{"book": "adl0420", "page": 1, "text": "اصول انشاء\nبرای صنف قسم ابتدائیه\nتحریر\nقاری عبدالله\nمعلم ادبیات فارسی مکتب حبیبیه\nمطبعه ماشینی کابل طبع گردید\n۱۳۳۲"}
{"book": "adl0420", "page": 2, "text": "اصول انشاء\nبرای صنف پنجم ابتدائے\nبتحریر\nقاری عبداللہ\nبقرار پروگرام وزارت معارف افغانستان\nمطبعہ مفید عام پریس لاہور\n۱۳۰۶ هـ\nجوزا\nطبع دوم\nتعداد ۳۰۰۰"}
{"book": "adl0420", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0420", "page": 4, "text": "۱\nبسم الله الرحمن الرحیم\nمدخل\nانشا یا تحریر که : عبارتست از چیز نوشتن\nیا بعبارهٔ دیگر افکار خود را بزبان قلم آوردن\nمکتوب باشد یا غیر آن دارای شرائط چندی\nاست . هرگاه رعایت آن نمائیم ؛ می شود\nنوشته زیور صحت دریابد . و روح بیان در\nکالبد عبارت دمد . زیرا طوری که زبان از\nسخنهای شیرین و حرف زدن بانیشه و موقع ؛"}
{"book": "adl0420", "page": 5, "text": "۲\n\nدارای تاثیر میگردد و مدعای خود را باعماق\nدلها جا داده توجه سامعین را بخود جلب میکند.\nهمچنین زبان قلم هر گاه بواسطه رعایت\nشرائط محسنه سنجیده بیان بوده مدعای خود\nرا صاف و ستره بنویسد و بخوانندگان (که\nغالباً غائب بوده در پیش نویسنده حضور\nندارند) بطور ساده و روان عرضه دهد، نوشته\nاز خطا و تعقید وغیره عیوب، (که مخل فهم\nاست) خالی گشته، رتبه صحت بلکه زیور\nاثر و ریا.\nاینک بنا بر همین مطلب، رساله در\nاصول تحریر و قواعد علمی و عملی انشا مشتمل\nبر یک مقدمه و دو مبحث ترتیب یافت."}
{"book": "adl0420", "page": 6, "text": "۳\nمقدمه\nاشارات اعجامیه\nسخنی که : ما بآن تکلم می کنیم ؛ چند رقم\nاست ، مثلاً : خبر ، امر ، نهی ، استفهام ،\nتعجب ، تحسین ، افسوس ، ندا وغیره .\nاکثر این اقسام از کام و زبان سخن گو\nبصوت و لهجهٔ مخصوصی بیرون می شود\nکه سامع یا مخاطب ازان لهجهٔ بحقیقت سخن؛\nپی برده مدعای متکلم را خوب می فهمد .\nاما وقتی که سخن خود را برای خوانندگان\nبه لباس نوشته در می آوریم ، غالباً اقسام"}
{"book": "adl0420", "page": 7, "text": "مذکور را از هم امتیاز و جدا کرده نمی توانند\nخصوص که خواننده مبتدی باشد؛ زیرا\nکلمه یا فقره متصل بما قبل را منفصل می\nخواند؛ یا بر عکس کلمه و فقره منفصل را\nمتصل، تلفظ میکند؛ هم چه ندا، تحسین،\nتعجب، استفهام وغیره را از هم فرق کرده\nنمی تواند؛ و ازین جهت تعقیدی در\nکلام وارد آمده قاری و سامع به شک\nو شبهه می افتند و مدعا را خوب نمی فهمند.\nمحررین برای رفع این نقصان؛\nرموز و اشاراتی چند مقرر کرده اند؛ که هر\nگاه در نوشته خود آن رموز را بیاوریم؛\nنوشته از خفا و تعقید رهائی یافته، صاف\nو ستره در ذهن خواننده جا می گیرد؛ و\nخیلی بدرستی به مدعا پی می برد."}
{"book": "adl0420", "page": 8, "text": "۵\n\nاین اشارتها را اصول تنقیط یا اشارات\nاعجامیه میگویند و بقرار ذیل است :\n(۱) سکته که : عبارتست از ضمهٔ معکوس\nو صورتش این است (،)\nاین اشارات اکثر بجای واو عطف\nمی آید : علم ، عفت ، شجاعت از\nفضائل اخلاق است .\n(۲) مفرزه : همان ضمهٔ معکوس است با\nیک نقطه در زیر آن و صورتش این\nاست (؛)\nاین اشارات نشان ساکن است و\nدر آخر کلمه می نویسند که بما بعد وصل\nخوانده نشود .\n(۳) محرین برای رفع این نقصان، رموز\nو اشاراتی چند مقرر کرده اند ."}
{"book": "adl0420", "page": 9, "text": "۶\n(۳) - قاطعه : و آن محض؛ یک نقطه بود.\nو صورتش این است (.)\nاین اشارات را در آخر فقره برای\nقطع آن از فقرهٔ دیگر می نویسند؛\nچیزی که دانی دل خراشد؛\nتو خاموش باش که دیگری بیارد.\nهر که دوست از دشمن نشناخت؛\nخود را بجای هلاک انداخت.\n(۵) - شارحه : عبارت است از دو نقطهٔ\nسربسر و صورتش این است (:)\nاین اشارت را در آخر کلمه یا جملهٔ\nشرح طلب می نویسند و جملهٔ\nما بعد شرح و تفصیل ما قبل آن را\nمی کند:\nفصول ؛ چهار است: بهار، تابستان و غیره"}
{"book": "adl0420", "page": 10, "text": "۷\n\n(۶) - ممیزه، یا ناخنه: عبارت است از\nدو جفت قوسكهای خیلی خورد\nخورد و صورتش این است \" \"\nاین اشارت برای نقل عبارت\nدیگری است وقتی که در عبارت\nخود، عیناً عبارتی را از دیگری اقتباس\nیا نقل کنیم؛ در آغاز و انجام عبارۀ\nمنقول، او را می گذاریم تا معلوم\nشود که : عبارت از ما نیست\nبلکه منقول است .\nمثال : شیخ شیراز در دیباچۀ گلستان\nاوّلاً آغاز بحمد الهی می کند و بعد از\nاظهار می کند که بندگان از ادای\nحمد مقصرند و می گوید « هر نفسی که\nفرو میرود ممدّ حیات است و چون"}
{"book": "adl0420", "page": 11, "text": "برمی آید مفرح ذات ،\n(۷) - استفهامیه : عبارت است از کجک\nهمزه نمائی که در تحت یک نقطه دارد\nباین صورت (؟) اشارهٔ مذکور ؛ در\nآخر جملهٔ استفهامیه (سوالیه‌) می آید .\nزیرا اگر حرف استفهام حذف باشد.\nبرای تعیین و اگر حذف نباشد برای\nتوضیح می آید .\nمثل : از ماه عقرب چند روز\nگذشته ؟\n(۸) ندائیه : عبارت است از الفی که در\nتحت خود نقطه دارد باین صورت (!)\nاین اشارت در آخر ندا ، امر، تعجب،\nمسرت ، حسرت ، حیرت ، تحسین ،\nاستهزا ، قوت سخن و دقت می آید:"}
{"book": "adl0420", "page": 12, "text": "۹\nاما در ندا و امر یک الف و در\nباقی زیاده نیز می نویسند.\nندا و امر- الهی! بر من بیچاره ببخشای!\nتعجب، حیرت: سبحان الله! در جشن\nاتفاق طرفه جمعیت و عجب انبوهی بود!!!\nمسرت: خوش بختانه بشرف زیارت\nآن محترم مشرف شدم!\nتحسین: واه واه! درین روزها هوای\nعزیز وطن ما طرفه اعتدالی بهم رسانده.\nاستهزا: بهار آمد تو هم ای زاهد بی درد نژدیری!\n(۹) - تفریقه :- دو قوس کوچک است\nباین صورت ( ) در بین او غالباً\nاسم توجه طلب یا مرادف کلمه سابق\nرا می نویسند: مؤسس فلسفه جدید\nیونان و مربی و اخلاق شناس"}
{"book": "adl0420", "page": 13, "text": "۱۰\nمدنیت و جمعیت بشر سقراط ،\n(قبل المیلاد ۴۷۰) در آتنه تولد\nیافته . پدرش (سوفرو نیق) مجسمه\nساز و خرّاط ؛ مادرش فنارت قابله\n(دایه) بوده .\n(۱۰) - معترضه - دو قوس نمای بزرگ\nاست باین شکل [ ]\nدر بین او جمله معترضه را مینویسند:\nمنت خدای را [عزّ و جلّ] که\nطاعتش موجب قربت است .\n(۱۱) - فاصله : خطی است افقی به این\nشکل -\nاین اشارت را در چند جا مینویسند\nاوّل در آغاز گفتگو :\nاحمد گفت : - آقا ! کیست خربوزه"}
{"book": "adl0420", "page": 14, "text": "۱۱\n\nمی خورد .\nگفتم - اگر ذائقه داشت می خورد.\nدوم - در اوّل و آخر جملۀ معترضه:\nخط نویسی - وقتی که بحد کمال برسد\nاز مزایای انشائی است .\nسوم در بین دو کلمه مکرّر: بار-بار\nبشما گفتم .\nچهارم برای تفصیل و شمار فقرات:\nشمار اشارات کتابت بقرار ذیل\nاست :\n۱- سکته .\n۲- مفرزه .\n۳- قاطعه .\n۴- شارحه .\n۵- ممیزه ."}
{"book": "adl0420", "page": 15, "text": "۱۲\n۶ - استفهامیه .\n۷ - ندائیه .\n۸ - تفریقه .\n۹ - معترضه .\n۱۰ - فاصله .\n۱۱ - جالب وقت : و آن خطی\nاست که بر سه کلمه یا فقرهٔ مخصوص\nمی کشند تا خواننده بطرف آن خوب\nمتوجه شود .\nمثال : اصول تقریری : - گوش کردن\nجملات مربوط و حفظ نمودن آن ،\nاصول تقریری نام میگیرد."}
{"book": "adl0420", "page": 16, "text": "۱۳\nمبحث اول : اساس تحریر\nایجاد :\nمعلوم است وقتی بخواهیم چیز\nبنویسیم ؛ نخستین ذهن در پی تشخیص موضوع\nهمان چیز بر آمده مطلب را معین می\nسازد. بعد چیز های دیگری را که مخصوص\nموضوع است ؛ انتخاب می کند و\nصفات لازمه او را بفکر حاضر میدارد ؛\nتا موضوع طوری تعریف یا تصویر شود\nکه هیچ اخفا و اشکالی در و نماند ؛ و چنان\nبخاطر خواننده جا کند که گویا او را بچشم\nخود می بیند و یا مطلب را خود پیشتر"}
{"book": "adl0420", "page": 17, "text": "۱۴\n\nخبر دارد .\nمثال :- می خواهیم مکتب خودمان را\nموضوع چیز نویسی قرار دهیم و او را پیش\nیکی از اشخاص کوه بند خود که هنوز نه\nمکتب را دیده و نه از و چیزی شنیده؛\nتعریف یا تصویر کنیم ؛ خوب درین وقت\nچگونه از مکتب ؛ تعریف کنیم که همان\nشخص که مکتب را ندیده واضح بداند ؟\nاگر این جور تعریف کنیم :\n۱ :- مکتب ما که در او سبق می خوانیم\nحویلی کلان دارد .\n۲ :- درمیان حویلی او درختها ست .\n۳ :- خانه های بسیار هم دارد .\n۴ :- ما درمیان خانه ها یک جانشسته\nپیش معلم سبق میخوانیم ."}
{"book": "adl0420", "page": 18, "text": "۱۵\n\nآیا به این چهار فقره مجمل تعریف مکتب\nخوب میشود؛ و شخصی که مکتب را ندیده\nباشد بحقیقت او پی می برد؟ نی! شخصی\nکه مکتب را ندیده باشد باین چهار فقره\nتعریف مجمل هرگز او را نمی شناسد. چرا\nدیگر جایها سوای مکتب هم این جور\nهست که: حویلی کلان و غیره داشته\nباشد و شاگردها بطور قدیم در ان جا سبق\nبخوانند.\n\nپس معلوم شد که این تعریف؛ ناقص؛\nچرا؟ موضوع چیز نویسی خود را (که مکتب\nخود ماست) برای همان شخص کوه بند؛\nخوب نشان داده نتوانستیم که او فهمیده\nشک در دلش نماند.\nحال اگر این جور موضوع را توسیع"}
