{"book": "adl0602", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\nadl0602\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/mpg4f52r\n\nمختصر نگار مکمل (صرف و نحو فارسی)\nبه طرز جدید\nبرای مکاتب ابتدائیه عسکریه\nتولیشعر مکاتب عسکریه\nالسيد محمود سامی\nدر مطبعة مكتب فنون حربيه طبع گردید.\nطبع اول\nکابل ــ سنبله ــ ١٣٠١ هجریه شمسی\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\n\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl0602", "page": 2, "text": "مختصر مگر مکمل ؛ صرف و نحو فارسی\nبه طرز جدید\nبرای مکاتب رشدیه عسکریه\nلوامشر مکاتب عسکریه\nالسيد محمود سامی\nدر مطبعهٔ مکتب فنون حربیه طبع گردید\nطبع اول\nکابل - سنبله - ۱۳۰۱ هجری شمسی"}
{"book": "adl0602", "page": 3, "text": "- اصول فارسی به طرز جدید -\nمدخل\n\n۱ - کلام : آن جمله ها را گویند که از دو\nو یا زیاده تر : کلمه ها مرکب بوده برای بیان\nمقصد ومدعا مستعمل باشند .\n۲ - کلمه : لفظ معنا دار را گویند . کلمه :\nاز حرفها مرکب میباشد .\n۳ - حرف : يك آوازیست که به واسطۀ\nيك كيفيت مخصوصه : از مخرج معين دهن\nمی بر آید . آن کیفیت مخصوصه را «حرکه»\nمینامند .\nحروف هجا\n٤ - حروف هجا در لسان فارسی : ٣٤\nاست :"}
{"book": "adl0602", "page": 4, "text": "۳\n\nا ب پ ت ج چ خ د ذ ر ز ژ\nس ش غ ف ك گ ل م ن و ه ی\nاز مبین ٢٤ حرف فوق ؛ حرفهای ( پ چ\nژ گ ) مخصوص به زبان فارسی میباشند . حرفهای\nدیگر ؛ مابین عربی وفارسی ؛ مشترکند .\nحرفهای (ث ح ص ض ط ظ ع ق)\nدر لسان فارسی ؛ مستعمل نمیباشند پس ؛ هر گاه\nدريك كلمه ؛ یکی ازین حرفها موجود باشد فهمیده\nمیشود که آن کلمه ؛ فارسی نبوده یاعربی ویا از\nدیگر لسان اجنبی میباشد .\n\nحرکه و حروف حرکه\n\n٥ - چنانچه در زبان عربی است در لسان\nفارسی هم ؛ حرکه ٣ میباشد : فتحه ، کسره ،\nضمه یعنی زبر ، زیر ، پیش .\n٦ - حرفيكه حركه دارد « حرف متحرك»"}
{"book": "adl0602", "page": 5, "text": "٤\nو حرفی که حرکه ندارد یعنی غیر متحرک باشد\n(حرف ساکن) مینامند.\n۷ - حروف ( ا ، و ، ی ) هرگاه به\nعوض حرکه، مستعمل شوند (حروف حرکه)\nو هر یکی را (حرکه حرفیه) نامیده میشوند.\nمثلا : کار ، دو ، نی ... و هكذا\n۸ - هاء رسمیه : بعضاً فتحه یعنی زبر را\nو بعضاً کسره یعنی زیر را بیان میکند.\nمثلا : خانه ، چه ... و هكذا\n\nاقسام کلمه\n\n۹ - کلمه : اول باول : به ۳ قسم جدا\nمیشود : اسم ، فعل ، حرف.\nيك كلمه بيك معنا یا دلالت میکند و یا نمیکند."}
{"book": "adl0602", "page": 6, "text": "اگر دلالت نمیکند « حرف » است .\nاگر دلالت کند ماضی ، حال ، استقبال\nنام به یکی از همین سه زمان ؛ یا مقارن میشود و یا\nنمیشود هرگاه مقارن شد « فعل » است و اگر نشد\n« اسم » میباشد .\n۱۰ - برای اینکه قواعد لسانیه به آسانی :\nضبط کرده شود کلمه را به ۷ قسم : جدا کرده اند :\nاسم ، صفت ، ضمیر ، فعل ،\nادوات ، ظروف ، ندا .\n\n۱ - اسم\n۱۱ - هر کلمه که به انسان و یا حیوان و یا\nاشیا دلالت کند و به زمان : مقارن نباشد آن را\n« اسم » مینامند . و آن چیزیکه اسم به آن :\nدلالت کند « مسمی » نامیده میشود ."}
{"book": "adl0602", "page": 7, "text": "٦\nاسم بسیط - اسم مرکب\n١٢ - اسمها یا بسیط ، و یا مرکب میباشند\n١٣ - اسم بسیط : عبارت ازيك کلمه بوده\nبه مسمای خود ، دلالت میکند .\nمثلا : مرد ، زن ، راه ، قلم ،\nاسپ . . . وهكذا\n١٤ - اسم مرکب : اسمیست که ازچند\nکلمه ، مرکب باشد .\nمثلا : آسمان . که اصلش مرکب است از\n( آس ) ، و ( مان ) يعنى مشابه .\nاسم عين - اسم معنى\n١٥ - اسمها نظر به اعتبار موضوعیت آنها\nیا اسم عین ویا اسم معنی میبا شند :\n١٦ - اسم عين : اسمیست که مسمای آن"}
{"book": "adl0602", "page": 8, "text": "در خارج ؛ موجود و معین با شد .\nمثلا : گاو ، ماه ، درخت .. و هكذا\n\n۱۷ -- اسم معنی : اسمیست که مسمای\nآن در خارج ؛ موجود و معین نباشد .\nمثلا : خواب ، هوش .... و هكذا\n\nاسم جمع\n\n۱۸ - اسم جمع : اسمیست که با وجودیکه\nلفظش مفرد است مگر معنای جمع را افهام میکند .\nمثلا : لشکر ، عسکر ، گروه ... وهكذا\n\n۱ - تمرین\n\nاز اسماء آتیه ؛ کدامش اسم بسیط و یا اسم\nمرکب و یا اسم جمع است ارائه و بیان کنید !"}
{"book": "adl0602", "page": 9, "text": "پدر لشکر آسمان\nمادر عسکر جان\nبرادر ابرو اسباب\nپسر خرد = عقل رمه\nخواب گروه بوی\nانبوه\n\nانواع اسم\n\n۱۹ - اسمها از فعل ، یا مشتق میباشند و یا\nنمیباشند یعنی یا اسم مشتق ، و یا اسم جامد\nمیباشند .\n۲۰ - اسم مشتق : اسمیست که از فعل :\nمشتق باشد .\nمثلا : دیده = چشم [ از مصدر دیدن ] :\nنمونه = اورنك [ از مصدر نمودن ] ،\n. . . وهكذا ."}
{"book": "adl0602", "page": 10, "text": "٩\n۲۱ - اسم جامد : اسمیست که از فعل :\nمشتق نمیباشد .\nمثلا : اسپ ، رود ، قلم . . . و هكذا\n۲۲ - اسم خواه به عين وخواه به معنی\nدلالت کند دو نوع میباشد : ( اسم جنس ) و\n( علم ) .\nاسم جنس را ( اسم عام ) ؛ و علم را\n( اسم خاص ) نیز مینامند .\n\nاسم جنس\n\n۲۳ - اسم جنس : اسمیست که به همه\nافراد اشیائیکه ازيك جنس اند شامل باشد .\nمثلا : مرد ، كوه ، اسپ ، قلم ،\nرك . . . وهكذا ."}
{"book": "adl0602", "page": 11, "text": "۱۰\n\nعلم\n\n٢٤ - علم و یا اسم خاص : اسمیست که به\nهمه افراد اشیائیکه از يك جنس اند شامل نبوده\nصرف به يك فرد معین آنها دلالت کند :\nمثلا : امان الله ، کابل ، جیحون\n. . . و هکذا\n\n۲ - تمرین\n\n[ اسمهای آتی را نشان بدهید که کدامش\nاسم جنس و کدامش علم است ]\nسر شکوفه اصفهان\nپای برگ مرغ\nزبان بیخ پر\nچشم باغ حسین\nگوش بر = میوه فرات"}
{"book": "adl0602", "page": 12, "text": "۱۱\n\n[ اسئلۀ : ــ اسمہا نظر به اشتقاق آنہا از فعل \nچند نوع میباشند ؟ ــ اسم مشتق ، چه گونه\nاست ؟ ــ اسم جامد ، چه طور است ؟ ــ اسم ،\nخواه به عين و خواه به معنی ، دلالت کند چند\nنوع است ؟ ــ كدام اسم را علم ميگويند ؟ ]\n\nخاصيت اسماء\n\n٢٥ ــ اسمہا ۳ خاصه دارند : کيفيت ،\nكميت ، حيثيت .\n\nكیفیت\n\n٢٦ ــ كيفيت : ــ عبارت از مذكر و یا\nمؤنث بودن اسم است .\n٢٧ ــ در لسان فارسى ، تذكير و تأنيث"}
{"book": "adl0602", "page": 13, "text": "۱۲\n\nدر اسماء اشیای غیر ذی روح ، معتبر نمیباشد .\nمذکر ویا مؤنث بودن اسماء اشیای ذی روح\nیعنی جاندار ، از اختلاف الفاظ آنها فهمیده\nمیشود .\n\n( اسمهای مذکر ) ( اسمهای مؤنث )\nمرد زن\nپسر دختر\nغلام کنیز\nاسپ مادیان\nخروس ماکیان\nپدر مادر\nبرادر خواهر . همشیره\n\nویا اینکه صفات ( نر ، نره ) و ( ماده )\nعلاوه نموده تفریق مذکر ومؤنث ، کرده میشود.\nمثلا : شیرنر ، نره گاو ، شیر ماده ،\nماده گاو . . وهكذا\n۷۶ --"}
{"book": "adl0602", "page": 14, "text": "۱۳\n\nکمیت\n\n۲۸ - کمیت : يك و یا زیاده تر بودن يك\nشی را داناندن است .\n۲۹ - کمیت در لسان فارسی ۲ است :\nمفرد ، جمع . [چنانچه در عربیست تثنیه در\nفارسی نمیباشد] .\n۳۰ - هر کلمه که به يك انسان و يا به يك\nحيوان و يا به يك شی ، دلالت کند آن کلمه را\n( مفرد ) میگویند .\nمثلا : آدم ، سنگ ، اسپ ،\nقلم ، کتاب . . . وهكذا\n۳۱ - هر کلمه که زیاده از يك انسان و یا از\nيك حيوان و يا از يك شی ، افاده کند آن کلمه را\n( جمع ) میگویند ."}
{"book": "adl0602", "page": 15, "text": "١٤\n\nادات جمع\n\n٣٢ – ادات جمع در فارسی ، ٢ است :\n( ان ) و ( ها ) .\n\n٣٣ – جمع در فارسی به ٣ قسم است :\n١ – جمع اسماء ذی روح ،\n٢ – جمع اسماء غیر ذی روح ،\n٣ – جمع اسماء نباتات و اسماء موجوداتیکه\nخاصهٔ تجدد را دارند .\n\n٣٤ – جمع اسماء ذی روح ، به واسطهٔ\n( ان ) تشکیل میشود . یعنی به آخر اسم مفرد\nاگر ( ان ) آورده شود جمع میشود . مثلا :\n( مفرد ) ( جمع )\nمرد مردان\nزن زنان\nپسر پسران\nمرغ مرغان\nاسپ اسپان . . . وهكذ١"}
{"book": "adl0602", "page": 16, "text": "١٥\n\n٣٥ - جمع اسماء غیر ذی روح ؛ به واسطه\n( ها ) تشکیل میشود . یعنی به آخر اسم مفرد\nاگر ( ها ) علاوه شود جمع میگردد . مثلا :\n\n( مفرد ) ( جمع )\nسنگ سنگها\nخاک خاکها\nباد بادها\nکوه کوهها\nآب آبها\n\n٣٦ - اسم معنی نیز ؛ مانند اسماء غیر\nذی روح : به واسطه ( ها ) جمع میشود .\n\n( مفرد ) ( جمع )\nخرد = عقل خردها\nدانش دانشها\nمهر مهرها . . . . والتح\n\n٣٧ - اسماء نباتات و اسماء موجوداتیکه"}
{"book": "adl0602", "page": 17, "text": "١٦\n\nحائز تجددند جمع آنها بخواه به واسطه (ان)\nو خواه به واسطه (ها) ، جائز است . مثلا :\n(مفرد)\nدرخت\nگیاه\nروز\nشب\nماه\n(جمع)\nدرختان - درختها\nگیاهان - گیاهها\nروزان - روزها\nشبان - شبها\nماهان - ماهها . . . والـخ\n\n۲۸ - اعضای جفت انسان نیز ، هم\nبه واسطه ( ان ) و هم به واسطه ( ها ) جمع\nمیشود . مثلا :\n(مفرد)\nدست\nچشم\n(جمع)\nدستان - دستها\nچشمان - چشمها\n[ اخطار -- جمع اسماء اعضای جفت و نیز\nجمع اسماء نباتات و اسماء موجوداتیکه حائز"}
{"book": "adl0602", "page": 18, "text": "۱۷\n\nمجدد است اگرچه بقرار قاعده های فوق ۱ به ۲\nصورت میباشد مگر قاعده مطرده نمیباشد . یعنی\nبعضاً خاص به واسطه (ان) ؛ و بعض آنها خاص\nبه واسطه (ها) جمع میشوند . مثلا :\n(مفرد) (جمع)\nدیده دیدگان\nپای پایها\nگوش گوشها . . . و هكذا\nتا الحال ؛ چنین معلوم شد که اسمائیکه ادات\nجمع آنها (ان) است به واسطه (ها) نیز ؛ جمع\nمیشوند . و اسمائیکه ادات جمع آنها (ها) است\nبه واسطه (ان) نیز ؛ جمع میشوند . پس چنین\nظاهر شد که درخصوص استعمال ادوات جمع ؛\nيك قاعده مطرده و قویه در لسان فارسی ؛\nموجود نیست . و\nدرین ازمنه اخیره ( جموع مجعوله ) نام ؛"}
{"book": "adl0602", "page": 19, "text": "يك نوع جمع نیز کرده میشود . مثلا :\nفرمایشات ، فرامین ، نوشته جات . . .\nو هكذا .\nاگرچه این قاعده فوق ؛ هنوز در کتابهای\nقواعد فارسی ؛ داخل نشده مگر رفته رفته یعنی\nبه مرور زمان و کثرت استعمال ؛ احتمال قوی است\nکه به جمله قاعده ها داخل شوند ] .\nقاعده : ١- اسم مفردیکه به واسطهٔ ( ان )\nجمع میشود هرگاه در آخر آن ؛ حرف ( ه )\nباشد حذف میشود و بعوض آن ؛ (كاف فارسی)\nآورده میشود . یعنی های مذکور در جمع ؛ به\nكاف فارسی ؛ تبدیل میشود . مثلا :\n( مفرد ) ( جمع )\nبنده بندگان\nستاره ستارگان\nخواجه خواجه گان . . . و هكذا"}
{"book": "adl0602", "page": 20, "text": "قاعده : ٢ ـ اسمیکه به واسطه (ان)\nجمع میشود هرگاه در آخر آن ( ا ) و یا ( و ) باشد\nپیشتر از ادات جمع ، (ی) افزود میشود ، مثلا :\n(مفرد) (جمع)\nدانا دانایان\nنا بینا نا بینایان\n\nاینها مستثنا اند :\n(مفرد) (جمع)\nابرو ابروان\nبازو بازوان\nآهو آهوان\n\nقاعده : ٣ ـ اسمائیکه به واسطه ( ها ) جمع\nمیشوند هرگاه در آخر آنها هاء رسمیه باشد\nدر حین جمع ، حذف میشود . مثلا :\n(مفرد) (جمع)\nشانه شانها\nپیاله پیالها\nژاله ژالها .... وهكذا ."}
{"book": "adl0602", "page": 21, "text": "مگر هرگاه التباس واقع شود یعنی به واسطۀ\nحذف هاء رسمیه ( هـ ) به جمع دیگر اسماء :\nمشابهت پیدا کند هاء رسمیه : حذف نمیشود .\nمثلا :\n(مفرد) (جمع)\nباده باده ها\nجامه جامه ها\nنامه نامه ها . . . و هكذا\nاز مثالهای فوق : مثلا از کلمۀ (باده) هرگاه\nهاء رسمیه را حذف نموده جمع كنيم (بادها)\nمیشود که جمع (باد) است . چون التباس واقع\nشد لهذا در حین جمع باید که هاء رسمیه را\nحذف نكرده بحال خود : ابقا كنيم ."}
{"book": "adl0602", "page": 22, "text": "تمرین\n[ مذکر و مؤنث اسماء آتیه ، تفریق کرده\nشود و مفرد ها جمع ، و جمعها مفرد ساخته شود ] :\nخانه نامها گوسفند\nبام نامه گاوان\nروزن جام = قدح ماده گاو\nدر جامه پدر\nدریا خواهران شیر نر\nتمرین ٤\n[ اسماء آتیه جمع کرده شود ] :\nفرشته بره روباه\nهزار پارسا = صوفی شتر\nكوك گربه نهال\nمیش دایه اختر\nکوزه فاخته دیده"}
{"book": "adl0602", "page": 23, "text": "اسئله : اسما چند خاصه دارند ؟ - کیفیت\nچیست ؟ - در زبان فارسی ، آیا تذکیر و تأنیت\nاسماء غیرذی روح ، معتبر است ؟ - تذکیر و تأنیت\nاسماء ذی روح ، چه گونه فهمیده میشود ؟ -\nکمیت ، چیست ؟ - در لسان فارسی ، کمیت چند\nاست ؟ - چه را مفرد میگویند ؟ - چه را جمع\nمیگویند ؟- ادات جمع در لسان فارسی ، چنددانه\nاست ؟ جمع در لسان فارسی ، چند قسم است ؟ -\nجمع اسماء ذی روح ، چه گونه تشکیل میشود ؟ -\nجمع اسماء غیرذی روح ، چه گونه تشکیل میشود ؟-\nاسماء معنا ، چه گونه جمع میشوند . جمع اسماء\nنباتات و اسماء موجوداتیکه حائز تجددند چه گونه\nتشکیل میشود ؟ - جمع اعضای جفت انسان ،\nچه گونه تشکیل میشود ؟ - درین باب ، هر سه\nقاعده را بیان کنید ! - هاء رسمیه کدام اسماء ،\nدر حین جمع ، حذف میشود ؟\nجموع مجعوله = جمعهای محدث ، مصنوع ."}
{"book": "adl0602", "page": 24, "text": "۳۹ - حيثيت : آن تحولات وتبدلات را\nگویند که اسماء در ما بین عباره ، به آن گرفتار\nمیشوند .\n٤٠ - اسماء از جهت حيثيت ، به ۳ حاله\nمیباشند : مجرد ، مفعول ، اضافت .\n٤١ - مجرد : آن اسم را گویند که به\nآن ، هيچ يك ادات ، علاوه نشده باشد یعنی\nاسم در عباره ، بحال اصلی خود میباشد .\nاسم مجرد ها ، در عباره با ( فاعل ) و یا\n( نائب فاعل ) ويا ( مبتدا ) ويا ( خبر )\nمیباشند .\n٤٢ - اسم مجرد ، به سؤالهای (که ، چه) ،\nجواب میباشند . مثلا : که گفت ؟ احمد\nگفت . چه شکست ؟ قلم شکست ."}
{"book": "adl0602", "page": 25, "text": "٤٣ - مفعول دو قسم است : مفعول\nصريح ، مفعول غير صريح .\n٤٤ - مفعول صريح : به آخر اسم معين\nو محدود ؛ اگر ( را ) علاوه شود مفعول\nصريح ؛ تشکیل میشود . مفعول صریح را\n( مفعول به ) نیز میگویند . مثلا :\n( مجرد ) ( مفعول صریح = مفعول به )\nکتاب کتاب را\nسنگ سنگ را\nنامه نامه را . . . و هكذا\nاسم ؛ هرگاه غیر معین باشد برای مفعول\nصریح ؛ در آخر آن ؛ ( را ) داده نمیشود یعنی\nبحال اصلی خود میباشد .\n٤٥ - مفعول صريح ؛ به سؤالهای\n( که را = كرا ؛ چه را = چرا ) جواب\nمیباشد ."}
{"book": "adl0602", "page": 26, "text": "مثال در باب اینکه اسم ، معین باشد :\nکرا دیدی ؟ پدر را دیدم .\nچه را انداختی ؟ سنك را انداختم .\nمثال در باب اینکه اسم ، غیر معین باشد :\nچه خریدی ؟ کتاب خریدم .\n\n٤٦ – مفعول غیر صریح ، پنج قسم است :\nمفعول اليه ، مفعول فيه ، مفعول عنه ،\nمفعول له ، مفعول معه .\n\n٤٧ – مفعول اليه : ماقبل اسم مجرد ؛ هرگاه\nيك ( ب ) مفتوح ، آورده شود آن اسم ،\nمفعول اليه میگردد ، مثلا :\n( مجرد ) ( مفعول اليه )\nخانه بخانه\nدبستان بدبستان\nدست بدست\nدرخت بدرخت . . . . وهكذا ."}
{"book": "adl0602", "page": 27, "text": "٤٨ - بعضاً بـ آخر اسم مجرد ؛ (را)\nآ ورده مفعول الیه ؛ تشکیل کرده میشود . درین\nحال ؛ به واسطة معنا یعنی به قرینه از مفعول\nصریح ؛ تفریق کرده میشود . مثلا :\nخانه را رفتم = بخانه رفتم ، پدر را گفتم =\nبه پدر گفتم .\n\n٤٩ - مفعول فیه : ماقبل اسم مجرد ؛ هرگاه\n( در ) آورده شود آن اسم ؛ مفعول فیه میگردد .\nمثلا :\n\n( مجرد ) ( مفعول فیه )\nخانه در خانه\nدبستان در دبستان\nباغ در باغ\nمسجد در مسجد . . . . والخ\n\nبعوض ( در ) بعضاً ( بر ) و یا ( ب )\nآورده میشود . مثلا :\nبدستان = در دبستان\nبمسجد = در مسجد . . . . والخ"}
{"book": "adl0602", "page": 28, "text": "٥٠ – مفعول عنه = مفعول منه : ما قبل\nاسم مجرد ، هرگاه ( از ) آورده شود مفعول عنه ،\nتشکیل میشود . مثلا :\n( مجرد ) مفعول عنه = مفعول منه )\nکوه ازکوه\nراه از راه\nهمسایه از همسایه . . . . والخ\n٥١ – مفعول له : به اول اسم مجرد ، هر گاه\n( برای ) آورده شود مفعول له ، تشکیل میشود\nمثلا :\n( مجرد ) ( مفعول له )\nخانه برای خانه\nراه برای راه\nنان برای نان\n٥٢ – مفعول معه : به اول اسم مجرد ،\nهرگاه ( با ) آورده شود مفعول معه ، تشکیل\nمیشود . مثلا :"}
{"book": "adl0602", "page": 29, "text": "( مجرد )\nبرادر\nخواهر\nخامه\nشتر\n( مفعول معه )\nبا برادر\nبا خواهر\nبا خامه\nبا شتر . . . . والـخ\nبعوض ( با ) بعضاً ( ب ) آورده میشود .\nمثلا :\nباخامه = بخامه . . . . وهكذا .\n\nتمرین -- 5\nاز اسماء ذیل ، مفعول صریح و مفعول غير\nصریح ، تشکیل کنيد !\nگوسفند\nتیغ\nجهان\nآهن\nزر\nبانك\nسمن\nانگشت\nدیده\nآشیانه\nشب\nبار\nباغچه\nلب\nسال"}
{"book": "adl0602", "page": 30, "text": "سؤالها . ـ چه را حیثبت میگویند ؟\nاسمها از جهت حیثبت به چند حال میباشند ؟\nمجرد چیست ؟ ـ اسم مجرد ؛ بکدام سؤالها جواب\nمیبا شد ؟ ـ مفعول ؛ چند قسم است ؟\nمفعول صریح ؛ چه گونه تشکیل کرده میشود ؟\nمفعول صریح آیا نام دیگرش چیست ؟ ـ اسم ؛\nهر گاه غیر معین باشد چه کو نه مفعول صریح کرده\nمیشود ؟ ـ مفعول صریح ؛ بکدام سؤالها جواب\nمیشود ؟ ـ مفعول غیر صریح ؛ چند قسم است ؟\nمفعول الیه ؛ چه گونه تشکیل کرده میشود ؟\nمفعول الیه ؛ دیگر چه گونه تشکیل کرده میشود ؟\nمفعول الیه بعضاً چه گونه تشکیل کرده میشود و\nتفریق آن از مفعول صریح ؛ چه گونه میشود ؟\nدر مفعول فیه ؛ بعوض ( در ) بعضاً چه آورده\nمیشود ؟ ـ مفعول له ؟ ـ مفعول معه ، چه گونه\nتشکیل کرده میشود ؟"}
{"book": "adl0602", "page": 31, "text": "٣٠\n\nتعلیم\n\n[ مفعولاتیکه درین تعلیم اند تفریق کرده شوند . ]\nمن بخانه رفتم . پدر بمسجد رفت . این کتاب را بپدر دادم . در خانه ، پسر نیست . از مکتب آمد . کتاب را با کاغذ دادم . نامه را میخوانم . ما را داد . برای شما خریدم . پدر با ایشان رفت . اسپ بمیدان آمد . در آشیان ، مرغ هست . این کتاب را بتو دادم . این قلم را برای تو خریدم .\n\nاضافت\n\n٥٣ - اضافت : معناییکه مقصود است برای افاده نمودن آن ، دو اسم را پهلو بپهلو"}
