{"book": "adl0250", "page": 1, "text": "(۵)\n\nسياحت در جو هوا"}
{"book": "adl0250", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0250", "page": 3, "text": "خرید شد - مکتب\n۲۷"}
{"book": "adl0250", "page": 4, "text": "کتبخانة\nمطبعه\nعنایت\n( عدد )\n٤\nسیاحت در جو هوا\nمؤلفش بزبان فرانسوی : : مترجمش بزبان ترکی عثمانی\n( ژول ورن ) ( احمد احسان )\nمترجمش\nبزبان فارسی\nمحمود طرزي\nدار السلطنه کابل در مطبعه عنایت بزیور طبع آراسته کردیده است\nسنه ۱۳۳۱"}
{"book": "adl0250", "page": 5, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\n\nیکدو سخن در باب طبع کتاب\n\nمردمان ملك ما چون هنوز بخواندن آثار ادبیه و فنیه طرز نو عادت\nنگرفته اند و چشمها و ذهنهای شان با همان اثرهای طرز قدیم آموخته گی\nدارد از انسبب یکدو کتابی که تا بحال در مطبعه عنایت چاپ شده ، و شیوهٔ\nتحریر و تألیف آن بيك اصول نو و اسلوب این عصر و زمان ترقی ۔ تو\nمیباشد بر خلاف امیدواری که داشتیم مظهر رغبت عمومی نگردید .\nکتابهای افسانه که در مملکت ما خوانده میشود مانند ورقه گل بکاولی ، چاپیری ،\nچار درویش و امثال آن بدرجه لا یعنی و مضر اخلاق است که حد و نهایت\nندارد ولی بکمال افسوس می بینیم که بهزارها نسخه های آن که در مطبعه\nهای هندستان چاپ میشود و بملك ما می آید بکمال رغبت گرفته و خوانده"}
{"book": "adl0250", "page": 6, "text": "( ۳ )\nمیشوند و نتیجه آن این است که فکرها و خیالات خوانندگان آنرا بخرا\nفات و سخنان بیمعنی که نه فایده دین و نه منفعت دنیاست پر و مملو میسازد.\nکتابهای افسانهٔ دیگری که از آثار مهمهٔ ادبیات فارسی شمرده میشود مانند\nشهنامهٔ فردوسی، و سکندرنامهٔ نظامی و یوسف زلیخای حضرت مولانا\nجامی رحمته الله علیه، و غیره که همهٔ آنها نظام است و مصنفین آنها داد سخن\nطرازی را در آن داده اند آنها نیز خیلی مغلق و پیچیده میباشد که فهمیدن\nآنها کار هر خواننده و نویسنده نیست. شمسه و قهقهه، بهار دانش، انوار\nسهیلی، و امثال آن نیز آنقدر آسان و سریع الفهم نیست که بسواد خوانی\nمحض از آن استنباط مدعا بشود.\nحالا نکه زمان زمان ترقی و تجدد است. در هر چیزيك نوی و تازه گی دیده\nمیشود. بسیار افسوس است که مردمان ما آن کتابهای قدیمهٔ فیشن مجار\nصد و پنچصد ساله پیش ازین را میخوانند، و بخیال خودشان می آید که می\nفهمند، و از کتاب افسانهٔ (سیاحت بر دورا دور زمین بهشتاد روز) که\nمترجم آنرا بصورت يك مكالمهٔ عادتی و بسیار ساده نوشته است مغلق و\nپیچیده گفته بخواندن آن رغبت نمیکنند. و این نیست مگر اینکه ذهنها و\nچشمهای مردمان ملك ما بهمان اصول انشا و طرز تحریر قدیمه عادت گرفته\nاست. و چون این کتابهای افسانه های جدید که آنرا برومان) یا(ناول) میگویند\nيك شیوهٔ جدید نواسلو بی دارد از انرو برای آنچنان اشخاص فایدهٔ نمیر"}
{"book": "adl0250", "page": 7, "text": "(٤)\nساند . و مظهر رغبت نمیگردد . و چون بنای این افسانه ها بر علم و فن مو\nضوع شده و اکثر مرد مان از ان بیخبر است اینهم موجب مغلق شناختن\nآن میشود .\nباوجود اینهم چون مقصد یگانه ما از تأسیس (مطبعۀ عنایت) این است که\nآثار جدیده این عصر و زمان حاضر را طبع ، و نشر نمائیم ، و مردمان و\nطن خود را آهسته آهسته به علم و فن رهبری کنیم به رغبت و عدم رغبت\nشان التفاتی نکرده باز به طبع ناول فنی (سیاحت در جو هوا) امر و اجازه\nنمودیم . هرگاه در صدی يك آدم آنرا بخواند و بفهمد باز ما آنرا فایده شمر\nده در پی تجارت آن نمیگردیم . ذاتاً مقصد ما از تأسیس مطبعۀ عنایت تجارت\nنی بلکه نشر علم و معرفت است .\n(سیاحت در جو هوا) نیز از آثار (ژول ورن) نام ادیب فرانسویست\nکه در نوشتن ناولهای فنی شهرت فوق العاده را مالک است اگرچه\nاکثر ناولها یعنی افسانه ها تصوری و خیالی میباشند ولی چون آن تصور\nو خیال بر علم و فن بنایافته باشد تنها ساعت تیری نی ، بلکه فواید علمی نیز\nمیرساند در وقتی که (ژول ورن) این ناول را مینوشت هنوز اوپروپلانها\n- یعنی طیاره ها یا آنکه ماشینهای پرواز - و (ژيپلين) نام بالونهای\nماشین دار بوجود نیامده بود . همان تصور بود که خیال را بحقیقت تبدیل نمود.\nناول سیاحت جو هوا نیز مانند سیاحت بر دورادور زمین از فرانسوی"}
{"book": "adl0250", "page": 8, "text": "( ٥ )\n\nبه ترکی عثمانی ، و از ترکی عزیزی بنام ( محمود طرزی ) بزبان فارسی\nترجمه کرده است . ماطبع ونشر این اثر را ازین سبب آرزو نمودیم که ازین\nگونه اثرهای جدید در مملکت ما بسایه عرفان آیه اعلیحضرت قبله گاه\nمقدس اعظم روحی له فداه ( سراج الملة والدين ) خلدالله ملکه افزونی\nگیرد . و اگر در ینوقت خواننده نیابد در استقبال امیدواریم که انشاء الله\nاینگونه اثرها را اولاد وطن بکمال ذوق و شوق بخوانند . وبسی استفاده\nاز ان بتوانند . ومن الله التوفيق .\nامضا\nمحیی الدین\n[ornament]"}
{"book": "adl0250", "page": 9, "text": "( ٦ )\nسیار در جو هوا\nباب اول\n\nيك مسئله که مجلسهای علمیه دران متحیر میمانند در بخاطرور میکند ؟\n«دوروم! ... دوروم ! ... » دو تفنگچه در يك آن صدا کرد. يك گاوی که پنجاه قدم به آنسو میچرید گلۀ يك تفنگچه را بر استخوان کمر خود بخورد. حالا آنکه حیوان بیچاره در مسئله هیچ داخل نبوده سراسر بیگناه بود.\nخواهید پرسید که « دوئللو » (۱) کنندگان ـ یعنی همدیگر خودرا به تفنگچه زنندگانرا چه شد ؟ خبر بدهیم که آنها را هیچ ضرری نرسید.\nآیا دوئللو کنندگان که باشند ؟ نام آنها را نمیشناسیم، اما چیزیکه معلومست\n\n(۱) دوئللو يك عادت بسيار بد و ناگوار مردم فرنك است كه اگر در مابین دو شخص يك بحثی پیش شود، یا آن دو شخص بريك معشوقه باهمدیگر رقیب شوند، یا آنکه یکی آندیگری را حقارت کند همدیگر خود شانرا به دوئللو ـ یعنی همدیگر کشی ـ دعوت میکنند. از هر دو طرف شاهدها گرفته میشود . پولیس هم حاضر میشود. در هر جا و بهر گونه سلاحی که شرط شده باشد به اصول و قاعده که دارند یا به تفنگچه یا کربیچ و غیره با همدیگر جنگ و مبارزه میکنند ."}
{"book": "adl0250", "page": 10, "text": "( ۷ )\n\nاینقدر است که یکی ازین دو جنتلمن دوئللو کننده پیرتر آن انکلیز . و جوانتر\nآن امریکائیست . هر کادر باب گاو بیچاره گله خورده تحقیقات بعمل آریم\nکه آیا در کجا و کدام سر زمین این گله را بغیر حق خورده ؟ درینباب هیچ\nمشکلات نمی بینیم ؛ زیرا این گاو بیچاره در ساحل طرف راست تالاب\n( نیاغارا ) در نزديك پل معلقی که سه میل دور تر از شلالۀ مشهور (نیاغارا)\nست دريك چمنزاری چرا مینمود . پس معلوم شد که دوئللو ــ یعنی همدیگر\nکشی ــ نیز در همین موضع که اراضی ممالك جماهير متفقهٔ امريکا را با اراضی\nکانادار بط داده است بوقوع آمده است .\n\nجنتلمن انکلیزی ، و جنتلمن آمریکایی چون تفنکچه های خود را\nبر همدیگر خالی کردند ؛ و گله ها بخطا رفته یکی بر گاو ، و یکی بر تنهٔ یکدرختی\nبر خورد انکلیز بسوی امریکایی پیش آمده گفت :\nــ بر ادعای خود باز ثابت قدمم که بیت ( رول برتانیا ) سروده میشد !\nــ منهم بر ادعای خود ثابتم که بیت ( يانقی دوول ) سروده میشد !\nبنابرین گفتگو نزديك بود که باز مجادله و دوئللِو دوم بار آغاز کند . ولی\nشاهدانی که برای دوئللو حاضر بودند بمیانجیگری برآمده گفتند :\nــ در گذرید ! و دیگر مجادله را لزوم نیست ! ما حکم میکنیم که هم بیت\n( رول برتانیا ) ، و هم بیت ( یانقی دوول ) سروده شده است. حالاهمین\nقدر بسست ! برویم طعام بخوریم ."}
{"book": "adl0250", "page": 11, "text": "(۸)\n\nاینسخن از هر دو طرف قبول شده بکمال مسرت و شطارت بسوی\nطعامخانه که در ان جوار بود رفتند . اين يك معلوم نشد که آیا انگلیزی\nحق دارد یا آمریکائی ؟ اما اینقدر گفته میشود که این دو ئللو براى يك مسئلۀ\nبسیار عجیب و غریبی وقوعیافته که از چند ماه باینطرف فکرهای مردمان\nبر عتیق (۱) و بر جدید (۲) را زیر و زبر کرده است .\nحالا مراق و اندیشه میکنید که آیا مسئله عبارت از چیست ؟ اما پیش\nاز انکه از کیفیت مسئله بیان کنیم اینرا باید بگوئیم که پیش از ظهور اینمسئله\nهیچگاهی از زمین بسوی آسمان اینقدر نظرها و دور بینها متوجه نشده است.\nمسئله اینست که یکشب پیشتر از وقوع دو ئللو در مابین جنتلمن انگلیزی\nو امریکائی نزديك به نیمشب از جو هوا یکصدای طرم که لاره بسيار\nخوش آهنگی مینواخت بگوش مردمان زمین که در نواحی شلاله (نیاگارا)\nساکن هستند بر خورده است. بعضی از شنوندگان اینصدای طرم آسمانی\nادعا میکردند که لارۀ بیت ملئی (رول بر تانیا) ی انگلیزی سروده\nمیشد . بعضی ادعا میکردند که لارۀ بیت ملئى ( یانقی دوول ) امریکایی\nسروده میشد .\nآیا این صدای طرم هوایی را چه معنی بدهیم ؟ و چگونه تفسیر کنیم ؟\nاگر زمانهای اساطیر الاولین قدیم میبود خیالهای تختهای شابا لغای پربها،\n(۱) بر عتیق یعنی خشکۀ کهنه که به اصطلاح فن جغرافیا عبارت از قطعه های اوروپا،\nآسیا ، افریقا میباشد . (۲) برجدید یعنی خشکهٔ نو که عبارت از قطعهٔ آمریکاست."}
{"book": "adl0250", "page": 12, "text": "( ۹ )\n\nولشکرهای دیوها وطرم نواختن آنها تصورمیشد ! حالا نکه درینعصر\nآنچنان خیالهاو تصور هااز آب شسته .\nپس چه گفته شود ؟ مگر اینکه صدای طرم سیاحان( بالون )سوار است\nیعنی سیاحان بالون نشین این طرم را از روی هو انو اخته اند ! بواقعیکه\nهمچنین باید حکم شود . زیرا دیگر چیز معقولی گفتن نامعقول است .\nاما هزار افسوس که این حکم معقولرانیز داده نمیتوانیم. زیرا مسئله خیلی\nدهشتنا کست . چونکه اگر صدای طرم تنها در جوار تالاب ( نیا غارا )\nشنیده میشد، وسبب دوئلوی دوجنتلمن وهلاك يك كاو میگردید چیزی\nنبوده ولی دهشت وغرابت رابینید . این صدای طرم که امروز درینجا\nشنیده شد ، بعد از چهل وهشت ساعت از (اوروپا) ؛ و بعد از هشت\nروز از (چین) و (ژاپان) شنیده شد، و به تلگراف بهمدیگر خبر داده شد.\nچه عجب حال ! آیا این چه سان شخصت که در جو هوا به ایندرجه\nسرعت و تیز رفتاری قطع مسافه میکند . ودر هرجا که میرسد طرم\nخود را مینوازد؟\nاین است که اینمسئله در هر جهت دنیا باعث هیجان وشور وشر عظیمی\nگردید چسان نگردد ؟ فرض کنید که انسان درخانۀ خود نشسته باشد،\nویکی یکبار یکصدای ويا يك کرکری بشنود آیا بتلاش نمی افتد که این صدا\nاز کدام طرف آمد ، واین گرگر ازچه پیش شد؟ و بعد از آنکه جستجو"}
{"book": "adl0250", "page": 13, "text": "( ۱۰ )\nکند . وتحقیق نماید . و باز هم نداند و نیابد که این صدا از چیست و از کجاست\nآیا مجبور نمیشود که از آن خانه برامده بدیگر جا مقیم شود ؟ حال آنکه کار\nدر نجا و اینمسئله چنین هم نیست ! چونکه خانه ما کره زمینست ! در هر\nطرف آن صدای عجیب و غریبی میشنویم . و بحقیقت آن پی نمیبریم بلا اینجاست\nکه کره خود را ترك كرده نمیتوانیم . كجا برويم ؟ بدیگر سیارات گریختن ما\nعدیم الامکانست ! . . . پس چه باید کرد ؟ بهمه حال میباید که این طرم\nنواز را پیدا کنیم . و این گردش کننده تیز پر و از طبقات هوائیه را\nبدست آریم !\nيك نقطه دیگر نیز هست . چونکه اين يك از قواعد حکمیه است که در\nجائیکه هوا نباشد صدا وجود نمیگیرد . بنابرین قاعده حکمیه اثبات میشود\nکه این صدای طرم در طبقات هوائیه که اطراف کره زمین را احاطه\nکرده است حاصل شده .\nوالحاصل این حادثه غریبه را همه اخبارها و اوراق مطبوعه عالم سرمایهٔ\nکلام و دست آویز بحث و مقال گرفتند . مسئله را از هر جهت حل کردن .\nروشن ساختن خواستند . راست . دروغ بسی خیالات و افکارات\nصرف کردند . خوانندگانرابه بسی اندیشه ها و خیلی وسوسه ها انداختند .\nاما رفته رفته مسئله مغلق شده میرفت . اندیشه ها و مبالغه ها اذهان و خیا\nلات عمومی را زیر وزیر مینمود . مسائل سیاسیه بیکسو شد . هیچکس"}
{"book": "adl0250", "page": 14, "text": "( ۱۱ )\n\nبدیگر مسئله ها نمیپرداخت ، هرکس که اخبار را بدست میگرفت اول از\nحوادث طرم هوائی دم میزد . اگر راست بگوئیم دیگر معاملات دنیا\nبه ترك شدن حوادث سیاسیه یکچند وقت خیلی استراحت یافت .\nدر کرۀ زمین هر انقدر رصد خانه هائیکه موجود است از همۀ آنها سوالها\nدر ینباب بوقوع آمد . باید که سوال شود : اگر رصد خانه ها در خصوص\nاینگونه حادثۀ مبهمه جواب شافی و معلومات کافی داده نتوانند پس برای\nرصد خانه ها چه حیثیت واعتبار باقی میماند ، و وجود آنها را چه لزوم\nاست؟ در حالتیكه سیارات سماویه راپنج شش بار بلکه ده پانزده بار بزرگتر\nکرده از صد ها هزار ملیار مسافه در خصوص حرکات شان معلومات\nمیدهند . و از اثر هكذر فخرها و تكبرها میکنند هرگاه در باب تحقیق اسباب\nحكمیۀ این حادثۀ عجیبه که در یکچند کیلو متر و بالا تر از کرۀ زمین بوقوع\nآمده بما خبر صحیح ندهند به این هیئت شناسان رصد کاران چه\nباید کرد؟\nبناءً علیه هرانقدر تلسكوب دور بینهای رصد ، دور بين يك ميله ،\nدور بين دو میله ، دور بین کلان ، دور بين خورد ، عينك دو چشمه ،\nعينك يك چشمه که موجود بود همه بیکبار گی بسمت سما متوجه شد ،\nآیا عدد آنها چه قدر با شد ؟ اینست که تخمین آنها قدری مشکل بنظر\nمیآید ."}
{"book": "adl0250", "page": 15, "text": "( ۱۲ )\nرصدخانه ها جواب ها نوشتند؛ اماجوابهای شان كافی و قناعت بخش\nنيامد . هركس يك رأی و فكری داد . اما همه مختلف ! اينست كه ازين\nسبب در هفته آخرين ماه نيسان در هر جهت دنیا در مجلس های فقیه و\nمحفل های علمیه مجادله ها و مباحثه ها و مناقشه های عظیمی بر پا خواست .\nرصد خانه پاریس در جواب دادن دور اندیشانه حرکت کرد . و هيچ\nيك جواب قطعی نداد . زيرا حادثه مذكوره را قابل حل نیافت. چونکه\nاز بعضی ولایتهای فرانس خبرهای غریبی رسید : يعنی در بعضی جاها\nدر ٦ ماه مايس در وقت شب در جو هوايك ضیای شدید الكتريك مشاهده\nشده بود كه اين ضيا بقدر بیست ثانیه دوام ورزیده است . ضیای مذکور\nدر ( پييق دو میدی ) نام محل بساعت ده ، و دررصد خانه ( بوگردوم )\nبساعت يك . و در ( مونت وانثو ) بساعت سه ، و در ( نیس ) بساعت چاره\nو در ( سمنوز ) ، و ( بور ژه ) . و ( له مان ) بوقت شفق ديده شده\nبود .\nپس اینچنين يك ضیای عجیبی كه از ينقدر جاهای مختلف در يك شب\nدیده شود چسان بر خیالی و تصوری بودن آن حکم خواهد شد؟ این است\nکه این مسئله ضیا با آن مسئله طورم جو هوا يار و دمساز گشته تشویش\nو هیجان مردمان دنیا را دو بالا نمود. آیا چه گفته شود؟ این گونه ضیای شدید\nمجهولی كه در ظرف یکچند ساعت از بسی جاهای مختلف ديده شود چه"}
