{"book": "adl0360", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\n\nadl0360\n\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/6t1g1k1t\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\n\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl0360", "page": 2, "text": "رسلا قد قصصنهم عليك ورسلا لم نقصص عليك\n\nخلاصهٔ\n\nتاریخ انبیا\n\nجزو پروگرام صنف پنجم\n\nبتصویب وزارت جلیله معارف\n\nدر مطبعه عمومی طبع شد\n\nتعداد طبع ۱۰۰۰ جلد"}
{"book": "adl0360", "page": 3, "text": "[ILL]\n\n[ILL]\n\n[ILL]\n\n[ILL]\n\n[ILL]"}
{"book": "adl0360", "page": 4, "text": "۱\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\n\nتاریخ علمیست که احوال اشخاص مشهوره\nمثل پیغمبران و پادشاهان و بزرگان دین و دنیا و\nعالمان و مدبران و واقعات کلان و مهم و احوال\nملتها و قومهای گذشته و سبب ترقی و تنزل آنها\nرا بما می فهماند.\nوقتیکه تاریخ مردم نیک و بد و نتیجه کارهای\nزشت و خوب آنها را و باعث اقبال و ادبار و\nسعادت و فلاکت شان را بما بشناساند."}
{"book": "adl0360", "page": 5, "text": "پس اخلاق و کردار و گفتار مردم نیک را پیروی\nمینمائیم و از کارهائیکه سبب خواری و تباهی اقوام گذشته\nشده باشد خود را نگه میداریم.\nتاریخ دو قسم است :- تاریخ عمومی. تاریخ خصوصی\nتاریخ عمومی تاریخیست که احوال همه ملتها و\nجماعت ها و اشخاص نامدار و کارهای مشهور را دران\nمی نویسند.\nتاریخ خصوصی تاریخیست که احوال یک ملت\nیا جماعت یا یک چیز خاص را در ان می نویسند\nاز تاریخهای خصوصی مقدم و مقدس تاریخ انبیاء\nاست که دانستن آن برای هر مسلمان ضروریست"}
{"book": "adl0360", "page": 6, "text": "۳\nپيغمبران از جانب حق تعالی بحکم وحی برای\nهدايت مردم مامور شدند تا احکام الهی را بمردم\nرسانند و انها را بیگانگی خداوند تعالی و کردن\nکارهای نيک دعوت نمايند و طريق ترقی و سعادت\nدنيا و آخرت را برای شان نشان دهند و از کفر\nو عملهای بد و اخلاق و عادات نامناسب منع\nفرمايند بنابرين کسانیکه پيروی پيغمبران خود را نموده\nو براه نشان دادۀ انها رفتند نيکی دنيا و آخرت را\nيافتند و کسانیکه فرمودۀ پيغمبران خود را پس گوش\nزده براه آنها نرفتند در دنيا و آخرت بخواری و\nهلاکت و عذاب الهی گرفتار شدند."}
{"book": "adl0360", "page": 7, "text": "٤\nشمار همه پیغمبران معلوم نیست ( از یک لک و\nبیست و چهار هزار کم یا زیاد گویند مگر در قرآن شریف\nنام بیست و پنج نفر آنها ذکر شده است:-\nآدم ع - ادریس ع - نوح ع - هود ع - صالح ع - ابراهیم ع - لوط ع\nاسمعیل ع - اسحق ع - یعقوب ع - یوسف ع - ایوب ع\nشعیب ع - موسی ع - هارون ع - داود ع - سلیمان ع - الیاس ع\nالیسع ع - ذوالکفل ع - یونس ع - زکریا ع - یحیی ع - عیسی ع ١٠\nحضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و علی جمیع الانبیاء وسلم\n\nحضرت آدم علیه السلام\n\nچون خداوند تعالی خواست که نوع انسان را"}
{"book": "adl0360", "page": 8, "text": "در زمین پیدا کند ملائکه را فرمود که از خاک صورت\nانسان بسازند وقتیکه آن صورت ساخته و خشک\nشد خداوند تعالی او را جان داده آدم نام نهاد و نام\nهای تمام اشیا را باو تعلیم نمود - بعد ازان همان\nاشیا را پیش ملائکه حاضر ساخته بود که نام های این\nاشیا را اگر می دانید - بگوئید - ملائکه از گفتن آن\nعاجز آمدند - آدم هر کدام را گفته بهمین سبب از\nفرشته ها افضل ثابت شد :\nخداوند تعالی ملائک را امر کرد که بآدم سجده\nتعظیم کنید - همه فرشته ها سجده کردند مگر ابلیس گفت\nمن از آتش آفریده شده ام و از خاک بهترم - سجده"}
