{"book": "adl0320", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\nadl0320\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/brv15fd1\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl0320", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0320", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0320", "page": 4, "text": "( صحيفة ( ٩ )\n( سال دوم )\nشماره ( ٤١ )\nمنظرۀ دلکش سفارتخانه دولت علیۀ افغانستان در انقره\n( حکومت اناطولی ) حینیکه برای انعقاد مجلس جشنيه\nنسبت به استقلال سنه چهارم دولت افغانيه مزين\nو آراسته شده بود\n\nخوش آمدی وصفا آورید پرداخته میگوئیم\nای میهمان دولت افغان خوش آمدی\nایمایه سرور دل وجان خوش آمدي\nشد تازه از قدوم خوشت جان اتفاق\nایخوش قدم زملك عزيزان خوش آمدی\n\nخیلی قیمت دار وسزاوار خوشیها ومسار\nمیخورد زیرا تشریف آوری ذات محترم\nبشارت مان میدهند باستیفای اتحاد ویکا\nنگینیکه سبب باز حاصل کردن شوکتهای\nبرباد رفتۀ مان میگردد ولهذا مجدداً بعرض"}
{"book": "adl0320", "page": 5, "text": "صحیفة ( ١٠ ) ( سال دوم ) شمارة ( ٤١ )\n\nاى بيك بنى خجسته ترکان مانور\nدر پایتخت دولت افغان خوش آمدی\nباقی دعای خالصانه نطق عاجزانه ام را\nخاتمه می بخشم.\nالهی کافه مسلمانان را توفیقات بخش\nتا در تحصیل رضای سبحانیه ات و در\nمحافظة شريعت غراى رسول برگزیده ات\nمتحدان متفقا بذل غيرت و همت کنند تا\nمورد مرحم و الطاف بيكران رحمانيه ات\nگردند .\nبا ۱۱ دیدن طلبا نهایت مسرور و محظوظ\nشده گفتم می خواهم فر زندانم ر ذاتا خود\nشیرینی بدهم تمام شاگردان را دست بداد\nباهن، بودند دست شفقت بر گوارانه\nخود يك يك بفشار شيریی داده نصيحت\nپدرانه و اندرز مشفقا به ذیل گوش هوش\nشان را وار نمودند : ـ\nفرزندان من بسيار متشکرم از مدیکه\nباینجا با زحمت کشیده چند ساعه از وقت\nقیمتدار خود را با ستقبال من تخفیف کرده\nدر حق من حرمت و محبت نمودید ـ مظهر\nشدن اسلام درين يك قرن نوین و ممتاز\nرا از ارعان علم و هنر افغانستان برای من\nمالز م منت است در هنگا میکه مدینه منوره\nدر معه دشمن ا از روضه مطهره پیغمبری\nمیکر دم بافغای وظیفه نسیه بوطن عزیز\nو عالم اسلام کوشیده برای احقا دو باز\nماندگان در خصوص و ظیفه پروری مک\nنمونه ناچیز گذاشتم همچنان شماهم انشاء لله\nبايفای خدمتهای بزرك نسبت بعالم اسلام\nو وطن مبارك خود موافق خواهید شد .\nچقدر مختارند پدران شما که مملکت را\nآزاد و مستقل بشما تسلیم کرده اند و نیز\nچقدر مسعودند پسرانیکه به راهی میروند\nکه از هر نوع مهالكات و خطرات وازهی\nگونه خار و خاشاك پاك شده است\nبه آن تمنیات که نسبت بعالم اسلامی\nابراز کرده اید اشتراك ميكنم ـ انحطاط\nامروزی دنیای اسلام لزوم احیای نساند\nوحدت مسلمانان را بيك طور بليغ\nاثبات میکند ـ في الحقیقت سبب اولیه\nانحطاط ماعدم وجود تساند است لكن\nو سط بزرك ديكر آن بيقيدی ماست در\nخصوص علم و عرفان پیش از ورود بخاك\nپاك افغانستان، بجهت بعض اسباب در اکثر\nبلاد اروپا گردش کردم دیدم که نورسیدگان\nشان چطور کوشش می کنند و باستقبال\nباچه شتاب آتشین میروند ـ پیش شما اقرار\nمی کنم كه رشك بردم ـ کنون چیزیکه\nبه محنت شما ترتب میکند همانا بدون آرام توجه\nکردن است به استقبال و بازدست یابی اسباب\nمترقیه است بشما خصوص جنیكاة رقبات بهر\nشما آماده باشد! فرزندان من فردا برای\nشما است انشاء الله فردا اکمال تحصیل"}
{"book": "adl0320", "page": 6, "text": "هدایات ابتدائیه امانیه\nبطریقی که معلم بهمراه فریق خود مخاطبه مکالمه دار\nبسم الله الرحمن الرحیم\nاَلحَمدُ لِلّهِ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ\nوَالصَّلوةُ وَالسَّلَامُ عَلَی النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي أَعْجَزَ بِكَلَامِهِ\nفُصَحَاءَ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ وَعَلَی آلِهِ وَاَصْحَابِهِ مَصَابِيحِ الظُّلَمِ\nبعد از دعای ازدیاد عمر و خیالات با برکات پادشاه\nترقیخواه دولت علیه مستقله خداخواه افغانستان اعلیحضر\nظلّ اللهی «امیر امان الله خان غازی» بخدمت جمیع"}
{"book": "adl0320", "page": 7, "text": "۲\nبرادران دلسنجان ترقی جویان خود معروضمی دارد، ابن\nگنهگار کمترین «سید احمد» کم بین قوم لودین قندهاری،\nموجد این طرز جدید تعلیم ابتدائی اینکه سیزده سال\nمیشود، که گرده و مسوده این کتاب شده بود، مگر بنابر\nحکمت الهی این نیکنامی موقوف برتوجه این پادشاه\nغازی بود چنانکه تجربه های سابقه را هم مفصلاً شنیده\nبود. که بعضی در تعجب واشتباه آن بودند، که چگونه\nهر انسان امی بچهل روز چهار ساعتی آنقدر میشود که\nهر لفظ را خوانده ، ورسم الخط غیری مرکب وخوانانوشته\nکرده میتواند، ونوشت و خوان حساب را بیک هفته در\nضمن ایام مذکوره چنان میتواند که تا درجه ملیار هر هیچ"}
{"book": "adl0320", "page": 8, "text": "۳\nغلط نمیکند، ذکی و فهیم آن بتفاوت درجات شان\nکارهای اضافه برین نیز یاد میگیرند، مگر چون خود\nهم تجربه نمود، بعد اینداعی را نوازشهای زیاده از استرداد\nتخمیاً یک لک روپیه املاک و خلعت و غیره نموده،\nو بر سررشته ایندرجه ابتدائیه مکاتب مقرم فرمود\nو چون این کتاب متن است، و هدایات آن از بهر\nاجرای کار معلم است، گنجایش اوصاف نفس الامری اعلیحضرت\nظل اللهی ندارد، لہذا اینقدر از ان گفته میشود، که بر روی\nآمدن چنین کارها محض از برکت نیت اعلیحضرت غازی است\nوالاً زیاده از ده سال اینکار، در زیر تجربه بود، تقاضای\nوقت ورق آنرا بالا نمی نمود، و حال از فوائد علم و فن"}
{"book": "adl0320", "page": 9, "text": "۴\nعام وخاص علی السویة امیدوار درجه خود باید بود، وازین\nیکحرف استفاده باید نمود، که «میکادو» پادشاه جاپان\nوقتیکه مقدمه با دولت روس داشت، امیرالبحروی\nکه از بهر مقابله مدعی از جاپان مفارقت نمود، قیصر مذکور\nیک پسر داشت، و دران روز اول در جهاز با او بود\nبامیر بحر گفت، هرگاه رخصت مرا از پدر بخواهی که درین سفر\nباشما باشم بسیار خوب خواهد بود، امیرالبحر بذریعه آله\nخبریه این اطلاع بپادشاه داده و اجازه خواسته گفت\nکه «پسر پادشاه میخواهد که درین سفر با من باشد، چه امرست»\nپادشاه مذکور در جواب فرمود که «کدام پسر من» باین\nجواب خود جمیع نفوس جاپانرا از خود نمود، و اعلیحضرت"}
{"book": "adl0320", "page": 10, "text": "۵\nغازی ما، کار را از مساوات بلندتر برده هر که خود را دونتر\nخیال میکند، در مراعات آنها زیاده تر میکوشد، چنانکه\nدر فقراتیکه اهل هنود را نوازش فرموده از مراعت\nمسلمانان زیاده تر دیده و خوانده باشید، لهذا درین عصر\nامن و امان، تساواسی صرف را شال حال خود دانسته،\nقوت و عزت مرد جات علم و هنر خود هارا دانید، وفقط\nمگر اخلاق را درجه اول شمارید، از انرو عموما گفته میشود\nکه در تعلیم و تعلم کوشش نموده باشید اگر یاد دارید، بدیگر\nبیاموزانید، و در سهولت آموختن آن فکر و کوشش نمائید\nوالا همه وقت و در هر سن که باشید، در یاد گرفتن\nآن جهد نمائید بهر حال هر قدر که بتوانید، والحق ظهور"}
{"book": "adl0320", "page": 11, "text": "٦\n\nاینکار موقوف براشاعت بود و آن جز بقوت و حمایت\nو قدر دانی و قیمت شناسی صاحب دولت صورت\nنمی بست، والا قبل ازینهم من بودم و هم این کتاب\nاحوال چه بود؟ ولی چون فکر منیر اقدس شاهانه باین\nنقطۀ مهم رسیده که امروز در کل دنیا و جمیع دول\nاین امر بپایۀ ثبوت رسیده که قوت علم از همۀ قوا اقوی\nو اعلا، وسلاح دانش بر نیرومندترین اسلحۀ ایام\nفایق و بالاست، و شروع بآن اولاً بزبان خود\nمیشود، و این زینۀ اوّل آن در وطن عزیز ما تاحال انقدر وط\nخراب و برهم بود که تعبیر ازان نمیشود، و حال در مرحلۀ پس\nچند روز کار سه ساله گرفته میشود، ازانرو موجد و مؤلف این\nصا"}
{"book": "adl0320", "page": 12, "text": "۷\nو استاد اصلی اینکار و کتاب فی الحقیقت خود ذات\nبا برکات اعلیحضرت پادشاه آزادیخواه معارف گستر است\nو چون از استخدام استادان غیر وطنی هم بایندرجه\nفایدۀ عظیمی بوطن عزیز ما نرسیده که از برکت حسن نیت\nو توجهات جهانقیمت شاهانه شان رسید! البته نتیجه\nاین باقیات صالحات ملوکانه شان الی ابدالآباد\nنام نیکی و دعاگویی از طرف عموم افراد ملت و اولاً\nوطن در حق همایون شان خواهد بود!\nپس ازین تغیرات کلی، و این تبدلات فلکی نسبت\nبه این امر جلیل بزرگ واقعی ؛ معلوم شد که البته \nمصلحت همین بود ؛ که «سالها اینطرز نو تاخیر شد» مدتی ؟\nبدست نا اهلان اسیر بودیم"}
{"book": "adl0320", "page": 13, "text": "۸\nو چون اشاعت آن وابسته این عهد امن و امان\nتاریخ تالیف بود، از انرو نام تاریخی قمریش «ابتدای ضیاء امان»\nاتفاق افتاد، اما چون در ۱۳۲۹ تجربه و محک اصلاح\nتکمیل یافته بود، لهذا تاریخ تکمیلش آیه وافی هدایه؛\n«مِنْ انباء الْغَيْبِ نُوْحِيْهَا اِلَيْكَ» و نام تاریخی آنزمانش\n«مفتاح سعادت دارین» تصادف نمود و چون\nدرین وقت فایده اش بچنان درجه بلند ثابت شده\nکه هزارها نفر ازان ترقی یافته و یومیه کار استادان میشود\nآن چنان روشنی یافته میروند که از نهایت بلندی\nدرجه اینکار هرگز بخود نسبت داده نمیتوانم محض از\nعطایای ایزدی برای اعلیحضرت غازی است اگر"}
{"book": "adl0320", "page": 14, "text": "۹\nدر ینوقت سنة شمسی مروج بود مگر از حسن مضمون مستري\nگذشته نتوانستم و فرصت یافتن شخصی بآن خوبی\nهم نداشتم ، و اثر کار را بلند تر از ان دیدم که گمان ساخث\nو ساز را در ان مداخلت دهم و مشتمل است بر سه حصه\nو مندرج بصد ہدایت، اگر چه چند هدایت ان زیاده از\nصدست مگر از سبب تکرار بعضی ہدایات فی الحقیقا\nزیادہ از صد نیست، چون خیال داعی برین\nبود که اگر یک اشتری بشرح این کتاب با\nشود باز ہم تا کار را بچشم به بینند، از محض گفته\nو نوشته این تعلیم را کرده نمیتوانند پس از بهر"}
{"book": "adl0320", "page": 15, "text": "۱۰\nاجرای کارفوری بتوسط کتابهایکه درهندوستان\nچاپ شده بود اگرچه موافق طبع داعی طبع آن نبود\nمگر باز هم کفایت اجرای کارفوری نموده یکساعت\nاول روز در دار المعلمین ، ویک ساعت پیشین معلمین ساحات بقیه\nایندرجه مکاتب را تعلیم می نمودم، تا استادان یکان\nبسیار شوند ، و باقی روز را ، بامتحان دیدن ، وفریق\nبستن ، درمکاتب میگذرانیدم ، ودر اثنا آن بچاپخانه\nازبهر دیدن کاپی نیز میرفتم ، که حسب الامر همایونی بی\nدستخط داعی چاپ نمی شد ، همان بود که پنجصدکتاب\nمتن براوراق کلان بکاغذ اعلی به بسیار خط خوش\nبچاپ رسید ، وچون کتاب مذکورمشتملبرسه حصه است"}
{"book": "adl0320", "page": 16, "text": "حصهٔ اول آن، در حرف شناسی و آواز دانی ن\nو دوّم، در اقسام مختلفهٔ الفاظ کیفیت دار، و سوّم قانو در\nخط است، لهذا سه اوراق هر حصّه را در ململ گرفته،\nعت\nو بر چوب خرادّی کرده دوخته شده، مانند نقشه در هر جما\nآویزان بود، تا همه نفری متوجه آن یک کتاب بوده\nسامع سخن معلّم خود باشند نه مشغول ورق زدن کتاب\nخود شوند، و نه در خانه بکیفیت غلط از دیگری بخوا\nو نه در مکتب بر کتاب خود متحسّک بوده بقرار قدیم غوغا\nکنند، همه ساکت باشند، از هر کدام که معلّم چیزی پُرسد\nپ\nبقدر لازم انچه داند جواب گوید، و یک کتاب سه فریق\nیفتی\nرا کار داده باشد. بهر جا که تبدیل کار بود، بقدر مافی"}
{"book": "adl0320", "page": 17, "text": "١٢\nحاشیه هم از بهر معلّم داشت، و در هر حصه بر یک قطعه\nکلان، خلاصه آن حصه بقلم خفی از بهر معلّم نیز آمده بود.\nشاگردان هر معلّم را چون در دو امتحان پانزده روزه خراب\nمیدیدم، او را موقوف میکردم، وغیر معلّمین هم هرکدام\nاز مخالفین بقدر فکر خود می سرائیدند، بعض میگفتند\nچه معنی دارد بهزارها سالی چنین نشده بود، حال از کجا\nچنین میشود، و دریافت این نمیکردند، که بهزارها سال در\nطیاره هم نبود، حال چگونه مردمان بهوا میپرند، و کارهای\nعظیمی از ان میگیرند اگر کوشش کنی ازین راه خواندگی\nبآن میرسی، و بهتر ازان ساخته میتوانی، و بعض میگفتند\nکه آرے خوب است مگرفهم آن براطفال سخت است،"}
{"book": "adl0320", "page": 18, "text": "۱۳\n\nو فهم این نمیکردند، که در روش قدیم قاف لام پیش قل نقص روش قدیم\nمیگفتند: مبتدی ذکی ازین لغت نشتر مرتب معلم که پیش\nرا در عقب لام می آورد، و در دل خود از بحر قاف خیال\nداشت، که هیچ دشمن اینچنین در صدد دیوانه ساختن\nطفل معصوم نشود، اینقدر فهم میکرد که سبق من قاف است\nو لام، اگر چه چنین قاف را من در الف ب ندیده بودم\nمگر باز هم یک نشانی از ان دارد، پیش را میشناسم،\nانهم جزو سبق من است، اما یکحرف قل را هم از زبان\nاحدی میشنوم، و اینحرف را نه در الف ب من دیده\nو نه درینجا هست، البته بعد از گفتن آن سه نام، آخند با\nجن میگردد، همین آواز بی اختیار از زبان وی میبراید، بس"}
{"book": "adl0320", "page": 19, "text": "۱۴\nمتبع او میگویم، اگر نگویم باز میزند و حال اینستکه مدعای\nاصلی آخند همان لفظ قل، است، و در نام گرفتن آن\nسه چیز آشنا هیچ فایده نیست، و درین طرز جدید از\nخود مبتدی میپرسد، که این چیست، مبتدی چون از\nخورد و کلان آنرا برگ و ریشه میشناسد، فوراً میگوید\nقاف، و همچنین آن دیگر را میگوید که لام است، با\nمعلم میگوید این قاف را پیش بگو، مبتدی چون آواز\nرا بهر حرکت کرده میتواند، بلا توقف میگوید «ق»، بعد تکرار\nاین آواز معلم میگوید این آواز خود را بر لام بزن او\nبلا غلطی میگوید «قل» آینده ما قبل ازین بچهار سال با\nاکثر اطفال حاصل نمیشد زیرا کاشکی میگفتند که این شکل و"}
{"book": "adl0320", "page": 20, "text": "۱۵\n\nرا هر جا که ببینی آنرا قل بگوئی تا یکمیک قطعه را بشکل ترکیبی شان\nنشانی کرده البته به نصف آنمدت اضافه گوئیها بے سرسام\nکن خواننده میشد، و کم فهم ما با این بار نافهمی و سختی توجه خود را\nبر اطفال می اندازند و این کهنه پسندان لفظ «ببینید»\nرا برای مبتدی میخواند، او ازان حرف آشنایی خود که\nبای موحده دراز و یای تحتانیه گرد، و نون کلان و دال\nسر گران یعنی اینچنینهارا «ب ی ن د» هیچ دران نمی فهمند\nمحض از خاطر استاد میخواند، پس اگر حروف خرد را از\nقرار هدایات « ۲ و ۳ » این کتاب دانسته او نمود\nباشد هیچ وسوسه بدل او راه نیابد، و باز چون می بیند که\nدر حروف معینه «ل ح م» گاه یکی بصورت اصلی خود"}
{"book": "adl0320", "page": 21, "text": "۱۶\nظاهر میشود و گاه دیگری مانند «لحم، محل، ملح» تعجب\nمیکند هرگاه گفته باشد که هر یک لفظ از حروف خُرد\nمیشود، مگر آخر آن از حروف کلان می آید چنانکه در هر\nلفظ مزبور مسطور است، پس بر چه تعجب کند و باز در خظ\nمعین را مانند «س ر» میبیند که اگر سین مقدم باشد مرقوم\nمیشود و الا مفرد مرقوم میگردد اینچنین «سر، رس» متعجب\nمیشود پس اگر مطابق ہدایت «۱» کتاب ہذا دانسته اُمّی\nنموده باشد که در هر یک لفظ جمیع حروف بجانب چپ\nخود بسته میشوند الا هفت حرف «ا د ذ ر ز ژ و» که\nبطرف چپ بسته نمیشوند، و بسبب ایشان در سلسلهٔ\nخط درز می افتد ازان رو عبارت «دا د روز» یعنی حساب"}
{"book": "adl0320", "page": 22, "text": "۱۴\nدرزع از خود ایشان بسته شده پس برچه متحیر شود بلکه اولاً\nبسم الله الرحمن الرحیم» برای او میخواند الف لام را\nدر سه لفظ ، الله ، الرحمن ، الرحیم می بیند، و آخند نمیخواند\nو بعد لام دوم «الله» و بعد میم «رحمن» باز الف نیست\nو استاد میخواند متفکر میگردد پس اگر مطابق ہدایات\n(۵۸ و ۱۳» حروف مکتوب غیر ملفوظ، و ملفوظ غیر مکتوب\nرا دانسته وی نموده باشد لابد جای هیچ فکر نباشد\nو ازین سببهاست که بسم الله ، در اوسط کتاب ہذا\nافتاده، و همچنین اگر بہر تبدیل کار نوشت و خوان حسناً\nو خط عربی و خط شکسته و حساب ابجد و رقوم پخته\nو دانستن هشت حرف افغانی و غیره آنچه درین"}
{"book": "adl0320", "page": 23, "text": "۱۸\nکتاب آمده در ضمن این تعلیم ابتدائی نموده شود و\nمبتدی در اکثر نوشته های مبتلا به هرگز متخیر نماند چنانکه\nپانزده سال قبل برین داعی در اول تجربه یک هزاره پسران\nاوسط الذهن را مزدور نموده گفتم بلکه این کم بینی و آزار\nبینائی عالمی گردد و بمحض خیال کار بند نباید بود که در موسم\nخیال بهارست چار فصل * بلبل بچتر گل ندهد زیر بارشی\nدل خوش نماید همان بود که در مدت شصت و هفت روز\nاینهمه کارها را با و آموختم، بعد بتوسط سیادت پناهی\nسید عطا محمد شاه آقا اطلاع اینکار بدربار کشید بنا که\nاستعجاب و استبعاد زیاد، دو پسر امی برای داعی داده بود\nکه در زیرنگرانی کوتوالی کار نماید تا معلوم شود که چطور از"}
{"book": "adl0320", "page": 24, "text": "۱۹\nاینقدر کار را درین زمان قلیل تعلیم نماید، همان بود که\nایندفعه چون مدعا امتحان گرفتن داعی بود توجه زیادی\nنمودم در مدت چهل روز همه کار با نجام رسید بلکه یکی\nاز آنها چون قدری ذکی بود اعمال سته و مصادره و پنج\nشکل تحریر اقلیدس را هم یاد گرفت چنانکه در تقسیم ثلثات وا\nشکل مامونی هم امتحان خوبی داد، و در ینوقت چون\nسالهای زیاد اینداعی در محبوسی گذشته بود اکثر معلمین اول\nمکاتب مرا نمی شناخت که این همان شخص است که\nکه در سه سال اول تاسیس مدرسه حبیبیه ناظم مدرسه مذکور\nبود و نه من آنها را میشناختم از انرو چه از لسان و چه\nاز غیر آن بسی کوششها در مدافعه اینحقیر نمودند،"}
{"book": "adl0320", "page": 25, "text": "۲۰\nو بعضی میگفتند، که خود من براه دیگر مرامی را ازین زبان\nخواننده ساخته میتوانم. اگر گوئی که آن طریق خود چرا در قید\nقلم نمی آوری که چاپ شود و مفید اولاد وطن گردد\nو خودت مثلاً لفظ «استنشاق» را بچهار قسم بنویسم\nکه اطفال این دبستان، در نوشتن اشکال مختلفه الفاظ\nمشکله بسیار دلیر و صاف دست اند، در جواب اگر یابند\nداشته باشد، جنگ میکنند و یا گوید فرض کردم که صحیح بنویسند\nاما، بآن خط خراب چه تواند، یعنی، گر مصور صورتی علوق\nآن دبستان خواهد کشید، حیرتی دارم که نازش پسر\nرا چه سان خواهد کشید، و نمی اندیشد که فی الحقیقت همان\nخوشخطی عبارت از تمیز حروف است از یکدیگر و فرق اینجا"}
{"book": "adl0320", "page": 26, "text": "۲۱\n\nواضحی از همدیگر ، بعد از چندی نازش را هم بجا میکنند،\nو یا از جواب وامانده ساکت میشود ، و خود داعی ازین\nزبان گوئیهای شان باکی نمیکردم ، زیرا میدانستم\nکه بعد از مدت اندک ، اطفال خود و یا از خویش قریب\nخود ازین راه و روش کامیاب می بینند ، تا\nبندے ساکت میشوند ، بعد تحسین گومی میگردند ، زیرا\nتجربه ازینباب دانستم که شخصی بسیار منکر اینکار بلکه از\nخلق تنگی بددیگری فی الحقیقت منکر ابتداعی بود\nپسر بسیار خوردی هم داشت میگفت اگر پسرم ناخوان\nبماند هم اگر پیش او هرگز بیاورم در هزارها سال که\nاینکار نبود، مگر مردم خوانده نمی شدند، تا آنکه ہما"}
{"book": "adl0320", "page": 27, "text": "۲۲\n\nپسر خورد وی در همان حالت بندگیری من و او\nآنقدر شد که قابل رفت و آمد بندیخانه گردید، مع یک\nدیگر از خویشان خود، نزد اینحقیر آوردند. چون اضافه\nهمگونگی اکثر اوقات از شاگردان مطیع اینداعی بود\nآن هر دو پسر را چون پسران خود دانسته چهل روز\nوبقرار مذکور کامیاب شدند آنشخص چون طبع شعری \nهم خوب داشت ، لهذا مدحیه در انبی در یغباب\nساخت ، چند بیتی ازان اینست :-\n\nیکطرف شد بنامدرس علم که بتعلیم رایگان باشد\nبسکه ترویج نیک داد بعلم خلق را فکرتی چنان باشد\nطرز خاصی بروی کار آورد تا که آسانی در ان باشد"}
{"book": "adl0320", "page": 28, "text": "۲۳\n\nخاصه تعلیم ابتدائی را که تعلق بکودکان باشد\nمیشنیدم درین وطن مردی که پر از فهم و کاردان باشد\nطرز تعلیم ابتدائی را کرده ایجاد انچنان باشد\nکه ز بعد تعلیم چهل روز شخص ناخوان سواد خوان باشد\nنه چهل روز کای دوز صبح تا شام درس آن باشد\nبلکه هر روز چار ساعت آن صرف تعلیم طالبان باشد\nمبتدی بعد این زمان قلیل مستعد بهر امتحان باشد\nمینویسد هر آنچه میگوئی خواندنش نیز آنچنان باشد\nبه شنیدن مرا تعجب بود کین تعلیم ملا چه سان باشد\nتا تلاميذ آن دبستان را که مراد روی این بیان باشد\nمستعد بچشم خود دیدم که نه وهم است و گمان باشد"}
{"book": "adl0320", "page": 29, "text": "۲۴\nبعد دیدن مرا یقین افتاد که انچه شنیده واهم پنهان با\nمگر داعی نه از گفته اولیش متاثر، و نه ازین مدحیه آخر\nمتفکر گشتم اما حال چون فوت گشته، اکثر که بیاد\nمیگویم که خداوندا میرزا حسن جان اچکزائی سررشته\nسابقه دفتر واردات کوتوالی را مرحوم و مغفور گردا\nو اکثر خیر خواهان اولاد وطن میگویند، که حال هیچک\nمرگ ندارید؛ یعنی تا اینکار در جهان جاری و\nگویا شما زنده اید؛ اما آنانکه دانسته و فهمیده، خود را گرا\nو گویند، که ایرانی چنین و بخارائی چنان کرده از طر\nمضرانه خود میگویند، والاداعی کتاب ایرانی را\nو خود معلم اینکار بخارائی، نزد اینداعی آمده، و بو"}
{"book": "adl0320", "page": 30, "text": "۲۵\nاز بهر غرض خود خوب بغور مطالعه کرده و ملاحظه نموده\nکه دیدن من و دیگران فرق هم دارد، باید کدام\nفایدهٔ نو دران کاوش میکنم، اگر تا حال حرفی ازان\nاین دیده باشم ، که داخل کتاب خود نمایم چه جای\nآنکه ازان کدام حصه کار را بگیرم و از ما بعد علم ندارم\nزیرا داعی بسیار حرف شنو است، و بحضور پادشاه غازی\nبعرض رسانیدم ، که اکثر اینکار را من از پسران خورد یافته\nام، در حقیقت این کتاب را آنها ساخته اند، و همچنین\nروزی در مسوده الفاظ تیز نمودن مبتدیان، در سبق\n«حق حی» دو لفظ کرنیل، و جرنیل را داخل نموده\nبودم یکی از معلمین ما تحت و شاگرد داعی گفت که این"}
{"book": "adl0320", "page": 31, "text": "۲۶\nدو لفظ را درینجا نباید نوشت، فوراً خط محو بران گرفتم\nبعد چند روز بیادم آمده گفتم چرا چنین کردم باین\nماقبل مفتوح همان لفظ، حی، وغیره دران سبق آمده\nمسودهٔ خود واپس نوشتم، و آن شاگرد خود را گفتم\nاو گفت که آنروز هم گفتم که این موقوف بعد لغت\nدر الفاظ نیز ساختن سبق ما بعد که عرض، عذر،\nدران هست داخل باید کرد، واپس محو کردم، اگر نه چنین\nبودمی هرگز اینکار یافته نمی شد، و ایشانرا اگر گو\nکه از ایرانی و بخارائی یا از خود وغیره هر چه داری ظام\nکن اگر مفید دیدم هم خودم اجرای آنرا بهتر میتونه\nدر کار و کوشش من هیچ ضرر نمی رساند، که درینولا"}
{"book": "adl0320", "page": 32, "text": "۲۷\nمن سعی خود را بدرجه اقصی کرده ام، مگر اینکه حال دیدم\nمفید ترست، اگر داری و نمی نمائی ازینجانب در چاه\nضرر رسانی افتادی، از شکل و قیافه شان چنان\nمعلوم و مفهوم میشود، که بخداوند اگر چیزی دارم، مگر\nاختیارا نه یک کوشش مصرانه خود کردم، والا یومیه\nمی شنوم که بتوسط شاگردان شما در هر مکتب جوق جوق\nاطفال ترقی می یابند، چنانکه نام هر چیز را خوانده میتوانند\nبلکه امتحان ترقی شان در الفاظ اضافت دار گرفته\nمیشود، مانند پادشاه غازی، و غیره، و جماعت\nبالاتر ازیشان بر خواندن نام پدر خود، چه بر نام خود\nهم قدرت ندارند، اگر گویم که این طرز مناسب کلان"}
{"book": "adl0320", "page": 33, "text": "۲۸\nو هشیاراند، اینک اطفال کم سن حاضرند، همین یکسی\nنام خوانی شانرا که جواب گفته میتواند که خود اطفال\nزبان تفصیل این راه چند روزه خود را ندارند، و در نام\nخوانی بر جماعت بالاتر خود خنده میکنند، بنده خوا\nاز یحیائی صرف مخالفت اینطرز میکنم، و خود را مضحکه\nعقلا میسازم، اگر چه یکی از مبتکرین متوسط داعی از یاد\nحضور اعلیحضرت همایونی، زجر یافته شد، چه جای آنکه محلی\nخودم در باب دیگرے بگویم، بالضروره خاقان نقد\nممدوح از و میپرسد اگر داری بنما بلکه قبل ازین چرا بتجر به\nعریضه نگار حضورم نگشتی والا چرا، و این چرا باز هنزاد\nمتعاقب بزهره سختی گشته، مردم خواهند گفت که بزور این کار تنها سا"}
{"book": "adl0320", "page": 34, "text": "۲۹\n\nخود کار را زیر میسازد، و حال این که در عین مجوسی داعی\nخود اینکار چنان زور داشت ، که منکر را مداح خود میساخت\nو خدا نخواسته باشد ، که طبع نافع بضرر کسی راضی\nشود، الا که از اغماضش ضرر زیاد جانب دیگر دیده شود\nو باین درجه نمیرسد ، مگر این گفته های شان یک اثری\nبر دل معلمین نوکاری انداخته ، تا اینکه چند نفر معلم\nاعلی در جمله معلمین این طرز پیدا شدند ، از کار خود\nآنقدر دلیر بودند ، که در جواب کل منکرین میگفتند ،\nاگر بصد نفر کار یکماهه ما را یکسال کردند ، باز زبان شان\nآزاد باشند، والا میدان امتحان وسیع است، پسران\nمساویرا سی نفر یکی از ما داده شود ، و سی نفر بکل منکرین"}
{"book": "adl0320", "page": 35, "text": "۳۰\n\nتا معلوم شود آنکه در وغش باشد معلمینیکه کار را\nاز رشک آن چند نفر خوب بموجب رقعه و وارد\nبتعلیم حماقات بلندی آوردند، و احوال خودشان\nچنین بود که گاہی لفظ «چنین» واقع حرف سن\nرا با طفال میخواندند، چون گفته میشد که در بخالت سن\nهیچ حرف، ایشان خبر ندارند، شما چه حق خود را\nاین لفظ برایشان دارید، میگفت پس چرا نوشته اند\nبرای این نوشته، که عقیدی کوئی، درین ترکیب\nدو نون آمده، اگر از نون آخر، نقطه را پاک کنی ہم انا\nمیشود، که نون است، و نون اول بموجب نقاء را\nشش رنگ را قبول میکنند؛ اگر صاحب کتا و با"}
{"book": "adl0320", "page": 36, "text": "۳۱\n\nاین دعا را در کدام لفظ مہمل می آورد باز کتب لغات\nرا در عقب معنی آن ورق میزی والا بعد ازین عبات\n«آواز دانی» را بخط جلی در عنوان آن بچشم خود دیدہ\nباشی که در زیر آن «اَ اِ اُ» نوشته شده و بعد ازان این\nسه آواز هر سه حرف را دانسته مبتدی میکند بنابر مذکور\nدر نسخه ثانی آن لفظ چنین رابلفظ مجمل «چقن» عوض\nنمودم، آن دیگری در تعلیم همین حصه اول میگوید من\nامروز لفظ «نند» را بسر شاگردان خود خواندم موجد\nآخریچه قانون درین حصه «شور بازار» باین درازی\nرا بآسانی خوانده میتوانند، زیرا شور موقوف بواو دست\nو باء حرف بهمراه الف و زار موقوف بعبد الف است"}
{"book": "adl0320", "page": 37, "text": "۳۲\nکلمه ( جو ) بالفتح را خوانده نمیتوانند ، زیرا درین حصّه کـ\nاز واو اصلی میشود، یعنی آنکه از زور پیش حاصل کـ\nاز واو ما قبل مفتوح باز در سبق اول حصّۀ ثانی کـ\nمیشود، اگر شما بیک قانونی گفته باشی بسیار خو\nبگو که من از چنین حرفها اینکار را یافته ام ، و الا این قـ\nند ، بعد از سبق ابد طلب ، واقع حصّۀ ثانی خـ\nمیشود ، معلّم ، غلط کردم ندانستم « موُجد » مـ\nیابنده است ، و خود را باین اسم در بعض جـا : اً طـ\nضرورت کار نامزد کرده ام ، و برای اینکـه مـ شـو\nاز هر ولا هر چه ازین طرز پرسد ، تحریری باشد ، یـا گـفـ\nجوابده میباشم ، و شما را نسبت بدیگر معلّمین کم دیده خو"}
{"book": "adl0320", "page": 38, "text": "۳۳\nکه سوالی درینکار از من نموده باشی، حال بامید بازی\nدادن اینحرف رازوی، ازین سبب یک معلم اول\nفریقهای ابتدائی این طرز یک روز، دو نفر معلم ماتحت\nخود را جواب داده بود، استغاثه نزد داعی آورد،\nگفتیم معلم اوّل من درینباب مختار است زیرا عهده برآر\nترقی کل اطفال ایندرجه مکتب خود است، مگر چون\nعصر بیاید سبب را از و خواهم رسید، تا آن معلم رسید\nاظهار نا قابلی شان نموده گفتم نگهداشت فریق از\nشوخی تا نوبت ثانی شما بایشان کرده میشد در جواب\nگفت نگهداشت آن بتوسط چپراسی، وکبطان جماعت\nخوب است، نه بتوسط معلّم نا خوب، که تا رسیدن"}
{"book": "adl0320", "page": 39, "text": "۳۴\n\nساعت دیگر من، فریق را گمراه می سازد. اگر\nخوب وا دید خوب، والا با اینکه در هر فریق یکنیم ساعت\nمن میرسد، هرگاه مکتب من از دیگران پس مان\nمجرم شما میباشم بجز خوب گفتن جوابی برای\nداعی نماند ؛ لهذا شما بپسرش هرگز نخوانده، بلکه\nخوانده؛ اینچنین تلفظات بیوقت مبتدیرا دیوانه مید\nو بقرار قدیم، تا پنج سال باز بهوش نمی آید، والا چا\nدارد، هر پسر بدقایق نفع و نقص چار مغز بازی میدا\nو بچنین امتحان ظاهر آسان نمیداند، بلکه تا از متنا\nجواب نگیرد، معلم از اینجا نمیگذرد، و یکدانسته شا\nآمده گفت، که آنچه شما از قول مبتدی در سبق اول"}
{"book": "adl0320", "page": 40, "text": "۳۵\n\nحصة ثانی یعنی در سبق، حق، جی، نوشته اید، مبتدی\nمن نمیگوید، اینک با خود آورده ام «موجد» بسیار خوب\nشما پیش روی من تعلیم کنید، معلّم، ح را بزبر بگو،\nمبتدي، حَ، معلّم، این آواز خود را بر سر قاف بزن\nمبتدی، چپ «موجد» اینطرف ببین، ح را بزبر بگو\nمبتدی حَ موجد، باز بگو باز بگو مبتدی حَ حَ حَ\nموجد این آواز خود را بر قاف بزن، مبتدی «حَق»\nمعلّم همین غلطی از من شده است، که تکرار نکرده ام، موجد\nنے غلطی کلّی شما هنوز این بود، که در تلفّظ خود لفظ «سر»\nگفتید، مبتدی فکر کرد، که بر سر قاف، و دیگر جای\nآن زدن البته فرقی دارد، که معلّم تشخیص سِرّ را من میکند"}
{"book": "adl0320", "page": 41, "text": "٣٦\n\nدر فکر اینکار اصل مدعا را گم کرده، یک نی و صد آر\nرا بهتر دیده چپی را اختیار کرد پس در هر تبدیل کار بار\nفکر معلم بخیالات مبتدی بوده، چنان تلفظ کند، که بجز آن\nراست هیچ راهی برای وی نماند؛ چون دو سه\nرا خوانده، عادت گیر شود بعد لفظ «سر» گفتن هم تیز\nنی آرد، و لحاظ مبتدی آنقدر لازم است، که من در\nحرف شناسی؛ صاد، طا، را ساد و توی بسیگر\nو تائی فوقانیه خواهم نوشت، از انرو مولانای رومی\nفرموده در بهر طفل نو پدر تی تی کند گرچه عقلش شه\nگیتی کند چونکه با طفلان سر و کارم فتاد، هم زبا خوا\nکودکان باید کشاد، و چون در هر سخن این دیبا اور"}
{"book": "adl0320", "page": 42, "text": "۳۲\n\nمدعا بیداری معلم است، نه محض قصه لہذا فراور دسخن\nبر صاد طار آوردم که معلّم با وجود چنان نوشتۀ من مبادا\nاو صحیح کرده، صوات، بگوید؛ که این کا ر بزیادتِ علم معلم\nتعلق ندارد، بلکه حسّ و فهم خود انسان را میخواهد، از انرو\nبر چند حاشیه دراز، و گفتن های بسیار، بمعلمین\nکردم، حسب الخواهش نه افتاد، بعض را موقوف\nکردم، که توجّه نمیکنید، و بعض را بامید خوب شدن\nمجدّداً مقرر نمودم، حال اینچند نفر بسیار خوب پیدا\nشده، مگر چند نفر، بکدام شهر و اطرافِ عسکر کفایت\nخواهد کرد، لہذا، آنشرح سابقه را گردانیده بانطور\nآوردم که یکمعلم ایستاده، باشاگردان خود مخاطبه میکند"}
{"book": "adl0320", "page": 43, "text": "۳۸\n\nبا معلم نگوید که من سخن شرح نفهمیدم زیرا در جواب میگویم که\nهیچ میگویید این معلم کتاب را ببین که او چه میگوید و شما چه گفته\nگوید که سخن او نفهمیدم، در جواب گفته خواهد شد که اطفال\nاو میفهمند شما چگونه نمیفهمید در هر تبدیل کار هم در متن مبتدی و هم\nبر هر هدایت تعداد موافق دارند شما کسی چنین گفته اید که ا..\nو نیز دانسته معلم باشد که زبر و زیر چون در صورت که\nفرقی ندارند از انرو بعوض زیر کسر درین کتاب\nخواهد شد پس با مبتدی خوب تکرار کن که کسره زیر را گون\nو یا خودت بعوض آن زیر گفته باشید و نیز اگر معلم بر من\nالفاظ مهمله استعمال کند چنانکه موقوف بعد با راژ فات\nباژه را نوشته مبتدیرا مامور خواندن آن نماید مختار است\n\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 44, "text": "۳۹\nانتباه در باب مقرر شدن وزیر صاحب معارف\nجناب «محمد سلیمانخان» وسلوک معلم\nو اصلاح اخلاق متعلم :\nچون این ذات ستوده صفات یک آدم مغزدار شایسته‌ای\nبود، وقتیکه بر کار معارف مقرر گردید، بعد مدت اندک\nدیدم که در اجرای کارهای معارف شوق زیادی داشت\nو اینکار را بر نائب الحکومگی خود که در دارالنصرت هرات\nداشت بسیار ترجیح میداد از انرو چون نیک ملاحظه فرمودند\nدیدند که واقعی اساس معارف همین طرز جدید تعلیم\nابتدائی است خصوصاً در وطن عزیز ما احتیاج زیادی باین\nتعلیم ابتدائی مذکور که نه اکثری بلکه همه را امتی گفت باید"}
{"book": "adl0320", "page": 45, "text": "۴۰\nخوانده انرا شاذ و نادر باید شمرد، و اجرای این ا\nموقوف بر مصروف بودن این پیر ضعیف اسو\nلهذا توجه زیادی بمبذول حال ابتداعی داشته آنخار\nسابقم که معلم داده نمی شد، اگر خود مقرر مینمودم ہر یک\nباعلیحضرت ظل اللهی، با این حالت کم مینی رسی\nنمیتوانستم، تا تنخواه آنها مقرر نمیشد ناچار حجت و در ا\nمیدادم که هرگاه تنخواه شما را از سرکار گرفته نتوانستم ملک و\nرا میفروشم و یا برتنخواه خود حواله میدهم و دیگر پریشان\nسابق الذکر ابتداعی بچنان آسانیها مبدل گشت که تا\nدر وزارت بست متعلمین و معلمین معین فرمودند از\nاز قرار بست مذکور هر کرا میخواستم مقرر مینمودم ، برا"}
{"book": "adl0320", "page": 46, "text": "۴۱\nو تنخواه شان اگر از دارالمعلمین میبود اندازهٔ معین بخود داشت\nو از خارج آمده بقرار یکه اولاً از حضور همایون والا سبی روپیه\nمعین گشته بودند داده میشد بنابر تفاوت شان بعض\nبکم و بعض قدری زیاده ازان نیز معین مینمودم\nمگر دو نفر از شصت روپیه زیاده نباشد از آنرو بکمال\nزودی یکهزار و پنجاه سه نفر ترقی کردند و اعلیحضرت غازی\nدران قرب رونق افزای وزارت معارف گردیدند\nکمال مهربانی مبذول حال بندا عی نموده عریضهٔ براینمقد\nتقدیم نموده شد فقرهٔ اهم آن درجه خواستن\nاز بهر معلمین طرز جدید بود، بحال مرحمت فی درجه روپیه\nبرای شان عنایت فرمود چنانکه ادنای ادنا سه روپیه"}
{"book": "adl0320", "page": 47, "text": "۴۲\n\nو اعلای اعلامیست و هفت روپیه اضافه برت[؟]\nاصلی خود بموجب تصدیق اینداعی میبرند، و[؟]\nالدرجه تا روز این نوشته پنچنفر میباشند، و فقره د[؟]\nدر باب بگی بود، تا بهر مکتب دور و نزدیک بآسا[؟]\nرسیده توانم، بکمال ذره نوازی یکهزار روپ[؟]\nبهر خرید آن عنایت فرمودند، از هر پهلو معاد[؟]\nکار بخوبی نموده شد، و بعد این درجه یافتن کار آن[؟]\nقوام یافت که بسی فریقها بمعلمین مفت کار کرده میش[؟]\nچنانکه درین اول سال هزارها نفر ترقی یافتند و وقتیکه متن[؟]\nهم برآمد اندازه قابلیت درجه را قدری بلند گرف[؟]\nتا لیاقت خوب نمی یافت درجه داده نمیشد پس [؟]"}
{"book": "adl0320", "page": 48, "text": "۴۳\nکه هر معلم اولا کتاب خود را از روی غلط نامه که در آخر\nکتاب میباشد تصحیح نموده بعد از ابتدای بسم الله،\nتا آخر کتاب هندا بخواند بعد هر روزه سبق مبتدیان را\nدر خیال آورده، و در وقت تعلیم متوجه حال پسران\nباشد، و این تعلیم را به بی پروائی نکند که :-\n« از چنین تعلیم کی بینی اثر * بر زبان تعلیم و در دل\nگاو و خر! » و بقرار شیوهٔ قدیم تعلیم اینولا، نمیباید\nکه چند حرفی را سبق داده بگوید، که بخوانید! و خود\nمعلم ببازار از پی سود و سودای خود رود، بلکه حال\nدر تمامی روی زمین، وجمیع ممالک متمدنه چنین\nتعلیم مروّج است که تخواه معلم وابسته بخوبی و"}
{"book": "adl0320", "page": 49, "text": "۴۴\nخرابی امتحان متعلم است ، غالبا گفتن وخواندن\nبرمعلم، وشنیدن برمتعلم است، وچه مناسب\nافتاده که پسران قصه وشنیدن راشایقند، وپرو\nوعظ و گفتن را لایق! وازین سبب بود که معلمین بزه\nاول مکاتب در باب بعضی معلمین منتهی الدرس‌ها\nمیگفتند،هروقت که مابران را میگذریم معلم وفریق\nرا همه بیکار می بینیم، بعدچند روز میگوید که فریق من چه\nتیارشد کاکا را اطلاع بدهید که فردا از بهر امتحان اگر\nبیاید، دروقت امتحان همه پسران بسیار دلیر ودرستخوا\nمیباشند وهیچ معلم را نمیرسدکه متعلم را بزند، اگرشارت\nنمیفهمد البته فهمانده نمیتواند خودراخود بزند، الاانکه در خود"}
{"book": "adl0320", "page": 50, "text": "۴۵\nاِثنای مخاطبه چشم و توجه وی بطرف دیگر باشد\nاگر یک پسری نفهمد گاه باشد که قصد خود را گول انداخته\nپس اینحالت وی را از قرار قیاس دیگر اوضاع\nدستهای اورک کرده، بعد محکم بیدار نماید، و هرگاه\nواقتی نمیداند، پس البته معلم در جماعت بندی\nسهو نموده ، آن پسر را تنزل دهد، و اگر کل نفری\nجماعت نمیتوانند، سبق شانرا نصف کند،\nو اگر موقوف بر ضبط سبقهای سابقه داند، امروز\nخواندگی را تکرار کند، و همیشه مراعات حال مبتدیر انموده\nباشد، چنانکه بعضی اوقات تفاوت صحیح و غلط\nخود مبتدی نمیداند و در تلفظ خود هر دو را مساوی خیال"}
{"book": "adl0320", "page": 51, "text": "۴۶\n\nمیکند، پس باید معلم بفصاحت تمام یکدفعه\nو یکدفعه غلط را خوانده و فرق آنرا دانسته اما\nو باز بطریق مغالطه هر قسم را خوانده و هر بار از\nبپرسد که این را صحیح گفتم، یا غلط؟ تا آنکه جواب\nمطابق نفس الامر گوید، و هیچ غلط نکند! و با\nخود مبتدی گاه صحیح و گاه غلط خواهد، تا انکه جوا\nمطابق سوال معلم گردد! چون بی زبانی\nآوردن است ؛ لهذا در نفس متن بعضی کارها دو\nتکرار شده، تا بتدریج و تکرار در ذهن مبتدی\nرسوخ یابد؛ و مؤلف آن تکرار را در کتاب هم\nندانسته، معلم چرا از تکرار زبانی آن دلتنگ"}
{"book": "adl0320", "page": 52, "text": "۴۷\nو باید که در هر جا مناسب حال مبتدی مطابق فرموده\nسابق الذکر مولانای روم کار را دانسته او نموده باشد\nمدعا اینکه درین سبق تا ممکن بود زجر و قهر نکند و مبتدی\nرا وارخطا نسازد، بلکه اکثر مطابق فرموده شیخ سعدی\nعلیه الرحمة بموجب تحسین و افرین کار را پیش برده\nباشد؛ « نو آموز را ذکر و تحسین و زه * ز تهدید و توبیخ\nاستاد به ! » و بیفاید وقت خود را بگریه مبتدی و خشم خود\nضایع نسازد ، و هر گاه بسبق متوجه نشود البته توبیخ\nنماید، اما در باب بد اخلاقی میباید که مطابق لمعه چهارم\nلامع دوم کتاب اخلاق جلالی که در باب تربیت\nاولاد است معمولدارد، و چون نتیجه جمیع علوم و کمالا"}
{"book": "adl0320", "page": 53, "text": "۴۸\n\nاكتساب اخلاق حسنه است، از انرو گفته میشد\nمدت سی سال است، كه كم بينی از بهر اين بنده\nگشته و ازان سبب در مراعاتِ مردم لازم المرام\nبا اینهمه نقایص حالات اهمالی از من بظهور میرد\nو »در زشت باشد روی نازیبا و ناز« مگر چه کنم که »\n»سخت باشد چشم نابینا و باز !! « لهذا اگرچه\nمادرزاد هم لفظ »کور« ناگوار می افتد، مگر با آن اگر\nبیخبر از حالِ ایتداعی بکوری و نابینا ئیم منسوب سا\nراضی ترم از انکه چشم دار دانسته و ببد اخلاقیم موشو\nدارند، زیرا »گفت رنج احمقی قهر خداست * راه\nکوری نیست قهر آن ابتلاست :- ابتلا رنجی یکر"}
{"book": "adl0320", "page": 54, "text": "۴۹\nان رحم آورد * احمقی رنجی هست کان زخم آوردای\nخلاصه لامعۀ مذکوره اخلاق جلالی اینکه: اکثر بر\nخطای مبتدی اغماض کند، و تعبیر باصلاح نماید اگر\nتصریح و تکرار انجامد، او را ازان خطای خودش آگاه\nسازد، تا او بگوید که باز اینچنین نمیکنم! معلم بگوید که بیا\nنمانخواهد ماند! یک نشانی برای شما باید داد! اگر\nنگوید که فراموشش نمیکنم غرضدار نشود، تا انکه خطای\nدیگر از وی سرزند، بعد بگوید که من بشما گفتم تا نشانی\nباشد بیاد شما نمیماند؛ حال پنج چوب بطریق نشانی\nزده میشود، اگر این چوبها فایده کرد خوب والا باز چند\nدیگر بران خواهم افزود، تا آنکه مفید افتد؛ پس کلان"}
{"book": "adl0320", "page": 55, "text": "۵۰\nمبتدیان جماعت را بر دست باید زد! اما بعضی\nابلیس سیرتان که پای را هم به اختیار خود نمیگی\nپای شان بسته و دو نفر گرفته، و آنچنان محکم زد\nکار شمشیر کند، والم زیادی بجسم وی رساند\nچوب بقدر کلک خورد و درازی آن دو نیم\nو بادامی باشد اگر سر باریک آن بدست و بر\nدیگر بطرف مضروب باشد اثر بهتر دهد ؛ و چون در\nمکتب و جماعت الحمد لله شفاعتگری نیست باش\nمکتب هرگاه کدام از دلسوزی شفاعتی آرد خود\nاو را بفهماند که ازین شفاعتخواهی وی فی الحقیقت مام\nحق پسر بی ترمی و ظلم شدیدی اجرا میشود مجوب"}
{"book": "adl0320", "page": 56, "text": "۵۱\nازین ساعت طبیعت عبید و اماء یعنی خاصیت غلامان و کنیزان میگیرد، و باز هر وقت بپای هر کسی افتاده زاری میکند که مرا از دست این ظالم خلاص کنید و این بی همتی تا بآخر در دل وی جایگیر میشود. پس اگر تخفیفی مناسب داند، اولا در شماره کم کند نه در شدت مثلاً در اول بگوید که یکچوب میزنم، مگر بشدت تمام بزند، و در آنوقت معلم خود را بحالت اوسط نگاهداشته باشد، نه خنده کند، و نه خود را بقهر و خشم درارد، ضبط خود نموده و حق خود را گرفتن تعلیم داده، و بآرامی تمام با تعلیم مشغول شود، تا او خیال کند که این معلم از شدت چوب، و از قوت دست خود هیچ ندانست، و چون"}
{"book": "adl0320", "page": 57, "text": "۵۲\nیک کار معمولی شمرد، اگر روز دیگر چوبهای\nاز زبان این دیوانه بیجز از درد چوب بر اید او\nخود را پوره میکند، و مرا میکشد، و این چوب\nبا شماره زدن، و خود را با عتدال مزاج گرفتن\nمفید می افتد که باز هیچکدام نفری جماعت\nمحتاج چوب نمیسازد، چنانچه وقتی یک پسر کلا\nنفری جماعت بقرار عادت سابقه غیر حاضری\nکه آن پسر داشت و تعلقات وی مرا نیز واقف\nبودند، باری غیر حاضر شده نمی آمد، تعلقات\nبتکلیف او را آورده، گفتم این خطای گریز پائی\nبالفعل ده چوب دارد، بعد باندازه طاقت شما"}