{"book": "adl0602", "page": 32, "text": "٣٢-\n\nنآورده آنهارا به واسطهٔ يك (کسره) بهمديكر\nربط نمودن است .\n٥٤ - نخستین آن داسم را (مضاف)\nدوم را (مضاف الیه) ، وکسره را (کسرهٔ اضافی)\nمینامند .\n٥٥ - کسرهٔ اضافی ، دائما در حرف آخرین\nاسم یعنی در حرف آخرین مضاف میباشد .\nمثلا :\nبرك درخت .\n(برك) مضاف ، و (درخت) مضاف الیه\nاست . وکسرهٔ که در كاف کلمهٔ « برك» است\n(کسرهٔ اضافی) مینامند .\n٥٦ - همین ترکیبیکه از مضاف ومضاف الیه\nمرکب میباشد (ترکیب اضافی) نامیده میشود .\n\nاقسام اضافت\n\n٥٧ - اضافت ، به اعتبار معنا ، ٣ قسم :"}
{"book": "adl0602", "page": 33, "text": "٣٢\nاست : اضافت لامیه ، اضافت بیانیه ، اضافت\nتشبیهیه .\n٥٨ ـ اضافت لامیه : اضافتیست که\nنسبت ، اختصاص ، تملك و بيان و افاده\nمیکند . مثلا :\nکتاب احمد\nخانه درویش\nجام جم . . . . وهكذا .\n٥٩ ـ اضافت بیانیه : اضافتیست که\nمضاف الیه آن ، جنس و نوع مضاف را بیان\nمیکند . مثلا :\nانگشتر زر\nبنای سنگ\nدرخت كل . . . . وهكذا\n٦٠ ـ اضافت تشبیهیه : مشبه به را به\nمشبه ، و یا مشبه را به مشبه به ، اضافه نمودن"}
{"book": "adl0602", "page": 34, "text": "۳۳\nاست . مثلا :\nمرغ دل ( یعنی دل که به مرغ ؛ مشابهت\nدارد ! )\nلب لعل ( یعنی لب که مانند لعل است ) .\nقاعده : ۱ - هرگاه در آخر مضاف ؛\nهاء رسميه باشد يك همزه ؛ علاوه کرده میشود .\nمثلا :\nخانه احمد ، نغمه بلبل ، درسخانه\nحربيه سنه ۱ . . . وهكذا\nقاعده : ۲ - اسمائیکه به ( ا ) ويا ( و )\nمنتهی بوده در آخر آنها ذاتاً (ی) میباشد و برای\nاختصار ؛ محذوف باشد در حال مضاف بودن آنها\n( ی ) ی مذکور ؛ اعاده میشود . مثلا :\nدیبای روم ، بوی گل . . . . وهكذا .\nوهرگاه ذاتاً ( ی ) نباشد نیز در حال مضاف ؛\nيك ( ی ) افزود میشود . مثلا :\nهوای بهار ، آهوی ختن . . . وهكذا"}
{"book": "adl0602", "page": 35, "text": "٣٤\nترکیب اضافی مقطوع\n٦١ - بعضاً کسره که در آخر مضاف است\nحذف کرده میشود . این را ( ترکیب اضافی\nمقطوع ) میگویند . مثلا :\nسررشته = وسیله ، جامه خواب ،\nخواجه سرا\n\nترکیب اضافی مقلوب -\n٦٢ - مضاف الیه ، بعضاً قبل از مضاف\nآورده میشود و کسره داده نمیشود . این را\n( ترکیب اضافی مقلوب ) مینامند . مثلا :\nسمن برگ : اصلش ( برگ سمن )\nلاله رنگ : اصلش ( رنگ لاله ) ... وهكذا"}
{"book": "adl0602", "page": 36, "text": "٣٥\n\n- خلاصه احوال اسم -\nمجرد برادر\nمفعول صریح برادر را\nمفعول اليه به برادر = برادر را\nمفعول فيه در برادر = بر برادر = به برادر\nمفعول عنه از برادر\nمفعول له برای برادر = از بهر برادر\nمفعول معه با برادر = ببرادر\nاضافت کتاب برادر\n\nتمرین - ٦\n[ اقسام ترکیب اضافی های آتی بیان کرده شود ! ]\nبنده خدا\nدرخت باغ\nدرخت آلو\nانگشتر سیم\nزین اسپ\nآب دریا\nسیماب\nمادر زن\nشاخ گاو\nلانه هزار\nپای افزار\nنی بوریا"}
{"book": "adl0602", "page": 37, "text": "٣٦\nتمرین - ٧\n[ از اسماء ذیل ، ترکیب اضافی ها تشکیل\nکرده شود ! ]\n( نامه - پدر ) ، ( سر - مردم ) ،\n(مرغان - باغ ) ، ( خانه - شما ) ، ( جامه -\nدرویش ) ، ( دیوار - خانه ) ، ( صفا - باغ ) ،\n( خواهر - من )\n\nتعلیم\n\nاین پسر ، کجا میرود ؟ جامه های او خوب\nاست . شاخ درخت ، دراز است . سایه درخت\nهمه جا رسیده است . کدام کتاب را میخوانی ؟\nکتاب کلستان میخوانم . در خانه ، بزرگتر است .\nاز مکتب آمدم . بخانه ما رفتم . خانه برادر شما"}
{"book": "adl0602", "page": 38, "text": "۳۷\n\nکجاست ؟ درشور بازار است . این نامه را که\nفرستاده است ؟ همسایه ما فرستاده است . این\nپسر با من از بازار آمد . این درخت امرود :\nکوتاه است . آن درخت سیب : دراز است .\nدرین درخت لانه مرغ هست . آب چشمه :\nشیرینست . این کتاب : سود مند است . آن\nکاغذ : سفید است .\n\nاسئله . -- اضافت چیست ؟ ـ مضاف ،\nمضاف اليه : کسرهٔ اضافی را بیان کنید ! کسرهٔ\nاضافی در کجا میباشد ؟ ـ ترکیب اضافی چیست ؟\nاضافت : چند قسم است ؟ اضافت لامیه : چه\nگونه اضافت است ؟ ـ اضافت بیانیه : چه گونه\nاضافت است ؟ ـ اضافت تشبیهه : چه گونه اضافت\nاست ؟ ـ قاعده اول ودوم را بیان کنید ! ترکیب\nاضافی مقطوع : چه را میگویند ؟ ترکیب اضافی\nمقلوب را بیان کنید !"}
{"book": "adl0602", "page": 39, "text": "۳۸\n\nاسم زمان\n\n٦٣ - اسم زمان : اسمیت که وقت يك\nکار را بیان میکند .\n\n٦٤ - اسم زمان : ٢ نوع است : بسيط ،\nمرکب .\n\n٦٥ - بسيطها :\n\nبامداد | روز | هفته\nچاشت | شب | ماه\nنیمروز | دیروز | سال\nپیشین | پریروز\nدیگر = عصر | پس پریروز\n\n٦٦ - اسم زمان مرکب : به واسطه الحاق\nنمودن يك ادات : تشكيل میشود . بعضاً ادات\n( ان ) : الحاق میشود . مثلا :"}
{"book": "adl0602", "page": 40, "text": "۳۹\n\nبهاران = اول بهار = ربيع ، بامدادان\nبرگریزان = تیرماه = خریف .\nبعضاً ادات (گاه) علاوه میشود . مثلا \nشامگاه ، بامگاه . صبحگاه\nبعضاً ( گاهان ) ، الحاق میشود . مثلا \nناگاهان = ناگهان = فجأة ، چاشتگاهان \nبعضاً ( ستان ، الحاق میشود . مثلا :\nبهارستان ، تابستان . بعضی (کار) الحاق میسود و کر\nمثلا : روزگار\n\nعبدالصفا\n\nاسم مکان\n\n۶۷ - اسم مکان : اسمیست که جای را\nبیان میکند .\n۶۸ - اسم مکان : ۲ نوع است : بسیط،\nمرکب ."}
{"book": "adl0602", "page": 41, "text": "٤٠\n٦٩ - بسيطها :\nسرای ، خانه ، لانه ، جای .\n٧٠ - اسم مکان مرکب : به واسطه الحاق\nنمودن يك ادات ، تشکیل میشود .\nبه واسطه ( گاه ) ؛ مثلا : خوابگاه = خانه خواب\nآرامگاه . . . و\n« ( کده ) ؛ « : بتکده\nمیکده . . . و\n« (ستان ) ؛ « : گلستان\nدرختستان\nسنگستان . . . و\n« ( زار ) ؛ « : لاله زار\nچمنزار . . . و\n« (سار ) ؛ « : چشمه سار\nنمکسار . . . و\n« ( سیر) ؛ « : گرمسیر = یایلا\nسردسیر = قیشلاق . . . و"}
{"book": "adl0602", "page": 42, "text": "٤١\n\nبه واسطۀ (بار) ، مثلا : رودبار\nهندوبار\n» (دان) ، « : جامه دان = صندوق\nگلدان\nآتشدان = منغال دیگدان\n» (پایه) ، « : کوهپایه = طاقلق فیپایه\nچراغپایه = شمعدان\n» (پایکان) ، « : گلپا یکان\nآذر پایکان = جلبکه\nآتشگاه آن بسیار است\n» (لاخ) ، « : سنگلاخ\nدیولاخ\n» (لان) ، « : نمکلان\nتریاقلان\n» (مان) ، « : دودمان\nخانمان\n» (شن) ، « : گلشن\n» (خن) ، « : دودخن"}
{"book": "adl0602", "page": 43, "text": "٤٢\nاسم آلت\n۷۱ - اسم آلت : نام آلائیکه در يك كار\nمستعمل اند میباشد .\n۷۲ - اسم آلت : یا بر امر حاضر\nيك هاء علاوه نموده تشکیل میشود (که در بحث\nفرع فعل خواهد آمد ) . ویا به کلمه ها (ه) علاوه\nکرده تشکیل میشود . مثلا :\nآیینه ، دستینه = كره . . . وهكذا .\nونیز خیلی تعبیرات مرکبه هم ، اسم آلت\nمیشود . مثلا : آتشگیر ، آتشزنه ، چاقماق ،\nپای افزار . . . وهكذا .\nاسم تصغیر\n۷۳ - اسم تصغیر : اسمیست که خردی\nيك شخص ويا يك حيوان را بیان وافهام میکند."}
{"book": "adl0602", "page": 44, "text": "٤٣\n\n٧٤ - برای تشکیل اسم تصغیر : اداتہائیکه\nبکلمہ ھا الحاق میشوند اینهاست :\nچہ - ک - و . مثلاً :\nباغ - باغچہ ،\nمرغ - مرغک ،\nنیک - نیکو .\n\nاسم منقول\n\n٧٥ - اسم منقول : برای اینکہ معنای\nحقیقی يك كمله : به معنای مجازی : نقل کرده شود\nبہ آخر اسم : (ھای نقلیہ) علاوہ نمودہ اسم\nمنقول : تشکیل می یابد .\n٧٦ - اسم منقولها : در تخصيص :\nدر مشاھت ، در مدت ، در رنگ و در جهت\nبوده بقرار آتی : ٧ قسم میباشند :"}
{"book": "adl0602", "page": 45, "text": "٤٤\n\nدر تخصیص :\nزمان ـ زمانه ، جان = روح ـ جانانه =\nجانها می ارزد .\nدر مشابهت :\nچشم ـ چشمه ، دست ـ دسته . . . وهكذا .\nدر مدت :\nهفت ـ هفته ، سال ـ سالیانه . . . وهكذا .\nدر رنگ :\nسفید ـ سفیده ، زرد ـ زرده . . . وهكذا .\nدر عدد :\nنیم ـ نیمه ـ ، ده ـ دهه . . . وهكذا ."}
{"book": "adl0602", "page": 46, "text": "در جهت :\nکنار - کناره ، دامن - دامنه . . . وهكذا ،\nدر نسبت :\nشاه - شاهانه ، مرد - مردانه . . . وهكذا.\nسؤالها : اسم زمان : چه طور اسمست ؟ - اسم\nزمان ، چند نوع است ؟ - اسمهاییکه مخصوص\nبه اسم زمان اند کدامند ؟ - اسم زمان مرکب ،\nچه گونه تشکیل می یابد ؟ - اسم مکان : چه گونه\nاسم است ؟ اسم مکان ، چند نوع است ؟\nاسمهاییکه مخصوص به اسم مکان اند کدامند ؟\nاسم مکان مرکب : چه گونه تشکیل می یابد ؟\nاسم آلت : چه گونه اسم است ؟ - اسم آلت ها\nچه گونه تشکیل می یابند ؟ - اسم تصغیر : چه\nگونه اسم است ؟ - اسم تصغیر : چه گونه تشکیل\nمی یابد ؟ - اسم منقول : چه گونه اسمست ؟\nاسم منقول : چند قسم است ؟"}
{"book": "adl0602", "page": 47, "text": "اسماء مرکبه\nترکیب اسمی\n۷۷ - ترکیب اسمی ؛ ۸ نوع است :\nترکیب اضافی ، ترکیب مزجی ، ترکیب ترادفی ،\nترکیب تباینی ، ترکیب تکرری ، ترکیب تناسبی ،\nترکیب اهمالی و ترکیب آهنگی .\n\n۱ - ترکیب اضافی\nدر مبحث نومره ـ ٥٣ ذکر و بیان شده ست [!]\n\n۲ - ترکیب مزجی\n۷۸ - ترکیب مزجی : ترکیبیست که مابین\nدو جزؤ آن ؛ نسبت نمیباشد . این هم ؛ یا علم"}
{"book": "adl0602", "page": 48, "text": "٤٧\n\nمیشود . مثلا : فرامرز [۱] ، افراسیاب [۲] ،\nیزکرد [۳] .\nویا اسم جنس میشود . مثلا : سرمایه =\nرأس المال ، هند بید = هندبا\n۷۹ - از ترکیب عطفی ها واو عاطفه را حذف\nنموده دو ویا سه کلمه به صورت اسم آورده\nمیشود . مثلا :\nشتر گربه = بی مناسبت . ( اصلش : شتر\nو گربه ) که واو عطف ؛ حذف شده معنایش\nبدل گردید .\nشترگاو پلنك = زرافه . ( اصلش : شتر\nوگاو وپلنك ) است . واو عطفها حذف گردیده\nبرای یك حیوان ؛ اسم شد .\n\n[۱] فرامرز = نام پسر رستم زال .\n[۲] افراسیاب = نام یکی از حکمداران توران قدیم.\n[۳] یزکرد = نام پدر بهرام گور ."}
{"book": "adl0602", "page": 49, "text": "٤٨\n\n٨٠ - بعضاً واو عطف ، به الف .\nقلب میشود . مثلا :\nتكاپوی ( اصلش تك و پوی ) ، كمابيش\n( اصلش كم وبيش ) . . . . و هكذا .\n٨١ - از تركيب اضافی ، كسرهٔ اضافی را\nحذف نموده ترکیب مزجی ، تشکیل میشود . مثلا :\nشمشير ، ( اصلش : شم شير = دم شير ) ،\nناخدا ، ( اصلش : ناو خدا ) .\n\n٣ - تركيب ترادفی\n\n٨٢ - تركيب ترادفی : لفظاً ويا معناً\nاز دو کلمهٔ مرادف ، مركب ميباشد . لفظاً مرادف :\nمیباشد . لفظاً مرادف ، مثلا :\nجست وجوی ، گفت وگوی . . . وهگذا\nبعضاً واو این تركیبها حذف شده متصل :\nنوشته میشوند . مثلا :"}
{"book": "adl0602", "page": 50, "text": "٤٩\nجستجو ، گفتگو .\nمعنا مرادف : مثلا :\nبرك و ساز = خانه ،\nسوز و گداز .\n\n٤ ـ ترکیب تباینی\n\n٨٣ ـ ترکیب تباینی : ترکیبیست از کلمه\nهائیکه معنای آنها ضد و مباین است ترکیب\nمی یابد . این ترکیب را ( ترکیب تضادی ) نیز\nمینامند . مثلا :\nهست و نیست ، داد و ستد ، زیر\nو زبر ، گرم و سرد ، ناز و نیاز .\n\n٥ ـ ترکیب تکرری\n\n٧٤ ـ ترکیب تکرری : ترکیبیست از\nتکرر یك کلمه ؛ حاصل میشود و تأکید ، بیان"}
{"book": "adl0602", "page": 51, "text": "٥٠\n\nمیکنند . مثلا :\nپاره پاره ، اندك اندك ، لخت لخت =\nقطعه قطعه ، رفته رفته ، آهسته آهسته ،\nقطره قطره ، زاره زاره ، دانه دانه . و هكذا\n\n٦ - ترکیب تناسبی\n\n٨٥ - ترکیب تناسبی : ترکیبیست از دو\nكلمه که بهم مناصب اند مرکب میباشد . مثلا :\nشاخ وبرك ، پیچ وتاب ، کج و پیج ،\nتير وكمان . . . . والـخ\n\n٧ -- ترکیب اهمالی\n\n٨٦ - ترکیب اهمالی : ترکیبیست که ازيك\nالفظ موضوع ومهمل آن ، ترکیب میکنند . این"}
{"book": "adl0602", "page": 52, "text": "٥١\n\nترکیب را (ترکیب اتباعی) نیز مینامند . مثلا :\nهرج و مرج ، تار و مار ، خرده\nمرده ، فلان و بهمان . . . وهكذا\n\n۸ -- ترکیب آهنگی\n\n۸۷ - ترکیب آهنگی : عبارت از تقلید\nصوت است . مثلا :\nدمدمه ، زمزمه ، زه زه ، پپه .\n. . . . و هكذا .\n\nتمرین -- ۸\n\n[انواع تراكیب آتیه ، تفریق کرده\nشود ! ]"}
{"book": "adl0602", "page": 53, "text": "٥٢\n\nتلخ و ترش گفت و شنید\nشست و شو نشست و برخاست\nخان و مان = خانمان تاب و توان\nکم و کاست یال و بال\nخفت و خیز تکاپو\n\n٢ ـ صفت\n\n٨٨ ـ صفت : کلمه ئیست که حال و شان\nيك شخص ويا يك شی را بیان میکند . مثلا :\nسياه سخت\nسفید نرم\nدراز خوب\nکوتاه زشت . . . . والخ .\n\n٨٩ ـ اسمیکه صفت : آن را توصیف میکند\n( موصوف ) نامیده میشود . در لسان فارسی :"}
{"book": "adl0602", "page": 54, "text": "اول ، موصوف و بعده صفت می آید . حرف\nآخرین موصوف ، مکسور خوانده میشود .\nاین کسره را ( کسرۀ توصیفی ) مینامند . مثلا :\n( موصوف ) ( صفت )\nکاغد سفید\nدرخت بلند\nراه نزديك\n۹۰ - ترکیبیکه از صفت و موصوف ،\nتشکیل میشود ( ترکیب توصیفی ) نامیده میشود .\n۹۱ - صفت ، ۲ قسم است : بسیط ،\nمرکب .\n۹۲ - صفت بسیطه : صفاتیست که بدون\nقاعده یعنی سماعی میباشند . صفات بسيطه بقرار\nآتیست :"}
{"book": "adl0602", "page": 55, "text": "بزرگ\nكوچك\nپست\nنيك\nبد\nدروغ\nراست\nدرشت\nبلند\nتازه\nتند\nلاغر\nنو\nکهنه\nفربه\nتلخ\nشيرين\nزرد\nدور\nنزديك\nسست\nسرخ\nخشك\nتر\nدراز . والخ\n\nصفت بسیطه را (صفت سماعیه) نیز مینامند .\n\n۹۳ - صفت مرکبه : صفاتیست که یا بواسطه\nعلاوه نمودن يك ادات : و يا بواسطۀ ترکیب نمودن\nدو اسم : ساخته میشوند .\nصفت مرکبه را (صفت قیاسیه) نیز مینامند .\n٩٤ - صفتها از جهت معنا ، پنج نوع است :\nصفت عادی ، صفت تفضیلیه ، صفت عالیه\nصفت افراطیه ، صفت متساویه .\n\n٩٥ - صفت عادیه : عبارت از صفات بسیطه\nاست ."}
{"book": "adl0602", "page": 56, "text": "٥٥\n\n٩٦ - صفت تفضیلیه : به آخر صفت عادیه\nاگر ( تر ) علاوه شود صفت تفضیلیه ، تشکیل\nمیشود . مثلا :\n\n( صفت عادیه ) ( صفت تفضیلیه )\nخوب خوبتر\nسفید سفید تر\nدراز دراز تر . وهكذا\n\n٩٧ - صفت عالیه : به آخر صفت تفضیلیه\nهر گاه ( ین ) علاوه شود و به مفضل علیه ،\nاضافت کرده شود صفت عالیه ، تشکیل می یابد .\n\n( صفت تفضیلیه ) صفت عالیه\nخوبتر خوبترین\nبزرگتر بزرگترین\n\nمثال ١ : این شهر ، بزرگترین شهر\nهاست ."}
{"book": "adl0602", "page": 57, "text": "٥٦\n\nمثال ٢ : انگور ؛ بهترین میوهاست .\n\n٩٨ ـ صفت افراطیه : ماقبل صفت عادیه ویا\nتفضيليه اگر الفاظ مبالغه و اغراق که عبارت از الفاظ\n( بسیار ، خیلی ، سخت ، پر ، نيك ، بد )\nاند آورده شود صفت افراطیه ؛ تشکیل میشود .\n\nصفت عادیه { بزرگ بسیار بزرگ\nزشت خیلی زشت\n\nصفت تفضیلیه { بزرگتر بسیار بزرگتر\nزشتتر بسیار زشتتر\n\n٩٩ ـ صفت متساويه : صفتیست که بهم\nمساوی بودن دو موصوف را میداند . به اخر\nموصوف اول ( چندان ) ؛ و به ماقبل موصوف\nثانی ؛ ( که ) علاوه نموده تشکیل میشود .\n\nمثلا :\nاین کتاب ؛ چندان بزرگ است که آن ."}
{"book": "adl0602", "page": 58, "text": "٥٧\n\nتمرین – ٩\n[ نوع صفات آتیه را تفریق کنید ! ]\nکتابهای ارزان ،\nقلمهای خیلی کلان ،\nسخت فراخ = خیلی واسع ،\nاین میوه ازان شیرینترست ،\nاین کاغذ ؛ چندان سفیدست که آن ،\nآن خانه ؛ بسیار بزرگست ،\nاین راه ؛ خیلی درازترست .\n\nتمرین – ١٠\n[ از صفات عادیه ذیل ؛ صفت تفضیلیه ،\nعالیه ، افراطیه و متساویه تشکیل کنید ! ]"}
{"book": "adl0602", "page": 59, "text": "٥٨\n\nسبز باريك راست\nارزان آسان تهی\nگران دشوار پر\nتنك فربه\nفراخ كج لاغر\n\nاسئله : -- چه را صفت میگویند ؟\nموصوف ؛ چیست ؟ ترکیب توصیفی ؛ چه گونه\nترکیبیست ؟ - صفت ؛ چند قسم است ؟ صفت\nبسیطه ؛ از چه گونه صفات است ؟ - به صفت بسیطه ؛\nدیگر چه مینامند ؟ - صفت مرکبه ؛ چه گونه صفت\nاست ؟ - صفت مرکبه را دیگر چه مینامند ؟\nصفتها از جهت معنا ؛ چند نوع اند ؟ صفت عادیه چیست ؟\nصفت تفضیلیه ؛ چه گونه تشکیل می یابد ؟ صفت\nعالیه ؛ چه گونه تشکیل میشود ؟ صفت افراطیه ؛\nچه طور ، تشکیل میشود ؟ صفت متساویه ؛ چه\nگونه تشکیل می یابد ؟"}
{"book": "adl0602", "page": 60, "text": "٥٩\n\nصفات مرکبه\n\n١٠٠ - صفت مرکبه ، ٣ نوع است :\nترکیب اداتی ، ترکیب توصیفی ، وصف ترکیبی.\n\n١ - ترکیب اداتی\n\n١٠١ - ترکیب اداتی : عبارت از صفاتیست\nکه به ماقبل ویا به مابعد اسم ویا صفت ، ادات ،\nعلاوه نموده تشکیل می یابند .\n\n١٠٢ - ترکیب اداتی ، به ٣ نوع تشکیل\nمیشود :\n١) : ادوات نسبیه ، علاوه نموده تشکیل\nمیشود ،\n٢) : ادوات تشبیهیه ، علاوه نموده تشکیل\nمیشود ،"}
{"book": "adl0602", "page": 61, "text": "٦٥\n\n٣) : ادوات فاعليت و مالکيت و علاوه نموده\nتشکیل میشود .\n\n۱ - به واسطه ادوات نسبیه .\n۱۰۳ - ادوات نسبیه ، بقرار آتیست :\nی - انه - ین - مند - ناک - ور - یار .\n\nاسم ادوات نسبیه صفت\nشیراز ی : شیرازی\nپدر انه : پدرانه\nزر ین : زرین\nهنر مند : هنرمند\nغم ناک : غمناک\nپیشه ور : پیشه ور\nهوش یار : هوشیار\n\nادات ( ور ) در بعضی اسمہا مضموم میباشد :\n\nاسم صفت\nرنج رنجور\nگنج گنجور\nدست دستور"}
{"book": "adl0602", "page": 62, "text": "٦١\n\n٢ - بواسطۀ ادوات تشبیهه\n\n١٠٤ - ادوات تشبیهه ، قرار آتیست :\nوار - وش - آسا - چون - سان -\nمانند .\n\nاسم   ادوات تشبیهه   صفت\nپری   وار :   پریوار\nماه ـ مه   وش :   ماهوش ـ مهوش\nبهشت   آسا :   بهشت آسا\nحور   چون :   چون حور\nمردم   سان :   مردمسـان\nفرشته   مانند :   فرشته مانند\n\nاخطار : ـ بدون ادات (مانند) و (چون) ،\nباقی کافۀ ادوات تشبیهه به آخر اسم ، لاحق میشوند.\nادات ( مانند ) ، هم به اول و هم به آخر کلمه ،"}