{"book": "adl0360", "page": 9, "text": "نکرده بواسطه همین نافرمانی ملعون گردید و شیطان\nرجیم شده دشمن انسان گشت:\nحق تعالی ادم و حوا زوجه اش را در جنت\nجای داده فرمود که از همه خوردنیها و نوشیدنیهای\nجنت تناول کنید مگر باین درخت نزدیک مشوید\nشیطان به سبب دشمنی آنها را گفت - آیا\nمی دانید که پروردگار شما از ین درخت شما را چرا\nمنع کرده است و اگر از ین درخت بخورید مرگ\nبرای شما نخواهد بود - تا ابد در جنت خواهید ماند\nمن از سبب دوستی شما را نصیحت میکنم که\nبگفته من عمل کنید. باین واسطه هر دوی ایشان"}
{"book": "adl0360", "page": 10, "text": "را بازی داده از میوه آن درخت خورانید بنابرین\nخدای تعالی همه شان را از جنت کشیده بر زمین\nانداخت - آدم گریه و زاری کرده توبه نمود و آمرزش\nگناه خود خواست - حق تعالی توبه او را قبول نموده\nپیغمبرش ساخته بطرف مکه فرستاد - آدم در انجا\nبا حوا متفق شده از آنها اولاد های بسیار بوجود آمد\nحوا هر دفعه دو گانه اولاد می آورد که یکی از انها بچه\nدیکی دختری بود آدم بقرار شریعت آن وقت\nدختر یک شکم را به بچه دیگر شکم بنکاح می داد - در\nاولاد های او قابیل نام یک پسر با اقلیما نام یک دختر\nو ہابیل نام یک پسر با لبودا نام یک دختر یکجا"}
{"book": "adl0360", "page": 11, "text": "۸\nپیدا شده بود بنا برین آدم اقلیما را به هابیل\nو لبو دا را بقابیل داد قابیل این را قبول نکرده حکم\nو نصیحت فائده نه بخشید آخر آدم گفت هر دوی\nشما چیزی قربانی کنید قربانی هر کس قبول شد\nاقلیما را او بگیرد پس قربانی هابیل منظور گردید قابیل\nازین امر قهر و حسد برده هابیل را بکشتن تهدید نمود\nهابیل گفت اگر تو مرا بکشی من از سبب ترس خدا\nانتقام نمی گیرم - قابیل یکروز هابیل را بواسطهٔ\nسنگی در خواب کشت این اول آدم کشی بود\nکه در میان اولاد آدم ظهور کرد :.\nقابیل هابیل را چند روز پر پشت خود می گشتاند ."}
{"book": "adl0360", "page": 12, "text": "۹\n\nو نمیدانست که او را چه کند تا روزی\nیک زاغ را دید که زمین را میکند پس قابیل گور کردن\nرا یاد گرفته مردۂ ہابیل را دفن نمود\n\nبر جناب آدم ع ۱۰ صحیفه نازل شد بعد از آدم\nپسرش شیث ع بجای او خلیفه گشته بر او پنجاه صحیفه\nنازل شد. کعبه را اول او بنا کرده است\n\nجناب ادریس علیه‌السّلام\n\nبر جناب ادریس ع سی صحیفه نازل شد؛ اول\nکسی که بقلم خط نوشت - بسوزن لباس دوخت\nاو بود و پیش ازین پوست حیوانات میپوشیدند."}
{"book": "adl0360", "page": 13, "text": "ادریس در طاعت و عبادت خدای تعالی\nبسیار کوشش می کرد - آخر خدای تعالی او را\nزنده بمکان بلند برداشت.\n\nجناب نوح علیه السّلام\nبعد از ادریس اولاد آدم توحید خدا را فراموش\nکرده عبادت بت را گرفتند حق تعالی برای\nهدایت آنها نوح را فرستاد - نوح بسیار سالها\nقوم خود را وعظ و نصیحت کرد و بغیر از جور و جفا\nو استهزاء از انها چیزی ندید - بغیر از سه پسر او\nسام، حام، یافث و حرمهای شان و چند نفر"}
{"book": "adl0360", "page": 14, "text": "دیگر باقی قوم او حتی یام پسر او و حرم خود او ایمان\nنیاوردند آخر نوح ع نا امید شده برانها دعای بد کرد\nکه ای خدای من بر زمین از کافران کسی را\nزنده مگذار حق تعالی دعای نوح ع را قبول نموده\nبساختن کشتی امر نمود :\nچون کشتی به ختم رسید علامت طوفان ظاهر\nگردید نوح ع بفرموده حق تعالی همراه مؤمنان در\nکشتی از هر نوع حیوانات یک یک جفت با خود برداشت\nناگاه آب از زمین جوشیدن و از آسمان باریدن گرفت\nنوح ع پسر خود یام را برای در آمدن کشتی صدا نمود مگر\nیام گفت که بر کوه شده خود را از طوفان محفوظ میدارم"}
