{"book": "adl0264", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\n\nadl0264\n\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/w9ghx4s2\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\n\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\n\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl0264", "page": 2, "text": "SIRADJ\nAL\nAKHBAR"}
{"book": "adl0264", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0264", "page": 4, "text": "Mahmud Tarzi,\nResâla-ye Romuzât-e tahrir-e\n'ebârat-hâ, 1335 / 1917\n\nQâri 'Abdollâh\nMeftâh al-nahw, 1333 / 1915"}
{"book": "adl0264", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0264", "page": 6, "text": "مَنْ يُرِدِ اللهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ\nمخصوص مكاتب ابتدائيه\nاول كتاب دينيات\nتأليف\nس . م . قاسم\nكه مؤلف است و استاد علوم شرقيه و تاريخ در دارالعلوم\nو مطابق پروگرام تعليم ابتدائي وزارت جليله معارف\nبعد از تصويب مجلس علمي و امضاي جناب عاليقدر والاتبار\nفخامتنشان جناب وزير معارف عمومي دولت عليه مستقله افغانستان\nدر مطبع مبارك وزارت جليله معارف بزيور انطباع يافت\nسنه ۱۳۰۰ ش كابل"}
{"book": "adl0264", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0264", "page": 8, "text": "رساله\nرموزات تحریر\nعبارت"}
{"book": "adl0264", "page": 9, "text": "۲\nهو الله الموفق والمعين\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\n\nچون منظور نظر انور اعلیحضرت مربی علم و هنر\nسرکار عدالت آثار معارف پرور\nهمواره اشاعت علوم و معارف و تسهیل\nشوق کسب کمالات علمی و عملی ابناء جمعیت خود\nبوده و میباشد و یکی از امور مهمه"}
{"book": "adl0264", "page": 10, "text": "۳\n\nلوازم اصلاحات معاشیه همانا امر مراسلات\nومکابتاست، که نقصان آن موجب بیسی\nزحمات گردیده در فهم مضامین مشقتِ زیادی\nرخ میدهد- ازانرو ارادهُ سُنیه ملوکانهُ\nاعلحضرت همایونی چنین تقاضا فرمود\nکه برای تحریر عبارات مراسلات مکاتیب\nوسجلات وغیره رسوم معینه طبع شود تا جمیع\nافراد رعیّه خواننده ونویسنده آنها را دانسته\nتکمیل آنرا در کتابت ومراسلات خود بانمایند\nونقصانات موجوده مراسلات ومکاتیب\nبرطرف گردد انشائالله تعالی"}
{"book": "adl0264", "page": 11, "text": "۴\nشماره قاعده رمز مثال\nاول فارقه ف چون از مشارالیه پرسید شد ف بیان نمود\n۲ دو نقطه تفصیل شرح و بیان :- (۱) در وضو چهار چیز فرض است :- شستن رو ، هر دو دست ، مسح سر ، شستن هر دو پا . (۲) حساب سالانه بقرار ذیل :-\n۳ ناخنک تیره (( (۱) ((عضو امر سکنه)) در اجلاس محبوسین تحقیقات کرده بحضور حاضر کردشوند)) (۲) اعلحضرت سراج الملة والدین فرموده اند ((ای ز خجالت خجل ماه بچرخ برین وی ز قدت پایمال سرو در زمین))"}
{"book": "adl0264", "page": 12, "text": "۵\n\nکیفیت\n\nاین رمز که حصه در فوق آن و نقطه تحریر میشود مخصوص مراسلات در کتاب نوشته میشود\nاین رمز که دو نقطه متصل آن و خط قصیر نوشته میشود\nعام است در کتاب و مراسلات تحریر میشود.\n\nاین رمز عام است، در کتاب، و مراسلات تحریر میشود\nچون مراد این باشد که عینا الفاظ شخص دیگری نوشته شود\nپس همان لفظ در بین همین ناخنه مینویسند و دانسته میشود\nکه الفاظ داخله ناخنه از شخص دیگر است."}
{"book": "adl0264", "page": 13, "text": "شماره\nقاعده\nرقم\nمثال\n\n۴\nقابل توجه\n--\nدر باب تعمیر قصر سراج العمارات\nشما را امر و ارشاد میشود که در انجا رفته\nسررشته اینکه از حضور داده شده علم آوری نماید\nکه بر طبق آن اجرا شده یا نه.\n\n۵\nعلامت\nابتداء\nفقره\n--\nفقره اول در پاکاری ارگ قندهار.\nفقره دوم در خصوص تعمیر پل سراج الملت\nفقره سوم در باب مرمتکاری رباط\nسراجیه واقع قلعه درانی راه قندهار باش\n\n۶\nفصل\n--\nفقره اول در باب تعمیر مکتب مدیریتی علم آموز\nفقره دوم در خصوص تعمیر قصر سریال"}
{"book": "adl0264", "page": 14, "text": "۷\nکیفیت\nاین رمز مخصوص مراسلات است زاگر چنانچه در یک مکتوب ۻ\nفقره یا حکم و یا مضمون توجه طلب موجود باشد که نسبت سیاقی\nمضمون مکتوب لازمتر باشد و بر سر همان فقره خط کشیده میشود\nتا دانسته شود که این فقره نسبت بیاتی مضمون مکتوب مذکور قابل توجه است\nاین رمز مخصوص مراسلات است و چون فقرات بسیار ض\nدر مکتوب موجود باشد و برای امتیاز هر یک بر هر فقره ض\nعلامه مذکوره و تحریر میشود.\nاین رمز مخصوص مراسلات است و در فصل فقرات\nاستعمال میشود."}
{"book": "adl0264", "page": 15, "text": "قاعده\nرمز\nمثال\n\nتتمة\nواقع مقام تحقیقات شود که کار آنجا رسید\nصفحه\nفقره سوم و در باب مین کاری سرکار مقامات\nقبل\nعلم آوری شود و کتر حریم هم چند شود\n۷\nوقفه\n،\n(۱) خط شما رسید، بسیار ممنون شدم\n(۲) چون مشارالیه پیدا شد و بیان\n۸\nوقف\n؛\nنامۀ ملاطفت طراز، و صحیفۀ عطوفت آغاز،\nفرح افزای خاطر افسرده، وطراو\nبخشای قلب پژمرده، گردید.\n۹\nاستفهام\n؟\nبمسجد رفتید؟ در مدرسه برای\nتعلیم رفتید؟"}
{"book": "adl0264", "page": 16, "text": "۹\nكيفيت\nکیفیت این رقم در صفحه گذشته هفتم آمده .\n\nاین که ضمه معکوس نام نهاد شده مخصوص کتابست ، فائده آن در تحریر اینست\nکه در وقت خواندن عبارت که اندک وقف گیرد لازم با همان توقف جزئی را نشان میدهد\nاین رقم که ضمه معکوس نقطه دار ، نام نهاده شده ، فائده آن\nدر تحریر آنست ، که وقف بیشتر از وقفه جزوی را نشان میدهد\nمخصوص کتاب است\nاین که کنجک استفهامیه نام نهاد شده مخصوص کتابست ، و فائده آن اینست\nکه در تحریر یک عبارت استفهامیه باید، این اشارت استعمال شود."}
{"book": "adl0264", "page": 17, "text": "۱۰\n\nشماره | قاعده | فرض | مثال\n۱۰ | تعجب | ! | تعجب | ای خداوند این نعمت!\n| خطاب | | خطاب | ای نور چشم من سخن مرا گوش کن!\n| حسرت | [ILL] | حسرت | چه نصیحتها گفتم ای فرزند!!! ...\n| مسرت | | مسرت | هزاران شکر که بندگان خدایم!\n| تحسین | | تحسین | شجاعت شما جای تحسین است!\n| استهزا | | استهزا | نزدیک بود پشه فیلی درآرد، اَن\n| | | | ما را بر این گیاه ضعیف گمان رحم مبادا!...\n| مبالغه | | مبالغه | کسیکه روی ترا در عرق تماشا کرد\n| | | | نتوان سایه مژگان او گلاب گرفت!!!...\n| انکار | | انکار | نیستی که چشم مرا فرو ختای می خواند!!!...\n| تصدیق | | تصدیق | شتابی که میگفت آری!"}
{"book": "adl0264", "page": 18, "text": "۱۱\nکیفیت\nاین رمز که خنجرک معنی دار، نام نهاده شده، برای تعجب\nخطاب حسرت حیرت مسرت تحسین باستهزاء\nمبالغه انکار تصدیق استعمال میشود مخصوص کتابت است\nدر اخیر فقره که تعجب، خطاب، حسرت حیرت\nمسرت، تحسین، استهزاء، مبالغه، انکار،\nتصدیق، مراد باشد این رمز نوشته میشود، و تکرار\nاین رمز و نقاط آن بر طبق درجه تعجب، حسرت،\nحیرت، استهزاء، مبالغه میباشد یعنی هر قدر\nکه تعجب یا مبالغه و غیره زیاده باشد همان قرار\nاین رمز و نقاط آن مکرر نوشته میشود."}
{"book": "adl0264", "page": 19, "text": "۱۲\nشماره\nقاعده\nرمز\nمثال\n۱۱\nقوس تفریقیه\n( )\nروز عید سعید فطر (اعلیحضرت والا) بسواری عراده بر ادای نماز عید با فخری معیت شایانه تشریف بردند.\n۱۲\nقوس معترضه\n[ ]\nحضرت امام اعظم رحمة الله علیه [که مایان بمذهب ایشانیم] فرموده اند.\n۱۳\nقوس در گیرنده\n} {\nبرای هر یک از افراد عساکر تخلق باین اخلاق لازم است\nشجاعت\nصداقت\nامانت\nاطاعت"}
{"book": "adl0264", "page": 20, "text": "۱۳\nکیفیت\nاین رمز عام است، در کتاب و مراسلات تحریر میشود، و قوسین\nتفریقیه نام دارد، فایدهٔ آن در تحریر اینست که هرگاه در تحریر\nچیزی را بخواهند که معلوم باشد، در بین این دو قوس تحریر مینمایند\nاین رمز خاصست، در کتاب مراسلات تحریر میشود، و قوس معترضه\nنام دارد، فائدهٔ آن در تحریر اینست که کلمات عارضه و جملهٔ معترضه را در بر میگیرد،\nو بانداختن عبارت میان هر دو قوس عبارت و معنی باقی مانده ناقص نمیگردد\nاین رمز، که قوس در برگیرنده نام دارد، عام است،\nدر کتاب و مراسلات بکار میرود، و فایدهٔ آن در تحریر\nاینست که چند چیز را یکجا کرده در بر میگیرد،\nنسبت به بیشی و کمی چیزها بزرگ و کوچک میشود."}
{"book": "adl0264", "page": 21, "text": "۱۴\n\nشماره | قاعده | رمز | مثال\n۱۴ | نقطهٔ وقف کامل | . | زیاده برین حرفی که قابل تحریر باشد موجود نیست\n۱۵ | یای معروف | ی | (۱) رفتی، گفتی، کردی\n | و یائیکه بالف | | (۲) موسیٰ، عیسیٰ، ادنیٰ\n | تلفظ میشود. | | اعلیٰ، بشریٰ،\n۱۶ | یای مجهول و یای سکتۀ | ے | (۱) شخصی، مردی،\n | مانند یای سکتۀ | | (۲) الهی غنچهٔ امید بکشای\n | و نمای، نمای | | گلی از روضهٔ جاوید بنمای\n۱۷ | واو معروف | و | بنگر بطوْر نورْ الیٰ ظهور کرد\n۱۸ | واو مجهول | و | زور، بهرام گور،"}
