{"book": "adl0312", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\n\nadl0312\n\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/02v6wwz5\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\n\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl0312", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0312", "page": 3, "text": "روایم سنگ بی\n\nروزنامه هذا اندریا\nبعرض میرسانید\nشد زمانیکه کاغذی\nرود در حرکات\nدر صحیفه ارسال\nسالیانه\nسلام میرساند\nالغ"}
{"book": "adl0312", "page": 4, "text": "کتاب عقاید\nحصه افغانی"}
{"book": "adl0312", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0312", "page": 6, "text": "مخصوص مکاتب ابتدائیه\nخلاصه\nتاریخ وطن\nتألیف\nسید محمد هاشم\nیکی از متخرجین مدرسه حبیبیه و معلم تاریخ در مدرسه مذکوره\nکه\nمطابق است با پروکرام رسمی وزارت جلیله معارف\nو بحسب الامر جناب عالیقدر جلالت مآب محمود سلیمانخان\nوزیر معارف در مطبع وزارت معارف\nبه طبع رسید\n\nطبع اول سنه ١٣٠٠ ش عدد نسخه ٢٠٠٠\nسنه ١٣٣٩ ق"}
{"book": "adl0312", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0312", "page": 8, "text": "شهریار معارف پرور عدالت گستر جوان ، جوانبخت اعلیحضرت\n( امیر امان الله ) خان غازی خلد الله ملکه وسلطانه"}
{"book": "adl0312", "page": 9, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0312", "page": 10, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nعرض مرام\n\nبر ارباب بصیرت و اصحاب خبرت پوشیده نیست\nکه علم تاریخ از اشرف ترین علوم است و تکمیل\nانسانیت بتحصیل آن موقوف و منوط ازینجاست که\nوجودش هر زمان بر هر نقطه جهان پیش هر قوم و ملت محبوب"}
{"book": "adl0312", "page": 11, "text": "و عزیز بوده است. اما مقدم بر همه تاریخها\nبرای هر قوم و ملت دانستن تاریخ وطن سرگذشت\nگذشتگان آن قوم میباشد، چرا قومی که تاریخ\nگذشتگان خود و سبب ترقی و تنزل آنها را نداند\nمانند طفلی است که پدر خود را نشناسد و نداند که\nنسب او از کجاست، و البته همانطور که شخص\nباید پدر خود را بشناسد، نیز باید تاریخ گذشتگان\nو پدران خود را بطور دقت و صحیح دیده اعمال درست\nآنها را سرمشق آتیه خویش قرار دهد.\nدر واقع تاریخ اسباب نجات و رستگاری هر قوم\nو ملت است و هر قوم که تاریخ اسلاف خود را در دست"}
{"book": "adl0312", "page": 12, "text": "نداشته باشد ممکن است بیک حادثه جزئی\nچون اسناد و قباله های قومیست ملیست آن در دست\nنیست محو و نابود گردد. الحمدلله چون امروز از توجهات\nجهاندرجات اعلیحضرت معظم مان امیرامان الله خان\nغازی ایده الباری گلشن معارف وطنی مان\nآب و تاب تازه یافته و از وجود همت آمودر\nجناب عالیقدر جلالتمآب محمد سلیمان خان\nوزیر معارف ، وزارت با نظارت معارف\nدر نشو و نمای خود چنان ترقی فوق العاده کرده که\nاشجار حلاوت ثمار مکاتبش بهر طرف تمدید\nشاخ و پنجه نموده، پروغرام تعلیم ابتدائی باقصی الغایه"}
{"book": "adl0312", "page": 13, "text": "موزون و موافق ضروریات معاد یه و معاشیه عصر\nحاضر افراد وطن تصویب شده و بنابر محسنات مذکور\nفوق درس تاریخ وطن اول مرقات درس تاریخ\nدر پروگرام تعلیم ابتدائی مقرر و لازم گردیده\nبناءً علیه فقیر بی بضاعت سید محمد ہاشم\nپسر علامه مرحوم سید غلام محمد لقمانی\n(معروف بمیر صاحب چهار باغ) که در مدرسه حبیبیه\nاکمال تحصیل نموده در خود مدرسه موصوفه حاضراً\nبمعلمی تاریخ مؤظف است این خلاصه را در تاریخ وطن\nبطور عجاله تالیف نمود لاجرم به تهذیب الفاظ\nو تنقید معانی در بعض مواقع کما هو حقه نتوانستم پردازم"}
{"book": "adl0312", "page": 14, "text": "۵\nازینجهت از ارباب تنقید و معرفت التماس\nعفو دارم وانشاالله تعالی در طبع دوم بعض\nنواقص باقیه را اصلاح و ترمیم خواهم نمود\nمع ذلک از خداوند کریم التماس دارم\nکه سعی عاجزانه ام را که ازان محض خدمت دین\nو ملت منظور است مقبول درگاه خود ساخته\nابنای وطن عزیزم را ازان بهره‌ور و مستفید\nگرداناد آمین ومن الله التوفیق ۳ اسد ش\n۹ سنه ۱۳۳۰ ق\nسید محمد هاشم"}
{"book": "adl0312", "page": 15, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\n( ۱ )\nتعریف تاریخ و فوائد آن\n\nس - تاریخ چیست ؟\nج - تاریخ علمی است که در ان حالات مردم و واقعات گذشته بیان می شود .\n\nس - خواندن تاریخ چه فائده دارد ؟\nج - از خواندن تاریخ حالات و واقعات گذشته را فهمیده و اشخاص نیک را که کارهای خوب کرده اند می شناسیم و آنها را در کارهای نیک شان پیروی نموده مثل آنها ما نیز صاحب نام می"}
{"book": "adl0312", "page": 16, "text": "و مرتبه بلند می شویم و مردم بد را نیز تاریخ بمانشان میدهد\nتا که ما از کارهای بد ایشان پرهیز نموده مثل آنها\nبدنام و نقصان مند نشویم.\nوطن چیست\nس - وطن چیست؟\nج - ملکی که در ان پدر و خود انسان پیدا شده باشد\nآن را وطن آن شخص میگویند چنانچه وطن ما افغانست.\nس - وطن بر انسان چه حق دارد؟\nج - وطن بر انسان این حق دارد که همیشه باید\nدر آبادی آن سعی و کوشش کند، و بیگانگانرا نگذارد\nکه بر وطن او تسلط پیدا کند و تا بتواند در خدمت\nوطن واهل وطن خود سعی کند."}
{"book": "adl0312", "page": 17, "text": "۸\n\nس - برای خدمت وطن چه لازم است ؟\nج - برای خدمت وطن بسیار چیز ها لازم است\nو از جمله آنها یکی دانستن تاریخ وطن است .\nس - از خواندن تاریخ وطن انسان برای وطن خود\nچه فائده رسانده میتواند ؟\nج - چون آدم تاریخ وطن را بخواند از حالات\nگذشتگان با خبر گشته ، از کارهای که در گذشته\nسبب خرابی وطن او شده باشد خود را نگاه داشته\nبرخلاف آن به کارهایی که سبب آبادی وطن او باشد\nسعی میکند .\nس - تاریخ وطن ما از کدام زمانه شروع میشود ؟"}
{"book": "adl0312", "page": 18, "text": "۹\nج - چونکه در زمانه های بسیار قدیم در ملک ما\nرواج نوشتن کتابها نبود بنابران تاریخ قدیم وطن ما\nدرست معلوم نیست، مگر از تاریخهای هندوستان\nو ایران همین قدر معلوم میشود که در زمانه های قدیم(+)\nیعنی پیشتر از ظهور دین اسلام در وطن ما غالباً نصف\nمغربی آن یعنی علاقه هرات و فراه تا قندهار تابع\nدولت ایران و نصف شرقی آن تابع حکومت هندوستان\nبود، و این تابعیت محض برای نام و مخصوص\nبمردم شهر ها بوده، مردم دره جات و کوهستان\n( + ) زمانه های قدیم عبارت از زمانه های پیشتر از ظهور دین مقدس\nاسلام است در دنیا +"}
{"book": "adl0312", "page": 19, "text": "خود سرو آزاد بودند چیزی که از تاریخ وطن ما بطور\nیقین معلوم است بعد از ظهور دین اسلام\nشروع میشود بنا برین در سر تاریخ وطن خود چیزی از\nتاریخ ابتدای اسلام برای شما بیان میکنیم.\nس - دین مقدس اسلام اول در کجا پیدا شد؟\nج - دین اسلام از شهر مکه پای تخت\nعربستان پیدا شد .\nس - دین اسلام را در مکه که پیدا کرد ؟\nج - دین اسلام را جناب پیغمبر خدا محمد مصطفی صلی الله\nعلیه و سلم از طرف خدا آورد و در مردم رواج داد.\nس - حضرت محمد علیه السلام که بود؟"}
{"book": "adl0312", "page": 20, "text": "11\nج - جناب محمد علیه السلام پسر عبدالله نواسه\nعبدالمطلب است و عبدالمطلب سردار طائفه\nقریش بود .\nس - قریش کدام طائفه بودند ؟\nج - قریش یک طائفه از طائفه های مردم عرب است\nکه در مکه سکونت داشتند و از همه طوایف عرب\nعزتمند و صاحب شرف بودند .\nس - مردم قریش از چه سبب بر دیگر قومهای\nعرب عزت و شرف داشتند ؟\nج - به سبب مجاوری خانه کعبه که زیارتگاه تمامی\nمردم عربستان بود، قریش بر دیگر قومهای عرب عزت داشتند."}
{"book": "adl0312", "page": 21, "text": "س - پیشتر از پیدا شدن دین مقدس اسلام\nمردم عربستان چه دین و مذهب داشتند؟\nج - دین مردم عرب قبل از ظهور اسلام اکثریه\nبت پرستی بود، و هر طائفه برای خود یک بت از\nسنگ و چوب ساخته آنرا خدای خود میدانستند،\nتا اینکه در خود خانه کعبه (۳۶۰) بت چیده بودند،\nو خانه خدا را خانه بتها ساخته بودند .\nس - دین اسلام را جناب محمد علیه السّلام چگونه\nبمردم ظاهر نمود؟\nج - حضرت محمد علیه السلام پیشتر از پیغمبر شدن\nبتها و پرستش بتها را بنظر بدی دیدند و همہ ساله"}
{"book": "adl0312", "page": 22, "text": "۱۳\n\nدر یک کوه بیرون شهر مکه میرفتند و در آنجا آثار\nقدرت الهی فکر میکردند، بهمین قرار در سال چهلم\nاز عمر مبارک شان در یک غار همان کوه بعبادت\nمشغول بودند که حضرت جبرئیل علیه السلام نزدشان\nآمده دین اسلام را برای شان تعلیم نمود، وچند\nآیت از قرآن باوشان یاد داد آنحضرت صلعم\nبمکه آمده بعض دوستان خود را ازین واقعه خبر دادند\nوآنها فی الحال ایمان آوردند .\nس - کار دین اسلام در زندگی آنحضرت بکجا رسید؟ احوال اسلام\nدر حیات آنحضرت\nج - مدت یازده سال حضرت رسول خدا صلعم\nکفار را بدین اسلام دعوت کرد، درین قدر مدت"}
{"book": "adl0312", "page": 23, "text": "۱۴\nبسیار کم اشخاص مسلمان شدند باقی کفار بعوض\nقبول کردن اسلام پیغمبر خدا و مسلمانان را تکلیف ها\nو آزارها میدادند تا اینکه در سال دوازدهم پیغمبری\nآنجناب از شهر مدینه که (۳۰۰) میل بطرف شمال مکه\nواقع است چند نفر بزیارت خانه کعبه آمده بود\nو با پیغمبر خدا ملاقات نموده اسلام آوردند و از آنحضرت\nصلی الله علیه وسلم خواهش نمودند که با مسلمانان\nاز مکه بشهر آنها (مدینه) بروند، همان بود که اول\nمسلمانان، بعد جناب رسول خدا از مکه بمدینه رفتند،\nو این رفتن رسول خدا را صلی الله علیه وسلم از\nشهر مکه بمدینه هجرت گویند که از انوقت تا اکنون (۱۳۳۹)"}
{"book": "adl0312", "page": 24, "text": "۱۵\nسال گذشته چون پیغمبر خداصلی الله علیه وسلم از مکه\nبمدینه رفت مردم آنجا دین اسلام را بزودی قبول نموده\nبا کفار مکه جنگها کرده مکه را فتح نمودند . در مدت\nده سال دیگر بعد از هجرت تمام مردم عربستان\nداخل دائرهٔ دین مقدس اسلام شدند، و بتها\nو بت پرستی گم شد . بعد از ان جناب پیغمبر خدا\nبعمر شصت و سه (۶۳) سالگی ازین جهان رحلت نمودند .\nس ـ بعد از وفات پیغمبر خدا جانشین او که شد ؟\nج ـ بعد از وفات آنحضرت، مسلمانان حضرت\nابوبکر صدیق رضی را یار اول آنحضرت را که شخصی معتبر،\nو کاروان بود جانشین رسول خدا ساختند"}
{"book": "adl0312", "page": 25, "text": "۱۶\nو او را خلیفه رسول الله نام دادند.\nس - خلیفه رسول خدا حضرت ابوبکر صدیق رض\nچه کار ها کردند ؟\nج - جناب ابوبکر صدیق رض اکثر مردم عربستان را\nکه بعد از وفات رسول خدا از دین اسلام\nپس گشته بودند دوباره به دین اسلام داخل کردند\nو بملک شام که بطرف شمال عربستان است\nلشکر کشیدند و بعض سرحدات آنرا فتح کردند.\nو بعد از دو سال و چند ماه خلافت وفات شدند.\nس - بعد از خلیفه اول جانشین او که شد؟\nج - بعد از جناب ابوبکر صدیق رض حضرت عمر فاروق رض\nخلافت عمر رضی\nجناب"}
{"book": "adl0312", "page": 26, "text": "۱۷\n\nبجای او نشست و مسلمانان اورا امیرالمومنین\nلقب دادند .\nس ـ حضرت عمر رض خلیفۀ دوم چگونه شخص بودند؟\nج ـ جناب خلیفۀ دوم یک شخص بسیار عادل\nو حق شناس و دلاور و شکسته نفس بودند و دُشمنان\nاسلام خیلی ازو می ترسیدند .\nس ـ خلیفۀ دوم حضرت عمر رض چه کارها کردند؟\nج ـ در زمان خلافت حضرت عمر رض مسلمانان\nمملکت شام و مصر و ایران را که آبادترین ممالک\nآنوقت بود فتح کردند، و دولت اسلام ترقی\nنمایانی پیدا کرد ."}
{"book": "adl0312", "page": 27, "text": "۱۸\n\nس - خلیفه دوم چند سال خلافت کردند؟\nج - خلیفه دوم مدت ده سال خلافت\nکردند، و آخر از دست یک نصرانی که غلام\nیک مسلمان بود شهید شدند.\nس - بعد از خلیفه دوم خلیفه مسلمانان کی شد؟\nج - بعد از شهادت امیرالمؤمنین حضرت عمر رض\nجناب عثمان رضی الله داماد پیغمبر خدا و یار سوم ایشان بن\nخلیفه مسلمانان شدند و او را خلیفه سوم میگویند.\nس - حضرت عثمان رضی الله عنه چگونه شخص بودند؟\nج - حضرت خلیفه سوم یک شخص بسیار نرم دل\nو صاحب شفقت و اخلاق نیک بودند،"}
{"book": "adl0312", "page": 28, "text": "۱۹\nمکر در آخر بعض مردم که خلیفه کی او را دوست\nنداشتند بروشوریدند و آنجناب را شهید کردند\nو در وقت همین خلیفه لشکرهای اسلام شهر کابل را\nفتح کردند .\nس ـ بعد از خلیفه سوم خلیفه مسلمانان کی شد؟ \nج ـ بعد از شهادت حضرت عثمان رض در میان\nمسلمانان اختلاف پیدا شد در مکه و مدینه جناب\nعلی رض پسر عم و داماد پیغمبر خدا خلیفه شد و در ملکه شام\nحضرت معاویه رض که حاکم آنجا بود دعوی بادشاهی کرد .\nس ـ در میان حضرت علی رض و جناب معاویه رض\nچه واقعات گذشت ؟\n\nجناب علی کرم الله\nخلافت"}
{"book": "adl0312", "page": 29, "text": "۲۰\n\nج - در میان حضرت علی رض و جناب معاویه رض\nیک جنگ بسیار سخت واقع شد مگر با این هم\nسخن فیصله نشد حضرت علی رض تا آخر عمر خود در شهر کوفه\nخلیفه بودند .\nس - حضرت علی رض چگونه شخص بودند و چند سال\nخلافت کردند ؟\nج - جناب علی رض یک شخص بسیار عالم و دیندار\nو پرهیز کار بودند و مدت چهار سال خلافت کردند\nآخر از دست یک آدم عبدالرحمن نام شهید شدند.\n\nخلافت جناب حسن رض\nس - بعد از شهادت حضرت علی رض پادشاه\nمسلمانان که شد ؟"}
{"book": "adl0312", "page": 30, "text": "۲۱\nج - بعد از حضرت علی رض پسر کلان شان جناب\nامام حسن رض در شهر کوفه بجای پدر خلیفه شد مگر انحضرت\nبعد از پنج ماه برای دفع فتنه و فساد که بعد از شهادت\nجناب عثمان رض درمیان مسلمانان پیدا شده بود\nاز خلافت استعفا نمود .\nس ـ بعد از استعفای امام حسن رضی الله عنه خلافت\nپادشاه مسلمانان که شد ؟    جناب معاویه\nج ـ بعد از آنکه امام حسن رضی الله عنه از\nخلافت استعفا کرد پادشاهی مسلمانان\nدر خاندان او تا مدت هشتاد و چهار سال\nباقی ماند ."}
{"book": "adl0312", "page": 31, "text": "۲۲\n\nبنی امیه س - پادشاهانی که از خاندان حضرت معاو[؟]\nپادشاهی کردند بکدام نام مشهور شدند ؟\nج - چونکه جناب معاویه از قوم بنی امیه\nبودند ازین سبب تمام پادشاهان خاندان\nاو را خلفای بنی امیه میگویند .\nس - خلفای بنی امیه چند نفر بودند ؟\nج - در مدت هشتاد سال از قوم بنی امیه\n۱۴ نفر پادشاهی کردند که اول ایشان حضرت\nمعاویه و آخرین شان مروان است .\nآل جناب معاو[؟] س - خلفای مشهور بنی امیه کدام اند ؟\nجناب معلم بنی امیه بینی پانزدهم قرابت دارد با قصیری [؟]"}
{"book": "adl0312", "page": 32, "text": "۳۳\n\nج ـ از خلفای مشهور بنی امیه حضرت معاویه رض\nکه اول آنها است خلیفه بسیار مشهور است\nدر زمان خلافت او دولت اسلامی شان و شوکت\nپیدا کرد، برای خبر گیری دولت خود داک را\nمقرر نمود، و کشتیهای جنگی برای جنگ دریائی ساخت.\nبعد از حضرت معاویه رض پسرش یزید که یزید\nبکارهای بد مشهور است و حضرت امام حسین رض\nپسر حضرت علی رضی الله عنه از دست افسران\nفوج او شهید شدند، پادشاه شد.\nدیگر از پادشاهان مشهور بنی امیه عمر بن عبدالعزیز عمر ابن\nکه بعدالت و خوب آدمی تا حدی موصوف بود عبدالعزیز"}
