{"book": "adl0260", "page": 1, "text": "حسب الفرمان جناب سراج الملة\nوالدين امير حبيب الله خان\nتالیف میرزا محمد حسن\n(قزل)\nمفتاح التفاسير\n[ILL]"}
{"book": "adl0260", "page": 2, "text": "ابواب ثلثه\n[ILL]\nاین کتاب در بحر فیض آثار\n[ILL] السعد\n[ILL]"}
{"book": "adl0260", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0260", "page": 4, "text": "حسب الفرمان جناب شہزادہ معظم\nحضرت معین السلطنہ صاحب فخم\n\nاز قواعد عربیّہ حصهٔ\n(اوّل)\n\nمفتاح الصّرف\n\nتالیف فضایل ہمراہ قاری عبداللہ خان\nمعلم مدرسہ مبارکہ حبیبیہ سرجشمہ\nدر چھاپہ خانہ سنگی\nماشین خانہ مبارکہ\nدارالسلطنہ کابل زیور طبع پوشید\n۱۳۳۲\n\nمعلم"}
{"book": "adl0260", "page": 5, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nحمد خالق زبان و نعت پیغمبر فصیح البیان که\nاز یمن توجه شهریار معارف اقتدار دانش قرین\nاعلیحضرت سراج الملة والدین\nدبستان ادب معمور و مدرسه هنر فیض گنجور\nگشته فوائد علم روز افزون و نتائج آن\nبأمل مقرون شده اولاد وطن مقدس\nالمرقوم"}
{"book": "adl0260", "page": 6, "text": "کتابخانه محمد اکبر\nعشیق\nکارته سه کابل افغانستان\n\nشیرین کام قند مکرر تکرار درس علوم مهمه\nمتنوعه و فنون مقصوده متفرقه که نردبان یگانه\nترقی ملت شمرده میشود گردیده اند :\nو از جمله علوم مطلوبه صرف عربی است\nکه علاوه بر اینکه موقوف علیه زبان دینی ما\nبوده - مدار و مرکز زبان فارسی که زبان دولت\nعلیه و اکثر ملت سنیه افغانست نیز میباشد\nو ظاهر است که از سبب اختلاط بیشتر\nلغات تازی بفارسی - دری زبانان شکر گفتار"}
{"book": "adl0260", "page": 7, "text": "متاج صرف عربی بسیارند تا از خطای لفظی\nایمن مانند۔ لهذا از قواعد پرفوائد آن\nمطابق طرز تعلیم باجازت انجمن معارف\nجمع و ترتیب یافته مفتاح الصرف نامیده شد\nو به نظارت عرفان بصارت شهزاده پیشین مغز\nبیدار دل سردار اعظم معین السلطنه\nصاحب افخم زاد اقباله برای تعلیم جامعه رشیدیه\nاول مدرسه مبارکه حبیبیه\nمقرر گردید*"}
{"book": "adl0260", "page": 8, "text": "مقدمه\nگوهر سخن که بدولت آن انسان از سایر حیوان\nممتاز است مرکب از کلمات و کلمات مرکب\nاز حروف است :\nحرف\nحرف هجای عربی بیست و نه و از روی\nمخرج باین ترتیب است :\nء ه ا ع ح غ خ\nق ك ج ش ی ض ل ر ن"}
{"book": "adl0260", "page": 9, "text": "ط د ت ص ز س ط ذ ث ف\nب م و\nو بر دو قسم است. مشتمل . صحیح\nحروف علت\nحروف علت سه است. و او. الف. یا\nو باقی حروف ها همه صحیح.\nحركات\nحرکات سه گانه زبر . زیر. پیش را که فتحه\nکسره . ضمه گویند از نمید خواندن این حروف"}
{"book": "adl0260", "page": 10, "text": "پیدا میشود - حرفی که دارای یکی ازین حرکات\nباشد متحرک است و اگر نباشد ساکن\nحرکت و سکون آخر کلمه بر دو قسم است\nبنائی که ضمه - فتحه - کسره - وقف گویند\nو اعرابی که\nرفع - نصب - جر - جزم نامند و هم\nازین جهت\nحرف پیش دار آخر کلمه را مضموم یا مرفوع\nو زبردار را مفتوح یا منصوب"}
{"book": "adl0260", "page": 11, "text": "و زیر دار را\nمکسور - یا مجرور\nو سکون دار را\nمجزوم - یا موقوف\nگویند *\nحرکت و سکون ابتدا و وسط کلمه بالقا بنا\nیاد میشود *\nشدّ\nادغام - خواندن دو حرف است دفعه از\nیک مخرج و علامه اش شدّ است چون\nمَدَّ که در اصل مَدَ دَ بود"}
{"book": "adl0260", "page": 12, "text": "۹\nتنون\nدر آخر بعض کلمات نون ساکن ملفوظ غیر مکتوب\nمیباشد چون هُوَ ذَاهِبُ (ذَاهِبُنْ)\nرَأَيْتَ ذَاهِبًا (ذَاهِبَنْ)\nمَرَرْتُ بِذَاهِبٍ (ذَاهِبِنْ)\nبعد از باء ذاهب در صور سه‌گانه نون\nساکن ملفوظ است که اشاره بآن در صورت\nاوّل بتکرار کتابت ضمه\nو در صورت دویم بتکرار فتحه"}
{"book": "adl0260", "page": 13, "text": "۱۰\nو در صورت سوم \" \" کسره\nشده ـ\n\nبا فتحه تنوین دار الف نیز نویسند و\nاز مثال دوم ظاهر است\nمگر در آخر کلمه که تا یا همزه آید نمی نویسند\nچون قَرَأْتِ كَلِمَةً شَربتُ مآءً در لقول\nبعض کلمات همزه زائد می آید و آن\nبر دو قسم است\n۱، قطعی که در هر حال بتلفظ می آید چون\nانجمن"}
{"book": "adl0260", "page": 14, "text": "١٤\nاَحْسَنُ - يَا وَاَحْسَنُ اِلَی مَنْ اَسَاءَ\n(٣) وصلی که در ابتداء تلفظ - و در وسط\nکلام ساقط میشود - چون اِعْلَمْ - يَا وَاعْلَمْ\nهذ ا-\nاعلال\nساکن - یا بدل - یا حذف کردن حرف\nعلت را گویند\nوزن\nبرای بعض کلمات وزن مقرر کرده"}
{"book": "adl0260", "page": 15, "text": "۱۲\nحرف اول کلمه را فا\nو \" دوم را عین\nو \" سوم را لام\nواگر چهارم و پنجم باشد لام ۲ و ۳ گویند\nبسم الله الرحمن الرحیم\nصرف علمی است که در ان از صیغه (صورت)\nو تغییر کلمات بحث میشود\nکلمات بر سه قسم است (۱) اسم (۲) فعل\n(۳) حرف\nاسم کلمه است که نام اشیاء باشد چون\nجل"}
{"book": "adl0260", "page": 16, "text": "۱۳\n\nرجل (مرد) علم (دانستن)\nفعل کلمه است که کار و نیز یکی از زمانه\nسه گانه ماضی - حال - استقبال\nاز ان مفهوم میشود چون علم (دانست در\nزمان گذشته) یعلم (داند در زمانه حال\nیا استقبال)\nحرف کلمه است که تا باسم یا بفعل\nپیوست نشود معنیش کامل مفهوم نگردد\nچون من (از) الی (تا) و رین ترکیب بینید"}
{"book": "adl0260", "page": 17, "text": "۱۴\nرُحْتُ مِنَ الْبَيْتِ إِلَى الْمَدْرَسَةِ\n(رفتم از خانه تا مدرسه) که اگر کلمه من والی\nبه بیت و مدرسه پیوست نمی شد معنی آنها\nبفهم نمی آمد\nبحث فعل\nفعل بر سه قسم است (۱) ماضی (۲) مضارع\n(۳) امر-\nماضی فعلی است که وقوع کار زمانه گذشته\nاز معنیش مفهوم شود چون قَرَأَ"}
{"book": "adl0260", "page": 18, "text": "۱۵\n(خواند)\n\nمضارع فعلی است که وقوع کار زمان\nحال یا استقبال از معنیش معلوم شود\nچون یَقْرَأُ (میخواند یا خواهد خواند)\nآمر فعلی است که خواستن کاری از\nمخاطب ازان معلوم شود چون اِقْرَأْ\n(بخوان)\n\nلازم و متعدی\n\nفعلی که معنیش بفاعل تمام شود آنرا لازم گویند"}
{"book": "adl0260", "page": 19, "text": "۱۶\nچون ذَهَبَ (رفت) يَذْهَبُ\n(میرود)\nو فعلی که معنیش بفاعل تمام نگشته\nمفعول نیز خواهد آنرا متعدی گویند چون\nكَتَبَ زَيْدٌ نَمِيقَةً (زید مراسله نوشت)\nيَقْرَأُ بَكْرٌ سُورَةً (بکر سوره میخواند)\nمعلوم و مجهول\nفعل متعدی بر دو قسم است معلوم که\nفاعلش مذکور باشد چون حَفِظَ زَیْدٌ -\nزید یاد کرد"}
{"book": "adl0260", "page": 20, "text": "۱۶\n(زید یاد کرد) يَحْفَظُ زَیْدُ (زید یاد میکند)\nو مجهول که فاعل حذف گشته\nمفعول بجایش ذکر شود چون حُفِظَ الدَّرْسُ\n(سبق یاد کرده شد) يُحْفَظُ الدَّرْسُ\n(سبق یاد کرده میشود)\nمثبت و منفی\nاگر در اول ماضی و مضارع حرف نفی نیاید\nمثبت است چون ضَرَبَ (زد) يَضْرِبُ\n(میزند)"}
{"book": "adl0260", "page": 21, "text": "۱۸\nواگر حرف نفی (یعنی ما و لا)\nآید منفی چون مَا ضَرَبَ (نزد) لَا یَضْرِبُ\n(نمیزند)\nبیان ماضی\nبدانکه برای فعل فاعل ضرور است\nو فاعل یا غائب بود (آنگه سخن او را زنند)\nیا مخاطب (آنگه با او سخن زنند)\nیا متکلم (سخنگو)\nو هر کدام یا مذکر است (مرد)\nیامونث"}
{"book": "adl0260", "page": 22, "text": "۱۹\nیا مؤنث (زن)\nو باز یا واحد (یکی) باشد یا تثنیه\n(دو) یا جمع (علاوه از دو) و جمله سیزده\nمی شود ـ مگر فعل ماضی سیزده صیغه دارد\nیعنی (۶) صیغه برای غائب\n(۵) صیغه برای مخاطب\n(۲) صیغه برای متکلم\nو از گردان معلوم میشود\nگردان فعل ماضی معلوم"}
{"book": "adl0260", "page": 23, "text": "۲۰\nواحد تثنیه جمع صیغه\nفَعَلَ فَعَلاَ فَعَلُوْا مذکر غایب\nفَعَلَتْ فَعَلَتَا فَعَلْنَ مونث غایب\nفَعَلْتَ فَعَلْتُمَا فَعَلْتُمْ مذکر مخاطب\nفَعَلْتِ \" فَعَلْتُنَّ مونث مخاطب\nفَعَلْتُ فَعَلْنَا مذکر و مونث متکلم\n۱ قَرَاَ فَهِمَ فَقُهَ را گردان نماید\n۲ صیغه فَعَلْتُمَا مشترک است. یعنی از برای تثنیه\nمذکر و مونث می آید"}