{"book": "adl0250", "page": 16, "text": "( ۱۳ )\n\nچیز است؟ یا بگوئیم که این ضیا از منبعها یعنی سر چشمه های مختلف ظهور میکند که در انحال میباید که بسیار جاهای طبقات هوائیه را استیلا کرده باشد حالا ئیکه از حرکات سیر رفتار ضیای مجهول مذکور اینچنین حکم داده نمیشود ، یا بگوئیم که این ضیا از يك منبع ظهور مینماید که در انحال حکم باید کرد که این منبع ضیا در ساعتی دوصد کیلومتر و سرعت حرکت میکند . صدای طرم نیز همچنین يك سرعت را مالك بود . پس معلوم شد که در مابین این ضیا و صدايك مناسبتی هم موجود است !\nدر جماهیر متفقه امریکا همه مردمان بحیرت افتادند . حس تجسس مردمان قطعه مذکور معلومست که برای ادنا چیزی چه هیجانها و چه شورهابربا میکنند! و چون اینچنین يك حادثه سماوئی عجیب و غریبی بظهور آید پس هیجان و شورش آنها را حساب باید کرد !!!\nرصد خانه ها در ینباب اتفاق فکر حاصل نتوانستند ، رصد خانه مشهور (گرنویچ)(۱) و (اوکسفورد)(۲)که معتبر ترین رصدخانه هاست نیز در دادن رأی با هم متفق نشدند ، حالا ئیکه هر دوی شان ادعا میکردند که هیچ نیست . و عدم اتفاق شان از ین بود که یکی میگفت :\n— واهمه باصره است !\nآندیگری میگفت :\n— واهمه سامعه است !\n(۱) یکی از شهرهای بزرك انگلستانست که رصد خانه آن مشهور ترین رصد خانه هاست. (۲) اوکسفورد نیز از شهرهای بزرك انگلستانست که رصد خانه بزرکی دارد"}
{"book": "adl0250", "page": 17, "text": "( ١٤ )\n\nو برین سخن خودشان مجادله و منازعه ها میکردند . اما شایان دقت این\nاست که هر دو رصد خانه برین يك متفق بودند که ( وهم ) است . هرگاه از\nباصره باشد یا از سامعه باشد چه اهمیت دارد ؟\nعلی الخصوص در رصد خانه های برلین (۱) و ویانه (۲) مباحثه و مناقشه چنان\nيك روشی پیدا کرد که اختلافات دولیه را سبب میشد . ولی جای شکر است\nکه رصدخانه روس ذی حق بودن هر دو را اثبات نموده گفت :\n- فرضیات و تخمینات شما از نقطه نظر نظریات معقول دیده نمیشود\nاما اگر از نقطه نظر عملیات فکر کرده شود محتمل شمرده خواهد شد .\nرصدخانه های حکومت اسویچیره در حق اینمسئله هیچ چیزی نگفتند.\nولی رصدخانه های ایتاليايك روزی در میان ابرها يك جسم متحرکی\nدیده بودند ، و در شب همانروز باز يك جسم شهاب آسایی مشاهده کرده\nبودند که از بنر و واهمه بودن مسئله را اعتبار ندادند ، وبر بودن يك\nچیزی باور کردند . اما چون پرسیده میشدند که آن چیز چیست ؟ از\nجوابدادن آن عاجز میماندند .\nکار رفته رفته بدرجه رسید که مردمان ارباب فن را خیلی مانده و خسته\nنمود و فکر و ذهن شانرا بگر دابها و دولابهای عمیق و دور و درازی پویان\nو سرگردان ساخت . و مردمان عوام را بخیالات و اوهام پرهیجان و با\nدهشتی انداخت آهسته آهسته کوش مردمان باین گونه آوازه ها ،\n(۱) پایتخت دولت جرمن است . (۲) پایتخت دولت اوستریاست ."}
{"book": "adl0250", "page": 18, "text": "( ١٥ )\n\nواین قیل و قالها عادت گرفته کم مانده بود که بعد از یکمدتی مسئلهٔ حوادث\nسماوی سراسر فراموش شود ، امایکی یکبار از رصد خانهٔ مشهور اسوج\nکه سویدن هم میگویندش يك حوادثی نشر یافت که این خبر باز افکار\nعمومی را زیر و زبر ساخت . چونکه از رصدخانهٔ مذکور در وقت صبح در\nمیان ابرها يك جسم بسیار عجیب و غریبی مانند يك مرغ بسیار بزرگی\nکه در پرواز باشد دیده شده بود .\nاین حوادث سر از نوقیل و قالها ، ومباحثه ها و مناقشه ها را تازه ساخت\nاین حوادث را اوزوپائیان مشكوك و شبهه ناك دیده نتوانستند زیرا اگر\nتنها رصدخانهٔ اسوج این جسم را میدید آنقدر اعتباری پیدا نمیکرد اما\nچون رصد خانهٔ نوروج یعنی ناروین نیز عیناًهمان دیدنی را دیده ، و نشر\nنمود هیج جای شك و شبهه نماند . و به اینسبب در باب حل و تفسیر این جسم\nکه آیا چه باشد ، و بر کدام حادثهٔ فنی وطبیعی مستند شود ؟ در محافل فنون\nاوروپا بغورسی و تدقیق آغاز گردید .\nحالا نکه مرد مان امریکای جنوبی ، بره زیلیا ، پرو ، لاپلاتا اوستر\nالیا ، این مشاهدات اسوج ونوروجیان را به نظر استهزا دیدند واوستر\nالیائیان قهقهه های بسیار فراخ خودشانر ا تا میتوانستند وسعت دادند ،\nو تمسخر ها کردند . اما در میان اینها تنهايك آدمی بود که به این مناقشات\nاستهزا کارانه نظر نکرده مسئله را اهمیت و اعتبار داد . این آدم يك مرد"}
{"book": "adl0250", "page": 19, "text": "( ١٦ )\n\nچینیئی بود که مدیر رصدخانۀ (زیقاوی) نام ملک چین بود. این چینی گفته بود:\n- این جسمی که در میدان بحث و مناقشه در آمده است احتمال دارد که یک جسم ماشین داری باشد که در جو هوا حرکت میکند.\n\nچه عجب فرض و تخمین!!\n\nحالا تصور کنید که این حوادثات و وقوعات که در بر عتیق یعنی اوروپا، و آسیا، و افریقا اینقدر برضد همدیگر مجادله ها و مناقشه ها برانگیزد؛ آیا در بر جدید یعنی جماهیر متفقه امریکا چه چیزها برپا کرده باشد؟\nاین یک معلومست که یک امریکایی تنها بر فرضیات و تخمینات به تآمل و تفکر نمیذراید. چونکه طریقی که امریکایی بر آن پویان شود همانا همانرا هیست که یکسر او را بمقصد رسانده بتواند. ازینسبب درمیان شان آنقدر مناقشه های بزرگ و مجادله های سترگ برپا شد که رصدخانه ها اگر بدور بینهای خود بسیار محتاج نمیبودند دوربینهای همدیگر را بر سر همدیگر خود میشکستاندند.\n\nمناقشه ها و مجادله ها از همه جایبشتر در میان رصدخانه های مشهور (واشنیغتون) (۱) و (قولومبیا) (۲) میدان گرفته بود. این هم گمان نشود که این مناقشه هادر خصوص احوال طبیعیه، و چگونگئی کیفیت جسمیۀ آن بود؛ نی نی! بلکه اصل مناقشه و مباحثه درین بود که جسم مذکور در فاصله های بسیار کمی، و در مدت بسیار قلیلی از هر دور صدخانۀ مذکور،\n(یکی از شهرهای بزرگ امریکاست . (۲) این نیز از شهرهای مشهور امریکاست."}
{"book": "adl0250", "page": 20, "text": "( ۱۷ )\n\nو هم بعد از کمی همان جسم مذکور از رصدخانه های (دارمون قولا) ، و ( اون آریور ) دیده شده بود که اینمسئله اختلاف افکار ، و تعجبات بسیار را موجب شده بود! چونکه اینچنین جسمیکه از ینقدر رصدخانه های از همدیگر دور در يك وقت و یکزمان دیده شود آیا چگونه سرعت خارق العاده را مالك خواهد بود ؟\nولی رصدخانه های ( دودلی ) ، و ( آلیانی ) اینمسئله را به اینصورت حل کرده گفت :\n— اینگونه جسمی که در یکمدت کمی ازین چهار رصدخانه های از همدیگر دور دیده شود میباید كه يك جسمی باشد که از زمین بر روی هوا مائلاً بالا برآید ، و به اینصورت یعنی در حالت صعود مایلانه او قابل رؤيت او میشود .\nدرین اثنا از طرف مدیر رصدخانه ( سیسیانی ) که بر قلهٔ کوه «لوقوت» بناشده است بکمال اعتماد بیان گردید که :\n— هیچ شبهه نیست که در جو هوا يك جسم متحرکی موجود است. بهمه حال يك چیزی هست . این جسم در نقطه های مختلف کره زمین در اندك اندك مدتها خود را نشان میدهد . اما این جسم چیست؟ و بزرگی ، و تیزروی آن بچه درجه است؟ اینست که تعیین اینمسئله ها غیر ممکن مینماید.\nاین رأی مدیر رصدخانه (سیسینانی) فکر ها را برو جود يك جسم متحرک"}
{"book": "adl0250", "page": 21, "text": "( ۸۱ )\n\nهوایی متفق ساخت . اما اختلاف رأیها در باب چه بودن آن بهیجان و شورش آمد . درین اثنا اخبار مشهور ( نيورك هرالد ) مکتوب یکی از مشترکین خود را نشر نمود که آن مکتوب اینست :\n( صورت مکتوب )\n« البته از خاطرها فراموش نشده باشد که در مابین ( ساراسه ن ) نام داکتر فرانسوی که به میراث ( به گوم راجینه هارا ) نایل شده بود ، و ( چولیج ) نام مهندس المانی يك رقابت و همچشمی بسیار مدهشة بوقوع آمده بود. اینهم معلومست که هر یکی ازین دو شخص در داخل ممالک امریکا در قسم جنوبی اراضی ( اوره غون ) يك يك موقعی برای خودشان انتخاب کردند ، و داکتر مذکور در موقع خود بنام ( فرا نـسويل ) يك شهر نو اصول عجیب و مستحکمی بنانمود . مهندس المانی نیز در موقع خود يك کارخانه بزرك طو بسازی بساخت باز از خاطرها فراموش نشده باشد که مهندس المانی برای خراب کردن شهر داکتر فرانسوی زانجا يك گله با يك طو پی ساخت ، و يك كله بسيار مدهشی را در يك طوپ خیلی دهشتناکی انداخته بر شهر داکتر فرانسوی بینداخت اما این گله عظیم مدهش بسببی که مهندس در حساب قوت آن خطا کرده بود بمجرد یکه از دهن طوپ برامد چنان يك سرعت خارق العاده را مالك کردید که در ساعتی یکصد و پنجاه فرسخ مسافه قطع کردن گرفت . و از ينسبب بر روی زمین نیفتاد . و مانند پيك يك سياره شده بقوة عن المركزيه زمین گرفتار آمد . و در"}
{"book": "adl0250", "page": 22, "text": "( ١٩ )\n\nاطراف کرۀ زمین بدور خوردن دایره وئی دایمی مجبور بماند ! پس اگر\nاین جسم مجهول هوائی که عالم را به ولوله انداخته همان کله باشد چه بعد\nدارد ؟ »\nآفرین ! تصور مشترک اخبار ( نيورك هرالد ) را به بینید که برای\nمسئلۀ مغلقۀ مجهوله چه قالبی پیدا کرد ! اما هزار افسوس که در کله مذکور\nطرحی که بیتهای ملٹی انگلیزی یا امریکائی را بنوازد موجود نبود !\nاینست که این فکر نیز پوشیده ، و خراب گشته بیکطرف افتاد ، و رصد\nخانه ها را قانع نساخت . بعضی از رصد خانه ها جسم مجهول را ( حجر سما\nوی ) گمان کرده بر آن قرار دادند ! حالا نکه حجر سماوی نیز بطرم غزل\nسرائی کرده نمیتواند !\nوالحاصل اینگونه فرضیات ، و احتمالات همگی پوشیده و ابتر شده\nمیرفت . و هیچ يك تخمین درست و صحیحی برای جسم مجهول هوائی پیدا\nنمیشد . اما چنان کمان نشود که پوشیدگی و ابترئی این تصورات\nو خیالات فکر ها و دماغهای مردمانرا مانده کرده از فکر تجسس و کنج و کاو\nو چگونگی جسم مجهول هوائی فارغ شده باشند . نی نی ! بلکه مناقشه ها\nو مباحثه ها بشدت تمام دوام میورزید ، و هر كس يك رأی و تصورها\nمیدوانید .\nدرین اثنا یکچند روز بسکوت و آرامی گذشت . زیرا جسم مجهول"}
{"book": "adl0250", "page": 23, "text": "( ۲۰ )\n\nیکچند روز هیچ خود را نشان نداده بود، و در هيچيك طرف دنيا\nحوادثی در اینباب در معرض گفتگو نیامد .\nتا آنکه در دوم ، ونهم ماه خريران برج سرطان يك واقعهٔ بسيار عجيب\nوغريب ديگر بوقوع آمد که باز سر از نو مسئلهٔ جسم مجهول هوائی را در\nنظر مردم زمینی بیش از پیش تازه تر ساخت . به بینید که چه شد ؟\nدر ظرف مدت هشت روز یعنی از دوم تا به نهم ماه خريران مردم شهر\n( هامبورغ ) بر تالاق قلهٔ بسيار بلندکلیسای ( سن ميشل ) ؛ ومردمان\n( سترا سبورغ ) بر نوك كليساى ( مونستر ) ؛ ومردمان امريكا بر نوك\nقلهٔ ( هیکل جمهوریت ) و تا لاق ( هيكل واشنیغتون ) ؛ مردمان چین\nبرکلهٔ قبهٔ معبد بزرك ( بخصد يا كره ) ؛ مردمان هند بر بام بلند طبقهٔ\nشانزد هم معبد مشهور ( بر اهما ) ؛ مردمان روما بر نوك صليب قبهٔ بلند\nکلیسای ( سن پته ر ) ؛ مردم انگلستان بر بلند ترین نقطهٔ کلیسا ی\n( سن پول ) مردم مصر بر نوك ( اهرام جیزه ) ؛ مردمان پاریس بر نقطهٔ\nمنتهای ( قلهٔ ايفل ) يك يك بيرق عجيبی را خلانیده دیدند كه رنك بيرق\nسياه و يك آفتاب زردی بران رسم شده بود .\nچون بالا بر امدن برین نقطه ها از امور بسیار مشکلهٔ شمرده میشد\nاز انرو هر كس برين فكر اتفاق و اعتماد تام حاصلكردند كه در ما بين طرم\nهوایی و این بیرق خلانی مناسبت و ارتباط تمامی موجود است . يعنى"}
{"book": "adl0250", "page": 24, "text": "( ۲۱ )\nجسم طرم نوازروی هوا بیرق خود را بر نقاط مهمه روی دنیا برافراشت !\nحالا این حادثه را در همین جا گذاشته یکبار درکاب ( ولدن ) شهر فیلا\nدلفیا در امریکا رفته به بینیم که چه قیل و قال است ؟\nباب دوم \nاعضای دارالفنون کلپ ( ولدن ) بی آنکه اتفاق فکر حاصل بکنند آیا برکدام \nبحث بمجاد له می افتند ؟\n\nمن میگویم که پروانه بهمه حال در طرف دنباله باشد !\nپنجاه نفر بیکزبان فریاد برآورده گفتند :\nما هم چنین میگوئیم !\nبمقابل این ( فیل ایوانس ) گفت :\nنی نی ! من میگویم که پروانه در طرف پیش رو باشد !\nپنجاه نفر دیگر باز بیکزبان فریاد برآورده گفتند :\nما هم همچنین میگوئیم !\nبه این روش اصلا اتفاق فکر حاصل نخواهیم کرد !\nاصلا ! . . . اصلا ! . . .\nچون چنینست منازعه و مجادله چه لزوم دارد ؟\nاین منازعه و مجادله نیست . مباحثه و مناقشه است !\nحالا خواهید پرسید که این مباحثه و مناقشه در کجا ، و برای چه"}
{"book": "adl0250", "page": 25, "text": "( ۲۲ )\n\nو چرا پیش آمده بود ؟ لہذا خبر میدهیم که کلپ (ولدن) که در کوچه\n(والنوت) شهر مشهور (فیلادلفیا) که در داخل جماهیر متفقه امریکا\nواقعست برای اینگونه مباحثه ها و مناقشه ها مخصوص و مقرر شده\nمیباشد . و هرگاه از سبب چون و چرای مباحثه و مناقشه پرسیده شود\nکه برای چه بود ؟ اولا انیرا بگوئیم که این مباحثه کنندگان کلپ (ولدن)\nاز اشتغال کنندگان مسائل سیاسیه نیستند بلکه این مردمان اعضای کلپ\n(ولدن) بالون پرانان امریکا ئیست که برای راندن بالونها را بر روی\nبادهای تند، وزیر حکم آوردن کره هوا بحث و جدال میکنند. اینست که\nمباحثه و مناقشه مافوق محض برای همین مسئله مغلقه فنیا بعمل آمده بود!\nگفته بودیم که این کلپ ولدن در شهر شهیر (فیلادلفیا) میباشد اما\nفیلادلفیا گفته بجا بکلی تمام در نگذریم. این شهر بچنان زودی و چالاکی\nترقی و فراخی گرفته که به بیان نمی آید . در حالتیکه يك قصبه بسيار\nکوچکی بود در کم مدت از (نيورك) و (شيكاغو) . و (سانفرانسيسكو)\nهم بفرسخها پیش قدمی نمود. اما شایان دقت و حیرت اینست که فیلادلفیا\nنه در کنار بحر است . و نه به منبعهای تیل پترول نزديکست . و نه کانهای\nبسیار با اهمیتی را مالكست. باوجود آنهم از شهرهای (پترسبورگ)\nو (مانچستر) و (برلین) و (ادیمبورغ) اور و پا بزرگتر است. این شهر\nيك و نيم مليون نفوس دارد که بعد از (پاریس) و (لندن) و نيورك)"}
{"book": "adl0250", "page": 26, "text": "( ۲۳ )\n\nبزرگترین شهرهای دنیا شمرده میشود .\nفیلا دلفیا ، بسبب عمارتهای بازینت و جسیم ، و بناهای بزرك و عظیم\nخود چنان معلوم میشود که گویا از يك پاره بلور و مرمر ساخته شده\nاست . بزرگترین مکتبهای امریکامکتب ( ژیرار ) است که آنهم در\n( فیلادلفیا) میباشد . بزرگترین پلهای آهنین تمام دنیا پلیست که بر نهر\n( شیقل ) ساخته شده است که آنهم در فیلادلفیا موجود است . بلند\nترین و بزرگترین عمارتهای عالم عمارت بیست و يك طبقه جمعیت ( فارماسون )\nاست که آنهم در فیلادلفیا میباشد . غیر ازین ها ؛ بزرگترین کلپهائیکه برای\nمذاکرۀ مسایل سیاحت جوهوا مخصص و مقرر شده است آنهم در\nفیلا دلفیاست . ها ! این را هم بگوئیم که اگر در ۱۲ ماه خریر ان این کلپ\nسیاحت جو هوا را از نظر میگذرانیدیم و مباحثه که يك شمه آنرا پیش\nازین یکقدری شنیده بودیم میشنیدیم بر زحمتی که برای دیدن و شنیدن\nآن در باب رفتن کلپ میکشیدیم هیچ افسوس نمیخوردیم !\nدر دالان بزرك این کلپ بقدر صد نفر هو سکاران فن بالون پرانان\nامریکایی با کلاه های فرنگشی در از خود در زیر ریاست يك رئيس و يك\nكاتب نشسته مذاکره میکنند . نی نی بلکه مجادله و مناقشه میکنند !\nرئيس کلپ ( اونکل پرودانت ) نام يك شخصیست که در فیلادلفیا\nبمهارت فضل و هنر و على الخصوص به جسارت ود لاورى مشهور"}
