{"book": "adl0414", "page": 1, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0414", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0414", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0414", "page": 4, "text": "AMIRI BOOKSHOP\nکتابخانه و قرطاسیه فروشی امیری\nمرکز پل باغ عمومی کابل\nتلیفون: ۲۴۰۱۱-۷۰"}
{"book": "adl0414", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0414", "page": 6, "text": "وزارت معارف\nسلسله ٢\n\nریاست دارالتالیف\nتواریخ ٢\n\nلَقَد كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ\n\nتاریخ اسلامیه\n\n(برای صنف چهارم ابتدائی)\nبقرار پروگرام افغانستان\nبتصویب ع ج فیض محمد خان وزیر معارف\nدر مطبع شرکت رفیق طبع گردید\n\n١٣٠٦\nتعداد طبع (٥٠٠٠)"}
{"book": "adl0414", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0414", "page": 8, "text": "۳\n0000028\nبسم الله الرحمن الرحیم\nمشتملبر\nاحوال حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و\nسلم و خلفای راشدین و برخی خلفای\nمشهورهٔ بنی امیه و بنی عباس منقسم بشش فصل\nفصل اوّل\nدر ذکر ولادت آنحضرت و زمان قبل\nاز بعثت شان\nولادت با شرافت رسول الله بتاریخ یوم\nدوشنبه ۱۲ - ربیع الاول ۵۷۰ عیسوی بعد از"}
{"book": "adl0414", "page": 9, "text": "٤\n\nوفات پدر ایشان عبدالله واقع شده است-\nاولاً در بنی سعد و بعد ازان در بینی نضیر\nشیر حلیمه سعدیه را نوشیدند - و عبدالمطلب\nجد آنحضرت سر پرستی شان را می نمود -\nپس از سن چهار سالگی که و ائف غریبه از ایشان\nظاهر شده تغییری در وجه مبارک شان مشاهده\nگشته دایۀ آنجناب وجود مبارک شان را بوالدۀ\nشان آمنه آورده تسلیم نمود - به سن هشت\nسالگی جد شان وفات یافت - ابو طالب\nعم ایشان محافظ و غم خواری آنحضرت را بدوش\nخود گرفت - اخلاق حمیده و صفات حسنه که\nاز آن جناب در چنین خوردی سن به ظهور\nمی رسید حقیقتاً محیّر عقول بود - بسن سیزده\nسالگی همراه عم خود بجانب شام رفتند - چون\nتاجران عرب بیک ضیافت مدعو شدند -"}
{"book": "adl0414", "page": 10, "text": "آنحضرت با وصف کسنی که به سیر و تماشا\nزیاد تر مائل می سازد - نگهبانی اموال و\nخیمه ها را بعوض رفتن دعوت برذمۀ خود\nگرفتند. در بصره را ہبی بحیرا نام آنحضرت\nرا دید و چون حالات و علامات پیغمبر آخر\nالزمان را در انجیل خوانده بود - پس از دیدن\nرسول اکرم برایش یقین شد که همان پیغمبر\nآخرالزمانی که در انجیل بشارت رفته است.\nهمین ذات مبارک است - پس قافله قریش\nرا ازین خبر ہدایت اثر مژده داده محافظه وجود\nمبارک آنحضرت را وصیت نمود .\nباز بسن ۲۳ سالگی آنحضرت ہمراہ غلام خدیجہ\nبنت خویلد بطرف شام برای تجارت رفتند\nو شخص دیگر مسمی به نسطورا نیز از مشاهده\nبعضی علامات آنحضرت را شناخته به غلام مذکور"}
{"book": "adl0414", "page": 11, "text": "۶\nپیغمبری شان را بشارت داد- درین سفر چون\nبہمت و تدبیر مثلاً راه کوتاه و پر خطر پیموده\nمنفعت بیشتر از دیگر تجار حاصل کردند و بایثار\nو خلق نیکو رفیق طریق را گرویده خود ساختند-\nبعزت و منزلت شان معروف گشت پس از عودت\nشان خدیجه بازدواج آنحضرت رغبت زیاد نمود-\nابو طالب خدیجه را از عمش عمرو بن اسد\nخواستگاری نموده بازدواج آن حضرت مشرف\nگردانید- درین وقت عمر مبارک شان ۲۵ بود-\nزمانی که سن آنحضرت به ۳۰ رسید قبیله قریش\nبه بنای بیت العتیق مشغول گردیدند-آنحضرت\nنیز مانند دیگران برای تعمیر بیت موصوف سنگ\nوغیره اسباب لازمه می بردند که در وقت برداشتن\nیک سنگ که کاکای آنحضرت بدامن جامه شان\nگذاشته بود جسم مبارک شان ظاهر شد از بسیاری"}
{"book": "adl0414", "page": 12, "text": "شرم و حیا بر زمین افتیدند۔ روزی برای نهادن\nحجر اسود را بجای معینۀ اش در اعیان و اشراف\nقریش قیل و قال واقع شده نزدیک بجدل رسیده\nبود۔ که آیا کدام کس حق مقدم گذاشتن حجر موضوع\nرا دارد؟ آخر الامر اتفاق نمودند۔ که حکم درین\nقضیه آن گردد۔ که به مسجد حرام داخل شود۔\nناگاه محمّد از دروازۀ کعبه وارد شدند۔ همه گفتند\nکه اینک امین ما رسید۔ (باین لقب اهالی مکه\nخطاب شان می کردند) پس دعوی شان\nچنین فیصله فرمودند۔ که آنحضرت چند نفر از\nاشراف قریش مثل عقبه اسود۔ ابو خدیفه و قیس\nرا انتخاب نموده بدست هرکدام یک گوشۀ چادر\nرا داده حجر اسود را در میان آن بجای معینه اش\nبرده بدستِ مبارک خود گذاشتند۔ همچنین در همه\nامور قبیلۀ قریش آنحضرت را مقتدای خود پنداشته"}
{"book": "adl0414", "page": 13, "text": "۸\nکاری را بدون اشاره و اجازه آنجناب نمی کردند\nو همه وقته رسول اکرم را امین قولاً و فعلاً می\nدانستند .\n\nفصل دوم\n\nدر بیان مبدأ ظهور وحی به\nمصطفی صلّی الله علیه وسلّم\n\nمحمّد بذکر خدا اکثر اوقات خود را صرف می کردند\nچنانچه اکثریه در غار کوه حرا رفته عبادت می نمودند.\nامور غیب در خواب می دیدند. و تعبیر آن عیناً\nدر بیداری بظهور می رسید. چون سّن مبارک\nشان به چهل رسید بوحی نبوّت مشرّف گردیدند.\nبوقت نزول وحی آنحضرت بیهوش شده. حضرت"}
{"book": "adl0414", "page": 14, "text": "۹\nجبرئیل را گاہے بہ شکل بشر دیدہ تلقی وحی مے\nنمودند ۔ بحال غشی وجود مبارک آنحضرت از\nنہایت مشقت عرق مے کرد ۔ اولین آیات قرآن\nکہ نازل شدہ این است (اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ\nالَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ اِقْرَأْ وَ\nرَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ\nمَا لَمْ يَعْلَمْ)\nپس از نزول وحی آنحضرت آن ہمہ کیفیت\nرا بزوجۀ خود خدیجہ بنت خویلد بیان کردند۔\nایشان ہم فوراً تصدیق کردہ ایمان آوردند۔\nزیرا در خاندان شان علم کتاب و نشانہاے\nپیغمبری مروّج و معلوم بود و نیز کسانیکہ\nاز احوال رسول زیادہ تر مطلع بودند بلا تردد\nاسلام قبول کردند ۔ چنانچه از جمله رجال احرار\nحضرت ابوبکر صدّیقؓ و از جمله صبیان حضرت"}
{"book": "adl0414", "page": 15, "text": "۱۰\nعلی مرتضی و از زمره موالی حضرت زید بن حارثه و از غلامان حضرت بلال بشرف ایمان مشرف شدند - چنان حال سعادت مآل جاری ماند و آیات بینات قرآن در میان قوم عرب منتشر شدن گرفت - رفته رفته بعض مردم باختیار خود و برخی بدیدن معجزات نبوی ایمان آوردند که روز بروز دایره اسلام وسیع تر شده رفت - چون ابوجهل و دیگر اشراف عرب ترقی اسلام را ملاحظه کردند - بر مسلمانان و هواخواهان حضرت رسالت پناهی ضرر رساندن شروع نموده بنظر تمسخر و استهزا می دیدند - و چندی از اشراف و بزرگان قبیله قریش جمع شده شکایت بر ابوطالب عم آنحضرت بردند - که محمد بت های ما را که معبودان ما اند دشنام داده ما را از پرستش آنها منع می کند - اگر ازین خیالها در نگذرد -"}
{"book": "adl0414", "page": 16, "text": "١١\nبه وی آسیبی خواهیم رسانید. ابوطالب آنحضرت\nرا در میان مردم طلبیده گفت که آئنده از بد\nگوئی بت ها زبان خود را نگهدارید - آنحضرت\nپنداشتند که البته ابوطالب بعد ازین حمایتم را\nنخواهد کرد - از آن رو مغموم گردیده فرمودند یا\nدین حق را اشاعت خواهم داد. یا برای آن\nجان خود را فدا خواهم ساخت. اگر آفتاب و\nمهتاب از آسمان فرو آمده منعم کنند - ترک\nعزم نخواهم کرد - این فرموده رسول اکرم بر\nابوطالب تاثیر عجبی کرده بیان نمود که ای محمد\nآزاد هستید - هر چه می خواهید بکنید تا\nمن زنده ام کسی بر شما ضرر رسانده نمی تواند\nرؤسای عرب که برای شکایت آمده بودند\nبیک حالت نا امیدی مراجعت کردند\nچون دست کفار مکه از اذیت رسول مبارک\nکوتاه (٥٠٠) ولدی در اصل طبع"}
{"book": "adl0414", "page": 17, "text": "۱۲\n\nبواسطهٔ حمایت عم شان کوتاه گردید - پس ضرر\nرسانی خود ها را در بارهٔ مسلمین بے حد و عاجز بدرحه\nرسانیدند - که آنها به هجرت مجبور گردیدند - چنانچه\nبقدر هشتاد و سه نفر از ذکور و بسیاری از\nطائفه اناث برائے هجرت بطرف حبشه إذن\nگرفتند - که حضرت عثمان ابن عفان و زوجه اش\nرقیّه بنت رسول الله نیز از زمرهٔ همین مهاجرین\nبودند - نجاشی پادشاه حبشه که مذهب نصرانیت\nداشت اعتقاد مسلمانان را با نصرانیت موافق\nیافته مهاجران را محافظه و توقیر و مأمورین قریش\nرا که برائے اعادهٔ ایشان آمده بودند مواخذه و\nتحقیر نموده باز گردانید - درین وقت عمر بن\nالخطاب و حمزه بن عبد المطلب نیز به دائرهٔ اسلام\nدر آمدند - بسبب ایمان آوردن این دو دلیران\nصاحب حسب و نسب از یک طرف مسلمانان\n\nکلام بتول مرکز الکلام ۵۵۴ مھر"}
{"book": "adl0414", "page": 18, "text": "در نشر دین اسلام بصورت علانیه مقتدر گردیدند۔\nو از طرف دیگر کفار نابکار در ایذا رسانیدن\nمسلمانان ظاهراً جرأت نتوانستند از آن رو خفیهً\nحیلها برپا نموده شیطنت ها می کردند۔ چنانچه\nپیش مردم عرب که برای حج بیت الله می\nآمدند رفته رسول مبارک را گاهی شاعر و گاهی\nساحر می گفتند۔ و از آن قسم افتراها نموده مزاحم\nنشر دین اسلام می گردیدند۔ اما رسول الله\nقبائل زائرین را ملاقات نموده رد سخنان باطل\nمشرکین را بواسطۀ آیات قرآنی و معجزات نبوی\nمی فرمودند۔ که آنها خود بخود مسلمان می شدند\nدر هیچ خانۀ عرب نبود که ذکر پیغمبر و قرآن و\nدین اسلام نمی شد۔ آتش کین و حسد کفار\nمشتعل گردیده قرار بدان دادند۔ که همراه اهل\nاسلام سلام و کلام را بکلی قطع کنند۔ چنانچه\n\nکلام بآن نمانید احکامی می نماید"}
{"book": "adl0414", "page": 19, "text": "١٤\nبرائے نگهداشت قرار داد خود یک عهد نامه نوشته\nدر بیت العتیق آویزان نمودند.\nاین حال تا سه سال جاری ماند. چون اکثر\nاز خویشاوندان مسلمانان با اهل کفار و از کفار با\nاهل اسلام بودند. لهذا خیال اکثر مردم بنقض\nاین عهد نامه شد. لهذا صحیفهٔ مسطور را از\nجائے خودش فرود آوردند. و بآن سبب نقض\nعهد بوقوع آمد. درین وقت در میان مسلمانان\nکه در حبشه هجرت کرده بودند خبر ایمان آوردن\nقبیله خویش شهرت یافت. اکثر شان از حبشه\nبه مکه مکرمه عودت نمودند. چون خبر مذکور\nباطل و بے اساس بود. لهذا بعض از آنها\nمجبور گردیدند. تا مخفی شده زندگی کنند. در\nاوائل سنهٔ ١٠ بعثت زوجهٔ آنحضرت خدیجه بنت\nخویلد و ابو طالب وفات نمودند. اهل قریش از"}
{"book": "adl0414", "page": 20, "text": "۱۵\nوفات عم آنحضرت مستقید گردیده باز بنای اذیت\nو ضرر رسانی مسلمین و ذات مبارک سیدالمرسلین\nرا آغاز نموده برای اخفای دین حق می\nکوشیدند- اما جناب رسول خدا برای مردمی\nکه جهت زیارت بیت الله می آمدند تبلیغ دین\nاسلام را می کردند - چنانچه آنها از شنیدن\nآیات قرآن و دیدن معجزات مصطفوی مسلمان\nمی شدند. در کرتِ اوّل از قبیله اوس و\nخزرج بعض اشراف عرب مثل اسعد بن زراره\nو اسید بن حضیر و غیره مسلمان گردیدند- و بار\nدوم نیز بقدبر ۷۳ نفر مرد و دو نفر زن اسلام را\nقبول کردند- کسانیکه از مدینه منوره جهت زیارت\nمکه آمده بدین اسلام مشرف شده بودند- همراه\nمسلمانان چنین عهد و پیمان نمودند- که اگر\nاهل اسلام بجانب مدینه هجرت کنند- مسلمانان"}
