{"book": "adl0255", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\n\nadl0255\n\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/sj3tx9jw\n\n[ILL]\nتوحید\n[ILL]\n\nفرو طرزی\n\n[ILL]\n۱۳۳۲\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\n\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\n\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl0255", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0255", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0255", "page": 4, "text": "توحید - معلم حکمت - وطن\n\n۳\n\nاز عبدالاحد طالب العلم جماعه اعداديه سوم\nمدرسه مبارکه حبیبیه ضیا\n\n۱۳۳۰\n\nمورخه یوم پنجشنبه ۲۵ شهر ذیقعده الحرام\n\nمحمد\nعنایت الله\nمحیی الدین\n\nاعداديه سوم\n۱۰/۱۱/۲۰"}
{"book": "adl0255", "page": 5, "text": "Tawhid - Mo'allem-e\nHekmat -\nWatan."}
{"book": "adl0255", "page": 6, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0255", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0255", "page": 8, "text": "هدیهٔ سال سوم سراج الاخبار افغانیه\n\nتوحید\n\nخالق یگانه . بزبان موالید ثلاثه\n\nاثر\n\nمحمود طرزی\n\nدر مطبعهٔ دار السلطنهٔ کابل طبع گردید\n\nسنه ۱۳۳۲"}
{"book": "adl0255", "page": 9, "text": "( ٢ )\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\n\nنباتات\n\nالله که خالق جهان است\nدر کون و مکان عیان نهان است\nهر ذره و جزء فرد ذرات\nشد بهر تجلیش چو مرآت\nهر ذرۀ این عجیب اشیا\nشد مظهر صنع رب یکتا\nدر برگ نظر کن و کل او\nدر تاك نظر کن و مل او\nدر ریشه و میوه شاخ و ساقش\nدر تخم و نمو و هم مذاقش\nطوری کن و صنع حق نظر کن\nبیکاسکی از دلت بدر کن"}
{"book": "adl0255", "page": 10, "text": "( ۳ )\n\nبنگر كه چگونه صانع فرد يك لحه جويه\nاز تخم جمار رنگ پركرد\nآن ريشه نرم و نازك وخورد\nدر خاك يكان يكان فرو برد\nاز سوی دگر نمود بالا\nيك ساق لطيف سبز زيبا\nدر خاك هر آنقدر كه ريشه\nرفتار و روش نمود پيشه\nدر ساق همانقدر بلندی\nپيدا شودو چه شوق مندی\nشاخ آور دوزبرگ پوشد\nديبای لطيف سبز بي بد\nگلهای لطيف و بس ظريفی\nاثمار لذيذو بس لطيفی\nبار آورد و دهد حلاوت\nمی آورد و ، دهدشطارت"}
{"book": "adl0255", "page": 11, "text": "( ٤ )\n\nجمادات\n\nحالا بسوى جماد بنگر\nکو شکل دگر دهد به منظر\nاشکال حجار مختلف را\nسنگينی نهاده در سرا پا\nدر کوه ببین و سختی او\nدر زروه و اوج و پستی او\nرخام و سماق زرد و ازرق\nبخشیده بکوهها چه رونق\nالوان عجیب مختلف شکل\nآرد بنظر محیر عقل\nاز سبزهٔ مخملین نرمین\nپوشیده قبای خیلی رنگین\nهر قطرهٔ آبشار سر شار\nبر سبزهٔ سنك رنگ زنگار\nکردست چنان گهر فشانی\nحیران بنموده نقش مانی"}