{"book": "adl0360", "page": 15, "text": "نوح گفت بغیر از مرحمت الهی دیگر جای پناه نیست\nدر این اثنا در بین شان یکموج آب درآمده یام غرق\nشده\n\nنوح بر حال پسرش رحم آمده بجناب حق زاری\nنمود که این پسر من و از اهل من است و تو وعده کرده\nبودی که ترا باهل تو نجات میدهم. از جانب حق تعا\nخطاب آمد که او از اهل تو نبود زیرا که بعملهای نالایق\nگرفتار بود.\n\nطوفان از کوها بلند شده کشتی در میان موجهای\nآب که مثل کوهای بسیار کلان بود شناوری میکرد\nبعد از ان بامر حق تعالیٰ باران استاشد. و زمین"}
{"book": "adl0360", "page": 16, "text": "آبهای خود را جذب نمود - کشتی نوح بر کوه جودی\nاستاده شد کشتی نشستگان از مرحمت الهی بسلامت\nماندند از سه پسر نوح در مرهای شان مردم پیدا شدند -\nازین جهته نوح را آدم ثانی می گویند ::\n\nجناب ہود علیہ السّلام\n\nاز قبیله های عرب های قدیم که نسل شان\nباقی نمانده یکی قوم عاد است که اولاد عاد نام نبیره های\nجناب نوح می باشند - قوم عاد بعد از طوفان در دیار\nیمن در جائیکه احقاف نام دارد ظهور نمودند - و آن\nاطراف را آباد کرده بناهای خوب و مستحکم ساختند"}
{"book": "adl0360", "page": 17, "text": "١٤\nآخر توحید خدایتعالی را گذاشته طریق شرک\nاختیار کردند وبت ها را پرستش کردن گرفتند.\nو مبتلای فسق و فجور گشتند *\nخدایتعالی بجهت هدایت قوم عاد ہود را فرستاد\nہود هر چند آنها را مدت زیا د نصیحت کرد\nمگر بغیر از چند نفر کسے ایمان نیا ورزند\nحق تعالیٰ برانہا بقہر شدہ بیک باد بسیار شدید\nتمام آنها را ہلاک گردانید و ہود ہمراہ مؤمنان\nبسلامت ماند *\nجناب صالح علیہ السلام\nقوم ثمود اولاد ثمود نام یکے پنہر ہاے جناب"}
{"book": "adl0360", "page": 18, "text": "۱۵\nنوح بود مثل قوم عاد وضع اختیار کردند خداوند\nتعالی برای هدایت شان صالح را فرستاد جناب\nصالح هر قدر آنها را نصیحت کرد مگر بغیر از چند نفر\nعاجز کسی ایمان نیاوردند\nقوم ثمود از صالح نشانی خواستند خدایتعالی\nحکم داد که این شتر ماده نشانی است که آنرا بگذارید\nتا بزمین بچرد و غرضش مگیرید آنها ناقه را پی کردند\nو ازین نافرمانی الهی عذاب بصورت هولناک\nآمده تمام کافران هلاک گردیدند مؤمنان\nهمراه صالح نجات یافتند"}
{"book": "adl0360", "page": 19, "text": "١٦\nجناب ابراهیم علیه السلام\nطائفه کلدانی در عراق در علم نجوم ترقی کرده\nآخر از ستاره شناسی به ستاره پرستی رسیده گمراه گردیدند\nابراهیم از طرف حق تعالی برای هدایت شان مامور شده\nجناب او اول پدر خود را و بعد ازان دیگر مردم را دعوت\nنمود - لکن فائده ازان مترتب نگردید - این دعوت\nابراهیم بگوش نمرود پادشاه شهر بابل که بکنار نهر\nفرات واقع بود رسیده ابراهیم را خواست - ابراهیم\nبه پیش نمرود حاضر شده تعظیم نه کرد زیرا که نمرود دعوای\nخدائی میکرد ابراهیم در مباحثه حقانیت رب خود را برنده گردانید"}
{"book": "adl0360", "page": 20, "text": "۱۷\nو میرانیدن و آفتاب را از شرق آوردن\nثابت نمود که نمرو دحیران ماند - ابراهیم ازان مجلس\nبازگشته جمعی بران ایمان آوردند .\nیکروز چون مردم بیرون شهر رفته بودند ابراهیم\nبه بتخانه در آمده تمام بتها را سوای کلان شان\nشکستاند - مردم چون بازگشتند-شکستاندن بتها\nرا بغیر از ابراهیم بدیگر کس گمان نبردند-ابراهیم\nگفت نی بلکه کلان آنها این کار را کرده است\nاگر او سخن زده میتواند از و پرسید کافران سرهای\nخود را از خجالت پایان انداخته گفتند - تو خود میدانی\nکه آنها سخن زده نمی توانند - ابراهیم۴"}