{"book": "adl0420", "page": 19, "text": "۱۶\n\nدهیم و مطلب را مفصل شرح کنیم ؛ شخصی که مکتب را ندیده باشد نیز ازین شرح بحقیقت او خوب میرسد. تفصیل و توضیح :\nمکتب ما که درو سبق میخوانیم ؛ یک باغ است. صحن باغش بسیار کلان و دارای هر گونه درخت میباشند. علی الخصوص میدان بزرگی برای ورزش و تنفس دارد. جوی آب کلانی در میانش میرود. در میان باغ و وسط جوی؛ یک حوض بسیار کلان چار کنج (مربع) است. لبهای این حوض؛ هر چهار طرف به تخته سنگهای سیاه تراش کردگی فرش شده .\nاطاقهای سبق خوانی ما عبارت است : از یک کوتی خیلی کلان که در میان و هر چهار\n\nاصلی الف"}
{"book": "adl0420", "page": 20, "text": "۱۷\n\nطرف ؛ اطاقهای فراخ هوا دار دارد. کلکین ها\n(روزنها) و دروازه های اطاقها همه آئینه\nاست که در موسم تابستان وا ؛ و در زمستان ؛\nبسته میباشد. با وجود آن درون اطاقها ، هیچ\nتاریک نمی شود ؛ بلکه مثل روز روشن میباشد.\nدر میان این اطاقها ؛ سه رسته چوکیهای\nدراز دراز خانه دار، چیدگی است. ما شاگردان\nدر وقت درس بهر سه رستهٔ چوکیها بقرار\nترتیب نمبر خودها پهلو به پهلو نشسته می\nباشیم و تقریرهای معلم را گوش میدهیم. معلم\nگاهی نشسته و اکثر ایستاده میباشد. پهلوی\nراست او یک تخته ایست سیاه با رنگ\nروغنی بسیار کلان که پنج چارک تقریباً طول\nو یک گز بر دارد (و آن را تخته تعلیم میگویند)\nمواد مهمه را درو می نویسد، مثلاً :\n\nاصول انشا"}
{"book": "adl0420", "page": 21, "text": "۱۸\nنکنی جرأت کاری که نباید کردن\nگر شوی این قدر آگه که خدا میداند\nتوضیح فوق ؛ موضوع فکر (مکتب ما) را\nخوب شرح داد و بواسطه صفات و لوازم،\nاو را از غیر جدا ساخته امتیاز نمود.\nاین جور واضح ساختن و آشکارا نمودن\nموضوع را در اصطلاح تحریر ؛ (ایجاد)\nگویند و نخستین حرکت فکر است بطرف\nنوشته .\nتمرین (۱) - موضوع : خانه قدیم ساخت\nپلان - (۱) دروازه کوچه (۲) حویلی . (۳)\nسمتهای آبادی . (۴) از خانه چه نفع میگیریم."}
{"book": "adl0420", "page": 22, "text": "۱۹\n\n۲- فصاحت بیان\n\nبعد از تشخیص موضوع و انتخاب صفات لازمه او ، ذهن دوباره بتلاش می شود . و میخواهد کلمات فصیح پیدا کرده موضوع را بآن تعبیر و بیان کند . و طوری بیان کند که هم کلمات فصیح و هم عبارت روان باشد. و میخواهد در عبارت زیادت و نقصان بیجا نیاید . و در ترکیب الفاظ تقدیم و تاخیر بی فایده نباشد و موضوع را گذاشته بطرف دیگر نرود .\nمثال : میخواهیم درازی شبهای زمستان را موضوع قرار دهیم . و خواهیم بیان کنیم که در آن شبها وظائف ما بخوبی انجام می شود."}
{"book": "adl0420", "page": 23, "text": "۲۰\nاگر باین جور کلمات و این گونه تراکیب ذیل؛\nقناعت ورزیم که :\n(۱) شبهای زمستان ؛ خنک و روز غنیمت\nاست ،\n(۲) برای هر چیز فرصت میباشد و انجام\nوظائف بخوبی می شود .\n(۳) اگر ساعتی بفراغ خاطر نان میخوریم ؛ هم\nوقت است .\n(۴) و اگر لمحهٔ تفریح دماغ میکنیم میشود.\n(۵) اگر نماز میخوانیم ، هم می توانیم .\n(۶) یک دو ساعت بفراغت مطالعه\nهم می کنیم .\n(۷) و هنوز، ساعت شش و اوّل وقت\nصبح میباشد؛ وقتی که از خواب بر می\nخیزیم .. در مثال فوق، زیادت و"}
{"book": "adl0420", "page": 24, "text": "۲۱\nنقصان بیجا و تقدیم و تاخیر بیفائده آمده، کلمۀ\nغیر فصیح که زبان قلم نیست استعمال نشده،\nبواسطۀ بعض کلمات از موضوع خارج شده\nایم. زیرا در فقرۀ اوّل کلمه (خنک) ما را از\nموضوع (درازی شبهای زمستان) خارج نموده.\nفقرۀ دوم ناقص است و باید یک واؤ ، یا\nلفظ (در این شبها) در سر آن زیاده شود. در\nچار فقرۀ بعد ؛ کلمۀ (اگر) و دیگر بعض الفاظ\nزائد آمده و چندان خوب نیست. در فقرۀ\nاخیر؛ تقدیم و تاخیر بی فائده واقع شده.\nاکنون کلمۀ غیر فصیح و کلمۀ که ما را از موضوع\nخارج نموده هر دو را بدل میکنیم ، و زیادت\nو نقصان و تقدیم و تاخیر فقرات دیگر را هم\nاصلاح ساخته این جور بیان میکنیم :-\nشبهای زمستان دراز و بسیار غنیمت است."}
{"book": "adl0420", "page": 25, "text": "۲۲\nدرین شبها برای هر چیز فرصت میباشد\nو انجام وظائف بخوبی می شود .\nساعتی بفراغ خاطر نان می خوریم .\nساعتی تفریح دماغ می کنیم .\nباز نماز می خوانیم .\nبعد یک دو ساعت بخاطر جمعی مطالعه میکنیم\nوقتی که از خواب بر میخیزیم ، هنوز ساعت\nشش و اول وقت صبح میباشد . تصیح فوق\nکلمه فصیح و خارج موضوع را از فقره اول دور\nساخت ، زیادت و نقصان و تقدیم و تاخیر\nدیگر فقره ها را هم اصلاح کرد . این جور تعبیر\nرا که این عیبها نداشته باشد (نقاحت بیان)\nمیگویند و دو بین حرکت فکر است بطرف نیر ،\nحقیقتةً قوة نقاحت بیان ) صنعت لفظ\nتراشی است ذهن ما می خواهد؛ در تعبیر"}
{"book": "adl0420", "page": 26, "text": "۲۳\nموضوع از لفظهای غیر موزون و بی فائده و از ترکیبهای نا مناسب و بیجا پرهیز کند. و میخواهد برای معنیهای مقصود با لفظهای موزون و ترکیب های شیرین تلاش کند؛ تا عبارت برجسته و بیان دلچسپ بیاید.\nگویا ایجاد (که تشخیص موضوع ست) زمین پاکیزۀ دارالامان ما میباشد، و نفاست بیان که پیدا کردن الفاظ موزون و ترکیبهای شیرین است مثل مصالح سنگ و سمنت و گچ و غیره است که برای محکمی و زینت تعمیر این شهر شهیر، مصرف می شود. طوریکه این مصالح پخته، دارالامان را محکم و آراسته سازد، اینطور نفاست بیان، تعبیر ما را متین و آراسته سازد.\nنمونه موضوع : خربوزه .\nپلان - بیاره - کیفیت کشت - چوچه خربوزه"}
{"book": "adl0420", "page": 27, "text": "۲۴\n\nفصل رسیدن او، تجارت او (در هندوستان)\nبوته خربوزه از رستنی هائی است که قد نمی\nکشد و بلکه پیاره (ساق) او بر زمین خوابیده و\nدراز شده میرود و ازیجهته پیاره اش را (ساق\nزاحف) میگویند. برگ بوته خربوزه خیلی کلان و\nمدور و کنگره دار میباشد. بوته اش مانند سائر\nنباتات، بر زمین همواره، برار (نمو) نمیکند؛\nازیجهته کشتش را اولاً جویه جویه می سازند،\nبعد تخم او را در بغلهای پشته گور میکنند، وقتی\nکه بوته زد بیخ او را چقور کنده بویه (سبزه\nمعروف) میدهند. پیاره او بالیده بدرازی\nپشته میدود. در پهنی بقدر یک انگشت و در\nدرازی بعد از هر بلست (شبر) یا چیزی بیش و کم\nگره ده شد وارد در حد گره، برگ و پهلوی\nبرگ گل کرده چوچه می اندازد، چوچه اش را"}
{"book": "adl0420", "page": 28, "text": "۲۵\nخنه کی میگویند وقتی که اندک کلان گردید ؛\nفالیز بانها خربوزۀ سرده را زیر خاک گور میکنند\nکه پخته و شیرین شود .\nپخته گی و رسیدن خربوزه در وطن عزیز ما\nدر ماه سنبله میباشد . اگرچه در ماه اسد هم\nخربوزه را بمندوی برای فروش می آورند مگر\nعین جوش او همین در ماه سنبله است .\nاین میوۀ ما هندوستان میرود و دران جا\nبعزت بسیاری بفروش میرسد .\nتمرین : کدو چگونه ثمری است ؟ و چند\nقسم است؟ بوتۀ کدو چه رنگست؟ در پرورش\nو نمو با بوتۀ خربوزه فرقی دارد یا خیر؟ کدو کی\nمیرسد؟ کدو را مثل خربوزه می خورند یا در\nخوردن فرقی دارد؟ کدو سوای خوردن هم بکار\nمیرود یا نه ؟ تخم کدو چه کار می آید ؟ ."}
{"book": "adl0420", "page": 29, "text": "۲۶\nموضوع فوق را در لباس انشا در آورده یکبار، بی فصاحت و یکبار با فصاحت بیان بنویسید؛\n۳- ترتیب\nوقتی که ذهن برای تعبیر از موضوع؛ کلمات فصیح و ترکیبهای سلیس پیدا کرده در خیال حاضر میدارد. میخواهد او را بیک سلسله منتظمی ربط دهد. و خواهد در بین اصل موضوع و تفرعات آن تقدیم و تاخیر را رعایت کند که هیچ یک از انها بی محل و بیجا نبوده هرکدام در موقع خویش باشد . گویا زمینهٔ سخن (زیور) و هر یک از کلمات و تراکیب گوهر است . و همچه فقراتیکه بر اصل موضوع دلالت میکند و فقراتیکه تعلّق"}
{"book": "adl0420", "page": 30, "text": "۲۷\nبفرع آن دارد مثل یاقوت و زمردی ست\nکه زرگر ماهر کدام آنرا بجای مناسب وضع\nو نصب میکند. و این جور قواره آن زیور را\nدلکش و نظر فریب سازد.\nمثال:\nاکنون میخواهیم اسپ را موضوع قرار\nداده در خصوص قواره وغیره صفات او این\nجور فکر زنیم:\nاسپ جانوریست اهلی بسیار خوش قواره\nاست عربی در خوبی خیلی ممتاز می باشد،\nاسپهای خوب قدغنی ما نیز با اسپهای عربی\nشباهت و مانندی بهم میرسانند.\nاین حیوان خدمت بزرگی بعالم بشری\nکرده و میکند پیش از ایجاد ریل و موزیکی از\nوسائط بزرگ سواری و حمل و نقل مردم"}
{"book": "adl0420", "page": 31, "text": "۲۸\nبوده و در افغانستان ما تا هنوز در حمل و نقل\nاحمال و اثقال خدمت نمایانی میکند.\nشائین کشیدن و انواع رفتار او از قدم\nگرفته تا به پویه و چار نعل ، گویا سوار خود را\nبیدار ساخته و او را بهر نوع حرکات حرب\nچالاک و مرد میدان دلاوری می نماید.\nخیز و جست و هوش و رهواری این حیوان\nدوبر قابل تمجید و یکی از اسباب مهمه جهاد است.\nکله اش دراز رخ و نسبت به بدنش\nاندکی خورد است . گوشهای کوچک کوچک\nشیرین شنوا دارد.\nچشمهایش کلان و کشاده و بلند بر آمده\nمیباشد . پوز و پر خانه های بینی او خوشنمود\nو شگفته و قوهٔ شامه اش نسبت به قوهٔ\nسامعه تیزتر است ."}
{"book": "adl0420", "page": 32, "text": "۲۹\nدهانش فراخ و لبهایش نازک و آن قدر\nحساس است که یک پر کاه را هم میتواند\nبردارد. گردنش نزدیک بسر باریک و هر قدر\nبطرف شانه پائین می آید؛ گاه دنبالی پیدا\nکرده لک شده میرود. و وقتیکه او را از\nمستی کج و قوسی میگیرد، شجاعت خود را\nبنظر سوار کار تجسم میدهد .\nیالش بطرف راست گردن کشال و گویا\nدست طبیعت او را شانه میکند .\nکمر تنگ و سینه فراخ و شکم کلانش\nدلیل است بر چستی و حوصله مندی این\nحیوان با فراست .\nدر مثال فوق؛ اسپ اصل موضوع و\nخوبی و فائده وغیره صفات او فرع آنست\nولی در بین هر دو تقدیم و تاخیر را رعایت"}
