{"book": "adl0568", "page": 1, "text": "[ILL]\nسراج الاخبار\n[ILL]"}
{"book": "adl0568", "page": 2, "text": "سال دوم\nشماره (اول)\nمعرف معارف\n۱۲۹۷\nیکم سنبله سنه ۱۲۹۹\nان في ذلك لايت للعالمين"}
{"book": "adl0568", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 5, "text": "( مكتب اهل هنود )\nنمونه رعیت پروری\nو عدالت گستری ذات\nاعلیحضرت شهریاری\nکه رعایای اهل هنود\nشاهانه را هم از نعمت\nمعرفت محروم نگردانیده\nبرای شان مكتب ابتدائیه\nکشوده اند . که بعد از\nتحصیل مضامین مقرره\nابتدائیه و رسومات دينيه\nخودشان بدارالعلوم اما نیه\nباولادان مسلمان یکجا\nتعليم حاصل میکنند ."}
{"book": "adl0568", "page": 6, "text": "(۶)\n\nفهرست مندرجات\n\n(۱) انعام شاهانه\n(۲) امنیت عمومیه\n(۳) خطاب بوطن ( ترجمه از انگریزی )\n(٤) اوقات مدهشه دوکانه\n(٥) جاسوس\n(٦) عالم شمس\n(۷) طرز انشا در مکتب\n(۸) کوه آتش فشان وذریعهٔ پیدایش آن\n(۹) نکته از تاریخ دنیا\n(۱۰) مدو جزر اسلام بعداز شماره (۱۲)\n(۱۱) تاریخ ( « )\n(۱۲) ناول ( « )\n(۱۳) حفظ الصحه . بعداز شمار ( « )"}
{"book": "adl0568", "page": 7, "text": "شماره ( ۱ )\n( ۲ )\nسال دوم\n\nبسم الله الرحمن الرحيم\n\nاز یمن توجه شه با اقبال\nآمد باشعار دولت ، استقلال\nاسباب تمدن بترقی باشد\nاثا ر معارف همکی رو بکمال\n\n( انعام شاهانه )\nهر چه داری ا کر بعلم دهی کافرم کرجوی زیان بینی\nنظر بحسن خدمات ، و خوبی اجراآت و وظایفیکه\nازجناب محمد صدیق خان معلم مخفف نویسی مكتب بظهور\nآمده و پیوسته نطق های شاهانه را در اعیاد ، و دیکر\nمقامات لازمه ، بسرعت فوق العاده ، بدون ظهور"}
{"book": "adl0568", "page": 8, "text": "( ٣ )\n\nاشتباهات، نقل و تحریر مینمایند، مورد الطاف خسروانه\nگردیده ، بانعام صد طلای امانیه متلطف گردیدند .\nاز خداوند لایزال ، طول حیات و مزید مراحم\nاعلیحضرت شهریاری را دعا کرده ، جناب محمد صدیق\nخان را تبريك ، و اقدامات شانرا بیشتر در اجرای وظایف\nمرجوعة شان تمنا میکنیم !!\n\n« امنیت عمومیه »\nركن ركين ، واساس متين انتظام و ترقى، ومدنيت\nجمعیت بشریه ، وهيئت اجتماعیه ، امنیت عمومیه است.\nمصالح امور كافه ملت از حضور آن موجود ، وترقيات\nروز افزون سائر نقاط وطن ، از وجود آن مشهود\nاست . دولت وملتیکه خوش بختانه ازین نعمت باسعادت\nعظمای الهی بهره ور باشد از نخل مراد برخور دار ،\nواز ثمر متمنیات بهره بردار میگردد ، وهرچه زودتر از\nحضیض مادونی وپستی رهائیده ، بذروۀ علیای سعادت\nوخوبی نایل می گردد ، نام مملکتش بلند ، احوال وطنش\nبرومند ، راحت ورفاهیت درمملکتش برپا ، ترقیات و"}
{"book": "adl0568", "page": 9, "text": "(٤)\n\nتعالیات حکمفرما میکردد ، عیش ونشاط ، بیغمی مسرت\nعلامات ، راحت وسکون بهبودی آیات سرزده ظهور\nکردیده تشویش واضطراب ، غم وکدر ، ظلم وغصب\nبیم وترس ، دست اندازی ورهزنی ، غبن و خیانت ،\nبدرود ابدی كفته آن ملك يك نمونه بهشت برین میشود\nواهلای آن باحسن وجوه ، بدون تحمل ادنی مشقت\nمستریحانه امرار حیات و از نعمات آلهیه بهره ور وبر\nخوردار شده در زمرهٔ دول متمدن يك موقع بس بلندی\nرا احراز میکنند چه متمدن همان دولتی را كویند که\nامنیت عمومیه در آن خطه موجود بوده تمام احکام\nانسانیت حکمفرما باشد .\nامنیت عمومیه در دولتیکه موجود نباشد هركز آن\nدولت رنك ترقی نگیرد و صورت تعالی نپذیرد دولت\nهای دیگر ازدوستی وی اجتناب كنند و ابواب تجارت\nرفت و آمد ، دستگیری ومعاونت ، دوستی و موالفت\nرا بر روی وی نكشایند واینها خود اساس ترقی و بلندی\nدولتها وملتها است چه هر دولت برای راحت تجارتی"}
{"book": "adl0568", "page": 10, "text": "( ٥ )\nومعاونت علمی وعملی بدول دیگر محتاج و ازانها چشم\nاستمداد دارد .\nحالا باید بدانیم که امنیت عمومیه چیست و چسان از\nوجود آن ملك ها ترقی واز عدم آن رو بزوال وپستی\nمی گذارد . مقصد از امنیت عمومیه که یکی از وسایل\nاصلیه ، و شرایط اساسیه مدنیه شمرده میشود اینست\nکه هر فردی از افراد ملك را یقین کامل باشد که شخص\nاو ، ثروت ومال او ، محصولات و مصنوعات او ، از\nضرر ، ظلم ، غصب ، تعرض دیگری محفوظ ومصئون\nباشد و بر این يك اعتماد کامله داشته باشد که مال و ملك شان\nواردات و مداخلات شان از دزد و رهزن ، از تغلب\nظالمان، از ظلم کار داران ، از زبردستی والیان ، از تعرضات\nشورش طلبان ، از حیله فساد پیشه کان ، از حملات\nبیکانکان . واز اختلال وشورش شهریان محفوظ وسالم\nاست ، وظهور این اعتماد بر وجود حکومت حاکمه نافذه\nمنوط ، وحدوث این اطمینان برصفوت قلب، ایمانداری\nو وجدان شناسی حاکمان ووالیان مشروط است تعبیر"}
{"book": "adl0568", "page": 11, "text": "(٦)\n\nکلمه امنیت عمومیه همانا بمعنی عدالت ، انضباط ، انتظام\nاسایش ، راحت ، دلالت میکند و اینها تاوقتیکه حکومت\nنافذه ، محکمه کوتوالی ، اداره ملکیه و عسکریه خود را\nبمسلک نظم و نسق نیاورد ، صورت نپذیرد . و نظم و\nنسق این اداره ها و محکمه ها بوجود اشخاص پاك طینت\nفهیم ، دانا که وسایط ترقیات ملیه را بخوبی درك نموده\nبتواند ، موقوف است . و ظهور چنین اشخاص باز\nبتعمیم معارف و انتشار علم و دانش مربوط .\n\nاشخاصی برای اداره چنین اداره جات ضروری\nو لازمیست که از ابتدای صباوت تاحینیکه بکاری مأمور\nو مقرر میگردند به تعلیم اداب ایمانی ، و تحصیل دروس\nصفوت وجدانی ، و قواعد مرعیه انسانی و عشق و محبت\nوطنی ، رفع ظلم ، دفع خیانت و کجرفتاری ، و فرا گرفتن\nاسباق پاکبازی و صدق کفتاری و راست کرداری ،\nمشغول و مصروف باشند ، تا خزانه و بیت المال را از غصب\nو تزویر نگهدارند و حقوق مرعیه ملیه را محفوظ نمایند .\nامنیت ، يك نعمت عظما ئیست که چون در مملکت"}
{"book": "adl0568", "page": 12, "text": "(۷)\n\nو ملتی سر زده ظهور کردد آنملك وملت باندك مدت\nبترقیات روز افزون نایل میکردند . صناعان بفراغت\nبال در پی ترویج صناعت ، مالداران وسر مایه دارن در\nصدد کرمی تجارت ، پیشه وران در ترصد ترقی حرفت\nافتاده ، برق آسا صفحات مملکت را از وحشت ، بمدنیت\nمبدل میکردانند . زمین های نامزروع ، حاصل دار ،\nوبیشه های خرابه زار بفائده دادن وبار آوردن کسب\nاقتدار می نمایند ! تیلفون و تلغراف خانه ها تشکیل ،\nتجارت خانه ها و شرکت ها تنظیم می یابند . پست خانهای\nباقاعده برپا وسرك های ریل و ماشین های پر فیض و سعادت\nآن بزودی رونما میکردد .\nخلاصه سعادت ابدی مدت، وراحت ورفاهیت بهشتی\nمنزلت ظاهر وهوبدا می شود !!!\nخطاب بوطن\nکوپر شاعر انگلیسی وطن خودش را بالفاظ آتیه\nمخاطب نموده میگوید : -\n« وطن عزیزم ، باهمه نقایص و معایبت چون جان"}
{"book": "adl0568", "page": 13, "text": "(۸)\nشیرینت دوست دارم و هم چو عشق محبوب مهرت در\nاعماق قلب می پرورانم . وطن شیرینم انکلیند ! تا وقتیکه\nیکی هم از اولادهایت در گوشۀ از گوشهایت به حلیه حیات\nمتحلی باشد یگانه محبوب روحش توامیداند وصرف\nمحبنش را بخاك مقدست سعادت و فلاح خود میشمارد.\nبرنز جنین میگوید :-\nعزیز وطن شیرینم اوكوشيا ! از مالك ارض وسما\nاسترحام میکنم که فرزندان بخون جگر پرورده ات را\nصحت وقوت اصطبار وطاقت حبا کند تا توانند در راه\nبهبوديت عرض جلادت نمايند و از تما يلاتیکه مهد د ترقی\nو ترفيعشان گردیده بجاده عشرت وبطالت جمودت شان\nسوق فرماید نجات بخشد تا بموقع وقدرت دانسته در پی\nصیانتت برآیند و بدیوار آتشینی از پذل همت خود ها از\nتعرض وحمله دشمنانت مصئون دارند !\n=\nشكسپير گوید : -\nانكسار ولجاجت نردبان تمايل رفعت شان است یعنی"}
{"book": "adl0568", "page": 14, "text": "(۸)\n\nذواتیکه تصمیم میکنند برتبه ومنزلت منيعى ارتقا جويند\nاولا جاده انكسار ومداهنت مى پويندو براى نيل مرام\nخود ها بوسایط خسیسانه از قبیل رشوه دادن وتملق هاى\nبجا نمودن وغیره وغیره تشبث مینمایند ولی همینکه بآخرین\nپله آرزوی خود شان عارج می شوند و از انجا بذرایع\nمسطور که سبب عروجشان بمعراج ترقی شده صرف\nنظر میکنند و جدان شان را خلجانی استیلا مینماید\nو قلبشانرا قساوتی فرا میگیرد چه ، می بینند وسایلی که\nبآنها در حصول این رتبه منیع توسل جسته وپایه هائیکه\nدر رسیدن بسر این نردبان طی نموده اند همین قابل نفرت\nبوده اند وسزاوار وشایان کراهت !\n\n( اوقات مدهشه دوگانه )\n\nمهلکترين حالات ومدهشترین اوقات که قیامت کبری\nومحشر عظمی اشخاص میگردد ؟ همانا ميقات منكوبه\nاست :-\n\n۱. طالب العلمیکه از روی تکبر و رعونت ،\nیا تجاهل وغفلت ؟ پیرامون حفظ تعلیمات ، و تدریسات"}
{"book": "adl0568", "page": 15, "text": "(۱۰)\nنگشته در حین امتحان از جواب مسئولات عاجز آید\nومتحیر ماند ، و درلوحه نتایج امتحان نامش بنا کامی\nبحضور هم مکتبیان وهم چشمانش ظاهر شود !!!\n۲ . حال حسرت مآل جوانیست ، که از ابتدای\nصباوت مفتونانه به تحصیل علوم مشغول کردیده ، تا درجهٔ\nتحصیل علم نموده !! لذات دانش،قیمت عمر ، وقدر\nوطن را شناخته ، و وظیفهٔ انسانیت را نسبت بوطنش\nخوب فهمیده، پستی خود ورفعت اغیار راهم دقت کرده!\nمقصد آنست که زیاده علم آموزد ، تا بهر ملك و ملت\nقابل افاده گردد ! مکر بدبختانه شاهد مقصودش در پرده\nخفا مكتوم ، ووسايل نيل مرامش كلية معدوم !!\n\n« جاسوس »\nهر چند لفظ جاسوس در افکار صاحبان وجدانیکه\nمعنی حقیقی آنرا بدرستی نفهمیده و تفریق اقسامش را\nندانسته، حس نا گواری تولید میکند ، اما اکراصناف\nمختلفه جاسوسی و جاسوسان بدرستی فهمیده، خدمات پسندیده\nافعال حسنه واقدامات دليرانه شانرا بخوبی دقت کرده"}
{"book": "adl0568", "page": 16, "text": "(١١)\n\nشود ، همان حس حقارت و نفرت انگیز را يك محبت\nومودت ، شفقت آمیز حك وامحا میکند چه در زمان\nموجوده که شعله مشتهیات اهل دنیا نسبت بسابق باربار\nافزونی و بلندی را کسب کرده ، مظهر خیالات کردیده\nکه ان خیالات منحوسه همیشه بتوسيع دائره تسلط\nوتحكم خود شان حکم فرما شده ؛ امر بیامالی و زوال\nحقوق وحيثيت دیگران نموده است . واینهم ظاهر است\nکه نیل این مرام بدون تكثر قوا صورت انجام نگیرد\nو از خیال خانه دماغ هایشان هیئت فعل را نپذیرد.\nپس همان دولتیکه خواه برای مزید سطوت وشوکت\nویا برای حفظ حقوق و شخصیت خود بافزونی قوا مجبور\nاند همیشه مترصد اند که از قوت بحری ، بری\nواقتصادی یکدیگر واقف و باخبر باشند و برای کشف\nهمین مطالب مهمه که ذریعه اجرای فعالیت یا وسیله بقای\nشخصیت است وجود جا سو سان حتمی وضروری\nدیده می شود ."}
{"book": "adl0568", "page": 17, "text": "(۱۲)\n\nجاسوس چنانچه بزمانه حال موجود است از ينگونه است :-\n۱ . ان جاسوسان اند که علناً وظاهرأ باسم (اتاشه) باسفرای دولت خود در دول ديگر رفته برای معاينه ومشاهده قوای بحری و بری و هوائی اندولت بكمال جديت وسر گرمی مشغول عمليات شده ، با اشخاصیکه از انها اندك فائده هم محصول ايد طرح موالفت وموانست انداخته بس نكات دقیقه مهمه را كشف كرده بدولت متبوعه خود ازان خبر میدهند . اينگونه جاسوسان بی اهمیت نی بلكه بايل درجات منيع اند و بهر دولتيكه باسفیر دولت خود میروند برسميت شناخته شده مرتبه فائقه را احراز میدارند چنانچه اگر مناصب شان از درجه كرنيلى بالا وباشد در در بارها بالاتر از جنرال قونسل دولت خود (با انكه ان جنرال قونسل مامور سیاسی هم باشد) جا گزين می گردد ، نظر با همیت خدمت و سختی و مشکلی ماموریت اینگونه جاسوس ها خیلى عاقل وهشيار"}
{"book": "adl0568", "page": 18, "text": "(۱۳)\nوفارغ التحصیلان مکاتب عالیه حربیه میباشند تا توانند بمدد\nتیزبینی ، دقیقه فهمی و موقع شناسی بس فواید فائقه برای\nدولت متبوعه خود ابراز نمایند .\n۲ . جاسوس های خفیہ است که وجود ایشان برای بهبودی\nدولت از حد زیاده حتمی ولازمی دیده می شود . وظیفه\nاینگونه جاسوس ها خیلی مهلكه ناك ومهمست هرکس\nنمیتواند که بآن اقدام کند مگر آن اشخاص جرار،\nدلیر، شیر دل ، تیز هوش ، با وجدان صاحب ایمان که\nبنا بر حفظ ناموس وطن ، مخاطرات و مهلکات این خدمت\nپر مشقت را برخود آسان دانسته حیات ملی را بر حیات\nشخصی رجحان و بلندی دهد . و با آنکه باربار بدم هلاك\nرسیده نجات یابد از اجرای وظیفه مقدسه خود نه\nکشف و تحقیق رموزات سریه و احوالات خفیہ دول\nرقیب هم چشم ، وتدقیق اسباب و آلات آنها از قبیل\nاستحکامات ، توپ ها ، تفنگ ها چمها و چمها لوازمات\nجنگی که واسطه ترقیات و افزونی قوا میگردد ابدأ نکول\nو اغفال نکرده بیش از پیش بحصول فوائد عالیه برای"}
{"book": "adl0568", "page": 19, "text": "(١٤)\n\nدولت متبوعه خود متوجه و مشغول می شود . و هزارها بار\nخود را بدم تیغ رسانیده و هدف گلوله ساخته بدستیابی\nاسرار پیچیده مقتدر می سازد .\n\nدر اروپا که خیالات جهانگیرانه و خواهشات\nشهوت پرستانه آنها . بر خیالات و خواهشات مردمان\nسائر نقاط دنیا بیشی و افزونی دارد و پیوسته هر دولت\nان جداگانه بازدیاد قوای خود بمدعای غلبه کردن بر\nقوای دولت دیگر ، بطور سری مشغول اقدامات و عملیات\nاند اینگونه جاسوس ها خیلی بسیار و خارج از حد\nحساب اند و با اذه مبالغ خیل هنگفت درین راه\nبصرف میرسد اصلا در قلت مخارج و صرفیات آن نشده\nعلى التوالی در بودجه آن افزونی میدهند و نسبت\nباخراجاتی که میکنند منافع بیشمار مأخوذ هم میدارند چنانچه\nاگر یکبار دولت جرمنی ( پیش از جنك ) بیش از\nهمه دول دیگر بساختن يك جهاز جنگی خیلی عظیمه\nخفیه اقدام میکرد جاسوس های دول دیگر در پی\nتحقيق وتدقيق ان افتاده بهزاران مشقات باستدراك"}
{"book": "adl0568", "page": 20, "text": "(١٥)\n\nکلانی ، جسمی ، قوة ماشین و طاقت وعدد توپ ها\nو دیگر اشیای ضروریه مهمه آن کامیاب امده بدولت\nهای خود خبر می دادند و آنها نیز برای برابر داشتن\nقوای خود بساختن يك پاد و جهاز بهمان اوصاف\nمبادرت میکردند و همان طور هر دولتیکه میخواست\nخفیةً قوای خود را افزونی دهد دول ديگر بذريعهٔ\nجاسوس های خود واقف گشته بهمان وتيره بقوای\nخود می افزودند\n۳. جاسوس های بی شرف بی ناموس اند که ذرهٔ پاس\nناموس وطن وشرف وحيثيت انرا نداشته پيوسته بيك\nروش خیانت کارانه برای دادن احوال ملك خود بدولت\nخارجه مشغول گشته از عایدات آن ، خواهشات خود\nرا پوره میکنند . این میکروپ های مضره برای فوائد\nومنافع دشمنان خيلی مفيد افتاده انقدر براى ملك و\nملت خود مضر ثابت میشوند و انچنان را از هارا بدشمن\nعیان میکنند که جاسوسان آنها بكشف و تحصيل ان\nاسرار كامياب امده نميتوانند\nانها"}
{"book": "adl0568", "page": 21, "text": "(١٦)\n\nعالم شمس\nآفتاب جهانتاب ، خورشيد ضیا پرتاب . یکی از\nجمله مخلوقات عظیم وجسیم حضرت ( خداوندعلیم ) جل و\nعلی شانه است . هر روز از مطلع افق طلوع نموده، رواق\nآفاق را زراندود می نماید، و از طلوع آن ظلمات فلاکت\nسمات متلاشی و مندفع شده، بر تمام دنیا از بروبحر، وسهل\nوجبل ، ضیای فرحت انتمای آن پراکنده ومنتشر\nشده ، يك سرور غریبی در عالم پیدا شده ، حیات تازه\nدر اجسام می دمد . جسمی است نهایت گرم و درغایت\nدرخشندگی ، چندی پیش ازین مردم بدون اینکه\nآنرا يك قرص منور و درخشنده خیال کنند، از شکل\nهیئت ، صورت ، حرکت ، بعد ومسافت آن از زمین\nکسی واقفیت کاملی نداشت ، تا اینکه علمای محققین\nوفضلای مدققین فن هیئت در رصد خانه های مشهور عالم\nمانند لندن ، پاریس وغیره با دوربین های نهایت طاقت ور\nاهتمامات ومساعی زیاده نموده، رنج وتعب را برخود گوارا\nکرده، بسی استکشافات ومعلومات حاصل نموده بمطلب"}
{"book": "adl0568", "page": 22, "text": "( ۱۷ )\nو مقصد خود كامیاب آمدند . بنده میخواهم که نبذه از\nآن معلومات را عرصه قارئین دانش قرین خود میدارم :\n( ۱ ) بعد افتاب از کره ارض :—\nبعد افتاب از زمین ، بقدری است که هر گاه گلوله\nتوپی که در هر ثانیه چهار صد میتر ( يك ميتر = يك كز\nوسه انچ ) قطع مسافت كند بيندازيم ؛ دوازده سال طول\nمیکشد تا به افتاب برسد .\nاگر قطار آهنی که در هر ساعت سی میل حرکت\nوشب و روز در رفتار باشد ، در عرصه ( ۳۳۸ ) سه صدو\nسی و هشت سال از زمین به آفتاب خواهد رسید .\n( ۲ ) نور افتاب وسرعت رفتار آن :—\nنور افتاب ( ۸۰۰۰۰۰ ) هشتصد هزار برابر نور\nماه چهارده است . نور افتاب در هشت دقیقه وسیزده\nثانیه پس از طلوع به زمین میرسد؛ و سریعتر از هر چیزیست\nکه بخيال بگنجد ، یعنی در هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر\n( کيلوميتر = هزار میتر ) حرکت میکند .\n( ۳ ) محيط افتاب :—"}
{"book": "adl0568", "page": 23, "text": "( ۱۸ )\n\nدورا دور افتاب اگر يك قطار ریل کشیده شده باشد، وريل بسرعت وبطائت مذکور فوق ( سی میل فی ساعت ) متواتراً رهسپار است و شب و روز حرکت بکند ، دوره اش در عرصه ۹ سال تمام واکمال میشود، حالانکه اگر چنین سفر کردا کرد زمین اجرا کرده شود در ظرف یکماه سفر ما صورت اختتام می پذیرد\n(٤) قطر افتاب: —\nقطر آفتاب ( يعنی طول خطیكه از يك طرف شروع شد، از مرکز کره افتاب گذشته بطرف دیگر می برآید ) « ٨٦٧٠٠٠ » هشتصد و شصت و هفت هزار میل میباشد.\n(٥) وزن . —\nوزن افتاب بنسبت زمین ( ۳۳۰،۰۰۰ ) سه صد و سی هزار چند است ، یعنی اگر کره افتاب را در يك کفه ترازو بگذارند (۳۳۰) هزار مثل کره زمین را در کفه دیگر باید گذاشت تا بمیزان بیاید .\n(٦) حجم : —\nحجم افتاب بنسبت زمین ( ۱۳۳۰،۰۰۰ ) چند است،"}
{"book": "adl0568", "page": 24, "text": "(۱۹)\n\nیعنی افتاب از زمین سیزده لك و سی هزار چند حجیم تر و کلانتر است .\n(۷) حرکت :-\nافتاب بدور محور خودش از مغرب بمشرق می‌چرخد: افتاب یکدور وضعی خود را در ۲٤ شبانه روز تمام میکند.\nافتاب را چون با دوربین به بینیم لکه‌های سیاه زیادی ونیز لکه‌های روشن دارد، که بهرحال این لکه‌ها متصل در حرکت هستند، وحرکت وضعی ومدت یکدوره افتاب ازین معلوم شده است .\nافتاب علاوه از حرکت وضعی خود دارای يك حرکت دیگر نیز هست ، که باسائر سیارات ( مثل زمین، مهتاب ، عطارد زهره، مریخ ، زحل ، مشتری وغیره ) که در حول او بشکل بیضوی وهريك در میعادهای مختلف کردش می‌نمایند ، جملةً بيك سمت نامعلوم که علمای فن هیئت تا حال آنرا معلوم نکرده‌اند در حرکت است .\n(۸) حرارت افتاب :-\nافتاب چنان حرارت فوق العاده را مالك است که"}
{"book": "adl0568", "page": 25, "text": "( ۲۰ )\nدر خط استوا ، (یعنی در وسط زمین) دريك ساعت\nدريك ميل مربع ٢٦٠٠٠ بیست و شش هزار تن (يك تن =)\nيخ را گداخته ميتواند. و اين حرارت يك حصۀ از دو هزار\nمليون حصۀ كرمی است كه از افتاب خارج ميشود ؛\nيعنی اگر مقدار حرارت مذكور را با ( ٥٠ ) مليون\nضرب داده شود جمله حرارتیكه دريك ساعت از افتاب\nبه زمین ميرسد معلوم خواهد شد .\nعناصر يكه ( عناصر جمع عنصر است ؛ وعنصر انست\nكه يك جزو داشته باشد و قابل تجزیه نباشد ) در زمین\n٤\nموجوداند مثلاً طلا، نقره، مس جست وغيره ـ\n٧\nحصۀ آن یعنی زیاده از نصف تعداد ان بذریعه سپكتر\nسكوب ها درافتاب مشاهده شده است فلزاتیكه در افتاب\nمشاهده شده است از شدت حرارت ، وغايت كرمی\nاز حالت جموديت ومايعيت وارهيده حالت بخار را اختيار\nنموده اند ؛ و همچنانكه كره هوائی زمین را احاطه نموده\nاست بخارات فلزی نیز اطراف افتاب بصورت ابرسفيد"}
{"book": "adl0568", "page": 26, "text": "( ۲۱ )\nاحاطه نموده اند . و در زیر این طبقه بخار بعضی مواد\nبصورت مایع نیز موجود است ، لیکن گفته نمیتوانیم\nکه ایا چه چیز است ؟\nانتها\n( ع احمد )\nصنف تهییه\n\nطرز انشاء در مکتب ! ! !\nاند رز یکی از طلبه مدرسه برای یکی از هم صنفانش\nبرادر عزیز بافرهنك من معاین است که محبت وطن\nیگانه ذریعه امتیاز ملت ومخصوص واسطه افتخار دولت\nاست وطن كما فی الحقیقت محفظه روح وقالب جان يك ملت\nاست لامحاله صرف مساعی آن ملت را در صیانت و حفاظت\nخود متقاضی است و وطن که موجب نشو و نموی\nنهالهای آرزوی افراد ملت است لابد احترام و محبت\nفوق العاده از آنها را نسبت بخود متمنی است برادر\nعزيز من اكر بامورات عالم لحظه صرف نظر دقت نمائیم\nو به تفاخر و تازش های بعضی از ملل غور فرمائیم\nمی بینیم که هر آن پلتیک که در بهبودی و ترقی حال مقدس"}
{"book": "adl0568", "page": 27, "text": "( ۲۲ )\n\nوطنش حصه قوى نمود و در راه تعالی و توسعه آن اظهار\nکسالت نفرمود علم امتیاز در بین اقران برافراشت و نامی\nبا شرف وعزت در صحائف تواریخ گذاشت شك نيست\nكه رعایت تحفظ ناموس وطن برسائر افراد يك ملت\nامر بست لازمی و جادادن محبت این مادر شفقت پرور\nدر قلوب فرزندان با ناز پرورده اش کاریست حتمی وطن\nاست که بعد ظهور شخصی به عالم وجود در آغوش مهر\nو محبتش میکشد ووطن است كه جسمش را بعد وداع\nروح در سینه بی كینه خود جامیدهد ملتيكه قدر این همه\nمراحم وفيوضات وطن را نشناخت شرف و افتخار ذاتی\nخود را به دونخستین باخت و کروهی که تعالی و برتری\nخود را در خرابی و تباهی آن تصور نمود فی الحقیقت بنای\nقصر مجهولی در هوا فرمود تكمل ايمان بدون محبت وطن\nمحال است وحصول رضای حضرت باری عزاسمه بغير\nالفت آن خیال پس ازین همه مبرهن میکردد که مایان همه\nدر تحمل مصائب در راه خدمت وطن مجبوریم و در عرض\nو تقدیم کوشش های عاجزانه مان برای توسعه و ترقی"}
{"book": "adl0568", "page": 28, "text": "(۲۳)\nآن مجبور لازم است خمولیت را بدرود ابدی گوئیم وابداً راه جمودت نپوئیم رضای حضرت باری تعالی را در خدمت وطن منوط دانیم و ذرایع و ترقی و ترفع خود را در بین هم چشمان خویش با آن مربوط شماریم - باینطریق در دوائر متمدنه عالم سری بافتخار نجنبانیم و در حلقه های متنوعه تهذیب راه یابیم فقط\nنامه یکی از طلبه صنف رشدیه سوم برای\nیکی از هم صنفانش\nعزیز روشن ضمیر و برادر خلوصیت تخمیر من نامه ات رسید ومزید مسرتم کردید چون اولین نامه ایست که برایت میفرستم پس نمیخواهم از تذکار نصایح مفیده معرا و از افکار بعضی تهدیدات مهمه مبرا باشد برادر عزیزم اولا باطاعت اساتذه محترم و از خود بزرکانت وصیت و نگهداشت شرایط حسن اخلاقت نصیحت میگویم ومخالفت از این دو چیز را سر جاده تهلکه حیاتت ارائه مینمایم چونکه استرضای حضرت ایزد متعال جل"}
{"book": "adl0568", "page": 29, "text": "(٢٤)\nذکره باطاعت بزرگان منوط واستمالت عباد برعایت شرایط حسن اخلاق مربوط است محسنات اخلاق مؤدت تولید میکند وعدم اطاعت بزرگان شخص را از دائره انسانیت تبعید می نماید یگانه ذریعه که موجب افتخار انسان وسبب امتیازش در بین اقران میگردد سپردن جاده حسن اخلاق و بدرود گفتن تکبر و منی است زیرا که تکبر در وجدان شخص تنفری نسبت بهم جنسانش تولید کرده آنها را در نظرش خوار وبی مقدار وانمود میکند وشك نيست اين نوع خيال در حق دیگران خود شخص را در نظر همگنان منفور و از دایره الفت شان مهجور میسازد\nبیت\nزخود کامی بیرون آو نیاز خلق شو بیدل\nکه اوج قصر همت ما همين يك نرد بان دارد\nچون خودت در جمله اهل معارف مشمول ودر دائرۀ ارباب علم محسوبی میدانی که در ابراز این چند"}
{"book": "adl0568", "page": 30, "text": "(٢٥)\nکله جز خلوصیت مرادی وبغیر عرض صداقت مطلبی ندارم ولی می ترسم اگر رشته کلام را طول دهم ملول گردی واگربسیار گویم محزون شوی پس بهمین قدر اکتفا ورزیده ترا از صحت خود وباقی دوستان اطمینان بخشیده بامان خدا میگویم فقط ملاحظه شد درست است\n( جریده تیلفون )\nامروز در لندن عده در کاراند که جریده تیلفونی مثل جریده که در (بود اپست) پای تخت مجارستان قبل از جنگ بوده تأسیس نمایند ، طریقه تشکیل این جریده اینست كه يك سر رشته سیم تیلفون خصوصی برای هر مشترکین کشیده . واز مرکز اخبار ابلاغ میشود بدینطریق .-\nدر ساعت يك صبح ساعت زنگ (۱) زده و تا آخر روز هر ساعت زنگ می زند در اول صبح اخبار شهری وحوادث جنك وغیره را اشعار میدارد .\nدر ظهر خلاصه اخبار روز را بضمیمۀ حکایات كوچك ابلاغ می نماید .\nبعد از ظهر مشغول بنواختن الحان موسیقی گردیده"}
{"book": "adl0568", "page": 31, "text": "( ٢٦ )\nو تا دو ساعت دوام دارد و در طرف عصر تیاتر رومانی\nازان در هفته پنج مرتبه شنیده میشود .\nکوه آتش فشان و ذریعه پیدایش آن\nحکمای جدید خیال دارند که زمین يك حصه\nآفتاب میباشد . چون آفتاب . يك كره کرم و نهایت\nسوزنده است زمین كه يك حصه آن است در ابتدای\nپیدایش نیز همچنان بود مگر از باعث برودت هوا حصه\nخارجی آن که آن را پوست زمین میگوئیم منجمد شده\nوحصه وسطی یا داخلی آن همچنان مانده است کوه\nآتش فشانرا در انگریزی و الکنو مینامند از والکن\nکه نام معبوده آ تش رومن است مشتق شده است\nدر ابتدای زمانه کره زمین صرف يك كره ماده رقيق\nو بخار بود بعد از مرور زمان از باعث اخراج حرارت\nکه مطابق قانون قدرت است سرد شده تا بحدی رسیده\nکه ماده رقیق خارجی صورت پوست سخت را اختیار\nکرده مگر تاحال اندرون زمین همانقسم رقیق بصورت\nاصلی خود مانده است ضخامت این پوست در مختلف"}
{"book": "adl0568", "page": 32, "text": "( ۲۷ )\n\nجایها مختلف یعنی در بعضی مقامات کم و در بعضی زیاد است مقامات که ضخامت پوست زمین در تمامی حصص آن کم اند قرار ذیل است\nساحل مغربی امریکه . جاپان ـ جاوا سوتزرلیند مشرق استریلیا . بعضی علاقه بحر منجمد شمالی . ایس لیند حصه مغربی جزیره برطانیه و یورپ اند\nچون آب بحرها وغدیرها بمقدار کثیر اندرون زمین داخل شده رفته رفته بماده رقیق زمین میرسد وازباعث شدت حرارت حصه وسطی زمین ، آن آب بصورت بخار تبدیل شده حجم آن از پیش بیش میگردد . درین اثنا مجبور میشود که جای زیادی را بگیرد ( زیرا که هر چیزیکه بران حرارت رسانیده شود در حجم زیاد میشود ) ازین باعث بخار و دخان قوت زیاد پیدا کرده جائیکه پوست زمین نازك باشد آنجا را ترقانده از راه آن دخان وخاکستر وبخار و دودو کو گرد و آهن وبعض فلزات که اندرون زمین میبا شد بهمراه خود از دهن آن سوراخ اخراج میکند . و نیز از باعث جد وجهد"}
{"book": "adl0568", "page": 33, "text": "( ۲۸ )\nزیادی جنبش زمین پیدا میشود که انرا زلزله مینامند\nچون همان اشیای گداخته قریب زمین میرسند از باعث\nسردی هوا تبدیل حالت نموده صورت انجماد را اختیار\nمیکند بالاخر اشیای منجمد شده باطراف آن مخرج\nجمع شده صرف با نجا يك و يا اضافه سوراخ مینماید که\nازان سوراخ اشیای گداخته خارج میشود و يك دهن\nمخروطی میسازد و این سوراخ باندرون زمین تا قریب چند\nمیل ممتد شده میباشد و ازان اشیای گداخته مثل آهن\nکو کرد ، دود بمانند فواره آب جاری میگردد خانه\nها و مسکن ها که قریب کوه آتش فشان باشد دفعه\nبرباد شده بزیر تپه های خاکستر پنهان میماند .\nدود و دخان آن تا صدها و هزارها میل بروی اسمان\nنمودار میگردد هرگاه کوه آتش فشان همیشه جاری باشد\nآنرا کوه آتش فشان زنده و هر گاه مدتی جاری و بعد\nاز ان خموش گردد آنرا کوه آتش فشان خفته و هرگاه\nيك دفعه ظاهر شود و بعد ازان کاملاً خاموش گردد\nو دیگر دفعه ظاهر نگردد و بحالت اولین خویش رجعت\nنماید آنرا کوه آتش فشان مرده مینامند ."}
{"book": "adl0568", "page": 34, "text": "( ۲۹ )\n\nکوههای آ تش فشان مشهوره دنیا !!!\nکوه اتنادر سسلی ... ۱۱ فت بلندمیباشد این کوه\nبلند ترین کوههای آ تش فشان دنیا میباشد ، کوه وسو\nوس در اطالیه كه يك کوه ا تش فشان فعال یورپ\nشمرده میشود . کوه ستر ومبولی بر یکی از جزایر\nساحل سسلی واقع است این يك کوه ا تش فشان فعال است\nکه همیشه ا تش بار وشعله نثار . میباشدو دقیقه ازآتش\nفشانی باز نمی ایستد و اینرا لآیت هوس ( مینار چراغ دار)\nبحیره روم میگویند که جمیع جهازات که این بحیره بی\nسرو پارا عبور می نماید از روشنی ضیا پر تو این چراغ قدرتی\nاستفاده کرده بمنزل مقصود خویش مایل میکردند .\nنکته از تاریخ دنیا\nدرین مقام اولا تاریخ باشند گان دنیای قبل التاریخ\nوترقی وانتشار مدنیت در از منه متعاقبه وبسی نکات\nمفیده لذیذه را مختصراً رقم نموده ، سپس تحت عنوان\nدنیای حاضره بعضی فقرات مفیده از احوا لات اقوام\nوملل موجوده بحث و بیان کرده میشود ."}
{"book": "adl0568", "page": 35, "text": "( ۳۰ )\nاز روی فن مبرهن گردیده که دنیا بس سالهای دراز پیشتر از پیدایش بنی نوع انسان عرض وجود کرده با انکه میدانیم که انسان هزارها سال پیش از انکه تاریخ نوشتن بظهور آمده موجود بوده اند این زمانه و این اقسام مردمانرا زمانه و مردمان قبل التاریخ میگوئیم اين يك ظاهر است که دنیا از ابتدای خلقت تا حال مورد بس انقلابات و حوادثات گردیده است آری چقدر جنگل های کثيره وسیعه زیر بحرهای ژرف پنهان معدوم گردیده و تا چه پایه ابحار زخار املاک باشان و شوکت پر دبدبه را در شکم خود فرو برده زلزله های بیشمار وولکان های آتش نثار تا چه اندازه اسباب تغير وتبدل سطح زمین گردیده است مگر همین حوادثات فلاکت نیات نه تنها واسطه انهدام املاک گردیده بلکه اهالی آنرا نیز کاملا زیر و زبر گردانیده پیش از خلقت انسان بر روی زمین حیوانات و کرگدنهای مودار و از همه مشهورتر يك قسم حیوان دیگر که بنام ماموته مشهور است موجود بودند و از آن حیوانات الحال اثر و نشانی باقی نیست ."}
{"book": "adl0568", "page": 36, "text": "( ۳۱ )\nآثار ماموته در سایبیریا از زیر یخ ها و برف های قدیمه که از سال های دراز روی هم افتاده اند یافته شده که بصورت اصلی محفوظ ومصئون مانده است حتی چند سال پیش از زیر انبارهای یخ يك ماموتهی مرده کشیده شد که پوست ومویش کاملاً سالم بوده دارای اوصاف يك حیوان زنده بود چنانچه شخصیکه بکندن و کشیدن آن از تحت یخ کامیاب آمده بود برای مدتی به نزد آن جرأت کرده نمیتوانست .\nبعضی اوقات اثار همین حیوانات با اثار انسان در مغاره ها ظاهر و عیان گردیده مبرهن میسازد که این حیوانات با اشخاص قبل التاریخ همعصر وهم زمان بودند اثار بس حیوانات دیگر که اکنون از انها نشانی باقی نمانده نیز بهمان وتیره پهلو به پهلوی انسان یافته شده .\nانسانها اولاً وحشی بوده از صنعت وکمال کاملاً بی بهره بودند البسه شان پوست حیوانات بوده در غارها وسوراخهای کوه ها ودرختها معیشت بسر کرده از تعمیر عمارات کاملاً بی خبر بودند خوراك شان مشتملى بر صید"}
{"book": "adl0568", "page": 37, "text": "( ۳۲ )\nحیوانات بوده از طبخ طعام لذیذه واقفیتی نداشتند تا انکه\nآهسته آهسته بمیدان علیای ترقی پانهاده بدرجه کمال\nحاضره رسیدند .\nاثار انسان ها در مغاره هایکه دران بود وباش\nداشتند با آلات و اسبابیکه در ازمنه مختلفه استعمال میکردند\nبسا اوقات بموقع ظهور آمده نه تنها همین اسباب\nدر مغاره ها موجود بوده بلکه چاقوی سنگی کلفت چکش\nها، اسباب والات دیگر نیز بکناره های دریا جائیکه\nروز مره برای سد رمق و تسکین جوع بشکار کردن\nو ماهی گرفتن مشغول بودند یافته شده .\nدر بعضی مقامات دنما رك ، سكات لند اسباب های\nطبخ و استخوانهای جانوران مثل کربه سك روبا و خرس\nاز میان توده های خاكستر بظهور آورده شده و اینهم\nمشهور است که همان توده های خاکستر و پاروی ممالك\nمذکور قریباً هفده هزار سال معمر بوده اين يك\nعادت مردمان قدیم بوده که بامرد كان اسلحه و اسباب\nدفن میکرده اند این اسباب، اثار و قبرهای ان مردمان"}
{"book": "adl0568", "page": 38, "text": "( ٣٣ )\nازمنه قدیمه تا کنون موجود مانده یاد کارهای خیل\nقیمتدار تشکیل داده که بذریعه آنها ترقیات انسانی از\nدرجه وحشت بحالت مدنیت تعقیب و استکشاف شده\nاسباب و الاتیكه اولاً از دست انسان بعالم صنعت قدم\nنهاده اسباب سنگی بوده با نسبب بزمانه حجر مشهور شده\nکه اولا بصورت خیلی نازیبا و عاری از شکل منتظم\nو دل آرا بوده ثانیاً بوضع درست و قواره خوب ساخته\nشده و آهسته آهسته کنده کاری و مقبولی را کسب\nکرده این حال بهمین منوال هم دوام نکرده دوره\nاولین ترقیات انسانی را انجام و صورت ثانی را ابتدا\nکرده که درین دوره الات و اسباب از برنج بصورت\nآمده و این زمانه بنام دوره یا زمانه برنج مشهور شده\nدر بعضی مقامات دنیا درین وقت همه اسباب واشیای\nکارامد را از مس میساختند بعد از انقضای صدها سال\nمردمان بکشف و استعمال آهن فایز و کامیاب آمده بس\nالات محیرالعقول ایجاد نمودند این زمانه بنام دوره آهن\nموسوم کردیده بدوره ان بنی نوع انسان شاهراه ترقی\nو تمدن رسیده درجات منیع را کسب نمودند. باقی دارد"}
{"book": "adl0568", "page": 39, "text": "( ٣٤ )\n— مدو جزر اسلام —\nکرچه اکنون داغ حسرت بر دل ما سوختند\nخود بده انصاف آخر از کجا آموختند\nدر اروپا وانطلی (١) طرز رجز از ما به برد\nروزن و (٢) لونارد (٣) از ما فن الجبرا به برد\nآن زمان کردیم بنیاد شریعت استوار\nبود در لهو و لعب افتاده خلق از هر کنار\nداده در حرص و هوا از کف عنان اختیار\nبود پست افتاده هر ملت ز اوج اعتبار\nطاعت ایزد بدوش روز کاران بار بود\nطبع عالم از هجوم معصیت بیمار بود\n(١) وانطلی ـ اول کسی است که طریق رجز عرب\nرا زبان انگلیسی شرح داده\n(٢) روزن ـ اول شخصی است که علم الجبرا را از\nزبان عربی بزبان فرانسوی نقل کرده\n(٣) لونارد ـ اول کسی است که الجبرا و اقلیدس را\nاز تازی به انگلیسی ترجمه نموده"}
{"book": "adl0568", "page": 40, "text": "( ٣٥ )\nراهب از تقلید پاپاره (٤) زچه نشناخته\nپیروان دین عیسی را به چه انداخته\nقبله آمال خود تصویر مریم ساخته\nدرقمار حب دنیا دین وایمان باخته\nاز طریق راستی افتاده هر بطریق (٥) دور\nوزشعاع آفتاب صدق چشمش مانده کور\nخوار از کردار بد کردیده نسل انبيا (٦)\nساخته ازسر بدر اندیشه روز جزا\nکرده دور از چهره خود پرده شرم وحيا\nسر نهاده در معاصی ازره حرص و هوا\n\n(٤) پاپ - اسقف اعظم فرقه كاتوليك كه ايشان\nتصویر حضرت (مریم ع) و (عيسى ع) را سجده میکنند\n(٥) بطريق - سرداری از سرداران سلطنت رومیه\n(٦) نسل انبيا - عبارت است از بنی اسرائیل که اولاد\nحضرت ( ابراهيم ع ) و ( اسحاق ع ) و (يعقوبع)\nو ( یوسف ع ) و ( یهودا ع ) وغیر هم هستند"}
{"book": "adl0568", "page": 41, "text": "(٣٦)\n\nمشرب خود کرده کاهن(٧) شیوه شرب الیهود(٨)\nزانکه از توریت موسی در دلش حرمت نبود\n\n(٧) کاهن ماخوذ است از کوهین که لغت عبران\nاست یعنی عالم و داننده توریت - چون ایشان از برای\nفریفتن عوام اکثراً قال گیریها میکردند ازینجهت عربان\nساحر وغیب گو را کاهن میگفتند\n\n(٨) شرب الیهود - در اصل شراب خوردن یهود\nاست - چون در توریت درباره باده خوری قدغن شدید\nوارد است آنقوم شراب برسبیل اختفا می خوردند - بنا\nبران شعرای زبان فارسی در اصطلاح خود پنهان شراب\nخوردن را شرب الیهود میگویند .:."}
{"book": "adl0568", "page": 42, "text": "( ۳۷ )\n- تاریخ انبیا -\nو در هر جائیکه باشم مرا مبارك نمود . روز ولادت من\nو روز وفات من . و روزیکه باز زنده شوم بمن سلامتی\nداده شده است ، یهودیها چون این را شنیدند بحیرت\nماندند و از حضرت (مریم ع) دست کشیدند . لا کن اما\nپسری بی پدر پیدا شده میتواند . این است که سخن\nدر مابین یهودیها موجب قیل وقال بسیار گردید و آخر\nدر حق (زکریا علیه السلام ) بدگمانی کرده او را شهید کردند\nچه غریب چیزی است که یهودیان اینرا باور میکردند که\n( آدم علیه السلام ) بی پدر و مادر پیدا کشت و اینرا باور\nنکردند که عیسی علیه السلام تنها بی پدر پیدا شود\n(مریم عیسی علیه السلام) را گرفته با پسر عم خود یوسف\nنجار بمصر رفت دوازده سال در آنجا ماندند بعد از ان پس\nبدیار قدس آمده در قریه ناصره سکونت اختیار کردند\n(عیسی علیه السلام ) چون (۳۰) ساله شد نبوت ورسالت\nباو آمد . و يك مرده را زنده کرد و چشمهای کورهای\nمادرزاد را بینا ساخت و بروی آب رفتار نمود مانند"}
{"book": "adl0568", "page": 43, "text": "(۳۸)\nاین بسی معجزه ها نشان داد تا سه سال قوم خود را بدین\nحق دعوت کرد . ولی تنها دوازده نفر باو ایمان آوردند\nکه آنها را حواریون میگویند . نخستین آنها ( شمعون)\n( رسمعان ) که در میان نصاری به ( پطرس ) مشهور\nاست و دیگر یهودهای یوطی که نصاری او را ( یودا )\nگویند بغیر ازین دوازده نفر یهودیها بی آنکه ایمان\nبیارند چنانچه حضرت ( یحیی ع ) را کشتند بر کشتن\nحضرت (عیسی ع) نیز قرار دادند. ( عیسی علیه السلام)\nشب آخرین بود که با حواریون یکجاه شده به پنهانی\nمصاحبت میکردند . یهودیان نیز برای کشتن او بهر طرف\nتلاش می نمودند ( عیسی علیه السلام) به حواریون گفت : -\nپیش از صبح یکی از شما مرا انکار خواهد کرد و بيك\nمبلغ بسیار اندک مرا خواهد فروخت بواقعی که یودا\nپیش از صبح نزد یهودیان رفته چیزی رشوت گرفته جای\n(عیسی علیه السلام) را بآنها نشان داد یهودیان بر گرفتن\nعیسی علیه السلام و کشتن او بانجا هجوم آوردند و در انجا\nاز شدت حرص و تلاش ( عیسی علیه السلام) برایشان مشتبه"}
{"book": "adl0568", "page": 44, "text": "(۴۹)\n\nکشته بجای او یودای خائن را گرفته صلب نمودند گمان\nکردند که (عیسی علیه السلام) را صلب کردیم.\nالله تعالی حضرت عیسی علیه السلام را مانند ادریس\nعلیه السلام زنده بآسمان برداشت واو را از غایله دنیا ،\nرهائی داد . ازین سبب است که اسم یودا در بین نصاری\nبحقارت یاد میشود و کسی را که بد و خاین میخوا هند\nبگویند یودا می گویند .\nبعد ازان حواریون بنابر وصیت عیسی علیه السلام\nباطراف پراکنده شدند وبتلقین دین عیسوی مشغول\nشدندولی چون دنیا در انوقت از کفر وشرك پربود ازآن\nرو دین عیسوی آشکارا اجرا نشده زیاده از سه صد\nسال پنهان ماند .\nعیسویان در زیر زمینها وغارها به پنهانی عبادت\nمیکردند وهرکسیکه از آنها بدست یهودیها می افتاد بسیار\nجور وجفاها میدیدند .. سه صد وده سال بعد از تاریخ\nمیلادی علیه السلام قظنطین امپرا طور روما آشکار\nباجرای دین عیسوی اجازت داده خود عیسائی شد ."}
{"book": "adl0568", "page": 45, "text": "(٤٠)\n\nبعد ازان پیروان دین عیسی بسیار شدند و عیسویان را\nنصاری گفتند نسبت به ناصره که جای سکونت عیسی\nعلیه‌السلام بود کتابیکه از طرف (خدای تعالی) به عیسی\nعلیه‌السلام آمده انجیل نام دارد لاکن انجیل اصلی در\nوقت عیسی علیه‌السلام نوشته نشده بود واین انجیل که\nحالا بهر زبان موجود است و مردم نصاری او را انجیل\nمیگویند چیز دیگر است و حقیقت نوشتن آن چنانست\nکه حواریون جناب عیسی بعد از آنکه بقرار فرمودهٔ\nاو بهر طرف برای اشاعت دین عیسوی رفتند بنام\nانجیل شریف که از طرف خدای تعالی بر عیسی علیه‌السلام\nنازل شده بود بسیار کتابها منتشر کردید كه يك قسمی\nاز آنها را به بعض حواریون ويك کمی از آنها را به\nشاگردان آنها نسبت کردند. این کتابها در باب سیرت\nجناب (عیسی) بقسم تاریخ نوشته شده بودند که در بعض\nجاها روایتهای انجیل شریف هم داشتند لاکن این کتابها\nیکی بدیگری مطابق نبودند علمای نصاری چون دیدند\nکه این کتابها با هم مطابق نیستند همهٔ آنها را از نظر"}
{"book": "adl0568", "page": 46, "text": "( ٤١ )\nگذرانیده چهار نسخه از میان انها جدا کردند که این چهار نسخه نسبت به باقی نسخه ها بصحت نزدیکتر بود اینست که در میان نصارا انجیل شریفیکه متداول است همین چهار نسخه است که انها نیز با یکدیگر کامل برابر مطابق نیستند واصل انجیل شریف بدست نیامده است چون که شریعت عیسوی در اول خوب ضبط نشده بود کار دین عیسی بدست پاپها ماند ( پاپ عالم کلان نصاری را می گویند که در نزد نصاری بمنزله مجتهدین مذهب اسلام ست و خود را نائب جناب عیسی می دانند ) اخراز سبب خواهشات نفسانی پاپها در دین عیسوی اختلاف بسیار پیدا شد . عاقبت بخدای تعالی قایل شدند و جناب عیسی ع را پسر خدا قرار دادند و رفته رفته دین عیسوی مثل بت پرستی شد نصاری در عبادت خانه های خود تصویر ها اویختند و کلیسا های خود را مانند عبادت خانهای مشرکان ساختند . ازین سبب مقصد اصلی از دیانت که توحید خدای تعالی است از میان نصاری کم شد و مردم گمراه"}
{"book": "adl0568", "page": 47, "text": "( ٤٢ )\nماندند و بقرار عادت (خدای تعالی) که چون مردم راه\nحق کم می کنند برای هدایت شان پیغمبری میفرستد\nوقت آمد که خدای تعالی برای هدایت مردم يك پيغمبر\nبفرستد ودين حق را باز قایم کند ، این پیغمبر پیغمبر\nماجناب ( محمد مصطفی صلى الله عليه وسلم ) بود .\n- ٢٥ -\nجناب پیغمبرما حضرت محمدعليه السلام\nدر قصهٔ جناب هود و اسمعیل علیه السلام چیزی\nاز احوال عربستان احوال مردم عرب پیش از\nاسلام واهالی آن خوانده بودیم حالا از احوال اخلاقی\nو دینی آن مردم چیزی می نویسیم : عربها مثل افغانهای\nکوچی وطن ماهمه جاهل و بدوی یعنی صحرا کرد بودند\nبلکه ( حالا هم اکثرشان همین طور هستند ) و در\nغزدیها سکونت داشتند ، و به چوپانی و راهزنی گذران\nمی نمودن ، وباندك سخن هر قبیله بادیگر قبیله سالی چند\nدفعه جنگ میکرد ، و جنگهای شان به سالهای دراز تمام\nنمیشد ، ازین سبب همه وقت مردم بسیار از آنها کشته میشد ."}
{"book": "adl0568", "page": 48, "text": "(٤٣)\nدین اکثر مردم عرب پیش از اسلام بت پرستی بود\nچنانچه تنها در خانه کعبه که ما مسلمانان روز هر پنج وقت\nدر نماز بطرف آن رو می آریم ، (٣٦٠) بت چیده مانده\nبودند ، وعربها بآن سجده وعبادت میکردند . و بعضی\nبه دین نصاری واند کی به دین یهود ، ويك كمی به دین\nجناب ابراهيم و جناب اسماعیل بودند شراب خوری\nوقمار بازی ومال عاجزان ویتیمان را بزور كرفتن نیز در\nمیان شان رواج داشت . اكر زن شان دختر می زائید\nعار کرده آن طفل بی کناه را زنده به کور میکردند .\nاحوال دیگر مردم دنیا پیش از اسلام\nحال مردم عرب پیش از اسلام همین بود که خواندیم ،\nاما حال مردم ایران که همسایهای مردم عرب بودند\nوحال دیگر ملتهای دنیا در بیدینی وبد اخلاقی وجور\nوظلم از ین هم بتر بود ، خلاصه در دنیا کسی نبود که\nخدا را به یگانگی خالص پرستش میکرد ، هر طرف را\nتاریکی کفر و بداخلاقی و فسق وظلم گرفته، واصلاح آن\nبظهور يك پيغمبر موقوف بود ، زیرا که خدای تعالی\nخرابی دنیا را نمی خواهد ، و بر بند كان خود بسیار"}
{"book": "adl0568", "page": 49, "text": "( ٤٤ )\n\nمهربان است ، هر وقتیکه گمراه شده عبادت او را فراموش\nکرده اند ، برای هدایت انها يك پیغمبر فرستاده است\nچنانچه در قصهای انبیای گذشته این سخن را بارها\nخواندیم .\n\nاحتیاج مردم برای پیغمبر نو\n\nخرابی دین عیسی را دربالا خوانده بودیم که نصاری\nتوحید خدا را فراموش کرده به سه خدا قائل شده\nبودند ، واز جناب عیسی قریب (٦٠٠) سال گذشته بود\nکه دیگر پیغمبر نیامده بود ، درینوقت خدای تعالی\nخواست كه يك پيغمبر بفرستد تا اخلاق مردم را اصلاح\nنمایند و پرستش خدا به یگانگی در دنیا قایم کند .\nاین پیغمبر را از ملت ایران وروم تعین نکرد ، چونکه\nانها بسیار بداخلاق و بی اندیشه و بی غیرت شده بودند\nعربهای حجاز که اصلا تابع پادشاهان ایران وروم نشده\nبا مردم آن مملکتها همراه نگشته بودند، از انها بهتر بودند .\nعربها اگرچه بداخلاق و بی دین بودند ، اما بعض\nعادتهای خوب هم داشتند : مسافر پرور ، راستگوی ،\nبا غیرت ، سخنور و شاعر بودند ، بنابران خدای تعالی"}
{"book": "adl0568", "page": 50, "text": "( ٤٥ )\n\nان پیغمبر بزر گوار از قوم عرب تعیین کرده که ان جناب پیغمبر ماحضرت مصطفی علیه السلام می باشند . پیشتر خواندیم که عربها قبیله های نهایت بسیار دارند عربهای حجاز که اولاد جناب اسماعیل می باشند ، هم چند قبیله بودند و صاحب اعتبار تر انها قريش نام يك قبيله بود زيرا که خدمت خانه کعبه بدست همین قبیله قریش بود ، و ازین سبب دیگر قبیله های عرب نیز قبیله قریش را بنظر عزت و حرمت میدیدند :\nقبیله قریش يك سرداری داشتند ( عبدالمطلب ) نام این عبدالمطلب ۱۳ پسر داشت نام يك پسر او عبدالله بود عبد المطلب این پسر خودرا از دیگر پسرانش بسیار دوست میداشت آمنه نام يك دختر را که پدرش وهب کلان قبیله خود بود بنکاح عبدالله در اورد .\nآمنه از عبدالله حامله شد ، و بعد از ۷ ماه عبدالله برای سودا گری بمدینه رفته در آنجا وفات کرده ، بعد از دو ماه بوقت نماز صبح روز دو شنبه سنه ( ٥٠٠٣ ن ٥٠ ) مطابق سنه ( ٦٠٥٧١ ) رحمت عالمیان پیغمبر ما"}
{"book": "adl0568", "page": 51, "text": "( ٤٦ )\nحضرت ( محمد عليه السلام ) ابن عبدالله در شهر مکه از\nشکم امنه به دنیا آمد\n\nتربیت آنحضرت\n\nچنانچه در بالا خواندیم انحضرت به دنیا یتیم آمدند ،\nپدر شان مرده بود ، بنابران پدر کلان شان عبدالمطلب\nتربیت آنحضرت را در عهده خود گرفت . چونکه شهر\nمکه بسیار کرم است ، وهوای آن با اطفال نوزاد موا\nفقت نمی کند ، مردم آن باعتبار حفظ صحت يك عادت\nخوبی داشتند که اولاد های نوزاد را به دایه کان صحرائی\nسپرده بیرون شهر می فرستادند ، عبدالمطلب هم انحضرت را\nبه حليمه نام يك دايه داده برای شیر دادن به صحرا فرستاد .\nحليمه چند سال انحضرت را تربیت کرده ، بعد ازان\nکشته بمکه آورده به والده شان سپارید وقتیکه آنحضرت\nشش ساله شدند ، مادر شان هم وفات کرده و چون\nهشت ساله شدند پدر کلان شان عبدالمطلب نیز از دنیا\nگذشت . در ین وقت کاکای شان ابوطالب پدر حضرت\n(على كرم الله وجهه) آنحضرت را بحمایت خود گرفت"}
{"book": "adl0568", "page": 52, "text": "(٤٧)\nانحضرت تاوقتیکه عیالدار نشده بودند بخانه ابوطالب\nمی بودند .\nزن گرفتن آنحضرت\nاخلاق و اداب انحضرت بسیار مقبول و کامل بود .\nهر کز دروغ نمی گفتند ، بکسی خیانت نمیکردند ،\nبی انصافی ، بیمروتی و بی حیائی از انجناب اصلا دیده نمی شد،\nبنا بران اعتبار شان روز بروز در نظر مردم زیاد\nمیگشت . مردم مکه انجناب را محمد امین میگفتند وقتیکه\n٢٤ ساله شدند خدیجه نام یکی از زنان مالدار مکه او را\nچیزی از مال خود داده برای تجارت بملك شام فرستاد.\nشام يك ملك بسيار مشهورست بطرف شمال عربستان\nانحضرت قريب بملك شام مالهای سودا گری را به بسیار\nزودی وفایده زیاد فروخته کشته امدند ، خدیجه از\nانحضرت بسیار ممنون شد ، واز انحضرت خواهش نمود\nکه ا کر اورا بنکاح بکیرد . انحضرت بعد از مشوره\nبا کاکای خود خدیجه را به سن ٢٥ سالگی بنکاح گرفت .\nدربالا اندکی از اخلاق نیکوی انحضرت را خواندیم"}
{"book": "adl0568", "page": 53, "text": "(٤٨)\nان اخلاق وعادت شان روز بروز زیاده تر میشد و مثل مردم\nمکه بتها را پرستش نمیکرد ، بلکه خدا را یگانه میدانست\nوبتها وعبادت آن ها را بد میدیدند وقتیکه به ٤٠ سالگی\nرسیدند در يك غار حرا نام يك کوه قريب مکه ست و انحضرت\nهمه ساله چند وقت دران کوه برای عبادت میرفتند .\nاز جانب حق تعالی بواسطه جبرئیل چند آیت\nاز اول سورة ( اقرأ باسم ربك ) براو نازل شد ، واز همین\nوقت آنحضرت پیغمبر گردیدند . تا سه سال دیگر هیچ\nآیت قرآن شریف نیامد ، بعد ازان چند آیت از اول\nسوره ( يا ايها المدثر قم فانذر ) نازل شد .\nمسلمان شدن عوام\nو انحضرت باظهار پیغمبری ، ومردم را بدین اسلام\nدعوت کردن مأمور گردید ، انحضرت این واقعه را\nاولا بحرم خود حضرت خدیجه بعدازان بحضرت ابوبکر\nوعلی وزید بن حارثه فهمانیدند ، همه آنها مسلمان\nشدند . بعد ازان به دلالت حضرت ابوبکر ، چند نفر\nاز کلانان مکه مثل عثمان ابن عفان یار سوم انحضرت"}
{"book": "adl0568", "page": 54, "text": "( ٤٩ )\nو عبدالرحمن بن عوف و زبیر العوام پسر عمه انحضرت\nو غیره ایمان اوردند تا که عدد مسلمانان به ٢٥ رسید\nانحضرت باین جمعیت خرد مسلمانان به پنهانی عبادت\nمیکردند و صحبت می نمودند . لیکن دین تازه اوردن يك\nکار کلان است . پوشیده نمیماند پیغمبری انحضرت در\nمکه اوازه شد ، هر کس شنید مردم ازین واقعه حیران\nماندند ، بعضی از انها امده می پرسیدند انحضرت دین\nاسلام را بانها می فهمانیدند . از بسکه دین اسلام يك دین\nبسیار معقول بود : مردم را به پاکیزگی و خدا ترسی\nو کارهای نيك امر میکرد ، ادم کشی و کارهای بیهوده را\nمنع می نمودند ، عربها باین دین رغبت کردن گرفتند\nلاکن بعضی کلانهای مکه مثل ابوجهل و ابوسفیان اگر\nما مسلمان شویم تابع محمد شده کلانی را از دست میدهیم\nکفته مسلمان نمی شدند .\nابو جهل و غیره علاوه از انکه خود شان مسلمان\nنمی شدند دیگر مردم را هم نمی گذاشتند که مسلمان شوند،\nمردمان عاجز را که مسلمان شده بودند هم بسیار عذاب"}
{"book": "adl0568", "page": 55, "text": "(٥٠)\nمیدادند که پس کافر شوند ، بخود انحضرت هم بسیار\nعذاب و سختی که از دست شان میشد میرسا نیدند ،\nانحضرت از عذاب رساندن کافران اصلا دلگیر نشده همیشه\nحکم خدا را بجامی اوردند ، یعنی مردم را به دین اسلام\nمیخواندند .\nمسلمان شدن جناب حمزه و عمر\nاز برکت ثابت قدمی انحضرت جناب حمزه کاکای\nانحضرت و جناب عمر یار دوم انحضرت که بهادران نامدار\nعرب بودند مسلمان شدند . از مسلمان شدن این دو\nفر بهادران دل مسلمانان قوت گرفت . بدلالت حضرت\nعمر انحضرت به یاران خود اشکار بمسجد کعبه رفته نماز\nخواندند مردم را بمسلمانی دعوت نمودند ، مردم يك\nيك و دو دو آمده مسلمان می شدند .\nهجرت صحابه بحبش\nدر سال پنجم پیغمبری آنحضرت عدد مسلمانان به\n(٣٠٠) رسید هر قدر که عدد مسلمانان زیاده می شد\nکافران جور وظلم خود را بسیار تر می کردند ، آن"}
{"book": "adl0568", "page": 56, "text": "(٥١)\n\nحضرت ترحم کرده به یاران خود گفت : هرکس می خواهد به مملکت حبش هجرت نماید ، چند نفر از اصحاب کرام کوچیده بحبش رفتند، حبش يك ملك است بطرف مغرب حجاز و بآن سمت بحر احمر ، پادشاه آنجا که دین عیسوی داشت آدم خوبی بود مسلمانان را نوازش کرد مسلمانان تا قوت گرفتن دین اسلام در انجا ماندند ، بعد ازان بخدمت انحضرت حاضر شدند .\nوفات خدیجه وابوطالب ومعراج آن حضرت (ص) در سال دهم پیغمبری آنحضرت ، زوجه شان حضرت خدیجه ، و کاکای شان ابوطالب وفات کردند . کافران مکه مرك ابوطالب را غنیمت دانسته جور و جفای خودرا بسیار تر نمودند ، باین سبب انحضرت دوچار غم و اندوه بسیار شدند ، لیکن در دعوت مردم باسلام بمثل سابق ثابت قدم بودند .\nدر همین وقت ها آنحضرت از عالم مادی بعالم معنوی سفر کردند این سفر انحضرت را در تاریخ اسلام معراج می گویند . در شب معراج پنجوقت نماز فرض شد ."}
{"book": "adl0568", "page": 57, "text": "( ٥٢ )\nاسلام اوردن مردم مدینه\nعادت انحضرت بود که در هرجايك جمعيت مردم ميديدند\nنزديك شان رفته انها را بدين اسلام دعوت می کردند ،\nخصوصاً در موسم حج كه مردم درين وقت بسيار ازهر\nکوشه و کنار عربستان بمکه برای حج گذاردن می\nآمدند ، انحضرت به پیش هرطائفه حاضر شده انها را بدین\nاسلام دعوت می کردند .\nدر سال یازدهم پیغمبری انحضرت شش نفر از مردم\nقبیله خزرج که درشهر مدینه سکونت داشتند مسلمان\nشدند . این شش نفر بانحضرت گفتند که اگر شما به\nشهرما يعنی مدینه تشریف بیارید . ماجان ومال خودرا\nدر راه معاونت شما فدا میکنیم ، انحضرت هم این سخن\nرا قبول کرده بهمین قرار داد ازانها بیعت گرفتند .\nاین ملاقات در عقبه نام يك موضع واقع شد بنابراین ان را\nبیعت عقبه می گویند .\nچون آن شش نفر گشته بمدينه رفتند ،از ظهور\nدین اسلام و پیغمبری آنحضرت ،ومسلمان شدن خودها"}
{"book": "adl0568", "page": 58, "text": "( ٥٣ )\n\nمردم مدینه را خبردادند ، و هم هر کدام شان مردم قوم خودرا به قبول دین اسلام ترغیب نمودند ، چنانچه مردم بسیار از قبیلهٔ اوس و خزرج در مدینه دو طائفه مردم بودند یکی یهود دوم عرب ، عرب‌های مدینه دو قبیله بودند یکی اوس دوم خزرج در سال دیگر هم چند نفر از کلانان مردم مدینه آمده باز مسلمان شدند .\nدر همان موضع عقبه با آنحضرت بیعت کردند. بوقت رفتن شان بمدینه آنحضرت یکنفر از اصحاب را بجهت تعلیم قرآن با آنها بمدینه فرستاد. درین دفعه اسلام در مدینه بسیار شد، در هر خانه یک نفر یا دو نفر شان مسلمان گردید.\nناول\nمابعد از شمارهٔ ( ١٢ )\nاکرم از شرارت او پیشتر بخارا را وداع کرد زیرا در جمعیت بخارا بسبب خوشی معاملت و روش مروت احترامی زیادی کسب کرده هنوز محرک خطرش گشت بهتانهای بی‌سر و پا تراشیده میخواست که سخنان افترا تا جناب عالی رسانیده گرفتارش سازد اما اکرم اورا ناکام گذاشته"}
{"book": "adl0568", "page": 59, "text": "( ٥٤ )\n\nيكفارا مو موجود شد ـ خسر برۀ كابل مقتول خبر تعلق\nبنديوان بالاغاغنه بكار داران زندانها داده موجب عزل او شد\nتا ديگر داروغه مقرر شده ظلمی كه نو جاری كرد يك سببش\nترس مخبری همین قسم مردم بود ـ باز عدو سبب خير شد .\n( حادثه جانكاه آمو )\nوقتيكه اطلاع فرار وزير افغان بسمع جنابعالی رسيد\nنهايت خشمناك شد ـ وزیرش علاوه بر گماشتن سوارها\nدر تعاقب اشتهاری شایع کرد و منادی نمود که بیست\nهزار طلا انعام است برای كسیكه زنده يامرده وزير\nافغان را بيارد ـ مدعا يش خوش كردن روس وامير\nبود ورقم انعام وصول كردن از هر دو تا یکی را برای خود\nبچنك آرد ـ يك فرقۀ المانها كه از دست افغانها مزاحمت\nهادر پيشۀ رهزن خود ديده بودند كمر انتقام نيز برای\nحصول انعام بر بستند و بيك دم قصد رسيدن منزل مقصود\nنمودند ـ براه همين قدر توقف ميكردند كه سرگين اسپ\nهای خود برداشته دنبه گوسفند وغیره در ان اميخته\nبانها ميخورانيدند ـ قبل از سواران سرکاری اینها بدریا"}
{"book": "adl0568", "page": 60, "text": "( ٥٥ )\nواصل شدند و چون در تجسس افغانان ساعتی گذشت دیگران هم ملحق گردیدند - درین وقت وزیر اکبرخان و محمود و مرد ده افغانان مع اکرم و رفقایش در کشتی‌ها نشسته و بعضی اسپ‌های خود را در آب انداخته بودند در میان دریا بودند که فیر تفنگ‌ها بالای‌شان شد - اگرچه کشتی‌ها را تیزتر راندند و اسپ‌ها را چابك‌تر دواندند اما مقابله تفنگ هم شروع کرده بسیاری را از متعاقبین هلاك ساختند - در جمع مجروحین یکی خسروهٔ مذکور بود که بعد از چند روز مرد دیگر پسر عم اکرم بود که بگله سردار اکبرخان افتاده گفت که سردار ! همراه تو غرض ندارم اما تربر خود را در حال مرگ هم نمی‌گذارم همین را گفته تفنك سوی اکرم راست نمود و او هر چند کوشش کرد که قاتل متعمد خود را بتفنك زند که از خیمه مار کرد آورده و از کارخانهٔ جرمنی بفرمایش تیار شده بود اما دستش برای قتل بچهٔ کاکایش بهیچ صورت یاری نداد - درین تأمل گله بجانش رسیده جلو اسپ از دست رفت و از اسپ افتاده زیر آب شد - چون افغانان بدیگر طرف کنار رسیدند اسپش را دیدند که"}
{"book": "adl0568", "page": 61, "text": "( ٥٦ )\nدر میان دونهنك دست و پازده سوی بیرون می اید ـ\nانوقت همه محسوس كردند كه از يك خطره برآمده بدیگری\nافتادند ـ وزیر زخمی شدنش را بچشم خود دیده بود\nاما معاونت محال بوده بخدایش سپرده بود ـ نهنك هارا\nكه دیدند بدهن دو بلكه سه چار مر كش بنداشتند ـ\nیكی مجروح شدنش دیگر غرق واخر يك نی دو نهنك\nبعضی خیال غوطه زدن نمودند اما خوف نهنك ها مانع\nآمد كه اسپ را الا كرده سر زیر كم شده بودند ـــ هنوز\nتر كمانها و المانها هم آنسو میكشتند ـ پس مصلحت\nهمین شد كه بزودی هرچه تمامتر خودرا از آنجا بكشند\nوزیر اكبر خان بدست آمد و همین غرض غائی بود اما\nاین غرض كه بود ؟ ا كرم باین مقصد آمده بود وتجاویز\nو تدابیر عاقلانه بعمل آورده وزیر را پس می برد وزیر\nهم اگرچه بسیار ممنون محمود بود اما شكرانه كمتر در\nحق اكرم ظاهر نمیكرد حالا بدل ناشاد سوی وطن عودت\nكرده یاد آن غازی جوان را اكثر زبان می آورد\nبر دل همراه نومسلمهای خود بكناره دریا میگردد\nدو دو سه سه نفرشان باربار بدریا غوطه زده اند اما در"}
{"book": "adl0568", "page": 62, "text": "( ٥٧ )\n\nمقصود بدست نيامده - عادت آب بازی و غوطه خوری\nدر بنداب کلان کافرستان خوب داشته هيچ دقيقه\nدر جستجوی نجات دهنده خود فرو نگذاشته اند اما هيچ\nاثری نيافته اند ( پردل ) ای قومهای من - احسانات\nمحمد اکرم خان بر ما از شمار بيرونست - مسلمانان\nرا از افعال بد شان قياس کرده دين اسلام را از کفر\nخود بهتر نمی دانستيم بلکه برامت ابوجهل بودن خود\nفخر ميکرديم - از اوضاع پسنديده اکرم گرويده برضا\nو رغبت مسلمان شديم - با وجوديکه او در کارهای ضرو\nدی مصروف ميبود اما در تعليم و تلقين مادر بين سفرها\nکوشيده از خوبیهای اسلام آگاه مان ساخت - حالا\nيقين داريم که پيشتر در تاريکی دست و پا ميزديم در زنجيرها\nبسته بوديم اکنون روشنی و آزادی ميکرديم دلهای ما\nاز اوهام باطله رها شده مطمئن گرديد مرگ که يکروز\nآمدنی است برای ما زندگی معلوم ميشود زيرا بهشت\nبا نعمت هايش روی ماست برای زيست اين دنيا هم\nاکرم برای ما چه کاری بود که نکرد - اهل و عيال ما\nدر لوهگر خوشحالند و چون زمين ها آنجا فراوانست"}
{"book": "adl0568", "page": 63, "text": "( ٥٨ )\n\nوزنهای ما از مردها بهتر بزرگری میتوانند خاطر ما\nاز طرف انها جمع است ـ بری های ما را از غلامی\nآزاد کرده و برای ساختن تفنگ و غیره برای غازیها برده\nاند ورنه سرانها مجسمه اکرم میساختیم ـ اگر نعش او\nمییافتیم دفنش کرده عمارتی بران میساختیم و زیارتش\nرا بعد از مزار شریف بزرك میدانستیم ـ بهمین مدعا\nحالا سر گردان هستیم ـ زنده اش را نیافتیم هر قدر\nماتم کنیم کم است و کم سود دارد ضرور است که مرده اش\nرا بیابیم ـ قسم خورده ام که بی نشانی اکرم پس\nنمیکردم ـ اگر شما میخواهید بروید در همین کند ها\nمیگردم تا اکرم خود را بدست آرم یا و جهائیکه از قهر\nکف بر کالای من می اندازد مرا هم در قعر دریا با اکرم\nهم آغوش سازد ـ پردل این تقریر نموده و خیلی\nگریسته سه نفر را با خود گرفت و باقی را رخصت داد .\nدرین گردش های خود میدیدند که آنسوی دریا\nيك قافله عظیمی راه پیماست ـ شتر و اسپ و قاطر بسیار است .\nاکثر اسپ های یدک باساز و یراق پیش بها میرود ـ"}
{"book": "adl0568", "page": 64, "text": "( ٥٩ )\nجوانهای رعنای طلاپوشی دوريك شخص کلانی که\nسردار ترکانست ناز و ادا نموده اسپ تازی میکنند چند\nشتر هوده های زنانه دارد ـ يك تپه سبز و خرم بنظر\nشان آمده آنجا اقامت کردند خر گاه ها زده شد و يك\nخانه عالیشانی بيك ساعت آراسته کردید ـ پردل چنانچه\nقاعده محبت باشغف است از میان جوانان ترکان اکرم را\nمیبالد و چشمش از یکی بر دیگری لغزیده و گردیده میرود\nاز آنجانب مایوس گشته باز بموجهای دریا نگاه میکند\nاز آنسو باز ناامید شده گوشش شرنك شرنك پازیب می شنود\nچشمش بس طرف خر گاهی می خیزد که آنجا زنهای\nپری پیکر در مستی و بی پروائی رقصیده و خرامیده\nمیگردند ـ\nحفظ الصحه بعد از ( ١٢ ) سال اول\nبیان آب دریا ، تالاب ، چاه و باران : ــ\nآب دریا : ــ\nاگر آب دریا از قریب مأخذ و منبع ، و پیش و از انکه\nبآبادی و زمین های کشتی برسد ، گرفته شود ، عموما"}
{"book": "adl0568", "page": 65, "text": "( ٦٠ )\nاز اضرار خالی و محفو ظست . لا کن در صورتیکه\nیا آبادی بکناره دریا باشد ، آب آن نهر ، پایانتر از ا\nآبادی غیر محفوظ و ضررش بیشتر میگردد ، چه بسا\nاشخاص فضلات واشیای پوسیده ، گندیده مضره خانه های\nخود ها را بدریا افکنده حتی از انداختن بول و براز نیز\nاحتراز نمیکنند . پس از امراض متعدیکه اکثریه درده ها\nمـوجـود میباشد ، شاربان آن آب ببليه آن مرض\nگرفتار می آیند. همچنین آب هایکه از زمین های مزروعی\nدر جوی ها و نهرها ، راه پیدا میکند مصدر امراض\nبس وخیم میگردد ، چرا که برای قوه نمویه کشت\nپارو می اندازند و دران پاروها میکروب های امراض\nمتعدده موجود میباشد . قایق هاو کشتی ها که از نهرها\nعبور و مرور دارند ، بسبب که را کبان آن از اندا\nختن بول و براز در نهر پروا نمیکنند آب آن مضر صحت\nمی شود. مواشی و چارپایان در حین آب نوشیدن نیز آب\nراخالی ازضرر نمانند . از آب نهرهائیکه از انها اب های\nناپاك كارخانه ها ، حمام ها ، کوچه ها مخلوط می شود حتماً\nپرهیز باید نمود . \nباقی دارد"}
{"book": "adl0568", "page": 66, "text": "کوه آتشفشان وسو ویس ( در ملك اتلی )\n.. درحین آتش باری وشعله نثاری .."}
{"book": "adl0568", "page": 67, "text": "بمراسلات [ILL] بمدیر فارسی\n[ILL] عرفان"}
