{"book": "adl0311", "page": 1, "text": "جغرافیا\nطبیعی و افریقہ\nمطابق پروگرام\n[ILL]\n[ILL] فیض محمد خان [ILL]\n[ILL]"}
{"book": "adl0311", "page": 2, "text": "جغرافیا\nطبیعی و افریقه\nمطابق پروغر[ام؟]\nبتحریر\nمحمد حسن معلم مکتب حبیبیه\nو تصویب\nع ج فیض محمد خان وزیر معارف\nطبع ثانی ــــ تعداد : (۳۰۰۰)\n۱۳۰۶\nمطبوعه مفید عام پریس لاہور"}
{"book": "adl0311", "page": 3, "text": "Meer Aqa\nصاحبزاده میر اغا ولد میر سید شبیر\nداروغه سراج اخبار ۱۳۱۰\nMeer Aqa\n\n۱۳۵۰\nAo\n\nMeer Aga"}
{"book": "adl0311", "page": 4, "text": "جغرافیہ طبعی و افریقا\nبسم الله الرحمن الرحيم\nجغرافیہ\nمسئله سحابه\nأَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ\nكَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ\nحَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ ........ وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ\nوَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ\nترجمه :- کسانیکه منکر اند آیا برین مسئله غور و\nخوض نکرده اند که آسمان و زمین یک توده بسته\nبوده ما آن را شکستانده آسمانها و زمین را جدا\nجدا کردیم و از آب هر چیز را جاندار ساختیم\nآیا برین هم مردم بر ما ایمان نمی آرند ........\nو همان قادر مطلقی است که شب و روز و آفتاب\nو ماهتاب را آفرید جمیع اجرام در مدارات خود ها\nسیاحت همی کنند، گویا مردم بر آیات منيفه كائنات"}
{"book": "adl0311", "page": 5, "text": "جغرافیه طبعی وافریقا\n۲\nتدبر و تعمق نموده عظمت و خالقیت و حکمت بی مثل\nالله اعلیٰ و اجل را شناخته بر ذات واسع علیم\nایمان بیارند.\nدرین ایام خیال کرده می شود و بسیار اغلب\nهم است که جمله اجرام سماوی و زمین منبع و اصل یکی\nدارند تفتیشات سالهای قریبه فرض معروف سحابه\n(Nebular hypothesis) را حیات تازه بخشیده و یک شکل\nو معنای نو داده است لیپ لیس منجم و هیئت\nدان یک خاکه ارتقائی این نظام را کشیده که چطور\nسحابه (مجموعهٔ اجرام فلکی) از حالت ابتدائی خود تا\nحالت موجوده تدریجاً رسیده یعنی چگونه آفتاب شدید\nالحرّ مرکز گردید و جمله ستارگان نواحی دو را دور او\nمیگردند و همراه شمس چه تعلق دارند؟\nلب و لباب نظریه او این ست که سحابه یک جسم\nعظیم از آتش بود و بدواً کم از کم تا نقطه بعید\nترین این نظام منبسط بود بعد ازان از باعث\nحدوث برودت (که قاعده است) طرف مرکز خود\nتدریجاً منقبض شده رفت و بواسطه دوران خود بعضی\nشراره های سیال را از خود دفع نموده در فضا انداخت"}
{"book": "adl0311", "page": 6, "text": "جغرافیه طبعی و افریقا\n۳\nو حلقه هائی مذکوره جداگانه انقباض یافته صور ستارگان\nرا اختیار نمودند -\nبنا برین نظریه اصحاب کاوش تصور می کردند که چون\nمصدر جمله اجرام واحد است البته ماده همه شان\nهم تقریباً یکی خواهد بود بنا برین با امتحان و تحقیق شروع\nنموده از تجربات بآلات مخصوصه (که روشنی هر ستاره\nرا تجزیه میکند) واضح گردید که هر کدام از اجرام\nمذکور از چند عناصر مثل معادن و غاز ها وغیره\nکه بکره زمین ما یافت میشوند مرکب است و نیز\nروشن گردیده که جزو اعظم در منطقه هوائی هر جرم\nخود روشن از غاز ہائیڈروجن است و معلوم است\nکه هائیڈروجن یک جز ترکیب آب است گویا خالق\nاکبر بیک لفظ (کُن) برائی قیام حیات سامان\nرا پیشتر مهیا و آماده ساخته است .\nپس زمین ما هم یک پاره کوچک این جسم\nعظیم الشان است که بمرور زمان (علم امتداد آن\nبذات خلاق العلیم محدود است) دوره هائی بسیاری\nرا طی کرده بحالت موجوده قابل سکونت گشته است .\nگمان غالب می رود که زمین ما در حالت ابتدائی"}
{"book": "adl0311", "page": 7, "text": "۴\nجغرافیه طبعی و افریقا\n\nخود بصورت آتش و بخار بوده باشد .\nاز زمانه ہائی دراز ہیئت دانان و شایقین\nاین فن لطیف و دلچسپ تفکّرات و مشاہدات کرده\nرفتند ۔ گویا این علم قیاسی که حال صحائف کتب\nرا بدین حسن و جمال مزیّن و مطرز ساخته است.\nنتیجه افکار و فدا کاری های مسلسل ہزار ہا سال است.\nآلان چون تفکر در پیدائش کائنات لازم است . تا\nازین صنائع بدیعه و آیات غریبه و مناسبات محیّر العقول\nفیما بین آنها ذات احدیت جلت عظمه را بشناسیم . از\nنظامہائی لا تعداد شمسی که در فضا معلق و موجود\nہستند بر یک نظام شمسی که بما تعلق دارد و ما\nمعلومات زیادہ تر درین باب داریم اختصاراً بحث\nمی کنیم انشاء الله تعالى ـ\nدر درس گذشته خوانده اید که بقرار فرض لیپ\nلیس ( Laplace ) جملہ ستارگان و زمین اجزائی\nیک جسم عظیم آتش هستند چند سوالات پیدا میشوند\nمنجمله وقتیکه زمین ، قمر و آفتاب ( بطور مثال ) و غیرہ\nاجزائی یک جسم هستند ( ۱ ) چرا آفتاب در حالت\nبخار و آتش مانده و زمین چگونه قابل رہایش حیوانات"}
{"book": "adl0311", "page": 8, "text": "۵ جغرافیه طبعی و افریقا\nو نباتات گشته؟ باید دانست هر قدریکه حجم اضافه تر باشد در سرد شدن آن زیاده تر وقت صرف می شود - سه توپ آهنی را بگیرید - که در حجم تفاوت داشته باشند فرضاً یک توپ دارائی قطر یک گز است . و دیگری نیم گز قطر دارد و خورد ترین دارائی قطر سه انچ است الان هر سه را یک برابر حرارت برسانید وقتیکه فرضاً سرخ شوند حرارت را دور کنید می بینید که توپ خورد ترین اوّل سرد می شود در حینیکه بزرگ تری گرم است و بزرگترین بسیار گرم باید دانست که آفتاب ۱،۳۰۰،۰۰۰ چند حجم زمین است پس قرار تجربه و مشاهده زمین باید اوّل سرد شود - چنانچه سرد شده و قمر چندان سرد گشته که دران سکونت حیوان ناممکن است لیکن ضخامت و بزرگی آفتاب حرارت آن را محفوظ داشته است .\n(۲) این جمله اجرام سماوی و زمین که در فضا معلّق می باشند چگونه در فضا معلّق مانده در حرکات مقرره خود می پردازند . دلیل اینکه جمله اجرام جاذب و مجذوب یکدگراند این مسئله را نیوتن ( Newton ) هیئت دان و ریاضی دان انگلیس ثابت کرده و"}
{"book": "adl0311", "page": 9, "text": "جغرافیه طبیعی وافریقیا\n۶\nلپ لیس بران افزوده یعنی قوه جاذبه و قوه گریز\nاست که حرکات آنها را قوسی نموده است و نیز بقرار\nکشف لپ لیس مدارات جمله سیارات مع زمین\nتقریباً بخط استوائی آفتاب مقابل است و این فطری\nاست چرا که تکه هائی آفتاب از خط استوا جدا شدند.\nپس زمین ما یکی از پاره هائی آفتاب است.\nکه از باعث نقص تدریجی حرارت پاره ها از استوائی\nآفتاب خارج گشته بدور آفتاب حرکت شروع کردند\nو این حلقه هائی سحابی از باعث چرخیدن و قوه\nجاذبه مرکزی شکل کره نما را اختیار کردند زمین در\nحالت ابتدائی خود مثل آفتاب فوق العادة گرم و در\nحالت بخار بوده و بتدریج حرارت آن کاسته شده\nحتی قاعدهٔ (آتش را ملاحظه کنید) بر سطح زمین قسمتی\nاز مائعات در صورت جمودیت تبدیل گشته قشر\nاولین زمین را تشکیل داده است یعنی این پوست\nمابین هوائی محیطی و مواد مایعه مرکزی حائل گردیده\nسپس در غلظت و صلبت افزوده است و بخارات\nآبی نیز صورت آب را اختیار کرده سطح زمین را\nپوشانده است در دروس آینده انشاء الله تعالی"}
{"book": "adl0311", "page": 10, "text": "جغرافیہ طبعی و افریقا\n\nخواهید خواند که این آب ها قشر را تجزیه نموده از\nجای به جائی دیگر انتقال دادند و دیگر تاثیرات قدرتی\nدر قشر زمین تغیرات پیدا کردند و کرده میروند.\nهیئت دانان سابق زمین را مرکز قیاس کرده\nسیارگان را بدور آن در دائرۀ ها حرکت می دادند.\nقیاسات امروزه و سابقه را مقایسه نمائید ازین نقص\nفهم مخلوق عیان می گردد که اگرچه ایشان و هیئت\nدانان قدیم، مدارات سیارگان را دائره ها قیاس\nو فرض می کردند لیکن در حرکات آنها بد نظمی\nو بی ترتیبی فوق العاده مشاهده می شد منجم ریاضی\nدان المانی کپلر ( Keppler ) نام حرکات\nحقیقی سیارگان را کشف کرد پس اگر این حرکات\nرا بدور آفتاب این چنین قیاس کنیم هیچ بد نظمی\nنظر نمی آید یعنی (1) سیارگان در مدارات بیضوی\nشکل بدور آفتاب میگردند (2) بدوران مدت های\nمساوی مسافت هائی مساوی را می پیمایند. این قاعده\nحل حرکات بی ترتیب آنها را می نماید (3) در اصل\nسیارگان نظام شمسی بیک نسبتی واقع شده اند -\nو آن اینکه مربع نسبت ما بین مدت های دوران"}
{"book": "adl0311", "page": 11, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقیا\n۸\nهر دو سیاره مساوی مکعب نسبت فاصله ہائی آنها\nاز آفتاب است. مثلاً فاصله مریخ نسبت به فاصله\nعطارد از آفتاب قریباً چهار چند است و مدت گردش\nمریخ بدور آفتاب نسبت به موخرالذکر ۸ چند است.\nو مکعب عم مساوی مربع ۸ است این مسئله یکی از\nحصولهائی نادر بنی نوع انسان است. در اثبات مسئله\nسوم مدت گردش و دوری هر سیاره از آفتاب را هم\nربط میدهید. X\n\nتا حزب ارادت تو زدگان سئول\nاز خاص آن آمده کونین برون"}
{"book": "adl0311", "page": 12, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n\n۹\n\nتمهید\n\nاِنَّ فِيْ خَلْقِ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَاخْتِلَافِ الَّيْلِ\nوَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ ۙ الَّذِيْنَ يَذْكُرُوْنَ\nاللّٰهَ قِيَامًا وَّقُعُوْدًا وَّعَلٰى جُنُوْبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُوْنَ\nفِيْ خَلْقِ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ ۚ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ\nهٰذَا بَاطِلًا ۚ سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ\n\nترجمه - هیچ شک نیست که در آفرینش آسمانها\nو زمین و در رد و بدل شب و روز برائی فهمیدن\nدانشمندان نشانهائی بسیار قدرت خدا موجود اند -\nکه ایشان در حالت ایستادن و نشستن و دراز کشیدن\nبر پهلوهائی خود خدا را یاد همی کنند و در ساخت آسمانها\nو زمین تفکر و تامل می کنند و عجائبات کائنات را\nمشاهده نموده بی اختیار از زبان می برآرند که ای\nپروردگار ما ! تو این کارخانه عالم را بی فائده نساخته\nذات تو از ارتکاب فعل عبث پاک و منزه است\nو ازین صنعت عجیب و انتظام غریب ذات مقدس\nخداوند واضح است که در آخرت جزائی نیکی و سزائی\n\nجغرافیه طبیعی افریقا دایره اول"}
{"book": "adl0311", "page": 13, "text": "جغرافیہ طبیعی و افریقا\n\nبدی داده خواهد شد پس اے پروردگار ما ما را از\nعذاب دوزخ نگا بدار -\n\nجغرافیہ تشریح زمین است که ما بر آن زندگانی\nو سکونت داریم لفظ جغرافیہ از دو لفظ یونانی گرفتہ\nشده جی بمعنی زمین گریفی بمعنی بیان یعنی بیان\nزمین - این علم از مملکت ها و شهر ها و کوه ها و دریا ها\nو محصولات تجارتی و حیوانات و نباتات و سائر عوارضات\nزمین بحث می کند و این را بیاد باید داشت که\nجغرافیہ محض بر اشیائیکه بر سطح زمین می باشند\nبحث و تفحص می نماید و از مسایلیکه بزیر زمین تعلق\nدارند چون وظیفہ این علم نمی باشد صرف نظر میکند.\nجغرافیہ پنج قسم مهم دارد :-\n(۱) جغرافیہ نجوم :- علمیست که زمین را یک\nستاره شناختہ بیان آن را می نماید یعنی مقام و\nدرجۂ زمین در نظام شمسی چیست ؟ حرکات دیگر ستارگان\nنظام شمسی و مناسبات با همی آنها را واضح می کند.\n(۲) جغرافیہ ریاضی :- علمیست که در باب\nشکل و جسامت زمین و حرکات آن و دربارهٔ خطوط\nفرضی که بر سطح آن کشیده می شوند بحث می کند !"}
{"book": "adl0311", "page": 14, "text": "جغرافیہ طبیعی و افریقا\n۱۱\n(۳) جغرافیہ طبیعی :- علمیست که از عوارضات\nقدرتی و تبدلات فطرتی سطح زمین از قبیل دریاها\nکوه ها و خاک و آب و هوا وغیره بیان می کند\nو اسباب تغییر بحر و بر را نیز نمایان می سازد!\n(۴) جغرافیہ سیاسی :- از تقسیمات و محل\nوقوع دولتها و مملکتها و تعداد نفوس آنها و\nشهرها که در یک مملکت می باشند و طرز اداره\nحکومت و ادیان و سائر احوال اجتماعی انسان\nبحث می راند.\n(۵) جغرافیہ اقتصادی :- علمیست که ذرائع\nفطری آمدنی ممالک مختلفه و وسائل حمل و نقل آنها\nرا بیان می نماید یعنی از محصولات زمین و معادن\nو زراعت و تجارت و صنعت بحث می کند.\nنظام شمسی\nوَمِنْ اٰیٰتِهِ اَنْ تَقُوْمَ السَّمَاءُ وَالْاَرْضُ بِاَمْرِہٖ\nترجمه :- و من جمله علامات بیحساب قدرت باریتعالی\nاین هم است که آسمان و زمین بحکم او قائم اند."}
{"book": "adl0311", "page": 15, "text": "جغرافیه طبیعی و ازمانها\n۱۲\n\nزمین در فضا\n\nعلم نجوم علمیست که بر اجرام فلکی بحث می راند\nو ما را از مسافتها و فاصله ها و درجه ها و حرکت های\nآنها آشنا میگرداند و تعلقات کره ارض را نیز\nبا عالم دیگر نشان میدهد و بما می فهماند که زمین یکی\nاز کواکب است. و در فضا معلق بوده بدور آفتاب\nسیاحت می کند.\nعالم عبارت است از هیئت مجموعه کواکب!\nکوکب یا ستاره عبارت است. از جرم کردی\nشکلی که در فضای نامحدود عالم معلق و متحرک است.\nکواکب چهار قسم اند :- ثوابت ، سیارات ، اقمار\nذوات الاذناب .\nثوابت :- اجرام مضئی هستند که بمسافات\nبعیده از زمین واقع شده و همیشه نسبت مابین مواضع\nآنها در آسمان یکسان است. مثلاً ستاره قطبی که مداماً\nطرف شمال مشاهده می شود - عده ثوابت که بچشم\nعریان بشکل نقاط درخشنده در آسمان مرئی است قریب\nپنج هزار است لکن در تلسقوپ شماره آنها از حساب"}
{"book": "adl0311", "page": 16, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۱۳\nخارج !\nسیارات :- اجرام سماوی هستند که بدور آفتاب می گردند .\nاقمار :- اجرام فلکی هستند که بدور سیارات طواف می نمایند جمله سیارات باستثنای عطارد و زهره اقمار دارند . و ماهتاب قمر زمین است .\nذوات الاذناب :- که عوام آنها را دمدار می گویند آن اجرام سماوی اند که دُم درخشنده و طویله را دارا باشند بعضی از آنها مدارات خیلی طویل بیضوی را بدور شمس طی می نمایند و بعضی دیگر از مسافتهای بسیار بعیده نزدیک آفتاب رسیده چندی مرئی بوده بعد بکلی ناپدید می شوند .\nمدار :- خط فرضی مشخصیکه سیاره بدور آفتاب می پیماید مدار گفته می شوند .\nنظام شمسی :- سیاراتی که همراه اقمار خودها بدور آفتاب می گردند داخل یک نظام شمسی می باشند !\nشمس :- یک جرم مُضِئی مدور و مرکز نظام شمسی است که بدور آن جمله سیارات با اقمار خودها طواف"}
{"book": "adl0311", "page": 17, "text": "می نمایند - شمس سیارات خود را از ضیای خود منور\nمی سازد ضیای شمس در مدت هشت دقیقه و هفده\nثانیه بزمین می رسد رفتار روشنی (۱۸۶۰۰۰) میل\nفی ثانیه می باشد حجمش معادل (۱۳۰۰۰۰۰) حجم زمین\nاست . و از باقی کواکب بما نزدیک تر است.\nآفتاب و دیگر ثوابت از ضیای ذاتی خودها می\nدرخشند . طوریکه چراغ برقی یا شمع از روشنی ذاتی\nخود می تابد در بدو نظر چنین می نماید که سیارات از\nهر حیث مانند ثوابت اند ولی در حقیقت تفاوت کلی\nدارند سیارات نور ذاتی را دارا نیستند بلکه حرارت\nو نور را از آفتاب اخذ نموده بجانب ما منعکس می\nکنند - مثلیکه یک آئینه بعیده از روشنی ذاتی معرّی\nاست اما بباعث پرتو آفتاب روشن گفته می شود -\nاگر فرضاً مثل شمع آفتاب را کسی خاموش کرده بتواند\nجمله ثوابت حسب معمول درخشان خواهند ماند ولی جمیع\nسیارات و اقمار و ماهتاب نظام آن شمسی بسبب\nفقدان ضیای شمس خود تاریک خواهند گشت .\nسمت الراس :- یک مقام آن نقطه در آسمان\nهست که عیناً بالای سر ما باشد ."}