{"book": "adl0420", "page": 33, "text": "٣٠\nنکرده ایم از ینجهته هیچیک از انها بجای خود واقع\nنگشته ، خوبست اگر در میان اصل موضوع و\nفرع آن تقدیم و تاخیر را ملحوظ داشته و\nاین جور تصحیح کنیم :\nاسپ جانوری است اهلی و بسیار خوش\nقواره .. کله اش دراز رُخ و نسبت به\nبدنش اندک خورد است .\nگوشهای کوچک کوچک شیرین شنوا دارد\nجسمهائش کلان و کشاده و بلند برآمده میباشد\nپوز و پر خانهای بینی او خوشنمود و شگفته و\nقوۀ شامه اش نسبت بقوۀ سامعه تیز تر است.\nدهانش فراخ و لبهایش نازک و آنقدر\nحساس است که یک پر کاه را هم میتواند بردارد.\nگردنش نزدیک بسر باریک و هر قدر\nبطرف شانه پائین می آید، گاو دنبالی پیدا"}
{"book": "adl0420", "page": 34, "text": "۳۱\n\nکرده لک شده میرود. و وقتی که او را از\nمستی کج و قوسی میگیرد، شجاعت خود را\nبنظر سوار کار تجسم میدهد.\nیالش بطرف راست گردن کشال و گویا\nدست طبیعت او را شانه میکند.\nکمر تنگ و سینه فراخ و شکم کلانش\nدلیل است بر چستی و حوصله مندی این\nحیوان با فر است.\nخیز و جست و هوش و رهواری این\nحیوان دوند قابل تمجید و یکی از اسباب\nمهمة جهاد است.\nشائین کشیدن و انواع رفتار او از قدم\nگرفته تا به پویه و چار نعل؛ گویا سوار خود را\nبیدار ساخته و او را بهر نوع حرکات حرب\nچالاک و مرد میدان دلاوری می نماید."}
{"book": "adl0420", "page": 35, "text": "۳۲\n\nاسپ عربی در خوبی خیلی ممتاز میباشد،\nاسپهای خوب قدغنی ما نیز با اسپهای عربی\nشباهت و مانندی بهم میرسانند.\nاین حیوان خدمت بزرگی بعالم بشری\nکرده و میکند. پیش از ایجاد ریل و موتر\nیکی از وسائط بزرگ سواری و حمل و نقل\nمردم بوده در افغانستان ما تا کنون در حمل\nو نقل احمال و اثقال خدمت نمایانی میکند.\nتصحیح فوق؛ در میان اصل و فرع موضوع\nرعایت تقدیم و تاخیر را ملحوظ داشته و هر\nیک را بجای مناسبش گذاشت.\nاین تقدیم و تاخیر را که ذهن در بین\nموضوع و تفرعات او رعایت میکند (ترتیب)\nمیگویند. ترتیب نتیجهٔ سومین حرکت فکر\nاست بطرف تحریر."}
{"book": "adl0420", "page": 36, "text": "۳۳\nهرگاه ترتیب را رعایت نکنیم، تحریر ما\nاز رتبه خود افتاده و قیمتش کاسته گردد.\nپس رعایت ترتیب در جمیع انواع تحریر\nلازم است، و از مکاتیب عرفی و رسمی\nگرفته تا بمقابله ها و آثار ادبیه و از کتاب\nحساب و سند های تجارت تا بکتابهای حساب\nملکی و پروگرامها و نظامنامه های دولتی همه با و\nمحتاجند و پایهٔ سوم است از رتبه تحریر.\nتمرین خر چگونه حیوانی است؟\nاندام و قوارهٔ او چگونه است؟\nصدای او چه نام دارد و مردم صدای\nاو را پسند میکنند یا نه!\nهوش و چالاکی او بچه اندازه است؟\nدر خصوص شیر او هرگاه معلومات داشته\nباشند؟ بنویسد! فائده خر برای ما چیست؟\n\nاصول انشاء"}
{"book": "adl0420", "page": 37, "text": "۳۴\nموضوع فوق را در لباس انشا در آورده\nیکبار بی ترتیب و یک بار با ترتیب بنویسد\nنوشته تان از دوازده سطر ده کلمه\nکمتر نباشد !\n\n۴- درجات افاده\n\nوقتیکه نویسنده امور فوق را کامل رعایت\nنمود ؛ هنوز هم نوشته او رتبهٔ قبول نمی یابد\nمگر در صورتیکه قوهٔ علم و درجهٔ عقل خوانندگان\nرا ملحوظ داشته باشد . و خوب فکر کند که\nنوشته را برای چه و از بهر که می نویسد .\nو زبان قلمش با کدام کس گفتگو دارد . و\nبعد موافق بمذاق و فهم خواننده چیز بنویسد .\nاگرچه جزئیات درجات افاده بسیار بوده و نوع تحریر\nنیز باین اعتبار بایست از شمار بیرون باشد زیرا\nبرای هر شخص نوعی از تحریر مناسب است ولی بطور"}
{"book": "adl0420", "page": 38, "text": "۳۵\nهرگاه نوشته مکتوب باشد؛ علاوه بر لحاظ\nقوه علم و درجه عقل ؛ شرف و رتبه صنعت\nو پیشه خواننده را نیز رعایت میکند .\nاین رعایت در مضمون و عبارت هر دو\nلازم است پس موافق بفهم او مضمون را\nسخت و آسان میکند . عبارت پست و\nبلند میگرداند . و سعی میکند که نوشته اش و\nدلچسپ و موزون هم بیاید .\nمثال :- محمد علی ابتدائی پنجم ؛ با یکی از\nدوستان خود که دو سال خوانده و از مکتب\nبر آمده نامه می نویسد و دران از مضمون\n\n(بقیہ نوٹ صفحہ گذشته) کلی اشخاص سه نوع\nاست (۱) غبی (۲) متوسط (۳) زیرک ، و همچو\nباعتبار رتبه هم سه قسم است ، ادنی متوسط و\nاعلی پس تقریر باین اعتبار باید سخت و آسان\nو متوسط باشد ."}
{"book": "adl0420", "page": 39, "text": "۳۶\nجغرافیا این جور تعریف می کند.\nعزیز من! از دروس لازمه ما یکی جغرافیا\nاست و آن علمی است که از سطح و کرویت\nزمین بحث میکند، وادیها، تلها، جبلها، بحرها\nنهرها را بما نشان میدهد.\nمثال فوق از درجه فهم شاگرد ابتدائی که\nدو سال خوانده خیلی بالاست، نمی تواند\nبمعنی او رسیده مدعا را بفهمد؛ بلکه عبارت\nاو را هم صحیح و درست خوانده نخواهد توانست\nپس باید باندازه فهم او سخن زنیم و عبارت\nرا این جور تصحیح کنیم:\nعزیز من! از درسهایی که برای ما مقرر\nگشته و ضرور است بخوانیم؛ یکی درس\nجغرافیاست این علم از روی زمین بحث\nمیکند. دره ها، تپه ها، کوهها، آبهای ایستاده"}
{"book": "adl0420", "page": 40, "text": "۳۷\n\nآبهای جاری و دریا های شور خورد و کلان\nرا بما نشان میدهد.\nتقریر فوق بقدر فهم درجهٔ ابتدائی و موافق\nبمذاق او بوده ، میتواند اورا درست بخواند\nو مطلب را پوره بفهمد .\nاین جور نوشته را که مناسب بمذاق\nخواننده باشد (درجات افاده) (ادا) گویند\nو در تحریر از آغاز تا انجام ؛ رعایت این\nامر لازم است .\nنمونه - موضوع : شتر\nپلان - جثه ، اعضا ، قواره .\nکدام شتر ، خوراک . فائده شتر .\nشتر جانوری است خیلی بزرگ جثهء\nمهیب پیکر . جلد بدنش را پشم پوشیده .\nاین پشم در بعض اطراف بدن دراز و"}
{"book": "adl0420", "page": 41, "text": "۳۸\n\nدر بعضی کوتاه می باشد، مگر شکم و زانو وغیره\nاعضایش که در وقت چوک شدن (خواب\nکردن) بزمین میخورد پشم ندارد کله اش\nدراز رُخ بوده با گردنش افقی پیوست می\nشود. چشمش کشاده و بلند برآمده و مژه\nهای دراز دارد و خیلی تیز می بیند. هر دو\nپره خانه (سوراخ) بینی او بزرگ و کشادگی\nمائلی دارد که هر وقت بخواهد وا؛ و هر\nوقت بخواهد بسته میکند و نمی گذارد ریگ\nدشت بدرونش درآید - حاسه شامه اش\nهم تیز است.\nدهانش کلان و لبھائش لک می باشد.\nلب بالایش چاک است. گردنش دراز\nو قوی است.\nقواره شتر با حیوانھای دیگر شباهتی ندارد"}
{"book": "adl0420", "page": 42, "text": "۳۹\n\nپشتش بر آمده گی بلند دارد و او را کوهان\nمیگویند کوهان کدام غذای اوست و در\nوقت گرسنگی از و قوت ، میگیرد.\nبعض شتر دو کوهانه میباشد. پایهای او\nنسبت بپایهای اسپ ؛ دراز تر است و\nبحد زانو توته های چربو دارد که در آسانی\nحمل و وضع بارش خدمت میکند ، سپلش\nتقریباً مدور است. از طرف بیرون دو شق\nو از کف پا یک توته و پرده دارد . و نگذارد\nکه قدمش بر یک در آید و از رفتن بماند .\nاین حیوان عجیب خلقت در گرسنگی\nو تشنگی خیلی طاقت دارد و صبور میباشند.\nخوراکش کاه و خار و برگ درخت است.\nعرب او را (سفینتة البادیه) یعنی کشتی\nدشت گویند . سرمایه بیشتر قبائل بدوی"}
{"book": "adl0420", "page": 43, "text": "۴۰\nهمین شتر است : شیر شتر و گوشت او را می خورند. پشم او را رخت جان و فرش خانه می سازند. شتر در افغانستان ما نیز خدمتهای شائسته میکند.\nدر ترکستان و پشت رود و فراه ما ازین حیوان بسیار است.\nموضوع فوق را اسان تر و بفارسی معمولی بنویسید؛ اندک عبارت را اختصار کنید؛ ولی مدعا پوره بنوشته بیاید. نوشته از ده سطر دوازده کلمه کم نباشد؛"}
{"book": "adl0420", "page": 44, "text": "۴۱\n\nمبحث دوم\nاشکال تحریر\n\nقواعدی را که در فوق ؛ شرح دادیم اساس موضوع و روح چیز نویسی ماست، و چنانکه بیشتر گفتیم : در آغاز تحریر ؛ لازم می شود ؛ قواعد مذکور را کاملاً رعایت کنیم ، آنگاه قلم برداشته چیز بنویسیم .\nآمدیم بر اشکال تحریر ؛ قواعد فوق ، یا بعبارهٔ دیگر ؛ روح نوشته ؛ قالبهای متعدد و صورتهای مخصوصی جور بجور داشته و هر یک ازین قالبها نام مخصوصی دارد : از قبیل مکتوب ، انشای وصفی ، انشای نقلی ، انشای"}
{"book": "adl0420", "page": 45, "text": "۴۲\nابتکاری وغیرہ و اینک بشرح بعضی ازان\nدر ذیل می پردازیم .\n۱- مکتوب\nهر گاه خواهیم با شخصی که در پیش ما حاضر\nنیست حرف زنیم ؛ چگونه حرف خواهیم زد؟\nمعلوم است محتاج میشویم؛ مدعای خود\nرا بکاغذ نوشته برای او بفرستیم .\nمثال : غلام محمد خان میخواهد از کابل با\nپدر خود که : در قندهار است (بواسطه نوشته)\nحرف زند و او را از طرف خود خاطر جمعی\nدهد. هر گاه این جور بنویسد:\nپدر جانم ! می دانم از طرف فرزند خود\nخیلی نگران میباشی؛ مگر برای تو خاطر جمعی\nمی دهم که فرزندت بتعلیم خود مدام مشغول"}