{"book": "adl0568", "page": 68, "text": "سال دوم\nشماره (دوم)\n\nمعارف\n\n۱۲۹۷\nیکم میزان سنه ۱۲۹۹\n\nاز یمن توجه شه با اقبال\nآمد بکنار دولت و استقلال\nاسباب تمدن بترقی باشد\nاثار معارف همگی رو بکمال\n\nان في ذلك لآيات للعالمين"}
{"book": "adl0568", "page": 69, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 70, "text": "رقیات رسامی طلبه مکتب اثر قلم عبدالاحد صنف تهیه"}
{"book": "adl0568", "page": 71, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 72, "text": "فهرست مندرجات\n( ۱ ) مراحم شاهانه\n( ۲ ) بيانات در خصوص عطار دوزهم\n( ۳ ) بيانات قنال سويز و بحيرۀ احمر\n( ٤ ) مسابقۀ ادبی\n( ٥ ) تاريخ انبياء\n( ٦ ) مدو جزر اسلام\n( ٧ ) حفظ الصحه .\n( ۸ ) خطاب باهل وطن ( خيزيد که اعدا همه\nجزدربى ما نيست )\n( ٩ ) ناول ( بعداز شماره اول )"}
{"book": "adl0568", "page": 73, "text": "سال دوم\n(٢)\nشماره (٢)\n\nبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ\n\nمراحم شاهانه\n\nمیله عمومی در باغ بابر\nذکر عدالت نه همین ورد زبانست مرا\nمیکند وصف ترا هر که زبانی دارد\nخدای بخشنده رؤف مهربان ، چون خواهد\nکه وسایل بهبودی حیات و اسباب ترفیه و آرامی و ذرائع\nخلاصی و نجات يك قومی را مهیا و آماده فرماید ، پس\nبرای رهبری و رهنمائی شان يك پادشاه رحیم ، عادل ،"}
{"book": "adl0568", "page": 74, "text": "(۳)\n\nعاقل ، معين ومقرر ميفرماید ، تا آن سردار با اقتدار ،\nبرای ترقیات مادی و معنوی ، وفراهم نمودن ذرائع\nخوشی وخورسندی شان تمام راحت ومسرت ، و رفاهيت\nو بهجت را بدرود كفته ؛ بيك جدت فوق الوصف در\nانتظام قواعد ملكدارى و برپا داشتن تمام لوازمات عادني\nوحق شناسی مصروف كردد ولحظه از اجرای همان\nوظايف مقدسه خیلى مهمه مرجوعه خودغفلت ولكول\nنورزيده ، دقیقه را عبث وبدر نكذراند و براى بسط\nوتفريح طبیعت که اسباب از دياد قوای دماغی و آله\nاكتشاف دقائق ترقى ودور انديشى است محض همان\nروزها ئيكه فطرتاً و شرعاً برای استراحت و آرامی\nامت ناجيه خير الانام وضع ومقرر كرديده استراحت\nنمايد و بس .\n\nجلوس ميمنت مأنوس اعليحضرت شهريار جوان\nبخت غازی ما براریكه تخت عالى بخت افغانستان ، واقدامات\nخير اندیشانه شان در تعالى وترقى افغانان ، همان مراحم\nبیشمار خداوندی را درحق افغانيان ظاهر وعيان"}
{"book": "adl0568", "page": 75, "text": "(٤)\nکردانید . اعلیحضرت شهریار افغان مدار ، بتمام\nقوت وجدّت درانجام وظیفه مأموره مقدسه خود\nکوشیده ، سعی وغیرت واجرای وظیفه شاهانه را بدنیا\nآشکار وهویدا ساخت که اولین نتیجه همان همت وجسارت\nشکستاندن زنجیر اسارت انگریز بود از دست وپای اهالی\nافغانستان ومقتدر ساختن شان بقیام سلسله دوستی ومحبت\nواخوت باهم دینان وهم مذهبان ودوستان آزادی بنی\nنوع انسان !!!\nثانیاً ترقی معارف وافتتاح مکاتب در سائر ولایات\nمملکت ، وتشکیل وترتیب نظارات وتقسیم کارها ، وسررشته\nمالیات وبرابری ودرستی باقی جزئیات امورات مملکت .\nثالثاً ترتیب وتنظیم باغها و میله ها برای آسایش\nواستراحت عموم ملت .\nاز انجا که اعلیحضرت شهریار رعیت نواز ، کمال\nمرحمت وشفقت را درباره آرامی رعیت صادقانه خود\nدارند نمیخواهند که همان چند روزی را که شرعاً وعرفاً\nبرای راحت عامه موقوف است از لذت آن تنها خود"}
{"book": "adl0568", "page": 76, "text": "(٥)\nشخص شاهانه مستریح باشند و باق رعیت محروم یا اینکه\nهمین روزها را افراد رعیت محض بعیش و مسرت بیهوده\nکه سر جاده تهلکه ، بربادی ، غفلت است بگذرانند .\nپس رأی اقدس بدان قرار گرفت که باغ بابر را برای\nساعت تیری عمومی وقف نموده سال دو بار یعنی در عیدین\nآن باغ مینو سراغ را محل انعقاد میله قرار دهند و در آن\nمیله اسباب و آلات واشیای عجوبه که از نتیجه سعی و غیرت\nافراد ملت صادقانه شاهانه کسب ظهور می یابد در مقام\nمسابقه و نمایش آورده تحصیل انعام و خورسندی خسروانه\nرا نمایند . پس بهمین مقصد خیر مرصد هم در عید فطر\nو هم در عید اضحی مجالس سرور منعقد گردید\nنظارت معارف و طلبه آن هم بروز مذکور ازان\nمیله پر سرور وزیارت تشریف حضور شهر یار مراحم\nخصال خود مسرور و بمراحم پادشاه حقائق آگاه خویش\nمرهون گردیدند و پس از مشاهده تماشای گونا گون\nمانند چوب بازی ؛ پهلوانی ؛ کرپچ و سر نیزه بازی ،\nاز مانوره ماهرانه برادران مکتب حربی خود ممنون و از"}
{"book": "adl0568", "page": 77, "text": "(٦)\nتقریر مؤثرانه سوزناك شهزاده عبدالمجید خان که یکی از\nجمله متعلمين مكتب فیض مکسب موصوف است ، اشك\nآلود تاثر گردیدند . وازسير وتماشای اشیای اعلی ساختگی\nبرادران وطنی خود جهان خرمی کسب نموده بترقيات\nروز افزون مملکت خود مسرور وامید وار گشتند سه\nمقالات آتیه را سه نفر از طلبه صنف رشدی یعنی مقاله\nاول را محمد یعقوب طالب العلم صنف رشدیه دوم ومقاله\nثانی را محمد اسلم رشدیه اول ومقاله سوم را محمدحسین\nرشديه دوم بلهجه های خیلی شیرین وصوتهای بلیغ نمکین\nبحضور اعلیحضرت شهریار معرفت خواه ترقی پسند\nقرائت نمودندومورد الطاف شاهانه كرديده بكسب انعام\nوتحسين حضور اعلی مفتخر گردیدند انعام هر يك برزياده\nازمبلغ سه صدر و پیه بالغ میکردید .\nلطفیکه زیاده موجب امیدواریهای گونا گون قاطبه\nطلبه مکتب ازحضور شاهانه كرديد همانا تخلیص پدر\nوپدر کلان همین محمداسلم طالب العلم رشدیه اول بود که\nبنا بر قصور خیلی مهم ازمدت یکسال باینطرف محبوس"}
{"book": "adl0568", "page": 78, "text": "( ٧ )\n\nبود و هرچند روی داریهای کثیره وعذرهای متکاثره از مقامات و اشخاص مفرطه در تخلیص آنها باستان مبارك تعریض شده بود لاکن جرم عظیمه شان, عفورا با غماض و ادار می‌نمود . مگرچون محمداسلم شفاعت پدر را نمود معارف پسندی پادشاه معرفت خواه نه تنها پدر بلکه جدش را نیز عفو فرمود .\nسه مقالات ذیل بقرار آیدست : --\n\nبسم الله الرحمن الرحيم\n\n( الحمدلله الذى اعزالعلم فى الاعصار واعلى حزبه فى الامصار اذاقضى امراً فانما يقول له كن فيكون - خالق کل شیء لااله الاهو فانى تؤفکون ـ و أنشهد ان لا اله الاالله وحده لاشريك له ونشهد ان سيدنا ومولنا محمداً عبده ورسوله ـ یایهاالذین آمنواصلواعلیه وسلمواتسلیماً )\nاما بعد ، برضمیر درایت تخمیر ارباب دانش و اصحاب بینش پوشیده نیست که جمیع ذرات کائنات که در عالم امکان"}
{"book": "adl0568", "page": 79, "text": "(۸)\nاظهار وجود می‌نمایند ، مرتبهٔ کمالی در پیش دارند ،\nکه رسیدن با آن . تعبیر بسعادت شان می‌شود ـ انسان\nکه اشرف ترین کائنات است ، نیز سعادتی دارد ، که\nمسعود ترین سعادات است ـ سعادت انسان رسیدن او\nست بمرتبهٔ کمال فضیلت علمی وعملی یعنی خودرا به حلیهٔ\nکرانبهای معارف آراستن ـ بنابران افضل ترین صفات\nوملکات ، علم‌ومعرفت است ، از انجهت محاسن ومکارم\nآن از اول خلقت چون آفتاب روشن ، ونزد اولوالالباب\nمبرهن است ـ حتی نزد مردم متمدن ، اگر کسی از\nفضائل معارف تذکاری نماید سخن بیهوده‌اش می‌شمارند\nچرا که آفتاب وضرورت آن را هر کس حس می‌کند\nولی‌چون در وطن ماضرورت معارف‌وفضائل ومحسنات\nآن تازه محسوس شده بناءً علیه هر کس هرقدر درین\nباب چیزی بگوید یا چیزی بنویسد ، هنوز کمتر است .\nپس می‌گویم که معارف جمع معرفت به معنی شناسائی\nودانستن است ، ومقابل ان جهل یعنی نادانی است ـ\nهرقدر که نادانی برای هر کس عیب‌است ، همانقدر دانائی"}
{"book": "adl0568", "page": 80, "text": "(۹)\n\nفضیلت و کمال است همین معارف است که انسان\nاز روی آن نیک را از بد وصواب را از خطا\nتمیز می کند ، وازان دوعنصر قوة متضاده یکی را که\nملائم احوال وواسطه اقبال است ، اتخاذ فرموده ،\nدیگرش را که برعکس آن نتیجه بخش است طر دورد\nمی نماید - معارف ، به عبارت اخرى صفابخشای جوهر\nلطیف روح است از کرد کدورت خیز جهل ونادانی\nيا بهار طراوت افزائی چمنستان ترقی وتعالى - شناختن\nصفات حضرت خلاق کائنات عز اسمه بر معارف منوط\nاست ، وخو گرفتن بر ملكات فضائل قدسيه وشرف\nافتخار قومی و ملی بران مربوط - معارف است که\nمحرك قواى مكنونة وجدانی کردیده ، سبب فعالیت\nشخص می کردد ، ومعائب جمودت و خمودت را برضمائر\nعموم جلوه بروزداده ، باعث تنفر ازان می شود - معارف\nاست که اولاً حسیات ناموسكارانه در قلوب افراد يك\nهیئت احداث نموده ، همه کانرا درمقام ابراز جلادت\nوشهامت می برآرد ، افتخار و نازش - مباهات و ستایش"}
{"book": "adl0568", "page": 81, "text": "(۱۰)\nشرف وعزت ـ احترام وعظمت همه برترقی معارف متوقف\nو بر حتمی شمردن آن منحصر است ملتی که حیاتش را\nبر حیات معارف موقوف ، و رفاه و راحتش را بر وجود\nان منوط دانست ، علم امتیاز در بین اقران و امثال بر\nافراشت ، وتخم ترقی وتعالی فوق العاده در صر زمین دماغ\nافراد خویش کاشت .\nقوهٔ برقی معارف است که درین عصر سعادت حصر\nنظر دقت اثر شاهانه پادشاه غیور جوان فکر معارف پرور\nاعلیحضرت ( امیرامان الله خان ) غازی (ایده الله الباری )\nرا ، از اول جلوس میمنت مانوس خودشان بر سریر فرمان\nفرمائی ، بطرف خود جلب نموده همت شاهانه شان را\nدر اجرای ترقی وتعالی معارف برگماشته ، در راه معارف\nگستری هر گونه عنایات و ذره پروری فرموده اند ـ چه\nبه کنه این رمز خوب رسیده اند که عروج و برتری، بی وجود\nمعارف محال است ، وحفظ نوامیس دولت و ملت در\nصورت عدم آن سراسر و هم و خیال ـ در پرورش و تربیه\nفرزندان رعایای صادقانه شان ، از هیچ گونه اقدامات"}
{"book": "adl0568", "page": 82, "text": "(۱۱)\nجهله بازنمانده اند - و ذرائع تأمین سعادت و اقبال شان\nرا از هر نوع تهیه فرموده اند - از بلند همتی شاهانه شان\nوسائل که موجب تشویق و تحریص اطفال سعادت مآل\nدر حصول تعلیم کردد ، مهیاست - ووسائطی که سبب\nجهد بلیغ اولاد افراد در وصول سر جاده مقصود شود برپا .\nازاثرات تقدس ایات معارف است که اطفال صادق\nالاقوال دبستان آن به حقیقت و کنه آیه کریمه\nاطیعواالله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم » رسیده\nمضمون هدایت مشحون آن را در لوح وجدان ، وتخته\nضمیر نقش نموده اند ، وفرمان برداری خدا ورسول\nو اولو الامر خود شانرا یكانه واسطه اقدامات مقدسه\nخودها قرار داده ، در استرضای پادشاه غیور مجاهد\nدانش کستر مهربان خود شان ، بهر کونه صرف مساعی\nایستاده اند ، و علمی را که خدانخواسته موجب انحراف\nشان از سر جاده رضای پادشاه شان کردد ، بدتر از جهل\nمیدانند ، و معرفتی را که سبب ناخوشنودی پدرمهربان\nشان شود ، قبیح تر از نادانی می شمارند ـ ودایماً میخواهند"}
{"book": "adl0568", "page": 83, "text": "(١٢)\nخدمتی بجا ارند ، وكاری در بهبودی وطن نمایند كه موجب استرضای بادشاه روشن فكر ، ومورد تحسين عموم اسلام گردد -\nخلاصه معارف سر چشمه جميع كمالات وسعادات جاودانی است ، وسرمايه تمامی شرف وناموس عالم انسانی از انجا كه شرح معارف بسيار است ، وتعريف ان بيرون از حيطه شمار ، پس همان به كه اكنون دست دعا بدرگاه خداوند كارساز برداشته ، دانش ملت ، ترقى وطن ، ازدياد شوكت واقبال ، افزونی عظمت وجلال بادشاه غيور دانش اكتناه خودما را بصد التجا والتماس نياز واسترحام نمائيم .\nالهی حاجت ما را روا كن\nمعارف ملت مارا عطا كن\nترقی ده بفضل خود وطن را\nنما سرسبز دانش این چمن را\nبفضل خود كن ای خلاق بیچون\nشه والای مارا شوكت افزون"}
{"book": "adl0568", "page": 84, "text": "(۱۳)\n\nظفر را ساز با این شاه توام\nکه حکم او روان باشد بعالم\nشکوه شاه مارا بیش کر دان\nدعای ما قبول خویش گردان\nتاریخچه باغ بابر و تذکار مراحم ذات اعلیحضرت\nشهریاری درباره راحت ورفاهیت عموم رعایای صادقانه شاهانه\nشدعید پر از امن و امان شد کابل\nدر عصر امانیه جوان شد کابل\nآزاد شد افغان زامیر غازی\nرشك همه دور زمان شد کابل\n\nعید آمد و شد میله بباغ بابر\nروشن شد ازین میله چراغ بابر\nدر دور شه شیر دل غازی ما\nپر شد زمی عیش ایاغ بابر\n\nهمین بوستان فرحت نشان بهجت توامان، که از طراوش\nرشحات سحاب مراحم بی کران شهر یار رعیت نواز\nگلشن خرمی و شادابی آرزوی قلوب ملت ، ومندرج"}
{"book": "adl0568", "page": 85, "text": "(١٤)\n\nبر رنك وبوی آمال دلهای صداقت انتمای قاطبه رعیت\nگردیده است دارای کوائف خیلی قیمت دار تاریخی\nاست که ما محض اگاهی حاضرین محترم ، شمه از ان بیان\nداشته انظار صداقت مدار شانرا بكرم گستری ورعیت\nپروری وجود سرا پا مسعود شاهانه معطوف ومبذول\nمیداریم :\n\nموسس اولین این بوستان مینونشان ، بابر شاه است\nکه ذات شاهانه شان یکی از احفاد فاتح مشهور شرق\nامیر تیمور بوده اند و در اوائل سال ۸۸۸ هجری دارا\nفرغانه از کتم عدم بابعرضه وجود نهاده بعد از وفات پدر\nمرحوم خود عمر شیخ میرزا بسن دوازده سالکی براورنك\nجهان داری فرغانه جلوس فرموده از جانب اعیان مملکت\nبلقب ظهیر الدین ملقب گردیدند وبعد از انکه از حملات\nمتواتره شیبانی خان وغیره تخت سلطنت را از دست\nدادند برای بدست آوردن کابل وتأسیس سلطنت دیگر\nدر سنه ۹۱۰ هجری بدینصوب شتافتند وزمام حکومت را\nاز دست پسران ذوالنون که والی وقت بودند ربوده\nبید اقتدار خویش در آوردند ."}
{"book": "adl0568", "page": 86, "text": "(١٥)\n\nاز انجا که هوای طرب فزای کابل فردوس تقابل\nمساعد طبیعت وموافق مزاج خسروانه شان کردید در\nصدد تاسیس باغی برامده موقع حاضره را که از حیث\nرفعت وبلندی دارای هوای لطافت انتمأ وممالك نظاره\nهمچه چهار دهی باغ بدیعۀ وسیعۀ دلکشاست منظور نظر شان\nکردیده به تشکیل باغ حاضره اقدام فرمودند ، واغلب\nاوقات را بهمین مقام بهجت اقسام براحت ومسرت\nکذرانیده تکدر مزاج را که از کثرت حملات وهجومات\nبرای شان دست میداد از هوای خرمی انتمای این باغ\nمندفع می گردانیدند .\nبابر شاه مدت بیست و دوسال بر کابل ومدت نجسسال\nبرهند مستولی بوده آخر الامر در شهر آکره در\nسنه ۹۳۷ جهان فانی را بدرود کفته بعالم جاودانی ره\nکشود ، ونعش او را بقرار توصیه خودش بکابل آورده\nمدفون خاك پاك همین باغ نمودند ـ\nمرور دهور و گردش های متوالی مهلکه نشور دنیا\nکه هماره در تخریب بناهای پرعظمت ، و قصر ها و"}
{"book": "adl0568", "page": 87, "text": "(۱۹)\nبوستانهای باشان و شوکت است چنانچه موسس این باغ\nرا معدوم ساخت از بیخ کنی و بنیاد افکنی نهالان دست\nشانده و قصور تاسیس کرده او نیز اغماض نکرده از يك\nبیشه دار سه پیشش نگذاشته از انهمه خرمی و شادابی\nمحرومش گردانید .\nتا آنکه آفتاب حیات رسان وزندگی بخش افغان و\nافغانستان و معمار قصر بی قصور سلطنت اسلامیان حضرت\n( ضيا الملة والدين جنت مکان بطلوع قدوم سعادت لزوم ،\nاین باغ را که از پیشه بیش نبود نشو و نمو داده از سر آبادان\nفرمودوا كثر اوقات قدسیت آیات ملو کانه را برای ترتیب\nو انتظام امورات سلطنتی و داد خواهی وغور رسی رعایا\nوملت صادقانه بهمین مقام صرف میفرمودند .\nاعلیحضرت شهید سعید حضرت (سراج الملة والدين)\nکه صفحات افغانستان از اثرات افکار مدنیت خواهانه\nو اقدامات ترقی پسندانه وطن پرورانه شاهانه شان رونقی\nبکمال یافته بود و همچنانکه دیگر حصص مملکت را\nزیب وزینت شایان تعریف بخشیده بودند خرمی و آبادی"}
{"book": "adl0568", "page": 88, "text": "( ۱۷ )\n\nاین بوستانرا نیز دوبالا گردانیده بسا اوقات برای تفریح طبیعت که ذریعه کشود مهمات و اکتشافات دقائق مملکت است در هوای صاف و لطیف همین جا بساط راحت و اقامت می افکندند ـ !!\n\nتا اینکه زمان سعادت اقتران پادشاه غیور غازی رعیت پرور مساوات بخش ما که مفتاح ابواب بسته ارزوهای قلوب ملت و کشاینده عقود حزن و کدورت از دلهای شکسته اهالی دولت اند این بوستان جنت مثال را نه از بهر راحت شخص شاهانه خود بلکه برای رفاه و استراحت عموم ملت وقف نموده آنچه را پادشاهان سابقه بهر تفرج خود مخصوص کرده بودند پادشاه رعیت نواز ما سائر افراد ملت را بان شريك و سهيم فرمودند ، چنانچه اگر اسباب سرور و ابتهاج در حضور شاهانه موجود است غریب ترین افراد رعیت بآن اشتراك دارد و اگر لذایذ فرحت و نعمت در محفل خسروانه حضور دارد كمترين و فقير ترين اشخاص ملت بلذت آن شاد كام و حصه دار اند ."}
{"book": "adl0568", "page": 89, "text": "( ١٨ )\n\nاز انجا که افکار دقائق مدار شاهانه کلیةً بترفیع و\nترقی ملت صادقانه شان معطوف ومبذول است ، نه تنها\nاین کلشن پر آب ورنك را برای ساعت تیری ورفاهیت\nطلبی عمومی مخصوص نموده ، چه! بسیر وصفا عادی شدن ،\nاندیشه کار کردن وفعال شدن را از خاطر محو ساختن\nو به بادیه عیاشی و تنبلی ره کشو دنست !!\nبلکه آن ساعت تیری را هم بلباس کار کردن وسعی نمودن ،\nکه رکن ركين ، وحصن حصین ترقی وتعالیست ، جلوه\nداده و برای ایقاظ ماملت خمول چاره خوبی اند یشیده اند\nیعنی روز دوم عید اضحی هر سال را برای مسابقه ونمائش\nاشیا و اسبابیکه ملت صدق خصلت شاهانه از اثر محنت\nوزحمت خودها بروز میدهند ، مقرر نمودن ، و برای\nهريك جدا كانه انعام بخشيدن و اظهار مسرت فرمودن\nازان تری های خیال خسروانه نیست که نخل های\nمراد قاطبه ملت را سر سبزی دایمی نه بخشیده ، ریشه\nانداز بستان صنعت و حرفت و هنر و کمال نگرداند !!!\nپس از خدای لایزال مزید عمر وراحت وآسایش"}
{"book": "adl0568", "page": 90, "text": "( ۱۹ )\n(اعلیحضرت) مهربانرا دعامى كنیم تا بخاطر جمع وسائل\nترقى وترقیه را براى ماملت بخواب رفته فراهم نموده در\nزمره ملل مترقیه شرف هم قطاری وسرافرازی عطا فرمایند .\n( هو العزيز )\nبر اصحاب فراست وارباب درایت روشن است که\n( حق تعالى ) جل وعلا بقرار علم ازلى خویش مصالح\nوضروریات بنی بشر را بحكمت بالغه سنجیده فطرتاً آنها\nرا مدنی بالطبع خلق کرده - یعنی افراد انسان در تکمیل\nحوایج دنیا و آخرت به تعاون واتحاد بايكدگر مجبوراند\nتا همه افراد هیئت ها ، جمعیت ها ، ملتها در اصلاح امور\nمعاش وفلاح معاملات معاد خود شان يك دل ويكجهت\nبوده بتوانند بکمال سهولت وعجلت ، وسائل ترقی و تعالی\nخود را مهیا نمایند ؛ وبمدارج علیای تمدن و امتیاز\nارتقا کنند ، اتفاق يعنى يكدل ويكزبان گشتن در حصول\nمطلب ، وبيك ديگر شانه دادن و معاون بر آمدن درنیل\nمرام، عطیه ایست که بهر ملتی رسید ، نامی در عالم کشید ،"}
{"book": "adl0568", "page": 91, "text": "( ۲۰ )\n\nاگر حاضرین مفخم ساعتی بمطالعه ترقیات زائد\nالوصف دول متمدنه غرب صرف توجه فرمایند از مشاهده\nترقیات محیرالعقولیکه سکنه آن درعرصه قلیلی نائل\nگردیده ادعای برتری و علویت بر مردم (ایشیا) میکنند\nو در این ادعای خود حق هم بدست دارند ، شك نیست\nمبهوت میگردند ـ آیا اینهمه ترقی را سبب چیست ؛ و اینقدر\nبرتری را واسطه کیست آیا مردم اروپا چه کرده اند که\nاین رتبه رفیع را نایل گردیده اند ؟ اکر بگویم که وسیله\nیگانه تعالی مردم اروپا خاص اتفاق واتحاد افراد ملت\nهای شان است ، خیال میرود که سخنم را بسیار کم قابل\nاعتبار دانند ، وجوابم را بی وقار شمارند، چه این لفظك\nمختصر اتحاد چطور میتواند باعث یکعالم ترقی ، ومایه\nيك جهان تعالی گردد ـ ولی اکر بنظر تعمق مشاهده\nرود، مبرهن میگردد که بغیر شبهه و تردید: اتفاق است\nرهنمایه آبادی قوم، اختلاف است و جهالت همه اصل\nخسران ـ اتحاد واتفاق است که تخیلات فاسده نفاق\nو دورنگی ملتی را مستاصل نموده همه افرادش را در"}
{"book": "adl0568", "page": 92, "text": "(۴۱)\nفراهم آوردن وسایل ترقی و تعالی، از قبیل تحصیل علوم وفنون متنوعه وتحمل مصائب والام هركونه با هم ديكر سهيم وشريك میكرداند.\nازحالات موجودۀ عالم مثالی نیزجهة اثبات ادعای خود اخطار میکنیم هريك از افراد دولت بهیمه جرمن وروس تا زمانیکه سررشتۀ مواخات و یکانکیت استوار داشتند دارای هركونه تفاخر وترقی بودند، ولی همینكه سلسلۀ اتحاد ويكرنگی هم كسیختند، آنهمه صولت و عظمت خودشانرا از دست داده، درمخمصۀ ذلت و خواری افتادند.\nخوب! بخیال شما چه میرسد كه آیا اتفاق واتحاد نیز آلات واسباب مخترعۀ مردم اروپاست و یا اینكه قبل از ایشان نیز وجودی داشته و باین مضمون، آنها مقلد بوده‌اند؟\nپس درینجا بكمال شطارت میگوئیم مذهب منیفۀ اسلام است که اول بار فوائد بیشمار اتحاد ویگانكیت را در انظار عموم مردم جلوه داد، و پيروان سعادت توامانش را بواسطۀ این موهبت بزرك از همگنان"}
{"book": "adl0568", "page": 93, "text": "( ۲۲ )\n\nبدرجات عالیه رساند ـ چنانچه نخستین ارشادی\nواولین کاریکه ( حضرت رسول مقبول عليه افضل\nالصلواة واكمل التحيات ) بعد هجرت شان بمدینه منوره\nبعز صدور رساندند، اتحاد مهاجرين وانصار بود بعقد\nمواخات، واتفاق يهود ومسلمان آن خطۀ مقدسه باهم\nدیگر جهت دفاع دشمنان خارجی شان نتیجه این شدکه\nبمدد اتفاق و اتحاد ، برساير دشمنان خود غالب آمده\nاوشان را مخذول و منكوب داشتند برای زیادت ایضاح\nاین مطلب توجه حاضرين محترم را بمطالعۀ صحایف کار\nستانهای بهادران اسلام یعنی(صحابه کرام رضوان الله تعالی\nعليهم اجمعين)سوق میکنیم تا به بینید که آن ابطال باشها مت\nوجلال ومبارزان شهيروباكمال رضی الله تعالی عنهم اجمعين ،\nبا وجود قلت تعداد، وکمی آلات حربيه ووسايل نقليه\nچسان بمعونت اتحاد واتفاق ، ومطاوعت احكام ( خدا\nورسول ) باقوۀ كثيره و اسباب مفرطه كفار مقابله نموده\nخود شانرا غالب و بالادست ثابت کردند ـ بلی، اتحاد\nویكرنگی را بحدی مواظب بودند، و از خیالات مغرضانه"}
{"book": "adl0568", "page": 94, "text": "(۲۳)\nوشخصی بدرجه احتراز میفرمودند که بلندتر ازان\nمتصور نیست چنانچه زمانیکه دوره خلافت بحضرت (عمر\nفاروق رض) رسید نخستین امریکه از پیشگاه خلافت شان\nشرف نفاذ یافت معزولی حضرت (خالد ابن ولیدرض) بود\nکه انذات غیور را دفعه از رتبه سپهسالاری تنزیل و بزیر\nدستی حضرت (ابوعبیده رض) تعیین فرمودند ، ولی از\nانجا که مطاوعت دین نبی و ترقی اسلام منظور نظر سعادت اثر\nانذات تقدس آیات بود اصلا باین تنزل رتبه خود اعتنای\nنفرمودند، ودر راه خدمت دین وحصول رضائی حضرت\n(سیدالمرسلین) هرچه بیشتر از بیشتر صرف مساعی نمودند -\nهمین شیوه جلیله مبارکه شان بودکه در قلیل زمانی اداره\nمذهب و حکومت خودهارا وسعت وفسحتی فوق العاده\nدادند، ودول متمدنه ایران و روم را منکوب نمودند و کفار\nذی اقتدار آن ایلات را باتکال نمودن بمعاونت خداوندی\nو اتحاد مابینی خودها مخذول و مغلوب کردند - همواره\nدر معرکه قتال کفار ، با انکه تعداد کثیری از ایشان\nشهید میگردید ، ولی هر فرد باقیمانده بخیال اینکه من چطور"}
{"book": "adl0568", "page": 95, "text": "(٢٤)\nاز کار زار فرار کنم ، و برادر خود را تنها با دشمن دست\nو گریبان در پیکار گذارم ، هیچگاه استقلال و ثبات قدم\nرا فرو نگذاشت نکرده ، تا دم آخر شخص آخرین\nمیجنگید - (رضوان الله تعالی علیهم اجمعین)\nبناءً علیه میتوانیم گفت حصول اتفاق و یگانگیست\nکه مایهٔ فلاح ابدی و ذریعهٔ افتخار سرمدیست ، در مسلمانان\nمحض بر پیروی احکام دین مقدس اسلام منوط و متوقف\nاست. و تحصیل شرف و سر بلندی دارین بر مطاوعت\nاوامر شرع شریف مربوط و منحصر، اگر خواهیم خود\nما را خار چشم دشمنان سازیم ، و گلستان آرزوهای\nدوستان را سر سبز و شاداب نمائیم ، و از عدم وفاق که\nمایهٔ انواع مصائب و خذلان است احتراز واجب شماریم،\nو برای اجرا و پیش برد اینهمه ارادات جمیله خودها\nپیروی و پابندی دین مبین را لازم و مطاوعت اوامر\nو احکام (حضرت سید المرسلین) را واجب دانیم و بالآخره\nاز درگاه (حضرت صمدیت) توفیق اتحاد و اتفاق عموم اسلام\nرا بخضوع و خضوع مسئلت نموده استرحام نمائیم که"}
{"book": "adl0568", "page": 96, "text": "( ٢٩ )\n\nقطع اینقدر فاصله شود\nحجم ، قطر ، سطح زهره وقتیکه زمین را واحد\nفرض کنیم اینطور میشود .\nحجم زهره بنسبت زمین (٠.٨٥٦) - یعنی اگر حجم زمین\n١٠٠٠ ذرع مکعب باشد . حجم زهره ٨٥٦ ذرع مکعب\nخواهد بود قطر زهره بنسبت زمین (٠.٩٥) - اگر قطر\nزمین ١٠٠ ذرع باشد قطر زهره ٩٥ ذرع خواهد بود\nسطح زهره بنسبت زمین (٠.٩) - یعنی اگر سطح\nزمین ده ذرع مربع باشد سطح زهره ٩ ذرع مربع خواهد\nبود . اگر بعدد صحیح بیاوریم :\nقطر زهره ( ١٢٠٠٠ ) دوازده هزار کیلو میتر\nمحیط زهره ( ٣٨٠٠٠ ) سی و هشت هزار کیلومیتر\nسطح زهره ( ٤٥٣٢٤٤٤٤٥ ) چهار صد و پنجاه\nو سه ملیون دو صدو چهل و چهار هزار چهارصد و\nچهل پنج کیلومیتر . زهره را چون با دوربین به بینید مثل\nماه ، بدر و هلال می شود .\n\nع . احمد صنف تهیه"}
{"book": "adl0568", "page": 97, "text": "( ٣٠ )\n\nقنال سويز وبحيرة احمر ( قلزم )\n\nدر ميان بحيرة روم و بحيرة احمر يك خورد برزخيست که قطعه عظيمه اسيارا بابراعظم افريقا متصل و ملتصق می سازد پنجم عصر پیش از ميلاد حضرت (عيسى على نبينا وعليه السلام ) ، قنالی بطول نود و دو ميل ، این برزخ را شگافته هردو بحیره ها را شرف وصال بخشیده بود، لاكن بمرور دهور این قنال اهسته اهسته پرشدن آغاز کرده در سنه هفتصد و شصت و هشت عیسوی از يك قسم ريك روان کاملاً مملو گردید . صدها سال باين وتیره گذشت بی انکه اقدامی بحفر این قنال و کوششی در اتصال آن ابحار گردد ، ناپو لیون بونا پارت اقدامی درین باب نمود مگر از جهالت انجينيران خود که اظهار داشتند که سی فت بلندی درمیان هردو بحيره ها موجود است ، از اقدام خود بیأس دوچار گردید .\nدر سنه هزارو هشت صدو چهل و هفت عیسوی انجینیران ماهر دانا از جانب فرانس ، استريا وانگلیند برای معلوم نمودن همواری و یکسانی بحيرة روم و بحيرة احمر مقرر"}
{"book": "adl0568", "page": 98, "text": "( ۳۱ )\n\nکردید از روی معلومات کافیه بر غلطی انجینران ناپولیون\nقادر کشته هر دو بحیره ها را بيك لیول برابر نشان دادند\nدر سنه هزار و هشت صد و پنجاه و چهار ( فردی نان\nدو یسیپ ) نام انجینیر فرانسوی نژاد از وایسرای مصر\nبرای شکافتن يك قنال در این برزخ منظوری حاصل\nکرد . و از عملیات ماهرانه خود در ۱۷ نومبر سنه\n۱۸۶۹ در اجرای خیالات و اقدامات خود کامیاب آمده\nآبهای هر دو بحیره را با هم متصل و برای کشتی رانی آماده\nو حاضر کردانید .\nقنال سویز یکی از عجوبه های موجوده دنیا است\nو وقعت و اهمیت فوق العاده را در انظار تجاران دنیا\nمالك بوده يك وسیله راحت فوق التصور برای اهل\nیورپ که پیوسته بایشیابرای فوائد تجارت، ترویج صنعت\nتفریح طبیعت یا اجرای خیالات و تنافسات می آیند مهیا\nداشته است و بدون آنکه سیاحین و واردین ایشیا را\nمتحمل مشاق سفر گردا کرد افریقه بسازد يك راه\nنزديك آسانی را ارائه داشته است ."}
{"book": "adl0568", "page": 99, "text": "( ٣٢ )\nاز انجا که قنال انقدر پهنائی را مالک نیست که جهاز\nهای کلان بتوان در يك وقت متصلاً با هم قنال را عبور\nکنند یا اگر یکی از جانب شمال بطرف جنوب و دیگر\nاز طرف جنوب بصوب شمال رهسپار گردد از پهلوی\nیکدیگر گذشته بتوانند بدین واسطه حوض های فراخ در چند\nمقام حفر کرده اند که تا اگر کشتی ها بمقابل یکدیگر\nآیند ، بی انکه مظهر صدمه گردند بمحافظت تمام همدیگر\nرا عبور کنند، با اینهم جهازها نمیتوانند که سر راست\nبدون وقفه از قنال بگذرند چه برای گذشتن يك كشتی\nکشتی دیگر ساعت ها در حوض بتوقف کردن و ایستاده\nشدن مجبور میگردد .\nطول قنال قریب صد میل ، عرض بسطح آب سه\nصد فت و در ته نهر ۷۲ فت است . يك كشتی از شانزده\nتابیست ساعت میتواند که قنال را عبور کند بشرطیکه\nدر راه با انتظار عبور کشتی دیگر مجبور بتوقف نشود\nیادر میان گل ولوش نهر گرفتار نیاید ( چنانچه بعضی\nاوقات این حادثه روی میدهد ) هر کشتی که از قنال"}
{"book": "adl0568", "page": 100, "text": "(٢٥)\nخداوندا ذات همایون این پادشاه معظم غیور مجاهد را که در راه رضا و خشنودیت و بجهت ترقی اسلام و اتحاد ملل آن کمر همت بسته راحت ورفاه را بدرود گفته از عوارضات دهر مصون دار ـ و رعایای صادقه شاهانه شانرا بسایه سعادت این پادشاه ترقی خواه توفیق خدمت کرامت فرما تاهمه یکدل و یک زبان گردیده در راه ترقی دین مقدس و تعالی وطن عزیز شان گرایند و رضای پادشاه مراحم اکتناه خودشانرا حاصل فرمایند آمین\n\nعطارد\nنزدیک ترین تمام سیارات بآفتاب سیاره عطارد است که گاهی پس از غروب و گاهی پیش از طلوع دیده می شود ـ وقدما این را دوستاره خیال میکردند .\nفاصله عطارد تا افتاب حد وسطش تخمیناً (۵۹۲۰۰۰۰۰) پنجاه و نه ملیون دوصد هزار کیلومیتر . و دوره حرکتش طولانی بیضوی است . عطارد یک دوره خود را در حول افتاب در مدت (۸۸) شبانه روز تمام میکند . پس سال در کره عطارد ۲ ماه و بیست هشت روز، یا سه ماه قمری"}
{"book": "adl0568", "page": 101, "text": "( ٢٦ )\n\nاست . و هر فصلش بیشتر از بیست و دو روز نیست عطارد.\nرا چون بادوربین قوی به بیند مثل ماه بدر و هلال می شود!\nوقتیکه عطارد بزمین خیلی نزديك شود ، فاصله ما بین\nآنها (۸۰) مليون کیلومتر [ يعنى ٤٠ مليون كروه ]\nعطارد از تمام سیارات سریعتر حرکت میکند . البته\nجهة آن نزدیکی او بافتاب است که قوه جاذبه آفتاب\nدر و بیشتر اثر میکند . زمانیکه بافتاب نزديك می شود\nحرکت سریعتر ، و اوقاتیکه دور می شود حر کتش\nبطی می شود و اوسط رفتارش فی ثانیه (٥٠) کیلومتر است.\nدوره حرکت عطارد (۷۱۲) کرور کیلومتر است یعنی دوره\nاو در ظرف سه ماه صورت اختتام میپذیرد قطرش (٤٨٠٠)\n١\nچهار هزار و هشت صد كيلو متر يعنی تقریبا قطرش - حصة\n٣\nقطر زمین است محیطش ( ١٥٠٠٠ ) یازده هزار\nکیلومتر.\nسطحش هفت مرتبه از سطح زمین کمتر است . یعنی"}
{"book": "adl0568", "page": 102, "text": "( ۲۷ )\nساکنین عطارد زمین را بقدر هفت مقابل آنکه عطارد\nرا می بینیم می بینند\nحجمش هژده مرتبه از زمین کمتر است ، باید هژده\nمثل کره عطارد را یکی جمع کنم تا انقدر مکانیکه کره\nزمین در فضا متصرف است او متصرف شود\nدر کره عطارد آفتاب را هفت مرتبه روشن تر\nو بزرگتر از ساکنین روی زمین می بینند . پس نور\nآفتاب و حرارتش در انجا هفت مرتبه بیشتر از نور\nو حرارت زمین خواهد بود -- گمان می شود که هوای\nغلیظی دور آن کره را احاطه کرده که حرارت افتاب\nرا کم میکند -- عطارد کرد محور خود در ٢٤ ساعت (٥)\nدقیقه دور میخورد پس شبانه روز در عطارد خیلی\nشبیه بکره زمین است .\nارتفاع کوه های عطارد تا ( ۱۹ ) کیلومتر معین شده\n، و کوه های زمین از ٩ کیلومتر زیاده ارتفاع ندارد\nزهره\nدرخشنده ترین و منور ترین ستاره آسمان"}
{"book": "adl0568", "page": 103, "text": "( ٢٨ )\n\nاست . و بعد از عطارد نزديك ترين تمام سيارات\nبآفتاب زهره است . مثل عطارد گاهی اول شب در مغرب\nو گاهی پیش از طلوع در مشرق ديده می شود . فاصله\nآن تا آفتاب حدوسطش (٢١٣٠٠٠٠٠٠) كيلوميتر دوره\nحرکتش بيضوی خیلی شبیه بدایره است . هیئت دانان\nبجهت سهولت زمین را مقیاس و واحد تصور میکنند\nچه از بابت فاصله و چه در سایر چیزها مثل حجم،قطر\nسنگی وغیره .\n\nفاصله زهره و افتاب نسبت به زمین ( ٠،٧٢ ) چند\nاست . یعنی اگر فاصله زمین از آفتاب ده ذرع است زهره\nفاصله اش ٧ ذرع چیزی بالا می شود .\nزهره يك دور آفتاب را در مدت ٢٢٤ روز (١٧)\nساعت تقریبا تمام میکند که هفت و نیم ماه می شود . نزديك\nترین فاصله زهره بازمین (٤٠) ملیون کیلومیتر و یا ( ٢٠ )\nملیون کروه است . مدار زهره (٦٧٢٠٠٠٠٠٠)\nششصد و هفتاد و دو ملیون کیلومیتر ، و حركتش فی\nثانیه ٣٦ کیلومیتر است که باید در مدت هفت و نیم ماه"}
{"book": "adl0568", "page": 104, "text": "(۳۳)\n\nمیگذرد رهنمائی باوی مقرر می گردد تانگذارد که کشتی\nزیاده از پنج میل فی ساعت رفتار کند چه از تیزی رفتار\nبحربه تموج آمده ذریعه خرابی کناره ها و موجب پر\nشدن نهر میگردد بقرار قواعد جاریه کشتی ها در روشنی\nروز یا در مصباح مهتاب در ایام روشنی ماه یا بوسیله ضیای\nبرقی از قنال گذشته میتوانند و در تاریکی شبها بدون ضیا\nاجازه تیرشدن ندارند .\nمدخل شمالی قنال (پورت سعید) است که در ساحل\nبحیره روم و قریب یکصد و پنجاه میل بطرف شرق اسکندریه\nسمت وقوع یافته از پورت سعید قنال جنوباً بطرف يك\nغدیر کم عمق که بنام منزلا زبانزد است ممتد و آنرا عبور کرده\nیکسره بطرف جنوب برغدیر تمسه ( که بر کنار آن قریه\nاسماعلیه وا کنون يك خرابه زاریست ) میرسد و از\nانجا تا بغدایر آب تلخ امتداد یافته وازانهم گذشته بقرب\nسویز كه يك مقام خیلی با اهمیت و بر رأس بحرۀ احمر\nواقعست راه پیدا کرده .\nبحیره احمر قریب یکهزار و يك صد میل در طول"}
{"book": "adl0568", "page": 105, "text": "( ٣٤ )\n\nاست و يك سفر و مقام نهایت کرم خیلی ناخوشگوار است\nچه هر دو سواحل آن با کناره شرقی یعنی ساحل عربستان\nو کناره غربی یعنی ساحل مصر تا بفاصله های خیلی\nدور عاری از اشجار و سبزوات و تمامی حصص آن غیر\nآباد ، ویران و نامزروع است و بکناره های بحیره بهر\nدوطرف کوهای سر بفلک کشیده خشک و خالی وقوع\nیافته که این بحیره را ماننديك خندقی که درمیان دیوار\nهای خیلی بلند محدود شده باشد با نظار تجسم میدهد .\nو انعکاس شعاعها و حرارت همین کوه ها است که با هوا\nمخلوط شده اراضی گرداگرد را از روئیدن گیاه ها وه وای\nبحرهارا جهنم آسا میگرداند بجنوب بحیره احمر ابنای\nباب المندب وجزیره پیرم عرض وجود کرده اند جزیره\nپیرم در تحت تصرف انگریز است و دران قلعه مستحکمه\nبنا کرده و از اهمیت فوق التصور خود بنام جبرالتر بحیره\nاحمر مشهور گشته .\nباین طرف ابنای باب المندب کوه و جهیل عدن صورت\nوقوع پذیرفته ."}
{"book": "adl0568", "page": 106, "text": "(٣٥)\n\nشهر عدن بريك مقام مرتفع کوهستان دار واقع\nشده که با خطه عربستان بذریعه يك برزخ خیلی تنك\nالحاق یافته بمانند جیرالتر که با هسپانیه ملتصق شده\nشهر عدن در سنه ١٨٣٩ تحت تصرف انکلیز در آمده\nصورت قلعه جنگی را اختیار کرده و برای جهاز ها\nوسياحين يوروپ يك بندر خیلی مفیده ثابت گردیده\nاست و از حینیکه قنال سویز مفتوح و یوروپیان بایشیاره\nگشوده اند ، يك ترقی روز افزون را تصاحب کرده\nنفوسش بچهل هزار بالغ میشود .\nبرای جهاز ها زغال سنگی مهیا میکنند و برای مشتریان\nپرهای شتر مرغ ، تخم ، پوست شير و پلنك شاخ گوزن\nاره های کلان از دندان ماهی های ( سا ) سبدها و تکری\nهای خیلی خوش نما حاضر و آماده دارد از عدن تا بمبی\nفاصله شش روزۀ بحر است .\n\nمسابقه ادبی\n( قاری )\nکشته فکر کا کلش نارشته سودا مرا\nدر گلستان سیر سنبل میبرد از جا مرا"}
{"book": "adl0568", "page": 107, "text": "(٣٦)\n\nداغ سودای جنونم تازه زین مه میشود\nمیکند دیوانه خود آنرخ زیبا مرا\nتا بشوق روی كلبرك تو شیون میکنم\nهمصغیر خویش داند بلبل شیدا مرا\nدر هوای دام او از شوق چشمم می پرد\nکاش بندد بال و پر صیاد بی پروا مرا\nگر کنم ضبط سرشك بیقرار خود چه سود\nدل طپیدن میکند در پیش او رسوا مرا\nعشرتم سرمایه بزم مصیبت می شود\nزخم ناسورم نسازد خنده بیجا مرا\nتا خرام ناز او دیدم قیامت دیده ام\nتا چه محشر دیگر آرد برسر آن بالا مرا\nاز قیامت خیزی انداز موزونش مپرس\nمیبرد چون سایه از خود آن قد رعنا مرا\nمن حساب خود بفضل امروز (قاری) داده ام\nنیست در دل يك قلم اندیشه فردا مرا"}
{"book": "adl0568", "page": 108, "text": "( ۳۷ )\n( بیتاب )\nبا تماشای چمن نبود سر و سودا مرا\nبی کل رویت نکردد غنچهٔ دل وا مرا\nمی کند انداز سرو قامتش دیوانه ام\nمیرسد فیض جنون از عالم بالا مرا\nکشتهٔ چشم ویم از دین و دنیا فارغم\nشوخ استغنا نگاهی ساخت بی پروا مرا\nاز تواضع آیدت خورشید هم زیر کمان\nمی کند این نکته ابروی بتان ایما مرا\nکر لب خاموش او سر بسته دارد راز من\nغمزهٔ شوخش بعالم می کند رسوا مرا\nمو بمویم بستهٔ تار خم کیسوی کیست\nاینچنین پیچیده در سر شورش سودا مرا\nمی سزد کو باکریبان سر نمی آرم فرو\nدوستان دل برده از کف دامن صحرا مرا\nنیست منظورم بغیر از ناز چشم دلبران\nاز متاع هردو عالم کشته استغنا مرا"}
{"book": "adl0568", "page": 109, "text": "( ۳۸ )\n\nعشق خود [بیتاب] چون مظهر نهان میداشتم\nکرد آخر حسن بالادست او رسوا مرا\n( فدائی )\nخوش ندارم کر شود در بزم عشرت جامرا\nخون دل میسازد آخر کریه مینا مرا\nرنك رنك از دست بیدادش جكر خون كشته ام\nبوی یکرنگی نیامد زان کل رعنا مرا\nبسکه بی ابروی او از دیده طوفان ریختم\nدر نظر چون تیغ آید موجة دریا مرا\nجز پریشانی ندارد پیچ کا کل حاصلی\nایدل آشفته مگذار اندرین سودا مرا\nکرهمی آید بهم یکلحظه مژکان خواب نیست\nمیبرد از خود خیال جلوه ات شبها مرا\nدیده آنجا قامت سرو دلا رای کسی\nدل کشد پیوسته سوی باغ شهر آرا مرا\nبسکه در فکر دهان او ( فدائی ) کم شدم\nبعد ازین هرکز نخواهد کرد کس پیدا مرا"}
{"book": "adl0568", "page": 110, "text": "(۳۹)\nتاریخ انبیاء (بعد از شماره اول)\n\nبصحت و سلامت بمدینه رسیدند . روز رسیدن شان مردم آنجا بسیار شادمانی کردند . حضرت علی هم بعد از سه روز رسیده آمدند واقعه هجرت به سال چهار دهم پیغمبری انحضرت در سنه (۶۲۲) واقع شد . مسلمانان همین سال هجرت را بر تاریخ اعتبار کرده اند مسلمانانیکه همین دفعه بامر انحضرت از مکه به مدینه هجرت کردند انها را مهاجرین ، و مسلمانان مدینه را که بانها معاونت کردند، انصار می گویند .\n(امر جهاد)\nدشمنی کافران مکه را بانحضرت و مسلمانان قبلا تحریر داشتیم ، بعد از هجرت انحضرت بمدینه کافران مکه برای هجوم آوردن بر مدینه تیاری میکردند ، مسلمانان را هم محبت وطن وخویشان بی قرار ساخته دایما جنگ کردن و گرفتن مکه را آرزو می نمودند . سال دوم هجرت بود که امر الهی نازل شده اذن جنگ بمسلمانان داده شد ، و جهاد فرض گردید —\n— و بعد از فرضیت جهاد مسلمانان جنگهائی بسیار با کافران کردند ."}
{"book": "adl0568", "page": 111, "text": "( ٤٠ )\nدر هر جنگی که خود انحضرت هم رفته باشند در تاریخ\nاسلام ان را غزا میگویند ، و در هر جنگی که لشکر فرستاد\nخود شان نرفته باشند ، ان را سریه می نامند . در میان\nمسلمانان و کافران قریب ( ۲۷ ) غزا و ( ٥٠ ) سریه\nواقع شده است مشهور ترین آن غزاها : بدر ، احد ، خندق ،\nخیبر ، فتح مکه ، حنین می باشد که بعد ازین از آنها چیزی\nمی نویسم اولین غزاها جنک بدر است در ین جنک انحضرت\nبا ( ۳۱۳ ) نفر مسلمان برآمدند ، کافران مکه قریب\nهزار ادم جمع شده آمدند هر دو لشکر در « بدر »\nنام يك موضع که قریب مدینه است فرود آمده جنک\nکردند . مسلمانان در راه حق يك دله شده خوب جنک\nکردند و لشکر کافران را که سه برابر عسکر اسلام بود\nشکست دادند . درین جنک از مسلمانان (١٤) کس و از\nکافران ( ۷۰ ) کس کشته شد ، از دشمنان کلان اسلام\n( ابو جهل ) هم در میان کشتگان بود ( ۷۰ ) کس دیگر\nهم از کافران بدست مسلمانان اسیر افتاد . انحضرت\nبمدینه آمده بعض اسیران را فدیه گرفته آزاد"}
{"book": "adl0568", "page": 112, "text": "(٤١)\nکردند ، و بعضی را که پیسه نداشتند و نوشتن میدانستند\nنگاهداشته بهر کدام انهاده بچه مسلمان را سپاریدند ،\nکه با انها نوشتن یادبدهند ، ان اسیران بچهای مذ کوررا\nخط یادداده بعد ازان آزاد شده رفتند این غزوا در سال\nدوم هجرت واقع شد\nغزوای احد\nکافران از جنك بدر شکست خورده بمکه امدند . يکماه\nماتم داری کرده بعد ازان بخيال انتقام گرفتن سعی و کو\nشش نمودند . سال دیگر با سه هزار نفر بجانب مدینه\nسفر کردند . انحضرت امدن لشکر کافران را شنیده\nمعتبران اصحابراجع اورده مصلحت کردند که لشکر\nدشمن بسیار است اگر ما دروازه های شهر را بسته\nبدرون ايستاده جنك كنيم خوب میشود . ، جوانان\nغیرتمند اصحاب این مصلحت را پسندیدند ، و گفتند از\nشهر بیرون برامده با دشمنان روبروی شده جنك می کنیم .\nانحضرت دیدند که اینها طرفداران بیرون برامدن هستند\nچیزی نگفته با ( ٧٠٠ ) نفر مسلمان برآمدند ، بداشته"}
{"book": "adl0568", "page": 113, "text": "(٤٢)\nکوه احد که در بیرون مدینه است با دشمن رو برو شدند. در جانب دست چپ عسکر اسلام يك دره بود ، آنحضرت پنجاه نفر تیر اندازان را جدا کرده گفتند . شمايان در همین دره ایستاده باشيد ، و اصلا بجای دیگر نروید که اگر دشمنان ازینجا برامده برما هجوم کنند کار مشکل میشود . \nجنك سرشد مسلمانان هجوم کردند ، کافران شکست خوردند، لا کن همان پنجاه نفر تیرانداز فرموده آنحضرت را از خاطر بر آورده برای گرفتن مال کافران از سر آن دره جدا شدند ، چند نفر از لشکر دشمن اینحال را غنیمت دانسته ازان دره آمده نا گهان خود را بلشکر اسلام زدند ، مسلمانان شکست خوردند ، (٧٠) نفر از مسلمانان شهید شدند که کاکای آنحضر جناب حمزه ازان جمله بودند ، خود آنحضرت هم مجروح شدن ، دندان مبارك شان شکست . اگرچه در ین جنك كافران مسلمانانرا شکست دادند لیکن خود شان هم باز مسلمانان قوت گرفته مایان را نزنند ، گفته زود کوچیده از راهیکه آمده بودند رفتند ."}
{"book": "adl0568", "page": 114, "text": "( ٤٣ )\n( غزوای خندق )\nدر سال پنجم هجرت اهل مکه باتفاق جهودان مدینه ده هزار کس جمع کرده بسوی مدینه روانه شدند آنحضرت این خبر را شنیده ، با اصحاب مشورت کردند ، از روی مشورت سلمان فارسی با سه هزار کس بیرون آمده ، در نزدیکی شهر فر آمده ، بدور لشکر اسلام خندق کندند .\nکافران آمده در رو روی لشکر اسلام صف بستند ، لا کن از خندق گذشته نتوانستند ، ناچار از همان طرف خندق تیر اندازی کردند ، مسلمانان هم ازینطرف با تیر جواب گفتند ، عاقبت لشکر دشمن بسبب بی اتفاقی پرا کنده شده کشته رفتند ، مسلمانان مظفر و منصور بمدینه آمدند .\nصلح حدیبیه\nدر سال ششم هجرت آنحضرت پانصد نفر صحابه به نیت زیارت خانه کعبه بطرف مکه روان شدند چون که نیت جنك نداشتند ، فرمودند که کسی غیر از شمشیر دیگر"}
{"book": "adl0568", "page": 115, "text": "( ٤٤ )\nاسباب جنگ با خود نگیرد . وقتیکه به نزدیک شهر مکه\nآمده در حدیبیه نام يك موضع منزل کردند ، ایلچی\nفرستاده بمردم مکه نیت خود را فهمانیدند، لاكن آنها\nبسبب کینه دیرینه ، آنحضرت را زیارت کعبه رخصت\nندادند در حال آدم جمع کرده بفکر جنگ شدند قریب\nبود که میان آنها و مسلمانان جنگ شود لیکن بعضی آدمها\nغیرت کرده در میان در آمده صلح کردند و عهد نامه\nترتیب دادند. هر دو طرف این عهد نامه را امضا نمودند.\nآنحضرت بقرار عهد نامه مذکور کشته بمدینه\nآمدند . و سال دیگر رفته کعبه را زیارت کردند . همین\nواقعه را صلح حدیبیه میگویند .\nغزای خیبر\nدر میان شام و مدینه قلعه بود خیبر نام . درین قلعه\nو اطراف آن یهودیها خانه داشتند . در سال هفتم هجرت\nهمین یهودیهای خیبر جمع شده تیاری جنگ مسلمانان\nمی کردند . این خبر به آنحضرت رسید، بنابران با هزار\nنفر مسلمان برای گرفتن قلعه خیبر آمدند ."}
{"book": "adl0568", "page": 116, "text": "( ٤٥ )\n\nیهودیها دروازه های قلعه بسته از درون بجنك\nشروع نمودند . لشكر اسلام قلعه خیبر را محاصره کردند\nبعد از چند روز محاصره يك جنك سخت واقع شده عاقبت\nقلعه خیبر را گرفتند در فتح خیبر از جناب علی بهادری\nوقوت فوق العاده ظهور نمود . درین شهر مال بسیار\nبدست لشكر اسلام افتاد .\nبعد از فتح خیبر زینب نام يك زن يهودی ، ( پیغمبر علیه\nالسلام را مهمان كرد، در طعاميكه ترتیب داده بود زهر\nانداخته بود ، چون طعام را به پیش آنحضرت نهاد ،\nجنابشان از روی معجزه دانستند که دران زهر است.\nاصحاب را از خوردن آن منع فرمودند ، اما چند نفر که\nدوسه لقمه خورده بودند از اثر زهر وفات شدند .\nفتح مكه\nبقرار عهد حدیبیه با اهل مکه ده سال جنك نمیکردند،\nلاكن دو سال بعد ، یعنی در سال هشتم هجرت ، خود اهل\nمکه عهد مذکور را شکستند ، چنانچه يك قبيله کافران\nکه طرفدار اهل مکه بودند ، بايك قبيله دیگر کافران"}
{"book": "adl0568", "page": 117, "text": "(٤٦)\nکه طرفدار مسلمانان بودند ، و با آنها دشمنی داشتند\nجنك نمودند ، و کسان بسیار از آنها کشته مال آنها\nرا بغارت بردند . در ين جنك بعض مردم مکه طرفداران\nخود را معاونت کردند . قبیله که طرفدار اسلام بود\nبه داد خواهی پیش آنحضرت آمده واقعه را بیان کردند.\nآنحضرت این معنی را غنیمت دانسته همراه ده هزار کس\nبسوی مکه روان شدند .\nآنحضرت بالشکر اسلام در بیرون مکه آمده فرامدند.\nدرین شب مسلمانان را امر کردند که هرکدام شان آتش\nکنند . اهل مکه از آمدن مسلمانان هنوز بیخبر بودند\nزیرا که چون ( پیغمبر علیه السلام ) اراده سفر مکه را نمود\nبر راه های آن آدمها مقرر کرد که کسی بمکه نرود\nتا مردم مکه از اراده اوشان خبر نشوند .\nامشب مردم مکه در بیرون مکه آتش های بسیار دیدند\nيكباره ترسیدند که این چه واقعه است ابو سفیان که کلان\nمردم مکه بود برای خبر گرفتن بطرف لشکر اسلام آمده\nدر راه با جناب ( عثمان ) دو چار شده حقیقت را پرسید ،"}
{"book": "adl0568", "page": 118, "text": "(٤٧)\nجناب (عثمان) ارادۀ آنحضرت را وبسیاری لشکر اسلام\nرا باو بیان نمود، ابوسفیان بی دست و پا شده بجناب عثمان\nگفت : حالا چاره کار من چیست ؟ جناب عثمان فرمود\nبجز اینکه مسلمان شوی دیگر هیچ چاره نداری .\nابوسفیان بخدمت رسول خدا آمده مسلمان شد\nآنحضرت با او مراعات نموده فرمودند: هر کس از مردم\nمکه بخانه ابوسفیان درآید یا دروازۀ خانه خود را بسته\nکند فردا از کشتن خلاص است . باقی دارد\n\nمد و جزر اسلام بعد از شماره اول\nداستان رخرحان وطخفه (۱) ويوم الفجار (۲)\nاز مورخ پرس تا سازد به پیشت آشکار\n\n(۱) طخفه نام جائیست که در آنجا بنی يربوع را\nباقابوس بن منذر بن ماءالسماء جدال وقتال رو داده بود\n(۲) یوم الفجار چهار روز ماه حرام که مابین قریش\nوقيس غيلان، طعن وضرب دست داده بود درین معرکه\nجناب (سرور عالم صلی الله عليه وسلم ) نیز تشریف میداشتند\nوحضرت ایشان در ان وقت بیست ساله بودند"}
{"book": "adl0568", "page": 119, "text": "(٤٨)\nقصه حرب سليم افسانه يوم الغبيط\nفتنه حرب لعاث وشورش يوم الوقيط(۱)\nاز خرد بیگانه و بی بهره از شرم وحیا\nيك قدم از سهو هم نسپرده در راه وفاه\nدلگداز افسانه ها آخر چها گویم چها\nتن همی لرزد چو خوانیم شمه زان ماجرا\nبسکه از تهذیب واز طرز تمدن عار داشت\nسرکشی مردم کشی دختر فروشی کار داشت\nروی خود پیچیده از فرمان حی لاینام\nجان نثار بصورت بیجان نموده خاص وعام\nچیده بت بالای بت از فرش صحنش تا ببام\nمكة الله المبارك كعبة الله الحرام\nخانه ایزد خلیل الله کش معمار بود .\nقبضه(۲) لات ومناتش بر در و دیوار بود\n(۱)وقيط آبکیرومغاك ويوم الوقيط نام روزی است که در آن\nبنى تميم وبكر ابن وایل باهم جنك كرده اند(۲) قبيله ثقيف\nکه از اعاظم قبایل عرب بود در شهر طایف که از مکه"}
{"book": "adl0568", "page": 120, "text": "( ٤٩ )\n\nمعظمه بفاصله چهل میل واقع است این بت را از زمانه\nشعیب پرستش میکردند و خدا قاضی الحاجات خویش\nمیدانستند وقتيكه عسکر فیروزی اثر اسلام بسنه ثمانيه هجری\nالمقدس بعد از فتح مکه معظمه بطائف متوجه شد قبایل\nثقیف تاب مقاومت نیاورده طالب امان شدند و شرایط\nصلح را تجویز ساخته پیش کردند منجمله آن یکی آین\nبود که ما را اجازت داده اید که تا یکسال این بت را پرستش\nکرده باشیم — حضرت رسالت مآب این امر را رضا\nنه داده فرمودند که ما برای کسر اصنام و نشر اسلام\nمبعوث گشته ایم ماداميكه اين بت را ریزه ریزه نکنید صلح\nنخواهیم کرد آخر الامر مردمان قبیله ثقیف عاجز شده\nعرض کردند که ما بدست خویش خدای خود را نمیتوانیم\nشکست اگر شماها طاقت دارید بسم الله — مغیره بن\nشعبه بفرموده جناب حضرت (رسالتمآب ص) داخل قلعه\nشده لات را خود بشکست این بت تخميناً یکهزار و پانصد\nساله بود ."}
{"book": "adl0568", "page": 121, "text": "( ٥٠ )\nنور طور (۱) از ظلمت عصیان چوشد زیر سحاب\nوز جهالت شوکت ساعیر (۲) چون شد در حجاب\nغیرت حق جلوه فرما شد به گیتی بی نقاب\nسر بدر زد از فراز کوه فاران (۳) آفتاب\nپرده برزد نور وحدت شد حقیقت آشکار\nظلمت و شرك و ضلالت کرد از عالم فرار\nتا که از کوه صفا صبح صداقت بر دمید\nدر دل صحرا نشینان پرتو عرفان رسید\nظلمت جهل از بیابان عرب دامن کشید\nشورشی برخاست هر سو کافتاب آمد پدید\nمشرقستان تجلی شد از و دشت حجاز\nدیدۂ شماسیان از فرط حیرت ماند باز\n( یعنی آفتاب پرستان وفرقه صائبین )\n[ خطاب باهل وطن ]\nاز طبع عبدالاحد صنف تهیه\n( خیزید که اعدا همه جز در پی مانیست)\nهر چند که ذکر همه جز وا وطنا نیست"}
{"book": "adl0568", "page": 122, "text": "(٥١)\n\nچون خوب نظر افکنی از صدق و صفا نیست\nدر مغلطه و فتنه و آشوب نیاریم\nفریاد که در دل کسی ترس خدا نیست\nامروز ازان خوار و پریشان و خرابیم\nچون حب وطن در دل بیغیرت ما نیست\nهر چند کند ناله وطن بهر تمدن\nهرگز اثری در دل سنگین نا نیست\nای اهل وطن تابکی این غفلت بیجا\nخیزید که اعدا همه جز در پی ما نیست\nهمدست شوید اهل وطن از دل و از جان\nبیماری ما را بجز این هیچ دوا نیست\nایمان بیقین هیچ ورا نیست ( فدائی )\nشخصی که بحب وطن خویش فدا نیست\n\n( حفظ الصحه بعد از شماره اول )\nآب دریا ها در حالت طغیان بالخصوص مضر و مهلک\nاست چه بسیار مواد مضره و آشیای پر میکروب متعفنه\nکوچه ها بذریعه باران دران مخلوط میشود . آب"}
{"book": "adl0568", "page": 123, "text": "( ٥٢ )\nدریا قابل نوشیدن نیست تا که بذرائع آتیه کسب\nصفوت نماید .\nتصفیه بذریعه ته نشین شدن : ــــ\nچون دریا تا بحدی جریان می یابد مواد مخلوط آن\nمیل به نشستن کرده آهسته آهسته ته نشین می شود .\nیعنی اگر دریا بمقامی تیره گردد پنج میل پایانتر ازان\nمقام ، از اشیای مخلوط برائت جسته صاف میگردد .\nابیکه از مقام های مرتفع بمثل آبشار جریان مییابد\nبواسطه که در حین افتادن با ذرات هوا مخلوط میشود\nکسب صفائی میکند .\nاما هیچ يك ازین دو طریقه محل اعتماد کامله نیست\nچه در حین طوفان اشیای مخلوطه آب انقدر زیاد میگردد\nکه صفائی آن باین دو طریق مشکل مینماید .\nآفتاب خیلی مصفی آب است چه اکثر جرمها\nدر اشعه آفتاب بدرود حیات میگویند .\nآب تالاب :ــ\nتالاب ، يك حصه مجوف است که خواه قدرتاً بوجود"}
{"book": "adl0568", "page": 124, "text": "( ٥٣ )\n\nآمده باشد یا از دست انسان کسب صورت نموده برای\nذخیره شدن . آب آماده باشد . آب تالاب یا از باعث\nچشمه ها که در ته خود تالاب پیدا میشوند ، یا از باعث\nنهرها که دران جاری میگردد بوجود می آید . و این\nآب بذریعه ته نشین کردیدن ذرات مخلوطه، وبواسطه\nوجود ماهیان و دیگر جانوران . ( که اشیای کندیده\nرا بلع میکنند) ونیز از تابش آفتاب صاف میگردد .\nلاکن این ذرائع ناقابل اعتماد است . چه تالاب\nنه تموج وجریان را مالك است و نه مثل آبشار از مقام\nمرتفع بحصه پستر می افتد که در هر دو صورت ذرات آن\nباذرات هوا بخوبی التصاق پیدا کرده از اثر هوا صفا\nشود .\nآب ، حفريات کم عمق نیز موجب خطر است . نه\nبرای ضروریات طباخی و نه برای نوشیدن استعمال باید\nکرد .\nبعضی کسان همچو خیال میکنند که اگر آب را\nاز صحن یا ململ وغیره بگذرانند صاف خواهد شد و ضرری"}
{"book": "adl0568", "page": 125, "text": "( ٥٤ )\n\nبهم نخواهد رسانید و باین عمل اکثر تکه های ناپاك\nرا استعمال میکنند و نمیدانند که علاوه بران که در\nتصفیه آب زحمت بیفائده برداشته اند از ناپاکی تکه ها\nآب را زیاده تر پلید کردانیده . چه تکه از تار های\nپنبه بوجود آمده که در میان پود و تار ان سوراخها\nموجود اند که اب ازان میگذرد؛ لا کن ان سوراخها\nانقدر فراخ میباشند که به امتناع اشیای مضره مخلوطه\nاب کامیاب امده نمیتوانند . چه اجرام امراض متعدیه\nانقدر خورد میباشند که دیدن انها بچشم ناممکن ومحال\nاست و اگر صد اجرام مرض وباء را پهلوی هم گذاشته\nشود باز انقدر جسامت پیدا نمیکنند که از یکی از سوراخ\nهای صحن یا ململ گذشته توانند . صحن یا ململ لابد\nاب را از ذرات سنگ و خس و خاشاك صاف کرده\nمیتواند با اینکه اگر ان ذرات سنگ بلع شود ضرر\nكثيره بجسم رسانیده نمیتواند . پس گفته میتوانیم که\nتکه وغیره اب را از اشیای مضره صاف کرده نمیتواند .\nاکثراً مردمان در اب انهار در امده غسل میکنند و"}
{"book": "adl0568", "page": 126, "text": "( ٥٥ )\nبی انکه از پلید نمودن اب ذره حذر کنند اب دهن و بینی خود را هم دران انداخته بعضی اوقات از بول کردن هم پروا ندارند . خیال کنید که غسل کننده شخصیت که عجالتاً از مرض وباء کسب صحت نموده وقتیکه در اب می دراید و دران اب دهن خود را که هنوز از سمیت و باء مملو است می اندازد و جسم خود را که در مسامات ان ذرات واثار اجرام وباء موجود است دران اب میشوید ـ اب پلید ومسموم و شاربان ان به مرض مذکور مبتلا می کردند .\nاکثر مردمان به کناره های دریا نجاست می افکنند مواشیان را در نهر داخل کرده اب مینوشانند وظروف های پلید و البسه چرکین را در میان نهر میشویند، پوست میوه ها وغیره اشیای نجس را هم دران می اندازند بالاخر اب با اشیای گندیده ، مخلوط و اگر از اختلاط اجرام امراض خیلی مضره هم پاك و بری بماند ، بالضرور موجب اسهال و هیضه شاربان میگردد ، با اینکه از شستن البسه مريضان امراض متعدیه در نهر ، نوشندگان ان اب"}
{"book": "adl0568", "page": 127, "text": "( ٥٦ )\nبهمان مرض بالضرور گرفتار و مبتلا میشوند خیلی مفید است که اگر در گوشه جداگانه غسل کرده شود و به مقام مخصوصی مواشی را شسته واب داده شود تا این ابهای غلیظ به نهر هائیکه ازان اب میخورند دخالت پیدا نکنند :\nباقی دارد\n\n( ناول )\nبعد از شماره ( اول )\nپردل باز توهم میکند که اکرم را این شوخها پوشیده کرده باشند كه يك زن جوان درازقامتیكه درميان زنها همان رتبه دارد که سردار ترکان مابین مردها همه بازیها را خاموش ساخته بتوجه وشغف سوی پردل می نگرد ـ يك آن بعد خادمش باین پیغام میرسد که چیزیکه می جستی یافتی زود بیا . پردل از سرور مفرط مد هوش گشته"}
{"book": "adl0568", "page": 128, "text": "( ٥٧ )\nمیخواست که بتاخت برود اما لرزۀ حیرت در اندا مش\nافتاده آهسته روانش ساخت ـ زبان گویائی یارای سخنش\nنداده که از قاصد سوال نماید بدل خود فکر میکرد که این\nزن چطور خبر یافت که چیزی را می‌پالم واگر اینقدر\nآکاهست ضرور آن چیز نزدش خواهد بود و آن خودا کرم\nاست . اما نمیدانم که زنده است یا انرا (در بیخودی لفظ\nکافری برای خدابدلش گشته ) خدا نکند که مرده ـ\nزورق کوچکی که چار پنج نفر بران سوار شوند بکنار\nایستاده بود پردل را با رفقایش بران نشانیده بسرعت\nزیادی بدر خر گاه رسانیدند ـ حکم شد که تنها بیاید ـ\nآمادۀ رفتن شد اما دیگر نومسلمها که بهوش وحواس\nخود بودند اندیشیده که در جای نو تنها رفتن مناسب نیست\nگفتند که ما خویشاوندش میباشیم ـ قاصد جوابداد که\nفرمان بیگم همچنین است واو بالای هزارها نفر حکمر\nانست ـ از دزون صدا شد که همه بیائید ـ چون\nپردل نزدیک زن رسید در کربه اش دیده فهمید که اکرم"}
{"book": "adl0568", "page": 129, "text": "( ٥٨ )\n\nفوت کرده كويًا همه عالم مثل او در غم اكرم مبتلا است—\nچون زن بقدمهایش افتاد تعجب کرده كفت كه شما ا\nاو را نكشتيد بیچاره غرق شد .\n\n( زن ) شما چه ميگوئيد ، آیا مرا نمی شناسید ؟\n\n( پردل ) غير از اكرم كسی را نمی شناسم .\n\n( زن ) خالهای روی مرا بینید .\n\n( پردل ) بلی مثل تو يك دختر داشتم اما او بسیار\nخورد بود و تو بسیار كلان هستی ؟\n\n( زن ) دخترده ساله بسن بیست و پنج کلان نمیشود؟\nآیارئيتان دختر يريك نبود و شجره اش این نیست؟ يريك\nولد شنگن ولد ترمی ولد كل ولد ششى ولد بنت ولد بستل\nولد شاندرو ولد در گیس ولد لبسى ولد دد كل ولد ااؤ\nولد گوت ولد وتگنی ولد مسرولد كچك ولد وتكّنی ولد\nوترى كل ولد وتراچو ولد ويرو وولد ایدی ویرو وولد ؟\nددو ولد لمى ولد سلمشويت ولد لمى ولدرك دى يراك .\nچون زن شجرۀ نسب را تا آخر رسانید که آنجا همه"}
{"book": "adl0568", "page": 130, "text": "( ٥٩ )\n\nکافریها ملحق ومتحد میشوند در دل پردل شکی\nنمانده گفت :—\nآه رینئان — تو زنده استی و بس ما یکجا شدیم —\nشکر است بهمین طریق اکرم را هم می یابم — دخترم\nاینقدر محو اکرم هستم که همه چیزهای عزیز راحتی ترا\nهم فراموش کردم بگو که اینجا چطور آمدی و آیا مسلمان\nهستی ؟\n( رینأن ) الحمدلله علی دین الاسلام و شما را هم بوضع\nشریف مسلمانی می بینم — بلی ؟\n( پردل ) شکر خداست که مسلمان هستم و درین\nباب شکر اکرم هم بجا می آرم که مرا و دیگر اقربای\nترا نیز مشرف باسلام ساخته دنیا و عقبای ما را معمور\nساخت — حالا مادرت و برادر هایت و خواهرهایت همه\nدر کابل بخانهٔ اکرم خوشحال میباشند اما دختر کم اول\nاحوال خود بگو .\n( رینأن ) — خوب یادم است که بزها می چراندم —\nبزغالهٔ بکوه برآمده از نظر غائب شد پسش رفتم — کافری"}
{"book": "adl0568", "page": 131, "text": "( ٦٠ )\nگفت آنسو رفته است ـ همانطرف روان شدم واوهم\nدرپی من بودتادور برامدیم ـ پس تنهایم دیده ودردهم\nلته تخته کرده برشانه خود مرا برداشت ـ چون از\nدره خود بیرون شدیم مجبور براه رفتنم کرده در يك\nشبانه روز بخوست برد و آنجا پيش يك سودا گرم فروخت .\n( پردل ) اقرار این سخن را یکماه پیش آن کافر\nبوقتی کرد که مسلمان شده بود باین سبب انتقام تو\nگرفتن روانداشتم اما منتقم حقیقی در همین مقدمه که\nباعث کم شدن اکرم کردید از دست بچه کاکای اکرم\nشهیدش ساخت شهادت باین سبب نصیبش شد که مسلمان\nبود وترا بخير مسلمان دولتمندی ساخت ـ حالا ازقاتل\nاو دو انتقام گرفتن دارم ـ خوب جوك من( دخترم )\nپسان چطور شد ؟\n( رينان ) تا ( پدر ) این لفظ ها را بعد از پانزده\nسال میگویم ومی شنوم ـ تاجر خوست نزد\nمیربدخشانم فروخت\n( باقی دارد )"}
{"book": "adl0568", "page": 132, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 133, "text": "عربستان\nیمن\nنهر سویز وبحیره احمر\nشرحش در صحیفه ( ۳۰ الی ۳۵ )"}
{"book": "adl0568", "page": 134, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 135, "text": "شرايط اشتراك\n\nداخل شهر\nسالانه . . : . شش روپیه\nشش ماهه . . . . سه روپیه\nماهانه . . . . قبول نمیشود\n\nخارج شهر\nبقیمت های فوق اجرت داك ضم میشود .\nاجرت داك فی نسخۀ يك سنار است .\n\nآدرس\nنظارت جليله معارف\n( كابل )\nقصر شهر آرا مكتب حبيبيه\nدارالعلوم امانيه\nاداره\nمعرف معارف\nدر ماه يك بار نشر میشود\n\nبمطبعه ماشین خانه چهاب شد"}
{"book": "adl0568", "page": 136, "text": "سال دوم\nشماره (سوم)\nمعارف\n۱۲۹۷\nیکم عقرب سنه ۱۲۹۹\nاز یمن توجه شه با اقبال\n[آمد?] بکفار دولت و استقلال\nاسباب تمدن بترقی باشد\nآثار معارف همگی رو بکمال\nان فی ذلک لایات للعالمین"}
{"book": "adl0568", "page": 137, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 138, "text": "ممتحنين و معلمين و شاگردان ابتدائيه مكتب همت"}
{"book": "adl0568", "page": 139, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 140, "text": "فهرست مندرجات\n(۱) يك موت حيات توام\n(۲) سعی و کوشش ( ترجمه از ترکی )\n(۳) تحصیل کمال ( بقلم عبدالاحد صنف تهیه )\n(٤) وزارت یا نظارت خارجیه\n(٥) تاریخ پیدایش ریل ومدارج ترقی آن\n(٦) آزادی مصر وتفصیل کاپی تولاسیون\n(۷) مدو جزر اسلام\n(۸) تاریخ انبیاء ( بعداز شماره دوم )\n(۹) ناول ( بعداز شماره دوم )\n(۱۰) دین چیست ( از قلم سیدهاشم خان صنف تهیه )"}
{"book": "adl0568", "page": 141, "text": "سال دوم\n(۲)\nشمارة (۳)\n\nبسم الله الرحمن الرحيم\n\n« يكموت حيات توام »\nولا تقولو المن يقتل فى سبيل الله امواتاً بل احياء ولكن لاتشعرون .\nحيات داده ترا خضر ! آب حيوانی\nبیا که مرك در ينعهد روح بخش آمد !!\nتيغ برهنه اجل که از دم اول صبيح دنيا ، برق آسا از شرق تا غرب عالم سیر کرده به قطع رشته حيات خورد و کلان ، پیرو جوان ، دانا و نادان ، یکسان شتافته و بيك ايمای ابروی بی نیازانه سلاسل آمال جوانان"}