{"book": "adl0255", "page": 12, "text": "در نوع جماد اكر به بینی\nکانهای عجیب جمع یابی\nنقره به سفیدی زر بزرگی\nدر جوف زمین نکار بندی :\nکرداست بحکم خالق فرد\nخلاق جماد و سبزه وورد\nیاقوت و زمر دست و نیلم\nالماس وزغال سنك وقورم (۱)\nهرپاره آن زفیض یزدان\nدر رنك دکر شده است غلطان\nاز جمله کذر زغال را کیر\nآنروی سیاه نور تخمیر\nانوار فیوض حضرت حق\nاسرار عجیب کرد ملصق\nبااین سیه زغال سنکی\nوه وه چه غریب شوخ وشنکی\n\n(۱) يك نوعی از معدن است"}
{"book": "adl0255", "page": 13, "text": "از نور و حرارتش جهان را\nنور آمد و زنده کرده جانرا\nآن كاس هوا كه كرد روشن\nهم كوچه و شهر و كوی و برزن\nاز سنك زغال شد پديدار\n\nروشن بود اين بيار و اغيار\nآن سرعت سير و دود تاريك\nدر ريل و به آگبوط و فابريك\nاز اين سية ثقيل آمد\nگر او نبود عطالت آيد:\n\nبيكاره شود ز دور افتد\nچرخ همه انجمن معدّد\nآرام و سكون شود هويدا\nدر جملة كارگاه دنيا\nيك سردی و ظلمت مديدی\nتاريك كند رود سفيدی\nبنگر كه به تيرگی چه نور است\nدر نوع جماد نور طور است"}
{"book": "adl0255", "page": 14, "text": "( ٧ )\nظاهر سیه است و تیره و تار\nباطن همه کرمیست و انوار\nاز جمله عجبتر اینکه الماس\nاز فحم بود بکیر مقیاس\nيك اخره میکنند تمیع\nدر کان زغال پر توسع\nزان اخره شد پدید الماس\nبنکر حکم حکیم و بشناس\n( حیوانات )\nغوری تو بکن بنوع حیوان\nاسرار خدا ببین نمایان\nدر بیضهٔ سخت کلس مانند\nکز جان اثری نداشت ای رند\nبنکر که چسان حکیم مطلق\nز آثار حیات داد رونق\nآن زردی مایع درونش\nجوجه شد و شد سفیدی خونش"}
{"book": "adl0255", "page": 15, "text": "( ٨ )\nاز زردی تخم و هم سفیدی\nمرغی شد و رفت در بلندی\nيك حس عجيب عشق و لذت\nاز بهر حیات کرد خلقت\nمجلوب شده است نوع حیوان\nاز بهر همان لذائذ جان\nتفریق نمود برد و فرقه\nيك فرقه نر و دکر چه ؟ ماده\nوه ماده ! مواد روح با تو\nعشق از تو و لذت تو هر سو\nدر طایر و وحش و ماهی و مور\nعشقی بنهاد و لذت و نور\nنوری و ، چه نور ؟ نور اسرار !\nتخلیق نمود بهر اینکار\nکاریکه که حیات را ثمر داد\nکاریکه هزار نوع ایجاد\nزان کار بروی کار آمد\nجان آمد و عشق یار آمد"}
{"book": "adl0255", "page": 16, "text": "عشقست مدار زندگانی\nبی عشق کجاست کامرانی\nاز عشق بپاست کائناتش\nاز عشق قوام و هم ثباتش\nدر (جاذبه عمومی) بنگر:\nکو عشق بود نه چیز دیگر\nزان جاذبه ، عالم است برپا\nزان عشق ، حیات شد هویدا\nدر طایر و چار پاو انسان\nشد جوهر نور عشق سوزان\nزانسوزش وشوق ولذت ونور\nگردید عیان چه شورش و شور\nيك قطره آب گرم مایع\nباقوت بمبة طبایع\nاز منبع صلب والترائب\nاجرا بمجارى العذائب\nآن آب عذوب شد گوا را\nبر طبع لطیف نطفه پیرا :"}
