{"book": "adl0339", "page": 1, "text": "تاج التواریخ\n[ILL]"}
{"book": "adl0339", "page": 2, "text": "تاریخ حکمای\nمتقدمین از هبوط حضرت\nآدم تا بوجود آمدن حضرت عیسی\nجهت افاده و استفاده ابنای زمان که از نتایج و ثمرات\nآثار فکریه و بروی روز آورده ایشان بهره ور گردند\nتألیف فیض محمد کاتب\nبتصویب کفیل وزیر معارف فیض محمد خان بطبع رسید\nدطبع بار اول در مطبع وزارت معارف طبع شد"}
{"book": "adl0339", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0339", "page": 4, "text": "تاریخ حکما\nبسم الله الرحمن الرحیم\nپس از حمد حکیم مطلق و نعت بنی\nبر حق و آل و اصحاب او وصف پادشاه\nغازی اعلیحضرت امیر امان الله خان وفقه الله\nتعالی بنشر العلوم می نگارد .\nحضرت ادریس علیه السّلام\nاینجناب دارای نعمای سه گانه حکمت"}
{"book": "adl0339", "page": 5, "text": "۲\nو نبوت و سلطنت و نام مبارکش\nخنوخ بود و از مواظبت در تدریس سنت\nو حکمت ملقب با دریس شد و او را هرمس\nثالث و هرمس نیز گویند و ولادتش\nهشتصد و سی سال پس از هبوط آدم بوقوع\nپیوسته در کندی شیث که او را اوریای\nثانی گویند و بر مردم مصر و یونان برسالت\nمبعوث شد نمود و حضرت ادریس بهفتاد\nو دو لغت تکلم کردی و بخیاطت که واضعش\nآنجناب است روز بسر بردی و دو صد سال\nپس از فوت آدم برسالت مبعوث گردیده"}
{"book": "adl0339", "page": 6, "text": "۳\nصد شهر احداث و آباد کرد سی صحیفه بروی\nنازل شد و پس از زیستن هشتصد سال\nدر عالم فانی بآسمان عروج نمود.\n۲\nآموس حکیم\nوی در (۱۷۹) سال پس از هبوط آدم م\nظهور کرده نامش فیلوخس است و از\nشاگردان حضرت ادریس ع بود و پیوسته\nاو بحل معضلات حکمت پرداخته کسب\nفوائد علوم نمود و ادریس او را بیک زمین\nحکومت داده کلمات چند بوی وصیت"}
{"book": "adl0339", "page": 7, "text": "۴\nفرمود که از انجمله قدری رقم میشود اول تقوای\nخداست و اختیار طاعت او دیگر اینکه\nهر کس را که بگرهی فرمان گذاری دیے\nسه چیز را بوی واجب گردان اول آنکه بداند\nکه مردم بسیاری اند که سر بخط حکم او دارند\nدوم آنکه زیر دستان خود را آزاد بداند\nو بنده نخواند اند سوم بداند که حکومت\nاو پاینده نیست بلکه در معرض فنا و زوال\nاست و بدان که رعیت می آرامد نزد کسی\nکه نکو کاری پیشه کند و بر مد از کسیکه به بدکاری\nاقدام نماید همانا سلطان با رعیت سلطنت"}
{"book": "adl0339", "page": 8, "text": "توان کرد و چون رعیت نماند هر که حاکم\nخواهد ماند در از خود را پوشیده میدار و چون\nدر کاری غرم کردی از خلاف آن به پرهیز و کار\nآخرت نیکو گردان تا خداوند کار تو نیکو فرماید\nو در کارها با فهم و حصافت باش و در جستجوی\nامور جهد کن و اهل کیمیای بزرگ یعنی فلاحان\nو زراعت پیشگانرا حفظ و حمایت نمای\nچه عساکر از ایشان توان فراهم کرد و خزانه\nاز ایشان توان اندوخت و اهل علم را گرامی\nدار و ایشانرا بر طائفه مقدم بدار تا مردم رتبه\nو مقام ایشانرا دانسته اقدام در ادای"}
{"book": "adl0339", "page": 9, "text": "۶\nحقوق ایشان کنند وطلبه علم را تربیت\nوپرورش کن تا برطلب خود جامد شده\nمداومت ورزند و خلل اندازان ملک را \nبر داربیاویز تا دیگران عبرت حاصل کرده\nاز اختلال حذر نمایند چه هر گاه ملک فاسد\nشود رعیت تباه گردد ودست دزدها قطع\nکن و راهزنرا گردن بزن و هر که لواطت کند\nاورا بآتش بسوزان و در هرماه یکروز بکار\nزندانیان و محبوسین مشغول شو تا مظلومی\nدر حبس نماند و در کارها با عقلاء مشورت کن\nتا از خلل خودرائی در امان باشی و در عقوبت\nعبدالله"}
{"book": "adl0339", "page": 10, "text": "گناهیکه اندک باشد شتاب مکن و این کلمات\nرا بوی توصیه نموده فرمود که مرسلطان را\nکه اول برنفس خود سلطنت کرده تابع\nآن نشود تا سلطنت او بر دیگران و عموم\nخلق راست آید .\n۳\nاسقلینوس حکیم که شاگرد و خلیفه ادریس بود\nوی (۱۴۹۷) سال پس از هبوط آدم بظهور\nنموده از حضرت ادریس کسب معارف\nکرد و علم طب را او بروی کار آورده در مدح\nو وصف دانش و حق پرستی او و"}
{"book": "adl0339", "page": 11, "text": "دفر و منتبش در علوم و فنون اکثر حکما چون\nجالینوس و بقراط و افلاطون خامه ستایش\nرا در کتب مؤلفه خود ها بکارش آورده\nاز کرامات و خوارق عاداتش نیز کلمات زیاد\nبجز تحریر و تسطیر در آورده اند او از طرف\nادریس در بابل بدعوت خلق مأمور گشته\nبعمر نود سالکی که چهل سال متعلم و پنجاه\nسال معلم بود در آنجا پدرود جهان کرد\nو از سخنان اوست که عالم بی عمل و عابد\nبمعرفت بجزک آسیا ماند که جز از تعب\nسرگردانی فائده نبرد و نیز فرماید که حاجت"}
{"book": "adl0339", "page": 12, "text": "روانشدن بهتر از عرض حال بنا اهل کرمست\nو گفت عجب دارم از کسیکه از غذای بد\nبه سبب تعرض مرض پرهیزد و زارتکاب\nسیئات احتراز نکند تا بشدائد عقوبات\nگرفتار نشود\n\nیوزآسف حکیم مجسم\nوی (۲۳۹۲) سال پس از هبوط آدم ۴\nبروی روز آمده کیش صابئین یعنی سیاره\nپرستی از محدثات اوست که در زمان هوشنگ\nبروی کار آورده آنرا بصاب ابن ادریس ۴\nنسبت داد و گفت سیاره ها و آسمان ها"}
{"book": "adl0339", "page": 13, "text": "۱۰\nپرتو انوار مجرده اند و پرستش این صور سبب\nپایهٔ قرب خداوندست و برای هر یک از\nسیارگان هفتگانه سیاره ہیکلے\nو طلسمے در شرف آن سیاره نصب\nخت\nکرد و صورت بمناسبت آن سیاره بسا\nو گفت آن سیاره در عالم مثال باینصورت\nدیده ام و مردم را در هر روز از ایام هفته\nکه منسوب بسیاره بود امر جامهٔ مناسب\nرنگ آن سیاره پوشیدن و عبادت\nکردن کرد و در قرب هر ہیکل مهمان خانه\nو شفاخانه ترتیب داد که هر که هر چه بخواہد"}
{"book": "adl0339", "page": 14, "text": "11\nبخورد در مهمان خانه و هر که شفا از مرضی جوید\nدر شفا خانه شود مستحدثات و مخترعات زیادی\nدر محل اجرا آورد که ذکر همه درینجا از سبب\nطوالت جائز نیست و غرض از نشان\nدادن عقیدهٔ یوزاسف که از حکمای عجم و\nمقدم از همه بود همین قدر بود که رقم شد .\n\nمایندوش حکیم یونان\nوی (۳۸۸۳) سال پس از هبوط آدم ظهور\nنمود از اجلهٔ حکمای یونان است و از انواع\nفنون و حکم شعر را نیک دوست داشت"}
{"book": "adl0339", "page": 15, "text": "۱۲\n\nوبیشتر توجّه خاطر بدین فنّ شریف میگماشت\nو بلغت یونان اشعار هجویه را افرمود یا بوشعاً\nمدحه و نصیحه را اختراع و دپاگوبند مابند و شس\nمخترع شبوه فرمود یا بود و این نوع سخن\nاز مستحدثات خاطر اوست.\n\nمرکوری حکیم مصر\n\nوی (۳۹۵۱) سال پس از هبوط آدم\nبظهور پیوسته در زمان امنا خبس پادشاه\nمصر سرآمد حکمای عصر شد و تربیت\nساشرس فرزند او را کرده وی از ربویږ"}
{"book": "adl0339", "page": 16, "text": "۱۳\nصنائع و حکم آگاه بوده علم سحر و سیمیا را\nنیک میدانست و چون ساسنز بس\nجالس سریر سلطنت شد نظر بحقوق\nاستادی مرکوری را گرامی داشت و\nآئین مرکوری بت پرستی بود و بهمین کیش\nبمرد .\nاسقندقلیس حکیم یونان\nوی (۴۴۶۶) سال پس از هبوط آدم ظهور\nنموده از اکابر حکمای یونان گشت و او\nاول کسی است که در معرفت توحید نفی\nصفات از ذات خداوند کند و گوید ذات"}
{"book": "adl0339", "page": 17, "text": "١٤\nواجب الوجود اوتعالی است و وجود او ذات او\nو صفات موجبه عین ذاتست نه زائد بر ذات\nو بودن صفات عین ذات موجب اختلاف\nدر ذات نشود و او را کتابیست در بطلان\nمعاد روحانی فضلا عن الجسمانی و حضرت\nسلیمان ابن داود در کتاب مؤلف\nو مصنف خود که خویش را در آن کتاب\nقو ہلاث نام برده که بمعنی جامع باشد عقائد\nانقند قلیس حکیم را مفصلا نگاشته و فرموده\nکه او مقتدای حکمای دہریہ ہست که قبل\nاز روی مذہب دہریہ مطلقاً شیوعی"}
{"book": "adl0339", "page": 18, "text": "۱۵\nنداشته و قاضی صاعد اندلسی در کتاب\nطبقات الامم خویش بدانچه حضرت\nسلیمان رقم نموده پاره مرقوم نموده است.\nلقمان حکیم\nوی پسر عنقی ابن مزید ابن صارون از\nمردم سکنه خاک نوبه بوده و کنیت\nمبارکش ابوالانعم است لبان سطبر\nوقد مان وسیع داشت بعضی از مؤرخین\nکه او را خاله زاده ایوب دانسته و نسبش\nرا بنا حور ابن تارخ رسانیده و عبر شرطی"}
{"book": "adl0339", "page": 19, "text": "١٦\n\nهزار سال نوشته اشتباه کرده او را لقمان\nاکبر بانی سد مأرب که سیل عرم خرابش\nکرد باز نشناخته بعضی از شمائل و آثار او را\nدر باره وی ایراد نموده است و این لقمان\n(٣٧٣٣) سال پس از هبوط آدم ع\nبروی روز آمده ببهای سی مثقال زر درخت\nرفیت فین ابن خسر نامیكه از بنی اسرائیل\nبود در آمد و روزی بامر آقای خود که او را\nفرمود از بهترین اعضای گوسفند کبابی\nبر او حاضر نماید او دل و زبان گوسفندیرا\nکباب کرده حاضر آورد و کرت دیگر بتر"}
{"book": "adl0339", "page": 20, "text": "١٧\nمأمور بحاضر آوردن کباب از بدترین عضو\nگوسفند شده باز کباب دل و زبان حاضر\nنموده عرض کرد که اگر دل و زبان با هم موافق\nباشد بهترین اعضاست و اگر مخالف\nباشد بدترین اعضا خواهد بود و ازین سخن\nحصافت رأی او در نزدقین پسند\nافتاد و بر قدر و مکانت لقمان بیفزود و نیز\nروزی قین از بیت المقدس بعزم سیر روانه\nشده در کنار رودی فرود گشت و با حریفی شرط\nقمار باخته چون قرار داده بودند که شخص باخته\nبتمام آب نهر را بیاشامد و نصف جميع"}
{"book": "adl0339", "page": 21, "text": "۱۸\nمایملک خود را بدهد در واین شرط را لقمان\nبر عهده گرفته بآن مرد مقامر گفت که خواجه\nمن با تو شرط نکرده است که هر آب که از\nروز اول از چشمه جوشیده تا آنروز که باز\nابند نوشیده باشد و گذشته ازین این\nامر از سه وجه بیرون نیست یا مقصود آبیست\nکه در وقت شرط بستن در ابن رو و جاری\nبود و آن فعلاً گذشته است یا مراد آبیست\nکه اینک در جوی میرود یا آبیکه بیرون از این جاست\nپس هر کدام مختار تست معین کرده برجای\nبدار که خواجه ام بیاشامد و چون این امور سه گانه"}
{"book": "adl0339", "page": 22, "text": "۱۹\n\nو برجای داشتن پرون از مجال بود و محال\nبا نمو د خصم فرومانده ناچار دست از خواجه\nلقمان بداشت و او لقمانرا آزاد نمود و این\nاولین حکمتی بود که از لقمان بگوش مردم\nرسید روزی در محضر بنی اسرائیل یکی\nاز بزرگان قوم از او پرسید که ای لقمان\nتو آن بنده سیاهی که شبانی قین روز\nمیگذرانیدی از کجا بدینمقام که مردم را اندرز\nو نصیحت میکنی رسیدی وی گفت از سه\nچیز بدینمنزلت رسیدم اول بجز راست\nسخن نگفتم دوم امانت را بدرستی گذاشته"}
{"book": "adl0339", "page": 23, "text": "۲۰\nخیانت نکردم سوم در هزل و بیهوده نگشتم\nو از فرمایشات اندرز آیاست لقمان که بعموم مردم\nو با رام نام پسر خود فرموده بسیار و همه قابل\nحفظ و عمل است لیکن از جهت طوالت\nترک نگارش آنها نمود آنجناب در پایان\nکار عزلت اختیار کرده در زمان یونس\nنبی بدرود جهان کرد .\nانباذقلس حکیم یونانی\nدنی زده ۴۳۴ سال پس از هبوط آدمم\nپنجحه وجود نهاد و در بین یونانیان بدقت"}
{"book": "adl0339", "page": 24, "text": "۲۱\nنظر و حدت فکر ممتاز گشت و از راه تحصیل\nعلوم بزمین مقدس شده در بیت المقدس\nدرک شرف ملازمت داود نمود و مدتی\nبتلمذ آنجناب سر تفاخر جنبانید و گاه از لقمان\nحکیم استفاده علوم میکرد و پس از تحصیل\nکمالات بیونان بازگشت اکثر باطنیه\nاسمعیلیه تابع رأی و پند محمد ابن عبد الله\nباطنی که از جمله مشاهیر علمای قرطبه مغرب\nبود بتدریس کتب او و مطالعه سخنانش\nولوعانه بسر میبرد و او اول کسیست از حکمای\nیونان که معانی صفات متعارضه الهیه را بشیء"}
{"book": "adl0339", "page": 25, "text": "۲۲\nواحد راجع دانسته امتیاز ذات اقدس\nرا از یکدیگر بحیثیتی که مختص باشند باسمای\nمختلفه محال میدانند و گویند آنجا غیر از ذات\nحقیقی که از همه اعتبارات منزه و مبراست\nموجودی نیست بخلاف باقی موجودات\nکه اتحاد ایشان قابل کثرتست باجزائها و\nبمعانیها و بنظائر ها و ذات حق از جمیع\nجهات کثرت منزه است و از این قبیل\nسخنان چون یکتائی هویت مقدسه باری تعالی\nو ابداع صور از باری و معلول اول عنصر\nو نطق از تعبیر لطائف اسراری بسامحت"}
{"book": "adl0339", "page": 26, "text": "۲۳\nعنصر اول و مقدار محبت و غلبه و مشخص شدن\nدو کوکب بسعد و نحس و نفس نامیه و خاصیت\nنفس کلیه و محجوب بودن طبیعت کلبیہ\nاز ادراک افوق خود و غیره بسیار گفته\nکه از سبب طوالت رقم نشد.\n۱۰\nانکیمالیس حکیم یونانی\nوی (۴۳۹۵) سال پس از هبوط آدم بعرصه\nشهود قدم نهاد از راه استاد علوم بخودشت\nداور شد و مدتی بشاگردی جناب ادریس برو\nو او گوید باری تعالی از لی و ابدیست اولیت"}