{"book": "adl0311", "page": 18, "text": "۱۵\nجغرافیه طبیعی دافریقا\n\nسمت الرجل :- آن نقطه است که عیناً زیر پا های ما باشد ضد سمت الراس .\nافق :- هرگاه ما ایستاده باشیم چنان تصور می کنیم که از تمام اطراف آسمان با زمین اتصال دارد - پس محل اتصال دائره است که آن را افق گویند .\nکهکشان یا مجره :- یک راه سفیدی در آسمان است که از اجتماع ستارگان خورد خورد تشکیل یافته و از افق تا افق ممتد است .\nتا حدیکه انکشافات این وقت رسیده هشت سیاره بدور آفتاب می گردند - و خیلی عجیب است که هر یکی ازینها مدار بیضوی شکل را طی می نماید و از مغرب طرف مشرق حرکت می کند - طوریکه حرکت انتقالی ماهتاب بدور زمین از غرب سوی شرق است و نیز هر یکی گردش محوری دارد - اسامی سیارات بترتیب قرب شمس از قرار ذیل است عطارد ، زهره ، زمین ، مریخ، مشتری ، زحل ، او را نوس ، پنتون !"}
{"book": "adl0311", "page": 19, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n١٦\nمدت گردش هر سیاره بدور آفتاب\n(۱) سیاره عطارد در عرصه ۸۸ روز یک مرتبه بدور آفتاب میگردد\n(۲) سیاره زهره ,, ,, ۲۲۵ ,, ,, ,, ,,\n(۳) ,, زمین ,, ,, ۳۶۵ ۱/۴ ,, ,, ,, ,,\n(۴) ,, مریخ ,, ,, ۶۸۷ ,, ,, ,, ,,\n(۵) ,, مشتری ,, ,, ۱۲ سال یک مرتبه بدور آفتاب ,,\n(۶) ,, زحل ,, ,, ۲۹ ,, ,, ,, ,,\n(۷) ,, اورانوس ,, ,, ۸۴ ,, ,, ,, ,,\n(۸) ,, نپطون ,, ,, ۱۶۵ ,, ,, ,, ,,\nمسافتهای سیارات از آفتاب\n(۱) عطارد از شمس ۳۶ ملیون میل دور است .\n(۲) زهره ,, ۶۷ ,, ,, ,,\n(۳) زمین ,, ۹۳ ,, ,, ,,\n(۴) مریخ ,, ۱۴۱ ,, ,, ,,\n(۵) مشتری ,, ۴۸۵ ,, ,, ,,"}
{"book": "adl0311", "page": 20, "text": "جغرافیه طبیعی وافریقا\n١٤\n(٦) زحل از شمس ٩ چند مسافه زمین دور است.\n(٧) اورانوس ״ ״ ١٩ ״ ״ ״ ״\n(٨) نپطون ״ ״ ٣٠ ״ ״ ״ ״\nسیارات کوچک :- مابین مریخ و مشتری عده زیادی\nاز سیارات کوچک موجود است ولی از کمال خوردی\nبدون امداد تلسقوپ دیده نمی شوند. قطر هیچ یکی از\nآنها از دو صد میل اضافه تر نیست.\n١٢ سال\nمشتری\nمریخ\nزمین\nعطارد\nزهره\nآفتاب\n٨٨ روز\n٢٢٥ روز\n٣٦٥ ١/٤ روز\n٦٨٧ روز\nجغرافیه طبیعی د لوانپلی - میریلی"}
{"book": "adl0311", "page": 21, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۱۸\nتعداد آنها ۳۰۰ می باشند.\nمدارات چهار سیاره که به شمس نزدیکترین هستند مدارات آنها در تناسب صحیح کشیده شده اند بعد شمس از کره زمین ۹۳ ملیون میل . در همین تناسب مدار مشتری کشیده شده - بغرض سهولت مدارات بشکل دائره کشیده شده اند ورنه مدار هر سیاره بیضوی است چون بهمین تناسب مدارات دیگران گنجائش نداشت - بصفحه دیگر مدار مریخ را معیار دانسته مدارات سیارگان باقیمانده کشیده شده .\nچونکه صفحه گذشته مدارات سیارات بعید ترین را بلحاظ تناسب مذکور حاوی شده نمی توانست لهذا بقرار تناست جدید دائره هائی جدید را می کشیم و فاصله سیاره مریخ را معیار قیاس می کنیم طوریکه در شکل گذشته فاصله عطارد را مقیاس گرفته بودیم ."}
{"book": "adl0311", "page": 22, "text": "جغرافیه طبیعی وافریقا\n۱۹\nنپطون\nاورانوس\nزحل\nمشتری\nمریخ\nسیاره کوچک\n۱۲ سال\n۲۹ سال\n۸۴ سال\n۱۶۵ سال\nمدارات در صفحه ۲۴ صحیح کشیده اند - بعد مریخ از\nشمس ۱۴۱ ملیون میل است ."}
{"book": "adl0311", "page": 23, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۲۰\n\nازین سیارات زهره درخشنده ترین معلوم میـ\nشود - چرا که به زمین ما نزدیک ترین است. مشتری\nکلان ترین سیارات است و اگرچه خیلی بعید است.\nلیکن تقریباً بقدر زهره درخشانی دارد - مریخ هم\nروشن است و زحل نیز همچنین منور !\n\nحجم هائی سیارات، اقطار هائی سیارات\n\n(۱) عطارد ۳۰۰۰ میل - (۵) مشتری ۸۶۵۰۰ میل\n(۲) زهره ۷۷۰۰ « - (۶) زحل (صرف کره) ۷۳۰۰۰ «\n(۳) زمین ۷۹۰۰ « - (۷) اورانوس ۳۲۰۰۰ «\n(۴) مریخ ۴۲۰۰ « - (۸) پنطون ۳۵۰۰۰ «"}
{"book": "adl0311", "page": 24, "text": "جغرافیه طبیعی و ریاضی ۲۱\n\nزمین زهره مریخ عطارد\n\nاورانوس نیپطون\n\nمشتری زحل\n\nحجم آفتاب :۔ قطر آفتاب (۸۷۰۰۰۰ میل است)\n(۱) سیاره عطارد :۔ عطارد بعضی اوقات بچشم"}
{"book": "adl0311", "page": 25, "text": "جغرافیه طبیعی وافریقا ۲۲\n\nبرهنه نزدیک طلوع یا غروب قریب آفتاب دیده می شود این مانند ستاره ثابت، بنظر می آید در دوربین مثل یک قرص خورد درخشان معلوم می شود - تا حدّیکه علم ما می رسد این از جوّ هوا خالی است. هیچ قمر ندارد.\n(۲) سیاره زهره :- زهره اکثراً نزدیک آفتاب قریب طلوع و یا غروب دیده می شود. ستاره صبح یا ستاره شام گفته می شود - بدور بین مثل یک قرص خورد درخشنده معلوم می شود بعضی اوقات بصورت هلال یا بدر یا نصف قرص، غالباً دارای منطقه هوائی است و قرصیکه ما می بینیم غالباً سطح بیرونی ابرها ست سطح اصلی سیّاره را تا حال نتوانستیم دید - هیچ قمر ندارد.\n(۳) سیاره مریخ :- مریخ بچشم برهنه ستاره مائل بسرخی بنظر می آید - در دور بین بر قرص ستاره مذکوره نشانها را مشاهده می کنیم و بعض اوقات خیال میرود که داغها از باعث خشکه و آب است لاکن گمان غالب همین است که مریخ هیچ آب و هوا ندارد اگر داشته باشد خیلی کم خواهد بود حرارت بر مریخ چندین پست است که حیات حیوانی بران ناممکن است مگر مسئله انکه آیا مریخ از حیوان مسکون است یا نه؟ متنازع و مختلف"}
{"book": "adl0311", "page": 26, "text": "۲۳\nجغرافیه طبیعی و افریقا\n\nخفیه است - هیچ کس در اثبات قول عمود رای قطعی و یقینی را داده نمی تواند - در ۱۹۲۴ء ماهرین فن هیئت در مواضع متفرق دنیا بذریعه دور بین های خیلی طاقتور مریخ را ملاحظه کرده و انکشافات خود را نشر داده اند چرا که در سال مذکور سیاره مریخ نسبت به فاصله های خود به زمین نزدیکترین بود مریخ دارای دو قمر است.\n(۴) سیاره مشتری:- مشتری بچشم ظاهراً یک ستاره سفید روشن معلوم می شود در دور بین بر قرص ستاره مذکور ابرهای سفید سفید و خطوط مائل بسرخی را ملاحظه می کنیم حرارت بر مشتری غالباً چندان بلند است که زندگانی حیوان بر آن امکان ندارد.\nهفت قمر دارد 4 قمر دارد\n(۵) سیاره زحل:- زحل بچشم برهنه یک ستاره مائل بزردی معلوم می شود در دور بین ما چیزی نمی بینیم لاکن طبقات بیرونی ابرها را که سطح کره ستاره مذکور پوشانده است - بدور کره مذکور دو حلقه های سفید مدور مسطح است که محض با مداد دور بین دیده می شود. دیگر سیارات از همچو حلقه ها محروم اند ده قمر دارد.\nسیاره های اورانوس و نپطون :- در دوربین\nجغرافیه طبیعی و افریقا - صنف بیات"}
{"book": "adl0311", "page": 27, "text": "۲۴\nمقدمه\nما جلب کرده و بعضی نو نهالان و نو جوانان ملت را\nبدیگر بلاد و امصار روانه نموده که بعد اکتساب\nعلوم و فنون مراجعت کرده بوطن خود خدمت کنند\nو برائی دیگر برادران خود بیاموزانند .\nبار الها وجود مسعود محمود پادشاه معارف\nپناه ما اعلیحضرت امیر امان الله خان غازی را\nبر سر ما بکمال رفعت و عظمت تا مدّت ہائی دراز\nقایم و برقرار داشته ما را توفیق بنده که حسب\nمقصد و مرام فیروز انجام شان سعی و اہتمام\nمالا کلام را بعمل آورده مستفید و مستفیض بگردیم.\nآمین -\nاشکالات در تالیفات این کتاب\nبر دانایان و واقفان معارف ظاہر است - که\nپروگرام حالیہ رشدیه به پروگرام مدارس ہندوستان\nکه حسب تجویز معلمین انگلیسی تدوین شده است\nموافقت ندارد در این جا پروگرام را انجمن علمی\nمعارف که بعضویت بسیاری علمائی داخلہ و خارجہ منعقد\nمی شود ترتیب داده است من که انگریزی را می دانم."}
{"book": "adl0311", "page": 28, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۲۵\nجزوی به سطح آفتاب دارد مگر همچو آفتاب گرم نیست!\nآفتاب دارای داغهای سیاه هم است که محض بامداد\nدوربین طاقتور و کلان دیده می شوند این داغها چشمه\nهای شدید الحراره اند که در آنها آتش بیک جوش و\nخروش بی قیاس شعله زن است بعض داغها چندان\nکلان است که کره زمین در آنها جای می تواند شد.\nدائره کلان سفید از آفتاب است. قطر حقیقی\nآفتاب (۸۷۰۰۰۰) میل است اگر شما کره زمین\n\nمدار ماهتاب\nزمین\n\nجغرافیه طبیعی و افریقا - عبد الخالق طرزی\n\nرا در مرکز آفتاب نهاده بتوانید مدار ماهتاب بسیار"}
{"book": "adl0311", "page": 29, "text": "جغرافیه طبعی دازلیق\n۲۶\nاندرون سطح آفتاب خواهد آمد فاصله ماهتاب از زمین (۲۴۰۰۰۰) میل می\nباشد بار دوم که شما ماهتاب را به بینید تصور کنید که آفتاب چندان\nکلان است که زمین و کل مدار ماهتاب را در بر گرفته می تواند\nیاد داشت :- آفتاب هم دو حرکت دارد حرکت\nوضعی و حرکت انتقالی .\nماهتاب :- سیارات بدور آفتاب می گردند\nگویا افراد خاندانش اند بعض سیارات دارای اقمار اند\nکه بدور آنها بدایره ها گردش می کنند در حینیکه خود سیاره\nبدور شمس میگردد. ماهتاب ما بدور زمین (ماهی یک\nمرتبه) می گردد حینیکه کره ارض بدور آفتاب (سالی\nیک مرتبه) گردش می نماید.\nماهتاب جسم خوردیست دارای قطر (۲۱۶۳) میل\nاز زمین (۲۴۰۰۰۰ میل) دور است - قمر سه حرکت\nدارد (الف) بر محور خود میگردد (ب) بدور زمین\nگردش کنان است (ج) همراه زمین دورا دور آفتاب\nطواف می نماید .\nگردش محوری ماهتاب :- اگر غور کرده باشید\nهر شب شما بر سطح قمر یک قسم داغها را می بینید -\nازین خیال نرود که ماهتاب گردش محوری ندارد"}
{"book": "adl0311", "page": 30, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0311", "page": 31, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۲۷\nزمین\nمدار ماهتاب\nآفتاب\nزمین\nبرای فهمیدن گردش محوری آن مثال آتیه کافی\nاست. نزدیک یک درخت ایستاده شوید در حالیکه\nچشم های شما طرف درخت باشند. بدور درخت طواف\nنمائید لیکن چشمهای خود را از درخت نگردانید. بموضع\nاوّل عودت کنید. پس گردش محوری هم شد و گردش\nانتقالی هم - تجربه کنید ما و شما و اسلاف ما و شما\nگاهی نصف کره دیگر ماهتاب را ندیدند و همچنان اگر"}
{"book": "adl0311", "page": 32, "text": "۲۹\n\nجغرافیه طبعی وافریقه\n\n(۳) وقتیکه قمر از شکل اول ماه یعنی هلال بشکل نیم\nدائره تمام می رسد تربیع اول نامند .\n(۴) چون زمین مابین آفتاب و ماهتاب می آید -\nقمر بشکل دائره تمام روشن مشاهده می شود بدر خوانند .\n(۵) بعد از شکل بدر، قمر باز بشکل نیم دائره دیده می\nشود تربیع ثانی میگویند. ماهتاب گردش خود را بدور\n\nبدر\nتربیع ثانی\nزمین\nتربیع اول\nهلال\nآفتاب\nمدار زمین"}
{"book": "adl0311", "page": 33, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا ٣٠\n\nزمین از غرب سوی شرق در ١/٣ ٢٧ روز تمام می کند\nحینیکه زمین هم بدور آفتاب گردش کرده می رود ـ\nپس تا آنکه بموضع هلال شدن باز برسد چیزی زیاده تر\nاز گردش حقیقی خود می پیماید ـ گویا از هلال تا به\nهلال دیگر مدت ١/٢ ٢٩ روز بکار است !\n\nخسوف و کسوف\n\nهرگاه ماهتاب مابین زمین و آفتاب در یک خط\nمستقیم حائل شده شعاعهای آفتاب را مانع می آید\nآن وقت کسوف واقع می شود اگر آفتاب را کاملاً\nاز نظر ما پنهان ساخت کسوف کامل و اگر یک حصه\nآن را تاریک گردانید کسوف جزوی می گویند. (گرفتگی\nآفتاب را کسوف می نامند ).\nهنگامیکه قمر از سایه زمین می گذرد شعاعهای آفتاب\nکه آن را روشن می سازند بباعث حائل شدن زمین\nبآن نمی رسد بی نور می گردد آن را خسوف گویند بعض\nاوقات خسوف کامل و گاهی خسوف جزوی واقع میشود"}
{"book": "adl0311", "page": 34, "text": "۳۱\nجغرافیه طبیعی د افریقا\n\n{گرفتگی ماهتاب را خسوف می نامند}\nگرفتگیها محض بوقت هلال و بدر بظهور می رسند چرا که درین دو وقت آفتاب و زمین و ماهتاب بیک خط مستقیم می آیند ما بهر هلال یا بدر ازین سبب کسوف و خسوف نمی بینیم که ماهتاب گاهی از بالا و گاهی از پایان خطیکه زمین و آفتاب را پیوسته می کند می گذرد. اگر سطح مدار ماهتاب با سطح مدار زمین اتصال می داشت البته بهر محاق کسوف و بهر بدر خسوف وقوع می پذیرفت لکن چنین دیده نمی شود زیراکه سطح مدار ماهتاب به سطح مدار زمین ۵ میلان دارد !\n\nجغرافیه طبیعی د افریقا رباطی\nMeer Aga\nMeer Aga\nMeer Aga\nMeer Aga"}
{"book": "adl0311", "page": 35, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0311", "page": 36, "text": "جغرافیه طبعی و رازیق\n۳۳\n\nجغرافیای ریاضی\n\nهُوَ الَّذِيْ جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَّالْقَمَرَ نُوْرًا وَّقَدَّرَهُ\nمَنَازِلَ لِتَعْلَمُوْا عَدَدَ السِّنِيْنَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللهُ\nذٰلِكَ اِلَّا بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الْاٰيَاتِ لِقَوْمٍ يَّعْلَمُوْنَ\nاِنَّ فِي اخْتِلَافِ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا خَلَقَ اللهُ فِي السَّمٰوَاتِ\nوَالْاَرْضِ لَاٰيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَّتَّقُوْنَ\n\nترجمه :- همان قادر مطلق است که آفتاب را\nدرخشان و ماهتاب را تابان ساخت و منازل او را\nمقرر فرمود برای اینکه شما مردم شمار سالها و حساب را\nبنماید این همه کار خانه را الله تعالی بحکمت و مصلحت\nآفرید - کسانیکه صاحبان دانش اند خدا برای شان دلائل\nخود را به تفصیل بیان می فرماید . کسانیکه از خدایتعالی\nمی ترسند برائی شان در اختلاف شب و روز و\nچیزیکه خدای تعالی در آسمانها و زمین آفریده است -\nنشانهای بیشمار قدرت خدائی تعالی موجود اند :--"}
{"book": "adl0311", "page": 37, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا ٣۴\nزمین\nزمین :- خاکیکه ما بروی آن زندگانی و سکونت\nداریم با همه کوه ها و میدانها و دریا های آن جمله زمین\nیا (ارض) گفته می شود.\nزمین مانند نارنج گرد است. چون زمین بسیار\nکلان است بلندی کوه ها و پستی دره هائی چقور وغیره\nبکرویت آن چیزی خلل نمی رساند طوریکه نشیب و فراز\nنارنج در کروی بودن او نقص نمی آرند. زمین پوره گرد\nو کره منظم نیست بلکه در قطبین یعنی نقطه هائی متقابل\nاندکی خمیده و مسطح و در خط استوائی خود اندک ضخامت\nدارد در ازمنه ماضیه مردم یقین داشتند که زمین یک\nمیدان فسیح و وسیع است که اگر کسی بسیار دور برود\nبکنار انتهائی آن رسیده می تواند لاکن معامله بدین گونه\nنیست دلیل اینکه چرا زمین بما هموار معلوم می شود\nاین ست که جسامت ما نسبت به جسامت زمین چندین\nخورد است که ما محض یک حصه سطح آن را بیک وقت\nدیده می توانیم!"}
{"book": "adl0311", "page": 38, "text": "جغرافیه طبیعی [ILL]\n۳۵\n\nاثبات کروی بودن زمین\n\nبرای ابطال این خیال که \"زمین یک میدان مسطح است\" ادله ها بسیار اند :-\n(۱) هرگاه یک جهاز طرف ساحل روان باشد- ما اول دود آن را باز تدریجاً سرهای باد بانها و دودکشها و باز خود باد بانها و دودکشها را و باز حصه بالای آن و باز حصهٔ زیرین آن را و باز کل جهاز را می بینیم .\n(۲) اگر شخصی در کنار دریا ایستاده جهازی را که از ساحل دور می شود ملاحظه نماید می بیند که ابتداءً تنه آن مخفی می گردد قدری که کشتی دور تر رفت باد بانها وغیره تدریجاً از نظر پنهان می شود و آخرکار دود نیز مستور و محجوب می گردد معلوم است ـ که تحدب (کجی) زمین مانع رویت شده است اگر زمین مسطح می بود بایستی شخص ناظر تا مسافتی که شعاع بصر آن بتواند تشخیص بدهد همیشه تمام کشتی را به بیند و هر قدر کشتی دور تر شود باید جسامت کوچکتر گردد-"}