{"book": "adl0320", "page": 58, "text": "۵۳\nخواهد شد ! بنابراین پایهای اورا بسته و محکم گرفتند،\nتا پایها از حد خود تجاوز نکند، همان ده چوب اورا زده\nبعد گفتم که حال واپس خانه بروید و باز خود شما\nواپس بیائید تا طاقت شما معلوم می شود، که همین\nقدر کفایت میکند یا خواهان زیاده میباشد،\nتا این مقدار مضاعف کرده شود، او گفت که\nفی الحال رفته نمیتوانم ، گفتم خیر است ساعتی آرام\nباش ! تا پایهایت درست شود، بعد از ساعتی\nهمان بود که فرستاده شد و در رسیدن خود بخانه\nکدامی را بطریق گواهی هم اطلاع داده بزودی\nواپس آمد ، بعد نه آن پسر شوختر ، و نه دیگر خود او"}
{"book": "adl0320", "page": 59, "text": "۵۴\nمحتاج چوب ساخت! تا اینکه روزی یک پسر دیگری\nرا یکر و پیه از بهر خریدن قدری، کاغذ دادم، او ضما\nکاغذ را که یکقران و چند پیسه میشد آورد، چون فورا فرصت\nگرفتن آن نبود از انر و بیک طاقی اشاره نموده شده\nاو در انجا انداخت بعد ختم کار بلکه شام چون دیده شد\nقران در میان نبود، وحال اینکه یکدفعه دید شده بود\nو دیگری هم در انجا دست نزده بود معلوم شد\nکه خود آن پسر واپس گرفته بود، حال اگر صریح باد\nگفته شود چون منعم زاده هست هم انکار میکند، و هم\nباتای انکار وجه از پدر خود می آورد و اینچنین هرگز\nنمی باید، از انر و چون فردا آمده اوضاع سلام دادن"}
{"book": "adl0320", "page": 60, "text": "۵۵\n\nو نگریستن وی نیز آن گمان را بیقین رسانید،\nبعد بجماعت را سامع نموده گفتم که خطای این پسر\nهمان است که در دل من است، هرگاه او بهمان اقرار\nمیکند البته زده نمیشود، والا اولاً ده چوب زده میشود،\nبعد باندازۀ طاقتِ وی اضافه کرده خواهد شد، او\nبیکوضع مظلومانه گفت : که صاحب ! از دل شما\nمن چه خبر دارم ؟ گفتم راست میگوئی ! بگر کسی که\nاز شخم نداند پس همین چوب از دل من بدل وی\nخبر میرساند ! حالا بنشین تا پایهایت بسته شود !\nبمجرد شنیدن این کلمه چون چوبها پسر گزیر پای\nسابقرا بیاد داشت بآواز گفت : خوبست می آرم ،"}
{"book": "adl0320", "page": 61, "text": "۵۶\nگفتم چه؟ ساکت شد، دانستم که از پسران دیگر میترسد\nلهذا گفتم : بیا بگوش من بگو! نزدیک آمده آهسته آهسته\nگفت « قرآن » ! گفتم دست ! رفته آورد و بکمال حیا\nپوشیدگی بمن سپرد، بعد نصیحت کردم. پس تا ممکن است\nباید معلم خود را از سزاهای جسمانی مبتدیان نگاهدارد ، مثلاً\nمثلاً بگوید که برای این خطای شما پنج چوب مقرر است که\nمگر حال نمیزنم هر وقت که خطای دیگر هم کردید ،\nباز این چوبها هم زنده میشود، و همه یکجا زده خواهید\nشد ! اگر خطای دیگر کرد باز آن چوبها قرضی هم زده\nشود تا سخن را هوائی نداند . اما باید که چوبهای قرضی\nاکثر بطریق انعام بخشیده شوند، چنانکه گوید فردا اگر"}
{"book": "adl0320", "page": 62, "text": "۵۷\n\nخواندگی خود را صاف و صحیح خواندید، و یا دو لفظ را به غلطی\nنوشتید، از همان چوبهای طلبی معاف هستید،\nو چنین تدابیر موجب تخفیف جانبین گردد، نه وقت معلم\nضایع میشود، و نه مبتدی به لت و کوب عادت\nمیگیرد . نه چنانکه بعضی پدران به پسران خود میگوید،\nکه اگر بار دیگر چنین کردی ! من ترا میکشم ، و یا\nچشمت میکشم، پسر بهمان ساعت میداند که پدرم\nدروغ میگوید و مزاح میکند و بر اقدام همان خطا\nهنوز دلیر میشود ، پس لازم آنست که آنچه به پسر گفته\nشود. بالضروره بعمل آورده شود! نهایت بعدد کمترین\nو بشدت زیاده تر باشد ! و چنین لت و کوب بزرگا"}
{"book": "adl0320", "page": 63, "text": "۵۸\nرا بهیچ طفلے عیب خود ندانسته بلکہ مستلزم خوبی خود\nبدلیل اینکه فرموده اند «ندانے کہ سعدی مکان ا\nچه یافت* نه هامون نوشت و نه دریا شگافت\nبخورد ی بخورد از بزرگان قفا* خدا دادش اندر بزرگی صفا\nو از دروغ گفتن ، وتلفظ بقسم خواه حق باشد یا نا حق\nاو را منع کند، و بر راستی ور استگاری عادت ده\nمگر از ناراستی دیگران هم او را پیش بین باید ساخت\nو از درشتنگوئی و زبا نبازی ممانعتش فرماید و داعی\nبا پسر خرد خود بر چنین روشش عمل نموده کہ چون\nمحتاج لت میشدم در دست راست، چوب داشتم\nو بدست چپ دست چپ او را گرفته ، میگفتم"}
{"book": "adl0320", "page": 64, "text": "۵۹\n\nاولاً بگو که برچه میزنم او بیان سبب مینمود من طرفداً\nاو شده میگفتم که درینصورت حق بجانب شما است\nپس حرا من ظلم میکنیم او طرفدار من گشته بار یکی\nسخن را یافته میگفت که چنین و چنین میبایست و من\nچنان کردم یا گفتم تا الزام معقول بر خود ثابت مینمود\nبعد میگفتم که حال نشانی باید داد، او میگفت مختارید\nوالا بی نشانی باز فراموش نمیکنیم، بعد واگذار\nمی شدم، از از و نسبت باکثر پسران، اولت را\nچندان نخورده، و چون از عهد طفولیت بر روش\nدرست عادت گیرد، البته سبب هدایت و موجب\nزیادت عقل وی گردد، چه؟ ، جواب هر سخن را"}
{"book": "adl0320", "page": 65, "text": "۶۰\n\nچنین باید یافت که مطابق شرع انور بوده نه شا\nدروغ گردد، و نه ضرری از ان بوی راجع شـ\nذکر بعضی از اخلاق حمیدۀ حضرت سیّدنا صدّیق اکبر رض نه خود حیله کند، و نه بحیلۀ دیگری فریب خورد، چن\nگویند حضرت سیّد الاتقیا صدیق اکبر رض بتمام\nشریف شان نه از کسی بازی خوردند، و نه کـ\nبازی دادند، و چون بعضی پدران در شنیدن\nمیگویند، که باخلاق صدّیق اکبر رض که میرسد! بم\nمیباید که یک کمی از اخلاق حسنۀ ملل غیر مسلمه\nنصارا علی الخصوص اهل هنود این مملکت، که در\nمعاملگی و ایفای وعده مثیل و نظیری ندارند، پند\nعبرت گیرند، و البتّه ازین راه فرزندان خود را متأثـ"}
{"book": "adl0320", "page": 66, "text": "٦١\nساخته میتوانند، وچون اکثر اطفال ومبتدیان کم تجربه را\nآنچه در دل آید فورا بر زبان آرد ، لہذا از ایراد محجل ممنا نعت\nفرماید ، تا سخن را از هر پہلو دانسته خود نسازد بجواب\nآن خصوصاً بایراد هرگز اقدام نورزد که اکثر غلطی در فہم\nخود چنین مجلین میباشد ، و آن ایراد بیجا باز موجب خجالت\nوی میگردد از آنجا است که گفته اند ؛ « چون غلط بشنوی\nشتاب مکن که مبادا تو غلط با شی ! » ؛ خصوصاً بر پاد شاه\nوبزرگان ، ومردگان بلکه بر هر غائب نباید ، زیرا\nهر وقت وحال مقتضی یک کار و علاج دیگر میباشد\nپس فرضاً اگر وقت وحال تبعاً یا اصالتاً مقتضی\nایرادی شود ، باید که دلایل الزامی را در سخنان خود"}
{"book": "adl0320", "page": 67, "text": "٦٢\nمدعی دریافت نموده ، بعد مدعا را بر همان اصول\nبقدر لازم ادا نماید ، اگر چه چنین مواعظ از انداز\nاطفال بلند مینماید ، مگر اکثر شان خوب سامع و \nسخن میشوند ، لہذا از تکرار بسیار آخر الامر متاثر\nهشیار میگردند. و هر روزه بمناسبت حال سا\nچیزی ازین حرفها در فراور دغن باید آورد ، در\nرشوت بگوید که رشوت عبارت از چنان روپیه\nکه خفیه برای حاکم کار دهد چنانکه حاکم ، با ظہار آن\nمیکند و مخفی میدارد و انکار میکند و اگر ناچار شود \nبران میخورد که دروغ میگویند یا دروغ میگویی برا\nاز شما روپیه گرفته ام ؛ و آن مبلغ و متاع برای مینا"}
{"book": "adl0320", "page": 68, "text": "۶۳\nداده شده که مال آن رعیت دیگر، یا از سرکار را بمن بخورن\nیا بار مرا بردبگری بینداز با کاروی را اگر کرده ناحقی\nبحق دیگری نموده، و اگر نکرده وجه رشوت وه را بناحق\nخورده لهذا از اظهار آن بسیار شرم میکند، و بر ملا\nافتادن آن راز با و نامردی مساوی بمرگ منسوب\nمیسازد، پس اینچنین شخص باید که در محفل مردان خجول\nننشیند و دم از غیرت و شمشیر هرگز نزند، اگر کدام\nکار متهورانه از وی سرزند، بدان ماند که زنی شوهر\nخودرا بکشد، و یا پسر بد نام آخرالامر دزد و آدم کش\nبراید که چنین تهور ها هم فی الحقیقت کمال نامردی\nمیباشد، الغرض رشوت گرفتن انسان را از"}
{"book": "adl0320", "page": 69, "text": "۶۴\nمردی می اندازد، صاحبان وجدان بلند، هرگز تقا\nآنرا کرده نمیتواند اگر چه بسی مردمان در زرشش زیادی\nاز ینباب یافته و حال از برکت اعلیحضرت غازی\nکمتر شده اما دهنده را در اکثر کارها هیچ عیب نیست\nکه از سگ بجز لقمه دادن نمیتوان گذشتن بلکه دا\nامور جایزه و مواضع مدافعه اقدام مجلانه بآن نمودن\nاز انرو گفته اند که مرد رشوت میدهد و نامرد جرم ، اما\nآدم رشوت خور که وضع مردی بطریق ساختگی میکند\nمحض از بیحیائی است گو آنکه از بهر اصلاح یک امراست\nرشوتی گرفته آنهم بخود نشانی دارد ، بطریق عاد\nنمیباشد ، وقوع آنهم برسبیل ندرت بنا بر حکمت"}
{"book": "adl0320", "page": 70, "text": "۶۵\nمیباشد، و چون در باب بعض نفری شنیده میشود که\nعلم را دوست ندارند، برنفی آن سخن میرانند، اگر بر خلاف آن\nعلم می بودند که مسئله موشی در چاه افتادن بصد شعبه\nمیساخت، و این کاریک دو عالمی همه ما را از کارهای\nضروری و فکر در کار و حال مدعی باز میداشت من هم\nچیزی نمیگفتم، اما چون در مخالفت علوم جدید دشمن شکن\nمیباشند، پس در جواب چنین جهال آیه و حدیث\nگفتن پیچ مفید نمی افتد گر سخن صاف بعبارت آسان\nبا و گفتن بهتر است که اگر بالفعل یک زن مدعی بالای\nسرت در طیاره آمده گوید که فوراً زنت را طلاق کن\nکه بکار مردم ماست و از دین خود هم بگرد و مرتد شو، والا"}
{"book": "adl0320", "page": 71, "text": "٦٦\n\nباین یک گله با آن صد نفر پهلوانی که بچندین چیزها\nساخته، و پهلویت حاضرند طعمه سگان میسازمت\nبجزارد برای خدا ،، چه خوابی گفت ، که من ایمان چنین\nگوینده ها را خوب وزن کرده ام ، و فرض کردم که شما\nبسیار صاحب غیرت هستید آنوقت هم « از برای خ\nنمیگوئی ساکتا نه جان بحق تسلیم مینمائی پس چرا\nاعلحضرت غازی پسر خودت بهتر از جرنیل او بر\nو بد و جرنیل مدعی عوض نمیکند، و شما خود را بمفت مین\nنی نی من این غرش زبانی و آن نامردی پنهانی\nخوب میدانم و می بینم علم زحمت و بیدار خوابی و\nو غلامی جانت باین تکالیف آموخت ندارد،"}
{"book": "adl0320", "page": 72, "text": "٦٢\n\nبسن چهارده سالگی رسد باز رزق حلال را مییابد\nو با این دل و دماغ باز دم از مردانگی هم میزنی بچه ها را\nبازی بده آقا جان آری اگر میگفتی که وقت تعلم خودم گذشته\nاما بکل اولاد و نبیره ام وصیت و نصیحت همین است که از مهد\nتا لحد در طلب علم باشید که غیرت همین است دولت\nهمین است دیانت همین است انسانیت همین ! بعد میگفتم\nکه این پیر کار را از پیج پنجه گرفته در ترغیب مردم است\nو از جمع همان اختر شناسان اسکندر شمرده میشود که\nگفته اند در سکندر جهازانه آسان گرفت به تدبیر اختر\nشناسان گرفت، اعلیحضرت غازی را الله تعالی\nیک مدیر و منتظم خوبی بما عاجزان عنایت فرموده"}
{"book": "adl0320", "page": 73, "text": "۶۸\nخداوند از دل اینداعی آگاهست که آنقدر اعلیحضرت اورا\nدر خیالات لازمه خود بلند می بینم که ستودن ویا\nشرم هر مداح میدانم، و هرگز بآن خوش هم نمی شو\nچنانکه بصد قصیده یک پیسه بکسی نمیدهد، اگر بغرض محال\nکدام جاهلی هجو او نماید هم چیزی نمیگوید مگر بر تضیع اوقا\nوی افسوس میکند، اما اگر گفتار ویرا در حالی ومآل منافی\nقانون خود داند آنرا سرزنش و مدافعه سختی میکند که قانو\nیک امر مشترک عمومی ست نه امر شخصی که ازان در\nگذر شود، و او خود را تا آخر حیات بر روش انسانیت و\nو خیالات لازمه خود میخواهد کامیاب شود یا نشود که\nانسانیت همین نیت و عقیدت است وانشا الله تعال"}
{"book": "adl0320", "page": 74, "text": "۶۹\nیقین است که بالضروره کامیاب می شود چرا که خدا\nنمیگذارد و خدا را از چنین بنده صاحب عزم مقصد اعلی\nشرم می آید لامحاله کار او را میکند، در عبارت ارائی\nاصل مدعا از انسان میماند، لهذا مقصد قلبی خود را بهر\nعبارتی که اتفاق افتاد نوشته همان سخن مولانا صاحب\nرا میگویم که «معنی است این نی فعولن فاعلات».\nو نیز بگوید وقتیکه اتفاق مکالمه با کلانان افتد، بطریق شرم و\nحیا و چشم افگنده مخاطبه نموده باشد، اگر حال مقتضی\nدیدن شود بمقابل دیدن مکث زیاد نکند، و صدا خود را\nبر صدای آنها بلند نسازد، و در مجلس بکالا و چوب\nو کاغذ و غیره بازی نکند، و متوجه سخن کلانان باشد،"}
{"book": "adl0320", "page": 75, "text": "۷۰\nاگرچه سخن شان از فکر وی بلند باشد، باز هم بقدر؟\nچیزی از ان استنباط مینماید، و چیزی را زیر تاریک\nچراغ نگذارد ، وظروف زیاده از طاق در طاق ننهد\nکلان چیزی بخواهد فوراً برجای مناسب در زیر نظر وی\nگرفتن و سخن از وی نخواهد ، و در خدمت این خیال\nخود ندارد که نظر مخدوم بران بیفتد که کلانان از چنین\nخواستن خادمان که گویا ؛ فی الحقیقت یک نوعی\nمنت نهادن » است، بد میبرند ، و دروازه کسی\nنرزند، و از اخلاق عوام الناس و اختلاط با آنها\nنماید، چنانکه یکی یک سخن در از میگوید، و دیگری\nشنیدن آن سراپا، باز بطریق سوال، اعاده آن گفته"}
{"book": "adl0320", "page": 76, "text": "۷۱\nکمشال میگوید: ها؟ یعنی چه گفتید؟ بلی؟ یعنی باز گوئید!\nهمچنان او باز آن قصه دور و دراز را از سر میگیرد، و باین\nقسم بسببیکه یکی همان یک سخن را دو بار میگوید، و دیگری\nباز آنرا بتکرار می شنود، نصف عمر گرانمایه هر دو\nضایع میشود! و نیز نگوید، و این مطلب را بدرستی درک\nمبتدی و یا اولاد مرکز نماید، که هر قول و فعل حسن و نیکو که\nاز افراد ملل بیگانه دیده میشود، اینها همه از دین مبین اسلام\nاخذ شده، بلکه اکثر آن مفصلا در قرآن مجید وارد گشته ولی\nچون در ین وقت اکثر مسلمانان از کم عادتی، و سوء اعمال\nخودشان بی آنکه با وامر و احکام اسلامی پابند باشند،\nفقط نام اسلام و مسلمانی را از بهر خود کافی دانسته و محض"}
{"book": "adl0320", "page": 77, "text": "۷۲\nجسم و اوراق قرآن را کتاب خود شمرده ، بدون\nکلمه طیبه بقیه عمل قرآن را کار و وظیفه دیگران دانسته اند\nپس اگر بعضی درشت سخنان عار دین اسلام گویند\nہند و ایمان ندارد ، و فرنگها شیطانند ، ما را بایشان\nچه نسبت ؟ اینجواب شان نه در پنهان قابل شنو\nو نه بخواب انسانی ، و نه مفید اخروی است بلکه نتیجه\nوی این میشود ، که اسلام عبارت از کلمه طیبه و\nو دروغ گفتن ، و دزدی کردن ، و کینه ورزیدن ، و باهم\nخود جنگ و خصومت داشتن ، و جمیع احکام دین\nخود را تکالیف مالایطاق شمردن ، و معانی و حقایق\nکلام الله را بکفار گذاشتن است ، پس چنین دینی"}
{"book": "adl0320", "page": 78, "text": "۷۳\n\nدین اسلام نامیدن، و بحضرت او سبحانه تعالی و\nبنام مقدس شارع اعظمش منسوب ساختن، الحق\nکه یک تهمت و افترای بزرگیست ؛\n« سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ » !\nو دیگر اینکه اطفال را میل خوردن بسیارست، و آداب\nخورد و نوش قسم مهم اخلاق را تشکیل میدهد ، پس باید\nکه از روی تحقیق کوشش شانرا بخشاید، و بگوید که\nخوردن از بهر زندگیست نه زندگی از بهر خوردن، زیرا؛\nطعام یک چیزی نیست که گرسنگی دایمی انسانرا\nکفایت کند، بلکه طعامیکه امروز خورده شد ، بعد از مرور\nیکچند ساعت فضله شده پس کار خود میرود، و غیر"}
{"book": "adl0320", "page": 79, "text": "۷۴\n\nاز ان در یک آن نه اثری از لذات و نه کیفیتی از ان\nآن میماند، و برای فردا باز گرسنگی عارض میشود\nپس اگر هر چند در خوبی و زیاده خوری آن اصرار شود\nو همه همت خود را بصرف آن گمارد از گرسنگی فـ\nباز خلاص شده نمیتواند ، فاما بدسلوکی ، وبد خویـ\nو بی انصافی وی در دل همکاسه میماند ، و آن بـد\nبر بی غیرتی وی حمل شده همیشه او را بهمان نظر\nمی بیند ؛ پس بطریق انصاف و انسانیت باید\nخورد ؛ (( چون زآشش میهمان کمتر خورد * صاحـ\nخوان آشش بهتر آورد)) ، واگرچه خواهش لباس\nبدرجه دوم از خواهش طعام است ، مگر اطفال ماننـد"}
{"book": "adl0320", "page": 80, "text": "۷۵\nخیلی بان شوق و رغبت دارند، بلکه در تخیله بعضی\nکلانان هم همان خیال طفلی مستحکم گشته، لهذا باید گفت\nکه لباس زاید از قدر لازم، محض ساخت و سار\nغ\nیعنی چیزی بر خلاف واقع نمودن، بعبارت دیگر درو\nبیوسط زبان گفتن است، چه هر نادان مجسم ملباس خود\nرا هر طور ساخته میتواند، مگر موجب تغیر ذاتی هیچکس نمیگردد\nچنانچه مچله ہاے اینجا یک شخص معین را بذریعه لباسها\nی\nمختلفه و قالبهاے متنوّعه گا ہی عالم متقی ، و گا\nہندوی مشرک ، و گا ہی چون یک افسر متهور است\nو گاه چون یک زن جمیله ساخته بہیئتهای خیلی\nمختلف و متضادی بنظر جاوه میدهند، حالا نکہ فی الحقیقاً"}
{"book": "adl0320", "page": 81, "text": "۷۶\n\nمحض مغالطه است و اینکه ساخت و ساز از بهر نظام\nجایز بلکه واجب است، مدعا از ان اینست که بتوسط\nلباس، هر حبان بزدل، چون پهلوان متهور بنماید\nو در نظام هم از قدر لازم تجاوز نمیتوانکرد. مثلاً اگر سپاهی\nلباس افسر پوشد، در معرض بازخواست عظیمی افتد\nمختصراً مبتدیانرا بهمین بیاناتیكه ذكر شد بخوبی فهمانید\nو این فکر را بخاطر نشان شان گرداند، که مدعای ما\nو شما اینست ؛ که از جلب علم و کمال، وکسب سیز\nو اخلاق، وطن خود را فوق همۀ امم، و ملت خود را زانوق\nجمله امم گردانیم، و در راه اطاعت و خوشنودی، و تحصیل\nرضا و خورسندی ذات شوکتسمات مراحم صفات پادشاه"}
{"book": "adl0320", "page": 82, "text": "بزرگ دیانت پناه معارف پرور، وپدرجوانبخت\nمهربان حقایق آگاه شفقت گستر خودمان\nاعلحضرت امیر امان الله خان غازی»\nصانه الله بالحفظ والامان بجان ودل کوشش دهیم\nویمن اینهمه سعادت، ومزیتهای اخلاقی خود ها را باوج\nعزت و ترقی، متوصل وملاقی سازیم، تا در حصولِ مطلب\nومرام، وحفظ ننگ و نام تا ما دام قیام نبازد جمیع\nخاص وعام باشیم!\nخلاصه اینکه در هر باب متوجه احوال پسران بوده\nبانواع تدبیرات بطریق امثله و حکایات، در ضمن قصه\nدیگران، طبع ایشانرا بر ترک ذمایم، و کسب حماید"}
{"book": "adl0320", "page": 83, "text": "۷۸\nمایل وراغب سازد و در اجتناب نمودن شان\nاز دروغ ، وعادت دادن شان بر راستی ،\nبدرجه نهایت ساعی باشد، که منبت کل ذمایم\nکذب ، ومنشاء جمیع حماید صدق است ! لهذا اگر در\nکدام گناهی مرتکب کذب نگردیده ، واعتراف بگناه\nخود نماید، تا ممکن بود گناهش را بسبب آن صدق\nدر گذر نموده عفو وسح را مبذول حال او فرمايد، تا\nبدینصورت دایما برا مال حسنه مرتحب ، واز اعمال\nسیئه مجتنب گردد !!\nپس ، ای افراد ملت جلیل غیور افغان !\nفرزندان ، و بگر گوشکان تا نرا معطل و مهمل نگذارید!"}
{"book": "adl0320", "page": 84, "text": "۷۹\nو یکقدری دایره جولان فکر و اندیشه تانرا وسعت دهید\nو یک کی بر اطراف خود نظر ملاحظه افگنده ببینید!\nکه ذاتِ مراحم آیات اعلیحضرت پادشاه جلیل القدر\nمعظم غازی ما ، تا چه درجه در فکر ترقی و بهبود اولاد های\nما هستند، و معارف را آنقدر رواج و تعمیم داده اند،\nکه اکنون در جمیع اطراف مملکت؛ و هر چشمه های\nفیض و برکت ، و ترقی و سعادت آن بکمال فرخندگی\nو شطارت چاری، و نبعان یافته عموم ملت را سیراب\nو باغ وطن را شاداب فرموده است ، انیست که\nبرحمت و توفیق الهی و برکت روحانیت مقدسِ\nحضرت رسالت پناهی و بیمن توجهات جهاندارِ"}
{"book": "adl0320", "page": 85, "text": "۸۰\n\nاعلیحضرت غازی درین زمان سعادت توامان\nدور امن و امان چنان یک قاعده و اصول جدید تعلیم ابتدا\nبر روی کار آمد ! راه و روش این ، و طریقه تعلیم همين\nبشتابید ! و بزودی ازان استفاده کنید !!\n\n(( راه این است و غیر این همه هیچ )) ازین راه بسوی\nنتیجه و انتها ، و نقطهٔ مقصد و مدعا کوشش نما ! ! !\n(( دادیم ترا ز گنج مقصود نشان )) اگر نرسیدیم تو شاید بری\n(( لَعَلَّ اللهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا ))\n\n( * * ) اگر مخالفعتی در بین متن کتاب ہذا ، و متن کلان ورق بر چوب سوار شده\nاین را معتبر دانسته آنجا را بر تخته سیاه حرف نویسی کار نماید .\n. خط مستقیمی که بر هر صفحه از صفحه ۴ تا آخر عرضاً بطرز افقی کشیده شده ،\nمتن علم بتدائیه (( ابنه )) را از شرح آن جدا میکند ! اگر چه زیاده از چهل دفعه این کتاب\nتغییر و تبدیل یافته و ہر نسخہ آخر می بهتر از سابق خود میباشد مگر چهار دفعه باندازہا\nمختلفہ بطبع رسیده این چهارم، یعنی بهتر آنهاست ."}
{"book": "adl0320", "page": 86, "text": "۸۱\nہو الله المستعان\nمتن ابتدائیۀ امانیه\nمشتمل بر سه حصه\nحصۀ اول در حرف شناسی و آواز دانی\nحرف شناسی\nسبق (۱)\n(۱) ا ب ج د ر\n(۱) معلم، این نقطه را که برین تخته گذاشتم ، هر ۔ خطے کہ از وی بہر کدام\nاین هشت طرف تخته برده شود بهمین نامها یاد\nمیشود، که درینجا نوشته شده ؛ پس این خط بالا\nبرابر رده بقدر سه جو را « ا » گویند، در سالهای\nپیش الف ، میگفتند، و درین وقت از « الف »\nفقط « ا » میگویند برایت « الف » سخن را\nدراز نمیکنند، و همچنین نامهای دراز جمیع حروف\n\nراست بالای\nبرابر بالای\nچپ بالای\nراست برابر\nچپ برابر\nراست پایان\nبرابر پایان\nچپ پایان"}
{"book": "adl0320", "page": 87, "text": "۸۲\nس س ص ط\n\nرا ساقط نموده بقرار زمین حرف کوتاه کوتاه می نامند، موجد:- این\nنیست که هر حرف را بتکلیف تمام باد از ابتدا بساکن ادا مینمایند که بجز اطفال\nعموم معلمین نمیتوانند، و ایام زیادی بران میگذرانند و این همه تکلیف از\nآوردن موقوفست. بر خود می برند، معلمین طرز جدید چون کلمه مذکور را در ظرف یک\nبکمال آسانی بمبتدی می آموزانند، چنانکه در موقوف بعد الفت خوابی کرد\nدانست، لهذا حاجت بان هیچ ندارند، و نه ایام خود را بران ضایع مین\nاما این آواز ((بری)) حروف درین طرز جدید از بهر کارلت فورا\nحصه ثانی در سبق ((حق حی)) و همچنین در سبق ((ابد طلب)) بسیار خـ\nافتاد، وفایده کلی نسبت بروش قدیم آن بدیهی است چنانکه آنها\nاکثر حروف را مرکب از سه حرف نموده و مدعا یک حرف اول آن بود،\nو آنهم بحرکات مختلفه و نامهای آن ادا مینمودند چنانکه در ((الف مفتوح\n((آ)) بالفتح و ((م)) بالکسر و ((ن)) بالضم واقع است، معلم این\nچپ پایان بقدر نیم جو، و چپ برابر بقدر نه جو، و بالای برابر بقدر نیم جو\nکه یک نقطه در زیر خود بهم دارد ((ب)) گویند و سابق ((ب)) میگفتند\nراست بالا برده ، بقدر نیم جو، و راست برابر بقدر یکنیم جو، و چپ پایان برار\nکمان برآمده ، بقدر سه جو، اگرچه با که یک نقطه پایان سر خود هم دارد\n((ج)) گویند، و سابق جیم میگفتند و این سه حرف را بطریق خطوط"}
{"book": "adl0320", "page": 88, "text": "٨٣\nسبق تاسع\nع ف ق س\nازان سبب شما گفتم ، تا باز هر حرف را که شما مینویسید ، نسبت باطراف تخته\nیا کاغذ، درست آورده باشید، حال بگوئید «اَ بَ جَ » مبتدی\n«اَ بَ جَ »... معلم سرجه مبتدی «جَ بَ اَ» معلم\nاین « دَ » است ، و سابق دَ اَلْ میگفتند ، و این « رَ » است که سابق « ر »\nمیگفتند، مبتدی « در در ».... معلم از سر : مبتدی « اَ بَ جَ دَرَ »۔\n............. معلم ازین که خواندید این چیست و این چیست و این چه...\n.. و این « دَ » و آن « رَ » اگرچه مشابه معلوم میشوند، مگر در حقیقت فرق\nواضحی دارند، چنانکه ، سر « دَ » پهن است، قلم یک کشش خود ، آنرا نوشته\nهیچ گلولگی ندارد ، و سر « رَ » گلوله است ، و این را نیز اضافه کنند « س »\nدندانه دار، که سابق سین دندانه دار میگفتند ، و می بینید که سه دندان دارد\n« ش » کشدار ، یعنی یک کشش است و بس که دامن حصهٔ اولی میباشد\nگامے ست و گامے نیست خوب ضبط کنند، باقی را باز فردا میخوانیم،\nو در حرکت سر پنجه هم بخوانید مبتدی « سَ شَ » کشدار، « س »\nدندانه دار ، « رَ دَ جَ بَ اَ » ، نوشتن اینحروف مسرده چون بر شما لازم است\nلهذا اولا باید که نشستن را یاد بگیرید چنانکه زانوی راست را بالا نموده و برپای\nچپ نشسته و این کاغذ تاریک را بآن گز که خرو خط در کشیده اینک اولا\nیک دو خط از امین سیاه میکنیم تا بدانید که از کجا شروع و برکدام جاحتم میشود."}
{"book": "adl0320", "page": 89, "text": "۸۴\n\nل م ن\n\nبعد شما بگیرید چون چند دیگر را سیاه کردید بعد کاغذ لک - را گرفته بی گرد و غبار\nدارید و قلم را بدست راست و کاغذ را بدست چپ گرفته جانب پایان کاغذ را\nبرابر سینه داشته باشد مگر اولا خط متوازی را بشناسید، و چند کرت این لفظ\nرا تکرار کنید: مبتدی، متوازی متوازی ..... معلم متوازی عبارت از\nخطی است، که دوری آن از خط دیگر در همه جا برابر باشد. چنانکه «آ»\nنسبت بکنار راست و چپ تخته یا کاغذ، متوازی است و «ب»، باز نسبت\nبطرف بالا یا پایان تخته متوازی است، و کنان برآمده مانند گردن در ج ع م\nو گرد راسته دامن « س ش ص ض ق ل ن ی» میباشند، و در هر حرف\nمن بهمراه شما کہا .... میکنم ابتدا و انتهای آن را نشان میدهم، اگرچه در نوشتن\nانگشت نوشتن آن هم از شما منظور است، مگر از گردش قلم باید واقف\nباشید چنانکه قط این قلم جلی قط کرده و باین کاغذ که اندازه قط قلم علی\nساخته و منطبق این خط بالای برابر گذاشته ام هر گاه پایان برابر بالایی\nبرابر کش کنم. خط حنفی ترسیم یابی، مبتدی، شقی، معلم، اگر بجانب\nراست برابر یا چپ برابر، بزه میشود چگونه مینویسد. مبتدی .... معلم\nمعلم، حال که خط قلم را قدری از انطباق آن خط تفاوت دادم، هرگاه بجانب\nبالای بر برا پایان برابر ببرم چگونه خواهد نوشت. مبتدی، نه جلی حروف\nمینویسد نه مخفی محض بلکه میانه مینویسد. معلم، در بهر نوشتن «د آ» چندان"}
{"book": "adl0320", "page": 90, "text": "۸۵\nسبق ۳\nو ه ر\nگرفته میشود، پس در نوشتن هر جزر و هر حروف قبلا قلم را بقرار لازم باید گردانید،\nو هر روز همین طور کار خواهیم کرد، معلم \" سبق دیروزه را بخوانید، جلیدی\n\" آ ب ج دَ رَ سَ دندانه دار ، سَ کشته دار \" معلم \" بسیار خوب ،\nاین دو شکلکران ، اول آن \"ه\" چشم دار ودوم خيطي است که سابق هاي\nمیگفتند، مگر این \"ه\" یک الف هم برچشم خود دارد ، واین \"ه\" و آنرا \"غ\"\nمیگویند که سابق غین میگفتند، و آن دو کلوله سران را \"ف ق\" گویند\nوسابق ف قاف میگفتند، وچون هر حرف را سرش باید شناخت، زیرا\nاکثرا یشان باز باین کلانی نوشته نمي باشند بلکه بعض سر هم شناخته نمي شود\nکه تغییر کلی یافته میباشد مگر آن از بموجب نقاط بآسانی شناخته میشوند، وچون سر\nاین \"ف ق\" و آن \"و\" با یکدیگر اند، پس فرق شان بنقطه میشوند، چنانکه\n\"ف\" یک نقطه و \"ق\" دو نقطه بالای سر دارند و \"و\" هیچ ندارد\nواین \"گ\" است ، که بهمین مرکز خود خوب شناخته میشود ، وسابق کاف میگتند\nواین \"ل\" است که سابق لام میگفتند، باقی انرا میخوانیم ، که حال سئاسه\nرسید ؛ فروا شد این \"م\" است که سابق میم میگفتند، و این \"ن\" است\nکه سابق نون میگفتند، وچون \"ن\" یک شباهتی با \"ل\" دارد، آنرا زود\nخوب فکر کنند، \"ن\" یک نقطه هم بالا دارد، \"ل\" ندارد، در صورت\nخود هم فرق دارند، چنانکه آن \"آ\" نمای \"ل\" بسیار دراز است ، و د \"ن\""}
{"book": "adl0320", "page": 91, "text": "٨٦\n\nي ــ ــ\nکوتاه است، این « هـ » گردک است و این را « ۀ » نافی هم گویند زیرا چون نام\nاو را میگیری، اتیک نفس زدن از ناف شروع میشود در « ۀۀ » و این « ء »\nکجک است، اگرچه در کتاب او را همزه یا امزه گویند، مگر در ینوقت، برای\nکار شماها، کجک گفتن بهتر است و « ءء » همان است که پیشتر ازین هم\nاو را شناخته اید، و این « ی » راسته است یعنی قلم بروشش خود،\nاز طرف دست راست بجانب چپ میرود، که از سر شروع کرده باینجا\nتمام نموده و سابق، یا میگفتند، و این را « ے » چپه گویند بسبب اینکه بعد\nاز نوشتن سرک قلم از روش خودگشته، از طرف دست چپ، واپس\nبطرف دست راست آمده، و هر یک ازین دو « ی ے » دو نقطه هم درنز\nخود دارد، و « ی » بهر شکل که نوشته شده باشد بتوسط این دو نقطه زیر\nزیر به خوب شناخته میشود، که در کل حروف دیگر انچنین حرف نیست که دو نقطه\nزیر خود داشته باشد؛ حال از سر بخوانید، وزیر هر یک انگشت یا کرام نے\nگرفته نام او را گرفته باشید، مبتدی، اَ بَ جَ دَ رَ « س دندانه دار » « ش\nکشه دار » « ص چشم دار » « ط » « ع دهن واز » « ف ق\nک ل م ن و هـ نافی » « ء کجک » « ی راسته » « ے چپه » باین\n۲۰ حرف مختلف الشکل را شما بسه نظر خواندید، اما طفلان بسه ساعت خوب\nضبط میکنند، و بسیار خوردان اگر هر سبق شط را بسه روز بخوانند هم خوب است،\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 92, "text": "٨٧\nسبق ٤\n(٢) ب ق ج س س\nف ق ك ل\nم ن ي ي .\n(٣) ب ج س ص ع ف ق\nك ل م ن ي ي .\n(٢) معلم ، درینجا اصل و زاید بعضی حروف بموجب آن مفاصل ها باشما\nنشان داده میشود، چنیگه از هر حرف قدر اول اصل است و مابقی زاید، الا\nدر «ی» که سر ان زاید، و مابعد آن اصل است .\n(٣) معلم ، درینجا که همه معرا از زواید یعنی پاک کرده آن نوشته شده،\n«ن» و قسم اول «ی» را ملاحظه کنید، که هر دو مساوی آن «ب» خورد\nنوشته شده ، و نیز محفوظ دارید که «س» کششدار، بدون آن یک\nکشش دانگ و گردن، هیچ ندارد ."}
{"book": "adl0320", "page": 93, "text": "۸۸\n(۴) ع ععع فقفف\n(۵) ف قققق\n(۶) ق\n(۷) ک « ال » کا ، کل\n(۴) معلم ، هر حرف در حالت بستگی خود سه حال دارد ، در سر خواهد بود\nیا در میان و یا در آخر ؛ پس « ع » در اول دهن باز و در میانه سربسته و در آخر هم\nسربسته و و هم پوره نوشته میشود ، چنانکه هر حرف در آخر خود را پوره میسازد .\n(۵) معلم ، ف ، در اول سربسته و در غیر آن یعنی در مابین و آخر سوراخ دار\n(۶) معلم ، «ق» در اول و آخر سربسته ، و در مابین سوراخ دار نوشته میشود .\n(۷) معلم ، چون شما « ک » را بیک قسم شناخته اید ، هرگاه روز دیگر بقسم دیگر\nاو را ببینید خواهید گفت که این را بمانشان نداده بودید ، و این قاعده اول از سه قا\nلازم الحفظ خطاطیم است ، لہذا بگوئید ، هر کافیکه طرف چپش ، الف یا لام\nباشد ، چشمدار نوشته میشود ، چنانکه درین ترکیب « کا ، کل » واقع است ، چونکه\nاز بہر آسانی حفظ مبتدی چنین مطالب لازم الحفظ را در مسوده اولی با قافیه\nقید باری ، در آورده بودم سامعین نخواست با فغانی خود آنجا بهتر تعلیم نموده بودند،\nلہذا دانستم که تعیین زبان هیچ لزوم ندارد ، هر که همان مدعا را در زبان خود بعبارات\nدرست بیار در و هر طوریکه خواهد مختار است ، درین سه قاعده لازم الحفظ حروف را\nبنام های سابق گفتن بهتر ثابت شد ."}
{"book": "adl0320", "page": 94, "text": "۸۹\n\n(۸) ه ها ههه هـ\nج جـ جـ جـ\n(۹) ا ب پ ت ث\n\n(۸) معلم ”ه“ نافی بهمراه ”ا“ چنین نوشته میشود، و بهمراه حروف دیگر\nابتدائی آن، نازک، و مابینی آن بقسم دو کمان است، و آخری را ”ه“ دنبه\nگویند، که آن نیش مانند خوردترک ”ه“ است، و دو هی اول آن بروشنی آن،\nمرکبک خورد، خوب شناخته میشوند، که بعبارت دیگر آنرا ششمه گویند، و ان ”هه“\nدو چشمه در الفاظ عربی بسیار می آید، و هر یک از ”ج، م“ باین هها تقسیم دیگر هم می آیند\n(۹) معلم، ”ا“ را همان است که میشناسی، و این چهار دیگر چون زاغان سیاه بصورت\nهمه یک رنگ اند، نر و ماده آن معلوم نمی شود، إلّا بنقاط، پس وی اول همان ”ا“\nکه زیر خود، و دومی دیگر بالای خود نقاط دارند، از دوی اول یکی ”ب“ است،\nکه انرا خوب میشناسی، و یک نقطه زیر خود دارد، و آن سه دیگر خواهران اویند اما انکه تر\nاو، و سه نقطه زیر خود دارد، آنرا ”پ“ لبی گویند، یعنی بلب گفته میشود، و چون\nخواهر سکه ”ب“ است، از انرو هر دو بلب گفته میشوند، شما نام این هر دو را چند کرت"}
{"book": "adl0320", "page": 95, "text": "٩٠\nسبقه\nج چ ح خ\nد ذ\nر ز ژ\nبگیرید، مبتدی، بَ پَ، بَ پَ، بَ پَ، اینک می بینید که بر نام\nهر دو لب شما با هم زده میشود، و چون این «چ» هم سه نقطه زیر خود دارد\nلہذا بعضی پسران درین دو حرف با هم غلط میکنند، و حال اینکه فرق واضح دارد\nشما نام چ، را چند کرت بگیرید. مبتدی، چَ، چَ، چَ. معلم، اینک لب\nشما پیچ با هم نمیخورد و بکام گفته میشود، لہذا این را «چ» کامی گویند، پس یبکه بصورت\nمثل بَ پَ بنام گرفتن هم مثل ب، است، و چ نه بصورت و نه بنام باو\nمشابهت دارد یکحرف دیگر است، بلا این برادر ج است که هر دو بکام خوانده میشود\nاینک ببینید، جَ چَ جَ چَ، و این دوی دیگر که بالای خود نقاط دارند، اول ان\nکه دو نقطه بالای خود دارد، تَ نقطه دار، و آخری آن که سه نقطه بالای خود دارد «ث»\nنقطه دار است، چند کرت بخوانید، مبتدی، تَ، ثَ، تَ ثَ..... معلم، حال\nاز سر بخوانید، خوب هوش کنید که باز من هر یک را چپ و غلط از شما میپرسم،\nچنانکه گویم، ث، کدام است، و، پ، کدام، تَ، کدام است و، بَ، کدام،\nبعد از تکرار اینکار، باز هر کدام را با نگشت، نشان داده، گویم این چیست، و این"}
{"book": "adl0320", "page": 96, "text": "۹۱\n\nس س ش ش\n\nص ض\n\nط ظ\n\nع غ\n\nچیست و این چه ، و باز کتاب را پنهان کرده ، از هر یک میپرسم ، که مثلاً ، ت\nچند نقطه و کجا دارد ، و ب ، چند و کجا دارد در هر کدام باید که جواب صحیح گفته باشید.\nبمد بطریق مغالطه یعنی ، باز می واون، میپرسم که پ ، چند نقطه بالا دارد ، باید شما بگوئید\nبالا هیچ ندارد ، سه نقطه بزیر خود دارد ..... تا انکه هر یک را خوب پخته شناسید هیچ\nغلط نکنید، حال بگوئید این چیست مبتدی ، « ج » معلم ، این سه نفر دیگر\nبرادران اویند، که اینهم بصورت هر چهار باهم برابراند ، و بنقاط فرق میکنند ،\nنام این دومی اول را همان است که میدانی، چند کرت بگو ، مبتدی ،\n«ج ج ج ج » این سومی که هیچ نقطه ندارد « ح » حلقی است ، و ان دیگری\nکه یک نقطه بالای سر خود دارد ، خ است ، حال این هر دو را تکرار کنید مبتدی\nح خ ، ح ، خ ، ..... معلم ، یکی از شما « اَ » میخواند ، و ان دیگری ، « ه »\nاز هیچکدام درست نیست بکه ان « ح » است و این حرف قرانی ست، در صحیح\nکردن ان خوب کوشش کنید، چون سگ که ، خ ح ، میکند ، شما هم بکنید\nمن که استاد شما هستم در کار قران شریف صحیح کردن ان نمی شرمم - شما"}
{"book": "adl0320", "page": 97, "text": "۹۲\nف ق\nک گ\nل م ن وه ر ی ے\nا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ\nچگونه شرم میکنید. مبتدی « ح خ خ » معلم ، چند کرت بگوید. « ج ،\nچ ، ح ، خ » و درین چهار حرف ، باز چون در چهار اول پرسان و جوانی\nو این « ح را یاء ح » حلقی گفته باشید ، یا « خ  ج » یعنی آن « ج »\nکه بصورت مثل « ج » است ، و این چیست . مبتدی « د » معلم ،\nچون یک نقطه بالای سر آن داده شود ، او را « ذ » کتب گویند ، بخوانید ،\nمبتدی « ذ ذ » ............ معلم، این چیست ؟ مبتدی « ر »\nمعلم ، چون یک نقطه بر سر آن داده شود ، آنرا « ز » سر تیز گویند ، و اگر سه نقطه بر سر\nوی باشد « آنرا ژ » گویند ، ضبط کنید ، و خوب تصحیح کنید ، باز بطور\nسابق پرسان کرده میشود مبتدی « ر ز ژ » .... معلم ، این چیست ،\nمبتدی « ص » چشم دار معلم ، اگر یکنقطه بالای او داده شود ، آنرا\n« ض » چشم دار ، گویند ، باء از « ز » نه « ذوات ، چنانکه در عوام شهرت دارد."}
{"book": "adl0320", "page": 98, "text": "۹۳\n\nس ش ص ض ط ظ\nع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ء\nي ې ۍ ٸ\nپ چ ژ ښ\n\nاین چست مبتدی : «ع» چون یکنقطه بر سر وی داده شود آن را\n«غ» گویند باقی را همان است ، که قبل ازین شناخته اید ، الا اینکه این جمعیت\nمبتدی : ک معلم : چون یک مرکز دیگر هم داده شود آنراد «گ» گویند\nو چون «ت» و «ط» با هم اوازند ، لهذا ، ت ، را نقطه دار گویند ، و همچنین\nازین چهار همنا مان « ز ذ ض ظ » یکی را ز سرتیز ، و دیگری را\nگپ ، و دیگری چشم دار ، و دیگر را خنجر دار ، گوییم ، و اشکال جمیع حروف\nمفرد این است که بالا مرقوم است و آن شش حرف را خوب هوش\nکنید که بصورت همه یکرنگ اند مگر بنقاط فرق دارند ، از انرو علیحده بهم\nنشان داده شد .\n\n* *\n*"}
{"book": "adl0320", "page": 99, "text": "۹۴\n\n(۱۰) ا ب ت ث ج ح خ\nد ذ ر ز س ش ص ض\nط ظ ع غ ف ق ک\nل م ن وه ر ی .\nپ چ ژ گ .\n\n(۱۰) معلم، اینحروف برای آن مردم صحرائی است، که کلام الله شریف\nرا خوانده و تمام حروف را میشناسد، الا چهار حرف فارسی\n«پ چ ژ گ» که در قران مجید نیستند. پس اگر ازین چهار\nمثلاً «پ» را بعد از «ب» درین کتاب ببیند آنقدر بروی\nسخت می افتد، که آنهمه حروف آشنای خود را هم فراموش\nمیکند لهذا اولاً در حروف امتحان وی را گرفته، بعد آن چهار\nحرف مرقومه پایان را علیحده باو ضبط نمایند."}
{"book": "adl0320", "page": 100, "text": "۹۵\n\nسبق ژ\n\n(۱۱) ا دو ر ز ژ و . \nط د و ط ر ر .\n\n(۱۱) معلم ، چون حروف هر یک لفظ ، خواه نام باشد یا چیزی دیگر بسته نوشته\nمیشود، چنانکه قلم از جانب راست آمده هر حرف را نوشته بطرف چپ بسته\nمیکند ، پس هرگاه کدام حرفی یکی ازین هفت حرف بسته شود، آن باز\nبجانب چپ خود بسته نمیشود، البته آنجا کاغذ سفید میماند، و چون این\nقاعدهٔ دوّم از سه قاعدهٔ لازم الحفظ خط است لهذا باید که این فقره را\nچند کَرَت بخوانید، تا خوب حفظ شما شود، «هر حرف بطرف چپ خود\nبسته میشود غیر: اَ دُ ذُ رُ زُ ژُ وُ» و «دَ» اگر تنها باشد همان است که او را\nمیشناسید، اما هرگاه کدام حرفی با و بسته باشد مانند «دَ» نوشته میشود\nچنانکه، درین ترکیب، طد، دیده میشود پس هر وقت که اینچنین شکل مانند\nرَ را بسته میبینید، ضرور آنرا دَ بگوئید نه رَ، حال در زیر این طد، انگشت گرفته\nچند کَرت «دَ» بگوئید، تا در دل شما شکل دَ ی خوب رسوخ یابد،\nمُبتدی ، « دَ دَ دَ ..... » « د ر » باز در حالت ترکیب چنان است که\nآن تیزی سَر او هیچ دیده نمیشود در حرفِ سابق خود غرق و فرو رفته میباشد،\nهمان تیزی آخر خود شناخته میشود ، چنانکه درین ترکیب طر واقع است."}
{"book": "adl0320", "page": 101, "text": "٩٦\n\nسبق،\n\n(١٢ تا ١٨) ب ن، ی ت، پ ث\n\nبـ نـ یـ تـ پـ ثـ\n\nچقن\n\n(١٢ تا ١٨) معلم، این شش حرف که بموجب نقاط جوره جوره میباشند، چنان\nجورهٔ اول یک یکنقطه، و دوّم آن دو دو، و سوّم آن سه سه نقطه دارند، وحرف\nاول هر جوره پایان، و دوّم آن بالا داشته میباشد، پس هر یک ازیشان\nچون در آخر نباشند بصورت خود شناخته نمیشود، بموجب نقطه هر یک ازین\nشش ساخته میشود، زیرا همه یک رنگ نوشته میشوند، چنانکه اشکال آن در فوق\nو در زیر آن بمحصورتان باز همراه «ن» بی‌نقطه نوشته شده از یراینکه «ن»\nکه «ن» است و ماقبل آنرا همه جانقاط داده‌اند، که آنها خانه میباشند و خانه\nنقطه، معلوم نمیشود، و این قاعدهٔ آخر است، از سه قاعدهٔ لازم الخط خط خوب\nضبط و حفظ کنید «بَ نْ ، یَ تَ ، پَ ثَ» و هر که در آخر نباشد، او\nرا خانه گویند فرقش بنقطه میشود. معلم، درین ترکیب که دو «ن»\nنقطه «ن» آخر آن را اگر خراب کنید، بصورت هم شناخته میشود، کلمان\nواز اول آن اگر خراب کرده شود، بصورت شناخته نمیشود، بلکه بتوسط نقاط"}
{"book": "adl0320", "page": 102, "text": "۹۷\nبم بوبی - نانرنج نم نونی بابرج\nیا یریج نیم نیونی - تا تر تج تم تونی\nپا پریج یم پوپی ۔ ثا ثر ثج ثم ثوثی\nکلک کلک لل ۔\n\nشش شکل مذکور را قبول میکند، چنانکه بر تخته برای شما نوشته بشش\nقسم ساختم حال چون کیفیت خانه را دانستید ، از روی نقاط بخوبی شناخت\nمیتوانید، مگر از روی صورت هم باید شناخت و آن در مابین لفظا اکثر خورد\nو باریک و گاهی جلی نوشته میشود و همچنین در ابتدا هم باشکال مختلفه میآید\nچنانکه بجوار « ا ر ج م و ی » بقرار اشکال مختلفه فوق مرقوم میگردد\nهمراه باقی حروف مانند یکی از اشکال مسطوره مرقوم خواهد بود .\nمعلم « ک گ ل » در اول و ما بین مانند « آ » نوشته\nمیشود و در اخر پای خود را هم دراز میکند ، در کل حروف این دو سه حرف را\nتکرار نمود بسبب اینکه دو « ا » نمای هر سه شکل اگر چه مشابهت بـ « آ » دارند\nمگر چون بطرف چپ بسته شده، هیچکدام را « ا » نباید گفت ، و بودن مرکز"}
{"book": "adl0320", "page": 103, "text": "۹۸\nحام حلم حکم.\n\nدر بعض هنوز رسوائی دیگر است.\nمعلم. در هر کدام این سه ترکیب چون حروف اول و آخر آن\nاند، پس تفاوت شان بان حرف مابینی «ا» نما است، آن «ا»\nرا در ترکیب اول ، من میگویم که «ل» است ، تا جواب معقول\nمن ازان نگذرم ، مبتدی، اگر «ل» میبود، بطرف چپ خود بسته\n«ا» است ، که با نظرف بسته نشده، معلم ، در دوم آن «ا» است\nمبتدي ، اگر «ا» میبود، بطرف چپ خود بسته نمی شد ، «ل»\nکه بسته شده ، معلم ، در سوم «ا» است ، مبتدی\nاضافه برینکه بطرف چپ خود بسته شده ، رسوائی مرکز هم دارد\nلهذا آن «ک» است .\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 104, "text": "۹۹\n\n(۱۹) ا ح د ر س ص ط ع ک گ\nل م و ه .\nحا صلم سگ وه کو ط ه\n\nبمحصبحمطہمکلمصمہ\n\n(۱۹) معلم ، این چهارده حرف بی نقطه کل حروف است\nیکبار در اشکال افرادی شان یک یک بن نشان بدهید ، این چیست\nو این چیست ، واین چه . . . . . و باز درین حالت ترکیبی ما بعد\nهر یک را بنام گفته، ابتدا و انتهای هر یک را نیز معلوم کنید و\nچون «و» ثانی را اکثر اطفال خوب نمیشناسند، و او بآن هنگ\nماهی خوب شناخته میشود ، و همچنین «م» «ع» سربسته را هم"}
{"book": "adl0320", "page": 105, "text": "۱۰۰\n\nحد سد ضد طد عد\nگد ند مد\nحر سر صر طر عـ\nکر لر مر\n\nخوب با هم میدانند در حال انیکه «رع» چون بتکمیر بالا قدری دراز\nنمائی خوشنما در «م» چون تکمر پایان است و درین ترکیب در ازی انحـ\nهرسه حرف بسیار اند یک یک را بمن نشان بدهید، و باز «ک» که\nدر حالت ترکیبی خود چون «کـ» نوشته میشود و تیزی سر «ک»\nدر حالت ترکیبی گم و در حروف سابق خود فرو رفته میباشد،\nدرینجا حروف بسیار سی یکبار همراه «ک» وباز همراه «ر» نوشته شـ\nحال یک یک را بمن نشان بدهید تا در شناختن آنها یقین من بر شما\nحاصل شود.\n\n— + 🙛🙙 + —"}