{"book": "adl0414", "page": 21, "text": "۱۶\n\nمدینه منوره در حمایه و محافظه شان سعی تمام\nبجا خواهند آورد- چون کفار از تعهد مسلمانان\nمکه معظمه و مدینه منوره خبر گردیدند- کمر اتفاق\nباستیصال اسلام بسته چنان ضررها و اذیت‌ها\nمی رسانیدند- که مسلمانان مجبور گردیده برائے\nهجرت مدینه از رسول الله اجازه گرفتند- و\nفوج فوج بطرف مدینه مهاجرت کردند- حضرت\nعلی کرم الله وجهه می فرماید- که هیچ کدام از\nما علانیه هجرت ننمودیم- از ترس کفار نا بکار\nپنهان از مکه بر آمدیم- مگر حضرت عمر فاروق\nکه شمشیر بدست گرفته زیارت بیت الله بجا\nآورده بسوئے مدینه روان گشت و باهل قریش\nچنین خطاب فرمود- که اگر کسی می خواهد که مادرش\nبی پسر و عیالش بی شوهر و دخترش بی پدر\nگردد البته مرا تعقیب نماید- هیچکس جرأت پس"}
{"book": "adl0414", "page": 22, "text": "۱۷\nگردانیدن حضرت عمرؓ را نتوانست - اهل اسلام\nیگان یگان بطرف مدینه هجرت کردند - بغیر\nاز حضرت ابوبکر صدیقؓ و حضرت علیؓ با\nآنحضرتؐ کسی باقی نماند .\nچون کفار مکه دیدند - که مصطفیٰؐ بدون\nقبیله و اقربای خود اعوان دیگر هم یافته اند\nو روز بروز اقتدار شان در ترقی است و\nبه یقین دانستند که ذات مبارک شان نیز\nبزودی بطرف مدینه هجرت خواهند فرمود - پس\nیک مجلس مشوره (دار الندوه) بر پا نموده بعد\nاز گفت و شنید بسیار بقتل سید ابرار اتفاق\nنمودند - و برای ارتکاب این امر نالائق\nاشخاص بر گزیده و نامدار هر طائفه را انتخاب\nکردند - نتیجه مشوره شان بواسطه وحی بر رسول\nخدا ظاهر شد - آنحضرتؐ جناب علی کرم الله"}
{"book": "adl0414", "page": 23, "text": "۱۸\nوجه را به بستر خود خوابانیده وصیت فرمودند\nکه بعد از رسانیدن و تسلیم نمودن امانات مردم\nرا بصاحبانش در عقب ما بیا - ذات مقدس\nجناب پیغمبر بخانه حضرت ابوبکر رض رفته بهمراه آنها\nبجانب مدینه روان گشته در غار (جبل ثور) که\nبطرف پائین مکه هست با یار غار قرار گرفتند\nچون دشمنان آنحضرت یقین کردند که محمد ص\nاز مکه بر آمده خفیه راه مدینه را گرفته اند -\nپس برائی پیدا کردن شتاب نموده بهرسو\nتجسس کردند تا بدین همان غاری که رسول\nبدان مخفی شده بودند رسیدند - اما از دیدن\nتار ہائی عنکبوت بافته شده بدہن غار و تخم ہائی\nکبوتر گروه بد اندیشان چنان گمان کردند .\nاز مدت مدید بدرون این غار کسی در آمده\nاست (سبحان اللہ! حفاظت خیر بشر و اعظم"}
{"book": "adl0414", "page": 24, "text": "۱۹\n\nبنی آدم بواسطۀ چنان اشیائ حقیر و بے قیمت\nفرمود!) چنان یقین کرده بطرف دیگر شتافتند.\nحضرت علی کرم الله وجهه موافق امر پیغمبر\nامانات مردم را بصاحبانش داده روانۀ مدینه گردیده\nو بمقام (قبا) با رسولِ خدا ملاقی شد. در راه\nمدینه معجزات بسیار از آنحضرت واقع شد که\nباعث تباهی مخالفین و آبادی موافقین گشته اسلام\nرا رونق مزید بخشید. وقتیکه رسول الله نزدیک\nمدینه رسیدند بسیاری از اهلِ مدینه که مسلمان\nشده بودند باستقبالِ آنحضرت آمده ایشان را\nبعزتِ تمام بشهر بردند. و یک جائے از دو\nنفر یتیم خریده مسجدے بنا فرمودند. که تا امروز\nرشک افزای بهشتِ برین است. درین وقت\nبسیاری از آیاتِ قرآنیه نازل شد و از مردم\nاطرافِ مدینه نیز اشخاص متعدّد بشرفِ اسلام"}
{"book": "adl0414", "page": 25, "text": "۲۰\nمشرف گردیدند - خاطر مبارک آنحضرت از طرف کفار\nمکه فراغت حاصل نموده رشتۀ اتحاد را مابین اشراف\nمهاجرین و انصار استوار گردانیدند - چنانچه حضرت\nابوبکر صدیق با خارجه - و حضرت عمر بن الخطاب\nبا عثمان بن مالک و عثمان بن عفان با اوس\nبن ثابت رضی الله عنهم اجمعین و دیگر چندین\nذوات محترم از طرفین عقد مواخات نمودند - هجرت\nآنحضرت در اخیر سال سیزدهم بعثت ۶۲۲ء واقع\nشده است.\nفصل سوم\nدر شروع غزوات پیغمبر علیه السّلام\n(۱) غزوۀ ابواء\nچون جمعیت اسلام فراوان گردید و از اتفاق\nمهاجر و انصار اسلام قوت یافت - از اندیشۀ"}
{"book": "adl0414", "page": 26, "text": "۲۱\nحمله های معاندین مطیع نمودن کفار بر اهل اسلام\nفرض گردید - پیغمبر علیه السّلام با دو صد نفر بمحل\nابوا رفته با قریش جنگ نمودن خواستند - امّا\nکار زار واقع نشده مراجعت فرمودند - هرچند\nعسکر اسلام بمقام (بواط) و (العشیره) و (بدر)\nرفتند - امّا جنگ واقع نگردیده عودت کردند.\nغزوه دوم (بدر)\nحضرت رسول اکرم در مدینهٔ منوره برای\nقوی ساختن دین مبین مشغول گردیدند - به هفدهم ماه\nهجرت قرار امر الهی قبله را از بیت المقدس بکعبهٔ\nمعظّمه تحویل نمودند - در سال دوم هجرت در ماه\nرمضان المبارک بقدر ۳۱۳ نفر از اهل اسلام بجای\nبدر رفته با دشمنان دین جنگ کردند - که در این\nحرب اهل اسلام فتحیاب و اکثر اشراف قریش مقتول\nو اسیر گردیدند - چنانچه ابو جهل که درین وقت از"}
{"book": "adl0414", "page": 27, "text": "۲۲\n\nکلانترین معاندین اسلامی بود در اثنائے جنگ زخم\nکاری خورده بر زمین افتیده بود که حضرت عبداللہ\nبن مسعود رضی اللہ عنہ در حالت جان کندنش\nرسیده سرش را بریده بحضور آنحضرت برد. حضرت\nرسالت پناهی نماز دوگانه ادا کرده شکرانہ ایزدی بجا\nآوردند. فتوحاتِ عظیمه اہل اسلام که بعد ازین غزوہ\nبوقوع آمده و نیز اینکه لوائے دین احمدی تا امروز\nدر اطراف عالم بلند است از برکتِ اتفاق و\nجانفشانی همین سه صد و سیزده نفر است که در جنگِ\nبدر ابراز ہمّت فرموده اند .\nسوم غزوۀ (کدر و سویق)\nبعد از غزوۀ بدر اہل اسلام بغزائے کدر و\nسویق برآمدند . لیکن کفار از دیدن مسلمانان\nبہراس افتیده مال و اسباب خود را گذاشته رو\nبگریز نہادند و لشکر اسلام بدونِ جنگ پس گردیدند\n\nتاریخ اسلام حصه (دوم) کا نغمد محمد اللہ خان"}
{"book": "adl0414", "page": 28, "text": "۲۳\nاگرچه اہل اسلام کفار را تا بہ (ذی امر) و (بحران)\nتعاقب نمودند ۔ لیکن آنها را نیافته ۔ تا ماہ جمادی\nالثانی سال سوم ہجرت در بحران اقامت کردند ۔\nچهارم ۔ غزوۀ بنی قینقاع\nطائفۀ یهود بنی قینقاع غزوۀ بدر و فتح آنجا را\nبنظر حقارت دیده در بارۀ خودها بسیار لاف و گزاف\nمی زدند ۔ پس رسول الله با لشکر اسلام بدان\nصوب متوجه شده بعد از محاصرۀ پانزده روز\nاہل آنجا تسلیم گردیدند .\nسريۀ زيد\nبرائے تاراج نمودن قافلۀ قریش کہ بطرف\nشام رفت و آمد داشت زید بن حارث\nمامور شد ۔ و نزدیک قردہ قافلۀ قریش را یافته\nاموال شان را غنیمت گرفتند ."}
{"book": "adl0414", "page": 29, "text": "٢٤\n(٥) غزوۀ احد و دیگر وقائع\nدر ماه شوال سنۀ سوم هجرت بسمع رسول\nخدا رسید که قبیلۀ قریش بقدر هفت صد سوار\nو دو هزار و سه صد پیاده بسرکردگی ابو سفیان\nعازم می باشد. آنحضرت مهاجرین و انصار\nرا طلبیده جهت دفع این امر وخیم مشوره\nفرمودند - عبدالله بن ابی بن سلول رائے\nداد - که لشکر اسلام از مدینه خارج نگردیده -\nاگر کفار داخل مدینه شوند صرف در خود شهر دفع\nمقاتله شان را می نمایند - اما اشراف مهاجرین و\nانصار معروض داشتند که خارج مدینۀ منوره با دشمن\nمقابله کردن مناسب است - آنحضرت رائے آخرین\nرا منظور فرموده سلاح در بر نمودند - اگرچه اصحاب\nدر باب توقف نمودن آنحضرت در مدینه بحضور شان\nعرض کردند - اما جناب پیغمبر خدا منظور نفرموده با\n\nتاریخ ۱ سلخ شیر (۵۰۰۰) کاغذ - کلهیر الله خان"}
{"book": "adl0414", "page": 30, "text": "٢٥\n\nهزار مرد جنگی روانهٔ اُحد گردیدند .\nعبدالله بن اُبی چنین وضع را مخالف رای\nخود یافته و منفعل گشته با مقدار سه صد نفر از لشکر\nواپس گردید. هفت صد نفر مسلمان با سه هزار نفر\nلشکر مشرکان آغاز جنگ و کارزار نمودند. در\nحملهٔ نخستین اهل قریش شکست خوردند. تیراندازان\nاسلام که قرار فرمودهٔ آنحضرت در کمین گاه لشکر مامور\nبودند، بخیال آنکه جنگ ختم شد از جای خود\nبرخاسته در پی غنیمت بی ترتیب گردیدند\nدرین وقت لشکر قریش بسرکردگی خالد از طرف\nکمین راه یافته دوباره حمله نموده جنگ سخت واقع\nگردید - بقدر شصت و پنج نفر از اصحاب کبار شهید\nشدند. درین گیر و دار حضرت حمزه بن عبدالمطلب\nعم آنحضرت در وقتیکه با سباع بن عبدالعزی\nمشغول کارزار بود از دست وحشی نام شخصی از"}
{"book": "adl0414", "page": 31, "text": "۲۶\nبندگان خبیر بدرجه شهادت رسید .\nدر حین جنگ بر آنحضرت نیز از هر طرف\nحمله هائی بی شمار واقع گردیده بسیار زخمی شدند.\nو خبر شهادت شان انتشار یافت - از دلاوران\nاسلام نصر بن انس نعره بر آورد ـ که گروه مسلمین\nتوقف و درنگ برائی چیست ـ بر کفار حمله کنید ـ\nتا هر کدام ما نیز مانند مصطفیٰ شهید گردیم ـ زیرا که\nزندگی بے وجود مبارک شان چه لذت خواهد داشت\nباین گفتار مردانه وار بر کفار حمله نمود ـ و بعد از\nجنگ سخت بسیار زخم خورده بدولت شهادت فائز\nگردید ـ بعد از زمان کمی باز خبر حیات پیغمبر منتشر\nشده جمله اصحاب ـ دل شاد گشته بطرف کوهی که\nدران حدود بود روانه شدند ـ درین جنگ ظاهراً\nغلبه بطرف قریش ماند ـ ابوسفیان بر پشته آن\nکوه بر آمده فریاد کشیده گفت ـ که بسال آینده باز"}
{"book": "adl0414", "page": 32, "text": "۲۷\nملاقات خواهم کرد\nاصحاب کبار نیز قرار فرمودهٔ رسول خدا جواب\nدادند که ما نیز بهمه وجوه مهیا و آماده می باشیم\nبتاریخ ١٤- ماه شوال بجانب مدینه عودت نمودند\nبوقت رسیدن مدینه شنیدند- که طائفه قریش نیز\nبجانب مدینه می آیند- لہذا آنحضرت با لشکر اسلام\nکه در احد همراه داشتند بطرف حمراء لاسد که از\nمدینه بقدر هشت میل دور است - توجه فرمودند-\nچون دشمنان دانستند- که رسول خدا نیز جهت\nمقابله شان می آید - لہذا بجانب مکه رفتند- آنحضرت\nسه روز در انجا استراحت نموده بمدینه رجعت نمودند-\nہرچند ذات مقدس پیغمبر و عساکر اسلام از\nزخمها و تکالیف جنگ به زحمت بودند- اما بجهت\nاعلائے کلمۃ اللہ لحظہ آرام ننموده شب و روز\nتبلیغ دین اسلام را می نمودند- در ماه صفر آخرین"}
{"book": "adl0414", "page": 33, "text": "۲۸\n\nسنه سوم هجرت بعض اشخاص از طرف عضل و\nقاره بخدمت رسول الله آمده بیان کردند که در\nبین ما بعض کسان مسلمان شده اند. می خواهیم\nکه برائے تلقین اصول دین و تعلیم کتاب مبین\nچند نفر را بدان صوب روانه فرمائید. جناب پیغمبر\nاز اصحاب کرام مرثد ابن ابی مرثد. و خالد بن\nالبکیر و عاصم بن ثابت و حبیب بن عدی و\nزید بن دثنه و عبدالله بن طارق را همراه شان\nارسال داشتند. چون به لب آب رجیع رسیدند.\nخائنان غدار از بنی هذیل که دران نزدیکی بود.\nامداد خواسته ب قدر صد نفر جمع آوری کرده بر خلاف\nآن شش نفر اصحاب قیام نموده خواستند که آنها\nرا اسیر کنند. لیکن مشار الیهم از قصد شان واقف\nگردیده برائے مدافعه بمقاتله آغاز کردند. مرثد و خالد\nو عاصم در جنگ شهید شدند و باقی سه نفر را گرفتار"}