{"book": "adl0602", "page": 63, "text": "٦٢\n\nلاحق میشود . وقتیکه در اول کلمه باشد صفت\nمرکبه نمیباشد بلکه مضاف ، شمرده میشود .\n\n٣ - به واسطهٔ ادوات فاعلیت وعا فظت\n\n١٠٥ - ادوات فاعلیت ، اینهاست :\nگر - گار - کار - سار - ی .\n\nاسم\nزر\nآموز\nستم\nشرم\nشاد\n\nادوات فاعلیت\nگر :\nگار :\nکار :\nسار :\nی :\n\nصفت\nزرگر\nآموزگار = معلم\nستمکار = ظالم\nشرمسار = محجوب\nشادی = فرح\n\nتنبیه : - ادات ( کار ) بعضاً به اسم .\nبعضاً به صفت ، لا حق میشود .\nراست - راستکار"}
{"book": "adl0602", "page": 64, "text": "٦٣\n\n١٠٦ - ادوات محافظت ، اینهاست :\nبان - وان - یار - سالار - دار .\n\nاسم ادوات محافظت صفت\nباغ بان : باغبان\nنخجیر وان : نخجیروان\nشهر یار : شهریار\nسپه - سپاه سالار : سپهسالار\nپرده دار : پرده دار\n\nتمرین - ١١\n\n[انواع ترکیب اداتی ها ارائه کرده شود]\n\nفرزانه = عقلمند | رهدار | برادرانه\nآفریدکار | مهربان | سیمین\nمهر آسا | اندوهناك | دردمند\nآموزگار | دانشمند | دیوانه"}
{"book": "adl0602", "page": 65, "text": "٦٤\n\nاز صفات مرکبه\n۲ - ترکیب توصیفی\n\n۱۰۷ – ترکیب توصیفی : ترکیبیست که از\nصفت و موصوف ، تشکیل میشود .\n۱۰۸ – در لسان فارسی ، موصوف اگر\nجمع باشد هم ، صفت ، مفرد میباشد . مثلا :\nمردان دلاور ، پیران کار آزموده . و هکذا .\n۱۰۹ - هرگاه موصوف ، محذوف بوده\nصفت به مقام آن ، قائم باشد درینصورت :\nموصوف محذوف هرگاه مفرد باشد صفت نیز :\nمفرد و هرگاه جمع باشد صفت ، جمع میباشد .\nمثلا :\nهنرمندان ، بختیاران روزگارند .\nدرین مثال ، ( هنرمندان ) به تقدیر\n( مردمان هنرمند ) میباشد .\n--*--"}
{"book": "adl0602", "page": 66, "text": "از صفات مرکبه :\n\n۳ - وصف ترکیبی\n\n۱۱۰ - وصف ترکیبی : ترکیبیست که\nاز دو و یا زیاده کلمه که معنای صفت نداشته باشند\nترکیب یافته بیک موصوف ؛ صفت میشود .\n\n۱۱۱ - وصف ترکیبی ؛ به ۷ صورت ،\nتشکیل میشود :\n\n۱ ) : به واسطه قلب نمودن اضافت لامیه و یا\nاضافت بیانیه ؛ تشکیل میشود . مثلا :\nپری پیکر = پری اندام = لطیف\nآهو چشم = جاذبه دار\n\n( پری پیکر ) در اصل ( پیکر پری ) ، و\n( آهو چشم ) در اصل ؛ ( چشم آهو ) بود .\n\n۲ ) : به واسطه اضافت تشبیهیة مقطوع ؛"}
{"book": "adl0602", "page": 67, "text": "٦٦\n\nتشکیل میشود . مثلا :\nمه سیما = نورانی\nسرو قد = موزون\n\n(مه سیما) در ابتدا ، به واسطه کسره اضافیه\n(مه سیما) بود بعده کسره ؛ حذف گردیده\nمعنای صفت را داده است . (سرو قد) نیز ،\nهمچنان است .\n٣) : به واسطه تقدیم نمودن صفت بر موصوف ،\nتشکیل میشود . مثلا :\n\nاسئله : -- صفت مرکبه ؛ چند نوع\nاست ؟ - ترکیب اداتی ؛ چه گونه تشکیل میشود ؟\nترکیب اداتی ، نظر به اداتهائیکه علاوه میشوند\nچند نوع میباشد ؟ - ادوات نسبیه ؛ کدامند ؟\nادوات تشبیهیه کدامند ؟"}
{"book": "adl0602", "page": 68, "text": "٦٧\n\nگران سر = وقور\nسیاهرو = مجرم\n(سیاهرو) در اصل ، (روی سیاه) بود\nصفت (سیاه) را تقدیم نموده معنای دیگر داده\nاست . (گران سر) نیز ، همچنان است .\n٤ ) : به واسطۀ حذف کسرۀ توصیفی ، تشکیل\nمیشود . مثلا :\nسرگران = متکبر\nدلتنك = مکدر\n(سرگران) در ابتدا به واسطۀ کسرۀ\nتوصیفی ، (سرگران) بود . بعده کسرۀ توصیفی ،\nحذف گردیده معنای آن ، بدل شده ست .\n(دلتنك) نیز ، همچنان است .\nه ) : به واسطۀ مفعول ومعمول آن ، تشکیل\nمیشود . (یعنی از يك اسم مقدم ، و اسم مفعول\nمؤخر ) . مثلا :\nفلکزده = افتاده\nجهاندیده = تجربه کار ... و هكذا"}
{"book": "adl0602", "page": 69, "text": "بعضا از اسم مفعول (هاء) حذف\nمیشود . مثلا :\nغم آلود ، سالخورد . . . وهكذا\n٦ ) : به واسطه مبتدا و خبر که از لواحق\nیعنی از رابطه وضمير ، عاری باشند ترکیب می یابد .\nمثلا :\nخانه بر دوش ،\nدست در بغل = نا اميد . . . وهكذا .\n٧) : به واسطه تقديم مفعول بر فاعلش که\nاز ادات ، مجرد باشد ترکیب می یابد . ( یعنی\nبه واسطه يك اسم مقدم وبك امر حاضر مؤخر :\nترکیب میشود ) . مثلا :\nادب آموز = معلم\nسخنساز = شاعر . . . وهكذا\nتمرين - ۱۲\n[ تراکیب آتیه را نشان بدهید که هرگاه"}
{"book": "adl0602", "page": 70, "text": "٦٩\n\nترکیب توصیفی و یا وصف ترکیبی باشد آیا بکدام\nصورت : تشکیل شده ست . ]\n\nچشم سیاه | شیرین زبان\nسرو بلند | سیاه چشم\nدلبسته | سینه صاف = پاکدل\nروسیاد | بازوی سخت\nزبان شیرین | راستگو\nنادان | مهر رخسار\nچیره دست = مهارت مند\nخود پسند\n\nسؤالها : - ترکیب توصیفی : چه گونه\nترکیبیست ؟ - درفارسی : موصوف هر گاه جمع\nباشد آیا صفت نیز ؛ جمع میشود ؟ - آیا صفت\nبکدام اوقات : جمع میشود . وصف ترکیبی : چه\nگونه ترکیبیست ؟ - وصف ترکیبی به چند صورت :\nتشکیل میشود ؟ - صورت های تشکل وصف\nترکیبی را بیان کنید !"}
{"book": "adl0602", "page": 71, "text": "صفات وصفيه - صفات تعيينيه\n\n۱۱۲ - صفتها ۲ قسم میباشند :\n(وصفی) ، (تعيينی) .\n\n۱۱۳ - صفات وصفيه : صفاتیست که\nحال وكيفيت يك اسم را میدانانند . (صفاتيكه\nتا الحال ؛ بیان شده ست از جمله صفات وصفيه اند) .\n\n١١٤ - صفات تعيينيه : صفاتیست که\nيك اسم را تعیین میکنند .\n\nصفات تعیینيه ، ٤ نوع است : صفات\nعدديه ، صفات اشاريه (و یا اسماء اشارات) ،\nصفات مبهمه ، صفات استفهامیه ."}
{"book": "adl0602", "page": 72, "text": "۷۱\n۱ ـ صفات عدديه\n\n۱۱٥ - صفات عدديه : اسماء اعداد است . ازين سبب است که صفات عدديه را ( اسماء اعداد ) نيز مينامند .\nصفات عدديه ، پنج قسم است : اصليه ، ترتيبيه ، كسريه ، توزيعيه ، مجموعی .\n\nاصليه\n\n١١٦ - صفات عددية اصليه ، عدد هائيكه مقدار اشخاص و اشيا را تعيين ميكنند .\nاسمائيكه به واسطۀ اعداد ، تعيين ميشوند ( معدود ) ناميده ميشوند .\n١١٧ - اعداد اصليه ، اينهاست :"}
{"book": "adl0602", "page": 73, "text": "۷۲\n\nاحاد\nعشرات\nمأت\n\n۱\n۱۰\n۱۰۰\n\n۲\n۲۰\n۲۰۰\n\n۳\n۳۰\n۳۰۰\n\n٤\n٤۰\n٤۰۰\n\n۵\n۵۰\n۵۰۰\n\n٦\n٦۰\n٦۰۰\n\n۷\n۷۰\n۷۰۰\n\n۸\n۸۰\n۸۰۰\n\n۹\n۹۰\n۹۰۰ . والخ\n\n۱۱۸ - از ( یازده ) الی ( نوزده ) ،\nعدد اصغر ، اول وعدد اعظم ، پسـان می‌آید .\nمثلا :\n\n۱۱ یازده\n١٦ شانزده\n\n١۲ دوازده\n۱۷ هفده\n\n١۳ سیزده\n۱۸ هزده = هجده\n\n١٤ چهارده\n۱۹ نوزده\n\n۱۵ پانزده"}
{"book": "adl0602", "page": 74, "text": "۷۴\n\n۱۱۹ – بعد از (بیست) ۱ عدد اعظم که (ی) را بحرف عطف هم مینویسند نا اول و عدد اصغر ا بعده می آید . مثلا :\n۲۱ بیست ویك | ۱۰۱ صدويك\n۲۵ بیست و پنج | ۱۵۳ صد و پنجاه و سه\n۳۷ سی و هفت | ۴۱۲۰ چهار هزار و صد و بیست\n۹۶ نود و شش | . . . . و هكذا\n\nتاریخ تحریر این کتاب\nهزار و سه صد و يك است .\n\n۱۲۰ – عددها دائما پیشتر از معدود می آیند . مثلا :\nیك كتاب\nسه پسر\nپنج قلم . . . . و هكذا ."}
{"book": "adl0602", "page": 75, "text": "٧٤\n\n١٢١ - معدود هائیکه در آخر آنها (یای تنکیر) علاوه میشود بیشتر از عددها میآیند . مثلا : سالی دو سه = دو سه سال ،\nدرختی سه چهار = سه چهار درخت . و هكذا\n١٢٢ - معدودها جمع نمیشوند . مثلا : دو سال .؛ گفته میشود مکر (دو سالها) گفته نمیشود .\n\nاعداد ترتیبیه\n\n١٢٣ - اعداد ترتیبیه ؛ عدد هائیست که ترتیب ؛ بیان میکنند .\nمابعد اعداد اصلیه ؛ يك ميم ؛ علاوه نموده اعداد ترتیبیه ؛ تشکیل میشود . ماقبل میم مذکور ؛ باید که مضموم خوانده شود . مثلا :"}
{"book": "adl0602", "page": 76, "text": "٧٠\nاعداد اصلیه اعداد ترتیبیه\nيك يكم\nدو دوم\nسه سوم\nده دهم\nیازده یازده هم\nبيست ويك بيست ويكم\nسی سيوم\n١٢٤ ـ به آخر اعداد ترتيبيه ؛ بعضاً\n( ين ) علاوه میشود . مثلا :\nسومين ، چهارمين ، پنجمین ،\nپنجا همين . . . و هكذا .\nعدد اول = نخست ویا نخستین و\nعدد آخر را = أنجامين ، فرجامین ،\nوا پسین میگویند .\nمهمم"}
{"book": "adl0602", "page": 77, "text": "٧٦\n\nاعداد کسریه\n\n١٢٥ - اعداديه كسریه : اعدادیست که\nيك جزو معين يك عدد را بیان میکنند .\n\nمثلا :\n\nاعداد اصلیه\nيك\nسه\nچهار\nپنج\nشش\nهفت\nهشت\nنه\nده\n\nاعداد کسریه\nنیم = نصف\nسه يك = ثلث\nچهار يك = ربع\nپنج يك = خمس\nشش يك = سدس\nهفت يك = سبع\nهشت يك = ثمن\nنه يك = تسع\nده يك = عشر"}
{"book": "adl0602", "page": 78, "text": "۷۷\n\nچهار از دوازده = ۴/۱۲\nپنج از بیست و چهار = ۵/۲۴\nصد يك = ۱/۱۰۰\nهزار يك = ۱/۱۰۰۰ . . . وهكذا\n\nاعداد توزیعیه\n\n۱۲۶ - اعداد توزیعیه : عددهائیست که\nمساواة توزیع وتقسيم نمودن يك مقدار معين را\nبريك جمعيت معينه : افاده و بیان میکنند .\nمثلا :\nنیمه نیمه | سه سه\nيك يك = يكان يكان | چهار چهار\nدو دو | پنج پنج"}
{"book": "adl0602", "page": 79, "text": "۷۸\n\nعدد مجموعی\n\n۱۲۷ – عدد مجموعی : عددیست که هیئت\nمجموعهٔ يك عدد را بیان میکند .\nبه آخر اعداد اصلیه : هر گاه (کانه) و یا\n(ه) آورده شود عدد مجموعی تشکیل میشود .\nمثلا :\n\nاعداد اصلیه\nيك\nدو\nسه\nپنج\nسی\n\nعدد مجموعی\nیگانه = عبارت از يك دانه\nدوگانه = عبارت از دو دانه\nسه گانه = عبارت از سه دانه\nپنجگانه = عبارت از پنج دانه\nسی گانه = عبارت از سی دانه\n\nمثال : نماز پنجگانه = نماز پنج وقته\nنماز دوگانه = دو رکعت نماز\nبروج دوازده گانه = برجهائیکه عبارت\nاز دوازده اند ."}
{"book": "adl0602", "page": 80, "text": "۷۹\n۱۲۸ - لفظ (گانه) تا عدد سی ۱ به\nآخر عددها علاوه میشود . بعد از سی ۱ تنها\n(ه) علاوه میشود . مثلا : چله = عبارت از\nچهل ، پنجاهه = عبارت از پنجاه ... وهكذا\nاسئله : صفات وصفیه ۱ کدامند ۱ - صفات\nتعیینیه ۱ چه گونه صفات اند ؟ صفات تعیینیه ،\nچند نوع است ؟ - صفات عددیه ۱ کدامند ؟\nصفات عددیه ۱ چند قسم است ؟ - صفات عددیه\nاصلیه ۱ کدامند ؟ معدود ۱ چیست ؟ - اعداد\nاصلیه ۱ کدامند ؟ عددهائیکه یازده الی نوزده\nاند چه گونه ۱ ترکیب میشوند ؟ - بعد از بیست\nچه گونه ۱ ترکیب میشوند ؟ عددها آیا پیش از\nمعدود ویا پستر می آیند ؟ - عددها آیا پیشتر از\nمعدودیکه پای تنکیر دارد می آیند ویا پستر ؟ - آیا\nمعدود ها جمع میشود ؟ - اعداد ترتیبیه ۱ کدام\nمابعدش به صحیفه ۸۰"}
{"book": "adl0602", "page": 81, "text": "۸۰\n۳ - صفات اشاریه ویا اسماء اشارات\n۱۲۹ - صفات اشاریه : صفاتیست که\nيك شخص را ويا يك شی را با اشارت : تعيين\nمیکنند . این را ( اسم اشارت ) نیز مینامند .\n۱۳۰ - صفات اشارت در لسان فارسی :\nاست : (این) برای قریب ، (آن) برای\nبعید .\n۱۳۱ - آن شی : که صفات اشارت :\nما بعد صحیفه ۷۹ ۱۱ - ۰۶\nاعدادند ؟ - اعداد ترتیبیه : چه گونه تشکیل\nمیشوند ؟ - به آخر اعداد ترتیبیه : بعضاً چه\nعلاوه میشود ؟ - اعداد کسریه : کدام عدد\nهاست ؟ اعداد توزیعیه : کدام عدد هاست ؟\nعدد مجموعی : چه گونه عدد است ؟ - عدد\nمجموعی : چه گونه تشکیل میشود ؟ لفظ (گانه)\nبا تا کدام عدد : علاوه میشود ؟"}
{"book": "adl0602", "page": 82, "text": "۸۱\n۹۱۸۱\nتعیین میکنند ( مشار الیه ) نامیده میشود .\n۱۳۲ – مشار الیه هر گاه ذی روح بوده\nزیاده از يك باشد اسماء اشارت به ( ان ) : جمع\nمیشوند . مثلا :\nاین\nآن\nاینان\nآنان\nمشارالیه هر گاه غیر ذی روح بوده زیاده از\nيك باشد اسماء اشارت به ( ها ) : جمع میشوند .\nمثلا :\nاینها\nآنها .\n۱۳۳ – مشار الیه اسم اشارت هر گاه ذکر\nیابد یعنی هم اسم اشارت وهم مشار الیه : یکجا\nبیاید حکم صفت وموصوف را میگیرند مثلا :\nاین جوان : برادر تست [ تركيب\n( این جوان ) : صفت وموصوف شد ] .\n١٣٤ – مشارالیه هرگاه مقدر باشد یعنی"}
{"book": "adl0602", "page": 83, "text": "۸۲\n\nهرگاه ذکر نشود اسم اشارت ، حکم ضمیر را\nمیگیرد . مثلا :\nجوانی در راه دیدم اوبرادر تست . [ او ،\nضمیر شد ] .\n١٣٥ - مشارالیه هرگاه نه مذکور ونه مقدر\nباشد اسم اشارت ، حکم مبهم را میگیرد . مثلا :\nازین و آن ، چه فائده ؟ [ این و آن ،\nمبهم اند ] .\n١٣٦ - به اول اسم اشارات ، هرگاه (ب)\nعلاوه شود الف آنها به دال ، قلب میشود .\nمثلا :\nاین - بدین\nآن - بدان\n١٣٧ - به اول اسم اشارات ، هرگاه ( از ) ،\n( در ) ، ( و ) بیاید الف آنها حذف میشود .\nمثلا :\nاین : ازین - درین - وین ."}
{"book": "adl0602", "page": 84, "text": "۸۳\n۱۳۸ - به اول کلمات (روز) ، (شب) ،\n(سال) هرگاه اسم اشارت (این) بیاید به الف\nمکسور و میم ، قلب و بدل میشود . مثلا :\nاین روز = امروز ،\nاین شب = امشب ،\nاین سال = امسال .\nمگر ماقبل اسم اشارات هرگاه لفظ (در)\nنیز بیاید به اصل خود ها ، رجوع و عودت\nمیکنند . مثلا :\nدر این روز و یا درین روز ،\nدر این شب ، درین شب ،\nدر این سال ، درین سال .\n۱۳۹ - لفظ (آن) ، هرگاه مضاف\nباشد حکم ( ضمیر ملکی ) را میگیرد . مثلا :\nاین کتاب ، آن منست ، نه آن تست =\nاین کتاب ، از منست نه از تست ."}
{"book": "adl0602", "page": 85, "text": "٨٤\n\n١٤٠ ـ به آخر الفاظ ( اين ) ، ( آن)\nهر گاه ( ك ) علاوه شود معنای تصغیر ؛ میدهد .\nمثلا :\nاين ـ اينك\nآن ـ آنك\nاینها برای قریب تر ؛ اسم اشارت نیز میباشند .\nدر لسان ترکی به مقابل ( ایشته ) میباشند .\nمثلا :\nاينك من و اينك تو . . . و هكذا\n١٤١ ـ ماقبل لفظ ( این ) ؛ هر گاه ادات\nتشبیه ( چون ) آورده شود «الف»؛ حذف\nمیشود . مثلا :\nچون این = چنین\nو به عین قاعده ؛ (چون آن) نیز ؛ (چنان)\nمیشود"}
{"book": "adl0602", "page": 86, "text": "٨٥\n\nموصولات\nآنکه ، آنچه\n\n١٤٢ - اسم موصول : کلمه ئیست که خود\nبخود ، معنا نمیدهد مطلقا به دلالت ما بعدش\nمعنایش فهمیده میشود .\n١٤٣ - اسم موصول : به نهایت اسم\nاشارات ، الفاظ (که) ، (چه) علاوه نموده تشکیل\nمیشود .\nبرای ذوی العقول : آنکه = آن شخص که ،\nآنانکه = آن اشخاص که\nبرای غیر ذوی العقول : آنچه = آن شی که ،\nآنها که = آن اشیا که\nمثال : آنکه دیدی = آن شخص که دیدی\nآنچه شنیدی = آن شی که شنیدی .\nآنکه دیدی برادر منست ،\nآنچه شنیدی راستست ،"}
{"book": "adl0602", "page": 87, "text": "٨٦\n\nاسئله : صفات اشعاریه ؛ چه گونه صفات اند ؟\nصفات اشارت ؛ چند است ؟ - آن شی ؛ که\nبه واسطه صفات اشارت ؛ تعیین میشود چه نامیده\nمیشود ؟ - مشارالیه هرگاه ذی روح باشد اسم\nاشارت ؛ به واسطه چه ؛ و هرگاه غیر ذی روح\nباشد به واسطه چه ؛ جمع میشود ؟ - مشار الیه\nاسم اشارت ؛ هرگاه ذکر نشود حکم چه را\nمیگیرد ؟ - مشار الیه هرگاه مقدر باشد اسم\nاشارت ؛ حکم چه را میگیرد ؟ - مشار الیه هرگاه\nنه مذکور و نه مقدر باشد اسم اشارت ؛ حکم\nچه را میگیرد ؟ - به اول اسماء اشارت ؛ هرگاه\n( ب ) علاوه شود چه میشود ؟ - الف لفظ\n( این ) و ( ان ) ؛ کی حذف میشود ؟ - اسم\nاشارت ( این ) ؛ کی به الف مکسور و میم ؛\nقلب میشود ؟ - لفظ ( ان ) ؛ کی حکم ضمیر\nسدی را میگیرد ؟ - اسماء اشارت کی معنای\nما بعدش به صحیفه ۸۷"}
{"book": "adl0602", "page": 88, "text": "۸۷\n\n٣ - صفات مبهمه\n١٤٤ - صفات مبهمه : صفاتیست که\nاسمهارا بيك صورت غير آشكار ؛ تعیین میکنند .\nصفات مبهمه ؛ اینهاست :\nهیچ چندی ، یکچند\nهر چندین = این قدر\nاندك چند آن = آن قدر\nپاره دیگر\nبرخی فلان وصفی دلی\nبس چنین\nبسی چنان\nبسیار خیلی\nبسیاری کدام\nچند همه\nچگونه\n\nمابعد صحیفه ٨٦\n\nتصغیر میدهند ؟ به لفظ ( این ؛ هر گاه (چون)\nعلاوه شود چه میشود ؟ اسم موصول ؛ کدام\nکلمه هاست ؟ - اسم موصول ؛ چه گونه ساخته\nمیشود ؟"}
{"book": "adl0602", "page": 89, "text": "۸۸\n\n١٤٥ - كلمات (چند) ، (كدام) :\nعلی الاکثر برای استفهام ، مستعمل میشوند..\nدرینصورت ؛ اینها را ( صفات استفهاميه )\nمیگویند . مثلا :\nکدام روز ؛ خواهید رفت ؟\nچند قلم دارید ؟\n\nتمرین - ۱۳\n\nدر جمله های آتی ؛ صفات مبهمه ، تفریق کرده\nشود :\n( هیچ کس نیامد ) ، ( هرروز ؛ شش درس\nمیخوانیم ) ، ( بسیاری مردم ؛ ازجلال آباد\nآمد )"}
{"book": "adl0602", "page": 90, "text": "۸۹\n٤ - صفات استفهامیه\n١٤٦ - کلماتیکه برای پرسیدن يك شیء\nاستعمال میشوند ( صفات استفهامیه ) نامیده\nمیشوند .\nصفات استفهامیه ، اینهاست :\n( کدام ، کدامین ، چند ، چگونه ،\nچسان ) . مثلا :\nکدام روز آمدی ؟ ،\nاز ایشان کدامین برادر تست ؟ ،\nاین به چندست ؟ ،\nاین چگونه است ؟ .\nچسان گذشت ؟\n\nاسئله : ـ صفات مبهمه ، چه را گویند ؟\nدر لسان فارسی ، صفات مبهمه مشهوره کدام اند ؟\nکلمات ( چند ) و (کدام) اکثراً برای چه ،\nمستعمل میشوند ؟ درانوقت ، آنها چه نامیده\nمیشود ؟"}
{"book": "adl0602", "page": 91, "text": "صفات عربيه\n\n١٤٧ ـ چون خواه لسان ترکی و خواه\nلسان فارسی ؛ از لسان عذب البيان عربی مرکب ،\nوعبارات هر دولسان مذکور به واسطۀ اصطلاحات\nو صفات و تراکیب عربیه ؛ ملمع ومزين ميباشد\nلهذا در باب صفات و ترکیب توصیفی های عربی ،\nبقرار آتی قدري شرح و تفصیل دادن لازم و\nمناسب دیده شد :\nدر عربی ؛ صفت وموصوف ، به اعتبار كيفيت\nو کمیت ؛ باید که مطابقت کنند . يعنی موصوف\nاگر مذکر باشد صفت نیز مذکر ؛ و اگر مؤنث\nباشد صفت نیز ؛ مؤنث و هكذا ميباشد . لهذا\nالفاظ عربيه اگرچه بقرار فارسی ؛ صفت\nوموصوف شوند ، نيز بايد كه مطابقت نمايند ، مثلا :\n( خلق حسن ) ،\nخلقت حسنه ،"}