{"book": "adl0360", "page": 21, "text": "۱۸\nگفت افسوس است بشما که این قسم چیز هائیکه\nنه سخن زده و نه یک فائده و ضرر رسانیده میتواند\nپرستش میکند. پس از روی جهالت و کفر\nدشمن شدند و شعله عضب نمرود تیز شد.\nحضرت ابراهیم را در آتش انداختند، اما حضرت\nابراهیم بفرموده خدایتعالیٰ بسلامت ماند و مؤمنان\nبجانب کنعان که از شهر های شام است ہجرت کردند\nبروی ده صحیفه نازل شد.\n\nجناب لوط علیه السلام\n\nلوط که برادر زاده ابراهیم است بمردم شهر ارون"}
{"book": "adl0360", "page": 22, "text": "که نزدیک شام است مبعوث گردید. مردم آنجا\nعلاوه بر بت پرستی لواطت کاری میکردند\nجناب لوط هر چه آنها را نصیحت کرد فائده نبخشید\nحتی که عیال او هم ایمان نیاورد. پس خداوند\nتعالی از روی عتاب برشان سنگ بارانید\nوقریه های شان را زیر و زبر گردانید. لوط که\nبامر الهی پیش از بلای مذکور از انجا بر آمده بود\nنجات یافت و عیالش که بوقت رفتن بسوی\nقوم خود مائل شده بود سنگی بر سرش خورد\nهلاک گردید."}
{"book": "adl0360", "page": 23, "text": "۲۰\nجناب اسمعیل علیہ السّلام\nسارہ عیال ابراهیم اولادی اور د بنابراین\nسارہ هاجره را که دختر پادشاه مصر بود برای\nابراهیم به نکاح گرفت که اسمعیل از ان تولد شد\nخدایتعالی بر ساره مهربان شده در وقت پیری\nاسحق را با و بخشید ابراهیم اسمعیل را در مکه آورده\nاباد ساخت ـ در ان وقت قبیله های جرهم عرب\nدر نزدیکهای مکه جا داشتند اسمعیل با مردم\nجرهم الفت پیدا کرد و از انها دختر گرفت و دوازده\nاولاد از و پیدا شد ـ باین مناسبت قبیله های"}
{"book": "adl0360", "page": 24, "text": "۲۱\n\nجرهم در مکه آباد شدند۔ اولاد اسمعیل هم بسبب\nاختلاط با مردم جرهم عرب شدند.\nپیغمبر ما حضرت محمد علیه السلام از همین عرب ہاے\nاسمعیلی و از اولاد قیدار نام یک پسر\nجناب اسمعیل می باشد جناب ابراهیم از\nکنعان بمکه آمده به اتفاق اسمعیل خانه کعبه\nرا که بسبب طوفان نوح خراب شده بود\nسر از نو ساخت۔ درین اثنا یک شب ابراهیم\nقربانی اسمعیل را در خواب دیده با اسمعیل که\nآنگاه جوان پانزده ساله بود مشوره نمود او\nعرض کرد که بآنچه مأمور شده اید بعمل آرید۔"}
{"book": "adl0360", "page": 25, "text": "۲۲\nانشا الله مرا در ان ثابت قدم و صابر خواهید\nیافت - ابراهیم پسرش را برده خواست که ذبحش\nنماید - درین وقت امر حضرت الهی شد که ای\nابراهیم خواب خود را راست کردی بعوض آن\nیک قوچ را بکش از ان جا رسم قربانی\nجاری شد قربانی هر انسان همین مقصد دارد\nدر حقیقت خود را قربانی میکند - لاکن چونکه خود بشرا\nحق تعالی از قربانی معاف داشته گوسفند وغیره\nرا عوض خود قربانی می نماید - ازینجا عبرت است\nبرای پسران که در اطاعت والدین خود و کسانیکه\nرتبه پدری دارند سر نکشند - و نیز برای کلانان"}
{"book": "adl0360", "page": 26, "text": "۲۳\nنصیحت است که در بجا آوردن حکم خدا از قتل\nفرزندان هم دریغ نکنند چه خدا پدر و پسر\nهر دو را نجات و اجرایی دهد - جناب اسمعیل\nبه عرب های یمن و قبائل عمالقه که به اطراف\nملک شام جا داشتند مبعوث شد.\n\nجناب اسحق و یعقوب علیهما السلام\nبعد از وفات جناب ابراهیم جناب اسحق\nبجای او خلیفه و پیغمبر شد - جناب اسحق دو پسر\nداشت - عیص و یعقوب\nحضرت یعقوب دوازده پسر داشت آنها را"}
{"book": "adl0360", "page": 27, "text": "٢٤\n\nاسباط گویند - اولاد هر پسرش قبیله جدا گشته\nبنام همان پسر مشهور است مثل سبط یهودا\nسبط لاوی وغیره - چونکه لقب او اسرائیل\nیعنی عبدالله است ازین جهت ذریه او بنام بنی\nاسرائیل مشهوراند .\n\nجناب یوسف علیه السّلام\n\nیعقوب از دوازده بچه خود یوسف ع را که\nصاحب صورت وسیرت خوب بود زیاده\nدوست مے داشت .\nیک شب یوسف ع خواب دید که آفتاب و مهتاب و"}