{"book": "adl0568", "page": 142, "text": "( ۴ )\nسراپا امید را از صد جا گسیخانده است دایما باجرای\nوظیفه ماموره دمی از سفاکی و خونریزی فارغ ننشسته\nساغر عیش و نشاط عالمی را از خاك یاس و حسرت\nمالامال گردانیده است . آری چون برق خاطف اجل\nدر افق حیات جمعیتی در زبانه زدن آید فضای آرزوهای\nشانرا دمه آلود وشموس درخشان امید آن گروه را\nبکسوف نا امیدی مکتوم می سازد . مگر این واقعه هایله\nو وقوعه فجیعه در کل حال و بهمه اشخاص بيك وتيره\nاجرای تاثیر ندارد چـه آن ستاره کان نور افشانيكه\nبمقتضای روشن خیالی وعالی همتی ، محض بقصد اقتباس\nانوار متجلای خورشید ضیا نشور ، کره تیره وتاريك\nخاکی خود را گذاشته بمقامات رفیعه ، بر آمدن را وجیبه\nذمت گرفته اند ، اگر در اثنای عروج مدارج عالیه\nتکه ابری و جود شانرا مستور و از اشعه فیوضات\nموفور شان چشم ناظر انرا محروم سازد خیال نمیشود\nکه نقصی در انها وارد آمده و یا ذره از درخشانی\nوجودشان کاسته ."}
{"book": "adl0568", "page": 143, "text": "(٤)\n\nمرک حقيقةً يکدشمن خیلی قوی ریشه بر انداز\nحیات است که هر ذی حیات در مقابل این خصم غالب\nمغلوب شدن و فنا کردیدن مجبور و محکومست .\nکل شیء هالک الا وجهه\nمکر انانکه محض بنا بر بقای حیات ملی و حصول ترقی\nو برتری قومی خود ها از همه راحت و ارامی ، ترفيه\nو بیغمی شخصی در گذشته ، تکالیف و شداید راه های\nدشوار گذار را بر وجود خود هموار دانسته از مصائب\nو مشاق بیکسی ذرةً پروا نکرده بسمتیکه ازان نفعی برای\nسعادت وطنی شان متصور است ، پویان و روان کردند\nهر چند که بی نیل نتائج متوقعه هم بچشیدن مرارت ممات\nمحکوم شوند حسن ارادة شان حسیات هم جنسان و هم\nنوعان شانرا بتحسين خواندن و ثنا گفتن ترغیب\nو تشویق داده از زبان پرنا و پیر ندای تمجید و تقدیر بر\nمی آید که این کونه ممات ، حیات جاودانی است و بفلاح\nابدی و سعادت سرمدی رهبر و هادی !!"}
{"book": "adl0568", "page": 144, "text": "( ٥ )\n\nنوشیروان نمرد که نام نکو گذاشت !!\n[ محمد آصف ] یکی از همان هشت نوباوه کان گلشن\nافغانستان که برای جمع آوری قوه نمو به برآوری و ثمر\nبخشی چندی پیش ازین بطرف تاشکند ریشه اندازی\nو همت کردیده بودند ( ما درینباب تحت عنوان ترقی\nخواهانرا بشارت در شماره شرحی نوشته بودیم )\nدر حین راه پیش از انکه بخیالات مقدسه خود کامیاب\nآید از سموم بادخزان به پژمرده شدن محکوم گردید!!\nانا لله وانا اليه راجعون\n\nهر چند مرك جوان ، ماتم بیکران در قلوب هم مسلکان\nو هوا خواهان تولید میکند اما چون امثال این مرك ها\nوسيله حیات ابدی قومی ماست ، مفتخرانه و مسرو\nرانه خدا را شکر میگوئیم و سپاس میفرستیم که افغانستان\nمحفظه روح وجان ما را آن علویت و برتری عطافرمود که\nمالك آن چنان فرزندان با همت و نوجوانان با غیرت گردید\nکه در راه فراهم نمودن و سایل ترقی و بهبو دیش جان\nمیدهند و آن جان دادن را حیات جاودان می شمارند ."}
{"book": "adl0568", "page": 145, "text": "(٩)\n\nموت این هم مسلك ماکار اعجاز کرده وعوض انكه\nترس و بیمی در قلوب اطفال تولید کند و در سفر مردن\nو به بیکسی جان دادن را وخیم نشان بدهد در دلهای همه\nطلاب مظهر احساساتی گردیده است که بقوت اورشك\nمیبرند ، وحیات خود را تنك می شمارند و بتوقعات\nفوق العاده گوش بر اواز امر اولوالامر خویش اند تا آن\nوعده شاهانه که ( در فرصت اولین تهیه خارج رفتن\nما را نمایند) شرف صدور يابد و هر فرد بلادرنك بتعميل\nاحکام مبادرت ورزند و بریکدیگر سبقت جویند .\nما نمی بازیم همت ای عدو، در ره او مردن ماعید ماست\nچرا اطفال افغان دل دهند و همت ببازند و باین احساسات\nوطن خواهی و ارزو های ملت پروری نباشند ، آیا\nنمیدانند که این سرزمین دلنشین از آنها و نهالان وجود\nشان پرورش یافته همین آب وهواست، سطوت وشوکت\nافغانستان مربوط به همت وغيرت انها ، راحت رفاهیت\n، سربلندی وافتخار آنها موقوف بر اعتلاو ارتقای وطن\nعزیز شانست . آری سوای خاك پاك این خطه مقدسه"}
{"book": "adl0568", "page": 146, "text": "(٧)\nسرزمین دیگری نیست که وسایل راحت شان را مهیا کند وماعدای خود اینها ملت دیگری نی که بآبادی افغانستان جهد وغیرت نماید .\nکس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من\nاعلیحضرت پدر شهریار مرحمت شعار ما از اصغای این خبر فوت محمد آصف مغموم و برای پدر غمدیده اش مبلغ هزار روپیه عطا فرمودند . مبلغ موصوف بتوسط جناب مدیر و نائب معاون نظارت و نائب مدیر و برخی از استادان محترم برای پدر موصوف کسیل شد تاهم تعزیت دهند و هم رسوم فاتحه بجا آرند .\nآن پدر عالی همت با انکه خبر فوت یگانه فرزند جوان فرزانه خود را در حین شیخوخیت شنید و میبایست از آه جان سوز خرمن حیات میسوخت مگر از انجا که فرزندش در ره وطن پرستی نقد جان باخته بود ، خود را خیلی مسعود دانسته بادیده اشکبار تعزیت یگانه نوردیده اش را به پدر معنوی قاطبه اهالی افغانستان فرستاد .\nسبحان الله خدای چون خواهد که مملکتی را باوج"}
{"book": "adl0568", "page": 147, "text": "( ٨ )\nرفعت رساند در قلوب قاطبه سکنه آن از كودك و پير\nاحساسات وطن خواهی و ملت دوستی القا ميفرمايد كه\nدر صدد حصول ذرائع ترقی و تعالی آن هرچند که مورد\nتلفيات زیاد كردند ذره پروا نميكنند ولو انكه آن\nضايعات حاوى عزيز ترين و شيرين ترين اطفال و اولاد\nشان باشند .\nساليكه نيكوست از بهارش پيدا ست\nسعی و كوشش\nروح سائر امورات عالم كار كردن و سعی نمودنست ،\nانسان در عالم برای همین مقصد خير مرصد خلق وتكوين\nشده تا بسایه جهد و كوشش ترقيات فائقه در دنيا بوجود\nآورده اسباب آسايش و ترفيه همنوعان و هم مسلكان\nخود را فراهم آرد .\nرفع همه احتياجات ، دفع ملال و كدر ، دور ساختن\nرنج و علل محض وابسته سعی نمود نست . شيرين ترين تمامی\nمیوه ها همانا ثمره غیرت و همت است و لذيذ ترين همه حلاوت\nها شيرینی حصول نتیجه جدوجهد ."}
{"book": "adl0568", "page": 148, "text": "(۹)\nبکوشش عادی شدن نقمت دوران را از خود دور\nنمودن و مخلد لازوال نعمت و مسرت ره کشودنست ، آری\nتاثیر سعی وغیرت ، دافع ملال مزاج ، مولد صحت\nوجود ، مصدر سرور وحبور وذریعهٔ تأمین ثروت و\nوسیلهٔ ترقی عزت ومکنت است\nبرای اشخاص ساعی باغیرت سزای بدتر ازین نیست\nکه کارش را مسدود سازند و بیکارش گردانند .\nبرای ساعیان ، وقت نقد وسریع الکذر است حالانکه\nتنبلان وقت را بار گران میدانند . عجیب تر انکه عمر خویش\nرا عزیز ودوست دارند واندکی تفکر نمیکنند که همین\nدقیقه ها وساعت ها ست که عمر انسانرا تشکیل داده\nبوجود آورده است .\nاشخاص بیکار در عالم بشریت مضر تقدیر میشوند\nواسباب تنفر ومورد شبهات میگردند .\nبیکاران بانواع متاعب ومصائب گرفتار وسر دوچاراند\nحالیکه فقر واحتیاج از دور بسوی شخص شاغل\nمینگرد مگر جرأت پیش شدن و نزدیک رفتن را محال میشمارد"}
{"book": "adl0568", "page": 149, "text": "( ۱۰ )\nعطلت ذریعه تخریب خصائص و خصایل ممدوحه فطری\nو آله تذلیل سائر فضایل طیبی قلبی ماست . از انجا که\nدر اراضی خالیه نامزروع بجز خس و خار بار نمی آید همچنان\nاز دماغ های بی تربیه ما عدای امید های مضره غیر مفیده\nفکر نافعه صورت بروز نمی یابد .\nانسان بکوشش و از امداد آن بحصول منافع مامور\nاست هر شخصیکه باجرای این امر مبادرت نموده اسباب\nمعیشت خود را مشروعاً فراهم میکند از میامن آن\nبسعادات ابدی نایل شده براحت قلب امرار حیات کرده مظهر\nاحترامات فائقه میگردد .\nکوشیدن رکنی از ارکان انسانیت است که اگر\nاز ان اغماض نمائیم بدائره تنبلی دوچار و از حیثیت آدمیت\nبمقدار میمانیم .\nحاتم طائی را پرسیدند که در عالم از خود عالی همت\nتر کسی را دیده یا اوصافش را شنیده ؟ گفت روزی\nچهل شتر قربان کرده و امرای عرب را بکوشه صحرا\nضیافت نموده بودم ، دیدم که شخصی پشتاره هیزم فراهم"}
{"book": "adl0568", "page": 150, "text": "(۱۱)\nکرده بود ، گفتم حاتم طرح ضیافتی نموده و خلقی را\nبرخوان مهمان نوازی گرد آورده چرا بضیافتش حاضر\nنکردی شخص صفادل بجوابم گفت از اثر زحمت\nخویش نان خوردن بهتر است . از گردآمدن برسفره\nحاتم و بار منت و احسانش را متحمل گردیدن ! سخنش\nرا تسلیم نمودم وپایه همتش را برخود بلند دیدم .\n\n§\nحضرت ابوالحسن خرقانی که وجود فیوضات آمود\nشان یکی از اولیاءالله کرام اند میفرمایند که خالص ترین قلوب\nانست که از سیئات مبرا . واعلی ترین کارها آن که از\nسوء نیت معرا باشد و بهترین نعمت ها همان که از نتیجه\nجهد و سعی طراوش نموده است .\n\n( تحصیل کمال )\nکسب کمال کن که عزیز جهان شوی\nکس بی کمال هیچ نیرزد عزیز من\nانسانرا لازم است که زیاده برزیاده و بلندتر از اندازه\nرهگرای مدارج کمال و مراتب جاه و جلال گردد. تا لوح"}
{"book": "adl0568", "page": 151, "text": "(۱۷)\nدانشش بزینت فهم وکمال نگارش یابد ووجودش بلباس\nکسب و پیشه آرایش بهم رساند وبرنج وز حمت ابدی\nواصل نگردد ــ د کان امتیاز وبرکات آدمی را متاع\nگرانبهاتر از جنس نفیس هنر وکماله نیست وسپهر ارجمندی\nوسعاتش را اختر در خشنده تر از قابلیت نی !!\nرقم پردازان صحایف هنر وهنر وران خجسته سیر درهر\nملك و كشور مانند طلای احمر عزیز ومعتبر وازشكر\nمراعات خاص وعام شيرين كام و بهره ور می باشند ــ\nفي الحقیقت هنر رفیقیست مهربان ویاریست شفیق و فیض\nرسان، هر کس را که از رایحه وریاحین این گلشن فردوس\nسرشت بوی بمشام ادراك رسیده کامیاب لذات نعمتهای\nگوناگون گردیده وآنرا كه از می خوشگوار اين مو\nهبت جرعه بکام استعداد نرسیده در هر آن و آوان بدرد\nخار افلاس و ادبار وسختیها وصعوبتهای بیشمار گرفتار\nگرديده همه وقت بشرمساری وخفت بلا نهايت دوچار\nمیشود ـ خلص آنکه محبت شخش بی هـنر وبيكمال\nدرهیچ دلی راه نمی یابد :-"}
{"book": "adl0568", "page": 152, "text": "(١۴)\n\nکلید گنج سعادت فتد بدست کسی\nکه تخم هستی او را بود رهبری\nو یا گوئیم :--\nدر هنر هر قدر توان پیچ\nکه نداری هنر نداری هیچ\nماراست که اوقات بی بدل عمر عزیز خویش را که\nهر نفسش بمثابه گنجست بدون دریافت کمال و هنر نباید\nگذرانیم که صاحب هنر در همه دیار عزیز و بی هنر در\nچشم مردمان خوار و حقیر است .\nای پسر حضرت رسول‌الله\nگفت الکاسب و حبیب‌الله\nانبیا هر يك اهل صنعت بود\nکسب [آدم] بدان زراعت بود\nبود خیاط حضرت (ادریس)\nکرده با خلق علم آن تدریس\n(نوح) را بود کسب نجاری\nعلم کشتی از و شده جاری"}
{"book": "adl0568", "page": 153, "text": "(١٤)\nکرده بزازی هم ( خلیل خدا )\nتکمه بند بود ( یونس ) زیبا\nسبط ( عمران ) ( شعیب ) را چوپان\nبود ( داؤد ) زر گردوران\nصنع زنبیل از (سلیمان) ماند\n( زکریا ) هم گلیم بافی راند\nتاجری هست پیشه ( حضرت )\nبود آنشخص را زهر صنعت\nای پسردان که ادم بیکار\nخشک چون هیزم است لایق نار\nگفته اند این کلام را اقدم\nهنرش نیست چون بود آدم ؟\nدولتت رفت ماندی بیکاره\nباز صنعت تراست سرمایه\nکز تجارت نیایدت دولت\nکوش در دست آريك صنعت\n( عبدالاحد ـ صنف تهیه )"}
{"book": "adl0568", "page": 154, "text": "(15)\n,, وزارت یا نظارت خارجیه ,,\nدولت های متمدنه مستقله ، چنانچه برای سهولت\nکارهای دولتی و امحای اشکالات امورات سلطنتی برای\nتقسیم کارها و تشکیل اداره ها و نظارت های داخلی صرف\nدقت میفرمایند ، برای ترتیب و انتظام و پیشرفت مقاصد\nمهمه خارجیه نیز یك دائره جلیله قائم کرده بنام\nوزارت خارجیه مسمی میگردانند . وجود این وزارت\nمعظمه برای دول مستقله خیلی ضروری و مفید و وظیفه\nاولیا و کار داران آن هم بقدر اهمیت آن وزارت مهم\nو نزاکت را داراست چه ، حیات ، استقلال، پیشرفت\nو ترقی یا نزول ، بربادی و خرابی آن سلطنت بدست وا\nلیان آن وزارت یا نظارت قایم و برپا اگر مأمورین آن\nاهل خبره بین المللی بوده از پیچ و تاب رموزات سیاست\nآگاه ، و از دقایق مشکله مهمه که پیوسته بآن متصادف\nمی شوند بخوبی دانا باشند البته بسر ناخن رای و تدبیر\nبس عقود مغلقه در هم پیچیده را کشاده بس منافع پسندیده\nبرای ملك و ملت خویش ظاهر و مهیا میگردانند واگر"}
{"book": "adl0568", "page": 155, "text": "(١٦)\nبرخلاف آن والیان نظارت خارجیه از سیاست جهان\nو جهانیان بی خبر و از طرز و روش ماهرین سیاسی زمین\nو زمینیان ناواقف باشند البته از روی جهالت و نا دانی\nبکنه اسرار و خیالات سیاست دانان دولیکه با آنها شب\nو روز بجلب منافع ملی خود در پیکار اند ، دقت نتوانسته\nاز فوائد کثیره مهمه محروم ، بلکه باجرای خیالات\nآنها مجبور میگردند .\nاگر وجود دولت را بمنزله يك كشتی تصور كنيم ،\nنظارت خارجیه بمنزله سکاندار آن است . که باید آن\nسکاندار انقدر ماهر و هشیار باشد که کشتی و کشتی نشینان\nرا از لطمه های دهشت نمای امواج کوه آسا محفوظ\nو مصون داشته بی آنكه يك ضرر خفيفه هم بآن کشتی\nوارد آرد ، سالماً بساحل فوز و نجات رساند .\nعلاوه برانكه والیان وزارت خارجیه کاردان ، رموز\nفهم ، دور بین ، موقع شناس ، دانا وا کاه باشند میباید\nخیلی نجیب ، باشرف ، پاك طينت که وقعت ناموس ملی را\nباندازه کمال دانسته ، دایما در محکمی و پایه داری آن"}
{"book": "adl0568", "page": 156, "text": "( ۱۷ )\n\nساعی و از آرزوهای قلبی و خواهشات نفسانی و خود غرضی کاملاً بری باشد تا تواند که بمقابل سیل های نقره و طلای اجنبیان خود داری توانسته شرف و حیثیت ملك و دولت را برباد ندهد . چه بافشای اندکی اسرار دولت های رقیب و همجوار خود را بر کشف بس مهمات صاحب اقتدار می سازد . و موجب خسران فوائد دولتش میکردد .\n\nاکنون مختصراً بدانیم که وزارت های یا نظارت های خارجیه در دول معظمه دنیا بچه اصول اند و ترتیبات و انتظامات انها چگونه است : - نظارت خارجیه اولاً بچند شعب و ادارات بقرار تناسب دول همجوار و مقدار دول دوست و رابطه دار همان دولت منقسم شده می باشد تا کار و روابط هر يك از دولت هائيكه در آنها سفیر وقونسول میفرستند در صورت اهمیت ، تنها بيك اداره والا بشعبه يك اداره متعلق و مربوط می باشد -\n\nرئیس این اداره يك مستشار و هیئتش مرکب از يك نائب و چند اتاشه (متعلقین) میباشد. باقی از تشکیل که تحت نگاشته شد مفهوم میگردد ."}
{"book": "adl0568", "page": 157, "text": "( ۱۸ )\n( تشکیل وزارت خارجیه )\nشخص اول وزیر خارجیه\nوظیفه وزیر : -\n۱. ریاست وزارت\n۲. ریاست سفارت خانه ها و قونسول خانهای\nدولت خودش\n۳. صدارت مجلس مشورت وزارت .\nشخص دوم معاون وزارت\nوظیفه معاون : -\n۱. در غیاب و نبودن وزیر یا ناظر قایم مقامی\nاو را کردن\n۲. ریاست کابینه .\nمجلس مشورتی وزارت : - صدرش وزیر\nخارجیه\nاجزایش معاون وزیر و مستشارهای آن .\nو ظیفه مجلس : - مشوره دادن در کارهای\nوزارت خارجیه ."}
{"book": "adl0568", "page": 158, "text": "(۱۹)\n\nكابينه :- رئيس كابينه معاون وزير و اجزای آن\nنائب معاون وسه يا چهار نفراتاشه\nوظیفه کابينه : -\n۱ . انتخاب اشخاص برای خدمت وزارت سفارت\nخانه ها وقونسل خانه ها\n۲ . کارهای عمله و نفری وزارت را کردن\n۳ . تاسیس روابط بادول خارجه\n٤ . فرستادن سفرای فوق العاده بهر طرف\n٥ . ترتيب معاهدات وعهد نامه ها\n٦ . ترتیب اعتبار نامه ها ودستور العمل ها برای\nسفرا وقونسول ها\n۷ . تأسيس سفارت خانها وقونسل خانه ها در خارجه\n۸ . تصويب سفرا وقونسل های خارجه بملك خود\nواستقبال انها\n۹ . ترتیب دادن بودجه وزارت وسفارت خانها\nوقونسل خانه ها را کردن\n۱۰ . تعين وتغير مأمورين سفارت خانها وقونسل\nخانهای دولت خود ."}
{"book": "adl0568", "page": 159, "text": "( ۲۰ )\n۱۱ . ساختن بیرق و مهرهای دولتی برای سفارت\nوقونسل خانهای خود .\n۱۲ . دادن تذکره دیپلوماسی بقاصد دیپلوماسی خود\nو اشخاصیکه برای خدمت بممالك خارج میفرستند .\n۱۳ . دادن رجسترهای مختلفه برای سفارت خانها\nوقولسل خانهای خود\n١٤. تنخواه عمله وزارت را دادن .\n١٥ . دادن مبلغ برای مخارج ادارجات خارجه .\n١٦ . انتشار رپورت های تجارتی مستخدمین خود را\nکه درممالك خارجه باشند\n۱۷ . تشکیل دادن و چاپ نمودن سال نامهای\nوزارت .\n۱۸ . ارسال نشانهای دولت متبوعه خود را برای\nسلاطین ، وزرا و تبائع خارج .\n۱۹ . تصدیق فرامین و نشان که از دول خارج به تبعه\nدولت متبوعه اش عطاشده باشد .\n۲۰ . تشیید و تحکیم روابط باهم مذهبان ."}
{"book": "adl0568", "page": 160, "text": "( ۴۱ )\n\n۲۱ . خواندن و ترجمه کردن اخباراب خارجه\nو تکذیب اخبارات دروغ که راجع بدولت متبوعه اش باشد\n۲۲ . ترجمه کتابهای هر نوع را نمودن .\n۲۳ . تشکیل کتابخانه وزارت را کردن .\n( اداره جات وزارت ) هر نظارت بقرار تناسب و تعداد\nدول دوست و رابطه دار خود بادارات تقسیم میشود\nکه ما فرضاً در ینجا افغانستان را مثال می آوریم .\n۱ . ادارۀ روس و بخارا رئیس این اداره يك مستشار\nاجزایش يك نفر نائب مستشار و سه یا چهار نفر اناثه .\nوظیفۀ این اداره ، امورات متعلقه افغانستان و روس\nو بخاری را اجرا کردن .\n۲ . ادارۀ دوم : - انگلستان ، هندوستان ، بلو\nچستان رئیس اين يك مستشار و اجزای آن مثل فوق .\n۳ . ادارۀ سوم ایران :- ترتيبش مثل فوق .\n٤ . ادارۀ چهارم چین :- ايضاً\n٥ . با هر دولتی که بنا بر فوائد خود طرح دوستی اندازیم\n٦ . ادارۀ ششم : - ادارۀ رجستری و وثيقه ها\nیا دفتر وزارت ."}
{"book": "adl0568", "page": 161, "text": "( ۲۲ )\nرئیس این يك باش کاتب واجزایش چند نفر میرزا\n(مدارج ومناصب مستخدمين وزارت خارجيه)\n۱ . اتاشه سفارت ، نائب قونسل خانه . نائب\nجنرال قونسول خانه ، اتاشه وزارت ) بدرجه کمیدانی\n۲ . نائب دوم سفارت ، ورئيس قونسول جنرال\nقونسول ، نائب مستشار وزارت ، نائب سوم سفارت\nورئيس قونسول ) بدرجه کرنیلی\n۳ . نائب اول سفارت ، قونسول ، مستشار وزارت)\nبدرجه برکدی\n٤ . وزیر خارجيه . وزیر مختار ، سفير ، مستشار\nسفارت ، معاون وزیر خارجيه ، جنرال قونسول )\nبدرجه جرنیلی .\nتاریخ پیدایش ریل ومدارج ترقی آن\nفوائد ومنافعی که از احداث ریل برای عالم تجارت\nو مدنیت رسیده است هیچ فردی از افراد دنیا ازان\nیخبر نیست هرچند که خودش بدبختانه روی ریل را هم\nندیده باشد . در منافع آن اگر سخن رانیم و یا تیزی"}
{"book": "adl0568", "page": 162, "text": "( ۲۳ )\nرفتار ، راحت سواری ، وعدم مخافتش را با كثرت\nمشاق وتكاليف ومخافات كثير الوقوع الات حمل ونقل\nاز منه سابقه بمیدان مسابقه ومقایسه آریم سخن در بدیهیات\nرانده خواهیم بود . پس همینقدر میگویم كه اگر وجود\nممالكت ها را مجسم انسان تشبیه بدهیم ماشین ریل را بمنزلهٔ\nخون سریع السیر وسرك های آنرا بمثابه اورده\nوشرائین می یابیم كه هر دم برای رسانیدن مواد حیاتیه\nدر سرعت وجریان بوده از رفتار خاطفانہ خود همه حصص\nرا قوت وقدرت می بخشد . و در عدم آن ، همچنانكه\nهرعضوی در عدم رك وپی بیجان وناتوان وعاقبت افنا\nواعدام میگردد ، حصه های ملک ها نیز خراب و ویران\nمی شود .\nریل ها واسطه ترقیات تجارت ، آله اسایش و راحت\nعالم انسانیت ، ووسيله غالبيت بردشمنان وهم چشمان ملك\nوملت است .\nامیدداریم كه عنقریب اطفال نیکو فال وطن عزیز\nما بممالك خارجیه برای تعلیم ریل سازی رفته افغانستان"}
{"book": "adl0568", "page": 163, "text": "(٢٤)\n\nنیز ازین کونه لوازمات ترقی و تمدن مستفیض شود .\n\nاکنون بتاریخ ریل امعان نظر میکنیم : -\n\nریل از مدت های بس مدید بموقع جریان آمده چنانچه در قرن هفدهم « تریم وی » بکانها و دیگر جاها که اسباب نقلیه برای حمل و نقل بارهای وزنین عظیمه بکار بود ، مستعمل میشد هر چند که آن تریم وی ها از تریم وی های زمانه موجوده مباینت کلی را هم در سرك وهم در واغون حائز بود . چه در سرك آن محض تخته های بلوطی وضع شده برسر آن واغون اسپکی رفتار مینمود مکر بعد از مدتی این خیال در دماغ بعضی اشخاص عرض وجود نمود که اگر برسر آن تخته های بلوط که سرك را مفروش ساخته میل های آهن نصب کرده شود تاتوان در موقع لزوم انرا تبدیل نمود پس ازین خیال طریقه استعمال سرك اهنی بظهور آمد .\n\nمؤرخین در دانستن اینکه کدام شخص امتیاز اولین ایجاد ماشین بخار را از سائرین تحصیل نمود بحیرت دو چار اند چه بسا اشخاص در فکر اختراع ماشین بخار افتاده"}
{"book": "adl0568", "page": 164, "text": "(٢٥)\n\nبسی کوشش های فوق العاده و تجارب فائقه خود را\nدر بتیاب روز میدادند هر چند که به نتیجه کافی رسیده\nنمی توانستند. تا که (كاك نت) نام فرانسوی از اثار\nذکای خویش يك كاديكه بذریعه بخار بحرکت می آمد\nدر سنه ١٧٦٦ عیسوی به پیشگاه انظار عالم تمدن و ترقی\nمعروضداشت اگر ماشین مذکور را با ماشین های متداوله\nحالیه بمیزان مقایسه و موازنه آریم يك ماشين عجيب\nالاختراعی معلوم میشود چه ماشین موصوف برسه\nعراده روان و دو سلیندر عراده اولش را بتدویر می آورد\nبعد ازان يك ماشين ديگر که از قوه بخار به خودش بحرکت\nمی آمد در سنه ١٨٠٤ از دست قابلیت پیوست (ولیور\nایوانز) نام امریکائی بمیدان ظهور آمد\n\n(جيمز وات) يك جوان سکات لیندی که در میان\nسنوات ١٧٣٦ و ١٨١٩ امرار حیات داشت بسی مساعی\nجمیله در ترقی دادن ریل نموده تا یکدرجه مقتدر آن گردید.\nراه ناهموار این فن مشکله را برای باز آینده گان صاف\nو هموار ساخت سپس وليم مرداك . وليم سي منكتن"}
{"book": "adl0568", "page": 165, "text": "( ٧٦ )\nورچر دزی وی هتك وغيره نیز درین مقام کوشش\nهای عالیه ابراز نمودند .\nباقی دارد\n« آزادی مصر »\nهر چند انتشار این خبر وظیفه معرف معارف نیست\nخاصه در حینیکه جراید وطنی ما این پیغام بهجت اتسام\nرا خیلی پیش بابنای وطن که شیفته اصغای همچه\nاحوالات طرب فزا اند مژده داده باشند . اما چون\nدر ضمن اشعار خبر آزادی مصر لفظ کی پی چولیشن\nکه در فرانسوی کاپی تولاسیون تلفظ میشود در اخبار\nپايونير بمشاهده رسید از بیان معنی اصطلاحی و شرح آن\nلفظك كوچك كه حاوی بس نتائج وخیمه است اغماض\nنتوانستيم ، لهذا اولاً خبر مذکور را ترجمه نموده\nسپس بتوضیح کاپیتو لاسیون اقدام میکنیم :-\nپايونير میگوید : —\nيك اكريمان ( ترتیب نامه ) از نتیجه اجتماع و تبادله\nافکار ملنر مشن ( وفد انگریزی ) ووفد مصری که"}
{"book": "adl0568", "page": 166, "text": "( ۲۷ )\n\nصدراعظم زغلول پادشاه است رسید . بقرار اختصار اخبار ٹائمز برطانیه عظمی آزادی مصر را قبولدار شده ضمانت میکند که اقدامی نخواهد کرد که مورد نقصان آزادی مصر گردد و یا خللی در اقتدار دولت موصوف وارد آید مصر قبول میکند که دولت برطانیه در وادی نیل دارای حقوق باشد و در مواقع لزوم میگذارد که افواج برطانیه بر سواحل و سرحد اتش توقف ، عبور و مرور تواند برطانیه حق آوردن يك عده قشون در قنال سویز خواهد داشت و شاید که مرکز آن قشون را در ( کان تارا ) منصوب و معین نماید . مصر بر روابط و امورات خارجیه خود کاملاً آزاد و اقتدار کامله را مالك بوده کاپیتولاسیون نیز دران ملك منسوخ و مرفوع خواهد بود . اما این بیانات آن وقت منظور و بموقع اجرا خواهد آمد که وفد مصری در ینباب قبولیت ملت پرستان مصر را حاصل نماید .\n\n§\n\nکاپیتولاسیون مراد از عهد نامه هائیست که بین"}
{"book": "adl0568", "page": 167, "text": "( ۲۸ )\nدولت های قوی وضعیف بامتیاز و انتفاع اتباع دولت\nقوی صورت انعقاد می یابد و دولت قوی را امتیازی در\nمملکت ضعیف از قبیل حکومت یا قضاوت قونسل ها و\nترمیم معابد و آزادی تجارت وغیره امتیازات حقوق شکن\nقوت فرسا حاصل میشود .\nحکومت قونسل ها مراد از قضاوت آنها است در\nمحاکمات بین اتباع دول خارجه با تبعه داخله که برای\nایضاح آن يك دو مثال بیان میداریم .\nقبل از انقراض دولت تزاری روسیه دولت علیه\nایران بهمین درد بیدرمان کاپیتولاسیون گرفتار بود .\nدران وقت اگر یکی از اتباع روس بنابر اجرای ظلم\nو ستم بر یکی از اتباع ایران ، مجرم قرار داده میشد حکام\nدولت ایران نمیتوانستند که محاکمه آن مجرم را نموده بقدر\nگناه سزایش دهند بلکه حاکم ایران مجبور بود که\nواقعه را برای قونسل روسیه اظهار داشته يك محکمه\nجدا گانه که مختلط از اتباع دولت ایران و دولت روسیه\nباشد برپا کند که انها باتفاق هم دیگر مجرم را محاکمه مینمودند"}
{"book": "adl0568", "page": 168, "text": "( ۲۹ )\n\nو با انکه نماینده که از طرف قونسل روسیه درین محا کمه\nمقرر می شد پیوسته در برائت تبعه مجرم خود کوشیده\nمعصوم و بیکناهش وانمود میکرد ، لكن اکر باری\nجرم آن مجرم آن بزرکی را مالك می بود که در زیر\nپرده طرفداری نماینده ناحق شناس مکتوم نمی شد\nو كناهش صراحة ظاهر میکردید حاكم ايران\nنمیتوانست که مجرم را بجزای اعمال زشت وافعال\nنکوهیده اش رساند بلکه آن مجرم را تسلیم قونسل روسیه\nمی نمود وقونسل هم جزا نداده بوطن مالوف میفرستاد\nبه بهانه آنکه انجا بجزا برسد مکر بسا مجرم بی آنکه\nبسزای افعال كرفتار آیند از نیم راه برکشته ، بهمان\nمحلیکه دران اجرای تظلم نموده بود مراجعت میکرد\nیا بمقام دیگر در اجرای اجحاف وزبردستی مشغول\nومصروف میکردید .\nاین احقاق حقوق قونسل روسیه نه تنها بدادخواهی\nوعدالت کستری تبعه خود شان منوط ومحدود میماند بلكه\nبتبایع داخله ایران نیز مداخله کرده بس اقدامات"}
{"book": "adl0568", "page": 169, "text": "( ۳۰ )\nحقوق شکنانه بعرض میرساند با آنکه بقرار قوانین\nحقوق بین المللی سفرا وقونسل های دول خارجه بهیچ\nصورت حق دخول در کار های داخله یکدولت ندارند\nاينك مجبوريم بگوئيم که دولت علیه ایران ، آن دولت\nپر سطوت که باری قریباً کل ایشیارا بانصف اورو پا بتسلط\nقوه قاهره خودآورده بود محض از عیاشی وتن پروری\nسلاطین وشاهان وتنبلی ونفاق وعدم اتفاق اهالی خود\nباین بلای خانمان سوز گرفتار شده از ترقیات فائقه محروم\nگردید. آری همینست نتائج و عاقبت ممالکیکه در عـدم\nسراج وهاج علم وهنر بسایه جهل و نادانی در کنج های\nتیره وتاريك رهسپارند و از تزاید قوه عسکریه چشم\nپوشیده در مواقعیکه لشکر مخالف بنای دست اندازی\nبرناموس ، شرف ، حیثیت ، اقتدار شان می نماید ،\nبیدار میگردند اما چه بیداری که تاچشم های خواب\nالود ، نشه نمود خودرا میمالند دست قوی بیگانه حلقوم\nشانرا آنچنان سخت فشرده است که مجبور میشوند\nبرای اسایش چند روزه دیگر طرح مجالس صلح نمایند"}
{"book": "adl0568", "page": 170, "text": "(۳۱)\n\nو به انعقاد عهد نامه های ناموس شکن ، اعدام نما\nمجبور کردند و رفته رفته تحت مظالم دولت قویه\nترك حیات کنند .\nاگر همین تکالیفات و زحمات دولت علیه ایران\nرا تعقیب کرده مواد اصلیه و اسباب اساسیه این بلایا\nرا در تاریخ ایران بجوئیم می بینیم که مأخذ اصل این درد\nجانکاه همانایکی عهدنامه «ترکان چای» که در سنه ١٢٤٣\nپس از جنك روس و ایران بین فتح علی شاه و دولت\nرومی منعقد گردید و عهد نامهٔ دیگر پس از جنك هرات\nو بوشهر در سنه ۱۲۷۳ بین دولتین ایران و انگلیس\nبوقوع آمد و از انروز ها دولت ایران در پنجه های ظالمانه\nدول روسیه و انگلیسه گرفتار آمده از تمامی ترقیات\nمحروم ماند . باین حال اسفناك ایران بیچاره بسی سالهای\nمتمادیه گرفتار بوده تا انکه بعد از تشکیل جمهوریه بولشويك\nدر سنه ۱۳۳۷ هجری از چنگ این بلای مبرم خلاصی یافت .\nدولت معظمه عثمانیه نیز تا شروع جنك ١٩١٤ تحت\nاین قانون استقلال شکن بود که انعقاد آن معاهده در"}
{"book": "adl0568", "page": 171, "text": "( ۳۲ )\nسنه ۱۵۳۵ع بین فرانسوی اول پاد شاه دولت فرانس\nو سلیمان اول سلطان عثمانی بود و عهد نامه دیگر در\n۱۷۴۵ بین سلطان محمد اول ولوئی پانزدهم منعقد کردید\nکه مواد معاهده اول را تأیید و بعضی قوانین دیگر\nمانند ازادی تجارت ، ترمیم معابد ، آزادی دین عیسوی\nوتساوی حقوق نصارا با مسلمانان ، وحکومت قونسل\nبرمعاهده اول نیز اضافه نمود . هر چند بعد ازین معاهده\nدولت عثمانیه را از جمله دول متمدن دانسته حقوق دخول\nمجلس بین المللی را دادند مگر مفاد این معاهده نه چنان\nقوت فرسای تهلکه ناک بود که دولت عثمانیه از چنك\nآن میتوانست خودرا آزادی داده در ره ترقی و عمران\nپویان گردد . هر چند که وطن پرستان با وجدان آن\nقباحت این مظالم را دانسته از روی رفع و دفع آن مینمودند\nمگر بمقتضیات زمانه از تحمل آن بار خیل کران خودرا\nخلاص نتوانسته تا که در جنك حاضره وقت را غنیمت\nشمرده تخلیص گریبان نمودند مگر افسوس که خلاصی\nونجات آنها مشابه به نوشدا روی شد که پس از مرك"}
{"book": "adl0568", "page": 172, "text": "( ۳۳ )\n\nبسهراب رسید !!\nچین تا اکنون تحت همچه معاهده در عذاب گرفتار\nودولت مترقیه ژاپون بسایه علم وهنر وقوت و سطوت\nخویش این زنجیر قوت فرسای رذالت واسارت را از\nدست و پای وطن خود در سنه ١٨٨٦ شکانده در ابحار\nدور و نزدیک انداخت و از آواز مهیب دهشت ناك\nآن خوف بسی عظیم در دلهای اسیر کنند گان\nاقوام دنیا گذاشت !!\n\nانسان ستاره اقبال خود است ، روحیکه میتواند\nيك شخص باوجدان که باوصاف حمیده انسانیت متحلی\nباشد ترکیب بدهد انشخص برسائر سعادات متصرف\nبوده ادوار حیات، انقلابات زمانه سیروحركات معاملات\nهم موافق خیال و مطابق مزاجش رفتار میکنند. آری\nاعمال مافرشتگان موکله اجسام ما است که اگر بصفات\nحسنه ، پیراسته باشد بفلاح ونجاح سرمدی ، رهبر و\nهادی مان میگردد واکر ازحلیه محاسن معرا و بدرد قباحت\nوسفالت مبتلا باشد حضور همه راحتها ، مسرتها را"}
{"book": "adl0568", "page": 173, "text": "( ٣٤ )\nازما دور و بمجدان سائر سعادات وقاطبه خوش بختی ها\nمحکوم مان می سازد .\n\nمدو جزر اسلام\nغیرت (۱) نیرون شده هرا بمیرا (۲) طور زمان\nظلم و طغیان را رسانده سر باوج آسمان\nنی بشرع موسوی مائل کس از پیرو جوان\nنی سوی قانون سولن(۳) ملتفت خلق جهان\n\n(١و٢) نیرون امپراطور سلطنت رومیه که در سنه ۳۷\nعیسویه از بطن مادر برامده خیلی جابر و جائر گذشته\nاست اولا مادر خود را کشته سپس همه شهر را آتش\nدر زده خود بر قصر بر آمده تماشا میکرد - آخر رعایا\nاز دستش بجان آمده علم بغاوت برافراشتند و آن بدسیر\nتاب مقاومت نیاورده خودرا هلاك ساخت (۳) سولن\nاز صنادید حکمای یونان است و مسقط الراس او بلده\nاسن بود که معرب آن اثینه است و اوجد مادری افلاطون\nبوداز برای ملك یونان قوانین سیاست مدنیه خیلی خوب\nوضع کرده بود در شهر صور مدفون گردید"}
{"book": "adl0568", "page": 174, "text": "( ٣٥ )\nدر لگد کوب حوادث عالمی پامال بود\nبرجهان باب رسالت بسته ششصدسال(۱) بود\nهیچکس جویای حکمت درهمه یونان نبود\nهیچکس پابند ملت در همه کنعان نبود\nهیچکس زابنای فارس(۲) صاحب عرفان نبود\nهیچکس از اهل لندن غمخور انسان نبود\nخودعرب جز تلخکامی بهرهٔ دیگر نداشت\nفاش میگویم جز آب شور در ساغر نداشت\nطبعها نا آشنا از کسب و ایجاد هنر\nاز فلاحت بی نصیب و از تجارت بیخبر\n(۱) مراد از زمان فترت است که مابین جناب عیسی علیه السلام وعهد فرخ مهد سرورعالم صلی الله علیه وسلم بود در اول اوقات جمیع ملل و نحل درظلمت جهالت سرنگون افتاده بودند (۲) اشارت است بحدیث شریف نبویه علی قایلها افضل الصلوة و السلام لو كان العلم فى الثر يالناله لفرس"}
{"book": "adl0568", "page": 175, "text": "(٣٦)\nچون بهایم یکسر افتاده میان خواب و خور\nنی بحکمت نامدار و نی به صنعت شهره‌ور\nجز ستمکاری و خونخواری دگر آئین نبود\nهیچکس در انقیاد حکم شرع و دین نبود\nآتش کین ار به نجد (۱) از غصه می‌افروختند\nتابغور (۲) از گرمی آن خشك و تر می‌سوختند\nجز سلحشوری دگر حرفی نمی اموختند\nحاصلی غیر از زیا نکاری نمی اندوختند\nاز جدل بر عرب زیر و زبر می‌ساختند\nآن کهن ویرانه را ویرانه تر میساختند\nسر گذشت بکر و تغلب (٣) هم نسار و (٤) هم جفار (٥)\nماجرای واحس (٦) وغبرا به خطار و حفار\n(۱) نجد بالفتح زمین بلند غور ، نام ملکی از عرب\nکه زمین ان به نسبت یمامه وحجاز بلندست (٢) غور\nبالفتح زمین پست وزعین تهامه - مابین نجد وغور حجاز\nواقع است (٣) این معرکه در اشعار جاهلیت بحرب\nبسوس موسومست و سر گذشت آن بدینمنوال بوده که"}
{"book": "adl0568", "page": 176, "text": "( ۳۷ )\n\nشتر شخصی در زراعت زنی افتاد زنکه شتر را زده از زراعت بیرون کشید مالك شتر در خشم رفته پستان زنکه را ببرید .\nبر سر این ماجرا در میان قبیله آن مرد و خویشان زنکه چنان جنك عظیم در پیوست که از سنه ٤٩٣ ع تا سنه ٥٣٤ ع تخمیناً پنجاه سال بازار کار زار کرم بود ـ هفتاد هزار از شجاعان عرب دران کشت و خون عرضه تیغ تلف كشتند ـ در اوایل حال بنی بکر و بنی تغلب درین فتنه باهم دست و كریبان بودند مكر آخر کار جمله قبایل عرب دران شركت ورزیدند (٤) نسار بروزن كتاب نام آبی است مر بنی عامر را که دران مقام از يك سو بنی تمیم و بنی عامر و از جانب دیگر بنی اسد و بنی زباب مصروف جنك و پیکار بودند (٥) جفار ـ ايضاً بروزن كتاب نام ابی است مر بنی تمیم را به نجد درینجا بعد از گذشتن یکسال بواقعه نسار باز در میان بنی عامر و بنی تمیم معرکه کارزار کرم شده بود (٦) قيس ابن زهير وحذيفه بن بدر در اسپ دوانی باهم کرو بستند قيس وانس وغبراء"}
{"book": "adl0568", "page": 177, "text": "( ٣٨ )\nنام دو اسپ خود را در میان انداخت حذیفه در برابر\nآنها خطار وحفار نام رهوار های خود را پیش کرد\nبنو فزاره از گروه حذیفه سر راه کمین کرده نشستند\nو غبراء را سبقت نموده بود ترسانیده رم دادند - پس\nدرمیان ذبیان وعبس جنگ برخاست واين حرب وضرب\nازسنه ٥٦٨ ع تاسنه ٦٣٦ ع در میان عرب جاری بود\nاکثر از قبایل عرب در این معرکه شربت موت احمر\nچشیدند و این جدال وقتال از میان ایشان وقتی برطرف\nشد که افتاب اسلام از مشرق كنتم اعداء فالف بين\nقلوبكم فاصبحتم بنعمت اخوانا بر مہران پرخاش جویان\nبتافت . باقی دارد\nتاریخ انبیاءع\nهمان بود که ابو سفیان کشته بمکه آمد ، ومردم را\nاز چیزیکه دیده بود خبر کرد . مردم مکه حاضری جنك\nدیده نتوانستند . هر کس بهر طرف كریخت . آنحضرت\nعلى الصباح بى جنك در آمده مکه را گرفتند اهل مکه را\nبااينكه يك عالم ضرر و زحمتها از آنها دیده بودند عفو"}
{"book": "adl0568", "page": 178, "text": "( ۳۹ )\nکردند . آنها هم گروه گروه آمده مسلمان میشدند\nباین صورت از خانه کعبه ومکه شریفه بتها وبت پرستی\nمعدوم شده دین اسلام رواج یافت .\n(غزوای حنین) وقتیکه خبر فتح مکه بدیگر اطراف رسید\nبعض قبیله های عرب که هنوز مسلمان نشده بودند به\nغضب آمده در حنین نام يك موضع از اطراف مکه جمع\nشدند . خیال داشتند که بلشکر اسلام هجوم بیارند\nآنحضرت این خبر را شنیده با دوازده هزار کس بسر\nآنها رفتند . در موضع حنین جنك سختی کرده آنها را\nشکست دادند وملك شانرا گرفتند . بعد ازین در تمام\nجزيرة العرب اسلام انتشار يافت . ومسلمانان در آنجا\nآباد شدند (حج وداع) در سال دهم هجرت , جناب پیغمبر\nعلیه السلام اراده حج نموده این نیت خود را به تمام\nمسلمانان اعلان کردند و با چهار هزار کس بجانب مکه\nروان شدند مسلمانان اطراف هم گروه گروه رسیده\nمی آمدند تا که عدد مسلمانان آمده گی بصد هزار نفر\nرسید ."}
{"book": "adl0568", "page": 179, "text": "(٤٠)\nآنحضرت در مکه خطبه خوانده ، بمردم فهمانیدند\nکه من درین نزدیکی از دنیا خواهم گذشت . مردم را\nنصیحت بسیار کردند . بعد ازان بمدینه گشته آمدند .\nاین حج : حج آخرین آنحضرت است ، بنابران در\nتاریخ اسلام آن را حج وداع می نامند .\nدر سال یازدهم هجرت بعد از سه ماه یکروز پیشتر از\nربیع الاول از دنیا گذشتند . جناب پیغمبر علیه السلام\nبیمار شدند ، اصحاب را جمع کرده باین طریقه آنحضرت\nنصیحت فرمودند که من از دنیا میروم قرآن را در میان\nشما میگذارم شما دائماً بقرآن عمل کنید یکدیگر خود\nرا دوست داشته باشید بیکدیگر خود مدد برسانید اصلاً\nاز کارهای نيک جدا نه شوید بآبادی واصلاح دنيا\nکوشش نمائید . بعد ازان بیماری آنحضرت سخت تر\nشد تا آنکه در دوازدهم ربیع الاول سال یازدهم هجرت\nدر سن ٦٣ از دنیا گذشتند .\nشمائل آنحضرت صورت ظاهری بهترین مخلوقات\nورحمت عالمیان حضرت پیغمبر ما علیه السلام مانند سیرت"}
{"book": "adl0568", "page": 180, "text": "( 41 )\nشان معتدل بود . اعضا و اندامهای شان دلالت بر اعتدال\nمزاج شان میکرد . قد مبارك شان میانه اندکی مائل\nبدرازی . سر شان بظاهر کلان و در حقیقت میانه . موی\nشان سیاه وغیر ژولیده . گیسوی شان گاهی تا نصف\nگوش و گاهی تا نرمه گوش , و گاهی تا سر شانه میرسید .\nبعضی وقت ها چهار گیسوئی بافته میگذاشتند . جبین\nشان گشاده ابرو های شان بظاهر پیوسته می نمود و در\nحقیقت پیوسته نبود چشم های شان بادامی وسیاهی آن\nبسیار سیاه و سفیدی آن بسیار سفید ، و در سیاهی\nو سفیدی آن رگهای سرخ بنظر می آمد قوت دیدن شان\nبسیار تیز ، که در تاریکی ، مانند روشنی میدیدند .\nرخسار شان با استخوان روی برابر . بینی شان اندکی\nدراز و بلند ، دهان شان گشاده و بسیار خوش نما ،\nدندان های شان سفید براق و اطراف آن باريك وتيز\nو مابین آنها قدری گشاده روی مبارك شان سفید سرخی\nدار پرنور و مائل به گردی که چون ماه شب چهارده\nمی درخشید . رنگ بدن شان سفید نورانی که در نظر"}
{"book": "adl0568", "page": 181, "text": "( ٤٢ )\nمثل يك مجسمۀ نقرۀ ریخته کی معلوم می‌شد ، ریش\nمبارک شان پر . گردن شان بلند و بسیار صفا مانند نقره\nسینۀ شان فراخ . شکم شان هموار و باسینه برابر که از\nسینه تاناف يك ردۀ موی مثل خط سیاه داشت وباقی\nاجزای شکم بی‌موی مگر حصۀ بالائی سینه و بازوها و شانه\nکه موی داشت . گوشت بدن شان گرفته . نو کهای\nدست شان دراز ، کف‌های دست شان کشاده و نرم .\nساق های شان مائل به باریکی . انگشتان دست و پای\nشان پروفربه . پاشنۀ شان كوچك . گوشت زیرقد.شان\nبرداشته از زمین . پشت پای شان صاف ونرم بود که\nهیچ کفیده‌کی نداشت . عرق شان بسیار خوشبوی بود\nاما شمائل معنوی آنحضرت چنان است که در باب رحم\nو شفقت ، كرم ، وسخاوت ، همت ، وتواضع ، عفو\nومدارا ، عقل ودانش ، مشهور بودند . بیهوده به\nغضب نمی‌آمدند . غیر از کارهای دینی دیگر در هر خصوص\nهر کوتاهی را عفو می‌نمودند . از دائرۀ انصاف اصلا\nيك قدم بیرون نمی‌گذاشتند . هر کس را از روی دانش"}
{"book": "adl0568", "page": 182, "text": "( ٤٣ )\nو اقتدارش کار میفرمودند . برای کار و ادای وظیفه\nنبوت نادم مرك آرام نگرفته كوشش كردند . از هيچ\nکس چیزی طمع نداشتند ، صدقه نمیگرفتند ، بسیار\nشیرین سخن بودند . بزنان و خدمتکاران خود دائما\nبتواضع و گشاده روئی معامله میکردند ، در دل داری\nمردم کوشش زیاد مینمودند . کلانان واشراف هر قوم\nرا عزت میکردند . و به سرداری قبیله شان مامور\nمیفرمودند . از کسانیکه نزدشان حاضر میشدند احوال\nکسانی را که غائب میبودند میپرسیدند . خلاصه\nدانایان عالم حتی علمای فرنک هم به دانائی و خوش\nاخلاقی آنحضرت قائل هستند .\nزنان آنحضرت جناب پیغمبر ما علیه السلام یازده\nزن گرفته اند . از این یازده زن دو نفر شان در وقت زندگی\nآنحضرت از دنیا گذشتند و ٩ نفر شان بعد از وفات\nآنحضرت باقی ماندند . مشهور ترین زنان آنحضرت\nخدیجه ، عایشه ، حفصه است : -\nجناب خدیجه ، اول حرم آنحضرت است . و اول"}
{"book": "adl0568", "page": 183, "text": "( ٤٤ )\nکسی است که نبوت آنحضرت را تصدیق نموده باسلام\nمشرف شد . تمام مال خود را بر آنحضرت صرف کرد\n( ٢٥ ) سال با نحضرت گذرانیده به عمر ٦٥ سالگی\nدر سنه (١٠ق هجری) وفات کردند . همه اولادهای آن\nحضرت غیر از ابراهیم نام یك پسرشان از همین جناب\nخدیجه است جناب عایشه دختر جناب ابوبکر صدیق\nاست . بعد از وفات جناب خدیجه آنحضرت او را\nخواستگاری نموده نامزد شدند ، و در سال دوم هجرت\nاو را در مدینه عروسی کردند . جناب شان يك زن\nبسیار فاضله عالمه بودند احادیث بسیار از آنها روایت\nشده . حفصه ، دختر جناب عمر فاروق است بعد از غزای\nبدر آنحضرت او را به نکاح گرفت . جناب حفصه در\nسال چهل و پنجم هجرت و فات کرد\nآنحضرت ، سه پسر و چهار دختر داشتند .\nپسران شان قاسم ، عبد الله ابراهیم است .\nدختران شان : زینب رقیه ، ام کلثوم وفاطمه غیر از\nفاطمه دیگر همه اولاد های آنحضرت در زندگی شان"}
{"book": "adl0568", "page": 184, "text": "( ٤٥ )\nوفات کردند - جناب فاطمه عیال جناب علی رضی الله\nعنه ووالده جناب حسن و حسین است. نسل پیغمبر علیه\nالسلام از همین دو نواسه دختری شان باقی مانده خلفای\nآنحضرت بعد از جناب پیغمبر علیه السلام چهار نفر از\nاصحاب او که میان مسلمانان بچهار یار و خلفاء راشدین\nمشهوراند. یکی بعد دیگری بجای شان خلیفه شدند، و دین\nاسلام را در دنیا رواج دادند. جناب صدیق رض اول\nخلیفه ، جناب ابوبکر صدیق است که بعد از رحلت\nجناب پیغمبر علیه السلام مسلمانان او را بخلیفه کی آنحضرت\nانتخاب نمودند . جناب ابوبکر از خوردی رفیق آنحضرت\nبودند. و از جمله مردان اول آنها ایمان آوردند. معراج\nرفتن آنحضرت را اول آنها تصدیق کردند. و ازین سبب\nبه صدیق مشهور شدند. نام شان عبدالله است . چون\nخلیفه شدند مردمی را که بعد از وفات آنحضرت پس کافر\nشده بودند . واپس مسلمان ساختند ، و قطعه از\nملک عراق را که بطرف مشرق عربستان است، و قطعه\nاز ولایت شام را فتح نمودند. و درین دو قطعه و در تمام"}
{"book": "adl0568", "page": 185, "text": "( ٤٦ )\nعربستان دین اسلام را رواج دادند. جناب ابو بکر صدیق\nدو سال و نه ماه خلافت نموده ، در سال سیزدهم هجرت\nبعمر ٦٣ سالگی وفات کردند\nدوم خلیفه آنحضرت جناب عمر فاروق است ، که\nبعد از وفات جناب ابوبکر صدیق مردم او را خلیفه مقرر\nکردند . جناب عمر رضی الله عنه برای خود لقب\nامیرالمؤمنین اختیار کردند تمام ولایت شام و مصر و عراق\nعرب و مملکت ایران را از دولت روم و دولت ایران\nفتح نمودند. و در هر جا دین اسلام را رواج داده، شهرهای\nنو آباد ساختند و محکمه ها تشکیل دادند تاریخ هجری که\nمیان مسلمانان مروج است ایشان مقرر کردند .\nناول بعد از شماره ۲\nو در حرمسرای او آداب اسلامی آموختم ـ چهارده\nسال پیش او بودم اما چطور بودم ، مقید براحت و آسایش\nزنش چند سال میگذاشت که هر جا بگردم اما نزد بلوغ\nازین اندیشه که ا کر میپسندم نماید سفید بخت خواهم شد\nو اوسیه روز مرا بروز روشن در کنج تاریکی انداخت"}
{"book": "adl0568", "page": 186, "text": "(٤٧)\nو آگاهم ساخت که اگر کسی را ازین قید خبر کردی میکشمت - زندگی را غنیمت شمرده دم نمی زدم تا يك خان کلان ترکمانها برای میر چند کنیز تحفه فرستاد - یکی از انها مقبولش افتاده آن زن را پس پرده انداخت حتی که ظالم من در چند ماه از من بترشد - چون میر بعضی کنیز ها را برای خان مذکور روانه کرد در فهرست آنها مرا هم درج نمودند باین طریق یکسال میشود که در حرم سردار ترکمان میباشم - از صورت وسیرت من چنانچه خودش میگوید رضا مند شده بعد از شش ماه اختیار کل خانه را بمن سپرد - حالا يك پسر هم دارم که بسیار خوب بچه است و خود خان هم بسیار خوب مرد است - از ملاقات شما خیلی خورسند خواهد شد - دو سه روز است که نمیدانم چرا طرف من رخ نکرده البته کدام کار ضروری پیش آمده !\nرینان که حالا نامش ریحان است اسم اسلامی پدر خود دریافت کرده کیفیت ملاقاتش را فی الفور بواسطه قاصد بخان رسانید و خودش کنیز ها را امر داده اطعمه"}
{"book": "adl0568", "page": 187, "text": "(٤٨)\nگوناگون برای او و دیگر قومهای خود که در خوردی همه را می شناخت طلبید - هنوز چای بعد از نان نخورده بودند (رواج چای آنوقت فقط بخانها محدود بود) که خان خسر خود را بعزت خواست . از خیمه های زیادی گذشته بخرگاه خان نرسیده بودند که صدای بگوش پردل رسید :-\nاو کافر ! اینجا چطور میکردی؟ فقط خود را کرمی فتح خان ساختی !\nپردل پس گشته می بیند که بچه کاکای اکرم کاوتکیه زده نشسته است ـ زخم اکرم، قتل نو مسلم ، و دعو ئیکه پیش دختر خود کرده بود در يك آن تازه شد خطاب کافر هنوز زورش داد ـ بيك لحظه تلوار کشیده بر شانه اش زدو کله ئیکه وزیر اکبر خانش زده بود و درون مانده بود همراه نفسش برآمد ـ از خیمه متصل يك شخصی بیماری آواز چیخ را شنیده که از مقتول برآمده بود نمودار شد ـ پردل طرفش دیده بمدهوشی نعره زد : ـ\nخدایا شکر ! اکرم ـ خان ـ آیا شما زنده هستید ؟ راست بگوئید ـ دلم قبول نمیکند ."}
{"book": "adl0568", "page": 188, "text": "( ٤٩ )\nبدل این را گفته بسجده می افتد و چون برمی خیزد اکرم میگوید :-\nخوشی ملاقات تو از رنج این قتل ضائع شد ـ صله رحم اسلام هنوز در وجودت اینقدر سرایت نکرده بود که از خطاهایش در میگذشتی با وجود ضعف خود در تیمار داری این شب بیدار میبودم و همین سبب است که در بدنم توانائی نیست و در زبانم طاقت گویائی .\nسردار ترکان برین حادثه مطلع گشته همه را نزد خود خواست و آن خوبی که ریحان بیان میکرد و مثل تبدیل شدن خوشی اکرم برنج، بزشتی مبدل گردید ـ بقهر گفت :-\nاراده ام بود که ترا مانند خسر خود دانسته باحترام بدارم اما این حرکت وحشیانه که از تو چنین بی محابا سرزده نه تنها از تو بلکه از دخترت نیز بیزارم ساخته شخصی را که قتل کردی یکی مامور امیر بخارا بود و او با من رابطه وداد می پروراند دیگر در حالت مجروحیت بمن التجا آورده بود . کسیکه در پناه ما دراید از شر دشمن ایمن"}
{"book": "adl0568", "page": 189, "text": "( ٥٠ )\n\nمیباشد واگر نزد ما کشته شود قاتلش را ما بقصاص میرسانیم\nاما چونکه تو هم مهمان هستی خونبهایش دخترت ادا خواهد\nکر داماد او از کجا ادا خواهد کرد ! دختر چنین وحشی\nلائق حرم مانیست ـ کلیدهای نقد و جنس همه ازو گرفته\nشود ـ\nخان هنوز کلام خشمناك خود را تمام نکرده بود که\nخادمها دویده آن زنی را که ریحانش سیاه بخت ساخته\nبود مژده دادند که غاصب تو از مکر و حیله ها برطرف نشد\nاز کردار پدر خود برباد رفت .\nاکرم بزبان لرزان التماس نمود :\nاگر چه در بحر عنایات شما مستغرقم اما زعزت افزائی\nاین غریب که شما پیهم فرمودید جرأت این عرض میدهد\nکه مقتول پسر عمویم بود و تا حال از شما مخفی داشتم که\nزخمی که مرا بدریا انداخت از دست او بود و محض بسبب\nقتلم که غیر از حسد دیگر وجهی نداشت تا بخارا رفته تهمت\nمادر پایم است ـ با وجود این شرارتهایش بسعی آخری\nبشری در مداوای زخمش کوشیدم تا دلش از طرف من"}
{"book": "adl0568", "page": 190, "text": "(۵۱)\nورفقایم بی کدورت کردد اما چون مرد نومسلم رو برویش گذشت ناحق کافرش گفته صدا کرد ـ آن نومسلم یکی از اقربای خود را شکار تفنك این شده دیده بود ـ بالای همه عذرها آدمی است از کافرستان و بیخبر از روش اینولایت سردار ترکمان اگرچه قدری ملائم شد اما بآن از بکها مناسبات داشت که رحم شان بقهر افغان مساوی قرار داده شده است معلوم نیست که در فرط غیرت وغضب بچه خودرا و خویشتن را نیز مستوجب اعدام می پنداشت که تاثیر صحبت دختر وحشی دروهم نفوذ کرده است اما بسفارش اکرم حکمداد که دختر مع پدر و پسر از دریا گذرانیده بملك خود فرستاده شوند اکرم باز معروضداشت که هر چند دختر و پدر سزاوار سرزنش باشند اما فرزند شما قابل تربیت خانی است باید شهزاده وارش تعلیم داده بصفات غیورانه پدر نامدار موصوف شود . خان از فرمان خود نکشته دیگر همین قدر نرمی کرد كه يك كنیز ولاله روپیه کافی بخشیده خود اکرم را بسر پرستی بچه اش مقرر نمود"}
{"book": "adl0568", "page": 191, "text": "( ٥٢ )\nاکرم و بر دل و دخترش ازین احکام اظهار ممنونیت\nنموده بر مفارقت خان رنج فراوان ظاهر کردند اما بدل\nهمگی خوشحال بودند که از چنین خود سری بی اصولی\nجدا شدن بهر حال غنیمت بود ـ ( لعل الله يحدث بعد\nذلك امرا ) . ریحان فرحان بود که عجب وسیله مراجعت\nبوطن دست داد ـ بسیار شکر این امر مینمود که لخت\nجکرش را از و پاره نکردند ـ باین سبب میخواست که زود\nاز دریا تیر شود ـ بچه خود را در بغلش پچق میکرد که\nکسی ازو نستاند ـ چون از دریا عبور کردند اکرم را\nبعجز و الحاح گفت که اگر بچه مرا بطلبند برای خدا ندهید\nزیرا میدانست که پدر هم مثل مادر یا کمتر ازان محبت داشته\nزود یا دیر اشتیاق دیدنش را خواهد نمود ـ همین شبهه\nاکرم هم می پرورانید و حیران بود که در آنصورت\nچکند ؟ مادر جوان از غم بسمل خواهد شد و احسانهای\nخان رد حکمهایش را نمی بردارد ـ از مرگ نجاتش داد\nبعزت معالجه اش نمود اما فضل خدا شد که چون بسبب\nغزا که در آن اثنا جاری بود براه کافرستان بمنزل مقصود"}
{"book": "adl0568", "page": 192, "text": "( ٥٤ )\n\nرسیدند ریحان وطن آبائی خود را دیده با مادر و دیگر\nخویشهای خود ملاقات کرد بعد ازان حکم ترکمان وارد\nشد که پسرش را مع والده اش و دیگر هر کسی را که بغیر\nپدرش باشد بزودی روانه دارید ـ اکرم بدرستی تعمیل\nآن نموده تحائف شایان نیز بخدمت او فرستاد .\nاکرم از وفاداری پردل نهایت مسرور و متشکر بود\nحکایت زنده شدن خود را با و بیان نمود : --\nگله خورده زمانی خود را ثابت قدم ساختم اما خون\nاز زخم بسیار رفته ضعف کردم ـ از اسپ بدریا افتاده يك\nجانوریکه تا حال خبرندارم چه بود مرا در دهن خود گرفته\nبسرعت تیر زیر آب برد\nباقی دارد\n\n(دین چیست )\n\nدين يك قانون الهی است که برای اصلاح امور\nمعاش و معاد انسان بتوسط پیغمبران برای انسا نهار سیده\nاست ، و دین سبب وجود بشريت و منتظم نظام سلسله\nاجتماعیت است بلکه اساس متین مدنیت شمرده میشود ،\nدین است که بدون آن قیام حیات انسانی مشکل بلکه ناممکن\nاست ، دین است که انسانرا از در کات دنیه بدرجات"}
{"book": "adl0568", "page": 193, "text": "( ٥٤ )\n\nعالیه میرساند ، دین است که نوع بشر را از فتنه و فساد باز داشته به صلاح و سداد رهنمون میسازد\nاما غالب مردم خیال میکنند که دین چیزی دیگر و دنیا چیزی دیگرست بلکه هر دو منافی همدیگر میباشند از سبب همین فکر باطل و خیال فاسد بسی از ملل و اقوام دنیا خصوصاً مسلمانان قرون اخیره در پی اصلاح معاشرت دنیوی خود نگشته ، روز بروز ضعیف و ناتوان ، مقهور و مغلوب دشمنان دین خود شدند و آن دین نیمه که داشتند اختیار آنرا هم از دست دادند .\nاینچنین نیست ، دین هر قدر قوانین که برای امور معاد دارد ، همانقدر قواعد و اصول برای انتظام زندگی و ضروریات معاش مقرر داشته است ؛ بلکه همان اصول که برای اصلاح آن عالم است عینا مصلح زندگانی این جهان است چنانچه تشریح این از بیان ذیل بخوبی میشود .\nدین متضمن سه اعتقاد است که هر کدام آن همچنانکه مقوم دین اند مصلح دنیا نیز میباشند هیئت اجتماعی از برکت همین عقائد ثلثه به وجود رسیده است"}
{"book": "adl0568", "page": 194, "text": "( ٥٥ )\n(عقيدة اول) از عقائد سه گانه ، تصدیق این سخن\nاست که : حضرت خلاق کائنات انسان را در میان\nساکنین کره ارض منزلت ملکی داده و او را بهترین\nو اشرف ترین مخلوقات خود مقرر کرده\n( عقیده دوم ) اینست که : هر شخص که پابند دینی\nاز دینها باشد ، باید یقین کند که ملت او بهترین ملتهای\nدنیا است و مخالف مذهب و کیش او مخالف راه حق\nو خداست\n( سوم ) بر این معتقد باید بود که : پیدایش انسان\nدرین عالم خاك برای حاصل نمودن اینچنین کمالی است که\nاو را به عالم پاك رهبری کند و ازین خاکدان هر کدورت\nکه دران از دم اولین تا نفس آخرین بجز از رنج و غم\nمصیبت والم چیزی دیگر نمی‌بیند او را رهائی داده به\nوسعت آباد عالم عیش و سرور که راحت آن را فنائی\nو سعادت آنرا انتهائی نیست ، برساند\nاکنون به نظر انصاف به بینید که این عقائد که\nهر یکی رکن رکین و نقطه آخرین دین شمرده میشوند"}
{"book": "adl0568", "page": 195, "text": "( ٥٦ )\nبرای ترقی و تعالی انسانها در عالم دنیا تاچه اندازه کارآمد وسودمند می باشند چنانچه\n( عقیده اول ) اینکه [انسان اشرف و بهترین انواع حیوان است ] هرانسان را وامیدارد براینکه از عادات سبعیت وحیوانیت روگردان شده به اعمال حسنه واخلاق مرضیه گراید تا به واسطه این اعمال وافعال نيك راهی به سوی دارالسعادت دانش یافته در کسب فلاح معاش ومعاد خود و بنی نوع خود به نیکوترین وجه بكوشد پس از وجود سراسر مسعود اینچنین شخص اداره هیئت اجتماعیه نظم ونسقی نیکویافته اسم مدنیه فاضله را برای خود حاصل میکنند ، رفته رفته غالب افراد آن از حالت وحشیان درنده و چارپایان چرنده و حشرات گزنده برآمده به صفات محبت ، عدالت ، اخوت ، پیراسته میشوند وصورت انسانی را که حضرت آفریدگار جل شانه از پیدایش آن اراده نموده بود اختیار میکنند هر انسانیکه به این نقطه رسید البته به انتهای سعادت وکمال خود رسیده خواهد بود ."}
{"book": "adl0568", "page": 196, "text": "( ٥٧ )\n\nبه عکس این برحال کسانیکه این عقیده را در خود ندارند و انسان را برسائر حیوان مزیتی نمیدهند اگر به غور دیده شود معلوم می شود که چه نوع اعمال قبیحه و افعال وحشیه اوضاع نامناسب ، اطوار ناملائم از ایشان سر بر میزند و از ارتکاب هیچ قسم دنائت و رذالت اندیشه نموده همچون گله های وحش زیست میکنند و انتظام مدنیه فاضله را از هم گسسته بجای آن دارالشقاوت قائم میسازند و فرموده حکیم مطلق جلت کلمة را ( افحسبتم انما خلقناكم عبثاً وانكم الينا لا ترجعون ) پس گوش میکنند\n\n( ربنا لا تحسبنا من الجاهلين ) !!\n\n( عقیده دوم ) که قوم وملت خود را بهترین ملل دنیا بشمارد ، فوائد بی شمار دارد ، چنانچه برای حصول فخر وشرف ملت خود لمحه آرام نگرفته افراد و اشخاص آن را برای کسب مجدد بزرگی و تقدم بر سائر اقوام تحریص و تشویق میدهند هیچ فضیلت و کمالی را نبینند که آن را برای قوم و ملت خود آرزو نکنند"}
{"book": "adl0568", "page": 197, "text": "( ٥٨ )\n\nوهرگاه درملتی از کدام قسمی از اقسام عزت ورتبه عالی\nمشاهده کند فی‌الحال درپی این می‌افتد که بکدام وسیله\nازوسائل ملت او را از ان خوب تروبهتر حاصل شود .\nاز اینجا دانسته میشود که این اعتقاد بهترین وسیله\nایست برای حصول اسباب مدنیت ونیکوترین راهی ست\nبجهت طلب علوم و توسع فنون واختراعات جدیده وایجادات\nنفیسه . هیچ ملت به پایه عزت وشرف ، سعادت واقبال\nنخواهد رسید الابه داشتن همین اعتقاد وبس !\n\n( عقیده سوم ) اینکه [ انسان ، باید یقین کند که\nپیدایش او درین عالم نیست الا اینکه کمالی حاصل کند\nتا او را به عالم بهتر ازین عالم برساند ، یعنی مقصود ومطلوب\nانسان چیزی دیگر وجای دیگر است ] پس هرکه دارای\nاین اعتقاد باشد از خوف اینکه مبادا از سبب جهل و\nنادانی در همان کار ومقصد او کدام نقصی پیداشود از\nمقصود ومطلوبش او را بازدارد ، هیچ‌وقتی از اوقات\nاز طلب علوم حقیه ومعارف دینیه نمی آساید تابذریعه آن\nعلوم عقل خود را تنویر واضائت نموده برای وصول"}
{"book": "adl0568", "page": 198, "text": "( ٥٩ )\n\nمطلوب خود ذرایع وسائل خوبی پیدا کند و از اشیائی که مانع و سد راهش شود خود را باز میدارد .\nچون به این طریق عمل کرد عقل او را نوری و صفای حاصل میشود در انصورت همه وقت در صفای باطن و تهذیب نفس از اخلاق نامرضیه و ملکات دنیه میکوشد و در معاملات بایرادران نوعی خود به محبت و صداقت ، دیانت و امانت سلوک می ورزد و در حصول وجه معاش خود از خیانت ، کذب ، حیله کاری رشوت ستانی پرهیز نموده حتی المقدور در کسب حلال میکوشد و همچنان آن را در وجوه مشروعه صرف میکند .\nبلی ! انسان تا مقصد پیدایش خود را نداند و از حقوق خود بر دیگران و از حقوق دیگران برخود واقف نباشد چه گونه سالهای دراز يك عدد کثیر از نفوس انسانی در یکجا جمع شده به اتفاق یکدیگر زندگی خواهند کرد ؟ و از روی همین احتیاج حضرت حکیم مطلق از مرحمت ازلی خود که بر نوع انسان داشت ، این اعتقاد را لازم بل جزئی از اجزای دین ساخته تا بذریعه ان انسانها در میان خود"}
{"book": "adl0568", "page": 199, "text": "( ٦٠ )\nبه اخلاق حسنه وصفات پسندیده وصراط المستقيم عدالت\nسلوک کند واز شر و فساد وکينه ونفاق به یکسو باشند\nپس قومیکه ازین عطای بی انتهای خداوندی محروم\nو بی نصیب مانده اند تاچه اندازه گرفتار پنجه شقاوت\nوفساد کشته شب وروز درکردار های ناشایسته وافعال\nوحشيانه منهمک می باشند و مثل مور و مار در بلعيدن\nیکدیگر خود میکوشند و از نتیجه اعمال بد خود که\nفردا برای شان رسید نیست هیچ اندیشه نمی نمایند\nبلی ! از کجا به اندیشند که به فردا هیچ اعتقادی ندارند!\nاللهم استقم نا على هذه العقيدة الثابتة دامت نا\nعلیها ! اینست از بیان فوق بخوبی ثابت وظاهر شد که:\nبرای تنظیم و سررشته زندگانی انسان در دنیا حضرت\nواهب العطايا به محض لطف و مرحمت خود از عقائد\nثلثه مذکوره چیزی ممزوج نموده اسم ان را دین کذاست\nوبندگان خود را به قبول نمودن آن امر نمود تا بذریعه\nنور وضیای ان راه سعادت دنیا و به واسطه سعادت دنیا\nفوز و فلاح عقبی را حاصل کنند\nانتهى —"}
{"book": "adl0568", "page": 200, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 201, "text": "ممتحنين ومعلمين وشاكردان جماعت ابتدائيه سوم مكتب اتحاد"}
{"book": "adl0568", "page": 202, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 203, "text": "شرایط اشتراك\nداخل شهر { سالانه . . . . شش روپیه\nشش ماهه . . . . سه روپیه\n۱ ماهانه . . . . قبول نمیشود\nخارج شهر { قیمتهای فوق اجرت داك ضم میشود .\nاجرت داك في نسخهٔ يك سنار است .\nآدرس\nنظارت جلیله معارف\n( كابل )\nقصر شهر آرا مکتب حبيبيه\nدارالعلوم امانيه\nاداره\nمعرف معارف\nدر ماه يك بار نشر میشود\nبمطبعهٔ ماشين خانه چاپ شد"}
{"book": "adl0568", "page": 204, "text": "سال دوم\nشماره (چهارم)\nمعرف معارف\n۱۲۹۷\nیکم قوس سنه ۱۲۹۹\nاز یمن توجه شه با اقبال\nآمد بکنار دولت و استقلال\nاسباب تمدن بترقی باشد\nآثار معارف همگی رو بکمال\nان في ذلك لايات للعالمين"}
{"book": "adl0568", "page": 205, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 206, "text": "ريل هائی كه اولاً در دنيا اظهار وجود نموده اند"}
{"book": "adl0568", "page": 207, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 208, "text": "فهرست مندرجات\n۱ تشریف آوری اعلیحضرت معارف پرور بمکتب\n۲ قرائت قرآن شریف (عبدالغفور ابتدائیۀ چهارم)\n۳ ترجمۀ آیات قرآن شریف (حافظ نور محمد رشدیه ۳)\n٤ خیر مقدم ( محمد حسین ابتدائیه ) ٤\n٥ تجربیات برقی ومقناطیسی (محمد نعیم رشدیه) ۳\n٦ بیانات محمد عظیم رشدیه ۳\n۷ تجربیات حکمت وطبیعیات ( دین محمد رشدیه ) ۲\n۸ مکالمۀ افغانی محمدحسین ، غلام حیدر ، غلام قادر اصناف رشدیه ۲ و ۳ .\n۹ تجربیات جر اثقال ( محمد نبی صنف تهیه )\n۱۰ تجربیات حکمت و کیمیا (عبدالقادر رشدیه) ۳\n۱۱ ابیات اردو ( صفرعلی رشدیه ) ۲\n( ۱۲ ) راپورت سالانه نظارت معارف (علی محمدخان) نائب معاون نظارت معارف\n۱۳ بقیۀ تاریخ انبیا\n١٤ تاریخ پیدایش ریل بعد از شمارۀ (۲)"}
{"book": "adl0568", "page": 209, "text": "سال دوم (۲) شماره (٤)\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\n\n(تشریف آوری اعلیحضرت معارف پرور مکتب)\nاز انجا که اعلیحضرت شهریار معارف پرور عدالت\nگستر توجهات جهان درجات شاهانه خود را بر کافه افغان\nوافغانیان عموماً و بر قاطبه اهل معارف و عرفان خصوصاً\nمبذول داشته و میدارند بناءً علیه بتقریب جلسه تقسیم\nانعامات سالانه دار الامان معارف بامر شاهانه اکثر از\nامناوارا کین دولت مقدسه از قبیل سرداران عظام و\nناظرین، افسران ملکی و نظامی و کلانتران شهر و ملکان\nشش کروهی بتوسط تکت های خبری منجانب جناب"}
{"book": "adl0568", "page": 210, "text": "( ۳ )\nعالیقدر جلالت مآب ناظر صاحب معارف در جلسه\nموصوف شريك وسهیم بودند بعمل دوبجه همان روز\nنشاط اندوز خبر فرحت اثر ورود سعادت اندود ذات\nشاهانه بذریعه آواز فرحت اهتزاز سلامی موزیکه طنین\nانداز گوش هوش منتظرین صفوت آئین كردید .\nبعداز جلوس میمنت مأنوس شان بر كرسی شاهانه\nهريك از اطفال نيكو فال مضامین و تجاری که برای شان\nمعین ومقرر شده بود هريك نوبت بنوبت قرائت نموده\nومورد هزارها تحسین ذات شاهانه وباقی ناظرین كرام\nگردیدند که ماذیلاً مقالات وسائر تجربات مذكوره را\nمحض آگاهی قارئین محترم تحریر میكنیم بعد از اختتام\nمضامین و تجارب بقرار پروغرام معینه نوبت به تقسیم\nانعامات اطفالیکه در امتحان سالانه بذل همت وصرف\nغیرت نموده بودند رسید . ذات اعلیحضرت همایونی هريك\nر انزد كرسی شاهانه طلب فرموده بيك حس رقیق پدرانه\nچهره اطفال را بوسه داده باعطای عطایای بیكران وشفقت\nومرحمت بی پایان مفتخر وممنون شان گردانیدند . چون"}