{"book": "adl0311", "page": 39, "text": "جغرافیه طبعی رازقیا ٣٦\n\nو حالانکه هنوز کشتی کلان دیده می شود که طلوع یا غروب\nمی کند .\n(٣) هرگاه یک جهاز نزدیک ساحل می شود اوّل\nقلل را می بینیم و باز بتدریج اراضی پست تر را\nمشاهده می نمائیم !\n(۴) گر یک جهاز یا آدم طرف مغرب یا مشرق\nروان باشد و سمت خود را از دست ندهد بعد از\nطی مراحل و منازل همان جا خواهد رسید که روان شده\nبود اگر زمین یک میدان مسلسل مسطح می بود آدم یا\nجهاز گاهی بجائی روانگی خود نمی رسید -\n\n(۵) بر وقت خسوف قمر سایه ایکه زمین بر ماهتاب\nمی اندازد - همیشه مدور می باشد و این بدیهی است\nکه جسم گرد همیشه سایه گرد می اندازد - فلهذا زمین گلوله\nاست ."}
{"book": "adl0311", "page": 40, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا ٣۷\n\n(٦) افق در دریای شور و یا یک میدان وسیع هموار همیشه بصورت دائره می نماید. جای ایستادن شما هر قدریکه بلند تر از سطح زمین باشد همانقدر افق فسیح تر خواهد بود ـ\n(٧) جمله اجرام سماوی کروی الشکل هستند ـ اگر ما بگوئیم که زمین گرد است مانند دیگر اجرام سماوی البته فطری خواهد بود !\n(۸) اگر شما از نصف کره شمالی طرف جنوب سفر کنید ستاره قطبی پائین تر شده خواهد رفت حتیٰ که هرگاه شما بر خط استوا برسید ستاره مذکور بر خط افقی خواهد بود و در نصف کره جنوبی ستاره مذکور بالکل از نظر غائب خواهد شد چرا که تحدب زمین ما بین چشم و ستاره قطبی حائل می شود .\n(۹) قطر استوائی زمین ٧٩٢٦ میل می باشد. یعنی هزار و پانصد برابر زیاده تر از ارتفاع بلند ترین جبال کره که ارتفاع آن تقریباً پنج و نیم میل است. پس اگر برائی نمایش زمین گلوله درست کنند بقطر یک و نیم گز. حالا لازم است که برائی نشان دادن بلند ترین جبال ارض کدام دانه ریگ که ۱/۱۵٠ گز"}
{"book": "adl0311", "page": 41, "text": "جغرافیه طبیعی و اثرتها\n۳۸\n\nباشد بر آن کلوله نصب نمایند البته آن دانه ریگ نسبت\nبآن کلوله غیر محسوس است بنابر اظهار و اتمام اینچنین\nملاحظات می توانیم بگوئیم که سطح زمین صاف تر از\nسطح پوست نارنج است !\n\nجسامت زمین\n\nرقبه سطح زمین (۱۹۸۰۰۰،۰۰۰) مربع میل است\nمسافت دورا دور زمین محیط این گفته می شود و تقریباً\n(۲۵۰۰۰) میل طویل است. و قطر زمین که از یک قطب\nتا به دیگر قطب کشیده شده (۷۹۰۰) میل است و قطر\nقطبی گفته می شود. و قطریکه از مشرق تا مغرب کشیده\nشده قطر استوائی گفته می شود. و درازیش (۷۹۲۶۱/۲)\nمیل است. فلهذا قطر استوائی زمین از قطر قطبی\n۲۶۱/۲ میل دراز تر است. قطر آفتاب از قطر زمین\n(۱۰۹) چند بیشتر است. یعنی اگر ۱۰۹ زمین پهلو به پهلو\nدر خط مستقیم مانده شود. از یک کنار شمس بدیگر کنار\nشمس خواهد رسید. و قطر ماهتاب ربع قطر زمین است\nجسامت زمین چندان خورد است که (۱۳۰۰۰۰۰) زمین"}
{"book": "adl0311", "page": 42, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۳۹\nمساوی یک حجم آفتاب می شود. و زمین بمقابل ماهتاب\nچندان کلان است که ۴۹ قمر بکار اند که یک کره ارض\nساخته شود !\nMeer Aqa\nحرکات زمین\nدر زمان گذشته بنا بر نظزیه بطلیموس ( حکیم یونانی )\nگمان می بردند که آسمان همراه جمله ستارگان و آفتاب\nو ماهتاب وغیره گرد زمین می گردند. چنانچه لفظ آسمان\nکه \" از آس ، ومان \" مرکّب است مظهر همین خیال\nاست و اصطلاح \" چرخ گردون \" هم مثال روشن است\nاین قیاس محض مبنی بر ظاهریات است لاکن معامله بدین\nمنوال نیست !\nکرۀ ارض در اصل یکی از سیارات نظام شمسی است\n( در اسباق گذشته خوانده اید ) و این تمام کواکب از انحمار\nگرفته تا سیارات و شموس در فضای آسمان (که انتها و\nوسعت آن بعلم باری تعالی است ) شناوری می کنند . و\nبقدرت خالق مطلق همه شان در همین فضا معلق بوده\nبچنین ترتیب و انتظام حرکت می کنند که همراه یک دیگر"}
{"book": "adl0311", "page": 43, "text": "جغرافیه طبعی افریقا\n۴۰\nتصادم نمی کنند بنابر آن زمین بهیچ طرف بسته نیست و نه\nبکدام چیزی تکیه دارد. بلکه مانند دیگر ستاره ها در فضا معلق\nمی باشد و اگر این نظریه را قائم کنیم خیلی مطابق بفطرت\nمی آید :- وَمِنْ ایَتِه اَنْ تَقُوْمَ السَّمَاءُ وَالْاَرْضُ\nبِاَمْرِه (سوره روم) -\nترجمه :- قائم بودن آسمان و زمین بحکم او از\nنشانهای قدرت باری تعالی است.\nاگرچه زمین بظاهر بما ساکن معلوم می شود - لاکن\nفی الحقیقت ساکن نیست کره ارض همیشه در حرکت میباشد\nاین دو حرکت دارد :-\n(۱) حرکت وضعی (۲) حرکت انتقالی!\n(۱) حرکت وضعی آن حرکت ایست که زمین بدور خود\nمانند چرخک (فرفره) در ۲۴ ساعت یکبار می گردد -\nاما چونکه ما بر زمین می باشیم گردش زمین را محسوس\nکرده نمی توانیم. این را حرکت روزانه هم خوانند.\n(۲) در نظام شمسی زمین دورا دور آفتاب در یک\nسال شمسی یعنی ۳۶۵ روز و ۶ ساعت یک مرتبه میگردد\nاین گردش را حرکت انتقالی یا حرکت سالانه زمین می\nنامند."}
{"book": "adl0311", "page": 44, "text": "جغرافیا طبیعی و افریقا\n\nثبوت حرکت وضعی زمین و سمت آن :- از\nحقائق و براهین آتیه ما می دانیم که زمین بر محور خود\nمی چرخد . می بینیم که یومیه آفتاب صبحدم از مشرق\nنمودار می شود و بچاشت در آسمان بلند تر می شود - و\nبعد عبور کردن آسمان بوقت شام در مغرب غروب می\nکند . ماهتاب و دیگر کواکب نیز همین راه و طرز را اختیار\nمی دارند . این امر برین حقیقت مبنی است که زمین بر\nمحور خود می چرخد . و این هم بعید از عقل است که آفتابیکه\nاز زمین چندین مراتب کلان است بدور زمین بگردد - و\nفرضاً اگر آفتاب بدور زمین بگردد لازم که در عرصه ۲۴\nساعت مسافه خیلی طویله را برفتار ناممکنه به پیماید - و\nهمچنان دیگر ستارگان که بُعد آنها از زمین نسبت به آفتاب\nچندین مراتب زیاد است در مدت ۲۴ ساعت پس\nبمقامهای خود برسند .\n\nزمین از مغرب سوی مشرق دور می خورد و ازین\nجهت ما محسوس می کنیم که آفتاب از شرق سوی غرب\nحرکت می کند . مثال این بیک ریل می ماند که ما در آن\nنشسته باشیم و ریل روان باشد . می بینیم که بیرون\nریل ستونهای تلگراف و درخت ها و غیره علی التوالی بسمت\n\nجغرافیه طبیعی و افریقا - عبد الحسین صالح"}
{"book": "adl0311", "page": 45, "text": "جغرافیہ طبیعی وافریقیا\n۴۲\n\nعقب و مقابل می دوند . حالانکہ در اصل آنها ساکن و ریل\nمتحرک است بہ ہمین قرار حرکت روزانہ زمین است کہ\nبواسطہ آن بنظر ما شمس و سائر کواکب در آسمان تغییر\nمکان دادہ طلوع و غروب می کنند .\nاکنون در دل تان شک پیدا می شود کہ ما از روئی\nزمین نمی افتیم و اشخاصیکہ زیر ما یعنی در نقطۂ مقابل\nسکونت دارند نمی افتند . رفع این اشتباہ بدین نهج است\nکہ ہمیشہ این گلولہ بزرگ زمین زیر پای ما و عموم مردم در\nہر جا و ہر نقطہ زمین کہ باشند ہست و ہمین طور آسمان\nو ستارگان بالائی سر جمیع ساکنان زمین -\nبہر زمین کہ رسیدیم آسمان پیدا است . و مردم\nایکہ در مقابل ما ہستند ہم مثل ما بر روئی زمین قرار گرفتہ\nاند و پایہی شان پائین یعنی بہ سمت مرکز زمین وسرہائی\nشان بسمت آسمان است .\nتقدیر این مسئلہ و استدلال این واقعہ چنین می شود\nکہ زمین بامرد ارادہ خالق تعالی یک قوّہ جاذبہ دارد کہ\nہر چیزی کہ بروی زمین است . از قبیل عمارات و\nکل اجسام وغیرہ ہمہ بسوی مرکز خود می کشد و از باعث\nہمین کشش اشیائی خود را بر سطح خود نگاہ میدارد ۔"}
{"book": "adl0311", "page": 46, "text": "۴۳\nجغرافیه طبیعی دآفریقا\nاین کشش ازین امر ظاهر و مدلل می شود. که اگر شما بر یک درخت میوه دار بالا شده درخت را بجنبانید میوه درخت بر زمین خواهد افتاد و همین طور سنگ انداخته همیشه بزمین می افتد. معلق نا ماندن میوه و سنگ در جو هوا و یا نرفتین آنها طرف سماء ثابت می کند که زمین اشیائی سطح خود را طرف مرکز خود کشیده بر سطح خود نگاه می دارد.\nبر طرف زمین همین آسمان است و هر چیزی که بر سطح زمین است بسوی مرکز زمین میل دارد. ازین جهت اگر زمین دور بخورد چیزی از سطح آن بطرف آسمان نمی افتد. و نه پس می ماند. مثالها که اشیای روئی زمین چرا پس نمی مانند :-\nسوار اسپ هرگاه بر پشت اسپ قائم است - حالت و سرعت رفتار او مساوی رفتار اسپ است - اگر اسپ در حالت دویدن خود بوده دفعهً ایستاده شود اگر آدم بالای آن خوب مضبوط نه نشسته باشد- البته پیش پریده بر زمین افتاده افگار می شود. و اگر اسپ ایستاده باشد و ناگاه یک دفعه بدویدن شروع کند - سوار پس خواهد افتاد. همین حالت در وقت سواری ریل"}
{"book": "adl0311", "page": 47, "text": "جغرافیہ طبعی وافریقیا ٤٤\n\nو یا موتر و یا گادی وغیرہ می باشد . بوقت شروع\nرفتار ریل و یا ایستادہ شدن آن اشخاص ناواقف\nخود را افگار می کنند . در جہازات تجربہ شدہ کہ اگر\nجہازی بسرعت انتہای خود در آب روان باشد و یک\nآدم بالائی مستول بالا شدہ یک سنگ را خطا دہد سنگ\nعین بہ بیخ مستول خواہد خورد۔ گویا چون از باعثی کہ\nاشیای زمین مانند ریل و اسپ و جہاز وغیرہ بر روی\nزمین اند سرعت رفتار شان ہمراہ رفتار زمین مساوی\nمی باشد اشیا پس نمی مانند و بر سطح آن محکم و قائم\nاند . بقدرت تامہ رب العزّت رفتار زمین ہمیشہ یک\nبرابر است و در فضای نامحدود عالم ہیچ چیزی مانند\nباد وغیرہ ستّہ راہ و مخل حرکت زمین نیست !\nاثرات حرکت وضعی :- (۱) توالی ایام و لیالی\n(۲) آفتاب متحرّک معلوم می شود اگرچہ در اصل بدور\nزمین حرکت نمی کند . (۳) در سمت باد ہا تبدیلی واقع\nمی شود . (٤) مدّ وجزر دریا ہا . (٥) مابین وقت گرنویچ\nو وقت مقامی یک مقام مخصوص تفاوت پیدا می شود\n(تشریح ہر یک در آیندہ علیحدہ علیحدہ کردہ خواہد شد .\nانشاء اللہ) ."}
{"book": "adl0311", "page": 48, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۴۵\nرفتار دور خوردن :- سرعت دور زمین بر محور خود در حصص متفرق، متفاوت می باشد بر قطبین هیچ رفتار نیست ۔ بلکه صفر است . و بر استوا تیز ترین است و آنجا در یک ساعت تقریباً یک هزار میل می رود. زمین برای یک دور مکمل بر محور خود یک شبانه روز ۲۴ ساعت کامل را می گیرد.\nنتائج حرکت انتقالی زمین :- (۱) در تمام سال شب و روز همیشه مساوی نمی باشند . (۲) تبدیلی مواسم.\nمدت حرکت انتقالی :- زمین یک گردش کامل را گرد آفتاب در ۳۶۵ روز و تقریباً ۶ ساعت تمام می کند تا آنکه در سنین تفاوت واقع نه گردد. در حساب سنه عیسوی که شمسی است بعد هر چهار سال ماه فروری را ۲۹ روز می سازند یعنی یک روز را اضافه می کنند . و هر سالی را که بر چهار پوره بدون باقی تقسیم شود کبیسه (Leap Year) گویند. لاکن هر صدیه به (۴۰۰) پوره بدون باقی تقسیم نشود سال کبیسه گفته نمی شود فلهذا یک روز را افزون هم نمی کنند.\nاز براهین و مشاهدات ذیل استخراج می نمائیم که"}
{"book": "adl0311", "page": 49, "text": "جغرافيه طبيعی وافریقیا 46\n\nزمین دورا دور آفتاب می گردد ـ نه که آفتاب بدور\nزمین . بعض ستاره ها که به یک قسمت سال دیده می\nشوند . بدیگر حصّه سال از نظر پنهان می باشند و باز بهمان\nموسم مخصوص برهمان جا نمایان می شوند . همین طور\nدیگر ستارگان هم هستند که بنظر می آیند و باز بوقت\nمخصوص بنوبت خود غائب می شوند .\nمحور زمین : ـ خط موهومیکه از مرکز زمین عبور نموده\nبه قطبین منتهی میشود و زمین حرکت وضعی خود را بدور\nآن انجام می دهد موسوم است به محور زمین ! منتهای شمالی\nراکه در سمت ستاره قطبی واقع شده قطب شمالی می\nگویند و منتهای جنوبی را قطب جنوبی خوانند. و اراضی\nمنجمده مجاور قطبین را اراضی قطبی نامند .\nمدار زمین : ـ خط فرضی مشخصیکه کرۀ زمین بدور\nشمس طی می کند مدار آن گفته می شود !\nخط استوا : ـ دائره عظیمه را که دورا دور سطح\nزمین کشیده شده کرۀ ارض را بدو حصّه برابر تقسیم می\nنماید وعین مابین قطبین می گذرد خط استوا گویند ـ\nحصّهء شمالی را نصف کرۀ شمالی و حصّهء جنوبی را نصف\nکرۀ جنوبی می نامند ."}
{"book": "adl0311", "page": 50, "text": "۴۷\nجغرافیه طبیعی د افریقا\n\nتوالی ایام و لیالی :- روز و شب باعث گردش\nزمین بر محور خود یکی بعد دیگری علی التواتر پدید آیند . چون\nزمین گرد است در حین حرکت همیشه نصف سطح زمین تدریجاً\nاز مابین اشعه آفتاب میگذرد و نصف آن از اشعه بیرون\nمی ماند . لهذا قسمت ایکه پیش روئی آفتاب می آید -\nآنجا روز می باشد و حصه ایکه از روشنی رو گردانیده\nاست . ظلمت کده می شود ، آنجا را شب گویند . (اینجا\nمعلم صاحب یک نارنج یا کره زمین را گرفته بذریعه یک\nشمع روشن تشریح بفرمایند ) .\nحالت محور زمین :- محور زمین میدان حرکت\nانتقالی را عموداً قطع نمی کند . بلکه مائلاً می باشد لهذا در\nحین حرکت انتقالی آن در یک موسم قطب شمالی طرف\nآفتاب مائل می شود و بوقت دیگر قطب جنوبی و ازین سبب\nموسمها پیدا می شوند . بهار ، تابستان ، تیر ماه ، زمستان\nو نیز در عرصه یک سال بمقامات متفرقه درازی روز و شب\nمتفاوت می باشد .\n(۱) اگر محور زمین بر خط مدار زاویه قائمه می ساخت ،\nروز و شب همیشه و هر جا دوازده ساعت می بود . و\nبدوران سال بهیچ جا درجه حرارت فرق نمی کرد . و نیز\nجغرافیه طبیعی د افریقا ع[ILL]م[ILL]م[ILL] x [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL]"}
{"book": "adl0311", "page": 51, "text": "جغرافیه طبیعی د اریائی ۴۸\n\nدر مواسم هیچ تغیر و تبدل واقع نمی شد. لیکن چنین نیست\nچرا که بتابستان در نصف کرۀ شمالی روز ها از شب ها\nدراز تر می باشد. و در زمستان شب ها از روز ها دراز تر\nو در نصف کرۀ جنوبی برعکس این لهذا محور زمین بر خط\nمدار زاویه قائمه نمی سازد.\n(۲)۰ اگر محور زمین برخط مدار افقی می بود بآن قوت\nنصف کرۀ ارض روز غیر متناهی می داشت و نصف دیگر\nشب یلدای ابدی . لیکن ظاهر است که چنین هم نیست.\n\nآفتاب\nقطب شمالی\nاستوا\nقطب جنوبی\n\nحالا واضح و لائح گردید که محور زمین بر خط مدار نه\nعمودی و نه افقی، لاجرم محور زمین بخط مدار مائل\nخواهد بود-\n(۳)۰ اگر محور زمین همیشه سوئی آفتاب مائل می بود\nبر قطب شمالی ابداً روز بودی . و بر قطب جنوبی"}
{"book": "adl0311", "page": 52, "text": "جغرافیه طبیعی دارالعلوم\n۴۹\nعلی المواظبته تاریکی شب حاوی بودی لیکن همیشه همچنین\nنیست .\n(۴). و برعکس اگر میلان محور زمین از آفتاب دور\nبودی قطب جنوبی مداماً از روشنی آفتاب مستفیض بودی\nو قطب شمالی همیشه شب می داشت ظاهر و باهر است.\nکه این طور هم نیست !\nاز دو حقیقت آخرین ما نتیجه بر آوردیم که محور زمین\nبیک وقت سال طرف آفتاب مائل می باشد و بدیگر\nوقت مخالف می شود . یعنی محور زمین میدان حرکت\nانتقالی را مائلاً قطع می کند ـ و ازین واسطه ما در مواسم\nتبدلات و در درازی روز ها و شب ها تغییرات می بینیم!\n\nقطب شمالی\nسرطان\nاستوا\nجدی آفتاب\nقطب جنوبی\n\nقطب شمالی\nسرطان\nاستوا\nجدی\nقطب جنوبی"}
{"book": "adl0311", "page": 53, "text": "جزغرافیه طبیعی و افریقیا\n۵۰\n\nمواسم اربعه\nتبدلات مواسم:- (۱) بباعث حرکت انتقالی زمین\nدورا دور آفتاب و (۲) از میلان محور زمین طرف آفتاب\nمواسم تبدیل می شوند.\nمحور زمین بر خط مدار خود همیشه ۶۶ ۱/۲ درجه مائل\nمی باشد و همیشه بیک سمت مخصوص رخ دارد - مدار\nدائره نیست بلکه بیضوی شکل است. پس بدوران هر یک\nگردش مکمل یک وقت می آید که قطب شمالی طرف آفتاب\nملتفت می باشد و ازین جهت نصف کره شمالی نسبت\nبه نصف کره جنوبی روشنی و حرارت اضافه تر را حاصل\nمی نماید و ازین منتج می شود که شعاع های آفتاب نسبت\nبه نصف کره جنوبی در نصف کره شمالی مستقیم تر می\nافتند و در نصف کره شمالی روز ها دراز تر و شب ها\nکوتاه تر می شوند. لہذا در شمال تابستان است و در\nجنوب زمستان.\nباز بدوران یک گردش مکمل زمین دو وقت\nمی آید که از هر دو قطب هیچ یک طرف آفتاب مائل\nنمی باشد و آفتاب ضیا پاش قطب شمالی و قطب جنوبی"}