{"book": "adl0339", "page": 27, "text": "۲۴\n\nو آخرینش را بسرادق جلالش راه نیست\nو مبدأ ایجاد اشیاء اوست هویت او\nاز ادراک خلق بیرونست یکتا و منفرد و\nواحد است او را نیز در اثبات باری تعا\nوحدوث خلق و جمیع ماسوا الله وغیره سخنان\nبسیار است از سبب اطناب ترک\nاستکتاب کرد\n\n۱۱\nشاه کونی حکیم هندی\n\nوی پسر شد و دوون از صنادید کشور هندو\n(۴۵۹۱) سال پس از هبوط آدم ظهور"}
{"book": "adl0339", "page": 28, "text": "۲۵\nنموده عقیده هندیان در حق او چنین است\nکه چون بمجدد شد رسید شروع در ریاضات\nشاقه نمود و شش سال در بیابانی بر سر سنگی\nنشست و بجای غذا در روز بدانه ماشی\nقناعت کرد و در اینوقت نامش سردار وب\nکه بلغت هندی تمام کار راست بود و از\nزحمت ریاضت بآسمان برشد، پس\nاز چندی بکوه سر اندیب فرو و کٹ دشان\nهر دو قدم در آن کوه بماند و سپس بیست\nونه سالگی او بزرگان اطراف آگاه شدند که وی\nاز آسمان فرود آمده است و بهکنان نزد"}
{"book": "adl0339", "page": 29, "text": "٢٦\nاو شده شاه کمونی اش نام نهادند که بمعنی آدم است\nو شاکمونی گفت من هشتاد و چهار هزار بار بصور\nمختلفه بدنیا آمده ام و اینرا گفته ادعای پیغمبری\nکرد و مردم هند و کشمیر و تبت و ختای و چین\nو سکوب و ایغور نبوت او را باور داشتند\nو اعتقاد ایشان در بارۀ او اینست که گویند\nپدر او پادشاه کشمیر و مقدم بر هشتاد و چهار\nهزار و دو صد و شصت تن رئیس حکمران\nآنجا بود و موجه فوجین نام زنی که باکره بود\nو با شوهر هم بستری نداشت و از قضا روزی\nدر باغی موسوم به لم بیسی تفرج میکرد و در سایۀ"}
{"book": "adl0339", "page": 30, "text": "درختی بخفت که آنرا بوجه گفتندی و نوری\nاز آسمان در وی افتاده باغ روشن گشت\nو پهلوی راست او شکافته شده فرزندی پرون\nآمد و فرشته فرو و آمده آب دهن بر وی\nبریخت و تنش را شسته وی در آن حالت\nکودکی هفت گام بدوید و شوهرش که با او\nمخالطت نکرده بود بزبان حیرت گفت که این\nطفل را از کجا آورده او صورت حال باز داشت\nو آنگاه که از آسمان فرود آمد چهل سال در کوه\nسراندیب لب بخوردنی و آشامیدنی باز نکرد\nو در شصت و پنج سالگی دعوی پیغمبری کرد"}
{"book": "adl0339", "page": 31, "text": "۲۸\nبه هفتاد و هشت سالگی وداع جهان نمود\nو او گفته است که فرشته هست که او\nبلفظ هندی نوکیشور و بلغت ختا کرشی گویند\nارواح را از صورت ناقص حیوانی رها داده\nبمرتبه انسانی رساند و کلمات مناجات او\nکه بخدای کرده است این است یکی خدای\nبزرگ از جائی نیامده و بجائی نرفته از همه\nکارها و آفریدن ما پرداخته بدرستی و راستی\nو هوشیار و بیدار و پاکست و در او هیچ\nشک و رویت و عیب نیست و دانا بکلیات\nو جزئی افکار خلایق میباشد و بهیچ چیز"}
{"book": "adl0339", "page": 32, "text": "۲۹\nمانند و بهیچ چیز با او شبیه نیست و پروردگار\nو سالار همه و رهنمای مرید محافظ و ناصر ملائکه و\nمعین ایشان بدانش تمام و اول بزرگ\nو آخر بزرگ و فاعل مختار و زنده و باقی و قائم\nو بینا و شنوا و حلیم و علیم و صبور و غفور است\nو قوانین و قواعد یکه در دین نهاده و احکام\nآن شریعت که بروی کار آورد کتابی با\nبزرگست.\nاومیرس حکیم و شاعر یونانی\nوی از متقدمین حکما و شعرای یونان در ۵۰ ۸ ق م"}
{"book": "adl0339", "page": 33, "text": "۳۰\n\nسال پس از هبوط آدم بود و از فنون حکمت\nو منطق صنعت شعر را اختیار کرد و از اول که\nزبان بگفتن شعر کشود مراثی چند در خرابی شهر\nابلیون انشاد نمود شعر در نزد اهالی یونان کلام\nخیالیست که القای معنی نیک و بد کند اما\nقوافی و اوزان را در ین مهم وقعی ننهند و اومیرس\nدر فن شعر کمال بسزا بود چنانچه افلاطون بیشتر\nوقت بسخنان او استدلال میجست و از سخنان\nاومیرس است که گوید آدم خوب از هرچه در\nزمین است اشرف و بهتر است و آدم\nبد از هرچه در زمین است بدتر است و گوید"}
{"book": "adl0339", "page": 34, "text": "۳۱\nدنیا جای تجارتست وای بر آنکه در دنیا خسارت\nحاصل کند و گوید کوری به از جهل است زیرا که\nدر کوری خوف هلاک جسد است و در جهل\nخوف هلاک ابد و گوید عاقل کسیست که زبان\nاز مذمت نگاه دارد و گوید کثرت خاموشی\nگمراهی آرد و پرگفتن گوینده را زیان رساند\nو گوید مشورت راحت است و عتاب\nقاطع مودت و گوید کسیکه در وقت شراب\nآشامیدن سخاوت و جوانمری کند آنرا بخمر\nمنسوب دارند نه باو اگر قباحتی از وی پدید آید\nآنرا بدو نسبت دهند نه بشراب و گوید"}
{"book": "adl0339", "page": 35, "text": "۳۴\nدروغ روا نیست مگر در وقت ضرورت\nچنانچه دوا را بکار نبرند مگر در وقت حدوث\nمرض و بتر از سخنان اوست که گفته عقل\nو خرد رسول خداست در نزد بندگان خاص\nخدای پس هر که با خرد آشنا نیست خبر\nدهید او را بفر و مایگی ابدی وقتی با و گفتند\nترا در فلان قصیده دروغ بسیار است\nشعر عبارت از سخنان خیالیه و خوش اداست\nو سخن صدق متعلق با نبیاء و سنتی پسر\nنیکو منظری را دید که از عقل بهره نداشت\nگفت مانند خانه نیکوئیست که کس دران"}
{"book": "adl0339", "page": 36, "text": "۳۳\nنباشد وقتی از او پرسیدند که کدام وقت\nزبان از مدح فلان امیر بازخواهی داشت\nگفت وقتیکه زبان از تحسین و دست\nاز احسان باز کشد وقتی ابوالمحاسن نامی\nنزد اومیرسس شده عرض کرد که من سزاوار\nهیچ نیستم که در حق من گوئی اکنون جوانمردی\nنموده مرا هجوی بگوی تا بدان فخر و مباهات کنم\nحکیم گفت هرگز این کار نکنم و دهن باوصاف\nتو نیالایم ابوالمحاسن گفت الآن نزد بزرگان\nیونان رفته ظاهر میسازم که اومیرسس از هجو من\nعاجز آمده نتوانست هجو نماید اومیرسس گفت"}
{"book": "adl0339", "page": 37, "text": "۳۴\nمثل تو بدان سگ ماند که نزد شیر شده او را\nبمقابمت و مقاتلت خود دعوت کرد و شیر\nکه از جنگیدن با سگ عار داشت قدم\nفراپیش نگذاشت سگ گفت اینک\nبدرنده‌گان خبر دهم که شیر از جنگ من\nبترسید و خوذ لکنار کشید شیر گفت\nسرزنش سباع بر من گوارا تر است\nاز آنکه با تو رزم جویم و چنگ و دهن بخونت\nآلوده نمایم ابوالمحاسن منفعلا نه راه خویش\nپیش گرفت و برفت\nدر حکمت شعر گفتن و سخن بنظم آوردن"}
{"book": "adl0339", "page": 38, "text": "۳۵\nآیا اگر شعر گفتن مذموم باشد چرا اومیرس\nحکیم در یونان اقدام در شعر گفتن کرد و سخن\nموزون بروی کار آورد از زبان اهل خرد\nو دانشوران بخرد که در رد این اعتراض گفته‌اند\nمی‌نگاریم که همانا پس از وضع الفاظ برای\nمعانی گوناگون نزد طائفه‌ که دانای وضعند\nو ادراک مفهومات نیک و بد را بر الفاظ\nموضوعه نهاده‌اند از شنیدن مقولات\nو ترکیب کلمات کیفیتی در نفس حاصل\nشود که بهیچ یک از جواهر و اعراض موجود\nآن اثر را در نفوس نتوان جای کرد و نیز این"}
{"book": "adl0339", "page": 39, "text": "۳۶\nلطیفه را دانسته اند که چون معانی را با الفاظ\nرشیقه و عبارات متناسبه ادا نمایند\nتاثیرات آن در نفوس بیشتر خواهد بود\nو این از آنجاست که باری تعالی در هر موجودی\nاز موجودات عقلیه و نفسیه و حسیه و\nطبعیه کمالی نهاده و در ذات و جبلت\nآن شوق و ذوقی و عشقی بسوی آن کمال\nمرکوز داشته که بدستیاری آن جانب\nاتمام آن کمال حرکت کند و در منصو ریک\nرا حرکتی خواهد بود کلاچنا نچه در حیوان و نبات\nو معادن کیفته و کمیه دارایته دیده شود"}
{"book": "adl0339", "page": 40, "text": "۳۷\n\nشاہد و حجت اینمطلب اینست که وجود\nمن حیث هو وجود خیر محض وکمال ضرت\nو عدم شر بحت و محض نقص باشد معلوم\nکرده اند که وجود نوع واحد در ذات خود\nبسیط است و مفیض موجودات و مفید\nاشیاست و از برای هر یک از موجودا\nمعلوله نصیبه و بهره ایست از کمال و\nنقصیست حد و معلولیت زیرا حقیقت\nوجود از آن حیثیت که حقیقت وجود است\nو صرف کمال اقتضا نمیکند نقص و انتها را\nچه اگر چنین نباشد واجب الوجود غیر متناهی"}
{"book": "adl0339", "page": 41, "text": "۳۸\n\nدر قوت و قدرت نخواهد بود پس بتحقیق پیوست\nکه نقص و تناهی از لوازم معلولیت است\nچرا ممکن نیست که معلول با علت در رتبه\nمساوی باشد و الا روا نیست که یکی را معلول\nگوئیم و آن دیگر را علت پس الله تعالیٰ\nکه علۃ العلل است صرف کمال است\nو از نقص مبرا باشد پس او اعظم اشیاست\nبهجۃ و محبتة بذات خود و در هر مقام و هر طور\nبحسب وسع و گنجایش آن مقام با خویش\nاظهار محبت کند و طالب صورت وحدانی\nخود و کمال و نقص معلولات در ینصورت"}
{"book": "adl0339", "page": 42, "text": "۳۹\nبحسب قرب و بعد و قلت وسائط و کثرت\nآن خواهد بود پس ازین کلمات معلوم شد\nکه اشیاء را جهت محبو بیت است\nکه آن کمال صرف و جهت\nوجودی و کمال وحدانیست و جهت\nمبغوضیتست که آن نقص بحت و شرمحض\nوعدم صرف است و هر یک از اشیاء\nبطبع و جبلت و غریزت طالب کمال\nو جهت وحدانی خوداند و هارب از جهت\nنقص و حد و فقد کمال اند و همچنان در\nهر چیز که جهت وحدانی پیدا شود محبوب"}
{"book": "adl0339", "page": 43, "text": "طبع و مرغوب غریزه اشیاست\nبتفاوت مراتب ایشان زیرا اموزشی\nخواهد از جهت وحدانی کل و کمال صرف\nکه محبوب کل است پس الفاظ را چون\nجهت وجدانی بنظم پیدا شود میل\nنفوس بدان زیاده خواهد بود زیرا نفوس\nانسانی مجبولست برینکه لذت از صورت\nوجدانی حاصل کند و جهت وحدانی\nشعر برابر و متساوی بودن هر دو مصرع\nو وزن و تکرار واپسینها وا و میرسس این\nمعنی را در یافت که رسم شعر نهاد و مقصود"}
{"book": "adl0339", "page": 44, "text": "۴۱\nاو نه تخیلاست شعر به بو د بلکه خواست خطبات\nواندرزش بنظم سخن بیشتر در نفوس اثر\nکند و نه هر سخن منظوم و موزون را آن\nشعر توان گفت که از تخیلاست خاطر پدید\nآید زیرا که قیاس یا برهانمست که مرکب\nمیشود از یعیینات و مشاهدات و تجربیات\nو اصول اولیه که عبارت از مقدمات\nبدیهیه باشد و یا جدلیست که مرکب\nمی شود از مشهورات و مسلمات و یا خطابی است که مرکب\nمیشود از مقبولات و مظنونات پس\nمعلوم شد که کسی براهین عقلیه و خطابه را\nبنظم سخن آرد از قبیل تخیلات"}
{"book": "adl0339", "page": 45, "text": "۴۲\nشعر په نخواهد بود و کلمات او هیرس\nهمه خطابات موعظت بود و ازین روی\nافلاطون الهی با سخنان او تمثیل میجست.\n۱۳\nارسطیقوس حکیم رقه\nوی از بزرگان حکماء رقه است و (۴۸۵۷)\nسال پس از هبوط آدم ظهور کرد و رقه شهری\nبوده در کنار فرات و این حکیم را ارسطیقوس\nقورنیایی گویند زیرا قبل از آنکه آن شهر را رقه\nنامند قورنیا نام داشته واصحاب آنرا\nقورنیائیین گویند و اهل زمان او را چون"}
{"book": "adl0339", "page": 46, "text": "۴۳\nاسفلینوس اول معتبر میدانستند و عقیده\nاش بر کیش دهریین بود و او را مصنفات\nو مؤلفات بسیار است از جمله کتاب معروف\nبه حدود که ابوالوفا بعربی شرحی بران نوشته\nو قوانین آنرا براهین هندسی مبرهن\nساخته از مصنفات ارسطیقوس است\nو در وقتیکه حکمای فلاسفه پدید آمدند\nو حکمت الهی دستارواج یافت کتب\nعلمیه او مهجور و متروک مانده قوانین او در علوم\nمندرس و مندرس گشت\n۴۱) تالبوس حکیم یونانی"}
{"book": "adl0339", "page": 47, "text": "۴۴\nوی (۴۸۷) سال پس از هبوط آدم\nبوجود آمده مسقط الراسش شهر مسدن است\nو روزگار خود را صرف تحصیل علوم حکمت\nنمود و در فنون حکم دانا و صاحب رای بوده\nبیشتر در علوم ریاضی رنج برده از تمامت\nهمکنان در این فن برتری یافت و بدقائق\nنجوم و سیر کواکب راه پیدا نمود و سبب\nکسوف و خسوف ماه و آفتاب را با سورت\nو تیزی ذکاوت خویش استنباط کرد\nبدون آنکه از کسی شنیده باشد و او را\nدر فنون حکمت خاصه ریاضی مصنفات"}
{"book": "adl0339", "page": 48, "text": "۴۵\nبسیار بوده که کمتر از آنها در میانست\nوحکمای اروپا و فرنگستان برانند که تالیوس\nبحرکت زمین وسکون آفتاب معتقد بوده\nوزمین را نیز یکی از سیارگان می پنداشته\nچه ایشانهر یک از ستارگانرا عالمی چون\nکره زمین دانند که بر گرد آفتاب مدار کنند\nوگویند فیساغورس نیز در این عقیده پیرو\nتالیوس بوده است\n\n۱۵\nاندر و ما وس حکیم\nوی در ۸۹۱ سال پس از هبوط ادم برلید"}