{"book": "adl0260", "page": 24, "text": "۲۱\n\nبیان ماضی مجهول\nماضی مجهول را از ماضی معلوم سازند. چنانکه\nفاء کلمه را ضمه و عین را کسره و لام را بحال\nخود گذارند چون از فَعَلَ فُعِلَ (کرده شد)\n\nگردان ماضی مجهول\n(بقیه ص ۲۰) فَعَلَتْ نیز بدو معنی (مذکر و مونث) مستعمل است\nفَعَلْنَا بهما معنی مستعمل است. و هم از\nاین حصه ماضی سیزده صیغه دارد ۲"}
{"book": "adl0260", "page": 25, "text": "۲۲\nواحد تثنیه جمع صیغه\nفُعِلَ فُعِلَا فُعِلُوْا مذکر غایب\nفُعِلَتْ فُعِلَتَا فُعِلْنَ مونث غایب\nفُعِلْتَ فُعِلْتُمَا فُعِلْتُمْ مذکر مخاطب\nفُعِلْتِ // فُعِلْتُنَّ مونث مخاطب\nفُعِلْتُ فُعِلْنَا مذکر و مونث متکلم\nبیان مضارع\nفعل مضارع از فعل ماضی بزیادت یکی از حروف\nسوال از ضَرَبَ و نَصَرَ و فَتَحَ ماضی مجهول ساخته گردانید"}
{"book": "adl0260", "page": 26, "text": "۲۳\nچهارگانه اتین در اول آن ساخته میشود یعنی\nیا، در اول صیغه‌های مذکر غائب و جمع مونث غائبه\nته، در اول صیغه واحد و تثنیه مونث\nغائبه و صیغه‌های مخاطب\nالف در اول صیغه واحد متکلم\nنون در اول صیغه متکلم مع الغیر\nحرف مضارعت در مضارع معلوم (سواء\nفعل چار حرفی) مفتوح و لام کلمه مرفوع میباشد\nو در آخر صیغه‌های تثنیه و جمع و واحد مونث مخاطب"}
{"book": "adl0260", "page": 27, "text": "۲۴\nمخاطب نون پیوست میشود\nمضارع باسقاط صیغهای مکرر مشترک\nیازده صیغه دارد و از گردان ظاهر است\nگردان مضارع\nواحد تثنیه جمع صیغه\nيَفْعَلُ يَفْعَلَانِ يَفْعَلُونَ مذکر غائب\nتَفْعَلُ تَفْعَلَانِ يَفْعَلْنَ مونث غائب\n〃 〃 تَفْعَلُونَ مذکر مخاطب\nتَفْعَلِينَ 〃 تَفْعَلْنَ مونث مخاطب\n\nمیکند یا خواهد کرد آن یکمرد در زمان حال یا استقبال"}
{"book": "adl0260", "page": 28, "text": "۲۵\nاَفْعَلُ نَفْعَلُ مذکر و مونث متکلم\nمضارع مجهول\nمضارع مجهول را از مضارع معلوم\nسازند چنانکه حرف مضارعت را ضمه و\nعین کلمه را فتحه داده لام کلمه را بحال خود\nگذارند چون از يَفْعَلُ يُفْعَلُ (کرده میشود\nیا خواهد شد\nسوالات صفحه (۲۰) يُضْرَبُ يُعْلَمُ يُنْصَرُ\nگردان نمائید\nچهار صیغه مضارع مشترک اند یعنی تَفْعَلُ تَفْعَلَانِ\nاَفْعَلُ نَفْعَلُ و علم ازین جهته یازده صیغه دارد"}
{"book": "adl0260", "page": 29, "text": "۲۶\nگردان مضارع مجهول\nواحد تثنیه جمع صیغه\nيُفْعَلُ يُفْعَلَانِ يُفْعَلُوْنَ مذکرغایب\nتُفْعَلُ تُفْعَلَانِ يَفْعَلْنَ مؤنث غایب\n\" \" تُفْعَلُوْنَ مذکر مخاطب\nتُفْعَلِيْنَ \" تَفْعَلْنَ مؤنث مخاطب\nاُفْعَلُ \" نُفْعَلُ مذکر و مؤنث متکلم\nفائده:- وقتیکه بر مضارع حرف (سین یا سوف)\nيَضْرِبُ و يَنْصُرُ را مجهول ساخته گردان نمائید\nداخل"}
{"book": "adl0260", "page": 30, "text": "۲۷\nداخل شود یعنی مستقبل میگردد چون\nسَيَفْعَلُ سَوْفَ يَفْعَلُ (خواهد کرد)\nو اگر (لام مفتوح) داخل شود بمعنی\nحال گشته مؤکد میشود چون لَيَفْعَلُ\n(البته می کند\nبیان نفی جحد بلَمْ ونَفی تاكید بِلَنْ\nهرگاه حرف لَمْ بر مضارع داخل شود لام\nکلمه اش را جزم کرده بمعنی ماضی منفیش\nمیسازد چون لَمْ يَفْعَلْ (نکرد)"}
{"book": "adl0260", "page": 31, "text": "۲۸\nو اگر لام کلمه حرف علت باشد ساقط\nمیشود چون لَمْ يَدْعُ لَمْ يَخْشَ لَمْ يَرْمِ\nکه در اصل يَدْعُو يَخْشَی يَرْمِی\nبود\nو هرگاه حرف لَنْ بر مضارع داخل\nشود لام کلمه را نصب داده بمعنی مستقبل\nمنفی می سازد چون لَنْ يَفْعَلَ هرگز\nنخواهد کرد\nو در حذف نون از صیغهای تثنیه"}
{"book": "adl0260", "page": 32, "text": "۲۹\nو جمیع مذکر و واحد مؤنث مخاطب لم و لن\nیکسان عمل دارد\nگردان نفی جحد بلم گردان نفی تاکید بلن\nمذکر لم یفعل لن یفعل\nلم یفعلا لن یفعلا\nلم یفعلوا لن یفعلوا\nلم تفعل لن تفعل\nمؤنث لم تفعلا لن تفعلا\nلم یفعلن لن یفعلن"}
{"book": "adl0260", "page": 33, "text": "۳۰\n\nلَمْ تَفْعَلْ لَنْ تَفْعَلْ\n(مذکر) لَمْ تَفْعَلَا لَنْ تَفْعَلَا\nلَمْ تَفْعَلُوا لَنْ تَفْعَلُوا\nلَمْ تَفْعَلِي لَنْ تَفْعَلِي\n(مؤنث) لَمْ تَفْعَلَا لَنْ تَفْعَلَا\nلَمْ تَفْعَلْنَ لَنْ تَفْعَلْنَ\nلَمْ اَفْعَلْ لَنْ اَفْعَلْ\n(متکلم) لَمْ نَفْعَلْ لَنْ نَفْعَلْ\nگردان مجهول مانند معلوم است چون"}
{"book": "adl0260", "page": 34, "text": "۳۱\n\nلَمْ يُفْعَلْ لَمْ يُفْعَلَا لَمْ يُفْعَلُوا الخ\nلَنْ يُفْعَلَ لَنْ يُفْعَلَا لَنْ يُفْعَلُوا الخ\n\nلام مکسور که لام امر است بر مضارع غایب\nو متکلم معلوم و بر تمامی صیغهای مجہول\nداخل گشته آخرش را جزم داده بمعنی امر\nمی سازد چون لِیَفْعَلْ (باید بکند) لِيُفْعَلْ\n(باید کرده شود) و این را امر (بالام) نامند\n\nلاء - نهی (که سوای لاء نفی است)\nاز یَنْصُرُ و یَضْرِبُ و یَفْتَحُ نفی جحد بلم و نفی\nتاکید بلن ساخته گردان نمائید"}
{"book": "adl0260", "page": 35, "text": "۳۲\nنیز برمضارع معلوم و مجهول داخل گشته اخر انرا\nجزم می کند\nدر ین وقت مضارع را فعل نهی گویند\nو آن فعلی است که منع فاعل از کاری از ان\nمعلوم شود چون لا تفعل (مکن) لا تفعل\n(کرده مشو) لا يفعل (نکند) لا يفعل\n(کرده نشود)\nاگر در اخر امر بالام نهی حرف علت باشد\nنیز می افتد چون لیدع لیوم لیخش\nکر در اصل\n\nدر لا نهی جزم کنند و نفی را نه"}
{"book": "adl0260", "page": 36, "text": "۳۳\nکه در اصل یک عفوه یومی یخشی\nبود\nامر حاضر\nامر حاضر پنج صیغه دارد و از مضارع مخاطب معلوم بنا میشود. قاعده بنایش آنست که علامت مضارع را حذف کنند. اگر ابتدا بساکن ماند همزه وصل در اولش آورده آخرش جزم نمایند. اگر عین کلمه مضموم باشد همزه را نیز ضمه دهند چون"}
{"book": "adl0260", "page": 37, "text": "۳۴\nاز ینصر انصر - واگر عین کلمہ مکسور\nیا مفتوح بود همزه را مکسور سازند\nچون از تضرب - اضرب و از\nتعلم اعلم\nاگر بعد حذف حرف مضارع ابتدا\nبساكن نیاید محض حرف آخر را جزم\nکنند- واحتیاج بهمزه نیست چون از\nتعد عد\nحرف علت از آخر امر حاضر نیز حذف میشود\nچون"}
{"book": "adl0260", "page": 38, "text": "٣٥\n\nچون از تدعوا اُدْعُ و از تَرْمِی اِرْمِ\nو از تَخْشَی اِخْشَ .\n\nامر معلوم نهی معلوم\nاِفْعَلْ لَا تَفْعَلْ\nمذکر اِفْعَلَا لَا تَفْعَلَا\nاِفْعَلُوا لَا تَفْعَلُوا\nاِفْعَلِی لَا تَفْعَلِی\nمونث اِفْعَلَا لَا تَفْعَلَا\nاِفْعَلْنَ لَا تَفْعَلْنَ"}
{"book": "adl0260", "page": 39, "text": "لِيَفْعَلْ لَا يَفْعَلْ\nلِيَفْعَلَا لَا يَفْعَلَا\nلِيَفْعَلُوْا لَا يَفْعَلُوْا\nلِتَفْعَلْ لَا تَفْعَلْ\nلِتَفْعَلَا لَا تَفْعَلَا\nلِيَفْعَلْنَ لَا يَفْعَلْنَ\nلِأَفْعَلْ لَا أَفْعَلْ\nلِنَفْعَلْ لَا نَفْعَلْ\nاله را تفضل يجلس يعلم يسمع\nامر حاضر و غائب ساخته گردان نمائید\nام"}
{"book": "adl0260", "page": 40, "text": "٣٦\nامر و نهی مجهول را بر معلوم قیاس نمائید چون\nلِيُفْعَلْ لِيُفْعَلَا لِيُفْعَلُوا الخ\nلَايُفْعَلْ لَايُفْعَلَا لَايُفْعَلُوا الخ\nدر آخر امر و نهی نون تاکید ثقیله و خفیفه\n(که نون مشدّد و ساکن است) داخل گشته معنی\nآنها را تاکید نموده نونهای اعرابی ۱ را ساقط می کند\nنون ثقیله در تمامی صیغها و نون خفیفه\nدر بعضی (یعنی سوای تثنیه و جمع مؤنث)\n۱ نونهائی که در آخر صیغهای تثنیه و جمع\nمذکر و واحد مونث مخاطب مضارع می‌آید\nنون اعرابی گویند."}
{"book": "adl0260", "page": 41, "text": "داخل مشود\n\nگردان امر\n\nبانوی ثقیله بانوی خفیفه\nاِفْعَلَنَّ اِفْعَلَنْ\nاِفْعَلَانِّ\nاِفْعَلُنَّ اِفْعَلُنْ\nاِفْعَلِنَّ اِفْعَلِنْ\nاِفْعَلَانِّ\nاِفْعَلْنَانِّ\n\nمجهول"}
{"book": "adl0260", "page": 42, "text": "۳۹\n\nمجهول را بر معلوم قیاس کنید چون\nبا نون ثقیله لَيُفْعَلَنَّ لَيُفْعَلَانِ لَيُفْعَلُنَّ لَتُفْعَلَنَّ\n\nلَتُفْعَلَانِ لَيُفْعَلْنَانِ\n\nبا نون خفیفه لَيُفْعَلَنْ لَيُفْعَلُنْ لَتُفْعَلَنْ\n\nنهی با نون تاکید\nلَا تَفْعَلَنَّ لَا تَفْعَلَانِ\nمذکر لَا تَفْعَلُنَّ"}
{"book": "adl0260", "page": 43, "text": "۴۰\nلَا تَفْعَلَنَّ لَا تَفْعَلَنْ\nلَا تَفْعَلِنَّ لَا تَفْعَلِنْ\nلَا تَفْعَلَانِّ مؤنث\nلَا تَفْعَلْنَانِّ\nلَا يَفْعَلَنَّ لَا يَفْعَلَنْ\nلَا يَفْعَلَانِّ مذکر غایب\nلَا يَفْعَلُنَّ لَا يَفْعَلُنْ\nلَا تَفْعَلَنَّ لَا تَفْعَلَنْ\nلَا تَفْعَلَانِّ مؤنث\nلَا يَفْعَلْنَانِّ غایب"}