{"book": "adl0264", "page": 22, "text": "۱۵\nکیفیت\nاین رمز، که نقطۀ وقف کامل نام دارد، عام است در\nکتابت مراسلات و کتاب گذاشته و نوشته میشود، وفائدۀ ان\nدر تحریر وقف تمامت که در اخیر عبارت عوض فقط نوشته میشود\nاین رمز، مخصوص کتابست، و سیاهی مدوّر نوشته میشود\nدر صورتیکه بالف خوانده شود بالای آن، زبر خنجری تحریر میشود\nخواہ مفرد باشد، خواه مرکب، بشرطیکه در آخر کلمه باشد.\nاین یا، مخصوص کتاب است، و معکوس نوشته شود\nخواه مفرد باشد، خواه مرکب، بشرطیکه در آخر\nکلمه باشد.\nاین واو مخصوص کتاب است، و ما قبل آن ضمه نوشته میشود\nاین واو، مخصوص کتابست، و ماقبل آن ضمه نوشته شود"}
{"book": "adl0264", "page": 23, "text": "۱۶\nشماره | قاعده | رمز | مثال\n۱۹ | یای معروف که در یگان کلمات باشد | ی | بخیر ، شبگیر\n۲۰ | یای مجهول که در یگان کلمات باشد | ے | دلیر ، شیر\n۲۱ | فای منقوط به نقاط ق | ف | قرند- والف [مصراع]\nمصراع بحرتی جدید الآله را گویند\nکه سوراخ نل و غیره را بند کند\nو باز باراده فاعل کشا شود\nمثل نوله سماوار وغیره.\nفال کلان [کوه آتشفشان]\nفال کنایزد [زمینکه سخت\nکرده شده باشد]\nنقر [دندانه قید مثل دندانه\nقفل وغیره]\nنقل [سطح مستوی]"}
{"book": "adl0264", "page": 24, "text": "۱۷\nکیفیت\nاین یا مخصوص کتابت ، در زیر آن کسره نوشته شود.\nاین یا مخصوص کتابت، در زیر آن کسره نوشته نشود.\nباید دانست که از حروف مخصوصه زبان انگلیسی یک حرف\nمیباشد که مخرج آن در بین مخرج (فا و واو) میباشد، و چون\nکلماتیکه حرف مذکور در ان موجود است در مکاتیب\nفارسی بکثرت استعمال میشود، و عوام آنرا بحرف واو،\nیا بای موحده تلفظ میکنند، مثلاً لفظ ورنده یا برنده\nمیگویند که این هر دو نسبت بلغت اصلی غلط میباشند،\nزیرا که حرف مذکور نه واو میباشد و نه بای موحده،\nو سبب اصلی این غلط تلفظ مذکور اینست که همین حرف"}
{"book": "adl0264", "page": 25, "text": "۱۸\n\nکیفیت\nمخصوص در حروف تهجی عربی و فارسی موجود نیست\nبنابران برای حرف مذکور این شکل خاص مقرر شد\n(ڨ) یعنے فا که سه نقطه بر سر دارد عامۀ محررین را اعلام\nو هدایت میشود که این قاعده را بخوبی ملحوظ داشته\nو بعد ازین اگر لفظ ورنده یا لفظ دیگری که حرف مذکور\nدر ان بوده باشد تحریر دارند باید ضرور آنرا بفاے\nسه نقطه دار تحریر دارند، مثلا ڨرنده تا تلفظ لفظ مذکور\nبر طبق لغت اصلی نموده شود."}
{"book": "adl0264", "page": 26, "text": "۱۹\n\nهو الله تعالی شانه\n\nبر ضمائر عامۀ محررین و میرزایان محکمۀ پای شرعیه\nو دفاتر سرکاری و مطبعۀ سنگی و عامۀ نویسندگان ممالک\nمحروسۀ دولت علیۀ افغانستان مخفی مباد که این مقررات\nمعینه که برای تحریر عبارات طبع شده و موجب سهولیت\nفهم عبارات میباشد دانستن و اجرای آن در کتابت\nلازم بوده امر و ارشاد میشود که مطالعه و فهم مضامین\nو قواعد این رساله را بر خود لازم شمرده سعی کنند که\nدر مدت قلیلی که ممکن باشد بتدریج اجرای"}
{"book": "adl0264", "page": 27, "text": "۲۰\nاین روز ات تحریرات نمود شود و از ابتداے\nدیدن و خواندن این رساله در تعمیل قواعد ان مساعی همه جانبه\nهرگاه تا مدت سه سال در ادارات تحریریه دولت\nاجراے کل این قواعد نشود البته از حضور انور والا\nبازخواست میشود.\nدر مطبعه سنگی ماشین خانه دار السلطنه کابل حرسها الله عا\nعن الآفات والزلزال بحسن انتظام عالیجاه عزت نشان\nمحمد سرور خان جرنیل کل کارخانه جات بخط بیسرا طنبو طبع\nحافظ حیدر علی احراری بتاریخ یوم پنجشنبه غره ربیع الثانی\nسنه ۱۳۳ هجری از تحریر بر آمده بزیور طبع آراسته پیراسته کردید"}
{"book": "adl0264", "page": 28, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0264", "page": 29, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0264", "page": 30, "text": "الف فرمانروا معین السلطنه\nحسب جناب معظم صاحب\nاز قواعد\nعربيه حصۂ\nدوم\nمفتاح النحو\nمؤلفه فضائل همراه\nقاری عبدالله خان معلم عربی مدرسۂ\nمبارکه حبیبیه\nمطبعہ دار السلطنہ کابل سنہ ۱۳۳۳ هـ ش طبع شد"}
{"book": "adl0264", "page": 31, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nحمد خدائی که نوع بشر را بالسنهٔ مختلفه گویا سات\nو نعت پیغمبری که لوای فصاحت برافرا\nامّا بعد درین زمان میمنت اقران که\nاز معارف پروری و هنرگستری پادشا\nترقی خواه دانش آئین اعلیحضرت\nسراج الملة والدین افغانستن"}
{"book": "adl0264", "page": 32, "text": "۳\nدارالتعلیم کمال و دبستان شد واقبال\nکشته اولاد وطن صفا مأمن کامیاب علوم\nوفنون مقصوده مروجه که اساس ترقی و\nتمدن است گردیده اند و از جمله علوم\nمقصوده نحو عربی است که علاوه برینکه\nموقوف علیه زبان دینی است محتاج\nالیه زبان ملت نیز میباشد زیرا که از سبب\nاختلاط اکثر لغات تازی بفارسی فارسی\nزبانان محتاج صرف و نحو عربی میباشند"}
{"book": "adl0264", "page": 33, "text": "۴\nلهذا برخی از قواعد پر فواید آن بموافق طرز تعلیم\nباشاره انجمن معارف ترتیب یافته\nمفتاح النحو نامیده شد و بنظارت\nعرفان بصارت بزرگ شہزادہ دانش\nپژوه جناب معین السلطنه صاحب\nشکوه بطبع رسیده برای تعلیم جماعه\nرشدیه مقرر کردید -\n--- * ---"}
{"book": "adl0264", "page": 34, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nعمده اجزای سخن که انسان بآن اظهار\nما فی الضمیر کرده رفع احتیاج نماید کلمات\nمرکب بلکه کلام است و آن مرکب\nاز دو اسم یا از اسم و فعل بواسطه نسبت\nمیباشد مرکب از دو اسم جمله اسمیه است\nچون زید عالم (زید داناست)"}
{"book": "adl0264", "page": 35, "text": "۶\nو در مرکب از اسم و فعل هرگاه جز اول\nاسم باشد نیز جمله اسمیه است چون\nزَيْدٌ يَعْلَمُ (زید میداند)\nوالا جمله فعلیه چون يَعْلَمُ زَيْدٌ\nجز این جمله اسمیه را مبتدا و خبر و جز\nاین جمله فعلیه را فعل و فاعل گویند\nو نیز مبتدا و فاعل را مسند الیه و خبر\nو فعل را مسند نامند\nپس معلوم شد که اجزای عمده کلام"}
{"book": "adl0264", "page": 36, "text": "مسند و مسند الیه است\nو کلمات دیگر که بآن پیوست میشود\nهمه فضله و از قبیل لواحقند\nهرکدام از کلمات عمده و فضله بدو\nقسمت - معرب - ومبنی -\nمعرب آنست که اثر ترکیب در آن\nظاهر گشته آخرش مختلف شود چون\nجَاءَ زَیدُ (زید آمد)\nرَاَیتُ زَیدًا (زید را دیدم)"}
{"book": "adl0264", "page": 37, "text": "مَرَرْتُ بِزَيْدٍ (از پیش زید گذشتم)\nزید درین امثله مثال معربست که بسبب\nاختلاف ترکیب آخرش مختلف گردید\nمبنی آنکه اثر ترکیب در ان ظاهر نگردد\nو آخرش مختلف نشود چون جَاءَ هَؤُلَاءِ\n(این گروه آمدند)\nرَأيْتُ هَؤُلَاءِ -\nمَرَرْتُ بِهَؤُلاءِ -\nهَؤُلَاءِ درین امثله مثال مبنی است"}
{"book": "adl0264", "page": 38, "text": "۹\n\nکه آخرش از اختلاف ترکیب مختلف نگشت\nدر حال ترکیب بعض کلمات در بعض دیگر اثر میکند\nاثر را اعراب ـ و کلمه اثر کننده را\nعامل ـ و اثر کرده شده را معمول گویند\n\nعامل بر دو قسم است لفظی یعنی کلمات عامله چنانکه در مثال\nفوق جاء عمل رفع در زید نموده ـ و معنوی که در لفظ نیست\nو عامل معنوی در مبتدا و خبر و فعل مضارع مرفوع است\nکه درینها عمل رفع می‌نماید ـ\nمعمول بر سه قسم است (۱) معمول لفظی که اثر اعراب\nدر لفظ آن ظاهر بود (۲) معمول تقدیری (۳)\nمعمول محلی و معمول محلی مبنی میباشد و بیان اقسام\nثلثه در متن می‌شود منه ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 39, "text": "۱۰\n\nبیان اعراب اسم\nاعراب اسم سه است (۱) رفع (۲) نصب\n(۳) جر - که در بعض اسم معرب بضمه - فتحه\nو کسره و در بعضی به واو - و الف - و یای\nلفظی میباشد چون جَاءَ زَيْدُ أَبُوكَ -\nوَ رَأَيْتُ زَيْدًا أَبَاكَ -\nوَ مَرَرْتُ بِزَيْدٍ أَبِيكَ -\n\nابوک از جمله اسمای سته است که در حالی که مضاف بغیر یای متکلم باشند\nدر حال رفع و او و در حال نصب الف و در حال جر یا در اخر\nانها می آید - الف در اسمای سته علامه نصب و در تثنیه\nعلامه رفع میباشد - یا در اسمای سته علامه جر- و در تثنیه\nو جمع علامه نصب و جر هر دو میباشد -"}
{"book": "adl0264", "page": 40, "text": "١١\n\nو در بعضی بضمه - وفتحه - وکسره - وواو\nتقدیری چون جَاءَ مُوسٰی - ومُسْلِمِیَّ\nو رَأَیْتُ مُوسٰی - ومَرَرْتُ بِمُوسٰی\nو در اسم مبنی اعراب محلی میباشد -\nچون جَاءَ هٰذَا - ورَأَیْتُ هٰذَا\nومَرَرْتُ بِهٰذَا -\nتمرین درین امثله اسم معرب ومبنی را از هم امتیاز\nکنید - قَرَّءَ بَكْرٌ - رَأَیْتُ رَجُلاً - مَرَرْتُ\nبِخَالِدٍ - جَاءَ الَّذِیْ ضَرَبَ زَیْدًا - أَرَأَيْتَ\nالَّذِيْ یُكَذِّبُ بِالدِّیْنِ - مَرَرْتُ\nبِالَّذِیْ يَعْلَمُ غُلامُهُ -"}
