{"book": "adl0274", "page": 1, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0274", "page": 2, "text": "Sarf-e torki\n1917 -18\n\npar Mhd Nazif"}
{"book": "adl0274", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0274", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0274", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0274", "page": 6, "text": "عدد\n١٥\nکتب خانه\nعنایت\nعدد\n١٥\n\n( سلسلة تالیفات مدرسه مبارکه حبیبیه )\n\nصرف ترکی\n\nمؤلف\n( محمد نظیف )\nمعلم ترکی مدرسه مبارکه حبیبیه و حربیه سراجیه\nاز طرف نظارت جلیله معارف برای\nمکاتب ملکی و عسکری دولت\nعلیه ( افغانستان ) منظور\nو مقرر گردید .\nدارالسلطنة کابل\n( در مطبعه مبارکه عنایت ) بزیور طبع آراسته گردید\nسنه ١٣٣٦\nطبع اول (٥٠٠)\n\nکتاب هذا\nبتاریخ ۲۰ میزان ۱۳۰۲\nبقیمت نه شاهی وصول شد\n[signature]"}
{"book": "adl0274", "page": 7, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nمقدمه\nستایش گوناگون بآن قادر بیچون سزاست که هرکس را بز‌بانی گویا ساخته و تحیات بوقلمون از حد وعد بیرون بان سرور پیغمبران است که لوای (انا افصح العرب والعجم) برافراشته ـ همچنین بر آل اطهار و صحابه کرام او باد. اما بعد چون تمدن وترقی درعالم تحصیل علوم وفنون است و مرصد این مقصد اقصی منوط و مربوط به آموختن السنه متمدنه وسیع است که کافل و شامل جمیع علوم وفنون میباشد و اگرچه چند زبان دارای این صفت درعالم موجود است امابرای عالم اسلامی بهترین السنه زبان ترکی عثمانی است که حائز جمیع صفات لازمه وکفیل اشاعت واذاعت علوم است و نیز تعلیم آن نسبت به السنه یوروپی بصدها درجه بهتر است خصوصاً برای مردم اسلام که زبان عربی را که جزء اعظم ترکی است عموماً یاد دارند ازین رو بادشاه معر‌فت شعار خودمختار دولت (افغانستان) این زبان گوهرفشان را درمکاتب سلطنت قوی شوکت خود جاری داشتند وچون برای آموختن هر زبان یادگرفتن قواعد آن چون صرف و نحو ضروری است لهذا این رساله را بطریق سؤال وجواب برای هوسکاران لسان عثمانی تألیف نمودم که بزیرسایه مراحم وایه اعلحضرت (سراج الملة والدین) و نظارت عالی متعالی حضرت (معین السلطنه) صاحب برمرحلۀ تدریس انداخته شد .\nو من الله التوفیق  معلم لسان عثمانی (محمد نظیف)"}
{"book": "adl0274", "page": 8, "text": "﴿ ٣ ﴾\n\nمختصر صرف عثمانی\n\nس صرف عثمانی از چه بحث میراند ؟\nج از قواعد درست خواندن ونوشتن زبان عثمانی بحث میراند .\nس حرکه چیست ؟\nج صدائیکه بواسطۀ زبان ولب ودندان ازدهان می برآید آنرا (حرکه)\nمی نامند .\nس حرکه چند قسم است ؟\nج حرکه ٣ قسم است ( اوستون ) یعنی فتحه ، (اسره) یعنی کسره ،\n( اوتره ) یعنی ضمه است .\nس کلمه چیست ؟\nج يك لفظ است که از او يك معنی می برآید مثلاً او : خانه. مکتب: دبستان\nس حرف چیست ؟\nج صدائیکه بواسطۀ حرکه ازدهان می برآید آنرا (حرف) می نامند\nمثلاً ع ، ح ، خ .\nس در لسان عثمانی چند حرف مستعمل است ؟\nج در لسان عثمانی ٣٣ حرف مستعمل وبه قرار ذیل میباشند .\n( ا ، ب ،پ،ت،ث،ج،چ،ح،خ، د،ذ،ر،زژس،شص،ض،ط ،ظ،ع،\nغ،ف،ق،ك،گ،ڭ،ل،م،ن،و،ه،ی)"}
{"book": "adl0274", "page": 9, "text": "س اسم چیست ؟\nج نام يك شخص، يك حيوان ، يك شى را اسم مینامند .\nس اسم چند قسم است ؟\nج اسم دو قسم است اسم خاص اسم عام .\nس اسم خاص چیست ؟\nج يك شخص يا يك چیز معین را می فهماند مثلاً احمد، کابل، استانبول.\nس اسم عام چیست ؟\nج اشیاء غیر معینه را میفهماند مثلاً کتاب ، قلم ،\nس اسم نظر به اعداد چند قسم است ؟\nج اسم نظر به اعداد دو قسم است . قسم اول مفرد ، قسم ثانی جمع است .\nس مفرد چیست ؟\nج تنها يك فرد را نشان می دهد مثلاً قلم ، کتاب .\nس جمع چیست ؟\nج از فرد زیاده چیزها را نشان می دهد . در لسان عثمانی علامت جمع\n(لر) است . یعنی هر گاه کلمه (لر) در آخر مفرد واقع باشد جمع می گردد .\nمثلاً\n\nمفرد\nجمع\nاو : خانه\nاولر : خانه ها\nقلم : قلم\nقلملر : قلم ها\nمکتب : دبستان\nمكتبلر : دبستانها\n\nتمرین\nاز اسماء ذیل ، اسماء خاصه وعامه و مفرد و جمعها را تفریق بکنید ."}
{"book": "adl0274", "page": 10, "text": "س اسم بر چند حال میباشد ؟\nج اسم بر هفت حال میباشد .\nحال اول : (مجرد) است که حال اصلی خود اسم گفته میشود مثلاً احمد، قلم، کتاب .\nحال دوم : (مفعول به) است که هر گاه اخر اسم مجرد، متحرك باشد (یی)\nو اگر غیر متحرك یعنی ساکن باشد (ی) علاوه گشته محصول میابد .\nمثال\nمجرد مفعول به\nکتاب کتابی : کتاب را\nقلم قلمی : قلم را\nحقه حقه یی : دوات را\nبچق بچقی یی : اره را\nحال سوم : (مفعول الیه) است که هر گاه اخر اسم مجرد، متحرك باشد (یه)\nواگر غير متحرك باشد (ه) علاوه گشته محصول میابد .\nمثال\nمجرد مفعول الیه\nمكتب مکتبه : به دبستان\nخانه خانه يه : به خانه\nقويو قویویه : به چاه\nاحمد کاغذ قویون : گوسفند ارسلان : شیر\nمحمود قلم كدى : كربه شاهين : شهباز\nفاطمه کتاب کدیلر : كربه ها کر پیلر : خار پشتکها\nاولر : خانه ها چاکت کتابلر : کتابها سرچه لر : گنجشکان"}
{"book": "adl0274", "page": 11, "text": "٦\n\nچارشو چارشویه : به بازار\nمحکمه محکمه یه : به محکمه\nحال چهارم : (مفعول فیه) است که به اخر اسم مجرد (ده) علاوه کشته\nمفعول فیه به حصول می آید\nمثال\nمجرد مفعول فیه\nاو : خانه اوده : در خانه\nمكتب : دبستان مكتبده : در دبستان\nباغچه : باغچه باغچه ده : در باغچه\nحال پنجم : (مفعول عنه) است که به اخر اسم مجرد (دن) علاوه کشته به\nحصول می اید.\nمثال\nمجرد مفعول عنه\nاو : خانه اودن : از خانه\nمكتب : دبستان مکتبدن : از دبستان\nباغچه : باغچه باغچه دن : از باغچه\nچارشو : بازار چارشو دن : از بازار\nحال ششم : (مفعول مع) است که باخر اسم مجرد (ایله) و یا (له) علاوه\nکشته به حصول می آید .\nمثال\nمجرد مفعول مع\nقلم قلم ایله یا قلمله : باقلم"}
{"book": "adl0274", "page": 12, "text": "۷\nکتاب کتاب ایله یا کتابله : باکتاب\nواپور واپور ایله یا واپورله: باجهاز\nشمند و فر شمند و فرایله یا شمندفرله : باریل\nحال هفتم : (مفعول له) است که به آخر اسم مجرد ( ایچون) علاوه گشته به حصول میاید .\nمثال\nمجرد مفعول له\nپدر پدر ایچون برای پدر\nچوجوق چوجوق ایچون برای بچه\nس ضمیر چیست ؟\nج کلمه ئیست که قائممقام اسم می باشد .\nس ضمیر چند قسم است ؟\nج ضمیر پنج قسم است. ضمیر شخصی ، ضمیر اضافی ، ضمیر نسبی، ضمیر فعلی ، ضمیر وصفی .\nس ضمائر شخصیه چیست و کدام اند .\nج معلوم کننده ذوات راضمائر شخصیه می نامند و به قرار ذیل اند .\nبرای مفرد متکلم [ * ] بن : من برای جمع متکلم بز : ما\nبرای مفرد مخاطب [ * ] سن : تو برای جمع مخاطب سز : شما\nرای مفرد غائب [ * ] او : او برای جمع غائب آنلر : ایشان"}
{"book": "adl0274", "page": 13, "text": "۸\n\nتمرین\n\nاسماء ذیل، از کدام احوال اسم میباشند ؟ تفریق کنید .\n\nکتاب ... کتاب\nپوسته ایله : باداك\nدیواری : دیوار را\n\nقلم ... قلم\nو اپورله : باجهاز\nپردن : از زمین\n\nحقه : دوات\nدره یی : دره را\nدر یادن : از دریا\n\nقلمدن : از قلم\nخسته خانه ایچون : برای شفاخانه\nعرا به ایله : بهمراه گادی\n\nکتابدن : از کتاب\nقزقرندش : همشیره\nطیاره دن : از جهازهوایی\n\nاودن : از خانه\nحامدن : از حمام\nقورشون ایله : بهمراه کارتوس\n\nقومشو ایچون : برای همسایه\nعموجه ایچون : برای کاکا\nبیچقی ایله : بهمراه اره\n\nاو ایچون : برای خانه\nدایمدن : از مامایم\nباغوان : باغبان\n\nالمانی : سیب را\nبازاری : بازار را\nطوزله : بهمراه نمك\n\n[*] متکلم : گوینده را میگویند\n[*] مخاطب : شنونده را میگویند\n[*] کسی یا چیزی که از او بحث رانند میگویند."}