{"book": "adl0420", "page": 46, "text": "۴۳\n\nمیباشد . خاطر خودت را آسوده دار !\nمثال فوق خوب نوشته نیست ؛ زیرا\nهیچ پسر با پدر ؛ این جور حرف نخواهد زد ؛\nکه حدّ خود را نشناخته در سخن آداب او را\nبجا نیاورد ؛ و موجب ترک تعظیم او شود :\nپس الفاظ (فرزند تو) و نگران میباشی ، وغیره\nبجا بوده ، شرف او اصلاً رعایت نشده\nحال اگر تصحیح کرده ، این شکل بنویسیم .\nحضرت پدر مهربانم ! میدانم از طرف\nفرزند عاجز بسیار نگران خواهید بود ؛ مگر\nبجناب تان عرض می کنم : خاطر جمع\nباشید فرزند فرمان برتان ! مدام بتعلیم\nخود مشغول میباشد . سایه مبارک از\nسرم کم مباد .\nدر تصحیح فوق ، حیثیت نویسنده (پسر)"}
{"book": "adl0420", "page": 47, "text": "۴۴\nو شرف پدرش که برای او نوشته ؛ هر دو\nملحوظ گردیده ، از آغاز تا انجام الفاظی\nنوشتیم که: دلالت بر تعظیم او میکند زیرا\n۱- نام او را بتعظیم یاد نمودیم.\n۲- مطلب خود را ساده و بآداب\nنوشتیم.\n۳- در خاتمه بدعای حضرت او پرداختیم\nهمین کاغذ نویسی را (مکتوب) یا (نامه)\nمی گویند. و نویسنده را (مرسل) و شخصی\nرا که برای او می نویسد ؛ (مرسل الیه) یا\n(مکتوب الیه) می نامند.\nمکتوب، بر سه قسم است.\n۱- مکتوب خوردان بسوی بزرگان.\n۲- مکتوب مساوی بطرف مساوی.\n۳- مکتوب بزرگان برای خوردان."}
{"book": "adl0420", "page": 48, "text": "۴۵\nو هر یک دو رقم است اوّل حالیه\nو دران نویسنده محض؛ شرح حال و\nچگونگی گذران اوقات خودش را مینویسد\nدوّم - مکتوب خواهش که نویسنده از\nمکتوب الیه چیزی می خواهد .\nو ما از هر رقم آن مکتوبی بطور نمونه\nمی نویسیم .\nنمونه - مکتوب شرح حال یکی از\nشاگردان بکاکای او .\nپلان - (۱) عنوان (ذکر نام و تعظیم\nمکتوب الیه) .\n(۲) مطلب (وا شدن مکتب و دیدن\nمعلّمین و همصنفها . (۳) خاتمه .\nحضرت کاکای مهربان ! دو ماه ایام\nتفریح که از شوق تعلیم هر روزش یک"}
{"book": "adl0420", "page": 49, "text": "۴۶\n\nسال بر من گذشت . شکر پری روز پوره\nشد و دی روز مکتب وا گردید . اگر چه\nدر ایام تعطیل ، موافق فرمائش معلمین\nمشفق ، بمطالعه و تماشای جاهای تاریخی\nو غیره شغل داشتم باز هم افاده های\nگران بها از حضرات معلمین خیلی قیمت\nدار تر بوده و مکالمه با هم صنفان صمیمی\nحیات با سعادتی می باشد . الحمد لله\nشرف حضور حضرات معلمین برای من\nعید شد . دیدن رفیقهای صنف میسر\nگردید و خورسندی یافتم .\n\nمکتوب سه جزء دارد اول عنوان (آغاز) دوم\nمطلب سوم خاتمه . در عنوان مکتوب بزرگان\nمناسب است ، لقب یا نام مکتوب الیه را\nبتعظیم یاد کنیم بعد از عنوان مطلب را مختصر\nو با فصاحت بنویسیم در خاتمه نیز بدعا و تعظیم\nاو پردازیم ."}
{"book": "adl0420", "page": 50, "text": "۴۷\n\nخلاصه امروز بتعلیم آغاز نمودیم. اطلاعاً\nبحضور تان عرض کردم. زیاده مهربانی\nتان را بیشتر خواهانم.\n\nجواب\n\nنور چشم من! برخوردار باشید. کاغذ\nتان رسید. احوال را پوره دانستم. البته\nپسری که مثل شما زیرک و دانسته باشد.\nاز شغل درس ذوق می گیرد و می داند\nکه تعلیم و تربیه سبب نیک بختی او می\nشود. و در همه مدت حیات بکار او می\nآید، خوب شد مکتب مبارکه وا شد و\nشما بدرس خود مشغول گشتید. من هم\nاز طرف شما خیلی خاطر جمعی دارم و می\nدانم خوب بتعلیم خود کوشش می کنند"}
{"book": "adl0420", "page": 51, "text": "۴۸\nخداوند مهربان شما را بیشتر توفیق بخشد!\nتمرین : مکتوبی مشتمل بر شرح حال\nبرای مامای خود بنویسید بدین شکل .\nپلان - (۱) عنوان (۲) مطلب (وقت\nمکتب بسبب کوتاهی روز از هشت بجه\nصبح آغاز می شود . دیگر فوت بال می\nکنیم . (۳) خاتمه . جواب او را هم تحریر\nکنید ! کاغذ ها از هشت سطر ده کلمۂ\nبیشتر باشد .\nنمونه - مکتوب طلب : (خواستن کتاب\nاز اُستاد . ) .\nحضرت پدر روحانی من ؛ پس از آداب\nتسلیم ؛\nعرضه پرداز می شوم : تاریخ فتوحات\nفوق العادهٔ که قوهٔ خارقهٔ اسلام در عصر\nاصول انشاء"}
{"book": "adl0420", "page": 52, "text": "۴۹\n\nسوم و چهارم هجری کرده و نور مدنیت را در اروپا درخشان ساخته مجملاً و پاره پاره از هر جا شنیده ام خیلی آرزو مندم این مضمون دلکش را یک جا و به تفصیل بخوانم از مدنیت حقیقی و مفاخر تاریخی اسلامی خود بیشتر با خبر باشم بر معلومات خودم بیفزایم. چون کتاب فتح اندلس درین باب تفصیل شیرینی کرده و جناب مولینا آن را دارند و خبر دارم که بیکار بطاق افتاده، شاگرد فرمانبرتان را هم می شناسید که خیلی در امانتداری خود راستکار میباشد و بر او مهربان هم می باشید، بنا برین دلائل، با کمال آداب خواستارم کتاب مذکور را بقدر یک هفته مرحمت فرمائید. از مطالعه او حظی برداشته عجالةً بعد موعد مزبور بحضور مطاعی گسیل\n\nاصول انشاء"}
{"book": "adl0420", "page": 53, "text": "۵۰\nمیدارم. زیاده جسارت است.\n\nجواب\nارجمندا! خود میدانید چقدر استادنان\nکتاب را دوست میدارد و قدر دان او\nمی باشد و نمیخواهد کتاب بکسی دهد؛ خصوصاً\nکتابی را مثل فتح اندلس که با وجود شیرینی\nتالیف و خوبی ترتیب؛ نسخه اش خیلی\nکمیاب؛ بلکه نایاب است و شاید در حق\nاین کتاب گفته اند:\nجز روی کتاب دیدنی نیست\nبر پشت کتاب می نویسم\nخودم او را بچه تلاش پیدا کرده ام.\nچند بار مکررا بهرات برای فتح محمد خان\nنوشته بودم یک نسخه از انجا برای من"}
{"book": "adl0420", "page": 54, "text": "۵۱\n\nبفرستد. پس از مدتی همین نسخه را فرستاد\nو نوشت چندان یافت نمی شد بزحمت\nبسیار و قیمت گرانی این نسخه را دستیاب\nنموده ام.\nحالا که این قدر شوق تان را بمطالعۀ\nتاریخ اسلامی دریافتم و واقعاً مطالعۀ تاریخ\nاسلام لائق شوق یک چیزی است.\nکتاب مسطور را برای تان فرستادم و یقین\nکه قرار وعدۀ خود تان پس از مطالعه یک\nهفته باز بمن خواهید سپرد. زیاده حرفی\nندارم.\n\nدفع اعتراض، باحسن طلب\n\nمکتوب فوق و جواب او هر دو مشتمل\nبر مضمون (طلب) می باشند؛ زیرا در"}
{"book": "adl0420", "page": 55, "text": "۵۲\nاصل مکتوب خواستن کتاب است؛ و در\nجواب ردّ کردن اوست باز بصاحبش.\nدر کاغذ طلب مناسب است نویسنده\nهر چه از مکتوب الیه میخواهد، بزپانی بخواهد\nکه دلش نرم و مهربان شود و راه بهانه\nجوئی بروی او بسته گردد. مطلقاً لفظ\nندارم، یا نمیدهم یا بکار تو چه می آید وغیره\nگفته نتواند.\nآمدیم بر مکتوب فوق، نویسنده کتاب\nمی خواست و احتمال داشت مکتوب\nالیه می گفت: تو کتاب را چه می کنی.\nیا من ندارم، یا از مطالعه فارغ نیست\nیا شاید پیش تو ضائع گردد. یا نمی خواهم\nبه تو بدهم.\nنویسنده هم در رد این احتمالها این جور"}
{"book": "adl0420", "page": 56, "text": "۵۳\n\nنوشت .\n١- بمطالعهٔ این کتاب خیلی شوق دارم.\n۲- شما دارید .\n٣- خبر دارم بیکار است .\n۴- من امین هستم .\n۵- بر من مهربان هستید .\nخلاصه چیزی را بالفاظ مناسب و ملایم\nخواستن ، و راه بهانه را بروی مکتوب الیه،\nبستن ، ( دفع اعتراض ) یا ( حسن طلب )\nمی گویند ، و خوبست در مکتوب طلب\nرعایت آن شود ؛ تا بر حسن کاغذ نویسی\nما بیفزاید .\nتمرین مکتوبی برای برادر کلان خود بنویسید\nمشتمل بر حسن طلب .\nپلان - (۱) عنوان (۲) مطلب ( یغمان"}
{"book": "adl0420", "page": 57, "text": "۵۴\nمیروم یکی تان را بدهید؛ در خصوص گادی\nو اسپ او بیغم باشید هر گونه غمخواری\nمی کنم ، فردا پس می آیم . نوشته ده سطر\nباشد !\nمکتوب مساوی\nدوم مکتوب مساوی است . به طرف\nمساوی درین قسم نیز از عنوان تا به خاتمه\nرعایت مساوات ضرور است. نویسنده\nالفاظی استعمال میکند که نه اشارتی بخوردی\nمکتوب الیه شود و نه مبالغه در بزرگی خود\nنماید؛ بلکه سبک نوشته این جور می باشد\nکه هم درجهٔ محبت و قدر شناسی مکتوب الیه\nمفهوم گردد و هم برابری در سن و سال یا عزت\nو منصب هر دو ازان آشکار شود ."}
{"book": "adl0420", "page": 58, "text": "۵۵\nمثال : ادیب خان برای کریم خان\nرفیق خودش مکتوبی می نویسد و چند گز کشمیره\nمیخواهد . هرگاه این جور بنویسد ؛\nدوست مخدوم من ! موسم سردی\nرسیده و خادم تان لباسی ندارد که بآن\nمدافعه از سرما نماید . درین جا هم رخت\nگرمی پیدا نمی شود؛ آدم بگیرد . هرگاه\nنوازش فرموده مقدار سه و نیم وار کشمیره\nاعلای ماشینخانه خریداری کرده ، سریعاً\nبفرستید که بمهربانی شما دریشی ساخته بپوشم\nالبته بنده را از تکلیف سردی سرما می\nرهانید . فرمایشاتی که راجع باین بنده\nباشد نیز بی مضائقه حکم می کنید . و\nترددی بخاطر مبارک راه نمی دهید ؛ بنده\nدر اجرای خدمات تان بدل و جان کوشان"}
{"book": "adl0420", "page": 59, "text": "۵۶\n\nو مفتخرم زیاده جسارت است .\nمثال فوق برای مساوی خوب نیست.\nزیرا مکتوب الیه را در عنوان بلفظ مخدوم\nو در مطلب بالفاظ نوازش ، حکم ، مبارک،\nخدمات یاد کرده ایم که مبالغه در بزرگی\nاو می شود . و خود را بالفاظ خادم ، بنده\nجسارت مفتخر ، نام برده ایم که برخوردی\nو تصنع ما دلیل میگردد .\nو نیز بملاحظۀ حسن طلب هم این\nمثال ناقص است ؛ زیرا نه نوشتیم که\nوجه قیمت کشمیره را فرستاده ایم یا\nمی فرستیم . و رنگش را هم تشخیص نکرده\nایم که چگونه باشد . بنا برین میتواند مکتوب\nالیه به بهانۀ نه فرستادن پول ، یا غیر\nمشخص بودن رنگ در خریداری کشمیره"}
{"book": "adl0420", "page": 60, "text": "۵۷\nتاخیر کند.\nحال اگر این جور تصحیح کنیم:\nتصحیح دوست عزیز من ! . . . . . .\nبرادر تان لباسی . . . . . . . . . . . .\n. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .\nمبلغ چهل روپیه همدست آدم خود\nفرستاده ام . هرگاه زحمت کشیده سه\nو نیم وار کشمیره سیاه . . . فرمایشاتی که\nراجع باینحدود باشد بی مضائقه بینویسد\nو نرددی بخاطر تان . . .\nبرادر تان در اجرای کار هایتان . . . . .\nو بآن خورسند می شوم . در خاتمه احترام.\nتصحیح فوق لفظ مخدوم و خادم وغیره را\n(که کوچکی نویسنده و بزرگی مکتوب الیه\nازان ظاهر می شد) اصلاح و بدل کرده"}