{"book": "adl0264", "page": 41, "text": "۱۲\nاز تقسیم اعراب معلوم شد که هر کدام از عامل\nو معمول نیز بر سه قسم است -\nعامل رافع ناصب جار\nمعمول مرفوع منصوب مجرور\nمعربات\nمرفوع - در تعداد هشت است -\n(۱) مبتدا (۲) خبر\n(۳) فاعل (۴) مفعول مالم یسم فاعله\n(۵) اسم کان و اخوات آن (۶) خبر ان و اخوات آن\n(۷) اسم ما و لا ی مشبه لیس (۸) خبر لای نفی جنس"}
{"book": "adl0264", "page": 42, "text": "۱۳\n\nمنصوب در تعداد دوازده -\n\n(۱) مفعول مطلق (۲) مفعول به\n\n(۳) مفعول فیه (۴) مفعول له\n\n(۵) مفعول معه (۶) حال\n\n(۷) تمیز (۸) مستثنی\n\n(۹) خبر کان و اخوات آن (۱۰) اسم ان و اخوات آن\n\n(۱۱) خبر ما ولا ی مشبهتین بلیس (۱۲) اسم لای نفی جنس\n\nدر جمع مؤنث سالم بحال نصب نیز کسره می‌آید\n\nچون رأیت مسلمات\n\nمجرور در تعداد دو -\n(۱) مجرور بحرف جر (۲) مضاف الیه"}
{"book": "adl0264", "page": 43, "text": "۱۴\n\nدر غیر منصرف که نوعی از معربست بحال\nجر کسره نمی‌آید و نیز تنوین قبول نمیکند -\nپس علامه جر در ان فتحه است -\n\nچون مَرَرْتُ بِعُمَرَ\n\nاقسام غیر منصرف (۱) هر اسمی که بروزن مساجد و مصابیح\nو فضایل و عوالم وغیره آید (۲) ثلث و مثلث تا عشار و معشر\n(۳) لفظ اخر و جمع و نیز زحل و زفر و مانند آن وقتیکه علم باشند\n(۴) هر صفت که بروزن اسود و ابیض باشد (۵) علم که در\nآخرش تای تانیث باشد چون طلحه ومکه و مدینه یا مونث معنوی\nباشد چون زینب سقر (۶) اسم عجمی که علم باشد چون ابراهیم\nو اسحاق (۷) اسم یا صفت مونث که در آخرش الف ممدوده\nیا مقصوره باشد چون حمرا حبلیٰ (۸) علم که بروزن فعلان باشد\nعثمان سلمان عمران (۹) اسم که بروزن خاص فعل باشد\nچون شمّر یا بروزن مضارع باشد چون یزید تغلب احمد جرجس ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 44, "text": "۱۵\nمرفوعات\n(۲-۱) مبتدا و خبر\n(۱) اصل آنست که مبتدا معرفه و خبر نکره\nباشد چون العِلْمُ نَافِعُ\n(۲) نکرۀ مضاف ـ و موصوف مبتدا واقع\nمیکردد چون عَدْلُ سَاعَةٍ خَيرٌ مِنْ\nعِبَادَةِ سَنَةٍ - رَجُلٌ عَرَبِيٌّ عِنْدَنَا\n(۳) هرگاه هر دو معرفه باشد رواست که هرکدام\nمبتدا و دیگر خبر واقع شود چون اللّهُ الهنَا مُحَمَّدُ نَبِيُّنا"}
{"book": "adl0264", "page": 45, "text": "١٦\n(٤) گاهی خبر جمله واقع میشود خواه اسمیه باشد\nچون ـ اَلْمُؤْمِنُ قَلْبُهُ طَاهِرٌ\nخواه فعلیه ـ چون ـ اَلْعَاقِلُ يَجِدُّ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ\nخواه ظرفیه ـ چون ـ اَلتَّرَقِّيْ فِي الْعِلْمِ\nکه ظرف متعلق بفعل یا شبه آن باشد\nچون ـ اَلتَّرَقِّيْ (يكون یا كائِن) فِي الْعِلْمِ\n(٥) در جمله ضمیری میباشد که راجع بمبتدا بود مانند\nامثلهٔ فوق ـ و گاهی محذوف می شود ـ\nچون ـ الذهب المثقال بعشرين\n(المثقال منه)"}
{"book": "adl0264", "page": 46, "text": "١٧\n(٦) گاهی خبر بر مبتدا مقدم می‌شود\nچون فی الدّارِ زَیْدٌ -\n(٧) گاهی برای مبتدا خبر متعدد می‌آید\nچون زَیْدٌ عَالِمٌ - فَاضِلٌ عَاقِلٌ -\nتمرین مبتدا و خبر را درین امثله نشان داده بعضی اسما که\nرفع آنها ظاهر نیست وجه آنرا بیان کنید - هذا کتابنا\nالمبتلا مرفوع - الخبر مفرد وجملة - الصّمت زین\nالسکوت سلامة - البلاء موكل بالمنطق - النحو علم\nالاعراب هو ذاهب - انت كريم - انا اتيك\nالبعض يضرب بالعصا والبعض تكفيه الاشارة\nلباس التقوی ذلک خیر - عدل ساعة خیر\nمن عبادة سنة - موسی صدیقی - عیسی اخی - ابوك\nرجل فاضل - اخوك نعم الخليل - الکلام ما تضمن كلمتين بالاسناد"}
{"book": "adl0264", "page": 47, "text": "۱۸\n۳ فاعل\n(۸) هرگاه فاعل اسم ظاهر باشد فعل همیشه واحد\nمی آید چون - ذَهَبَ الْمُسْلِمُ - ذَهَبَ الْمُسْلِمَانِ\nذَهَبَ الْمُسْلِمُونَ -\n(۹) اگر ضمیر باشد مطابقت لازم است\nچون اَلْمُسْلِمُ ذَهَبَ - اَلْمُسْلِمَانِ ذَهَبَا\nاَلْمُسْلِمُونَ ذَهَبُوا -\n(۱۰) هرگاه فاعل مونث حقیقی بود - فاصل\nمیان فعل و فاعل نباشد - فعل مونث می آید\nچون قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ -\n(۱۱) در صورت فصل تذکیر و تانیث رواست\nچون قَالَ - یا قَالَتْ حِینَئِذٍ أُخْتُهُ"}
{"book": "adl0264", "page": 48, "text": "۱۹\n(۱۲) در مؤنث غیرحقیقی - و جمع مکسر نیز دو وجه\nرواست چون طَلَعَ الشَّمْسُ قَامَ الرِّجَالُ\n- وطَلَعَتِ الشَّمْسُ قَامَتِ الرِّجَالُ -\n(۱۳) مگر در صورتیکه فاعل اسم ضمیر باشد تانیث\nوجبیت - اَلشَّمْسُ تَخْرُجُ - الرِّجَالُ تَقُوْمُ\n- (يَقُوْمُوْنَ)\nتمرین اعراب فاعل چیست؟ دلیل مطابقت و عدم ان\nرا با فعل درین امثله نشان دهید - جاء طلحه - قامت عایشه\nيقول عكرمه - علم اخوك - علم اخواك - علم اخوتك\nاخوك يعلم - اخواك يعلمان - اخوتك تعلم\n- صدقتیما - انتم ذهبتم - انت تذهبين\n- انا رجعت نحن نروح -"}
{"book": "adl0264", "page": 49, "text": "۲۰\n\n٤ مفعول مالم یسم فاعله\n(١۴) وقتیکه فاعل فعل متعدی حذف گردد\nمفعول به نائب آن گشته صیغۀ فعل مجهول میشود\nچون ۔ ضُربَ زَیْدٌ ۔\n(١۵) این مفعول را مفعول مالم یسم فاعله\nگویند و حکم آن در جمیع امور مانند فاعل است\n\nدرین امثله اقسام اعراب رفع لفظی و تقدیری و حرکتی و حرنی\nرا نشان دهید ۔ ینصر اخوه ۔ ینصراخواه ۔\nینصر اخواته اخوك ينصر ۔ اخواك\nینصران ۔ اخوتك ینصرون ۔ غلبِ\nلیلی۔ قتل یوم الجمعۃ هند۔ تضرب زینب"}
{"book": "adl0264", "page": 50, "text": "۲۱\nه اسم کان واخوات آن\n(۱۶) و آن کانَ - صَارَ - اَصْبَحَ - اَمْسٰے\nاَضْحٰی - ظَلَّ - بَاتَ - مَا فَتِئَ - مَا بَرِحَ\nمَا اَنْفَكَ - مَا زَالَ - مَا دَامَ - است\n(۱۷) این افعال بر مبتدا و خبر داخل گشته مبتدا را\nرفع و خبر را نصب میدهند - و آنها را\nاسم خبر کان گویند -\nاز جمله این افعال مافتی - ما برح - ما انفك\nما زال - بشرطی عمل میکنند که حرف نفی در اول آنها\nباشد - هرگاه فعل مضارع اینها منفی بلا باشد\nو جواب قسم واقع شود حذف لا جائز است\nچون تاالله تَفْتَؤُ تذکر یوسف -\nمآ در مادام ما مصدریست و مدخول خود را\nبتاویل مصدر می نماید ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 51, "text": "۲۲\nچون - كَانَ زَيْدُ عَالِمًا\nلَا تَعُدَّ نَفْسَكَ مِنَ النَّاسِ مَادَامَ الغَضَبُ\nغَالِبًا عَلَيْكَ -\n(١٨) تقدیم اخبار اینها بر اسما - ونیز بر خود\nافعال اگر مانع نباشد جایز است\nچون - كَانَ عَالِمًا زَيْدُ عَالِمًا كَانَ زَيْدُ -\nپس بر افعالی که در اول آن (ما) هست\nخبر مقدم نمی آید - وعَالِمًا مَازَالَ زَيْدُ\nگفته نمی شود -\nله واز جمله موانع آنست که فعل منفی باشد زیرا\nکه ماء نافیه مقتضی صدر کلام میباشد -"}
{"book": "adl0264", "page": 52, "text": "۲۳\n۶ خبران و اخوات آن\nو آن ۔ اِنَّ ۔ اَنَّ ۔ کَاَنَّ ۔ لَیْتَ\nلٰکِنَّ ۔ لَعَلَّ ۔ است\n(۱۹) این حروف بر مبتدا و خبر داخل گشته\nمبتدا را نصب ۔ و خبر را رفع میدهند\nو آنها را اسم و خبر اِنَّ گویند ۔\nچون ۔ اِنَّ زَیْدًا قَائِمٌ ۔\n(۲۰) حکم خبر اِنَّ در جمیع امور مانند خبر\nمبتدا است ۔ مگر تقدیم آن بر اسم جائز نیست\n\nاننا متمتعون بکمال الصحه - علمت ان اخاك\nمكب على عمله المرض مجتهد الكن اخاك كسلان"}
{"book": "adl0264", "page": 53, "text": "۲۴\n(۲۱) اگر خبر ظرف باشد مقدم میشود\nچون - اِنَّ فِی الدَّارِ زَیْدٌ\n۷ اسم ما و لای مشابه بلیس\n(۲۲) این دو حرف نیز بر مبتدا و خبر داخل شده\nمبتدا را رفع - و خبر را نصب میدهند\n(۲۳) ما بر معرفه - و نکره - و لا خاص بـ\nنکره داخل میشود\nچون - مَا زَیْدٌ حَاضِرًا\nمَا رَجُلٌ قَائِمًا\nلَا رَجُلٌ اَفْضَلَ مِنْكَ\nلات نیز رافع اسم و ناصب خبر است مگر معمول او\nاسم زمان و اسمش همیشه حذف میشا چون ولات حین مناص"}
{"book": "adl0264", "page": 54, "text": "۲۵\n۸ خبرلای نفی جنس\n(۲۴) این حرف نیز بر مبتدا و خبر داخل شده\nاسم را نصب میدهد ـ و خبر آن مرفوع\nمیباشد ـ\nچون ـ لا صَاحِبَ جُوْدٍ مَمْقُوْتٌ\nاین تراکیب را بفارسی ترجمه کرده در کلماتی که این\nحروف عمل نکرده وجهش را بیان کنید ـ\nما هذا بشرا ـ ما رجل منطلقا\nلا رجل اعلم منك ـ وما ربك بغافل عما\nتعملون ـ وما ربك بظلام للعبيد ـ\nلا غلام رجل فى الدار ـ لا حول ولا قوة الا بالله\nما انا بمصرخكم وما انتم بمصرخی ـ"}
{"book": "adl0264", "page": 55, "text": "٢٦\n۲ منصوبات\n(۱) مفعول مطلق\n(۲۵) مفعول مطلق مصدریست بعد از فعل ذکور\nوبمعنی آنکه از برای تاکید عامل خویش آید\nچون - ضَرَبْتُ ضَرْبًا -\nیا برای بیان نوع آنچون - ضَرَبْتُ ضَرْبًا شَدِيدًا\nیا برای بیان عدد آنچون - ضَرَبْتُ ضَرْبَتَيْنِ\nگاهی مفعول مطلق از غیر لفظ فعل می آید چون -\nقعدت جلوسا - انبت الله نباتا - وقفت\nقائما - سارت لو كلحسنا - عالج الطبيب في علاجا"}