{"book": "adl0414", "page": 34, "text": "۲۹\nکرده بجانب مکه می بردند که در اثنای راه\nعبدالله نیز بند را گسسته بر غداران نابکار حمله\nآورده شهید گردیده و باقی دو نفر را بمکه رسانید\nبه کسانی که خویشاوندان شان در جنگ اُحد\nکشته شده بودند ـ فروخته بقتل شان رسانیدند\n(۶) غزوهٔ بئر معونه\nبعد ازین واقعه بتاریخ ۲۰ ماه صفر رئیس قبیلهٔ\nعامر بن صعصعه که ابو براء بن مالک نام داشت\nبا چیزی تحفه بخدمتِ رسول الله مشرف گردید\nپیغمبر فرمودند ـ که من هدیهٔ مشرک را قبول نمی\nکنم او را بدین اسلام دعوت کردند ـ اگر چه او\nفرمان پیغمبر را قبول نکرد ـ اما چندان سرکشی\nهم ننموده گفت که اگر بعضی اصحاب از طرف نجد\nروانه فرمائید ـ که مردم را بدین اسلام دعوت\nنماید ـ گمان می کنم که بسیار اشخاص دین اسلام"}
{"book": "adl0414", "page": 35, "text": "٣٠\n\nرا قبول خواهند کرد. رسول الله گفتند ـ مے\nترسم که ایشان خیانت نکنند ـ ابو براء گفت من\nایشان را حمایت و محافظه مے کنم ـ بنابرین منذر\nبن عمرو انصاری را با چهل نفر روانه فرمودند ـ\nچون به بئر معونه رسیدند ـ حرام بن ملحان را با\nنامه رسول خدا بنزد عامر بن طفیل روانه کردند ـ\nلاکن عامر مکتوب را نخوانده حرام را بقتل رسانید\nو برائے گرفتن و بقتل رسانیدن رفیقانش از\nبنی عامر امداد طلبیدند ـ لاکن بنی عامر بنا بسبب\nذمّه‌داری ابو براء دعوتش را اجابت ننمود ـ اما\nاشخاصے را که از بنی سلیم و رعل و ذکوان جهت\nگرفتاری صحابه کرام خواسته بود بزودی آمده\nهمه را بقتل رسانیدند ـ از اصحاب تنها عمرو بن\nامیه اسیر شده زنده ماند ـ چون او از قبیلهء\nمضر بود و با عامر قرابت داشت ـ از آن رو\n\nتاریخ اسلام حصہ دوم صفحه ٣٠"}
{"book": "adl0414", "page": 36, "text": "۳۱\nرہائی یافتہ بجانب مدینہ بشتافت. و در راه دو\nنفر از بنی سلیم را دیده آنها را گشت - اما\nندانست که ایشان با رسول الله معاهده کرده اند\nپس بحضور پیغمبر مشرف گردیده واقعه گذشته را\nبیان نمود و در میان سخن قتل آن دو کس را\nنیز گفت - آنحضرت فرمودند که چون با بنی سلیم\nمعاهده کرده ایم. باید که دیت این دو مقتول\nرا ادا کنیم .\n(۷) غزوۀ بنی نضیر\nرسول الله برائے دیت آن دو نفر مقتول\nجهت طلب اعانه بجانب بنی نضیر رفتند - و\nحضرت ابوبکر و عمر و علی با بعض صحابه بانتظار\nرسول مقبول بپائے دیوار کدام خانه قرار گرفتند\nبنی نضیر تکلیف را قبول نمودند - رسول الله از آنجا\nرجعت فرمودند. چون در عودت آنحضرت کمی تاخیر"}
{"book": "adl0414", "page": 37, "text": "۳۲\nواقع گردید - صحابه کرام متردد گردیده در دنبال\nایشان بشتافته با مصطفی در مدینه منوره ملاقات\nکردند - اصحاب سبب تاخیر را از آنحضرت سوال\nنمودند - پیغمبر بیان فرمودند - که وحی رسید که یهودیان\nبنی نضیر بانداختن یک پله سنگ آسیا را از بام\nکدام خانه عمر و بن جحاشی را معین نموده اند\nاز راه دیگر آمدم - پس ازان بجنگ بنی نضیر\nامر فرموده بسال چهارم هجریه در ماه ربیع الاول\nعسکر اسلام بقدر شش روز یهودیان را محاصره\nنموده مغلوب شان نمودند و بشفاعت بعض اصحاب\nبفرار نمودن شان کفایت کردند\n(۸) غزوه ذات الرقاع\nآنحضرت بعد از غزوه بنی نضیر بقدر دو ماه\nدر مدینه منوره اقامت نمودند بعد از آن باعساکر\nاسلام بطرف نجد توجه کردند - اما بی مقاتله"}
{"book": "adl0414", "page": 38, "text": "۳۳\n\nواپس گردیدند.\n(۹) غزوۀ بدر الموعد\nدر جنگ احد چون صحابۀ کرام با ذن پیغمبر\nبجواب ابوسفیان سردار قبیلۀ قریش گفته بودند\nکه بسال آینده باز ملاقات خواهیم کرد بنا بر آن\nدر سال چهارم هجریه در ماه شعبان حضرت رسول\nخدا با صحابۀ کبار برآمده بطرف بدر رفتند و\nمدت هشت یوم اقامت نمودند - اگرچه ابوسفیان\nهم با لشکریان قریش از مکه برآمد اما به بهانۀ\nقحط باز گشت.\n(۱۰) غزوۀ دومة الجندل\nبسمع حبیب خدا رسید که لشکر دشمنان بمقام\nدومة الجندل جمع شده اند- ایشان بسال پنجم هجرت\nدر ماه ربیع الاول بمقابلۀ دشمنان توجه فرمودند- اما\nبجای مذکور نرسیدند که لشکر بد خواهان خود به خود"}
{"book": "adl0414", "page": 39, "text": "٣٤\nپراگنده و پریشان شده رو بگریز نهادند - و\nرسول علیه السّلام بی و قوع کار زار عودت\nکردند .\n(۱۱) غزوه خندق یا احزاب\nچون بنی نضیر قرار خواهش خود شان بطرف\nخیبر و شام فرار کرده شده بودند - اما بغض و\nعداوت را در حق اسلام بدرجه رسانیدند - که\nبزرگان آنها و کلان شوندگان بنی وائل بمکه\nرفته قبیله قریش را بجنگ مسلمانان بتحریک آوردند\nو برائے وسعت دادن دائره غدارانه خود ها بنی غطفان\nرا نیز با خود متفق ساختند - آنحضرت اتفاق این اقوام\nرا شنیده از طریق حزم و دور اندیشی برائے کندن خندق\nباطراف مدینه منوره امر فرمودند - و ذات مبارک ایشان\nدر کندن خندق با صحابه خود یاری و معاونت می\nفرمودند از سلمان فارسی که تجربه محاربات ایران داشت\n\nتاریخ اسلامی شماره ٥٠ غره رجب"}
{"book": "adl0414", "page": 40, "text": "۳۵\n\nدر حظریات استداد فرمودند - زنان و اطفال را\nبجاهای مستحکم برده در پناه گذاشتند - از\nطرف اسلام سه هزار نفر جرّار برای مقابله\nدشمن تهیه نموده شد - اما قبائل متفقه باده\nهزار مرد جنگی بسرداری ابوسفیان بحرکت آمده\nمدینه را محاصره کردند - درین وقت خبر نقض\nعهد بنی قریظه بگوش مبارک آنحضرت رسید - و\nچند نفر از اصحاب رفته صحت آن را تحقیق\nکردند - چون کار جنگ سخت و دشوار گردید -\nآنحضرت برای تفریق دشمنان همراه صحابه کرام\nمشوره کردند - که ثلث محصول خرمای مدینه\nرا به قبیله بنی غطفان بدهیم اما از انصار\nسعد بن معاذ بپا خاسته عرض نمود که یا رسول\nالله اما درین باب امر الهی صادر گردیده و یا\nاینکه صرف خیر ما را ملاحظه فرموده بفکر خود چنان"}
{"book": "adl0414", "page": 41, "text": "۳۶\nتجویز کرده اید- آنحضرت فرمودند- که می بینم که\nبسیاری از قبائل عرب بر خلاف شما اتفاق کرده\nاند- صرف برائے بهبودی شما خواستم که قبیله\nبنی غطفان جدا گردند- سعد موصوف گفت که\nایشان در زمان جاهلیت یک دانه خرما را از ما\nبدون قیمت گرفته نمی توانستند- حال در زمان\nاسلام چه گونه بدیشان بدهیم- بجز از ضرب شمشیر\nچیزی برائے شان نخواهیم داد- بنا بر آن کار\nبه جنگ قرار یافت- بعضی از دلاوران قریش\nبجانب عسکر اسلام آمدند- اما در میان راه\nخندق حائل گردیده مراجعت کردند و گفتند که این\nاولین بار است که در میان عرب اجرائے چنین تجویز\nبعمل آمده است اگر چه بار دوم از لشکر دشمن چند نفر\nدیگر از یک طرف خندق گذشته برائے جنگ آمدند\nاما از عسکر اسلام حضرت علی بمیدان محاربه بر آمده"}
{"book": "adl0414", "page": 42, "text": "۳۷\nعمرو بن عبدود که با هزار نفر می جنگید با\nخاک او بار برابر ساخت. دیگران از مشاهدة این\nحال بهراس اندر شده پس گشتند. در وقت یکی\nاز بزرگان بنی غطفان مسمی به نعیم بن مسعود به\nنزد رسول الله آمده ایمان آوردند. اما میان قوم\nخود رفته ایمان خود را پنهان داشت و کوشش\nمی نمود که در میان قبائل متفقه (احزاب متفقه)\nنفاق انداخته ایشان را پراگنده نماید که ناگاه باد\nشدید و سرد چند روز متواتر وزیدن گرفت که\nباعث شکست خوردن گروه متفقه گردیده بیک\nحالت ادبار بطرف قبائل خود مجبوراً پس گردیدند\nجنگ مزبور قبل از غزوه (دومة الجندل) بسال\nچهارم هجریه وقوع یافته است\n(۱۳) غزوۀ بنی قریظه\nروزی که رسول الله از غزوۀ خندق به مدینة"}
{"book": "adl0414", "page": 43, "text": "۳۸\nمنوره مراجعت کردند بوقت ظهر همان روز برائے\nجنگ بنی قریظه از طرف الهی مامور گردیدند.\n(چرا که قبیله مذکور در حین غزوه خندق همراه\nاسلام عهد شکنی کرده بودند) فی الفور عسکر اسلام\nبدان طرف متوجه گشته اهل آن قبیله را محاصره\nنمودند که بقدر ۲۵ روز دوام نمود. چون بنی قریظه\nبمرافق طائفه اوس دوستی داشتند و مابین خودها\nحلیف بودند. و در وقت زحمت و جنگ یکدیگر خود را\nمعاونت می کردند. از آن رو طائفه اوس بحضور رسول\nالله شفاعت و عذر خواهی طائفه بنی قریظه را نمودند.\nآنحضرت فیصله این امر را بحضرت سعد بن معاذ رض\nکه سردار طائفه اوس بود محول فرمودند. وبنی اوس\nنیز راضی گردیدند. حضرت سعد موصوف بیان کرد که\nچون طائفه بنی قریظه عهد شکنی کردند با قریش متفق\nشده برائے خرابی دین اسلام کوشیدند. لہذا لازم"}
{"book": "adl0414", "page": 44, "text": "۳۹\n\nاست که جزائے اعمال ناشائسته خود را به بینند و\nمن رائے داده حکم می کنم - که مردان بنی قریظه\nقتل و زنان و اولاد شان کنیز و غلام - و اموال\nشان تقسیم گردد - رسول الله فرمودند که ای\nسعد حکمی کردی که خداوند کریم مطابق آن امر\nفرموده است - پس بقدر شش صد نفر مرد و\nیک نفر زن مسماة به نبانه بقتل رسیده باقی\nمانده ہائے شان عفو گردیدند - بعد از اجزائے\nاین واقعه جراحتی که به بازوی سعد بن معاذ\nدر جنگ خندق رسیده بود باز گردیده شهید شد.\n(۱۳) غزوهٔ غابه\nچند روز بعد از واقعه بنی قریظه شیخ غطفان\nکه عیینه نام داشت شتران رسول را که بمقام\nغابه می چریدند - تاراج و چوپان را کشته و\nزنش را اسیر نموده می برد که سلمه بن اکوع\n\nتاریخ اسلامی .... صنف پنجم حبیبیه"}
{"book": "adl0414", "page": 45, "text": "آن حال را دیده و بر پشته ثنیة الوداع بر آمده\nبآواز بلند اهل مدینه را خبر داده خود عقب\nغارتگران را نگذاشت - درین اثنا حضرت رسول\nمقبول با چند نفر از اصحاب رسیده عیینه و\nاعوانش را شکست داده اموال خود را پس\nگرفتند - درین جنگ یک نفر از اصحاب محرز\nبن نضله شهید شد .\n(١٤) غزوه بنی المصطلق\nبسمع رسول خدا رسید که حرث بن ابوضرار\nو بنی المصطلق با لشکری بطرف مدینه متوجّه\nاند - بنا بر آن آنحضرت نیز سال ششم\nهجریه با عسکر اسلامی بطرف بنی المصطلق\nروانه گردیدند و به موضع مریسیع با هم ملاقات\nنموده مشغول جنگ شدند - بنی المصطلق مغلوب\nگردیده بسیاری از ایشان اسیر دست اسلام"}
{"book": "adl0414", "page": 46, "text": "٤١\n\nگردیدند- چنانچه دختر حارث بن ابوضرار به حصه\nثابت بن قیس رسید- آنحضرت مذکوره را خریده\nآزاد نموده بعقد ازدواج خود مشرف گردانیدند\nصحابه کرام رضی الله عنهم از روی تعظیم و\nتکریم حضرت رسول کریم کسانی را که از قبیله\nمذکور اسیر گرفته بودند آزاد نمودند- چنانچه زیاده\nبر صد نفر حریت یافتند .\nدرین اثنا به میان دو نفر از مهاجر و انصار\nنزاعی واقع شد- عبد الله بن أبی بن سلول\nبعض سخنان نالایق گفت- که ازان رو پسرش\nبحضور آنحضرت عرض کرد- که پدرم خود را معزز\nو رسول را ذلیل گفته- لہذا نشانش می دهم\nکه عزت مر خدا و رسول و مسلمانان راست-\nچون پدرش بدروازه مدینه داخل می شد-\nجلو اسپش را گرفته گفت- که تا آنحضرت اذن"}