{"book": "adl0260", "page": 44, "text": "۴۱\n\nلَا نَفْعَلَنَّ\nلَا اَفْعَلَنَّ لَا اَفْعَلَنْ\nلَا تَفْعَلَنَّ لَا تَفْعَلَنْ\nلَا يَفْعَلَنَّ لَا يَفْعَلَانِ لَا يَفْعَلُنَّ\nلَا يَفْعَلَنَّ لَا يَفْعَلُنْ\n\nبحث اسم\nاسم بر سه قسم است (۱) مصدر (۲) مشتق\n(۳) جامد ۔ مصدر اسمی است که از\nوی افعال و اسمای مشتق نباشد"}
{"book": "adl0260", "page": 45, "text": "۴۲\nمانند زرکه ازان زیور سازند و در آخر معنی فار\nآن دال و نون یا تاء و نون آید چون الحفظ\n(یاد کردن) العلم (دانستن)\nمشتق اسمی است که از مصدر ساخته شده\nباشد چون ضارب (زننده) مضروب\n(زده شده) که از مصدر ضرب (زدن) ساحه\nشده است.\nجامد اسمی است که نه او از کلمه ساخته شده\nباشد. و نه کلمه دیگر از و مانند رجل فرس\nدیگر از و مانند رجل فرس"}
{"book": "adl0260", "page": 46, "text": "۴۳\n\nمبحث در مصدر\n\nمصدر فعل ثلاثی مجرد (سه حرفی)\nبر یک وزن نمی آید ـ اگرچه ماضی و مضارعش\nبیک وزن باشد ـ چنانکه مصدر ضَرَبَ\nيَضْرِبُ ضَرْباً و مصدر جَلَسَ\nيَجْلِسُ جُلُوساً آمد ـ و تا سی و شش\nوزن برایش شمرده اند\nمگر مصدر غیر ثلاثی بیک وزن میباشد\nو مذکور خواهد شد"}
{"book": "adl0260", "page": 47, "text": "۴۴\nاسم مشتق\nاسم مشتق هفت قسم است (۱) اسم فاعل\n(۲) اسم مفعول (۳) صفت مشبه\n(۴) اسم مبالغه (۵) اسم تفضیل\n(۶) اسم ظرف (۷) اسم آله\nاسم فاعل\nاسم فاعل نام کنندۀ کار است -\nو از فعل ثلاثی بر وزن فاعل می آید - و انرا\nمضارع معلوم می سازند - یعنی علامت\nمضارع"}
{"book": "adl0260", "page": 48, "text": "۴۵\n\nمضارع را حذف کرده الف بعد از فاء\nکلمه زیاده کرده عین کلمه را کسره و بآخرها\nتنوین میدهند. و شش صیغه دارد\n(۳) از برای مذکر و (۳) از برای مونث\nگردان اسم فاعل\n(مذکر) فَاعِلُ فَاعِلاَنِ فَاعِلُونَ\n(مونث) فَاعِلَةٌ فَاعِلَتَانِ فَاعِلاَتٌ\nاز یَغْلِبُ یَعْلَمُ یَنْصُرُ اسم\nفاعل ساخته گردان نمائید"}
{"book": "adl0260", "page": 49, "text": "۴۶\n\nاسم مفعول\n\nاسم مفعول نام آنکه فعل بروی واقع\nشود و از ثلاثی بروزن مفعول می آید\nو از مضارع مجهول می سازند یعنی علامت\nمضارع را حذف کرده میم مفتوح بجایش\nآورده فاء کلمه را ساکن و عین کلمه را مضموم\nساخته بعد ازان و او ساکن زیاده\nکرده اخر را تنوین میدهند ."}
{"book": "adl0260", "page": 50, "text": "۴۲\nآنرا شش صیغه است\nگردان اسم مفعول\nمذکر مَفْعُوْلٌ مَفْعُوْلَانِ مَفْعُوْلُوْنَ\nمونث مَفْعُوْلَةٌ مَفْعُوْلَتَانِ مَفْعُوْلَاتٌ\nتنبیه ـ از فعل لازم اسم مفعول نمی‌آید\nصفت مشبه و اسم مبالغه\nصفت مشبه و اسم مبالغه هر دو از قبیل اسم\nفاعلند و وزنهای مختلف دارند\nاز یقرأو اسم فاعل ساخته گردان نماید"}
{"book": "adl0260", "page": 51, "text": "۴۸\nیعنی بنای ایشان قاعده کلیه ندارد\nچنانکه حَسَنٌ (نیکو) کَریمٌ (بزرگ) اَحْمَرُ\n(سرخ) صفت مشبه ـ و ضَرّابٌ (بسیار\nزننده) و مِقْدامٌ (بسیار پیشوا)\nصِدّیقٌ (بسیار راست) اسم مبالغه\nتنبيه ـ صفت مشبه از فعل لازم بنا میشود\nاسم تفضیل\nاسم تفضیل نیز از قبیل اسم فاعل است\nو از ثلاثی بنا میشود چون اَصْدَقُ (راستین)\n\nگردان"}
{"book": "adl0260", "page": 52, "text": "۴۹\nگردان اسم تفضیل\nمذکر اَفْعَلُ اَفْعَلَانِ اَفْعَلُوْنَ\nمؤنث فُعْلىٰ فُعْلَيَانِ فُعْلَيَاتٌ\nاین اسماء سه گانه اگرچه از قبیل اسما علیاند\nمگر هر کدام فرقی دارد و از امثلهٔ فوق\nمعلوم شد\nدرمیان این اسماء فرق صفت مشبه واسم مبالغه\nواسم تفضیل را بنماید كَبِیْرٌ - قَرِیْبٌ كَثِیْرٌ\nاَسْوَدُ كَبَّارٌ - مِنْطِیْقٌ - اَضْرَبُ - اَعْلَمُ"}
{"book": "adl0260", "page": 53, "text": "۵۰\nاسم ظرف\nاسم ظرف نام جای وقوع فعل\n(اسم مکان) یا وقت وقوع آنست\n(اسم زمان) و از فعل ثلاثی بروزن مَفعَل\nو مَفعِل می‌آید - یعنی از مضارع مضموم\nالعین و مفتوح العین به فتح عین آمده چون\nاز یَدخُلُ مَذخَلٌ و از یَفتَحُ مَفتَحٌ\nو از مضارع مکسور العین بکسر عین\nچون از یَضرِبُ مَضرِبٌ\nاسم"}
{"book": "adl0260", "page": 54, "text": "۵۱\nاسم ظرف سه صیغه دارد ـ و گردانش\nچنین است ـ\nواحد تثنیه جمع\nمَفْعَلٌ مَفْعَلَانِ مَفَاعِلُ\nاسم آله\nاسم آله نام چیزیست که واسطه اثر فعل\nبمفعول باشد و از فعل ثلاثی متعدی\nساخته میشود و سه وزن دارد\n(۱) مِفْعَلٌ مِبْرَدٌ"}
{"book": "adl0260", "page": 55, "text": "(٢) مِفْعَلَةٌ مِكْنَسَةٌ\n(٣) مِفْعَالٌ مِقْرَاضٌ\nبحث ابنیه اسم و فعل\nاسم جامد باعتبار عدد حروف برسه\nقسم است (١) ثلاثی (سه حرفی) (٢) رباعی\n(چهار حرفی) (٣) خماسی (پنج حرفی)\nو فعل و اسم مشتق بر دو قسم است ثلاثی\nو رباعی - و هر کدام بر دو قسم است\n(١) مجرد ـ که همه حرفش اصلی باشد\n(٢) مزید"}
{"book": "adl0260", "page": 56, "text": "(۲) مزید فیہ - کہ علاوہ برحرف اصلی\nحرف زاید نیز داشته باشد\nثلاثی مجرد - فَلْسُ (پیسہ) همه حروفش اصلی است\nثلاثی مزید - غُلام (م) الف زاید\nرباعی مجرد دِرْهَمُ همه حروفش اصلی\nرباعی مزید قِنْدِيْلُ یا زاید\nخماسی مجرد سَفَرْجَلُ همه حروفش اصلی\nخماسی مزید عَصْرَفُوْطُ واو زاید\nله اسم ثلاثی مجرد ده اوزان دارد مانند فَلْسُ - فَرَسُ -\nكَتِفُ - عَضُدُ - حِبْرُ - اِبِلُ - عِنَبُ - قُفْلُ -\nعُنُقُ - صُرَدُ"}
{"book": "adl0260", "page": 57, "text": "۵۴\nثلاثی مُجَرَّد خَرَجَ همه حروفش اصلی\nثلاثی مزید اَخْرَجَ الف زائد\nرباعی مجرد دحرج همه حروفش اصلی\nرباعی مزید تَدَجْرَجَ تاء زائد\nبسبب امتیاز حرف اصلی وزاید برای آن\nوفعل وزن مقرر کرده اند وحرف اصلی را در\nثلاثی به فا وعین و(ا) لام فعل\nو در رباعی به فا وعین و(۲) لام فعلل\nبقیه – ۵ :- اسم رباعی مجرد پنج وزن (۱) جَعْفَر (۲) زِبْرِج\n(۳) بُرْثُنْ (۴) دِرْهَم (۵) قِمَطْرٌ - اوزان ثلاثی و\nرباعی مزید بسیار است – خماسی مجرد چهار وزن رو خماسی مزید را\nپنج وزن دارد (۱) سَفَرْجَل (۲) قُذَعْمِل سَحَمَرْش (۴)\nفَرْزَدَقٌ -"}
{"book": "adl0260", "page": 58, "text": "۵۵\nو در خماسی به فا و عین و (۳) لام فعللل\nتعبیر می‌نمایند - اگر حرف زائد در کلمه\nباشد همان حرف را در وزن نیز می‌آرند\nحرکات و سکنات وزن تابع حرکات و\nسکنات موزون میباشد\nپس فَلْسٌ بروزن فَعْلٌ\nو غلام \" فِعَالٌ\n\" جَعْفَرٌ \" فَعْلَلٌ\nبقیه ۵۳:- (۱) غَضْرَفُوطٌ (۲) خُرَعْبِيٌّ\n(۳) قِرْطَبُوسٌ (۴) قُبَعْثِرَي (۵) خَنْدَرِيسٌ"}
{"book": "adl0260", "page": 59, "text": "۵۶\n\nقِنْدِيل \" فِعْلِيلْ\nسَفَرْجَلٌ \" فَعَلَّلُ\nخَنْدَرِيسٌ \" فَعْلَلِيلٌ\nكَرُمَ \" فَعُلَ\nاَكْرَمَ \" اَفْعَلَ\nدَحْرَجَ \" فَعْلَلَ\nتَدَحْرَجَ \" تَفَعْلَلَ بَابْ\n\nفعل ثلاثی مجرد\nفعل ثلاثی مجرد شش باب دار و"}
{"book": "adl0260", "page": 60, "text": "۵۷\nاول فَعَلَ يَفْعِلُ ماضی مفتوح العین\nو مضارع مکسور العین\nچون ضَرَبَ يَضْرِبُ وجَلَسَ\nيَجْلِسُ-\nدویم فَعَلَ يَفْعُلُ ماضی مفتوح العین\nو مضارع مضموم العین\nچون نَصَرَ - يَنْصُرُ و دَخَلَ يَدْخُلُ\nسویم فَعِلَ يَفْعَلُ ماضی مکسور العین\nو مضارع مفتوح العین"}
{"book": "adl0260", "page": 61, "text": "۵۸\nچون عَلِمَ یَعْلَمُ و فَرِحَ یَفْرَحُ\nچهارم - فَعَلَ یَفْعَلُ هر دو مفتوح العین\nچون فَتَحَ یَفْتَحُ و ذَهَبَ یَذْهَبُ\nپنجم - فَعُلَ یَفْعُلُ هر دو مضموم العین\nچون كَرُمَ یَكْرُمُ\nششم - فَعِلَ یَفْعِلُ هر دو مكسور العین\nچون حَسِبَ یَحْسِبُ و وَمِقَ\nیَمِقُ -\nصرف صغیر باب اول"}
{"book": "adl0260", "page": 62, "text": "۵۹\n\nضَرَبَ - يَضْرِبُ - ضَرْبًا - فَهُوَ ضَارِبٌ\nوَضُرِبَ - يُضْرَبُ - ضَرْبًا - فَذَاكَ مَضْرُوبٌ\nلَمْ يَضْرِبْ لَمْ يُضْرَبْ - لَا يَضْرِبُ - لَا يُضْرَبُ\nلَنْ يَضْرِبَ - لَنْ يُضْرَبَ - الْأَمْرُ مِنْهُ - اِضْرِبْ\nلِتُضْرَبْ - لِيَضْرِبْ - لِيُضْرَبْ - وَالنَّهْيُ عَنْهُ\nلَا تَضْرِبْ - لَا تُضْرَبْ - لَا يَضْرِبْ - لَا يُضْرَبْ\nاَلظَّرْفُ مِنْهُ مَضْرِبٌ وَالْآلَةُ مِنْهُ مِضْرَبٌ\nوَأَفْعَلُ التَّفْضِيلِ مِنْهُ أَضْرَبُ\n\nط لازم و متعدی این افعال را لحاظ نموده صرف صغیر \nهر کدام را بنمائید \n(۱) طَلَبَ (۲) فَعَلَ (۳) سَمِعَ (۴) قَرَءَ (۵) قَرُبَ (۶)"}