{"book": "adl0312", "page": 33, "text": "۲۲\nکه او را عمر ثانی میگویند.\nولید ابن دیگر از خلفای مشهور بنی امیه پادشاه ششم\nعبد الملک این خاندان ولید ابن عبد الملک است،\nدر زمان خلافت او مملکت اسلام از مشرق\nتا غرب کلان شد چنانچه مملکت افغانستان\nنیز در زمان او کامل داخل مملکت اسلام گردید،\nولید یکی از پادشاهان مشهور اسلام است.\nبنی عباس س - بعد از خاندان بنی امیه سلطنت به که رسید؟\nج - بعد از خلفای بنی امیه پادشاهی مسلمانان\nبخاندان حضرت عباس رض کاکای رسول خدا\nرسید."}
{"book": "adl0312", "page": 34, "text": "۲۵\nس - خلافت مسلمانان بخاندان حضرت عباس\nچگونه رسید ؟\nج - چونکه اکثر پادشاهان بنی امیه ظالم بودند\nمردم پادشاهی ایشان را دوست نداشتند\nو اولادۀ جناب علی و جناب عباس رضی الله عنهم\nنیز مردم را در خفیه با خود متفق ساخته در خیال پادشاهی\nبودند، همین بود که چون پادشاهی بنی امیه از سبب\nنا اهل بودن، پادشاهان آخری آن کمزور شد\nبسعی و مردانگی ابا مسلم خراسانی که آدم عجیبی بود\nو داستان او در وطن ما مشهور است، از خاندان\nحضرت عباس سفاح نام یک شخص را مردم"}
{"book": "adl0312", "page": 35, "text": "۲۶\nپادشاه ساختند. سفاح با آخرین پادشاه\nبنی امیه (مروان) جنگ کرد و بر او زور برآمده\nتمامی سلطنت اسلامی باو رسید و سلطنت\nدر خاندان او تا مدت ۵۲۴ سال بود، و از\nخاندان او ۳۷ نفر پادشاهی کردند که اول\nایشان سفاح و آخر آنها معتصم بالله است\nو پای تخت حکومت شان شهر بغداد بود.\nس - خلفای مشهور خاندان بنی عباس کدام اند؟\nهارون الرشید ج - از خلفای مشهور این خاندان یکی هارون الرشید\nاست این پادشاه یکی از پادشاهان مشهور اسلام است\nدر زمان سلطنت او دولت اسلامی بسیار ترقی"}
{"book": "adl0312", "page": 36, "text": "۲۷\nنمود مدرسه‌ها، شفاخانه‌ها، کتابخانه‌ها، پیدا شد\nکتابها در هر علم علما تصنیف و ترجمه نمودند .\nدیگر از پادشاهان مشهور این سلسله مامون الرشید\nمامون الرشید پسر هارون الرشید است که او نیز\nمثل پدر خود در توسیع و ترقی دولت اسلامی کوشید\nو علوم و معارف در زمان او به اعلی درجه ترقی\nو وسعت رسید، و مملکت آرام و آباد گردید-\nمردم افغانستان که از وقت جناب عثمان رض\nتا این وقت گاه گاه از اطاعت سلطنت\nاسلامی می‌برآمدند. در وقت مامون از دل تابع\nاسلام شدند و بعد از ان هرگز سرکشی و مخالفت"}
{"book": "adl0312", "page": 37, "text": "۲۸\n\nنکردند، خلاصه زمان سلطنت این پدر و پسر\nنیکوترین زمانه های اسلام است که از ان بعد\nمسلمانان ضعیف شدند هر حاکم و هر نائب الحکومه\nکه در هر گوشه بود دعوای پادشاهی کرد و آخر این\nپادشاهان در میان خود به جنگها و خونریزیها مشغول\nشدند و به این صورت مسلمانان روز بروز ضعیف\nشده ملک های شان از دست شان برآمدنت.\nس ـ پادشاهانی که در زمان خلفای بنی عباس\nیا بعد از ان سر برآوردند و بر افغانستان حکمرانی\nکردند کدام اند؟\nج ـ یکی از سلسله های این پادشاهان صفاریه\nصفاریه"}
{"book": "adl0312", "page": 38, "text": "۲۹\nنام دارد، و اول پادشاه این خاندان یعقوب\nپسر لیث است .\nس - این خاندان را چرا صفاریه میگویند؟\nج - چونکه پدر یعقوب ”لیث“ کسب\nروی گری داشت و روی گر را در زبان عربی\nصفار گویند بنا برین پادشاهانی که از نسل او\nپیدا شدند . به صفاریان مشهور شدند\nس - یعقوب از روی گری چگونه به پادشاهی\nرسید؟\nج - پدر یعقوب در ولایت سیستان\nکسب روی گری داشت اما پسرش از خردی"}
{"book": "adl0312", "page": 39, "text": "۳۰\nبه کسب پدر مایل نبود چون بجوانی رسید با حاکم\nولایت خود نوکر شد از همت و شجاعت زیاده\nکه داشت کارش بجائی رسید که آخر خودش\nحاکم سیستان شد و مملکت هرات و بخارا و کابل\nواکثر حصه های جنوبی ایران را در تصرف خود\nدر آورد و در آخر اراده کرد که بغداد پای تخت\nخلفای عباسی را نیز تصرف شود مگر در اثنای راه\nمریض شده وفات یافت. و در افغانستان\nسلطنت مستقل همین یعقوب بنا کرد چنانکه\nسکه های این پادشاه در جبل السراج از زیر خاکها\nپیدا میشود و بند غزنی را نیز اول همین یعقوب"}
{"book": "adl0312", "page": 40, "text": "۳۱\nبنا کرده\nس ـ بعد از یعقوب سلطنت افغانستان\nبه که رسید؟\nج ـ بعد از مرگ یعقوب برادرش «عمرو» عمرو لیث\nکه به عمرو لیث مشهور است پادشاه شد،\nسلطنت عمرو وسعت زیاد پیدا کرد چنانچه اکثر\nمملکت ایران در تحت فرمان او در آمد .\nس ـ آخر سلطنت عمرو چگونه شد ؟\nج ـ چون سلطنت عمرو ترقی بسیار پیدا کرد\nبر سلطنت سامانیان لشکر کشید مگر درین جنگ\nشکست خورده اسیر شد و در بندیخانه وفات یافت."}
{"book": "adl0312", "page": 41, "text": "۳۲\nسامانیان س - سامانیان که بودند؟\nج - سامانیان نیز مثل صفاریان یک سلسلۀ\nپادشاهان است که در زمان خلافت خلفای\nعباسی از حاکمی به پادشاهی رسیدند.\nس - سلطنت بخاندان سامانیه چگونه رسید؟\nج - در زمان مامون الرشید خلیفه هفتم عباسی\nاسد ابن سامان نام یک آدم صاحب عزت\nو اعتبار بود و این اسد ابن سامان را چهار پسر بود\nکه از طرف خلیفه هر یکی بحکومت سمرقند و فرغانه\nو هرات مقرر بودند. اما از جمله چهار پسر او\nحکومت احمد نام وسعت پیدا کرد تا اینکه بعد"}
{"book": "adl0312", "page": 42, "text": "۳۳\n\nاز مرگ احمد، اسماعیل پسرش بمرتبه پادشاهی اسمعیل\nرسید، و تمامی ولایات ترکستان و افغانستان\nو اکثر حصه های ایران داخل مملکت او شد\nو عمرو لیث پادشاه دوم افغانستان از دست همین\nاسماعیل اسیر شد .\nس - ازین خاندان چند نفر پادشاهی کردند؟\nج - سلطنت در خاندان سامانیه تا نه نفر رسید\nکه اول ایشان امیر اسماعیل و آخرین شان\nعبد الملک دوم است .\nس - سلطنت افغانستان در خاندان سامانی\nتا چند مدت بود ؟"}
{"book": "adl0312", "page": 43, "text": "۳۳\nج - سلطنت افغانستان در خاندان سامانی\nتا پادشاه پنجم ایشان عبدالملک اول باقی بود\nبعد از ان بسلاطین غزنویه رسید .\nغزنویها س - سلاطین غزنویه چگونه بسلطنت رسیدند؟\nج - عبدالملک پادشاه پنجم خاندان سامانی\nالپتگین در زمان سلطنت خود الپتگین نام یک شخص را\nحاکم هرات و نواحی آن مقرر نموده بود . بعد از\nوفات عبدالملک میان ارکان دولت او\nدر باب تعیین پادشاه اختلاف پیدا شد\nدر ین وقت الپتگین از هرات بغزنی آمد و از\nسلطنت سامانیه خود را جدا ساخته سلطنتی جداگانه"}
{"book": "adl0312", "page": 44, "text": "۳۵\nدر غزنی برای خود قایم کرد، بعد از مردن الپتگین\nسبکتگین که نوکر الپتگین بود به سلطنت رسید\nسلاطین غزنوی از نسل همین پادشاه میباشند.\nس ـ سلاطین غزنوی چند نفر می باشند؟\nج ـ سلاطین غزنوی ۲۲ نفر میباشند که\nاوّل ایشان الپتگین و آخر آنها خسرو بن ملک\nخسرو شاه است .\nس ـ از جمله این ۲۲ نفر سلاطین مشهور آنها\nکدام اند .\nج ـ بعد از الپتگین پادشاه مشهور از پادشاهان سبکتگین\nغزنوی که در افغانستان سلطنت کرده اند سبکتگین است."}
{"book": "adl0312", "page": 45, "text": "۳۶\nس - سبکتگین چه کار ها کرده؟\nج - سبکتگین در اول پادشاهی خود قندهار را\nاز دست پادشاه هندوستان که جیپال نام داشت\nفتح نمود، بعد ازان علاقۀ مشرقی افغانستان\nمثل جلال آباد و کنر و پشاور را نیز از دست\nجیپال فتح نمود و ضمیمۀ ملک افغانستان ساخت.\nسلطان محمود\nبعد از سبکتگین پسرش محمود از پادشاهان\nبسیار مشهور این سلسه است بجهت آنکه در راه اسلام\nخدمتهای بسیاری نموده و از طرف خلیفۀ عباسی\nلقب یمین الدوله و نیز خطاب سلطان که برای\nهیچ یک از پادشاهان اسلامی داده نشده بود"}
{"book": "adl0312", "page": 46, "text": "۳۷\nحاصل کرد.\nس - از کارهای سلطان محمود چیزی بیان کنید؟\nج - سلطان محمود یک پادشاه بسیار عالم\nو عادل و دیندار گذشته، و تمام ایام سلطنت\nخود را در جهاد با کفار هندوستان گذرانید\nو تمام پنجاب و سند را از دست پادشاهان\nهندوستان فتح نموده داخل افغانستان ساخت\nو سیستان علاقه جنوبی ایران را نیز در تحت\nتصرف خود آورد، خوارزم و بخارا و سمرقند\nنیز فرمانبردار او شدند، در غزنی یک دارالعلوم\nکلان بر پا نمود و کتاب شاه نامه را فردوسی"}
{"book": "adl0312", "page": 47, "text": "۳۸\nدر عهد همین پادشاه برشته نظم در آورد.\nبعد از فوت سلطان محمود پسرش مسعود\nپادشاه شد و او از پادشاهان بزرگ این خاندان\nحساب میشود.\nس - مسعود چه کار ها کرده؟\nج - چونکه سلطان محمود فتوحات بسیار کرد\nبعد از وفات او اکثر حاکمان او دعوای خود سری\nنمودند، علاوه برین در خاندان خودشان نیز\nنفاق و اختلاف پیدا شد، بنا بران تمام ایام\nسلطنت مسعود در جنگ و کشمکش با خود و بیگانه\nگذشت و آخر از دست عم خود کشته شد."}
{"book": "adl0312", "page": 48, "text": "۳۹\nس - بعد از مرگ مسعود حالت سلاطین غزنویه\nچگونه شد ؟\nج - بعد از مرگ سلطان مسعود در افغانستان\nیک اغتشاش کلی پیدا شد از یک طرف\nسلجوقیها حصه های مغربی را در تصرف خود آوردند\nو از طرف دیگر در داخل مملکت خانه جنگیها\nبسیار شد.\nس - سلجوقیها که بودند ؟\nج - سلجوقیها نیز یک سلسله پادشاهانند\nکه در زمان پادشاهان غزنوی در ایران پیدا شدند\nو روز بروز قوت شان زیاده شده رفت"}
{"book": "adl0312", "page": 49, "text": "۴۰\n\nو اکثر ممالک ایران را که سلطان محمود فتح نموده بود\nمسخر نمودند .\nس - آخر حال سلاطین غزنوی چه گونه شد؟\nج - بعد از تغییرات و تبدلات بسیار ابراهیم نامی\nاز نسل محمود پادشاه شد، در زمان سلطنت\nاین پادشاه مملکت افغانستان کمی آرام شد\nو با طائفه سلجوقیها صلح کرد و ملک های از دست رفته\nهندوستان را بدست آورد، بلکه زیاده بران\nاز ممالک هند چیزی دیگر نیز فتح نمود، بعد از\nابراهیم دو نفر دیگر نیز بر تخت سلطنت غزنی\nپا نهادند، مگر آخر کار علاء الدین غوری از علاقه غور"}
{"book": "adl0312", "page": 50, "text": "۴۱\n\nبرآمده غزنی را تصرف نمود .\nس - غور کجا است و علاء الدین که بود ؟\nج - علاقه که در میان هزاره جات وفراه\nو هرات واقع است با سم غور نامیده میشود\nو مردم آنجا را سلطان محمود مطیع خود ساخته بود\nازین قوم غور قطب الدین نام بمرتبه بلندی رسید\nچنانچه یک پادشاه غزنی که بهرام نام داشت\nدختر خود را با و داد، اما بهرام آخر بر قطب الدین\nبدگمان شده او راکشت، برادر قطب الدین\n\"علاء الدین\" به انتقام برادر خود از غور آمده\nتخت غزنی را تصرف نمود و اسم قوم"}
{"book": "adl0312", "page": 51, "text": "۴۴\nعلاء الدین سور بوده ازین سبب ایشانرا سوری\nنیز میگویند .\nس - از غوریان چند نفر در افغانستان\nحکومت کردند ؟\nج - ازین قوم پنج نفر به تخت پادشاهی رسیدند\nکه اول ایشان همان علاء الدین که مشهور به حسین\nجهانسوز است و آخرین ایشان محمود ابن غیاث الدین\nس - سلاطین مشهور این خاندان کدام اند؟\nج - از سلاطین مشهور این سلسله یکی غیاث الدین\nپادشاه عالیشان است که تمام افغانستان را\nاز اغتشاش و اختلال پاک نموده سلطنت مستقل"}
{"book": "adl0312", "page": 52, "text": "۴۳\n\nبر پا ساخت ، ولایت خراسان را از سلجوقیان\nدوباره تصرف کرد، و در عهد همین پادشاه برادرش\nشهاب الدین مملکت پنجاب را از بقیه سلاطین\nغزنوی فتح نمود .\nپادشاه دیگر از سلاطین مشهور غوری\nشهاب الدین محمد غوری است .\nس ـ چیزی از حالت این پادشاه بیان کنید ؟\nج ـ این پادشاه از پادشاهان بسیار مشهور\nمملکت افغانستان است ، در زندگی برادر خود\nغیاث الدین در هندوستان فتوحات او تا بنگال\nرسیده و در دهلی غلام خود قطب الدین ایبک را"}
{"book": "adl0312", "page": 53, "text": "۴۴\nنائب خود مقرر نمود و خود بغزنی رفت شخصی\nبسیار عادل و دلاور و دین دار بود و نه مرتبه\nبر هندوستان لشکر کشی کرد، بعد ازین پادشاه\nسلطنت پادشاهان غوری ضعیف و کمزور\nشد مدتی تا اینکه پادشاهان خوارزم شاهیان سلطنت\nغزنی را از ایشان گرفتند .\nس - خوارزم شاهیان کدام پادشاهان اند؟\nج - خوارزم شاهیان نیز یک سلسله\nپادشاهانی اند که از طرف پادشاهان سلجوقی\nبه قسم حاکم در خوارزم مقرر شدند و آخرالامر\n۱ خوارزم عبارت از مملکت خیوه است ."}
{"book": "adl0312", "page": 54, "text": "۴۵\nحکومت شان به پادشاهی رسید و آنها را\nخوارزم شاهیان میگویند.\nس - از خوارزم شاهیان چند نفر بسلطنت\nکردند؟\nج - سلاطین خوارزم شاهی ۱۰ نفر بودند\nکه اول ایشان نوشتگین و آخرین ایشان\nجلال الدین خوارزمی است .\nس - سلاطین مشهور این سلسله کدام اند؟\nج - سلاطین مشهور این سلسله سلطان محمد\nقطب الدین خوارزم شاه است، این پادشاه\nدر حقیقت پادشاه آخرین سلسله شمرده میشود"}
{"book": "adl0312", "page": 55, "text": "سلطنت او در اکثر حصه های مغربی و شمالی\nافغانستان و خوارزم و ممالک جنوبی ایران بود\nو مملکت افغانستان را بعد از مرگ\nشهاب الدین محمد غوری تصرف کرد آخر\nاز دست چنگیز خان تا تاری فرار نموده\nدر یک جزیره بحیره کسپین وفات نمود.\nپادشاه دیگر از ین سلسله جلال الدین\nپسر سلطان محمد قطب الدین است .\nس - چیزی از حالات این پادشاه\nبیان کنید ؟\nج - این پادشاه از طرف پدر خود"}
{"book": "adl0312", "page": 56, "text": "۴۷\nنائب الحکومه غزنی بود، بعد از انکه پدرش\nاز دست چنگیزخان فرار نموده وفات یافت\nپادشاه شد و در مقابل چنگیز که دشمن دین دنیای\nمسلمانان بود شتافت اما افسوس که از\nدست او چیزی نبرامده سراسیمه بجانب\nهندوستان گریخت و از انجا از راه سند\nبجانب جنوب ایران رفته در انجا چندی\nدر زد و خورد گذرانیده آخر باز از دست\nفوج تا تارها شکست خورده در جنگلهای جنوبی ایران\nترک دنیا اختیار کرد\nس - چنگیز خان که بود؟"}
{"book": "adl0312", "page": 57, "text": "۴۸\nج - در شمال مشرقی ماوراءالنهر و جنوب\nسائی بیریا یک ملک است که آنرا تا تار\nمیگویند بعض اقوام وحشی که آنرا مغول میگفتند\nخروج\nچنگیز خان و تا سالهای بسیار بی نام و بی نشان بودند\nدر انجا سکونت داشتند - آخر از میان ایشان\nچنگیز نام شخصی پیدا شد و آن قبائل متفرقه را\nیکجا کرده سلطنت خوارزم شاهیان را بر هم زد\nبلکه تمام ایران و قفقاز و جنوب روسیه\nو تمام افغانستان و پنجاب را فتح نمود و آخر\nباز بطرف چین رفت و همانجا مرد، بعد از\nاستیلای مغولها بر ممالک اسلام تاریخ مملکت"}
{"book": "adl0312", "page": 58, "text": "۴۹\nافغانستان خوب معلوم نیست، اگرچه بعد از\nسالهای چند پس از چنگیز از طوائف غور چند نفر\nدر بامیان سلطنت نموده اند، مگر سلطنت اینها\nبر تمام ولایت افغانستان نبود بلکه زیر دست\nحاکمان مغل بودند، واز نسل چنگیز سی نفر در ممالک\nاسلامی بحکومت رسیدند و پادشاه پنجم این خاندن\nتکودار احمد پسر هلاک که در ایران سلطنت میکرد\nبه دین اسلام مشرف شد، و آخرین پادشاه از\nخاندان چنگیز امیر حسین نام دارد که براو امیرتیمور\nاز سمرقند خروج نموده سلطنت اورا باخر رسانید.\nس - امیرتیمورکه بود و ازکجا بود؟"}
{"book": "adl0312", "page": 59, "text": "۵۰\nامیرتیمور ج - امیرتیمور هم از قوم چنگیز و در سمرقند\nشخص بسیار دلاور و خونریز بود، در ابتدای حکومت\nسمرقند را بدست آورد، بعد ازان رفته رفته\nدائرۀ حکومتش وسیع شد تا اینکه تمام افغانستان\nایران، ترکستان - روس، ایشیای کوچک\nمصر و شام را در تحت فرمان خود در آورد و شهر\nسمرقند را پای تخت خود مقرر نمود، امیرتیمور هم\nاز پادشاهان بزرگ و مشهور اسلام است\nو بعد از ۳۶ سال سلطنت در راه چین مرد.\nس - بعد از مرگ تیمور سلطنت او چگونه شد؟\nج - بعد از مرگ امیر تیمور آن ملک وسیع او"}