{"book": "adl0264", "page": 56, "text": "۲۷\n\n۲ مفعول به\n(۲۶) مفعول به آنست که فعل فاعل بران واقع\nشود چون - ضَرَبْتُ زَيدًا\n(۲۷) در مقام تحذیر فعل آن حذف می شود\nچون - اَلطَّرِیقَ اَلطَّرِیقَ\nیعنی اِتَّقِ الطَّرِیقَ\nمنادیٰ\n(۲۸) منادیٰ نیز مفعول به است - و آن\nاسمی است که حرف ندا بران داخل شود - و حرف\nندا قائم مقام اَدْعُو است چون - یَا زَیدُ\nکه بمعنی ادعو زَیْدًا میباشد"}
{"book": "adl0264", "page": 57, "text": "۲۸\n\n(۲۹) منادی مفرد معرفه - ونکره معین مبنی\nبر علامت رفع میباشد چون - يَا زَيْدُ - يَا رَجُلُ\n(۳۰) منادای مضاف ـ و شبه آن و نکره\nغیر معین منصوب میباشد\nچون - يَا عَبْدَ اللهِ\nيَا طَالِعاً جَبَلاً\nيَا رَجُلاً خُذْ بِيَدِي\n(۳۱) و از دخول لام استغاثه مجرور میگردد\nچون - يَا لَلْاَمِيرِ لِزَيْدٍ"}
{"book": "adl0264", "page": 58, "text": "۲۹\n(۳۲) هرگاه الف استغاثه لاحق شود مفتوح\nمیکردد چون يَا زَيْدَاهُ\n(۳۳) در منادای معرفه بلام لفظ أَيُّهَا زیاده\nمیشود چون يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ\nيَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ\n(۳۴) حذف آخر منادی که آنرا ترخیم کویند\nجائز است چون يَا مَالِ در يَا مَالِكُ\n(۳۵) کاهی حرف ندا حذف میشود\nچون يُوْسُفُ اَعْرِضْ عَنْ هَذَا\n١ مگر لفظ الله ازین قاعده مستثنی است که در\nحالت ندا ایتها زیاده نمیشود چون یَا الله -\n٢ حرکت آخر منادای مرخم یا بضمه بدل میشود و یا\nبحال میماند پس لام یامال بضم و کسره هر دو رواست -"}
{"book": "adl0264", "page": 59, "text": "۳۰\n۳ مفعول فیه\n(۳۶) مفعول فیه نام زمان و مکانی است که\nفعل دران واقع شده باشد. و آنرا ظرف نیز گویند\n(۳۷) ظرف زمان محد ودو غیر محدود هر دو\nبتقدیر فی منصوب میگردد -\nچون صُمْتُ دَهْرًا (فِي دَهْرٍ)\nسَافَرْتُ شَهْرًا (فِي شَهْرٍ)\n(۳۸) ظرف مکان غیر محدود نیز بتقدیر فی\nمنصوب میباشد\nچون جَلَسْتُ خَلْفَكَ (فِي خَلْفِكَ)\nقُمْتُ وَرَاءَ كَ (فِي وَرَاءك)"}
{"book": "adl0264", "page": 60, "text": "۳۱\n(۳۹) در ظرف مکان محدود فی مذکور میباشد\nو خودش مجرور میشود -\nچون جَلَسْتُ فِي الْمَسْجِدِ\n۴ مفعول له\n(۴۰) مفعول له نام چیزیست که فعل از سبب آن\nواقع شده باشد - و به تقدیر لام منصوب است چون\nفَعَلْتُ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ الْخَيْرِ (لِابْتِغَاءِ الْخَيْرِ)\nمفعول له بتقدیر لام وقتی منصوب میباشد که در فاعل و\nزمانه با فعل شریک باشد چون مثال لایق و اگر چنین نباشد\nلام ذکر میشود چون جئت للسمن - من و با و فی\nنیز حرف تعلیل و بمفعول له داخل می شود -"}
{"book": "adl0264", "page": 61, "text": "۳۲\n۵ مفعولٌ مَعَهُ\n(۴۱) مفعول معه اسمی است که بعد (واو)\nبمعنی مع از برای مصاحبت فاعل یا مفعول آید\nچون - جَاءَ الْبَرْدُ وَالْجُبَّابَ (مع الجلباب)\nكَفَاكَ وَزَيْدٌ دِرْهَمٌ (مع زید )\n(۴۲) در مانند جِئْتُ اَنَا وَزَیْداً -\nنصب و رفع زید هر دو رواست\nدر این تفاصیل پنجگانه را از هم جدا نمائید - ختم خالد\nالكتاب حفظ زيد درسه دخلت المدرسة حول\nعمر والبلد - غلقت الباب قرأت قراءة نفخ في\nالصور نفخة واحده خرب زيد شجاعة قعدت\nالمسجد عبادة حسبك والضحال سيف مهند\nضرب زيد عمرًا يوم الجمعة امام الامير ضربًا\nشديدا تاديبًا -"}
{"book": "adl0264", "page": 62, "text": "۳۳\n۶ حال\n(۴۳) حال اسم صفتی است که کیفیت فاعل یا\nمفعول یا کیفیت هر دو را بیان نماید. و عامل\nآن فعل است چون جَاءَ زَيدٌ رَاكِبًا\nضَرَبَت زَيدًا مَشدُودًا\nكَلَمتُهُ رَاكِبَين\n(۴۴) حال نكره - وذو الحال (فاعل ومفعوليكه\nبیان هیئه آن میشود) غالبا معرفه میباشد. چنانچه\nاز امثله فوق ظاهر است\n(۴۵) اگر ذو الحال نکره باشد تقدیم حال\nواجبست چون جَاءَنِي رَاكِبًا رَجُلٌ"}
{"book": "adl0264", "page": 63, "text": "۳۴\n\n(۴۶) کاهی حال جملهٔ خبریه واقع میشود -\nچون دَخَلْنَا البَلَدَ وَالشَّمْسُ طَالِعَةٌ\nسَافَرَ اَبِي وَقَدْ طَلَعَتِ الشَّمْسُ\n\n(۴۷) کاهی عامل حال (فعل) در وقت\nقیام قرینه حذف می شود -\nچون سَالِمًا غَانِمًا\nیعنی تَرْجِعُ سَالِمًا غَانِمًا\n\nحال اسم صفت میباشد و کاهی اسم ذات نیز بتاویل صفت\nحال واقع میشود و آن وقتیست که اسم ذات دلالت\nبتفصیل - یا تشبیه - یا تسعیر - یا مفاعله نماید چون -\nعلمته العربية بابا بابا (ای مترتبا) اغا والفارس\nاسدا (ای مشبها اسدا) بعت الحنطة قفيزا\nبدرهم (ای مسعرا) بایعته یدا بید\n(ای مقابضا ایاه)"}
{"book": "adl0264", "page": 64, "text": "۳۵\n\n۷ تمیز\n(۴۸) تمیز اسم نکره ایست که بعد از مفرد\nمقدار مبهم (عدد - کیل - وزن - مساحت)\nاز جهت رفع ابهام ذکر شود -\nچون عِنْدِيْ عِشْرُوْنَ دِرْهَمًا\nعِنْدِيْ قَفِيْزَانِ بُرًّا\nعِنْدِيْ مَنَوَانِ سَمْنًا\nعِنْدِيْ جَرِيْبَانِ قُطْنًا\n(۴۹) تمیز از بهر رفع ابهام غیر مقدار نیز می آید\nچون هَذَا خَاتَمُ فِضَّةً\nسِوَارُ ذَهَبًا\nغالبا اسم جنس مبهم که آنرا اسم تام گویند در تمیز عمل نصب\nمیکند و گاهی فعل نیز عامل آن میباشد -"}
{"book": "adl0264", "page": 65, "text": "٣٦\nو این اکثر مجرور میباشد -\nچون خَاتَمُ فِضَّةٍ\nسِوَارُ ذَهَبٍ\n- و گاهی تمیز بعد از جمله از برای رفع ابهام\nنسبت آن می آید -\nچون طَابَ زَيْدُ نَفْسًا - يَا عِلْمًا\n\nبا ضافت غیر مقدار تمیز و کثرت جرآن ازین است که\nدر صورت با ضافت نیز مقصود از تمیز که رفع ابهام\nاست حاصل میشود و علاوه بران خفت در لفظ\nبسبب حذف تنوین از غیر مقدار هم حاصل میشود\nو ذکر این که طلب تمیز در غیر مقادیر نسبت بمقادیر کثیر است\nو چه تمیز برای رفع ابهام است و ابهام در مقادیر بیشتر است از غیر مقادیر"}
{"book": "adl0264", "page": 66, "text": "۳۷\n۸ مستثنی\n(۵۱) مستثنی بر دو قسم است (۱) متصل\n(۲) منقطع مستثنای متصل آن است که\nبعد الا و اخوات آن مذکور و از ماقبل اخراج\nشده باشد چون جَاءَ نِي الْقَوْمُ اِلَّا زَيْدًا\nمنقطع آنست که بعد الا یا اخوات آن\nمذکور باشد. ولی از ماقبل مخرج نباشد.\nچون جَاءَنِي الْقَوْمُ اِلَّا حِمَارًا\n(۵۲) مستثنای منقطع منصوبست چنانکه\nاز مثال فوق ظاهر گردید -"}
{"book": "adl0264", "page": 67, "text": "۳۸\n(۵۳) مستثنای متصل نیز درین صور\nمنصوب بود -\n(۱) مذکور بعد الا در کلام موجب (غیر\nنفی- ونهی- و استفهام)\nچون جَاءَنِی القَومُ الَّا زَیدًا\n(۲) بر مستثنی منه مقدم باشد-\nچون مَا جَاءَ نِي الَّا زَيدًا اَحَدٌ\n(۳) بعد از خَلَا و عَدَا باشد-\nچون جَاءَ القَومَ خَلَا زَیدًا"}
{"book": "adl0264", "page": 68, "text": "۳۹\n(۴) بعد از مَاخَلاَ- وَمَا عَدَا\nوَليْسَ وَلاَ يَكُونُ باشد-\nچون جَاءَنِي الْقَوْمَ مَا عَدَا زَيْدًا\nجَاءَ التَّلاَمِذَةُ لَيْسَ أَخَاكَ\nسَيَجِيءُ التَّلَامِذَةُ لَا يَكُونُ أَخَاكَ\nای مستثنی که بعد از لیس و لا یکون واقع شود ازان سبب\nمنصوب است که هر دو از افعال ناقصه و ناصب خبرند\nیعنی مستثنی در حقیقت خبر اینهاست و اسم اینها در\nباب استثنا همیشه ضمیر مستتر میباشد که راجع باسم فاعل\nفعل مذکور می شود- و این دو فعل در ترکیب حال و در\nمحل نصبند و نیز درین وقت غیر متصرفند و دیگر صیغہ\nهای آنها مستعمل نمیشود- پس در هر دو مثال فوق\nبجای لیس و لا یکون مثلاً لست یا لم یکن روا نیست ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 69, "text": "۴۰\n۹ خبر کان واخوات آن\n(۵۴) خبر کان واخوات آن منصوب مسند میباشد\nچون كَانَ الْعِلْمُ نَافِعًا\nحکم آن مانند حکم خبر مبتدا است مکر در تقدیم\nآن که اکرچه معرفه باشد بر اسم مقدم می شود.\nچون كَانَ الْقَائِمُ زَيْدٌ -\nله و این وقتی است که اعراب در هر کدام از خبر و اسم\nلفظی باشد یا در یکی از آنها چون كان المنطلق زيد\nيا كان هذا زيد واگر اعراب در هر يكى از اسم\nو خبر مخفی بود و قرینه بر تعیین خبر و اسم هم نبود در اینصورت\nتقدیم خبر کان بر اسم آن جایز نیست چون كان الفتى هذا"}
{"book": "adl0264", "page": 70, "text": "۴۱\n(۱۰) اسم انّ و اخوات آن\n(۵۵) اسم ان و اخوات آن مسند الیه میباشد\nچون اِنَّ زَيْدَاً قَائِمٌ\n۱۱ اسم لای نفی جنس\n(۵۶) اسم لای نفی جنس منصوب میباشد مگر بشروط\n(۱) در میان لا و اسم آن فاصله نباشد\n(۲) اسم و خبر هر دو نکره باشد\n(۵۷) هرگاه اسم آن مفرد باشد مبنی بر علامه نصب\nمیگردد چون لَا شَیْءَ عَلَی الاَرْضِ دَائِمٌ\n(۵۸) اگر مضاف یا شبه آن باشد لفظاً منصوب\nمیگردد چون لَا صَاحِبَ جُوْدٍ مَمْقُوْتٌ\nلَا عِشْرِیْنَ دِرْهَمَاً لَکَ"}
{"book": "adl0264", "page": 71, "text": "۴۲\n\n(۵۹) چون در میان لا و اسم آن فاصله\nآید عملش باطل و تکرارش واجب میگردد ۔\nلَا فِی الدَّارِ رَجُلٌ وَلَا امْرَأَةٌ\nو همچنین است اگر اسم معرفه باشد ۔\nچون لَا زَيْدٌ فِي الدَّارِ وَلَا عَمْرُو\n\nزیراکه در صورت فصل عمل لا ضعیف میشود چه عمل لا بسبب\nمشابهت آن است با اِنَّ و عمل اِنَّ از وجه مناسبت\nآن است با فعل پس لا مشابه فعل شد لہذا در\nصورت فصل میان لا و اسم آن عمل لا ضعیف می شود\nاما تکرر آن ازین لازم است که تا در صورت معرفه نفی\nباشد از نفی احاد که در نکره میباشد و در صورت نکره مطابق\nباشد با سوالیکه این جواب آن است بمانند این قول سائل\nارجل فی الدارام امراة بسبب امتناع اثر لا در نفی صفت جنس معرفه را"}