{"book": "adl0274", "page": 14, "text": "۹\n\nس ضمائر اضافیه چیست و کدام اند ؟\nج بیان کننده نسبت را ضماءر اضافیه می نامند، و به قرار ذیل اند.\n\nبرای مفرد متکلم م : م | برای جمع متکلم مز : ما\nبرای مفرد مخاطب ک : ت | برای جمع مخاطب کز : شما\nبرای مفرد غایب ی : ش | برای جمع غائب لری : ایشان\n\nمثال\n\nبرای مفرد متکلم کتابم : کتابم | برای جمع متکلم کتابمز : کتاب ما\nبرای مفرد مخاطب کتابگ : کتابت | برای جمع مخاطب کتابگز : کتاب شما\nبرای مفرد غائب کتابی : کتابش | برای جمع غائب کتابلری :کتاب ایشان\n\nتمرین\nبه آخر اسماء ذیل، ادوات ضمیر اضافی علاوه کرده او را به زبان فارسی\nترجمه بکنید.\n\nباغ .... کبریت : کوگرد\nدکان ... قوشاق : کمربند\nچانطه : بکس سوتکو : برچه\nماسه : میز مزراق : نیزه\nاسکمله : چوکی یچاق : کارد\nعربه : گادی چاتال : پنجه\nقالپاق : کلاه قاشیق : قاشوق\nچوراپ : چوراب بویون باغی : دستمال گردن"}
{"book": "adl0274", "page": 15, "text": "﴿ ۱۰ ﴾\n\nس ضمائر نسبیه چیست و کدام اند ؟\nج ضمائر نسبیه ، شها نسبیت را بیان کرده به اسمها و فعلها لاحق میشوند\nو بقرار ذیل اند .\nبرای مفرد متکلم م : استم | برای جمع متکلم ز : استیم\nبرای مفرد مخاطب سڭ : استی | برای جمع مخاطب سڭز : استید\nبرای مفرد غائب در : است | برای جمع غائب درلر : استند\nمثال\nبرای مفرد متکلم عاقلم : هوشیار استم | برای جمع متکلم عاقلز : هوشیار استیم\nبرای مفرد مخاطب عاقلسڭ : هوشیار استی | برای جمع مخاطب عاقلسڭز : هوشیار استید\nبرای مفرد غائب عاقلدر : هوشیار است | برای جمع غائب عاقلدرلر: هوشیار استند\nتمرین\nبه آخر اسماء ذیل ادوات ضمائر نسبیه علاوه کرده اورا به زبان فارسی ترجمه بکنید\nعاقل : هوشیار | دلی : دیوانه\nزنگین : دولتمند | افندی : خان\nاوزون : دراز | مجبور : مجبور\nقیصه : کوتاه | عاشق : عاشق\nمعشوقه : دلربا"}
{"book": "adl0274", "page": 16, "text": "۱۱\n\nس ضمائر فعلیه چیست و كدام اند .\nج ضمائريكه در آخر فعلها واقع شده قائمقام فاعل میباشند که آنها را ضمائر\nفعلیه می نامند .\nبرای مفرد متكلم م : م\nبرای مفرد مخاطب ک : ی\nبرای مفرد غائب ی : .\nبرای جمع متكلم ك : يم\nبرای جمع مخاطب کز : ید\nبرای جمع غائب يلر : ند\nمثال\nبرای مفرد متکلم کلدم : آمدم\nبرای مفرد مخاطب كلدك : آمدی\nبرای مفرد غائب کلدی : آمد\nبرای جمع متكلم كلدك : آمديم\nبرای جمع مخاطب کلدیگز : آمدید\nبرای جمع غائب کلدیلر : آمدند\nس ضمائر وصفیه کدام اند ؟\nج کلمه (کی) است که در معنای صفت می آید .\nمثال\nاوده : در خانه\nاوده کی : آنچه که در خانه\nتمرين\nبه آخر اسماء ذيل ادوات ضمیر وصفی علاوه کرده بفارسی ترجمه کنید .\nدکان : دکان\nحمام : حمام\nکوک : آسمان\nروزکار : شمال : باد"}
{"book": "adl0274", "page": 17, "text": "﴿ ۱۲ ﴾\n\nس اسم اشارت چیست ؟\nج برای اشارت چند کلمه هست که آنها را اسم اشارت گویند. وچیز\nاشارت شده کی را نیز (مشارالیه) مینامند .\nس در لسان عثمانی اسماء اشارت چند، و برای چه استعمال میشوند ؟\nج سه میباشند : (بو، شو، او ). (بو) یعنی این برای نزدیک (شو)\nیعنی او ، برای کمی دور و ( او ) یعنی آن ، برای دورتر مستعمل اند\nمثال\nبو کتاب : این کتاب\nشواو : او خانه\nاو دیوار : آن دیوار\nس اسماء اشارتیکه برای محل مستعمل اند کدام اند ؟\nج همین اند (بورا ، شورا ، اورا).\nبورا یعنی همینجا .\nشورا یعنی همانجا، چیزی دور .\nاورا یعنی همانجا، بسیار دور .\nتنبیه — ( بویله ) یعنی همینطور ، (شویله) یعنی همانطور (اویله ) یعنی همان\nطور از جملهٔ اسماء اشارت میباشند .\nس ادوات استفهام کدام اند .\nج به الفاظ (کیم و نه) ادوات استفهام میگویند (کیم) برای ذی روح\nو (نه) برای غیر ذی روح مستعمل اند ."}
{"book": "adl0274", "page": 18, "text": "۱۳\n\nمثال\nكیم كلدی ؟ : كه آمد ؟\nنه آتلدی ؟ : چه انداخته شد ؟\n\nکلمات استفهامیه\nبه كلمات (هانگی، قاچ) کلمات استفهامیه گفته میشود\n\nمثال\nها نکی آدم ؟ : كدام آدم ؟\nقاچ روپیه ؟ : چند روپیه ؟\n\nتمرین\nپیش اسماء ذیل، ادوات اشارت را علاوه كرده به فارسی ترجمه كنید.\n\nکتاب : کتاب\nمندیلی : دستمال\nچوراب : جوراب\nآت : اسپ\nقاطر : یابو\nکچی : بز\nقویون : گوسفند\nقوزو : بره\nقارغه : زاغ\nنمازلق : جای نماز\nیا صدق : بالش\nیورغان : لحاف\nطاوشان : خرگوش\nكوپك : سگ\nطاووق : مرغ\nخوروس : خوروس\nبلپج : چوچۀ مرغ\nقوش : كبوتر"}
{"book": "adl0274", "page": 19, "text": "﴿ ١٤ ﴾\n\nمصدر\n\nس مصدر چیست ؟\nج از ذات و از ازمنه عاری بوده به يك کار ویا به يك حال دلالت می کند .\nمثال\nیازمق : نوشتن\nاوقومق : خواندن\nاوطورمق : نشستن\nس مصدر از چند چیز مرکب است ؟\nج مصدر ، از دو چیز مرکب میباشد که یکی ازان ( مادۀ اصلیه ) و\nدیگر آن نیز ادات مصدر نامیده میشود .\nمثلا ، مصدر ، ايجمك يعنى ( نوشیدن ) از ( ایچ ) و ( مك ) مركب\nمیباشد که به کلمه ( ایچ ) مادۀ اصلیه وكلمه (مك ) را ادات مصدر می نامند .\nس مصدر، چند قسم است ؟\nج مصدر، دو قسم است ، مصدر ثقيل ، و مصدر خفيف .\nمصدر ثقیل ، ادات مصدر آن ( مق ) میباشد .\nمصدر خفیف، ادات مصدر آن ( مك ) می باشد .\n\nتمرين\nمادۀ اصلیه ، وادات مصدر مصادر ذیل را تفریق بکنید .\nكلمك : آمدن طیا نمق : تکیه کردن آتمق : انداختن\nكيتمك : رفتن صوصمق : خاموش شدن قالدیرمق : برداشتن\nيازمق : نوشتن صوصامق : تشنه شدن براقمق : نهادن\nاوقومق : خواندن آجیقمق : گرسنه شدن ديكمك : دوختن\nديكمك : نهالی شاندن"}
{"book": "adl0274", "page": 20, "text": "۱٥\n\nانواع مصادر\nس مصدر، چند نوع میباشد؟\nج مصدر، پنج نوع میباشد. مصدر اصلی، مصدر تاکیدی، مصدر\nتخفیفی، حاصل مصدر، اسم مصدر.\nس مصدر اصلی چیست؟\nج خود مصدر را گفته میشود. مثلاً یامق: خفتن، اوزامق: دراز\nکشیدن، اویانمق: بیدار شدن.\nس مصدر تاکیدی چه طور میباشد؟\nج به آخر مصادر خفيفه (لك) و بآخر مصادر ثقيله (لق) علاوه\nگشته بحصول می اید.\nمثال\nاز مصادر خفيفه مصدر تاکیدی از مصادر ثقيله مصدر تاکیدی\nكيتمك : رفتن كيتمكلك : رفتن اوقومق : خواندن اوقومقلق : خواندن\nسويلمك : كفتن سويلمكلك : كفتن يازمق : نوشتن يازمقلق : نوشتن\n\nس مصدر تخفیفی چه طور میباشد؟\nج از مصادر خفيفه (ك) و از مصادر ثقیله (ق) را حذف کرده عوض\nآنها يك (ه) علاوه گشته به حصول می اید.\nمثال\nاز مصادر خفيفه مصدر تخفیفی از مصادر ثقيله مصدر تخفیفی\nسويلمك : كفتن سويلمه : كفتن يازمق : نوشتن يازمه : نوشتن\nكيتمك : رفتن كيتمه : رفتن آلمق : ستاندن آلمه : ستاندن\n\nتمرين\nاز مصادر ذیل، مصدر تاکیدی و مصدر تخفیفی ساخته او را به فارسی ترجمه كنيد.\nآكلامق : دریافتن عجله ایتمک : شتافتن تزيين ايتمك : آراستن\nقاپمق : ربودن صاتون آلمق : خریدن اولمق : شدن\nقاچمق : گریختن : آکلامق : فهمیدن"}
