{"book": "adl0266", "page": 1, "text": "تاج التواريخ\n\nمحمود طرزی\n\nدر مطبعه عنایت طبع گردید\n۱۳۳۱"}
{"book": "adl0266", "page": 2, "text": "هدیه\n\nسراج الاخبار افغانیه\n\nسال ٥\nشماره ٢٤\n\n﴿ معلم حکمت ﴾\n\n﴿ اثر ﴾\n\nمحمود طرزی\n\nدر مطبعه حروف دار السلطنه کابل طبع گردید\n١٣٣٤"}
{"book": "adl0266", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0266", "page": 4, "text": "هـ ديه\nسراج الاخبار افغانيه\nسال ٥ شمارهٔ ٢٤\nمعلم حکمت\nاثر\nمحمود طرزى\nدر مطبعهٔ حروفی دار السلطنه کابل طبع کردید\nسنه ١٣٣٤"}
{"book": "adl0266", "page": 5, "text": "( ۲ )\nبسم الله الرحمن الرحیم\nافادة مرام\nباعدادی ما وجب علينا :\nبر ارباب دانش و اصحاب بینش پوشیده نیست که\nانسان به علم و معرفت یعنی دانایی و شناسایی مرتبه\nکمال انسانیت خود را می یابد . مرتبه کمال انسانی\nشناسائی ذات اقدس واجب الوجود جل و علاست\nو آن شناسایی موقوف بر علم و معرفت اشیای کائنه است\nتا از شناختن اشیا بصفات ذات اقدس خالق اشيا\nپی برده شود ، و در صنایع بر بدایع حکمت خانه آن\nذات حکیم مطلق سبحانه تعالى تا یک درجه دانایی\nحاصل آید !\nعصر معرفت حصر ذات اعلیحضرت ( سراج\nالملت والدین ( پادشاه با دانش و دین دولت مستقله\nافغانستان ، عصر شناسایی و دانا بی مات نجیبه افغانست"}
{"book": "adl0266", "page": 6, "text": "( ۳ )\nهر انقدر شناسائیها و دانائیها که افزونی آن لازم\nباشد روز بروز افزونی گرفته میرود . در هر چيز يك\nاثری نوی و تازه کی پیدا میشود .\n( سراج الاخبار افغانیه ) که از حیات یافته کان\nونشو ونما بينند كان این زمان سعد اقتران سراجيه\nشمرده میشود . و يك وظيفة مقدسة شناسائی و دانائی\nملت را در عهده گرفته ، و در سال بیست و چار بار\nسرمایه های معلومات عاجزانه خود را بدوش عجز\nهمدوش خود برداشته براکثر اطراف واکناف\nممالك محروسة الممالك شاهانه ماننديك ( مكتب سیاری)\nدوروسير ميكند ، وبقدر عجز و انکسار بی بضاعتی\nخویش بعضی شناسائی ها را براذهان اولاد وطن عزيز\nخود عرض و تقديم مينمايد . و در آخر هرسال بكيك\nرساله ناچیزانه در موضوعهای مختلف نیز تا بحال عرض\nو تقدیم نموده توانسته است .\nپارسال باشماره بیست و چارم سال چارم خود بنام\n( مختصر جغرافیای عمومی ) يك رساله نشر و توزيع"}
{"book": "adl0266", "page": 7, "text": "(٤)\n\nنموده بود که مقصد عرض و تقديم آنرا نيز در مقدمۀ\nآن رساله تفصيل داده بود . آن رساله با وجود اختصار\nمظهر رغبت بسيارى كرديد . بعضى ذوات كرام\nكه هوسكار علم و فن بودند به ابراز تقدير و تحسين هم\nتواضع فرمودند . حتى در مكاتب ابتدائيۀ شهر براى\nتدريس اطفال بنا بر تقدير و تنسيب ارباب علم و دانش\nاز طرف نظارت جليلۀ معارف داخل نصاب تعليم\nهم كرديده است .\n\nچون اين توجه و رغبت معارف شناسان اهل\nوطن عزيز خود را به سوى فنون جديده ملاحظه نموديم\nجرأت يافته ( هديه سال پنجم سراج الاخبار افغانيه )\nرا باز از يك اثر مختصر علمى و فنى تركيب داده بعنوان\n( معلم حکمت ) تقديم انظار مطالعه ارباب عرفان نموديم\nا كرچه اين اثر ناچيزانه از يك دو سه بحث حكمت\nبطرز سوال و جواب\nبصورت مختصر بحث ميراند ، و نام ( معلم حكمت)\nاز حد و اندازه اش افزونست ، ولى چون باينكونه آثار"}
{"book": "adl0266", "page": 8, "text": "( ٥ )\nفنیه جدیده احتیاج شناسائی و دانائی وطن عزیز بیشتر\nاست ازانرو هرگاه از نقطه نظر اینکه اول باز راه تحریر\nو تألیف اینگونه آثار فنیه جدیده را در وطن عزیز\nمقدس باز نموده است اگر عنوان (معلم حکمت)\nرا بگیرد عفوش خواهند فرمود .\nعنوان (معلم حکمت) به موضوع طرز تحریری که\nدر اصل کتاب گرفته شده نیز سر میخورد . زیرا\nمسایل حکمیه نفس کتاب از طرف یك معلم علم حکمت\nبه یك شاگرد هوسکار معرفت تعلیم وتلقین میشود\nکه چون عیناً سخنان یك ( معلم حکمت ) شمرده\nمیشود اگر (معلم حکمت) گفته شود اسمی مطابق\nمسمی خواهد بود .\nاز درگاه حکیم مطلق وخالق برحق جل وعلا نیاز\nمستمندانه عجز پرورانه همه ملت همین باید بود که دین\nمقدس اسلام را چنانچه وعد فرموده - حافظ و ناصر\nباد ! پادشاه مقدس مارا که در راه محافظه دین وملت\nو وطن بجز خوبی و نکوئی وخیراندیشی و مرحمت پروری"}
{"book": "adl0266", "page": 9, "text": "( ٦ )\nوشفقت گستری دگر چیزی نمی اندیشد تاسالهای\nدرازی اریکه پیرای سلطنت اسلامیهٔ افغانیه بداراد\nتا بسایهٔ همایایهٔ ملوکانه اش شناسائیها و دانائیها در افراد\nملت و هرگوشه و کنار مملکت روز بروز افزونی\nگیرد، و وطن به آن ترقی و تعالی ورزد . چون افکار\nعلویت نثار ذات اعلیحضرت پادشاه مقدس نکوئی\nآمال داناو شناسای ما دایماً در پی افزونی دانائی و شناسائی\nافراد ملت شاهانهٔ شان مصروفست ، از انرو ( سراج\nالاخبار افغانیه ) نیز پیروی افکار معالی نثار\nپادشاه مقدس خود را از اشرفترین وظایف مقدسه\nدانسته تقدیم این هدیهٔ ناچیزانه بنظر مطالعهٔ\nمشترکین کرام خویش کسب فخرو شرف میورزد.\nو من الله التوفیق . محمود طرزی"}
{"book": "adl0266", "page": 10, "text": "( ۷ )\n\nمعلم حکمت\n\n( آغاز )\n\nطالبی از طلبه‌های علم، و نوهوسی از نوهوسهای فن که خیلی ذکی وزرنك يك نوجوان باهوش و فرهنگيست، در خانه خود بتحصيل و تكميل فنون طبيعيه اشتغال دارد . اين طالب در يك عمارت باغچه‌دار بسيار خوش‌هوای يك قريه دريا کنار یکی از شهرهای شهیر ممالك شرقيه اقامت گزين بود . آسوده و توانگر هم بود . به بعضی بازیها ، و ساعت تیریها هرگز ذوق و شوق نداشت . از مطالعه کتب حكميه و طبيعيه لذت و سروری که می‌گرفت از هيچ بازی و ساعت تیری نمیگرفت . ازین جهت گشت و گذار صحراها را ، بر غلغله ازدحام شهرها مرجح می‌پنداشت . زيرا صحرها آئينه قدنمای فنون طبيعيه میباشد !\nطالب ذكاوت غالب ، بيك معلمی احتياج داشت که بعضی سطرهای ( کتاب طبیعت ) را که در نظرش"}
{"book": "adl0266", "page": 11, "text": "( ۸ )\n\nپیچیده و معنا طلب مینمود و خوب خوانده نمیتوانست\nازویاد بگیرد ! (کتاب طبیعت) عبارت از (کائنات)\nاست که صحیفه های آن در نظر هر بیننده باز و آشکار\nافتاده است ، و هر کس آنرا خوانده میتواند ! باوجود\nآن هم به بعضی بابها و فصلهای آن کتاب انسان\nبرابر میشود که در پیش معانی پیچید، آن انسانرا\nحیرت دست میدهد ، ولابد بيك رهبر ومعلمی محتاج\nمیشود تا حل مشکل نماید !\nطالب نوجوان ، اگر چه از مطالعه کتاب طبیعت\nهر روزه استفاده مینمود ، و کتابچه جیبی خود را\nکه بران عبارهٔ (یادگار شبابم) را نوشته بود در جیب\nانداخته و کتابهای درس خود را با خود گرفته بصحراها\nمیبرامد ، و در مطالعه آثار بدیعه خالق کائنات که\nدر صحیفه های کتاب طبیعت مندرج بود توغل میورزید\nاما گاهی بچنان نکاتی برمیخورد که مجبور برتوقف\nمیگردید . ازین بود که در صدد جستجوی معلم افتاد\nو در همانروز بیکی از دوستان پدر خویش رو آورده"}
{"book": "adl0266", "page": 12, "text": "( ٩ )\nتدارك كردن يك معلمی را از ورجا نمود . و در اندك\nوقت بمقصد خود كامياب آمد .\nمعلمی كه انتخاب شده بود خیلی متفنن و حليم يك\nذاتی بود كه علوم طبيعیه را در يكی از مكتبهای (باريس)\nتحصيل كرده ، و از مكتب مذكور بدرجهٔ نخستین\nشهادتنامه كرفته برامده بود .\n( معلم حكمت ) شا كرد عاشق المعرفت خویش را\nبرای تحصيل مستعد و قابل يافت ، وچون خودش نيز\nهوس توسيع و افزونی معلومات خود را از دست نداده\nبود ، از قابلیت و لیاقت شا كرد نوجوان خویش\nخشنود و ممنون شده به بسيار شوق و آرزو تعليم او را\nدر عهده كرفت . و اصول تدريسات خويشتن را\nبرچشمديدها و ديدنيهای شا كرد خود بنياد نهاد\nوچون ذوق و هوس شا كرد خود را نيز بكشت\nو كذار سبزه زار ها و دشت ها و جنگلها میديد درس های\nخود را بر تنزه و هواخوری جریان داده بكار آغاز نهاد\nيك روز جمعه بود كه معلم حكمت ، طالب علم .\nو معرفت خود را همراه گرفته به بيرونها برآمدند . آنروز"}
{"book": "adl0266", "page": 13, "text": "(۱۰)\n\nيك روزی از لطیف ترین روزهای موسم خزان بود\nهوا بيك رنك لاجوردی بسیار نظرفريبی جلوه كری\nداشت . آفتاب جهانتاب شعاعات نور و حیات را\nبهر طرف نثار مینمود . صحرا مانند تودۀ زمردی\nبود که با كابهای رنكارنك شوخ وشنك لطافت اورنك\nبیابانی مرصع شده بود . يك تپه كک سبز و خرم پست\nترکی را بالابرامده در يك دشت صاف و هموار فراخی\nفرو آمدند که طرف شرقی این صحرای پرنباتات\nمختلفه را بحر بیپایانی احاطه نموده بود بسبب سکونت\nو آرامی هوا و نبودن شورش بادها شعاع شمس جهان آر\nبرسطح بحرپهنا چنان مینمود که کویا بر سطح آئینه\nباصفای مجلایی انعکاس نموده باشد ! هر نقطۀ از نقاط\nآن سر زمین دلنشین مانند يك پری پر لطافت ، عرض\nچهرۀ سراسر صباحت مینمود !\nمعلم با حکمت بهمراه طالب عاشق المعرفت خویش\nبراه راست و برابری بقدر يك دوساعت طی مسافه\nنموده در پای درخت سایه داری برکنار يك جویبار\nخوش آبشاری بر فرش مخملين سبزيك مرغزاری نشستند.!"}
{"book": "adl0266", "page": 14, "text": "( ۱۱ )\nدرس اول\nآسمان ، زمین ، هوا\nمعلم حکمت ، طالب هوسناك معرفت خویشتن را که بيك حيرت مبهوتانه مصنوعات صانع حقيقی را در صحیفه های کتاب طبیعت مطالعه و مشاهده مینمود ، خطاب نموده گفت :\n— ای فرزند! می بینمت که در پیش این اشیای پراکنده شده پیش چشمت بيك نظر والها نه ودیده متفکرانه مینگری ! حالا از تو میپرسم که درینجا کدام کدام چیزهائی هست که زیاده ترنظرت را برخود می کشد؟\n— شاگرداستاد من ! در ینجا که ما نشسته ایم ازهمه زیاده سه چیز است که از همه چیزها کلانتر، و نظر رباینده تر است . اول ( آسمان ) ، دوم ( زمین ) ، سوم ( هوا ) .\nمعلم — آفرین فرزند درست گفتی ! آسمان بسیار"}
{"book": "adl0266", "page": 15, "text": "( ١٢ )\n\nبزرگ چیزیست كه برنك لاجوردی، وكلانى وفراخی\nخود نظر هر بیننده را بخود می كشد . در هر سمت دنیا\nكه بروى همین سمای لاجورد رنك را برخود\nبسایه بانی میبینی كه این كلانی آن یك چیزیست كه\nبچشم دیده میشود . اما اكر كلانی آنرا از روی علم\nاندیشه كنیم ، علم هم در پیس وبا بودن كلانی آن\nغوطه خوار كرداب حیرت كردیده بحقیقت انتهای\nآن پی برده نمیتواند ! اما میدانی فرزند ! از همه چیز\nاولتر ماباید جای قدم خودرا استوار كرده بعد ازان\nدر بدست آوردن مطلوب خود كام انداز صوب مقصود\nشویم . چرا كه استاد اول شرقی ما كفته : -\nتانكنی جای قدم استوار :: پای منه در طلب هیچ كار\nمقصد از استوار كردن جای قدم این است كه اولا\nمیباید این مسئله راهیچـكاه فرا موش نكنی كه تو\nدرس (حكمت) میخوانی ، ومن عاجز هم مع الافتخار\nتدریس وتعلیم ترا در عهده كرفته ام . لهذا چون\nتعلیم ( حكمت ) می كنیم اول میباید كه از (سر) آن\nآغاز كنیم ."}
{"book": "adl0266", "page": 16, "text": "( ۱۳ )\nطالب ـ آیا مراد از (سر) حکمت چه خواهد بود ؟\nمعلم ـ ای جان عزیز ! ( سر حکمت ) خدا را جل جلاله شناختن ، و اعتقاد تام یگانگی و آفرینندگی او داشتن ، و خود ما را و جمله موجودات کائنات را بنده ومخلوق ، و ذات اقدس حسناصفات او سبحانه وتعالی را خداوند بر حق و خالق مطلق دانستن ، وبر همین اعتقاد جای قدم را استوار کرده بر طلب دیگر مطالب اقدام باید کرد .\nطالب ـ : الحق که این فرموده استاد خیلی درست و معقول است . با وجود کمبودی علم چون بعقل قاصرانه خود فکر می کنم و اینهمه انتظامات قوانین طبیعت را ملاحظه می کنم خود بخود حکم میدهم که اینهمه عجایبات و غرائبات کائنات بدون قدرت يك صانع قدیر علیم حکیم امکان پذیر نیست .\nاستاد ـ آفرین فرزند ! حال چون بر اساس مسئله تکیه و استناد نمودیم درسهای خود ما را بر موجودات و مخلوقاتی که بچشم آنرا می بینیم و حس می کنیم برابر"}
{"book": "adl0266", "page": 17, "text": "( ١٤ )\nاورده بمطالعات وتد قيقات آغاز می کنیم . لاجرم\nبکمال آزادی به پرسیدن هرچیزی که بخاطرت میرسد\nمأذونی .\nچون اجازه فرمودید اول در باب ( زمین ) بعضی\nشبهه ها دارم که باید آنرا بپرسم . پارسال در اول کتاب\n( جغرافیا ) خوانده بودم که زمین کره وی الشکل\nیعنی گرد وکاوله است . و در میان فضا بدون آنکه\nبريك چیزی استوار باشد ، وتکیه داشته باشد بر\n( محور ) خود دور می کند ومحيط آن یعنی همه پهنایی\nسطح آن چهل هزار کیلومتر مربع است . اما مرا\nاینمسئله همیشه پریشان میداشته باشد که آیا کرویت\nومدوریت زمین را چسان دیده توانسته اند ؟ زیرا\nمن تصور می کنم که انسان هرگاه برسطح چیزی که\nباشد شکل آن چیزرا تعیین نمیتواند نمود . و دیگراینکه\nانسان برهر نقطۀ کرۀ زمین که برود زمین را سطح\nوهموار می یابد ـ پس ازین حال معلوم میشود که\nانسان می باید که در بیرون کرۀ زمین در يك جايي باشد"}