{"book": "adl0360", "page": 28, "text": "٢٥\nیازده ستاره با و سجده میکنند - یعقوب فرمود- پسر\nمن این خواب خود را به برادران خود نگوی زیرا که بدل\nشان حسد پیدا شده برای تو ضرر خواهند رسانید بعد ازان\nبه سبب محبت پدر برادرانش همراه او حسد پیدا کرده\nیک حیله او را از پدر جدا ساخته بچاه انداختند و پیش پدر خود\nدروغ گفتند که یوسف را گرگ خورد چون برادران\nیوسف دیدند که کاروان یوسف را از چاه کشیده بود\nبعد از گفتگوے زیاد او را بچند در ہمے فروختند\nاہل کاروان یوسف را به عزیز مصر بیع کردند -\nعیالش زلیخا اول او را بکار بد خواست ـ به\nسبب انکارش بر او تہمت بسته بآن سبب"}
{"book": "adl0360", "page": 29, "text": "۲۶\n\nیوسف بزندان محبوس گردید ـ چند سال در انجا\nماند ـ بعد از ان برای تعبیر خواب خود بادشاه\nیوسف را پیش خود طلبید و از تعبیر عجیبش خورسند\nشده نوازش فرمود و بعوض عزیز یعنی وزیر مالیه\nسابقه که فوت نموده بود سرفرازش ساخته\nو عیالش را بدو داد که از ان دو پسر افراییم و منشاو یک\nدختر رحمت نام تولد گردیده چونکه در کنعان\nقحط و در مصر ارزانی بود ـ مردم از انجا امده\nدر مصر غله می خریدند از انجمله برادران یوسف\nنیز بودند یوسف خود را ناشنا ختانده قیمت غله\nبانها واپس رد کرد و گفت که برادر خود را در بار"}
{"book": "adl0360", "page": 30, "text": "۲۷\nثانی بیارید چه برادرش بنیا مین نزد پدر خود مانده\nبود ـ چون او حاضر شد یوسف به یک تدبیر او\nرا پیش خود نگاه کرد ـ یعقوب از فراق دو پسر\nخود همیشه غمگین می‌بود ـ دیگر پسران خود را برای\nجستجوی شان فرستاد ـ چون دفعه سوم برادران\nیوسف به مصر آمدند ـ یوسف خود را به آنها شنا\nساند ـ برادران یوسف شرمنده شده معافی\nخواستند یوسف بواسطهٔ ارسال پیراهن خود\nچشم پدر را روشن ساخته آنها را همراه اهل عیال\nدر مصر خواست ـ یوسف با یعقوب و دیگر اهل بیت\nملاقات کرده تعبیر خوابش درست گردید که آفتاب"}
{"book": "adl0360", "page": 31, "text": "۲۸\n\nو مهتاب و ستارگان یعنی والدین و برادران ۔\nتعظیمش بجا آوردند ۔ پس شکر خدا نمود که ملک\nدین و دنیا عطایش فرمود .\n\nجناب ایوب علیہ السّلام\nایوب پسر عیص ابن اسحق است که بمردم قریه\nباشیه که در اطراف دمشق بود مبعوث گردید\nاول سه نفر ایمان آوردند باز پس رو گردان شدند\nخداوند تعالی ایوب را به تلف مال و ابتلا ی مرض\nامتحان کرد ۔ چنانچه تنها زوجه اش رحمت خدمت\nاو را می کرد ۔ و کسی دیگر نزدیک او شد نی"}
{"book": "adl0360", "page": 32, "text": "۲۹\nتوانست آنجناب تحمل و مشقات را به صبر کشیده\nخداوند تعالی او را باز صحت کامل و مال واهل عطا\nفرمود .\nجناب شعیب علیه السلام\nخدای تعالی شعیب را به اهالی مدین و ایکه\nکه در شام واقع است فرستاد - مادر کلان او\nدختر لوط علیه السلام است آنجناب را بواسطهٔ\nشیرین زبانی خطیب الانبیاء گویند - قوم شان\nعلاوه بگمراهی در خرید و فروخت در وزن و پیمانه\nغدر زیاد می کردند - شعیب هر چند آنها را\nنصیحت کرد آنها استهزاء و مسخره کردند پس"}
{"book": "adl0360", "page": 33, "text": "۳۰\nاهالی ایکه به چنان ابریکه آتش می بارید - و اهل مدین به یک صیحه تلف گردیدند ۔ شعیب ع همراه مؤمنان به مکه هجرت کرد .\nجناب موسیٰ علیه السّلام\nفرعون پادشاه قبطیان که در مصر بود بر بنی اسرائیل بسیار جبری کرد . آخر بگفتهٔ یک کاهن هر اولادی را که درمیان بنی اسرائیل تولد می شد می کشت - درین اثنا از سبط لاوی که پسر یعقوب ع است از صلب عمران نام جناب موسیٰ تولد شد ۔ مادرش از شر جلاد او را بصندوقی"}