{"book": "adl0274", "page": 21, "text": "١٦\nس حاصل مصدر چه طور به حصول می اید ؟\nج از مصادر اصلیه علامت مصدر دور کشته عوض آن ( ش ) می اید.\nواکر اخر ماده اصلیه متحرك باشد پیش از (ش) (ی) علاوه کرده میشود.\nمثال\nمصدر اصلی حاصل مصدر\nاو قومق او قوبش\nيازمق یازش\nس اسم مصدر چه طور حاصل می شود ؟\nج (ش) حاصل مصدر هر گاه بر (م) قلب شود اسم مصدر به حصول می آید\nمثال\nحاصل مصدر اسم مصدر\nآلش و يرش : خرید و فروخت آلم ، صائم : خرید و فروخت\nتمرين\nاز مصادر ذيل، حاصل مصدر و اسم مصدر ساخته او را به فارسی ترجمه کنید.\nقرمق : شکستن | قالمق : ماندن\nياقق : افروختن مدح ايتمك : ستودن\nاینانمق : باوریدن اوكرنمك : آموختن\nطورمق : ايستادن بيلمك : دانستن\nيمك : خوردن بولمق : یافتن\nطوتمق : گرفتن"}
{"book": "adl0274", "page": 22, "text": "۱۷\n\nمثبت و منفی\n\nس مثبت چیست ؟\nج وقوع حدث را بیان می کند ، مثلاً كلمك ، واوطورمق – یعنی\nحدوث آمدن ونشستن را بیان می کند .\nس منفی چیست ؟\nج عدم وقوع حدث را بیان می کند مثلاً كامه مك ، اوطورمامق\nیعنی عدم حدوث آمدن و نشستن را بیان می کند .\nس يك فعل مثبت چه كونه منفی می کردد ؟\nج در مصادر خفیفه ما بین ماده اصلیه و ادات مصدر ( مه ) و در مصادر\nثقيله ما بين ماده اصليه و ادات مصدر ( ما ) علاوه كشته منفی می کردد .\n\nمثال\n\nمصادر خفیفه | مصادر ثقيله\nمثبت | منفی | مثبت | منفی\nاوكرنمك : آموختن | اوكرنمه مك : نه آموختن | قوپارمق : انکیختن | قوپارمامق : نه انگیختن\nمدح ايتمك : ستودن | مدح ایتمه مك : نه ستودن | طوتمق : كرفتن | طوتمامق : نه كرفتن\nسويلهمك : كفتن | سويله مه مك : نه كفتن | صورمق : پرسيدن | صورمامق : نه پرسيدن\nايجمك : نوشيدن | ايجمه مك : نه نوشيدن | اوطورمق : نشستن | اوطورمامق : نه نشستن\n\nصیغه ها\n\nس در لسان عثمانی چند صیغه مستعمل است ؟\nج در لسان عثمانی هفت صیغه مستعمل است که ماضی، حال، استقبال،\nمضارع ، وجوبى ، التزامی ، امر است .\nس ماضی چیست ؟"}
{"book": "adl0274", "page": 23, "text": "۱۸\n\nج حالیکه در زمان گذشته بوقوع آمد او را بیان میکند و دو نوع است\nماضی شهودی ، ماضی نقلی .\nس ماضی شهودی چیست ؟\nج ناقل در وقوع حدث حاضر بوده او را بشهادت خود بیان میکند .\nس از يك مصدر، ماضی شهودی چه طور حاصل میشود ؟\nج بآخر ماده اصليه يك فعل ( د ) مكسوره و ضمائر فعليه علاوه\nگشته محصول میآید .\nاز مصدر كسمك يعنی بريدن فعل ماضی شهودی مثبت به قرار ذیل تصریف میشود .\nبرای مفرد متکلم کسدم ، بریدم | برای جمع متکلم كسدك : بريديم\nبرای مفرد مخاطب کسدی: بریدی | برای جمع مخاطب کسدیگر : بريديد\nبرای مفرد غايب کسدی : بريد | برای جمع غائب كسديلر : بريدند\nاز مصدر كسمك يعنى بريدن فعل ماضی شهودی منفی بقرار ذیل تصریف\nمیشود .\nبرای مفرد متکلم کسمه دم : نه بریدم | برای جمع متکلم كسمه دك : نه بريديم\nبرای مفرد مخاطب كسمه دك : نه بريدى | برای جمع مخاطب کسمه ديگز : نه بريديد\nبرای مفرد غائب كسمه دی : نه برید | برای جمع غائب کسمه ديلر : نه بريدند\nس ماضی نقلی چیست ؟\nج ناقل در وقوع حدث حاضر نبوده او را بطریق شنیدن نقل میکند .\nس از يك مصدر فعل ماضی نقلی چه طور حاصل میشود ؟\nج برای ماضی نقلی قاعده همینست که بآخر ماده اصلیه با کسر ( م )\n( مش ) و بعد از ان برای متکلم و مخاطب ضمائر نسبیه و برای جمع غائب (لر)\nعلاوه گشته محصول میآید ."}
{"book": "adl0274", "page": 24, "text": "۱۹\n\nاز مصدر كلمك یعنی آمدن ماضی نقلی مثبت بقرار ذیل تصریف میشود.\nبرای مفرد متکلم كلمشم: آمده ام | برای جمع متکلم كلمشز: آمده ئیم\nبرای مفرد مخاطب کلمشسگ: آمده ئی | برای جمع مخاطب کلمشسكز: آمده اید\nبرای مفرد غائب کلمش: نه آمده | برای جمع غائب کامشلر نه: آمده اند\nاز مصدر كلمك یعنی آمدن ماضی نقلی منفی بقرار ذیل تصریف میشود.\nبرای مفرد متکلم کله مشم: نه آمده ام | برای جمع متکلم کله مشز: نه آمده ئیم\nبرای مفرد مخاطب کله مشسك: نه آمده ئی | برای جمع مخاطب کله مشسگز: نه آمده اید\nبرای مفرد غائب کله مش: نه آمده | برای جمع غائب كامه مشلر: نه آمده اند\n\nس فعل حال چیست ؟\nج وقوع حدث را بیان می کند.\nس از يك مصدر فعل حال چه طور به حصول می آید ؟\nج برای تشکیل فعل حال باخر ماده اصلیه ( یور ) و بعد از آن ضمائر نسبیه و در جمع غائب ( لر ) علاوه کشته به حصول می آید.\n\nتمرین\nاز مصادر ذیل ماضی شهودی و ماضی نقلی، بطریق مثبت و منفی تصریف کرده او را بفارسی ترجمه کنید.\nرحم ايله مك : رحم کردن | بویامق : رنگ دادن\nبتمك : روئیدن | اغار تمق : سفید کردن\nايتمك : نیله کردن | قازمق : کندن\nبمجمك : در او کردن | يامق : کردن\nمجمك : برش و قنچیكردن | ديكله مك : كوش كردن"}
{"book": "adl0274", "page": 25, "text": "۲۰\n\nاز مصدر یازمق یعنی نوشتن فعل حال مثبت به قرار ذیل تصریف می شود.\nبرای مفرد متکلم بازیوم : می نویسم | برای جمع متکلم یازیورز : می نویسیم\nبرای مفرد مخاطب یازیورسک : می نویسی | برای جمع مخاطب یازیورسگز : می نویسید\nبرای مفرد غائب یازیور : می نویسد | برای جمع غائب یازیورلر : می نویسند\n\nاز مصدر یازمق یعنی نوشتن فعل حال منفی به قرار ذیل تصریف می شود .\nبرای مفرد متکلم یاز مایورم : نمی نویسم | برای جمع متکلم یازمایورز : نمی نویسیم\nبرای مفرد مخاطب یازمایورسک : نمی نویسی | برای جمع مخاطب یازما یور سگز : نمی نویسید\nبرای مفرد غائب یاز مایور : نمی نویسد | برای جمع غائب یازمايورلر : نمی نویسند\n\nس فعل استقبال چیست ؟\nج وقوع حدث آینده را بیان می کند .\nس از يك مصدر، فعل استقبال چه طور استحصال می شود ؟\nج بدینصورت استحصال می شود که آخر ماده اصلیه را مفتوح نموده\nبعدازان در مصادر خفیفه ( ه ) و در مصادر ثقيله كاهی ( ا ، ه ) و در منفی\nآن ( م ) مفتوحه ( ميه ) شده و در مصادر خفیفه ( جك ) و در مصادر ثقيله\n(جق ) و در آخر آنها ضمائر نسبیه و در آخر جمع غائب ( لر ) علاوه گشته به\nحصول می آید .\n\nاز مصدر كجلك یعنی بریدن فعل استقبال مثبت به قرار ذیل تصریف می شود\nبرای مفرد متكلم کسه جكم : خواهم برید | برای جمع متكلم کسه جکز : خواهیم برید\nبرای مفرد مخاطب كسه جكسن : خواهی برید | برای جمع مخاطب کسه جكسگز : خواهید برید\nبرای مفرد غائب كسه جك : خواهد برید | برای جمع غائب کسه جکلر : خواهند برید\n\nاز مصدر اوقومق یعنی خواندن، فعل استقبال منفی به قرار ذیل تصریف می شود\nبرای مفرد متکلم اوقومیه جغم [ه] نه خواهم خواند | اوقومایه جغز : نه خواهیم خواند\nبرای مفرد مخاطب اوقومایه جقسگ: نه خواهی خواند | او قومایه جقسگز: نه خواهید خواند\nبرای مفرد غائب اوقومایه جق : نه خواهد خواند | اوقومایه جقلر : نه خواهند خواند\n[ه] هرگاه ( ق ) ساکن، متحرک شود ( غ ) می گردد ."}