{"book": "adl0264", "page": 72, "text": "۴۳\n(۱۲) خبر ما ولای مشابه بلیس\n(۶۰) خبر ما ولای مشابه بلیس مسند و منصوبت\nچون مَا زَيْدٌ قَائِمًا . لَا رَجُلٌ حَاضِرًا\n(۶۱) درین صور عمل آنها باطل میشود -\n(۱) خبر بعد از اِلَّا واقع شود -\nچون مَا زَيْدٌ اِلَّا قَائِمٌ\n(۲) خبر بر اسم مقدم شود چون مَا قَائِمٌ زَيْدٌ\n(۳) اِنْ بعد از ما واقع شود -\nچون مَا اِنْ زَيْدٌ قَائِمٌ"}
{"book": "adl0264", "page": 73, "text": "۴۴\n(۳) مجرورات\n(۶۱) مضاف الیه نسبت اسمی را بسوی اسم\nدیگر بتقدیر حرف جر اضافت ۔ واسم منسوبرا\nمضاف ۔ ومنسوب الیه را مضاف الیه نامند\n(۶۲) تجرید مضاف از تنوین ۔ ونون تثنیه\nوجمع واجبست ۔\nچون جَاءَنِی غُلَامُ زَیْدٍ - یَا غُلَامَا\nزید - مسلمو مصر\nزیرا که تنوین ونون تثنیه و جمع دلالت میکند در تمام بودن اسم\nدارای اینها باشد، و چون در ترکیب اضافی مراد اکتساب کلمه اول\nاز کلمه دوم تعریف تخصیص یا تخفیف بعد از کلمه اول علاوه تمام بودن\nواجب شد تا کلمه دوم تمام کننده آن شود - ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 74, "text": "۴۵\n(۶۳) اضافت یا بمعنی (فی) میباشد اگر\nمضاف الیه ظرف مضاف باشد ـ\nچون صلوة العصر (فی العصر)\nیا به معنی (من) میباشد اگر مضاف\nالیه جنس مضاف باشد ـ\nچون ساعة ذهب (من ذهب)\nیا بمعنی (لام) اگر مضاف الی غیر این\nهر دو باشد کتاب اسلم (لاسلم)\nاین اضافت را معنوی گویند ـ و\nفائده اش تعریف یا تخصیص مضاف است"}
{"book": "adl0264", "page": 75, "text": "۴۶\n(۶۴) واضافت صفت (اسم فاعل و اسم مفعول\nوصفت مشبه) را بسوی معمول اضافت لفظی گویند\nوفایده اش تخفیف ۱ است -\nچون ضَارِبُ زَیْدٍ\nضار بازید یا ضاربون زید\nحَسَنُ الوَجْهِ\nمَقْطُوعُ اللّسَانِ\n۱ تخفیف یا در لفظ مضاف میباشد فقط یا در لفظ مضاف الیه فقط\nیا در هر دو ۔ تخفیف در لفظ مضاف یا بحذف تنوین است چنانکه در\nمثال اول یا بحذف نون تثنیه و جمع چنانکه در مثال دوم ۔ تخفیف لفظ\nمضاف الیه بحذف ضمیر از ان و استتار آن در مضاف متصل میشود\nچون القائم الغلام که اصل آن القائم غلامه است ضمیر از غلام\nحذف شده و در قائم مستتر گردیده و مضاف شده بغلام ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 76, "text": "۴۷\nو هم ازین جهت دخول الف لام تعریف بر مضاف\nرو است - اگرچه در اضافت معنویه بمضاف داخل\nنمیشود چون الضارب الرجل\n۲ مجرور\n(۶۵) مجرور اسمی است که نسبت چیزی بسوی\nاو بواسطه حرف جر لفظی شود -\nچون الْحَمْدُ لِلّٰهِ -\nو بیان آن در بحث حروف می آید -\nمشق مرکبات اضافی - حصان السلطان - منديل\nالحرير - سلسلة فضة - كتاب النحو - حروف\nالحجارة - ابوه - اخاك - ابنى -"}
{"book": "adl0264", "page": 77, "text": "۴۸\nتوابع\n(۶۶) توابع چهار قسم است (۱) نعت (۲)\nعطف (۳) تاکید (۴) بدل - اعراب\nاینها مطلقاً تابع ما قبل میباشد -\n(۱) نعت صفتی است قایم بمنعوت یا بتعلق\nآن - و او را نعت حقیقی و دوم را سببی گویند -\n(۶۷) نعت حقیقی تابع متبوع خویش بده چیز میباشد\nاعراب تعریف تنکیر افراد\nتثنیه جمع تذکیر تانیث\nچون جاءنی رجل عالم - رجلان عالمان\nرجال عالمون - حت بك العالم\nانت امرأة عالمة"}
{"book": "adl0264", "page": 78, "text": "۴۹\n(۲۸) نعت سببی تابع در اعراب و تعریف\nو تنکیر میباشد.\nچون اَلْوَلَدُ الْكَرِيْمُ نَسَبُهُ\nهُمَا تِلْمِيْذَانِ كَرِيْمٌ نَسَبُهُمَا\nرأيت الطلبة الكريم اباءهم\nدرین امثله فرق میان نعت حقیقی و سببی نمائید\nاعوذ بالله من الشيطان الرجیم - بسم الله\nالرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين\nالرحمن الرحيم - ربنا اخرجنا من هذه القرية\nالظالم اهلها - هو صبي صافية\nنطرتها -"}
{"book": "adl0264", "page": 79, "text": "۵۰\n۴ تاکید\n(۶۹) تاکید دو قسم است (۱) لفظی\nچون جاء زید زید - جاء جاء زید\n(۲) معنوی که باین کلمات میشود\nنفس - عین کلا کلتا کل اجمع\nنفس عین از بهر تاکید واحد و تثنیه\nو جمع باختلاف صیغه و ضمیر می آید\nچون جاء زید نفسه\nجاء الرجلان انفسهما (نفسهما)\nجاء الرجال انفسهم"}
{"book": "adl0264", "page": 80, "text": "۵۱\nكلا كلتا خاص از برای تثنیه است\nچون جاء الرجلان كلاهما\nرأيت المرأتين كلتيهما\nكل باختلاف ضمیر\nاجمع باختلاف صیغه از برای غیر تثنیه\nمی آید -\nچون جاءنى القوم كلهم\nرايت القوم اجمعين\n(۷۰) هرگاه ضمیر مرفوع متصل را به عین\nو نفس تاکید نمایند - اولا تاکیدش\nبضمیر منفصل واجبست -"}
{"book": "adl0264", "page": 81, "text": "۵۲\nچون ضَرَبْتَ أَنْتَ نَفْسَكَ \n\nنقدیه این مثال تاکید است بر آقای ضمیر در ضربت پس از انیکه اولا تاکید آن بضمیر منفصل یعنی انت شده چرا که تاکیدان بغیر ضمیر مفصل اولا نشوا التباس تاکید با فاعل در صورتیکه ضمیر مستتر باشد حاصل میشود چون زید اکر منی هو نفسه چه اگر در این مثال تاکید ضمیر متصل که در اکر منی است اولا بضمیر منفصل دکر یعنی هو کرده نشود و چنین گفته شود زید اکر منی نفسه التباس نفسه که تاکید است با فاعل پیدا میشود چون در این صور التباس پیدا شد باقی صور را که در آنها پیدا نمیشد را ندمتور طرد اللباب قیاس کرده اند اما اگر ضمیر موکد مرفوع نباشد بلکه منصوب یا مجرور باشد تاکید آن بنفس وعین بغیر تاکید آن اولا بضمیر منفصل دیگر بسبب عدم التباس جایز است چون ضربتك نفسك ومررت بك نفسك و همچنین اگر ضمیر مرفوع باشد لیکن متصل نباشد بلکه منفصل باشد تاکید آن نیز بنفس و عین بدون تاکید آن بیک ضمیر منفصل دیگر بسبب عدم لبس جایز است چون انت نفسك قائم و همچنین اگر ضمیر مرفوع متصل باشد لیکن تاکید آن بغیر نفس وعین یعنی بلفظ کل واجمعین باشد در اینصور هم حاجت بتاکید آن بیک ضمیر منفصل دولا نیست بجهت عدم التباس چون جاءنی کلهم اجمعون ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 82, "text": "۵۳\n۳ بدل\n(۷۱) بدل سه قسم است\n(۱) بدل کل که عین اوّل باشد\nچون جَاءَ زَيْدُ اَخُوْكَ\n(۲) بدل بعض که جزء اول باشد\nچون قَرَأْتُ الْكِتَابَ نِصْفَهُ\n(۳) بدل اشتمال که متعلق اوّل باشد\nچون سُلِبَ زَيْدٌ ثَوْبُهُ\n(۷۲) هرگاه نکرہ بدل از معرفه آید\nصفت آن واجبست\nچون اِشْتَرَيْتُ الْكِتَابَ\nكِتَاباً نَفِيْساً"}
{"book": "adl0264", "page": 83, "text": "۵۴\n۴ عطف\n(۷۳) عطف تابع نمودن دوّم است\nاز برای اوّل بواسطۀ یکی از حروف عطف\nچون یَقرَأ زَیدُ وَ عَمرو\n(۷۴) هرگاه عطف بضمیر مرفوع متصل\nنمایند - واجبست تأکید آن بضمیر\nمرفوع منفصل\nچون ضَرَبَتُ اَنَا وَ زَیدُ\n(۷۴) در عطف بر ضمیر مجرور اعادۀ\nحرف جر لازم است\nچون مَرَرْتُ بِكَ وَبِزَیدٍ"}
{"book": "adl0264", "page": 84, "text": "۵۵\n\nتمرین\n(۱) انواع منصوبات را در این جملها معلوم کنید\nمثقال ذهبا ارفع قيمة من رطل نحاسا اذا\nاجتهد الطالب صغيرا ساد كبيرا. ياطالب العلياء\nلاتفناء مجدًا. ينقص كل شيء بالانفاق الا\nالعلم . لا برح السحاب متراكما ولازالت\nالرياح مختلفة . وليت الجو معتدل اليوم.\nعند الامتحان يكرم المرء او يهان\n(۲) حرکت آخر لفظ عادل را در این مثالها بنهید\nالامام العادل محبوب عند الله وعند الناس\nيظل الله الامام العادل يوم القيمة تسعد\nالامة بالامام العادل\n(۳) حرکت آخر لفظ فعل و حرف را در این مثالها بگذارید\nالكلمة اسم او فعل او حرف . تكون الكلمة اسما أو فعلا\nاوحرفا. تنقسم الكلمة الى اسم وفعل وحرف\n(۴) بر لفظ کل در این مثال صحیح تلفظ کنید\nالحروف كلها مبنية . انصب الظروف كلها.\nالبناء ملازم للضماير كلها"}
{"book": "adl0264", "page": 85, "text": "۵۶\n\nمبنیات\n(۷۵) اسم مبنی آنست که مشابه مبنی الاصل\n(ماضی امر حاضر حرف) باشد - یعنی در دلالت\nبمعنی خویش محتاج قرینه بود\nچون هَؤُلاءِ و ذلِکَ\nیا از سه حرف کمتر باشد\nچون مَن و ذا\nیا متضمن معنی حرف باشد\nچون احد عشر\n۱ فعل مضارع معرب است مگر که بآخر آن نون\nتاکید یا نون جمع مؤنث غائب یا حاضر ملحق باشد ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 86, "text": "۵۷\n\nمبنی در تعداد هشت است\n\n(۱) مضمرات\n(۲) اسمای اشاره\n(۳) موصولات\n(۴) اسمای فعل\n(۵) اصوات\n(۶) مرکبات\n(۷) کنایات\n(۸) بعض ظروف"}
{"book": "adl0264", "page": 87, "text": "۵۸\n\n۱ ضمیر\n\nاسمای ضمیر در مفتاح الصرف ذکر شد\n(۷۶) از برای ضمیر مرجع ضرور است\nو در وحدت - و تثنیه - و جمع - و تذکیر\nو تانیث موافق آن میباشد\nچون رَاَیْتُ رَجُلًا هُوَ عَالِمٌ\nمَرَرْتُ بِاِمْرَاَةٍ هِیَ عَالِمَةٌ\nجَاءَ الْمُسْلِمُونَ وَهُمُ الصَّالِحُونَ\n(۷۷) گاهی ضمیر غایبی در آغاز جمله بی مرجع\nمی آید که آنرا ضمیر شان و قصّه گویند\nچون قُلْ هُوَ اَللَّهُ اَحَدٌ"}