{"book": "adl0360", "page": 34, "text": "۳۱\nنهاده در دریا انداخت و آن نزد قصر فرعون\nرسیده عیالش او را بقسم فرزندی نگاه کرد موسی\nعلیه السلام شیر هیچ کس را بدان نزد تا که بواسطه\nخاله او که در خانه فرعون می بود والده موسی بخانه فرعون آمده از شیر ما\nدرش تربیت یافت چون موسی کلان شد یک روز در کوچه یکی از\nبنی اسرائیل همراه قبطی جنگ کرد موسی به یک\nمشت قبطی را کشت به این سبب مدین فرار\nکرده خدمت شعیب نمود و دختر او را به نکاح کرد\nشبان وادی ایمن گهی رسد بمراد\nکه چند سال بجان خدمت شعیب کشد"}
{"book": "adl0360", "page": 35, "text": "۳۶\nچون موسیٰ ہمراہ عیال خود از مدین به مصر می آمد\nبراه کوه طور خداوند تعالیٰ او را پیغمبری و معجزات\nعطا فرموده بهدایت فرعون مامور گردانید\nموسیٰ با برادر خود فرعون را بدین حق دعوت نمود\nو معجزها را نشان داد ـ چنانچه عصای خود را\nانداخت اژدها گشت و دست خود را از بغل\nبیرون آورد صاف و روشن تجلی داد\nفرعون این را سحر گمان کرده به احضار ساحران\nاعلان کرد ـ چنانچه همه در روز عید با مردم جمع شدند\nساحران ریسمان و چوبهای خود را بنظر مردم\nمارها نشان دادند - چون موسیٰ عصای خود را"}
{"book": "adl0360", "page": 36, "text": "۳۴\n\nانداخت تمامی مارها را خورد - پس ساحران مغلوب\nو عاجز آمده ایمان آوردند فرعون خشمناک شده\nگفت - دست و پای شما را بریده بدار میکشم\nآنها گفتند که ما را بخشش و مرحمت خداوند\nکافی است - موسی هر چند وعظ و نصیحت کرد\nو معجزها نشان داد قوم قبطی ایمان نیاوردند\nیک شب موسی مع تمام بنی اسرائیل از شهر\nبدر رفت و دریا را به عصای خود زده راه ها\nپیدا شد بنی اسرائیل گذشتند و فرعون همراها\nمتابعان خود غرق گردید موسی همراه بنی اسرائیل\nبطرف کنعان رفت - در راه شهرهای اریحا و"}
{"book": "adl0360", "page": 37, "text": "٣٤\nنابلس بود که فتح کردن آنها لازم افتاد - بنی اسرائیل\nاز بیم قوت و جباریت اهالی آنها محاربه نکردند\nازین نافرمانی حضرت رسول مدت چهل سال\nدر همان صحرا سرگردان ماندند - با وجود ان از مرحمت\nخداوندی بر آنها من و سلوی که ترنجبین\nو یک قسم مرغ را گویند نازل می شد - لاکن\nبنی اسرائیل ناشکری کرده سیر و پیاز و غیره از موسی\nخواستند - موسی گفت بمصر بروید و در آنجا این\nاشیا برای شما موجود است .\nاز جانب خدای تعالی به موسی نازل شدن\nیک کتاب وعده شده بود - لہذا بکوه طور رفت"}
{"book": "adl0360", "page": 38, "text": "٣٥\nبرادر خود هارون را وکیل خود گذاشت که بسیار\nفصیح و بلیغ بود - چهل روز در طور خلوت و عبادت\nکرد - و کلام الهی را شنید - و توریت شریف در\nلوحها بر و نازل شد - جناب موسیٰ الواح را با خود\nبرداشته به میان بنی اسرائیل آمد در غیاب او\nسامری گوساله را از زیورهای مردم ساخت\nکه آواز از ان می برآمد - بنی اسرائیل فریب\nخورده به پرستش گوساله آغاز کردند هارون عم\nهر چند نصیحت نمود فائدہ نکرد - موسیٰ بسیار -\nغضبناک شده سامری را لعنت کرد و گوساله را\nسوختانده به دریا انداخت - هارون را بقهر از ریش"}
{"book": "adl0360", "page": 39, "text": "٣٦\nگرفت هارون گفت هر چند نصیحت کردم فائده\nنبخشید - نزدیک بود که بکشند پس گوساله\nپرستان توبه کردند و کافران را کشتند. بعد از ان\nبنی اسرائیل بقرار تو رات شریف عمل کردند. و\nجبارین را که بادشاه شان عوج ابن عنق بود محاربه\nکرده شکست دادند- د تور است که امروز در دست -\nیهودیها ست تو رایت اصلی نیست - بلکه بسیار\nتغیر در آن آورده شده\nجناب داود ویوشع و ملک طالوت\nبعد از موسیٰ یوشع ع همراه بنی اسرائیل شهراریحا را\nفتح کرده بدیار کنعان داخل شد - بعد از یوشع"}
