{"book": "adl0338", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\n\nadl0338\n\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/ttdz098c\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\n\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl0338", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0338", "page": 3, "text": "1.\nМосква\n1. Красная площадь\n2. Телевизионная башня в Останкино\n5.\n2."}
{"book": "adl0338", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0338", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0338", "page": 6, "text": "صفحه سطر غلط صحیح\n۱ ۲ مکتبی مکتب\n۲ ۲۱ بتغیر بملاطفت\n٤ ۱۹ حوایح که حوائج بودن\n٥ ۶ ممتازه مقتدره\n. ۷ هیئاتیكه هیئاتیست که\n۹ ۱ تمهید ا یست تمهیدانیست\n۱۱ ۱۳ تغییر بتغیر\n۲۰ ۱ دیرور شیخ ابراهیم دیروز\n۳۳ ۲۰ و همه شان را در ساقط است\n٤۳ ۱۶ که ما همه که همۀ\n. . او مجالس و مجالس\n. . مقالات مقالات او\n٥٥ ١٤ معارف معاریف\n٦٥ ٤٢ و اما و سوم و اما دوم وسوم\n٧٤ ٢٠ عبارت عبارت است\n٧٦ ٤ گردیده گردیدۀ است\n۷۷ ۲ تحسین تنظیم\n۷۹ ۲۰ که از این گرم جوشیهای \nشان معلوم ساقط"}
{"book": "adl0338", "page": 7, "text": "۹۸ ۹ ار اراء\n۱۰۲ ۲۰ تا با بده تا با بندة\n۱۰۸ بعد از سطر ١٥ عبارت اتی علاوه است :\nشیخ ابراهيم : خيلي خوب است بفرمائيد\n۱۱۲ ٤ میشوند میشدند\n۱۲۳ ۲ خیالات تبدیل خیالات او تبدیل\n١٢٦ ۱ او انتخاب و انتخاب\n۱۲۸ ۲۰ درجه مجلس درجه با مجلس\n١٤٦ ۱ اد ی اد اری\n١٥١ ٥ موقف متوقف\n١٥٥ ۸ داسته داشته\n١٥٦ ۱۸ مملكات ممتلكات\n١٦٢ ۱ امتیاز حاکم شدن حاکم شدن\n١٦٢ ۱۲ منتج شود مانع نشود\n١٦٦ ۱۸ اهالي باهالي"}
{"book": "adl0338", "page": 8, "text": "ندای طلبہ معارف\nیا\nحقوق ملت\n\nتالیف - غلام محی الدین انیس\n\n٣٢٠\nخریداری شده\nکتابخانه کور خلی\nفاریاب میباشد"}
{"book": "adl0338", "page": 9, "text": "غرض از طبع کتاب\n\nنوامیس طبیعیه برای راحت انسان در هر عصر احکامی داشت که تجاوز يك مل ازان احکام موجب فلاکت حال ان میگردید .\nبر ضمایر نیره مخفی نیست که ؛ تفانی در راه مصلحت یک دیگر در این عصر از مقتضیات انسانیت است چنانچه در ملل متمدنه واقع است ؛\nدر این عصر عصر علوم وعرفان عصر حقیقت شناسی مشهود میشود که روح ناشئه به مسلک : « تفانی در راه مصلحت يك ديگر فطرتاً مجبول است! و در هر جا برای تحريك این عواطف شریفه که سعادت ابناء این عصر متوقف بر انست جز یاد اوری چیز دیگر لازم نمیباشد ؛ لهذا ايجاد وسائل تحريك همان عاطفه اعنی عاطفه تفانی در راه مصلحت یکدیگر بهترین خدماتیست كه یکفرد باهل وطن خود کرده بتواند ."}
{"book": "adl0338", "page": 10, "text": "پس بعون الهی و امداد جناب عالیقدر جلالت ماب\nرئیس هیئت تنظمیه هرات وزیر امنیت عمومیه اقای\n«شجاع الدوله» خان بجمعکردن يك مذکره برای نوجوانان\nوطن محبوب خود موفق شدم از خداوند متعال فلاح\nمقصود را خواهانم .\nو آن را بسه حصه تقسیم نمودم حصه اول همین است\nکه بمعرض انظار مطالعین گرام تقدیم شد .\nانشاء الله صفحات آن را یاد داشت نامه حقوق و و ظایف\nخود خواهند یافت .\n\nالمؤلف"}
{"book": "adl0338", "page": 11, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0338", "page": 12, "text": "فهرست\nابتدای اجتماعات : صفحه ١-١٢\nتمهیدات مجالس : ״ ١٣-١٧\nاجتماع اول :\nغرض از انعقاد مجالس — مدارس و مکاتب چه نتیجه داده است —\nبیان ترتیب مضامین اجتماعات .\nهیئت بشری و سبب انعقاد ان — حکومت و باعث وجود ان —\nاختلاف علما در چگونگی حدوث حکومات — اتحاد شان در\nلزوم حکومت — فوائد حکومت — احتیاج ان بقوانین —\nفواید قانون — خلاصه وظایف حکومت و ماهیت قانون — سوء\nتصرفی بعض حکومات — و ضررهای منتج ازانها — ذرایعی که\nشریعت غرای اسلامی براي رفع ضررهای چنین حکومت ها بکار برده\nاست . صفحه ٢٧ — ٣٩\nاجتماع دوم :\nاشتراك پروفيسور در مجلس رفقا و سرور انها — منشاء عدالت\nقانون است نه حکومت\nتعریف امر قانون\nتعریف امر قانون : امر قانون از قبیل اوامریست که کسيرا مجال\nتخفیف یا عدم اطاعت احکام ان نیست .\nجهات امتیاز امر قانون — مختصر تاریخ دوره های قانون در عالم —"}
{"book": "adl0338", "page": 13, "text": "مبدأ حكومات شريفه بمقابل ملت - صفحه ٤٢ - ٥٤\nاجتماع سوم :\nورود چند نفر تعلیم یافته دیگر ، و اشتراك شان با رفقا\nمخالفت يکي از حاضرین با رفقا در افضلیت هیئت اجتماعية - تمثيل\nهیئت اجتماعيه = دعوت شیخ ابراهيم براي رفقا .\nدر دعوت\nخیالات امیون شهر نسبت بسلوك رفقا = مباحثه دو نفر مولوی\nدر سلوك رفقا = طرز دوره هاي تعليم در مكاتب و اثرات هر\nدوره در اخلاق متعلم = صفحه ٥٤ = ٧٠\nاجتماع چهارم :\nاستشارت و طریقه ان = هر فرد در اظهار رأی خود ازاد\nاست - تطبيق ترتيب انتخاب وكلاي ملت بطریقه استشارت -\nطريقه عمومی انتخاب وكلاي ملت - کسانیکه از انتخاب کردن\nمحرومند - مختصر تعريف حقوق سياسی و حقوق مدنی - اظهار\nلیاقت در راه خدمت عموم امر واجب است - خطبه حضرت علي\nكرم الله وجهة - صفحه = ٧١ = ٧٩\nملاقات غير منتظر : . - ٧٩ - ٨٧\nاجتماع پنجم :\nمجالس عالی = طريقه انتخاب اعضای مجالس عالي - فرق\nمجلس وکلا از مجالس عالي تنها در طریقه انتخاب اعضای آنها است . -"}
{"book": "adl0338", "page": 14, "text": "اختلاف علما در بابت بودن مجالس عالي و دلايل ايشان فرق\nملت ازاد از ملت مامور تکميل تشريحات متعلق بمجلس وكلا\nو عالي . وظايف مجلس وكلا :\nوظیفه اول : وضع قوانين .\nصفحه ۷۸ ۹۸\nيك مجلس خصوصی\nحيله رفقا در اصلاح خیالات يكنفر مخالف دلايل شخص مخالف\nضد سلوك رفقا - بهترين خدمات يك فرد دانسته نسبت باهالي\nوطن خود ! تنویر افکار ایشان است . اثبات\nاينكه سعی در سعادت عموم سعي كردن در سعادت خود\nاست .\nاثبات اهمال علما وظايف خود را – خرابی حالت موجوده نتيجه\nان اهمال است' – اجتماعات رفقا عبارت از مکاتبست كه\nنتيجة انها تنویر افکار مردم است صفحه ۹۹ – ۱۲۱\nاجتماع ششم :\nوظیفه دوم مجلس وكلا ؛ مراقبت حکومت\nمجلس وكلا در مراقبت حکومت دارای سه حق است :\n«۱» حق تصدير سوالات رسمي . «۲» حق\nاقامه مباحثه . «۳» حق اجراي تحقيقي .\nتفصيلات این سه حق . صفحه ۱۲۳ – ١٣٤"}
{"book": "adl0338", "page": 15, "text": "اجتماع هفتم :\nورود خط يوسف – تشريح وظيفه دوم مجلس وكلا از قرار تحرير\nيوسف – ميزانيه (بودجه) در ممالك متمدنه – درجه اهتمام شان\nدر وضع كردن ان – اختلاف علما در استحقاق و عدم استحقاق\nمجلس عالي در ملاحظه كردن ميزانيه – فوايد ميزانيه و مضاري كه\nاز عدم وجود ان ناتج ميشود – صفحه ١٣٤ – ١٤١\nذيل اجتماع هفتم :\nانتقاد ميزانيه – مصدر اصلي فساد ان – طريقه اصلاح ان\nفساد –\nاظهار رفقا ياس خود را در بي تعليمي عموم – سنجيدن يك طريقه\nبراي رفع اين ياس\nاجتماع هشتم :\nتمهيد – حقوق – اهميت و ماهيت ان – اقسام حقوق –\nحقوق طبيعيه – حقوق وضعيه – حقوق مدنيه – حقوق\nسياسيه – حقوق شخصيه – حقوق شخصيه بر دو مبدا مبنيست –\nمبدا حريت – مبدا مساوات – تشريح اين دو مبدا – بين\nما وسعادت مانع بسيطیست اما عجيبترين موانع است – اصل\nحكومات وطريقه مبدل شدن انها بصورت استبدادي – كل\nحقوق خود را دارا نيستيم – سبب اين محروميت ناداني خود ما\nميباشد – سعادت ما متوقف بر دانستن حقوق خود است – نتيجه\nمساعي رفقا در اصلاح خيالات يك شخص – خبر در ورود پروفيسوز"}
{"book": "adl0338", "page": 16, "text": "استقبال \tصفحه\t١٥١\t-\t١٦٧\nنتیجه معارف\tصفحه\t-\t١٦٩\t-\t١٧١\t\"\t١٦٨\nاجتماع نهم :\nتفصیل طریقه تحصیل حقوق - تمهید - حیات قومیه\nتضامن - وسایل ایجاد حس تضامن ؟ یا ذرایع تمدن - \nذیل اجتماع نهم :\t\t\t\t١٧٢\tتا\t١٧٤\nطریقه برای تنویر افکار عموم - سیر تقلب امم -\n\t\tصفحه\t-\t١٨٥\t-\t١٩١"}
{"book": "adl0338", "page": 17, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0338", "page": 18, "text": "ندای طلبه معارف\nیا\nحقوق ملت\nبسم الله خير الأسما\n\nابتدای اجتماعات\n\nدر سنه گذشته بعد از انتهای امتحانات سالیانه ، ورسیدن وقت عطات سه ماهه مکتبی چهار نفر از طلبه مکتب حقوق که ساکنین قریه ... اند ، در گوشه يك باغ مجتمع بعد از مبادله تبريكات نجاح شان در امتحان ، بسنجیدن يك طريقه جهت امرار مدت تعطیل مشغول شدند ، یکی آنها که اسمش یوسف بود گفت:\nخیال من اینست که مدت عطاترا در سیاحت بعضی از ممالك متمدنه بگذرانم ، که از اخلاق وقوانين وطرز تعلیم واصول سیاست وتجارتشان ، وغیره معلوماتیكه براي هر وطندوست لازم است اجمال نموده ، در وقت خدمت از اصول كارواقف ومطلع باشم\nدوم آنها عبد الحمید نام بود گفت : اى كاشكه باشما میبودم تا از این سیاحت بنده نيز مستفید میشدم ، زیرا نمیدانم که این مد تراچه صورت در بين يك قوم بی تهذیب ، که هیچ امری از امور علمیه"}
{"book": "adl0338", "page": 19, "text": "« ۲ »\nیا اجتماعیه که مطلوب ما یان است در انها پیدا نمیشود و نمیدانم که\nعزیمتتان در این باب بر چه قرار خواهد یافت ایا مصاحبات وحشیانه\nقوم را با وجود این فرقهای عظیم که بین ما یان وانها از وجه مدنیت\nو عایت موجود است تحمل کرده میتوانید ؟\nاز این قوال عبدالحمید نفر سومین رفقا که بحسن سیاست، بغضب\nامده علامات تأثر وعبوست بر سیمای وی ظاهر شده، بعبد الحمید گفت :\nالفاظ شما را نفهمیدم ! ؟ بخیالتان میرسد علومیکه تحصیل کرده\nایم ، باعث تفریق ما یان از بقیه افراد مات است ؟ اگر علم\nموجب چنین تفرقه باشد از خداوند کریم خواهانم که اسم انرا در\nاین وطن مقدس نیاورد، علما برای ایجاد تفرقه و تنفر نیاموخته\nایم مطلب ما اجتماع و تآلف قلوب افراد ملت است باید این را\nفراموش نکنم که حکومت مصاروفات تعلیم ما یان را از مالیکه بمشقت\nو متاعب زارعین وصانعين وطن که شما از مجالست انها تنفر میورزید پیدا\nشد جمع نموده است وان رنج ران ولی النعم دوره تعلیم ما گفته می\nشوند خیلی عجب است که حق دائن خود را منکر می شوید\nدر حالتیکه حکومت فرصت تعلیم این طایفه را نداشته باشد\nواجب مایان بمقابل مشقت و متاعب طوایف بی تعلیم اینست که انها را از\nعلوم واصول حیات بهره ور سازیم خصوصاً که از دروس حقوقی\nخودها اینرا دانستیم که طوایف عمال يك مملكت قوى ودعابه الست\nتا اینجا حسن اقوال خود را بيك لهجه شديد ادا میکرد مگر غالب شدن\nعلامات ندامت بر سیمای عبد الحمید اورا متغیر مجبور کرده از حدت"}
{"book": "adl0338", "page": 20, "text": "خود پشیمان گشته برای اصلاح ان لهجه خودرا بطور ناصحانه تبدیل داده\nواجبات خودهارا بمقابل بقیه افراد وطن اظهار کرد. عبد الحمید اراده\nداشت رفقای خود را بفهمد که مسأله در سوء تفاهم افتاده و مقصدش تحقیر\nهم وطنان نبود احمد که چهارم نفر رفقا بود و در بین انها بسبب مهارت\nعملی خود محترم است سبقت کرده گفت:\nاقوالی را که برادر ما حسن بیان کرده اند عین حقیقت است\nدر اثنائیکه او مشغول این بیانات بود يك طریقه برای امرار مدت\nعطالت در خاطر من گذشت اگر شما نیز باین فکر بنده موافقت\nنمائید البته خیلی خوشبخت خواهم بود\nرفقا : بفرمائید تا ببیینم\nاحمد : برادرهای من قبل از اینکه رای خود را اظهار\nکنم شما را از وعودات و تصمیم هائیکه مابین خودها در مکتب از\nبابت اخلاص و فدا کاری در راه خدمت وطن کرده بودیم متذکر\nمیسازم که فراموشتان نشده باشد . آیا ان تصمیمات خودرا فسخ نکردید ؟\nوقتیرا که بکمال اشتیاق و بی صبری منتظر بودید. چند روز بعد\nخواه رسید چیزی که پیشتر دانستن انرا برای اظهار رای خود لازم\nمیدانم خیال حالیتان در باب ان تصمیمات سابقه است بعد بكمال\nامتنان رأی خودرا اظهار کرده بعد از موافقتتان بر ان راي همه\nدر تحمیل ان ساعی میشویم.\nحسن : معاذ الله که از ان تصمیم خود راجع شویم همه بکمال\nاشتیاق رسیدن انروز را منتظریم روز یزا که"}
{"book": "adl0338", "page": 21, "text": "« 4 »\n\nهر کدام در راه خدمت عموم متفانی شده جز تحصيل يك مقصد دیگر\nارزوي نداشته باشیم و ان تهیه وسایل سعادت براي برادرهاي هم وطن\nخود ، هر راي را که شما در راه این خدمت برای ما اظهار کنید البته\nافتخاراً انرا قبول كرده بمقتضاي ان عمل خواهیم کرد\nيوسف و عبد الحميد نيز اين قول حسنرا تصدیق کردند\nاحمد : از این ثبات عزمتان خیلی ممنونم ، و دوام این ثباترا با توفیق\nمقاصد از خداوند کریم برای خودها خواهانم\nعزیزان من : اگر احوال مملکترا بدقت ملاحظه نمائیم يك امرى\nمشهود ما میشود که وجود ان سر مانع عظيمي است براي پيشروي مقاصد\nمایان که ان امر را بعد از مستخدم شدن در صنف حکومت رفع کرده\nنمیتوانیم ، بلكه وقت مناسب سعي در رفع ان همین روزهاي بيكاري مايان\nاست که باسم حکومت معروف نیستیم\nبديهي است که ترقي واستعدان يك مملکت متوقف است بر قدر اتفاقی که\nدر بين افراد ان موجود باشد، و مقصدم از اتفاق نه این است که\nافراد دائما مصافحت و رفاقت همدیگر باشند ، زیرا این امریست نا ممکن\nبلكه مقصود از اتفاق افراد يك مملكت « وحدت خیالاتست » ، اعني\nافکار عموم در باب احتياجات ملت ، و ذرايع حصول انها يكي بوده\nبين ملت وقوه هاي مجريه ومقننه يك ارتباط متین ، در اجراي مقاصد\nو تحصيل حوايج ، كه اعتمادات هر كدام بر دیگر بدرجه متناهی باشد\nمتاسفانه ناقص بودن این امر در وطن مقدس ما مسبب يك فتور\nعظیمی در پیشرفت ما کرده است ؟ شاید که این قول من مدلل"}
{"book": "adl0338", "page": 22, "text": "شما نشده باشد تشریحاً میگویم : در مملکت ما خیالات عموم\nافراد نسبت بهیئت اجرائیه همان قسمی که لازم است نیست بلکه هیئت\nاجرائیه را یک ورقتی میدانند که ن دانستن شان از حقیقت امر خیلی\nدور است بعقیده اکثر افراد رائج است که حکومت عبارت از ریاست\nو سیادتیست که مخصوص بعض افراد شده است که جمیع تکالیف وزحمات\nافراد ملت جهت اسایش وتنعم همین طبقه ممتاز میباشد حالانکه حکومت\nذاتاً عبارت از مجموع هیئاتیکه کل اعمالشان محدود در مصالح افراد ملت\nاست خود تصور کنید در حالتيكه يك شخص دیگر یرا باعمالی\nمکلف سازد که فایده ان اعمال بخود عامل متعلق باشد و شخص عامل\nاین فواید را ندانسته اعمال خود را باسم خدمت مکلف خود عمل کند ایا\nاز این سوء تفاهم بین این دو شخص چه ضررها منتج میشود كبيرا كه\nفایده برسد تا زمانیکه ان فایده را نداند وحق خود تصور نکند در\nحقیقت بودن و نابودن آن فایده مساویست\nپس در حالیکه ملت کل فوائد عائده خود را که بذریعه مساعی\nحکومت احصال مینماید انها را باسم فواید خود تلاقی نکند ایا\nهر خدمتیکه شما قبلاً اجرای انرا تصمیم کرده بودید عبس و بی ثمره نخواهد\nبود ؟ فرضاً که بنده موظف حکومت باشم وبحسب وظیفه خود بهترین\nفواید را بملت رسانیدم مگر ملت انرا باسم خدمت کردن بخود من تلافی\nکرده ان فایده را در خود هیچ متحسس نشد ایا در این حال فایده\nرساندن با نه رسانیدن بنده يك چيز گفته نمیشود\nاولین خد ماتیکه بر هر وطندوست لازم است سعی کردن در رفع"}
{"book": "adl0338", "page": 23, "text": "چندین عوائق ترقی ملت او میباشد ، فریضه اولیه اوست که خیالات\nاجتماعیه را بین افراد وطن خود نشر نماید ؟ همه را از ماهیت حکومت\nوسبب وجود ان در این عالم اسباب بد اناند ، اگر شما میخواهید برای\nوطن خود خدمت کنید؛ باید اولاً اینقسم سوء تفاهماترا رفع نمائید بعد\nاقدام کردنتان در دیگر کارها بی ثمر، نخواهد بود .\nاینست فکریکه بنده از مدتی انرا تصور کرده ام ، ودانستم تا زمانیکه\nاینقبیل خیالات دراغلب افراد وُجود داشته باشد هر خدمت\nبرای این ملت عزیز و مستحق بي فايده و نتيجه خواهد بود دیگر\nاینکه فراموشتان ، نشود حکومت متحمل تكليف تعليم تان نشده الا\nبرای اینکه در خدمت وطن با او معاونت نمائید واقداماتان\nمچنین کارها فضیلت یا احسان شمرده نمیشود بلکه دینی است که\nاداي ان از فرایض اولیه تان است\nاز این اقوال احمد رفقا در فکر عمیقی رفتند ! وهر كدام اين\nعلتها را که احمد بیان کرده است بيك طرزي تصور كرده باحوالات\nملت تطبيق میداد\nبعد از قدری سکوت حسن گفت :\nحقیقتاً که مسأله خيلي مهم است ایا این سوءتفاهم مشئومرا بچه\nصورت علاج کرده میتوانیم ؟\nاحمد : بنده علاجرا هم سنجیده ام مگر صورت تعمیم استعمال\nانرا پیدا کرده نتوانستم\nرفقا علاجرا هم بفرمائید شاید که بذریعه مشورت صورت ترویج"}
{"book": "adl0338", "page": 24, "text": "آنرا پیدا کرده بتوانیم\nاحمد : اگر دقت کرده باشید، قبل از دخول در مکتب\nخیالات ما با از يك فرد عامی هیچ تفاوتی نداشت، مگر چیزیکه\nما را امروز بدرجه فداکاری در راه خدمت وطن وادار نموده است\nهمان علوم اجتماعیست که حقوق ومنزلت افراد را بمقابل هم وماهیت\nواهمیت حکومترا در بین افراد تعیین داده است . اعنی\nبعد از اینکه اجتماع بشر وارتباط شان واهمیت حکومترا در مجتمع\nبشری دانستیم حیثیت خودمارا در این مات شناخته امروز بکمال\nامتنان فداشدنرا در راه ترقی این مجتمع قبول دار گشتیم .\nبدون از هيچ شك اگر مات نیز از ماهیت مجتمع بشری و بقسميه امورات\nآن مطلع شوند، البته بمثل ما فداکاریرا در مصلحت عموم مسلك خود\nساخته احساساتیکه در ما پیدا شده است در هر كدام آنها پيدا\nخواهد شد اینست علاجیکه بنده براي رفع سوء\nتفاهمات موجود سنجیده ام، واین علاج را اثری نمیباشد مگر بذر یه\nانتشار وچيزي كه من را از فایده اين علاج مأيوس ساخته است\nنابون وسايل تبلیغ میباشد .\nحسن : حقيقتاً علاج خیلی معقول ولی طريقه استعمال آن سخت\nاست .\nعبد الحميد : چرا طریقه آسان است، این مدت\nسه ماه را وقف تحرير كردن مقالات ونشر خيالات اجتماعی میسازیم"}
{"book": "adl0338", "page": 25, "text": "اخبار هارا به مقالات مملو میگردانیم\nاحمد : اوه عزیزم ! اگر اکثر مردم خط خوان میبودند چرا\nحالت ما قابل شکایت میبود، طبقه که اصلاح خیالات ان مطلوبست\nهمه نا خوانند\nيوسف : پس چه طریقه را باید متبع شد . ؟\nاحمد : يكصورت را بنده سنجیده ام مگر افسوس که فایده ان\nعمومي نيست .\nحسن : چه صورت خواهد بود ؟\nاحمد : چون در ولایت مسکون خود رسیدیم ! در انجا\nيك مجلسي منعقد میسازیم که از هر طبقه افراد شهر در ان شامل شود ؛\nمسائل لازمه را بحضورشان مذاکره ميكنيم، مگر بذريعه این\nطریقه تنها اهالي شهر ما مستفيد ميشوند، وخيال مافایده عموم است .\nحسن : خير ! از این قسم مجلسي كه شما می فرمائید\nكم نفري مستفيد نميشوند، زيرا شهر ما قصبه يك ولايتي بزرگيست ؛\nکه مردم در ان جا از هر طرف در تردد اند، وعادت كثرت انتقال\nاخبارات را در بین مردم، از علم شما مخفي نيست، که بعد از\nانعقاد مجالس بيك مدت بسيط، اكثر افراد اطراف شهر، بذريعه\nترادف مذاكرات ما در بین مردم نیز مستفید میشوند . دیگر\nاینکه بهر صورت باكتفا کردن، باينقدر فايده مجبوريم .\nاحمد : خوب است . حالا شما هم بر این رای بنده موافقت\nميكنيد ؟"}
{"book": "adl0338", "page": 26, "text": "حسن : بلی این مجالس در حقیقت عبارت از تمهیدا یست برای تسهیل وسایل خدمت کردن ما در حکومت ، در حالیکه نیت ما از سابق خدمت کردن بود ، وروز خدمت کردن ما به وقت استخدام مایان در صف حکومت میرسد ؛ که تا وقت رسیدن آنروز باید که موانع حصول نتیجه خدمتهای خود را پیشتر رفع کنیم ؛ که بدون این صورتیکه حالا سنجیده شده بدیگر صورت امکان پذیر نیست احمد : حالا که همه ما در حصول يك مطلب ساعیستیم ؟ ودر وسیله حصول مقصد خود متبع يك طریقه میباشیم ؟ حقیقت حال ما بيك وجود مشابهت دارد ؟ اگرچه در صورت مكون از چهار نفر میباشیم که صفاء وحدت ما را بدون از دو امر دیگر نقصی مکدر نساخته است ، اگر انرا هم تکمیل نمائیم ، در تحصیل مقاصد خود هیچ عایقیرا منتظر نخواهم بود ، زیرا قوتی نیست در عالم که مقابل جد اراده متضامن ایستاده گی بتواند ، ومطلب ما الا قایم کردن رابطه متین تضامن در بین خود ما میباشد . \nثانياً : باید برای خودها يك مبدا وضع كنیم ؛ كه كل اعمال ما دایر بر آن مبدا باشد ، زیرا کسیكه در اعمال خود يك مبداء نداشته باشد منتظر يك نتیجه از اتعاب خود نباید باشد .\nحسن : از روزی که تعارف در بین ما چهار نفر پیدا شده همه متبع نصیحت واراء شما بودیم حالا هم هر شرطیرا که برای تضامن ما و هر چیز یکه خود تان انرا مبدا اعمال ما قرار بدهید ، بكمال امتنان"}
{"book": "adl0338", "page": 27, "text": "پابند و مواظب ان خواهیم بود .\nحسن و عبدالحمید نیز این را تصدیق کردند .\nاحمد : این سلامت نیت تانرا نسبت بخود خیلی تشکر میکنم و\nاز خداوند فلاح خود را در معاوضه حسن عقیده تان خواهم\nعزیزان من :\nاولاً : مبدأ وحید که محور اعمال ما خواهد بود و در هر حرکتی انرا\nنصب العین خود داشته باشیم يك امر است :\n«رفع عوائق ترقی ملت و کوشیدن در راه سعادت ان» واموریکه\nبرای تعمیل این مبدأ مراعات انها بر ما لازم است قرار اتی است :\nثانیاً : هر مشقت یا زحمتیکه در این راه متعرض ما شود ، انرا\nبکمال طاقت وافتخار تحمل نمائیم .\nثالثاً : هر فردیرا که درینراه شريك خود بيابيم انرا تا حتي المقدور\nخود مساعدت کنیم .\nرابعاً : هیچ مدعای شخصی در سلوك اينراه نداشته باشیم\nاینست مبد ا ما و شرایطیکه انرا در حصول این مبدا باید متبع باشیم ،\nمیباشد مسأله تضامن که شرط اهم است در اتحاد مايان ، وان بذريعه\nمعاهده قسمی که هر کدام ما براي برادر خود عهد کند که: در اثنای\nسلوك این راه شریف ، در هر زحمت او خود را شريك و در هر راحت\nخود را سهیم خواهم کرد .\nحسن ، وعبد الحميد، واحمد ، ما بين خود ها تبادل عهود کرده\nنوبت بیوسف رسید ."}
{"book": "adl0338", "page": 28, "text": "یوسف : اگر چه بنده با هم خود تصمیم سفر را آورده ام ، العزم\nخود را فسخ کرده باشما در اجرای کارات شريك ميشوم و چون که مسئله\nعهد كردن يك امريست که پایبند شدن آن متوقف بشرف است ،\nبناء عليه آرزو دارم که بنده را تا فردا معطل فرمائید ، که از عم خود\nاجازه اقامت را گرفته ، ديگري را عوض خود ، در سفر با او موکل\nسازم ، تا در عهد خود هیچ اشتباه نداشته باشیم .\nاحمد : ما این صداقت تان را خیلی تمجید میکنیم ، و این\nمهلترا بکمال امتنان میدادیم؛ مگر قبل از گذاشتن شرایط عهد مسأله\nسفر شما در خاطر بنده گذشته بود؛ وسفر شما را از بودنشان با خودها\nمفیدتر میدانیم زیرا جميع اعمالیرا که در این مدت سه ماه اجری\nخواهیم کرد عبارت از گذاشتن تمهیدات است برای روز خدمت کردن\nود ر وقت تأدیه وظیفه خود محتاج يك شخص متنور میباشیم؛ که از\nاحوالات اكثر ممالك متمدنه با خبر بوده تغيير و تعديل امور معاون ما\nباشد ؛ وان شخص بغیر از شما دیگری نخواهد بود ؛ خصوصاً بعد از\nاینکه یکی از اعضای متضامنين جمعيت ما شديد ؛ البته سعی و کوشششان\nدر تفحص و استكشاف بيشتر خواهد بود؛ زیرا عهد كے كه در انجا مع\nرفقای خود كرده ايد دائماً نصب العین شما بوده محصل و جدانيتان در\nاخذ معلومات خواهد بود؛ كه در انحال\nاثنای سیاحت خود در گذاشتن تمهیدات با ما شريك ميباشيد .\nاین است رای بنده، باقی اختیار برای اغلبیت رفقا است ،\nحسن ؛ وعبد الحميد ؛ این رای احمد را تصویب کردند ."}
{"book": "adl0338", "page": 29, "text": "١٢\n\nیوسف : بعد ازین تضامن بنده تابع رای اکثریت می باشم گفته\nمبادله عهد را با انها نمود .\nچون رفقا از معاهده کردن فارغ شدند، عبد الحمید گفت :\n: امید است الفاظ سابقه من باعث کم اطميناني تان از بنده نشود\nو حب وطنیت بنده از شما کمتر نیست ؛ والفاظی را که سابق اظهار\nکردم ، اگر چه علامت استهزاء از لهجه بنده ظاهر بود . مگر\nقسماً میگویم که . اقوال بنده از روی تاسف قلبی بر احوال هموطنان\nبود .\nرفقا این تفسیر کلامش را قبول کرده، اخلاص ومحبت او را\nنسبت بوطنش تصدیق نمودند .\nچون مکالمه شان تا اینجا رسید . بر خواسته، دوره باغ را\nتمام کرده . از یافتن مطلوب خود همه در سرور بودند ."}
{"book": "adl0338", "page": 30, "text": "سفر\nدر صبح روز دوم احمد ! و حسن ! و عبد الحمید با یوسف\nوداع کرده روانه شهر . . . که مسکن شان است گردیدند\nیوسف چون بعض لوازمات سفر او مهیا نشده بود بعد از اقامت\nچند روز , عازم منزل مقصود خود شد .\nهر سه رفیق بعد از قطع مسافه سفر چون بنزديك نواحي شهر\nرسیدند با اقربا و اصدقا که جهت استقبال جوانان فارغ التحصیل\nوطن خود بیرون شده بودند ؛ مصافحه و معانقه نموده ؛ همه\nعازم منزل احمد گردیده ؛ طعام چاشت را در انجا تناول نمودند .\nچون خبر ورود انها در شهر منتشر شد ؛ اکثر معارف شان ,\nبرای دیدن رفقا آمدند؛ بعد از مبادله مراسم تحیت ؛ حاضرین\nباستفسار احوالات عاصمه مشغول شدند ؛ تا اینکه مکالمه شان در\nاحوالات سیاسی وامورات اداری مملکت منجر شد .\nدر اینجا احمد فرصترا براي اظهار کردن عزیمت خود ها غنیمت"}
{"book": "adl0338", "page": 31, "text": "١٤\n\nدانسته بعد از مبادله يك رمز با رفقا رو به مجتمعین کرده گفت :\nقبل از این ما بین خودها در بابت تقدیم يك ارمغان بحضور اهالي\nشهر خود مشورت داشتیم که آیا برایشان بعد از مفارقت زیاد\nچه تقدیم کنیم . بغیر از معلوماتيكه در این مدت تعلیم\nخود احصال نمودیم، استطاعت چیزی دیگر یرا در خود ندیدیم\nبناءً علیه رای ما بر این قرار یافت که هر شب در این خانه يك\nمجلسیرا منعقد میسازیم ، که مذاکرات آن مجالس در بیان\nاصول حیات مدنی و ماهیت ملت و حکومت ، وغیره اموريكه\nاز اینقبیل باشد محدود خواهد بود ؛ و امروز كه\nكثرت استفسارات تانرا در بابت امور سیاسی شنیدیم ، مایا نرا\nاطمینان حاصل شد که این تحفه ما بموقع قبول خواهد افتاد ، بناء\nعلیه امیدواریم که تحفه مذکور بنظر قبول تلاقی شود .\nابتداءً حاضرین گمان بردند که اقوال احمد از روی مجاملات است ،\nلهذا عذر حصول تکالیف را برای او تقدیم نمودند .\nحسن این خيالشانرا درك نموده تكراراً صدق این عزیمترا برایشان\nگفته ، وعده مجلس اولرا براي ليل شنبۀ آتی گذاشت .\nحاضرين بكمال سرور این دعوترا تلاقی کرده، ممنونیت خود را بمقابل\nاقدام رفقا اظهار كردند\nدر این ثنا والد احمد با چند نفر از اعیان داخل شدند ، اسم يكي از\nاعیان شیخ ابراهیم بود که عالم مشهور آنولايت وشخص لایق و از علوم\nمتداوله استحضا ركامی داشت ، بعد از تبادل مراسم ملاقات بعد از"}
{"book": "adl0338", "page": 32, "text": "(15)\n\nسفر ورفتن بقیه حاضرین هرسه رفیق از حضور والد احمد و چند نفر مهمان\nجدید جهت تفریح مزاج واستراحت مرخص شدند.\nعصر همان روز را در هوا خوری طی کرده ؛ در\nاثنای واپس امدن حسن نا دیدن جناب معلمرا متذکر شد . رفقا را\nاز این فراموشی ملتفت ساخت احمد گفت :\nحقیقتاً مجلس امروز مایانرا از يك امر مهم منصرف ساخت ، وچون\nوقت مناسب است نزد جناب معلم رفته بعد از استفسار احوالشان؛ عزیمت\nخودها را بیان کرده اشتراکشانرا در مجلس مترجی میشویم\nرفقا خیلی خوب است گفته بسوي منزل جناب معلم روانه شدند\nمجر ديكا نزد در خانه او رسيدند خودش از خانه بیرون میآمد\nچون ایشانرا دید مصافحه نموده؛ رفقا اراده عودترا اظهار کردند؛\nمگر انها مانع شده انهارا بخانه برد؛ بعد از مسامره\nومبادله بعض اخبارات احمد بر پا شده ؛ بيك لهجه احتراماته از\nحضور استاذ خود اجازه عرض مقصدیرا درخواست نمود معلم به بشاشت\nاجازه داده منتظر فهمیدن مطلب بود ؛ احمد\nعزیمت خودها را در باب انعقاد مجالس جهت تنوير افكار اهالي\nاظهار كرده حضورشانرا در این مجالس استدعا نمود\nمعلم بعد از قدر تفکر این عزیمتشانرا تحسین کرده ؛ از حاضر\nشدن در شب اول معذرت خواسته ، موعد جواب را برای روز دیگر\nحواله نمود . مجبورا رفقا بحكم احترام چیزی گفته نتوانسته."}
{"book": "adl0338", "page": 33, "text": "بعد از چند دقیقه مرخص شدند ، در اثناي راه مابین خود ها هیچ\nنگفتند ، زیرا این مظلمه معلم در دل انها يك اثر مايوسانه ایجاد\nکرده بود در این تفکر بودند که از عقب ندایی رسید .\nحسن ملتفت شد دید شیخ ابراهیم که اسم انرا پیشتر ذکر کرده ایم\nبطرف ایشان می اید ، منتظر شدند .\nچون رسید سلام داده گفت :\nاز مذاکره امروزه تان با حاضرین مجلس مطلع شدم ، آیا حقیقت\nاست اراده انعقاد يك مجلس علمی را دارید .\nاحمد : بلی\nشیخ : اه چه يك قصد شريف ومفید برا پیشنهاد کردید . بارك\nالله ، بعد ز اینکه از حضور والد شما مرخص\nشدم ، در دکان تاجری رفیق خود نشسته بودم که يك شخص ، این\nخبر را برای ما گفت .\nحسن این سرور شیخرا غنیمت شمرده بنیت کار گرفتن گفت :\nاین سرور تان ما را مطمئن ساخته است که در اقدام خودها کامیاب\nخواهیم شد وشاید که بمثل شما بسیار نفری تشریف بیاورند که\nنجاح مقاصد ما وابسته بامدن چنین اشخاص است .\nشیخ : البته این کاریکه شما امروز در میدان طرح کردید ،\nامری نیست که کسی از ان مستغنی باشد . بحاضر شدن در اینقسم\nمجالس کسیرا تکلیفی نیست که مانع آمدن او گردد ؛ پس چرا شما"}