{"book": "adl0311", "page": 54, "text": "۵۱ جغرافیه طبیعی و افریقا\nرا هر دو را روشن می گرداند نصفین کره روشنی و حرارت\nرا تقریباً علی السویه از آفتاب حاصل می نمایند - و ازین\nسبب است که برین دو موقع بهار و خزان بظهور می\nرسند . به یکم سرطان قطب شمالی مائل ترین به آفتاب\nمی باشد . و این عین نصف تابستان است در نصف\nکره شمالی . و در نصف کره جنوبی . نصف زمستان.\nبه یکم جدی شعاعهای آفتاب بر خط جدی عموماً درخشیدن\nمی گیرد . پس در نصف کره جنوبی تابستان جلوه گر\nمی شود . و در نصف کره شمالی زمستان خنکی و فشار خود\nرا آشکار می نماید .\nیادداشت :- (۱) چون این تبدلات میلان قطبین\nسوی آفتاب تدریجی واقع می شوند . ازین جهت در\nمواسم هم تغیر تدریجی بوقوع پذیرد.\n(۲) . در نصف کره شمالی از پانزدهم جوزا تا پانزدهم\nسرطان ماه گرم ترین تابستان است و از پانزدهم\nقوس تا پانزدهم جدی ماه سرد ترین و در نصف کره\nجنوبی خلاف ازین میباشد .\n(۳) . اگر شما خواهش داشته باشید که از شدّت\nزمستان یا حدت تابستان خود را محفوظ بدارید به نهایت"}
{"book": "adl0311", "page": 55, "text": "جغرافيه طبيعی افريقا\n۵۲\nآسانی برین قادر میشوید که از یک مقام واقع نصف\nکره شمالی بدیگر جائی واقعه نصف کره جنوبی نقل مکان\nکرده بروید .\nدر نصف کره شمالی فصلها در ماه ثور پخته میشوند.\nو در نصف کره جنوبی در ماه عقرب .\nدو معدل النهار :- پیشتر گفتیم که بر دو وقت\nسال حالت محور زمین چنان میباشد که هر دو نصف\nکره شمالی و جنوبی مقدار برابر روشنی و حرارت را از\nآفتاب نائل میشوند در تمام سطح زمین درازی روزها\nو شب ها یکسان میشود این دو وقت را معدل النهار\nمی گویند . یکی ازینها به یکم حمل در ابتدائی بهار واقع\nمی شود آن را معدل النهار ربیعی میگویند دوم آنها به اوّل\nمیزان در ابتدائی تیرماه سه آن را معدل النهار خریفی میخوانند\nبرین دو وقت آفتاب خطها را عبور میکند و سلسله هائی باد ها\nتغیّر می یابند. پس در بهار و خزان باد ها را ملاحظه میکنیم .\nو درین دو وقت بر خطّ استوا حرارت انتهائی مسلّط میباشد.\nهر گاه شعاعهائی آفتاب بر خط سرطان به یکم ماه\nسرطان عموداً می افتند آنوقت را «راس السّرطان»\nمیگویند و هنگامیکه بر خط جدّی به یکم ماه جدی عموداً می"}
{"book": "adl0311", "page": 56, "text": "۵۳\nجغرافیه طبیعی و افریقا\nافتند «راس الجدی» می نامند. مابین همین دو خط\nآفتاب حرکت کنان معلوم میشود و ازین حد تجاوز\nنمی کند.\nاختلافات در درازی روزها و شبها:- روزها\nو شبها بر خط استوا تقریباً همیشه برابر می باشند. لکن\nدر دیگر مقامات اختلاف پذیرند. این از باعث حرکت\nانتقالی زمین است. و این هم باید بیاد باشد که محور\nزمین همیشه بزاویه ۶۶۱/۲ درجه بخط مدار زمین مائل\nمی باشد. و مدائما بهمان یک سمت متوجه است.\nحالا اگر قطب شمالی طرف آفتاب ملتفت میشود. از\nنصف زیاده تر حصه کره شمالی و از نصف کمتر جزو\nنصف کرهٔ جنوبی از اشعه آفتاب می گذرد. نتیجه این\nمی شود. که در نصف کره شمالی روز ها دراز تر و شب\nکوتاه تر میباشند و در نصف کره جنوبی روز ها کوتاه تر\nو شب ها دراز تر. و همین طور چون قطب جنوبی سوئی\nآفتاب ملتفت میشود از نصف زیاده تر حصه نصف\nکره جنوبی و از نصف کمتر جزو نصف کره شمالی پیش\nآفتاب می آید. نتیجه این میشود که در نصف کره جنوبی\nروز ها دراز تر و شب ها کوتاه تر می باشند و در نصف"}
{"book": "adl0311", "page": 57, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا ۵۴\n\nکره شمالی بر عکس این !\n\nقطب شمالی (ب)\nث\nاستوا\nآفتاب\nل\nقطب جنوبی\n\nقطب شمالی ن ( الف )\n۲\nاستوا\nز\nج قطب جنوبی\n\nروز شش ماهه و شب شش ماهه :-\nبعد یکم حمل اشعه آفتاب در نصف کره شمالی عموداً می\nافتند و از قطب شمالی می گذرند و در آنجا تا یکم میزان\nآفتاب غروب نمی شود بعد یکم میزان باز شعاعهای\nآفتاب بر خط استوا عموداً می افتند .\nفلهذا از یکم حمل تا یکم میزان در قطب شمالی\nیک روز مسلسل شش ماهه میباشد و یک شب\nپیم شش ماهه در قطب جنوبی همین طور از یکم میزان\nشعاعهای آفتاب بجنوب خط استوا عموداً می افتند .\nلهذا از یکم میزان تا یکم حمل یک روز بلا انقطاع شش\nماهه در قطب شمالی میشود. ( بغرض فهمیدن این مسئله"}
{"book": "adl0311", "page": 58, "text": "جغرافیه طبعی و افریقا\n۵۵\nشکل الف و ب را ملاحظه کنید) در شکل (الف) حصهٔ روشن ، ن و س از حصهٔ تاریک ن و م کلان تر است و حصهٔ روشن س و ج نسبت به حصهٔ تاریک ج و م خورد تر است . در نصف کره شمالی تابستان و در نصف کره جنوبی زمستان است .\nدر شکل (ب) حصه روشن ب ، ت ، ث از حصهٔ تاریک ب ، ت ، ش خورد تر است و حصهٔ روشن ث ، ت ، ل نسبت به حصهٔ تاریک ل ، ت ، ز کلان تر می باشد . در نصف کره شمالی زمستان و در نصف کره جنوبی تابستان است .\nیاد داشت :- روز تابستانی در نصف کره شمالی دراز تر شده می رود . اگر ما از خط استوا سوئی قطب شمالی حرکت کرده برویم بواسطه که در تابستان قطب شمالی پیش روئی آفتاب می آید . مقامیکه هر قدر دور تر از استوا باشد . همانقدر در آنجا آفتاب زودتر طلوع و دیر تر غروب می کند و در شمال دیر تر می ماند . از همین جهت روز تابستانی در ماسکو نسبت بروز کابلی دراز تر می باشد . چنین که در قطب شمالی روز ششماهه است ."}
{"book": "adl0311", "page": 59, "text": "جغرافیه طبیعی وافریق - ۵۶ -\n\nاثر گرمی آفتاب برزمین\n\nبه هر جائیکه نور آفتاب عمود تر واقع شود حرارت آن\nمقام زیاده تر می باشد. چرا؟\n\nاول - وقتیکه ارتفاع آفتاب بیشتر باشد -\nشعاعهای آن از میان ته کمتر هوا عبوری نمایند - و\nازین سبب پیش از آنکه بزمین برسند حرارت آنها\nکمتر در هوا جذب می شود.\n\nدوم - هنگامیکه آفتاب بر بلندی زیادی باشد -\nبه مقام زمین عده شعاعهای آفتاب زیاده تر می رسد\nو چون آفتاب پائین تر می باشد عده کمتر شعاعها برآن\nحصه می افتد.\n\nتاثیر هردو سبب فوق بذریعه شکل ذیل واضح می\nشود و بخوبی و بآسانی فهمیده می شود. چنان فرض\n\nک ل\nم\nغلاف هوا\nشعاعهای آفتاب\nج کره زمین\nد\nب ا"}
{"book": "adl0311", "page": 60, "text": "۵۷ جغرافیه طبعی افریقا\n\nکنید که دائره بیرونی حد کره هوائی را ظاهر می کند.\nو شعاعهای ا و ب در تعداد برابر است. شعاعهای\nا قریب قطب و شعاعهای ب بر حصه میانی خط سرطان\nو خط جدی می افتند. ملاحظه نمائید که شعاعهای ا نسبت\nبه شعاعهای ب از میان ته لکتر هوا میگذرد چرا که\nل ك نسبت به ح ، د دراز تر است ثانیاً شعاعهای\nا نسبت به شعاعهای ب رقبه وسیع تر زمین را در بر\nگرفته است زیرا که رقبهٔ ل ، م کلان تر است از رقبهٔ\nح ، د ، و چونکه تعداد شعاعها مساوی است لازماً رقبه\nبزرگ تر ل ، م کمتر حرارت خواهد داشت نسبت به رقبهٔ\nخورد تر ح ، د.\nمناطق خمسه :- (۱) بالا توضیح کرده شده که آفتاب\nمحض بر منطقه ایکه در میان خط سرطان و خط جدی\nاست عموداً درخشیده می تواند. چونکه این حصه گرم\nترین حصص زمین می باشد . لهذا این را منطقه حاره\nمی گویند .\n(۲) شما بآسانی فهمیده می توانید که روشنی آفتاب\nهمیشه نصف سطح کرهٔ زمین را روشن می گرداند.\nپس چون شعاعهای آن بر خط سرطان عموداً می افتند\n\nجزو اخیر صفحه ۵۸ سطر ۱۱ در قطبی ، بجای قطبی لم حـ"}
{"book": "adl0311", "page": 61, "text": "جغرافیای طبیعی و افریقا\n۵۸\n\nرقبه دورا دور قطب شمالی تا ۲۳ ۱/۲ درجه تا ۴۳۸۴ ساعت در روشنی میماند و رقبه بدور قطب جنوبی تا ۲۳ ۱/۲ درجه تا همان وقت مذکور در تاریکی و هرگاه آفتاب بر خط جدی عموداً می درخشد صورت فوق بر عکس میشود یعنی رقبه مقدم الذکر تا ۴۳۸۴ ساعت در تاریکی و رقبه مؤخرالذکر تا وقت مذکور در روشنی میماند. دائره ایکه بر فاصله ۲۳ ۱/۲ درجه از قطب شمالی گرد زمین کشیده میشود. آنرا دائره شمالی میگویند و همین طور دائره ایکه بر فاصله ۲۳ ۱/۲ درجه از قطب جنوبی کشیده میشود دائره جنوبی می نامند. پس رقبه ایکه از قطب شمالی تا دائره شمالی ممتد است منطقه بارده شمالی میگویند.\n(۳) و همین طور رقبه ایکه از قطب جنوبی تا دائره جنوبی امتداد دارد منطقه بارده جنوبی می خوانند.\n(۴) و منطقه ایکه در میان خط سرطان و دائره شمالی واقع است باسم منطقه معتدله شمالی موسوم است.\n(۵) و منطقه ایکه در میان خط جدی و دائره جنوبی واقع شده منطقه معتدله جنوبی می گویند."}
{"book": "adl0311", "page": 62, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا ۵۹\n\n۶۶ ۱/۲\nمنطقه بارده شمالی\nمنطقه معتدله شمالی\n۲۳ ۱/۲\nخط سرطان\nمنطقه حاره\nخط جدی\nمنطقه معتدله جنوبی\n۲۳ ۱/۲\nمنطقه بارده جنوبی\n۶۶ ۱/۲\n\nخط سرطان خط فرضیست که طرف شمال خط استوا بر فاصله ۲۳ ۱/۲ درجه کشیده شده و خط جدی خط موهومیست ـ که بجنوب خط استوا بر فاصله ۲۳ ۱/۲ درجه کشیده شده.\nنوٹ :ـ منطقه معتدله شمالی و منطقه معتدله جنوبی اقلیم معتدل دارند لیکن این امر بیاد باشد که اگر ما طرف شمال یا جنوب استوا حرکت کنیم حرارت کمتر شده می رود و منطقه بارده شمالی و منطقه بارده جنوبی حصص سرد ترین ارض می باشند. چرا که درین دو قطعه آفتاب در آسمان گاه بسیار بالا نمی آید بلکه نزدیک افق دیده می شود. و شعاعهای آن مائلا می افتند."}
{"book": "adl0311", "page": 63, "text": "جغرافیه طبیعی و آفرینش\n\nمحل وقوع یک مقام بر سطح زمین\n\nعرض البلد - طول البلد\n\nپیشتر خوانده اید - که دائره فرضی ایکه بفاصله برابر\nاز قطبین بر سطح زمین کشیده شده خط استوا گفته می\nشود. خط سرطان - خط جدی - دائره قطب شمالی و\nدائره قطب جنوبی همگی متوازی خط استوا می باشند.\nشما همین قسم بسیار دیگر دائره ها را بر کره ارض\nملاحظه خواهید کرد - این همه را دائره های عرض البلد\nمی نامند .\n\nاین دائره ها را که متوازی خط استوا هستند.\nاز خط استوا می شمارند. چنانچه مقامیکه بر خط استوا\nوقوع دارد. عرض البلد آن درجه صفر است - خطوط\nمتوازیه که بشمال خط استوا کشیده شده اند عرض البلد\nشمالی و خطوطیکه بجنوب خط استوا کشیده شده اند -\nعرض بلد جنوبی گفته می شوند - و این خطها در درجه ها طرف شمالی یا\nجنوب خط استوا محسوب می شوند نود درجه طرف شمال و نود درجه طرف جنوب\n\nنسبت لائین در حصه شمالی و جنوبی در مسافت ما بینی آنها یکی واقع میگردد و در تعیین خطاء وقت یک مقام ذکراً بوقوع یک مقام الا انحراف شرقی یا غربی\nطول البلد عبارت از خطهای فرضی است که در طریقه سمت مشرق و مغرب کشیده می شود عرض و طول الا و چیزها که دانسته شود طول البلد ما بین شرق ی مغرب"}
{"book": "adl0311", "page": 64, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا ۶۱\n\nخط استوا بطور فرضی کشیده شده اند - چنانچه عرض البلد\nقطب شمالی ۹۰ درجه شمالی است و عرض البلد قطب\nجنوبی ۹۰ درجه جنوبی است دائره ہائی عرض البلد ہرقدر‌ی\nکه به قطبین نزدیک شده می روند کوتاه تر شده می روند\nو تمام مقاماتیکه بر یک متوازی عرض البلد واقع اند.\nاز خط استوا فاصله برابر داشته می باشند.\nبا‌مداد دائرہ ہای عرض البلد فاصله مقامی را که طرف\nشمال یا جنوب خط استوا باشد. معلوم کرده میتوانیم\nلیکن بغرض معین کردن محل وقوع یک مقام بر سطح\nزمین محض همین خطها کافی نیستند - مثلاً بگوئیم - که\nعرض البلد یک مقام ۴۰ درجه شمالی است. ازین معلوم\nنمی شود که آیا این مقام در ایشیا است یا در یورپ\nیا در امریکای شمالی - چرا که این مقام برین دائره\n۴۰ که متوازی خط استوا کشیده شده بہرجائی واقع\nشده می تواند پس بغرض تعیین محل وقوع یک مقام\nضرورت دیگر خطوط ہم است.\nبر شکل نمبرا نظر بیندازید - ہرگاہ بگوئیم - که\nمقامی بر خط ۲ واقع است ظاہر است که محل وقوع\nآن معین نمی شود. آن مقام برین خط ۲ بہر نقطه\n\nپایینی آنها پهنچ ندی واقع میگردد تا آینکه طول آن کماهی از ۵۰۰ میگذر‌د تا سائر خلیج معلوم میشود که آن آب در ہوا پراگنده شده تمام کره را احاطه میکند و کما ہی باد سرد،\nعرض البلد عبارتست از همان خطهای عرض که میگویند که خطوط، مختلف و تجارب خط استوا نسبت به نه دور قمر بدورکره مدار میگویند به این دور دلالت"}
{"book": "adl0311", "page": 65, "text": "جغرافیای طبیعی و افریقا\n۶۲\n\nواقع شده میتواند ـ لیکن اگر ما بگوئیم که آن مقام بر نقطه تقاطع خط ۲ و خط ج وقوع دارد محل صحیح آن مشخص می شود\n\nنمبر ـ ۲\nنمبر ـ ۱\n\nپس عرض البلد فاصله یک مقامی است طرف شمال یا جنوب خط استوا و پیمائش فاصله مذکور بذریعه خطوط درجات العرض کرده می شود.\nدائره های عرض البلد مانند خطوط افقی شکل نمبر ۱ بر کره ارض کشیده شده می باشند اما خطوط های عمودی شکل نمبر ۲ که از یک قطب تا قطب دیگر بر سطح زمین چنین کشیده شده اند که دائره های عرض البلد و خط استوا را عمودا قطع کرده می روند ـ اینها را خطوط طول البلد یا خطوط نصف النهار می گویند.\nبدانید که تعداد خطوط طول بلد ۳۶۰ است ـ اینها را مثل خطوط عرض البلد بقرار درجه های دائره طرف"}
{"book": "adl0311", "page": 66, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۶۳\n\nمشرق یا مغرب « نصف النهار معین » شمار می کنند. یک\nصد و هشتاد درجه (۱۸۰) طرف مشرق و (۱۸۰) درجه طرف\nمغرب نصف النهار معین کشیده شده اند - درجات\nمشرقی طول بلد مشرقی و درجات مغربی طول بلد مغربی\nخوانده می شوند.\nپس طول یک شهر یا مقام فاصله ایست که از یک\nنصف النهار معین طرف مشرق و یا مغرب آن شمار\nکرده می شود - جمله مقاماتیکه بر همین یک خط نصف النهار\nواقع شوند یک وقت داشته می باشند.\nاکنون شما خواهید پرسید که ابتدائی شمار از کدام\nنصف النهار معین گرفته شود، بدانید که هر مملکت\nبرائی خود یک نصف النهار را معین و مشخص کرده\nمی تواند برائی سهولت خود ما آن نصف النهار را که\nاز گرینچ (رصدگاه دولت برطانیه متصل لندن)\nمی گذرد نصف النهار معین اختیار نموده دیگر خطوط\nنصف النهار را ازان محسوب می کنیم - خط نصف النهاریکه\nاز گرینچ می گذرد درجه صفر داشته می باشد.\nالآن اگر برای ما عرض البلد و طول البلد یک مقام\nمعلوم باشد محل وقوع آنرا فوراً گفته می توانیم. فرض"}
{"book": "adl0311", "page": 67, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا ۶۴\nکنید که عرض البلد یک شهر ۵۵ درجهٔ شمالی و طول البلد آن ۲۰ درجه مشرقی است اوّل خط پنجاه و پنجم عرض بلد را طرف شمال خط استوا وثانیاً نصف النّهار بیستم را طرف مشرق گرینچ معلوم کنید . بر هر جائیکه این هر دو خط یک دیگر را قطع کنند شهر واقع خواهد بود.\nمتوازی های عرض بلد هر قدریکه نزدیک قطبین رسیده بروند کوتاه تر شده میروند و خطوط طول بلد هر قدریکه نزدیک قطبین برسند متقارب شده می روند.\nگره دارای عرض بلد گره دارای طول بلد\nطول بلد و وقت :- میدانید که زمین بر محور خود از غرب بسوی شرق بیک رفتار می چرخد، ازین ظاهر است که مقامها ئیکه طرف مشرق گرینچ واقع اند. نسبت به گرینچ پیشتر در روشنی آفتاب می آیند. و آفتاب بر مقامها ئیکه طرف مغرب گرینچ اند نسبت"}