{"book": "adl0568", "page": 211, "text": "(٤)\n\nتقسیم انعامات صورت انجام پذیرفت . ساعت تپریها و تما\nشای گوناگون از قبیل ریسمان کشی ، مسابقه دویدن\nاطفال ، قواعد نظامی وغیره عرصه پیرای ظهور گردید .\nذات اعلیحضرت جوانبخت بکمال شوق و سرور این تماشا\nهای از محنت و مشقت دور را مشاهده فرمودند ، درین\nاثنا چون آمد آمد نماز شام بود واطفال سعادت مآل\nنیز از وظایف و فرائض خود ها فراغت حاصل نموده بودند .\nذات اعلیحضرت پدر غمخوار مهربان به نزد اطفال\nتقرب فرموده نطق بس مؤثر دلچسپی مبنی بر امیدواری\nاطفال و بهجت و خورسندی حضور شاهانه از\nایشان ایراد فرمودند ، بعد از اختتام نطق ذات شوکتمات\nاعلیحضرت پادشاه غازی معارف پرور جلسهٔ تقسیم انعامات\nدارالامان معارف بانجام رسید .\n\nبعد از جابجا گردیدن اعضای محترم مدعوین اولین\nاواز یکشکننده خاموشی مجلس گردید اواز کلام قادر\nسبحان بود که از حنجرهٔ معصومانه عبدالغفور ابتدائی\n۴ بروز کرد —"}
{"book": "adl0568", "page": 212, "text": "( ٥ )\n\n( ولقد آتينا لقمان الحکمة ان اشکر لله ومن یشکر\nفانما یشکر لنفسه ومن کفر فان الله غنی حمید واذقال\nلقمان لابنه وهو یعظه یابنی لاتشرک بالله ان الشرک لظلم\nعظیم ووصینا الا انسان بوالدیه حملته امه وهناً علی\nوهن وفصاله فی عامین ان اشکر لی ولوالدیک الی المصیر\nوان جاهداک علی ان تشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما\nوصاحبهما فی الدنیا معروفاً واتبع سبیل من اناب الی ثم\nالی مرجعکم فانبئکم بما کنتم تعملون یابنی انها ان تک\nمثقال حبة من خردل فتکن فی صخرة او فی السموات\nاو فی الارض یات بها الله ان الله لطیف خبیر یابنی اقم\nالصلوة وامر بالمعروف ونه عن المنکر واصبر علی ما اصابک\nان ذلک من عزم الامور ولا تصعر خدک للناس ولا تمش\nفی الارض مرحا ان الله لایحب کل مختال فخور واقصد\nفی مشیک وغضض من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر\n\nحافظ نور محمد رشدیه سوم بعد احترام لازمه بر\nچوکی وسط مجلس تقاعد کرده بوضع نهایت شایسته"}
{"book": "adl0568", "page": 213, "text": "(٦)\nتفسیر کلام (جلیل حضرت واجب الوجود) را بقرار آتی\nکرده مظهر تحسین شد : -\nمی خواهم که این چند آیه مبارکه را که برادرم\nعبدالغفورخان قرائت نموده قرار تفسیر مولانا (حسین)\nواعظ هروی محض افاده حضار محترم تفسیر و بیان کنم !\nاولاً میگویم ! که حضرت خدای متعال جل ذکره\nبواسطه آیات شریفه مذکوره نصائحی را که حضرت\nلقمان به فرزند خود ارشاد فرموده برای (رسول مقبول)\nاخبار میکند : -\nدرینجا اگر قبل از پرداختن بتفسیر آیات مقدسه -\nبتذ كار يك روايت مختصری که جناب مفسر موصوف\nدرباره حضرت لقمان فرموده اند پردازم هر آئنه خالی\nاز فائده نخواهد بود .:.\nحضرت لقمان ( که بعضی آنجناب را پیغمبر و برخی\nحكيم و بزرك ميدانند ) در اول حال غلام شخصی بود\nشبانی میکردند - بعد از آنکه خداوند کریم دولت حکمت\nرا بدیشان بخشیده برتبه بلند دانائی ایشان را رسانید"}
{"book": "adl0568", "page": 214, "text": "( ۷ )\nاتفاقاً روزی یکی از بزرگان بنی اسرائیل بایشان تصادف\nکرده دید که جمع بسیاری از مردمان بدور ایشان نشسته\nوسخنان حکمت امیز ایشان را بکمال اخلاص می شنوند\nانشخص نزدیک ترآمده گفت ـ ای لقمان ! آیا همان\nغلام سیاه نیستی که شبانی رمه فلان شخص میکردی ؟\nحضرت لقمان فرمودند آری همانم ـ آنشخص گفت\nپس چه چیز ترا به این درجه بلند رسانید ـ حضرت لقمان\nفرمودند ـ سه چیز ، راست گفتن ، دیانت نگهداشتن\nترك بیهوده کردن ازینجاست که خداوند کریم میفرماید\n( ولقد آتينا لقمان الحكمة ان اشكر لله ط ومن يشكر )\n( فانما يشكر لنفسه ط ومن كفر فان الله غنى حميد ه )\nیعنی ما لقمان را حکمت دادیم و گفتیم که شکر گوی\nخدا را ـ و هر کسیکه شکر گوید خدای را هر آینه\nبرای نفس خود میگوید . چرا که منفعت شکر که افزونی\nنعمت است برای خود او میرسد ـ و هر که ناشکری\nکند هر آینه خدای تعالی بشکر کس احتیاجی ندارد"}
{"book": "adl0568", "page": 215, "text": "(۸)\nچه بذات خود محمود است ـ که همه کائنات بزبان حال\nوقال شکر کوی حضرت اویند .\n( واذ قال لقمان لابنه وهو يعظه يا بني لا تشرك بالله )\n( ان الشرك لظلم عظيم ه )\nياد كن اى (محمد) صلعم ! كه چون لقمان برای پسر\nخود گفت و نصیحت میکرد اورا که ای پسرکم ، بخدای\nشريك ميار ـ چه شرک آوردن بخدای یکتای بی همتا\nظلم بزرك است زیرا که شرك مخلوق را باخالق برابر می کند\nو این خود عین ظلم است\n( ووصينا الانسان بوالديه حملة امه وهناً على وهن )\n( وفصاله في عامين ان اشكر لي ولوالديك الى المصير ه )\nو وصیت كرديم انسانرا در خصوص پدر و مادر او\nچرا که برداشت مادرش او را و متحمل شد ( یعنی برداشت\nتكليف اورا نمود ) وحال آنکه از رهگذار حمل سستی\nبالای سستی كشيده وزحمت بالای زحمت دید (ديگر اينكه)\nجدا کردش از شیر بعد دوسال باين مضمون وصیت کردیم\nمرا و پدر و مادر خود را شکر کوی ( چرا که ) بسوی"}
{"book": "adl0568", "page": 216, "text": "(۹)\n\nمن است باز كشت و رجوع مخلوق که بقرار ـ شکر\nو نا شكرى ايشان ثواب وجزا میدهم\n(وان جاهداك على ان تشرك بى ماليس لك به علم)\n(فلا تطعهما وصاحبهما فى الدنيا معروفا)\nواكر پدر ومادرت درین سخن کوشش کنند که\nتو بمن شرك آرى (يعنى كوشش كنند كه نعوذ بالله\nترا مشرك سازند) پس ايشانرا فرمان مبرو كذران كن\nبا پدر و مادر و در خصوص زندگانى دنيابيك كذران نيكو\nچنانچه پسندیده شرع باشد (واتبع سبيل من اناب الى ثم\nالى مرجعكم فانبئكم بما كنتم تعملون)\nدر خصوص دين طريق كسی را پيروی که بتوحيد\nواخلاص بسوی من باز كشته وانابت جسته (كه آن\nحضرت پیغمبر صلع است يا صديق اكبر) رض (هر كاه كه)\nبسوی من است رجوع وباز كشت شما پس شما را از كار\nهائیکه از خیر وشر میکنید باخبر و متنبہ مىسازم (يا بنى انها\nان تك مثقال حبة من خردل فتكن فى صخرة او فى السموات\nاو فى الارض يات بها الله ان الله لطيف خبير . )"}
{"book": "adl0568", "page": 217, "text": "( ۱۰ )\n\nای پسرك من انسان هرفعل که از خیر و شر میکند اگرچه آن فعل بوزن سپندانه که خوردترین دانه‌ها است بود درمیان سنگی یا قعر آسمانها و در جاهای مخفی زمین بوده باشد - هر آئنه خدای تعالی آن را حاضر سازد - و بران حساب کند تحقیق خدای تعالی باريك بين و بهر چیز خفی و پنهان بینا و خبردار است ؟\n( یابنی اقم الصلوة وأمر بالمعروف ونه عن المنكر واصبر على مااصابك ان ذلك من عزم الامور ط )\nای پسرك من انماز را بپای دار ، امر معروف كن و نهی از منكر نماى ، برسختيها كه به تو برسد ( خصوص برسختیهائیکه از رهگذار او امر و نواهی باشد ) صبر و شکیبائی را پیشه کن - همین چیزها که وصیت کردم از موجبات امور است [ یعنی از کارهای لازمه است ] ( ولا تصعر خدك للناس ولا تمش فى الارض مرحا ان الله لا يحب كل مختال فخور ه ) ومتكبرانه از مردم روی متاب بلکه از روی تواضع بایشان پیش آی و در راه مانند جاهلان و دنیا پرستان مخرام ، چرا که"}
{"book": "adl0568", "page": 218, "text": "(۸۸)\nخدای تعالی هر خرامنده را که متکبرانه راه میرود دوست نمیدارد ( واقصد في مشيك وغضض من صوتك ان انكر الاصوات لصوت الحمير ) و در رفتن میانه روی اختیار کن ، و به نرمی و آهستگی سخن زن ، چراکه بدترین آوازها آواز خراست که بلند میباشد\nاین بود ترجمه لفظی آیات هدایت شمان که محض استحضار واستفاده حاضرین کرام تفسیر و بیان نمودم :\nباقی از خدائیکه بر افروزنده مطالع حال واستقبال اسلامیان است قلباً استدعا می نمایم که به یمن وبرکت همین کتاب مقدس شام تیره انجام نفاق و دو رنگی را بنور و ضیای خورشید اتفاق و همدردی تعدیل کند\nووجود سعادت نمود اعلیحضرت جوان جوان فکر غازی را که امروز باعث افتخار و سر بلندی ما افغانیان گردیده از واقعاب تكدر آيات دهر مأمون ومحفوظ داراد بالنون والصاد آمين : ــــ\nمحمد حسین ابتدائیه ٤ خیر مقدم ذیل را از طرف عموم طلبه بمعرض عرض آورد : ــــ"}
{"book": "adl0568", "page": 219, "text": "(صورت اول) وزن\nقوت\n\nپایه\n(صورت دوم)\nقوت (ترتیب اول)\nقوت\nوزن\n\nپایه (صورت سوم)\nقوت\nوزن\nوزن\n\n(ترتیب دوم)\nوزن\n\n۵ ۲۵ ۷۵ ۳۷۵ ۱۸۷۵"}
{"book": "adl0568", "page": 220, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 221, "text": "(۱۲)\nبه تشریف قدوم شاه والا\nتشکر کن دلا پنهان و پیدا\nشه والا گہر فخرالسلاطین\nکه تابد نور عرفانش ز سیما\nنثار مقدم والای او باد\nسر و جان هر چه باشد در کف ما\nبمکتب قدمش تشریف آورد\nکه پا انداز او گردد سر ما\nمعارف را رسیده سرفرازی\nبمکتب تا نهاده موکبش پا\nرفیض شهر یار ماست امروز\nکه گلشن گشته (باغ شهر آرا)\nمعارف پرور آن شاه جوانبخت\nکه دارد مرحمت بر پیرو برنا\nبمل میگردد از تعلیم حاصل\nترقی ها بکار دین و دنیا\nمیکر تا کار ملت رنگ گیرد\nمدارس کرده و نگار تک بر پا"}
{"book": "adl0568", "page": 222, "text": "(۱۳)\n\nبغير از علم نبود انتخابش\nبعالم هر که دارد چشم بینا\nشه دین با کمالات رسالت\nبود مأمور رب زد نی علما\nسخن کوته همه از لطف شاه است\nکه با علم آشنا گشتیم ماها\nتحصیل رضای شاه غازی\nدهد توفیق ما را حقتعالی\n\nمحمد نعیم خان رشدیه ۳ بمیز وسط مجلس که حامل\nالات و ماشین های برقی بود تقرب ورزیده به بیانات\nآتی لب کشوده مظهر آفرین گردید :\nچونکه درین ایام موجوده کار های زیادی از علم برق\nگرفته میشود بنا بران میخواهم که بحضور حضرت\nامیر المومنین و امان المسلمین وباقی حضار کرام در خصوص\nاین علم اندك بحث رانم مگر بباعث عدم او قات نمونه\nاز بسیار و مشتی از خروار معروض میدارم ـ اگر قبول\nافتدزهی عز و شرف اولا تبیین وجه تسمیه و حقیقت این\nعلم که در این اوقات باعث ترقیات عالم گردیده واجزای"}
{"book": "adl0568", "page": 223, "text": "(١٤)\nبسا کارهای مشکل را نموده خالی از قائده نیست : ــ\nقریباً دو نیم هزار سال میشود که تیستی نام يك\nفلسفه دان یونانی معلوم کرده بود که کهر با که بکتتی\nمشهور يست اگر با بریشم مالیده شود جذب اجسام\nخفیف را میکند مگر ۳۰۰ سال قبل برین داکتر کلبرت\nمعلوم کرده که ماسوای کهر با کدام شی دیگر مثل شیشه\nلاك ــ آبنوس نیز همراه اشیای دیگر مثل ابریشم\nیا فلالین مالیده شود همین خاصیت را میدارد و چونکه\nدر یونان کهر بارا الکتران میگویند بنا بر ان ( الکتریستی )\nیعنی خاصیت کهر بائیت از ین مشتق گردیده و رفته رفته\nاین علم چندان ترقی نمود که کمتر از يك ثانیه از یورپ\nبامریکه احوال میرساند و این خاصیت بچند نوع چنانچه\nبذریعه اثر مقناطیسی ( آهن ربا ) وعمل کیمیاوی وغیره\nپیدا میشود : ــ\nويك قسم این از عمل احتكاك یعنی مالش پیدا میشود\nاگر يك تکه کاغذ گرم خشك را گرفته بزانو بمالید\nبعد از مالش اجسام خفیف را جذب میکند و اگر در"}
{"book": "adl0568", "page": 224, "text": "(١٥)\nشب تار برپشت گربه دست خود را بمالید بعد از مالش\nصدای شرشر و شرارهٔ خفیفی حادث میشود – و همین\nماشین مذکور اثبات این امر را مینماید مگر بباعث عدم\nاسباب برق کافی جمع کرده نمیتوانیم وانشاء الله عنقریب\nاز توجهات ذات شاهانه برق جبل السراج بمکتب رسیده\nو برای ما فدائیان مکتب مفید گشته اجرای بسا کارها را\nخواهیم نمود : –\n\nبهترین و مفید ترین برقی‌که مستعمل است همانا برق\nجاریست – موجد اولین این قسم برق حکیم کلوانی بود\nبعد ازان حکیم والتا بمختلف تجارب سبقت زیادی حاصل\nکرد و رفته رفته یوماً فیوماً این نوع برق ترقی کرد\nکه مختلف اشخاص بمختلف آلات در پیدا کردن این\nکیمیا بی زیادی حاصل کردند : –\nمیخواهم که بحضور پادشاه معارف پرور خود آثار\nمختلف این نوع برق را تجربه نمایم : –\nتجربهٔ اول – چون درین آهن نعل نما که قبل\nاز الحاق سیم بطاریه هیچ اثر مقناطیسی دران نبود\nقطبین بطاریه را الحاق دادیم قوت مقناطیسیی"}
{"book": "adl0568", "page": 225, "text": "(١٦)\nدران پیدا شده تکه آهن را اینه جذب می نماید\n(۲) و نیز چون قطبین بطاریه را در چراغ برقی\nالحاق دادیم چراغ مذکور مشتعل میشود\n(۳) و در زنگی که بذریعه اثر مقناطیسی زنک میزند\nچون سیمهای بطاریه را پیوسته میکنیم این زنک بزنگ\nزدن شروع میکند .\nازین تجارب ظاهر شد که از جریان برق تأثیرات\nذیل حاصل میشود :\n(۱) آثار نور (۲) آثار حرارت (۳) آثار\nمیکانیکی ( جر اثقال ) (٤) آثار مقناطیسی ( ٥ )\nآواز ( ٦ ) عمل افعال الاعضا از هر يك اين فوائد\nزیادی حاصل کرده اند چنانچه ازا ثار حرارت برق برای\nدر دادن نقبها وعملیات جراحی ازین کار میگیرند و برای\nسوختاندن بعضی زخمها همچون چاقوی تیز کار میدهد و برای\nمشتعل ساختن چراغهای برقی نیز همین تأثیر مستعمل است:\nبزرگترین فوائدی که از علم برق گرفته شده است\nهمانا تیلیگراف است که در حقیقت بجهت انتقال خیالات\nمسافات را معدوم مینماید فوائد لانتہائیکه از این علم"}
{"book": "adl0568", "page": 226, "text": "(۱۷)\nگرفته شده است اگر به تشریح هريك بپردازیم باعث\nتصد یع میشود لهذا بهمین قدر اکتفا ورزیدیم !ـ\nزیاده از خدا وندیکه خواص مختلفه را در اشیا\nبودیعت گذاشته استرحام میکنیم که ما را آنطاقت و توانائی\nعطا کند که در ترقی وتعالی وطن خویش مانند برق فعالیت\nگرائيده و بيك جديت وقوت فوق العاده در ترقی\nو تنویر افکار هم وطنان خود کوشیم و درین صورت\nرضای پادشاه محبوب القلوب خود را تحصیل نمائیم :ـ\nبعد ازین محمد عظیم خان رشدیه ۳ مقاله آتی را بآن\nخوبی خواند که همه حضار را رشک ریز حسرت نمود :ـ\nاز سر ور و افتخاریکه ـ تشریف آوری وجود فیض\nآمود شهریار غازی برای ما طلبه مكتب عطا فرموده است\nبرطالع بلند خويش تبريك ميگوئیم و از عرض تشکرات\nبی پایان که دلهای ما را، مملو گردانیده است اظهار\nعجز می نمائیم از خداوند رحیم مهربان توفیق میخواهیم\nتا ما را آن قابلیت و همت عطا فرماید که همان مقاصد شاهانه\nرا به احسن وجوه انجام دهیم که برای اجرای آن\nپرورش داده می شویم و از خدمات مقبول و روش"}
{"book": "adl0568", "page": 227, "text": "( ١٨ )\n\nخودها زیاده برزیاده مظهر الطاف پدر تاجدار خودها\nکردیم واز پابند بودن به اوامر ونواهی دینی امورات\nدنیوی و خدمات ملی خودمار انظم و نسق دهیم ـ زیرا\nکه دین روابط منتظمه بشریه و اساس اخلاقیه را\nتشکیل میدهد ، راه ترقی و تعالی را روشن میسازد،\nشخص را از مسالك نامشروع رو گردان و بیزار میکند\nبلی هرچند نفس سرکش انسان فطرتاً به سیئات مایل\nو از حسنات رو گردانست مگر همان قوه قاهره دینیه است\nکه از مسلك گمراهی بازش میدارد و بطریق مستقیم سر\nراستش میگرداند ـ خاصه دین صداقت آئین اسلام\nکه اصل و اساس هرگونه ترقیات روحی وواسطه تنظیم\nهر نوع امورات مشکله دنیویست ـ پیروان صادق خود\nرا باخلاق حسنه دعوت می نماید و از ارتکاب چیزهای رذیله\nو بد منع میفرماید به تحصیل علم و عرفان که ذریعه حیات باشرف\nانسانست مأمور میگرداند، تاتواند از انوارضیا نثار\nآن راه های تاريك زندگی را بچشم بازطی کند و ازبادیه\nگمراهی نجات یابد و به پادشاه خود اطاعت را واجب"}
{"book": "adl0568", "page": 228, "text": "( ١٩ )\n\nشمارد و يك جديت فوق العاده در بهبودی هموطنان خود\nابراز همت و غیرت کند .\nاسلام همان دین محبت آئین عدالت قرینست که بمفاد\n[ان الدین عند الله الاسلام] همواره از تعصب بیجا\nوجهالت دور و بسوی صلح و انسانیت رهنمون بوده است\nاگر احوالات پیشوایان این دین برحق مقدس را\nمطالعه نمائیم و در عدالت گستری و حقانیت پروری شان\nغور نمائیم برای اثبات ادعای مادلائل کافی می یابیم -\nبلی اگر بر شفقت و مرحمت که شجاعان اسلام در وقت\nغالبیت بر دشمنان ظاهر میساختند و بر نصائح و اوامریکه\nخلفای راشدین (رضی الله تعالی عنهم اجمعین) برای\nعساکر اسلام میفرمودند غور نمائیم نه چنان حقانیت\nدین اسلام ظاهر میگردد که قلب هر شخص را به پیروی\nو ستایش خود مایل نگرداند چنانچه اولین نصیحتی که\nحضرت ابوبکر صدیق (رضی الله تعالی عنه) در وقت\nفرستادن عساکر اسلام برای متصرف شدن مقامی ارشاد\nمیفرمودند همین بود که هوش کنید احترام ریش سفیدان و\nکاهنان را نگهدارید با طفلان و زنان تعدی نه نمائید زمین های"}
{"book": "adl0568", "page": 229, "text": "( ۲۰ )\n\nسر سبز و نهالان بسر رسیده را خراب نکنید ، اهانت\nمقامات مقدسه و کلیساها را روانه دارید. این بود تا وقتیکه\nمسلمانان پیرو دین بر حق اسلام بودند از خواهشات\nو اغراض نفسانی احتراز میفرمودند اکثر قطعات دنیا\nرا مسخر نموده بودند و بمجردیکه این خیالات مقدس\nدینداری به ارادات فاسدۀ خود غرضی و نفس پرستی\nتبدل یافت آن همه سطوت و شوکت قاهره نیز رو بزوال\nگذاشت [ ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم ] یعنی\nالله تعالی هیچ قومی را تغیر نمیدهد تا که در نفس های\nخودشان تغیر واقع نشود بلی سبب اصلی تنزل شان همین\nخود غرضی ، بی پروائی، عدم توجه در معارف گستری\nبود که در تاریکی جهل مانده شیرازۀ اتحاد و اتفاق اسلام را\nاز هم گسیختند و خاك بر سر تمدن و برتری خویش ریختند .\n«آری» آبادی بتخانه ز ویرانی ماست\nجمعیت کفر از پریشانی ماست\nاسلام بذات خود ندارد عیبی\nهر عیب که هست در مسلمانی ماست\nخیر گذشت آنچه گذشت ! اينك بارها رشكر ميكوئيم"}
{"book": "adl0568", "page": 230, "text": "( ۲۱ )\nوخدای را سپاس میفرستیم که برای ماملت افغان يك\nپادشاه حقایق آگاه عطا کرده است که قوانین شرع\nشریف را بالتمام پابند بوده همه امورات آن را در مملکت\nخویش اجرا میدارد ـ و بیاری عقل خورده دان\nشاهانه خویش کشتی استقلال افغان را از بحر\nپر آشوب زمانه موجوده بساحل نجات رسانیده اند ـ\nمكاتب ومدارس علم وهنر برای اطفال وطن کشاده اند\nکه تاهمه كان بقوانين دين مقدسه خود پابند باشند\nوشعار اسلام را مقتدای خویش کردانند و کوشش\nکنند که باز بمدارج عالیه تمدن رسیده آوازه همان\nصولت و شوکت از دست رفته خود را بلند سازند\nباقی سلامتی وجود سعادت آ مود شاهانه\nرا که وسیله اتحاد واتفاق عموم مسلمانان و باعث ترقی\nملت افغانست از خدای متعال آرزو می نمائیم و برای\nخودمان تزکیه نفس و صفوت قلب نیاز میکنیم که به\nاطاعت اولوالامر مقدس خود بخدمات دین ودولت مشغول\nومصروف گردیم ."}
{"book": "adl0568", "page": 231, "text": "( ۲۲ )\n\nدین محمد رشدیه دوم بیانات آتی را بچنان فطانت\nو متانت بیان کرد که همه حضار لب به تحسین کشادند : -\nهر قدر که انسان در اشیای کائنات و خواص آنها\nتوجه وغور نماید همانا کوائف عجیب و حوادث غریب\nبنظر انسان بروز می نماید\nو اگر انسان از علوم مختلفه با خبر نباشد باعث وهم\nشده از جمله سحر و ساحری خیال میشود ـ چنانچه\nتجربه ذیل اسباب این امر را می نماید - بنده میخواهد\nکه اولاً تجربه نموده بعد ازان به برهان واضح سازد!!\nتجربه !! دلیلش از حکمت طبعی ظاهر میگیرد چونکه درین\nعلم بیان شده که درجه جوش آب بر مقدار فشار\nمنحصر است ـ و نیز درجه جوش آب مانند درجه\nانجماد معین نیست بلکه بر فشار هوا منحصر است! چنانچه\nاگر فشار هوا کم باشد عمل جوش بزودی واگر فشار\nزیاد باشد عمل جوش بدیرى واضح میشود چنانچه !\nدرین تجربه حصه خالی صراحی بعد از جوش پر از ابخره\nآبی شده بسبب فشار آن عمل جوش معطل گشته بود"}
{"book": "adl0568", "page": 232, "text": "(۲۳)\n- بمجرد مس نمودن بیرونی صراحی به آب سرد ابخرۀ\nمذکور گردیده بصورت قطرۀ آب تبدیل شده فشار\nاز سطح آب کم شد و عمل جوش عود نمود - زیرا که\nچون فشار هوا بر سطح آب کم باشد بدرجۀ اندك حرارت\nبجوش می آید -\nبرای سیاحان دانستن این امر ضروری است - چنانچه\nبر فراز قله کوه عمل جوش بسبب کمی فشار بزودی\nشروع میشود - اگر سیاحی بخواهد که در انجا تخم را\nبآب جوش بپزد - تا وقتیکه بر سرديك سر پوش نگذارد\nسفیدی تخم بسته نمیشود - و در عمق چاه آب از درجۀ\nصد (١٠٠) بالا جوش میخورد و بر سطح بحر بدرجۀ صد\n(١٠٠) - بتجربه رسیده که برقله کوه بلانك واقع\nسود زر لیند آب بدرجۀ هشتاد و پنج (٨٥) جوش\nمیخورد - چونکه تاحال تجربه نرسیده اما برقلمۀ کوتل\nخواك آب نیز بدرجۀ هشتاد و پنج جوش خواهد\nخورد و سفیدی تخم نیز بسته نخواهد شد -\nاکنون از شنیدن این سخن متحیر خواهید شد"}
{"book": "adl0568", "page": 233, "text": "(٢٤)\n\nکه برماوشما فشار عظام هوا چسان عمل می نماید ـ وما\nزیر ان فشار چرا فشرده نمیشویم ـ وآن فشار چرا\nمحسوس نمی شود ـ فشار هوا مانند فشار آب بهر طرف\nعمل میکند ـ چنانچه اگرتخته کاغذیرا درهوابگذارید ـ\nفشار تحت وفوق آن یکسان اثر کرده کاغذ در هوا\nمی پرد ـ واز تجربۀ ذیل اثر فشار بخوبی واضح\nمی شود ـ\nتجربه! جسم کروی مجوفی که بقرار شکل دو نصف\nمساوی داشته باشد ودريك نصف ان سوراخی باشد\nکه بسهولت بسته شود چون هردونصف را يكجا کرده\nسوراخ آنرا ببندید ـ هردو نصف بهم متصل میشود\nچون خواهید که هر دورا ازهم جدا کنیدبآسانی جدا\nمیشود ـ باعثش این استکه هوای خارج بهرقدرقوتیکه\nآن دونیمه را بهم وصل میکنند ـ هوای داخل نیز بهمان\nقوت انهارافصل می نماید ـ چونهردو نیمه را بهم پیوسته\nهوای داخل را بذریعه که انها مخراج الهوا می نامند ـ\nخارج نمودیم بعد ازان هردونیمه را بدست گرفته هر قدر"}
{"book": "adl0568", "page": 234, "text": "(۲۷۰)\nکوشش نمائید جدا نمیشود زیرا که هوای خارج موجود\nوهوای داخل معدوم وفشار ان زائل گشته ـ\nزیاده بقای دولت اعلیحضرت غازی معارف آگاه\nاز درگاه بینیاز استرحام می‌نمایم فقط\nشاها عروس ملک ترا در کنار باد\nیعنی که دشمنان تو پیوسته خوار باد\nباشد همیشه خرم وخوش خیر خواه تو\nبد خواه تو به تیر بلا سر دو چار باد\nاز یمن پادشاه معارف پناه ما\nگنج نهان علم بما آشکار باد\nاز عدل خویش کرده گلستان زمانه را\nيارب بكام عشرت او روز کار باد\nاز هیبت سیاست محکم اساس او\nاعدای ما همیشه پریشان و خوار باد\nچون عهد جان نثاری باین شاه بسته‌ایم\nیارب از کمال وفا استوار باد"}
{"book": "adl0568", "page": 235, "text": "( ٢٦ )\n\nتا آن زمان که در تن گردون قرار نیست\nيارب که تخت و بخت توشه بر قرار باد\n\nکوید دعای شاه (فدائی) ز جان و دل\nيارب که تخت سلطنتش بر قرار باد\n\nهو العزيز\n\n( مقاله در باب گفتكوى افغانی )\nاولا غلام حیدر خان پیش شده این تقریر را\nشروع كرد !\nای زمامهربان معارف پرور پادشاه ، او ای د\nزما غازی شهريار به صداقت خدمت كو نكيو ! او\nخصوصا ای زماهم مکتبيانو هم صنفیانو زه د تاسی\nبه حضور لدى جهت را شكارا شوم يم ، چه تاسی لره\nيو حوضر رونه او نقصانونه د یوی روزی غیر حاضری\nله خپله فرض در وشم ، ای د زماخواره ورونو ظريف\nخان او شريف خان دلته راشی او خپل کیفیت را\nمعلوم كی ."}
{"book": "adl0568", "page": 236, "text": "( ٢٧ )\nبعد ازان ظریف خان و شریف خان به بسیار وضع\nدر ست بمجلس مبارك يكجا حاضر شده سلام و تعظيمات لازمه\nخود را به پیش پادشاه غازی معارف پرور بجا آوردند و بعد\nازان به گفتگوی خود مشغول شدند !\nظریف خان - شریف خان را څه چه صبا مدرسی\nته نه حو .\nشریف خان - ولی مدرسی ته نه حو .\nظریف خان – میلی ته به ولاړسو چه خورا ښه\nمیله ده !\nشریف خان - غیر حاضر به سو ا ـ سبقونه به څه کوو؟\nظ – خیر دی یوه بهانه به وکوا\nش ـ ښه له غير حاضری به خلاص سو وسيقونه به\nڅنگه کوو ؟\nظ – بيا به یه زده کو – امتحان لالیری دی !\nش - څنگه ! اولیونیه یو سبق نه دی چه زده\nبه یه کو - دینیات فارسی - عربی - حساب وغيره\nیوولس دوولس سبقه دی بيا به څنگه زده کو ؟ او د"}
{"book": "adl0568", "page": 237, "text": "( ٢٨ )\nبلی ورځه سبق پردی موقوف دی چه دا نکوز ده د\nبل صبا به سبق به څه پوهیږو ؟\nظ ـ اوس په یوه روز هیچ نه کیږی ـ زه خو\nضرور صبا میلی ته ځم نه پاتیږم ...\nش ـ اختیار لری زه نه سم تلای ـ\nظ ـ راځه دیره ښه میله ده ـ ساعت به مو تیر سی\nش ـ څه میله څه ساعت تیری ؟ مدرسه پاته سبقونه\nقضا غیر حاضر ستری ستومان ـ څه به ووینی ؟ څه\nبه واوری ؟ یو څو لوچکان سره یو ځای سوی دی ـ قمار\nکوی ـ یا غزل وایی .\nظ ـ ته څه پوهیږی رنګارنګ خلق به ټول سوی\nوی ـ دپهلوانانو کشتی بوی سندری وبه ویل کیږی\nش ـ سره لدی څه هر څه به ووینی ، ظریف خان\nزما خبر قبوله کړه اوله خپل غلط خیاله تیرسه ، چه\nوجدان به د ملامت که ـ ستا عمر د میلی نه ده او که دضرور\nمیلی ته مینه کیږی له مکتبه کومه ښه میله ده چه پس\nله مکتبه مو [word?] رکازو ، منډی وهو ، او توپ بازی کوو"}
{"book": "adl0568", "page": 238, "text": "( ۴۹ )\n\nظ ــ ته رشتياوائی ٬ ده مکتب میله زه هره روز کورم\nاو دا میله پس له یوکال ده پرده سبب که ته هر حه ووائی\nزه قبول کولى نه یم .\n\nش ــ شه زما آخری یو خبر دار وه ، بياد ستاخو\nښه چه شی که پاتیږی هغه دادی چه ته نور له هر حه تیر\nسوی ، آیا له خپلی وعدینه هم تیریږی چه دخپل غازی\nپادشاه سره دمکتب برق پور نه کولو په روز دکړیوه\nچه زه خیلی وینی دخپل پادشاه او ملت پر خدمت کښه\nتوئی کم لا به یه حق نسی پرجای ما میله له تلل به صرف\nته ده غرضی دی چه تا به ارویدلی وی\n\nظ ــ هغه وعده زما به سر ستر کو منظور ده\nچه عاقلان له بی ادبو حکمت زده کړی ــ زه غواړم چه\nهرشه اوبد په هیلی کښه ووینم به شه به عمل وکم اوله\nبدیه ځان ساتم .\n\nش ــ سراسرغلط بلكل بی بنیاده آیاتاداشعر نه د لوستی\nحکمت کله حاصلیږی بی مکتبه\nجهل کله لری کیږی بی مکتبه"}
{"book": "adl0568", "page": 239, "text": "( ٣٠ )\n\nڅه مکتب ته چه شریف سی ای ظریفه !\nظریف کله شریف آثری بی مکتبه\nظ ـ ته هر څونه سر مغزه وخری زه به ستا خبری\nغوز نیا سم ،\nش ـ زه هم نور هیچ نه وایم مگر داچه بر جاهل و\nهیچ اثر نصیحت نکی .\nبعد از ان غلام حیدر خان باز پیش شده و از دست\nظریف خان محکم گرفته بیان ذیل را تقریر مینماید .\nصبا ظریف خان میلی ته ولار ـ مور و پلار ته یه ویل\nچه سبق ته خم کتا بونه یه ، په بودکان کښیښوهـ میله\nدوه کړه لری وه پلار یوازی و چه شه حد ولارـ دق سوـ\nملګری یه نه و ویریده چه اوس می څوك و نه وهی ـ میلی\nته ورسیده ـ ساعت یه نسوتیر ! پس له دوه ـ ـ دری\nساعت را رهیـو ـ پلار ډیر متفكرو ـ چه مدرسه\nهم پاته سوه ـ سبقونه قضا سوه ـ ساعت می هم نسوتیر !..\nشریف خان به سبق له تللی وی ماښان غیر حاضر کی\nکه می مورا و پلار خبر سو ـ آیا څه به رانه وایی ؟"}
{"book": "adl0568", "page": 240, "text": "( ٣٦ )\nوژی سو ميوه والاته ودريده ـ لاس به جیب ته كی چه \nپیسی را و کاژی په جیب کی هیچ نه وو ! چه له کوره \nراتی حلور روپی ور څخه وی ـ هغه هم ( كيسه بر)\nڅنی كنبلووی ! حیران پاته سو ـ ستړی ـ ستومانه ـ\nوژی تږی کورته را غی !... تمامه شپه دستریا اوله غمه\nخوب نه ورتی ـ صبا چه مدرسی ته ورغی هیچ بهانه \nنه وه ـ مدرس پخشه سخت لرکی یه وه واهه ؟\nیو ساعت په جماعت کی و دراوه ـ دیرخجالت یه وکیش\nپه نوی سبق نه پوهیده ـ ولی پرون غیر حاضر وو او نن \nپه غم ! شریف خان آرام ناست وشكريه كیش چه میلی\nته نه ولارم اوغیر حاضر نسوم ـ ظریف خان یوه هفته\nپه سبق نه پوهیده .\nحاصل مدعا هغه څوك چه له خپله فرض غير حاضر\nیژی یا ناوقت ورزی ـ ظریف خان غوندی ستړی ستومان\nبدبخت او کم طالع به وی ـ خصوصا مكتبیان\nبعد ازان پاینده محمد خان پیش شده واین تقریر\nرا بحضور شهریار معارف پرور وبحضور حاضران"}
{"book": "adl0568", "page": 241, "text": "( ٣٢ )\nمجلس تقدیم نمودا گرچه پشتو زموژ مونکی او وطنی ژبه ده\nلكن له خپله بدقسمتی به له دیه خوراله دی رنه یو رده سبب\nکه حه غلطی له زماهم صفه انوسوی وی له حاضره\nمجلسه امید دمعافی لرم\nمحمد نبی خان اعدادیه سوم بنزد میزیکه بر وسط\nمجلس گذاشته شده بود تقرب ورزیده بیانات آتی داد :-\nچونکه یکی از انفع واهم علوم فنی انجنیری است که\nترقي يك دولت يا ملت بدون آن ناممکن است و یکی از شعبۀ\nمهمۀ انجنیری جر اثقال است که جمیع حرکات وسكنات\nنظام عالم منوط ومربوط برانست واصول ساخت ماشین\nها وجر اشیای وزنی نیز مبنی بر همین است بنا برین\nبیان مختصری در خصوص ماشین های سادۀ جر اثقال\nبعبارت ساده وسلیس بیان می کنم .\nماشین های جراثقال که به امداد آنها از قوت کم ،\nاثر زیاد گرفته میتوانیم عبارت ار رافعه ، نظام چرخ\nها ، ستیل بارد ، چرخ ومحور پیوسته ، سطح مايل\nوغیره میباشند كه اندك اندك از آنها بحضور شاهانه عرض\nمی نمایم :-"}
{"book": "adl0568", "page": 242, "text": "( ۳۳ )\n\nرافعه : عبارت از يك سيخ طويل مضبوط میباشد\nكه يك موضع آ نرا بيك جای قائم كرده و بر موقع\nدیگر قوت صرف كرده بذریعهٔ آن وزن برداشته شود\nیا فشار رسانده شود ـ آن میل را رافعه یا حیل میگویند\nو این سه صورت دارد : ـ\n( صورت اول ) پایه یعنی موقع قائم کردن رافعه درمیان\nو بر يك انجام وزن و بر انجام دگر قوت صرف\nکرده می شود\n( صورت دوم ) بوقت استعمال رافعه وزن درمیان\nو يك انجام آنرا بيك جای قائم کرده بر انجام دگر قوت\nصرف می شود\n( صورت سوم ) قوت در میان و يك انجام آن را\nبريك جا قائم کرده بذریعه انجام دگر وزن بر داشته می شود\n( در صورت سوم ) يك نقص می باشد که قوت\nاز وزن زیاد بکار می باشد لاكن اینقسم در آنصورت\nاستعمال می شود که ما بدیگر قسم قوت خود را صرف\nکرده نمی توانیم بغیر از اینکه در میان پایه و وزن استعمال"}
{"book": "adl0568", "page": 243, "text": "( ٣٤ )\nکنیم مثلاً در بازوی خود که آرنج را قائم کرده بذریعه\nدست وزن برداشته قوت را بواسطۀ اعصاب در میان\nارنج و دست استعمال میکنیم - بواسطه رافعه از قوت کم\nاثر زیاد و از حرکت قلیل حرکت کثیر گرفته میتوانیم چنانچه\nاگر سیخ اینطور قائم کنیم که يك بازوی آن به نسبت\nبازوی دگر هزار چند باشد اگر بر بازوی خورد یکپاو\nقوت برسد بر بازوی کلان هزار پاو وزن برای\nتوازن آن در کار می باشد . بهمین سبب\nاست که ارشمیدش حکیم گفته که اگر يك نقطه در حصه\nبیرون زمین اینقسم بیابیم كه يك رافعه طویل مضبوط را\nبر آن نقطه قائم کنیم بذریعه آن زمین را بآسانی برداشته\nمی توانیم .\n(۲) نظام چرخ ها :- که آنها را بسه صورت\nترتیب داده میتوانیم ( ترتیب اول ) مثل نقشه :- وزن\nبر چرخ آخری اویزان است بواسطه چرخ بردو حصه\nریسمان تقسیم میشود یعنی نصف آن بر يك ریسمان و نصف\nآن بردیگر ریسمان و چونکه ریسمان اول بريك چرخ"}
{"book": "adl0568", "page": 244, "text": "( ۳۰ )\nدوم پیوسته است لہذا وزن آن بواسطه چرخ دوم بر\nدو حصه ریسمان ثانی تقسیم میشود یعنی ۱/۴ حصه وزن\nاول بر يك ریسمان و ۱/۴ حصه آن بردیگر ریسمان و بهمین\nقسم ۱/۸ حصه وزن اول بريك حصه ریسمان سوم و ۱/۸\nحصه آن برحصه دیگر ، یعنی ۱/۲ حصه وزن اول بريك\nحصه ریسمان اول و ۱/۲۲ حصه آن بريك حصه ریسمان\nدوم و ۱/۳۲ حصه آن بر يك حصه ریسمان سوم و على\nهذا القياس اگر تعداد چرخ ها هفت باشد ۱/۷۲ حصه وزن\nاول ۸ وزن برریسمان آخر میرسد لهذا اگر يك وزن\n۱۲۸ سیر را بر چرخ آخر اویزان کنیم و هفت چرخ\nاستعمال کنیم : -"}
{"book": "adl0568", "page": 245, "text": "(٣٦)\n\nقوت آخر = ۱ / ۷۲ | ۱۲۸ = ۱ / ۱۲۸ | ۱۲۸ =\n۱ سیر\nیعنی وزن ۱۲۸ سیر را از استعمال ۷ چرخ بقوت\n۱ سیر برداشته میتوانیم .\n( ترتیب دوم ) مثل شکل :- اگر تعداد چرخهای\nمجموعۀ بالا و پایان مساوی باشد انجام ریسمان از حصۀ زیرین\nمجموعۀ چرخ بالائی شروع شده گرد چرخ ها مسلسل\nگذرانیده میشود واگر تعداد چرخهای مجموعۀ بالائی\nيك عدد زیاده باشد انجام ریسمان از حصۀ بالائی مجموعۀ\nزیرین شروع شده گرد چرخ ها بالترتیب گذرانیده\nمیشود چونکه صرف يك ریسمان گرد کل چرخها میگذرد\nوزن که به مجموعۀ زیرین اویزان است بر کل ریسمانها برابر\nتقسیم میشود مثلاً اگر وزن ۱۰۰ سیر باشد از استعمال\nپنج چرخ تعداد ریسمانها ۱۰ شده وزن ۱۰ سیر همراه\nآن موازنه کرده میتواند .\n\nوزن بذریعۀ ریسمانهای ط ، ط ، ط ، ط و غیره\n٤ ٣ ٢ ١"}
{"book": "adl0568", "page": 246, "text": "( ۳۷ )\n\nبرداشته شده بر آنها تقسیم میشود\nوزن = ط / ۱ + ط / ۲ + ط / ۳ + ط / ٤\nفرض کنید که قوت = ق\nچونکه ریسمان ط / ۱ بواسطه چرخ بر دو حصه تقسیم\nشده است وقوت بر حصه د کو آن صرف شده است\nلهذا وزن ط / ۱ = ق\nوزن ط ۲ = ۲ ط / ۱ = ۲ ق\nوزن ط ۳ = ۲ ط / ۲ = ٤ ط / ۱ = ۲ ق\nوزن ط ٤ = ۲ ط / ۳ = ٤ ط / ۲ = ۸ ط / ۱ = ۳ ق\n\nوزن = ق + ۲ ق / ۲ + ۲ ق / ۲ + ۳ ق / ۲"}
{"book": "adl0568", "page": 247, "text": "( ٤٨ )\n\nق { ۱ + ۲ + ٢/٢ + ٢/٣ } ( بقرار سلسله مهندسی )\n\nق ١ - ٢/٤ / ١ - ٢ = ق { ١ - ٢/٤ }\n\nهمین قسم اگر تعداد چرخ ها پنج باشد\n\nوزن ق = { ١ - ٢/٥ }\n\nمثلاً اگر ٩٣ ق وزن را آویزان کنیم وپنج چرخ\n\nرا استعمال کنیم\n\n٩٣ = ق { ١ - ٢/٥ } = ٣١ ق\n\nق یعنی قوت = ٣ سیر\n\nاز استعمال پنج چرخ وزن ٩٣ سیر را بقوت ٣ سیر\nبرداشته میتوانیم - درین ترتیب يك خوبی دارد که\nهر قدر وزن چرخ ها زیاد شده برود قوت همان قدر\nكم صرف میشود حتی که باین حد میرسد که بعض اوقات"}
{"book": "adl0568", "page": 248, "text": "( ۳۹ )\nقوت صرف نمیشود ( برخلاف دو صورت اول )\nستيل یارد : ـ يك قسم ترازو ميباشد كه بذريعة\nآن اشيای ثقیل را بآسانی وزن كرده ميتوانيم يك سيخ\nفولادی میباشد كه يك موضع آنرا بريك پايه اينقسم كرده\nمیشود كه يك بازوی آن به نسبت بازوی دگر در طول\nبسيار زياد باشد و همراه بازوی خورد يك پله مضبوط\nپيوسته ميباشد و بر بازوی دگر نشانات ميباشند و يك\nوزن متحرك بر طول بازوی کلان حركت ميكنند وزن\nحركت كننده بر كدام نشان برسد و همراه وزن در\nپله موجود است حالت موازنه پيدا كند تحرير آن\nنشان وزن آن شی را نشان میدهد چرخ و محور پیوسته :\nمشتمل بريك چرخ ومحور ميباشد كه گرد چرخ نيز يك\nريسمان دور خورده ميباشد و گرد محور نيز بر ریسمان\nگرد چرخ قوت صرف میشود و بر ریسمان گرد محور\nوزن اویزان میباشد چون که قوت -|- نصف قطر\nچرخ = وزن -|- نصف قطر محور لہذا اگر نسبت\nنصف قطر چرخ و محور ٥ : ۱ باشد اگر بر ریسمان"}
{"book": "adl0568", "page": 249, "text": "( ٤٠ )\nمحور ه سیر اوزان شود در يهمان چرخ يك سير وزن\nآنرا توازن داشته ميتواند همين قسم اگر نصف قطر\nچرخ زیاده کرده شود يا تعداد چرخ ها ومحور ها را\nزیاده شود قوت هنوز کمتر صرف میشود :\nچنانچه اگر ٤ چرخ د ٤ محور كه نصف قطرهای\nآنها ١:٥ میباشند و این قسم ترتیب داده شود که محیط\nهر محور بمحيط چرخ پیوسته شود چقدر قوت برای\nبرداشتن ۱۸۷۰ سير استعمال خواهد شد ؟\nاگر وزن بر محور چارم استعمال شود برچرخ چارم\nچونكه نسبت نصف قطرهای آنها ١:٥ می باشد ٣٧٥\nسیر میرسد که همین قوت برمحور سوم میرسد لہذا بقرار\nفوق برچرخ سوم ٧٥ سير ميرسد بهمین قسم بر چرخ\nدوم ١٥ وبرچرخ اول ٣ سيرقوت رسیده همراه وزن\nاول حالت موازنه قائم میکند - لہذا از استعمال\nچرخ ومحور وزن ١٨٧٥ سيررا بقوت سه سير برداشته\nمیتوانم :"}
{"book": "adl0568", "page": 250, "text": "( ٤١ )\nزیاده از خداوند کریم بقای شریعت نبوی و ترقی\nملك وملت و دوام عمر پادشاه معارف ا دتناه مجاهد\nغازی خودها را خواهانیم و آرزو داریم که سایه عطوفت\nوشفقت ذات شوکت سمات شانرا از سر ما خادمان وطن\nدور نداشته همیشه توجه شاهانه را زیاده برزیاده در توسیع\nوتعمیم علم وکمال مصروف دارند و ماهمه را حق سبحانه\nتعالی توفیق عطا فرماید تا خود ها را در دول متمدنه\nخارجه مستعد خدمت دین وملت ساخته تمامی ملت\nخود را از ثمرهای علم و عرفان بهره یاب گردانيم والتوفيق\nمن الله تعالى ونستعين محمد نبی صنف انجنیری\nعبد القادر خان رشدیه سوم بقرار آتی تقریر\nو وسیله خور مندی حضار گردید : -\nبنده میخواهد که نبذه از علم حکمت و کیمیا بعرضه\nحضور اعلیحضرت پاد شاه معارف پرور غازی خود\nوباقی حضار مجلس نماید ، هر قدر در باره علم حکمت\nو کیمیا کوشیم ، نسبت بفوائد آن کمتر خواهد بود ،\nمگر خالص آن اینکه ، علم حکمت و کیمیاست که پس از"}
{"book": "adl0568", "page": 251, "text": "(٤٢)\nاتحاد و اتفاق ، باعث یگانه ترقیات اروپا گردیده ، سائر\nداکتران و انجنیران و کاریگران و صنعت گران و غیره\nاهل حرفه و پیشه از طفیل همین علم مقدس مستفید میباشند\nبنا بران بسبب قلت وقت بعضی از نمونه های مختصر\nو ساده آنرا برای حضار مجلس ظاهر میسازم :\nحکمت در خود شعبه های مختلف چون برق، صوت،\nحرارت، روشنی ، کانشناسی انجنیری ، وغیره وغیره را\nشامل دارد ! بنابران اندکی در باب صوت که یکی از شعبه\nهای معتنای انست بیان می نمایم ، اولا\" بدانیم که صوت\nچیست ؟ صوت که معنی آن آواز است محض از اهتزاز\nیعنی حرکات سریع حلقوم وسینه و دوجسم پیدا میشود\nبرای نقل شدن آواز از یکجا بجای دگر واسطه ضروریست\nوواسطه اهم آن عموماً هو است ، که اگر هوا نباشد\nآواز از یکجا بجای دگر نقل کرده نمیتواند . ومن این\nدعوی را بثبوت مختصری همین زنگی که فی الحال\nبر روی میز موجود است نشان میدهم : زنگ مذکور را\nگرفته بالای همین قرص مخراج الهوا که شما می بینید"}
{"book": "adl0568", "page": 252, "text": "( ٤٣ )\n\nمیگذارم . و بالای آن این فانوس شیشه ئی را میگذارم .\nدرین صورت شما آواز زنگ را شنیده میتوانید مگر\nآواز آن به نسبت اول کم ، زیرا که پیشتر ازین در مابین\nهوای گوش ، و هوای زنگ هیچ چیز حائل نبود حالا\nچونکه در مابین هوای گوش ما و هوای زنگ سلیجار\nگذاشته شد بنابران آواز زنگ نسبت به اول پست شد\nحالا هوای داخلی فانوس را خارج کرده می بینیم که چه\nمی شود . اکنون شما آواز زنگ را شنیده نمیتوانید .\nآیا سببش چیست ؟ سببش اینست که قبل برین واسطه\nدر مابین گوش ما و زنگ که عبارت از هوای داخلی همین\nفانوس باشد موجود بود و ما آواز را شنیده میتوانستیم\nاکنون که هوای داخلی فانوس خارج شده واسطه\nمنقطع شد آواز را شنیده نمیتوانیم بنابران ثابت شد که\nبرای نقل آواز از یکجا بجای دگر واسطه ضروری\nاست علاوه بر ان دانستن این امر برای توپچیان از لوازمات\nاست . تجربه ثابت نموده اند که اوسطاً رفتار آواز در\nهوا فی ثانیه ۱۱۰۰ فت میباشد بنابران وقتیکه یک توپ\n[ILL]"}
{"book": "adl0568", "page": 253, "text": "( ٤٤ )\n\nدرداده میشود بمجردیکه شعله آن بنظر میخورد اواز\nآن نیز خارج میشود، مگر دیده شده که بهمانوقت آواز\nآن بگوش انسان نمیرسد بلکه بعد از چند ثانیه میرسد\nسبب آن اینست که درین قدر ثانیه ها آواز فاصله راطی\nکرده بعده بگوش ما رسیده ، بنا بران هر قدر ثانیه که\nاز ابتداء درگرفتن الی شنیدن آواز بگذرد همان تعداد\nثانیه هارا با ١١٠٠ فوت ضرب داده حاصل ضرب مسافه\nتوپ را نشان میدهد ـ علاوه برین آواز انعکاس هم\nدارد ، چنانچه اگر شخصی زیر گنبدی استاده سخن\nبگوید اودو آواز خواهد شنید ، یکی آنکه از زبان میکشد\nدگر اینکه همان آواز بر سطح گنبدی خورده منعکس\nشده شنیده میشود، که البته هرکس از حضار اینرا مشاهده\nنموده باشند ـ ازین خاصیت آواز علماء متقدمین اسلام\nرحمة الله عليهم اجمعين که مؤسس وبانى هر علوم وفنون\nبودند فائده گرفته در مساجد محراب ها بصورت گنبدی\nبنا نموده اند ، تا امامیکه قرائت بخواند آواز آن بدیوار\nهای محراب خورده انعکاس یافته بلند تر بکوش مقتدیانیکه"}
{"book": "adl0568", "page": 254, "text": "( ٤٥ )\n\nدر صف آخرین استاده اند برسد ـ سبحان الله : ازینجا\nدانائی وفراست متقدمين ما بخوبی مفهوم میگردد : ـ\nازين معلوم میشود که حکمت در کج و پیچی حصهٔ\nداخلی گوش محض بلند ساختن اواز است ـ چنانچه\nشما می بینید در حصهٔ داخلی گوش خورد خورد کج\nو پیچی بصورت گنبدها موجود است ، چون آواز\nيکجا بخورد ازان انعکاس یافته بلند تر بدیگری میخورد\nوهمینقسم از یکی بدیگری خورده يك آواز خورد بصورت\nکلان بدماغ میرسد ـ\n\nو هم در عصر حاضر در ممالک متمدن جائیکه سر رشتهٔ\nآب بواسطه نلها میشود هر گاه کدام نلی بندشود درین\nصورت معلوم نخواهد شد که کدام حصهٔ نل و در کجا\nبند شده ، و هرگاه تمامی نل را کنده معلوم کنند\nدر ینصورت صرف هزارها روپیه میشود بنا بران از\nخاصیت انعكاس آواز فائده ها برداشته اند اینکه : بدهن\nنل بند شده آمده يك آواز شدیدی دران میرسانند\nچون آواز به آن شی که نل را مسدود نموده بخورد"}
{"book": "adl0568", "page": 255, "text": "( ٤٦ )\nانعکاس یافته پس بگوش آن شخص خواهد رسید ،\nلهذا هر قدر وقتیکه از ابتدای آواز الا رسیدن انعکاس\nآواز بگذرد هانوقت را سنجیده و آن را با ۱۱۰۰ فیت\nضرب داده حاصل ضرب را نصف نموده همان مسافهٔ\nحصۀ بند شدۀ نل را نشان میدهد و همانجا را کنده\nنل را درست میکنند . هر چند که آواز فوائد کثیره\nدیگری را هم دار است مگر بسبب عدم گنجائش وقت\nبهمین قدر اکتفا ورزیده ختم کلام را بدعای پادشاه\nمعارف اگاه غازی عادل خود اختتام میدهم و توفیق\nرفیق برای خدمت وجود ذیجود شاهانه شان استرجا\nمی نمایم ، آمین\n\nاردو\nسپس صفر علی رشدیه ۳ غزل آنی را به لهجه\nخیلی شیرین قرائت کرده مورد بغ بغ حضار گردید.\n( ومن آياته خلق السموات والارض واختلاف\nالسنتكم والوانكم ان في ذلك لآيات للعالمين ) تعليم\nزبان اردو جو که هماری اعلیحضرت پادشاه معظم غازی"}
{"book": "adl0568", "page": 256, "text": "(٤٧)\nمعارف پرور کی توجه شاهانه سی بلحاظ ايك هنرز\nهمسایه اور علمی زبان هونيكی داخل نصاب تعليم\nمكتب هی اور هم طالبان علم اسی بهره ور هوتی رهتی\nهیں ـ چنانچه بطور نمونه ايك مختصر نظام اردو جوكه\nهم مسلمانون کی گذشته اور موجوده حالات کے معلق\nهی بحضور اقدس همایونی غازی و ديگر حاضرین کرام\nبصدا ادب وانکسار عرض كرتاهون ـ\nکبھی ای نوجوان مسلم تدبر بهی کیا تونی\nوه کیا گردون تا تو جسكا هي اك توتاهواتارا\nتجهی اس قوم نی پالاهی اغوش محبت میں\nکچل دالا تا جنی پاؤن میں تاج سردا را\nتمدن آفرین خلاق آئین جهانداری\nوه صحرای عرب یعنی شتربانوں کا گہوارا\nغرض میں کیا کہوں تجھی که صحرا نشین کیاتھی\nجهانگير و جهان دار و جهان بان و جهان آرا\nمگرچهور ای جب سی تونی آئین مسلمانی\nثریاسی زمین پر اسمان تجھکو دی مارا"}
{"book": "adl0568", "page": 257, "text": "(٤٨)\n\nتجهی آباسی ابن کوئی نسبت هراهين سکتی\nکه تو کفتار ده گیردار تو ثابت وه سيارا\nجهانگیری سلف کی کهو کی بس یه یادهی مجم کو\nنهین دنیا کی آئین مسلم می کوئی چارا\nآهین ذاتون کی جکڑ رهین کین هی فرقه بندی پر\nتیری نزدیك ی دی کرایین اسلام هی سارا\nمکر وه علم کی موتی کتابین تیری آبا کی\nجو دیکهی ان کو يوروپ مين تو دل هو هی آسی پارا\nغنی روز سیاه پیر کنعان را تماشا کن\nکه روشن کرد نوردیده اش چشم زلیخارا\n\nآخر مین دعای که خداوند مليك وقدير به طفیل\nرسول بشير صلعم هماری هم دلعزيز پادشاه کو عمر دراز\nعنایت فرمائى اور هم طالبای خاکسار حضور انور کی\nروز افزون توجه معارف پروری سی علوم وفنون حاصل\nکر کی به فحوای ( هل جزاء الاحسان الاالاحسان )\nاین ناچیز جانون کا اعلیحضرت والا نصرت کا للغير مانه\nاور مجاهدانه را را دون کی راه بین فدا کارانه هدیه"}
{"book": "adl0568", "page": 258, "text": "( ٤٩ )\n\nپیش ترقی هوئی اس قابل هو جائین که اپنی تاجدار\nجوان بخت معظم کو شهنشاه زمان که سکین اور دوسری\nملک دنیا کی تی پر بمصداق --\nبان اسی شاخ کهن پر بهر بنیانین آشیان\nاهل کلشن کو شهبد نغمه مستانه کر\nباعث صدر شك ومايه هزار افتخار هوسكين ( آمين )\nبعد ازین رپوت سالانه نظارت از طرف علی محمد\nخان نائب معاون نظارت خوانده شد که ما محض تمهید آنرا\nدر نجا تحریر داشته انتشار رپورت كامل انرا بعهده امان\nافغان میگذاریم : --\n( الحمد لله وسلام علی عباده الذين اصطفی )\nاما بعد بضمير منير حاضرين محترم پوشیده نیست\nکه در این آوان سعادت اقتران از همت جهان قیمت\nهمایونی امون معارف بالعموم کسب بهبودی نموده واشعه\nغیر مرئية الكتريك علم و عرفان زواياى مظلم خطة\nمقدسه وطن را مستنیر وسدها وخر سنگهای راه ترقی\nوتمدن را بيك قوة قاهرانه غير مغلوبه مندفع واعدام"}
{"book": "adl0568", "page": 259, "text": "( ٥٠ )\n\nکرده است . بذل همت والا نهمت شاهانه در سرسبزی\nو خرمی چمن طراوت معدن افغانستان کار بهار شگفته کی\nکردار را نموده باشیوه حیات بخشای آفتاب عالمتاب\nرا پیشه فرموده که عیناً از بد و جلوس میمنت مأنوس\nخسروانه قطعات برف دل سردی عموم وتخته های یخ\nپژمرد کی هجوم هموم را که سالها از لکه ابر های\nکدورت احتوا تقاعد وجمودت باریدن گرفته مانع\nنشو و نمای هر کونه سبزه و کل عرفان شده بود آب\nکرده و کداخته صحن چمن نزاکت خیز را بازهار نورسته\nنشاط افزای معارف روشن و رشکر کاش ساخته است .\nمحض تامین سعادت آتیه و ابراز خدمت بعالم\nاسلامیه ، ذات شاهانه تمایلات شخصی ومقتضیات نفسی\nرا بدرود گفته تعمیم معارف را تصمیم کرده ذرایعی\nرا که تواند قوه مکنونه ملت نجیبه شانرا در تحصیل علم\nوفن به تحريك آرد مهیا و اماده نموده اند .\nاری ، مدت کذائی نگذشته و زمان درازی سپری\nنگشته که اوازه علم ومعرفت وطئطئه اتحاد و اخوت"}
{"book": "adl0568", "page": 260, "text": "( ٥١ )\n\nبکوشهای دور و نزديك کرسی سلطنت رسیده افراد\nخامد و خاملی را در مقام فعالیت و عرض همت براورد\nافرادیکه چندی پیشتر بذل غیرت را در استحصال علم\nو كمال محض ضیاع حیات میدانسته اکنون انرا از اعظم\nو الزم مايحتاج زندگی حس می کنند ، وذواتيكه وجود\nحکمت ومعرفت را برعدهٔ معدودی متوقف ومنوط\nمیشمردند اينك بتحصیل ان خود شانرا مجبور میدانند\nمختصر اینکه اکنون دلها از نور معرفت مشحون است\nوخیالات بلند مودت واخوت در دماغها روز افزون\nاما بر رأی مهر انجلای همایونی و باقی حاضرین مبرهن\nاست که وظیفهٔ مقدسهٔ نظارت جلیلهٔ معارف از قبیل\nانچنان وظایفی نیست که بعد از انقضای مدت قلیل یکسال\nیادوسال تواند نتایج اصلی خودرا بحضور عموم جلوه\nظهور دهد ویا دو سه نفر تعلیم یافته را اینه قائمۀ معارف\nگفته بهمو طنان عزیز خود وانماید بل ادوار شهور\nبسیار بکار است تانونهالان تازه رستهٔ سرابستان معارف\nتنومند كمال وبرو مند شاخ و پنجهٔ نتائج اقبال گشته"}
{"book": "adl0568", "page": 261, "text": "( ٥٢ )\nدر عوض اینهمه مجهودات عالیه همایونی ثمر هنری تحفه\nآرند و عرضه دهند.\nبا اینهم درین عرصهٔ دو سال از توجهات قدسیت ایات\nهمایونی مراحل اساسیه خود را بکوشش بی نهایه طی\nنموده در نایل شدن بسر جاده مقصد حتی الوسع صرف\nمساعی نموده اند . اینست که محض استحضار ذات شوکت\nسمات شاهانه و باقی حاضرین محترم را پورت یکساله امور\nمهمهٔ خود را ایجازاً عرض و تقدیم میکند :ـ\nتزکیه اخلاق\nاولین کاریکه در اجرای آن نظارت معارف ابراز\nمجهودات کامله را حتمی شمرده ترتیبات و قوانین لازمی\nدر آنخصوص از همه بیشتر احراز کرده است همین در\nبارهٔ حسن اخلاق و تامین نیکوئی اطوار اطفال است که\nدر نخصوص دستورالعمل ها و قانونچه های محتوی بر شرایط\nولوازمات آداب چاپ نموده در هر صنف جداگانه تعلیق\nکرده است و سائر اساتذه را مأمور داشته تا هفته دو روز\nمضامین هدایت آئین مندرجهٔ آنرا بحضور اطفال با و از"}
{"book": "adl0568", "page": 262, "text": "( ٥٣ )\n\nبلند قرائت نموده همگانرا در پیروی حسن اخلاق و آداب و شرائط انسانیت توصیه نمایند\nعلاوه برین در هفته دو روز برخی از اساتذه مامورند باینکه بعد از ادای صلوة ظهر مواعظ و سخنان حکمت توامانیکه ملایم و مساعد امور دینی و دنیوی باشد بحضور همه طلبه بنمایند ، محبت و اطاعت پادشاه معارف اکتناه شانرا در قلوب شان جادهند ، خیالات بلند و ارادات ارجمندیرا که باعث ایقاظ غیرت و سبب فزونی جدیت شان گردد در لوح ساده دماغهای اطفال نقش کنند تا همگان وسیلهٔ تامین اقبال گشته رجال باشرف و غیرت استقبال وطن عزیز گردند –\n.. انعقاد انجمن معارف و مجلس علمی در نفس نظارت ..\nمعاین است که وجود انجمن معارف و مجالس علمی بجهة اصلاح تعلیم و ترقی معارف از جمله واجبات است . ملاحظهٔ فوق ، حالا نظارت معارف دارای دو انجمن است یکی انجمن معارف و دیگر انجمن علمی انجمن علمی عبارت از انجمنی است که هفته یکروز در خود نظارت"}
{"book": "adl0568", "page": 263, "text": "( ٥٤ )\n\nمعارف منعقد گردیده برسائل و امورات مهمه علمی از\nقبیل تعیین نصاب تعلیم ، تصویب یا تردید مؤلفات اداره\nو وقایه لواز مات تعلیمی و غیره وغیره بحث نموده نتیجه\nفیصله شده را بانجمن معارف عرض و تقدیم میکند .\nاعضای این انجمن اکثر ارباب علم وفن و اساتذه خود\nنظارت میباشند ـ انجمن معارف مراد از انجمن است\nکه از معدود ذوات محترم ناظرین و امنا و مامورین معظم\nسلطنت تشکیل یافته در ماه یکبار در نفس نظارت معارف\nشرف انعقاد مییابد ، وظیفه مختصه این انجمن همین\nمعاینه و تصویب مهمات قوانینی است که در انجمن علمی\nموضوع و معین گردیده است .\n\n،، تشکیل نظارت معارف ،،\n\nبدیهیست که نظارت معارف در سایر ملل متمدنه\nيك هيئت جدا گانه و امتیاز علیحده را دارا بوده\nتنظیمات اساسیه خود را بيك صورت متین و رصین که\nمناسب میداند تشکیل میدهد ."}
{"book": "adl0568", "page": 264, "text": "( ٥٥ )\nولی مع الاسف دیده میشود که در وطن عزیز مان\nاز بدو اساس مدرسه مبارکه حبیبیه تا قریب این وقت\nاز ین نقطه مهمه اغماض نظر شده نظارت معارف را\nدر ضمن مکاتب گرفته بودند ، حالانکه بایست در تحدید\nحدود اختیارات و قوه اجرای امورات هر دو يك مباينت\nو امتیازی احراز می کردند ، از آنجا که در ین وقت از\nمراحم ایزدی و صرف توجهات همایونی همه نظارت ها\nو دوائر حكومتی بالعموم و نظارت معارف بالخصوص يك\nاداره و انتظام فوق العاده را مالک کردیده است بناء\nعليه اولین قدمی که در راه وقایه و سررشته خود\nبرادشته است همین تشکیل خود نظارت جلیله معارف\nاست بدو دائره یکی هیئت نظارت که بر وجود جناب\nجلالت مآب ناظر صاحب و يك نفر مستشار شان و يك\nنفر معاون و يك نفر نائب معاون شامل است و دیگر\nدائره تنظیم مکاتب که تحت نظارت مدیر ، مفتش ، نائب\nمدیرها اداره و وقایه میشود ."}
{"book": "adl0568", "page": 265, "text": "(٥٦)\nبقیه تاریخ انبیا\nجناب عمر فاروق (ر) در عالم اسلام یك خلیفهٔ عظیم\nالشان کذاشته انجناب شان را بعد از ده سال و شش ماه\nخلافت در سال بیست وسوم هجرت بعمر ٦٣ سالگی\nيك نفر از مردم مجوس بشهادت رسانید\nخلیفه سوم آنحضرت جناب عثمان (ر) است که بعد\nاز جناب عمر فاروق (ر) جناب عثمان(ر) بمشورهٔ اصحاب\nخلیفه مقرر شد. در خلافت او مسلمانان بطرف شرق\nعلاقه هرات، و بلخ، و بخارا، و سمرقند، و کابل، را\nفتح کردند، بطرف غرب با رومی ها جنگهایی دریائی\nکردند. جناب (عثمان رض) يك آدم بسیار حلیم\nبودند. و با مردم به بسیار نرمی گذران میکردند.\nو چون که در اداره و سیاست قدری شدت هم لازم است\nازین سبب بعض مردم مصر و کوفه شورش و بغاوت\nکرده انجناب را بعد از دوازده سال خلافت در سال\nسی و پنجم هجرت بعمر ٧٢ سالکی در خانه شان بشهادت\nرسانیدند."}
{"book": "adl0568", "page": 266, "text": "( ٥٧ )\nخلیفهٔ چهارم آنحضرت جناب ( علی ) است ، که\nبعد از جناب ( عثمان ) خلیفه شدند در عهد خلافت شان\nمیان مسلمانان تفرقه ها و جنگ ها واقع شده بسیار مسلما\nنان کشته شدند آخر خود شانرا نیز بعد از چهار سال\nخلافت ، در سال چهلم هجرت ، بعمر ٦٣ سالگی یک نفر\nاز مردم خوارج در کوفه بشهادت رسانید .\nتاریخ پیدایش ریل وتفصیل مدارج وترقی آن\nبعد از شماره ٢\nچگونگی مشتعل نمودن آتش در انجن مذکور برای\nتجربه کنند گان ومخترعين تكليف ومشقت نهایت زیادی\nپیش کرده بود ـ مشهور جارج ستفس قبل ازینکه\nماهر فن انجنیری گردد به هيئت يك انجنیربسی کوشش ها\nو تجربه ها نمود بالآخر درسنه ١٨١٥ خیال کرد که\nبخاریکه ضائع می شود بتوسط آن باید که آتش روشن\nکرده شود پس باختراع ملتی بتولر بایلر ( که مقصد\nو ساخت آن در فصلی که از انجن مذکور کار گرفته می شود\nبیان کرده خواهد شد ) کامیاب گردید و همین مسئله برای\nهمه وقت قایم و دائم ماند ـ"}
{"book": "adl0568", "page": 267, "text": "( ٥٨ )\n\nستفنسن تجویز کرد که علاوه ازین چیزها باید که انجمن مذکور يك مدك چوبی و يك دسته داشته باشد که هر دوی این ها مستقیماً به عرادۀ آن انجمن الحاق یافته باشد ـ\nبعد ازان بساختن يك انجمن مانند انجمنیکه در اضلاع متحده امريكه مابين ستاكتن و دار لنكتن که برای کار و بار مردمان ساخته شده بود کامیاب گردید وزن انجن مذبور هشت تن و رفتارش ١٥ ميل فی ساعت بود ـ ریل اولی که مابين ستا كتن و دار لنكتن ايجاد شده بود در تاریخ عالم دارای اهمیت بزرکی است جارج ستفنسن ، برای اثبات اعتبار اختراع خود انجن مذکور را بدست خود چالان کرد ، ريل مذکور دارای ٣٤ کادیهای خورد خورد دیگر نیز بود وزنش ٩٠ تن تخمین کرده شده بود ـ در آغاز چالان شدنش ١٠ ميل فى ساعت ميرفت مکر رفته رفته تا ١٥ ميل فى ساعت نیز رفتارش میرسید در ریل مذکور زغال ، خوراك ومختلف اشیانیز برده می شد با وجود اینهمه مردمان خواهش کردند که اکر مسافرين كالا و خوراك داشته باشند باید که جای کنجایش"}
{"book": "adl0568", "page": 268, "text": "( ٥٩ )\n\nآنها در ريل مذکور موجود باشد و بر همين خواهشات\nخودها اصرار ميکردند ـ چون از باز شدن خط راه\nآهن مدت يك ماء كذشت کامپنی ريل بساختن يك كوچ\nروزانه شروع نمودند اين كوچها مانند كوچهائيكه بذريعهٔ\nاسپ ها بروی زمين کش می شوند ساخته شده بود كه هريك\nازين كوچ هادارای ٦ نفر مسافر در داخل و ۲۰ نفر\nمسافر در خارج بود ـ برای آوردن مسافر در دو\nساعت يك شلنك کرايه ميگرفت .\nعجيب دلچسپ امريکه در ابتدای ساخت ريل جلب نظر\nتوجه ميکند اينست که در آن زمان ريل دارای بيرق\nو ديگر علامات نبود ـ جنك ها كه فيمابين مردمان\nدو راه خط آهن می شد برای ريل مذكور بمثابه سد\nها بودند ، يك آدم باسم بيرق چی بالای اسپ سوار شده\nپيش ميرفت ومردم را خبر ميكرد و ميفهمانيد كه بايد در\nراه آهن كسی نباشد زيرا که عنقريب ريل ميرسد . آيا\nکی فلسفهٔ ترقی ريل را به نسبت جارج ستنفسن ."}
{"book": "adl0568", "page": 269, "text": "(٦٠)\nبهتر توضیح کرده است ؟ سوال پیدا می شود که\nاگر اتفاقاً کدام کاو بر خط راه آهن پیدا می شد چه\nمی کردند ؟\nج در ممالک آباد که در ان مردمان بکثرت میباشد\nاين يك امر مجبوریست که باید خط راه آهن قدری\nکناره دار ساخته شود در جائیکه ساختن اینقسم\nراه خط آهن امکان نداشته باشد مانند کنیدا و میدان\nهای وسیع آسترلیا که خط راه اهن دران میدانها\nعبور میکند در انصورت مقابل انجن مذ ور يك چيز\nقفس مانند از اهن ساخته می شود که انرا کاو کیچر\n( کیرنده ) کاو گفته می شود ساخته می شود که اگر\nکدام حیوانی مقابل ریل بیاید حیوان مذکور را\nبسیار دور می اندازد و خط راه اهن را صاف و پاک میکند\nو باین قسم ریل مذکور را از مصادمات و مقابلات محفوظ\nومصئون میدارد .\n( باقی دارد )"}
{"book": "adl0568", "page": 270, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 271, "text": "خانه نان خوری ریل"}
{"book": "adl0568", "page": 272, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 273, "text": "شرایط اشتراك\n\nداخل شهر\nسالانه . . . . شش روپیه\nشش ماهه . . . . سه روپیه\nماهانه . . . . قبول نمیشود\n\nخارج شهر\nبقیمت های فوق جریده الضم میشود\nاجرت داك في نسخه يك صنار است .\n\nآدرس\nنظارت جلیله معارف\n(کابل)\nقصر شهر آرا مكتب حبيبيه\nدارالعلوم امانیه\nاداره\nمعرف معارف\nدر ماه يك بار نشر میشود\n\nبمطبعه ماشین خانه چاپ شد"}
{"book": "adl0568", "page": 274, "text": "سال دوم\nشماره ( پنجم )\nمعرف معارف\n۱۲۹۷\nیکم جدی سنۀ ۱۲۹۹\nاز یمن توجه شه با اقبال\nآمد بکنار دولت و استقلال\nاسباب تمدن بترقی باشد\nآثار معارف همگی رو بکمال\nان في ذلك لايات للعالمين"}
{"book": "adl0568", "page": 275, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 276, "text": "جناب صالح محمد خان نائب مدیر باسر معلمین و بعضی از معلمین\nمکاتب شهر"}
{"book": "adl0568", "page": 277, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 278, "text": "فهرست مندرجات\n( ۱ ) تذکره تاسیس مکاتب در لهو گرد وغزنی\n( از قلم مدیر صاحب محمدحسین خان )\n( ۲ ) بقیه مقالات جلسه تقسیم انعامات بحضور\nشاهانه\n( ۳ ) کاشف امریکا کرستاف کولمبس\n( ٤ ) بیداری . ( از قلم سید داؤد خان )\n( ٥ ) تاسیس مکتب مستورات\n( ٦ ) مدو جزر اسلام ( بعد از شماره ۳ )\n( ۷ ) ناول ( بعد از شماره ٤ )"}
{"book": "adl0568", "page": 279, "text": "سال دوم (۲) شماره (۵)\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\n\n( هو العلیم )\n\nتذکرهٔ تأسیس مکاتب در لهو گرد وغزن\n\nچون مهر سپهر سلطنت شعشعه پاش معارف گردیده\nپایه تخت سنیه را بقعهٔ نور گردانید و روشنی آن از کوهستان\nو پنجشیر گذشته تا ترکستان رسید و بلد های بعیدهٔ\nبدخشان درخشان شدن گرفت لهو گرد بمنزلهٔ تاریکی\nزیر مشعل، ظلمت جهالت را بانوار علم دور ننموده\nبود - محال مذکور مورد افتخار ( بسطة فى العلم والجسم)\nبوده زیرا مولانا یعقوب چرخی رح و امام سجاوندی وار\nمفسر متبحر وقاریٔ زرگوار یکطرف آنجا مسکن\nداشتند و مثل ابومسلم مرشدهای مدبر و قندر دیگر\nجانب در انولا بفتوحات می پرداختند - پرتو بنای مرمی"}
{"book": "adl0568", "page": 280, "text": "(۳)\nدر نواحی برکی هنوز این اشعار کنده دیده ماضیش\nرا بیاد میدهد\nچهل سال ابو مسلم پهلوان\nتیر کوفت بفرق مروانیان\nزحد سمرقند تا مصرو ری\nبرانداخت بیخ خوارج زپی\nعلاوه برین عظمت وسطوت تاریخی لهو کردچون\nنسبت عاجزانه ام بسبب وطن آبائی بابرکی بود باحساس\nو تحريك بی اختیارانه خطوط تقاضای تاسیس مکاتب از\nکابل ، جلال آباد ، و هندوستان بخدمت حاکم صاحب\nلهو کرد نگاشتم اما با وجود مساعی شان تهداب مکاتب\nزیر خاك ماند تا چند کلمه ملوکانه که در باب حاکم موصوف متعلق\nمعارف ارشاد فرموده بودند ابلاغ کردم و این بود\nتازیانه که افکار حاکم و محکوم را بجولان آورده در سه\nروز عریضه استرجای بنای مکاتب را با مبلغ هفده هزار\nوچند صدر و پیه بنظارت رفیعه معارف رسانید ـ ازینجا\nاقتباس میشود که حکام ورعایای خودشان از خیال عمل"}
{"book": "adl0568", "page": 281, "text": "(٤)\n\nاشغال معارف خواهی که یگانه ذریعه ترقی وتعالی است\nجاری بوده تا حکم محکم شاهانه براه راست برسرشان\nشرف نزول یابد امر تعلیم در تعویق میافتد چنانچه جناب\nحکمران غزنی اول از بنای مکتب ابا ورزیده چون تاکید\nآن از زبان قدرت نشان ظل اللهی شنیدند بلاتاخیر سه هزار\nروپیه را برای اجرای يك مكتب ادنی قبول كردند\nماسوای آن چون توجهات جهان درجات شاهانه را\nدر امور معارف بالمشافه بیان کردم در خاطر و مدارات\nما عنایات نموده نه صرف ذاتاً ممنون مان ساختند بلکه\nزائد از مبلغ دولك روپيه سالانه را وعده بعد از نوروز\nفرمودند . تحریر ذیل را بخدمت حاكم صاحب غزنی\nگذاشتم و با تفاوت مقامی اهالی لهو گرد را بهمان مخاطب\nکرده بودم :--\n\n( اعلام تعليم )\n\nبرای ملکان رئیسان کلانتران و ریش سفیدان\nو خوانين واعنه وجمله رعایای صادقه شاهانه"}