{"book": "adl0264", "page": 88, "text": "۵۹\n(۷۸) در میان مبتدا و خبر (وقتیکه\nهر دو معرفه باشد) ضمیری می آید که آنرا\nضمیر فصل گویند\nچون زَيْدٌ هُوَ الْعَاقِلُ\nعله ازین جهت که میان این که اسم مذکور\nپس از مبتد اخبر آن است یا صفت آن فصل\nمیکند یعنی فرق مذکور را ظاهر میکند دلالت\nمی نماید براین که اسم مذکور خبرست\nنه نعت - مثلا اگر در این مثال (زید هو العاقل)\nلفظ هو نباشد معلوم نمی شود که لفظ العاقل\nخبر زید است یا نعت آن ۱۲\nعله یا خبر افعل من کذا باشد چون - زید\nهو افضل من عمرو ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 89, "text": "٦٠\n\n۲ اسما اشاره که در مفتاح الصرف ذکر شد\n(۷۹) از بهر اسم اشاره مشارالیه ضرور است\nو در ترکیب اسم اشاره موصوف\nو مشارالیه صفت واقع میشود\nچون هٰذَا الرَّجُلُ قَائِمُ\n(۸۰) گاهی مبتدا و خبر میباشند\nچون هٰذا شَجَرُ\nاصل اسم اشاره حرف لفظ ذا است و ها حرف\nتنبیه است که باقل آن افزوده شده گاهی بآخر آن\nحرف خطاب نیز ملحق میشود چون ذاك ذلكما ذلكم ذالك ذاكنَّ"}
{"book": "adl0264", "page": 90, "text": "۶۱\n۳ موصولات\nدر مفتاح الصرف ذکر شد\n(۸۱) اسم موصول بی صله جزء تام جمله\nواقع نمی شود - صله جمله خبریه میباشد\n(۸۲) در آنجمله عاید (ضمیر)\nضرور است که راجع بسو موصول\nباشد -\nچون جَاءَ الَّذِيْ اَبُوْهُ كَاتِبٌ\nقَامَ الَّذِيْ رَاَيْتُهُ لَيْلاً"}
{"book": "adl0264", "page": 91, "text": "۶۲\n(۸۳) آل که در اسم فاعل و اسم مفعول\nداخل میشود نیز موصول وبمعنی اَلَّذِي مستعمل است\nچون جَاءَ الضَّارِبُ زَيْدًا\nیعنی جَاءَ الَّذِي ضَرَبَ زَيْدًا\nقَامَ الْمَضْرُوبُ غُلَامُهُ\nقَامَ الَّذِي ضُرِبَ غُلَامُهُ\n(۸۴) ضمیر عاید وقتیکه مفعول به شد\nحذفش از صله رواست\nچون قَامَ الَّذِي ضَرَبْتُ (ضَرَبْتُهُ)"}
{"book": "adl0264", "page": 92, "text": "۶۳\n۴ اسماء افعال\n(۸۵) اسماء افعال دو قسم است بعضی بمعنی امر\nچون رُوَیْدَ زَیْدًا\nو بعضی بمعنی ماضی\nچون هَیْهَاتَ زَیْدٌ\n(۸۶) وزن فَعَالِ بمعنی امر از\nثلاثی بسیار آمده\nچون نَزَالِ ـ اُنْزُلْ ـ تَرَاكِ ـ اُتْرُكْ\n۱ اسماء افعال مانند فعل مرادف خویش عمل میکند یعنی اگر بمعنی\nفعل لازم باشد تنها فاعل را برفع میدهد ـ و اگر بمعنی فعل\nمتعدی باشد مفعول را نیز نصب میدهد ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 93, "text": "۶۴\n\n۵ اصوات\n(۸۷) اصوات الفاظی است که حکایت\nاز صوت چیزی شود\n\nچون غاق غاق\nحکایت آواز زاغ با حیوانی صدا کنند\nچون خخ خخ\nکه در وقت خواب دادن شتر گویند\n\n۶ مرکبات\nمرکبات امتزاجی اسمائی است\nمرکب از دو کلمه که در میان هر دو نسبت\nاضافی یا اسنادی نباشد"}
{"book": "adl0264", "page": 94, "text": "۶۵\n\n(۸۸) اگر جزء (کلمه) دوم متضمن حرف\nباشد هر دو جزء مبنی بر فتحه میباشد\nچون اَحَدَ عَشَرَ تا تِسعَةَ عَشَرَ\nیا حَادِیَ عَشَرَ تا تَاسِعَ عَشَرَ\n(۸۹) و اگر متضمن حرف نباشد جزء اول\nمبنی بر فتحه و جزء دوّم معرب غیر منصرف بود\nچون هذَا بَعْلَبَكَ وَ رَاَیْتُ بَعْلَبَكَ\nمَرَرْتُ بِبَعْلَبَكَ\nمگر اثنی عشر و اثنتی عشرة که در این دو صرف جزء دوم\nمبنی است و جزء اول معرب است از جهت مشابهت\nآن با مضاف بواسطه سقوط نون از ان ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 95, "text": "۶۶\n۷ کنایات\nکنایات اسمائی است که برای تعبیر\nعدد مبهم می آید چون کم و کذا\nیا حدیث مبهم چون کیت و ذیت\n(۹۰) کم دو قسم است استفهامیه\nو ما بعدش مفرد منصوب بر تمیز\nچون كَمْ رَجُلًا عِنْدَكَ\n(۹۱) و خبریه و ما بعدش مفرد یا جمع مجرور\nچون كَمْ مَالٍ اَنْفَقْتُ\nكَمْ رِجَالٍ لَقِيتُهُمْ\nعلیه\nگامی بر تمیز کم (من) نیز داخل میشود چون کم من رجل\nضربت وكم من قرية اهلكنها ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 96, "text": "۶۷\n۸ ظروف مبنیه\nظروف مبنیه مقطوع الاضافت مانند\nقبل- بعد- فوق- تحت- مبنی بر ضم اند\nچون لِلهِ الْاَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ\nحيث اکثر بسوی جمله مضاف میباشد\nچون اِجْلِسْ حَيْثُ يَجْلِسُ زَيْدُ\nاِذَا از برای مستقبل است اگر چه بر ماضی داخل شود\nچون اِذَا جَاءَ نَصْرُ اللهِ\nاِذْ از برای ماضی و بر جمله اسمیه و فعلیه\nهر دو داخل میشود-\nچون جِئْتُكَ اِذ طَلَعَتِ الشَّمْسُ\nاِذِ الشَّمسِ طَلَعَتِ"}
{"book": "adl0264", "page": 97, "text": "۶۸\n\nاَینَ۔اَنّٰی ظرف مکان است\nچون اَینَ تَمْشِی اَنّٰی تَقْعُدُ\nمَتیٰ از برای استفهام زمانست\nچون مَتٰی تُسَافِرُ\nکَیْفَ بهر استفهام حال است\nچون کَیْفَ اَنْتَ\nاَیّانَ از بهر استفهام زمانست\nچون اَیَّانَ یَوۡمُ الۡقِیٰمَةِ\nمُذْ ۔ مُنْذُ گاہی بمعنی اوّل مدّت می‌آید\nچون مَا رَآیْتُهُ مُذْیَوْمِ الخْمِیْسِ\nمُنْذُ یَوْمِ الجمْعَةِ"}
{"book": "adl0264", "page": 98, "text": "۶۹\nگاهی بمعنی جمیع مدت می آید\nچون مَا رَاَيْتُهُ مُذْيَوْمَيْنِ\nلَدَی لَدُنْ ظرف مکان بمعنی عند میباشند\nچون اَلْمَالُ لَدَيْكَ\nجِئْتُ مِنْ لَّدُنْهُ\nقَطُّ ظرفست از برای استغراق زمانه ماضی منفی\nچون مَا رَاَيْتُهُ قَطُّ\nعَوْضُ از برا استغراق مستقبل منفی است\nچون لَا اُكَلِّمُهُ عَوْضُ\nاَمْسِ ذَهَبْتُ اِلَيْهِ اَمْسِ"}
{"book": "adl0264", "page": 99, "text": "۷۰\n\nظروفیکه خود آنها مضاف بجمله باشند یا مضاف\nبکلمه اذا باشند که کلمه اذ مضاف بجمله باشد\nبنای آنها بفتحه هم جائز است بواسطه اکتساب\nبنا از مضاف الیه بالذات یا بالواسطه چون\nیوم ینفع الصادقین صدقهم ومن خزی\nیومئذ (مثال دویم بنابر قراءتی است که لفظ\nیوم را بفتحه میخواند) و اعراب ظروف موصوفه\nهم جائز است بسبب بودن آنها اسم که مستحق اعراب\nاست و اکتساب مضاف بنا را از مضاف الیه\nواجب نیست . ومثل ظروف مذکوره است در\nجو از بنا بفتح و اعراب مثل و غیر که مذکور باشد بلفظ\nما یا انّ یا انْ چون قیامى مثل ما قام زید - قیامى\nمثل انک تقوم - قیاً مثل ان تقوم ١٢"}
{"book": "adl0264", "page": 100, "text": "۷۱\nمبحث فعل\nفعل بردو قسم است (۱) لازم که تنها\nفاعل میخواهد و دران عمل برفع میکند\nچون ذَهَبَ زَیْدٌ\n(۲) متعدی که فاعل و مفعول خواسته\nیکی را رفع و دیگریرا نصب میدهد\nچون قَرَأَ بَکْرٌ سُوْرَةً\nبیان فاعل و مفعول در معربات گذشت\nفعل متعدی گاهی مقتضی یک مفعول میباشد چون\nقرأ زید سورة - گاهی مقتضی دو مفعول چون\nاعطی زید عمرا در هما - گاهی مقتضی سه مفعول\nچون اعلمت زیدا بکرا فاضلا ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 101, "text": "۷۲\nماضی\nماضی مبنی برفتحه است اگر ضمیر مرفوع متحرک\nباو متصل نباشد\nچون ضَرَبَ ضَرَبَا ضَرَبَتْ ضَرَبَتَا\nو با واو جمع مبنی برضمه\nچون ضَرَبُوْا\nو با ضمیر مرفوع متحرک مبنی بر سکون است\nچون ضَرَبْنَ ضَرَبْتَ\nعلتہ\nبجہت کراہت اجتماع چهار حرکت در چیزیکه بمنزلة\nکلمه واحد است بسبب شدت اتصال فعل\nبا فاعل ١٢"}
{"book": "adl0264", "page": 102, "text": "۷۳\n\nمضارع\n\nمضارع (سوای صیغها جمع مؤنث)\nمعرب و اعرابش سه است\n\n(١) رفع چون يَضْرِبُ\n(۲) نصب چون لَنْ يَضْرِبَ\n(۳) جزم چون لَمْ يَضْرِبْ\n\nفعل مضارع را از ان رو مضارع گویند که\nمضارع بمعنی مشابه است و اینگونه فعل مشابه است\nبا اسم در باینکه اسم هم در چند معنی مشترک میباشد و\nمضارع هم مشترک است میان حال و استقبال\nتخصیص آن باستقبال قریب از دخول (سین) برا\nدانسته میشود و باستقبال بعید از دخول سوف ١٢"}
{"book": "adl0264", "page": 103, "text": "۷۴\n\nعامل رفعی مضارع معنویست یعنی مجرد\nبودن او از ناصب و جازم\nچون هُوَ یَضْرِبُ ۔ یَغْزُو ۔ یَرْمِي ۔ یَخْشَىٰ\nعامل نصبی آن پنج حرف است\nاَنْ ۔ لَنْ ۔ کَیْ ۔ اِذَنْ ۔ اَنْ مقدر\nچون اُرِیدُ اَنْ تُحْسِنَ اِلَيَّ\nاَنَا لَنْ اَضْرِبَکَ\nاَسْلَمْتُ کَيْ اَدْخُلَ الْجَنَّةَ\nاِذَنْ لِیَغْفِرَ اللهُ لَکَ\nاَسْلَمْتُ حَتّىٰ اَدْخُلَ الْجَنَّةَ\nحَتّىٰ (ان) اَدْخُلَ الْجَنَّةَ"}
{"book": "adl0264", "page": 104, "text": "۷۵\n\nعامل جزمی پنج است\n(۱) لَمْ چون لَمْ يَضْرِبْ\n(۲) لَمَّا فرق میان لَمْ ولَمَّا آنست که\nلَمَّا نیز مضارع را بمعنی ماضی منفی میگرداند مگر\nاستغراق نفی ماضی و توقع ثبوت بعد از\nزمان سخن از ان مفهوم میشود\nچون قَامَ الْاَمِيْرُ لَمَّا يَرْكَبُ\nو نیز حذف فعلش جائز است\nچون نَدِمَ زَيْدُ ولَمَّا ( يَنْفَعُ النَّدَمُ )"}