{"book": "adl0250", "page": 27, "text": "( ٢٤ )\n\nمیباشد. و هم خیلی توانگر و صاحب ثروت يك آدمیست. يك قسم مهم ثروت و توانگری خود را از فایده برداشتن از قوت عظیمه شلاله مشهوره (نیاغارا) بدست آورده است. چونکه شلاله نیاغارا در هر ثانیه هفت هزار و پنجصد متر مربع آب میریزاند که ازین آبریزش قوت هفت ملیون اسپ بخار حاصل میشود. و چون این قوت بر فابریکها یعنی کارخانه های اطراف شلاله که بهزارها کارخانه های مختلف است تقسیم شود در سال پنجصد ملیون فرانك فایده و منفعت بعمل میآید. اینست که برودانت يك شرکتی تشکیل داده ازینقوت طبیعی بزور علم و صنعت استفاده توانگری و ثروت نموده است.\nاونکل برودانت مجرد است. یعنی از غم اولاد و عیال آزاد و فارغ البالست. به تنهایی زیست میکند. تنها (فريقولن) نام يك خدمتکار زنگی دارد. هرگاه به اخلاق (فريقولن) واقف شوید خیلی تعجب خواهید کرد که اینقدر يك آدم بیدل ترسندك چسان بهمراه اینگونه آدم جسور دلاور گذران میتواند؟\nبرودانت بسبب افزونی ثروت و توانگری، و مهارت علم و هنروزی دوستان و آشنایان بسیاری را مالكست. و بسبب ریاستی که در کاپ دارد البته دشمنان نیز دارد. حتی از جمله کسانیکه به برودانت بنظر حسد و رقابت فوق العاده می بیند، و کین و غرض عظیمی در باره رئیس در دله"}
{"book": "adl0250", "page": 28, "text": "( ٢٥ )\n\nمیروراند ذکر کردن کاتب کلپ لازم می آید .\n\nاین آدم ( فیل ایوانس ) نام دارد که او نیز خیلی صاحب ثروت و توانگری\nمیباشد . زیرا فیل ایوانس در فیلادلفيا مالك يك كارخانه بسیار بزرگ\nساعت سازیست که در روز پنچصد دانه ساعت جیب در آن ساخته میشود ،\nو در خوبی و نفاست از ساعتهای جیبئی (اسویچره) با کم نمیآرد. فیل ایوانس\nنیز مانند پرودانت مجرد و هم خیلی صاحب ثروت وهم بسیار پرعلم و\nفضیلت ، و هم صحتمند وبا جسار تست . حالا نکه با وجود اینهمه مناسبت\nاحوال و مشابهت حال با همدیگر در میان رئيس ، و كاتب هیچگونه سازش\nوالفت افکار دیده نمیشد دکه اینهم از ین است که فیل ایوانس کاتب خیلی\nآتشین مزاج ، و پرودانت رئیس خیلی سردو باوقار افتاده اند و به اینسبب\nهمیشه در هر مسئله بر یکدیگر خود بشدت تعرض میکنند .\n\nآیا سبب رئیس نشدن فیل ایوانس از چیست ؟ زیرا برای ریاست کلپ\n( ولدن ) هر دوی آنها انتخاب و نامزد شده بودند . بقدر بیست بار\nرأی جمع کردند . در هر بار عدد رأیها با هم مساوی و برابر می آمد . یعنی\nاگر پنجاه کس برریاست پرودانت رأی میدادند . پنجاه نفر دیگر بریاست\nفیل ایوانس رأی میدادند. این مساوات اکثریت آرا کار را خیلی بمشکلات\nانداخته بود، واگر يك چاره برای آن پیدا نشود تا به آخر عمر شان\nمسئله دوام ورزیده میرفت ."}
{"book": "adl0250", "page": 29, "text": "( ٢٦ )\n\nاما صد شکر که ( جیم سیب ) نام صمد و قدار كاب يك چاره ساز كاری\nپیدا کرد . ( جیم سیپ ) مذکور بفرقه سبزه خواران آمریکا منسوبست .\nیعنی از گروهی میباشد که هیچگاه گوشت حیوانات نمیخورد تنها بخوردن\nنباتات اکتفاء میورزد. این چاره ساز کارئی (جیم سیپ ) را ( ویلیام قورب )\nنام يك اعضای دیگر نیز بر صواب یافت . ( ویلیام قورب ) مالك يك فابريك\nبسیار بزرگ شکر سازیست که تکه پاره های کهنه و فرسوده خاك جاروبهای\nشهر را جمع آورده . و آنرا با حامض کبریت معامله کرده بحالت ( غلوقوز )\nمیدرازد. و بعد از ان از و قند میسازد .\nچاره سازشی که از طرف ( جیم سیپ ) سبزه خوار پیدا . و از طرف\n( ویلیام قورب ) از لته شکر ساز پسند شده بود این بود که به اصول\n( اشارت به نقطه متوسطه ) مراجعت بشود .\nاصول ( اشارت بنقطه متوسطه ) اینست که در اول امر بر دو لوحهٔ\nبسیار سفید و بزرگی یکیک خط بسیار مستقیم و راستی میکشند . طول\nخطهای مذکور را بکمال اعتنا و باریکی پیمایش کرده بصورت بسیار مساوی\nو باهمدیگر برابر رسم میکنند . بعد از ان این دو لوحه را در یکطرف دالان\nمذاکره گذاشته و هر يك از نامزدهای منتخب شده يكيك سوزنی بدست\nخودشان گرفته . و هر دوی شان با هم برابری آنکه بدیگر طرف نظار خود\nشانرا بگرد انند یکسو بسوی لوحه ها پیش میشوند . و با پر کار چشم سو"}
{"book": "adl0250", "page": 30, "text": "( ۲۷ )\nقونهای خود شانر ادر وسط خطهای مذکور میخلانند پس هر کس که\nسوزن خود را نزدیکتر بمرکز نقطۀ متوسطۀ خطوط مستقیمه خلانیده\nتوانستند آنشخص رئیس انتخاب میشود .\nپرو دانت ، و فیل ایوانس سوزنهای خود شانر ا در یک آن و یکزمان\nخلانیدند . اما عجب اینست که هر دو حریف آنقدر بنقطۀ متوسطه تقرب\nکرده بودند که بعد از پیمایش فرق یافتن در میان آنها ممکن نشد .\nحالا چه باید کرد ؟ یکی از اعضای کلپ پیمایش خطها را بايك مقياس\nنو اصولی تکلیف کرد که این مقیاس نو اصول طولها را با ذره بین\nمیکر یسکوپ كه يك مليمتره را بر یکصد و پنجاه قسم تقسیم مینماید پیمایش\nکرده شود .\nاین رأی نیز قبول شد ، مقیاس نو اصو لرا حاضر کردند . بعد مسافۀ\nسوزنهای هر دو نامزد را از نقطۀ متوسطه پیمودند ، دیدند که سوزن پرو\nدانت در يك حصۀ يكصد و پنجا همین نیم ملیمتره به نقطۀ متوسطه نزديك\nاست ، و از فیل ایوانس در يك حصه يكصد و چهل و نه و سه ربع و نیم نیم\nملیمتره پیدا شد .\nاینست که این فرق بسیار جز وی که عبارت از يك تار پشمی در يك نمد\nبزرگی میماند ( او نكل پرودانت ) را رئیس ، و (فیل ایوانس ) را کاتب کلپ\nبساخت . وسبب غرض و حسد شدید فیل ایوانس به پرو دانت گردید ."}
{"book": "adl0250", "page": 31, "text": "( ۲۸ )\n\nگفته بودیم که کلپ ( ولدن ) مخصوص مذاکرات مسئله بالون را تحت\nوزیر حکم آوردن هوا وسوق کردن و اداره بالونهاست که بقرار دلخواه بر\nروی هوا به حرکت و رفتار آید . در وقتی که این حکایه ما جریان می یافت در\nباب این مسئله بوجه دلخواه قابل سیر و حرکت شدن بالونها تجربه های بسیاری\nاجرا شده بود و میشد. ولی وا اسفا که از نتیجه همه این تجربه ها چنین دانسته\nمیشده بود که اگر چه راندن بالون و بر روی هوا بر اوردن آن ممکن است\nولی بالونرانجائیکه دل بخواهد ، وبروی بادهای شدید بر اند غیر ممکن است.\nلهذا بسیاری از ارباب فن در پی چاره جستن اینمسئله بجان کو شش\nمیورزیدند .\n\nاين يك معلوم است كه حکیم ( آر شیمید ) در زمانهای بسیار پیشتر از ین\nاین قاعده حکمیه را بیان کرده بود که هر جسمی که ثقلت اضافیه آن از\nثقلت اضافیه آب بیشتر باشد در آب فرو میرود ، و هر جسمی که بالعکس\nآن بود در آب فرو نمیر و د . یعنی هر جسمیکه حجم آن از همان مقدار حجم\nآب افزو نتر آید و سنگین تر شود آن جسم در آب غرق و اگر نباشد\nغرق نمیشود. اینست که رفته رفته این قاعده حکمیه را در هوا نیز تطبیق\nو برابر کردند ، و درصدد آن شدند كه يك جسمی بیابند که از هوا خفیفتر\nباشد تا بر روی هوا برآید . تا آنکه غاز ایدر و ژن را یافتند که بار بار از هوا\nسبکتر است و با آن بالو نرا پر کرده بر هوا با لابرامدند . اما بر امدن آسان"}
{"book": "adl0250", "page": 32, "text": "( ۲۹ )\n\nشد ولی مسئلهٔ سوق و راندن آنرا بوجه دلخواه همچنان مغلق و مشکل\nمانده بود . این است که درین اوقات برای راندن بالونها را بمحل مطلوب\nو قوت دادن آنها مسئلهٔ ( آلهٔ محرکه ) خیلی میدان گرفته بود . بجای ماشین\nبخاری که ( هانری جیقار ) اختراع کرده و آنرا در بالون ایجاد کرده کشی\nخود وضع نموده بود ، و ماشین دستکشی که ( دوپوی دو.لو ) اختراع کرده\nبود ماشینهای الکتریک قایم گردید .\n( تیسانده ) نام يك مخترعى يك دينا موى الكتريك ساخت ، و آنرا\nدر بالون وضع نموده در ثانیهٔ چار متر سرعت به بالون خود داده توانست\nبعد از تیسانده کپتان ( کرپ روتار ) بقوت دوازده اسپ يك دينا.وی دیگری\nترتیب داد که بواسطهٔ این دینامو بالون خود را در ثانیهٔ شش و نیم متر و\nسرعت بخشید .\nاین مسئلهٔ حرکت دادن بالونهار ا باقوهٔ دیناموی الكتريك همۀ مهندسها\nو ماشینست های دنیا را بجوش و خروش آورد ، و بجستجوی چاره ها\nو اختراعهای گوناگون افتادند . و خواستند که بعضی از آنها در يك محفظهٔ\nساعت قوهٔ يك اسپ را بگنجانند . اگرچه کار را به ایندرجه های پیش برده\nنتوانستند ولی رفته رفته از دیناموهای تیسان ، و روتار قوتنا کتر و خفیفتر\nماشینها ساخته توانستند و این موفقیت و کامیابیها هوس کاران بالون را رفته\nرفته بر سیاحت روی هوا قانع کرده میرفت ."}
{"book": "adl0250", "page": 33, "text": "( ۳۰ )\n\nحالا نکه بسیاری از دور اندیشان هنوز این فکر را هیچ احتمال نمیدادند\nو میدانستند که اینچنین ماشین و دیناموئیکه قوت مقابله باد های شدید\nرا داشته باشد در بالون تطبیق کردن آن خیلی دشوار بلکه بعید الاحتمال\nاست . چونکه آیا ماشین ودینامویی که بر باد های تند غلبه کند چقدر\nسنگین خواهد شد، و در بالون چقدر ثقلت پیدا خواهد کرد ؟\nاین است مسئله که دایما مغلق و مبهم مانده است . با وجود آنهم هوسکا\nران بالون بچنان شوق و هوسی نبودند که ازینگونه مبهمات و مغلقات\nحرص وهوس خود شان را فرو خورده بتوانند . و ازانرو در صدد\nآن افتادند که جسامت و بزرگی بالونها را تا که میتوانند بیفزایند و حجم\nوثقلت ماشینها را تا که بتوانند كوچك سازند، وقوت ديناموى الكتريك\nرا تا که میتوانند قوی گردانند .\nدر باب جستجوی ماشینهائیکه قوت شان زیاده، وحجم وثقلت شان\nکم باشد امریکائیان از دیگر ملتها زیاده تر سعی وکوشش میورزند . بنا\nبرین یکی از کیمیاکران مشهور امريكا يك ماشين نوی اختراع کرده بود\nكه بايك پيل الكتريك متحر ك بود که هر گاه این ما شین در يك بالون وسط\nحجمی موضوع شود معلوم میگردید که در ثانیه هشتم، تا به بیست متره\nمسافه را می پیماید .\nازین بهتر چه ؟ اینست که برات اختراع این ماشین را از پیش کیمیاگر"}
{"book": "adl0250", "page": 34, "text": "( ۳۱ )\n\nمذکور خریداری کردند !\nاندیشه خواهید کرد که خریدار آن که بوده باشد ؟ خبر بدهیم که\nرئیس کلپ ( ولدن ) جناب ( اونکل برودانت ) بود . اعضای کلپ بعد\nاز بدست آوردن این نعمت عظما صبر و درنگ را مناسب ندیده هماندم\nبکار آغاز نهادند . و در زیر نظارت و نگرانی ( هنری تندر ) نام بالون\nساز مشهور جماهیر متفقه بساختن يك بالون بسیار متین و مکملی شروع\nنموده شد .\nامریکائیان برای اینگونه کارها ئیکه منافع عمومیه را خدمت کند\nکیسه های خود شانرا خیلی زود باز میکنند . لهذا پیش از انکه شرکت\nتشکیل بیابد از هر طرف پیسه ها ریختن گرفت ، و چون آغاز بکار شد سه\nصد هزار فرانك گرد آمده بود .\n( هنری تندر ) بالون ساز درین فن خیلی مهارت کامله را مالك بود\nاین آدم هزارها بار تجربه بالونرا اجرا کرده بود . اما بسبب سه تجربه\nخود شهرت یافته بود . در تجربه اول خود بقدر دوازده هزار متره\nاز روی زمین برهوا بالا برآمد ، وبکمال موفقیت باز بالون خود را فرو\nآورد . در تجربه دوم از نيورك تا به سانفرانسيسکو که منتهای غربی\nآمریکاست از روی هوا سیاحت نمود . در تجربه سوم از هزار و پنجصد\nمتره بلندی بالونش بر زمین افتاد ، ولی بمهارتیکه داشت خود را از تهلکه"}
{"book": "adl0250", "page": 35, "text": "( ۳۲ )\n\nرهایی داده تنها يك پایش لنگ گردید .\nحالا معلوم گردید که کلپ ( ولدن ) بسبب ماشینی که خریداری کرده بود مسئله بالونی را که با ماشین متحرك شود خیلی پیش برده بود . در کار خانه مشهور ( تورنر ) که در فیلا دلفیا واقعست يك بالون بسیار بزرگی که تابحال مانند آن ساخته نشده است بر روی کار انداختند . درجه مقاومت و توانائی این بالونرا به این صورت تجربه میکردند که در درون آن هوای بسیاری به تضییق و فشار داخل کرده میدیدند که تا بجه درجه توانایی و قوت را مالکست .\nاگر چه بالونی که ( نادار ) نام بالون پران در سنه ۱۸۷۰ ساخته بود شش هزار متر مکعب ، و بالون ( شردن دین ) بیست هزار متر مکعب ، و بالون ( چیقار ) که در نمایشگاه سنه ۱۸۷۸ کشیده بود سی هزار متر مکعب حجمها را مالک بودند اما این بالون کلپ ( ولدن ) تمام چهل هزار متر مکعب حجم دارد که اگر رئیس پرودانت و رفقای او بقدر آماس بالون خود پر خود ببالند ، و بدرجه پرواز بالون دماغهای شان پرواز غرور گیرد جا دارد این بالون مخصوص این نیست که محض طبقات بلند هوائیه را سیاحت کنند . نی بلکه نام آنرا (غوهد) نهاده اند یعنی دایما به پیش برود . پس هرگاه طالع پرودانت و کاتبش یاری کند ، و بالون شان بقوت ماشین جدید با باد مقاومت و توانایی بتواند البته که اسم آن با مسمای آن مطابق خواهد آمد"}
{"book": "adl0250", "page": 36, "text": "( ۳۳ )\n\nاعضای کلپ ( ولدن ) هر روز در زیر ریاست پرودانت وفیل ایوانس\nدر دالان بزرگ کلپ جمع آمده در باب بالون ( غوهد ) خودشان و تکمیل\nکردن نواقصات ان مذاکره ها و مباحثه میکردند. زیرا اگر چه همه کس\nبرین فکر بودند که بعد از یکهفته ( غوهد ) بواسطه ماشین تازه خود در\nروی هوا بقطع مسافه آغاز خواهد نهاد. اما هنوز کار غوهد به ایندرجه\nها نرسیده بود. چونکه هنوز بسیار مشکلاتی در پیش مانده بود که حل\nآن لازم بود !\nاز جمله مذاکره و مباحثه وضع کردن پروانه بود که بعضی میگفتند\nبه پیش باشد و بعضی میگفتند در دنبال ، چنانچه يك شمه ازین مباحثه\nرا در اول این باب شنیده بودیم .\nدر باب جای وضع کردن پروانه مذاکره بدرجه شدت و درشتی پیدا کرد\nکه کار از مباحثه گذشته بمجادله منجر گردید . در میان اعضایی که طرف\nدار ربط دادن پروانه را به دنبال ، و اعضایی که طرفدار ربط پروانه را\nبه پیش رو بودند و عد د شان هم مساوی بود چنان الفاظ غلیظه سب\nوشتم در گرفت که کار بمشت و سیلی کشید . از انهم گذشته بضرب چوبهای\nدست رسید ، و هیچ باقی نمانده بود که دو ثلثوی دو فرقه اعضای کلپ را\nنتیجه بخشد که درین اثنا در مجلس يك تبدلی بوقوع آمد .\nاین تبدل این بود که خد متکار کلپ بی آنکه بشماته و قیل وقال اعضای"}
{"book": "adl0250", "page": 37, "text": "( ٣٤ )\n\nمجلس حوالۀ سمع اعتبار کند یکسر بسوی چوکئی رئیس پیش آمده يك (کارت ویزیت) یعنی ورقۀ طلب ملاقات يك شخصی را برئیس بداد.\nرئیس بکمال شدت اشپلاق قوته کی را که داشت بنواخت حاضران مجلس ساکت شدند . چونکه نواختن این اشپلاق امر رئیس مجلسست که برای سکوت حاضرین نواخته میشود .\nرئیس گفت :\n-- چیزی گفتنی دارم .\nهمه اعضا بیکزبان -- چه گفتنی دارید ؟ بفرمائید !\n-- يك آدم اجنبی میخواهد که به دالان مذاکره دراید. باز همه بیکزبان\n-- نی ! نمیشود ! جائز نیست !\n-- این شخص اجنبی در کارت ویزیت خود نوشته که در خصوص واهی بودن افکاریکه بالون بوجه دلخواه بر روی باد رانده شود دلایلها و اثباتها بدست دارد .\nازین سخن باز در میان اعضای کلپ قیل و قال پیدا شده همه گی باز بیکبارگی گفتند :\n-- کیست این مرد گستاخ ؟ بیاید که به بینیم !"}