{"book": "adl0414", "page": 47, "text": "٤٢\n\nنفرمایند نمی گذارمت که قدم پیش نهی تا آشکار\nگردد که ذلت حصه تست .\nبعد از آن بحضور نبوت مآبی عرض کرد\nکه اگر اراده قتل پدرم رفته باشد خودم را\nامر فرمائید که بکشمش ـ زیرا که می اندیشم که\nاگر دیگری اقدام نماید عرقِ فرزندی جنبیده بحکم\nبانتقام بسازد- آنحضرت از روی شفقت\nاو را تسلی داده پدرش را مورد عفو فرمودند .\nعمرة حدیبیه\nآنحضرت در ماه ذیقعد بسالِ ششم ہجرت بقه\nیک هزار و پنج صد نفر از اهلِ اسلام را با خود\nگرفته جہتِ زیارت بیت الله بجانبِ مکہ معظمہ\nروانہ شدند ـ طائفہ قریش از عزم رسول اللہ\nشنیدہ خالد بن ولید را با عسکرِ زیاد جہتِ\nممانعتِ شان در مکہ مقرّر کردند ـ آنحضرت از\n\nعلام جان تاریخ کلان (٠٠٠) سه"}
{"book": "adl0414", "page": 48, "text": "٤٣\nاستماع این بمقام حدیبیه اقامت نموده حضرت\nعثمان بن عفان را بطریق سفارت بمکه فرستادند\nچون مدت اقامت اهل اسلام درینجا دراز شد\nاز شدت تشنگی و بے آبی بیتاب گردیدند\nآنحضرت تیرے را گرفته بزمین نصب نمودند\nآنقدر آب جاری شد که همگی سیراب گردیدند\nدرین اثنا خبرے در میان اسلام شائع گردید\nکه طائفه قریش سفیر اسلام حضرت عثمان بن\nعفان را شهید کرده اند. دلاوران اسلام از\nشنیدن آن خبر وحشت اثر چنان بیقرار گردیدند\nکه همگی بآنحضرت بیعت نموده گفتند. که تا\nدم آخرین همراه طائفه قریش جنگ خواهیم گرفت\nو این بیعت را بیعة الرضوان نام دادند .\nاما کمی نگذشت که خبر مذکور غلط ثابت گردیده\nاز طرف قریش سهیل بن عمرو نیز بقسم سفارت"}
{"book": "adl0414", "page": 49, "text": "٤٤\n\nرسید. سهیل واپس رفته بقریش گفت ۔ واللہ\nدربارهای قیصر و کسری را دیده ام۔ اما غلامان\nتعظیم شاهان را بچنان تمام و کمال نمی کنند که\nسرداران عرب تکریم محمد را بجا میآرند۔ که آن\nسرداران که پیش شاهان جهان خم نمی شوند)\nمابین رسول الله و سهیل مذاکره واقع شده\nعہد نامه بدین تفصیل امضا گردید :—\n(۱) کسانی که از اسلام بطرف قریش بیایند\nقریش ایشان را به اسلام پس نمی دهند .\n(۲) اشخاصی که از قریش به اسلام پناه آرند\nآنها را بقریش واپس تسلیم کنند .\n(۳) اہل اسلام در سال آینده ہمہ سلاح\nخود را گذاشته تنها با یک شمشیر برای زیارت مکه\nبیایند .\nپیغمبر تحریر عهد نامه را بحضرت علی رض امر"}
{"book": "adl0414", "page": 50, "text": "٤٥\n\nفرمودند - ایشان بعنوان عہد نامہ نوشتند - که\nقرار دادی کہ فیما بین محمد رسول اللہ و سہیل\nبن عمرو شده است - چنین است - مگر سهیل\nمذکور بطرف آنحضرت متوجہ شده گفت - که\nاگر رسول اللہ بودن شما را تصدیق می کردیم\nچرا مابین ما اختلاف واقع می شد.\nبنا بر آن جناب رسول خدا برائے برداشتن\nلفظ (رسول اللہ) بحضرت علی اشارہ کردند -\nاما حضرت علی قبول نموده خود آنحضرت آن\nلفظ را محو نموده بجائے آن محمد بن عبداللہ\nتحریر فرمودند - چونکہ رسول اللہ امی بودند - این\nدوم دفعہ بود که بقلم خود چیزی نوشتند - اول\nبار بر دیوار کعبه ( و ربک فکبّر ) رقم فرموده بودند\nکه از فصاحت و بلاغت این آیه شعرائے عرب\nدنگ مانده بودند - اگرچه اہل اسلام خصوصاً"}
{"book": "adl0414", "page": 51, "text": "٤٦\nحضرت عمر فاروق از وقوع چنین عهد نامه بسیار اندوهناک\nگردیدند - اما حضرت صدیق اکبر ایشان را بدلائل تسلی\nداده گفت که رسول مبارک از ما و شما همه بهتر\nمی دانند. البته درین عهد نامه خیر ما هست - چنانچه\nیک فائده این بود که کفار از پس ندیدن مسلمان اوضاع\nحقانی او را ملاحظه می کردند. و کافر چون پس می رفت\nاطوار نیکوئی مسلمانان را مشاهده کرده با یشان بیان\nمی کرد - و بهر دو صورت ترقی اسلام بود .\n\nفصل چهارم\n\nفرستادن ایلچیان بجانب ملوک\nبرای دعوت دین اسلام\nرسول الله از روز صلح حدیبیه تا زمان\nوفات خود بهر هر طرف برای پادشاهان ایلچیان"}
{"book": "adl0414", "page": 52, "text": "٤٧\nرا با نامه ها فرستاده هر کدام شان را باسلام\nدعوت می کردند - مضمون مکتوب بنوی چنین\nمی بود که از طرف محمد رسول الله بفلان عظیم\nفلان پادشاه فلان ملک اگر مسلمان شوی با\nقوم خود نجات می یابی - ورنه عذاب رعایائی\nتو نیز بتو عاید می شود - از جمله ملوک\nهرقل حکمران قسطنطنیه و مقوقس پادشاه مصر\nنامه پیغمبر را با عزاز و اکرام گرفته و جوابی\nمودبانه نوشته سفرا را با عزاز و اکرام رخصت\nنمودند - مقوقس تحفه و هدیه هم بخدمت آنحضرت\nفرستاد و پادشاه حبش دین اسلام را قبول\nکرد- اما پرویز شاه ایران نامه آنحضرت را\nپاره کرده - چندی نگذشت که بکیفر اعمال زشت\nخود گرفتار گردیده مثل آن مکافات یافت- و\nشیرویه پسرش شکم او را بهمراه شمشیر دریده\nسهام حال پرویز کلاه (٠٠٠) که"}
{"book": "adl0414", "page": 53, "text": "٤٨\nخود بر تخت ایران نشست ـ چند مدّت بعد\nمسلمانان یمن را فتح کرده والی آن بازان که\nاز طرف شیرویه بر یمن حاکم بود ـ و سابقاً\nایمان آورده بود ـ از طرف مسلمانان حاکم\nبالاستقلال یمن گردید .\nشمر الغسانی فرمانفرمای شام نیز نامهٔ مبارک\nرسول الله صلی الله علیه وسلم را جواب مخالف داد مملکت\nاو هم بعد از زمانی بقبضهٔ اسلام در آمد .\n\nفصل پنجم\n\nدر بیان باقی غزوات\n(١٥) غزوهٔ خیبر\nرسول الله در آخر محرّم سنهٔ هجری نمیله\nبن عبدالله را در مدینه وکیل خود گذاشته"}
{"book": "adl0414", "page": 54, "text": "٤٩\nخود با دو صد سوار و یک هزار و چهار صد\nپیاده بطرف خیبر رفتند ( هر وقت که ذات\nمحترم آنحضرت از مدینه می برآمدند شخصی\nرا در شهر وکیل خود می گماشتند ) اگرچه قبیله\nبنی غطفان برای کمک جهودان خیبر می آمدند\nاما چون عسکر اسلام بمقام رجیعه میان خیبر\nو غطفان قرار گرفتند ـ آنها از ترس دلاوران\nاسلام خوفناک گردیده واپس گردیدند ـ لشکر\nاسلام استحکامات خیبر را یگان یگان فتح\nکردند ـ و حضرت علی رض نیز بعسکر اسلام رسیده\nبسیاری از قلعهائ خیبر را مفتوح نمود ـ\nاکثر مردم خیبر باجگزار اسلام گردیده سالیانه\nمبلغ گزاف بخزانه بیت المال اسلام بقسم\nخراج روانه می کردند ـ درین غزوه آنحضرت\nبا جعفر رض بن ابی طالب که با مهاجرین حبشه"}
{"book": "adl0414", "page": 55, "text": "٥٠\nمراجعت نموده بود - ملاقات کرده بسیار اظهار خوشی\nو فرحت نموده فرمودند که نمی دانم که\nبکدامی ازین دو امر شاد گردم بفتح خیبر\nیا بقدوم جعفر\n(۱۶) فتح فدک و وادی القرا\nبوقت فتح خیبر اهل فدک امان خواسته بودند\nو استدعای شان منظور شده بود - لہذا\nحاصلات آن قریه که بذات مقدس پیغمبر می رسید\nبرای مسافرخانه مخصوص می فرمودند و\nمحصولات وادی القرا را که بضرب شمشیر\nفتح کرده بودند - میان غازیان اسلام تقسیم کرده\nبماه صفر بمدینه پس گشتند\nعمرة قضا\nرسول الله بعد از فتح خیبر ب قدر نه ماه\nدر مدینه اقامت کردند - و در ماه ذیقعده قرار"}
{"book": "adl0414", "page": 56, "text": "اه\nعہد نامۂ حدیبیہ برائے زیارت بیت اللہ عزم\nنموده بجانب مکۂ مکرمہ روانہ گردیدند۔ بعد از\nادائے مراسم حج صرف بقدر سه روز در مکۂ\nشریفہ اقامت فرموده بسبب تعجیل قریش بجانب\nمدینۂ منوره رجعت کردند.\n(۱۷) غزوۂ جیش الامراء\nدر سنہ ہشتم ہجری عمرو بن عاص و خالد\nبن الولید و عثمان بن طلحه مسلمان شدند۔\nاہلِ اسلام از ایمان آوردن این سه نفر که\nاز بزرگان و اشراف قریش بودند بسیار\nمسرور گردیدند.\nدرین سنہ حضرت پیغمبر صلّی اللہ علیہ\nو سلم خواستند که چیزی از عسکرِ اسلام را\nبجنگ رومیان بجانب شام بفرستند۔ زیرا که\nآنها یک ایلچی رسول خدا را بقتل رسانیده بودند"}
{"book": "adl0414", "page": 57, "text": "٥٦\nحضرت رسول مقبول همه اهالی مدینه را\nدر روز جنگ مذکور طلبیده حالات جنگ\nو شهید شدن امرا و اصحاب را برای\nشان یگان یگان بیان کرده برای\nشهدا طلب آمرزش و مغفرت می فرمودند\nچون عسکر اسلام نزدیک مدینه رسیدند\nآنحضرت باستقبال شان بر آمده بر مردانگی\nو شجاعت شان آفرین گفته در حق شان\nدعا کردند ـ و باز ماندگان شهدا را با الطاف\nپیغمبرانه بنواختند.\n(١٨) فتح مکه معظمه\nبعد از صلح حدیبیه قبیله بنی خزاعه\nبدائره اتفاق اسلام درآمده قبیله بنی بکر\nبا قریش ملحق شد ـ در زمان جاهلیت طائفه\nبنی خزاعه سه نفر از اشراف بنی بکر را"}
{"book": "adl0414", "page": 58, "text": "۵۳\nکه از مستملکات خود نیز همان قدر عسکر دیگر\nجمع کرده بمقابلهٔ اسلام روانه دارد.\nاهل اسلام از شنیدن این خبر بوقت\nشب جمع شده مشوره نمودند - که کثرت و\nقوت لشکر دشمن را برائی آنحضرت خبر\nداده کمک بطلبند - اما از میان شان\nعبدالله بن ابی رواحه بپا خاسته بیان نمود\nکه ای عسکر اسلام بدانید - آیا کدام\nوقت که شما با کفار جنگ کرده اید طاقت\nو سلاح شما با آنها برابر بوده - البته حالا\nنیز بهیچ صورت قوّتِ خود را با آنها برابر\nکرده نمی توانیم - سلاح شما ایمان است\nبرائی چه آمده اید - برائی نشر دین اسلام\nبفدا کردن جانهای خود آمده ایم - پس چرا\nمی ترسید و تاخیر می کنید؟\n\nتاریخ اسلامی جزء ۱۶ ضمیمه شماره ۵ مجله"}
{"book": "adl0414", "page": 59, "text": "٥٤\nازین تقریر جوش و خروشی در اسلام\nپیدا گردیده صف آرائی نمودند. و لوای\nسعادت التوا را قرار امر پیغمبر زید بن\nحارثہ گرفته شروع به کار زار نمودند و در\nاثنای جنگ زید موصوف بزخم تیر جانشگاف\nدشمن شهید گردید .\nبعد از آن حضرت جعفر بن ابی طالب\nرایت سعادت را گرفته پس از کشت و\nخون زیادی که دران زخمهای بسیار خورده\nبود شربت شهادت نوشید .\nثالثاً حضرت عبداللہ بن ابی رواحه\nبیرق اسلامی را برداشته بمیدان کار زار پیش\nشد. و پس از جد و جہد تمام بدار البقا\nرحلت نمود .\nاگرچه بعد از شہید شدن امیر سوم علم"}
{"book": "adl0414", "page": 60, "text": "٥٥\nاسلامی را ثابت بن الاقرم برداشته مشغول\nجنگ گردید ـ امّا مهاجرین و انصار حضرت\nخالد بن ولید را امیر لشکر قبول کرده\nرایت سعادت را بدو دادند ـ اگرچه حضرت\nخالد نیز مقاتلۀ عظیم نمود ـ امّا چون شب\nدرآمد ـ بسبب تاریکی دست از قتال\nباز کشیدند ـ علی الصباح حضرت خالد علم\nبرداشته صفوف لشکر را از سر نو ترتیب\nداد ـ مشرکان خیال کردند که برائے اسلام\nکمک رسیده است ـ رعبی در دلِ شان\nپیدا شده رُو بگریز نهادند ـ اگرچه حضرت\nخالد با لشکر اسلام آنها را تعقیب نموده\nبسیاری شان را کُشت ـ امّا مشوره کرده\nاتفاق بر آن دادند که از میدان جنگ\nبرآمده بطرف مدینه عودت کنند."}
{"book": "adl0414", "page": 61, "text": "حضرت رسول مقبول همه اهالی مدینه را\nدر روز جنگ مذکور طلبیده حالات جنگ\nو شهید شدن امرا و اصحاب را برای\nشان یگان یگان بیان کرده برائی\nشهدا طلب آمرزش و مغفرت می فرمودند\nچون عسکر اسلام نزدیک مدینه رسیدند\nآنحضرت باستقبال شان بر آمده بر مردانگی\nو شجاعت شان آفرین گفته در حق شان\nدعا کردند. و باز ماندگان شهدا را با الطاف\nپیغمبرانه بنواختند.\n(۱۸) فتح مکه معظمه\nبعد از صلح حدیبیه قبیله بنی خزاعه\nبدائره اتفاق اسلام در آمده قبیله بنی بکر\nبا قریش ملحق شد. در زمان جاهلیت طائفه\nبنی خزاعه سه نفر از اشراف بنی بکر را"}