{"book": "adl0312", "page": 60, "text": "۵۱\nدر میان اولاده اش پارچه پارچه تقسیم شد\nسالهای بسیار حکومت در اولادۀ امیر تیمور بود\nبالاخر از ملک فرغانه بابر نام که نواسه ششم\nامیر تیمور است پیدا شد و ولایت سمرقند را فتح نمود\nمگر آن ملک بزودی از دستش خارج شد بعد\nازان افغانستان و هندوستان را تا آگره فتح نمود\nو یک سلطنت مستقل بنام سلطنت مغولیه بر پا کرد که تا زمانها\nدراز در اولاده او باقی ماند .\nس - پادشاهان مشهور این خاندان کدام اند؟\nج - از پادشاهان مشهور سلاطین مغولیه که\nدر هندوستان و افغانستان سلطنت کردند"}
{"book": "adl0312", "page": 61, "text": "۵۴\nیکی بابر است که بناکننده سلطنت مغولیه است\nو بعد از زحمتهای بسیار بر افغانستان و هندوستان\nپادشاه شد و شهر دهلی را پای تخت خود ساخت\nو در شهر آگره وفات یافت و در کابل در باغی\nکه مشهور بباغ بابر است دفن شد .\nهمایون دیگر همایون پسر بابر است که بعد از بابر\nدر هندوستان پادشاه شد، و پسر دیگرش\nکامران در کابل حکومت میکرد .\nجلال الدین اکبر دیگر از پادشاهان مشهور مغولیه جلال الدین\nمحمد اکبر پسر همایون است که به (اکبر پادشاه)\nمشهور است در عهد سلطنت اکبر پادشاه مملکت"}
{"book": "adl0312", "page": 62, "text": "۵۳\nقندهار را پادشاه ایران فتح نمود مگر دوباره\nآن ملک را بدست آورد، و نیز در زمان سلطنت او\nافغانهای سرحدی شورش کلانی برپا کردند،\nاز ان جمله جلال الدین نامی که در بین مریدانش\nمشهور به پیر روشان است و مخالفینش اورا\nپیر تاریک میگویند بسیاری از افغانهای\nسرحدی را با خود متفق ساخته نواحی جلال آبادرا\nبدست آورده شهر جلال آباد را بنا کرد، بعد ازان\nبقصد گرفتن کابل روان شد مگر از دست زین خان\nحاکم کابل شکست خورده بطرف غزنی رفت\nو شهر غزنی را متصرف گردید و چند فوج مغل ها را که"}
{"book": "adl0312", "page": 63, "text": "۵۴\nبمقابله او فرستاده شده بودند شکست داد، مگر آخر\nاز دست زین خان مذکور مغلوب گردیده\nبه سمت وزیرستان گریخت، بعد از فوت اکبر\nپسرش شهزاده سلیم که به (جهانگیر) مشهور است\nپادشاه شد و در زمان پادشاهی جهانگیر\nولایت قندهار کاملا از دست سلاطین مغولیه\nبرآمده جزو مملکت ایران گردید. از یادگارهای\nجهانگیر در کابل مسجد باغ بابر و تخت جهانگیر متصل قلعه\nهزاره های چنداول است. دیگر از پادشاهان\nمشهور مغولیه شاه جهان است که عمارتها\nو مسجدهای عالیشان بی‌نظیر در هندوستان بنا فرمود"}
{"book": "adl0312", "page": 64, "text": "۵۵\nو از یادگارهای او در افغانستان باغ نمله\nو پل سرخپیل است.\nدیگر از پادشاهان مشهور مغولیه اورنگ زیب است\nکه مشهور به (عالمگیر) است، از یادگار او\nدر کابل مدرسه عالمگیر ایست در شور بازار که\nجناب سراج الخواتین، علیا حضرت صاحبه\nوالده اعلیحضرت امیر امان الله خان غازی\nسر از نو آباد ساخت و حالا مشهور است\nبه مسجد علیا .\nس - بعد از اورنگ زیب حالت\nپادشاهان مغولیه چگونه شد؟"}
{"book": "adl0312", "page": 65, "text": "۵۶\n\nج - بعد از اورنگ زیب سلاطین مغولیه\nبعیش و عشرت گرفتار شده روز بروز کمزور شده\nرفتند تا اینکه انگلیزان آهسته آهسته تمام هندوستان\nتصرف نموده سلطنت مغولیه تمام شد\n\nس - بعد ازان که ولایت قندهار و اطراف ان\nاز دست سلاطین مغولیه برامده بتصرف\nایرانیان آمد تا یکی ایرانیها بران حکمران\nبودند؟\n\nج - وقتی که ایرانیها در زمان جهانگیر بر ولایت\nقندهار متصرف گردیدند از طرف دولت ایران\nیک یک نفر نائب الحکومه به قندهار فرستاده میشد"}
{"book": "adl0312", "page": 66, "text": "۵۷\n\nدر زمان شاه حسین پادشاه آخر سلسله صفویه\nایران که نهایت ساده و بی عقل بود، گرگین خان\nنامی نائب الحکومه قندهار مقرر کرد اما چونکه\nگرگین خان شخص بدطینت و ظالمه بود مردم قندهار\nاز ظلم او بجان رسیده مخالف او شدند\nچنانچه حاجی میرویس نام هوتکی که در انوقت\nرئیس افغانان بود مردم را با خود متفق نمود\nو گرگین خان را بخانه خود مهمان ساخته\nبا متعلقینش بقتل رسانید و شهر قندهار را از\nدست دولت ایران کشیده بتصرف خود آورد\nاگرچه از طرف دولت ایران برای سرکوبی میرویس لشکرها"}
{"book": "adl0312", "page": 67, "text": "۵۸\nفرستاده شد مگر آنها در مقابل دلاوری و دانائی\nمیرویس چیزی کرده نتوانسته مغلوب شدند.\nآخر دولت ایران از ولایت قندهار صرف نظر\nنمود. بالجمله میرویس باینصورت ملک و قوم\nخود را از دست حکام ظالم ایرانیان خلاص کرده\nدر قندهار یک دولت مستقلۀ افغانیه تاسیس نمود\nو مدتی خودش و چند نفر از خاندان او بر ولایت\nقندهار حکمرانی کردند. و چون که میرویس از قوم\nهوتک بود که یک شاخ بسیار مشهور از شاخهای\nافغانهای غلجائی است از انجهت اشخاصی\nکه از خاندان او پادشاهی کرده اند به شاهان"}
{"book": "adl0312", "page": 68, "text": "۵۹\nهوتکی مشهوراند.\nس - از هوتکی ها چند نفر پادشاهی کرده اند؟ سلطنت هوتک\nج - از هوتکی ها پنج نفر بپادشاهی رسیده اند در افغانستان\nکه اول شان همان میرویس است گر میرویس میرویس\nبر خود نام شاهی را نگذاشت بلکه قسم رئیس\nو ریش سفید در میان قوم و رعیت حکومت استحق\nدوم عبدالله برادر میرویس است که بعد از عبدالله\nوفات میرویس در قندهار پادشاه شد.\nسوم شاه محمود پسر میرویس است که عبدالله شاه محمود\nکاکای خود را کشته بجای او در قندهار پادشاه شد\nمگر چونکه جوان بلند فطرت سکندر همت بود"}
{"book": "adl0312", "page": 69, "text": "۶۰\nاز ضعف دولت ایران استفاده نموده تسخیر\nاصفهان که در انوقت پای تخت ایران بود\nمتوجه گردید و بعد از زد و خوردهای بسیار\nاکثر قطعه ایران را بتصرف آورد .\nشاه اشرف چهارم شاه اشرف پسر عبد الله است که\nشاه محمود را در ایران بقتل رسانیده بجای او\nپادشاه شد و لشکر ترکان را که بقصد گرفتن\nایران آمده بود شکست داد .\nشاه حسین پنجم شاه حسین برادر شاه محمود است\nکه بعد از رفتن محمود به ایران در قندهار حاکم شده بود\nو چون اشرف محمود را گشت حسین در قندهار"}
{"book": "adl0312", "page": 70, "text": "۶۱\nبر خود نام پادشاهی گذاشت.\nس - آخر کار شاهان هوتکی چگونه شد؟\nج - چون نادر ایرانی که پسان پادشاه ایران\nو افغانستان شد در ایران خروج کرد افغانها را\nاز ایران کشید و سلطنت هوتکی ها را هم در ایران\nو هم در افغانستان بآخر رسانید.\nس - نادر شاه که بود؟\nج - نادر شاه شخصی بود از طائفهٔ افشار\nدر علاقۀ مشهد پدرش پوستین دوزی میکرد و خودش\nدر اوّل شتر چرانی بعد از ان رهزنی میکرد رفته رفته\nنامش به دلاوری و شجاعت مشهور شد پیش شاه\n\nحکمرانی نادرشاه"}
{"book": "adl0312", "page": 71, "text": "۶۲\nطهماسپ دوم پادشاه ایران که در اطراف\nو نواحی ایران میگشت نوکر گردیده آخر کارش\nبه سپاه سالاری کشید و کشور ایران را از دست\nافغانها خلاص نمود بعد ازان متوجه افغانستان شد\nاولاً قندهار را از شاه حسین هوتکی بدست آورد\nسپس ازان کابل و غزنی و جلال آباد یعنی\nتمام افغانستان را هم تابع خود ساخت و بعد\nاز چندی که کارش قوی شد شاه طهماسپ\nپادشاه ایران را نیز از سلطنت معزول نموده\nخود را پادشاه ساخت آخر در مزاجش تغیری\nواقع شده بر مردم جور و ظلم را از حد گذرانید"}
{"book": "adl0312", "page": 72, "text": "۶۳\nتا اینکه ملازمینش اورا بقتل رسانیدند .\nس - بعد از کشته شدن نادر شاه حکومت\nافغانستان چگونه شد ؟\nج - بعد از کشته شدن نادرشاه پادشاهی\nافغانستان بخود مردم افغانستان رسید،\nو ازان بعد تا امروز سلطنت افغانستان\nبدست خودما افغانان می باشد .\nس - سلطنت افغانستان بمردم افغان چگونه\nرسید ؟\nج - بعد از کشته شدن نادرشاه سرداران\nو معتبرین قوم درانی که یکی از قومهای کلان افغان"}
{"book": "adl0312", "page": 73, "text": "۶۴\n\nمیباشند همه جمع شدند و گفتند که تا یکی در زیر\nحکومت غیر یعنی ایرانیها زندگی کنیم، چرا خود ما\nپادشاهی ملک خود را نکنیم و از میان خود\nحکومت احمد خان سدوزائی را که در وقت نادرشاه\nسدوزائی یکی از نوکران معتبر او بود و به امورات سلطنت\nمیدانست به پادشاهی خود قبول کردند.\nس - سدوزائی ها کدام طائفه اند؟\nج - سدوزائی یک طائفه است از قوم درانی\nو قوم درانی یکی از اقوام بزرگ افغان میباشد\nکه در جنوب افغانستان سکونت دارند.\nسلطنت اعلیحضرت احمد شاه س - احمد خان سدوزائی چون به سلطنت"}
{"book": "adl0312", "page": 74, "text": "۶۵\nافغانستان رسید چه کارها کرد ؟\nج - احمد خان که بعد ازین به اعلیحضرت\nاحمد شاه ذکر می شود چون بر تخت سلطنت\nافغانستان جلوس کرد اول کابل وغزنی و علقه\nمشرقی افغانستان را از دست حاکمان\nنادر شاه خلاص کرد، بعد از ان مملکت پنجاب\nوکشمیر را متصرف گردید همچنان سرحد مغربی افغانستان\nتا مشهد رسانید، و از جانب شمال تمام بدخشان\nو علاقه ترکستان را داخل مملکت افغانستان\nساخت و خرقه مبارکه حضرت پیغمبر خدا را از\nبدخشان به قندهار آورد و هشت دفعه بر پنجاب حمله نمود"}
{"book": "adl0312", "page": 75, "text": "۶۶\nو در هر دفعه باغیان را گوشمالی داده باغنیمت بسیار\nپس به قندهار می آمد و شهر موجوده قندهار را او بنا نمود.\nس - چیزی از احوالات خصوصی احمد شاه\nبیان کنید؟\nج - اعلیحضرت احمد شاه شخص بسیار دیندار\nو پابند شریعت بود بپیچ کار بدون حکم شرع اقدام نمیکرد،\nدر تمام عمر خود از ملاهی و مناهی سخت پرهیز می کرد،\nبا زیر دستان به نهایت شفقت و محبت سلوک می نمود\nو تمام رعیت خود را مثل اولاد خود میدانست\nراز همین سبب در تمام مردم افغانستان بنام\nاحمد شاه با با مشهور است و در مدت (۲۶) سال"}
{"book": "adl0312", "page": 76, "text": "۶٧\nپادشاهی خود یک دولت مستقل که بجانب مغرب\nتا مشهد و بطرف شمال تا رود آمو و بسمت مشرق\nتمام سرحدات پشاور و پنجاب کشمیر داخل آن بود\nتشکیل نمود، و این رهگذر بتمام اهالی افغانستان\nیک حق بزرگ ثابت نمود که ایشان را از زیر دستی\nایرانیها و هندیها رهائی داده یک دولت مستقل\nبنام افغانستان تشکیل کرد اعلیحضرت مذکور\nبعد از ٢۶ سال حکومت در قندهار وفات یافته\nهمانجها دفن شد.\nس - بعد از اعلیحضرت احمد شاه پادشاه\nافغانستان که شد ؟"}
{"book": "adl0312", "page": 77, "text": "۶۸\nسلطنت ج - بعد از وفات احمد شاه پسرش تیمور شاه\nتیمور اعلیحضرت شاه بر تخت سلطنت افغانستان نشست و بجهت\nآنکه در وسط مملکت بوده هم به سمت قندهار\nسیده\nو هرات و هم بطرف پشاور و پنجاب بزودی\nبتواند پای تخت سلطنت را از قندهار بکابل نقل نمود\nس - تیمور شاه چگونه شخص بود ؟\nج - اعلیحضرت تیمور شاه یک آدم بسیار حلیم\nو نرم طبیعت و استراحت طلب بود ازین سبب\nبه اصلاح ملک و ملت رسیده نمیتوانست\nچرا که این کار زحمت و تکلیف بسیار میخواهد\nاز همین سبب حاکمان علاقه جات پشاور"}
{"book": "adl0312", "page": 78, "text": "۶۹\nو پنجاب چندان تابع داری نمی کردند، اگرچه\nبرای گوشمالی آنها سه مرتبه بطرف پنجاب رفت\nمگر باز هم حاکمان و عاملانش خود را بظاهر تابع\nمی دانستند، اما در ادای باج و خراج سستی\nو تغافلی می کردند .\nس ـ اعلیحضرت تیمورشاه چند سال\nحکومت کرد ؟\nج ـ تیمورشاه (۲۱) سال سلطنت کرد\nآخر در کابل وفات نمود و در چهارباغ در مقبرهٔ\nکه اکنون نیز بمقبرهٔ تیمورشاه مشهور است\nدفن شد ."}
{"book": "adl0312", "page": 79, "text": "س - بعد از تیمورشاه پادشاه\nافغانستان که شد؟\nاولاد ج - اعلیحضرت تیمورشاه هم ٢٤ پسر داشت\nتیمورشاه که مشهورتر آنها شهزاده همایون، شهزاده محمود\nشهزاده زمان، شهزاده شجاع، شهزاده\nفیروزالدین، شهزاده ایوب بود - اما تیمورشاه\nاز همه بیشتر میل خاطر به شهزاده زمان داشت\nبنابران چون تیمورشاه وفات نمود ارکان دولت\nشهزاده زمان را پادشاه نمودند .\nسلطنت س - زمان سلطنت شاه زمان چگونه\nاعلیحضرت\nشاه زمان گذشت؟"}
{"book": "adl0312", "page": 80, "text": "۷۱\nج- تمام ایام سلطنت شاه زمان بجنگ\nبرادرانش شهزاده همایون و شهزاده محمود\nگذشت چرا که آنها سلطنتش را قبول نداشته.\nبرای خود پادشاهی میخواستند، تا که همایون\nبدست شاه زمان افتاد و بحکم او کور شد\nاما شهزاده محمود دائما با او در جنگ می بود\nو چون مغلوب می شد گاهی به اطراف افغانسان\nو گاهی بدولت ایران پناه می برد، و بعد از چند\nباز لشکری ترتیب داده با شاه زمان جنگ\nمینمود تا که آخر غالب آمد و تخت شاهی را\nاز شاه زمان گرفته پادشاه شد و شاه زمان را کور کرد."}
{"book": "adl0312", "page": 81, "text": "۷۲\nس - شهزاده محمود به چه صورت غالب آمده\nپادشاهی را از شاه زمان گرفت ؟\nج - شاه زمان در آخر ببعض سرداران درانی\nبدگمان شده بعضی از معتبرین آنها را که در انجلہ\nیکی رئیس محمدزائی سردار پائندہ خان پدر\nاعلیحضرت امیر دوست محمد خان بود بقتل رسانید\nبنابران فتح خان پسر سردار پائندہ خان که\nدر تدبیر و شجاعت و سخاوت مشهور وقت بود\nبعد از کشته شدن پدر خود از کابل گریخته\nنزد شهزاده محمود رفت و او را به گرفتن تخت\nافغانستان ترغیب نمود بنابران شهزاده محمود"}
{"book": "adl0312", "page": 82, "text": "۷۳\nکه درین وقت در ایران بود بجانب افغانستان\nآمده اول شهر قندهار را بدست آورد شاه زمان\nچون این خبر را شنید بدفع برادر خود روان شد\nمگر بعض سرداران لشکر او که از و دل آزرده بودند\nاز شاه زمان روگردان شده بخدمت شهزاده محمود\nرفتند ازین سبب لشکر شاه زمان پراگنده شده\nشکست یافت خود شاه زمان خواست که\nبه پشاور نزد برادر سگه خود شهزاده شجاع برود\nو از انجا تهیه اسباب جنگ را بخوبی کرده\nبمقابله محمود بیاید مگر در نواحی شنواری یکی از هوا\nخواهان شهزاده محمود او را دستگیر نموده بکابل فرستاد"}
{"book": "adl0312", "page": 83, "text": "۷۲\nشهزاده محمود چشمهای او را کور کرده خود به تخت\nکابل نشست.\nسلطنت س - از واقعات سلطنت اعلیحضرت\nاعلیحضر شاه محمود چیزی بیان کنید؟\nشاه محمود\nدفعه اول ج - شاه محمود چون شاه زمان را کور کرد\nو خودش بر تخت سلطنت کابل نشست برادر عینی\nشاه زمان شهزاده شجاع که حاکم پشاور بود\nباراده جنگ شاه محمود بطرف کابل روان شد\nمگر در حدود جلال آباد از دست فوج شاه محمود\nشکست یافت، دفعه دوم به قندهار حمله نمود\nمگر آنجا نیز از دست شهزاده کامران پسر شاه محمود"}
{"book": "adl0312", "page": 84, "text": "شکست خورد.\nبعد از چندی میان مردم قزلباش وسنی نزاع در کابل نزاع و مخالفت پیدا شد، آخر به تدبیر سنی و شیعه وزیر فتح خان مردم قزلباش از دست مردم سنی نجات یافتند مگر مردم سنی کینه وزیر فتح خان و شاه محمود را در دل جا داده در وقتی که وزیر فتح خان بطرف بامیان و هزاره بجهت تحصیل مالیات رفته بود شاه محمود را در بالاحصار محصور ساختند و شهزاده شجاع را که باز به اراده حمله در نواحی کابل رسیده بود خواسته پادشاه ساختند اگرچه شاه محمود را شاه شجاع بخشیده کور نکرد مگر در بالاحصار او را بندی نگاه کرد."}