{"book": "adl0420", "page": 61, "text": "۵۸\nدرجۀ مساوات هر دو را آشکار ساخت.\nو فقرۀ برای دفع احتراز هم افزود.\nخلاصۀ مکتوب مساوی\nبر همین طرز تحریر می شود.\nنمونه مکتوب در شرح حال دوری.\nپلان - (۱) عنوان (۲) مطلب (گزارش)\nاوقات مرسل (۳) خاتمه .\nبرادر عزیزم ! از روزی که از پیش\nنظرم دور و بخیر جلال آباد تشریف برده\nاید ! از یک سو خفقان دوری شما خیلی\nبر من سخت می گذرد و از دیگر سو آمد\nآمد زمستان و دیدن روی خنک برف !\nخاطرم پژمان :"}
{"book": "adl0420", "page": 62, "text": "۵۹\n\nو افسرده میدارد. بیچاره جوئی کار خود در\nمانده ام. نمی دانم درازی این شبها را\nبصحبت شیرین که کوتاه سازم و مذاکره\nهای علمی ها که بنمایم . گذارش اوقات\nمن تا حال همین بود که نوشتم و هنوز\nنمیدانم تا نو روز بیاید و شما تشریف بیارید؛\nچه لیل و نهار خواهم دید و از رنج\nدوری چه خواهم کشید . البته شما اسباب\nساعت تیری تان در انجا آماده و خاطر\nتان از هر طرف آسوده خواهد بود ، چرا\nباغهای نارنج ، قطعه های گل نرگس و\nپتونی وغیره و هوای سر سبز جلال آباد\nکم چیزی نیستند که : تماشای دیگرانه آنها؛\nملال خاطر را دور نسازد و دل را فرحتی نه\nبخشد . زیاده از ملال خاطر خود چه نویسم ."}
{"book": "adl0420", "page": 63, "text": "۶۰\nجواب\nدوست عزیزم! کاغذتان را زیارت\nکردم و مضمون رقت آور آن سر تا پا\nمطالعه نمودم. واقعاً دوست دور افتاده\nتان! نیز از درد دوری همچو احباب خیلی\nدل تنگ و آزرده خاطر می باشد. باغ\nنارنج چیست و نرگس یا هوای سر سبز\nجلال آباد کدام نعم البدل دیدار احباب شود.\nکدام باغ بدیدار دوستان ماند\nکسی بهشت نگوید ببوستان ماند\nقسمت همین بود که باید ما و شما بدرد\nدوری یکدیگر مبتلا باشیم و زهر جان گزائی\nجدائی هم را بچشیم. فقط چیزی که اندک\nمایه تسلی خاطر من می شود این است"}
{"book": "adl0420", "page": 64, "text": "۶۱\nکه : مشغول بوظیفهٔ خودم و بقدر طاقت\nعاجزانه خدمت گزاری بوطن مقدس می\nکنم وگرنه دوری احباب خیلی مشکل است\nامید که مدام بهم چه کاغذهای دوستانهٔ\nمحبت خود تان را یاد اوری کنید و تخفیف\nملال دوری نمائید! زیاده مشتاقم.\nنمونه مکتوب طلب :\nپلان (۱) عنوان (۲) مطلب (قرض\nخواستن) (۳) خاتمه\nبرادر عزیز! درین روز ها مختصه گلکاری\nانداخته شوق کرده بودم، اطاق کوچکی\nجهته نشیمن و مخصوص برای مطالعه بسازم\nو گمان داشتم به نه ده روز بچهار پنچصد\nروپیه بسر خواهد رسید و به این آسانی\nصاحب یک اطاق مخصوصی خواهم شد"}
{"book": "adl0420", "page": 65, "text": "۶۲\nمگر نمیدانستم :-\nکه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها\nحال که بمیان کار در آمده ام هر قدر\nمی کنم ازین خارک دامن گیر، دامن بچینم\nنمی توانم. راست گفته اند که (ویرانی\nآسان و آبادی مشکل است).\nچند صد روپیه که داشتم چیزی بخشت\nو گل و چیزی با جورهٔ استاد کار و مزدور\nخرج شد و هنوز استخوان بندی عمارت\nقرار دلخواه من صورت نگرفته. گمانم سر\nدست چهار صد روپیه دیگر هم می خواهد\nکه اندک صورت بگیرد.\nچون برادر عزیز؛ در راه مساعده با بنی\nنوع؛ هر وقت و هر کس اینجور دستگیریها\nدارند خاصه بر من خیلی که مشفقند."}
{"book": "adl0420", "page": 66, "text": "۶۳\nلهذا در مقام اظهار مطلب برآمده مبلغ\nچهار صد روپیه بموعد یک ماه می خواهم و\nانشاء الله باکمال ممنونیت بعد موعد\nمزبور ادا می نمایم، البته مسئول مرا باجابت\nمقرون خواهید داشت . زیاده آباد\nباشید .\nجواب\nبرادر محترم ! رقیقه شریفه که حاکی از\nبنای آبادای جدید بوده و ضمناً دست\nتنگی برادر محترم را اظهار داشت . واصل\nدست ممنونیت گردید . ازین روش اتحاد\nکه مرعی داشته و بی تکلیف از برادر صمیمی\nتان پول خواستید؛ خیلی خود را نیک بخت\nمی شمارم و باکمال ممنونیت شکر گزاری"}
{"book": "adl0420", "page": 67, "text": "۶۴\nبجا می آرم. واقعاً ”بنی آدم اعضای\nیکدیگرند“ و بایست هر وقت و هر جا و\nبا هر کس هر گونه دستگیری که بتوانیم مضایقه\nننمائیم ؛ خصوص با همچو دوستان عزیز که\nخیلی عزیز و نایاب میباشند. اینک قرار\nفرمائش محترم مبلغ چهار صد روپیه بدست\nحامل ذریعه فرستادم عجالتاً بخرج کلکاری\nخود میرسانید. هرگاه دیگر پول هم بکار\nمیشد بی تکلیف اطلاع داده خود را دست\nتنگ نمی گذارید. برادرتان با کمال تشکر\nدر اجرای هر گونه مقاصد تان صمیمانه حاضرم\nزیاده ؛ زیاده است.\nتمرین یک مکتوب بمحمد صدیق رفیق\nخود به دوازده سطر سیزده کلمه بنویسید!\nو چند جلد کتاب حساب وغیره بطریق\n\nاصول انشاء"}
{"book": "adl0420", "page": 68, "text": "۶۵\n\nخریداری بخواهید؛ جوابش نیز باندازه ذوق\nبوده، نوشته باشد کتابها را فرستادم .\nمکتوب بزرگها\nسوم ؛ مکتوب بزرگها ست بطرف خوردها\nدرین قسم بزرگی نویسنده و کوچکی مکتوب\nالیه رعایت می شود از آغاز مکتوب تا\nانجام بهمین سلیقه می نویسند .\nمثال : محمد اکبر بمحمد اصغر برادر کوچک\nخود خط می نویسد و ازو شکوه دارد خط\nنفرستاده هر گاه این جور بنویسید .\nبرادر مشفق من ! اگر چه برادر عاجزتان\nظاهراً صحت دارد و خاطر جمع و آسوده\nحال می نماید؛ ولی در باطن خیلی علیل و\nو دل نگران می باشد ؛ چرا مدتی می شود\nاصول الحق"}
{"book": "adl0420", "page": 69, "text": "۶۶\nمکتوب تان را از پوسته نگرفته ام و از\nخوش خبری صحت تان را از خوش وقتی\nنیافته همین چشم براه پیغام شما و گوش\nبر آواز پای پوسته ام.\nاینک در انتظار تو چشم امیدوار\nچون گوش روزه دار بر الله اکبر است\nنمیدانم سبب این تغافل چیست؟\nو چرا بیک دو سطر نوشته دل پاره پاره\nرا جمع و خودم را سرافراز نمی سازید؟\nامید که بر خلاف گذشته رفتار نموده\nبنوازشنامه های تان مسرورم نمائید.\nنه در برابر چشمی نه غائب از نظری\nنه یاد می کنی از من نه میروی از یاد\nزیاده احترام.\nدر مکتوب فوق بزرگی نویسنده و کوچکی"}
{"book": "adl0420", "page": 70, "text": "۶۷\n\nمکتوب الیه رعایت نگشته : زیرا کلمۀ (مشفق)\nدر عنوان و کلمۀ عاجز ، سرافراز ، امید\nنواشننامه ها در مطلب و کلمۀ احترام در خاتمه\nاز قبیل الفاظی هستند که : بایست از طرف\nخوردها به بزرگ ها استعمال شد.\nاینک کلمات مزبور را تصحیح کرده و\nموافق قاعده این جور می نویسیم.\n\nتصحیح\nبرادر ارجمندا !\nاگرچه برادر دلسوز تان .........\nو چرا بیک دو سطر نوشته دل پاره پاره\nرا جمع و خودم را خوشحال نمی سازید؟ باید\nبر خلاف گذشته رفتار نموده ، پی در\nپی مژده رسانی های صحت تان مسرورم\nنمائید."}
{"book": "adl0420", "page": 71, "text": "۶۸\nزیاده برخوردار باشید !\nدر تصحیح فوق : غلطیهای مکتوب را\nاصلاح نموده لفظ (ارجمند) را بجای\n(مشفق) و (دل سوز) را بجای عاجز و\n(خوشحال) را بجای (سرافراز) و (باید)\nرا بجای (امید) و (مژده رسانی های\nصحت) را بجای (نوازشنامه ها) بدل\nآوردیم. در خاتمه نیز بجای لفظ (احترام)\n(برخوردار باشید) نوشتیم. و مکتوب\nموافق بقاعده شد. باید مکتوب بزرگها\nهمین سلیقه نوشته شود.\nنمونه مکتوب : شرح حال از ماما\nبطرف خواهر زاده .\nپلان - عنوان (۲) مطلب (کیفیت\nسفر) (۳) خاتمه ."}
{"book": "adl0420", "page": 72, "text": "۶۹\nخواهر زادهٔ عزیز ! اگرچه موتر ما خیلی\nتیز رفتاری کرده دهم روزه ما را بغزنی\nرساند . و هرگاه شب را به غزنین\nگذشتانده فردا بطرف قندهار روان می\nگشتیم ، حالا بایست رخت اقامت\nدر انجا افگنده و سه روز می شد در انجا\nرسیده بودیم ؛ لیکن پروگرام سفر را این\nجور خیال بسته ایم و پلان سیاحت را برین\nوضع گذاشته میخواهیم : هرچه در این سفر برای\nما رویداد کند یا هرچه از مناظر طبیعه و آثار عتیقه\nبنظر برخورد؛ شرح آن را تا یک حدی بکتابچه جیبی\nخود مان ثبت کنیم . و اگر خدا بخواهد\nروزی که بقندهار برسیم یک روزنامه گک\nشیرین و مختصری برای خودمان نوشته\nباشیم . ازین جهته پنجروز است توقف"}
{"book": "adl0420", "page": 73, "text": "ما بغزنی شده و می خواهیم پنج روز دیگر\nهم درین جا بوده ، از مزارات و غیره\nآثار عتیقه مثل مناره های غزنی و بند\nسلطان و ..... پوره علم بیاوریم. چرا\nاین شهر قدیم که در یک عصر پایتخت\nسلاطین غزنوی بوده و محیطش سلطان\nمحمود ها ، حکیم ثنائیها ، علی لالاها ، خواجه\nلای خوار ها و بصد ها این جور مشاهیر\nپرورش داده ؛ خیلی چیز ها ذخائر تاریخی و\nلائق نوشتن دارد. حال بر همین نوشته\nبس کردیم ، و انشاء الله کوائف سفر را\nاز قندهار برای تان مفصل تر خواهیم\nفرستاد - کاغذ تان را هم انتظار داریم بخوانیم\nزیاده چه نگارش رود."}
{"book": "adl0420", "page": 74, "text": "۷۱\n\nجواب\n\nحضرت مامای مطاع خود را خواهر زادۀ\nمطیعم . نوازشنامۀ سامی را بعد از\nانتظار بسیار زیارت نموده ، بر مضمون\nسراسر ارشاد آن کما هی مسبوق گشتم.\nالبته روزنامۀ که اکثر آن حاکی از دقائق\nکشفیات سفر همچو مامای فاضل بوده و\nتاریخ آثار عتیقۀ غزنین ؛ بر شرح آن\nنمکی افزوده و باز قوۀ قلم شما از نطق\nشیرین خود زیبائی آن را نور علی نور\nکرده باشد ؛ اثر قیمت بهائی خواهد شد.\nاینک خواهر زادۀ کوچک تان چشم براه\nتکمیل و ارسال این تحفۀ عزیز الوجود بوده\nو رجا دارد خیلی بزودی نقلی ازان مرحمت"}