{"book": "adl0414", "page": 62, "text": "٥٧\nگشته بودند - مگر بسبب ظهور اسلام وقت\nانتقام را نمی یافتند - بعد از صلح حدیبیه\nکه برای قریش و متفقین شان منیتی\nحاصل شد - فرصت یافته بر قبیله خزاعه\nکه قریب آب و نیز مسکن داشتند - حمله آور\nگردیدند - و اشراف قریش مثل صفوان بن\nامیه و عکرمه بن ابوجهل و سهیل بن\nعمرو نیز پنهانی کمک شان را می نمودند\nطائفه خزاعه از رفتار قریش شکایت نزد\nرسول الله کردند - آنحضرت علیه السلام\nبرای کمک و انتقام شان از قریش وعده\nفرمودند .\nآورده اند - که چون این حرکت شنیع\nاز قریش ظاهر شد - نادم و پشیمان گشته\nبرای اصلاح آن چندی از بزرگان شان"}
{"book": "adl0414", "page": 63, "text": "۵۸\nمثل حارث بن هشام و عبد الله بن ابی\nربیعه نزد سفیان سردار طایفه خود رفته\nماجرا را بیان کرده گفتند که چنین فسادی\nواقع شد- اصلاح آن از جمله ضروریات\nاست ورنه محمد برای انتقام بنی خزاعه\nبجنگ ما خواهند آمد و در آن وقت مشکل\nخواهد شد - علاج واقعه قبل از وقوع باید\nکرد .\nابو سفیان گفت که من خبر ندارم - اهل\nاسلام محرک مرا خواهند دانست - درین\nصورت لازم شد که فوراً بمدینه رفته با محمد\nدر باب امتداد مدت صلح سخن زده تجدید\nعهد نمائیم - پس بطرف مدینه منوره عزیمت\nکرده بخانه دختر خویش ام حبیبه زوجه آن\nحضرت رفت و خواست که بر فراش رسول"}
{"book": "adl0414", "page": 64, "text": "۵۹\nبنشیند ـ اما حضرت امّ حبیبه فراش مذکور را\nبرداشته گفت که تو مشرک و نجس هستی ـ نباید\nکه بر فراش بهترین پاکان بنشینی ـ پس از\nنزد دختر خود بر آمده نزد حضرت رسالت\nپناهی رفته هر چند در باب تجدید عهد سخن\nزد اما هیچ جواب نشنید ـ اگرچه ابوسفیان\nنزد هر یک از صحابۀ کرام جداگانه رفته\nمیخواست که خیالات شان را معلوم کند\nاما از هیچکدام جواب صاف و تسلّی بخش\nنشنید ـ پس قرار پیش گوئی حضرت پیغمبر\nآخر الزمان ابوسفیان خوار و ذلیل بطرف\nل وقتیکه طائفۀ خزاعه از دست بنی بکر و قبیلۀ\nقریش نزد آنحضرت شکایت کرده بودند جناب\nرسول خدا صلی الله علیه و سلم فرموده بودند که\nابوسفیان از مکه برای تجدید مدت صلح خواهد آمد\nاما خائب و خاسر بطرف مکه باز خواهد گشت :"}
{"book": "adl0414", "page": 65, "text": "۶۰\nمکه مراجعت کرده با قوم خود ملاقات نمود -\nو همه سر گذشت را از سر تا پا حکایت کرد\nیارانش گفتند که ازین سخنان هیچ معلوم\nنشد - صاف بگو که خبر جنگ آورده تا آماده\nشویم - و پر حذر باشیم و یا مژده صلح که\nایمن گردیم و بآسودگی زیست کنیم -\nابو سفیان جواب داد که هیچ نمی دانم - از\nطرف دیگر حضرت رسول الله در مدینه منوره\nبقدر ده هزار نفر از مهاجر و انصار را تدارک\nفرموده بطرف مکه حرکت کردن خواستند - و\nگفتند - که از اراده ما باید که اهل قریش خبردار\nنگردد - اگر چه حاطب بن ابی بلتعه رضی الله\nعنه برای آگاه ساختن قریش مکتوبی تحریر\nداشته بواسطه زنی که بجانب مکه می رفت\nروان کرده بود - اما آنحضرت واقف شده حضرت"}
{"book": "adl0414", "page": 66, "text": "۶۱\n\nعلی مرتضی زبیر و مقداد را عقب آن فرستادند\nو در بین راه مکه خط مزبور را بعد از تجسس\nبسیار از میان مویهای مذکوره برآورده بحضور\nحضرت رسول حاضر ساختند- پیغامبر حاطب\nرا طلبیده گفتند- آیا چه چیز ترا بر ارتکاب\nاین امر داشت- حاطب جواب داد- که\nیا رسول الله قسم بخدا است که من مؤمنم\nتبدیل دین خود نکرده ام- اما بخلاف دیگر\nصحابه در مکه از خود کسی ندارم تا حمایه اهل\nو عیال مرا در انجا بنماید- و هر وقت\nاز ایشان در هراسم- لہٰذا باین واسطه خواستم\nکه حق بر آنها ثابت نمایم تا بسبب آن\nاہل و عیال مرا ضرر نرسانند- اگر چه درین\nوقت بعضی از اصحاب مثل حضرت عمر رض\nبر پا خاسته گفت یا رسول اللہ حاطب"}
{"book": "adl0414", "page": 67, "text": "۶۲\nبر خلاف امر شما که در کتمان آن حکم\nکرده بودید ۔ کار کرده است ۔ پس مرا\nاجازه بدهید که گردنِ این منافق را بزنم\nآنحضرت فرمودند که آهسته باش ای عمر!\nو تندی منما! زیرا که حاطب با ما است ۔\nو او مردی است که در غزوهٔ بدر بود\nو خدائی تعالیٰ گناهان او آمرزیده است\nچون عمرؓ این سخن شنید ۔ اشکش سرازیر\nشده گفت خدا و رسول داناتر است .\nدو سال بعد از صلح حدیبیه یعنے در\nسال هشتم ہجرت بروز دہم ماہِ رمضان لشکر\nاسلام بفتح بیت الحرام متوجه گشته بعد از\nطے منازل بمقام مَرّ الظَّهران رسیدند۔ حضرت\nعباسؓ با خود گفت ۔ که چون قبیلهٔ قریش\nاز حرکت رسول الله خبر ندارند ۔ اگر ہمراہِ"}
{"book": "adl0414", "page": 68, "text": "۶۳\nاسلام مقابله کنند هر آینه بخت شان سیاه\nخواهد شد. پس بلحاظ قرابت قریش بطرف\nمکه روان گشته خواست که کسی را پیدا\nکرده بطرف قریش روانه دارد. تا بزودی\nهرچه تمام تر آمده امان بخواهند و سر تسلیم\nبگذارند. اتفاقاً در راه ابوسفیان و بدیل\nبن ورقا و حکیم بن هزامه را دیده از ماجرا\nخبر داده گفت که بزودی امان بخواهید\nورنه کار شان دشوار خواهد شد. ابوسفیان\nرا با خود گرفته بحضور رسول خدا آمده\nکیفیت را عرض کرد. آنحضرت فرمودند که\nابوسفیان امشب مهمان تو باشد. فردا همراه\nخود بازش بیارید. چون روز دیگر بحضور\nپیغمبر مشرف شد آنحضرت او را باسلام\nدعوت فرمودند. ابوسفیان از شنیدن سخنان"}
{"book": "adl0414", "page": 69, "text": "٦٤\nنبوی خیالی در دلش پیدا شده مسلمان شد\nو از اشراف عرب بدیل بن ورقا و حکیم\nبن حزام که همرایش بودند نیز اسلام\nآوردند - آنحضرت برائے امتیاز ابوسفیان\nفرمودند - که هرکه بخانه او در آید در امان\nخواهد بود - و در حق دیگر مردم عرب نیز\nگفتند که اگر او شان در خانه خود را بسته\nو یا در مسجد حرام در آمده بوقت دخول\nعسکر اسلام بیرون نیایند نیز امان\nخواهند یافت .\nابو سفیان با حضرت عباس رض بوقت داخل\nشدن عساکر اسلامی در مکه بر سر راه\nایستاده سیر می کردند - که از قوت جیوش\nاسلام متحیر گردیده گفت که این مثل قوت\nپادشاهی است - حضرت عباس رض جواب داد"}
{"book": "adl0414", "page": 70, "text": "٦٥\n\nکه قوت پادشاهی نیست بلکه قوّت نبوت است\nابوسفیان گفت بلی چنین است . بعد از آن\nحضرت عبّاس باد گفت که زود بمکه رفته\nقوم خود را ازین واقعه بدرستی بفهمان.\nابوسفیان بزودی بمکه رفته بآواز بلند گفت\nکه ای ساکنان مکه محمّد بقوّتی می آید-\nکه مقابله کردن باوی از قوهٔ امکان خارج\nاست - هر که در بیت الحرام و یا بخانهٔ من\nدر آید و یا بوقت داخل شدن عساکر اسلام\nدر خانهٔ خود بوده بیرون نیاید البته در امان\nخواهد ماند .\nالقصّه رسول الله عساکر اسلامی را ترتیب\nداده رایت سعادت را بسعد بن عباده تسلیم\nکردند- و او از فرط مسرّت شعری خواند که\nامروز روز خونخواریست- امروز حرام هم حلال است"}
{"book": "adl0414", "page": 71, "text": "۶۶\nحضرت پیغمبر از شنیدن این سخن سعد\nدل آزرده شده بیرق اسلامی را به زبیر داده\nفرمودند که دلاوران اسلام دو حصه شده\nخالد بن ولید از طرف پائین و زبیر از\nجانب بالا بمکه داخل شوند تا کفار حمله\nنه کنند اهل اسلام استعمال اسلحه ننمایند\nاهل قریش از دیدن خالد را باین وضعیت\nبسیار متحیر گردیده چندی از اشراف شان مثل\nعکرمه بن ابوجهل و صفوان بن امیه\nو سهیل بن عمرو مقداری لشکر جمع آوری\nنموده تنها بمقابله وی برآمدند. اما از طرفین\nچند نفر مقتول گشته مخالفان رو بگریز نهادند\nو لشکر اسلام بتاریخ بیستم ماه رمضان بمکه\nداخل شده فتح نمودند. و با اهالی آنجا امان\nدادند. و بسیاری شان بشفاعت اصحاب"}
{"book": "adl0414", "page": 72, "text": "۶۷\nعفو گردیدند- از آنجمله یکے عکرمہ بن ابی جہل\nبود-کہ بآبِ عفو پیغمبری شاداب گردیدہ بحضورِ\nآنحضرت حاضر شدہ مسلمان شد و باعثِ\nمسرت خاص و عام گردید\nبعد از آن حضرتِ پیغمبر در مسجد شریف\nدر آمدہ بُت ہا را بیرون کشیدہ بیک طرف\nانداختہ بحضرت بلالؓ فرمودند کہ بآواز بلند اذان\nبدہد و تبلیغ دین را بہم نموده بسخنان حقانیت\nہدایاتِ شان فرمودند- و از کار ہائے باطلہ\nکہ سابقاً در بین شان رواج داشت منع فرمودند\nروزه دوم فتح مکه پیغمبر علیہ السّلام بر دروازۀ\nکعبه ایستاده ذکور شہر آمدہ بیعت کردند- و\nآنحضرتؐ فرمودند کہ طائفۀ اناث نیز با عمر\nبن الخطاب رضی اللہ تعالٰے عنہ بیعت\nنمایند ."}
{"book": "adl0414", "page": 73, "text": "۶۸\n(۱۹) غزوه حنین\nچون رسول الله برای فتح مکه تیاری\nمی کردند. قبیله هوازن بخیال آنکه عسکر\nاسلام بجانب ایشان حرکت می کند.\nاز متفقان خود مانند مالک بن عوف و\nبنی نصر و بنی حشم و بنی سعد و بنی\nہلال و بنی مالک بن ثقیف امداد خواسته\nلشکری منظم ترتیب داده برای مقابله\nاسلام بمقام حنین جمع آمدند. اما در اندک\nزمان واقف گردیدند که عسکر اسلامی بجانب\nمکه رفته آن را فتح و تسخیر کرده اند. لہذا\nقرار بدان دادند که با فوج متفقه خود بطرف\nمکه حرکت کرده با اسلام جنگ نموده شهر\nموصوف را از دست شان خلاص کنند.\nحضرت رسول الله از خیال ایشان خبر\nتاریخ اسلامی از جیم ... طبع شد"}
{"book": "adl0414", "page": 74, "text": "۶۹\nیافته مقاتله را در دیار خودشان بهتر پنداشتند\nو عتاب بن امیه را در مکه حاکم مقرر\nکرده با دوازده هزار لشکر بجانب حنین\nتوجه فرمودند .\nدر سنه هشتم هجرت بوقت صبح صادق\nعسکر اسلام از میان دره حنین میگذشتند\nکه ناگهان طائفه هوازن از کمین بر فوج\nاسلام حمله آور گردیده ایشان را به عقب\nنشستن مجبور ساختند - حضرت پیغمبر برائے\nگشتاندن عسکر اسلامی بعم محترم خود حضرت\nعباس (که بلند آواز بودند) امر فرمودند.\nدرین وقت طائفه هوازن بر حضرت پیغمبر\nکه بغیر از چند نفر مثل ابوبکر و عمر رض\nو علی رض و عباس رض و ابوسفیان رضی الله عنهم\nدیگر کسی نزدیک شان نبود- بشدت تمام\n\nتاریخ اسلامی ... ۵ بایکجلد"}
{"book": "adl0414", "page": 75, "text": "۷۰\nحمله آوردند ـ مگر رسول الله مدافعه شان\nرا بخوبی و درستی نمودند ـ درین وقت لشکر\nاسلام از صدای حضرت عباس بزودی\nرسیده گروه دشمن را پراگنده و پریشان\nساختند ـ دیگر متفقین شان هم تاب\nمقاومت نیاورده رو بگریز نهادند ـ و بقدر\nشش هزار نفر از گروه متفقه اسیر شده\nاموال بسیار بدست مجاهدین اسلام غنیمت\nافتید ـ ذوالحمار سردار بنی مالک و برادرش\nعثمان کشته شدند ـ و سردار هوازن (دريد)\nنام نیز مقتول گردید ـ از طرف اسلام تنها\nعامر الاشهری شهید گردید\n(۲۰) محاصره و فتح طائف\nدر محاربه حنین بنی ثقیف با سائر قبائل\nشکست خورده در قلعه طوائف متحصن شدند"}
{"book": "adl0414", "page": 76, "text": "۷۱\nحضرت پیغامبر ایشان را تعقیب کرده قلعه\nرا محاصره کردند. بعد از چند روز بر آنحضرت\nوحی رسید که حصار طائف را گذاشته بطرف\nمدینه منوره کوچ کنند. پس اصحاب بفرموده\nآنحضرت دست از محاصره قلعه مذکور کشیده\nاز راه جعرانه بطرف مدینه عودت کردند.\nقبائل طائف در مدینه منوره بحضور آنحضرت\nحاضر شده مسلمان گردیدند. و طائف خود\nبخود داخل مملکت اسلامی گردید.\nدر جنگ طائف هشت نفر مهاجر و\nچهار نفر انصار شهید گردیدند. بوقت عزیمت\nآنحضرت از راه جعرانه قبیله هوازن بخدمت\nپیغمبر آمده دین اسلام را قبول کردند.\nاهل اسلام اسیران شان را آزاد کرده هر\nکدام را بقبیله اش فرستادند."}