{"book": "adl0311", "page": 68, "text": "جغرافیه طبیعی دانرلها\n۶۵\n\nبه گرینج پستر طلوع می کند .\nخواندید که سطح زمین را در ۳۶۰ درجه طول بلد تقسیم\nکرده اند . پس این ۳۶۰ درجه در عرصه ۲۴ ساعت\nاز پیش روئی آفتاب میگذرند یعنی در یک ساعت ۳۶۰/۲۴ یا ۱۵ درجه میگذرند\nیا چنین بگوئید که در عرصه چهار دقیقه یک درجه می گذرد\nازین واضح شد که اگر طول بلد دو مقام فرق یک درجه\nباشد - در وقت های آنها تفاوت چهار دقیقه خواهد شد\nو یا اگر در طول بلد دو مقام فرق پانزده درجه باشد.\nوقتهای آنها تفاوت یک ساعت کامل را دارند .\nچون مشهد از گرینچ ۶۰ درجه بطرف مشرق واقع است\nلہٰذا هرگاه در گرینچ ۱۲ بجه چاشت شود در مشهد ۴ بجه\nشام می باشد طول بلد شہر سدنی ۶۰ درجه مغربی\nاست . لهذا هرگاه در گرینچ ۱۲ بجه چاشت شود . در\nسدنی ۸ بجه صبح می باشد .\nازین ظاهر شد که مقامیکه وقت آن یک ساعت\nپیشتر از وقت گرینچ باشد بر طول بلد ۱۵ درجه مشرقی\nواقع است و اگر یک ساعت پستر است بر طول بلد\n۱۵ درجه مغربی وقوع دارد پس اگر طول بلد یک مقام\nمعلوم باشد وقت مقام مذکور را دریافته می توانیم!\n\nجغرافیه طبیعی د انزلها جزاولها"}
{"book": "adl0311", "page": 69, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۶۶\n\nو بالعکس اگر وقت آن بدست باشد طول بلد آنرا معلوم\nکرده می توانیم.\nاگر طول البلد یک مقام مطلوب باشد. اول تفاوت\nما بین وقت مقامی و وقت گرینچ را معلوم کنید و این\nفرق را با ۱۵ ضرب بزنید حاصل ضرب تعداد درجات\nمطلوب خواهد بود باز معلوم نمائید که وقت آن مقام\nاز وقت گرینچ پیش است یا پس. اگر پیش باشد -\nمقام طرف مشرق گرینچ است و اگر پس باشد طرف\nمغرب است.\nمثال ۱ - در مقام (الف) ۳ بجه شام است -\nو در گرینچ ۱۰ بجه صبح طول البلد (الف) را معلوم\nکنید.\nتفاوت در وقت = (۱۲ + ۳) - ۱۰ = ۵\nساعت - ۱۵ را در ۵ ضرب بدهید ۷۵ بدست آمد -\nچون وقت (الف) پیش است لاجرم طرف\nمشرق گرینچ خواهد بود - پس طول البلد (الف) ۷۵\nدرجه مشرقی است.\nمثال ۲ :- در مقام ج ۵ و نیم بجه صبح است\nو در گرینچ ۹ بجه صبح طول البلد ج را معلوم کنید."}
{"book": "adl0311", "page": 70, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۶۶\nتفاوت وقت = ۹ - ۵ ۱/۲ = ۳ ساعت و ۳۰ دقیقه\n۳ ساعت ۳۰ دقیقه را در ۱۵ ضرب بدهید . دقیقه درجه ۳۰ - ۵۲\nبدست آمد .\nحالا چون وقت گرنیچ پیش است لاجرم ( ج ) طرف\nمغرب گرنیچ وقوع دارد . طول البلد ( ج ) ۳۰ - ۵۲\nمغربی است .\nهرگاه وقت یک مقام مطلوب باشد - اول فرق\nدرجات طول البلد را دریافت کرده بر ۱۵ تقسیم کنید\nخارج قسمت وقت مطلوب خواهد بود . ثانیاً معلوم کنید\nکه مقام طرف مشرق گرنیچ واقع است و یا طرف مغرب\nآن اگر طرف مشرق است وقت مقام پیش خواهد\nبود . و اگر طرف مغرب است . وقت آن نسبت به\nوقت گرنیچ پستر خواهد بود .\nمثال ۱ :- (ا) کلکته بر ۸۸ ۱/۲ طول البلد\nمشرقی . (ب) و کیتو بر ۸۰ طول البلد مغربی واقع است\nوقت هردو را معلوم کنید هنگامی که در گرنیچ ۱۲ بجه\nچاشت باشد ،\n(۱) پیشتر گفتیم درجه گرنیچ صفر است . پس تفاوت\nدرجات همین ۸۸ ۱/۲ است . ۸۸ ۱/۲ را بر ۱۵"}
{"book": "adl0311", "page": 71, "text": "جغرافیا طبیعی و از تقیا\n۶۸\nتقسیم کردیم ۵ ساعت ۵۴ دقیقه بدست آمد.\nچون کلکته طرف مشرق گرینچ واقع است.\nلاجرم وقت آن پیش خواهد بود. پس در کلکته ۵\nبجه و ۵۴ دقیقه شام است.\n(ب) درجه گرینچ صفر است-تفاوت درجات ۸۰\nاست.\n۸۰ را بر ۱۵ تقسیم کرده ۵ ساعت و ۲۰ دقیقه\nرا حاصل کردیم -چون کیٹو طرف مغرب گرینچ واقع\nاست-وقت آن پس است-لہذا وقت کیٹو\nرا از وقت گرینچ تفریق کردیم = ۱۲ - ۵ ساعت\n۲۰ دقیقه = ۶ ساعت ۴۰ دقیقه.\nپس در کیٹو ۶ بجه ۴۰ دقیقه صبح است.\nجناب معلم صاحب امثله متعدّد و را برای متعلمین\nبگویند تا بچه ها اصول را خوب ذهن نشین کنند."}
{"book": "adl0311", "page": 72, "text": "جغرافیه طبیعی و اقلیمی ۶۹\nجغرافیائی طبعی\nتقسیم عمومی خاک و آب\nرقبه زمین تقریباً ۱۹۸ ملیون مربع میل است از انجمله چیزی زیاده تر از ربع خشکه است و چیزی کمتر از سه ربع آب و اکثر قطعات آب در شکل و صورت با قطعات خشکه مشابهت دارند. مثلاً بحر بمقابل براعظم خلیج بمقابل جزیره نما ـ جھیل بمقابل جزیره + و این امر هم قابل یاد داشتن است که در ضد بلند ترین مقامات خشکه عمیق ترین حصص آب یافت می شوند چنانچه هر یک بلند ترین ارتفاع قلۀ ایورسٹ و عمیق ترین چقوری بحر الکاهل جنوب مغربی قریباً ۱/۲ ۵ میل است .\nحصّۀ بیشتر خشکه بشمال خط استوا واقع است ـ و قریباً نصف همین تقسیم در منطقہ معتدله شمالی است ـ و اینجا برائی نشو و نما و ترقّی بنی نوع انسان بهترین محیط است ."}
{"book": "adl0311", "page": 73, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۷۰\n\nخوانده اید که زمین گرد است لہذا کل سطح زمین\nرا بیک وقت دیده نمی توانیم ازین جهت کل سطح را\nدر دو نصف کره تقسیم کرده بر کاغذ نشان می دهند\nیکی را نصف کره مشرقی و دیگری را نصف کره مغربی\nمی نامند متلیکه از شکل ذیل آشکار است.\nملاحظ کنید که نصف کره مشرقی نسبت به نصف\nکره مغربی زیاده خشکه دارد در کره مشرقی یک قطعه\nمسلسل خشکه شرقا غربا ممتد است و برسه بر اعظم\nایشیا - یورپ، افریقہ مشتمل است این هرسه را دنیای\nقدیم هم گویند زیرا که در زمانه ماضی مردم از حالات هرسه\nکم و بیش واقف بودند در نصف کره مغربی یک قطعه\nمسلسل خشکه شمالا جنوبا امتداد دارد - آن را بر اعظم\nامریکیہ شمالی و امریکیہ جنوبی می گویند چون وجود این بر\nاعظمها بعد سفر کولمبس در ۱۴۹۲ء منکشف گشته است\nدنیائی جدید نیز خوانند ماسوائی دنیای عتیق و دنیائی\nجدید یک تقسیم خورد خشکه دگر نیز هست موسوم به اوشینیا\nو بر استریلیا - نیوز یلینڈ - تسمانیا و دیگر جزائر متعدّ د\nیکہ طرف جنوب مشرق ایشیا در بحر الکاہل منتشر اند\nمشتمل است . وسعت و وقوع هر بر اعظم را موقع\n\nاه در مسوده کتاب چون شکل نکشیده شده بر و حسب دستور العمل در این جا شکل کشیده نشد *"}
{"book": "adl0311", "page": 74, "text": "۷۱\nجغرافیه طبعی دافریقا\nبموقع خواهید خواند انشاء الله تعالی.\nغیر ازین بر اعظم های فوق همه آب است - که بر\nپنج بحر منقسم می باشد.\n(۱) بحر الکاہل یا بحر محیط کبیر :- از دائره شمالی\nالی دائره جنوبی امتداد دارد. ایشیا و آستریلیا را از\nامریکا جدا می سازد و از باعثیکه باد هائی آن نرم، سطح\nآب آن نسبته ساکن می باشد - باسم کاہل مسمی گشته\nعمیق ترین چقوری آن تقریباً ۳۱۰۰۰ فٹ است رقبه آن\n۶۸ ملیون مربع است - خط استوا این را بدو حصه تقسیم\nمی کند بحر الکاهل شمالی و بحر الکاهل جنوبی -\nخصوصیات :- (۱) یک تعداد کثیر مجمع الجزائر\nدارد (۲) ہیچ خشکه را تا دور نشگافته است - (۳) دریا\nهای کلان کلان مانند بحر اطلس درین نمی افتند.\nبحر هائیکه با بحر الکاہل مربوط هستند :- (۱) بحیره\nبیرنگ (۲) بحیره اوکٹسک (۳) بحیره جاپان (۴) بحیره\nزرد (۵) بحیره چین بر ساحل مشرقی ایشیا خلیج کیلیفورنیا\nدر مغرب امریکای شمالی.\n(۲) بحر اطلس یا بحر ظلمات :- از دائره\nشمالی تا دائره جنوبی امتداد دارد یورپ و افریقه را"}
{"book": "adl0311", "page": 75, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا ۷۲\nاز امریکه جدا می سازد باسم کوه اطلس که بشمال مغرب افریقه\nواقع است مسمی گشته - عُمق اوسط آن (۱۵۰۰۰) فُت\nاست و رقبه ۳۳ ملیون مربع میل خط استوا این را\nبدو حصه تقسیم می نماید بحر اطلس شمالی ، بحر اطلس جنوبی .\nخصوصیات ۱- خط ساحلی این شکسته و بسیار\nدراز است (۲) نسبته تنگ تر است و رو بانی تیز تر را\nداراست . (۳) مثل دیگر ابحار جزائر متعدد ندارد (۴)\nته بحر اطلس میدان غلطان ایست که بر آمدگی هائی مسلسل\nدارد بر آمدگی مشهور ترین آن \" سطح مرتفع تلگرافی\" است\nکه مابین \" آئس لینڈ \" و \" ارض جدید \" واقع است -\n(۵) زیاده ترین مقدار آب دریا ها درین می افتد .\nبحیره هائیکه با بحر اطلس منوط می باشد :- (۱)\nبحیره بالتک بر ساحل مغربی روس (۲) بحیره شمالی در شمال\nمغرب جرمنی (۳) بحیره روم بجنوب یورپ (۴) بحیره\nاسود بجنوب روس یورپی (۵) خلیج ہڈسن بشمال کینیڈا\n(۶) خلیج سینٹ لارنس بمشرق کینیڈا (۷) خلیج مکسیکو بجنوب\nریاستهای متحده (۸) بحیره کاری بیان بشمال امریکای جنوبی .\n(۳) بحر ہند :- بجنوب ایشیا واقع است و از\nافریقه تا استریلیا ممتد بر اسم ہندوستان \" بحر ہند \" مسمی"}
{"book": "adl0311", "page": 76, "text": "جغرافیه طبیعی وافریقا\n۷۳\nگردیده رقبه آن قریب ۲۸ ملیون مربع میل وعمق متوسط آن ۱۳۸۰۰ فت است.\nخصوصیات :- (۱) نسبت بدیگر بحرها گرم تر است (۲) دارای بادهای موسمی است (۳) خط ساحل شمالی آن خیلی پیچ دار است (۴) از طرف شمال کاملاً مسدود است (۵) درین تبخیر بسیار زیاد می باشد (۶) با بحر شمالی هیچ تعلق ندارد.\nبحیره هائیکه با بحر هند وابسته می باشد :- (۱) خلیج بنگال (۲) بحیره عرب (۳) خلیج فارس (۴) بحیره قلزم.\n(۴) بحر شمالی :- این گردا گرد قطب شمالی واقع است و بر دائره شمالی که حدود جنوبی آن را می سازد مسمی گردیده خشکه قریباً کل آنرا احاطه نموده است عمق متوسط آن قریب (۱۵۰۰۰) فت و رقبه اسش (۵،۵۰۰،۰۰۰) مربع میل است.\nخصوصیات :- (۱) بدرجه انتهائی سرد است (۲) آب آن در اکثر حصه سال یخ بسته می باشد (۳) ناقابل مرو راست\nبحیره هائیکه باین پیوسته هستند :- (۱) خلیج اوبی (۲) بحیره کارا (۳) بحیره ابیض (۴) باستثنای\n\nجغرافیه طبیعی وافریقا - ع. الی. صالح"}
{"book": "adl0311", "page": 77, "text": "جزغرافیه طبعی و افریقہ\n۷۴\nجانب بحر اطلس کاملاً از خشکه محصور است (۵) مخرج آن\nبر آبنائی بیرنگ محض ۳۶ میل :\n(۵) بحر منجمد جنوبی :- دورا دور قطب جنوبی واقع\nاست بر اسم دائره جنوبی که حدود شمالی آن را می سازد.\nمسمی شده رقبه آن تقریباً ۸ ملیون مربع میل است -\nهیچ ساحل ندارد مگر قیاس کرده می شود که در مرکز خشکه دارد\nبعضی سیاحان جفاکش خشکه مذکور را کشف کرده اند -\nو می گویند که این دو کوه آتش فشان دارد که به کوه\n\" ایری بس\" \"و کوه هیبت \" موسوم اند .\nخصوصیات :- (۱) ناقابل گذر است (۲) مخزن\nکوه های کلان کلان یخ است (۳) بدرجه انتهائی سرد است\n(۴) بادهای آن بکمال برودت و تندی می وزند (۵) متلاطم\nترین و پر غوغا و غیر محدود و از همه کمتر کشف گردیده .\nنقاط :- (۱) تخالف و ( ب ) تشابه مابین بحر اطلس\nو بحر الکاہل .\n(۱) تخالف :- (۱) بحرالکاہل نسبت به بحر اطلس\nوسیع تر است (۲) بحرالکاہل نسبت به بحر اطلس عمیق تر است\n(۳) اکثر جزائر بحرالکاہل مرجانی الاصل هستند و بعضی از\nآثار آتش فشانی پیدا شده اند. جزائر بحر اطلس عموماً"}
{"book": "adl0311", "page": 78, "text": "جغرافیه طبیعی و نباتی (جزائر بحرالکاهل اس) ۷۵ مجمع غرب الهند مجمع الجزائر کنزی مجمع الجزائر لسیرا\nاین حیثیت و کیفیت را ندارند. (۴) خط ساحلی بحر اطلس\nشکسته و پیچیده تر است . (۵) سواحل بحر الکاهل از سلاسل\nآتش فشانی مملو و علاقه جات ساحلی زلزله های زیاد دارند\nلیکن ساحلهای بحر اطلس میدانهای نشیب و دہانہ ہائی\nدریائی دارند -\n(ب) تشابه :- هر دو بر اقلیم روئی زمین تاثیر\nکلان پیدا می کنند (۲) ہر دو شاہراہ عام تجارت دنیا اند\n(۳) هر دو دارائی جزائر مهم می باشند (۴) هر دو ہمراہ\nبحر جنوبی آزادانہ بلا ممانعت پیوستگی دارند.\nاصطلاحات\nاصطلاحات جغرافیائی\nبر اعظم :- قطعه خیلی وسیع خشکه را بر اعظم می گویند\nمثلاً ایشیا -\nملک :- حصص کلان کلان بر اعظم را که زیر حکم و\nادارہ حکومتہای مختلف و یا از اقوام متفرقه مسکون باشد\nملک نامند - ملکها را در صوبه ہا و یا ریاستها و حکومت ہا\nتقسیم می نمایند.\nجزیره :- آن قطعه خشکه که از چهار اطراف محصور بآب"}
{"book": "adl0311", "page": 79, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۷۶\nباشد جزیره گفته می شود مثلاً جزیره مدغاسکر اگر جزائر متعدد\nنزدیک یک دیگر واقع باشند باسم مجمع الجزائر یاد می شود\nمثلاً مجمع الجزائر کینیری.\nجزیره نما : آن قطعه خشکه را گویند که از سه\nطرف بآب محصور باشد و از یک طرف بخشکه کلان مثلاً\nجزیره نمائی عرب .\nخاکنائی :- قطعه تنگ زمین که دو قطعه کلان خشکه\nرا با هم پیوسته کند. خاکنای گفته می شود مثلاً خاکنای\nپانامه -\nراس : آن قطعه خشکه را گویند که تا دور در بحر\nدرآمده باشد مثلاً راس امید .\nکوه :- آن قطعه خشکه را گویند که سنگلاخ و از\nسطح زمین بسیار بلند باشد. مثلاً کوه هندوکش ، اگر\nهمچنین قطعه بسیار بلند نباشد کوه بچه گفته می شود .\nهرگاه یک کوه با کوه دگر پیوسته باشد و همین طور\nچند کوه مانند زنجیر با هم پیوسته بوده تا فاصله دراز\nبروند سلسله کوه گفته می شوند.\nسرهای بلند ترین سلسله کوه را قله می گویند\nمثلاً کلیمنجار و راه تنگ ما بین دو کوه متصل و مقابل"}
{"book": "adl0311", "page": 80, "text": "جغرافیه طبیعی و فیزیکی ۷۷\n\nرا دره گویند مثلاً دره خیبر.\nهر کوهیکه آتش، دود، بخار گداخته برآرد کوه آتش فشان\nگفته میشود. مثلاً در اطلی کوه آتش فشان ویسو ویس (ویز و) است\nکوه آتش فشان شکل مخروطی داشته مجوف میباشد و بر سر\nخود یک سوراخ مدور فراخ دارد آن را دهانه میگویند و\nماده گداخته را که از دهان کوه آتش فشان می برآید و بر نشیب\nہائی آن جاری بمانده منجمد می شود لا وا گویند.\nمیدان:- آن قطعه خشکه را که تقریباً هموار\nو پست باشد میدان گویند مثلاً میدان گنگا .\nسطح مرتفع:- میدان وسیعیکه از سطح بحر بلند باشد\nسطح مرتفع میگویند - مانند سطح مرتفع تبت.\nوادی:- قطعه همواریکه مابین دو سطح بلند یا کوه ها\nواقع باشد وادی گفته می شود.\nصحرا:- قطعه خشک ولا مزروع زمین را که بیشتر ریگ\nداشته باشد صحرا میگویند مثلاً صحرای اعظم افریقه.\nنخلستان:- اگر در صحرا کدام مقام سرسبز و دارای\nآب باشد. نخلستان گفته می شود. مثلاً فیضان در\nصحرای افریقه.\nمیدان نمدار را دلدل یا مرداب نامند."}
{"book": "adl0311", "page": 81, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا ٧٨\nنزدیک قطبین گل ولای منجمد می شود این قسم میدان\nدلدلی یا دارای مردابها را تند را خوانند.\nساحل :- آن قطعه خشکه که با بحر اتصال داشته باشد\nساحل گفته می شود مثلاً ساحل موزنبیق . مالابار کما لومندکر در هند و کوریا\nبحر یا دریای شور :- حصه خیلی بزرگ وسیع آب\nرا بحر گویند و حصه کلان آب را که از بحر خورد تر باشد\nبحیره خوانند مثلاً بحیره عرب .\nخلیچ - آن حصه بحر که تا دور در خشکه در آمده باشد\nخلیج گفته می شود. مثلاً خلیج بیافرا .\nآبنائی :- آن حصه تنگ آب را که دو حصه آب را\nپیوسته کند و دو حصه خشکه را جدا سازد آبنائی می گویند\nمثلاً آبنائی باب المندب .\nرود بار :- آبنائی را که زیاده تر عریض باشد رودبار\nگویند مثلاً رودبار انگلستان .\nجهیل یا کول یا غدیر :- آن قطعه آب که هر\nچهار طرف آن خشکه باشد جهیل گفته می شود. مثلاً\nغدیر نیاسا در افریقه .\nدریا :- آن جوئی آب را که از کدام جهیل و یا\nکوه بر آمده و در میدان جریان داشته بکدام بحر یا جهیل"}