{"book": "adl0568", "page": 282, "text": "( 5 )\n\nفضیلت بنی آدم بر اکثر مخلوقات حتی ملائک از\nروی علم است (وعلم آدم الاسماء کلها) ـ آدم (ع) را\nعلم تمام نامها آموخته خالق متعال برتری او ثابت نموده\nمسجود فرشتگانش ساخت ـ عزت ورفعت انسان هم\nبلحاظ علم است (ویرفع الله الذین آمنوا منکم والذین\nاوتوا العلم درجات) ـ خدای تعالی آنانرا که از شما ایمان\nآورده علم داده شدند برمرتبه های بلند سرفراز میفرماید ـ\nزهد وتقوی بشر نیز باعتبار علم است ( انما یخشى الله من\nعباده العلماء) ـ ازخداوند قهار فقط آن بندگانش میترسند\nکه عالمند ـ بنا برین آیات شریفه (رسول اکرم) صلی الله\nعلیه و آله وسلم طلب علم را بر هر مسلمان فرض قرار دادند\n( طلب العلم فريضة على مسلم ومسلمة ) برای ترغیب و تشویق\nآن جناب رسالت مآب ص حصول علم و جهاد را\nو خرج کردن را برای این دو امر مساوی الثواب ارشاد\nفرمودند از عبادت جاهل خواب عالم را بهتر نشان داده\nعلم را بر عبادت هفتاد درجه فوقیت عطا کردند ـ ازین\nاحادیث استدلال نموده (سراج الامت امام) اعظم رح ایمان"}
{"book": "adl0568", "page": 283, "text": "(٦)\nآن شخصی را که از دیروز زیاده تر امروز معلومات\nخود را اضافه نکرده است در معرض خلل میدانند -\nاطلبوا العلم من المهد الی اللحد) - از گهواره تا بگور علم\nحاصل کرده بروید - در تعمیل این تا که تسهیل شود\nاعلیحضرت معرفت دستگاه پادشاه غازی ما علاوه بر مکانیکه\nدر ان اطفال و نوجوانان از علوم و فنون فیض یاب میگردند\nاز مرحمت خسروانه برای شهریان دار الامارت شاهانه\nدو باب مدرسه مفتوح فرموده اند که در یکی بوقت روز\nو در دیگری بعد از شام مردمیکه در خوردی از نعمت\nعلم محروم ماندند بعد از فراغت کار و بار بسعی به سی چهل\nروز خواننده و نویسنده شده بتوانند - به پیری سعی\nمکن کر در جوانی کار رفت از دست - زو کم شته در آتش\nزخاکستر شو پیدا عدل و انصاف با الطاف ملوکانه همان\nسهولت و آسانی را که در کابل میسر بود برای شما و پسران\nشما ارزانی فرمودند - هدایت مقدس است (اطلبوا العلم\nولوکان بالصين) - بطلب علم روید اگرچه در چین باشد -\nچقدر جای شکر است که حاجت دور رفتن وزحمت"}
{"book": "adl0568", "page": 284, "text": "( ۷ )\nسفر برداشتن نمانده در خانه های شما چشمه علم و عرفان\nروان میشود .\nای مردمان عاقل و دور اندیش و ای جوانمردان\nهمت و غیرت کیش اولاد خود را ازین منبع فیض سیراب\nسازید و نیک تأمل کنید که چه برکت ها برای شما از وسیله\nمکتب مقدر خواهد شد و اگر ازین دوری جستید\nچه نکبت ها برای شما پیش خواهد شد در زمان موج\nدریا موافق بوده موقع گذشتن ازان و رسیدن بساحل\nسلامت بدست آمده میباشد ـ اگر انوقت رفت پشیمانی\nو دست حسرت مالیدن نصیب می افتد نے الآن از مراحم\nو اشفاق شاهانه اجازه افتتاح مکاتب عام شده اهتمام مخارج\nآن بنمائید و تمام اولاد خود را داخل سلسله مبارکه تعلیم\nبکنید تا در ملك خود آرام و آسایش و احترام دیده در عالم\nنیز نیکنام و معزز و غالب گردید ـ بطفیل علم شما همه\nضروریات و ما یحتاج خود را از قبیل کالا و ظرف و کاغذ\nو کتاب و توپ و تفنك و معدنيات وغیره از وطن عزیز\nخود مهیا کرده محتاج خارج نخواهید ماند انگاه شان"}
{"book": "adl0568", "page": 285, "text": "(۸)\nو شوکت و استغنا و حشمت شما نزد دیگر دول و اقوام\nمسلم شده در حالت امن و جنك سکه غلبه و منصوریت\nخود را بر دلهای اغیار و اعدا خواهید زد\nدمبدم صیت کمال دولت خدام تو\nعرصه روی زمین را سر بسر خواهد گرفت\nشاهباز همت چون برکشاید بال و پر\nاز ثریا تا ثری در زیر پر خواهد گرفت\nای اهالی شهر شهیر و قدیم غزنی ! نه تنها چشم\nافغانستان بلکه انتظار کل جهان سوی شما دوخته\nاست چون در دیگر بلاد مدارس قائم شده بلده تاریخیه\nشما تا حال از ان خالی و بی زینت مانده است ـ شایان سلاطین\nو حکمای عظام و سزاوار علما و اولیا کرام خود تهیه\nمکاتب نمائید تا خوشنودی ارواح مقدسه شان کسب\nکردیده از دعای مستجاب آنها مستوجب انعام و اکرام\nالهی کردید و نعمت نخستین و کرامت اولین خود علم\nاست که بذریعه آن نه تنها منزل دنیا بأمن طی میشود\nبلکه طریقه عقبی نیز بهمان واسطه بطمانیت بسر"}
{"book": "adl0568", "page": 286, "text": "(۹)\nمیرسد - حضرت (محی الدین غوث اعظم) میفرمایند -\nدرست العلم حتی صرت قطبا - ونلت الفضل من مولی الموالی\nعلم را درس کرده قطب شدم و از مالك مالکان بفضل\nنائل گشتم - شیخ سعدی رح ترجیح مکتب را بیان مینمایند -\nصاحبدلی بمدرسه آمد زخانقاه\nبشکست عهد صحبت اهل طریق را\nگفتم میان عابد و عالم چه فرق بود\nتا کردی اختیار از ان این فریق را\nگفت این کلیم خویش بدر میبرد زموج\nوان جهد میکند که بگیرد غریق را\nدر عهد سلطان محمود (رح) غزنی ها عروس المساجدی\nداشت و در پهلوی آن کتبخانه که در آنزمان کتابهای\nقلمی چند لك مجلدات را دارا بود و آنها بمطالعه طلابی\nمی آمد که بتعداد هزارها در حجره های مسجد مذکور\nروز و شب مصروف به تحصیل بودند - اینقسم مدرسه ها\nکه در زمانه عروج اسلامی رونق افروز جهان بود\nبسبب جهل و نادانی خلف نا اهل بی نام و نشان شد از"}
{"book": "adl0568", "page": 287, "text": "( ۱۰ )\nآن فروغ وتسلطی که بوجه علم حصهٔ اسلامیان بود در\nقبضهٔ آنان در آمد که دارالعلوم ها را از مسلمانان نقل\nکردند ـ اعلیحضرت غازی علم پرور از فراست و تدبیر\nنقص طرز تعلیم را که الحال در اطراف ودهات مروج\nاست دریافته از لطف و عاطفت سر رشتهٔ مدارس را شروع\nفرمودند ـ پیشتر تحصیل علم بسالهای در از میکشید بازهم\nملاها و میرزاها خواندن و نوشتن صحیح و کامل را یاد نمیگرفتند\nهمان کلام خدا همان فقه معلی همان عربی و فارسی و حساب\nو غیره که در سابق بکل عمر هم تکمیل نمیشد حالا در چند\nسال حسب ضرورت تحصیل میشود ـ فرق مابین طرز\nهای قدیم وجدید مثل اسپ وموټر است که اسپ از کابل\nتا غزنی در شبانه روز رسیده نمیتواند وموټر در یکدو ساعت\nازان بیشتر مسافه می پیماید لکن برای داخل شدن باین\nمنزل ضرور است که مکتب مکمل تیار شود تا طریقهٔ\nتدریس را با سلوب نیکو جاری کرده بتواند ـ دیگر\nتعلیم کهنه ونو بکالا بافتن از دست و ماشین میماند که از\nدست آنقدر بيك ماه بافته نمیشود که از ماشین بيك روز"}
{"book": "adl0568", "page": 288, "text": "(۱۱)\n\nای مسلمانان ذکی و هوشمند، عقل و فهم خود را بکار\nکرده عزم باز نمودن مکاتب بنمائید تا تمامی اولاد وطن\nپاك افغان بعرصهٔ قلیل از فیوض علم حظ یافته هیچ بچه\nافغانستان بی علم و ناخوان نماند—بعد از تعلیم چار پنج سال\nچون پسران تان در قرائت فرقان حمید و مسایل دینیه\nو خط و حساب و غیره ماهر شدند بعد ازان اختیار\nدارند خواه کسب و کار آبائی خود را بکنند یا دیگر\nتعلیم اعلی حاصل کرده بحکومت یا دیگر منصب های\nدول مامور گردند اعلیحضرت معدلت پناه پادشاه غازی\nما اعلان فرموده اند که آینده هیچ کس بی تعلیم مکتب\nبخدمات عالیه و سلطنت مقرر نخواهد شد واگر کسی\nخواهش نوکری و ملازمت سرکاری ندارد و در صورتیکه\nتحصیل علم کرده است هر کاریکه اختیار نماید بخوبی\nو درستی سر انجام داده نزد پادشاه غازی علم دوست و نزد\nحکام وعوام عزت و منزلت خواهد یافت چنانچه بطور\nامثال يك فائده فوری مکتب اینست که معلمان و متعلمان\nاز پشك نفوس معاف اند زیرا اعلیحضرت غازی بر"}
{"book": "adl0568", "page": 289, "text": "(۱۲)\nفرموده (نبی) صلعم محل پیراشده قدر افزائی اهل علم\nمیفرمایند (رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر)\nجنك كفار را فتح کرده باصلاح نفس پرداختن ازان\nبرتر است واصلاح نفس از علم ونيز تيارى جنك از علم\nخوبتر صورت می بندد ـ لهذا آنرا بجهاد اكبر تعبير\nفرموده اند ملاهایکه پیشتر در مساجد سبق میدادند باید\nحزم و همت نموده ازین احکام مراحم فرجام شاهانه\nاستفاده كنند ومع طالبان سابق در مکاتب جدید حاضر\nشده طرز وطریقه تعلیم را بیاموزند سپس کتابها و\nسامان تعلیم همراه خود برده در مساجد شان درس\nبدهند تا کفایت اوقات او داده همه اولاد وطن شريف\nدر اندك مدت صاحب فضل و کمال کردد ـ اتفاق حسن\nاست که حکم (خدا ورسول ) واولى الامر شما برای خیر\nوبهبود تان متفق کشته تا از عهده تشکر آن بدر آئيد\nدر تعمیل آن سستی وغفلت نور زیده بسعی و سخاوت\nپیش آئيد وهمت وفعالیت نمائید والله الموفق والمستعان\nچونکه در برکی راجان و غزنی پنجاه و شصت خانه\nاهل هنود بهم بسته واقع بود و اعلیحضرت غازی تعلیم"}
{"book": "adl0568", "page": 290, "text": "(۱۳)\n\nابتدائی را بسبب تالیف قلوب اطفال شان اجباری\nنکرده اند لهذا لازم دانستم که بعضی هندوان را\nخواسته فوائد علم وفن را پیش شان واضح ساخته ادخال\nپسران شانرا برضای شان بگذارم چنانچه يك رقيمه برای\nآنها تحریر کرده دادم که مضمون آن بدينمنوال است\nاطلاع مکتب برای اهل هنود\nاز جمله رعایای صادق و باوفای شاهانه\n\nچون اعلیحضرت غازی معارف پرور از مراحم\nو الطاف خسروانه که بالای عموم رعایای خود دارند\nسررشته تاسیس مکاتب فرموده اند و همراه مسلمانان\nدرپایه تخت سینه کابل طلبای هنود نیز درس میخوانند\nاگر شما هم خواهش و آرزو دارید که مثل مکتب\nمسلمانان هموطنان شما يك مكتب برای پسران شماهم\nقائم شود نيك غور و فکر کرده اطلاع بدهید تا اهتمام\nقیام آن نموده آید و برای بچه های شما معلم مع کتابها\nوغیره سامان تعلیم فرستاده شود اگر درین امر غفلت\nو بی پروائی کردید نقص و ضرر باولاد خود شما عاید"}
{"book": "adl0568", "page": 291, "text": "(١٤)\n\nخواهد شد ـ بعد از تعلیم چند سال چون اطفال\nمسلمانان صاحب کمال شده نزد پادشاه حقائق آگاه و\nملت افغانیه معزز و ممتاز گردیدند انگاه برای شما\nپشیمانی و حسرت و شکایت دست ندهد که کاش ما هم\nتعلیم پسران خود را جاری کرده مانند هموطنان اسلامی\nخود صاحب مال و کمال شان میساختیم ع\nهر پچهتای هوت کیا جب چریا چك گئی کهیت\nکهیتون كودی لوبانی اب به دهنی هی کنکا ـ کچهه\nلرلونو جوانو احمق جوانيان هين ـ حالا خوب\nدور اندیشی ورزیده کذا گاه مان سازید که آیا این\nفرصت زرین را غنیمت شمرده اطفال خود را تعلیم\nیافته و عزتمند و آسوده حال میسازید یا همچنان مثل سابق\nجاهل و بی بهره شان میگذارید ـ از يك واقعه مهمه\nاستفاده كنيد که اعلیحضرت غازی والا نصرت یکی از\nطلبای هنود را که درمیان جمیع طلبای مکاتب ابتدائیه\nاول برامده بود نشان امتیازی بدست سخاوت\nپیوست خود عطا فرموده بروی طالب علم مذکور بوسه"}
{"book": "adl0568", "page": 292, "text": "( 15 )\nدادند این عنایت بغایت شاهانه را مدنظر داشته بحزم\nو هوشمندی جواب با صواب این اطلاع بدهید . باقی\nلطف ومرحمت پادشاه معدلت پناه وطاعت و خدمت\nجميع رعايا بيش از پیش باد فقط -\nچون اکثر هندوان برکی راجان برای شمولیت\nيك عروسی بغزنی رفته بودند پسماند كان جواب خطاب\nمذکور را ملتوی بمراجعت شان نمودند - درغزنی\nچونکه تعداد طلبا به پنجاه محدود شده بود فی الحال برای\nهندوان گنجایش شرکت لازم دیده نشد بلکه محض يك\nترغیب شان برای آینده در عمل آمد تعیین تعداد طلبا چنانکه\nدر مکاتب شش کروهی کابل به تجربه رسید منجر بشکایت\nو فساد میشود ـ موسس مکاتب که از کابل میرود در چند\nروز از احوال استطاعت یابی بضاعتي اطفال كما حقه\nبا خبر نمیشود و اگر امر انتخاب بملکان مفوض شود\nرعایت بعضی و تعدی بر دیگران متوقع است بلکه پاره\nخوری هم در بین احتمال دارد (ان هؤلاء يحبون العاجلة\nويذرون ورائهم يوما ثقيلاً ) این مردم فایده فوری\nرا دوست داشته ."}
{"book": "adl0568", "page": 293, "text": "(١٦)\n\nروز کوران را پس پشت می اندازند ـ کاو چرانی سرگین\nچینی خر کاری دهقانی وغیره را نقد پنداشته بر منفعت\nنسیهء تعلیم مرجح میشمارند ـ یکی عذر می آرد که غیر\nاز يك بچه دیگر دستیار ندارم و خودم بى ملك و جايداد پیر\nوضعيف هم هستم معقول، دیگری مینالد که از برای\nخدا يك پسر دارم وصد جریب زمین ـ پرداخت آنرا\nکه بکند ؟ جواب ـ مزدور بگیر میگوید مزدورم را\nشما ترغیب داده در مکتب داخل كرديد، حالا نكه ما مزدور\nها را فقط برای زمستان داخل کردیم که آن وقت هم\nشان فارغ و بیکار میباشند و در تابستان فقط آنقدر سبق\nخواهند گرفت که خواند گیهای سر ما یاد شان نرود\nدر غزنی یکی میگفت که سه جریب زمینم را میفروشم\nوبچه خود را از مکتب خلاص میکنم ـ ازینجا قیاس\nمیشود که در منتخب کردن پنجاه نفر طلبا از میان سه\nچهار صد بچه های غزنی چقدر احتمال رشوت ستانی\nاست چونکه مبلغ سه هزار روپیه شان همین تعداد را\nمی گنجانید و برای رئیسان و کلانتران این اندازه پیش نشان"}
{"book": "adl0568", "page": 294, "text": "( ۱۷ )\nداده شده بود لهذا بعد از مذاکرات بسیار فیصله برین\nشد که پنجاه نفر طلبا از نفس شهر غزنی داخل مکتب\nکردند ودو دو نفر ملاهای مساجد ازاندر و تاجيك\nو هزاره در زمستان آمده در مکتب طرز تعلیم را بیاموزند\nو بعد از واقف کار شدن پس در علاقه های خود رفته\nبطریق جدید درس بدهند و تا آن وقت مبلغ دولك\nموعود هم وصول شده کفیل مکاتب متعدد خواهد\nگشت از نقشه های غزنی ولوگر و وردك كه تخمين\nکشیده شده است معلوم میشود که در محالات مذکوره\nبده یا بیست و چهل مکتب ابتدائی ولی بلکه بصد\nيك و نیمصد اجرای تعلیم بدرستی خواهد شد مثلا مشق\nنمونه از خروار در مکتب چرخ بچه های (خروار) که حد\nآخریش پنج شش کروه دور است رسیده نمیتوانند\nبلکه خود چرخ و خود خروار که هر دو بگرده ها\nامتداد یافته اند چند در چند مکتب ها میخواهند .\nدر مکتب محمد آغا بچه های زرغون شهر و سرخاب وغیره\nکه رسیدن شان فاصله شش هفت کروه محال است کش"}
{"book": "adl0568", "page": 295, "text": "( ۱۸ )\n\nخیل از بعدیم گروه هم منضم شده نمیتواند زیرا مابین\nهر دو دریا حائل در زمستان یخ بندی و در زمستان طغیانی\nمانع عبور است اگر پلی بسته شود علاوه بر کفایت\nدر خرج معارف سهولت برای اهالی خورد و کلان\nمتصور است .\nمحمد آغا موضع کوچکی است اما بسبب نشیمن مدیر\nمالیه که مثل دیگر همسران خود معارف را از وظیفه خود\nکمتر نمی انگار ديك مکتب آنجا تاسیس یافت از جهالت\nو بد اندیشی مردم فقط سی نفر طالبعلم داخل مکتب گردید\nهفتاد نفر دیگر در کتی خیل سیاهه شده يك مكتب در آن\nسمت بنا کردیم و چونکه سامان تعليم براى يك صد\nنفر برده بودیم وزائد موجود نبود هشتاد بچه دیگر\nرا نام نویس گرفته بعد از ان كتابها فرستادیم امید\nاست که اینها هم داخل مکتب شده مانند مردم مغل\nخیل و ده نوباغ سلطان هم جمع آوری بچه ها نمودند :\nما معلم طرز جديد ابتدائی و سامان تعلیم نداشته تعليم\nآنها را در تعویق انداختیم - برای ملکان آپ بازك"}
{"book": "adl0568", "page": 296, "text": "( ۱۹ )\n\nزید آباد كمران كاريزقلى دشتك آب پران قنات عينك\nمن كين سرخاب زرغون شهر وغیره اطلاع دادیم كه\nسياهه بچه ها را ساخته ملاهای مساجد را در محمد آغا\nوكنی خیل ارسال نمایند تا در چند مدت طريقه تعليم\nرا یاد كرفته باسامان تعليم پس بقريه های خود رفته\nتدريس كنند همین قاعده در ديكر مقامات لهو كرد\nاختيار نمودیم اما باين سبب كه مشاهره معارف برای ملاها\nاز پنج الی بیست روپیه است قاعده مذكوره مؤثر نخواهد\nشد مادامیكه ملاها از صحبت طالبان قديم شريك كدائى\nمیباشند واهل ده برای شان صرف بوجه امامت نه بلحاظ\nتعليم اطفال غله وغیره بهم میرسانند - ملامحمد شاه نامی\nازمحمد آغا اینقدر كرويده طالبان كدا كر خود بودكه\nهیچ مشاركت با معلمان ما نه پسندیده حالانکه در اثنای\nمذاكره اصطلاحات صرف ونحو را صحيح تلفظ كرده\nنميتوانست بطريقة جديد تعليم استهزا نمود و درباب\nتدریس خود كفت كه همین قاعده از زمان رسول الله (ص تا)\nاین وقت زیادہ ازسیزده صدسال جاری بوده اكر در ماضی"}
{"book": "adl0568", "page": 297, "text": "( ۲۰ )\nغلط چلیده است در مستقبل هم همین طور خواهد چلید\nاگر ملاهای مساجد بترغيب وتحريص ما بمعاونت مکاتب\nآماده شدند فواید متعددی ازین مرتب میشود : –\nیکی تضييع عمرها که در درس های بيقاعدۀ قديم\nدر نيم ملائی می انجامد و آنرا خطره ايمان ضرب المثل\nکرده اند بصرف منضبط اوقات مبدل شده همه ملاهای\nمساجد معلمان مکاتب میکردند . دويم بسبب رسوخ\nوواقفيت خود ملاها در جمع آوری بچه ها بموفقيت ساعی\nشده طالبان سابق را نیز همراه خود در مکاتب داخل\nمیکنند و آنها بتعداد صدها بوده کمبودی معلمان\nابتدائی را اکمال نموده آنانكه من زمرۀ شان فاضلتراند\nبعد از تعلیم مستقیم دینی بخدمت قضا و افتا مفید شده\nمیتوانند – ضبط وربط طالبان محبت یکی برای عزت\nخود شان ديگر جهت حفاظت دیگران لازم مینماید –\nدربدر گشتن اهل علم ذلت آن طائفه بوده که خدای تعالی\nترفیعش میخواهد همین بیعزتی وپست همتی از گدائی\nواحتياج در طبائع شان سرایت کرده آخرا حرص و"}
{"book": "adl0568", "page": 298, "text": "( ۲۱ )\nدنایت طبیعت ثانی شان میگردد آنگاه اگر بر مسند\nشریعت نشینند یابر کرسی طریقت متمکن گردند از عادت\nاستغنا وغیرت عاری بوده بطمع و آز نظر بمال مردم\nداشته از آن لحاظ پیش شان خمر و در چشم آنها کم می آیند\nچونکه تربیت اخلاق این طالبان باصول مناسب نمیشود\nو کسی برای عادات زشت شان مسئول نیست در بعضی\nعلاقه ها دزدان و رهزنان فخر اتعلق باین گروه رفیعه\nداشته میباشند ـ ازین سمت امنیت خواهد شد اگر\nفرقه های طالبان همه بمکاتب ملحق شده نان بآب یافته\nمشغول دروس مکتب گشتند .\nاز روی دانسته گی وقدردانی علمی مردم کلنکار\nرا در محاوره عوام کلنگی یافتیم زیرا بلاشائبه جبر و اکراه\nبمحض اطلاع ملکان وخواجه خیلان پسران شانرا که\nبعضی پیشتر هم خوانده و نویسنده بودند برضا ورغبت\nحاضر مکتب ساختند ـ چونکه سرای های سرکاری در\nمحالات نیست وا گر در لهو گرد بود مسکن مهاجرین\nمسکین گشته بنابرین مکتب ماخود مسجد است که از"}
{"book": "adl0568", "page": 299, "text": "( ۲۲ )\n\nصبح تا پیشین خالی مانده بمصرف افضل تعلیم رسیده است\nصفائی و نظافت مساجد خصوصاً در علاقه غزنی بصورت\nپسندیده بوده تا بخانه های مروجه شان برای تعلیم زمستان\nبسیار راحت بخش ثابت خواهد شد زیرا برعکس شهر\nبچه های دهات در موسم سرما از کار و بار فراغت داشته\nبتوجه تام سبق خواهند خواند چونکه سابقاً اطفال\nدر زمستان درس میگرفتند و در تابستان فراموش میکردند\nو غربی ناچار برانشان میداشت چنان وعده برای دلجوئی\nشان دادیم که روز تعلیم عمومی در زمستان نموده در کرما\nبرای اطفال نا دار همانقدر سبق خواهیم داد که فرصت\nبرای کشت و کارشان هم برآید البته برای پسران مستطیع\nو شایق علم در هر روز موسم اسباق مکمل مهیا خواهد شد\n( وذلك فضل الله يؤتيه من يشاء ) تاوه خانه های مساجد برای\nخدمت مکاتب دو نقص دارد يك يادو اطاق فراخ آن\nجماعت های جداگانه مکتب را گنجانیده نتوان شد\nترمیم آن از پرده های لک بوریائی وغیره میتواند شد\nکه حسب ضرورت بالا و پایان کرده شود دیگر عیب"}
{"book": "adl0568", "page": 300, "text": "(۲۳)\nتیرگی و تاریکی است که ضعف بصارت خواهد آورد\nچشم هارا رسول الله (ص) حبیبتان فرموده الحق برای\nطلبه ازان عزیزتر عضوی نیست هم امسال اصلاح ناوه\nخانه ها بروشن دانهای آئینه دار در لهو گرد و چاردهی\nکابل نیز واجب است .\nرجوع بکلنکار ـ در مسجد ملکان و ریش\nسفیدان مع پسران شان جمع شده فرمان سراسر عرفان\nشاهانه بنام اهالی لهوگرد را در حالت سکون همه تن\nگوش شنیدند ـ یکی از ملکان چیزی برتخته سنگی که\nهمراه دیگر سامان تعلیم بطلبا تقسیم میشد نوشته بپا\nایستاده مودبانه خواند ـ چونکه از ساختگی و تصنع\nمعرا بود و از صدق و اخلاق مشحون بعینه نقل میشود :ـ\nالهی سایه همایونی را از سر این عاجزان کم و کوتاه\nنکرداند که از حسن مهربانی شاهانه خود و مهربانی\nپدرانه خود که پدر کل اسلام است این مکتب دین ملت\nمارا برای ما مقرر کرده که پلته چراغ دین مارا روشن\nبدارد ـ از خداوند تبارک و تعالی میخواهیم که مایا نرا"}
{"book": "adl0568", "page": 301, "text": "(٢٤)\n\nعلم دینی خود و دوم اطاعت شاهانه غازی پدر خود بلند\nهمت بدارد که خورسندی پادشاه غازی ما برای ما حاصل\nشود ـ بعد از آمین حضار یکی از اولاد عزیز وطن شریف\nما که در جمع دیگر بچه ها ایستاده بود بجدت و جدیت\nکلمه چند گفت که آنرا هم عیناً درج میکنم : ـ امروز\nما بسیار خوش هستیم که مکتب برای ما ساخته میشود\nو همه شما که برای داخل شدن بمكتب حاضر شده ایم برضا\nو رغبت مادر و پدر خود آمده ایم ـ باین طریق اطفال\nنیکو سيرت بتعداد تقريباً يك و نيمصد داخل مكتب\nگردیدند اما چونکه معلمان و سامان تعلیم قلت بود\nبسعی ازدیاد طلبانيز پرداختیم ورنه در بابوس که دو گروه\nقریب کلنکار واقع است هشتاد نفر طالبعلم دیگر در مسجد\nآنجا جمع شده بودند ـ برای اینها و اهالی پیارو خیل\nمیروان خلك ده نو امین الملك قلعه سر سنك اولى تتور\nپای خیل حصارك و غیره پیغام فرستادیم که ملایان خود را\nدر کلنکار برای یاد گرفتن طرز تعلیم ار سال نمایند\nتا مشاهده و تجربه آن حاصل کرده بعد از چندی پس"}
{"book": "adl0568", "page": 302, "text": "( ٢٥ )\nدر مساجد خود رفته بقرار قاعده مکتب سبق بدهند\nعلى هذا القياس در برك کمند ودو بندی وغیره که شش\nهفت کروه مسافه دارد فقط سیاهه بچه ها و ملاهای\nسابق شان تیار کردیم تا وقتیکه در (خوشی) مکتب تاسیس\nیافت و آن قلعه ها بسته و پیوسته داشته مقتضى يك مكتب\nعلیحده است معلم خوشی نگرانی مساجد دهات آنسو\nرا نماید ـ علی ذلک النهج بادخواب شاهانه چارنجصد\nخانه را مالك بوده و بفاصله چهار کروه از کلنگار دور\nافتاده مكتب جدا گانه میخواهد ورنه غیر ازین حسرتیکه\nدر حال جاهل ماندن اطفال آنجا بدل اهلی معارف را خواهد\nیافت موقع شکایت برای سکنه مالیه ده پیدا خواهد\nشد چنانچه بعضی اظهار آن هم کرده اند که افزونی\nروپیه بر کل باشد و استفاده يك جزو ما نبود در برکی راجان\nباوجود حاکم نشینی از امید هائیکه می پرورا نیدیم خیل\nکم آمديم (عسى أن تحبوا شيئاً وهو شر لكم) بعد از نصائح\nو مواعظ و کشش و کوشش بسیار از نفس شهر یکه بایه تخت\nلهو کرد است فقط شصت وهشت نفر طالب العلم داخل"}
{"book": "adl0568", "page": 303, "text": "( ٢٦ )\nمکتب کردید ازین زیاد ترهم تشبث میکردیم اما اینجا\nنیز مسئله دهات بمسافات بعیده حائل است بر کی برك\nاگرچه یکنیم کروه فاصله دارد اما در یا و جویهای بسیار\nدر میان جاری مرور وعبور را برای طفلان دشوار\nمیسازد ـ فی الحال برای ملاهای آنجا وجلوزی شاه مزار\nآبجوش بادخواب روغنی اونی سیدان ده مغلان بابری\nوغیره اطلاع دادیم که در برکی راجان آمده طریقهٔ درس\nجدیدرا بیاموزند سپس در قریه های خود رفته تعلیم\nنمایند ( فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفة ليتفقهوا في الدين\nولينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون ) چرا\nاز هر فرقه شان يك طایفه نمی برآید تا در امور دینی دانستگی\nحاصل کرده پس بقوم خود رجوع نماید تا آگاه شان\nسازد و آنها حذر کنند ـ همان امر خداوندی که\nآنحضرت (ص) در عرب نافذ کرده بودند در افغانستان\nلازم شده همان ثمرات علم و تمدن که مسلمانان قرون\nاولی چیده بودند حالا هم بعد از سعی وهمت متیقن است.\nالنور آبچکان سپیچ اشنا پور وغیره ازده کروه\nهم بیشتر بعد داشته برای نظم ونسق مساجد آنجا و دیگر"}
{"book": "adl0568", "page": 304, "text": "( ۲۷ )\nقریه جات بعيده گردش دایمی چنین معلمان مطلوبست که\nدر اداره مکاتب مهارت داشته در طرز جدید ابتدائی\nو دیگر علوم هم قابلیت را دارا باشند - دوره سی گروه\nطول و اوسطاً پانزده گروه عرض را طی کردن برای\nمدیرونکران مكاتب لهو كرد ضرور است تا در هر قریه\nگشته اول احضار بچه ها نمایند و چند روز آنجا قیام\nکرده ملاها را بقواعد و دروس مكتب مستحضر سازند .\nصعوبت و تکلیفی که در تاسیس مکاتب محمد آغا و برکی را\nجان روداد بتائيدان ( مع العسر يسرا ) در کلنگار و چرخ\nبسهولت وتخفيف زحمت تبديل يافت اما درين دو مواضع\nاخير هم تباين بود و معنا توافق يوم اول افتتاح مكتب\nكلنكار دو طالعلم مثل اعراب جاهليت بسبب بالاتر نشستن\nاز همدیگر مجادله کردند . بعد از تفتیش معلوم شد که در\nميان شان پدركشى بود مصرع پدر کشته را کی بود آشتی\nدر ثانی مقتول میخواستند که مکتب شان علیحدہ باشد\nاما برهنمایشی که تعلیم برای وصل است نه برای فصل\nطرفين بتراضاً در يك مكتب سبق میخوانند - در چرخ"}
{"book": "adl0568", "page": 305, "text": "( ۲۸ )\n\nکلان خیلها و معززین بتکبر تراشیده اولاد خود را در\nمسجد باین سبب نفرستادند که چگونه خان زاده های\nما همراه غربا یکجا نشسته درس بگیرند - هارون رشید\nباهمه عظمت و حشمت عباسیه چون در مدینة منوره\nاز امام مالک رح در خواست تعلیم فقه نمود جواب یافت\nکه (العلم یؤتی ولایؤتی) - پیش علم مردم میایند آن نزدشان\nنمیرود خلیفه علم دوست بخدمت امام صاحب حاضر شد\nاما همرکابش خدمه لازمه بود ـ استاد فرمود که اگر\nعزم استفاده دارید بدیگر تلامذه مساوی نشسته تحصیل\nنمائید چنانچه در جمع هزاران طالبان برابر جای گرفته\nامیرالمؤمنین عرصة دوماه لوازم علم فقه اموخت و ازین\nمعاملت هیبتش هیچ نکاسته بلکه شمع شریعت را بتنویر\nمزید برافروخت اعلیحضرت معـرفت منزلت ما نیز\nشهزادگان عظام را همراه دیگر بچه های وطن در يك\nجماعت نشانیده بالتسویه امر سبق دادن فرموده اند از تقرب\nشاهانه مستفیض شده پیشخدمت حضور ملک عبدالله جان\nعلاوه بر مهربانی مهمانی ما بشیرین کلامی خود واطعمۀ لذیذه"}
{"book": "adl0568", "page": 306, "text": "(( ٧٩ ))\n\nبمساعی جمله پسران خاندان خود و بسیاری از تعلق ملکی\nخود را داخل مکتب نمود - باوجود این مثال یکی از\nاعزه خود بعض پسران شان تنزل بشمولیت مکتب نمودند\nدر حقیقت عزت و رفعت بفحوای اوتوا العلم درجات\nحق اهل علم است و حسب حدیث نبوی(ص) اگر کسی\nمتمول را بمقابله عالم اکرام کند در ایمانش شبهه است\nالغرض روستا زادگان دانشمند تا از ادانی بقرب پادشاهی\nبرسند در جمعیت طلبا افزوده تعداد کل را در چرخ\nبيك صدو شصت و دو رسانیدند ـ چون نامهای\nاطفال نوشته میشد يك بچه پیشدستی کرده گفت که اول\nنام من بنویسید - بعد از ان مادرش رسیده بنای فریاد را\nگذاشت که اگر بچه مرا ببرید زهره ترق می شوم ـ این\nاندیشه در دل عوام عام بود که به بهانه مکتب پسران\nشان را در عسکر می اندازیم واگر بعد از انکار باصرار\nو پندهای با تکرار مردها اصل مدعای تعلیم را نفهمیده\nمکتب را حیله و تزویر نمی دانستند زنها بهمین عقیده محکم\nبودند که لخت های جگر شانرا بکابل می بریم ـ چونکه"}
{"book": "adl0568", "page": 307, "text": "( ٣٠ )\n\nکار داران سابق وعده های دروغ داده تکالیف\nسرکاری را بر سر مردم می برداشتند به هیچ صورت باور\nشان نمی آید که پادشاه عادل باذل خالص لوجه الله و محض برای\nخلق سر رشتۀ مکاتب فرموده اند ـ اگر مردان دانستند\nزنان جاهل فهمیده نمیتوانستند چنانچه زن مذکوره\nآهی کشید تا بچه خودش بکام مارسید و گفت نه مادر جان\nتو چرا زهره ترق میشوی مگر این دیگر بچه ها که داخل\nمكتب شده اند مادر ندارند .\n\nخود چرخ غیر از دبر و غیره که بفاصله دو سه گروه\nواقعست بدرازی ممتد افتاده مشتمل است بر قلعۀ نوکر\nمایه و بنکرام وغیره که بچه های اینمقامات مثل دیگر قرای\nلهو کرد در زمستان بيك مسجد رسیده نخواهند توانست\nلهذا در مساجد متعدد مكاتب می باید و چون معلمها\nوسامان تعلیم کافی میباشد دیگر اطفال کثیر نیز داخل\nخواهند شد چونکه حاکم لهو کرد بعد از رسیدن مادر\nلهو کرد عازم کردیز شد در غیابش خاص ملك خان\nکوتوال بفعالیت و دانشوری در ترغیب دادن مردم مجمع"}
{"book": "adl0568", "page": 308, "text": "( ٣١ )\n\nآوری بچه ها کوشیده حق معارف پروری را بوجه نیکو ادا\nکرد نیز فوجدار کلنگار محمد عزیز خان بسیار سعی نموده\nوعده كمك دائمی را در خبر کیری مكتب و جمع نمودن\nطلبا نمود اما اعانت و امداد یکه مدیران مالیه فقیر محمد خان\nوعبدالوهاب خان و خصوصاً عبدالله خان همت و استقامت\nنمودند بس قابل آفرین و تحسین است حاجت امثنان و\nشکران باین سبب همینست که آنها از افکار روشن خود\nخودها را از اهل معارف جدانمی دانند ـ زهد و تقوی\nشان حیرت انگیز است از هر قدر بسیار گرفته تا یکدانه\nمیوه از باغ رعیت ويك لقمه نان از خانه شان خصوصا\nاز خوان ملکان مطلق نمی بردارند ـ فخر و جود این\nقسم جوانان بخود ذات صلاحیت سمات شاهانه ما بد است\nکه میرزا مجتبی خان کار گذار مالیات شخص فعال و\nصادق و حامی ملت را برای تعلیم میرزایان اصول دفتر مقرر\nفرموده او در عرصه شش ماه نه صرف آنهارا ماهر فن جدید\nدفاتر ساخت بلکه چنین سخنان مفید و تقریرهای موثر\nدر باب امانت و خدمت بیغرضانه ملت و طاعت مخلصانه"}
{"book": "adl0568", "page": 309, "text": "( ٣٢ )\n\nپادشاه بتوانرا کوشمزد آنها کرد که حالا عملاً بثوت آنها\nمیدهند ـ امثال فعلی این نوجوانان عالی خیال تجلی\nنورانی بردلهای مردم انداخته است که از اقوال مختصر\nشان متاثر شده برخوبی و منفعت تعلیم قائل میکشتند و\nپسران خودرا بطمانیت داخل مکتب کرده دیگران را\nهم از قریه های دور دراز آماده بتاسیس مکاتب می نمودند\nاگرچه وردک تاحال روپیه معارف نیفزوده دربرو کرام\nماداخلی نبود اما جونکه براه غزنین می افتاد بهاوالدین خان\nمدیر مالیه نیز باین مهربان ما کشته ملکان را که اتفاقاً\nموجود بودند بعدازا سنجش مصارف معارف بپنج پیسه\nفی روپیه افزونی مالیه برسر شان قبول کرد بلکه خود\nانها هم اشتیاق تعلیم ظاهر کرده بحور سندی زیادی منتظر\nتاسیس مکاتب میباشند . دیگر مدیر مالیه وردک نیز همین\nمبلغ را اضافه تجویز کرده کل روپیه برای اساس مدارس\nتقریباً دازده هزار خواهد شد ـ تجاوز بنای مکاتب\nدر مساجد و تعلیم ملاها چنانکه از نقشه های لنهو کرد\nو غزنین و وردک آشکار میشود در محالات مذکوره یکسانست\nبلکه در ارز غنده هم که هنگام معاودت از غزنین قیامکاه"}
{"book": "adl0568", "page": 310, "text": "( ٣٣ )\nيكشبه ماكشت اطلاق همان منصوبه ضروری معلوم شد ـ\nاهالی ارغنده حصه سه پیسه فی روپیه در مالیه ادا کرده\nمكتب پغمان مددی نموده اند که بسبب بعد پنج شش کروه\nاطفال صغير انجا رفته نتوانسته فائده عايده ندیده رجای\nيك مكتب مستقل را می پرورانند و برای اخراجات مزید\nآن علاوه برپیشن سابقه مالیه بر دادن يك روپيه في خر\nهم آماده اند ـ اندازه دو لك روپيه در غزنين هم از\nهمین شرح فی خريك روپیه کرده شده است اما درین\nخصوص اولی اینست که يکريپه مقدار اقل لازم بوده\nاز اشخاص دارنده به نسبت استطاعت شان بیشتر وصول\nشود تا احمال معازف بردوش همكنان منصفانه توزیع گردد ـ\nامید است که حکمران غزنی باینطرف عنان توجه و همت\nمنعطف خواهند کرد\nاخيرا باز اعاده میکنم که افراد ملیت حاكم ومحكوم\nاکثر با معارف معرفت ندارند البته فرمانهای واجب\nالاذعان شاهانه را اگر در الفاظ سلیس وعام فهم تحرير\nشوند بسر وچشم قبولداشته بدل وجان تعمیل مینمایند\nدولت خداداد ما از بخت حسن شرف وافتخار تابعیت"}
{"book": "adl0568", "page": 311, "text": "( ٣٤ )\n\nپادشاهی را دارد که سلیم الفکر عالی همت و از صمیم قلب\nخیر خواه ملت است احکام ناطق و اوامر قطعی بنام قاطبه\nمامورین و کافه رعایا در باب تاسیس مکاتب و اهتمام مصارف\nآن میتواند افغانستان را در دو سال چمنستان علم و عرفان\nگردانیده و نسیم ترقی و تعالی را در کل سرزمین وزا\nنیده انگاه اعلام امنیت انجام خواهد شد - ( قل سیروا فی\nالارض فانظروا کیف بدء الخلق ثم الله ینشئ النشاة\nالآخره - ان الله علی کل شیء قدیر ) در زمین سیاحت\nکرده بنگرید که چگونه خدای تعالی بار اول مردم را\nآباد نمود و باز کرت دوم نشو و نمای شان خواهد فرمود\nدرین زمان همه علائم تهذیب تمدن مقدس اسلام معدوم است\nو آثار علم و عرفان قدیم مسلمانان در حالت پژمردگی\nو اضمحلال سیدها نفیس ظل اللهی روح معارف دمیده بس\nا آن رفعت و رفاهیت رونق و درخشان شوکت و احتشام\nو جمله نشانهای حیوة باصلاح و آرام را جلوه گر\nخواهد ساخت ( وماذلك علی الله بعزیز )\n( محمد حسین مدیر )"}
{"book": "adl0568", "page": 312, "text": "( ٣٥ )\n\nبعد از ختم مکالمه افغان ( در شماره گذشته تفصیل\nوار تحریر شده بود ) محمد طاهر و عبد الحمید طالب العلمان\nرشدیه سوم بوسط مجلس آمده بعد ادای مراسم اداب\nلازمه ما حصل مکالمه افغان را به کمی تفریق بزبان انگریزی\nتبین داشتند که ما درینجا به ترجمه ان بهر افاده قارئین\nمیپردازیم : --\n\nحمید : اولا طاهر را مخاطب نموده میگوید :\nطاهر ! می بینید چه روز طرب فزائیست بجای انکه\nرهسپار مدرسه کردیم بهتر انست که به کشت زارها\nبه تفنن خاطر و تفریح طبیعت کوشیم .\nطاهر : نی حمید انچه میگوئی سراسر بی معنی و خالی از\nفائده است :\nحمید : چه عجیب شخص ! واه ایا بازی را نمی پسندی ؟!\nطاهر : بازی را دوست دارم امانه در وقت کار ! اکنون\nوظیفه ما است که بمکتب شتافته به تحصیل علوم\nمصروف کردیم .\nحمید : مجبور نیستیم که الان رویم ، بیایکد وساعت\nبازی کرده سپس اگر خواهی برو . چه خود نمی پسندم\nکه سائر اوقاتم را وقف تحصیل نمایم ."}
{"book": "adl0568", "page": 313, "text": "(۳۶)\n\nطاهر : منهم میدانم که تعلیم را دوست نداری چه منزلتی\nکه در میان هم صنفان خاثر داشته مظهر این امر است\nنمی شرمی حتی غلام جان که از تو چندین سال خرد تر\nو از سه ماه باینطرف داخل مکتب شده بر تو تفوق\nدارد ، حس نمیکنی که در جماعت از همه پست تری\nدرین وقت غلام جان هم آمده برابرش ایستاد .\nحقیقة از حمید خیلی خرد تر می نمود .\n\nحمید : نمی خواهم که تحصیل کنم . از مطالعات متنفر\nو از مشاهده کتب متجنب و بیزارم چه پروا چندی\nبعد منم بکمال رسیده بزرگ می شوم .\n\nطاهر : لاریب کلان می شوی ، جوان میکردی ، اما\nچسان جوان که بر خواندن و نوشتن هم قدرت نداشته\nمورد تمسخر و خنده هم صنفان و هم سنان خواهی بود .\n\nحمید : خوبست بخندند چه باک دارم . هر قدر توانم اينك\nبازی میکنم .\n\nطاهر : ا کر ابله کردی را می پسندی برو هر جا که خواهی\nمگر من مطالعه کتابم را کمال ارزوی قلبی دانسته"}
{"book": "adl0568", "page": 314, "text": "(۳۷)\nپیوسته در صدد استرضا وخوشنودی ذات اعلیحضرت\nپادشاه جلیل القدر خودم و میخواهم که به سایه کسب و کمال\nعارج و مدارج عالیه گردم . سائر افکارم متمایل به تزکیه\nنفسه بوده خدمت پادشاه و ملت را منتهای آمال خویش میدانم\nآیا بخاطر نداری که سال گذشته با پادشاه معظم مراحم خصال\nخود عهد بستیم که اوقات عزیز را به لهو و لعب، کسالت\nوغفلت نگذار ا نده تا زمانیکه افغانستان را از نتایج سعی\nوغيرت يك كلستان با آب ورنك نکرده ایم از فعالیت باز\nنمانیم . حمید بلی بلی یادم آمد بمقابل این رویه پسندیده\nشما اظهار تشکر نموده ؛ بر مطاوعت احکام اولی الامر\nخویش از مغز دل مایل گردیده به پابندی مکتب که وسیله\nحصول خوشنودی ذات شاهانه شان است مداومت نموده\nعمر عزیزم را وقف تحصیل میکنم .\nسپس بهمدیگر دست و داد داده بسوی مکتب روانه\nشدند بیخ بیخ عموم حضار هم در قفای شان رهسپار گردید .\nبعد از ان غلام محی الدین رشدیه ۳ بلهجة خیلی شیرین\nنطق آتی را تقریر کرد چنانچه همه حضار تحسین فرمودند."}
{"book": "adl0568", "page": 315, "text": "(۳۸)\nآرقد اشلر، رفیقلر، معروضاتم حضاره قارشو فقط سزه خطاباً در:—\nبوکون حضور شاهانه ده اجتماع ایدن هیئت نواز شکارانه، احوال روحیه مزه تعلق ایدن تربیه و تحصیلمزه، نظر امعان ایله باقمقده اولان او هیئت محترمه نك نظر حمیت لرینه صمیمتله تشکر لر ایدرز — بزه اولان نظر لری کندی اولاد لری مقامنده مشفقانه در — شو برسنه ظرفنده که تحصیلمز، کچن زمانلره نسبةً فوق العاده درجه ده در — اوزمان اصول تدریسه، تعلیم و تربیه یه اعتنا ایدیلموا کندن ثمره تحصیل کماینبغی اقتطاف ایلمه یله مدی:— بوکون پادشاه معارف پرور ولی نعمت پدر مشفق مزافند مزك علو همتلوی سایه سنده مكاتبك تعميمينه غیرت واوالصور تله وطنك هر جهتی نشر انوار معارفلر منور اولمقده در: — مادر وطن، اولاد لرينك تحصیل معارفلر تأمین استقبالر چالشان ارباب حمیة هروقت منتدار در على الخصوص معارفك انتشار يته گیجه، کوندز صرف مساعی ایدن عالیقدر ناظر مزك، ديده ابتهاج ایله گور لمكده اولان هممات متوالیه لرینه عن صميم القلب تشکر.."}
{"book": "adl0568", "page": 316, "text": "( ٣٩ )\nلرايدرز مكاتبك تصميميله علوم ومعارفك تحصيلنه\nخواهشكر اولان اصحاب حميتك افکار عالیه لری سزاوار\nتبريك در مكاتبك انظام وانتظامنك محور لايقنده جرياننه\nبادی اولان مدیر درایت سمیرمزه تشکر ، وبالخاصه\nتعلیم و تربیه مزه صرف مساعی معلمان حمیت شعارك\nسایه سنده کو دندن دوله مفتخر ومباهی یز\nمعارف برصمیمی دوست در انسانه هر پرده\nمعارف راه حقی کوسترر دنیا ده هر مرده\nجهانده بهره مند اولمق دیلرسك معرفت اوکرن\nمعارف كوسترو اثارنی خورشید انورده\nحصول مقصده نائل الورمى جهل ایله انسان ؟\nعلوم معرفت روحی ایمز سه پرور ده\nپادشاه معارف پرور له ولی نعمتمزی خداوند کریم\nسرير سلطنت لرنده برقرار بيورسون ، عمر واقبال\nعز وجلال همایون لرنی مزداد بيورسون امال خيريه\nلرنى توفيقات الهيه مظهر بيورسون :\nسایه شاهانه لرینی بالخاصه بزم اهل معارف اوزر"}
{"book": "adl0568", "page": 317, "text": "( ٤٠ )\nدين وبالعموم رعايا و برايا اوزر لرندن دورو مهجور\nبيوله ميسون . امين\n\nکاشف امریکا\nکرستاف كولمبس\n\nازجمله مشاهیر عالم که در دورهٔ حیات محض ایفای\nوظیفهٔ انسانیت متحمل مشاق متکاثره گردیده بعد از\nوفات خودها صفحات تاریخ را بنام سامی خودها متزین\nوصیت شهرت و دبدبه را بلسان مردمان دنیا انداخته اند.\nیکی از انها کاشف امریکه کریستاف کولمبس است\nهر چند که در تاریخ تولدش روایات مختلفه ایراد شده اما\nکثرت آرا تولدش را به سنه ١٤٣٦ میلادی در شهر\nجنوای ایتالیا قبول کرده اند .\nپدرش دامی نی کولمبو هوسکار تعلیم و تربیه پسر خود\nگردیده به ( پاویا ) که در آنوقت مرکز معارف اتالیا\nبود روانه اش داشت كولمبس در انجا تا بسن چهارده\nمداومت کرده چون میلان طبیعتش بسوی جهانرانی\nو سفرهای بحری راغب بود از انرو ختم بر تعلیم داد"}
{"book": "adl0568", "page": 318, "text": "(٤١)\nبا انکه درین مدت قلیل دارای علوم متکاثره کردیده\nاز هم مسلکان خود در هندسه ، هیئت ، کاسموکرفی\nسبقت برده بود .\nاز انجا که به دریا نوردی تمام افکارش مستغرق لجه\nشوق و هوس کردیده بود آنچه در جغرافیه میخواند\nعملاً اشتیاق سیر و سیاحتش را آرزو میکرد ازان بود\nکه در سنه ١٤٥٩ میلادی در سلك ملاحانیکه از طرف\n( جان ان جو ) ديوك سیبریا در جنوا برخلاف حکومت\nناپلر آماده میکردید داخل شد .\nپس ازان به لزبن به نزد برادر خود باز طولومو که به تهیه\nنقشه های بحری مصروف بود عزیمت نمود -\nچون دولت پرتکال در انوقت به کشفیات ممالك نامعلوم\nمساعی کثیره اظهار میداشت و بسا اشخاص\nکاردان ماهر را بهر طرف سوق و کسیل می کرد\nکولمبس که شیفته همچو سفرها بود در انجمله\nخود را داخل کرده عجالةً بطرف شمال متوجه\nگردید و تا به ۷۳ درجه عرض بلد شمالی رسید و بقرار"}
{"book": "adl0568", "page": 319, "text": "( ٤٢ )\nاظهار خودش بدیدن صد درجه بالاتر از تهیول تولی بی\n(منتها نقطهٔ شمالی دنیا که حکیم بطلیموس مقرر کرده بود)\nموفق شده بود . علاوه بران سیاحت های عدیده به\nانگلستان و جزائر ویسترن اوشن که به تحت دول هسپانیه\nو پرتگال بود اجرا داشته پس تجارب ماهرا نه اخذ نمود\nو از همه اشیأ ئیکه بنظرش می آمد نوت‌های مدققانه برداشته\nبه شیای موجودة عالم تطبیق می نمود وازان همه چیزها\nمعلومات کافیه میبرداشت . خیالات خود را به ترتیب\nوتكوین نقشه ها و کره ها منصوب ومربوط داشته بالاخره\nاز مساعی جمیله یك انقلاب شایان تمجید در عالم برپا نموده\nيك قطعه عظيمه بمثل امريكا بميدان ظهور آورد .\nدر اثنائیكه در ( لزبن ) متوقف بود با ( دونا فیلیپا )\nنام دختر ( بارتو لومومیوفی دو پیرس تریلو ) یك شوالیه\nاطالوی که یكی از بحر پیمایان مشهور پرنس هنری پرتگال\nبود از دواج نمود ـ مشار اليه کاشف جزیره پورتو\nسینتو است که در انوقت از طرف دولت متبوعه خودش\nبران جزیره حکمرانی هم داشت ."}
{"book": "adl0568", "page": 320, "text": "( ٤٣ )\nاین تاهل و ازدواج موجب ترقیات علمی کولمبس\nگردید چه بعضی از اقارب عیالش بحر پیمایان مشهور\nبوده نقشه های بس مکمل از خود بیادگار گذاشته بودند.\nکولمبس پیوسته با جغرافیه دانان و ملاحان لزبن طرح\nمصاحبه انداخته مذاکرات جغرافی در میان می آورد\nو امکان اكتشاف يك راه جدید از غرب اورو پا به\nممالك چین و هندوستان که از طرف ( مارکو پولو )\nاشاره بآن شده بود تبیین میداشت و این خیالات از مدتها\nدر دماغش جاگیر گردیده بود و بنا بر ظهور چند واقعات\nکه مجدداً سرزده ظهور گردید صورت تیقن را پیدا\nکرده عزمش را زیاده تر را سخ گردانید. چه در ان حین\nپیدر و توری ) یکی از اقارب عیالش بر ساحل پورتو\nسینتو چند تکه های چوب منقش مشاهده کرد\nو چند ملاحان دیگر هم در بحر الكاهل چند تکه چوب\nو گیاه را دیدند که با گیاه های ممالك دنیای قدیمه\nمشابهتی بهم نمیرسانید . جسدهای چند اشخاصی که\nبا اهل افریقه و یورپ تشابه نداشت و معلوم میشد که بذریعه"}
{"book": "adl0568", "page": 321, "text": "( ٤٤ )\nامواج غربی بانمقام سوق شده بود نیز نظر مراقبت\nشانرا جلب نمود .\nبقیه اش در آینده\nبیداری\nسپاس بیحد وثنای بیعدد نثار بارگاه حضرت\nپادشاه حقیقی که ملت برگزیده افغان را به سبب نعمت\nوجود سعادت آ،ود اعلیحضرت والائی که بنقطۀ نخستین\nادعا ندای غضنفری را بچرخ نیلوفری رسانیده علم عالی\nافغان را بعالم اعلا نمود ومضمون صدق مشحون (لاتهنو اولا\nتحزنو او انتم الاعلون) را بر ملا فرمود وطن عزیز را ممتازه\nعالم انسانیت گردانید: پس برای ادای تشکرات نعمت عظمی\nوموهبت کبرای موصوف الزم که پنبه غفلت را از کوش\nهوش خودها برانداخته در معالجۀ همین يك مرض عارضی\nکهالت و کسالت که در وجود اکثر مان عارض شده\nاست پردازیم چنانچه علمای اسلاف اسلامی (رح) فرمو\nده اند - رنج اندك را بکن غمخوار كی - تا نه بینی عجز\nدر بیچارگی - از انرو برای تداوی مرض عارضی مذكور"}
{"book": "adl0568", "page": 322, "text": "( ٤٥ )\n\nيك نسخهٔ پرمنفعه بکار است که اجزای آن خیلی \nپرمنفعت باشد ـ همین نسخهٔ مبارکه که در ذیل مذکور \nمی‌شود شافی و کافی است\n\nهو الشافی\nغیرت شجاعت همت صداقت امانت\nدیانت معرفت متانت استقامت\n\nاجزای مذکورات فوق در نزد حکیم که موسوم بجناب عقل\nاست موجود است ـ لازم که از نزد حکیم موصوف دستیاب \nنموده اجزای مذکور را در هاون تدبیر سحق نموده به عسل \nمصفای اتحاد آمیخته حبوبات ترکیب کرده شود بعد از\nحبوبات موصوف بقدر ضرورت تناول فرمائیم و از\nاشیای مضر مثل جهالت ، رشوه ، نفاق ، حسد ، \nخیانت ، عداوت ، پرهیز نمائیم على الخصوص عمل شنيعهٔ \nرشوه خواری که باعث تباهی ملت است و بدنامی دولت\nچنانچه در حرمت فعل ذمیمهٔ مذکور حدیث شریف وارد\nشده است ( قال علیه السلام لعنت الله على الراشي والمرتشى"}
{"book": "adl0568", "page": 323, "text": "(٤٦)\nوالرائش) پس اگر از اشیای مضرین فوق اجتناب\nنموده شود البته دوا دافع و رافع داء گردیده از شفاخانه\nحضرت حكيم على الاطلاق جل جلاله شانه بحکم آیه کریمه\n(وننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمة للمؤمنين) شفا يابيده\nکامیاب مقاصد دارین خود همی شویم انشاء الله تعالی\nنسخۀ مبارکه فوق تجدیدا بدست نیامده و اختراع\nنشده بلکه در کتب معتبرۀ حکمتی اسلامی ثبت است\nلیکن از جهة مرض ضعف بصر که بمارو داده بود دیده\nنمی توانستیم اکنون که کحل الجواهر عرفان شاهانه بچشم\nملت رسید الله الحمد روشنی بصر حاصل گردید دیده شد که\nثبت صحائف است نسخه متبر که را همواره اجداد ذی وجد\nو غیرت مایان بنابر متابعت حضرت رسالت پناهی (ص)\nو امامان دین متین خود استعمال نموده اند تا نام نیکوی\nشان که مراد از غیرت و شجاعت است در کتب تواریخ ثبت\nشده است بعالم نمونه حیرت مانده ای برادران غیور اگر\nبنظر غور دقت نموده کتاب مستطاب نثر الدرر و بعضی کتاب\nهای سیر را مطالعه نمائیم احوالات ووقائع فدا کاری های"}
{"book": "adl0568", "page": 324, "text": "(٤٧)\nاصحاب حضرت رسول مقبول (ص) مثل شجاعت و جان نثاری\n(حضرت امیرالمؤمنین صدیق اکبر و حضرت امیرالمؤمنین\nعمر و حضرت امیر المؤمنین عثمان و حضرت امیرالمؤمنین\nعلی و حضرت امیرالمؤمنین حمزه و حضرت امیرالمؤمنین\nخالد و باقی اصحاب کبار از فرق مهاجر و انصار رضی الله\nعنهم اجمعین دانسته می شویم که محض برای رضای\nحضرت یکتای برحق جل جلاله و رضای حضرت\nاشرف رسل علیهم السلام چه جان نثاریها و چه فدا کاریها\nنموده اند نه اینکه اغراض شخصی و مدعای نفسی خود ها\nمنظور داشتند ـ همان است که تا همان حال شعشعه انوار\nدین متین مبین حضرت سیدالمرسلین (ص) در اطراف\nو اکناف عالم تابان و درخشان است پس برای ما ملت الزم است\nکه علی سبیل الاقتدا تابع ائمه اسلامی خود بر حدیث شریف\n( قال علیه الصلوة و السلام اصحابی کالنجوم بایکم اقتدیتم\nاهتدیتم ) باشیم تا راه ظلمانی جهالت و تفرقه را رها نموده\nبشهراه نورانی غیرت و اتحاد اسلامی رهنمون کردیم\nعلی الخصوص امروز که حضرت حق و مالك الملك برحق"}
{"book": "adl0568", "page": 325, "text": "(٤٨)\nجل وعلی بذریعه نعمت وجود مسعود اعلیحضرت جوان\nبخت غیور غازی ما ملت نجیبه افغان را نيك بختيها وخوبيها\nزیاد نصیب گردانیده ـ بلی ـ چونيکی بقومی پسنددخدای\nدهد حاكمى عادلى نيك رای ـ این امر معلوم است که\nتوفیق ونصرة ما ملت در تحت حفاظت وحراست شاه\nجاهد غازی خود كامياب جميع مقاصد خود میشویم ـ\nخدایا پاینده دار ذاتی که باعث حیات ملت افغان است ـ\nباقي دار وجودی را که موجب بقای ملت اسلام است\nآمین ـ سید محمد داؤد معلم مكتب مبارك اتحاد\n\nتاسیس مکتب مستورات\n(يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتوا العلم درجات)\nمرور دهور و تداول شهور محل شبهه وتر دیدی\nنگذاشته که امرار حیات باشرف وافتخار بر تحصیل علم\nوعرفان متوقف بوده زبونی وما دونی را فقدان ان\nارائه نموده است ـ ضرور نيست كوئيم تعميم علم وفن\nوسيله فوز ونجاح وذریعه اقبال و فلاح انسان است\nچه نتائج عملی وفعلی آن هر گونه اشتباه را در این ادعا\nاز اله فرموده است ."}
{"book": "adl0568", "page": 326, "text": "( ٤٩ )\n\nدین شرافت تضمین اسلام همین از لمحهٔ ظهور سعادت\nنشورش تحصیل معرفت را از مقتضیات خود وانمود\nکرده صفت مختصه اتباعش التزام فرمود - دول قاهرهٔ\nاسلامیه که وقتی بر اکثر قطعات عالم ابراز داداری\nو حکمرانی میکردند تعمیم علم و دانش را وجیبه مختصه\nخود قرار داده خود شانرا در تعلیم عمومیه مرد و زن\nمکلف میدانستند چه متیقن بودند که ترقی وتعالی بدون\nآن محال است ورسیدن بمنزل مقصود بغیر هدایات آن\nسراسر وهم وخيال .\nملل متمدنه خارجه که امروزه روز اینهمه طمطراق\nو همهمه را دارا گشته مدارج عالیه ترقی و مدنیت را\nنایل گردیده اند بباعث آنست که تحصیل علم و فن را\nبر ذکور واناث علی السویه حتمی شمرده مرد و زن را\nدر استحصال آن گوهر مدنیت یکسان مجبور و مکلف\nدانسته اند —\nدر زمان سعادت اقتران حضرت (رسول) مقبول عليه\nافضل الصلواه واكمل التحيات عدهٔ کثیری از فرقه"}
{"book": "adl0568", "page": 327, "text": "( ٥٠ )\n\nاثاثیه معارج علیای تعلیم را فایز بوده حین خروج\nجیوش میمنت خروش اسلام جهة قتال با کفار و\nبعضا در خود معترك ومیدان رزم نیز مواعظ موثرهمت\nخیز ( محض تحریص وتشويق شان بجنك ) میفرمودند\nوكلام معجز نظام حضرت نبوی صلع را جهة ايقاظ\nوتحريك قوای مکنونه شان تذكار وتبیین می نمودند،\nحضرت ( عایشه صدیقه ) رضی الله عنها ملکه را در\nعلم حدیث دارا بودند که اکثر ( صحبه كرام ) رضوان الله\nعليهم اجمعين بحضور مقدسه شان مشرف گردیده بهره\nاندوز علم وعرفان میکردیدند وازان سرچشمه قدس\nآیه خورشید کمال ضیای سعادت انتمای علم ودانش\nحاصل کرده تاریکیها و تیر گیهای جهل و نادانی را\nمستنیر می نمودند .\nازین گذشته اگر لحظه درامور معاش ومعاد انسان\nامعان نظر رود معاین میگردد که اداره لوازمات حیات\nوتظيم وتنسيق دوایر تمدن برهردوزن على السويه متوقف\nبوده هر دو مجبور اندر تهیه اسباب رفاه وراحت همدیکر"}
{"book": "adl0568", "page": 328, "text": "( ٥١ )\n\nیکسان اجرای فعالیت نمایند و برای نیل مرام خود ها\nيك بدیگر سهیم وعدیل برایند ـ اگر مرد در اجرای\nامور خارج پردازد زن باید امور خانکی را منتظم دارد\nدر عوالم متمدن خارج اطفال مراحل تعلیم ابتدائیه\nخودشانرا همین در خانه طی نموده رفتن مکتب مجبور\nنمی شوند چه مادرها و خواهر های شان همه تعلیم یافته\nو دانشور بوده فريضه يك معلمه را باحسن وجوه ايفا\nمی نماید ، اکثراً همچو نیز می شود که طلبه صنوف\nعاليه هم از فزونی علم و فن مادرهای خود استفاده\nنموده درجه مطلوبه را بدون صرف گزافی دارا میکردند\nاز انجا است که در امور داخل و خارج دول متمدنه يك\nنظم و نسق و يك اتحاد و یگانگیت و در دماغ های مرد و زن\nشان يك حسن وطن پروری وجدیت مشاهده میرود\nچه به همین تعمیم علم ، زن بر حقوق شوهر و زرکان\nو فریضه مختصه نسوان دانسته بدون اینکه انقراض بسبب\nجهل و نادانی در امور خانگی پیدا کند ادای وجیبه\nذمه خود می نماید ."}
{"book": "adl0568", "page": 329, "text": "( ٥٢ )\nذات قدسی ایات پادشاه معظم ومتبوع مفخم مان\nاعلیحضرت امیرامان الله خان ایده الله الرحمن که ازبدو\nجلوس میمنت مانوس شاهانه بكرسی سلطنت همین در تهیه\nوفراهم نمودن وسایط ترقی واقبال تبعه صادقه شان حصر\nقوى نموده در توسيع وتوزيع معارف که اهم واعظم وسایل\nترقی و تعالی يك ملت است كما يليق صرف مساعی جمیله\nفرموده اند اهمیت این امر را بخوبی سنجیده جهل وعدم\nدانش را بر حال صداقت مآل رعایای شاهانه خود نپسندیدند\nکذا نخواستند فرقه عاجزه نسوان نیز از حلیه علم وعـرفان\nعاری بوده در پرده جهالت و نادانی متواری باشند و بادای\nتكاليف وفرايضیكه شرعاً وعقلاً بآن مكلف اند\nپرداخته نتوانند .\nبناء عليه تاسس يكباب مكتب مستورات را احکام\nفرموده لوازم وضرور یات آنرا از هر حیث فراهم\nآوردند چنانچه يكباب خانه مناسبی که سزاوار مكتب\nومحل تدریس اناثیه میباشد مهیا نموده ترتیبات و احتیاطات\nدر باره ستر آن ها از قبیل جای و پهره و قابوچی و غیره\nبدرجه حضور شاهانه ملحوظ داشته اند که مافوق آن"}
{"book": "adl0568", "page": 330, "text": "( ٥٣ )\n\nمتصور نیست و هيچيك از سر پرستان اوشان مقتدر نیستند در خانه های خود شان مرعید دارند عليا جناب مفخمة شهزاده خانم صاحبه ( حرم محترم اعليحضرت والا ) بعهدة مفتشى وزوجـه محترمـه جناب عاليقدر جلالت مآب ناظر صاحب خارجيه را برتبه مديرى مکتب مشاراليها معين ومنصوب کردند ومعلمه های نبیله از خاندان شاهی وقوم نجیبه محمد زائی وباقى اکابر وفضلای وطن عزیزمان جهت تعلیم شان مقرر فرموده اند و در ترتيب يك نظام نامه مختصری هم فرمان سعادت توأمان مبارك اسمی نظارت معارف عزاصدار یافته که اینوقت مرتب و مکمل گردیده است وعنقريب نشر میشود معارف معارف این مرحمت وشفقت همایونی را که دربارۀ عموم افراد ملت نجیبه خود مرعیداشته اند افتخاراً جهت هموطنان عزیز خود اشتهار می کند ونتایج مرغوب آنرا که بعد از چندی عرض وجود نموده همه کانرا سرمست باده سرور وحبور میگرداند اخبار نموده اعلان می نماید که اراده سنیه شاهانه در تاسیس این مکتب نه تنها برتعليم عده مخصوص از دختران اعزه"}
{"book": "adl0568", "page": 331, "text": "( ٥٤ )\n\nو معتبر بوده بواقی را ازان مستثنی دانسته اندبل ابذال\nاين لطف ملوکانه برعموم يکسان اثر انداز بوده قاطبه\nافراد ملت خود شان را غريق لجه شفقت ومرحمت\nفرموده اند هرکه خواهد بهره اندوز اين سعادت کردد\nبلاتردد و انديشه دختران خود را شامل اين مكتب خير\nمكسب کرده ميتواند – اما بنوعيكه قبل از شموليت\nاسم وسن دختر های خود را تحرير داشته بنظارت\nمعارف تقديم کنند و حسب سر رشته و انتظامی که نظارت\nموصوف تصويب نمايند بعمل آرند اما مستحضر بايد بود\nکه داخل نمودن دختر ها بمکتب اجباری نبوده محض\nبخوشی وذوق خود سرپرستان آنها است .\nاهل معارف اين مراحم و الطافی را که ذات شوکت\nسمات همایونی جهت خیر دولت و ملت بل عموم اسلام\nمبذول داشته اند از صميم قلب تشکر نموده دعای ازدیاد\nعمر والا وبقای دولت افغانبه را بسایه همچه يك شاه\nغازی رعیت دوست معارف اکتناه از درگاه حضرت\nواهب العطايا استرجا میکنند . انتها"}
{"book": "adl0568", "page": 332, "text": "( ٥٥ )\nمد و جزر اسلام\n( بعد از شماره ٣ )\nاز سیاست کاخ و کوخ سرکشان برباد کرد\nوز محبت خانمان بیوگان آباد کرد\nهم یتیمان را ز لطف طبع خود دلشاد کرد\nهم غلامان را ز قید بندگی آزاد کرد\nيك جهان سرگشته را آورد سوی راه راست\nو زبرای ره نمائی از کسی اجرت نخواست\nسر غیب الغیب را آرایش اظهار داد\nکوهی توحید را خوش گرمی بازار داد\nامیان را درس حکمت داد و بالتکرار داد\nتازیان را جام وحدت داد و بس سرشار داد\nپایه پیغمبری را برد بر اوج بلند\nتا به حشر آوازه از (١) لانبی بعدی فگند\n(١) قال صلى الله علیه وسلم الا انه لا نبي بعدى\nبه تحقیق پس از من نبی نخواهد بود"}
{"book": "adl0568", "page": 333, "text": "( ٥٦ )\nکار و بار معرفت چون یافت حسن انصرام\nحجت ایزد تعالی گشت بر مردم تمام\nچون بحکمت گشت قانون شریعت با نظام\nکرد آن جان جهان رحلت سوی دارالسلام\nرشته دین هدی در دست قومی واگذاشت\nکز بزرگی در جهان با خویشتن همتا نداشت\nتاجداران سعادت صوفیان با صفا\nخازنان گنج حکمت خالی از حرص و هوا\nسیر چشمان قناعت فارغ از کبر و ریا\nجان نثاران شریعت خاصگان کبریا\nاز درون جان هواخواهان دین احمدی\nوزته دل طالبان فیض سر سر مدی\nداشت بر سر تاج دانش هر يك از برنا و پیر\nگشته از سر مایه علم وعمل هريك امير\nمراد از قوم صحابه کرام و خلفای عظام است\nرضوان الله علیهم اجمعین ۱۲"}
{"book": "adl0568", "page": 334, "text": "(٥٧)\nدر سخن سحبان (١) وائل هر صغير و هر كبير\nدر فصاحت (٢) بیعدیل و در بلاغت بینظیر\nکر سخن راندند عالم را تحریر دست داد\nخطبه خواندند کر ـ غوغا به عالم اوفتاد\n(۱) سحبان نام فصیح است که بفصاحت و بلاغت در عرب ضرب المثل است از قبیله بنی وایل ۱۲\n(۲) فصاحت و بلاغت جوهر ذاتی عرب بود که در معر که های جدال وقتال از رجز خوانی شان مبارزان را خون در بدن جوش می زد و جلادت و تهور در طبیعت می افزود ـ گویا زبانهای آن آتشین بیانان در میدان کارزار کار سیف وسنان می نمود ـ جان دیوان پورت مینگارد که علم ادب تازیان در قالب علم ادب یونانیان و رومیان جان تازه دمیده بود ـ ومجلس مینقل طرنیلیشن اعتراف کرده است که عرب در فن ادب سر آمد همکنان بود است واهل یورپ که درین جزو زمان در مواقع رزم و بزم و سور وماتم تقریر های می نمایند و آنرا بلغت خود سپیچ نام می نهند ـ غالباً خطبه خوانیهای خطیبان اندلس را تقلید کرده اند"}
{"book": "adl0568", "page": 335, "text": "( ٥٨ )\n\nروی گیتی بازبان تیغ و با تیغ زبان\nساخته زیر نگین از باختر تاخا وران\nداده هنگام حوادث بهر حفظ جسم و جان\nعالمی را نیزه خطی شان خط امان\nگر به دنیا از جلادت شورشی انگیختند\nليك از حسن ادا طرح نو آئین ریختند\nکاروانی ما گذشت اما بصد مشعل گذشت\nکز فروغ روی ایشان چشم عالم خیره گشت\nاین زمان تاریکی ست و ظلمت است و پهن دشت\nليك مارا همچنین این راه می باید نوشت\nدر خلاب افتد نه پائی ما چو این ره سر کنیم\nآن چراغ مرده را باید که دیگر بر کنیم\n( باقی دارد )\n\n( ناول )\n( مابعد از شمارهٔ گذشه )\nرول ـ نهنك بود مادو تارا نزد اسپ تان دیدیم ـ\nاکرم ـ شد ـ بيك مسافتی مرابرده بود كه ديگر بروحه"}
{"book": "adl0568", "page": 336, "text": "( ٥٩ )\n\nآور شد ـ درین گیر و دار از دهانش وارسته هردو\nنهنك با هم چسپیدند و یکی بعد از کشمکش بسیار غالب آمده\nدیگری تباه کردن گرفت و من هم با و برخورد ه بنای تباه\nشدن را ماندم تا بزمین رسیدم و آنها پس چنگو شده بر\nکشتند ـ سردار ترکمان که بانفرئی خود در کوچ بود صدای\nتفنګ ها را شنیده چند نوکر خود را برای تحقیق حال\nروانه کرد ـ چون آنها رسیدند جنك تمام شده بود ـ\nبخاریان پسر هم را مرده انگاشته یا عمدا در میدان گذاشته\nرفته بوند ـ ترکمانها او را ومرا نیز در ریکهای دریا\nبیهوش دیده برداشتند ـ شب بهوش آمدم وعلى الصباح\nبچه کاکای خود را از خود زهیر تر دیده علاجش را بذمه\nخود گرفتم تا هلاکش كردی والخير فيما وقع ـ اگر باین\nحال نمیرسیدم دختر خود را نمی یافتید ـ اگر پسر عمویم را\nنمی شتید دختر شما وطن و عزیزان خود را دیده نمیتوانست\nضمنا يك خدمتی که وظیفه من بود در حق خان ترکمان\nبجا آوردم زیرا او نوشته است که فرزند وعيالم را بطريق\nمروت بردن و بهمان طرز فتوت پس فرستادن عنایتی است\nکه شکریه اش ادا کرده نمیتوانم ـ در جواب تحریر نمودم"}
{"book": "adl0568", "page": 337, "text": "( ٦٠ )\nکه اجرای خدمتی چه باشد که بجا نیاورده ام البته از شفقت\nشما امیدوارم که با فرزند خود و مادرش حسن سلوک از\nپیش پیش بفرمائید ـ بر دل ازین حرف دل پری یافت\n\nمجلس استالف\nآتشیکه از تفنگ های غازیها و توپهای انگریزها\nمی بارید حالا گل است : از درخت های انار زمین زینه\nبزینه زینت یافته از نزدیک ( من الشجر الاخضر نار )\nو از دور قالین های سبز را نشان میدهد که در میان\nنقش های سرخ داشته باشد . این تماشای آتـشـبـازی\nو این فرشهای زمردین یاد خون شهیدان را تازه میکند\nکه درین مقام ریخته در جنت بر فرش (بطائنها من الاستبرق)\nشان نشانیده است لاله های خود رو درمیان سنگها\nسر کشیده مالداران را و از میان کشت ها روئیده\nملکداران را به زبان لال میگوید که تاج لعلی و یاقوت\nبسر دارم تاشما هر دو معشر حشر کرده سردار خود\nرا قابل تاج پوشانی نمائید و داغیکه در دلم است از حسرت\nو فراق دوست ( محمد ) در سینه پر کینه شما هم ست\nباقی دارد"}
{"book": "adl0568", "page": 338, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 339, "text": "جناب نائب مدیر و طلبه ابتدائیه چهارم مکتب کوشش"}
{"book": "adl0568", "page": 340, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 341, "text": "شرايط اشتراك\nسالانه . . . . شش روپیه\nداخل شهر شش ماهه . . . . سه روپیه\nماهانه . . . . قبول نمیشود\nخارج شهر بقيمت های فوق اجرت داك ضم میشود .\nاجرت داك في نسخه يك سنار است .\nآدرس\nنظارت جليله معارف\n( كابل )\nقصر شهر آرا مكتب حبيبيه\nدارالعلوم امانيه\nاداره\nمعرف معارف\nدر ماه يك بار نشر میشود\nبمطبعه ماشين خانه چاپ شد"}
{"book": "adl0568", "page": 342, "text": "{ الذين آتينهم الكتاب }\n{ يعرفونه كما يعرفون ابناءهم }\n\nاول قوس\nسنه ۱۳۰۰\n\nمعارف\n۱۲۹۸\n\nسال سوم شماره ۲\n\nما از مدحت مقالتی بامبر نال كن مدحت مقالتی بامیونا\nاگر چه شبیه شاهانه آرایش بخشای این\nصفحه نیست اما سيرت پادشاه دلربای ما با همه اراده\nهای مصلحانه واعمال الوالعزمانه پیش نظر است\nو در تصویر نمیباشد .\nگر مصور صورت آن دلستان خواهد کشید\nحیرتی دارم که نازش را چسان خواهد کشید"}
{"book": "adl0568", "page": 343, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 344, "text": "فهرست مندرجات\nمضمون\n(۱) وسعت زبان\n(۲) چای\nصفحه\n(۲)\n(۱۰)\n(۳) يك مكتوب طالب علمی از فرانس (۱۹)\n(٤) خبر مختصر دیگر از پبرس\n(ه) مجلس بحث واتحاد\n(۳۰)\n(۳۱)\n(٦) معارف ومنبع آن از قلم میرزا عبد الرؤف خان\nمحرر مدرسه حبیبیه\n(٥٣)\n(۷) ناول ما بعد از شماره گذشته\n(٥٨)"}