{"book": "adl0339", "page": 49, "text": "۴۶\nساموس واقع زمین بحره یونان بوجود آمده\nاز فنون حکمت بهره تمام حاصل کرد خاصه\nدر علوم ادبیه و موسیقی هیچیک از حکماے\nروزگار با او برابری نداشت علم موسیقی\nرا اکثر محققین از مستنبطات خاطر او دانند\nو خود او میفرماید من علم موسیقی را از مشکوۃ\nبنوا اقتباس کرده ام و فیثا غورس\nکسب علم ادبیه و موسیقی را در نزد\nاندر ما وس نمود .\n۱۶\nانکسیماندروس حکیم بابلی"}
{"book": "adl0339", "page": 50, "text": "۴۷\n\nوی (۴۸۹۵) سال پس از هبوط آدم بوجود\nآمده مسقط الراسش شهر بابل بوده و در مدینهٔ\nسلیطون سکونت میداشته و در فنون حکیم\nخاصه در علم نجوم و هندسه ماهر و از همه\nاسبق بود وی نیز از استادان\nفیثاغورس است .\n\n۱۷\nاریاطا حکیم بابلی\n\nوی (۴۸۹۷) سال پس از هبوط آدم\nظهور نموده مسقط الراسش شهر بابل\nبود و در حکمت الهی سرآمد حکمای روزگار بو[د]"}
{"book": "adl0339", "page": 51, "text": "۴۸\nو در علم طب چنان دست رس داشت\nکه علومیکه در طوفان نوح محو شده بود بیشتر\nرا او بسورت خاطر استنباط کرد و بمردم\nآموخت و از این روی او را هرمس بابلی\nلقب نهادند و در زمان او رؤسا\nطبندانیون که یکی از صنادید کلدانیون بود\nاز جانب احشورش حکومت بابل داشت\nچون او شخصی حکمت دوست بود پیوسته\nبا ار با ظا و شاگردانش ملاطفت و مودت\nمینمود و فیثا غورسس پندی شاگردی\nاین حکیم بزرگره ."}
{"book": "adl0339", "page": 52, "text": "۴۹\n\n۱۸ از مواد قلطیس حکیم ساموی\nوی نیز (۴۸۹۷) سال پس از هبوط آدم\nظهور نموده یکی از دانشوران بلده ساموس\nحکمای آن گشت شخص موحد و پرهیزگار بود\nو روزگار خویش را بصرف تحصیل علوم\nو فنون حکمت کرد و بیشتر از همه در\nحکمت الهی رنج کشید و در آن فن شرف\nاز ابنای زمان پیشی گرفت و طلبه حکمت\nاز دور و نزدیک نزد او شده استفاده همی نمودند\nو از جمله فیثاغورس نیز بود که تحصیل علوم را نزد\nاومی نمود."}
{"book": "adl0339", "page": 53, "text": "۵۰\nآزمودامانیس حکیم سامو سے\nوی نیز (۴۸۹۷) سال پس از هبوط آدم\nظهور کرد و در شهر ساموس اقامت داشت\nو او را افرودیتیم نیز میگفتند و تمام روزگار\nخود را در تعلم و تعلیم حکمت الهی صرف\nمیکرد و در این فن شریف سرآمد امثال\nو اقران بود و از معاصرین ارموا و قطبیس بود\nو پیوسته با هم روز بسر میبردند و از معلومات\nهمدیگر بهره برداشته طلبه علم را کامیاب\nمیساختند."}
{"book": "adl0339", "page": 54, "text": "۵۱\n\n۲۰\nافار خودیس حکیم سریانی\nوی (۴۹۰۲) سال پس از هبوط آدم\nظهور نموده از جمله حکمای سریانی و\nمسقط الراسش شهر دیلون بود و چون\nفیثاغورس از راه تحصیل علوم نزد او شد\nوی او را برداشته در بلده سلموس برد\nو چندی در آنجا بروز تعلیم بسر برده انگاه\nقمل در بدن افار خودیس پیدا شده از راه\nتبدیل هوا باشاگردان خود بشهر فاسوس\nرفت و از تنفر مردم بما عانیا نام موضعی"}
{"book": "adl0339", "page": 55, "text": "۵۲\nرفته در آنجا پدرود جهان کرد و شاگردانش\nکه یکی فیثاغورس بود او را دفن کرده پراکنده\nشدند.\n۲۱\nفیثاغورس حکیم ارض مقدّسۀ\nوی که از مشاهیر حکماست مسقط الرأسش\nبلدۀ صور میباشد (۴۹۱۰) سال پس\nاز هبوط آدم ظهور کرد و در نزد حکمای\nمذکورۀ کسب علوم و فنون کرده و در همه\nعلوم کامیاب شده بعد از راه تحصیل\nعلم کاهنان در مصر شد و اگر چه ساموس"}
{"book": "adl0339", "page": 56, "text": "۵۳\nحکمران مصر کاهنان را بتعلیم علم کهانت\nبفیثاغورس سفارش و تاکید کرد و خود\nفیثاغورس رنج خدمت آنانرا بر خود گوارا داشت\nاما ایشان علم کهانت را ازو باز داشته\nبدو نیاموختند و او را نزد تیق فرستادند\nآنها نیز تعلیم را از وی دریغ داشته نزد\nکاهنان شهر دیوسپوس فرستادند و\nایشان بفیثاغورس گفتند که دین\nو آئینیکه تراست با مذهب ما مباینت\nدارد اگر خواهی چیزی حاصل کنی بکیش ما درآی\nو فیثاغورس قبول این امر کرده در اندک"}
{"book": "adl0339", "page": 57, "text": "۵۴\nزمانی در علوم ایشان چنان ماهر گشت\nکه همگی بر اعلمیت او اعتراف کردند و امسس\nپادشاه مصر از صیت فضائل او آگاه\nگشته طلبش فرمود و مهمات معابد\nوکنائس را بوی مفوض داشت و پس\nاز فوت امسس گشتاسب لشکر کشیده\nمصر را مسخر کرد و فیثاغورس از رویداد\nاختلال در کار ملک مصر را فروهشته\nدر شهر ساموس رفت و مردم آنجا\nدر بیرون شهر مدرسه برای تدریس او پرداختند\nو از اطراف مردم نزد او حاضر آمده مشغول"}
{"book": "adl0339", "page": 58, "text": "۵۵\nتحصیل علوم شدند و پلیکراتیز حاکم سامو\nمهمات خود را بوی تفویض کرد فیثاغورث\nشصت سال در آنجا درنگ کرد و بعد\nجانب انطاکیه شد و از آنجا در شهر قرطونیا\nرفت و هشت سال در آنجا بماند بعد\nدر بلده ماطرنوطیون شده آوازه دانشش\nدر تمام یونان سمر و مشتهر گشت و در کاشر\nمطاف اعیان گردید، حتی جمعی از مردم\nبربر که هرگز طالب و جویای علم نبودند نزد\nاو حاضر شدند و سیما خوش اطرون\nحاکم مدینه قنطور نیا ترکه حکومت گفته"}
{"book": "adl0339", "page": 59, "text": "۵۶\nشاگرد او شد و همچنین جمعی کثیر از اغنیای\nیونان و حکام جزائر ترک کار و بار خود کرده\nملازم خدمت او شدند و روزی یکی\nاز جهلاء شهر فرو طولیا که فلون نام داشت\nاز در نزد فیثاغورس درآمد و شروع\nدر مفاخرت و مباهات نمود فیثاغورس\nفرمود ای عزیز آدمی باید در اکتساب\nفضائل نفس خود جد و جهد نماید نه بافتخار\nزیرا فخر کردن با مور فانیه مانند جاه و\nحشم و خدم و شرافت آباء و اجداد خصت\nعقل نیست و نصیحت حکیم بر جاهل"}
{"book": "adl0339", "page": 60, "text": "۵۷\nدشوار افتاده برآشفت و سقط گفتن\nآغاز کرد تا کار منجر بکار زار شده چهل تن\nاز شاگردان فیثاغورس بقتل رسید\nو ما بقی با حکیم گریخته پنهان شد و قلون\nدر پیدا کردن و بقتل رسانیدنش طریق\nکوشش برگرفت و فیثاغورس از راه\nخفا بیرون شده بشهر لوغاروس رفت\nو مردم آن شهر که توان مقاومت با قلون\nنداشتند التماس ترک توقفش را در آنجا\nکردند و او ناچار به شهر فاروطونیا گریخت\nو جمعی از تبعه قلون که در آنشهر بودند"}
{"book": "adl0339", "page": 61, "text": "۵۸\n\nبعزم هلاک فیثاغورس برخاستند و حکیم از آنجا در\nمدینه طرلوطیون شد و اعدایش از اطراف\nفراهم آمده فیثاغورس با اصحاب خویش در شهر\nموستین گریخت و چهل روز محصور شد آخرالامر\nاز حرارت آتش که هیزم گرد آورده بر فراز هیکل\nافروختند فیثاغورس با همراهان خود هلاک گشت\nو از سخنان اوست که بالای عالم طبیعت\nعالم نورانی است که عقل از ادراک حسن\nو بهای آن عاجز و قاصر است و نفوس\nزکیه از ادناس تعلقات این نشاء در مشتاق\nآن عالم میباشد گوید هر طبقه از حاجتها نسبت به مخلوق فوق خود ندارند"}
{"book": "adl0339", "page": 62, "text": "۵۹\n\nتند افتند و هرکه نفس خود را با خلاق حمیده بیاراید و از\nمشتهیات خسیسه جسمانیه برگران\nدارد شایسته عالم علوی گردد و بر حقایق\nعلوم مجردات و دقایق حکم الهیه واقف\nشود و هرکه درک ایندرجه کرد به سرور\nجاودانی و عزت حقانی واصل گردد\nو هر نفسی که خود را از اخلاق ذمیمه\nبیکسو نداشت در عین دنائت و دناست\nبماند و کوید چو مبدأ وجود ما از حق است\nلاجرم بازگشت ما بدو خواهد بود و گوید\nهر که خدای را دوست دارد بدان عمل کند"}
{"book": "adl0339", "page": 63, "text": "۶۰\nکه محبوب اوست زیرا هرکس که عملش مرضی\nخداست مقبول و مقرب درگاه او تعاست\nو گوید مرتکب فعل قبیح مشو خواه تنها باشی\nخواه دیگری نزد تو باشد و باید که حیا از خود\nبیشتر کنی چه نزد عقلا شرمندگی از خود بدترات\nاز شرمندگی در نزد غیر زیرا که غیر همیشه با تو نیست\nو خود دائم با خودی و گوید از شریر طمع\nنیکوئی مدار زیرا عطیه هرکس بمقدار سیت\nکه مرکوز ضمیر اوست و چون ضمیر شریر همیشه مقصود\nبر اضرار بنی نوع خود است طمع نیکوئی از وی دا\nچون طلب آب از سرابست گوید حاکمیکه شنو عد الت"}
{"book": "adl0339", "page": 64, "text": "۶۱\nمرعی ندارد سزاوار ادبار و ذلت است\nو از این قبیل سخنان بسیار گفته و در رعایت\nدینوی و اخروی را بمثقب فکر رزین سفتۀ\nکه ذکر همه موجب اطناب است کتب زیاد از\nتصنیفات او بوده که سوخته‌اند و جلد دو صد و هشتاد کتاب بازمانده\nو از جمله آن کتب ارسماطیقی و کتاب الالواح\nو کتاب النوم والیقظه و کتاب کیفیت\nتعلق النفس بالجسد و رساله ذهبیه و غیره\nچند رساله او متداول اند و فیثاغورس\nاول کس است که رد بر قول دهریین و\nطبب‌عین نوشت و او بدان بود"}
{"book": "adl0339", "page": 65, "text": "۶۲\nکه آفتاب ساکن و زمین متحرکست و\nحکمای فرنگستان در این سخن خود را\nپیرو او دانند چنانچه قوبرانقوش حکیم اروپا و\nدر سنه ۱۴۹۷ هجری این سخن را در میان\nاهالی فرنگستان مشتهر ساخت و اکنون\nبیشتر بلکه تمام مردم اروپا آفتاب را ساکن\nو زمین را متحرک میدانند و مردم دیگر ممالک\nافریقا و آسیا نیز با یشان مقتفی و متأسی\nشده اند .\n۴۲\nخودطاس حکیم از شاگردان فیثا غورس"}
{"book": "adl0339", "page": 66, "text": "۲۴\nوی ۴۹۳۴ سالی پس از هبوط آدم بواء\nدانش حکم افروخت و او از شاگردان\nفیثاغورس بود و بیشتر از کتب او را که\nپراگنده بود مرتب و مدون نمود و در حقایق و دقایق همه\nنیک میداست و طلبه علم از اطراف و\nاکناف نزد او شده استفاده همیکردند\nتا پدرود جهان کرد .\n\n۲۳\nانکسماغورس حکیم\nوی (۴۶۹۵) سال پس از هبوط آدم\nظهور نمود مسقط الراسش شهر ملطیه"}
{"book": "adl0339", "page": 67, "text": "۶۴\n\nبهجت داد مرد مرتاض و مجاهدی بود\nچنانچه شبن شبخوخت در فصل زمستان\nعریان شده بر سر برف نشست چون\nاحبابش سبب پرسیدند گفت نفسم\nبغایت سرکش و شریر است بیم دارم\nکه بهنگام ضعف تن در خوت قوی\nبر من استیلا یا بد لاجرم میخواهم اورا\nبتحمل شداید بر خود رام نمایم تا مرا\nبارتکاب فواحش و معاصی دلیر\nنکند و روزی کتاب در دست\nگرفته مطالعه میکرد زنش آغاز عتاب نمود"}
{"book": "adl0339", "page": 68, "text": "۶۵\nبدرشتی و شتاب بوی گفت که در\nتوفیر معاش هیچ فکر نمیکنی که ما چه میکنیم\nو از کجا میخوریم انکساغورس هیچ\nنگفت تا که زنش در خشم شده آب\nصابون زده را که جامه بدان میشست\nبرداشته تمام بر سر و روی اور یخت\nحکیم سر بالا کرده گفت رعد و برق شدی\nانیک باران میباری این را گفته\nساکت شد و اول مكونات در نزد انکساغورس\nامر مشابه الاجزا نیست که از کمال لطافت\nاجزا حس از درک آن عاجز است و عقل"}
{"book": "adl0339", "page": 69, "text": "۶۶\nاز ادراک آن قاصر و همه اجرام علوی\nو اجسام سفلی از آن امر متشابه الاجزاء\nتکوین یافته بدینمعنی که مرکبات مسبوق\nببسایط است و مختلفات مسبوق\nبمتشابهات زیرا تمام مرکبات مرکب از\nعناصر میباشد و عناصر بسیط متشابه الاجزاء است\nمثلاً نباتات و حیوانات هر چه متغذّیست\nغذای او بالفعل متشابه الاجزاء خواهد بود\nیا غیر متشابه الاجزاء که بعد از اجتماع در معده\nمشابه الاجزا خواهد و پس از آنکه در\nعروق داخل میشود با جزاء مختلفه مانند خون"}
{"book": "adl0339", "page": 70, "text": "۶۷\nو گوشت و استخوان از آن حاصل میگردد و\nانکساغورس در انکه اول مبدعات عقل است\nبا ثماست حکماء موافق است لیکن با ایشان\nدر انکه باری تعالی ساکن است نه متحرک\nمخالف میباشد و در این قول زینون اکبر و ذی\nمقراطیس و اومیرس شاعر و بسیاری\nاز شعرای یونان با او متفقند که حق جل و علا را\nمتحرک نتوان گفت چرا که حرکت جز محدث را\nنباشد و انبا ذقلس و فیثاغورس و جمعی\nدیگر با افلاطون قائلند که باری تعالی بنوعی\nاز حرکت و سکون متصف است نه حرکت"}
{"book": "adl0339", "page": 71, "text": "۶۸\nوسكونیکه عبارت انتقال از مکانی بمکانی\nباشد بلکه مراد ایشان از حرکت وسکون\nفعل وانفعال است وفر فوریوس از انکساغورس\nنقل میکند که اصل اشیا، نزد او جسم واحدي\nغیر متناهی است که موضع کل مكونات است\nاما بیان نکرده که آن جسم از عناصر است\nیا خارج از عناصر و گوید همه اجسام وقوای جسمانی\nاز ان جسم کل بیرون آمده اند وانکساغورس\nاوّل کسی است که بکمون و بروز یعنی بظهور و خفا\nقائل شد و کمون نزد او عبارت از اندماج\nجميع شياء است در جسم کل همچو اندماج"}