{"book": "adl0311", "page": 82, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۷۹\nبریزد دریا میگویند ، منبع مقامیرا گویند ، که دریا ازان می\nبراید و جائیکه دریا دران بافتد دهانه گفته می شود و\nمقامیرا که دریا بران روان می باشد ، گذرگاه دریا\nمی گویند - و جویهای خورد خورد که بکدام دریا مجتمع می\nشود معاون دریا گفته می شوند .\nآن قطعه زمین را که جویهای آن همراه کدام دریا\nمجتمع شده آن را سیراب کنند طاس دریا می خوانند در\nمقامیکه دو دریا مجتمع شوند آنرا مقام اتصال و یا ملتفای\nنامند .\nهرگاه کدام دریا قریب دهانه در شاخهای متعدد منقسم\nگشته در بحر بریزد این قطعه زمین را که محصور شاخهای\nدریا بوده شکل مثلث را نائل می گردد - دلتا می گویند\nمثلاً دلتای نیل از وجه تسمیه آن این است که در زبان\nیونانی حرف مثلث الشكل را دلتا می گویند .\nاگر شما در یک کشتی سوار شده همراه جریان آب\nطرف دهانه بروید کناریکه طرف دست راست شماست\nکنار راست در یا کناریکه طرف دست چپ شما است\nکنار چپ دریا می نامند - آن قطعه بلند زمین که\nطاسهای دو دریا را جدا سازد . فاصل آب گفته می شود"}
{"book": "adl0311", "page": 83, "text": "جغرافیه طبیعی افریقا\n۸۰\n\nجبال\n\nوَاَلْقىٰ فِى الْاَرْضِ رَوَاسِیَ اَنْ تَمِیْدَ بِكُمْ\nوَبَثَّ فِیْهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ ط\n\nترجمه :- و همان ذات قادریست که لنگرهای کوه‌ها\nرا در زمین انداخت. مبادا زمین شما را گرفته ـ بکدام\nطرف میل کند و در ان هر نوع حیوان را منتشر ساخت.\n\nتشکیل سطح زمین :- ماهران علم طبقات الارض\nبنا بر تجربات و مشاهدات فرض کرده اند که بدواً زمین\nجرمی بوده گداخته و بحال بخار این پاره آتش سرد\nشده رفت و بمرور زمان یک قشر صلب خاکی بر روی\nآن تشکیل یافت. و متدرجاً غلظت و صلابت پوست\nمذکور زیاده شده رفت. پر ظاهر است که عموماً اجسام\nاز برودت منقبض می شوند پس در زمین هم انقباض\nواقع شد در بعضی مقامات سطح زمین کمتر و در بعضی\nزیاد تر، جبال و شرف ها پیدا شدند جوفها از آب پُر\nگشتند ابحار شدند و قطعات بلند کوه ها و میدانها گردیدند\nما در کانهای عمیق و حفریاف افزونی تدریجی حرارت را"}
{"book": "adl0311", "page": 84, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۸۱\n\nمشاهده می کنیم و مزید بر آن کوه ہائی آتش فشان و\nفواره ہائی جوشان آب و چشمه ہائی آب گرم هم بر سطح\nزمین وجود دارند ازین مشاهدات ما نتیجه می کشیم که جوف\nزمین از برودت محفوظ مانده ہنوز به همان حالت میعان\nباقی است .\nکوه ہا :— از دو سبب پیدا شدند (۱) ترفیع نہایت\nسست تدریجی از انقباض (۲) از صدمات فجاءتی\nو پرجوش آثار آتش فشانی که سطح زمین را بلند ساخته\nکوه :— یک حصه زمین است که از سطح عمومی\nزمین بسیار بلند می باشد .\nصنعت عجیب و غریب باری تعالی است که سمت\nسلسلہ ہای کوه ہا بالعموم با طول بر اعظم ہا موافقت\nمی کند مثلاً طول یورپ و ایشیا در بر اعظم ہائی متصل)\nشرقاً غرباً است و سلاسل جبال (با چند انفصال)\nهم از ساحل جنوب مغربی یورپ شروع گشته به ساحل\nشمال مشرقی ایشیا منتهی می شوند ۔ همین طور کوه ہائ\nراکی امریکائی شمالی و جبال اندیز امریکائی جنوبی کہ\nمسلسل اند از شمال بجنوب می دوند و طول امریکا ہم\nشمالاً جنوباً است .\n\nجغرافیه طبیعی و افریقا - عبد الخالق بپتک"}
{"book": "adl0311", "page": 85, "text": "جغرافیه طبیعی و اقلیمیا\n۸۲\n\nباز جمله کوه هائی دنیا یک سلسله و پیوستگی دارند -\nاگرچه در بعض جاها مابین شان اندکی انفصال است لیکن\nکلانی زمین را مد نظر داشته قابل اعتنا نیست -\nفَتَبَارَكَ اللهُ اَحْسَنُ الْخَالِقِينَ ط\nاز هسپانیه انجام مغربی نصف کره مشرقی شروع\nمی کنم :- کوه هائی هسپانیه ، پرنیز ، الپ ها ، آبی نائیز ،\nکار پتیان ، سلسله بلقان ، سطح مرتفع ایشیائی کوچک ،\nقفقاز ، البرز ، تپه ها تا سطح مرتفع پامیر ، هندوکش همالیه،\nکوان لین ، تیان شیان ، الطائی یبلو نوئی وستانوی تا\nمغرب آبنائی بیرنگ بمشرق آبنائی بیرنگ آلاسکا است -\nاز جزیره نمای مذکور سلسله کوه ها همراه ساحل مغربی امریکیه\nدویده اسمائی مختلفه را اختیار کرده (راکی و اندیزی) به\nراس هارن (منتهای جنوبی امریکای جنوبی) ختم می شود -\nو سلسله کوه هائی اطلس بر ساحل جنوبی بحیره روم گفته\nمی توانیم که با کوه هائی هسپانیه سلسله دارند .\nو کوه هائیکه ازین سلسله عظیم جدا هستند شمار آنها\nکم است :-\nکوه همالیه بلند ترین کوه هائی عالم است در ایشیا طرف\nشمال هندوستان بلند ترین قله آن که در دنیا هم بلندترین"}
{"book": "adl0311", "page": 86, "text": "جغرافیه طبعی و افریقا\n۸۳\n\nاست موسوم است. به ایورست با گری شنکر (۲۹۰۰۲) فٹ۔\nبلند ترین قلل در امریکای شمالی مک کنلی (۲۰۲۹۰) فٹ در آلاسکا در افریقه قله بلند ترین کلیمنجارو (۲۰۰۰۰) فٹ طرف مغرب ممباسه قله بلند ترین کوه اندیز آکن کاگوا در چلی (۲۳۰۸۰) فٹ - بلند ترین در امریکه -\nدر یورپ قله بلند ترین موسوم است به بلانک - (۱۵۷۷۵) فٹ در الپ ها در اوشینیا قله بلند ترین «موناکی» در جزائر سینڈوچ (۱۴۰۰۰) فٹ.\nفوائد جبال :- (۱) فیمابین دو ملک حد فاصل قدرتی می سازد.\n(۲) کار فصیل رزین را می دهند.\n(۳) ریاح پراز رطوبت را منع کرده بخارات را منجمد می نمایند یعنی ذریعه باریدن باران می باشند.\n(۴) گدام آب می باشند و علی التواتر دریا هائی را که از آنها می برانید آب می رسانند.\n(۵) ممالک را از باد هائی سرد منطقه بارده نگاه می کنند و نیز بعض ممالک را از بادهائی گرمیکه از منطقه حاره می وزند محفوظ می دارند."}
{"book": "adl0311", "page": 87, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۸۴\n(۶) در ممالک گرم بعض اشخاص متمول و اهالی ممالک\nسرد به کوه ها رفته از گرمی محفوظ می مانند.\n(۷) اکثر آنها خزینه و دفینه معدنیات می باشند\nو محل جنگلها و چراگاه ها -\n(۸) تهذیب و تمدن یک ملک را از داخل شدن\nبملک دیگر مانع می آیند .\n(۹) قشر محکم سطح زمین است که مقاومت آب و\nباران را می کند. و سطح زمین را بباعث قوت بخار\nاز تشقق نگاه می نماید که حیات حیوانی و نباتی بر ان\nممکن باشد.\nسطح مرتفع\nبر اعظم ایشیا دارای سطوح مرتفع متعدد و در\nدنیا بلند ترین براعظم ها است .\n(۱) سطح مرتفع تبت :- از (۱۳۰۰۰) تا (۱۵۰۰۰)\nفت بلند است مابین کوه همالیه و کوان لین .\n(۲) سطح مرتفع پامیر :- بام دنیا گفته می شود-\nارتفاع اوسط آن (۱۲۰۰۰) فت است .\n(۳) سطح مرتفع منگولیا :- (۴۰۰۰) فت عبارت"}
{"book": "adl0311", "page": 88, "text": "جغرافیہ طبعی افریقہ\n۸۵\nاز صحرائی گوبی یا شامو ۔\n(۴) سطح مرتفع ایرانی :- عبارت از افغانستان و بلوچستان و ایران است .\n(۵) سطح مرتفع دکن :- از (۱۰۰۰) تا (۳۰۰۰) فت بلند در جنوب هندوستان .\nیورپ :-\n(۱) سطح مرتفع ہسپانیہ :- ارتفاع اوسط آن ۲۷۷۷ فت .\n(۲) سطح مرتفع سوئیٹزر لینڈ :- (۳) بوریا (۴) سکندی نیویا ۔\nافریقہ :- تقریباً کل بر اعظم افریقہ سطح مرتفع است ولی مشہور ترین سطوح مرتفع آن قرار ذیل است .\n(۱) سطح مرتفع شمالی عبارت از میدانهای بلند اطلس و صحرائی اعظم و سودان .\n(۲) سطح مرتفع جنوبی که در جنوب افریقہ واقع است ارتفاع اوسط آن (۳۵۰۰) فت .\n(۳) سطح مرتفع ابی سینیا :- بلند ترین سطوح افریقہ (۷۰۰۰) فت ."}
{"book": "adl0311", "page": 89, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا ۸۶\n\nآمریکای شمالی :-\n(۱) اکثر حصه مکسیکو بلند است ارتفاع اوسط آن\n(۷۰۰۰) فت .\n(۲) سطح مرتفع لارنشیان دورا دور خلیج ہڈسن .\n(۳) وسط جزیره گرین لینڈ .\n\nآمریکای جنوبی\n(۱) بولیویا از (۱۱۰۰۰) تا (۱۳۰۰۰) بلند است .\nرقبه آن از برطانیه وسیع تر یعنی زیاده از (۱۲۱۰۰۰)\nمربع میل .\n(۲) کیٹو (۹۵۰۰) فت بلند – ۱۰۰ میل دراز و ۳۰ میل\nعریض است .\n(۳) سطح مرتفع برازیلی (۱۰۰۰۰) فت بلند – در مرکز\nو مشرق برازیل .\n\nاستریلیا\nصحرای داخلی آستریلیا سطح بلندی دارد."}
{"book": "adl0311", "page": 90, "text": "جغرافیه طبعی وافریقا\n٨٤\n\nمیدانها\nایشیا:-\n(۱) میدان وسیع سائبیریا از کوه یورال تا بحیره\nبیرنگ ممتد است غیر ذی زرع و خیلی سرد .\n(۲) میدان زرخیز هندوستان شمالی از مغرب پنجاب\nتا بنگال و آسام.\nیورپ :-\nاز دریای سین (در فرانس) تا کوه یورال ممتد است .\nعموماً هموار و حاصل خیز است . خصوصاً قطعات روس\nجنوبی که دارای زمین سیاه می باشد . نهایت حاصل خیز\nاست چنانچه بدون پارو فصلها بافراط ازان حاصل\nمی شوند مثل زمین زرد دریای هوانگ ہو (چین)\nاست که آن هم بدون پارو غله فراوان می دهد.\nامریکای شمالی :-\nیک میدان وسیع مسلسل هموار از دهانه مسیسپی تا\nسطح مرتفع لارنشیان ممتد است . درمیان دریایای سینت\nلارنس و مسی سیسی هیچ بلندی قابل ذکر نیست حصه\n\nجغرافیه طبیعی و افریقا - صالح محمد"}
{"book": "adl0311", "page": 91, "text": "جغرافیه طبعی و افریقیا ۸۸\n\nشمالی آنرا تند را میگویند که مانند میدان سائبیریا لا مزروع خالی از اشجار و خیلی سرد است از تندرا پائین تر میدان از درختان بلند و کلان پر است قطعات خرابه و سنگلاخ در دامنه های کوه های راکی و ایلیگینی می باشد و منظر لطیف ترین و نظاره دلکش ترین در میدان خوشنمای پریری است که در بهار یک میدان سبز وسیع از گیاه و علف بنظر می آید گلهای رنگا رنگ دران روئیده می باشند و هزارها مواشی دران میچرند وسعت کل میدان مساوی یورپ است.\nآمریکای جنوبی :- میدان های هموار آمریکای جنوبی در سه حصه تقسیم کرده اند :-\n(۱) میدان شمالی که دریای اوری نوکو از میان آن می گذرد لینوها می گویند (۲۶۰۰۰۰) مربع میل ارتفاع اوسط (۲۰۰) فت لینو لفظ ہسپانوی است. معنی آن همواری.\n(۲) میدان مرکزی را که دریای امیزان آن را سیراب می کند سلواها نامند (۲،۳۶۰،۰۰۰) مربع میل سلوا لفظ ہسپانوی است معنی آن جنگلهای انبوه جنگلهای آن غلو ترین جنگلهای دنیا است و زمین چندان زوردار"}
{"book": "adl0311", "page": 92, "text": "۸۹\nجغرافیه طبیعی وافریقیا\nو پر رطوبت که مساعی انسان بران غالب نشده است.\nاینجا کوشش کرده اند که درختها را بریده برائی کشت و\nزراعت میدان بسازند لیکن از جائیکه درختان را قطع\nنمودند بعد مدت کم درختان سر از نو پیدا شدند.\n(۳) میدان جنوبی را که دریائی لا پلاتا از ان مرور می\nنماید پمپاها خوانند پمپا لفظ سکنه اصلی امریکا است معنای\nآن هموار بلا اشجار لیکن پُر از علف زار .\nکوه هائی آتش فشان یا براکین\nتعریف :- کوه آتش فشان یک کوه مخروطی الشکل\nاست که از دهان خود دود، آتش، خاکستر، لاوا (مواد مائعہ\nآتشین) وغیره را استفراغ می نماید کوه آتش فشان در حالت\nالتهاب عموماً سنگ هائی گرم و خاکستر و لاوا را بقوت فوق العاده\nبیرون می اندازد. بعض اوقات بخارات و غازهائی\nمتعفن و لائی جوشان را می برارد.\nشکل آن :- جمله کوه های آتش فشان کم وبیش\nمخروطی الشکل میباشد. این شکل مخروطی ازین جهت پیدا\nمی شود که احجار و رمادیکه کوه ہائی آتش فشان خارج"}
{"book": "adl0311", "page": 93, "text": "جغرافیہ طبعی و افریقا\n۹۰\n\nمی کنند دورا دور سوراخ دهان آنها بر نشیب ها می\nافتد ـ و لاوا هم از دهان آن جریان داشته سنگ ها\nو خاکستر به مقام افتادگی خود منجمد و سخت شده محکم\nو قائم می گردند چون از دهانه تا دامنه سنگ و غیره مواد\nجمع می شود. شکل مخروطی را نائل می گردد.\nباعث کفیدن :ـ سبب کلان انشقاق ،\nاشتعال و جوش بخارات است. هرگاه آب باران یا\nآب بحر آهسته آهسته از قشر زمین تقاطر شده به منطقه\nناریه فوق العاده داخلی می رسد. فوراً به بخارات تبدیل\nشده برائی خروج قوت می کند ازین در کوه آتش فشان\nتشقق پیدا می شود.\nکفیدن کوه آتش فشان :ـ قبل از آنکه\nکوه آتش فشان می کفد یک قسم غرس شنیده می شود\nو زمین نواحی کوه مذکور تا یک دو روز در جنبش می\nباشد بعد ازان یک صدای بزرگ در جوف زمین شنیده\nمی شود. زیراکه قوه فوق العاده بخار سنگهای کلان کلان\nو قشر زمین را کفانده برائی خود راه پیدا کرده می\nرود پس ازان کفیدن هولناک و تباهی خیز واقع\nمی شود و از دهان کوه آتش فشان مقدار فراوان انه‌"}
{"book": "adl0311", "page": 94, "text": "۹۱ جغرافیه طبیعی و افریقا\n\nابخره، سنگهای گرم، خاکستر و لاوا فوران نموده بهر چهار\nطرف جریان می یابد فضا تا میلها تیره و تار می گردد -\nملک تا گروه ها تباه می شود هرگاه مواد تمام می شود\nکوه آتش فشان حالت اصلی یعنی سابقه خود را اختیار\nمی کند .\nتاثیر مهم و بزرگ تشقق کوه آتش فشان انیست\nکه جزیره ها و کوه هائی نو بر سطح زمین بوجود می آیند .\nمحل وقوع :- کوه هائی آتش فشان اکثراً نزدیک\nبحر یافت می شوند . سلسله مهم آتش فشانی (دو ثلث\nجبال ناریه دینا) به سواحل بحرالکامل است لیکن قلل\nآتش فشان در مکسیکو و افریقای مشرقی مستثنی\nاند مگر عجیب ترین استثنا در مرکز ایشیا است . سلسله\nکوه های تهیان شیان قلعه هائی آتش فشانی دارد. پچن\n(کوه سفید) دهوچیان (کوه سوزان) از هر قطعه آب\nبسیار دور است .\nیک تخالف عجیب در کوه های بر جدید و بر عتیق\nپدید است . کوه های پر جوش آتش فشان امریکه در\nبر اعظم دیده می شوند - لاکن از بر عتیق بالعموم در\nجزائر واقع هستند مگر درین کلام نیست که در هردو"}
{"book": "adl0311", "page": 95, "text": "جغرافية طبعی و افریقیا\n۹۲\nبر اعظم کوه هائی آتش فشان نزدیک بحر وقوع دارند.\nباز کوه هائی آتش فشان امریکیه تا یک درجه از کوه هائی\nآتش فشان بر قدیم اختلاف دارند یعنی مقدم الذکر علاوه بر مواد\nمعمولی آب و گل و بعضی اوقات ماهیان مرده را خارج می کنند\nسلسله کوه هائی آتش فشان : سلسله مهم ترین\nجبال ناریه از جزائر فلپائن شروع شده از جزائر جاپان\nو کیورال جزیره نمائی کیمچٹکا . مرور نموده طرف جزیره نمائی\nایلاسکا می رود . و از انجا تا ارض النار دهنتهای جنوبی\nامریکای جنوبی ، هبوط می کند یعنی کوه هائی راکی و\nاندیز از قله های آتش فشان مملو اند یک کوه\nاندیز قریباً یک صد و سی قله آتش فشانی دارد.\n(۲) سلسله ثانی از جزائر غیر ذی زرع (خلیج بنگال)\nشروع شده اندمان نکوبار ، سماٹرا ، جاوا ، سنڈا ہیبریڈز\nجدید، فجی تا سمو آ منتهی می شود.\n(۳) سلسله ثالث از جزیره جان میان ( دائرہ\nشمالی ) شروع می شود و از آلس لینڈ . ازور، جزائر\nکینپری ، جزائر راس ورطو گذشته تا جزیره سینت هیلینا\nمنتهی می گردد .\n(۴) سلسله رابعه :- از جزائر ازور یک سلسله طرف"}
{"book": "adl0311", "page": 96, "text": "۹۳\nجغرافیه طبعی و افریقا\n\nمشرق می رود و از جزیره سسلی و اٹلی و یونان و ایشیای کوچک گذشته تا ارمینیا ختم می شود .\nاقسام جبال آتش فشان :- (۱) کوه مشتعل آنست که از دهان خود آتش ، خاکستر ، زغال ، بخارات و لاوا را فوران می نماید .\n(۲) کوه خاموش :- آن ست که فی زماننا اشتعال و غلیان آن معلوم نه شده باشد .\n(۳) کوه نیم خاموش :- آنست که خیلی مشتعل و مبدل نباشد بلکه بعض اوقات یک مقدار قلیل خاکستر و بخارات را بر آرد .\n(۴) کوه گل انداز آنست که از دهان خود گل و لای بیندازد ، این قسم کوه هائی آتش فشان در ریاستهای متحده امریکا یافت می شوند .\n(۵) کوه متوقف آنست که تا یک مدت غیر مشتعل باشد لاکن باز شعله زن شود .\n(۶) کوه گوگرد :- که شعله ها د گوگرد و بخارات و غاز هائی مختلفه از دهانش برانید .\nچشمه گرم :- آنست که آب جوشان و بخار را بقوهٔ شدید بیرون در هوا می برارد هر گاه آب بعمق"}