{"book": "adl0312", "page": 85, "text": "٧٦\nسلطنت س - حالت پادشاهی شجاع چگونه بود؟\nاعلیحضرت ج - در زمان پادشاهی شاه شجاع\nشاه شجاع جنگهای خانگی و فسادهای داخلی بسیار موجود بود\nقوت دولت باینصورت ضعیف شده میرفت\nو در همین اوقات خیال دولت انگلیز برین قرار گرفت\nکه بجهت محافظت هندوستان از حمله دولت روس\nبا افغانستان دوستی پیدا کند، بنابران یک مجلس\nانگلیزان نزد شاه شجاع آمده در پشاور معاهده\nمیان شاه شجاع و انگلیزان قرار گرفت، بعد از چندی\nشاه محمود در وقتی که شاه شجاع در پشاور بود از\nبالاحصار گریخته بجانب فراه رفت از انجا تهیه لشکر کرده"}
{"book": "adl0312", "page": 86, "text": "قندهار را تصرف نمود، و از قندهار بقصد تسخیر کابل\nروان شده کابل را نیز به آسانی بدست آورد\nو از انجا برای جنگ شاه شجاع بجانب پشاور\nروان گردید شاه شجاع نیز با شکر خود به جنگ شاه محمود\nاز پشاور برامد مگر بعضی از سرداران شاه شجاع\nبا او خیانت کرده باین سبب شاه شجاع شکست یافت\nو نزدیک بود که اسیر شود مگر به یک حیله خود را خلاص کرده\nبجانب پشاور گریخت، باینصورت شاه محمود\nدوباره پادشاه تمام افغانستان شد.\nس - سلطنت شاه محمود کرت دوم چگونه بود؟\nج - شاه محمود چون بار دوم به پادشاهی افغانستان رسید\n\nسلطنت\nاعلیحضرت\nشاه محمود\nدفعه دوم"}
{"book": "adl0312", "page": 87, "text": "۷۸\nفتح محمد خان مشهور به وزیر فتح خان پسر سردار پاینده محمد خان\nکه خدمتهای بسیار کرده بود بمرتبه وزارت ممتاز گردانید\nوامور جزوی و کلی سلطنت را با و سپرد، تا اینکه\nشهزاده کامران پسر شاه محمود بر رتبه و اختیار او\nرشک برده کینه او را در دل جای داد.\nدر وقتی که شاه زمان پادشاه شد همه وقت\nمشغول جنگ برادران خود همایون و محمود بود،\nسک های پنجاب نیز مدام شورش و بغاوت میکردند،\nشاه زمان بجهت دفع شورش سکها یکی از\nمعتبرین شان را که رنجیت سنگه نام داشت\nدر پنجاب نائب الحکومه مقرر نمود."}
{"book": "adl0312", "page": 88, "text": "۷۹\nرنجیت سنگه از ضعیف شدن دولت افغانستان\nبواسطه جنگهای داخلی فائده گرفت و از قید\nاطاعت برآمده با شاه محمود راه مخالفت پیش گرفته\nبجانب پشاور بحرکت آمد، از طرف شاه محمود\nوزیر فتح خان به مقابله او برآمد، مگر چونکه فوج رنجیت سنگه\nاز دو نفر صاحب منصبان فرانسه فن جنگ را خوب\nآموخته بودند بر فوج وزیر فتح خان غالب آمدند.\nو هم در زمان سلطنت شاه محمود دولت ایران\nبر دولت افغانستان تجاوز نموده بعض سرحدات\nهرات را بدست آورد، شاه محمود وزیر فتح خان را\nبمدافعه ایرانیها فرستاد اگرچه در اول لشکر افغانان"}
{"book": "adl0312", "page": 89, "text": "۸۰\nبر ایران غالب آمد مگر بعد از غلبه گلوله بدمان\nوزیر فتح خان رسیده از صدمه آن بیهوش شد،\nازین سبب فوج افغانی به هرات پس گشتند - در ین وقت\nکامران پسر شاه محمود هم از کابل به هرات رسیده\nبا سردار فوج ایرانی صلح نمود بشرط اینکه وزیر فتح خانرا\nکور کند شهزاده مذکور که با وزیر کینه دیرینه داشت\nاین یک دست آویز برایش پیدا شد وزیر مذکور را\nکه خدمت های نمایان برای ملک و دولت\nکرده بود کور کرد .\nانقلاب س - بعد از کور کردن وزیر فتح خان در افغانستان\nافغانستان چه واقعات روی داد ؟"}
{"book": "adl0312", "page": 90, "text": "۸۱\nج - وزیر فتح خان (۲۱) برادر داشت\nکه هر یک در یک سمت حاکم بودند چون از\nکور شدن برادر خود خبر شدند در تمام افغانستانی\nیک فتنه و فساد عظیمی بر پاشد چنانچه سردار محمدعظیم خان\nکه از همه کلان و حاکم کشمیر بود بنای شورش را\nگذاشته علاقه جات مشرقی افغانستان را\nتصرف نمود و سردار دوست محمد خان برادردیگر\nوزیر فتح خان کابل و جلال آباد را تصرف کرد\nاگرچه شاه محمود فوجی بدفع سردار دوست محمد خان\nفرستاد مگر فوج مذکور بعوض اینکه با سردار دوست محمد خان\nجنگ کند همراه او متفق شد بنابران خود شاه محمود و پسرش"}
{"book": "adl0312", "page": 91, "text": "۸۲\nکامران متوجه کابل شدند، و در بین راه وزیر\nفتح خان را بدست سرداران درانی نقبدار ساختند\nتا که میان سرداران درانی و برادران زیر فتح خان\nدشمنی پیدا شده کسی با آنها دوست متفق نشته تنهای\nبمانند ازینطرف سردار دوست محمد خان هم تهیه\nجنگ نموده در اطراف چهل ستون انتظار مقابله\nشاه محمود را می کشید مگرو شبی که فردای آن\nجنگ شدید شروع می شد سردار دوست محمد خان\nبیک حیله بدون جنگ شاه محمود را بگریختن مجبورساخت\nو حیله مذکور چنان بود که یک نفر از دوستان\nشاه محمود را بکشتن تهدید نموده گفت که از طرف خود خطی"}
{"book": "adl0312", "page": 92, "text": "۸۳\nبه شاه محمود بنویس که «همه سرداران افغان لشکری\nدر باطن باسردار دوست محمد خان دوست شده\nبرین قرار داده اند که فردا چون هر دو شکر مقابل شوند\nترا و پسرت را دستگیر نموده بدست سردار دوست محمد خان\nمیدهند وقتی که این کاغذ به شاه محمود رسید\nاز دیدن آن خوف و هراس او غالب شده\nفوج خود در گذاشته پدر و پسر تنها شبا شب\nفرار کردند و خیال داشتند که به قندهار بروند\nمگر قندهار را دیگر برادران سردار دوست محمد خان\nمتصرف گردیده بودند بنابران به هرات رفتند .\nس - آخر کار شاه محمود چگونه شد؟"}
{"book": "adl0312", "page": 93, "text": "۸۴\nمال شاہ محمود ج - شاہ محمود چون بہ ہرات رفت چندی\nدر علاقه هرات و فراه حکومت کرد\nآخر میان او و پسرش کامران مخالفت\nپیدا شده سخن بجنگ کشید در جنگ شاہ محمود\nشکست خورده بعد از چندی از غم و غصه مرد.\nتقسیم شدن س - بعد از انکه شاہ محمود بہرات گریخت\nافغانستان برادران وزیر فتح خان افغانستان را\nمیان برادران\nفتح خان در میان خود چند تقسیم نموده هر برادری یک قسمت\nحکمران گردید چنانچه حکومت علاقه کابل\nبہ سردار محمد عظیم خان رسیده و بعد از وفات\nسردار محمد عظیم خان باقی برادران او در میان خود"}
{"book": "adl0312", "page": 94, "text": "۸۵\nبجنگ و جدال مشغول شدند مگر در آخر سردار\nدوست محمد خان بردیگران غالب آمد و\nحکومت کابل و نواحی آن را بتصرف آورد\nبعد ازان رنجیت سنگه که از طرف شاه زمان گرفتن سیکها\nنائب الحکومهٔ پنجاب بود و بعد از کشته شدن پیشاور را\nوزیر فتح خان ولایت کشمیر و پنجاب و نواحی\nپشاور را بتدریج متصرف شده بود بر پشاور\nحمله آور دو آنرا از دست سلطان محمد خان\nبرادر سردار دوست محمد خان بقبضهٔ خود آورد\nبعد از چندی سکهها دلاور شده\nخیال گرفتن کابل را کردند مگر از طرف"}
{"book": "adl0312", "page": 95, "text": "۸۶\nسردار دوست محمد خان پسرانش سردار\nمحمد اکبر خان و محمد افضل خان بمقابله سک ها\nروان شدند و در راه خیبر جنگی سخت واقع شد\nآخر سکها شکست یافتند و سپه سالارشان\nهری سنگه کشته شد مگر چونکه سکها در فکر حمله بر کابل بودند\nسلطنت مردم کابل اتفاق نموده سردار دوست محمد خان را\nاعلیحضرت به پادشاهی قبول نمودند سکه و خطبه بنامش جاری\nامیر دوست محمد خان ساختند *\nس - چون اعلیحضرت امیر دوست محمد خان\nبر تخت پادشاهی افغانستان نشست اول\nسر رشته نظام افغانستان را کرد چرا که سابق"}
{"book": "adl0312", "page": 96, "text": "۸۷\nدر ملک ما هیچ فوج و نظام نبود هر جا که جنگ میشد\nهمین مردم رعیتی جنگ میکردند.\nدیگر از واقعاتی که در ینوقت رو داد لشکر کشی\nکشیدن پادشاه ایران بود بر هرات کیفیت ایران بر هرات\nاین واقعه چنان بود که امیر دوست محمد خان\nو برادرانش که در قندهار بودند با شهزاده کامران\nکه بر هرات و توابع آن حکمران بود بنا بر دشمنی\nکشتن وزیر فتح خان در قصد خرابی او بودند.\nبنا بران پادشاه ایران را ترغیب نمودند\nکه هرات را متصرف گردد لهذا پادشاه ایران\nلشکر کشیده قریب یک سال شهر هرات را محاصره کرده"}
{"book": "adl0312", "page": 97, "text": "۸۸\nتمام این مدت را بجنگ صرف نمود، چونکه\nبتصرف آمدن هرات بدست ایرانیان از\nسبب دوستی شان با روس ها برای دولت انگلیز\nضرر داشت که مبادا روسها از راه هرات\nبهندستان حمله کنند انگلیز ها پادشاه ایرانرا\nبترک محاصره هرات و پس رفتن بایران مجبورسختند.\nآمدن انگلیز دیگر از وقایع بزرگ عصر اعلیحضرت امیر دوست محمدخان\nافغانستان گرفتن انگریزان است ملک ما را .\nدفعه اول س ۔ انگلیز ملک ما را چگونه گرفت ؟\nج - در وقتی که امیر دوست محمد خان پادشاه\nکابل شد شاه ایران را بگرفتن هرات ترغیب نمودا"}
{"book": "adl0312", "page": 98, "text": "۸۹\nانگلیز ها ترسیدند که مبادا ایرانیها بمعاونت افغانها\nهرات را متصرف شوند و دولت روس با ایرانیها\nدوستی گرفته از راه هرات بر هندوستان آمده\nآن مملکت پر از دولت را متصرف شوند ،\nبنا بران انگلیز را خیال گرفتن ملک ما پیدا شد\nشاه شجاع را که نزد ایشان پناه برده بود روی کش\nکار خود کرده به بهانه اینکه سلطنت را برای شاه شجاع\nمیگیریم ۱۲ هزار لشکر منظم با فسری مکناٹن که\nآن را وزیر شاه شجاع می گفتند به گرفتن ملک ما فرستا\nلشکر انگلیز از راه قندهار آمده اول قندهار را\nتصرف کردند بعد از ان بجانب کابل آمدند"}
{"book": "adl0312", "page": 99, "text": "۹۰\nو در غزنی همراه سردار غلام حیدر خان پسر امیر\nدوست محمد خان که حاکم آنجا بود جنگی سخت کردند\nمگر آن سردار نامدار آخر به سبب بسیاری فوج دشمن\nاسیر شد، امیر دوست محمد خان در کابل تدارک\nو تهیهٔ جنگ را میکرد که مردم کوهستان بنای\nبلوارا گذاشتند. ازین واقعه اعلیحضرت\nرفتن امیر دوست محمد خان بسیار پریشان شده\nامیر\nدوست\nمحمد خان\nبطرف\nبجانب بخارا رفت تا از انجا کار خود را\nدرست کرده بیاید مگر پادشاه بخارا نامردی\nبخارا کرده او را بندی کرد آخر از انجا فرار کرده خود را\nپرتتا شقرغان رسانید و در انجا یکهزار سوار جمع نموده"}
{"book": "adl0312", "page": 100, "text": "۹۱\nبجانب کابل روان شد لاکن از دست\nیک دسته فوج انگریز شکست یافت، باز\nدفعه دوم لشکری جمع نموده بجانب کابل روان شد\nو در حدود جبل السراج با لشکر انگریز جنگ کرد،\nاگرچه درین جنگ زور شد مگر آخر کار خود را\nخراب دید چرا که بسبب معاونت شاہ شجاع\nبا انگریزها در خود قوت مقابله آنها را نمیدید،\nبنا بران خود را تسلیم انگریزها نمود ۔ و انگریزان\nاو را با همه عیال و اطفالش به هندوستان\nفرستادند .\nس - بعد از فرستادن انگریزان اعلیحضرت"}
{"book": "adl0312", "page": 101, "text": "۹۲\nامیر دوست محمد خان را به هندوستان سلطنت\nافغانستان از دست انگریز چه طور شد؟\nج - در مینوقت بر تخت کابل شاه شجاع نشته بود\nاما در حقیقت حکومت افغانستان را انگریز میکرد\nو شاه شجاع را مثل یک بت بر تخت نشانده بودند.\nشورش اهالی وطن بر انگریزان س - تا چند انگریزان بر ملک ما حکومت\nداشتند؟\nج - چون اهالی وطن عزیز ما دانستند\nکه آمدن انگریزان به ملک ما نه برای کمک و مدد\nشاه شجاع بود بلکه در ظاهر آن را بهانه ساخته\nخود شان بر ما حکومت میکنند، بنابراین همگی غیرت کرده"}
{"book": "adl0312", "page": 102, "text": "۹۳\nسرداران و معتبرین از هر طرف مردم را بشورش\nآوردند و آوازۀ جهاد و غزا در تمام گوشه های وطن\nبلند شد از هر طرف دلاوران و جوانان برای\nخلاص کردن وطن عزیز از دست دشمن دین\nو ناموس شان جمع شدند و بکشتن و غارت\nکردن انگلیزان شروع کردند ـ درین وقت\nسردار محمد اکبر خان پسر کلان اعلیحضرت امیر دوست محمد خان\nو سردار سلطان احمد خان پسر سردار محمد عظیم خان\nهر دو پسران کاکا از قید امیر بخارا گریخته بسر وقت\nغازیان رسیدند از آمدن این دو سردار\nنامدار مردم قوی دل شدند و در کشتن انگلیز ها شدت کردند"}
{"book": "adl0312", "page": 103, "text": "۹۴\nانگیزان دست و پاچه شده سررشتۀ کار خود را\nگم کردند که چه کنند آخر با سرداران مردم افغان صلح\nکردند و گفتند که افغانستان را خالی میکنیم بشرطی که\nبا افواج ما کسی غرضدار نشود مگر بعد از انکه فوجهای\nپراکندۀ شان جمع شدند خلاف عهد نموده\nپای خود را محکم کردند، درین وقت سردار محمد اکبرخان\nباقی سرداران را جمع نموده گفت که مرگ\nبر این زندگی بهتر است که در زیر دست دشمنان\nدین و ناموس باشیم بیائید تا خود را فدا کرده\nاین لکۀ بدنامی را از خود دور کنیم، خلاصه اینکه\nسرداران افغان را بسر غیرت آورده در چپراولی"}
{"book": "adl0312", "page": 104, "text": "۹۵\nانگریزان رفته و به بهانه اینکه با شما قرار داد میکنیم\nافسران کلان آنها را از چهاونی بیرون آورد کشتند\nو چند نفر ایشانرا مثل گرو نزد خود در شهر آوردند باقی\nماندگان افسران انگریز با فوج شان از کابل برآمده\nبطرف جلال آباد روان شدند بواسطه خنکی راه\nو حمله های غازیها همه فوج و نوکران شان که بقرار\nگفته خودشان قریب ۱۵ هزار نفر بودند تلف شدند\nمگر یک نفر داکتر که نیمجان بجلال آباد رسیده\nفوج انگریز را که در انجا بود از تباه شدن افسران\nو عساکر شان خبر داد درین وقت انگریز یک دسته\nفوج دیگر به معاونت افواج جلال آباد فرستاد انگریزها که"}
{"book": "adl0312", "page": 105, "text": "۹۶\nدر جلال آباد بودند از آمدن فوج تازه دم قوی دل\nشده بر غازیها حمله کردند و ایشان را از هم پراگنده\nساختند.\nس - اردوی دوم انگلیز ها چون بوطن ما آمدند\nچه کردند؟\nج - اردوی دوم انگلیز ها بسرافری جنرال پالک\nبجلال آباد رسیده آن اطراف را از دست\nغازیها خلاص کردند، در ین وقت سردار محمد اکبرخان\nکه در موضع تیزین بود که (بطرف جنوب خاک جبار\nواقع است برای مقابله جنرال پالک تهیه میکرد،\nو برای سرداران و ریش سفیدان ملا های کابل"}
{"book": "adl0312", "page": 106, "text": "۹۶\n\nو نواحی آن جواب فرستاد که مردم را بغزا تشویق\nبدهند و شاه شجاع را که در کابل از طرف انگیزه ها\nحکومت میکند مجبور بسازند که با مردم غازی\nبمقابلهٔ انکلیز پا برآید، مردم همچنان کرد شاه شجاع\nچار و ناچار از کابل بطرف جلال آباد برآمد\nمگر چند نفر که سبب این همه فتنه و فساد شاه شجاع را\nمیدانستند در بین راه سیاه سنگ او را کشتند\nو در چهار باغ در پهلوی پدرش تیمورشاه دفن شد.\n\nس - بعد از کشته شدن شاه شجاع کی پادشاه شد؟\nج - بعد از کشته شدن شاه شجاع پسرش\nشهزاده فتح جنگ خود را در کابل پادشاه ساخت"}
{"book": "adl0312", "page": 107, "text": "۹۸\nوسردار محمد اکبر خان پسر امیر دوست محمد خان را\nوزیر خود مقرر نمود ازین جهت سردار مذکور بوزیر\nاکبر خان مشهور است مگر چونکه شاه فتح جنگ\nبگفته وزیر محمد اکبر خان عمل نمیکرد و از دوستی انگیزان\nدست بردار نمیشد در نظر مردم بد آمده برا شوریدند\nواورا در بالاحصار محصور کردند نگر فتخ جنگ\nاز بالاحصار گریخته نزد فوج انگلیزان بجلال آباد رفت\nجنرال پالک او را تسلی داده اردوی خود را\nاحمالاً بجانب کابل حرکت داد و نیز فوج باقی مانده\nفوج انگلیز اردوی انگلیز که در قندها ربود بطرف کابل روان شد\nدنده دوم و هر دو فوج بکابل یکجا شدند و مردم غازی را"}