{"book": "adl0338", "page": 34, "text": "۱۷\n\nمطمئن نباشید ؟\n\nحسن : عدم اطمینان ایشان ازین جهة است که ، وعده مجلس\nاول ما در لیل شنبه آتی گذاشته شده است ؛ که - ٥ - روز بعد\nخواهد رسید ، و در این قدر مدت کم آیا اشخاصیکه شوق حاضر\nشدن اینقسم مجالس را دارند مطلع خواهد شد ۰ ؟\n\nشیخ : امروز که شما این عزم خود را در مجلس اظهار کردید دو\nبجه روز بود ، ووقتی که بنده در بازار خبر شدم چهار بجه روز بود ،\nاعنی در دو ساعت اغلب مترددین بازار ازین مجلس مطلع شدند .\nآیا درظرف « ٥ » روز عده اشخاصیکه از مجلس خبر میشوند ب قدر\nمطلوب نخواهد رسید ؟ دیگر اینکه متعهد میشوم که کل رفقای خود\nرا بتشهیر این خبر مکلف سازم .\n\nحسن : خیلی عنایت فرمودید ؛ مطلب بنده درین جا بود که شما\nمتحمل این تکلیف شوید . زیرا مفهوم تان است که اینخدمت\nبفوائد عموم است ومتحمل شدن تکالیف آن موجب افتخار يك آدم\nشریف است .\n\nشیخ : بنده مستعد است باجرا کردن هر امریکه شما بفرمائید .\nرفقا شکریه او را ادا کرده چون نزديك بمنزل خود رسیدند\nهرکدام بطرف مسکن خود روانه شده ، وعـده اجتماع خصوصی هرشب\nخود را بمنزل احمد قرار دادند ."}
{"book": "adl0338", "page": 35, "text": "تمهیدات مجالس\n\nبراي روز موعود انعقاد مجلس « ٤ » روز مانده بود که رفقا\nترتیب رفتار خود را تا وقت موعود بدین قرار گذاشتند :\nروزها را در تشویق اشخاصی که حضورشان در مجلس لازم باشد\nشبها را بترتیب مضامینی که در مجالس مذاکره خواهند کرد .\nدر صباح یوم ورود شان چون مجتمع شدند اول مذاکره شان در باب\nجناب معلم بود . احمد گفت :\nآیا شما از سبب تعطیل کردن جناب معلم امدن خود را چیزی\nاستنتاج نکردید ؟\nحسن : خیر هیچ فهمیده نتوانستم ؟ شاید که به این\nاقدام مایان اعتنائی نکرده باشند .\nاحمد : خیر ! وقتیکه ذکر مجلسرا برایشان کردم خیلی متفکر\nشدند واز سیمایشان علامت اعجاب معلوم میشد ؟ دیگر"}
{"book": "adl0338", "page": 36, "text": "اینکه از وضع سلوکیکه با بنده در مکتب داشتند امید وارم که چنین\nدعوتهای ما را رد نخواهند کرد ؟ اما تنها\nچیزیکه موجب تشویش من گشته است همین تعطیلات است .\nعبدالحمید : فکر بنده اینست که باید منتظر امدنشان باشیم\nزیرا جواب انها قطعی نبود؛ در حالیکه دعوت ما برایشان در يك\nامری بود که مفید عموم است؛ البته انها مسلکا از اینقسم اعمال\nتنفر نمیورزند .\nاحمد : خوب خدا کند که مانع خیر باشد .\nحالا کارهای امروزه خود را تعیین کنیم .\nحسن : بنده و عبدالحمید در . . . ده که قریب است برای\nدیدن هم خود میرویم ، اگر شما هم با ما باشید عیبی نخواهد داشت\nاحمد : خیر بنده در خانه قدری کار دارم شما بروید . زیرا\nقصدم اینست که برای بعضی رفقا ، در بابت منعقد کردن . چنین\nمجالس چیزی بنویسم .\nبعد از نصف ساعت حسن و عبدالحمید رفتند ، احمد تنها در خانه\nبود . درین اثنا ملازم داخل شده ، امدن شیخ ابراهیم را\nبا دو نفر مهمان دیگر خبر داد ، و احمد در خانه ملاقات برای دیدن\nزائرین رفت چون داخل اطاق گردید ! دید که شیخ ابراهیم که\nقبلا دو دفعه اسم انرا ذکر کرده بودیم با دو نفر دیگر که با احمد کار\nسبقت داشتند انتظار دارند ، مصافحه نموده با انها نشست"}
{"book": "adl0338", "page": 37, "text": "-«( ٢٠ )»-\n\nدیروز بنزد تان متعهد شدم که بتشویق مردم براى امد نشان در\nمجالس شما کوشش نمایم ؛ مگر چونکه در وقت اظهار کردنشان این\nعزیزانرا بحضور مهمانهای دیروزه حاضر نبودم . امروز آمدم که کیفیت\nاین مجلسرا خوب بدانم تا صورت تعریف کردن انرا بنزد مردم بهتر بسنجم ؛\nامید است که براى شما از بیان کیفیت آن تکلیفی نشود .\nاحمد : خیر ، بکمال امتنان کیفیت این مجالسرا برایتان عرض\nمینمایم :\nاز چند مدت قریب است که مملکت عزیز ما حالت تاخر خود را\nدرك کرده ؛ بفضل ومساعی افراد عاملین آن بپي بردن راه\nتاخر خود مبتدی شدیم . وسبب این تاخر محرومیت اکثر\nاهالي این وطن مقدس است از معرفت اصل ماهیت حیات انسانی ، که\nندانستن این امر سبب وجود بسي، افکار وخیالات خرافی در انها\nگردیده است\nهر فردیکه ماهیت حقیقی زنده گاني را بداند ، سعادت خودرا\nبمنشر بودن حقیقت در مردم میبیند ؛ بیشتر ما نیز که از\nمعرفت حقیقت محروم بودیم ؛ هیچ حس نمیکردیم ، مگر بعد از اینکه\nمدتی از عمر ما در معرفت حقیقت گذشت ؛ امروز فی الحقیقت سعادت\nخود را در حالي میدانیم که کل نیز دانسته باشند ، والا زیست\nکردن ما در این وسط شقاوت میباشد . وچون مدت\nسه ماه تعطیل داریم خواستیم که این مدترا در راه ایجاد سعادت"}
{"book": "adl0338", "page": 38, "text": "-( 31 )-\nبرای برادران وطن خود بگذرانیم که فی الحقیقت همان سعادت خود\nمایان است .\nحالا قدری از مسائلیکه سبب وجود این خیالات در ما گشته است ،\nبرای تان بیان مینمایم . تا حقیقت امر بهتر معلوم تان شود\nانسانها از بدو حیات خود ، چندی دوره ها را طی کردند . که\nدر هر دوره ازین دوره ها ، اصول زنده‌گانی شان بيك طور\nوكيف مغایر دیگر ادوار بوده است . با وجود تغییر اطوار گرفتار\nقید « رابطه نوعی » بودند . و این قید متین\nبا وجودیکه در هر حالت ملازم انها بوده ؛ وحیاتشانرا مرهون بودن خود\nساخته است آنرا حس نکردند\nدر عصور اخیره چون افکار بشر متنور شد ؛ یکی از اموریکه انرا درك\nنمودند سر همین قید متین ، « قید رابطه افراد انسان » قیدیکه\nحیات بشر مرهون انست ؛ قیدیکه انرا روابط اجتماعی بشر گویند\nهر فردیکه سر این قید را دانست ، ضعف و نا توانی خود را درك\nکرد ، فهمید که بدون از تعاون و ارتباط ببنی نوع خود زیست\nکرده نمیتوانم ؛ دانست که حیات من مرهون حیات بنی نوع من\nاست ؛ سعادت من وابسته بایشان است ؛ رفاهيت من متوقف\nبه قدر استعداد و توانائی انها است .\nدر این زمان ، اگر متوجه احوال امم دنیا بشویم ؛ می بینیم که\nبعض آنها دارای کل احتیاجات خود بوده بکمال تنعم زیست میکنند"}
{"book": "adl0338", "page": 39, "text": "و برخی از آن سعادت محروم ، و اکثر امور حیاتشان بسبب کمی وسایل و ذرایع پراگنده و پریشان است ؟ چون سبب فلاکت حال این طبقه ثانیرا دقت کرده مستفسر شویم ؟ دیده میشود که سبب وحید آن عدم ادراکشان ببرهان روابط اجتماعیست اعنی سبب پس ماندنشان از بقیه اقران خود « نا دانستن احتیاج خود را ببنی نوع خود است » که احتیاج فطری است .\nبعضشان بذریعه تسلط و اقتدار دیگر را ضعیف کرده بخیال او رسیده اینکه سعادت من در فوقیت بر دیگران است ، و برخی احتیال و فریبرا آله دست خود ساخته دیگرانرا اغفال نموده از غفلتشان استفاده میکنند بدتر انیکه اکثر اساترین وسایل فریب اسم عالمیترا دیده بنام عالم امرار حیات دارد چنین اشخاص که در حقیقت عالم نیستند و دلشان از اثرات شریفه علم همجود دل مجرم از تقوی خالیست ! بسبب عدم اکتشاف سرشان و از خوف سقوط بازارشان انتشار حقیقت و علمرا باعث خراب شدن خود دانسته به پوشانیدن چشم های رادوان خود ساعی میباشند ، خلاصه اینکه جز اموریکه مسبب خرابیشان باشد چیزی دیگر را وسیله حیات نمیگیرند ؟ بعقیده هر کدامشان رسخ است که دنیا میدان عرا کست ! هر کسیکه با حیلت تر بود اصول غصب حقوقرا بهتر یافته میتواند ، سعادترا تنها در متمول بودن یا در فوقیت بر بقیه برادرهای همنوع دانسته اند ، نه اینکه تضامن ، اتحاد ، و اتفاقرا وسیله سعادت بدانند ."}
{"book": "adl0338", "page": 40, "text": "بالعكس مللیكه حقیقت را درک كرده ماهیت زنده‌گانی را دانسته برای تسهیل روابط كه انرا مدنیت گویند قواعد واصولی گذاشته كل حركات خود را تحت ان اصول وقواعد محصور كرده بـهمین درجه کمال كه گفتم رسیدند ، پس علت ترقیشان همان اصول وقواعد مدنیت است ؟ چون در مضمون واساس مبنی هایه این قواعد كه سر پیشرفنشان است بدقت ملاحظه كنیم ؟ میبینیم که همه بر :\nاتحاد ؛ تضامن ، تعاون ؛ اشتراك مبنی است هیچ امری در ملکشان نیست كه باراده ومشیئت كل نشده باشد ؛ منفعتی نیست كه هر فرد را یك حصه از ان نرسیده باشد ؛ فیصله نیست كه كل را در ان رای نباشد ؛ اینست درجه سعادت انسان كه : كل برای او عمل كنند و او برای كل ، هر مملکتیكه موانع ترقی را رفع نمود ، نصیب او چنین حیات باسعادت است ،\nامروز كه مملكت عزیز ما در پیمودن این راه ، راه سعادت ، راه رفع فسادات هیئت اجتماعیه مبتدی شده است ؛ همه ما انمیات سعید را نصب العین داشته منتظر رسیدن انوقت هستیم ،\nمگر رسیدن ما باین ارزو وابسته یك امر است كه همه نظر خود را در یك نقطه گرفته منتظر وصول ان باشیم ، باید همه نقطه مقصود خود را دانسته در خط سیر خود یكطریق را سالك باشیم ، تا كل خواص ونتایج اتفاق وسیله تنویر طريق مسلوك ما باشد ."}
{"book": "adl0338", "page": 41, "text": "-( ٣٤ )-\n\nمسائليرا كه ما ميخواهيم در مجالس آتی خود ذکر کنیم همه متعلق\nروابط بشریست که بعد از بیان آن روابط طريقه تحصیل انرا شرح میدهیم\nتا حصول مطلوب امکان پذیر و اسان گردد .\nشیخ ابراهیم : از این احساسات نوع پرستانه تان ؛ که نتایج اتعاب\nخود را وقف برادر های همنوع کرده اید خیلی متشکر یم ، وتمنی داریم که\nهمه نو جوانان و طن بدانش چنین افکار افتخا نمایند .\nاحمد : بلی حقیقتاً که این اعمال ما خدمت بعموم است مگر\nفوايد ان تنها عايد عموم نیست ؟ بلکه با نیز حصه از ان میرسد\nزیرا گفتم که سعادت حقیقی انسان متوقف بر قد ر رفاهیت برادر های\nهموطن اوست .\nچون محاوره شان تا اینجا رسید ؟ از نوشیدن چاي هم\nفارغ شده بودند شیخ ابراهيم با دو رفیق دیگر خود ،\nرویه رفقا را تحسین کرد ، فلاحشمارا خواسته ، مرخص شدند\nاحمد بعد از رفتن مهمانها کار های تحریري خود را خلاص کرده برای\nهواخوری برآمد . چون در خانه امد\nدید که حسن با عبد الحمید از جای عم خود واپس امده منتظر او بودند."}
{"book": "adl0338", "page": 42, "text": "* *\n*\n\nشش روز از امدنشان گذشت یوم جمعه که موعد مجلس\nاست ؛ بعد از نماز شیخ ابراهیم امد .\nاحمد مبادی کلام شده گفت :\nانشاء الله خوب خبرها دارید ؟\nشیخ : امدم شما را بشارت بدهم که در بین اهالي شهر مسئله\nمجلس شما خيلي شهرت یافته است ، اکثر میرزاها وتجار و بعض اعیان\nدهات که ساکنین شهر میباشند ، برای امدن در اینجا مهیا شدند .\nامروز هم بنده در مسجد بيك امری اقدام کردم ، که از ان خوب\nاثر حاصل شده است .\nاحمد : شاید در این بابت خطابه کرده باشید . ؟\nشیخ : متبسم شده گفت : بلي خطیب امروز مریض بود ؟\nبنده بعوض ان خطبه جمعه را ایفا کردم درین اثنا فرصت را غنیمت\nشمرد ، خیلی مسائل در بابت حالت موجوده مملکت ووجوب اجتهاد در\nتحصیل معارف بیان كردم ؛ ضمناً در جرگ تمجیدات فداکاری\nهای خدمت گاران بمصالح عمومی این اقدام شما را مثالاً بیان کرده از"}
{"book": "adl0338", "page": 43, "text": "- «( ٢٤ )» -\n\nاز مجلسشان چیزی تفصیل دادم .\nرفقا بکمال تشکر وسرور این کار شیخرا تلاقی کردند .\nحقیقتاً که شیخ خطبه جمعه را در مسجد کلان شهر القا کرده این\nبیاناترا که نزد رفقا کرده است گفت ! و چون شیخ از مشاهیر علمای\nانولایت است ؛ خطبه او اثر کاملی در مستمعین کرده بود .\nتا عصر همانروز با شیخ در خانه بودند ؛ بعد از نماز عصر برای هوا\nخوری رفتید .\n\n* * *\n* *\n*"}
{"book": "adl0338", "page": 44, "text": "اجراء الـ  ..\n\nدر شب شنبه موعود که رفقا پیشتر مقامه ان مباحثه را ترتیب\nداده واردینرا که جهت استماع مي امدند استقبال کرده بعد از پذیرائی\nهر كدام را بر چوكي مینشاندند ، تا اینکه عده شان تقریبا بجهل نفر\nرسید\nدر ضمن حاضرین چند نفر بودند که در مباحثات مجلس پیشتر معتني\nومتفكر ميشدند ، که اسمای آنها را پیشتر براي مطالعین كرام ذكر مينمائيم\n« ۱ » شیخ ابراهیم که سابقاً ذكر شده است\n« ۲ » حاجي\nعبد الله که از متمولین انشهر ، وشخص ذكي وخوش سلوك است .\n« ۳ » مولوي اسماعیل ، که در لیاقت خود از شیخ ابراهيم كمتر است ،\nوعادت، مداخلت وتعصب راي بیشتر دارد، وهيچ مسئله را که خودش\nقائل نباشد ، ان را قبول نمیکند باقی حاضرین مجلس از طبقات افراد\nان شهر بودند که بعض شان مستخدم حكومت وبرخي از طوايف\nمختلف .\nبعضی جهت استفاده ودیگری جهت تماشا ،\nو بعض براي امرار وقت امده اند .\nزیرا این اشاعت خبر مجلس\nخصوصاً اقوال شیخ ابراهیم که در مسجد القا کرده بود ، اکثر را متغیر"}
{"book": "adl0338", "page": 45, "text": "- ۲۸ -\nساخت چرا که اول مجلس محلی است که در شهر شان باینصورت عمومی انعقاد یافته\nوفنا چون از استقبال فارغ شدند، دیدند که تعویق افتتاح مباحثه\nموجب ملال حاضرین میگردد لهذا هر کدام انها در محل معین خود رفته\nاحمد حاضرین را مخاطب ساخته گفت :\nقبل از اینکه در کاری که جهت ان مجتمع شدیم مبتدی شویم،\nمقصد یکه برای تحصیل آن این مجلس انعقاد شده است ، ومايان را\nبتكليف دادن شما حضار محترم مجبور کرده است بيان مینمایم ، تا\nهمه از ماهیت اینمجلس واقف شویم .\nاز مدت چند سال است که حکومت بتاسیس و نشر معارف\nپرداخته ، در ترقی ان کوشان است. مصارفات این مکاتب\nرا از مال کل افراد ملك كه انرا بزحمت ومشقت جهت رفاهیت حیات\nخود تهیه کرده بودند جمع کرده است ، ثمره ان مكاتب ، يا نتيجه\nمال ماخوذ ز ملت در این روزها ، بعد از مرور چند سال بروز\nکرده است ! نتیجه یا ثمره مذکور عبارت است از عده جوانان\nتعلیم یافته که دارای لیاقت و استعداد کافی براي تاديه خدمات لازمه\nوطن خود میباشند . خروج این شاگردان مکاتب در وقتی\nشده است که لسان حال ملت سائل است که ايا پولی را که برای\nمكاتب از ما جمع کرده اند چه فایده بخشید !؟ از اولاد خود میپرسند\nدر این قسم مدتیکه فراق ودوری شما را در هر روز متحمل میشدیم\nبراء چه بود ؟ سوال ما است که درین از مدیون خود با"}
{"book": "adl0338", "page": 46, "text": "- ۲۹ -\n\nصاحب حق از حقوق خود می پرسد وحق سؤال کردنا هم دارد\nاز جمله ان شاگردان بلکه از جمله ان ما پونین ما چند نفر میباشیم .\nکه مدتی از دیدن برادرهای همشهری خود محروم بوده در هاصمه\nمملکت محروسه به نیروی مال مات محبوب تحصیل علوم کرده واین امدید\nدر این حال اول واجب خود را ادا کردن همان سوه الات دید، مطمئن\nساختن دانن خود را فرض خود دانسیم ؟\nادا کردن این فرض ما بارا بتكليف دادن شما حضار محترم مجبور کرده است\nاعنی مقصد ما اینستکه شما را از فلاح و نجاح زحمتهای تان مطمئن سازیم\nکمیابی اولاد تانرا براي تان مژده دهیم که الحمد لله همه با تعلیم و دارای\nخيالات واستعداد کاملی هستند که در راه خدمت وطن جانهای خود را\nنثار کرده بترقي وتكميل احتیاجات ان مقتدراند\nالبته این دعواي بنده باقتدارشان برهان ودلایل مقنع لازم دارد ؟ که\nجهت اصرار این دلایل باید طریقه هایرا که برای ترقي مات خود یاد\nگرفته اند بایت ن عرض کنیم . امید است که بعد از استماع نتایج حمیده\nاز ذکر انها حاصل شود، و متسدم از ذکر کردن مسائل طریقه مدنیت\nو ترقي مملکت دو امر است :\nاول : برای کلی از نتایج مکاتب و فلاح شاگردان ان اطمنئان حاصل\nشود\nدوم : طریقه هایرا که این افراد تعلیم یافته در راه ترقی وطن\nاجری خواهند کرد دانسته کی میشود؟ تا بعد از دانستن"}
{"book": "adl0338", "page": 47, "text": "-( ٣٠ )-\n\nانها عموماً در تسهیل ان طریقه ها متفقهً يك اسلوب ساعی باشیم !\nکه محاورات اتیه مجالس ما لا بر ذکر این طریقه ها اعنی طریقه های\nترقی مملکت محدود خواهد بود . و اکمال این مقصد\nما متوقف بر استمرار تان در تشریف فرمائی بمنزل این داعی میباشد ؟\nچنانچه منتها امید و ارزوی ما این همین استمرار تان است ؟ شاید\nکه تا چند اجتماع دیگر در تشخیص احوال ممکت خود کامیاب شده ؟\nحد ترقي انرا درك و ذرایع ان ترتیب معین نموده ؟ در اجرای ان\nذرایع على السوية ساعي باشيم .\nحاضرين : ما شاء الله ؟ خیلی خوب است .\nچند نفر دیگر : زنده باد مؤسسين معارف .\nيكنفر که از وضع ان معلوم می شد که از طبقه میرزایان است بر پا\nشده گفت :\nما با این اقدام تا را از صمیم قلب تشکر میکنیم ؟ حقیقتاً که\nمساعی حکومت و مصارفات مات انشاء الله بیجا نرفته است . از علیت\nو اخلاصشان نسبت به وطن همه مطمئنیم و کل ارزومندیم :\nکه بفضل الهي . و مساعی شما تعلیم یافتگان بسی موانع ترقي ما رفع\nشده باوج سعادت ؟ و ذروۀ فلاح واصل شویم امید است که دائماً تاوقت\nلازم بامدن خود ها درین جا مداوم باشیم . و بمقابل این زحمات\nتان كاميابي و فلاح مقاصد تانرا در دارین از خداوند متعال خواهانیم\nاجلاس کف زدن هاي تحسين ؛ آفرين ، افرین ."}
{"book": "adl0338", "page": 48, "text": "- ۳۱۴ -\nو بمقدار « ۵ » دقیقه هرج و مرج در مجلس دوام کرده احمد را\nساکت شدن مجبور کرد . سبب این کثرت سرور حاضرین\nاقوال احمد و حقیقت بیانی میرزا بمقابل ان بود ، که هر\nکدام با تجاوز خود محاسن مکتب و شاگردان انرا بیان میکرد\nدر این اثنا حسن احمد را اهسته گفت :\nانشاء الله اتعاب ما بی ثمره نخواهد شد ، سرور حاضرین از\nاستماع مقالات اینده معلوم میشود که بسیار است . حقیقتاً که این\nسرور حاضرین موجب تقویت عزیمت رفقا گردیده خیلی منشرح بودند .\nچون سکوت و سکون در مجلس بس عاید شد احمد گفت :\nگفتیم که کل بیانات اتیه ما در اصول مدنیت و ترقی يك مملکت\nخواهد بود ، لهذا قبل از شروع در ذکر کردن اصول تمدن باید ماهیت\nملت را بدانیم زیرا بدون دانستن این امر معرفت ان اصول\nمتعسر است بناءً علیه اولا طرز حیات بشر و علت اجتماع شان و ذرایع\nتامین و دوام این اجتماع را بیان مینمائیم ، بعد از دانستن این چند امر\nحقیقت و ماهیت ملت را خوب دانسته میشویم اخیر احتیاجات\nو غیره لوازمات ترقی ملت را ذکر میکنیم ! چون این امور مفهوم ما\nشد ، هر کدام حیثیت خود را در وطن با وظایف و حقوق خود ها خوب\nدانسته میگردیم ، که دانستن این مسائل منتها صفات يك انسان مدنی\nمیباشد . امید استکه حاضرین محترم را از استماع این مقالات ملال\nخاطر حاصل نشود حاضرین اظهار ممنونیتها کرده ، فلاح و"}
{"book": "adl0338", "page": 49, "text": "-( 33 )-\nکامیابی را بر ایشان خواستند .\nاحمد : حالا برادر ما حسن مطلب اول را که عبارت از علت\nاجتماع بشر است بیان مینمایند ، باید همه مستمع شویم .\nحسن :\nباري جل وعلی شانه انسانها را بصورتی خلق فرموده است که\nبدون از مجتمع شدن زندگانی کرده نمیتوانند ، تا باهمدیگر\nمعاونت نموده در تحصیل اسباب حیات متحد بوده مشترك منفعت\nباشند از اینست که يك فرد انسان نمیتواند همه لوازمات زندگانی خود\nرا مهیا کرده امورات حیات خود را اداره کند ، بلکه بمعاونت بني\nنوع خود محتاج و مصالح ان وابسته بمصالح بقیه افراد است .\nو هر فرد در این هیئت اجتماعیه به مثابه يك عضو در جسم حي محتاج\nو مجبور تعاون و تبادل خدمت به بقیه افراد هیئت میباشد؟ اعني\nحتی المقدور خود منفعتی را بعد از تهیئه کردشان برای افراد رسانیده\nبعوض انرا منافع خود را جلب مینماید .\nشیخ ابراهیم با چند نفر دیگر : درست است .\nحسن : چنانچه علامه ابن خلدون در این بابت فرموده اند :\n« انسان طبيعتا مدني است »\nحاجی عبد الله : مدني چه معنی دارد ؟"}
{"book": "adl0338", "page": 50, "text": "وزنده گانی هیچ فرد خارج هیئت اجتماعیه امکان پذیر نیست .\nدر این حال جمعیت بشر عبارت از چندین افراد خواهد بود که همه\nدر پي يك مقصد اتحاد و تعاون نموده ، کل در تهیه منافع و سعادت\nهمدیگر سعی دارند .\nازین منتج شد که حیات انها مرهون معاونت و سعادتشان متوقف\nبر اتفاق شان است هر فردی که از این جمله متبع این دو شرط نمیبود ،\nفی الحقیقت وجود وعدم ان مساوی بلکه حالت اول ان مضر بعالم انسانیت\nاست .\nمگر اختلاف طبایع و افکار بشر یگانه سبب کمی این اتحاد لازمه شان\nگشته است .\nپس از اول واجبات احتیاطیه براي حفظ دوام این اجتماع ایجاد وسایل\nرفع نفاق لازم شده است ! و ان بدون از يك صورت امکان\nپذیر نیست : كه يك هيئتيكه برفع سوء تفاهمات ؛ و منع\nوقوع منازعات در بین افراد اجتماعیه مکلف باشد تشکیل داده شود .\nزیرا در هر مجتمع ارباب فضیلت و ارباب رذیلت عالم و جاهل\nظالم و عادل وجود دارند ، که هر کدام بحسب اخلاق خود با هم\nنوعهای خود سالک است ! که صالحین ان رو بسعادت\nومفسدین رو بشقاوت رفتار دارند ، بناءً عليه\nانسان بيك اثر طبيعي محتاج ومجبور است ؛ که برای تهیه اینقسم هیئتی\nکه مصالح عمومیرا اداره کند. انتخاب نماید . و همه شانرا در"}
{"book": "adl0338", "page": 51, "text": "- ٣٤ -\n\nبعضی گویند که اصل ان ریاست خاندانی بوده است ؛ اعنی\nکلان شونده خاندان اول حاکم یگانه ، و آمر مستقل در خاندان\nخود میبود ؛ و از کثرت افراد خاندان اول عائله ها متفرع شد\nکه ریاست هر عائله بکلانترین افراد ان میرسید ، و مطاع کل\nرئیس خاندان اول میبود ؛ و از کثرت این خاندانها\nقبائل ، و از قبائل امم ، و از امم دولتهاے منتظم که تحت قوانین مطابق\nاخلاقشان اداره میشوند ؛ تشکیل شد .\nاین معتقدیرا که ذکر کردیم مذهب عائله گویند .\nفریقي دیگر گوید که :\nاصل ان قوت است ؛ یعنی چون مردم بین قوی\nوضعيف اند لهذا هر فريقیكه بقوت ممتاز میبود ان منصب تسلط\nشده اعداے خود را مغلوب خود ساخته قوانین\nو ترقي احوالات ملت وابسته بقدر علوم و عرفان انها میبود .\nشيخ : پس بیچاره اقوامی که در تحت تصرف يك قوم قوے ؛ و\nجاهل میگردید احوالات ان خیلی خراب میشد .\nحسن : بلی اگر افراد خاندان حاکم جاهل وسیئ الاخلاق میبودند :\nکل نفوذ و تسلط خود را صرف عیش و نشاط وقتی خود مینمودند ؛ که\nغالباً این سلوك شان ملت را بشقاوت و اسارت سوق میکرد ، دیگر\nخیلی ضررها از این قسم ریاست منتج میشود که همه را بنوبت بیان\nمینمائیم ، حالا در مضمون خود راجع میشویم ."}
{"book": "adl0338", "page": 52, "text": "- ٣٥ -\nاحمد : اگرچه علما در مبدأ حكومات مختلف الراى بودند ؛ ولي همه شان لزوم حكومترا جهت حمايت افراد و حفاظت حقوق انها و دفع تعديات يك فرد بر ديگر جمهوراً باتفاق رای معترفند و بنابودن انها حیات انسانرا مرهون گوناگون خطرها میدانند ؛ مانند تفاق و تغلب قوی بر ضعيف وغيره خطرها ئيرا كه حكومت رفع كرده است .\nدر این اثنائيكه احمد بذكر بیانات لزوم حکومت و فواید آن مشغول بود اگر كسي سوى زاویه اخیر طرف راست در ملتفت میشد میدید كه يك شخص بلباس معمولی و بهمان چهره که رفقا انرا عصر روز ورود خود در خانه اش رفته بودند ، نشسته ، بكمال اهتمام متوجه حركات رفقا است .\nاين شخص پرو فیسور است كه براي دانستن قوت شاگرد های خود در بیان مضامين اجتماعي خفيتاً آمده بسبب تغيير لباس رفقا از امدن شان در نجاس ملتفت نشدند .\nاحمد : اين حكومات كه اثبات لزوم انرا کرده ایم محتاج است بوضع کردن اصول وقواعدي كه بذریعه آنها حدود افراد را نسبت بهمديگر معين نماید زیرا بدون از این تعیین حدود وظيفه محوله خود را ايفا کرده نمیتواند ؛ این قواعد واصول را « قانون » گویند ! پس قانون در حقیقت مسبب امنيت ميباشد كه از ضروریات سعادت است قانون موجد نظام است و وفرت نظام در يك مملكت دليل سعادت و ترقى انست ، قانون و نظام لازم وملزوم"}
{"book": "adl0338", "page": 53, "text": "- ٣٦ -\n\nاند ! هر جایکه قانون است نظام در انجا موجود است هر جایکه نظام باشد کمال سعادت در انجا است ؛ قانون حایلی است که افراد را از اتباع خواهشات نفسانی خودشان منع مینماید .\nحسن : یعنی هر فرد در حالت وجود قانون متبع خواهشات نفسانی خود که بدیگری اندک ضرری داشته باشد نمیتواند شد .\nمولوی اسمعیل : مقصدتان از قوانین همین نظامنامه ها است که افراد حکومت وظایف خود را بقرار احکام ان تعمیل میکنند ؟\nاحمد : بلی همین است قانون که آن عبارت از مجموع احکامیکه کل مردم نزد ان بدرجه تساویست ! غرض وحید از وضعش سعادت و رفاهیت عموم و صاحب سلطان ذی نفوذ است .\nپس در حقیقت حکومت عبارت از عده افراد یست که بتهیه اسباب سعادت و رفاهیت ملت مکلف است . و قانون عبارت است از طرز واصولی که جهت فراهم اوردن وسایل سعادت و رفاهیت ملت وضع شده است که همه افراد در حال وجود حکومت و قانون منتظر حصول سعادت مطلوب خود شده میتوانند .\nمگر متاسفانه وقوع انقیاد بعض امم در دست افراد مغرضین ؛ این فواید حکومت را بعکس ان مبدل ساخته . امیدهای سعادت افراد را بخطر شقاوت و مذلت قریب ساخت سوء تصرف هالیکه از طرف بعض ارباب حکومتها واقع شده مسبب وجود سوء تفاهم در بین افراد ملل و حکومتها گشته ملل را از سعادت و حکومات را از نیک نامی که مطلب هر هیئت شریف"}
{"book": "adl0338", "page": 54, "text": "« ( ۳۷ ) »\nاست محروم مانده که ذکر کردن مفاسد اینقبیل حکومت ها\nدر این موقع مناسبتی خواهد داشت .\nشیخ ابراهیم : بلی خیلی خوب است ، بنده منتظر فهمیدن\nاین امر بودم . زیرا در ابتدای اجتماع وعده نموده بودید.\nاحمد : ابتدا چون حكومات تاسیس شد بطرز موروثی بود ،\nیعنی ریاست عظمی از حقوق يك خاندان ممتاز میبود که بذریعه قوت\nدارای این امتیاز شده افراد ان خاندان باستحقاق وراثت متولی سلطنت\nشده امورات سلطنترا اداره مینمودند، و چون اختلاف اخلاق\nو سلوك بشر بين شريف النفس و عکس ان ، يا عالم و جاهل امر\nطبیعی است لهذا وارثهای سلطنت که از قبیل فریق دوم میبودند ،\nتسلط و اقتدار خود را صرف منافع و شهوات نفسانی خود مینمودند و\nچون این رویه شان با مصلحت ملك مخالفت کلی دارد که امین ان\nسلطنتند مجبوراً باید چشم افراد را از دانستن حقیقت این خیانت خود\nبپوشانند ، که بغیر از استعمال دو طریقه بدیگر صورت این\nمقصد مشئوم خود را تحصیل کرده نمیتوانستند :\nاول : استعمال شدت و ظلم تا ملت به مرشمی و تحمل مجبور باشد .\nدوم : منع رواج علوم و معارف تا افراد از حقوق و ماهیت زند-\nگانی خود هیچ خبری نداشته باشند . زیرا چنین حکومتها\nنمیتوانند به صفحه روزگار بپایند اگر افراد دارای معلومات و کمالات باشند\nو اینقسم حكومات بازار ظلم و استبداد و منشأ فتنه و فساد است ."}
{"book": "adl0338", "page": 55, "text": "* ٣٨ *\nاز كثرت این حكومات رفته رفته در خیالات مردم رسوخ\nیافته است كه حكومت عبارت است از يك ریاستیکه مخصوص بعض\nافراد یا خاندانها شده است ، و بالمقابل ان افراد ملت عبارت از\nمواشي و اغناميكه وظیفه وحیده شان فراهم اوردن اسباب سعادت همان\nطبقه ممتاز میباشد ؛ حالا خود تصور بفرمائید\nاصل ماهیت حكومت كه بیان انرا كرده ایم كجا و این اعتقادی كه چنین\nاسیران بیچاره دارند كجاست . از رواج\nشدن اینقسم حكومتهای ظالم بسی ضررها منتج شده است كه محدود\nكردن انها امر محال است ، عجالتاً برای\nاقتصاد وقت ، همین ضرر ها را در يك جمله جمع دیده میگویم :\n« حكومت های استبدادی مسبب شقاوت ملل محكومه خود گشته است »\nرسول اكرم صلعم فرموده اند « المرء عدو لما جهله » یعنی انسان\nدشمن انجیزیست كه انرا نداند ، خود تصور كنید حاليكه حكومت را\nبقرار تعبیر سابق كه نموده ایم بدانند ؛ البته بالمقابل حریت ؛ عدالت\nانصاف ، حقوق شناسی ؛ خدمت مصلحت عموم كه ، صفات اصلی حكومت\nاست ، از همه انها بی خبر میباشند . و بمقتضای معنای این\nحدیث شریف ، چون این امور را نمیدانند باید دشمن ان باشند .\nاعنی دشمن اسباب سعادت خود میشوند و چون بسبب این ندانستن نظر\nكنیم ، دیده میشود كه حكومت مستبده مانع ان گشته است .\nدر انحالتيكه عالم بشر محكوم جنان اشخاص ظالم و ماسور چنین عقاید"}