{"book": "adl0266", "page": 18, "text": "( ١٥ )\n\nتا آنکه مدور و کره بودن زمین را دیده بتواند .\nمعلم - . چون هنوز معلومات علمیه ات کامل\nنشده است از ان سبب ببعضی تصورات غلطی افتاده\nمدور و کره بودن زمین هم از روی عقل و هم از روی\nچشم دید انسان، ثابت و ظاهر است : بسیار دور نمیرویم\nاز همین جائی که نشسته ایم ببعضی مشاهدات دیدنی يك\nدو مثالی بیان می کنیم : دور بینت را بچشم بگیر .\nيك دفعه بسوی منظرهٔ این بحر که مد نظرت است\nتماشا و دقت نموده بنگر که در جائی که دیدن دوربین\nکار می کند در انجا اسمانرا با دریا با هم متصل و چسپیده\nمی بینید . آیا همچنین نیست اولاد ؟\nشاگرد ـ . بلی استاد ــ !\nمعلم ـ . حال آنکه آن نقطهٔ که آنرا با اسمان\nچسپیده می بینیم از این جا خیلی دور نیست . پس اگر\nدر انجا رفته بنگریم آسمان و دریا با هم چسپیده نی بلکه\nچنانچه در نجا است، در انجا نیز ما بین در و یا آسمان چنان\nدوری و مسافهٔ عظیمهٔ موجود است که عقلت را\nحیران می کند ."}
{"book": "adl0266", "page": 19, "text": "( ١٦ )\n\nشاگرد ـ . بلی ، راست فرمودید ! دريك سفری\nبحری بچشم خود این حال را دیده ام .\n\nدرین اثنا معلم دوربین را گرفته بسوی بحر نظر\nانداخت . و بعد از کمی ملاحظه باز دوربین را بدست\nشاگرد داده گفت :\n\nـ . عجب تصادف ! بسوی افق در نقطه که آسمان\nو دریا بهم چسپیده دیده میشود هوش کن ! ببین که\nيك كشتی بدين سونزدیك میشود .\n\nشاگرد ـ . بلی بلی ! دیدم هنوز نوکوکهای\nدکلهایش معلوم شده است .\n\nاستاد ـ . خوب متوجه شو ! که حالا هر آنقدر\nکه نزدیکتر شود چه حالها پیدا می کند ! ..\n\nشاگرد ـ . حالا تمام دكلها وسطح کشتی\nمعلوم گردید . . ها ! اینست که حالانوك بینی کشتی\nو دیوار بدنه کشتی نیز پدیدار شد .\n\nمعلم ـ . خوب ! حالا باید فکر کنیم که آیا چرا\nاز اول بدنه کشتی را ندیدیم و نوکهای دکلهای کشتی را"}
{"book": "adl0266", "page": 20, "text": "( ۱۷ )\n\nدیدیم ؟ حال آنکه بدنه کشتی نسبت بنوك دکل کشتی\nکلانتر و کلفت تريك چیزی ست میبایستی که اول\nمابدنه کشتی را می دیدیم !\nشا کرد ـ . براستی که عجیب است !\nاستاد ـ . حال آنرا گذاشته دور بینت را بسوی\nاین دشت هموار که باین طرف است دور داده ببین\nكه يك آدم سرراست پشت بماسوی دشت میرود ،\nوبردوش يك عصا چوبی هم دارد . حال دقت کن !\nببین که هر انقد رازما دور تر میشود اول پایهایش ،\nبعد ازان بدنش . بعدازان سرش و در آخرهـه نوك\nعصا چوبش از نظرما پنهان میشود .\nشا کرد ـ . آیا این حال را سبب چیست ؟\nاستاد ـ . فرزند ! سبب یگانه این حال کرویت\nزمین است . زیرا اکر زمین کروی نمیبود وسطح\nصاف و هموار می بود اینحال پیش نمی آمد ، ودراول\nامـر پیش از نو کـهـای د کل کشتی خود بدنه کشتی\nمعلوم میشد ، وپیش از پنهان شدن پایها و بدن انسان"}
{"book": "adl0266", "page": 21, "text": "( ۱۸ )\nاول نوک عصا چوبش از نظر پنهان میشد چونکه\nخود شما میدانید که سطح هر جسم كروى يك انحنا\nیعنی خمی دارد مثلاً اگر بر سطح يك جسم كروى يك\nخط مستقیم بکشید آنخط بهمه حال با وجود راستی و برابری\nباز هم خمی و کجی داشته میباشد . ازینست که چون\nکشتی در حدود آن خمی سطح دریا را برآید اول\nنوکهای دکل کشتی پدیدار میشود و خود بدنه\nکشتی هنوز در عقب آن خمی میباشد . و چون ازان\nخمی بیرون برآید دیگر چیز های آن معلوم میشود\nو چون خوب نزديك شود همه کشتی ظاهر\nمیگردد . در آدم ره رودشت پیمانیز عيناً همین حال\nموجود است . چنانچه اگر بر سر این تپه گک بالا\nشویم و تو در انجا توقف نموده من بفرو آمدن آغاز\nنهم اول پایهای من ، و بعد ازان جسد من و بعد ازان سر من\nاز چشمت نهان میگردد . پس از ین معلوم میشود که\nهر جسمی که اولا حصهٔ زیرین آن از چشم نهان گردد،\nحرکت آن جسم بر ( خط منحنی ) یعنی خط کجی خم"}
{"book": "adl0266", "page": 22, "text": "( ١٩ )\n\nیافته لازم می آید . لاجرم کشتی چون بحد انحنا یعنی\nخمی میرسد آهسته آهسته رو پنهان شدن مینهد تا آنکه\nسراسر از نظر پنهان میشود (کریستوف قولومب)\nکه بر کشف نمودن قطعه (امریکا) کامیاب آمد\nازین بود که در اول امر بر کرویت زمین قناعت\nکامله حاصل نموده بود . و این مسئله را خواست\nتافعلاً وعملاً اجرا نماید . ازان سبب از مملکت\n(پورتکال) سوار کشتی کردیده کشتی خود را در (بحر\nمحیط اطلسی) انداخت، و سر راست بسوی غرب\nرهسپار کردید . و مقصدش آن بود که طرف دیگر\nکره را دیده از انجا بر تمام کره دور نموده پس بجائی\nکه از انجا حرکت کرده است واپس رسد. چونکه\nخاصیت جسم کروی همین است. وازان بود که در پیش\nرویش قطعه عظیمه امریکا برابر آمده يك قطعه\nمجهوله و يك زمین نامعلوم دیگری را بر دیگر قطعههای\nمعلومه پیشینه علاوه نمود، و باین صورت تا بحال نام\nو شهرت خودرا باقی گذاشت . اگرچه (کریستوف"}
{"book": "adl0266", "page": 23, "text": "( ۲۰ )\nکو لومب ) تمام کرهٔ زمین را دور نتوانست نمود\nولی بعد ازان دیگر سیاحان جهان پيما بر همان راهی که او\nکشف نموده بودرفته رفته تمامها کره زمین را دور نمودند.\n( در ينخصوص اگر میخواهی بر کیفیت بخوبی آگاهی\nحاصل کنی ناول فنی (سیاحت بر دور ا دور کرهٔ زمین\nبهشتاد روز ) را که در مطبعهٔ مبارکهٔ عنایت بطبع\nرسیده مطالعه نما که هم ساعت تیری کنی و هم برحل\nمسئلهٔ پیچیدهٔ کرویت زمین بخوبی کامیاب آی. )\nشا کرد ـ خیلی خوب در باب کرویت زمین فكرم\nتا يك درجه قناعت حاصل کرد . ولى اين يك سوال\nدیگر نیز وارد خاطر میشود که بر سطح زمين بميليونها\nحیوانات که انسان نیز ازان جمله شمرده میشود موجود\nمیباشند، وبسیار بحرهای محيط بزرك وکوهای بسیار\nبلند جسیم ، و خرسنگهای بسیار ثقیل وکلان برسطح\nزمین مشاهده میکنیم پس ا کر زمین ما کروی باشد\nوهم چنانچه قبل ازین خوانده بودم که کرهٔ زمین\nدو کونه حرکت و دور دارد که یکی انرا ( حرکت دوریه )"}
{"book": "adl0266", "page": 24, "text": "( ۲۱ )\nدیگرش را (حرکت انتقالیه) مینامند. و حرکت دوریهٔ\nزمین آن است که بر محور خویش آنرا بظرف بیست\nو چهار ساعت اتمام مینماید ، و از نتیجهٔ آن (شب و روز)\nبعمل می آید ، و ( حرکت انتقالیه ) حر کتیست\nکه آنرا در مدت يك سال بر اطراف شمس دور\nو اتمام مینماید ، و از نتیجه آن چهار فصل سال\nوجودپذیر می گردد . پس اگر زمین کروی و حرکت\nدوریه و انتقالیه آن صحیح بودی ، این ، اشیای\nجسیمه و چیزهای سنگین و آبهای بحرها که بر روی زمین\nموجوداست زیروزبر و ته و بالامی گردید . ومن خوب\nمیدانم که بر روی یك جسم کروی و گلوله مانند هندوانه\nیا نارنج هرگاه برطرف بالای آن که بسوی هوا باشد\nاگر یك سنك ریزهٔ کوچکیرا بگذاریم ایستاده شده میتواند\nولی اگر برطرف زیرین آن هندوانه یا نارنج ، آن سنك\nریزه را بگذاریم ممکن نیست که استاده بشود و تا بيك\nچیزی آن سنك ریزه را بآن هندوانه نبندیم هرگاه\nهندوانه دور بخورد هیچ شبهه نیست که آن سنك ریزه\nازسطح آن نیفتد ."}
{"book": "adl0266", "page": 25, "text": "( ۲۲ )\n\nاستاد – درین سخن حق بدست داری لیکن\nبنام ( جاذبه ارض ) يك چیزی موجود است که\nتورا تا بحال نمیشناسی . آن قوت چنان قوه ایست\nکه همه اشیای طبیعیه و چیزهای خلقتی که برکره زمین\nموجود است در زیر تأثیر آن جاذبه میباشند . جاذبه\nزمین يك چیزی است که آن بچشم دیده نمیشود ولی\nتأثیرات آن به حس به بسیار خوبی درك میشود . این\nقوه جاذبه زمین را حضرت خلاق كائنات يك واسطه\nبسیار عظیم قدرت بالغه خود خلق فرموده و آنرا\nدر جوف زمین یعنی تمام در نقطه مرکز کره زمین مو\nضوع فرموده است جاذبه زمین از همه نقاط هر طرف\nسطح زمین سرراست بسوی مرکز متوجه میباشد.\nهمه چیزهایی که بر سطح زمین است بقوه همین جاذبه\nيك سر بسوی مرکز کش گرفته شده میباشد که ازان\nنقطه بهیچ صورت انفكاك وجدایی نمیتوانند نمود .\nيك سنگی را اگر در هوا بیندازیم همان دم پس بر زمین\nمی افتد زیرا زنجیرهای قوه جاذبه زمین که بچشم دیده"}
{"book": "adl0266", "page": 26, "text": "( ۲۳ )\nنمیشود ولی موجود است آن سنگ را که از اجزای\nخود زمین است نمیگذارد که ازو دوری گزیند از انرو بقوۀ\nتمام آنرا کشیده پس بخود میچسپاند . واگر محیط\nسطح زمین مانع نباشد آن سنك برهوا انداخته شده\nمستراست بسوی جوف و درون مرکز زمین کش شده\nمیرود . لهذا چیز های موجودهٔ روی زمین را که\nتو بیان کردی بسبب دور و کرویت زمین از خود زمین\nجدا نمیشوند وقوۀ جاذبه آن چیز ها را بزمین کش\nگرفته دوخته است ، و سبب افتادن سنك برهوا\nانداخته شده نیز همین قوۀ جاذبه میباشد .\nشاگرد ـ . چون چنین باشد و همۀ اشیا در زیر\nتأثیر قوۀ جاذبه باشد ، در ان حال میبایست همۀ اشیاء\nموجوده وقتيكه از يك جای بلند بیفتند همگی بيك\nرنگ سرعت و چابکی زمین می افتاد . حال آنکه اگر\nيك ورق كاغذ سيكرت را بايك سنك ريزه يك جا\nاز يك بام بلند بیندازیم میبینیم که سنك ريزه نسبت\nبكغذ خیلی زود تر بزمین رسید ، وکاغذ پاره دیر تر\nآیا سبب این چه چیز است ؟"}
{"book": "adl0266", "page": 27, "text": "( ٢٤ )\n\nهوا\n\nمعلم ـ خوب گفتی ! حالا آمديم بمبحث (هوا)\nکه آن يك بحث جدا گانه ايست . و از نقطهٔ نظر\nحکمت يکی باديگر مربوط ميباشند . اين است که\nسبب زود افتادن سنگ ريزه و دير افتادن کاغذ پاره را\nسبب يگانه مسئلهٔ ( مقاومت هوا ) ميباشد . هوا نيز\nيك کره ايست که از هر طرف کرهٔ زمين ما را فرا\nگرفته است . و در لسان فن آنرا (کرهٔ نسيمی)\nميگويند . هوا يك جسم لطيفی است که وزن هم\nدارد وقوهٔ ( آلاستيکی ) يعنی که مانند ( رابر ) باشد\nهم دارد که اگر فشار داده شود خرد . وچون\nاز فشار رها داده شود باز هيئت اصلی خود را ميگيرد\nو از چند عنصر مرکب است يعنی چنانچه حکمای قديم\nگمان کرده بودند که هوا ( عنصر بسيط ) است نی\nبلکه يك جسم مرکبی ميباشد . حالا از ان بحثها صرف\nنظر نموده تنها از همين مسئلهٔ (مقاومت هوا) گفتگو\nميکنم تا از حدود بحث خود بيرون نيامده باشيم ."}
{"book": "adl0266", "page": 28, "text": "( ٢٥ )\nشاگرد ـ بسیار مهربانی میفرمائید ! اگرچه در باب زمین بسبب خواندن جغرافیا تايك درجه علم آورده توانسته ام ولی در خصوص آب وهوا کمتر علم دارم . میخواهم که اول معنی کلمۀ ( مقاومت هوا ) را بدانم که چیست ؟\nمعلم ـ معنی (مقاومت هوا) اینست که (مقاومت) پایداری و استواری را میگویند . مقاومت هوا که گفته شود یعنی پایداری و استواری و تاب آوری هوا مراد میباشد . لهذا هر جسم که سنگینی آن بیشتر باشد بر مقاومت هوا غلبه کرده زودتر برزمین می افتد و هر آن جسمی که سنگینی آن کمتر باشد بر مقاومت و پایداری هوا زودتر غلبه نکرده دیرتر برزمین می افتد. اگريك لوله بلورین درازی را بگیریم که درون آن خالی ویك سر آن بسته باشد و در میان این لوله يك چند جسمی بیندازیم که سنگینی هر جسم از دیگر جسم مخالف باشد. مثلا: يك پارچه کاغذ ، ويك پاره سرب ويك دانه نخود و غیره را در میان آن لوله بلوری"}
{"book": "adl0266", "page": 29, "text": "( ٢٦ )\nانداخته هوای این لوله را بواسطۀ آلۀ مخصوصه که\nآنرا (مخلية الهواء) میخوانند برون آریم وسرش را\nبه بندیم در آن حال وقتیکه لوله راسر از یر نمائیم بسبب نبودن\nهوا و مقاومت او همه این اجسام بيك رنك زودی ازيك\nطرف لوله بدیگر طرف لوله دفعتاً می افتد .\nشاگرد ـ ازین فرمودهای استاد چنان معلوم\nشد که همۀ جسمهائی که در سطح زمین است درزیر\nتأثیر قوۀ جاذبۀ زمین میباشد ، وسبب دیری وزودی\nافتادن اشیا بجز مقاومت هوادیگر چیزی نیست . اما\nبعضی چیزها باز در نظرم مجهول ماند . مثلا ( مخلية\nالهواء ) فرمودید . معنی آنرا ندانستم . مهربانی\nفرموده از آلۀ مخلية الهوا روشنتر بیان بفرمائید\nکه چیست وچسان آله است ؟\nمعلم -- . ما چون درس حکمت میخوانیم میباید\nکه بعضی آلات وادوات حکمتی را بدست آریم که\nازان جمله یکی همین الۀ ( مخليت الهوا ) میباشد .و\nبدست آوردن این چیز ها چندان مشکلاتی ندارد"}
{"book": "adl0266", "page": 30, "text": "( ۲۷ )\nو همین که بپای تخت برویم، و يك مقدار زر سرخ در\nجيب انداخته ببازار بزرك آن برویم ، دكان بزرك\nفروختن این اشیا را بزودی پیدا کرده بمقصد خود\nکامیاب شده میتوانیم. اما قبل ازان که به آلهٔ (مخلیت\nالهوا ) دست رس یابیم از شکل آله مذکوره کمتر کی\nبیان میکنم : معنی مخلیت الهوا اینست که هوا را\nاز ميان يك چیزی برون بکشد و آن ظرف را از هوا\nخالی کند و آن بواسطهٔ يك ماشین كوچك الكتريك\nيعنی بجلی که بيك طرز مخصوصی ساخته شده است\nو در نجا در بحث ما داخل نیست حرکت کرده بذریعهٔ\nسیم برقی که در ميان يك لوله بلورین میان خالی داخل\nشود هوای درون آن لوله یا ديگر يك ظرفی که از\nهر طرف مسدود باشد داخل کرده و ماشین كوچك\nآن بحرکت افتاده در يك كم وقتی هوای درون آن\nلوله يا ظرف را برون میکشد و لوله را يا ظرف را از هوا خالی\nمیکند. اینست که این اله را مخلیت الهوا میگویند . (۱)\n(۱) بسبب بی مساله کی زینکو کرافخانه بساختن قلیشه\nهای شکل این آله کامیاب نشدیم ."}