{"book": "adl0339", "page": 72, "text": "۶۹\nخوشه در دانه ونخل باسق در استخوان\nخرما و انسان در نطفه ومرغ در بیضه و بروز\nعبارت از ظهور این اشیاء است\nواز آن جسم کل مثل ظهور خوشه از دانه و\nغیر ذلک گوید جمیع اشیاء در مرتبه اول\nساکن بوده‌اند بعد از ان عقل ایشان را\nبحركت تربیتی درآورد وهریک را در\nموضعیكه لایق بود وضع کرد بنا بر آن بعضی\nعالی و بعضی سافل و بعضی متوسط گشتند\nو بعضی را ساکن و بعضی را متحرک ساخت\nومجموع این موجودات مظاهر جسم کل است"}
{"book": "adl0339", "page": 73, "text": "۷۰\nو در بعضی از اقوالش واقعست که مرتب\nطبیعت است و ارسطو گوید که معتقد\nانکسا غورس است که جسم کل که همۀ\nاشیاء در آن کامنند قابل کثرت نیست\n۲۴\nجاماسب حکیم عجم\nوی برادر گشتاسب ابن لهراسب و از\nاجلۀ حکمای عجم است و (۴۶۹۴) سال\nپس از هبوط آدم ظهور نموده کسب معارف\nحکم در نزد زردشت کرد و روزگاری\nشاگردی جیگر نگمها جرسندی بسبزمبر د وا ورا"}
{"book": "adl0339", "page": 74, "text": "۷۱\nکتابیست موسوم بفرهنگ هوشنگ و اسرار عجم که اکنون\nدر نزد مردم بجاماسب نامه مشهورست\nو دران کتاب نظرات کواکب را برمز\nبیان نموده و مقارنات سیارگانرا\nطالع وقت نهاده و بران زایجه کرده و حکم\nرانده است و مدت پنجهزار سال از روزگار\nآینده را بدینگونه باز نموده و معظم امور را ظاهر ساخته\nو از انبیاء و سلاطین خبر داده بطوریکه چون\nزمان ایشان در رسد معلوم شود که بعضی با سخن\nجاماسب مطابقت کند و از بعثت\nو بنوت حضرت محمد در آن کتاب شرحی"}
{"book": "adl0339", "page": 75, "text": "۷۲\n\nمبین ومفصل مسطوراست و جاما سب\nسخنان پیغمبران وحکمای عجم را درافریشن\nعالم واحکام دینیه در انچه بعقل\nراست نیفتد تاویل کرده که ذکر ان گنجایش\nاینرساله نیست و از سخنان اوست\nکه بدترین خصال کریم ترک کرمست\nونیکوترین کارلئیم ترک دنائت وخساست\nوگوید که بزرگتر رنج وعذاب انست\nکه کریم ازلئیم طلب حاجت کند ور وانگردد\nو نیزگوید گناه دردیست که دوای اونو به\nوانابت ست ومدفن او درموضع خفرک فارس است"}
{"book": "adl0339", "page": 76, "text": "۷۳\n\n۲۵\nزردشت حکیم عجم\nوی (۵۰۲۳) سال پس از هبوط آدم است\nدعوت کیش مجوس افراخت و پدرش\nپورشسب مادرش دغد و یه نام بودند و او\nدر بلخ نزد گشتاسب پادشاه ایران شده\nاظهار نبوت کرد و با حکمای عصر بحث رانده\nایشانرا مغلوب ساخت و کتاب\nزند واوستا را نزد گشتاسب تقدیم نموده\nاو را دعوت بکیش آتش پرستی نموده بذریعهٔ\nاو و پسرش اسفندیار این آئین را"}
{"book": "adl0339", "page": 77, "text": "۷۴\nدر اقطار عالم رواج داد و در پایان\nکار از دست تو رپراتور نامی در بلخ بقتل\nرسید سخنان عقیده و کیش او بغایت\nبسیار است چون ما را با آن سرو کار\nنیست ذکر نشد.\n۲۶\nثیاطوس حکیم یونان\nوی (۵۰۲۴) سال پس از هبوط آدم\nبروی روز آمده او را ثوتیا نوش نیز گویند\nو او از بزرگان حکمای یونانست و در\nزمانیکه اسفندیار از مصر بروم شده"}
{"book": "adl0339", "page": 78, "text": "۷۵\nآتشکده‌ها برافروخت دانایان یونان او را\nروانه ایران نمودند که با زردشت بحث\nراند اگر چنانچه معلوم شود که او بر ادعای\nخود صادق آید یونانیان نیز گرائنده کیش\nاو شوند چنانچه وارد بلخ شده قرار اظهار\nهمان که پیرو زردشتند گشتاسب\nموبدان و حکما را انجمن ساخته\nچون زردشت از در در آمد نیاطوس\nاز مشاهده شکل و شمائل او بدل گفت\nنبایست این شخص دروغ آور باشد\nطالع وقت ولادت او استخراج کرده"}
{"book": "adl0339", "page": 79, "text": "۷۶\nدریافت که او پیغمبر است و بر سر سخن آمده خواست\nکه مشکلات حکمت و معضلات علوم را از\nزردشت بپرسد وی گفت آنچه را که حکمای\nیونان بتو گفته اند که از من بپرسی خاموش باش\nو بر زبان میار تا من ترا از آنها خبر دهم و از\nکلمات آسمانی خود بر وی بخواند و هر چه در دل او بود\nمکشوف داشت و این کلمات زردشت را\nسیمناد گویند په سیمناد بمعنی سوره است\nو این کلام در کتاب دساتیر مرقوم است\nو در زند نباشد و بزعم عجمان نیاطوس\nبزردشت ایمان آورده پس از"}
{"book": "adl0339", "page": 80, "text": "۷۷\nاز مدنی بیونان بازگشت .\nچنکرنکہاچہ حکیم هندی\nوی (۵۰۲۷) سال پس از هبوط\nآدم ظهور نموده از بزرگان حکمای\nهندوستان گشت و در وقت\nورود اسفندیار بهندوستان و\nبنیاد آتش کده ها نهادنش در آن مملکت\nچنکر نکہاچه در بلخ شده بعقیده عجمان\nبمثابه نیا طوس بزردشت ایمان آورد"}
{"book": "adl0339", "page": 81, "text": "۷۸\n۲۸- بیاس حکیم هندی\n\nوی ۵۰۲۸ سال پس از هبوط آدم عم\nظهور کرده از چنکر نکهاجه که در هند باز\nگشت فضائل و مناقب زردشت\nرا شنیده از هند بعزم ملاقات او براه\nبلخ برگرفته او نیز بمثابۀ چنکر نکهاجه و نیاطو\nگرویدۀ کیش زردشت گشته در هند\nمراجعت کرد .\n۲۹\nکلواذ احکیم کلدانی -\n\nوی که هرسس ثانیش خوانند (م۵۰۳)"}
{"book": "adl0339", "page": 82, "text": "۷۹\n\nبسال پس از هبوط آدم ظهور نموده\nاز جمله حکمای بابل و نامش کلواذا\nبود در میان کلدانیین زیست همیکرد\nدر علم طب و اعداد ید طولی داشت\nچنانچه بسیاری از قوانین این فنون\nکه در حادثه طوفان غرق بحر فنا وانحاشد\nبودند او بفراست و ذکاء دریافت\nنموده دیگر باره مرتب و مدون ساخت\nو بعضی از فنون حکمت را از کتب\nفیثاغورس اکتساب کرده از وفور\nعلم ملقب با هرمس ثانی شد و"}
{"book": "adl0339", "page": 83, "text": "۸۰\nهرمس اول حضرت ادریس است.\nفلناکس حکیم\nوی نیز هم ۱۵۰۳ سال پس از هبوط\nآدم بروی روز آمده او را مرزنوش\nنیز گویند کشف حقائق و اخذ معارف\nاز کتب فیثاغورس کرده از\nفنون حکمت آگاهی حاصل نمود و\nبیشتر در حکمت الهی رنج برده\nقبول دین زردشت کرده در بلخ\nآمده از روش زردشتیه آگاهی -"}
{"book": "adl0339", "page": 84, "text": "۸۱\n\nحاصل و ترک زمین یونان گفته در ایران\nسکونت اختیار کرده حکمت را با\nمجوسیت در آمیخت .\n\nفلانوس حکیم یونانی\nوی نیز هم ۵۰۳ سال پس از هبوط\nآدم ظهور کرده از پیروی فیثاغورس\nبشاگردی او محسوب و منسوب آمد\nو از کتب مصنفه او کسب فضائل کرده\nدانایان یونان او را بجا دانش تعمد\nکردند و در فنون حکمتش مرجع و مآب"}
{"book": "adl0339", "page": 85, "text": "۸۲\nدور و نزدیك دانستند در هند دست نشانده مردم\nرا بروش فیثا غورس تحریض و ترغیب میكرد\nتا بكوشش او در ممالك هندوستان حكمت\nبا قواعد و قوانین برهمنان آمیخته گشت .\n۳۴\nگنگه حكیم ہندوستانی\nوی نامی (۵۰۰) سال پس از هبوط آدم ظهور نموده\nدر شناخت افلاك و نجوم از تمامت حكمای هند\nبرتری یافت و ابو معشر در كتاب الوف او را بكمال\nاین صفت موصوف داشته حكمای هند در علوم\nهیئت بر سه راه رفته اند اول را"}
{"book": "adl0339", "page": 86, "text": "۸۳\nهند سند گویند و مقصود ازان دہر\nداہر است و دوم را ار جہیر گویند\nو سوم را ارگند نام برند و بیشتر\nاز حکمای اسلامیہ بر قانون مذہب\nہند سند رفته اند و آرای او را\nدر زیجہای خویش مسطور داشته اند.\n۳۳\nبرماندش حکیم یونانی\nوی نیز (۵۰۵) سال بعد از هبوط\nآدم بروي کار آمده در طب از دیگر\nفنون ماہر تر بود دانایان فن طب"}
{"book": "adl0339", "page": 87, "text": "۷۴\n\nدر اقطار عالم رواج داد و در پایان\nکار از دست تور براتور نامی در بلخ بقتل\nرسید سخنان عقیده و کیش او بغایت\nبسیار است چون ما را با آن سرو کار\nنیست ذکر نشد .\n\n۲۶\nنیا طوس حکیم یونان\nوی (۵۰۲۴) سال پس از هبوط آدم\nبروی روز آمده او را توتیا نوشش نیز گویند\nو او از بزرگان حکمای یونانست و در\nزمانیکه اسفند یار از مصر بروم شده"}
{"book": "adl0339", "page": 88, "text": "۸۵\n۳۴\nفورون حکیم یونانی\nوی (۵۰۶۳) سال پس از هبوط\nآدم ظهور کرد و حکمت او را قدیمہ\nغیر محققه دانند و رئیس فلاسفه غیر\nمحققه اش خوانند و شاگردان او\nاز وی کسب فلسفه اولی الطبیعه میکردند\nو بیشتر از دانایان یونان و مصر\nروشش و آئین او را نکو بیده شمرده اند\nچنانچہ ارسطاطالیس در کتاب حیوان\nبدین معنی اشارت کرده و در میان"}
{"book": "adl0339", "page": 89, "text": "۸۶\nاهل حکمت آن قوم که پیروی فرمون\nکنند اصحاب اللذه نامند زیرا\nکه رای فیمون چنین باشد که مقصود\nاز تعلیم و تعلم علوم فلسفه لذتیست\nکه عاید نفس شود و آن لذت تابع\nمعرفت آن علم افتاده و اورا یکی\nاز روسای فرق سبعه در حکمت شمرده اند\n\n۳۵\nتالیس ملطی حکیم یونانی\nوی (۵۰۵۶) سال پس از هبوط\nآدم پدید آمده بفنون فلسفه آراسته"}
{"book": "adl0339", "page": 90, "text": "٨٧\n\nگشت و از حکمای یونان افادت\nحاصل کرده در مصر سفر نمود و از حکمای\nقبطی و دانایان مصری نیز استفاده\nحکم کرد و از مصر بیونان بازگشته\nنخست حکم کسوف آفتاب در وقت\nمعین کرد و از سخنان اوست که خدا\nوند مبدع عالمست و عقول بشری از\nادراک هویت مقدسه او عاجزند\nو راه آشنائی بساحت جلال\nذاتش نیست جز از رهگذر ایجاد\nمصنوعات و معرفت باسمای حسنی"}
{"book": "adl0339", "page": 91, "text": "۸۸\n\nلاجرم بشر را نیز راه با دراک اسمای\nاو نیست الا از جهت ذات خویش\nنه از جهت ذات او و کوید مبدع\nکائنات در ازل بوجود هستی\nموصوف بود و آن هنگام هیچ\nموجودی در صفحه ایجاد رنگ نداشت\nپس ابداع کرد آنچه را اراده ازلیه\nبا بلاغ آن تعلق گرفت و نور ذات\nمقدسه مبدع که بوحدت بحت و\nفردانیت صرف متصف بود هیچ\nچیز را ننمودی گنجید پس در آن هنگام"}
{"book": "adl0339", "page": 92, "text": "۸۹\nنتوان گفت جهتی با آن هویت مقدسه\nباشد یا صورتی دارد یا هیچ حیثیتی در\nآنجا بود چه وحدت و یکتائی او منافی\nاین وجو هست پس خالق اشیاء\nمحتاج نخواهد بود باستحضار صور اشیاء\nچه اگر بحضور صور اشیاء محتاج باشد\nناچار قبل از ابداع دو چیز خواهد بود\nیکی هویت مقدسه و دیگری صور اشیاء\nو از این بیرون نیست که آن صور یا مطابق\nصور خارجی باشد یا مطابق نیست\nپس در صورتیکه وجود خارجی دارد باید"}
{"book": "adl0339", "page": 93, "text": "۹۰\nصور موجود است متعدد باشند صور\nکلیات مطابق کلیات و صور جزئیات\nمطابق جزئیات و باید بتغیر جزئیات\nخارجه صور نیز متغیر شوند چنانچه بتکثر\nافراد متکثر میگردند و این لوازم باسره\nمحالست و منافی وحدت واگر مطابق\nوجود خارجی نباشند پس بلاشک\nصورت آن عین خارجی نخواهد بود بلکه آن\nصورت چیز دیگر خواهد بود علی حالها و گوید\nکه بالای این آسمانها بسی عالم های عجیبه\nنورانیه هست که ناطقه ما را از بیان انوار ."}
{"book": "adl0339", "page": 94, "text": "۹۱\nآن قصور است و ابداع آن عوالم از عنصربسیت\nکه عقول بشری از ادراک کنه آن عاجزاند\nچه نطق و نفس و طبیعت دون مرتبه آن\nعنصرند و آن عنصر عبارت از دهر محض است\nاما از طرف آخر نه از طرف اوّل و کمال\nجمیع عقول و نفوس عبارتست از وصول\nبآن عنصر بنا بران عقول و نفوس باسرها\nاز روی شوق طالب وصول اویند و این\nآن عنصر است که ما در نسلک ثانیه آنرا بنام\nدیمومیت و بقا میخوانیم و گوید که مبدع کل\nو صادر اول جوهریست که حضرت باری"}
{"book": "adl0339", "page": 95, "text": "۹۲\nبنگرپوید در آن دیده آن جوهر آب شد\nواز سردی و خشکی آن خاک پدید آمد و\nاز انحلال آن هوا موجود شد پس از صفوت\nهوا آتش افروخته گشت و از دود و بخار\nآتش آسمان پدید شد و از فروغ آن سیارها\nآشکار آمد و این همه آثار در مسلکه بوثر خود\nدارند هر گردان بگردش وسیر باشند.\n۳۷\nحکیم هرمس ثالث مصری\nوی (۵۰۲۸) سال پس از هبوط آدم بطهور\nپیوست و اورا المثلث بالحکمه گویند"}
{"book": "adl0339", "page": 96, "text": "۹۳\n\nنویسد که او سوم بطالسه است و او را نوز\nتاسف فنون حکمت آگهی بود و چون در\nمصر مکانتی در خور حاصل کرد عزم سیاحت\nجزم نموده در اکثر بلاد و امصار گردش\nکرده از حال بلاد و امصار و سکنه هر\nسرزمین معرفتی بسزا حاصل نمود و از فنون\nجغرافیا بهره وافی یافت و بمصر باز گشته\nبقیه عمر را در آنجا بتعلیم علوم و کشف\nمعضلات بسر برد و اورا کتابیست در\nعلم صناعت و کیمیا و همچنان کتابی که\nعلم باحوال حیوانات زهر دار است باوی منسوب"}
{"book": "adl0339", "page": 97, "text": "۹۴\n\n۳۷\n\nافراغطی حکیم یونانی\nوی (۵۰۷۰) سال پس از هبوط\nآدم ظهور نمود و او را نیز فروس گویند\nاز جمله شاگردان برمانند که پس از دو با هم\nاختلاف ورزیدند سه تن افضل بودند یکی\nطالیس ملطی و دو تن دیگر افراغطی و ذیونس\nکه پس از مجادلات سه فرقه شدند ذیونس\nبا جماعتی مقتضی باستاد خود گشت و قیاس را\nاصل دانست و افراغطی با گروهی تجربت را\nاختیار کرد و تالیس و پیروانش از اصحاب"}