{"book": "adl0255", "page": 17, "text": "(١٠)\n\nبلعش بنمود و در رحم برد\nبد آب و ویش جنین آورد\nشد طفل و قدم نهاد بر خاك\nمادر پدرش خوش و صفاناك\nاز لفظ شجر مراد عشقست\nنزد یکی آن وداد عشقست\nنزديك شدی شجر ثمر داد\nزان میوه ترا هزار غم زاد\nیکسر بدی خالی از غم دهر\nسرها شدی غم شدت فزونتر\nدنیا غم و بیغمیست جنت\nآزادی بهشت و نار اسارت\nچون کشتی اسیر دام عشقش\nخوردی می وصل جام عشقش\nگشتی بغم جهان گرفتار\nغمهای فراق و وصل دلدار\nيك لحظه اگر فراق آید\nجان بر تو گران و شاق آید"}
{"book": "adl0255", "page": 18, "text": "(۱۱)\nاحوال انسان\nتورات چنين بيان نموده :\nدر خلقت آدم ستوده\nخلقش چو نمود زاب و از طین\nروحش بدمید و کرد تلقین\nحوا چو نبود، کار آدم:\nبد سجده و طاعت دمادم\nجز بنده کی همدمی نبودش\nاز جمله جهان غمي نبودش\nاین کره ارض خانه اش بود\nصحرا و جبال لانه اش بود\nدر بیشه و آبشار و جنگل\nآزاد بدو نبود کلکل\nاز نعمت رنگ رنگ جنت\nمحظوظ بدو نداشت ثقلت\nهر گوشۀ ارض مسکنش بود\nدنیا همه دار مأمنش بود"}
{"book": "adl0255", "page": 19, "text": "آزادی و بیغمی بهشت است\nآزادی خلقت وسرشت است\nآزادی آدم خدا خواه\nیکسو شدو عشق گشت همراه\nدر دام لذایذ تناسل\nافتاد و نمود او تکامل\nعشق آمد و گشت نام او مار\nشیطان هیجان شوق آنکار\nچون دانۀ عشق خورد آدم\nبیرون شد از ان سرای بیغم\nزان دانه نمو نمود ازواج\nهر زوج به تیر عشق آماج\nآن واقعۀ فجیع قابیل\nبديك شرری زعشق بيقيل\nحاکمیت انسان بردیگر حیوانات\nخلاق عظيم واحد حی\nدر جمله کائنات و هرشی:"}
{"book": "adl0255", "page": 20, "text": "(۱۳)\nاسرار صنایع عجیبی\nتخلیق نمود ، بس غریبی\nاسباب بسی فراهم آورد\nچون کرد اراده کو بسازد\nاین نوع شریف آدمی را\nبر کره ارض حکم فرما\nاسباب ز عقل بهر او ساخت\nجوهر شد و در دماغش انداخت\nزان جوهر تاب ناك روشن\nآورد بکف عنان توسن\nدانست که فرد فرد واحد\nنتوان که شود ز خود مجاهد\nدر راه معیشت حیاتش\nنتوان که بیارد آب و اتش\nيك كرده نان زگندم و جو\nيك البسة زكهنه ونو\nيك مسكن وجای خواب کردن\nيك مشربه بهر آب خوردن"}
{"book": "adl0255", "page": 21, "text": "(١٤)\nتنها نتوان تدارك آن\nهرچند که دیو باشد انسان\nباقوت عقل یار گردید\nجمعیت وزیست را یکی دید\nزانرو به تعاون وتناصر --\nمحکوم نمود هر عناصر\nآهن بکشید و آتش افروخت\nنقره بکشید وزر بیندوخت\nبیل و تبر و سنان وپیکان\nحاضر بنمود وماندار کان\nحالا تو ببین به پیل و اشتر\nوان کاو دوشاخ ازغضب پر\nآن پنجهٔ شیر مست غران\nوان دهشت گرگ تیز دندان\nانسان ضعیف عاجز فرد :\nآیا بچه گونه دفع آن کرد ؟\nلاکن چو خدای حی سبحان\nبگزید ورا زجمله حیوان"}