{"book": "adl0320", "page": 106, "text": "۱۰۱\n(۲۰) ن ف ذ خ ز ض\nظ غ (نقد خز ضظغ)\nت ق (تق)\nث ش ژ (ثشژ)\nب ج (بج)\nي\n(۲۰) معلم، این هژده حرف باقیند، که همه نقطه دار میباشند، مگر بعضی\nچنانند، که بالای خود نقاط دارند، و بعضی چنینکه، در زیر خود دارند، از بالا\nنقطه داران آنانکه یک یک نقطه بر سر خود دارند، همین هشت اند، و آنها\nکه دو نقطه بالای خود دارند، همین دو حرف «ت ق»، و آنانکه سه نقطه"}
{"book": "adl0320", "page": 107, "text": "۱۰۲\nچ پ (چپ)\n\nغمشکطقصّه\n\nبالا دارند، همین سه حرف «ث ش ژ» و آنهائیکه نقاط در زیر خود دارند، اشکال\nآن همین دو حرف «ب ج» و دو نقطه دار آن یک «ی» است و بس\nلهذا اگر چشم بسته دنیا سرت زیر لحاف باشد، و کسی بپرسد، که این یک\nحرفی است، که دو نقطه، در زیر خود دارد، ببین که چیست، بگو\nحاجت دیدن من ندارد «ی» است، و آنانکه سه نقطه در زیر دارند، همین\nدو حرف فارسی «پ چ» است، و هر قسم این نقطه داران، همان است\nکه یکبار بشکل افرادی، و باز بصورت ترکیبی مرقوم گشته، حال چون\nاکثر حروف را بچه کیفیت شناختی پس هیچ کدام را باید غلط نکنی\n*\n* *"}
{"book": "adl0320", "page": 108, "text": "۱۰۳\nآوازدانی\nسبق ۸\n(۲۱ و ۲۲) اَ اِ اُ\n(ار) (ت ط) (ز ذ ض ظ) (س ص ث)\nاَ اِ اُ آ اِى اُو\nاَ اِ اُ آ ای او\n\n(۲۱ و ۲۲) معلم، چون جمیع حروف را با نام و شکل شناختید پس بدانید\nکه مراد از ایشان این نیست، که مثلاً چون اَ را بیبینید همیشه اَ اَ اَ بگوئید، بلکه یکی\nازین سه قسم آواز گفته میشود، هوش کنید، جدا جدا مکرر بشما میگویم اَ اِ اُ...\n..و برای هر آواز یکعلامتی معین کرده شده، چنانکه برای آواز اول وی\nآن خط خوردی است که بالای سر آن در کتاب شما نوشته شده، و آنرا زبر\nگویند، و برای دوم وی آن خط خوردی است، که در زیر آن نوشته شده، و آنرا\nکسره گویند، و برای آواز سوم او ، آن خط خورد سر لوله ایست ، که بالای سرِاُن\nنوشته شده، و آنرا پیش گویند، و این سه علامات را حرکات و یکی را حرکت\nگویند، و آواز اول آن همان است که در ضمن نام وی دانسته و خوب یاد دارید"}
{"book": "adl0320", "page": 109, "text": "۱۰۴\nاَ اِ اُ\nبَ بِ بُ\nپَ پِ پُ\nتَ تِ تُ\nثَ ثِ ثُ\nاَ اِ اُ\nبَ بِ بُ\nپَ پِ پُ\nتَ تِ تُ\nثَ ثِ ثُ\n\nاما دوی دیگر را ضبط ندارید، لهذا این هرسه آواز را خوب تکرار کنید، که باز هر آواز را\nچون از شما بخواهم، بلاغلطی گفته توانید، مثلاً اگر بگویم که «اَ» را بآواز دوم\nیا بکره بخوانید، شما فوراً «اِ» بگوئید، بلکه چند کرت آواز آنرا خود من میکنم\nشما نشان بدهید، که این کدام اء از آن بود...... پس آواز اول، یعنی\nآواز زبری آنرا اگر زور داده، چنانکه دهن بالای آن باز شود، آنرا زبر کلان گویند\nو این زبر کلان بصورت «آ» نوشته میشود، و آنرا «آ» یا زبر کلان گویند و این «آ»\nمحض کلان ساختن زبر را نشان میدهد چنانکه دهن بالای آن باز میشود و این زبر\nکلان پهلوی حرف خود در نفس کتاب نوشته میشود چنانکه در کتاب «آ» اول، حرف\nو «آ» دوم، زبر کلان اوست و از بهر فرق «آ» حرفی از «آ» زبری،\n«آ» زبری را بر سر «آ» حرفی خوابانیده مجموعی را «آ» مد دار گویند، و آواز دوم\nرا اگر زور دهی آنرا کسره کلان گویند و این کسره کلان بصورت «ی» بید حرف خود"}
{"book": "adl0320", "page": 110, "text": "۱۰۵\nجا جی جو جَ جِ جُ\nچا چی چو چَ چِ چُ\nحا حی حو حَ حِ حُ\nخا خی خو خَ خِ خُ\nدا دی دو دَ دِ دُ\nذا ذی ذو ذَ ذِ ذُ\nنوشته میشود و آن کسره کلانرا «ی» اصلی نیز گویند، و همچنین آواز سوم را اگر\nزور دهی آنرا پیش کلان گویند، و این پیش کلان بصورت «و» پهلوی\nحرف خود نوشته میشود و آنرا «و» اصلی هم گویند، و اینچنین «ا ی و»\nکه از زور حرکت پیشین خود حاصل میشوند آنها هم فی الحقیقت حرکات اند\nمگر کلان و معتبر چنانکه در عین سطر پهلوی صاحب خود مرقوم میگردند و ازین\nسبب در کتب سابقه گفته شده که هر یک از سه حرف «ا ی و» از دو زبر،\nیا دو کسره، یا دو ضمه، پیدا شده اند و اینحرکات کلان چنانکه در زبان انگریزی گویند\nکه بعض حرکات در نفس سطر پهلوی حرف خود نوشته میشود اینچنین : اول\n«ا ی و» حرکتی در فارسی نیز پهلوی حرف خود نوشته میشوند و در پختو اَ"}
{"book": "adl0320", "page": 111, "text": "را ری رو رَ رِ رُ\nزا زی زو زَ زِ زُ\nژا ژی ژو ژَ ژِ ژُ\nسا سی سو سَ سِ سُ\nشا شی شو شَ شِ شُ\n\nکتاب با بحث از «ای و» حرکتی میشود نه حرفی، و چون حال کل\nحروف اولا بحرکات کلان و باز بخورد خوانده میشوند، لهذا باید که اولا حروف\nهم آواز را بشناسید، پس آن دو حرفی که در مابین دو قوس اول نوشته\nشده، و چنین دو قوس را خط وحدانی گویند، هر دو بیک اواز یعنی «ا»\n«ا» هم، «ا» و «ا» بچک هم، «رِ رُ» خوانده میشوند و همچنین دوی دیگر\nکه «ت ط» است در فارسی بیک آواز خوانده میشوند مبتدی، «تَ تِ تُ»\n«طَ طِ طُ» معلم، و همچنین چهار حرف «ز ذ ض ظ» بیک اواز یعنی در\nفارسی همه باواز «ز» باید خواند و سه حرف «س ص ث» هم بیک\nآواز یعنی همه باواز «س» دندانه دار باید خواند، حال جمیع حروف را در کتاب\nیکبار، بهر سه حرکت کلان، و باز بهر سه حرکت خورد بخوان تا یکحدی من هم با شما\nشما میخوانم بعد خود شما روش آنرا دانسته خوانده میتوانید، و در فرق آواز بین"}
{"book": "adl0320", "page": 112, "text": "١٠٧\nصا صی صو صَ صِ صُ\nضا ضی ضو ضَ ضِ ضُ\nطا طی طو طَ طِ طُ\nظا ظی ظو ظَ ظِ ظُ\nعا عی عو عَ عِ عُ\nغا غی غو غَ غِ غُ\n\nحروف مانند «ز ذ خ غ» خوب پوشش کرده باشند که هر یک بقرار لازم\nخوانده شود که بسی مردمان تغییر و تبدیل درادای می نمایند چنانکه قندهاری «ق»\nرا به «پ ک» تبدیل میدهند چنانکه «فقیر» را «پکیر» میگویند، و هراتی\nباز «ق غ» را با هم تبدیل داده «غلام قادر» را «قلام غادر»\nمیخوانند، و کابلی باز «ء ہ» را بعوض همدیگر می آورند، چنانکه در محبوسی میر سلطانتی رحمة\nیک شاگرد خوانده پیر دانه من خواست که قرآن بقرائت لازم یاد گیرد\nهر چند کوشش نمودم «هَلْ اَتَی» را «اَلْهَتی» میخواند تا انکه بر تخته\n«اَلْ هَتیٰ» برای او نوشته گفتم بخوان گفت در قرآن اینطور نیست."}
{"book": "adl0320", "page": 113, "text": "۱۰۸\n\nفَا فِى فُوْ فَ فِ فُ\nقَا قِى قُوْ قَ قِ قُ\nكَا كِى كُوْ كَ كِ كُ\nگَا گِى گُوْ گَ گِ گُ\nلا لى لو لَ لِ لُ\n\nاینغلط است گفتم همین غلط را بخوان خوب قابو نموده صاف و صحیح گفت\n« هلاتی » وجددی باز «ک خ » و «گ غ » بجای جدیگر\nمی آورند خاک را «کاخ » و «تگخارو » را «تغیگارو» میخوانند و هزاره\nو غزنچی باز آواز حرکت خورد را بدرجهٔ حرکت کلان میرسانند و حرکت کلان\nرا باز گاهی ساقط مینمایند. چنانکه «کلاه » را «کوله » میخوانند و مردم غیره وطنی\nباز بیک لهجه دیگر الفاظ را ادا میکنند اضافه بر تبدیل حروف، ساکن را متحرک و متحرک را\nساکن میسازند چنانکه بجای «عرق اسپ، خشک شد » «اُرْک اَسِپ\nما کُشک شد» میگویند. در حالیکه چون هر سه آواز خرد و کلان هر حرف را\nدانستید پس هر حرف را بهر حرکت اگر زبانی من از شما بخواهم یا تحریری\nمرقوم دارم باید که شما صحیح بخوانید چنانکه گویم « ج » را زبر بگو باید که در جواب\nهمان « ج » بگوئید که نام هر حرف همان آواز زبری اوست، چون بزبر گلان"}
{"book": "adl0320", "page": 114, "text": "۱۰۹\nما می مو مَ مِ مُ\nنا نی نو نَ نِ نُ\nوا وی وُو وَ وِ وُ\nها هی هو هَ هِ هُ\nیا یی یو یَ یِ یُ\n\nیا «آ» اصلی بخواهم شما «جا» بگوئید، و هرگاه بکسره خواهم شما «جِ»\nبگوئید و اگر بکسره کشلان یا «ئی» اصلی طلب نمایم شما «جی» بگوئید،\nو اگر بپیش بخواهم شما «جُ» بگوئید، و اگر پیش کحلان یا «وُ» اصلی\nطلب نمایم شما «جو» بگوئید، و همچنین بهر حرکت که بنویسم چون\nدر نوشته حاجت بگفتن من نمیماند حرف و حرکت وی را آدم بچشم خود می\nبیند و میشناسد باید که درست بخواند چنانکه همین حرف جیم را حال بهر سه حرکت\nبرای شما مینویسم باید که شما درست بخوانید «جَ جا جِ جی جُ جو»."}
{"book": "adl0320", "page": 115, "text": "۱۱۰\nجامه و خانه (۲۳) جامَ خانَ دایَ سادَ.\nجامه خانه دایه ساده مانده رانده.\nج لا می قَ خوَ فُ\nسْـ ش چَ پُ گ\nصابونی.\n(۲۴) معلم، درینجا مدعا این است، که فارسی هرگاه حرکات نوشته میشدند، در خواندن چنین الفاظ، حاجت بنشانی و اشارهٔ دیگر نمی بود چنانکه در جای لفظ اول حرف آخر را زبر داده مگر چون حرکات در فارسی نوشته نمیشوند انسان نمیداند که حرف آخر آن بکدام حرکت بخوانم پس برای زبر خواندن حرف آخر یک «ه» را بعد آن مینویسند، که او اشاره میکند، که ما قبل مرا بزبر بخوان، چنانکه در سطر ثانی است، الفاظ نیز ساختن شما در باب «ه» اخری اینست خاله، ناله، شانه، دانه، پاره، لاله، کاسه، سایه، ناقه.\n***"}
{"book": "adl0320", "page": 116, "text": "۱۱۱\n\n(۱۴) اَ با پا تا ثا جا چا حا خا دا ذا باب حرف\nالف\n\n(۱۳) معلم: چون خواندن هر حرف را بهرسہ حرکت کلان یعنی همراه\n«ای و » دانستید، حال جميع حروف را زبر کلان بخوانید ، مبتدی :\nآبا پا..... معلم : حال هر کدام آنها را من بلا ترتیب اشاره میکنم ، شما\nباید بلا توقف همان را خوانده باشید، حال یک یک از ایشان من مینویسم\nتا قلم من بآخر الف آن میرسد باید که فوراً شما بگوئید، مثلاً «جا» وانطور نگو که\n«ج » را بزبر کلان بخوانم با که فوراً شأن، آوازشان معلوم میکنی، حال\nهر یک از ایشان را چون یک چکشی خیال کرده، چنانکه کدام ادّمی آنرا بالا میکند\nو چون فرو می‌آورد، گهاسے۔ بر زمین ، و گهاسے۔ بر چوب ، و گهاسے۔\nبر سنگ ، و گاہے بر آهن ، و گاہے بر خشت پخته وغیره میخورد، شما آن\nاشیا را نمی بینید، مگر از صدای آن میدانید که این بر فلان چیز خورد، یعنی برفلان\nحرف آمد، و آنحرف امر ! موقوف میگوید یعنی جا بجا استاده که هیچ حرکت\nمیکند، چنانکه از جمله ایشان چکش «با » را بالا کرده در آخر آن کدام حرفی\nمی آورم ، شما حرف آخر را باید که ز آوازش بشناسید و امروز روز اوّل خوانده\nشدن شماست از آنر و من جميع حروف را یکبار در آخر این چکش « با » برای\nشما می آورم و شما تفت نداده بروید چنانکه من بگویم ، باغ ، شما بگوئید که در آخر\nآن « غ » آوردی، هر گاه : باج، گویم شما بگوئید: «ج » آوردی همچنین\nحال اینک میگویم ، بار ، مبتدی : در « آوردی » معلم : باش، مبتدی\n«ش» معلم : باغ مبتدی «غ» معلم : بال"}
{"book": "adl0320", "page": 117, "text": "۱۱۲\nرا زا ژا سا شا صا ضا طا ظا\n\nمبتدی، «دن» معلم، نی، شما خوب هوش کنید، بال،\nل، مبتدی، ل، صاحب معلم، آخرین ناخوب درینکار مانده نشوید،\nو جمیع حروف همه شاما بلا غلطی نشان ندهید خوب دانسته نمیشوید، باز ...\nحال من مانده شدم، باید که شما این چکش، را بالا کرده بهر حرفیکه من بخوام\nبیارید، چند کرت، با، را بگوئید تا چکش را غلط نکنید، مبتدی، با با با،\nمعلم، حال در آخر آن «ر»، بیارید مبتدی، بار، معلم، باش\nبیارید، مبتدی، باش، معلم، «غ»، بیارید مبتدی، «باغ»\nمعلم، «م»، بیارید، مبتدی، با دو لب بلب چسپیده، معلم،\nاینکو شما گفتید، چیست بهوا میپرد یا بر زمین میدود، مبتدی، حب،\nمعلم، سابق برین که «ل»، خواسته بودم هم بر غلطی شما گمان میشدم\nکه گفتم این آدم را میخورد، یا آدم او را، تا انگر دو سه نفر شما صدا کرده، که بال کفته و\nگنجشک است، دانستم که همین دو سه نفر صحیح خوانده بودند، که جواب را درست\nگفتند، مگر خود را گول انداختم که خیر است ان نافهمان در دل خود دانستهند،\nکه ما صحیح خوانده بودیم، بعد یکساعت از سبالداری و مجشمی همه خوب میشوند\nحال من گفتم که در آخر آن یعنی «م»، را بیارید مبتدی، بام،\nمعلم، بزور نخوایند، چون لب شما با هم برسد چپ کنید گر باید که کے آواز\nمیم شنیده شود، مانند جام، شام، بگوئید، همان با را، و در آخر آن رم بیارید،\nمبتدی، بام، معلم، این چیست، خوردنی است یا چیز دیگر،"}
{"book": "adl0320", "page": 118, "text": "۱۱۳\nعا غا فا قا کا گا لا ما نا\nوا ها یا .\n\nمبتدی، بام خانه راگویند ، معلم ، آفرین خاکه مرا مانده ساخته بودید،\nحال شمار ا نیا ده تر مانده میسازم « دَ » را بیارید ، مبتدی ، باد ......\nحال این چکش سایده شده بیائید که چکش « تا » را بگیریم ، چند کرت « تا »\nگوید ، مبتدی ، تا تا تا، معلم ، در آخر آن « رَ » بیارید ، مبتدی ، تار\nمعلم، نم ...... بیارید ، حال این چکش هم کهنه شد ، چکش « جا » را\nگیرید، و چند کرت بخوانید مبتدی ، جا جا جا ، معلم ، در آخر آن « رَ »\nبیارید، مبتدی ، جار ، معلم ..... بیارید ، و این را دانسته اگر خود\nمی آوردم ، هم اگر از شما میخواستم ، هم اول ، ز س ش غ ق ، را بر حروفت\nدیگر مقدم مینمودم ، بسبب اینکه ایشان یک آواز ممتاز رسواسی دارند ، فوراً\nشناخته میشوند ، مبتدی بران خوب دلیر میگردد ، حال خواندن چنین\nالفاظی بر شما لازم شد ، یک یک را مینویسم ، شما خوانده باشید ، این\nالفاظ نیز ساختن مبتدی گویند ، بابا ، کا کا ، ماما ، لالا ، کالا ، بالا ، راجا ،\nا تا ، چاتا ، تاتا ، تالا ، ماچا .."}
{"book": "adl0320", "page": 119, "text": "۱۱۴\n(۲۵) آن آب آش آراه آخ بارہا\nموقوف بمد الف\nباش باز باغ باو بای پاک تاج\nتاک تار جار جاں جا ی جام\n\n(۲۵) معلم ، اکثر این الفاظ را شما بیاد خوانده اید ، مگر باینطور ، که من میگفتم که\nآخر فلان چکش فلان حرفت بیاورید ، حال چون ہم چکش و ہم حرف\nآن را در کتاب بچشم خود می بینید باید که بی رسان خود شما خوانده ماست\nاگر در کدام جای محتاج معاونت میشوید ، باز چیزی کمک می کنم،\nبخوانید، مبتدی ، آن آب آش ....... حال چون تا آخر خواندید\nاگر چه مدعا درین حصه اول حرف شناسی و آواز دانی است ، خواندن این\nالفاظ زیادہ از یکبار ضرورت ندارد مگر بہتر آن است که این الفاظ موقوف\nدار را ده کرت خوانده باشید ، تا بر خواندن آن دلیر شده ہر وقت بمجرد دیدن\nخوانده توانسید ، شما بخوانید من حساب میکنم ، برای هر بار یک خطا و مبرم\nمیکنم، مبتدی ، آن آب ....... معلم ، الفاظ نیز سامان\nشما را اینک یک یک می نویسم ، هر کدام شما چون در سه لفظ آن بر دیگران سبقت\nنماید او بیند و نگوید ، الا اینقدر که گوید درس دانستم کارہا ، بارہا ،\nنار ہا ، آثار ، اساس ، بادار، نادان ، نازان ، خانان ، آسمان ، دالان،\nسامان ، باران ، تاراج ، آباد ، آسان ، و نیز بدانید ، ہر چیز که از روی\nمعنی تعلق بجیز دیگر داشته باشد ، چنانکه ، نان از خان ، باشد ، آنرا آنا"}
{"book": "adl0320", "page": 120, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0320", "page": 121, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0320", "page": 122, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0320", "page": 123, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0320", "page": 124, "text": "۱۱۹\nموقوف\n(۲۸۱ و ۲۸۹) این پیر مین عید شیر سیر\nریم دید نیم خیک نیل نیت کین\nفیل نیز زین هیل چیت چین دین\nمیرجیم میم سین شین\nلیک نیش بیگ بیل\n\n(۲۸۰ و ۲۸۰) معلم، اینکه تاحال خوانده شد کسره کلان سخت بود، حال باید که\nجمیع حروف را یکبار بکسره کلان سست بخوانیم تا آواز آنرا بدانیم، و دانستن\nآن بسیار آسان است ، زیرا هر حرف را زیر خوانده ، همان آواز را دراز کرده بگیرند\nدی گست خوانده شد انچنین ، اے بے پے خوانده بروید مبتدی ، ے ٹے تے\n... حال از هر یک از ایشان را مانند همان چکشها دانسته، حروف با هر پیش\nرا چون من بگویم شما آنرا تیار کرده من هم قدری توقف نموده ، بعد حرف\nموقوف از ان میگویم (دل» را بکسره کلان سست (دے) مبتدی ، لیک\nمعلم ، لے این را بکسره کلان سخت خواندید، که هیچ معنی نمیدهد ، لام را\nبکسره بگو مبتدی ، ل ، معلم دراز کن مبتدی ، لے ، معلم تکرار"}
{"book": "adl0320", "page": 125, "text": "۱۲۰\n\nشیر سیر بیخ بید سیل\nسیب خیل دیگ ریگ\nتیغ پیش میش میخ\nپيچ تیل هيل هيچ\n\nکن، مبتدی، لے لے لے، معلم، در آخر «ک»\nبیارید، مبتدی، لیک، معلم، آفرین «ن» را بزبر کلان ست و\nدرش» مبتدی ، نیش، معلم ....... حال اینهمه را، از روی کتاب\nبخوانید مبتدی ، لیک ، نیش، بیگ ........ معلم، باز نوبت الفاظ\nتیز ساختن است : بینا، زیبا، دیبا، گیرا، حاجی، خاکی، خالی، ماهی، تازی\nبازی، جامی، غازی، قاضی، راضی، دائی، آبی، سیم، نیم بیم، زین\nفیل، کین، ریش، سیاب، کیش، پیش، تیز، نیز، خیز، بیجا، بیراه، بیکار،\nنیکان، بیمار، شیران، بیجان، ایمان دیوان، سلیمان، سیلاب،\nمیرزا، شیر شاه، بیزار."}
{"book": "adl0320", "page": 126, "text": "١٢١\n\nسبق ١١\n(٢٩) او بو پوتو ثو جو چو حو خو دو ذو\nرو زو ژو سو شو صو ضو طو ظو عو\nغو فو قو کو گو لو مو نو وو هو يو\nحرف همراه واو.\nخوب زود توت بود کور دور قُو موقوف بغیر دادم\nغوک موش خوک جوق روح روم\nروس عود خون دوک چون موم نو\n(٢٩) معلم این باب حرف پیش کلان خواندن است. یعنی حرف اول را پیش گفته آن را خوب زور داده، تا بدرجه پیش کلان یعنی بدرجه واو برسد. اینچنین او بوپو .... خود شما از سر بگیرید. مبتدی ، اوبوپوتو ..... معلم ، حال باز هرکدام ایشانرا چلان مینویسم، شما باید که فوراً بخوانید و هرکدام اینها باز گویا چکش است. بجای چکش راچون من نگویم قدری توقف کرده، بعد حرف اخر را نشان میدهم بعد جواب را بگوئید «رخ» پیش کلان و آخر رو ب،، مبتدی خوب، معلم ، «ز،، پیش کلان، در آخر «د»، مبتدی ، زود، معلم .......\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 127, "text": "۱۲۲\n(۳۰) شوخ کوت روز پوش توپ چوب\n(۳۰) معلم : اینکه خوانده شد، با او سخت بود. حال جميع حروف را یک یک به «او» سست\nبخوانید، و آن هر حرف را پیش گفتن است و آن آواز خود را دراز کردن ، او ، بو پو،\nتو تو خوانده بروید، که من بخواهُم بشما چه فایده میکند، مبتدی ، جو چو، ... ...\nمعلم ، حال باز هجای هر بخش را که گفتم ، بعد اندک توقف ، حرف آخر آنرا\nنشان میدهم، بعد شما خوانده باشید، كدام حرف را به پیش کلان بخوانم\nیا به « او » فرقی ندارد «ش و به رخ » مبتدی ، شوخ،، معلم، درست\nنیست ، بواو سخت خواندی مبتدی ، شوخ ، معلم ، آفرین ، حال الفاظ\nسخت وسست آنرا از روی کتاب بخوانید، مبتدی خوب ، زود، توت..\n... شوخ ، کوت ، روز ، ...... حال الفاظ دیگر را از همین قسم یک یک برای\nشما مینویسم و شما خوانده باشید...... و حال چون هر حرف را بهمراه هر یک\nاز سه حرکت کلان « ا ی و » خوانده میتوانید، هرسیم موقوف را بعد هریک\nآورده میتوانید پس در هر لفظ هر قسم آنرا که بنبینید، باید که فکر کرده بقرار قانون\nآموختگی خود ، درست خوانده باشید یک یک برای شما مینویسم، شما\nخوانده باشید ، آلو، بالو، غوری ، بوری ، چوری، کوری ، موذی، دوبی\nخوبی ، چاقو، یابو ، خافو ، جانو ، شارو ، پیرو ، شیرو ، نیکو ، بیگو، زنبور\nلیمو ، فاروقی ، خاموشی ، ناجوری ، ناخوبی ، صابونی ، لاہوری ، ماہونی\nنابودی ، چوپانی ، جولائی ، طوفانی ، بورائی ، بولانی ، کوتاهی ، پوشاکی ،\nخوراکی ، طوطیها ، بوریها ، غوریها ، خوبیها ، بیمارو ، دومیها ، فاروقی ، قارونی\nشور بازار ، لادو ، شور باقلی ، سوہان ، جوران ، کوران ، کین ، بالین ،"}
{"book": "adl0320", "page": 128, "text": "۱۲۳\nنوک گوش دوز\nدوغ نوش .\nپوشش دار، ماشینخانه، بارانه، سامانه، بارود، تابوت، فانوس، خالیه،\nکاریز، صابون، صابونی، چوپان، چوپانی، روباه، کوتاه، خاموش،\nموزه، جوره، گوشه، کوچه، کوره، شوره، غوره، چهره، سینه، کینه، پنجه، بیوه،\nتیشه، میله، زیره، ریزه، ساقه، باغچه، خیمه، پنجه، شیشه، کیسه، سال موش،\nسال گاو، سال مار، سال خوک، گاو خوب، آب صاف، شاخ گاو،\nچوب ناک، زورفیل، نان خام، نوشس بان، تاک باغ، باغ تاک،\nآن سال، خوب نان بود، خان خوب دید، دوربین کو، زیر گوشی، چار پائی،\nآب نان نوشش، چای خوری، ماشین، باید دانست که مد های کلی .\nاز اواز دانی درین حصه اول بین سه باب است، اول هر حرف را بزبر کلان\nخواندن، وموقوف بعد از ان آوردن، دوّم هر حرف را بزیر کلان خواندن\nوموقوف بعد از ان آوردن، سوم هر حرف را بپیش کلان خواندن،\nوموقوف بعد از ان آوردن و ازین حروف پیش کلان خوانده یازده لفظ\nبو جو سو صو طو عو فو کو مو ہو، تحریر امیم خوب ضبط کنید،\nو یک باب چهارم ہم ہست، و آن اینکه های آخری لفظ اشاره میکند که\nما قبل مرا بزبر بخوان ."}
{"book": "adl0320", "page": 129, "text": "۱۲۴\n\n(۳۱) زاغ زیغ زوغ  زع زع زع\nآش ایش اوش  اش اش اش\nچاپ چیپ چوپ چپ چپ چپ\nتات تیت توت تت تت تت\nراح ریح روح رح رح رح\nباد بید بود بد بد بد\nمار میر مور مر مر مر\nخاص خيص خوص خص خص خص\n\n(۳۱) معلّما، چون فهماندن لت خور قبل ازین بر صاحب این کتاب بسیار\nسخت بود، پس از راه موقوف، خود را بآن میرساند، و خواندن این الفاظ را بزار\nاز بهر آن ساخته، اما حال گرچه بسیار آسان یافته، چنانکه در سبق اول حصۀ ثانی باز\nخواهی دانست مگر خواندن این الفاظ چون کار یک ساعت بوده با آن از کتاب"}
{"book": "adl0320", "page": 130, "text": "۱۲۵\n\nلاف لیف لوف لف لف لف\nخاک خیک خوک خَک خِک خُک\nداگ دیگ دوگ دَگ دِگ دُگ\nکاه کیه کوه کَه کِه کُه\n\n(۳۲) ت تت تت ت تندد\n\n(۳۳) غ غغ غع غعکل قصص ممسلل خط\n\nخود ساقط نموده، هر حرف را بهمراه حرکات کلان خوانده باز حرکات کلان را ازان ساقط\nنموده اول را بر دوم میزند، تا مبتدی من سم بهمراه شما میخوانم زاغ، زیغ، زوغ ، - زَغ زِغ زُغ\n(۳۲) معلم ، شما قاعدهٔ سوم را که ضبط کرده اید، یکبار بخوانید، مبتدی « ب ن ی ت\nپ ث وقتیکه در آخر نباشند اینها را خانه گویند فرقش بنقطه میشود حال درین سلسله\nخانه بندی، هر خانه را بموجب نقط نشان بدهید مبتدی ....اگر کدام معلمی بخواهد که\nاین خانه بندی الفاظ را درست نماید چنین میباید « پین بیت تیت پیت لاجی ثبت\nبندد »\n(۳۳) معلم ، هر حرف را نشان بدهید، و باز بتوسط یک خس ابتدا و انتها ی آنرا\nهم معلوم کنید ، مبتدی....."}
{"book": "adl0320", "page": 131, "text": "١٢٦\n(٣٤) آب اَب اِب اُب\nچاپ چَپ چِپ چُپ\nذات ذَت ذِت ذُت\nتاج تَج تِج تُج\nگچ گَچ گِچ گُچ\nراح رَح رِح رُح\nواخ وَخ وِخ وُخ\nباد بَد بِد بُد\nمال مَل مِل مُل\nزار زَر زِر زُر\n(٣٥) معلم : چون مدعا همان دانستن کارت خره است ، که عرب آنرا ساکن\nگویند، درینجا یکبار موقوف بعد زیرکلان را نگفته ، تا آواز حرف اول و آخر آنرا"}
{"book": "adl0320", "page": 132, "text": "۱۲۲\nناز ز ز ز ز\nطاس طس طس طس\nقاش قش قش قش\nکاژ کژ کژ کژ\nصاع صع صع صع\nداغ دغ دغ دغ\nلاف لف لف لف\nطاق طق طق طق\nخاص خص خص خص\nناک نک نک نک\nبشناسی، بعد زبر کلان را از ان ساقط نموده اول را بر آخر میزنید، آب، آپ"}
{"book": "adl0320", "page": 133, "text": "۱۲۸\n\nداگ دگ دگ دگ\nشام شم شم شم\nجان جن جن جن\nپاو پو پو پو\nاه اه اه اه\nدار در در در\nوای وی وی\n(۳۵) با نا یا تا پا ثا .\n\nاب اب بخواند مبتدی ، آب آب اب اب ـ چاپ چپ و\nراست ...\n(۳۵) معلم، درینجا یازده جا یاد آوری خانه است، بهر شش قسم بخواند، و اینکه هر خانه را در سلسله گنجائش نمیشد باید که شش قسم بخوانی."}
{"book": "adl0320", "page": 134, "text": "حضرت قبلہ اقدس خود را جہتہ سای\n۱۲۹\nسبق ۱۲ و ۱۳\n(٣٦) با بت بج بد برش بش بص بظ\nبع بغ بق بقا بک بگا\n(٣٦) معلم : لفظ اول را همان ببت که میشناسید، وخوانده میتوانید، و در همہ دیگران\nبّ را بر حرف بستکه خود زدن ست، الا در و او که دران از سبب خوانش و او\nپیش خوانده میشود، وبہمر اہ ‹‹ ی ›› بکسره ، اینک من ہمراه شما کمک میکنم\nب، بکو مبتدی : ب، معلم : چند کرت تکرار کن، مبتدی :\nب ب ب ، معلم : این آواز خود را بربت بزن . مبتدی\nبت معلم : ...... چون تا آخر بقرار قانون بشما خوانده شد، ہر حال ہر جا\nکہ معطل شوید، من ہم بہمراہ شما کمک میکنم، زیرا قوت خوانندگی از همان بار\nاوّل حاصل میشود ، لہٰذا صاحب کتاب میگوید، که بار اول ضرور سبزہ بخواند ، بعد اگر بہرآواز\nخوانده باشد ہیچ نقصی ندارد ، ہم کم مبتدی را واگذار شد ہ تا انکه ہر سبق خود را\nصاف خواندہ باشد و این سبق ادلی ست از سلسلہ لازم الحفظ خط ، اولا این چهار\nآخر یعنی بوبہ بہا بی را بخوانید و حفظ کنید، مبتدی : بوبہ بہا ..... معلم :\nحال بیست کرت شدہ باشد ، این سہ لفظ بل بم بن را خوب تکرار کنید مبتدی\nبل بم بن ..... معلم : تا آخر، مبتدی : بل بم بن بوبہ بہا بی ، حال بقرار\nمذکور چهار لفظ بق بقا بک بگا ، را تکرار کرده تا آخر بخوانید. مبتدی : .......\nمعلم : چون این نصف آخر سلسه ضبط و حفظ شد نصف اول آنرا نیز بقرار مذکور"}
{"book": "adl0320", "page": 135, "text": "۱۳۰\n\nبل بم بن بو به بها بی.\n\n(۳۷) ج جـ ﺟ ﺠ ﺞ\n\nچ چـ ﭼ ﭽ ﭻ\n\nحفظ مینمائیم یعنی بع بضت را ضبط نموده، باز بض بط را بران افزوده تا آنکه از ایا\nالی یع یعك ضبط شود، بعد هر دو نصف را یکجا نموده حفظ میکنیم، چون از حفظ این\nسلسله فارغ گشتیم، حال باید که فواید انرا بگوئیم، تلفظاٌ اینکه همهء آنهارا می آنرا «ن»\nخیال کرده، نا آخر بخوانند، بار دیگر «ی» همچنین تا بمر شش قسم خوانده شده، دیگر\nاینکه شکل یکخانه را بهر راه هر حرف خوب صحیح کرده تا باز مطابق این نوشته باشد،\nو دیگر اینکه حرف متصل خانه را مرکب گویند، یعنی خانه بران سوار است. چنانکه در\n«با، ب، خانه «ا»، «مرکب» و در بت، ت مرکب، و در بج، هـ ج،\nهمچنین، و در دو بکا،، «ک» چنگدار است که متصل خانه است نه در آ» و در بها، نیز «ه»\n، یعنی مرکب است نه در ۱،، و هر یک از الفاظ سلسلهء مذکوره را اصل گویند پس مانند الفا\nبرنج را بشما خواندن درینوقت حق ندارم مگر چون من بگویم حق حجا کردن و بسته و یا بسته\nانرا معلوم کردن و در سه دفه بستهء آن خانه و مرکب آنرا معین ساختن و اصل آنرا\nدر سلسله مذکوره بهدا یت مرکب نشان دادن و نوشتن حق دارم لهذا الفاظ بسیاری\nاز منقسم شمانرا انقسم نوشت.\n\n«۳۷» آموخته درینجا باز تکرار دانستن شش حرف «ج چ ح خ م ه» است\nبچهار قسم مرقوم بالا باید که هر قسم هر کدام را خوب هوشش کنید، چنا نکه قسم اول\n«ج» مانند چشم کل خیال کرده میشود، مگر فی الحقیقت بسیار فرق دارند، زیرا چشمک ص"}
{"book": "adl0320", "page": 136, "text": "۱۳۱\n\nح ح ح ح \nخ خ خ خ \nم م م م\n\n(۳۸) سر سر صر صر بر بر کر کر د د ه ه \nو و بق بق ع ع بع بع م م \n\n(۳۹) س س ط ط \n\n(۴۰) شاه عدل نذر فرض غزل \nکر دوم چوب\n\nیکطرف باریک و از طرف دیگر گول ومگر دست قسم اول در حج، بهما نطرف کنج یک نیش\nبرامد اسم دارد و قسم اخر در ج، باز از هر طرف گول است .\n(۳۸) معلم ، درینجا مدعای دانستن حلقهای حروف خردست که یکدفعه سالم نوشته ،\nو باز حلق انرا سفید مانده که این شناخت حلقها باز در خط بکار است و در انجا باز بتکرار این\nمدعا کرده خواهد شد .\n(۳۹) معلم، «س» کشندار و «ط» چون گردن و دامنک ندارند لهذا نوشتن\nایشان بعینه نوشتن گردن شان دانند ، و این مدعا باز کار امد بحث خط است .\n(۴۰) معلم، درینجا باز تکرار همان قاعده دوم حفظ کرده شماست که در هر حرف بطرف\nچپ خود بسته میشود غیر « ا د ذ ر ز ژ و » مگر درینجا در ضمن مرکبات و به مثالهای\nمعنی دار دانسته شما نموده میشود ."}
{"book": "adl0320", "page": 137, "text": "۱۳۲\n\n(۴۱) طابپ ثژت «جی چے جو ھے»\n\n«حے خُو دَہ» «خَ خُ خِ» «خِ خُ خَ»\n\nدِ بد، ذبذ، رزِزْ زَبْ شَ شِ شُ\n\nصِ ضُ طَ ظَ عِ غُ فَ کِ گَ لَ مِ\n\n«هُ هَـ هِـ هُ» يُ يَـ يِـ پِـ پَـ پُـ شِـ .\n\n(۲۱) معلم ، چون حروف را بجميع کيفيتها دانستید ، پس حاصل کل حروف خواهد\nکه درینجا آمده ، و مدعای کلی این که هر یک را بیک حرکت دیگر ، چنانکه دارد بخوا\nتا در هر سه آواز هر حرف خوب دلیر شوید و بیکار باز از بهر قرآن شریف خواندن\nفایده میکند، و اینکه شش حرف چیده شده ، و در آخر یکجا مرقوم گشته ، از بهر این که\nترتیب هریک برجای خود افتاده بصورت همه مادی اند .\n\nختم شد\nحصه اول شرح حامل المتن\nابتدائیه امانیه"}
{"book": "adl0320", "page": 138, "text": "۱۳۶۳\nحصه دوم ابتدائیه امانیه\nدر اقسام مختلفه خواندن و روانی زبان\nسبق ۱۴\n(۴۲) حق حی من تو وی کی ای دل\nاز قرار حق حی\nیعنی دایم حی\n\n(۴۲) معلم. مدعا در بجاد انستن لغت خورهست ، که حرف اول را بر حرف دوم\nزدن است چنانکه من بگویم «ش ، ل » شما اول را بر دوم بزنید بطریقیكه دوم از حرکت\nبیفتد یعنی ( شل » بگوئید و چون « ک ، » گویم شما كر بخوانید همچنان حال من نام\nدو دو حرف را میگیریم شما خوانده بروید «ش ل » مبتدی ، شل ، معلم،\nاین لام را لت خورده بیحرکت گویند ، وعرب آنرا ساکن خوانند، معلم «ک ، »\nمبتدی ، کز معلم « ج ، ل » مبتدی ، جل ، معلم ، هر سه قسم آنرا\nبخوانید یعنی جَل جِل جُل ، بگوئید، پیش اگر برای اسپ بکار بود چون شما جل\nگویند من میگویم که پیش بخوانید شما فورا «جُل» بگوئید همچنین بهر حرکت که بکار بود\nهمان قسم را خوانده باشید « ح ، ق » مبتدی ، حَق ، معلم\n« ح ی » مبتدی ، حی ، معلم ، «م ن» مبتدی ، من ، معلم ، اگرچه\n« ت » است مگر این ( ت را بقرار یاد گرفته صفحه اول خود یعنی از خاطر درده پیش\nکلان بخوان ، تا حق در دها هم رسد، مبتدی ، تو ، معلم ، دیگر و دیگر\n« و ی » مبتدی ، وی معلم ، چون بزبر معنی نداد لهذ ابكسره باید خواند،\nمبتدی ، وَی ....... معلم حال از روی کتاب ۲۰ کرت باید خواند ، که بعد"}
{"book": "adl0320", "page": 139, "text": "۱۳۴\n\nشُدْ مُدْ بَسْ شُدْ رَوْ دَوْ پَسْ هُشْ کُنْ\n\nازین امتحان در خواندن خود این سبقها هم گرفته خواهد شد، و من هم بهراد شما\nمعاونت میکنم، که قوت خوانندگی شما بهمان بار اول حاصل میشود، اما\nچنانکه یکی از شما خوانده، و دیگران گوش کنند، تا معلوم شود که کدامی از شماها\nچابک صاف میخواند، جیدی ، حَى حَى مَن ..... در حصّهٔ اول کتاب که\nاز « ا ی و » حرفی نمی شد، درینجا در الفاظ « حی و نی کی ای، واۓ »\nحرف است نه حرکتی، زیرا از زور حرکت سابق خود پیدا شده اند، که حرکت\nسابق مخالف طبع ایشانند پس « ا ی و » وقتیکه حرکات کلان نباشند\nالبتّه یا خودشان متحرک میباشند چنانکه اوّل هر کلمه ام « ا و ی » در سه تا لفظ\n« ا دا و و و جائی » حرفند که خود متحرک اند اما دومی حرکات اند، و یا حرکت\nما قبل مخالف طبع او میباشد چنانکه درین سبق در الفاظ « حى کی » « و رو »\nخوانده شد. و این سبق معنی بسته کار آمد نیم دارد، اینکه «خدا زنده است. من، او\nو او نیستیم، ای فرزند، شُدُ و مُدّ حالا بس شد، برو، بدو، از دو حرف پر سکون\nرا بجای خود خوانده باش، چنانکه « سر»، سر بخوانی نه رس، که از چپه خواندن\nچُپ بودن و فکر کردن بهتر است دحال من یک یک لفظ را ازین سبق جدا\nکرده شما برای شما مینویسم، باید که بمجرد دیدن، آن را خوانده باشید، چون درین\nسبق کار ساکن یعنی بحرف را بیک حرکتی گرفتن، و بردیگری زدن، افتاده است\nحال هر لفظ را که ازین قسم برای شما مینویسم، باید که شما « دو » حرف آنرا بقرار سابق\nباهم بزنید، مگر اول را نیز بر گرفته، بر دوّم زده باشید، هرگاه معنی داد خوب، اکر\nبکسره یا پیش گرفته بر دوّم زده باشید و گانگاه کسره یا پیش آنرا نوشته هم نمیکنم\nتا از دار صحیح بخوانید اینک یک نیک را بخط جلی مینویسم، همه شما می بینید."}
{"book": "adl0320", "page": 140, "text": "۱۳۵\nاز دوشی هر یک بر حد گو سر سر\nرس نه از چپ چپ چپ به .\nهر کدام شما که در دو نقطه بر دیگران سبقت نمود او گویا، پاس شد، عقب دیگران\nشده، از آنجا دیده بجز اینکه گوید من فهمیدم ،، چیزی نگوید، هرگاه گفت و شنیده شد\nاو واپس داخل این نفری ناپاس شده گی میشود، اینک، هوش کنید،\nاسلم، اکرم، شلغم، شبنم، سرور، بلور، کشمش، کشته، کلچه، روپیه، تنگه، جلغوزه،\nفالوده، کوچه، گندم، ارزن، مردم، وردک، ختک، بلبل، گردن، حیدر، صفدر،\nشبدر، بندر، صندر، مسجد، سنجد، کنجد، مشهد، ابجد، گفتن، رفتن، عمل،\nمنقل، سردار، صاحب، شلوار، نصوار، حلوا، احمدجان، زردآلو، شفتالو،\nدولت، انسان، اکبر، زرگر، مسگر، منتر، جنتر، خیمه، حیوان، حیران، شیطان،\nنمرود، جنگل، منگل، صندوق، صندوقچه، جنرال، کپطان، افتاد، شرمنده،\nدانسته، خندان، حال یک یک ازین الفاظ یا از الفاظ دیگر من میگویم، و شما\nهجا کنید تا انیکه همه شما چند کرت درین کار، پاس شوید، و چون حال قدری\nخوانده شدید، حال نام حروف را بقرار قدیم گرفتن، در کار نقص نمی آورد مگر\nاز سبب عادت مزمان که با آن دارند از بهر اجرای کار بالفعل خوب است تا انیکه\nنامهای قدیم حروف بالکل متروک شوند، اسلم، مبتدی، الف، سین،\nمیم لام، معلم، اگرچه همین حروف گفتید، مگر بیجائی استعمال کردید، باز بگو، اسلم\nمبتدي، الف، سین، لام، میم معلم بسیار خوب، جدا شو، اکرم،\nمبتدی، الف، کاف، ر، میم، معلم، ........ و سررشته در کل\nبالجمله همین است که در هجا داده شد."}
{"book": "adl0320", "page": 141, "text": "١٣٦\n(۴۳) کہ چہ\nسبق ۱۵\n(۴۴) شاہ جان حال شاد باد عرض\n(۴۳) معلم بکاف را کسرہ بگو، مبتدی (ک) معلم (چ) را باسم بکرد؟\nمبتدی (چ) معلم، اینچنین (کاف وچ) ضرور بہمراہ (دہ) و(نک) نوشتہ\nو این ہر دو ا ہمچنین آواز گفتہ نامش، چنانچہ درین گپ پرسانہ گفتہ میشود، کہ او\nچہ گفت، و حال از روی کتاب چند کرت بخوانید تا بخود دیدن خواندہ باشید، و\nاین دو کاغذ ہا و کتاب نہایت بسیاری اند، مبتدی، کہ، چہ، کہ، چہ، کہ بود،\nچہ داد، کہ دید، چہ چوب شیر بود .\n(۴۴) معلم، درینجا لفظ اول چون آوردن موقوف بعد از الف است و آن را در\nاول کتاب دانستہ اید، حال باسم بآسانی خواندہ میتوانید، آواز موقوف\nبیاد شما داد، مگر مدعای اصلی درینجا آوردن موقوف است، بعد ہر لغت خود، پس حرف\nاول ہر لفظ را بقرار (حق، ہی، با ہم ردہ، وحرف سوم را موقوف بعد از آن آورد\nباشید، وحال بسر شما میخوانم زیر شما....... و معنی این سبق را چنین گمان میکند\nکہ صاحب کتاب عریضہ کردہ میگوید، ای باد شاہ حال و جان شما شاد باد عرض\nعرض احوالی خود کردن فرض است، تحت و بخت محکم باشد، پیر شدم، او\nخورد من زد گشتہ، آب و نان ملک، مال ضبط شدہ مرا با اسپ و خون\nہستی نوازشہای دیگر ہم عنایت فرما، اگرچہ با سیر شہید این کتاب نرسید"}
{"book": "adl0320", "page": 142, "text": "۱۳۲\n\nفرض مست بخت بخت سخت موقوف بقد\nلت خور\nو رفت طفل، خرد، پیر، مرد، زرد\nگشت، آب نان ملک مال پ\nفرج بخش نور حور نام کام این\nآن رزق باد .\n\n(صاحبش تا آخر مجوس بود، مگر اعلیحضرت غازی خلدالله ملکه، در اول\nجلوس خود او را رها نموده، و هم بر جزه این عریضه وی را قبول و منظور فرمود،\nچنانکه تفصیل آن در دیباجه بخوبی آمده، و حال خواندن این الفاظ بر شما لازم شد\nهر یک را که من بنویسم، همه شما دران فکر کرده، هر کدام شما چون بداند که صحیح\nو معنی دار همین است، بعد بلند بگوید، بمحض گمان صدا نکنید، که در غلط خواندن\nباید آفرین یافتن، هنوز بی عقلی انسان معلوم میشود، بخوانید، گرم، سرد،\nچرم، بوم، شرم، مرد، مغز، گرگ، برد، پشم، شتر، چشم،\nخدا، هشت، دست، مست، قهر، خشم، چند، فکر، کرده، سهم، بروت\nکت، گفت، گشت، نارنج، بادرنگ، کرنيل، جرنیل،\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 143, "text": "۱۳۸\nسبق ۱۶\n(۴۵) سند سیر سیر\nسخت\nاین پیر مین عید شیر سیر\nست\nلیک نیش بیگ بیل شیر\nدُز دور دوز\n(۴۵) معلم، لفظ اول این سه لفظ همان است که از قرار لُت خورد شما خواند\nشد، و دوی دیگر از قرار موقوف بعد کسره کلان است حال میگویم که در بنای\nاول و دین سه لفظ فرق کسره خورد از کلان است ، چنانکه کسره محض زود خوانده\nانند ، سر ، و به کلان آواز دراز میگردد ، چنانکه در دو لفظ دیگر است ، و مطلب\nدانستن سخت و سست کسره کلان است ، چنانکه در لفظ اول که بمعنی آنست\nکه در فروت و دیگر چیز هاس اندارند ، کسره کلان سخت است ، و در دوم که\nمقابل گرسنه است کسره کلان سست است ، که آواز ، از کیفیت کردن"}
{"book": "adl0320", "page": 144, "text": "۱۳۹\n\nسخت\n\nخوب زود توت بود مور دور\n\nسست\n\nشوخ کوت روز پوش توپ چوپ\n\nمند سند شیر سیر\n\nنام حرف جیم میم دال ذال سین شین\n\nمی برآید، و در شش لفظ اول این ، پیر ، مین ، ... مثالهای کسره کلان سخت ،\n\nو در شش ، لیک ، بیش ، بیگ ، ... مثالهای کسره کلان سست است ، و در لفظ\n\nدور ، مور ، دوز ، باز در اول فرق آواز پیش خورد از کلان است ، چنانکه در لفظ ، در ،\n\nخورد است که زود خوانده میشود اما بر کلان آواز دراز میگردد ، و مدعای دیگر باز دانستن\n\nسخت و سست پیش کلان است ، چنانکه در سست همان پیش دراز میشود ، و در سخت\n\nآواز از همان کیفیت پیش می برآید و باز در شش لفظ اول خوب ، زود توت ، ...\n\nمثالهای سخت ، و در شش ، شوخ ، کوت ، روز ، ... سست آنست ، و الفاظ\n\nمند ، سند ، همان است که بقرار ، عرض ، عذر ، بر شما خواندم . نه بر شما و الفاظ\n\nدراز تر موقوف بعدلت خورست .\n\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 145, "text": "۱۴۰\n(۴۶) داشت کاشت سوخت خشت\nتاخت باخت آرد گوشت\nپوست دوخت دوست مفت\nگمت چیت کارد ماندند\nنشانده\nسبق ۱۰\n(۴۷) اند طلب پدر پر ببر خطر\n(۴۲) معلم : مدعا درین الفاظ آوردن دو موقوف است، بعده ای دلارا\nاین قرار امد طلبی\nحال باید که چنین الفاظ را که ایک یک یک را برای شما مینویسم بخوانید\nاول جدا\nکارد، ماند، چاشت، بافت، مات .\n(۴۸) معلم : از سر سبق حق جق ، تا حال شما چنین الفاظ راخواند\nکه حرف اول را بکدام حرکتی گرفته بر دوم میزدید: البته خیال خواهی کرد که مرا\nمیباشد، و حال اینکه گاہی چنین بوده، بلکه حرف اول را بکدام حرکتی\nگردید و دوم را بر سوم نزنند، مثلا که الفاظ این سبق است ، این حمت ها\nمعلم با این آواز را نگاه دارد بخوان تا وقتیکه باقی را نخوانی، بعد از سرما"}
{"book": "adl0320", "page": 146, "text": "۱۴۱\nعبث غلط خبر كمر مكر مد دكند اگر طبق\nبود شود مگس پرد، دهن، مزه، رود\nاواز گرفته تا آخر بخوان درست، دا مبتدی بد، معلم، حال همان آواز\nنگهداشته خود را گفته بعد این لفظ بد، را بگو، مبتدی ب معلم همان\nر، ابگو، مبتدی، آ، حال این دو حرف، بد، را بگو، مبتدی بد معلم،\nآفرین حال بسته بگو، آید، مبتدی، ابد، ابد، ابد،..... معلم، هر لفظ را\nبهمین قرار خوانده باشید، اگر در کدام لفظ حرف اول پیش بگره جدا کرد شد\nباز من شما را اطلاع میدهم، و اگر کدامی از شما، در لفظیکه حصه او باشد\nکمک طلب بود باز معاونت میکنم، مبتدی، طلب، پدر، پسر، .....\nمعلم، حال چون چهار سبق خوانده شد و این را هم ۲۰ کرت خواندید، پس\nدر باب تکرار خوانده گی سر رشته شما میدهم اینکه اولاً این سبق ، ابد، طلب،\nرا تا لفظ فقط ، که آخر آن هست خوانده بعد از سبق، سیر، سیر، سیر، گرفته تاهیمان\nلفظ فقط برسانید ، بعد از سر حق، حق، گرفته تا همان لفظ فقط برسانید، تا سبق\nآخری چهار بار و سبق اول یکبار خوانده شود، و هر روز اینچنین کرده باشید، تا انکه\nسبق ها زیاده یعنی شش هفت شود، بعد از ان، دو سه سبق اول را گذاشته باقی را\nهمچنین گردان نموده باشید تا آنکه همه وقت چون در سه سبق دیگر افزوده شود از سرا\nواگذار نموده باشید اما در سه روز کرت آخر را از سر سبق حق، حق، گرفته تا آخر مق\nخود خوانده باشید، پس تا آخر کتاب چون میرسید انشاء الله همه کتاب بلا تفاوت\nضبط شما خواهد بود، حال خواندن الفاظ ذیل بر شما لازم شد باز بقرار سابق یک یک\n\nغلط فقط، برسانید، بعد از سبق شاه، جان، گرفته تا همان"}
{"book": "adl0320", "page": 147, "text": "۱۴۲\n\nگنہ مکن سبق بگو سخن مگو مژہ مکش\nملخ مکش ولی سبلے نمد مدر مکن فقط\n\nبرای شما مینویسم و شما خوانده باشید، خدا، قدم، زدم، سبد، چپه، رمه، جرگه، قفس، نفس، چکش، جبلم، تبر، چبش، غرض، قلم، الف، زبرخ، وطن، شکم، چمن، شکر، پلو، چلو، تلی، بالن، کفن، خرد، چمن، نمک، پیر، صمد، عجب، پدر، برو، بدو، هنر، شجر، نقاره جو، پشک، غوز، قلندر، سکندر، جلندر، للندر، انار، چراغ، لحاف، غلام، جلال، تمام، کمال، جمال، شراب، حرام، کباب، پیاز کتاب، دوات، گلاس، هرات، جراب، خراب، شمال، چنار، رباب، ثواب، عذاب، جوار، جهان، جوال، قطار، نماز، .\nامیر، وزیر، قدیر، قدیم، رفیق، نعیم، لطیف، فقیر، غریب، قریب، اوید، کریم، پنیر، حمید، چنین، شنید، مجید، یتیم، شریک، گلیم، خرید، قمیص، درید، . رسول، غفور، شکور، قبول، سمور، تنور، .\nمصاحب، پلنگ، عرقچین، قلمدان، تماشا، سمنک، قلمی، قلعی، قباله، نقاره، کجاوه، نشانه، نواسه، کاسه، پیاله، علاوه، خرابه، چکاره .\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 148, "text": "۱۴۳\nسبق ۱۸\n(۴۸) اَوَّل مُحَمَّد صِدِّيق سَتّار جَبّار مشدّ يعنی یک حرف را دو بار خواندن\n\n(۴۸) معلّم مدعا دانستن حرف مشدد است، که یک حرف دو کرت خوانده میشود. چنانکه ازین لفظیکه برین تخته نوشتم، «اَ» را بر «وَ» بزن مبتدی: او معلّم: این «وَ» دیگر را بر «ل» بزن مبتدی: وَل. معلّم: حال زا بتدا بخوانید و نوبت بنوبت چابک نموده باشید. مبتدی او، ول، او، ول، اوّل ...... معلم: می بینید هر دو چون یک واو خوانده میشود. ازینجهة حال میرزا ها یک واو مینویسند و برای اطلاع دو کرت خواندن آن یک علامه باسم بعض از ایشان بران میگذارند و آنرا شدّ گویند. چنانکه در کتاب شما هست یعنی این حرف یکبار لت خو. سابق خود گردیده، القا حرکت میگردد و باز بکدام حرکتی، واپس زنده و خوانده میشود. چنانکه یکی از این سبق مشدد را یکبار بخواندن مشدد را دو کرته نوشته بخود شما میخوانم و دو بار خواندن آنرا ثابت میکنم. بعد بشکل مروج در کتاب خود شما بشما مینمایم. حال چون شما پسران از سبق آیه: طلب علم گذشتید پس هر چه در زمین و آسمان باشد و بنامیکه داشته باشد باید که خواندن آن از شما نماند. بسبب اینکه هر لفظ را چون جزو جزو بسازید، هر جزو آن ازین هفت قاعده ذیل بیرون نیست. یکه هر یک از سه قاعده اول اگر پروه شمرده شود جه پروه میشود. اول حرف بهمراه الف یعنی بزرگان خواندن خواهد بود. آبا با تا ... بجا موقوف بعد آن مانند آس، بار، پاک، تاج ...... دوم حرف بکره کلان خواندن خواهد بود."}