{"book": "adl0311", "page": 97, "text": "جغرافیه طبعی وافریقا ۹۴\n\nبسیار زیر زمین می رسد با سنگ های خیلی گرم ملاقی گردیده به بخار تبدیل می شود.\nمحل وقوع :- بالعموم در قطعات و منطقه های کوه های آتش فشان یافت می شوند. در جزیره آیس لیند در نواح قله هکله یک صد چشمه گرم است. مشهور ترین آنها تا بلندی یک صد فت یک ستون آب جوشان را می برارد. با مریکه شمالی در علاقه یلو ستون یک تعداد کثیر از فواره های آب جوشان است. یکی از ان فواره ها تا بلندی دو صد فت ستون آب جوشان را می اندازد جزیره شمالی نیوزیلیند بسیار فواره های آب جوشان و چشمه های گرم دارد.\nبعض کوائف مهم از کوه های آتش فشان - این مثالها محض بغرض توضیح کفیدن کوه های آتش فشان داده می شوند یاد کردن آنها لازم نیست. لکن خواندن و آگاهی ضرور باید باشد.\nسانحه تباهی پمپیائی :- حوالی کوه ویسوویس قبل از میلاد مسیح دارای شهر ها و باغات دلفریب و مزارع کثیره بوده و رومی ها (اهالی اطلی) تا آن وقت از آتش فشانی آن کوه بی خبر بودند. اولین فوران معروف آن"}
{"book": "adl0311", "page": 98, "text": "جغرافیه طبعی و اتمسفرا\n۹۵\nدر سنه ۷۹ اتفاق افتاد و بواسطه آتش فشانی آن\nسه شهر معتبر و آباد پمپيائى و هر كيولينى ام دستابی را\nدر تحت سنگها و خاکسترها و غیره مدفون ساخت قرن ها\nگذشتند و این سه شهر در زیر طبقه از مواد آتش\nفشانی که غلظت آن بچندین گز می رسید پنهان بودند\nو بروی این طبقه کشت و زراعت می شد در سنه ۱۸۳ء\nدهقانها در هنگام حفر زمین ازان خرابها را کشف نمودند\nو چون این خبر منتشر شد اصحاب تفتیش و تحقیق بموقع\nرسیده با کمال تامل بنای کاوش را گذاشتند و شهر\nپمپيائى و هر کيولينى ام بهمان شکل و هیئتی که ۱۷۶۹\nسال قبل داشت ظاهر شد کشف این دو شهر در\nمعلومات تاریخی بسیار اضافه نمود. صنایع و اخلاق و\nعادات و آثار رومیهای قدیم را به نهایت خوبی و صراحت\nتشریح کرد، اجساد مردگان، و نقش و نگار، و تصاویر\nو زینت و آرائش خانه ها و عمارات بزرگ تماماً محفوظ بود.\nاین کوه هنوز هم گاه گاهی آتش فشانی می نماید - و\nخسارتهاى كلى اهالى آنسر زمین را وارد می آورد.\nکفیدن کوه تومورو :- یکی از کفیدن های\nعظیم ترین عالم بود ( تومورو در جزیره سُمباوا نزدیک"}
{"book": "adl0311", "page": 99, "text": "جغرافیه طبعی و افریقیا ۹۶\n\nجاوا) کفیدن آن از پنجم اپریل ۱۸۱۵ء شروع شده\nبا وقفه های خورد تا ماه جون که سه ماه شود جاری بود.\nصدای آن بر ساحل مغربی جزیره جیلو لوکه (۱۵۰) میل\nبُعد دارد شنیده شد و نیز در سماترا که (۱۵۵۰) میل\nدور است مسموع گردید در بعض حصص جزیره گرد\nبادهای تند مردم و اسپ ها و مواشی را در جوهوا برداشت\nدرختان کنده شده سطح بحر را پنهان ساخت خاکستر\nسطح آب را تا (۳۰۰) صد میل پوشاند و تا بهمین\nمسافه روز روشن را شب تاریک گردانید که تاریکترین\nشب حقیقی چندین ظلمت نداشت . بر بحیره طرف\nمغرب سماترا یک غلاف سوختگیها تا بسیار میلها محیط\nبوده جهازات به مشکل مرور کرده می توانستند اثر زلزله\nتا دائره دو هزار میل محسوس شده بوسظح جزیره تغیرات\nحیرت انگیز را دید وادیها بلندیها و بلندیها چقوریها گردیدند از\nدوازده هزار سکنه بد نصیب آن جزیره محض ۲۶ نفر\nزنده ماندند .\nقله تنگر آگوآد (کوه های اندیز) در ۱۷۹۷ء این\nقدر لای از دهان خود انداخته بود که دریا ها بند شده بودند\nو وادیهای نواحی آن تا عرض یک هزار فت عمق (۶۰)"}
{"book": "adl0311", "page": 100, "text": "۹۷\n\nجغرافیه طبعی و افریقا\n\nفت پر شده بودند خیال می کنند که درین ایام کوه\nمهیب ترین عالم کوتو پیکسی است. در ۱۷۳۸ء شعله\nهای آتش از دهان آن تا بلندی ۲۹۵۳ فت رسیده\nبود ازین مثالها شما یک اندازه قوه فوق العاده\nکفیدن را گرفته باشید.\n\nوَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَاْكُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا\nوَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَ تَرَی الْفُلْکَ\nمَوَاخِرَ فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ\n\nبحر و حرکات\n\nبحر :- وسیع ترین رقبه آب شور را بحر گویند.\nآب تقریباً سه حصه کره ارض را در بر گرفته و\nمحض یک حصه آن خاک است. جمله ابحار دنیا بیک\nدیگر پیوسته هستند و اگر کدام آدم سفر بحری اختیار\nکند. از یک بحر به بحر دگر بدون عبور نمودن قطعه\nخاکی نقل کرده می تواند.\nعمق بحر :- چقوری اوسط بحر (۱۲۰۰۰) فت\n\nجغرافیه طبیعی و افریقا - خیر المدارس"}
{"book": "adl0311", "page": 101, "text": "جغرافیہ طبعی و آفریقا ۹۸\n\nست. و عمیق ترین چقوری در بحر الکاہل (۳۱۱۰۰) فت و بلند ترین مقام خشکه (۲۹۰۰۲) فت در آسیا می باشد. پس عمق بحر از بلندی خشکه (۲۰۰۲) فت زیاده تر می باشد. عمق بحر بذریعه یک آله که آنرا سیم عمق سنجی یا مرجاس (Sounding line) می گویند. معلوم کرده می شود. این آله بر یک سیم نهایت باریک مشتمل است بر سر پائین سیم یک کلوله سربی یا نظافه (Dredge) می باشد. و باین یک انبوب نشان دار Graduated Tubes هم می باشد. که یک انجام آن باز و دیگر آن بند. هر قدری که نظافه پائین تر میرود در نال مذکور آب بالا تر آمده میرود. ازین عمق بحر معلوم می کنند.\nقعر بحر :- قعر دریا های شور مانند سطح اراضی دارای بلندیها و پستی ها و میدان های وسیع و خطوط وادیها و سلسله کوه ها می باشد. بذریعه نظافه مذکور کشف گردیده که ته بحر از حیوانات مسکون و مشحون است. این حیوانات در هنگام کشیدن سیم های تلگراف تحت البحری معلوم شد باز اصحاب کاوش بامداد دولت های خود درین باب مساعی نموده انکشافات مهمه را"}
{"book": "adl0311", "page": 102, "text": "۹۹\nجغرافیه طبعی و افریقیا\n\nکرده اند.\nدرجه حرارت : - درجه حرارت سطح بحر بر عرض بلد مختلف و در تغیر موسم اختلاف داشته می باشد. قریب خط استوا حرارت سطح آب ۸۰ درجه فارن هیت، بر قطبین تقریبا ۲۸ درجه، در بحیره قلزم ۹۳ درجه، حرارت اوسط سطح بحر ۳۹ درجه فارن هیت حساب کرده شده.\nبباعث اسباب ذیل در یک قطعه حرارت آب بحر نسبت به حرارت خشکه بلند تر و معتدل تر می باشد. (۱) آب بحر همیشه در دور است آب گرم از منطقه حاره به قطبین می رود. و آب سرد از قطبین طرف منطقه حاره جریان دارد. ازین سبب در حرارت اعتدال پیدا می شود (۲) آب مانند خاک زود گرم نمی شود و هرگاه گرم شود نسبت به زمین برائی اخراج حرارت خود مدت دراز تر را می گیرد.\nرنگ بحر : - رنگ آب خالص بحر از مسافت بعیده سبز تیره نیلگون بنظر می آید. لیکن نزدیک ساحل سبز معلوم می شود. سبب این است که آب بحر نسبت به رنگهای دگر شعاعهای سبز روشنی آفتاب را منعکس میکند"}
{"book": "adl0311", "page": 103, "text": "جغرافیه طبعی وافریقیا\n۱۰۰\nذائقه آب بحر :- ذائقه آب بحر نهایت ناگوار\nمی باشد . چیزی تلخ و چیزی شور این از باعث امتزاج\nبعض معدنیات پیدا شده در یک هزار حصه آب\n۳۵ جز از مواد صلبی که دران تحلیل است می باشد.\nو ازین ۳۵ جز ۲۷ جز نمک و باقی ۸ جز از جوهر تباشیر\nآهک ، اشخار . گل سفید است .\nآب قطعات بحریکه در منطقه حاره واقع است\nبباعث تبخیر کثیر . شورتر از ابحار قطبی می باشد .\nباز آن قطعات بحریکه نسبت به ورود آب شیرین\nتبخیر زیاده تر داشته باشند هنوز شورتر می باشند .\nبحیره روم و خلیج مکسیکو آب نهایت شور دارند زیرا که\nآنجا ها تبخیر زیاده تر است و آب نسبتاً کمتر می رسد.\nفوائد شور بودن آب بحر :-\n(۱) نمک آب بحر را از متعفن شدن نگاه می دارد\n(۲) برائی قیام زندگی حیوانات مختلفه ئیکه در بحر\nسکونت دارند. ممد و معاون می باشد .\n(۳) برائی جریان جهازات کلان مدد می رساند.\nچرا که کثافت آب بحر را می افزاید.\nفوائد بحر :- (۱) در ممالک متفرقه کره زمین ذریعه"}
{"book": "adl0311", "page": 104, "text": "۱۰۱\nجغرافیه طبیعی افریقا\n\nرفت و آمد است.\n(۲) خلاف حملات دشمن و اجنبی فصیل نهایت محکم است.\n(۳) مخزن کلان باران است.\n(۴) بر اقلیم مقامهایئکه بر سواحل واقع می باشند تأثیر مهم دارد. و برای صحت اهالی بسیار مفید می افتد در موسم تابستان نسیم های سرد بحر هوای اراضی بریه را سرد می سازند. و در زمستان نسیم های گرم بحر هوا را گرم یا معتدل می نمایند.\n(۵) سواحل خود را می ساید ازین بندرگاه های محفوظ تشکیل می یابند.\n(۶) یک قسمت لای را که دریا ها در بحر می اندازند دور برده بر ته بحر جمع کرده می رود.\n(۷) بعض اوقات قطعات خشک خاک از ته آب خروج می کنند.\n\nحرکات بحر\n\nخاصیت عمومی بحر اینست که آب آن گاهی قرار"}
{"book": "adl0311", "page": 105, "text": "جغرافیه طبعی وافریقا\n۱۰۲\nنمی باشد بلکه همیشه پُر اضطراب و در حرکت است . بحر\nسه حرکت دارد.\n(۱) امواج (۲) مد و جزر (۳) روها .\n(۱) امواج :- هرگاه طوفان تند باد پیدا می\nشود. سطح آب را در حرکت می آرد . ازین موجهائی\nکلان کلان پدید می آیند این حرکات بالا و پائین سطح\nآب را موج می نامند .\n(۲) مد و جزر :- صعود و نزول متعاقب آب بحر\nرا مد و جزر نامند . و در هر روزی در عرصه ۲۴ ساعت\nو ۵۱ دقیقه دو دفعه واقع می شود. هرگاه آب دریا\nبلند شده بطرف ساحل جلو آمده آنرا می پوشاند .\nاین حرکت را مد خوانند و هرگاه برگشته سواحل را\nبرهنه نماید جزر گویند . مدّت شش ساعت آب بلند\nشده مدّ پیدا می شود و شش ساعت دیگر نزول می\nنماید جزر دست می دهد .\nعلت مهم حدوث مد و جزر :- اثر جاذبه شمس\nو قمر است مگر قوه جاذبه ماهتاب نسبت به آفتاب زیاده\nتر می باشد . چرا که آفتاب خیلی دور تر است -\n( بُعد هر یک را در نظام شمسی خوانده اید) پس وقتیکه"}
{"book": "adl0311", "page": 106, "text": "۱۰۳\nجغرافیه طبیعی و افریقا\nماهتاب کره ارض را طرف خود جلب می کند. حصه صلبی\nزمین مغلوب قوه جاذبه قمر نمی شود. لیکن آب مقاومت\nآنرا کرده نمی تواند. لہذا بہر طرفیکه اثر کشش می افتد\nآب جمع شده همان طرف حرکت می کند. مد و جزر مسئله\nکشش را واضح و مدلل می کند. که جمله اجرام سماوی\nیکدیگر را کشش می کنند.\nهرگاه خورشید و قمر و زمین بیک خط مستقیم واقع می\nشوند. و این در وقت هلال و یا بدر بظهور می رسد -\nمد و جزر بسیار بلند می باشد. زیراکه قوت هر دو مجتمع\nشده آب را جلب می کند - این را مد و جزر بلند می\nگویند. و هرگاه شمس و قمر بیکدیگر عمودی می باشند\nیعنی قمر در ربع دوم و یا چهارم خود باشد. مد و جزر\nضعیف و پست می باشد. زیراکه شمس و قمر قوه یکدیگر\nرا زائل می کنند.\nاگر بر روی کره زمین خشکه نمی بود بر سطح آب همیشه\nدو موج مد حرکت می کرد. و این حرکت از طرف مشرق\nبه مغرب بخط مستقیم می بود. لیکن بباعث حصه صلبی\nزمین و گردش وضعی آن و گردش ماهتاب گرد زمین\nمد و جزر بیک سمت حرکت ندارد.\n\nجغرافیه طبیعی و افریقا - حصه دوم - مدرسه"}
{"book": "adl0311", "page": 107, "text": "جغرافیه طبیعی دافریقا\n۱۰۴\n\nدر بحر کلان اثر مد و جزر بسیار و در دریاهای شور کم وسعت خیلی کم محسوس می شود. چنانچه در بحیره روم خیلی کم محسوس می شود- و در بحیره اسود و بحیره خزر تقریباً هیچ احساس نمی گردد.\n\nارتفاع مد و جزر:- در وسط بحر بلندی مد کمتر می باشد- مگر وقتیکه موج با یک خشکه تصادم می کند و یا در کدام مصب دریا و یا خلیج تنگ داخل می شود آب موج بیک توده عظیم الشان جمع شده ارتفاع زیاد را نائل می گردد. مثلاً در بحر اطلس نزدیک جزیره سینٹ ہیلینا ارتفاع ۴ فت می باشد- و در وسط بحرالکاہل از یک فت بلند تر نمی شود- در خلیج فنڈی (بر ساحل مشرقی امریکای شمالی) مد تا بلندی هفتاد فت می رسد. و بر دہانہ ہگلی بلندی تا شش هفت فت- در رودبار انگلستان ارتفاع آن ۳۰ یا ۴۰ فت می باشد.\n\nسمت عمومی موج مد و جزر از شرق سوی غرب می باشد- باعث این است که زمین از غرب سوی شرق میچرخد ازین سبب حصص مشرقی بحر قوۀ جاذبه قمر را اولاً محسوس می کند- لیکن در بحر اطلس موج مد از جنوب جانب شمال جریان دارد. چرا که بحر تنگ و از"}
{"book": "adl0311", "page": 108, "text": "جغرافیه طبعی و افریقا\n۱۰۵\nزمین محصور است.\n(۳) روها:- روها را بدریاهای جاری تشبیه داده\nمی توانیم که بر سطح آب بحر روان می باشند و با قاعده\nاز شرق طرف غرب حرکت می کنند. لیکن سمت آنها\nاکثر از باعث حرکت وضعی زمین و شکل خشکه تبدیل می\nشود. در نصف کره شمالی طرف دست راست مائل می\nشوند. از رو خلیجی ظاهر است.\nسبب تولید:- دو سبب مهم برای تولید آنها\nموجود اند (۱) بادهائیکه همیشه بیک سمت میوزند. (۲) گرم\nشدن متواتر آب در منطقه حاره - آب گرم همیشه از\nمنطقه حاره طرف قطبین و آب سرد منطقه هائی بارده طرف\nمنطقه حاره روان می باشد. ازین باعث روها پیدا\nمی شوند. بواسطه روها در حرارت آب بحر اعتدال پدید\nآید.\nاقسام روها:- (ا) در بحر الکاهل :- (۱) روشمالی\nاستوائی (۲) رو جنوبی استوائی. (۳) رو جنوبی یا مغربی -\n(۴) رو راس هارن (۵) رو پیروئی با همبولت (۶) روی\nکورو سیوو -\n(ب) در بحر اطلس :- (۱) رو شمالی استوائی (۲)"}
{"book": "adl0311", "page": 109, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقہ\n١٠٦\n\nرولیبرڈور (۳) رو جنوبی استوائی (۴) رو برازیلی (۵)\nروی خلیجی (۶) روی جنوبی یا مغربی -\n'ج' در بحر ہند ۱-(۱) رو آگلھاس (۲) رو موزنبيق\n(۳) رو استریلیای مغربی.\nتشریح روہا :۔ چون زمین از مغرب طرف مشرق\nحرکت می کند. و بر هر دو جانب استوا سمت وزش بادهای\nتجارتی از شرق سوی غرب است. فلہذا روهای استوائی\nاز شرق طرف غرب جریان دارند.\nرو بحر منجمد شمالی یک رو سرد مانند برف است.\nکه از هر دو طرف جزیره گرین لیند بجانب جنوب جریان\nدارند. روئیکہ از خلیج بیفن آمده متصل ساحل لیبراڈور\nجاری می ماند باسم رو لیبرا دوڑ موسوم است . یک رو\nسرد دگر هم است که از بحر منجمد جنوبی می آید. آن را\nرو مغربی می گویند . و آن بدور کره ارض مانند حلقه جریان\nدارد. این رو سرد طرف جنوب افریقہ روان می شود -\nبجنوب افریقہ رسیده یک حصّہ آن طرف شمال انحراف\nیافتہ همراه ساحل مغربی افریقہ حرکت کرده طرف خط\nاستوا سفر می کند . بہ خلیج گنی رسیده طرف مغرب منحرف\nمی شود - باز این در بحر اطلس بجانب مغرب جاری"}
{"book": "adl0311", "page": 110, "text": "جزائیه طبیعی وافریقا\n١٠٧\nمانده بساحل مشرقی امریکائی جنوبی می رسد . گوشه مشرقی\nبرازیل آنرا بدو شاخ تقسیم می کند یک شاخ متصل ساحل\nشمالی امریکای جنوبی جریان داشته به خلیج میکیسکو داخل\nمی شود . و شاخ دوم جانب جنوب تخم شده نزدیک\nساحل مشرقی امریکای جنوبی جاری مانده باز برو مغربی\nملحق می شود. این رو را رو برازیل می گویند . چونکه\nاز منطقه حاره می آید گرم می باشد .\nشاخ اول روئیکه بخلیج میکیسکو داخل شده بود-\nاز آبنای فلوریڈا از خلیج مذکوره برآمده متصل ساحل\nمشرقی امریکای شمالی طرف شمال حرکت می کند - این\nرو ٨٥ درجه فارن هیٹ گرم و از (٤٠) تا (١٠٠) میل\nعریض می باشد و بحساب پنج میل فی ساعت می رود.\nسواحل جنوبی جزیره نیوفونڈ لینڈ ( ارض جدید ) آنرا جانب\nشمال مشرقی میلان می دهد - رو سرد لیبرا ڈور هم نزدیک\nساحل مشرقی جزیره مذکور باین تصادم می کند ازین غبار\nپیدا می شود . این رو خلیجی (گلف استریم) طرف ساحل مغربی\nیورپ روان شده آب و هوای جزائر برطانیه و ناروی\nرا گرم می سازد. لہذا تمام سال بر ساحلهای آنها یخ\nنمی بندد - روس شمالی یورپ و سائبیریا اگر چه بر عرض"}