{"book": "adl0255", "page": 22, "text": "(١٥)\n\nدادش بمقابل همه شان\nجمعیت و سعی و عقل و اذعان\nآلات عجیب کرد ایجاد\nغالب شد و کرد جمله منقاد\nبادام و کمند و تیر و خنجر\nبنمود جمیع را مسخر\nباقوت و زور پوست شانرا\nبرکند و بدوش کرد و هم پا\nشیرش بکشید و ساخت روغن\nدر روغن او نمود خرمن\nآن گوشت و را ز پهلو و ران\nدر روغن خود نمودش بریان\n\nحکایت بر سبیل تمثیل\n\nاز بهر مثال و فرحت مغز\nتمثیل کنم حکایت نغز\nدر جنگل پر شکوه و شانی\nمرغابی داشت آشیانی"}
{"book": "adl0255", "page": 23, "text": "(١٦)\n\nجنگل ز درختهاى عالى\nانبوه بدو نبود خالى\nسبزه بزمین فگنده دیبا\nاشجار بسایه گشته هم پا\nگلهای طبیعی ملون\nجنگل شده زان چو صحن گلشن\nيك آب لطیف بس درخشان\nجوئی شده است و کرده جریان :\nدر یکطرفی ز بیشه ژرف\nآن پیشه که میلهاست یعرف\nدر بیشۀ این چنین که گفتم\nانواع و حوش و طیر و ضیغم\nبودند به بیغمی و شادی\nغافل که بشر بود فسادی\nمرغابی به بیشه آشیان داشت\nدر زیر درختی خوش مکان داشت\nدر ساحل نهر آب جاری\nبر سبزه و گل بعیش کاری :"}
{"book": "adl0255", "page": 24, "text": "(۱۷)\nمیزیست و نبودیش غم هیچ\nدر آب و بخشکه باخم و پیچ :\nمیرفتی و مینمودی عشرت\nخسپیدی و کردی خواب راحت\nيك شب که غنوده بود بیغم\nدر خواب بدید روز ماتم\nماتم چه مصیبت عظیمی\nانسان بنامش داده بیمی\nاودید که آمده است انسان\nدر جنگل شان فریح و شادان\nدر دام حیل وحوش و انعام\nآورده و او نشسته خودکام\nاو را بکرفته و بچاقو\nسر کنده و پر ربوده یکسو\nافروخته آتش و کبابش\nکرده است و ربوده آب و تابش\nاز دهشت این منام مدهش\nبرخاست ز خواب و بس موحش"}
{"book": "adl0255", "page": 25, "text": "(۱۸)\n\nپرواز نمودو بر هوا شد\nبا شور و فغان به ناله ها شد\n\nاز جاه و مقام خود سفر کرد\nذوق وطن از دلش بدر کرد\n\nدر هیچ مکان و هیچ مأوا\nآرام نمیگرفت یکجا\n\nمیگفت بناله و به افغان\nاز بهر خدا بیامد انسان\n\nای طایر و وحش و چارپایان\nبگریز که خواهد آمد انسان\n\nيك شير بزرك پر مهابه\nدر زیر درختی اوفتاده\n\nبشنید چوهای و هوی او را\nبرجست بقهر و گفت آیا\n\nاین شور و فغان و ناله ات چیست؟\nانسان چه و خوف و بیمت از کیست؟\n\nبط گفت: که ای تو شاه حیوان\nهستی، وولی ندیدی انسان"}