{"book": "adl0320", "page": 149, "text": "۱۴۴\nغَفّار عَطّار دُكّان بَزاز بَنّا\nمانند، ای، پی پی، تی، ..... یا موقوف بعد آن بسخت یا شُده یاست\nمانند، این، دین، فیل، مین .... سست آن مانند، تیل، میز، میل،\nکیش، ..... سوم حرف پیش کلان خواهد بود، مانند، او، بو، پو، تو، ثو،\n... سخت باشد یا سست یا موقوف بعد ازان مانند، موش، خوک\nتوت، چور، سست آن ، شوخ، کوت، ..... چهارم ، ها ایکه در آخر\nهر لفظ چون «ه» دیده شود، او اشاره میکند که پیشگر مرا بزبر بگو، مانند کاسه،\nکوزه، وغیره، و اینهمه را در حصه اول کتاب خوب دانسته اید، پنجم کدام حرف\nرا بیک حرکتی گرفتن و بر حرف دیگر زدن مانند حق، حی، ..........\nششم، موقوف بعد لمت خور، آوردن مانند عرض، عذر ..... هفتم،\nحرف اول را بکدام حرکتی جدا کردن و باقی انرا بقرار حق، حی، پایگی از\nقوانین مذکوره خواندن پس اگر کسی از ما و شما بپرسد که «آسمان» از قرار\nکدام قانون خوانده میشود، در جواب باید گفت «آس» موقوف بعد الف\n«مان» میم موقوف بعد الف است «زمان» ز، از قرار، ابد، طب\n(بان) موقوف بعد یاست در شور بازار» شو، موقوف بعد واو، با،\nحرف همراه الف، زار، موقوف بعد الف است؛ در «مشرق»\nمش، از قرار، حق، حی، رق، هم از قرار، حق، حی؛ در «درخت»\nدَ، از قرار، ابد، طلب، رخت از قرار موقوف بعد لمت خور،\nولفظیکہ حرف مشدّد دران باشد ضرور بر همان حرف مشدّد هم\nجدا میشود، تا که آن حرف یکبار در جزو سابق، و باز در جزو لاحق خواند"}
{"book": "adl0320", "page": 150, "text": "۱۴۵\nسقا حمام دلّاک ترقی تنزّل\n\nشود، چنانکه در «صرّاف» صَرّ، بقرار، حق، حی، رَاف، موقوف بعد الف است. بنابر مذکور هر روز چند لفظی را از قرار مذکور جز جز ساخته و هر جزو آن بهر قاعده که تعلق داشت مفصّل بیان میکنم و لفظیکه کیفیت نو داشته باشد، زبانی گفتن آن باکی ندارد، هرگز تا کیفیت آن در کتاب خوانده نشود، نمیگویم تا آنکه یک یک از شما بگوید که حال من هم میتوانم، باز خود من هم بهمراه او معاونت میکنم. حال خواندن الفاظ ذیل بر شما لازم شد. قصّاب، نجّار، خرّاد، شدّاد، قنّاد، صرّاف، ملا، رزّاق، خیّاط، مقدّس، مقدّمه، مدرّس، مصوّر، منجّم\n\n[ILL]"}
{"book": "adl0320", "page": 151, "text": "۱۴۶\n(۴۹) شریف ، هنوز ، کلان ، بنا ، نشده .\n\n(۴۹) معلم ، وقتیکه یکی ازین سه حرف « ی و ا » را در کدام لفظ\nبینی اکثر انرا حرکت کلان خیال کنی که از زبر حرکت پیشتر خود پیدا شود\nپس باید که پیشتر شان را بیک حرکت خوانده لت خور کسی نسازی\nچنانکه در شریف ، هنوز ، کلان ، واقع است ، و هرگاه بقرار قانون لغت\nلت خور ، بودنش لازم بود ، باز متحرک داشتنش نیز ضرور خواهد بود\nچنانکه در لفظ ، بنا ظاهر است ، و در لفظ « نه » چون مفتوح خواندن نون\nبسیار لازم است ، و آن بی بودن « ه » درین صورت نه بندد پس\nاین نون چون در اول لفظ مرکب شود ، اگرچه « ه » در ان حالت شان\nنوشته نمیشود ، مگر بهمان لهجه باید خواند ، مانند ، نشد ، نبود ، نگفت ، ندید، ...\nحال خواندن این الفاظ بر شما لازم شد ، متعلقة لفظ «شریف» نعیم، کریم،\nشنید ، قدیر ، رحیم، غریب ، طبیب ، رفیق ، فقیر ، مجید ، زمین ، فرید\nلطیف ؛ متعلقة لفظ «هنوز» غفور ، رؤف ، سمور ، تنور ، خموش،\nبلوت ، قبول ، جنوب ، عروس ، متعلقة لفظ «کلان » کلاه ، امام ،\nنماز ، شمال ، پیاز ، کمال ، طناب ، کتاب ، کباب ، نوار ، قطار،\nجلال ، دلال ؛ متعلقة لفظ « نشده » نبرد ، نمرد ، نگفت ، نرفت،\nندید ، نماند .\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 152, "text": "۱۴۷\nسبق ۱۹\n(۵۰) خواجه خواندن خواهش خوش بستن خویش و او مکتوب غیر ملفوظ.\nخود خواب خور خورشید\n(۵۱) در اینجا فیض آباد صحیح است. الف مکتوب غیر ملفوظ.\n\n(۵۰) معلم، در بعض الفاظ، زیر، خ، واو، دیده میشود خوانده نمیشود، چنانکه خ، را، بالف، وجیم، را از سبب «د»، آخری بزیر کلان، مبتدی، خواجه، معلم، در دیگر نون را موقوف بعد الف بیار، مبتدی، خوان، معلم، «دن»، با بقرار، حق، حی، بزن، مبتدی، دن، معلم، از سر، مبتدی، خواندن ..... معلم، حال خواندن این الفاظ ذیل بر شما لازم گشت، خواهر خواند، خواجه، صفا، خواستیم، خواستند، خواندند، خوردند، خوابیدند، .....\n(۵۱) معلم، درینجا باز الف نوشته است و خوانده نمیشود چنانکه این را بگو مبتدی، د، معلم، ر، را بکشره کلان بگو نون، را موقوف بیار، مبتدی، رین، معلم، جیم بزیر کلان، مبتدی، جا، معلم، از سر، مبتدی، درینجا .... معلم «ف ی » مبتدی، فی معلم « ض» چشم در بزیر کلان، مبتدی ضا معلم، ب الف، دال موقوف، مبتدی، باد معلم، از سر، مبتدی فیض آباد، معلم، دیدید، که الف حرفی آن هیچ خوانده نشد.... حال خواندن الفاظ ذیل بر شما لازم گشت کوشش کنید که الف بست آن از شما خوانده نشود، شکر است، خوب است، بچور است، تیار است."}
{"book": "adl0320", "page": 153, "text": "۱۴۸\nالف ملفوظ غیر مکتوب (۵۲) رحمن الله اسمعیل اسحق لکن لہذا سلوار.\nسبق ۲۰\nیای ملفوظ غیر مکتوب (۵۳) که هستم اسیر کمند ہوا\n(۵۲) معلم، در بعض الفاظ باز در ای «» نمیباشد و خوانده میشود چنانکه در\nخورد بدرجه کلان یعنی بدرجه الف ، و کسره بدرجه یا ، و پیش بدرجه واو میرسد\nچنانکه درین الفاظ ، زبر بدرجه الف میرسد ، رح، مبتدی رح\nمعلم درم «» مبتدی درما» معلم «ن» موقوف مبتدی\nمان، معلم ، از سر، مبتدی، رحمان .... در عربی چنین زیر را\nو آنرا خنجری گویند .\n(۵۳) معلم، صاحب این کتاب از تمام کتاب کریا ، این نیم بیت\nبہرجه مدعا آورده ؟ برای اینکه کسره حرف آخر بعض الفاظ بدرجه یا میرسد\nچنانکه در لفظ کمند کسره دال بدرجه یا میرسد، و همچنین در اسیر کسره ر\nیا میرسد، و اینچنین ضرور در نظم یعنی در بیتہا می آید، و در عربی چنین\nرا نیز تیز نوشته میکنند و آنرا خنجری گویند .\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 154, "text": "۱۴۹\n\n(۵۴) مالهُ . واو ملفوظ غیر\n(۵۵) قلم وکاغذبیار . واو ما قبل\nما قبل خود میگ\n(۵۶) مُصطَفَی مُوسَی عیسی یَحیَی الف بسور\nتَورَت عَلیٰحِدَه اَعلیٰ اَدنیٰ سُفلیٰ مَعنیٰ .\n(۵۴) معلم، در بعض الفاظ پیش حرف آخر لفظ ، بدرجه واو میرسد ، چنانکه درین\nمقام الف ، مبتدی ، ما ، معلم ، لام پیش، مبتدی ، لُ ،\nمعلم ، هی، واو، مبتدی، هو، معلم ، از سر، مبتدی ،\nماله، معلم ، اینچنین واو ، در الفاظ عربی می آید، و چنین پیش را\nسرچپه مینویسند ، درین چپه نوشتن اشاره است ، باینکه بدرجه واو برسان .\n(۵۵) معلم ، در بخانه ما این است که در بعض جاها دو « و » از لفظ آینده\nمیباشد، پیش حرف آخر لفظ پیشکه میگردد، چنانکه در فقره قلم و کاغذ بیار،\nواو ، از کاغذ ست ، پیش میم قلم میگردد .\n(۵۶) معلم، در بعض الفاظ دو ی « ی » دیده میشود ، و آن یا بالف خوانده\nمیشود، چنانکه درین الفاظ است ، و حال یک یک را حسب القانون بشما\nمیخوانم، نه برای شما .\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 155, "text": "۱۵۰\n\nالف بصورت و او (۵۷) صلوة، زکوة\nو«یا» بصورت «ا»\n\n(۵۸) عبدالاحمد- عبدالباقی - عبدالعلی- عبدالغنی\nف الف لام عبدالهادی- عبدالفتاح- عبدالجبار- عبدالخالق\nعبدالقادر- عبدالمجید- عبدالحمید- عبدالعزیز\nعبدالغفور- عبدالکریم - عبدالودود.\n\n(۵۷) معلم در بعض الفاظ «و» نوشته میباشد و بالف خوانده میشود\nچنانکه مثال هر دو مدعا در سر یک ازین دو لفظ میباشد.\n(۵۸) معلم، گاهی دو لفظ بمنزله یک لفظ میباشد، و در اول لفظ دوم الف لام\nمیباشد، الف آن خوانده نمیشود، و لام آن خوانده میشود، چنانکه حال یکایک\nازین الفاظ بر شما میخوانم. و لفظ «عبد» را همیشه پیش دال، بر لفظ ما بعد خود\nزده باشد، و آخر لفظ اول کسر پیش خوانده میشود و با این سخن ادلات تا\nسها نامخوده لازم گشت، لہذا من بطریق سوال میگویم، شما از قرار جد\nنمودن هر لفظ جواب را گفته باشید در غلام قادر،، مبتدی،، غلام، جدا،\nقادر، جدا لفظ است، معلم،، قمر تیمورشاه،، مبتدی، قمر، جدا، تیمور\nجدا، شاه، جدا، لفظ است، الفاظ: عبدالقدیر، عبدالغفور، عبدالقادر، عبدالرحمن\nعبدالکریم، زین العابدین، عبدالقدوس، و اینکه لام لفظ دوم به قطای\nو چنان الفاظ میباشد که بعد الف لام یکی از حروف در غم اخیرا تون فی"}
{"book": "adl0320", "page": 156, "text": "۱۵۱\n(۵۹) عبدالرحمن عبد الرحیم \nعبد الستار عبد الشکور عبدالصمد\nبسم الله عبدالله عبدالظاهر\nعبدالنبی.\n\n(۵۹) معلم ، در اینجا باز احوال همان است که در سابق بود مگر لام\nآن نیز خوانده نمیشود ، و کوشش در نخواندن لام داشته باشید ، پس در عوض\nاین الف لام ، حرف ما بعدشان دو کرت خوانده میشود ، یعنی مشدد برآن\nمی آید چنانکه در عبد الرحمن ... و در عبد الستار ، و عبد الشکور بر سین ، و شین آمده ، الفاظ ها\nعبد الثانی ، عبدالواب ، عبدالرؤف ، عبدالنبی ، ضیاء الدین ،\nخیر الدین ، بدر الدین ، سعد الدین ، نور الدین ، غلام محیی الدین ، و اینکه الف\nلام لفظ دوم هیچ تلفظ نمی آید ، در چنان الفاظ میباشد که بعد الف لام\nیکی از حروف « سر تنزل شد » واقع باشد ، « و س ، ت ، ز »\nهم آواز خودها را در بر گرفته یعنی « س س ص ث » و « ت ط »\n« ز ذ ظ ض » .\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 157, "text": "۱۵۲\nسبق ۲۲\nبیم بصورت نون (۶۰ و ۶۱) عنبر قنبر طنبور زنبور\nانبار انبان پنبه\nشنبه یکشنبه دوشنبه\nسه شنبه چهارشنبه پنجشنبه\nلام بصورت نون\nان لم\n(۶۰ و ۶۱) معلم: نون لت خور، یک کارخانه جدا گانه بخود دارد، چنانکه\nاگر بعد از وی، ب، آید ان نون، بیم خوانده میشود، مانند، عنبر، قنبر\nو هرگاه بعد وی لام آید خود وی هم لام میگردد، و ناچار در ان لام مابعد خود\nپنهان میشود، چنانکه، در ان لم، است، و خود این نون هم گاهی دیده میشود\nو گاهی نمیشود چنانکه قسم نادیده آن حال گفته خواهد شد، و دیگر حالات\nاو باز در الفاظ عربی این کتاب خواهد آمد.\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 158, "text": "۱۵۳\n(۶۲) ظَاهِرُ ظَاهِرٍ ظَاهِراً بَاطِناً نون بصورت یک حرکت.\nثَانِياً ثَالِثاً مَثَلاً سَابِقاً غَالِباً.\n(۶۳) رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ. یک را بی دیگر بعوض آواز نون نادیده گی.\n(۶۲) معلم، نون لت خور گاهی دیده نمیشود، و آنچنان در آخر لفظ میباشد،\nو علامه آن دو حرکت داشتن حرف آخر هست، یکی از خود آنحرف و دیگری در\nعوض نون لت خور مرقوم میگردد، شما چون آن حرکت دوم را ببینید، آنرا بعینه\nنون لت خور، دانید چنانکه در سه لفظ اول بقرار یکه بر تخته برای شما نوشتم.\nظاهِرُن، ظاهِرِن، ظاهِرَن، میخوانید، و در حالت دو زبر داشتن آن یک\nالف زائده هم بهمراه آن نوشته میشود، که آن باز در کلام الله شریف در حالت\nوقف ادا میشود.\n(۶۳) معلم، نون لت خور خواه دیده شود یا نشود، حکم هر دو یکسان است\nپس هرگاه بعد وی رِ، آید آن نون هم رِ، میشود، و در ، رِما بعد پنهان میگردد\nچنانکه در، رؤفن رحیم در رؤف نر رحیم» خوانده میشود، و همچنین است\nکیفیت در « محمد رسول الله » ."}
{"book": "adl0320", "page": 159, "text": "۱۵۴\nکسره اضافت . (۶۴) رسولِ خدا محبوبِ من پدرِ تو\nپسرِ او برادرِ وی مادرِ آنها نگهبانِ\nخداستِ ما کلاهِ احمد نزدِ شما مادرِ من\nناکِ کابل شبِ عید انبوهِ خلقِ\n\n(۶۴) معلم، در هر لفظ نو آنچه تعلق بقاعده های سابقه داشته باشد، البته\nاز شما تکرار بر خود شما خوانده میشود، اما کیفیت نو که دران باشد، آنرا خوب هوشیار\nکنید، مانند این که مجرد چون بچیز دیگر تعلق داشته باشد، چنانکه کتاب\nاز محمود باشد، پس اگر «ب» کتاب را موقوف در «کتاب محمود»\nبخوانی مدعای مذکور هرگز معلوم نشود، اما هرگاه حرف آخر لفظ اول را بکسره\nخوانی، فوراً معلوم شود که کتاب از محمود است پس چنین کسره را، کسره\nیا اضافت، گویند، و لفظ اول را مضاف، و دوم را مضاف الیه، خوانند،\nو اضافت میل را گویند، یعنی از روی معنی، لفظ اول میل کرده بدوم که\nتعلق بدوم گرفته، چنانکه کتاب تعلق بمحمود دارد، این لفظ را چذکرت بخوانید\nدر حینی که اینچنین نوشته میشود « اضافت » مبتدی ، اضافت ، املا نماید.\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 160, "text": "۱۵۵\n\n(۶۵) مولای من خدای ما \nچاقوی من عموی شما کاکای شما\nخالوی شما مامای شما\n(۶۶) اعلای شما ادنای شما\n(۶۷) گفتهٔ او قلعهٔ آنها برّهٔ آهو\nزردهٔ تخم تختهٔ سنگی مدرسهٔ امانیه\n\nدر آخر هر لفظ که «الف» یا «واو» باشد در حالت اضافت مادران زاید میگردد.\nآخر لفظیکه الف بصورت یاء باشد در وقت اضافت بصورت الف میگردد.\nدر آخر لفظیکه «ه» باشد در حالت اضافت «ی»\n\n(۶۵) معلم، در آخر کدام لفظیکه «الف» یا «واو» باشد، مانند مولا، چاقو، زاید میگردد و بمضاف میشود بلفظ دیگر، یک «ی» دیگر در آخر آن زاید میگردد، هم در گفتن تلفظا و تکرارا هم در نوشتن، مانند مولای من، چاقوی من.\n(۶۶) معلم، هرگاه در آخر کدام لفظی چنان الف باشد که بصورت یاء نوشته شده باشد چنانکه، اعلا، ادنی، است، در وقت اضافت چون یای دیگر هم خواسته میشود لهذا یای اول آن بصورت الف میگردد، مانند: اعلای شما، ادنای ما.\n(۶۷) معلم، هرگاه در آخر کدام لفظی «ه» باشد، مانند، گفته، قلعه، کاسه، کوزه، در وقت اضافت یک «ی» هم دران خوانده میشود مگر در نوشته نمی آید مانند گفتهٔ او .....\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 161, "text": "۱۵۶\n\nهمزه که در لفظ (۶۸) مسئله رئیس \nمرکب آید\nکنجانه از بهر رروف انشاء الله\nخود میخواهد.\n\n(۶۸) معلم. همزه اگر در مابین، یا اوّل کدام لفظ بسته نام\nچون همزه بهیچ طرف بسته نمیشود پس یکنجانه از بهر وی خواسته شد\nتا بستگی وی بآن ثابت و معلوم باشد. چنانکه در مسئله.\nرئیس، دیده میشود. و هرگاه بر لفظ بسته نباشد. پس در میان\nصاف نوشته میشود چنانکه در «انشاء الله» است. و هرگاه\nپیش از واو مفرد باشد. نوشتن آن بالای و او هم جائزست\nمانند. رؤف."}
{"book": "adl0320", "page": 162, "text": "۱۵۷\n\nسبق ۲۴\n\n(۶۹) بیابیت پنج پند پیر\nمش پیش نبض بیطار تیغ\nنیف تیق تیقا بیک بیکار\nبیل بیم بین بنو بنه تنها\n\n(۶۹) معلم ، قاعدهٔ سوم را بگو ، مبتدی ، ( (ب ن ی ت پ ث)\nوقتیکه در آخر نباشند ، اینها را خانه گویند فرض منقط میشود)) پس یگانه اینها\nبهمراه هر حرف که باشد ، همان است که شکلهای آنرا در سلسلهٔ بابیت شناخته،\nو دوخانه بهمراه هر حرف همین است که درین سلسله خوب صحیح کنید، و چون\nاین سلسلهٔ دوخانگی بسیار کارآمد خط است باید که بگفته و نوشته خوب حفظش\nکنید، و هر کدام الفاظ این سلسله را اصل گویند ، و حرف متصل خانه را مرکب\nو حرف سابقی خانه را بنام، خوانند. چنانکه در لفظ ( حنیف )) نون و یا ، خانه\n(ف) مرکب ، (نیف) اصل ، ( ح ) بنام است."}
{"book": "adl0320", "page": 163, "text": "۱۵۸\nد، س، بند، عیند، سیند، میمند، سه ، با، سا،\n\nد، س، معلم: چون زیاده از دو خانه، در وضع واضع نیامده یعنی استادان\nاز روز اول شکلی برای آن معین ننموده، پس بعقل خود دریافت آن باید کرد\nچنانکه دو خانه یکا یکا دو خانه باریک را پهلوی هم نمیسازند، و شکل باریک و\nلک آن همان سو است که بالا مسطور است، و چون هر دو یکجا شوند، آنرا جوره گویند،\nچنانکه بعد آن مرقوم است،\nموجد، درین لفظ پنج خانگی « میمند » یک نکته لازم الاظهار می سنجام که\nاگر چه مبتدی نداند مگر معلم لطف آنرا می یابد ! و آن اینست که : شکل مذکور ایران\nبموجب تراش قسم « ب ن ی ت پ ث » بهمراه دال مهمله و باز بهمراه دال\nمعجمه بگیریم بظاهر حال زیاده از صد شکل مختلف هم خیال کرده نمیشود ، و حال آنکه\nاز در حساب سنجش « ۱۵۵۵۲ » شکل قبول میکند، زیرا از ضرب\n« ۶+۶+۶+۶+۶×۲ = ۱۵۵۵۲ » حاصل میشود تفصیلش اینکه اولا\nخانه متصله دال شکل مذکور « میمند » را شش قسم ساخته جدا جدا بنویسید : یعنی : پر شش\n« میبد مینذ میبذ میند میبند میسد » باز خانه ما قبل آخر هر کدام این شش شکل راش\nشکل بسازید تا ۳۶ شوند، بعد خانه سوم هر کدام آن ۳۶ شکل را بقرار مذکور معموله داشته\nتا ۲۱۶ شکل حاصل شود، همچنین خانه دیگر و دیگر هر کدام آنها را باز بقرار مذکور معموله\nالبته ۴۶۶۵۶ شود، و بهمراه ذال معجمه نیز همین قدر شود جملتان همان ۱۵۵۵۲\nشکل قبول کند !"}
{"book": "adl0320", "page": 164, "text": "۱۵۹\n\n(۷۱) پیر = پیر\n(۷۲) پیش = پیش\n(۷۳) پیش = پیش\n\n(۷۱) معلم: چون در لفظ «پیر» دو خانه خمیر گشته یک خانه لک گردیده،\nلهذا آن را جدا نموده که در اصل چنین است .\n(۷۲) معلم: در «پیش» دندانه دار ، خانه اول ، آن است که مانند دهن مورچه نوشته\nشده ، و خانه دوّم و سی ، آن خط باریک خوردی است که از زیر دهن مورچه تا سرشین رسیده\nموجد : درین «پیش» دندانه دار چون بسی مردم در غلطی افتاده اتفاقیّه\nدلیل خود ساخته نصف اول خانه اول آنرا زیر ناخن خود نموده میگویند،\nکه یعنی همان «پس» یکخانگی ظاهر و باقی است ، و باینفقره انقدر مغز مردم را خراب\nنموده که در اکثر الفاظ همان تیزی را خانه خیال کرده کاتبان دانسته در کتب چاپ\nدر اند لفظ «اختیار» نقاط تای فوقانیه را بر همان تیزی گردن «خا» نوشته\nباشند ، و اینقدر فکر نمیکنند که خانه مثل نیزه را که دیده ، و ازان در «تیار» تیار\nکه تحت آن بدینصورت در «اختیار» مرقوم گشته غافل افتاده از انرو باید که\nهرگز به لفظ مذکور تکرار و تفصیل زیاد نموده باشند .\n(۷۳) معلم : در پیش کشیده آنهمان است که بچشم سر دیده میشود ، اما خانه\nدوم آن در سرشین مخفی گشته چنانکه ـ یعنے در خلوت درآمده باشد ظاهر هیچ دیده نمیشود."}
{"book": "adl0320", "page": 165, "text": "۱۶۰\n(۷۴) بنی = نبی\n(۷۵) شی ، شش\n(۷۶) مینا. پنیر، پیش، مبین\n\n(۷۴) معلم ، در لفظ «بنی» خانه اول همان است که تا بلندی رسیده، و «نبی»\nدوم شان، آن کمان برآمده ایست که از ان بلندی تا گردن یا رسیده ، «یا»\nآخری همان است که سر ندارد.\n(۷۵) معلم ، چون شین کششدار دندانک ندارد ، و یای آخری هم\nپس لفظ «شی» را ضرور بدندانه دار باید نوشت، چنانکه مرقوم است ، والا تمییز\nممکن نیست.\n(۷۶) معلم ، چون در جمیع الفاظ «سلسله» دو خانگی ، خانه اول تاریک است\nغیر سه لفظ «پنیر، پیش ، بین» بنابراین در سه خانگی ساختن الفاظ سلسلۀ دو\nباید که «ولا خانه لگی مانند «سین» مورچه نوشته بعد اصل دو خانگی را بآن بخیه کرد،\nچنانکه در لفظ «بینا» است، الا سه لفظ «پنیر، پیش، بین» که اول باید خانه تاریک\nنوشته بعد سه اصل مذکور را بآن بخیه سازد ، پس از بهر حفظ سلسلۀ سه خانگی نام\nهمین سه لفظ : «پنیر ، پیش ، بین» کافیست.\nموجہد، ازین قسم «پنیر» مشابه بلفظ «سیر» بسین دندانه دار چقدر بد نمالی\nمی آید که آن «پنیر» سرکت از خانه «سین» مورچه «در سیر» مشق طفلیهم هم بدتر\nوهم خوشنمانت نگر حکمتیم که قانون محتاج اینم ساخت که الفاظ «خیر ، منبر ، کبر ،\nعنبر ، قنبر» بی این قالب نویافته ریخته نمی شوند."}
{"book": "adl0320", "page": 166, "text": "۱۶۱\n«سلسله اشکال مختلفه بعض حروف»\n(ماه و سال) بر پیر جام جم جنت جزا\n(ماده ۴۸) معلم ، مدعادرین سلسله فرق اشکال مختلفه بعض حروف است\nچنانکه مدعا در «بر ، پیر ، فرق یک خانه و دو خانه است ، یگانه « ر » که یکخانه\nچون همراه « ر » آید خانه باریک ، و « ر » لک نوشته میشود ، و دو خانه چون\nهمراه « ر » آید یکخانه لک گشته و « ر » باریک و دراز نوشته میشود و نیز فرق\nاقسام چهارگانه هرکدام « ج ، م ، ه » است ، واقسام سه گانه عین و کا\nوهر یک از بهین نامه مذکور سلسه مسمی کردن است ، حال چون از جمیع الفاظ\nکیفیت دار فارغ شدید ، اینچند لفظ ذیل را بتخصیص حفظ کنید، که نهایت کثیرالوقوع\nاند، وباقی الفاظ از بهر تیز ساختن مندیان است وچون امتحان اکثر در خواندن خط\nشکسته گرفته میشود ، ازانرو اولاً ان اواخر حصه ثانی را بخوانید ، که از سر حق\nمی ، الی چند سبق بخط شکسته نوشته شده ، بعد بعض الفاظ ذیل بخط شکسته\nبرای شما نوشته خواهد شد .\nعبدالله ، رائد ، ن الله ب الله\nخیرالله ، امان الله ، حیات الله ، نصرالله ، عنایت الله ، امیرالله ، فقیرالله\nعظیم الله ، هدایت الله ، حبیب الله ، عصمت الله .\nخیرالدین ، ب الدین والدّین ن الدین\nامیرالدین ، قطب الدین ، سعدالدین ، زمان الدین ، عین الدین ،\nو"}
{"book": "adl0320", "page": 167, "text": "١٦٢\nصد سرود حاضر ناظر\nشمس الدین، شهاب الدین، جمال الدین، احمد الدین، ضیا الدین\nبدرالدین، ـ چون هر لفظی که ابتدا بآن کرده میشود، آخر آن را پیش باید خواند\nچه نیرامه باشد یا خیر الدین، از انرو چندیست حروف مفرده بضمه یان\nگفته بعد اسما را باید خواند، و در بسم الله، سبب دیگر است که میم آن بکسره\nخوانده میشود، بسم، یک لفظ هم نیست، و چون این الفاظ را از سبب کثرت\nوقوع شان بخصیص یاد باید گرفت، لهذا یکبار بعضی از ان الفاظ را نوشته\nشما انسباط میکنم، بعد در ضمن الفاظ دیگر مینویسم، باید که بمجرد دیدن، آنرا خوانده\nباشید.\nمحمد، غلام، خان، جان\nمحمد رسول، سلطان محمد، غلام محمد، آغا محمد، تاج محمد، گل محمد،\nجان محمد، خان محمد خان، محمد امین، محمد عثمان خان، یار محمد خان، محمد یار خان\nمحمد جان خان، شیر محمد خان، پیر محمد جان، نیاز محمد جان، غلام سرور خان\nاحمد، سید، محمود، علی، میر\nاحمد میر، سید میر، محمود جان، احمد جان، علی محمد خان، میر احمد خان\nاحمد خان، سید احمد، نور احمد، غلام احمد خان، تاج احمد، شیر احمد خان\nاحمد نور خان، میر احمد خان، میر غلام، سید تاج میر، سید فقیر،\nسید محمود، محمود جان، احمد علی خان، علی احمد خان، غلام علی، غلام حسین\nعبد\nعبد القادر، عبد القدیر، عبد السمیع، عبد الشافی، عبد الغنی، عبد الاحد"}
{"book": "adl0320", "page": 168, "text": "١٦٣\nعلم عقل بعد فکر کار کرد\nعبدالغفور، عبدالمنان، عبدالبحان، عبدالرب، عبدالمجید، عبدالصمد، عبدالغیاث، عبدالسلام، عبدالرشید، عبدالوهاب.\nملا، میرزا، حاجی\nباشاء محمد، میرزا محمد سرور خان، حاجی عبدالشکور خان، ملا احمد جان خان\nملا احمد گلخان، میرزا محمود خان، میرزا کامران خان، ملا شهسوار خان، میرزا احمد خان\nحاجی محمد افضل خان، حاجی باشی، حاجی کریم، حاجی محمد حسین.\nناظر، وزیر، مدیر، آخند، آخند زاده، صاحب، ملک.\nناظر عبدالوهاب خان، وزیر حربیه، وزیر خارجیه، وزیر معارف، وزیر داخله،\nوزیر عدلیه، وزیر تجارت، مدیر نقلیه، مدیر معارف، ملک عطا محمد خان،\nملک غلام خان، ملک محمد شریفخان، ملک عبدالجلیل خان، غلام محمد آخند زاده،\nسید محمد آخند زاده، غلام محی الدین آخند زاده، ملا موسی آخند،\nملا عبدالرحمن خان اخند، ملا دولت آخند، ناظر صاحب، ملا صاحب،\nخانصاحب، میرزا صاحب، ملک شیر دل، ملک پیرو، ملک مهر دل،\nملک محمد نور.\nمعلم، استاد، متعلم، شاگرد، تجار، سوداگر، مدرس.\nملا غلام حیدر خان مدرس، ملا محمد اسمعیل خان مدرس، ملا سید نور خان معلم،\nملا قلندر خان معلم، علیجان متعلم، میر اکبر متعلم، فیض محمد جان متعلم،\nلعل جان تجار، سید میرخان تجار، استاد احمد خان آهنگر، استاد امیر دلاک،"}
{"book": "adl0320", "page": 169, "text": "۱۶۴\nمهر ماش رسم میر\n\nملا ابوبکر خان سوداگر اضافت دار\nمعلم ما ، آقای شما، معلم خوب، نعمت خدا، متعلم خوب،\nنیکنامی استاد ، متعلم بد، وقت بدر، پدر شما، استاد ما،\nمدرس بیدعا، فضل خدا، انار قندهار، نگی اعلے، خوبی ما\nکوه شیر دروازه، کشمیره ماشینخانه، پادشاه عادل، استاد‌ها\nروش نو، طرز جدید، علم دشمن شکن، مسجد پل خشتی، آبادی نو\nمسج سرخ، زغال مرادخانی، دین ما، قرآن خدا، گوسفند سفید، بره\nسگ ابلق، میان صحرا، گنجشک بهاری، قورمه پلو با ترشی، قلم انگریز\nساعت روسی، تفنگ جرمنی، شمشیر ایرانی، شفتالوی سرخ\nچای کامل، تیر کمان، تیغ ہند، اسپ سمند، پوستین ختک، دورہ کیں\nموزه پوست ماهی، لحاف روسی، کرج انگریزی، دریشی خوب، ماه شب\nپنیر تازه، زردالوی قیسی، خرابی خرافات، آبادی اهل علم، کتاب ہا\nتیغ المانی، انجیر قندهار خوب است، ناک کابل شیرین است، این قدر ،\nکباب تکه، حیدر بقال، جان محمد قصاب، شورنخود مصالح دار شیریں\nنخود بریان، سنجد پغمان، گوجه خنجلاب، سردار اعلی محمد نادر خان\nاین چه کتاب است ؟ ابتدائیه امانیه، یعنی امیر امان الله خان غا\nاین کتاب را بر روی کار آورده، در امان حق باشد."}
{"book": "adl0320", "page": 170, "text": "١٦٥\nهدایت هشیار به بهتر .\nسبق ۲۵\nایمان کلمه گفتن بزبان و باور داشتن\nمعنی آن دین ائین مذهب ملة قران\nواسطه پیغمبر چهار یار ابوبکر عمر عثمان\nعلی نواسه حسن حسین پادشاه امیر\nخزانه دار ، کلانتر ، خانه سامان ، تحویلدار\nجان محمد خان خزانه دار ، سید غوث الدین خزانه دار\nعبدالجلال خان مشهور به برادر کلان ، شهزاده خان منصبدار ، عبدالغنی خان داگتر\nمیر باچا خان شما ، تحویلدار دریشی ، مولاداد خان خانه سامان ،\nعبدالقدوس خان تحویلدار ، شعوری اجاره داره اعلیحضرت غام\nعالیحضرت قاضی ، جناب آخندزاده صاحب ، جناب صاحبزادہ\nصاحب مغفور، جناب والاشان مهربان ما .\nبلندترین توقفها کدام است ؟ قوت علم از هر بالا است"}
{"book": "adl0320", "page": 171, "text": "١٦٦\nوزیر قاضی سپه سالار نائب سالار\nجرنیل برگد کرنیل کمیدان کپتان\nمن، تو، او، غیره، صغیر کبیر قبر\nسوال جواب نکیر منکر قیامت\nحساب کتاب ثواب عذاب.\nسبق ٢٦\nافغانستان کابل غزنین مقر کلات\nقندهار گرشک فراه سبزوار هرات\nترکستان میمنه مزار قطغن بدخشان\nپهلوانان کے علم دارند؟ هرکه در علم پهلوانی بهتر باشد بران\nدیگرے غالب می آید، آفرین، حال فقره را هم خوانده میتوانید"}
{"book": "adl0320", "page": 172, "text": "١٦٤\nفیض آباد خان آباد پنجشیر نورستان\nجلال آباد .\nنقد طلا روپیه پیسه جنس غله جو جوار\nگندم ماش برنج غیره\nاعضا پیشانی بینی دهان دندان\nزبان گردن دست انگشت\nناخن سینه شکم جگر خلط خون\nبلغم صفرا سودا .\nسبق ۲۲\nفیل شتر اشتر اسپ قاطر\nمعلم : حال چون پایان کلمه گفتن رسید باز جمع الفاظ"}
{"book": "adl0320", "page": 173, "text": "١٦٨\nدشت، کوه، پلنگ، گرگ، روباه،\nشغال، سگ، گربه، خروس، ماکیان،\nپرنده، گنجشک، مرغابی، بلبل،\nمینا طوطی، شکار، بیکار،\nیراق، تفنگ، تفنگچه، شمشیر،\nپیش قبض، حربه، سپر، نیزه،\nمقدمه، لوا، توپخانه، پلتن،\nرساله، کل، لشکر، قُوت، قُوَتْ،\nپلو، چلو، شوربا، قروت،\nمشفق، مهربان، حرکت، چه؟\nکیفیت دار، فارغ شدیم پس هیچ لفظی در هیچ کتاب دکانده"}
{"book": "adl0320", "page": 174, "text": "١٦٩\nضمه پیش، کسره زیر، فتحه زبر،\nحرف چه؟ ساکن، مشدّد، موقوف\nنزدیکی، جمع بسیار، سنه سال\nشهر ماه، یوم روز، لیل شب .\nسبق ٢٨\n(٧٩) مالک الملک خدای ما،\nمحمد مصطفی پیغمبر ما ابوحنیفه امام\nامیر امان الله خان بادشاه ما .\nیافته نخواهد شد، که مانند آن درین کتاب نخوانده باشید، لهذا باید که باندک توجه این\nالفاظ دریزه کیفیت را بآسانی خوانده باشید .\n(٧٩) معلم: حال چون شما را قوت خواندن فقرات خورد هم حاصل شده، لهذا\nباید که این فقرات خورد را بدرستی خوانده باشید، که اکثر الفاظ آن آشنا و خواندگی شما است."}
{"book": "adl0320", "page": 175, "text": "۱۷۰\n(این سه سطر خط فارسی از بهر تعلیم خط عربی با بعد است)\n(۸۰) پادشاه ما آرام و برقرار باد، از خوش قسمتی او\nاو در کل کارهای دین و دولت آنقدر آسانی\nحاصل خواهد شد که جای حیرت باشد پس لازم که ما شکر\n(دانستن خط عربی بمقابل خط فارسی بالا)\nپادشاه ما آرام و برقرار باد، از خوش قسمتی حود\nدر کل کارهای دین و دولت آنقدر\nحاصل خواهد شد که جای حیرت باشد\nپس لازم که ما شکر بکنیم.\n(۸۰) معلم ، درینجا مدعا دانستن حروف عربی ما بعد است بمقابل این خط فارسی\nتا در کلام الله شریف خواندن بلد شوید ."}
{"book": "adl0320", "page": 176, "text": "۱۷۱\nسبق ۲۹\n(۸۱) بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم\nلَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ *\n(۸۱) متعلم، اولا باید دانست که همانحرف هم آواز کتاب ہذا در کلام عرب ہر یک\nاز مخرج جدا جدا ادا میشود ، درین سبقهای کم عربی انشا الله بشما خواہم\nآموخت، و چون ہر لفظ فارسی را بی حرکات خوانده میتوانید ، و معنی بعض را\nہم که رسیده شود درست میگوئید ، و در عربی که معنی از شما خواسته نمیشود\nو حرکات ہم دارد باید که بہتر خوانده باشید ، لہذا حال من ہمان لفظ گنجشک\nآسارا باشکال مختلفه حرکات داده مینویسم ، شما خوانده باشید، گنجشک ،\nگنجشک، گنجشک، گنجشک، گنجشک، گنجشک، گنجشک،\nگنجشک، گنجشک، حال چون این بسم الله و کلمه شریفه بشما خوانده شود\nبا معنی کلمه را ہم از قرار فوق بخوانید، و بدانید پس باید که آنرا حفظ کنید، و خوب\nصحیح بخوانید که مسلمانی بهمین است ، و بعض مردم بر لام (اِلَّا) شُد نمی آورند\nسُست میخوانند ، موجب غلطی کلی معنی میگردد ، و نیز بدانید ، که مرگاۀ\nبے دیدن کتاب شما را بنوشتن کلمه طیبه امر نماید ، پس اگرچه بر حرف اول لفظ\n(رسول) شُد میشنوید مگر خیال الف لام بران نکنید بلکه نون تنوینی در محمدٌ ::\nچون در (ر) رسول، را دید خود را برنگِ او گردانید و در (د) پنهان"}
{"book": "adl0320", "page": 177, "text": "١٧٢\nلا اله نیست هیچ معبود بر حق و سزاوار پرستش الا الله مگر خودا\nمُحَمَّدٌ رَسُولُ اللِه حضرت محمد صلّی الله علیه و سلّم فرستادۀ خدا\n\nگردید، و لفظ «رسول» از روی معنی میل به «الله» نمود، چنانچه\n«کتاب محمود» دانستید، یعنی مانند کتاب که در ان فقرۀ فارسی مضاف بود\nو بر مضاف الف لام در کلام عرب هرگز نمی آید. و چون زیر خنجری بدرجۀ\nالف، و کسره بدرجۀ یا، و پیش سر چپه بدرجۀ واو، میرسد، لهذا اینحروف\nمتحرک را بقرار لازم بخوانید: جَ مُ هُ نَ\nقُ لَ رِ هِ شِ هِ قِ مِ عِ هِ لُ\nجُ هُ هُ لا مَ بِ رِ خِ قَ مُ\nلُ خُ ."}
{"book": "adl0320", "page": 178, "text": "۱۷۳\n\nسبق ۳۰ (۸۲) نُوحِیْ هَا\n\n(۸۲) اَوْحَیْ نَا يَعْلَمُوْنُ اَحَادِيْثٌ\n\nاِلَى الظُّلُمَاتِ \n\n(۸۲) معلم: مدعاء درین سه لفظ شناختن « و ا ی » حرکتی است یعنی آنکه از روی حرکت پیدا شود، خواه بچشم دیده شود یا نه، آنرا مده گویند، و مد درازی را گویند، زیرا آواز در ایشان دراز میشود، و کار این هر سه حرف را در حصه اول بخوبی کرده اید، هرگاه حرکت ما قبل این سه حرف مذکور از جنس خودش نباشد، البته از روی حرکت سابق پیدا نشده، اصلی نیست، در اشکال یکحرفی است مانند سایر حروف مثل وِ حِوَان ، یا با وحی، چه جای آنکه خودشان کدام حرکت داشته باشد قسم حرف است مانند یا وَرْ.\n\n(۸۳) معلم: مدعا در دو لفظ اول همین است که اصلی نیستند، اما در خواندن « وی » چون زود، و آسان خوانده میشود، لهذا ایشانرا حروف نرم گویند، و در لفظ سوم مدعا اینکه الف همیشه اصلی یعنی حرکتی میباشد، اگر نه چنین بود بنام همزه یاد میشود، راست نوشته باشد یا کج : چنانکه در اسلم است. و ما قبل آخر آیه هرگاه یکی از حروف مدّه باشد، کش میانه بر آنها کرده میشود. مانند یعلمون."}
{"book": "adl0320", "page": 179, "text": "۱۷۴\n(۸۴ و ۸۵) « سُوءَ الْعَذَابِ »\n« مَالَهُ اَخْلَدَهُ » « فِى اَعْنَاقِهِمْ »\n« مِنْ دُونِهِ اٰلِهَةً » « مَا اَغْنٰى »\n« اُولٰئِكَ »\nسبق ۳۱\nوَلاَ الضَّآلِّيْنَ ۰\n(۸۴ و ۸۵) متعلم : بر دووی (ا) اصلی یعنی حرکتی خواه بچشم دیده شود\nآنوقت کشش زیاده از اندازهٔ خودش بران کرده میشود که بعد ازان همزه دیده شو[د]\nو همزه آنست که حرکت داشته باشد بصورت ( خواه راست\nنوشته شده باشد یا کج) و همچنین اگر بعد ایشان حرف مشدّد دیده شوم [؟]\nدراز بران کرده میشود مانند : وَلَا الضَّآلِّيْنَ ۰"}
{"book": "adl0320", "page": 180, "text": "۱۷۵\n(۸۶) (م ع ه ض ط) (ج) د لا صلے)\n(ض ز ق)\n(قَرِيبٌ) (رَحِيْمٌ) (كَافِرُوْنَ) (وَاسْتَغْفِرْهُ)\n(اُرْسِلَ) (قُرْبَةٌ) (بِسْمِ اللّٰهِ) (مِنَ اللّٰهِ)\n(رَسُوْلُ اللّٰهِ)\n(۸۶) معلم: مدعا از حروف افتاده در چهار خط و هدایه، این است که هرگاه\nدر آخر آیه بقرار علامات واقعه جورهٔ اول خطوط و هدایه باشد ایستاده شوید، و اگر\nبقرار واقعه جورهٔ دوم باشد ایستاده نشوید، و اگر مخالفت کنید پس در علاما\nواقعه و هدایه اول هر جوره گناه هم باشد، و در علامات واقعه و هدایه اخر آن\nگناه نباشد، و دیگر اینکه خواندن در (ر) بخود یک قانون علیحده دارد، چنانکه اگر\nکسره داشته باشد، باریک یعنی معمولی خوانده میشود، و در غیر آن پُر باید خواند.\nچنانکه مثالهای آن بهمین ترتیب واقع است، و اگر خود در (ر) لت خور سابق خود\nبوده حرکت باشد پس حرکت سابق وی را ملاحظه نموده بقرار مذکور معمول داشته\nباشد، چنانکه مثالهای آن بترتیب مذکور واقع است، و قانون باریک و پر خواندن\nلفظ مبارک (الله) بقرار در (ر) ساکنه است یعنی اگر ما قبل آن کسره داشت باریک\nوالا پر خوانده میشود چنانکه مثالهای آن بترتیب مذکور واقع است."}
{"book": "adl0320", "page": 181, "text": "۱۷۶\nسبق ۳۲\n(۸۷) ی ر م ل و ن\nل « اَنْ لاَ خَوٌفٌ » « جَميِعُ لَّدَيْنَا »\nر « مِن رَّبِّهِم » « مُحَمَّدُ رَّسُولُ اللهِ »\nی « مَنْ يَّشَاءُ » « خَيْرًا يَّرَهُ »\nم « مِنْ مَّسَدٍ » « عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیْمٍ »\nن « مِنْ نَّاصِرینَ » « رِجَالًا نُّوحِیْ »\nو « مِنْ وَّلٍ » « بِمَغْفِرَةٍ وَّ اَجْرٍ »\n\nمتعلم ، این شش حرف اثناے نون لت خور ہست ہرگاہ بعد نون\nمذکور یکے ازایشان دیده شود، آن نون خود را مثل ہمانحرف ما بعد خود میسازد\nو نون لت خور خواه دیده شود یا نشود، یعنی از دو حرکت آخر لفظ پیداشود"}
{"book": "adl0320", "page": 182, "text": "۱۷۷\nسبق ۳۳\nاعوذ بالله من الشيطن الرجيم\nبسم الله الرحمن الرحيم\nمُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ اَشِدَّاءُ\nعَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرٰيهُمْ\nرُكَّعاً سُجَّداً يَّبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللهِ\nوَرِضْوَاناً سِيْمَاهُمْ فِى وُجُوهِهِمْ\nمِّنْ اَثَرِ السُّجُودِ ذٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِى\nالتَّوْرٰيةِ وَمَثَلُهُمْ فِى الْاِنْجِيْلِ كَزَرْعٍ\nباشد هردو یک حکم دارد، پس اگر ازین شش حرف یکی از دو حرف\nلام را بعد نون مذکور واقع باشد بلاغنه، و در چهار باقی با غنه یعنی"}
{"book": "adl0320", "page": 183, "text": "۱۷۸\nاَخْرَجَ شَطْاَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوٰى\nعَلٰى سُوْقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيْظَ بِهِمُ\nالْكُفَّارَ وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِيْنَ اٰمَنُوْا\nوَعَمِلُوا الصّٰلِحٰتِ مِنْهُمْ مَّغْفِرَةً\nوَّاَجْرًا عَظِيْمًا ە\n\nبآواز آخر مینی، خوانده میشود، چنانچه شالهای شان بترتیب مذکور\nواقع است، و در هر کدام یک شال از نون دیدگی و یکی از نادیدگی است"}
{"book": "adl0320", "page": 184, "text": "۱۷۹\nشناختن هشت حرف افغانی\n(۸۸) ټ ځ څ ډ ړ ږ ښ ڼ\n(۸۹) کاڼره ډډ ټکرمږه څړبنی لټوله ځلو رخاۍ کړی.\n\n(۸۸) معلم، این هشت حرف زبان هیبت نشان افغانی است که اضافی از ۲۸ حرف عربی و ۴ حرف فارسی دران مستعمل است که جمله حروف وی بچهل رسد، خوب بشناسید، تا از هیچ باب بهانه این را نمیشناسم واین را نخوانده ام، برای شما نماند.\n***\n(۸۹) معلم، چون آواز هر هشت حرف افغانی درین فقره خرد، جمع گشته لهذا باید که فقره مذکوره را خوب صحیح ضبط نموده وحفظ نمائید، تا در وقت ضرورت از خواندن هیچ لفظ افغانی عاجز نباشید، و معنی فقره مذکوره اینکه، که گوشت گوسفند لاغر را همه چهار حصه کردند.\n***"}
{"book": "adl0320", "page": 185, "text": "۱۸۰\nیاد گرفتن خواندن خط شکسته در ضمن\nسبقهای سابقه\n\nسبق ۳۴\n(۹۰) حق هر متوقعی که بر سر شر\nبر شر رو دو پر شر شر\nازو شر هر یک بر حد کو ترتر\nرس نه از چپ چپ به\nر چه\n\n(۹۰) معلم : مدعا در تکرار این چند سبق اول این حصه فهماندن خط شکسته\nمیباشد ، چنانکه اولاً بخط فارسی صاف درست خوانده اید ، حال بمقابل\nآن هر حرف شکست را درینجا خوب یافته و شناخته میتوانید ، ومن نیز\nمعاونت میکنم و این خط را شکسته ازان سبب گویند ، که یک قاعده کلام"}
{"book": "adl0320", "page": 186, "text": "۱۸۱\nشاجان حال شال با عرض\nعذر، فرض، همت، تخت، بخت، تخنت\nعمر رفت، طفر، محو، پیر محمد، زردشت\nآب، نان، ملک، سگ، اسب\nصبح، بخش، نور، حور، نام، کام، زین\nرزق، مال.\nپای تخت\nدین، پر، بین، عبد، شیر، شتر\n\nخط دران شکسته، و آن قاعده دوم است که شما یاد دارید، یکبار بخوانند\nمبتدی لا هر حرف بطرف چپ خود بسته میشود غیر، ا د ذ ر ز ژ و ، ا\nمعلمه، آفرین گر در خط شکست همه ایشان بطرف چپ بسته میشود"}
{"book": "adl0320", "page": 187, "text": "۱۸۲\nیای ست\nلیک نیشتر بیک بید شیر\nو او سخت\nخوب زدو توت بجو مور جور\nو اوست\nشوخ کوت روز پوشر توپ چوپ\nہند سند شیر سیر نام حرف\nجیم میم ملک فلک سین شین\nلگت سکت کشت سوخت ساخت\nاما در موضعیکه از استادان آن دیده شده باشد، چنانکه درین سبقها داظ\nمیشود، پس بعد ضبط کردن این سبقها در هیچ دفتر و فرمان و کاغد ارحمینین"}
{"book": "adl0320", "page": 188, "text": "۱۸۳\nتخت بخت آلو گوشت پوست\nوقت دشت نیت کثیت چیت\nکالو نبر مانر شانء\nابر طلب درر پُبر بتر خطر لرب\nعبث غلط خبر، کَمر گر مرد کند لگ\nطبق بھو بھو، مگس پھو دن مزه دھ\nرگ سگ سبق بگو، سخن موگ\nنوشش مخ خُش، ولی با نہہ\nدر می فقهم\nار قمر صریق ستا جا غفا علی\nانی نخواهید دید ، که مانند آن درینجا نخوانده باشید، لہذا باید که بعد ازین"}
{"book": "adl0320", "page": 189, "text": "۱۸۴\nدکان خبازی بنا حمام دلدک ترقی تنزل\nشریف هنوز کلان بنانشاه.\nمخلصه مخلزن خلاصه خواستن\nخویش رنجه مطلب خور خورشید.\nدر اینجا فیض آباد صحیح است\nرحمت الله اسمعیل اسحق لله لہذا تمام\nدانستم اسیر کندهار ماله.\nمصطفی موتر عشیر یحیی توریت\nاعلی ادنی سفلی معنی.\nصلوة زکوة — علی الاحد علی الباقی\nدر خواندن بسیج لفظ نوشته بخط شکسته ، وار خطا و فکری نشوید، حروف آنرا"}
{"book": "adl0320", "page": 190, "text": "۱۸۵\n\nعبد الغني عبد الغفور عبد الهادي عبد الفتاح\nعبد الجبار عبد الخالق عبد القادر عبد الحميد\nعبد العزيز عبد الغفور عبد الكريم عبد الودود\nعبد الرحمن عبد الرحيم عبد الستار\nعبد الشکور عبد الصمد بسم الله عبد الله\nعبد الظاهر عبد المبين\nبکار ارجمند من بخند باندازه خنده خون\nجناب بلند لاف مزن از بازار صفای\nبیکار مرو باش بیباک مباش مردم\nکوشش زیاد نمو بدرجه عالی رسید\nبجا آورده، بعد مانند خط درست بخوبی خوانده میتوانید، فرق لام و یای شکسته"}
{"book": "adl0320", "page": 191, "text": "١٨٦\nمیراث قابل اعتبار نیست بچه بچه ته مه\nمحمد حسن پسر در ان علم محکم گیر در ضا\nخدا و خشنودی شخصا مطلا در نسخت\nمبلغ پنجصد روپیه پخته کابلی مد ۱۸ رقمت\nیکراش اسپ فرستاده بعوید رسید\nنیاده برخور دار باشید فحم والسلام یوم\nجمعه غره مهر الماهر ۱۲۹۸ شد\nسبق ۳۵\nیکسال این دوازده ماه است\nمحرم، صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی\nاین است که سر لام تیزی هم دارد، ویا، سر تیزی ندار، چنانکه هر دو"}
{"book": "adl0320", "page": 192, "text": "۱۸۷\nجمادی الاول ، جمادی الآخر،\nرجب، شعبان، رمضان ،شوال\nذی قعده، ذی الحجه .\nروز اول هر ماه را غره خوانند و آخر\nماه سی روزه را سلخ گویند.\nدر «عمر، مهر» واقع است، و همچنین بعض مبتدیان مانند «در» جمع را\nبسبب مشابهت بیای مفرد، تخال میکنند، و حال اینکه پای آخری\nمتصل افرادی دیده میشود، در غیر آخر هرگز اینچنین نمی آید، و در «» شکلت\nبا در مابین می آید، پس بالضروره آنرا «ر» شکلت باید دانست نه، یا،\nو در رنجه دیگر که عنوان آن «بطور ارجمندین» است. اگر کدام شکلت زاید\nدر این سبقها در کدام لفظی دیده شود البته بقوت این سبقها خوانده میشود."}