{"book": "adl0264", "page": 105, "text": "٧٦\n\n(٣) لام امر چون لِيَضْرِبْ\n(٤) لای نهی چون لَا يَضْرِبْ\n(٥) كلمات شرط و آن بر دو جمله داخل\nمیشود كه جمله اوّل را شرط و دوّم را جزا گویند\nچون اِنْ تَضْرِبْ اَضْرِبْكَ\n\nان چون ان تصبر تنل\nاذما \" اذما تتعلم تتقدم\nمن \" من يبحث يجد\nما \" ما تحصل فی الصغر ينفعك فی الكبر\nمهما \" مهما تبطن تظهره الايام\nمتی \" متی يصلح قلبك تصلح جوارحك\nايان \" ايان تحسن سريرتك تحمد سيرتك\nاين \" اين تتوجه تصادف رزقك\nانی \" انى يذهب ذو المال يجد رفيقاً\nحيثما \" حيثما تستقم يقدر لك الله نجاحاً\nكيفما \" كيفما تكن يكن قرينك\nاى \" اى انسان يحترمه الرئيس يحترمه المرؤوس"}
{"book": "adl0264", "page": 106, "text": "۶۶\nکلمات شرط بر ماضی نیز داخل میشود\nمگر در لفظ آن عمل نمیکند\nچون اِنْ ضَرَبْتَ ضَرَبْتُ\nامر حاضر\nامر حاضر مبنی بر علامه جزم\nمیباشد\nچون اِضْرِبْ اِضْرِبَا\nاِضْرِبُوْا اِضْرِبِيْ\nوَ اُغْزُ اِرْمِ اِسْعَ"}
{"book": "adl0264", "page": 107, "text": "۷۸\nمصدر\nمصدر عمل فعل خویش میکند (بشرطیکه مفعول\nمطلق نباشد) یعنی مصدر لازم تنها فاعل را\nرفع میدهد چون اَعْجَبَنِی قِیَامِ زَيْدٍ\nو متعدی مفعول را نیز نصب میدهد\nچون اعجبنی ضرب زيد عمرا\nو بسوی معمول خود مضاف میشود\nچون عجبت قِيَامَ زَيْدٍ\nتقدیم معمول بروی روا نیست و عجبت\nزَيْدُ قِيَامُ گفته نمیشود"}
{"book": "adl0264", "page": 108, "text": "۷۹\n\nاسم فاعل\nاسم فاعل عمل فعل خویش بدو\nشرط میکند\n(۱) بمعنی حال یا استقبال باشد\n(۲) یکی از امور شش گانه معتمد باشد\nیعنی خبر مبتدا باشد\nچون زَيْدٌ ضَارِبٌ عَمْرًا\nحال از ذو الحال باشد\nچون جاءنی زید ضاربا ابوه عمرا"}
{"book": "adl0264", "page": 109, "text": "۸۰\nصلة موصول باشد و درین صورت\nاگر بمعنی ماضی باشد نیز عمل میکند\nچون مَرَرْتُ بِالضَّارِبِ اَبُوهُ عَمْراً\nصفت موصوف باشد -\nچون عِنْدِي رَجُلٌ ضَارِبٌ اَبُوهُ عَمْراً\nمنفی باشد\nچون ماقائم زید\nهمزه استفهام بروی داخل باشد\nچون اَقائم زید"}
{"book": "adl0264", "page": 110, "text": "۸۱\nاسم مفعول\nاسم مفعول عمل فعل مجهول خویش\nبشرط مذکور میکند -\nچون زَيْدُ مَضْرُوبٌ أَبُوهُ الآن أوْغَداً\nصفت مشبه\nصفت مشبه نیز عمل فعل خویش بشرط\nمذکور می نماید\nچون زَيْدٌ الْحَسَنُ وَجْهُهُ\nصفت مشبه را از ان جهت صفت مشبه\nگویند که مشابه است با اسم فاعل و عمل\nآن نیز بسبب مشابهت آن است با اسم فاعل ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 111, "text": "۸۲\nاسم تفضیل\nاسم تفضیل به سه‌ قسم مستعمل است\n(۱) مضاف\nو درینصورت افراد و مطابقت آن با\nموصوف هرد و وجه رو است\nچون زیدان افضل (افضلا) القوم\n(۲) معرفه بلام ـ و درینصورت مطابقت\nواجبست چون زيد الافضل\nهند الفضلیٰ\n(۳) همراه من\nو درینصورت همیشه مفرد مذکر مستعمل میشود\nچون زَیدُ اَفضَلُ مِن عَمرو\nهند افضل من زینب"}
{"book": "adl0264", "page": 112, "text": "۸۳\n\nاسم تفضیل در اسم ظاهر عمل نمیکند ـ\n\nمگرسه شرط (۱) اینکه اسم تفضیل منفی باشد (۲) اینکه\nاسم تفضیل در لفظ صفت یک چیز باشد و در معنی صفت\nدگر چیز که همان دگر چیز یک سبب مشترک باشد میان\nآن چیز اول و غیر آن و نیز سبب مذکور من وجه\nباعتبار چیز اول مفضل باشد و من وجه باعتبار\nغیر آن مفضل علیه، چون مارأیت رجلا\nاحسن فی عینه الکحل منه فی عین زید\nدرین مثال احسن کحل را بنا بر فاعلیت رفع\nداده و اسم تفضیل مذکور بجهت ذکر ما منفی است\nو در لفظ صفت رجل است و در معنی صفت کحل\nکه کحل مذکور مشترک است میان عین رجل و عین زید\nو باعتبار عین رجل مفضل است و باعتبار عین زید\nمفضل علیه ـ اما در ضمیر بلا شرط عمل میکند ـ نیز عمل اسم\nتفضیل در فاعل است اما در مفعول مطلق عمل\nنمیکند خواه مضمر باشد خواه مظهر ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 113, "text": "۸۴\nافعال قلوب\nافعال قلوب در تعدا د هفت است\nحَسِبَ - ظَنَّ - خَالَ - رَاے\nعَلِمَ - وَجَدَ - زَعَمَ\nبرمبتدا و خبر داخل شده ہر دو را\nبمفعولیت نصب میدهد\nچون حَسِبْتُ زَيْدًا عَالِمًا\nہر گاه درمیان ہر دو مفعول یا مؤخرازنہا\nواقع شوند - الغای عمل آنها جائز است\nچون زید ظننت قائم\nزید قائم ظننت"}
{"book": "adl0264", "page": 114, "text": "۸۵\nتعلیق (ترک عمل لفظی) آنها در سه صورت واجب است\n(۱) وقتیکه پیش از استفهام واقع شود\nعَلِمْتُ اَزَیْدٌ عِنْدَ كَ أَمْ عَمْرُو\n(۲) پیش از نفی ظننت ما كلامك صدقاً\n(۳) پیش از لام ابتدا عَلِمْتُ لَزَیْدٌ مُنْطَلِقٌ\nضمیر فاعل و مفعول آن جائز است که\nراجع بیک چیز شود (بخلاف سائر افعال)\nچون رأیتنی فی خطب\nاقتصار بیک مفعول آن جائز نیست\nو علمت زیداً گفته نمیشود"}
{"book": "adl0264", "page": 115, "text": "۸۶\n\nافعال ناقصہ\nافعال ناقصه از بهر ثابت نمودن فاعل\nخویش است بصفتی غیر صفت مصدر خود\nتعداد آنها در بحث اسم آنها گذشت\nکان از برای ثبوت خبر از بهر فاعل در ماضی\nمی آید چون کان زید قائما\nصار از بهر انتقال فاعل است از حالی\nبحالی چون صار زید غنیًا\nاصبح امسی اضحیٰ ظلّ بات\nاز بهر اقتران مضمون جمله است باوقات آنها\nچون اصبح زید ذاکراً"}
{"book": "adl0264", "page": 116, "text": "٨٧\nو بمعنی صار نیز مستعملند\nچون اصبح زید غنیا\nتامه نیز می آیند\nچون اصبح زید (دخل فی الصباح)\nمازال - ما فتی - ما برح - ما انفك\nاز برای استمرار ثبوت خبر برای فاعلست\nچون ما زال زید امیرا\nمادام برای توقیت امر يست بمدت\nثبوت خبر برای فاعل\nچون اقوم مادام الامير جالسا"}
{"book": "adl0264", "page": 117, "text": "۸۸\nليس از برای نفی جمله است درحال\nچون ليس زيد قائماً\nتمرين\n(۱) جمل آتیه را صحیح بخوانید-\nتكون الفضايل سائلة - يظل النشيط فرحا.\nيبيت المتكاسل حزينا - يصير الهلال بدرا-\nاصبح المتعلم متفقا - اضحت الصلوة قريبة.\nامسى العالم مستنيرا - لا تزال الناس مختلفة.\nلاتفتأ طائفة قائمة على الحق - لا يبرح المحق\nمنتصرا - لا ينفك الباطل مهزوما - مادام\nالجسم اخف من الماء يعوم - ليس السحاب صلب\n(۲) حمل مذکوره را پس از تجرید از افعال خوانده\nنویسید-\n(۳) پس از تجرید حمل مذکور بر هر كدام إنّ\nوأنّ ولكنّ وكان وليت و لعل را داخل\nکرده صحیح بخوانید ١٢"}
{"book": "adl0264", "page": 118, "text": "۸۹\nافعال مقاربه\nافعال مقاربه مانند کادَ كَرَبَ\nاوشك عَسَیٰ در عمل مانند فعل ناقص است\nو خبر آن همیشه فعل مضارع می آید گاهی با\nاَن و گاهی بی آن\nچون عسی زیدُ ان یخرج\nكاد المسرف ان يكون فقيراً\nکرب زید ان یسافر\nاوشك زيد يجيئ"}
{"book": "adl0264", "page": 119, "text": "۹۰\nفعل تعجب\nفعل تعجب دو صیغه است\n(۱) مَا اَفْعَلَهُ چون مَا اَحْسَنَ زَيْدًا\n(۲) اَفْعِلْ بِهِ چون اَحْسِنْ بِزَيْدٍ\nدر صیغه اول ضمیر مستتر (هو) و در\nدوم اسم مجرور فاعل است\nفعل تعجب از افعالی که اسم تفضیل\nمشتق میشود بنا میگردد نه از غیر\nتقدیم و تاخیر ترکیب و فصل آن\nنیز جائز نیست مگر بظرف\nچون ما احسن الیوم زیداً"}
{"book": "adl0264", "page": 120, "text": "۹۱\nافعال مدح و ذم\nافعال مدح و ذم چهار فعل است\n(۱) نعم (۲) حبذا از برای مدح\n(۳) بئس (۴) ساء از برای ذم است\nو از بهر اینها فاعل و مخصوص بمدح\nیا ذم می آید\nفاعل نعم بئس ساء معرفه بلام\nیا مضاف بسوی معرفه بلام می آید\nچون نعم الرجل یا غلام الرجل زيدٌ"}
{"book": "adl0264", "page": 121, "text": "۹۲\n\nگاهی فاعل این افعال ضمیر مفسر بنکره\nمنصوب بتمییز یا مفسر بماء نکره می آید\nچون نعم (هو) وزیرا یحیی\nبئس ماکلامك -\nدر حبذا حب فعل مدح و ذا فاعل آنست\nچون حَبَّذَا زَيْدٌ\nگاهی پیش از مخصوص یا بعد از آن\nتمییز یا حال واقع میشود\nچون حَبَّذا رجلا یا راكبا زَيْدٌ\nحَبَّذا زيد رجلا يا راكبا"}
{"book": "adl0264", "page": 122, "text": "۹۳\n\nبحث حرف\nحرف چهارده قسم است\n(۱) حروف جر (۲) حروف مشبه بفعل\n(۳) حروف عطف (۴) حروف تنبیه\n(۵) حروف ندا (۶) حروف ایجاب\n(۷) حروف زیادت (۸) حرفین تفسیر\n(۹) حروف مصدر (۱۰) حروف تحضیض\n(۱۱) حرف توقع (۱۲) حرفین استفهام\n(۱۳) حروف شرط (۱۴) حروف ردع"}
{"book": "adl0264", "page": 123, "text": "۹۴\n\n(۱) حروف جر در تعداد هفده است\nمن برای چند معنی مستعمل است\n(۱) ابتدا سرت من البصرة الى الكوفة\n(۲) تبیین فاجتنبوا الرجس من الاوثان\n(۳) تبعیض اخذت من الدراهم\n(۴) زائد ما جاءنی من احد\nالیٰ انتهای غایت مانند مثال فوق\n(۲) بمعنی مع فاغسلوا وجوهكم\nوایدیکم الی المرافق\nحتیٰ مانند الیٰ است\nنمت البارحة حتی الصباح\nقدم الحاج حتى المشاة"}
{"book": "adl0264", "page": 124, "text": "۹۵\nفي (۱) ظرف زيد في الدار\n(۲) بمعنى على ولاصلبنكم في جذوع\nالنخل\nباء (۱) الصاق أمسكت بالغلام\n(۲) استعانه كتبت بالقلم\n(۳) مصاحبه اشتريت الحصان باللجام\n(۴) مقابله بعث هذا بذاك\n(۵) تعديه ذهب الله بنورهم\n(۶) ظرفیه جلست بالمسجد\n(۷) قسم برب المشارق\n(۸) زائده ما زيد بقائم"}