{"book": "adl0274", "page": 26, "text": "س فعل مضارع چیست ؟\nج فعلیست که هم به حال وهم به استقبال دلالت می کند .\nس قاعده فعل مضارع چیست ؟\nج قاعده فعل مضارع آن است که در آخر ماده اصلیه يك (ر)\nو در منفیها عوض ( ر ) ( ز ) وبعد ازان ضمائر نسبیه علاوه گشته و در آخر\nجمع غائب ( لر ) الحاق نموده به حصول می آید .\nاز مصدر (گلمك ) یعنی آمدن فعل مضارع مثبت بقرار ذیل تصریف میشود\nبرای مفرد متکلم گلرم : آیم\nبرای جمع متکلم کلرز : آییم\nبرای مفرد مخاطب گلرسك : آیی\nبرای جمع مخاطب کلرسکز : آیید\nبرای مفرد غائب گلر : آید\nبرای جمع غائب کارلر : آیند\nاز مصدر كلك يعنى آمدن فعل مضارع منفی بقرار ذیل تصریف میشود\nبرای مفرد متکلم گلم : نیایم\nبرای جمع متکلم کلمیز : نیاییم\nبرای مفرد مخاطب گلمزسک : نیایی\nبرای جمع مخاطب کلمزسکز : نیایید\nبرای مفرد غائب گلمز : نیاید\nبرای جمع غائب کلمزلر : نیایند\nس فعل وجوبی چیست ؟\nج ضروری وقوع حدث را بیان میکند .\nس قاعده فعل وجوبی چیست ؟\nج قاعده آن است که به اخر ماده اصلیه با فتحه (م) (ملی) بعد از ان\nضمائر نسبیه علاوه و به آخر جمع غائب (لر) الحاق نموده به حصول میاید\nاز مصدر او طور مق یعنی نشستن فعل وجوبی مثبت بقرار ذیل تصریف میشود\nبرای مفرد متکلم اوطور ملی یم : باید بنشینم\nبرای جمع متکلم او طور ملی یز : باید بنشینیم\nبرای مفرد مخاطب اوطورملی سک : باید بنشینی\nبرای جمع مخاطب او طور ملی سکز : باید بنشینید\nبرای مفرد غائب اوطورملی : باید بنشیند\nبرای جمع غائب اوطور ملی لر : باید بنشینند"}
{"book": "adl0274", "page": 27, "text": "۲۲\n\nاز مصدر قالقمق یعنی برخاستن فعل وجوبی منفی قرار ذیل تصریف میشود\nبرای مفرد متکلم قالقمه ملی یم : نه باید بر خیزم برای جمع متکلم قالقمه ملی یز : نه باید بر خیزیم\nبرای مفرد مخاطب قالقمه ملیسک : نه باید بر خیزی برای جمع مخاطب قالقمه ملیسز : نه باید بر خیزید\nبرای مفرد غائب قالقمه ملی : نه باید بر خیزد برای جمع غائب قالقمه ملیلر : نه باید بر خیزند\n\nس فعل التزامی چیست ؟\nج فاعل حدوث فعل را خواهش می کند .\nس قاعدة فعل التزامی چیست ؟\nج به آخر مادة اصليه يك (ه) و در حال منفی عوض (م) مفتوحه (میه) آورده بعد از ان برای مفرد متکلم باياء مكسوره ( یم ) و برای مخاطب ها ضمائر نسبیه و برای جمع متكلم با كسر (ل) (لم) و برای جمع غائب (لر) علاوه کشته محصول میاید .\n\nاز مصدر يازمق يعنی نوشتن فعل التزامی مثبت بقرار ذیل تصریف می شود .\nبرای مفرد متکلم يازه یم : بنویسم برای جمع متکلم یازه‌لم : بنویسیم\nبرای مفرد مخاطب یازه سک : بنویسی برای جمع مخاطب یازه سگز : بنویسید\nبرای مفرد غائب يازه : بنویسد برای جمع غائب يازه لر : بنویسند\n\nاز مصدر یازمق یعنی نوشتن فعل التزامی منفی به قرار ذیل تصریف می شود\nبرای مفرد متکلم یاز میه یم : نه نویسم برای جمع متکلم یازمیه لم : نه نویسم\nبرای مفرد مخاطب یازمیه سگ : نه نویسی برای جمع مخاطب یازمیه سگز : نه نویسید\nبرای مفرد غائب یاز میه : نه نویسد برای جمع غائب يازميه لر : نه نویسند\n\nس فعل امر چیست ؟\nج صیغة ایست که بر حدوث یا عدم حدوث آن امری دهد برای مثبت آن ( امر ) و برای منفی آن ( نهی ) گفته می شود .\nس امر چند قسم است ؟\nج امر دو قسم است امر حاضر ، امر غائب ."}
{"book": "adl0274", "page": 28, "text": "۲۳\n\nامر حاضر چیست ؟\nحکم کردن مخاطب را امر نامند .\nقاعدة امر حاضر چیست ؟\nج از مصادر اصلیه با حذف ادات مصدر امر حاضر به حصول می آید و در آخر امر حاضر کلمۀ ( لر ) علاوه گشته جمع\nو، در نهی به آخر مادۀ اصلیه ( مه ) و در جمع امر حاضر مابین مادۀ اصلیه و کلمۀ ( کز ) ( می ) علاوه گشته محصول می آید.\nمثال\nصل مصدر | مفرد امر حاضر | جمع امر حاضر | مفرد نهی حاضر | جمع نهی حاضر\nك : آمدن كل : بیا کلکز : بیایید كلمه : نیا کله یکز : نیائید\nمق : خواندن اوقو : بخوان اوقوبکز : بخوانید اوقومه : نه خوان اوقوه یکز : نه خوانید\nق : نوشتن یاز : بنویس یازکز : بنویسید یازمه : نه نویس یاز میگز : نه نویسید\nك : دادن وير : بده ویریكز : بدهید ویرمه : نه ده ويرمیگز : نه دهید\n\nامر غائب چیست ؟\nحکم کردن غائب را امر غائب می گویند .\nقاعدۀ امر غائب چیست ؟\nج قاعدۀ امر غائب اینست که از مصدر اصلی ادات مصدر حذف شده برای مفرد غائب ( سون ) و برای جمع غائب\nو نلر ) علاوه گشته به حصول می آید . و در حال منفی به اول ( سون ) يك ( م ) الحاق کرده می شود .\nمثال\nصل مصدر | مفرد امر غائب | جمع امر غائب | مفرد نهی غائب | جمع نهی غائب\nك : آمدن كلسون : بیاید کلسونلر : بیایند کلمه سون : نیاید کلمه سونلر : نیایند\nمق : خواندن اوقوسون : بخواند اوقوسونلر : بخوانند اوقومه سون : نخواند اوقومه سونلر : نه خوانند\nق : نوشتن یازسون : بنویسد یازسونلر : بنویسند یازمه سون : نه نویسد یازمه سونلر : نه نویسند\nمك : دوختن دیکسون : بدوزد ديكسونلر : بدوزند ديكسلمه سون : نه دوزد دیکمه سونلر : نه دوزند\nيمك : نوشیدن ایچسون : بنوشد ایچسونلر : بنوشند ايچمه سون : نه نوشد ایچمه سونلر : نه نوشند"}
{"book": "adl0274", "page": 29, "text": "٢٤\n\nمتعدی و لازم\n\nس متعدی چیست ؟\nج فعل فاعل هرگاه به آخر تجاوز کند (متعدی) و اگر نه کند (لازم)\nمی باشد . مثلاً (قرمق) شکستاندن (كسمك) بریدن ، از همین مصدر ها\nالبته يك حدوث خواهد شد كه به دیگر چیزها تجاوز می کند .\nس يك مصدر لازم چه گونه متعدی می گردد .\nج هرگاه در آخر يك مصدر لازم ماسوای حرف (ر) يك حرف\nساکن باشد پیش از ادات مصدر (در) علاوه کرده می شود و هرگاه آخر\nماده اصلیه متحرك یا (ر) باشد (ت) علاوه می شود .\nمثال\nسوسمك : دوست داشتن — سودرمك : دوست ساختن\nطورمق : ایستادن — طور در مق : ایستاده کردن\nآغار مق : سفید شدن — آغارتمق : سفید گردانیدن\nسويلمك : گفتن — سويلمك : به سخنی آوردن\n\nمعلوم و مجهول\n\nس فعل معلوم چیست ؟\nج حدوث فعل هرگاه به فاعل اسناد شود فعل مذکور را (فعل معلوم) مینامند\nس فعل مجهول چیست ؟\nج حدوث فعل هرگاه بفاعل اسناد نشود بلکه به مفعول اسناد شود آن را\n(فعل مجهول) می نامند\nس از مصادر متعدیه یا لازمه چه طور مجهول ساخته می شود ؟\nج از مصادر متعدیه یا لازمه به قرار ذیل مجهول ساخته می شود ."}
{"book": "adl0274", "page": 30, "text": "٢٥\n\nمابین ماده اصلیه و ادات مصدر گاه (ن) و گاهی (ل) علاوه گشته میشود\nیعنی هرگاه آخر ماده اصلیه (ك) محترك نباشد يك (ل) و اگر متحرك يا (ل) باشد\nيك (ن) علاوه میشود .\nمصادر معلومه\nکسمك : بریدن\nقیر مق : شکستن\nارامق : جستن\nبيلمك : دانستن\n\nمثال\n\nمصادر مجهوله\nكسلمك : بریده شدن\nقيرلمق : شکسته شدن\nارانلمق : جسته شدن\nبيلنمك : دانسته شدن\n\nهمان فعلها که با (ت) تعدی شده اند در اثنای مجهول ساختن (ت) به (د) قلب\nشده بعد از ان يك (ل) علاوه گشته مجهول می شود .\n\nمثال\nاویوتمق : خفتاندن | اویود لمق : خفتانده شدن\n\nس - مصادر بسیطه چیست ؟\nج - مصادریکه از يك کلمه به وجود آمده اند آن را (مصادر بسیطه) می نامند\nمثلاً كلمك : آمدن ، كيتمك : رفتن .\nس - مصادر مرکبه چیست ؟\nج - مصادریکه از دو کلمه به وجود آمده اند آن را (مصادر مرکبه) می نامند\nمثلاً صوايچك آب خوردن ، يمك يمك : نان خوردن .\nس - صیغه های مرکبه از چه تشکیل می یابند ؟\nج - صیغه های مرکبه یا از مصادر مرکبه و یا از افعال اعانه ترکیب میشوند\nکه به حال اول (مرکبات عامه) و به حال دوم (مرکبات خاصه) گفته میشود .\nس - مرکبات عامه از چه ترکیب می یابند .\nج - مرکبات عامه ، از مصادر مرکبه تشکیل می شوند که ۲ اند .\nفعل اقتداری ، بيلمك : دانستن\nفعل تعجیلی ، ويرمك : دادن"}