{"book": "adl0320", "page": 193, "text": "۱۸۸\n\nسبق ۳۶\n\n(۹۱) ای احمد کعبه را میشناسی ؟ و حقیقت\nسنه را میدانی ۔ بلی ! آقا میدانم\nکعبه یک خانه است در شهر مکه چهار\nدیوار و یک دروازه و بام دارد ،\nهر مسلمان در هر جا که باشد رو\nبآنطرف نموده نماز میگذارد، و زیارت\n\n(۹۱) معلم : مدعا درین سبقها فهماندن سنه است بشما ، چنانکه شخصی تاریخ\nکاغذ و قباله وغیره را دیده میگوید ، مثلا ۲۵ سال از نوشتن این کاغذ گذشته\nچه معلوم میکند همین است که ابتدای این حساب را ازان سال گرفته ، که حضرت\nرسول الله صلی علیه واله وسلم ، از مکه معظمه بمدینه منوره رفته اند امسال در میان\nیکهزار و سه صد و سی و هشت سال قمری گذشته ، و ابتدای سال قمری ماه\nمحرم است ، و در هر محرم یکعدد را بر سنه موجوده افزوده تا اخر سال مینویسند\nیک سال قمری که ۳۵۴ روز است ، و سال شمسی از نوروز تا نوروز است ، ۳۶۵ روز است."}
{"book": "adl0320", "page": 194, "text": "۱۸۹\nآن خانه را حج گویند، و مرقد پیغمبر ما در شهر\nمدینه است، آنحضرت، رحمت خدا\nبر وی باد، ده سال پیش از وفات\nخود شهر مکه را گذاشته بمدینه رفت.\nو گذاشتن جای خود را هجرت گویند .\nسبق ۳۷\nاز هجرت تا امسال یکهزار و سه صد و سی\n\nو ۳۶۵ روز میباشد، که یازده روز، از سال قمری، اضافه است، لہذا از قرار\nسال شمسی از هجرت تا امسال ۱۲۹۹ سال میشود، و اعلحضرت ظل اللهی\n«امیر امان الله» خان غازی از اول جلوس خود حکم نوشتن سنهٔ شمسی بخواست\nو نهایت خوب فرموده بسبب اینکه بقلابه وحسابهای دفتری و تغیر موا وغیره دست یاب\nموجعه، اگر بعضی از کلان سالان در صدد تحقیق زیاد ازان باشد که در سبق\nنومی پیش به متن آمده گفته میشود که این زیادت سال شمسی بر قمری در حقیقت\nیازده روز پنج ساعت، و تخمیناً پنجاه دقیقه دیگر هم میباشد، که جمله یازده روز"}
{"book": "adl0320", "page": 195, "text": "۱۹۰\nو هشت سال میشود. و مردمان در کاغذهای\nخود همین حسا برا مینویسند، و این را سنه کامل\nگویند، و محرم آینده سنه یکهزار و سه صدسی\nو نه خواهد شد.\n\nسبق ۳۸\nای پسر خوبی سیرت ضرورت نه\nخوبی صورت بکالا و کلاه و دریشی خوش\n\nو تقریباً بربع روز است، از انرو سال چهارم یکروز بالا یعنی ۳۶۶ روز\nمی آید، و این سال را «سال کبیسه» گویند! و سال انگریزی مساوی با سال\nشمسی ماست! مگر اوّل آن مطابق یازدهم جدی است، لهذا نوزدهم اسفندام\n۳۱ مارچ ایشان است! و ماههای انگریزی را بنظم چنین آورده اند:\n«جنوری و فروری و مارچ و اپریل ومئی : جون و جولائی و اگست نیز ستمببر\nبدان » «هست اکتوبر نومبر سیم دسمبر آخرین : از شهور سال انگریزی بدان\nرو میان»! پس فروری بدون سال کبیسه که ۲۹ روزه میشود، در غیران"}
{"book": "adl0320", "page": 196, "text": "۱۹۱\nمباش ، اگر تکهٔ آن مرغوبست بافندهٔ\nآن خوبیست بشما چه ؟ اگر برش\nو دوخت آن صافست کمال خیاط \nبشما چه ، و بروسِیه در یکساعت هر کسِ خوشنو\nساخته میشود چراکه هم بزاز بسیارست\nو هم خیاط.\nهمیشه ۲۸ روزه میباشد ، و از جملهٔ یازده ماه دیگر چهار آن ۳۰ روزه و ۷ مابقی\nآن ۳۱ روزه می آیند و بجمله همان سه صد و شصت و پنجروز شود ! اما دانستن\nچهار ماه ۳۰ روزه شان از قرار نشانی این مولف عاجز هما نست ، که در اول یا در آخر\nنام همان ماه یکی از سه حرف «نیل» باشد ، و آن ؛ «جون ، نومبر ، اپریل ،\nستمبر» است ، و ماههای ترکی عثمانی را که حفظ اسامی آن نیز از لوازم است\nبنظم چنین آورده اند : در مارت و نیسان هست و مایس با حزیران * هست\nاغسْطُوس و ایلولٌ و دو تشرین ای جوان * بعد ازان باشد دو کانون از شهور رو\nروم * زین اسامی چون تو بگذشتی شباط آخر بدان ! » جدولیکه مقابل با\nشهور شمسیه ، مارت را ماه حمل میدان پشُباطش حوت خوان !» و اسامی ماههای"}
{"book": "adl0320", "page": 197, "text": "۱۹۲\nسبق ۳۹\nبلی ! اگر درجه امتحان را زیاده برده\nباشی و خوبیهای خوب هم داشته\nباشی بلاشک خوش باش زیرا که\nان خوبی ذات خود شماست\nای پسر شوق چه بازی و چه خورا\nداری انهمه در سبق موجود ند\nقمری را نیز از قرار ذیل در سلک نظم آورده اند : : از محرم چو گذشتی چه بود\nماه صفر ؛ دو ربیع و دو جمادی زپی یکدیگر، رجب است پیش زشعبان\nرمضان و شوال ؛ پس به ذیقعده و ذیحجه کن نیک نظر ، ! چونکه خواندن و حفظ\nداشتن این بیانات و ابیات که در غرق تذکار و تحریر یافت از بهر هر کس خالی\nاز فائده نیست از انرو بتطویل این بدایت پرداخته شد . و همچنین طلوع\nو غروب هر ولا چون باندازه عرض بلد انجا تفاوت میکند . و یک جدولی\nچند سال قبل برین دیده بودم البته بر افق کابل یا بر موضعیکه مانند کابل\nطلوع\nو غروب"}
{"book": "adl0320", "page": 198, "text": "۱۹۳\n\nعزت و روپیه هر دو بواسطه\nسبق پیدا میشود و روپیه باز هر\nچیز خریده میشود و این رویه باز تمام\nهم نداردین و دنیا هر دو بواسطه\nسبق حاصل می شود.\n\n۳۳ درجه عرض داشت ساخته شده بود، باز دستیبابم نشد، جدول\nدیگر یافتم غلط بود هرچند که حسب الامر امیر شهید ساخته شده بود؛ پس\nناچار جدولهای ذیل را ساختم، دو قطار اعداد قریبه هر برج طلوع یومی\nهمان برج را نشان میدهد و بعیده غروب آن را، در بالا عدد ساعت\nدر مربع زیر عدد دقیقه آن مرقوم است، و این سه جدول ذیل هر دوازده\nبرج را جواب میگوید، و بموجب ترتیب ایام معلوم است که از آخر هر برج\nبترتیب معکوس باز ببرج دیگر شروع میشود، چنانکه، حمل، ثور،"}
{"book": "adl0320", "page": 199, "text": "۱۹۴\nسبق ۴۰\n\nسه درجه فقره ساده یگان دهان صدان\nسه درجه فقره هزار یگان هزار دهان هزار صدان هزار لكا\nسه درجه فقره ملیون یگان ملیون دهان ملیون صدان ملیون ده لكا كرورها ده كرورها\nسه درجه فقره ملیار یگان ملیار دهان ملیار صدان ملیار اربا ده اربا كربا\n\nجوزا، چون بآخر رسد، بعد از آخر جوزا سه برج، سرطان، اسد، سنبله بـ[ترتیب]\nمعکوس تا اول حمل میرسند، بعد، میزان، عقرب، قوس بـ[ترتیب]\nمستوی، تا آخر جوزا میرسند. از آنجا باز سه برج باقی، جدی، دلو، حوت\nبترتیب معکوس تا اول حمل میرسند؛ و کمتر زیاد یک دو روز، جدی، دلو، حوت\nاعتباری داده نشده از قرار روز قریب خود شمرده می شوند، طلوع بر کوه پغمان\nشده، بر کوه شیر دروازه اغلب پنجه دقیقه بعد از این است، و جدول آن [ILL]"}
{"book": "adl0320", "page": 200, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0320", "page": 201, "text": "١٩٦\n\nبکار آمدنوشتن، حفظ سرچپه آن\nمیباشد اینچنین\n\nصدأ ملیا | ده‌ ملیا | یکا ملیا | صد‌ ملیون | ده‌ ملیون | یکا ملیون\nصد‌ هزار | ده‌ هزار | یکا هزار | صدأ | ده‌ | یکا\n\nدر مقابل اینکه غروب یوم دو‌شنبه ۲۸ ماه رمضان سنه ۱۳۲۹ قمری\nمطابق ١٦ جوزای هذاالسنه ۱۳۰۰ شمسی برهفت ساعت و ٣٣ دقیقه و ظهر\nروز مذکور بر پنج ساعت کامل بود ، که بعد هفت ساعت دیگر دوازده پیوسته و راسته\nنصف‌النهار زده شد هفده دقیقه پیشین را قبل از وقت داخل نموده گوید\nچنین آلات صحیحه و مقیاسات کافیه در وطن عزیز ما نیست . خیال میکنند که این\nگفته تخمین نامعلوم خود من شاید ، مخاطب هم یک جوابی مخمن ازان فهم کند ، حال\nاینکه تفاوت بهفده دقیقه است نه بثوانی و ثوالث مکه نسبت باینمقدار نیا د اقرار"}
{"book": "adl0320", "page": 202, "text": "۱۹۷\nبرای کلان سالان در عوض سبق ۴۰ که آن بتدریج\nخوانده شده تحریر ذیل باید خواند\nقمر ماهتاب، و شمس آفتاب را گویند\nو هر کدام ایشان، دسال و ماهی بخود\nدارند چنانکه یک سال قمری\nاین دوازده ماه است :-\nمحرم، صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی\nجمادی الاول، جمادی الآخر، رجب\nشعبان، رمضان، شوال، ذیقعده\nذی الحج، و هر کدام این ماهها گا ہے\nیک دو دقیقه را بهم غیر محسوس باید شمرد و اینفرق جلی را تو پچی یک آدم امی"}
{"book": "adl0320", "page": 203, "text": "۱۹۸\n۲۹ روز و گاهی ۳۰ روز می آیند، اما\nدر هر سال ضرور شش ماه سی روزه\nو ششماه بیست و نه روزه میباشند\nو روز اول هر ماه را غره خوانند، و روز\nآخر ماه سی روزه را سلخ گویند، پس\nهمه روزهای این سال قمری ۳۵۴\nمیشود، و سال شمسی عبارت\nازین چهار فصل است :\nهم رفع کرده میتواند ، چنانکه بر توپ افطار ساعت خود را هفده دقیقه پس ساخته\nفردا بالضروره بر هفده دقیقه کم پنج ساعت طلوع خواهد بود، بر دوازده بجه توپ\nنصف النهار زده شود، غروب بر هفت بجه و ۱۷ دقیقه بوده نصف اول روز\nهفت ساعت و هفده دقیقه و نصف آخر روز هم هفت ساعت و هفده دقیقه"}
{"book": "adl0320", "page": 204, "text": "۱۹۹\n\nبهار، تابستان، خزان، زمستان\nو روز اول بهار را نوروز گویند.\nای احمد هر کدام این چهار فصل چند\nروز است و ئیل چیست؟ جناب\nفصل بهار ۹۴ روز است ۳۱ روز اول\nآنرا «حمل» و ۳۱ روز دیگر آنرا «ثور» و\n۳۲ روز آخر آنرا «جوزا» گویند!\nوفصل تابستان ۹۳ روز است\n۳۱ روز اول آنرا «سرطان» و ۳۱ روز\n\nخواهد بود، تساوا حاصل شد چار پنج دقیقه بعد توپ تا نگذرد نماز پیشین را نمیخوانند\nالبته نماز بهیچکس ساقط نمیشود، و بعد چند روز اگر باز، تفاوت دو دقیقه محسوس"}
{"book": "adl0320", "page": 205, "text": "۲۰۰\nدیگر آنرا «اسد» و ۳۱ روز آخر آنرا\nسنبله گویند. و فصل خزان ۸۹ روز\n۳۰ روز اول آنرا میزان و ۳۰ روز\nدیگر آنرا عقرب، و ۲۹ روز آخر انرا\nقوس گویند. فصل زمستان\nهم ۸۹ روز است ۲۹ روز اول آنرا\nجدی ، و ۳۰ روز دیگر آنرا دلو، و ۳۰ روز\nآخر آنرا حوت، گویند، و این دوازده\nماه فصلی را بنظم چنین آورده اند: «سه حمل\nپس ثور پس جوزا و سرطان و اسد»\nشد باز از قرار طلوع و غروب «چشم دید»، و یا از قرار جداول مسطور، آنرا مر تفع"}
{"book": "adl0320", "page": 206, "text": "۲۰۱\n\nسنبله میزان عقرب قوس جدی\nدلو حوت » و عدداین ماهها را\nبحساب ابجد چنین منظوم نموده اند :\nلا ولات لا و لا لا شش مه است *\nبل کط و کط یل شهور کوته است » همه\nروزهای این سال شمسی را چون\nجمع کنیم ۳۶۵ روز میشود ! پس این\nسال شمسی ازان سال قمری\nیازده روز کلان شد؛\nای احمد این تفاوت یازده روز را\n\nبسازیم مقیاس هیچ نمی بینیم اما در تحقیق و تدقیق زیاد که فرق یک دقیقه"}
{"book": "adl0320", "page": 207, "text": "۲۰۳\nبطریق مثال برأ من دانسته کرده\nمیتوانی؟ بلی صاحب میتوانم\nمثلاً اگر یکوقت چنان برابر شود که\nیکروز هم اول محرم وهم نوروز\nباشد. ازان روز چون ۳۵۴ روز\nبگذرد سال قمری کامل میشود\nضرور است که محرم دگر نو شود اما\nچون یازده روز دیگر هم بگذرد سال شمسی\nهم کامل خواهد شد. پس روز\nدواز دهم آن محرم باز نوروز خواهد بود\nبلکه از ثوانی هم مفقود نماید البته محتاج بمقیاس درست میباشیم ، اما اکر"}
{"book": "adl0320", "page": 208, "text": "۲۰۴\nترکان هر سال شمسی را ئل گویند\nو بنام یک حیوانی یاد میکنند\nو دوازده سالرا یکدوره خوانند!\nو نام آن دوازده سال بزبان\nترکی و فارسی نظم این است :- \nسچقان ۱ اود ۲ و بارس ۳ توش When ۴\nلوی ۵ سیل ۶ ئیلان ۷ یونت ۸ و قوی ۹\nبود نامهای سال، پیچی ئیل ۱۰ ن\nپس تخاقوی ۱۱ ئیت ۱۲ است بعد از ان\n\nدر خواندن این سبقها لهجه شما خوب درست باشد ، که لهجه موجب تبدل و تغیر زیاد"}
{"book": "adl0320", "page": 209, "text": "۲۰۴\nتنگوز را بدان که شوی صاحب کمال\n۱۲\nموش و بقر و پلنگ و خرگوش\n۱ ۲ ۳ ۴\nزین چار چو بگذری نهنگ آید و مار\n۵ ٦\nبعد از ان اسپ و گوسفند ست حساب\n۷ ۸\nحمدونه و مرغ و سگ و خوک آخر\n۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲\nکار »\nمعنی میگردد، چنانکه اگر مدعا از گفتن این فقره محض خبر دادن باشد که « احمد دیروز\nبر سر اسپ باغ رفت» همان است که یکمعنی دارد ، و هرگاه پرسان دران مضمر\nباشد، پس هر جا که زور آواز ، آورده شود ، البته پرسان دران جزء باشد،\nبنا بران گویا بتوسط آواز، پنج قسم معنی میدهد ."}
{"book": "adl0320", "page": 210, "text": "۲۰۵\n\n(۹۲) اَبْجَدْ هَوَّزْ حُطِّی كَلَمَنْ سَعْفَصْ قَرَشَتْ ثَخَذْ ضَظَغْ\n\n(۹۲) مسئله ، اگرچه حساب ابجد ، در علم اوفاق و جفر و غیره\nبسیار بکار می آید ، که آن علوم را حال شما نمی شناسید ، و نه بکار آن خبردارید\nآنقدر بسیار واقع میشود که نمبر کدام چیز را بهمین حساب مقرر نموده ، چنانکه\nشکل مقالات تحریر اقلیدس را محقق طوسی ، بهمین حساب آورده ، و یا\nدر کدام معمائی آمده میباشد ، چون حال بیک ساعت دریافت آنرا\nمیتوانی ، پس باین نمی ارزد که در انوقت نیدانم بگوئی ، لہذا اولاً الفاظ آنرا\nمحفوظ دار ، بعد عدد هر حرف را از روی جدول ضبط و حفظ نما ، چنانکه گوید این\nمعما بنام « بدر » است « گر بگرداند قبا تا کس نداند نام وی * زابدا حول\nبام او برد فی الحال پی » وقتیکه حساب ابجد را ماندانییم دل ما بسیار تنگی\nخواهد کرد که آیا نام «بدر » را چگونه ازین بیت پیدا میکنند ، اما وقتیکه بدانیم\nاندک توجه معلوم کرده میتوانیم که لفظ « قبا » را چون چپه کنیم « ابق »\nمیشود ، و این سه حرف ، ابق ، ۱ و ۲ و ۱۰۰ میشود و آدم احول از سبب\nدوبینی ، هر یک از اعداد مذکوره را دو چند یعنی « ۲ و ۴ و ۲۰۰ » می بیند\nو این بعینه اعداد سه حرف « بدر » است ، و بمخاطبهٔ مبتدی دانسته کلات"}
{"book": "adl0320", "page": 211, "text": "۲۰٦\n\nا ب ج د ه و ز ح ط\n١ ٢ ٣ ٤ ٥ ٦ ٧ ٨ ٩\n\nی ک ل م ن س ع ف ص\n١٠ ٢٠ ٣٠ ٤٠ ٥٠ ٦٠ ٧٠ ٨٠ ٩٠\n\nق ر ش ت ث خ ذ ض ظ\n١٠٠ ٢٠٠ ٣٠٠ ٤٠٠ ٥٠٠ ٦٠٠ ٧٠٠ ٨٠٠ ٩٠٠\n\nمیگویم که الفاظ مذکوره فوق را مهمل و بمعنی مبهم خیال نکنید ، هر چند دانستن\nمعنی آن در ینموقع مناسب حال مبتدیان نیست مگر معلم را خالی از منفعتی نبود:\nبعضی از اهل لغت معنی ابراحنین آورده « ابجد » ای : اَبَیْ وَ جَدْ فی\nمعصیت ! « هوز » ای: اشبَعُ هَواهُ ! « حطی » ای : حَطَّ ذَنْبُهُ بِالتَّوبَةِ\nوَالاْسْتِغْفار ! « کلمن » ای: تَکَلَّمَ بِکَلِمَةٍ خابَ عَلَيْهِ القَبُولُ وَالرَّحْمَةُ !\n« سعفص » ای : ضاقَتْ علیه الدنیا فَاُفِيضُ عَلَيْهِ ! « قرشت » ای: اقرّ\nبِذَنْبِهِ فَتَشَرَّفَ بالكرامَةِ ! « ثخذ » ای : سَمَّ اِخْذُ مِنَ اللهِ قُوَّةً ! « ضظغ »\nای : سَدَّ عَنْهُ نَزْعَ الشَّيْطان بالعَزِيمَةِ ! واعداد حروف ابجد را بنظم چنین\nآورده اند : ز ابجد تا بحطی دان احادست ، شمر عشرات تا جائیکه سادست\nپس آنگه مائه دان ای شاه خوبان ، که این تقریر از استاد یادست ."}
{"book": "adl0320", "page": 212, "text": "۲۰۷\n\n۳ ۲ ۱\n(۹۳)\n\n(۹۳) معلم : اول حسابها را زبانی بگو، مبتدی ، یک دو سه چهار...\nبیست و هشت بیست و نه بیست و ده ، معلم : بیست و ده نگو، بلکه اول شما\nنام دا که ها را یاد بگیرید، چنانکه یک ده را «ده» و دو ده ، را «بیست» و سه ده را\nسی، چهار ده، را چهل گویند ، یعنی چهار کوت ده روپیه گی را چهل گویند .\nو پنج کوت را «پنجاه» و شش کوت را شصت ، و هفت کوت را «هفتاد»\nو هشت کوت را «هشتاد» و نه کوت را «نود» و ده کوت را «یکصد» خوانند،\nحال بگو هفت تا «ده» را چه گویند، مبتدی ، هفتاد..... معلم ، شصت\nچند ده است، مبتدی ، شش ، پس برای حساب در نوشته علامه و نشان\nمقرر کرده اند چنانکه یک اینچنین « ۱ » و دو ، دو، و سه سه نیش دارد ، اینچنین ۳\nو شش هم چون دو مینماید اگرچه سر دو از جانب راست ، و سرشش از جانب چپ است\nا کثریتی بکثرته در میاب اینکه دو را در اصل ، فارسی نوشته بودند ، چون چالاک می شدند\nسر دال بگردن و او رسید ، اینچنین شد « ۲ » بعد از تیزی قلم این شکل\nمشهور را اختیار نمود ، و این خیال دو در در ٦ » درست نمی آید ، و « ۵ » چون برگ\nاست شکل جداگانه بخود دارد ، اما هفت هشت دو کاسه مساوی بوده در هر کدام\nچون ۷ ، ۸ پاو روغن انداختند ، بر حال بودند ، وقتیکه در کاسه دوم پاو هشتم\nانداخت لنگر کرد و چپه شد و روغنهای آن ریخت ، پس این لفظ لنگر نشانی\nبگز در باب هشت بودن آنست ، باید که هرگز غلط نکنید ، و ۹ یک شکل ممتازی\nدارد که با هیچکدام مشابهت ندارد ، و ده چون یک ده است ، لہذا یک را نوشته\nبر جانب راست آن صفر نهند اینچنین «۱۰» و بیست چون دو ده است، دو را"}
{"book": "adl0320", "page": 213, "text": "۲۰۸\n۵ ۴\nنوشته بر جانب راست آن صفر داده باشید اینچنین «۲۰» و همچنین تا نو د را\nبرای شما مینویسم، اما اگر کدا می از شخص مثلاً پنج را برای شما نوشته بر جانب راست\nصفر داده شود اینچنین «۵۰» آنرا چند میدانید، مبتدی، همان پنج که\nبصفر جانب چپ خود هرگز کلان کلان نمیشود، و حساب چون خط هند ولی از\nجانب چپ شروع شده، بجانب راست میرود، چون پنج نوشته شد و\nبطرف چپ آن حکم نیست که قلم زده شود، صفر به غلط داده شده، معلم، بخوب\nرا همین است که از یک تا نه ما و شما دانستیم، و دهکها را از ده تا نود، یاد گرفتیم، و ما\nاینکه حساب در مابین دو داکه بسیارست، مثلاً پنجاه و هفت را چگونه باید نوشت\nچون اینچنینها مشتملبر دو جزوند یکی پنجاه و دیگری هفت، پس اولاً پنجاه را نوشته\nمیکنم که کلان کلان صاحب نوکر یعنی صاحب صفر ست اینچنین «۵۰» بعد صعر\nواپس خراب نموده، هفت را بجای آن مینگاریم که هم جای صفر بگیرد وهم جخاور\nخوانده شود، اینچنین «۵۷» ... حال چون جای صفر را شناختید پس حاجت\nنوشتن و خراب کردن صفر چست، از وار عدد اضافه را بجای صفر نوشته باشید\nو در مابین ده و بیست، کوشش کنید، پیش شدن زبانی این خورد کلان کار را\nنخورید، و ده که کلان صاحب صفر ست، فراموش نکنید، اولاً انرا مرقوم دارید، پور\nسیزده را چگونه مینویسید، مبتدی اولاً ده را نوشته بعد بجای صفر آن سه را\nمیدارم، معلم، از ده تا بیست سوالهای بسیار میکنم، تا باز هرگز بازی نخورید،\n.. حال تا نود و نه دانستیم کار یکصد رسید وان در درجه سوم می آید. این دو\nدرجه را یکا و دها میگویند و درجه سوم را صداً مینامند پس در یکصد، یک را بنوشته"}
{"book": "adl0320", "page": 214, "text": "۲۰۹\n۷ | ۶\nدر درجه دها، یکها آن چون چیزی نیست، در هر دوی آن صفر میگذاریم، تا حفظ درجه\nنموده باشد اینچنین «۱۰۰» و همچنین است دو صد و سه صد تا نهصد، چنانکه بر تخته\nاز بهر شما نوشتم، و چند کرت یکها دها صدا را بخوانید، مبتدی، یکها دها\nصدا..... معلم ، هر چه بخوانید، که نوشتن حساب از طرف دست چپ\nبکجا نزدیکت راست است، مبتدی، صدا، دها، یکها ...... معلم\nاصل حساب، همین سه درجه است، و این هر سه فقره گویند، در فقره دوم لفظ هزار\nدر فقره سوم لفظ ملیون، و در چهارم لفظ ملیار را برین الفاظ می افزایند، لهذا اخیرا\nفقره ملیار و ما قبل آن فقره ملیون، و دوم را فقره هزار، و این اول را که ما و شما درآن\nکار میکنیم، فقره ساده گویند، زیرا لفظ اضافه معنی هزار یا ملیون با خود ندارد، پس حساب\nعبارت از یاد گرفتن همین یک فقره ساده است، چون این را خوب یاد بگیرید، گویا\nهمه فقرات را یاد گرفتید، از روی جدول زیر هر چهار فقره را چنان ضبط و حفظ کنید،\nکه در دانسته و چه خواندن آن، هیچ توقف نداشته باشید، حال چون دو درجه یکها\nدها را یاد گرفتید، و صدها ی مجرد را نیز دانستید، پس اضافه بر صدا اگر از نه زیاد باشد\nهمان است، که بر گفته سائل هر دو درجه را پر میکند، چنانکه در نوشتن سه صد و ده\nبعد از نوشتن سه اگر ده را جدا بنویسیم چنین است، که در دها «۱۰» خود او، و در یکها\nاو که وی یعنی صفر نشست، چون با سه صد ملحق داریم، نیز هر دو درجه میگیرد، اینچنین\nیا متعلم تکرار گویند پس اضافه بر نه عدد که از دهن می براید، هر دو درجه را میگیرد تا آنکه سه صد\nو نود و نه را چنین «۳۹۹» و این را سیصد و نود و نه گویند، و نه صد و نود و نه را چنان\n«۹۹۹» باید نوشت و سوالهای زیادی درین دو قسم میکنم پس اضافه بر درجه"}
{"book": "adl0320", "page": 215, "text": "۲۱۰\n\n۹ ۸\n\nصداً اگر از یک تا نه باشد، چون ایشان تنها نوشته میشوند، لهذا هر دو درجه یکاها\nرا نمیگیرد، پس از بهر حفظ درجه ده، یک صفری بطریق پهره دار گذاشته، تا نگهداشت\nآن درجه را نموده، بعد هرکدام این احاد که از زبان سائل برآمده باشد آنرا در یکا\nمرقوم داشته باشید و این قسم را پهره دار والا گویند، پس هرگاه در فقره هزارها\nباشد، بعد در فقره ساده اگر هیچ گفته نشود، سه صفر از بهر آن باید نوشت، پس چون\nهر فقره ساده بند شود پر ساختن هر سه درجه آن بر شما لازم است، خواه ب صفر میگردد\nیا بعدد؛ و ما از بهر سربند یکخطا مرقوم میداریم، چنانکه گویند سربند و هیچ اینچنین\n«۰۰۰ --» باید نوشت، زیرا در هر سه درجه چیزی نگفت، سوال سربند و چهار\n«۰۰۴ --» زیرا در صدا و دها چیزی نگفت، سوال سربند و هفتاد، جواب\n«۰۷۰ --» زیرا در صدا چیزی نگفت، و هفتاد هر دو خانه باقی را گرفت،\nسوال سر بند و هشت «۸ --» چون سر بند نیست هر عدد یکه سائل گفته دانا\nرا -- مینویسیم، پرکردن هر سه درجه نمی آید، حال باید دانست که بجر فقره که سائل\nشروع میکند، خواه ملیار باشد یا ملیون یا هزار، از قرار سر بند نوشته میشود،\nیعنی هر عدد که گفته شود بشکل خود نوشته میشود، پر کردن سه درجه آن نمی باید،\nدر باقی فقرات پر کردن هر سه درجه لازم و ضرور است، چنانکه چهل ملیار و بیست و چهار هزار\nو هشت را چنین مینویسند ۴۰۰۰۰۰۲۴۰۰۸، حال من\nسوال میکنم شما مرقوم داشته باشید ........\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 216, "text": "۲۱۱\nارقام نه گانه\n\n(۹۴)\nفارسی یک دو سه چهار پنج شش هفت هشت نه صفر\nہندی ١ ٢ ٣ ٤ ٥ ٦ ٧ ٨ ٩ ٠\n\n(۹۴) معلم این ارقام مختص را بهر شناختن نمبر کدام چیز می است یا مدعای\nدیگر که یکی ازین ارقام آمده باشد ، هر گاه مبتدی حفظ نکرده باشد، از روی\nاین کتاب هم آن مدعا را دریافته میتواند.\nطریق امتحان این طرز جدید؛ اگر کدام معلمی\nبکدام شهر و نواحی برود از قرار ذیل معمول باید داشت\nچون در ابتدای فریقهای ابتدائیه هر مکتب را مستعدی که خود موجود است ، چنان بسته اند،\nکه نفری فریق اعلیٰ را زیادہ تر و در حصهٔ دوم را کمتر همچنین ، بتدریج کم نموده ، تا آنکه\nنفری فریق اول اگر «٣٠» باشد نفری فریق پنجم ده دوازده نفر خواهد بود، هرچند\nکه کار بموجب امتحان است، مگر بعضی بسبب زیادت سنّ یا گمان تیزی فهم، داخل\nفریق بالا نموده اند، پس بموجب اینکه الی دو روز اگر هر معلم در فریق پائینتر از خود\nشاگردی را ببیند، که بمسقوت فریق خود داند و بخواهد بمعلم پایان برضامندی\nکشارگرد کم قوت را بفریق پائینتر خود مسترد نماید ، تا آنکه هر فریق در نفس خود\nمساواتی حاصل کند. بنابرینذکور آخر الامر فریق ادنیٰ زیاده تر میشود ، وگرانی کار\nبر معلم آن بیشتر می آید، لہٰذا اکثر قوی ترین معلمین بحریق ادنیٰ میباشد، که باہمہ\nاما در باب بهتر کردنی معلم پر کار با مهارت"}
{"book": "adl0320", "page": 217, "text": "۲۱۲\n\nصفر نه هشت هفت شش پنج چهار سه دو یک فارسی\n۰ ۹ ۸ ۷ ٦ ۵ ۴ ۳ ۲ ۱ ترکی\n\nاو میکشد، اطفال تند سنگ کلوخی را او بر زبان می‌آورد، و بر فریق اعلی هم\nاکثر معلم عالمتر و قابلتر میباشد، تا فریق اعلی را بزودتر قابل ترقی گرداند پس معلمیکه\nشاگردان خود را در امتحان اخر قابل ترقی داند، اخر حال اِچنین مدنظر داشته باشد.\nکه ممتحن چون بیاید اولا شاگردان را در خواندن الفاظ کلان اضافت دار می‌بیند، تار\n«کوه شیر دروازهٔ شهر کابل» بلکه معلم در خط شکست هم شاگردان خود را درست نما\nباشد، چنین الفاظ را بخط شکسته برایشان مینویسد، و در باب بجا آوردن حروف\nخوب هوش کرده باشد، که ممتحن در روز امتحان ترقی بسیار مهربان میباشد، کل\nفریق را پاس میخواهد، بفیل شدن هیچکدام راضی نیست، اما در امتحانات ملاحظه اکر گدای\nرا خیال کند که بگرمان میخواند پس بتقریبی که سبق لت خور یعنی حق جی، را خوانده،\nوالفاظ متعلقه انرا هم ختم کرده باشد، میگوید من قلم خود را میگویم که زردالو، برای شا\nنوشته کند و او «منفل» مینویسد، کدام خورد، یا گم فکهم میگوید، زردالو، صاحب زاده\nزردالو، او میگوید، اوسمانا، بجای محض «ز» را بگوئید، البته اکثر فرق بگوید\nزیز، از خود زردالو خوان هم میپرسد، او هم میگوید، زیز، بعد تخته را نموده، میگوید\nدرینجا، ز، کو، و، ر، کدام است، پس بکوب خبر بدل رسان بر دسته، زردالو بوب\nمیزند، اگر چه با چیزی نمیگوید، مگر فی الحقیقت گویا بما میگوید، که شما در تعلیم شا\nبی پروائی کرده اید اگر جا تحریف را غلط بخوانید چیزی نمیگوید. که از گمان خوانی بسیار"}
{"book": "adl0320", "page": 218, "text": "۲۱۳\n\nصفر نه هشت هفت شش پنج چهار سه دو یک فارسی\n۰ 9 8 7 6 5 4 3 2 1 انگریزی\n\nدلهره ، بنابر مذکور در حساب خوب کوشش کنند ، بعد در نوشتن و خواندن اعداد،\nمشاهده میکند، چنانکه نوشتن هیچ سوالی را غلط نکند، بعد از سر سطر کلام الله شریف\nتلفظ را مانند ، یصلون، ینفقون ، تا عینا ، یا کدام لفظ دیگر را باید بخواند ، بعداز\nدانستن حروف مفرده ملاحظه نموده، پس پسران لازم الترقی را که سبق ازان کتابیکه\nبدرنی برای شان داده خواهد شد ، معین نموده، بدست معلم شان میسپارد، هر\nهرگاه در ظرف یکساعت کمتر ازان ضبط نموده صحیح خواندند ، بعدا ترقی میدهد، بنابر\nدر هر مکتب معلم بهتر این طرز جدید را بر کل فریق های ابتدائیه معلم اول ساخته،\nتا هر روزه در هر فریق یک زمانیکه صوابدید خودشان باشد، کار نموده ، معلم اصلی\nفریق را تماشابین خود میسازد ، و اگر معلم فریق هم قابل باشد ، در انوقت او را\nمعافیت تفریح میدهد ، و چون از سبب جدت کار بالفعل احتیاج بمعلم قابل زیاده تر است\nلهذا در معلمین اول سزاوار تحسین انست ، که در معلمین ماتحت شان قابل معلم اول\nبودن پیدا شود، و حالات ممتحن به نسبت هر درجه چنین باشد که اول از معلم بپرسد\nشاگردان شما تا چه درجه رسیده، مثلا معلم میگوید، که این فریق محض حرف\nشناس میباشند ، ممتحن بسیار خوب یک یکرا پیش کند ، ممتحن ، ت ،\nچند نقطه پایان دارد ، مبتدی ، دو نقطه بالا دارد، ممتحن ، پ ، چند نقطه\nبالا دارد ، مبتدی ، بالا هیچ ندارد سه نقطه پایان دارد،"}
{"book": "adl0320", "page": 219, "text": "۲۱۴\n\nصفر نه هشت هفت شش پنج چهار سه دو یک فارسی\n۰ ۹ ۸ ۷ ۶ ۵ ۴ ۳ ۲ ۱ انگریزی تحریری\n\nممتحن، ج، چند نقطه و کجا دارد ، مبتدی ، یکنقطه پایان دارد ، ممتحن\n، ح ، چند نقطه پایان دارد ، مبتدی ، از هیچ نقطه ندارد ، ممتحن ، ح\nهم نقطه ندارد مبتدی ، چرا ندارد ، ممتحن ، چند و کجا دارد ، مبتدی ، ح\nغلط کردم ندارد، ممتحن ، ج ، هم نقطه ندارد، مبتدی ، سه نقطه پایان دارد،\nممتحن ، چون هر کدام ، ج پ ، شه نقطه پایان دارد، اگر کدامی ، ج پ ،\nپ ، ب ، چ ، گوید ، شما چه دلیل بر الزام او دارید ، مبتدی ، دلیل من است که\nپ ، لبی خواهد شد که ، ب ، است ، لهذا مانند ، ب ، لب خوانده میشود ، از\nگفتن ج و لب بلب هیچ آشنا نمیشود ممتحن ، م ، چند نقطه دارد ، متدی\nنقطه هیچ ندارد، ممتحن ، ن ، هم ندارد ، مبتدی ، یکنقطه بالا دارد ، ممتحن\nبالا چرا گفتی، او یکنقطه در میانه دارد مبتدی ، من او را در حروف خود خوب\nشناخته ام ، که اکثر مثل ، ب ، نوشته میشود ، در چنان حالت او را میانه نباشد\nممتحن ، آفرین از اکثر پسران شما خوب امتحان دادید ، ممتحن ، این چیست\nو این چیست ، و این چه ، ع ، ص ، ف ، خ ، زک ، هی ، م ، و،\nج ، ن ، ممتحن ، در حال ترکیب هم این حروف را میشناسند ،\nمعلم ، بلی ، ممتحن ، د ، در حالت بستگی ، بچه شکل"}
{"book": "adl0320", "page": 220, "text": "۲۱۵\nدو یک فارسی\nح ۱ انگاره تجارتی\nاین درس\nنوشته میباشد. مبتدی، مثل «ر» ممتحن، اگر کله یی\nآنرا «ر» بگوید، شما چه جواب دارید مبتدی ، من میگویم : اگر تنها\nمیبود، بلا شک « ر » میبود، اما حال که بسته است، ضرور در است ممتحن\nدرین سطره هر که هر حرف را بنام بگو، وهم بتوسط بخش، مبدأ و مقطع\nآنرا نشان بدهید. فصمیکنخ سلکخطممصفدر.\nممتحن ، اینفریق تا کجا رسیده اند معلم، هر حرف را زیر کلان خوانده\nو هم موقوف ببعد آن آورده میتواند، ممتحن، لفظیکه بلهجه صاف بخوانند، خوب\nوالا من از یشان میپرسم، که این چه چیز است، بهوا میپرد یا بر زمین میدود\nیا پسر را چندتا میدهد، زیرا از بیفرحتی شان میدانم که درست نخوانده\nمحض برای ذمهٔ خود و ثواب خواندن آن نموده بخوانید : اش، باز،\nپاک، پاسے، تاک، جال، دام، صاف، عام، قاش،\nگاز، یارا، کاکا، لالا، کالا، ممتحن ، اینفریق تا کجا رسیده\nمعلم، هر حرف را بکره کلان سخت وسست خوانده، و هم موقوف\nببعد آن آورده میتوانند ممتحن، بسیار خوب، بخوان، عید، میل، سیب،"}
{"book": "adl0320", "page": 221, "text": "٢١٦\n\nچهار | که | فارسی\nکا | طی | انگاره تجارتی\n\nقاضی، راضی، حامی، حاجی، بینا، دائی، زیبا، بانی، بینی، بی بی\nمعلم، اینفرق هر حرف را پیش کلان خوانده، و بهم موقوف انداختن\nآورده میتوانند، ممتحن، چون در هر لفظ هر سه حرف «ای و» اصلی یعنی بے\nحرکتی را خوانم گفت، لهذا برای هر یک باده ط از یکنقطه نخواهم نوشت، خامو\nچوپانی، جولاهی، کوتاهی، شور بازار، صابونی، ناخوبی، خوراکی\nپوشاکی، بیکاری، ناجوری، معلم، اینفرق کیفیت «ه» آخری\nرا هم میدانند، ممتحن، بسیار خوب بخوان، غوره، سجده، خوراکه، پوشاکه\nدیوانه، کاسه، کوزه، خاله، طاقچه، گوشه، خوشه، توشه، ریشه، تیشه، باشه\nباغچه، معلم، اضافت را هم میدانند ممتحن، بسیار خوب، بخوانند،\nآب باران، غوره خوب، شام تاریک، معلم، اینفرق کار ساکن\nرا هم میتواند، یعنی سبق اول حصه ثانی را خوانده حروف لین را یعنی «وی»\nما قبل مفتوح را هم خوانده میتوانند، ممتحن، بسیار خوب بخوان، اسلم،\nاکرم، شلغم، انور، طلب، مقصد، جلغوزه، کشمش، کشته، سرکه،\nگفتاب، جنگل، شربت، سرور، مشرق، مغرب، جوکار، بیزار،\nبیزار، شوقی، شیطان، حیوان، غوغا، نوروز، حیدر، جیران، بید\nمنزل به، معلم، اینفرق سبق دوم حصه ثانی را هم خوانده یعنی موقوف"}
{"book": "adl0320", "page": 222, "text": "۲۱۷\n\nشش پنج فارسی\nع ۶ انگاره استانی\n\nات خود را هم آورده میتواند ممتحن بسیار خوب بخوان گرم، سرد، شرم،\nل، مغز، بزم، گرگ، برد: معلم، این فریق سبق اخذ\nالب ابراهیم خوانده یعنی حرف اول را بکدام حرکتی جدا کرده، باقی را\nمتقضای قانون خود میخواند : ممتحن، بسیار خوب بخواند، خدا،\nرسول، صبا، پیاده، حبو، بنو، پوست، لکن، روشن، غنی،\nمعلم، اینفریق الی عبدالرحمن، عبدالرحیم، وغیره\nاده، مگر الفاظ، عین، قبلا اخذ شروع کرده، ممتحن، بسیار خوب\nخوان، عبدالغفور، عبدالقدیر، محمد اسلم، غلام صدیق، زمان، آسمان\nعبدالقدوس، منصور خان، دحمرنگ، سراسیا، زنبور، تبان،\nمعلم، این فریق کار اضافت را هم میداند، بلکه جمیع الفاظ\nسیت دار را تمام نموده، الی سبق ایمان کلمه نگفتن رسیده،\nحن بخوان، کوه شیر دروازه، پادشاه افغانستان، کوه آسمائی،\nدر قندهار، قلعه هاشم خان، پوستین خفک، کتاب کلان ابتدائیه،\nهای کابل، پر نور انگور، معلم، این فریق عربی این کتاب را\nهم خواند ممتحن بسیار خوب، من از هر یک یکلفظ با دو لفظ از\nلام سطر کلام الله شریف را میخواهم، که از قرار همان حرکاتی که دارد."}
{"book": "adl0320", "page": 223, "text": "۲۱۸\n\nهشت هفت | فارسی\n۷ ۶ | انگاره تجارتی\n\nدرست بخواند. مُصْلِحُوْنَ ، مُفْلِحُوْنَ ، اَنْبَیا\nوَالْقُرْآنِ الْحَکِیْمِ ، معلم، اینفریق سبق خط شکن\nرا هم خوانده ، ممتحن، این خط را چرا شکسته گویند ، مبتدی ،\nبسبب اینکه یک قاعده کلان خط در ان شکسته و آن قاعده دوم است.\n\nامتحان حساب\nممتحن ، اینفریق در عدد نویسی تا کجا رسیده اند، معلم، چون در نوشته\nاطلاع شما امده بود، که نوشت و خوان حسابرا در هشت یا ده روز آخر چیزی\nوقت داده باشد ، لهذا این سه روز میشود، که حسابرا شروع نموده دفرا\nساده را بخوبی نوشته کرده میتوانند، ممتحن ، بسیار خوب ، کیفیت نوشتن هشتاد\nرا بگو، مبتدی، هشت را می نویسم ، بجانب راست آن یکصفر میگذارم\nو آن صفر را نوکره گویند ، ممتحن، اگر بر جانب چپ صفر داده شود چند خواهد\nشد ، مبتدی ، همان هشت است، ممتحن ، چهل و هفت را چگونه مینویسی،\nمبتدی ، چهل را نوشته بجای صفر آن هفت را میگذارم ، ممتحن ، سیزده را"}
{"book": "adl0320", "page": 224, "text": "۲۱۹\n\nصفر نه فارسی\nه کے انگاره\nتجارتی\n\nچگونه مینویسی ، مبتدی ، اول ده را مینویسم بستر صفرش سه مرقوم میدارم ،\nممتحن ، بنویسید ، ۱۷ ، ۱۵ ، ۲۶ ، ۹۶ ، ۶۲ ، ۷۳ ، ۳۱ ، ۹۹\nممتحن ، سه صد و چهار ، چگونه نوشته میشود ، مبتدی ، سه صد را مینویسیم\nدر خانه ده ها چون چیزی گفته نشده ، یک صفر را بطریق پهره دار گذاشته ، در خانه یکا ،\nچهار را میگذارم ، ممتحن ، سه صد و هشت ، والا .... ، مبتدی ، پهره دار والا\nممتحن ، هفتصد و بیست چه والا است مبتدی ، تکر والا ، ممتحن ،\nچهار صد و دوازده چه والا است . مبتدی ، این پرهست یعنی صفر دران\nهیچ نیست ، ممتحن ، آخرین از هر کدام شما یکدفعه اینچنین امتحان زبانی میگیرم\nبعد بنویسید ، ۲۶ ، ۷۰ ، ۱۰۲ ، ۱۵ ، ۹ ، ..... ، ۸۰۳ معلم ، اینطریق\nفقره ساده را از قرار ، سهر بند بهم یاد داده ، ممتحن ، بسیار خوب بنویسید ،\nسربند ، هیچ ، مبتدی ، ..... ، ممتحن ، سربند ، بیست و چهار ،\nمبتدی ، ۲۴ ممتحن سربند هشت ، مبتدی ، ۰۸ - ممتحن ، سربند نود\nمبتدی ۰۹۰ - ممتحن ، سربند چهار صد و دو ، مبتدی\n۴۰۲ - ، ممتحن ، آفرین ، فردا انشا الله تا فقره طیار\nیاد میگیرند ، از حساب فارغ میشوند ، معلم ، اینطریق ، حسابرا الی آخره میدانند\nممتحن ، بسیار خوب . چون مبتدیان در مشکل شش و دو صعبت ومشقت\nبسیار غلط میکنند ، لهذا من از اعداد مذکوره در سوالات خود بسیار می آورم ،\nبنویسید ، هفت صد و دو ملیار و هشتاد هزار وشش ، مبتدی ۷۰۲۰۰۰۰۸۰۰۰۶\nممتحن ، آفرین"}
{"book": "adl0320", "page": 225, "text": "۲۲۰\nختم شد\nحصه دوم شرح حامل متن\nابتدائيه امانيه .\n[کاتب محمد زمان؟]"}
{"book": "adl0320", "page": 226, "text": "۲۲۱\nحصۀ سوم ابتدائی امانیه در باب\nسرشته نوشتن\nالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِیْ عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَالَمْ يَعْلَمْ\nوَالصَّلوةُ وَالسَّلَامُ عَلٰی حَضْرَةِ رَسُولِهِ مُحَمَّدٍ سَيِّدِ الْعَرَبِ\nوَالْعَجَمِ وَعَلٰی آلِهِ وَاَصْحَابِهِ وَاَتْبَاعِهِ صَاحِبِ\nالْمَجْدِ وَالْكَرَمِ\nالفاظ بیجانه\nمشق ج\n(۹۵) جد جل جا جک\n(خ دا) (اجل) (جام) (حکم)\n(۹۵) معلم حروف مفرده را همان است، که از اول حرف شناسی یاد"}
{"book": "adl0320", "page": 227, "text": "۲۲۲\nنجد نخل نجا نجک\n(ن ج د) (ن خ ل) (ن ج ا) (ن ج ک)\nگرفته اید، چنانکه کتابچه خورد علیحده از بهر آن چاپ شده، هر حرف را چون روز اول\nمبتدی بنویسد، بعد نام آنرا نشان میدهد و یا چون مبتدی بشناسد و ده کرت نام آنرا\nبخواند، فوراً مینویسد و چون حفظ آن سه قاعده و سه سلسله محض برای خط بود، لهذا\nحال اولا قانون خط را بیان کند، مبتدی، اصل و بنیاد خط همین سه قاعده و\nسه سلسله هست قاعده اول «هر کا فیکه طرف چپش الف یا لام باشد بشکل در نوشته میشود»\nقاعده دوم «در یکنقطه هر حرف بطرف چپ خود بسته میشود غیر از د ر ز ژ و »\nقاعده سوم «ب ن ی ت ث، وقتیکه در آخر نباشند، انها را خانه گویند،\nفرقش بنقط میشود» سلسله یک خانگی با بت بج بد برش بش بص بط بع\nبف بق بکا بک بل بم بن بو به بهابی، سلسله دو خانگی ببابت بیج ببدیبر\nبنبش پیش نبض بیطابیتغ نبف نبق تتبقا بیبک بیکار ببل بیم ببین بنو بتبہ بتها بنی\nواز سه خانگی حفظ همین سه لفظ «پنیر نبض ببین» کافیست که در کل دیگران خانه اول این\nمورچه نوشته میشود و زیاده از سه خانه تا هر چند که بکار باشد بقرار قانون از دهن مورچه دجوا\nبسته میشود، اشکال مختلعه بعض حروف، بر پر جام جم جنت جزا صد سرؤ\nحاضر ناظر علم عقل بعد فکر کار گر مهر ماش رسم میر هدایت هشیار به بهتر!\nمعلم، حال بعض الفاظ بلكه محض حروف مفرده را قطار مینویسم، شما از قرار قاعده\nدوم بسته و نابسته آنرا بگوئید، چنانکه اینحروف را معلوم کنید «م ح م و د ا ق ا ش\nف ت ا ل و ا و ر د » «م ح م و » بسته «د» جدا «ا» جدا «ق ا» بسته\nبنجر\nچراغ"}
{"book": "adl0320", "page": 228, "text": "۲۲۳\nحرو. بخر\n(چ راغ) (ب خ ر) (ن ج را ب)\n\n(ش ف ت ا) بسته (ل و) بسته (آورد) جدا جدا. معلم:\nچون از قرار نوشته خوب طیار شوید. بعد از یاد جواب را از شما میخواهم پس\nدر اول شروع خط دانستن. سطر بندی نهایت ضروری است و حروف\nمفرده همان است که سابق برین کار کرده در نوشتن آن دلیر هستید، پس باید که\nبه سطر بندی آن حال متوجه باشید، که سطر کج بسیار بد مینماید، چنان است\nکه اگر حروف مخروطه اد رو ط ه م ر» بر خط مسطر آورده و کشش این در حرف «گ\nف ت» و باریکی اول دامن اینحروف «ج ع س س ص ق ل ن ی»\nرا بر خط مسطر آورده باشید، و از سبب عریض بودن. چون هر یک ازین دامن\nداران بر دو حرف حساب میشود، قدر بالای مسطر یک حرف دامن آن حرف دیگر\nباشد، لهذا در قانون مرکبات که ما قبل آخر را بر کرسی مسطر می نشانند، چنانکه در لفظ\nرحم. جیم را پس در «رحش» کشش شین را بر خط مسطر می آورند. حال\nدرین مشق جیم میگویم، که از قرار مسطره آخر شما معلوم شد که جیم چند قسم است؟\nمبتدی: بی، جیم چهار قسم است. جیم جام، جیم حم، جیم جنت\nجیم جزا، معلم: بسیار خوب، حال چون درین مشق جیم نظر کنید، مانند جیم جام\nنوشت نوشته میشود، که گردن جیم بالا رفتنی باشد، و آن یکجوار چهار حروف\n(دلاگ) است، و یکوار «ر» بقرار جیم جزا مرقوم گشته و این هر دو قسم،"}
{"book": "adl0320", "page": 229, "text": "۲۲۴\n\nح حی جم\n\n( ح ا ج ی ) ( ب ح م ) ( ح ج ا م )\n\nچون مشروط هست ، با بتدائی بودن جیم ، لہذا غير ابتدائی آنہا را عليحده مرقوم داشته ، که چون اسپ قبضه کرده بہيچ کدام را نگذاشته که نوک خود را بسینه خود برساند ، و بجا درست نه حرف «جيم» ، ہمان است که بقرار جيم جم ، عليحده مرقوم گشته ، و در کل ذيل بقرار جیم حث نوشته شده، پس یک یک فريق را مشق کرده ، چنانکه اولا قلم خشک را من بر آن ميگردانم، تا مبتدا و مقطع آن را بشناسيد ، بعد شما مشق کرده من اصلاح ميکنم، تا آنکه خوب درست نوشته كره توانيد ، بعد الفاظ آن را خواہم گفت ، لہذا حال این چهار لفظ اولاً «جد جل جا جک» اینک مبتدا و مقطع به یک را نشان دادم و شما هم بعض را بتكرار بسيار و بعض را بزودی درست نمودید، حال یک یکلفظ آنرا من ميگويم، شما اولا هجا نموده، بعد بسته و نابسته آنرا معلوم نموده ، بعد حسب القانون مرقوم داريد، چنانکه ، خدا ، مبتدی ، رخ ، دال ، الف ، معلم، بسته و نابسته آنرا بگوئید، مبتدی، رخ ، دال، بسته الف جدا نوشته ميشود معلم، چرا مبتدی، چون دال با لطرف چپ خ بسته نميشود ، ناچار الف جدا ماند، معلم، این خا را چه قسم خواہی نوشت، مبتدی، بقرار جيم جام نوشته ميشود ، زیرا مجاور دال است که يکی از حروف تا ک بست لو و در آن قلم بالا میرود، معلم، رخ، را مجاور دال گاہے نوشته کرده؟ مبتدی ، بلے ، بالفعل مشق کردم، معلم بسيار خوب مرقوم داريد ، مبتدی ، بگير، خدا ، معلم، بسیار خوب اگر این"}
{"book": "adl0320", "page": 230, "text": "۲۲۵\n\nجب جس حش حص حط\nجع جف جق حقا جکا\n\nسفیدی مابین نوک اول ، رخ ، و دال، کمتر است ، چیزی فراخی در پنجا لازم است، دیگر\nرا بنویسید مبتدی بسیار خوب این است معلم ، خوب است، اگر سرم\nراست را برآمده، قدری راست پایان بردن آن بهتر است که سر آن مانند جیم جمت\nباید بود، مبتدی، ملاحظه فرمائید معلم بسیار خوب، مگر نوک دوم ج تیزی\nندارد گول واری بنظر من می آید یکی دیگر مبتدی ، بسیار خوب این است نوشتم،\nمعلم ، آفرین، اجل، را بجا نموده بسته و نابسته آنرا گفته قسم جیم آنرا هم معین داشته\nبعد مرقوم دارید، متصدی ، الف جیم لام ، الف جدا جیم لام، بسته، و بقرار جیم جام\nنوشته میشود معلم، بسیار خوب مرقوم دارید، مبتدی، اینک ملاحظه فرمائید\nمعلم ، جام ، مبتدی، جیم میم معلم ، خیریت چه میگوئی ، دهن را\nبچه من باز نمودم، من میگویم، جام، مبتدی، جیم الف میم معلم، مبتدی\nدر بجانه آوردن الف مرا بعذاب میسازید ، باید که حال کار را پخته بگیریم، بجاکن، جم، مبتدی\nمیم میم معلم، جام، مبتدی، جیم الف میم معلم، درازی این\nالف را بتدریج من کم میکنم تا انیکه جام و جم را اگر تفاوت اندک من بگویم و شما بلا توقف بگوئید\nکه این الف دار و ماند را بعد الف دار و بی الف را من میگویم و شما بجا کرده باشید"}