{"book": "adl0602", "page": 92, "text": "۹۱\n\nمعلمين مرقومين . . . و هكذا .\nاما جمع ها در عربی ؛ به حكم مؤنث [۱]\nمیباشند . پس ؛ هر وقتيكه موصوف ، جمع شد\nصفت ، اكثريا مفرد مؤنث ميباشد . مثلا :\nافکار صائبه ، مساعی مشکوره . . وهكذا\nدرين باب ، قاعده اینست : كه موصوف هر گاه\nجمع مذكر سالم باشد صفت نيز جمع مذكر\nسالم ويا جمع مكسر مى آيد . مثلا :\nمعلمين كاملين ، مدرسین کرام ، . . . وهكذا\nو اگر موصوف ، جمع مؤنث سالم باشد\nصفت نیز خواه جمع مؤنث سالم و خواه مفرد\nمؤنث بودنش جائز است . مثلا :\nصلوات زاكيات ويا صلوات زاكيه .\n\n[۱] كل جمع ؛ باعتبار الجماعة مؤنث . يعنى\nهر جمع ، به اعتبار ( جماعت ) ، مؤنث میباشد ."}
{"book": "adl0602", "page": 93, "text": "۹۲\n١٤٨ - موصوف اگر جمع مذکر باشد\nیا جمع مذکر عاقل میباشد و یا نمیباشد . هر گاه\nجمع مذکر عاقل باشد صفت ، جمع مکسر ویا\nجمع مذکر سالم ویا جمع مؤنث میشود . مثلا :\n( موالی فخام ) ، ( علمای عاملین ) ،\n( اطبای مشهوره ) ... و هكذا\nو هر گاه جمع مذکر عاقل نباشد صفت :\nاکثريا جمع مؤنث و بعضاً جمع مکسر میباشد .\nمثلا :\n( امور مهمه ) ، ( مواد مشکله ) ، ( مسائل\nشتی ) ... و هكذا .\n١٤٩ - قاعده : تأنیث در زبان فارسی ،\nمعتبر نمیباشد یعنی جمیع الفاظ فارسیه ، حکم مذکر را\nدارند و کلمه‌هائیکه در آخر آنها ( ه ) باشد\nهاء مذکور ، علامت تأنیث نمیباشد لهذا الفاظ\nعربیة که صفت ، واقع شوند باید که مذکر"}
{"book": "adl0602", "page": 94, "text": "۹۳\n\nباشند . الحاصل مطابق صفت و موصوف :\nخاص در الفاظ عربیه میباشد نه در الفاظ فارسیه\nو ترکیه و الفاظ اجنبيه . بنا بران :\n(بندۀ کامله) ، (خانۀ واسعه) گفته نمیشود\nبلکه (بندهٔ کامل) و (خانهٔ واسع) گفته میشود .\nو هكذا (کتبخانهٔ مذکوره) (ارک مبارکه) گفته\nنمیشود .\n١٥٠ – بعضاً صفات عربیه : بقاعدهٔ عربی به\nموصوفهای خود مضاف میشوند . درین صورت :\nبه مضاف اليه : (الف لام) علاوه میشود و\nمضاف مذکور : مضموم خوانده میشود . مثلا :\nكريم الشيم ، حسن الوجه و هكذا .\nدرین حال : مجموع مضاف و مضاف اليه\nمانند وصف ترکیبی های فارسی یعنی حكم يك\nکلمه را دارند مگر باز هم : مطابقت در مضاف که صفت\nگردیده است ضروری میباشد . ولهذا برای مؤنث ."}
{"book": "adl0602", "page": 95, "text": "٩٤\n\n(كريمة الشيم) و (حسنة الوجه) گفتن لازم\nاست . و اینها چون ترکیب عربی میباشند لهذا\nتاء تأنیث آنها باید که بقرار قاعده عربی به صورت\n(ه) نوشته شود .\n١٥١ ـ صفات عربیه ؟ سماعی و قیاسی میباشند .\nسماعی مثلا : (حسن ، قبیح ) ... و هکذا\nقیاسی ها به آخر اسماء ، یاء نسبت :\nعلاوه نموده تشکیل میشوند . یاء نسبت در عربی\nبه تشدید و در فارسی ، بی تشدید خوانده\nمیشود . لهذا وقتيكه (بغدادی) گفته شود\nهمین یاء نسبت : احتمال دارد كه عربی و یا\nفارسی باشد . مگر در مؤنث ها و نیز در صورتیکه\nصفتها بقرار قاعده عربیه بر موصوف خود ها اضافت\nشوند بهمه حال باید که به تشدید خوانده شوند\nمثلا : (عربية) و (عربى الاصل) و هكذا ."}
{"book": "adl0602", "page": 96, "text": "۹۰\n\n۱٥۲ ـ کلماتی که به واسطهٔ یاء نسبت ، صفت\nشوند در آنها نیز رعایت مطابقت ، لازم است .\nمثلا :\nلسان عربی ، قاعدهٔ عربیه ، کتاب فارسی ،\nکتابت فارسیه ، خط اجنبی ، السنه اجنبیه\n. . . و هکذا\nبعضاً موصوف ، حذف گردیده تنها صفت ،\nاستعمال میشود . درین صورت نیز ، مطابقت\nلازم است . مثلا :\nداخلیه ، خارجیه ، مالیه . . و هکذا . که\nاصل اینها : ( امور داخلیه ، امور خارجیه ،\nامور مالیه ) است .\nو نیز :\n( طریق علمیه ، طریق سیفیه ، طریق\nقلمیه ) . . . و هکذا .\nکه اصل اینها :\n[ طریق کبار علمیه ، طریق امرای سیفیه ،"}
{"book": "adl0602", "page": 97, "text": "٩٦\n\nطریق رجال قلمیه] است . و على هذا القياس :\nمکتب حربیه ، مکتب اعدادیه ، مکتب\nرشديه ، مكتب ابتدائيه .\nاصل اینها :\nمكتب فنون حربيه ، مكتب فنون اعدا دیه\n. . . و الخ است .\n١٥٣ـ ياء نسبت عربیه ؛ به لفظهای ترکی و\nفارسی واجنبی ! علاوه نمیشود . بناءً عليه :\n( سهميه ) گفته میشود مگر ( اوقیه ) ،\n( تیریه ) گفته نمیشود ! چرا که ( اوق ، تیر )\nالفاظ عربيه نيستند .\n١٥٤ ـ قاعده : ـ صیغه جمع مذکر سالم ؛\nدو شرط دارد :\n١ ـ از ذوی العقول بودن ،\n٢ ـ در آخر کلمه ، ( ه ) نبودن . پس ؛\nموصوفها هرگاه از ذوی العقول نباشند به صیغهٔ"}
{"book": "adl0602", "page": 98, "text": "۹۷\n\nمذكور ؛ جمع نمیشوند . و جمع مذكر سالم\nلفظ (علامه) نمی آید .\n١٥٥ – قاعده : - صفتهای عربی که در\nفارسی به کثرت می آیند یکی از آنها به وزن ( فعيل )\nبوده جمع مكسر آن ؛ به وزنهای ( فعال ، افعال ،\nفعلا ، افعلا ، فعلى ) می آید . مثلا :\nمفرد جمع مكسر\nکریم کرام\nشريف اشراف\nنديم ندما\nصديق اصدقا\nشقی اشقیا\nمگر کلمة که به وزن فعیل می آید هر گاه ؛\nحرف دوم و حرف اخیرش از يك جنس باشد\nو به وزن ( افعلا ) جمع شود حرکت حرف اول\nاین دو حرف ؛ به حرف ماقبلش داده ادغام میشود ."}
{"book": "adl0602", "page": 99, "text": "۹۸\n\nیعنی یکی ازان دو حرف مذکور ا نوشته شده به\nتشدید ، خوانده میشود . مثلا :\nمفرد جمع\nحبیب احبا چرا که فی الاصل و احببا\nبود حرکت بای اول به ما قبلش یعنی به حرف ( ح )\nداده شد و هر دو با ء ادغام شده احبا کردید .\nو نیز : ( عزیز ، شدید ، خلیل ) بقرار\nقاعدة فوق : اعزا ، اشدا ، اخلا میشود .\n\n۳ - ضمیر\n\n١٥٦ - ضمیر : کلمه نیست که بجای اسم\nمستعمل بوده به عوض آن میباشد .\nضمیر ۲ قسم است : ضمیر شخصی ما"}
{"book": "adl0602", "page": 100, "text": "٩٩\nضمیر نسبی ، ضمیر مبهم .\nضمائر شخصیه\n١٥٧ - ضمائر شخصیه : ۲ نوع است :\nیا (منفصل) و یا (متصل) میباشند .\nضمیر شخصی منفصل\nمفرد متکلم : من    جمع متکلم : ما\n« مخاطب : تو    « مخاطب : شما\n« غائب : او ، وی    « غائب : ایشان\n١٥٨ - در ضمائر شخصیه منفصله نیز ، احوال\nاسم ، جاریست :"}
{"book": "adl0602", "page": 101, "text": "۱۰۰\nمفعول غیر صریح\n\nمجرد من تو او - وی ما شما ایشان\nمفعول صريح مرا ترا اورا - ویرا مارا شمارا ایشان را\nمفعول اليه بمن بتو بدو - به وی بما بشما بدیشان\nمفعول فيه درمن درتو در او - دروی درما درشما درایشان\nمفعول عنه ازمن ازتو از او - ازوی ازما از شما ازایشان\nمفعول له برای من برای تو برای او - برای وی برای ما برای شما برای ایشان\nمفعول معه با من با تو با او - باوی با ما با شما بایشان\nمضاف اليه سر من سر تو سر او - سر وی سر ما سر شما سر ایشان\n\n١٥٩ - نون ضمیر (من) و واو ضمیر (تو) ؛ در مفعول صريح ؛ حذف\nمیشود . و لهذا (من را) ، (تورا) نمیشود بلکه (مرا) ، (ترا) میشود ."}
{"book": "adl0602", "page": 102, "text": "١٠١\n\n١٦٠ - ضمیر ( او ) و ( ایشان ) : در\nمفعول الیه : ( با و ) ، ( بایشان ) نمیشود بلکه\n( بدو ) ، ( بدیشان ) میشود .\n\nضمائر شخصیه متصله\n\n١٦١ - ضمیر شخصی متصل : عبارت\nاز ضمیریست به کلمه ماقبلش متصل میشود . اینهارا\n( ضمائر ملکیه ) و یا ( ضمائر اضافیه ) مینامند .\nضمائر شخصیه متصله : اینها اند :\nمفرد متکلم : م | جمع متکلم : مان\n« مخاطب : ت | « مخاطب : تان\n« غائب : ش | « غائب : شان\n١٦٢ - کلمه که به آخر آن : ضمیر شخصی\nمتصل : لاحق شود هرگاه حرف آخرین آن\nکلمه : هاء رسمیه باشد پیشتر از ضمیر : يك\nهمزه آورده میشود . مثلا :"}
{"book": "adl0602", "page": 103, "text": "١٠٢\nخانه ام ، خانه ات ، خانه اش ... وهكذا\nو هرگاه در آخر کلمه ، ( الف ) و یا ( واو )\nباشد ( ی ) آورده میشود . مثلا :\nجایم ، جایت ، جایش ، سویم ، سویت ،\nسویش ... وهكذا\n١٦٣ - ضماير شخصیه متصله هرگاه بعد از\nاسم می آیند حکم ( مضاف الیه ) را و هرگاه بعد\nاز فعل می آیند حکم ( مفعول ) را دارند .\nمفرد : جمع :\nبعد از اسم : درسم درسمان\nدرست درستان\nدرستش درسشان\nبعد از فعل : گفتیم = به من گفتمان = به ما گفت\nگفتی\nگفتمت گفتتتان\nگفتمش گفتشان"}
{"book": "adl0602", "page": 104, "text": "٧٠٣\n\nتمرين - ١٤\n\n[ به کلمه های آتی ، ضمائر شخصیه متصله\nربط کنید ! ] :\n\nدست : دستم ، دستت ، دستش ، دستمان ، دستتان ، دستشان\nجامه : .. .. .. .. .. ..\nابرو : .. .. .. .. .. ..\nکتاب : .. .. .. .. .. ..\nپدر : .. .. .. .. .. ..\nهمسایه : .. .. .. .. .. ..\nآهو : .. .. .. .. .. ..\n\nضمائر نسبیه\n\n١٦٤ - ضمائر نسبیه : ضمائریست که\nمعنای نسبت را افاده و بیان میکنند ."}
{"book": "adl0602", "page": 105, "text": "١٠٤\n\n١٦٥ - ضمائر نسبيه : هم به اسماء ، وهم\nبه فعلها لاحق میشوند . وقتیکه به أسماء ، لاحق\nشوند (ضمائر نسبیه) ، و وقتیکه به فعلها لاحق\nشوند (ضمائر فعليه) نامیده میشوند .\nضمائر نسبيه و فعليه ، اينها اند :\n\nمفرد متكلم : م - ام | جمع متكلم : يم - ایم\n« مخاطب : ی - ئی | « مخاطب : يد - اید\n« غائب : است | « غائب : ند - اند\n\nمثلا در اسمها : در فعلها :\n\nمفرد { پیرم گفتم\nپیری گفتی\nپیرست گفت ( است )\n\nجمع { پیریم گفتیم\nپیرید گفتید\nپیرند گفتند\n\nمفرد { بنده ام گفته ام\nبنده ئی گفته ئی\nبنده است گفته است"}
{"book": "adl0602", "page": 106, "text": "۱۰۰\n\nجمع { بنده ایم    گفته ایم\n      { بنده اید    گفته اید\n      { بنده اند    گفته اند\n\nفائده\nهست – است\n\n١٦٦ – کلمۀ ( هست ) : به معنای موجودیت\nیعنی بمعنای هستی بوده يك فعل تام میباشد وضمائر\nفعلیه : علاوه نموده تصریف میشود . مثلا :\n\nمفرد متکلم : هستم | جمع متکلم : هستیم\n» مخاطب : هستی | » مخاطب : هستید\n» غائب : هست | » غائب : هستند\n\n١٦٧ – فعل (هست) : مثبت است .\nمنفی آن : ( نیست ) است و مانند فعل ( هست ) :\nتصریف میشود ."}
{"book": "adl0602", "page": 107, "text": "١٠٨\n١٦٨ - (است) : ادات خبر میباشد .\nبه ادات مذکور : ضمائر نسبیه و یا فعلیه ، الحاق\nنمیشود .\n١٦٩ - لفظ (است) : هرگاه بيك كلمه :\nلاحق شود و آن کلمه : به های رسمیه : منتهی\nباشد الف (است) : ابقا میشود . مثلا :\nبنده است ، جامه است ، در خانه است ...\nو هكذا\nو هرگاه در آخر کلمه : های رسمیه نباشد\nالف (است) حذف میشود . مثلا :\nخو بست : بیوفاست ، مجبورست ...\nو هكذا :\n١٧٠ - ضمائر نسبیه : هم به ضمائر شخصیه\nمنفصله وهم به كلمات استفهامية (که) و (چو) :\nلاحق میشود . مثلا :"}
{"book": "adl0602", "page": 108, "text": "١٠٧\nدر ضمائر شخصیه منفصله :\nمنم مائیم\nتوئی شمائید\nاوست ایشانند\nدر صفات استفهامیه :\nمن که ام\nما که ئیم = ما کیانیم\nتو که ئی = توکه\nشما که اید = شما کیانید\nاو کیست\nایشان که اند = ایشان کیانند\nمن چه ام\nما چه ایم\nتو چه ئی = توچه\nشما چه اید\nاو چیست = اوچه است\nایشان چه اند\nتمرین – ١٥\nضمائر شخصیه متصله ، ضمائر شخصیه\nمنفصله ، ضمائر نسبیه و ضمائر قطیه را تفریق\nکنید !"}
{"book": "adl0602", "page": 109, "text": "۱۰۸\n[ امروز كفتيمت ـ برادر شما بزركست\nيا كوچك ؟ ـ از مــن ؛ پنجساله بزرگست .\nاو کیست ؟ ـ همسایه ماست . ـ از کجا آمد ؟\nاز روستا ( از ده ) آمد . بمن ، سیب ، امرود\n( ناك ) و آلو آورد . ـ دستم بدار ( بكير ) پايم\nمی لغزد . ـ اين سخن را كه كفت ؟\nتو كفته . ـ من نكفتم . ليكن احمد كفته است .\nهمسايه تان بكجا رفتند ؟ ـ به ایران رفتند . تو هم\nچرا نرفتى ؟ ـ من در انجا به مكتب ميروم .\nاسئله : ضمیر ، چه را میكویند ؟ ـ ضمير ؛\nچند قسم است ؟ ـ ضمائر شخصیه ؛ چند نوع\nاند ؟ ـ ضمائر شخصیه منفصله ؛ كـدام اند ؟\nآيا درضمائر شخصيه منفصله ، احـوال اسم ؛\nجاریست ؟ مفعول صريح ضمائر ( من ) ، ( تو )\nچه گونه است ؟ مفعول اليه ضمير ( او ) چہ كونه\nاست ؟"}
{"book": "adl0602", "page": 110, "text": "۱۰۹\n\nما بعد سؤالهای صحیفۀ گذشته :\n\nضمائر شخصیه متصله : كدام ضمائرند ؟\nاینهارا دیگر : چه مینامند ؟ ـ کلۀ که ضمیر\nمتصل : به آن : متصله میشود هرگاه حرف\nآخرینش هاء رسمیه باشد پیشتر از ضمیر : چه\nآورده میشود ؟ ـ ضمائر شخصیه متصله هرگاه\nبعد از اسم بیایند حکم چه را دارند ؟ ـ و هر\nگاه بعد ازفعل بیایند حكم چه را دارند ؟\nضمائر نسبيه : چه گونه ضمائرند ؟ ضمائر نسبیه\nبه كجا ها لاحق میشوند ؟ ـ ضمائر نسبیه و\nفعليه كدامند ؟ ـ کلمۀ ( هست ) چیست ؟\nفعل هست : چه گونه تصریف میشود ؟ منفی\nفعل ( هست ) : چیست و چه گونه تصریف\nمیشود ؟ ـ کلۀ ( است ) چیست ؟ ـ آیا به\n( است ) : ضمائر نسبيه ويا فعليه : الحاق میشود ؟\nالف ( است ) : به کدام اوقات : حذف و به\nکدام اوقات : ابقا میشود ؟ ـ آیا ضمائر نسبیه :\nبه ضمائر شخصیه منفصله : ونیز به كلمات استفهامية\n(که) و (چه) لاحق میشوند یانه ؟"}
{"book": "adl0602", "page": 111, "text": "۱۱۰\n\nضمائر مبهمه\n\n۱۷۱ - ضمائر مبهمه : ضمائریست که محل\nاشخاص واشیا را بيك صورت مبهمه میگیرند .\nضمائر مبهمه در فارسی : اینها اند :\n\nخود | هیچ کس | همکان ۔ همکنان = همه یکجا\nخویش - خویشتن | هیچگاه | همین وهمان\nیکی | هیچکدام | دیگران\nکی چند | یکی بادیگری | چنین و چنان\nهر کس | هر کدام | هیچ چیز\nهمه کس | همه کی |\nهمه چیز | هر یکی |\n\n۱۷۲ - الفاظ ( خود ) ، ( خویش ) ،\n( خویشتن ) : بعد از ضمیر و بعد از اسم جنس\nمیباشند . مثلا :\nمن خود دیدم ، بچشم خود دید . . و هكذا :"}
{"book": "adl0602", "page": 112, "text": "۱۱۱\n\nهرگاه بعد از اسم جنس باشد مرجع آن :\nيك فاعل میباشد . مثلا :\nمن خود خدمت خود میکنم .\n۱۷۳ - لفظ (خود) : درمقام تأکید :\nمکرراً ذکر میشود . مثلا :\nخود بخود .\n١٧٤ - لفظ (خویش) بمعنای خصم و\nاقربا نیز می آید . مثلا :\nبیت\nمبین خانه تو خانه خویش دان ،\nمرا گرچه بیگانه ام خویش دان\n١٧٥ - لفظ ( خویشتن ) : مانند لفظ\n(خود) : برای تأکید نیز می آید . مثلا :\nاوخویشتن : کاملست کرا یاوری کند :"}
{"book": "adl0602", "page": 113, "text": "۱۱۲\n\n١٧٦ - لفظ ( خود ) هم برای ذیروح وهم\nبرای غیرذی روح ، مخصوص میباشد . مکر الفاظ\n( خویش - خویشتن ) ، خاص برای ذیروح\nمیباشند .\n\n١٧٧ - از مبهمات عربیه ، لفظ ( ذات )\nکه اسم تجرید است در فارسی ؛ مستعمل میباشد .\nمثلا :\nاحمدخان ، این کار را بالذات کرد .\n\nتمرین -- ١٦\n\nضمائر مبهمه ، تفریق کرده شود !\nیکی آمد - تنی چند رفتند - همه کس ، درس\nمیخواند - دیگران هم بخواندند - هیچ کدام نیامد ."}
{"book": "adl0602", "page": 114, "text": "۱۱۳\n٤ - فعل\n۱۷۸ - فعل : کلمه‌یست که به یکی از سه\nزمان : دلالت میکند .\nسه زمان : اینها اند :\nماضی = زمان گذشته ،\nحال = زمانیکه ما بینش هستیم ،\nاستقبال = زمان آینده .\nاسئله : ضمائر مبهمه کدام ضمائرند ؟ - الفاظ\n(خود) ، (خویش) ، (خویشتن) : بعد از\nکدام کلمه ها می آیند ؟ - درفارسی : ضمائر\nمبهمه : کدامند ؟ لفظ ( خود ) در مقام\nتأکید : چه گونه استعمال میشود ؟ - الفاظ\n(خود) (خویش) ، (خویشتن) به کجـا هـا\nلاحق میشوند ؟"}
{"book": "adl0602", "page": 115, "text": "١١٤\n\n۱۷۹ - فعل ؛ به ۳ قسم بزرگ ؛ منقسم\nاست :\nاصل فعل - ذات فعل - فروع فعل\n\n۱ - اصل فعل - مصدر\n\n۱۸۰ - اصل فعل : عبارت از ( مصدر )\nاست .\nمصدر : کلمه ئیست که به زمان ؛ مقارن\nنبوده بيك حالت و یا کیفیت ؛ دلالت میکند .\nدر لسان فارسی ؛ به آخر مصدر ؛ یا ( دن )\nو یا ( تن ) میباشد . مثلا :\nشمردن ، گفتن ... و هكذا\n[ اخطار - بعض اسماء ؛ به (دن) و یا (تن) ؛\nمنتهی میباشند . اسماء مذکوره ؛ چون بيك\nحدث [۱] ، دلالت نمیکنند لہذا مصدر نمیباشند .\n\n[۱] حدث = حالتیکه فعل ؛ بیان میکند ."}
{"book": "adl0602", "page": 116, "text": "۱۱۰\nکرگری\n\nمثلا :\n(کردن) ، (گودن= احمق) ، (خویشتن) ، (آبستن) . . . و هكذا ]\n\n۱۸۱ – در آخر مصدر هرگاه ( دن ) باشد آن را ( مصدر دالی ) ، و هرگاه ( تن ) باشد ( مصدر تائی ) مینامند .\n\n۱۸۲ - در مصدر دالی ، یکی از حروف ( یارنو ) یعنی یکی از حروف ( ی – ا – ر – ن - و ) ، ماقبل دال میباشد . لهذا مصدر دالی ، پنج نوع میباشد .\n۱) : مصدر دالی یائی . مثلا : آفریدن ،\n۲) : مصدر دالی الفی . مثلا : ایستادن ،\n۳) : مصدر دالی رائی . مثلا : کردن ،\n٤) : مصدر دالی نونی . مثلا : خواندن ،\nه) : مصدر دالی واوی. مثلا : فرمودن\n\n۱۸۳ - در مصدر تائی هم ، ماقبل حرف"}
{"book": "adl0602", "page": 117, "text": "١١٦\n( ت ) : یکی از حروف ( خسشف ) یعنی یکی\nاز حروف ( خ ـ س ـ ش ـ ف ) میباشد .\nفلهذا مصدر تائی ، چهار نوع است :\n١) : مصدر تائی خائی . مثلا : اندوختن ،\n٢) : مصدر تائی سینی . مثلا : آراستن ،\n٣) : مصدر تائی شینی . مثلا : نوشتن ،\n٤) : مصدر تائی فائی . مثلا : یافتن .\nدر هر مصدر ، ( دن ، تن ) را علامت\nمصدر ، و باقیمانده مصدر را « ماده اصلیه »\nمینامند .\nمصادریکه شاذند\n١٨٤ - آمدن ، شدن [ ١ ] .\n[ ١ ] « شدن » اصلش « شودن » بوده مصدر دالی\nمیباشد ."}
{"book": "adl0602", "page": 118, "text": "۱۱۷\nما نول\nتمزدن [۲] = سکوت کردن ، ستدن [۳] دراین\nمصدر ها قبل از علامت مصدر ، هيچ يك از حروف\n(یارنو ) و ( خشف ) نیامده . از ینسبب\nاینها را ( مصادر شاذه ) میشمارند .\n١٨٥ - مصدر ، نظر به اعتبار وضع و\nتشكيلش ، ٤ قسم میباشد :\n[۲] « نمزن » اصلش « نن زدن » است ،\n[۳] « ستدن » اصلش «ستاندن » بوده مصدر ثانی\nنونی میباشد .\nپس ؛ همین سه مصدر فوق ، نظر به اصلشان ،\nبه جمله مصدر های دالی ، داخل میشوند . بناءً\nعلیه ، قبل از علامت مصدر ، دو حرف دیگر یعنی\nحروف ( ز ، م ) بر حروف ( يارنو ، خشف )\nعلاوه نموده جمعاً یازده حرف میشوند که ازین\nیازده حرف ، عباره ( زمین خوش فارس )\nتشکیل میشود .\nسرمایی"}