{"book": "adl0414", "page": 77, "text": "۷۲\nآنحضرت در حق خواهر شیری خود که درمیان\nشان بود بسیار مرحمت فرموده باعزاز و اکرام\nتمام بقبیله اش روانه فرمودند .\nرسول الله از خمس غنائم که بحصه\nخود شان می رسید برائے چهل نفر از قبیله\nقریش صد صد شتر عطا فرموده گفتند که\nچون ایشان نو مسلمان شده اند و ہمراہ\nشتر و گوسفند و غیره بوطن خود می روند\nلہذا برائے تالیف خاطر شان بدیشان بیشتر\nدادم - و آن چهل نفر به مؤلفته القلوب\nمسمی شدند .\nرسول الله علیه السلام از موضع جعرانه\nبه نیت زیارت بیت الله بمکه رفته عتاب\nبن اسید را که در زهد و تقوی و کیاست\nمانندش کمتر یافت می شد و سنش ہنوز"}
{"book": "adl0414", "page": 78, "text": "۷۳\nاز بیست سالگی تجاوز نکرده بود - والی\nبالاستقلال مقرّر داشتند - در سنه هشتم\nہجری داخل مدینه منوره شدند - معاذ بن\nجبل را برائے تعلیم قرآن کریم در مکه مکرمه\nمقرّر داشته عمرو بن العاص را بعمان ارسال\nنمودند و مالک بن عوف را بر قبیلهٔ ثقیف\nو بلدهٔ طائف و اطراف آن والی گردانیدند.\nکعب بن زہیر نیز از افعال ذمیمهٔ\nسابقهٔ خود نادم گشته قصیدهٔ غرائی در مدح\nآنحضرت ساخته بحضور شان قرأت نموده\nنائل الطاف پیغمبری گردید - رسول اکرم بُردهٔ ۱\n\n۱۔ حضرت معاویه بن ابوسفیان برائے بدست آوردن\nبردهٔ شریفه کوشش بسیار نمود - که بهر قیمتی که شود از\nنزد کعب بخرد - امّا در حین حیاتش فائز المرام نگردید\nبعد از وفات کعب بردهٔ شریفه را از والده اش هدیه نموده شادکام گردید\nہر کدام از خلفائے بنی امیه و عباسیه باین تحفهٔ مبارکه افتخار می نمودند."}
{"book": "adl0414", "page": 79, "text": "٧٤\n\nسعادت را که از لمس وجود مبارک متبرک\nشده بود بکعبہ پوشانیدہ در بین خلایق مفتخر\nو سر افرازش فرمودند\n\nدر سنہ نہم ہجرت طائفہ بنی اسد\nآمدہ بخود بخود مسلمان شدند و باسلام خود ها\nمنت گذاشتہ ہمیشہ مے گفتند کہ\nدر چنین سال قحط راہ دور و دراز را طے\nکردہ اکثر شب ہا گرسنہ صبح کردہ برضا\nو رغبت خود بدون آنکہ لشکرے برما\nحملہ آرد اسلام آوردہ ایم منت گذاری\nشان محض از نادانی و جہالت بود زیرا\nکہ خدا و رسول را از اسلام ایشان\nنفعے حاصل نیست ۔ فوائد آن بخورشان\nعائد است."}
{"book": "adl0414", "page": 80, "text": "۷۰\n(۲۱) غزوۀ تبوک\nرسول الله صلی الله علیه و سلم\nتا رجب سال نهم هجرت در مدینۀ منوره\nاقامت ورزیده بعد از آن غزای رومیان\nرا اعلان فرمودند - تا اهل اسلام\nطول سفر و بُعد مسافت و قوّت رومیان\nو شدّت حرارت تابستان و گذشتن فصل\nمیوه همه را ملاحظه کرده مطابق سفر خود تهیّه\nو آمادگی کنند - درین وقت بعضی از\nمنافقان برای انداختن نفاق در بین\nاهل اسلام در خانۀ یهودی فراهم\nآمده مشورت می نمودند - که پیغمبر علیه\nالسّلام بواسطۀ وحی دانسته طلحه بن عبدالله\nرا فرمودند - تا خانۀ مذکور را از بیخ و بن\nبراندازد."}
{"book": "adl0414", "page": 81, "text": "۷۶\n\nہر یک از اہل اسلام قرار اہمیت این\nغزوہ تیاری نمودند۔ برائے کسانی که\nلوازم جنگ مثل اسپ و شتر و سفیر\nخرچ وغیره نداشتند. دادند - چنانچه حضرت\nعثمان بن عفان زیاده از صد راس اسپ و\nنه صد شتر و هزار دینار بذل و ایثار نمود .\nبعض اشخاصے بسبب عذر معقول بحضو\nحضرت رسول مقبول حاضر شده اعتذار\nنموده در مدینۀ منوّره ماندند\nبعد از آن آنحضرت بجانب تبوک متوجّه\nگشته بعد از طے منازل چون به آنجا رسیدند\nصاحب ایله مستمے به عیینه بن روبه و\nساکنان جربا و از درح آمده جزیه را قبول\nکردند۔ و هر کدام را وثیقه که مبنی بر صلح\nبود عطا فرمودند - پس ازان حضرت خالد\n\nتاریخ اسلام حصہ [؟] ثمر [؟]"}
{"book": "adl0414", "page": 82, "text": "۷۷\nبن ولید را بجانب اکیدر پادشاه دومة الجندل که عقیده نصرانی داشت - روانه داشتند - اکیدر مذکور در صحرا بشکار مشغول بود - که حضرت خالد مانند شیر رسیده او را صید کرده بحضور آنحضرت حاضر ساخت - اکیدر نیز جزیه را قبول نموده مرخص گردید - رسول الله بقدر بیست یوم در تبوک اقامت کرده پس از آن بجانب مدینه روانه شدند - هنوز بقدر یک فرسخ تا مدینه راه مانده بود - که مالک بن دغشم و معن بن عدی را پیش فرستادند تا مسجد ضرار را که منافقان برائے نفاق و فساد در غیاب حضرت پیغمبر ساخته بودند خراب و ویران سازند - آنحضرت در ماه رمضان سنه نهم هجرت داخل مدینه شدند - و بقدر سی و چند نفر از اهل اسلام که برائے"}
{"book": "adl0414", "page": 83, "text": "۷۸\n\nجنگ که رفته رفته در مدینه بودند بحضور فایض\nالنور حضرت رسالت پناهی حاضر شده عذر\nنمودند و رسول علیه السلام نیز از خطای\nشان در گذشته عذر شان را قبول کردند.\nداخل شدن قبیله بنی\nثقیف بدین اسلام\nبوقت مراجعت آنحضرت از محاصره طایف\nشیخ قبیله ثقیف عروه بن مسعود در راه\nبخدمت شان آمده ایمان آورد. و بجانب\nقوم خود رفته آنها را نیز باسلام دعوت\nمی کرد. که مردمان بی شعور شر و شور\nکرده شیخ خود شان را بزخمهای جانشکار\nنیم جان ساخته بر زمین انداخته گفتند\nاگر بمیرد ـ دیّتش را چه ادا کنیم شیخ"}
{"book": "adl0414", "page": 84, "text": "۷۹\n\nموصوف بحالت نزع سر بر آورده گفت\nشهیدان دیت ندارند - اما آرزوئی آن دارم\nکه بعد از وفاتم مرا در مقبره مسلمانانیکه در\nغزائ طائف شهید شده اند مدفون سازید\nو بعد از مردن وصیتش را بجا آوردند .\nبعد از آن از یک طرف فرزندش ابوملیح\nو قارب بن الاسود مسلمان شدند و از\nطرف دیگر والی طائف مالک بن عوف بجهت\nاخذ انتقام فعل شنیع شان برخاست ۔ لہذا\nقبیله ثقیف به یقین دانستند که کار شان\nسخت و دشوار خواهد شد ۔ پس در ماه رمضان\nبخدمت پیغمبر علیه السّلام آمده مسلمان شدند\nو التجا نمودند که نماز را عفو کرده بت ها را\nتا به سه سال خراب نکنند - رسول الله فرمودند\nکه بی نمازان از دین فائدہ نمیگیرند و برای"}
{"book": "adl0414", "page": 85, "text": "۸۰\n\nخراب کردن اصنام نیز اشخاص چالاک را روانه\nداشته به ابو سفیان فرمودند - که زر و زیور\nآنها را فروخته دیّت مقتولین (عروه و اسود)\nرا ادا نماید .\n\nداخل شدن قبائل عرب\nفوج فوج در دین اسلام\n\nچونکه مکه فتح گردیده بود ـ و قبیلهٔ قریش که\nبحسب و نسب از همه اقوام عرب برتر است\nنیز مسلمان شده بودند ـ بنابران زیاده تر\nباعث تقویت اسلام گشته سائر قبائل عرب\nنیز نجات خود را در اتحاد اسلام پنداشته مردم\nاز هر طرف عرب فوج فوج آمده مسلمان شدن\nآغاز کردند ـ چنانچه نخستین بزرگان بنی تمیم\nبا خطیبان و شاعران خود آمده مسلمان شدند ـ"}
{"book": "adl0414", "page": 86, "text": "۸۱\n\nاز خطیبان شان عطارد و اقرع خطبه ہائے\nبلیغ و از شاعران شان زبرقان قصیدۀ غرائی\nقرأت نموده مظہر تحسین حضرت سید المرسلین\nگردیدند.\nبعد از آن از خطیبان اسلام حضرت ثابت\nبن قیس خطبۀ فصیح خواند۔ و حسّان بن\nثابت رضی اللہ عنہ نیز چنان قصیدۀ بلیغہ\nرا انشا و قرأت نمود۔ کہ ہمگنان آفرین خوان\nشده گفتند کہ خطیب و شاعر اسلامی از ہمہ\nبرتر و اعلیٰ تر اند۔ بعد از آن حضرت پیغمبر\nفرا خور ہر کدام شان اکرام و احسان نموده\nرخصت شان فرمودند .\nپس از آن ملوکِ یمن و نصرانیان و بُت\nپرستان عربستان جوق جوق آمده اسلام آوردند\nوائل کہ یکی از ملوک بود نیز باشتیاقِ"}
{"book": "adl0414", "page": 87, "text": "۸۲\nتمام بحضور آنحضرت آمده مسلمان شد. رسول\nالله بسیار مسرور شده دست مبارک بر سر\nوائل کشیده دعای خیر در حق وی کردند.\nرئیس قبیلۀ طی عدی بن حاتم که عقیدۀ\nنصرانی داشت - نیز بمدینۀ منوّره آمده مسلمان\nگردیده بالطاف بی پایان آنحضرت مفتخر و\nشادمان گردید .\nدرین سال عامر بن طفیل با مبعوثان نجد\nبخدمت رسول الله آمده گفت ـ اگر خلافت را\nبمن بگذارید - مسلمان می شوم ـ گفتند ـ تو\nمستحق آن نیستی ـ گفت در آن صورت حکم قراد\nاین را بخود و ادارۀ بادیه را بمن بسپارید. فرمودند\nکه ممکن نیست - چون تو عسکر هستی پس سرداری\nعسکر سواره را بتو می دهم - عامر ازین سخن\nآزرده و منفعل شده گفت خواهید دید که در اندک\n\nم، م ص، عبدالرحیم تاریخ اسلام - صـ ۸۲...ـ ۸۳"}
{"book": "adl0414", "page": 88, "text": "۸۳\nزمان من هم این مملکت را چگونه به سوار\nو پیاده پُر خواهم ساخت ـ پیغمبر علیه السّلام\nدُعا کردند ـ که خدایا از شرّ عامر ما را نگهدار\nدر اثناء راه عامر بمرضِ طاعون گرفتار\nگردیده مُرد و بر سرِ برادرش نیز صاعقه افتاد\nهلاک گردید و مسلمانان از شرّ آن اشرار\nنابکار نجات یافتند .\nدرین وقت مسیلمۀ کذّاب که دعویٰ\nنبّوت می کرد نامه به رسول الله فرستاد\nمضمون اینکه :ـ\nاز جانبِ شریکِ نبوّت مسیلمه به محمّد\nرسول الله اعلام می گردد ـ که من در\nرسالت با شما شریک شده ام ـ بنا بر آن\nنصف ممالک بمن و نصف دیگر بقریش تعلّق\nدارد ـ و لیکن قریش عدالت نمی کنند ."}
{"book": "adl0414", "page": 89, "text": "٨٤\nاز طرف حضرت پیغمبر چنین جواب تحریر\nنموده شد که از جانب رسول الله بمسیلمه\nکذاب معلوم باد که ملک از خدا تعالیٰ\nاست- هرکه را از بندگانِ خود بخواهد-عطا\nمی فرماید- و حسنِ عاقبت برائے کسانی\nاست که در تحصیل رضائے او تعالیٰ\nمی کوشند- آنحضرت مکتوبی به نصاریٰ\nنجران نوشته ایشان را باسلام دعوت نمود-\nطائفهٔ مذکور بعد از مشورت زیادی بتقدیر\nچهارده نفر از دانایان و بزرگانِ خود را بمدینه\nفرستادند- تا در باب دینِ اسلام و\nاحوالات حضرت سید الانام تحقیقات بهم رسانند-\nنفری مذکور بعد از رسیدن مدینهٔ منوره بحضور\nآنحضرت حاضر گردیده پس از مکالمهٔ بسیار\nآن سرور ایشان را باسلام دعوت نمودند-"}
{"book": "adl0414", "page": 90, "text": "۸۵\n\nابا کردند۔ مباهله خواستند که اہل باطل هلاک\nشوند۔ از ان هم انکار نمودند۔ پس از ان\nفرمودند که برائے محاربه آماده شوید۔ جواب\nدادند که ما را طاقت و قوت جنگ عرب\nنیست۔ و لیکن مصالحه کرده جزیه را قبول\nنموده سالیانه دو ہزار حله (قیمت ہر حله\nچہل درم) می دهیم۔ و ہر وقت که رسولان\nاہلِ اسلام از دیار ما بگذرند۔ شرط آداب\nو مہانداری شان را بخوب وجہ بجا می آریم۔\nپس از طرفین بدین قسم مصالحه واقع شد\nصلح نامه مبنی بر شرائط فوق نوشتند و\nگواہی چند نفر از صحابه را دران ثبت\nکرده بدیشان تسلیم کردند۔ فقط۔"}
{"book": "adl0414", "page": 91, "text": "۸۶\nفصل ششم\nدر ذکر اواخر حالات حضرت\nافضل کائنات الیٰ یوم الوفات\nحجة الوداع\nرسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم در\nسنۀ دهم ہجرت برائے زیارت بیت اللہ\nبر آمدہ بمکۀ مکرمہ رسیدند- حضرت علی\nکرم اللہ وجہہ، کہ برائے جمع کردن جزیہ\nرفتہ بود کار خود را تمام کردہ در راہ\nبا پیغمبرِ خدا ملاقات نموده باہم بمکہ رفتہ\nحج نمودند- حضرت پیغمبر در عرفہ بعد از\nحمد و ثنای جناب باری تعالیٰ خطبۀ بلیغی"}