{"book": "adl0320", "page": 231, "text": "٢٢٦\n\nجن جو جہ جہا .\n( جهان ) ( چکا ره ) ( در خت )\n( ح ق ار ت ) ( چ و چ ه )\n\nتا من بدانم که فرق دریافت الف را از بمحض کرده میتواند یا نه ، و الفاظ این است\n« فرق الف فتحه دار از الف مددار » اَب ، مبتدی ، الف ب ،\nمعلمه ، آب ، مبتدی ، الف مددار ، ب ، اخ ، آخ ، اَز ، آز ، اَش ، آش ،\nاَم ، آم ، اَن ، آن ، اَه ، آه « فرق فتحه از الف اصلی » بد ، باد ، بر ، بار ، باز ،\nبس ، باش ، باغ ، بم ، بام ، تاب ، تاج ، تار ، تر ، تاک ، تن ، تل ، جا ، جل ، جم ،\nجام ، و تا آخر در هر لفظ سوال من چنین ، و جواب شما چنان باید بود ، الا آنکه از دریافت شما\nبدانم ، که بسته و نابسته آنرا دانستید، در بجا هم غلط نمیکنید ، و حروف بسته درا بجا آورده میتوانید\nاما در بجا آوردن « ی » « اصلی هم باز بر موقع خود چند لفظے گفته خواهد شد حالا\nیکے یک از الفاظ ذیل را بجا گفته بعد مرقوم دارید « جام » « حکم » این جیم ؛ اے جام غیر\nابتدائی « سنجد سحل سنجا سنجاب » را چون از کتاب مشق کردید ، حال الفاظ انرا میدانم\nیک یک بجا کرده بعد مرقوم دارید ، نجد ، سحل ، سنجار ، سنجاب » را چون حال مشق"}
{"book": "adl0320", "page": 232, "text": "۲۲۷\n\n(رخش، خف، ج، ف، ا، ر)\n(خط، دجن، دراج، ع)\n\nابتدائی و غیر ابتدائی، جیم جزا را کرده پس یک یک الفاظ ذیل را هجا نموده تلفظ\nبعد از امضای ما و شما باز مرقوم دارید، چراغ، بخرا، بخواب بعد مشق جیم جم الفاظ\nذیل را بعد هجا و اتفاق ما و شما مرقوم دارید، حاجی، رحم، حجام، بعد مشق جیم جفت\nالفاظ ذیل را مرقوم دارید، جهان، بیچاره، درخت، حقارت، جوجه،\nمبتدی، چ، دیگر، چ، و، معلم، نے چوجه، چو، چو، مبتدی\nچ، واو، چ، ہ، معلم، فرق واو اصلی را از ضمه بخوبی و زودی نمیتوانید. لہذا\nهجا کنید، بوت، مبتدی، ب، ت، معلم، بُت، مبتدی،\nب، ت، معلم، بوت، ہم ب، ت، بُت ہم ب، ت، آخر از درازی\nآواز ہم انسان میداند، که درینجا چیزی دیگر هم است، خوب ہوش کنید، بو، بو بو\nاست بگو، مبتدی، ب، واو، ت، معلم، بت، مبتدی، ب، ت\nمعلم، بوت، مبتدی، ب، واو، ت، معلم، در هجای الفاظ ذیل\nخوب متوجه باشید، تا فرق پیش محض و پیش کلان یعنی واو اصلی را بخوبی بتوانید\nواو، فرور، آواز دراز میشود، بد، بود، پول، پل، توپ، توت، جل، چوب،\nچم، خون، دوغ، دوک، دم، دون، سم، شد، شوخ، شش، شوی،"}
{"book": "adl0320", "page": 233, "text": "۲۲۸\n( ح ق ) ( ر ا ح ت ) .\n(٩٦) شا شب شج شد شر\nحال الفاظ بقیه جیم جثت را بجا و مرقوم دارید ، رخش ، خفت ، جفاکار ، خار\nجن ، رایج ، حق ، راحت ، برای تمرین آسان است ، که بگوییم ، حروف مفرده\nاین خطوط وحدانیه را مطابق قانونی که میدانید ، مرقوم دارید ، مگر بجا و از نقط غیری\nبجا آوردن خصوصاً در املای ما ، اصلی را دریافتن کار کلان است بی استاد نمیشود .\n(٩٦) [مجمله؟] ، حال چون مشق سین شروع میشود ، اولاً از حالات آن میگویم\nکه سین دندانه دار ، بیکبار بر حرف نوشته میشود ، زیرا دامنک خود را چون نیم گردیم بر جا\nرسانده میتواند ، و در تمامی مشق او ملاحظه کنید دو دندان اول وی تیز و سوم آن کند\nنوشته شده ، الا بیکبار در (سا) که از بهر خوشنمائی ، دوم آنرا هم کند میسازند ، دیگر در هر حرف\nدامنک وی چون کمان درآمده ظاهر و هویدا گشته ، الا بیکبار پنج حرف در مجری ، که\nآن کمان برآمده هم دندان سوم سین هم دامنک وی را خوابیده است ، پرده را ادا میکند\nو برای نوشتن لفظ «شش» هم دندانه دار بودن یکی از آنها ضروری است چنانکه\nدر مشق دندانه دار همان است که اولاً دندانه دار بهمراه دندانه دار نوشته شود دندان اول آن تیز\nو سوم کند و دامنک قدری دراز تا معلوم شود که اول تمام شد و سین دوم دو دندان تیز دار\nو دندان سوم همسر دامن اوست ، و باز دندانه دار بهمراه کشش دار آمده چنانکه دو دندانه\nاول آن تیز و سوم آن کند ، و دامنک وی در سر کشیده ار مساحت و غرق گشته ، و سین\nکشیده دار ، اول بهمراه دندانه دار نوشته دندانه اول آن بآخر کشیده دار چسپیده ، و سوم آن با\nدامن اوست ، در باین همان است که یگانه تیز ظاهره نمایان است ، بس ، و بدو کشید دار"}
{"book": "adl0320", "page": 234, "text": "۲۲۹\n\nشس شص شط شع شف\nشق شقا شک شکا شل شم\n\nمحل فرمایش اینکه سین کشته در جائیکه غیر ابتدائی باشد کدام جزو حرف ماقبل در سروی غرر\nدرآمده خواهد بود و الا یکخانه باقصر و غروران مقدر و مستتر میباشد چنانکه در «مس جبش\nپیش» واقع است بنابر مذکوره اگر آخر کشدار اولی را در سر کشدار دومی در آریم\nهر دو یکی میشود، و هرگاه مفصلی انرا معلوم کنیم در سر کشدار دومی لا محاله خانه خواهد بود که خلاف\nسروی هرگز بی کدام تیغی نمیباشد، و الفاظ مرقومه بحروف مفرده در خطوط دحدانیه همه چنان\nالفاظی است ، که نوشتن آن بکشدار ممکن نیست الا در دو جای ، ششم ،\nاسم که بخوارمیم آمده همان است که بکشدار هم ممکن است ؛ و در شق سین کشته\nجای ناممکن است . که الفاظ آن را واگذاشته، و در عوض آن الفاظ ممکن را\nارقام داشته ، خلاصه اینقدر را در غیاب محفوظ دارید، که کشدار بخوار سه حرف\n«جی» یعنی جیم غومی ، و های ما بینی ، و یای آخری هرگز مرقوم نمیگردد\nو چون اکثر حروف هم بکشش نوشته میشوند ، لہذا دانستن و شناختن آنها لازم است ؛\nپس هر حرف چون در آخر افتد همان است که بشکل انفرادی خود مرقوم میگردد، پس در وسط\nو ابتدا احتمال کشش دارد ، و از انرو هفت حرف در قطع صفحه در هر دو حالت\nدایر بکشش نوشته میشوند اینچنین: بسم جسیم، حسیم\nبچشم ، ناظم، نظیم ، متد ، بیقرار\nدستم رسم ، صد یکصد ، واگذاشته در وسط"}
{"book": "adl0320", "page": 235, "text": "٢٣٠\nشن شوشه شباشی.\n(ش اوت) (رو س ی) (س خ اوت)\n(چ ر س ی) (ش ش م) (هر سه قسم) (رس م)\nدو قسم (س ج اوه) (س ح ر).\nبکشش نوشته میشوند نه در ابتدا نیز جفت اند یکی سیم وشش آنا که در غیر آخر ایشانرا خانه\nگویند اینچین :- حبل جبل قتل چپند سیل\nفیل بپذیر : پس حروفیکه در هیچ حال بکشش نوشته نمیشوند\nبين دو حرف »ک ل» د باید که شما هیچ حرف را بکشش تا پنجگی خود نوشته کنید که اینم\nرا »خسه» و »خومی» را خشومی» میسازید. واکثر میرزانها چون بجوار حروف\n«چپ» هم کشه دار مینویسند، عذرشان این است که در حقیقت دندانه دار مینویسیم\nاز روانی و تیزی قلم فرصت اظهار دندانه آن نداریم اما در نوشتن مانند لفظ «پشیمه\nکوتاه چسپیم نوشته باشد عذر مذکورشان هم مقطوع میگردد. زیرا نازکی خانه اول ان بر دندانه\nبودان آن شهادت میدهد.\nص ح. نتیجه تفصیل این ہدایت ہین دجله میشود که کل حروف غیر حرف «کل» چون دبا\nبکشش هم نوشته میشوند، دوم هیچ حرفی بجوار حروف «پچ» بکشش نوشته نمیشود اجهارخانی"}
{"book": "adl0320", "page": 236, "text": "۲۳۱\nمشق ش\nشا شب باجیم ناممکن شد شد\nشش کشدار باشد از ناممکن شص شط\nشع شف شق شقا\nشک شکاشل شم\nشن شو شه\nهمراه های یا یائی پای آخری ناممکن\n(اس پ) ( واس ع) (شاه) (ش و )\n(ش ف ا ) (اش ک ) (س روز) .\n\nشب شص شط شکا را که در مشق کشدار ترک میکنند\nمحض از سبب بدنمائی است که در شقهای استادان کلان دیده نشده والا نقص دیگر\nهیچ ندارد ۲۰\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 237, "text": "۲۳۲\n\nمشق ص ط\n\n(۹۷) صا طا، صب طب،\n\nصح طح، صد طد، صر طر، صط طط،\n\nصع طع، صف طف، صق طق،\n\nصقا طقا، صک طک،\n\nصکا طکا، صل طل، صم طم، صن طن،\n\nصوطو، صہ طہ، صها طها، صی طی،\n\nمتعلق ص\n\n(ص ح ت) (راض سی) (ع اص م)\n\n(۱۹۷ مرتیه این مشق (ص ط) را که یکجا آورده بسبب اینکه بدون الفک دانستن"}
{"book": "adl0320", "page": 238, "text": "۲۳۳\n\n(ص ه ، (ح ض ر ت) (صا ح ب)\n(د ر خ ص و ص) (ض ع ف)\n(خ ا ص ه) (ص ف ا) .\n\nمتعلق ط\n\n(ط و ط ی) (و ط ن) (ط ف ل)\n(ط ا ق) (ظ ر ف) .\n\n«ط» فرق وا ضح دیگر نیز با هم دارند ، چنانکه صا د د ا ننگ دارد و «ط» ندارد ، و آن\nداننگ صاد در همه جا چون کمان در آمده میباشد ، الا یکو ار پنج حرف «م ج س » یا\n« ه م » که مانند کمان برآمده نوشته میشود ، و « ط » چون داننگ ندارد\nمقتضی هیچ کمانیت نیست ، حال الفاظ متعلقہ صاد را جداگانه و متعلقہ طا را علحیدہ\nیک یک بشما میگویم .\n* * *"}
{"book": "adl0320", "page": 239, "text": "۲۳۴\n\nمشق ع\n(۹۸) عد عل عا عک\nعب عج عرعس عس ععط عع\nعف عق عقا عکا عم عن عوع\nعها عی .\n(عدل) (شاغل) (دعا) (عکـس)\n(عـجاز) (زاغ چه) (شـاعـر)\n(عسـل) (واعـظ) (روغـن) (غـوغـا)\n(راعـی) .\n\n(۹۸) معلم ، عین ابتدائی جائیکه قلم بالا میرود ، و آن همان است که جای قلم بالا نگلی\nچنانکه بجوار چهار حرف ولاک ، بقرار عین علم مرقوم گشته ، و در غیر آن بقرار عین عقل\nتحریر یافته ، اولاً الفاظ عین علم ، و باز الفاظ عین عقل را یک یک بنما میگویم ، ومین سورت"}
{"book": "adl0320", "page": 240, "text": "۲۳۵\nمشق بعا\nبعا نعت نعج بعد نغز نعس نعش\nبعض نعط بعع يعف يعق يعقا بعک\nیعم نعحم بعن یعو یعه یعها یعی\n(ش ع ا ر) (و س ع ت) (ج ع ف ر)\n(ش ل غ م) (ش ع و ر).\nهمان است که شکر دار کل حروف مساوی مرقوم میگردد که یک چیز در باب نوشتن عین پیوسته\nبشما میگویم که از بهر نوشتن سردی چون نوک قلم بالا برید بعد فقط سر جیم جیم را بدل\nبگیرد یعنی نوک اول آن نیز آنچنان مرقوم داشته باشید ، از اتر و باید که خط باریک\nما قبل آنرا کمان درآمده نموده تا سر آن جیم خیالی را وسعتی باشد اینچنین « تع » ."}
{"book": "adl0320", "page": 241, "text": "٢٣٦\n\nمشق ف ق\n(٩٩) فا قت فج قد فر\nفرفش فص فظ فع فف\nفق فقا فک فکا قل فم فن\nفو فه فها فی .\n(ف خ ر) (ق دم) (ف رق) (درف ش)\n(ق صاب) (قط ار) (وق ت)\n(رف ق) (ق د م) (ف و ج)\n(س اق ی) .\n(١٠٠) معلم . فاق قاف سربسته و سوراخ دار یکجا او جمیع حروف بیک قرار"}
{"book": "adl0320", "page": 242, "text": "۲۳۷\n\nمشق بقا\n\nبقا نقب نفخ نقد نقر نفس نقش\n\nنقص نقط نفع يقف يفق يققا\n\nپفک پفکا نقل بقم بفن\n\nتفو تفه تفها تقى .\n\n(ش ف ق ت) (س ف ر)\n\n(ق ف س) (ن ف ع) (ق ف ل)\n\n(ع ف ف وْ رْ) .\n\nنوشته میشود ، محض بنقطه فرق میآید ، چون مشق آنرا بکنید ، ومن املاى آن را\n\nبگیرم ، بعد الفاظ آن را بشما میگویم ."}
{"book": "adl0320", "page": 243, "text": "۲۳۸\n\nمشق ک ل\n\n(۱۰۰) کا لا ،کب لب ، کج لج\nکد لد ، کر لر، کس لس ،کش لش\nکص لص ،کط لط، کع لع،کف لف\nکق لق،کقا لقا ، کک لک\nکگا لگا، گل لل ، کم لم ، کن لن\nکو لو، کہ لہ ،کہا لہا کی لی.\n\n(۱۰۰) مجسم کاف لام، بجز مرکز کاف دگر فرق وتفاوت نیستی"}
{"book": "adl0320", "page": 244, "text": "۲۳۹\n\nمتعلق ک\nک ار، ک اف ر، ک ج ا،\nک ژدم، ک ف ار، ک لا ب،\nک ل ه دار، ک م، ک ن، ش ک ن\n\nمتعلق ل\nغ ل ام، دولت، دل ش ک،\nل ط ف، ش ل غ م، ج ل غ زه،\nل غ ت، م ل ک، ق ل م،\n\nمانند الا اینکه کاف بجوار الف و لام چنگکدار نوشته میشود."}
{"book": "adl0320", "page": 245, "text": "۲۴۰\n\nمشق میم\n(۱۰۱) مد مل ما مک\nمم مہا مج مر می\nمت ثمر میں مش مص مط\nمع مف مق مقا مکا من مو مه .\n(م دام) (م ل ک) (ع م ارت) (م گ ر) .\n(م خ ل وق) (م ه ار) (م ح م د)\n(م روم) (ن ام ی) .\n(رح م ت) (ش م ر) (ش م رو) (ش رق)\n(م ص ل ح ت) (م غ رب) (م ک ان)\n(دش م ن) (م و سس) (ع ا م ه) .\n\n(۱۰۱) معلم، درین مشق میم جا هائیکه قلم بالا میرود همان است، که بقرار میم ماش نوشته\nمیشود، و یکو اپرنج حرف «مجھوی» بقرار میم مجر مرقوم میگردد، و در کل باقه بقرار هیم می\nتحریر میابد. و الفاظ هر قسم آنرا اینک جدا جدا برای شما میگویم ."}
{"book": "adl0320", "page": 246, "text": "۲۴۱\n\nمشق مرکب\n(۱۰۲) هد بل ؛\n\nهم هها هج هر هی\nهب هس هش هص هط هع هف هق\nهقا هکا هن هو هه .\n(زه و) (اهل) (هاشم) (اهک) .\n(ده م) (راه ها) (هجرت) (هرگاه) (هم اهنگی).\n(هرکاره) (همّت) (همیشه) (ده ان)\n(هوادار) (هواخواه) (هیبت) .\n\nمعلّم :\n(۱۰۲) های ابتدا خاص بیکو ارچهارحرف دلاک بقرار های هدایت نوشته شده\nدرجمیع مابقیه بقرار های هشیار مرقوم میگردد، مگر بیکوار (در) پُرتی قلم هم با آن لازم دانسته\nشده در تیجا حروف دلاک، را بتخصیص نگفتم ، قاعده را ببالا برفتن قلم وسعت ندادم ، زیرا و قتیکه\nجای نشین خانه دهن مورچه شود ، آنجا بقرار های هدایت نمیباشد . بلکه بقرار های هشیار\nمرقوم میگردد ، و اهنک آن دهن مورچه میشود ، مانند سبعت و مسبوک ، وغیره ، چنانکه بر تخته ..."}
{"book": "adl0320", "page": 247, "text": "۲۴۲\n\nمشق بها\nبها بهت بهج بهد بهر بهس بهش بهض\nبهع بهف بهق بهقا بهک بهنگا\nبهم بهن بهو بهه بها بهی\n(ش ه ا د ت) (ط ه ا ر ت) (ش ه د) (ع ه د)\n(ش ه ر ی ا ر) (گ ه ر) (ص ه ر) (ق ه ر)\n(ش ه س و ا ر) (ج ه ل) (س ه م) (پ ه ن)\n(ک ه و) (ش ه ر)\n\nاز بهر شانوشتم، باز در خانه بندی بخوبی دانسته و مرقوم میدارید، در هر جا یعنی در جیم جام،\nدر عین علم، و میم ماش، بالا رفتن قلم قانون بود الا در های هدایت که جای نشین شدن خانه\nدیمن سورچه را بالكل از های هدایت خارج نموده به های هشیار نوشته میشود، و این از سبب\nآن شعشور داشتن «ه» است که دو چیز را بیک بیخ متوجه نباید کرد یعنی هم شعشورهم\nسرخانه بیک نقطه، محاذی کردن میپذیرد؛ ی یا یعنی هر جا بیک قرار مرقوم میگردد، حال\nالفاظ هر حرف جدا جدا گفته میشود.\n\n***"}
{"book": "adl0320", "page": 248, "text": "۲۴۳\n\nمشق دو اسم مبارک\n\n(۱۰۳) الله، محمد.\n\n(۱۰۴) غ ل ام م ح م م د .\n(غ ل ام )، (م ح م د )،\nغلام محمد\n\n(۱۰۳) معلم: چون در تحریر این دو اسم مبارک بعض تخصیص‌هاست چنانکه لام اول «الله» دراز و لام ثانی کوتاه و «ه» آن هم مانند دال مرکب نوشته میشود، و از دو میم اسم مبارک «محمد» گرچه اول آن میم خنجر، و دوم آن میم نامش است، مگر «ح» آن هرچند که بحیم جیم، نسبت باید داد، ولی یک خم خوشنمائی دیگر هم دارد و چون وقوع ایشان در اسمای مسلمانان نهایت بسیار است، لہذا علیحده هم خوب خوشخط باید ساخت و چون بعد از دانستن چند حرف زبانی باز خانه‌بندی شروع میشود لہذا این یگانه درس مفرده اعاده داده که تحریر را هم خوب یاد گیرید.\n\n(۱۰۴) معلم: چون حروف قابل الاتصال یک یک لفظ را بالضروره مرکب باید داشت و مبدأ و مقطع هر لفظ را باید شناخت تا «غلام محمد» را «غلامحمد» ننویسند، الا در خواندن مشکل خوانده شود، و نه نامروج باشد، مانند «عنحرت» و چون ازینجا تا درس مورچه و باریک، وجوه مدعای ما محض دانستن شماست، ببعضی اجزاء اگر نمودن کدام مدعائی بالفاظ مهمله هم آمد، که درینجا مدعا قالب نویسی است نه معنی."}
{"book": "adl0320", "page": 249, "text": "۲۴۴\n\n(۱۰۵) س ص ہ ہ ک ا ج ة ق ع ب م\nس ص ہ ہ ک ا ج ة ق ع ب م\n(۱۰۶) س ط\n\n(۱۰۵) معلم ، اگرچه از حلقه‌های حروف یکبار در حصۀ اول هم گفته شده بود، مگر درینجا باز تکرار آن لازم دانسته شده که در کار نوشتن شناختن حلقهای حروف قابل لاتصال بسیار مهم است\n\n(۱۰۶) متعلم ، چون این دو حرف نه گردن اوزند امشک دارند، لهذا در وقت زمام بودن ایشان ، در حالی گنجانه با مینی ، نوشتن خود ایشان را بعینه نوشتن خانۀ اول اصل مطلوب دانید، چنانکه در نوشتن «سیب وطیب» بگوئید که سین کشه‌دار یا طوی، را بر خانۀ اول بیت می‌آورم تا آن را باطل کند، و از سبب این دو حرف باید که در کل حروف چنین گفته شود، چنانکه در نوشتن «جنت» بگوید که جیم را بر خانۀ اول بیت، می‌آورم، اگر چه ازین تلفظ من خوب ندانستید، پس بگوئید که از حلق جیم، بیت را شروع میکنم تا خانۀ اول آن جیم محسوب شود، و دوم از بهر خواندن و در نوشتن دو خانه بدبینی ، مانند «سبیت، طیب» باید گفت، که بعد از نوشتن سین کشه‌دار ، یا، طا، بیت، را مینویسم، و در دیگران گردن زمام را دمین مورچه گفتن باید است ، چنانکه در نوشتن «حبیب» گردن ح، را دمین مورچه مینامم، در زیر آن بیت، را ملحق میکنم، باید گفت اگرچه بدین مورچه ساختن آخر این دو حرف غلطی نمی‌آید مگر ناخوب معلوم میشود."}
{"book": "adl0320", "page": 250, "text": "۲۴۵\n\n(١٠۶) (ب س ل ی ک خ ن ی ط) بسلیکخنیط\n(ب ت س ل ی ک خ ب ی ط) بتسلیکخبیط\n(ن ب ت س ل ی ک خ ن ی ط) نبتسلیکخنیط\n(١٠٨) (ن س ت ع ی ن ک) نستعینک\n\n(١٠۶) معلم ، درینجا مدعا این است ، که بجز یکخانهٔ ابتدائی که از سلسلهٔ بابت ، گرفته میشود\nدیگر هر چند خانه و هر جا که باشد از سلسلهٔ دو خانگی گرفته میشود ، حتی یکخانهٔ با یعنی بسم\nاز سلسلهٔ دو خانگی باید گرفت که گردن با هم بمیر خانه حساب است ، چنانکه در ہدایت سابق\nدر لفظ «جنت» دانسته شما نمودم ، و در لفظ «فتح » ت ، خانه ، و جیم مرکب ، و\nدر حج » اصل ، و ، ف ، زمام است ، بطریق یاد آوری باز تکرار کردم ، و درین لفظ جهل مذکور\nفرق بسته شده از شمره وت مفرده ، ہر یک از خانه و مرکب واصل و زمام را نشان میدهم ، تا\nحرف متصل خانه را مرکب گفته باشید نه چنانکه در مانند لفظ «بطار» گاهی ، ر،\nوگاهی الف را ، مرکب بگوئید .\n\n(١٠٨) معلم ، حال بجه بجای حروف نستعینک ، در هر جای آن با هم مشوره کرده\nاز قرار امضای شما نوشته کرده میروم ."}
{"book": "adl0320", "page": 251, "text": "۲۴۶\n(۱۰۹) (شهر سپهر) (مسی مستی)\n(سحاب سنجاب) .\n(۱۱۰) مالک الرّقاب ، خرّاد .\n(۱۰۹) معلّم ، درینجا باز همان مدعا را بیاد دادن است ، که هرگاه بعد سین ، یکی از حروف\n«خیمی » افتد بالضروره دندانه دار باید نوشت ، والا موجب ازدیاد خانه میگردد ، چنانکه در لغات\nبالا ظاهر و هویداست .\n(۱۱۰) معلّم ، از شنیدن تشدید ، حرف اول لفظ ثانی معلوم باید کرد که قبل ازین\nیک الف لام هم هست ، چنانکه در لفظ « مالک الرّقاب » است ، اما بر هر شد د هم این خیال\nنباید کرد، چنانکه در لفظ « خرّاد » شنیده میشود ."}
{"book": "adl0320", "page": 252, "text": "۲۴۷\n\nالفاظ خانه دار\n\n(۱۱۱) الفاظ خانه دار مرقومہ بحروف مفرده در خطوط وحدانیہ\nاز بهر اینکه خود مبتدی بسته کند پس از بهر سہولت کار در سطر\nاول مرکب بسکون را و در سطر ثانی خانهای که بر\nمرکب سوار است بخط جلی نشان داده در سطر اوّل\nمبتدی را بسخن خوب بفهماند و بهتر آنست که هر لفظ خطوط\nاحدائیه را از زبان معلم شنیده مبتدی ہجا کند.\nالفاظ خانه دار مرکب الف، با، و غیره\n\n«۱»\nبا «بیا قبا» «بینا قینان»\n\n(ن ام) (پ ا ک) (ی ا ر) (ب ی ا ر)\n\n(۱۱۱) معلم، حال الفاظ خانه دار نوشته میشوند، پس اگر سلسله یکخانگی و دو خانگی\nرا قبل ازین مشق کرده باشید خوب، والا حال مرقوم دارید و هر لفظ آن را بر موقع خود مشق\nکرده باشید، هرگاه در دو سه کرت درست کردید، خوب والا تا دوازده کرت بنویسید"}
{"book": "adl0320", "page": 253, "text": "۲۴۸\n\n(د ن ی ا) (ت ی ا ر) (ن ز ی ب) (ش ف ت ا ل و)\n(ک ت ا ب) (ش ه ب ا ز) (ا خ ب ا ر) (س ی ب)\n(ا خ ت ی ا ر) (ق ی ت ا ن) (ص ب ی ا ن)\n(ح ض و ر) .\n\n(( ب ))\n\nست (ب ت ع ی ب) (ب ی ت ع ی ب ت)\n(ز ی ب) (ا ر ن ب) (ق ر ی ب) (د ی ن ت)\n\nبر اصطلاح آن ایستاده ام. پس تو سطر مرکب یکی از ابتدائی را از سلسله بایست، و دوما\nاز سلسله مایست. دریافت نموده و یکی نه یامینی را نیز از سلسله مایست باید گرفت، در\nدو خانه یا مینی چون اصل سه خانگی بکار است و سلسله خانگی را اگر بیقّه شما یاد نگرفته اید مگر\nاین سه اصل سه خانگی و نیز نقش ساین، را متلفظاً و تحریراً خوب ضبط و حفظ کنید. که فی الحقیقت\nگویا کل سلسله سه خانگی را حفظ گردید، و سبب این مخالفت با یک بودن خانه اول، و عین\nبا دو یی دیگر از موقع ترتیب خود برآمد ، و با خضان خود ملحق گشته، الفاظ آن بقابقش. درین کتاب\nذکر کرده خواهد شد، که در جمیع اصول قبّه پسین مذکوره، خانه اول را بزهن مورچه نمودن و اصل خانگی\nرا از حلق زمام گرفتن است، تا خانه اول آن بگردن زمام مجری و باطل گشته، خانه دوم آن\nبماند چنانکه در \" قبا \" واقع است، و در دو خانه یا مینی ، گردن زمام را د هین مورچه نموده ،"}
{"book": "adl0320", "page": 254, "text": "۲۴۹\n\n(ن تی ت) (ش ب ت) (ر ق ی ب) (ش ک ی ا)\n(س ی ب) (ن ب ی ت) (ر ف ت ن ت) (ط ب ی ا)\n(ح ب ی ا) (ر ع ی ت) (ن ص ی ت) (م ق ص د)\n\n« ج »\n\nپنج « پ ن ج ص ب ح » « پ ی ج ص ب ی ح » ر ن ج\n(ت خ ت) (ب ا ر خ ا ر ا ن ت ر ن ج و ر) (ز ر ن)\n(ب ت خ ا ک) (گ ن ج) (گ ن ج ش ک)\n(م ت ح ا ن) (م ط ب خ) (ص ب ا ح)\n(م س ت ح س ن) (ن ت ی ج ه)\n\nناخود را جمع کرده خانه ما بعد خود را باطل نسازد، بعده اصل دو خانگی را بآن ملحق سازد، چنانکه در\nلفظ «تیمان» ظاهر است الا در سر اصل «پینر بعش مبین» که از حلق زمام اصل مطلوب\nرا از سر اصل مذکور شروع نموده باشید ، تا خانه اول آن در گردن زمام مجری و باطل شود\nو دو خانه دیگر آن با قباد حال «مستین ک.» را بجا کرده ، بعد بشوره همدیگر مرقوم میداریم\nتا مثالهای اکثر از کیفیتهای مذکوره درین یک نقط برای شما روشن گردد."}
{"book": "adl0320", "page": 255, "text": "۲۵۰\n\n(ق ب ی ح) (ص ب ی ح) (ت س ب ی ح)\n(ا ع ل ی) .\n\n« ۹ »\nبد ( پند، کُند ) ( بیند ، کنید )\n(پ د ر) (ن دُ ر) (ب د ه) (ب ی د ار)\n(س ن د) (گ و ی ن د) (ع ب د ا ل ل ا ه)\n(کُ ن د) (قَ ن د) (س ن د) (ب س ن د ا)\n(کُ ن ی) (ج ن ی) (ش ن ی د)\n(ب ب ی ن ی) (م ح م و د) .\n\nمبتدی ، نون ، سین ، ت ، عین ، یا ، نون ، کاف، معلـم.\nبته دنبسته آنرا بگوئید، مبتدی ، چون از حروف منفصله ، هیچکدام دران نیست\nالبته بسته نوشته میشود، معــلم، خانه دران هست یانه، مبتدی ، هست،\nبلکه چند جا ، معلم، بگو کدام است در بچه قسم خواهی نوشت ، مبتدی ، خانه اوّل"}
{"book": "adl0320", "page": 256, "text": "۲۵۱\n\n(( ر ))\nبر «پیر خیر» «پنیر خبیر»\n(اب رو ) (ت را ز و) (ب ر ن ج ) (ب ب)\n(و ب ی ر) (ت ب ر) (د خ ب) (ن ص ی)\n(ص غ ی ر) (ش ی) (ن ی ب) (ک ی)\n(گ ش ن ی ز) (خ ی ب ر) (م ن ب ر)\n(س ت خ ی ز) (ت ش گ ی ر)\n(ط ی ر) (ان ج ی ر) (د م ش ق)\n«س»\nبس (پیش عیشها) «بینش جنبشی»\n\nنون و مرکب او مدین است بس، بیاد داد، چون بعد آن هیچکدام از سه حرف ممنوعه\nکشش نیست، از انرو کشدار مینویسم، بعد ان (ت) خانه و مرکب ان عین\n(ینغ) بیاد داد، و نوشتن سین کشدار، بعینه نوشتن خانه اول تیغ شد."}
{"book": "adl0320", "page": 257, "text": "۲۵۲\n(آت ش)، (در ی ش ی)، (ن س خ)،\n(پ ی ش خ د م ت)، (م ن ش ی)،\n(ح ب ش ی)، (ح ب ش ه)، (ق ی س ی)\n(ع ی ش ی)، (ب ی ن ش)، (ج ن ش)،\n(م ی ش)، (س خ او ت)، (ق ی ش ی)،\n(م ش ک ل)، .\n«ن»\nبن بین چنین ببین چنین\n(ا ی ن)، (س ت ا ن)، (ز ر ی ن)، (م ا ب ی ن)\n\nباقي تقع را نوشته، بجد او چون دوخانه کامل بکارست، لہذا گردن عین را ہین سورجه ئے\nو آن خانه مرکب کاف ، بیگ رانشان داده بآن ملحق نمودیم « هستینیک » شد، معلمه\nحال یک یک از الفاظ ذیل خانه دار مرکب الفتِ مرقومه گردنِ مفرده را میگویم، بعد هجا شدا\nواصفاً مرقوم داشته باشید، آمریم بلفظ «نازیبا» ہجا کنید، مبتدی ، نون الف"}
{"book": "adl0320", "page": 258, "text": "۲۵۳\n\nق وان ی ن ، دو ر ب ی ن ، (ر ف ی ق ش ا ن)\nپ ی ش ی ن ، ده م ی ن ، دز م ی ن ،\nپ ب ی ن ، د پ و س ت ی ن ،\nل ن ی ن ، د س ک ن ج ب ی ن ،\nچ ن ی ن ، دم ف ت ه و م ، ا ن\n« س ش »\nب س پ ی ش ، ب ن ش ع ل ی ش ،\nرای ش ، ات ت ش ک ده ، دپ ش ور ،\nدان ی س ، دن ی س ت ، دو ط ن ش ،\nاز با الف معظم بے یا را ناید پس معلوم شد، که یای اصلی را هم بجا آورده\nبخوانند، لہذا یکبار الفاظ ذیل را هجا کنند تا فرق کسره را از یای مده خوب بدانند و زبان یابند\nبد، جید ، جن ، جیم ، چت ، چل ، چین ، دید ، دق ، ذل ، دین ، ده ، دیگ ، دیو ،\nزر ، زیج ، سل ، سیر ، عید ، عد، چون الفاظ مرکب بالف را دانستید ، باید"}
{"book": "adl0320", "page": 259, "text": "۲۵۴\nک ی ش ، م ی ش ، ح ب ش ی ه ،\nش ب ش ، ب ی ن ش ، ز م ی ن ش ،\nا س ت ن ش ا ق ، س ب ب ش ،\nن ص ی ب ش ، ا ب ل ی س ،\nم غ ل و ل ، .\n«ص»\nبص ، نبض قبض ، نبض قبیض ،\nن ص وا ر ، ب ص ر ت ، ت ص و ی ر ،\nت ص رف ، ب ی ض ، ت ب ص ره ،\nب ی ض ا ، ف ی ض ، ق م ی ص ،\nهمچنین است مرکب ، ب ، وغیره ، الی مرکب ، یا ، ولفظ دو حلقی ،، را اگر بعد مرکب الف\nقطع کند هم خوب ، والا تا مرکب جیم از بهر دانستن حلقها جایز دانند. بعد از ان متروک\nداشته. گوید که فلانحرف را بر خانه اول فلان چیز هجای آورم تا آنرا باطل کند چنانکه در اول"}
{"book": "adl0320", "page": 260, "text": "۲۵۵\nن ق ی ض، م ن ص ور ، د ق ی ص ،\nب ن ب ض ، ت ق ب ی ض، ف غ ف،\n« ط »\nبیطار منتظر بیطار منتظر\nن دار ، ر اب ط ه، ب ط ور ، ب ی ط ور ،\nب طان، ق ن طار ، ش ی طان\nی طاق ت ، ب ن طار ، ح ن ظال،\nن ظور، ب ی ن ظ ی ر، م ن ت ظر ،\nس ی ط ، م ن ط ق ی ، م غ رور ، .\n\nبعد از گفتن اینکه از حلق قاف « پند » را شروع میکنم قاف را بر اول « خانه دینه »\nدادم بهتر است ، که این عبارت آخر دست دارد ، و جمیع کار را بپذیرد میگرد چنانکه\n« سبد » بکشته دار« و » تپید » بخوبی گفته میشود که سین کشته را رباطوی را بر اول خانه"}
{"book": "adl0320", "page": 261, "text": "۲۵۶\nدست ب ن گ، دن س ت ع ی ن ک،\nر غ ف ور، م م ع ق ول، .\n«ع»\nع  د تیغ  میغ، د تتبع منبع،\nدن ع ره ، د س بغ ل ، دن ع م ت نی\nد س ی غ م ، اک ن ع ان ، د س ب ی ما\nد س ب ن ع ت ، در ف ی ع ، م م ن ع \nد ت ت ب ع ، د م ن س ب ع ،\nد س ب ش ف ی ع ان ، د س ی غ ی تا\nم م ل ر ع ون ، .\n«چند» می آرم ، و گفته نمیشود که از حلقی سین کشته دار یا طوی «چند» رابنویسیم چراکه\nدو حرف مذکر دخل ندارند، و همچنین در نوشتن لفظ «نوشتن» بکش دار پر اول خالیست"}
{"book": "adl0320", "page": 262, "text": "۲۵۷\n\n« ف »\n\nبف رنیف حیف، رطیف حیضف ،\nان ف ع، دش ری ف، ست ف اوت،\nک ت ف، رغ ن ف وان، رم ن ف و ،\nست ن ف س، ست ن ف ر ، ب ی ف ائی،\nب ت ن ف ر، رم ن ی ف، رح ن ی ف،\nت خ ف ی ف، ک ی ف ی ت ،\nش ف ق ت، رم ش ف ق، رم ه رب ف.\n\n« ق »\n\nبق رتیق عتق، بتیق عتیق ،\n« سین » مسیا و رم بهتر است در نوشتن رساله خط شکسته رسبعش، پوستین « سین کشدار\nرا بر اول خانه لاینویز پیش سین » میاورم خوبریست الغرض نویسیچه جایندش میآرد\nو آنپر تلفظ نمیخواهد، چنانکه در مرکب الف شما را فهماندم، همچنین الی مرکب یا ."}
{"book": "adl0320", "page": 263, "text": "۲۵۸\nد ا ری ق ، د ل ای ق ، س ب ق ، ز ی ق ،\nز ن ب ق ، ع ن ق ، ر ف ی ق ، ق\nا ن ب ی ق ، ع ت ی ق ، م ن ج ن ق ،\nش ف ی ق ، خ ل ی ق ، م غ ر و ر ،\n« بقا »\nبقا ، تیقا منقل ، د بتیقا منتقل ،\nن ق ل ، ن ق ، ن ق ش ، س ب ی ق ار ،\nس ی ق ا ع د ه ، وث ی ق ، ا ع ت ق ا د ،\nم ن ق ل ، رف ی ق ا ن ، م ن ق ا ر ،\nہر بار در الفاظ اول شمارا میفهمانم ؛ و نیز باید دانست که بعد هر سین دندانه دار هرگاه یک خانه\nآید و یا دو خانه مرکب در سین ، افتد هر سه دندانه سین را تیز باید نوشت تا دو خانه نمای\nتاریک پهلوی هم نشوند ، بنابر مذکو ر مشق الفاظ ذیل را باید نمود :\nسنا سیب شیخ صند ، الا « شیر ، اسپش ، داشتن » که دو خانه نمای با د یک مقارن\nمیگردند ، اگر چه در لفظ اول شان هر سه دندان تیز هم جائز بلکه « شیرین » است"}
{"book": "adl0320", "page": 264, "text": "۲۵۹\n(ب س ت ق ر)، (م ن ت ق ل)، (ع ف و)،\n«ک»\nبک (بیک بتک)، (پینک هیپک)،\nدان گ ور، (دی گ، دان گ ش، ج ن گ)،\n(ب ار ت ن گ)، (ب ت ک رار)، (ت ن گ ی)،\n(آه ن گ)، (ع ل ی ک م)، (گ ن گ)،\n(پ ی ن ک می)، (ع ی ن ک)، (ده ی ک)،\n«کا»\nبکار بیکار میکارد)، (بیکار میگارد)،\n(زن گ ار)، (ب ک لا ه)، (ان گ ل س ت ان)،\nاسپش، منفعل، سوطه، شبعان، سیف، سبق، سبقت، سبک، رستگار\nسباع، ستم، سبو، نوشته، شبها، شبی، و همچنین در دو خانه مرکب «رس ن» باشند\n«شمشیر، پیش، پوستین»"}
{"book": "adl0320", "page": 265, "text": "٢٦٠\nپ ی ک ان ، ب ان گ ا ه ، چ ن گ ا ل،\nه ن گ ا م ، م ت ک ا ، ب ب ی ک ا ر ،\nم ی ن گ ا ر د ، ک م ی ن گ ا ه ،\nم ع ق ول ، .\n«ل»\nب ل ب ل خ ی ل ، ت ن ب ل ح ن ب ل ،\nب ال ء ، ب ا ل خ ، ب ا ل گ ا ه ،\nگ ل و ش ا ر ، ت ی ل ، ک رم پ ی ل،\nپ ت ل ون ، ه ی ل ، ق ت ی ل ،\nموجھہ :- در اوایل حال چون این کار برآمدہ ہمان بود که از مشق حروف این رقمہارا\nبمبتدي مینوشتم. و بعد از مشق سلسله یکجائی رقمها بعد را و بعد سلسله دو خائی را یکجا روشن نموده\nبعد رقمہ آنرا باید مینوشتم . نہ چنانکه حال یک لفظ را مشق میکند بعد الفاظ مستقله آنرا مینویسد\nو جمله صفت رقمہ بود ، در نتیجه چندان تفاوتی نداشت ، لہذا از شرح ساقط نمودم ہر کہ در\nطبیعت ببعض معلمین این روش دست افتد کار کردہ تواند ،"}
{"book": "adl0320", "page": 266, "text": "٢٦١\nف ی ل، دم شال، دن ب ل،\nس ن ب ل ه ، س ن ب ل ،\nان ج ی ل ، زن ج ب ی ل ،\nج ل غ وزه .\n\n«میم»\n\nام ،میم ،رفتم،، بینیم رفتیم،\nان قم وار، دای م ان، دست م ی ز ،\n\n«رقعه بحروف متصله که غنه دران نیست»\nرفیق گرام من ! اسپ ، از محمود، که کلان است، ! و عصفور، از غفور، که خرد است،\nمطلوبت ،کن ، خدمت است ! فقط و السلام !\n\n«رقعه متعلق بسلسلۂ یکخانگی»\n\nایران ، نائب ، صاحب ، معزز درین باشد ! ترنج ، و بهی ، در باغ ما نهایت پوستین\nکمال ،خوبی ، تبسم دارد، یک خانه ،برا ، آتش ، و نوکریم، در انجاست ، مد نظر تیم\nدارد، نقل ، و هر نعمت ، موجود است ، لایق دیدن ، الصاحب است ، باد هوای این\nمنزل ، بسردی است ، ما و شما ، دیگر، دوست جانی ، هم نداریم ، فردا ، دیدن اینجا ضرور\nفقط والسلام !\n\nرقعه اول خانگی\n\nرقعه ۲ یکخانه ابتداء ی"}
{"book": "adl0320", "page": 267, "text": "٢٦٢\n(ب ی م ار، دن ی م ه، پ ی م ای ش،\nق ی م ت، م ع ت م د، اع ت م اد،\nص ن م، ع ث م ان، م ی م،\nح ک ی م، ای ت ی م، غ ن ی م ت،\nش ب ن م، م ش ه د)\n\n« و »\n\nیود بنومشور، دبیقو مینوس،\nدانی ور) (پ وش، ای وان، ان وار)\n\nرقعة ٢٣ «رقعۀ متعلقۀ تسلیۀ اردوخانۀ ابتدائی»\nبرادرِ اَعزّام، من از شفقت، دِنی، بلکه، از الفتِ، جِبِلّی، نوعی، برای، شما میِنگارم، که زیب،\nوزینتِ، دُنیا، بِزَراَر، و دُرجِ آبولا، نهایت، بیفایده، و بی حاصل، و بیهوده است، و آن\nمردمِ، عُمر، بیمارند، امانه، بیماریکه، بیک رویه، شربتِ، مفرّح، بِمُداوایِ شان پرداختن،\nآنیست، که ذاتِ، پادشاه، بیعدیل، وفرمانروای، بی بدیلِ مابافکرِ، تیز، بین، مالِ\nاندیش، ورایِ، جهان پیرآ، خویش، این، بیماریِ، عمومی را که از جهل، و بیخردی\nعُرضِ، اَمده، بتوسیع، و انتشارِ علم و دانش، در مَوقّتِ، بِصحّت، و بیداریِ، ملّت\nتبدیل دادند، ویِمنِ توجّهاتِ، سامیاتِ، شاهانه، نیلِ مقصود، قریب است، پس باید که"}
{"book": "adl0320", "page": 268, "text": "٢٦٣\n\nاب ن و س )، ( ز ی ت و ن)، (ت ن و ر )،\n(ق ب ا ل)، ( م ن و ر)، ( ک ی و ا ن )،\n(غ ی و ر)، (پ ت ن و س)، (ط ن ب و ر)،\nم ی ت و ا ن )، ( ع ی ن و)، (م ض م ض)،\n(س ت ن ب و ل ) ، .\n« ٥ »\n\nبه ( بنه گنه ) ، ( پینه کینه )\nک ر ا ی ه )، ( خ ا ن ه)، ( د ن ه ا ن ه)، (ر و پ ی) ،\n\nوشما، نیز، تا بدرجهٔ، انتها ، براه ، تبع ، اطاعت ، پادشاه ، بمانند ، خود بپوشیم ، فقط\n« رقعه بالفاظیکه یکی نه مابین دوحرف باشد »\nفرزندان ، عبدالباقی ، ارسلان ، وجو ، ومحمدامین ، ومحمدرفیق ، و صفدرجنگ ، ودشمنان\nدرحفظ الهی بوده ، کامیاب ، دارین ، باشند ! چنددفعه قبلعین ، بطریق ، نصیحت ، از\nامر، خیانت ، شما را منع ، کرده ، وگفته ام ، که فیض ، هر دوج جهانی ، وعیش ، جاودانی ،\nدرحصول هنر، وراستی ، برمنهاج ، نبوی است ، اما چکنم ، هیهات ، وهزاران حیف ، که\nنصایح ای ، من ، برشما ، هیچ ، تاثر ، نمیکند ، خیلی ، سبک ، مغز ، آزمائی ، بوده اید ،\nخبر است ، انشا الله تعالی ، حقیقت ، سخنان من ، در آینده بشما معلوم ، مبرهن ، خواهد گشت .\n\nرقم ۴\n\nعاصی ۱۲ حبیب جان سلیمانخیل"}
{"book": "adl0320", "page": 269, "text": "۲۶۴\n\n(زی ن ه) (م ر ت ب ه) (ر ق ب ه)\n(س ر ر ش ت ه) (آ ش ف ت ه)\n(پ ن ب ه) (س ی ن ه) (گ ن ج ی ن ه)\n(م ی م ن ه) (ک ی ن ه) (پ ش م ی ن ه)\n(ک ل ک ت ه) (ت ن ق ی ه)\n(ق س ط ن ط ن ی ه) (ت ن ب ی ه) (ص ف ح ه)\n\nرقعه ۵\n«رقعه بالفاظیکه دو خانه در مابین دو حرف باشد»\nعالیجاهان، محمد حنیف، خان، ومفتی احمد، خان، بسلامت، باشند ! الحمد لله والمنه، که\nغیبت، وطنبور، زنان، فضیح، فتنه، انگیز، جنبش، نموده، جو، از قبیله شما، رفتند! عینک،\nچشم، شما درینجا، مانده بود، بدست، محمد کبیر، فرستادم، حال چنین سبدها، و مینی، درینجا،\nما، نمانیمت، البته در رسیدن، بخدمت، و ملاقات، هیچ، درینی، نمیکنیم، یوم پنجنشه\nمنتظر باشید! یقینی میرسیم، انشاء الله تعالی! باقی! والسلام علیکم، وعلی من لدیکم.\n\nرقعہ ۶\n«رقعه بالفاظیکه سه خانه در اول لفظ باشد»\nمحبت، بنیان، صیاد پناه، میر محمدتقی، را سلمہ اللہ تعالی! بصیرت، از بصارت، بهتر است!\nبینا، هیچ کار، می بیند، یتیم، سعادتمند، را بیین! تنباکو، نمیکشد، غفلت، و مبلی،\nرا هرگز، نمیکند، و بینش، پدر، ظاهر، بین، پنبه، در گوش، از اقسام، نان، و پنیر،\nنمیگذرد! خود بینی، بینا، بودنرا، بد است، بیقابی، از بینوائی کمال بی ننگی ست: زیاده،\nعقل، نتیجه، اندیش، نصیحت ! فقط والسلام!"}
{"book": "adl0320", "page": 270, "text": "٢٦٥\n\n« بهـر »\nبهـا (تنها منها)   (بیتها منتها)\n(پهل وان) (دن دار) (دن ای ت) (ب ی ه ود)\n(پ ن دان) (دش م ن ه ار) (دقت ت ه ا)\n(م ح ت ه د) (ش ب ه ه) (م ن واح) (دن ی ت ا)\n(رف ت ان ا) (بچ ی ن ی ا) (اس ب ب ه ا)\n(ان س ب ت ا) (ک م ی ن ا) (ست ن ب ی ا)\n(ش ب ه ا) (دان ت ه ا) (م ش ک ور) .\n\n« رقمعه الفاطیکه هجا شان در اول نقط باشند »\nرقعہ - چارہ\nنجاتپنا ه ! چون میدانم که عواقب امور را ، می بیند، از آنرو حاجت، بتقیہ، نیست ! در اول نقطه\nوبخوبی می بینید، که از آنچه ، بینا، و بینم گذشته، حال هیچ اثری نمانده، از انرو ، ترین\nمقال میگویم ، که دورنگی ، و بینیت، را از میان برداشته، و باید که بهر حال ، طریق،\nمبین، را پیروی ، نمایم ! نقط !!!\nو بعد نوشتن این همه میگویم ، که در امتحان چون الفاظ سخت گفته میشود ، و شاید که بعضی ازین الفاظ\nذیل هم در ان بیاید ، لهذا کیفیت نوشتن هرکدام را خوب ضبط نموده و نوشته هم کنید ! حضور،"}
{"book": "adl0320", "page": 271, "text": "٢٦٦\n\n«ی»\n\nبی) (بی غمی) (بینی عیبی)\n(مرغابی) (دوایی) (مرغدنی)\n(دینی) (شربت ی) (وثنی)\n(غنی) (حسن ی) (اشرف تی)\n(ب ی ن ی) (گ ف ت ن ی) (م ب ن ی)\n(چ ی ن ی) (ی ق ی ن ی) (ب ب ی ن ی)\n(ع ی ن ی) (س ن گ ی ن ی)\n(ش ک ر)\n\nامتحان، کیفیت، مقصد، اینچنین، شمشیر، خنجر، شیون، مستعد، مشهد، میمنه، کلته، استنبول\nقسطنطنیه، یمنی، مبانی، مبهات، منفعل، منجنیق، تتبع، استقرا، مضمضه، استنشاق\nاستنجا، استهزا، استرداد، متحیرا، مستهجن، مستحسن، نستعینک، سکنجبین، ..\n+*+"}
{"book": "adl0320", "page": 272, "text": "٢٦٧\n(۱۱٢) ز بعد حمد خدا نعت سرور کل کرد\nکه بهتر از همه مخلوق و خضر راه هداست\nبراه و خطیر پیرویش میکوشم\nکه رافع علم عفو و صدر روز جزاست\n(۱۱٢) معلم ، چون جمیع حروفيکه با شکال مختلفه می آیند ، با جود مقاصد مندرجه مسئله\n« بر پیر جام جم » درین رباعی محصور کشته نه اتفاقی آمده بلکہ از بہره منمای و کار و\nبرزاحس بیان منظور شاگرد اینمقرر ساخته ، لہذا احتمال دارد که کدام حرفی در یکصد قطعه خوشخط یافته نشود\nمگر هیچ حرفی در جمیع کتابها نخواهی یافت ، که نظیر آن درین رباعی نباشد،\nپس از بہر حسن خط ، مشق این رباعی لازم و ضروری است ."}
{"book": "adl0320", "page": 273, "text": "٢٦٨\nاحاد دینار\n(١١٣) ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹\nعشرات دینار\n١٠ ٢٠ ٣٠ ٤٠ ٥٠ ٦٠ ٧٠ ٨٠ ٩٠\nاز عشرات مرقومه این سه شکل مغائر اشکال احادی خود میباشد\n٢٠ ٣٠ ٤٠\nمرکبات\n١١\nچون صد دینار یکصنار میشود، همان است که در صفحه دینار و عبار\nنوشته شده است\n(١١٣) معلم هرچند که از قرار خیال اعلیحضرت ظل الهی نوشته مرقوم در جمیع دفاتر، موافق\nدفتر نزک خواهد شد، مگر چون در بعض امور رجوع بدفاتر کهنه ضرورت می افتد، پس باید\nکه انسان از دانستن آن هم عاری نباشد، لهذا گفته میشود که هر ده حصه، و هر حصه انرا\nدینار گویند، و اشکال آن همین است، که بالا مرقوم است. و هر یک ازان بموجب رقم عشره\nمیگردد، الا ده ، بیست، هشتاد، که اشکال مخصوصی دارد همان است که علیحده مرقوم گشته،\nکانه مسطور گردیده، و چون ششصد دینار یکروپیه میشود، همان است که الی ده در خط علیحده\nارقام یافته، و عشرات روپیه بر جنس همان عشرات دینار اند مگر دم انها را بالا تاب داده با پس"}
{"book": "adl0320", "page": 274, "text": "٢٦٩\nصد می نماید مگر در مرکبات پابی نقطه میباشند\n۶۰ ٧٠ ٨٠ ٩٠ ١٠٠ ٢٠٠ ٣٠٠ ۴۰۰ ۵۰۰ ۶۰۰ ٧٠٠ ٨٠٠ ٩٠٠\nاحاد روسیه\n١۴ ٣۴ ۴۴ ۵۴ ۶۴ ٧۴ ٨۴ ٩۴\n١٠۴ ١١۴\nعشرات روسیه\n١٠ ١١ ١٢ ١٣ ١۴ ١۵ ١۶ ١٧ ١٨ ١٩\n٢٠ ٢١ ٢٢ ٢٣ ٢۴ ٢۵ ٢۶ ٢٧ ٢٨ ٢٩\nبگوه شان ملحق میسازند او چون این حسابی وضع کرده غربیه معلوم میشود، از انرو مطابق تلفظ\nشان تحریراً هم احاد را بر عشرات مقدم میدارند، در دانستن اینها بر شاگرد افغان هیچ تکلیف\nنیست زیرا حساب افغانی مطابق عربی است و الوحت چون اشکال علیحده دارند، لهذا جدا گانه\nمرقوم گشته . در سطر اول ، کرورها ، و در دوم ، لکها ، و در سوم هزارها و غیره روپیه در سطر چهارم"}
{"book": "adl0320", "page": 275, "text": "٢٧٠\nصدی روپیه\nمرکبات\nهزارهای روپیه\nپل سیاه نوشته میشود، اما اوزان همان است که از قرار وزن کابل چهارده خروار و سیزده و نیم اثار\nو یکنیم چهارک و یکنیم پاو دیگخره و هژده مثقال بقرار سطور مرقوم میگردد . رقوم روپیه خام\nروشنن علیحده اوزان اکثر شهرها مختلف ، واشکال جداگانه دارند ، مگر از قیاس\nاین هر یک از انرا معلوم میتوان کرد ."}
{"book": "adl0320", "page": 276, "text": "(۱۱۴) عنوانها\n\nبرای پادشاه نویسد\n\nتصدق حضور شوکتموقر مراحم نشور اعلحضرت پادشاه\n\nمعظم غازی خود شوم: عرضداشت نور احمد ولد\n\nسلطان احمد قوم علیزائی ساکن پشت رود\n\nقندهار اینکه\n\n(۱۱۴) معلم ، حال چون انقدر شدید ، که هر لفظ را مرکب با خوانا نوشته کرده میتوانید\nالبته هوس آن در دل تان خواهد آمد ، که کدام رقعه ومکتوبی را خود بنویسید ، مگر عنوان ان را یاد\nندارید ، لہذا بعض عنوانهای ضروری درینجا مرقوم گردید: تا این غایب در جنگ نباشید ، مگر انتر باشد\nکه هر نوشته خود را در حضور محل منصف غالب ، حاضر دارید ، و از نوشته باز زبان یابی و احکام هم بگیرید\nموحد :- وقتیکه مبتدی انقدر شود که هر لفظ را چون در دل بگذراند ، با قلم آورده قادر\nاز نوشتن ان در قوم وبندسه ، هم عاجز نباشد ، پس بالضروره طبیعتاً میخواهد ، که رقعه ،\nمکتوبی، بکدام دوست، و قریب خود بد خط خود نوشته و انشا نموده ارسال دارد، علی الخصوص\nکه مبتدی کلان سال باشد ، و گاه افتد که نویسنده دیگر نیابد ، و یا بسبب بودن کدام سخن سری\nخودراناچار نوشتن آن داند، و چون عنوان خط را نمیداند که چگونه نویسد، گران بخاطر میگردد\nایا نزولازم آمد، که بعضی عنوانها که دفع الوقت اجرایی ہر مبتدی ان شود، در فوق نگاشته\nاید! وبعد از بلدیت ، خواندگی بسیار همان است که متابعت ہر شخص عنوانی ، از فکر نخورد"}
{"book": "adl0320", "page": 277, "text": "۲۷۲\n\nبرای وزیر و سپه سالار نویسد\nجناب عالیقدر جلالتمآب مخدومی معظمی ، وزیر صاحب معارف\nو یا سردار سپه سالار، صاحب را دام مجدهم ،\n\nبرای بعضی معززین نویسد\nجناب صاحبی امیدگاهی مطاع معظم ، خانصاحب،\nیا «برگد صاحب» ضاعف الله اعزازهم\n\nنیز درک کرده میتواند، که در انوقت باز بهیچ لزوم وحاجتی از بهر دیدن یا یادگرفتن این عنوانها\nبرایش نماند! و در آداب تحریر مکاتیب و مراسلات ، این یک قواعر مهمی است، که کاتب\nهر سخن، خویش را بعد از تصور چنین وضعی مرقوم داشته باشد که گویا در حضور نفری متعدّد منصف\nعاقل غالب نشسته با خود مکتوب الیه مکالمه مینماید! و هر چند مکتوب به آدم دوست و از خود باشد!\nمگر با این در مکاتبه احتیاط بکار است! زیرا سخنی که وقتی دشمن گردد! مکتوب واسطه حال یا او\nموجود داند . ! و چون مکتوب باصول تحریر درست و برابر باشد، در ان ضرری بجان کاتب متوجه\nو متصور نباشد ، لابد جای هیچ فکر و اندیشه نباشد! مدعائیکه هرگاه مکتوب بظاهر شود! از خواندن\nآن ایرادی بر صاحب مکتوب وارد نیاید! زیرا هیچ گواهی برابر بخط خود انسان نیست که گفته اند\n« نویسنده را خط بود معتبر!» بلکه غیر از ان بمضمون مخصوص هم شناخته میشود، و شاید که یک\nنشانی ، و یک علامهٔ دیگری نیز دران باشد که امکان انکار، و شائبهٔ ریب دران نباشد ، در حال\nآنکه رجل فول ، و مرد سنجیده هرگز مرتکب کذب و دروغ نمیگردد! پس چرا انسان در ابتدا"}
{"book": "adl0320", "page": 278, "text": "۲۷۳\nبرای پدر نویسد\nفدای حضرت قبله گاه معظم خود شوم تصدق حضرت\nقبله امجد خود شوم ؛ فدایت شوم !\nبرای بعضی کلانان و استاد خود نویسد مگر کلانانرا بهمین عنوان\nبدون لفظ استاد مرقوم دار\nصاحب معظم مطاع مکرم جناب استاد محترم خود را\nخادم و دعاگویم :\nرقم را به عقل و منطق، برابر و مطابق نویسد : تا در آینده اگر بر ملا افتد، هیچ کلمه که منافی قانون\nاخلاق باشد در ان یافته نشود، و از اظهار آن هیچگونه خجالت و شرمساری نکشد ! و هر چند عنوانهای\nفوق جمیع طبقات را در برنگرفته، مگر باز هم تا یکدرجه برای مبتدی کفایت میکند،\nو اجرای هر عقدی بیدستش نمی افتد ، چنانچه مکتوب الیه از هر صنفی که باشد ، یکی از\nموافق فوقش مخاطب نموده ، بعد ، عرض ما فی الضمیر نوشته و تحریر باید کرد !\nاز بهر معلمین خط\nچون بعضی از معلمین خط دیده شده ، که املای خطی خود شان غلط میباشند، و احتیاج بمعلم\nدرین دل کار بسیار است و آدم قابل در همه باب اینکاره کمتر است ، از انرو میرساند که موافق قانونهای\nاین کتاب : تعلیم ، و تقریر تنقید کند هر گاه لغتی را بصورت ترکیبی هم ندیده باشد، نه خود، ی در عرضت"}