{"book": "adl0264", "page": 125, "text": "٩٦\n\nلام (١) اختصاص المال لزید\n(٢) تعلیل ضربته للتادیب\n(٣) بمعنی عَن همراۀ قول قال الذین کفروا\nللذین امنوا لوکان خیراً ما سبقونا الیه\n(٤) زائده ردف لکم\nربّ از برای تقلیل است ـ و در صدر\nکلام می آید و مجرورش نکره موصوفه میباشد\nچون رُبَّ رَجُلٍ كَرِيْمٍ لقيته"}
{"book": "adl0264", "page": 126, "text": "۹۷\nگاهی مجر در ستش ضمیر مبهم مفرد مذکر می آید\nکه تمیزش نکره منصوبه باشد\nچون ربّه رجلاً لقیته\nاز لحوق مای کافّه (مانع از عمل)\nعملش باطل و درین حین بر فعل نیز داخل میشود\nچون رُبّمَا قَام زَید\nواو (۱) بمعنی ربّ و در اوّل کلام واقع میشود\nچون وبلدة لیس بها انیس\n(۲) قسم خاص باسم ظاهر داخل میشود\nچون وَاللهِ لَاَضْرِبَنَّ\nتاء حرف قسم و خاص باسم الله داخل شود\nچون تَاللهِ لَاَ کِيْدَنَّ اَصْنَامَكُمْ\nحرف تا و واو که برای قسم باشد فعل قسم\nدر آنها مدام حذف میباشد ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 127, "text": "۹۸\n\nعن از بهر مجاوزت است\nچون رَمَيْتُ السَّهْمَ عَنِ الْقَوْسِ\nعَلَی از برای استعلاست\nچون زَيْدٌ عَلَی السَّطْحِ\nکاف از برای تشبیه است\nچون زَیْدٌ كَا لْاَسَدِ\nمذ ومنذ از بهر زمان ماضی یا حال است\nچون ما رایته مذ (مِنْ) يَوْمِ الْجُمُعَةِ\nما رایته مذ (فِيْ) يَوْمِنَا\nخلا ـ حاشا ـ عدا از برای استثنا است\nند\nچون جاءنی القوم خلا (حاشا عدا) زيد"}
{"book": "adl0264", "page": 128, "text": "۹۹\nحروف مشبه بالفعل\nحروف مشبه بفعل شش اند اِنّ اَنّ الخ\nاِنّ مکسور از برای تحقیق مضمون جمله می آید\nاَنّ مفتوحه با اسم و خبر خود یکجا شده بتاویل\nمفرد میباشد - وازینجهت اگر در اوّل\nکلام یا بعد از لفظ قول واقع شود مکسور است\nچون اِنّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیْم\nقَالَ اِنَّ زَیْدًا قَائِم\nو اگر در وسط کلام یا پس از لفظ\nعلم بیاید مفتوح است\nچون بَلَغَنِی اَنَّکَ فَاضِلٌ\nعَلِمَ اللّٰهُ اَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتَانُونَ اَنْفُسَکُمْ"}
{"book": "adl0264", "page": 129, "text": "۱۰۰\nكانّ از برای تشبیه است\nچون كانّ زيداً اسد\nلٰكنّ از برای استدراکست\nچون قامَ زيدٌ لٰكنّ عَمْراً جالِسٌ\nلَيتَ از برای تمناست\nچون لَيتَ الشَّبَابَ يَعُودُ\nلَعَلّ از برای ترجی است\nچون لَعَلَّ زَيْدٌ حَاضِرٌ\nسم حروف عطف\nحروف عطف ده است\nواو از برای مطلق جمع است\nچون جَاءَ نِي زَيْدٌ وَعَمْرُو"}
{"book": "adl0264", "page": 130, "text": "۱۰۱\n\nفا از برای ترتیب بی مهلت است\nچون قامَ زيدُ فَعَمْرو\n\nثم از برای ترتیب با مهلت\nچون دخل زيد ثم عمرو\n\nحتی در ترتیب و مهلت مانند\n(ثُمَّ) است مگر مهلت درین کمتر و معطوف\nجزء معطوف علیه میباشد\nچون مَاتَ النَّاسُ حَتَّی الْأَنْبِيَاءُ\n\nفاء عطف جمل گاهی افادهٔ این را میکند که\nمذکور پس از فا یک کلامی است مرتب\nدر ذکر بما قبل آن نه اینکه مضمون آن عقب\nمضمون ما قبل آن است در زمان -\nچون ادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها\nفبئس مثوى المتكبرین ۱۲"}
{"book": "adl0264", "page": 131, "text": "١٠٢\nاَوْ-اِمَّا- اَمْ از بهر ثبوت حکم برای یکی\nاز دو امر مبهم است لا علی التعین\nچون مَرَرْتُ بِرَجُلٍ اَوْ اِمْرَاَةٍ\nزُحْتُ اِمَّا دِرْهَمًا وَاِمَّا دِرْهَمَیْنِ\nاَمْ دو قسم است متصله و آن از بهر\nتعین دو امر مستوی بعد از همزه استفهام\nدر میان دو کلمه متجانس می آید\nچون اَزَیْدٌ عِنْدَكَ اَمْ عَمْرٌو\nاَقَامَ زَیْدٌ اَمْ قَعَدَ\n(۲) اَمْ منقطعه در میان دو جمله مستقله\nاز یکدیگر می آید (و بمعنی بل میباشد که با همزه\nاستفهام آید چون اِنَّهُ لَفَرَسٌ اَمْ هُوَتُعَلْ"}
{"book": "adl0264", "page": 132, "text": "۱۰۳\nلا ـ بل ـ لکن از بهر ثبوت حکم یکی از\nدو امر معین است\nلا از بهر ثبوت حکم معطوف علیه و نفی حکم معطوفست\nچون جَآءَ نِي زَيْدُ لَا عَمْرو\nبل از بهر مُضرآب (اعراض) اول و اثبات ثانی ست\nچون جَاءَ نِي زَيْدُ بَلْ عَمْرُو\nلکن از بهر استدراک است و در\nمیان دو جمله مختلف بایجاب و نفی می آید\nچون مَا جَاءَ نِي عَمْرُو لَكِن زَيْدُ جَاءَ\nقَامَ بَكْرُ لَكِنَّ خَالِدُ لَمْ يَقُمُ"}
{"book": "adl0264", "page": 133, "text": "۱۰۴\n\n۴ حروف تنبیه\nحروف تنبیه از برای تنبیه مخاطب\nاست تا سخن از وی فوت نشود\nاَلَا و اَمَا بر جمله داخل می شوند\nچون اَلَا اِنَّهُم هُمُ المُفسِدُونَ\nاَمَا لَا تَفعَلُ\nهَا بر جملۀ اسمیه و نیز بر مفرد داخل میشود\nچون هَا زَیدُ قَائِمُ  هَؤُلَاءِ\n۵ حروف ندا\nحروف ندا پنج است\nیَا- اَیَا- ھَیَا- اَی- همزۀ مفتوحه"}
{"book": "adl0264", "page": 134, "text": "١٠٥\nای همزه برای قریب\nچون أفاطم مهلا بعض هذا التدلل\nالم تسمعی ای عبد فی رونق الضحی\nایا هیا برای بعید\nچون ايا جبلى نعمان بالله خليا هيان\nيا عام می آید\nچون يا ادم اسكن انت وزوجك الجنة\nحروف ایجاب\nحروف جواب نعم - بلی - اِىْ\nنعم برای تثبیت ما سبق است\nچون ـ لِيْ عَلَيْكَ دَيْن نعم (لك عليّ دين)\nالیس لی عليك دین نعم (ليس لك عليّ دين)"}
{"book": "adl0264", "page": 135, "text": "١٠٦\nبلی برای ایجاب نفی است\nچون اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ بلى (انت ربنا)\nاِي مانند نعم است مگر همراه قسم که فعلش\nمحذوف باشد مستعمل میشود\nچون هَلْ كَانَ كَذَا اِيْ وَاللهِ\n۷ حروف زیادت\nحروف زیادت هفت است\nاِنْ ـ اَنْ ـ مَا ـ لَا ـ مِنْ ـ باء ـ لام\nاِنْ بعد از ماء نافیه زیاده میگردد\nچون مَا اِنْ زَيْدٌ قَائِمٌ\nاَنْ بعد از لَمَّا می آید\nچون فَلَمَّا اَنْ جَاءَ الْبَشِيْرُ"}
{"book": "adl0264", "page": 136, "text": "۱۰۷\nما بعد از اذا وسائر ادوات شرط می‌آید\nچون اِذَا مَا صُمْتَ صُمْتُ\nلا همراه واو بعد از نفی می‌آید\nچون مَا جَاءَنِي زَيْدٌ وَلَا عَمْرُو\nاما امثله من و با ولا در بحث حروف\nجر گذشت.\n۸ حرفین تفسیر\nاَیْ چون وَاسْئَلِ الْقَرْيَةَ اى اهل القرية\nاَنْ برای تفسیر فعلی که بمعنی قول باشد می‌آید\nچون وَنَادَيْنَهُ اَنْ يَا اِبْرَاهِيمُ"}
{"book": "adl0264", "page": 137, "text": "۱۰۸\n۹ حروف مصدر\nحروف مصدر سه است\nمَا ـ أَنْ ـ أَنَّ ـ\nمَا اَنْ ـ جمله فعلیه را بمعنی مصدر مینماید\nچون وَضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ\nفَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا\nاَنَّ جمله اسمیه را\nچون عَلِمْتُ أَنَّكَ قَائِمٌ\n۱۰ حروف تحضيض\nحروف تحضيض چهار است"}
{"book": "adl0264", "page": 138, "text": "۱۰۹\nهلا - الا ، لوما ، لولا ، بصد رکلام\nمی آیند و مختص بفعل میباشند - و در مضارع\nمفید ترغیب و تحضیض و در ماضی مفید توبیخند\nچون هَلَّا تَسْتَغْفِرُ اللَّهَ\nهَلَّا حَفِظْتَ الْمِيْثَاقَ\n۱۱ حرف توقع\nقد در ماضی مفید تحقیق و در مضارع\nمفید تقلیل است -\nچون قَدْ قَامَتِ الصَّلوةُ\nقَدْ يَصْدِقُ الْكَذُوْبُ"}
{"book": "adl0264", "page": 139, "text": "۱۱۰\n۱۲ حرفین استفهام\nهمزه - هَلْ بصدر کلام واکثر بجمله\nفعلیه داخل میشوند\nچون اَقَامَ یا هَلْ قَامَ زَیدُ\n۱۳ حروف شرط\nاِنْ - لَوْ - اَمَّا بصدر کلام می آیند\nاِنْ از برای استقبال است اگرچه\nبر ماضی داخل شود\nچون اِنْ زُرْتَنِیْ اَكْرَمْتُكَ\nلَوْ از برای ماضی است اگر چه بر مستقبل آید\nچون لَوْ تَزُورِنِیْ اَكْرَمْتُكَ"}
{"book": "adl0264", "page": 140, "text": "اما برای تفصیل است\nچون اَلنّاسُ سَعیدٌ وَشَقِیٌّ اَمّا\nالّذینَ سُعِدُوا فَفِی الجَنَّةِ وَاَمّا\nالَّذِینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ\n۱۴ حرف ردع\nکَلّا از برای زجر و منع متکلم است از تکلم\nچون وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ\nعَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ\nكَلَّا (لَا يَتَكَلَّمُ بِهٰذَا)"}
{"book": "adl0264", "page": 141, "text": "۱۱۲\nالحمد لله والمنه که کتاب مستطاب\nمفتاح النحو که برای تعلیم طلاب\nمدرسه مبارکه چشمه سراجیه تالیف\nو تصنیف گردیده حسب الامر مبارک\nعالی حضرت معین السلطنه صاحت ظله\nدر چاپخانه سنگی دارالسلطنه کابل\nزیور طبع پوشید - بقلم فقیر محمد\nتحریر یوم چهارشنبه ۱۵\nشهر جمادی الاول ۱۳۳۴"}
{"book": "adl0264", "page": 142, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0264", "page": 143, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0264", "page": 144, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0264", "page": 145, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0264", "page": 146, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0264", "page": 147, "text": "[BLANK PAGE]"}