{"book": "adl0266", "page": 31, "text": "( ۲۸ )\nشاگرد ـ حالا اجمالاً چیزی فهمیدم و آلات حکمتی را\nنیز ضرور بدست خواهیم آورد . و چون فرمودید که حالا\nبحث ما بر ( هوای نسیمی ) که کرۀ زمین مارا\nاز هر طرف احاطه نموده انتقال ورزید . لهذا\nمیخواهم که از احوال هوا بعضی معلومات عطا فرمائید.\nمعلم ـ البته ! اول این را باید بدانی که\nاجسام یعنی چیزهائی که در کائنات موجود است از\nسه حال بدر نیست : .. اول ـ . ( اجسام صلبه )ـ\nیعنی چیز های سخت که چون بدست گرفته شود\nيك سختی در او پدیدار باشد .\nدوم ـ . ( اجسام مایعه ) ـ یعنی چیز های\nکه آب گین باشد :\nسوم ( اجسام غازیه ـ یا اجسام (گیسی )ـ یعنی\nچیز هایی که بچشم دیده نشود و برنك و بو و بعضی\nحالات دیگر محسوس و شناخته شود :\n( اجسام صالبه ) مانند سنك كوه نبات حيوان\nوامثال آن . ( اجسام مایعه ) مانند جميع آبهای"}
{"book": "adl0266", "page": 32, "text": "( ۲۹ )\n\nبحر ها ونهر ها وچشمه سارها وغيرها . ( اجسام\nغازيه -- يا گيسى ) مانند هوا و گيس هوا که خانه\nبان روشن میشود وبعضی جوهرها که بواسطه آلات\nكيمويه وطبيعيه محصول می آید :\nلهذا كفته میشود که هوای نسیمی عبارت است\nاز طبقات غاز سیال که در میان فضا با كره زمين يك\nجا موجود است ، و كره زمین ما را از هر طرف\nفرا گرفته مانند سفيدى تخم که زردئی آنرا ازهر\nطرف احاطه نمود است . لکن اى طالب ! آيا تو\nچنان كمان خواهی برد که این طبقات ( غاز سیال )\nيعنی هوای نسیمی تا بآخر آسمان رسیده خواهد بود؟\nنی نی ! بدان که نرسیده است . طبقهای هوا که از هر\nطرف بر زمین ما پیچیده میباشد تا ببلندی شصت وچهار\nكيلومتر فرض وتخمين شده است که بعد ازین قدر\nمسافه عبارت از خلای نامتناهی ایست که نهایت\nاین خلارا بغیر از جناب حق تعالى جل وعلى ديگر\nکسی نمیداند و بجز علم محیط آن خالق خلا وملا"}
{"book": "adl0266", "page": 33, "text": "( ۳۰ )\nبمساحهٔ مسافه ان کسی دیگر واقف نمیتواند شد .\nطالب – خیلی خوب ! اما چسان میگوئید که ( خلا ) چون که خلا چیزیست که در ان هیچ چیزی از موجودات نباشد و از همه چیز خالی باشد با حال انکه درین ( خلا ) مانند آفتاب ، مهتاب ، وبسی اجرام سماویهٔ دیگر که از ان جمله کرهٔ زمین ماست موجود می باشد .\nمعلم – : این سؤالت از روی مسئلهٔ قدیمهٔ ( الخلاء محال ) بخاطرت باقی مانده . ولی تو انرا بخوبی نفهمیده . مسئلهٔ الخلاء محال در زیر کرهٔ هوا نسیمی میباشد و بمافوق کرهٔ نسیمی دخل و تعلقی ندارد . زیرا بسبب سیاله بودن هوا – یعنی که جریان و روانی دارد هیچ نقطهٔ از نقاط سطح کرهٔ زمین از هوا خالی نیست. مگر جاهای که انرا ( اجسام مسمته ) یعنی که هوا در ان نفوذ نتواند نمود مانند سنك و امثال آن گرفته باشد حتی در درون خود ما و میان چشمان ما هیچ جای نیست که از هوا خالی باشد . اما بالاتر از کرهٔ نسیمی سراسر"}
{"book": "adl0266", "page": 34, "text": "( ٣١ )\nيك خالی کاهیست که منتهای ان در علم بشری ، بلکه\nمخصوص علم باری تعالی سبحانه است . و این که میگویی\nجسمهای بسیار دران موجود است بلی در ست\nاست ! این اجرام سماويه هريك يك كره ئیست که به مليونا\nکره ها در میان این خلای نامتناهی دور\nو حرکت دارند . اما این را هم باید فراموش نکنی\nکه بسبب موجود بودن این کره های بی پایان خلا\nاز خالی بودن خود نمی افتد . زيرا در مابين هريك\nازین کره های که میگوئی و میبینی انقدر دوری مسافه\nافتاده است که عقلت را بحیرت می اندازد . مثلا سیاره\nعطارد ) از همه سیاره کان دیگر بشمس نزدیکتر\nافتاده. آیا چه کمان میبری که دوری مسافه خلائی که در مابین\nعطارد و افتاب موجود است چه قدر خواهد بود ؟\nطالب ـ . بلی میدانم ! در اثنای که کتاب اول\n( فن قوزموغرافی ) را سبق میخواندم در همان کتاب\nدوری عطارد را از افتاب « ٥٧ » مليون كيلو متر\nنشان داده بود [ هر کیلومتر عبارت از هزار « متر »\nو هر متر تقريباً يك كز شاه است ]"}
{"book": "adl0266", "page": 35, "text": "( ۳۲ )\nمعلم - آفرین ! خیلی درست گفتی . پس فکر کن : خلائی که در مابین زمین و آفتاب است از عطارد خیلی دورتر است ، و ( نپتون ) نام سیاره که دور ترین همه سیارات است از آفتاب . حالا يك بار دوری آنها را بخاطرت آورده بیندیش که این خالی گاهایی که در مابین این سیارات واقع شده چه قدر عظیم وجسیم خلاهایی میباشد . که این را بجز ( خلا ) دیگر چیزی نام نهاده نمیتوانیم .\nشاگرد - براستی که شایان دقت و ملاحظه يك چیزی فرمودید.الحق که این ملیونها ملیون کیلومتر مسافه خلاهایی که در مابین این اجرام که من آنرا بفکر خودسبب ( ملاء ) ( خلاء ) میدانستم و خلا را محال می پنداشتم مگر درست نبود .\nمعلم - پس ما حالا باز بمبحث خودما بر گردیده میگوئیم که کره هوای نسیمی از هر طرف کره زمین ما تا ببلندی شصت و چهار کیلومتر بر سر ما سایه بانی دارد. هوای نسيمى يك بوی مخصوصی ندارد و چون که"}
{"book": "adl0266", "page": 36, "text": "( ۳۳ )\nخیلی شفاف يك غاز سیاله یعنی ـ گیس روانی داری\nمیباشد بچشم هم دیده نمیشود . اما باوجود آن هم\nقابل وزن است ـ یعنی سنگینی مخصوصی دارد ،\nو يك جسمی است که خاصیت ( الاستیکی ) دارد یعنی\nاگر پچق وفشار داده شود كوچك ، واگر واگذاشته\nشود کلان و فراخ میشود .\nشاگرد ـ . خیلی خوب ! اما میفر مائید که\nهوا بچشم دیده نمیشود ، پس چیزیکه بچشم دیده نمیشود\nآیا چسان قابل وزن میگردد ؟\nمعلم ـ . لکن اگر دهن یک شیشه را خودت بند کنی\nو بترازوی بسیار باريك بینی نهاده آنرا وزن نمائی و ببینی\nکه وزن آن شیشه مثلا سی مثقال بر اید) و بعد ازان شیشه\nمذکوره را بواسطه آله ( مخلية الهوا ) از هوا یکقلم\nخالی ساخته وزن نمائی و بنگری که شیشه مذکور بیست\nو هفت و نیم مثقال برآمد در انوقت بمن حق خواهی داد !\nشاگرد ـ خیلی خوب ! هرگاه هوای نسیمی وزن\nو سنگینی دارد و کلانی آن هم چنانچه پیش ازین فرموده"}
{"book": "adl0266", "page": 37, "text": "( ٣٤ )\nبودید که به سطبری شصت و چهار کیلومتر میباشد. و این همه سنگینی هوا البته يك وزن بسیار سنگینی تشکیل میدهد که میبایستی ما را در زیر فشار سنگینی خود میده و هموار میساخت\nمعلم ـ شبهات خیلی بجاست لیکن من هم از تو يك سوالی میکنم : آیا ماهیان که در بحر میباشند و بقدر صد دوصدمتر بلکه تا هزار متر در زیر آب شناوری میکنند این قدر سنگینی آبها که بر آنها فشار می آورد چرا آنها را میده و مضمحل نمیکند ؟ اینست که حال ما و آن ماهیان بحر مناسبت بهم دارد . ماهیان دریا از سببی که از هر طرف با آب محاط میباشد و هم چنانچه از بالا در زیر فشار میباشد از پهلو و بغل و زیر نیز با آب فرا گرفته شده است سنگینی آب را هیچ حس نمیکنند . ما هم بسببیکه از هر طرف و زیر و بالا باهوا محاط میباشیم حتی از مسامات یعنی سوراخهای كوچك كوچكی که در پوست بدن ما میباشد و از راه بینی و دهن و گوش نیز هوا در داخل بدن ما موجود میباشد ازان"}
{"book": "adl0266", "page": 38, "text": "( ٣٥ )\nسبب سنگینی آنرا حس و درك نمیکنیم اما با وجود آن هم تأثيرات سنگینی هوا بر وجود ما اگر چه از روی حس درك نميشود ليكن آن فشار سنگینی هوا اگر نمیبود خونی که در بدن ما در میان رگها جولان دارد از مسامات پوست ما مانند فواره بیرون می برامد . اما تضييق وفشار هوا با تضييق و فشاری که از داخل وجود ما بخارج وجود ما بعمل می آید مقابل آمده موازنت یعنی برابری حاصل میکنند . هوا عبارت از هفت طبقه میباشد . طبقه زیرترین آن ، طبقه سنگینترین آن است یعنی همین طبقه هوا که بر زمین ما و خود ما تماس دارد از دیگر طبقهای بالای آن سنگینتر است . لاجرم ما هر انقدر که بالا برائيم سنگینی هواهم همانقدر كمتر میشود . و ازین است که بعضی ( بالون ) سواران یعنی سیاحان روی هواچون تا بيكدرجه بلندی رسیده اند که از بسیاری سبکی هوا از مسامات بد نشان خون فواره زده است :\nشاگرد ـ هوای نسیمی را حالا دانستیم که يك جسم سيال گيسی میباشد و از سنگینی و قابل"}
{"book": "adl0266", "page": 39, "text": "( ٣٦ )\nوزن بودن آن هم تا یکدرجه معلومات حاصل کردیم.\nاما پیش ازین شما فرموده بودید که هوا جسم بسيط\nنی بلکه مرکب است آیا ترکیب آن از چه خواهد بود ؟\nمعلم - دانستم ، دانستم ! هوای نسیمی عنصر\nبسیط نیست بلکه جسم مرکب است . وهم از اختلاط\nدو عنصر بسيط بحصول آمده است که یکی ازان\nدو عنصر را ( مولد الحموضه ) مینامند که این\nمولد الحموضه يك گیسی است که نه رنگ دارد و نه بو ،\nو دیگری آن (آزوت) نام عنصری میباشد که این\nآزوت نیز يك غاز یعنی گیسیست که نه رنگ داردو نه بوونه\nلذت اینست که هوا از ترکیب همین دو عنصر بوجود آمده\nاست . غیر ازین دو غاز يك مقدار کمی از ( حامض\nفحم ) نام عنصر بسيط ، ويك چيزى ( بخار ) يا\n( رطوبت ) نیز ترکیبات کره هوا را اتمام میکند\nشا کرد - . براستی که این چیزها را تا بحال\nنه خوانده و نه شنیده بودم . حالا مهربانی فرموده\nاز کیفیت و خاصیت این گیسها واضحتر معلومات عطافرمائید"}
{"book": "adl0266", "page": 40, "text": "( ۳۷ )\n\nمعلم — . گیسی که آنرا ( آزوت ) میگویند\nاگرچه برای تنفس غیر صالح -- یعنی نابکار است\nولیکن وظیفه و کار آن خیلی مهم و کار آمد\nيك چیزیست . زیرا (گیس مولد الحموضه ) يك كيسى\nاست ( که قوه احتراقیه ) - یعنی خاصیت سوزانیدن را\nادارد وا کر این عنصر بدیعهٔ مولد الحموضه را ذات -\nاقدس حضرت خلاق کائنات در کرهٔ نسیمی خلق\nنمی فرمود همهٔ سوختنیها از عالم مفقود و نایاب میگردید.\nبخاریها ، صندلیها ، دیگدانها ، اوجاغها ، جميع ماشین\nخانه ها ، حتى (حراره غریزیهٔ) انسانها وحیوانها همگی\nخاموش شده جوهر زندگی بمرگ تبدیل می یافت . لهذا\nا کر این جوهر ( آزوت ) که خاصیت آن ضد خاصیت\n( مولد الحموضه ) میباشد یعنی خاصیت خاموش کننده گی\nسوختنیها را دارد — نمی بود و با كيس مولد الحموضه\nاختلاط و امتزاج کرده یك موازنه و برابری حاصل نمیکرد\nگرمی ها و سوختنیها خیلی افزونی گرفته زنده گی ها را\nخیلی دشوار میساخت . والحاصل این درجهٔ"}
{"book": "adl0266", "page": 41, "text": "( ۳۸ )\nاعتدال موجودهٔ هوا را گیس آزوت بوجو\nآورده است .\nشاگرد ـ اما آیا چسان فهمیدند که هوا ازین\nغازها ترکیب یافته است؟ و چون خود هوا نیز بسبب\nلطافت و شفافیت دیده نمیشود پس آیا چسان این دو عنصر\nترکیب یافتهٔ آنرا که از هوا هم لطیفتر و بی وجودتر\nمیباشد ، کشف نموده توانسته اند؟\nاستادـ این هم بواسطهٔ آلات مخصوصهٔ که ساخته اند\nو در فن کیمیا و حکمت استعمال میشود کشف و معلوم\nشده است . و بعد ازان که (آلهٔ تحلیل گیسی) را بدست\nبیاریم عملیات آنرا بچشم خود دیده فکرت قناعت\nحاصل خواهد کرد. اما با وجود اینهم حالا همین قدر گفته\nمیشود که بواسطهٔ آن آلهٔ مخصوصه ، هوای يك ظرف\nبلورینی را باز باسیمهای الکتریکی تحلیل نموده بذریعهٔ\nآن سیمها كه يك يك نوك آنها در دولولهٔ بلورین\nکه هوای آن خالی شده است درآمده میباشد در يك\nلوله عنصر مولدالحموضه ، و در دیگر لوله عنصر آزوت\nرا پر میکنند ."}
{"book": "adl0266", "page": 42, "text": "( ۳۹ )\nشا کرد ـ عفو بفرمائید ! چون شما فرمودید که\nاین عنصر ها نه رنك نه بونه مزه دارد پس از چه معلوم\nمیشود که در میان آن لوله بلورین کیس مولد الحموضه\nیا کیس آزوت موجود است ؟\nمعلم ـ آیا پیش ازین نگفته بودیم که خاصیت\nمولد الحموضه احتراق یعنی سوختاندن . وخاصیت\n( آزوت ) اطفا یعنی خاموش کردن است . اینست\nکه ما آن خواص عنصرهای مذکوره را باین صورت\nمعلوم میکنیم كه يك شمع خاموش شده را بمجردی که\nدر پیش دهن لوله بلورینی که با کیس مولد الحموضه\nپر شده است نزديك كنيم همان دم میبینیم که شمع خاموش\nشده در گرفت ، و باز چون همان شمع در گرفته را\nدر پیش دهن لوله بلورینی که با کیس آزوت پر شده\nاست نزديك كنيم همان دم میبینیم که شمع خود بخود\nخاموش گردید . پس ای طالب ! اینست بر کره زمین\nهر انقدر موجوداتی که موجود اند همه کی بهوا محتاج اند.\nوهوا نیز اساساً از همین دو غاز مرکب است كه يكى"}