{"book": "adl0360", "page": 40, "text": "۳۷\nرئیسان به اسم قضاة که آخرین شان اشموئیل نام\nدارد بر بنی اسرائیل حاکم بودند. چونکه از دست\nطایفه عمالقه فلسطین به تنگ آمده بودند خداوند\nتعالی برای انتقام شان طالوت را که از نبیره\nبنیامین وبسلم وجسم معترف بودند پادشاه\nساخت - طالوت با ندک سپاه ۳۱۳ که فرمان\nبرداری او کردند بطرف فلسطین حرکت کرده\nبا اردوی شان که یک لک بود جنگ نمود\nجالوت بدست داود بقتل رسید. داود از -\nنبیره یهودا و در فوج طالوت بود بعد از ان\nبر داود زبور نازل شد و بنبوت و سلطنت"}
{"book": "adl0360", "page": 41, "text": "۳۸\nبه او رسیده بسیار جاها را فتح کرد.\nوقدس شریف را پای تخت خود\nساخت .\nجناب سلیمان علیه السّلام\nبعد از داوود نبوت وسلطنت به پسرش\nسلیمان، رسید بنا بر وصیت پدر خود بیت\nالمقدس یعنی مسجد اقصی را بنا نهاده و در هفت\nسال ختم نمود و در مدت سیزده سال یک دارلحکو\nدر قدس شریف تعمیر کرد و ملکه یمن بلقیس نام را\nبه نکاح گرفت تا مدت چهل سال در شرق\nوغرب برانس وجن و طیور حکمرانی ورزید"}
{"book": "adl0360", "page": 42, "text": "۳۹\nبعد از وفات سلیمان در بنی اسرائیل تفرقه\nافتاده دو حکومت جداگانه شدند یکی اسرائیل که\nاحکام شرعیه و زیارت قدس شریف را گذاشته\nبت پرستی میکردند و یک بت بعل نام را به پرستش\nگرفتند دیگر یهودیه که معاصی و بدعتها را شعار ساختند\nلکن بسبب عمل تورایت بدی آنها کمتر\nبود پس الیاس برای هدایت پرستش کنندگان\nلبعل مبعوث شد آنجناب مردم را بسیار نصیحت\nکرد لکن آنها قبول نکرده او را از شهر کشیدند\nپس حق تعالی از شهر آنها خیر و برکت برداشت\nباران نباریده از گرسنگی لاشهای حیوانات را"}
{"book": "adl0360", "page": 43, "text": "۴۰\nمی خوردند آخر الیاس را دریافته بر نصیحت او\nعمل کردند چون بلا ها از سرشان رد شد باز فاسق\nو فاجر شدند - الیاس به اجازه حق تعالی بگوشه\nعبادت رفت و قومش تباه گردید.\nجناب الیسع علیہ السلام\nبعد از جدا شدن الیاس حق تعالی الیسع را\nبرای هدایت پرستش کنندگان بعل فرستاد\nآنجناب بوعظ و نصیحت باصلاح آنها کوشش\nنکرد - لاکن بنی اسرائیل زیاده سرکش شده کتاب\nخدا را ترک دادند، پس نفاق در بین شان رخ\nداده حق تعالی دولت آشور یه را برانها مسلط نمود\nعبدالرحمن ٥٠ باجوز طبع شد"}
{"book": "adl0360", "page": 44, "text": "٤١\n\nجناب یونس علیه السلام\nیونس بمردم نینوا مبعوث شده آنها را به دین\nحق دعوت کرده از عذاب خداوند تعالی آنها را\nترسانید لاکن آنها از بت پرستی باز نماندند. یونس\nاز قوم خود نا امید شده بدون اجازهٔ الله تعالی بکنار\nنهر دجله آمده بیک کشتی سوار شد. کشتی در گردابی\nافتاد بنابرین رئیس کشتی گفت البته در میان ما\nیک گنهکار است قرعه انداختند. بنام یونس\nبرآمده او را در دریا افگندند یک ماهی کلان او را\nبدهان فرو برد. یونس در شکم ماهی توبه و استغفار\nکرد."}
{"book": "adl0360", "page": 45, "text": "٤٢\n\nحق تعالی توبه اش قبول فرمود ماهی از شکم\nخود او را بکنار دریا انداخت جسم پژمرده او را\nدوباره صحت و قوت عطا فرمود ـ روزیکه یونس\nبکشتی سوار شد روی اسمان سیاه گشته یک دود\nسیاه شهر را احاطه نمود ـ مردم ازین حال ترسیده\nیونس را پالیدند ـ لاکن نیافتندش بنابرین بـ\nـه فریادها و فغانها کرده استغفار کردند الله تعالی\nتوبه آنها را قبول نمود ـ پس یونس دفعه ثانی احکام\nالله تعالی را به مردم تبلیغ نمود ـ آنها بر نصیحت او عمل\nکرده از عذاب سلامت ماندند."}