{"book": "adl0320", "page": 279, "text": "۲۷۴\nجهت کاکای خود نویسد\nعم معظم بسیار شفیق محترم عطوفت شیم خود را\nخادم مخلصم !\n\nبرای ماما نویسد\nمخدوم مکرم و مطاع محترم جناب ماما صابزا زاد اشفاقهم !\n\nدر کار دلیریها بستند، و نه غلط و بیقانون نوشته بقدر الخوب بجا آورده میتواند، لهذا درینجا هرالفا\nو انه در خطوط وجدانیه، بحروف مفرده، حصه خط بشکل ترکیبی خود آورده میشد تا در هر لفظ که ملم\nرا اگر نه بودی اندیر بنویسند\nالفاظ میخانه\n(بعد مشق ج) خدا، اجل، جام، منجمد، تنجل، رنجک، چراغ، بحر، بخواب، حاجی،\nحجم، حجام، بجستان، بیچاره، درخت، حقارت، چوچه، خرخش، خف، جفا کار،\nخط، جن، راجع، بحق، راحت،. .\n(ش) شهادت، روسی، سخاوت، چرسی، ششم، ششتم، شتم، رسم،\nرسم، سجاده، سحر، .\n(س) درس، قاسم، شاه، شد، شفا، شک، سرور. .\n(ص) صحت، راضی، عاصم، صبر، حضرت، صاحب، در خصوص، ضعف،\nخاصه، صفا،. .\n(ط) طوطی، وطن، طفل، طاق، طرب. ."}
{"book": "adl0320", "page": 280, "text": "۲۷۵\n\nبرای برادر کلان نویسد\n\nصاحب معظم و مخدوم محترم جناب «آقا لالای»\nخود را خادمم\n\nبرای برادر خورد یا فرزند خود نویسد\n\nنورچشم ارشد ارجمند کامکار سعادتمند غلام سرور جان\nاز عمر و جوانی بهره‌مند باشند\n\n(ع) عدل ، مشاغل ، غار ، عکس ، اعجاز ، زاغچه ، شاعر ، عسل ، واعظ ،\nروغن ، غوغا ، راعی ، .\n(ع) اشعار ، وسعت ، جعفر ، شغل ، شعور ، .\n(ت ق) مخز ، قدم فرق ، درفش ، قصاب ، قطار ، وقف ، رفق ، قوم ، قوچ ، ساقی ،\n(ف) شفقت ، سفر ، قفس ، نفع ، قفل ، عصفور ، .\n(ک) کار ، کافر ، کلاب ، کله‌دار ، کجا ، کژدم ، کفتار ، کم ، کن ، شکن ، .\n(ل) غلام ، دولت ، لشکر ، لطف ، شلغم ، جلغوزه ، لغت ، قلم ، .\n(م) مدام ، ملک ، عمارت ، مکر ، مخلوق ، مهتر ، محمد ، مردم ، نامی ، رحمت ، ثمر ،\nنمرود ، مشرق ، معلوم ، مغرب ، مکان ، دشمن ، موش ، عامه ، .\n(و) زبد ، اهل ، نا شتم ، ایک ، دهم ، راهها ، هجرت ، همت ، همیشه ، دهن ، هوادار ،\nهوادار ، هواخواه ، بیعت ، ."}
{"book": "adl0320", "page": 281, "text": "۲۷۶\nبرای والده نویسد\nجناب والده ماجده محترمه معظمه خود را فدا شوم\nبرای عمه و خاله نویسد\nجناب محترمه » عمه یا خاله « صاحبه مشفقه مکرمه خود\nمشتاق دستبوسم!\n(بها) شهادت، طهارت، شهد، عهد، شهریار، قهر، قهقهر، صهر، شهسوار،\nجهل، سهم، بهمن، سهو، شهور.\nالفاظ خانه دار بتوسط مرکب\n(ا) نام، پاک، یار، بیار، دنیا، تیار، زیبا، شفتالو، کتاب، شهباز، اخبار\nبیمباک، اختیار، قتیان، صبیان، حضور.\n(ب) زیب، ارنب، قریب، دینت دینت، ثبت، رقیب، شکیب سیب\nحبیب، رنقت، جیب، طبیب، غیبت، نصیحت، مقصد.\n(ج) لخت، بخارا، رنجور، زریخ، بخاک، گنج، گنجشک، امتحان، مطبخ، صبح،\nمستحسن، نتیجه، قبیح، صبیح تسبیح، علی.\n(د) پدر، ندر، بده، بیدار اند، گویند، عبدالله، کند، قند، سند، بینداز کنید،\nجنید، نشیند، بیند، محمود."}
{"book": "adl0320", "page": 282, "text": "۲۷۷\nبرای شوهر نویسد\nساحقیقی، و حافط اصلی، سایه بلند پایه آن پرده\nپوش ظاهری، و حامی واقعی اینعاجزه را\n\n(ر) ابرا، زانو، برنج، برایر، دبیر، بتر، بخیر، بصیر، مشیر ، نیر، کبیر،\nشیر، خمیر، منبر، رستخیز، آتشگیر، طیر، انجیر، دمشق ،\n(س) اشتها، دریشی، نضج، پیشخدمت، غشی، حبشی، حبشها، قیمی، عیشی، پیشها،\nپیشها، پیشها، سخاوت، قریشی، مشکل،\n(ن) این، تن، باین، قوانین، دوربین، رفتن، پیشین، جبین، زبان، بین،\nپوستین، کنون، سکنجبین، چنین، مفهوم .\n(ش) آرایش، آتشکده، پیشاور، انیس، نیست، پیش، کشیش،\nپیش، حبشیها، شبش، پش، زمیش، استنشاق، میش،\nحشیش، ابلیس، مغلول،\n(ص) بقرار، بصورت، تصویر، تصرف، بیضه، متصرف، بیضا، فیض،\nنبض، نقیض، منصور، قیصر، بغض، تفحیص، فغفور،\n(ط) نظم، رابطه، بطور، بیطور، بطاقت، حفظ، کنان، خط، شیطان،\nحنظل، منتظر، بتطیر، منتظم، بسیط، منطقی، مخروط،\n(ع) نمره، بغل، نعمت، بیغم، ربیعی، بصنعت، رفیع، کنعان، منعم، تمتع، منبع،\nشفیعان، بیغیرت، ملعون،\n(ف) نفع، شریعت، تفاوت، متنفس، تنفر، بنفد، کشف، عنفوان،"}
{"book": "adl0320", "page": 283, "text": "۲۷۸\nمادام التحیا الی یوم الممات از سراینداعیه فدویہ خان\nکم وکوتاه نگرداناد! وازینچ باب خصوصاً\nازینجانب هیچگونه آثار پریشانی و غبار کد ورتی\nبذیل خاطر عاطر رسیده مباد! بحق حضرت محمد\nوآله الامجاد!\n\nمغز ، بقعہ، حنیف ، ضعیف ، تخفیف ، کیفیت ، شفقت ، مشفق ، مهربان .\n( ق ) طریق ، لایق ، مسابق ، زبیق ، زنبق ، عتق ، انیق ،\nعتیق ، منجنیق ، شفیع ، جلیق ، مغرور . .\n(بقا) نقل ، نقد ، نقش ، بیقرار ، بیقاعده ، وثیقه ، اعتقاد ، منتقل ، عصفور .\n(ک) انگور ، دیگ ، انگشت ، جنگ ، بارتنگ ، تکرار ، تنگی ، آهنگر ، علیکم .\nکبک ، چنگی ، عینک ، بیدک ، تفنگ ، نستعینک ، عفو ، معقول . .\n(کا) زنگار ، کلاد ، انگلستان ، پیکان ، بنگله ، چنگال ، ہنگام ، متکا ، بیکار .\nبشکارد ، کینگاه ، معقول . .\n(ل) بله ، بلخ، بلکه ، نیلوفر ، تنبل ، کرم پیله ، پتلون ، ہیل ، فیل ، مثلاً ، تمبل\nثقیل ، سنبله ، سنبل ، انجیل ، زنجیل ، چلغوزه .\n( م ) نمودار ، ایمان ، تمیز ، بیمار ، بیمہ ، پیمایش ، قیمت ، معتمد ، اعتماد ، صنم ،\nعثمان ، میم ، حکیم ، یتیم ، غنیمت ، شبنم ، شہد . ."}
{"book": "adl0320", "page": 284, "text": "۲۷۹\nبرای بعضی دوستان و تعین بعضی اشیاء به عدد و طاقه\nو ثوب و غیره\nاخوی مشفق مهربان محبت بیان مودت و\nموالفت عنوان عزیز الوجود گرام غلام احمد جان\n(و) انور، پوش، الوان، نوار، آبنوس، زیتون، تنور، قبول، منور، کیوان، غیور، پترس، طنبور، میتواند، عفون، استنبول، مفحصه، \n(ه) کرایه، خانه، نه آنه، روپیه، زینه، مرتبه، رقبه، سررشته، آشفته، پنیر، سینه، گنجینه، مینه، کینه، پشینه، کلکته، تنقیه، قسطنطنیه، تغیر، صغیر، \nبها، پهلوان، نهر، نهایت، بیهوده، پنهان، زینهار، آنها، مجمه، شبها، منهاج، منتها، رفعتها، جنیها، سببها، نسبتها، کینها، تنبیهات، شبهات، انتها، مشکوره\n(ی) مرغابی، دوائی، معدنی، دینی، شرقی، دشتی، غنی، حسنی، آشتی، منی، گفتی، مبنی، چینی، یقینی، بیعنی، عینی، سنگینی، سنکر،\nموحد. حال چون از جمیع کیفیتهای هر مرحله فارغ گشتیم. معروض خدمت برادران انسانیت خواهان اسلام جریان وطن دوستان خود میدارم اینکه مجمّع افراد وطن عزیزم، چون بی استعدادند. لهذا از هر طلب تقدیم شئے اینکار. بعض میگویند که عاجز و غریب میباشیم و بعض میفرمایند. که بجز از شما دیگر اسبابا نداریم"}
{"book": "adl0320", "page": 285, "text": "۲۸۰\n\nسلمه الله المنان، موازی سه زوج بوت، و دو طاقه کلاه، و پنج طاقه لنگی، و یک ثوب کرتی، و یکدست رختخواب، و دو دست در و یکراس اسپ، و ده قطعه مرغ دشتی،\n\nو بعض میگویند که ما بقوم، شوانی هستیم، بدرلو دین، یعنی قوم شما هستم، بید اینکه او نیز از حب قومیت فوراً، مانند آن شخص گوید که عزیز « از یادش رفته گفت» بلی «تو بھور، شوم د خط می‌دی» عزیز شما هستم، الغرض تصدیق بدهید، تا تنخواهی برای من مقرر شود، و داعی در جواب میگوید که این مثل مشهور است اگر آدم پنجاه گروه از خانه و قریه خود دور شود، پیر و ولی شده میتواند، و اگر پنجاه دیگر هم دور شود سید هم میشود، اما اگر هزار گروه در رود ملا شده نمیتواند، زیرا دعوای هر علم که میکند طالب آن علم کتاب از بهر وی گذاشته میگوید که این سبق مرا مهربانی نماید، لہذا اگر کسی از شما بپرسد که اینحروف یا این الفاظ را چگونه تعلیم مینمائید و یا نوشتن مانند لفظ «شقمیک» را چه قسم نشان میدهید، و شاگرد کشان شما در وقتن بی قلم آن چه تقریر خواهد کرد اگر هشیار باشی ساکت خواهی ماند، و نیز بعضی از علم خود، در صرف و نحو و ریاضی و غیره خود اظهار مینماید، این ندانان قصه را بیاد میدهد که یک عالم مسافر بگرام قریه آمده گفت که ملا هستم چیزی نان بیارید، گفتند کدام کتاب را خوانده میتوانید، عالم گفت هر کتاب، او یک کتاب اُردو را نزدو، ی گذاشته گفت بخونید،"}
{"book": "adl0320", "page": 286, "text": "۲۸۱\nو چهار جلد کتاب و یک قاب ساعت\nریلوای و پنج تخته گلیم، و دو درجن قاشق\nخورد و کلان، و بیست جام آئینه، و یکظرف\nچای مکمل ، و چهار دانه قلم، و پنج دسته\nکاغذ، و سه توپ صحن ، و مبلغ یکصد روپیه\n\nفرمائید ، عالم چون بزبان اُردو هیچ آشنا نبود بسم الله را خوانده و ترجمهٔ آنرا تماماً\nاز جار و مجرور و مضاف و مضاف الیه و صفت و موصوف و دیگر سوال و جواب آنقدر\nگفت که سامع را مانده ساخت و پیش نرفت، آخرالامر سامع وی کتاب را جمع کرده\nگفت، الحق که خوب مُلّا هستید، من هم نان از بهر شما می آورم، مگر خداوند اگر ازین\nکتاب من یک حرف را یاد داشته باشید و چون علوم بسیار دیگر، خارج از کارست،\nلهذا بارِ اول که دو نفر مبتدی را نائب السلطنه از بهر امتحان گرفتن داعی داده بودند\nبعد از مدت چهل روز تفهیم آنها در شکل مأمونی تحریر اقلیدس نیز امتحان بسیار خوبی\nداد که مصادره و پنج شکل اول مقالۀ اول کتاب مذکور خوب یاد و ضبط شده بود\nهرچند که شکل مذکور سخت ترین اشکال مقالۀ مزبور است، و از طفل امی درین مدت"}
{"book": "adl0320", "page": 287, "text": "۲۸۲\nنقد، که جهت تعلقات خود فرستاده بودید\nرسید! و غلام حیدر برادرزاده شما\nکه در خدمت سرکار بوده، و چهار\nزنجیر فیل، و دو قلاده شیر، و سه قلاده\nسگ، و سه فرد گاو دشتی،\n\nقیل در افتادگی های اصل کار بسیار، جای استعجاب است، مگر چون\nجزء انکار نبود، داعی آنرا خوبی خود می داند، زیرا در زمان معشن یک دهقان امی\nو ثبات کل مدعای خود را با آسانی کرده میتواند و بخواندن یک لفظ معمولی شریعت زاده ذکی رسیدن\nندید علم امی بنابر مذکور، عذر داعی در باب ندادن تصدیق برای آدم بیعلم این کلاً\nخواسته باشد، اما آنانکه کار راهبرانند اغلب مناسب میگویند سخن شان\nبردائی گوارا می افتد لهذا اکثر شان خبر نمیباشند که بر قرار ینداعی باز دادن\nبرائت دانستن درجه شان بزرگتر است. جلداً بخدمت جناب وزیر صاحب"}
{"book": "adl0320", "page": 288, "text": "۲۸۳\nچهل نفر شتر و دو میل تفنگ\nکه بتعلق او بودند از تحویلی آن فارغ گشته\nامید است که درین وقت بخدمت بهتر از\nسابق مقرر شود .\n\nمعروض « محمد سلیمانخان » رسیده میباشد که فی [ILL] پته ۷\nنیم درجه اضافه بر اصل تنخواه برای شان داده میشود ."}
{"book": "adl0320", "page": 289, "text": "۲۸۴\nنقل فرمان مبارک اعلیحضرت ظل اللهی امیرامان الله خان غازی\nدر باب کتاب ابتدائیه امانیه\nعالیجاها، عزت عزیزا، سپه سالار جنرال عبد القدوس خان بهادر حضورم سلام واضحه خاطر باد!\nعریضه شما در پناه عزت و سیادت همراها میرزامیر محمد هاشم خانبارگد آئین نظام بحر از فقرات بعرض رسید\nکیفیت ایجاد مکتب سید احمد خان لوگری سلاما در تدریس چند نفر اشخاص ناخوانا بریزند هشتاد و انده ساله\nو ده دوازده ساله اطفال صغیره تا چهار روز انها را خواننده و نویسنده ساخته اید. از عهده امتحان برآمده باشد عرض\nمذکور و شش نفر معلمین زیردست او در باب تقسیم تعلیمیه مذکوره بنجه فخریه بحضور والا برآمده و ششده\nو یک جلد کتاب نصاب امانیه سلاما در پناه سید احمد خان در باب طرز تعلیم مزبور تالیف کرده\nتقدیم حضور والا ساخته بودید. بشرح معروضه شما ها را از ان اشیایی که ترحم دفت و\nملاحظه شده سه برابر شما جبه دارام و موازی ده هزار جلد از متن و حاشیه الکتاب مذکور و\nده هزار جلد متن تنها بطبع - بعد از صحیح کردن پناه سید احمد خان بر گداب خلدا بود از طرف\nچهاپخانه تاوان گرفته میرسد. زیاده خیرت است فقط تحریر شانزده اسند ۱۳۳۸ شمسی\n( دستخط مبارک اعلیحضرت )"}
{"book": "adl0320", "page": 290, "text": "۲۸۵\nتتمة\n(اعلام در باب کار دو ساله مضاکرده انجمن در ظرف یکسال)\nچون در ین وقت جناب جلالتماب محمد سلیمانخان وزیر معارف مکتوبی بجا و هر دولا را اطلاع دادند که سال اول\nترقی یافتگان طرز جدید راچون معلمین طرز مذکور بهتر تعلیم میکنند لهذا باید که کل معلمین سال اول در ضرورت\nطرز جدید را یاد بگیرند معلمین بخبر از قانون مذکور تسلیم نکنند بنا بران انجمن برا نگرا نهای مکاتب جاه هر دلا بقده\nضرورت دقت نقار هر کار را نوشته اما در کتابچه مفصلا مینگارم که تاحال روش کار طرز جید چنین گرفته شده بود\nکه سبق ۲۵ یعنی امان کلمه گفتن کتاب ابتدائیه میرسیدند الفاظ اضافت دار ملکه هر فقره خرد را هم خواندند\nدر عدد نویسی هشت خوان نقره ساده را بخوبی میتوانستند و حروف مفرده را هم بدرستی مینوشتند\nهذریق در انجو بر معلم مکتبی رقته سپر دا و نموده می شد بسبب اینکه افراط از چهل روز با بران نگذرد تا\nحال این یک سال بگرمی تعلق میگرفت پس دید که کار اینگونه گرفته هر چهل سبق کتاب ابتدائیه به مبتدیان\nخوانده باشند، چنانکه پنج سبق دیگر الفاظ مفرده را بقرار قوانین سابقه بانها خواند در سبق را خوب حفظ نموده\nمندرجه\nتا بجرد دیدن هر لفظ از اصاف خوانده باشد وقتیکه سبق ۲۹ یعنی درمی رسد همان است که جمیع قواعد ۲\nنوید را از قرار ہدایات آن بخوبی ضبط نمایند چنانچه بعد ختم ابتدائیه چون ربع آخر پاره آخر کلام الله شریف\nمبتدی\nبانها خوانده میشود- لہذا در شروع دراقرا انزلنا ، معلمه درینجا ند باید بستانہ، مقدی بایده\nمعلمه یکی جڑا بتدی، برد، انا ، بسبب اینکه بعد از ان همزه است، معلمه هره کجا میاد\nاور در انزلنا ، راست نوشته شده بلندی هر الف متحرک را همزه گویند خواه کج باشد یا راست\nمعلم مانند این از عربی ابتدائیه یاد داری مبتدی ، بے دها اغنی ، همچنین در هر جا\nدلیل بگوید و شاهدهی از عربی ابتدائیه بگذراند و آنوقت باید که چنان معلم بر مضمون عربی مقرر باشد که در\nالله\nتجوید و قراءت از همه بهتر باشد تا بعد ختم این ربع ہر مبتدی چنان با شد که هرآیه از پایین کلام"}
{"book": "adl0320", "page": 291, "text": "٢٨٦\nاگر چه بتبانی باشه صحیح خوانده تواند و این مدعا حاصل میشود بمیخن و فهماندن ، لهذا موجب طرز جدید در اخر وقت\nتعلیم تجربهای خود اکثر میگفت امروز ما باختلاط گذشت فردا انشاء الله باز سبق میخوانیم بنابران\nپسران همیشه در اشتیاق سبق میبودند و او چون کدام قاعده یا سلسله را بایشان حفظ میکرد آن را\nسبق درست میشمرد دیگر همه را مجلس و ساعت تیری میدانست ، لهذا در همه وقت و هر حصه کار را\nبهمین شیوه پیش بردن لازم میداند. بعد از پنج سبق تجوید ابتدائیه چون بسبق ٣٤ یعنی بخط شکسته\nمیرسد، و انهم را یکدفه بخط درست انده هیچ تکلیف بر مبتدی نیست پس باریکی آه کار را بخوبی\nدانسته او نمیما چنا نکه در فرق لام و یا گوید اگر چه هر دو برابر معلوم میشوند مگر لام یک نوک تیز هم دارد،\nو یا ندارد مانند «هـ مـ ، و همچنین «ر، درماند شجع اگر چه شباهت بگردن پای آهوئی\nدارد مگر یا در آخر میباشد و این «ر» وسط می افتد و از سبق ٣٥ ، الی آخر کتاب همان است که بر کتاب\nکلان ورق میخواند یا بر تخته کلان کل سبق را نوشته نموده یک فقره را بیک مبتدی و فقره دیگر را\nبدیگر بخواند و بعد خواندن آن ، هر فقره را بکل فریق ضبط نموده باشد تا بحد ختم ابتدائیه کتاب فارسی\nنیز بهمین قرار بکل فریق خوانده شده بر مضمون حساب نیز آن معلم مقرر باشد که در حساب بهتر باشد چون\nعدد نویسی را تا عیار بایشان کار کرده حال اول کیفیت جمع را دانسته آنها نموده گوید چنانچه ناظر\nخود را کدامی بدفعات روپیه داده باشد و آخر معلوم کند که جمله چقدر باو داده شده پس دفعه اول گرچه\nکم باشد مگر اصفار را از ملیار شروع نماید تا درجات هر فقره معلوم شود تا زمانیکه در میخیار تخته نشین\nگردد اما دیگر دفعات را از حد خود شروع نموده باشد و یک مثال را خود معلم پیش روی انها\nحل نماید اما پسران چون سوالات سراج الحساب را حل میکنند بگذاشتن اصفار زائده محتاج نمیشوند\nو هر سوال که چون جواب صحیح بگوید از روی کتاب مذکور جواب با نها بنماید تا دل شان خوش شود که\nکار ما و استاد کلان مطابق است مگر یک حصه وقت را بجمع زبانی داده باشد چنانکه، معلم، ٨ و ٧\nچند میشود ، مبتدی ، ١٥ ، معلم، هشت و هفت چند میشود ، مبتدی ١٥ ، معلم ، ٨\nو ٧ ، چند میشود مبتدی، ١٣، همچنین ..... اما در آخر جمع یک حصه وقت را بحفظ ضرب زبانی"}
{"book": "adl0320", "page": 292, "text": "۲۸۷\n\nالی «۱۰» داده چنانکه یک یک «یک» یک دو «دو» الی... یک ده «ده» دو دو «چار»\nدو سه «شش» ... دو ده «بیست» سه سه «نه» سه چار «دوازده» سه پنج «پانزده»... سه ده «سی» همچنین\nالی ده ده صد، بعد عمل ضرب را شروع نموده و کیفیت را بیک طریق مبتلا بـه ایشان بیان کند\nچنانچه اگر یکدفعه گذر پادشاه برین مکتب اتفاق افتاد و اطفال آن در کارهای خود درست دیدند\nجو ۲۴۰ نفر بودند فی نفر ۵ روپیه داد همه چند روپیه خرج او شده باشه، اینک پیش روی شما\nجواب را پیدا میکنم، تا جمع در ضمن ضرب خوبتر ضبط شود، بعد سوالها عبارتی هر دو عمل مذکور را نموده\nبعد تقسیم خور در ا شروع کند تا عمل ضرب در ضمن آن پخته گردد بعد عمل تفریق را شروع نموده بگوید که\nاینقدر روپیه نزد ناظری بوده و اینقدر را خرج کرده باقی آن چقدر خواهد بود، اینک یک\nسوال این پیش شما حل میکنم چون عمل تفریق را بدانند، بعد در ممکن و ناممکن آن سوالهای مختلف\nرا نوشته از و پرسیده باشد که کم کردن این عدد از ان ممکن است یا نه چنانکه در مثال ۶۰۴۲۵\nمبتدی بگوید: معلم چرا، مبتدی : این سه کلان است از ان «۲» محمد اینچنگره دیگر با\nتا ممکن را بجو و دیدن شناخته بر حل آن اقدام ننماید، و بر ممکن دلیر باشد، بعد تقسیم کلا نرا شروع\nنموده تا عمل تفریق در ضمن تقسیم خوبتر ضبط نماید، چنانکه گوید ۵.. ۹۲۱۳ روپیه به ۳ نفر\nتقسیم شود فی نفر چند روپیه میرسد، و چند باقی میماند که از باقیمانده یک روپیه بوره بهر نفر نمیرسد\nکه پل سیاه شده و باز برین نفری تقسیم گردد، اینک همین مثال را من پیش روی شما حل میکنم\nمگر هر جا بصلاح همدیگر کار میکنیم، چون در مثال موجود، عدد اخر مقسوم علیه کمتر از اخر\nمقسوم است از انرو در حصه مساوی را از آخر مقسوم برای آن گرفتیم، و سنجیدیم که از ۹ چند\nکت گرفته میشود، یا چند کرت در ۹ جای میشود همچنین مطابق قانون عمل را بآخر رسانیدیم دیدیم\nکه خارج قسمت بهیچ وجه از انسان گم نمیشود، زیرا اگر در خارج قسمت عدد اضافه از ما گذاشته می شد\nحاصل ضرب آن بسیار میشد، تفریق را قبول نمیکرد، واپس غراب میکردیم و عدد کمتر را در خارج بهره\nمیگذاشتیم و هرگاه کمتر از عدد لازم، سهوا از ما گذاشته میشد، باقی آن زیاده از مقسوم علیه میماند"}
{"book": "adl0320", "page": 293, "text": "۲۸۸\nباز ناچار بخراب شدن میگشتیم و عدد کلانتر را میگذاشتیم، تا آنکه بموجب این دو قانون بالضرور\nعدد اصل را می یافتیم، مگر سرگردانی ما و شما در همین سوال ازین رهگذر بسیار بود که در سنجش غلط میکردیم\nلهذا بهتر آنست که اولاً مقسوم علیه را ملاحظه نموده هرگاه عدد ما قبل آخر آن هفت یا زیاده ازان یعنی\n۸ یا ۹ باشد عدد آخر یکی اضافه خیال کرده در مقسوم سنجیده شود که چند کرت در ان جای میشود\nاغلب بار اول عدد اصل را بیابد، چنانکه در مثال مذکور چون ما قبل آخر هفت است، اگر عدد آخر را ۴\nخیال میکردیم در ۹ زیاده از دو کرت نمیخورد، از واریافته میشد، اینقسم غلطی هاکمتر واقع میشود، تا انکه\nبعد تکرار و زیادت کارباز در سنجش هیچ غلط نمیکند، چون سوالات سراج الحساب ختم کند بعداً باید\nکه ازین سه چیز که مقسوم و مقسوم علیه و خارج قسمت باشد هر کدام چون مجهول شود از دوی دیگر\nمعلوم گردد، چنانکه مجهول بودن خارج قسمت همان است که تا حال کار شما بود، اما اگر مقسوم علیه مجهول\nشود، مقسوم را بر خارج قسمت تقسیم میکنیم تا مقسوم علیه برآید، و هرگاه مقسوم مجهول باشد چنانکه\nخارج قسمت ۳۸۶ و مقسوم علیه ۸۲۴ باشد این هر دو را با هم ضرب میکنیم حاصل ضرب یعنی\n۳۱۸۰۶۴ عین مقسوم باشد اگر این مقسوم معلوم واز دوی دیگر کدامی مجهول سازیم، بر معلوم\nآن دو عدد چون تقسیم کنیم لا محاله مجهول آن برآید چون اینکار خوب دانسته شما شد حال سوالهای عبارتی\nکتاب مذکور را کار میکنیم\n*\n۸۲۴\n۳۸۶\n۴۹۴۴\n۶۵۹۲\n۲۴۷۲\n۳۸۶(۳۱۸۰۶۴(۸۲۴\n۳۰۸۸\n۹۲۶\n۷۷۲\n۱۵۴۴\n۱۵۴۴\nو امید بخدای خود دارم که بر همین وقت سال دیگر این پسران سال اول بسا ل دوم حال در امتحان برابر بکر؟"}
{"book": "adl0320", "page": 294, "text": "۲۸۹\nاطلاع عمل جدید\nچون مبتدیان در کار موقوف بید الف خوب شوند بعد جمیع حروف را بترتیب اصلی ، اما\nباشکال خور د بر تخته مرقوم داشته یکدفعه بنامهای جدید کارکرد کی خود یعنی :\nاب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ند نذ ر ز ژ بر بز بژ س ش\nص ض ط ظ ع غ بع بغ ف بق ک گ کل م ن و ه به هب یج\nی یی .\nبخواند، و باز بنامهای قدیم ، یعنی الف بی پی تی ثی جیم ...\nهمین حروف مرقومه را بخواند ، تا در حین هجا بهر نام که برای مبتدی آسان باشد ، صداقت\nگفته تواند غرض سهولت حال مبتدی است هر کدام بهر نام که بگوید درست است ، پس\nاولاً بموجب کوتاهی و درازی آواز در دولفظ « جم ، جام » بودن و نبودن الف\nرا بتکرار بسیار و تفاوت اندک در کوتاهی و درازی آواز بنماید که زبر کلان یعنی الف\nدرین هست یا نه ، بعد هجای الفاظ ذیل را از ایشان خواسته باشد و تحقیق در هم آواز جایز نیست\n( فرق الف فتحه دار از الف مد دار )\nمعلم ، اب ، مبتدی ، آب معلم ، آب ، مبتدی ، الف مد دار ، ب معلم ، اخ ،\nمبتدی ، اخ ، معلم ، آخ ، مبتدی ، الف مددار ، خ ، در هر لفظ الفاظ ذیل سوال\nچنان و جواب چنین باید بود\nاز ، از ، اش ، آش ، ام ، ام ، ان ، آن ، اه ، آه\n( فرق فتحه محض از فتحه کلان )\nمعلم ، بد ، مبتدی ، بَ دَ ، معلم ، باد، مبتدی ، ب ، زبر کلان ، معلم ، زبر کلان چیست ؟"}
{"book": "adl0320", "page": 295, "text": "۲۹۰\n\nمبتدی ، الف را زبر کلان گویند زیرا زبر آنقدر کلان گفته میشود که دهن بران بسیار باز میگردد\nبر ، بار ، بش ، باش ، باز ، باغ ، بال ، پای ، پے ، پاک ، \nبم ، بام ، تر ، تار ، تاک ، تاج ، تن ، تل ، چل ، چار ، چای ، جل ،\nجال ، خر ، خار ، دم ، دام ، رم ، رام ، وال ، ذال ، زر ، زار ، زاغ ،\nسگ ، ساز ، سل ، شال ، عم ، عام ، غم ، فاش ، فال ، قاش ، \nکاش ، کر ، کار ، کج ، لاف ، لام ، لاک ، مکن ، مار ، ماش ، مال ،\nنم ، نام ، ناک ، وخ ، واخ ، هر ، هم ، هی ، های ، یک ، یار ، یاد ،\n\nمعلم ، آواز ده « ه » آخری را از زبر حرف آخر معلوم کنید ، جامه ، خانه ، کاسه ،\nکوزه ، کشته ، تیشه ، \n( فرق کسره محض از کسره کلان )\nچون مبتدیان در مروقت بجا یا درست شوند ، بعد در دو لفظ « سر سیر » بودن\nو نبودن یا را بموجب درازی و کوتاهی آواز ثابت نموده بگر گاهی یای ست را نیز مداری\nآواز دانسته شان داشته بعد هجای الفاظ ذیل را بقرار مذکور از ایشان خواسته باشند\nمعلم ، این ، مبتدی ، آن ، معلم ، این ، مبتدی ، ازیر کلان ، آن ، معلم\nزیر کلان چیست ؟ مبتدی « ی » را زیر کلان گویند ، زیرا هر زیر ، چون کلان خوانده\nشود بلاشبه پایان بسیار زیر می آید مانند : ای بی ، پی ، تی ، ثی ، جی ، چی ، \nحی ، خی ، دی ، ذی ، ... در هر نقطه الفاظ ذیل سوال چنان و جواب چنین باید داد\nبید ، جید ، چیز ، جن ، جیم ، جل ، بل ، چت ، چیت ، چل ، چین ، \nچیق ، فیل ، ده ، دیه ، دق ، دید ، دین ، دیگ ، دیو ، زه ،"}
{"book": "adl0320", "page": 296, "text": "۲۹۱\n\nنیچ، سیم، سین، شین، شق، سل، سیل، عید، عید،\nغش، میش، میم، میخ، پیچ، تیل، بیل، بینچ، دائی، جائی،\nچائی. فرق پیش محض از پیش کلان )\nچون مبتدیان در موقوف بمد و او درست شوند بعد در دو لفظ «بد، بود » بودن\nو نبودن و او را سخت یا شدید است بموجب درازی و کوتاهی آواز ثابت نموده ،\nبعد هجای الفاظ ذیل را از یشان خواسته باشند، معلم، پل، مبتدی، پُ لُ،\nمعلم، پول، مبتدی، پُ، پیش کلان، ل، معلم، پیش کلان چیست ؟\nمبتدی، پیش کلان واو، را گویند چنانکه هر پیش را چون کلان سازی در اکثر لبها از\nحد خود بسیار پیش می آیند، مانند، بو، پو، تو، مو، بعد در هر لفظ الفاظ ذیل سوال\nچنان و جواب چنین خواهد بود، بُد، بود، بَل، بول، بوش، توت، توپ\nجل، جور، چپ، چوپ، چور، چون، ختم، خون، در، دور، دوز،\nدوغ، دوک، دُم، دون، سُم، شوخ، شُد، شُش، شوی.\nفرق یای سخت وسست را در الفاظ ذیل بکن\nپیر، پیش، سیر، سیر، شیر، شیر، میر، میز، ریش، ریش، رید،\nفیل، بیل، تیر، تیز، نیل، نیش، میش، کیش، بیگ، تیغ، نیک، ریک.\n(فرق و او سخت و سست را بکن)\nدور، دوز، نوش، موش، گوش، توت، تول، مور، جور، شوخ،"}
{"book": "adl0320", "page": 297, "text": "۲۹۲\nکوت، روز، پوشش، توپ، چوب،\nچون از ناخوانده هم جایز است لهذا معلم ، اسلم ، انور، کشمش ...\nعرض، عذر، فرض، هست ..... قلم، لطف، درخت، زمین،\nجیب بار، ترقی، تنزل، عبدالقادر، مگر در چنین لفظ یک الف\nهم قبل از لام در بیجا بگو : حال هشیار تر شما آن است که در بیجای با ترتیب هیچ\nلفظ دراز هرگز غلط نخواند نستعینک چون بیجای این را بگوید معلم بعض\nالفاظ را بر تخته یک یک بسیار واضح من برای شما مینویسم اگر قدری بدخط هم بیاید\nخیر است، مگر ہر لفظ را یکی از شما قصابی کنید این گویا بیجای جمعی است تا من بدانم که شما\nابتدا و انتهای هر حرف را بدرستی میدانید یا نه تا در نوشته خود باز نغلط بیجا نگذارید:\nنستعینک، تسبیح، تخمیناً، سکنجبین، استعداد، مستحسن،\nمضمضه، استنشاق، قسطنطنیه، کیفیت، شمشیر، شمعون،\nتتبع، استقرا، قصیده، خنجر، محمود، تیلفون، بختر، بلوچستان\nضعیف، اختیار، مشهد، میمنه، کلکته، بمبئی، سمنانی،\nمنجنیق، هیهات، استعداد، استعفا ."}
{"book": "adl0320", "page": 298, "text": "۲۹۳\n\n( خواندن عربی )\n\nچون کار کل فریق، در مضمون عربی هم بر یک کتاب بهتر است و در کتاب کلان ورق\nچوب سوار بعض جزئیات عربی نه آمده بود. لہذا مندرجه اوراق ذیل را بر تخته\nسیاه نوشته و فریق را بخواندن آن امر نموده باشد\nمعلم، چون شما هر حرف را بهر حرکت خوانده میتوانید، لہذا حال جميع حروف را\nبهمین حرکاتیکه نوشته ام یعنی یکبار بزبر و باز بکثره و باز پیش بخوانید . مگر مخرج\nرا بهمان آوازی که در عرب دارد خوانده باشید که حروف هم آواز در عرب نیست و\nآوازهای آنحروف را در هر جا باز من بشمانشان میدهم :\nاَ بَ تَ ثَ جَ حَ خَ دَ ذَ رَ زَ سَ شَ صَ ضَ طَ ظَ عَ غَ فَ قَ\nكَ لَ مَ نَ وَ هَ ءَ يَ.\n\nاِ بِ تِ ثِ جِ حِ خِ دِ ذِ رِ زِ سِ شِ صِ ضِ طِ ظِ عِ غِ فَ قِ\nكِ لِ مِ نِ وَ هِ ءِ يِ."}
{"book": "adl0320", "page": 299, "text": "۲۹۲\nاُبُ تُ ثُ جُ حُ خُ دُ ذُ رُ زُ سُ شُ صُ ضُ طُ ظُ عُ غُ فُ قُ كُ\nلُ مُ نُ وُ هُـ يُـ .\nحال بطریق امتحان بهر حرف ازین سه قسم فوق انگشت گرفتیم باید که شما بخوانید گر در « »\nکسره دار را بقرار معمولی چنانکه در فارسی بود خوانده باشید .\nحال هر حرف را از سه قسم مذکور بدو حرکت مینویسیم یکحرکت از خود حرف و یکی عوض نون تنوین\nلت خور است گر بهمراه دو زبر یک الف ناحقی هم نوشته میشود و در دو قسم دیگر\nهمان است که تنوین در آخر می آید و حروف آخر سالم مرقوم میگردد یکدفعه بترتیب\nو باز بطریق امتحان بموجب سوال من خوانده باشید و اینکار تنوین یعنی نون آوردن\nرا در الفاظ ظاهرآ ظاهرآ هم دانسته بودید :-\nاَباَ تَاَ ثَاَ جاَ حَاَ خَاَ داَ ذَاَ رَاَ زاَ سَاَ شَاَ صَاَ ضَاَ طَاَ ظَاَ عَاَ غَاَ\nفَاَ قاَ كَاَ لَاَ ماَ واَ هاَ ياَ .\nاٍ بٍ تٍ ثٍ جٍ حٍ خٍ دٍ ذٍ رٍ زٍ سٍ شٍ صٍ ضٍ طٍ ظٍ"}
{"book": "adl0320", "page": 300, "text": "٢٩٥\n\nع غ ف ق ك ل م ن و ھ ی\n\nاُ بُ تُ ثُ جُ حُ خُ دُ ذُ رُ زُ سُ شُ صُ ضُ طُ ظُ\nعُ غُ فُ قُ كُ لُ مُ نُ وُ ھُ يُ\n\nحروفی که با الف یا بزبر خنجری نوشته شود در خواندن تفاوتی ندارد: -\nاَ بَا تَا ثَا جَا حَا خَا دَا ذَا رَا زَا سَا شَا صَا ضَا طَا ظَا عَا غَا\nفَا قَا كَا لَا مَا نَا وَا هَا يَا.\nاٰ بٰ تٰ ثٰ جٰ حٰ خٰ دٰ ذٰ رٰ زٰ سٰ شٰ صٰ ضٰ طٰ ظٰ عٰ غٰ\nفٰ قٰ كٰ لٰ مٰ نٰ وٰ ھٰ يٰ\n\nحروف مکسور که بهمراه (ی) و یا بکسره خنجری نوشته شود در خواندن فرق ندارد\nمگر بکسره خنجری بجر (ها) دیگر حرف نوشته نمیشود: -\nاِى بِى تِى ثِى جِى حِى خِى دِى ذِى رِى زِى سِى شِى\nصِى ضِى طِى ظِى عِى غِى فِى قِى كِى لِى مِى نِى وِى ھِى يِى"}
{"book": "adl0320", "page": 301, "text": "٢٩٦\n\nهر حرف پیش دار که بهراه « و » یا پیش هر چه نوشته شده باشد در خواندن فرقی\nندارد مگر پیش هر چه باز بمجرده ، دیگر حرف نمی آید : صوصوتوطوظو\nاُوبُوتُوثُوجُوحُوخُودُوذُوعُوغُوفُوقُوکُولُومُونُو\nوُوهُویُو.\n\nالفاظ سبق لست خور از قرار ذیل است هم حرکت اول معلوم و هم بزفانی نشانست خور مرقوم است\nاِلَهُمُ مُخٌ يَعُمُ يُؤمَنُ اَوَاُنْزِلُ مَعَ خُذْ مِنْ ذَرٍاَنْ مُرْ\nهُمُ مُقُ اَخٌ بُرُقًا رِزْقاً .\nمشدد انحرف را گویند که یکبار ساکن باز متحرک خوانده شود چنانکه قبلین بهم دانسته و همچنین\nالف لام بلفظ دوم که گاهی هیچ خوانده نمیشود و گاه لام آن خوانده میشود نیز سابق خوانده\nمگر حال بحروف متحرکه نیز نوشته میشود و یا « فی » هم اگر خوانده نمیشود و یک الف غیر ملفوظ\nبعد و او جمع ضرور مرقوم میگردد\nعَمَّ كَلاَّ وَهَّاجًا اِنَّ اِنَّا ثَجَّاجَاً عَنِ الصُّوْرِ فِي الزِّنَاسَبِّحُوا\nكَذَّبُوْا رَبِّ السَّمَوَاتِ وَزَيَّنَا السَّمَاءِ الدُّنْيَا."}
{"book": "adl0320", "page": 302, "text": "۲۹۷\nدر حالت وقف دو زبر بالای الف یعنی تنون را هیچ اعتبار نیست تا ای فبری خوه داشته باشد یا یک بنده خوانده میشود:\nمَعَاشَا خَاشِعَةٌ فِي الْحَافِرَةِ نَخِرَةٌ ط\nدر حالت وقف در ی ، آخری بالف خوانده میشود :\nطُوَى طَغَى يَسْعَى يَرَكَّى ط\nاین الفاظ ذیل چون در کلام الله شریف بسیار می آیند لہذا این پنج سلسله را چنان ضبط کنند که حفظ شود ، والفیکه در آخر لفظ انا ، واقع ست مکتوب غیر ملفوظ است:\nکَتَبَ کَتَبَا کَتَبُوا كَتَبَتْ كَتَبَنَا كَتَبْنَ\nكَتَبْتَ كَتَبْتُمَا كَتَبْتُمْ كَتَبْتِ كَتَبْتُما كَتَبْتُنَّ\nكَتَبْتُ كَتَبْنَا.\nهُوَ هُمَا هُمْ هِيَ هُمَا هُنَّ\nاَنْتَ اَنْتُمَا اَنْتُمْ اَنْتِ اَنْتُمَا اَنْتُنَّ\nاَنَا نَحْنُ .\nخَلَقَهُ خَلَقَهُمَا خَلَقَهُم خَلَقَها خَلَقَهُمَا خَلَقَهُنَّ"}
{"book": "adl0320", "page": 303, "text": "۲۹۸\nخَلَقَكَ خَلَقَكُما خَلَقَكُمْ خَلَقَكِ خَلَقَكُمَا خَلَقَكُنَّ\nخَلَقَنِي خَلَقْنَا\n\nاِيَّاهُ اِيّاهُما اِيَّاهُمْ اِيَّاهَا اِيّاهُما اِيَّاهُنَّ\nاِيَّاكَ اِيّاكُما اِيَّاكُمْ اِيَّاكِ اِيّاكُما اِيَّاكُنَّ\nاِيَّايَ اِيَّانا\n\nعَلَيْهِ عَلَيْهِما عَلَيْهِمْ عَلَيْهَا عَلَيْهِما عَلَيْهِنَّ\nعَلَيْكَ عَلَيْكُما عَلَيْكُمْ عَلَيْكِ عَلَيْكُما عَلَيْكُنَّ\nعَلَيَّ عَلَيْنا\n\nمتکلم سخن گوينده را گويند و مخاطب آنکه با وی سخن گويد و غائب آنکه سخن از جانب وی کرده شود، مذکر مرد، مونث زن، مفرد يکی، تثنيه دو جمع بسيار، حال الفاظ سبق... را مشق کنيد سال ضرب... را بقرار کتب تا آخر بخوانيد صرف فعل سال را بستم سي يک نوبت بجمع عين..."}
{"book": "adl0320", "page": 304, "text": "۲۹۹\nمجید\nباب بکسر و باز بضم آن، اما اگر کدامی از شما این الفاظ ذیل را هم حفظ کند در خواندن قرآن\nبسیار قوت حاصل خواهد کرد :-\nيَعْلَمُ يَعْلَمَانِ يَعْلَمُوْنَ تَعْلَمُ تَعْلَمَانِ يَعْلَمْنَ\nتَعْلَمُ تَعْلَمَانِ تَعْلَمُوْنَ تَعْلِمِيْنَ تَعْلَمَانِ تَعْلَمْنَ\nاَعْلَمُ نَعْلَمُ .\nازینکه تفریحی سال اول بتعلق طرز جدید شد ، گفتم فریقهایکه درین امتحان با میزان\nامید ترقی هیچ از ان نباشد آنها را بطرز جدید بسپارید، و فیو شده گی امتحان\nهم هر قدر که شد قبول دارم بنابر مذکور در بعض مکاتب شش فریق هم دادند، اما در پنجا\nفریق ششمال بجهر بیداری نگرانهای دو بر دست ببحث میمرانم که چهار فریق\nاز ان\nدادند اولا گفتم که این چار معلم پا برجا د یک معلم از بهر ساعت خالی میخواهد آنها\nنیز حاضر نماید ، بعد از حضورشان شوق هر یک در دو سه مضمون در تحت نام\nهر کدام مرقوم نمودم ، بعد همه پسران را باندازه قوت سه فریق ساختم بگو\nمساوات فریقها را از روی عدد هم بسبب خط مدنظر داشتم که بزیاده در بیره"}
{"book": "adl0320", "page": 305, "text": "۳۰۰\nموجود وسع دو نفر معلم نمیرسد، معلم قرائت با تجوید در یک ساعت بنوشته تخته\nمیکند و در ساعت دیگر تعلیم آن مینماید، زید و عمرو ، خاص برای خط، وخالد\nبرای فارسی که باقی حصه چوبدار را بآنها میخواند، بعد از ان شتاب فارسی برای آنان\nشروع میکند که نفری سال دوم میخواند، وخالد، چون در طرز جدید خوبست\nحساب هجا متعلق اوست، و هجا بعد مدت اندک ساقط خواهد شد، وحافظ جی\nکار قرائت را میکند، و چون کار هر یک عهده است لهذا بپایان بالا بردن\nنفری مخالفت در بین شان نمی آید، ساعات هفت مهر یک ساعت خالی هم نخواهد ماند\n\nساعت ساعت ساعت ساعت ساعت ساعت ساعت\nفریق اعلی هجا قرائت خط خط فارسی فارسی حساب\nبکر تخته حافظ جی زید و عمرو \" خالد \" بکر\nفریق اوسط فارسی فارسی حساب هجا بکر خط زید و عمرو خط قرائت حافظ جی\nفریق ادنی خط زید و عمرو خط \" فارسی خالد قرائت حافظ هجا بکر حساب بکر فارسی خالد"}
{"book": "adl0320", "page": 306, "text": "۳۰۱\n\nموجها ، چون درین ایام حسب الامر وزارت معارف امتحان فارسی مکتب ملی\nواقع علی آباد بنا کرده وزیر حربیه و سردار اعلی محمد نادر خان سپه سالار را\nمیگرفتم و آن از جماعت چهارم مکاتب مختلفه جمع شد که از استادان متعدده خوانده\nبودند، لهذا یک لفظ معین را بعضی یک قسم و بعضی بقسم دیگر ترجمه و تعبیر میکردند اگرچه\nهمه ربط داشتند ، مگر بعض شیرین تر از بعض دیگر می افتاد بنابران خواستم که لغات\nکتب سال اول و دوم فارسی را بترتیب صفحات معنی نموده باخز این ابتدائیه\nحق نمایم ، بعد دیدم که در یکسال معین همه مکاتب در کتاب موافق نبودند\nبعضی یک کتاب و بعضی کتاب دیگر میخواندند ، از ان در گذر شده گفتم اگرچه یافتن\nمعنی بهتر برای استاد تکلیف است ، مگر پسران را شنیدن معانی مختلفه از همدیگر\nمفیدست و درین اوایل حال یعنی سال اول و دوم اگر چه املای خطی لازم است\nنه علمی و علمی باندازه علم هر شخص است انتها ندارد و انسان گفته نمیتواند\nکه این عالم متبحر در جابی هیچ نقطه غلط نمیکند چنانکه هرچه که داعی باندازه علم نقری"}
{"book": "adl0320", "page": 307, "text": "٣٠٢\n\nخوب جماعت چهارم مکتب خانگور ساخته بودم ، ولی آن ارزش غلطی کم نداشت\nو آن اینست « خالد از رای صواب این ساعت خود بخیال یافتن ثواب آخرت\nو درحقیقت بتبیعت طبیعت خصم زید که عمروست در صدد استنطاق بکر\nگردید، تا از تزویر ما فی الضمیر محمد تدیر بی‌نظیر بنابر مساعدت و مظاهرت زید\nمزبور ضمناً وقوف یابد ، مگر بکر که نفر است خود دریافته ضبط خود نمود بکر براه دیگرش برد\nتیر خیالش بطیر مراد نرسید عاقبت از عداوت هر سه زید استعفا نمود»\nو در ینوقت اینقدر باید که بجای لغات کتابیکه میخواند ، معنی آنرا حفظ نموده باشد پس\nبالفعل چیزی از صرف و نحو در ضمن معنی اعوذ بالله و بسم الله فراگیر سخنان مفید\nو متبرک متده ذهن درینجا جمع کرده میشوند، تا بمناسبت قوت فریق هر قدر که مناسب\nداند ، بایشان ضبط و حفظ کرده باشند\nاعوذ بالله من الشیطان الرجیم، اعوذ بالله، پناه میخواهم بخدا، من الشیطان\nاز شیطان رانده شده معلم، اعوذ، را میدانی که از چه قرار است عبیدالله،"}
{"book": "adl0320", "page": 308, "text": "۳۰۳\nدر اصل «اعوذ» ماند « انصُرُ » است ضمه بر واو ثقیل بود بما قبل دادند « اعوذ » شد\nمعلم - شما ابتدایه را میخوانید از «انصُرُ» چه خبر دارید ، مبتدی این چارده\nصیغه فعل مضارع بتضمین ها ضبط شد ، و اینک برای شما میخوانم :-\nیَنصُرُ یَنصُرانِ یَنصُرُونَ تَنصُرُ تَنصُرانِ یَنصُرنَ\nتَنصُرُ تَنصُرانِ تَنصُرُونَ تَنصُرِینَ تَنصُرانِ تَنصُرنَ\nاَنصُرُ نَنصُرُ بروزن\nیَفعُلُ یَفعُلانِ یَفعُلوُنَ تَفعُلُ تَفعُلانِ یَفعُلنَ\nتَفعُلُ تَفعُلانِ تَفعُلُونَ تَفعُلینَ تَفعُلانِ تَفعُلنَ\nاَفعُلُ نَفعُلُ این صیغه های ماضی و مضارع که تا حال\nمعلم - حرف زاید و اصلی در علم صرف بچه قسم معلوم میکند ، مبتدی\nبر مقابل « ف ع ل » باشد انرا اصلی گویند چنانکه در ماده « کَتَبَ »\nو « نَصَرَ » که بر وزن «فَعَلَ » است هر سه حرف هر کدام اصلی است\nو زاید آنست که در میزان هم خود او بیاید چنانکه در «اَکرَمَ » بروزن «اَفعَلَ »"}
{"book": "adl0320", "page": 309, "text": "۳۰۴\n\nالف، زاید ست، معلم، در «ینصر» که بروزن «یفعل» است باید که یا زاید\nباشد، مبتدی، نی بلکه در صیغه های فعل مضارع یک یک حرفیکه قبل از «ض»\nآمده یعنی انحرفیکه بر مقابل «ف» درینجا، نون است از حروف مضارعت گویند\nو در «أتین» جمع شده اند و انچه بعد لام آن آمده برای نشان دادن تثنیه و\nجمع آن است ، هیچکدام از اصل کلمه نیست که آنرا اصلی یا زاید گفته شود، معلم،\nهر مضارعیکه سه حرف آن اصلی باشد بروزن مذکور می آید یا تفاوت میکند\nمبتدي ، در حرکت عین تفاوت میکند چنانکه گاهی بضم عین می آید مانند\n«ینصر» و گاهی بکسر عین مانند «یضرب» و گاهی بفتح عین مانند «یعلم» و\nصیغه های هر کدام را اگر میخواهی بخوانم ، معلم، ماضی آن همیشه مانند «کتب»\nبروزن «فعل» می آید، یا آن هم فرق میکند مبتدی ، آنهم بهر سه حرکت\nعین می آید، بفتح عین مانند «کتب» چنانکه خوانده شد و بکسر عین مانند «علم»\nو بضم آن مانند «شرف» و صیغه های هر کدام را اگر میخواهی برای شما بخوانم ؛"}
{"book": "adl0320", "page": 310, "text": "۳۰۵\nو چون ماضی همیشه بر قرار مذکور میباشد لهذا ان را «مبنی» گویند، اما مضارع چون\nبآمدن بعض حروف در اول آن گاهی ساکن میشود مانند «لاتضرب» بمعنی هرگز نمیزنی و نخواهی زد، از انرو آن را معرب گویند و معنی مبنی و معرب را بنظم چنین آورده اند:- مبنی آن باشد که باشد بر قرار :: معرب آن باشد که گردد بار بار، معلم ، آفرین در یک لفظ «اعوذ» چون یک عالم صرفی خوب جوابها گفتید باش که در نحو چطور هستید،\nمعلم، در «بالله» حرف آخر «الله» که «ه» است چرا بکثره خوانده میشود\nمبتدی، از بسیکه «ب» بران داخل شده، و آن از حروف جاره است\nیعنی بر هر اسم که داخل شود حرف آخر آنرا بجر یعنی کسره میدهد، و جمیع حروف جاره ۱۷ میباشند و بنظم چنین آورده اند هفده حرف جر بود میدان یقین کاندرین یک بیت آمد جمله چون و چرا، با و تا و کاف و لام و واو، و ،منذ، و مذ، خلا :: رب، حاشا، من ، عدا، فی، عن ، علی حتی الی، معلم ، هم گو\n\nنون و گاهی بفتح میاید مانند «لن تضرب»"}
{"book": "adl0320", "page": 311, "text": "٣٠٦\n\nچون بحرف آخر لفظ تعلق دارد کسره را «جر» گویند، و حرکت دیگر را چه گویند،\nمبتدی، فتحه را «نصب» وضمه را «رفع» و هر کدام ایشانرا اعراب\nگویند. در «من الشیطان» چون «من» از حروف جاره است چنانکه\nدر بیت خواندید آخر «شیطان» را مجرور ساخت یعنی بکسره خوانده میشود،\nمعلم، «رحیم» چرا مجرور است، مبتدی، رحیم صفت شیطان است\nیعنی شیطان موصوف اوست، و صفت در اعراب تابع موصوف خود است\nاگر موصوف مجرور بود، صفت هم مجرور میباشد، معلم، اسمای صفت همیشه\nمانند رحیم، بروزن «فعیل» می آید یا فرق میکند، مبتدی، اوزان اسمای\nصفت بسیارند و معتبر آن «اسم فاعل» است که بمعنی کننده کار است و آن\nاکثر بر وزن «فاعل» می آید مانند «ضارب» که بمعنی یک مرد زننده است\nو صیغه های آن این است، ضارب، ضاربان، ضاربین، ضاربون، ضاربین\nصیغه اول از مفرد مذکر است و هر کدام دومی دیگر برای تثنیه مذکر و دوی آخر برای"}
{"book": "adl0320", "page": 312, "text": "٣٠٧\nجمع سالم آن است ، و جمع سالم از ین سبب گویند که وضعیت مفرد، در ان\nهیچ نشکسته ، بهمان حرکات وضعیت خود است، یک «ی ن » یا « و ن »\nدر آخر آن ملحق گشته و جمع مکسر آنرا گویند که وضعیت مفرد در ان شکسته باشد\nمانند، ضَرَبَةٌ ، و ضرابٌ ، و ضُرُبٌ ، و ، ضُرّابٌ ، و، ضُرُبٌ ، و ، ضرباء و ضُرَباً\nو ضُرُبّ ، صیغه های اسم فاعل مونث : ـ\nضاربةٌ ، ضاربتانِ ، ضاربتَینِ ، ضارباتٌ ،\nو مبالغه عبارت از زیادت است در کاری ، برای آن صیغه های علیحده است\nمانند ضَرّابٌ و ضَرّابَةٌ ضَرُوبٌ و ضَرُوبَةٌ ، مرد وزن درین یکسان است\nتای آن برای مبالغه است نه برای تانیث چنانکه گفته میشود که این زن یا این مرد\nعلامه است یعنی بسیار علم دارد ، و چون اسم تفضیل را یکمشابهت بمبالغه\nخیال کرده میشود ، لهذا مفصل میگویم که اسم تفضیل بر وزن «افعَلُ» می آید\nمانند « اَضْرَبُ » بمعنی بهتر زننده پس اگر گوید که فلانی « ضَرّابٌ » است\nیعنی بسیار زننده است ، بدست هی چوب آدم را میزند . هر گاه گوید که « اضْرَب » است"}