{"book": "adl0260", "page": 63, "text": "۶۰\nباقی ابواب مجرد را قیاس کنید\nابواب مشهور ثلاثی مزید ده است\nابواب ثلاثی مزید\nثلاثی مزید بر سه قسم است\n(۱) چهار حرفی که یک حرف در آنها زائد آمده و آن\nاِفْعَال تَفْعِیلْ مُفَاعَلَه است\n(۲) پنج حرفی که دو حرف زائد دارد و آن\nتَفَعُّلْ - تَفَاعُلْ - اِفْتِعَال - اِنْفِعَالْ اِفْعِلَا ل است\n(۳) شش حرفی که سه حرف زاید دارد و آن\nاستفعال"}
{"book": "adl0260", "page": 64, "text": "۶۱\n\nاستفعال - افعیلال است\n\nرباعی\n\nفعل رباعی مجرد یکباب و رباعی مزید سه باب دارد\nکه فَعْلَلَهُ - و تَفَعْلُلُ - و اِفْعِنْلال - واِفْعِلْلال\nحرکات ماضی معلوم در جمیع ابواب\nمفتوح و همزه باب افعال نیز مفتوح\nو همزه قطع است\nمگر همزه ابواب دیگر همه مکسور و همزه\nوصل است هر که در میان کلام از لفظ ساقط"}
{"book": "adl0260", "page": 65, "text": "۶۲\n\nمیشود نه از خط)\nچون فُعِّلَ واُفْعِلَ واُفْتُعِلَ -\nدر ماضی مجهول همزه و باقی حروف\nمتحرک همه مضموم . وما قبل آخر آن مکسور گشته\nالف باب مفاعله و تفاعل به واو بدل میشود\nچون قُوْتِلَ تُقُوْبِلَ -\nعلامت مضارع معلوم در باب افعال\nوتفعيل ومفاعله و فـعـللـه مضموم\nو در باقی مفتوح میباشد -\nما قبل"}
{"book": "adl0260", "page": 66, "text": "۶۳\nما قبل آخر مضارع در باب تَفَعُّلْ وتَفَاعُلْ\nوَتَفَعْلُلْ مفتوح و در باقی مکسور میباشد چون\nیُكْرِمُ وَیَجْتَنِبُ - وَيَتَصَرَّفُ\nعلامت مضارع مجهول در تمامی ابواب\nمضموم - وما قبل آخر مفتوح گشته حرکات\nباقی حروف بر حال خود می ماند چون يُكْرَمُ\nوَيُجْتَنَبُ -\nدر اسم فاعل واسم مفعول بجای علامَتْ\nمضارع میم مضموم و در آخر تنوین میآید"}
{"book": "adl0260", "page": 67, "text": "۶۴\nماقبل آخر اسم فاعل مکسور و ماقبل\nآخر اسم مفعول مفتوح میگردد چون\nمُکْرِمٌ و مُکْرَمٌ\nاسم ظرف این ابواب بروزن اسم مفعول\nآمده چون مُنْقَلَبٌ-مُنْقَلَبَانِ-مُنْقَلَبَاتٌ\nاسم آله و اسم تفضیل ازین ابواب\nو نیز از ثلاثی مجرد که بمعنی عیب و رنگ\nباشد اسم تفضیل نمی آید"}
{"book": "adl0260", "page": 68, "text": "۶۵\nصرف صغیر ابواب ثلاثی مزید\n(۱) افعال - اَکْرَمَ - یُکْرِمُ - اِکْرَامًا - مُکْرِمٌ\nاُکْرِمَ - یُکْرَمُ - اِکْرَامًا - مُکْرَمٌ\nاَکْرِمْ - لاَ تُکْرِمْ\n(۲) تفعیل - صَرَّفَ - یُصَرِّفُ - تَصْرِیْفًا\nمُصَرِّفٌ - صُرِّفَ - یُصَرَّفُ\nتَصْرِیْفًا - مُصَرَّفٌ صَرِّفْ\nلاَ تُصَرِّفْ\n(۳) مفاعله - قَاتَلَ - یُقَاتِلُ - مُقَاتَلَةً - مُقَاتِلٌ"}
{"book": "adl0260", "page": 69, "text": "۶۶\nقُوتِلَ - یُقَاتَلُ - مُقَاتَلَةٌ - مُقَاتَلٌ\nقَاتِلْ لَا تُقَاتِلْ\n۴) تَفَعُّل - تَقَبَّلَ - یَتَقَبَّلُ - تَقَبُّلًا مُتَقَبِّلٌ\nتُقُبِّلَ - یُتَقَبَّلُ - تَقَبُّلًا مُتَقَبَّلٌ\nتَقَبَّلْ - لَا تَتَقَبَّلْ\n۵) تَفَاعُل - تَقَابَلَ - یَتَقَابَلُ - تَقَابُلًا مُتَقَابِلٌ\nتُقُوبِلَ - یُتَقَابَلُ - تَقَابُلًا مُتَقَابَلٌ\nتَقَابَلْ - لَا تَتَقَابَلْ\n۶) افْتِعَال - اِکْتَسَبَ - یَکْتَسِبُ - اِکْتِسَابًا"}
{"book": "adl0260", "page": 70, "text": "۶۷\nمُکْتَسَبٌ ـ اِکْتَسَبَ ـ یَکْتَسِبُ\nاِکْتِسَاباً ـ مُکْتَسِبٌ ـ اِکْتَسِبْ\nلَا تَکْتَسِبْ\n(۷) انفعال = اِنْکَشَفَ ـ یَنْکَشِفُ ـ اِنْکِشَافاً\nمُنْکَشِفٌ ـ اِنْکَشِفْ ـ لَا تَنْکَشِفْ\n(۸) افعلال = اِخْضَرَّ ـ یَخْضَرُّ ـ اِخْضِرَاراً\nمُخْضَرٌّ ـ اِخْضَرِّ ـ اِخْضَرِرْ\nلَا تَخْضَرِّ ـ لَا تَخْضَرِرْ\n(۹) استفعال = اِسْتَخْرَجَ ـ یَسْتَخْرِجُ ـ اِسْتِخْرَاجاً"}
{"book": "adl0260", "page": 71, "text": "۶۸\n\nمُسْتَخْرِجٌ اُسْتُخْرِجَ يُسْتَخْرَجُ\n\nاِسْتِخْرَاجًا مُسْتَخْرَجٌ\n\nاِسْتَخْرِجْ لَا تَسْتَخْرِجْ\n\n(۱۰) افعيلال - اِدْهَامَّ - يَدْ هَامُّ - اِدْهِيْمَامًا\n\nمُدْهَامٌّ - اُدْهُوْمَّ - يُدْهَامُّ\n\nلَاتَدْهَامَّ - لَا تُدْهَامَّ\n\n(۱۱) فعللۀ - دَحْرَجَ - يُدَحْرِجُ - دَحْرَجَةً\n\nمُدَحْرِجٌ - دُحْرِجَ - يُدَحْرَجُ\n\nدَحْرَجَةً - مُدَحْرَجٌ - دَحْرِجْ\n\nلَا تُدَحْرِجْ"}
{"book": "adl0260", "page": 72, "text": "۶۹\n\n(۲) تَفَعلُلْ= تَدَحْرَجَ - یَتَدَحْرَجُ - تَدَحْرُجاً\nمُتَدَحْرِجُ - تَدَحْرَجْ - لَاتَتَدَحْرَجْ\n(۳) اِفْعِنْلَال= اِحْرَنْجَمَ - یَحْرَنْجِمُ - اِحْرِنْجَاماً\nمُحْرَنْجِمُ - اِحْرَنْجِمْ - لَاتَحْرَنْجِمْ\n(۴) اِفْعِلْلَال= اِقْشَعَرَّ - یَقْشَعِرُّ - اِقْشِعْرَاراً\nمُقْشَعِرُّ - اِقْشَعِرَّ - اِقْشَعْرِرْ - لَاتَقْشَعِرَّ - لَاتَقْشَعْرِرْ\nله اقبال - ادبار - اقرار - انکار - تغییر - تبدیل - تضعیف\nتفریق - تنصیف - تنبیه - معامله - مکالمه - محاوره -\nتقرّر - تبدّل - تصرّف - تقاطع - تجاهل - تغافل - اِتّفاق\nانتظار - افتتاح - انبساط - انقباض - انحطاط -\nاحمرار - اضطرار - استقبال - استقلال - استیصال\nاِحْمِیرَار - زلزله - قلقله - بسمله - تزلزل - تذبذب -\nاطمینان - از کدام ابوابند گردان بعضی از انها را نمائید -"}
{"book": "adl0260", "page": 73, "text": "۷۰\nتقسیم اسم بفعل صحیح وغیرآن\nباز اسم وفعل بچهارقسم است.\n(۱) صحیح که بمقابلهٔ حرف اصلی آن حرف\nعلت وهمزه و دو حرف از یک جنس نبود\nچون ضَربٌ وضَرَبَ\n(۲) معتل که بمقابلهٔ حرف اصلی آن حرف\nعلّت باشد چون وَعْدٌ ووَعَدَ ۔\n(۳) مهموز که بمقابلهٔ حرف اصلی آن همزه\nبود چون أَمْرُ و أَمَرَ ۔\n(۴)\nمضاعف"}
{"book": "adl0260", "page": 74, "text": "۷۱\n\n(۴) مضاعف که بمقابله حروف اصلی آن\nدو حرف از یک جنس آید چون مَدَّ و مَدَّدَ\nمعتل دو قسم است ـ یک حرفی ـ دو حرفی\nمعتل یک حرفی سه قسم است\n(۱) مثال که فاکلمه اش حرف علت باشد\nچون وَعَدَ و یَقُظَ ـ\n(۲) اجوف که بمقابله عین کلمه اش حرف علت\nباشد چون قَالَ و بَاعَ\n(۳) ناقص که بمقابله لام کلمه اش حرف علت باشد"}
{"book": "adl0260", "page": 75, "text": "۷۲\nچون دَعا و رَمی\nمعتل در حرفی دو قسم است\n(۱) لفیف مفروق که فاء و لام آن -\nعلت باشد چون وقایه - وقی\n(۲) لفیف مقرون که عین و لامش\nحرف علت باشد چون طی و طوی\nبحث مثال\nگردان ماضی ثلاثی مجرد مثال مانند\nگردان صحیح می آید چون وَعَدَ - وَعَدَا - وَعَدُوا\nالفتها"}
{"book": "adl0260", "page": 76, "text": "۷۳\n\nدر مضارع مجرد و مزید چیزی اعلال\nمی شود\n(۱) از مضارع مکسورالعین (واو) از سبب\nوقوع آن میان یا و کسره حذف میگردد\nچون يَعِدُ ـ يَعِدَانِ ـ يَعِدُونَ که در\nاصل يَوْعِدُ ـ يَوْعِدَانِ ـ يَوْعِدُونَ\nبود\n(۲) از مصدرش (واو) نیز حذف گشته (تا)\nدر آخر می آید چون (عِدَّةً) که در اصل"}
{"book": "adl0260", "page": 77, "text": "۷۴\nوَعْدُ بود\n(۳) فاء کلمه مضارع و اسم فاعل و\nاسم مفعول\nباب افعال اگر یا باشد بسبب وقوع\nآن بعد از ضمه به و او بدل میشود چون\nيُوْقِنُ و مُوْقِنٌ که در اصل يُيْقِنُ ومُيْقِنٌ\nبود\n(۴) در مصدر باب افعال و استفعال (واو)\nبسبب وقوع آن بعد کسره به یا بدل میشود"}
{"book": "adl0260", "page": 78, "text": "۷۵\nچون ایقاد - استیقاد که در اصل اوقاد\nاستوقاد بود\n(ه) هر واو و یا که در فاء کلمه باب افتعال باشد\nبه تا مبدل گشته ادغام میگردد چون اِتَّصَلَ\nوَ اِتَّسَرَ که در اصل اِوْتَصَلَ و اِيْتَسَرَ\nبود\nبحث اَجْوَف\nدر تمامی صیغهای اجوف از ماضی و\nمضارع و غیره اعلال میشود - اَجْوَف"}
{"book": "adl0260", "page": 79, "text": "۷۶\n\nواوی ویائی از باب نَصَرَ- یَنصُرُ- و\nضَرَبَ - یَضرِبُ وَ سَمِعَ - یَسمَعُ -\nاَلْقَوْلُ (گفتن) اَلْبَیْعُ (فروختن)\nاَلْخَوْفُ (ترسیدن)\n\nواوی\nقَالَ\nقَالَا\nقَالُوْا\nقَالَتْ\n\nیائی\nبَاعَ\nبَاعَا\nبَاعُوْا\nبَاعَتْ\n\nواوی\nخَافَ\nخَافَا\nخَافُوْا\nخَافَتْ\n\nاعلال\nدر اصل قَوَلَ بَیَعَ\nخَوَفَ بود واو و یا\nمتحرک ما قبل مفتوح"}