{"book": "adl0414", "page": 92, "text": "۸۷\n\nقرأت نموده عموم مردم را خطاب نموده\nفرمودند که کلام مرا بشنوید - احتمال دارد\nکه بعد از امسال درینجا ملاقات ما و شما\nنشود - ای مردم! برای شما کتاب الله و\nسنت رسول الله گذاشتم - اگر بدان عمل\nکنید خطا نخواهید کرد .\nو نیز در باب حلال و حرام و امانت\nو صداقت و حکومت و عدل و غیره وغیره\nاهل اسلام را هدایت داده نصائح کافی\nفرمودند - چون از نطق آنحضرت خبر ارتحال\nشان مفهوم می شد - پس اهل اسلام عموماً\nو صحابه کرام خصوصاً خیلی اندوهگین شده\nزار زار بگریستند - و این حج را حجة الوداع\nیا حجة البلاغ نام نهادند .\nچون رسول الله از حجة الوداع بجهت\nحرف تاریخ صد ساله کریم\nتاریخ اسلام... صفحه ۶۵"}
{"book": "adl0414", "page": 93, "text": "۸۸\nکردند - خبر ارتحال بازان حاکم یمن را شنیدند\nو پسرش شهر بن بازان را تنها والی صنعا\nمقرر کرده بر اضلاع دیگر از اصحاب کرام\nعاملان نصب نمودند - بعد از حجة الوداع\nمزاج شریف رسول الله علیہ السّلام منحرف\nگشتہ خبر شدّت مرض شان بہر طرف شائع\nشد - از آنرو کار و بار اسود عنسی و مسیلمۀ\nکذّاب و طلیحہ کہ دو سہ ماہ پیشترک دریمن\nو یمامہ و دیار بنی اسد دعوائے نبوت کردہ\nبودند - قوّت گرفتہ بسیاری مردمان را کہ\nنو مسلمان شده بودند بہ حیلہائے رنگا رنگ\nاز راه راست کشیدہ جمعیت خود ہا را چنان\nقوّت دادند که اکثر والیان اسلام از مقاومت\nشان عاجز گشتہ بمدینہ منورہ بحضور آنحضرت\nآمدند ."}
{"book": "adl0414", "page": 94, "text": "۸۹\nرسول اکرم با وجود شدت بیماری برائے\nرہانیدن اسلام از چنگ حیله و فریب دروغ\nگویان سعی بلیغ فرموده برائے حاکمان ہدایات\nو اوامر حسب حال ہر یک ارسال داشتند.\nاسود عنسی که جمعیت بسیار داشت. و\nبجنگ و کار زار مغلوب گردانیدن او قدرے\nدشوار بود او را به تدبیر پیغمبرانه بقتل رسانیده\nاسلام را از شر آن شریر رستگاری دادند.\nبرائے سرزنش قبیلهٔ قراءه که از نصرانیان\nعرب بود و در ملک شام سکونت داشتند.\nاسامه بن زید بن الحارثه را بر لشکری\nجرّار امیر الجیش ساخته نامور و مقرّر فرمودند.\nآنحضرت در وقت مرض هم باصحاب نصیحتها\nفرموده مهاجر و انصار را دلداریها می نمودند\nچنانچه یکبار در حین شدّتِ بیماری خود از حجره"}
{"book": "adl0414", "page": 95, "text": "۹۰\nمبارکه بر آمده وصایای نافعه برائے اصحاب\nکرام فرمودند. و از جواهر موعظه صدفهای\nگوشهای حضار را پر ساخته گفتند که بمن\nرسیده است که شما از موتِ من می ترسید\nآیا انکار مرگ پیغمبر می نمائید! آیا بارها\nشما را از مرگِ خود و از مرگِ خودتان آگاه\nنساخته ام- آیا پیغمبری در قوم خود جاوید\nمانده است- تا من بمانم.\nبعد از آن رو بطرف مهاجران نموده فرمودند\nای گروه مهاجرین در حق یکدیگر خود خوبی کنید\nو نیز وصیّت می کنم شما را در شان انصاربه\nنیکوئی چه ایشان کسانی اند که مستعد و\nآماده داشتند مدینه را برائے شما و سبقت\nگرفتند بایمان پیش ازان که شما بایشان هجرت\nنمائید و ثمار و میوه های بُستانهای خودرا\nعبدالله نادان تاریخ اسلام صفحه ۵۳"}
{"book": "adl0414", "page": 96, "text": "۹۱\nبا شما مناصفه کردند ـ و در منازلِ خود شما را\nجائی دادند هر کس که از شما بر ایشان\nحاکم شود باید حقوق ایشان را مرعی و بخاطر\nداشته باشد .\nپس از آن بطرف انصار متوجه شده فرمودند\nای انصار بعد از من جماعتی را بر شما ترجیح\nخواهند داد ـ انصار گفتند ـ یا رسول الله ما\nبا ایشان چکُنیم ؟ فرمودند صبر کنید البته اجرتان\nدر بهشت به لب حوض کوثر داده خواهد شد.\nبعد از آن وصیت فرمودند ـ که خلافت\nمر قریش راست (الائمة من القريش)\nمردمان پیروانِ قریش اند ـ پس ای قریش وصیّتِ\nمرا قبول کرده در حق مردم نیکی کنید .\nازین قبیل نصائح دربار فرموده و از\nرحلتِ خود مردم را آگاه گردانیدند صحابۀ کرام"}
{"book": "adl0414", "page": 97, "text": "۹۲\nبگریه در آمدند.\nآنحضرت تاب بیقراری شان را نیاورده پس\nبحجرهٔ شریفه در آمدند و بتاریخ ۱۲- ربیع الاول\nسنه هجرت سنیه در خانهٔ عایشه صدیقه رضی\nالله تعالی عنها بعمر ۶۳ سالگی بدار البقاء\nرحلت نمودند (اِنَّا لِلهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ رَاجِعُوْنَ)\nشعر\nگر بقدرِ سوزشِ دل چشم من بگریستی\nبر دلِ من جُمله مرغانِ چمن بگریستی\nصد هزاران دیده بایستی دلِ ریشِ مرا\nتا بهر یک خویشتن بر خویشتن بگریستی\nدیده ہائے بختِ من بیدار بایستی کنون\nتا بدیدی حالِ من بر حالِ من بگریستی\nآنچه از من گم شده گیرانه سلیمان گم شدی\nبر سلیمان هم پری هم اهرمن بگریستی"}
{"book": "adl0414", "page": 98, "text": "۹۳\nکاشکی بودی مرا هر موئی بر تن دیدۀ\nتا برین چشم و چراغ انجمن بگریستی\nبعد از فوت رسول الله صلی الله علیه\nو سلم حضرت ابوبکر صدیق در میان مجمع مردم\nرفته پس از حمد و ثنائی باری تعالی آیۀ\nکریمه ذیل را قرأت نمود که (وَ مَا مُحَمَّدٌ\nاِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ\nاَفَاِنْ مَّاتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلٰی اَعْقَابِکُمْ\nوَ مَنْ یَّنْقَلِبْ عَلٰی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَّضُرَّ اللّٰهَ\nشَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللّٰهُ الشَّاکِرِیْنَ)\nیعنی محمد نه تنها پیغمبر است پیش ازو\nهم پیغمبران بدنیا گذشته اند ـ اگر او بمیرد\nیا قتل شود آیا باز بدین قدیم خود بر می\nگردید ـ و اگر کسی بر گردد هر آینه بخدای\nتعالی زیانی نمی تواند رسانید ـ و جناب"}
{"book": "adl0414", "page": 99, "text": "٩٤\nیزدان بندگان شکر گذار را جزائی خیر عطا\nمی فرماید.\nبعد ازان مردم را مخاطب نموده گفت که\nحضرت محمد از دنیا رحلت کرده است. اما اگر\nپرستاران خدا هستید خدایتعالیٰ تا ابد باقی است.\nچون خبر ارتحال رسول الله بمکه رسید.\nدر میان اهالی آن نیز قیل و قال بسیار بظهور\nرسیده علامتهای ارتداد مشاهده شدن گرفت.\nمگر سهیل بن عمرو که در وقت تحریر عهد نامه\nحدیبیه فقره محمد رسول الله قبول نمی کرد\nدرین وقت بر در کعبه ایستاده اهل مکه را\nجمع کرده چنین نطق نمود. که ای ساکنان\nمکه شما از واپسین ایمان آوران هستید.\nنخست ترین مرتدان مشوید. خدایتعالیٰ\nاین دین مبارک را قرار فرموده رسول الله"}
{"book": "adl0414", "page": 100, "text": "۹۰\n\nبمرتبۀ عالی کمال و ترقی خواهد رسانید. زیرا که\nآنحضرت درین جائی که اکنون من ایستاده ام\nبر پا ایستاده گفته بودند که ای اهالی مکه\nشما هم مانند من لا اله الا الله بگوئید طائفۀ\nعرب به شما مطیع خواهد شد و امم دیگر بشما\nجزیه خواهند داد و خزاین کسری و قیصر نیز\nبه تصرف شما خواهد در آمد امروز می بینیم\nکه بسیاری از کلام معجز بیان شان بعرضۀ ظهور\nدر آمده چنانکه گفته بودند بعمل آمده است.\nو وعده هائی که هنوز باقی است البته پوره\nخواهند شد آیا شما را چه شده است که\nاز چنین دین که سراسر براستی و حقیقت آن\nروز بروز به ثبوت رسیده است انحراف نموده\nراه ضلالت و جهالت قدیمۀ خودتان را قبول\nو اختیار کرده از سعادت دو جهانی و رضای\n\nعبدالله طارق تاریخ اسلام صفحه ۵۳"}
{"book": "adl0414", "page": 101, "text": "۹۲\nحضرت رسول یزدانی خود ها را بی بهره\nو بی نصیب می سازید. و ازین قبیل\nسخنان دیگر نیز ایراد نمود - که اهالی مکه از\nخواب غفلت بیدار شده از ارتداد باز ماندند\nروز دوم ارتحال آنحضرت اهل بیت\nنبوّت مثل حضرت عباس رض و حضرت علی رض\nو فضل رض بن عباس رض و قثم رض بن عباس رض و اسامه رض\nبن زید رض و صالح حبشی (غلام آزاد کرده آنحضرت)\nتجهیز و تکفین شان را بجا آورده فرا خور\nوصیّت شان نعش مطهر را در خانه مانده\nاهل اسلام فوج فوج در آمده هر یک\nجداگانه نماز گذاردند - زیرا که حضرت علی رض\nگفت - که هیچکس امامت نکند- چرا که\nوی امام شما است هم در حیات\nو هم در ممات."}
{"book": "adl0414", "page": 102, "text": "۹۷\nبعد از ان در هجرة حضرت عائشہ صدیقہؓ\nکه محل فوت شان بود مدفون گردیدند۔\nصلوات الله و سلامه حضرت رسول الله\nصلی الله علیه و سلم در حین حیات\nخود خلافت را به هیچکس وصیت نکردند\nمگر بوقت شدت مرض خود بحضرت ابوبکرؓ\nصدیق امر فرمودند - که پیش شده امامت\nنماز کند - حضرت صدیق اکبرؓ\nدر حین حیات حضرت پیغامبر\nهفده بار پیش نماز شده است - که\nیک سبب بیعت عامتہ الناس با ابوبکرؓ\nنیز همین بوده است ."}
{"book": "adl0414", "page": 103, "text": "۹۸\nفصل هفتم\n\nبیان اجمالی از صفات صوری و\nمعنوی آنحضرت علیه الصلوة والسلام\nصفات صوری رسول الله عبارت از کیفیت\nشکل هیئت و اعضا و جوارح شان است.\nقد مبارک شان میانه بود اما با هر بلند قامتی\nکه می رفتند. بسر و گردن ازو بلند تر\nمی نمودند. و در هر مجلسی که می نشستند\nاز اهل آن محفل بزرگتر می بودند. سرشان\nبزرگ می نمود اگر چه بحقیقت چندان بزرگ\nنبودند. موی سیاه. گیسوی شان\nگاهی به نصف گوش و گاهی به نرمه گوش"}
{"book": "adl0414", "page": 104, "text": "۹۹\nو گاہے تا سر دوش مے رسید۔ و گاہ گاہ\nچہار گیسوے بافتہ مے گذاشتند۔ جبین شان\nکشادہ و ابروان پیوستہ معلوم مے شد\nاما حقیقته پیوسته نبود در میان آن دو رگ\nبود۔ که بوقت غضب نمودار مے گشت۔\nچشم ہائے بادامی۔ سفیدی آنہا بغایت سفید\nو سیاہی آنہا نہایت سیاہ۔ و در میان\nسفیدی و سیاہی رگہای سرخ معلوم\nمے شد۔ قوہ باصره شان بمرتبه بود کہ در تاریکی\nچنان مے دیدند که در روشنی۔ رخسارہا با استخوان\nروئے برابر - بینی بلند۔ دہان کشاده۔ اما\nبغایت ملیح ۔ دندانها سفید و براق و کشاده و\nاطراف آنہا باریک و تیز روئے منور و مدور\nچون ماہ شب چہاردہ مے درخشید۔ رنگ\nروے سفید۔ اما اندک سرخی ہم داشت۔"}
{"book": "adl0414", "page": 105, "text": "۱۰۰\nرنگ بدن سفید و نورانی مانند نقره- محاسن\nمطهر شان انبوه- گردن بلند- میان دو شانه\nاز یکدیگر دور سینه پهن و شکم هموار و با سینه\nبرابر- از سینه تا ناف خطی باریک از موی\nکشیده و باقی اجزای شکم بی موی مگر\nطرف بالای سینه و شانه و بازوی شان\nموی داشت- کف شان کشاده و نرم تر از\nحریر- انگشتان دست و پای شان غلیظ\nو پشت پای صاف و نرم بود .\nخلاصه آنکه جمیع جوارح و اعضای آنحضرت\nمتناسب و باعتدال بود .\nاز جابر بن سمره مرویست که گفت\nدر شب مهتاب گاهی بر روی مبارک\nرسول خدا نظر می کردم و گاهی بطرف\nماه می دیدم بخدا سوگند که از ماه خوبتر\nحرام سینه تاریخ اسلام صفحه ۱۰۰ جلد ۱"}