{"book": "adl0312", "page": 108, "text": "۹۹\nکه در کوهستان جمع شده بودند پراگنده ساختند.\nس ـ آخر کار انگلیزها در وطن ما چه گونه شد؟\nج ـ اردوی دوم انگلیز اگر چه کابل و نواحی آنرا\nبتصرف خود آوردند لکن مردم دلاور و غیرتمند\nوطن ما همت و شجاعت را از دست نداده\nدر خلاص کردن وطن خود از دست دشمن دین\nو ناموس خودشان آرام نه نشستند، در هر جا\nکه با انگلیزها دوچار شدند حمله‌های سخت کرده\nکار را برایشان تنگ کردند آخر انگلیزها عاقبت خالی شده افغانستان از انگلیزها\nکار خود را خراب دیده آرزوی صلح کردند\nو اعلیحضرت امیر دوست محمد خان را"}
{"book": "adl0312", "page": 109, "text": "۱۰۰\nاز هندوستان با اهل وعیال بکابل فرستادند\nو انگلیزها پس به هندوستان رفتند.\nس - بعد از رفتن انگلیزها پادشاهی افغانستان\nبکه رسید؟\nج - وقتی که انگلیزها پس میرفتند شهزاده شاپور\nپسر دیگر شاه شجاع را انگلیزها پادشاه کرده رفته بودند\nمگر چون امیر دوست محمد خان بطرف کابل\nمی آمد پسرش سردار عالیقدر محمد اکبر خان که\nبقرار فرموده پدرش در وقت مصالحه با انگلیزان\nبرای تسلی انگلیزان به تاشقرغان رفته بود\nنیز بجانب کابل روان شد، درین وقت"}
{"book": "adl0312", "page": 110, "text": "شهزاده شاه پور گذران خود را در کابل دشوار\nدانسته دنبال فوج انگلیز او هم به هندوستان رفت\nو اعلیحضرت امیر دوست محمد خان بکابل آمده\nپادشاه شد .\n\nس - کار شهزاده کامران بکجا کشید؟\nج - کامران چون بر پدر خود در جنگ هرات آخر کار\nغالب شد و حکومت آنجا کامل بدست او شهزاده\nافتاد بعیش و عشرت مشغول شده کارو بار کامران\nحکومت را بدست وزیر خود یار محمد خان الکوزائی\nسپرد، وزیر مذکور تا اینحد اختیار و اقتدار پیدا کرد\nکه کامران از و ترسید آخر در میان شان"}
{"book": "adl0312", "page": 111, "text": "۱۰۲\nجنگ واقع شده کامران کشته شد و حکومت\nخاتمه سلطنت سدوزائی ها در افغانستان بر او ختم شد و وزیر\nسدوزائی یار محمد خان حاکم خود مختار هرات و توابع آن شد.\nامارت س - چون اعلیحضرت امیر دوست محمد خان\nامیر دوست محمد خان بر تخت کابل دفعه دوم نشست چه وقائع در عهد او\nدفعه دوم ظهور نمود ؟\nج - اعلیحضرت امیر دوست محمد خان که\nپادشاه اول خاندان محمد زائی است چون از\nهندوستان آمده بر تخت پادشاهی افغانستان نشست\nدر همان اوقات انگلیس ها بر مملکت پنجاب لشکر کشیدند\nو با سکها جنگ کردند امیر دوست محمد خان برای مدد سکها"}
{"book": "adl0312", "page": 112, "text": "١٠٣\nسردار محمد اکرم خان پسر خود را با پنج هزار کس فرستاد\nمگر سکهها طاقت جنگ انگلیز ها را نیاورده متفرق شدند\nو انگلیز تمام پنجاب را تا حدود پشاور تسخیر کرد\nو سرحد مشرقی افغانستان در زمان اعلیحضرت\nامیر دوست محمد خان تا پشاور رسید نیز\nاعلیحضرت امیر دوست محمد خان در زمان سلطنت خود\nبرای مطیع ساختن مردم باجور لشکر کشید مگر درانجا\nبواسطۀ کوهستانی بودن موقع کاری کرده نتوانست\nدوم مردم هزاره و بامیان را تابع ساخت .\nمردم تکاب را که سر از فرمان او کشیده بودند\nفرمان بردار ساخت دیگر مردم ماما خیل را"}
{"book": "adl0312", "page": 113, "text": "۱۰۴\nکه خیال بغاوت داشتند آرام نمود\nهمچنان عزیز خان جبارخیل را که در لغمان باغی\nشده بود تابع نمود بعد ازان حکومت علاقہ های\nافغانستان را در بین پسران تقسیم نمود پس\nاز چند سال پادشاهی، برادر زاده اش\nسردار سلطان احمد خان حکمران هرات\nسر از اطاعت فرمان برداری او کشید،\nبنابران برای تابع ساختن او از کابل بهرات\nرفت و قلعه هرات که شهر محکمی است مدت بسیار\nمحاصره نمود و در ایام محاصره بمرض موت گرفتار شده\nدو روز بعد از فتح هرات وفات شده"}
{"book": "adl0312", "page": 114, "text": "۱۰۵\n\nو در همانجا مدفون شد.\n\nس - سردار سلطان احمد خان چه طور\nحکمران هرات شده بود؟\n\nج - چون یار محمد خان وزیر شهزاده کامران\nبعد از کشته شدن او حکمران مستقل هرات شدگر\nبعد از چند سال وفات یافت و بجائیش\nسعید محمد خان پسرش حکمران هرات شد اطاعت\nپادشاه ایران را قبول نمود، پس از چندی نام\nبر او شوریده سعید محمد خان کشته شد، درین وقت\nپادشاه ایران هرات را متصرف گردید چونکه\nاین سخن مخالف مقصد انگلیزان بود باز پادشاه ایرانرا"}
{"book": "adl0312", "page": 115, "text": "١٠٤\nانګلیزها مجبور کردند که هرات را به افغانها واگذار شود\nپادشاه ایران ناچار شده هرات را به سردار\nسلطان احمد خان مذکور که درینوقت پیش\nپادشاه ایران می بود تسلیم نمود .\nس - بعد از وفات اعلیحضرت\nامیر دوست محمد خان پادشاه افغانستان\nکه شد ؟\nج - بعد از انکه امیر دوست خان وفات شد\nامارت امیر شیر علیخان دفعه اول پسر شان سردار شیر علیخان پادشاه شد .\nس - در زمان سلطنت امیر شیر علی خان\nچه واقعات واقع شد"}
{"book": "adl0312", "page": 116, "text": "۱۰۷\nج - چون سردار شیرعلیخان امیر شد دیگر\nبرادرانش اگر چه از و بزرگتر بودند امیری او را\nقبول کردند مگر سردار محمد اعظم خان با او\nبنای جنگ را گذاشت و آخر کمزور شده\nبه پنجاب گریخت سردار محمد افضل خان برادر سکه\nمحمد اعظم خان که حاکم ترکستان بود چون از بین واقعه\nخبر شد بجنگ امیر شیر علیخان بطرف کابل روان شد\nامیر شیر علیخان نیز برای دفع او برامده بعد از\nیک جنگ محمد افضلخان شکست یافت\nامیر شیر علی خان همراه او قسم کرد که با وضر ریمرساند\nبه این سبب سردار محمد افضل خان نزد امیر شیرعلیخان آمد"}
{"book": "adl0312", "page": 117, "text": "١٠٨\nلیکن بعد از چندی او را محبوس کرد و پسرش سردار\nعبدالرحمن خان که در ترکستان بود بجانب بخارا\nگریخت و پادشاه بخارا همراه او بدسلوکی کرده\nاز انجا بسمرقند رفت . بعد از چندی برادر دیگر\nامیر شیر علیخان سردار محمد امین خان حاکم قندهار\nبمخالفت او برامده متوجه کابل شد امیر شیر علیخان\nنیز با لشکر خود بمقابله او برامد بعد از گشت و خون\nبسیار سردار محمد امین خان و سردار محمد علیخان\nپسر امیر شیر علیخان که او را بسیار دوست میداشت\nو خطاب ولیعهدی به او داده بود کشته شدند\nاز کشته شدن برادر و پسر خود امیر شیر علیخان"}
{"book": "adl0312", "page": 118, "text": "۱۰۹\nبسیار غمگین شد تا اینکه کارهای سلطنت را ترک داده\nازین سبب در هر طرف فتنه و فساد بر پا شد\nو در همین اوقات سردار عبد الرحمن خان از طرف\nبخارا آمده ترکستان و کابل را تصرف نمود\nامیر شیر علیخان که در قندهار بود متوجه کابل شد\nو با سردار عبد الرحمن خان در حدود غزنی جنگ کرد\nمگر شکست یافته پس به قندهار رفت سردار\nعبد الرحمن خان پدر خود محمد افضل خان بر تخت کابل امارت امیر محمد افضلخان\nنشاند .\nس ـ حکومت امیر محمد افضل خان\nچه گونه گذشت ؟"}
{"book": "adl0312", "page": 119, "text": "۱۱۰\n\nج - چون امیر محمد افضل خان بتخت کابل\nنشست پسر خود سردار عبد الرحمن خان را بدفع\nامیر شیر علیخان که در قندهار بود مقرر کرد. سردار\nعبد الرحمن خان بطرف قندهار رفته و با امیر\nشیر علیخان جنگ نمود امیر شیر علیخان شکست یافت\nو بطرف هرات که پسرش محمد یعقوب خان\nحاکم آنجا بود رفت و از انجا از راه ترکستان\nباز بطرف کابل لشکر کشید مگراز دست سردار\nعبد الرحمن خان باز شکست خورد در همین\nاوقات امیر محمد افضل خان وفات شد.\nس - چون امیر محمد افضل خان وفات شد"}
{"book": "adl0312", "page": 120, "text": "۱۱۴\nبجایش که نشست؟\nج - بعد از وفات امیر محمد افضل خان برادرش\nمحمد اعظم خان پادشاه شد . امارت امیر محمد اعظم خان\nس - سلطنت امیر محمد اعظم خان چه طور گذشت\nج - چون محمد اعظم خان بر تخت امیری نشست\nبرادرزاده خود سردار عبدالرحمن خان را بطرف\nترکستان فرستاد که آن اطراف را انتظام دهد\nمگر درین اوقات سردار محمد یعقوب خان\nپسر امیر شیرعلیخان از هرات آمده قندهار را\nاز دست پسران سردار محمد اعظم خان تصرف کرد\nو خود امیر شیرعلیخان نیز آمده با تفاق همدیگر بقصد تسخیر"}
{"book": "adl0312", "page": 121, "text": "۱۱۲\nکابل روان شدند امیر محمد اعظم خان نیز بمقابله\nایشان برآمد مگر شکست یافت بطرف ترکستان\nنزد سردار عبدالرحمن خان گریخت امیر شیر علیخان\nدر کابل آمده دوباره بر تخت کابل نشست.\nامارت امیر شیر علیخان بار دوم س ـ بعد از آنکه امیر شیر علیخان بار دوم\nبر تخت کابل نشست سردار عبدالرحمن خان\nو محمد افضل خان چه کردند؟\nج ـ چون سردار محمد اعظم خان به ترکستان نزد سردار\nعبدالرحمن خان رفت او را بجنگ امیر شیر علیخان\nمجبور ساخته از سمت غزنی بطرف کابل روان شدند\nازین طرف امیر شیر علیخان نیز بجنگ ایشان برآمده"}
{"book": "adl0312", "page": 122, "text": "۱۱۳\nبعد از یک جنگ جزوی که مشهور بجنگ شش گاو است\nسردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان شکست کلی\nیافتند سردار محمد اعظم خان بطرف مشهد و سردار\nعبدالرحمن خان بطرف بخارا و از انجا بطرف سمرقند رفت.\nس - بعد از جنگ سردار عبدالرحمن خان\nو امیر محمد اعظم خان، امیر شیر علیخان در کابل چه کرد\nج - چون امیر شیر علیخان از جنگ امیر محمد اعظم خان\nو سردار عبدالرحمن خان فارغ شد در اصلاحات\nداخلی ملک کوشید خصوصاً نظام افغانستان را\nباصول جدید مرتب نمود تقریباً (۶۰۰۰۰)\nفوج مکمل از قسم توپ خانه و پیاده به اسلحه جدید"}
{"book": "adl0312", "page": 123, "text": "۱۱۴\nهمان وقت در شهر کابل آماده ساخت، واساس\nشهر جدیدی گذاشت که حال به شیرپور (شیر آباد)\nمشهور است اما عمرش برای اتمام آن وفا نکرد\nو برای تهیه منصبداران تعلیم یافته نظامی یک مکتب\nحربی قایم نمود و یک کارخانه تفنگ سازی\nو توپ سازی به آلات و ادوات دستی بنا کرد\nو برای نشر معارف وتوسیع دائره آن مطبع سنگی\nاز هندوستان حاضر ساخت که از مطبوعات آن\nبعض کتابها و رسایل بنظر می خورد و همچنان اخباری\nبنام شمس النهار جاری ساخت که در خود کابل\nچاپ شده نشر میشد. خلاصه امیر مذکور اساس"}
{"book": "adl0312", "page": 124, "text": "۱۱۵\n\nبسی کارهای سودمند و لوازم مدنیت حاضره را\nبرای فائده ملک و ملت گذاشت که اگر سلسله مذکو\nتا حال جاری می ماند افغانستان امروز در مدنیت\nو سائر امور مثل دول معظمه اروپائی بود .\nس - آخر کار امیر شیرعلیخان چگونه شد؟\nج - بعد از چند وقت انگلیزهائی که در هندوستان\nحکومت میکنند به امیر شیرعلیخان گفتند چونکه ما و شما\nدوست می باشیم باید که سفیر ما در کابل باشد\nازین سخن انگلیزها امیر شیرعلیخان ترسید که مبادا\nبه این بهانه باز ملک ما را بگیرند جواب انگلیزها را\nمعطل گذاشته با دولت روس خیال دوستی پیدا کرد"}
{"book": "adl0312", "page": 125, "text": "۱۱۹\nکه شاید به این واسطه از فساد انگریزها خلاص شود\nدولت روس نیز با و وعده دوستی و معاونت داده\nانگریزها که از دوستی دولت افغانستان با دولت روس\nخبر شدند بسیار ترسیدند که مبادا روس از راه\nافغانستان آمده هندوستان را بگیرد، بنابرآن\nفی الحال یک لشکر مکمل خود را بر ملک ما فرستادند،\nلشکرهای ما از سبب کم علمی و ناقابلی افسرها شکست\nخوردند، امیر شیر علیخان سراسیمه شده به ترکستان رفت\nتا که از دولت روس که بدوستی او بازی خورده بود\nکمک بخواهد چون بمزار شریف رسید مریض شد\nوفات شد ."}
{"book": "adl0312", "page": 126, "text": "۱۱۷\nس - بعد از وفات امیر شیر علیخان بجایش که\nنشست ؟\nج - بعد از وفات امیر شیر علیخان پسرش\nامارت\nمحمد یعقوب خان\nسردار محمد یعقوب خان بجایش امیر شد و چونکه\nاز دوستی دولت روس هیچ اثری ندید بنابران\nبا دولت انگلیز خیال دوستی را نموده با لشکر انگلیز\nصلح کرد و درین صلح دره خیبر و بعض حصه ها در سمت\nجنوبی از ملک ما جدا شده داخل ملک انگلیز ها شد\nو یک نفر انگلیز (کیوناری) نام از طرف انگلیزان\nبطور سفارت بکابل آمد، پس از چندی سپاهیان\nکابل بوقت گرفتن تنخواه نزاع کرده بنای بلوا را"}
{"book": "adl0312", "page": 127, "text": "۱۱۸\nگذاشتند و گفتند خیر اگر امیر محمد یعقوب خان بماتنخواه\nنمیدهد رفته از سفیر انگریز تنخواه خود را میگیریم و بطرف\nجای او روان شدند، اما سفیر انگریز آمدن\nسپاهیان را بطرف خود دیده ترسید و برایشان\nفیر تفنگ ها کرده سپاهیان که بامید گرفتن روپیه\nآمده بودند گلوله خوردند از دیدن این واقعه سپاهیان\nبقهر شده خانه سفیر انگریز را که در بالاحصار بود محاصره\nکردند و او از خوف جان خانه را آتش داده\nخودش با همرانش سوخت .\nاحتلال فوج چون این خبر به انگلیز ها رسید یک لشکر\nانگلیس در افغانستان بسر افسری (رابرتس نام) یک جرنیل از طرف سمت جنوب\nدفعه سوم"}
{"book": "adl0312", "page": 128, "text": "۱۱۹\nبطرف کابل روان کردند، چون امیر محمد یعقوب خان\nاز آمدن لشکر انگریزی خبر شد به ایشان جواب فرستاد\nکه واقعه کشته شدن کیوناری در بالا حصار\nاز طرف ما نبود بلکه از سبب فساد و بلوای لشکر بود\nباید که در میان ما و شما همان بند و بست سابق\nبرقرار باشد و بعد ازان که محرک این فتنه را\nپیدا کردیم باتفاق هم او را سزا خواهیم داد\nاز رسیدن این پیغام سردار لشکر انگلیز\nکه تا خوشی لہوگر در رسیده بود از پیش آمدن معطل شد\nلاکن سردار ولی محمد خان نام بخیال اینکه درین کار خللی\nانداخته خود را از طرف انگلیز ها حاکم کابل بسازد"}
{"book": "adl0312", "page": 129, "text": "۱۲۰\nبه انگلیز ها گفت که اینچنین نیست بلکه کشته شدن\nجرنیل شما بتوسط خود امیر محمد یعقوب خان شده است\nو انگریز ها را در حق امیر محمد یعقوب خان بدگمان ساخت\nامیر چون ازین کیفیت واقف شد سراسیمه شده\nخودش نزد انگلیس ها رفت انگلیس ها فی الفور او را\nنظر بند نمودند و بکابل آمدند و مردم بالا حصار را\nکه دران کیوناری کشته شده بود برای کشیدن مال\nو متاع شان دو روز مهلت دادند هنوز کشیدن\nمال و اسباب مردم تمام نشده بود که بنای خراب\nکردن آنرا نمودند و همه آبادی آنرا هموار ساختند\nو افغانستان را از قندهار تا سرحد مشرقی متصرف شدند"}
{"book": "adl0312", "page": 130, "text": "۱۲۱\n\nس - وقتی که انگلیزها وطن ما را باز متصرف شدند مردم وطن چه کردند؟\nج - چون محمد یعقوب خان را انگلیزها بندی کردند مردم غیور وطن ما بر دشمن دین و دولت خود از هر طرف هجوم آوردند و جنرال محمد جانخان که بغازی شورش مشهور است از اطراف غزنی و وردک و میدان اهالی افغانستان بر انگلیزها مردم بسیار جمع نموده بر انگلیزان حمله های شدید نمودند. از دیگر اطراف و نواحی خود شهر کابل مسلمانان با غیرت بر انگلیزها هجوم آوردند تا اینکه فوج انگلیز بکلی سراسیمه و پریشان شده در چهاونی شیرپور محصور گشتند و نزدیک بود که از دست مسلمانان تباه و تباه گردند و کینهایزانیا"}
{"book": "adl0312", "page": 131, "text": "۱۲۲\nانگریزها بعض کلانان مجاهدین را به دادن روپیه\nفریب داده بجانب خود ایشانرا مائل ساختند\nو بروزی که پچهاونی شیر پور مجاهدین حمله میکردند\nآن مسلمانهای نامسلمان خود را شکست دادند\nو بواسطه شکست آنها باقی مسلمانان نیز پراگنده\nو متفرق شدند و هرکس بخانه خود رفت و اسم آن\nاشخاصی که از دشمنان دین و دولت خود پیسه گرفته\nناموس و وطن خود را فروختند تا قیامت\nبه بدی و لعنت باقی ماند .\nس - بعد از متفرق شدن غازیها انگریزها\nچه کردند؟"}