{"book": "adl0338", "page": 56, "text": "فاسد یکه سبب شقاوت آنها گشته است بودند آفریننده بحق\nاز روی نوازش باین بندگان در قرن اخیر رحمت حق سر\nخیل داعیان خدائی نور حضرت محمد عربی صلعم را از افق عرب تجلی\nداده پرده جهل و غفلترا از چشم انسان دور و حقیقترا\nمنظور فرمودند.\nذرایعیکه شرع شریف غرا در راه رفع وقمع استبداد هیات قبیل حکام\nظالم استعمال فرمود! فرض کردن مشورت و انتخاب و اجماع\nو قیاس در مصالح عمومی و تعمیم معارف بود، در این\nحالت چون مصالح و امور عموم بذریعه استشاره اعنی باختبار عموم\nگردید، همان عقاید و مظالميكه يك سد منيع در راه ترقی\nانسانیت بود رفع شده ذرایع ایجاد سعادت در دایره امکان\nدرآمد. مگر بیچاره مللیکه حکام آن در نشر معارف و تعمیل\nبقیه فرایض شرعی که گفته ایم کوشش نکرده بحال شقاوت خود ماندند\nتا اینجا شیخ ابراهیم حاضرین را برسیدن وقت موعود انصراف مجلس\nخبر داده هرکدام بطرف مسکن خود روانه شده از معرفت\nعادت و تاریخ اجتماع بشر و حکومت و قانون مسرور بود خصوصاً\nکه اولین مجلس علمی بوده که در شهر شان انعقاد یافته است\nبعد از منصرف شدن مستمعین رفقا باهم نشسته حسن گفت:\nاز این بیاناتیکه امشب شده است خیلی مسرور شدم. زیرا از اوضاع\nحاضرین مفهوم میشد با لتفات و توجه کامل مستمع میشوند و ازین"}
{"book": "adl0338", "page": 57, "text": "* ٤٠ *\n\nتوجه و التفات شان امید وارم كه اتعاب ما بی ثمره نخواهد شد .\nاحمد : بلی عزیزم ، این امر را بنده هم ملاحظه کرده مسرور شدم ؟ مگر وقوع يك امر بنده را خیلی مکدر ساخته است .\nعبد الحميد : غالباً كه کدورت شما از سبب نا امدن جناب معلم خواهد بود ؟\nاحمد : بلی زیرا بنده از رویه شان که با من در مکتب داشتند خیلی مطمئن بودم که این دعوت را رد نخواهند کرد ؛ و این نیامدنشان بنده را مشوش ساخته است که مبادا کدام حرکتی از ما صادر گردیده که انها نا راض شده باشند .\nحسن : نباید که از این مسئله زود مکدر شویم ؛ زیرا جوابشان قطعی نبود بلکه برای يك روز دیگر معطل کردند ؛ لهذا باید مأیوس نشویم ؛ و حالا خدا حافظ .\nعبد الحميد : بنده هم میروم خدا حافظ .\nدر صباح رفقا مجتمع شده اول محاوره شان دریافت معلم شان بود ؛ بعد از مذاکره بسیار رأیشان برین قرار یافت که ، در خانه او رفته مستفسر احوال شان شده ، جواب موعود خود را بگیرند ؛ مگر متاسف شده واپس امدند زیرا خودش بيك مأموریتی از خانه رفته و هیچ خبری برای انها نگذاشته بود که موجب اطمنان شان گردد .\nواقعاً احمد ازین مسئله خیلی مکدر بود ؛ زیرا توجهات خصوصی که"}
{"book": "adl0338", "page": 58, "text": "* ٤١ *\n\nمعلم به سبب ذکاوتیش با او داشت ذریعه کامیابی فوق العاده اش در\nامتحان ، گشته بود ، و در شاگردان مكتب نمبر اولرا اشغال\nکرده است ، و تحسینهای بسیار از پروفیسورهای ممتحنین نیز\nگرفته بود، و خود را در این کامیابیها تنها مدیون معلم محترم خود\nمیدانست . در اینحالت نیا مدن او باینقسم مجالسی که\nاز منتها آمال چنین پروفیسرهای عالی میباشد دلیل نا راضی بودن\nآنها است . و وقوع این امر احمد را از بسی افکار\nدیگر منصرف ساخته بود . مجبورا حسن\nو عبد الحمید، با وجودیکه این امر بطبیعت انها نیز ناگوار افتاده\nبود مگر برای تسکین خاطر احمد که بمنزله برادر بزرگ آنها است ،\nعباراتی که موجب تسلی او گردد استعمال مینمودند ."}
{"book": "adl0338", "page": 59, "text": "- اجتماع دوم -\n\nهفت بجه شام نشده بود که مستمعين پي در پي آمده هر\nكدام در جاي خود نشستند رفقا چون از استقبال\nانها فارغ شدند مجاهاي خود رفته احمد مبتدی کلام\nشد و گفت :\nامشب تتمه بیان خود را در بابت حکومات مستبده نموده ،\nبعد محاوره خود را در اصول تشکیل حکومات و قواعد وضع قوانين\nرجعت میدهیم .\nدر این قسم حكوماتیکه دیشب گفتیم افراد اهالی بمنزله مواشي\nهستند ، كل اختيارات شخصي انها مسلوب وعملشان مرهون اراده ارباب\nحکومت است ، هر کسرا بخواهند حاکم ومعزز ، و هر\nکسرا نخواهند محکوم و محقر بلکه مظلوم و معدوم میسازند . وچون\nذکاوت و حس ادراك منافع از عوائد غريزي انسانست که خالق متعال\nانسانرا عطا فرموده است هر چند که اینقسم ملل بذريعه، تحدیدات\nحکومت از دانستن حقوق خود محروم گردد ، باز هم بمرور زمان"}
{"book": "adl0338", "page": 60, "text": "* ٤٣ *\nملت حقوق مغصوبه خود را دانسته ؛ در پی استرداد ان قیام\nنموده خونهای خود را در این راه ریخته اند . . اخیراً کامیاب\nمیشوند زیرا رسول مقبول فرموده اند :\n« الحق يعلي و لا يعلي عليه شئی »\nاین بالعکس احوال مللی که ارباب حکومت ان با وجدان و حق\nشناسند و احکام شریعت غرا را مبدأ وحید خود ساخته سعادت دارین\nرا مد نظر خود گرفته ملت را در امور اداریه که از حقوق انها است\nبا خود شريك كرده ؛ مقصد وحید شان ازین اتعاب و زحمات تسهیل\nو فراهم اوردن اسباب سعادت عموم میباشد ؛ اینقبیل حکومات . . .\nتا اینجا سخن او رسیده دفعتاً ساکت شد. يك نظر متحيرانه مرور\nامیز ملتفت در گردید ! حاضرین از التفات او متعجب شده\nهمه بسوی در نظر دوختند ؛ يك سكوت\nاحترامانه در مجلس افتاد. همه بر پا شده ! جناب معلم داخل شدند !\nبمقابل این احترام مجلس همه را باشارت احنای سر تعظیم نمودند\nپروفیسور که بجمع اهل انشهر از بودن اینقسم يك شخص مشهور ومحترم كل\nکه دایمه اخبارت او مجالس علمی ممالك ، بنشر و استماع مقالات مزين\nاست ، افتخار مینمودند\nرفقا برای تعظیم واستقبالشان از جاهای خود منتقل شدند !\nپروفیسور استقبال انها را به بشاشت تلافی کرده * برای مختل نشده\nنظام مجلس رفقا را بتمیم کارشان اشارت نمودند ."}
{"book": "adl0338", "page": 61, "text": "- * ٤٤ * -\n\nاحمد : از تشریف فرمائیتان رفقا و اهل مجلس و بنده را ممنون\nفرمو دید .\nپروفیسور : بنده نیز خیلی ممنون و مسرورم که بصحبت شما\nنو باوه گان نایل شدم . حالا بکار خود مراجعت کنید ؛\nتا وقت بی فایده نگذرد .\nاحمد رو به مجلس کرده گفت : امید است که بعد ازین\nبسبب تشریف فرمائی جناب معلم صاحب مسائل مبحوث فیهای ما بوجه\nاتم بتحقیق و تدقیق رسد .\nحاضرین : انشاء الله ؛ انشاء الله\nحقیقتاً که از این امدن جناب معلم نه تنها عزیمت رفقا افزود شد ،\nبلکه اهل مجلس را يك سرور عظیمی حاصل گردید خصوصاً ارباب\nعلوم که در انجا حاضر بودند\nاحمد : سخن ما در حکومات عادله بود اینقبیل حکومات\nچون اغراض شخصی ؛ و مدعای نفسی در ارباب ریاست آن نیست ؛\nدایما کوشش شان در ایجاد وسایل سعادت عمومی ؛ و تقویت\nو تشویق علما که عمر خود را در بحث و تنقیب ، برای وضع\nکردن قواعدی که مسهل سعادت بشر است وقف نمودند . از\nمهم وسایلی که این حکومات برای تحصیل مقصد خود ، انتخاب کرده اند\nتاسیس و وضع و نشر قوانین است زیرا بعد از گذشتن قرون\nعدیده به تجربه واثبات رسیده است ؛ که بدون وسیله قانون بدیگر"}
{"book": "adl0338", "page": 62, "text": "واسطه فراهم اوردن اسباب سعادت امت غیر ممکن است ، حتی یکی از علما گفته است :\n\nغلام قانون باش اگر خواهی بآزادی زیست کنی . *\n\nچون در کنه این مقولۀ حکیمه خوب خوض نمائیم مشاهد میشود که حقیقتاً بذریعه اطاعت و فرمانبرداری قانون از هر مظالم و احکامیکه مخالف عدالت باشد آزاد میباشیم . بس اطاعت ، احترام ، معمول داشتن قانون بر هر فرد لازم است ؛ زیرا از مخالفت ان امور بشر برهم خورده ، هیچ کس از ممتع شدن به نتیجه زحمات خود مطمئن نمیباشد چرا که منشاء عدالت قانون است .\nمولوی اسمعیل : درحالتیکه واضع قانون حکومت باشد ، اصل منشا عدالت نیز حکومت است ، نه قانون ، زیرا اگر ان ظالم باشد قانونرا نیز بقرار خواهش خود وضع میکند ؛ و علیهذا القیاس اگر عادل باشد ، پس باید عادل یا ظالم حکومرا بدانیم ؛ و قانونرا یکی از نتایج اعمال ان .\nاحمد : خیر اصل منشا عدالت قانون است نه حکومت ؛ و این امر را بعد از اینکه طریقه وضع قانونرا ذکر نمائیم مفهوم خواهد شد .\nزیرا واضع قانون حکومت نیست بلکه ملت است ، مسبوق شده که حکومت عبارت از يك امتیاز نیست ، که بعض افراد مخصوص مستحق ان باشد ، بلکه حکومت بمانند بقیه وظایفیستکه افراد بشر در هیئت اجتماعیه ایفا میکنند . مثلاً همچنانکه يك فریقی از ملت"}
{"book": "adl0338", "page": 63, "text": "* ٤٦ *\nبتدریس طبابت اجتهاد کرده، بعد از تحصیل علوم این حرفت و دارا\nشدن لیاقت کافی؛ برای دیگر افراد يك خدمت در امور متعلق صحت\nانها ادى کرده؛ بالمقابل بقدر خدمت خود يك اجرى از مخدوم\nخود میگیرد، علیهذا القياس ماهيتاً حکومت نیز عبارت است از يك\nهيئتی که متعهد شریفترین خدمات هیئت اجتماعیه شده، ایجاد\nامنیت، منع تعدی افراد؛ استرداد مغصوباترا بر ذمه گرفته؛ بالمقابل\nاجر خود را میگیرد اینست ماهیت\nحکومت و بقدریکه ملت صاحب تعلیم و دارای اشخاص کافی باشد\nبیشتر بمدنیت قریب و بسعادت حال متمتع میگردد؛ زیرا\nاین رجال کافی راه سعادت ملترا بخوبی سنجیده قوانين را بطرزى\nوضع میکنند که مؤدی به آن باشد.\nپروفیسور : بارك الله خوب قريب الفهم بيان کرديد\nاحمد : بعد ازینکه از بیانات اولیه قانون فارغ شویم؛ در\nاصول و قواعد وضع آن بحث ميرانيم؛ تا ماهیت و اهمیت آن\nبهتر مفهوم شود، در آن حالت میدانیم، مللی که برفاهیت و سعادت\nحال متمتع اند محکوم چه طور قانونی میباشند\nشیخ ابراهیم : معنی و اهمیت قانونرا شناختیم؛ حالا اینرا باید\nدانست که آیا قانون مجرد دعوتیست که هر کس باتباع یا مخالفت آن\nمختار است یا اینکه همه به معمول داشتن آن مجبور اند ؟\nاحمد : برای دانستن جواب این سؤال اولاً ماهیت امر و اقسام"}
{"book": "adl0338", "page": 64, "text": "− ٤٧ −\n\nانرا باید بشناسیم .\nامر : عبارت از خواهش امر است مثلاً زید عمر را بدویدن\nامر کرد . معلوم شد که مطلب دویدن زید است . مگر برای\nدانستن اینکه مطلب عمر امر است یا ارشاد ، باید حالت او را نسبت\nبزید بشناسیم . که ایا عمر قادر است که اگر زید مخالفت امرش\nرا نماید ؛ مجازاتش دهد یا بالعکس غیر قادر است .\nهرگاه اطاعت زید از خوف جزا باشد مطلب عمر امر گفته میشود .\nاگر اطاعت او از سبب رفاقتست که عمر بمجازات او قادر نیست\nمطلب او ارشاد نامیده میشود .\nشیخ ابراهیم : پس امر قانون حتماً مطاع است ، زیرا آمر مجازات\nمخالف ان قادر است ؟ همچنانکه مطالب پدر از پسر ، یا مخدوم از\nخادم نیز امر گفته میشوند ؟\nاحمد : اگرچه مطلب انها نیز امر گفته میشود. ولی از امر\nقانون خیلی فرق دارد ؟ زیرا اگر پسر یا خادم\nامر پدر یا مخدوم خود را مخالفت نمود ، همچنانکه اختیار مجازات انرا\nدارند اختیار معافیتش را نیز دارند اما بر خلاف احکام قانون كسیرا\nاقتدار عفو یا تعطیل مجازات نیست\nشیخ ابراهیم : ایا علت این محدود بودن اختیار حکومت\nچیست ؟\nاحمد : تشریح این علت توجهات جناب پروفیسور صاحب را"}
{"book": "adl0338", "page": 65, "text": "* ٤٨ *\n\nلازم دارد\nانها قبول کرده گفتند :\n\nاولا باید مختصری از تاریخ قوانین عالم ذكر كنیم تا مطلب\nمفصلا مفهوم شود\n\nابتداء قوانین عالم بحثهای تقیید و احکام ان بدرجه قصوی\nشدید بود ؛ زیرا واضعین قوانین دران زمان برای منع وقوع جرایم بدون از\nتقیید حریات دیگر چاره پیدا کرده نمیتوانستند ، و مبدا شان در مجازات\nمجرم انتقام گرفتن از وی بود؛ لهذا در حاليكه يك فرد مرتكب\nامري منهي عنه ميشد انرا بطريقه هاي مختلف و مغاير حسيات انساني\nتعذيب مينمودند ، این حسیات رفته رفته در عقول انسانها رسوخ\nیافته خیلی اقسام عذاب را برای مجرمین ایجاد کردند ، مانند سوختاندن\nزدن ؛ صلب ؛ زنده دفن کردن . . . . اختیار کردن\nاین جزاآت بقرار طبایع حكام ميبود ؛ از این سبب\nاست که بین اكثر جرایم وجزای انها نسبتي نمیبود ؛ بلكه\nدیده میشد که در بعض احیان مرتكب يك جريمه بسيط بشديدترين\nجزاها معاقب میشد ، و در بعض اوقات ارتکاب بزرگترين جرايم بجزاهاى\nبسیط تلاقی میشد ، این همه معایب بسبب اینکه :\nمقصد از جزا انتقام گرفتن بود . بعد از نزول شرائع سماويه\nان عقیده منسوخ شد . غرض از مجازات تعذیب مجرم\nبمقابل عصیانش از امر سماوی بود ؛ این تغییر اعتقاد انسانها را"}
{"book": "adl0338", "page": 66, "text": "* ٤٩ *\n\nواداو نمود كه حكمت عقابرا فوري نمايند خصوصاً\nبعد از اينكه شرائع سماويه واجبات انسانرا تحت دو قسم حقوق منحصر\nنمود :\n: « ۱ » واجبات دينيه که از حقوق خالق عز وجل است . « ۲ »\nمدنيه كه از حقوق عباد است که بعد از تحقيقات زياد فساد عقايد\nگذشته هويدا شد . زيرا بديهيست كه حواس انصاف ؛\nشفقت ؛ در حالت غضب انسان از اعتدال به افراط ، وبالعكس در\nحالت انبساط بتفريط است ؛ پس در انحال اگر اختيار مجازات بحکام\nمیبود ایشان مجازاترا بحسب تقاضای حالت اجرا نموده ؛ گهی افراط و\nگاهي تفريط را کار فرما میشدند .\nمگر شرايع سماويه تدريجاً این اختيارات حكام را سلب نموده برای هر\nجريمه يك حد مخصوص كه مطابق عدالت وانصاف زمان بوده تعيين\nنمود ؛ تا اینکه درینعصر اخير خلاصه مباحثات علما بعد از\nتفحصات بسیار بر این مبدا قرار یافت که :\nمجتمع انسانی بسبب ارتباط مصالح ؛ و موقوفیت حیات ان بر تضامن\nشبیه است با فراد یکعائله که محتاج امنیت و رفاهيت است ؛ جهة\nتحصیل این امنیت و رفاهيت بايد قواعد وقوانين گذاشته شود؛ هر\nفرد این عائله که این قواعد را مخالفت نمايد مخل امنیت و رفاهیت\nعام محسوب شده سایر افراد عائله حق دارند که انرا بمجازات برسانند .\nاینست خلاصه رائیهاي علمای عصر اخیر در باب مجازات مجرمین ."}
{"book": "adl0338", "page": 67, "text": "که کل قوانین حاضره عالم مبنی بر این مسلک است .\nشیخ ابراهیم : از این معلوم شد که این مسلک مبنی بر ارتباط\nمصالح افراد است اعنی چون حیات انها وابسته بتضامن است ، و دوام\nاین تضامن متوقف بر امنیت عمومی است ، لهذا امنیت از حقوق عموم\nافراد است ، هرکس که مخل این حق عمومی گردد ، جزای\nان نیز از حقوق عام است !\nپروفیسور : بلی مجازات در ینعصر از حقوق عام است ، زیرا\nارتکاب مجرم فعلی که مخل امنیت باشد ؛ موجب اضرار بامنیت عام\nمیباشد ؛ و این جزا را حکومت بنیابت عموم افراد تنفیذ مینماید .\nوعقیدۀ علما در بابت حکمت عقاب نیز با العکس سابق است زیرا مسبوق\nشده است که سابقاً غرض از مجازات مجرم انتقام گرفتن از وی بود با العکس\nاینزمان که مقصد شان اصلاح خلق جانی ، و منع دیگران از ارتکاب\nجریمه است ! و تبدیل عقیده در باره حکمت عقاب موجب انتاج بسی\nفواید گردیده است که اتیاً تفصیل خواهند شد .\nاین است علت محدود بودن اختیار حکومت ، در مجازات اعنی بعد\nاز اینکه عقول انسانها حقوق و واجبات بشریه را ، در عصور اخیره\nدرک نمودند ، اغتصاب و ظلمهای سابق را بذریعه وضع قوانین موبدۀ\nاین حقوق عمومی رفع نموده ؛ هر يك شرافت خود را در خدمت\nانسانیت ؛ و تنفیذ این قوانین که برطبق مشیئت عموم وضع شده\nاست ؛ دانسته ؛ بعد از ان وظیفه شان کل اعمال خود را در"}
{"book": "adl0338", "page": 68, "text": "* ٥١ *\n\nنویشته احتیاجات ملت محدود نموده ؟ ملترا صاحب حق و خود را\nوکیل تنفیذ و اجرای حقوق ان دانسته است . لهذا امنیت\nکه از احتیاجات مجتمع است مخل انرا مجرم ومتعدی بر حقوق عموم\nدانسته ، مجازات و اصلاح اخلاق انرا وکالتا بر طبق قوانینیکه\nبمشیئت ملت وضع شده است مجرا میدارد .\nشیخ ابراهیم : خیلی خوب علت محدود بودن اختیار حکومت\nدر معاف کردن مجرم ؟ اینست که : آمر حقیقی بمجازات\nمجرم خود ملت است از این سبب انرا معاف کرده\nنمیتواند .\nمولوی : حیرتم در این مسئله است که ملت چگونه قانون را\nوضع کرده است ایا واضع ان حکومت نیست ۰ ؟\nاحمد : خیر واضع ان کل افراد ملت است\nحاجی : ایا همه افراد ملت چه طور در يك جا مجتمع شده\nقانون وضع کرده میتوانند .\nشیخ ابراهیم : وقت انصراف رسیده است . اگر تشریح این مسئله\nبرای مجلس اتی تاجیل شود بهتر خواهد بود . این را گفته\nاهل مجلس را برسیدن وقت انصراف خبر داده ، همه متصرف شده ،\nاز دانستن اطوار تاریخ قانون خيلي مسرور بودند . خصوصا\nاز دیدن اول تقریر علی پروفیسور شهیر .\nاما رفقا مدت یکساعت دیگر را با معلم خود در مساجد گذرانیدند ."}
{"book": "adl0338", "page": 69, "text": "* ٥٢ *\nپروفيسور : اولاد من از مماطله بنده آزرده نشوید ، زیرا\nمقصدم این بود که طریقه سلوك وقوة علمیه تانرا در اینقسم مجالس بدانم\nچنانچه فعلاً در شب اول امده جميع مکالمه تانرا مستمع شده ، خيلي\nمسرور رفتم ، و اینرا برایتان اطلاع میدهم که : پسر\nهای من صباح با رفقایشان میرسند انها را نیز در مجلس تان شريك خواهم\nکرد .\nاحمد : الان از پیشرفتی خودها مطمئن شدیم ؛ زیرا از رویه\nمشفقانه معلم محترم خود که با بنده در مکتب داشتند منتظر نبودم که\nدعوتمرا رد فرمایند ، و روز اول که شما موعد جوابرا برای وقت دیگر\nگذاشتید خيلي مایوس شديم ؛ و تشريف فرمائی تان امشب موجب تجديد\nعزیمت مایان گردید ، و از اینکه آمدن دیگر رفقارا برای ما مژده\nدادید ؛ قامت ممنونیت ما دو بالا شد ؛ البته این همه دلالت به\nنيك بختی مایان است .\nپروفيسور : عزيزان من ؛ از شما خيلي مسرورم ؛ که بفضل و\nمرحمت الهی نتیجه اتعاب چند ساله خود را امروز صاف و روشن میبینم\nبالاخص ز برادران احمد که از فطانت و ذکاوت خود درجه اولي\nمكتبرا اشغال کرد ، و از این مطمئنم که مجالس موجوده تان باعث\nتقويه ملكه علمیه تان خواهد شد، و در امتحان حکومت انشاء الله از\nجميع تلامذه مدرستان بهتر خواهید بود\nحسن : البته در این کامیابی خود ، مدیون سعی و احسان"}
{"book": "adl0338", "page": 70, "text": "* ٥٣ *\nنان هستیم وبقدر نصف ساعت دیگر را بدینقسم مذاکره ها امرار نمودند\n*\n* *\n* (استقبال) *\nبعمل «۱۲» بجه روز رفقا در سرکی که مورد شهر است برای\nاستقبال مهمانهای جدید مجتمع شدند. یکساعت از انتظارشان\nنگذشت که موکب واردین نمودار گشت، بعد از رسیدن انها ومصافحه\nجانبین همه بسوی منزل استاد محترم خود روانه شدند، در بین این\nچهار نفر جوانان جدید الورود، دو نفر پسران پروفیسور که اسم یکی انها\nسعید و دوم خالد بود که سعید در مکتب حقوق وخالد در مکتب\nپولیس تحصیل میکرد.\nچون نزدیک منزل معلم رسیدند : احمد با رفقای خود واپس امد\nتا باعث اخلال راحت واردین نگردند ؛ در اثنای واپس امدن\nعبد الحمید گفت :\nحالت اینده مجلس را که تصور می کنم خیلی موافق مرام میبینم ،\nزیرا ورود رفقا باعث تقویت حالت ما شده است .\nاحمد : خصوصاً که جناب معلم تشریف فرمودند، البته که این\nمجلس برای ما بمثل یکمکتب ثانی، وبرای اهل قریه بمثابه مکتب لیلی\nشده است، واین اقدام ما یکساءدنیست برای حکومت که شب و روز\nجهت تنویر عقول افراد کوشانست"}
{"book": "adl0338", "page": 71, "text": "* ٥٤ *\nدر انجا از هم متفرق شده هر يك بسوی خانه خود روانه شده ، عمر\nازوزرا با رفقای جدید خود در هوا خوری در امدند *\nاجتماع «٣»\nاول وارد بن این اجتماع همان چهار نفر جوانان نو داخل شونده\nبودند و تا وقت انعقاد مجلس بذکر کردن احوالات پای تخت واصول\nاجتماع، ومقصد از ان مشغول شدند .\nسعید که پسر بزرگ پروفیسور است گفت : پدرم مايانرا از ابن\nمجلس مطلع ساخته باشتارك در ان امر فرمودند ؛ بناء عليه برای\nمعرفت وظایف خودما ام يم .\nاحمد : این آمدن شما را بخوش بختی خود اسناد کرده ، مدیون\nحسن اتفاق ميباشيم ؛ اما در باب وظایف شما ، قبل از این صورت\nانعقاد مجلس غیر منظم بود ، اکنون اراده ما اینست که چون عده\nما زیاد شد ؛ مسائل دروس اجتماعی وقانون وحقوقرا ما بين خودها\nبطور مباحثه دكر ميكنيم ، و حاضرین این مباحثات را مستمع\nشوند ؛ اعنی سؤالاتر اپیشتر ترتیب داده یکی ما سؤال را ایراد کند"}
{"book": "adl0338", "page": 72, "text": "دیگرها در جواب وتشريح دادن ان سوال مشغول شویم ، خصوصاً که تا الحال\nبيانات ما در مقدمه دروس اجتماعی بود ولی در اجتماعات اتيه بذكر\nوحل کردن مسائل این علم مبتدی خواهیم شد وان بدون از اینطریقه\nبدیگر صورت امکان پذیر نیست. رفقا تصدیق کرد. عبد الحميد\nوحسن بترتیب دادن سوالات مصروف شدند مستمعين\nحاضر شده احمد براي معرفی کردن رفقا باهل مجلس گفت :\nچند نفر از رفقاي محترم براي اشتراک در مجلس نو تشریف فرما\nشدند\nحاضرین با جوانان نووارد مبادله تعظیمات\nنموده : احمد صورت جدیدیرا که براي مجلس\nسنجیده اند ذکر کرد ، واینرا نیز گفت : در اثنای مباحثه\nما هر شبهه یا شکی که کسی ایراد کند جواب انرا خواهیم گفت :\nحاضرین فهمیده ، منظور نمودند . در این اثنا حاجی عبد الله\nداخل شد این شخص اگرچه کم تعلیم بود اما ظرافت طبع و حسن اخلاق\nو ذکاوتش موجب جلب قلوب معارف او گردیده است ؛ چون\nچوکی او نزديك حسن بود با او از روی ملاطفت گفت : حاجی\nصاحب امید است که مذاکرات دیشب موجب سرور شما گشته باشد\nحاجی : بلی مسرور بودم، مگر راي بنده باشما مخالفت دارد\nحسن : ایا اصل این اختلاف در چه بابت خواهد بود ! ؟\nحاجي : دیشب تعریف حکومترا میکردید وشما سعادت\nانسانرا وابسته بعدالت حکومت تعیین نمودید ، بالعكس باعتقاد بنده این"}
{"book": "adl0338", "page": 73, "text": "* ٥٦ *\nراسخ است در جائیکه نام حکومت بوده خواه عادل یا ظالم باشد؛ در آنجا\nسعادترا وجودی نیست و انسانیکه سعادت وحریت مدعای اوست بغیر\nاز صحرا ها و دشتهای که در آنجا حکومت و ریاست نباشد بدیگر جا این\nمطلب خود را یافته نمیتواند انجا انسان بطوری زندگانی بسر میبرد که\nنه غم هم چشمی مزاحمی ونه قید اوامر حاکی بلکه بکمال آزادی امرار\nحیات کرده میتواند کس را مجال تعرض خیالات او نیست\nاقوال حاجی احمد را ملتفت ساخته ، اینرا دانست که عقیده حاجی\nعبد الله افندی از روی الفتش باینقسم حیات است ، زیرا اغلب عمر خود\nرا در قشلاق دور از شهر گذرانیده است که حقیقتاً در انجا دست\nحکومت برای او کمتر میرسید . و حالا که از مدت سه سال در\nعمران داخل شده است ؛ تقییدات شهری حریتیرا که در انجا داشت\nغصب کرده است ، لهذا متبسم شده بحاجی گفت :\nامید دارم که بفیصله کردن این اختلاف بنده را اجازه بدهید\nاحمد : فرضاً که شما باعائله خود در گوشه يك دشتی دور از\nعمران . وحکومت گذران داشته باشید، برادرتان نیز با عائله خود در\nاینزندگانی با شما اشتراك كرد ؛ بعد از مدتی چند عائله دیگر از قبیلی\nهمخیالتان بشما منضم شدند ، وعده شما نسبتاً زیاد شده يك قريه\nخورد تشکیل دادید\nلا محاله برای تهیه وسایل زندگانی خود مجبورید که هر کدام بتحضير يكي\nاز اسباب زندگانی مصروف شوید، و بذریعه تبادل هر کدام میتوانید"}
{"book": "adl0338", "page": 74, "text": "* ٥٧ *\nدارای کل لوازمات و احتیاجات خود شوید، زیرا هر انسان منفرداً از\nتهیۀ تمام احتیاجات خود عاجز است . لهذا بعضتان زراعت و برخی\nمعماری را . . . حرفت دائمی خود قرار داده بذریعه تبادل تکمله\nاحتياجات مینمائید\nحاجي : بلی! بدون اینطریقه بدیگر صورت امکان پذیر نیست\nاحمد : طبعاً در اثنای تبادل بعض منازعات بين يك نفر و دیگر\nتان پیدا خواهد شد ، خواه بدافع حرص یا سوء تفاهم ، ايا فيصله\nکردن این قبیل منازعاترا بکه واگذار میشوید بحفاظت وتأمين حالتان از\nاشرار و عابرين سبيل وقطاع الطريق و مهاجمین که را مكلف ميسازيد\nحاجی : بعد از قدری تفکر : اگر این قسم واقع شد بطبیعت\nحال مجبوریم که چند نفر یرا از بین خودها منتخب نمائیم وانها را بتامين\nحال و حل منازعات مكلف سازيم؛ مگر بهیچ صورت انهارا واگذار نمی\nشویم که هر چه بخواهند بحال ما بکنند ، که هیچ امری را بدون\nمشورت ما اجرا نکنند، در کدام حقی از حقوق ما بدون اجازه\nتصرف ننمایند تا بمرور زمان اقتدار را در دست خود دیده ، تسلط\nرا که خود ما برای بهتری خود بایشان سپاریده ایم ، در خرابی ما\nبکار ببرند، اینست آزادی و حريت وسعادت نه اینکه اطاعت کورانه\nبرایشان کرده ، هر کاریرا که بخواهند بکنیم، انهارا بگذاریم که با ما\nشدت با قساوتی بنمایند ، راحت خود را تصدق سعادت ايشان نمائيم.\nتمادی غرور شانرا بگذاریم بدرجه که خود را انسان ممتاز و ما را حیوانات"}
{"book": "adl0338", "page": 75, "text": "* ۵۸ *\n\nمحقر بدانند . زیرا در حقیقت مانند ما انسان اند. خداوند کریم هیچ امتیازیرا در دنیا مقرر نفرموده است مگر تنها سبب امتياز يك انسان از دیگر تقواي اوست\nاحمد : خیلی خوب حالا حیات شما در اینقسم يك قریه از حیات افرادیتان باسعادت تر نخواهد بود\nحاجی : البته چنین حیات از منتها ارزوهای يك انسان عاقل و ازادی دان است ؛ چرا من بچنین حیات خوش نباشم ؟\nاحمد : در حالیکه شما چندی اشخاصرا براي تامين حال لازم دانسته بعد از انتخاب و تعیین ایشانرا بتاديه این وظايف مکلف ساخته, طریقه سلوك و انتظام حرکتشارا با خود مقرر نمود ید همه تان ، باطاعت اوامرشان که مطابق است به طرق و نظامات موضوعه خودتان که بایشان سپاریده اید مجبور نیستید ؟ که باین اطاعت خود از يك جزء حریت خود تنازل کرده میباشید\nحاجی جزء حریتیکه از او تنازل کرده میباشم در حقیقت براي همان اشخاص اداره کننده نیست بلکه براي كل برادرهای خود که انها بالمقابل نيز چنين كرده میباشند .\nچون حاجی از این جواب فارغ شد احمد رو بمجلس کرده گفت : این قریه خوردیکه تا الحال در گفتگوی آن بودیم عبارت از نمونه خورد یست از حیات اجتماعی بشر و حكومتها بصورت اصلی آن که بحكومتهاي دستوري مسمی است"}
{"book": "adl0338", "page": 76, "text": "* ٥٩ *\n\nدر الممالك هر فرد از يك جزء حريت شخصی خود برای ملت تنازل کرد\nبمقابل این تنازل او ملت جمیع حقوق او را مرعی داشته وسایل سعادت\nورفاهیت برای عموم فراهم میباشد ، که در اینحفاظت حقوق\nوفراهم آوردن وسایل حیات افراد حکومتی را انتخاب کرده ، بتحمیل این\nامور مکلف میسازند در انحالت تسلط و نفوذ اصلی از عموم افراد می\nباشد ، زیرا خود ملت اشخاص وکلا واضعین قانون را انتخاب مینمایند ،\nو این وکلا على الدوام مراقب حركات حکومت در اتباع قانون میباشند،\nکه مجموع این وکلا را مجلس وکلا گویند و کل افراد منفذين قانونرا\nحکومت گویند\n\nمولوی اسمعیل : گفتید که انسان در مجتمع بشری از يك جزء\nحریت خود تنازل میکند اینرا نفهمیدم که چه جور تنازل میکند وسبب\nآن چیست ؟\n\nحسن : دانستن این مساله امر بسیطیست ، هرگاه شما در اصل\nماهیت خلقت انسان دقت نمائید معلومتان خواهد شد که انسان ذاتاً\nمخلوقیست که فطرتاً مجرد از قیودات خلق شده است که بعد از انضمام\nدر هیئت اجتماعیه جهت تشیید رشته اجتماع مجبوراً متحمل بعض قيود\nقانونی شده سلطنت قانون را بر خود گوارا میکند ؛ که آن قوانین\nعبارت از مجموع اموریست که استحکام همین رشته اجتماعیه را بدون آنها\nگزیری نیست . که باینصورت در\nحقیقت انسان از يك جزء حريت خود که قبل از انضمام در مجتمع"}
{"book": "adl0338", "page": 77, "text": "* ٦٠ *\nداشت نازل کرده میباشد\nبعض از حاضرین : مسائل امشب خیلی مهم بود ؟ و اگر زیاده\nتر ششنیدیم مبادا که فراموش ما شود. لهذا امشب به اینقدر اکتفا باید\nکرد، اکثر حاضرین موافقت کرده، بعد از ایفای شکریه\nرفقا بمقابل تکالیف امشبه شان در تشریح وتمثيل حکومت همه منصرف\nشدند .\n* ر * ت *\nبعد از انصراف حاضرین شیخ ابراهیم با رفقا نشسته تعجب خود را\nاز فرصت یافتن احمد در مثال آوردن اجتماع بشری که برای حاجي\nعبدالله بیان نمود اظهار کرده خيلي تحسين نمود\nاحمد این تحسین او را شکر یه نموده گفت :\nاین قسم حسن تصادفات بسيط موجب سرور ما نمیگردد. بلکه\nسرور ما در انروز خواهد بود که نتایج ومقاصدیکه منتظر ان هستیم به\nظهور رسد.\nشیخ ابراهیم : از اثر یکه در خیالات بعض اشخاصی که در این\nسه مجلس حاضر شده اند ثابت میشود که اغراض ومقاصدتان حصول\nخواهد شد . خصوصاً اگر دونیم ماه دیگر را مداومت نمائید\nاحمد : تا سه مجلس دیگر همین معلومات ابتدائیه اجتماعیه را بیان\nمینمائیم : تا انوقت افکار مستمعین استعداد کاملی برای فهمیدن\nمسائل علمی اجتماعی پیدا میکند . بعد انشاء الله کل مباحثات ما جامع"}
{"book": "adl0338", "page": 78, "text": "* 61 *\n\nشرح نظامات و قوانین و حقوق و وظایف ملل دستوری میباشد که\nمعرفت ذات این امور را منتهی مطلب ما است .\nشیخ فلاح و کامیابی رفقا را دعا کرده گفت :\nفردا که تاریخ ولادت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم است بنده\nيك مولودی ترتیب داده ام ! و ارزوی تشریف فرمائیتانرا در این\nمولودی استدعا دارم امید است که رد نفرمائید\nرفقا ممنونیت را اظهار کرده قبول نمودند\nصباح انشب «10» بجه روز ، ملازم شیخ امده انتظار عراده را برای\nرفقا خبر داد ، رفقا سوار شده بمنزل شیخ که عبارت از يك سرای\nخیلی بزرگ است امدند ؛ از اکابر و مشاهیر شهر در انجا نیز\nبودند بعد از مبادله سلام با حاضرین هر کدام انها يك مجلرا اشغال\nکردند چند نفر فقیه و عالم قصاید مولود شریف را\nبه لهجه های موزون و مقبول تلاوت میکردند ؛ در این اثنا شیخ ابراهیم\nکه برای دعوت جناب پروفیسور رفته بود بجمعیت انها واپس امد ؛ کل\nاهل مجلس جهت استقبالشان یکحرکت احتراماته نمودند این استقبالشانرا\nببشاشت تلاقی کرده بقرب تلامذه خود نشست\nبعد از مرور وقت طعام و اختتام قصاید مولود شریف حاضرین\nجماعت جماعت شده هر كدام يك حصه باغچه را اشغال كردند\nمطالعین که سیرت جوانان ما را تحسین مینمایند ، البته شوق\nمعرفت ، تخیلات و اعتقادات سرد سرا بنسبت انها خیلی دارند ، چون"}