{"book": "adl0311", "page": 111, "text": "جغرافیہ طبعی و افریقہ\n۱۰۸\nبلاد جزائر برطانیہ و ناروی واقع هستند. مگر اقلیم آنها نهایت سرد است و آنجا اکثر یخ بسته می باشد.\nرو خلیجی هم در سه شاخ منقسم می شود. یک شاخ متصل سواحل مغربی جزائر برطانیہ و ناروی روان می باشد. شاخ دوم به رودبار انگلستان داخل می شود. شاخ سوم متصل ساحل مغربی پرتگال جاری مانده از نزدیکی جزائر کینیری و کیپ ورڈ گذشته باز با رو استوائی شمالی ملحق می گردد. در میان روهای مذکور یک گرداب عظیم الشان تشکیل می یابد. و گیاه و درختهای سواحل آنجا جمع می شوند. این را بحر سارگاسو (Sargasso) می گویند.\nهمین طور رو سرد مغربی با راس ہارن تصادم خورده یک حصہ آن طرف شمال متصل ساحل چلی و پیرو روان شده به خط استوا می رسد. این رو را رو پیروئی یا همبولٹ می گویند. بر استوا رسیده طرف مغرب منحرف شده جاری می شود. جزائر آستریلیا و نیوگنی وغیرہ مانع آمده این را در سه حصه تقسیم می کنند. یک شاخ متصل ساحل شمالی نیوگنی جاری مانده طرف جزائر فلپائن می رود. شاخ دوم از آبنائی توریز (Torres) (ما بین آستریلیا و"}
{"book": "adl0311", "page": 112, "text": "جغرافیه طبعی در افریقا\n۱۰۹\nنیوگنی) عبور نموده متصل سواحل شمالی جزائر سنڈا او جزیره\nنمای ملایا جریان داشته متصل جزیره بورنیو ، جزائر فلپائین\nگذشته بشمال جزائر فلپاین بشاخ اوّل ملحق می شود.\nاین رو گرم را کورو سیوو یا رو سیاه یا رو جاپان می\nگویند ، و آب و هوای جزائر جاپان و سواحل مغربی\nامریکای شمالی را گرم و خوشگوار می سازد. این رو کورو\nسیوو نام با رو خلیجی بحر اطلس تطابق نام دارد. شاخ\nسوم را جزیره آستریلیا طرف جنوب مائل می کند . این\nرا روی آستریلیائی مشرقی می گویند .\nساحل مغربی آستریلیا یک حصه روی مغربی را\nطرف شمال منحرف می نماید آنرا روی آستریلیای مغربی\nمی گویند . این رو باز طرف مغرب جریان داشته باساحل\nمشرقی افریقه تصادم خورده بسمت جنوب مائل شده\nاز رود بار موزنبیق گذشته باز به رو مغربی ملحق میشود .\nاز آبنای بیرنگ یک رو سرد از بحر منجمد شمالی\nمی آید آنرا رو سائبیریائی مشرقی می نامند . این رو\nبا رو لیبرا ڈور تشابه دارد. از بیان فوق بر شما واضح\nگردیده باشد که روهای بحر طلس و بحر الکاہل باهم خیلی\nمشابہت دارند ا تلامذه را لازم که نقشه کره زمین را پیش"}
{"book": "adl0311", "page": 113, "text": "جغرافیه طبیعی د افریقا ۱۱۰\nروی خود مانده رو ها را ضبط نمایند و با هم تطبیق بدهند .\nزیرا که کیفیت جریان و حرکت رو ها با مداد نقشه بخوبی و\nدرستی ذہن نشین می شود .\nفوائد مد و جزر :— (۱) مد و جزر آب بحر را از\nمنجمد شدن نگاه می دارد . زیرا که آب نمکین بحر را بآب\nتازه دریا ها مخلوط می کند و آب بحر را همیشه تحریک\nمی دهد .\n(۲) مد و جزر گل و ریگ را که دریا ها بدہانہ ہائی\nخود می آرند . دور بہ بحر برده مصب ہائی آنہا را صاف\nمی کند .\n(۳) دریا ہائیکہ از مد و جزر متاثر می گردند . برائی جہاز\nرانی بسیار مفید می افتند.\n(۴) مد و جزر برای تجارت بسیار مفید باشد . کہ\nجہازات کلان در بندر تا دور داخل شده می توانند .\nو اگر مد و جزر نباشد جہازات مجبور شده از ساحل بحر\nدور در بحر ایستاده می شوند .\nتاثیر جریانها :— (۱) رو ہای بحر، اقلیم ممالک را\nکہ بر ساحل ہا آنہا واقع اند از منطقه گرم و یا سرد آمده\nگرم و یا سرد می سازند مثلاً رو سرد لیبرادور کہ از آبنائی"}
{"book": "adl0311", "page": 114, "text": "جغرافیه طبعی وافریقا\n۱۱۱\nڈیوس می آید - هوای لیبرا ڈور را خیلی سرد می نماید. شمال مغرب یورپ نهایت سرد می بود. اگر رو گرم خلیجی متصل سواحل آن جریان نمی داشت.\n(۲) هرگاه رو های گرم و سرد باهم ملاقی میشوند - غبار زیاد پیدا می شود. طوریکه قریب ساحل جزیره نیوفونڈلینڈ (ارض جدید) بظهور میرسد.\n(۳) هنگامیکه رو های گرم و سرد با هم ملاقی میشوند - طوفان بر پا می شود - طوریکه نزدیک ساحل مشرقی ریاستهای متحده امریکیه گرد بادها بوجود می آیند. و طوفان سخت باد بر ساحل مشرقی چین پیدا می شود.\n(۴) جریان پیهم آب بحر. ممالک را از اثرات مضره عفونت آب نجات می بخشد.\nاثر رو ها بر تجارت:- رو های گرم بندر گاه ها و خلیج ها و مصب ها را از یخ خالی کرده برائی جهازات سهولت بهم می رسانند. لیکن بباعث اثر رو های بارده بحر منجمد شمالی مصب دریای سینٹ لارنس تا پنج ماه زمستان یخ بسته می باشد - جهازات آمد و رفت کرده نمی توانند غور بکنید که جزیره وانکوور نزدیک ساحل مغربی کاناوا) اگر چه بر عرض بلاد مصب سینٹ لارنس وقوع دارد. مگر"}
{"book": "adl0311", "page": 115, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۱۱۲\nاز اثر رو گرم بحر الکابل کورو سیود نام یخ بسته نمی شود\nازین جهت تمام سال آنجا آمد و رفت اسباب تجارت\nجاری است .\n\nحیات عضویه\n\nشما واقف هستید و می بینید که بر خشکه حیوانات\nو نباتات موجود است و هر روز بنظر شما می خورد و انسان\nاز هر یکی برائی ذات خود از آنها فائده را می بردارد\nانشاء الله در دروس آینده خواهید خواند . که بعضی حیوانات\nو نباتات مخصوص یک منطقه هستند و در دیگر مناطق یافت\nنمی شوند . و بعضی حیوانات در جمله مناطق موجود هستند\nلیکن از تاثیر اقلیم محلی در اوضاع و اطوار و خوراک وغیره\nشان تغیر واقع شده -\nباز شما خواهید دید - که بعضی حیوانات خیلی لحیم و\nشحیم و جسیم هستند و بعض نهایت خورد و بعضی بدون\nذره بین (Microscope) دیده نمی شوند . همین طور\nبعضی درختان خیلی بلند و سطبر می باشند و بعضی خورد\nو غیره ."}
{"book": "adl0311", "page": 116, "text": "۱۱۳\nجغرافیه طبیعی وافریقا\n\nبیائید که بر نباتات و حیوانات بحری نظر بافگنیم .\nاگر شما گاهی بلب دریا رفته باشید دیده باشید که رود\nخانه حیوانات و نباتات از خود دارد . مثلا ماهی خرچنگ\nکرمها و غیره - و یک قسم گیاه سبز را که می بینید که بر\nسنگها و لبهای دریا چسپیده می باشد آنرا در اصطلاح\nکابل جامنک بقه می گویند . این مثال خورد ازین\nجهت بشما گفتیم که در آب نیز حیوانات و نباتات موجود\nاست . پس اگر طرف بحر بروید و بر کنار آن بگردید و\nدور بروید بر سطح آب سیاحت کنید و یا در آب غوطه\nبزنید . حیوانات و نباتات از ملاحظه شما خواهند گذشت\nالبته شما را تعجب و حیرت دست خواهد داد . اگر به شما\nبگوئیم که کم از کم ۵۰۰,۰۰۰ نوع ممتاز و ظاهر است .\nاز حیوانات و نباتات که در بحر یافت می شود . و یک\nنوع از نوع دیگر در شکل در کوائف حیات و در عادات\nجدا است . فرض کنیم که در آب غوطه زده به قعر رسیده\nبر ته بحر روان شویم . درین سیر زیر بحر در حالت طبیعی\nته بحر سلسله تبدلات عجیب و غریب را ملاحظه خواهیم کرد\nدر آب بالای سر ما فرق نمایان واقع خواهد شد . و\nنیز همچو تغیر در حیات بحریه بظهور خواهد رسید . و این\n\nجغرافیه طبیعی و افریقا - میراتون پیج"}
{"book": "adl0311", "page": 117, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۱۱۴\n\nتبدیلی چندان نمایان است که بر اسباب کثرت و علل قلت و تغیرات بحث کرده می توانیم -\nحیوانات و نباتات را که بین نشانات بالائی و پائینی مد و جزر سکونت دارند و یافت می شوند\nLittoral Benthos (حیات متصل بساحل) می توانیم بگوئیم . بعد ازان بر ساحل حیوانات و نباتات قسم دیگر را خواهیم یافت . غوطه زنها آنها را از عمق معتدل حاصل می کنند.\nاگر ازینجا فرود آمده به حد مد پست برسیم انواع حیوانات و نباتات زیاده تر و خوشنما تر را خواهیم یافت. اینجا اقسام خورو ماهی ها و خرچنگ وغیره و نباتات دیگر را ملاحظ خواهیم کرد و حیوانات و نباتات اینجائی را Laminarian Benthos (حیات ساحلی داخل مد پست می نامیم)\nاگر در آبهای عمیق برویم آنجا اکثر شستگی ها از ریگ پر خواهند بود . و در جاهای حقور گل . علاوه بران بقایای (حیات) حیوانات بحری یافت خواهند شد . که یک ماده تباشیری را تشکیل می دهند . درین منطقه حیات نسبت به لامی نیریان ( Laminarian ) اختلاف زیاد ندارد. لیکن انواع ماهیها خصوصاً زیاد تر یافت می شود . در مقامات عمیق تر نزدیک"}
{"book": "adl0311", "page": 118, "text": "جغرافیه طبعی و افریقا\n۱۱۵\n۲۰ فاثم ( یک فاثم = ۲ میتر ) بعض ماهیها یافت خواهند شد که در آبهای پایاب دیده نمی شوند مثلاً تربوت ( Turbot ) و ( Brill ) برل . تا عمق ۲۰ فاثم ( Fathm ) حیات عضوی نسبت به دیگر اعماق متعدد تر و متنوع تر می باشد . حیات عضوی ۲۰ فاثم را ( Shallow Water Benthos ) حیات ساحلی آب کم عمیق می گویند . باعث تعدد و تنوع انیست . که اینجا نباتات بسیار می باشد و دیگری ماهیها در همین عمق بیضه ها می دهند و میزایند و در اوائل عمر نشو و نما می یابند پس نباتات و حیوانات خورد این اعماق غذای حیوانات بزرگ می شوند. لازماً اجتماع بوقوع می رسد.\nهرگاه پیشتر حرکت کنیم می بینیم که بعضی نباتات مفقود می شود. مثلاً ( Algae ) نی بحری و بجای ماهی های ساکن آب پایاب انواع دیگر ماهی ها بنظر خواهد آمد . حیات بی فقاریه نیز کمتر خواهد گشت . حیات این منطقه را ( Deep Sea Benthos ) حیات ساحلی آب عمیق می خوانند مابین عمق ۵۰ و ۱۰۰ فاثم -\nدر ابحار عمیق تر از ۵۰۰ فاشم تا عمق انتهای بقایا و رمیمات و صدفهای حیوانات مرده بحری را خواهیم یافت"}
{"book": "adl0311", "page": 119, "text": "جغرافیه طبیعی : افریقا ۱۱۶\nدر اعماق عمیق تر از ۳۵۰۰ فاشم گل یافت میشود.\nکه آنرا (Red clay) گل سرخ میگویند. درین\nاعماق در بدو نظر چنان معلوم می شود که گل مذکور از\nمواد عضویه ترکیب نیافته است. این گل بسیار نرم است\nو رنگ تیره دارد. از ذرات خورد خورد ناقابل تحلیل نباتات\nو حیوانات سطحی (Pelagic) پیدا شده در گل سرخ\nبقایای استخوان گوش ویل ماهی و دندان ماهی شارک\nیافت می شوند. و بقیه رسمیات آنها از باعث عمل\nآب بحری حل شده اند. استخوان گوش ویل ماهی و\nدندان شارک ماهی ناقابل حل بوده سلامت ماند .\nماهیئیکه در اعماق بزرگ سکونت دارد چشمها بزرگ بزرگ\nدم دراز و نازک و گوشت نرم دارد. و یا چشمها غایت\nخورد و یا اصلاً نمی باشند. و نیز از تجربه عمومی معلوم\nگشته که حیوانات اعماق زیاد نسبت به حیوانات سکنه\nآب پایاب خردتر می باشند. بعضی حیوانات اگرچه\nحرکت کرده می توانند. لیکن از باعث سستی و تنبلی\nخود جائی بجائی سکونت دارند. مثلاً قنفذا لجلد که زهر دار\nنیز می باشند (Zoophytes) و حیوانات نرم جسم اولیه\n(Solphin) اسفنج (Sponges) مرجان (Corals)"}
{"book": "adl0311", "page": 120, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۱۱۷\nو حیوانات دارای شکل ۔ گل (Sea anamanes) و (Oyster) صدف ۔\nحیوانات بحری را که در رقبه های وسیع بحر سفر کرده می توانند و تقریباً بهر اقلیم و حالت بحری سکونت کرده می توانند (Nehton) نیکتن (حیوانات سیار) می گویند ۔ ویل ها ۔ سیل ها ماهی دولفن (Dolphin) و (Porpoises) پار پالیس و دیگر حیوانات بی فقاریه نیز درین گروه شامل می شوند ۔\nحیواناتیکه بر سطح و قریب سطح آب سکونت دارند — (Pelagic) سطحی گفته میشوند ۔\nحیواناتیکه در اعماق ها زندگانی می کنند (Demersal) اعماقی گفته میشوند ۔\nنباتات و حیواناتیکه بدون امداد خورد بین دیده نمیشوند و در آب بحر یافت می شوند (Plankton) پلانکتن (حیات عضویه غیر مرئی) نامیده می شوند ۔ نباتات و حیوانات غیر مرئی (Clanklon) بنفس خود حرکت کرده از یک جا بدیگر جا رفته نمی توانند ۔ بلکه باد ها و رو ها و دریا ها آنها را نقل مکان می دهند ۔\nبعض ماهی ها بچه ها می زانید و بعضی تخم ها می دهند"}
{"book": "adl0311", "page": 121, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۱۱۸\n\nلیکن کثرت ماهیها چندان خورد بچها می زانید که بدون امداد خورد بین دیدن آنها محال است.\nحیوانات غیر مرئی را یعنی آنانکه بدون امداد ذره بین دیده نمی شوند. حیوانات اولیه ( Protozoa ) می نامند.\nشیر دهنده بحری ویل ماهی سیل و والرس و چند نوع دیگر (گرم خون) در دائره شمالی قطبی یافت می شوند\nماهیهای ابحار معتدله در تعداد زیاده تر و نسبت به ماهی های منطقه حاره بزرگتر می باشند. اما انواع ماهی ها و نباتات این قدر نیست که در قطعات منطقه حاره هستند قشنگ ترین ماهی ها در بحر هندیکه گرم ترین ابحار دنیا است یافت می شوند.\nنباتات بحری در ابحار معتدله و قطبی خیلی زیاد تر می باشد.\nجمله تجربات ثابت می کنند که در ابحار قطبی و معتدله حیات عضویه بکثرت و افراط است. لیکن می بینیم که در تقسیمات نباتات و حیوانات . بعضی حقائق عمومی موجود است مثلاً انواع و اجناس در ابحار منطقه حاره زیاده ترین است در ابحار معتدله و قطبی کمترین و نزدیک خشکه زیاد ترین"}
{"book": "adl0311", "page": 122, "text": "جغرافیه طبیعی و افریقا\n۱۱۹\n\nو در حصص بحر یکه از خشکه خیلی دور باشد کمترین یافت\nمی شود . عموماً عده (Benthos) حیات متجاور ساحل\nو حیات غیر مرئی و سیار (Planktonic) (Nektic)\nکمتر شده میرود . هرگاه ما از آب پایاب طرف آب\nعمیق تر حرکت کنیم و در قعر ابحار (Benthos) حیات\nمتجاور ساحل نیز کمترین است . احتمال دارد که هیچ\nقطعه قعر دریا از حیوانات خالی نباشد . لیکن باز هم\nمیدانهای وسیع ابحار عمیق با صحراهای خشکه مشابهت\nدارند یعنی زندگانی کم و یا بالکل ندارند .\nنباتات نزدیک ساحل در آب پایاب بسیار ترین\nاست . و در وسط ابحار بالای سطح کمترین است . لیکن\nاز سطح آب چیزی پائین تر در بحر هر جا نباتات بسیار\nترین است . و هر قدر یکه پائین تر نزول کرده برویم\nنباتات کم شده می رود حینیکه در قعر دریای عمیق اصلاً\nمفقود می گردد .\nبعد ازان باید که آن اسباب را که برای تقسیم پیدایش\nلازم اند به بینیم . برای حیات (۱) حرارت – (۲)\nشوری (۳) روشنی لازم می باشد بسپسی کیفیت\nو کثرت خوراکه . حرارت سطحی بحر بر جای قدری\n\nجغرافیه طبیعی و افریقا ص ۱۲۰"}
{"book": "adl0311", "page": 123, "text": "جغرافیه طبعی وافریقا ۱۲۰\nدورتر از استوا زیاد ترین می باشد . و هر قدر یکه طرف\nشمال و یا جنوب حرکت کنیم . حرارت کمتر شده میرود.\nلیکن از وقوع و تاثیر زمین و روهای بحری درین مسئله\nعمومی نیز تغیر واقع می گردد.\nاکنون بدل شما یک سوال پیدا می شود. که چون آب\nدنیا مسلسل و غیر منقطع است . البته در انواع حیوانات\nو نباتات آب هیچ فرق نخواهد بود. مثلیکه تقسیم نباتات\nو حیوانات خشکه از باعث سدها و موانعات قدرتی محدود\nو مخصوص می باشد . مثلاً سلاسل جبال . صحراها . ابحار\nو دریا های بزرگ در پراگنده شدن آنها مانع می\nآیند . لیکن در بحر این قسم بندش و ممانعت موجود\nنیست . چرا که آب ابحار دنیا بیکدیگر پیوسته است .\nو اضافه بران روهای بحری ناقل حیات هستند .\nبجواب اینکه :- سدیکه در تقسیم عمومی حیات\nعضویه بحری موجود است دیگر رقم است یعنی ساخت\nمخصوص جسمانی ئیکه برای یک منطقه مخصوص بحر\nمختص است . پس اکثر حیات عضویه بعد از اختیار\nکردن بزرگی و جسامت اصلی خود در منطقه و رقبه محدود\nسکونت کرده می توانند . مثلاً یک بوته خرد بحری"}
{"book": "adl0311", "page": 124, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0311", "page": 125, "text": "[BLANK PAGE]"}