{"book": "adl0602", "page": 119, "text": "۱۱۸\nمصدر اصلی ، مصدر جعلی ، مصدر\nتخفیفی ، مصدر مرکب .\n۱۷۶ - مصدر اصلی : مصدریست که\nحقيقةً بيك معنا ؛ موضوع بوده شکلش تبدیل\nنمیشود . مثلا :\nدانستن ، ایستادن . . . . وهكذا !\n۱۸۷ - مصدر جعلی : مصدریست که به\nآخر الفاظ عربیه ویا فارسیه ؛ (یدن) علاوه\nنموده تشکیل میشود . این را (مصدر مرخم)\nنیز مینامند . مثلا :\nطلب - طلبیدن ، فهم - فهمیدن ،\nغارت - غارتیدن ، هراس - هراسیدن\n. . . . وهكذا .\n۱۸۸ - مصدر تخفیفی : عبارت از کلمه ئیست\nکه بواسطة حذف نمودن (ن) آخرین مصدر ،\nپیدا شده باشد . مثلا :"}
{"book": "adl0602", "page": 120, "text": "۱۱۹\n\nگفتن - گفت ، خریدن - خرید ؛\nفروختن - فروخت . . . وهكذا\nاخطار ـ مصدر تخفیفی ؛ به حکم (اسم\nمصدر) بوده مطرداً از هر فعل نمی آید !\n۱۸۹ ـ مصدر مرکب : مصدریست که از\nدوجزؤ ؛ مرکب میباشد . مثلا :\nفرآمدن ، دوست داشتن ، آغاز کردن\n. . . . وهكذا .\n۱۹۰ - جزؤ اول مصادر مرکبه ؛ اسم\nویا صفت و یا ادوات ؛ و جزؤ اخیرش اکثراً\nعبارت از بعض مصادر اصلیه میباشد . مثلا :\nمصدر اصلی\nمصدر مرکب\nآمدن\nبرآمدن\nآوردن\nپیام آوردن\nبردن\nحسد بردن\nبودن\nبدست بودن"}
{"book": "adl0602", "page": 121, "text": "۱۲۰\n\nمصدر اصلی\nداشتن\nدیدن\nزدن\nساختن\nشدن\nکردن\nگفتن\nیافتن\n\nمصدر مرکب\nدوست داشتن\nمصلحت دیدن\nنیش زدن\nخانه ساختن\nدر خواب شدن\nخاموش کردن\nسقط گفتن ، بد گفتن\nوقوف یافتن . . . وهكذا\n\n۱۹۱ - فعلهای ( بودن ) و ( شدن ) را « فعل عام » و فعلهای دیگر را « فعل خاص » میگویند .\n۱۹۲ - از فعل خاصها فعل ( بایستن = لازم شدن ) را « فعل وجوبی » ؛\nو فعل ( شایستن ) را « فعل لزومی »\nو فعل ( خواستن ) را « فعل ارادی »\nو فعل ( توانستن ) و ( دانستن ) را"}
{"book": "adl0602", "page": 122, "text": "۱۲۱\n\n« فعل اقتداری » میگویند .\n۱۹۳ - ( اندر ) و ( در ) که ادات ظرفند و نیز ( باز ) و ( وا ) که ادات تکرار و معاودتند ؛ و نیز ( بر ) که ادات استعلا است و نیز ( فرا - فراز ) که از انها معنای بالایی مفهوم میشود و نیز ( فرو - فرود ) که از انها معنای انحطاط ، مفهوم میشود هرگاه به اول فعلها لاحق شوند بقرار آتی ۳ معنا اشعار میکنند :\n۱ ) : همان معنا ئیکه برای آن ؛ موضوع اند افاده میکنند . مثلا :\nاندرامدن - درامدن .\n۲ ) : معنای فعل را قدری ، تبدیل میکنند . مثلا :\nخوردن - برخوردن = حصه مند شدن . کامیاب شدن\nیافتن - بازیافتن = اخذ کردن\nبردن - فرو بردن"}
{"book": "adl0602", "page": 123, "text": "١٢٢\n\n٣ ) : برای ضرورت وزینت ، زائد می آید .\nمثلا :\nبازکشادن .\n\nتمرین - ١٧\n\nاین مصدرها را بیان کنید که ازکدام قسمند :\n\nاندرشدن هراسیدن\nازدر درآمدن دید وباز دید\nازخود بدرشدن گفت وشنید\nباز گفتن فرا شدن\nدربایستن = لازم شدن فرود آمدن\nدزدیدن فراز رفتن\n\nفاعل - مفعول - نائب فاعل\n\n١٩٤ - فاعل : کارکننده را گویند ."}
{"book": "adl0602", "page": 124, "text": "١٢٣\n\n١٩٥ - مفعول : آن را گويند كه كار\nفاعل ، بر آن واقع شود . مثلا :\n( احمد ، كتاب را خواند ) . درین جمله ، کار\nخواندن را احمد کرد لهذا احمد ، ( فاعل ) است ،\nواحمد ، کار خواندن را بركتاب ، كرد لهذا\nکتاب ، (مفعول صریح ) است . وکلمه ( خواند ) ،\n( فعل ) است .\n\n١٩٦ نائب فاعل : آن مفعول صریح را\nگویند که به مقام فاعل فعل مجهول ، قائم باشد . مثلا :\n(کتاب ، خوانده شد ) .\nدرین جمله ، کار خواندن کتاب شد مگر\nمعلوم نیست که از طرف که خوانده شد لهذا این\nمفعول صریح که ( کتاب ) است ( نائب فاعل )\nمیدا شد ."}
{"book": "adl0602", "page": 125, "text": "١٧٤\nلا زم ـ متعدی\n۱۹۷ ـ کاریکه فاعل میکند هرگاه به\nغیر ، تجاوز نکرده بنفس خود ، واقع شود آن\nفعل را ( فعل لازم ) مینامند . مثلا :\nرفتن ، نشستن . . . وهكذا\n۱۹۸ ـ کار فاعل هر گاه به غیر ، تجاوز\nکند آن فعل را ( فعل متعدی ) مینامند . مثلا :\nخواندن ، نوشتن . . . و هكذا\nتنبیه ـ در لسان فارسی ، فعلها اکثراً هم\nلازم و هم متعدی میباشند .\nمطاوعت\n۱۹۹ ـ مطاوعت : آن فعل لازم ها را\nگویند که بمعنای قبول باشند . مثلا :\nشکستن . که کار شکستن را قبول دارد ."}
{"book": "adl0602", "page": 126, "text": "١٢٥\n\nمعلوم -- مجهول\n\n٢٠٠ - فعل معلوم : آن فعل را گویند که\nفاعلش معلوم و آشکار باشد . مثلا :\nبستن . . . و هكذا\n\n٢٠١ - فعل مجهول : آن فعل را گویند\nکه فاعلش معلوم و آشکار نباشد . مثلا :\nبسته شدن . . . و هكذا\n\nمثبت - منفى\n\n٢٠٢ - فعل مثبت : فعلیست که واقع\nشدن يك شی را میداناند . مثلا :\nدیدم .\n٢٠٣ - فعل مجهول : آن فعل را گویند\nکه واقع نشدن يك شی را میداناند مثلا :"}
{"book": "adl0602", "page": 127, "text": "١٢٦\n\nندیدم . . وهكذا\n٢٠٤ - برای اینکه يك فعل مثبت را منفی\nبسازیم ما قبل آن فعل ؛ يك ( ن ) می آریم .\nمثلا :\nمثبت منفی\nخواندن نخواندن\nرفتن نرفتن . . . وهكذا\n\nدر نفی امر حاضر ، ( م ) ورده میشود . مثلا :\nخوان نخوان\nنویس م نویس . . . وهكذا\n\nاسئله : فعل ؛ چه را میگویند ؟ - سه\nزمان ؛ کدامند ؟ - فعل ؛ چند قسمست ؟\nاصل فعل ؛ چیست ؟ - مصدر ؛ چه را\nمیگویند ؟ - در فارسی ؛ آخره صدر ، چه میباشد ؟\nکی مصدر دالی ؛ و کی مصدر تائی میباشد ؟\nما بعدش به صحیفه ۱۲۷"}
{"book": "adl0602", "page": 128, "text": "۱۲۷\n\nما بعد سؤا لهای صحیفهٔ گذشته :\n\nدر مصدر دالی : ماقبل دال : چه میباشد ؟ ـ درین\nصورت : مصدر دالی : چندنوع میباشد ؟ ـ در\nمصدر تائی : ماقبل ( تاء ) چه میباشد ؟ درین\nحال : مصدر تائی : چندنوع میباشد ؟ ـ مصدر\nهای شاذ : کدامند ؟ مصدر : نظر به اعتبار\nوضع و تشکیل : چندنوع میباشد ؟ مصدر اصلی\nچیست ؟ مصدر جعلی : چیست ؟ مصدر تحقیقی\nچیست ؟ مصدر مرکب : چیست ؟ جزؤ اول :\nو جزؤ آخر مصدر های مرکب : کدام کلمه ها\nمیباشد ؟ فعل عام : کدامست ؟ ـ فعل خاص :\nکدامست ؟ ـ مصادر ( بایستن ) ، ( شایستن ) ،\n( خواستن ) ، ( توانستن ) را چه مینامند ؟ ـ به\nماقبل فعل ها کدام الفاظ : علاوه نموده سه معنا\nافاده میکنند ؟ فاعل ، مفعول ، نائب فاعل :\nچیست ؟ فعل لازم ، فعل متعدی : چیست ؟\nکدام فعل را فعل مطاوعت میگویند ؟ ـ فعل معلوم ،\nفعل مجهول : چیست ؟ ـ فعل مثبت ، فعل\nمنفی : چیست ؟"}
{"book": "adl0602", "page": 129, "text": "۱۲۸\n\n( احوال فعل )\nازجهت لفظ ومعنا\n\n۲۰۵ - فعل ۲ قسم است : فعل خاص ، فعل عام .\n\nفعل خاص : فعلیست كه يك كار ويا يك كیفیت را بیان میكند . مثلا :\nبریدن ، رفتن . . . وهكذا\n\nفعل عام : فعلیست كه به هرحال وهركیفیت را شامل میباشد . مثلا :\nبودن ، شدن .\n\nفعل خاص ها را در تصریف را به فعل عامها محتاج میباشند . لهذا فعل های ( بودن ) و ( شدن ) را ( افعال اعانه ) و هریكی را ( فعل اعانه ) نیز مینامند ."}
{"book": "adl0602", "page": 130, "text": "۱۲۹\nفعل تام - فعل ناقص\n٢٠٦ - فعل تام : فعلیست که تغییر و تبدیل\nنشده در قاعده اصلیه اش صرف میشود . مثلا :\nکستردن ، کندن . . . وهکذا\nدر لسان فارسی : فعل تام ؛ خیلی قلیل است .\nفعل ناقص : فعلیست که صیغه های آن ؛\nکاملا مستعمل نمیباشد . مثلا :\nبایستن ، شایستن ، باییدن . . . وهكذا\nذات فعل\n٢٠٧ - ذات فعل : صیغه ئیست که مقارن\nبه زمان ! و نیز منسوب به متکلم ، مخاطب و\nغائب ؛ بوده بيك حال و يا بيك كار ؛ دلالت\nمیکند ."}
{"book": "adl0602", "page": 131, "text": "۱۳۰\n\nصیغه : زمانها و حالهائیست که فعلها دلالت\nو بیان میکنند .\n۲۰۸ - در لسان فارسی ؛ ( تثنیه ) ،\n( تذکیر ) و ( تأنیث ) نمیباشد . لهذا در فارسی ،\nشش صیغه هست :\nمفرد متکلم ، جمع متکلم ، مفرد مخاطب ،\nجمع مخاطب ، مفرد غائب و جمع غائب .\n\nتصریف افعال اعانه\n( بودن ) ، ( شدن )\n\n۲۰۹ - تصریف فعل اعانه ( بودن )\n\nماضی شهودی :\nمفرد متکلم بودم | جمع متکلم بودیم\n« مخاطب بودی | « مخاطب بودید\n« غائب بود | « غائب بودند"}
{"book": "adl0602", "page": 132, "text": "۱۳۱\n\nحکایت شهودی\n\nمفرد متکلم می بودم | جمع متکلم می بودیم\n« مخاطب می بودی | « مخاطب می بودید\n« غائب می بود | « غائب می بودند\n\nماضی نقلی\n\nبوده ام | بوده ایم\nبوده = بوده‌ئی | بوده اید\nبوده است | بوده‌اند\n\nروایت نقلی\n\nمفرد : | جمع :\nبوده بودم | بوده بودیم\nبوده بودی | بوده بودید\nبوده بود | بوده بودند"}
{"book": "adl0602", "page": 133, "text": "۱۳۲\n\nمضارع\n\nباشم باشیم\nباشی باشید\nباشد باشند\nویا :\nبوم بویم\nبوی بوید\nبود بوند\n\nحال\n\nمی باشم می باشیم\nمی باشی می باشید\nمی باشد می باشند\n\nمستقبل\n\nخواهم بود خواهیم بود\nخواهی بود خواهید بود\nخواهد بود خواهند بود"}
{"book": "adl0602", "page": 134, "text": "۱۳۳\n\nفعل التزامی ( انشائی بسیط )\n\nبباشم | بباشیم\nبباشی | بباشید\nبباشد | بباشند\n\nانشائی مرکب\n\nبوده باشم | بوده باشیم\nبوده باشی | بوده باشید\nبوده باشد | بوده باشند\n\nفعل وجوبی\n\nبودنیم | بودنییم\nبودنی | بودنیید\nبودنیست | بود نیند\n\nفعل شرطی\n\nاگر باشم | اگر باشیم\nاگر باشی | اگر باشید\nاگر باشد | اگر باشند"}
{"book": "adl0602", "page": 135, "text": "١٣٤\n\nامر حاضر امر غائب\nباش باشید | باشد باشند\nاسم فاعل اسم مفعول\nباشنده باشندگان | بوده بودگان\n\n٢١٠ - تصريف فعل اعانه ( شدن )\nماضی شهودی\n\nشدم | شدیم\nشدی | شدید\nشد | شدند\n\nحکایة شهودی\n\nمی شدم | می شدیم\nمی شدی | می شدید\nمی شد | می شدند"}
{"book": "adl0602", "page": 136, "text": "۱۳۵\n\nماضی نقلی\nشده ام شده ایم\nشده = شدی شده اید\nشده است شده اند\n\nروایت نقلی\nشده بودم شده بودیم\nشده بودی شده بودید\nشده بود شده بودند\n\nاستمراری\nشدستم شدستیم\nشدستی شدستید\nشدست شدستند\n\nمضارع\nشوم شویم\nشوی شوید\nشود شوند"}
{"book": "adl0602", "page": 137, "text": "١٣٦\n٥٣١\nحال\nمی شوم می شویم\nمی شوی می شوید\nمی شود می شوند\n\nمستقبل\nخواهم شد خواهیم شد\nخواهی شد خواهید شد\nخواهد شد خواهند شد\n\nفعل التزامی ( انشائی بسیط )\nبشوم بشویم\nبشوی بشوید\nبشود بشوند\n\nانشائی مرکب\nشده باشم شده باشیم\nشده باشی شده باشید\nشده باشد شده باشند"}
{"book": "adl0602", "page": 138, "text": "۱۳۷\nفعل وجوبی\nشد نیم\nشدنی\nشد نیست\n\nشد نینم\nشد نیند\nشد نند\n\nفعل شرطی\nاگر بشوم\nاگر بشوی\nاگر بشود\nاگر بشویم\nاگر بشوید\nاگر بشوند\n\nامر حاضر\nبشو بشوید\nامر غائب\nبشود بشوند\n\nاسم فاعل\nشونده شوندگان\nاسم مفعول\nشده شدگان\n\nاشتقاق\n۲۱۱ - فعلها یا از مصدر ؛ و یا از امر حاضر\nمشتق میباشند ."}
{"book": "adl0602", "page": 139, "text": "۱۳۸\n\n۲۱۲ - نونی که در آخر مصدر است هر گاه\nحذف شود (مصدر تخفیفی) پیدا میشود . مثلا :\nخواندن ـ خواند ، رفتن ـ رفت .\n\nفعلهائیکه از مصدر ؛ مشتق اند :\n\n۲۱۳ - مصدر تخفیفی ، عيناً صیغه ماضی\nشهودیست . در آخرش ضمائر فعلیه ؛ علاوه نموده\nتشکیل میشود .\n\nماضی مطلق شهودی\n\nمثبت : | منفی :\nخواندم | نخواندم\nخواندی | نخواندی\nخواند | نخواند\nخواندیم | نخواندیم\nخواندید | نخواندید\nخواندند | نخواندند"}
{"book": "adl0602", "page": 140, "text": "۱۳۹\n\n٢١٤ - ماقبل صیغه ماضی شهودی\nهرگاه ( می ) آورده شود ( حکایه شهودی )\nتشکیل میشود .\n\nحکایه شهودی\n\nمثبت :\nمی خواندم\nمی خواندی\nمی خواند\nمی خواندیم\nمی خواندید\nمی خواندند\n\nمنفی :\nنمی خواندم\nنمی خواندی\nنمی خواند\nنمی خواندیم\nنمی خواندید\nنمی خواندند\n\n٢١٥ - به آخر مصدر تخفیفی , هرگاه\n(ه) آورده شود ( ماضی نقلی قریب ) تشکیل\nمیشود ."}
{"book": "adl0602", "page": 141, "text": "١٤٠\n\nماضی نقلی قریب\n\nمثبت :\nخوانده ام\nخوانده\nخوانده\n\nمنفی :\nنخوانده ام\nنخوانده\nنخوانده\n\nخوانده ایم\nخوانده اید\nخوانده اند\n\nنخوانده ایم\nنخوانده اید\nنخوانده اند\n\n٢١٦ - به آخر مفرد غائب ماضی قریب\nنقلی ، هرگاه ماضی شهودی فعل ( بودن ) ؛\n\nاسئله : فعل ؛ چند قسم است ؟ - فعل\nخاص ؛ چه را میگویند ؟ - فعل عام ؛ چه کونه\nفعل است ؟ - فعل عام ؛ دیگر چه را میگویند ؟\nفعل تام ؛ چیست ؟ - فعل ناقص ، چیست ؟\nذات فعل ؛ چه را میگویند ؟ - صیغه ؛ چه را\nمیگویند ؟ - در لسان فارسی ؛ چند صیغه هست ؟"}
{"book": "adl0602", "page": 142, "text": "١٤١\n\nعلاوه شود ( ماضی بعید نقلی ) تشکیل میشود .\n\nماضی بعید نقلی\n\nمثبت :    منفی :\nخوانده بودم    نخوانده بودم\nخوانده بودی    نخوانده بودی\nخوانده بود    نخوانده بود\nخوانده بودیم    نخوانده بودیم\nخوانده بودید    نخوانده بودید\nخوانده بودند    نخوانده بودند\n\n۲۱۷ - به آخر ماضی شهودی وماضی\nنقلی ، هرگاه ( است ) علاوه شود ( فعل استمراری )\nتشکیل میشود ."}
{"book": "adl0602", "page": 143, "text": "١٤٢\nفعل استمراری\nخواندستم نَخواندستم\nخواندستی نَخواندستی\nخواندست نَخواندست\nخواندستیم نَخواندستیم\nخواندستید نَخواندستید\nخواندستند نَخواندستند\n۲۱۸ - اکثرياً به عوض ماضی نقلی ؛ ماضی شهودی ؛ مستعمل میشود . به آخر صیغه های مفرد متکلم ، مفرد غائب و جمع غائب ماضی شهودی ؛ هرگاه (ی) علاوه شود فعل استمراری ؛ تشکیل میشود . به غیر صیغه های مذکور ؛ علاوه نمیشود . مثلا : گفتمی ، گفتندی ، گفتی .\nو نیز به اول ماضی شهودی هرگاه (همی) و به آخرش ( ی) علاوه شود فعل استمراری تشکیل میشود . مثلا : همی گفتمی ."}
{"book": "adl0602", "page": 144, "text": "١٤٣\n\n۲۱۹ - به اول مصدر تخفیفی هر فعلیکه باشد\nهرگاه صیغهٔ مضارع مصدر (خواستن) ، علاوه\nشود (فعل مستقبل) ، تشکیل میشود . ضمیر\nفعلی ها به مضارع مصدر (خواستن) ، الحاق\nمیشود .\n\nفعل مستقبل\n\nخواهم خواند\nخواهی خواند\nخواهد خواند\nنخواهم خواند\nنخواهی خواند\nنخواهد خواند\n\nخواهیم خواند\nخواهید خواند\nخواهند خواند\nنخواهیم خواند\nنخواهید خواند\nنخواهند خواند\n\n۲۲۰ - به اول مصدر تخفیفی ، هرگاه امر\nحاضر مصدر (توانستن) یعنی هرگاه کلمهٔ\n(توان) ، علاوه شود فعل اقتداری مطلق ،\nتشکیل میشود ."}
{"book": "adl0602", "page": 145, "text": "١٤٤\nمثلا :\nتوان خواند . . . وهكذا .\nتنبیه : مفرد ، جمع ، متکلم و مخاطب صیغه فوق نبوده عبارت از يك صیغه میباشد .\n۲۲۱ - به اول مصدر تخفیفی هر گاه ماضی شهودی مصدر (توانستن) علاوه شود فعل اقتداری ماضی ؛ تشکیل میشود .\nفعل اقتداری ماضی\nتوانستم خواند\tنتوانستم خواند\nتوانستی خواند\tنتوانستی خواند\nتوانست خواند\tنتوانست خواند\nتوانستیم خواند\tنتوانستیم خواند\nتوانستید خواند\tنتوانستید خواند\nتوانستند خواند\tنتوانستند خواند\nمع مافيه ، در کابل بقرار آتی ، رواج یافته است :"}
{"book": "adl0602", "page": 146, "text": "١٤٠\n\nخوانده توانستم\nخوانده توانستی ... والخ\n۲۲۲ - به اول مصدر تحقیقی هر گاه صیغه\nهای فعل مضارع مصدر ( توانستن ) ، آورده شود\nفعل اقتدارئی مضارع ، تشکیل میشود .\n\nفعل اقتداری مضارع\n\nتوانم خواند | نتوانم خواند\nتوانی خواند | نتوانی خواند\nتواند خواند | نتواند خواند\nتوانیم خواند | نتوانیم خواند\nتوانید خواند | نتوانید خواند\nتوانند خواند | نتوانند خواند\n\n۲۲۳ - به ماضی قریب نقلی هرگاه مضارع\nفعل ( بودن ) ، علاوه شود فعل انشائیه\nمرکب ، تشکیل میشود ."}
{"book": "adl0602", "page": 147, "text": "١٤٦\n\nفعل انشائی مرکب\n\nخوانده باشم | نخوانده باشم\nخوانده باشی | نخوانده باشی\nخوانده باشد | نخوانده باشد\nخوانده باشیم | نخوانده باشیم\nخوانده باشید | نخوانده باشید\nخوانده باشند | نخوانده باشند\n\n٢٢٤ - به آخر مصدر تخفیفی هرگاه (ه)\nعلاوه شود اسم مفعول ، تشکیل میشود .\n\nاسم مفعول\n\nخوانده | نخوانده\nخواندگان | نخواندگان\n\n[Decoration]"}
{"book": "adl0602", "page": 148, "text": "١٤٧\nافعالیکه از امر حاضر : مشتق اند\n٢٢٥ - امر حاضر نیز : از مصدر : مشتق است .\n٢٢٦ - مصدر : خواه ( دالی ) و خواه ( تائی ) باشد برای تشکیل نمودن امر حاضر : بعض قاعده ها میباشد . آنها که بقاعده ها توافق نمیکنند شاذ نامیده میشوند .\nتنبیه : برای اینکه تشکیل امر حاضر : آسان گردد ادات مصدر و حرف ماقبلش منتها شمرده میشود .\n٢٢٧ - سابق در بحث فعل نیز : گفته شده بود که در مصدر دالی : قبل از ( دال ) : حروف ( یارنو ) یعنی پنج حرف ( ی ، ا ، ر ، ن ، و )"}
{"book": "adl0602", "page": 149, "text": "١٤٨\n\nو در مصدر تائی ؛ حروف ( خستف ) یعنى چهار\nحرف (خ ، س ، ش ، ف) میباشد . لہذا\nاز مصدر دالی برای تشکیل امر حاضر ، پنج\nقاعده و از مصدر تائی ؛ چهار قاعده بقرار آتی\nمیباشد :\n\nاز مصدر دالی\n\nقاعده - ١ - منتها هر گاه ( بدن ) باشد\nحذف گردیده امر حاضر ؛ تشکیل میشود .\nمثلا :\nمصدر\nامر حاضر\nتابیدن\nتاب\nرسیدن\nرس\nکوشیدن\nکوش . . . وهكذا"}
{"book": "adl0602", "page": 150, "text": "١٤٩\nشاذ ها :\nمصدر امر حاضر\nآفریدن آفرین\nچیدن چین\nدیدن بین\nگزیدن گزین\nآجیدن آجین\nشنیدن شنو\n\nقاعده - ٢ - : منتها اگر ( ادن ) باشد\nحذف میشود . مثلا :\nمصدر امر حاضر\nافتادن افت\nایستادن ایست\nفرستادن فرست"}
{"book": "adl0602", "page": 151, "text": "١٥٠\n\nشاذ ها :\n\nمصدر        امر حاضر\nدادن        ده\nزادن        زای\nستدن ویا ( ستادن ) ستان\n\nقاعده ـ ۳ ـ : منتها هرگاه ( ردن ) باشد\nحذف میشود . مثلا :\n\nمصدر        امر حاضر\nآوردن       آور\nگستردن      گستر\nمردن        میر\nآزردن       آزار\nشمردن       شمار\nفشردن       فشار\nکردن        کن"}