{"book": "adl0266", "page": 43, "text": "( ٤٠ )\n\n( مولد الحموضه ) ودیگری ( آزوت میباشند ) که در پنج حصهٔ هوا چهار حصهٔ آن ( آزوت ) . ويك حصهٔ آن ( مولد الحموضه ) میباشد وغیر ازین دو گاز اساسی چیزی از کیس ( حامض فحم ) وچیزی ( بخار ) يا ( رطوبت ) نيز موجود میباشد که از بساری کم بودی آن شايان تذكر نيستند . ولى بدون وجود هوايك لحظه در هيچ يك جا زندگانی حيوان، انسان، نبات ممكن نميشود حتى اين حكم زندگى بخش جناب ( هوا ) و كيس مولد الحموضه آن برحيواناتى كه در درون آبها زندگانى دارند نيز اجرای حكم و تاثير ميدارد . چونكه كيس مولد الحموضهٔ هوا بسبب تماس دائمى که با آبهای بحرها دارند يك قسمى از كيس مذكور در میان آب حل میگردد و بسبب آنماهیان و ديگر حيوانات بحری زندگانی میتوانند نمود . واينمسئله بتجربه ثابت شده است که اگر ماهى را در شيشهٔ که از آب مملو باشد بیندازیم ، ودهن شیشه را خوب ببندیم که نفوذ هوا در ان ممكن نباشد . ميبينيم که ماهى يك قدرى زنده مانده"}
{"book": "adl0266", "page": 44, "text": "( ٤١ )\nبعد ازان میمیرد . چونکه هوا با آب تماس نمی کند\nتا آنکه مولد الحموضه که برای زندگانی حیوانات از\nضروریات است بحیوانات برسد .\nشاگرد ـ . پس ازین معلوم شد که احتیاج زندگانی\nانسان وحیوان بهوا بهمین دو جوهر گیسیه اوست\nکه من تا بحال آنرا هیچ نمیشناختم و گمان میبردم که\nهوا جسم بسیط وعنصر غیر مرکب است .\nمعلم ـ . بلی بلی !! جمیع حیوانات برای حاصل نمودن\n( حرارت غریزی ) یعنی جوهر زنده گی خویش\nبمولد الحموضه احتیاج بسیاری دارند . البته بخودت معلوم\nخواهد بود که ( حرارت غریزی ) چیست .\nشاگرد ـ. بلی دريك كتاب لغت دیده بودم که\nحرارت غریزی را چنین بیان کرده بود که برهر حیوان\nجاندار و خون داری که دست نهاده شود يك گرمی\nحس میشود که همان گرمی دلیل زندگانی او شمرده\nمیشود . و چون به جسم يك حيوان مرده دست گذاشته\nشود يك سردی حس میشود که همان سردی علامت"}
{"book": "adl0266", "page": 45, "text": "( ٤٢ )\nمرک آن شمرده میشود .اینست که حرارت غریزی همین گرمی زندگانی حیوان وانسان را باید گفت .\nاستاد :خوب ! اما آیا این را میدانی که این حرارت غریزی چسان حاصل میشود !\nشا کرد : بلی ! شما فرمو دید که عنصر مولد الحموضة هوا آنرا حاصل می کند .\nاستاد : حاصل می کند . اما بحصول آمدن آن سرراست ازمولد الحموضه بواسطهٔ بعضی عملیات ماشین کاری دیگر انجام پذیر می گردد . مثلا انسان و حیوان غذاها میخورد ،و ازان غذا( کاربون) یعنی زغال بحصول می آید، و بعدازان بواسطهٔ نفس فرو بردن کیس مولد الحموضه داخل معده گردیده آن( کاربون ) یعنی زغال را شعله ور میسازدو گرمی حرارت غریزی را ـ یعنی گرمی زندگانی را بوجودمی آورد.وازسوختن مادهٔ( کاربون) یك عنصر دیگری بحصول می آید که آنرا ( حامض کاربون ) میگویند . پس هرنفسی که فرو میرودمولد الحموضه را بدرون انسان یا حیوان داخل می نمایدو چون برمی آید ( حامض کاربون ) را بیرون میبرارد ."}
{"book": "adl0266", "page": 46, "text": "( ٤٣ )\nشاگرد ـ . آیا خاصیت این عنصر (حامض کاربون) چیست\nمعلم ـ . عنصر ( حامض کاربون ) بر خلاف\nعنصر ( مولدالحموضه ) میباشد . یعنی چنانچه گیس\nمولد الحموضه برای تنفس صالح وفائده مند است .\n( حامض کاربون ) مضر زندگانی و برای تنفس صالح\nنمیباشد . و از روی حسابی که حکما اجرا نموده اند. چنان\nمعلوم میشود که انسان در هر ساعت تقریباً بقدر دوازده\n(گرام) (۱) کاربون میسوزاند ، و چهل و چهار گرام\nحامض کاربون ازان حاصل نموده بخارج آنرا نشر\nمیدهد . لاجرم يك خانه که بدرازی سه متر و بر دو متر\nو بلندی دو متر و هفت سانیتمتر بوده باشد هرگاه در میان بیست\nو چهار ساعت هوای آن تازه نشود هوای آن خانه زهر ناك\nگردیده یعنی گیس حامض کاربون بر گیس مولدالحموضه\nغالب آمده هوای آن خانه موجب هلاك میگردد .\nشاگرد ـ . پس باین حساب معلوم میشود که\nدر دنیا هرانقدر حیوان و انسانی که موجود باشند\n(۱) غرام از وزنهای نویست که هزار غرام سه\nصدو بیست درهم میباشد ـ"}
{"book": "adl0266", "page": 47, "text": "( ٤٤ )\nهمه کی کیس مولد الحموضه را از هوا گرفته بعوض آن حامض کاربون نشر میکنند ؟\nمعلم - . بلی ، همۀ انسانها وحيوانها مولد الحموضه را از هوا گرفته حامض کاربون را بدان انتشار میدهند .\nشا کرد ـ . حالا درینجا يك شبهۀ دیگری واردخاطرعا جزانه ام میشود\nاستاد - . شبهه ات را بیان کن تا حل شود.\nطالب ـ. بخیال من چنان میرسد که اکرهۀ حيوانها وانسانهای که برروی زمین زندگانی دارند ، هر گاه عنصر مولد الحموضه را برای شعله وری شمع حیات خودشان گرفته، و بعوض آن عنصر حامض کاربون را که مضر زندگی است نشر کنند. در ان حال کار خیلی مشکل شدی . چونکه بر کرۀ زمین بملیارهاانسان و حیوانات موجود اند وازین قدر عصرهای دور و درازی که این انسانها وحیوانها بصورت دائمی حامض کاربون نشر نمایند ، پس چسان میشود که بترکیب هوای"}
{"book": "adl0266", "page": 48, "text": "( ٤٥ )\n\nنسیمی خلل راه نیابد ؟ حتی بنده این را نیز در يك\nکتابی دیده بودم که از دیگر سوختنهای که در روی\nزمین بعمل میآید نیز حامض کاربون پیدا شده\nبهوا انتشار مییابد ؛ وشما میفرمائید که حامض کاربون\nبرای تنفس تهلکه مند است . حال آنکه همچنین\nيك تهلکه هیچ ظهور ننموده است .\nمعلم ـ بلی ظهور نکرده، و هم هیچ گاهی نمیکند زیرا\nحضرت حكيم مطلق جل وعلى هريك ازهمه موجودات\nآفریدۀ ذات پاك خويش را بيك وظیفه و کاری مکلف\nو مامور فرموده اند ، و هیچ چیزی را بدون يك فائده\nوبك لزومی خلق ننموده ، وهمۀ اشیای کائنات بيك\nفعالیت و کار گذاری دائمی مشغول است [ مگر بعضی\nانسانهائی که بیکاری را برای خود کار مقرر\nکرده باشند ! . . . ] يك بار چشمت را باز كرده يك\nنظری انداز ! آیا نمیبینی که هر طرف كرۀ زمين بيك\nلباس سبز زمردینی مزین گشته است ؟\nشاگرد ــ بلی میبینم ! ولی این را ببحث ما چه تعلق ؟\nاستاد ــ این را ببحث ما این تعلق : - ( نباتات )"}
{"book": "adl0266", "page": 49, "text": "( ٤٦ )\nنام هر انقدر درختان و سبزها ، و گلزارها ، و چمنستانها\nو جنگلها که در دنیا موجود است ، سبب یگانه زندگانی\n( نامیهٔ ) شان را حکیم مطلق جل شأنه موقوف بر جذب\nو بلع نمودن ( حامض کاربون ) فرموده است. و چنانچه\nمادهٔ زندگانی انسان و حیوان را مولد الحموضه مقرر\nفرموده ، همچنان حامض کاربون را نیز مادهٔ حیات نوع\nنباتی مقرر نموده است . لاجرم نباتات برای دوام\nدادن زندگی نوع خود شان ( حامض کاربون ) را\nاز هوا کش کرده در وجود خود فرو میبرند . و عجبتر\nاینکه بعوض آن کاربون ، باز مولد الحموضه را حاصل\nکرده واپس بهوا انتشار میدهند . پس نوع نباتات\nبرای صاف کردن و صالح ساختن کرهٔ نسیمی مانند\nانبیق میباشد که دائما صافی و برابری آنرا نگه میدارد .\nشاگرد - . ازین فرمودهٔ جناب چنان معلوم شد\nکه حامض کاربونی که خواه از تنفس حیوانات و خواه\nاز سوختن سوختنیها بکرهٔ نسیمی انتشار میگیرد مادهٔ\nکاربونی آن از طرف نباتات چوشیده و فرو برده شده"}
{"book": "adl0266", "page": 50, "text": "( ٤٧ )\nباز بحال مولد الحموضه برگشته واپس بهوای نسیمی داده میشود .\nاستاد ـ . بلی همچنین است وازهمین است که هوای نسیمی از خلل وتهلكه محفوظ میماند . حالاهمین قدر مباحثه کافیست انشاءالله فردا از دیگر کیفیتها وخواصهای هوا بحث خواهیم راند .\nاین را گفته معلم بپاخاست . طالب فنون مطالب معلوماتی را که از معلم بافرهنگ خویش حاصل نموده بود در ذهن خود محاکمه نموده بر حکمت بالغه وقدرت كاملهٔ حضرت خلاق علیم غوطه خوار گرداب تحیر گردیده بود. حتی از برخاستن معلم نیز خبر نشده بود. تا انکه معلم او را باز برفتن یادآوری کرده بپاخاست وبسوی خانه روانه شدند .\nدرس دوم\nدر بیان رطوبت كرهٔ هوا\nبخار\nبخار شبنم ، دمه ، ابر ، باران ، برف ، ژاله .\nمعلم ـ . امروز از دیگر کیفیتهای هوا بحث میرانیم آیا این را میدانی فرزند که اگر درمیان يك"}
{"book": "adl0266", "page": 51, "text": "( ٤٨ )\n\nقاب يك قدری آب انداخته و در بیرون خانه در يك\nجایی بگذاریم رفته رفته می بینیم که آن آب کم شده\nمیرود . تا آنکه بعد از يك مدتی سراسر نا پدید میشود ؟\nشاگرد - . نی بخوبی نمیدانم مهربانی کرده\nبیان فرمائید .\n\nمعلم - سبب یگانه این حال : ( فعل تبخر ) آبست\n(تبخر ) اینست که آب از حال آبی خود به ( بخار )\nتبدل کند . پس اگر در جه حرارت هوا زیاد\nباشد بخار بسیاری را در خود گنجانیده میتواند\nو اگر درجه حرارت هوا کمتر باشد آن بخاری را که\nاز جمیع مایعات یعنی چیز های آب کین حاصل کرده\nاست در خود گنجانیده نتوانسته آن بخار زیاده مانده\nرا برقم رقم حالها واپس بروی زمین میریزاند . وازین\nسبب است که در موسمهای زمستان بارندگی زیاد میشود\nو در تابستان کمتر .\n\nشاگرد - : من همیشه بفکر میبودم که سبب حقیقی\nبارندگی هائی را که از هوا برزمین میریزد بدانم . چه قدر"}
{"book": "adl0266", "page": 52, "text": "( ٤٩ )\nمسعود بختیارم که آهسته آهسته سببهای اسباب\nسازی مسبب الاسباب جل وعلی را درك كرده ميروم\nمعلم :ـ آفرین فرزند ! بلی هیچ شبهه نیست که\nهمه فعالیت وكار گذاریهای كه در عالم طبیعت بظهور\nمی آید همه كی اثرهای همان خالق يگانه كائنات اعظم\nاست . وحرکاتهای چرخهای این ماشین خانه عظيمة\nكائنات اعظم را چنان بیکدیگر مربوط داشته که حرکت\nیکی را مدار حرکت آن دیگر ساخته است . وبيك\nانتظام حیرت بخش عقلها اسبابهای زندگانی ، ونشو و\nنما ، وحرکتهای گوناگون دنیاهارا وجود بخشیده\nاست . حالا باز بر بحث خود گردیده می گویم که سبب\nیگانه همه انواع بارندگی ها كیفیت ( رطوبت هوا )\nمی باشد . که ازان رطوبت اول (بخار) حاصل میشود\nوبخار يك جسم (سیال لطیف) ـ يعنى يك چيزي روانی\nدار نرم و نازك ـ می باشد كه بسبب حرارت آبها\nوهمه مایعات یعنی ـ چیزهای آبگین ـ بهمین حال\nمی در اید و همین حال را میگیرد . بسیاری از چیز های"}
{"book": "adl0266", "page": 53, "text": "(٥٠)\nآبکین قابلیت بخار شدن را دارند . اما بعضی چیزهای\nابكين زود بخار تحویل می کنند و بعضی دیرتر\nچنانچه پیش از این گفته بودیم كه اگر در ميان يك\nظرف آب انداخته در بیرون بگذاریم آهسته آهسته\nبخار تحویل یافته كم میشود . اما اگر آنظرف را بيك\nصد درجه حرارت آتش گرم کنیم بحال جوش\nآمده بعد ازان بخار دادن آغاز مینهد ، و اگران بخار\nرا در میان چنان ظرفی که از هر طرف بندباشد و هیچ\nمنفذ نداشته باشد در زیر قید آریم نسبت بدرجه حرارت\nكه به آن بدهیم در میان ظرف يك تضييق وفشاری\nپیدا میشود . و رفته رفته اگر حرارت افزونی گیرد\nوقوت فشار بخار بر مقاومت وتوانائی ظرف غالب\nآید آن ظرف را پاره پاره كرده به بيرون می براید\nدیگهای بخاری که در کشتیهای ، وموتورها ، وريلها\nو ماشين خانها ، چرخها و آلات آنهارا بحرکت می آرند\nسبب یگانه آن همین قوت تضييق و فشار بخارست كه آنرا\nدر میان دیگهای بخار که از هر طرف مسدود باشند گرم"}
{"book": "adl0266", "page": 54, "text": "( ٥١ )\n\nکرده ، وبخار بقوت بسیار شدیدی تنها از يك منفذی که انرا (ایستیم) میگویند برچرخ ماشین سوق گردیده. ماشین را بشدت بحرکت میدارد . در موسم های تابستان در جاهایکه آب پاشی شود ، يك نسیم سردو خنکی پیدا میشود که سبب این حال نيز ( فعل متبخر ) يعنی تحویل یافتن آب به بخار می باشد زيرا آبی که برزمین پاشانده میشود بسبب فراخی و تنگی زود به بخار تحویل یافته وگرمی را از هوای اطراف خود ، ونیز از زمین جذب نموده ، برای يك مدت کمی گرمی هوا و زمین راکم می کند . بعضی کوزه ها و صراحی های گلی که مسامات يعنی سوراخهای كوچك كوچك دارند آبرا که در درون شان هست سردمی کند. این هم مبنی بر همین حکمت است زیرا ابی که از مسامات ان کوزه يا صراحی به بیرون ان ترشح می کند یعنی ( زاه ) — میزند . ان اب در بیرون ان ظرف يك طبقه كلك بسيار تنگي حاصل کرده زود به بخار تحویل می یابد و از هوای بیرون ، ونیز از آبی که در درون"}
{"book": "adl0266", "page": 55, "text": "( ٥٢ )\nظرف است گرمی را کش کرده گرمی آب در ون\nظرف گم شده میرود و اب سرد میشود . و نیز بخاری\nکه از اب حاصل شود ا گران بخار را بواسطهٔ نلهای\nآهنین از میان آب سرد گذرانیده شود بخار درون\nنل ( تکاثف ) یعنی ـ غلیظی و سختی پیدا کرده باز اب\nخوش گواری صافتر از اول حاصل می اید که انرا\n( ماء مقطر ) می گویند . و گرمی که بخار مذکور\nانرا ترك می کند بواسطهٔ ان گرمی بخار عمارتهای\nکلان کلان را بذریعهٔ نلها گرمی میرسانند . حالا\nدر روز های تابستان سنگها و زمین های که باباران\nترشده باشند و نباتات و اجسام دیگری که بوقت صبح\nباشبنم نمناك شده باشند ، بمجردی که افتاب می براید\nهماندم ذره های اب انها بخار تحویل یافته و در هوا\nمنتشر شده از نظر پنهان میشود . این مسئله برماثابت\nمی کند که در بحرها ؛ ونهرها ، وكولها ، و دیگر\nجاھای که اب جمع امده باشد همیشه فعل متبخر بوقوع\nمی اید ."}