{"book": "adl0274", "page": 31, "text": "٢٦\n\nمثالهایشان در جدول ذیل مندرج است.\n\nصیغه ها\nماضی شهودی\nماضی نقلی\nحال\nاستقبال\nمضارع\nوجوبی\nالتزامی\nامر حاضر\n\nفعل اقتداری\nکسه بیلدی : بریده توانست\nکسه بیلمش : بریده توانسته\nکسه بیلیور : بریده میتواند\nکسه بیله جك : بریده خواهد توانست\nکسه بیلر : بریده می تواند\nکسه بیلملی : باید بریده بتواند\nکسه بیله : بریده بتواند ....\nکس : ببر\n\nفعل تعجیلی\nقریویردی : زود شکستاند\nقریویرمشی : زود شکستانده\nقریویریور : زود می شکند\nقریویره جك: زود خواهد شکستاند\nقریویرر : زود بشکنان\nقریویر ملی : زود باید بشکناند\nقریویره : زود بشکناند\nقریویر : زود بشکنان\n\nاخطار : در جدول بالاتنها صیغه های مفرد غائب فعلها ارائه شد معلمها از روی همان صیغه های مفرده دیگر صیغه ها را تصریف کرده نشان بدهد .\n\nتمرین\nصیغه های افعال ذیل را پیدا کرده آن را به فارسی ترجمه کنید .\nکلدم کیده رم یازه لم آجیقدم\nاوقودم ایچه جکم اوطورسون صوصیق\nیازیورم ایچکز کیتمه صوص مالی یز\nکیده جکم صوص چالشیور کیتسونلر\nیا زمیه جغم صو صائم چالشعلی چاغرهه\nاوطور ملی یم آچیقدم اوقوملی باغرهه\nیازملیسکز آچمه لی یز قونوشمه باغریور\nکیدیکز یازدق قونشدم کلدی\nیا زیکز کوردم کیدیورم کورمدم کیتمه جکم"}
{"book": "adl0274", "page": 32, "text": "۲۷\n\nس مركبات خاصه از چه تركيب ميباشد .\nج از فعلهای (حكايه ، روايه ، شرطيه) تركيب ميباشد كه اينها بافعل اعانه\nتشكيل كرده ميشوند .\nس فعل اعانه چه طور تشكيل ميشود ؟\nج از صیغه های ماضی وصیغهٔ شرطيه تشكيل مييابد .\n\nفعل اعانه\nماضی شهودی ماضی نقلی صيغهٔ شرطيه\nایدم : بودم ايمشم : بوده‌ام ايسه م : اگر بودم\nايدک : بودی ايمشك : بوده‌ئی ايسه شک : اگر بودی\nايدی : بود ايمش : بوده ايسه : اگر بود\nايدك : بوديم ايمشز : بوده‌ايم ايسه ك : اگر بوديم\nايديگز : بوديد ايمشسگز : بوده‌ايد ايسه كز : اگر بوديد\nايديلر : بودند ايمشلر : بوده‌اند ايسه لر : اگر بودند\n\nس فعل حکایه از چه تركيب مي یابد ؟\nج از افعال بسيطه وماضی شهودی فعل اعانه ترکیب می یابد که به قرار\nذيل بيان می شود .\nحكایۀ ماضی شهودی : یا از ماضی شهودی يك فعل وصيغهٔ مفرد غائب\nماضی شهودی فعل اعانه و یا از ماضی شهودی فعل اعانه وصيغهٔ مفرد غائب\nماضی شهودی يك فعل اعانه محصول می آید .\n\nمثال حال اول مثال حال دوم\nكسدم ايدی : بريده بودم كسدی ايدم : بريده بودم\nكسدک ايدی : بريده‌بودی كسدی ايدگ : بريده‌بودی"}
{"book": "adl0274", "page": 33, "text": "۲۸\n\nمثال حال اول\nکسدی ایدی : بریده بود\nکسدك ایدی : بریده بودیم\nکسد يکز ایدی : بریده بودید\nکسد یلر ایدی : بریده بودند\n\nمثال حال دوم\nکسدی ایدی : بریده بود\nکسدی ايدك : بریده بودیم\nکسدی ایدیگز : بریده بودید\nکسدی ايديلر : بریده بودند\n\nس حکایۀ ماضی نقلی از چه ترکیب می‌یابد ؟\nج از مفرد غائب ماضی نقلی يك فعل و ماضی شهودی فعل اعانه ترکیب می‌یابد\n\nمثال\nکسمش ایدم : بریده بوده‌ام\nکسمش ايدگ : بریده بوده‌تی\nکسمش ایدی : بریده بود\nکشمش ايدك : بریده بوده‌ایم\nکسمش ایديگَز : بریده بوده‌اید\nکسمش ایدیلر : بریده بوده‌اند\n\nس حکایۀ حال از چه ترکیب می یابد .\nج از مفرد غائب حال يك فعل و ماضی شهودی فعل اعانه ترکیب می‌یابد\n\nمثال\nکسیور ایدم : می بریدم\nکسیور ایدكی : می بریدی\nکسیور ایدی : می برید\nکسیور ايدك : بریده می بودیم\nکسیور ایدیگز : بریده می بودید\nکسیور ایدیلر : بریده می بودند\n\nس حکایۀ استقبال از چه مرکب می‌باشد ؟\nج از مفرد غائب استقبال يك فعل و ماضی شهودی فعل اعانه مرکب می‌باشد؟\n\nمثال\nکسه جك ایدم : بریده خواهم بود\nکسه جك ايدگ : بریده خواهی بود\nکسه جك ایدی : بریده خواهد بود\nکسه جك ايدك : بریده خواهیم بود\nکسه جك ایدیگز : بریده خواهید بود\nکسه جك ايديلر : بریده خواهند بود"}
{"book": "adl0274", "page": 34, "text": "( ۲۹ )\n\nس حکایه مضارع از چه مرکب میباشد ؟\nج از مفرد غائب مضارع يك فعل بسيط و ماضی شهودی فعل اعانه مر\nکب میباشد .\nمثال\nکسر ایدم : می بریدم کسر ايدك : می بریدیم\nکسر ایدگ : می بریدی کسر ایدیگز : می بریدید\nکسر ایدی : می برید کسر ایدیلر : می بریدند\nس حكایه وجوبی از چه مرکب میباشد ؟\nج از مفرد غائب فعل وجوبى يك فعل بسيط و ماضی شهودی فصل\nاعانه مرکب میباشد .\nمثال\nکسملى ايدم : باید می بریدم کسملى ايدك : باید می بریدیم\nکسملى ايدگ : باید می بریدی کسملى ایدیگز : باید می بریدید\nکسملی ایدی : باید می بریدند کسملى ايديلر : باید می بریدند\nس حکایه التزامی از چه مرکب می باشد ؟\nج از مفرد غائب صيغة التزامى يك فعل بسيط وماضي شهودی فعل\nاعانه مرکب میباشد .\nمثال\nکسه ایدم : کاش می بریدم کسه ايدك : کاش می بریدیم\nکسه ایدگ : کاش می بریدی کسه ایدیگز : کاش می بریدید\nکسه ایدی : کاش می برید کسه ایدیلر : کاش می بریدند\nس فعل روایت چیست ؟"}
{"book": "adl0274", "page": 35, "text": "۳۰\n\nج مضمون يك فعل را نقل و روایت می کند و با ماضی نقلی فعل حکایه تشکیل می یابد . یعنی از مفرد غائب زمان فعل بسیط و از ماضی نقلی فعل حکایه حاصل میشود .\nروایت ماضی و نقلی\nکسمش ایدهم : بریده بوده ام\nکسمش ایدگ : بریده بوده ئی\nکسمش ایدی : بریده بوده\nکسمش ایمشز : بریده بوده ایم\nکسمش ایمشسگز : بریده بوده اید\nکسمش ایمشلر : بریده بوده اند\nروایت حال\nکسیور ایمشم : می بریدم\nکسیور ایمشسگ : می بریدی\nکسیور ایمش : می برید\nکسیور ایمشز : می بریدیم\nکسیور ایمشسگز : می بریدید\nکسیور ایمشلر : می بریدند\nروایت استقبال\nکسه جك ايمشم : بریده خواهم بود\nکسه جك ايمشسگ : بریده خواهی بود\nکسه جك ايمش : بریده خواهد بود\nکسه جك ايمشز : بریده خواهیم بود\nکسه جك ايمشسگز : بریده خواهید بود\nکسه جك ايمشلر : بریده خواهند بود\nروایت مضارع\nکسر ایمشم : می بریدم\nکسر ایمشسگ : می بریدی\nکسر ایمشی : می برید\nکسر ایمشز : می بریدیم\nکسر ایمشسگز : می بریدید\nکسر ایمشلر : می بریدند\nروایت وجوبی\nکسعلی ایمشم : باید که می بریدم\nکسعلی ایمشسگ : باید که می بریدی\nکسعلی ایمشز : باید که می بریدیم\nکسعلی ایمشسگز : باید که می بریدید"}
{"book": "adl0274", "page": 36, "text": "۳۱\n\nکسملی ایمش : باید که می برید کسملی ایمشلر : باید که می بریدند\nس فعل شرط چیست ؟\nج مضمون يك فعل بسيط را باطریق شرط بیان بیان می کنند که از صیغهٔ\nمفرد غائب صیغه های بسیطه و از ادات شرط مرکب می اشد .\nماضی شهودئی شرطی\nکسدم ایسه : اگر بریدم کسک ایسه : اگر بریدیم\nکسدک ایسه : اگر بریدی کسدیکزایسه : اگر بریدید\nکسدی ایسه : اگر برید کسدیلر ایسه : اگر بریدند\nماضی نقلی شرطی\nکسمش ایسهم : اگر بریده ام کسمش ايسه ك : اگر بریده ایم\nکسمش ایسه گ : اگر بریده ئی کسمش ایسه گز : اگر بریده اید\nکسمش ایسه : اگر بریده کسمش ایسهلر : اگر بریده اند\nحال شرطی\nکسیورایسه م : اگر می بریم کسیور ايسه ك : اگر می بریدیم\nکسیور ایسه گ : اگر می بری کسیور ایسه کز : اگر می برید\nکسیورایسه : اگر می برد کسیور ایسهلر : اگر می برند\nاستقبال شرطی\nکسه جك ايسهم : اگر خواهم برید کسه جك ايسه ك : اگر خواهیم برید\nکسه جك ایسه گ : اگر خواهی برید کسه جك ایسه گز : اگر خواهید برید\nکسه جك ايسه : اگر خواهد برید کسه جك ايسه لر : اگر خواهند برید\nمضارع شرطی\nكسرايسهم : اگر ببرم کسرايسه ك : اگر ببریم\nکسرايسه گ : اگر ببری کسرايسه كز : اگر ببرید\nکسرايسه : اگر ببرد کسرايسه لر : اگر ببرند"}