{"book": "adl0312", "page": 132, "text": "۱۲۳\n\nج : - چون غلبهٔ انگلیزها بر وطن ما بگوش سردار\nعبدالرحمن خان در سمرقند رسید فی الحال از\nدولت روس اجازه حاصل نموده داخل افغانستان\nشد و از هر طرف دوستان و هواخواهان او\nپیدا شده کار او قوت گرفت درین وقت انگلیزها\nچون دانستند که زیاده در افغانستان مانده\nنمیتوانند بنابران سردار عبدالرحمن خان را که \nاز طرف تمام مردم سمت شمالی به پادشاهی\nقبول شده بود به پادشاهی افغانستان شناختند\nبه اینصورت سردار عبدالرحمن خان آمده\nبر تخت کابل نشست .\n\nامارت امیر عبدالرحمن خان"}
{"book": "adl0312", "page": 133, "text": "۱۲۴\nس - بعد از انکه اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان\nبر تخت کابل نشست انگریز ها چه شدند ؟\nج - چون اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان\nبر تخت کابل نشست تمامی افواج انگریز که در\nکابل بودند بمدد یک فوج دیگر خودشان که در قندهار\nواز طرف سردار محمد ایوب خان پسر اعلیحضرت\nامیر شیر علیخان سخت دچار مرگ بودند روان شدند\nس - واقعه جنگ سردار محمد ایوب خان\nبا افواج انگریز در قندهار چگونه بود ؟\nج - در همان وقت که دولت انگلیز با امیر شیرعلیخان\nاعلان جنگ داده بعض افواج ایشان از راه قندهار"}
{"book": "adl0312", "page": 134, "text": "۱۲۵\nآمده آنجا را تصرف شده بودند لکن از دست\nساکنین آنجاد چار زحمتها و فلاکتهای بسیار شده\nآخر سردار شیر علیخان نام یک شخص که از طرف\nمحمد یعقوب خان حاکم قندهار بود طرفدار انگریز شده\nو با ایشان چنان قرار داد کرد که اواز طرف خود\nبرقندهار حاکم کستند او انگریزها را از طرف مردم\nمحافظت خواهد کرد بهمین قرار انگریزها در قندهار\nبه آرامی میگذرانیدند. در انوقت که سردار محمد یعقوب خان\nانگریز ها محبوس کردند سردار محمد ایوب خان که در او\nاز جانب فراه بجنگ انگریز های قندهار روان شده\nافواج انگریز نیز باهمراهی سردار شیر علیخان بمقابلة"}
{"book": "adl0312", "page": 135, "text": "۱۲۶\n\nسردار محمد ایوب خان برامدند و در یک دشتی که میمند\nنام دارد و به میوند مشهور است هر دو لشکر\nمقابل شدند و در میان شان یک جنگ\nبسیار سخت واقع شد اگرچه فوج انگریز در مقابل لشکر\nسردار محمد ایوب خان بار بار زیاده بود مگر مسلمانان\nبرای دین و وطن خود غیرت کرده چنان هجوم سخت\nبر لشکر دشمن بردند که تمام آنها را تار و مار کردند\nو اکثر ایشان با افسران کلان شان کشته شدند\nو این جنگ از جنگهای مشهور وطن ماست\nو بجنگ میوند مشهور است.\nس - بعد از انکه امیر عبدالرحمن خان در کابل"}
{"book": "adl0312", "page": 136, "text": "۱۲۷\nپادشاه شد و انګلیزها بجانب قندهار بکمک\nهمان فوج خودشان که در قندهار بود رفتند حال ایشان\nچه گونه شد؟\nج - چون لشکر انګلیز از کابل به قندهار رسید\nبا سردار محمد ایوب خان جنګ نمودند -\nبعد از کشته شدن نفری بسیار از طرفین فوج\nمحمد ایوب خان شکست یافته بجانب هرات رفت\nلشکر انګلیز قندهار را بمامورین جناب امیر عبدالرحمن خان\nسپرده خود به هندوستان رفتند و امارت و تسلیم\nافغانستان به امیر عبدالرحمن خان رسید.\nس - چون اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان"}
{"book": "adl0312", "page": 137, "text": "۱۲۸\nبر تخت افغانستان نشست وضع و حالت ملک ما\nچگونه بود ؟\nج - چون اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان\nبر تخت افغانستان نشست حالت ملک ما\nاز هر طرف خراب بود نظام و فوج که برای\nمحافظت مملکت از ضروریاتست نداشت\nاسلحه - جبه خانه نبود خزانه خالی مملکت ویران\nبدامنی و اغتشاشات داخلی در هر طرف پیدا\nعلاوه بر اینها سردار محمد ایوب خان که در هرات\nنشسته بود مانع پیشرفت کار اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان\nمیشد و نیز بسا اشخاص بودند در داخل مملکت"}
{"book": "adl0312", "page": 138, "text": "۱۲۹\nکه میل خاطرشان بطرف سردار محمد ایوب خان بود\nباعث اختلال واغتشاش می شدند و اعلیحضرت\nامیر عبد الرحمن خان مجبور بود که همه این مشکلات را\nرفع نموده اساس سلطنت را سر از نو باصول\nدرست به بندد همین بود که از ابتدای جلوس خود\nبه اصلاحات و انتظامات امور مملکت شروع نموده\nدر مدت (۲۳) سال همه آن را رفع نمود\nو ما تمامی آن کار ها و کوشش های اعلیحضرت\nمذکور را که در تنظیم مملکت افغانستان وده بسه عنوان ایجا میکنیم\n(۱) اصلاحات داخلی (۲) جنگهای داخلی\n(۳) جنگهای خارجی :."}
{"book": "adl0312", "page": 139, "text": "۱۳۰\nاصلاحات س - برای اصلاحات داخلی مملکت\nداخله امیر افغانستان اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان\nچه کار ها کردند ؟\nج - اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان کارهائی\nکه برای اصلاح مملکت کردند از قرار ذیل اند\nتاسیس اداره راهداری اداره تجارتی اداره مالیات اداره های\nحکومتی و اداره گمرک و اداره کوتوالی و محکمه های شرعی\nو اداره راهداری وضع دفتر ها برای محاسبات دخل و خرج\nمملکت و بسی اصلاحات و تغیرات مفیده کرده\nهمه دوائر دولت را بصورت جدید تشکیل\nو تنظیم نمودند و برای هر دائره بعض قوانین و نظامات"}
{"book": "adl0312", "page": 140, "text": "۱۳۱\nوضع کردند - و نیز برای قائم ساختن امن و امان\nمیان مملکت پنجاه هزار لشکر مرتب نمودند و برای\nساختن سامان و اسباب حرب ، یک\nماشینخانه توپ و تفنگ سازی بر پا کردند\nسرکها و بعض رباطها برای رفاهیت مسافرین\nساختند و اکثر عمارات و باغهای سلطنتی مثل\nارگ و غیره که امروزه موجود است، از بناهای\nاوشان است .\nس - جنگهای داخلی امیر عبدالرحمن خان را\nبیان کنید؟\nج - جنگهای داخلی همان جنگهائی است"}
{"book": "adl0312", "page": 141, "text": "۱۳۲\nکه با مردم باغی داخل مملکت کرده اند و کلانترین\nآن جنگها از ین قرار اند .\n\nجنگ سردار محمد ایوب خان بعد از انکه سردار محمد ایوب خان از لشکر انگلیس\nدر قندهار شکست خورده بجانب ہرات رفت\nدر انجا به تهیه و تدارک جنگ مشغول میبود تا انیکه\nجمعیتی بهم رسانیده از هرات بجانب قندهار\nمتوجه شد و از قندهار سردار شمس الدینخان محمد هاشم خان\nکه از جانب امیر عبدالرحمن خان مقرر آنجا بودند\nبمقابلۀ فوج سردار محمد ایوب خان برآمده شکست\nخوردند و سردار محمد ایوب خان قندهار را\nباینصورت متصرف شد بنا برین اعلیحضرت"}
{"book": "adl0312", "page": 142, "text": "۱۳۳\nمجبور شده خودش بمقابله سردار مذکور روان شده\nو در نواحی شهر قندهار با سردار محمد ایوب خان\nجنگی سخت کرد آخر سردار مذکور شکست یافت\nو بطرف ایران گریخت و اعلیحضرت بعد از\nانتظام امور قندهار پس بکابل آمد .\nدیگر از جنگهای داخلی جنگ مردم غلجائی است جنگ\nو این جنگ جنگ بسیار کلان و درازی بود که طوائف\nتمام طوائف غلجائی مثل اندڑ و هوتک و غیره غلجائی\nشورش عمومی نموده بودند و سبب این شورش یکی\nخواستن مالیات بود چونکه سالهای دراز مردم\nبه ندادن مالیات عادی شده بودند."}
{"book": "adl0312", "page": 143, "text": "۱۳۴\n\nازین باعث ادای آن برای آنها یک ظلم و جور\nمعلوم میشد دیگر قطع شدن وظیفه های بعضی ملانما\nبود که خودرا پیرو پیشوای مردم ساخته و کاهلی وتنبل را\nپیشه و عادت گرفته وظیفه های گزاف از بیت المال\nمیگرفتند این دو کار سبب کلی شورش مردم\nجاهل شده برای خود بعضی مردم کلان مفسد\nوشریر را سرکرده مقرر نمودند و حرکات باغیانه را\nپیش گرفتند بعضی جاها را لوت و غارت کردند\nبنابران اعلیحضرت چند دسته فوج برای گوشمالی آنها\nفرستادگر چونکه تعداد این باغیها نهایت\nبسیار بود و نیز مردم میمنه و بعضی مردم غلجائی هرات"}
{"book": "adl0312", "page": 144, "text": "۱۳۵\n\nبا ایشان مددگار بودند ازین سبب در ابتدا\nباغیها هر طرف غالب میشدند مگر در آخر شجاعت\nو دلاوری جنرال غلام حیدر خان طوخی و تدبیر های\nصائب خود اعلیحضرت تمامی این طوائف\nمتفرق و پراگنده شده گردن اطاعت نهادند فتنه آتش\nو فساد ایشان که باعث خرابی ملک و ملت بود\nگل شد، و جنرال غلام حیدر خان بواسطه خدمتهای\nشایان که درین جنگها کرده بود بمرتبه نائب سالاری\nو نشان الماس نائل گردید .\nدیگر از جنگهای بسیار مشهور داخلی افغانستان جنگ سردار\nجنگ سردار محمد اسحاق خان پسر عمومی اعلیحضرت محمد اسحق خان"}
{"book": "adl0312", "page": 145, "text": "۱۳۶\nامیر عبدالرحمن خان است که او را اعلیحضرت\nبسیار دوست داشت و مثل برادر خود\nمیدانست و او را از طرف خود حاکم\nترکستان مقرر کرده بود و چونکه دولت\nافغانستان از طرف دولت روس\nبخوف بود برای اینکه مبادا دولت روس\nداخل خاک افغانستان شود برای\nجلوگیری آن فوجها و سامان و صاحبمنصبان\nدرست هر قدر که تا آنوقت اعلیحضرت\nمهیا کرده بود به ترکستان نزد سردار محمد اسحق خان\nفرستاده بود و علاوه بر مالیات و عائدات"}
{"book": "adl0312", "page": 146, "text": "۱۳۷\nترکستان روپیه نقد نیز سال بسال باو میرسید\nتا آن را در مصارف فوج و استحکامات\nبخرج رساند مگر مشار الیه همه اینها را غنیمت\nدانسته در دل خیال سلطنت افغانستان را\nمی پرورانید و همه این اسباب را\nسبب حصول مقصد خود میدانست\nعلاوه برین بعض تدارکات و آماده گیهای\nپوشیده نیز میکرد در وقتی که اعلیحضرت\nاز سبب شدت مرض نقرس در بستر بیماری\nافتاده هیچکس ایشان را دیده نمیتوانست\nو در میان مردم اطراف خبر فوت ایشان"}
{"book": "adl0312", "page": 147, "text": "۱۳۸\nمشهور شد همین که خبر مذکور را سردار\nمحمد اسحاق خان شنید شروع بکار نموده\nخود را امیر ساخت و خیال آمدن کابل را کرد\nچون این خبر بسمع اعلیحضرت رسید\nبمقابله او نائب سالار غلام حیدر طوخی را\nجنگ غزنیگ با چند افسران دیگر فرستاد در دره غزنینگ\nهر دو شکر مقابل گشتند و یک جنگی بسیار سخت\nواقع شد چونکه افسران فوج سردار محمد اسحق خان\nاشخاص بسیار لایق و کار دیده بودند\nازین سبب شکر او فوج غلام حیدر خان را\nاز هم پاشیدند و نیز یک دسته فوج"}
{"book": "adl0312", "page": 148, "text": "۱۳۹\nبخیال سلام کردن بطرف سردار محمد اسحق خان\nکه بر یک پشته بود دویدند سردار برگشته\nخیال کرد که فوج او شکست یافته و شکرکابل\nبرای اسیر کردن او می آیند فی الحال\nرو بگریز نهاد و شکر او تا بتاریکی شب مردانه\nمیجنگیدند مگر بعد از انکه دانستند که امیر ایشان\nگریخته است شکست یافتند و غلام حیدر خان\nفاتحانه داخل مزار شریف شد و خبر فتح را\nبه اعلیحضرت فرستاد از طرف اعلحضرت\nدر مقابله این خدمت بمرتبه سپاه سالاری\nو یک نشان الماس دیگر مفتخر شد."}
{"book": "adl0312", "page": 149, "text": "۱۴۰\nجنگ دیگر از جنگهای داخلی مملکت افغانستان\nهزاره‌ها جنگ هزاره‌جات است، هزاره‌جات\nیک مملکت کوهستانی است که از پشت\nکوه پغمان شروع شده تا حدود هرات\nمیرسد و بواسطه اینکه ملک هزاره‌جات تمام\nکوهستان بسیار سخت و دشوار گذار است\nمردم هزاره بر خود مغرور بودند و حکومت\nاعلیحضرت را چندان اعتبار نمیدادند\nو اکثر به فتنه و فساد میکردند بهر جا که دست‌شان\nمیرسید از قتل و غارت دریغ نمیکردند\nتا اینکه اعلیحضرت جنرال میر عطا خان را"}
{"book": "adl0312", "page": 150, "text": "با هشت هزار فوج از سمت غزنی و نیز\nمحمد حسین خان هزاره را که محل اعتماد اعلیحضرت\nبود بسرکوبی طوائف هزاره فرستاد\nبعد از چند مقابله باغیها پراگنده شدند\nو فتنه هزاره ها چندی آرام شد و محمد حسین خان\nهزاره را اعلیحضرت بمقابله خدمتی که کرده بود\nنشان الماس و کلاه شهزادگی خود را بخشید\nعلاوه برین او را حاکم علاقه هزاره ساخت،\nمگر این نمک بحرام بعد از چندی تمام هزاره جاترا\nدوباره بشور آورد بنابراین اعلیحضرت برای\nفیصله قطعی هزاره، سپاه سالار غلام حیدرخان"}
{"book": "adl0312", "page": 151, "text": "۱۴۲\nدرکزائی را که در ترکستان بود با جنرال امیر محمدخان\nو دیگر افسران ملکی و نظامی و فوج ایجاری\nبر هزاره جات فرستاد بعد از چند جنگ\nتمام شورشیان را مغلوب ساخته محمدحسین خان\nهزاره و چند نفر دیگر را که باعث اینهمه فتنه\nو فساد شده بودند دستگیر نموده بکابل آوردند\nو از ان پس تا امروز مردم هزاره جات\nآرام و مطیع شدند و جنرال امیر محمد خان که\nدرین جنگ شجاعت و دلیری بسیار از و\nظاهر شده بود بمرتبه اول جنرالی سرفراز شد\nو جنگ هزاره جات جنگهای داخلی افغانستان"}
{"book": "adl0312", "page": 152, "text": "۱۴۳\n\nخاتمه داد که بعد ازان هیچ جنگی اہم درملک ما\nواقع نشد .\nس - جنگهای خارجی که اعلیحضرت\nامیر عبدالرحمن خان کردند کدام اند آنهارا\nبیان کنید؟\nج - جنگهای که اعلیحضرت امیرعبدالرحمن خان\nبا مردم خارج افغانستان کرده اند ازین قرار است\nپنجده یک علاقه است بطرف شمال ہرات\nو سابق این علاقه تعلق بوطن ما داشت\nمگر دولت روس که دشمن انگریز بود\nهمیشه میخواست که خود را بطرف هندوستان\n\nجنگ\nپنجده"}
{"book": "adl0312", "page": 153, "text": "۱۴۴\nنزدیک کنند، بعد از انکه ولایت خیوه را متصرف\nگردید آهسته آهسته بطرف پنجده پیش آمده میرفت\nاگرچه اعلیحضرت از طرف روسها در بابت پنجده\nدر خوف بود که مبادا روس آن را بگیرد و در تهیه\nو سامان لشکر بود که به آنطرف بفرستد مگر\nوعده های دروغ انگلیس او را فریب داده همیشه\nمیگفتند روسها قدرت ندارند که بخاک شما\nدست درازی کنند و اگر چنین کنند دولت انگلیز\nدر یوروپ با او اعلان حرب میدهد و نیز\nدر همین اوقات نفری دولت انگلیز که برای\nمعین کردن سرحدات بین ما و روس به هرات"}
{"book": "adl0312", "page": 154, "text": "۱۴۵\nرفته بودند به اعلیحضرت اطمینان کامل داده\nبودند که روس هیچ وقت بخاک ملک\nشما پیش نخواهد آمد از همین باعث\nاعلیحضرت فوجی کافی برای محافظت\nآنجا نفرستاد مگر روسها فوج خود را\nفرستادند تا پنجده را متصرف شوند\nدرینوقت که روسها بطرف پنجده در\nحرکت آمدند و انگلیزها نه آنها را\nمانع شدند و نه با ما معاونت کردند\nسر افسر فوج افغانی جنرال غوث الدین خان\nبا یک فوج بسیار کمی که در سرحد بود"}
{"book": "adl0312", "page": 155, "text": "۱۴۶\nبمدافعه روسها برآمد مگر از سبب\nکمی فوج و تفنگ های دهان پر که آنهم بواسطه\nچند روز باران متواتر و نمناکی سنگر خراب\nشده بود اکثر نفری لشکرش شهید شده\nچند نفر از ایشان فرار کردند و روسها\nباینصورت پنجده را تصرف شدند\nمگر الحمد لله که در ینوقت از مساعی و تدابیر\nاعلیحضرت غازی باز پنجده بموجب معاهده\nدولتین علیه افغانیه و دولت جمهوریه روسیه اشتراکیه\nبا همه آلات و ادوات دولت زاریه روسیه\nبتصرف افغانستان آمده ئی است."}
{"book": "adl0312", "page": 156, "text": "۱۴۷\nدیگر از جنگهای خارجی عصر اعلیحضرت جنگ\nامیر عبد الرحمن خان تسخیر نورستان است نورستان\nکه در ان اوقات باسم کافرستان\nمشهور بود کافرستان که اکنون بنورستان\nمشهور است یک دره ایست که در سر\nشمال مشرق افغانستان واقع است\nچنانچه یک سر آن در علاقۀ کنر و سر دیگر آن\nتا حدود بدخشان رسیده و در میان\nاین دره ها مردمی که ساکن هستند همه بت پرست\nو وحشی بودند اعلیحضرت خواست تا این\nطائفه را مطیع و تابع خود بسازد بسیاری"}