{"book": "adl0266", "page": 56, "text": "( ٥٣ )\nشاگرد - بسیار خوب حالا در این جا يك سؤالی وارد میشود که ایا این ابهائی که به بخار تحویل می یابد باز چه میشوند ؟\nمعلم - : این میشود : که بصورت شبنم ، و دمه و ابر ، باران ، برف ، ژاله ، باز بروی زمین فرو می اید که از هر کدام آن جدا جدا برایت بیان میکنم .\nشاگرد - : بسیار مهربانی میفرمائید و مرا انسانیت و زندگانی می آموزید :\n( شبنم )\nاستاد - : در شبهائی که هوا ارام وصاف باشد قطره های اب بسیار صاف وسبکی بر بعضی جسمها مانند سبزه ها وسنك ها دیده میشود که انرا شبنم می گویند :\nشاگرد - : سبب این را همین قدر بفکر خود اورده میتوانم که این شبنم از رطوبت هوا حاصل میشود اما این را نمیدانم که بچه کیفیت و چه صورت حاصل میشود زیرا چنانچه باریدن باران يك چیزی معلوم دار ومحسوسیست باریدن شبنم بچشم دیده نمیشود ."}
{"book": "adl0266", "page": 57, "text": "( ٥٤ )\n\nمعلم: همه جسمهای که در بیرون خانها باشند بعد\nاز غروب افتاب نسبت بهوا زودتر سرد میشوند وباین\nسبب درجۀ حرارت یعنی کرمی جسمهای مذکوره\nچون بيك حدی برسد که رطوبت هوای را که\nبان جسم ها چسپیده میباشد سرا سرکم کند، دران\nوقت رطوبت هوائی به جسم ها چسپیده ، ( تکاثف )\nیعنی غلیظی وسختی پیدا می کند ، وبران جسم های\nکه کرمی آنها نسبت به کرمی هواکمتر باشد جمع\nوکرد امده قطره های كوچك كوچكی بسیار لطيف\nشفاف تشکیل میدهند که آن قطرات را ( شبنم )\nمی گویند .\nشا کرد -: دانستم وهمین قدر نتیجه گرفته\nتوانستم که هوای گرم چون بيك جسم سرد برخورد\nرطوبت هوا به اب تحویل می یابد ، چنانچه چون\nبر روی يك آئينه نفس بدمیم بر روی آئینه قطرات\nكوچك اب پیدا میشود .\nاستاد -: افرین فرزند ! این ذکاو هو شیاریت\nمر اشوق میدهد ، ممنون و مفتخر میسازد بلی همان"}
{"book": "adl0266", "page": 58, "text": "( ٥٥ )\nقطره های آب که بر روی ائینه جمع شده از سبب\nهمین است که هوای نفست نسبت بروی ائینه گرمتر بود\nو چون بدان تماس نمود یعنی چسپید ، رطوبت هوای\nنفس تکاثف نموده بقطرات اب تحویل یافت . در\nزمستانها آئینه های پنجره ها و اورسهای اوتاقت را دیده\nباشی که بايك طبقهٔ نازك ابى غبار الودمی بینی. اینهم\nعیناً همان حال است . که از ائینه و نفس حاصل شده است\nشا کرد : امادر ین هم حیران میمانم که ایا در شبهای\nصاف و بی ابر شبنم چرا زیاده تر حاصل میشود ؟\nاستاد : این ازین سبب است که جسمها نسبت بشب\nهای ابر الود در شب های صاف زودتر خنك میشوند .\nو ا كريك نسيم ملایم در وزیدن باشد بسببى که روی\nاجسام را زودتر خنك می کند ازان سبب شبنم بیشتر\nحاصل میشود. اما اگر باد شدید باشد بسببیکه هوا را\nبحركت و موج زدن می آورد نمی گذارد که هوا\nتكاثف بتواند نمود . لہذا در شب های بادهای سخت\nشبنم حاصل نمیشود ."}
{"book": "adl0266", "page": 59, "text": "( ٥٦ )\nدمه - يا - غبار\nحالا در خصوص شبنم بهمین قدر معلومات اکتفا\nورزيده از ديگر کیفیت‌های رطوبت هوا بيان ميکنم\nآيا در بعض روزها پیش از طلوع افتاب از پنجرۀ اوتاق\nخانه ات که بسوی بحر وشهر نظر انداخته باشی\nهمۀ دنیا را در زير يك پرده غبار کثیفی پوشیده ديده\nخواهی بود که ان غبار را در اصطلاح زبان فارسی\nدر بعض جاها ( دمه ) می گويند . وان عبارت از يك\nدود سفید تیره می باشد .\nشا گرد ـ: بلی بلی من هر وقت این حال را بوقتهای\nصبح ياديگر بعض اوقات ديده بتعجب میرفتم که ایا فن\nدرين باب چه خواهد گفت که این حال از چه\nپيش ميشود .\nمعلم ـ : بلی فرزند این حال دروقتی پیش میشود که\nرطوبت سطح زمين بيش تر و درجۀ حرارتش از درجهٔ\nحرارت هوا کمتر باشد در آنوقت بخار زيادی حاصل میشود\nوان بخار هوا را پر ومملو ساخته وازان هم زیاده تر امده"}
{"book": "adl0266", "page": 60, "text": "( ٥٧ )\nيك تکاثف پیدا می کند یعنی - نسبت بلطافت خود\nهوا سختی و غلیظی حاصل میارد و ان پردۀ دودسفید\nرا براشیا و اجسام میپو شاند . بتعبیر دیگر روی\nآبها یاروی زمین های نم ناك . وقتیکه از هوای مملو\nبرطوبت گرمتر باشد، طبقه های هوای سردی که در بالاها\nاست رطوبت هوای گرمی را که بروی زمین چسپیده\nاست بدرجۀ که دیده شود کثیف وغلیظ ساخته دمه\nیا این غبار آبی را بمحصول می آورد . اما اکر هوا\nبارطوبت بسیار پرو مملو نباشد این حادثۀ دمه وغبار\nاب بظهور نمی اید .\nابر\n( ابر ) نیز عبارت از همین دمه یا غبار آب است\nکه در روی زمین بوجود می اید . و بعد ازان که\nهمان دمه سبکی پیدا کند بجو هوا یعنی - درمیان\nهوا بالا میبراید . در موسم زمستان از هزار و پنجصد\nتابدو هزار متر ، ودر بهار از چهار هزار تا به پنج\nهزار متر بالا میشود . ودر انجا بسبب برودت ، تکاثف\nیعنی غلظت پیدا کرده طبقه ها تشکیل مید هد ."}
{"book": "adl0266", "page": 61, "text": "( ٥٨ )\n\nشاگرد : پس معلوم میشود که همین بخارهائی\nکه بشكل دمه از روی زمینها وابها بهوا بالا میبراید\nطبقه تشکیل داده ( ابر ) گفته میشود . اما این\nطبقه های ابر هارا بشکلهای مختلف می بینیم مثلا\nگاهی ابرهای بسیار غلیظ وکثیف سیاه رنك وگاهی\nبعض ابر های پنبه مانند سفيد رنك و بعضی تيت\nوپراکنده وغیره می بینیم .\n\nمعلم ـ : بلی ! اینها در اصطلاح فن ، نامهای\nمختلف دارد که برابر کردن آن نامها بلغت عربی\nاز قرار ذیل است .\n\nشاگرد ـ : عفو بفرمائید استاد . اگر مهربانی\nشود که همین نامهای اصطلاح فنی را بلغت فارسی\nبرابر کرده بفرمائید . زودتر بفهم میرسد ،\n\nمعلم : فرزند ! بسیار خوب می گوئی لکن هزار\nافسوس که هنوز زبان فارسی بدرجه که انجمن های\nعلمی دران تشکیل بیابد و اصطلاحات فنی را بزبان\nفارسی تطبیق بدهد موجود نشده است لهذا لغت عربی"}
{"book": "adl0266", "page": 62, "text": "( ٥٩ )\nکه يك زبان بسیار واسعی است برای ان تعبیرات\nفنی که بزبانهای اوروپا مستعمل است ، باسانی تعبیر و تطبیق\nپیدا میتواند . نمود ما نامهای ابرها را بزبان عربی که\nبرای ان مخصوص شده است می گوئیم ، و تا میتوانیم\nتعبیر و تفسیر انرا بفارسی شرح میدهیم .\nشا کرد ـ: بسیار خوب !\nمعلم ـ: ابر بر چهار نوع است :ـ\n( ١ )\nاول ( طحاف ) است که آن همان نوع ابر را\nمیگویند که مانند پنبهٔ ندافى کرد ، شده باشد این\nنوع ابر در جاهای بلندترین کرۀ هوا می باشد و عبارت\nاز يك ابر سفید است که دانه های كوچك كوچك يخ\nنیز در ان موجود است .\n( ٢ )\nدوم ( دجنه ) ـ نام خاص همان ابر ها ئیست\nکه انرا شما بريك سطح افقی ـ يعنى يك روى راست\nو برابر افتاده ـ يكى بر دیگری ریخته می بینید وشكل"}
{"book": "adl0266", "page": 63, "text": "( ٦٠ )\nيك كوه پربرفی را بنظر شما جلوه میدهد که با ضیای آفتاب شعله افشان شده باشد . این نوع ابرها که بجز نام ( دجنه ) دیگر نامی برای ان هنوز در فارسی بخاطر اورده نمیتوانم ـ در روز های تابستان اکثر در وقت های صبح ظهوریافته تا بوقتی که روز خوب گرم شود کلان شده میرود ؛ و در نزدیك های شام كم شده میرود . اما اگر كم شده نرفت و زیاده شده رفت ، برسر آن طبقه های ابر ( طحاف ) نیز حاصل شده علامتهای باران وطوفانرا پدیدار میسازد .\n( ٣ )\nسوم ( عارض ) ـ نام خاص همان ابرها ئیست كه اکثر در روزهای تابستان دیده میشوند ، و بوقت غروب آفتاب در نزدیك های افق طبقه های درازی تشكیل داده تابوقت صبح باقی میماند ، وبعد از طلوع آفتاب ناپدید میشوند .\n( ٤ )\nچهارم ( بعاق ) نام خاص همان نوع ابرهائیست"}
{"book": "adl0266", "page": 64, "text": "( ٦١ )\n- که ازدیگر ابر ها غلیظتر وثقیل تر بوده کنار های شان نیز سجاف دار ورنکهای شان نیز خاکستری به سربی مائل میباشند .\nشاگرد ـ. آیا غیراز همین چهار رنك ابر ها که بیان فرمودید بدیگر نوع و نام ابر نیست ؟\nمعلم ـ . بلی هست اما اساساً همین چهار نوع است که گفتم . ولیکن گاهی میشود که همین نوع ابر شکلهای خود شانرا تبدیل داده دیگر گون میشوند . که دران وقت برسه قسم جدا گانه دیگر جدامیشوند .\nشاگرد ـ . آیا آنها چیست وجه نام دارند ؟ زیرا مدعای من اینست که نامهای همه نوعهای ابرها را از بر کنم\nمعلم ـ . بلی فرزند ! بسیار خوب میکنی . باید اکثر نامها واصطلاحات فنی را از بر کنی . حالا ازان سه قسم دیگر یکان یکان برایت بیان میکنم\nاول ـ . همان ابرها که عبارت از خرمن ها و پشته های بخار است ویکی بدیگر نزدیک ، كوچك ومدور لکه ها بنظر میخورد، وچون بهمه آنها نظر کرده شود"}
{"book": "adl0266", "page": 65, "text": "( ٦٢ )\nبه (دجنه) ، اماچون بترتیب شکل و ترتیب قطعه های شان نظر کرده شود بطحاف مشابهت میرساند و اکثر در روز های کرم و خشك بظهور می آید که این نوع ابرها را ( دجنه طحا فی) میگویند\nدوم - . اگرسجافهای آن مانند طحاف بشكل تارهای باريك ديده شود ، و بان سبب از نوع ابر (عارض) جدا کرده شود ، وطبقه های آن یکانی در از و یکانی از قطعه های بریده بریده مرکب باشد آن ابرهارا (عارض طحافی) نام مینهند که علامت باران شمرده میشود\nسوم - . آن نوع ابر هائی را که طرف بالای آن از ( دجنه ) وطرف زيرآن از ( عارض ) مر كب شده باشد ، و بسبب مشابهتش به ( بعاق ) در اول نظر انسان آنرا بعاق کمان کند آن نوع ابرها را ( عارض دجنوى ) میگویند\nشا کرد - . پس ازین فرموده استاد معلوم شد که در اول امر ابرها چهار نوع است که نامهای آنها ( طحاف ) ، ( دجنه ) ، ( عارض ) ، ( بعاق )"}
{"book": "adl0266", "page": 66, "text": "( ٦٣ )\nمیباشند . و بعد ازان از تشکیل و ترکیب این چهار نوع\nسه نوع دیگر بظهور میرسد که آنها را ( دجنه طحافی\n، ( عارض طحافی ) ،( عارض دجنوی ) میگویند .\nمعلم ـ . آفرین فرزند ! انواع و نامهای ابرها\nهمین است که بیان کردی و این را هم باید بدانی که\nکلفتی و سطبری ابرها مختلف است . اگر چه زیاده از\nپنج صدمتر کلفت تر طبقه های ابر در هر وقت کمتر دیده\nمیشود ولی گاه گاهی نیز بکلفتی وسطبری سه هزار متر\nابرهای کثیف و غلیظ دیده شده است .\nشاگرد ـ . حالا درینجا دو چیز دیگر فکر عاجزانه\nام را در تشویش می اندازد : یکی اینکه گاه گاهی رنگ های\nبسیار عجیب و دلفریبی در ابرها دیده میشود که برنگ\nهای گلابی ، و بنفش تیره و دیگر رنگ های مختلفه خودها\nبیننده را حیران میسازد ! آیا این رنگ ها از چیست\nو دیگر اینکه . . . .\nمعلم ـ . باش که اول این شبهه ات را بگویم : این\nمسئله رنگ های ابرها بيك بحث ديگر ( حکمت )"}
{"book": "adl0266", "page": 67, "text": "( ٦٤ )\n\nتعلق دارد که آنرا بحث ( مناظر و مرايا ) بنام دیگر\n« احوال بصریه » میگویند که انشاءالله بعد ازین\nازان بیان خواهیم کرد . حالا دیگر شبه ات را\nمیتوانی بگوئی\n\nشاگرد ــ دیگر شبه ام اینکه ابر از هوا سنگینتر است\nآیا چرا برهوا بالا میبراید ؟\n\nمعلم ــ خاك نسبت بابر سنگینتر است . باز هم میبینم\nکه بواسطه باد ، خاك و گرد تا به بسیار جاها بالا برآمده و تا\nبجاهای بسیار دور افشانده میشود . اینست که این کتله ها\nولک های بخاری که آنرا ابر میگوئیم بسببیکه از زمین\nبواسطه تابش آفتاب يك كمك كرمی و سبکی پیدا کرده اند\nباد آنرا تا بجاهای بلند بالا می برارد . ابرهایی که بطبقه\nهای بسیار بلند هوابالا میبراینند از نوع ( طحاف )\nمیباشند ، وطبقه های ابر که بسیار زیر میمانند آنها\nاز نوع عارض میباشند .\n\nباران\n\nشاگرد ــ آیا بارانهای بسیاری که از هوا برزمین\nمیریزد ، وبر زمین سیلابها تشکیل میدهد ، هیچ شبهه"}
{"book": "adl0266", "page": 68, "text": "( ٦٥ )\nنیست که آن همه آبها از همان ابرها که روی هوا را فرا گرفته است میریزند . پس آیا این قدر آبرا ابرها چسان در خود گنجانیده توانسته اند ؟\nمعلم - . این آبهای باران عبارت از دانه های بسیار كوچك كوچك بخار است که اول دمه و بعد از ان ابرازان تشکیل یافته است . وقتيكه ابرها سرد شوند همان دانه های كوچك بخار تکاثف کرده با همدیگر يك جا میشوند و قطره های باران را تشکیل میدهند و چون باین صورت سنگینی پیدا میکنند بالطبع در جو هوا توقف کرده نتوانسته بزمین می افتند . بهر سببی که باشد ، باشد . هر گاه هوا از درجه سردی که شبنم از ان حاصل شود سردتر گردد دران وقت آن هوا باران باریده میتواند .\nشاگرد - . آیا آن سببها از چه پیش می آید ؟\nمعلم - . مثلا گاهی میشود كه يك باد گرم بيك سمت سردی در وزش می آید ؟ یا آنكه يك باد سردي بيك طبقه هوایی که گرم و بار طوبت مملو باشد هجوم می ورزد یا انكه يك جریان هوایی که بسوی بالا می برآید رطوبت"}