{"book": "adl0250", "page": 38, "text": "( ٣٥ )\n\nباب سوم\n\nيك مرد بيگانه در كلپ (ولدن) خود را چسان تقديم ميكند ؟\n\nهمه اعضای كلپ چشمهـــای خود را بدروازۀ دالان دوخته ، منتظر\nداخل شدن مرد بيگانه كه واهی بودن فكر موفقيت وكاميا بی تشبثات بالون\nرانی شانرا بر اثبات كردن گستاخی وجرأت ميورزد بماندند ، ويك\nسكوت وآرامئی در دالان پيدا شد . اما تعجب خواهد شد كه اعضای\nكلپ برين يك چكونه راضی شدند كه اينچنين يك بيگانه گستاخی دركلپ\nداخل شود ؟ اين راضی شدن اعضای كلپ ازينست كه از خدا يك آدمی\nميخواستند كه جوش وخروش قهر وغضب خود شانرا بران خالی كنند!\nدروازۀ دالان باز شد . يك مرد ميانه بالای توانای سفيد پوست زرد\nموی ريش تنكی در دالان درامد ، وبي پروا در پيش ميزخطابت آمده ،\nو دستهای خود را بر ميزگذاشته به اواز تيزی گفت :\n— ای امريكائيان ! نام من ( روبور ) است. عمرم سی ساله ، وجودم\nبسيار توانا ، معده ام آنقدر خوب و درستست كه هر چيز يرا بكمال خوبی\nحل وهضم ميكند. قوتم بسيار زياده ، چشمانم بسيار تيز بينست . اينست\nكه اين احوال غير معنوی شخص منست !\nحاضرين ميشنوند ، وهيچ نميگويند ! چونکه اينگونه آغاز نطق تا بحال"}
{"book": "adl0250", "page": 39, "text": "( ٣٦ )\n\nهیچ نشنیده اند . آیا این آدم دیوانه است ؟ يا يك حقه باز است ؟ يا چيست؟ هر چه که باشد خواهد بود ! اینقدر هست که در کلام و تقریر ش يك تأثير عجیبیست که این گروه پر شور و شر ، واعضای شماتت آور را بسکوت مجبور توانسته است ! یعنی بعدازان طوفان عظیمی که ذکر آن را کردیم در دالان مذاكره يك سكونت غریبی قایم شد .\nبراستی که شخص ( روبوز ) چنانچه خودش تعریف و بیان کرده بود همچنان بود . قامتش میانه ، اعضای بدنش مربع های منتظم تشکیل داده بود . خطی که از شانه هایش یکسر بسوی پاهایش فرو آمده با همدیگر خیلی موازی و برابر است . برین جسديكه خطهای طرفین آن با یکدیگر تمامها موازی میباشد يك كله مدوری که با يك كردن کلفت وقویی با شانه های پهن و منتظم مربوط شده است تصور کنید تا کله ( روبور ) را دیده بتوانید ! این کله را در اول نظر بكله يك كاوى تشبیه خواهید داد اما چون خوب نظر کنید در سیمای آن چنان يك لمعه ذکا و هوشیاری می بینید که حیران میشوید . چشمهای در خشنده به ابرو نزديك كم مژگان آن با ابرو و مژگان در زیر تأثیر اعصاب او بحرکت دایمی مجبور است .\nموهایش زرد بجوزی مایل و يك كمى بهم پیچیده و خیلی درخشانست . سینه اش فراخ ، و ماننددم بزرگ کوره آهنگری بالا و پایان میشود . بازوها ، دستها ، ساقها قدمها مانند شاخهاى يك درخت قوی و کلفت"}
{"book": "adl0250", "page": 40, "text": "( ۳۷ )\n\nتنه بنظر میخورد .\nدر پشتهای لبهای نوک تاب خورده حریف از بروت هیچ اثری نیست .\nاما از زیر چنه اش يك ريش تنك بردار کوتاه دوشاخ بی تزکری دیده می\nشود . چنه ، اما چه چنه ! چنه که در قوت از چنه تمساح یعنی واکو هیچ\nباکم نمیآرد !\nاین آدم آیا محصول کدام مملکت است ؟ اینست که معلوم کردن اینمسایه\nيكقدری مشکل است . با وجود اینهم خبر میدهیم که زبان انگریزی را\nخیلی خوب میگوید ، و شیوۀ لسانیکه امریکائیانرا از انگلیزان فرق میدهد\nدر کلامش پیدا نیست .\nحالا چون يك فکری در باب اوصاف سراپای این مرد بیگانه پیدا کردیم\nبشنویم که چه میگوید ؟ روبور ، بر سخن خود دوام نموده گفت :\nحالا جهت معنوئی شخص خودم را بشما بدانانم : من مهندسم\nصلابت و متانت اخلاقم از صلابت و متانت وجودم هیچ پس نمیماند .\nاز هیچ چیزی ، و هیچکسی نمیترسم . در فكرم چنان يك قوت قراری\nموجود است که در پیش هیچ کار عاجز نمانده ام . بر يك كار يكه نيت\nوعزم کردم هر گاه تمام امریکا بر پا خیزد ، همۀ دنیا مخالفت کند بر منع\nآن موفق نمیآید . يك فكريكه حاصلکردم اعتراض را بر ان طاقت نمی\nآرم . مقصدم ازین تفصیلات اینست که میخواهم خود را بشما خوب"}
{"book": "adl0250", "page": 41, "text": "( ۳۸ )\n\nبشناسانم . بلکه خواهید گفت که از خود بسیار بیانها بیان کردم . هرچه که دل تان میخواهد بگوئید هیچ پروا ندارم . اما رجا میکنم که از حالا ملاحظه کنید . و سخنی را که میخواهم آغاز کنم آنرا قطع نکنید . زیرا درینجا برای گفتن بعضی سخنانی آمده ام که شما را خوش نیاید ، و بر شما گران افتد .\nازین سخن ( روبور ) در میان صف اول اعضای کلپ ( ولدن ) يك غرغر خفه شده پیدا شد. این غرغر دلیل این بود که در دریای دماغهای اعضای کلپ يك جوش طوفانی پیدا شود .\nرئیس برودانت خود را بزور ضبط کرده توانسته گفت :\nبگوئید ! بگوئید ! بشنویم که چه میگوئید ؟\nروبور -- میدانم . که اینچنین دماغهایی موجود است که هنوز برین يك قانع وقایل هستند که بالونهای بهر طرفیکه دل بخواهد سوق و رانده شود و تجربه هائیکه از یکعصر به اینطرف در بناب اجرا شده و هیچ نتیجه نه بخشیده هیچ نمی اندیشند ، و میخواهند که بالونهای پوسیده خام خود شانرا بقوت ماشین بخار یا دیناموی الکتریک بطرفی که آرزو دارند ببرند . اینهم از فکرهای خامی که بیکچند تجربه ناقصی که در بعضی دالانهای بالون سازی یا بر هواهای جزوی اجرا شده است پیش آمده است . اینست که شمایان صدها نفر هایی هستید که بر همین گمان و اعتقاد میباشید ،"}
{"book": "adl0250", "page": 42, "text": "( ٣٩ )\n\nو برای اینکه این مالیخولیای شما مبدل حقیقت شود بصدها هزار زر سرخ خود تانرا برایکان بهوا می اندازید !\nتعجب اینست که حاضرین مزاج آتشین به اینسخنان پهلودار طعنه گزین رو بور با تمکین هیچ چیزی نگفتند ! آیا کر شدند ؟ یا آنکه بهوس آن افتاده اند که به بینند که آیا این اجنبی جسور توانا گستاخی خود را تا بکجاهایش میبرد ؟\nبهر صورت ، روبور بر تقریر خود دوام ورزیده میگفت :\nـ یکقدری بیندیشید ! يك بالونی که از زمین بقدر يك کیلوگرام ثقلت برداشته بهوا شود بيك متر مكعب ( غاز ) محتاج میشود . این غاز نسبت بعد د کیلوگرام افزونی میگیرد . محفظه که این غاز دران بگنجد نسبت به مترهای مکعب غاز بزرگی و آماسیده گی پیدا میکند . پس انصاف کنید كه بيك بادبان کشتی کوچکی چون باد نیم تندی بر خورد لا اقل قوت چار صد اسپ را حاصل میکند . حالا چگونه تصور میشود که بمقابل اینچنین يك بادی آنچنان يك بالونی که استنادگاه آن خود باد باشد بواسطه يك ماشينك كوچکی که در درون بالون وضع شده است چگونه مقاومت خواهد توانست ؟ آیا نمی اندیشید که در هواهای طوفانی باد بر يك محلی كه يك متر مربع وسعت داشته باشد چار صد کیلوگرام ثقلت میدهد؟ پس فرض کنیم که سطح بالون شما صد متر مربع باشد ، آیا بران چهل هزار"}
{"book": "adl0250", "page": 43, "text": "( ٤٠ )\nکیلو ثقلت نمیرسد ؟ آیا خلاق کائنات هیچ يك مخلوقی که به بالون شما مشابهت داشته باشد خلق کرده است ؟ آیا شما ادعا کرده میتوانید که مرغان پرنده بسببیکه از هو اسبک تراند بر روی هوا بالا برامده پرواز میتوانند؟ اگر اینچنین ادعا بکنید اینست ترازو ، اینست مرغ ، اینست هوا !\nاما با وجود اینهم من نمیگویم که مسئله چون چنینست انسان از مالك شدن برکره هوا فارغ شوند، و از فکر در زیر حکم آوردن کره هو ادست بشویند ! نی نی ! انسانها چنانچه زمینها و بحرها را بواسطه اختراعات خود در زیر چنگ تصرف خود آور ده اند کره نسیمی را نیز لا بد حاکم با ید شوند ، اما نه به اینصورتی که شما تصور کرده اید که از هوا خفیفتر شویم تا بر هوابرائیم!نی نی ! با ماشینهای سنگین تر از هوابر هواحاکم شدن میسر میشود!\nاینسخن ( روبور ) همه اعضای کلپ را بجوش و خروش آورد دهن همه کس بزرو بوربازشد. نعره ها و فریادها از دهنها جهیدن گرفت چونکه اینکلام ( روبور ) علناً با اعضای کلپ (ولدن) اعلان حر بست زیرا معلوم گردید که ( روبور ) از طرفداران مسئلۀ ( از هوا سنگینتر ) میباشد حالا نکه کلپ ( ولدن ) بر فکر مسئلۀ ( ازهو اسبکتر ) بنیافته است .\nارباب فن بالون ، و هوسکاران ترقی این صنعت حکم فرمایی هوا همین دو فرقه میباشند که مجادله و مناقشه شان دایمی الجریانست .\nروبور به این جوش و خروش مردمان اهمیت نداده منتظر ساکت"}
{"book": "adl0250", "page": 44, "text": "( ٤١ )\n\nشدن شان بماند . رئیس (پرودانت) مردمانرا بسکوت اشارت کرد .\nبمجردیکه اونا سکوت حاصلگردید رو بوب سخن آغاز کرده گفت :\n– بلی بلی ! حاکم شدن بر کره هوا بماشینهای طیار از هواسنگینتر\nموقوفست . هوای نسیمی نقطه استناد بسیار متینیست . زیرا اگر هوا\nدر يك ثانیه چهل و پنج متره سرعت داده شود ، يك آدمی که در زیر پاهای\nخود مالك عشر يك متر مربع يك سطح باشد برروی آن هواایستاده\nشده میتواند . و اگر سرعت را در ثانیه نود متره برساند انسان پای لخت\nبرروی هوارفتار کرده میتواند . بنابرین میگویم که اگر بواسطه حرکت\nدوريۀيك پروانه که هوا را به این سرعت و پس راند برروی هواحرکت\nبکنیم نتیجه کامیابی را بچنگ آورده میتوانیم . و اگر اینچنین ماشینهای\nطیاری که هوا را به این سرعت بلکه ازینهم بیشتر بقوت پروانه های خود\nرد و دفع بتواند بدست نیارید ، و بر همین فکر سقیم از هواسبکتر بمانید\nهیچگاه مظفریت و کامیابی را نخواهید یافت . و اگر بگوئیدکه مرغان پرنده\nهوا را در شکم خودشان گرم کرده و به اینصورت از هوا خفیفتر شده\nطیران میکنند این غلط محض است. چراکه اگر چنین باشد حساب کنید\nكه يك مرغ غلیواژ بزرگ برای پریدن بچهل متر مکعب هوای گرم\nمحتاجست . آیا اینچنین غلیواژ شکم بزرگ در کجاست ؟ محقق بدانید که\nشما با این بالونهای آماسیدۀ بیکاره خود بهیچ صورت موفق نخواهید شد!"}
{"book": "adl0250", "page": 45, "text": "( ٤٢ )\n\nرئیس پرودانت که تا بحال خود را بزور ضبط میکرد گفت :\nافندی ، شما سخن ( فرانقلن ) مشهور را فراموش کرده اید که او\nچون نخستین بار بالونرا بدید گفت : «هنوز طفلست، اما بزرگ میشود»\nاینست که حالا بالون بزرگ شده است .\nعفو بفرمائید رئیس افندی ! بالون بزرگ نشده اما آما سیده .\nمگر نشنیده اید که گفته اند ( فربهی چیزی دگر آماس چیزی دیگر است )\nافندیان ! بخوبی بدانید که بالونهای شما بزرگ نشده آماس کرده است\nبزرگی ، مظفریت ، غلبه برای ماشینهای طیار است نه برای بالونهای آما\nسیدهٔ شما !\nاینست که این سخن (روبور ) در حق کلپ (ولدن ) يك تحقیر بزرگی\nشمرده میشد و بر تصور و فکر شان که از سالها میپرورانیدند سراسر يك\nهجوم تعرضی بود . لہذا از هر طرف گونه گونه مقابله ها و مدافعه ها بر سر\nروبور ریختن گرفت . و از هر طرف صدا های :\nبیرون برارید این گستاخ نامناسب را !\nنشنوید سخنان این حریف کثیف را !\nبلی بلی ! بیندازیدش ، تا اثبات شود که از هوا سنگینتر نیست !\nبلند گردید . و مانند اینگونه سخنان بسی ایشیلاقهای تحقیرانه نیز از\nهر سو بدمید . حالا نکه هنوز کار بقول منحصر بود . و بفعل منجر نشده"}
{"book": "adl0250", "page": 46, "text": "( ٤٣ )\nبود . روبور غيور صبور بهيچيکی ازينسخنان التفات نکرده باز باينصورت\nفرياد بر اورد :\nافنديان بالون پران بدانید که ترقی در شماهائیست ، ترقی وکامیابی\nدر طرفداران ماشینهای طیار است . مرغان میپرند اما دقت بکنید که\nآنهابالون نیستند ، بلکه ماشینهای طیار هستند . . . .\nیکی از اعضا -- نی نی ، مرغان بر خلاف قواعد ميخانيکيه میپرند !\nروبور -- غلط کرده اید . از وقتیکه صورت پرواز مرغان در زیر نظر\nدقت و تحقیق گرفته شده تحقیق پیوسته که دست قدرت آنها را بقواعد\nفن ميخانيكی مطابق بر هوا بلند کرده است. و ازانروزکار شناسان حقیقت\nبخوبی دانسته اند که برای برامدن برکرهٔ هوا بجز تقلید آنها دگر چارهٔ\nنیست . مرغ ( آلباتروس ) یکنوعی از عقابهای بزرگ که در یکدقیقه ده\nبار بال میزند . ومرغ (قاشقچی) یکنوعی از مرغان بحری که در یکدقیقه\nهفتاد بار بال میزند ، و . . . . . . .\nاعضا -- نی ، هفتاد و یکبار !\nروبور -- زنبور که در يك ثانیه نودود و بار بال . . . . .\nاعضا -- نی نی ، نود و سه بار میزند !\nروبور -- ومگس که در ثانیه سه صد وسی بار بال میجنباند ، و . . .\nاعضا -- نی نی نی ، سه صد و سه ونیم !"}
{"book": "adl0250", "page": 47, "text": "( ٤٤ )\n\nرو بور - پشه که در ثانیه ملیونها بار .......\nاعضا - - نی نی نی نی ، ملیارها بار !\nروبور - شما هر چه که میگوئید بگوئید! محقق بدانید که همه این پرندگان را\nدست خلقت يك يك ماشين طیاری خلق کرده و آلات ماکینه های شانرا\nنسبت بسرعت پرواز شان مناسب و مطابق ساخته ، و از طرف انسانها\nبرای تقلید آنها تا بحال بقدر شصت آله های مختلف برای تجر به ساخته\nشده است که ....\nیکی از اعضا - بلی ! اما چنان آله هائیکه یکی به پرواز موفق و کامیاب\nنیامده است!\nروبور - هزار افسوس که شما تا بوقتیکه بالون خود تانرا به آما سانیدن\nمشغول شوید یکی ازین آله ها بر دورا دور کره زمین از روی هوا سیر\nو رور نماید !\nفیل ایوانس - ماکینیست افندی ! در مدح وثنای ماشینهای طیار\nبسیار بلند پروازی کردید . آیا خود شما اینچنین ماشین ساخته ، و دور عالم\nکرده توانسته اید؟\nروبور بجواب این سخن بلاتردد ، و بی پروا گفت :\n- بلی ، هیچ شبهه نکنید !!!\n- واه ، واه ! معلوم میشود که شما در جو هوا گردش کرده اید، بر"}
{"book": "adl0250", "page": 48, "text": "( ٤٥ )\n\nهو ا حکم رانده اید ، مظفر شده اید ؟\nاعضا — قح ، قح ، قح !!! چون چنینست زنده باد مظفر رو بور !\nرو بور — بسیار خوب ! منهم این نام مظفر رو بور را قبول کردم\nچرا که به این نام حق دارم .\nجیم سیپ — اگر اذن باشد ، ازین ذی حق بودن شما یکقدری شبهه\nبکنیم ، و بر باور نکردن آن خودرا ذی حق بدانیم !\nروبور از ینسخن جیم سیپ که علناً اورابدر وغگویی متهم نمود بغضب\nآمده گفت :\n— افندی ! در وقتی که از يك مسئلهٔ جدی و حقیقی بحث و بیان رانده\nشود سخن رابر استهزا و تکذیبها دور دادن خوشم نمیآید . لهذا میپرسم\nکه این شخص گستاخ که مرا بدروغگوئی تحقیر کرده چه نام دارد ؟\nجیم سیپ — نام من جیم سیپ است . از گروه سبزه خواران میباشم .\nروبور — جیم سیپ افندی ! روده های سبزه خواران از روده های\nدیگر مردمان درازتر است . بخیالم می آید که زبان شما نیز در باب شاگردی\nروده های شما را کرده باشد !\nازینسخن روبور که تحقیر عظیمی در حق یکی از اعضای مهم کلپ (ولدین)\nبود طوفان پرشور و شرکلپ که تا بحال مستعد و آمادهٔ جوش و خروش\nبود دفعهٔ تموج و غلیان نموده از هر کله صدا های غلیظ و شدید سبها وشتمها"}