{"book": "adl0568", "page": 345, "text": "(۲)\nبسم الله الرحمن الرحيم\nوسعت زبان\nطفلی نامهای اشیای خانه را یاد گرفته\nبتدریج چون جوان و پیر میشود حسب حیثیت\nخود اسمای چیز هائی را که در شهر و ملکش\nموجود است در معلومات خود جمع میکند -\nوعلم ادم الاسماء كلها - البته انسان کامل\nنمیگردد تا تمام اسما را نیاموزد طوائف متفرقه\nافغانستان در علاقه ها و دره های خود زبانهای\nمختلفه دارند مثلا ارمری ، پراچی ، پشئی ،\nشغنی جدیدی وغیره - بعد از مخالطه ومراوده\nبدیگر قبائل کلماتی که درین زبانها معدوم است"}
{"book": "adl0568", "page": 346, "text": "( ۳ )\nافزوده میرود - على هذا القياس پشتو بسبب\nآمدورفت افاعنه بدیگر ممالک نسبت زبانهای\nمتذکره بالا وسعت بس زیادتر را دارا شده\nاست و فارسی که آنهم صورت لسان دربار و بازار\nرا اختیار کرده فی زماننا در افغانستان از\nپشتو بیشتر مروج است يك فسحتی را مالك\nگردیده است که باین اعتبار از فارسی ایرانی\nوسیع ترگشته است - يك فیروز کوهی را\nکه در مملکت ایران سیاحت کرده باشد بكابل\nآورده در مجلسی بنشانید تا مکالمه ذیل را بشنود : -\nنتو - چجو آغا جور هستی ؟\nچجو - نتو آغا طبع توكوك است دمت چاغ\n( مسافر حیران مینماید و لغاتی را که او\nنفهمیده ما بیان میکنیم - نتو چجو نامهای\nهندیست از نت و چچ مشتق که هر دو لفظ تپه"}
{"book": "adl0568", "page": 347, "text": "( ٤ )\n\nوچهچ ونپو وچهجو بوده بمعنی کسیکه بینی\nاش سوراخ شده باشد و دیگر اینکه بقرار نذر\nجاهلانه در شیر خورکی بالای چج کشانده شده\nباشد - جور از جور برآمده که در هندی\nدرست را میگویند وكوك صدای موزون است\nو چاق در ترکی فربه را گویند )\nتتو - بیا که امروز میله کنیم - مثیائی\nمیطلبیم - کرمساله دار در نو کری است -\nشیرپیره - حلوای سوهن - جلبی - پکوره\nبابر لچی حلوا - حلوای سوجی - از سائین قنات\nمیخواهیم - شاخ بته و کچری خودم میپزم .\nچجو قرم ساق! میله بی ساز بسیار پککی\nدارد - بیرمی و بهاری - آسابهاك - شام كليان\nنت کليان - جـوك - ديس - پیلو همه را\nخوانده میتوانم همراه حجازی افشاری وغيره .\n( باز فیروز کوهی را فهماندیم که شیری ها"}
{"book": "adl0568", "page": 348, "text": "( ٥ )\nو مقامات موسیقی همه هندی بود بآن یکدو لفظ ترکی )\nنتو ـ هاندی وال ـ قوغ بیار که بلکه\nکنیم ـ سوته و دنده و دانك را می سوزانیم ـ\nصدقۀ سر امیر غازی حالا حاجت این چیزها\nنمانده ـ امن و امان قائم است . لرائی ـ\nجگره ـ چل وفند ـ جرکی و جلکی ـ\nتیله و تنبه ـ اتك بتك ـ دکه و چپه ـ\nجنجال درپچال ـ تکی مکی همه فساد ها گم شد\nچچو ـ بك گری می شنیدیم هرگاه فلان\nفلانی تیلی دوبی بتیه گربدگر رسیدند بیرون\nمی برائیم تا هری ری جواری و سیل دیگر بته\nها بکنیم. ناچار از چقریها و کنده و کپر تیر شده\nمیرویم چرا که کادی کرائی ما چتی شده ـ\nتوپچاری خود را کنده بوده بالای بکولفت\nانداخت چوت شکست دره شکست ـ از دیودی\nبرامد پایش در موری افتاد ـ اله بته شدیم ـ"}
{"book": "adl0568", "page": 349, "text": "( ٦ )\nاوکار شدم بهمین سبب پتی بسته کرده ام --\nباوله واری میدیدم هر چیز کدود شد .\nفیروز کوهی گفت که بظاهر در فارسی حرف\nمیزنند ومنکه کتابهای فارسی را خوانده\nدر ملك اران هم کشته ام غیر از چند کلمۀ اول\nو آخر دیگر هیچ پی نمی برم که چه میگویند\nگفتم که کابل شهر ایران نیست ورنه زبان اهالی\nآن ایرانی ـ فاتحین افغانی ممالك تركستان و\nهندوستان را چون در تصرف خود آوردند\nبر اکثر الفاظ زبانهای شان هم قبضه نمودند و\nاین تنوع لسانی از فائده خالی نیست مثلاً در\nفارسی كلمۀ درخت عام است و در کابل درخت\nآنرا میگویند که چوب داشته باشد و بته آنست\nکه تنه اش بچوب است ـ این را از هندی گرفتند\nاز بوته اگر تفصیل میخواهید چندی بعد از\nکتابی خواهید یافت که زیر تالیف ماست و در"}
{"book": "adl0568", "page": 350, "text": "(۷)\nآن همه كلمات هندی كه بتعداد صدها درفارسی\nكابل داخل شده است با معنی درج خواهد شد\nنتو ـ الو خوشد حالی پلو و جلو هم بیارید\nكه رفیقها همگی رسیدند ـ میانه كال شان چند\nنفر بچۀ مكتب هم است\nچجو ـ در قات آنها یكی برادر كه ماست\nكه از جماعت بدعتیه حالی بالار فته است نمیدانم\nدر كدام جماعت ـ ماخو نامهای جماعت های\nشان را نمی فهمیم ـ كفته بود كه آغا لاله هر\nغایت كه میله كردید مرا هم خبر كنید\nتا يك مقاله بخوانم ـ\nنتو ـ مقاله چه غال مغال خواهد بود\nخیر گوش میكنیم\nبچۀ مكتب ـ حضار كبار اكر چه ما\nاهل معارف بعلم و عرفان اشتغال ور زیده از\nارتباط جهال اجتناب مینمایم اما چونکه ذاتاً"}
{"book": "adl0568", "page": 351, "text": "( ۸ )\nمن خویشتن را از شما اهالی وطن عزیز تر میشمارم\nبمعیت من دیگر برادران کرام هم تنزل فرمودند\nکه با المشافه بعضی نصائح ارائه کنیم تا شما را\nاز حضیض نکبت بر اورده باوج رفعت برسانیم\nاولا نيك تفکر کنید که درین قرن حاضر هیچ\nملت ارتقا نجسته تا از شعشه یانی علوم و فنون\nمنور نگشته ـ شما چونکه بلحاظ سنین بدرجهٔ\nمن الكبر عتیا بالغ شده اید فلذا موفقیت برای\nتان فقط در همین صورت است که بجرايد اشتراك\nنمائید ـ صرف نظر از انواع خبرها بسی مقالات\nفنیه در آن قرائت میکنید ـ بادیگر قارئین کرام\nتصادف کرده در معلومات خود توسع را تولید\nمینماید ـ از اثرهای علما اقتباس کرده در نشر\nصحیفه های مجلات مجهودات ابراز کنید - حضار\nکرام ! بانظار دقت منظور سازید که فرانس\nها روس ها وغیره از انشا آت و حفریات"}
{"book": "adl0568", "page": 352, "text": "( ٩ )\n\nخزائن مضبوط را از بطن ارض کشیده بید\nاقتدار خود آوردند ـ بفعالیت فدا کارانه\nخود ها اولاد های اوطان بلکه انسانهای\nجهان را تبشیر کردند ـ ممنون شدند وعالم\nتبريك شان میگوید ـ پادشاه مراحم اكتناه\nغازی تان مکاتب فیوض مکاسب تاسیس فرموده\nاستقلال و از آن باستعمال ترقوانین نافعه جهت\nشما ارزانی نموده تقدیر آن نمائید ـ از الطاف\nرایکانش مستفیض شده اکمال نواقص خود بکنید\nبتشبثات عالیه او معاونت ناموسکارانه ورزیده\nتشکر نمائید ـ افکار خود را تنویر داده در\nمخابرات ومذاکرات ملیه و دولیه مبادرت\nو ادامه را شعار خود سازید تا در تجارت و ثروت\nتان عمران و آبادانی رخ نماید ـ از دسیسه ها\nو انتریکه های اعدای ملت هشدار بوده بر علیه\nشان آمادگی تدافعی نی بلکه تعرضی وظیفهٔ"}
{"book": "adl0568", "page": 353, "text": "(۱۰)\nمقدسه ماست ـ در ملل این کره رفتار عادی\nو اسبق نمانده بلکه کشفیات جدیده تشکیلات فوق\nالعاده را مرئی گردانیده است ـ سجیه های\nاعضای کابینه های اروپا را مطالعه نموده\nمفکوره های خودرا تطبیق بدهید واز حرث\nمغرب کسب انوار نمائید ـ ازاراده های میامن\nوسادۀ شاهانه ابواب حکمت بروی تان مفتوح\nشده است ـ شرف مزیت تأمین حیات از\nتجهیزات ملوکانه اثبات وجود نموده ـ میکروبهای\nمضره بلکه مهلکه ارتشا و فیشن های مسرفانه\nرا قلع وقمع شده جاء الحق وزهق الباطل ـ ای\nملت اشرف افغان ! ازین طنطنه های اصلاحات\nاستفاده کنید ـ تجاهل تا کی تغافل تا چند !\n«گوی توفیق وکرامت درمیان افگنده اند »\n«کس بمیدان رو نمی آرد سواران را چه شد »\nپیشتر فیروز کوهی سوی ما می نگریست حالا"}
{"book": "adl0568", "page": 354, "text": "(۱۸)\nهمه اهل مجلس دنگ مانده ششدر طرف ما\nدیدند البته اینقدر فهمیدند که کلام بچه مکتب\nبسیار بلند بود مثل بیدل کوه و کتل داشت\nبران بالا شدن فقط کار تعلیم یافتگانست و همین\nبود مدعای طالب علم مذکور که مردم عالم فاضلش\nبخوانند و همین است غرض اکثر اشخاص که\nاز استعمال محاورات بدیعه و کلمات غریبه مابین\nمردم بعلم وفضل نامزد گردند ع مطلب ارباب\nعلم از قیل وقال اینست وبس كلم الناس على قدر\nعقولهم « حديث نبويست در تائید این آیه شریفه\nوعظهم بالحكمة والموعظة الحسنة» مقصد از\nفهمایش وتأثير وتبلیغ است که بواسطه آن در\nاعمال افراد ملت رشد و هدایت بروی کار آید\nچنانچه یکی از طالبهای مذکور را گفتیم که مقاله\nمزبوره را بفارسی آسان ترجمه کرده بحاضرین\nواضح سازد - در اثنای توضیح بعضی از ایشان"}
{"book": "adl0568", "page": 355, "text": "( ۱۲ )\nکه چیزی خوانده بودند چند ایراد آوردند\nمثلاً اولادها انسانها جمع است خلاف قاعده\nفرانس ها روس ها اگر صحیح باشد بجای افغانها\nترکها هندوستانها آیا افغانستانها ترکستانها\nهندوستانها آیا گفته میتوانید منظور ما مقبول\nرا میگوئیم شما دیده شده را گفتید علی ذالك\nالقياس مضبوط ما محکم را میگوئیم شما ضبطی\nرا گفتید جوابدادیم که مفعول نظر و ضبط همین\nاست و محکم هم گاهی مقفل را میگویند البته در\nبعضی الفاظ اختلاف معانی است مثل عادی که\nبیشتر عادت گیرنده یا گرفته را میگفتند و حالا\nچیز معمولی را میگویند ـ باقی همه وسعت زبان\nاست که اگر یکجای غیر معمولی بگوئیم دیگر جای\nاز اجتناب تکرار فوق العاده فصیح است اما\nاز محاورهٔ سابقهٔ زبان خود قطع تعلق کرده بلا\nلحاظ مخاطب فقط الفاظ جدید بیان نموده بر"}
{"book": "adl0568", "page": 356, "text": "( ۱۴ )\nسقامت فكر و کم ظرفی دال است شخصی را که\nقرائت و تقدير بنظرش مخصوص بتلاوت قرآن\nو قسمت ازلی باشد چرا بالفاظ روزمره خواندن\nو قدر کردن همکلام نسازید ؟ اگر آدم خارج\nاتفاق را صرف بمعنى اتحاد دانسته باشد استعمال\nتصادف بجاست ورنه ملاهای ما اشتقاق اهل\nرا بصدف یا هم بصدفون برده مغزهای خود\nخواهند خورد افشای کلام بالفاظ كلان وغير\nمانوس در عوام و خواص قابل استهزا آمده\nاست در بازار کابل همین قسم کلاوه کفتار\nلغزیده و افتاده گفت :-\nوای ..... دکاندار شنیده و فهميده جوابداد :-\nبج بج ..... گفته راه برو .\nحکایت شخصی معروف است که از رفیق خود\nگاه برای اسب خواسته بود ـ نوکر تهیدست\nآمدو گفت که بعوض دادن کاه رفیق شما قرآن"}
{"book": "adl0568", "page": 357, "text": "( ١٤ )\nمیخواند زیرا او جواب داده بود که در اسطبل\nما حشیشی نیست که عصفور در منقار خود تخطف\nکرده طیران نماید -\nهر سخن موقع و هر نکته مقامی دارد\n.."}
{"book": "adl0568", "page": 358, "text": "( 15 )\n\n( چای )\n\nدر جداول محصولات چای از آنجمله اشیاست که در دخل دول درجۀ اول را داراست در اوائل استعمالش گمان رفته بود که این ممد حرارت غریزی است اما بعد از تجارب محقق شد که این از ان محرکاتست که در بدن حرارت غریبی تولید کرده ان بعد مورد همانقدر برودت میگردد ـ از آنجهت خواهش دیگر چای واقع میشود و پس از تحريك مكرر باز يك قسم خمار رو مینهد و بدین نهج دور تسلسل صورت بسته کثرت عادتش منتج شده است این نقص را مشاهده کرده اول ارکان حرب آلمان چای و قهوه را بعوض یخنی گوشت از سپاه موقوف نمودند ـ اعلیحضرت غازی همراه دیگر اشیاء مضره و مسرفانه بر چای هم افزونی محصول وارد کرده"}
{"book": "adl0568", "page": 359, "text": "( ١٦ )\nورودش را در وطن هنوز کم فلذا استعمالش\nرا بر اهالی تقلیل فرمودند اگرچه از اهل تجارت\nشکایات برخاست و بعضی مدبران معموری بیت المال\nرا در تهدید قرار دادند اما نظر وسیع شاهانه\nکه بترفیه ملت میافتد فائده کل را مرجح دانست\nحالا چای نوشی جاریست اما بسبب گرانی لامحاله\nباعتدال و همین بود مدعای بلند شاهانه که حاصل\nشد ـ اگرچه ترك مباحی که در آن مضرت\nجسمانی و مالی مضمر باشد مستحسن است اما\nچونکه نسبت بخمر و دیگر نشه های مهلکه عادت\nمعتدلش بوجه رواج عمومی قبیح نیست لهذا\nاشعار طرزی مغفور را بلاخیال تشویق بلکه\nبلحاظ تقدیر و تادیب درج مینمایم\n( بیت )\nباده نوشان گرتان هست بدل میل شراب\nساغر چای بنوشید بجای می ناب"}
{"book": "adl0568", "page": 360, "text": "( ۱۷ )\n\nجرعه چای بدل زندگی خضر دهد\nخورده از آب بقا سبزه آن کون آب\nتا که چای ختنی دیده شراب عنبی\nبسته از جام زجاجی برخ خویش نقاب\nکوبیا وقدح چای خطائی بنگر\nایکه گوئی نشود جمع بهم آتش و آب\nسبب گرمی هنگامه بود هر روزی\nخاصه آن روز که خورشید بود زیر سحاب\nپیر را جرعه آن بهتر از ایام صبا\nشیخ را شمه آن خوشتر از ایام شباب\nچشم از باده بپوش و قدح چای بنوش\nکه بهر حال به از کار خطا فعل ثواب\nبا وجود مناظرات اقتصادیه که تجارت آزاد\nبهر حال اولی است فریق مخالف مثلاً سیاسیون\nآمریکه و جرمنی حمایت اشیای وطنی را بافزونی\nمحصول بر همان چیزهائیکه بالمقابل از خارج وارد"}
{"book": "adl0568", "page": 361, "text": "(۱۸)\n\nملک میشوند شعار خود داشته اند اعلیحضرت\nحقایق آگاه نیز برای ترغیب ازیاد مواد ملی\nهمین وتیره اختیار فرموده اند نظم ذیل چونکه\nاطعمه وطنی را از طبع يك شاعر ملی بیان\nمیکند بنابرین نقلش را بطور نقل میشماریم ـ\n\nمیان ماو پلو سخت محبت ازلی است\nگواه شربت قند و چکاوه عسلی است\nاگر تو قورمه بینی شهید کن خود را\nکه مرگهای چنین خوش نشان ز زنده دلی است\nچو چشم خویش کشودم بروی زرده پلو\nز رنگ و چهره زردش یقین شدم که ولی است\nبیا و عزت و تعظیم پته شلغم کن\nچرا که نعمت پروردگار لم یزلی است\nنبود عالم عاصی که این سخن میگفت\nقروت بی کچری هم کمال بی ادبی است"}
{"book": "adl0568", "page": 362, "text": "( ۱۹ )\n\nيك مکتوب طالبعلمی از فرانس\n\nچون مکتب محمدیه علیگره سالها بعد از تعلیم دینی و دنیاوی چند نفر چنین طلبا پیدا کرد که تاسيس يك انجمنی بنام الفرض جهت فراهم آوردن روپیه برای طلبای محتاج نمودند بانی آن مکتب اسلامی بطمانیت صمیمی گفت که ثمره اول این شجره علم حاصل شد یعنی غرض غائی مکتب که بر آوردن تعلیم یافتگان همدرد و خیرخواه اهل وطن است چهره نمائی کرد بحقانیت گفته میتوانیم که علت انتهای فرستادن طلبای افغان بیورپ شعاع انداخت که منوریت ما بعدش را ازین مقایسه کرده میتوانیم سالی که نکوست از بهارش پیداست اعلیحضرت غازی مساعی علم را که تشبث زیر دست اعزام طلبا بخارج فرمودند تهنیت گفتن را جرات"}
{"book": "adl0568", "page": 363, "text": "( ٣۰ )\n\nمینمایم برین مکتوبیکه محمد عظیم خان طالبعلم\nرشدیه سوم ازمیان مشاغل علمی مکتب بسی\nمشلی پریس برای برادران مکتب وطنی خود\nمرقوم نموده است چون او در مکتب حبیبیه\nمهتمم محفل ائتلاف بود که بواسطه آن روابط\nطلبای موجوده وسابقه ادامه کرده میشودلهذا\nوظیفه لطیفه خود را بوجه احسن ادا نمود\nونخواست که برادران خود را فراموش کرده\nبنصائح مخلصانه از حسیات بدیعیکه بمشاهده پریس\nوار عروس البلاد عالم محرك دل میشود محروم\nشان گذارد چنانکه از رقيمه اش معلوم میشود\nتقدير وقت عزیز خود بسیار میکند باوصف\nآن مصرف نیکوی وقت خود را درین ملاحظه\nکرد که اخوان مکتب را بتصویر مقبره یکی از\nاعظم فاتحین جهان و بسخنان غیرت آور یاد نماید\nازینجا موقع پرورانیدن این امید بدست میاید"}
{"book": "adl0568", "page": 364, "text": "( ٢١ )\n\nکه طلبای افغان با وجود نواحی اجنبی تصرف\nتدین و افغانیت خود را راسخ و محکم خواهند\nداشت بلکه آن نتیجه مدرسه را که حضرت\nسعدی رح مختص بطلبه فرموده است بدیگران\nافاده خواهند کرد\n\nصاحبدلی بمدرسه آمد زخانقاه\nبگسسته عهد صحبت اهل طریق را\nگفتم میان عابد وعالم چه فرق بود\nتا کردی اختیار ازین آن طریق را\nگفت آن کلیم خویش بدر میبرد زموج\nوین جهد میکند که بگیرد غریق را\n\nدر تائید این امداد و اصلاح دیگران حدیث\nنبوی را ایراد میکنم ( من کان لاخیه کان الله\nله ) کسیکه در خیر و بهبود برادران خود میکوشد\nخدای تعالی خود ترفیه و ترفیع او میفرماید ."}
{"book": "adl0568", "page": 365, "text": "( ۲۲ )\n\nمكتوب موصوف\n\nهمصنفان عزیز ، وباقی برادران هم مکتب\nخود را تعظیات میرسانم ! برادران من اول\nاز حضورتان معافی میخواهم که اگر اسم مبارك\nهر کدام را تحریر کنم ضیاع وقت میشود ،\nو چونکه همۀ شما طالب العلميد وقيمت وقت\nرا میدانید خصوصاً قیمت وقت ماها را ، لهذا\nازین رهگذر عذر طلبيده بعضی معلومات خود\nرا مختصراً تقدیم حضورتان میکنم .\nبرادران من بعداز مرخص شدن حضور\nاعلیحضرت همین است که اول طعام چاشت را\nدر بگرامی تناول نمودیم بعده يك شب در باريك\nآب ويك شب بسرخ پل وسه شب بجلال آباد\nويك شب به پشاور و دو شب را به ریل گذشتانده\nبه بمبئی رسیدیم بعد از توقف دوشب در بمبئی"}
{"book": "adl0568", "page": 366, "text": "(۲۳)\nبجهاز سوار كرديده بعداز (١٤) شب به مارسیلز\nرسيديم وقدم بخاك كذاشته يك شب را در همانجا\nبسر برده فردای آن بساعت (٥) عصر بطرف\nپاریس بتوسط ریل روانه کردیدیم ساعت (٧)\nصبح بود که در پاریس رسیدیم بعده در یکجا از\nمدرسه ها داخل کردیده مشغول تعلیم زبان\nفرانس هستیم اینست کوائف مختصری که براه\nواقع شده\nعزیزان من! یوم یکشنبه که جمعه این مردم\nاست مدرسه ها مرخص بود و مایان نیز جهة\nسیر از مدرسه بر آمدیم اول جائیکه دیدیم مقبره\nنیپولین بوناپارت بودکه همه شما نام آن را شنیده\nباشید. (طرز ساخت گنبد و باغ مرقد مذکور)\nيك باغ بسيار وسیع است و پیش از دفن نیپولین\nکلیسای بود مکر (٤١) سال شده که نعش نیپولین\nرا از جزیره سنت هلینا آورده اینجا کذاشته اند"}
{"book": "adl0568", "page": 367, "text": "( ٢٤ )\nدر بین این باغ يك کنبد عالیشان بنا کرده شده\nچون در کنبد داخل شده دیدم که در وسط\nآن يك چقری مدور که قریبا ۱/۲ کز نصف\nقطر آن میشود وعمق آن نیز تقریباً ۱/۲ ١ كز\nهمه سان کنبد از سنك مرمر سفید فرش کرده\nشده و در وسط آن چقورى يك مرقد بسيار\nعالى مقشن از سنك مرمر نصواری شکل ساخته\nشده بود ، ونشان نپولین را از طلا ر دو طرف\nآن نصب کرده بودند و دورا دور آن مجسمه\nها گذاشته بود و بیرقهایکه بجنك های\nمتعدده حاصل کرده و فتح نموده آنجا نهاده\nبودند و در دالان دیگر مرقد برادر نپولین که\nبعد از فتح سپین پادشاه آنجا بود وبدالان دیگر\nمرقد برادر دیگرش و بدیگر اطراف مرقد جنرال"}
{"book": "adl0568", "page": 368, "text": "( ٢٥ )\nهای مشهور فرانس ودوست های نپوليين\nبودند ازانجا گذشته بطرف ديكر كنبد آمدم\nکه دروازۀ داخل شدن بمرقد نپوليين بود و بالای\nآن دروازه باب از وصیت آخری نپوليين را\nتحریر کرده بودکه دروقت مرك كفته بود :—\n( من ميخواهم که اول در فرانسه بخاك خويش\nمدفون شوم مرقد من باید که بجوار دریای\nسيين باشد هر کسی دوست من در فرانسه باشد\nاجرای وصيتم را خواهد کرد ) ازينجا نیز\nعبور نموده دريك دالان کلان داخل شدم اين\nدالان برای عبادت شان مخصوص است مکر\nبعداز دفن نپوليين محض زیارت کاه مردم فرانسه\nشده بطرف چپ يك دالان ديگر بود بانجا داخل\nشدم اول مجسمۀ سر نپوليين بعد ازموت ساخته\nشده بود دريك قطى بلورين به يك دستمال مخملى\nپیچانیده گذاشته شده بود و در سان دالان تابوت"}
{"book": "adl0568", "page": 370, "text": "( ۲۷ )\n\nبدست فرانسه ها آمده بود محض یادکار کذاشته\nبودند\n\nکسانیکه جهت خدمت مقرر اند آنکسانند\nکه در جنك موجوده زخم دار شده بودند و حالا\nصحت یافته اند ( چیزیکه من درباره این کنبد\nتحریر کردم یکی از هزار خوبی اش را بیان\nکرده نتوانسته ام ) به بینید حسیات وطن\nپروری ایشان را — آیا نیپولین چه کرده بود\nبدون اینکه جان خود را بمخاطره زیاد انداخته\nنکذاشت که خاك وطنش پامال اجانب کردد تا\nوقتیکه جان خود را فدای وطن خود نکرد\nلحظۀ آرام نکرفت و دقیقه عشرت را بر خود\nحرام دانست و از خیالات بلندش خبر خواهید\nداشت که کفته بود ( که اکر لطاقت می بود\nلفظ ناممکن را از لغات همه عام محو می ساختم )\nامروزه روز مظهر فخر فرانسویان کشته که"}
{"book": "adl0568", "page": 371, "text": "( ۴۸ )\nاسمش را بچه تعظیم یاد میکنند و بچه حسرت\nبزیارتش میروند . بلی درست است که هر کسی\nجان خود را فدای دین وملت کند و تا دم\nحیات به نگهداشتن خاك وطن محبوب القلوب\nخود بکوشد ، باعث فخر هموطنان خود خواهد\nگشت مدعایم از تحریر کردن مرقد نیپولین چه\nبود همه شما خواهید دانست علاوه ازان این\nيك امر را گاهی فراموش نکنید که امروزه\nروز قدر وقیمت انسان بعلم است نه به نسب\nو جاه ، بکوشید بکوشید تا گوهر مقصود را\nبدست آرید .\nو در هرکار خود متوجه بوده کار یکروز\nرا بدیگر روز نگذارید که باعث نقصان زیاد\nمیشود قدر وقیمت وقت را بدانید که بواسطۀ\nهمین بدرجات عالی میرسید ضياع وقت را ناروا\nمپندارید که خدانا کرده موجب خسارت نگردد"}
{"book": "adl0568", "page": 372, "text": "(۲۹)\n\nوحتى الوسع صفائی را ملحوظ داشته باشید تا\nبتوانید الفاظ های شیرین را استعمال کنید\nکه موجب جلب قلب هم وطنان تان کردد ، به\nبينيد و بر حال اسف احتمال خود کریه ها کنید\nکه همه اوضاع و اطوار اسلامی را از دست\nدادید ، و همه را از نزد شما کرفتند ، وعلم که\nباعث حیات ابدی انسان است از دست تان رفت\nهمت کنید ، کوشش کنید ، سعی کنید ، غیرت\nکنید ، و آن رفیقان کم شده را پیدا کنید ،\nزیاده امید میکنم که اینقدر تحریر من موجب\nنا راضی تان نکردد و اینحقیران از یادتان نرود\nو بدعاهای خود بیاد مان کنید که در بین آتشیم\nو خداوند بمقاصد مان کامیاب کرداند که واپس\nبوطن خود مراجعت کنیم\n\nمحمد عظیم"}
{"book": "adl0568", "page": 373, "text": "( ۳۰ )\nخبر مختصر دیگر از پرس\nهمه طلبای افغان بنهایت اعزاز و اکرام در پای تخت فرانس وارد شده در مکتب معروف لیسی مشلی داخل تعلیم گردیدند حسب القواعد آن درسگاه بضبط و ربط تمام مشغول تحصیل اند يك اطاق کلان جهت ادای صلواة عليحده کرده شده که دران نماز پنجگانه بدرستی میخوانند ارکان حکومت باحترام و محبتی معامله مینمایند که باعث ممنونیت است غلام محمد خان رسام نامدار افغان را بدارالصنعتی باریاب نمودند که شاذونادر بکسی اجازه سیر آن داده میشود يك يك تصوير بمبالغ خطیره خریده شده بود از انجمله مصور موقر ما ادعا مینماید که مساوی پنجاه هزار روپیه آن را يك رسم کرده میتوانم توفیق از باری تعالی برای مصور میخواهیم ."}
{"book": "adl0568", "page": 374, "text": "( ۳۱ )\nهو العزيز العليم\nمجلس بحث و اتحاد\nيوم پنجشنبه ۱ برج قوس که روز انعقاد مجلس بود بوقت معين بعد ازان که اساتذه و طلبای مکتب بجاهای مقرره خود سکونت پذير کرديدند محمدامير ( صنف رشديه چهارم ) منشی مجلس برای آگاهی حضار محترم چنين بيان نمود !\nدر ثبوت اين امر که آيا برای بنی نوع بشر راست گفتن سبب فائده و منفعت ميگردد يا دروغ مصلحت آميز ، هر کسیکه مقاله تحریر داشته یاشفا ها چیزی ميگویيد آزادانه تقرير کرده ميتواند :\nازان رو محمد امير صنف مذكور بنزد ميز سر محفل تقرب ورزيده بعد از خطاب حضار"}
{"book": "adl0568", "page": 375, "text": "( ٣٢ )\nمقاله هذا را در فضیلت راستی قرائت نمود :\nاین يك امر ظاهر وهويداست که راستی\nسبب ایمنی و رستگاریست ، که همت و وقار\nآدمی بواسطهٔ راست گفتاری و راست کرداریست\nچه راست گو بنظر جمیع خلائق باشرف و باتمكين\nمیباشد ، انسان را لازم است که گاهی زبان خود\nرا بدروغ گفتن مایل نسازد ، زیرا که اگر\nزبان انسان بدروغ گفتن مایل کردد بالاخر\nبدرجه میرسد که کاذب بزرك در مردم مشهور\nمیشود و هیچکس بقول و فعل او اعتبار نمی\nکند ـ چنانچه رسول اکرم ( ص ) فرموده\nاست که (الصدق ينجي والكذب يهلك ) يعنى\nراستکوئی انسان را نجات میدهد و دروغ\nگفتن آدمی را بهلا کت وذلت مبتلا ميسازد.\nو یکی از مشهور ترین علامات منافق در وغ\nگفتن است : ـ"}
{"book": "adl0568", "page": 376, "text": "( ۳۳ )\nچنانچه يك حكایتیست که روزى يك شبان رمه خودرا بصحرا بیرون کشید ، دربین راه بدل او خیال کشت که امروز اندکی دروغ گوئی کنم که نتیجه آن چه خواهد شد - شبان موصوف دفعتاً در بین صحرا بآواز بلند صدا کشید که ای مردم بزودی بیائید که كرك برمه من آمده است مردم رهرو و غیره آواز آنرا شنیده بهمراه خودها بعضی آلات جارحه را گرفته برای مدافعه شبان رفتند . دید که هیچ در میدان نبود ، چوپان را بسیار لت و کوب کرده واپس بجاهای خود عودت کردند - شبان دو سه روز همینطور صدا ها میکشید - آخر کار روزى يك كرك برمه او آمد هر قدر برای مردم صدا کرد هیچکس برای حفاظت و مدافعه او نیامد ، شبان مذکور بهمراه رمه خود تباه و هلاك كرديد ."}
{"book": "adl0568", "page": 377, "text": "( ٣٤ )\n\nحکایت دیگر اینکه روزی یك شخص ببام خانه بالا شده بآواز بلند فریاد کرد که بخانه من دزدها آمده اند وقتیکه این آواز بگوش اهالی قریه رسید ، تمامی آنها برای محافظت او حاضر شدند ، وقتیکه دیدند که هیچکس نبود واپس گشتند ، بعد از چند روز بخانه مذکور دزدها آمدند هرچند که او صدا ها کشید که بخانه من دزد ها آمده اند هیچکس بقول وفعل او اعتبار نکردند چرا که شخص مذکور بدروغ گفتن شهرت یافته بود : -\nچنانچه ازین بیت اثبات این امر بخوبی کرده میشود -\nاگر مشتهر شد بقول دروغ\nوا کر راست گوید تو گوئی خطا است\nازان سبب همه مال و اسباب او تاراج گردید . ازین مثال ظاهر و مبرهن گردید که"}
{"book": "adl0568", "page": 378, "text": "( ٣٥ )\nدروغ کوئی سبب هلاك و خرابی انسان میگردد\nو راستی انسان را از ورطهٔ عذاب رهائی\nداده بسر منزل فلاح میرساند\nا گر چه در سیا سیات بعض اوقات دروغ\nمصلحت آمیز فائدهٔ برای ملت و سلطنت می بخشد\nچنانچه از ین مثال ظاهر میگردد\nدر زمانی دو پادشاهان بودند که همیشه\nآنها یکی بردیگری لشکر کشی ها می کردند\nآخر کار یکی از یشان مغلوب شده از دولتی\nدیگر برای معاونت و امداد خواست وقتیکه\nپادشاه دیگر ازین واقعه آگاهی یافت که او برای\nخود از دولت دیگر امداد فوجی طلبیده است\nاو فوراً يك نامه برای شهنشاه دولت مذبور\nتحریر نمود بدین مضمونكه شما همراه من\nدر ایام سابق وعده داده بودید که هرگاه جنگی\nدر بین شما واقع شد من او را بيك فريبی بدست"}
{"book": "adl0568", "page": 379, "text": "( ٣٦ )\nشما خواهم داد حالا اگر بوعده خود وفا کنید\nکه او را محبوس کرده بدست جلادانم بدهید\nبسیار ممنون احسان شما خواهم شد ، نامه را\nدر بین فرقان مجید نهاده و بر آن امضاء خود را\nکرده نامه را بدست قاصد داد که این را برای\nپادشاه ببرید و در اثنایكه شما با افواج مغلوب مقابل\nشدید بگوئید که من مخبر هستم قاصد همانطور\nکرد — وقتيكه قاصد نزديك لشكر رسید مردم\nآنجا او را مخبر خیال کرده از نزدش تلاشی\nگرفتند بوقت تلاشی گرفتن از زیر بغل او\nقرآن شریف را یافته در بین آن يك قطعه کاغذ\nرا دیدند وفورا کاغذ را بنزد پادشاهه مغلوب\nبردند — چون کاغذ را خواند خیال کرد —\nشهنشاهيكه برای من امداد فوجی داده محض باین\nلحاظ است که مرادست گیر کرده برای آن\nپادشاه بدهد — باین خیال از قصر برامده خود"}
{"book": "adl0568", "page": 380, "text": "( ۳۷ )\n\nرا از شهر فرار نمود ـ ملك وسلطنت را\nبرای او گذاشت ـ پادشاهیکه نامه را برای\nشهنشاه تحریر کرده بود کامل غلط بود یعنی\nشهنشاه بهمراه او آن عهد را نکرده بود بنا\nبرسبب این دروغ مصلحت آمیز پادشاه دیگر\nرا مغلوب ساخت ، هرگاه پادشاهی دولتی را\nبواسطۀ دروغ فتح کند امابار دیگر در بین\nدول بدروغگوئی مشهور شده باردیگر اگر\nراست هم گوید هیچ دول بقول او اعتبار\nنمیکند .\n\nهرگاه شخصی برای چند نفری بگوید که\nمن برای شما مبلغ کثیر خواهم داد بشرطيكه\nفلانه شخص را بواسطۀ شهادت دروغ بقتل\nیا بتوقیف رسانید یا کدام شخص که زدیگری\nحکمران باشد و برای زیردست خود بگوید که\nبر فلان شخص دروغ بگو یا ترا از نوکری"}
{"book": "adl0568", "page": 381, "text": "(۳۸)\nمعزول میکنم درین دوصورت اگر اشخاص\nمذکور نوکری ومبلغ را قبول كرده يك برادر\nمسلمان خود شهادت دروغ بدهد که از سبب\nآن بقتل یا خراب کردد اگرچه در ظاهر برای\nآنها نفع حاصل شد زیرا که اگر بر آنها کسی\nواقفیت یافت اولاً بدنیا جزای خود را خواهد\nیافت و هر گاه کسی بران واقف نشد بالضرور\nروز قیامت از ایشان جزای شدید گرفته خواهد\nشد و بدوزخ سرنگون خواهد رفت - با وجود\nاین هم اگر در دروغگوئی برای انسان نفع\nكثير رسد که بواسطه آن غنی گردد، اما ازان\nسخت اجتناب ورزند عموماً برای کافه اهل\nاسلام و خصوصاً برای طلبای مکتب بسیار لازم\nاست که از دروغگفتن و باقی افعال شنیعه اجتناب\nو پرهیز کرده تا رضا مندی الله تعالى ( و پادشاه"}
{"book": "adl0568", "page": 382, "text": "(۳۹)\nغیور غازی) ترقی خواه معارف پرور خود ها را\nحاصل نمائیم فقط\n\nبعد ازان عبد الشکور خان صنف\nابتدائیه پنجم الف در فوائد دروغ\nمصلحت آمیز چنین بیانات داد .\n\nجناب سر محفل و برادرانم این امر روشن\nو مبرهن است که راستی یگانه ذریعه عزت و وقار\nو واسطه نایل شدن بشرافت اعتبار است فحواى\nحدیث منیف حضرت رسول في الصدق نجات\nانسان را از ورطه هلاکت بساحل فلاح میرساند\nپس باید که دائما در گفتن راستی ساعی و کوشان\nبوده آنرا عادت خود سازیم و دروغ اگر چه\nاندك باشد خجالت و شرمساری زیادی میآورد\nو همچنین در خبر آمده است که لا كبر الكبائر"}
{"book": "adl0568", "page": 383, "text": "( ٤٠ )\nقول الزور و شهادت الزور یعنی کلانترین گناهان\nکبیره دروغ گفتن و شهادت دروغ است پس\nاز آن اجتناب لازم است لا آن در خصوص\nاینکه آیا دروغ مصلحت آمیز خوبتر است یا\nراستی محض بهتر بخیال بنده دروغ مصلحت آمیز\nراستی بهتر بوده دلائل خود را برای حضار\nکرام بیان مینمایم :-\nاکثر امور سیاسی مرکب است از حیل مکر\nفریب که او دروغ مصلحت آمیز است و\nبمقتضای حدیثن شریف که « الحرب خدعه »\nیعنی جنك مكر است فوائد آنرا کثر ظاهر کردید.\nاست چنانچه بعد از فوت اعلیحضرت تیمورشاه\nکه یکی از پادشاهان افغانستان بودشاه زمان\nپسرش بر تخت کابل جلوس کرد ، شهزاده محمود\nکه از طرف پدر خود حاکم هرات بود از متابعت\nآن ابا نموده بمقام حرب بر آمد اعلیحضرت"}
{"book": "adl0568", "page": 384, "text": "( ٤١ )\nشاه زمان نیز باو مقابله نموده شهزاده را شکست\nداده هرات را متصرف شد و پسر خود شهزاده\nقیصر را بحکومت هرات مأمور نمود شهزاده محمود\nدر طهران نزد فتح علیشاه قاجار پناه برد از جانب\nشاه ایران احترام زیاد دیدحتی که شاه مذکور\nبعد از مدتی چند نفر از امرای خود و يك\nعسکر باو نموده بجانب هرات فرستاد که حکومت\nخود را از شاه زمان مسترد سازد شهزاده محمود\nبا امرا و عساکر ایرانی اول بفراه آمده بران\nقابض کردید و ازانجا متوجه گرفتن هرات شد ـ\nشهزاده قیصر بامحمد زمانخان که یکی از اعیان او\nبود بعزم محاربه شهزاده محمود استیصال نمود بعد\nاز وقوع محاربه شهزاده قیصر هزیمت یافته وارد\nهرات کردید و شهزاده محمود آمده هرات را\nمحاصره کرد درین وقت محمد زمانخان يك دسيسه\nبعمل آورد که مکتوبی بامرای ایرانی که با شهزاده"}
{"book": "adl0568", "page": 385, "text": "( ٤٢ )\nمحمود آمده بودند بدین مضمون نوشت دو عهد\nنامه که از شهزاده قیصر در باب دستگیر نمودن\nشهزاده محمود خواسته بودید اينك در حاشیه قرآن\nمجید بخط ومهر شهزاده قیصر فرستاده شد\nنامطابق التماس او شهزاده محمود را مقید نزد ما\nبفرستید بواسطه این خدمت حکومت خراسان\nشما داده خواهد شد ، این قرآن شریف را\nبدست يك آدم معتمد داده او را تعلیم نمود که\nبوقت شب بجانب اردوی شهزاده محمود رفته\nوضعی کنید که بدست پهره داران شهزاده محمود\nگرفتار شوید قاصد مذکور همچنان عمل نموده\nگرفتار ملازمین شهزاده محمود گردید او را\nبحضور شهزاده حاضر کردند شهزاده چون خط\nمذکور و قرآن مجید را ملاحظه نمود بر امرای ایرانی\nبدگمان شده خوف زیادی باو عارض گردید و با برادر"}
{"book": "adl0568", "page": 386, "text": "( ٤٣ )\nو پسر خود در تاریکی شب از هرات گریخت برادر\nو پسر او بطهران نزد فتحعلیشاه قاجار رفتند\nو خود او نزد شاه مراد بيك حکمران بخارا\nپناه برد - از واقعه تاریخی شاه و شهزاده مذکور\nفایده دروغ مصلحت آمیز ظاهر شد دیگر اینکه\nاگر در کتب تواریخ غور و فکر کرده شود منفعت\nدروغ مصلحت آمیز از اکثر واقعات ظاهر میشود\nچنانچه يك واقعه مشهور تاریخی را نیز بطریق\nمثال ذکر می نمایم :-\n\nدر سنه ٦٥٠ ع در زمان خلافت مستعصم\nبا لله که آخرین خلفای عباسیه بود میان سنیان\nو شیعه کرخی نزاع واقع شد امیر ابوبکر ابن\nمستعصم را با فوجی بحمایت سنت جماعت شتافته\nشیعه کرخی را غارت نمود و بسیاری را اسیر\nو محبوس گردانید و وزیر مستعصم که ابن علقمی\nنام ملت شیعه داشت بنا بران خاطر بر مخالفت"}
{"book": "adl0568", "page": 387, "text": "( 44 )\n\nخلیفه قرار داده منتظر انتقام می بود درین وقت\nهلاکو جهت تسخیر مملکت ایران بالشکر وافر\nروانه گردید درسته 654 در ملک فارس رسیده\nحکومت ملاحده اسماعیلیه را تباه نمود ـ ابن\nعلقمی بواسطهٔ تعصب مذهب در صدد استیصال\nآل عباسی برآمده بمکر و تزویر یعنی «دروغ\nمصلحت آمیز» خلیفه را فریفته اکثر لشکر\nرا بطریقی گسیل ساخته هلاکو پیغام داد که\nقصد تسخیر بغداد نمائی هلاکو بصوب بغداد\nکوچ نمود هرچند مقربان بارگاه خلافت خواستند\nکه خلیفه را از خواب غفلت هوشیار سازند\nمیسر نشد زیرا که وزیر پر تزویر بعرض رسانید\nکه لشکر مغول را چه یارا که بر بغداد آسیب\nرساند اگرعورات وطفلان از بامها سنك باران\nکرده همه را ناچیز گردانند خلیفه از کلمات\nواهیۀ او غافل ماند ـ ناگاه منهیان خبر آوردند"}
{"book": "adl0568", "page": 388, "text": "(٤٥)\n\nکه سپاه هلاکو از راه بادیه متوجه بغداد اند\nخلیفه ده هزار سوار را بمقابله آن فرستاد\nآنها با سپاه مغول به محاربه و مقاتله پرداختند\nچون آنروز غالب از مغلوب متمیز نشد هردو\nسپاه برابریکدیگر فرود آمدند و بغدادیان بخواب\nغفلت فرو رفتند ـ لشکر تا تار در شب تار نهر\nفرات را بر سپاه خلیفه کشادند احمال و اثقال\nغافلان بباد فنا رفت آخر الامر هلا کو باسپاه\nظاهرا به بغداد رفت خلیفه طاقت مقابله او را\nنداشته بشهر متحصن گردید و هر روز خلق\nکثیر طعمه شمشیر میگردیدند وچون کار خلیفه\nبجان رسید باستصواب وزیر نزد هلاکو رفته\nبقتل رسید و این واقعه در سنه ٦٥٦ ه بود\nهمین دروغ مصلحت آمیز بود که محمد ابن علقمی\nيك سلطنت عظیم الشان را تباه کرد ـ دیگراینکه\nچون مابین دو نفر عداوت و نفاق باشد و شخص"}
{"book": "adl0568", "page": 389, "text": "( ٤٦ )\nدیگری بواسطۀ دروغ مصلحت آمیز نیکی و دوستی\nهريك از آنها را در حق دیگر اثبات نماید\nعداوت و نفاق از میان برخاسته با هم دوست می\nشوند گویا که دروغ مصلحت آمیز مایۀ اتفاق\nو خمیرۀ اتحاد است و در حدیث شریف وارد\nشده است « ادر الحدود بالشبهات ما استعطم »\nپیوسته حدها را به شبهه ها تا میتواند ـ یعنی اگر\nشخصی مال کسی را دزدید و شخصی دیگر در\nوقت دزدی کردن وی را دید در وقت شهادت\nبه نزد قاضی نگوید که من دیدم که فلان مال فلان\nرا دزدید چرا که دست دزد بقرار شرع شریف\nبریده می شود بلکه گوید مال فلان را گرفت\nاین هم یك دروغ مصلحت آمیز است : ـ\nخلاصه اینکه دروغ مصلحت آمیز بوقت\nمناسب و حسب ضرورت و مصلحت گفته شود\nنه اینکه بموقع و بیضرورت انسان خود را بآن"}
{"book": "adl0568", "page": 390, "text": "( ٤٧ )\nعادی سازد ـ دروغ و راست را هر شخص عاقل\nو جاهل كفته می تواند لا کن دروغ مصلحت\nآمیز را بغير صاحب علم و دانش و تدبير وفكر\nهر کس و نا كس كفته نمیتواند این هم اثبات\nبرتری و بهبودی دروغ مصلحت آمیز را میکند\nازین ظاهر کردید که فوائد دروغ مصلحت آمیز\nبر راستی بسیار است فقط\nبعد از ان یکی از طلبای ابتدائيه مقاله محمد رحيم\nجانرا بسبب لكنت زبان مذکور بقرار آتي\nقرائت نمود\nحضرت صدر صاحب محفل وباقی حضار\nکر از راستی دم زنی صبح وار\nز تاریکی جهل کیری کنار\nترقی و تعالی هر ملت برجال كافی القوم وابسته\nاست ـ امروز عالم اسلام اندك حفظ ترکیب\nخود را که میتوانند محض يمن همت اشخاصی\nاست که امروز به علی علین رحل اقامت افکنده"}
{"book": "adl0568", "page": 391, "text": "( ٤٨ )\n\nنام نامی خود را زیب صحایف انسانیت گذاشته\nاند الیوم این مجلس که اعضاء آن دست محبت\nهمدیگر فشار میدهند صرف ازان است که همه\nافراد برشته افغانیت و حنفیت بسته می باشند و این\nیکی ازجزئی خدمات یکی از علمای حقه این ملت\nحضرت امام اعظم ابو حنيفة النعمان رحمة الله عليه\nمیباشد که اگر ذات خداوند جل جلاله ما ملت\nرا از پرستیدن غیر خود منع نمی فرموده امروز\nخودم ان ذات با برکات را پرستش می نمودم -\nهمچنین حضرت محی الاسلام والملة والدين جناب\nغوث اعظم صاحب مولانا عبدالقادر جیلانی\nرحمت الله علیه که زبان خامه از توصیف شان\nعاجز است در زمانیکه اشعه ضیاء های اسلام همه\nار جاء عالم را فرا گرفته بود از یمن جمعیت ها و سیاست های\nاین اقطاب عالم انسانیت بود ورنه ما مسلمانان\nبودیم که هستیم - اینقدر از منعنش صورت آدم\nشدند ورنه پس و پیش خلق داشت قرون وذناب"}
{"book": "adl0568", "page": 392, "text": "( ٤٩ )\n\nذات ستوده صفاتشان بعد از فوت پدر در حین\nکه بسن دوازده سالکی بودند چون اموال و امتعۀ\nپدر شانرا ترکه نمودند هشتاد طلا حق حضرت\nغوث صاحب رسید والدۀ مقدسه شان هشتاد طلا\nرا بر قیص مبارك شان دوخته فرمودند که ای\nفرزند عزیزم به بغداد رفته علم بیاموز چون از\nحضور والدۀ خود وداع میکردند روی مبارك\nحضرت غوث صاحب را بوسه داده فرمودند\nارجمندم زینهار دروغ مگوئی اگر کشته شوی\nذات محترم با قافلۀ کلانی یکجا شده بسوی بغداد\nمراجعت فرمودند در بین راه راه زنان کاروان\nرا چپاول نموده بغارت بردند یکنفر دزد از\nحضرت موصوف پرسید که ای طفل تو هم چیزی\nداری فرمودند آری هشتاد طلا دارم آن دزد\nخجالت کشیده رفت چون در نزد دزدها رسید\nهمان کوائف را بیان کردند گفت که آن طفل"}
{"book": "adl0568", "page": 393, "text": "( ٥٠ )\nمرا بازی داد رئیس رهزنان او را اهانت\nکرد و گفت شاید راست گفته باشد خودت\nدزد وازدزدی عار داری سردار قطاع الطريق\nهمۀ دیگر نفری خود نزد حضرت غوث صاحب\nرفتند و گفتند ای طفل چیزی داری گفت\nبلی هشتاد طلا دارم چون دیدند که حقیقتاً\nدربغل مبارك هشتاد طلا موجود است برای\nحضرت موصوف گفتند که ای طفل دیوانه نیستی\nگفت من از همه شما هشیار تر هستم مگر نشنیدۀ\nالكاذب عدوالله والده مقدسه ام ـ هم فرموده که\nدروغ نگوئی ـ پس هشتادطلا چیست که انسان\nبواسطه آن دروغ بگوید همه دزدان بحضور\nجناب موصوف توبه نمودند و رفتند و هر کدام\nآنها بدرجه ولایت رسیدند امروز که عالم اسلام\nتمجید آن ذات مبارک را مینمایند ازین سبب است"}
{"book": "adl0568", "page": 394, "text": "(٥١)\n\nکه در حیات خود دروغ نفرمودند و برای ما هم\nلازم است که بقرار آیه کریمه (يشهدان\nالمنافقين لكاذبون و دروغ گفتن را همسنك\nهمديگر قرار دادند بهيچ کدام مبادرت نورزیم\nپس منافق را که پسند دارد که دروغ کو را\nپسند کند بعد برای هر شخص ذی وجدان و تعلیم\nیافته ضرور است که از آن تجنب ورزد خواهید\nگفت که در بعضی آیات از سخن راست ضرری\nعايد شود اهم مضرت ها از هاق روح انسان\nاست با وجودیکه اگر شخصی مهذب زندگانی\nخود را بدروغ وابسته بیند از آن زندگانی چشم\nپوشیده بآن رذالت نخواهد نمود با وجودیکه از\nراست هیچ ضرری تولید نمیشود\nراستی موجب رضای خداست\nکس ندیدم که کم شد از ره راست"}
{"book": "adl0568", "page": 395, "text": "( ٥٢ )\n( بوقت رأی گرفتن حامیان راستی بر دروغ\nمصلحت آمیز غالب شده صرف دوازده نفر\nبجانب دروغ مصلحت آمیز و باقی عموم نفری\nکه از دو صد زیاد بودند بجانب راستی استاده\nشدند ) انتها\n∴"}
{"book": "adl0568", "page": 396, "text": "( ٥٣ )\nمعارف ومنبع آن\nلقد كرمنا بنى آدم : -\nچون حضرت حق جل سبحانه بنی نوع\nانسان را که افضل ترین اکثر موجودات است\nخلق کرده بزیور عقل و هنر جلوه گرش نموده\nبافحوای ( فضلنا بعضهم على بعض ) متمكن و نايلش\nگردانید چنانچه بعضی را افزونی عقل وعلم\nوقسمی را شرافت وشجاعت فطری صوری\nومعنوی و چندی را نقبت جاودانی وبسیاری\nرا ثروت و برخورداری و متاع دنیوی و چه و چه\nبرتری عنایت فرمود ازان پس عقلای عالم یعنی\nانسان های کامل بترقیات وترفيعات هر گونه\nمرام واحتياجات خودها مساعی جمیله بکار برده\nتا بيك حدى بى بمنزل مطلوب ومقصود رسانيده\nاند همان کاملان فن وفيلسوفان اعظم وسيله و"}
{"book": "adl0568", "page": 397, "text": "( ٥٤ )\n\nطریقه برای ترقی وافزونی عقل ودانش بشری\nزیر نظر دقت گرفته اصولی را که تخصیص فواید\nدماغی ودینوی نیز از اعضای عمده آن مضمر و مشتق\nاست بروی کار آورده اسباب وادویه که بالزوم\nتركيب يك امزجه است تحت معاینه کرده فراهم\nآورده اند« سبحان الله » چه انسان های اکمل\nاعمل اعلم اسرار است واموثرات مادی و معنوی\nخلق کرده که لسان اوصافشان را مقصر نی نی\nزبان ناطقه لال که دارای حرکت نیست کویا\nنسخه کیمیای عقلی را بکار انداخته کبریت احمر\nرا ترکیب دادن در مدنظر گرفته اند چنانچه\nجزو اعظم نسخه مطلوب که « سیون سلفر »\nاست در عوض آن مركبه رفیعه « دینیات » ودر\nبدل « شنكرف اضفر » آن مضمون شريفه\n« عربی » وبجای « توتيا » اجسام مرغوب"}
{"book": "adl0568", "page": 398, "text": "( ٥٥ )\n« ریاضی » و در تبدیل « زرنیخ » آن مجله « تاریخ »\nو مبدل « زیبق » آن عمل مکمل « طبیعیات » و\nبرای آلات و ادوات آن شعبه « جغرافی » و جبهه صفا\nو جلا، و مصقل آن مفردة ادبیه « فارسی » وغیره\nوغیره چنانچه از اجزای مزبور عمده حاصل\nکردن کبریت احمر و از مضامین موصوف که هر\nکدام وسیله رفیعه فلاح عقبا و دنیای ما مسلمانان\nاست انسان عاقل فاضل با دانش و تمیز اخیار\nتربص است چنانچه امروز همه دول عالم خصوصاً\nاروپا بهمین اصول آسمان کامل بر فن بدست آورده\nهمه مایحتاج خود را به احسن وجه بهم رسانیده\nو میرسانند اگر چه نتیجه حقیقی که مقصد از\nعقباست برای شان عاید نیست مگر فواید دنیوی\nیقینی خودها را بهمین عنوان پیشبرد کرده اند\nچه اگر بنظر دقت معاینه و ملاحظه کنیم در"}
{"book": "adl0568", "page": 399, "text": "( ٥٦ )\nملل موجوده اشخاص قابل فاضل لایق بیشتر\nدر دولی دیده میشود که توجهات فوق العاده\nصرف معارف شده جدیت و تعدد و وسعت مکاتب\nرا نقطه نظر داشته اند با وجود آن ما مسلمان ها\nعقلای کفار را اگر که میکادوی اعظم هم باشد\nعاقل چه نه انسان نیز گفته نمیتوانیم مگر بکیش\nخود حقیقتاً يك شخص کامل و یگانه روز کار\nگذشته است از ان روست که امروز لقمان ثانی\nشهنشاه غیور غازی افغانستان اعلیحضرت عرفان\nپرورمان توجه خاصه صمیمانه مبذول وسعت\nمعارف قطعه خاك پاك افغانستان فرموده پول\nکثیری برای مخارج آن و اشخاص فاضل عامل\nکامل همچون جناب عالیقدر جلالتمآب سردار\nمحمد سلیمان خان را وزیر معارف وزارت بافضل\nو علم روشن ضمیر آن را مامور اداره آن مقرر"}
{"book": "adl0568", "page": 400, "text": "( 57 )\nو گماشته اند چون برای بهبودی دین وملت و\nملك خود ازين وقت روشن و زمان امال استفاده\nنکرده شب و روز در پی تحصیل عرفان ومزيد\nعلم وهنر نکوشیم پس در کدام حین تهیه خواهیم\nتوانست و شکرانه وجود مسعود چنین غمخوار\nغمخوار تر از پدر حقیقی را اداء خواهم ساخت\nامضاء\nعبدالرؤف محرر مدرسه حبيبيه"}
{"book": "adl0568", "page": 401, "text": "( ٥٨ )\n( ناول )\n( مابعد از شمارۀ گذشته )\nکاجان - خانه‌سامان لات مسلمان است\nو سچه مسلمان است - بودنه ها ئیکه برای\nخوراك فرنگی می آرند جنگی شان را که\nداغی نباشد و می شورد از چونی کشیده برای\nمه میآرد -\nسردار کاکه - هر سخن موقع و هر نکته\nمقامی دارد -\nکاجان - مرا بوردی کفتن خوبمان -\nخانه‌سامان لات چاندی مسلمان است و از شناخت\nبودنه تحقیق میشود که خوب فکر باريك دارد يك\nبودنه کلو آورد و کفت که مدعا ازین نبود بلکه\nيك حرف ضروری آورده ام - دیشب فرنگی\nها همه در خانه ما جمع بودند و گپ های خفیه\nمیزدند - پس دروازه ایستاده خلاصه سخنان"}
{"book": "adl0568", "page": 402, "text": "( ٥٩ )\n\nشان را چیدم - میگفتند که افغانان قابل اعتبار\nنیستند در پرده دوستی عذر خواهد کردند و\nحق هم بجانب شانست زیرا در ملك آنها در آمده\nآزادی شان كم كرديم - هر چند تهذیب و تمدن\nرا از حاکمیت شان بهتر میدانیم اما آنها نمی\nفهمند و در کشتن ما و کشیدن ما از وطن خود\nدریغ نخواهد کردند - باید بمكر و حیله سر\nکرده های شان را سر يکدیگر بکشیم تا استخوان\nبری در میان شان قائم شده از نزاع خانگی ما\nفائده برداریم - پس بامتیازات خصوصی مابين\nپوپلزائی ها و بارکزائی ها و نیز در میان درانی\nها و غلزائی ها افغانها و تاجک ها سنی و شیعه ها\nمناقشه و مجادله انداخته بهانه قیام امن بتدریج\nاسلحه از نزد شان سلب کنیم از سر گوشهای\nشان مترشح میشد که اول خان برکی را قتیل\nیا اسیر میسازند خان برکی کاشکه شهید شوم اما"}
{"book": "adl0568", "page": 403, "text": "( ٦٠ )\nتا بسیاری را سردار نگفتم شهادت هم من نمیدهد میره هغه دی چه دپل مور بوره کره اول در ملك ما در آمدن پس سرش را جدا کرده تن وجانش را نجس ساختن ازین زیادتر ظلم وتعدی چه خواهد بود ـ وقتلو هم حيث ثقفتمو هم واخر جواهم من حيث اخرجوا كم بکشید وبکشید شان اما همت ومردانگی مقتضی اینست که بتدبیر و بهادری معامله كنيم ـ وزير صاحب شما بروید و بافرنگی مصالحت كنيد كه جمله قومها والوسها يك فيصله ميخواهند ـ والده ماجد شمارا روانه کابل نمايند و همراه شان يك سفير انگریز باشد ـ این را برای دلاسای فرنگی بگوئید ورنه هیچ کافر را در ملك خود نمیگذاریم ـ غرض اینست که بهر قسم سخن بازی داده لات را باچند نفر افسر انش بیرون بکشید تا جای بجایش بکشیم . باقی دارد"}
{"book": "adl0568", "page": 404, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 405, "text": "شرايط اشتراك\n\nداخل شهر\nسالانه — شش روپیه\nشش ماهه — چهار روپیه\nسه ماهه — دو نیم روپیه\nقيمت يك نسخه يكروپيه\n\nبخارج شهر\nبقیمت های فوق اجرت پوسته\nمنضم میشود .\n\nمدیر — « محمد حسین »\nمحرر — ( حافظ امیر محمد )\n\nبمطبعه ماشین خانه مبارکه چاپ شده از اداره\nدار الامان معارف ماه يك بار نشر میشود\n\n( وزارت جليله معارف )"}
{"book": "adl0568", "page": 406, "text": "الذین آتینهم الکتاب\nیعرفونه کما یعرفون ابناءهم\n\nاول جدی\nسنه ۱۳۰۰\n\nمعرف معارف\n۱۲۹۸\n\nسال سوم\nشماره ۳\n\nبما ان مدحت مقالتی بامرنا لکن مدحت مقالتی با میرنا\nاگر چه شبیه شاهانه آرایش بخشای این\nصفحه نیست اما سیرت پادشاه دلربای ما با همه اراده\nهای مصلحانه و اعمال انوالعزمانه پیش نظر است\nو در تصویر نمیباشد .\nکز مهنور صورت آن دلستان خواهد کشید\nحیرتی دارم که نازش را چسان خواهد کشید"}
{"book": "adl0568", "page": 407, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 408, "text": "( ۱ )\n\nفهرست مندرجات\n\nنمبر مضمون صفه\n\n( ۱ ) تذکرهٔ طلبای افغان از فرانس ( ۲ )\n\n( ۲ ) تذکرهٔ دوم ( ۸ )\n\n( ۳ ) افتتاح مکتب در چخانسور ( ۱۹ )\n\n( ٤ ) نظامنامهٔ جلیله وزارت معارف ( ۲۷ )\n\n( ٥ ) ناول ( ٣٢ )\n\n( ٦ ) قصیدهٔ مسدس ترجیعی ( ٥٠ )"}
{"book": "adl0568", "page": 409, "text": "( ٢ )\nطلبای افغان در فرانس\nتذکره اول\nاز طرف دولت علیۀ فرانسه طلبای افغان احترامات واستقبالات شاندار دیده رسماً از طرف وزارت جلیله معارف دولت مشار الیها بمکتب ( لیس میشلی ) برده شدند . مکتب مذکور بهترین مکاتب شهر پاریس شمرده میشود بسیاری از اشخاص لائق ومشهور فرانسه از همین مکتب برآمده اند . چنانچه رئیس جمهوری حاضر فرانسه یکی از فارغ التحصیلان مکتب مذکور است سررشته وانتظام خوراك وپوشاك وتعليم شان بقرار ذیلست\n( خانه درس ) يك خانه بسیار خوب کلان مصفا"}
{"book": "adl0568", "page": 410, "text": "(۳)\nکه چهار طرف آن الماری ها برای کتاب ماندن\nشان میباشد - چرا که کتابهای خودرا بخانه\nخواب وغیره نمیبرند برای نشستن شان د نیچ ها\nیعنی دراز چوکی » مانده کیست در وقت مطالعه\nشان بوقت شام هفت چراغ برقی خانه را مثل\nروز روشن میسازد\nخانه نماز : ــ يك خانه رسماً بجهة نماز خواندن\nباجماعت وتلاوت قرآن شریف وايفای دیگر\nمراسم دینیه اسلامیه شان مخصوص و تهیه شده\nکه بر تخته سیاه سر دروازه آن آیات وعبارات\nذیل نوشته شده است : ـــ\nوما خلقت الجن والانس الالیعبدون\nالله اكبر\nبسم الله الرحمن الرحيم\nلااله الاالله محمد رسول الله\nفمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره ومن يعمل\nمثقال ذرة شرا يره"}
{"book": "adl0568", "page": 411, "text": "( ٤ )\nبلغ العلی بکماله کشف الدجی بجماله\nحسنت جمیع خصاله صلو علیه و آله\n« خانه نان خوری » یك خانه بسیار فراخ\nو تنها برای نان خوری شان میباشد که دران\nبرای نان خوردن میروند ---\nنان از قرار ذیل میخورند\nصبح -- چای وشیر ونان دبل\nچاشت – قورمه ، سالن ، گاه گاهی ماهی\nبریان و تخم خاكينه\nدیگر چای شیرونان\nسرشام – شوربا وغیره\nبعد از شام قورمه ، نان ، سالن ، بعد ازان\nشیرینی بسکت ، سیب وغیره\nخانه خواب یك خانه بسیار کلان خوب اعلا\nبرای خواب شان مخصوص شده که در آن چپرکت\nهای آهنی اعلا ورخت خواب های خوشنما"}
{"book": "adl0568", "page": 412, "text": "( ٥ )\n\nبرای هر بچه علیحده علیحده نمبر دار مانده شده\nو نلهای بخار جهة گرمی خانه و پنج چراغ برق\nبرای روشنی مهیاست ، رو بروی چپرکت هر\nنفر دو چوکی برای اسباب ضروری هر کدام\nمانده شده غسل خانه وضو و غسل، وقتیکه از خواب\nبیدار شدند بخانه وضو میروند و برای هر نفر\nبجهة وضو جای علیحده مقرر است ، و در هر\nهفته یکبار در حمام خود را شست و شو میکنند\nصابون و قطیفه از طرف مکتب مقرر است\nلباس هر هفته کالای خود را تبدیل میکنند کالای\nهر کدام را شسته و تیار کرده بخریطه نمبر زده گی\nمی آورند ، چون کالای شسته را پوشیدند ،\nرخت های چرك خود را بخریطه می گذارند\nآدم آمده میبرد و برای شستن بدوبی میدهد :-\n\nدریشی علاوه بر دریشی هائیکه داشتند دگر\nدریشی نیز برای شان فرمایش داده شده وقتیکه\nتیار شد عکس گرفته شده روان میکنند -"}
{"book": "adl0568", "page": 413, "text": "( ٦ )\n[ تقسیم اوقات شباروزی شان ]\nاز ١٥ - ٦ تا ٤٥ :٠ ٧ بیدار شدن وضو\nنماز فجر ، تلاوت قرآن شریف بقدریکه هر\nطالب العلم می تواند\n٤٥ - ٧ تا ١٠ - ٨ چای صبح و تفریح\n١٠ - ٨ ، ٠ - ٩ مطالعه\n٠ - ٩ ، - ١٠ درس\n٠ - ١٠ ، ٣٠ - ١٠ تفریح ومطالعه\n٣٠ - ١٠ ، ٣٠ - ١١ درس\n٣٠ - ١١ ، ۱/۲ ۲ تفریح بازی نماز ظهر\n۱/۲ ۲ ، ۱/۲ ۳ درس\n۱/۲ ۳ ، ۱/۲ ٤ چای و نماز عصر و تفریح\n۱/۲ ٤ ، ۱/۲ ٥ درس"}
{"book": "adl0568", "page": 414, "text": "(۷)\n۵ ۱/۲ « ۱۵ - ۶ نماز مغرب و تفریح\n۱۵ ۶ « ۱/۲ ۷ مطالعه\n۱/۲ ۷ « - ۸ طعام شب و نماز خفتن\n. - ۸ - ۱۵ - ۶ خواب\nهمه شاگردان در شهر پاریس پای تخت\nفرانسه بجهة تحصیل مانده بدیگر جا نمیروند\nو بسیار خوش میباشند و تعلیم شان بدرستی جاریست\nو چهار نفر معلم برای شان مقرر است همه شان\nیکسبق میخوانند جناب محمد عزیز خان صاحب\nسید هاشم خان ذوالفقار خان اساتذه وطنی\nشان و باقی جنابانیکه از انجا رفته اند شب و روز\nمتوجه احوال شان میباشند"}
{"book": "adl0568", "page": 415, "text": "( ۸ )\n\nتذکره دوم\nاز رپورت موجوده نمبر ۷ صرف همین قدر\nمینویسم که طلبای مایان الحمدلله مثلی که مشغول\nدرس و تعلیم خود بودند مصروف میباشند\nو طلبای خــورد که از الف بای فـرانسوی\nبنا بر ندانستن الف بای انگریزی ناواقف بودند\nدر عرصه این یک ماه و بیست روز تعلیم\nواقفیت تمام حاصل نموده وعلاوه ازان فقرات\nبسیار آسان و چند الفاظ فرانسوی را آموختند\nچنانچه چند روز پیشتر چون تعداد الفاظ را\nشمار کردیم تخمیناً از ۳۰۰ ــ ۱/۲ سه و نیم صد\nالفاظ چیزی زیاد بود و چند کردانهای بعض\nفعلها را نیز مشق نموده اند ـ با هم بودن تمام"}
{"book": "adl0568", "page": 416, "text": "( ۹ )\n\nطلبا در يكجا و ارتباط شان با يكديگر اگر از نقطۀ\nمحسوس نكردن غربت بسيار مفید افتاده چنانچه\nهمه شان هانقدر خوش و مسرور می نمایند مثلیکه\nدر کابل بودند مگر از پهلوی زبان دانی چندان\nمفید معلوم نمی شود اگر می نشینند یا می خیزند یا\nبازی میکنند یا نان میخورند یا چیزی میخواهندیا\nچیزی میدهند همه بزبان شیرین فارسی ادا میشود\nبصورتیکه اگر جدا جدا می بودند بهتر تصور\nمیشود چنانچه بعضی اوقات حس کرده ایم ـ\nمگر جدا جدا داشتن این جمعیت ٣٤ نفر ناممکن\nاست بالخصوص بصورتیکه تمام امورات علمی\nاین نفری را خود وزیر معارف فرانسه انتظام\nو ترتیب میدهد چنانچه مكتب ليس مشلی هم بتجویز\nخود وزیر معارف دولت فرانس میباشد ـ\nو وقتاً فوقتاً از طرف وزیر معارف و وزیر خارجیه"}
{"book": "adl0568", "page": 417, "text": "(۱۰)\n\nاینجا نیابت هر يك آنها خبرگیرای جمعیت طلبا\nمیباشند و مخوش داشتن طلبا مثلیکه چند بار\nگفته اند کوششهای زیاد می‌نمایند - نه صرف\nاز طرف حکومت فرانسه اظهار گرم جوشی‌ها\nبظهور رسیده و میرسد بلکه ملت فرانسه نیز\nبطرف این نو جوانان مشرق يك كونه سلوك\nبسیار محبت آمیزانه اختیار نموده اند چنانچه\nبشب نو روز عیسویها که مراد از ۳۱ دسمبر\nباشد يك سوسائتی (بزم) فرانسه که بنام دوستان\nمشرق مشهور است در خود مکتب جمعیت ادبی ما را\nدعوت چای دادند - و ازین جهت که طلبای افغانیه\nدر فرانس دق نشوند يك مسخره را نیز طلب\nنموده بودند که قبل از چای بعضی بازیهای\nقطعه و دگر چالاکیهای دست که به اصطلاح\nما چشم بندی یا نظر بندی می‌گویند به اجرا"}
{"book": "adl0568", "page": 418, "text": "(۱۱)\nرسانید و چند ریکارد فونوگراف نیز نواخته\nشد بعد از ان چای بدادند و برای مایان نیز بون\nبنی گفتند بون بنی عید مبارکی شان است -\nما هم تشکر ادا کردیم و بون بنی گفتیم و رفتیم\nچون صبح شد دیدیم که داخل سنه ۱۹۲۲ ع\nبشده ایم علاوه ازین که سال نوشده بود ماه هم\nنو بود به نوشتن رپورت هذا اقدام نمودم تا\nامروز به بجز ازین چه میتوانم شد که مانا به\nالحال کجا کجا رفتیم و کدام مردم مارا دعوت\nداده اند - اگرچه به رپورت آوردن این\nدعوتها را ضروری میدانم مگر از تفصیل ازین\nجهت احتراز مینمایم که تفصیل ان بر رپورت\nنه چندان ضروریست و نچندان تعلق دارد -\nاول دسمبر سنه ۱۹۲۱ ع از طرف\nوزارت خارجيه يك موتر کلان که برای چهل نفر"}
{"book": "adl0568", "page": 419, "text": "(۱۲)\nباشد به اسکول آمد – و دو نفر فرانسوی\nکه از طرف وزارت موصوف مامور بودند\nهمه مایان را با خود گرفته به دار سیز برای\nتماشای قصر لوی چهار دهم برد – دار\nسیزهمان جاست که عهد نامه اتحادیان و ائتلافیان\nبوقوع آمد وجنك اروپا به اختتام رسید –\nآن كمره خاص که در انجا و کلانی تمامی دول\nاروپا بوقت دستخط عهد نامه جمع شده بودند\nدیدیم آن میز را بما نمودند که بران عهد نامه را\nموسیو کلمنسیو به رئيس وفد المان رانتزد\nبداد و دستخط کرد – میزرا بسیار بمحافظت\nنگهداشته و قدری خوردتر ازان میزاست که\nپیشروی عالیقدر جلالتمآب وزیر صاحب معارف\nدر ایامیکه در انجا بودیم افتاده امید همان میز\nحالا هم خواهد بود – ( كمره و ميز مذكور"}
{"book": "adl0568", "page": 420, "text": "( ۱۳ )\nهر دو تاریخی چیزها بودند و دیدیم ) بعد از ان\nدگر کمره های مخصوص قصر را بخواند مثلاً\nجای خواب و جای شورای - جای دربار لویی\nنمبر ١٤ و نیز کلیسا را که در قصر ساخته شده -\nبعد از تماشای قصر به هوتل رفته چای عصر\nرا نوشیدیم و مراجعت مکتب خود بنمودیم -\nتا به قصر دار سیز در راه بعضی عجائب خانها\nرا نیز دیدیم -\n١٥ دسمبر سنه ١٩٢١ ع يك بسيار كلان\nدکان پاریس که به بون « مارشی ، ( سودای\nخوب ) مشهور است طلبا را دعوت داد -\nچنانچه رفتیم و تا بسه ساعت در دکان خوب گشتیم\nواگر وقت طعام مكتب تعجيل نمی نمود دیر تر\nمی ماندیم - در اثنای جنك از نفری این دکان\nپنج هزار آدم داده شده و حالا تقريباً از يك هزار"}
{"book": "adl0568", "page": 421, "text": "( ١٤ )\nبیشتر اشخاص در دکان کار می کنند و مختلف\nحصه های دکان را نکرانی می کنند ـ از طرف\nدکان مذکور ازین جهت مدعو شدیم که رختهای\nتمامی طلبای ما از همین دکان خریده میشود\nبرفتن ما خوش شدید تشکر گفتند و تشکر گفتیم\n۱۸ دسمبر سنه ۱۹۲۱ ع از طرف بزم\nدرشان شرق دعوت داده شد که به قصر بزرك\nپیرس ـ حالا يك عجائب خانه بسیار کلان است ـ\nبه طرف صبح بریم در سمهای مشهور رسامهای\nفرانس و دیگر اروپایان را نشان بدادند ـ در قصر\nبی فیس کسی داخل شده نمیتواند مکر ما بی فیس\nرفتیم و همین بی فیس رفتن ما دعوت بود برای اعزاز\nجمعیت افغان دگر شرقیان را نیز دعوت داده\nبودند چنانچه بعضی طلبای ایرانی و مصری و شام\nنیز بودند يك نوجوان فرانسیسوی به اظهار\nتشکر رفتن ما بزبان فرانسیسوی گفت جوانان"}
{"book": "adl0568", "page": 422, "text": "(۱۰)\nافغان شما خود درینجا از وطن خویش بسیار دور می پندارید مگر خود را تنها ندانید مایان برادران شما هستیم و هرچه که کرده بتوانیم دریغ نخواهیم داشت تشکر ادا نموده برای نان چاشت به مکتب رفتیم -\nشام همین روز از طرف مکتب السنه شرقی مدعو بودیم و درینجا نیز بعضی مصریان - شامیان و چند نفری ایران بودند - این چای پارتی بود و اعزاز طلبای افغانی منعقد شده بود - جناب مستطاب فیض محمد خان آقا مستشار سفارت فوق العاده نیز تشریف داشتند - عالیقدر جلالتماب مفتش صاحب ناخوش بودند لهذا نرفتند - الحال الحمد لله به نعمت صحت واصل استند - خاطر مبارك آسوده باشد\nو در آخر روز سی و یکم چای پارتی بود"}
{"book": "adl0568", "page": 423, "text": "(١٦)\nکه تذکره یافت اینست چند سطور در باب طلبا\nکه بعرض رسانیدم ـ\nغالباً بجای نخواهد بود که در باب نشانهای\nمعارف فرانسه بنویسیم نائب وزیر معارف فرانسه\nو نائب وزیر خارجیه بطرف صبح با چند نشانها و چند\nسندات به سفارت خانه آمدند و بعد از اظهار\nخوشنودی از طلبا و دیگر هیئت افغانی در انجا\nنشانها را بحضور عالیقدر مستطاب جرنیل محمد\nولی خان سفیر فوق العاده افغانیه پیش کردند\nاولترین نشان برای اعلیحضرت شهریار غازی\nروحی فداه تقدیم نمودند و بعد از ان برای عالیقدر\nجلالتمآب وزیر صاحب معارف افغانیه وعالیقدر\nجلالتمآب سفیر صاحب فوق العاده افغانیه وعالی\nقدر جلالتمآب سردار شیر احمد خان صاحب سفیر\nکبیر در اطالیه وعالیقدر مستطاب جناب مفتش\nصاحب وجناب عالیقدر محترم فیض محمد خان آقا"}
{"book": "adl0568", "page": 424, "text": "( ۱۷ )\nمستشار سفارت فوق العاده وجناب غلام صدیق\nخان صاحب و اسلام بيك خان ترجمان سفارت هم\nيك يك نشان بايك يك سند علمی بدادند علاوه\nازان بخود ابن نویسنده نيز يك نشان ويك سند\nعلمی بدادند فرق همینقدر است که از نویسنده نقره\nو ازذوات محترم موصوف از طلاء ــ\nمن از طرف خود تا جائیکه بصورت شکرانی\nنیابت طلبا را می توانم نمود از طرف تمامی طلبا\nبداستن نشانها تبريك صمیمی می رسانم چرا که\nاز این نشانها يك فال نيك است برای کامیابیهای\nآن مقاصد که پدر تاج دار محبوب القلوب مایان\nاعلیحضرت شهریار غازی روحنا فداه این مشت\nعاجزان برای چنینان خدمت اسلامی و انسانی\nانتخاب نموده روانه اروپا گردانیده اند ــ از\nحضرت بار گاه ایزدی جل شانه رجا داریم که\nهمه مایان را توفیق عطا فرمایند تا به سرخ روئی"}
{"book": "adl0568", "page": 425, "text": "( ۱۸ )\nو کامیابی باز بخاک پاک اسلامی وطن مقدس خود\nرسیده بر هنمونی عالیقدر بسیار مهربان وزیر\nصاحب معارف بقد مبوسی آن ذات ملکوتی\nصفات شاهانه مشرف کردیم که اگر حالاسلام\nوعرض تسلیمات عاجزانه مایان بحضور ملاطفت\nظهور اعلیحضرت پادشاه ترقی خواه اسلام پناه\nخلد الله ملکه برسد از مراحمات شاهانه و ملاطفات\nخسروانه چنان امید داریم که قبول فرموده\nباعث سرافرازی و افتخار این فدائیان وطن\nو عاجزان هیچ میرز بشوند زیاده بجز استقامت\nسلامتی ذات حمیده صفات پدر تاجدار اعلیحضرت\nپادشاه معارف پناه غازی خود چه عرض کنم\nعمر وعزت در تزاید باد —\nعریضه حقیر — م . ذوالفقار"}