{"book": "adl0420", "page": 75, "text": "۷۲\nگسیل فرمایند؛ تا مطالعه و روی نویسی آن\nسر مشق تنویر افکار عاجزانه ام گردد .\nزیاده چه عرض اشتیاق نمایم .\nتمرین مکتوبی به برادر خورد تان بنویسید\nبدین شکل: پلان (۱) عنوان (۲) مطلب\n(شرح هشت روزه جشن استقلال در پغمان)\n(۳) خاتمه نوشته تان از شانزده سطر\nپانزده کلمه کم نباشد جواب از طرف\nبرادر کوچک تان هم بهمین اندازه باشد .\nنمونه مکتوب طلب\nپلان - (۱) عنوان (۲) مطلب (خواهش\nکتاب نوشتن ) (۳) خاتمه\nبرادر ارجمند ! رساله انشای جدید\nدستخط شما را رسید داؤد خان خطاط آورد"}
{"book": "adl0420", "page": 76, "text": "۷۳\nو بتقریبی ملاحظه کردم. ماشاء الله از تیزی\nقلم و حسن خط و قواره حرف و سلیقه سطر\nبندی که هر یک از دیگری بهتر و خوشتر\nمیباشد. چقدر صاف و راست می نویسید\nیک کلمه لاغر نیامده و یک ذره سطر از\nپیش تان کج نشده ؛ بلکه حرفها همه بکرسی\nنشسته و سر این خوبیها بیاض بین السطور\nخیلی راست و یک برابر و گویا سرک ستره\nدار الامان است که از راستی و صفائی دلم\nرا هر دو بطرف آن دیده بی اختیار\nسرودم:\nبهتر از خواندن بود دیدن خط استاد\nرا خلاصه : اینقدر نستعلیق خوانی که در تعریف\nخط تان کردم ؛ مدعا این است هر گاه\nمیل داشته و فارغ باشید و با جوره"}
{"book": "adl0420", "page": 77, "text": "۷۴\n\nبنویسید میخواهم رساله دستور فارسی آثار قلمیهٔ\nخودم را نقل بردارم و هم خیلی زود که اگر\nخدا بخواهد در جشن استقلال روز نمایش\nصنائع تقدیم حضور کنم.\nصفحه یک روپیه بشما میدهم و خوب\nاجوره است . اطلاع خواهید داد ! زیاده\nچه نویسم.\n\nجواب\n\nآقای اجل ! خط شفقت نمط رسیده\nو کوچک برادر مطیع تان را سر بلند و\nخوشحال گردانید ، براستی عرض میکنم : خط\nعاجز هنوز آنقدر صاف و پخته نیست و\nچندان سطر بندی خوبی ندارد و خودم میدانم\n(خط پای گنجشک) خود را و هنوز اینقدر"}
{"book": "adl0420", "page": 78, "text": "۷۵\n\nهم نشده که گویم ؛\nطاوس را بنقش و نگاری که هست خلق\nتحسین کنند او خجل از پای زشت خویش\nو چون با اینهمه (کج مجی) و خامی در نظر\nراست بین صاحب (که بجز سر عیب بینی\nندارند) پسند آمده و میل دارند کتاب شانرا\nبنویسم ؛ خودم را خیلی بختیار و سعادت مند\nدانسته با کمال خورسندی باین خدمت حاضرم\nو امید میکنم در ظرف بیست روز نوشته\nشود و در موقع جشن مبارک استقلال ، عین\nبر محل برسد . در باب اجوره هم چندان\nمضائقه ندارد . هر چه لائق دانند و مرحمت\nنمایند ؛ با کمال تشکر تبرک گفته می گیرم .\nزیاده جسارت است .\n۱ـ خطی را گویند که خوانا نبوده کج و مج و خراب باشد."}
{"book": "adl0420", "page": 79, "text": "۷۶\n\nتمرین مکتوبی برای خیاط بنویسید! بدین\nشکل نه گز کشمیره همراه شصت روپیه نقد\nفرستاده ام استر و غیره مصالح گرفته سه\nدست دریشی یکدست برای خود من و دو\nدست برای برادرم بدوزید! قد و اندام او\nمعین شود! جواب از طرف خلیفه خیاط هم\nبنویسید! هر دو مکتوب بقدر مکتوبهای نمونه\nباشد!.\n\nصنعت التفات\n\nگاهی نویسنده در یک فقره مکتوب الیه\nرا حاضر کرده ، با کلمۀ تو ، شما ، تان ، حرف\nمیزند. و در فقره دیگر او را غایب دانسته با\nکلمۀ او، آنها، ایشان گفتگو میکند. و گاهی\nیک فقره در آغاز او را مخاطب و در"}
{"book": "adl0420", "page": 80, "text": "۷۷\nاختتام غایب اعتبار میکند و گاهی بر عکس\nمی نویسد.\nو این جور خودش گاهی متکلم بوده در\nیک فقره من و ما می نویسد.\nو گاهی خود را غایب انداخته کلمه (او) را\nبخود راجع می سازد. و بهر تقدیر در فقره ها\nاسمها و فعلهای مناسب باین کلمات مینویسد\nو ما برای ایضاح این سخن مکتوبی بطور\nمثال می نویسیم.\nمکتوب : در عذر تاخیر مکتوب و ارسال تحفه\nبرادر مکرما ! پس از ادای مراسم یکجهتی\nزحمت میدهد.\nحسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند\nقاصدی کو که رساند بتو پیغامی چند\nاز وقتیکه محب اتحاد اندیش وارد هرات"}
{"book": "adl0420", "page": 81, "text": "۷۸\n\nگشته ؛ بحدی گرفتار علائق بوده که هیچ فرصت\nسر خاریدن نداشت . درین روزها که فی الجمله\nکارهای خود را انجام داده و اندک فراغتی\nحاصل گشته در مقام استفسار مزاج سامی بر\nآمده و خودم را باین تقریب بیاد خاطر الفت\nپسند میدهم . ضمناً نگارش میرود : یکثوب کرک\nنبره اعلی موجود داشته و با نهایت خلوص\nسوغات گفته ، تقدیم خدمت سامی شد و\nمیل دارد با کمال مهربانی منظور سازند .\nزیاده زحمت نمی دهم .\n\nدر مکتوب فوق نویسنده و مکتوب الیه\nهر دو را غائب فرض نموده و کلمات مناسب\nبرای هر دو آوردیم ؛ مگر در فقره ؛ اندک\nفراغتی . . . . . . . . . . . . . . .\nکه نویسنده متکلم است ."}
{"book": "adl0420", "page": 82, "text": "۷۹\n\nاکنون میخواهیم نویسنده را متکلم و مکتوب\nالیه را مخاطب ساخته الفاظ مکتوب را این\nجور بدل کنیم :\nبرادر مکرم ! پس از ادای مراسم یکجهتی\nزحمت می دهم .\nحسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند\nقاصدی کو که رساند بنو پیغامی چند\nاز وقتیکه محب اتحاد اندیش وارد هرات\nگشتم ؛ بحدی گرفتار علائق بودم که هیچ فرصت\nسر خاریدن نداشتم . درین روزها که فی الجمله\nکارهای خود را انجام داده ام و اندک فراغتی\nحاصل گشته محب تان در مقام استفسار مزاج\nسامی بر آمده و خود را باین تقریب بیاد خاطر\nالفت پسند تان میدهد . ضمنا می نگارم :\nیکتوب کرک زیرۀ اعلی موجود داشتم . و با"}
{"book": "adl0420", "page": 83, "text": "۸۰\n\nنهایت خلوص . . . . . . . . . . . . . .\nتقدیم خدمت تان شد. و میل دارم با کمال\nمهربانی منظور سازید ! زیاده زحمت نمیدهد.\nدرین مکتوب در هر فقره که نویسنده . و\nمکتوب الیه غائب بود متکلم و مخاطب ساختیم\nو نیز بر عکس متکلم و مخاطب را غایب آوردیم.\nاین گونه از حال غیبت بتکلم و خطاب نقل\nکردن یا بر عکس از حال متکلم و خطاب به\nغیبت رجوع کردن را در اصطلاح تحریر\n( صنعت التفات ) گویند. و یکی از صنایع\nمقرره نوشته بقلم میرود.\nتمرین در جواب مکتوب فوق مکتوبی نوشته\nیکبار خود را متکلم و مکتوب الیه را غایب فرض\nکنید! و یکبار خود را غائب و او را مخاطب\nنمائید !"}
{"book": "adl0420", "page": 84, "text": "۸۱\n\nمکتوب رسمی\n\nمکتوب های فوق همه خصوصی بوده امّا\nمکتوبهای رسمی که از حضور اعلیحضرت والا )\nبنام مامورین صدور مییابد ، یا وزرا وغیره مأمورین\nدولت از برای اجرای امور وغیره مطالب\nرسمی بنام یکدیگر می نویسند ؛ شیوۀ جداگانه\nداشته و القاب مخصوصی برای آنها مقرر\nاست، و در عنوان مکتوب لقب مخصوص\nهر یک باید برای خودش نوشته شود ؛ مگر از\nبرای فائدۀ وقت وتخفیف تکلیف ؛ در عنوان\nبحرف اوّل القاب اکتفا میکنند ، یا بعبارۀ\nدیگر کلمات القاب را از نوشته حذف و در\nتلفظ باقی گذاشته ، حرف اوّل لقب را\nمی نویسند که اشارت شود بتلفظ آن و ما\nاصول القا"}
{"book": "adl0420", "page": 85, "text": "۸۲\n\nدرینجا اصل کلمات القاب مامورین و حرف\nاول آن کلمات را که در عنوانها مینویسند\nبرای آگاهی یکجا تحریر میکنیم\n\nمنصب\nصدر اعظم\nوزرا\nمدیر های مستقل\nمستشار ها\nنائب الحکومه ها\nحاکمهای اعلی\nحاکمهای کلان\nدیگر حکام :\nعلاقه دار ها\nمدیر ها خوانین معتبرین\nروشناس\n\nاصل لقب\nجناب عالیقدر جلالتمآب\n\" عالیقدر جلالتمآب\n\" \" جلالتمآب\n\" عالیقدر صداقتمآب\n\" والاشان جلالتمآب\nعالیجاه عزت صداقت همراه\n\" \" \" \"\n\" . اخلاص\nاخلاص مند\nصداقت همراه\n\nحروف اول لقب\n( ج ، ع ، ج )\n( \" \" . )\n( \" . . . \" )\n( \" ، ع ، ص )\n( \" و ، ج )\n(ع ، ع ، ص)\n( . \" \" )\n( ا \" )\n(ا)\n( ص )"}
{"book": "adl0420", "page": 86, "text": "۸۳\n\nمنصب اصل لقب حرف اول اللقب\nقاضی القضات : جناب فضیلت مآب (ج ، ف)\nسائر قضات : 〃 〃 (ف)\nنائب سالار : عالی شان عزت نشان شجاعت همراه (ع ، ع ، ش)\nفرقه مشر : 〃 〃 〃 〃 ( 〃 〃 )\nلوا مشر : صداقت 〃 〃 (ص ، 〃 )\nغند مشر : حمیت مند (ح)\nکندک مشر : شجاعت 〃 (ش)\nتولی مشر : غیرت 〃 (غ)\nبلوک مشر : بسالت (ب)\nرتبه اول جلالتمآب (ج - اوّل)\n〃 ۲ - عالیقدر (ع - ۲)\n〃 ۳ - عزت مآب (〃 - ۳)\n〃 ۴ - عزت مند (〃 - ۴)"}
{"book": "adl0420", "page": 87, "text": "۸۴\nنشانها\nدر نامهای نشانها نیز تخفیف کرده و\nحرف اول آنرا می نویسند :\nرقم نشان حرف اول نام آن\nنشان امرا علی : ( ا ، ا )\n\" عالی . ( ا ، ع )\nسردار اعلی : ( س ، ا )\nسردار عالی : ( س ، ع )\nالقاب مأمورین و حرف اوّل آنها در\nجدول فوق تحریر یافت . اکنون بطور نمونه\nیکدو مکتوب رسمی را هم می نویسیم .\nجناب ع ، ص محترم رئیس صاحب\nمدد بساست ! ص محمد سرور خان مخفف نویس\nحضور مبارک اعلیحضرت غازی ! کتابی مسمی\nبه ( امان التحریر ) در فن مخفف نویسی ایجاد"}