{"book": "adl0414", "page": 106, "text": "معلوم می‌شد. ایشان\nدر میان دو شانه گوشت پارهٔ بود که\nبر اطراف خود خالها بقدر نخود داشت.\nو آن مُهر نبوّت بود که در کتب سلف هم\nاین علامۀ پیغمبری شان مذکور گردیده است.\nصفات معنوی آنحضرت که مدعا از خلق\nشان باشد. در آن باب خداوند کریم در\nقرآن عظیم فرموده که اِنّکَ لَعلی خُلقٍ عَظیم\nاگر هر قدر توصیف کرده شود البته قطره از دریا\nنخواهد بود. جمیع اوصاف حمیده و اخلاق ستوده\nدر ایشان جمع بود. هر کدام از پیغمبران علیهم\nالسلام بیکی از صفات حسنه متصف بودند.\nچنانچه نوح بشکر و ابراهیم به حلم و موسیٰ\nبه اخلاص و اسمعیل به صدق و یعقوب بوعد\nو ایوب به صبر و داؤد باعتذار و سلیمان\n\nخاتم پیغمبران علیهم السلام محمد"}
{"book": "adl0414", "page": 107, "text": "۱۰۲\n\nبتواضع و عیسیٰ به زہد ۔ مگر چون جناب آنحضرت\nباقتدای همه شان مامور بودند ۔ پس خلق\nهر یک را فرا گرفته مکارم اخلاق در ایشان\nمجتمع گشت ۔ الغرض همه اخلاق جلالی و جمالی\nدر ایشان موجود بود .\nحُسن یوسف دمِ عیسیٰ ید بیضا داری\nآنچه خوبان همه دارند تو تنها داری\nآنحضرت وقت خود را سه قسمت کرده بودند\nحصّۀ را بکار امت و قسمتی را به نفقۀ اهل\nخویش و بهره را بطاعت می گذاشتند ۔\nدر خانه مانند نفری دیگر کار های خانگی\nرا سر انجام می دادند ۔ چنانچه جامه و نعلین\nخود را می دوختند ۔ شتر را آب می دادند\nگوسپند را می دوشیدند ۔ و خادم را\nدر هر خدمت مدد می کردند و سودا از"}
{"book": "adl0414", "page": 108, "text": "١٠٣\nبازار بخانه می آوردند - و با نوکر یک جا نان می خوردند\nوقتی مردمان در سرائے آنحضرت چندان\nجمع شدند که جریر بن عبدالله در بیرون خانه\nبر سر خاک نشست - پیغمبر علیه السلام\nردائے خود را پیچیده بطرف او انداخته\nفرمودند که این را هموار کرده بنشین - عبدالله\nتاب گستردن قطیفه مبارک را نیاورده بوسید\nو بپوشید\nشکر نعمت می گفتند اگرچه اندک می بود\nو در مشقت صبر می کردند اگرچه بسیار می بود\nو هرگز سه روز پیاپی نان سیر نمی خوردند\nاکثر شب ها گرسنه خفته روز روزه می گرفتند\nدر هفته ها بمطبخ شان آتش افروخته نشده\nصرف باب و خرما اکل و شرب می فرمودند\nکردار نیک را بستوده از افعال بد متوقع"}
{"book": "adl0414", "page": 109, "text": "۱۰۶\n\nمنع می کردند. به چنان محبت و شفقت و کشاده\nروئی در مجلس با مردم تکلم می نمودند. که\nهر یک از حاضران خود را نزد آنحضرت از دیگران\nگرامی تر می دانستند.\nحاجت سائل را روا می فرمودند. ورنه\nبا روئی کشاده سخن شیرین جواب داده تدارک\nآنها می کردند گاهی ظرافت هم می نمودند\nاما شائبه و دروغ در آن نمی بود. بر مردم\nاز پدر مهربان تر بودند.\nدر مجلس آنحضرت غیبت و عیب کسی گفته\nنمی شد. و جو دآنجناب و جماعتی که بحضورشان\nمشرف می بودند کم گوئی و با وقار و با هیبت\nو کم خنده و بسیار متبسم و کشاده ابرو بودند.\nبیرون احکام قرآن هیچ کار نمی کردند."}
{"book": "adl0414", "page": 110, "text": "۱۰۵\n\nفصل هشتم\n\nدر بیان خلفائی راشدین و سلاطین\nمشهور بنی امیه و بنی عباسیه\n\nخلافت حضرت ابوبکر صدیق\nرضی الله تعالی عنه\n\nمسلمانان بعد از وفات حضرت محمد\nرسول الله حضرت ابو بکر صدیق را که صحابی\nعاقل و پرهیزگار و مدبر و متصف باوصاف\nحمیده بود برگزیده جانشین رسول خدا\nساختند و او اول خلیفه اسلام گردید. جناب\nاو بعض مردم عربستان را که بعد از وفات\nپیغمبر مرتد شده بودند پس مسلمان کرده"}
{"book": "adl0414", "page": 111, "text": "۱۰۶\nبملک شام نیز لشکر کشیده بعض علاقه ها\nو سرحدات آن را فتح نمود. وفاتِ او در سنه ۱۳\nهجریه بعمر ۶۳ سالگی پس از خلافت ۲ سال\nو ۳ ماه واقع شده است .\nخلافتِ حضرتِ عمر فاروق\nرضی الله تعالی عنه\nبعد از وفاتِ جناب صدیق اکثر مسلمانان\nحضرت عمر فاروق رض را خلیفه گردانیده به امیر\nالمومنین مُلقبش ساختند. خلیفۀ دوم یک شخص\nبسیار عادل و حق شناس و دلاور و ضابط\nو جرار و شکسته نفس بود. و دشمنانِ اسلامی\nاز جناب او خیلی می ترسیدند. مسلمانان\nدر زمان خلافتِ حضرت عمر رض مملکت های شام\nو مصر و ایران را قوی ترین و معمورترین ممالک"}
{"book": "adl0414", "page": 112, "text": "۱۰۷\nآن نه مان بودند - فتح کردند - و دولتِ اسلام\nبسیار ترقی کرد - جناب او از دست یک کافر\nبعمر ۶۳ سالگی بعد از خلافت ده سال و چند\nماه در آخر سنه ۲۳ هجری بدرجهٔ شهادت رسید\n\nخلافتِ حضرت عثمان رضی الله عنه\n\nبعد از شهادت خلیفهٔ دوم حضرت عثمانرض\nبن عفان داماد پیغمبر خدا باتفاق آرائے صحابا\nخلیفهٔ مسلمانان شد - حضرت خلیفهٔ سوم یک\nشخص بسیار نرم دل و جوّاد و متخلّم و صاحب حیا\nو دارای اخلاق پسندیده بود - در زمان\nخلافت شان مسلمانان بعض جاهای\nدور را فتح کردند - چنانچه شهر کابل در وقت\nایشان بدست اسلام آمده است - مگر در\nآخر بعض مردم بغاوت کرده آنجناب را در سنه ۳۵\n\n( تارخ اسلام کلان گوتهـ )"}
{"book": "adl0414", "page": 113, "text": "۱۰۸\nهجری شهید کردند - مدت خلافت او ۱۲ سال\nعمر مبارک شان ۸۲ سال .\n\nخلافت حضرت علی رضی الله عنه\n\nبعد از شهادت خلیفه سوم در میان\nمسلمانان اختلاف پیدا شده در مکه و مدینه\nحضرت علی پسر عم و دامادِ رسول الله صلی الله\nعلیه وسلم خلافت می کرد - و در مملکت شام\nحضرت معاویة بن ابوسفیان که از طرف\nخلیفه سوم حاکم آن ولایت بود - حکومت\nمی نمود - اگر چه در میان حضرت علی رضی الله عنه\nو حضرت معاویه جنگ بسیار سخت\nواقع شد - مگر مسئله خلافت فیصله نگشته\nحضرت علی کرم الله وجهه تا آخر عمر در شهر\nکوفه خلیفه ماند ."}
{"book": "adl0414", "page": 114, "text": "۱۰۹\nجناب علی رضی اللہ عنہ یک شخص بسیار\nعالم وسخی و پرهیزگار و شجاع بود. بعمر ۷۳\nسالگی در سنۂ هجری بعد از خلافت ۴ سال\nو ۹ ماه از دستِ عبدالرحمٰن ابن ملجم شهید گردید.\n\nخلافتِ حضرت امام حسن رضی اللہ عنہ\nبعد از حضرت علیّ حضرت امام حسن رض\nدر کوفه خلیفه شد. مگر بعد از شش ماه برائے\nدفع فتنه و فسادی که در بین مسلمانان پیدا\nشده بود. از خلافت استعفا نمود. وفات\nاو در سنہ هجری بعمر ۴۷ سالگی وقوع\nیافته است.\n\nامارتِ حضرت معاویہ رض\nبعد از امام حسن رضی اللہ عنہ پادشاهی"}
{"book": "adl0414", "page": 115, "text": "مسلمانان بخاندان جناب معاویه رسید که تا\nمدت ۸۴ سال باقی ماند. درین مدت ۱۴ نفر\nاز بنی امیه پادشاهی کردند- اول شان حضرت\nمعاویه و آخر شان مروان است.\nچونکه جناب معاویه رضی الله عنه از قوم\nبنی امیه بود- لهذا تمام پادشاهان خاندانش را\nخلفای بنی امیه می گویند:\nدر زمان حضرت معاویه دولت اسلامی\nبدرجه اعلی ترقی نائل گردیده بسیار شان\nو شوکت پیدا کرد. برای با خبری ممالک\nو ارسال و مرسول ڈاک مقرر کرده و کشتیهای\nجنگی برای مقابله بحری تهیه نمودند.\nحضرت معاویه در سنه ۶۰ بعمر ۶۷ سالگی\nپس از حکومت ۱۹ سال و چند ماه وفات یافت.\nبعد از حضرت معاویه پسرش یزید زمام حکومت"}
{"book": "adl0414", "page": 116, "text": "را بدست خود گرفت (حضرت امام حسین رضی الله عنه)\nپسر حضرت علیؓ از دست افسران فوج او شهید\nشده است. بعد از ۳ سال و ۹ ماه حکومت\nدر سنه ۶۴ هجری بعمر ۳۹ سالگی مُرد .\n\nحکومت ولید بن عبدالملک\nاز خلفائے مشہور بنی اُمیہ پادشاه ششم شان\nولید بن عبدالملک است. که شخصی صاحب فراست\nو عاقل در زمان او مملکت اسلامی بسیار وسعت یافته\nعساکر مسلمین در ترکستان و ہسپانیہ و توابع خراسان\nفتوحات نموده اند. در سنه ۹۶ ہجری وفات یافت.\nعمرش ۴۹ سال ۔ حکومتش ۹ سال و چند ماہ .\n\nحکومت عمر بن عبدالعزیز\nپادشاہ ہشتم خلفائے بنی اُمیہ و از"}
{"book": "adl0414", "page": 117, "text": "۱۱۲\nمشهورترین اوشان است وجود این پادشاه\nعالی قدر بحلیۀ زهد و علم آراسته بود با مردم\nبوضع خلفای راشدین سلوک می کرد\nچنان بعدالت حکومت می نمود که اوشان\nرا عمر ثانی می گویند در سنه ۱۰۱ هجری پس\nاز حکومت دو نیم سال وفات یافت\n\nبنی عباسیه\n\nبعد از خلفای بنی اُمیه پادشاهی مسلمانان\nبخاندان حضرت عبّاس کاکای رسول خدا\nرسید. اهل اسلام از سبب ظلم و بیباکی\nبعضی از پادشاهان بنی اُمیه از ایشان منحرف\nو بیزار گشته بطرف اولاد حضرت علی و\nحضرت عبّاس که باوصاف حمیده عدالت\nو علم و تقوی متّصف بودند رجوع نمودند"}
{"book": "adl0414", "page": 118, "text": "۱۱۳\nلہذا از خاندانِ حضرت عباس رضی اللہ عنہ\nسفاح نامی مردم بمدد ابو مسلم خراسانی کہ\nبسیار تعلق بہ افغانستان دارد بہ پادشاہی\nخود قبول کردہ با امیر بنی اُمیّہ کہ مروان نام داشت\nجنگیدند - سفاح در جنگ غالب آمده سلطنت اسلامی\nبخاندان او رسید\nچنانچہ ۳۷ نفر از اولادش پادشاہ شدہ\nتا مدّت ۵۲۴ سال حکومت کردند - اوّلِ شان\nسفاح و آخرین شان مستعصم باللّٰہ است .\nپائے تختِ حکومتِ شان شہر بغداد بود - سفاح در ۱۳۶ ہ\nہجری وفات یافت.\nحکومت ہارون الرشید\nپادشاہ پنجم بنی عبّاسیّہ است ۔ و از\nمشہور ترین پادشاہان اسلامی است ۔ در زمانِ\nسلطنتِ او دولتِ اسلامی بسیار ترقّی کرد۔ با رومیان\nو یونانیان جنگ کردہ بر آنہا غالب آمد بیت"}
{"book": "adl0414", "page": 119, "text": "١١٤\nالعلوم ها - شفا خانه ها - کتاب خانه ها تاسیس نمودند\nکتاب ہائے ہر علم تصنیف و ترجمہ کرد .\nساعت در عهد او اختراع شد - هارون الرشید\nدر ١٩٣ ھ بعد از حکومت ٢٣ سال بعمر ٤٥ سالگی\nوفات یافت .\nحکومت مامون الرشید\nدیگر از پادشاهان مشہور این سلسلہ مامون الرشید\nپسر هارون الرشید است که مثل پدر در\nتوسیع و ترقّی دولت اسلامی کوشیده علوم و معارف\nدر عصر او بپایہ بلند ترقی رسید و مملکت آرام و آباد\nگردید زمان سلطنت این دو پادشاه عظیم الشان\nبلحاظ ترقّی و تعالی از نیکو ترین اوقات اسلام\nاست ۔ پس از ایشان مسلمانان بباعث\nنفاق خودشان ضعیف گردیده ۔ بدماغ ہر حاکم"}
{"book": "adl0414", "page": 120, "text": "۱۱۵\n\nو نائب الحکومه خیال پادشاهی پیدا شده\nدر هر گوشه و کنار مابین خود جنگیده خون هزارها\nمسلمانان را ریختند. و سلطنت های جداگانه\nدر تمام دنیا قائم کردند. که بعد از انقلابات\nبسیار تا حال باقی اند. انشاء الله تعالی\nروز بروز بترقی شده می روند.\nوَعَدَ اللهُ الَّذینَ امَنُو مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ\nلَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْاَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ\nمِنْ قَبْلِهِمْ -\nیعنی خدای تعالی وعده فرموده\nاست. که ایمان داران و آنان را که\nکارهای خوب می کنند در دنیا\nحکومت خواهد داد مثلی که قبل از آنها\nعطا فرموده است."}
{"book": "adl0414", "page": 121, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0414", "page": 122, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0414", "page": 123, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0414", "page": 124, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0414", "page": 125, "text": "[BLANK PAGE]"}