{"book": "adl0338", "page": 79, "text": "* ١٦ *\nدر این مجلس بزرگ هر گروه مخلوق موجودند فرصترا غنیمت شمرده\nدر هر جماعت این مجلس چند دقیقه مکث مینمائیم شاید از مذاکره\nانها چيزي مستمع شويم، بناء عليه ابتداء از جماعتيكه بقرب انها\nاست شروع مینمائیم ؛ در انجماعت دیده میشود كه\nيك شخص بلباس اوسط نشسته که اوضاع ان بمسافر بودنش دلالت می\nكند، و از شخص مجاور خود میپرسد، این چند جوانانیكه با غنج\nصاحب هستند آیا از هیئت حكومت المانيا میباشند ؟\nاندیگر بجوابش گفت : خیر اینها از ساكنين شهر اند كه\nجهت تعلیم در پای تخت بودند وحالا مدت سه ماه تعطیل دارند\nوانرا در شهر اقامت خواهند کرد\nمسافر : برادرم از این طایفه که انها را تعلیم یافته گویند\nخيلي تنفر دارم ، زیرا بدون از سخنهای حکومت وغیره الفاظيكه\nبدرد مایان یا انها نخورد ، دیگر چیز در مجالس شان گفته نمیشود چند\nنفر در قریه ما نیز هستند که فی هفته دو روز مجلس میکنند، و در\nاین مجالس خيلي نفری میروند و این اقوالرا مستمع میشوند، حالا\nكه براي ما وشما معلوم است كه دانستن کارهای حکومت لازم ما نیست\nشخص دوم : عجب است از این خیال شما ! ایا شما در مجلس\nشان حاضر نشديد ؟ من قسم یاد میکنم كه قبل از این\nحكومترا بطوري ميشناختم كه يك تعذيب و تقییدیست كه براي\nانسانها آماده شده است، زیرا از اعمال ان بغیر از گرفتن مالیه و"}
{"book": "adl0338", "page": 80, "text": "منع ازادی مردم دیگر چیزی را متحسس نمیشدم. مگر بعد از حاضر\nشدن در مجالس شان فوائد ولزوم ازا شناختم بصورت خلاف سابق\nاین بغیر از دیگر فوائدیكه برای عقل وفكر بنده حاصل شده است؛ هر\nشب بعد از واپس امدن از مجالسيكه انها شبانه براي ذكر كردن مسائلیكه\nشما از انها متنفر میشوید؛ خیالات خود را سوق میدهم بدرجهء رسیدم\nكه بعد از این معلومات خود را در یك حال دیگر غیر از سابق میبینم\nاین است اثر مصاحبات انها بر من كه شخص امي هستم، ایا اشخاص\nعالمرا چه اثر خواهد بخشید . در حالتيكه تحسین و تمجید\nاین طایفه را از شما منتظر بودم بالعكس انها را مذمت كردید ،\nخيلي افسوس است، شما را لازم است كه چند مجلس انها را حاضر\nشوید، واقوال شانرا بخیلی دقت مستمع شده ، تفحص نمائید\nالبته عقیده كنونیتان درباره انها دیگر گون خواهد شد\nمسافر : ممكن است الفاظیكه شما گفتید حقیقت باشد ، زیرا\nخود بنده در مجلس انها حاضر نشدم . ولی مسموعی از زبان مردم\nرویه شانرا شنفم ، وانشاء الله بقرار نصيحت شما عمل خواهم كرد\nاز مذاکره این قبیل مردم دانستیم كه طبقه اميون شهر كه در مجالس\nشان میروند از مباحثات انها مستفید اند؛ و خیالات خوب در باره شان\nمیدورانند چون از اینقسم جماعتهاي\nاوسط میبرائیم در يك جماعتی داخل میشویم كه اكثر جالسـين فقهـا\nو ملایان اشهر اند، چون عده انها زیاد است از دور بطرف"}
{"book": "adl0338", "page": 81, "text": "* ٦٤ *\nسیمای آنها متوجه میشویم , دیده میشود مولوی اسمعیل که دائماً\nدر مجلس رفقا موجود است , با چند نفر ملا نشسته بخیلی اهتمام\nمشغول سخن گفتن هست و رو بطرف رفقا کرده اشارت میکند ،\nقریب ان چون برسیم میشنویم كه يك ملا مولوی مذکور را مخاطب\nنمودۀ میگویيد :\nخيلی تاسف است که احوال ممدوحه اینقسم جوانان شريف بیجه ادله\nغیر حقیقی تلاقی میشود ؛ باید مایان رویه انها را تقویت بدهیم\nنه اینکه اقوال واعمالیرا کارفرما باشیم که اعمال مقدسه همچه نوجوانان را\nافسرده کنيم! اگرچه سابقاً بنده نیز بر خلاف این طایفه بودم، تا\nاينکه چند مقاله در اخبارها بر عليه شان درج نمودم که شما نیز شاید\nآنها را مطالعه کرده باشید ، مگر انصافا اينرا، قائل هستم که\nبر خلافي من با آنها از روی تعصب و همیشه گی بودم این خیالات\nدر دماغم تازماییکه تنها ظاهر ایشانرا دیده از امور باطنشان بی خبر\nبودم در ترقی بود، مگر روزی با چند نفر از طلبه مکتب ...\nدر يك مجلسی برابر شدم كه مباحثه بين من وانها واقع شدم ومباحثه\nدر باره طرز تعلیم بود؛ بنده طرفدار اين بودم : طریقه تدريس كه\nدر مکاتب حالیه رائج است مطول وکم فایده است ، وانها این قول\nبنده را خلاف دانسته طرفدار طرز مذکور بودند ؛ مباحثه طول كشيد\nاخيراً بقول انها معترف شدم خلاصۀ راینان عرض میدارم :\nطايفه ايست مسلكاً سعادت يك فرد را متوقف بر سعادت كل وخير"}
{"book": "adl0338", "page": 82, "text": "* ٦٥ *\n\nکارا نسبت جز فضاتر میدانند ، بنا بر این عقیده هر کدام انها جان\nو حیات خود را وقف خدمت کی مینماید از این مسلك چه ط یفتر خواهد\nبود ، اگر نصف افراد يك مملكت باین اعتقاد باشد ؛ عزيمت انها فوق\nكل خواهد بود .\nمولوی اسمعیل : اقوال شما را تصدیق کرده نمیتوانم ، زیرا شما\nگفتید که بعد از مباحثه با ایشان حسن مسلك انها را تصدیق نمودم\nحالا که تا امروز هیچ کدام انها يك مسئله بنده را حل کرده نتوانست\nاعتراف شما از روی ضعف بود نه از روی حقانیت انها شده است.\nمولوی اول : صاحب من ، در این مجلس که ما مجتمع هستیم\nهمه حاضرین ملا یانند و از اسرار همدیگر واقف میباشیم ، معلوم است هر\nمباحثه ما خارج از چند حالت نیست : یا اعتراف یا اقناع ؛ يا كج بحثي\nو يا تعصب راي که اول در بین ما کمتر اما و سوم چهارم خيلي واقع میشود\nعاجز شدن انها بنزد شما يا بسبب کج بحثی یا تعصب رایتان خواهد بود ،\nزیرا مقصد تان از مباحثه حل کردن يكمسئله نمیباشد بلکه مطابقان اظهار\nفوقیت و مغلوب ساختن يك برادرتان است.\nمولوی اسمعیل : خيلي خوب ؛ شما در مجالس اینده انها حاضر\nباشید و اعتراضات و مباحثات بنده را بشنوید ، برایتان معلوم خواهد شد\nکه دارای یکی از این چهار امر یکه گفتید نمیباشم .\nیکولوی دیگر : از این چهار امر یکه شما انکار دار ؛ اعتراف\nو اقناع نیز میباشد ."}
{"book": "adl0338", "page": 83, "text": "* 66 *\n\nمجلس : قاه قاه\nخنده حاضرین موجب افرددي حدت مولوي صاحب گشته گفت :\nخير انشاء الله در اول ملاقات با ايشان مقابله خواهم كرد؛ واگر انها\nرا از اعقاد ابقاسم مجالس نساختم البته مستحق تحقير خواهم بود .\nمولوي اول : ايا بچه قوت انها را نادم ميسازيد ؟\nمولوي اسمعيل : بذریعه مباحثه و ادله ثابته بلکه بهر صورتيکه\nلازم باشد تا برایتان معلوم شود که در اعتقاد خود بخوبی همه این\nطایفه سهو كرديد\nمولوی مذكور : معاذ الله بنده نميگويم که همه نوجوانان تعلیم\nیافته خوش نيت وفدائي يا حقيقت شناسند، بلکه در بین آنها خوب\nو خراب پیدا میشود ؛ و برای اینکه صدق نظر وحسن تجربه خود را\nدر باره انها بحضورتان ثابت کنم ، مختصری از اخلاق وعوايد اكثريتشانرا\nبخدمت تان عرض مینمایم که در این ادله بنده حاضرین محترم منصف\nباشند .\nچند نفر از مولویان حاضر : بلی ، بلی، خيلي خوب است .\nمولوی : گفتم که ابتداء عقیده بنده در باره این طایفه کاملا\nمبنی بر مخالفت و مضر بودن انها بود حتي اینکه دو مقاله در\nجرائد شر کرده بودم که مضمون آنها در انتقاد طرز تعلیم مکاتب موجوده\nبود، تا اینکه تصادفاً با بعض از فارغ التحصیل آنها چند مجلس کردم که\nمحاورات من با ایشان در آن مجالس در ابات آن مقاله بود، خلاصه"}
{"book": "adl0338", "page": 84, "text": "* ٦٧ *\nاینکه بنده را بسوء فهم خودم قانع کردند. چون مقصدم اثبات حقیقت بود، تعصب را برا در این موقع خلاف تقاضای وجدان خود دیده به تحقیق اینمسأله مداومت نمودم، ابتداء طرز تربیت وتعلیم آنها را در مکتب مدقق شده اخیراً در فهمیدن نتیجه واثرات این طرزها سعی نمودم، خلاصه تحقیقات بنده بدین قرار بود :\nدر قسم ابتدائی مکاتب اطفالرا بدانستن خواندن و نوشتن ؛ مبادی حساب و جغرافیای هندسه، رسم، املاء، مطالعه ؛ .... وغیره علو میکه بعض انها راساً برای کار گرفتن لازم میشود ، و بعض جهت ریاضت دادن ملکات عقلیه انها مفید است ، طریقه تدریس این علوم اغلباً بحجب وطنیت وتفانی در راه ترقی عموم ماباتر است ؛ مثلاً برای مطالعه اطفال ، کتابهائی را تهیه مینمایند، که اغلب مقالات ان در تاریخ بعض اشخاصیکه خدمتهای عالی برای وطن خود نموده اند ، یا در مدح اینقبیل مسالك؛ و طریقه سلوك ان وغیره اموریکه موجب تشویق اطفال در اتباع این رویه گردد میباشد .\nدیگر اینکه طرز حیات طفل در مکتب تحت قواعد و قوانین منتظمه میباشد که این قید و قوانین ؛ بحدی متین ودقیق است که در تحمیل ان ساعت و دقیقه را رعایت داشته می باشند که نتیجه این انتظام و دقت موجب حصول بسی تغییرات در اخلاق اطفال می گردد از مهمترین این فوائد متعود شدن انها به اطاعت و خضوع بمقابل نظامی که عمومی باش ؛ واین یکی از علامات مدنیت است ."}
{"book": "adl0338", "page": 85, "text": "* 68 *\n\nدیگر اینکه طبعاً بانتظام يك میل طبیعی پیدا میکنند؛ و حب نظام معلوم است که مسبب استقامت واعتدال طبع میگردد، وفوائد این اعتدال از علم شما مخفی نیست . که باختتام این دوره فارغ التحصل يك مكتب ابتدائی دارای استعداد کافی میباشد برای اینکه مشاعر قلبی خود را بذریعه تحریر بدیگری بفهماند، و بالمقابل ان بذریعه قراءت تعبیرات دیگر یرا؛ بغیر از این دارای معلومات مناسب از اصول دیانت، وطرز حیات دنیوی، و اسامی و مواقع و حدود ممالك عالم؛ و غیره اموریکه از اینقبیل باشد؛ خصوصاً اگر متعلم دارای ذکاوت فطری باشد .\nدر دوره تعلیم ثانوی شاگرد اکثر علومیکه تدریس ان موجب ایجاد ملکه عمل ومعرفت ماهیت حیات انسانی، وتکمیل اصول دیانت ومعرفت حقوق و وظایف خود را بمقابل اهل وطن خود باشد تحصیل مینماید، که مواد علمی این دوره عبارت از : دینیات، فلسفه طبیعیات ریاضی مبادی حقوق... وغیره علومیکه از این قبیل اند باشد ، بعد از اکمال این دوره شاگرد مکتب دارای لیاقت کافی برای تادیت خدمتی از خدمتها به برادرهای هموطن ونوع خود میگردد که در اثنی مدت تعلیم خود بفضل نظام واصول تربیت دارای اخلاق و سلوك بسيار معتدل وقابل تحسین میشود، وعقیده وحیده متعلم این میباشد که شرافت انسان در خدمت کردن عموم است و بس . \nاینست استنتاجات بنده در باره تعلیم انها، باقی ماند مساله صحيهکه"}
{"book": "adl0338", "page": 86, "text": "* ٦٤٩ *\n\nمطلب ما بوده است , وان عبارت از اخلاق وعوائد انها است ؟\nبدیهی استکه نتیجه این طرز تربیه وتعلیم روشن ساختن افکار وسلامت نیت\nمتعلم است , زیرا در حقیقت ماهیت زندگانی خود را بوجه اتم در این\nحیات وعاقبت اعمال خود را در اخرت خوب دانسته میباشند ، مگر\nهم چنانچه که بعض انها دارای اینصفات میشوند برخی دیگر از بسیکه\nخود را در معلومات منفرد دیده در بین کل افراد ملت خود را قابل امتیاز\nشمرده معاشرت باقی طوایف بی تعلیم را برای خود عار میدانند الخیالات\nشان انها را مجبور میکند که باقی برادرهای وطن خود را بسبب بی\nعلمیشان در نظر خود حقیر ببینند ، بالعکس دیگران که چون دوره\nتعلیم شان اختتام یافت لفظ وطنرا بمعنی حقیقی ان درك كرده ، میدانند\nکه سعادت يك فرد وابسته بسعید بودن کل افراد است باعتقاد شان\nراسخ است عمل کردن در میدان حیات فریضه هر مخلوق است ! چنانچه\nمیدانند که شریفترین عملها خدمت کردنست در راه سعادت عموم که\nموجب شرافت وامتیاز بنی نوع انسانست از بقیه مخلوقات . واین\nخدمت کردن خود را هم در حقیقت فضیلت نمیشمارند ؛ بلکه انرا موجب\nفایده خود میدانند دیگر اینکه برای مرتفع شدن غرور فریق اول\nبرای ما يك امید است : بعد از چند سال چون عموم دارای\nعلوم وعرفان شوند؛ ان يك امتیازیکه در خود حس میکنند رفع خواهد\nشد . بعد نظر سوی\nمنصفهای که نشسته بودند کرده گفت :"}
{"book": "adl0338", "page": 87, "text": "* ۷۰ *\nایا بنده از احوال این طایفه که محور بحث ما بود المام کامل\nندارم ؟\nدر حالیکه اینقدر معلومات از احوال این طایفه داشته باشم ؟ امکان\nدارد که در وقت مقابله با انها بنده را فریب بدهند ؟\nیکی از ملایان مستمع که سناً از انها بزرگتر بود گفت :\nاقول شما مغایر حقیقت نیست . مگر ممکن است که جناب\nمولوی اسمعیل هم در ادعای خود بعض دلایل داشته باشد .\nمولوی اسمعیل : اگر سبب نمیبود چرا بنده مخالف انها میشدم ؟\nکدام عداوت بین من وانها موجود است ، این رویه که\nانها دارند قطعاً مغایر لزوم است، در مجلس خودشان این مساله\nرا برایتان ثابت خواهم کرد .\nوبسبب مجتمع شدن مدعوین برای تادیه نماز مباحثه این\nجماعت با اینجا اختتام یافته بجماعت مصلین لاحق شدند .\nبعد از اختتام فریضه نماز حاضرین بنوشیدن چای عصر مشغول\nشدند . و رفقا برای هوا خوری بمعیت\nپروفیسور رفتند #"}
{"book": "adl0338", "page": 88, "text": "اجتماع ٤\nدر وقت موعود مجلس مستمعين جمع شده ! و تا وقت افتتاح\nمباحثه هر كدام با همخیال خود نشسته ، اموری را که در مجالس\nگذشته شنیده بود مذاکره میکرد .\nرفقا بترتيب مضمون مباحثه امشب مصروف بودند ، زيرا مهماني\nروز مانع این کار شان شده بود ، نا گاه شدت منازعه که بین شیخ\nابراهيم و يكي از اعیان بود ؟ نظر سعید را ملتفت ساخته ، سبب\nاین نزاع شار! پرسید ، شیخ گفت : مباحثات مجالس گذشته\nدر بیان کیفیت حکومت که انرا دانستیم . واشارت بطرف مقابل\nخود نموده گفت : اینها میفرمایند که امشب بايد کيفيت وضع\nقوانينرا بدانیم؟ بنده عرض کردم که خیر باید طریقه انتخاب وكلا را\nبدانیم؟ نزاع ما در اینبابت بود ، ان شخص مقابل او گفت :\nدر اجتماع اول گفته بودید که قوانین عبارت از مجموع اوامر است\nو امر عبارت از مجموع خواهشات آمر است ! و چون امر حقيقى قانون\nمات است! بناءً عليه قوانین عبارت از مجموع خواهشات عموم مات است\nحالا چیزیکه فهمیدن ان برای ما لازم است کیفیت وضع قوانین می"}
{"book": "adl0338", "page": 89, "text": "* ۷۲ *\nباشد؟ بعبارت دیگر باید بدانیم که خواهشات خود را بچه قسم وضع\nبکنیم .\nشیخ : چون قوانین بذریعه وکلای ملت وضع میشود ، باید\nاولا طریقه انتخاب وتشکیل مجلس وکلا را بدانیم .\nاحمد : اراده کرد که این نزاعشانرا برای خود فیصله کند ،\nمگر چيزي بخاطر او آمده بعد از قدري تفكر گفت :\nمیخواستم در اینبابت رأی خود را اظهار کنم ، مگر بنا بر يك\nسببی دیدم که اگر این مساله بذریعه استشارت عموم حاضرین فیصله\nشود بهتر خواهد بود .\nحسن : اگر شما يك رايبرا اظهار کردید ایا دیگران طبق مفهوم\nخود بر خلاف رأي شما اظهار کرده نمیتوانند ! ؟\nهر کس\nدر اظهار رأی خود آزاد است ، شما رای خود را اظهار کنید .\nاحمد : قول شما صواب است ؟ بنده طرفدار رای شیخ ابراهیم\nهستم .\nو بعد از اینکه رایهای حاضرینرا\nگرفتند ، رای شیخ ابراهیم با غلبیت ۵۰ ضد ۳۰ صوت قرار گرفت.\nوبجمع كردن رايها عبد الحميد مکلف بود، که هر کدام را صدا\nکرده رای او را مینویسید .\nچون نتیجه رایها گرفته شد ، احمد\nشیخرا گفت :\nاز این مباحثه شما یا جناب اینها خیلی ممنون شدیم !\nزیر اسبب تمثیل کردن طریقه شوري شد.\nواین طریقه"}
{"book": "adl0338", "page": 90, "text": "* ٧٣ *\n\nشورا را که حالا برای تعیین مضمون مباحثه اتباع کردیم. قریب است\nبطریقه انتخاب کردن ملت وکلای خود را.\nشیخ : پس حالا باید طریقه انتخاب وکلا را با وظایف و علاقات\nانها با حکومت و مقدار اختیارات شان را بیان فرمائید.\nاحمد : در مجالس گذشته فهمیدیم که حیات بشر متوقف بر اجتماع\nشان است و در این اجتماع خود محتاج معاونت و تبادل خدمت بهمدیگر\nمیباشند. و نیز چون اصحاب اخلاق رذیله در انها\nموجود است چنانچه ارباب اخلاق فاضله وجود دارد، لازم شد که\nتعدیات فریق اولرا مانع شوند؛ که ان بانجام نمیرسد در حالیکه همه\nکس ازاد و پابند شهوات نفسی خود باشد؟ لهذا لازم امد که هر\nفرد و ر هیئت اجتماعیه از جزء حقوق حریت ازادی خود نسبت بمنافع\nعموم که خود او از جمله انها است تنازل نماید. و تنازل ان عبارت\nاز پابند شدنش باحکام و اوامر عمومیه است، که واضع ان احکام\nوکلای ملت و متنفذین ان افراد حکومت است.\nوکلا یا امنای ملت که بشریفترین خدمات هیئت اجتماعیه مکلف اند\nبذریعه انتخاب عموم وظیفه وکالت را دارا میشوند.\nطریقه انتخاب وکلا در اکثر ممالک چنین مروج است که\nحکومت در هر حکومتی و علاقه و گذر که در انجا يك مرکز رسمی\nحکومت باشد يك دفتر باسم «دفتر انتخاب» میگذارد، که اسمای اشخاصی\nکه حق انتخاب کرد نرا دارند در اندفتر مدروج میباشد."}
{"book": "adl0338", "page": 91, "text": "* ٧٤ *\nحاجی عبد الله : گفتید که در ان دفتر اسمای اشخاصیکه حق\nانتخاپرا دارند ذکر میباشد، ایا از این حق انتخاب کسی ساقط است ؟\nاحمد : بلی ، اشخاصند که حق انتخاب را در ملت ندارند مثلا\nمجرمینیکه حکومت انهارا بمقابل کدام فعل مخالف قانون جزا داده باشد ،\nیا مامورینیکه در وظیفه خود خیانت کرده باشد ، وصاحب منصبان\nعسکری ، وطایفه نسوان ، وخارجین دیانت ، واشخاصیکه عمر\nشان از بیست نگذشته باشد ، و مامورین حکومت که در منع کسی\nاز تمتع بحقوق سیاسیه یا مدنیه او تسلط خود را وسیله گرفته باشند .\nیا کسانیکه موارد ارتزاق شریف و معین نداشته باشند ، مثل گداها ؛\nاین قبیل مردم از انتخاب کردن وکلا محرومند ؛ باقی کل افراد ملت\nحق انتخاب را دارا استند.\nشیخ ابراهیم : شما سببهایکه ما را از حق انتخاب محروم میسازد\nبیان مینمائید که انرا فهمیدم ، مگر بین انها موظفینیکه کسیرا از حقوق\nسیاسیه یا مدنیه محروم میسازند نیز ذکر کردید . ایا این\nحقوق سیاسیه یا مدنیه چیست و بین انها چه فرق است . اینرا\nنمیدانیم زیرا اول دفعه است که اسم هردوی انها را میشنویم .\nحسن تفصیل این دو نوع حقوق وقت زیاد بکار دارد که\nبرای تفصیل انها يك اجتماعرا مخصوص میکنیم و حالا\nمختصراً هر دوی انها را بیان مینمایم : حقوق سیاسیه\nعبارت از جمیع حقوقيكه يك فرد ملت در امور اداریه حکومت"}
{"book": "adl0338", "page": 92, "text": "* ۷ *\nداشته باشد ، مثل انتخاب وکلا ، مراقبه حکومت ، حق\nوضع قوانین ، اظهار هر رابیکه متعلق بمنافع عامه باشد.\nاما حقوق مدنیه : همان امور یستکه متعلق بشخص فرد باشد\nمثلا که انسان آزاد باشد در عمل خود ، در قول خود ؛ در فکر خود\nپس مامورینیکه کسیرا از یکی از این حقوق سیاسیه یا مدنیه\nخودش محروم سازد خود او نیز بالمقابل از حقوق سیاسیه محروم میشود .\nحالا تتمه بیان ، وظایف وحد اختیارات وکلا که محور بحث ماست\nمینمائیم .\nاز بیانات پیشتر فهمیدیم که کدام طایفه ملت دارای حق انتخاب\nمیباشند که آنها را باصطلاح رسمی « منتخب کننده گان » گویند ،\nمنتخب کننده گان مذکور مکلف اند که در موعد انتخاب همان شخصیرا\nکه محل اطمینانشانست که نیابت آنها را در مصالح و فوائد عمومی کرده\nمیتواند منتخب سازند\nوقتیکه میعاد انتخاب رسید حکومت در هر علاقه مملکت خود رسیدن\nانوقترا اعلان مینماید ، در آن وقت اشخاصیکه در خود کفایت\nو لیاقت تادیه نیا بترا ببینند؛ به مختلف وسایل مردمرا بانتخاب خود\nتشویق میدهند ، و انها را بکفایت و استطاعت خود به ادا کردن\nاین وظیفه شریفه قانع میکند ، ایشان بعد از نظر و دقت کردن\nاختیار دارند که او را یا دیگریرا که بیشتر محل اطمینان انها باشد\nانتخاب نمایند ؛ و خیلی تصادف افتاده است که در يك جهت"}
{"book": "adl0338", "page": 93, "text": "* ١٦ *\n\nچند نفر برای حایز شدن وکالت بمیدان مقابله برامدند بین شان منازعه\nهای شدید واقع شد تا اینکه یکیشان بعد از ثابت شدن لیافت او در\nباره دانستنش حوایج عموم و استطاعتش برفع انها بقرار تصویب اکثریت در\nبین اقران خود ممتاز شده ، دارای منصب وکالت گردید .\n\nمولوی اسمعیل : مجاور خود را بيك اوازيكه رفقا میشنیدند گفت :\nایا لایق است برای یك انسان که دیگرانرا بگوید : من شخص\nلایق استم مارا وکیل بگیرید، ایا از ادب است که لیاقت خود را\nبمقابل عموم مدح کند، کیستکه باین قسم اعمال مخالف اخلاق\nاقدام کرده بتواند ؟\n\nسعید این اقوال او را شنفته گفت\n\nمولوی صاحب ببخشید، از هر انسان در مجتمع بشری مطلوب\nاست که كفاءت و لياقت خود را برای برادرهای خود اظهار کرده،\nانها را از خود موثوق ساخته یك محابرا برای خدمت کردن بایشان\nبرای خود اشغال کند، خصوصاً در جائیکه\nشریفترین خدمتها ببنی نوع باشد که انسان انرا برای برادرهای\nخود ایفا کرده بتواند، در چنین موقعيكه يك جزء ملت او را\nمحل اعتبار قرار داده در صف وکلا انرا معین سازند ، در مجلسیکه حکم\nان فوق كل احکام است او را لایق ببینند، زیرا در حقیقت حکم ان\nحكم کل افراد ملت است ،\nاما اگر اشخاص لایق بنام اخلاق گوشه نشینی را برای خود اختیار"}
{"book": "adl0338", "page": 94, "text": "* 77 *\nنمایند، ملت انها را چه جور پیدا کرده بتواند؟ امور عموم بچه ذریعه\nتحسین یابد؟ هیچ عیبی ندارد که انسان لیاقت خود را در وکالت\nملت دیده اظهار این لیاقترا بنماید، بلکه عیب در اینست که\nمستتر شود ؟ این فکر را قطعا نباید کرد\nو باید دانست ملتیکه قابل رسیدن باوج ترقیست ؛ همان ملت است\nکه اشخاص كافی و لایق در انها بوده خود را در میدان انتخاب\nطرح کرده كوشش تأدیه این وظیفه را با شرف طرق داشته باشند\nو انرا بکمال سرور اظهار میکنم که در روز انتخاب اعضاي مجلس وكلا\nبكمال شوق استطاعت وفرت خود را در وکالت اظهار مینمایم ؛ و\nافتخار من است اگر رفقای بنده مثل احمد و حسن یا دیگری مقابل بنده\nبراي گرفتن این وظیفه ایستاده شوند، زیرا این مقابله کردن موجب\nاکتساب بسی فوائد میشود .\nچون سخن او تا اینجا رسید شیخ ابراهیم گفت :\nبارك الله خيلی خوب گفتید و روی خود را بطرف مولوی اسمعیل\nکرده گفت : ایا حضرت « علی » كرم الله وجهه شجاعت و لیاقت خود\nرا در بین مردم اعلان نکرده بودند؟ استحقاق خود را در خلافت\nبیان نفرمود؟ اینست اعمال یکی از خلفای راشدین که\nفضیلت و تقوای انها امر عیان است، ایا اموریکه انرا ترویج\nداده و عیب ندانسته اند، بر ما لازم نیست که اتباع کنیم، کسانیکه\nاز انها در اخلاق و تقوی افضلیت داشته باشد؟ حاشا لله."}
{"book": "adl0338", "page": 95, "text": "* ۷۸ *\n\nچنین اموریکه در ایام خلفای راشدین واقع شده است همه برای\nتعلیم مابيان بود مقصود از عمل انها تنها عبرت گرفتن ما بود\nبرای قدوت ما از انها که بهتر است ، حضرت علي رضي الله عنه به\nاین اقدام خود مسلمانانرا در این خصوص بهترین سبقهای حکمی داده\nعلما و دانشمندان امم اسلاميرا افضلترين طرق برای خدمت بعموم\nآموختاندند .\nمولوي اسمعیل ساکت شده هیچ نگفت ، احمد سکوت اورا دلیل\nقانع شدنش دانسته بتکمیل بیان مجلس وکلای ملی مشغول شد .\nبعد از اینکه وقت موعد انتخاب رسید ، انجمنهائیکه بجمع اراء\nملت مکلف است در هر مرکز و علاقه و حکومتی منتشر شده به\nاشخاصیكه حق انتخابرا دارند يك ورقه سفیدیکه مخصوص و ايره انتخاب است\nداده ، انتخاب کننده اسم کسیکه محل امانت واعتبار اوست در\nورق مذکور تحریر کرده انرا در صندوق مخصوص این کار مي اندازد،\nبعد از مقارنه کردن هر کسیکه عده منتخبین ان غالبتر بود افتخاراً\nمنصب وكالترا دارا ميشود .\nیکي از حاضرين : اگر اراء در باره چند نفر مساوی براید ، ايا\nکدامشانرا وکیل مقرر مینمایند ؟\nاحمد : اگر اینقسم تصادف افتاد بذريعه قرعه يكي انها را معين\nمیسازند .\nشیخ ابراهیم : طریقه انتخاب وکلای ملترا فهمیدیم که مساله مهمي"}
{"book": "adl0338", "page": 96, "text": "* ٧٩ *\n\nبود؟ حالا باید بدانیم که این وکلا چه وظایف دارند ، وان\nوظایفرا بیچه طریقه اجری مینمایند .\nاحمد تشریح این دو مسأله وقتی زیاد لازم دارد ، و چون وقت\nاختتام مجلس رسیده انها را در مجلس آتی ذکر مینمائیم .\nحاضرین نیز موافقت نموده ؛ هر کدام مسائلیرا که امشب شنیده\nبود ، اعاده کرده ؛ از دانستن حق شراکت خود در\nریاست حکومت مسرور بود *\n\n*\n* *\nملاقات غیر منتظر *\n\nصباح در وقت ناشتا سعید بنزد احمد امده در خصوص مفروالد\nخود که از طرف انجمن ملی به حصه مدعو شده بود مذاکره میکردند\nکه ملازم انتظار يك نفر مهمانرا در اطاق مقابله خبر داد ؛ از\nناشتا زود فارغ شده برای ملاقات مهمان برامدند .\nمهمان مذکور يك جوانیکه از سیمای ان علامات فطانت معلوم میشد\nنشسته بود ، چون انها را دید بر پا شده بخیلی الفت مصافحه کرده\nنشستند ؛ که از این گرم جوشیها ایشان معلوم"}
{"book": "adl0338", "page": 97, "text": "* 80 *\n\nدر وقت مصافحه معلوم میشد که از دوستهاي صمیم احمد که کثرت الفت\nاز بین آنها پرده تکلف را برداشته هر كدام نزد رفیق خود بمنزله صداقت\nومودع اسرار را گرفته است، این شخص رئیس ضبطیه اشهر است\nاحمد : خيلي خوش امديد، از روزیکه امدیم شما را غیر از\nسه دفعه پیشتر ندیدیم؟ شاید که مشغولیت شما زياد\nاست که مارا فراموش كرده ايد ؟\nرئیس : بلي از يك طرف بنده گرفتار «بلهجه شوخي » واز\nطرف دیگر شما مشغول؟ نتيجه بايد چنين باشد.\nاحمد : اوه عزيزم، شما شوخي ميكنيد. مگر في\nالحقیقت که ما هم گرفتار هستیم؟ ودر اينبابت حق شکایت دارم\nکه هیچ خبر ما را نگرفتید، شاید که بمعاونت شما احتیاجی میداشتیم\nرئیس : در حالیکه بنده را بتقصیر متهم میسازید، برای مدافعه\nمجبورم حقیقت را عرض كنم : بنده در هر شب به\nحضور شما می امدم.\nاحمد : خیر معلوم شد که شما هر شب در مجلس خفيتاً مي امديد\nحالا که اینقسم امدن شما بطور ایفای وظیفه رسمیتان بود، وفرضا اگر\nبمنزله ملاقات خصوصی قبول نمائیم؟ ايا در بابت تقصیر در معاونت\nمایان چه مدافعه كرده ميتوانيد ؟\nرئیس : اگر چه مساعدت نکردم؟ مگر در بعض اموریكه\nمتعلق کار شما بود مداخلات هم داشتم، اگر انرا منظور بدارید عرض"}
{"book": "adl0338", "page": 98, "text": "میکنم .\nاحمد : تعجب شده ، ایا چه مداخلت خواهد بود که ما خبر\nنشدیم !ع\nرئیس : عرض کردم اگر منظور میدانید میگویم ، والا\nمستعد تلافی جزای تقصیر خود میباشم .\nاحمد : «متعجبتر» خیلی خوب است بفرمائید !\nرئیس : عزیز من شما از مدتیستکه در تحصیل علوم مشغول\nهستید این مشغولیت موجب فراموشیتان از بعض عرف وعادات ملت\nگردیده است ، در اینمدت تعلیم تان کل محاورات شما بغیر از اسم قانون\nوحقوق دیگر محوری نداشت، بالعکس در ملت احوال گذشته تقاضای\nاینرا داشت که کسی اسماے انها را متذکر نشود ، این مسأله\nرفته رفته در عموم منزله اعتقاد را بخرا گرفته بود؛ که دانستن\nمعنی یاوظایف حکومت تعدیست از حد لایق؛ در اینروزها اگرچه اوضاع\nرسمی ان تقاضاها را ندارد ؛ وان تقییدات ناقصا نه بر طرف شده\nاست ؛ مگر بعض خیالات سابقه در برخی مردمان مانده است\nبنا بر این چند روز قبل بتوسط پوسته يك اطلاع مطولی برای بنده رسیده\nمختصراً چنین بود :\nمحرر ان اطلاع شرح مفصلی از مجلس شبانة شما تحریر کرده اعتقاد\nزیادی بر این رویة شما نموده بود که کل محاوراتشان ، در\nامور دولتی است . که بقرار خیال"}
{"book": "adl0338", "page": 99, "text": "* ۸۳ *\n\nمحرر محاوره کردن در این امور تجاوزیت از حدود واجب .\nاز مضمون ان معلوم شد که محرر اگرچه طرز مضمون ان فصیح\nاست مگر ذاتا شخص افسرده ایست که از سلوک شریف موجوده حکومت\nکه در نشر معارف و ازاد کردن افکار کوشانست خبر ندارد ، و نمیداند\nکه حکومت شب و روز خود را در تهیه کردن مثل شما رجال کافی\nبرای ملت ساعی است، خیر بهر صورت اطلاع او چون با نظام\nوظايف ما تطبیق نداشت کناره انداخته تنها صورت انرا در دفتر گرفته\nمعلومات خود را که در باره مجالس شما داشتم تحت آن نوشتم .\nروز دوم در ضمن خطوط رسمی از مرکز يك امر نامه برای بنده بود که\nيك مجلس در شهر شما منعقد میشود تحقیق خود را اجري كنيد هر گاه\nمخالف قانون باشد احکام قانونی که در این باب دارید تعمیل\nنمائید؟ بنده از قرب زمان بین این دو اطلاع فهمیدم که این\nهم باید تحریکات شخصیکه ابرای من نوشته است باشد؛ که قبل\nاز ارسال اطلاع برای بنده بمرکز هم خبر داده بود ؟ بعد از اینکه\nصوت مجلس شما را بمرکز اطلاع دادم وانها را از نامخالف بودن ان\nبقوانین مطلع ساخته، پیدا کردن شخص محرر اطلاعرا لازم\nدانستم ، زیرا چنین اشخاص مضر منافع عموم که خیالات انها با\nمقاصد حکومت مخالفت دارد باید اصلاح شوند ، خود مباشر تحقیق\nاین امر شده چند شب مراقب حرکت والفاظ مستمعین مجلس شما شد ام\nکسی بزیر شبهه من نیفتاد، تصادفاً در روز دعوت شیخ ابراهیم بنده"}