{"book": "adl0420", "page": 88, "text": "۸۵\n\nو اختراع نموده و این خیرخواه کتاب مذکور\nرا دیده ام حقیقتاً شایان تقدیر بوده\nدرجهٔ اوّل شمرده خواهد شد .\nو مشارٌ الیه کتاب خود را بخدمت شما\nتقدیم میدارد که قاعدهٔ برای نمایش گسیل\nفرمائید .\n\nمکتوب دوم\n\nمقام سامی وزارت جلیله خارجیه\nدامت الامجاد — موازی ده جلد از لا\nشمارهٔ اوّل و ده جلد از لا شماره دوم\nآئینه عرفان را دار التالیف وزارت معارف\nتقدیم نموده ؛ استدعا دارد که : به سفارت\nسنیهٔ ایران و سفارت بهیهٔ ترکیه که مقیم\nدار السلطنه اند بجهت ارسال و مایند چونکه"}
{"book": "adl0420", "page": 89, "text": "٨٦\n\nاعضای سفارتهای موصوف ، آرزوی\nاشتراک و قراءت این مجله را\nداشته اند .\n\nانشای وصفی\n\nهرگاه خواهیم از چیزی تعریف و حقیقت او را بیان کنیم و صفاتش را در نظر خواننده تجسم دهیم ؛ چگونه حقیقت او را بیان خواهیم کرد و چسان صفاتش را تجسم خواهیم داد .\nبلی ذهن در انتخاب صفات وکیفیت سلسله تحریر دقت بکار برده ، ایجاد ، ترتیب و غیره قواعد تحریریه را رعایت می کند ؛ زیرا ایجاد فکر ، تقدیم و تاخیر فقرات ، تحریر عبارت ساده و سودمند از قبیل"}
{"book": "adl0420", "page": 90, "text": "۸۶\n\nکارهائی است که در هر رقم نوشته\nملحوظ می شود .\nمثلاً می خواهیم شب و روز را موضوع\nتحریر قرار داده تقدیم ، تاخیر ، رفت و آمد،\nطلوع و غروب ، مبداء و منتهای هر\nیک را در تابستان و زمستان بیان کرده\nو این جور بنویسیم :\nشب پس از روز می آید ، بعد از شب\nباز روز عودت میکند، وقتی که آفتاب\nطلوع کرد روز می شود . و چون غروب\nنمود روز بآخر میرسید . در تابستان روزها\nدراز و زمستان کوتاه است برعکس در\nزمستان شبها دراز و در تابستان کوتاه است.\nدر روزها کار و در شبها خواب کرده\nمی شود . بنا بران روز وقت سعی و"}
{"book": "adl0420", "page": 91, "text": "عمل و شب فرصت آسودگی است .\nدرین مثال روشنی و تاریکی ، درازی\nو کوتاهی ، کوشش و آسودگی که در شب\nو روز حاصل می شود ؛ بتعبیر دیگر حالها\nو صفتهای مهم شب و روز انتخاب زده\nو عام فهم نوشتیم .\nمی شود درین موضوع ، طلوع و غروب\nهر مملکت ، حالهای یومیۀ هر صنف مردم\nرا علاوه نموده وظائف شاگرد ، معلم ،\nسوداگر و مزدور را شرح داده و بر\nمعلومات خواننده بیفزائیم ، و قوۀ قلمیۀ\nاو را نمو دهیم .\nاین جور حقیقت چیز را بیان نمودن ؛\nانشای وصفی ، گویند .\nبایست در انشای وصفی قلم تحریر ما با"}
{"book": "adl0420", "page": 92, "text": "۸۹\nقلم نقشه کشی رسام شباهتی بهم رساند. طوری که رسام در نقشه خود صورت چیز را کشیده پشت و روی کار، آفتاب و سایۀ رسم را اثبات میکند. این جور تحریر ما حقیقت چیز را بزبانی بیان میکند که تعریف قرار واقعی بوده و یا خود چیز مطابقت بهم رساند.\nمی شود انشای وصفی را از مکتوب برادر عبد الحمید که برای پدر خود نوشته و دران از تعمیر یکدست خانۀ سمت شمالی تعریف کرده اقتباس نمائیم :\nپدر بزرگوار ! دوم بصوابدید حضرت شما بتعمیر سمت شمالی سرای خودمان پرداخته و درین روزها شکر به پوشش رسید. عمارت طولاً پانزده و عرضاً پنج گز میباشد."}
{"book": "adl0420", "page": 93, "text": "۹۰\nحویلی ما که در اصل بیست در بیست گز\nاست؛ هنوز همان طور کلان و هیچ معلوم\nنمی شود که چیزی تنگ شده یا نه خود عمارت\nبدو خانه و یک کفشکن (دهلیز) قسمت یافته.\nیک خانه هفت در پنج و سه دانه و دیگری پنج در\nپنج و دو دهانه دروازه دارد کفشکن هم سه\nدر پنج است. از دهلیز بخانه کلان و ازو\nبدو دهانه (که برای خواب مخصوص است)\nدروازه گذاشته ایم .\nکرسی عمارت یک نیم گز از صحن حویلی\nبلند و ارتفاع پوشش را پنج گز برداشته\nایم که روشنی خوب بخانه داخل شود . خلاصه\nعمارت ما خیلی مختصر و هوا دار و روشن آمده\nنم و تاریکی هیچ ندارد . و در هر فصل سال\nبرای نشیمن موزون است ."}
{"book": "adl0420", "page": 94, "text": "۹۱\nبرادر عبد الحمید در طرف ده سطر عمارت\nنو ساخت خود را خیلی بخوبی نشان داد . و\nمعلوم است مکتوب خود را بسبک انشای\nوصفی بسیار خوب نوشته .\nتمرین در خانۀ خود را که در سمت\nجنوب واقع شده بانشای وصفی بنویسید !\nپلان — (۱) مساحه سطحیه و ارتفاع .\n(۲) کلکین ها ، درها ، دیوارها (۳) وضعیت\nسمتی ، ضیا ، هوا ، رطوبت و عدم آن\nتمرین بهار چگونه فصلی است ، در عالم\nچه تاثیر میکند ، هوای او چگونه ، شبهای\nبهار دراز است یا خیر، فائده که از بهار\nبرای ما میرسد چیست .\nموضوع فوق را در لباس انشای وصفی\nدر آورید ! نوشتۀ تان از دو سطر کمتر نباشد !"}
{"book": "adl0420", "page": 95, "text": "۹۲\n\n۳ - انشای نقلی\n\nهر وقت ما با آشناها و دوستهای صحبت\nداریم ؛ در بین صحبت سخنها میزنیم ، از هر\nدر گفتگو میکنیم . گاهی مصاحبه های علمی ،\nگاهی بیان واقعات گذشته و حال ، گاهی\nنقلهای هوا خوری و تماشا ، گاهی سخن سیر و\nسیاحت ، گاهی سرگذشتهای از خود و بیگانه .\nخلاصه هر چه ازین قبیل بوده و ما او را\nبقالب نوشته در آوریم ؛ این جور نوشته را\n(انشای نقلی) یا حکایت میگویند .\nمثال : می خواهیم از معاونت اسلم که\nدیروز در بازار با کوری نموده سخن رانده\nو او را بلباس انشای نقلی در آوریم ."}
{"book": "adl0420", "page": 96, "text": "۹۳\nحکایت\nبیچاره کوری از بازار سر چوک (یک\nبازار مشهور در کابل) میگذشت. ناگاه\nسواری از مقابل بر اسپ مستی می آمد\nنزدیک بود کور بیچاره زیر پای اسپ شود.\nاسلم دستش گرفته و او را از خطر ہلاکت\nخلاص کرد.\nکور گفت:- همین طور که دستگیری از\nمن کردی خدایتعالی دستگیر تو باشد.\nحکایت فوق را می شود به تغییر\nعبارت این جور بنویسیم:\nتغییر عبارت\nکوری بیچاره بحاجتی در بازار سر چوک\nروان بود. اسپ مستی ازانسو پیدا شد"}
{"book": "adl0420", "page": 97, "text": "۹۴\nو چیزی نمانده بود که آن بیچاره را زیر پا\nکرده هلاک نماید. اسلم دفعةً دید و پیش\nآمده از دست او گرفت و یک سونمود.\nکور عاجز بحال رقت دعا کرد و گفت :\nخداوند در حال درماندگی بسر وقت تو\nبرسد که اینطور بسر وقت من رسیدی ..\nاکنون باز همین حکایت را بعبارۀ دیگر\nمی نویسیم :\nتغییر عبارت\nنا بینائی بی عصا کش ؛ پی کار خود برآمد.\nوقتی که ببازار سر چوک رسید با اسپ\nسرکشی دو چار شد و بیم آن بود که بزیر\nپای اسپ بیاید و زندگی را وداع گوید.\nاسلم از انجا میگذشت. نابینا را در خطر"}
{"book": "adl0420", "page": 98, "text": "۹۵\nدید ، دلش سوخت و خود را باو نزدیک\nساخته، نگذاشت خطری باو برسد.\nنا بینا که ازین ورطه نجات یافت.\nگفت : ـ الهی این شخص درین تهلکه از\nمن مددگاری کرد و از مرگ رهانید. تو\nهم بفضل و رحمت خود باو به بخشای\nو در وقتیکه درماند دستش گیر.\nدر مثال انشای نقلی یک حکایت را\nبه سه عبارت نوشتیم. این تغییر عبارت\nدر هر رقم نوشتهء ما جاری می شود ، در\nتغییر عبارت ؛ تلاش کلمات و جملات\nمرادف خیلی لازم است و باید تغییر\nعبارت سبب تغییر معنی نگردد و نیز\nدر هر رقم نوشته ؛ ایراد ضرب المثل و\nمحاوره موجب زینت تحریر می شود؛"}
{"book": "adl0420", "page": 99, "text": "۹۶\n\nخصوصاً در انشای نقلی .\n\nنمونه حکایت\n\nوقتی که اعلیحضرت والا به تخت سلطنت\nجلوس کرد؛ شمشیر بدست گرفت و\nگفت: یا ملت نجیب خود را از بند\nاسارت آزاد خواهم کرد، یا در سر این\nمطلب مهم سر خواهم داد . و طولی نه\nکشید که بمطلوب خود ظفر یافته ، ملک\nرا استقلال بخشید و ملت را آزاد و\nرو شناس عالم ساخت و درین باب\nگفته اند :-\nهمت بلند دار که نزد خدا و خلق\nباشد بقدر همت تو دستگاه تو\n\nتمرین حکایت های ذیل را نثر کنید !"}
{"book": "adl0420", "page": 100, "text": "۹۷\n\nزبان کرد شخصی بغیبت دراز\nبدو گفت داننده سرفراز\nز یاد کسان پیش من بد مکن\nمرا بدگمان در حق خود مکن\nگرفتم ز تمکین او کم نمود\nنخواهد بجاه تو اندر فزود\n\nقطعه\nگلی خوشبوی در حمام روزی\nرسید از دست محبوبی بدستم\nبدو گفتم که مشکی یا عبیری\nکه از بوی دلاویز تو مستم\nبگفتا من گلی ناچیز بودم\nولیکن مدتی با گل نشستم\nجمال همنشین در من اثر کرد\nوگرنه من همان خاکم که هستم\n\n۴ - انشای ابتکاری\n\nگاهی از مطالعه عجائب عالم خلقت یعنی تماشای باغ و سیر گلگشت ، دیدن آب روان و آبشار ، معاینه دشت و کهسار ،"}
{"book": "adl0420", "page": 101, "text": "۹۸\n\nنظارۀ اجرام فلکی، شنیدن صوت خوش و\nشمیدن بوی لطیف، چشیدن طعم گوارا،\nلمس چیز نرم و نازک، خواندن بعض اثر\nهای دلچسپ، دیدن غم یا نشاط، حس\nو ذوقی می بریم. ازین ذوق فکر تازۀ\nبدماغ می افتد و مضمون جدیدی بخاطر\nما میگذرد و از شوق آن ذهن را انقلاب\nو هیجانی دست داده میخواهد آن خیالات\nبدیعه و مضمون تازه را بطرف عبارت\nبگنجاند و در صورت حرف و نوشته جلو\nگر سازد، یا بعبارۀ دیگر حسیات و هیجانات\nقاری و سامع را بشور در آورد. چگونه\nکه تربیت یافته صنعت منظرفه ورا\nبرابر استاد موسیقی گاهی از ترنحات وجد\nآور او بوجد دمساز میگردد و گاهی از"}
{"book": "adl0420", "page": 102, "text": "۹۹\n\nنالهسای الم انگیز پرده ساز بحزن همراز\nمی شود، ما تماشائی صحنه تمثیل از دوام\n(فاجعه) و تثرژوی (هائله) عینا خود را بعالم\nفلاکت و دهشت آن تمثیل دریافته\nاختیار از دست میدهد؛ تو گوئی این حادثه\nبداخل وجدان و دماغ او وقوع یافته؛\nاینچنین خواننده و شنونده از تاثیر و هیجان\nاین خیالات بذریعه متاثر و گویا احساس\nو هیجان نویسنده عینا دروی منعکس می\nشود. مثلا سیلم بتماشای خزان پغمان رفته\nسیر میکرد. از خزان این قطعه (که منظره\nقشنگی دارد) ذوقی برداشت . و از طبیعت\nخیال تازه برایش الهام شد و این جور\nاو را بلباس نوشته در آورد."}