{"book": "adl0266", "page": 69, "text": "( ٦٦ )\n\nبسیاری از طبقه های پایانی را بسمتهای طبقه های بالائی\nهوا میراند ، و هوا حفظ کردن آن رطوبت را در خود\nندیده و امیگذارد و باین صورتها باران محصول می آید .\nشاگرد ـ . پیش از ین در اخبار هم خوانده بودم که\n( باد ) از آمیزش هوای کرم بهوای سرد پیدا میشود\nپس چنان معلوم میشود که دخل و تعلق این آمیزش\nهوای گرم بهوای سرد چنانچه بادرا بظهور می آرد\nهمچنان موجب باریدن باران نیز میگردد .\nمعلم ـ . بلی ! بحث بادها را چون شما پیش از ین\nهم در اخبار خوانده اید و کمتر کی معلومات حاصل\nکرده اید درین سبقهای خود تکرار آنرا لزوم نمیبینم\nدوهوائی که گرمی شان مختلف باشد چون بسببی که\nبزودی باهم دیگر اختلاط و آمیزش نمیتوانند ، به بسیار\nزودی رطوبت بآب تحویل یافته بارانهای بسیاری\nرا بظهور میآورد . و در موسم اول های بهار که\nباران بسیار تر میبارد سببش همین است که هواها و ابر\nهای گرم و سرد زود زود باهمدیگر بر میخورند و از ان\nحادثه های بارانها بظهور میآید ."}
{"book": "adl0266", "page": 70, "text": "( ٦٧ )\nبرف\nشاگرد ـ بسیار خوب باران را دانستم حالا\nمیخواهم که کیفیت برف و ژاله را بدانم که آن\nچه چیز است ؟\nاستاد ـ برف نیز عبارت از همان قطره های آب\nرطوبت است که در هوا شکل باران را می گیرد . اما\nوقتیکه از ابرهای خنک و سرد می گذرد بيك حال\n( انجماد ) یعنی ـ یخ بسته گی ـ آمده سختی\nپیدا می کند وبان صورت بزمین می افتد . برف اول\nبشکل سوزن های بسیار كوچك بلوری بايك ديگر\nبصورت بسیار منتظم چسپیده گی و اتحاد پیدا کرده\nبعد ازان آهسته بزمین میرسد اگر دباد با نتظام شکل انها\nخلل نرساند و برزمین بیفتد و بريك قماش سياه يك چند\nدانه برف را گرفته با ذره بین مشاهده شود شکلهای بسیار\nعجيب وغریبی هندسه وی بسیار منتظم در انها دیده میشود\nشا گرد ـ آیا در موسم زمستان در کابل چرا\n( برف) میبارد . و در جلال آباد نمی بارد ؟ حال آنکه\nچندان دوری بسیاری در میدان نیست ."}
{"book": "adl0266", "page": 71, "text": "( ٦٨ )\n\nاستاد ـ . برف در جا های خنک نسبت بجا های\nكرم بيشتر ميبارد و از جاهای پست . بر جاهای بلند\nزیاده تر نزول می کند . زیرا جاهای بلند نسبت بجاهای\nپست خیلی سردتر میباشند . و چون موقع ( كابل )\nنسبت ( بجلال آباد ) خیلی بلند تر است از ان سبب ان\nسرزمین کرم ، و سرزمین کابل سرد است و هیچ شبهه\nنیست که طبقه های هوای سر زمین های کابل در مو\nسمهای زمستان بسیا ر سر دی پیدا میکنند ، و چون\nقطرات رطوبت یعنی باران از ان طبقه های سردمیكذرد\nانجماد پیدا کرده شکل برف را میگیرد . و چو ن طبقه\nهای هوای سر زمین جلا ل اباد نسبت بكرمی ان سر\nزمین ، گرم است از ان سبب قطرات رطوبت، انجماد نیافته\nبشکل باران میرند. مثلا در ( منطقه های حاره ) یعنی ـ .\nدر جاهایی که نزديك خط استو است در زمین ها کسی\nبرف را ندیده و نه میشناسد، باز هم بر طالاق های کوهای\nبلند آن سر زمینها برف میبارد و ان نیز بجز سبب بلندی\nدیگر چیزی نیست . برفی که برسر ذروه های کوه های"}
{"book": "adl0266", "page": 72, "text": "( ٦٩ )\n\nمنطقه حاره میبارد در (منطقۀ معتدله) یعنی - زمینهای\nکه کرمی وسردی شان کم فرق داشته باشند - در میان\nواديها ودشتهای پستان میبارد .\n( جاله )\nشا کرد ـ: جاله که از برف خیلی سخت تر است\nچنان لازم می آمد که بسردی خیلی بیشتر محتاج باشد\nو از ان سبب میبایست که در موسم زمستان ها که هوا\nنسبت به بهار خیلی سردتر میباشد همیشه میبارید حال\nآنکه در موسم زمستان جاله هیچ نمی بارد .\nاستاد ـ: جاله نیز عبارت از همان دانه های برفی\nبلوری شده میباشد که اکثر وقت بارعد وبرق آغاز\nنهاده کاهی با صاعقه ها يك جا میر یزد و در موسمهای\nبهار و تابستان ازین سبب میبارد که هوا کرم میشود\nو بادها ابرهای سردرا با ابرهای کرم بيك ديكر ميزند\nوازین زدوخوردهای آنی و نا کهانی ، ذره های\nرطوبت ، بقطره های آب ، و آن قطره ها به برف ،\nو آن برف بجاله تحویل یافته بر زمین می افتد امادر\nزمستان چون هوا سر دو خنك ميباشد و تبدل كرمی"}
{"book": "adl0266", "page": 73, "text": "( ۷۰ )\nبسردی و از سردی به گرمی زود زود و پیهم در هوا\nبوقوع نمی آید ازان سبب ژاله نمی بارد .\nشاگرد — گاهی ژاله های بسیار بزرگ بزرگی\nکه بقدر تخم مرغ بلکه بقدر تخم شتر مرغ نیز دیده شده\nاست که آیا سبب این قدر بزرگی ژاله ها از چه پیش\nمی آید ؟\nمعلم — سبب این آنست که در وقت بارش\nکاهی میشود که باد بريك ( محور افقی ) دور کردن\nمی گیرد . و هوای رطوبت ناک رابی هم از ابر سرد\nبه ابر گرم و از ابر گرم بابر سرد میراند . یعنی دانهای برفی\nرا که از يك ابر سرد حاصل شده است از دیگر ابر گرم\nگذرانیده ، و قطره های آبی که در انجاست با خود\nگرفته ، همان دم بيك ابر سرد دیگر در آمده باز\nانجماد می کند ، و باین صورت از گرم بسرد ، و از\nسرد بگرم گذشته ، و هر آن قدر که این گردش\nبیشتر شود دانه های ژاله کلانتر شده رفته بر زمین\nمی افتد ."}
{"book": "adl0266", "page": 74, "text": "( ۷۱ )\nاحوال بصریه\nاحوال بصریه ، بارنك آمیزی قلم صنع قدرت\nشا کرد ــ . حالا در خصوص هوا ، و رطوبت\nآن ، وچیزهائی که ازان رطوبت حاصل میشود مانند\nابر وباران وغیره از برکت استاد معظم خود بخوبی\nمعلومات حاصل کرده توانستم . وليكن همان يك سوالی\nکه در سبق دیروز در خصوص رنگهای ابرها عرض\nکرده بودم فکرم را خیلی مشغول میدارد . زیرا این\nرنك آمیزی بوقلمونی را که در بعضی روز های\nبهار بعد ازيك باران در ابر های پاره پاره شده و كمان\nرستم مشاهده می کنم مرا خیلی واله و حیران میسازد\nاستاد ــ . بلی فرزند ! بحقیقت که شایان حیرت\nيك چيزيست علی الخصوص آن خارقة بديعة ( کمان\nرستم ) که بعربی آنرا ( قوس قزح ) می گوینداز\nچنان خارقه های بدیعه طبیعت نیست که انسانرا واله\nو حیران نسازد .\nشا کرد ــ . بلی بلی راست فرمودید . بعضی\nوقتها یكان كمانهای رستمی دیده ام که يك قوس خوش"}
{"book": "adl0266", "page": 75, "text": "( ۷۲ )\nرنگی که پیش رنگهای براق و درخشان آن انسان\nانگشت حیرت بدندان میگیرد ، ازيك سرافق تا دیگر\nسر آن يك نصف دائره تشکیل داده است آیا این\nاز چیست ؟\nاستاد ــ درین خصوص اولا می باید که در باب\nرنگهائی که آنرا در اصطلاح فن ( اصباغ اصلیه )\nمی گويند يك كمكى بحث و بیان نمائیم . اصباغ اصلیه\nیعنی رنگهای اصلی که ما در دیگر رنگها گفته\nمیشوند سه رنك است . در فن رسامی آنرا ( الوان\nبسیط ) می گویند و آن سه رنك اينست [ سرخ ، زرد\nآبی ] .\nشاگرد ــ . اماعفو بفرمائید . در قوس قزح\nغیر ازین سه رنگ که فرمودید دیگر رنگهای بسیاری\nهم دیده میشود .\nاستاد – . بلی درست است . اما آن رنگهای\nدیگر از همین سه رنك بوجود آمده اند . از ترکیب\nرنگ زرد با آبی رنك ( سبز ) ؛ واز رنك سرخ و آبی\nرنك (بنفش)؛ واز رنك سبز و بنفش رنك (لاجوردى)"}
{"book": "adl0266", "page": 76, "text": "( ۷۳ )\n\nواز رنگ سرخ وزرد رنگ نارنجی حاصل شده است .\nشاگرد ـ . آیا این رنگها در اصل قوس قزح\nاز کجا آمده است استادمدار اصلی همه این رنگ هارا\nاگر ضیای آفتاب بگوئیم هیچ شبهه مکنید . زیرا اگر\nضیای آفتاب نباشد رنگ های قوس قزح بوجود نمی\nآید . وتنها نه در قوس قزح ، بلکه ضیای آفتاب در بلور\nهای منشوری ـ یعنی بلور های رخ دار ـ وریزش\nآب فواره ها نیز این رنگ های هفت گانه خود را وجود\nپذیر می گرداند ، و کیفیت آن از قرار ذیلست :\nهرگاه يك ابری که بخار در ان بشكل قطره تكاثف\nکرده و آن قطره ها ازان ابر برزمین بریزد و همین ابر\nدر پیش روی انسان برابر امده باشد ، و آفتاب\nدر پشت سر انسان برابر بیاید در انوقت قوس قزح\nدر پیش روی انسان بشكل يك قوس هفت رنگه\nمشاهده میشود ، و این از ان ست که ضیای آفتاب برذرات\nقطرات منشوری الشکل باران که در ابر پیش روی انسان\nموجود است میتابد ، و همان سرخ، وزردو ، آبی وزرد،\nکه در اصل رنگ خود آفتاب است . ورنگ های"}
{"book": "adl0266", "page": 77, "text": "( ٧٤ )\nدیگری که از ان رنگ ها پیدا میشود در رخهای ذرات\nان قطره ها عکس کرده رنگ های مذ کوره قوس\nقزح را جلوه پیرای نظرها می گرداند . چنانچه در\nذرات بخار آبی که از ریختن شلاله یا فاره ظهور\nمی کند نیز تابش آفتاب همین رنگهای قوس قزحی\nرا بچشم انسان جلوه گر میسازد ، حتی ا گر دريك\nشب تاريك دريك جائی که فواره آب دران موجود\nباشد ويك چراغ لامپ بسیار روشن از پشت انسان\nبر فواره عکس انداز گردد نیز همین رنك های قوس\nقزحی مشاهده میشود .\nشا کرد ـ . پس ازین معلوم گردید که این رنك\nهای قوس قزحی از عکس کردن ضیا بر ذرات رطوبت\nآب مشاهده میگردد خواه آن ضیا از آفتاب باشد\nو خواه از لامپ و خواه در ابر باشد و خواه در فواره .\nاستاد ـ: بلی ! این علامت قوس قزح بجز تابش\nضیای آفتاب بذرات بخار آب دیگر چیزی نیست .\nو هرگاه باران بروز در باریدن باشد و آفتاب هم از طرف\nدیگر به بسیار درخشانی از زیر ابرها برآید بر طرف"}
{"book": "adl0266", "page": 78, "text": "( ۷٥ )\nبیرونی ان قوس قزح يك قوس قزح كمرنك ديكر نیز مشاهده میشود . اگر افتاب به افق نزديك باشد و انسان هم در يك دشت باشد قوس قزح دران وقت بشكل يك نصف دائره تامی دیده میشود که در ان وقت آن را ( قوس قزح تام ) می نامند . و اکر آفتاب از افق دورتر باشد قوس نیز . بهمان نسبت كوچك و ناقص مشاهده می گردد که دران وقت آنرا ( قوس قزح ناقص ) می گویند .\nشاگرد ـ : بسیار خوب ! در باب قوس قزح تايك درجه معلومات حاصل کرده توانستم اما در خصوص رنك های اصلی آفتاب بعضی مسئله های مشكوك در نظر باقی ماند .\nاستاد ـ . ان شاءالله در سفه آینده در خصوص رنك ها و تحلیل ضیای شمس مباحث مكمله از نظرت خواهد گذشت . درین وقت بهمین قدر معلومات ابتدائیه اكتفا میورزیم . .\nشاگرد ـ . آیا رنکهائی که در وقت غروب آفتاب در ابر ها و افق دیده میشود آن هم از نوع"}
{"book": "adl0266", "page": 79, "text": "( ٧٦ )\n\nهمین قوس قزح يك چيزیست ، یا دیگر کدام کیفیتی دارد ؟\nاستادــ بلی ! رنگهایی که در وقت غروب و یا طلوع\nآفتاب در سما دیده میشود ازین است که رطوبت هوایی\nکه نزديك بافق میباشد وقتیکه آفتاب غروب بکند\nتکاثف یعنی غلیظی پیدا کرده هوا را از حال اصلی اش\nزیاده تر کثیف میگرداند . و چون ضیای آفتاب از ین\nهوای کثیف رطو بتناك میگذرد برنکهای هفتكانه\nمنقسم میشود . اما خطهای بنفش و لاجوردی و آبی،\nضيا بسببیکه زود محو میشوند تا بكره زمین نرسیده\nدر خود هوا پریشان شده فرو میرود . و رنگهای سرخ\nو نارنجی ضیا زیاده تر پایدار و پدیدار میگردد . واز اینست\nکه در بعضی ابرها چون خطوط رنك آمیز ضيا از\nرطوبت آن می گذرد در انجا انکسار ـ یعنی شکسته\nكيها پیدا کرده در نزديكهای غروب شمس یا وقتهای\nطلوع آفتاب ان رنك آمیزیهای عجیب و غرایب . وكل\nگونه های شفقی را بوجود می آورد .\n\nشاگرد ــ این هم شد ! حالا چیزی که از همه\nبیشتر در احوال هوائيه موجب دهشت و حیرت انسان"}
{"book": "adl0266", "page": 80, "text": "( ۷۷ )\n\nمیشود همانا صدا های شدید ( رعد ) ها — یعنی\n( پایه غر غری ) — و علی الخصوص ان بلای نا گهانی\n( صاعقه ) که ان را ( تندر ) می گویند ، وان برق\nدرخشنده تابناک که انرا ( آتش برقك ) مینامند نیز\nاز چیز های حیرت بخش عقلها ست که اگر دران\nباب نیز چیزی معلوماتی بدست اورده بتوانم خود را\nبختیار خواهم شمرد .\n\nواقعات ( الكتريك ) ی\n[ بنام دیگر ( سیاله برقیه ) که درهوا موجود است ]\n( رعد ، برق ، صاعقه )\n\nمعلم — . خوب گفتی فرزند ! براستی که رعد\nو برق و صاعقه که در هوا پیدا میشود از عجیبترین\nبدایع قدرت شمرده میشوند . اما میدانی فرزند که\nفهمیدن چه بودن اینها موقوف است برینکه از يك\nمعجزه بدیعه عالم خلقت ربانی که ان هم عبارت از\n( قوة الكتريك ) است بحث رانیم . ایا خودت درین\nباب چیزی معلومات داری ؟\n\nشاگرد — : نی استاد ! بس همین قدر میدانم"}
{"book": "adl0266", "page": 81, "text": "( ۷۸ )\n\nکه دريك كتاب ( رسالهٔ موقوتهٔ صورت دار ) يك\nلوحه تصویری دیده بودم كه يك ادم كاغذباد بسوی\nابرها پرانیده ويك سرتار آنرا دريك شيشهٔ درون\nکرده درزیر آن تصویرنوشته شده بود که (فرانقلن\nالكتريك از هوا میگیرد ) .\nاستاد - . آفرین فرزند ! همین قدر کافیست\n( فرانقلن ) بچۀ يك آدم فقیری بود که بصنعت مرتبی\nدر يك چاپخانه کار می کرد و از روی آن نان پیدا کرده\nمیخورد . ازطرف ديگر بکمال شوق و گرمی بتحصيل\nعلوم طبیعيه ) کوشش میورزید . آخر الامر کارش\nبدرجهٔ رسید که از حکیمهای مشهور ترین عصر\nهجدهم میلادی گردید . این فرانقلن درباب الكتريك\nبسیار معلومات بیان کرده، و در خصوص ضیا و حرارت\nنیز خیلی تجربها اجرا کرده ، و درین خصوصها آثار\nمفیدهٔ فنیه نوشته گذاشته است .\nهمان فرانقلن که تصویر انرا در کتاب ديده بفكر\nاین افتاد که همین برق که درابرهای هوا پیدا میشود\nعين الكتريك است لهٰذا اول بار بتجربهٔ آن آغاز ،"}