{"book": "adl0260", "page": 80, "text": "قَالَتَا بِاعَتَا خَافَتَا\nقُلْنَ بِعْنَ خَفْنَ\nقُلْتَ بِعْتَ خِفْتَ\nقُلْتُمَا بِعْتُمَا خِفْتُمَا\nقُلْتُمْ بِعْتُمْ خِفْتُمْ\nقُلْتِ بِعْتِ خِفْتِ\nقُلْتُمَا بِعْتُمَا خِفْتُمَا\nقُلْتُنَّ بِعْتُنَّ خِفْتُنَّ\nقُلْتُ بِعْتُ خِفْتُ\n\nبالف بدل گردید\nو این اعلال تا\nقالتا ۔ باعتا\nخافتا جاریست\nقُلْنَ ۔ بِعْنَ خَفْنَ\nدر اصل قَوَلْنَ\nبَيَعْنَ - خَوَفْنَ بود\nواو و یاء متحرک\nما قبل مفتوح\nبه الف بدل\nگردیده از اجتماع\nساکنین حذف\nشد. و در قلن\nفاء کلمه را ضمه\nو در بعن و\nخفن کسرہ\nدادند"}
{"book": "adl0260", "page": 81, "text": "ماضی مجهول\nواوی یائی واوی\nقِیْلَ که بِیْعَ خِیْفَ در اصل قُوِلَ بِیِعَ . خُوِفَ\nقِیْلَا بِیْعَا خِیْفَا بود کسره واو و یا نقل\nقِیْلُوْا بِیْعُوْا خِیْفُوْا بما قبل گشته واو مُحَوَّل\nقِیْلَتْ بِیْعَتْ خِیْفَتْ و خُوِفَ به یا بدل گردید. و\nقِیْلَتَا بِیْعَتَا خِیْفَتَا این اعلال تا قِیْلَتَا و خِیْفَتَا\nقُلْنَ بِعْنَ خِفْنَ جاریست . و در بیع تا بِعْتَا\nقُلْتَ بِعْتَ خِفْتَ با بر حال مانده\nقُلْتُمَا بِعْتُمَا خِفْتُمَا قُلْنَ در اصل قُوِلْنَ بِیِعْنَ\nقُلْتُمْ بِعْتُمْ خِفْتُمْ خُوِفْنَ بود. کسره واو یا\nقُلْتِ بِعْتِ خِفْتِ نقل بما قبل گشته از\nقُلْتُمَا بِعْتُمَا خِفْتُمَا اجتماع ساکنین حذف شد\nقُلْتُنَّ بِعْتُنَّ خِفْتُنَّ و در قُلْنَ کسره فاء الفعل بضمه\nقُلْتُ بِعْتُ خِفْتُ بدل کردند و این اعلال\nقُلْنَا بِعْنَا خِفْنَا تا آخر جاریست"}
{"book": "adl0260", "page": 82, "text": "۷۹\nمضارع\nواوی یائی واوی\nیَقُوْلُ یَبِیْعُ یَخَافُ در اصل یَقْوُلُ - یَبْیِعُ\nیَقُوْلَانِ یَبِیْعَانِ یَخَافَانِ یَخْوَفُ بود حرکت واو\nیَقُوْلُوْنَ یَبِیْعُوْنَ یَخَافُوْنَ و یا نقل بما قبل شده\nتَقُوْلُ تَبِیْعُ تَخَافُ در یخوف واو بالف بدل\nتَقُوْلَانِ تَبِیْعَانِ تَخَافَانِ گردید\nیَقُلْنَ یَبِعْنَ یَخَفْنَ کلة در اصل یَقْوُلْنَ\nتَقُوْلُ تَبِیْعُ تَخَافُ یَبْیِعْنَ یَخْوَفْنَ بود حرکت\nتَقُوْلَانِ تَبِیْعَانِ تَخَافَانِ واو و یا نقل بما قبل\nتَقُوْلُوْنَ تَبِیْعُوْنَ تَخَافُوْنَ شده در یقولن ویخفن\nتَقُوْلِیْنَ تَبِیْعِیْنَ تَخَافِیْنَ (واو و یا) و در تخافن الف\nتَقُوْلَانِ تَبِیْعَانِ تَخَافَانِ می‌شد که از اجتماع\nتَقُلْنَ تَبِعْنَ تَخَفْنَ ساکنین حذف شد\nاَقُوْلُ اَبِیْعُ اَخَافُ\nنَقُوْلُ نَبِیْعُ نَخَافُ\nف:- یَقُوْلُ یَبِیْعُ یَخَافُ از دخول لَمْ لَمْ یَقُلْ\nلَمْ یَبِعْ لَمْ یَخَفْ میشود - چرا که واو و یا از اجتماع\nساکنین می افتد. و همچنین است لَمْ تَقُلْ لَمْ\nاَقُلْ لَمْ نَقُلْ و امثال آنها -"}
{"book": "adl0260", "page": 83, "text": "۸۰\nمضارع مجهول\nیُقالُ یُباعُ یُخافُ\nیُقالانِ یُباعانِ یُخافانِ\nیُقالونَ یُباعونَ یُخافونَ\nتُقالُ تُباعُ تُخافُ\nتُقالانِ تُباعانِ تُخافانِ\nیُقَلنَ یُبَعنَ یُخَفنَ\nتُقالُ تُباعُ تُخافُ\nتُقالانِ تُباعانِ تُخافانِ\nتُقالُونَ تُباعونَ تُخافون\nتُقالینَ تُباعینَ تُخافینَ\nتُقالانِ تُباعانِ تُخافانِ\nتُقَلنَ تُبَعنَ تُخَفنَ\nاُقالُ اُباعُ اُخافُ\nنُقالُ نُباعُ نُخافُ\nدر اصل یُقوَلُ یُببَعُ\nیُخوَفُ بود حرکت واو و یا\nرا بما قبل نقل گشته بالف\nبدل شدند. و این\nاعلال تا آخر جاریست\nمگر در جمع مونث الف\nاز اجتماع ساکنین حذف\nمیشود\n*-*-*\nفصل - یُقالُ یُباعُ یُخافُ از دخول لم لَم یُقَل\nلَم یُبَع لَم یُخَف میشود بروزن لَم یُفَل"}
{"book": "adl0260", "page": 84, "text": "۸۱\nأمر\n\nواوی یائی واوی\nقُلْ بِعْ خَفْ\nقُولاً بِيْعا خَافَا\nقُولُوا بِيْعُوا خَافُوُا\nقُوْلِيْ بِيْعِي خَافِيْ\nقُولاً بِيْعا خَافَا\nقُلْنَ بِعْنَ خَفْنَ\n\nاعلال •\nقُلْ وبِعْ وخَفْ را از\nتَقُولُ تَبِيْعُ تَخَافُ بنا\nکردند ـ یعنی (تا) علامت\nمضارع را حذف کردند\nرا جزم نمودند عین کلمة واو\nو یاء از سبب اجتماع ساکنین حذف\nشد و در با صیغها چون ع ساکن\nنمی آید واو و یا عود می کندا"}
{"book": "adl0260", "page": 85, "text": "۸۴\nاسم فاعل\nقَائِلٌ بَائِعٌ خَائِفٌ در اصل قَاوِلٌ بَایِعٌ\nقَائِلَانِ بَائِعَانِ خَائِفَانِ خَاوِفٌ بود (واو و یا)\nقَائِلُونَ بَائِعُونَ خَائِفُونَ بعد از الف اسم\nقَائِلَةٌ بَائِعَةٌ خَائِفَةٌ فاعل واقع شد\nقَائِلَتَانِ بَائِعَتَانِ خَائِفَتَانِ بهمزه بدل\nقَائِلَاتٌ بَائِعَاتٌ خَائِفَاتٌ گردیده"}
{"book": "adl0260", "page": 86, "text": "اسم مفعول\nمَقُولٌ مَبِيعٌ مَخُوفٌ\nمَقُولانِ مَبِيعانِ مَخُوفانِ\nمقولون مبيعون مخوفون\nمَقُولَةٌ مَبِيعَةٌ مَخُوفَةٌ\nمَقُولَتانِ مَبِيعَتانِ مَخُوفَتانِ\nمَقُولاتٌ مَبِيعاتٌ مَخُوفاتٌ\nمقول مبيع مخوف در اصل مقوول مبيوع\nمخووف بود حرکت (واو و یا) نقل بما قبل\nشده حذف گردیدند و در مبيوع ضمه (با) را\nبکسره و (واو) را به (یا) بدل کردند"}
{"book": "adl0260", "page": 87, "text": "۸۴\n\nابواب ثلاثی مزید\n\nدر باب افعال و استفعال و افتعال و\nانفعال اعلال میشود ـ و باقی ابواب مانند صحیح است\nافعال استفعال افتعال انفعال\nاَقَامَ اِسْتَقَامَ اِخْتَارَ اِنْقَادَ\nيُقِيمُ يَسْتَقِيمُ يَخْتَارُ يَنْقَادُ\nاِقَامَةً اِسْتِقَامَةً اِخْتِيَارًا اِنْقِيَادًا\nمُقِيمٌ مُسْتَقِيمٌ مُخْتَارٌ مُنْقَادٌ\nاُقِيمَ اُسْتُقِيمَ اُخْتِيرَ .\nيُقَامُ يُسْتَقَامُ يُخْتَارُ .\nاِقَامَةً اِسْتِقَامَةً اِخْتِيَارًا .\nمُقَامٌ مُسْتَقَامٌ مُخْتَارٌ .\nاَقِمْ اِسْتَقِمْ اِخْتَرْ اِنْقَدْ\nلَاتُقِمْ لَاتَسْتَقِمْ لَاتَخْتَرْ لَاتَنْقَدْ"}
{"book": "adl0260", "page": 88, "text": "۸۵\nاعلال ماضی معلوم ومضارع مجهول\nواسم مفعول باب افعال و استفعال\nمانند یقال میباشد\nدر ماضی مجهول و مضارع معلوم واسم\nفاعل کسره حرف علت بماقبل نقل گشته\nاگر و او باشد به یا بدل میشود . مانند ماضی\nمجهول مجرد .\nدر مصدر حرکت عین (وا و یا) بماقبل\nنقل و بالف بدل گشته از اجتماع ساکنین"}
{"book": "adl0260", "page": 89, "text": "می افتد. و عوض آن در آخر لاحق میشود\nماضی معلوم و مضارع و اسم فاعل\nو اسم مفعول باب افتعال و انفعال\nبر یقال قیاس میشود\nو نیز اعلال ماضی مجهول مانند ماضی مجهول\nمجرد است\n(واو) در مصدر واوی این دو باب\nاز سبب کسره ما قبل به یا بدل میگردد"}
{"book": "adl0260", "page": 90, "text": "بحث ناقص\nناقص واوی بیشتر از نَصَرَ یَنْصُرُ\nو سَمِعَ یَسْمَعُ می آید\nماضی\nواوی یائی\nمذکر دَعَا رَمَی\nدَعَوَا رَمَیَا\nدَعَوْا رَمَوْا\nدَعَتْ رَمَتْ\nمونث دَعَتَا رَمَتَا\nدَعَوْنَ (از نصر ینصر) رَمَيْنَ (از ضرب یضرب)\nمذکر دَعَوْتَ رَمَیْتَ\nدَعَوْتُمَا رَمَیْتُمَا\nطه الف آخر در سه حرفی اگر بدل از واو باشد بالف و\nاگر از یاء باشد بیأ نوشته میشود *"}
{"book": "adl0260", "page": 91, "text": "۸۸\nدَعَوْتُمْ رَمَيْتُمْ\nدَعَوْتِ رَمَيْتِ\nدَعَوْتُمَا رَمَيْتُمَا\nدَعَوْتُنَّ رَمَيْتُنَّ\nدَعَوْتُ رَمَيْتُ\nدَعَوْنَا رَمَيْنَا\n\nاعلال\nدَعَا و رَمَی در اصل دَعَوَ و رَمَیَ بود\n(واو و یا) متحرک ماقبل مفتوح بالف بدل\nگردید\nدر دَعَوَا و رَمَیَا صیغه تثنیه اعلال نمیشود\nدر صیغه جمع مذکر و واحد و تثنیه مونث غایب\nمانند دَعَوْا و رَمَوْا واو و یا بالف بدل و از\nسبب اجتماع ساکنین حذف میشود *"}
{"book": "adl0260", "page": 92, "text": "۸۹\n\nاز جمیع مؤنث تا آخر همه صیغها بر\nحال خود است\nماضی معلوم از باب علم یعلم\nرَضِیَ رَضِیَا رَضُوا\nرَضِیَتْ رَضِیَتَا رَضِیْنَ\nرَضِیتَ رَضِیتُمَا رَضِیتُمْ\nرَضِیتِ رَضِیتُمَا\nرَضِیتُنَّ رَضِیتُ رَضِینَا\nرضی در اصل رضِوَ بود واو در طرف بعد از\nکسره واقع گشته به یا بدل شد. و این اعلال"}
{"book": "adl0260", "page": 93, "text": "٩٠\nتا آخر جاریست مگر در جمع مذکر غایب بعد\nاز تبدیل بیا ضمه بما قبل نقل و یا اجتماع\nساکنین حذف میشود\nماضی مجهول\nواوی یائی واوی\nرُضِیَ رُمِیَ دُعِیَ\nرُضِیَا رُمِیَا دُعِیَا\nرُضُوا رُمُوا دُعُوا\nرُضِیَتْ رُمِیَتْ دُعِیَتْ\nرُضِیَتَا رُمِیَتَا دُعِیَتَا\nرُضِینَ رُمِینَ دُعِینَ\nرُضِیتَ رُمِیتَ دُعِیتَ\nرُضِیتُمَا رُمِیتُمَا دُعِیتُمَا"}