{"book": "adl0250", "page": 49, "text": "( ٤٦ )\n\nبالا برامد . یکی میگفت :\n-- بیرون بیندازید این رذیل بی ادب را !\nدیگر -- مانند ماشین طیارش بهوا کنید !\nدیگر -- بزنیدش تا آماس کند !\nدیگر -- بر روده هایش رال زد را زیش افزونتر سازید !\nو مانند اینگونه سخنان هزاران ؛ والحاصل قهر وشدت بالونیان کلپ\nولدن بدرجه بالا رسیده بودکه از جاهای خود برخواسته اطراف میزیکه\nروبور در پیش آن ایستاده بود از هر طرف فرا گرفتند . و دستها . و\nچوبها . وبوطها بر سر روبور ریختن گرفت .\nروبور ، دست بجیب کرده و دو طپانچه شش میله بر اورده برهجوم\nکنندگان خود پنج بار آتش داد . ويك دودکثیفی دالان کلپ را احاطه\nکرده روبور در میان آن دودهای غلیظ از میان صدها دستی که مانند امواج\nبحر برو هجوم کرده بود غایب گردید . طپانچه چون هوایی انداخته شده\nبود هیچ يك واقعه بوقوع نیاورد .\n\nباب چارم\n\nخدمتکار فریقول در کجا از ترس بسیار بدنش بلرزه میآید ؟\n\nاعضای کلپ ولدن را همیشه عادت اینست که چون هر روز بعد از مذاکره"}
{"book": "adl0250", "page": 50, "text": "( ٤٧ )\n\nبه کوچه میبرایند این يك را عادت کرده اند که آنقدر شماته . وقيل وقالها\nمیبرارند که مردم اطراف وجوانب خود را خیلی آزار میرسانند . واز\nهمسایه کشی خود بیزار میکنند . وازینست که مردمان محله چندبار از\nدست این مردمانی که در کوچه نیز بمذاکرات فنئی خودعالم راپدراحت میکنند\nبحکومت شکایت کرده اند . اما تابه ایندم مانند امروز قیل وقال پراشکال\nاعضای غریب الاشکال عجیب الآمال مختلف اقوال کلپ بالون اعمال دیده\nوشنیده نشده بود . آنقدرجوش وخروش وهایهوی شان درکوچه\nبلندشدکه پولیس بمداخله کردن مجبور گردید .\n\nاما اعضای کلپ به این قیل وقال پرشوروشر خودشان تا یکدرجه حق\nهم دارند . زیرا بچارگان درحالتیکه بهزاران شوق وهوس در فکر کارو\nباربالون پرائی خود بمذاکره ربط دادن پروانه آن مشغول بودند . يك\nمرد اجنبئی گستاخی آمده بی آنکه بر گستاخی مسئله ( از هواسنگینتر ) قیام\nنمود ، بالون (غوهد) . ويکی از اعضای معتبرشانرانیز تحقیرکردن جرأت\nورزيد ! ودرحالتیکه میخواستندازوحق انتقام خود را بگیرند ، حریف\nازمیان غائب گردید .\n\nپس اگر اعضایان کلپ هر قدرجوش وخروشی که بکنند بجاست و\nازینست که به این تحقیر تحمل نکرده فرقه فرقه شده اند ، وچون بکوچه\nبرآمده اند بهرراهی که پیش روی شان برابر آمده رفته اند . وبه نعره"}
{"book": "adl0250", "page": 51, "text": "( ٤٨ )\n\nهای بلند با همدیگر گفتگو کرده بهر هر طرف روانه شده اند . و بخانه\nهای مردمان ، و میخانه ها، و قهوه خانه ها در امده رو بور را پالیدن\nگرفته اند ولی هیهات ! در تمام شهر فیلادلفیا هیچ اثری و خبری در هیچ\nگوشه و کناری از رو بور نیافتند ! از ینسبب قهر و غضب اعضا دو بالا\nگردید ، و قسم کردند که همهٔ امریکا را جستجو کنند و رو بو را بدست\nآرند ، و برین قصد و عهد از همدیگر جدا شده هر کس بسوی جاهای\nخود برفتند .\nتنها دو نفر از میان شان بود که به نیت عودت کردن بسوی خانه های\nخود شان نبودند که این دو شخص رئیس ( پرو دانت ) ، و کاتبش\n( فیل ایوانس ) بودند که بسبب رقابتی که بشدت در میان شان دوام داشت\nاین شماته و قیل و قالرا وسیلهٔ خوبی پنداشته تا که میتوانستند با هم مباحثه\nو مناقشهٔ خود شانرا بصداهای بلند قوت میدادند . و بر همدیگر اعتراضها\nو ایراد ها میگرفتند ، و هم راه میرفتند .\nفریقِ ولن ژنگی که خدمتکار رئیس پرو دانت بود از پئ افندی خود\nروان بوده گفتگو هائیکه در مابین رئیس و کاتب جریان می یافت از مباحثه\nدر گذشته بمجادله نزدیکشده بود . فیل ایوانس میگفت :\nــ نی افندی ، نی ! اگر شرف ریاست کلپ بمن عاید میبود اینچنین رذالت\nهیچگاه بوقوع نمی آمد ."}
{"book": "adl0250", "page": 52, "text": "( ٤٩ )\n\n- خوب ، اگر شما رئیس میبودید چه میکردید ؟\n- پیش از انکه دهن خود را باز میکرد سخن آن حریف محقر را\nمیبریدم .\n- اینچه سخنست که شما میگوئید ؟ برای سخن بریدن او دهن باز\nکردن وسخن گفتن او لازم بود . حالا که شما میگوئید که پیش از دهن\nباز کردنش سخن اورا میبریدید ؛ من هیچ معنی این سخن شما را ندانستم !\nاینست يك نمونة سوال و جواب این دو رقیب . دیگر کلمات آنها را\nاز همین نمونه قیاس نمائیم . این دو رفیق بهمینصورت بمباحثه بر همدیگر\nهجوم ورزیده در کوچه هائیکه پیشروی شان می آمد میدر آمدند . رفته\nرفته بچنان محله های دوری افتادند که از جای خود بسیار دور شدند .\nفریقولن ترسناك بی جگر نیز از دنبال شان روان بود و چون میدید که\nافندی او در جاهای دور دست تك و تنها میرود براهت میشد و به اندیشه\nمی افتاد .\nمعلومست که فریقولن از جاهای تك و تنها چندان خوش نمیشود\nعلى الخصوص در چنین نیمهای شب ! حالا آنکه تاریکی نیز زیاده است .\nضبیای قمر بسببیکه حال بذرآیت آن گذشته است کم روشنی میدهد .\nازین سبب فریقولن بیچاره هم براه میرود ، و هم خیلی اندیشه ها\nو وسواسهای ترسناکی فکرش را زیر و زبر میکند ، و هر دم به اطراف و"}
{"book": "adl0250", "page": 53, "text": "( ٥٠ )\n\nجوانب خود نظر می اندازد . و بعضی خیالهای جنها و پریها در نظرش\nتجسم میکند .\nرفته رفته رئیس پرودانت . و كاتب فیل ایوانس آنقدر در مباحثه\nو مناقشه فرو رفته بودند که نمیدانستند که بکجا میروند . مگر سراسر از\nشهر بیرون بر آمده راه جنگل ( فروهون پارق ) را گرفته اند . و متصل\nبمجادله دوام ورزیده از سر پل نهر ( شویلقل ) گذشتند . و دريك بيشه\nکه از یکطرف با چمزار و از یکطرف با درختزار محاط بود داخل شدند .\nدرینجا خوف و بیم فریقولن خیلی زیاده شد . علی الخصوص از وقتی\nکه از پل گذشته اند بخیالش چنان رسیده که در پی شان يك پنج شش نفر\nعقب گیری میکند که اینمسئله خوف و بیم بیچاره را افزونتر میسازد و\nبدنش بلرزه میدراید .\nفریقولن بیچاره به این ترس و بیم تا یکدرجه حق هم دارد . زیرا فریقولن\nزنگیست . سر پست و پچق او که بر بدن ضعیف او دیده میشود چنان\nنشان میدهد که از مردمان ( قارولین جنوبی ) باشد هنوز بیست و یکساله\nاست . اخلاقش نیز خیلی بمناسبت است . پر خور کاهل . و ترسندك\nيك حر يفيست . سه سالست که بخدمت پرودانت میباشد .\nدرین اثنا مجادله دو رفیق بدرجه نهایت شدت نموده بود کار از\nگفتگوی مناقشه آمیز بر آمده بمجادلۀ بدورد گفتن رسیده بود ! اما اگر"}
{"book": "adl0250", "page": 54, "text": "( ٥١ )\n\nازین مجادله یکقدری فارغ شده به اطراف خود نظر میکردند البته برای\nشان بهتر بود . زیرا در یکطرف بیشه يك جسم مهیبی دیده میشد که غیر\nمتحرك و آرام ایستاده بود . و چنان گمان میشد که این جسم از اجتماع\nصدها آسیابهای بادی تشکیل یافته است .\nاگرچه فريقولن بیچاره غیر از دیدن این جسم مهیب یکچند آدمی را\nهم دیده بود که در پي تنه های درختان بسخو و کمین گرفته بودند . و از\nبیم مانند برك بید میلرزید ولی از بیم افندی خود چیزی گفته نمیتوانست.\nولی رفته رفته صبر و توانش زایل شده مجبور گردید که افندی را خبر بدهد.\nلهذا بصدای لرزان لرزان و خفه شده پرهیجان گفت :\n- مستراو نکل ، مستر او نکل !\nولی مستر او نکل یعنی پرودانت که فريقولن همیشه او راهمچنین خطاب\nمیکند بمجادله ومنا قشة فيل ايوانس آنقدر مشغول نبود که بجواب\nفريقولن بیچاره پرداخته بتواند !\nفريقولن دوم بار باز میخواست که فریاد برارد . ولی وا اسفا که فرصت\nفریاد برایش نماند . چونکه دران اثنا از میان درختان بيشه يك ايشیلاق\nخفیفی نواخته شده در آن واحد شش نفر مرد قوی و تنومندی برایشان\nهجوم نمود . و بر هر شخص دو دو نفر حمله آورده بچنان سرعت و قوت\nبیچاره ها را گرفتند که فرصت هیچ مدافعه و مقابله برای شان باقی نماند ."}
{"book": "adl0250", "page": 55, "text": "( ٥٢ )\n\nدر ظرف یکچند ثانیه چشمههای شان را بستند ، دهنهای شانرا نیز ، دستها و پاهای شانرا با هم ربط کردند ، و مانند جوالهای مال بر پشتهای خود برداشتند !\nپرودانت ، و فیل ایوانس در اول امر چنان گمان کردند که درین نیمشب بهجوم دزدان شبگردی که این گونه هجو مهار ادام رزق خود مقرر نمودهاند گرفتار شده اند . اما دیدند که هجوم کنندگان جیبهای شکار شدگان خود شانرا نمیپالند . و باوجودیکه در جیبهای هردو رفیق بقدر یکچند هزار دولار زر و دینار نقد و بانکنوت نیز موجود است ولی کسی به آن غرض نمیگیرد .\nبعد از مرور یکدقیقه بعد از انکه از يك دو سه پته زینه بالاشدن و فرو آوردن خودشانرا حس کردند گذاشته شدن خود را بريك زمین تخته ئی دانستند .\nدر پی این کار هائيكه بيك چابکدستی بسیار عجیبی اجرا گردید بعضی صداهای گوناگون غریبی ، و يك لرزش و فر شی بگوش شان برخورد که صدا های مذکور متصل از یکنوع ( فرر ژر ، فرر ژر ، فرر زر ! ) مركب بود ! در میان اینقدر فورژر های بسیار بیهم ؛ دیگر چیزی فهمیده نمیشد .\nروز دیگر شورش و هیجانی که در فیلادلفیا بر پاشد خارج دایرهٔ توصیف"}
{"book": "adl0250", "page": 56, "text": "( ٥٣ )\n\nو تعریفیست ! هنوز وقت صبح بود که در تمام شهر حوادث دیشبه کلپ و لدن که عبارت از داخل شدن يك مرد اجنبی که ( روز بور ، یا آنکه ، مظفر روبور ) نام و عنوان داشت در دالان مذاکره ، و بعد از انکه کلپ را تحقیر کرد دفعه از میان غائب شدن آن نشر و شایع گردید .\nاما چون خبر گم شدن رئیس کلپ ، وکاتب او نیز در همانشب بمیدان آمد کار دگرگون شد !\nدر هر طرف شهر ، در داخل و خارج تحریات و جستجوها بعمل آمد هیچ گوشه و کناری نماند که جستجو نشد . اما هزار افسوس که هیچ ثمره حاصل نشد. بهر طرف تلگرافها کشیده شد ، در اخبارها اعلانها و اشتهار ها نوشته شد باز هم هیچ فائده نکرد . هر گاه زمین شق میشد ورئیس و کاتب در ان میدرامد باز هم اینقدر زود گم نمیشدند !\nبعد از وقوع انجال اخبارها از عدم امنیت امریکا بحثها رانده زیاده شدن پولیس را طلب کردند . حتی بعضی فرقه هایی که بر ضد حکومت بودند قیل و قالها را بیشتر کرده گفتند :\n— چون در میان چنین شهرهای پر انبوه مشهور این گونه سرقتهای انسان بوقوع بیاید پس برای پولیس چه لزوم میماند باید که پولیسها را رخصت بدهند .\nولی هيچيك ازينسخنان هيچ فائده نرسانید . نه پولیسها رخصت"}
{"book": "adl0250", "page": 57, "text": "( ٥٤ )\n\nشدند ، و نه غایب ها پیدا !\nرئیس و باشکاتبش از جائیکه رفته بودند هیچ خبری و اثری نشان ندادند .\nاکرامیه ها و وعده های بخشی زیادی از طرف کاپ به خبر آورندگان\nرئیس و باشکاتب وعده شد ، و این وعده ها برای این بود که ادنا يك خبری\nیا اثری از آنها بدهند . افسوس که هیچ ثمره نداد .\n\n- باب پنجم -\nآثار کین و غرض در مابین رئیس و کاتب در کجا برطرف میشود ؟\n\nبیچاره گان اسیر افتادگان چون چشمها و دستها و دهن های شان محکم\nبسته شده بود مجال حرکت ، و فریاد ، و دیدن برای شان نبود . اینچنین\nحال البته که انسان را خیلی دلتنگ و جگرخون میسازد ! علی الخصوص\nمانند پرودانت وفیل ایوانس اشخاص آتشین مزاج را ! از همه بدتر این\nبلا که فاعل این خیانت خود را نیز نمیدانند که کیست ، و اینرا هم نمیدانند\nکه آیا این جائیکه ایشانرا مانند جوالهای سربسته مال و اشیا آورده گذاشته\nاند چه جایست ، و در کجاست ؟ حالا نکه اینرا هم نمیدانند که آیا هنوز بر\nسرشان چه چیزها خواهد آمد ؟ و آیا این آواز ( فرر زر ، فور رر )\nچه چیز است ؟ پس چون اینهمه احوال ناگوار غیر معلومه را با آتشین\nمزاجی این دو تند خو ، در زیر نظر درآریم درجه حدت و غضب رئیس"}
{"book": "adl0250", "page": 58, "text": "( ٥٥ )\n\nپرودانت وسرکاپش فیل ایوانس را با یکدرجه تصور کرده خواهیم\nتوانست !\nپرودانت وفیل ایوانس اگر چه نمیدانند که چه خواهند شد ولی به این\nيك محقق میدانند که فردا در کاپ ولدن ریاست واجرای وظیفه نمیتوانند !\nهر گاه از فریقو لن بپرسید که آیا او بچه فکر و تصور است ؟ میگوئیم\nکه آن بیچاره را يكقلم قوة تفکر و تصور باقی نمانده ، از وقتيكه بهجوم ناگهانی\nگرفتار آمده تا به ایندم هیچ بهوش نیامده ، گویا از زمرة زندگان برامده\nدر ذیل مردگان درامده است !\nبقدر یکساعت بهمین صورت بماندند ، هیچ کس در پیش شان نیامد ،\nحدت مزاجان بیچاره ما مینالیدند ، و از پس دستمالی که دهن شان با آن\nبسته است بعضی صداهای مدهش خفه شده بر میکشیدند ، و خیلی\nبرخود میپیچیدند که اینهم درجة غضب و شدت خاموشانه شانرا نمودار\nمیکرد . بعد از آنکه یکمدتی همچنین پيچتاب خوردند ، و برای باز کردن\nدستهای خود هیچ فایدة ندیدند آرام و خاموش ماندند تا باشد که از قوة\nسامعة خود يك فائدة بردارند ، یعنی چیزیکه بچشم دیده نمیتوانند ،\nبلکه بگوش آنرا بشنوند. ولی و اسفا که بجز صدای ( فرر رر . فرر رر،\nفرر رر ) كه بيك آهنگ و يك وتیره بگوش شان بر میخورد دیگر چیزی\nشنیدن ممکن نبود !"}
{"book": "adl0250", "page": 59, "text": "( ٥٦ )\n\nدرین اثنا فیل ایوانس شدت وزوررا دربارهٔ باز کردن خود فائده مند\nندیده آهستگی و آرامی را در باب باز کردن خود پیشه گرفت بعد از انکه\nبه احتیاط وسعی وغیرت کوشش ورزید به سست کردن دستهای خود\nموفق گردید . باز بر همانقرار یکقدری کوشش ورزید . گره ها باز شده\nدستهایش آزاد ماند. هماندم چشمها ودهن خودرا نیز باز کرد ، و چاقوی\nامریکائی که در جیب داشت کشیده پایهای خودرا نیز رهایی داد ، فیل\nایوانس به این موفقیت وکامیابی خود اگرچه بر حرکت و تکلم قادر شد،\nولی چشمهایش باز بر دیدن چیزی موفق نشد . زیرا در جائیکه بود ند\nآنچنان يك ظلمت شدیدی حکمفرما بود که دیدن هیچ چیزی ممکن نمیشد.\nتنها در یکطرف دیوار پنج شش قدم بالاتر از يك سوراخ كوچكى يك\nضیای بسیار جزوئی می آمد . اینرا هم بگوئیم که فیل ایوانس در باز کردن\nرقیب خود نیز کوتاهی نکرد . دستها و پاهای پرودانت چون آزاد شد\nهماندم در حالیکه بر چشمها ودهنش بسته شده بود در کشید! برزانوهای\nخود نشسته بصدای خفه شدهٔ گفت :\n- تشکر میکنم !\n- نی ، تشکر نمیخواهد !\n- فیل ایوانس ؟\n- پرودانت ؟"}
{"book": "adl0250", "page": 60, "text": "( ٥٧ )\n\n- بلی در ینوقت درینخانه رئیس کاپ موجود است، نه سرکاتب !\nمخاصمهٔ که در مابین ماموجود بود برطرف گردید .\n- بلی بلی ، سراسر حقدارید . درینجا مخاصمهها نیست ، بلکه دو نفر\nآدمیست که از يك شخص سومی که برانها جبر و زور استعمال کرده بگرفتن\nانتقام مجبور ومحتاج میباشند .\n- آیا این شخص سوم که خواهد بود ؟\n- روبور !\n- آیاروبور ؟\nبرهمین نقطه هردورفیق متفق ماندند که دشمن شان روبور است ودرینباب\nمباحثه و جدال رالازم ندیدند. فیل ایوانس فریقو لن رانشانداده گفت:\n- اینرانیز بازکنیم ، بیچاره را برهانیم !\n- یکقدری صبر کنید ، چونکه اگر دهنش بازشد شبانه وقیل وقالش\nعالم رابولوله می اندازد ، حالا نکه درینوقت ما بسکونت محتاجیم زیرا کار\nهای بسیار مهمی در پیش رو داریم !\n- چه کار ؟\n- اگر ممکن باشد گریختن !\n- بلی ، بلی ! اگر ممکن نباشد هم گریختن !\nپرو دانت ، وفیل ایوانس محقق دانستند که این کار را روبور در حق"}