{"book": "adl0568", "page": 426, "text": "( ۱۹ )\n\nافتتاح مکتب مطلع ترقی در چخانسور\nبقرار اطلاع تازه که از چخانسور باداره\nعاجزانه مارسیده اینکه بنا بتوجهات جهان\nدرجات اعلیحضرت شهریار غازی حسن\nکفایت و معارف خواهی جناب جلالت مآب\nعالیقدر محترم وزیر صاحب معارف ومساعی\nجمیله جناب رفعت و شجاعت نشان محمد انور\nخان غندمشر نظامی انولا مکتب مبارک مسمی\nبه ( مطلع ترقی ) در دالحکومه چخانسور بتاريخ\n۱٥ برج قوس افتتاح یافته است - تفصیلش\nاینکه یکروز قبل از افتتاح مکتب موصوف\nاز طرف جناب محمد انور خان غندمشر مذکور\nبجميع خوانين ملکی و منصبداران نظامی وجمله\nملکان و ریش سفیدان محال چخانسور خبر\nداده شده بود که بتقریب روز افتتاح مکتب در محل"}
{"book": "adl0568", "page": 427, "text": "( ۲۰ )\nکه برای آن تعیین شده حاضرشوند همان بود\nکه در یوم مذکور از هشت بجهء روز الی ده\nبجه روز همه نفری مدعوین فوق الذکر در\nيكطرف بنائی که برای تاسیس مکتب مشوره شده\nبود مجتمع کردیده بسمت مقابل يك غند عساكر\nبلباس نظامی ملبس بموزیک های خوش الحان\nحاضر و منتظر بودند تا جناب غند مشر صاحب\nوارد شدند پس از ادای مراسم سلامی و ایفای\nمراتب احترامات عسکری جناب ممدوحی با معیت\nحاضرین خصوصاً جناب عرفان ماب آقای\nعبد الواحد خان مدیر صاحب و قاری شیر احمد\nخان نگران و مهر علیخان معلم اول بر یکی از\nکوتی های خوشنمای که بتازگی از جانب غند\nمشر صاحب تعمیر و تزئین یافته داخل بر چوکی\nهای مرتب جلوس نمودند"}
{"book": "adl0568", "page": 428, "text": "(۲۱)\nسپس جناب محنت همراه محترم محمد موسی\nخان محمد زائی حکمران چخانسور دارای\nرتبه (٤) و اهالی محکمه شرعیه ومیرزا غلام\nحسین خان مامور مالیه نیز وارد، ومنتظماً برچوکی\nهای معینه قرار گرفتند\nدرین بین رمضان خان مکتبی برچوکی که\nمقابل صدر مجلس مانده شده بود - رفته و\nافتتاح مکتب را بقرائت یکرکوع از کلام الله\nشریف زبانی باللهجه بسیار مطبوع ادا نمود\nپس ازان دونفر مکتبیان یکی بعد دیگری هر\nکدام یکيك رکوع از قران مجيد تيمناً وتبريكاً\nقرائت نمودند و بعد پسر غلام محمد خان وکیل\nکه نیز از مکتبیان است یکرکوع از فرقان حمید\nرا تلاوت و چند فردا بیاتی که مبنی بر تحریص\nوترغیب علم بود ایراد نمود وبجای خود شتافت"}
{"book": "adl0568", "page": 429, "text": "( ۲۲ )\nپس ازان عزتمند محترم مهر علیخان پسر جناب\nمحترم شیرعلیخان بار کزاهی فراهی که ببهترین\nفرصتی از لیاقت وجوهر ذاتی خویش بدرجه\nمعلمی اول مکتب مطلع ترقی مفتخر وممتاز گردیده\nمقابل صدر مجلس بپای ایستاده و به آواز فصیح\nاهل مجلس را مخاطب نموده نطق مؤثری را\nایراد نمود\nای پدران وای برادران عزیز من شکرانه\nاین نعمت حاضره غیر مترقبه را مطلقاً ادا وبجا\nآورده نمیتوانیم که درین سالهای دراز هر کدام\nما وشما بیکزاویه ظلمت و وحشت جهل و در\nعین ذلت وفلاکت خمول مانده از ترقیات و\nتمدن دول عالم بیخبر و بدریای غفلت وجهل غوطه\nور از اصول جدیده علوم بی نصیب واز فوائد\nکثیره آن بی بهره و محروم بودیم اینست که"}
{"book": "adl0568", "page": 430, "text": "( ۲۳ )\nاز توجهات جهاندار جات اعلیحضرت اولی الامر\nغازی معارف پرور خویش درینوقت حاضر\nبوطن عزیز خود دارای مکاتب جدیده میشویم\nچنانچه می بینیم که الیوم بسی واهتمام ترقی خواهان\nملت و خدمتگذاران صادقه دولت جنابان محترمان\nمحمد انور خان غندمشر غازی و محمد موسی خان\nحکمران چخانسور اولین دفعه مکتب مبارك\nمطلع ترقی افتتاح یافت و نخستین اطفالیکه داخل\nمکتب شدند همانا اولادهای صنف نظام و دو نفر\nپسران خود جناب غند مشر صاحب است\nپس ما و شما را لازم که این روز افتتاح را\nبسیار مبارك و فیروز شمرده سعی و کوشش\nورزیم تاجمله اولادان وطن عزیز مان بمکتب\nجدید که عنقریب شعب آن به باقی محالات مانند\n(نادعلی)(قلعه فتح)(چهار برجك) وغیره تاسیس"}
{"book": "adl0568", "page": 431, "text": "( ٢٤ )\nمی نماید داخل بتدریس طرز جدید علوم عالیه\nدینیه و دنیویه که باسرع اوقات و اقرب آوان\nمحصل میشود کامیاب و از معلمین احفبی منتفی\nگشته فواید خود و اولاد خویش را بوطن وملت\nخویش خود برسانیم پس در ین ساعت بر هر کدام\nمایان فرض است که شکرانه نعم الهی را بجا\nآورده و دعای عاجزانه خودر ابسلامتی وجود\nمسعود مبارك اعلیحضرت پادشای غازی در هر\nدم و هر لحظه ورد زبان ساخته و بگوئیم که\nزنده باد پادشاه غازی افغان و پاینده باد دولت مستقله\nافغانستان و ملت نجیبه افغانیان\nدر ینوقت جناب قاری شیر احمد خان\nنگران افتتاح را به تلاوت یکی از سوره مبارکه\nکلام الهی ختم نمود هنگام دعا جناب غندمشر\nصاحب روی به قبله برپا و از درگاه حضرت"}
{"book": "adl0568", "page": 432, "text": "(٢٥)\n\nمجیب الدعوات ترقی و تعالی دولت قوی شوکت\nافغانستان و سلامتی وجود مسعود اعلیحضرت\nشهنشاه ترقی خواه معارف پرور خویش را\nمسئلت و رجا نموده و اهالی را بتعلیم علوم و معارفی\nکه یگانه مفتاح ابواب سعادت و ترقی و بیداری\nملت است دعوت و باتحاد و اتفاق که جزو اعظم\nقوت و سرمایه سعادت است تحریص و ترغیب\nفرموده از جناب مدیر صاحب و نگران و معلم\nاول خشنوی و خورسندی خود را اظهار\nو ابراز داشتند بعد از ان جناب حکمران صاحب\nنیز بنوبت خود برخاسته و يك نطق بلیغی\nدر خصوص فواید اتحاد و اتفاق ایراد و بیان\nداشته و بجای خود عودت فرمودند\nاخر الامر پس از صرف چای و تقسیم شیرنی\nوافر و میوه جات متکاثری که تقریباً یکنیم خروار"}
{"book": "adl0568", "page": 433, "text": "( ٢٦ )\nکابل وزن آن و بقیمت يك هزار روپیه کابلی خاص\nاز جیب و کیسه بافتوت يكجوان باهمت مانند\nغندمشر صاحب شخصی بذل و انعام ( ٣٥٠ )\nروپیه کابلی از طرف حکمران صاحب چخانسور\nخرج شده بود مراسم افتتاح مكتب مطلع ترقى\nبه بسیار بسیار مسرت اختتام پذیرفت"}
{"book": "adl0568", "page": 434, "text": "( ۲۷ )\nنظامنامهٔ وزارت جلیله معارف\nمابعد از شمارهٔ اول\n۴ مصارف هرروزهٔ کیمیا وطبیعات را در\nکتاب جمع وخرج درج کرده ازمعلم طبیعات\nدستخط بگیرد وهفته وار سیاهه جمع وخرج\nخودرا بتصدیق مدیر مدرسه رسانیده بدفتر\nمحاسبات حاضر کند .\n۵ اسباب و ادواتیکه بوقت کار میشکنند\nتصدیق آنرا بدستخط معلم ومدیر حاصل داشته\nبدفتر محاسبات حاضر کند برایش مجرا داده\nمیشودوا کرخود تحویلدار شکتاند یا خراب\nکرد ازخوداو تاوان گرفته میشود .\n۶ تحویلدار سامان طبیعات باید کتابهای\nذیل را داشته باشد :—\n۱ کتاب درج سامان طبیعات که جدول\nآن بقرار ذیل باشد :—"}
{"book": "adl0568", "page": 435, "text": "( ۲۸ )\n۱ شمار ۲ نام اشیا ۳ تعداد اشیا ٤ قیمت\nه کیفیت .\n( ب ) کتاب جمع و خرج .\nقاعده ۲۲ : - وظایف کتابدار\n۱ کتابدار مامور است باینکه در صفائی\nکتب تحویلی خود کمایلیق ساعی بوده همه را بيك\nترتیب و زینت درست در الماریها وضع کند -\nکتاب فهرست آنها را نیز باسلوبی معقول تحریر\nداشته جداول ذیل را در آن مرعی دارد :\n۱ شماره ۲ نام کتاب ۳ علم ٤ زبان ه قیمت\n٦ نمبر الماری\n۲ کتابدار هيچيك كتاب را بدون اجازه مدیر\nمدرسه بکسی ندهد. در صورت گرفتن معلمین\nیا غیر آنها کدام کتاب را باید نام او را در کتاب\nثبت نموده از او دستخط بگیرد کتابی که با آن\nدستخط میگیرد بر جداول ذیل محتوی باشد -"}
{"book": "adl0568", "page": 436, "text": "( ٢٩ )\nتاریخ گرفتن کتاب و واپس آوردن ، نام\nکتاب ، دستخط گیرنده ، رسید .\n٣ هرکس خواهد کتاب را از کتابخانه\nتا ١٥ روز برده میتواند و اگر علاوه بر مدت\nمذکور بکار او شود تجدید تاریخ نماید .\n٤ اگر کتابدار خود کتابی را خراب\nیا ضائع کرد تاوان بدهد و اگر کسی دیگر که\nکتاب را از کتاب خانه میبرد آن را خراب\nیا ضائع نمود از همان شخص تاوان گرفته میشود.\nقاعده ٢٣ : - وظائف کار دار کار خانه طباخی\n( ١ ) در باب اصل طبخ برنج و سالان و نان\nخشك از مدیر مدرسه سند حاصل دارد که از\nچه قرار برنج و نان خشك ياسالان و نان خشك\nبرای هر شخص روزانه مقرر میدارد مطابق آن\nمعمول دارد ."}
{"book": "adl0568", "page": 437, "text": "( 30 )\n( 2 ) برای نفری معلمین وغیره اهالی معارف که برنج یاسالان داده میشود سند مقرری جیره همانقدر نفری را از مدیر حاصل داشته بدون آنها بکس دیگر ندهد .\n( 3 ) در باب خرج اضافه کی که حسب ضروت طبخ شده برای نفری داده میشود ( مانندروز های مجلس وغیره ) رقعهٔ علیحده از مدیر در دست داشته باشد .\n( 4 ) تعداد حاضری یومیه طلبه وغیره نفری را که طعام وسالان برایشان مقرر است هر روز از میرزای حاضری جویا شده مطابق آن بوقت چاشت برای همانقدر نفری طبخ کندوازان بیش یاکم نشود .\n( 5 ) اجناسیکه جهة مصارف طبخ خورا که نفری خریداری می شود باید مطابق نرخ نامهٔ حاکمی باشد و ازان تفاوتی نداشته محل ایراد نگردد ."}
{"book": "adl0568", "page": 438, "text": "( ۳۱ )\n( ۶ ) هفته وار صورت حساب جمع و خرج\nکار خانه طباخی را باداره محاسبه حاضر کند .\n( ۷ ) ظروف و غیره اسباب کار آمد کار خانه\nرا که از تحویلخانه وزارت یا از کدام تحویلخانه\nدیگر تحویل میشود و یا از بازار خریداری مینماید\nباید اطلاع آنرا باداره محاسبه بفرستد تا در\nکتاب جمع کار دار کار خانه درج شود .\n( ۸ ) در اخیر سال سیاهه جمع و خرج مفصل\nسال تمام خود را باداره محاسبه حاضر کند .\n( ۹ ) طباخ را بفهماند که کمال احتیاط و\nصفائی را در طبخ مرعی دارد و خودش وقتاً\nفوقتاً نگرانی کند .\n( ۱۰ ) باید که طعام عین بروقت معینه برای\nظهری برسد تا در تقسیم اوقات مدرسه تغیری\nروندهد .\n« باقی دارد »"}
{"book": "adl0568", "page": 439, "text": "( ٣٢ )\nناول\nمابعد از شماره گذشته\nخان جبار خیل ـ باین تدبیرهای شما متفق بشوم نه باین سبب که رای من این است بلکه از جماعت علیحده شدن عیب دانسته تقلید کاکری را میکنم که از بام افتاده بود ـ همزبانش گرد آمده پرسیدند که کدام جایت افگار شده ! گفت هر جائیکه رای همزبان باشد خان کوهستان صلاح من اینست که وقت بر آمدن فرنگی برای مجلس مردم کابل و اطراف بسیار جمع باشند کویا سیر و تماشا میکنند یا منتظر فیصله کلانهای خود میگردند و ازین گروه ها دو سه فرقه مخصوص در میان شان اما نزديك ما متعین باشند و رمزی برای شان مقرر شود تا بوقت ضرورت فوراً بكمك رسیده بتوانند"}
{"book": "adl0568", "page": 440, "text": "( ۳۳ )\n\nا کبرخان ـ حرف شما معقول ومد برانه\nاست شما نفری خود را در اطراف غریب\nتا جمع آوری نمایند امانا کید ایست که اشخاص\nمعتمد باشند تا فرنگی که جا سو ـ های بسیار از\nخود ما مردم دارد آگاه نشود ـ پیشتر در کابل\nازدحام غازیها مطلوبست تا ازمظاهرهٔ شان ترسانیده\nبی خونریزی کفار را از ملك بدر نمایم ـ\nخان وردك ـ سردارصاحب مهربانی می کنید\nاما از خون ریزی پرهیز هم نشود ـ کسانیکه\nبر قتل ما و شما کمر بسته اند مرك آنها واجب\nبلکه ثواب است و این کافر ها ا کر برادرو\nرفیق واری هم روش کنند چه حق دارند که\nدر زمین ما تملك بیجا نمایند ـ نبی ماها را مرد\nندانستند پادشاه مارا بندی کرده بردند و حالا\nرعایا را هم میخواهند که در وطن خودما اسیر"}
{"book": "adl0568", "page": 441, "text": "( ٣٤ )\n\nسازند ـ ازین زندگی صد مرگ هزت بهتر است\nبعد ازین محاوره مجلس برخاسته خان وردك\nو خان قزلباش آماده سفر غزنی و هزاره شدند\nتا مردم شلگر و اندر و بر بر را بخیزانند و از\nهر سو بالای فرنگی هجوم آرند اكرم ايراد كرد\nکه عازم شدن شما باطراف در دل انکریز شبهه وارد\nخواهد کرد بهتر اینست که شما این جا باشید\nو ملازمین آزموده کار را از طرف خود بگمارید\nخان وردك ما ساده پتان هستیم ـ پت کار\nكردن ياد نداريم .\nاکرم ـ خطای بزرگان گرفتن خطاست\nاما پیشتر دیگر بزرگها همین تصفیه کردند که\nوضع ما درین مرحله بحیله و تزویر پوشیده باشد\nقتال را (خدعه) فرموده اند چلهای پهلوانی\nوفن های سپه گری همین است که فرصت و موقع"}
{"book": "adl0568", "page": 442, "text": "( ٣٥ )\nیافته مقابل دشمن خوانده و رانده شود اما\nتخافن من قوم خيانة فانبذ اليهم على سواء\nاز انگریز سرا پا خیانت بظهور آمده است\nبجواب او جائز و ضرور است که بمکر و فریب\nکار کنیم در مقابله رو برو احتمال مقابله مساویست\nو از تدبیر میتوانیم خود را کاملاً محفوظ داشته\nبیخ مدعی را بکشیم امر اهم این است که اول\nلات و دیگر افسرانش را بقتل رسانیم فقاتلوا\nئمة الكفر پیشوایان کفر را که کشتیم و این\nبفکر و هنر میسر خواهد آمد پس دیگر فوجش\nبیسبر مانده خود بخود راه فرار را اختیار\nخواهد کرد - فشرد بهم من خلفهم لعلهم يذكرون\nاگر در مقتول ساختن سر کردگانشان موفق\nآمدیم نه صرف عسکر شان که مقیم کابل است\nول شکسته خواهد شد بلکه دیگر اشکرش که در\nجلال آباد است هم بدلاوری در میدان آمده"}
{"book": "adl0568", "page": 443, "text": "( ۳۶ )\nنخواهد توانست ـ بنا بر این لازم است که حرکات\nو سکنات ما بضبط و ربط باشد بشمشیری یکی تا\nصد توان کشت ـ رأی لشکری را بشکنی پشت\nخان کوهستان بر پیشانی اکرم بوسه داده\nگفت که بزرگی بعقل است نه بسال ـ\nپس همگی یکی بعد دیگری از راه های متفرق\nرخصت شدند اکرم بمعیت خان موصوف روان\nگردید مقصدش این بود که نفری تیز و هوشیار\nرا ازو گرفته بکاری که مدنظر بود مامور نماید\nدر نواحی کابل اگرچه مردم همه ذکی و ذهین اند\nدر چالاکی و شطارت از اکثر اهالی کوهستان\nپستر میباشند اکرم ازین علاقه پیشتر چند نفر\nرا چیده بود که در شرارت استاد ملائک را\nبازی میدادند اما در صحبت اکرم چندی بوده آله\nمفید ثابت شدند برای پیغام بری که در آن\nزبانداری قاصد هم بکار بود و برای خبر آوردن"}
{"book": "adl0568", "page": 444, "text": "( ۳۷ )\nو بردن و راز را گاهی فاش نکردن تجویز اکرم\nبود که چون امیر دوست محمد خان بخیر پادشاه\nشوند اول کاریكه اجرا پذیرد اصلاح سپاه باشد\nدران سردم کوهستان گرفته شوند اما وظیفهٔ\nشان از دیگران مختلف باشد در هر تولی پنج نفر\nازینها نشانچی در مقدمه فقط منصبداران مدعی\nرا بچینند زیرا تفنك بخطا زدن را از شکار\nطیور و نیز شکار بنی نوع خود آموخته همان\nقسم یاد دارند مثل توت تکاندن خان امسال از\nدست فرنگی ملعون اینقدرهم فارغ نبودیم که\nاز جمله صید هائیکه در ملك ماست قو – قطان\nدغدوز حینی دو لك لك كلنك جيلان كلينه\nوقار واق منشور کونده قاز سونه الما باش\nمقصور برکه اله بکه کاکای قرقری جرکه چكوك\nپتول چپه نول - تونوی كزلنك وحتينك\nسیاه بال – كرك – چوچلی – قشقل –"}
{"book": "adl0568", "page": 445, "text": "(۳۸)\nطلا چشمك - لدوى - شيخ دو - قره قش\nقزلاق - تورغى - يار بخښى - يشقى -\nسبزه خوري - سك - دنكك - يارك باشه -\nلك رونى - توت خورك - ججل داغ -\nجرى - زريج - داغسر - جمجق -\nسياه چشمك - زرد قرچه - موشك -\nباباغج - قرقات - مورچه خورك - زردك\nخال مجقق - زرينق - حتك زيرو - قرقره\nوتكه - وغيسى - زيای - بقه کردن -\nماه چاتی - چقر بغدادى - رنجك نول دوغ داغ\nجرنق - قرچه - مسكك - بوكك - كلك\nصاج - سيسى - كبك - بودنه - وكبو تر و خر\nكفتر وغیره یکی را شکار کرده باشم\nاكرم - شاهبازی بشکار مکسی میآید\nخانصاحب در لشکر دشمنان قازهای سفید\nوبزکهای سیاه بسیار است شوق شکار آنها"}
{"book": "adl0568", "page": 446, "text": "( ٣٩ )\n\nپرورائید قومهای شما را بهمین مطلب در فوج\nمیگیریم و دیگر کار شان دلیل و یاوری کشف\nو انتظام کدامها خواهد بود -\nخان - بلی معلمهای نظامی و منتظمهای\nکدامی خوب میشوند استاد ملائک بسازید شان\nآخر شیطان میگردید .\nاکرم - از صیغه های جمع غائب کوهستانی\nکه مانند جمع مخاطب میخوانند ها قسم با خبر بود\nکه از بعضی تلفظات دیگر ورنه خواه مخواه\nسخن خان بدش میآمد يك هزاره پیش کسی\nعذر میکرد بد کردی بر پدر خود لعنت کردی\nمخاطب را بجای متکلم استعمال کردن بدتر از\nگناه بود يك هراتی که برادرش را کشته بودند\nنزد حاکم فریاد میکرد برادرم را کشتم متکلم\nرا بعوض جمع غائب خواندن اعتراف جرم بود"}
{"book": "adl0568", "page": 447, "text": "( ٤٠ )\nاما رواج لهجه بهمین طور افتاده خان بجا\nمیگوئید اما این کالاهای کرباس که زیب تن\nکرده اید از شلوار و پیراهن گرفته تالنگی سر\nنوکرهای تان خواهد بافتند ؟\nاکرم - عیب نیست اگر درین پیشه پاهند\nزیرا حضرت ابو ایوب انصاری میزبان فخر\nعالم صلی الله علیه وسلم که سلاطین ترکی بمقبرة\nشان ناچپوشی را متبرك میدانند همین کسب\nداشتند اما رای ناقص من اینست که بافندگی را\nببعضی مردم غریب بسپارید ع هر کسی را\nبهر کاری ساختن خان ( بخنده ) آفرین خوب\nمردم شناس هستید بوقت آن دیده خواهد شد\nحالا بغرض حاضر متوجه شویم\nصوفی ابن الوقت باشد ای رفیق\nنیست فردا گفتنت شرط طریق"}
{"book": "adl0568", "page": 448, "text": "( ٤١ )\nفردا اختیار بدست کی خواهد بود\nحالا وقت کشیدن و کشتن کار است بعد ازان\nجولائی کنیم یا سپاهگری اختیار ازماست .\nاکرم ـ ضروریات موجوده همه سنجیده\nشده فقط تمویل آنها باقیست حال باستقبال\nچنین وابسته و پیوسته است که یکی را از دیگری\nکسستن و شکستن در و هم و گمان هم نمیکنجد تخمیکه\nدهقان می پاشد آبیاری و خیساوه و نگرانی\nو درو و از خرمن گذشته تاتنور و شکم همه\nتوقعات در دلش میباشد و اگر تخم پنبه دانه است\nاز چیدن غوزه تاریشیدن و تانستن و بافتن و پوشیدن\nهمه در اهتمام میآید علی هذا لقياس مالدار بره\nرا بهمین خیال آینده پرورش میکند ـ\nهفته ها باید که تايك مشت پشم از پشت میش\nزاهدی را خرقه کردد يا حاري را رسن"}
{"book": "adl0568", "page": 449, "text": "( ٤٢ )\nماهها باید که تايك پنبه دانه زاب و کل\nشاهدی را حله كردد یاشهیدی را کفن\nدنیا را که مزرعه آخری کفتند طریقه کشت\nآن ظلاح انجامدها نقسم در کتب فقه وصدور\nعالمان مضمر است که فلاحت در کتاب های\nفن آن و دماغهای بذر كران ـ على ذلك\nالنهج علم سیاست و مدنیت قواعدی را بیان\nمیکند که اکر بران حکومت رانده شود حال\nكم واستقبال بیشتر رفاهيت اشتمال ميكردد ـ اگر\nکسی سودای نقد بخواهد شاید نفع ببند اما\nدر امور سلطانت نسیه و صبر و انتظار فوائد\nبسیار میآرد و به نسبت تعطیل و تأخیر انجام\nکار پایدار وخوبتر میکردد ( والآخرة خيرلك\nمن الاولى ) ـ مرغك از بیضه آمده چندی\nبعد در شکم آدمی زاده میرود واوچندین مرغ"}
{"book": "adl0568", "page": 450, "text": "( ٤٣ )\nهارا هضم کرده بعد از سالها بهوش میآید و\nفرق است مابین هردو ـ يك عمر صرف میشود\nکه مؤمنی در جنان یا کافری در جهنم میرود و\nعمرها میگذرد که مملکتی باوج غالبيت يا بحضيض\nاسارت میرسد ـ جناب سرور کائنات علیه\nالصلواة والتحیات بنای حکومت اسلامی را\nگذاشتند و خلفای راشدین بتعمیر آن پرداختند\nروزی بشدت تموز حضرت فاروق (رض)\nشتری گم شده را جسته از کوچه مدینه گذشتند\nکه در ان حضرت عثمان (رض) سکونت داشتند\nاز ته خانه برامده گفتند که ساعتی استراحت\nکنید ـ جواب دادند که از ما بهتر و برتر ارام\nنکردند ـ آیا ما اسایش گزیده میتوانیم که\nاسلام در مرحله اولی است و کفار بمنزله رسیده\nبرماز حمت و مشقت است و برای نسلهای آینده\nراحت و عافیت ـ خلافت های امیه و"}
{"book": "adl0568", "page": 451, "text": "(٤٤)\nعباسیه ثمرۀ محنت اصحاب کبار بودند حتی که\nمملکت ما از همان زمان به نتیجۀ مساعی شان بارور\nصنعت و ایمان شد خرمائیکه آنها نشانیدند بصد\nانعام شاهی نشو و نما یافته با میوۀ شیرین تا ما رسیده\nاگر خلف الرشید باشیم این را باولاد خود\nاگر بهتر نباشد بهمان حال ترکه گذاریم -\nقاعدۀ نوشیروان بود که اگر بسخن کسی آفرین\nمیگفت هزار طلا انعام میداد - دهقانی پیری\nدرخت خرما می نشانید گفتنش که عمرت باخر\nرسیده ثمرش بتو کی خواهد رسید - جواب\nداد که دیگران کشتند و ما خوردیم ما میکاریم\nتا دیگران بخورند - نوشیروان آفرین خواند\nو هزار طلا برایش بخشید - دهقان گفت که\nنیت خیر برای دیگران خرمای من چقدر زود\nثمر آورد - پادشاه باز تحسین کرد و هزار طلای"}
{"book": "adl0568", "page": 452, "text": "( ٤٥ )\nدیگر انعام شد دهقان عرض نمود که خرمای\nمردم سالی يك بار بار میدهد از من در ساعتی\nدو کرت میوه داد ـ نوشیروان باز زهی گفته\nو اکرام موعود نموده از اندیشه بذله زاید\nزود دهقان را بامان خدا گفت ـ\nاکرم برای طی کردن راه بسی قصه ها\nبخان گفته میرفت اما چونکه دیگر داستانی\nبدست داریم قطع کلامش نموده عذرش میخواهیم\n\nمصالحت خونین\nگر بروم میکشدم ور نروم می میرم\nمصلحت چیست من زار بروم یا نروم\nهمین مضمون را سر و لیم مکنتان پیش مشیران\nخود بیان کرد که اگر اقدام بمصالحت نمایم\nخوف دارم و اگر قرار بنشینم خدشه میپرورانم\nاز غزنی خبر آمده که اندر و ترک و تاجيك و"}
{"book": "adl0568", "page": 453, "text": "( ٤٦ )\nهزاره دست يك كرده نمونه برق ورعد را در زمین\nهوا ساخته اند ـ از كته وازو زرمت اطلاع\nرسیده که دولها زده جوانهای افغان بصدای\nآن سیلاوه ها را بالای سرهای خود دور میدهند\nاز لو گر وردك همين آوازه ها بگوش می آید\nاز کوهستان و نجراب و تکاب غریدن ابر های\nغزا خون باری را نزديك نشان میدهد وانگریز ها\nبچشم خود می بینند که در کابل کوهها که از\nدرخت وسبزه عاری بود گویا بسرو های جاری\nو گلهای گویا پر گشت در بازارهایش هر دکان\nدو سه نفر ایستاده اختلاط میکنند و اتحاد\nعجیبی از آنها ظاهر میشود : ـ\nافغانی باشلوار بیست گزه و پیراهنیکه\nدر مقدار تكه بان همسری کرده جولای پیروان\nرا آباد ساخته است همراه پارسی واینكه لنگی"}
{"book": "adl0568", "page": 454, "text": "( ٤٧ )\nحاشية سرخ ابریشم بطرزی بشانه انداخته که\nجنس جمبرش هم نمایانست حرف میزند : -\nافغان - دی وروره جوری بخیری\nتکتوه ی -\nپارسی وان وروره جانه - ته جولی پخیری\nتکله ی -\nافغان بلب و دندانیکه خلاف اخوت\nاست بلکه از ایما وسیما معلوم میشود که بتلفظ\nغلط افغانی خنده میکند بدل خود میگوید که کابلی\nما چقدر مردم ساده اند که حرفهای پشاورا\nصحیح گفته نمیتوانند اما عاقل یا بیوقوف برادر\nهای ما هستند کاسنی اگر تلخ است از بوستانست\nوا گر دیگان کم فهم است از دوستانست -\nدرین حین نانفروشی ینی چبقی نانهای کرم\nرا که بوی سیاهدانه از آنها میخیزد پیش افغان"}
{"book": "adl0568", "page": 455, "text": "( ٤٨ )\n\nتقدیم نموده میگوید : – خانه خوری دودی\nگردد، سورنده .:. باز از نادانی افغان هزاره\nکه مذکر ومؤنث را هم تمیز کرده نمی‌تواند\nاحمقش دانسته تبسم میکند ويك تکه از نان\nشکستانده میگوید بس – هزاره نان باقیمانده را\nبدستش داده پیسه میطلبد افغان برین بی‌برکتی\nرزق که فروختن نان کاردودی مار نیست حیران\nشده سوی پارسیدان مینکرد واو پیسه از جیب\nزری خود کشیده بهزاره میدهد .:.\nطوافی سبد انگورها را ته کرده پهلوی\nافغان نشست انکور صاحبی کلکهای عروس\nها را خجلةرماند وحسینی انگشتهای نازنینان\nرا غیرت داده که در تنم از این میوه هم خوبتر\nنشده بر استعمال اسلحه می‌انگیزاند – انگور\nغوله دهن در تعجب می‌اندازد که موسم\nآلوچه كوك سلطانی گذشت این غوره اش از"}
{"book": "adl0568", "page": 456, "text": "( ٤٩ )\n\nکجا رسیده ـ کشمش افغان صحرائی را حیرت\nمیدهد که شمار يك خوشه چقدر دشوار\nخواهد بود اما حاجت شمردن چیست در ست\nيك شنگله هم در دهن جای میشود از اینجا خیال\nبدلش خطور کرد که اینقسم انگورهای خوب\nخوب مانده این آدم چرا دهن دوخته نشسته\nاست مکر کور است برای آزمایش دو كلك\nخود را بسوی چشمهایش دراز میکند\nو طواف پس می افتد ـ افغان می گوید : ـ\nکه روندنه ی ولی نخوری .\n( باقی دارد )\n\n* *\n*"}
{"book": "adl0568", "page": 457, "text": "( ۵۰ )\n( مسدس ترجیعی )\nان خوش لقا سفیر نز ایران رسیده است\nاز بهر درد تفرقه درمان رسیده است\nاز جوش اتفاق با فغان رسیده است\nاز عین اتحاد بیاران رسیده است\nایدل تهیه‌ساز که مهمان رسیده است\nمهمان یکی عزیز تر از جان رسیده است\nگفتن توان بحضرت مهمان خوش آمدی\nوید چنانچه یار بیاران خوش آمدی\nای میهمان ملت افغان خوش آمدی\nخوش آمدی ز کشور ایران خوش آمدی\nخوش آمدی که غصه بپایان رسیده است\nوقت نشاط و عیش عزیزان رسیده است\nآمد یکی سفیر و از و شاد مان همه\nچون گل شگفته است دل دوستان همه"}
{"book": "adl0568", "page": 458, "text": "( ٥١ )\n\nدر خون نشسته اند ز غم دشمنان همه\nاهل وطن نشاط کنند این زمان همه\nبلبل بباغ مست و غزلخوان رسیده است\nباز این چه نو بهار بسامان رسیده است\nآمد یکی بهار و همه گلستان شگفت\nاز دیدنش چو گل دل افغانیان شگفت\nدلهای بسته غنچه صفت در زمان شگفت\nمانند گلشنی که زد آب روان شگفت\nموج گل از چمن بگریبان رسیده است\nگویی بهار سنبل و ریحان رسیده است\nمسرور گشته اند بجان این و آن ازو\nشادند سر بسر همه مرد مان از و\nاهل وطن تمام بود شاد مان از و\nچون گل شگفت خاطر پیر و جوان از و\nخوش طبع و خوش محاوره خندان رسیده است\nاین گل ندانم از چه گلستان رسیده است"}
{"book": "adl0568", "page": 459, "text": "( ٥٢ )\nدر ملك ما رسيد كه تا اعتلای ملك\nجان بخش و جانفزا بود آب و هوای ملك\nتنگی نموده است جهان بر فضای ملك\nخالد آمده است باج گذار صفای ملك\nاین مملکت بپایه عمران رسیده است\nكونى بملك چشمه حيوان رسیده است\nآمد بهار و موسم گل شد خزان گذشت\nایام سرد مهری ما این زمان گذشت\nغفلت که بود شيوة همسایگان گذشت\nصد شكر وقت کلفت اسلامیان گذشت\nآن شام تار هم بچراغان رسیده است\nشب رفت و وقت مهر درخشان رسیده است\nچون رسم اتحاد از اسلامیان خوشست\nما وشما وفاق کنیم این زمان خوشست"}
{"book": "adl0568", "page": 460, "text": "( ٥٣ )\n\nاز جان و دل شویم بهم مهربان خوشست\nبا هم ز روی لطف شدن هم زبان خوشست\n\nفرصت کنون بدست مسلمان رسیده است\nکار این زمان بدست و گریبان رسیده است\n\nتا کی زغفلت این همه بی پا و سر شدن\nباید کنون ز حال جهان با خبر شدن\n\nزیبد باتفاق ز هم بهره ور شدن\nشاید شريك رنج و غم يكدیگر شدن\n\nخصم اینچنین زبون چو بمیدان رسیده است\nهنگام یاری از شه مردان رسیده است\n\nخوش دست اتفاق ندادن بهم چرا\nبر نامۀ وفا ننوشتن رقم چرا\n\nبیگانه و داد شدن يك قلم چرا\nبد خواه دین خود نشاندن بغم چرا\n\nامروز وقت الفت اخوان رسیده است\nاکنون زمان مهر محبان رسیده است"}
{"book": "adl0568", "page": 461, "text": "( ٥٤ )\n\nغافل ! كردو روز شدیم از خیال هم\nواقف نگشته ایم دمی كز زحال هم\nنشنیده ایم یكنفسی كز مقال هم\nچندی اگر شدیم جدا از وصال هم\nجانان كنون بعاشق حیران رسیده است\nوصل این زمان بیچاره هجران رسیده است\nما وشما نه ایم كنون زان همدگر\nاكنون نه ایم بسته پیمان همدگر\nبودیم از نخست دل و جان همدگر\nیعنی كه بوده ایم مسلمان همدگر\nاكنون نه این وداد بسامان رسیده است\nاین قطره عمرهاست بعمان رسیده است\nمابوده ایم روز نخست آشنای هم\nثابت قدم بجان و بدل در وفای هم\nجان میكنیم وقف و نثار از برای هم\nدانسته ایم روز ازل مدعای هم\nوقت و زمان قربت دوران رسیده است\nایران در اتفاق بافغان رسیده است"}
{"book": "adl0568", "page": 462, "text": "( ٥٥ )\nایرانیان تمام بود همچو جان ما\nچشم و چراغ ماهمه روح و روان ما\nهمدین ماست جمله كی و همزبان ما\nيك موی نیست فرق دوئی در میان ما\nتا دست اتفاق بدامان رسیده است\nسرها ازین کلاه بسامان رسیده است\nایدل دکر زشکوه دوری سخن مکو\nغیر از حدیث قرب مکو پیش من مکو\nتا مرك حرف رفتن جان از بدن مکو\nرفتن زیاد رفته بجز آمدن مکو\nجانان کنون که بر سر پیمان رسیده است\nروز سیاه هجر بپایان رسیده است\nاینها بود نتیجه آزادی وطن\nازادی وطن بود آبادی وطن\nشد رفع ازین وداد چو ناشادی وطن\nشد شاه ملك موجب دلشادی وطن\nدانا سفیر کز شه ایران رسیده است\nاز لطف شاه غازی افغان رسیده است"}
{"book": "adl0568", "page": 463, "text": "( ٥٦ )\nملت کجا و دولت آزادی از کجا\nویران کجا و مایه آبادی از کجا\nغمگین کجا و خنده زن از شادی از کجا\nرستن زقید و زحمت ناشادی از کجا\nاینها تمام از شه دوران رسیده است\nزو خاك پست بر سر کیوان رسیده است\nشاهی که راست گشت از و کاردین همه\nزو شادمان شدند بجان مسلمین همه\nبرفکر او کنند روان آفرین همه\nنامش زمین گرفت چو روی نگین همه\nالطاف او بصفحه دوران رسیده است\nانعام او بكبر و مسلمان رسیده است\nشاه که امن دولت ازو سر گرفته است\nزو کار ملك رونق دیگر گرفته است"}
{"book": "adl0568", "page": 464, "text": "( ٥٧ )\nآوازه اش جهان همه یکسر گرفته است\nخورشید زیر سایه افسر گرفته است\nتا دست او بخنجر بران رسیده است\nخصمش بپابوس شتابان رسیده است\nشاهی که هر چه کرده همه عدل و داد کرد\nدر ملك رسم علم و معارف زیاد کرد\nبا خصم دین روز نخستین جهاد کرد\nبس رسمهای پاك ز خويش اجتهاد کرد\nاز وی بملک خیر فراون رسیده است\nصد لطف از و بملت افغان رسیده است\nچون عام کرد شیوه خلق کریم را\nاز پا فکند بدعت عهد قدیم را\nخورسند ساخت صاحب طبع سلیم را\nاز ملك دور کرد بالای عظیم را"}
{"book": "adl0568", "page": 465, "text": "(٥٨)\nزو مملکت باینهمه سامان رسیده است\nاز وی بقوم لطف نمایان رسیده است\nتا بر نهاد برسر پر مفخر تاج را\nتاداد زینت از قدمش تخت عاج را\nبخشیده است در که سختی خراج را\nیکتن ندیده است غم خرج وباج را\nاز وی بملت این همه احسان رسیده است\nاین کشت ازو برشحه باران رسیده است\nهرگاه چابکوهه بکران گرفته است\nگوی سپهر در خم چوگان گرفته است\nملك از عدو بخنجر بران گرفته است\nدر دست تیغ تیز چو عریان گرفته است\nزوچون سمند غزم بجولان رسیده است\nانگشتهای خلق بدندان رسیده است\nنگذاشت هیچ کار ولایت باین و آن\nننشست فارغ ازغم ملت بيك زمان"}
{"book": "adl0568", "page": 466, "text": "( ۵۹ )\nتدبير او شده است بتقدیر تو امان\nپیر فلک ندید چنین شاه نوجوان\nفکرش بمشکلات باسان رسیده است\nاین نوجوان زعقل به پیران رسیده است\nمستغنی این حدیث رها کن رها کنون\nخاموش لب به بند زمدح و ثنا کنون\nحق وفاو مهر نمودی ادا کنون\nدرباب اتفاق دعا کن دعا کنون\nنظمت چو حال خویش پریشان رسیده است\nکوتی بکوش طرۀ جانان رسیده است\nبس کن دگر خموش حکایت دراز شد\nبر بند لب که مستمعت بی نیاز شد\nبازت زبان چوشمع خموشی گداز شد\nبازت بیان بساز دگر پرده ساز شد\nبهر توامر خسرو دوران رسیده است\nیا از سخن بنام تو فرمان رسیده است"}
{"book": "adl0568", "page": 467, "text": "(۱۰)\n\nخاموش کن ازین همه گفتار بعد ازین\nبگذر ازین حدیث گهربار بعد ازین\nسر کن دعای حضرت سر کار بعد ازین\nدر اتفاق کن سخن اظهار بعد ازین\nيك بيت هم اگر بسخن دان رسیده است\nازيك كتاب به كه بستادان رسيده است\nاین اتفاق تا ابد بر قرار باد\nوین اتحاد تا كه بود روز کار باد\nاسلام و اتفاق بهم پایدار باد\nدر اتحاد پیرو دین استوار باد\nبر لب دعای حضرت سلطان رسیده است\nدیگر زبان حرف بدندان رسیده است"}
{"book": "adl0568", "page": 468, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 469, "text": "شرایط اشتراك المعرف\n\nداخل شهر\nسالانه - شش روپیه\nشش ماهه - چهار روپیه\nسه ماهه - دو نیم روپیه\nقیمت يك نسخه يك روپیه\n\nبخارج شهر\nبقیمت های فوق اجرت پوسته\nمنضم میشود .\n\nمدیر المعرف : محمد حسین\nمحرر المعرف : ( میرزا عبد الرؤف )\n\nبمطبعه ماشین خانه مباركه چاپ شده از ادارۀ\nدار الامان معارف ماه يك بار نشر میشود\n\n( وزارت جلیله معارف )"}
{"book": "adl0568", "page": 470, "text": "لذین آتيناهم الكتاب\nيعرفونه كما يعرفون ابناءهم\n\nاول حمل\nسنه ١٣٠١\n\nمعرفة معارف\n\nسال سوم\n۱۲۹۸\nشماره ۶"}
{"book": "adl0568", "page": 471, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 472, "text": "فهرست مندرجات\n۱ باب العلم\n۲ مقاله مجلس بحث\n۳ بدل زر\n٤ يك مقاله\n٥ ناول"}
{"book": "adl0568", "page": 473, "text": "( ٢ )\nبسم الله الرحمن الرحيم\n( باب العلم )\n( انا مدينة العلم وعلى بابها ) حديث معروف\nاست و این هم کمتر مشهوری که مقبره آن باب العلم در\nافغانستانست مولانا جامی (رح) دار الشرفش خوانده\nرعایت دیگر مقامات را هم ملحوظ داشته است\nگویند که مرقد علی در نجف است\nدر بلخ بیا بین چه دار الشرف است\nجامی نه عدن گو و نه بين الجبلين\nخورشید یکجاو نورش هر طرف است\nدرین امر اظهر من الشمس که شبوك چشم\nشدن را ذلت گوارا کرده میتواند اما از براهین"}
{"book": "adl0568", "page": 474, "text": "( ٣ )\nعقلی و نقلی اینقدر جرات ادعا مینمائیم که آن\nیکجائیکه خورشید در آنجا غروب شده واشعه\nروحانی از آن مغرب طلوع کرده مشرقش\nمیسازد فقط بلخ است و متعلقش مزار شریف\nآوان شهادت شیر خدا از اعدای خوارج چنان\nمملو بود که تدفین شان در قرب وجوار مقتل\nنزد معتقدان خالص خطره وخیمه داشت ارشاد\nنبوی (ص) در حق حضرت علی (رض) چنان\nرفته بود که مخالفان شان در بغض وعداوت\nهمانقدر ، اشد خواهند بود که موافقان شان در\nحب وارادت لازم شد که از اندیشه دشمنان\nجانی که از هیچ جنایت دریغ نمیکردند جسم\nمبارک شان اینقدر دور برده میشد که احتمال\nدست تطاول تا آنجا نمیرسید و اینقسم موضع بلخ\nبود ــ سلطان حسین میرزا که یکی از شاهان"}
{"book": "adl0568", "page": 475, "text": "(٤)\nالوالعزم افغانستان و وزیرش علی شیر که یکی از وزرای\nمدبر ترین جهانست و همراه تدبیر وزارت فضیلت\nدر تبحر علوم داشت که واقعه نادره است . این\nشاه و وزیر از تحقیقات ظاهری و باطنی مزار شریف\nرا در بلخ کشف نمودند بناءً عليهما هيچ شك\nنیاورده و گنجائش شبهه ندیده فخر میکنیم که\nدروطن مقدس ما شخصی مدفونست که تنها از\nوجود مسعودش وطن ماه قدس میشود دیگر\nاشخاص نیرو اشیای عزیز علاوه بران - جهت\nتحافظ این تقدس هر چه لزوم دارد بعمل باید\nآورد اندک غور بفرمائید\n\nچسان يك شاه با در عهده نهر انداخت آب و تاب\nپدید آورد سر مجده آیت در تشکل ها\nکشوه ده دود بار ما زحمت ارض باب المسلم\nشروط دخل آن ليك از اهالی شد تعقل ها"}
{"book": "adl0568", "page": 476, "text": "(٥)\n\nفتادام البلاد بلخ در پیری بویرانی\nزفرزندان نااهلش چوصادر شد تکاهلها\nسلف ازفن عمران ساختندش قبت الاسلام\nخلف بنیاد آن کندند از راه تکاسل ها\nبر آن پرواز های عالی ما عالمی حیران\nچنین برجهل ونوم حاضر ماوتنزل ها\nزفعاليتش مغرب برآورد آفتاب علم\nبمشرق ساختیمش غرب از فرط تو کلها\nچنین اعمال پامال توهم شد که باقی ماند\nعظام عالمان منذر كتب بهر تفاؤل ها\nكر خطو دهان نقطه بشكل یار آوردیم\nزاقلیدس سبق بردیم در فن تمثيلها\nهمیدانید اسباب ترقی و تدنی را\nپس ای خیرالملل تا کی نمائید این تجاهلها"}
{"book": "adl0568", "page": 477, "text": "(۸)\nبکیر از پیش فرصت را زبس ناید بدست تو\nکه باشد این پری سرکل جبینش برز کاکل ها\nپی امداد ما آمد بجنبش لشکر علوی -\nزترکستان همی شنوم صدای پای دلدلها\nاز جمله مکاتب جدیدیکه در افغانستان نو\nتاسیس یافته حضرت وزیر صاحب معارف سردار\nمحمد سلیمانخان بمزار شریف کمتر توجه نداشتند\nبلکه باعتبار و قار آن شهر شهیر التفات زیاد\nفرموده یکی از تعلیم یافتکان مکتب حبیبیه را که\nتجربه سر معلمی نیکو داشت مهه سر رشته لازمه\nبانولا کسیل نمودند - نورعلی نور این امر\nشد که حضرت وزیر صاحب عدلیه جناب\nمحمد ابراهیم خان در آنولایت رسیده رونق\nسابقه را چنان منور تر ساختند که درخشانی\nآن برفتار سریعیکه قاعده اش است متواتراً"}
{"book": "adl0568", "page": 478, "text": "(۷)\n\nبجاریده بصفحات المعرف پرتو افکن کردید -\nاول از عرض راه خبرهائیکه مترشح میشد\nسراپا بشارت بود -- نسیم پوسته چنان\nخوشبویها میاورد که احوال آب و تاب ورنك\nگلهای را پوست کنده بیان میکرد که در\nترکستان بورود وزیر ورئیس ممدوح در گلشن\nمعارف می شگفت -- ما پیشتر حظی از علم\nدوستی شان برده ایم و بتشکرات ماضی ومستقبل\nمتوقع بودیم که در مزار شریف چنان باب العلم\nافتتاح خواهند کرد که سزاوار وشایان صاحب\nآن خطاب باشد - حسن ظن ما بدرجه یقین\nرسید وعنقریب از توجهات صمیمانه ومستقیمانه\nشان مكاتب ابتدائیه ودار المعلمين جنان رونق\nوشهرت را حائز خواهند گردید که ممالک\nاسلامية همچو ارنیز آزان متاثر و مستفیض\nشوند ."}
{"book": "adl0568", "page": 479, "text": "( 8 )\nحصه که معارف مزار در جشن جلوس امساله\nگرفت بیان میکنیم : ــ بعد از نطق حضرت\nوزیر صاحب عدلیه در سلامخانه يك طالب علم\nصنف سوم رکوعی بآواز دلنشین قرائت کرد\nسپس طالب علمی از جماعت چهارم تقریر ذیل\nنمود : ــ\nمحضور جناب عالیقدر محترم وزیر صاحب\nعدلیه وباقی حضار گرام سال سوم جلوس\nبـسعادت مانوس اعلیحضرت غازی که امروز\nاختتام پذیرفته در حقیقت سال سوم يك عصر\nترقی عصریست که هرگاه بدیدۀ دقیق بسوی\nماضی وحال خودمان نظر کنیم چنان ترقی های\nعیان در حال خود ودرملك خود می بینیم که\nبی اختیار بدعای سلامتی ذات اقدس مقــدس\nپادشاه حقائق آگاه خود ر زبان گردیده"}
{"book": "adl0568", "page": 480, "text": "( ۹ )\n\nاز درگاه خداوند جل علی مسئلت مینمائیم که بسایه\nترقی گستری و معارف پروری این ظل الله\nتاسالهای فراوان از تحصیل مرنوم علوم وفنون\nبهره مند و کامیاب کردیم\n\nمایان طلبای مکتب شرافت مکسب مزار\nفیض آثار شاه اولیا کرم الله وجهه از صمیم دل\nبه ترانه تشکرات ذره نوازی ورعیت پروری\nشهریار غمخوار خود که این قسم نعمت بی\nبهای معارف را برای مایان ارزانی داشته درهای\nترقی دینی ودنیوی بروجوه ماباز نموده اندمترنم\nکردیده رجا میداریم که موافق رضای خداوند\nورضای پادشاه هوشمند خود رفتار نمائیم\nو در سبیل تحصیل علوم وفنون جد وجهد بلیغ\nبکار برده نگذاریم که دقیقه از دقائق عمر ما بیهوده\nبگذرد -"}
{"book": "adl0568", "page": 481, "text": "( ۱۰ )\n\nاین همه مراحم و مکارم و رعیت نوازی را از\nکمال شفقت و مهربانی‌های اعلیحضرت پدر تاجدار\nخود میدانیم - که اولا\" از ابتدای سلطنت\nخودماملت غیور افغانستان را از بالین اسارت\nبرداشته بشرف حصول استقلال يك تاج افتخاری\nبخشید - دوم شیوه معارف را که فی الحقیقت\nدر بدن مملکت مانند روح است در بین ما مردم\nبيك اصول بسیار درستی رواج دادند - سوم\nجناب شما را كه يك ذات خیر خواه و صداقت\nآگاهی میباشید بجهت غمخواری ما اهالی\nترکستان فرستادند که در يك مدت قلیلی از ورود\nخویش بسی امرها را بجا آورده شعبه معارف\nرا بذریعه توجهات زیادی بدین مکتب سعادت\nمكسب مزارشریف ترقی داده اید چون وظایف\nشکریه این همه عواطف شاهانه را بهیچ گونه"}
{"book": "adl0568", "page": 482, "text": "( ۱۱ )\nبجا آورده نمیتوانیم دعای ازدیاد عمر و اقبال شان را از درگاه پروردگار بی نیاز نیاز مینمائیم\nتا در جهان بقاست بقای تو مستدام\nباد آنقدر که کام تو باشد جهان بکام\nقطعه عریضه جداگانه که طلبای مکتب صداقت مکسب از کمال خلوصیت و صمیمیت بحضور لامع النور اعلیحضرت غازی نوشته اند بذریعه يك نفر برادر كوچك من عليحده قرائت میشود ، از مراحم جناب جلالتمآب مفخم توقع میداریم که عرضداشت این فدائیان دین و دولت را بحضور معدلت موفور تقدیم نمایند\nبعد اويك بچه شش ساله از جماعت اول بر چوکی ایستاده بآواز بلند گفت : --\n( زبانی ) : حضرت رئیس محترم مجلس و حاضرین معززین ! از طرف جمیع طلباء مکتب"}
{"book": "adl0568", "page": 483, "text": "(۷)\n\nعریضه عذارا بحضور تان قرائت مینمایم ، تا\nفدایت شویم ــ مانند برادران بزرگ خویش\nاعنی طلباء دارالعلوم امانیه کابل که بوقت\nاعتلای بیرق با رونق معارف با پادشاه معارف\nپرور خود عهد بسته بودند ، مایان طلبای مکتب\nمزار شریف نیز سر وجان خودرا در هرگونه\nرضا جوئی اعلیحضرت وخدمت ملت فدا\nساخته ، باین جشن مبارک نخستین موقع اجتماع\nرسمی ماست بحضور عالیقدر جلالتمآب وزیر\nصاحب عدلیه وباقی حضار کرام همانطور عهد\nواثق باپادشاه غمخوار خود می بندیم که در راه\nصیانت شرف و ناموس و استقلال ملك وملت\nخویش تا سر زمین گلشن قرین وطن عزیز را\nاز خون خود رنگین نسازیم دست توسل از\nدامن سعی و کوشش باز نخواهیم گرفت\nانشاءالله تعالی ."}
{"book": "adl0568", "page": 484, "text": "( ١۴ )\n\nباقی تشریف آوری جناب محترم را از صمیم\nدل تشکر نموده از برکات و توجهات صادقانه\nتان عموم افراد و اهالی ترکستان را مستفید و\nمستفیض خواهانم !\n\nزنده باد پادشاه غازی معارف پرور ما »\nاینست پیش خیمه از عساکر روحانیت\nعلوی که جهت اعانت ملت افغان بحمیت آمده\nو ان جند نا لهم الغالبون\n..."}
{"book": "adl0568", "page": 485, "text": "( ١٤ )\n\nمقاله مخالف\n\n( کابل بی زر باشد بی برف نی )\nبلی بل ما میگوئیم در حالت که رزاق مطلق\nخداوند است – ( وما من دابة فی الارض\nالا علی الله رزقها ) ما را باین اعتراضات چه بلکه\nهمه اعتراضات را که در خصوص اهمیت برف\nویا غیر ان گفته اند لاطائل وبی فائده میشماریم\nمارا چه که از برف حرف زنیم و یاباری غم باران\nرا بر خاطر یاران نهیم و یا از ژاله گله کنیم و یا غم\nشبنم خوریم ! اصل معیشت از دو وجه است\nیکی قدرتی دیگر اکتسابی در خصوص اکتسابیست\nکه حضرت الهی جل و علی فرموده ( لیس\nللانسان الا ماسعی ) باید قدرت وقوت خود را\nحتی الامکان دریغ نه نمائیم و در طلب رزق وسائر\nحقوق ظاهری وباطنی خود و تمام برادران خود"}
{"book": "adl0568", "page": 486, "text": "( ۸٥ )\n\nساعی و متوجه باشیم تاحق خود و اخوان خود\nرا در طلب حق اضاعه نکرده باشیم و ماند قدرتی\nمثل برف و باران و آفتاب وسائر اجرام که\nبقدرت در گردش اند و هر کدام از خط محور\nخود و از فرمان صاحب خود يك موى ويك\nدقیقه تجاوز و تهاون را روا نمیدارند اگر مادر\nخواب باشیم و يا بيدار و یا طالب و يا غير طالب امور\nقدرتی خود بحق خود قیام مینمایند و حقوق\nما را بما میرسانند بهر واسطه که باشد چه برف\nببارد وجه باران اشکارد !\nچو نتوان بر افلاك دست اختن\nضروریست با گردشش ساختن\nو مارا ازین معلوم شد که کسب وسعی ما\nدر امور قدرتی راه نیست و در آن خصوص\nهرچه کوئیم وکنیم وقت خود را ضایع نموده"}
{"book": "adl0568", "page": 487, "text": "( ١٦ )\n\nباشیم وحقوق قدرتی وسطوت فطرتی اضاعه\nرباعی ماطالب رضای ویم اندرین قرار\nمارا به برف و ژاله وباران او چه کار\nماخیر خود همیشه طلب میکنیم ازو\nباشد که خیر ما نبود وقت برف باز\nپس فرض عهده ما این است که همیشه رضای حضرت\nالهی جل و علی را طالب باشیم وانچه از طرف\nحضرت او برای ما واقع شود باید که در کمال\nمتانت با آن راضی ومتشکر باشیم ( لئن شکر تم\nلازیدن کم ولئن کفرتم ان عذابی لشدید )\n( واقد اتینا لقمن الحکمة ان اشکر لله و من\nیشکر فانما یشکر لنفسه )\n\nغلام دستگیر صنف مساحت\n\nانعام ماهانه شش روپیه که محمد اقبال خان\nمهاجر عطا میفرمایند برای طالب علم\nمذکور داده شد"}
{"book": "adl0568", "page": 488, "text": "( ١٧ )\nبذل زر\nالحمد لله که درین عصر سعادت حصر أمانيه\nوجود مسعود موفور معارف افغاانستان نیز\nزیر سایه هما پایة اعلیحضرت عرفان پرور از\nچنان ظلت و کثافت محیر العقول نجات ويوماً\nفيوماً ضياء شعاری و شعله فشانی را کسب نموده\nکه در قلوب همه افراد نجيبه افغان يك محبوبيت\nخاصه را دارا گشته که همه تن در راه خدمتش\nبسر وزر آماده اند چنانچه خلف ارشد آقای\nمعظم سيد عطا محمد شاه خان آقا جناب سيد\nمحمد عثمانخان مبلغ یکصد روپیه پخته کابلی از کیسه\nپر میمنه خویش بجهت مخارج افتتاحی یکباب\nمكتب فيض مكسب قلعه قاضی که در آنجا يك\nخصوصیتی دارند و بهمین چند روز بنیاد و افتتاح\nگشته اعطا و بحضور حضرت وزیر معارف"}
{"book": "adl0568", "page": 489, "text": "( ۱۸ )\nع ج سردار محمد سلیمانخان تقدیم والتماس قبولی را\nنمودند حضرت وزیر صاحب روشن ضمیر از\nره مرحمت اعانه کریمانه آقای موصوف را\nمنظور و آنچه مصارف افتتاحی مکتب مزبور\nو مابقی آنرا بمصرف کتب خانه وزارت جلیله\nمعارف امر فرمودند - مجله المعرف همت اینچنین\nمعارف خواهان را تحسین و تقدیر کرده از همه\nذوات معارف پرور جلب حسنات و توجهات\nرا نیازمند است\nمحرر المعرف"}
{"book": "adl0568", "page": 490, "text": "( ۱۹ )\n\nحضرت مدیر باتدبیر جریده عرفان پسند\nمعارف پیوند (معرف معارف) را مخلص دیرینه ام!\nحرفی چند ریخته قلم اخلاص رقم ( شایق )\nهیچمدان گردیده اگر بیکی از صفحات جریده\nپسندیده خود جایش دهید باعث ازدیاد عقیدتم\nخواهد بود :\nنگویند از سر بازیچه حرفی\nکزان پندی نگیرد صاحب هوش\n-: ( گنجشك ) :-\nم : بزجان! میگویند گنجشککت را گربه خورده\nع - بلی آقا اگر بی ادبی نشود میگویم\nتاوانش را از جناب شما بالضرور خواهم گرفت\nچه میکوئی بی انصاف ! گربه را مگر من\nآموخته بودم !\nع اگر بنده بخدمت شما مصروف نمی بودم\nگربه فلاکت را کجا میگذاشتم مرك شيرين او را"}
{"book": "adl0568", "page": 491, "text": "( ۴۰ )\nبا دندانهای منحوس خودش خورد نماید !\nوای مکر مرا ملامت کردی !\nع نه نه ملامت گفته نمی توانم لیکن تاوان\nگرفتم بدیهی است . خير يك جوره كبك جانور\nدیگر را نشانت میدهم اگر میتوانی بدست آر\nکه هیچ گربه آنها را خورده نمیتواند . . و باز\nکه خود شان رام شوند چوجه گکهای شان\nکه : غیرت ، همت ، دولت ، عزت ، شجاعت،\nسعادت ، اتحاد ، اتفاق نام دارند هم با پدر و مادر\nخود بخانه آدم آشیانه میکنند :\nع ـ آقاجان : چه خوب سخنهای شیرین\nشيرين ميزنيد ! لیکن گربه ها را باز آنوقت هدف\nگله ساخته نمیگذارم بخانه ما بیایند !\nخیر جان اگر بیایند هم پروا ندارد گفتم که\nآنها را پشك خورده نمیتواند سك برده نمیتواند !"}
{"book": "adl0568", "page": 492, "text": "( 29 )\nبلکه سك و پشك را خودشان با نوکهای خود\nزده نمیگذارند بخانه آدم ادخال نمایند! از تفنك\nهم نمی ترسند ، بجنگ نیز نمی میرند!\nع - خیلی خوب ! خیلی خوب ! اما برای\nدانه شان هر روز چند پیسه خواهید داد؟ هان\nراستی دانه هم نمیخورند !\nع وای دانه هیچ نمیخورند ؟\n- نی جوجه های شان خو هرگز دانه\nنمیخورند ، ليکن يك قسم دانه ديگر بدنيا وجود\nدارد که آن را « مطالعه » مینامند ! ! اگر\nبوالدین شان گاه گاهی از ان داده شود خوب چاق چاق\nو فربه فربه شده جوجه ککهای خودشان راهم\nبمنقارهای خود سیر میکنند ! تخم بسیار میدهند\nو تخمهای شان هم طلا يست!\nآقا جان قربانت شوم ! نامهای شان چیست"}
{"book": "adl0568", "page": 494, "text": "( ۲۳ )\nنا ول\nما بعد از شماره گذشته\nحضرت عمر [ رض ] خود را يك چا کر\nرسول اکرم [ ص ] میگقت و ابو عبیده\n[ رض ] يك نو کر عمر [ رض ] بود و خالد\n[ رض ] ما تحت ابو عبیده [ رض ] در حق\nابو عبيده [ رض ] که مؤرخان محقق اسلامی\nرتبه شان را بحیثیت سپه سالار در میان افسران\nمسلمان بسیار بلند قرار نداده اند نیپو لین اعظم\nاعتراف کرده که اگر عکس عسکر یتش بر سپاهیان\nفرانسوی می افتاد هر يكى مثل من فاتح ميشد\nاگر فضائل شخصی خالد [ رض ] را با آن\nجرنیل کار سبكاقى مقابله کنيد شرمنده شده\nدر سیفت مہلبنیا رو پوش خواهد شد زیرا\nخالد [ رض ] مظفر و منصور تا آخر ماند و"}
{"book": "adl0568", "page": 495, "text": "( ٢٤ )\nنپولین منهزم در انجام محبوس شد ـ اگر فتوحات\nابن ولید را بمیدان آرید از تدبیر و شجاعت\nو وسعت ممالك مفتوحه اش پست همت شده و\nحب جاه را ترك داده در لندن پناه خواهد گرفت\nتا انگریز ها از غدر و خیانت اسیرش سازندـ\nسلاطین مثل سلیمان الپ ارسلان و صلاح الدین\nشاهان نصرانی مقید را بعزت و آبرو رها\nمیکردند تا پس بمقابله برابند و شما بونا پارت\nرا بفریب و حین گرفتار کرده تا مرك بندی\nمی دارید ع ببین تفاوت راه از کجاست تا بکجا !\nحاجی میر ویس خان پادشاه افغان که نام و\nنوبت شاهی را بخود نگرفت و نخواست تا از\nقوم خود نتاز شده جذبه حریت شان را پامال\nنکنند پنجاه هزار گرجی نیم نصرانی را قتیل\nو اسیر نمود و سپاهش يك پری قاف را كه وطن"}
{"book": "adl0568", "page": 496, "text": "( ٢٥ )\nکربی حات ويك نو جوان جارجيا را هنك و\nاهانت نکرد کرنيل يوسف ! تو از پطرس\nحواری مسيح هم عبرت نگرفتی که شاگرد نبی\nهم خطا و خیانت میتواند کرد برقوم و ملت ما\nایراد میگیری از چند نفر قصوری دیده بر همه\nاعتراض میکنی و از رعیت شدن خود زیرشاهان\nاسلامی و افغانی اعراض مینمائی .. در بازار\nو کوچه مرد مائیکه از نظرت گذشتند از عوام\nكالانعام لندن وپیرس بدرجها بهتر اند ازفحش\nنظری باعملی ع تفاوت اززمین تا آسمان است\nافسر نظامی بوده ازین شمار خبر ندارید که در شهر\nهای مشهور شما چقدر ثالثهای باخبر روزانه\nتولد میشوند ــ این اولاد حرام را در فوج داخل\nمیکنید اگر ازین نیت باشد که اعدام شان بهمین\nطریق شود خوبست اما كجا !"}
{"book": "adl0568", "page": 497, "text": "( ٢٦ )\nشما پادشاهان و فاتحان تان كه بعضى بلا شائبه\nازدواج پیدا شده بودند فخر ميكنيد ـ پادشاه\nآستريا در حال فرار هم ازین افعال دست بردار\nنمیشود ـ از دهى كوچ كرده چند ماه بصد دختر\nدهقان صيادى تاسى مى زايد كه در تاريخ بلقان\nنزد اهل يورپ شهرۀ آسمانی دارد ـ شاعر\nادیب شما لارد بائرن در سیاخت اطالیه چه زنا\nكاريهاى بود كه نكرد ـ این خصائل خوشت\nمی آید ؟ ملكه الزبته كه بر حکومت ومملكت او\nمینازيد وفى الواقع برعادات عصمت و غات او فخر\nباید کرد پادشاه تركی را سيال خود ندانسته\nجرأت خطاب بلا واسطه باو نداشت بلكه وزیرش\nرا در مراسلات خطاب مساوات میکرد ـ\nاین رفیق های من که نشانه ملامت تو کشتند\nبعضي ناخوان اند بازهم غسل ووضوی بچكانه"}
{"book": "adl0568", "page": 498, "text": "( ۲۷ )\nجان شان و از نمازهای خمسه روح شان پاك وصاف\nگشته از شرفای شما نظیف تر اند و اگر ظریف\nبمحل میشوند از بیعلمی شانست چنانچه سردار\nکاکه مراهم گفته بود\nستاد مخ مکر لمرنه دی نا جوره\nچه مسیحی و آسمان ته سفری ولار\nچه تالی دستاسره د یوسف حسن\nترازو پسی آسمان ته مشتری ولار\nچقدر مضمون لطیف است !! گر کسی\nبگویدت « تو در خوبی ملك کریمی » آیا بدت\nخواهد آمد ؟ خوبی ظاهری هم است باطنی\nنیز و هر دو صفت است کسی را که این عطیه بیابد.\nما مردم حنفی استیم و اقتدا بامام اعظم مینمائیم\nتلمیذ رشید شان امام محمد که نهایت حسین بود\nاز خوردی نزدشان سبق میخواند - روزی از"}
{"book": "adl0568", "page": 499, "text": "( ۲۸ )\nاختلاف سائلان استفتا کرد که در وضو شستن\nریش یا محض خلال انگشتان کافیست حیران شده\nگفتند « محمود نه که ریش کشیدی ! » آنوقت\nبالا نظر کردند یعنی از طفولیت تا شبابش سوی\nبشره اش ندیده بودند زیرا فقط يك نگاه كه\nازان چاره نیست طرف صاحب جمال جایز است\nحضرت سفیان ثوری رضی امردی را از گرمابه\nبیرون کشیدند که هم نشینی اش محرك مضاعف گناه\nاست بزرگی میفرمایند که در عمر خود يك جرم\nکلان کرده ام که بسهو چشم سوی نوجوان\nخوب رو دیدم ـ بحضور خدای عالم الغیب از\nشرم آب شده میروم چشم مغفرت چطور داشته\nباشم يك ولی الله فرمودند که روزی گبری جمیلی\nرا دیده خیال کردم که اینقدر شخص حسین\nدر آتش خواهد سوخت ! تاثیر این خطره"}
{"book": "adl0568", "page": 500, "text": "( ۲۹ )\nبر معلومات من چنین مضرت رسانید که\nهمه از یادم رفت تا توبه نصوح کرده\nپس عالم شدم ـ ذکر يك شيخ را میکنند\nکه در عرض راه حج دختر پری پيكر يك عرب\nمتمول بروی عاشق شده در تنہائی نزدش آمد ـ\nدربارۀ حضرت یوسف ع آیت است و لقد همت\nبه و همه بها پیغمبر و زلیخا اول هر دو قصد کردند\nامام عالم مذکور امت محمدی بدون اینکه ارادۀ\nبد نماید از پیش زن گریخت چون پیر شد بدلش\nکشت که اکرهوس آن زن پوره میکردم وقت توبه\nبسیار بود برین حسرت خوردن چهل روز ماتم\nکردند که در جوانی آصور فاسد را راه ندادم\nاین خیال در پیری قابل تعزیت است بهمین سبب\nحدیث است علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل\nسعدی میگوید ـ محقق همان بیند اندر ابل ـ\nکه در خوبرویان چین و چگل ـ ما مردم تابع"}
{"book": "adl0568", "page": 501, "text": "( ۳۰ )\n\nهمین مثال وار شادیم و اگر بعضی تخالف میورزند\nقصور ذاتی شانست بمذهب ما ایراد جائزه نمیخورد -\nسر تمام عقاید واحدا نیت است که اسلام\nمبنی برانست ـ از شما موحدان را کشیده که بانگشتان\nیکدست میتوان شمرد ملیون ها نصاری تثلیث\nالوهیت را قبولداشته بت های مسیح ع و مریم رض\nرا سجده میکنند ـ حضرت عیسی ع مرغ از\nخاک ساخته پرواز می آورد و این جان انداختن\nاست ـ چونکه جان انداختن فعل خداست لهذا\nعیسی هم خدا شد ـ خوب منطق است اما اینوا\nهم باور میکنند که مثل آن مرغ جناب مسیح نیز\nمخلوق بود ـ\nنسبت خفاش با عیسی چو عیسی با خداست\nمیشود عیسی خدا خفاش گر عیسی شود\nاکرم\nمتبلکه برای دم گرفتن اندک وقفه در تقریر خود\nآورد وطرف جوزف دید که خاموش مثل بت"}
{"book": "adl0568", "page": 502, "text": "( ۳۱ )\nکردنش پت نشسته است و از چهره اش علائم\nندامت ظاهر است ـ جوزف ـ پشیمانم وعفو\nشما میخواهم ـ فی الحال دیگر چیزی میگویم و ترا\nاز وضع میزبان خود قیاس میکنم که رنج بیموقع\nرسانیدم از انها نیز معذرت میطلبم ـ اجازتم\nبدهید که رخصت شوم تامجلس شیرین شما از\nوجود نامسعود من تلخ تر نگردد ـ میهمان\nگرچه عزیز است ولیکن چونس خفه میساز\nاگر آید و بیرون نرود و این کم بخت بسبب دیگری\nعزیزم ـ خودم سراپا خار در پهلوی گلها میخلم\nخانزاده قزلباش ـ اسارت شرط است\nبرای عزیز شدن و ما شما را بسیار دوستداریم\nاما یکی نا پسندی شما دیگر از تکلیف خودیم\nاندیشیده ضبط میکنم اول بهار خط آخر بهار\nحسن ـ اجتماع فصلین است احتیاط باید کرد\nجوزف ناچار تبسم کرده سعی خندیدن نمود"}
{"book": "adl0568", "page": 503, "text": "( ۳۲ )\n\nمشاعره\nوقتیکه اکرم برای دم گرفتن توقف کرده\nبود خانزاده قزلباش مضراب نقره از جیب\nکشیده بناخن انداخته بود - چون جوزف\nاز مدافعت دینی و اخلاقی و ادبی عاجز آمد\nدرین فرمائش پناه گرفت :-\nاز تزیین انگشت میزبان ضیافت آئین ما\nاعلام میشود که ساز آورده شود .\nدستی طنبور رسید که چوبش از خاك\nمصلی روئیده بآب رکن آباد نشو و نما یافته بود\nخانزاده ( طنبور بدست گرفته ) غزل\nحافظ آب زلالیست که مایه حیات است -\nهر کس لابد و برای تشنگان معرفت ذوق زاید\nرا داراست - معنای باطنیش قبل ازین که بذهن\nما كنجد ظاهرش بشهوات نفسانی پرده گنهکار"}
{"book": "adl0568", "page": 504, "text": "( ۳۳ )\n\nمان میسازد بلکه پیشتر ازینکه ما خیال صبوری\nبدل آریم یوسف عزیز ما نخود و بد می برد\nغزل بیدل کوهست و کوتلی دارد بران\nبالاشدن و پی آن بردن درین اوقاتیکه کوه و کوتلی\nهای خود مان حاجت تصفیه و تخلیه از نجاست\nو دخالت کفر دارد فرصت برای صعود جبال\nمعنوی از کجاشود ـ ذوبیدی وصائب و اقسام\nشعرای صاحبدل سخنان بمنزله حلوای عسلی\nپخته اند که هر چند قسمت شان فراوانست اما\nتحلیل کردن کار هر کس و هر ساعت نیست و\nموافقت مزاج هم احتمالیست بنا برین منت دیگران\nنه برداشته نان خشک خود را نذر مهمانان میکنم\nاکثر باز آمد از غفلت جفا کرد\nتلافی کرد چون ظالم بلا کرد !\nپشیمانی باین زودی که دیدست\nپس قتلم بشوه ابتدا کرد !"}
{"book": "adl0568", "page": 505, "text": "(٣٤)\n\nچو چشمان چار شد با من صنم گفت\nپری قاف در قلزم شنا کرد !\nبت کافر توئی قلبم سیه پوش\nبچشم وزلف کفرستان بنا کرد\nز مدهوشی ندیدم وصل عاجل\nبعجلت با الف دیگر هجا کرد\nنگارم خواند در مسجد نمازی\nادا بنمود و از همگی قضا کرد\nچنانست این زمان سیر گل سرخ\nزمین را خون احمر لاله زا کرد\nمجمع غازیان باشد چو یوسف\nبشوق و ذوق می باید غزا کرد\nقفس را مرغز این طائر نشاید\nبباغ عالمش باید رها کرد!\nیوسف اندیشه کرده که خانزاده آلان طبع\nروان دارد مبادا زبان درازیش موجب شرم"}
{"book": "adl0568", "page": 506, "text": "( ٣٠ )\n\nگردد قطع کلامش را عذر خواسته بلهجهٔ\nانگریزی فی البدیهه یکدوشعر سرائید\n\nبیابید اجر زاید میزبانم\nکه بازندانیش محفل بپا کرد\nزخواندنهای خوش الحان بقلم\nفراموشی بند تن عطا کرد\nسردار کاکه - میزبان و مهمان هر دو\nکرم فرمودند - لطف انگریزی هم دیدیم\nو مقام ایرانی هم شنیدیم - میزبانیکه بخود سیر\nکند مهمان را - چه ضرور است که آراسته\nدارد خوان را حالا عرض است کاکا کرم آغا\nپیروین شیرین هندی بخوانند .\nکله جان - يك توتکه مثل یادار سابقم ازین\nنوکر هم بشنوید -\nکت تومی سنجم اویار کت تومی سنجم"}
{"book": "adl0568", "page": 507, "text": "(٣٦)\nپت شده رویت مهر ونماید - ابرك بغرا\nپرتو این باید - كت تو می سنجم كاكل مشكين\nبست م مشكم - زلف سياهش شده قره بغرا\nكت تو می سنجم . يلرم كافره دعى كافر - كومك\nما كو خالق اكبر - كت تو می سنجم او دهی\nكت تو می سنجم زلاك، و الاهی می ترسم - بنا برين\nم شيقه ميكنم - كت تو می سنجم او دهی كت تو\nمی سنجم بالتماس سردار اكرم چوبكى اززيرتار\nرباب كشيده بدست گرفته بود كلجان كفت :\nحالا شاهبازی بشكار مگسی میآید\nاكرم جوابداد كه اين شاهباز از شاخ درختى\nاست كه پرقبو بابا رحمن سبز است - از بركت\nاو با وجود طبع شعر نداشتن تعميل حكم شما\nميكنم مطلع از خانزاده باشد وطرح هم ازيشان\nشهادت چون به است از مرك بستر\nشوق و ذوق میبايد عنان كسرد"}
{"book": "adl0568", "page": 508, "text": "(۱۷)\nچو کردن طوعاً وكرهاً زنندت\nباعدا جنك بايد بارضا كرد\nوصول مرتبه بر حلم آفت\nاصول امر برحرب اقتضا کرد\nمسلمان شدت و غلظت بکافر\nبه مؤمن رحمت وصدق وصفا کرد\nازو بیگانگان خیری چه بینند\nکه دائم شر بخویش واقربا کرد\nبی در تهلکه کیفت آنکسی را\nکه امروزش بفردا التوا کرد\nندارد قدرت اعلای ملت\nآلهی کز عدم پیدا ميا كرد ؟\nولی یاری دهنده را دهد نصر\nباهل فضل فضلش التقا کرد\nنهال قوم در هرمر زمینی\nبعلم ومعرفت نشو و نما كرد"}
{"book": "adl0568", "page": 509, "text": "( ۳۸ )\nملیلی را كفر بافن رؤیا\nنخل را جهل بادین در ثرای کرد\nشه مشرك بعدلش شد شهنشاه\nستم سلطان مسلم را کدا کرد\nبانوار تجلی علم و انصاف\nبلیلی کفر چون ماه اعتلا کرد\nچو اسلام است مثل صبح صادق\nخور مهرگان نخواهد ارتقا کرد ؟\nچو با دو رعد و ابر از خوف باری\nبنوبت آه و افغان و بکا کرد\nعقيق ولعل والماس وزمرد\nزمین از سزه و کلها سخا کرد\nر افغانست مبنى رونق ملك\nخوشا شاعر که افغان را ثنا کرد\nخانزاده - سردار جان - ابیات قزلباشی"}
{"book": "adl0568", "page": 510, "text": "( ۲۹ )\n\nاز من شنیدید حالا مهربانی کرده غزلی که بمقام\nسی میخواندید پیشکش محفل نمائید .\nسردار بشرطیکه رباب وطنبور شما بزنید\nگلجان ـ زیرا خواندن همراه ساز غیر\nمشروع است !\nسردار ـ انچه خود نمی پسندی بدیگران\nمپسند ـ همه یاران به دوزخ یا همگنان به بهشت\nگلجان ـ طریقه مبارکه چشتیه داریم نواختن\nسخت است شما خواندن شروع کنید\nسردار ـ بیت\nزاهد آب از رباط خیلی رندان سنگ خورد\nدر تک و دوزود گسله خود چو باشد سنگ خورد\nوعده وصلش بگوشم کیف وجد آورد چون\nدر نگاهم کاکل وزلفش ستارو چنگ خورد\nساز عهدش چون مبدل شد بسوز افتراق\nدر سویدایم ذوائب مار سودا رنگ خورد"}
{"book": "adl0568", "page": 511, "text": "(٤٠)\nمشیل مسلح عرب یا از عجم سر شاری\nتوپ خصمش بين عمان در نظر سارنك خورد\nاز مقام براثر بنواخت د بيك آن نهنك\nساحل را همره کشتی ازان آهنك خورد\nحق زجهل اهل نااهلش شود مقهور كذب\nمسلم از كافر هزیمت زین جهت در جنك خورد\nحارس نادان اسیری را اگر دشنام داد\nدر قفس شیر ژیان از طفل جوب وسنك خورد\nبرسکر فشار مصیبت مدعی زد طعنه\nاسب تازی تازیانه در مجال تنك خورد\nشهسواری را بظلمش چرخ بر گردون فراخت\nتیر دیگر از کانش شل بپای لنك خورد\nبرکش آخر بیض هندی بررخ بيض رقيب\nخواهد از غفلت وکرنه در نیامش زنك خورد\nاز پری پیکر حذر كاين دیوسیرت يكجهان\nبا کمر چون مور بسته از دهان تنك خورد"}