{"book": "adl0312", "page": 157, "text": "۱۴۸\nاز کلانان ایشان را خواسته با آنها\nمهربانی بسیار نموده همۀ آنها را بخشش های\nزیاد بخشید تا باشد که دلهای ایشان\nبمتابعت او مائل شود مگر آنها چون پس\nبوطن خود رفتند به روپیه که از اعلیحضرت\nانعام و بخشش گرفته بودند تفنگ ها خریده\nبنای مخالفت سرکشی را گذاشتند\nو از طرف دیگر دولت روس علاقۀ پامیر را\nکه متصل علاقهٔ نورستانست مسخر نموده\nهمچنان در پیش آمدن بود و ازینطرف\nدولت انگلیز برای جلوگیری روس"}
{"book": "adl0312", "page": 158, "text": "۱۴۹\nاراده داشت که کافرستان را بدست\nبیارد و ازین باعث اعلیحضرت مجبور شد\nکه این علاقه را بزودی بدست بیارد،\nبنابران از طرف اسمار، سپه سالار\nغلام حیدرخان چرخی را با یک دسته فوج\nو نیز از سمت لغمان و بدخشان فوجها بر سر\nکافرستان فرستاده شد و در موسم\nزمستان یک دفعه هجوم آورده، در مدت کمی\nتمامی آنجا مفتوح شد و اهالی آنجا همه\nدین مقدس اسلام را قبول کردند.\nس - اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان"}
{"book": "adl0312", "page": 159, "text": "۱۵۰\nچند سال سلطنت کردند؟\nج - اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان\n۲۲ سال سلطنت کرد که ۱۶ سال\nآن را در جنگ های داخلی و خارجی و اصلاح\nنواقصات مملکت گذرانید و در ۶ سال\nآخر فی الجمله از کشمکش دشمنان داخل و خارج\nخلاص شده درصدد ترقی و ترفیه حال رعیت\nبرآمدند، مگر همین که از زحمات و تکالیف خود\nو بیگانه کمی آرام یافت به شدت\nمرض نقرس که از سالهای دراز بآن\nمبتلا بود گرفتار شد و آخر بهمین مرض"}
{"book": "adl0312", "page": 160, "text": "۱۵۱\nدر قصر باغ بالا ازین جهان رحلت نمود.\nس ـ بعد از وفات اعلیحضرت سلطنت\nاعلیحضرت\nامیر عبد الرحمن خان بجای او کی نشست؟\nامیر حبیب\nج ـ چون اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان الله خان\nوفات یافت تمامی اعیان و معتبرین ملک\nپسر بزرگ ایشان سردار حبیب الله خان را\nبه پادشاهی قبول نمودند . و بعد از\nمراسم تعزیت اعلیحضرت امیر\nحبیب الله خان بر تخت سلطنت\nافغانستان نشست؟\nرا\nن\nس ـ وقائع عصر اعلیحضرت امیر حبیب الله خان"}
{"book": "adl0312", "page": 161, "text": "۱۵۲\n\nبیان کنید ؟\nج - چون اعلیحضرت امیر حبیب الله خان\nبر تخت سلطنت نشست مملکت\nافغانستان مرتب و منتظم شده بود\nسلطنتی\nمردم همه مطیع و آرام عمارات و بناهای\nبقدر کفایت موجود بود اشخاص مخل و مفسد\nهمه معدوم بودند، بنا برین کاری که برای\nاعلیحضرت باقی بود همانا ترقی و توسیع\nمدنیت بود از همین سبب اول کاری\nکه کرد یک مجلس شوری که از اعیان\nو اشراف مملکت مرکب بود با بنا نمود"}
{"book": "adl0312", "page": 162, "text": "۱۵۳\nوظیفه این مجلس ترتیب و انتظام واصلاح\nامور دولت بود بعد از ان یک مدرسه ملکی\nبنام مدرسه حبیبیه و یک مکتب نظامی\nبنام مکتب حربیه سراجیه برای تحصیل\nعلوم و فنون حرب بطرز جدید بنا\nو افتتاح نمود دیگر از کارهای بزرگ\nاعلیحضرت سررشته نظام بود که از تاسیس نظام\nتمامی نفوس مملکت از هر هشت نفر هشت نفری\nیک نفر برای سه سال در خدمت\nنظام گرفته می شد و بسال پنجم\nسلطنت شان برای تجدید عهد"}
{"book": "adl0312", "page": 163, "text": "۱۵۴\nدوستی دولتین افغانستان وانگلیس\nسفر هندوستان اعلیحضرت را انگلیز ها به هندوستان\nدعوت نمودند در تمام مدتی که اعلیحضرت\nدر هندوستان بود حکومت انگلیز با\nاحترام وعزّت فوق العاده در بارهٔ شان\nنمودند\nدورهٔ افغانستان بعد از مراجعت سفر هندوستان\nبرای باخبری اطراف مملکت بذات خود\nبدورهٔ افغانستان برامد و از راه غزنی\nبقندهار و از انجا بهرات و میمنه ومزار شریف\nوقطغن واندراب وپنجشیر وجبل السراج"}
{"book": "adl0312", "page": 164, "text": "۱۵۵\nپس به کابل آمدند. دیگر از ترقیات مدنیت\nکه در عصر اعلیحضرت در وطن عزیزما\nبروی کار آمد ساختن سرکها در اطراف\nو رباطها و نهادن پلهای آهنین\nبر روی نهرها و ساختن ماشینخانه های\nشمیره بافی و بوت دوزی و کارخانه\nبرقی است .\nدر عصر اعلیحضرت امیر حبیب الله خان\nمردم احمدزائی و منگل به اغوای بعض\nمفسدین بنای شورش را گذاشتند و برای\nاصلاح آنها جنرال محمد نادرخان رفته"}
{"book": "adl0312", "page": 165, "text": "۱۵۶\nبدون گشت و خون مردم آنجا را مطیع ساخت.\nس - اعلیحضرت امیر حبیب الله خان\nچند سال حکومت کرد؟\nج - اعلیحضرت امیر حبیب الله خان\nمدت ۱۸ سال و چند ماه حکومت کرد،\nدر سال هجدهم سلطنت خود بقرار\nعادت همه ساله برای گذشتاندن\nایام زمستان بجلال آباد رفته بودند\nو در یکی از شکارگاه ها از دره های لغمان که\nموسوم به کله گوش است از دست\nیک خائن بضرب گلوله تفنگچه برنج کوشش"}
{"book": "adl0312", "page": 166, "text": "۱۵۷\nبه عالم آخرت شتافت .\nس بعد از شهادت اعلیحضرت امیر حبیب الله خان\nسلطنت بکه رسید ؟\nج ۔ چونکه اعاحضرت امیر حبیب الله خان\nهر شاله برای گذشتاندن ایام زمستان\nبجلال آباد میرفتند و برای انتظام\nامورات سلطنت از شهزادگان عظام\nیکی را به نوبت در دارالسلطنه میگذاشتند\nدر همین سال که اعلیحضرت شهید شدند\nنوبت شهزاده امان الله خان امیر صاحب\nموجودۀ افغانستان بود که برای ادارۀ"}
{"book": "adl0312", "page": 167, "text": "۱۵۸\nامورات در دارالسلطنه بماند\nبعد از انکه اعلیحضرت امیر حبیب الله خان\nشهید شدند به یوم پنجشنبه ۱۹ ماه\nربیع الاول نعش او را از شکارگاه کله گوش\nبجلال آباد نقل نمودند و برادر عینی شان\nسردار نصرالله خان حق سلطنت را برای خود\nثابت نموده از شهزاده ها و معتبرین و اشراف آنجا\nطوعاً و کرهاً بیعت سلطنت را برای خود\nحاصل کرده خود را پادشاه نمود.\nملاحظه\nچونکه این کتاب، کتاب درسی بوده-چنانچه انجمن معارف"}
{"book": "adl0312", "page": 168, "text": "۱۵۹\n\nروز جمعه اول حوت خبر قتل امیر صاحب\nشهید بتوسط شجاع الدوله خان بدار السلطنه\nکابل رسید . و خطی هم از سردار نصرالله خان\n\nدرس آزاد صنف ابتدائی سال سوم تصویب بعد از چندی\nبرای سال پنجم ابتدائی مقرر کرده اند، بنابراین طرز بیان وقائع\nفی الجمله مطابقت با اسلوب و شیوهٔ کتب درسی کرده شد.\nو بهمین قرار واقعه امارت اعلیحضرت کنونی افغانستان و باقی\nکار روائی های شان تا به روز تالیف این کتاب نیز بطور خلاصه\nو اجمال درج شده بود، مگر بعض ذوات محترم که این کتاب\nناچیز را از نظر خود گذرانیدند فرمودند که: چون اعلیحضرت\nامیر امان الله خان غازی (که خدایش در جاده مرضیه خویش\nپاینده دارو!) مؤسس دورهٔ جدید سلطنت افغانستان است\nباید که کیفیت امیر شدن و کارهای شان که برای بهبودی ملت\nکرده اند تا ساعت تالیف کتاب مفصلاً و شرح دار نوشته شود\nو عهدهٔ این کار را بر ذمهٔ عالیجاه جناب سردار عبدالرحمن خان\nعه که اکنون وزیر امنیه میباشند ."}
{"book": "adl0312", "page": 169, "text": "۱۶۰\n\nبرای بندگان عالی عین الدوله صاحب و بزرگان\nکابل با خود آورده بود که دران خط کیفیت قتل\nامیر شهید و پادشاهی خود را اطلاع داده\nو عین الدوله صاحب را امر کرده بود که از\nمردم دارالسلطنه و اعیان بیعت برای او بگیرد\nاگرچه این خبر جانکاه بر عین الدوله صاحب\nنهایت سخت اثر بخشید اما صبر و تحمل را که\nاز اخلاق پسندیده شان است از دست نداده\n\nمستشار وزیر خارجیه افغانستان گذاشتند\nازینجا بجد عیناً همان نگاشته شده جناب مستشار صاب\nموصوف است که بدون تغییر و تحریف در پایان کتاب ملحق شده"}
{"book": "adl0312", "page": 170, "text": "۱۶۱\nدر گلخانه ارگ مبارکه مجلسی منعقد فرموده تمام\nاعیان و بزرگان قومی و غیره را احضار\nفرمودند. بعد از انعقاد مجلس کاغذ سردار\nنصرالله خان را قرائت فرموده خبر شهادتِ\nپدر را بمردم شنوانیدند از شنیدن این خبر\nاندوه آور یک هیجان و ماتمی در مجلس حکم فرما شد\nکه همه کس بغم و الم مبتلا بود. بعد ازین\nجناب عالی عین الدوله صاحب حاضران مجلس را\nتسلیت فرموده، به پند و مواعظه های دلپذیر\nهمه را خاموش ساخته فرمودند که امیر صاحب شهید\nنه تنها پدر من بود بلکه پدر همه ما و شما بود بدیٰ"}
{"book": "adl0312", "page": 171, "text": "۱۶۲\n\nامروز روز گریه و زاری نیست هر وقت\nکشنده پدر خود را بدست آورده خون پدر\nخودرا که بدون سبب در نصف شب\nدر خوابگاه خودش بقتل رسانیده بگیریم\nبعد از ان گریه وزاری وغمگساری خواهیم کرد\nو بر هرا راد صالح لازم است که خون پدرخو درا\nاز هر کس که باشد باید بگیرد، حالا وقت\nآنست که در باب فقره دویم سردار نصرالله خان\nغور کنیم، چون من یکی از شما هستم در خیر وشر\nمملکت با شما شریک میباشم، لہذا آنچه\nرای عموم شما باشد بگوئید تا بهمان راه برویم."}
{"book": "adl0312", "page": 172, "text": "۱۶۳\nاما من نصر الله خان را در واقعه قتل پدر خود\nبی دخل و بی شرکت نمیدانم پس دست خودرا\nبدستی داده نمیتوانم که بخون پدر خود آنرا\nرنگین بدانم . بعد از مذاکرۀ مختصر که اهل مجلس\nدر بین خود با کرده جواب دادند که ما مردم\nبدو لحاظ با ماریت سردار نصر الله خان راضی\nنمیشویم . اول اینکه با وجود بودن پسران لایق\nامیر صاحب شهید بقرار کتاب الله\nامارت به برادر او نمیرسد واگر بگوئید که دو پسر\nبزرگ امیر صاحب از حق خود یا ابرا کرده\nکه حقش\nبیعت کرده اند حق شما بر جاست واگذاری"}
{"book": "adl0312", "page": 173, "text": "١٤٤\nشماره کرده نمیتواند، دوم اینکه قتل یک پادشاه\nباین قسم و پیدا نشدن قاتل و به این زودی\nسردار نصرالله خان از مردم آنجا طوعاً و کرهاً\nبیعت گرفتن ما مردم را نیز به شبهه می اندازد\nتا حقیقت این کار معلوم نشود نمیتوانیم\nبه سردار نصرالله خان بیعت کنیم، بعد ازین\nقیل و قال بندگان عالی عین الدوله صاحب\nبر پای خواسته فرمودند که ای مردم،\nمن از حق خود بهیچ وقت دست بردار نخواهم شد\nو اگر بشوم هم بنا بلحاظ شما ملت خواهد بود\nزیرا که من خیر ملت خود را بر خیر و فائدهٔ"}
{"book": "adl0312", "page": 174, "text": "۱۶۵\n\nشخص خود ترجیح میدهم و در باب قتل\nپدر خود چنانچه به شما گفتم از شبهه به یقین\nنزدیکتر است زیرا که هیچ تحقیقات\nبعمل نیامده و غیر ممکن ست که در یک جمعیت\nدو صد و سه صد نفری یک شخص قاتل آن هم\nاز پادشاه بدست نیاید جای تعجب است\nدرینجا چنان یک غم و اندوهی بر وجود\nمبارک شان هجوم آورد که به گلی آوازشان\nگرفته شده چشمها و روی شان مثل طبق\nآتش شد نزدیک بود که عنان صبر شکیبائی را\nاز دست بدهند، با یک آواز مرتعش بلند"}
{"book": "adl0312", "page": 175, "text": "۱۶۶\n\nفرمودند که ای قوم در باب پادشاهی\nشما میدانید هر کس را که قبول کنید مختارید\nاما در باب قتل پدر خود تا قاتل را هر کس که\nباشد بدست نیارم و خون پدر خود را نگیرم\nاز پای نخواهم نشست، و از شما مردم\nهر کس که با من همراهی کند ممنون خواهم شد\nو اگر نکند هم ایرادی بشما نخواهد بود در آخر\nاین نطق اهل مجلس و کسانی که از نظامی و ملکی\nحاضر بودند هجوم کرده برای بیعت بر یکدیگر\nسبقت می جستند. چون این بیعت مختصراً تمام شد\nهمه حاضرین به یک زبان بعرض رسانیدند"}
{"book": "adl0312", "page": 176, "text": "۱۶۷\n\nکه برای گرفتن خون پدر خود و شما که پادشاه\nهستید بسر و مال خود حاضریم و خون خودها را\nدر رکاب شما خواهیم ریختاند بعد ازین\nاعلیحضرت امیر صاحب فرمودند که من از\nغمشریکی شما مردم ممنون و مشکورم اما باید\nعموم ملت را از نظامی و ملکی ازین غم\nجانکاه آگاه کنیم و رای آنها را نیز بگیریم\nو بعد از ان حکم جمع آوری فوج و خبر کردن\nمردم شهر را امر فرمودند. در بین دو ساعت\nتمام فوج حاضر باش دارالسلطنه و مردم شهر\nدر پیش روی سلامخانه عام جمع شدند"}
{"book": "adl0312", "page": 177, "text": "۱۶۸\nاعلیحضرت سوار اسپ شده با چند نفر\nاز خدمتکاران از ارگ بیرون برآمده،\nدر بین جمعیت ملکی و نظامی ایستاده شده\nیک نطق آتشینی در باب قتل امیر شهید\nو امارت سردار نصر الله خان فرمودند\nکه غریو از عموم مردم برآمد، بعد شمشیر از\nنیام برآورده فرمودند که ای ملت غیور من،\nاین شمشیر را در غلاف نخواهم گذاشت\nتا خون پدر خود و از شما را از قاتل و معاونین آن\nنگیرم عموم به یک صدا فریاد برآوردند که همه ما\nحاضریم و یک قطره خون خودها را برای تو میخواهی"}
{"book": "adl0312", "page": 178, "text": "۱۶۹\nپدر خود پا خواهیم ریختاند . و برای بیعت هجوم\nآورده بعضی دست و بعضی پای اعلیحضرت را\nگرفته با چشمان اشکبار بیعت میکردند . درینموقع\nتوپ کلان شیر پور نیز برای مبارکباد پادشاه\nجوان جوانبخت خود و خونخواهی پادشاه شهید\nبا مردم هم آواز شده تا نماز شام این نظاره\nبه انجام رسید .\nس - چون این خبر به جلال آباد و نصرالله خان\nرسید چه کردند و بمردم آنجا چه اثر بخشید ؟\nج - مردم جلال آباد چون از پادشاهی\nاعلیحضرت امیر امان الله خان و بیعت مردم"}
{"book": "adl0312", "page": 179, "text": "١٧٠\nکابل شنیدند یک دفعه از نصرالله خان\nرو گردان شده نظامی و ملکی آنجا بیعت\nنامه‌ها فرستاده نصرالله خان را مجبور\nبخلع امارت کرده بکابل آوردند .\nس - در دیگر مملکت افغانستان این خبر را\nبچه قسم شنیدند ؟\nج - امیر صاحب جدید کیفیت قتل\nامیر شهید و دیگر کوائف فوق را نوشته\nبرای جمیع نائب الحکومه‌ها و حکام دور و نزدیک\nفرستاد، بدون اینکه کسی باو هم بگوید\nبکمال طیب خاطر و رضا و بیعت نامه‌ها و فاتحه‌نامها"}
{"book": "adl0312", "page": 180, "text": "۱۷۱\nو تبریک نامه بحضور فرستادند در بین پانزده روز\nامیر امان الله خان پادشاه دولت مستقل\nو آزاد افغانستان شناخته شد .\nس - آیا دولت افغانستان در زمان پادشاهان\nسابق مستقل و آزاد دانسته نمیشدند؟\nج - نه، زیرا که دولت افغانستان\nاز سالهای زیاد در زیر حمایت دولت انگلیس\nشناخته شده بود، و پادشاهان افغانستان\nدر داخل ملک خود خود مختار بودند اما روابط\nخارجه را بدون صوابدید انگلیس ها اجرا کرده\nنمیتوانستند یعنی با دولتهای دیگر دنیا بدون"}
{"book": "adl0312", "page": 181, "text": "۱۷۲\nمیانجی گری انگلیسها حرف زده نمیتوانستند.\nس ـ آیا اعلیحضرت امیرامان الله خان\nاین استقلال را چگونه حاصل کرد؟\nج ـ روز بیعت عمومی یعنی بعد از انکه\nواقعهٔ جلال آباد تمام شد و بیعت نامه‌ها\nاز هر طرف ملک رسید اعلیحضرت در مسجد عیدگاه\nتشریف برده تمام مردم دور و نزدیک در انجا\nحاضر شده بودند، اعلیحضرت بر منبر برآمده\nفرمودند که \"ای ملت شما با من بیعت کرده\nمرا به پادشاهی انتخاب کردید، اما من این\nتاج شاهی را تا آنزمان بر سر نخواهم گذاشت"}
{"book": "adl0312", "page": 182, "text": "۱۷۳\nتا همهٔ شما عهد نکنید که برای استقلال و آزادی\nافغانستان اگر لازم شود جانهای خود را\nفدا خواهید کرد همت من قبول نمیکند\nکه تاج زیر حمایت دیگریرا بر سر خود بگذارم\nو خود را پادشاه بگویم\" هزاران مردم که درینجا\nحاضر بودند به یک زبان فریاد بر آوردند\nکه ما مردم حاضریم بهر قسم که شما آزادی\nو استقلال ما را حاصل کرده می توانید\nما بجان و مال برای فدا کردن آماده ایم اعلیحضرت\nدوباره فرمودند که \"من هم جان خود را برای\nآزادی و استقلال شما ملت فدا خواهم کرد\""}