{"book": "adl0338", "page": 100, "text": "* ٨٤ *\nهم بلباس یکنفر عالم حاضر شد، در بین اکثر جماعتیکه درانجا بودند\nداخل شده اقوال شانرا مستمع میشدم خیلی موجب سرور من میگشت\nکه در اکثر جماعتها اعمال شما را دایره مذاکره وقصه هایشان\nمیدیدم و غلباً تعریف و تحسین مینمودند، اگرچه مخالفین هم داشتید\nمگر در شمار نمیرفت؛\nدر يك جماعت علما كه حريف\nخود را در بین انها پیدا کردم،\nدیدم مباحثه ومناوشه شان در\nباره شما بدرجه جاری بود که نزديك بجدال رسیده بودند؛\nیکی\nانها بر خلافتان بود؛ دیگر بمنتهای شدت مدافعه مینمود،\nباقیان منزله\nمنصفرا در مباحثه شان گرفته بودند\nاز الفاظ حریف وعیدهای\nزیادی نسبت بشما مي شنيدم این کثرت غضب ووعيدهاي او وجب\nاشتباه من گشت؟\nاستنطاق او را لازم دیدم مگر چون رسماً حق\nندارم که مخل راحت کسی شوم؛ لهذا حیلترا در این مقام لازم دیده؛\nعصر همان روز بایکی از توابع خود تعقیب ازا کرده تا اینکه در يك\nموقع مرك رسیدیم که مترددین در انجا کمتر بودند\nنزد يك ان شده\nرفیق خود را اشاره نمودم بنده را باوازيكه او شنيده ميتوانست گفت:\nاین جناب ملا صاحب بر خلاف ان حریفان است و بدلايل خيلي\nمعقول\nبنده بصداي اهسته\nگفتم خبر دارم و برای من هم نوشته بود.\nخود حریف\nملتفت شده سلام داد بنده اوضاع ندامرا ظاهر کرده بيك نظر عقاب\nاميز بسوي رفيق خود دیدم؛ تا حریف بداند که این مکالمه سهواً"}
{"book": "adl0338", "page": 101, "text": "* 84 *\n\nواقع شده است، بعد بسوی وی ملتفت شده احوالشانرا پرسیدم؟\nجواب مارا بخیلی بشاشت داده بيك اواز صدای ملجلج گفت :\nاگر يك چیزی از شما پرسم ایا ملول نمیشوید ؟\nگفتم : خیر بفرمائید .\nگفت : محاوره تانرا شنیدم؟ ایا در چه بابت برای شما تحریر\nشده بود ؟\nبنده در وجه او متفرس شدم از سیمای وی علامت اشنا بودنش\nباین مساله معلوم میشد؟ دران موقع جواب خود را مبهم لازم\nدانسته گفتم :\nمذاکره ما در باره يك تحریر بود که باداره ما از چند روز امده است\nاین رفیق من خیال کرد که محرر انرا نمیشناسم بمن نشان میداد مگر\nچون بنده بیشتر خبر داشتم، ار این باخبری خود مطلعش ساختم\nگفت : آیا آن تحریر خلاف خبر حکومت بود .\nاز کامیابی خود در این شکار خوش شده گفتم :\nاین موقع چنین سخنها نیست عفو میخواهم .\nگفت : چرا در حالیکه بغیر از محرر و محرر الیه و کسیکه از واقعه\nخبر دارد دیگری نباشد چه مانع است در سخن زدن ما ؟\nگفتم : ایستاده شدن تان با بنده موجب اشتباه مردم در باره\nشما میگردد اگر چیزی سخن دارید فردا در اداره تشریف\nبیاورید، خیلی مسرور شده از ما جدا شد ."}
{"book": "adl0338", "page": 102, "text": "* ٨٥ *\nسعيد : ايا ان شخص در مجالس ما حاضر میشود ؟\nرئيس : متبسم شده ، اسم وعلامات او را نمیگویم .\nاحمد : پس موعد ملاقات شما امروز است ؟\nرئيس : بلی .\nسعيد : ايا چه سلوکرا با او متبع خواهید شد ؟\nرئيس : این سؤال شما هم متعلق بوظایف خصوصی منست\nسعيد : شما خيلي پابند قوانین وظیفه خود هستید .\nرئيس : ایا این عادت بنده را خلاف لزوم میدانید ؟\nسعيد : استغفر الله ، صفت هر مامور پابند بودنش بوظیفه خود\nاست این عادت شما قابل تمجید است . که حتي در حضور\nدوستان قریب خود که جای مراعات است وظیفه خود را اغفال نمی\nورزيد .\nاحمد : حقیقتاً که در پوليسي خود خيلي مهارت دارید با\nوجود یکه الشخص هیچ نشانه خود را در تحریر ننوشته بود ، بخیلی\nسرعت او را پیدا کردید ، وطریقه استنطاقاتتان عجیتر بوده است\nواقعاً که پولیس هستید .\nرئيس : معلوم شد که این مداخلت بنده را منظور نمودید ؟\nاحمد : تنها بسبب مهارت تان این سعی شما را يك مساعدت\nواجب شكريه وتحسین میدانیم .\nرئيس : خيلي خوب این هم بسیار است ، دیگر اگر کدام"}
{"book": "adl0338", "page": 103, "text": "* ٨٦ *\n\nخدمتی باشد بفرمائید .\nاحمد : موفقیتتانرا خواهانیم .\nرئیس : چون وقت کار من قریب شد مرخص میشوم .\nاحمد او را تا در مشایعت نمود ،\nدر این اثنا حسن\nو عبدالحمید امدند ،\nرئیس بسبب کمی وقت از انها معذرت\nخواسته رفت .\n\nچون رفقا باهم نشستند , سعید از احمد پرسید :\nایا چنین شخصیكه در مخالفت ما بدین درجه اقدام نمود که خواهد\nبود ؟\nاحمد : عداوت چنین اشخاص چندان اهمیتی ندارد؛ این رویه\nحالیه ما نه بمصلحت عامه ضرر دارد . و نه بسلوك حكومت . بلکه\nبرای اول فایده ، و برای دوم مساعدت است، اینواقعه مطابق همان\nحدیث شریف است : « المرء عدو لما جهله » اگر ان شخص\nاز مزایای حقوق چیزی خبر میداشت این عداوترا نمیکرد .\nحسن وعبد الحمید از این محاوره شان خیلی بتعجب شدند .\nسعید جهت واقف ساختن انها قصه یرا که رئیس گفته بود برایشان\nذکر نمود.\nحسن : از سابق بنده بذكاوت رئيس معتقد بودم حقیقتاً که در\nفن تحقیق خيلي مهارت دارد ؛ اكثر وقایع خفیہ را بخوب وجه\nپیدا کرده توانست ."}
{"book": "adl0338", "page": 104, "text": "* ۸۷ *\n\nعبد الحمید : شخصیكه اقدام این امر را كرده است كه خواهد بود ، ع !\nخیلی موجب كدورت من گشته است ؟ اگر او را بشناسم ضرور\nمسبب يك اذيتى برای او خواهم شد .\nاحمد : در بتكارهائیكه ما داريم بايد اينقسم عداوت ها را\nمنتظر باشیم ؟ و تحمل و عدم اهتمام تان در چنين موقع ، از ضمن\nاخلاق حميدة تان شمرده میشود ، اگر بنيت ان شخص ملتفت شويد\nمیبینید كه اینكار خود را يك خدمت حكومت دانسته باجرای ان\nاقدام نمود ؟ در اینحالت بجای اينكه براي او اذيتى برسانيد، افضلتر\nاينستكه حقيقترا براى او دانانده، اخلاص او را در راه\nخدمت عامه بگردانيد . استعمال حدت در اينقسم مواقع چندان\nفائده ندارد .\nاینرا گفته حسنا از عزيمت سفر جناب پروفیسر مطلع ساخته ، در\nباره رفتن خود ها برای وداعشان مذاكره نمودند *"}
{"book": "adl0338", "page": 105, "text": "اجتماع «۵»\n\nدر وقت موعود انعقاد مجلس، مستمعین ورفقا محلات خود را گرفتند، چون نظام معتاد در مجلس سائد شد! احمد گفت :\nمباحثه اجتماع گذشته در طریقه تشکیل اعضای مجلس وکلا بود وامشب نوبت تفصیل وظایف اعضای مجلس مذکور است\nشیخ ابراهیم : قبل از شروع مباحثه يك سؤالی دارم كه متعلق بمباحثه امشب است\nاحمد : بفرمائید\nشیخ : امروز يك جریده مطالعه میکردم مقالهء تحت عنوان : « انقلاب در تشکیل مجلس شیوخ » درج بود، ایا این مجلس عبارت از همان مجلس وکلا است یا کدام دیگر مجلسیست ؟\nاحمد : خیر، مجلس دیگر يست که نظام جداگانه دارد\nسعيد : چون نوبت امشب بیانات ابتدائی تشکیل مجالس است ؛ چرا تعریف مجلس شيوخرا پیشتر نکنیم خصوصاً که در وظايف انها يك ارتباطي موجود است .\nرفقا نيز باين موافقت نمودند. وچون مستمعین"}
{"book": "adl0338", "page": 106, "text": "* ۸۹ *\nاین مکالمه را شنیده بودند, احمد گذاشتن تمهید برای مباحثه نو\nلازم ندیده گفت :\nاز خاطرتان فراموش نشده باشد گفتیم در ممالکیکه قوانین انها\nمنتظم است کل احکام و اختیارات عمومی بدست ملت میباشد، که این\nاختیارات و احکام بذریعه و کلائیکه ملت بمعرفت خود انتخاب مینمایند\nتنفیذ میشود\nمگر در بعض ممالکیکه بحقوق خود متمتع اند و نظام انها بنظام دستوی\nمشابه است؛ عادت شده است که این وکالت خود را بيك مجلس\nنمیگذارند ؛ بلکه دو مجلسرا برای اینکار منتخب مینمایند؛ اول عبارت\nاز همان مجلس وکلا است که اعضای آن کاملاً بانتخاب ملت معین می\nشوند، و در نظام و قواعد ان غیر از اراده تمام ملت دیگری\nحکم فرما نیست\nواسم مجلس دوم مختلف است باختلاف ممالك، و على وجه العموم\nاعضای آن از یك طبقه مخصوص ملت میباشند ؛ که در بعض\nاز طبقه اعیان و در برخی از طبقه متمولین یا متقدمین در عمر انتخاب\nمینمایند، که اسم انرا از روی نام طبقه اعضای\nآن میگذارند ، مثلاً اگر اعضای آن از طبقه اعیان باشد، اسم\nانرا مجلس اعیان میگذارند، و طبقه متقدمین عمر را\nمجلس شيوخ مینامند . . . . و على هذا القياس باقی طبقات که\nدر انتخاب عضای ان حکومتها شراکتی میباشد ."}
{"book": "adl0338", "page": 107, "text": "* ٩٠ *\nاین دو مجلس مستقل در وضع قوانین که برای منافع ممالک صالح\nباشد تعاون مینمایند ، لهذا انها را « مجالس تقنین » گویند، یعنی قانون\nگذاشتن .\nشیخ ابراهیم : چرا ملت اختیارات خود را بيك مجلس تنها\nنگذاشته است اعنی تنها براي وكلا ؟ تا در حقوق و اغراض مات\nهیچ امری خلل انداز پیدا نشود\nاحمد : حقیقتاً که تقسیم اختیارات ملت در بین دو جاءتيكه بيك\nوظیفه مکلف باشند؛ موجب ارتباك منافع و تشويش اعمال می\nگردد ؟ و بدین سبب بعض علمای اجتماعی این\nقاعده را منافی مصالح عامه دیده ، برای تردید ان خيلي دلايل\nمعقول گفته اند ، و رایشان اینست که در مملکت بغیر از مجلس\nوكلا که اراده ان عين اراده مات است ديگري نبايد باشد ؟\nو از ضمن دلایل انها در تردید قاعده مذکور اینست که : بديهي\nاست يك ملت طبعاً دارای يك اراده است! و وقوع تناقض اراء\nبین اعضای این دو مجلس كه وکلاى يك شخص اند عبارت از\nتقسیم اراده مات است ؟ که نتیجه ان عدم اتفاق خيالات ملت مي\nباشد؟ که اصلاح این نفاق امر سهل نیست .\nو چون منشأ اعمال وتسلط حکومت اراده ملت میباشد که وکلا مظهر انست\nتقسیم این اراده عبارت از تجزی سلطۀ ملت است، و این تجزی\nموجب کم کردن اهمیت و درجه اعتبار حكومت ميگردد، وممكن"}
{"book": "adl0338", "page": 108, "text": "* ۹۱ *\n\nاست که کم شدن ان مسبب هیجان و اختلاف ملت گردد .\nمگر ممالکی که در تشکیل قواعد اساسی شان این دو مجلس وجو\nدارد انها این دلایل را رد کرده میگویند :\nگذاشتن اختیار برای يك مجلس موقع میدهد اعضای انرا به\nاجرای اغراض شخصی خود، زیرا خوف يك رقيب يا محاسب را\nمد نظر خود نمیداشته باشند. لهذا بهترین وسایل جهت منع وقوع\nاستبداد رأی در اعضای ان باید، يك مراقب ومحاسب در راه\nرفتار ان گذاشته شود .\nدیگر اینکه احاله قوانین بر دو مجلس مسبب عدم وقوع غلط در\nنظام مملکت میگردد، زیرا ممکن است که رای يك مجلس\nدر امری خطا شود که ان خطا از نظر دو مجلس محتمل الوقوع\nنیست .\nبنابرین دلایل در بعض ممالكيكه نظام انها دستوریست؛ اعنی\nبکل حقوق اصلي خود ممتع اند ملت اختیارات خود را برای دو مجلس\nواگذار میشوند .\nشیخ ابراهیم : ایا انتخاب اعضای مجلس شیوخ نیز بمانند وکلاست\nیا اینکه در طریقه تعیین اعضای انها فرقست ؟\nاحمد : طریقه انتخاب اعضای مجلس شیوخ بحسب نظامات\nممالك اختلاف وارد، در بعض ممالک مجلس شیوخرا خود حکومت\nاز اشخاص بزرگان صاحب نفوذ انتخاب مینمایند . وملترا در انتخاب"}
{"book": "adl0338", "page": 109, "text": "* ٩٢ *\nهیچ حقی نمیباشد\nو در بعض حکومت بشراکت ملت انها را انتخاب مینماید.\nسعید : ملتیکه بکلی حقوق خود ممتع باشد ان در انتخاب اعضای مجلس شیوخ باحکومت شراکت داشته میباشند . بالعکس مللی که از بعض حقوق سیاسی خود محروم باشند ؛ انها در انتخاب اعضای این مجلس که از حقوق سیاسی انها است و عبارت از اداره کردن امورات زنده گاني خودشانست مداخلی نمیداشته باشند , بلکه حکومت اغلباً مستنصر اعضاي مجلس شیوخ شده , بذریعه اعضای ان در اجرا شدن مطالب مجلس وكلا اشکالات مي اندازد\nشیخ : در هر وقتیکه بنده اصول زنده گانی يك ملت ماسور را با يك ملت ازاد تصور میکنم خیلی متأثر میشوم از این چه بدتر است كه يك عده بزرگ انسانها که انها را افریننده بحق اشرف المخلوقات ملقب فرموده است ، اصحاب چنین لقب عالیرا يك شخص یا چندي اشخاص از این عطیه بزرگ الهی محروم ساخته بمنزله مواشی و اغنام برسانند.\nاحمد : اقوالیرا که جناب شیخ صاحب فرموده اند عین حقیقت است و انشاء الله بعد از اینکه از ذکر حقوقيكه يك ملت دارد فارغ شویم در اجتماعات اتیه كل نظر خود را بر نواقصات ملت خود معطوف مینمائیم\nبعد از دانستن نقایص خود که عبارت از احتیاجات ما است ؛ طبعاً در ایجاد اسباب رفع انها کوشان می"}
{"book": "adl0338", "page": 110, "text": "* 93 *\n\nباشیم، زیرا قاعده طبیعی است که : احتیاج مادر ایجاد است\nو تا زمانیکه احتیاج خود را ندانیم ؛ ایجاد وسایل رفع انرا کرده نمی\nتوانیم و حالا سخن خود را در حقوق ملت تکمیل مینمائیم .\nگفتیم که در اکثر ممالکیکه بحقوق خود متمتعند، عادت شده\nکه بغیر از مجلس وكلا يك مجلس دیگر را که بمعاونت و مراقبت مجلس\nوكلا مكلف باشد تشکیل مینمایند ، که انرا باصطلاح عمومي مجلس عالي\nگویند و بنسبت نظام هر مملکت مرتبه اعضا وطريقه انتخاب شان\nمختلف است .\nو برای اینکه مجلس عالی را با شکوه و شان بسازند ، برای اعضای\nمستحقين عضويت ان بعض شرایط را گذاشتند : از بابت ؛ حد\nممتلكات عمر ؛ سيرت ؛ وغيره . . اموریکه متعلق باحوال شخصی\nو مدنی او باشد .\nدیگر اینکه مدت عضویت را از هفت سال بالا تر میگذارند ؛ تا\nسرعت تغيير اعضا موجب انقلاب رفتار انجاس نگردد .\nيكي از حاضرين : مدت عضویت را در مجلس وكلا نگفته اید\nايا وكيليكه تنها بمعرفت ملت انتخاب شده است ؛ تا چند سال میباشد ؟\nسعيد : در بعض ممالک نیابت وکیل را برای سه سال مي\nگذارند و در بعض ؛ هفت سال .\nحاجی عبدالله : ممالکیکه بحریت خود ممتع اند ؛ انتخاب\nوکلای شان برای چند سال میباشد ؟"}
{"book": "adl0338", "page": 111, "text": "* ٩٤ *\n\nسعيد : هر قدر مدت وکالت ملت کم باشد همانقدر\nسهولت حقوق ان بيشتر ميشود، زيرا اگر مدت وکالت زياد\nباشد وکيل احسانيکه ملت بر او کرده باين منصبيکه محل اكتساب\nشرافت ميباشد رسانيده است، فراموش نموده از ان تغافل کرده،\nبچشم پوشيدن عادي شده، از حقوق ملت عطف نظر ميکند، لهذا\nملت ازاد وكلاي خود را زود زود تبديل مينايد، تا بودنشان\nدر وکالت سبب پيدا شدن عادت استبداد بامور ملت نگردد .\nحسن : حالا نوبت بيان کردن وظايف وكلا رسيده است بايد\nملتفت شويم\nشيخ : بلی ضرور است كه باعتنا بشنويم زیرا مسئله مهمه ايست\nاحمد : وظايف وكلا كه ملت برای تادیه انها ایشان را انتخاب\nمینماید ازین قرار است :\nاولا : وضع قوانين صالحه برای منافع ملت ،\nثانيا : مراقبت حكومت در اینکه ایا تعمیل و اتباع و احترام ان\nقانون را مینماید یا نه\nثالثا : تقریر میزانیه « بودجه » ومراقبه شئون ماليه مملكت\nاین است وظایف مجالس تقنين که هر كدام اينوظايف را جداگانه\nبیان مینمائیم اینرا گفته بطرف احمد اشارت نمود كه وظيفه اولا تشريح\nبدهید .\nاحمد : «۱» وضع قوانین »"}
{"book": "adl0338", "page": 112, "text": "* ٩٥ *\n\nقانون در يك روز وضع نميشود بلکه قبل از صدور ان چندی\nدوره ها دارد که بعد از تکمیل انها، قانون قابل تعمیل شده، در\nمیدان اجری وتنفیذ می افتد .\nفراموشتان نشده باشد در اجتماع دوم خود گفته بودیم كه قانون\nعبارت از : «مجموع رغبات ملت است » و این بهترین تعبیرها\nاست که کل معانی قانونرا شامل است ؛ زیرا اراده ملت ظاهر نمي\nشود الا بذریعه ان قواعدیکه وکلای ملت براے اینکه حکومت حتماً\nانرا مشیع باشد وضع مینمایند . این قواعد عبارت\nاز قوانین است، پس قانون مجموع اصولیست که وکلای ملت انرا\nبرای مصلحت عامه وضع مینمایند، بنا برین میتوان وضع قوانینرا مهمترین\nوظایف مجالس تقنين بشماريم .\nگفتیم که قوانین تا وقت صدور ان چندی دوره ها را می پیماید؛\nدوره های مذکور بدین قرار است :\nدوره اول : وضع مشروع و تقديم ان بمجلس وكلا .\nدوره دوم : بعد از مباحثه وجرح وتعديل مجلس وكلا تصديقشان\nبر مشروع .\nدوره سوم : تحویل مشروع از مجلس وكلا به مجلس عالی .\nدوره چهارم : بحث مجلس عالی در فقرات مشروع و تطابقی کردن\nشان بر ان .\nحالا این چهار دوره را مفصلاً بیان مینمائیم :"}
{"book": "adl0338", "page": 113, "text": "* ٩٦ *\nدوره اول ، وضع مشروع : عادت چنین شده است که رؤساي\nهيئات اجرائيه « ارباب حکومت » اموراتیکه احتیاجات مملکت تقاضای\nانها را داشته ، همه را بترتیب و نظام مخصوص جمع مینمایند و انمجموعه\nرا مشروع قوانین گویند . که این مشروع را بعد از ترتیب\nمع ادله لزوم فقرات ان بتوسط رئیس اعلاي حكومت به مجلس\nوکلای ملت ارسال میدارند ، باعتبار اینکه وکلای بااختیار ملتند ،\nو باحتياجات و مطالب ملت بیشتر واقعیت دارند .\nاین است تفصیل دوره اول که انرا وضع مشروع گویند.\nو اینحق وضع مشروع را اعضای مجالس تقنین نیز دارا میباشند اعني\nدر حالتیكه يك عضو از اعضای این مجلس اگر وضع یا تغییر کدام\nقانون را لازم دید ، باید تقریر خود را با دلایل و اسباب ان\nتحریر نموده براي مجلس وكلا تقدیم کند .\nکه باینصورت در حق وضع مشروع اعضای مجالس تقنین ، و\nافراد هیئت اجرائیه حکومت شريك اند .\nکه همچنانکه رؤسای هیئات اجرائیه حق وضع کردن مشروعرا دارند\nاعضاي مجلس تقنین نیز دارای آن حق اند\nتنها فرق اینستکه هر گاه واضع مشروع یکی از رؤسای هیئات اجرائیه\nباشد ، باید مشروع خود را مع ادله براي رئيس اعلای مملکت تقديم\nنماید که بعد از ملاحظه واظهار راي خود در بابت مشروع انرا بمجلس\nوكلا ارسال دارد"}
{"book": "adl0338", "page": 114, "text": "* ۹۷ *\n\nاما اگر واضع مشروع یکی ز اعضای هر دو مجلس تقنین باشد ، قبل از اینکه مشروع او به مجلس وکلا حواله شود ، انرا برای یکمجلس مخصوص دیگر که از شعبه های مجلس وکلا است تقدیم مینماید که بعد از تدقیق نظر دران ، میبینند اگر لایق مباحثه مجلس وکلا باشد ؛ انرا به مجلس مذکور حواله میدهند ؛ والا در گوشه اهمال انداخته میشود .\n\nحاجی عبدالله : مقصد ازین پیچ دادن اخیر چیست؟ چرا مشروع يك عضو بمانند مشروعات حکومت راساً تحت مباحثه مجلس وکلا طرح نمیشود ؟\n\nعبد الحمید : مقصد از مباحثه مجلس اول در مشروع این است که ببینند ایا مشروع مذکور لیاقت مباحثه وکلا را دارد یانه ؟ تا اوقات انها صرف امور نا اهميت نشود .\n\nاحمد : دیگر اینکه هر قدر مباحثه در يك امری زیاد بشود، همانه ر اصلاح انتقاد ان میشود و در مشروعاتیکه واضع ان حکومتست دقت نمائید می بینید که راساً بمجلس وکلا نمیرسد بلکه اولا واضع ! ثانياً رئیس اعلای حکومت ، ثالثاً نوبت بمجلس وکلا میرسد ؛ و اگر مشروعیرا که ؛ يك عضو مجالس تقنين وضع کند راساً بمجلس وكلا تقدیم شود ، تنها از نظر دو مجلس امرار شده میباشد ؛ لهذا مجلس اول را بتدقیق نظر در مضمون ان معین نموده اند . تا اینقسم مشروع ها نیز از زیر سه نظر گذرانیده شود ."}
{"book": "adl0338", "page": 115, "text": "* ۹۸ *\n\nبعد از اینکه مجلس وكلا يك مشروعيرا تصدیق نمود انرا با\nتعديلات يا ملاحظات خود بمجلس عالي حواله میدهد ، که ن\nنيز بمثل مجلس وکلا مباحثه خود را در فقرات مشروع جاری نماید ؛\nاگر محل انتقاد نبود انرا تصدیق کرده لهيئت حکومت تحویل مینماید\nدر انحالت مشروع مذكور قانون كامل كه واجب الاحترام افراد حکومت\nو ملت باشد ، میگردد .\nهر گاه اگر کدام تغییر یا تبدیل در ان لازم دید ، و پس با\nملاحظات خود براي مجلس وكلا میفرستد، وعلى هذا القياس ارسال\nو مبادله اراء و بحث در بین شان جاري میباشد ، تا اینکه رای\nشان بر يك امر متفق شود بعد مجلس اعلي تصدیق خود را کرده قانونرا\nتقدیم هیئت حکومت مینمایند این است وظیفه اول مجالس\nتقنين وظیفه دوم انرا در اجتماع آتی بیان خواهیم نمود .\nحاجي عبدالله : حقیقتاً که مجالس حاضره تان براي ما از\nحدیکه تصور داشتیم بیشتر فوائد رسانیده است ، بنده اگرچه رئیس\nچند قبیله هستم مگر قسماً یاد میکنم که معني حيات انسانرا در دنیا\nنمیدانستم ؟ بالعكس امروز که تا یکحدی دارای خیالات و افکار\nصحيح شدم ، بهر صوت در این معلومات خود ها مدیون شما می باشیم\nخدا در عمرتان برکت دهد .\nاحمد : این همه فرموده هایتان از روی حسن نیت تان است\nدر حقيقت ما مستحق این الفاظ نیستیم ؛ زیرا کارهای موجودہ ما"}
{"book": "adl0338", "page": 116, "text": "* ۹۹ *\nعبارت از تادیه فرایض است\nحاجی : بهر صورت ما ممنون شما هستیم، کاشکی اینخیالات\nبیشتر رواج می داشت تا این معلومات حالیه رواج داشته میبود اینرا\nگفته از جای خود برخواست ! حاضرین نیز منصرف شدند\nورفقا بالعکس هر شبیکه بعد از انصراف حاضرين دريك اطاق\nدیگر رفته دروس خود را مذاکره میکردند؟ امشب از رواق مجلس\nبدر نشده ؛ دور يك ميز نشستند؟ و از اوضاعشان معلوم میشد\nکه انتظار کدامیرا دارند .\nحسن احمد را گفت : شما شیخ ابراهیم را نقشه لازم دادید ؟\nاحمد : بلي؟ برای او فهمانیدم که بعد از انصراف مجلس بـ\nهمراه مولوی اسمعیل براید؛ و در راه با او در بابت این مجلس\nمذاكره كند ؛ و بهر صورتی که شود او را بامدن در اینجا وادار\nنماید ، که بعض استنطاقات از ما در باره خیالات مایان بنماید\nمگر بيك شرطیکه مولوی اسمعیل نفهمد که این ترتیبات از طرف\nمایان است ، بلکه انرا نتیجه تصادف مباحثه خودش با شیخ ابراهیم\nحمل کند .\nحسن : خوب نقشه ترتیب دادید ، باینصورت میتوانیم با او\nبقرار لازم گفتگو کرده خیالاتش را اصلاح نمائیم .\nعبد الحميد : نمیدانم شما چه تصور کرده اید که مخالفت مولوی\nاسمعیلرا قابل این درجه اهتمام دانسته ، باینقسم طریقه های"}
{"book": "adl0338", "page": 117, "text": "* ۱۰۰ *\n\nحیات با او سلوك مینمائید، در هر مجلسیکه با ما نشسته بود\nويك ايرادي بر اقوال ما کرده باشد ، بدون از اینکه ما برای او\nچیزی بگوئیم کسانیکه همخیال و حزئت او هستند، جوابش را داده\nقانعش نمودند! و اگر از مخالفت او خیلی مشوش استید بنده متعهد\nمي شوم که او را از اینمجلس خارج کنم بدون اینکه کسی بفهمد.\nاحمد: برادر من اخراج چنین اشخاص از مجلس چندان امر\nدشواری نیست که ما انرا کرده نتوانیم، مگر چندي سببها است که\nمایانرا باتباع طریقه ملایمت با این شخص مجبور کرده است : اولا\nاینکه وجداناً نباید يك انسانرا از استفاده محروم سازیم، خصوصاً\nبيك سبب معمولي كه بخود مایان ضرر نداشته باشد ؛ ثانیاً\nما مجلس را برای این تشکیل ندادیم که مردمیرا از ان اخراج نمائیم؛ ثالثاً\nمخالفت این شخص با ما مخالفت مسلکیست، و یکی از حکمای مشهور\nعالم گفته است : که استعمال شدت و ر مقاومت دشمن مسلكي\nموجب تقویت اوست .\nدر اینصورت اگر ما با او شدت نمائیم در حقیقت قوت او را مي افزاییم\nو میدانید که مقصد ما از این مجلس تهیئه وسایل است برای ایام\nخدمت ما ؟ اعنی مقصود واقف ساختن ملت از اوضاع حقيقي يك\nحکومت شريف السلوك ، و داناندن انها از وظایف هر فرد\nملت بالمقابل باقی برادرهای همنوع خود\nدر حالتی که مقصود ما این باشد، شخصی که در این مسلك حق"}
{"book": "adl0338", "page": 118, "text": "* ١٠١ *\n\nبا ما مخالفت داشته باشد این مخالفت او در حقیقت بخود ما ضرری\nنمیرساند ؛ بلکه ضرر ان عاید بنفع عموم است ، که این اضرار\nهم از روی عداوتش با عموم نیست بلکه جهالت است بحقیقت ؟\nواگر مایان او را از مجلس خارج كنیم، اغنی رو به شد ترا\nبالمقابل کار فرما باشیم ، برای پیدا کردن قوت جهت مقاومه\nمجبور میگردد ، و این قورا بغیر از يك صورت حاصل كر نمیتواند :\nکه مردمرا همخیال خود ساخته در تحصیل مقاصد بی غرضانه ما\nتعطیل بیندازد؟ كه دفع این قسم كار چنین دشمن بسبب\nحالت كنونی مات متعذر است ، خصوصاً كه عامة سفيدش\nدر نشر خیالات با او معاونت مینماید ؟ احمد تا اینجا مضمون\nمكالمه خود را تبدیل نمود، زیرا دو نفر مولویان از در داخل\nشدند؟ یکی از واردین شیخ ابراهیم و دوم مولوی اسمعیل بود\nشیخ ابراهیم قریب مجلس رفقا رسید بعد از سلام گفت :\nامید است که این امدن بی موقع ما موجب ملال خاطرتان\nنگردد\n\nسعيد : استغفر الله ، بلکه موجب ممنونیت ما است؟ اینرا\nگفته برایشان چوکی تقدیم نمود\nشیخ ابراهیم : معلوم شد قبل از امدن ما بكدام مباحثه بودید\nاحمد : بلي؟ مشغول مباحثه بودیم\nشیخ : خيلي خوب حالا بنده هم يك مسأله دارم اگر اجازه"}
{"book": "adl0338", "page": 119, "text": "* ۱۰۲ *\n\nبدهید عرض بکنم یا بنده را قانع سازید و یا اینکه بمشورتم عمل\nنمائید\nاحمد . فرمائید\nشیخ : امشب بعد از اختتام مجلس و رفتن مایان از اینجا تصادفا\nدر وقت رفتن همراه جناب مولوی صاحب شده مذاکرات ما در اثنای\nراه دایر بر نتیجه های این مجلس شما بود\nمعلومتان است تا زمانیکه خیالات یك انسان تحت انتقاد دیگران\nنیفتد اطلاق حکم صحت بر ان خیالات غیر جائز است\nقبل از این چون باهركس مقابل می شدم و از بابت نتیجه این\nمجلس چیزی میگفتم خیلی تعریف میکرد و با بنده هم خیال می\nبود , مگر امشب بعد از چندی تذکره ها که با جناب مولوی صاحب\nکردم ، بعض ادله معقوله ایشان خیالاتمرا گشتاند ، چون مباحثه\nما طول کشید اخیراً رای ما بر این قرار یافت که با ایشان در\nاینجا امده دلایلرا که برای بنده فرموده اند ، بخدمت شمایان عرض\nنمائیم ، هر گاه موافق دیدید ، تلافی گذشته را نموده بخلاف این\nرویه خود یك رویه دیگریرا انتخاب نمائید ، زیرا\nاخلاصیکه بشما دارم از علمتان مخفی نیست ، لہذا ضرر شما را ضرر\nخود دانسته این جراترا نمودم ، اگرچه جناب مولوی صاحب نمیخواستند\nکه با بنده تشریف بیاورند ، مگر من نزد انها خیلی مترجی شدم\nتا با بنده در اظهار حقیقت این امر مساعدت فرمایند و بناءً"}
{"book": "adl0338", "page": 120, "text": "* ١٠٣ *\n\nعليه امشب برای این مقصد در این وقت امدیم و بنده از اخلاق\nحمیده تان مطمئنم که این اقدام ما بطبیعتشان نا گوار نخواهد فتید\nزیرا بغیر از خیر دیگر امری شامل نیت ما نیست\nاحمد بدون اینکه از اقول شیخ اظهار خفو یا تعجب بنماید گفت :\nالبته منتهی تمنای یك شخص عاقل پیدا شدن منتقدین حرکت\nو اعمال او میباشد ؛ هرگز مایان از چنین امر مکدر شده\nنمیتوانم زیرا بهر حال انتقاد خالی از فایده نبوده است ، که ما\nبیشتر بالمقابل مایده که از انتقاد شما حاصل خواهد شد شکریه خود را\nبایشان تقدیم مینمائیم\nشیخ ابراهیم : بارك الله مراد بنده هم رضا مندی شما بود ، و\nخیلی میترسیدم که موجب کدورت شما نگردد. بهر حالت باید مباحثه\nخود را شروع نمائیم تا وقت بی فایده نگذرد\nعزیز من منظورتان از این مجالس تنویر افکار مردم است ؛ اعنی\nانها را از طریقه حیات ؛ و حقوق و وظایف هر فرد بمقابل دیگران و\nحیثیت هر کدامرا زحیث حقوق ابتدعی و غيره بعلاوه اینکه يك\nانسان مدنی لایق است با نا زبد\nاگرچه از حقانیت این امور کسی منکر نمیتواند شد مگر يك\nامر را باید ملاحظه کرد که در مملکت ما نشر دادن چنین خیالات\nبسبب تقاضای احولات حالیه مناسبت ندارد ؛ از مجالس\nشما تا الحال پنج مجلس گذشته است . مگر با وجود این مدت کم"}
{"book": "adl0338", "page": 121, "text": "* ١٠٤ *\nافکار مردم همه در مسائل حقوق ملي متوجه شده است ، هر کدام\nمذاکره اش با ديگری محدود در حقوق است ، حالت حاليه\nرا انتقاد مينمايد ، بدانستن وظیفه یا حقی کوشان است، چهار\nنفرشان که یکجا شد مباحثه شان در باره وکلاست ، حالاکه\nسنه گذشته در وقت انتخاب کسی در اینمساله وكلا مداخلتیر ا ارزو\nنداشت بخيلي سكون وارامي حكومت هر كسرا که مناسب دید\nانتخاب کرده وظایفشانرا معین نمود تا امروز کار خود را\nاجرا دارند ، مگر بعد از اینکه اکثر اهالی از این مسائل وکلا\nمطلع شد آب البته ، در انتخاب اینده غوغای مردم بسیار خواهد\nبود این همه امور یستکه تا الحال در مملکت بوقوع نرسیده\nبود ، واگر بعد از این واقع شد مسبب ان همین مجالس شما خواهد\nبود ، اینرا گفته بنظر استشهاد بسوی مولوی اسمعیل دید\nمولوی . بنده نمیخواستم که در این امر متعرض شما شوم\nمگر چون جناب شیخ ابراهیم بنده را مجبور کرد ، لهذا تكمله این\nادله را مینماید :\nهمه اقوالیرا که شیخ صاحب فرمود ند عين حقیقت است که کل\nانها را تصدیق مینمایم ، علاوه بر ان بخدمت تان عرض مي\nکنم که : ضرر هایرا که شیخ اظهار نمودند ، همه عاید بر\nمات است ؟ مگر غیر از ان دیگر ضرر های مختلف برای خود\nشما هم میرسد، زیرا در این خیالات خود شریکی ندارید، لهذا"}