{"book": "adl0568", "page": 512, "text": "( ٤١ )\nسردار حالا بموج آمده بود فقط همین قدر\nمهلت داد که چای شیرین خوردند پس اکرم\nو خانزاده رباب وطنبور را برداشته چای نمکین\nآنوقت میخوردند که یکغزل تمام میشد البته\nگلجان هم در میان یکدو بیتی میخواند مثلا -\nسرزمین کابل واشجار وانمارش خوش است\nباشگوفهای گونا گون چمن زارش خوش است\nغنچه های نازک و گلهای رنگین را دماغ\nبر نمیدارد که در حب وطن خارش خوش است\nدر بهارش نو نهالی را که بر کنده است بیخ\nانتقام باغبان از تیشه بر دارش خوش است\nاثم وعدوان را اطاعت فعل زشت است وشنیع\nبا رفیق ظلم دیده نصرت یارش خوش است\nمسلمان زار را با زور و زر کردند زیر\nآخر اهل زور راهم سرنگو نسارش خوش است"}
{"book": "adl0568", "page": 513, "text": "( ٤٢ )\nسر بر طریق راست نه ور شد خواه باش\nز افتاده کمیت توشه کن و رو براه باش\nبر روی آب رفتن خس هنرش نداد\nبا آبرو نشین و بتمکین و جاه باش\nچون کف سبك مكرد بسطح وعميق رو\nدر وار آبدار زیر میاه باش\nطیر و پری و باد بحکم خدا روند\nمحکوم امر حق شو و بر جمله شاه باش\nگر درهوا پری ز پرنده نه بر تری\nمغلوب کن هوا و سلیمان سپاه باش\nیا میر شو ببزم شهان يا بجنك مير\nیا سر بنمك درده و يا باكلاه باش\nآماده ساز قوت حرب و رباط خیل\nاز بارگاه بگسل و در پایگاه باش\nتا در مسلک مقام بمحمودیت رسد"}
{"book": "adl0568", "page": 514, "text": "( ٤٣ )\nدر سعي روز و شب بدعا تا پگاه باش\nاول مقاومت بنما با عدوی حق\nپس منتظر ز صبر بنصراله باش\nمانند کوه سخت و موقر بکافران\nبامومنان رحیم و فروتن چو کاه باش\nچون تخم سبز گشت خودش میشود خراب\nآباد ساز ملت خویش و تباه باش\nگلین ز گل ندید ثمر غير بار خار\nگر محسنی بحمل جفا در رفاه باش\nتو از نسيم خلق كل عيش خلق را\nکن تازه و ز خار جفا پر ز آه باش\nدر صبغة خدا دل خود را برنگ زن\nجامه سپید بر تن تویاسیاه باش\nزلف ختن چو تیره کند روی دهر را\nتو در میان بنور محاسن چو ماه باش"}
{"book": "adl0568", "page": 515, "text": "( ٤٤ )\nيك بازويت بگردن ظالم فكنده مشت\nبا ديگری ستم زده را پناه باش\nرضوان چو بار داد بعاصی با نياز\nبا ناز دار گفت که ای بيگناه باش\nصياد باز رشته بپا گشت بی شكار\nصائع گذاشت خلق تو بازی گواد باش\nانداخته است ظالمی ار در قفس ترا\nاز رخنه هاش قاضی بايك نگاه باش\nگلجان ـ سردار که دهن توله را واز\nکرد پس بند نمیکند اخرین غزل چند بند\nدارد از لفظ قانع گرفتم که اکرم غازی در ینباب\nچیزی گفته اند زيرا تعريف قناعت را اکثر مردم\nمیدانند باين سبب سخن كاهلی و تنبلی در کل\nقوم سرايت کرده است ـ توضيح اين مصرعه\nکرده بودند ع طمع را به حرف است و هرسه"}
{"book": "adl0568", "page": 516, "text": "( ٤٥ )\nنی اگر تکلیف تکرار نشود مهربانی کنید\nاکرم --\nنمی بینی از حرص شکل بهی\nزکنهش ولی بادت آگهی\nترقی بخواهی اگر بی کمال\nسوی بام بی زینه می جهی\nحریص علوم ار نگردی بجان\nهمه عمر تو بگذرد در کهی\nپس از فضل شو طامع مستحق\nنکه جلوه کنی بر سر و مهی\nرقیب است از علم و قوت هنر\nبضعف و جهالت توانند چہی\nبکشور کشائی بکوش از هنر\nزشاهی رسی تاشاهنشهی\nتو قانع بملك كيكه در دست توست\nبشود بشو دست هم از شهی"}
{"book": "adl0568", "page": 517, "text": "( ٤٦ )\nقناعت بود جد و جهد تمام\nبانجام خیرو شرش نندهی\nمیان مساعی بلا فکرو پاس\nبرآفت زتسکین دل سر نهی\nز بلع ممالك طمع شد زیاد\nطعام دگر خواهند از فربهی\nسفان تیز نما باستان حرص\nز آزارو آزش سپس می رهی\nعساکر بکش با سلاح وصلاح\nکه گویند اهل جهالت زهی\nبکن پاك ارض از خرافات كفر\nبباهم در اید نوای خهی\nپس آسوده در سایۀ عدل و امن\nشود خلق از لطف ظل اللهی\nوقطع ان بد ختان بنما\nبجنت چو کشتیم از گمرهی"}
{"book": "adl0568", "page": 518, "text": "( ٤٧ )\nیوسف اگر چه دق و نادم نشسته بود اما\nاز اندیشه رسوائی هم رنگ جماعت گشته باز\nیکدو شعر خواند .\nچورخسار سیبت پدید آوری\nنماید مریض تو روی بهی\nز آزادی و راستی ام اسیر\nبگل پای بند است سرو سهی\nسردار کاکه - برای ضیافت طبع کرنیل\nنی نیل صاحب چیزی دیگر بوزن انیگر زی میخوانم.\nیوسف - رسیدم - از نیبل مقصد خود\nبی بهره و کرم زیرا نصیحت شما را گوش نمیکنم\nاکرم - وفى آذاننا وقراً - كفار\nمیگویند که از تصدیق اسلام بگوشهای ما\nگرانی است برکت های دین محمد (ص) بگوید\nکه در شهادت و نیز در اخذ غنیمت ثواب است\n( ولا ينالون من عدو نيلاً الا كتب لهم ) از"}
{"book": "adl0568", "page": 519, "text": "( ٤٨ )\n\nدشمن چيزي ميگيرند كه آنهم موجب اجر\nنشود يعنی بندي کردن شيارای ماجزای\nنيك دارد –\nسردار – \nمير اين كمان كه كمان جين\nبدوتير ابروان از كمين\nبكمان بماند چنين مكين\nكه نساخت بسمل سهمگين\nبعلاج كشته حب تو\nبت آهنين دل تند خو\nنرود طبيب ز جستجو\nپي حب كشته آهنين\nچو برستم از ستم صنم\nبوفا زر ستمی دم زنم\nكه بدستم ازبنه بركنم\nهمه دسته های عدوی دين"}
{"book": "adl0568", "page": 520, "text": "( ٤٩ )\nبگذر زنانت و نازکی\nچو گذشت مدت کودکی\nکمرت ببند بچابکی\nکه رسیده خط ای نازنین\nیوسف - بمصداق خس در ریش دزد\nدست خود را بریش زد که از مدت کل نکرده\nبود چون همه خنده کردند گفت که پیشتر\nمیزبان وحالا سردار جان ریشخندم کردند\nناچار می تراشم .\nسردار -\nبصفای پاکی بس شد همه حرف و خط چو بدز رود\nبکند جلای قدیم رو که ز پیش بیش شود حصین\nیوسف - از باران نریزد اوه شاید همین\nرا گویند خانزاده\nاین ریش تو که جان ماست بتراش\nمگذار که جان ما برآید"}
{"book": "adl0568", "page": 521, "text": "( ۵۰ )\nیوسف ـ ازین بهتر خواهد بود که یك\nغزل بخوانید متین و سنگین\nخانزاده بچشم ـ\nپریشانی دیشب نم بچشمم هم نبود\nلاجرم بر غنچۀ دل صبح هم شبنم نبود\nآفتاب از سجدۀ شب کشت تابان و بلند\nسر نگون شد پس ز سمت الراس چون خم هم نبود\nعید ها و هم محرم در چنین حالت گذشت\nموقع شادی نیامد فرصت غم هم نبود\nتا زبانش صید میکردند آهوی ختن\nبهر قلبم از زبان کلپ مرهم هم نبود\nچشمۀ چشمش روان کردید بريك آه غیر\nبر فغان و ناله ام در چشم او نم هم نبود\nاز نسب برتر ز شاهم یعنی از اول فقیر\nاین کمالم بهر ابراهیم ادهم هم نبود"}
{"book": "adl0568", "page": 522, "text": "( ٥١ )\n\nچیست نسبت پای اسمعیل را بادست حق\nآب روی آدمی مانند زمزم هم نبود\nکفر چون برخاست از کعبه مسلمانی کجا\nدل چو ضعف آورد طاقت در سروقم هم نبود\nبود وقتی فاتحان سر میکشیدند از عرب\nمانع اقدام شان کوهی کجا یم هم نبود\nز اتفاق پخته خشت و کل ایوان شد بلند\nدربدر میکشت خاکش چون بهم ضم هم نبود\nعلم چون آموخت شد اعلی وافضل از ملک\nورنه با شیطان مساوی قدر آدم هم نبود\nواقفى برکل اما گشت حاکم برهمه\nافتادیم از خلافت علم بچون کم مم نبود\nداوبامم بر فرنك است اردم توپ و تفنگ\nفرصت جنك ازبم جنك وربام هم نبود\nبمجرد خاموش شدن خانزاده یوسف بهمان\nلهجه خواندن گرفت"}
{"book": "adl0568", "page": 523, "text": "( ٥٢ )\nمستجاب الدعوتی را شاه کابل عور ولیت\nکفت زدت بك دعای بهر دردم هم نبود\nکفت علت را بود باعث ستم بر بیکسان\nکر بسخت يك اسیری غیر ملزم هم نبود\nبیکناهان را رهانید و ترحم پیشه کرد\nپس مرض برتن نماند و بردلش هم هم نبود\nکلجان ـ کداى بعجز وزاری میگفت\nکه براى خدا آغا چیزی بدهید ، سید آل\nرسول هستم جواب یافت که اوف برای سید ،\nکدائی نارواست دوم آل رسول کی دیگری را\nبعاجزی آغا میگوید ـ گفت اگر راست بپرسید\nجت بودم اما ضرب کرسنه کی سیدم ساخته\nهمین قسم کرنيل جوزف پاکیزه شاهی شد اگر\nيك غزلی نیاز داشته باشید بادب رجای شنیدنش\nرا مینمایم :."}
{"book": "adl0568", "page": 524, "text": "( ٥٣ )\nجوزف --\nتو وشوخی و خشم و غيظ و غضب\nمن و زاری و جان رسیده بلب\nبزرکان چو از عجز خوردان شوند\nبمانند هر کز بجای ادب\nچو خوردان ز پیش بزرکان شوند\nبود پاسداری از ایشان عجب\nبه پستی و خواری در افتاده ام\nبسر این رعونت چرا بی سبب\nبسختی چو فولاد پنجه شدم\nحریفا تو سیمین تنی از طرب\nچرا بهر هشکم کمر بسته\nز من گر نترسی حذر کن ز رب\nفتادم اگر در قفس پای بند\nبسر سیر گلزار و فتح هرب"}
{"book": "adl0568", "page": 525, "text": "( ٥٤ )\n\nپس از بر ماهی در خشان ری\nشب تار دارد چو صبح از عقب\nالم شد علم خرمی بر فراشت\nخوشی آمد و رفت ضرو نصب\nگلجان خواندگی های فراموش کردگی\nخود را بیاد آورده بیتی بمعذرت خواند -\nزخوردان عجب نيست ترك ادب\nبود انتقام از بزرگان عجب\nدیگر تعجب اینست که خیال فتح عرب\nهم ظاهر میکنی و مثال شاه کابل را آورده\nالتجای خلاصی هم مینمائی مگر مدعایت ازرهائی\nهمین خواهد بود - اگر در اختیارم باشد\nآزادت کرده بگویم که برو کمپنی ات هم بیار\nو اول کابل را فتح کن پسعان خیال پلو عرب\nرا بپز حالا این سخن ها زیب نمیدهد اگر\nداري يك غزل بياز -"}
{"book": "adl0568", "page": 526, "text": "( ٥٥ )\nجوزف\nشد بدر خار ز پای و خلیدن باقیست\nگشت گل سوزش دل ليک تپيدن باقيست\nدل من خون شده از دست فشار ظالم\nاندمالش بكجا زهر. كشيدن باقيست\nمدتی بسمل و حیران و پریشان می شد\nچقدر بیش باین حال طپیدن با قیست\nچشم و دل بال کشاده زقفس باز شود\nکرچه آزاد اسیر است رهیدن باقیست\nابر و باد و گل و گلشن همه در جوش بهار\nيك فقط غنچه دل آه دميدن باقيست\nصدا جل صید دلم کرده هنوزش صد داست\nدمبدم گرچه شهید است و تپیدن با قیست\nدايه دهر مکن تلخ تو پستان غماش\nطفل چهل سال مرا شیر مکیدن با قیست\nساقی و ساغر شفق مى تو مينا موجود\nاز کف پیر مغان ذوق چشیدن با قیست"}
{"book": "adl0568", "page": 527, "text": "( ٥٦ )\nگوشم از طعنه و تشنیع عدو شد فارغ\nشکوهٔ یار دل آرام شنیدن باقیست\nخالق مالکت از هر دو جهان داد عطا\nدر حضور شه مخلوق حمیدن باقیست\nقدم چند دگر همت مردانه بنه\nمنزلم طی شده انجام رسیدن باقیست\nنظم بيك ترنمی باغمی خوانده شد که\nبهمه حضار رقت طاری گردید سردار بهمین\nسبب برسستی الفاظ و خانواده بر سادگی عبارت\nایراد وارد نکردند البته باعث دیگر غیر زبانی\nشاعر هم خواهد بود ـ گلجان برکلمۀ همدم\nشهید آماده اعتراض شده بود اما اندیشیده که\nمحفل هنوز تلخ میشود سخن را دیگر طرف\nدور داده آغاز کلام نرد : ـ\nموسم بهار است عجب دلفریب منظر گلزار\nاست از رنگ و بوی نونهالان چمن هوا معطر"}
{"book": "adl0568", "page": 528, "text": "( ٥٢ )\nوفضا خوشگوار است بادنسیم نقاب از روی\nحسینان گلشن میبردارد مشتاقان جمال یار همه\nآن متوجه میکردند شمال تندی میکند از شاخ\nهای بی برگ شفتالو شگوفه میریزد یا ایام برف\nعود کرد زمین زیر درختها سفید گردید آمیزش\nسرخی اشکباری خون بیاد داد که مستغرق\nفراق دلدار بر عارض قرطاس جاری می کند\nاول خنده را ضبط کرده آخر همه قهقهه\nزدند که گلجان بمحل چه عبارت آرائی شروع\nکردنه باغ بود نه بهار همه در صندلی نشسته بودند\nو بیرون برف میبارید فهمیدید که از زمان طفلی\nنثر مذکور یادش مانده حالا بخرج رسانید\nیوسف ـ افسوسم میآید که در مشرق\nچقدر اوقات گرانمایه در اختراع خیالات محال\nو در صنعت های لسانی ونکته های معنوی ضائع"}
{"book": "adl0568", "page": 529, "text": "( ٥٨ )\n\nمیشود ــ اگر همان توجه در صنعت و حرفت صرف میشد مثل غرب چقدر ایجادات مفیده پدید می آمد اشعار یکه مسرت شنیدن آنها امروز حاصل شده از اغراق و مبالغه مروجه عاری بود و بهمان نسبت در خیالم زینت زیادتر داشت البته اشکیاری خونی قسمی ازان بود کلجان میخواست که جواب بدهد اما صدای آذان جمعه بکوش رسیده اكرم كفت واذا دعى للصلواة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله ــ چنانچه همگی سوی مسجد شتافتند الاجوزق ــ\nمی فرار\nبعد از نماز ملای مسجد شاه دوشمشیره همراه چند نفر متقدمین خود سوی خانه خود در اندرابی میرود بکنار دريايك كودل شكسته بالای يك چرسی سایه جالیدار می اندازد ــ"}
{"book": "adl0568", "page": 530, "text": "( ٥٩ )\n\nدر نشه خود را در خانه شبکه کاری پنداشته\nبغنو دگی می افتد همان تصور دولتمندی در خواب\nمنتقل شده دزدی را پیش رویش میآرد\nمبادا خلطه طلا موهوم دزدیده شود از خوابیکه\nبخیالش خوابست بیدار میشود — زانویش\nایستاده و شوز میخورد — همان را دزد انگاشته\nآهسته که او خبر نشود سوتهٔ بنک برداشته\nمحکم وار میکند و دستی زانوی خود را بدست\nگرفته چون پچق میکند وای وای هم میکند\nصدایش را شنیده ملا معه همراهیانش می درآید\nو از سبب دردش پرسان میشود — چرسی — اگر\nچه عینک زانوی ما شکستانده اما ضربیکه از دستم\nاوهم خورده است در عمر از یادش نخواهد رفت\nملا — که بود و چرا زدیش و چرا زدت؟\nچرسی — آقا دزد بود ، دزد !"}
{"book": "adl0568", "page": 531, "text": "(٦٠)\nملا -- دزد پیش توجه کار داشت ؟ اگر\nبود از اینجا نتواند بود که روبروی ما غائب شد\nبابا این کل فساد نشه است که آدم را از هوش\nکشیده بضرر جان خودش می آرد -- نقص\nمال و جان ودین و ایمان همین را میگویند --\nآخر چرا الایش نمیکنی ؟ از دست چرس است\nکه نزدیک تو اذان گفته میشود جماعت نماز ایستاده\nو تو در مستی افتاده آخر خوف خدا نداری\nاز عذاب دوزخ نمیترسی ؟\nچرسی -- برو ، برو ، ملا ، آزار مان\nنته -- هر روز کسب تو همین است -- ما مدام\nدر یاد خدا هستیم و براه خدا اگر تو پیاده\nمیروی ، ما سواره راهی هستیم -- روابقه کبر\nهم خوب نیست -- چرسی ها بسبب عجز خود\nوقت بخشیده شده اند -- باقی دارد"}
{"book": "adl0568", "page": 532, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 533, "text": "شرایط اشتراك معرف معارف\nداخل شهر\nسالانه – ۶ روپیه شش روپیه کابلی\nشش ماهه – ٤ روپیه چهار روپیه\nسه ماهه – دو نیم روپیه\nقیمت يك نسخه یکروپیه کابلی\nخارج شهر\nسالیانه – هشت روپیه کابلی\nشش ماهه – شش روپیه کابلی\nسه ماهه – چهار نیم روپیه کابلی\nقيمت يك نسخه یکروپیه سه شاهی\nمدير معرف , محمد حسين ,\nمحرر , , ( میرزا عبد الرؤف )\nبمطبعه ماشین خانه مبار که چهاپ شده از اداره\nدار الامان معارف ماه يك بار نشر میشود\n( وزارت جليله معارف )"}
{"book": "adl0568", "page": 534, "text": "الذين آتيهم الكتاب\nيعرفونه كما يعرفون ابناءهم\n\nاول ثور\nسنه ١٣٠١\n\nمعرفه معارف\n\nسال سوم ١٢٩٨ شماره ٧"}
{"book": "adl0568", "page": 535, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 536, "text": "فهرست مندرجات\nشماره هفتم\n۱ مقاله هرات - کاملا نشر نگشته است\n۲ يك يادگار پایه دار\n۳ مکتوب طالب العلم افغانیه مقیم فرانسه\n٤ ناول"}
{"book": "adl0568", "page": 537, "text": "( ۲ )\nبسم الله الرحمن الرحیم\nای هرات !\nاز منه قبل التاریخ طنطنه ترا اگر قلم نگاشته\nبزبان بیست و پنج کرور هنود نگهداشته است\nکه از جزیره سراندیپ تا کوه همالیه ، علی الصباح\nهری هری ورد میکنند ـ\nاز ترس يك مشرب اسلام که ند به یاشیخ را\nمترادف شرك میدارند ، بمناجات هندوان\nشرکت ورزیده نمیتوانیم بلکه ندای سلام را مانند\nاهل القبو ر استمساك كرده ، کلمات چند بحضرت\nدارالنصرت تو عرض مینمائیم .\nدر عهد مامون یکی از آل برامکه چون جهت\nحکومت تو اعزام شد ، البته محصولات اینقدر"}
{"book": "adl0568", "page": 538, "text": "(۴)\nفراوان بود که فقط برای سفر خرج يك کرور\nروپیه از بیت المال عطایش گشت .\nوالده ماجده امیرالمومنین موصوف ، در\nآغوش خاك تو پرورش یافته تا حال بخوانهای\nمرغوب افغانستان بنام بور نی یاد میشود .\nاز طعام مادی صرف نظر - امام فخر را\nزی علم تو آموخت بهر تو ـ که لذت میدهد بر\nسفره عرفان منقلها .\nچون آن شهسوار علوم استدلالیه از مدرسه\nسوی خانه اش روانه میشد ، سیصد تلامذه\nمر کابش میدویدند ، تاسخنان با زینت و قیمت\nدارش که از سرزین بطریق درس طریقت در\nافشان میشد ، بزمین نریزد ـ زهی توقیر علم\nو زهی تقدیر وقت !\nاز احتشام علمی انتقال تو بقتل عام کشید ـ"}
{"book": "adl0568", "page": 539, "text": "(٤)\nیکی از شهزاده كانت بدریا اسپ انداخت وعين\nدر حالت گریز يك بچه چنگیز را نشانه تیر ساخت .\nباز تغیر بهتر باحوالت مشاهده میشود ـ\nاز انقلاب خون سياه مشك ناب شد ـ مشتاق\nانقلاب نباشد کسی چرا ؟ سیر و تفسير بمعارج\nعلمية آنزمان واصل میگردد و ادبیات نیز مدارج\nفنيه راطی مینمایدـ حکما و صوفیای نو که گنج های کتب\nدر گنج های خانه فراهم آوردند و جامهای جهان\nنماررهر مجلس دور خوردند ـ در ان قرونیکه\nمطابع جز در خطا نام و نشان نداشت أمير على شير\nوزیر هوقأن تخصيص دوصد لك كتاب را دارا بود .\nتحقیقات تاریخیه چنان کشفیات مقدسه را\nهويدا ساخت که بلخ دار الشرف شد و برای\nافغانستان موجب فخر وتحریم است ـ چنان\nيك شاه تو در مجده نهر انداخت آب تاب ـ بدید"}
{"book": "adl0568", "page": 540, "text": "(٥)\n\nآور در سر مجده آيت در تشكلها ، کشاده در دیار ما\nز تحت ارض باب العلم ـ شروط دخله آن ليك\nاز اهالی شد تاهلیا ـ\n\nاقتدار تو چنین امتداد یافته بود که چون\nمعترضی در قلعه دهلی از نقطه نظر عسکری عیبی\nچید شاه مقتدر اورنك زيب عالمگير پاسخ داد\nکه این محض قصر است ، حصار ما در هرات وقوع\nدارد .\n\nای مفتاح هندوستان ! بدست هر پادشاهیکه\nبودی حکمرانان آن بر عظم ناز بردارش بودند .\nای مدفن علما و اولیا و سلاطین در زمره\nاخیر امیر کبیر ما در پهلوی خواجه انصار چون\nمهاجر مضجع گزیده است ـ ماقبل وما بعد او\nچه نیرنگیها نبود که جهت استحصال رضای\nتو در صفحه سیاسیات نریخت ! برای حفاظت"}
{"book": "adl0568", "page": 541, "text": "( ٩ )\nعند قبضه بردن قابض کلید آن که لازم می‌پنداشتند آخر ماشین کاران هنرمند بمکر و حيله يك دندانه آن سائیدند ، که شاید از ین تخريب كليد قفل وانشود - مصلای شهیدت شاهد این دسیسۀ حاسدانه است . تلك امة قد خلت لها ما كسبت ولكم ما كسبتم ولا تسئلون عما كانو ايعملون\n\nاز ماضی رجوع بحال ، در زمانی میرساند مان که الو الامر نوشایان تحسین و ستایش اند .\n\nواضح باد که قبیله رذیله مداحان را اعليحضرت غازی از یاوه سرائی و ژاژ خائی منع فرموده اند حکم محکم شاهانه بزبان مداح صادر شود و بر قلمش عائد نگردد ، از سوء تفاهمات است، ور نه تشریف همایونی بربالای کس کوتاه نیست . تعریف حامیان معارف اسماً ورسماً فريضهٔ"}
{"book": "adl0568", "page": 542, "text": "( ۷ )\nالمحرف است البته اگر اغراق را شعار سازیم\nآبروی حریت ریخته بشمولیت فاضحه مداحی\nدر شرمساری غرق خواهیم شد و آن آوان\nهم سپری گشت که از ین غواصی در مراد دست\nمیداد - پادشاه حقائق آگاه ما از دانش و تجربه\nخود بر حال و مقال ما چنین وقوف یافته است\nکه اگر بمبالغه پردازیم بدون استهانت خود\nتوقع امتیا ز بر خامی عقل و طمع مادال خواهد\nشد که تقدیر فر است و قوه مشاهده ممدوح متوالستیم\nیعنی مدح بیجا و ناجائز قدح است که بر خود\nمادح احاطه میکند - از ین حالت خجالت رسیده\nبحقیقت امر استلزام میکنیم :\nبخلاف خطاب سابق من بعد ای هرات\nترا بحيث زنده مخاطب میسازیم - انظر الى آثار\nرحمة الله كيف يحي الأرض بعد موتها - كذلك"}
{"book": "adl0568", "page": 543, "text": "( ۸ )\n\nالنشور علم و عرفان در عهد امنیت مهد امانیه\nاحیائت نموده است با همه اقسام انگورهایت که در\nآب و تاب از لعل کمتر نیند باغی بودی که باغ\nبانش از غیری وظیفه میخواست لهذا ملکیتش\nنبود و بهمین سبب در زمین تو غرس نونهالان\nنه سودی داشت نه بهبودی\n\nدرختی بودی زیر سایه که از بارندگی آب\nزندگی هم بار و قار نمیگیرد بظل الهی از شمشیر\nشعاع نوریکه نه شرقیست نه غربی آن سایه\nبیگانه را قلع و قمع کرد - آفتاب جهانتاب\nسلطنت سنیه امانیه بکمال ضیا درخشیدن گرفت\nجرم مهتاب عالم تاب وزارت امنیه ازان مستنیر\nشده . از افق موافق تو جلوه افروز گشت .\nماهی ز شهر بدر گشت و شور شهر دیگر\nشد که از طلوع و غروبش دوشهر زیروزبرشد"}
{"book": "adl0568", "page": 544, "text": "(۹)\nاز شروع استقلال دولت ما که فی الحقیقت\nحیات با اجلال ملت ما از آن وقت آغاز میگردد\nجناب شجاع الدوله خان امین العسس در تاسیس\nو تائید مکاتب و معارف کابل مساعی بلیغه نمودند\nکه از آن سبب نام نامی شان بر صفحات تاریخ\nآتی افغان در حروف مذهب مرقوم خواهد\nشد زیرا امرا صعب نهادن بنای راست و ثابت\nاست ، در زمین نا هموار با مواد غیر ملائم این\nکار دشوار را سر انجام دادند و مثل انکریزی\nاست که افتتاح نیکو بمناصفه اختتام میرساند -\nچون جناب محمد سلیمان خان زمام معارف را\nبدست فعالیت پیوست خود گرفتند جناب امین\nالعسس بوزارت امنیه سرفراز شده اگرچه\nحتی الوسع در اعانت معارف مثلاً در اشاعت\nطرز تعلیم جدید بوجه احسن کوشیدند اما بسبب"}
{"book": "adl0568", "page": 545, "text": "( ١٠ )\nهمت واسعة جناب وزیر صاحب معارف مکاتب را\nاز امدادشان قدری مستغنی یافتند ـ چندی چون\nماه زیر ابر رحمت پنهان مانده باز عیان گشتند\nو طالع زایای هرات منور و موفق ساختند\nدر هاله شان کواکب دریه مانند ادیب بی\nنظیر و شاعر یکه سخنش ، بس ا لطف است\nبرای تناول روز مره ،، و ارفع از افهام عوام\nاعنی صلاح الدین خان و مهاجر بهادر افغان\nعبد اللطيف خان بفر اوانی روشنی علم و عرفان\nمطلع تابان را رشك ايالات افغانستان گردانیدند.\nاز اطلاعیه منجانب رئیس هیئت تنظیمیه\nجناب وزیر صاحب امنیه بوزارت ما موصول\nشد ، حضرت وزیر صاحب معارف چنان مسرور\nو ممنون گشتند که تشبثات منظمة رئيس ترا\nبحضور همایونی افضل و اهم بیان نمودند ."}
{"book": "adl0568", "page": 546, "text": "(۱۱)\nتشکرات صمیمانه ما بذات شاهانه لازم میآید\nکه چنین جوان قهرمان معرفت توامان را بریاست\nتنظیم نو مامور فرمودند که فریضه ما را وجیبه خود\nمیداند ع وعده ما کردیم و او بجا آورد\nای هرات ، بحق خواجه عبدالله انصاری\nپیر گستاخ در گاه باری است ، جرات این\nمسئلت مینمایم :\nالهی !\nمثل بنده حمیت آگنده تو که شجاع\nالدوله است و رفاه الملت بجميع حكام و خوانین\nدلی عطا کن چنین ، که از اخلاص و صفاء\nنه بنفاق و ریا نه تنها بقول و گفتار ، بلکه نیز\nبعمل و کردار قرار گیرد بطاعت و متابعت خدمت\nاعلیحضرت والا نصرت که بوسایط جراید\nو مکاتب قوانین میخواهند ترفیه و ترقی جمله"}
{"book": "adl0568", "page": 547, "text": "(۱۲)\n\nتا بعين طفل و پیر و برنا از ملت افغانیه عظمی تا\nبمجلت کل افراد رعایا مجتنب گشته از غفلت\nو خطايا چنین کردند بیدار و فعال که با اکتساب\nفضل و کمال ربایند گوی سبقت و کرا مت . از هر\nقوم و ملك و دولت ، تا شهرۀ آفاق شویم در\nتهذیب و تدبیر وان ذلك على الله يسير .\n\nترقیهای جدید هرات\n\n۱ مكتب شرافت هرات تعداد داخله طلباء ۱۰۰\n۲ دار المعلمین \" \" \" ۷۰ نفر\n۳ مكتب قضاة \" \" \" ۱۳ نفر\n٤ مكتب اصول دفتری \" \" ۱۰۰ نفر\n٥ مكتب رشدیه عسکری تحت تأسیس است\n..\n."}
{"book": "adl0568", "page": 548, "text": "( ۱۳ )\n\nكيفيت عید باشرف مكتب شرافت هرات\n\nهمینکه بقرار مراسم عمومی به تکت های\nخبری از مقام منیع ریاست تنظیمیه هرات همه\nوكلا وندما وطلبا، مكتب شرافت و دارالمعلمين\nومكتب اصول دفتری دعوت شده بود بعداز\nادای نماز وعید بی نیاز همه طلبا بلباس های\nخیلی مرغوب وطنی ملبس وبدالان سلام خانه\nبرای ایفای سلامی ع ، ج وزیر صاحب امنیه به\nنهايت وضع جديت عسكرى چشم انتظار داشتند\nحینیکه جناب وزارت پناهی شرف نزول فرمودند\nاولا به طلاب مكتب شرافت و دارالمعلمين از راه\nعاطفت و شفقت احوال پرسی وعید مبارکی فرموده -\nو پس از تبريك و تهنيت عيد سعيد وتلطف در\nباره عموم اطفال يك نطق مبسوط غرائی را\nکه مبنی و مبشر بود در ترغیب و تشويق باكتساب"}
{"book": "adl0568", "page": 549, "text": "(١٤)\nعلوم و فنون لازمه وقت و نصایح حکیمانه مشفقانه\nپدرانه ایراد و بیان فرمودند که اطفال موصوف\nتا مدتی از فرط شادی و از پیشه فرحت ادعیه\nرقت انگیز ، و ولوله مسرت آمیزی مینمودند\nدرین بین یکی از کوچک ترین اطفال مزبور\nآقای میر غلام جیلانی خان پسر ص ، ف\n( مدیر عدلیه ) قاضی صاحب محکمه مرافعه\nکه بمضمون و فحوای مقوله مستنده ( الولد\nسر لابیه ) ذهن بسیار ذکی و خیالات بس عالی\nدارد پس از حاصل نمودن اجازه از جای قیام\nو در مواجهه حضرت وزارت پناهی بجواب\nنطق ذیل را بیان داشت :--\nپدر مهربان اهل معارف تخم معارفی که از\nکف کفایت خود درین زمین جواهر نگین\nافشانده و از کوشش های مردانه خود ابیاری"}
{"book": "adl0568", "page": 550, "text": "( ١٥ )\nنمودید همه خدماتی بود که بعالم انسانیت بدائرة\nاسلامیت دین مقدس وملت بيضاء ووطن عزيز\nخود ایفا نمودید ـ خدای را ستایش که همه مثمر\nگردیده چندین نونهالان وطن در گلستان معارف\nجولان دادیم . پدر مهربانا همه ما بزبان شکسته\nطفلانه خود میگویم که عید سعید تان مبارک !\nاز حضرت خداوند نیاز میکنیم که بسیار عیدها\nرا در زیر سایه همایۀ اعلحضرت امیر روشن\nضمیر وجناب وزیر صاحب با تدبیر خود بکمال\nافتخار و کامیابی بگذرانیم . زنده باد تعمیم\nمعارف ! پستر طفل دیگری ( محمد ابراهیم ) نام\nپسر جناب ملا محمد عمر خان عضو محکمۀ اصلاحیه\nبسن ( ٨ ) ساله نیز اجازه حاصل و این نطق\nمختصر بس مفید را بیان نمود : ـ\nمنکه طفل میباشم بحیثیت يك كنجشک ریزه"}
{"book": "adl0568", "page": 551, "text": "( 16 )\nيومیه از آشیانه خود برخاسته درین کلشن\nقدس که دبستانش مینامند داخل میشوم چند\nبرك معلومات را بمنقار كوچك حافظه خود\nكرفته بامید اینکه روزی در کلزار وطن عزیز\nمقدس خود پرواز کنم واپس بآشیان خود\nمراجعت میکنم هنوز از كرم وسرد عالم خبر\nنشدم با وجود این حضرت فخامت پناهی خود\nرا يك جوان جدی فعال وطن پرور معارف\nكستر دانسته از تشریف فرمائی شان از طرف\nخود و برادران هم صنف خود تشكرات صمیمانه\nو امتنارات مخلصانه را بحضور معرفت دستور\nشان عرض میکنم .\nبالاخره حضرت وزارت پناهی پاشا کردان\nبا طلباء موصوف وداع ، واز آنجا بخانه در بار\nيوميه که شاکردان مکتب مبارکه شاهانه امانیه"}
{"book": "adl0568", "page": 552, "text": "( ۱۷ )\nاصول دفتری در آنجا دعوت شده بودند تشریف\nفرما ، و پس از تلطفات و مراحم زیاد حضرت\nوزارت پناهی شاگردان را مخاطب و نطق ذیل را\nایراد و بیان فرمودند : -\nبرادران عزیز و نو نهالان وطن خوش\nآمدید ! و دیده معارف خواهان را بدیدار خود\nمنور فرمودید سعادت این روز فیروز عید سعید\nفطر را بر همه شما تهنیت و تبریک میگویم . برادران !\nمن به تشریف آوری شما در ین محفل مسرت شمایل\nكه يك روز بزرك عید سعید عمومی مسلمانان\nاست خیلی خورسندم و همه برادران و پدران تان\nكه نظر بمراحم ماموریت خودها برای مراسم\nتبريكات در سلامخانه تشریف آورده اند آمدن\nشما را بدیده مسرت مینگرند زیرا برخلاف\nمراسم گذشته شما اولادها و برادرهای خود را"}
{"book": "adl0568", "page": 553, "text": "( ۱۸ )\nبالباس های مخصوص معارف دريك دعوت\nرسمی دولت شامل میباشند -\nليكن من از خدای متعال آرزومندم که شما\nنوجوانان پس از تعیین بامورات که هرکدامتان\nرسماً بخدمات دين و دولت خود موظف گردید\nو بقرار پروگرام اجرای خدمات ووظايف\nمرجوعۀ خودها را نموده حقوق دولت وملت\nخودهارا از مخاطره وخساره که در سال های\nگذشته از طرف يكعده رجال بی کفایت بهدر\nمیرفت اداره کرده و مالیات ومحصولات بیت المال\nاهالی وطن خود را بمركز حقه اش تسلیم نمودید\nوتجربیات صداقت و فعالیت و پادشاه دوستی\nووطن پرستی خودها را بحضور همین هیئت\nحاضرینکه امروز بتقربيت مراسم عید در سلام\nخانه عام حاضر شده اند بپایه اثبات رسانیده"}
{"book": "adl0568", "page": 554, "text": "( ۱۹ )\nتوانستید انگاه يك روز عيد بزرك خواهد بود\nو من يك محفل مسرت و خورسندی خیلی باشکوهی\nدر مركز ولایت هرات تشکیل خواهم داد\nو شماها بكمال افتخار و شرافت در محضر عمومی\nاستاده شده خدمات صادقانه خود را يكان يكان\nبيان ، و مرا و این هیئت حاضرین را از کار\nروائیهای جاهدانه و خدمات صادقانه خود\nمسرور خواهید نمود باقی از خدای متعال\nحسن توفیقات خدمت و صداقت بهمه تان\nرجا میکنم .\nمقارن اختتام خطابه فوق : عموم حضار\nعلهله مسرت و شادی و ادعیه ترقی و آبادی دین\nو دولت مقدسه متبوعه خودها را نموده و یکی\nاز متعلمین مکتب مزبور میرزا عبد الله خان نام\nپس از استجازه از جای قیام و نطق خیلی شیرین"}
{"book": "adl0568", "page": 555, "text": "( ۲۰ )\nو بیان با تمکینی که مبنی بر حسن خدمت گذاری\nو وظیفه شناسی بود عرض و ابراز داشت حضرت\nوزارت پناهی پس از تودیع از آنجا بسلاخانه\nتشریف برده بکرسی خویش قرار گرفتند لحظه\nنگذشته بود که دو فرقه از شاگردان مکتب\nمبارکه شرافت بمعیت یکدسته موزیکان از مد\nعوکاه خویش پایان و در زیر برنده سلاحخانه سمت\nغربی در مواجهه حضار جينیکه ش آقای (محمد\nيوسف خان ) معلم نظامی مکتب مبارکه\nشرافت صفوف اطفال را منتظم و مرتب نموده\nبود با یمای كُندك مشير موصوف اشعار دعائية\nاعلیحضرت شهریار غازی موسوم به مرش امیری\nرا با آواز دلنواز بسیار موزون و بترانه خوش\nالحان بس مهیج موزيك تا مدتی میسرودند :-"}
{"book": "adl0568", "page": 556, "text": "( ٧٩ )\n\n( يك يادگار پايه دار )\n\nرفقا و احبای افغان قهرمان مرحوم و\nمغفور غلام محی الدین خان ( افغان ) جهت\nابقای ياد محبت نهاد و نام مليت ارتسام او يك\nدولتشيئی كردند كه تذكار آن خالي از مرغوبيت\nنخواهد بود . اولا اعانه بود كه بعضی دوست\nدارانش بسخاوت بلكه بايثار برای اقامه يك\nياد كار مفيد در مسكنش نمودند ثانياً جهت\nاجرای مزيد تعليم دينى و عربى مولانا عبدالله\nخان مهاجر فاضل مدير هندى يك مبلغی را عطا\nفرمودند كه عطيه ازان بطلبای علم مزبور داده\nشود ثالثاً اهتمام تعمير يك منارچه بر مرقدش\nكرده شد بيك لوحه سنگ كه بدوصورت بديع\nاست از زمين اينقدر بلند است كه ارتكاب"}
{"book": "adl0568", "page": 557, "text": "( ۲۴ )\nسك بآن نشود دوم در زبان ملی افغان كتبه\nکنده شده است که قدرش ظاهر است\n( ۱ )\nبرای اکثر مردم و بهمة اهل معارف معلوم\nاست که مسکن خان مرحوم در سرای پراچه ها\nواقع بشور بازار بود مجلس « اخوان افغان »\nکه در حیاتش قائم شده حالا هم عزم دائم داشتنش\nرا نموده است وقتاً فوقتاً در نشيمن مذکور\nمنعقد میشود رئيس اولش جناب عبدالهادی\nخان سفیر مختار لندن والحال جناب محمد اسحق\nخان مستشار وزارت خارجیه میباشند - روح\nوروان مجلس محمد ابراهیم خان است : حساب\nو کتاب متعلق اوست الحق که حق آشنائی دوست\nمغفور خود بطرز احسن ادا مینماید - الآن\nچند عدد الماری تيار كرده کتابهائیکه از"}
{"book": "adl0568", "page": 558, "text": "( ۲۳ )\nمرحومی مانده است در آنها گذاشته اند تا\nشائقین علم و عرفان که بکتابخانه ملی از جهت\nدوری راه رسیده نتوانند از مطالعه آن مستفید\nکردند زیرا مسکن مرحومی را اخوان افغان\nيك حصه و شعبۀ کتابخانۀ ملی می پندارند .\nواضح باد که اخوان افغان با همه اراده های\nخدمت ملت ادعای فدا کاری بذات خاص\nشهریار غازی خود می پرورانند زیرا محض\nبوجود ذیجود شاهانه حیات ما و نجات\nملت ما وابسته است . اعلیحضرت والاشارت\nفرموده اند که يك جمعیت خیریه برای استحصال\nنقد و جنسیکه اهالی بخیرات میدهند تشکیل یابد\nتا مصارف بجائیکه فی سبیل الله گفته باشخاص\nغیر محتاج میرسد بدست اصحاب اهل و صالح آمده\nباعانت تعلیم یتیمان و غریبان خرچ شود اخوان"}
{"book": "adl0568", "page": 559, "text": "( ٢٤ )\n\nافغان بتكميل ارشاد شاهانه که عين آرزوی دلی\nشانست هر وقت كریسته اند اگر مردم هنگام\nخیرات گاه بيگاه وبمواقع موقوته احتساب نمایند\nکه آيا از تعليم وتربيه اطفال مسكين مصرف\nبهترهم است البته در آنجا خود خرج نمایند\nواگر فكر كنند كه ازبسیاری مصارف تعليم\nوتربيه اولاد محتاج وطن بس مفيد تر ومورد\nثواب عظيم تراست البته آنقدر نقد وجنس را\nباخوان افغان خواهند داد تا بطريق مناسب\nبطلبای غیر مستطیع تقسیم كنند باید دانست كه\nبهترين مصارف خیرات درعلم است ( الذين\nينفقون أموالهم فى سبيل الله كمثل حبة انبتت\nسبع سنابل فى كل سنبلة ماة حبة والله يضاعف لمن يشاء )\nبرای خدا خرج کردن مال مانند دانه ایست\nكه هفت خوشه میكيرد ودر هر خوشه صد دانه"}
{"book": "adl0568", "page": 560, "text": "( ٢٥ )\nمیباشد و خداوند تعالی برای کسی که بخواهد\nدو چند میکند پسری جاهل بی تربیت کلان\nشده اگر دزد وغر نگردد محض مزدور عامی\nمیشود که فقط یکروپیه روزی را فائده مالی\nبخود آورده میتواند همان طفل را در مکتب\nداخل کرده سررشته گذرانش را بهم رسانیده\nرويد فارغ التعلیم شده یومیه اقلا هفت روپیه\nبلکه بس بیشتر ازان مشاهره مییابد و منافعیکه\nاز اقوال و اعمال و تحریرانش بملك و ملت عايد\nخواهد شد مضاعف است اینست اجر دنیا\nو عقبی خوبتر است ( للذین احسنو فی هذه الدنيا\nحسنه ولدار الاخرة خیر ) کی نکو کردی وکی\nکردی توشمر که ندیدی لائقش در بی اثر\nگر مراقب باشی و گیری رسن\nحاجتت ناید بدقی آمدن"}
{"book": "adl0568", "page": 561, "text": "( ٧٩ )\n\n( ٢ )\n\nمعطای کریم اعانه بیاد غلام محی الدین\nخان مرحوم بطریق فیضرسان امداد طلبای\nعربی را خواسته اند تا این زبان دینی تشویق\nیافته باعث تقویت اسلام و موجب ثواب مرحوم\nشود از روی مبلغیکه بدست ماست الحال ماهی\nهشت روپیه را وظیفه بطالبه ای داده میتوانیم\nکه در امتحان عربی اول برآید چنانچه مضمون\nذیل برای امتحان تجویز شده است :—\n\n( یایها المدثر قم فانذر وربك فكبر و ثيابك\nفطهر والرجز فاهجر ولاتمنن تستكثر ولربك\nفاصبر ) ترجمه وتفسیر این آیات شریفه را بیان\nکنید واز روی صرف ونحو کیفیت كلمات ذیل\nرا واضح سازید : — مدثر — قم — فانذر\nتستكثر در کلمۀ مدثر چه نکته مضمر است"}
{"book": "adl0568", "page": 562, "text": "( ۲۷ )\nدر آيه ربك فكبر چه لطيفه پنهان است -\nاز طلبای معارف که در مکاتب متعدده\nآن درس ميگيرند توقع است که جواب سوالات\nمتذکره فوق را از ذهن خود و از علما پرسيده\nو از کتب ديده بنويسند و آنرا ملفوف کرده\nسربسته بمحرر المعرف تا پانزدهم اسد رسانند\nو آينده نيز برای ديگر امتحان و ديگر انعام\nتيار باشند .\n\n( ۳ )\nکتیبه لوحه سنگ\nيا ايتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک را\nضية مرضيه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی -\nمولوی غلام محی الدين خان ( افغان )\nپہ قند هار کښی متولد سو او هلة ديي تعليم\nحاصل وکۍ - و معيت په سردار ایوب خان"}
{"book": "adl0568", "page": 563, "text": "( ۲۸ )\n\nپه راولپندی اولاهور کښی دفرار په حالت\nله انگریزی مکتبو جديد تعليم واخست -\nچه بيرته په کابل که راغی دامیر حبیب الله خان\nپه عهد د مكاتب ابتدائیو ممتحن مقرر سو -\nلپس له خدمت دشوار لسو کالودمعارف دامير\nامان الله خان غازی په روشان دوران که مدیر\nددار المعلمين سو او هغه خيالات او ارادی ی و\nاصلاح او ترقی د ملت چه دوه لس کاله بخواه\nپه مجلس که د ( جان نثاران اسلام ) معاقده\nکری وی دظل الهی تر سوری لاندی بخیله\nو ثمره ورسیدی - په دا کیف مطمئن او راضی\nدعباد الله په خدمت که داخل و و چه په اجل\nدوبای مریضه و خپل پر درد کار ته راجع سو او\nهغه د ولو خشتن په جنت کښی داخل ک -\nدا دعا د ( اخوان افغان ) په یاد دهغه وطن"}
{"book": "adl0568", "page": 564, "text": "( ٧٩ )\n\nدوستی او وفا دزره خیزی - چه په یار پسی\nتر ځان او جهان تیروی - څوك كولی شی داهسی\nمشقت د شپیتو کالو دصلاح او تجرد او ځوانی\nپه ژوند که عائله ئی حیوان مردان وواهل او\nصالح دهر مشرب چه ټول آمرزشی غواړی\n( يقولون ربنا اغفر لنا ولاخواننا الذين سبقوانا\nبالايمان ولا تجعل فى قلوبنا غلا للذين امنوا\nربنا انك رؤف رحيم -\nروز مرك كه يوم الوصال يار است\nكسيكه دست من آندم گرفت یار است\nتاريخ وفات ۲۸ ذیقعده سنه ۱۳۳۹ هجری\nقمری مطابق ۱۱ اسد سنه ۱۳۰۰ هجری شمسی"}
{"book": "adl0568", "page": 565, "text": "( ٤٠ )\n\nعطیه سرعسکر نظامی برای\nطلبه مکاتب راستی !\n\nاکنون در مدیریت مکاتب مشرقی مطالع\nشده ایم که چندی قبلدین جناب معظم حقیقی\nآقای محمد صدیق خان سرعسکر فرقه ٢ مشرقی\nباتفاق آقایون محترم آمرین نظامی و چندی\nعسکری برای معاینه مکتب راستی تشریف\nفرما شده مراسم پذیرائی ممدوحين من كل الوجوه\nاز طرف معلمین و متعلمين بعمل آورده شده\nعسکر مذکور بعد از مزاج پرسی نطقی را که مبنی\nبر دعاگوئی اعلیحضرت همایونی ومعارف\nپروریهای شاهانه بود ایراد نموده مفاد علم ومضار\nجهل را با امثله متين و دلائل رزين الى نصف\nساعت ذهن نشين طلبه نموده بعده بيك طريق"}
{"book": "adl0568", "page": 566, "text": "( ۳۱ )\nنهایت محبت آمیزان امتحان سه جماعت فردا\nفرداً گرفته هر لحظه اظهار خشنودی نموده در\nآخر تحویلخانه و شفاخانه مکتب را ملاحظه کرد\nواز طرف طلبه يك تقریری که مبنی بدعا کوئی\nاعلیحضرت غازی و کارداران صادق افغانی\nومملو از جذبات اسلامی بود قرائت كرديده\nجناب محمد صدیق خان صاحب موصوف جواب\nشان به بالفاظ مؤثر نهایت درست داده به محبت\nوانکسار از جیب خاص شان يك مبلغ معقولی\nرا جهت شيريني وچاى طلبه عطا فرموده طلبه\nو اساتذه را ممنون و متشكر اوضاع معارف\nپرورانه شان ساخته اند\n*\n* *"}
{"book": "adl0568", "page": 567, "text": "( ٣٢ )\n\nمکتوب\nطالبعلمی از فرانس\n\nسلیم را نبری نام پیش او قاصد\nبگو کسی بتو بسیار آرزو مند است\nآقایان عزیزانم ! طلبة مدرسة مبارکة دار الامان معارف را بدرجات عالی علم ، و اقبال خوا هانم روز اولیكه از خدمت شما برادران جدا شده باین خراب آباد هجران گرفتار شدم ! بعد از پیمودن مراحل های فراق از عنایات و الطاف اعلیحضرت غازی خویش به بسیار آرامی و راحت در بمبای رسیدیم . بعد از توقف ٢ روز سوار جهاز گردیده راه پیمای منزل مقصود شدیم ! اخرالامر بعد از مرور ١٤ روز به مار سیلز فرود آمده شب را گذرانیده روانه پاریس گردیدیم .در اول مکتب"}
{"book": "adl0568", "page": 568, "text": "( ٣٣ )\n\nیهودی ها هفته را بسر برده ، بعده در مکتب\nکلان ایسی مشلی ( نام ) داخل شدیم .\nبرای ما جماعت مخصوص ، و خوابگاه مکمل\nمعین شد درین اثنا يك معلم ، و يك معلمه که\nاندکی زبان فارسی بلد بودند مقرر گردیده ،\nقریباً بعد از ١٥ روز دو معلم دیگر مقرر شده\nکه به بسیار خوبی تعلیم میدهند ! و تا حال که\n٨ ماه گذشته در زبان فرانسوی همانقدر بلدیت\nحاصل کرده ایم که محض و صول ابتدائی انرا\nیاد گرفته ایم و يك كمي حرف نیز زده میتوانیم ،\nاما بقدر دفع احتیاج مانشده .\nسنك هم گر واشگافی یار میآید برون ،\nاین سخن از بیستون و سعی فرهادم رسید\nآقایون ! خوب ملتفت شوید ! امروزه\nروز عالم اوروپا ، و آمریکا خیلی ترقی کرده است،"}
{"book": "adl0568", "page": 569, "text": "( ٣٤ )\n\nو هنوز رو بترقی است ، آیا ترقیات اسلام که\nدر ازمنۀ قدیم بود مرا فراموش نشده باشد !\nآه ! بکجا شد آن ترقی عالم اسلام بکجا رفت شان\nوشوکت اسلام ! بلی ، مشاهده میکنم و بنظر\nعبرت مینگرم ، که اسلامیان دین مبین خود را\nاز دست دادند تا باین بلاها دوچار شدند ، در\nممالک او روپا آمده بعضی عادات حسنه که در\nاوروپائیان مشاهده میشود صرف نظر کرده،\nاو ضاع ذمیمۀ شانرا در دماغ خود جادادند .\nنماز خواندن ، وروزه گرفتن که فرض است\nودرخصوص آن ها چه تأکیدات شده است ،\nبطاق نسیان گذاشته اند ، شراب و گوشت\nخنزیر که حرام قطعی شده است بی پروا ،\nبخوردن آنها مبادرت میورزند . محض بنام\nاسلامند وبس ، و براهی که کافران قدم نهاده"}
{"book": "adl0568", "page": 570, "text": "( ٣٥ )\n\nمیبردارند. آنها تعقیب میکنند ، و پاپا بپویا بند . .\nافسوس است باین حالت شان ! جای عبرت است\nبشنیدن احوالات شان! غور کنید برادران من!\nکه بچه نتائج دست داد ، و بچه خواری دو\nچار شدن ، انهمه ترقی و تعالی را بچه فلاکت\nمبدل کردند . . . .\nوطن منویزم افغانستان تا حال در پرده گمنامی\nمستور بود :- چه در اوائل در دومان کسی\nاز ماپر سان میکرد ، از کجائید ،\nبجواب میگفتیم ( از افغانستان ) متحير\nشده خیال میکرد که البته کدام صوبه از\nهندوستان ، و یا از کدام شهری خواهد بود .\nمگر بعضی جغرافیه دانان تا يك حد ميدانستند\nمکر امروزه روز باید ما افغانان سر تفاخر را\nباسمان سائیده بنازیم ، که اسم افغان گوش زد"}
{"book": "adl0568", "page": 571, "text": "( ٣٩ )\nهر پیر و برنا کردیده با پرچم سیاه افغانی در دول\nمتمدنه اوروپا شعشعه پاش شکوه و اقبال اسلامی\nبالای سفارت خانه ها افراشته شده . ایا این\nتشبثات عالی از کیست ؟ درین ترقی موجوده\nافغانستان وابسته وجود سعادت آمود که ؟ ایا\nاین کوهر کران بهای استقلال را که بدست آورد\n؟ بلی ! بلی از روزیکه شاه جوان بخت محبوب\nالقلوب مان ( امیر امان الله خان غازی ) پا بر\nسریر سلطنت نهاد اول کاری که نمود تحصیل\nکوهر بی بهای استقلال بود ( الحمدلله شکر بامر\nداده روز عالم استقلال ) (زنده باد اعلیحضرت\nپدر مهربان ما ) حالا فرض ما و شما چیست که\nچکنیم ! و خود را چه سازیم ؟ باید این نعمت\nعظمای استقلال را که اعلیحضرت محبوب القلوب\nما در راه تحصیل آن چه مشقت ها کشیدند"}
{"book": "adl0568", "page": 572, "text": "(۳۷)\nبعالمی برابر نکنیم. و در راه نگهداشت آن\nخونهای خود را بریزانیم، و جانهای خود را\nفدا کنیم، خدمت ملت و وطن، و رضای\nپادشاه غیور خود را فرض خود دانسته حق\nالوسع کوشش کنیم که لیاقت خدمات وطن،\nو تحصیل رضای پادشاه خود و اهالی وطن خود را\nپیدا کرده بتوانیم. آقایان! وطن محبوب\nالقلوب، مادر ك شفقت اسلوب مان چه زحمت ها\nبود که برای ما اولادهای خود نکشید، و چه\nمحنت ها بود که از هر طرف برایش نرسید تاهم\nبآغوش مرحمت و شفقت خویش پرورید تا باین\nسن رسیدیم بآب و هوا و نباتاتش پرورش یافتیم\nکه در همه رك وریشة ما جا گرفته و این مادرك\nمهربان باعث حیات ما گردیده، آبا و اجداد\nمرحوم مان در همین خاك پاك مدفون اند حرمت"}
{"book": "adl0568", "page": 573, "text": "( ٣٨ )\nو محنت این بچه اندازه برما واجب است وحالا\nمحتاج خدمت اولاد های خود شده است\nجه ما بكفته این سخن اعلیحضرت مهربان ما\nرسیده که عده از اولاران در دفعه اول وعدۀ\nدیگر در دفعه دویم بطرف اورو پا برای یاد گرفتن\nعلم وصنایع روانه نموده اند که تا واپس آمده\nبخدمات لايقه خود مزرع خشکیده وطن آبادی\nنموده شاداب سازیم و رضای بادشاه محبوب القلوب\nترقی خواه خود را حاصل نموده . يك قطره\nخون خود را فدای راه اسلام ، خصوصاً ملت\nنجیب افغان نموده سری بعالم اسلام بر آریم\nوجان های خود را براه بانی این ترقیات اعنی\nامیر امان الله خان فدا سازیم ، دکر ارمان بدل\nنخواهد ماند و زیاده از خداوند لایزال کامیابی\nباشرف خود ها را استرحام مینمایم ، در خصوص"}
{"book": "adl0568", "page": 574, "text": "( ۳۹ )\nماه مبارك رمضان :\nالحمدلله به بسیار خوبی بسر میبردیم قبل\nاز رسیدن ماه مبارك ، جناب مفتش صاحب\n( سردار محمد عزیز خان ) فرمودند كه نان\nشام و سحر شما را در خود سفارت سررشته\nمیکنم ، که در آنجا آمده روزۀ خود ما را\nافطار كنید ، مگر چونکه راه طویل بود\nو سررشته طعام در مكتب خود ما نیز میشد\nعلیحده فی نفر ٥٠ افرانك (٥٠ روپیه کابلی میشود)\nعنایت نمودند . كه جهت سحری خود ، خود\nما طعامی بهم رسانیم . طعام شام را در مکتب\nمیخوریم و بوقت عشا صلوة تراويح را بجماعت\nادا کرده میخوابیم برای سحر ، ٤ یا ٥ نفر\nيكجاشده چراغ های الکلی ، قند ، چای\n( كسرول ) كه عبارت از چیزی آب گردان شکلیی"}
{"book": "adl0568", "page": 575, "text": "(٤٠)\nاست خریده ایم . وروزانه کلچه ، پنیر ، تخم\nو گاهی شیر خریده ، در خوابگاه خود بعمل ۸ ۱/۲\nبجه شب از خواب برخاسته ، چای درست\nکرده وتخم پخته میخوریم ، بعده وضو نموده\nتا شفق صبح که نماز روا شود قرآن شریف\nخوانده بعد از آن نماز فجر را ادا نموده خواب\nمیکنیم ، این خواب تا ساعت ۱۰ دوام میورزد\nبعد ازان از خواب برخاسته بجماعت رفته\nبقرار سابق تعلیم خود را خوانده به ۸ ۱/۲ بجه\nشب روزه افطار میکنیم . این است که باین ماه\nمبارك همه ما شادان و خوشحال بوده بيك جوش\nو خروش اجرای مراسم دینی ووظیفه تعلیمیه\nخود را میکنیم ، از وقت طلوع صبح ۳ بجه الی"}
{"book": "adl0568", "page": 576, "text": "( ٤١ )\nشام ۱ ۸ بجه روزه دار میباشیم هان ! آقایون\n۲\nتبريك عيد سعيد رمضان مبارك را برای همه تان\nميكويم و از خدای متعال ، برای شما ، و خودها\nدیتراعیانه میخواهم که یکجا بوده بخدمت ملت\nو دولت کوشان ، و از ديدار يكديگر شادان\nباشم : -\nطالب العلم افغانی ، فدای ملت نجیب افغان\nدر پاریس : -\nبحضور جناب مدیر صاحب ، واستاذۀ محترم\nخود ، عرض احترام رسانیده تبريك عيد سعيد\nرا گفته دست شما را میبوسم\n..\n."}
{"book": "adl0568", "page": 577, "text": "( ٤٢ )\n\nناول\n\nما بعد از شماره گذشته\n\nاز تو کرده خولات خدا بیامرزش خوب مرد بود که روزی نمیگذشت آدمش سید کلب امام آقا چند روپیه کله دار مثل ید بیضا واری نمی آورد ـ تو هر روز گپ های چتی می آری\nملا ـ از دست نشه است که کافر را دعای آمرزش داده کافر میشوی بیشک عاجزی صفت خوبیست و اینقسم فائده ها نشه دارد چرا که خدای تعالی فرموده فيهما اثم كبير و منافع للناس و اثمهما اكبر من نفعهما ) یعنی در قمار و خمر گناه زیاد است و نفع ها نیز برای مردم ، اما گناه از فائده بسیار تر است ـ\nبعد ازان ملا با رفیقهای خود تقریر را دوام"}
{"book": "adl0568", "page": 578, "text": "(٤٣)\nداده گذشت - شب پس از عشا بمجرد تمام\nکردن دو پاسه بار دعا . ملا ، نيت نقلها با هم بسته\nکرده رفت تا که جميع نماز خوانها چندی\nانتظار کشیده رخصت شدند - چون کسی نماند\nملا تنها برآمده سوی چرسی روانه شد که\nهمراه یکدیگر رفیق نشه نشسته اختلاط میکرد\nچرسی امروز قطار اشترها تیر میشد\nمثلیکه غازیها کدام فرنگی را کشقانده در خانه\nاکرم خان میبردند - نام خدا چه جوان است\nخدایش همه خوبیها داده است اما بی عیب ذات\nپروردگار است اکرم غازى يك عيب دارد كه\nرفیق - چرس نمیکشد -\nچرسی - بلی - کپ شترها بود که از\nنزديك ما مى گذشتند - گردنهای شان را دیده\nکه مثل آدم بلند بالا چرس کشیده شور\nخورده میروند -"}
{"book": "adl0568", "page": 579, "text": "(٤٤)\n\nبدل خود گفتم خدایا هیچ مخلوق تو بیکار\nنیست ضرور يك نفع از و گرفته میشود امادرین\nشتر ها خــو ، چندان فائد ندیدم غیر از كريه\nبیوقت كه مثل مؤذن بی هنگام صبح همو نوقت\nبیدارم میکند که دستی خوابم برده باشد\n\nرفيق – هان يار – خیال من هم همین\nبود اما از روزیکه بکش اش جرس کشیدم\nایقدر مزه ام داد که بهای شتر را فهمیدم –\n\nجرسی – هان – یادمن هم آمد ( دست\nبگوش برده ) بيشك خدايا هيچ مخلوق تو بيفائد\nنیست – توبه كردم يا ايها الذين آمنوا توبه نصوحا.\nملارفیقش را شناخته که غیر نیست در آمده\nگفت : –\n\nآيت را صحيح بخوان – در میان ، توبو\nالی الله را ماندی ."}
{"book": "adl0568", "page": 580, "text": "( ٤٥ )\nچرسی - ما را خوبد میکفتی حالا در قرآن هم دست اندازی میکنی ما از پدرهای خود همین طور شنیدیم\nملا - ( او لو كان آباءهم لا يعقلون شيئاً ولا يهتدون ) اکر پدر های شما چیزی نمیدانستند و بر هدایت نبودند.\nچرسی - حالا کلانهای مارا هم دو میزنی - والله اکر خیسته میتوانستم همراهت چنگو میشدم .\nرفیق - اکر زبانم قوت حرف زدن میداشت یکدو ، دوخو میزدت .\nملا - تریاکی زوی نه زوی دی چرسی یو پردوه بقراری این مثل افغانی هردوی شما بمقابله من برابر میآئید اما از ین حرفها بکذرید يك چلم چرس خو بدهیدم."}
{"book": "adl0568", "page": 581, "text": "(٤٩)\nچرسی ــ ها ــ حالا مسلمان شدی .\nملا ــ از وقت فتره مسلمان هستم ــ\nچرس شاهجهانی عقیده یزنم وامشب كفتم همراه\nشما دوست ها بكشم .\nرفيق ــ ملا صاحب تو چرس چطور\nمیکشی ؟\nملا ــ يك سبب دارد ــ روز بنك\nمیخورم خنکی ام ضیاف میشود ، دود چرس\nآن را كم میكند ــ\nرفيق ملا صاحب بنك هم میخوری .\nملا ــ این هم بی سبب نیست ــ شراب\nمینوشم حرارتش بسیار است بخاطر سردی\nبنك میخورم .\nرفیق ــ ملا وشراب ــ عجب است !\nملا ــ اینهم دلیل دارد ــ قمار میزنم"}
{"book": "adl0568", "page": 582, "text": "( ٤٧ )\nروپیه که از حرام بدست بیاید باید بحرام\nخرج شود ، اگر آدم آنرا بخیرات صرف\nکرد کافر میشود — هرگاه باخم باز برای غم\nغلط کردن نشه بکار شد .\nرفیق — سراین گپ ها و همه عیب های\nشرعی پیش امامت چطور ساختند ؟\nملا — اینهم بیدلیل نیست — پیزار دزد\nبودم وبوقت سجده پیزار های خلق خدارا\nمی بردم پیشم ایستاده کردند تانظر شان مدام\nبر من باشد اگر چه باین طریق نماز آنهاهم\nچندان نمیشود — اینه همین طور امام و ملا\nشدم ورنه ما و شما يك مذهب ، يك مشرب،\nيك طريقه داريم .\nچرسی -- مردهای خدا اینطور پت\nمیمانند ، آخر رستم واری آشکار میشوند --"}
{"book": "adl0568", "page": 583, "text": "( ٤٨ )\n\nهمین قسم چه خبر داریم که در ین دریا\nطلا باشد – کلانها می گفتند که مردم از ريک\nشوئی زر میکشیدند .\nملا – بلی . طلا نزديک شماست اما شما\nخبر نداريد .\nرفیق – چطور ؟\nملا - همين فرنگی را نمی بینید که همراه اکرم\nميکردد – اگر ماوشما اوراشب کت خود تالاشکر\nفرنگی رسانيم پنجاه پنجاه طلا بشما میرسد –\nچرسی – ملاصاحب ماخو آخر مسلمان\nهستيم – اگر لحاظ اكرم غازی نميبود که\nهمسايه اش می شینیم همین چلم چرس سر فرنگی را\nشگستانده غازی خو ميشدم خود اوهم مهرانمها\nديده چند روپيه داده بود و طلاهم نشان ميداد\nکه اگر خدمت کردی میدهمت خیالم شد که"}
{"book": "adl0568", "page": 584, "text": "(٤٩)\nمهمان ! کرم خان است شاید مسلمان شده باشد\nکدام خدمت اسلامی میفرماید حالا معلوم شد که\nکافرکار خود را میگفت -\nرفیق - تو باش گپ را نمی فهمی - ملاصاحب\nچطوره سررشته کنیم -\nملا - خبر دارباشید کسی خبر نشود --\nامشب فرنگی بعد از يك بجه از پشت بام می فراید\nمن چند نفر را در بیخ دیوار آورده ایستاده\nمیکنم - شما بجای خودنشته باشید نه حرف\nزنید نه حرکت کنید -\nچرسی - همین جانشته باشیم نه حرف زنیم\nنه حرکت کنیم ازین کرده بدریا چرا خیز نزنیم\nکه مرك از زندگی نامردی و نامسلمانی هزار\nدرجه بهتر است - ملا ماخو گفته بودیم\nمسلمان شدی نی والله کافر هستی --"}
{"book": "adl0568", "page": 585, "text": "( 50 )\nملا ـ آفرین صد آفرین ! امتحان ایمان\nشما را میگرفتم ـ شکر است که پوره مسلمان\nبر آمدید بر پدر تان رحمت ، بر شیر دادن والای\nتان برکت ـ بیارید يك چلم دیگر بزنیم و اینه\nدو روپیه ؟\nچرمی ـ روگم شو ـ ما چلم خود را مثل\nسوداگر ها واری نمیفروشیم ـ\nملا ـ نی ما خو مذاق میکردم ـ بارهایيك\nدیگر تحفه میدهند ـ حدیث شریف است ـ\nتهاد و اتعاد و باهم هدیه داده محبت یکدیگر بیفزائید.\nچون مجلس خاموش شد ملا ناامید گشته\nراه خود را گرفت ـ رفیق چرمی این را\nگفته که ببینم بکجا میرود پسش راهی شد . چیزی\nدور رفته ملا را صدا کرده گفت که این دیوانه\nدستی خراب میشود ما و شما کار را تمام میکنیم"}
{"book": "adl0568", "page": 586, "text": "( ۵۱ )\nوصد طلا خود تنها حق من میشود —\nملا ـ بسیار خوب ـ من همانجا از فراست\nفهمیده بودم که تو عقلمند هستی ـ\nرفیق — شما بخیر بروید نفری خود را\nبیارید و من چرسی را پی در پی چلم دیگر میدهم\nتا كوك شده بیفتد بلکه اگر وسعم کشید\nاز کشتنش هم صرفه نمیکنم —\nملا بدل خود فکر زده میرود که عجب صیادم اند\nیا میگفت که خدا لات را بیامرزد یا حالا دشمن\nحزبش کردیده ! انسان فی الحقیقت طرفه\nمعجونیست از فرشته و از حیوان سرشته است\nيك عمر صالح بوده آخر طالح میگردد یا بر عکس\nآن ـ بلکه اعتبار یکساعت نیست يك دقیقه\nخیال نکوئی موجزن گشته طوفان اراده های\nاعمال صالحه از زبان سر میکند آنی بعد هوای"}
{"book": "adl0568", "page": 587, "text": "( ٥٢ )\nنفس از طرف هوس و كينه وزيده رخ جذبات\nخوب را سوى زشتی میگرداند يا برخلاف آن\n( ان الذين قالو ا ربنا الله ثم استقامو اتتزل\nعليهم الملئكة الخ ) كسانيكه بر احكام خداوندی\nبثابت قدمی عمل پیرا شدند بالای شان ملئکه\nنازل میشوند که ما دوستان شما در دنیا و عقبی\nبوده بشارت میدهیم که هیچ خوف و غم نخورید\nانسان بعضی اوقات قصد ثبات برحق مینماید\nاما چندی دران نقص و تکلیف ديده بلغزش\nمیآید يك عالمی را مشغول بدروغ و نفاق ديده و باو\nوجود آن خوشحال فهمیده حق را بجانب آنها\nمی پندارد و برای پیروی امثال باطله شان دلیل و تا\nويل می تراشد باز نفس لوامه در لمحات سکون ازین\nدو روئی و تذبذب رو کردانش میسازد و همه\nبني بشر يك حس وجدانی دارند و ضمیر منیر که"}
{"book": "adl0568", "page": 588, "text": "( ۵۴ )\nدر میان حق و باطل تمیز کرده دائماً محرك\nراستی است و مسدد کذب هر نفس مستقلاً\nاعتراف آیات خداوندی نموده است (قالوابلی)\nیعنی از ازل فرق ما بین حق و باطل کرده صراط\nمستقیم را یافته است اما تاثيرات صحبت و تربيت\nزشت وجدان را کند میسازد ودل بيك قرار\nنمی یابد گاهی وساوس شيطانی و دیگر وقت خیالات\nرحمانی خطور کرده از زبان می برآید و نشه\nدر جنبش واهتزاز حسیات دخل کلی دارد\nاگر قطره یا دودی کم شد یا بیش در حرکت قلب\nتفاوت پیدا شده از اعتدال مزاج انحراف رو\nمیدهد همین حال چرسی بود البته از گپ های\nچرب چرب نامید مذکور بازی خورده مائل\nبدعا کوئی فرنگی شده بود و چون پرورش\nاسلامی و سالها گذران با مسلمانان نموده بود"}
{"book": "adl0568", "page": 589, "text": "( ٥٤ )\n\nاثر آن غالب شده آخر براه آمد جوانی ونيك\nنامی اكرم برو جاهت با کفر جوزف مرجح\nشد و چرسی مارا بدلشکنی ملای غیر اماده\nساخت -\nملايقين كامل کرده بود كه اويك معاوني\nموزونی در چرسی یافته است زیراكدلش فقط\nروبروی یچدانه اکرم که آنجامسكن فرنگی\nدیده میشدبی اطلاع او کشیدنش محال مینمود\nملا بچند نفر از اهالی چند اول که آنهارا با خود\nموافق ساخته بود مشاورت کرد که صباح این\nگپ مشهور میشود و چرسی نامم را رسوا\nمیسازد زن وفرزندم اسير وخانه ومالم تاراج\nغازیها میگردد باخود وتعلقاتم را حالا همراه\nفرنگی پت ببرم واین دشوار است یاچرسی را\nبکشم واین آسانست رفیقش از و آشته هم این"}
{"book": "adl0568", "page": 590, "text": "( ٥٥ )\nقصد ظاهر کرده بود رضای چنداولیها را\nحاصل کرده ملا سیلاوه زیربغل طرف کدل\nرفت دید که چرسی تنها زیر لحاف افتاده است\nآهسته کردنش را پیدا کرده جای بجای\nحلالش مینماید دلش ازخوف میلرزد اما پرش\nدوزخه است زیرا اطمینان هم بآن مخلوط است\nکه فردا چرسی رازش را فاش نخواهد کرد.\nنزديك ارسی ها در کنج دیوار مکانست\nو چنداولیهای نظیف الطبع آنرا كمين ساخته\nطرف ملایی نکردند که زیر ارسی ها ایستاده\nانتظار دو کس را مینماید از پهلویش رفیق چرسی\nواز بالا فرنگی را اينك هردو نمودار شدند\nفرنگی هنوز بزمین نرسیده بود که چرسی\nنزديك شده بيك دست صاف سبلاوه کردن\nملارا پراند وبدیکر حمله فرنگی را که هر دو"}
{"book": "adl0568", "page": 591, "text": "( ٥٦ )\n\nدستش بریسمان بند بود دو پله میکرد\nاگر از بالا صدا نمی شد « هوش کنی نزنی »\nآواز اکرم را شناخته چرسی بيك جوش\nدلیرانه دست های فرنگی ها را بهمان ریسمان\nمحکم بسته کرده گفت که بالا کشش کنید -\nاکرم بخنده گفت که دست هایش واز کو\nوبان که خود بالا شود - چرسی تامل کرد اما\nبرسخن او اعتماد نموده و نیز برسلاوه آزموده\nخود تکیه زده ریسمان را جدا کرد وفرنگی بکششی\nخود را فهمیده خود بالا شد - دید که پنج\nنفر چند اولها مشکک وابسته در اطاقش نشسته\nاند - تعجب کرد که باید این مردم پایان كمك\nاو مینمودند و بالا محتاج مدد ناممکن پیشتر ازو\nچگونه رسیدند - ؟ قصه چرسی این عقده\nرا حل خواهد کرد ."}
{"book": "adl0568", "page": 592, "text": "( ٥٧ )\nچون رفیق چرسی در کوه ل رسید کوشش\nکرد که بطمع و یم او را هم شريك خود\nسازد اما چرسی بهیچ وجه راضی نشده گفت\nکه من آدم غریب و عاجزم اگر همراه شما\nاتفاق نمایم غازیها خواهد کشتندم ورنه از دست\nشما زنده نمیمانم - دگر چیز از دستم نمیاید\nتو میدانی و کدل وملا - این را گفته چلم\nخود را برداشته طرف کوه روان شد رفیقش\nدر حیرت مانده بجایش افتاد و در چرت خوابش\nبرده باز بیدار نشد - چند روز بعد از کور\nکردنش چرسی بلحاظ آشنائی سابقه جب\nکرد چون بزیارتش آمد ورفت زنها\nبیرقهای ایستاده و تارهای رنگارنگ بسته دید\nسر خود را شور داده همین قدر گفت که در دنیا\nچقدر چیزهای دروغ فروغ مییابد ( در هم فی"}
{"book": "adl0568", "page": 593, "text": "( ٥٨ )\n\nعمر تهم حتى حين - چندی این گمراهی\nو بدمستی جاری بوده آخر حق آشکار میکردد )\nچرسی چلم بدست براه فکر کرده میرفت\nکه ملا ورفيقش بجيفة دنيا كمر بمردار خوری\nبسته اند ومرا هم بخود شريك ميكردند و اين\nهمه امید های شان بسبب چرس بود که مرا\nاز دین و دنیا کشیده اگر کسب پدری را الا\nنمیکردم چرا دربدر میکشتم ونشانه آزمایش\nاخوان الشياطين میشدم ازین ندامت یکبارکی\nچلم را بزمین زد حالا یکدیگر تجویز بدلش آمد\nکه این عادت بدرا ترك داده بايديك کاری خوبی\nشروع کنم واينوقت بهترین کارها غزا است و آن\nخود در خانه اکرم جاکرین است ازو سر رشته\nيكخدمتی بگیرم چونکه اعتبار زندگی نیست\nدستی پیش او بروم این عزم کرده طرف کوچه"}
{"book": "adl0568", "page": 594, "text": "( ٥٩ )\nگشت که سوی خانه اکرم میرفت بدروازه دو نفر قاپوچی نشسته پهره هم میدهند سلام شان داده از احوال اکرم جویا شد یکی گفت : چرسی بابا راه تو از دریا نزديك بود دور خورده از راه دور چطور آمدی ، چرسی جوابداد که چرس را الا کردم و نیت غزا دارم - دیگر گپ بآغای شما میزنم .\nاکرم این اختلاط را شنیده چرسی را بالا خواست چرسی اگرچه حالا سعی میکند که همه علائم نشه را کم کند اما فورا خود نمیشود قصه خود بیان میکند :-\nصاحب مهربان - خدا شما را روزی نیکی بدهد بدی نی ملای مسجد شاه در شمشیره هر روزه نزد من آمده میگفت یا مقتدیان خود را میشنوانید که چرس را الا کن ورنه از نشه اش بیهوش شده بالای پل صراط تیر شده نخواهد توانستی که از"}
{"book": "adl0568", "page": 595, "text": "( ٦٠ )\nتلوار تیز ترواز موی باریکتر است . فهمیدی که\nهستك ! میگفتم که جك میزنی . پل شاه دوشمشیره\nاز آدم است واینقدر بردارد . پل خالق تعالی\nاز ین کرده هم کتر خواهد بود ؟ خیر ملا اینطور\nباعث ترك دادن چرسم شد که خودش از پل\nصراط اگر آن هزار کز هم عرض داشته باشد\nبدوزخ خواهد افتاد ـ بعدازان چرسی تماما\nمنصوبه فرار را حکایت کرد ـ اکرم یکدقیقه\nضائع نکرده از جوش تازه چرسی استفاده\nنمود ـ سیلاوه بدستش داده گفت که طرق\nکدل خود رفته اگر دشمن را گیر کند بزند\nو خودش از بام خانه خود متوجه نواحی آن\nگشت ـ اول دید که جوزف در اطاق خود\nقدم میزند ودروازه را از درون زنجیر کرده\nغرضش نگرفت زیرا یکدیگر درش از بیرون هم\n( باقی دارد )"}
{"book": "adl0568", "page": 596, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0568", "page": 597, "text": "شرایط اشتراک معرف معارف\n\nداخل شهر\nسالانه - ٦ روپیه شش روپیه کابلی\nشش ماهه - ٤ روپیه چهار روپیه\nسه ماهه - دو نیم روپیه\nقیمت يك نسخه يكروپیه کابلی\n\nخارج شهر\nسالیانه - هشت روپیه کابلی\nشش ماهه - شش روپیه کابلی\nسه ماهه - چهار نیم روپیه کابلی\nقیمت يك نسخه يكروپيه سه شاهی\n\nمدیر معرف\nمحرر\n\n« محمد حسین »\n( میرزا عبد الرؤف )\n\nبمطبعة ماشین خانه میار که چاپ شده از ادارة\nدار الأمان معارف ماه يك بار نشر میشود.\n\n( وزارت جليله معارف )"}