{"book": "adl0260", "page": 94, "text": "۹۱\n\nدُعِيْتُمْ\tرُمِيْتُمْ\tرُضِيْتُمْ\nدُعِيْتِ\tرُمِيْتِ\tرُضِيْتِ\nدُعِيْتُمَا\tرُمِيْتُمَا\tرُضِيْتُمَا\nدُعِيْتُنَّ\tرُمِيْتُنَّ\tرُضِيْتُنَّ\nدُعِيْتُ\tرُمِيْتُ\tرُضِيْتُ\nدُعِيْنَا\tرُمِيْنَا\tرُضِيْنَا\n\nدر دُعِیَ و سُعِیَ واو و یا الف بعد کسره\nواقع شده به یاء بدل گردید و این اعلال\nتا آخر جاریست و در صیغه‌های نفی یا بجای\nخود است - مگر از جمع مذکرها از سبب اجتماع\nساکنین حذف میشود."}
{"book": "adl0260", "page": 95, "text": "۹۲\n\nمضارع\n\nواوی یائی واوی\nیَدْعُو یَرْمِی یَرْضٰی\nیَدْعُوَانِ یَرْمِیَانِ یَرْضَیَانِ\nیَدْعُونَ یَرْمُوْنَ یَرْضَوْنَ\nتَدْعُو تَرْمِی تَرْضٰی\nتَدْعُوَانِ تَرْمِیَانِ تَرْضَیَانِ\nیَدْعُوْنَ یَرْمِیْنَ یَرْضَیْنَ\nتَدْعُوْ تَرْمِیْ تَرْضٰی\nتَدْعُوَانِ تَرْمِیَانِ تَرْضَیَانِ\nتَدْعُونَ تَرْمُونَ تَرْضَوْنَ\nتَدْعِیْنَ تَرْمِیْنَ تَرْضَیْنَ\nتَدْعُوَانِ تَرْمِیَانِ تَرْضَیَانِ\nتَدْعُوْنَ تَرْمِیْنَ تَرْضَیْنَ\nاَدْعُو اَرْمِی اَرْضٰی\nنَدْعُو نَرْمِی نَرْضٰی"}
{"book": "adl0260", "page": 96, "text": "۹۳\nيَدْعُوْ يَرْمِي در اصل يَدْعُوُ يَرْمِيُ\nبود (واو و یا) بحذف ضمه ساکن گردید- و همچنین\nاست باقی صیغهای واحد -\nيَدْعُوْنَ يَرْمُوْنَ در اصل يَدْعُوُوْنَ\nيَرْمِيُوْنَ بود بحذف و نقل ضمّه (واو و یا)\nساکن و از اجتماع ساکنین حذف گردید\nو همچنین است صیغه جمع مذکر مخاطب\nصیغهای جمع مونث برحال خود است -\nپس جمع مذکر بروزن يَفْعُوْنَ وجمع مونث"}
{"book": "adl0260", "page": 97, "text": "۹۴\n\nبروزن یَفْعَلَنَّ است\n\nیُرْضیٰ دراصل یُرْضَوُ بود (واو)\nبسبب وقوع آن چارم جا و مخالفت\nحرکت ماقبل به (یا و یا) بالف بَدَل گردید\nو همچنین است سائر صیغه‌های واحد -\nیُرْضَیانِ در اصل یُرْضَوانِ بود\nواو بسبب وقوع آن چارم جا و مخالفت\nحرکت ماقبل به یا بَدَل گردید - و این اعلال\nدر سائر صیغه‌ها جاریست - مگر در جمع مذکر"}
{"book": "adl0260", "page": 98, "text": "۹۵\n\nو واحد مونث مخاطب یا به الف بدل گشته\nاز اجتماع ساکنین حذف میشود -\nمضارع مجهول\nيُدْعیٰ يُرْمٰی يُرْضٰی\nيُدْعَيانِ يُرْمَيانِ يُرْضَيانِ\nيُدْعَوْنَ يُرْمَوْنَ يُرْضَوْنَ\nتُدْعَیٰ تُرْمَیٰ تُرْضٰی\nتُدْعَيانِ تُرْمَيانِ تُرْضَيانِ\nيُدْعَيْنَ يُرْمَيْنَ يُرْضَيْنَ\nتُدْعَیٰ تُرْمَیٰ تُرْضٰی\nتُدْعَيانِ تُرْمَيانِ تُرْضَيانِ\nتُدْعَوْنَ تُرْمَوْنَ تُرْضَوْنَ\nتُدْعَيْنَ تُرْمَيْنَ تُرْضَيْنَ\nتُدْعَيانِ تُرْمَيانِ تُرْضَيانِ\nتُدْعَيْنَ تُرْمَيْنَ تُرْضَيْنَ\nاُدْعَیٰ اُرْمَیٰ اُرْضٰی\nنُدْعَیٰ نُرْمَیٰ نُرْضٰی"}
{"book": "adl0260", "page": 99, "text": "۹۶\nيَدْعَى يَرْمَى يُرْضى در اصل\nيَدْعُوُ يَرْمِيُ يُرْضَوُ بود واو در یَدعُوُ - و\nیُرضَوُ به یا و یا در همه بالف بدل شد - و همچنین است\nباقی صیغهای واحد - و در جمع مذکر الف\nاز اجتماع ساکنین حذف میگردد\nدر صیغهای دیگر واو بیا بدل گشته بر\nحال می ماند -"}
{"book": "adl0260", "page": 100, "text": "٩۶\nمضارع بالم جازمه\nلَمْ يَدْعُ لَمْ يَدْعُوَا لَمْ يَدْعُوا\nلَمْ يَرْمِ لَمْ يَرْمِيَا لَمْ يَرْمُوْا\nلَمْ يَرْضَ لَمْ يَرْضَيَا لَمْ يَرْضَوْا\nمضارع بالنّ ناصبه\nلَنْ يَدْعُوَ لَنْ يَدْعُوَا لَنْ يَدْعُوْا\nلَنْ يَرْمِيَ لَنْ يَرْمِيَا لَنْ يَرْمُوْا\nلَنْ يَرْضَی لَنْ يَرْضَيَا لَنْ يَرْضَوْا\nدر مجهول همه مانند لم يرض و لن يرضی می آید"}
{"book": "adl0260", "page": 101, "text": "۹۸\n\n| امر حاضر |\n| اُدْعُ | اُدْعُوا | اُدْعُوا |\n| اُدْعِي | 〃 | اُدْعُوْنَ |\n| اِرْمِ | اِرْمِيَا | اِرْمُوْا |\n| اِرْمِي | 〃 | اِرْمُوْنَ |\n| اِرْضَ | اِرْضَيَا | اِرْضَوْا |\n| اِرْضَيْ | 〃 | اِرْضَيْنَ |\n\nصیغه‌های امر معلوم و مجهول را\nبر نفی جحد بلم قیاس باید کرد۔"}
{"book": "adl0260", "page": 102, "text": "۹۹\nاسم فاعل\nداعٍ داعيانِ داعُونَ\nداعيةٌ داعيتانِ داعياتٌ\nرامٍ راميانِ رامُونَ\nراميةٌ راميتانِ رامياتٌ\nراضٍ راضيانِ راضُونَ\nراضيةٌ راضيتانِ راضياتٌ\nداعٍ راضٍ در اصل داعِوٌ راضِوٌ\nبود واو به یا بدل گشته ضمه بروی دشوار آمد"}
{"book": "adl0260", "page": 103, "text": "۱۰۰\n\nافتاد ـ ویا از اجتماع ساکنین در همه حذف شد\nدر باقی صیغها واو به یا بدل گشته قایم مقام\n\nاسم مفعول\n\nمَدْعُوٌّ مَرْمِيٌّ مَرْضِيٌّ\nمَدْعُوَّانِ مَرْمِيَّانِ مَرْضِيَّانِ\nمَدْعُوُّونَ مَرْمِيُّونَ مَرْضِيُّونَ\nمَدْعُوَّةٌ مَرْمِيَّةٌ مَرْضِيَّةٌ\nمَدْعُوَّتَانِ مَرْمِيَّتَانِ مَرْضِيَّتَانِ\nمَدْعُوَّاتٌ مَرْمِيَّاتٌ مَرْضِيَّاتٌ"}
{"book": "adl0260", "page": 104, "text": "۱۰۱\nمدعو مرضی در اصل مَدْعُوو مَرْضُوو\nبود- در مدعوو و او در واو ادغام گردید - و در\nمرضوو و او دوم بموافقت فعل به یا بدل گردیده\nو او و یا بهمر آمده وا و را با و یا را در یا ادغام\nساخته ضمه ماقبل را به کسره بدل نمودند\nو همچنین است مرمّی"}
{"book": "adl0260", "page": 105, "text": "۱۰۲\n\nابواب مزید\n\nاَلقَى سَمّٰى لَاقٰى تَلَقّٰى\nیُلقِى یُسَمِّى یُلَاقِى یَتَلَقّٰى\nاِلقَاءً تَسْمِیَّةً مُلَاقَاةً تَلَقُّيًّا\nمُلقٍ مُسَمٍّ مُلَاقٍ مُتَلَقٍّ\nاُلقِىَ سُمِّىَ لُوقِىَ تُلُقِّىَ\nیُلقَى یُسَمّٰى یُلَاقَى یُتَلَقّٰى\nاِلقَاءً تَسْمِیَةً مُلَاقَاةً تَلَقُّيًّا\nمُلقَیً مُسَمّٰى مُلَاقً مُتَلَقّٰى\nاَلقِ سَمِّ لَاقِ تَلَقَّ\nلَاتُلْقِ لَاتُسَمِّ لَاتُلَاقِ لَاتَتَلَقَّ"}
{"book": "adl0260", "page": 106, "text": "١٠٣\n\nتَلاقَ اِتَّقَى اِنْجَلَى اِسْتَلْقَى\nيَتَلاقى يَتَّقِى يَنْجَلِى يَسْتَلْقِى\nتَلاَقيًا اِلْتِقَاءً اِنْجِلاَءً اِسْتِلْقَاءً\nمُتَلاَقٍ مُلْتَقٍ مُنْجَلٍ مُسْتَلْقٍ\nتُلُوقِىَ اُتُّقِىَ\nيُتَلاقى يُلْتَقَى\nتَلاَقيًا اِلْتِقَاءً\nمُتَلاَقًى مُلْتَقًى\nتَلَاقَ اِتَّقِ اِنْجَلِ اِسْتَلْقِ\nلَا تَتَلَاقَ لَاتَلْتَقِ لَاتَنْجَلِ لَاتَسْتَلْقِ"}
{"book": "adl0260", "page": 107, "text": "۱۰۴\nاِلْقَاءٌ اِلْتِقَاءٌ اِسْتِلْقَاءٌ اِخْلَاءٌ در\nاصل اِلْقَایٌ اِلْتِقَایٌ اِسْتِلْقَایٌ\nاِخْلَاوٌ بود واو و یا بسبب وقوع آن\nدر طرف بعد از الف زائده بهمزۀ\nبدل شد\nتَسْمِيَةٌ در اصل تَسْمِيْوٌ بود واو به یا\nبدل گشته ادغام شد و بعد ازان یک یا\nحذف شده عوض آن تا در آخر لاحق\nشد"}
{"book": "adl0260", "page": 108, "text": "١٠٥\n\nمُلاَقَاةً در اصل مُلاَقَيَةً بود واو\nبه الف بدل گردید\nتَلَقِّياً وتَلاَقِياً در اصل تَلَقّياَ وتَلَاقُياَ\nبود ضمه ماقبل بکسره بدل گردید\n\nلفیف\n\nفاء کلمه لفیف مفروق مانند مثال\nولام آن مانند ناقص اعلال میشود\nچون وَقَیَ يَقِي وِقَايَةً واقٍ وُقِيَ\nيُوقَی وِقَايَةً مَوْقِي قِ لاَتَقِ"}
{"book": "adl0260", "page": 109, "text": "۱۰۶\n\nاعلال لفیف مقرون مانند ناقِصَست\n\nطَویٰ یَطْوِیْ طَیّاً طاوٍ\n\nطُوْیَ یُطْویٰ طَیّاً مَطْوِیٌّ\n\nاِطْوِ لَاتَطْوِ\n\n---***---"}
{"book": "adl0260", "page": 110, "text": "١٠٦\nمضاعف\nماضی مضارع امر\nمَدَّ يَمُدُّ\nمَدَّا يَمُدَّانِ\nمَدُّوا يَمُدُّونَ\nمَدَّتْ تَمُدُّ\nمَدَّتَا تَمُدَّانِ\nمَدَدْنَ يَمْدُدْنَ\nمَدَدْتَ تَمُدُّ مُدَّ اُمْدُدْ\nمَدَدْتُمَا تَمُدَّانِ مُدَّا\nمَدَدْتُمْ تَمُدُّونَ مُدُّوا\nمَدَدْتِ تَمُدِّينَ مُدِّی\nمَدَدْتُمَا تَمُدَّانِ مُدَّا\nمَدَدْتُنَّ تَمْدُدْنَ اُمْدُدْنَ\nمَدَدْتُ أَمُدُّ\nمَدَدْنَا نَمُدُّ"}
{"book": "adl0260", "page": 111, "text": "١٠٨\n\nافعال مجهول را بر معلوم قیاس\nنمائید\n\nاسم فاعل    اسم مفعول\nمَادٌّ    مَمْدُودٌ\nمَادَّانِ    مَمْدُودَانِ\nمَادُّونَ    مَمْدُودُونَ\nمَادَّةٌ    مَمْدُودَةٌ\nمَادَّتَانِ    مَمْدُودَتَانِ\nمَادَّاتٌ    مَمْدُودَاتٌ"}