{"book": "adl0266", "page": 82, "text": "( ۷۹ )\nويك كاغذ پرانی از اطلس ساخته ، و تار انرا بيك شیشه که آنرا ( لاید ) می گویند . ربط داده و بواسطه آن جمع آمدن الكتريك را در درون شیشه تجربه کرده است\nشاگرد ـ . آیاشیشه (لاید ) چیست ؟\nاستاد ـ : شیشه ( لاید ) انست که درون و بیرون آن بايك ورق معدنی پوشانیده شده است و دهن آن بايك ( كاك ) بندست . و از نقطه میان آن ( كاك ) سر شيشه يك ميل باريك معدنی گذارنیده شده در داخل شيشه بواسطه يك زنجير بورق چسپیده شده است و در آخر آن يك كلوله معدنی می باشد . بعد ازان که آنرا بدست آریم در ان باب حرف میزنیم . حالا باز بر فرانقلن و کاغذ پران آن رجعت کرده می گوئیم که فرانقلن اول شخصیست که قوة الکتر يك را درمیان ابرها کشف کرده است .\nشاگرد ـ : آیا این قوة الكتريك غير از ابر های هوا در دیگر جسم ها نیز موجود میباشد ؟"}
{"book": "adl0266", "page": 83, "text": "( ۸۰ )\n\nاستاد ـ بلی! این قوت درهمه اجسام طبیعیه، که\nعبارت از ( صلب ) ، مایع ، ( غاز ) است موجود\nمیباشد و ببعضی واسطه ها مانند دلك ـ یعنی مالش\nو تماس یعنی ـ دكه دادن ـ و بتجربه های کیموی پدیدار\nمی گردد . و اول این خاصیت را حکیم مشهور یونانی\n( ارسطاطالیس ) یعنی ( ارسطو ) در کهربا کشف\nنموده است و بعد ازان دیگر حکما آهسته آهسته\nبكشف این قوت در بسی اجسام کامیاب آمده اند . لكن\nتا بحال ماهیت حقیقی این قوت معلوم نشده است. که\nباین واسطه های دلك وتماس آیا الكتريك بجه سبب\nبحركت می آید .\n\nشاگرد ـ ازین فرموده های استاد معلوم میشود\nکه بحث مسئله الكتريك بسيار عميق ، وخيلي تفصيل\nمیخواهد .\n\nاستاد ـ بلی فرزند! این بحث از مسائل مبهمه حکمت\nطبیعیه است که انشاءالله درسنه آینده که از مبادی\nتعلیمات حکمیه خود ما واقف شوید بآن شروع خواهیم"}
{"book": "adl0266", "page": 84, "text": "( ۸۱ )\n\nکرد . حالا اجمالا همین قدر برایت میگویم که این مخلوق\nبدیعهٔ حضرت خالق السماوات والارض يك قوه ئیست که در\nهمه کائنات ساری وجاریست . درهوا درزمین و اجسام\nزمینی حتی در اجرام سماوی نیز موجود میباشد . وخارقه\nهای عجیب وغریب ازان بظهور می آید و اساساً بردو نوع\nاست . که یکی را ( الكتريك مثبت ) و دیگری را\n( الكتريك منفی ) می گویند که مادر نجاتها از قوهٔ\nالکتریکی که در کرهٔ هوا موجود است يك كمكى\nبحث میرانیم . تا معلوماتی را که میخواهیم درخصوص\nکرهٔ هوا حاصل كنيم با ان اتمام كرده باشيم .\nشاگرد :- پس معلوم میشود که جناب استاد\nمیخواهند رعد وبرق وصاعقه که در هوا بظهور\nمیرسد و موجب دهشت وحيرت ما می گردد انرا بهمين\nقوهٔ بديعهٔ الکتر يك منسوب نمايند ؟\nمعلم ـ : بلی فرزند ! اینها همه از خوارق قوهٔ\nالكتر يك است\nشاگرد ـ : ایارعد يعنی ( با به غر غری ) از چه\nپیدا میشود ؟"}
{"book": "adl0266", "page": 85, "text": "( ۸۲ )\nمعلم - : هرگاه دوابری که در هريكی از انها جدا\nجدا نوع الكتريك جمع شود يعنی دريك پاره ابر\n(الكتريك منفی) و در ديگر (الكتريك مثبت) جمع آيد\nوقتيكه اين دو ابر بيكديگر نزديك شوند در مابين ان ابرهايك\nردو بدل الكتريك بسيار چابك وشديدی بوقوع می‌ايد\nو ازين مبادله يعنی ردو بدل يك شرارة الكتريك\nبسیار پر زور ، هوا را از هم پاره کرده دفع می کند ،\nو دفعتاً يك خالی گاهی در هوا پیدا شده نسبت بفراخی ان\nخالی گاه ، وشدت هجوم اوردن ابرها برای پر کردن\nان خالی گاه بهم دیگر مصادمه می کنند و ازين مصادمه يعنی\nبهم خوردن و بهم پچیدن ابرها صدای مهیب یا به غر غری\nبظهور می‌اید. وسبب ظهور برق اینست که دو ابری که\nدو نوع الكتريك را حامل باشد بيك ديگر نزديك شده\nو بهمديگر مصادمه نموده شرارة الكتريك را\nحاصل می کند .\nشاگرد - : پس معلوم شد که روشنی برق و صدای\nرعد هر دو از الکتریکی که در هوا میان ابرها جمع\nمیشود بظهور می آید ."}
{"book": "adl0266", "page": 86, "text": "( ۸۳ )\n\nاستاد ـ : بلی الکتريك هزار ها خاصیت دارد\nکه ازان جمله یکی همین برق ورعد وصاعقه است که\nببحث کره هوا که ما ازان بحث می کنیم تعلق دارد .\nشاگرد ـ : آیا صاعقه چیست ؟\n\nمعلم ـ : صاعقه که انرا تندر می گویند و گاهی\nموجب بسیار خرابیها می گردد . از ینست : يك ابری\nکه الکتريك بسیار دران جمع آمده باشد چون\nبزمین نزديك شود هماندم با يك جسمی که الكتريك زده\nنشده باشد نزدیکی گرفته يك ( فعل شدید جذب )\nیعنی کشش بوقوع می آید که همان جسم الكتريك ناشده\nباسیاله الکتريکی که در اطراف انست الكتريك زده\nمی گردد ومحال صاعقه بر زمین نزول می کنند . صاعقه\nوقتیکه برزمین می افتد اکثر بر مواد معدنی یعنی چیز های\nکانی بر میخورد مانند آهن وغیره واگر چیزهای معدنی\nنباشد بر جسم های نم ناك ومناره وستون وعلى الخصوص\nدر يك دشت که تنهادران يك درخت باشد و در کشتی\nنزديك دكل آن می افتد لهذا در هنگام شدت رعد\nو برق در نزديك این چیز ها بودن خوب نیست.صاعقه"}
{"book": "adl0266", "page": 87, "text": "( ٨٤ )\nدر هر ثانیه دو صدو هشتاد و هشت هزار کیلومتر سرعت دارد حال انکه ضیا که سرعت ان خیلی شدید است\nدر ثانيه يك صدو هشتاد دو سه هزار کیلومتر سرعت میداشته باشد که باین حساب سرعت صاعقه خیلی ازان افزونتر است . و تاثیرات آن بر اجسام مختلف است کاهی بريك حيوان يا انسان جانداری که برسد هماندم انرا میسوزاند و می کشد . و کاهی بصورت سنكين يا خفيف مجروح می کند و کاهی يك تكان بسيار سختی داده دیگر ضرر نمیرساند و كاهي يك رعشه ولرزش خفیفی در اعضای انسان پیدا میکند که در انوقت اگر انسان بمرض فلج و يا ديگر امراض داخليه و خارجيه كرفتار باشد خيلی فایدۀ آرامی بیند\nشا کرد ـ: آیا این سیخهای آهنین را که بر بعضی منارهای بلند یا بعضی عمارات عالی می بینیم و می گویند که این ( سپر صاعقه ) میباشد و نمیگذارد که صاعقه برانجا بیفتد آنچه چیز است ؟\nمعلم ـ. این آله را اول همان فرانقلن که تصویرش را در رسالۀ موقوته مصوره دیده بودی کشف کرده"}
{"book": "adl0266", "page": 88, "text": "( ٨٥ )\n\nاست . چنانچه اول بواسطة همان کاغذ پران خود کشف نمود که برق عبارت از سیاله الكتريك است . همچنان برای دفع و رفع خرابی صاعقه نیز در سنه (١٧٥٥) سپر صاعقه را ایجاد و اختراع کرده است . نام فرنگی این آله (باراتونر) میباشد و عبارت از يك سيخ آهنییست که از شش تا نه سانتیمتر مربع قطر یعنی - کلفتی - داشته میباشد این سیخ آهنین را بر نوك يك ستون چوبی ربط میکنند و در نزديك بنای که آنرا از صاعقه محافظه کردن میخواهند برمی افرازند و يك نوك يك سيم مسى را با آن سیخ آهنین ربط داده دیگر نوك آنرا به برابری ستون چوبی که آن سیخ بران وضع شده است تا بزمین فرو می آرند و در نزديك آن يك چاهی میکنند که از پنج تا شش متر عمق داشته باشد و در درون آن چاه خاك زغال را میریزانند و نوك دیگر سیم مسی مذکور را دران چاه در میان خاک زغال فرو میبرند . وباین صورت صاعقه که بران بنا نازل شدنی باشد چون اول بران سیخ آهنین بسبب جذب و ناقلیتی که دارد میرسد . و همان سیم مسی همه سیاله الکتریکی صاعقه را بخود"}
{"book": "adl0266", "page": 89, "text": "( ٨٦ )\n\nجذب نموده تا در میان چاه آنرا در زمین فرو میبرد\nحالا در باب زمین هوا بهمین قدر معلومات اکتفا\nنموده بخانه میرویم و انشاءالله فردا از احوال (آب)\nها باعطاء معلومات میپردازیم\n\nدرس سوم\n٣\nآب\nبازيك روزی از روزهای اول بهار بود که معلم\nحکمت، باطالب هوسکار معرفت خویش رهپیمای سمت\nصحراهای بیشه ها شده بودند . راه شان بركناريك جوی\nآب خوش گوار درخشانی که در میان سبزه های بیشه\nزارسر به نشیبی بسرعت روان بود تصادف نموده بود .\nطالب متحیرانه براه رفتن دوام مینمود و بر منظرهٔ\nظربای سنگ ریزه های رنگارنگ کوچکی کوچکی که\nموجهای لطیفهٔ آب درخشان جویبار،آنرا از يك سو\nبدیگرسو میغلطانید ، مفتون وحیران میگردید .وبر همهٔ\nاقسام وجودش دیگرگونه بشاشت و شطارت پیدا میشد."}
{"book": "adl0266", "page": 90, "text": "(۸۷)\n\nطرف دست راست جویبار را يك مزرعه تشکیل\nداده بود که در میان سبزه های آن مزرعه ، هرجا\nگلهای خودروی نافرمان ولاله بلندشده الوان لطیفه\nخود را بر چمنهای سبز و خرم بانتشار میداشت .و مناظر\nروح افزای چمنها که از تأثیر نسیم خوش بوی خفیف\nموجهای زمردین لطیف بار آورده بود، بر قلب طالب\nخوشی و سرور بسیاری بحصول می آورد . و عظمت\nو قدرت خلاق اعظم را که در هر برگ کل و هر ورق\nسبزه پنهان . و از هر رگ سنبل و از هر ریشه تاك در دل مل\nمتجلی بود با ذهن خود محاکمه مینمود . و در خصوص\nصورت تشکل ، و کیفیت خلقت وفطرت نامیه سبزه\nو كل رشته تفکرات خود را میدوانید ، واسباب\nآنرا وچکونکی خلقت نباتیه را خود بخود سؤال\nمی نمود. ولی از معلم ذی حکمت خویش بسؤال آن\nجسارت نمیتوانست چونکه معلم ، مطالعه علم نباتات\nرا بوقت آخر تعلیق نموده بود لاجرم در ان خصوص\nخاموشی را اولی میپنداشت . و تنها بتماشای آثار قدرت"}
{"book": "adl0266", "page": 91, "text": "( ٨٨ )\nالهیه که از هر اشیاء کائنات ظاهر و هویدا میبود\nاکتفا میورزید. معلم نیز این مفتونیت طالب خود را بر\nذکای فوق العاده او اسناد نموده قلباً تحسین و آفرین خوان\nمیگردید و طالب را در مطالعات ذهنیه خودش\nحر و آزاد می گذاشت .\nبقدر نیم ساعت بر راهی که داشتند دوام نموده\nآخر الامر راه شان بباغچه تصادف کرد که جویبار\nکوچکی با صفائی که ایشان بر کنار آن براه میرفتند\nباغچه مذکوره را بدو قسم جدا ساخته بود . یعنی\nجوی از میان باغچه گذر می کرد. درینجا دو طرفه\nجویرا درختان بید و چنار سایه دار داشته بود .\nطالب و معلم بطرف دست چپ باغچه متوجه کشته، بقدر\nصد قدم دورتر درپای درخت بنشستند .\nآفتاب بسمت رأس رسیده ، و حرارت کسب\nاشتداد نموده بود . ازان سبب برطالب تشنه گی غالب\nکشته بود . اما چون خیلی راه رفته بود و از ماندگی\nبدنش عرق داشت برای حفظ صحت بدن خویش"}
{"book": "adl0266", "page": 92, "text": "( ۸۹ )\n\nبر تشنگی صبر نموده بقدر نیم ساعت آرام نمود . و بعد\nاز ان برپا خاسته، بسر چشمه که از ایشان يك چند قدم دور تر\nاز زیر درخت چنار نبعان داشت برفت و از آب درخشان\nچشمه يك دو كف ابی بنوشید . و پس از ان بمعلم حکمت\nتوجیه خطاب نموده گفت :_ قبل ازيك ساعت از این\nجوی آب نوشیده بودم وحالا نیز ازین چشمه آب\nمینوشم . اما خیلی عجیب است که در میان لذت این\nدو آب از همدیگر خیلی فرق می بینم این آب باوجودی\nکه از آب جوی درخشان تر و باصفا تر ولی لذت این\nآب چشمه يك قدرى تلخى دارد که سبب انرا بنده\nندانستم : آیا سبب این را ببنده ایضاح میفرما ئید ؟\nمعلم – بکمال افتخار ایضاح می کنم . اما اولا\nباید از ترکیب آب بحث کنیم تا آب را بشناسیم که\nآیا چه چیز است : لهذا اول باید بدانی که آب\nنیز مانند هوا عنصر بسيط نی بلکه يك جسم مركب\nاست . وچنانچه حکمای قدیم انرا عنصر بسیط گفته\nاند آ نچنان نیست . بدان که آب از اتحاد و بهم"}
{"book": "adl0266", "page": 93, "text": "( ۹۰ )\nجمع آمدن دوغاز سیالی - یعنی دو كيس روانی دار\nمحصول آمده است که یکی ازان ( مولد الحموضه )\nوديگران ( مولد الماء ) می باشند که از ترکیب همین\nدوغاز ( آب ) نام جوهر حيات بخشای خالق عظيم\nالشان بوجود امده است . !\nشا كرد ـ : غازمولد الحموضه را پیش از ین در بحث\nهوا نیز تعریف فرموده بودید اما نام غاز ( مولدالماء )\nرا حالا نوميشنوم ، ونيز غاز مو الحموضه را بواسطه\n( آ لۀ تحليل ) از هوا جدا کرده در يك لولۀ بلور بنی\nآ نرا گرد آورده بسبب خاصیت سوزنده بودن آن\nآ نرا شناخته بودیم .\nاستاد ـ : بلی این را هم باآلات مخصوصه آن\nخیلی آسان تجربه میتوانیم نمود . مثلا اوليك شيشۀ\nگرفته در میان آن يك چند پارچه ( جس ) ويك\nقدری آب می اندازیم ، وبعد از ان يك چند قطره\n( حامض كبريت ) يعنى روغن زاج را دران چکانیده\nبجا یکی سر آن شیشه را بايك كا كى كه يك لوله"}
{"book": "adl0266", "page": 94, "text": "( ٩١ )\nبلورین میان خالی ازان گذرانیده شده باشد محکم\nمی بندیم پس وقتیکه در درون شیشه نظر کنیم\nمی بینیم . از آبی که در درون شیشه موجود است\nحبابهای كوچك كوچكى بظهور آمده در داخل\nلوله بلورینی که در میان شیشه موجود است جمع شده\nمیروند پس این حبابهای مجتمعه مذکوره عبارت\nاست از غاز ( مولد الماء ) که از آب جدا کردیده\nاست . و چون لوله بلورینی را که ازین کیس مملو کردیده\nاست . باحتیاط تمامی از میان شیشه برآورده بجابکی\nتمام يك كبريتى را در داده بدهن لوله مذكوره\nنزديك سازيم . از نوك ان لوله بلورین می بینیم يك شعله\nزرد تیره رنگ حاصل میشود . اینست که این شعله\nاز اشتعال کیس مولد المائی که از اب میان شیشه جدا\nکردیده حاصل کشته است . چون که . سوختن\nاز خواص غاز مولد الماء است چنانچه سوزانیدن\nاز خواص غاز ( مولد الحموضه ) میباشد وضیای\nان اگر چه تیره رنك است ولی حرارتش خیلی"}