{"book": "adl0339", "page": 98, "text": "۹۵\nحیل مشهور شد چه گفتند طب عبارت\nاز حیلتی چند است و این سه مدام با هم\nمناظرت داشتند تا ریاست بافلاطون\nحکیم رسیده او قیاس و تجربت را با هم\nاختیار کرده کتب هر سه فرقه را بسوخت.\n۳۸\nسقراط حکیم یونانی\nوی (۵۰۹۷) سال پس از هبوط آدم\nبظهور پیوسته مسقط الراسش شهر اسن است\nو او را اثنیه نیز گویند و او کسب فنون حکمت\nاز کتب فیثاغورس کرده کار را تمام بجدل"}
{"book": "adl0339", "page": 99, "text": "۹۶\nمیکرد و نیز لفظ سقراط بلغت یونان المعتصم\nبالعدل است و اکثر اوقات سقراط در\nتتبع حکمت الهی مصروف و مقصور\nبود و دوازده هزار شاگرد داشت و\nدر زمان او در یونان پادشاهی کار مشورت\nجمهور بعمل اجرا میآمد و او نیز یکی از افراد\nمشورت خانه بود و از ایشان تفرد و\nانزوا جسته شب در خم شکسته می نشست\nو روز بآفتاب میزیست و مردم را\nاز بت پرستی منع کرده باطاعت حی قیوم\nهدایت مینمود و اینمعنی باعث حبس و قتل"}
{"book": "adl0339", "page": 100, "text": "۹۷\nاو شده که اسوله سرقونسل محفل مشورت\nخانه و امضای قضاة یازده گانه بر قتل او\nو اجوبه حکیمانه خود سقراط در کتب مبسوطه\nمندرج و مندمجست باری سقراط یکصد\nو هشت سال در سرای فانی روز زندگانی\nبسر برده بقتل رسید و از فرمایشات اوست\nکه ایزد تعالی و تقدس هویت محض است و\nنطق و عقل از درک کنه هویت مقدسه\nو تحقیق صفات کمال و تعیین اسمای جلال\nو جمال آن قاصر است زیرا که منبع جمیع حقایق\nمدرکه و واصف هر شیء بصفات لائقه و نام"}
{"book": "adl0339", "page": 101, "text": "۹۸\nمگزارنده هر موجود بنامی مناسب واضافتی\nمخصوص اوست چون ظهور جمیع موجودات\nاوست لاجرم ذات مقدسه او محیط\nجمیع اشیا است و محاط را احاطه بر محیط\nخود ممکن نیست پس ناچار از رهگذر اثار\nبالغه وافعال کامله راه بشناسائی اسماء\nوصفات او توانند بود لیکن چون اسماء و\nصفات از قبیل لوازمند از ادراک\nآن ادراک کنه ذات مقدسه لازم نیاید\nو از جمله اسمای اثار الهیه عادل است یعنی\nواضع هر چیز در موضعیکه لائق اوست\n\n[Left Margin]\nمحمد الدرد"}
{"book": "adl0339", "page": 102, "text": "۹۹\nخالق یعنی مقدر هر شی وعزیز یعنی غالبیکه\nمغلوب بودنش ممتنع است و حکیم یعنی\nذات مقدسه که جمیع افعال بر وفق مصالح\nو حکیمیکه بموجب نظام سلسله موجوداتست\nاز او جریان یافته و گوید علم و قدرت\nو وجود و حکمت او مانند سائر صفات\nکمال او غیر متناهی است و در این مقام\nاز وی سوال کردند جواب داد که قول\nبعدم تناهی قدرت وتناهی موجودات\nبحسب احتمال قوابل است نه باعتبار قدرت\nکامله و حکمت بالغه وعموم وجود او چون"}
{"book": "adl0339", "page": 103, "text": "۱۰۰\n\nماده را احتمال صور غیر متناهی نیست ناچار متناهی آن\nباید قائل شد لیکن نه از جهت بخل در واهب الصور\nبلکه از رهگذر قصور ماده ، از این جهتست که\nحکمت الهی اقتضای آن کرده که موجودات\nاز جهت ذات، و صورت، وحیّز و مکان متناهی\nباشند و از حیثیّت زمان نظر بآخر غیر متناهی ونظر\nباوّل از حیثیّت زمان نیز متناهی باشند ، و\nچون بقای اشخاص با عیانها متصور نیست\nحکمت بالغه اقتضای آن کرد که استیفای\nاشخاص در ضمن بقای نوع حاصل شد وبقای\nنوع بتجدّد اشخاص ، پس هر آینه قدرت صمد"}
{"book": "adl0339", "page": 104, "text": "١٠١\n\nحد نهایت نمیرسد و حکمت را غایت و\nرا\nمنتهی متصور نیست و گوید اخص انچه خدا\nبآن وصف توان کرد حیّ و قیومست چه\nاندراج علم و قدرت و وجود و حکمت\nدر تحت حیّ بودن ظاهر است زیراکه حیات\nصفتی است جامع کل صفات ، و بقا و\nسرمدیت و دوام مندرجند در تحت قیوم\nبودن چه قیومیت شامل این اوصاف سه گانه\nاست وگو حیات و نطق او نه از جواهر ماست\nست\nزیرا که نا چار حیات و نطق ما محل ورود عدم و دثور\nو حیات و نطق حق منزه است از عروض"}
{"book": "adl0339", "page": 105, "text": "۱۰۲\nزوال و فتور، وازسخنان اوست که گوید\nهمیشه فضل بهارست یعنی همه وقت\nکسب علم توان کردو گوید هنگام به دارح\nمورچه مباش یعنی در پیری بکسب تحصیل\nمال کوشش مکن و گوید اگر کسی در آنچه نداند\nسخن نراندمناظره از میان برخیزد و گوید از\nکسیکه در دلی او را دشمن داری پرحذر\nباش و گوید شخص کامل ہنر کسیست که\nدشمنان از او در امان باشند نه که دوستان\nاز وی ترسان و هراسان باشند و گوید\nکه سه کس سزاوار رحمتند مرد"}
{"book": "adl0339", "page": 106, "text": "١٠٣\nصالحی که خدمت امیر فاجر و نابکاری کنند\nو عاقلی که مربی جاهلی بود و کریسی که محتاج\nلئیمی گردد و گوید کار ملک در وقتی مختل\nشود که تدبیرش نزد کسی باشد که مردم\nسخن او را نپذیرند و اسلحهٔ جنگ را کسانی\nبر دارند که کار بدان نتوانند و مال بدست\nبخیل باشد که از بذل و عطای آن امساک\nو مضایقت کنند و از سخنان اوست\nکه از شنیدن سخنان حق و پذیرفتن آن\nشرم مدار اگر چه گویندهٔ آن مرد زبون و\nبی‌مکانتی بود چه از ذلت و خواری غوّاص"}
{"book": "adl0339", "page": 107, "text": "در تمن دشمن دستوری راه نیابد و گوید\nچون ندانی بپرس و چون بکنی پشیمان باش\nو چون عطا کنی پوشیده دار و گوید مردم\nضعیف را بسه خصلت توان شناخت\nاول اینکه به پند و نصیحت التفات نکند\nدوم اینکه از شهوت مخالفت نتواند سوم\nاینکه قبول کند سخنی را که نداند.\n۳۹\nافریطون حکیم یونانی\nوی از اجله حکمای یونانست و ۵۰۹۸\nسال پس از هبوط آدم ظهور نمود و"}
{"book": "adl0339", "page": 108, "text": "۱۰۵\n\nکسب حقایق حکمت را از سقراط کرده\nبا بسلم ترقی نهاد و او و افلاطون از تمامت\nشاگردان سقراط که پس از قتل او در شهر\nاسین بتعلیم حکمت مشغول شدند بر تر بودند\nو افزونی دانشه\n\n۲۰\nسیما وس حکیم یونانی\nوی از مشاهیر شاگردان سقراط بود و از او\nکسب حکمت الهی کرده (۵۱۰) سال\nپس از هبوط آدم ظهور کمال نموده پس\nاز انتقال سقراط طلاب علم را از رشحات سحاب"}
{"book": "adl0339", "page": 109, "text": "١٠٦\nخاطر فیاض مستفیض میکرد.\n۴۱\nاریجانس حکیم یونانی\nوی (۵۱۱۲) سال پس از هبوط آدم ظهور\nکرده کسب حکمت الهی از سقراط نمود\nو سقراط بدو گفت بزندگی غمناک باید بود\nو از مرگ شادمان باید شد زیرا حیات\nبرای موت است و موت برای حیات\nو گفت دروازه حواس پنجگانه را ببند\nو اوقات آنرا در امور لا یعنی ضائع مکن\nتا محل علت اولی که عبارت از نفس ناطقه است"}
{"book": "adl0339", "page": 110, "text": "۱۰۶\nبنور الهی روشن کرد و گفت پر ساز ظرف\nخود را از خوش بوئی یعنی خاطر خود را\nاز جواهر حکمت مملو کن و گفت حوض مثلث\nخود را بیرون کن از کوهستان خالی از\nثمرات نافعه یعنی دل خود را از آلایش\nجسمانی و مشتهیات نفسانی و وساوس\nشیطانی بپرداز زیرا این عوارض آدمیرا\nاز وصول بکمال باز میدارد چنانکه مسافر را\nدرنگ در کوه بی آب و گیاه از\nوصول بمنزل مقصود باز دارد.\n="}
{"book": "adl0339", "page": 111, "text": "۴۲\nبقراطون حکیم یونانی\nوی ۱۱۳۵ سال پس از هبوط بروی\nروز آمده بغیر از وی چند تن از حکمای یونان\nرا بقراط نام بوده و بقراط اول فرزند\nاغبو نیو ہوس است که از نژاد حکمای بزرگوآ\nبود ابن بقراط علم طب را عنوان کرد و بقراط\nدوم پسر هراقلیس است که از شاگردان\nاسقلینوس دوم بود و بقراط سوم ولد\nدارقن ابن بقراط دوم است و بقراط چهارم\nعم زاده بقراط سوم باشد و چون کتب"}
{"book": "adl0339", "page": 112, "text": "۱۰۹\n\nهمه بنام بقراط بوده مترجمین از هم تمیز نداده\nو نشناخته اند و همه را بنام بقراط مشهور\nترجمه کرده اند علی الجمله بقراطون در فن\nطب دست قوی داشت و در این فن\nمصنفات عدیده گذاشت.\n\n۴۳\nدیمقراطیس حکیم یونانی\nوی (۵۱۱۴) سال پس از هبوط آدم باینعرصه\nظهور نهاده و جمع کثیری متابعت او کرده\nاقتباس فنون حکم از روشنی خاطر\nنقاد او نموده اند ارسطاطالیس مقالات"}
{"book": "adl0339", "page": 113, "text": "۱۱۰\n\nاو را بر کلمات استاد خود افلاطون ترجیح\nمیداد و عقیده دیمقراطیس آنست که مبادء\nکل اجرام صغار ایست که بطبائع مشاکلند\nو باشکال مختلف و بحسب و هم قابل قسمت\nباشند و صلابت آنها مانع از قسمت بود\nو این اجرام غیر متناهی اند بالعدد و پراگنده\nشده اند در خلای غیر متناهی القدر و\nدائم الحرکتند در آن خلای غیر متناهی القدر\nپس اتفاق می‌افتد که آن اجرام مصادمت\nمی‌کنند و مجتمع میشوند بہیئاتی پس از آن\nاجتماع و اتفاق عالم موجود میباشد و بحسب"}
{"book": "adl0339", "page": 114, "text": "۱۱۱\nعدد عوالم غیر متناهیه میباشند مانند\nاینعالم که مرقبند در خلای غیر متناهیةالعدّ\nاما امورات جزئیه را از حیوانات و نباتات\nکائن میدانند بسبب غیر اتفاقی و از سخنان\nذیمقراطیس است که شروع در کسب علوم\nباید بعد از تنقیه نفس باشد از اخلاق ردیه\nو تحلیت بصفات سنیه چه اگر شخص از\nاینمعنی غافل باشد هرگز مطلوب حاصل\nنکند و گوید هر قدر که عقل تو مغلوب غضب\nتست خود را از افراد انسان مشمار و گوید\nمردم را در وقت جلالت و کامگاری\n\nمجددا آمدید"}
{"book": "adl0339", "page": 115, "text": "۱۱۲\n\nبیازمای نه وقت ذلت و بخواری و گوید عالم\nعنود بهتر است از جاهل منصف و گوید بر\nمرد واجبست که دل خود را از خدیعت\nو خساست پاک کند چنانکه جامه خود را از پلیدی\nو نجاست و گوید چنان شیرین مباش\nکه ترا فرو برند و چنان تلخ مباش که از دهان\nبدور افکنند و گوید شخصیکه علم دارد و بدان\nعمل نمیکند بیمار نیست که دارو دارد و بکار\nنمی برد و از سخنان اوست که از مدرکات\nحسیه اعراض توان نمود اما از مدرکات عقلیه\nمعرض نتوان بود چنانکه اگر گویند نظر مکن"}
{"book": "adl0339", "page": 116, "text": "۱۱۳\nچشم پوشی و اگر گویند مشنو صماخ گوش\nمسدود توانی کرد و اگر گویند سخن مگوی\nلب توانی بربست اما اگر گویند بر معلوم\nخود عالم مباش و فهم مقدورات خویش\nمکن قادر نخواهی بود .\n\n۴۴\nافیقورس و ابزو فیلوس حکیمایونانی\n\nایند وتن از بزرگان حکمای یونانند\nو (۵۱۱۴) سال پس از هبوط آدم بروی\nکار آمده در مسائل حکمیه پیروی دیمقراطیس\nنمودند و وجود عالم را از قبیل بحث"}
{"book": "adl0339", "page": 117, "text": "۱۱۴\nو اتفاق داند که از تصادم اجسام\nصلبه غیر متناهیه پیدا شده است و گویند\nترکیب از اجزای صغار صلبه بتماس باشد\nو از این اجزاء متصلی در واقع حادث\nمیشود و این اجسام محسوسه حقیقة الا تصا\nنیستند بعلت آنکه آن اجرام صغار صلبه ان\nاجسام محسوسه بالفعل موجود ند چنانکه متمیز ند\nبعضی از بعضی پس اتصال اجسام همه از تأثر\nاجزا باشد و بس .\n۵۶\nاستلینوستانی از حکمای یونان -"}
{"book": "adl0339", "page": 118, "text": "۱۱۵\nوي نيزام (۵۱۱) سال پس از هبوط ظهور نموده\nاز اکابر فلاسفهٔ یونان و بر فنون حکمت آگاه\nبوده خاصه در علم طب که از دیگر علوم برتری\nو فزونی داشت و مدار طب را بر تجربه\nگذاشت بقراط از شاگردان اوست یکصد و\nده سال زندگانی کرده در چهارده سالگی از\nتحصیل علوم فراغت حاصل نمود\nو نود و پنج سال بتعلیم و تدریس روز\nبسر برد.\n۳۶\nبقراط طبيب"}
{"book": "adl0339", "page": 119, "text": "١١٦\nوی پسر هراقلس از فرزندان اسقلینوس\nثانیست در (٥١١٤) سال پس از هبوط\nآدم ظهور نموده در فن حکمت طبیعی قدوۀ\nحکما گشت و در فن طب پیشرو اطبا\nو روزگاری در شهر صور واقع کنار دریای\nشام بزیست و گاه گاهی بدمشق شده\nو در کوهها و بیشه ها نشیمن کرده بریاضت\nنفس مواظب میبود چنانکه موضعی در آن\nمحال تا حال ببقعۀ بقراط معروفست\nو معالجۀ مرضى را حسبة لله فرمودی و\nجهت آنکه بیماران از حرکت رنج نبرند خود نزد\n\nعبدالسید"}
{"book": "adl0339", "page": 120, "text": "١١٤\nایشان آمد و رفت نمودی بهمن ابن اسفندیاً\nصد قنطار زر باد عطا کرد که در ایران اقامت\nنماید وی نپذیرفت و او در علم طب تجربیات\nبا قیاس دمساز ساخت و کتب اهل\nقیاس و تجربه و حیل را که هر یک قانون\nجداگانه داشتند هر قدر که بدست\nآورد بسوخت و برانداخت و از مصنفات\nاو کتاب عهد بقراط است که حنین\nاز یونانی بعربی ترجمه نموده و دیگر کتاب فصول\nو دیگر کتاب اخلاط و دیگر کتاب آب و هوا و کتاب\nطبیعة الانسان اند که جنین ترجمه نموده"}