{"book": "adl0260", "page": 112, "text": "۱۰۹\n\nماد در اصل مادِدٌ بود دال اول را\nساکن کرده در دوم ادغام نمودند\nاحکام تای افتعال متعلق ادغام\nوقتی که بمقابله فاء کلمه باب افتعال دال یا\nذال یا زار واقع شود تاء افتعال بدال بدل\nو در بعض صور ادغام نیز میشود چون\nاِدّعاءٌ اِدّخارٌ اِزْدِحامٌ که در اصل\nاِدْتِعاءٌ اِذْتِخارٌ اِزْتِحامٌ بود.\nاگر صاد و ضاد و طاء و ظاء واقع شود"}
{"book": "adl0260", "page": 113, "text": "۱۱۰\nتا به طا مبدل و نیز گاهی ادغام میگردد\nچون اصْطِلاحُ اِضْطِرابُ اِطّلا\nاِظّلامُ که در اصل اِصْتِلاحُ اِضْتِرا\nاِطْتِلاعُ اِظْتِلامُ بود\n--*--"}
{"book": "adl0260", "page": 114, "text": "۱۱۱\nبحث مهموز\n\nمهموز الفاء مهموز العين مهموز اللام\n\nاَمَرَ سَاَلَ قَرَاَ\nيَاْمُرُ يَسْئَلُ يَقْرَأُ\nاَمْرًا سُؤَالًا قِرَاءَةً\nاَمِرٌ سَائِلٌ قَارِئٌ\nاُمِرَ سُئِلَ قُرِئَ\nيُؤْمَرُ يُسْئَلُ يُقْرَأُ\nاَمْرًا سُؤَالًا قِرَاءَةً\nمَأْمُوْرٌ مَسْئُوْلٌ مَقْرُوْءٌ\nمُرْ سَلْ اِقْرَأْ\nلَا تَأْمُرْ لَا تَسْئَلْ لَا تَقْرَأْ"}
{"book": "adl0260", "page": 115, "text": "۱۱۲\n\nابواب مزید\n\nآمَنَ اِئْتَمَرَ\nیُؤمِنُ یَأتَمِرُ\nایماناً اِئْتِماراً\nمُؤمِنٌ مُؤتَمِرٌ\nاُومِنَ\nیُؤمَنُ\nایماناً\nمُؤمَنٌ\nآمِنْ اِئْتَمِرْ\nلا تُؤمِنْ لا تَأتَمِرْ"}
{"book": "adl0260", "page": 116, "text": "۱۱۳\n\nامَنَ اُوْمِنَ اِيْمَاناً دراصل\nاَءمَنَ اُوْمِنَ اِءمَاناً بود همزه دوم\nدرماضی معلوم به الف - و درمجهول\nبه واو- و درمصدر به یا بدل شد\n\nلملك"}
{"book": "adl0260", "page": 117, "text": "۱۱۴\n\nتکمیل مباحث اسم\n\n(بیان تذکیر و تانیث)\nاسم بر دو قسم است - مذکر و مونث -\nاسم مذکر علامه ندارد - و علامه اسم مونث\nسه حرف است\n(۱) تا - چون فاطمة وكلمة\n(۲) الف مقصوره چون حُبْلی و فُضْلی\n(۳) الف ممدوده چون صَحْرَاء وحَمْرَاء\nدر آخر هر اسم که یکی ازین علامات بیاید\n\nمؤنث"}
{"book": "adl0260", "page": 118, "text": "۱۱۵\nمؤنث است ـ مگر در اسمای مذکر اگرچه علامة\nتانیث لاحق شود مذکر است چون طَلْحَةٌ\nهر مؤنثی که در مقابل مذکر وارد مؤنث\nحقیقی است چون مَرْءٌ (مرد) مَرْءَةٌ\n(زن) و اگر مقابل مذکر نباشد غیر حقیقی\nو افراد آن سماعی است چون اَرْضٌ\nعَقْرَبٌ و این را مؤنث معنوی گویند\nیعنی (تاء) در ان مقدّر است\nوقتیکه مؤنث معنوی را مُصَغَّر سازند"}
{"book": "adl0260", "page": 119, "text": "۱۱۶\nتا در لفظ ظاهر میگردد چون اَرْضٌ\nاُرَيْضَةٌ .\nمگر در اسم چار حرفی (تا) ظاهر\nنمیشود چون عُقَيْرِبٌ - تصغیر عَقْرَبٌ\nاسمای اعضای جفت - و جمع مکسر\nمؤنث است -\nتثنیه جمع\nاسم باعتبار افراد سه قسم است -\n(۱) واحد که بر یک دلالت کند -\nچون"}
{"book": "adl0260", "page": 120, "text": "۱۱۷\nچون رَجُلٌ زَیدٌ\n(۲) تثنیه که بر دو دلالت نماید و علامت\nآن الف و نون یا یا و نون مکسور است\nچون رَجُلانِ رَجُلَینِ -\nالف مبدله آخر در اسم ثلاثی ردّ باصل\nمیشود چون از عَصَا (عَصَوٌ) عَصَوَانِ\nفَتَى (فَتَىٌ) فَتَیَانِ\nدر غیر ثلاثی مطلقا به یا بدل میگردد چون\nمُصْطَفَی (مُصْطَفَیٌ) مُصْطَفَیَانِ"}
{"book": "adl0260", "page": 121, "text": "۱۱۸\nمُجْتَبى (مُجْتَبَى) مُجْتَبَيَانِ\nحُبْلى (الف‌تأنیث) حُبْلَيَانِ\nهمزه آخر بعد الف زائده ـ اگر\nاصلی باشد بحال ماند ـ چون\nقُرَاءُ قُرَّاءَانِ\nغیر اصلی اگر علامت تانیث باشد به واو\nبدل می شود چون\nحَمْرَاءُ حَمْرَاوَانِ\nاگر علامت تانیث نباشد هر دو وجه راست\nچون"}
{"book": "adl0260", "page": 122, "text": "۱۱۹\nچون سَمَاءُ سَمَاءَانِ سَماوَاتِ\n(۳) جمع که بر علاوه از دو دلالت نماید\nجمع بر دو قسم است\n(۱) صحیح که بنای واحد دران باقی برحال\nخود باشد علائمه آن (واو و نون) یا\n(یا و نون) مفتوح میباشد.\nاسم مذکر ذوی العقول باین فرم جمع میشود\n(بشرطی که علم یا صفت باشد) چون\nزَيدٌ زَيْدُونَ"}
{"book": "adl0260", "page": 123, "text": "۱۲۰\n\nمُسْلِمٌ مُسْلِمُوْنَ\n(۲) جمع مکسر که بنای واحد دران شکسته\nباشد - و آن بر دو قسم است\n(۱) جمع قلت که از سه تا ده دلالت نماید\n(۲) جمع کثرت که بر علاوه از ده دلالت\nنماید و اوزان هر دو سماعی است\nوزن جمع کثرت بسیار است - واوزان\nجمع قلت بتعداد چهارند\n\nاوزان"}
{"book": "adl0260", "page": 124, "text": "۱۲۱\nوزن جمع قِلّت جمع مفرد\n(۱) أَفْعُلْ اَفْلُسْ فَلْسٌ\n(۲) اَفْعال اَثْواب ثوب\n(۳) اَفْعِلَه اَرْغِفَهْ رَغِيفٌ\n(۴) فِعْلَةٌ غِلْمَةٌ غُلَامٌ\nای فلسٌ فُلُوسٌ (فعول)\nواز ثوب ثیاب (فعال)\n// رغیف رغف (فُعُلٌ)\n// غلام غلمان (فعلان)\nو همچنین هر جمع که بوزن چهارگانه بان\nموافق نباشد جمع کثرت است -"}
{"book": "adl0260", "page": 125, "text": "۱۲۲\nبیان منسوب\nمنسوب اسمی است که باخران یا\nمشدد پیوست شود از برای تعلق او چیزی\nچون هُوَ مَكِىٌّ (او از مکه است)\n(۱) هرگاه در آخر اسم تاء تانیث باشد\nحذف میشود چون\nاَزمَكَّةِ مَكِّىٌّ و از مَدِينَةِ مَدَنِيٌّ\n(۲) واو از فَعُولَةٌ می افتد چون از\nكَهُولَةٌ كَهَلِىٌّ\nجهاد"}
{"book": "adl0260", "page": 126, "text": "۱۳۳\n(۳) یا از فَعِيْلَة و فُعَیْلَة اگر مُضاعف\nو اجوف نباشد می افتد چون\nاز مَدِيْنَة مَدَنِيٌّ\nجُهَیْنَة جُهَنِيٌّ\n(۴) یا از فَعِيْل و فُعَیْل نمی‌افتد\nچون از رَبِیع رَبِیْعِيٌّ\n\" \" عُبَیْد عُبَیْدِيٌّ\n(۵) فَعِيْلٌ که در آخرش یای مُشدّد\nباشد - عوض آن واو می آید - چون از"}
{"book": "adl0260", "page": 127, "text": "۱۲۴\n\nنَبِيٌّ نَبَوِيٌّ از عَلِيٌّ عَلَوِيٌّ\n(۶) الف مقصور ثالث یا رابع باشد\nبه و او بدل میشود چون\nفَتًی فَتَوِيٌّ مَعْنًی مَعْنَوِيٌّ\n(۷) همزه بعد الف زائده حکم آن در\nنسبت مانند تثنیه است (صفحه ٩)\nچون از قُرَّاء قُرَّائِيٌّ\n\" \" حَمْرَاء حَمْرَاوِيٌّ\n\" \" سَمَاء سَمَائِيٌّ وسَمَاوِيٌّ\n\nدر اسماءِ"}
{"book": "adl0260", "page": 128, "text": "۱۲۵\n(۸) در اسماء محذوفة الآخر لام عود میکند\nچون از دمَ دَمَوُ دَمَوِىٌ\n\" \" اَبٌ (ابو) اَبَوِىٌ\n(۹) ياء مشدد بعد اکثر از دو حرف از\nآخر مى افتد چون-\nشَافِعِىٌ (منسوب اليه) شَافِعِىٌ (نسبى)\nتصغير\nتصغير زيادت ياى ساكن است بعد\nحرف دوم اسم تا دلالت بر تقليل شىء"}
{"book": "adl0260", "page": 129, "text": "۱۲۶\n\nنماید\n(۱) در اسم مصغر حرف اول را ضمه و دوم را\nکسره دهند - چون از رَجُل\nرُجَيْلٌ بروزن فُعَيْلٌ\n(۲) اگر اسم رباعی باشد - حرف سوم\nآن مکسور میشود - چون از جَعْفَرٌ\nجُعَيْفِرٌ بروزن فُعَيْلِلٌ\nتَنْبِیْه - تصغیر اسم خماسی را\nمکروه دانند\n\nبود"}
{"book": "adl0260", "page": 130, "text": "۱۲۷\nمعرفه و نکره\nاسم بر دو قسم است - معرفه و نکره\nمعرفه آنست که بر شیئی معین دلالت نماید\nو نکره انکه برشیئی غیر معین-\nاسم معرفه در تعداد (۶)\n(۱) عَلَم چون اَسْلَمُ (م) کابل\n(۲) ضمیر و آن دو قسم است\nمُتصل - منفصل\nضمیر منفصل بر دو قسم است"}
{"book": "adl0260", "page": 131, "text": "۱۲۸\nمرفوع و منصوب\nضمير مرفوع منفصل\nمذکر مؤنث\nغائب هو هما هم هی هما هنَّ\nمخاطب اَنتَ اَنتُمَا اَنتُمْ اَنتِ اَنتُمَا اَنتُنَّ\nمتکلم اَنَا نَحْنُ\nضمير منصوب منفصل\nاِيّاهُ اِيَّاهُما اِيّاهُمْ اِيّاها اِيَّاهُما اِيَّاهُنَّ\nاِيّاكَ اِيَّاكُما اِيّاكُمْ اِيَّاكِ اِيَّاكُما اِيَّاكُنَّ\nاِيَّاىَ اِيَّانا"}
{"book": "adl0260", "page": 132, "text": "۱۲۹\nضمیر متصل بر سه قسم است\n(۱) مرفوع (۲) منصوب (۳) مجرور\nضمیر مرفوع متصل\nضمیر مرفوع متصل از شدت اتصال\nمانند جزء فعل است و دو قسم میباشد - بارز\nو مستتر - ضمیر متصل بارز یازده است\nتَ تِ تُ نَا تُمَا تُمْ تُنَّ -\nاین هفت ضمیر مختص به فعل ماضی است\nچون عَلِمْتَ عَلِمْتِ عَلِمْتُ عَلِمْنَا"}
{"book": "adl0260", "page": 133, "text": "۱۳۰\n\nعَلِمْتُما عَلِمْتُمْ عَلِمْتُنَّ -\n(یا) این ضمیر مختص بواحد مونث فعل\nمضارع است چون تَضْرِبينَ\n(۳) الف واو نون\nاین سه ضمیر درمیان ماضی و مضارع\nمشترک است چون\nقَرَءَا قَرؤُا قَرَأْنَ\nتَقْرَأْنِ يَقْرَؤُنَ يَقْرَأْنَ\nضمیر مستتر آنست که در لفظ نباشد بلکه مراد\nدانی"}