{"book": "adl0266", "page": 95, "text": "( ۹۲ )\nشدید می باشد وخفیف ترین وبی وزن ترین همه غاز\nها همین کیس است وازین جهت ( بالون ) ها را\nباین غاز پرساخته بهوا میپرانند تحلیل کردن وجدا\nساختن مولد الماء را ازاب بواسطه الکتريك نيزممكن\nمیشود . وهم بواسطه اين الکتريك هردو غازی\nکه اب ازان تشکیل یافته است جدا جدا در دو ظرف جمع\nامده هر يك ازان دو غاز را انسان جدا جدا بچشم اگر چه نه\nبیند اما خواص آنرا ظاهر وعلانیه مشاهده می کند .\nاین عملیات را بعد ازین بشما مفصلا بیان خواهم\nنمود زیرا درینجا آلاتی که درین خصوص بکار میاید\nموجود نیست .\nطالب :.. عفو بفر مائید استاد ! اگرچه این\nسؤال عاجزانه را خارج ازصدد بحث بدانند ، باز\nهم می گویم که ایا برای نامهای این کیس ها بفارسی\nکدام نامی نخواهد بود ؟\nاستاد :ـ چرا ! نام اصلی مولدالحموضه در زبانهای\nغربی فرنگستانی ( اوکسیژن ) و نام غاز مولد الماء"}
{"book": "adl0266", "page": 96, "text": "( ۹۳ )\n( ايدرو ژن ) . و در زبان فنى مسلمانی همین نامهای\nمذکوره را كه عبارت از ( مولد الحموضه )\nو ( مولد الماء ) باشد بلغة عربی که يك زبان بسيار\nواسعیست ترجمه و تطبیق کرده اند که معنی او كسيژن\nوايدروژن را عیناً ترجمه می کند . در فارسی\nاگر برای او كسيژن يعنى مولد الحموضه : ( ترشى زا )\nو برای ايدرو ژن ـ یعنی مولد الماء ( آب زا ) نام\nداده شود . عیناً ترجمه و تفسير ان نامهارا در برمیگیرد .\nشا كرد ـ : بسیار لطف فرمودید ! بعد ازين\nهمین کلمه ( ترشی زا ) و ( آب زا ) را بزبان می آریم\nحالا مهربانی فرموده از اقسام ابها كه اصل سؤال\nبنده بران است بیان فرمائید .\nمعلم ـ : ابها بنامهای متعددی یاد میشوند که يك\nقسم انرا ( مياه جويه ) ـ یعنی آبهای آسمانی میگویند\nو ان همان ابهائیست که از سمت رأس ما یعنی از بالای سر\nما بتعبیر دیگر از آسمان نزول می یابد . مانند آبهای\nباران وغيره . وقسم ديگر آنرا میاه ارضیه ـ يعنى"}
{"book": "adl0266", "page": 97, "text": "( ٩٤ )\nآبهای زمینی - می گویند که آن همان آبها ئیست که\nبواسطه چشمه ها بر روی زمین جریان دارند . مياه جويه\nنسبت بمياه ارضیه صافتر و پاكيزه تر شمرده میشوند\nولی از نقطه نظر حفظ صحت مياه ارضیه یعنی آبهای\nزمین بر مياه جويه یعنی آبهای بارانی بهتر شمرده میشوند\nچونکه در آبهای زمینی بعضی انواع نمکی و چونه کی\nوزغالی و کبریتی و آزوتی وفوسفوری نیز موجود\nمیباشند و در آبهای بارانی غیر از جو هر مولدالحموضه ـ\nیعنی ( ترشی زا ) ومولد الماء يعنى ( آب زا ) -\nبعضی جوهرها و کیس های دیگری نيزيك كمترکی\nموجود میباشد\nطالب ـ. این کیسها وجوهرهائی را که در میان\nآبهای بارندگی و آبهای زمینی بیان فرمودید . بنده\nماهیت یکی از انهارا بواقعی نمیشناسم . پس می باید که\nماهیت هریکی از انهارا چنانچه ماهیت وخواص مواد\nالحموضه ومولد الماء را بيان فرمودید ازینها هم بیان\nبفرمائید تا آنها را بشناسم وبدانم که چه چیزاست ."}
{"book": "adl0266", "page": 98, "text": "( ٩٠ )\n\nمعلم ـ - بلی ! دانستن هر يك ازينها الزم لوازمات\nاست برای کسی که میخواهد حکیم وعالم شود . ولی\nدانستن اینها بر علوم وفنون بسیار معتنیای عالی موقوف\nمیباشد که ازان جمله ( فن کیمیا ) است . که انشاء\nالله در سنه های آینده که از فن کیمیا بتدریسات آغاز\nکنیم از تفسیر این نامهای عناصر کیمیو یه مفصل بحث\nخواهیم راند . ولی شما حالا درینجا تنها بحفظ کردن\nنامهای بعضی از انها اکتفا بکنید . ودرین وقت\nهمین قدر بدانیم که آبهای بارانی از کدام چیز ها و\nآبهای زمینی از کدام چیزها مرکب شده اند ! والحاصل\nآب خوشگوار تندرستی نثار همان آبها ئیست که\nدران ( کار بو نیت کلس ) و ( فوسفو ریت کلس )\nموجود باشد ، وهوا نیز بدان تماس کرده باشد .\nبعضی آبهای چاه و یا چشمه سارها خیلی تلخ و نا گوار\nدیده میشود و سبب این همانا زیاده بودن کبریتیت کلس\nاست . در چنین آبها نه صابون کف میبرارد و نه نوع\nسبزی بابها در آن پخته میشود ، خلاصه این قدر باید"}
{"book": "adl0266", "page": 99, "text": "( ٩٦ )\nبدانی که املاح یعنی جوهرهای که آبها از ان ترکیب\nیافته است ( کاربونیت کلس ) و ( فوسفوریت کلس )\nنام جوهرها هیچ يك مضرتی ندارند بلکه منفعت دارند\nلکن ( کبریتیت کلس ) ، و ( آزوتیت کلس ) ، و\n( کلورکاسیوم ) نام از جوهرها مضرت بخش است :\nشاگرد ـ . اگرچه تفصیلاً چیزی ندانستم ولی\nاجمالا همین قدر دانستم که بعضی خاصیتهای ظاهری\nکه در آبها عیاناً دیده میشود مانند تلخی ، و بد مزگی ،\nو خوشگواری ، و ناگواری ، و کف کردن صابون ،\nو غیره همه از تأثیرات همین گونه جوهرها که بعضی\nاز انها را بیان فرمودید بوجود می آید .\nاستاد ـ . بلی ! همچنین است فرزند و این جوهرها\nنیز که در بعضی آبهای چشمه سارها زیاد و یا کم میشود .\nیا گوارا یا نا گوار می افتد ازین است که آبها از طبقات\nمختلفه زمین که هر يك طبقه جدا کانه خواص طبیعیه\nرا در بر دارد میگذرد . و آن خاصیتها را با خود ترکیب\nداده بر زمین جریان میگیرد . و ازین سبب شما آب چشمه"}
{"book": "adl0266", "page": 100, "text": "( ٩٧ )\nرا که نوشیدید نسبت بآب جویبار که جاریست تلختر\nیافتید . زیرا در آب چشمه که از بعضی طبقات نمك\nزارهای رنگارنك گذشته و بر زمین جریان یافته است\nآن لذت تلخی را حاصل کرده است .\nشاگرد ـ . آیا سبب ظهور چشمه را از زمین ،\nخواهم دانست که بچه صورت و بچه کیفیت از طبقات\nزیر زمین بروی زمین میبراید ؟\nاستاد ـ . چرا ؟ اولا بدان که هر آب جاری\nکه از زمین بصورت قدرتی وطبیعی برامده جریان\nگیرد آنرا ( چشمه ) می گویند . و آن از ینست که\nچنانچه پیش ازین هم گفته بودیم آبهایی که از ابرها\nبصورت باران و ژاله وبرف بروی زمین میریزند ،\nيك قسمی ازان آبها به بخار تحویل یافته پس بهوا رجوع\nمی کند . ويك قسمی ازان آبها از روی سطح کرۀ\nزمین روانی گرفته بتالابها ، ونهرها ميريزند . ويك\nقسمی از انها از مسامات خاك مرور نموده بدرون زمين\nجذب و کشیده میشوند وبعدازان بصورت چشمه از"}
{"book": "adl0266", "page": 101, "text": "(۹۸)\nزمین برون برامده روان میشوند . ظهور یافتن چشمه\nسارها در هر سمت زمین نسبت به ترکیبات و وضعیت\nطبقه های زمین کم یابیش میشود یعنی اگر طبقه\nبالای زمین که باران بران میریزد قابل نفوذ وجذب\nآب باشد ، آب باران را از مسامات خود بدرون\nزمین جذب کرده ، و در طبقه های زیرین که کودالها\nو چقوریها و حوضه ها تشکیل داده میباشند روانی\nمیگیرد وانهارا پرمی کند وآن پری فشار آورده\nاز يك طرفى يك مجر او منفذ برای خود پیدا کرده\nو از طبقه های سنگستان مرور نموده باز ازيك جای\nسطح زمین بیرون فوران میکند و نسبت بوضعیت\nطبقات زمین و بزرگی وکوچکی مغاره ها و کو\nدالهای داخل زمین که آبهای جذب شده در انجا\nجمع آمده اند چشمه ها ، بسیار کلان و پرقوت و آب\nوافر داشته میباشد ، یا کمتر وم قوت ترظهور میکنند .\nشاگرد - بسیار حیران بودم که آبهای چشمه\nاز چه و چسان پیدا میشود باین تعلیمات استاد تا يك"}
{"book": "adl0266", "page": 102, "text": "(۹۹)\n\nدرجه خوب ذهن نشینم شد . مگر آب چشمه سار ها\nنیز بجز همان آبهای بارانها دیگر چیزی نبوده است\nکه در طبقات زمین جذب شده و در درون آن طبقات\nمخزنها و گدامها حاصل کرده از يك جای دیگری\nبر روی زمین می برآید . اما بعضی چشمه ها چرا همیشه\nجاری میباشد؟ یعنی در سالهای که بارنده گی کمتر هم بشود\nباز هم بيك قرار آب آن جاری می باشد و بعضی چشمه ها را\nمی بینیم که بعضی وقت آبش بسیار و بعضی وقت کمتر میشود؟\nاستاد ـ آن چشمه های دائم الجریان چون\nاز زمینها و طبقه های جاذبه دار بسیاری در گودالهای\nبسیار عمیق و واسعی آب فرا میگیرد از انسبب بقدر\nسرمایه خود آب بر سطح زمین می کشد و چشمه هایی\nکه گاه کم میشود و گاه بسیار آن هم نسبت باستعداد\nو وسعت مخزنهای طبقات زمین است . اینچنین چشمه ها\nبه بسیاری و کمی بارانها متناسب میشود .\nشاگرد ـ . خوب ، آیا لذت و مزه آبهای چشمه\nچرا بعضی تلخترك و بعضی شور ترك ، و بعضی گرم ،\nو بعضی جوشان ، و بعضی بسیار سرد میباشند ؟"}
{"book": "adl0266", "page": 103, "text": "( ۱۰۰ )\nمعلم ـ . آبهای چشمه های که این تغییر وتبدیل لذتها و مزه ها را دارند ازینسبب است که آبهای جمع آمدکی طبقات زمین گاهی از معدنهای مختلفه در میگذرد که خاصیت آن معدنها را در خود حل ومزج می کند و آن گونه آبهای چشمه ها را (آب های معدنی ) می گویند . مثلا اب باران وقتیکه بزمین نفوذ می کند در زیر زمین به بعضی مواد معدنی که حل ان اسان باشد برابر آمده انرا در خود حل و مزج می کند مثلا بعضی چشمه های تلخ مزه می باشد که از طبقات زمینی که( کبریتیت ماغنیزی ) و (کبریتیت صودا ) را حاوی میباشد گذشته خواص انرا میگیرد که نوشیدن ان يك مسهل بسیار اعلائی می باشد . بعضی ازطبقه های ( کبریتیت کلس ) (وفحمیت کلس) وبعضی از طبقه های معدن اهن وبعضی از دیگر گونه معدنها میگذرند که باین سببها طعمها ومزها وخاصیت های ابهای چشمه ها مختلف میشوند .\nشاگرد ـ . اینراهم فهمیدم ایا در باب چشمه های بسیار گرم وجوشان چه خواهیم گفت"}
{"book": "adl0266", "page": 104, "text": "(۱۰۱)\nاستاد - . درجه حرارت اینگونه چشمه ها\nنسبت به عمق و چقوری طبقات زمین مبنیست که\nاب چشمه ازان مرور میکند . مثلا ابهای باران\nکه تا بطبقات بسیار عمیق زمین که درجه حرارت\nمرکزیه در انجا بسیار است فرو میرود و نسبت بدرجه\nکرمی انجاها کم یا بیش کرمی پیدا کرده بزمین میبراید\nاما چشمه های اب جوشانیکه در نزدیکیهای کوههای\nاتش فشان میباشند هیچ شبهه نیست که باعث جوشانی\nان همان اثار و ولقانی کوه های اتش فشان است\nکه ان هم بدانستن ( فن ژهء و لوژی ) یعنی علم\nطبقات الارض موقوف است که انشاء الله بعد ازین\nدران باب بتعلیم و تدریس آغاز خواهیم نهاد .\n( انتها )\nخاتمه و اعتذار\nمقصد عاجزانه ما از عرض و تقدیم نمودن این\nهدیه ناچیزانه ، دو چیز است یکی اینکه قارئین کرام\nخود را تا میتوانیم بمطالعه علوم حکمیه و طبیعیه اهسته"}
{"book": "adl0266", "page": 105, "text": "( ١٠٢ )\n\nاهسته اشنایی دهیم . دیگر اینکه برای نوباوه گان مکاتب\nابتدائیۀ وطن عزیز خویش که بهزارها کتابهای\nكوچك فنون مذکوره احتیاج دارند ، هیچ نباشد\nيك رسالهٔ مختصرهٔ فنیه بوجود آید ، وازین است که\nبدرجهٔ ممکن بزبان ساده و قریب الفهم تحریر نموده ایم\nو هم بطرز سوال و جواب در مابین معلم و شاگرد که\nيك نوعی از ساعت تیری افسانه مانندی باشد نوشته ایم\nتا کلال و ملالی از خواندن آن حاصل نیاید .\nمکاتب ابتدائیه خشتهای قالبی ایست که برای اعمار\nقصر عالی ترقی و تمدن ساخته شده است . آفتاب\nسعادت استقبال ، در جبینهای همان نوباوه گان اطفال\nوطن همیدر خشد که مداوم و ملازم همان سرچشمه\nهای سعادتست . پس هر انقدر که در خوبی و انتظام\nو اصول و پروکرام - یعنی نصاب تعلیم - مکاتب\nابتدائیه کوشش ورزیده شود ؛ گویا همانقدر در بنا\nهای عالی ترقی و تمدن افزونی داده شده خواهد بود ،\nبعضی ذوات کرام ، معلم حکمت ما را يك مرد\nفضولی خواهند شمرد که از چنین چیز هایی که او"}
{"book": "adl0266", "page": 106, "text": "(۱۰۳)\n\nبحث می کند اطفال مکتب ابتدائی نی ، بلکه نسبت\nچون بعموم قارئین کرام سراج الاخبار افغانیه شود\nبعضی صنفهای منتهی ادبیات فارسی نیز خواهد بود\nکه این سخنان ، نو گوش زد شان میشود . و بعضی\nذوات کرام عالیتر اندیشیده درجهٔ معلم حکمت را\nبدرجهٔ رشدیه ارتقا و اعلا خواهند فرمود . لهذا\nعرض می کنیم که در ممالک دیگر که ما ورای این\nافقها است این سه بحث که معلم حکمت از زمین ، هوا\nآب بحث رانده خیلی ابتدائی شمرده میشود که اطفال\nابتدائی از با خبر بودن این چیزها ناگزیر میباشند .\nبهر صورت این اثر ناچیزانه خیلی مختصر و وجیز\nيك اثر فنی است که بطرز اجمال از سه چیز های بسیار\nبزرگ که شناختن ابتدائی ان برای اطفال ابتدائی\nضرور میباشد بحث میراند . از درگاه حضرت قاضی\nالحاجات و خلاق کائنات جلت عظمته دوام ترقی\nو اقبال و پایداری شوکت و اجلال ذات شوکتسمات\nاعلیحضرت ( سراج الملة والدین ) پادشاه دولت علیهٔ\nمستقلهٔ افغانستان را اید الله بالنصر تضرع و نیاز میکنم"}
{"book": "adl0266", "page": 107, "text": "١٠٤\nکه بسایه ترقی و ایه ملت پروری شاهانه شان\nروزنهای سعادت و ترقی ، برروی ممالك محروسه\nشاهانه باز گردیده است، واز فیوضات عرفان\nپروری شاهانه شان امیدها بکمال است\nکه مکتبهای ابتدائی وعالی وخصوصی\nو غیره که هر يك يك،يك ماشينخانهای\nآدم سازی میباشنديك ترقی روز\nافزون ويك تقدم سعادت\nرهنمونی حاصل کند.\nانشاءالله العزيزالحکیم\nفى ١٤ شعبان ١٣٣٤\n(محمودطرزى)"}