{"book": "adl0274", "page": 37, "text": "( ۳۲ )\n\nوجوبی شرطی\n\nکسملی ایسه‌م : اگر باید ببرم | کسملی ایسه‌ک : اگر باید ببریم\nکسملی ایسه‌ک : اگر باید ببری | کسملی ایسه‌کز : اگر باید ببرید\nکسملی ایسه : اگر باید ببرد | کسملی ایسه‌لر : اگر باید ببرند\n\nالتزامی شرطی\n\nکسسه‌م : اگر ببرم | کسسه‌ک : اگر ببریم\nکسسه‌ک : اگر ببری | کسسه‌کز : اگر ببرید\nکسسه : اگر ببرد | کسسه‌لر : اگر ببرند\n\nصیغه‌های ربط\n\nس صیغه‌های ربط چیست و کدام اند ؟\nج برای ربط کلمه، صیغه بوجود اند که آنها را (صیغهٔ ربطیه) مینامند و\nقاعده‌های آن به قرار ذیل اند .\n\n۱ — صیغهٔ عطفيه : به آخر مادهٔ اصلیه (وب) علاوه گشته به حصول میآید\nمثال\nاز یازمق : نوشتن \nاز كلمك : آمدن\nیازبوب : نوشته\nکلوپ : آمده\n\nتنبيه — هر گاه آخر مادهٔ اصلیه متحرك باشد بیش از (وب) يك (ی)\nعلاوه میشود . مثلا از اوقومق : خواندن ، اوقویوب : خوانده .\n۲ — صیغهٔ تعقیبیه : به آخر مادهٔ اصلیه (نجه) علاوه گشته محصول میآید\nاز كسمك : بریدن \nاز چالمق : دزدیدن\nكسنجه : چون ببرد\nچالنجه : چون بدزدد\nتنبيه — اگر آخر مادهٔ اصلیه متحرك باشد پیش از (نجه) (ی) علاوه میشود"}
{"book": "adl0274", "page": 38, "text": "﴿ ۳۳ ﴾\n\nاز،اوقومق : خواندن اوقویونجه : چون بخواند\n۳ ــ صیغه ابتدائیه : به آخر مفرد غائب صیغه التزامی (لی، لیدنبری، لیدنبرو)\nعلاوه گشته محصول می‌آید\nمثال\nکسه لی : ازوقت بریدن چاله لی : ازوقت دزدیدن\nکسه لیدنبری : ازوقت بریدن چاله لیدنبری : ازوقت دزدید\nکسه لیدنبرو : ازوقت بریدن کسه لیدنبرو : ازوقت بریدن\n٤ ــ صیغه توقیتيه : به آخر جمع متکلم ماضی شهودئی (جه) علاوه گشته\nبه حصول می‌آید\nازه كسدك:كسدكجه: تاكه ببرد يازدق يازدقجه : تاكه بنويسد\n٥ ــ صيغه انتهائيه ــ به آخر ماده اصليّه (نجه، قدر ) علاوه گشته به\nحصول ميآيد .\nمثال\nاز كسمك بريدن – كسنجه قدر : تابریدن\nاز چال مق : دزدیدن – چالنجيه قدر: تا دزدیدن\nــ صیغه صله ــ\nصیغه صله : جمع متکلم ماضی شهودى ومفرد غائب فعل استقبال گاه صفت\nو گاه به معنای صفت استعمال میشوندکه دونوع اند .\nنوع اول ــ صله های بسیطه : به آخر جمع متكلم ماضی شهودى ومفردغائب\nفعل استقبال يك (ى) علاوه گشته به مقام صفت استعمال ميشوند .\nیعنی هرگاه پیش و بعد از ( ک ، ق ) جمع متکلم ماضی شهودى و مفرد\nغائب فعل استقبال (ی) علاوه گردد ( صله) محصول می‌آید ."}
{"book": "adl0274", "page": 39, "text": "﴿ ٣٤ ﴾\n\nمثال\nاز كسمك : بريدن — كسدك : بريديم كسديكی : آنچه بريد\nاز چالمق : دزدیدن — چالدق : دزدیدیم چالديفی آنچه دزدید\nنوع ثانی — صله های مركبه — دو قاعده دارد .\nقاعدۀ اول : در جمع متکلم ماضی شهودی و مفرد غائب فعل استقبال مصادر\nمرکبات عامه بحصول میآید .\nمثال\nکسه بیلد یکی : آنچه که بریده کرده توانست | کستی ویردیکی: آنچه که برید\nچاله بیله جکی: آنچه که دزدی کرده ندانست | چالیویره جکی: آنچه که دزدید\nصوا يجدیکی وقت : آن وقتیکه آب خورد\nآج قاله جغی زمان : آن زمانیکه گرسنه خواهد ماند\n\nس اسم فاعل چیست ؟\nج صیغه ئیست که نام فاعل فعل را بیان میکند .\nس از مصادر اسم فاعل چه طور ساخته میشود .\nهر گاه آخر مادۀ اصلیه ساکن باشد در مصادر خفيفه يك (ن) و در مصادر\nثقيله ( ان ) واگر متحرك باشد (ی ن ) علاوه کشته به حصول میآید و هر گاه\nفاعل دريك جمله صفت واقع باشد در آخر حروف ساکنه (یجی) و در آخر حروف\nمتحركه (ييجى) علاوه گشته به حصول میآید .\n\nمثال\nاز كسمك : بريدن | کسن : برنده\nاز قالقمق : برخاستن | قالقان : برخیزنده\nاز كسمك : بريدن | كسيجى : برنده\nاز ايشله مك : کار کردن | ايشلیجی : کار کننده"}
{"book": "adl0274", "page": 40, "text": "٣٥\n\nتنبیه - جمع اسم فاعل مانند اسمهایا (لر) جمع میگردد.\nمثال\nکسنلر چالانلر\nبرندگان دزدی کنندگان\n\nس اسم مفعول چیست؟\nج صیغه ئیست که تاثیر فعل را می نماید.\nس از مصادر، اسم مفعول چه طور ساخته میشود.\nج مانند اسم فاعل است. لکن اسم فاعل از مصادر معلومه واسم مفعول از مصادر مجهوله بحصول می آید.\nمثال\nاز كسامك : بريده شدن کسيلمن : بریده شونده\nتنبیه - جمع اسم مفعول مانند اسم با (لر) جمع می شود مقلاً کسیلنلر : بریده شوندگان\nس اسم آلت چیست؟\nج صیغه ئیست که برای نام اسباب فعل می باشد : اسم آلت از هر گونه مصادر ساخته نمی شود.\nس اسم آلت چه طور ساخته میشود؟\nج در مصادر خفیفه بآ خر مادۀ اصلیه (کی) و در مصادر ثقيله (غی، قى) علاوه گشته به حصول می آید.\nمثال\nاز كسمك : كسکی از چالماق : چالغی : ساز\nاز آصمق: آصقى : كالس از بورمق : بورغی : پیچ تاب\nتنبیه -- جمع اسم آلت مانند اسمهایا (لر) جمع می شود. چالغیلر ، بورغیلر"}
{"book": "adl0274", "page": 41, "text": "٣٦\n\nس اسم مکان چیست ؟\nج صیغه ایست که محل فعل را بیان می کند .\nس از مصدرها چگونه اسم مکان ساخته می شود ؟\nج اسم مکان نیز مانند اسم آلت از هر رقم مصادر ساخته نمی شود؛ به آخر ماده اصلیه ( اق ) علاوه گشته به حصول می آید .\nمثال\nاز قیشلامق : در یکجای زمستان را گذراندن قیشلاق: جای وقت زمستان را گذشتاندن\nاز یایلامق : چریدن یایلاق : چراگاه\nس اسم زمان چیست ؟\nج اسم زمان، وقت فصل را بیان میکند .\nس قاعده اسم زمان چیست ؟\nتمرین\nصیغه های اسمهای ذیل را پیدا کرده آن را به فارسی ترجمه کنید .\nچالان قریلان یاز لمش\nبوزان قریلمش یاز یمجی\nبوزیلان قریجی بسله ین\nیازیجی اونودان بسله یمجی\nاو قویان اونود لمش بسله نیلان\nایشله یمجی اونودیلان بسله نلمش\nچالیجی یاریلان یا بیلان\nاوقونولمش یازان یایان\nیازان کیدیجی یا بلمش"}
{"book": "adl0274", "page": 42, "text": "۳۷\n\nج به آخر جمع متکلم ماضی شهودی (ده) علاوه گشته محصول میآید\nمثال\nگلدك ده : وقتيكه آمد\nاو قودق ده : وقتيكه خواند\nس ادوات چیست ؟\nج حروف و الفاظیست كه بمضافتها يك معنا افاده می کند و بعضاً بهمراه\nيك كلمه در يكجا واقع شده در انوقت يك معنا می دهد .\nس در لسان عثمانی ادوات چند زبان مستعمل است ؟\nج در لسان عثمانی ادوات (ترکی، عربی، فارسی) مستعمل اند و بقرار ذیل اند\n(الف) در ندا ، استفهام ، تمنی، ، توبیخ مستعمل است .\nمثال\nبرای ندا احمدآ آ احمد\nبرای استفهام پاره یی آلدگ آ : آیا پیسه را گرفتی\nبرای تمنی ویرسه كزآ : كاشكی می دادی\nبرای توبیخ سنده آدم اوجقسك آ : آتما نیز آدم خواهی شد\n(ب) برای استعانه و مصاحبت و مفعول اليه می آید\nمثال\nبرای مفعول اليه تا بصباح : تا به صباح\nبرای مصاحبت بالفتح : بافتحه\nبرای استعانه بالقلم : باقلم\n(ك) در کلمه های عربی برای تشبیه می آید"}
{"book": "adl0274", "page": 43, "text": "۳۸\n\nمثال\nکالشمس : مانند آفتاب\n(و) يك کلمه و یا جمله را بدیگر کلمه در جمله عطف و ربط میکند.\nمثال\nسکا و بکا : به من و به تو\nکاغذ و قلم : کاغذ و قلم\n(ی) این حرف در فارسی معنای مصدریت، وحدت و در ترکی و فارسی\nنیز نسبت را بیان میکند.\nمثال\nبرای مصدریت شادی\nبرای وحدت پادشاهی\nبرای نسبت کابلی\n(از) در فارسی ادات بیان است مثلاً از خانه : اودن\n(اك) هر گاه پیش صفتهای ترکی باشد ادات مبالغه میشود مثلا اك اوزون: دراز ترین\n(او) برای تعجب و تهدید مستعمل است .\nمثال\nاو ! نه قدر اوزاون او ! چه قدر دراز\nاو! آرتق چوجق اولیورسك او! بچه میشوی\n(ای) برای ندا، نفرت، خوف مستعمل است .\nمثال\nبرای ندا ای پاهم بورا یه کل : ای در نجا بیا\nبرای نفرت ای ارتق سن ده : ای بس دیگر"}