{"book": "adl0260", "page": 134, "text": "۱۳۱\n\nذهن پوشیده باشد - و در پنج محل مستتر است\n(۱) واحد مذکر غائب (ماضی مضارع\nوامر ونهی) چون ضَرَبَ - یَضْرِبُ\nلِیَضْرِبْ لَا یَضْرِبْ -\nدرین صیغها (هُوَ) مستتر است - و\nتقدیر چنین است - ضَرَبَ هُوَ\nو باقی صیغها هم برین قیاس است\n(۲) واحد مؤنث غائب (نیز ازین افعال)\nچون ضَرَبَتْ - تَضْرِبُ - لِتَضْرِبْ"}
{"book": "adl0260", "page": 135, "text": "مستتر و تقدیر انت\n(۳) واحد مذکر مخاطب (غیر ماضی) چون\nتَضْرِبُ -\nدرین صیغها ضمیر (انت) همیشه مستتر است\n(۴ و ۵) متکلم غیر ماضی چون\nاَضْرِبُ نَضْرِبُ که اَنا و نَحْنُ\nهمیشه درین صیغها مستتر است"}
{"book": "adl0260", "page": 136, "text": "۱۳۳\n(۲) ضمیر منصوب متصل\nهُ هُما هُمْ دَعاهُ دَعاها دَعاهُم\nها هُما هُنَّ دَعاها \" دَعاهُنَّ\nكَ كُما كُمْ دَعاكَ دَعاكُما دَعاكُمْ\nكِ كُما كُنَّ دَعاكِ \" دَعاكُنَّ\nيْ نا دَعانِيْ دَعانا\n(۳) ضمیر مجرور متصل\nاین ۱۴ ضمیر فوق اگر باسم یا حر\nجر پیوست گردد ضمیر مجرور متصل میشود"}
{"book": "adl0260", "page": 137, "text": "١٣۴\nضمير مجرور متصل باسم\nكِتَابُهُ كِتَابُهُمَا كِتَابُهُمْ\nكِتَابُهَا ״ كِتَابُهُنَّ\nكِتَابُكَ كِتَابُكُمَا كِتَابُكُمْ\nكِتَابُكِ ״ كِتَابُكُنَّ\nكِتَابِيْ كِتَابُنَا\nضمير مجرور متصل بحرف\nلَهُ لَهُمَا لَهُمْ لَهَا لَهُمَا لَهُنَّ\nلَكَ لَكُمَا لَكُمْ لَكِ لَكُمَا لَكُنَّ"}
{"book": "adl0260", "page": 138, "text": "۱۳۵\nالى كذا ـ\n(۳) اسم اشاره\nاسم اشارۀ قریب\nمذکر واحد ذا تثنیه ذان جمع اولاء\nمونث ذه تان\nحرف ها در اول این اسماء می آید چون\nهذا هذانِ هؤُلاءِ\nاسم اشارۀ بعید ـ\nوقتیکه در آخر این اسماء لفظ ك يا لك"}
{"book": "adl0260", "page": 139, "text": "۱۳۶\n\nلاحق شود اسم اشاره بعید میگردد چون\nذاك ذانك اولئك\nتلك تانك\n(۴) اسم موصول\nمذکر الذی اللذان الذین\nالتی اللتان اللاتی\nامثله هلك الكتاب الذی اشتریته\nمن زید\nتلت القلنسوة التی اعطانی زیدا"}
{"book": "adl0260", "page": 140, "text": "۱۳۷\nهؤلاء امهاتكم اللاتى ربينكم\nمن وما نيز موصول است چون\nمن قنع غنى -\nعرفت ما فى صلتك\n(۵) اسم معهود\nوقتيكه اَلْ (الف لام تعریف) بر\nاسم نکره داخل شود معرفه میگردد- چون\nالرَّجُلُ (این مرد) واز دخول اَلْ تنوین\nحذف می شود+"}
{"book": "adl0260", "page": 141, "text": "۱۳۸\n\nاگر در اول اسم یکی از حروف شمسی یعنی\nتاتا - دال - ذال - را - زا - سین\nشین - صاد - ضاد - طا - ظا -\nلام - نون داخل شود لام دران مدغم\nمیگردد . مگر در کتابت باقی میماند . چون\nوَالسَّمَاءِ وَالطَّارِق\n(۶) اسم مضاف بیکی ازین اقسام مذکور\nچون . اِبْنُ زَیْدٍ اَخُوْکَ\nغُلَامُ هٰذَاالرَّجُلِ"}
{"book": "adl0260", "page": 142, "text": "۱۳۹\n\nبحث حرف\n\nحرف بر\n\nحر\n\nداخل\n\nگردد آنرا رفع ـ يا نصب ـ يا جرّ\n\nدهد ـ\n\nحروف عامله\n\n(۱) حروف جرّ\n\nـ لام ـ واو ـ مُذْ ـ مُنْذُ\n\nخلا ـ حاشا ـ عدا ـ رُبَّ ـ من ـ في"}
{"book": "adl0260", "page": 143, "text": "۱۴۰\nعَنْ عَلَی حَتَّی اِلَی\nامثله\nمَرَرْتُ بِزَیْدٍ تَاللهِ لَاَ قْرَاَنَّ\nزَیْدٌ کَالْاَسَدِ وَاللهِ لَاَکْتُبَنَّ\nمَا رَاَیْتُهُ مُذْ یَوْمِ الْجُمْعَةِ اَلْمَالُ لِزَیْدٍ\nمَا رَاَیْتُهُ مُنْذُ یَوْمِ الْخَمِیْسِ\nرَاَیْتُ الْقَوْمَ خَلَا زَیْدٍ\nمَرَرْتُ بِالْقَوْمِ عَدَا بَکْرٍ\nرُبَّ رَجُلٍ لَقِیتُهُ"}
{"book": "adl0260", "page": 144, "text": "١٤١\nخَرَجْتُ مِنَ الدَّارِ\nزَيْدٌ فِي الْمَدْرَسَةِ\nرَمَيْتُ السَّهْمَ عَنِ الْقَوْسِ\nزَيْدٌ عَلَى السَّطْحِ\nاَكَلْتُ السَّمَكَةَ حَتَّى رَأْسِهَا\nذَهَبْتُ اِلَى زَيْدٍ\nحروف مشبه بفعل\nاِنَّ ـ اَنَّ ـ كَاَنَّ ـ لَيْتَ ـ لكِنَّ ـ لَعَلَّ\nاسم را نصب و خبر را رفع دهند ـ"}
{"book": "adl0260", "page": 145, "text": "۱۴۴\n\nاِنَّ زَيْدًا قَائِمُ\nسَمِعْتُ اَنَّ زَيْدًا ذَاهِبُ\nكَاَنَّ زَيْدًا اَسَدُ\nقَامَ زَيْدُ لَكِنَّ عَمْرًا جَالِسُ\nلَيْتَ الشَّبَابَ عَائِدُ\nلَعَلَّ عَمْرًا خَارِجُ\n\nحروف ندا\nهمزه ای يَا - آيَا - هَيَا\n\nحرف ندا اسم مُفرد معرفه را ضمه - واسم مضاف را نصب"}
{"book": "adl0260", "page": 146, "text": "۱۴۳\n\nنصب میدهد چون\nیا زید\nیا عبد الله\nحروف شرط\nان ـ لَوْ ـ لَوْلا ـ اَمّا\nاِنْ جَآءَكَ زَيْدٌ ـ اَكْرِمْهُ\nلَوْ قَرَاْتَ دَرْسَكَ لَحَفَظْتَهُ\nوَلَوْلاَ فَضْلُ اللهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ\nلَكُنْتُمْ مِنَ الْخَاسِرينَ"}
{"book": "adl0260", "page": 147, "text": "۱۴۴\nزَيْدٌ وَعَمْرٌو جَاءَ أَمَّا زَيْدٌ فَاَكْرَ\nمْتُهُ\nوَاَمَّا عَمْرٌو فَاَهَنْتُهُ\nحروف جوازم مضارع\nلَمْ - لَمَّا - لام امر - لاء نهی - ان شرطیه\nلَمْ يَضْرِبْ زَيْدٌ\nلِيَقْرَأْ عَمْرٌو\nلَا تَضْرِبْ\nاِنْ تَضْرِبْ اَضْرِبْ\nحروف نواصب مضارع"}
{"book": "adl0260", "page": 148, "text": "۱۴۵\n\nحروف نواصب مضارع\nاَنْ - لَنْ - كَیْ - اِذَنْ - لامِ کَیْ - حَتَّی\n\n(۱) سَمِعْتُ اَنْ تَخْرُجَ\n(۲) لَنْ یَّذْهَبَ زَیْدٌ\n(۳) تَعَلَّمْتُ کَیْ اَکُوْنَ عَزِیْزًا\n(۴) اِذَنْ تَسْتَرِیْحَ\n(۵) سَکَتُّ لِیَسْمَعَ کَلَامِیْ\n(۶) اِضْرِبْهُ حَتّی یَمُوْتَ"}
{"book": "adl0260", "page": 149, "text": "۱۴۶\n\nحرف نفی\n\nما ولا ـ بر جمله داخل شده جزء اول را\nرفع ـ و جزء دوم را نصب میدهد\nچون\nما زيدٌ قائماً\nلا رجلٌ افضل منك\nوقتی که لا بنکره مفرد یا مضاف\nداخل شود ـ آنرا فتحه میدهد چون\nلا رجل في الدار\n\nلاغلام"}
{"book": "adl0260", "page": 150, "text": "١٤٧\nلَا غُلَامَ رَجُلٍ ظَرِيفٌ\nو این را لاء نفی جنس گویند\nحروف غیر عامله\nحروف عطف\nواو - فا - ثُمَّ - حَتَّى - اَوْ - اِمَّا - اَمْ -\nلَا - بَلْ - لَكِنْ\n(١) جَاءَ زَيْدٌ وَعَمْرٌو\n(٢) قَامَ رَشِيدٌ فَأَخُوهُ\n(٣) آتِي بَكْرٌ ثُمَّ اَخُوهُ"}
{"book": "adl0260", "page": 151, "text": "۱۴۸\n(۴) قَدِمَ الْقَوۡمُ حَتّٰی رَئِیسُهُمۡ\n(۵) هٰذَا اِمَّا شَجَرٌ اَوۡ حَجَرٌ\n(۶) هٰذَا اِنۡسَانٌ اَمۡ حَیَوَانٌ\n(۷) قَامَ زَیۡدٌ بَلۡ بَکۡرٌ\nحروف تنبیه\nاَلَا - اَمَا - هَا\nاَلَا اِنَّهُمۡ هُمُ الۡمُفۡسِدُوۡنَ\nاَمَا تَفۡعَلُ\nهَا زَیۡدٌ قَائِمٌ"}
{"book": "adl0260", "page": 152, "text": "۱۴۹\nحروف جواب\nنَعَمْ - بَلیٰ - اِیْ - اَجَلْ - جِیر\nاَجَاءَ - زَيْدٌ - نَعَمْ\nاَمَا كَفَاكَ هٰذَا الدِّرْهَمُ - بَلیٰ\nحرف تفسیر\nاَیْ - اَنْ\nهُوَمَكِّيٌّ اَیْ مَنْسُوبٌ اِلَى مَكَّةَ\nحرف ردع\nكَلَّا - ثُمَّ يَطْمَعُ اَنْ اَزِيدَ كَلَّا"}
{"book": "adl0260", "page": 153, "text": "۱۵۰\nحرفین استفهام\nهمزه ـ هَل اَجَاءَكَ زَيدُ\nهَل عِندَكَ دِرهَمُ\nحروف تحضیض و توبیخ\nهَلاّ ـ لَولاَ ـ لَومَا\nدخول این حروف بر ماضی مفید توبیخ و بر\nمضارع مفید ترغیب میگردد\nهَلاّ اَکرَمتَ زَيدَاً ـ وَقَد كَانَ ضَيفَكَ\nهَلاّ تَقرَاُ ـ لِتَكُونَ عَالِمًا\nحروف مصدر"}
{"book": "adl0260", "page": 154, "text": "۱۵۱\nحروف مصدر\nما ـ اَن ـ اَعْجَبَنِی اَنْ تَضْرِبَ زَيْدًا اَیْ ضَرْبُكَ\nحرف توقع\nقد ـ دخولش بر ماضی مفید تحقیق ـ و بر مضارع\nمفید تقلیل است ـ قَدْ قَامَتِ الصَّلوةُ\nاَلْجَوَادُ قَدْ يَعْثُرُ\nحرف تاکید\nلام مفتوح ـ نون تاکید\nاِنَّ زَيْدًا لَقَائِمٌ\nهَلْ تَفْعَلَنَّ اُسْكُنَنَّ\nتمت\nاین کتاب بتصحیح فقیر رسید فقط (فقیر عبد الله)"}
{"book": "adl0260", "page": 155, "text": "۱۵۲\nالحمد لله والمنه که کتاب مستطاب\nمفتاح الصرف که برای تعلیم طلبا\nمدرسه مبارکه حبیبیه سراجیه تالیف و\nتصنیف گردیده حسب الامر مبارک عالی\nحضرت معین السلطنه صاحبت مدظله\nدر چاپخانه سنگی دار السلطنه کابل\nزیور طبع پوشید. تحریر فی تاریخ\nیوم چهارشنبه شهر ربیع\nالاول ۱۳۳۳"}
{"book": "adl0260", "page": 156, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0260", "page": 157, "text": "[BLANK PAGE]"}