{"book": "adl0338", "page": 122, "text": "* ۱۰۵ *\n\nهر مستمع انها دائماً با شما مخالف خواهد بود ؛ چنانچه این امر برای\nبنده تجربتاً معلوم شد که اکثر مردم از انتشار این خیالات شما\nخیلی مکار اند و می گویند : که مداخلت کردن در امور\nحکومتی نیست از وظایف يك فرد ملتیکه در عداد رعیت محسوب\nباشد این همه مشیئتهای خداوندیست که\nیکیرا فقیر، دیگر یرا غنی، یکیرا حاکم دیگریرا محکوم ساخته است\nکسیرا قدرت بر این نیست كه چنین مقدراترا تبدیل نموده همه را\nمساوی سازد\nفرضاً كه كل افراد يك ملت عالم شدند ، و همه بدرجه تساوی\nدارای لیاقت گردیدند ، ایا بایفای بقیه لوازمات حیات بشری\nکه قیام خواهد کرد؟ دیگر اینکه طبیعت حال در حیات دنیوی\nتقاضای اینرا دارد که بعض مردم عالم و بعض جاهل فریقی رئیس\nو دیگری مرؤوس باشد که جاهل ، دائماً برای استفاده خود ؟\nبعالم ایفای بعض خدمات نموده بالمقابل اجر متناسبی میگیرد و مرؤوس\nباطاعت رئیس ؛ اداره حیات و شئون خود را بنماید ، اینست\nتقاضای حیات و شرایط دوام آن در دنیا تا بذریعه\nاین اخذ و بدل همه زندگانی کرده بکر بط و نظامی در بین آنها باشد .\nاین است خیالات و ادله عموم نسبت برویه حالیه شما ، اگرچه\nبنده کل این اقوال شان را صواب نمیدانم ، مگر بهر حالت نظر به\nمصالح شخصی خود تان ؛ خیلی مضره دانم زیرا ازین مخالفت"}
{"book": "adl0338", "page": 123, "text": "* ١٠٦ *\nعموم بخيالات شما مسبب جلب عداوت مردم بنسبتتان میگردد که ان عداوت بمستقبلتان خیلی ضرر دارد، در این روزها صحت و قوت تان بدرجه کمال است وشما انرا بجلب عداوت مردم بخود و در امور یکه بالفعل هیچ ثمره شما نمیرساند صرف مینمائید، و در اتی وقت ضعف و نا توانی خواهد امد که در انوقت برای ارتزاق خود به هیچ امری اقدام کرده نخواهید توانست، در حالیکه شما این وقت اقتدار خود را صرف چنین امور نمائید در حقیقت بخود و کل ضرر رسانیده میباشید، ضرر شما بکل از اینجهت خواهد بود که انها را از اموری دانسته می کنید که ایشانرا ملکه فهمیدن یا استطاعت اجراي ان امور نیست، و ضرر تان بخود تان از اینجهت خواهد بود که قوت و اقتدار خود را بامور بی ثمره صرف کرده، اتی عمر خود را باحتياج و ذل میرسانید، که ان منتهای ظلم بر نفس است، وظلم بر نفس امریستکه شرع شریف انرا قطعاً منع فرموده است.\nكن اعمك حاضر ه تان داير بر اینستکه خیالات حالیه مردمرا تبدیل دهید، والحالیکه باین غرض برای مردم استعمال دارید خيلي شيرين است، اما رسیدنتان بالمقصد امر غیر ممکن است مقصدم از ذکر این مسائله بغیر از قانع ساختنتان بعدم فایده سعیتان در تغییر خیالات مردم دیگر چيزي نيست، ودليل دعواى بنده اینستکه : بدیهی است هر کس در سلوك خود بدافع اخلاق"}
{"book": "adl0338", "page": 124, "text": "* ١٠٨ *\n\nمیدانست خیلی متغیر شده ، چندی دفعه اراده کرد او را بيك طريقه\nرغیر از طریقه احمد براه بیاورد اما از ترس مختل شدن مقاصد احمد\nاز عزم خود راجع شد\nاحمد : ممکن است اقوال شما حقیقت باشد ، و چونکه این\nاقوالرا بطور نصیحت فرموده اید و همه از روی صداقت بود، لهذا\nبمقابل این صداقت شما نیاید که بنده بمحض تكلف تصدیق نمایم ، بلکه\nباید ادله خود را نیز عرض کنم ممکن است سوء تفاهم از بین رفع\nشود؛ مگر تمنای وحید یکه دارم التفات و دقت فکرتان است تا\nاخر سخنهای بنده\nمولوی : خیلی خوب است ، اگر این دلایل بنده را کس\nتوانست رد کند من الزام میدهم\nاحمد : استغفر الله ! بنده دعوای اینرا ندارم که اقوال شما\nمغایر حقیقت است ، بلکه تنها نظریاتیرا که بنده درین اقوال شما\nو جناب شیخ ابراهیم ملاحظه کردم عرض مینمایم ! و منظورم موافق\nشدن جانبین بر یکری میباشد .\nاحمد : ازین موافقت شمایان خیلی ممنونم ؛ ابتداء\nشما فرموده بودید که : دانستن اهالی بات حقوق ووظایف خود\nمناسب حالت موجوده ما نیست\nاین مسأله در افکار اکثر افراد دانسته ما موجود است ؛ بنده\nوجود این خیالرا در این قبیل مردم سبب مهمی در عدم ترقی وطن"}
{"book": "adl0338", "page": 125, "text": "* ١٠٧ *\n\nو اطواری که از پدر خود وارث شده است عسیر میباشد، و تغییر\nاخلاق موروثه يك قوم امر نا ممکن است، شما نمیتوانید که مردم را\nاز حالت حاضره شان که مطابق حالت پدر هایشان است بدیگر گون\nتغییر داده منتظر سعادت و رفاهیت حالشان از این تغیر شوید\nزیرا امری که برای پدر من فایده کرده باشد برای من هم فایده\nخواهد کرد،\nاز روزیکه این ملت پیدا شده\nاست بهمین صورت حالیه حیات داشت،\nامکان ندارد که\nبغیر از همین طرز بدیگر صورت فایده و ترقی ان حاصل شود\nمردمانیکه در اینجا حاضر میشوند تنها بسبب سبك عبارات و تزیینی\nبیانات شما خیالات شان قدری تغییر می یابد، اما ان تغیر وقتیست،\nزیرا اصل مسائلی که شما مردم را بدانستن انها تشویق میدهید مسائل\nوهمی و دور از امکانست این اقوال بنده از روی تجربه های\nبود که در مدت عمر خود تحصیل کرده ام،\nو آنها بسببیکه\nشیخ ابراهیم بنده را بامدن در اینجا وقانع ساختن شما مجبور کرده است،\nانها را برایتان بیان نمودم،\nتا بنتیجه اقدامات خود\nفکر نموده،\nانها را از ضمن تقاضای سن جوانی محسوب\nکرده،\nکه من بعد اعمال خود را بر شادت و تروی اداره نمائید\nامری که فایده نداشته باشد متبع نشوید\nاحمد و انستکه دلایل مولوی خلاص شده است\nعبد الحمید که از بیانات مولوی که همه انها را مخالف حقیقت"}
{"book": "adl0338", "page": 126, "text": "* ۱۰۹ *\n\nعزیز خود میدانم، زیرا منشا ان تنها بخل طایفه دانسته ملت است\nچیزهاییکه خود شان می فهمند بخیالشان میرسد اگر ملت انها را فهمید\nضرر دارد، حالا که اگر از کدام انها شما اصل این ضرر را بپرسید\nهیچ جواب داده نمیتواند، یا ان ضرر را گفته نمیتواند بعقیده او\nواضح شده است که معنی حقوق و وظایف ملترا تنها من درک کرده\nمیتوانم، و دیگران انرا فهمیده نمی توانند، حالا که حالت\nبالعکس است، اسانترین اموریکه یک انسان انرا فهمیده میتواند\nاولا حقوق و بمراعات امتلاک انها ثانیاً وظایف خود است، چنانچه خود\nفرموده اید که از ه مجلس اکثر بمذاکره اصول انتخاب که یکی از\nحقوق هر فرد است متعود شده اند، این دلیل مناسب بودن\nحالت ملت است بدانستن این قبیل امور، هر چه\nدر ابت اینکه گفتید: با تعلیم شدن تمام افراد یک مملکت مسبب\nسکمیدن رشته رنده گانی شان است، عفو بفرمائید در این\nمساله سهو کردید، زیرا مطلب از با تعلیم شدن افراد ملت نه این\nاست که همه دارای لیاقت میرزائی، یا کل صاحب فکر و تدبیر\nسیاست بشوند، و حقیقتاً اگر چنین می بود، این قول شما\nبهترین دلایل برای تردید ترویج علم میبود\nمگر فی الواقع مقصود از تعلیم یافته ساختن افراد ملت نه اینست\nکه همه فقیه، یا مقالات نویس شوند بلکه مطلوب این است که :\nاولا همه از رشته و روابط اجتماعی بشریت واقف شوند، تا کل"}
{"book": "adl0338", "page": 127, "text": "معتقد گردیده بودن سارها بیکدیگر باشند، که حقیقت حال این است!\nو نواند انچه از دانستن این امر از علم شما مخفی نیست میدانید که\nمقصود از شرایع و قوانین عموما، فرو اوردن میول حیوانیت است،\nاز طبع انسان! و این بغیر از طریقه تغییر خیالات بشر از\nغرور بافراد و قانع ساختن بضعف و ناتوانی انسان بدیگر\nطریقه میسر نبود برهان اینقول بنده همان است قوانین و عقاید\nقدیمه بشر که قبل از نزول شرایع مقدسه سماویه مروج بود .\nهر گاه در عقاید وقوانین سالفه بشر بدقت نظر فرمایید معلوم تان\nخواهد شد که همه محصور در تقدیم قربانیها و کشیدن ریاضت\nو تحمل مشقات است و مطلوب موسسین ان عقاید تنها\nفرو نشاندن میول حیوانی شر بود در هر\nزمان قوانین و شرایع بشریه محتاج همین حکمت است « حکمت فرو\nنشاندن میول حیوانیت » تنها فرق این استکه طبق تبدیل مقتضیات\nزمانه باید این حکمت ما بین شدت وضعف تغییر یابد، مثلا\nسابقا برای اتباع این حکمت قربانیها، و وادار ساختن مردم بتحمل\nمشقات و ریاضات بدنی بود ! رفته رفته این حکمت تاثیر وافی\nدر نوع بشر کرده انها را از صفات حیوانیت تقریبا عاری ساخته،\nقابل انقیاد بقوانین صالحه عموم شدند؟ و نیز بعد از ان نزول\nشرایع مقدسه سماویه شد و ایشانرا بصراط مستقیم هدایت نمود؟ تا\nهمه را بذریعه ترسانیدن از عاقبت و امیدوار ساختن بنعمات جلیله"}
{"book": "adl0338", "page": 128, "text": "* ۱۱۱ *\n\nحيات دنیوی انسانرا تحت يك رشته و ربط جمع فرمود ؟\nمگر باوجو این هم ازان حکمت جلیل مستغني نميتواند شد ، مجبورا\nچون انسانها نسبت بساق حال بمدنیت و الفت قریبتر شدند؛ مقتضي\nاین شد که انها را از احتیاجشان بهمدیگر واقف سازند ؛ تا\nبذریعه این اعتقاد احتیاج خود بیکدیگر ؛ از معاونت هم محروم نمانند .\nلهذا در عصر حاليه ما مشاهده میشود ملیکه این اعتقاد احتیاج به هم دیگر\nدر انها بیشتر منتشر است ، حالت مادی و معنوی انها رو بترقی و رفاه\nرهسپار است ، بالعکس مللی که از این اعتماد کمی محروم تر اند\nاقویایشان بعض بذریعه مساعدت بقیه افراد توابع خود همه را تحت\nاستعباد و سیادت خود اورده ، ایشانرا وسیله استنفاع خود میسازند ؟\nبعض مستعمر غاصبین شده حقوق برادرهای ضعیفرا بقرار تقسیم\nنا مشروع : « نصف لي ونصف لك » سلب نموده بعقیده شان\nرسیده است که سعادت در تفوق است بهر قسمیکه باشد\nو هیچ ازین خبر ندارند که بقیه افراد هم مانند ما انسانند ؛\nاما مسئله انتخاب و کلای ملت در سنه گذشته که شده بود؟ شما\nفرمودید که هیچ کسی بمداخات در انتخاب این وکلا اهتمام نداشت\nبالعكس حالا از اوضاع شان معلوم میشود که ؛ همه باشتراك در\nانتخاب مسرور و مهتم اند ، این امریست که مخصوص برای\nحصول ان ، مجالس حالیه خود را تشکیل دادیم ؛ اگر در تواریخ\nاغلب ممالك ملاحظه كنيد معلومتان خواهد شد که هیچ مات بدون"}
{"book": "adl0338", "page": 129, "text": "* 112 *\n\nاز انقلاب و ریختاندن خون هزارها جوانان خود دارای حق انتخاب\nنشده است ؟ سالهای عدیدیرا در راه تحصیل این حق طی کردند ،\nدر هر روز صد ها نفر شان کشته شد ، بسیاری رؤسایشان محبوس\nشده متحمل اقسام تکالیف میشوند ؟ تا اینکه حق انتخاب وکلا را دارا\nشدند همه این زحمات محض برای اینکه حکومت که تنها حق ملت است ؛\nباید بدست ان برسد ؟ تعجب در این است که\nحکومت موجوده ما این حقیرا که هر ملت در تحصیل ان سالهای\nعدیدیرا بخطره مرگ خود را انداخته هزارها مردم این امید را با\nخود بردند بدون این همه تکالیف بدون اینکه کسی از او این\nحق را طلبیده باشد ، خود برای ملت میدهد و در بین این افراد\nکه صاحب حقند اشخاصی پیدا میشود و میگویند حالت ما مناسب\nگرفتن این حق نیست !! ایا این قبیل مردم که نسبت ببقیه\nافراد ملت روشن فکر ، وعلمتر استند چنین اقدامشان ظلم نیست\nایا باین افکار خود گناه عدم ترقی حالت ملترا بعاتق خود نمیگیرند ؟\nاما در بابت ضررهائیکه از این مجالس بر ما عائد خواهد شد بسبب\nنا بودن هم خیالهای مایان ؟ این امریستکه اولا قلباً انرا\nتصدیق کرده نمیتوانم ، زیرا اقدام مایان در امری نیست که عامه\nاز ان متنفر شوند بلکه انها خیلی مسرور میشوند ؟ بشرطی که\nبعض منافقین خود غرض در بین پیدا نشود ؟ وحقیقترا براي ان\nبیچاره گان ساده لوح بالعکس بفهماند : امروز اگر شما در"}
{"book": "adl0338", "page": 130, "text": "* ۱۱۳ *\n\nهر مجلسیکه موافق شوید از حقوق و وظایف ملت بری شان بفهمانید ،\nآنها را بدانستن این امور تشویق دهید و علی هذا القياس جناب شیخ\nابراهیم ، و دیگر کسانیکه همچه شهاها منور و عالي دماغهای ملت ؛\nاگر این رویه را پیشنهاد خود بگذارند آیا که خواهد بود که خیال\nمخالفت خادمین مصلحت عمومی را کرده بتواند، بدیهی است\nمخالفت شخص يا فريقي بچنین مسلك شريف تنها از روی ندانستن\nحقیقت است؟ زیرا مخالفت انسان يك خادم مصلحت عمومي\nعبارت از عداوت بمصلحت خود است ؛ آيا بوجه بسیط چنین\nشخصی پیدا میشود که اضرار به مصلحت خود وادار باشد\nفرضاً اگر ما از مساعدین صرف نظر نمودیم و دانستیم که\nدر خدمات عمومی خود مساعد يا طرفداری نداریم، این\nافراد مسلکی امری نیست که ما را از عزم خود بگرداند ،\nضررهاییکه از این اقدام بر ما عاید شود ؟ بدین امید متحمل می\nشویم که ، برادرهای همخیال ما اینقبیل ضررها را فخر خود دانسته\nو در تعمیم اینرویه رویه « تفانی در مصلحت عموم » که عبارت از\nمصلحت خود شان است ، کوشان باشید\nمیاند مساله هم شما که فرموده اید : نباید این وقت جوانی خود\nرا صرف اموری بنمائید که موجب محرومیت تان از فواید ضروری شخصی\nتان شود ، بلکه این سن قوت و اقتدار را صرف اموری نمائید که\nنتایج آن در سن کهولت و ضعف بدرد تان بخورد"}
{"book": "adl0338", "page": 131, "text": "* ١١٤ *\n\nاین امریستکه باصول مدنیت و عمران موجوده عالم قطعا مخالفت دارد طرز حیات موجوده انسانها تضامن و اتحاد را در زندگی شان تقاضا میکند بصو رتیکه رفاهیت و اسوده گی فرد بکمیتت متوقف است بر قدر رفاهیت و اسوده گی مجموع افراد آن هیئت .\nابتداءا اگر چه حیات امم بر اجتماع واتحاد شان بود ؟ مگر اجتماع و اتحاد خود را نمیدانستند ؛ فرد يك مجتمع نمیدانست که من محتاج اجتماع هستم حیات من وا بسته بپودن ایشان است . بلکه با عتقاد او میرسید که حیات یا سعادت من وابسـته بهیچ کسی نیست . نتایج زحمات وتكاليف رائساً بر خود من عاید میشود ؟ کسی را در ان شرکت یا معاونتی نیست در عصور اخیره چون دایره سياحت عقول انسانها وسعت یافت ، و باحثين ومدققين در انسانها زیاد شد بفضل مساعي و تدقیقاتشان اموريكـه نشوء و ارتقاء بشر متوقف بر انها است انکشاف شد؛ دانستن ماهیت و ذرائع سعادت حیات امكان پذیر گردید. کسانیکه این حقیقنها را درك كردند بتعميم آنها كوشان شدند؛ زیرا همه دانستند که حیات يك انسان وابسته بحيات کل است عقیده سابق غلط بوده است ؛ تکالیف هیچ کسی در دنیا امکان ندارد که رائساً بدون مداخلت دیگران بخودش عائد شود. بلکه هر انسان قبل از اینکه در يك كار اقدام کند هزارها دست دیگر در ان کار رسیده میباشد که بفضل و معاونت انها کار مذکور را پیشنهاد خود کرده توانست ؛"}
{"book": "adl0338", "page": 132, "text": "* ١١٥ *\nشما كه يكي از علما استيد و حرفت شما استقراء كتب علميه است !\nاز هر چيز صرف نظر نمائيد و تنها يك سطر كتاب خو را ملاحظه\nنمائيد، عده دستهاييكه در تهيئه يك سطر كتاب شما سعي نموده اند\nبشماريد مي بينيد كه اولا مخترع كاغذ ميباشد ثانيا فابر يکهاييكه\nكاغذ را صنع كردند ثالثا تجار يكه وسيله انتقال ان كاغذ شدند\nبعد مصنفيني كه كتاب شما را از قبيل اكتشاف وبحث وتدقيق و نشر\nوطبع ... وطابع ومخترع مطبعه و تاجر يكه شما كتابرا از اوخر يديد ،\nاگر مساعي و تكاليف اين عده افراد نميبود ایا يك كامه كتاب شما\nتهية ميشد ، ایا باین سهولت وقیمت كم شما كتاب يافته ميتوانستيد ؟\nوعلي هذا القياس كل امتعه و اسبابيكه لازم زنده گاني ما است ،\nايا بعد از دانستن اینروابط ميتواند كسی از مديونيت خود بمقابل كل\nنوع بشر منكر شود ؟ ایا درد يكفرد موجب درد ديگران نخواهد\nبود ؟ ايا قيد متين تضامن را كسی ميتواند منكر شد ؟ در\nحالت این تضامن میشود این سعادت خود را بدون از دیگران تصور\nنمايد ؟ ایا امتیاز انسان از بقيه حیوانات جز دارا بودن ملكه معرفت\nحقیقت ، و داشتن حس تعاون و تضامن دیگر چیزی هست ؟\nو این ملكه امتیاز ، یا حس معاونت و اشتراك منفعت در انسانها\nامر اكتسابي نیست بلكه غر يزيست ! مگر بعضی از اشرار که آنها را\nميكروب فساد هیئت اجتماعیه باید نامید ، از تقاضای طبیعت شذوذ\nنموده قانون شريف انسانيترا باصول وحشیانه حیوانات تبديل نمودند،"}
{"book": "adl0338", "page": 133, "text": "*١١٦*\nبنظر يك انسان دانسته چنين اشخاص مجرم نيستند؛ بلكه وجود\nانها را نتيجه اهمال ووظيفه نا شناسي علما و دانسته ها میدانند ؛\nاين الزام كردنشان را چون بدقت مشخص شويم معلوم ما میشود که\nاز حقيقت عاری نیست ؛ بلكه واقعاً مسأله چنين افتاده است ،\nطايفه دانسته ما از قبیل ملایان که محل احترام عموم اند؛ و تعلیم\nيافته گان که مرکز اعتنا والتفات کل هستند ؛ بعد از اینکه\nمساعی عمر خود را صرف تحصيل علوم ودانستن حقيقت مینمایند ،\nبقیه عمر را که وقت استثمار ان علوم است . خود را بامور خرافې\nكه حقیقت ندارد میترسانند؛ و بعوض اينكه بخود و ديگران فايدة\nآن تحصیل خود را برسانند، بنام جاهل بودن عموم ان تحصيلاترا با\nخود میبرند ! بمقابل این ادعای بنده اگر کسی موقف مردد را بگیرد\nدلیلی قوی دارم که انرا تردیدی نخواهد بود : بعد از ظهور دین\nمبین اسلام که طلب علم فرض هر مسلم شده است ، عده علمای\nما قلیل نبود ، اگر این عده همه در نشر معارف خود، و تعمیم\nاستنتاجات حقیقترا که در مدت تعلیم احصال نموده اند؟ صرف می\nكردند ؛ چرا عوام ما بدینحال میبود ، مسلم است كه اكثريت\nوظیفه خود را ايفا ننمودند ؛ در حالت موجوده بنسبت علم تجارت ؛\nبنسبت علم صناعت بيشتر ترقي دارد بلكه بنسبت درجه انتشار\nعلم ؛ فساد اخلاق بيشتر است آیا اینهمه بكثرت سعی ارباب\nتجارت وصناعت ، و ارباب شرارت ! و فساد نسبت بارباب"}
{"book": "adl0338", "page": 134, "text": "* ۱۱۷ *\n\nعلم در ترقی حرفت خود دلالت نمیکند؟ امریست ظاهر وعیان!\nایا از عالم بالاتر در استطاعت و معرفت طرق نشر مبادی خود کیست\nمگر افسوس که حالت بالعکس افتاده است. ایا بر وطن مقدس ما\nاز این دوره کدام دورۀ بهتر گذشته است که حکومت شب و روز را\nدر تهیه مصالح عموم کوشان است؟ جز برای رفاهیت و تهیئه وسایل\nسعادت کل دیگر مقصدی از کار خود ندارد؟ حکومات ملل دنیا\nرا ببینید اگرچه انها هم در این راه رفتار دارند؟ مگر بین این\nحکومت وانها خیلی فرق است. زیرا سلوکشان در این راه اختیاری\nنبوده است، بلکه ملت بعد از خون ریزیهای زیاد عنان حکومت\nرا در دست نگرانهای مخصوص و مرغوب خود اورده توانستند. این\nحکومت که بدون مطالبه دیگری خود حقوق مغصوبه را درک نموده؟\nدر پی ارجاع ان ساعی است. ایا مستحق معاونت نیست؟ ایا\nنباید که اوقات خود را صرف وسایل تسهیل حصول مقاصد حکومت\nبنمائیم؟ حصول ارزوهای امروزه حکومت وابسته بقدر علوم وعـرفان\nو اتحاد افراد ملت است. که ان علوم عبارت از دانستن شان طریقه\nحیات مدنی بشر است؟ تا در اثنای اجراآت بسبب ندانستن عموم\nدر کار او سکته وارد نشود؟ اگر ما در نشر\nاین علوم سعی نمودیم این سعی ما عبارت از تحصیل مقاصد انست؟\nایا از انصافست که کسی بسعادت کل ما ساعی باشد؟ و ما بالمقابل\nمساعدت انرا تعدی از حد لایق بدانیم؟ ایا این خیال ما"}
{"book": "adl0338", "page": 135, "text": "* ۱۱۸ *\n\nخلاف مروت نخواهد بود ؟ ايا باعث فتور عزم خیر خواهان\nعموم نخواهد شد ؟\nپس بعد از دانستن کل این امور کیست که صفت بی انصافیرا بخود\nقبول نماید ، کدامی است که بی مروتیرا بخود وادار باشد ؟\nشما فرمودید که نباید این سن جوانی خود را صرف اموری نمائید که\nبرای اتی عمرتان بدرد نخورد ؟ زنده گانی\nنوع بشر این رویه را تقاضا ندارد ، کل حیوانات متبع این رویه\nهستند ، اما انسان انرا متبع نمیتواند شد ؟ زیرا\nمصالحشان وابسته بهمدیگر است ؟ کسیرا قدرت انفراد از بنی\nنوع خود نیست ، این کاریکه امروز مشغول ان هستیم هیچ\nضرری بما نرسانیده است و خارج از دایره منافع شخصی ما نیست\nبلکه خدمت کردن ببرادرهای هم وطن عبارت از خدمت نمودن\nبخود است\nمولوي اسمعیل : خیلی مفصل بیان کردید ؛ بنده این مسئله را\nاز روی همدردی عرض کردم ؟ اگر عمر شما صرف چنین مجالس\nشود ایا امور ارتزاقنانرا که اداره خواهد کرد ؟\nاحمد : این مجالس حاضره ما در يك وقت انعقاد یافته است\nكه سه ماه تعطیل داریم اگر انرا بچنین مشغولیث ها نگذرانیم ،\nبی کاری ما انرا بشکار یا سیاحت مجبور می کرد ؟ ایا شما شکار\nکردنرا افضلتر میدانید یا این مشغولیث حاضره ما ایا فوائد کدام"}
{"book": "adl0338", "page": 136, "text": "* ۱.۹ *\nبیشتر است ؟\nمولوی : البته فواید این کارتان برای مات بیشتر است .\nاحمد : برای ملت نه بلکه برای خود ما فواید ان پیشتر است ،\nتشبیهاً براي شما یکمثالیرا عرض میکنم . فرضاً شما با چند نفر از طبقة\nعوام و دهاتینکه ، هیچ علمیت یا مشاعری که شما دارای آنها هستید\nنیستند ، در يكميله موافق شدید ؛ ایا اوقات شما در ان مجلس\nچه قسم خواهد بود با وجود یکه کل اسباب سرور دران میله مهیا\nباشد . بسبب بیحسی و نادانی هم مجلسهای شما ايا چیزی حظ\nبرده میتوانید ؟\nبا وجودیکه ، دران میله کل اسباب سرور مهیا و موقع بهترین\nطعام لذیذترین طعامها باشد ؛ مگر شما هیچ\nمحظوظ شده نمیتوانید علت این بیحظی شما البته سبب نابودن\nوسایل سرور نخواهد بود بلکه سبب وحید ان نا بودن شریکی با شما در\nتلذذ ازان اسباب سرور خواهد بود .\nاگر بخواهید با حاضرین مسامره کنید ، اقواليرا که شما بسبب\nمواقع ،\nمجلسی ، یا مناظریکه شما را احاطه کرده است بگوئید کسی نخواهد\nبود که معنی اقوال شما را بفهمد . اگر بخواهید از تاثیرات نغمات\nدلربای ساز و صدای خوش اهنگ چیزی بیان کنید مستمعی\nنخواهد بود که : اقوال شما را قلباً تصدیق نماید در حالتیکه\nشما بکمال اشتياق مستمع ساز باشید از اوضاع رفیقان تان علامات"}
{"book": "adl0338", "page": 137, "text": "* ۱۲ *\n\nتنفر و اشمئزاز هویدا خواهد بود؟ اهنگهای لطیف و دلربا ، نغمات\nشیرین و مؤثر برایشان صداهای عجیب وغریب معلوم خواهد\nشد انست حالت يك فرد دانسته در عده افراد نادان بهر حالت ،\nخود دقت بفرمائید يك انسان متعلم ومتمدن خود را سعید گفته میتواند ؟\nاز زنده گانی خود چه حظ خواهد برد در يك وسطیکه معنی حیاترا\nنفهمند ، از کثرت تقییدات رسمی خود را محض يك مخلوقيكه\nبرای خدمت کردن پیدا شده است میدانند! از همه عجب\nو مؤثرتر اینستکه : حکومت واشخاص دانسته امروز در نفخ حقوق\nمات ساعی هستند و خود ان بیچاره گان معنی یا اهمیت حقوق ملیرا\nنمیدانند ، !معاونتان است سعادت مات وابستۀ بتمتع ان بحقوق\nخود است ، در حالیکه بین مات عزیز ما وحقوق ان هيچ يك\nحایلی از حایلهائیکه در دیگر ملل مغصوبۀ الحقوق موجود است نباشد\nورسیدن این حقوق برای انها تنها متوقف است بر دانستنشان حقوق خود را\nخود تصو بفرمایید ! در حالتیکه بین وشما معاونت چنین حایل\nبسیط باشد ؟ آیا درینحال سکوت و بیکاره گی علامت جبن و\nپست فطرتی نخواهد بود .\nبناءً عليه انچه السی عبارت از مکتبها نیستکه ، میخواهیم برادرهای\nهموطن خود را از حقوقشان دانسته کنیم ! مطلب ما تنویر خیالات\nانهاست تا در زنده گانی بمانند همان میله که شما بسبب بیحسی رفقا\nهیچ محظوظ نشدید ، قسمت بنده هم نباشد ، بلكه بالعكس"}
{"book": "adl0338", "page": 138, "text": "* ۱۲۱ *\n\nسعید، ومحظوظ باشم؟ ایا بعد از انقدر مد تیکه خود را از\nحریت و تنعم محروم نمودیم ؟ و شب و روز خود را بين دانستن\nحقیقت صرف نمودیم ؟ چه نتیجه داده است .\nهر گاه بنده بعداز دانستن ماهیت حیات، بمثل باقي عوام يا مانند\nملا یا نیکه قبل از تحصیل علم وبعدازان حالت شان فرق نیافته است\nاسرار حیات بنمایم ؟ ايا ضمير خود را بیچه تسلیه خواهم داد ؟\nمولوی اسمعیل اراده سخن زدنرا داشت که شیخ ابراهیم پیشتر\nگفت : حقیقتاً حالا بنده کلیتاً قانع شدم ؟ قبل از\nاینکه ایندلایلرا میدانستم ؟ دلایل امشبه جناب مولوی صاحب بنده\nرا قانع ساخته بود که اعمال موجوده تان مخالف لزوم و تقاضای حالت\nموجوده است ؟ حالا ارتباطات متینه اهالي يكوطنرا فهميدم كه :\n«کوشش کردن در سعادت دیگران , کوششكردن در سعادت\nخود است » خوب دانستم ؟\nزنگ وقت ، گذشتن دو ساعت را از نصف شب اعلان کرد\nمولوي اسماعيل، از حضور رفقا اجازه رفتن خواست ، و بدون\nاز اینکه مفصلاً چیزی از خیال خود اظهار کند، سلام داده\nخارج شد ؟ شیخ ابراهیم با او رفت\nرفقا : از سبب مراعات خواطر احمد ازین نا کامیيابي\nاو چيزي نگفتند ؛ مگر عبد الحمید خود داری نکرده گفت :\nعزیزان من گفتم که اهمیت دادن چنین اشخاص موجب"}
{"book": "adl0338", "page": 139, "text": "* ۱۳۲ *\n\nبد سلوکیشان میگردد\nاحمد : استغفر الله ! بنده قطعا این قوانا را تصدیق نمی نمایم\nممکن است اگر خیالات او در ایندفعه نگشته باشد در اتی بهتر میشود\nزیرا بدیهی است چنین اشخاص تصدیق کردنرا بصحت قول دیگری براي\nخود کسر شان میدانند مع التدریج اصلاح شده در عداد طرفداران\nما ایستاد خواهد شد\nحقیقتاً دلائیکه احمد برای مولوی اصدار کرده است، خیلی\nموثر و حقیقت بود، مگر با وجود آن هم بدون از اینکه تسلیم یا\nتردید را اظهار کند، انقضای وقترا بهانه ساخته خارج شد *\n\nاجتماع «6»\n\nدر وقت موعود مجلس مستمعین امده، و در محلات خود نشسته\nمنتظر افتتاح مباحثه بودند،\nو بخلاف معتاد مولوی اسمعیل که همیشه در مقدمه حاضرین می امد؛\nجای او فارغ بود ؟ حسن ملتفت این امر شده تمام مجلسرا\nبنظر خود متفحص شد مولوی را حاضر ندید؛ احمد را رمزاً از این\nامر ملتفت ساخت ؟ سعد او را گفت : موقع تعجب نیست"}
{"book": "adl0338", "page": 140, "text": "* ۱۲۳ *\nممکن است، از مباحثه دیشبه خجل شده باشد .\nاحمد : بهر صورت طریقه اصلاح او را یافتم ، انشاء الله چهار\nروز بعد خیالات تبدیل خواهد یافت .\nحاجی عبدالله : ما برای این مجتمع نشدیم که شما مابین\nخودها خفیه مکالمه بکنید ، بلکه برای استفاده از اقوال علني شما\nامده ایم .\nسعيد از این بیان بی تکلیف حاجی مسرور شده گفت :\nخيلي خوب است مباحثه را شروع مینمائیم مگر سبب تعطیل تاخر\nبرادر ما عبد الحميد شده است ، درین اثنا عبد الحمید داخل\nشد .\nحاجي : حالا وظیفه دوم مجلس وکلای ملت را بفرمائید ؟\nزیرا از دانستن وظیفه اولی ان در شب گذشته خيلي مسرور شد یم .\nسعيد : وظيفه دوم مجالس تقنين :\n«مراقبت حکومت»\nروح و قوام حکومتی های دستوری مبنی است بر\nمراقبت مجلس وکلا جميع اعمال حکومت ، زیرا همچنانچه گفته ایم\nکه صاحب حق در تسلط و نفوذ کلی خود ملت میباشد ، وحکومت\nاین تسلط و نفوذ را نیابتاً اداره میکند ؛ بناءً عليه ،\nطبیعتاً تفحص ملت اعمال حکومت را نیز از حقوق انست ، تا از\nمتبع بودن حکومت فقرات قانونيكه مجلس وکلا انرا وضع کرده اند"}
{"book": "adl0338", "page": 141, "text": "*١٢٤*\n\nمتیقن باشد، و بنا برین حق رقابت ، مسئولیت حکومت در\nجمیع اعمال خود نزد مجلس وکلا پیدا شده است .\nو چونکه هیئت حکومت از هزارها مامورین مكون شده است ؛\nلهذا مسئول شدن هر مامور بنزد مجلس وكلا امر غیر ممکن است؛\nجهت تسهیل صورت اینمسئولیت ؛ وزرا و مدیرین مستقل شعبههای\nحکومت باین مسئولیت مختص شده اند ، بصورتیکه هر وزیر یا\nرئیس مستقل یکشعبه از شعبات حکومت بنزد مجلس وكلا مسئول\nتعمیل قانون و اعمال افراد عاملین شعبه خود میباشد .\nیکی از حاضرین : اینرا دانستیم که هر وزیر نزد وكلاي ملت\nمسئول اعمال خود میباشد ؛ مگر فایده عملی که ازینمسئولیتشان منتج\nمیشود چیست ؟\nاحمد : در حالتیکه يكي از وزرا نزد وکلای ملت دارای اعتبار\nکافی نباشد ، مجلس مذکور یکقرار بدلایل و اسباب بی اعتباری انرا\nاعلان میدهد ؛ این اعلان عبارتست از عدم رضائی ملت ، ببودن\nانوزیر در هیئت تنفیذیه قانون !\nو بنا بر ان قرار\nو دلایل بر وزیر مذکور بر طرفشدن از هیئت وزارت لازم\nاست ، و نیز مجلس وكلا حق توقیف یکوزیر را دارد\nدر\nحالتیکه دیگر وزرا عدم تضامن خود را بان وزیر اعلان نمایند .\nشیخ ابراهیم : این مسئولیت وزرا بود ؛ مگر ایا رئیس اعلای\nحکومت نیز بنزد مجلس وكلا مسئول است ؟"}
{"book": "adl0338", "page": 142, "text": "* ١٢٥ *\n\nعبد الحميد : خير رئیس حکومت از دایره مسئولیت مجلس\nوکلا خارج است ، و عادت شده است که مسئولیت تنها بر\nوزراست ، زیرا در اعمال اداریۀ مملکت هیچ امر يرا تنها قرار نمی\nدهد ، بلکه باید یکی از وزرا باو شرکت داشته باشد ؛ که\nهمانوزیر ، بنزد وکلاي ملت مسئول انقرار میباشد ، و رئیس\nحکومت هیچ امريرا بدایره تعمیل نمی اندازد تا زمانیکه یکی از وزرا\nکه ان امر متعلق وزارت او باشد ، امضا ننماید ، زیرا مسبوق\nشده است ، بمجرد بی اعتبار شدن یکی از وزرا بنزد وکلا موجب\nبر طرفشدن ان است ؛ هرگاه رئیس حکومت نیز تحت این مسئولیت\nمی امد ؛ زیر قید بر طرفشدن میبود ؛ که کثرت تغییر رؤسای\nحکومت موجب تشویش نظام حکومت است و نیز چون افراد\nعاملین تنفیذ قانون وزرا میباشند ، بدین سبب مسئولیت رئیس\nحکومت ، برای ملت هیچ فایده ندارد ، بناءً علیه او را از قید\nمسئولیت خارج نموده اند .\nشیخ ابراهیم : ازین بیانات معلوم میشود که رئیس حکومت هیچ\nعملی ندارد ، زیرا کار کردن او موجب مسئولیت میگردد و رئیس\nحکومت باید غیر مسئول باشد بناءً علیه هیچکاری مکلف نیست\nاحمد : بلی حقیقت چنین است که رئیس حکومت رسماً هیچ\nکاری ندارد تنها وزرای خود را بکار کردن میگذارد و انها نزد\nمجلس وکلا مسئول اعمال خود هستند تنها وظیفه رسمي او تعیین"}