{"book": "adl0420", "page": 103, "text": "۱۰۰\n( تعریف از خزان پغمان )\nهرگاه درین فصل خزان تا یک حد\nبدامنه کوه بلند پغمان برائیم ورو بکابل یکبار\nبهر طرف این قطعه بدیعه نظر اندازیم و\nفصل برگ ریزی او را خوب بدقت به\nبینیم حیران خواهیم ماند .\nسبحان الله ! تماشای این قطعه عجیب\nعالمی دارد که انسان را محو دست نقاشی\nقدرت و حیران صنعت کاری رسام\nطبیعت می سازد ؛ رنگهای سرخ ، سبز،\nزرد کاهی ، نارنجی ، گلنار و افشان برگهای\nدرختان (که چیزی بروی زمین ؛ فرش و\nچیزی بشاخه های درختها می نمایند و در میان\nاینها کوتی های بلند سفید سفید را که جلب"}
{"book": "adl0420", "page": 104, "text": "۱۰۱\nنظر میکنند) اگر از یک قدری مسافهٔ دور\nبه بینیم به تخته - تخته گلهای رنگ برنگ\nو بوته های بلند نسترن میماند که تازه\nشگفته و فضا را نو رنگین، ساخته باشند -\nبرگهای زرد این صفحه ؛ باغ سبز و\nسرخی بتماشائی نشان میدهد که ذوقها کرده\nبی اختیار می سراید -\nبرگ ریزان تو خوشتر بود از گلریزی\nدر بهار آنکه نزا دید چه گلها چیده\nاین جور خیالات تازه و احساسات\nبدیعه را که بواسطه حسیات بذهن حاضر\nمی شود و نویسنده او را بقالب نوشته\nدر آورد (انشای ابتکاری) گویند -\nصنعتگر انشای ابتکاری هر قدر که حس\nو هیجان خودش را بواسطهٔ نوشته بدل و"}
{"book": "adl0420", "page": 105, "text": "۱۰۲\nدماغ خواننده حلول دهد و او را در زیر\nتاثیر همین احساسات بدیع و ظریف بگذارد\nهمانقدر قیمت نوشته او بیشتر شود.\nاکنون مثالی که دارای این خصوصیت\nاست در ذیل می نگارم:\nشوق تنهای در حال احتضار\nای محبوبه بیوفا! گریه مکن! درین\nحالت احتضار و درین لحظه که میروم و\nطرف مرگ او استراحت ابدی قدم\nگذاشته و عوالم دیگری را که این همه\nبیمهری تو و امثال تو در آفاق آن وجود\nندارد؛ سیر نمایم- مرا آزار مده!\nدرین ساعتی که میخواهم بسوی فنای\nصرف و عدم مطلق رفته و برای همیشه\nاز تو و کردارهای ما بپسند تو چشم بپوشم؛"}
{"book": "adl0420", "page": 106, "text": "۱۰۳\n\nحالم را مشوش مکن ! ! !\nاین چند قطره اشک شوری که از\nکنار دیدگانت سرازیر شده و از گونه\nهای گلفامت عبور کرده و بروی دست\nو پنجه نازنینت میچکد ؛ یقینا برای\nبخشائش گناهان گذشته تو و برای جبران\nاینهمه بی انصافی های که درباره یک جوان\nعاشق ؛ یک وجود ضعیفی که در راه عشق\nو دوستی تو از چیز گذشته و در پایان شش\nسال : عجز، الحاح ، تضرع جز بیمهری و\nکم اعتنائی و سنگدلیهای ظالمانه هیچ چیز\nاز تو مشاهده نکرده کافی نخواهد بود .\nخود را خسته مکن ! اشک مریز و از\nکنارم بر خیز ! مرا بحال خود واگذار ! که\nدرین چند دقیقه فرصت شاید بتوانم"}
{"book": "adl0420", "page": 107, "text": "۱۰۴\n\nکتابچۀ خاطرات بیست و سه سالۀ گذشتۀ\nخود را جستجو نمایم و در میان تمام صحائف\nآن؛ یک سطر مسرّت آمیزی پیدا کنم\nکه مرا بتذکار خود دلخوش داشته ازین همه\nاندوهی که در روی سینۀ بهم فشردۀ من\nجمع شده و مرا به سنگینی درد ناک خود رنجه\nمیدارند؛ اندکی راحت باشم .\n................\nاکنون بشرح فقره های فوق پرداخته\nحسیات نویسنده را تحلیل می کنیم .\nصاحب این مقاله سوز ناک ( از بی\nاعتنائیهای محبوب جامعه و درد کم التفاتی\nاو در عالم خیال خود را بحالت جانکندن\nقرین و محبوب را بر بستر مرگ حاضر و\nدل سوز یافته آغاز بشکوه کرده و با او"}
{"book": "adl0420", "page": 108, "text": "۱۰۵\n\nخطاب نموده میگوید :\nتمنا داشتیم ترا بمزایای محبوبی جلوه‌گر یابم\nیا بعباره دیگر میخواستم ترا بر خود عطوف ،\nمهربان ، همدم غمخوار ، غم شریک ، مددگار\nبیابم ، نیافتم اکنون که از درد بیدوائی این\nنا امیدیها ؛ مردن مرا خلاص میکند و\nبزندگانی ابدی بی تشویشی میرسم بسبب\nگریه خود درد مرا تازه مکن .\nو چون باین سخن مؤثر ؛ محبوب را بیشتر\nبر سر رحم و مهربانی آورده که بی اختیار\nاشک از چشم او ریخته باز سرگله را وا\nکرده می گوید :\nحال ؛ اشک ریزی و دلسوزی تو برای\nمن چه فائده دارد که همین دستی ( فوراً )\nسفری و از حضور تو رفتنی هستم و در"}
{"book": "adl0420", "page": 109, "text": "۱۰۶\nوقتیکه جور و تندرست بودم و از مهربانیهای\nتو بهره ور می شدم ، مرا بهره ور نساختی .\nوقتیکه ازین سخن ، دل محبوب را نسبت\nبخود بیشتر رقیق ساخته و گریهٔ او را افزونتر\nنموده ، باز زبان بشکوه کشوده میگوید :\nحال که شوق دارم تنها بوده درین یک\nنفس آخر ، با نفس خود حساب کنم و نامهٔ\nاعمال او را به بینم که درین چند سال زندگی\nنا آرام ، برای سفر آخرت چه برابر کرده\nباشد ، تو از پیش روی من برو که طاقت\nگریهٔ ترا ندارم و بیشتر باعث خفقان\nمن می شوی !\nخلاصه محرومی از مطلب و نامرادیهای\nتمام ایام حیات و حالت سخت جانکندن\nرا چنان تصویر داده و به عبارت درآورده"}
{"book": "adl0420", "page": 110, "text": "۱۰۷\nکه عيناً حسیات حزن انگیز او در باطن\nخواننده حلول میکند و اورا مثل خود در\nبیقراری و شور می اندازد .\nتمرین حکایت ذیل را نثر کنید !\nشنیدم که یکبار در دجله سخن گفت باعابدی کلّهء\nکه من فر فرماندهی داشتم بسر بر کلاه مهی داشتم\nچو طالع مدد کرد بخت اتفاق گرفتم ببازوی دولت عراق\nطمع کرده بودم که کرمان خورم که ناگاه بخوردند کرمان سرم\nبکش پنبهء غفلت از گوش هوش\nکه از مرده گان پندت آید بگوش"}
{"book": "adl0420", "page": 111, "text": "۱۰۸\nتشبیه\nگاهی میخواهیم اصل حال ، یا مقدار حال موضوع را بیان کنیم ، یا صفتش را خاطر نشان قاری و سامع نمائیم ، یا میخواهیم موضوع را در نظر قاری یا سامع ، زینت دهیم ، یا اورا نکوهش ؛ (تقبیح) کنیم ، یا خواهیم بنویسیم وجود موضوع ممکن است : یعنی میشود همچه موضوع موجود باشد ، یا خواهیم اورا در نظر سامع بطور خیلی نادر و عجیب جلوه‌گر سازیم . درینصورت موضوع را بچیز دیگر مشابه می سازیم .\nمثلاً : مطلب داریم کیفیت خط سید محمد داود خان را بیان کنیم میگوئیم :-\nخط داؤد ما زشیوه خوب\nبخط میر عماد مانند است"}
{"book": "adl0420", "page": 112, "text": "۱۰۹\nدرینمثال ؛ مطلب داشتیم ، حال موضوع (خوبی خط سیّد محمّد داؤد خان) را بیان کنیم ؛ او را بخط میر عماد مشابه ساختیم . یا اگر خواهیم مقدار بلندی برج مکتب شهر آرا را بیان کنیم ؛ می نویسیم . برج شهر آرا همچو قله تخت شاه است. خلاصه هر گاه موضوع را بسبب یکی از اغراض فوق یا غرضی دیگر بچیزی مشابه سازیم .\n۱- غرض تشبیه غالباً بمشبه راجع میباشد و در شماره هفت است که همه را ذکر کردیم . گاهی غرض راجع بمشبه به میباشد و بر ۲ قسمت یافته یکی آنکه چیزی که در وجه شبه ناقص باشد ؛ ادعای اکملیت آنرا کرده و او را مشبه به میسازیم مثل : « آتش به سنان دیو بندت ماند » درین مثال برای ؛ سنان که در وجه شبه ناقص است دعوی اکملیت کرده و او را مشبه به قرار دادیم و آتش را که در وجه شبه (محو کردن) کامل است ؛ مشبه ساختیم ."}
{"book": "adl0420", "page": 113, "text": "۱۱۰\nهمین مشابهت را (تشبیه) میگویند.\nتشبیه دارای چهار رکن (جزء) میباشد:\n(۱) مشبه: که عبارتست از خود موضوع.\n(۲) مشبه به: چیزی که مشبه را بآن تشبیه میدهند.\n(۳) وجه شبه: حال و صفتی که مشبه و مشبه به دران شریک میباشد.\n(۴) ادات (کلمات) تشبیه: چون، رنگ، سان، فام، گون، گویا، گوئی، وغیره آن.\nاکنون چند مثالی از تشبیه می آوریم:\nله دوم چیزی را که خیلی مهم دانیم؛ مشبه به می سازیم و درینجا غرض اهمیت حال است مثل: ز بس عطار محتاج ست قوت لایموتی را به چشمش آش و نان آید چو بنویسند اشنائی درین مثال (آش و نان) را اهمیت داده مشبه به ساختیم."}
{"book": "adl0420", "page": 114, "text": "١١١\n(١) امروز رخت نظیف خان؛ همچو برف\nسفید می نماید .\nدرینمثال : رخت ؛ مشبه ؛ برف ؛ مشبه به\nسفیدی ؛ وجه مشبه ، همچو؛ حرف تشبیه، بیان\nحال مشبه ؛ غرض تشبیه است .\n(٢) صدای ترانه دلکش شاگردها؛ گویا آهنگ\nاثر خیز بلبل است که روح را باهتزاز و\nهیجان در آورد .\n(٣) بوی عنبر فام قطعات گل باغ عمومی ؛\nدماغ را تازه و طبیعت را خرام می سازد .\n(۴) انگور لطیف استالف ؛ مثل شهد\nشیرین و بلکه در مذاق خیلی گوارا تر از\nشهد است .\n(۵) کشمیره های گرم و نرم کرک مانند ماشینخانه\nچقدر بدست لطیف و ملائم محسوس میشود ."}
{"book": "adl0420", "page": 115, "text": "۱۱۲\nمثال های فوق تشبیهات حسی بوده،\nاوّل از قبیل مبصرات، دوم از مسموعات\nسوم از مشمومات، چهارم از مذوقات و\nپنجم از ملموسات؛ میباشد و اینها را تشبیه\nمرسل مینامند زیرا حرف تشبیه مذکور است\nهرگاه حرف تشبیه از عبارت حذف شود\nآنرا تشبیه مؤکد نامند مثل رویش نسرین\nو مویش سنبل است.\nاز برای گل روی شما چه تکلیفها را بر\nخود گوارا ساخته ام."}
{"book": "adl0420", "page": 116, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0420", "page": 117, "text": "[ILL]\nپشتو\nعربی فارسی\nتاریخ\nریاضی\nجغرافیه"}