{"book": "adl0255", "page": 26, "text": "(۱۹)\nانسان تومكو بلای مدهش\nافتاده زبهر ما به پیچش -\nباید چو مرا کشد بزد زود\nبریان کندم بر آتش و دود\nپس آتش جوع خود نشاند\nدندان بعظام من براند\nبگریز زمن شنو تو ای شیر\nترسم که بیاید و کند زیر\nهم ما و تر او دیگر انرا -\nیا بدره بیشه را کند جا -\nزین خواب که دیده ام به بیمم\nشد آب زغم دل دو نیمم\nبرشیر غضب بشد پدیدار\nاز این سخن بطنگو نسار\nغرید و بگفت: ای هراسان\nتا کی تو سرائی ژاژ و هزیان\nبنشین و مدو ببین که شاهم\nبر جمله تان سر و كلاهم"}
{"book": "adl0255", "page": 27, "text": "(۲۰)\nدرسایهٔ لطف من بیاسا\nاز ترس براو ژاژ کم خا\nبیچاره بط ضعیف لرزان\nبنشست و سکوت کرد ترسان\nيك لحظه گذشته بود کزدور\nيك كردو غبار كشت منظور\nشد شیر به انتظارو هوشیار\nکز کرد برون چه آید اسرار\nباشد اكر آدمی هماندم\nاورا بکشد غمش کند کم\nنزديك چو شد زكرد پیدا\nكرديد خری بتاخت همپا\nدرعین دویدن مخربط -\nچشمش بهزبر خوردو آن بط\nلرزیدو به ایستاد ترسان\nغريد هزبرو كفت: برخوان\nاحوال خودت که کیستی تو\nازبهر چه میدوی بهرسو"}
{"book": "adl0255", "page": 28, "text": "(۲۱)\nخر گفت: که من فدات گردم\nقربان توخوش صفات کردم\nمن کهنه غلام تان خر هستم\nامروز زچنك انس رستم\nبگریخته ام زظلم انسان\nانسان نه ! بلای جمله حیوان\nبشنید چوشیر قول بدکو\nپرسید چه ظلم کرده بر تو\nبرمن توبکو یکان یکانش\nتامن نکشم به را یکانش\nخر گفت که برمن هراسان\nصدها ستمی کند نمایان\nيك چیز که نام اوست پالان\nبرپشت نهد مراو برجان ـ\nدرزیر دمم چو دمچی آورد\nزیر شکمم چوتنك بفشرد\nآنگاه زندبچوب سختر\nاز زور زدن بدن کرختر"}
{"book": "adl0255", "page": 29, "text": "( ۲۲ )\n\nسنگ و گل و چوب و خاك و پارو\nبارم کند و کشد بهر سو\nامروز چو داد فرصتم دست\nبگریختم و شدم سوی دشت\nاین است که آمدم گریزان\nتا وارهم از جفای انسان\nچون شیرشنید منطق او\nگفتش بنشین و هرزه کم گو\nدر سایه قوتم بیاسا\nنتوان که کسی زند تراپا\nخر پهلوی بط نشست ساکت\nلیکن ز هراس بود صامت\nبعد از کمی باز شد پدیدار\nيك گرد و غبار ظلمت آثار ـ\nزان گرد و غبار اسپ چالاك\nپیدا شد و میدوید غمناك\nچون شیر بدیدش گفت با خویش\nانسان بود اینکه آمد از پیش"}
{"book": "adl0255", "page": 30, "text": "( ۲۳ )\nحاضر شد و خواست حمله بر آن\nبط كفت : که باش، نیست انسان\nانسان که منش بخواب دیدم\nچار پای ندارد و نه دم هم\nپس شیر سکون نمود و آرام\nپرسید ز اسپ تند خود کام\nترسان و دوان کجا روی تو\nاستاده شو و ز ماجرا کو\nتعظيم نمود اسپ و استاد\nكفتا که مر است داد و بیداد\nاز دست بنی بشر که باجور\nکرده است مرازبون و ناجور\nآزاد بدم بدشت و صحرا\nبگرفت مرا و داد غمها -\nيك چيز که نام او بود زين\nبر پشت منش نهاد از كين\nاز چرم دو تنك سخت محكم\nبر بست مرا بزیر اشکم"}