{"book": "adl0320", "page": 313, "text": "۳۰۸\n\nیعنی اگر دو چوب بزند هم بر تر و بیشتر ببدل رسان میزند، و چون اسم فاعل و اسم تفضیل\nتصغیر هم دارند لهذا تصغیر، ضَارِيبُ و ضَارِبَةٌ، ضویریب و ضویربةٌ می‌آید یعنی\nیک مردک زننده و یا یک زنک زننده، و صیغه‌های اسم تفضیل مذکر\nو مونث با جمع مکسر و تصغیر این است :-\nاَضْرَبُ اَضْرَبَانِ اَضْرَبَيْنِ اَضْرَبُوْنَ اَضْرَبِينَ اَضَارِبُ اُضَيْرِبُ\nضُرْبَي ضُرْبَيَانِ ضُرْبَيَيْنِ ضُرْبَيَاتٌ ضُرَّبٌ ضُرَيْبًا\nو اسم مفعول بر وزن «مفعول» می‌آید مانند مَضْرُوْبٌ، که بمعنی زده شده است\nو صیغه‌های آن این است : مَضْرُوْبٌ، مضروبانِ مضروبينِ مضروبون\nمضروبين، مضروبةٌ، مضروبتانِ، مضروبتينِ، مَضْرُوبَاتٌ،\nو صفت مشبه عبارت از ان اسمی است که مشابه باسم فاعل باشد چنانچه وزن\n«فَعِيل»، اکثر بمعنی فاعل می‌آید مانند علیم، بمعنی، عَالِمُ و قدیر بمعنی قَادِرٌ\nو این ضرور نیست که در معنی آن بالضروره وزن «فاعل» بیاید بلکه معنی فاعل را ادا کند"}
{"book": "adl0320", "page": 314, "text": "۳۰۹\nکه مانند شریف ، بمعنی صاحب شرف است و قریب ، بمعنی صاحب قربت است\nو این وزن فعیل گاہی بمعنی مفعول هم می آید ، مانند ، قتیل ، معنی مقتول\nو همین رحیم ، واقع اعوذ بالله که بمعنی مرحوم است ،\nمعلم ، آفرین ، ازین تعبیرات اعوذ بالله شما ، ترکیب اعراب بسم الله\nرا هم انسان میداند چنانکه اسم از سبب « ب مجرور خوانده میشود ، و رحمن\nو رحیم چون هر دو صفت « الله » میباشند متابعت او مجرورند،\nاما مجرور بودن خود «الله» را ندانستم که از چه سبب است ، مبتدی ،\nجناب معلم صاحب این مانند همان ، رسول خدا ، محبوب من است\nکه در ابتدائیه خوانده بودم که در حالت اضافت ، آخر لفظ اول فارسی بکشره\nخوانده میشود چنانکه اگر همین رسول خدا را بعربی بخوانی «رسول الله »\nبکسره خوانده میشود و لفظ اول را مضاف و دوم را مضاف الیه گویند\nپس در «بسم الله» اسم ، مضاف و«الله» مضاف الیه اوست .\nبكسر الف و لام خوانده میشود لام را در رسول لله\nو سین را در بسم الله چون بلفظ دوم آن میچسبد ،\nخوانده نمیشود بلکه بهمزه وصل ادغام میگردد و غیره"}
{"book": "adl0320", "page": 315, "text": "۳۱۰\n\nو شناختن مضاف و مضاف الیه در زبان افغانی بحرف «د» میشود\nچنانکه در معنی آن در مابین دو لفظ حرف «د» آمد بدانکه اول مضاف و ثانی\nمضاف الیه است چنانکه معنی «رسول الله» بافغانی «رسول د خدا» است\nو صفت و موصوف باز باین معلوم میشود که بعد موصوف در معنی فارسی آن لفظ\n«اینطور» و در افغانی لفظ «هسی» یا «داسی» میآید درست باله چنانکه در همین اعوذ\nبعد شیطان گفته میشود که اینطور شیطان که او را رانده شده است از درگاه خدا\nو در افغانی گوئی «داسی شیطان چه دسی ترتلی سوی دی»\nو در بسم الله باز گوئی ابتدا میکنم بنام خدا اینطور خدا ئیکه بخشاینده و مهربانست\nو در افغانی «هسی خدای چه بښونکی او مهربان دی»\nو یکی از اسمای صفت ظرف است خواه اسم مکان باشد یا اسم زمان\nمانند «مکتب» که بمعنی جای کتابست و «موعد» که معنی وقت وعده است و\nدیگر از اسمای صفت اسم آله است یعنی آنچه باوی کار کنند و آن بر یکی از سه وزنست\n«مِفْعَلٌ» و «مِفْعَلَةٌ» و «مِفْعَالٌ» می‌آید مانند مِفْتَحٌ و مِفْتَحَةٌ و مِفْتَاحٌ"}
{"book": "adl0320", "page": 316, "text": "۳۱۱\nکه کلید را گویند معلم آفرین اینطور تفصیل درین دو آیه شریفه نمودید که یک حصه\nزیادی از صرف و نحو بیان کردید\nدر ساعات تفریح و یوم جمعه و غیره خواه معلم همراه پسران باشد یا بی معلم\nیا خودشان ساعت تیر می کنند، شطرنج همان است، که اضافه بر ناروائی آن\nبعد از فکر و وقت بسیار اگر انسان مهارتی دران حاصل نماید، هم هیچ\nفایده بران مرتب نمیگردد، یعنی هیچ یک قاعده و یک مسئله ازان\nیاد گرفته نمیشود الا اینکه هرگاه کدام حرفی در مجلس یا در کتاب ازان بیاید\nانسان ازان بداند، پس ساعت تیری بمانند سخنهای ذیل بهتر است :-\nمعلم، اگر یک شخصی روز سیزده پیسه مزدوری یا کدام آمدنی داشته باشد\nماه چند میشود؟ مبتدی شش نمروپیه معلم اگر ۲۳ باشد\nچند میشود؟ مبتدی یازده نمروپیه معلم این جوابهای چابک گفتنت\nاز چیست؟ مبتدی ازینکه اگر روز یک پیسه، آدم بیک پسر بدهد، یکران ماه"}
{"book": "adl0320", "page": 317, "text": "۳۱۲\nمیشود، پس هر کدام چنین سوالها همیشه زاریک قرآن گرفته زود جواب\nمیگویم، معلم: آفرین ! خیلی آسانی را یافته، آن معمای بنام «طبیب»\nکه یک روز اختلاط آن هم کرده بودیم و بیت آن اینست «نام یارم\nسه حرف دان ببرنج : هر یکی در حساب پنجه و پنج» مبتدی، اینک\nط = نه = ۵۵\nی = ده = نه = ۵۵\nب = دو = ده = نه = ۵۵\nمینویسم\nمعلم، این معما که بنام «بدر» است چگونه حل میکنید «گر بگرداند قبا تاکند»\nنام وی : : زاهد احول بنام او برد فی الحال پی» مبتدی ، اینک مینویسم\n«قبا» بعد گردانیدن ، اب ق = ۱ و ۲ و ۱۰۰ بچشم احول =\nقوس\n۲ و ۳ و ۲۰۰ = ب د ر معلم ، دیروز یا پریروز بخیالم ۲۳\nبود ، الیوم نمیدانم که چند باشد، احمد، و محمود ، بیست و پنجم ، معلم ، از چه\nمعلوم کردید، احمد دیروز پدرم در کاغذ ۲۴ نوشت، محمود ، من این"}
{"book": "adl0320", "page": 318, "text": "۳۱۳\nمعلوم کردم که اول ماه مذکور چهار شنبه بود، پس همان روز اول ماه بازند\nو ۱۵ و ۲۲ و ۲۹ میآید که هر کدام از پاره هفت ، یکی اضافه است\nو این شبهه زیاده از دو سه روز نبود پس چهار شنبه گذشته را ۲۷ گرفته\nالیوم که شنبه است بالضروره ۲۵ باشد معلم، چون از احمد شیدگی\nبود و از شما بقاعده یافتگی ، البته از شما بهترست ، این عید قربان که\nچند روز بعد می آید، بکدام روز خواهد بود : محمود، دوشنبه، معلم ، از چه\nکردید ، که اینطور چابک گفتید، محمود، من این را نشنیده بلکه خودم تجربه\nکرده ام که بهر روز که اول رمضان باشد بهمان روز عید قربان میآید،\nتفصیل عاد\nاعظم\nو امسال اول رمضان بد و شنبه بود، معلم، عاد، چه را گویند،\nمبتدی، عاد ، عبارت از شمرنده یعنی فانی کننده است، چنانکه ما بین\nدو عدد ۲۰ و ۱۲ چهار عاد است که هر دو ی ایشانرا فانی کرده میتواند ، و ۴ هم\nاگرچه هر دو را فانی میکند ، مگر دو عاد اصغر ، و ۴ عاد اعظم آنهاست"}
{"book": "adl0320", "page": 319, "text": "۳۱۴\nو کارآمد عاد اعظم است، معلم، آفرین مگر جواب شما اضافه از سوال من\nبود، مبتدی، اگر در تفصیل احتمال نقص نباشد جایز است، معلم\nتفصیل ذو اضعاف اقل « ذو اضعاف اقل » چیست؟ مبتدی، این عبارت از یک چنان\nعددی است که بر هر کدام چند عدد خورد قسمت صحیح قبول کند یعنی چیزی\nازان باقی نماند چنانکه ۶۰ بر هر کدام ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و ۶ تقسیم\nصحیح قبول میکند، معلم، ایندفعه باز جواب شما کمتر از سوال من شد،\nزیرا من معنی عبارت را هم میخواستم، مبتدی، ذو معنی صاحب،\nاضعاف دو چندها، اقل، کمتر، را گویند، از انرو معلم صاحب در باب آن\nچنان، فرموده بودند که نام آن « ذو امثال اقل » میبایست که چند مثل\nهر کدام اعداد مرقومه خورد، دران هست نه اضعاف آن چنانکه ۲ را اگر\nدو چند کرده بریم ۶۴ میشود، و اگر ۳ مضاعفت کرده بریم بـ ۹ شود،\nهمچنین هیچکدام باقین هم بدو چند کردن بر ۶۰ مطابق نمیآید، پس،"}
{"book": "adl0320", "page": 320, "text": "۳۱۵\n\nدر ذو امثال صحیح است که سی چند ۲ و بیست چند ۳ و همچنین چند مثل هرکدام\nدیگران هم دران هست، و قبل ازین چنین عدد را مخرج مشترک میگفتند\nآن یک اسم مطابق باسمی بود و از اکثر اهل هند در روز انگلیش می‌شنیدم\nخیال بلفظ انگریزی میکردم تا از یک دانسته آن بعبارت واضح شنیدم و معنی\nآنرا دریافتم آنهم اینچنین مگر چون باین نام حال شهرت یافته در گذشتن ازان\nمیشود معلم شما در بین خود اینقسم اختلاطها بکنید تا من بدانم که سوال\nو جواب کدام شما بهترست. احمد قصه مشهور هست که در هفده شتر برسه نفر\nسه نفر شریک بودند چنانکه از یکی نصف و از دیگری ثلث یعنی سه یکه\nو از دیگری تسع یعنی نه یکه بود تقسیم آنرا نمیتوانستند نزد حضرت علی\nکرم الله وجهه آمده التماس فیصله نمودند او یک شتر از خود دران داخل نمود\nکه هژده شد، و هر یک را اضافه از خواهش خودش داد، چنانکه نصف\nوالا را نه شتر داد، و او هشت و نیم شتر حق خود میدانست، و دیگری\n\nتقسیم هفده شتر\nبر سه نفر"}
{"book": "adl0320", "page": 321, "text": "٣١٦\nرا شش، و سوم را ٢ داد، اینجو همان ١٧ شد البته شتر خود را واپس برد\nدلیل این چیست ؟ محمود، این کسور چون جمع شوند از ذو اضعاف اقل\nخود کمتر میآیند، و حال اینکه کل ذو اضعاف اقل حق خود ایشان است پس\nچون آن زیادت هم برایشان تقسیم کرده شود، هر یک را اضافه از خو دایششان\nمیرسد و همچنین است اگر یازده شتر ما بین سه نفر به ١/٢ و ١/٤ و ١/٦ شریک\nباشند و یک شتر دیگر را دران داخل نموده تا ١٢ شوند، اول را ٦ و دوم را\n٣ و سوم را ٢ داده شود همان آورده گی خود را میبرد و شتر داخل شده\nمیماند تا صاحبش واپس برد پس اگر جمع کسور اضافه از ذو اضعاف اقل خود\nشود چنانکه چهار نفر گل کار استاد و نا استاد یک کاری را به ٤/٨/٢٤ روپیه\nاجاره گرفت و ایشان به ١/٢ و ١/٣ و ١/٤ و ١/٨ با هم شریک اند\nهرگاه اولی را نصف اصل یعنی ١٢ ٣ ٢ ٤ روپیه بدهد، و همچنین هر یک را\nپس برای آدم چهارم هیچ نماند بلکه سوم را هم حصۀ کامل او نرسد، لہذا\n\nجمع کلانتر\nاز ذو اضعاف اقل خود"}
{"book": "adl0320", "page": 322, "text": "۳۱۷\nهریک را علی الترتیب ۳۳۰ و ۲۲۰ و ۱۶۵ و ۱۳۲ یابد، احمد این را\nبچه قانون معلوم کردید محمود ، جمع کسور مذکور ۳۰ و ۲۰ و ۱۵ و ۱۲ = ۷۷ / ۶۰\nمیشود، بعد حصۀ هریک را بتوسط اربعه معلوم کردم چنانکه نسبت ۳۰ به ۷۷\nچون نسبت مجهول است به ۸۴۷ البته طرفین را با هم ضرب نموده بر وسط\nمعلوم قسمت نمودم خارج قسمت همین ۳۳۰ شد، ۳۰ : ۷۷ :: ج ۸۴۷\n= ۳۳۰ همچنان برای هر یک اربعه دیگر بسته نمودم\nاحمد، تا حال باو شما کسور را ختم نکرده ایم، شما اربعه را از کجا یاد گرفته اید ،\nمحمود، روزی پدرم تفصیل اربعه نموده چند مثال آسان آزمایش روی\nحل نمود از ان روز سوال آسان آنرا میدانم، و اربعه آنرا بسته کرده میتوانم\nاحمد، آن سوال زترکان چهار و ز هندوست پنج :: دور و می تو یک\nعراقی بسنج ، سه روز شب یکنها رو د ولیل ، دو ماغ و سه زاغ ویکی چون سهیل\nدو میخ و دو ماغ و یکی هیچو دود ، زنه نه شمردن بیفتد جهود ::"}
{"book": "adl0320", "page": 323, "text": "۳۱۸\n\nرا یا د دارید ، محمود ، بلی یاد دارم بلکه جهود و مسلمان را بهر قدر اعداد مختلفه\nکه سائل خواسته باشد ، و در نه نه هم ضرور، و محصور نیست بلکه بهر عددیکه سائل\nاندازم\nگفته باشد هم تجویز نشاندن شانرا میکنم و بسم کل مخالفین را بدریا می ا\nچنانکه گوید یازده مسلمان است و هشت مخالف ، از قرار هفت هفت\nبینداز ، چگونه می نشانید و مبدا حساب را کجا قرار میدهید ، میتوانم ،\nاز ان رو حیران میمانم که این مسئله را وقعت دادن ، و شعر از بهر آن\nتلے\nساختن چه معنی دارد ، احمد ، چنین نگو، این یک وزنه بسیار عا\nساخته ، محمود، من میگویم که سوال مرا هم یکوزیر عاقل دیگر بهمان کیفیت ساخته\nاحمد ، کیفیت آنرا بگو چقدر قیمت فروش هستید ، آدم کم علم را یکچیز\nادنا بسیار مینماید ، محمود ، بلی ، جناب بحرالعلوم صاحب، من،\nقوت وجدانی شما را از قلب چلانی شما اندازه کردم ، که از انچه نمیدانی\nهم خود را عالم متبحر بقلم میدهی ، و در کار سخت میگوئید که این را من"}
{"book": "adl0320", "page": 324, "text": "۳۱۹\nبچند دقیقه کرده ام از رسوائی امتحان هیچ نمی اندیشید، و این سوال واقعی چیزی\nنیست، پنهانی مساوی مجموع عدد هر دو گروه نقاط را میگذارم و از کجائے شروع\nکرده، آنجا را مبدأ قرار داده و بقرار گفته سایل حساب نموده، بهر نقطه که حساب\nآمد آنرا قلم زن و زخمی نموده تا بقدر عدد سایل زخمی شده گی مساوی\nگردد ، بحد مطابق آن نقشه اینرا می نشانم و از همان مبدأ حساب را\nشروع میکنم اینچنین مبدا\nمعلم ، لفظ مشترک چیست ، و الفاظ مترادفه کدام ؟ مبتدی ،\nمشترک آنکه یک لفظ بمعانی بسیار شریک باشد، مانند عین ، که چشم\nو چشمه و زر ، را گویند، و الفاظ مترادفه عبارت از چند لفظی است،\nکه بر یک معنی سوار باشند ، مانند ، جنان ، و قلب، و فؤاد، که هر کدام\nایشان معنی « دل » است، معلم، زوایه چیست ؟ مبتدی، زوایه ،\nکنج ، را گویند ، اگر یکخط مستقیم بر خط مستقیم دیگر چنان ایستاده باشد"}
{"book": "adl0320", "page": 325, "text": "۳۲۰\n\nکه آن دو زاویه، که از دو پهلوی وی پیدا شده، در تنگی و فراخی با هم برابر باشند، هر کدام آنها را «زاویهٔ قائمه» گویند، و انخط ایستاده را «عمود» نامند اینچنین\nو هرگاه با هم برابر نباشند، خورد انرا «حاده» و کلانر «منفرجه» گویند اینچنین\nحاده / منفرجه\n\nکلانی و خردی زاویه بدرازی و کوتاهی اضلاع آن هیچ تعلق ندارد\nو در تمام دنیا هیچ زاویه نیست که یکی ازین سه قسم نباشد. معلم.\nدائره چیست؟ مبتدی، دائره عبارت از ان سطحی است که یک خط پرکاری بران احاطه کرده باشد. نقطه مابین آن که یک پای پرکار بران بوده آنرا «مرکز» گویند و آنخط پرکاری را «محیط» آن دایره خوانند، و خطیکه از یکنقطهٔ محیط بر آمده و بر مرکز گذشته بجانب مقابل محیط رسیده باشد انرا «قطر» گویند، و هر خطیکه از مرکز تا محیط رسیده انرا «نصف قطر» خوانند و جمیع نصف قطر ها هم برابر میباشند اینچنین\n[diagram: دایره, محیط دایره, قطر, نصف قطر, مرکز]"}
{"book": "adl0320", "page": 326, "text": "۳۲۱\n۰۰۶۱۷ = ۱۰ × ۶۰ × ۶۰ × ۱۶ ۰۰ یعنی شانزده لک شصت و...\nو چون هر دایره را عموما به ۳۶۰ قسم متساوی قسمت میکنند ، پس اگر\nیک قطر بر قطر دیگر چنان بگذرد که چهار زاویه قایمه قایمه\nبرابر از ان دو قطر پیدا شوند ، هر کدام آن زاویه قایمه قایمه\nقایمه و مقدار هر یک نود درجه باشد ، اینچنین\nلهذا زوايه قایمه اگر یکی در کابل و یکی در لندن باشد ، بالضروره باهم\nبرابر میباشند ، معلم : کره چیست ؟ مبتدی : کره همچنان جسم\nگرد نارنج مانندی را گویند، که در مابین آن یک چنان نقطه پیدا میشود\nکه اگر ازان هر چند خط بسطح آن جسم خارج کرده شوند همه با هم برابر میباشند\nآن نقطه «مرکز» آن کره و آن خطها نصف قطرهای آن کره میباشند\nزمین مع آب کره دی است، نه تنها بخود او مانند یک بادرنگ از\nبسیار گرد چنان برامده خیال کرده میشود، که هر دو سروی با سطح\nمانند دانه چنان برآمده باشد که آنرا از کردیت نکشیده باشد، همچنین\nباشد یا چنان خطوط اب را ازان جاه شده به نرخ هر سال می اندازد، بعد انکدام کراتین یا چنان چنده قلم\nاگر نود تا یک خط مدوری در وه ده قلم رسم نا دردا شده و در سر کراتین نظاری میکند، مجددا وه ده قلم\nروز درست، مبتدی : جواب را اول زبانی میگویم ، میگو تا نود را با عده جمع اعداد میشود ۱۲۲۰ ضربیه"}
{"book": "adl0320", "page": 327, "text": "۳۲۲\n\nمعلم. حال من از شما میپرسم شما در بین خود ساعت یتیری کرده باشید\nاحمد، از روزی که ما این کتاب ابتدائیه را شروع کرده ایم در روزهای سبق\nهم اکثر معلم ما میگوید که امروز بمجلس گذشت ، سبق نشد، بازی میدهید\nو در حقیقت روز های جمعه ، و ساعات تفریح ما را هنوز سبق میگذراً\nمردم ، در چنین اوقات پاکیزه قمار میزنند یا بودنه بازی ، و مرغ جنگی میکنند\nمحمود، میدانم که میکنند، و من هم طبیعت جنگی و مدامی را ندارم ، مگر بطریق\nاختلاط میگویم و بدلایل درست ثابت میکنم که بهمراه قمار، و بودنه جنگی ،\nبی غیرتی لازم است، بسبب اینکه خال طاس تخته نرد، و قطعه بازی\nو غیره اشیای قمار، در اختیار انسان نیست که بگوید، علم و عقل خداداد\nحریف از من بلند تر بود که میدان را برد من هم اگر کوشش کنم از و بلندتر\nشده میتوانم پس بی قصور من بگفته یک جمادی مال مرا دیگری کش کند\nچرا، وآدم بیغرت را این « چرا » در دل نمیگذرد، که از بهر قمار زانو میزند،"}
{"book": "adl0320", "page": 328, "text": "۳۲۳\n\nو همچنین از خیال بود نه جنگ بدم میآید، بسبب اینکه اعلیحضرت غازی\nکه مرا تربیت نموده و بسیار دوست میدارد، هرگاه بمقابله دشمن یابر\nمهلکه عظیمی امر نماید، تا دم آخرین دران کار پیش قدمی خواهم کرد الا\nآن گریزی که مطابق فنون حربیه لازم بوده، و در حقیقت از بهر آمده گی حمله\nثانی باشد که مردم کابل آنرا شیر غلط گویند، بجز آن هرگز قبول نخواهم\nکرد، و این بودنه را من بر وزها در دست خود گردانیده، آب و دانه ویرا\nبر وقت لازم داده باشم، و اوبی قانون فنون حربیه، و بی اجازه من بگریزد\nچرا، اگر مقابله نمیتواند بیفتد، تا حریف زده زده او را بکشد، نالش کردن\nدبکمال ضعف و بیچارگی افتادن، و مردن هیچ نقصی ندارد، مگر تادم\nآخر دل بر همان خیال اول بودن لازم است، اما مرغ کلنگی را آفرین\nدار میگویم که تا قریب مرگ ایستاده میشود بنابران همت و شجاعت وی، رواز\nزحمت او نمی شوم، از از و بجز ظلم آوری هیچکدام اینکار ها نکرده ام"}
{"book": "adl0320", "page": 329, "text": "۳۲۴\n\nاحمد، بسیار کلانکار و متکبر، و خودپسند هستید، از سخنان شما معلوم\nمیشود که همه خوبیها را بخود منسوب میسازید، محمود، خداوند بدل من آگاه است\nاگر بساخت و ساز گفته باشم و یا یکی ازین ذمایم که شما فرمودید در خود\nمی یابم، مگر این هم قاعده است که انسان چون دیگری را در خیالات لازمه\nانسانیت از خود بلند تر بیند، اورا متکبر خیال میکند، و خدا میداند که من\nبادشاه غاری را از دل دوست دارم که اینهمه خیالات را از روشهای جمیله\nحضرت او کسب کرده ام، بنا بر مراعات هرگز نمیگویم، زیرا این تقصیر است\nکه اگر هزار قصیده کسی در حق او گوید یک پیسه نمیدهد، و اگر کدام جاهلی\nجانب ذم را گیرد و او واقف هم شود، هرگاه قول و فعل وی ضرری\nدر شاهراه قانون نداشت اغماض نموده بر تضییع وقت وی افسوس میخورد\nحال چون سخن خود را از شایبه خوشامد پاک نمودم، پس در خوبی واقعی\nاو میگویم که کم میپوشد و کم میخورد، و خدمت بسیار میکند، چنانکه"}
{"book": "adl0320", "page": 330, "text": "۳۰۵\n\nو چون ماضی همیشه برقرار مذکور میباشد لهذا ان را «مبنی» گویند، اما مضارع چون با آمدن بعض حروف در اول آن گاهی ساکن میشود مانند «لا تضرب» بمعنی هرگز نمیزنی و نخواهی زد، از انرو آن را معرب گویند و معنی مبنی و معرب را بنظم چنین آورده اند:- مبنی آن باشد که باشد بر قرار : معرب آن باشد که گردد بار بار، معلم: آفرین در یک لفظ «اعوذ» چون یک عالم صرفی خوب جوابها گفتید باش که در نحو چطور هستید.\nمعلم: در «بالله» حرف آخر «الله» که «ه» است چرا بکره خوانده میشود\nمبتدی: از بسیکه «ب» بران داخل شده، و آن از حروف جاره است یعنی بر هر اسم که داخل شود حرف آخر آنرا جر یعنی کسره میدهد، و جمیع حروف جاره ۱۷ میباشند و بنظم چنین آورده اند هفده حرف جر بود میدان یقین کاندرین یک بیت آمد جمله چون و چرا، با و تا و کاف و لام و واو، و ، منذ، و مذ، خلا : رُبّ، حاشا، مِن، عدا، فی، عَن، علی حتیٰ الیٰ معلم علم نحو\nبزنون گاهی بفتح میاید مانند «لن تضرب»"}
{"book": "adl0320", "page": 331, "text": "٣٢٦\n\nروا دار نیستم که شما کم میرید و فلانی زیاد که چقدر بدم از و می آید، پس\nاگر شما ارزش داشتید البته بحکم طاس خواهی برد، و خویش بسیار\nقریب دی اگر کم می ارزید کم میبرد، و در جوابش چکنم میگوید، الان هم\nدر همین کارست مگراین از قسم «کن فیکون» نیست «سنته» ایام\nمیخواهد، پس کوشش کنید خود را ارزیده بسازید، و ارزش ثابت میشود\nبنتیجه یعنی کار را ظاهر ساختن نه بمحض گفتن که تقریر بجز از اعلیحضرت غازی\nکه همه کارها کار اوست یا بطوریکه از بهر ترغیب ما سخنهای خود کند، دیگران\nرا اثری بر مساویان نمی اندازد، زیرا هرچند که متکلم سخن خود را معرا\nاز خود غرضی سازد حریف میداند که همینت غرض ست که اظهار\nعلمیت خود را مینماید، و یا قوت ناطقه خود را ثابت میسازد یعنی ببیان\nکه تا چه درجه استاغم و حین را بکار خود گرفته اید، والا کار من میکنم و تقریر\nشما، از انرو امام ربانی مجدد الف ثانی در خوبی راه و روش خود میفرمایند"}
{"book": "adl0320", "page": 332, "text": "۳۲۷\n\n«نقشبندیه عجیب قافله سالارانند :: که برند از ره پنهان بحرم قافله را»\nلهذا اعلیحضرت غازی چون غرض متکلم را می بینند میدانند که\n«چون بخلوت میروند آن کار دیگر میکنند» واوقات خود را اکثر بخود\nمداخله بین خودها بسر میبرند، نی نی «مزد آنگرفت جان برادر که کار کرد»\nومزد عبارت از روپیه گرفتن نیست، میشود که آنرا بغلط برده باشد\nبلکه خوبی اخروی را یافتن و نام فایده رسانی بواقعی را حاصل نمودنت\nدر هر آنچه بداند و بهر قدر که بتواند، و چون اکثر در کتاب چیزی مینویسند\nو بتقریر نیز بهتر میگویند و خیال و کردار شان چیزی دیگر میباشند میگفت که\nبعضی از مجوسین اشعار لایق تحسین میگفتند یکی از مجوسین بود\nسعدی علیه الرحمه و خواجه حافظ و صائب وغیره مرحومین را بد میگفت\nچون گفته میشد که چرا چنین اشخاص کل را بزبان میگوئی میگفت که سا بقت من\nمن همه را گمان اولیا میکردم، و حال معلوم شد که آنها هم اینچنین بودند"}
{"book": "adl0320", "page": 333, "text": "۳۲۸\n\nپس مخالفت گفتار و کردار چنین اثرهای بد میدهد، اما ارزش واقعی\nهیچ کس ضایع نخواهد شد، مگر ارزش اخلاقی مقدم از همه ارزشهای\nعلمی است، بلکه بد اخلاقی منفی کل کمالات انسان است، و اخلاق خوب\nحاصل میشود بفکر کردن در حال دیگران که کدام بحسن خلق، یا دست و کدام\nببد اخلاقی، حقوق والدین و همه مستحقین و اداب اکل و شرب و غیره همانست\nکه سبق بسبق و کتاب بکتاب بتدریج خواهی دانست اما مخالفت یک امر\nفوری و کلی است، چاره آن این است که در حین مخالفت ضبط خود نموده\nسخن خوب از زبان خود برآورده باشد تا الزام بر دیگری بیاید که درجه\nاول شجاعت غیرت بانفس خود است، پس هرگاه دیگری از تجاوز\nخود دانسته مقر و مستعفی گشت استعفای او را بکمال بشاشت و\nانسانیت قبول و منظور کنید، و همچنین اگر تجاوزی از خود حس کنید باید\nکه فورا تلافی نماید چه بلفظ استعفا یا بیک سخن بآن مانا، وازان"}
{"book": "adl0320", "page": 334, "text": "۳۲۹\nفرموده رسول صلی اللہ علیہ وسلم اخذ نمائید که مادر و پدر خود را دشنام\nندهید تا اینکه بر خود تجاوز نکنید و خود را نزنید و بخود دشنام ندهید،\nو این چیزها وقتی از انسان صادر میشود که در مقابل خود ضعیفی را خیال\nکند . و آن در حقیقت قوی تر است چه هر بالا دست و حاکم بلکه هر منصف\nثالث و راه رو را بتقاضای انسانیت مظاهر و مساعد او دانند اما\nاگر دیگر تجاوز های سخت نموده و خود را ناچار مدافعه دانند بآن شریعتی\nکه هر انسان در دل خود دارد مراجعت نموده بیند که خدا و رسول برجانب\nکیست هر گاه یقینی بر جانب خود بیند مدافعه لازم و باید نماید انشآءا...\nسزاوار تحسین هم او باشد.\nو بعض خیالات دور از عقل و شریعت بسی از اهالی وطن عزیز را را از کار کشیده\nیکی از دیدن خوابها دیگری ولایت بمقابل توپها ،، و حال آنکه\nاولاً از تعبیر خواب دانستن امر سخت است چنانکه یکی از ان دو نفر به سجن گفت"}
{"book": "adl0320", "page": 335, "text": "۳۳۰\nانی ارانی احمل فوق رأسی خبزاً تأکل الطیر منه\nو حضرت یوسف فرمود که ترا پادشاه پانسی خواهد کرد، و ازین آیه بجز پیغمبر\nدیگرے این مدعا را معلوم کرده نمیتواند، و با این اطلاع پیغمبر، آن شخص\nخود را کی از انحالت نجات داده توانست فایده که در چنین اطلاعات است\nهمین است که تو به کند و رجوع بحق نماید، بعد بالضروره پانسی شود، یا هرانچه\nتعبیر باشد بآن برسد، و در باب قضیه ثانیه، دندان پیغمبر صلی الله علیه\nو سلم در جنگ اُحد شهید شد، و سه خلیفه پیغمبر با علیه الصلوة و السلام و بسی\nاز اصحاب در جنگهای آنوقت بشهادت رسیدند، نه سنگ آب شد، نه\nتیر و تیغ آنوقت کندی کرد، و صاحب مبارک که بمقابله فرنگی رفت از\nدهن توپ فرنگی آب ریخت، ای کذاب مستهزی دین خود چرا حق\nنمیگوئی، که بنسبت وقت و آلات حرب اگر مندن بُرگ و مصطفی کمال پاشا\nو غیره بیکی از شاگردان حضرت خلیفه دوم رضی الله عنه در فنون حربیه و غیره سیاسیات"}
{"book": "adl0320", "page": 336, "text": "۳۳۱\n\nمملکت هیچ نسبت داشتند که در اکثر مقدمه ها بمساعدت نفری اندک برده چند\nخود زده و ظفریاب گشته اند، چرا حرف اصل وراست میگوئی که با این\nخیالات چنین بیدار خوابها بسته است، که اکثر شبها باید خودم در کارخانه\nباشم و پسرم پیش چراغ نشسته وسوالها را حل کند، و جغرافيه غیره را حفظ نماید\nاین هر دو تکلیف است آرام خواب شدن و باز محکوم مخالف بودن و\nدولی او را بر شانه کشیدن و چشم ذلیلانه را گرد گرد، کردن، و در خدمت\nدشمن دین مردن و در قبر ارام افتادن خوب است ؛ بلی با این بی ایمانی\nخوب آرام خواهی کرد، پس خیالات اصلاحات فرد اول انسانیت چنین میباشد\nاز انرو داعی در محبت او میگوید «خُلق و خُلق تو همه مطبوع طبع است»\nپیدا ناراضی میکند، اگر از سخنان شما چیزی بگویم بر من قهر میشود، انتلو\nچیزی گفته نمیتوانم. محمد، دور از جان قبله گاه شما، از اکثر ریش سفیدان\nم می آید، که حد ندارد، بسبب اینکه بیک چشم پر عداوتی طرف ان\nرا که سر بسترست گذرانیده، در هر وقت افکار پی در پی\nافکار سخنان شما را در سرمند می کند و سحر یک بیدار سرمی دارم، شمرها باینحود\nد با خدا قاتلا طرا است که بر دهانش زده اند » با نقص خیال من بهمین است را بنده علم ندارم"}
{"book": "adl0320", "page": 337, "text": "۳۳۲\n\nمیبیند، و چنان بعلم میدهد که من آخر کار را می بینم، شما چه میکنید، و\nشما خورد بچه چقدر کلان کار هستید، و چقدر هشیار خود را میگیرید، و حا\nاینکه خودش طبیعت انسانیت از خمیره فطرت نداشته میباشد که برحات\nموجوده موافقت مینمود و خوش، میزیست، پس بهتر آنست که در\nجوابش گفته شود که هرگاه خواهان حالت سابق هستید. پس\n«شر دنده که د پلار ده هم په واس د کا» هر وقت که دارت\nبرابر شد، باز ما همه موجودین را صاف کن و طرح نو بر انداز، اما الفعل\nآرام باش که این شخص بر روشش راست میرود، دمات سخت زبان\nمیدهد چنانچه در بازی حریف میبیند و می یابد که اگر فلان چال رفت\nبرای من نقص دارد، در فکر علاج آن شده خیر خواهی واقعی کرده\nمیگوید، شما این پیاده را پیش میکنید، حریف دران فکر کرده فائده\nآنرا بدرجه لازم نمی یابد، چال دیگر میرود، و آخر الامر، مات میشود،"}
{"book": "adl0320", "page": 338, "text": "۳۳۳\nاو هم ظفریاب و هم خیرخواه دشمنان ، و هم نیکنام میگردد پس بهتر است\nکه از جاده راستی انحراف نورزید ، آری حق اطلاع گرسنگی خود\nرا دارید و حال از دل بگوئید ، پاینده باد دولت افغان زنده باد\nامیر امان الله خان\nتمت الکتاب بعون الله الملک الوهاب\nعجب کتابی بود، اینکه ابتدائیه بود انتهائیه چه خواهد بود لهذا موجد افکار\nو کتاب یعنی جناب کاکا صاحب اکشر ، میفرماید که نسبت این کتاب را\nبخود کردن چنان میدانم که طفلی چپن پدر خود پوشد و گوید که این است\nمی می\n«اینهمه آوازها از شاه بود :: گرچه از حلقوم عبد الله بود»"}
{"book": "adl0320", "page": 339, "text": "۳۳۴\n\n[ILL]"}
{"book": "adl0320", "page": 340, "text": "۳۳۵\nقیمت این شرح حامل المتن ابتدائیه از قرار سنجش کاغذ و تنخواه کاتب و\nماشین کار و غیره هفت روپیه کابلی میباشد. بسبب اینکه کمتر اند از\nبهر دفع الوقت همه دو صد جلد چاپ شده اند. و آنقدر معلمین\nسرکاری را عموماً کفایت نمیکند تا بفروشش برسد، اما کسانیکه\nاز فایده آن واقفند چنانکه در زمستان سنه گذشته از بهر تجربه\nاینکه ترقی یافته درجه ابجد خوانی بچند روز و چند تخته کاغذ چنان میشود\nکه هیچ لفظ را در املای خطی غلط نکند یک طفلی بیک معلم درجه دار\nطرز جدید سپرده شد، مگر هر روزه در آخر وقت امتحان او را میگرفتم\nدر ۲۲ روز بتوسط ۱۵ تخته کاغذ چنان شد که هیچ میرزا و منشی\nجواب او نداشت ، و مخالفین منصف هم در خوبی طرز جدید گفتند که\nالحق « بخوبها زایران میبرد دست :: برین دعوا که کردم شاهد است »\nو آن موجب فی پسر یک روپیه انعام بردن معلمین آن شد. و این خوبی کار را"}
{"book": "adl0320", "page": 341, "text": "٣٣٦\n\nرا سبب نقص نویسنده و مشتاقان نباید دانست زیرا تا حال اکثر مردمان\nوطن عزیز ما »نمیدانم« را عار دانسته در عقب کار نگشته اند. و حال انیکه اگر\nقبل از یافتن این قانون خود داعی در الفاظ دوسین داز بموجب کشش دار\nو دندانه دار مسئول میگشتم که بچند قسم ممکن است، یا در ده خانه مرکب »د« کا\nخانه اول چگونه شروع میشود و در مرکب »د« چگونه میباید بالضروره\nغلط میکردم، از انرو اعلیحضرت غازی چنین عار را اصل عار دانسته\nضمناً همه را تعلیم مینماید که »لا ادری نصف العلم« را بخوانید و در طلب کار شوید\nلهذا در ابتدای معاینه اینطرز جدید فرمودند که خود من هر عین را درست\nمینوشتم مگر این عین علم و عین عقل و مواضع انرا که فکر ده بودم بسبب اینکه\nاز ابتدا تا حال یادگرفتن خط در اجمال و ابهام بود بکثرت کار و نوشتن الفاظ\nمختلفه بهیئت مجموعی آن بمدت مدید و سالهای بعید یاد میگرفتند. زیرا\nاین مقوله با یجاد شش قسم خط یا دست، و از میرعماد و میرزا عبدالرحمن"}
{"book": "adl0320", "page": 342, "text": "۳۳۷\n\nو غیره استادان و خوش نویسان رحم الله اجمعین خطها می خوب\nبس مرغوب با حال یافته و دیده میشوند اما در باب تالیف خط هیچ رساله\nو کتابی از متقدمین بما مناخرین نرسیده که مبتدی حروف آنرا\nاز روی کدام قانون چطور بسته کند و حال از عنایت ایزدی و از\nتوجهات اعلحضرت غازی یکچان قانونی بر روی کار آمده و در قید\nقلم مقید گشته که در دو سه هفته یک طفلی در نوشتن الفاظ مشکله\nدر تقریر نوشتن آن هم غلط نمیکند، تا بنوشتن چه رسد، از انرو\nبجز اعلحضرت غازی و جناب وزیر صاحب معارف که منتظمین\nاصلی اینکار ها هستند دیگری بر معلمین طرز جدید حکومت کرده\nنمیتوانند، زیرا بعد از قوام اساس کار حکومت بموجب قابلیت در ان\nکار میشود، و اگر بی استحقاق قابلیت مداخلت نماید خود را خود\nاستہزا میکند، چه اگر یک طفل ابجد خوان بمقابل او خواسته شود"}
{"book": "adl0320", "page": 343, "text": "۳۳۸\nدر سوال و جواب با آن طفل مساوات کرده نمیتواند، و نه پادشاه آ\nنه وزیر پس خود او را شرم می آید، لهذا باید که جمیع نفری معارف\nاینکار را بکمال یاد بگیرند و تصدیقی درینباب حاصل نمایند تا سرحد\nو کوهبند و جمیع اطراف و اکناف وطن عزیز ما را بگیرد، لهذا اعلحضرت\nغازی پرورشش اینکار را زیاده میکند و توجه بلیغ در باب آن\nمیفرماید چنانکه درین ایام رونق افزای وزارت معارف گشته\nو غایبانه در حق داعی چنین فرموده بود که فرمان آن مطابق اللفظ درینجا\nنوشته میشود\nنقل فرمان مبارک\nعالیجاه عزت همراه سید احمد خان موجد طرز جدید تعلیم ابتدائی\nرا واضح خاطر باد، ازینجا که حسن لیاقت و ابراز خدمات با صداقت تان\nدر اشاعه تعلیم و ترقی اطفال بطرز موصوف بحضور والای ما معین\nصحیح است عطاء الدین"}
{"book": "adl0320", "page": 344, "text": "۳۳۹\nو مشهود گردیده شما را برتبه دوم مفتخر و سرافراز فرموده مبلغ یکهزار\nروپیه پخته کابلی که مناصفه آن پنصد روپیه شود بر تنخواه سالانه تان\nافزود دو از تاریخ اول عقرب ۱۳۰۰ ساله نموده ، عالیقدر جلالتمآب\nوزیر مالیات را بفرمان علیحده خبر دادیم . و بفرمان هذا شما را از\nسرفرازی تان برتبه و ترقی تنخواه ارشاد فرمودیم . که از مرحمت حضور\nمستحضر بوده در مجاهدت و فعالیت خود کما فی السابق ثابت قدم\nبوده بلکه بیشتر از پیشتر ساعی و مجاهد شده عنایات شاهانه\nما را مبذول حال خود دانید مورخه ۲۹ میزان ۱۳۰۰ ساله در دستخط علیحضرت غازی\nبنابر مذکور این کتاب را بمبلغ بسیار هم نمیگذارند . چون آدم دانست\nبتوسط این کتاب بواسطه قلم و دوات و کاغذ هر شخص امی را\nدر یکه بقل خود خوانده و نویسنده ساخته میتواند . لہذا\nبهرچند که هدیه کنند بی اختیارانه خواهد گفت ( همجاری چند دادم )"}
{"book": "adl0320", "page": 345, "text": "سه چیز است که آدمی را ۳۴۰\nدر چشم فقر هم به مقدار سازد\nجان خریدم :: تعال الله عجب ارزان خریدم » تمت\nبتصحیح و نگرانی خود موجد طرز تعلیم ابتدائی بنده\nکمترین سید میر کم پاس قندهاری"}
{"book": "adl0320", "page": 346, "text": "وسیلا هميچون درود صمیمانه خود میگویم\nو بجهود میامین أمودی کز ا قوى الاعراض اسلامیت\nبدین د فاع و أقدام مقدس بنمایند کافه مسلمين\nابراز غيرت و همت مردانه فوق العاده\nنموده اند سبب افتخار و مسرات\nفرط خوشی میدانم و از كمكاري هائی که\nدر مقام ثبوت مجده بیکانه شجاعت\nبنمایش در آورده بضد يضد دول\nاسلامیه تولید میکنند بفرط خوشيها\nو مسرتها میدانم اطق این حسن روابط\nو تعلقات خالصه اسلامیت خواهد که\nاز قابل مدت مدید فیمابین دول سازیه\nاسلامیه پیدا گردیده است دادستان\nدر پی تأمین و انضمام اسلامیه\nرا در ده اند امید در دلی خیل\nمعظمان و مشفقی در استقبال اشتها و\nمیکند زیرا حصار محکم همه مسلمیند\nکه اسلام همین در یابند\nحال بچینین اعمالیا بتمرد غافلانه نکنند\nبالقدر مدت قليله توجهاد و سال بعد\nغيرت نبوی میباید صميم تصور دفع\nمدار اعتبار و قناری در جها نی اسلامیه\nمکار خود دانسته سلطه اسلامیت\nکه خواهم به ایم چه مسلکی اتخاذ\nنموده اند که آن عظمت و جلال را اول\n\nگفته اند و بیان کدام انوار و معالی را\nاختیار ورزیده اند و کدام انحطاط و مصادف\nگردید عیانیم در اوائل انشار و ارتقاء\nمقتضیات طبیعت كارا در مضامین ادعائی\nنداشته مکا در وقایع فوارح دستان استعدا\nميكنن یا هیجان حصر وتوفیقیه دو نام جز\nجاده یکانک در راهی و برادری هريك مبرهن\nفرد مسلمان در اعلای کلمة الله و محافظه\nعرض و شرف و حضرت ختمی مرتبت ( صلعم )\nصلى الله عليه وسلم ) بنماید همچو اوقات پر دروه\nكر ديده مقاصد و راحت کافه مسلمانان داخل\nالموتامین نمودن میخواهد احساسات\nاخوت کارانه همدردانه یگانه حدى\nجاگزین گردید که مقتضای (انماالمومنون\nاخوة ) صدمه کوکبی از میان برادران صیب\nبموصید ان فوق درد احساس میکرد پس\nتو هم مسلمانان بحساس انحاد وقوت\nافكار كم شمردي بمدام جميع الموقوف\nمورد تأییدات و مصا وثبات سيما مواقع\nمیشود در مدامع غاليه ترق ودنیه مدعایج\nو رجا بدوشتر که العو قیر ها که جز گردید\nوچون آنعقیده شیرازه که مقتضد اسلامی\nرا بید در د کنند شیرازه جمعیت خودشان\nمجهول و موقوف خویش دریافتند\nاز نجاست و رود که ذات متقضی\nهیئت عظیمه تان نظر بعطایای ثقیل"}
{"book": "adl0320", "page": 347, "text": "البته دول متفقه چرا که\nهای حاضر را با آسیا\nدعوت نکرده اند ؟\nدران از ایتالیا\nانعقاد شدن مجلس میان\nدول متحاربه در\nيك مجلسی نظر کرد\nدر حال پوست امده\nرا بپایان رسیده گی\nایا با خیارات حکم .\n( اتقان ) بان\nام محاربه در افریقا\nدولت گردیده منتفی از\nانغيا که دواسیا دروا\nمسائل سياسيه وخصوصاً\nاقتصاديه معاملات نمودن\nيا وادرا متعددی مجالس کنند\nاین مشاهد فرستاده در مقاصد دول\nنمایندگان دول\n( امن )\nبعد از مذاکرات حل وفصل\nراه اقتصادیه ملاحظه کرد\nاسباب ان مجالس باید\nدول محافل داخل ان دنیا\nو ترقیات ان امده\n\nنماین دول مغرب و مشرق که متفق شود\nچنانچه هیچیک از نمایندگان دول اسلاميه\nشریفه دران مجالس حضور بهم نرسانیده\nمطلب اقتصادیه خود را اظهار و استمداد\nکنند نظر باین مفارقت شرق وغرب که\nيكطرف كاملاً معظمه اروپا نفوذ و تصرف\nغیر مکفی توسعه و تأسیسات میبینند دیگر هیچ\nتوجهی نداریم درۀ خسارات ماليه شرف\nكنيجه عاديه عمومی گفته نتوانسته\nنبود که اوروپا ازان اغماض نظر کرده\nمیتوانست هم تصويب تجارت اوروپا مسئله\nنیست که تعلق به اقتصاد شرق نداشته\nباشد اوروپا حضور نمایندگان اقتصادیه خود را\nتصویبات جدیدی اوراق کردن میخواهد\nاما مسائل بازار فروشی انرا دانسته باشیم\nنگاهی هم دیده نمیتواند که آیا نسبت با مسائل\nاقتصاديه شرق در چنین محافل که وکالت\nخواهد کرد در وکالت آنها بچه صنف بود\nورای تان چه اصول صائب خواهد بود\nگویا ازین مسائل طوری معلوم میشود\nکه اوروپا در تجارت خویش مفتری لازم\nنفهمیده باین همه ما بدبخت هستیم که\nاقتصاد اوروپا مجرا افتاد باتفاق بین الملل\nصورت تعدیل وظایف را حاصل کرد\nفوائد ..."}
{"book": "adl0320", "page": 348, "text": "(الطاف) ایرادیه نسبت بقیصردود\nحضرت فخری پاشا وزیر انفاذ صاحب\n(ترکیه)\nوقتیکه از طرف علیا وزارت\nجلیله خارجیه جناب معارف مآب عبد\nالشکورخان مامور مکاتب عالیه بیدار\nسفیر صاحب ترکیه روشن چشم کرده\nبطور عیادت برادران اسلامی خود\nبترکان غیور بدرد مند الاثری مراسم\nملاقات فرمود : -\nبنده ملّت ترکیه شهدا و زخمداران\nمشهد خالد ترکیه را که دلی و غیور\nدولت علیه متبوعه ام بکمال کشو رفت\nو افتخار خون امید و صفا آوردند\nبنام کریم وزارت جلیله ترکیه بهد یه\nدولت متبوعه ام اظهار تشکر بنمایم .\nماموریت یقین بان ذات عقزیمیکنه خدمات\nاو نصیب الحسین تمام مسلمانان\nو هم از قلب شکران همیات\nحضرت عالی را مینمایم که در دوران\nسفارت خبر برای مناسبات دولیتین علیین\nابراز خواهد داد -\nبعد از ان یگانه روشنی کبد صاحب\nقدر میتاب فلعه سیوه اد کرم تو تشریف\nآورده جناب جلالت مآب سفیر صاحب\nترکیه جواب مراسم کاذبیه انطراف\nعسکریان افغان مودی گردیده خطاب\nفرمود : -\nامروز بخطاب کردن شما فناء در نفس\nخود بسیار حظ و مباحات ننام - اردوی\nدلیر و مجاهد افغانستاان مستقل بنام ملت\nنزد کلل اروپام اردوی ترکیه کامل\nنشانه اوحشم سلام میکنم و میگویم فدای\nذو الجلال در زیر بیداق حضرت امیر متوکل\nمآب که در خاک افغانستان بحدود نوزن\nپاشا نشان میدهد ، ابناً غضنفری\nفریخنده ملجئه کرده صلح های ضیا را\nهمیشه مظفر گرداند |\nبعد از صرف چای وشیرینی بر خاسته با\nزکیهای غیور جانباز خطاب فرمودند : -\nخدمتی که برای انشانستان کنید فوق از\nخدمتیا نیست که در ترکیه افا نمائید سعادت\nو بختیاری تا در حیات زیر کوهسار درین\nمملکت دولت ترکیه میشم راست بصورت\nرضا مندی امیر افانستان انتی از زنده صورت\nقزل با یکی ملکی - ابراز خدمت\nنمودن شما درین ملک اسلامی لازم است\nهمین قدر دلبستگی نایا که در خدمت\nافغانسان دوم انمیشین اغیار کشور نوبت همین\n(یاد) بحیثیت تعظیمی نذکر نامید که غابا .\nبعداز ختم کلام جمعیت و موزانه که\nاظهار مسرورات دسو اقامنه بود عازم سفارتخانه\nدر قصر عینیه بدار السامانه کابل شدند\nجیکه دارد مستارانه گردیدند فیروز"}
{"book": "adl0320", "page": 349, "text": "فیما بین دول مغرب و شرق مجلسی که میشود\nچنانچه هیچیکی از نمایندگان دول اسلامیه\nشرفیه دران مجلس حضور بهم نرسانیده\nمطلب اقتصادیه خود ها را نتوانستند اظهار\nکنند گمان نمیرفت مقاومت شرق وغرب اگر\nبگوییم که عظمه دول اروپا در صورت\nغیر مساوی هم باشند نیز کمتر نیستید هیچ\nتوجهی نداریم درده خسارات مالیه شرق\nکه نتیجه محاربه عمومی گذشته میشود و مساله\nنبود که اروپا ازان اغماض نظر کرده\nمیتوانست هم تصویب مجازات در وابسته\nنیست که تعلق به اقتصاد شرق نداشته\nباشد اروپا در خصوص مباحثه اقتصادیه خود\nتصویبات جدیدی ابراز کردن میخواهد\nاما مسائل بازار فروتی از انشعبه دایم\nنگاهی هم دیده نمیتواند که آیا لسبت مسائل\nاقتصادیه شرق در چنین حالت که وکالت\nخواهد کرد وکالت آنرا بچه صفتی خواهد\nورای شان اصول صائب خواهد میشود\nگویا ازین مسائل طوری معلوم میشود\nکه اروپا در قضاوت خویش منظری لازم\nنمیبیند پس ما به یقین هستیم که مسئله\nاقتصاد وروب اگر اتحاد بین المللى حاصل\nصورت تبدیل و تکمیل را حاصل کرده\nنمی تواند . . .\n\nاخذ که چرا دول متفقه\nخاطر برای آسیا های\nنه دعوت نکرده اند؛\nایتالیا تماما نمودن دروان\nميات مجلس شدن انعقاد\nنیز هنگامیکه اینجا در حضور\nدر نظر آن فأن کرده\nالمده بود و تا حال بیوسته\nراي رسيده بنابران نمی\nکنم ایتالیا خیال\nمان اتفاق (\nعمومیه تقریباً ام\nدولت متفقی گردیده\nاروپا ) کی اسیا و آفریقا\nمسائل سياسيه وخصوصاً\nنمودن معامله اقتصادیه\nبيكا و اروپا مجلس منعقده\nکنندگان نمایندگان در اروپا\nخود مشاهده مقاصد خود\nپس قصور نمایند كان دول\n( یعنی کرانات بمدارنا\nو فصل را حل اقتصاديه\nراه ملاحظه میشود که\nاسباب آن داخل دنیا ول\nدر کائنات نفوذه اندازي"}
{"book": "adl0320", "page": 350, "text": "( سال\nاندرز های\nغارت مآ بی\nض شکران\nت بمخدمات\nد و همه زیر\nاز خداوند\nشت )\nی رو\nسل روسیه\nمود اظهار\nدیگر تکی\nحاضری\nده کامیابی\nطیکه خوا\nعالم باشد\n\nن غيور )\nط کشته\nجهل و\nشاده شده\nزار بون"}
{"book": "adl0320", "page": 351, "text": "[BLANK PAGE]"}