{"book": "adl0250", "page": 61, "text": "( ٥٨ )\n\nشان اجرا کرده ، زیرا اگر دیگر دزدعادتی میبودالبته که نقد موجودشانرا\nاز جیبهای شان میبرآورد، و لباسهای شانرا گرفته بعد از انکه یکیک کاردی\nبر پهلوی شان میراند جسدهای شانر ادر نهر ( شيليقل ) می انداخت و در\nچنین يك جایی حبس نمیکرد. اما این جاچه جایست ، و در چگونه موضع\nمحبوس میباشند ؟ این است که از همه پیشتر اینمسئله را حل باید کرد ، وباید\nدانست که این حبس خانۀ شان چگونه جاییست ؟ پرو دانت گفت :\nفیل ایوانس ! اگر ما از دالان مذاکره که بر امده بودیم بمباحثه و جدال\nنمی افتادیم و تا به اینجاها نمی آمدیم این بلا بر سر ما نمی آمد ! در ين يك هيچ\nشبهه نیست که روبور بعد از فرار کردن از دالان کلپ با چند نفر معاون\nخود ما را عقب گیری کرده، و چون ما را بطرف جنگل ها و بی راهه ها پویان\nیافته فرصت را غنیمت دانسته برما هجوم کرده اند و در نجا آورده حبس\nنموده اند .\nبلی حق دارید !\nحالا از ینسخنان در گذشته این را بیندیشیم که از وقت گرفتار شدن\nمادر جنگل ، و انداخته شدن ما درین محل زمانیکه مرور نموده دو دقیقه\nشده ازين يك معلوم میشود که حریفان هنوز ما را از جنگل (فرومون )\nبیرون نکشیده اند .\nراست میگوئید ! اگر از انجا میرفتیم البته حس میکردیم !"}
{"book": "adl0250", "page": 62, "text": "( ٥٩ )\n\n— پس من چنان گمان میکنم که مارا در درون يك عرابه حبس كرده اند ، و این عرابه را نیز چنان میپندارم که از عرابه های دراز حقه بازان باشد!\n— بلی ، بلی ! هم چنينست ، زیرا اگر مارا در يك فلوکه که در نهر است میدرآوردند از حرکت موج آب میدانستیم . هیچ شبهه نیست که در عرابه محبوس میباشیم !\n— این را هم بگویم که هنوز در همان جنگل هستیم ، زیرا عرابه که مارادران حبس نموده اند هنوز حرکت نکرده است ، چونکه اگر حرکت میکرد البته حرکت آنرا حس میکردیم . بنابراین از همه پیشتر چاره فرار را جستجو بکنیم ، و پیش از آنکه عرابه بحرکت افتد و ما را بدورجاها ببرد خود را وارهانیم . بعد از رهایی یا فتن به جزا دادن و انتقام گرفتن رو بور مشغول میشویم !\n— بلی ، هم جزای بسیار بزرگ به او باید داد تا بداند که در حق دو نفر امریکایی کسی که قوه جبر به استعمال بکند چیست ! !\n— آه ! روبور را پیدا باید کرد ! و او را بکیفر کردارش باید رسانید !\n— اما این روبور کیست ؟ از کجا پیدا شد ؟ آیا انکلیز است. فرانسویست، آلمانیست چیست ؟\n— يك مرد پست فطرت دئی هست والسلام . حالا از ذکر آن ملعون در گذشته بکار خود آغاز کنیم ."}
{"book": "adl0250", "page": 63, "text": "( ٦٠ )\nاینرا گفته هر دو شان بر پا خواستند ، و دستهای خودشانرا بسوی پیش\nدراز کرده در تاريكی بيك سمت خانه که در ان محبوس اند قدم زدن گرفتند،\nتا آنکه به پیش دیوار رسیدند . دیوار را مانند دیوار عرابه یا خانه نیافتند،\nزیرا از چاکها و درز هائیکه از تخته بندی بعمل آمده باشد اثری نیافتند ،\nو هم قماش دیوار بچوب هم مشابهت نداشت رفته رفته دروازه خانه را از\nعلامت حلقه آن یافتند ، ولی در دروازه نیز چاك و درزی ندیدند ! هم\nدروازه خیلی مضبوط بند شده بودکه احتمال باز کردن آن مفقود مینمود!\nحالا کار ماند بر کاردهای شان که ایا با آن در ديوار يك سوراخی کشاده\nمیتوانند یا نی ؟\nدر نجا فیل ایوانس از صداهای متصل ( فررژ ، فررژ ) که می آمد\nمتحیر شده پرسید که :\nآیا اینصدای لا ینقطع از چه خواهد بود ؟\nباد خواهد بود .\nاما هوا وقتیکه ما میآمدیم خیلی ساکن و آرام بود !\nپس اگر باد نباشد بردکر چه چیز حکم شود ؟\nهر دورفیق ساکت ماندند . فیل کارد بسیار كوچك محكم و سرتيز\nخود را کشیده بر دیوار نزديك دروازه بشدت بزد ، وخواست كه يك\nسوراخی در انجا کشاده ودست خود را از انجا بر اور ده پیچ دروازه را"}
{"book": "adl0250", "page": 64, "text": "( ٦١ )\n\nاز پشت دروازه تاب بدهد !\nیکچند دقیقه متصل کوشش ورزید ، ولی این کوشش بجز اینکه کارد\nاورا مانداره بگرداند دگر هیچ فائده و ثمر ذنه بخشید .\nپرودانت پرسید که :\n— این چیست ؟ آیا کارد کار نمی کند ؟\n— نی .\n— مگر در يك او تاقی که دیوارهای آن از مس است محبوس شده ایم ؟\n— نی ، چونکه دیوازها را چون میزنم صدای مس را بر نمی آرد !\n— چون چنینست بلکه از آهن ، یا از چوب بسیار سخت ساخته شده\nباشد ؟\n— نی . نی ! نه از مس ، و نه از آهن ، و نه از چوبست !\n— خوب ! پس از چیست ؟\n— این را من هم نمیدانم ! چیز یکه من میدانم همین قدر است که دیوار از\nيك چیزی ساخته شده که کارد بران کار نمیکند !\nپرودانت را حدت و غضب فوق العاده گرفت ، صداهای بسیار قهر\nآلودی بر آورد . دیوارها را بمشتها کوبیدن گرفت ، و چنان اوضاع و\nحرکاتی اجرا نمود که گو یا رو بور پیش رویش آمده و او بر و حمله می آورد!\nفیل ایوانس گفت :"}
{"book": "adl0250", "page": 65, "text": "( ٦٢ )\n\nآرام شو پرودانت . یکقدری شما هم کوشش ورزيد بلكه يك كاری\nاز پيش برده بتوانيد !\nپرودانت نيز کوشش ورزيد ، اما هزار افسوس که کوشش او نیز بیهوده\nرفت دیوارها کو یا از بلور بود که چاقو بر آن خط هم نمیکرد ! بغیر از صبر\nکردن دگر چاره برای شان نماند . حالا که صبر و سکون از عادت آمریکائیان\nنیست ! پرودانت و فیل ایوانس بجوش و خروش عظیمی آمدند ، هر چه\nبدهن شان آمد گفتند ، در حق روبور کفرها و ناسزاهای غلیظی صرف\nنمودند ؛ اما رو بور اگر همان روبور صبور با اعتدالیست که او را در دالان\nمذاکره دیده بودیم چنان می پنداریم که اگر ده همینقدر کفر و ناسزا را\nبشنود بازهم هيچ حدت و قهر او را نخواهیم دید .\nدرین اثناء حال فريقو لن بیچاره که همچنان بسته و خسته در يك گوشهٔ\nافتاده بود خراب شده میرفت . از یکسو ترس ، و از دیگر سو گرسنگی و\nشخ مانده گی خرخره و پیچتاب خوردن بیچاره را بسیار زیاد گردانیده\nبود پرودانت مجبور شد که او را باز کند . اگرچه میدانست که ولوله و شماتهٔ\nبسیاری خواهد کرد بازهم او را باز کرد ! بمجردیکه دهانش باز شد فریاد برا\nورده گفت :\n— مستر او نگل ! مستر او نگل ! كجايی ؟ اینچه حالست ؟\nپرودانت بانك بر وزده گفت :"}
{"book": "adl0250", "page": 66, "text": "( ٦٣ )\nساکت شو ! بخوبی بدان که ما را درینجا برای این انداخته اند که از\nگرسنگی بکشند . اما برای امتداد دادن زندگی خود تا وقتیکه جان داشته\nباشیم باید که سعی کنیم . یعنی اگر آدم خواری هم لازم آید از انهم روگردان\nنیستیم !..\nفریقو لن - از برای خدا، چه خیال دارید؟ مگر قصد خوردن مرا دارید؟\nالبته که ترا پیشتر از مردن خود از گرسنگی خواهیم خورد !\nامان ! امان ! یارب !!\nامان ، زمان . فائد ندارد ، محقق بدان که ترا خواهیم خورد امايك\nچاره برای تو هست که اگر خاموش شوی ، و هیچ فریاد و فغان نکنی بلکه\nترافراموش کنیم . و از خوردنت فارغ شویم .\nفریقولن . برای آنکه خود را از خاطرشان فراموش سازد و از بلای\nخوردن رهایی یابد در يك گوشۀ خزیده ساکت و خاموش بماند، و آهسته\nآهسته بگریستن مشغول گردید .\nحالا که رفته رفته وقت میگذرد ، شکستن دروازه ، یا شکافتن دیوار\nبی ثمر میماند . آیا این دیوار از چه ساخته شده ؟ دانستن اینهم غیر ممکن ! نه\nچوب ، نه معدن، نه سنگ ! آیا چیست ؟ زمین او تاق نیز مجهول ! وقتیکه\nبایران زده میشود يك صدای بسیار عجیبی میبرآرد که اینصدا را پرو دانت\nهر چه که کرد با صدای هيچ يك جسمی موافق و برابر نتوانست کرد ."}
{"book": "adl0250", "page": 67, "text": "( 64 )\nاز زدن پا بر آن چنمان معلوم میشد که زیر آن کاواکست . و چنان حس\nمیشد که بازمین رابطه ندارد . صداهای ( فرررر ، فرررر ، فرررر ) هم\nاز زیر سطح او تاق بر می آید . پس اینقدر احوال غرابت اشتمال اگر انسانرا\nدو چار گرداب حیرت نماید جا دارد !\nفیل ایوانس از برودانت پرسید که :\nآیا او تاق ما از جائیکه بود بدیگر طرف تبدیل مکان کرده خواهد\nبود ، یا برهمان جائیکه هست هست ؟\n-- تبدیل مکان کردن آن هیچ احتمال ندارد !\nاما چون اول درین او تاق محبوس شدیم از اطراف بوی چمن و\nسبزه می آمد. حالا نکه در ین‌وقت از ان بو اثری نیست! اینرا چه باید گفت ؟\nتنها همین را مگو که او تاق ما تبدیل محل نموده ، دگر هر چه که میگویی\nبگو ! زیرا اگر در يك عرابه . يادر يك کشتی میبو دیم که آنهم حرکت\nمیکرد البته از اهتزاز و لرزۀ دایمی آن میدانستیم .\nدر ین اثنا فیل ایوانس خبر داد که آفتاب در طلوع کردنست ، چونکه از\nپنجرۀ بسیار کوچکی که در نزديك سقف بر سر دروازه موجود بود يك\nروشنی خفیفی که مخصوص وقت صبحست نفوذ نمود . مطلق که از نصف\nشب چار ساعت گذشته است . زیرا در فیلادلفیا در ماهای خزیر ان شعا\nعات اول صبح در ساعت چار ظهور میکند ."}
{"book": "adl0250", "page": 68, "text": "( ٦٥ )\n\nپرو دانت ساعت زنگدار جیبی خود را فشار داده دید که ساعت ربع کم\nسه را نشان داد . فیل ایوانس گفت :\n— عجب ! ساعت ربع کم سه میباشد . مطلق که هنوز شب است ساعت\nشما بلکه پس مانده باشد !\n— چه ؟ ساعت من هیچگاه پس نمانده است !\n— هر چه که هست ! آفتاب طلوع میکند. زیرا شعاعات آن از پنجره\nدیده میشود !\nاینست که اینمسئله نیز رفقا را به مشکلات انداخت ! زیرا طلوع شمس بر\nخلاف عرض فیلادلفیا بوقوع آمد ! فیل ایوانس گفت :\n— گمان میبرم که اگر تا به این نجره بالا برآمده شود دیدن بیرون ممکن\nخواهد شد ؟\n— براستی که خوب گفتید !\nرئیس فریقو لن را خطاب نموده گفت :\n— برخیز، پشتت را به این دیوار تکیه بده. فیل ایوانس شما هم بر پشت\nفریقو لن بالا شوید ، چرا که از من سبکتر میباشید . منهم با فریقولن\nمعاونت میکنم .\nفیل ایوانس بر شانه های فریقولن برآمد ، و تا به پیش پنجره رسید\nدر پنجره يك شيشۀ عادتی دیده میشد که اگر چه بسیار کلفت نبود ولی"}
{"book": "adl0250", "page": 69, "text": "( ٦٦ )\n\nباز هم بسببی که بسیار شفاف نبود دیدنرا مانع میشد علی الخصوص که\nدر چشمهای فیل ایوانس خیلی ضعف بصر نیز موجود بود .\nپرو دانت گفت :\n- شیشه را بشکن تا خوب به بینی !\nفیل ایوانس بدسته چاقوی خود بشدت تمام بر شیشه بزد . حالا نکه\nشیشه نشکست و یکصدائی مانند لوحه نقره ئی بر اورد . باز بزور تر زد.\nباز نشکست . و همانصدا را بر آورد . بقهر فریاد براورده گفت :\n- وای ! مگر شیشه ایست که شکستن ندارد !\nبراستی که این شیشه بيك اصول نوی ساخته شده بود که روشنی از ان\nنفوذ میکند ولی شکستن ندارد .\nشیشه چون نشکست فیل ایوانس از پشت شیشه بدقت نظر کردن\nگرفت . پرودانت پرسید که :\n- چه می بینید ؟\n- هیچ !\n- آیا درختها یا سیاهی در ختها هم دیده نمیشود ؟\n- نی !\n- نوکهای شاخهای درختان هم دیده نمیشود ؟\n- نی !"}
{"book": "adl0250", "page": 70, "text": "( ٦٧ )\n\n— جان من ، چه میگوئید ؟ آیا در جنگل دیشبینه نیستیم ؟\n— نی نی ، نه جنگلست نه درخت !\n— عجب ! آیا مناره های دودکش فابریکها، یا بامهای خانه ها نیز دیده\nنمیشود ؟\n— نی نه خانه است و نه دودکش !\n— ( بقهر ) آیا در کجائیم ؟\n— چه میدانم ! بغیر از هوادگر هیچ چیزی در میدان نیست !\nدرین اثنا دروازۀ او تاق باز شده يك آدم پدیدار گردید .\nاین آدم ( روبور ) بود که گفت :\n— معتبر بالون گران ! بعد ازین در گردیدن ، و سیرکردن سراسر\nحر و آزاد هستید !\n— آیا آزادیم ؟\n— بلی ، در میان ( آلباتروس ) !\nپرودانت ، وفیل ایوانس بچابکی بیرون جهیدند . سطح خانه که در ان\nبودند باسطح بیرون خانه برابر بود . در پیش کتاره که در آخر سطح\nکشیده شده بود دویدند !\nچه دیدند ؟\nدیدند که از جائیکه بران ایستاده اند بقدر سه چار هزار متره پایانتر سطح زمین"}
{"book": "adl0250", "page": 71, "text": "( ۶۸ )\nمشاهده میشود که شناختن موقع و موضع آن سر زمين شناخته نمیشد !!!\nباب ششم\nيكقدرى از تاريخ وفن بالون گری در كجا بحث میشود ؟\n( قاميل فلاماريون ) که از مشاهیر مؤلفين است این سوالرا پیش از یکعصر\nدر یکی از تأليفات خود نموده بود که :\nآیا انسانها چه وقت از نشستن این خاکدان روی زمین فارغ شده\nدر میان راحت و لطافت جوهوا زیست کرده خواهند توانست ؟\nاینست که جواب اینسخن را در ینوقت ( روبور ) میدهد ! چونکه جواب\nاین سوال همین است که :\nهر وقتيكه فن ماکینه مسئله طیران هوار احل نمود آنوقت زیست و\nبود و باش در جو هوا میسر میشود !\nحالا نکه این مسئله را ما کینیست قابل مهندس (روبور ) فاضل حل\nنموده است .\nموجد اول بالون ( مونغولفیه ) نام برادر انست که بالونرا به تصادف پیدا\nکردند . چونکه ایشان در يك بالاخانه نشسته کاغذهای خود را مطالعه\nمیکردند . يك بكس بزرگ پر کاغذ در پیش شان افتاده بود . بنا کهان"}
{"book": "adl0250", "page": 72, "text": "( ٦٩ )\n\nيك كبريتی در بكس افتاده کاغذ ها را آتش گرفت . دیدند كه بكس بهوا بالا\nبر آمده از پنجره بیرون بر آمد. و تا وقتیكه کاغذ ها میسوخت بهوا بود و بعد\nاز خاموش شدن آتش بر زمین افتاد . از ین تصادف در اول امر بالونهای\nکوچکی که در شبهای آتش بازیهای جشنها بر هوا میکنند ایجاد کردیده رفته\nرفته این مسئله بمسئله فنی ( از هوا خفیفتر ) منجر گردید . و هوا را بسبب\nحرارت خفیفتر از هوای محيطه ساخته در بالو نها پر کردن گرفتند ، و\nنسبت بموازنه آن بعضی کسان بر بالا بر امدن جو هوا جسارت ورزیدند.\nتا آنکه رفته رفته دایره علم حکمت وسعت یافت ، و در صدد جستن اجسامیکه\nاز هوا خفیفتر باشد افتاد . و غاز ايد روژن که بدفعات از هوا خفیفتر است\nبوجود آمد ، و مسئله از هوا خفیفتر بالایی گرفت یعنی بالو نها با آن پر شده\nسیاحت روی هوا آسانی پیدا کرد .\nحالا نکه پیش از پیدا شدن بالون تصاد فنی ( مونغولفیه ) ، و ساخته\nشدن بالون نخستین ( شارل ) نام شخص حكمت شناس ، و وجود یافتن\nغازهای خفیفتر از هوا بعضی ارباب افکار عالیه بهوس این افتاده بود ند\nکه بواسطه بعضی آلات بر روی هو اسیر و گردش نمایند که این فکر طیران\nهوا پیش از دو عصر در دماغهای بعضی کسان جایگیر شده بود . حتی در\nآثار ( دانت ده بروز ) ، و ( له ئونار دنیس ) و ( کيدوتى ) نام مشاهير\nافکار جستجوی ماشینهای پریدن روی هوا دیده میشود که اینها بواسطۀ"}
{"book": "adl0250", "page": 73, "text": "( ۷۰ )\n\nاجسام از هوا خفیفتر نی بلکه بواسطه اختراع کردن بعضی ماشینهای طیاری که به تقلید ماشین بالهای مرغان بسازند بر هوا بالا شدنر اتصور کرده بودند . دو نیمعصر بعد از آن مخترعها زیاده گردیدند . در سنهٔ ۱۷۴۲ (مارکی ده باقویل) نام يك آدمی برای خوديك آله ساخته بواسطه آن از روی نهر (سن) پرواز نمود، ولی افتاده دستش شکست . در سنهٔ ۱۷۶۸ (بوفنون) نام یکشخص دیگری یك آلهٔ دیگری ساخت که از طرف دنبال با دو پروانه متحرك بود . در سنهٔ ۱۷۸۱ (میرون) نام يك معماری به تقلید حشرات (مستقیمة الجناح) یعنی پشه ها و بمبیرکهای چار باله يك آله ساخته بر دیگران اعتراض نمود . در سنهٔ ۱۸۰۸ (ژاق ده ژن) نام يك مهندس اوستریایی یك ماشین طیاری ساخته تجربه آنرا اجرا نمود .\n\nباز از سنهٔ ۱۸۵۴ تا به سنهٔ ۱۸۶۳ بعضی مخترعهای دیگر نیز می بینیم که اینها در باب ماشینهای طیاری که اختراع کرده بودند از حکومتهای متبوعهٔ خودشان براتهای اختراع نیز گرفته اند . حتی در سنهٔ مذکور برای ترویج دادن ، و بوجود آوردن ماکنه های طیاری که از هوا سنگینتر باشد يك شرکتی نیز تشکیل یافت که سنگهای اعتراض این شرکت طرفدار مسئله از هوا سنگینتر، و شرکتهای طرفدار مسئله از هوا خفیفتر دایماً بر سر همدیگر همیریخت . بلی، همۀ این تخیلات و تصورات ماشینهای طیار از روی نمونه های آن معقول دیده میشد . ولی برای حرکت دادن آن ماشینهای طیار"}