{"book": "adl0602", "page": 152, "text": "١٥١\n\nقاعده - ٤ - منتها هرگاه ( ندن ) باشد\nحذف میشود . مثلا :\nمصدر\nامرحاضر\nماندن\nمان\nستاندن\nستان\nکندن\nکن\nشاذ ندارد .\n\nقاعده - ٥ - منتها هرگاه ( ودن ) باشد\nحذف گردیده بعوض آن ( ای ) آورده میشود .\nمثلا :\nمصدر\nامرحاضر\nفرمودن\nفرمای\nآسودن\nآسای\nآزمودن\nآزمای\nنمودن\nنمای"}
{"book": "adl0602", "page": 153, "text": "١٥٢\n\nشاذها :\nمصدر امر حاضر\nبودن بو ، باش\nشودن ( شدن ) شو\nشنودن شنو\nدرودن درو\nغنودن غنو\n\nتشکیل امر حاضر از مصدر ثانی\nقاعده ـ ۱ ـ منتها اگر ( ختن ) باشد\nحذف شده بعوض آن ( ز ) آورده میشود مثلا :\nمصدر امر حاضر\nاندوختن اندوز\nانداختن انداز\nآویختن آویز\nگریختن گریز"}
{"book": "adl0602", "page": 154, "text": "١٥٣\n\nشاذها :\n\nمصدر\nشناختن\nفروختن\nگسیختن\nپختن\n\nامر حاضر\nشناس\nفروش\nگسل\nپز\n\nقاعده - ٢ - منها اگر (ستن) باشد حذف\nگردیده بعوض آن (ه) آورده میشود .\n\nمصدر\nخواستن\nرستن\nجستن\n\nامر حاضر\nخواه\nره\nجه"}
{"book": "adl0602", "page": 155, "text": "١٥٤\n\nشاذها :\n\nمصدر امر حاضر\nدانستن دان\nرستن روی\nنشستن نشین\nشکستن شکن\nنگریستن نگر\nجستن جوی\nشستن شوی\nگریستن گری\nبستن بند\nآراستن آرای\nپیوستن پیوند\nزیستن زی\nتوانستن توان\nکستن کسل\nبایستن بای"}
{"book": "adl0602", "page": 156, "text": "۱۰۰\n\nقاعده - ۳ - منتها اگر ( شتن ) باشد\nحذف گردیده ( ر ) آورده میشود . مثلا :\nمصدر امر حاضر\nداشتن دار\nگذشتن گذار\nکاشتن کار\n\nشاذ ها :\nمصدر امر حاضر\nنوشتن نویس\nگشتن گرد\nکشتن کش\nکشتن کش\nهشتن هل هل"}
{"book": "adl0602", "page": 157, "text": "١٥٦\n\nبرگشتن برگرد\nریشتن ریش\nافراشتن افراز\n\nقاعده - ٤ - منتها اگر ( فتن ) باشد\nحذف شده بعوض آن (ب) آورده میشود .\nمثلا :\nمصدر امر حاضر\nیافتن یاب\nشتافتن شتاب\nکوفتن کوب\nفریفتن فریب"}
{"book": "adl0602", "page": 158, "text": "١٥٧\n\nشاذها :\n\nمصدر\nامر حاضر\nگفتن\nگوی\nخفتن\nخواب\nرفتن\nرو\nگرفتن\nگیر\nپذیرفتن\nپذیر\nسفتن\nسنب ، سفت\nکاوفتن\nکاو\nنهفتن\nنهفت ، نهفته دار\nآلفتن\nآلفته شو\nبافتن\nباف\nشکافتن\nشکاف\nآشفتن\nآشوب\n\nامر حاضر مصادر شاذۀ ( آمدن ، زدن ، شدن)\nبقرار آتیست :"}
{"book": "adl0602", "page": 159, "text": "١٥٨\n\nمصدر امر حاضر\nآمدن آی ، بیا\nزدن زن\nشدن شو\n\nاسئله : فعلها از چه ، مشتق اند ؟ ــ مصدر\nتحقیقی چه گونه تشکیل میشود ؟ ماضی مطلق\nشهودی ، چه گونه تشکیل میشود ؟ ــ حکایۀ شهودی ؟\nماضی قریب نقلی ؟ ماضی بعید نقلی ؟ فعل\nاستمراری ؟ ــ اکثراً بعوض ماضی نقلی ، چه\nاستعمال میشود ؟ فعل استمراری ، دیگر چه گونه\nتشکیل میشود ؟ ــ فعل مستقبل ، چه گونه تشکیل\nمیشود ؟ فعل اقتداری مطلق ؟ ــ فعل اقتداری ماضی؟\nفعل اقتداری مضارع ؟ فعل انشائی مرکب ؟\nاسم مفعول ؟ امر حاضر ، از چه مشتق میباشد ؟\nامر حاضر چه گونه تشکیل میشود ؟ تشکیل امر\nحاضر از مصدر دالی ، به چند قاعده میباشد .\nو از مصدر تائی ، بچند قاعده ؟"}
{"book": "adl0602", "page": 160, "text": "١٥٩\n\nتمرین - ١٧\n\nاز مصدر های آتی ؛ فعلهائیکه از مصدر ؛\nمشتق میباشند تشکیل کرده شود !\n\nآرامیدن | آفریدن | باختن\nآراستن | آمدن | باریدن\nآزردن | افروختن | بافتن\nآسودن | افزودن | بایستن\nآغشتن | افکندن | پاشیدن\n\nفعلهائیکه از امر حاضر ؛ مشتق اند\n\n٢٢٨ - به اول صیغۀ مثبت امر حاضر\nبسیط ؛ دائما يك ( ب ) آورده میشود . مثلا :\nشنو = بشنو ، خوان = بخوان"}
{"book": "adl0602", "page": 161, "text": "١٦٠\n\nحرف نخستین امر حاضر : هرگاه ( ا ) باشد\nبه ( یا ) قلب میشود . مثلا :\nای = بیای ؛ ومخففش ( بیا ) .\nبه اول امر حاضر های مرکب ؛ حاجت الحاق\nنمودن ( ب ) ندارد . مثلا :\nگوش کن ، خاموش باش . . . و هکذا\nتنبیه : ـ مثبت امر حاضر را ( امر حاضر ) ؛\nومنفی آن را ( نهی حاضر ) مینامند .\nامر حاضر | نهی حاضر\nبخوان بخوانید | مخوان مخوانید\n۲۲۹ ـ به آخر امر حاضر هرگاه يك (د)\nکه ماقبلش مفتوح باشد آورده شود ، صیغه مفرد\nغائب فعل مضارع تشکیل میشود . وضمائر فعلیه ؛\nعلاوه نموده دیگر صیغه هایش تشکیل میشود ."}
{"book": "adl0602", "page": 162, "text": "١٦١\nفعل مضارع\n\nمثبت :\nمنفی :\n\nمفرد { خوانم | نخوانم } مفرد\n{ خوانی | نخوانی\n{ خواند | نخواند\n\nجمع { خوانیم | نخوانیم } جمع\n{ خوانید | نخوانید\n{ خوانند | نخوانند\n\n٢٣٠ - به اول فعل مضارع هرگاه (می)\nآورده شود (حال مضارع) تشکیل میشود :\n\nحال مضارع و یا زمان حال\n\nمثبت :\nمنفی :\n\nمیخوانم\nنمی خوانم\n\nمیخوانی\nنمی خوانی\n\nمیخواند\nنمی خواند\n\nمیخوانیم\nنمی خوانیم\n\nمیخوانید\nنمی خوانید\n\nمیخوانند\nنمی خوانند"}
{"book": "adl0602", "page": 163, "text": "١٦٢\n\n۲۳۱ - به اول فعل مضارع ؛ هر گاه (ب)\nعلاوه شود فعل انشائی مفرد (التزامی) تشکیل\nمیشود .\n\nتنبیه : - در منفی فعل انشائی مفرد !\nحرف (ب) نمی آید . و تفریقش از صیغه منفی\nمضارع ؛ بواسطهٔ معنا میشود :\n\nفعل انشائی مفرد ( فعل التزامی )\n\nمثبت : منفی :\nبخوانم نخوانم\nبخوانی نخوانی\nبخواند نخواند\nبخوانیم نخوانیم\nبخوانید نخوانید\nبخوانند نخوانند"}
{"book": "adl0602", "page": 164, "text": "کنده دعوا ١٦٣ باطل کردیدفه\n۲۳۲ - صیغه امر غائب ، عبارت از صیغه\nهای مفرد و جمع فعل انشائی میباشد .\nمثبت امر غائب را (امر غائب ) ، و منفی آن\nرا ( نهی غائب ) مینامند .\nامر غائب نهی غائب\nبخواند بخوانند نخواند نخوانند\nفائده : - بعضاً به اول ضمیر مفرد غائب ،\n( الف ) آورده نیز صیغه امر غائب ، تشکیل\nمیشود . مثلا :\nکند = کناد ، دهد = دهاد ... :\nبعضاً ( الف ) به آخر کلمه می آید . مثلا :\nشود = شودا ، گوید = گویدا .\nهمین دو قاعده فوق ، از فعل نمیباشد و نیز\nاز جمع هم نمیشود .\n۲۳۳ - به اول فعل انشائی مفرد ، هرگاه\nمفرد غائب صیغه مضارع از مصدر ( بایستن ) :\nعلاوه شود فعل وجوبی ، تشکیل میشود ."}
{"book": "adl0602", "page": 165, "text": "١٦٤\n\nدر حال نفی ؛ (ب) حذف میشود :\n\nفعل وجوبی\n\nمثبت : منفی :\nباید بخوانم باید نخوانم\nباید بخوانی باید نخوانی\nباید بخواند باید نخواند\nباید بخوانیم باید نخوانیم\nباید بخوانید باید نخوانید\nباید بخوانند باید نخوانند\n\n٢٣٤ - به آخر امر حاضر ، هرگاه ( نده )\nعلاوه شود اسم فاعل ، تشکیل میشود :\n\nاسم فاعل\nمثبت منفی\nخواننده خوانندگان | نخواننده نخوانندگان"}
{"book": "adl0602", "page": 166, "text": "١٦٥\n۲۳۵ - به اول فعل ها هر گاه ادات شرط\nیعنی ادات (اگر) و یا مخفف این : که لفظهای\n(گر ، ار ، ور) است آورده شود صیغه شرطیه\nتشکیل میشود .\nصیغه شرطیه\nمثبت : | منفی :\nماضی شرطی : اگر خواندم | اگر نخواندم\nمضارع شرطی : اگر خوانم | اگر نخوانم\nحال شرطی : اگر می خوانم | اگر نمی خوانم\nاستقبال شرطی : اگر خواهم خواند | اگر نخواهم خواند\n\nفعل لازم را متعدی ساختن\n\n٢٣٦ - به آخر امر حاضر فعل لازم :"}
{"book": "adl0602", "page": 167, "text": "١٦٦\nهرگاه ( اندن ) آورده شود يك درجه ؛ واكر\n( انيدن ) آورده شود دو درجه ؛ متعدی ساخته\nمیشود . مثلا :\nمصدر امر حاضر يك درجه متعدی دورجه متعدی\nخندیدن خند خنداندن خندانیدن\nگریستن گری گریاندن گریانیدن .\nفعل معلوم را مجهول شناختن\n٢٣٧ - هرگاه اسم مفعول يك فعل معلوم\nبسر بوده فعل اعانه ( شدن ) ؛ تصريف شود\nفعل معلوم مذکور ( مجهول ) میگردد . مثلا :\nخواندن - خوانده شدن ، نوشتن - نوشته\nشدن . . . وهكذا"}
{"book": "adl0602", "page": 168, "text": "١٦٧\nماضی مطلق شهودی مجهول : مثبت : خوانده شدم منفی : خوانده نشدم\nحكایه شهودی « « خوانده میشدم خوانده نمیشدم\nماضی نقلی « « خوانده شده ام خوانده نشده ام\nروایت نقلی « « خوانده شده بودم خوانده نشده بودم\nمضارع « « خوانده شوم خوانده نشوم\nحال « « خوانده میشوم خوانده نمیشوم\nمستقبل « « خوانده خواهم شد خوانده نخواهم شد\nانشائی مفرد (الزامی) « « خوانده بشوم خوانده نشوم\nانشائی مرکب « « خوانده شده باشم خوانده نشده باشم\nفعل وجوبی « « خوانده شدیم خوانده نشدیم\nفعل شرطی « « اگر خوانده شوم اگر خوانده نشوم\nامر حاضر « « خوانده شو خوانده مشو\nامر غائب « « خوانده شود خوانده نشود"}
{"book": "adl0602", "page": 169, "text": "١٦٨\n\nتمرین - ١٨\n\n[ امر حاضر مصدر های آتی ونیز فعلها ئیکه\nاز امر حاضر ، مشتق میشوند تشکیل کنید ! ]\n\nانجا میدن تا فتن\nاندوختن تراشیدن\nاندیشیدن جستن [ به کسر جیم ]\nیا فتن جستن [ به ضم جیم ]\nبردن جنبیدن\nبریدن خوابیدن\nپندا شتن دا دن\nپیوستن دوختن\nدزدیدن رستن\n\nاسئله : تشکیل امر حاضر : خواه از مصدر\nدالی و خواه از مصدر تائی به چند قاعده وچه\nگونه میشود ؟ و شاذ هر قاعده را بیان کنید !\nمابعدش در صحیفه ١٦٩"}
{"book": "adl0602", "page": 170, "text": "١٦٩\n\nما بعد سؤالهای صحیفه گذشته :\nدر اول امر حاضر بسيط ، دائما کدام حرف\nمیبا شد ؟ آیا در اول امر حاضر مرکب نيز ،\nحرف (ب) الحاق میشود یا نه ؟ نهی حاضر :\nچیست ؟ فعل مضارع ، زمان حال ، چه گونه\nتشكيل میشوند ؟ فعل انشائی مفرد ( فعل التزامى)\nچه گونه تشکیل میشود ؟ و در منفی آن آیا\nحرف ( ب ) می آید ؟ آیا در مثبتش همیشه (ب)\nمی آید ؟ منفی فعل التزامی : از صیغۀ منفی فعل\nمضارع ، بواسطۀ چه ، تفريق میشود ؟ امر\nغائب ، چه گونه تشکیل میشود ؟ نهی غائب ،\nچیست ؟ صیغهٔ امر غائب ، بعضاً چه گونه تشکیل\nمیشود ؟ فعل وجوبی ، چه گونه تشکیل میشود ؟\nو در حال نفی ؛ آیا حرف (ب) حذف میشود\nیا نه ؟ اسم فاعل ، چه گونه تشکیل میشود ؟\nصیغهٔ شرطیه ، چه گونه تشکیل میشود ؟ فعل\nلازم ، چه گونه متعدی ساخته میشود ؟ فعل\nمعلوم ، چه گونه مجهول ساخته میشود ؟"}
{"book": "adl0602", "page": 171, "text": "۸۷\n۳ - فروع افعال\n۲۳۸ - فرع فعل : اسم و صفتیست که\nماده آن ۱ فعل بوده بقرار قاعده ؛ اسم وصفت\nگردیده باشد .\n۲۳۹ - فروع افعال ؛ اینها اند :\nاسم مصدر ، حاصل مصدر ، صفت مشبهه ،\nصیغه حالیه ، صیغه مبالغه ، اسم آلت .\n۱ - اسم مصدر\n٢٤٠ - مصدر تخفیفی بسیط ؛ و اکثر یا\nمرکب ؛ بحکم اسم مصدر میباشد . مثلا :\nخرید = اشتراء گفت و شنید\nدید = زیارت خرید و فروخت\nبازدید = اعاده زیارت دید و باز دید"}
{"book": "adl0602", "page": 172, "text": "۱۷۱\n\n۲ -. حاصل مصدر\n\n٢٤١ - حاصل مصدر 1 به ٣ نوع ،\nتشكيل میشود :\nنوع اول : به واسطه الحاق نمودن (ار )\nبه آخر مصدر تخفيفى . مثلا :\nرفت - رفتار | كرد - كردار\nکفت - كفتار | ديد - ديدار\n\nنوع ثانی : به واسطه علاوه نمودن ( ه )\nبه آخر امر حاضر . مثلا :\nخند - خنده | موی - مویه = انين\nکری - گریه | پوی - پويه\n\nنوع ثالث : به واسطه الحاق نمودن (ش )\nبه آخر امر حاضر . مثلا :\nدان - دانش | رو - روش\nکوش - كوشش | بين - بينش"}
{"book": "adl0602", "page": 173, "text": "۱۷۲\n۳ - صفت مشبهه\n٢٤٢ - صفت مشبهه ، به ۲ نوع تشکیل\nمیشود :\nنوع اول : بواسطه الحاق نمودن ( ار )\nبه آخر مصدر تخفیفی . مثلا :\nنمود - نمودار = ظاهر ، جلی\nپدید - پدیدار = آشکار\nنوع ثانی : بواسطه الحاق نمودن ( الف )\nبه آخر امر حاضر . مثلا :\nبین - بینا | گوی - گویا\nشنو - شنوا | دان - دانا"}
{"book": "adl0602", "page": 174, "text": "۱۷۳\n\n٤ -- صیغه حالیه -- حال ترکیبی\n\n٢٤٣ - صیغه حالیه ، بواسطۀ الحاق نمودن\n( ان ) به آخر امر حاضر ، تشکیل میشود .\nمثلا :\n\nخند - خندان | افت - افتان\nگری - گریان | خیز - خیزان\n\nبعضاً صفت مشبهه میشود . مثلا :\nنمای - نمایان = آشکار\nشای - شایان = لایق\n\nه -- صیغه مبالغه\n\n٢٤٤ - به آخر مصدر تخفیفی ویا به آخر\nامر حاضر ، هرگاه (کار) علاوه شود صیغهٔ"}
{"book": "adl0602", "page": 175, "text": "١٧٤\nمبالغه تشکیل میشود . مثلا :\nاز مصدر تخفیفی : | از امر حاضر :\nآفرید ـ آفریدکار = خلاق | آموز ـ آموزکار = معلم\nپرورد ـ پروردکار = رزاق | آمرز ـ آمرزکار = غفور\n٦ ـ اسم آلت [١]\n٢٤٥ ـ به آخر امر حاضر ، هر کاه (ه)\nعلاوه شود اسم آلت ، تشکیل میشود . مثلا :\nآویز ـ آویزه | استرا ـ استره = پاکی\nتاب ـ تابه | آیین ـ آیینه\n[١] بعض اصطلاحات علمیه و فنیه ،\nمع الاسف ، غلط رواج یافته . تصحیح آن ،\nواجبه ذمت ارباب کمال اشت !"}
{"book": "adl0602", "page": 176, "text": "۱۷۵\n\nاسئله : فرع فعل ؛ چیست ؟ فروع افعال ه\nکدامند ؟ مصدر تخفیفی ۱ حکم چه را دارد ؟\nحاصل مصدر ۱ چه گونه تشکیل میشود ؟ صفت\nمبهه ۱ چه گونه تشکیل میشود ؟ صیغهٔ حالیه ۵\nچه طور تشکیل میشود ؟ صیغهٔ مبالغه ۱ چه گونه\nتشکیل میشود ؟ اسم آلت ۱ چه گونه تشکیل\nمیشود ؟\n\nامر حاضر مصدر تخفیفی"}
{"book": "adl0602", "page": 177, "text": "١٧٦\nنحو\nويا\n- تألیف کلام -\n٢٤٦ - ترکیب ٢ قسم است :\n( ترکیب ناقص و یا ترکیب غیر مفید )\nترکیب تام و یا ترکیب مفید ) .\nترکیب ناقص و یا ترکیب غیر مفید\n٢٤٧ - ترکیب ناقص : ترکیبیست که\nدران : اسناد نمیباشد و برای مخاطب : خبر تمام :\nافاده و بیان نمیکند . مثلا :\nترکیب اضافی ها ، ترکیب توصیفی ها ، وصف\nترکیبی ها ، ترکیب مزجی ها ، ترکیب اعدادی ها\nيك يك ( ترکیب ناقص و ترکیب غیر مفید ) است .\nمفرد و کلامش"}
{"book": "adl0602", "page": 178, "text": "۱۷۷\n\nترکیب تام و یا ترکیب مفید\n\n٢٤٨ - ترکیب تام ، ترکیبهائیست که در آنها\nاسناد بوده برای مخاطب ، يك خبر تام ، افاده\nو بیان میکند .\nترکیب تام را (جمله) و یا (کلام) نیز\nمیگویند .\n٢٤٩ - جمله ، ٢ قسم است : جملۀ\nفعلیه ، جملۀ اسمیه .\n\nجملۀ فعلیه\n\n٢٥٠ - جملۀ فعلیه ، جمله ئیست که از فعل\nو فاعل و یا نائب فاعل ، مرکب میباشد . مثلا :\nاحمد خواند .\n«خواند» فعل یعنی کار ، «احمد» فاعل یعنی\nکار کننده ."}
{"book": "adl0602", "page": 179, "text": "۱۷۸\n\nجمله بعضاً از فعل مجهول و نائب فاعل ، مرکب میباشد . مثلا :\nمکتوب فرستاده شد .\n« فرستاده شد » فعل مجهول یعنی فاعلش نا معلوم ، « مکتوب » نائب فاعل یعنی قائممقام فاعل است .\n\nجمله اسمیه\n\n٢٥١ - جمله اسمیه : جمله ئیست که از مبتدا و خبر ، و رابطه یعنی ادات خبر ، مرکب باشد .\n\nمبتدا\n\n٢٥٢ - مبتدا : کلمه ئیست که کلام ، بواسطه آن ، ابتدا یعنی آغاز میکند .\nمبتدا را ( مسند الیه ) نیز مینامند ."}
{"book": "adl0602", "page": 180, "text": "۱۷۹\n\nمبتدا : يا اسم و یا کلمه که بحکم اسم است\nمیباشد . مثلا :\nبرف ؛ سفید است .\nاسم ( برف ) ، مبتدا است .\n\nخبر\n\n٢٥٣ - خبر : کلمه ئیست که حال و صفت\nمبتدا را بیان میکند . ( خبر ) را ( مسند ) نیز\nمینامند .\nخبر ؛ على الاكثر ؛ صفت و یا کلمه که بحکم\nصفت است میباشد . مثلا :\nبرف ؛ سفید است .\n« برف » مبتدا ، « سفید » خبر ؛ و « است »\nادات خبرست .\n\nادات خبر\n\n٢٥٤ - ادات خبر : رابطه ئیست که خبر را\nبه مبتدا ؛ اسناد میکند ."}
{"book": "adl0602", "page": 181, "text": "۱۸۰\n\n٢٥٥ - مبتدا هرگاه یکی از ضمائر شخصیه\nباشد رابطهٔ که به خبر ، لاحق خواهد شد دائما\nمقابل به ضمیر شخصی ، ضمیر نسبی میبا شد .\nمثلا :\n\nمن دانایم .\n\nدرین مثال : ضمیر شخصی (من) مبتداست .\nوبسببیکه متکلم آمده لهذا به صفت (دانا) که\nخبراست ضمیر نسبی متکلم ، لاحق شد .\n٢٥٦ - مبتدا هر گاه غیر ضمائر شخصیه\nباشد ادات خبر یعنی رابطه ، دائما ( است )\nمیباشد . مثلا :\n\nآتش ، سوزان است . . . و هكذا\nآتش « مبتدا » ، سوزان « خبر » ، است\n« ادات خبر » .\n\n٢٥٧ - در صورت منفی جملهٔ اسمیه ها\nپیشتر از ادات خبر ، ادات نفی یعنی (نه) می آید ."}
{"book": "adl0602", "page": 182, "text": "۱۸۱\n\n(نه) هر وقتیکه‌ بضمایر نسبیه‌ ؛ لاحق شود در مفرد متکلم ، مفرد غائب و جمع غائب ؛ (ها) ی (نه) و (الف) ضمیرها حذف گردیده‌ بعوض آنها يك (ی) مفتوح ؛ و در مفرد غائب ؛ يك (ی) مکسور آورده میشود . مثلا :\nمن دانا نهام – نیم | مادانا نه‌ایم\nتو دانا نه‌ئی – نه‌ئی | شما دانا نه‌اید\nاو دانا نه‌است – نیست | ایشان دانا نه‌اند – نیند\n\n۲۵۸ – خبر ؛ هرگاه ضمیر شخصی باشد ادات ربط ؛ باز ضمیر نسبی میباشد . مثلا : مهمان منم ، معلم توئی ... وهکذا\n\nهست – نیست\n\n۲۵۹ – کلمه‌ های (هست) و (نیست) نیز ؛ خبر میشوند . مثلا :"}
{"book": "adl0602", "page": 183, "text": "۱۸۲\n\nـ درین کار فائده هست . و\nـ درین بازی ، فائده نیست .\n۲٦٠ ـ ترکیب ها ، هم مبتدا ، هم خبر\nمیشوند . :\nـ احمد ، برادر منست .\n« احمد » مبتدا ، ترکیب اضافی « برادرمن »\nخبر ، « ست » ادات خبر . و\nـ درس شما سهلست .\nترکیب اضافی « درس شما » مبتدا ، « سهل »\nخبر ، « ست » ادات خبر .\nـ باغ ما ، جای خوشست .\nترکیب اضافی « باغ ما » مبتدا ، ترکیب\nتوصیفی « جای خوش » خبر ، « ست » ادات\nخبر ."}
{"book": "adl0602", "page": 184, "text": "۱۸۳\n\nمتممات جمله\n\n٢٦١ ـ در جمله اسمیه ها چیزیکه اصلست یعنی عنصر اصلی (مبتدا ، خبر) ؛ و در جمله فعلیه ها ( فعل ، فاعل و یا نائب فاعل) است .\n\nماعدای انها را « متممات جمله » مینامند .\n\n٢٦٢ ـ اساساً متممات جمله ، عبارت از متعلقات فعل ، حال ترکیبی ، تمییز است .\n\n٢٦٣ ـ متعلقات فعل ؛ عبارت از مفعولها است .\n\n٢٦٤ ـ حال ترکیبی : جمله را بصیغه حال ترکیبی ؛ تشکیل نمودن است . مثلا :\nاحمد ؛ گریان آمد ، شادان رفت .\n\n٢٦٥ ـ تمیز : به اول اسم وصفتها يك (ب) مفتوح آورده و تمییز ؛ بیان کرده جمله ؛ تشکیل کردن است . مثلا :"}