{"book": "adl0255", "page": 31, "text": "( ٢٤ )\nيك آهن سخت خارداری\nاندر دهنم کند چوماری\nآنرا بلجام سخت چرمین\nکش کردو دهن مراست خونین\nاز آهن سخت چار نعلی\nدر چار سمم بمیخ فحلی\nکوبد به چکش بسختی وقهر\nشیرینی زندگی کند زهر\nگویم اگرت زوصف مهمیز\nآن خنجر کافر ستم ریز\nای شیر تو هم شوی هراسان\nبگریزی نگیری نام انسان\nمهمیز که چرخ تیز دارد\nپهلوی مرا به آن شکافد\nدر کوه دواندو بصحرا\nدر آتش و آب و جنگ و غوغا\nمیپویدم و زندبه مهمیز\nمهمیز که کله اش بودتیز"}
{"book": "adl0255", "page": 32, "text": "(٢٥)\nامروز چو بخت یار كردید\nبگریختم قرار كردید -\nاین است مرا وقایع حال\nاز دست بشر شدیم پامال\nبرطبع هزبر پرمهابت\nدشوار بیامد این حكایت\nنادیده بقهر شد برانسان\nشد منتظر ورود انسان\nتاباز پدید گشت گردی\nپیدا شد ازان غبار دردی\nيك اشتر دردمند پرغم\nافتان ودوان بترس همدم\nچون شیر بدید بنیۀ او\nوان گردن وپاو سینۀ او\nباخویش بگفت كاین سروشان\nنبود مگر آنكه باشد انسان\nغرید وبحمله گشت چالاك\nمرغابی فغان كشید غمناك"}
{"book": "adl0255", "page": 33, "text": "( ٢٦ )\nکای شیر نگاهدار حمله\nکاین نیست بشر، بود زجمله\nانسان که منش بخواب دیدم\nآن بود بلا و من رمیدم\nکردید سکون بشیر پیدا\nز احوال شتر بگشت جویا\nاشتر بزبان بیزبانی\nتذکار نمود درد جانی\nکفتا که خدا نگاهدارد\nاز شر بشر که ظلم دارد:\nبرجمله وحوش و مرغ و ماهی\nحاکم شده و نموده شاهی\nظلم و ستمی که کرده بامن\nجانم شده زار و کار شیون\nسوراخ نمود بینیم مرد\nيك چوبی ازان برون آورد\nآنرا به مهار بند بنمود\nکش کرده شد آن مهار مشدود"}
{"book": "adl0255", "page": 34, "text": "(٢٧)\nکشم جواسیر آن مهارش\nشد میده وجودم ازمتارش\n«کت» نام بلای چوبی او\nپشتم شده زار و زخمی او\nدر کوه وصحاری وبراری\nپویان کندم به بارداری\nراهای دراز و سخت پرسنگ\nطی کرده ببار های باژنگ\nاین است حکایت من زار\nگفتم بتواند کی زبسیار\nشد شیر بقهر و از غضب پر\nاز این سخن عجیب اشتر\nگفتا که اگر بیابم انسان\nمحوش کنم وکشم ورا جان\nبط گفت: که هان بخوان تو لاحول\nاز شر بشر که هست پر هول\nبهتر که خدا ورا نیارد\nگر آوردش بلا بیارد"}
{"book": "adl0255", "page": 35, "text": "( ٢٨ )\n\nمرغابی و شیر در همین گپ\nبودند که گرد خواست و تپ تپ\nاز تپ تپ پای فیل لرزه\nآمد بزمین و شیر شرزه\nيك فيل جسیم پر شکوهی\nگوئیکه بود دونده کوهی\nاز کرد بر آمد و دوان بود\nکوش و دم و خرطمش پران بود\nچون شیر بدید هیبت فیل\nگفتا که بشر هم اینست بی قیل\nمرغابی بکفت این نبا شد\nانسان دکر و چنین نباشد\nپرسید هزبر حال از فیل:\nکای فیل کجا روی تو چون سیل\nکفتا که ز دست آدمی زاد\nفرياد وهزار داد و بیداد\nکوش و سر و مغز و پهلوی من\nاز چنگك تيز كج ، ز آهن"}