{"book": "adl0274", "page": 44, "text": "۳۹\n\nمثال\nبرای خوف، آی آی نه اولیورم : هی هی چه می شویم\n(آه) برای تحسر و تهدید مستعمل است .\nبرای تحسر آه افندم آه : آه صاحب آه\nبرای تهدید آه برکره اله کچر سه ک : آه يك باركيرت كنم\n(با) در اول کلمات عربیه برای استعانه می آید .\nباعريضه باسند\n(بر) بافتح (ب) وسكون ( ر ) در فارسی ادات استعلا است .\nبر هوا اولدی : برهوا شد\n(به) در ترکی ادات ایقاظ است . به قردش : او برادر\n(بی) در فارسی ادات نفی است بی پیسه : پاره سبز\n(تا) در فارسی ادات انتها است تا بصباح : صباحه قدر\n(بك) در ترکی ادات مبالغه است . يك اوزون : بسيار دراز\n(جق، جك) در ترکی ادوات تصغیر می باشند .\nباغجق : باغچه\nدكانجك : دکانچه\n(جه) برای تصغیر ، تعمیم ، تمییز ، حال است\nمثال\nبرای تصغیر : قور وجه آدم : آدم اندکی خشك\nبرای تعمیم : عنادانيد كجه غيب ايدرسك : هر قدر که عناد میکنی، کم میکنی\nبرای تمییز : احمد اخلاقجه سكافائ قدر : احمد از روی اخلاق از شما بر تر است\nبرای حال : شویله جه ياز : همچنین بنویس"}
{"book": "adl0274", "page": 45, "text": "( دن ) در ترکی برای ابتدا ، بیان ، جزا ، تفضیل است .\nمثال\nبرای ابتدا : اورادن چیقدی : از انجا بر امد\nبرای جزا : او آدم سوز نی بیلملر دندر : آن آدم از سخن دانان است\nبرای بیان : بوندن اكلا شیلور : از همین معلوم می شود\nبرای تفضیل : فلان افندی سندن اعلادر : فلانی صاحب از شما بهتر است\n(ده) در ترکی ظرف و عطف و هر گاه در اواخر مصادر باشد برای حال می آید\nمثال\nبرای ظرف افندی باغچه ده در : صاحب در باغچه است\nبرای عطف اوده کلسون : او نیز بیاید\nبرای حال او کلنجه سن ده کل: وقتیکه او می آید تو هم بیا\n( سز ) ادات نفی است . پاره سز : بی پیسه\n( عن ) عربی است برای بعد و مجاوزه می باشد : عن قصد\n(كه) در ترکی و فارسی ادات ربط و تفسیر است مثال مادامکه ایستميورسك : مادامکه نمی خواهی\n( فی ) عربی است و ادات ظرف است فی الجنة : در جنت\n( لك ، لق ) ادات محلیت ، مصدریت ، زمان ، آلت ، نسبت می باشد\nمثال\nبرای محلیت - كوللك : محل دند\nبرای مصدریت - پد ولك : پدری\nبرای زمان - كونلك : روزانه\nبرای آلت - ديزلك : زانو بند\nبرای نسبت - كيجه لك: شب پونی\n(لی، لو ) در ترکی ادات نسبت است.\nبغدادلی : بغدادی\nاستانبولی : استانبولی\n\nچاليلق :\nانسانلق: آدمگری\nآيلق : ماهواره\nباشلق : سر بند\nبايراملق : عیدی"}
{"book": "adl0274", "page": 46, "text": "٤١\n\n(می) ادات استفهام است کلدیمی ؟ آیا امد ؟\n(نا) در فارسی ادات نفی است ناشاد .\n(وش) در فارسی ادات تشبیه است : ماهوش\n(هر) در ترکی و فارسی ادات تعمیم است : هر کس\n(هم) ادات اشتراك است . هم مذهب .\n(یا) برای تعجب ، تردید ، تاکید می آید .\nمثال\nبرای تعجب - اوده بوراده می یا ! : عجب ! او نیز در انجاست !\nبرای تردید - یا اولور یا اولماز : یا میشود یا نمیشود\nبرای تاکید - اكلادك يا : فهميدى !\n(اگر) در فارسی ادات شرط و در ترکی به افعال شرطیه لاحق شده ادات\nتاکید میشود مثلا اگر چالیشر سه ك آدم اولورسك : اگر کوشش کنی آدم میشوی\n(الا) عربی است و ادات استثناست مثلا ه پس اولور الا او : همه میشود مگر او\n(الی) عربی است و ادات انتها است مثلا الى غیر النهایه : تا نهایت.\n( اما ) در ترکی در مقام ادات شرط مستعمل است .\nمثلا كيت اما چابوق كل : برولکن زودبیا\n( اوه) در ترکی ادات تلذذ و نفرت است .\nمثال\nبرای تلذذ اوه نه كوزل صوايمشی : واه چه قدر آب خوش!\nبرای نفرت اوه آرتيق او صاندم : اوه مانده شدم دیگر\n(هی) در ترکی ادات ایقاظ و تهدید است .\nبرای ایقاظ هی آدم ایشگ یوقمی ؟ : او آدم کار نداری\nبرای تهدید دفع اول هی حریف : گم شو او حریف"}
{"book": "adl0274", "page": 47, "text": "﴿ ٤٢ ﴾\n\n( جفز جگز ) در ترکی ادوات تصغیرند . اول برای خفیف و ثانی برای ثقیل می آید.\nمثلا قز جفز : دخترك\nبكجكز : بك خرد\n(دخی) ادات عطف است . سن دخی : شما نیز\n(حتی) عربی است برای تغییر است. مثلاً منغالی دو یره مشار حتی کلیم بیلمه یا نمش:\nمنقال را چپه کرده اند حتی کلیم نیز سوخته است .\n(بیله) در ترکی ادات عطف است سن بیله کل : شما نیز بیا.\n(دکل) ادات نفی است اویله دکل : همینطور نیست.\n(کبی) ادات تشبیه است. ارسلان کبی : مانند شیر\n( لكن) عربی است، در ترکی نیز ادات استدراك است.\nمثال\nاویله اولورلكن بویله اولماز : همچنان میشود لکن همچنین نمیشود\n( وای ) ترکی است برای تأسف ، تعجب ، تهدید می آید\nبرای تأسف : وای باشم وای : وای سرم وای\nبرای تعجب : وای نوقت کلدیکز : اوه کی آمدید!\nبرای تهدید : وای یوزمه قارشی : پیش روی ها\n( ینه ) در ترکی ادات عطف است. او کلدی لکن ينه كيده جك . او\nآمد لکن باز خواهد رفت\n(هیچ ) در ترکی و فارسی برای تأکید نفس میاید .\nمثال\nزاوللی چوجق هیچ کسه سزقالمش : بیچاره بچه بالکل بیکس مانده\n(ایشته) برای تنبیه و بیان است ."}
{"book": "adl0274", "page": 48, "text": "٤٣\n\nمثال\nایشته افندی ده کلدی : اينك صاحب نیز آمد\n( آنجق) در ترکی برای استثنا و حصر می آید\nمثال\nبرای استثنا : اوکلمدی آنجق بن کلدم : اونه آمد تنها من آمدم\nبرای حصر : سگ آدم اولور سگ انجق چالشملی سگ : شما آدم\nمیشوی تنها باید بکوشی\n( ایکن) در ترکی ادات حال است . کونش طورغار کن نماز قيلنمز :\nوقتیکه آفتاب می برآید نماز خوانده نمیشود .\n( باری) در ترکی ادات تمنی است\nمثال\nهرنه ایسه اولمش باری بردها اولمه سون : هر چه که شد شد باری دیگر نشود\n( بشقه ) در ترکی ادات استثنا . سکا سویلمم فقط بشقه سنه سويلمم :\nبه شما می گویم لکن به دیگر کس نمی گویم\n( بلكه ) در ترکی ادات تردید است. بر از بکلیگز بلكه كلور کمی منتظر\nشوید بلکه می آید\n( بیله ) در ترکی برای تشريك وتعليل است\nبرای تشريك - سن دكل اوبيله اكلاماز ، نی شما او نیز نمی فهمد\nبرای تعلیل - پاره یی فائضیله برابر آیدی : پیسه را با سود خود نیز گرفت.\n( دکین) در ترکی ادات انتها است : اقشامه دکین بکله : تابشام منتظر شو\n(سزین) در ترکی ادات نفی است : بن کلمک زین کیتمه : تا آمدنم نرو\n( غیری ) عربی است برای نفی واستثنا می آید"}
{"book": "adl0274", "page": 49, "text": "٤٤\n\nمثال\nبرای نفی — بندن غیری هر کس ده بولنور : ماسوای من پیش هر کس می باشد\nبرای استثنا — احمددن غیری کلدی : ماسوای احمد آمد\n( همان ) در ترکی وفارسی ادات حصر است . همان سن سویله : تنها تو بکو .\n( همده ) در ترکی ادات تشريك . هم یازدی همده بوز دی : هم نوشت و هم خراب کرد\n( ایچون ) در ترکی برای تعلیل — سزه رجا ایچون کلدم: برای رجا به شما آمدم\n( اوزره ) در ترکی ادات استعلا است — بوحال اوزره : بر همین حال\n(صانکه) در ترکی ادات تشبیه است —نقدر پارلاق صانکه کونش: چه قدر درخشان کویا آفتاب\n( كاشكي ) برای تمنی است . کاشکی اوقوسه ده آدم اولسه : کاشکی بخواند و آدم شود\n( ماعدا ) برای استثنااست . سندن ماعدا هر کس کلدی : ماعدای شما هر کس آمد\n( من غير حد ) عربی است و مانند ادات نفی است من غير حد : بی حد\n( نته كیم ) در ترکی ادات تمثیل : نته كیم سزه سویلدم : چنانچه به شما کفتم\n( ها نیا ) ادات استفهام وتمثيل است :\nبرای استفهام — هانیا کتوردكی ؟ : کو آیاردی ؟\nبرای تمثیل — هانیا سزه كوستر دیدم : چنانچه به شما نشان داده بودم\n( هایدی ) ادات ندا است — هایدی برادر كيده لم : هله برادر بروم\n( یا خود ) برای تردید وتا کید است\nمثال\nبرای تردید — كاو يا خودكله جك : ميآيد يا خواهد آمد\nبرای تا كید — یا او قؤ یا خود مكتبه کلمه : يا بخوان يا به مكتب ميا\n( يوقسه ) در ترکی برای استثنا ، استدراك ، حصر می آید"}