{"book": "adl0250", "page": 74, "text": "( ۷۱ )\n\nبه پیدا شدن يك قوه محركه انتظار کشیده میشد !\nقارئین کرام ازین تفصیلات دور و درازی که بیان کردیم ، و پرودانت\nوفیل ایوانس را بر کنار کتاره آلباتروس گذاشته سخن را تا به این وادیها\nدور دادیم مارا معذور به بینند . زیرا ماشین طیاری که مظفر روبور آنرا\nبوجود آورده ، و بواسطه آن اعلان سلطنت کره هوا رانموده چنان تصور\nباطل نامعقولی نیست که هیچ وجود نداشت ، و در عالم متفننین گروه انسانی\nدر موقع بحث و مذاکره نیامده است . لهذا پیش از انکه در کشتی هوایی\nآلباتروس مظفر رو بور با پرودانت و فیل ایوانس سیاحت کنیم ، و در حق\nاین ماشین طيار يك فکری حاصل کنیم در خصوص اینگونه ماشینهائیکه\nپیش از ان ساخته و بوجود آورده شده بود همینقدر بیانات و تفصیلاترا\nضروری دیدیم چونکه مظفر رو بور همه این ماشینهائیکه پیش از و بوجود\nآمده بود یگان یگان از نظر تحقیق و تدقیق گذرانیده مکملتر و کامیاب تر\nآنرا ساخته است ، و بقوت علم وفن برکره هوا حاکم شده است . وگرنه\nنه سحر کرده ، و نه افسون خوانده !\nرو بور مهندس ، که این ماشین طیار را بوجود آورده است در ینباب\nدائما بر مسئله سنگینتر از هوا حرکت و رفتار کرده است . طرفداران این مسئله\nسنگینتر از هوا در اثنای مباحثه خودشان میگویند :\n- مانند کبوتر پرواز میکنیم !"}
{"book": "adl0250", "page": 75, "text": "( ۷۲ )\nدیگری — بر زمین چنانچه قدم فشرده رفتار میکنیم ، بر روی هوا نیز همچنین فشرده رفتار مینمائیم !\nدیگری — او قوه و تنف ساخته بر روی هوا میرانیم !\nاینسخنانرا بر مبالغه حمل کردن موافق نیست . زیر ایمسئله در نظر فن ظاهر و آشکار شده است که هوا نقطه استناد شمرده میشود . هر گاه بقدر يك متر مربع جسم هوا بوضعیت افقی برزمین فرو آید ، غیر از انکه سقوطش کسب خفت نماید نقطه استناد بسیاری نیز تشکیل میدهد .\nاینهم از روی فن به تحقیق پیوسته که در تبدیل مکانی که در هوا بشود، سرعت کسب افزونی میگیرد . از روی قانون ثقلت ، سرعت نظر به متر مربع معكوساً متناسب میشود که از ینسبب سرعت خیلی جزوی تخلف میکند .\nاینهم از روی فن معلومست که بالهای هر مرغی که بزرگ باشد در خصوص حرکت دادن آن بالها اگر چه حرکت سنگین شود، اما نظر بجسامت سطح آن بالها، ثقلت آنمرغ نیز متناسباً کمتر میشود .\nبنابرین مسائل فنیه میباید که ماشینهای طیار ازین قوانین طبیعیه استفاده نماید . یعنی در خصوص پرواز روی هوا مرغانرا تقلید کند که ماشینهای طیار از روی این تقلید بر سه قسم تقسیم میشود :\nاولا — ماشینهائیکه پروانه های شان که بمقام بال قایم است افقی هار"}
{"book": "adl0250", "page": 76, "text": "( ۷۳ )\n\nونی باشد !\nثانیاً – ماشینهائیکه پروانه های شان چارپاله باشد .\nثالثاً – ماشینهائیکه با پروانه های افقی حرکت بکند ، و از لوحه های\nمایل متشکل باشد !\nطرفداران این سه قسم جدا جدا تصورها دارند که یکی بدیگر تن نمیدهند،\nو هريك اصول آن دیگر را اصلا قبول نمیکنند .\nاینست که روبور اساس خط حرکت خود را بر همین قسم سوم بناموده\nو بسی علاوه های نافع و مفید دیگر نیز ضم کرده است . پروانه هایی که\nروبور در ماشین طیار خود اختراع کرده هر نوع حرکاترا بکمال سهولت\nاجرا میکند بعضی ازین پروانه ها ماشین را معلق میگیرد ، و بعضی بسرعت\nفوق العاده ماشین را به پیش یا پس حرکت میدهد .\nحکمت شناس مشهور (ویقورتورن) گفته است که پروانه های بزرگی\nکه دور آن در دایرۀ كوچك و سطح آن بزرگ باشد هر گاه بصورت افقی\nدور داده شود جسمهای بسیار ثقیل را برداشته میتواند . اینست که روبور\nازینقاعدۀ حکمیه استفاده کرده بالا برآوردن کشتی هوائی خود را\nبدست آورده است . یعنی چنانچه مرغ هوای نسیمی را بابالهای خود\nزده پرواز میکند ، این نیز بابالهای پروانه های خود هوا را زده زده\nبالا میشود ."}
{"book": "adl0250", "page": 77, "text": "( ٧٤ )\n\nصورت تشكل ماشين طياره ربور از سه قسم مرکب است : اول : (مرکبه جويه ) . دوم : (آلهای صعود و تحريك ) . سوم : (ماشينها ) . مرکبۀ جويه . يك کشتی نوك دار دنباله داريست که سی متره طول و شش متره عرض دارد . و سطح روی آن نیز مانند سطح و اپور ها تخته پوشست اما نه از چوب بلکه از جسم اختراعکرده گنی خود او . زیرا این سطح با آله های ماشینها . و مخزنهای مأکولات . و حوض انبار آب، و دیگر آلات و ادوات لازمی مشغول شده است .\nاطراف این سفینۀ هوایی را يك کتارۀ بسیار مقبول و محکمی احاطه کرده است کتاره از چوب نیست بلکه از یکنوع سیم مخصوصی بافته شده است .\nبر سطح مذکور سه عدد خانه های برآمده موجود است که خانۀ وسطنی آن مخصوص ماشين بالابر آوردن . و فرو آوردن آلبا تروس است خانۀ پیش رو مخصوص ماشینیست که آلبا تروس را به پیش و پس میراند . خانۀ دنبال مخصوص سکان دور دادن کشتیست . هر ماشین جدا جداست که با هم مربوطیت ندارد . در زیر سطح پیش روی کشتی دایرۀ مطبخ . ومأوای طایفه های کاریگران کشتیست . در زیر سطح دنبالۀ کشتی یکچند کمره . و دالان طعامخوری موجود است که یکی ازین کمره ها مخصوص خود مهندس است . بر بام بالای سر خانۀ مهندس خانۀ آینه یی سکاندار موجود"}
{"book": "adl0250", "page": 78, "text": "( ٧٥ )\n\nاست که با چرخ بسیار قونناکی اجرای وظیفه سکانداری را میکند . غیر\nازین سه خانه که بر سطح مذكور گرديديك خانه كوچك ديگر نيز بر سطح\nموجود است که مخصوص دم راست کردن طایفه هاست که برودانت وفيل\nایوانس وفريقوان دران محبوس شده بودند همۀ کمره ها ، و خانه ها ،\nو مخزنها ، ومطبخ ، و هر طرف کشتی بلمپهای بسيار روشن الكتريك رو\nشن شده است . درزير بدنۀ آخرين كشتى كابنهاى بسيار قونناك فنرى مر\nبوط شده است که تا در زمان مصادمه به ماشینها زیان نرسد . اگر چه آلبا\nتروس وقتی که فرو آمده بزمین تماس میکند بکمال آهستگی و احتیاط\nاینحرکت را اجرا میکند ولی باز هم برای احتیاط این کما نها را در زیر آن\nوضع نموده است .\nماشین بالا براوردن کشتی طیاره مهندس روبور، ظاهرا باین صورتست :\nدر بالای سفینه ۳۷ عدد پروانه عمودی موجود است که پانزده عدد عمود\nپروانه دار بطرف راست و پانزده عدد آن بطرف چپ کشتی وضع شده است.\nهفت عدد باقی آن در میان کشتی به ترتیب مخصوص منتظمی موضوعست\nکه هیئت مجموعۀ کشتی را در يك نظر انسان چنان می پندارد كه يك كشتى\nسی و يك ديركه در پائیست !\nاما اینقدر فرق هست که بعوض بادبانها بر هريك ازين ديركها دو دوپر\nوانه بوضعیت افقی وضع شده است که بهريك ازين پروانه ها عطا كردن"}
{"book": "adl0250", "page": 79, "text": "( ٧٦ )\n\nدورهای خیلی شدتنی ممکنست . محور هريك ازين پروانه هائی آنکه\nبمحور آندیگری مربوط باشد دور میخورد ، وهم هريك از ين دو پروانه\nبعكس آن دیگر دور میخورد که با ينصورت در صعود وسقوط سفینه هيچ\nبی انتظا مئی بوقوع نمیآيد . اين پروانه هایی که بر عمودها بوضع افقی. و\nضوعست برای بالا برآوردن سفینه خدمت میکند ، و پروانه هائیکه\nبطرف سرو دنبال کشتیست برای پیش راندن کشتی طيار مقاومت\nمینماید . اینست که به اینصورت در کشتی هوائی روبور تام هفتاد و چار\nپروانه صعود موجود است . بغير ازين هفتاد و چار پروانه که برسی و هفت\nديرك میباشد دو پروانه چارپرهٔ بسیار بزرك و دراز پرقوت یکی در دنباله و\nیکی به پیش روی آلباتروس که بر محور افقی حرکت دور يۀ عمودی اجرا\nمیکند نیز موجود است که این دو پروانه برای سرعت خارق العادۀ سفينه\nخدمت میکند .\nاصل معرفت و موفقیت روبور در ینست که برای دور دادن این هفتاد\nو شش پروانه پرقوت خودر ا بسرعت عظیمه قوت الكتريك را قوه محرکه\nساخته است حالاً نکه در سفینهٔ آلباتروس چنان ماشینهای بزرگی که اینقدر\nقوه عظیمهٔ الکتریکیه را حاصل کند نیز دیده نمیشود . تنها پیلها و تور\nپیشها دیده میشود که حقیقت قوتی که به این پیلها داده میشود مجهولست،\nو آنرا تنها خودر و بور میداند و بس ! يك جهت معلومی که هست همینست"}
{"book": "adl0250", "page": 80, "text": "( ۷۷ )\n\nکه روبور به این پیلها بواسطه بعضی حامضاتی که خود او آنرا کشف کرده و\nاستعمال مینماید قوت الكتريك ميدهد . و توربینها ئیکه در ماشین طیار رو\nبور دیده میشود نیز از انواعیست که تابه اینوقت امثال آن دیده نشده\nاست . اینست که به این سببها ماشین هوائی روبور قوت نامحدود عظیمی\nحاصل میکند .\nاما باز تکرار کنیم . که این کشف جدید صرف به روبور عائد است . رو\nبور در بخصوص اسرار خود را بدرجه نهایت پنهان گرفته است . اگر\nپرودانت ، وفیل ایوانس برین اختراع رو بور واقف نمیشدند هیچ شبهه\nنیست که این کشف تا بسیار سالها پنهان میماند .\nحالا سخن برین ماند که آیا مهندس برای ساختن جسم ( مركبه جويه )\nخود چگونه جسمی استعمال کرده است ؟ آیا آن جسمیکه کارد فیل ایوانس\nرا اره ساخت ، و هیچ تأثیری برو نکرد ، و نه نازکی و نه سختی و نه صدای\nآن بهیچ جسمی از اجسام مشابهت نداشت از چه بود ؟ چوب نبود .\nآهن نبود ، مس نبود پس چه بود ؟\nاما اگر از چه بودن آن بشما خبر بدهیم حیرت و تعجب مکنید ! زیرا\nاین جسمیکه روبور کشتی هوائی خود را از ان ساخته کاغذ است کاغذ !!\nاين يك معلومست که صنعت کاغذ سازی از چند سال باینطرف خیلی\nترقی کرده است . ورقهای کاغذ را به نشاسته و ( دکسترین ) نام اجزاتر"}
{"book": "adl0250", "page": 81, "text": "( ۷۸ )\n\nکرده با ماشینهای پرقوت آبی تضییق وفشار داده مانند فولاديك جسمی\nاز ان حاصل میشود . حتی از اینگونه کاغذهای تضییق و فشاریافته عراده\nهای واغونهای ریل و خطهای راه آهن نیز ساخته شده است . و از ینست\nکه روبور بسبب سبکی و محکمیئی که کاغذ دارد آلباتروس خود را از کاغذ\nساخته است . ولی اجزاهای که درباب محکمی وقوتمندی و تضییق و فشار\nآن بکار برده طبعاً از همه اصولهای موجوده مکملتر است .\nتمام بدنه آلباتروس . سطح ، سقف ، دیوار ، زینه ،کمره ها ، مخزنها،\nحوض انبار آب همه گی از کاغذ است . اما چه کاغذ ؟کاغذیکه در سبکی\nکاغذ، در محکمی فولاد در شفافی آئینه ! حالا نکه آتش نیز بر و تأثیر نمیکند.\nآمدیم بر محورها ، وسیلندرها ، و پروانه ها ! : در بخصوص مهندس\nروبور معدنی که آنرا ( ژلاتین ) میگویند استعمال کرده است . همۀ آلات\nوادوات ماشینخانه آلباتروس مهندس روبور از همین معدن بسیار خفیف\nقوی ومتین نرم ساخته شده است .\nنفری موجوده سفینه عبارت از هشت نفر است که همۀ آنها در زیرحکم\n(توم تورنر ) نام يك سرطایفه میباشند . سه نفر آنها بخدمت ماشینخانه ،\nدو نفر بخدمت سکانداری ، يك نفر خدمتکار ، يكنفر طایفه که همینقدر\nآدم برای تمام خدمت سفینه کافی می آمدند .\nدر سفینه تفنگهای شکار ،چراغهای الكتريك ، آلات هیئت وحکمت"}
{"book": "adl0250", "page": 82, "text": "( ۷۹ )\n\nو کیمیا ، برای تعیین موقع آلات لازمه ، ترمومترو ، بارومترو ، ستروم\nغلاس ، يك كتبخانه كوچك ، يك مطبعه كوچك ، يك طوب شش سا\nنتیمتروئی دنباله پر بسیار مقبول که بهر طرف دور میخورد ، كاه ، باروت ،\nدینامیت ، يك مطبخ بسیار صفا و پاك كه با الكتريك گرم میشود ، يك\nتحویلخانه که هر گونه خوراك و مشروبات ، و پوشاك و لوازمات دران پیدا\nمیشود موجود است . برسر اینهمه بعضی آلات ساز نیز موجود است که\nاز انجمله همان طرمی که گاه لاره بیت ( یا نقی دوول ) و كاه لاره بیت ( رول\nبریتانیا ) را نواخته ، و سبب هلاك گاو بیجاره بیگناه شده است نیز در\nدیوار دالان آویخته شده میباشد .\nدر سفینه يك كشتی كوچك را بری نیز موجود است که هشت نفر\nدر ان بخوبی میگنجد . و در بحر و تالاب شناوری میتواند .\nهر گاه پرسیده شود که رو بور بعضی وسایط لازمه که در وقت قضا\nزد کشی سفینه برای محافظه کردن سفینه را از افتادن بکار آید دارد یا نی ؟\nگفته میشود که نی ! هیج وسایط لازمه درینباب ندارد. زیرا مهندس هیچ\nاحتمال قضا زدہ گی را در سفینه خود نمی بیند . چونکه اولا محور پروانه\nها با هم دیگر مربوط نیست خراب شدن يك چند عدد آن به کشتی هیچ\nضرری نمیرساند .\nخلاصه کلام مهندس رو بور مظفر بسایه این هنری که در ساختن و بو"}
{"book": "adl0250", "page": 83, "text": "( ۸۰ )\n\nجود آوردن آلباتروس صرف نموده غیر از انکه بر جو هوا حکمرانی\nمیکند بر پنج قطعۀ کرۀ زمین و بحر ها نیز حاکمست .\n\nباب هفتم\n\nپرودانت وفیل ایوانس در کجا به قانع شدن مسئله را ضی نمیشوند ؟\n\nپرودانت ، وفیل ایوانس را بر کنار کتا رۀ آلباتروس گذاشته بودیم.\nپرودانت متحیر ، فیل ایوانس واله شده است . اما هر دوی شان حيرت\nو استغراب خودشانرا نشان دادن نمیخواهند .\nفريقو لن ، چون دانست که در سفینۀ هوایی میباشد ، و در جو هوا سیر\nو سیاحت میکند بچنان خوف و دهشتی افتاده که به تعریف و بیان نمیآید.\nدر اثناییکه اسیر های ماندر میان وله و حیرت بودند پروانه های آلبا\nتروس بکمال سرعت دوره میکردند ، و اگر چه بکمال سرعت آلباتروس\nقطع مسافه مینمود اما معلوم میشد که سرعت دوریۀ پروانه ها سه چند این\nنیز زیاده تر شدن ممکنست . در ینوقت پروانه ها سفینه هوایی را در ساعتی\nبیست کیلو متر و سرعت میداد .\nاسیران ، یا آنکه مهمانان آلباتروس بر کتا رۀ سفینه تکیه زده اطراف\nر اسیر میکردند ، سفینۀ سریع السیر در دنبال خود در جو هوا مانند و اپور\nهائیکه در دریا حرکت و رفتار مینمايند يك اثر قدم سفید غبار آلودی"}
{"book": "adl0250", "page": 84, "text": "( ٨١ )\n\nمیگذاشت . روی زمین نیز غبار آلوديك منظره نشان میداد على الخصوص\nيك نهر بزرگی دیده میشد که بضیای شمس میدرخشید . در طرف چپ\nآن نهر يك جنگل بسیار غلو و تیره پدیدار بود که تا نظر کار میکرد ممتد\nشده رفته بود . پرودانت با صدائیکه از قهر لرزان شده بود رو بور را خطاب\nنموده گفت :\n- آیا اینرا نمیگوئید که در کجا هستیم ؟\n- گفتن لزوم ندارد !\n- آیا کجا میرویم ؟\n- در جو هوا سیاحت میکنیم !\n- آیا این سیاحت تا بکی دوام خواهد ورزید ؟\n- تا بوقتیکه لازم باشد !\n- یا ! اگر این سیاحت بدرد ما نخورد ؟\n- باید بخورد !\nپرودانت دندانهای خود را بهم فشرده خاموش شد. اینست اول مکالمه که\nدر ما بین صاحب آلباتروس و اسیران او در میان آمد . و بعد ازین مکالمه\nروبور بقدم زدن ، و اسیران یا آنکه مهمانان به بدایع صنعتهای خارق العاده\nآلباتروس مشغول شدند . و از یکطرف مناظر لطیفه زیر پای خود را تما\nشا میکردند . درین اثنا فیل ایوانس گفت :"}