{"book": "adl0255", "page": 36, "text": "( ۲۹ )\nسوراخ شد است و جمله پر خون\nغمها بدلم از آن شد افزون\nيك چنگك آن اگر توای شیر:\nبر فرق خوری زجان شوی سیر\nناکرده تمام فیل احوال\nبط کرد فغان وقال وماقال\nاز شور وفغان و آه وكلکل\nانداخت قیامتی بجنكل -\nمیکرد فغان که امد انسان\nيارب بکجا شویم پنهان\nهم اشتر و كاو خر بفریاد\nکشتند که وای آدمی زاد:\nآمد، بدوید و چاره جوئید\nبهتر كه بمرك خود نپوئید\nچون شیر شنیدهای وهو شان\nاز قهر بشد چو سیل جوشان\nگفتا که کجاست آدمی زاد\nبنما تو بمن كه من شوم شاد"}
{"book": "adl0255", "page": 37, "text": "( ۳۰ )\nبا پنجه تیز وزور دندان\nپاره کنمش کشم ورا جان\nگفتند ببین زیر اشجار:\nآن جسم ضعیف وزار پرکار\nآن جسم ضعیف باشد انسان\nبگریز که تانه بیندت هان\nچون شیر نظر بغور نمود\nاز دور بدید انس را زود\nاما چه ضعیف وخورد چیزی\nآمد بهنر بچون بشیری\nيك آدم لاغرو زبونی\nبیقوت عجز رهنمونی\nيك توبره به پشت و چوب در دست\nریشش به سفیدی گشته پیوست\nمیزد قدمی بسوی اشجار\nمعلوم شدیکه هست نجار\nنزديك چو شد هزبر غرید\nنجار بهوش گشت و لرزید"}
{"book": "adl0255", "page": 38, "text": "( ۳۱ )\nحیران شد و واله ماند و گریان\nآیا چه کند بیچاره جان\nيك نعرهٔ مدهشی مهیبی\nزد شیر برو که بد لهیبی\nبر جان بشر شرر بیفتاد\nزان نعره و ، عجز کرد و استاد\nپرسید هژبر کای جفا کار\nاین ظلم و ستم چرا شدت کار\nبر این همه فیل و اسپ و اشتر\nظلمت زچه میکند تواتر\nانسان چو شنید این سخن را\nبا گریه و ناله گفت شاها\nمن بندهٔ عاجزم بسی خوار\nاولاد و عیالدار بسیار\nنه اسپ شناسم و نه این خر\nبا فیل و شتر نباشم همسر\nنجارم و نان خورم زصنعت\nامروز بیامدم بخدمت"}
{"book": "adl0255", "page": 39, "text": "( ٣٢ )\nخدمت بود اینکه خانه سازم\nاز بهر پلنك پنجه بازم\nمن عاجز و آن پلنك بدمست\nچون حکم کند چه چاره‌ام هست\nاینست که آمدم به امرش\nتا خانه بنا کنم به نمرش\nدر شیر حسد بشد پدیدار\nاز این سخنان و کار نجار\nبکشود دهن بقهر بروی\nکای آدم بی وقوف تاکی\nاز نمر به پیش من حکایت\nگوئی و همیکنی روایت\nمن شاه همه وحوش باشم\nگوئی به پلنك خانه سازم ؟\nاول تو بیا بساز خانه\nاز بهر من و مزن ترانه\nمن لایق خانه‌ام که شاهم\nنمر است ز جملهٔ سپاهم"}
{"book": "adl0255", "page": 40, "text": "نجار بعجز گفت وای شاه\nمن تابع امرم و توئی شاه\nگر امر کنی یکدو ساعت\nسازم بتو خانه بهر راحت\nامرش بنمود شیرو ، نجار:\nاز توبره برون نمود اوزار\nدر توبره چه بود ؟اره تیشه\nببرید با آن خشب زبیشه\nاخشاب متین و سخت و محکم\nببرید و قفس بساخت بیغم\nيك تلك محکم و متینی\nکو بود چو قلعۀ رصینی\nآباد نمودو گفت:شاها\nخانه شد و لطف کن درون آ\nتا بنگرمش که بر وجودت\nراست است و همیدهد نمودت\nیا هست دران نقایصی چند\nاصلاح کنم که کردی خورسند"}