{"book": "adl0339", "page": 121, "text": "۱۱۸\nو رساله امراض الحاره که مشتمل بر پنج مقاله\nاست و سه مقاله آثار عیسی ابن یحیی\nبعربی ترجمه نموده است از سخنان بقراط\nطبیب است که هر که دوست دارد تفشر\nجاودان بماند باید آنرا پیش از مردن بمیرد\nو گوید هر که خدست پادشاه کند باید از\nغلطت و خشونت او رنجه نشود چه غواص را\nاز چشیدن آب شور در باگزیر نباشد\nو گوید دو عاقل از سبب تشاکل عقل بر\nچیز اتفاق کنند و دو جاهل هرگز بر یک\nکار بساز کار نشوند و گوید دو دانا تواند با هم"}
{"book": "adl0339", "page": 122, "text": "۱۱۹\n\nدوست بماند اما دوستی در بین جمعی پایدار\nنماند چه اقتضای عقل همه بیک منوال\nنباشد و گویکثرت خواب و نرمی طبیعت\nدلیل طول عمرست و گوید سه چیز باعث\nضعف ولا غریست در نهار شراب و آب\nآشامیدن و در غیر جامه خواب خفتن\nو بآواز بلند سخن بسیار گفتن و گوید حفظ صحت\nو معالجه بدن بر پنج چیز است هر ماده فاسده\nکه در سر فراهم شود بغرغره دفع باید کرد و از\nمعده بقی و از بدن باسهال و از جلد بعرق و از\nعروق بفصد و گوید چهار چیز روشنی چشم"}
{"book": "adl0339", "page": 123, "text": "۱۲۰\nرا کم کند طعام شور خوردن و آبسوزان بر\nسر ریختن و در خود آفتاب نگریستن و\nروی دشمن دیدن و بقراط نود و پنج سال\nزندگے یافت و در شانزده سالگی\nتحصیل کرده هفتاد و نه سال بتعلیم\nو تصنیف روز بسر برد\n\n۴۷\nاقلیمون حکیم یونانی\nوی (۵۱۱۸) سال پس از هبوط آدم\nبظهور آمده از اجله حکمای یونان شد او را\nدر فنون حکمت دل دانا و در فن فراست"}
{"book": "adl0339", "page": 124, "text": "۱۲۱\n\nدست توانا بود و میگفت هر صورتی را\nکه به بینم اخلاق آنرا آریا دو کم باز نمایم این\nادعای او روزی شاگردان بقراط\nنقش چهره بقراط را در پرده کرده بزبان امتحان\nاز وی التماس بیان حال او کردند و اقلیمون\nدر صورت او دید گفت صاحب این صورت\nباید زنا دوست باشد شاگردان بقراط\nاو بر خطا نسبت دادند و گفتند این صورت\nبقراط و طهارت نفس و پاکی طینت\nاو بر عالم معروفست اقلیمون گفت آنقدر\nکه دانستم گفتم و نیز بیقدر دانم که در این علم جز"}
{"book": "adl0339", "page": 125, "text": "۱۲۲\nبراستی سخن نرانم و چون بقراط از ماجرا آگاه\nشد فرمود اقلیمون راست گفته مرا خوی شتر\nزنا در خاطر مرکوز است لیکن نفس خود را\nاز آن باز میدارم .\n\n۴۸\nفلوطرحیس حکیم یونانی\nوی ۵۱۴۷ سال بعد از هبوط آدم بروی\nکار آمد و کسب معارف از کلمات سقراط\nمیکرد و او گوید رای سقراط بر اینست که اصول\nاشیای موجوده سه چیز است اول علت\nفاعلی و نزد او عبارت از باری عزاسمه است"}
{"book": "adl0339", "page": 126, "text": "۱۳۳\nدوم عنصر که موضوع اول کون و فساد است\nسوم صورت جوهریست و گوید نفوس\nانسانی قبل از وجود ابدان نفوس\nناطقه بوجودی و هستی موصوف بودند\nو بعد از ان از جهت استکمال بابدان\nکه بمنزله آلات و قوالب نفوسند پیوستند\nو چون فساد و زوال عارض ابدان گردد\nنفوس بکلیه خود باز گردند و از این روی\nبود که در وقتیکه حکمران اتن سقراط را\nبقتل بیم داد گفت ای پادشاه سقراط\nبمنزله آبیست که در خم کرده و در کنار دریا"}
{"book": "adl0339", "page": 127, "text": "۱۲۴\nنهاده اند هرگاه شخصی خم را بشکند آب\nبدریا که کل اوست خواهد پیوست واین را\nگفته دل بقتل داد .\n۴۹\nافطیمن حکیم اسکندریه\nوی از جمله حکمای اسکندریه باشد در ۴۱۵۸\nسال بعد از هبوط آدم بظهور پیوسته در فن\nریاضی از دیگر فنون فضل زیادی داشت\nو در صنعت آلات رصد و دانستن اعمال\nآن کمال واقفیت را دارا بود و باتفاق\nمنطن حکیم در خاک اسکندریه رصدی بنیاد"}
{"book": "adl0339", "page": 128, "text": "۱۲۵\nنهاده بنیکوترین وجهی اختتام داد و تا زمان\nبطلمیوس مردم آن قواعد را ضبط داشته\nبقوانین او کار میکردند.\n\nمنطن حکیم اسکندریه\n\nوی نیز (۵۱۴۵) سال پس از هبوط آدم\nبظهور پیوسته معاصر افطیمن بود در سکندریه\nبمهارت علم ریاضی معروفیت داشت و\nبیاری و یاوری افطیمن کشف معضلات\nهیأت و مشکلات نجوم مینمود و چون هردو\nدر این فن درجه کمال یافتند در بین علمای"}
{"book": "adl0339", "page": 129, "text": "۱۲۶\nریاضی مکاتی تمام حاصل کردند آلات رصد\nبستن مرتب داشته در اسکندریه بکار\nپرداختند که تا زمان بطلمیوس متداول\nبود.\n\n۵۱\nسولون حکیم یونانی\nوی از صنادید حکمای یونان در (۵۱۶۵)\nسال پس از هبوط آدم ظهور نمود\nمسقط الراسش شهر اسن است که معرب\nآن اثنیه باشد و او جد مادری افلاطونست\nو عوام شهر اسن او را که مردم را از طغیان"}
{"book": "adl0339", "page": 130, "text": "صابیین و اطاعت و عبادت اصنام\nمنع میفرمود خواستند بمثابه سقراط\nبقتل رسانند سولون ناچار از خاک یونان\nفرار کرده بشهر صور واقع کنار دریای شام\nرفته تا زنده بود در آنجا اقامت نمود از سخنان\nاوست که بهتر چیز یکه سلاطین را بدان دست\nرس است تخفیف مال رعایا و کیفر اهل\nتعدی است فرمود چون کار بر شخص سخت\nافتد او راست که با مردم تنگدست\nمشورت نکند چه مرد مسکین و دروشین\nهر رای که زند از سود روبزیان نزدیک باشد"}
{"book": "adl0339", "page": 131, "text": "۱۲۸\nوگوید دوام مدّت دنیوی وسعادت اخروی\nبجز بحسن ادب و درگذشتن از زلات\nوهفوات دوستان حاصل نشود از اوسوا\nکردند که جواد کیست و تیزتر از شمشیر برنده\nچیست و پدر گشته را با قاتل چه عقوبت\nرواست فرمود که مرد بخشنده آنست\nکه مال خود را بذل کرده طمع در مال دیگری\nنکند و تیزتر از شمشیر زبان اهل نظم و\nنثر است که مردم را بزشتی نام برند وکیفر\nقاتل پدر را اندازه نتوانم کرد ."}
{"book": "adl0339", "page": 132, "text": "۱۲۹\n\n۵۲\nافلاطون حکیم یونانی\n\nوی پسر ارسطی ابن ارسطیه ابن اسقلینوس\nثامیست و (۵۷۹) سال پس از هبوط\nآدم بظهور پیوسته پدر مادرش سولون حکیم است\nو لفظ افلاطون بلغت یونانی بمعنی صادق\nفصیح است وی آخرین حکمای ذوقیه\nاشراقیه است و پس از او چون ریاست\nحکماء بارسطاطالیس قرار گرفت رسم\nمباحثه و مناظره بمیان آمد و یونانیان در فضل\nافلاطون مبالغه زیاد کنند و بهیچ حکیمی"}
{"book": "adl0339", "page": 133, "text": "۱۳۰\nچون او مکاتیبی ننهند شیخ شهاب الدین\nمقتول در تلویحات گفته که در عالم مراقبه و مکاشفه\nارسطو را دید ایستاده مدح استاد خود افلاطون\nرا میگفت از وی سوال کردم که آیا هیچیک\nاز حکماء فائق شدند بدانچه او را بود فرمود که\nبجز خود او کسی بخزوی از هزار جزو او\nدست نیافت پس نام بعضی از حکماء\nاسلام را بر زبان راندم هیچ التفات\nننمود آنگاه مشایخ صوفیه را شمردن گرفتم\nچون بنام بایزید بسطامی و سهل ابن عبدالله\nتستری رسیدم فرمود فلاسفه حقیقی\n\nعلیه الرحمه"}
{"book": "adl0339", "page": 134, "text": "۱۳۱\n\nایشانند اما شیخ الرئیس ابوعلی سینا گوید\nاگر آثار افلاطون انیست که بما رسیده بفصاحت\nاو فرجانست الغرض افلاطون بخواهش\nدیانیسیس حکمران سیسلی از یونان در آنجا شد\nچون در آزادی مردم که عادت و پیشۀ حکماست\nسخنان زیادتی راند بامر دیانیسیس محبوس\nگشت و برسم بندگان فروخته شد و مردم یونان\nآگاه شده او را از بازار شهر اسن خریده بیونان\nبردند و در آنجا بیشتر بتعلیم حکمت اشراق\nوالہی روز گذرانید و در فن طب قیاس و\nتجربه را اہم و معتبر دانسته کتب فرق"}
{"book": "adl0339", "page": 135, "text": "۱۳۲\n\nثلاثۀ تجربت و قیاس و حیلت را که جداگانه\nبودند بسوخت و شانزده یک کتاب از\nمصنفات او در فنون حکمت بمیان مردم\nشائع گشت و او بعمر هشتاد و یک سالگی\nپدرود جهان کرد و از عقائد اوست که برای\nعالم صانعیست و مبدعیست وحد ثنیست\nازلی واجب بذات خود عالم بجمیع معلومات\nخود و او بود در ازل و نبود در وجود رسمی و\nظلی مگر امثال چند و در نزد افلاطون مثل\nبسائطیست مبسوطات و جمیع صور محسوسه\nمادیه جزئی آن بسائط مبسوطاند و موجودات"}
{"book": "adl0339", "page": 136, "text": "۱۳۳\n\nباین عالم آثار موجودات آن عالمست\nولا بد است برای هر اثری از مؤثری که شبیه\nباشد آن اثر را بنوعی از مشابهت وعموم\nیونانیان از عدم ادراک مقولات افلاطون\nو حکمای دیگر که بر قانون او بودند برای هر نوعی\nبربئی قائل شدند ذبتی بغرض خویش ساخته\nپرستش نمودند و ایشان را ازین روی\nخدایان بسیار بودند و از سخنان افلاطونست\nکه مصاحبت اشرار را اختیار مکنید و اولاد\nخود را بر آداب خود مجبور نسازید چه ایشان\nبرای زمان دیگر خلق شده اند و گوید زبان"}
{"book": "adl0339", "page": 137, "text": "۱۳۴\n\nرساننده تر در معاشرت تر اسه کس است اول\nآنکه بطرب باز دارد ترا دوم آنکه بفریبد و مغرور\nکند ترا سوم آنکه کوتاه تر باشد همت او از همت\nتو و گوید واجب نیست مدح و قدح کسیکه\nبر خوب و بد اعتماد ندارد بگو بدرای وزیر و\nمشاور پادشاه لایق تراست نه از رای خود او چرآ\nخالیست از هوای پادشاه و اورا سخنان بسیا\nاست که هر یک چون در شاهوار میباشد لیکن\nاز سبب طوالت رقم نشد .\n۵۳\nغرایب حکیم یونانی"}
{"book": "adl0339", "page": 138, "text": "۱۳۵\n\nوی (۵۱۸۴) سال پس از هبوط آدم ظهور\nنموده مرد ادیبی بوده و در صنعت خطابت که\nنتیجه آن قناعت است از دیگر فنون بر تری\nداشته از شاگردان خود اجوره حق التعلیم\nمیگرفته و در خاک صقلیه که از جزایر بحر مغربست\nدر برابر افریقا میز یسته .\n۴۵\nثیناس حکیم یونانی\nوی (۵۱۸۵) سال پس از هبوط آدم ظهور نموده\nبیشتر در فن خطابت رنج بردو چون در این\nفن تحصیل تکمیل کرد با ستاد خود غرایب"}
{"book": "adl0339", "page": 139, "text": "۱۳۶\nبر سر اجرت حق التعلیم بجرم اینکه آنچه داده\nاست بازستاند بحث کرد و از زبونی او\nمردم مثل زدند.\n(بیض ردی لغراب ردی)\n۵۵\nپولس حکیم یونانی\nوی نیز ۵۱۹۵ سال پس از هبوط آدم\nظهور کرد و در فن طبیعی از دیگر فنون فزونی\nحاصل نمود و از فن طب نیز بهره ور بود لیکن\nاطباء او را ضعیف الرأی دانند و ارسطاطالیس\nو ارسطو سخنان او را مردود شمرده اند."}
{"book": "adl0339", "page": 140, "text": "۱۳۶\n۵۶\nابلونیوس حکیم\nوی نیز (۵۱۸) سال پس از هبوط آدم\nظهور نموده و از اکابر حکمای فلسفه وصنادید علمای\nهندسه بوده در فنون ریاضی درجه کمال داشته\nو او به ابلونیوس نجار مشهور است از جمله\nمصنفات او کتاب مخروطاتست که مشتمل\nبر هفت مقاله میباشد چهار مقاله اول آنرا\nاحمد بن موسی بن ہلال ترجمه نموده و سه مقاله\nآخر را ثابت ابن قره ترجمانی کرده و دیگر\nکتاب قطع خطوط علی النسبه است که نیز"}
{"book": "adl0339", "page": 141, "text": "۱۳۸\nثابت شرح کرده و کتاب در نسبت محدوده\nو کتاب قطع السطوح علی النسبه و کتاب\nمقاصد دوائر متماسه از مصنفات اوست\nثابت ابن قره گوید او را مقاله ایست در بیان\nآنکه هر دو خطیکه از مبدأ واحد و اخراج شوند\nبر زاویه کمتر از قائمه بالضروره با هم ملاقی\nخواهند شد.\n\n۵۷\nیونیوس حکیم یونانی\nوی ۵۲۰۸ سال پس از هبوط آدم\nظهور نموده در عهد خود از صنادید حکما شمرده"}
{"book": "adl0339", "page": 142, "text": "۱۳۹\n\nمی شد و گویند آب انگور فشرده شده را در\nظرفی کرده چون بجوش میآمد کف آنرا\nدور کرده و در کوزه گلو بسته انداخته شراب\nناب حاصل مینمود و بکاربردن شراب\nتقویت دل و دماغ میکرد.\n\n۵۸\nهرقل حکیم یونانی\nوی (۵۲۱) سال پس از هبوط آدم\nظاهر گشته در حکمت الهی دل روشنی داشت\nو گوید اول این عالم محبت است و منافرت\nو نیز از سخنان اوست که اول اوائل نور حق\nبمت"}
{"book": "adl0339", "page": 143, "text": "۱۴۰\n\nو مدرک نمیشود و از جهت عقول ما بعلت\nاینکه ابداع کرده است عقول را از آن نور\nو اوسنت آله حق و محیط است مر اشیارا\nو لاجرم هرگز بخاطر نخواهد شد.\n\n۵۹\nاقلیدس صوری\nوی ۵۲۱۵ سال پس از هبوط آدم\nظاهر گردیده و صور شهر یست در کنار دریای\nشام و او را اقلیدس نجار خوانند و او اول\nکسیست که فن ریاضی را درج کتاب کرد و\nکتابی در علم هندسه نوشت و نام خود را"}
{"book": "adl0339", "page": 144, "text": "۱۴۱\nبر آن نهاد که اکنون در بین طلبه علم مشهور است\nبسیاری از حکمای روم وموبدان ایران بر آن\nکتاب شرح نوشته اقلیدس را ستایش\nکردند واز مصنفات او کتب مناظر ومفروضات\nو تأليف اللحون وظاهرات واختلاف مناظر\nومعطیات وقسمت که ثابت ابن قره\nاین یک را اصلاح کرده است وقانون و\nثقل وخفت واقلیدس که از همه پیش\nنام برده شد میباشند وسه کتاب دیگر\nهر یک کتاب نغم معروف بموسیقی وکتاب\nترکیب وکتاب تحلیل بدو منسوبند واز سخنان\nمحمد رائض"}