{"book": "adl0338", "page": 143, "text": "* ١٢٦ *\n\nاو انتخاب وزرای حکومت خود میباشد ؛ و وزرا را کاملا خود\nانتخاب نمی نماید ؛ بلکه تنها رئیس را بمشیت واستصواب خود معین\nمی سازد و اختیار انتخاب بقیه وزرا را برای او واگذار می شود ؛ و\nسبب اختیار دادن اینستکه : چون وزرا باید متضامن باشند\nو در تعمیل وتنفیذ قوانین بنزد مجلس وكلا مسول همدیگر باشند ؛\nاعنی هر وزیر مسول سلوك دیگر وزرا باشد ؛ و این تضامن واشتراك\nمسؤلیت نمیشود تا زمانيكه همخيال ومبدأ نباشند ؛ لہذا\nرئیس وزرا برای پیدا کردن این اتحاد وتضامن بین وزرای خود ،\nملزوم است که کسانیرا بوزارت انتخاب نماید که هم خیال او باشند ؛\nو با هم يك وحدت مسلك داشته باشند\nوغالبا رؤسای حکومت ، جهت مراعات سیاست اتحاد ، و\nتامین حالت نظام در بین مجلس وكلا وحكومت ، براي تاديه وظیفه\nریاست وزرا کسیرا انتخاب مینمایند که همخیال اعضای مجلس وکلا باشد ،\nتا از عدم وقوع نزاع بین هیئت حکومت و مجلس وکلا مطمئن باشد\nچون بیان احمد تا اینجا رسید ، نظر سعید ، در اخر مجلس بر دو\nشخص افتاد که بین همدیگر بصدای اهسته گفتگو داشتند ، ودر\nحین گفتگوي خود بطرف رفقا میدیدند ، از آنها پرسید ایا\nکدام مسئله را نفهمیدید ؟ يا مكالمه تان در کدام امر خصوصی است\nيكي از نها گفت : خیر مکالمه ما در مضمون مجلس است ؛ زیرا مسئله\nتضامن وزرا را ندانستم و مابین خودها طريقه پرسیدن"}
{"book": "adl0338", "page": 144, "text": "* ۱۲۷ *\n\nتفصیل اینمسئله را داشتیم که شما از ما بان پرسیدید.\nاحمد: حقیقتاً که این مسئله را از حد لازم کمتر تفصیل دادم، وظایف وزرا بر دو نوع منقسم است؛ بعض اعمال عمومیست که کل وزرا در تقریر و تعیین ان شریک میباشند؛ قسم دوم اعمال خصوصی یک وزارت است، که تعیین و اجرای ان مختص یک وزیر است و در اعمال قسم اول که کل وزرا در تعیین و اجرای ان شریک اند کل وزرا مسؤل میباشند؛ اما در اعمال قسم ثانی تنها وزیر مختص ان عمل بنزد مجلس وکلا مسؤل میباشد، و در یک حالت کل وزراء مسئول عمل مخصوص یک وزیر می گردند؛ وان در حالتی که رئیس وزرا طرفداری رائے یک وزیر خود را برای مجلس وکلا اظهار نماید، این اظهار او فی الحقیقت عبارت است از اعلان کردن طرفداری کل وزرا برای یکوزیر؛\nدر اینحالت بنا بر قاعده تضامن وزرا در مسئولیت کل وزرا مسئول العمل میباشند؛ اگر چه عمل مذکور از اختصاصات یکوزیر باشد.\nو از نوادر است عدم اشتراک رئیس وزرا در مسئله یکوزیر خود نزد مجلس وکلا؛ زیرا اموریکه موجب مباحثه کردن مجلس گردد غالباً خیلی مهم خواهد بود که چنین امور با اهمیت را وزرا بذریعه استشاره فیصله مینماید؛ لهذا غالباً رئیس وزرا خود را در مسئولیت یکوزیر شریک مینماید، زیرا که ابتداءً در وقت"}
{"book": "adl0338", "page": 145, "text": "* ۱۳۸ *\n\nتاسیس ان عمل هم شريك بود .\nشیخ ابراهیم : در اثناء بیانات شما يك مسئله بخاطر بنده گذشت :\nسابقاً شما فرموده بودید که مراقبت حکومت از حقوق مجالس تقنين\nاست ، که ان عبارت از مجاس وكلا وشيوخ باشد ،\nمگر\nدر این تفصیل اخیر خود حق مراقبترا تنها برای مجلس وکلا اثبات\nکرده اید؟\nایا مجلس شيوخ فراموشان شده است یا\nاینکه حق مراقبترا دارا نیست ؟\nاحمد : خير سهو نکرده ام بلکه قصداً اسم انرا در مراقبت\nذكر ننمودم ، زیرا عادت چنین جاری شده است که هیئت وزرا\nتنها بنزد مجلس وكلا مسؤل ميباشند ، زیرا ممثل حقيقي ملت همان\nمجلس ميباشد وتنها در نزد ان وزرا باید مسؤل اعمال وتصرفات\nخود باشند .\nمگر این امر مجلس شيوخ را از اجرای تحقيقات و بر بعض اعمال\nوزرا مانع نمیشود .\nیکی از حاضرین : حقوق مجلس وکلا را از قبیل مراقبت و\nاسقاط وزارت فهميديم، حالا بايد طريقه مراقبت مجاس وكلاهيئت\nوزرا را بدانیم که ایا بچه طریقه مجلس وکلا مراقبت اعمال وزرا راه نماید\nدر حالتيكه اعمال وزرا قابل الزام باشد؟ ايا وكلا بچه قسم عدم\nرضائی خود را اظهار کرده ؟ هیئت وزرا را ساقط میکند . ؟\nدیگر اینکه مجلس شيوخ تا کدام درجه مجلس وکلا در اینحق شراکت"}
{"book": "adl0338", "page": 146, "text": "* ۱۲۹ *\nدارد.\nسعید : مراقبت مجلس وکلا هیئت حکومت را بسه طریقه\nمنحصر است :\nطریقه اول : توجیه سوالات رسمی .\nطریقه دوم : مباحثه .\nطریقه سوم : اجرای تحقیقات .\nاینست سه طریقه که در حکومات دستوری وکلا برای مراقبت\nوزرا استعمال مینمایند ، و در اجرای این سه طریقه مجلس\nشیوخ نیز حق دارد ؟ اعنی مجلس شیوخ بمثل مجلس وكلا حق\nدارد که بعض سؤلات را بيك وزير توجیه کند ، یا با او\nمباحثه نماید یا بعض تحقیقاترا در اعمال او مجری دارد\nمگر از مراقبت مجلس شيوخ ان نتیجه عملیه که از مجلس وکلا\nحادث میشود حاصل نمیگردد زیرا مجلس وكلا حق مراقبت\nو اسقاط هیئت وزر را دارا است ؟ بالعكس مجلس شیوخ که\nتنها حق مراقبترا دارد\nحالا این سه طریقه را که مسبوق داشتیم مفصلا بیان مینمائیم :\n* «۱» حق سؤال *\nاز حقوق رسمی هر عضو یا جمله اعضای هر يك از مجلسهای\nوكلا وشيوخ است توجیه کردن بعض اسئله برای وزرا در بابت\nبعض اموریکه متعلق وزارت آنها باشد، برای تزئید معلومات خود"}
{"book": "adl0338", "page": 147, "text": "* ۱۳۰ *\n\nيا جهت دفع كدام شبهه که وارد شود ،\nبرای مبادله سوال و جواب معتاد چنین است :\nعضو طالب معلومات سوالات خود را رسماً بذریعه تحریر\nبرای وزیر مطلوب منه توجیه مینماید ، که او جواب\nانرا تحریر بدارد ، و در این سوال و جواب ، برای یک وکیلی\nدیگر حق مداخات نمیباشد .\nیکی از حاضرین : مگر درین شرط وضع تقییدی نیست ایا\nاز چنین مراقبت که تحت تقییدات باشد چه فایده است ؟!\nاحمد : بلی حقیقتاً که در این شرط يك تقییدی است ، مگر\nاز گذاشتن ان یکمصلحتي منظو راست دیگر اینکه\nبنده عرض کردم که براي مراقبت اعمال وزرا سه طریقه متبع است\nو اینطریقه اولست که بنسبت ذو طریقه دیگر سهاتر میباشد ؛ و\nتاثیر ان نسبت باهمیت و مرکز وزارت کمتر است ؛ که در امو\nکم اهمیت اجرا میشود ، و بغیر از اینطریقه دو طریقه دیگر هم\nهست ، که تأثیر انها بیشتر است .\n* «٢» حق مباحثه *\nمهمترین مسائلیكه مبدا مسئولیت وزرا بانزد مجالس وکلا\nدر ن متجلی میشود حق مباحثه است ، بعبارت دیگر\nطریقه عملی است برای اثبات مبدا مسئولیت وزرا\nهر عضو با جمله اعضاي مجاس وكلا و شیوخ دارای حق طلب مباحثه"}
{"book": "adl0338", "page": 148, "text": "* ۱۳۱ *\n\nهیئت وزرا در باره سیاست و سلوک یا بعض امور یکه یکی از وزرا\nیا بوزارتشان منسوب شده باشد ،\nومباحثه وکلا مجرد مبادله محاورات بین انها ووزرا نیست ، بلکه\nمباحثه ایست که تمام اعضای مجلس در ان شریک اند؛ ومباحثه\nتوقیف نمیشود اگرچه اعضای که اقامت انرا طلبیده اند تخلیه\nبشوند ، تا زمانیکه رای مجلس بر يك امر قرار نگیرد ، و\nبعد از اختتام مباحثه مرکزیت وزارت از حيث اعتبار یا بی اعتباري\nمعلوم میشود\nهر گاه مجلس مسئله مبحوث فيها را کم اهمیت دید اختتام مباحثه را\nبدون اینکه رای خود را اظهار کند اعلان مینماید ، و در این\nاعلان خود هیچ چیزی در بابت انتقاد یا مدح وزارت مبحوث معها اظهار\nنمی کند . اما اگر\nمسئله مبحوث فيها قابل اهتمام بود ؟ بعد از اختتام مباحثه\nرای خود را در باره هیئت وزرا اظهار مینماید، ورای مجلس\nدر اینحالت خالی از دو حال نیست : یا ثقت واعتماد و\nیا بی ثقتی و کم اعتباری خواهد بود، در حالت اول نتیجه\nمباحثه ثبات و فوز وزارت میباشد ، اما در حالت\nدوم بر هیئت وزرا لازم است که استعفای خود را تقدیم کند، واگر\nرای اخیر تنها در شان يك وزیر باشد تقدیم استعفا بر همان\nوزیر لازم میشود"}
{"book": "adl0338", "page": 149, "text": "* ۱۳۳ *\n\nشیخ ابراهیم : آیا طلبیدن مباحثه وزارت از حقوق هر عضو است ؟ و در این طلب او هیچ قید قانونی نیست ؟ زیرا ممکن است که عضو طالب مباحثه کدام مخاصمت یا دیگر امری از اغراض شخصی با او داشته باشد ؟ ایا در این قسم احوال وزیر میتواند جواب داده بمقابل چنین عداوتها مدافعه نماید ؟\n\nسعید : بلی ! برای منع وقوع چنین عداوتها يك قاعده گذاشته شده است : که عضو طالب مباحثه باید اولا طلب خود را با دلایل لازمه برای مجلس وكلا تقدیم کند ؟ که انها بعد از تدقیق در مسئله موعد اقامت مباحثه را تعیین نمایند ؟ در آنحالت اگر مجلس مسئله را کم اهمیت دید ؟ وقت مباحثه را معین نمیسازد\n\nاما در بابت رد هیئت وزرا قبول کردن مباحثه را امریست که هر کس انرا کرده میتواند ؟ زیرا مجلس وکلا هیئت وزرا را بذریعه قوه در مجلس مباحثه آورده نمیتوانند و در این احوال که هیئت وزرا مباحثه را رد کند ، مجلس وكلا دلایل الزام او را رسما تشهیر میدهد ؟ که در انحالت وزرا باستعفا کردن مجبور میشوند ! بسبب مفقود شدن اعتبار و رضای اغلبیت نسبت بانها\n\nاحمد : این طریقه دوم ! اعنی طریقه مباحثه بهترین"}
{"book": "adl0338", "page": 150, "text": "* ۱۳۳ *\n\nطریقه هائیست که نظام دستوری متوقف بر قدر انتظام انست، زیرا\nبهر حالت موجب رفع چشم پوشیها ورادع عظیمیست برای منع اجرای\nاغراض شخصی\n* ۳۵ * حق اجرای تحقیقی *\nبعضی مسائلیستکه مجالس وكلا وشيوخ تفصيل انرا مجرد\nمباحثه انتاج کرده نمیتوانند؛ که جهت تحصیل معلومات كافيه\nيك هیئت از اعضای مجلس خود انتخاب نموده ؛ انها را باجراي\nتحقیق، وتحصیل معلومات دقیق در امر مطلوب مكلف\nمیسازند\nو مقصود شان از اجرای تحقیق بحسب حالت مختلف میباشد :\nدر بعضي احوال مطلب از تحقيق اثبات سوء تصرف ارباب\nاداره میباشد، و در برخی احوال مطلب دانستن، نواقصات\nيك امر از امور مملکت میباشد ، از قبیل تجارت، یا\nصناعت یا زراعت ، یا تعلیم، که در انحالت هیئت محققه\nبغیر از تحقیق، بجمع کردن رأیهای ارباب فنون ، ومشاهير\nعلمای مملکت ؛ برای اصلاح ان نقص ساعی میبا شد\nاینست طریقه سوم که برای مراقبت هیئت وزرا تعمیل میشود\nکه دوم وظیفه مجلس وکلای ملت است .\nشیخ ابراهیم : امشب بدانستن طریقه های مراقبت وزارت\nاكتفا میکنیم ؛ وبسبب رسیدن وقت انصراف معرفت وظیفه سوم"}
{"book": "adl0338", "page": 151, "text": "* ١٣٤ *\n\nرا براي شب اتی تأجيل می دهيم حاضرین موافقت کرده هر\nکدام راه منزل خود را گرفت ، و در دل خود حالت امیکہ\nبحقوق خود متمع اند تمجيد ميكرد ؛ و بر انمیکه بالعکس اند\nتاسف میکرد *\n\nاجتماع «۷»\n\nدر وقت موعود مستمعین جمع شده هر کدام جای خود را گرفته\nمنتظر افتتاح مباحثه بودند :\nاحمد : بمطالعه خطی که از یوسف امده است مشغول بود،\nعبد الحمید و حسن که فی الحال رسیده بودند ، چون احمد را\nمشغول مطالعه خط دیدند ، دانستند که این خط از یوسف\nخواهد بود، چون از مطالعه فارغ شد پرسید :\nاین خط از برادر ما یوسف است ؟ ؟\nاحمد : بلی و برای همه شما اشتياقات زائدة خود را تحریر\nکرده است .\nحسن : در کجا رسیدند ؟ و چه حال دارند ؟\nاحمد : الحال در سیاحت شهر های . . . . مملکت میباشند ."}
{"book": "adl0338", "page": 152, "text": "* ۱۳٥ *\nشیخ ابراهیم این سخن احمد را که شنید گفت : شاید چیزی\nدر بابت میزانیه مملکت تحریر نموده است ؟ ۶\nاحمد : بلی در ... شهر که رسیده است . درانوقت\nموعد تبدیل میزانیه بود ؟ معلومات خود را در اینبابت تحصیل\nکرده ، مفصلا ترتیب وضع میزانیه را برای ما تحریر کرده است ؟\nو چیز یکه بنده را از امدن این خط مسرور تر ساخته است ، مطابق\nبودن بیانات آن بمضمون مباحثه امشب .\nو خیال من این است که همین خط را بحضور مستمعین بخوانم . تا\nمضمون مباحثه امشب بیادگار برادر ما یوسف اختتام یابد ؟ زیرا\nابتداء میخواست که عزم سیاحت خود را فسخ نموده در این خدمت\nبا ما شريك شود .\nحاضرین قبول کردند ؟ احمد\nبقراءت خط مبتدي شد .\nبرادر ما یوسف بعد از دیباچه و ذكر احوال سیاحت خود\nدر بابت احوال میزانیه بدینقرار تحریر داشته است :\nعزیزم :\nبعد از اینکه از سیاحت شهر مذكور فارغ شدم\nبولايت مشهور این مملکت باعم خود وارد شدم چیزیكه موجب\nسرور من گشته است ؟ ملاقات يك دوست خود که در مکتب\nابتدائي همدرس بنده بود ، و براے تکمیل علم خود از وطن"}
{"book": "adl0338", "page": 153, "text": "* ١٣٦ *\n\nمهاجرت نموده جهت تکميل مقصود خود ساكن این مملکت گردیده است ؟\nو اكثر اوقات خود را بمعيت این دوست عزیز خود میگذرانم، و از\nاین حسن تصادف برای بنده در تحصیل معلومات بسی فوائد رسیده\nاست، از ضمن انها یکعرا بخدمت شما ذیلا تحریر نمودم ، شاید که\nذکر کردن ان بموقع باشد\nقبل از چند روز بمعيت همان دوست خود براي سير كردن شهر رفته\nبودم، كثرت اجتماع مردم دور يكي از خطبا كه\nبكمال متانت و جديت خطبه خود را القاء میکرد نظر بنده را ملتفت\nساخت، از رفیق خود سبب این اجتماعرا پرسیدم گفت .\nدر این سال بین مجلس وکلا و مجلس عالي در باب تقر یر میزانبه ساليانه\nخلاف واقع شده است، و این شخص خطيب یکی از مشاهیر افراد\nاین ولایت است که در جمله وكلاي ملت انتخاب شده بود\nدر اينمكالمه بودیم که بلند شدن صداهاي كف زدن و تحسينهای\nمجتمعين مانع سخن زدن ما گردید، از وضعیت حال دانستم\nکه سخنان خطيب مرغوب طبع مستمعين كرد يده است، که انها\nاو را از اینقدر تحسین ها بیشتر شایان تمجید دانسته، بر شانه های\nخود برداشته بطرف مرکز حکومت بردند\nحسیاتیرا که در انوقت متملك عواطف من گشته بود هيچ تحت قيد قلم\nاورده نميتوانم، خود تصور بفرمائید در این قسم یک مملکتی\nکه هر یک از افراد آن خود را در هیئت حکومت ذي حق و شريك ؟"}
{"book": "adl0338", "page": 154, "text": "* ۱۳۷ *\n\nبدانند ؟ چه عالم سعادت و امن خواهد بود ؟ مالیات ورسوماتى\nرا که برای تهیئه مصالح خود تادیه مینمایند بر طبق تصویب و مرام\nخودشان صرف می شود ؟ بهر صورت سعید بودن چنین قوم امر\nبدیهی است ، مگر چیزیکه در ان موقع بیشتر قابل توجه\nو اعتنای بنده گشته بود شخص خطيب حقیقت شناسكه بمجرد وقوع\nخلاف در بین دو مجلس از بابت يك مصلحت ملت مدت بکاء خود را\nبشقت گرفته در هر جا میرفت و دلايل خود را برای موکلین خود\nاصحاب مصلحت اعني برای ملت اظهار ميكرد ؛ وجداناً بيجا صرف\nشدن يك حق ملثرا قبول نداشت ، و از این مخوف نبود که مبادا\nراي من خلاف مرغوب عموم باشد بلكه چنين ناكاميها را براى\nخود عار ندانسته تبلیغ امر را باصحاب حق لازم دیده باین کار\nخود اقدام نمود\n\nبعد چون این رضا مندی عموم را بنسبت او مشاهده نمودم بیشتر\nمسرور گشتم ؛ زیرا براي يك شخص شريف از حایز شدن رضا\nمندی عموم بیشتر مقصدی و بهتر مکافاتی نیست . خصوصاً این\nشخص خطیب که مستمعین اقوال او زمینرا شایان قدمهايش ندیده\nاکناف خود را موطیء قدمهای او ساختند\n«منتها تمناى من در این حیات همین است که براى عموم يك\nخادتي مرغوب بنايم ؛ و کل از بنده راضي باشند ؛ از این\nبالا تر سعادتی در دنیا متصور بنده نميرسد ! ايا کدام روزي"}
{"book": "adl0338", "page": 155, "text": "* ۱۳۸ *\nخواهد بود که باین ارزوی خود نایل شوم ، برادر من عفو\nبفرمائید از مضمون خود دور شدیم »\nحالا شرح نظام میزانیه را در این مملکت حسب بیانات دوست خود\nبرای شما تفصیل میدهم :\nچون ازدحام مردم کم شد ، و مجتمعین وکیل امین و\nمحبوب خود را بر کتف حمل کرده بردند مایان بطرف مسکن خود امدیم\nرفیق من نظام میزانیه این مملکت را براي بنده بدینقرار بیان کرده گفت\nیکماه قبل از این در پای تخت مملکت بودم و درانروزها حکومت میزانیه\nسال اینده خود را در زیر بحث مجلس وکلا طرح کرد ؛ تا انرا از\nنظر خود گذرانیده امضا نماید مجلس وکلا در تعیین مصارفات معارف\nبعض اشتباهات نموده ؛ بمجلس عالي ارسال كرد ؛ مجلس عالي\nاعتراضات اورا تردید کرده از دیگر وجه بر میزانیه اعتراض نموده ؛\nو انرا واپس مع اعتراضات خود بمجلس وکلا فرستاد ، و از مدت یکماه\nاست ، که این نزاع در بین شان جاري است و هر مجلسیکه میرفتم\nبدون از همین مسئله میزانیه دیگر مباحثه را دایر نمیدیدم ، از\nدارا بودن اینقوم بتمام حریت ، و از کثرت اهتمامشان بامور سیاسی\nخود خیلی متعجب بودم\nبنده پرسیدم : نظام میزانیه این مملکت را برایم فرمایید\nگفت : امورات ملت در اینجا بکمال اعتنا و صیانت اداره میشود\nحکومت در هر سال يك بيان مفصلی را برای مجلس وکلا تقدیم میکند"}
{"book": "adl0338", "page": 156, "text": "* ١٣٩٥\n\nکه انرا مشروع میزانیه گویند، در این بیان خود کل واردات سال\nاینده که بخزانه او وارد شدنیست، با مصارفاتیکه جهت تهیه احتیاجات\nمملکت لازمست تفصیل میدهند، مجلس وکلا این بیان را بکمال\nدقت تفحص میکند، و بعد از مباحثه زیادات یا نقصاناتي را که لازم\nمی داند بذریعه اعضای مخصوص اینکار که تجریه مهارتشان در\nاین فن برای تمام وکلا ثابت شده است تعیین مینمایند. که\nاین اعضای مخصوص فحص میزانیه را. «شعبه میزانیه» گویند،\nو وظیفه شان تحقیق حالت مالی واقتصادی وهر امریکه بثروت ملت\nمساس دارد میباشد، شعبه میزانیه تحقیقات اولیه خود را در\nباره میزانیه اجری کرده ملاحظات خود را با اوراق مشروع میزانیه به\nمجلس عمومی وکلا تقدیم میکند، مجلس وکلا بعد از اجرای\nتحقیق ثاني میزانیه را با ملاحظات خود بمجلس عالي جهت اعاده\nتحقیق ارسال میدارد\n\nدر این جا مناسب خواهد بود نظر برادر خود را بيك مخالفتي كه بين\nمشاهير علما در این باب واقع شده است ملتفت سازم :\nبعضي از علما گویند بخلاف کل امور اداره مملکت باید مجلس\nوکلا در باره ميزانيه يك امتياز داشته باشد، که بغیر از این\nمجلس ديگري انرا ملاحظه ننماید؛ وكسي را حق تردید\nملاحظات انرا نباشد\nفريق ديگر گوید : بالعكس نباید مجلس عالي از يك حقيکه مجلس"}
{"book": "adl0338", "page": 157, "text": "*١٤٠*\nچون البسئله را اینجا تحقیق نمودم، نتیجه برای بنده چنین معلوم\nشد : در ممالكیكه اعضای\nمجلس عالي اغلباً بتصويب ملت منتخب شده باشند انها را نباید از\nاين حق محروم ساخت زیرا همچنانكه اعضای مجلس اول وكلاي\nحقيقي ملت هستند اينها نيز ميباشند ! بالعكس مملكتہائيكه\nاعضاي مجلس عالي بانتخاب حكومت معين شوند اين حق برايشـان\nنبايد داده شود .\nمقصدم از اين تحرير مطلع ساختن آن برادر عزيز من است از قدر\nاهتماميكه در ممالك متمدنه برای اموال صرف ميشود؛ و ذرايع\nترقي حالت ماليشان که اساس اقتدار انسانيت است در دنيا، تا\nفرق اين حال وعكس ان بهتر مفهومنان شود\nحركات مالي ممالك متمدنه تحت نظامات ميزانيه مقيد است ؛ و وكلاي\nمات جميع حركات انرا بكمال اعتنا مراقبت مينمايد ؛ زیرا امر\nبديهي است تا زمانيكه برای واردات و مصارفات اموال ملت كه در\nخزانه حكومت است چنين تقييدات وضع نشود ، حالت مالي يك\nمملکت هيچ ترقي نمي يابد .\nاز علم برادرم مخفي نيست : حكومت كه بتاديه شريفترين وظايف\nبرای دوام وترقى هیئت اجتماعيه بشر مكلف است ؛ بدون حاضر\nداشتن مال در دست خود هيچ يك وظيفه را ايفا كرده نميتواند ؛ اینسبب\nاست که ملت از یکحصه نتایج زحمات خود تنازل كرده تحت یکترتيب"}
{"book": "adl0338", "page": 158, "text": "* ١٤١ *\n\nمخصوص وبا صول عادلانه برای او تادیه میکنند، اینمال مدفوع\nملت در حقیقت قوام حکومت است مگر تا زمانیکه يك میزانیه\nبرای مقدار مال لازم صرف حکومت سنجیده نشود حرکت مالی ان\nانتظام پذیر نمیگردد\nبرای اثبات این امر احوال مللیکه حکومت انها میزانیه ندارد ملاحظه\nنمائیم دیده میشود : چون خرج حکومت تحت ترتیب\nنیست ، در يك سال مبلغ معینی مصارف داشته میباشد ،\nسال دوم مضاعف ان مال لازم میشود مجبوراً حکومت باید که برای\nچنین تصادفات مبالغ وافره در خزانه احتیاطاً داشته باشد ؛ برای\nتهیه این مال احتیاطی جز جیبهای افراد ملت دیگر مورد ندارد .\nپس بمختلف وسایل مالیات ورسومات مدفوع ملترا مضاعف میکنند\nممکن استکه این مبلغ از اندازه لازم زیاد باشد ؛ چون اصول\nمنتظم برای صرف نیست ؛ مبلغرا در دیگر منافع عمومی\nصرف کرده نمیتوانند ، این بغیر از دیگر ضررها مانند حدوث\nفقر عام وغیره مفاسدیکه نتیجه فقر است ؛ وعلی هذا القياس اگر\nمسلسل بسنجیم ، معلوم خواهد شد که نصف مفاسد مملکت از همین\nمسئله ناتج میشود\nبناءً علیه بسبب كثرت اهمیت میزانیه ؛ لازم شد که انرا سالیانه\nتجدید نمایند ، که حکومت قبل از حلول سال نو میزانیه\nمصارفات خود را سنجیده برای امضا وتصحیح به مجلس وكلا ارسال"}
{"book": "adl0338", "page": 159, "text": "*١٤٢*\n\nارسال دارد؟ بعد از انقضاى سال صورت حسابات خود را\nبرای ملاحظه کردن مجالس مذکور نیز بفرستند\nاین است خلاصه معلومات بنده در بابت میزانیه ممالک متمدنه که\nدر ایغمدت مفارقت احصال نمودم ، انشاء الله در پوسته اینده بعض\nمعلومات دیگر که هنوز انها را تکمیل ننمودم ارسال خواهم نمود .\nعزیزم : ایا احوال مجالس شپانه چه جور است و نتیجه ان تا\nکجا رسید امید است که مفصلا برای بنده تحریر دارید ، تا موجب\nاطمینان گردد\nباقی در ختام امید قبول اشتیاق و احتراما دارم  مخاص شما\n  یوسف\n\nچون از خواندن خط فارغ شد شیخ ابراهیم گفت :\nیک مسئله را برادر ما یوسف فراموش کرده اند لطفا شما انرا بیان\nبفرمائید؟  بعض واقعاتیستکه دفعتاً حادث میشود که انها مصارف\nزیاد لازم داشته میباشند؟  مانند وقوع جنگ معلوم است که\nجنگ امر عارضیست وغیر معلوم ،  ایا در چنین موقع حکومت\nبدون تصدیق مجلس وکلا مصارفات لازمه را ادا میکند یا کدام ترتیب\nدیگر برای ان وضع شده است ؟\nسعيد . در این مورد حكومت يك بیان نامه بمع ادله مثبته ان\nبرای وکلا میفرستند ، که انرا بعد از ملاحظه تعدیل و تصدیق نماید\nو نیز بحدوث و با هیچ، تعمیل می شود ."}
{"book": "adl0338", "page": 160, "text": "* 143 *\nیکی از حاضرین : در ممالک ما میزانیه از مدت قریب وضع شده\nاست که مایان از اصول وضع و ترتب اساسی ان هیچ خبری\nنداریم آیا ممکن است که شما قدری از اصول ان مارا مطلع\nسازید ؟\nسول این شخص موجب سرور رفقا گردید زیرا مقصدشان از انعقاد این\nمجالس پیدا کردن چنین بیداریها در عقول برادرهای وطنشان بود ؟\nلهذا سعید فرصترا غنیمت شمرده گفت :\nبلی ! حقیقتا که واردات و مصارفات حکومت از مدت قریب تحت\nنظام میزانیه داخل شده است. اگرچه صورت جریان ان\nاز اصول لازم خارج نیست ! مگر مفادیکه میزانیه برای\nحصول ان ایجاد شد تا الحال حاصل نشده است\nهمان شخص بتعجب : انرا بفرمائید که چیست ؟\nسعید : انرا بیان نمیکنم تا زمانیکه مطمئن شوم از اینکه\nحاضرین محترم نیز اشتیاق دانستن انرا دارند\nحاضرین : بلی بلی همه مشتاق دانستن چنین امور میباشیم\nحاجی عبدالله : مگر وقت انصراف رسیده است، اگر برای\nشب اینده تعطیل شود بهتر خواهد بود\nهمان شخص اول : چرا اگر میفرمائید شب اینده را بعوض\nامشب تعطیل میدهیم؟ بهر صورت باید احوالات میزانیه مملکت\nخود را امشب بدانیم"}
{"book": "adl0338", "page": 161, "text": "١٤٤\nاحمد خير شب دير ا تعطیل نمیاهیم، واشب احوالات\nمیزانیه مملکت خود را مفصلا بیان مینمائیم\nحاضرین شکریه نموده منظور کردند\nاحمد : از بیاناتیکه تا امشب ذکر شده است سبب مجتمع شدن\nانسانها وعلت ايجاد حکومت و وضع قوانين وفوايد آنها مفهوم ما گشته\nاست ، ونيز طرز اساس حكومات عادله ومستقيمت السلوك را\nدانستیم كه : مقصد وحيد اين قبيل حكومات از عمل خود تنها\nتهيئة منافع عامه ورسانیدن حالت ملت بدرجه سعادت وغرضشان از\nاين مقاصد اكتساب نيك نامي كه مطلب هر هیئت شریف است\nاین قبیل حكومات برای تحصیل مقصود خود يك طريقه را اتباع\nنموده اند، وان عبارت از همان ترتیب انتخاب وکلا که در\nاجتماعات گذشته بیان شده است . بدیهی استکه هر انسان\nطرز تحصیل منافع خود را بهتر میداند ، در این صورت بهترين\nاصوليكه تهیه منافع عامه را برای حکومت اسان میکند همین طریقه\nوکلا است که ملترا بانتخاب امنای خود مکلف سازد، وچون این\nوکلا از افراد ملت اند و در وسط ملت زندگانی دارند ، احتیاجات\nانرا که احتیاجات خودشان است بوجه اتم میدانند، لهذا بتعديل ووضع\nقوانين مكلف باشند ، و خود حكومت اینقوانينرا تنفیذ و اجرا بدارد\nاز جمله اینقوانین میزانیه واردات و مصارفات مملکت است ، ومهم\nترين وظايف وکلا است که ، در موعد هر سال بعد از مراقبتهای"}
{"book": "adl0338", "page": 162, "text": "* 145 *\nزیاد و تفحص احوال اقتصادی مملکت تبدیلات و تغیرات لازمه انرا قرار\nمیدهند .\nمیزانیه مملکت ما که در حقیقت قوام حالت مالی ما است ، از روز\nتاسیس ان باصول منتظم جریان یافته است ، مگر وضع اصول ان\nناقص است ،.\nیکی از حاضرین : ایا در این نقص وضع ان که ملزم است\nسعید : برادر من این سوال شما خیلی با اهمیت بود که جواب\nانرا بدقت باید شنید .\nمعلومتان شد که : تصدیق و تبدیل میزانیه از وظایف مجلس\nوکلا است ، و تنفیذ ان از وظایف حکومت است ، و نقصان\nمیزانیه ما از وجه وضع ان واقع شده ، نه از طرف اجرای ان !\nوکلای ما در تفحصات احوال مالی ملت کتر اعتنا کرده ، بكم\nسنجشات اکتفا کرده ؛ میزانیه را تصدیق میکنند ؛ بیچاره حکومت\nوظیفه خود را و وظیفه وکلا را در اكثر مواقع ايفاميكند .\nشیخ ابراهیم : مگر علت وجود این نقصان چیست ؟\nعبد الحمید : گفته شد که سبب ان كم التفاتی وکلای ما است\nاحمد : سبب ظاهری ان همین است ! اما\nچون رفع بکمرانی متوقف بر دانستن مصدر حقیقی است ! لهذا باید\nبنده سبب اصلي ان را بيان كنم\nحاضرين بكمال اعتنا مستمع میشدند ."}
{"book": "adl0338", "page": 163, "text": "* 146 *\nاحمد : از مشاهده تواریخ انقلابات اداری حكومات عالم عیاناً معلوم\nمیشود كه هیچ ملت حقوق سیاسی خود را دارا نشد ، الا بعد از\nجد وجهد زیاد و احداث تلفات ، و تحمل مشقات عظیم و نادر\nاست یكحكومت كه وجداناً اغتصاب حقوق مللرا قبول نكرده ؛ حقوق\nانرا بخودش داده باشد .\nاین بالعكس حالت حكومت ما است . كه در اینباب از جمله\nان حكومات با وجدان و نادر محسوب میشود ، زیرا مجرد یكه حقوق\nمللرا درك نمود خود انرا باخذ حقوق خود وادار ساخت و كل\nمساعی خود را به تعمیم معارف كه منشاء حقوق شناسی است صرف\nنمود ؛ از جمله حقوقیكه خود برای ملت داده است همین\nمسئله انتخاب وكلا است كه بهترین وسایل است برای تحصیل منافع\nعامه ؛ و اسانترین طریقیستكه انسانها جهت تهیه سعادت خود ایجاد\nنمودند\nدر اینحالت اگر وكلای ما در اجرای وظایف خود كه عبارت از تهیه\nسعادت ما است ؛ اهمالی نمایند امر غریب نیست ؟ زیرا\nانتشار این حق در ملت از مدت قریب شده است . خصوصاً در\nراه تحصیل آن هیچ تعب یا مشقتی ندیده ایم ؛ كه قدر یا معنی انرا\nدانسته مراعات اداره كردن انرا بنمائیم، اگر انها قبل از اخذ حقوق\nمعنی انرا میدانستند یا در راه استرداد آن خون ریزیها میكردند\nمعنی انرا دانسته امروز وكلای ما این اهمال حالی را مرتكب نمیشدند"}
{"book": "adl0338", "page": 164, "text": "* ١٤٧ *\n\nاعني سبب این اهمال دو امر است :\n: « ١ » عدم تحمل تکلیف در تحصیل حقوق\n: « ٢ » ندانستن اهمیت ان\n\nشیخ ابراهیم : بارك الله ، چه يك علتى معقول و منصفانه را بیان کردید ، مگر يك مسئله دیگر مانده است اگر انرا هم بهمین طور تفصیل دهید فایده مباحثه امشب تکمیل خواهد شد\nحسن : بفرمائید\nشیخ : ایا طریقه علاج ان چیست ؟\nاحمد علاج ان امر سهل است ؟\nدر انتخاب اینده باید اشخاص کافیرا برای تادیه این وظیفه منتخب سازیم مگر تاثیر این علاج متوقف بر تشهیر است\nشیخ : واقعاً که علاج معقول است مگر اشکالیکه دارد همین طریقه تشهیر است\nسعید : از طرف ولایت خود خاطر جمع میباشیم ؛ که وکلای ما اشخاص لایق خواهند بود؛ زیرا اهمیت وکلا را همه دانستیم ؛ باقی ولایات نیز بذریعه مقالات امید است که با خبر شوند\nحاجي عبد الله : بهر صورت حالا چون اهمیت وکلا را دانستیم امید است که دیگران هم بمساعی شاگردان معارف واشخاص منورین"}
{"book": "adl0338", "page": 165, "text": "* 148 *\n\nمملکت واقف شوند ! وامید ما در اعضای این مجالس وکلا بیشتر است\nاگرچه موعد ان نرسیده است ! زیرا ملت معنی انرا تا انوقت\nخواهد فهمید و حالا باید مرخص شویم، خصوصاً\nکه از تاخیر مجلس امشب خیلی فوائد حاصل کردیم\nحاضرین برامدند ، علامات سرور از سیمای رفقا هویدا\nبود زیرا اولین مجلس است که حاضرین اهتمامات زائده خود را در\nدانستن تشریحاتشان اظهار کرده اند\nچون باهم نشستند عبد الحمید گفت :\nاز مجلس امشب خیلی مسرور شدم زیرا افکار مستمعین متنو\nشده است و در پی تفحص نواقص عمومی خود مبادی شدند\nاحمد : واقعاً چنین است ، انشاء الله بعد از این بهتر خواهد شد\nسعید : خیلی خوب خدا کند کل مقاصد ما حاصل شود .\nو حالا یکمسئله ایست که بنده را از دیشب خیلی مشوش ساخته است ،\nبرای شما میگویم شاید انرا حل کرده بتوانید .\nرفقا : بفرمائید .\nسعید : در مساعی حالیه خود ملتفت شوید ! میبینید ، که\nمقصد وحید نان تنویر افکار مردم است ! مگر بعد از مرور سه\nماه موعود ما ، کسانیکه از ین مساعی مستفید شوند ، تنها افراد\nایالت ما خواهد بود ایا باقی افراد ملت را که به بد ترین احوال\nنادانی گرفتارند ! چه کرده میتوانید ایا رضای شما در اینست"}