{"book": "adl0602", "page": 185, "text": "١٨٤\n\nاحمد ، بهشیاری و بکمال ، بتو فائق است .\n٢٦٦ - در جملهٔ اسمیه ها : اولا « مبتدا »\nبعده « خبر » و بعده « ادات خبر » می آید .\n٢٦٧ - در جملهٔ فعلیه ها : اولا « فاعل ویا\nنائب فاعل » بعده فعل هرگاه متعدی باشد « مفعول\nصریح » بعده « مفعول غیر صریح » ودر آخرهمه ،\n« فعل » می آید .\n\nاسئله : ترکیب ، چند قسم است ؟ ترکیب\nناقص را دیگر چه مینامند ؟ ترکیب ناقص ، چه گونه\nترکیب است ؟ ترکیب نام ، چه گونه ترکیب است ؟\nترکیب نام را دیگر چه مینامند ؟ جمله ویا کلام ،\nچیست ؟ جمله ، چند قسم است ؟ جملهٔ فعلیه\nاز چه ، مرکب میباشد ؟ جملهٔ اسمیه از چه ،\nمرکب میباشد ؟ مبتدا ، کدام کلمه را میگویند ؟\nما بعدش به صحیفهٔ ١٨٥"}
{"book": "adl0602", "page": 186, "text": "۱۸۵\nما بعد سؤالهای صحیفه گذشته :\nمبتدا : نام دیگرش چیست ؟ کدام کلمه : مبتدا\nمیشود ؟ خبر ؟ کدام کلمه را میگویند ؟ کدام\nکلمه : خبر میشود ؟ چه را ادات خبر میگویند ؟\nادات رابطه ها دائما به چه : لاحق میشود ؟\nمبتدا هر گاه ضمیر شخصی باشد رابطه که به\nخبر : لاحق میشود آیا دائما کدام ضمیر میباشد ؟\nمبتدا : هرگاه از ضمائر شخصیه نباشد ادات رابطه :\nچه میباشد ؟ در صورت منفی جمله اسمیه ها\nادات نفی : آیا پیشتر از چه می آید ؟\nادات نفی (نه) هر گاه به ضمائر نسبیه لاحق\nشود چه تبدلات میشود ؟ خبر هرگاه ضمیر\nشخصی باشد ادات رابطه چه میشود ؟ کلمات\n( هست - نیست ) نیز : آیا خبر میشوند ؟ ترکیب\nما بعدش به صحیفه ۱۸۶"}
{"book": "adl0602", "page": 187, "text": "١٨٦\n\n٦ - ادوات\n\nادات چیست ؟\n٢٦٨ - کلمۀ ریزه و یا حرف است که خود بخود\nمعنا ندارد و به اسماء و افعال ، لاحق میشود .\nادوات در فارسی ، ٢ نوع است : ادوات\nبسیطه ، ادوات مركبه .\n٢٦٩ - ادوات بسيطه : اداتها ئیست که\nعبارت از تنها يك حرف باشند .\n\nمابعد سؤالهای صحیفۀ گذشته :\nناقص ها آیا مبتدا و خبر میشوند ؟ در جملۀ اسمیه ها\nو در جملۀ فعلیه ها اصل ، چیست ؟ متممات جمله\nچیست ؟ اساساً متممات جمله ، عبارت از چیست ؟\nمتعلقات فعل ، چیست ؟ حال ترکیبی ، چیست ؟\nتمیز ، چیست ؟ ترتیب اجزای جملۀ اسمیه یعنی\nدر جملۀ اسمیه ، اول ، چه و بعده چه می آید ؟\nترتیب جمله های فعلیه چه گونه است ؟"}
{"book": "adl0602", "page": 188, "text": "۱۸۷\n\nادوات بسیطه\n( الف )\n\n۲۷۰ - حرف ( الف ) : یا در اول کلمه\nو یا در وسط کلمه و یا در آخر کلمه میباشد .\n\n- الفیكه در اول کلمه باشد -\n\n۲۷۱ - الفیكه در اول کلمه باشد به ۳ نوع\nمیباشد :\nالف اصلی ، الف وصلی ، الف زائد .\n۲۷۲ - الف اصلی جنین الف است که\nاز نفس کلمه بوده حذفش جائز نباشد . مثلا :\nاندام ، انجام ... و هكذا . كه اگر الیفكه\nدر اول این کلمه ها حذف شود در کلمه های\nمذكور : معنا نمیاند ."}
{"book": "adl0602", "page": 189, "text": "۱۸۸\n۲۷۳ - الف وصلی : چنین الف است که\nدر حین حذفش معنای کلمه خراب نمیشود .\n\nمثلا :\nاشتر ـ شتر اشکم ـ شکم ، افتادن ـ\nفتادن ، افسوس ـ فسوس . . . و هكذا\n٢٧٤ ـ الف زائد : چنین الفست که\nتنها در شعر ، برای ضرورت وزن و زینت\nکلام ، آورده میشود . که در هنگام حذف آن ،\nهیچ يك خللی در معنای کلمه ، حاصل نمیدود .\nمثلا :\nبیت :\nابا باره وطوق بنمود شاد ابر میمنه سام را با قباد\nدرین بیت ، هر گاه الف های « ابا » و\n« ابر » ، حذف نموده « با » و « بر » گفته\nشود به معنا خلل نمی رسد ."}
{"book": "adl0602", "page": 190, "text": "۱۸۹\n\nالفیکه در وسط کلمه باشد\n\n۲۷۵ - الفیکه در وسط کلمه باشد ۵ نوع\nاست :\nالف دعا ، الف احاطه ، الف مقابله ، الف\nعطفی ، الف زائد .\n۱ ) : الف دعا : به فعل مضارع ، داخل\nگردیده خواه معنای دعای خیر و خواه معنای\nدعای شر : افاده و بیان میکند . مثلا :\nدهد ـ دهاد ، کند ـ کناد ... وهكذا .\nبیت :\nخدایا دشمنش جانی بمیراد\nکه هیچش دوست بر بالین نباشد\n۲ ) : الف احاطه : مابین دو کلمه بوده آن\nدو کلمه را یکی میسازد . مثلا :\nسراسر ، سراپا ... وهكذا"}
{"book": "adl0602", "page": 191, "text": "۱۹۰\nمصراع :\nدر « سرا پای » وجودت هنری هست که نیست .\n۳ ) : الف مقابله ؛ مابین دو کلمۀ که از يك\nجنس اند درآمده مساوات ؛ بیان میکند . این را\n( الف مساوات ) نیز میگویند . مثلا :\nخندا خند ، دوشا دوش ، رنگا رنگ ،\nگونا گون .\nبیت :\nاین پر ازلاله هـای « رنگارنگ »\nوین پر ازمیوهای « گوناگون » .\n٤ ) : الف عطفی ؛ چنین الف است که از\nواو عطف ؛ بدل شده و مابین دو کلمه درآمده\nهر دوی آنها را به يك حكم ؛ ارجاع میکند .\nمثلا :\nکم و بیش – کمابیش ، رست و خیز –"}
{"book": "adl0602", "page": 192, "text": "۱۹۱\nرستاخیز ، تك و پوی ـ تکاپوی . . . ومكشا\nمصراع :\nتحصیل کام دل «بتکاپوی » خوشتر است\nه ) : الف زائد : چنین الف است که دخل\nدرمعنا ندارد صرف برای ضرورت وزن و تحسین\nکلام آورده میشود . مثلا :\nسبكسر ـ سبكسار ، نكونسو ـ نکونسار\nالفیكه در آخر کلمه باشد\n٢٧٦ ـ الفیكه در آخرکلمه : لاحق شود ۹\nنوع است :\nالف ندا ، الف تحسر ، الف تعجب ،\nالف فاعلیت ، الف وصفيت ، الف نسبت ."}
{"book": "adl0602", "page": 193, "text": "۱۹۲\n\nالف دعا ، الف اشباع ، الف جواب .\n۱) : الف ندا ؛ الف است که به کلمه ، معنای\nندا میدهد . مثلا :\nدل ــ دلا ، شهریار ــ شهریارا ،\n« پادشاها » جرم ما را در گذار .\n۲) : الف تحسر ؛ الف است که معنای ندا\nو تأثر ؛ افاده میکند . مثلا :\nدرد ــ دردا = آه درد ، حسرت ــ\nحسرتا = آه حسرت .\n\nبیت\nدردا وحسرتا که عنانم ز دست رفت\nدستم نمیرسد که بگیرم عنان دوست .\n۳) : الف تعجب ؛ در کلمه که لاحق شود\nمعنای تعجب میدهد . مثلا :\nخوش ــ خوشا ."}
{"book": "adl0602", "page": 194, "text": "۱۹۳\nمصراع :\n« خوشا » درويشيا كورا بود کنج تن آسانی\n٤ ) : الف فاعليت : عبارت از علامت\nصفت مشبهه است . به آخر امر حاضر ، لاحق\nمیشود . مثلا :\nدان ـ دانا = علیم ، بين ـ بينا = بصير .\n٥ ) : الف وصفيت : چنین الف است که\nمعنای توصیف میدهد . مثلا :\nشكيب ـ شکيبا = صابر ، فريب ـ\nفريبا = فریب دهنده ، بوی ـ بویا = معطر .\nگل بويا ، سنبل بويا . . . و هكذا\n٦ ) : الف نسبت : چنین الف است که\nاز یای نسبت : بدل شده باشد . مثلا :\nمسيح ـ مسيحى ـ مسيحا = منسوب به مسيح\nبیت :\nمژده ای دل که مسیحا نفسی می آید\nکه ز انفاس خوشش بوی کسی می آید"}
{"book": "adl0602", "page": 195, "text": "منطره ١٩٤\n٧): الف دعا : الف است که به فعل مضارع\nلاحق شده معنای دعا مید هد . مثلا :\nباد - بادا ، بیند - بیندا .\nمصراع :\nروز شادی دشمنش کم بیندا\n٨): الف اشباع : الف است که صرف\nبرای زینت کلام و یا برای تکمیل وزن آورده\nمیشود . مثلا :\nبس - بسا ، آشکار - آشکارا\nمصراع :\nبسا زورمندا که افتاد سخت\n٩): الف جواب : به کلمه که لاحق شود\nمعنای جواب مید هد . مثلا :\nگفت - گفتا ."}
{"book": "adl0602", "page": 196, "text": "موصوله ١٩٥ حاروف\n\nبیت :\nبگفاش وصل به یا هجر از دوست\nبگفتا آنچه میل خاطر اوست .\n\n١٠ ) : الف مصدری : از بای مصدری ،\nمنقلب بوده به کلمه که لاحق شود معنای مصدر\nمیدهد . مثلا :\nدراز - درازی - درازا\nفراخ - فراخی - فراخا\n\n- ( ب ) -\n\n۲۷۷ - حرف ( ب ) به اول کلمه ها داخل\nشده ده معنا افاده میکند :\nالصاق ، مصاحبت ، قسم ، استعانت ،\nظرفیت ، استعلا ، تعلیل ، تأکید ، زائد ،"}
{"book": "adl0602", "page": 197, "text": "١٩٦\n\nو ادات مفعول اليه میشود .\n۲۷۸ - در حركۀ ( باء ) كه به كلمات ،\nلاحق میشود اختلاف هست . بعضی میگویند كه\nبهمه حال ، مكسور باشد و به فتحه خواندن ، غلط\nاست . و بعضی میگویند كه هرگاه به فعلها و\nمصدر ها لاحق شود مكسور ، و اگر به سائر\nكلمه ها لاحق شود مفتوح میباشد .\n۱ ) : باء الصاق ، معنای اتصال میدهد .\nمثلا :\nدوش بدوش .\nمصراع :\nبتو دلبسته چنانم كه غريبی « بديار »\n« ب » ی « بدیار » برای الصاق است .\n۲ ) : باء مصاحبت ، معنای واسطه و ذريعه ،\nافاده میكند . مثلا :\nبقلم ، نوشتم = بواسطۀ قلم ، نوشتم ."}
{"book": "adl0602", "page": 198, "text": "۱۹۷\nبیت :\nدر حقی که اکنون گرفتست پای\n« بنیروی » شخصی برآید زجای\nحرف ( ب ) که در « بنیروی » است برای مصاحبت میباشد .\n٣ ) : باء قسم ؛ معنای قسم میدهد . مثلا :\nبجان تو .\nمصراع :\n« بخدا » و « برسولش » نگاهی کن ما را .\nحرف ( ب ) که درالفاظ « بخدا » و « برسولش » است برای قسم میباشد .\n٤ ) : باء استعانت ؛ به معنای مدد خواهی می آید . مثلا :\nبنام خدا ."}
{"book": "adl0602", "page": 199, "text": "۱۹۸\nمصراع :\nبنام خداوند جان آفرین .\nحرف (ب) كه در «بنام» است برای\nاستعانت میباشد .\nه ) : باء ظرفيت ؛ معنای ظرفیت مید هد یعنی\nدر عربی بمعنای (فی) می آید . مثلا :\nبدور بهار = در وقت بهار .\nمصراع :\n« بدریا ، در منافع بی شمار است .\n٦ ) : باء استعلا ؛ در عربی بمعنای «على»\nمی آید . مثلا :\nپسر بدرخت رفت .\nمصراع :\nببام رفت مؤذن نداده بانك خروس\n٧ ) : باء تعلیل ؛ معنای « برای » میدهد ."}
{"book": "adl0602", "page": 200, "text": "١٩٩\n\nمثلا :\nاگر خشم بگیرد « بکردار » زشت\nباء « بکردار » برای تعلیل است .\n٨ ) : باء تأکید ، چنین ( ب ) است که\nبه مشتقات ، داخل میشود . مثلا :\nبکرد = کرد ، بکند ، بکن .\n٩ ) : باء زائد ، چنین ( ب ) است که برای\nتزیین لفظ می آید . مثلا :\nبعد از وفات او بصد سال .\n١٠ ) : باء مفعول الیه ، به کلمه که لاحق شود\nمفعول الیه میسازد . مثلا :\nبخانه رفتم و در را بستم .\n\nحرف ت\n\n٢٨٩ - « ت » به آخر کلمه ها می آید ."}
{"book": "adl0602", "page": 201, "text": "۲۰۰\n\nضمیر مفرد مخاطب بوده دائما ساکن میباشد .\nاین را « ادات خطاب » نیز مینامند . مثلا :\nدست – دستت .\nحرف ماقبل «ت» اگرچه مفتوح میباشد .\nاما بعضاً در شعر ؛ ساکن میباشد .\nمصراع :\n(مانیز زبندگانت هستیم)\n«ن» ماقبل «ت» که در «بندگانت» است\nساکن است .\nحرف «ت» هرگاه مابعد (چه) ، (که)\nبیاید ماقبلش مکسور میشود . مثلا :\nکت ، چت .\nوهرگاه بعداز (الف) ویا (واو) بیاید به ما\nقبلش (ی) آورده میشود مثلا :\nجا – جایت ، رو – رویت .\nبرای ضرورت وزن ؛ بعضاً قبل از مدخولش"}
{"book": "adl0602", "page": 202, "text": "۲۰۱\n\nمی آید . مثلا :\n« کرم کن چنان کت بر آید زدست » که در\nاصل : « چنان که بر آید زدست »\n\n- ٭ ز ٭ -\n\n۲۸۰ - حرف (ز) : مخفف است از ادات\nبیان و مفعول عنه و مفعول منه یعنی از ادات\n(از) مخفف است .\nوقتیکه به کلمه ها ئیکه در اول آنها ( ا ، و )\nنباشد لاحق شود مکسور خوانده میشود . مثلا :\nزخانه بدر آمدم ."}
{"book": "adl0602", "page": 203, "text": "٢٠٢\n\nس\n\n٢٨١ - حرف ( س ) به اول کلمه ها\nزیاده میشود . مثلا :\nپس - سپس = بعده ، پاس - سپاس =\nشکر .\n\nش\n\n٢٨٢ - حرف ( ش ) ضمیر مفرد غائب\nبوده به آخر کلمه ها می آید . مثلا :\nپای - پایش\nادات حاصل مصدر نیز ، میشود . مثلا :\nروش ، نالش\nـ وقتیکه ضمیر غائب میشود ( ش ) ، ساکن ،\nما قبلش مفتوح میباشد ."}
{"book": "adl0602", "page": 204, "text": "۲۰۳\n\n- و وقتیکه ادات حاصل مصدر شود (ش) ،\nساکن ، ما قبلش مکسور میباشد .\n\n- ﴿ ك ﴾ -\n\n۲۸۳ - حرف (ك) ادات تصغیر بوده\nمعنای خردی میدهد .\nبه (ماده - ۷۳ مراجعت کنید ! ) .\n\n- ﴿ م ﴾ -\n\n۲۸٤ - حرف (م) هر گاه به اول کلمه ،\nلاحق شود ادات نفی میشود . و دائما مفتوح\nمیباشد . مثلا :\nخوان - مخوان"}
{"book": "adl0602", "page": 205, "text": "٢٠٤\n\nو هر گاه به آخر کلمه : لاحق شود ضمیر\nمتکلم میشود و ساکن بوده ما قبلش مفتوح\nمیباشد . مثلا :\nکتاب ـ کتابم ... و هکذا\nهر گاه بعد از هاء رسمیه باشد ماقبلش يك\nهمزه آورده میشود . مثلا :\nخانه ـ خانه ام ... و هکذا\n\nن\n\n٢٨٥ ـ حرف (ن) هر گاه به اول کلمه :\nداخل شود ادات نفی میباشد . مثلا :\nگفتم ـ نگفتم ... و هکذا"}
{"book": "adl0602", "page": 206, "text": "٢٠٥\n\nو\n\n٢٨٦ – (واو) در فارسی ، ۷ قسم است :\n۱) : واو معدول : بعد از حرف (خ)\nنوشته میشود مگر خوانده نمیشود . مثلا :\nخواستن ، خود ، خویش ، خویشتن ،\nخواب ، خواجه .\n۲) : واو مجهول : ضمه بیان میکند .\nحرفیكه ماقبلش می آید مضموم خوانده میشود و\nخود (واو) خواند نمیشود .\n٣) : واو تصغیر : به آخر اسم وصفتها آمده\nمعنای خردی میدهد . مثلا :\nپسر – پسرو ، نيك – نیكو .\n٤) : واو ملازمت : التزام يك شی را به\nدیگر شی یعنی جدا نشدن آن را ازان ، بیان\nمیکند ."}
{"book": "adl0602", "page": 207, "text": "٢٠٦\n\nبیت :\nتاکو رستم از دست این تیر زن من و کنج ویرانه پیره زن\n٥) : واو زائد : مثلا :\nحق با امنيت ويا بااو ؟\nواو های (ولى ، و ليكن ، وهم) نيز\nزائد اند .\n٦) : واو اشباع : به آخر علمها لاحق\nمی شود . مثلا :\nکالو ، جمالو ، خواجو . . . و هكذا\n٧) : واو عطف : يادوكله ، ويا دو جله را\nبهم عطف میکنند . مثلا :\nپدر و مادرت رفتند ،\nپدرم آمد و برادرم رفت .\nواو هائیکه در ابتدای جله ها می آیند مفتوح\nمیباشد . مثلا :\nوچون دیدی مرابگو ."}
{"book": "adl0602", "page": 208, "text": "۲۰۷\n\nماقبل واو عاطفه ، هرگاه حرف صحیح باشد\nحرف مذکور ، مضموم خوانده میشود و خود\nواو ، علامت ضمه میباشد . مثلا :\nمسجد و چاه و مهمانسرای .\nهرگاه ماقبل واو عاطفه ( ا . و ، ه )\nباشد واو ، مضموم خوانده میشود . مثلا :\nخانه و کاشانه ، هما و همایون ، خواجه\nو بنده . . . و هکذا\nهرگاه ماقبل واو عاطفه ( ی ) باشد بعضاً\nشده دار و بعضاً بی شده ، و خود واو ،\nمضموم خوانده میشود . مثلا :\nزهری و تریاقی ."}
{"book": "adl0602", "page": 209, "text": "۲۰۸\n\nه\n\n۲۸۷ - حرف ( ه ) در فارسی ۲ قسم\nاست : هاء اصلی ، هاء وصلی .\n۲۸۸ - هاء اصلی ؛ چنین ( ه ) است\nکه حذفش جائز نیست .\nشاه ، پادشاه ، کوه ، اندوه ، گناه ،\nسیاه . . و هکذا\nهاء اصلی ؛ در جمع ، در اضافت ، در تصغیر\nبحال خود میباشد . مثلا :\nشاهان ، شاه ما ، شاهك . . . و هکذا\nهاء اصلی را ( هاء ملفوظ ) نیز میگویند .\n۲۸۹ - هاء وصلی ؛ ۳ نوع است :\n۱ ) : علامت فتحه میباشد . مثلا :\nگفته ، بنده ."}
{"book": "adl0602", "page": 210, "text": "۲۰۹\n\n۲) : علامت کسره میباشد . مثلا :\nکه ، چه .\n۳) : هاء نقلیه میباشد . مثلا :\nزمان - زمانه [ به ماده - ٧٥ مراجعت\nکنید ۱ ] .\n\n< ی >\n\n٢۹۰ - حرف (ی) : ۲ نوع است :\nیای معروفه ، یای مجهوله .\n۲۹۱ - یای معروفه ۹ قسم است :\n۱) : یای خطاب : تو شاگردی ، تو گفتی .\n۲) : یای نسبت : عثمان - عثمانی ،\nافغان - افغانی ."}
{"book": "adl0602", "page": 211, "text": "۲۱۰\n\n۳) : یای مصدری : به کلمۀ که داخل شود\nمعنای مصدریت میدهد . مثلا :\nمردم – مردمی ، نيك – نیکی ،\nنزديك – نزدیکی .\n٤) : یای لیاقت : برای اینکه معنای لیاقت\nبدهد به آخر مصدر ها لاحق میشود .\nمصراع :\n«نوشتنی» نبود حال من بیا و ببین .\n٥) : یای تعظیم و تحقیر : بزرگی و شرف\nمدخولش را و یا حقارت آن را افاده میکند .\nمثلا :\nمصراع :\nتو شاهبازی ومن پرسوخته مگسی\n٦) : یای تعجب : معنای عجیب میدهد . مثلا :\nاو مرد بدی بود ومرد بدی ."}
{"book": "adl0602", "page": 212, "text": "۲۱۱\n\n۷) : پای اثبات صفت : مثلا :\nتو مردی و بزمی هستی .\n۸) : پای اشباع : علی الاکثر به مخلصها\nعلاوه میشود . مثلا :\nآهی ، هجری ، نجاتی .\n۹) : پای القابی : علی الاکثر به مقدمۀ\nمکتوبها مستعمل میشود . مثلا :\nفرزندی = پسرم ، نور چشمی = نور چشمم .\n\n۲۹۲ - پای مجهوله ۱ بسیار است مشهور\nترین آنها ه است :\n۱) : پای وحدت : به کلمۀ که لاحق شود\nمعنای یگانگی میدهد . مثلا :\nسیبی دادم = يك سيب دادم .\nهر گاه به کلمۀ که آخر آن ، هاء رسمیه باشد لاحق\nشود به شکل همزه يعنی به شکل (ء) نوشته"}
{"book": "adl0602", "page": 213, "text": "۲۱۲\n\nمیشود ومکسور خوانده میشود . مثلا :\nبنده ـ بندۀ ، کاسه ـ کاسۀ = يك کاسه.\nو هرگاه بهمراه ادات خبر یعنی با لفظ ( ست )\nبیاید ( ی ) مذکور ظاهر میشود . مثلا :\nبنده ـ بندۀ ـ بنده ایست .\n۲ ) : یای تنکیر : به کلمه که لاحق شود نکره\nمیسازد . مثلا :\nمردی دیدم = يك آدم ديدم .\nتنبیه : تفریق نمودن ( یای وحدت ) و ( یای\nتنکیر ) ؛ خیلی مشکل است . پای وحدت ؛ به\nلفظ ( يك ) داخل نمیشود . از يك كلمه هر گاه\nیای وحدت ؛ حذف کردیده بجای آن ؛ لفظ\n( يك ) علاوه شود معنا خراب نمیشود . مثلا :\n( سیبی دادم ) و یا ( يك سیب دادم ) گفته شود\nمعناً تفاوت نیست . مگر بعوض ( غلامی دیدم )"}
{"book": "adl0602", "page": 214, "text": "۲۸۳\nهرگاه (يك غلام دیدم) گفته شود معنا خراب\nمیشود . چرا که حرف (ی) که در لفظ (غلامی)\nاست برای تنکیر است .\n۳) : یای وقایه : چنین (ی) است که در\nترکیب کلماتیکه در آخر آنها ( الف ) ویا\n( واو ) باشد آورده می شود . مثلا :\nآهوی ختن ، همای استخوان خور .\n٤) : یای موصوله و موصوفه : چنین (ی)\nاست که ما بعدش لفظ (که) بوده به مدخول جمله\nکه ما بعدش است (صله) و یا (صفت) واقع\nمیشود . مثلا :\nمردی که دیدی ، سخنی که شنیدی\n٥) : یای استمراری : معنای استمرار میدهد .\nاین را (یای حکایه) نیز میگویند . به مفرد و جمع\nغائب و نیز به متکلم ماضی مشهودی ، حکایت"}
{"book": "adl0602", "page": 215, "text": "٢١٤\n\nشهودی و فعل استمراری : داخل میشود .\nمثلا :\nخواندی = خوانده بود ، خواندمی =\nخوانده بودم ، خواندستمی .\n\nاسئله : ادوات در فارسی : چند نوع است ؟\nادوات بسیط : کدامند ؟ الف حرفی در کدام حد\nکلمه ها میباشد ؟ الفیکہ در اول کلمه میباشد چند\nنوعست ؟ الف اصلی : چه طور است ؟ الف\nوصلی ؟ - الف زائد ؟ - الفیکه در وسط کلمه\nباشد چند نوعست ؟ الفیکہ در آخر کلمه باشد چند\nنوعست ؟ - ( ب ) چند معنا افاده میکند ؟\nحرکت ( ب ) که به کلمات لاحق شود چه گونه\nاست ؟ « ز » از چه مخفف است : « س »\nبه کجاها لاحق میشود ؟ حرف « ش » چیست"}