{"book": "adl0339", "page": 145, "text": "۱۴۲\nاوست که فرماید الخط هندسۀ روحانیۀ\nظهرت بآلة الجسمانیة ) و فرمود هر چه\nاز تو فوت شود با بوصول مثل آن دست\nخواهی داشت یا تحصیل مثل او در قدرت\nبازوی تو نخواهد بود در هر حال دریغ خوردن\nشود بخشد و گفت بد ترین مردم کسیست\nکه از بدگمانی هیچکس را معتمد نداند و از ین روی\nاو هیچکس بدو نیز اعتماد نکند :\nنیقوماخس حکیم\nوی ابن آغا زن پدر ارسطاطالیس است"}
{"book": "adl0339", "page": 146, "text": "۱۴۳\n(۵۲۱۶) سال پس از هبوط آدم پدر گذشته\nو در فلسفه پیروی فیثاغورس را نموده\nنزد یونانیان معروف بفیثاغورس ثانی\nشد از تحقیقات اوست که گوید مبادی\nدو اند یکی خلا دیگری صورت اما خلا مکان\nمفارقت و صورت فوق مکان و خلاست\nواز این دو موجودات ابداع شده اند و هر چه\nتکوین شده است از این باهم مراجعت\nمیکند بسوی اینها پس از این دو است\nمبدأ و بسوی این دو است معاد و در این\nرای مخالفت کرده است حکمای متقدم"}
{"book": "adl0339", "page": 147, "text": "۱۴۴\n\nرا و ظالم را نیز عادت داند و روزگاری نزد\nفلپ پدر اسکندر بفن طبابت مواظب\nبود و مدتی در خدمت افلاطون تحصیل\nعلوم کرد کتاب ارسماطیقی در علم عدد و کتاب\nنفسهم از مصنفات اوست .\n\n۱۴۱\nاسطلا وسرحکیم\nوی ۵۲۱۸ سال پس از هبوط آدم بظهور\nنمود و کسب معارف و کشف حقایق از نزد\nاقلیدس کرد و از جمله کتب مصنفه او کتاب\nاجرام و ابعاد و کتاب طلوع و غروب اند"}
{"book": "adl0339", "page": 148, "text": "۱۴۵\nمقاله چهاردهم و پانزدهم اقلیدس را او\nاصلاح نموده و گویند اصل آن کتاب\nاز اپلونیوس حکیمست و سیزده مقاله\nآنرا اقلیدس از لغت رومی بیونانی\nآورده و دو مقاله را اسقلادس ترجمه نمود\nو نظیف متطبب گوید مقاله دهم اقلیدس\nبلغت رومی یافته شد و چهل شکل زیاده\nاز انچه در دست است در آن مقاله ثبت\nبود و انچه در دست است یکصد و نه شکل است\n\n۶۲\nارسطاطالیس حکیم یونانی"}
{"book": "adl0339", "page": 149, "text": "۱۴۶\nوے ۵۲۲۵ سال پس از هبوط آدم\nظهور کرده ارسطالیس و رسطاطالیس در سطالیس\nهمه نام ارسطو است و ارسطو بلغت یونانی\nبمعنی فاضل کامل است و او فرزند نیقوما خرس\nمولدش شهر اصطاعیر ابو ده از خاک یونان\nو بیست سال بکسب حقایق و کشف دقایق\nدر خدمت افلاطون بسر بر و و پیشوای\nحکمای مشائین گشت تامت حکھائیہ کہ\nپس اروی ظهور یافته اند خوشه چین خرمنا\nاویند و او معلم جمیع علوم بود و اصول\nحکمت نظری بطور یکه شایع است"}
{"book": "adl0339", "page": 150, "text": "۱۴۷\n\nاز مصنوعات خاطر صیقل اوست و ازین\nجهت او را معلم اول خوانند و پس از\nفوت افلاطون وی سی و هفت ساله بود\nفلپ پدر اسکندر او را بذریعه نامه از یونان\nبرای تعلیم اسکندر بطلب مقدونیه فرمود\nو چون اسکندر بعزم جهانگیری از مقدونیه\nبیرون شد ارسطو از سفر استعفا جسته\nکتاب سر الاسرار را در حکمت عملی برای\nاسکندر نوشت و پس از او از مقدونیه\nبشهر اسن شده ده سال در انجا اقامت\nنمود و بتعلیم علوم مشغول بود و از انجا"}
{"book": "adl0339", "page": 151, "text": "١۴٨\n\nبسعایت با ذن نام کاہن که ارسطورا به بددینی\nو مخالف آئین بت پرستی نسبت داد بچیدۂ\nدر شهر اسطاعیر اشد و در کنار دریا جهت\nمعلوم کردن حقیقت جذر ومدشده در آنجا\nبدرود جهان کرده مدفون شد و پس از وی\nدر سدۀ مشکله نزد قبر او شده چون کشف\nدقایق آن بروی روز می افتاد مردم گمان\nکردند که زیارت تربت او موجب سورت\nذہن و صفای دلیست و پس از روزگار\nمردم اسطاعیرا جسد اورا از خاک بر آورد\nدر ظرفی از مس نهاده در زمین اسالیس"}
{"book": "adl0339", "page": 152, "text": "۱۴۹\nدفن کردند و مدت شصت و هشت سال\nزنده گانی کرده یکصد و بیست کتاب ورساله\nاز مصنفات او باقی ماند کتب مصنفه\nاو را که بخزانه زمین یونان مضبوط و محفوظ\nبود مامون خلیفه عباسی از پادشاه روم\nخواسته امر ترجمه فرمود بعضی تمام شده\nو برخی همچنان ناتمام بحالش بماند و پس از او\nدیگر خلفای عباسیه نیز اقدام در این کار کرده\nتا فلسفه و هندسه و موسیقی و ارسماطیقی\nو غیره و غیره را بدست آوردند از سخنان\nارسطو است که گوید پادشاهانرا اقرار ایجاب"}
{"book": "adl0339", "page": 153, "text": "۱۵۰\nسه چیز چاره نیست اول احیای سنن جمیله\nدوم فتح بلدان سوم عمارت بقاع ویران\nو بانشکندر نوشت که مردم دو طبقه اندیکی\nاحرار اول دیگری احرار انقیاد احرار ان سبب\nخوفست و اطاعت احرار بواسطه احسا\nپس احرار اول را بدرشتی و تندی مطیع کن\nو احرار را باحسان و محبت و باید\nغضبت از قساوت و شدت خالی باشد\nکه آن شیوه درند کانست و بحد ضعف\nو فتور نیز نرسد که خوی کودکانست و او را\nسخنان بالخوامد حث نه بسیار است"}
{"book": "adl0339", "page": 154, "text": "۱۵۱\nهمین قدر قناعت واکتفا نمود.\n۶۳\nثاسیطیوس یا طامسطوس حکیم رومی\nوی از حکام بزرگ رومست در ۱۵۲۲\nسال پس از هبوط آدم ظهور نمود و در\nاثبات علت براه بینی را اختیار کرد که گوید\nمبادی سه اند اول هیولی دوم صورت\nسوم عدم و او از صنادید شاگردان\nارسطاطالیس است و کتب ارسطو را خاصه\nمنطقیات او را کسی چون او شرح\nنکرده است چه هر چه گوید موافق اصل باشد"}
{"book": "adl0339", "page": 155, "text": "۱۵۲\nبوعلی سینا و دیگر حکماء را در آنچه ثنا میطیوس\nشمار هست کمال اطمینان و وثوق باشد.\n۶۴\nاناسس حکیم\nوی (۵۲۲۷) سال پس از هبوط آدم\nمکشوف افتاده در فنون حکمت حکمتی\nبسزا حاصل کرد و بیشتر کسب کمال\nو فضائل از کلمات ارسطو نمود و از جمله\nمعاصرین او بوده در بعضی از کتب\nمصنفه او شرح نوشته در میان فلاسفه\nاور انامی بزرگ و مقامی بلند بوده است."}
{"book": "adl0339", "page": 156, "text": "۱۵۳\n۶۵\nثاوفرسطوس حکیم\nوی (۵۴۳) سال پس از هبوط آدم\nظهور کرده و برادر زاده ارسطاطالیس است\nو کسب معارف در نزد عم خود نموده بمصنفا\nت\nو مولفات او کمال وقوف داشته از جمله\nمصنفات او کتاب مابعد الطبیعه است\nکه یحیی ابن عدی بعربی ترجمه کرده و دیگر\nکتاب حس محسوس و کتاب اسباب\nسیاست است که ابراهیم ابن مکوش نقل\nو ترجمه کرده است. از سخنان اوست که آسمان"}
{"book": "adl0339", "page": 157, "text": "۱۵۴\nمسکن انجم است و نه مین محل تمکن مردم و\nموافق شماره هر یک از ستاره را بفردی\nاز موالید نظر است و بقدر یکه تواند صاحب\nاو در عالم عناصر خودرا بدو رساند و گوید\nمرد در چیزیست خاص برای نفس که\nنفس اورا از مصالح خود شاغل سازد و جسم\nرا از آن هیچ بهره نیست چنانکه ماکول\nو مشروب مخصوص جسم است و نفس را\nاز آن سودی نباشد و گوید بر سلطانیکه\nعدل نکند و بر صاحب ثروتیکه رای صواب\nندارد و بر بلیغی که در انست نگوید و بر جوازی که"}
{"book": "adl0339", "page": 158, "text": "۱۵۵\nصرف مالی در غیر موضع کنند بر فاضلی که\nمصیب نباشد رشک و غبطه مورزید.\n۶۶\nفالیس یا والیس حکیم روم\nوی ۵۳۵ سال پس از هبوط آدم\nظهور کرد و تحصیل حکمت در مصر نموده\nدر فنون حکمت درجه کمال یافت خاصه\nدر علوم ریاضی و معرفت بسیر افلاک و\nانجم دل دانا و خاطر روشنی داشت و بر\nکتب منطق ارسطو شروح نیکو نگاشت او را\nتالیفات و تصنیفات نیکو و ستوده است"}
{"book": "adl0339", "page": 159, "text": "۱۵۲\nاز جمله کتاب معروف به برندج است که\nابوزرجمهر آنرا تفسیر کرده و کتابی در احکام\nموالید نوشته که تألیفی بجامعیت آن کمتر\nدیده شده است .\nبرقلیس حکیم یونانی\nوی در حدود ۵ سال پس از هبوط آدم ظهور\nکرده عقیده او چنانست که وقتی متصل شد\nعوالم بعضی ببعضی یعنی مجردات بمادیات\nمتصل شدند و حادث شد قوای طبیعیه و\nحادث میشود در آن عوالم قشور و استقلال"}
{"book": "adl0339", "page": 160, "text": "۱۵۷\n\nپیدا میکند لبوب پس قشور دائره اند\nولبوب دائمۀ که جائز نیست بر آن لبوب\nفساد بسبب آنکه آن لبوب بسیط اند\nو وحیدة القوی پس عالم دو عالم است\nیکی عالم صورت ولسب دیگر عالم کدر وقشور\nمیباشد آخر اینعالم بدو آن عالم دچون از\nجہتی میان این دو عالم فرقی نیست نمیباشد\nاینعالم دائر زیرا که میباشد متصل بچیز غیر\nو اثر و از جهتی دائر میشود قشیر چگونه قشور دائر\nنباشند و حال آنکه مادامیکه قشور باقی باشد\nلبوب باپوشیده خواهد بود دیجی نحوی"}
{"book": "adl0339", "page": 161, "text": "۱۵۸\nاورا از حکمای دهری داند و بر رد اقوال او\nچیزی نگاشته و در مقاله اول کتاب\nخویش آورده که قلرپس از فلاسفه قدیمیت\nو مصنفات فراوان دارد و از جمله کتاب\nاوائل الطبیعیات است و رساله در رد\nقول افلاطون نوشته در انجه گفته است\nنفس زنده جاودانیست\n۴۸\nارمنیس حکیم رومیتہ الکبری\nوی ۴۴۶ سال پس از هبوط آدم\nظهور کرده معضلات حکمت را کشف نمو"}
{"book": "adl0339", "page": 162, "text": "۱۵۰\nو در تحقیق مقالات ارسطو رنج برده\nبعضی از کتب مصنفه او را شرح کرد\nو در فن طب بهره کافی داشته چنانچه او را\nاز فحول اطبا شمرده اند ۱ و هشتاد و چهار\nسال زندگی کرده از جمله بیست و چهار سال\nدر تحصیل علوم بسر برد و شصت سال عالم و معلم بود\n\n۴۹\nابا ملیخس حکیم\nوی ۵۴۶۸ سال پس از هبوط آدم\nظهور نمود و از جمله حکمای بزرگوار است\nو او را در فنون حکمت جودت خاطر و سور"}
{"book": "adl0339", "page": 163, "text": "١٦٠\nدگاه حاصل بود و از تعلیم طلبه در یونان بلند\nآوازه گشته از کلمات ارسطاطالیس\nکسب فضائل مینمود و از شاگردان او\nدر حساب بود و بعضی از مصنفات استاد\nخود را شرح و ترجمه کرده از جمله باربرمیناس\nرا که عبارت از مباحثه الفاظست در\nعلم منطق تلخیصی نوشته و اکنون آن کتاب\nمعلوم نیست .\nاندرو ناخس حکیم یونانی\nوی به ٥٢ سال پس از هبوط ادمم؟"}
{"book": "adl0339", "page": 164, "text": "۱۶۱\nظهور کرد و بکسب فضائل حکمت از کلمات\nارسطالیس نمود و در فنون علم طب حذاقتے\nبسزا داشت و ریاست اطباء او را بود\nو انگاه که بر معجون مسرو دیطوس وقوف\nیافت بعضی از ادویه آنرا بکاست و برخی\nاز عقاقیر بیفزود و از جمله گوشت افعی بود\nکه اضافت نمود و منفعت آن در دفع سموم\nافزون از معجون اصل گشت.\n۷۱\nبلیناس حکیم یونانی\nوی نیز ۵۲۶۸ سال پس از هبوط آدم"}
{"book": "adl0339", "page": 165, "text": "۱۶۲\nظهور نموده و از جمله حکمای بزرگوار بوده و\nاز فنون بهره وافی داشته و از معتمدین\nشاگردان ارسطاطالیس در حساب\nمیآمده است در علوم غریبه و هر نیرنج\nو طلسم سرآمد ابنای زمان بود مدام در رکاب\nاسکندر روز خدمت بسر میبرد و آن مناری\nکه اسکندر در شهر اسکندریه بنیاد نهاد آباد\nکرد و آن آینه که بنصب فرمود همه از صنعت\nخاطر بلیناس بوجود آمد از مصنفات\nاو کتاب قدیم و کتاب علل است که در آن\nگوید من بلیناس صاحب عجائب هایم"}
{"book": "adl0339", "page": 166, "text": "۱۶۳\nدور اثبات واجب و حکمت الهی تحقیقات\nنیکو از قوه بفعل آورده و در کتاب جامع\nالاشیاء خود را شاخنوس لقب نهاده\nو چنان معلوم شده است که هرمس سوم\nبعد از بلیناس زنده بوده و آن کتاب را\nکه بلیناس در سبب پیدایش اشیاء\nنوشته با خود در سردابه تاریک میبرده و\nدر آن دیده بهره ورمیگشته\n۷۲\nافلاطس حکیم یونانی\nوی ۵۲۸۶ سال پس از هبوط آدم"}
{"book": "adl0339", "page": 167, "text": "۱۶۴\nظهور کرده و از بزرگان فلاسفۀ یونان بوده\nولفظ افلاطس بمعنی نفع رسانندۀ داناست\nمعارف را از خدمت ارسطاطالیس کسب\nو تحصیل نموده و بیشتر وقت لازم سکندر\nبوده و سخنان پند آمیز معروض میداشت وقتی\nسکندر از وی سوال کرد که کدام شیوه\nپادشاهانرا ستوده است عرض کرد آنکه\nدر شبها باندیشه رعیت باشند و برای\nصلاح حال رعایا فکر نیکواندیشند و در\nروز آنچه اندیشیده اند معمول دارند\nاسکندر او را تحسین فرموده گفت اثر را"}
{"book": "adl0339", "page": 168, "text": "۱۶۵\nصدق دانست .\n\n۷۳\nفرفوریوس حکیم صوری\nوی ۵۲۹۲ سال پس از هبوط آدم\nظهور کرده چون فهم کتب ارسطاطالیس\nبر طلبه علوم مشکل افتاد نزد فرفوریوس\nکه کاشف اسرار حکمت و معلم کلمات\nارسطو بود شکایت بردند و بعضی از بلاد\nبعیده بدو مکتوب کردند که در کشف\nمعضلات حکمت کتابی نسق نماید او فرفو\nکه ادراک کلمات ارسطو از فهم مقدمات"}