{"book": "adl0274", "page": 50, "text": "﴿ ٤٥ ﴾\nبرای تردید – بویله می اولسون یوقسه اویله : همچنین بشود یا همچنان\nبرای استشكاك – سن بکنیورسک یوقسه هرکس بکنیور : تو پسند نمی کنی\nیا هرکس پسند می کند .\n(برای حصر) – سن اوجله کالدگ یوقسه بن کله چکدم : تو پیش آمدی ورنه\nمن پیش می آمدم .\n(دنناش) – در ترکی برای بیان و سبب است .\nبرای بیان – بویله اولد لیغندن ناش : از سببیکه همینطور شد .\nبرای سبب – بوندن ناش : از همین سبب .\n(بالفرض) ادات تمثیل – اویله ایمش فقط بالفرض بویله دیسه : همینطور\nگفته اما بالفرض همچنین اگر بگوید .\n(مادامکه) ادات شرط است : مادامکه ویریور بن ده آلرم : مادامیکه می دهد\nمن نیز میگیرم .\n(گاهی ، گاه) ادوات وقت اند و (گاه) در فارسی ادات محلیت است .\nگاهی کلور : گاهی می آید .\nبرای وقت { گاه شویله اولور : گاه همچنین می شود .\nبرای محلیت خوابگاه\n–— تمت —–"}
{"book": "adl0274", "page": 51, "text": "تصریف بعض مصادر\nتصریف يك مصدر ثقيل متحرک بقرار ذیل است\nمثلاً : اوقومق : خواندن\nماضی شهودی ماضی نقلی فعل مضارع\nاوقودم : خواندم اوقومشم : خوانده‌ام اوقورم : خوانم\nاوقودڭ : خواندی اوقومشسڭ : خوانده‌ئی اوقورسڭ : خوانی\nاوقودی : خواند اوقومش : خوانده اوقور : خواند\nاوقودق : خواندیم اوقومشز : خوانده ایم اوقورز : خوانم\nاوقودڭز : خواندید اوقومشسڭز : خوانده اید اوقورسڭز: خوانید\nاوقودیلر : خواندند اوقومشلر : خوانده‌اند اوقورلر : خوانند\n\nفعل استقبال فعل حال فعل وجوبی\nاوقویه جغم : خواهم خواند اوقویورم : می‌خوانم اوقوملی‌یم : باید بخوانم\nاوقویه جقسڭ : خواهی خواند اوقویورسڭ : می‌خوانی اوقومليسڭ : باید بخوانی\nاوقویه جق : خواهد خواند اوقویور : می‌خواند اوقوملی : باید بخواند\nاویه جفز : خواهم خواند اوقویورز : می‌خوانم اوقوملی‌یز : باید بخوانیم\nاوقویه جقسڭز : خواهید خواند اوقویورسڭز : می‌خوانید اوقومليسڭز: باید بخوانید\nاوقویه جقلر : خواهند خواند اوقویورلر : می‌خوانند اوقوملیلر : باید بخوانند\n\nفعل التزامی امر حاضر امر غائب\nاوقویه‌یم : بخوانم اوقو : بخوان اوقوسون : بخواند\nاوقویه‌سڭ : بخوانی اوقویڭز: بخوانید اوقوسونلر : بخوانند\nاوقویه : بخواند\nاوقویه‌لم : بخوانیم\nاوقویه‌سڭز : بخوانید\nاوقویه‌لر : بخوانند"}
{"book": "adl0274", "page": 52, "text": "٤٧\nتصريف يك مصدر خفيف متحرك به قرار ذیل است\nمثلا : ایسته مك : خواستن\nماضی شهودی ماضی نقلی فعل مضارع\nایسته دم : خواستم ایسته مشم : خواسته ام ایسته رم : خواهم\nایسته دك : خواستی ایسته مشسك : خواسته ئی ایسته سك : خواهی\nایسته دی : خواست ایسته مش : خواسته ایسته ر : خواهد\nایسته دك : خواستيم ایسته مشز : خواسته ایم ایسته رز : خواهيم\nایسته دیكز : خواستيد ایسته مشسكز : خواسته اید ایسته سكز : خواهید\nایسته دیلر : خواستند ایسته مشلر : خواسته اند ایسته رلر : خواهند\nفعل حال فعل استقبال فعل وجوبی\nایستیورم : می خواهم ایسته جكم : خواهم خواست ایسته ملی يم : بايد بخواهم\nایستیورسك : می خواهی ایسته جكسك : خواهی خواست ایسته مليسك : بايد بخواهی\nایستیور : می خواهد ایسته جك : خواهد خواست ایسته ملی : باید بخواهد\nایستیورز : می خواهیم ایسته جكز : خواهیم خواست ایسته ملی یز : بايد بخواهيم\nایستیورسكز : می خواهید ایسته جكسكز : خواهید خواست ایسته مليسكز : بايد بخواهيد\nایستیورلر : می خواهند ایسته جكلر : خواهند خواست ایسته ملیلر : بايد بخواهند\nفعل التزامی امر حاضر امر غائب\nایسته یم : بخواهم ایسته : بخواه ایسته سون : بخواهد\nایسته سك : بخواهی ایسته کز : بخواهید ایسته سونلر : بخواهند\nایسته : بخواهد\nایسته لم : بخواهیم\nایسته سكز: بخواهید\nایسته لر : بخواهند"}
{"book": "adl0274", "page": 53, "text": "٤٨\n\nتصریف مصدر ثقیل ساکن به قرار ذیل است\nمثلاً : یازمق : نوشتن\n\nماضی شهودی ماضی نقلی فعل مضارع\nیازدم : نوشتم یازمشم : نوشته ام یازه رم : نویسم\nیازدگ : نوشتی یازمشسگ : نوشته ئی یازرسنگ : نویسی\nیازدی : نوشت یازمش : نوشته یازر : نویسد\nیازرق : نوشتیم یازمشز : نوشته ایم یازارز : نویسیم\nیازدہ گز : نوشتید یازمشسگز : نوشته اید یازارسگز : نویسید\nیازدیلر : نوشتند یازمشلر : نوشته اند یازارلر : نویسند\n\nفعل حال فعل استقبال فعل وجوبی\nیازیورم : می نویسم یازه جغم : خواهم نوشت یاز ملی یم : باید بنویسم\nیازیورسنگ : می نویسی یازه جقسنگ : خواهی نوشت یازملی سنگ : باید بنویسی\nیازیور : می نویسد یازه جق : خواهد نوشت یازملی : باید بنویسد\nیازیورز : می نویسیم یازه جغر : خواهیم نوشت یازملی یز : باید بنویسیم\nیازیورسگز : می نویسید یازه جقسگز : خواهید نوشت یاز ملی سگز : باید بنویسید\nیازیورلر : مینویسند یازه جقلر : خواهند نوشت یازملی لر : باید بنویسند\n\nفعل وجوبی فعل امر امر غائب\nیازه یم : بنویسم یاز : بنویس یازسون بنویسد\nیازه سنگ : بنویس یازیگز : بنویسید یازسونلر بنویسند\nیازه : بنویسد\nیازه لم : بنویسیم\nیازه سگز : بنویسید\nیازه لر : بنویسند"}
{"book": "adl0274", "page": 54, "text": "٤٩\n\nتصریف يك مصدر خفیف ساكن بقرار ذیل است\nمثلا کلک : آمدن\nماضی شهودی ماضی نقلی فصل مضارع\nکلدم : آمدم کلمشم : آمده ام کلرم : آیم\nکلدسکی : آمدی کلمشسگ : آمده ئی کلرسگ : آیی\nکلدی : آمد کلمش : آمده کلر : آید\nکلدك : آمدیم کلمشز : آمده ایم کلرز : آییم\nکلدیگز : آمدید کلمشسگز : آمده اید کلرسگز : آیید\nکلدیلر : آمدند کلمشلر : آمده اند کلرلر : آیند\n\nفعل حال فعل استقبال فعل وجوبی\nکلیورم : می آیم کله جکم : خواهم آمد کلملی یم : باید بیایم\nکلیورسك : می آیی کله جكسك : خواهی آمد كلملي سك : باید بیایی\nکلیور : می آید کله جك : خواهد آمد كلملی : باید بیاید\nکلیورز : می آییم کله جکز : خواهیم آمد كلملی يز : باید بیاییم\nکلیورسگز : می آیید کله جکسگز : خواهید آمد کلملی سگز : باید بیایید\nکلیورلر : می آیند کله جکلر : خواهند آمد كلملى لر : باید بیایند\n\nفعل التزامی فعل امر امر غائب\nکله یم : بیایم کل : بیا کلسون بیاید\nكله سك : بیایی کلیکز : بیایید كلسونلر بیایند\nکله : بیاید\nكله لم : بیاییم\nكله سكز : بیایید\nكله لر : بیایند"}
{"book": "adl0274", "page": 55, "text": "٥٠\n\nجدول خطا وصواب\nصحيفه\nسطر\nخطا\nصواب\n\n١\n١٠\nپادشاه\nپادشاه\n\n١٢\n١١\nاشاره تيكه\nاشاره تيكه\n\n١٣\n١٤\nطاوسان\nطاوشان\n\n٢٠\n٦\nياز مايوز\nيازمايورز\n\n٢٦\n٢٠\nآچيغدم\nآجيقذم\n\n٢٦\n٢١\nآچيملى يز\nآجيملى يز\n\n٢٧\n٩\nايسه شك\nايسه ك\n\n٣٢\n٢٠\nچالنچه\nچالنجه\n\n٣٣\n١\nاوقويونجه\nاوقويونجه\n\n٣٨\n٥\nسكا وبكا\nسكاوبكا\n\n٤١\n١٣\nهيس\nهپسى\n\n٤٣\n١٥\nبراز\nبر آز"}