{"book": "adl0602", "page": 216, "text": "۲۱۵\n\nادوات مرکبه\n\n۲۹۳ - ادوات مرکبه : اداتها ئیست که\nاز يك ويا زیاده حرفها مرکب میباشد .\n\n- « آ » -\n\n- ( آری ) ادات تصدیق است : مثلا :\nآری خواندم .\n\nما بعد سؤالهای صحیفه گذشته :\n« ك » ادات چیست ؟ « م » ادات چیست ؟\n« ن » ادات چیست ؟ واو در فارسی چند قسم\nاست ؟ « ه » در فارسی چند قسمت ؟ های اصلیه\nچیست ؟ هـای وصلیه چند نوعست ؟ « ی »\nچند نوعست ؟ « یای معروفه » چند قسمت ؟ یای\nمجهوله چند قسمت ؟"}
{"book": "adl0602", "page": 217, "text": "٢١٦\nــ ( آسا ) ادات تشبیه است . مثلا :\nبهشت آسا .\nــ ( آفرین ) ادات تحسین است . مثلا :\nآفرین ای فرزند نيك خصلت .\nــ ( آگین ) ادات انصاف است . مثلا :\nخشم آگین .\nــ ( آیا ) ادات استفهام است . مثلا :\nآیا پدرت آمد .\nا\nــ ( ار ) ادات شرط است . مخفف است از\n( اگر ) . مثلا :\nار بیابی مرا شادان کنی .\nــ ( از ) ادات ابتدا و تبعیض و مفعول عنه\nو منه است . مثلا :\nعلاج از دست نادان ، خوش نباشد ."}
{"book": "adl0602", "page": 218, "text": "۲۱۷\nبحذف الف نیز ؛ جاز است . مثلا :\nزمن پرس فرسوده روزگار .\n- ( است ) ادات رابطه و خبر است . جمع آن\n( اند) است .\n- ( اگر ) ادات شرط است . مثلا :\nاگر خواهی سلامت درکنار است .\n- ( اندر ) ادات ظرف است . مثلا :\nاندرآمد بچمن ، شاهد گل\nب\n- ( با ) : ادات مفعول معه و مصاحبت\nاست . . مثلا :\nبامن بودی ."}
{"book": "adl0602", "page": 219, "text": "۲۱۸\nبعضاً به اسمها لاحق کردیده نسبت ٤ افاده\nمیکند . مثلا :\nباوفا ، با انصاف .\n- ( بار ) : ادات کثرت و ظرفیت است .\nمثلا :\nدریا بار = بحر کلان . رود بار = نهر\nکلان .\n- ( باری = هیچ نباشد ) : ادات فذلکه\nو تقلیل است . مثلا :\nباری اندك عنایتی فرما .\n- ( باز = تکرار ) : ادات تأکید است .\nمثلا :\nکفتی بکن و باز زنی سنگ ملامت .\n- ( بان ) : ادات محافظت و مالکیت است .\nدائما به آخر کله ها لاحق میشود . مثلا :"}
{"book": "adl0602", "page": 220, "text": "۱۱۹\nباغ – باغبان ، کشتی – کشتیبان .\n– ( بر ) : ادات استعلا است . مثلا :\nاین کتاب را برمیز بگذار .\nمصراع :\nبرسرم سایه احسان تو بس .\nهرگاه به فعلها لاحق شود زائد میباشد .\nمثلا :\nبیا برگو که از عالم چه دیدی .\n– ( برای ) : ادات مفعول له و تعلیل است .\nمثلا :\nبرای خاطر دشمن متاب روی از دوست .\n– ( بس = کافی ) : ادات حصر است .\nمثلا :\nدولت جاوید ؛ سخنراست بس .\n– ( بسی – بسا ) : اینها صفات مبهمه اند ."}
{"book": "adl0602", "page": 221, "text": "٢٢٠\nــ (بلکه) : ادات احتمال یعنی ادات\nاستدراك واضراب است . مثلا :\nاین مژده ؛ مرا نیست بلکه دشمنان مراست .\nــ (بهر ــ از بهر) : ادات مفعول له و\nتعلیل است . مثلا :\nبهر دونان ؛ منت دونان مکش .\nــ (بو ــ بو که = اولا که ، مأمولست که) :\nادات ترجی است . از فعل «بودن» مشتق است .\nمصراع :\nبو که بویی بشنویم از بستان شما\n(یعنی مأمولست که از خاک بوستان شما بویی\nبشنویم)\nــ (بی) : ادات نفی وسلب است . مثلا :\nسلام روستائی ؛ بی طمع نیست ."}
{"book": "adl0602", "page": 222, "text": "۲۲۱\n<پ>\n- (پاد) ادات ضدیت است . مثلا :\nپاداش = مجازات ، پاد زهر = ضد زهر\n- (پس) : ادات تفصیل است . مثلا :\nپس ؛ در هر نفس ، دو نعمت موجود است .\nبمعنای « بعده ، بعد » جواب شرط میباشد .\nمثلا :\nبیاد کار بماند پس ازمن اشعارم .\n<ت>\n- (تا) : به اول کلمه‌ها آمده نظر به محل\nو موقعش بقرار آتی ؛ خیلی معناها افاده میکند :\n۱) : ادات ابتدا است . در لسان ترکی"}
{"book": "adl0602", "page": 223, "text": "۲۲۲\nبه «معنای دن بری» میباشد . مثلا :\nتا تو رفتی قرارم از کف رفت .\n۲) : ادات انتها است . مثلا :\nاز بامداد تا بشب .\n۳) : ادات شرط است . در ترکی به معنای\n«دقی ، دکجه» میباشد مثلا :\nتا پریشان نشود کار ، بسامان نرسد .\n٤) : ادات غرض است . مثلا :\nبفرمود تا رخش را زین کنند .\nه ) : ادات تحذیر است . مثلا :\nتا نیا زاری اندرون کسی = حذر کن قلب\nکسی را نرنجانی .\n٦ ) : ادات تعلیل است . مثلا :\nجنس باید تا در آمیز بهم = برای امتزاج\nنمودن بهم ، همجنس بودن لازم است ."}
{"book": "adl0602", "page": 224, "text": "۲۲۳\n\n۷ ) : ادات تعجب و ترقی است . به معنای\n«عجبا ، ببینیم» می آید . مثلا :\nسحر تاچه زاید ، شب آبستن است .\n۸ ) : ادات استدامت است . مثلا :\nتا جهانست درجهان باشی .\nـ ( تر ) : ادات تفضیل است . مثلا :\nبه بد ، شکر کن تا بدتر نیاید .\nـ ( ترین ) : ادات مبالغه تفضیل است .\nمثلا :\nهزار ، خوبترین مرغانست .\n\nـ ج ـ\n\nـ ( جز ـ بجز ) : ادات استثنا است .\nعلی الاکثر با «با» زائده مستعمل میشود . مثلا :\nدر جهان بجز نکوئی ، هیچ چیز نماند ."}
{"book": "adl0602", "page": 225, "text": "٢٢٤\nج\n- (چرا) : ادات استفهام است . مثلا :\nچرا درس نمیخوانی ؟\n- چند صفت استفهامیه است . [ به ماده -\n١٤٦ مراجعت ! ]\n- ( چسان ) : صفت استفهامیه است .\n[ به ماده - ١٤٦ مراجعت ! ]\n- ( چون ) ومخففش ( چو ) : بقرار آئی :\nیکچند معنا افاده میکند :\n١) : ادات ابتدا و ظرف است و به معنای\n« وقتا که » می آید . مثلا :\nچون بر افراخت رایت خورشید .\n٢) : ادات تعلیل است . به معنای « برای ،\nچونکه ، میباشد . مثلا :\nچون بپرسیدی نیارم شد خموش .\n٤) : صفت استفهامیه است . [ به ماده -\n١٤٦ مراجعت ! ]"}
{"book": "adl0602", "page": 226, "text": "٢٢٥\n- (چه) : صفت استفهامیه است [ به ماده\n١٤٦ مراجعت ! ]\n- ادات مساوات میشود . مثلا :\nچه بر تخت مردن : چه بر روی خاك ! [ یعنی\nهردوی آن : مساویست ] .\n\nخ\n\n- ( خواه ) : از مصدر «خواستن » :\nمشتق بوده ادات تساوی میباشد . مثلا :\nتو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال .\n- ( خود ، خویش ) : ضمیر مبهم است .\n[ به ماده - ۱۷۱ مراجعت ! ]"}
{"book": "adl0602", "page": 227, "text": "٢٢٦\n\nد\n\n— ( دان ) : ادات ظرف است . مثلا :\nجائی كه نمك خوری نمكدان مشكن .\nقلم - قلمدان . . وهكذا\n— ( در ) : ادات مفعول فيه و ظرف است .\nمثلا :\nشاگردان در مکتب ، درس خوانند .\nاکثریا در کلام ، حذف میشود . مثلا :\nهر ورقی دفتریست معرفت کرد گار .\n[ اصلش « در معرفت » ] .\n\nر\n\n— ( را ) : بقرار آتی به چند معنا می آید :\n١ ) : ادات مفعول به صریح است : کتاب را"}
{"book": "adl0602", "page": 228, "text": "۲۲۷\n\nبخواندم .\n۲) : ادات تخصیص میشود : الهی جهان\nپادشاهی تر است .\n۳) : ادات قسم میشود : خدارا زین معما\nپرده بردار .\n٤) : اکثریا از ادات مفعول الیه یعنی از\n( ب ) بدل میباشد . مثلا :\nهمسایه بد مباد کسرا . [ اصلش : « بکسی »\nبود ] .\n٥) : ادات مضاف الیه میشود . حقگوی را\nزبان ملامت بود دراز .\n٦) : اکثریا در کلام ، مقدر میباشد .\nمثلا :\nدشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد .\n[ اصلش دشمن «را » بود ] ."}
{"book": "adl0602", "page": 229, "text": "۲۲۸\nز\n- (زار) : ادات مکان است . مرغ ،\nزاری میکند در مرغزار .\n- (زهی = چه خوب) : ادات تحسین\nاست . مثلا :\nزهی ؛ چشمم بدیدار تو روشن .\n- (زیرا - ازیرا - ایرا) : ادات تعلیل\nاست . مخفف از « ازینراه » میباشد . مثلا :\nبد مکن زیرا بدت آید به پیش .\n- (زینهار - زنهار) : ادات تحذیر است .\nمثلا :\nزینهار از قرین بد زنهار .\n- بعضاً ادات تأکید میشود و به معنای\n« البته » میباشد . مثلا :\nزنهار عرضه ده بر جانان پیام ما ."}
{"book": "adl0602", "page": 230, "text": "۲۲۹\n\nس\n\n- (سار) : ادات مکان و کثرت است .\nمثلا : کوه - کوهسار .\n- ادات تشبیه میشود . مثلا :\nدیوسار = مانند شیطان .\n- (سان) : ادات تشبیه است . مثلا :\nمردم - مردمان .\n- (ستان) : ادات زمان و مکان است .\nمثلا :\nزمستان ، تابستان ، کلستان .\n\nف\n\n- (فام) : اداتیست که رنگ را بیان میکند .\nمثلا :"}
{"book": "adl0602", "page": 231, "text": "٢٣٠\n\nگل ـ گلفام = گلرنگ . کبود ـ کبود فام =\nکبود رنگ .\n\nـ ( فرو ـ فرا ) : ادات تأکید است . مثلا :\nهر کس از گوشه فرا رفتند .\n\nك\n\nـ ( کاش ـ کا شکی = چه میشد ) : ادات\nتمنی است .\nبیت :\nکاشکی مستی نمودی هر حرامی چون شراب .\nآن زمان : معلوم گشتی در جهان هشیار کیست .\n\nـ ( کده ) : ادات مکان است . مثلا :\nآتـشـکـده\n\nـ ( که ) : صفت استفهامیه است .\n[ به ماده ١٤٦ مراجعت ! ]"}
{"book": "adl0602", "page": 232, "text": "۲۳۱\n\n(۱) ادات تعلیل میشود . مثلا :\nبنشین بنشین که معلم آمد .\n(۲) : ادات ربط میشود . مثلا :\nتو کیستی که به ز خدا بنده پروری .\n(۳) : ادات توصیف و بیان میشود . مثلا :\nدیو بگریزد ز آن قوم که قر آن خوانند .\n(٤) : از ادات « از » بدل میشود . مثلا :\nجور استاد ، به که مهر پدر .\n- ( کو ) : صفت استفهامیه است .\n[ به ماده - ١٤٦ مراجعت ! ]\n\nک\n\n- (کار - کر - گار) : ادات مبالغه\nاست : ستم - ستمکار - ستمگر .\n- (کان) : ادات جمع است . مثلا :"}
{"book": "adl0602", "page": 233, "text": "۲۳۲\n\nنیا = جد - نیاکان = اجداد .\nفرزند - فرزند کان .\nکه فرزندگان نظر بر رهند .\n- (گر) : ادات فاعلیت است : زر - زرگر ،\nآهن - آهنگر .\n- (گاه - گه) : ادات زمان و مکان است .\nمثلا :\nسحر - سحرگه ، اردو - اردو گاه .\n- (کون) : ادا تیست رنگ را بیان میکند :\nلعلکون = لعلرنك .\n- (گویا) : ادات ظن است : گویا قیامت\nشد آشکار .\n\nل\n\n- (لاخ) : ادات مکان است : سنگلاخ\n. . . و هكذا ."}
{"book": "adl0602", "page": 234, "text": "۲۳۳\n\n– ( ليك ـ وليك ـ ولی ـ ليكن ـ ولكن ) :\nادات استدراك است . مثلا :\nصبر : تلخست ولیکن بر شیرین دارد .\n\nم\n\n– ( مر ) : زائد بوده به اول کله ها داخل\nمیشود . بعضاً معنای حصر و تخصیص : افاده\nمیکند . مثلا :\nمر او را سزد کبریا و منی .\n– ( مگر ) : ادات استثنا است : تعجیل :\nنکونیست مگر در عمل خیر .\n۲ – ادات استفهام انکاری میشود . مثلا :\nای شب تو مگر سحر نداری ؟\n۳ – ادات ظن میشود : مگر فرشته رحمت\nدرآمد از درما ."}
{"book": "adl0602", "page": 235, "text": "٢٣٤\n\n٤ـ ادات ترجی میشود :\nمگر این پنج روزه دریابی = امید میکنم\nکه ازین پنج روز ؛ استفاده کنی .\nـ (مند) : ادات نسبت است . مثلا :\nهنر مندان نبینند عیب کسرا .\n\nن\n\nـ (نا) : ادات نفی است . علی الاکثر\nبه مشتقات ؛ داخل میشود . مثلا :\nبینا ـ نابینا ، گاه = وقت ـ ناگاه =\nبی وقت ، دفعة ـ به آخر کلمه ؛ لاحق شده\nمعنادات مکان میشود . مثلا :\nتنك ـ تنگنا = جای تنك .\nازین تنگنای جهان ؛ کی رهیم .\nـ (ناك) : ادات نسبت است : غمناك ،"}
{"book": "adl0602", "page": 236, "text": "٢٣٥\n\nفرحناك ، سوزناك .\nبزن مطربا نغمة سوز ناك .\n\nـ ( نه ) : ادات نفی است . به اول فعلها\nداخل میشود . وقتیکه برای نفی جنس : به اول\nاسمها لاحق شود با ( ه ) ، علیحده نوشته\nمیشود . مثلا :\nنه سياه ونه سفيد .\nـ ( نی ) : ادات نفی است : نی چنین است\nو نی چنان باشد .\nـ ( نیز ) : ادات عطف است : چنان\nنماند چنین نیز هم نخواهد ماند .\n\nو\n\nـ ( وا ) : ادات تأکیدیست محرف از لفظ\n« باز » میباشد :"}
{"book": "adl0602", "page": 237, "text": "٢٣٦\n\nروی وفا وانهفت روی جفا وانمود .\nـ ( ور ) : به آخر کله ها لاحق میشود .\nادات نسبت است :\nهنر ـ هنرور .\nـ ( وار ) : ادات لیاقت و نسبت است :\nشهوار ، بزرگوار .\nادات تشبیه میشود : پریوار .\nـ ( وان ) : بمعنای « بان » است : باغچه ـ\nباغچه وان .\nـ ( وش ) : ادات تشبیه است : مثلا :\nمهوش .\nـ ( وند ) : ادات نسبت و اتصاف است .\nمثلا : خدا وند .\n\nـ ( هان ) : ادات تنبیه است . مثلا :"}
{"book": "adl0602", "page": 238, "text": "۲۳۷\n\nهان صبح دمید و دامن شب ؛ شد چاك .\n- ( هر ) : ادات استغراق است . مثلا :\nهر سخن وقتی و هر کار ، مکانی دارد .\n- ( هر آینه = البته ) : ادات تأكيد\nو یقین است . مثلا :\nخاطر شكن ؛ هرآينه کردد شکسته حال .\n- ( هر کز ) : برای تأكيد و نفی است :\nنه هر کز چاه پر کردد زشبنم .\n- ( هم ) : ادات عطف و اشتراك است .\nمثال در باب عطف : هم من آمدم هم او .\nمثال در باب اشتراك : ترا هرکس دعا کویست\nو من هم .\n- ( همان ) : ١ – ادات حصر است :\nتومان درگاه را مواظبت کن .\n۲ ) : ادات تعجیل میشود : همان برو\nهر كز منشین ."}
{"book": "adl0602", "page": 239, "text": "۲۳۸\n\n۳ ) : ادات عینیت میشود : این همان کسی\nکه دیروز دیدم .\n\n— ( همی = دائما ) : ادات استمرار است .\nبه فعلها داخل میشود . بعضاً بعد از مدخولش\nمی آید . مثلا :\nمن همی کردم دعا و صبح صادق می دمید .\n— ( همه ) : ادات تعمیم است : بگیتی همه\nمرگ را آزاده ایم\n— ( همین ) : ادات قصر است : گل ، همین\nپنج روز شش باشد .\nهرگاه به ادات « که » متصل باشد سرعت :\nافاده میکند . مثلا :\nهمین که دید درآویخت رگریبانش .\n— ( (هیچ) : ادات نفی مستغرق است .\nضد لفظ « هر » است :"}
{"book": "adl0602", "page": 240, "text": "۲۳۹\n\nبه هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار\n\nی\n\nـ (یا) : ادات تخییر است : یاسخن دانسته\nگوی ای مرد عاقل یا خموش\n\n٦ ـ ظرف\n\n٢٩٤ ـ ظرفها ٢ قسم است : ظرف\nزمان ، ظرف مکان\n\nظروف زمان\n\n٢٩٥ ـ ظروف زمان : اینها اند :"}
{"book": "adl0602", "page": 241, "text": "٢٤٠\n\nگاهی\nدمادم\nگاهگاهی\nهماندم\nپگاه\nامروز\nناگاه\nدیروز\nناگهان\nامشب\nاز دیرگاه\nسالیان سال\nشبانگاه\nهرگز\nبامدادان\nهمیشه\nشامگاه\nپیوسته\nروزگاری\n\nظروف مکان\n\n٢٩٦ - ظروف مکان : اینها اند :\nفرا - فراز\nتنگنا\nفرو - فرود\nسرسو\nبالا - زبر\nدرون\nپائین - زیر\nبیرون\nپیش\nمیان\nپس\nکران - کنار\nواپس\nراست\nچپ\nنزد - بر"}
{"book": "adl0602", "page": 242, "text": "٢٤١\n\n٧ - ندا\n\n٢٩٧ - ندا : چنین اصوات را گویند که\nدر بین کلام بوده برای بیان نمودن حظ ،\nحیرت ، تعجب ، تحسر ، تأسف و ... غیره\nاینگونه حالات : کشیده میشوند .\n- الف ندا : که به آخر اسمها لاحق میشود\nمعنای ( ای ) را افاده میکند .\nمثلا : سعدیا = ای سعدی !\n- ( آه ) : تحسر : افاده میکند :\nآه از دور چرخ گردون آه !\n- ( آفرین ) : تحسین : افاده میکند :\nآفرین ! ای فرزند عاقل !\n- ( آوخ - آوه ) : تأسف : بیان\nمیکند :\nآوخ که بلب رسیده جانم !"}
{"book": "adl0602", "page": 243, "text": "٢٤٢\n\n- (افسوس) : تاسف و افاده میکند :\nافسوس که عمر ما بیهوده گذشت !\n- (باش) : تنبیه بیان میکند :\nباش تا خیمه زند لشکر نیسان و ایار .\n- (به به) : ادات تحسین است :\nپدرم خط مرا دید به به گفت .\n- (تفو) : نفرت ، افاده میکند .\nتفو ! بر تو ای چرخ گردون تفو !\n- (خنک) : تحسین ، افاده میکند :\nخنک آنکس که گوی نیکی برد .\n- (دریغا) : تأسف ، بیان میکند :\nدریغا رفت ایام جوانی !\n- (وای) : تأسف و تحسر ، بیان میکند :\nوای مسکین که هم بیمار باشد هم غریب !\n- (وه) : تعجب وتحسین ، افاده میکند :\nوه که از ماه ، خوبتر شد !"}
{"book": "adl0602", "page": 244, "text": "٢٤٣\nتأسف ، بیان میکند :\nوه که کر مرده باز کر دیدی .\n\nسؤالها : ظرفها چند قسم است ؟ ظروف\nزمان ، کدامند ؟ ظروف مكان ، كدامند ؟\nندا ، چه را میگویند ؟\n\nتم الكتاب بعون الله الملك الوهاب ."}
{"book": "adl0602", "page": 245, "text": "به نیت استفاده شاگردان مکاتب عسکریه ،\nترجمه نمودم . و سعی بلیغ کردم که مختصر و\nمفید بیاید . مگر بی نقصان او خداوندست .\nهرگاه مقصدم حاصل شد مسعودم و مؤلفش\nمستحق شکرانست !\n۲۰ - میزان - ۱۳۰۱ السید محمود سامی"}
{"book": "adl0602", "page": 246, "text": "- ٢٤٥ -\n\nجدول خطا و صواب :\n\nصفحه | سطر | خطا | صواب\n۷ | ۱۳ | ویا اسم جمع است | ویا اسم جمع ، اسم عين ، اسم معنی است\n١٦ | ١٥ | عضای جفت | اعضای جفت\n٢٤ | ۱۳ | خود میباشد. | خود میباشد . مثلا : مکتوب نوشتم .\n٢٥ | ۱۰ | مفتوح | مفتوح ویا ( به )\n٢٥ | ۱۳ | خانه بخانه | خانه بخانه ویا به خانه\n٢٥ | ١٤ | دبسـتـان بدبستان | دبستان بدبستان و یا به دبستان\n٢٦ | ۱۷ | بدستان | بدبستان\n۲۸ | ۸ | . . . و هكذا | . . وهكذا . ( ب ) هر وقتیکه بمعنای ( واسطه) و یا ( ذریعه ) باشد علامت مفعول معه میشود .\n۳۳ | ٦ | هاء رسميه | هاء رسميه و يا ( ى )"}
{"book": "adl0602", "page": 247, "text": "- ٧٤ -\nصحیفه\n۳۴\n٥٢\n٥٤\n٦٩\n٧١\n٧٤\n١٠٩\n١٢٦\n١٣٠\n١٣١\nسطر\n٩\n٥\n۱۳\n۱۳\n٨\n١٤\n٤\n٩\n۱\n٧\nخطا\nحربیە سنه ١\nتکاو\nساخته\nمیشوند\nيا صفت\nعددهائیکە\nخوانده شود.\nمتصله\nنخوان\nفعلها دلالت\nبودە =\nبود. نی\nصواب\nحربیە سنه ١، طوطيە\nوزیر\nتکاپو\nساخته میشوند .\n[ به صحیفه - ٥٩ ]\nمراجعت\nآیا صفت\nعدد هائیست کە\nخوانده شود . [ مگر\nعدد سه‌ : (سوم ) و\nعدد سی : (سيوم )\nمیشود ] ، مثلا :\nمتصل\nمخوان\nفعلها آنها را دلالت\nبودە"}
{"book": "adl0602", "page": 248, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0602", "page": 249, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0602", "page": 250, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0602", "page": 251, "text": "[BLANK PAGE]"}