{"book": "adl0338", "page": 166, "text": "* ١٤٩ *\n\nکه ارزوهای خود را با خود ببریم؟\nاگر منتظر\nنتیجه مکاتب هستید ، بنده از انطرف کلیتاً مایوسم زیرا عده\nمکاتب حالیه بنسبت افراد رعایای ملت قلیل است ؛ دیگر اینکه\nنتیجه حقیقی ان در دوره اتی ظاهر خواهد شد\nهر گاه حیات موجوده ملتها بمثلیکه بنده تصور کرده ام تفحص شوید\nاین خیالات بنده بهتر مفهومتان خواهد شد\nحالا که نوال امیدهای موجودۀ خود را منتظر نیستیم ؟ اقلا باید\nبتاسیس حصول انها در اینده مبتدی شویم شاید که موجب\nتسلی ما گردد\nعبد الحمید : برادر من تصور شما خیلی بعید از امکان است\nفکر کردن در این مسئله عبس است\nسعید : از قوه اراده و تدبیر انسانی و و احتمال بر صعوبات\nکه از بهترین عطایای خداوند بست خبر ندارید ؟ ایا\nمقوله حکما را منکر هستید که : مستحیل\nکلمه ایست در قاموس مجانین تردید این دو دلیرا\nکرده میتوانید ؟\nاحمد : حقیقت چنین است ؟ حالا اینرا بگوئید که ملترا\nدر كدام حالت قابل ترقی و سعادت میدانید ؟\nسعید : تا زمانیکه افکار افراد بكلمات روشن نشود ؛ انها قابل\nوصل سعادت ، و ترقی نمیباشند ، و مقصودم از خیالات روشن"}
{"book": "adl0338", "page": 167, "text": "* 150 *\n\nاین است که همه ماهیت حیاترا بوجه حقیقت بدانند یعنی هرکس\nمعتقد این مبدا حقیقی باشد که : «سعادت من وابسته بحالت عموم است»\nبا احتیاجات خود را با درجه سعادت که لازم اوست بداند فرق حالت\nموجوده خود را باحالت لازمه تمییز بدهد ؟ در اینحالت بنده میتوانم\nبگویم اینقبیل اقوام قابل سعادت بلکه نایل ان خواهند شد .\nحسن : حقیقتاً که خیلی مشکل تصوری نمودید ، چه قدر\nدور افتاده است این تصور شما ، و حالت موجوده ما .\nاحمد : خیر ، قدری تامل کنید ممکن است که انرا قریبتر\nکنیم ، روشن بودن خیالات نمیشود ، مگر بذریعه تبلیغات .\nبهترین ذرایع تبلیغ ، وسایل تحریر است مگر در حالہ اغاب\nافراد نا خوانند ؟ اگر یکوسیله برای خواننده ساختن مردم\nپیدا گردید ؛ البته باین ارزوهای خود نایل میشوید .\nعبد الحمید : اقای من گفتم این مسئله شما از جمله مستحيلات\nشمرده میشود ؟ نا حق خود را بتكليف تفكر ميكيريد .\nسعید : خیر عزیز من ، این امر مستحيل نيست مگر\nتنها بقدر همت ما بسته است ، از فکر کردن برای ما تکلیفی وارد\nنمیشود .\nيك ارزويست اگر ممكن شد خوب واگر نشد البته قريبتر\nان اميسر خواهد شد چرا در حکم خود\nمتسرع هستید"}
{"book": "adl0338", "page": 168, "text": "* ١٥١ *\n\nاحمد : بخیال من که اکمال این مباحثه را برای شب آتی تعطیل\nنمائیم، شاید بعد از تامل برای حصول ان کدام راهی پیدا کرده\nبتوانیم .\nمگر این فراموشتان نشود که امشب اینقدر فهمیدیم که حصول این\nارزوي ما موقوف بر خواننده بودن عموم است .\nسعيد، وعبد الصمد، وحسن، بلی گفته هر کدام بطرف\nمسکن خود که از هم خیلی دور نیست رفتند *\n\nاجتماع «٨»\n\nوقت موعود مجلس نرسيده بود که حاضرين متواتراً امده همه\nبصورت معتاد در جاهاي خود نشسته منتظر افتتاح مباحثه بودند .\nاگر بطرف سيما هاي حاضرين ملتفت شويم ! دیده میشود که نسبت\nبدیگر شبها همه با نشاط و مسرور تر بودند\nچون مجلس انتظام دائمی خود را گرفت احمد گفت\nعزیزان من ، میدانید کل مذاکرات ما تا امشب محاود در\nاصول حكومات وطرز انتظام آنها بود ؟ وقصد ما از بیان کردن\nآن نظامات گذاشتن تمهیدات بود برای مضامينيكه در این اجتماع"}
{"book": "adl0338", "page": 169, "text": "* ١٥٢ *\nامشب بیان خواهیم کرد، در اینحالت چیزیکه بنده از\nشما حضار محترم تمنا دارم، دقت التفاتتان میباشد، تا زحماتیکه در\nاین راه نموده اید هدر نرود\nمضمون مباحثه امشب از جمله اموریستکه سبب سعادت انسان متمدن\nگشته است، امریستکه شرایع سماویه بغیر از رعایت ان بدیگر\nچیز بیشتر تاکید نفرموده است مضمونیستکه انسان افضلیت\nخود را از بقیه مخلوقات بعد از دارا شدن انها درك كرده است\nان مضمونیکه دارای این قدر افضلیات شد: «« حقوق »» است\nکه شرافت انسان وابسته باتباع مقتضیات انست، کسیکه رعایت\nحقوقرا ندانسته یا شده از حیوانات موذیه که تجنب واحتیاط از آنها\nلازم است هیچ فرقی ندارد و انرا انسان گفتن تعدیست بر كرامت\nنوع انسان بلكه جرم غیر قابل غفران است\nمیخواهم امشب حقوقی را که در این عالم حیات مالك انسان است بیان\nنمایم و در این بیانات خود پیرو اقوال علما وحکمائیکه عمر\nخود را وقف تعيين وتحديد انها نموده اند میباشم\nحاضران : بکمال اشتیاق مستمعیم بفرمائید بگوئید ،\nسعید : حقوق كه محور مباحثه امشبه ما است، از جمله\nاموریست که بسا علما خود را از تعیشات دنیوی محروم ساخته بعد از\nتحمل تکالیف اجهاد فكر وتنقیبات عدیده اموریكه انسان لائق\nدارائی آنها هست معین نموده آنها را بحسب مقتضيات عدالت بتعدد"}
{"book": "adl0338", "page": 170, "text": "* ۱۷۱ *\n\nنباید که باین نتیجه کم مکتفی شویم ! در حالیکه فی ۱۰ سال\nعده طلبه فارغ التحصیل ۱۵۰۰۰۰ باشد ، ایا در اغلبیت ملت علم\nبچند سال منتشر خواهد شد ، شما قدری نظر\nخود را باطراف مملکت جولان دهید و پراگنده گی احوالرا مد نظر\nخود گرفته بعد مدت لازم انتشار علمرا بسنجید و ز انوقت حالت\nموجوده بهتر مفهوم تان خواهد شد\nمردم دوره حاضر اغلب نا خوانند ، در حالیکه سعادت خود را\nوابسته بحالت عموم میدانید ، در دوره حیات خود ایا منتظر\nحصول ان شده میتوانید ؟\nاگر چه حصول این مقصد ما امر متعذر است ؛ مگر تنها\nباینقدر اکتفا خواهیم کرد که افراد دوره حاضر در طلب مدنیت اغاز\nنمایند ؟ اینقدر حالت هم موجب تسکین خواطر ما میگردد\nمگر افسوسکه علامتي از حصول ان ظاهر نیست ، نمیدانم\nکه عاقبت چه خواهد بود ؟ ایا این ارزوها هبا خواهد رفت ؟ یا\nرحمت خداوندی شامل حال شده ؛ حصول انرا بکام خود خواهیم دید\nعبد الحميد : وقت هوا خوری رسیده است وسعید منتظر ما\nخواهد بود برویم\nرفقا : خوب گفته ! بسوي جائيكه با سعید وعده داده بودند\nرفتند، چون انجا رسیدند کل مذاکراتشان دائر بود بر اعمال\nانجمنیکه جناب پروفسور هم يكي از اعضاي ان انجمن بود #"}
{"book": "adl0338", "page": 171, "text": "اجتماع «٩»\n\nهشت بجه شب حاضرین امدند ! رفقا نیز مضمون مذاکره را\nترتیب داده بودند .\nشیخ ابراهیم : فلاح طلبه معارفرا برای تان تبريك میدهم ،\nامروز نتیجه امتحان سالیانه اخیر بصورت قابل تمجید نشر شده بود .\nاحمد : شکریه او را نمود .\nحاضرین نیز تبريك دادند .\nسعید : در اجتماع گذشته کل انواع حقوق را که هر فرد در\nهیئت اجتماعیه دارای انست بیان نمودیم ؟ امشب طریقة تعمیل\nو رعایت الحقوق را بیان مینمائیم :\nگفتیم که هر فرد در هیئت اجتماعیه دارای دو نوع حقوق است :\n«١» سیاسیه .\n«٢» مدنیه .\nچون حقوق سیاسیه متعلق بامور ادارۀ عموم است ! که هر\nکس برای تعمیل انها نمیتواند ، خود را از ادارۀ امورات شخصی فارغ\nساخته ؟ بتعمیل انها مشغول شود ؟ برای معلوم نشان این حقوق"}
{"book": "adl0338", "page": 172, "text": "* ١٥٥ *\n\n* «١» مساوات *\n\nمعنی مساوات این است که تولد و حیات مردم بطوري شود که همه انها را بتقسیم مساوی از کل حقوق موضوعه حصه برسد ؛ هیچ تمایز یا برتري در بین انها نباشد ؛ مگر بقدر منافع و خدماتیکه برای نوع خود رسانیده باشد .\nکه این مبداء شریف اموراتی را تقاضا دارد .\nاولا : اینکه تمام مردم متساوی الدرجات باشند . در تحت احکام کل قوانین ؛ خواه جنائی باشد ، یا مدني ، احکام ان بر شخص متمول یا معتبر تنفیذ و اجری شود ؛ همچنانکه بر فقیر ؛ یا ذلیل ؛ اجرای میشود .\nدوم : مساوات باشد در تحمل تکالیف رسمی ؛ که اجتماع بشر تقاضای انرا داشته باشد ؛ مالیات و غیره تکالیف رسمی باید تناسب و فرق حالت دران تکالیف مراعات شود ؛ نه اینکه بتحمل ان یکفریقی ازملت بدون دیگرمجبور کرده شود .\nسوم : مساوات در دخول بسلك حکومت ، و در اقتسام منافع عمومیه اعنی ، در وقت استخدام حکومت مردمرا نباید بغیر از لیاقت و کفائت دیگرچیزيرا نصب العین بگیرد و یا اینکه در تقسیم منافع عمومیه نباید یکفریق از ملت اختصاصی داشته باشد .\nچهارم : مساوات در نظر محاکم ، بصورتیکه مال وجاه يك"}
{"book": "adl0338", "page": 173, "text": "* ١٥٦ *\nشخص وسيله غالب شدن او در قضايا و دعاوی نگردد\nاينست مبادی مساوات که يكي از حقوق شخصيه هر فرد است ؟ كة\nبرای تحکیم دعایم عدل از مراعات انها بهتر وسيله نيست\nمیماند مبدء دوم حقوق شخصيه ؟ وان عبارت از حق حريت است\nکه انهم فقرات اتيرا دارا ميباشد :\nحريت شخصی حريت تملك\nحريت عمل حريت نشر خيالات\nحريت شخصتی : عبارت از آزاد بودن انسان از كل\nتكاليف موجوده عالم ، الاّ از قید واجبات عمومی ، و قوانینیکه بر\nطبق اراده ومشيئت عموم وضع شده باشد ، بعبارت دیگر انسان\nکل ميول واعمال خود را که از حقوقیکه خداوند متعال برای تمتع او\nدر حیات و نما عطا فرموده است ؛ واز قوانین موضوعه كه كل ملت\nبقيودات ان راضي ومتحمل شدند متجاوز نباشد ان ميول واعمال\nخود را حلال وحق دانسته در اجرای ان ازاد باشد\nاينست حريت شخصي که موجب امتياز انسان از کل مخلوقات شده\nاست ؛\nحريت تملك : هر فرد در حيات خود حق دارد كه در\nممالكات خود ازاد باشد ، واثق باشد كه كسيرا مجال تعرض بنتيجه\nزحمات من نيست در تصرف امور انها بغير از اراده من ديگری\nحکمفرما نيست ! هر چه که بمتاعب وزحمات خود بطرق شريفه"}
{"book": "adl0338", "page": 174, "text": "* ١٥٧ *\n\nاحصال نمودم از خود منست و هر که بخواهم میتوانم بخشید\nاین دوم حقیست از حقوق شخصیه انسان که کامل بودن این حق در\nيك ملت سبب ترقی مادی انست! در حالیکه هر کس از نتایج\nزحمات خود مطمئن باشد حتی المقدور خود زحمت کرده در توسعه\nممتلکات خود که جزئی از ثروت مملکت است سعی مینماید؛ زیرا\nمواظبت بر عمل و سعی در ترقیه حال از میول فطری انسانست\nکه مقتضیات این حس غریزیرا جز عدم اطمینان دیگر چیزی مانع\nنمیشود؛ یعنی مانع انسان از عمل کردن در توسیع ممتلکات شخصی ،\nتنها عدم اطمینان است بر حیازت انها بدیهی است\nکه سعادت حیات وابسته بقدر وفرت وسایل انست! و وسایل\nسعادت عبارت از کل اسباب و ذرایع رفع احتیاجات است ! که\nبدون از تحمل مشقات عمل و تکالیف جهد بدیگر صورت تهیه نمیشود\nدر حالیکه افراد را از تمتع بنتیجه این مشقات وتکالیف اطمینانی نباشد ،\nبطبیعت حال هر کس اقدام کردن خود را در تهیه وسایل سعادت\nامر عبس و بی ثمره خواهد دانست! که نتیجه این حالت سقوط\nهمت ، و انتشار پاس ، و فساد حالت است .\nحریت عمل : هر فرد حق دارد! هر مورد اکتسابیرا که بمیل\nاو مطابق بوده و بمنافع عموم ضرر نداشته باشد، برای خود وسیله\nارتزاق بگیرد ؛ کسیرا حق مداخلت در این رغبت او نیست .\nحریت تحریر : از عمده ترین مظاهر حقوق و ازاد یست که ،"}
{"book": "adl0338", "page": 175, "text": "* ١٥٨ *\n\nمراعاتشان وابسته باودن است ! همین حریت است «حریت تحریر»\nو نزا بدون از حكومتي که از وضع شریفانه متجاوز شده باشد تقیید\nنکرده است ! هیات حکومتهائیکه اعمالشان جز غصب حقوق وتقويم\nدعائم ظلم و استبداد دیگر محوری نداشت ، وسقوط بازار مقاصد\nخود را در روزی میدانستند كه كل مردم در بین خود وسایل\nتبادل خیالات داشته از حقوق مغصوبۀ خود تفاهم کرده بتوانند ؛ و\nورایشان بر استعادۀ حقوق مغصوبه متفق شده از منافع خود که\nمتوقف بر جهالت و ندانستن ملت است محروم میشوند؛ لهذا جز منع\nتبادل خيالات وافکار برای دوام این منافع شخصی خود كه\nمبنی بر مضار عموم است دیگر چاره ندیده اخبارات را تحت قید\nمراقبت اورده انها را از نشر مضامينيكه متعلق بمنافع عموم و مضار\nخودشان باشد منع مینمودند\nحريت اجتماع : در هیئت اجتماعیه بشر هر فرد ان حق دارد\nکه بانی نوع خود مجتمع شده ، برای استماع بخطبه ؛ یا براي\nاشتراك با انها در اعلان يك تظلمي متفق شود ؛ که منع این حریت\nنیز بمانند تقیید حریت تحریر ؛ در حكومات مستبده که از خوف\nاسترداد مردم حقوق مغصوبه خود ، انها را از اجتماع یا تبادل\nخیالات ، واشتراك در حسیات مانع میشوند .\nتا اینجا کل اقسام حقوق عمومیرا که یكفرد ، در اثناء حيات\nاجتماعي بين بقیه ممنوعهای خود ؛ دارا میباشد بیان نمودیم که"}
{"book": "adl0338", "page": 176, "text": "* 159 *\n\nانرا حیات مدني گويند .\nکه در اجتماعات اتی خود مزاياي اانحقوق را با اصول استعمالشان\nمفصلا بيان خواهيم نمود\nيکی از حاضرين : حقيقتاً معلوماتیكه امشب احصال کرده ایم\nاز همه معلومات سابقه با اهميت تر بود، اواسط سال جاري در اخبار\nمقاله خواندۀ بودم بعد از اینکه تقريباً ٥ ماه از ان مقاله گذشت\nامشب اهميت انرا دانستم , مقالۀ مذکور در باره مطبوعات بود, که\nمحرر آن بعد از تمهيدات زياد مطالعهين اخبار را خبر داد، بود که : بعد\nاز اين هر كس آزاد است که هر خيال داشته باشد واز هر مضمونی\nکه باشد نشر کند؛ ودر بين دو قوس اين جمله را محصور نمود ،\nبود : اگرچه مقاله حاوی يك مضمون انتقادی باشد چون\nمقالۀ مذکور را خواندم هیچ مقصود محرر را از تمجيد اين آزاده\nندانستم؛ که چه مطلب دارد واین مسئله را چرا اهمیت داده\nبين دو قوس گرفته بود؟ امشب که حقوق افراد ملت را دانستم\nاهمیت ومعني انمقاله را دانسته شدۀ فهميدم که آزادی مطبوعات يکی از\nحقوق ما بود که حکومت انرا مانعت شده مكرا بصاحب حق دادۀ\nاست ، دیگر خیلی چیزها بخاطر من گذشت که انهارا تعبیر\nکرد، نمیتوانم . . . .\nسعید : حقیقت امر عموم نیز همچنین که بر شما گذشته است\nمیباشد ، تا امروز بسی حقوق ملت واپس داده شده است , مگر"}
{"book": "adl0338", "page": 177, "text": "* ١٦٠ *\n\nچونکه عموم از مستحق بودن خود ان حقوقرا بلکه از معنی و\nوجود ان حقوق هیچ خبر ندارند، لهذا رسیدن ان حقوق در ایشان\nهیچ اثری نکرده؛ و بودن یا نا بودن انحقوق محسوس نمیشوند،\nبیشتر طریقه استرداد ملل حقوق خود را بیان کرده بودیم که :\nحقوق خود را بمساعی و تشهیرات فضلا و خیر خواهان عموم دانسته\nشده، بعد در پی استرداد ان برامدند؛ مگر ان بیچاره گان\nحقوق خود را مسترد کرده نتوانستند وعنان انرا بدست وکلای این\nخود نسپاریدند تا زمانیکه هزاران از جوانهای حقوق طلب که قوت\nو رهنمای ملت بودند، قربان این مطلب گشتند؛ چنین ملل\nبعد از استرداد حقوق خود شب و روز در ایجاد وسایل تاٴمین حقوق\nخود که بقربانیها وزحمات زیاد تحصیل نمودند بکمال حرص ساعی\nبوده بعد از مرور چند سال بنتاج حمیده که نتیجه حریت است\nنایل شده بكل لذایذ سعادت متمتع شدند\nبرادرهای من ! بین ما و ان سعادت بقیه انسانها ، یکمانع بسیط است\nو عجیبترین موانع است، و ان ندانستن ما حقوق خود را .\nدر هرجا بین ملت و سعادت ان ؛ يکغاصب حقوق مانع بوده\nاست ! ان غاصب ؛ کل اختیارات ملت را سلب مینمود ؛ و\nبذریعه فتنه و حیله ؛ کلرا تحت انقیاد اورده ؛ از تکالیف انها\nاسباب سعادت خود را مهیا میکرد مگر الحمد لله در بین ما و\nسعادت غاصبی نیست ، بلکه ان قوه که در دیگر جاها غصب حقوق"}
{"book": "adl0338", "page": 178, "text": "* ١٦١ *\n\nمي نمود ، خود وجدان خود را منصف عدل گذاشته ، جز حق\nديگر چيزيرا مبداء اعمال خود نساخته است ! تصور بفرمائید\nحالت ما موجب تعجب بلکه حسرت نیست ؟ که\nوسیله سعادترا بدست داریم و انرا نمیدانیم !\n\nحاجي عبد الله : يك سؤالي خارج از مباحثه دارم اجازه\nاست که انرا عرض کنم ؟\nحسن : بكمال اشتیاق بفرمائید\n\nحاجي : مفاسد بعض حکوماتیکه ظلم و استبداد را مسلك خود می\nساختند در اجتماعات گذشته دانستیم ، مگر دائماً در این تعجب\nبودم که چنین حکومات چه طریقه را اتباع میکردند تا يك ملت را\nكاملاً تحت اسارت اورده انهارا بدرجه محکوم میساختند که اختیار هیچ\nامري از امور زنده گانی خود نمیداشتند\nدر این مسئله هر چند فکر کردم انرا فهمیده نتوانستم ! ؟\n\nسعيد : بنده انرا بخدمت عرض میکنم : پیشتر دانستیم\nکه انسانها فطرتاً باجتماع مجبور اند ! و از تقاضای اجتماعشان وجود\nحکومت است ، چون ابتدای هر چیز نسبت باواخر ان غیر مرتب میباشد\nلهذا در اوایل عهد ، لیاقت انسان محدود در اعتبار و تجربه بود،\nهرکسکه باعتبار و تجربه میبود ان لیاقت حکومترا میداشت ؛ و\nمردم يك مجتمع ، رای او را در فیصله امورات و دعاوی خود قبول\nمیکردند، تا اینجا سلوك حاکم از دایره اعتدال خارج نمیشد؛"}
{"book": "adl0338", "page": 179, "text": "١٦٢\n\nزیرا حقیقت امر بفهموم اوست ؛ و میداند که امتیاز حاکم شدن\nيك امتیاز خلقتی نست ، بلکه نتیجه حسن سلوك و با اعتبار بودن\nمن در نزد مردم است ؛ مگر فساداتیکه از حکومت واقع میشد ؟\nبعد از پیدا شدن مسئله وراثت در ان ، اعنی بعد از فوت شدن\nحاکم مردم نسبت بحسن سلوك وصفات ممدوحه که داشت وارث\nاو را بمنزله حاکم مطاع خود قبول کرده بالمقابل این اطاعت خود\nبغیر از اتباع سلو کیکه پدرش با ایشان داشت ، دیگر چیزی از\nوی نمیخواستند ، مگر ان بیچاره گان نمیدانستند که ؛ این وارث\nحقیقت امر را گم کرده ؛ حاکمیتیرا چون بصورت میراثی دارا شد ؛ بخیال\nاو خواهد رسید که حکومت حق بعض افراد ممتاز است که من و اولاد مام\nمستحق آن هستیم، و دیگرانرا واجب است که مطیع اوامر من بوده ؟ جز\nخواهشات و اغراض من دیگر نتیجه از اعمال شان منتج نشود از انتشار\nاینعقاید ، رفته رفته مردم نیز حقیقت امر را فراموش میکردند ؛\nبعضی از بقیه خاندانهای ملت خود را مستحق این امتیاز دیده ؛\nدر طلب ان مي برآمدند ؟\nملت بیچاره چون بمرور زمان حق خود را فراموش کرد ، بطرفداری\nاین دو غاصب متجری شده ، بقتل و مغلوب ساختن يك ديگر سعی\nمیکردند . هر کدام از این خاندانها که غالب میشد افراد\nملترا ببعض امتیازات بسیط فریب داده همیشه انها را اله اغرض\nخود میساختند که این اغفال"}
{"book": "adl0338", "page": 180, "text": "* 163 *\n\nشده گان چون امتیاز را دارا شدند در کل اعمال خود جز\nخیر امتیاز دهنده خود دیگر چیز مد نظر نمیداشته باشند! که در\nانتخابات حکومت واشخاص طرفدار ان دائماً جریان مصالحشان متوقف\nبر قدر جهالت ملت حقیقت حقوق خود را میبود ! که\nبنا بر این مصلحت سوء حکومت کل مجهودات خود را در اغفال\nمات وافسرده کردن افکار عموم صرف میکرد ، تا انها\nحق خود را درك نكرده كدام روزی در مقام استرداد\nان نبرآيند\n\nحاجی : خیلی خوب بیان فرمودید ، وبنده را از عذاب\nفكر خلاص کردید، زیرا این مسئله برای بنده\nغیر معقول میشود که يك انسان یا خاندانی چه طور عده عظيمي\nاز انسانها را تحت قیادت خود اورده هر چه بخواهند با آنها بنمایند\nو ایشان از این تقیید ومستعبد شدن تاحق خود بی خبر باشند، زیر\nاستبداد که خلاف طبع انسانست داخل شوند، مگر\nحالا دانستم که اصل حکومت چه طور بود وبچه طریقه بصورت\nاستبدای مبدل شده بود\nیکی از حاضرین : از این قبیل حکوماتی که ذکر دید در دیگر\nنقاط عالم موجود هست ؟\nسعيد : خیر! در هر نقطه زمین انسانها حقوق خود را دانسته\nانها را از غاصبین مسترد نموده بكمال تنعم امرار حیات دارند"}
{"book": "adl0338", "page": 181, "text": "* ١٦٤ *\n\nتنها بعض طوایف انسان که هنوز بحالت وحشت مانده است ؟ وعده\nانها در شمار نمیرود ؟\nشیخ ابراهیم : از مراحم خداوندیست که نصیب ما بمانند وحشیان\nنشده است که زیر فشار استبداد و دردهای مظالم زنده گانی دارند ،\nبلکه کل حقوق خود را دارا هستیم ، مگر تنها یکچیز از سعادت ما\nناقص است که حقوق خود را عموماً نمیدانیم ؟ والاسعادت شامل\nکل احوال ما میبود ،\nاحمد : بلی اقوال شما را نسبت بحالت موجوده خودها تصدیق\nمیکنم ، مگر یکچیز است ، شما فرمودید که حقوق خود را داراستیم ،\nو فی الحقیقت حالت بالعکس است ! بعض حقوق محمه خود را\nبدست نداریم ؟ و سبب ان این نیست که ، کدام غاصبی\nانها را از ما گرفته است ! بلکه سبب ان فراموش کردن ما استحقاق\nخود را ؟ اعني از زمانه هائیکه اجداد ما را وارثین سلطنت فریب\nداده ایشانرا اغفال نموده حقوقشانرا گرفتند ؟ تا امروز آنها را هیچ\nکس نایل نشد .\nشیخ ابراهیم : پس چرا انها را بمانند بقیه حقوق بما ندادند ؟\nسعيد : زیرا که لیاقت حیازت انها را نداریم .\nحاجي : و ان لیاقت چیست ؟\nاحمد : باید هر کدام ماهیت و معنی و طرق اداره و نگهداشت\nان حقوق را بدانیم و در محالت لایق حیازت انحقوق میشویم که"}
{"book": "adl0338", "page": 182, "text": "* ١٦٥ *\n\nحکومت انتظاری امروز را دارد برای منح حقوق ما ، روزی که\nهر کدام حقوق خود را با اهمیت و طرق تصرف انها دانستیم ، انوقت\nحکومت خود را سبك دوش ساخته حقوق هر فرد را بخودش میدهد\nحاجی عبدالله : موعد انصراف گذشته است بیائید برویم ،\nامشب مسائل ما مهم بود ؟\nشیخ : بلی باید شبهایکه مسائل مذاکر مهم باشد ، کمتر مجتمع\nشویم تا فراموش نشود ؟\nحاضرین منصرف شدند ، شیخ ابراهیم بعد از خروج\nحاضرین رفقا را گفت :\nیکعجب امر را امروز مشاهده کردم .\nبعد از وقت زوال در کتابخانه عمومی جهت واپس دادن بعض کتب\nرفتم ، مولوی اسمعیلرا با پسر عموی او که از شاگردان مدرسه\nطبیه است در انجا دیدم، احوال او را مستفسر شده سبب\nنا امدنشرا پرسیدم گفت :\nاز چند مدت است که مریضم\nمگر چیزیکه موجب تعجب من گشت این بود که بقرار تصویب پسر\nعموی خود خیلی کتب اجتماعیرا گرفته خارج شد، و بالعکس سابق\nاز اوضاع بشاشت و سخنهای پر تکلف او معلوم میشد که اخلاقاً قدری\nتغییر یافته است ، بهر صورت\nچون دفتر را ملاحظه کردم دیدم سابقهم چند کتاب اجتماعیرا گرفته"}
{"book": "adl0338", "page": 183, "text": "* ١٦٦ *\nبود ! از محرر انجا کیفیت را پرسیدم گفت : از مدت سه\nروز است که کتابهای اجتماعی طرز حدیث را بحسب انتخاب بسر عمومي\nخود میگیرد بنده قیاساً گمان میکنم ، نصیحتهای شما در او اثر\nکرده است ؟\nاحمد : البته چیزیکه حقیقت باشد هر کس بان قائل و طرفدار\nمیشود ؟ ایا مولوی اسمعیل انسان نیست ؟ البته ؛ وقتیکه\nحقیقتا دانست ممکن است که از مایشنر در راه منافع عمومی ساعی باشد\nسعید : خیلی خوب ، خدا همه را هدایت کند تا در راه\nخدمت عموم هر يك ساعی باشد ؟ حالا بیائید در مسئله دیشب\nخود مذاکره کنیم ؛ ایا کدام طریقه براي تحصیل همان مقصد پیدا\nنکردید .\nاحمد : بنده امروز هر چند فکر کردم هیچ طریقه را جهت\nخواننده ساختن عموم ، یا منور کردن افکار انها یافته نتوانستم .\nسعید : عزیزان من اگر ما بنتیجه مکاتب حاضره اکتفا کنیم البته\nپست همتی ما خواهد بود ؟ حکومت سعی نمود ؛ و بعد از تحمل\nتکالیف زیاد توانست یکعده اطفال ملترا تحت تعلیم بیاورد ؟ مگر\nما تعلیم یافته گان باید بالمقابل این سعی حکومت و مصارف ملت\nباینقدر فایده کم اکتفا نکنیم بلکه باید ، اهالی همین دوره خود\nزحمت کرده فایده برسانیم ؟ زیرا در حقیقت مدیون ایشانیم ؟\nمقصد. اینست که بهر صورت نباید منتظر نتیجه مکاتب بوده هیچ اقدامی"}
{"book": "adl0338", "page": 184, "text": "* ١٦٧ *\nدر این راه نمانیم .\nحسن : ایکاشکه جناب پروفيسور صاحب تشریف میداشتند\nاین مسئله را ازانها میپرسیدیم .\nسعيد : قرار خطیکه دیروز امده معلوم شد که فردا خواهد\nرسیدند زیرا مجلسيكه انها را دعوت کرده بود ؛ اختتام یافت .\nاحمد : بلهجه سرور ، خبر تشریف اوری شان اکید است ؟\nسعيد : بلی یکمکتوب فرستاده بودند ؛ دران چنین تحریر بود .\nاحمد : خیلی خوب شد، اینمسئله را تا وقت تشریف اوری شان\nتعطیل میدهیم .\nعبد الحميد : بعد از این اراده شما در بابت مضمون مباحثه\nمجلس چیست ، ایا بقیه انواع حقوق را بیان مینمائید ، یا اینکه\nمضمونرا تبدیل خواهید داد ؟\nاحمد : قرار وعده خودها بعض تفصیلات حقوق را بر ایشان\nداده بعد در باب حیات قومیه که ان هم از مضامین اجتماعیست مذاکره\nخواهیم کرد ؛ اینرای بنده است باقی اختیار بتصویب شما است .\nسعيد : بلی خیلی معقول است\nحسن : از این بهتر مضمونی نیست برای اینکه هر فرد حیثیت\nخود را در بین هموطنهای خود بشناسد ! خصوصاً اینکه افکار\nمستمعین استعداد دانستن این مضمون را پیدا کرده است .\nرفقا خيلي خوب است گفته از هم مفترق شدند"}
{"book": "adl0338", "page": 185, "text": "* 168 *\n\nاستقبال *\n\nفردا بوقت دو بجه روز ازدحام مردم در سرك مورد شهر عابر را مانع\nاز مرور و مشاهد را حایل دیدن شده بود در پیشگاه این جمع غفیر\nجماعتی از طلبه مکاتب ایستاده بودند، و انظار عموم بيك نقطه\nمتوجه بود ؟ همه منتظر رسیدن پروفسور بودند،\nافضلترین سرمایه ها برای انسان : علم است؟ سرمایه ایست که\nجهت ازدیاد ان مراعات اقتصاد لازم نیست، مال\nو متاعرا نتوان جمع کرد الا بتوسط تدابیر و متاعب زیاد بلکه در\nبعض احیان انسان برای جمع کردن مال بارتکاب حیله و فریب مجبور\nمیشود؟ اما در تحصیل علم جز اجهاد فکر که امر سهل\nو هر کس انرا میتواند، دیگر چیزی لازم تحصیل آن نیست\nمحترم داشتن یکشخص متمول امریست وقتی و متوقف بر بودن مال است،\nو مال عرضه هزاران گونه خطرهاست ، اما علما\nخطر زوال نیست؟ و بالعکس مال اقتصاد در صرف آن لازم\nنیست؟ بلکه اسراف موجب ازدیاد انست؟\nاحترام مردمرا برای پروفیسور در این استقبال احترام صحيح و صدق\nمیتوان گفت؟ زیرا طمعی در آن نیست؟ بلکه لیاقت و\nو دانائی او را شایان تمجید دانسته همة باستقبال ان بر آمدند .\nاز جمع شدن مستقبلین ساعتي نگذشت كة مسافر رسيد ، و\nاستقبال کارا باعلان نمودن یکشکریه تلاقی کرده با شاگردان خود"}
{"book": "adl0338", "page": 186, "text": "* ١٦٩ *\n\nسوی منزل وارد شد رفقا بعد از اصرار ساعتي در منزل معلم\nخود مرخص شدند\nدر اثنای واپس امدنشان احمد یکشمارۀ اخبار یکه مطبوع مرکز است\nخرید چون در خانه رسیدند ، اثنائیکه انتظار چای عصر را\nداشتند ؛ احمد برای دانستن احوالات جدیدۀ بمطالعه اخبار مشغول شد ؛\nنوبت یکمقاله تحت عنوان : « نتیجه معارف » رسید احمد انرا\nبا اواز بلند میخواند ؛ تا رفقا نیز مستمع شوند ؛ چون نصف مقاله را\nخواند ، توجه و سرور شان بیشتر شد، اعتنای زیادی از ایشان\nمعلوم شد .\nمضمون مقاله مذکور بدین قرار بود :\nمطالعین محترم جریدۀ خود را از انعقاد انجمن برای سنجیدن اثرات\nمعارف مسبوق داشته بودیم ؛ حالا صورت قراریکه انجمن مذکور\nبرای حکومت پیش کرده است نشر مینمائیم :\nبعد از ملاحظۀ مضامین سال گذشته ؛ و نمبرهای امتحان طلبه و\nتطبیق آنها بامتحان سنه ما قبل ان امورات اتی منتج شد :\nبمرو يك سال احوالات معارف اضعاف حالت سابقه شده است\nخصوصاً مكاتب عالی از قبیل : حقوق ؛ طب ؛ معلمین ، که ترقی\nانها عیان و ظاهر است ؛ و طلبه انها لیاقت کافیرا برای ایفای خدمت\nدر صف حكومت بوجه اتم دارا شدند\nممکن است از کل مکاتب مملکت فی هر سال : ١٠٠٠٠ نفر فارغ"}
{"book": "adl0338", "page": 187, "text": "* ۱۷ *\nالتحصيل حارح شود که بقرار این نتیجه ونسبت\nبتقدم سالیانه معارف فی ۱۰ سال ارغين التحصيل معارف .\n...۱۵۰ میرسد\nتنها چیزی که توجه وزارت معارفرا لازم دارد انتظام مکاتب اطراف\nمملکت میباشد، زیرا بنسبت نتیجه مکاتب مرکز قدری پست تر\nاست\nحکومت بمقابل این مساعی افراد عاملین معارف معلمین را بنشانها\nوبعض دیگر را بانعامات ممتاز کرد؛ واز وزارت معارف يك\nمشروع مجلس وکلا تقديم شد جهت افزود کردن بعض مصارفات معارف ؛\nتا وسایل راحت طلبه بقرار لازم اماده کرده شود\nو بعد از انتهای مدت تعطیل سه ماهه حکومت امتحان ثانی طلبه را\nخود مباشر شده؛ هر کدامرا بحسب لياقت او متعهد يك\nخدمتی خواهد کرد\n« از خداوند متعال فلاح و کامیابی این مساعیرا که سعادت ما\nمتوقف بر نتیجه انست خواهانیم\nحسن : بکمال اشتیاق منتظر فیصله این انجمن بودیم؛ و\nالحمد لله بصورت مرغوب اختتام یافت\nعبد الحميد : بلی خصوصاً مكاتب عالی که در تقریر انجمن يك\nاختصاصی داشت\nاحمد : اگرچه موقع شکر گذاری مراحم خداوند است، مگر"}
{"book": "adl0338", "page": 188, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0338", "page": 189, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0338", "page": 190, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0338", "page": 191, "text": "[BLANK PAGE]"}