{"book": "adl0360", "page": 46, "text": "٤٣\n\nجناب اشعیا و ارمیا و دانیال و عزیز\n\nبعد از یونس دولت آشوریه قوت پیدا کرده\nبر بنی اسرائیل غلبه حاصل نمود اشعیا سپس ارمیا\nو بعد ازان دانیال مبعوث گردیدند و هرچند بنی\nاسرائیل را وعظ و نصیحت کرده از افعال ناشایـ\nـسته شان منع میکردند لاکن آنها از کار خود بازنیامده\nبنابرین بزیر دست پادشاهان ظالم مثل بخت نصر\nو غیره افتادند بنی اسرائیل را از ملک شان فرار\nکرده بطرف خراسان کشیدند که بعضی ایشان در\nهرات سکونت ورزیده افغان اولاد اینها میـ"}
{"book": "adl0360", "page": 47, "text": "٤٤\nباشند که آخر در دائره اسلام داخل شد مورد انعامات\nالهی گشتند، بعد ازان عزیز برای هدایت بنی\nاسرائیل مقرر شد - آنجناب تورایت شریف را\nخنت\nیاد داشت و از سر نو شریعت موسویه را جاری سا\nلاکن بنی اسرائیل از افراط تصدیق عزیز را پسر خدا\nخواندند.\nجناب زکریا و یحیی و حضرت مریم\nزکریا از اولاد سلیمان است - آنجناب مدام\nبنی اسرائیل را به تقوی و پرهیز گاری دعوت می\nنمود و از کارهای بد منع می کرد - پادشاه آن\nزمان در بدکاری خود از زنقوای خواست - از"}
{"book": "adl0360", "page": 48, "text": "٤٥\nقبول ناکر شهادت را ترجیح داده پسرش یحیی\nکه در پیری بوی عطا شده بود نیز حکم پادشاه\nرا در فسق بجانیا ورده شهید شد حضرت مریم\nدر یکی از حجرات بیت المقدس نز دزکریا تربیت\nیافت هنوز نکاح مریم نشده بود که بشارت\nفرزندی برایش رسید و از قدرت خداوند\nعیسی تولد شد بر مریم قومش گمان بد کرده او را\nشنیع گفتند مریم اشاره بطرف عیسی کرد او\nگفت من بندۀ خدایم مرا کتاب داده و پیغمبر\nگردانیده مریم عیسی را گرفته با پسر عم خود یوسف\nبجانب مصر رفت بعد از دوازده سال پس در قدس"}
{"book": "adl0360", "page": 49, "text": "٤٦\n\nآمده در قریه ناصره سکونت کردند که به آن سبب\nدین عیسی را نصارای میگویند عیسی از معجزات\nمثل مرده را زنده کردن و جذام را دور ساختن و\nکور را بینا کردن وغیره تبلیغ رسالت می نمود\nدوازده نفر شاگردان او که آنها را حواری می گویند\nمعاونت میکردند - اما مردم و پادشاه مخالف شده قصد\nکشتن او نمودند خدا تعالی از قتل نجاتش داده سوی\nخود برداشت . بعد از عیسی حواری تا مدت\nسه سال دین حق را خفیه اشاعت می دادند\nو در پنهانی عبادت می کردند - تا که امپراطور روما\nخود هم عیسوی شده دین نصارای را تقویت داد -"}
{"book": "adl0360", "page": 50, "text": "٤٧\nکتابیکه بر عیسی نازل شده بود انجیل است\nلکن انجیل که امروز بدست نصارای است\nانجیل اصلی نیست بلکه فرق زیاد در میان آن\nآورده شده به سه خدا قائل گشتند و عیسی را\nپسر خدا گفتند و بت پرستی را اختیار کرده گمراه\nگردیدند لاجرم برای روشن گردانیدن آن\nتاریکیهای جهالت و گمراهی آفتاب عالمتاب\nطلوع نموده جهان را بنور خود منور گردانید یعنی\nجناب پیغمبر ما محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم\nبرای هدایت مردم و قائم گردانیدن دین حق\nو برای انسان ساختن آدم ها از طرف باری"}
{"book": "adl0360", "page": 51, "text": "٤٨\nمطلق به دنیا فرستاده شدند و پیش گوئی این\nامر را حضرت مسیح نموده بود ومبشراً\nبِرَسُولٍ يَاتِي مِنْ بَعْدِی اِسْمُهُ اَحْمَدُ\nیعنی بشارت میدهم برسولیکه بعد از من می\nآید نامش محمّد است (علیه وآله الصّلوة والسلام)"}
{"book": "adl0360", "page": 52, "text": "حاشیه"}
{"book": "adl0360", "page": 53, "text": "[BLANK PAGE]"}