{"book": "adl0255", "page": 41, "text": "شد شیر درون آن قفس زود\nنجار نمود زود مسدود:\nدروازۀ آن قفس بحکمت\nشد شیر اسیر دام غفلت\nعقل آمد و شیر شد زبونش\nعلم آمد و جهل شد زبونش\nچون شیر اسیر گشت در دام\nمرغابی بمزح گفت : کای خام\nاین خانه و قصر نو مبارك\nشه بودی وا سر نو مبارك\nای خام طمع غرور پرور\nای وحشی تند خوی خودسر\nگفتم که بخوان بجان تولاحول\nاز شر بشر که هست پرهول\nنشنیدی سخن شدی اسیرش\nافتادی بدام دار و گیرش\nچون شیر شنید این تمسخر\nگردید بقهر و از غضب پر"}
{"book": "adl0255", "page": 42, "text": "باقوت و زور پنجه و پا\nمیخواست که بشکند قفس را\n\nلیکن ز صلابت و متانت\nکان چوب زعقل یافت قوت\n\nممکن نشدش که بشکند چوب\nهر چند که کرد هم لت و کوب\n\nنجار بخنده گفت : کای شیر\nآرام نشین که نبودت خیر\n\nآسوده نشین و گیر راحت\nتامن بکنم بجوع خدمت\n\nاین گفت و دراز کرد دستش\nبگرفت گلوی بط بکشتش\n\nبرکند ورا و پوست کردش\nدر چوب کشیدو روست (۱) کردش\n\nآتش بفروخت جز بزش کرد\nاز آتش تیز قرمزش کرد\n\nگردید کباب بط بخواری\nخوابیکه بدید گشت جاری\n\n(۱) روست یکنوعیست از کباب"}
{"book": "adl0255", "page": 43, "text": "(١٦)\nنجار بخورد بط بلذت\nشد کشنگی دفع و کرد راحت\nبرخواست و برید چوب بسیار\nبر اشتر و اسپ کرد او بار\nپس فیل کرفت و خواب دادش\nآورد قفس برونهادش\nکردید سوار خود بمرکب\nدر پیش براند جمله بی گپ\nدر شهر رسید و برد آن شیر\nدر پیش ملك زپیسه شد سیر\nآن اشتر و اسپ نیز بفروخت\nوان چوب تیار کردو هم سوخت\nبنگر که بشر به عقل و حکمت\nبنمود چسان عجیب صنعت\nانسان بکمال کشت انسان\nکر نیست کمال و فضل و عرفان"}
{"book": "adl0255", "page": 44, "text": "( ۳۷ )\nحیوان بودو نباشدش فرق\nزانعام و بهایم است بیفرق\nاین نکته زشرق و غرب بشمار\nشیر آمده شرق و غرب نجار\nدرهند ببین وحشمت او\nانکلیس ببین وحکمت او\nباصنعت وعلم و فن و حکمت\nباپولتیکل و بسی سیاست\nبنموده بنوعی هند را رام\nز آنسان که شده است شیر دررام\nدر جلال آباد سنه ۱۳۲۹\n( محمود طرزی )"}
{"book": "adl0255", "page": 45, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0255", "page": 46, "text": "۱۳۴۷\nبحضور والا نعمت الکرام\nشرفیاب گردیده لوحه معاطفت و دوستی\nالطاف عاجزانه ام دراوش پذیر\nگردیدم\nعبدالله\nصفت\n\nمقرر شد کمینه مهران\nقندهار تپسی دریای هلمند\n[ILL] پوش [ILL]"}
{"book": "adl0255", "page": 47, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0255", "page": 48, "text": "[BLANK PAGE]"}