{"book": "adl0339", "page": 169, "text": "۱۶۶\n\nچند ناگزیر است پس کتاب ایسا غوجی را\nتصنیف کرد که هنوز بکار طلبۂ علم میآید و\nكتاب المدخل الى القياسات الحلية نيز از\nمصنفات اوست که ابو عثمان دمشقی\nترجمه کرده و کتاب اخبار الفلاسفه و كتاب\nالاسطقات نیز از وی و بلغت سریانیست\nفرفوریوس از اصحاب ارسطاطالیس است\nو از سخنان اوست که گوید هر چیز که یکی و\nبسیط باشد فاعل آن نیز یکیست بسیط\nو هر چیز که کثیر باشد و مرکب پس فعالشر\nکثیر و مرکب است و هر موجودی فعلش\nعبيد الله"}
{"book": "adl0339", "page": 170, "text": "۱۶۷\nچون طبیعت اوست لاجرم میکند خدا واحد\nبسیط و آنچه میکند از افعال خود بواسطه\nمرکب است و گوید هر چیز باشد موجود\nاز برای اوست فعلی مطابق طبیعت\nاو و چون حضرت باری موجود است\nپس فعل خاص وحدانی او اجتناب\nاز شبه است یعنی در وجود و گوید مكونات\nمکون میشوند بتکوین صورت بر سبیل\nتغییر و فاسد میشوند بخلع صورت و از جمله\nمصنفات فرفوریوس کتابیست در\nاتحاد عاقل و معقول که ممدوح اکثر حکمای"}
{"book": "adl0339", "page": 171, "text": "۱۶۸\nمشائین بوده و ابو علی سینا در مسئله\nعقل و معقول است آنرا رد نموده است\n\n۷۴\nدیوجانس حکیم یونانی\nوی ۵۲۹۴ سال پس از هبوط آدم\nظهور کرده در فنون حکمت مکانتی تمام حائل\nنموده همیشه راه تفرد و تجرد می پیمود و چون\nگرسنه میشد هر جا هر چه مییافت میخورد و\nچون شب در میآمد هر جا میبود میخفت و\nشاگردان خود را از رسوم مردم باز میداشت\nتا آنکه میگفت جهت هم بستر شدن"}
{"book": "adl0339", "page": 172, "text": "۱۶۹\nو وطی باز نان لازم خلوت نیست چه غرض\nاز آن دفع فضله ایست که هر دو تن را حیا\nباشد و هر چه زود تر ممکن شود نیکوتر باشد پس\nدرین صورت خلوت ضرورتی ندارد و\nاگر این افعال در نفس الامر قبیح بودی\nبایست در هر حال چه خلوت چه جلوت\nقبیح باشد مخصوص بموضعی دون\nموضعی نبودی و صورتی غیر صورتی نداشتی\nو حسن و قبیح آن منوط و مربوط بعقل نسبت\nبلکه با صطلاح و پندار مردم روز کار است و در\nاین صورت اجتناب از امریکه ضروره عقلی است"}
{"book": "adl0339", "page": 173, "text": "۱۶۰\nجائز نباشد و چون مردم بر عقائد او آگاه شدند\nگفتند این خصلت سگانست که در\nدیو جانس ظهور یافته و اورا دیونس کلبی\nخواندند و اصحابش بکلابی مشهور شدند\nو در وقتیکه اسکندر بلدة دیوجانس را\nفروگرفت بسرای او شده او را خفته یافت\nبسر انگشت پای خود او را بیدار کرده گفت\nچه خفته که شهر تو بدست من کشوده شد\nوی گفت فتح بلاد کار شهریارانست و\nلکد زدن خوی خران اسکندر در خشم شده\nفرمود که پنداری که از من بی نیازی"}
{"book": "adl0339", "page": 174, "text": "١٤١\n\nنتوانی نمود دیوجانس گفت مرا هرگز به\nبندۀ بندۀ خود احتیاج نیفتد سکندر پرسید\nکه بندۀ بندۀ تو کیست گفت تو که زیرا که\nمن حرص و شهوت را بندۀ خود کرده ام\nو تو بندۀ حرص و شهوتی روزی دیوجانس\nنزد سکندر بود که شاعری در مدح اسکندر\nانشا و شعر کرد و او نان پاره از جامه بدر آورد\nبخوردن شد بدو گفتند خوردن را بمدیح\nسلطان ترجیح بنهادی گفت خوردن\nنان نافع تر است از سخنان آمیخته بادروغ\nروزی بر بام بر آمده مردم را بانگ در داد"}
{"book": "adl0339", "page": 175, "text": "۱۷۲\nچون مردم فراهم آمدند گفت من مردم را\nنخواستم نه شما را زیرا در شما اثری از مردمی\nنیست از وی پرسیدند که غذای تو چیست\nگفت مکروه شما یعنی علم و حکمت گفتند\nگروه تو چیست گفت محمود و پسندیده\nشما یعنی جهل و غفلت .\n۷۵\nذیسیقوردوس حکیم\nدو تن از حکماء بدین نام موسوم بودند یکی\nمفسر کتب بقراط که او را در میان حکماء\nچندان نامی نبوده و دیگری این"}
{"book": "adl0339", "page": 176, "text": "۱۷۳\nدیسقوردوس است که ۵۳۵۲ سال\nپس از هبوط آدم ظهور نموده و در جمیع حشاش\nزکیه بوده و همیشه برای تحقیق ادویه مفرده\nدر صحرا و جزائر و جبال سیاحت میکرده\nو خاصیت هر یک را می نوشته هیچکس\nدرابعد از او رتبه او حاصل نشده بلکه همه حکما\nسند بوی میرسانند و سخن اور احجت\nمیدانند و نام او در نزد قومش اودبین پیلیوس\nاست یعنی بیرون رفته از نزد ما و بمعنی\nدیسقوریدوس که دیایسقوریدوس\nخوانند بلغت یونانی شجار یدوس است"}
{"book": "adl0339", "page": 177, "text": "۱۷۴\n\nو بعربی تعبیرش\nالْهَمَهُ اللهُ وَاطْلَعَهُ عَلى خَوَاصِ الْاَشْجَارِ\nفَانجشایش یعنی الهام کرد او را خدا\nو اگاه ساخت بر خاصیت درختان و\nگیاها و کتاب او مشتمل بر پنج مقاله است\nاول در بیان ادویه خوشبوی و روغنها\nوصمغهای درختان بزرگ دوم در بیان\nحیوانات و امزجه ایشان و حبوب\nو بقول مأکوله و ادویه سوم در بیان اصول\nنبات و نبات خاردار و بروز صموغ و\nحشایش که خاصیت فاز زهر دارند"}
{"book": "adl0339", "page": 178, "text": "۱۶۵\nچهارم در بیان حشایش بارده حاره\nو مقییه و حشایشی که دفع سموم کنند\nپنجم در ذکر انواع انگور و اصناف\nاشربه که از آن حاصل شود و ادویه غذائیه\nو دو مقاله دیگر ملحق بمقالات خمسه کرده\nاند و بوی نسبت دهند و آن مشتمل\nاست بر سموم حیوانات .\n۷۴\nحکیم اقلیدس شامی یونانی\nاین اقلیدس (۵۴۴۳) سال پس\nاز هبوط آدم ظهور کرده و اقتفای"}
{"book": "adl0339", "page": 179, "text": "۱۷۶\nاقلیدس صوری نموده و تحصیل\nمعارف و اکتساب معانی از کتب\nمصنفه او نموده و بیشتر روزگار خود را\nدر تحصیل علوم هندسه و نجوم بپای\nبرده کلمات اقلیدس صوری را انشا کردن\nخود تعلیم مینموده تا که در علوم ریاضی در\nهمه اراضی یونان مشهور و معروف گشت\n۷۷\nابرخس حکیم بابلی\nوی ۵۴۵ سال پس از هبوط آدم\nظهور نموده و از حکمای کلدانیون بوده"}
{"book": "adl0339", "page": 180, "text": "۱۷۷\n\nدر خاک بابل تربیت یافت و روز\nگار خود را در تحصیل علوم ریاضی بسر برده\nدر علم رصد و هیأت و نجوم و احکام ید طولی\nداشته و آلات و عمل ارصاد را نیکو میدانسته\nحتی که بطلمیوس یونانی در اعمال خود و آن\nارصاد که کرده سخنان او را معتبر دانسته\nو در کتاب مجسطی از وی فراوان یاد نموده و\nاو را نهایت بزرگوار شمرده و ستایش\nکرده است کمالیب اسرار نجوم در معرفت\nدول و ملل و ملاحم از مصنفات اوست\nو آن کتاب را بلغت عرب ترجمه نموده اند."}
{"book": "adl0339", "page": 181, "text": "۱۷۸\n۷۸\nساوذوسیوس حکیم یونانی\nوی (۵۴۲۱) سال پس از هبوط آدم\nظهور نموده کسب فضایل و اکتساب\nمعارف از کلمات اقلیدس کرده در\nعلم هندسه و فنون ریاضی بکمال رسید\nو طلبۀ علم را از افادات خویش بهرمند\nو خرسند ساخت چنانکه دانایان آن\nمملکت متفق الکلمه گفتند که بعد از اقلیدس\nهیچکس را در فنون هندسه مانند\nساودوسیوس خاطر روشن و ضمیر آگاه"}
{"book": "adl0339", "page": 182, "text": "۱۷۹\n\nنبوده است.\n۴۹\nارشمیدس حکیم یونانی\nوی ۵۴۸۲ سال پس از هبوط آدم ظهور\nنموده چون بحد رشد و تمیز رسید و کسب\nبعضی از معارف نمود در مصر رفته اخذ علوم\nهندسه از علمای آنجا کرد چنانچه حکمای مصر او را\nدر این فن شریف بر جمیع حکما تفضیل\nمی نهادند او را در علوم ریاضی و هندسه مصنفات\nبسیار است مانند کتاب مسبع مروه و کتاب مساحت\nدائره و کتاب کره و اسطوانه و کتاب تربیع دائره و کتاب دوائر متماسه"}
{"book": "adl0339", "page": 183, "text": "۱۸۰\n\nو کتاب مثلثات و کتاب خطوط متوازیه\nو کتاب خواص مثلثات و کتاب ماخوذات\nدر اصول هندسه مفروضات و رساله\nدر خواص مثلثات قائمه الزوایا و کتاب آلات\nآب که ناخدایان کشتی بر قلت و کثرت\nآب اگاه شوند باز داند و فوائد آن و او\nمساحت کره ارض کرده و چنان یافته که درجه\nفلکی بیست و دو فرسنگ و سبع فرسنگ است\nکه هر فرسنگ سه میل و هر میل چهار هزار\nذرع و هر ذرعی بیست چهار انگشت و هر\nانگشتی شش عرض جو که پهلوی هم از"}
{"book": "adl0339", "page": 184, "text": "۱۸۱\n\nجو متعارف نهند که نه بسیار بزرگ\nو نه کوچک باشند و مردم مصر از طغیان\nآب و انحای اکثر از قری و دیهات و انسداد\nراه تر دو نزد ارشمدسن شکایت کرده وی\nبرای چاره این کار از مصر بیرون شده بجا\nرسید که آب نیل در هنگام طغیان در آنجا\nنمیرسید پس مقدار بلند شدن آب را\nبدانست و سدهای سدیده محکم در مجرای\nآب و ممر آن برآورد و قریها بقریها جسرها و پلها\nبربست تا کار بر عبور کنندگان سهل باشد\nو از این جهت اراضی بسیاری کشایش"}
{"book": "adl0339", "page": 185, "text": "۱۸۲\nزراعت بود و از سبب طغیان آب\nکسی پیرامون آنها نمیگشت محل حراثت\nو زراعت شد و بعضی از آن اراضی را\nوقف مصارف سدها و جسرها و پلها\nنمودند و کنون آنجسرها و پلها و قنطرها بجاست\nو دخل و خرج آن اراضی دفتر جداگانه دارد\nکه بزرگان مصر همه ساله بدان قانون\nعمل نمایند.\n۸۰\nوابشلیم حکیم هندی\nچون در زمان سلطنت کلیان چپند کار"}
{"book": "adl0339", "page": 186, "text": "۱۸۳\nهندوستان آشفته گشته هر یک\nاز زمینداران کشور هند حکومت جدا\nگانه تشکیل داده از جمله راجه بکرم اجیت\nبر اراضی نهرواله و مالوه غلبه و استیلا نموده\nو دابشلیم حکیم بر بعضی از اراضی هندوستان\nنافذالفرمان گشت و بید پای برهمن که\nاز دانشوران جوگیان بود و در نزد دابشلیم\nحکیم روز بسر میبرد کتابی در حکمت عملی برای\nدابشلیم نوشت که سخنان آنرا در امور\nحکومت کاربند شود دابشلیم آن کتاب\nرا بمثابه گنج پنهان میداشت و خود او"}
{"book": "adl0339", "page": 187, "text": "۱۸۴\n۵۹۴۵ سال پس از هبوط آدم فوت نموده\nآن کتاب پس از وی بدست اولاد او\nبماند تا نوشیروان جالس سریر سلطنت\nایران گشته از محاسن آن کتاب شنید\nو یکی از حکمای پایه اورنگ خود را در هند\nفرستاده آن کتابرا بفارسی ترجمه و حاضر\nحضور نوشیروان کرد و آن کتاب بدست\nسلاطین عجم میبود تا دولت پشت بایشان\nنهاد و نوبت حکومت بابو جعفر منصور خلیفه\nعباسی رسید و بفرمان او ابوالحسن\nعبدالله ابن مقنع آن کتاب را از فارسی"}
{"book": "adl0339", "page": 188, "text": "۱۸۵\n\nبلغت تازی اورد و پس از آن ابوالحسن\nنصر بن احمد سامانی امر کرد تا باره دیگر آنرا از\nعربی بفارسی نقل نمودند و استاد رودگی\nکه یکی از شعرای عصر بود آنرا برشته نظم\nکشید و پس از او بهرام شاه از ذریه و\nنبیره سلطان غزنوی امر کرد تا ابوالمعالی\nمحمد ابن عبد الحمید از نسخه ابن مقفع بفارسی\nترجمه کرد و نام آنرا کلید و دمنه نهاد پس\nاز جمه ملا حسین کاشفی عبارت ابوالمعالی\nرا بلفظ سهل تر در حیز بیان آورد\nو بانوار سهیلی موسوم گردانید و این"}
{"book": "adl0339", "page": 189, "text": "۱۸۶\nتاکنون در دست خواص و عوام (اناثا)\nموجود است .\n\n۸۱\nسسیرو حکیم ایتالیائی\nوی (۶۰۱ ۵۵) سال پس از هبوط\nآدم ظهور کرده از فنون حکم بهره کافی\nحاصل کرد خاصه در فن شعر و\nخطابت کمال دانش بدست\nآورد مردم روم از وی سود فراوان\nهمیدید و بزرگوارش همیدانست\nچنانکه هر صاحب ثروتی که سسیرو"}
{"book": "adl0339", "page": 190, "text": "١٨٧\nحصه از میراث خود را بحسب\nوصیت برای او مینهاد و از این\nرو مایملک سیزده و یکصد و\nهفتاد هزار تومان وجه ارثیه اش\nرسید که معادل سه لک و چهل\nهزار باجاقلو باشد و تا\nحیات داشت مردم روم و ایتالیا\nوجود او را غنیمت پنداشته از\nنزد او کسب معارف میکردند .\nتا اینجا حکمای قرون اولیه\nتاریخ در حیز تسوید در آمده حکمای"}
{"book": "adl0339", "page": 191, "text": "۱۸۸.\n\nقرون وسطی را در برابر تاریخ\nسلاطین قرون وسطی انه میلاد\nحضرت عیسی علی نبینا و علیه\nالسلام باحکام اسلام قرار\nسلسله تاریخ تا فتح\nاسلام نگار خواهد داد\nانشاالله تعالی"}
{"book": "adl0339", "page": 192, "text": "۱۸۹\nوانا العبد الجانی فیض محمد کاتب رزاجری\nاداره تالیف وزارت\nجلیله معارف\nتحریر یوم شنبه اول قوس\nماه شمسی ۱۳۰۲ در مطبع\nوزارت جلیله معارف\n(طبع شد)\nتصحیح عبارت شد فقیر عبدالله\n(مصحح دار التالیف)"}
{"book": "adl0339", "page": 193, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0339", "page": 194, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0339", "page": 195, "text": "[وزار الممالك؟]\n829\n602636\n188\n4820\n888818\nمشتری\n[با شرف؟]\n[ILL]"}