{"book": "adl0312", "page": 183, "text": "۱۷۴\nبیت (یا مر دوار بر سر ہمت نهیم سر\nیا با مراد بر سر گردون نهیم پای)\nاَللهُ اَکْبَرُ السَّعْيُ مِنّی وَالْاِتْمَامُ مِنَ اللهِ\nغریو از مردم برامد که (زنده باد امیرامان الله خان)\nو پاینده باد استقلال افغانستان.\nبعد ازین اعلیحضرت فرمودند که ای ملت\nبعد از امروز همچنین که انشاءالله افغانستان\nدر داخل و خارج آزاد و مستقل خواهد بود\nاعطای آزادی داخلی شما مردم افغانستان هم از جمیع تکالیف\nالمناک و بدعتهای غیر شرعی که بمرور ایام در ملک بر رعایا\nرواج یافته بود آزاد مطلق ہستید،،"}
{"book": "adl0312", "page": 184, "text": "۱۷۵\nیک دعای (زنده باد پادشاه ما) از عموم\nمردم شنیده شد.\nس - بعد ازین اعلان چه نتیجه ها\nدر داخل و خارج ظاهر شد، و چه ذرائع\nبرای حاصل کردن استقلال بروی کار\nآوردند؟\nج - برای اینکه مبادا انگلیس\nبر افغانستان حمله کند برای جلوگیری دشمن\nو با خبری از سرحدات، و استحکامات سرحدها\nسه منصبدار بزرگ را با فوج بقدر لزوم\nبسه سمت مامور فرمودند سپه سالار صالح محمد خان"}
{"book": "adl0312", "page": 185, "text": "۱۷۶\nبطرف جلال آباد و سپہ سالار محمد نادر خان را\nبطرف خوست و ارگون ، و سردار عبدالقدوس خان\nصدراعظم را بطرف قندهار .\nس - از فرستادن این سرداران\nسه گانه چه نتیجه بروی کار آمد ؟\nج - چون سرحد جلال آباد ۲\nنزدیک بود از دیگران پیشتر صالح محمد خان\nبه دکه ، که آخر خاک افغانستان دانسته میشد\nرسید و به استحکام بعض جایهای لازمه\nشروع کرد انگلیسان که متوجه حرکات\nافغانها بودند طیاره های خود را باسم با خبرمی ۲"}
{"book": "adl0312", "page": 186, "text": "١٧٧\nوگردآوری حکم پرواز دادند، چون طیاره ها\nبر اردوی دکه رسید بدون سبب شروع\nبه بم اندازی کردند، اگر چه تلفات انسانی\nکمتر واقع شد اما حیوانات باربرداری ما را\nزیاد تلف کردند سپاهیان ما نیز به مقام\nمقابله و مدافعه برآمده بر طیاره ها گله باری کردند،\nچنانکه خود صالح محمد خان هم با تفنگ و تفنگچه\nبر طیاره ها فیر میکرد، تا اینکه زخمی بپای او رسید\nنتیجه این کار نائره طرفین را باشتعال\nآورده جنگ میدانی جاری شد.\nس ـ آخر این جنگ بکجا رسید"}
{"book": "adl0312", "page": 187, "text": "۱۷۸\nو چه نتیجه بخشید .\nج - اگرچه در دکه به سبب زخم خوردن\nصالح محمد خان فوج ما عقب نشست\nو دکه را انگریزان گرفتند، اما از طرف جنوب\nکه سردار محمد نادر خان بود افواج ما بسیار\nپیشقدمی کرده چند مقام عمده را از انگلیسها\nخالی کردند هنوز جنگ جاری بود که انگلیسها\nبتوسط سفیر ما سردار عبدالرحمن خان\nکه در هندوستان بود بخدمت اعلیحضرت\nامیر صاحب پیغام فرستادند که ما\nدر استقلال و آزادی دولت افغانستان هیچ حرفی\nسخت مجروح گردیدن"}
{"book": "adl0312", "page": 188, "text": "۱۷۹\nنداریم، پس این جنگ که از غلط فهمی ها\nبروی کار آمده بهتر است که بصلح مبدل شود\nاعلیحضرت امیر صاحب نیز جواب دادند\nکه چون شما از جنگ آوردن بی سبب خود\nنادم و پشیمان هستید و طالب صلح می باشید\nما هم جنگی را که از اول بآن مایل نبودیم\nمعطل میکنیم، تا مذاکرات صلح فیمابین دولتین\nبا تمام برسد، فوراً از طرفین بتمام میدانهای\nجنگ حکم فرستاده شد که جنگ معطل باشد\nیک هیئت صلحیۀ از کابل مقرر شد،\nکه به راولپنڈی رفته مذاکره کنند."}
{"book": "adl0312", "page": 189, "text": "۱۸۰\nاز طرف انگریزان نیز چند نفری برای\nمذاکره معین شد، نتیجه مذاکره راولپندی\nازین قرار است که انگریزان استقلال\nو آزادی دولت افغانستان را رسماً\nقبولدار شدند افواج طرفین واپس بجاهای خود\nبرگردیدند و بعد از شش ماه یک مجلس دیگر\nبرای مذاکره صلح قطعی منعقد شود .\nس - آیا می توانید که وقائع سلطنت\nامیر امان الله خان و اصلاحاتی که در\nافغانستان کرده اند بمن بگوئید که از چه قرار است\nج - اگر من بخواهم که تمام واقعات\nمدیر محمد الیمین"}
{"book": "adl0312", "page": 190, "text": "۱۸۱\nدو ساله و اصلاحات داخلی و خارجی اعلیحضرت\nامیر امان الله خان را شرح بدهم بلقین\nبیشتر خواهد بود از واقعات بیست ساله\nسلاطین افغانستان، اما مختصراً میگوئیم\nکه کارهای اعلیحضرت امیر امان الله خان\nهمه محیر العقول است، فقط چند فقرۀ عمدهٔ را\nبیان میکنیم. اول حاصل کردن آزادی\nو استقلال افغانستان است\n(۲) برداشتن نزاع مذهبی که سالهای سال\nفیمابین سنّی و شیعه پیدا شده بود\nو از پادشاهان گذشتهٔ اسلام هیچکدام"}
{"book": "adl0312", "page": 191, "text": "۱۸۲\nنتوانسته که این نفاق بین دو برادر مسلمان را\nباتفاق مبدل گرداند .\n(۳) اتحاد هندو و مسلمان است نه تنها\nدر ملک خود بلکه در هندوستان و این ازان\nکارهای بزرگی است که در اوراق تاریخ\nهندوستان الی آخر زمان از یادگارهای\nعهد امان دانسته خواهد شد .\n(۴) در اول سلطنت که هنوز دوست\nدشمن معلوم نبود ، در صورت نبودن وجه کافی\nو فوج وافی با یک دولت قوی مثل انگلیس\nبجنگ مجبور شدن و از پیش بردن ،"}
{"book": "adl0312", "page": 192, "text": "۱۸۳\nوعقلا و سیاسیون عالم میدانند که یک همت عالی\nو جرئت فوق العاده ئی را ابراز داده اند .\n(۵) تغیر محاسبات ملک را بقسم جدید\nکه در عالم متمدنه جاری است .\n(۶) فرستادن سفرا و مامورین سیاسی\nبه بیشتر دولتهای خارج و با همه سلاطین دنیا\nاعلان دوستی دادن .\n(۷) مالیات ملک را از جنس به نقد تحویل\nدادن\n(۸) تشکیل ادارات دولتی را به ترتیب\nاداره های دول متمدنۀ عالم .\nبقیه صفحه پیشین"}
{"book": "adl0312", "page": 193, "text": "۱۸۴\n(۹) ترقی معارف و تاسیس مدارس\nو مکاتب مردانه و زنانه بخرج دولت و آزادی\nمطبوعات و جرائد که تا این زمان در افغانستان\nعنقا بود.\n(۱۰) ترقی دادن صنعت و حرفت\nو زراعت ملک را که انشاء الله در مدت\nقلیل افغانستان از احتیاج خارج\nخلاص خواهد شد.\n(۱۱) لغو اسارت و برده فروشی که تا این زمان\nدر افغانستان مثل پیشتر قطعات عالم مروج بود و غیره غیره\nگر بگویم شرح این بی مر شود مثنوی هفتاد و هفت من میشود"}
{"book": "adl0312", "page": 194, "text": "۱۸۵\nس - آیا اعلیحضرت امیر امان الله خان\nچه صفاتی را دارا هستند که مردم برضا و رغبت\nوطیب خاطر غاشیه اطاعتش را بر دوش\nو طوق بیعتش را بگردن انداخته پادشاهیش را\nبدل و جان قبولدار شدند ؟\nج - اعلیحضرت امیر صاحب جمیع صفات\nحسنه را که در وجود یک پادشاه بزرگ لازم است\nدارا هستند مثل عدالت، رحم و شفقت، سخاوت\nشجاعت، خلق خوب، تحمل بردباری، منصف مزاجی\nزحمت کشی، مهربانی، عالی همتی، صاحب عزم بزرگی\nبی ساختگی، این چند صفت را که شمردم برای هر کدام"}
{"book": "adl0312", "page": 195, "text": "۱۸۶\nیک مثال می آرم تا بخوبی دانسته شوید\nدر عدل و دادرسی مظلومان و ستمدیدگان باندازه\nتوجه دارند که وزارت عدلیه را مخصوص\nبشخص خودشان تعلق داده اند، و در زمان\nشهزادگی بدون اینکه از صبح تا شام غوررسی\nحال رعایا و دادرسی ستمدیدگانرا که می شنیدند\nبدیگر کارهای هیچ توجه نمیفرمودند و اگر کار دیگر را\nبحضورشان می آوردند، به ادارات دیگر میفرستادند\nو یک امیدواری زیاد مردم بوجود مبارک شان\nاز سبب همین صفت بود و هست، اگر ظالمی بر مظلومی\nستم کرده باشد بسمع مبارک شان برسد\nسید محمد طاهر سمنانی"}
{"book": "adl0312", "page": 196, "text": "۱۸۷\nراحت و آرام را بر خود حرام دانسته تا داد\nآن مظلوم را نستانند. رحم و شفقت به اندازهٔ\nدارند که اکثر شبها و روزها به تغییر لباس در شهر\nگردش کرده حال و احوال بیچارگان و غریبان را\nبه نفس نفیس خود معلوم کرده به نقد و جنس غمخواری\nحال شانرا چنان میفرمایند که خود آنها هم نمیدانند\nکه این گشایش از کجا شد. سخاوت میتوان گفت\nکه از پادشاهان لک بخش است، سراً و علناً\nبه هزارها روپیه و همیانی به مستحقین بذل میفرمایند\nو هزارها جریب زمین بمهاجرین و اشخاص\nواجب الرعایه مرحمت فرموده اند و علاوه برین"}
{"book": "adl0312", "page": 197, "text": "۱۸۸\nتاجائی که محرر اوراق هذا اطلاع بهم رسانید\nدر اول سلطنت از نقد و جنس تا یک کرور روپیه\nاز عین المال خود بخزانه مسلمانان که بیت المالشی\nمیگویند بخشیده و تا امروز که دو سال از\nسلطنت شان میگذرد معاش خودشان را\nاز مال شخص خود میکنند حبه و دینار از\nبیت المال بمصرف نرسانیده اند و هر قدر\nالتماس میکنند که از بیت المال یک و جه معینی\nبرای معاش شخص خود مقرر کنند منظور نمیفرمایند\nو میگویند تا زنده باشم یک حبه و دینار\nاز بیت المال بمصرف شخصی خود نخواهم رسانید\nشرطیه سیمین"}
{"book": "adl0312", "page": 198, "text": "۱۸۹\nتا زحمتی را که برای ملت میکشم و خدمتی را\nکه برای دین میکنم مجانا باشد. از همین قبیل\nقیاس باید کرد اگر همه بخشش های خودشانرا\nشهرت میدادند نام حاتم و معن از زبانها\nمی افتاد. همه این بخششها را که گفتم از\nعین المال خودشان است نه از بیت المال\nدر باب حاصل کردن و بمصرف\nرساندن وجه بیت المال آنقدر باقتصاد\nرفتار می کنند که اگر فی المثل یک دینار\nبیت المال بیجای بمصرف برسد آنقدر\nبی آرام می باشند که بیننده را بحیرت می اندازد"}
{"book": "adl0312", "page": 199, "text": "۱۹۰\nکه در یک وجود این دو صفت ضدین چگونه\nجمع شده، در مال شخصی خود بآن اندازه\nبی پروا که از درجه سخاوت گذشته\nو در بیت المال باین درجه سخت گیری دارند\nکه به امساک پهلو میزند. بارها درین باب\nبحضورشان عرض شده فرموده اند\nکه اختیار مال خود را دارم که بهر قسم\nبمصرف برسانم اما اختیار مال مردم را\nندارم که بخوشی خود به بخشم یا خرچ کنم\nدر صورتی که ملت بمن اعتبار کرده مرا\nامین مال خودها دانسته اند و من در امانت"}
{"book": "adl0312", "page": 200, "text": "۱۹۱\n\nخیانت کنم جواب خدارا چه خواهم گفت\nبیت المال برای خوش گذرانی پادشاهان نیست\nبلکه برای حفاظت ملت است باید در راهی\nبخرج برسد که در ان فائده وخیر ملت\nباشد من برای خوشی خود و شما نمی توانم\nدر قیامت جواب خداوند را بدهم\nشجاعت و قوت قلب اعلیحضرت را\nاز وقائع سابق الذکر دانایان اندازه کرده میتوانند\nحاجت دلیل دیگر ندارد .\nخوش خلقی باندازه دارند که اگر کسی یکدفعه\nشرف صحبت شان را حاصل کند.\n\nسیر قد میر سمیعین"}
{"book": "adl0312", "page": 201, "text": "۱۹۲\nتا زنده باشد از خدمت شان جدا شده نمیتواند\nبد گفتن و فحاشی در طبیعت شان آفریده\nنشده . راقم حروف در زمان شهزادگی\nو در زمان سلطنت همیشه بحضور شان\nحاضر بوده ندیده که بر کسی برای نفس خود\nقهر کند، و یا بکسی فحش و ناسزا بگوید\nبا پست ترین خدمتگاران هم بلطف\nو مهربانی حرف میزنند، گناه و خطائی را\nکه تعلق بخود شان داشته باشد\nهیچ وقت بر کسی نمیگیرند .\nصبر و تحمل شان را از واقعه قتل امیر شهید"}
{"book": "adl0312", "page": 202, "text": "۱۹۳\nو دیگر نوائب آن زمان بخوبی اندازه کرده\nمی توانید. زحمت کشی شان از درجه\nطاقت بشری بیرونست، بدون از\nتائیدات خداوندی چیزی دیگر نمیتوان گفت\nچنانچه در دو سال سلطنت یک روز\nو هفت ساعت و پنج شب بیکار\nبوده اند باقی بدون از شش ساعت\nخواب شب متصل در تردد کارهای دولت\nو خدمت دولت مصروف می باشند\nاگر احیاناً بیکار بمانند میفرمایند آیا در قیامت\nبحضور خداوند جواب یک عالم اسلام را"}
{"book": "adl0312", "page": 203, "text": "۱۹۴\n\nکه چشم امیدشان بطرف من می باشد\nچه خواهم گفت .\nهمت عالی اعلیحضرت بآن درجه است\nکه با وجود این همه خدمت که در ترقی ملت\nافغان کرده اند که میتوان احیاکننده\nافغانستانش خواند و محی الملتش دانست\nباز هم میفرمایند که افسوس کاری نکرده ام\nکه بحضور ملت خود فخر کنم . با وجود این همه\nزحمات بدنی دماغ را نیز از فکر ترقی و تعالی\nدولت و ملت آسوده نمیگذارند .\nبیماختگی شان بدرجه ایست که\nسید محمد ماشین تاب"}
{"book": "adl0312", "page": 204, "text": "۱۹۵\nشخص شان با یک سپاهی هیچ فرق\nندارد.\nزینت و نمایشات ظاهری که خاصۀ\nپادشاهان مشرق است، در حضرت شان\nمردود و متروک است، اگر در بین مصاحبین\nو منصبداران حضور نشسته باشند\nبیگانگان از سبب لباس و غیره فرق کرده\nنمیتوانند، امّا سایۀ خداوندی چیزی دیگر است\nکه چون ماه در بین ستارگان نظر مردم را\nبطرف خود جلب میکند .\nصفت اخرای اعلیحضرت که از همه"}
{"book": "adl0312", "page": 205, "text": "۱۹۴\nافضل ست استقامت و پیروی ملت\nبیضا و دین حنیف اسلام و پای بندی\nشریعت غرّای حضرت سید الانام است\nصَلَّی اللّٰهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ اَصحَابِهِ وَ سَلَّمَ\nچنانچه حکایت میکنند که روزی\nشخصی را بحضور اعلیحضرت حاضر کردند\nکه از شریعت محکوم به اعدام شده بود\nو آنشخص یک جوان نهایت قوی هیکل\nو خوش سیما بود مادرش نیز با او همراه\nاعلیحضرت را از دیدن آن جوان و بیقراری\nمادرش رقت دست داده افسوس کردند و"}
{"book": "adl0312", "page": 206, "text": "۱۹۷\nآن جوان و مادرش چون رقت پادشاه را\nدر حق خودها دیدند اظهار جزع و فزع کردند\nکه یعنی بخشیده شود اعلیحضرت فرموده بودند\nکه برادر اگر چه دل من بقتل تو راضی خواهد\nو افسوس میکنم اما چه باید کرد که بقرار حکمی\nمحکوم بکشتن شده که در پیش آن حکم من هم\nمثل تو عاجز میباشم بدون اینکه افسوس کنم\nو از خداوند برای تو آمرزش میخواهم چیزی دیگر\nنمیتوانم خدا آخرت ترا خوب کند\nو بمادرش فرموده بودند که همین جزع و فزع را\nپیش ورثه مقتول بکنید اگر آنها پسر ترا نبخشند\n\nبحر طویل پنجمین باب"}
{"book": "adl0312", "page": 207, "text": "۱۹۸\nشریعت نیز از قتل پسرت خواهد گذشت.\nکسانی که به تاریخ علم دارند میدانند\nکه از پادشاهان آسیا مثل این حکایت\nکمتر شنیده شده . از خداوند برای خود\nو شاه جوانبخت غازی ما و ملت نجیب\nشاهانه شان توفیق نیکی و خوبی می خواهیم\nکه تا قیام قیامت نام نیک خودش\nو ملتش بر صحایف تاریخ عالم بآب زر\nنوشته باشد و به صفات حمیده\nو عالی همتی و ترقی ملت و دولت که در مخزن\nدماغ شاهانه شان میباشد ضرب المثل عالمیان"}
{"book": "adl0312", "page": 208, "text": "۱۹۹\nو مقتدای پادشاهان جهان باشند\nبحق حق و نبی مطلق آمین ثم آمین زنده باد\nامان الملة و الدین و پاینده باد افغانستان\nالی یوم الدین *\nاللهم انصر من نصر دین محمد صلی الله\nعلیه و سلم\nاز تفضلات و مرحمت خدا و نبینا\n”خلاصه تاریخ وطن“ ـ بتاریخ یوم شنبه\n۴ ـ سنبله ۱۳۳۹ ش بقلم خاکسار\nمحمد سرور کاتب مدرسه حبیبیه تحریراً بتمام رسید فقط\nسنگی مطبعه ماشین کابل"}
{"book": "adl0312", "page": 209, "text": "گل ترن\nعبدالرحمن\nعمل"}
{"book": "adl0312", "page": 210, "text": "این کتاب از عبدالرحمن\n\nاین کتاب از عبدالرحمن\nمیباشد هر که دعوی این\nکتاب کند خدا جگرش کباب\nکند عبدالرحمن"}
{"book": "adl0312", "page": 211, "text": "این\nاین کتاب تاریخ از حقیر علی [؟]\nمیباشد"}
{"book": "adl0312", "page": 212, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0312", "page": 213, "text": "[BLANK PAGE]"}