{"book": "adl0250", "page": 85, "text": "( ۸۲ )\nپرو دانت ! چنان کمان میبرم که در وسط ممالك (كانادا) رفتار داریم.\nو این نهری که میبینیم ( سن لوران ) خواهد بود ، و این شهر یکه در عقب\nگذاشتیم شهر ( كه بك ) باید باشد .\nبراستی که هم چنینست فیل ایوانس ! از خانه های آن که بالاسرب\nبامهای آن پوشیده شده معلومست که ( كه بك ) باشد .\nپس معلوم شد که آلبا تروس تا به ٤٦ درجه طول شمالی بلند شده\nآمده است .\nبلی ، هیچ شبهه نیست . به بینید . کلیساهای انگلیز و فرانسیس نیز\nمعلوم میشود ، حتی دایره گممرک نیز کم کم معلوم میشود .\nپرو دانت هنوز سخن خود را بخوبی تمام نکرده بود که شهر سراسر\nاز نظر شان پنهان گردید ، و ماشین طیار در میان ابرها غوطه خورده\nزمین نامعلوم شد . مسافران سفینه آلباتروس نظر خود را از پایان بر داشته\nبه الا عطف نمودند . و به تشکلات خارجیه سفینه نظر دوخته در پیش بدایع\nصنایع خارق العاده ماشین طیار واله و حیران ماندند که در ین اثنا رو بوربه\nایشان نزدیکشده بصدای پر غروری گفت :\nای افندیان بالونیان ! با ماشینهای سنگینتر از هوا در جوهو اسیاحت\nرا قابل و قانع شدید یانی؟ آیا هنوز بر غیر ممکن بودن آن دعوا کرده میتوانید؟\nچون انکار این حقیقة محضه غیر ممکن بود بالونیان طرفدار مسئله"}
{"book": "adl0250", "page": 86, "text": "( ۸۳ )\n\nخفیفتر از هوای بیچاره بسکوت مجبور گردیدند .\nروبور ، باز بطور متبسمانه گفت :\nدیدم که سکوت کردید! دانستم ، دانستم! شما را گرسنگی از جواب\nدادن منع کرده است . اما خاطر جمع باشید دوستان من! شما را که بسیاحت\nروی هوا بر اورده ام چنان بخاطرتان نرسد که شکمهای تانرا بهوا سیر\nخواهم کرد! بفر مائید دوستان من ، طعام صبحینه دالان طعامخوری\nآلباتروس که این اول طعام شما در انست شما را انتظار میکشد!\nبحقیقت که مهمانان شدت گرسنگی را خوب حس کرده بودند . لهذا\nناز و استغنار امحل ندیدند . و اندیشیدند که بعد از انکه برزمین فرو آئیم\nبمقابل این طعام او خوب شکمش را سیر کرده بعد از ان جزای مکمل او را\nمیدهیم .\nمهمانان را پیشخدمت سفینه طیار در دالان طعامخوری که در طرف\nدنباله کشتی بود داخل کرد . دالان خیلی منتظم . ومزین بود . یعنی\nبدرجه که انسان خود را در یکی از دالانهای منتظم ترین اوتل بزرگ پاریس\nگمان میکرد . در انجا مكمل يك سفره طعام حاضر شده بود . از انواع\nطعام خیلی چیزهای گوناگون دیده میشد ، اما از همه طعامها بيشتر يك\nنوع نان خشکی شایان دقت بود که این نان از گوشت بسیار میده که با آرد\nآمیخته شده بود بعمل آمده بود . کبابهای اعلا ، شوربای نفیس ، یکنوع"}
{"book": "adl0250", "page": 87, "text": "( ٨٤ )\nطاس کباب مرغ، چای بسیار خوشگوار اشتهای گرسنگی مهمانان آلبا\nتروس را بحرکت می‌آورد.\nفریقولن نیز فراموش نشده بود. او را نیز در کمرهٔ طرف سرکشتی\nفرو آورده یک کاسه شوربای گرم، و نان مذکور را در انجا حاضر یافت.\nبیچاره فریقولن از گرسنگی بدرجهٔ رسیده بود که دندانهای زیرینش بشدت\nبدندانهای زبرینش بهم برمیخورد. اما این لرزهٔ او تنها از گرسنگی نی\nبلکه از ترس بسیار هم بود. چونکه متصل میگفت :\n— وای مبادا یکطرفش بشکند ! وای مبادا بیفتد !\nبعد از یکساعت پرودانت وفیل ایوانس بر سطح سفینه پدیدار شدندرو\nبور هنوز معلوم نبود. تنها سکاندار در اوثاق آئینه ئی دنبال چشمان خود\nرا بقطب نمادوخته سفینهٔ طیار راهمیراند. وماکینیست کشتی برای نگرانی\nماکینه ها از خانه بخانه گردش میکرد. دیگر کسی پدیدار نبود.\nدرین اثنا آلباتروس اگرچه از میان ابرهارهایی یافته، و روی زمین\nقابل رؤیت بود، ولی بسبب سرعت رفتار کشتی طیار بخوبی چیزی دیده\nوشناخته نمیشد. فیل ایوانس گفت :\n— عجب قوت ! عجب سرعت که اصلا باور شدنی نیست !\n— ماهم باور نمیکنیم والسلام !\n— به بینید يك شهر دیگر نیز معلوم میشود !"}
{"book": "adl0250", "page": 88, "text": "( ٨٥ )\n\n— بلی بلی ! بعضی مناره های دودکش کار خانه ها را می بینم ، آیا کدام شهر خواهد بود ؟\n— از طرز عمارتها و استقامت بازارهایش چنان معلوم میشود که شهر ( مونتره عال ) باشد !\n— اینچه سخنست ؟ هنوز دو ساعت نشده که از ( كبك ) ) گذشته ایم.\n— محقق مونتره عالست ، زیرا دایرۀ پارلمنتوی آنرا بدرستی شناختم !\n— پس معلوم شد که سفینۀ طیار در ساعتی بیست و پنج فرسخ قطع مسافه مینماید !\n\nبواقعیکه آلباتروس درینوقت تام بهمین قدر سرعت رفتار داشت، و گمان و تخمین فیل ایوانس نیز بخطا نرفته بود ، زیرا شهر یکه دیده بودند ( مونتره آل ) بود چونکه از پل نل دار یکه بر روی نهر سن لوزان انداخته شده بود ، و آلباتروس در ینوقت از روی آن در گذر بود بخوبی شناخته شد . و غیر ازین از بازار های فراخ ، و سرکهای راست و برابر ، ومگاز های بزرگ ، و بانگها و کلیساهای جسیم آن ، و جنگل بسیار خوشنمای ( مون ر وایال ) نام آن محقق شد که مونتره آلست .\n\nجای شکر است که فیل ایوانس بسیاری از شهر های امریکا و کانادا را سیاحت کرده است و به اینسبب اکثر آنرا میشناسد ، و به پرسیدن از رو بور احتیاج نمی افتد . بعد از ( مونتره آل ) يك كمی از سر موقع ( اوتاوا )"}
{"book": "adl0250", "page": 89, "text": "( ٨٦ )\n\nگذشتند که بسوی شلاله های مشهور و بزرگ آن چون از بالا نظر میشد\nچنان معلوم میشد که دیگهای بزرگ و اپور است که بجوش میباشد .\nساعت دو بود که روبور پدیدار شد . سر طایفه (دوم تورنر) نیز با او بود.\nروبور باسر طایفه یکچند کلمه گفتگو نمود . هماندم آن کلمات به آدمانی که\nبماشینخانه های سر و دنبال بودند تبلیغ گردید . بعد از یکلحظه جهت عزیمت\nسفینه تبدیل یافت یعنی بقدر دو درجه بسوی جنو بی غربی دور خورده\nپرو دانت و فیل ایوانس دانستند که سفینۀ طیاره از باده تر سرعت دادند .\nحالا نکه ازین بیشتر نیز قوت سرعت در وجود خارقه آمود آلباتروس\nموجود است .\nببینید کشتیهای طورپیدو در ساعتی چهل کیلو متر و در آب قطع مسافه\nمیکند قطارهای ریل فرانسیس و انگلیز در ساعتی صدکیلو متر میرود.\nبعضی لوقوموتیفهای فوق العاده ساخته شده است که در ساعتی بکصد و سی و\nهفت کیلو متر و سرعت نشانداده توانسته اند .\nحالا نکه آلباتروس اگر آخرین سرعت خود را استعمال کند در\nساعت دوصد کیلو متر و مسافه را طی گفت و شنید می چابد که این سرعت\nمعادل بسرعت باد های تند طوفانیست که درختهارا از ریشه میبرارد .\nخلاصه اگر آلباتروس همه سرعت خود را استعمال کند همه کرۀ زمین را\nدر ظرف دو صد ساعت یعنی کمتر از هشت روز دور میکند ."}
{"book": "adl0250", "page": 90, "text": "( ۸۷ )\n\nامادر روی زمین چار صد و پنجاه هزار کیلومتر و راه آهن موجود است که اگر همه این راههای آهن بر يك خط مستقیمی دراز شود بر محیط دایره خط استوا روی زمین را یازده بار دور میتواند . بتواند یا نتواند ! به روبور چه ؟ روبور نقطه استناد یعنی راه آهن خودگره هوا را ساخته . و بسرعت خارق العاده بران رفتار میکند و السلام !\nپس گمان میبریم که بعد ازینقدر تفصیلات قارئین کرام بخوبی دانسته باشندکه آن جسم مجهولی که از ماهها ساکنان روی زمین را بتلاش و اندیشه عظیمی انداخته بود ، و سبب هلاك گاو بیچاره در دوئللوی دو جنتلمن . و موجب قیل وقالها وجنگ و جدالهای انجمنهای علم وفن شده بودبجز همین آلباتروس مهندس روبور دگر چیزی نبود .\nصدای طره یکه عالم را به ولوله انداخته بود از طرف دوم تور بر نواخته میشد . بیرقها ئیکه بر بنا های مرتفع دنیا خلانیده شده بود بیرق ظفر روبور و آلباتروس است .\nتا بحال مهندس روبور خود را شنا خناندن و نشان دادن نمیخواست و از انروهمیشه در شبها سیاحت میکرد . و تا در آچراغهای الكتريك خودر در میداد . در روزها در میان ابرها پنهان میشد . اما حالا آرزوی پنهان شدن خود راندارد. آیا گر همچنین نمیبود به کلپ ولدن چرا میآمد . و از مسئله بالون چرا بحث میکشاد . و سفینه طیار خود را در جنگل پنهان"}
{"book": "adl0250", "page": 91, "text": "( ۸۸ )\n\nکرده از ساکنان زمین دو نفر شخص مشهور را در ان جرابر میداشت ؟\nلکن چه فائده ؟ این کاشف بینظیر را دیدیم که در کاپ ولدن چگونه\nمعاملهٔ تحقیريهٔ دو چار گردید ، حالا به بینیم که او بارئیس و با شکاتب آن\nانجمنی که این معامله را در حق او رواداشته بودند چگونه معامله خواهد کرد ؟\nروبور بدو نفر سیاح تقرب نمود . حریفان برای اینکه حیرت و استغراب\nخودشانرا به روبور نشان ندهند خاموشی را اولی دانسته بودند ! چونکه\nدر کله های این حریفان آنچنان يك عنصر عنادی موجود است که دفع\nوزایل شدن آن ممکن نیست !\nروبور به این عناد مهمانان یا اسیران خود دانسته ولی التفات نکرده\nگفت :\n— افندیان ! چنان گمان میبرم که شما به این فکر و خیال هستید که آیا\nاین ماشین طیاره من که برای سیاحت جو هوا بسیار کار آمد است ازین هم\nبیشتر سرعت پیدا خواهد کرد یانی ؟ لہذا بشما میگویم که ازینهم بیشتر\nسرعت دارد چونکه اگر سرعت خارق العاده که دلم بخواهد به او داده نتوانم\nبرکره هوا حاکم نمیشدم و عنوان من مظفر رو بور نمیشد . من هوای نسیمی\nرا خواستم که نقطهٔ استناد متینی برای خود بسازم ، ساختم و کامیاب هم\nشدم . دانستم که برای غلبه کردن بر باد ، ازو قویتر شدن لازمست ،\nخودر اقوتمند تر کردم . کشتیها ئیکه در زیر بحر حرکت میکنند هرطرف"}
{"book": "adl0250", "page": 92, "text": "( ۸۹ )\n\nآنرا آب احاطه کرده است . آلباتروس مرا نیز از هر سو هوا احاطه\nکرده پروانه های من مانند پروانه های سفینه های تحت البحر در جو هوا\nکار می بیند . اینست که مسئله طیران هوا را من باینصورت حل کردم که این\nنتیجه را هیچگاه بالونهای آماسیده شما بمیدان آورده نمیتواند !\nاز طرف دو نفر رفیق هیچ جواب نیست ! مهندس هیچ فتور نکرد .\nو يك نيم تبسمی کرده گفت :\n— بلکه بخیال شما بگذرد که آیا سفینه طیار من عموداً بر طبقه های بلند\nترین هوا بالا برآمده خواهد توانست ، و در انجاها بابالونهای آماسيده يك\nمجادله خواهد کرد یا نی ؟ لهذا در اول امر بشما نصیحت میکنم که هوش\nکنید با بالون ( غوهد ) خود بمقابله من در جو هوا نبرائید !\nدو نفر رفیق شانه های خود را يك تکانی داده عدم تنزل خود را ایما\nکردند روبور بسر طايفه يك اشارتی کرد . هماندم پروانه های عموده‌ی\nآلباتروس توقف نمود . سفينه بقدر يك میل مسافه بجنهيد و باز آرام\nشد . روبور باز يك اشارتی کرد . دفعته پروانه های عمودی بچنان شدتی\nبدور آمد که قابل تصویر نیست . صدا های ( فرر زر ، فرر زر ، فرر زر )\nزیادتی گرفت سفینه نیز بشدت صعود نمود .\nفریقولن بیچاره بلرزه در آمده بی اختیار فریاد برآورده میگفت :\n— آه افندی من ! آه افندی جان من ! حالا خواهد شکست ، حالا بر"}
{"book": "adl0250", "page": 93, "text": "( ٩٠ )\n\nزمین خواهیم افتاد ! یارب تو مرا نگهدار !\nروبور بی پروا خندیده ببالا بر امدن دوام ورزید ، در یکچند ثانیه آلباتروس بقدر چار بجهزار مترو بالا برآمد . دایرهٔ رؤیت به نود میل برسید ، این ارتفاع از نزول بارو مترو به ٤٨٠ ملیمتر دانسته شد .\nبعد از انکه درجهٔ ارتفاع دانسته شد آلباتروس به نزول آغاز نهاد زیرا زیاده از ان بالا شدن بسبب کم شدن مولد الحموضهٔ ئیکه در هواست و همین جوهر سبب حیاتست مهلك شمرده میشد . روبور وجود خود و سفینه نشینان خود را به تهلکه انداختن را بیهوده یافت .\nآلباتروس باز به نقطه که همیشه در ان طبقه رفتار داشت بکمال سرعت به سوی جنوب غربی بحرکت افتاد .\nمهندس گفت :\n— افندیان ! اگر اندیشهٔ شما همین بود گمان میبرم که رفع شده باشد !\nدر پنجا پرودانت خود را ضبط کرده نتوانسته گفت :\n— مهندس افندی ! ما هیچگاه بهیچ اندیشهٔ نیفتاده ایم گمان شما بخطا رفته است . تنها از شما يك سوال داریم ، البته که جواب خواهید داد .\nروبور — بگوئید !\n— بچه حق در جنگل ( قرمون ) فیلادلفیا بر ما هجوم کردید ، بچه حق ما را در اوتاق حبس کردید ، بچه حق ما را در سفینهٔ طیار خود بجائیكه دل"}
{"book": "adl0250", "page": 94, "text": "( ۹۱ )\n\nتان میخواهد میبرید ؟\n– بالوقی افندیان ! شما مرا بجه حق در دالان خود تحقیر و رذیل کردید، و بدرجه بر من صولت و هجوم نشاندادید که بر زنده رهایی یافتن خود تا بحال متحیرم .\nفیل ایوانس – سوالرا باز بسوال مقابله کردن جواب شمرده نمیشود،\nپردانت – راست میگوید بچه حق ؟\nروبور – آیا این را دانستن میخواهید ؟\nهر دو رفیق – بلی ! بلی !\nروبور – چون چنینست بدانید که به این حق کردم که از شما زیاده مقتدرتر بودم .\nفیل ایوانس – بی ادبی کردید ، بی تربیه گی کردید !\nروبور – هر چه که کردم ، کردم .\nپرودانت بجوش آمده و به قهر پیش آمده گفت :\n– مهندس افندی ! شما از چند وقتست که به رهزنی و قطاع الطریقی مشغول میباشید !\nروبور این سخن تحقیرانه بزرگ پرودانت را بکمال صبوری و بی پروایی هضم نموده گفت :\n– لكن افندیان ! انصاف کنید ، و يكبار بزیر نظر انداخته این منظره"}
{"book": "adl0250", "page": 95, "text": "( ۹۲ )\n\nلطیفی را که در عالم نظیر ندارد ببینید باز هر مجادله که میکردید بکنید !\nرفقابی اختیار بپایان نظر انداختند. فیل ایوانس بی اختیار فریاد برا\nورده گفت :\nوای شلاله ( نیاغارا ) !\nبراستی که آلباتروس بقدر دو صد متر و از روی شلاله نیاغارا بالاتر به\nآهستگی رفتار داشت !\nحقیقتاً که این منظره را تماشا کردن از مجادله بر پا نمودن هزار هزار بار\nبهتر بود ، زیرا بدیدن منظره شلاله مشهور نیاغارا که در بزرگی و عظمت و\nلطافت دیگر مثالی ندارد ازین نقطه که آلباتروس است تا بحال هیچکس\nموفق نشده است صداهای پر هیبت و عظمت آبهای عظیم تالاب (ئه ریه)\nکه از ارتفاع یکصد و بیست متره بيك وسعت بزرگی میریزد گوشهای سفینه\nنشینانرا به اهتزاز می آورد . جو هوارا يك طبقه رطوبتنا کی استیلا نمود.\nباد يك سردی و نمنا کنی پیدا کرد . انعکاس ضیای شمس که رو بغروب\nنهاده بود بر شلاله میتابید ، وهزاران قوس قزح رنگارنگی از ان حاصل\nمیشد . و چنان گمان میشد كه يك نهر محلول الماسی از میان دانه های\nزمرد ، ویاقوت و لعل ونیلم در جریان آمده است. علی الخصوص تپه های\nسبز ، و چمنزار ها ، و جنگلهای اطراف آن این منظره را حس ولطافت\nدیگری میبخشید ."}
{"book": "adl0250", "page": 96, "text": "( ٩٣ )\n\nبعد از یکساعت آلباتروس از نهریکه جماهیر متفقهٔ آمریکا را از کانادا\nجدا کرده است مرور نمود . تیره کشی شب نیز جهانرا فرا گرفت .\n\nباب هشتم\n\nرو بور در بکجا سوال مهمی را که از ومیشود جواب میگوید ؟\n\nپرودانت. و فیل ایوانس را در یکی از کمره های دنبال کشتی برای خواب\nوراحت برده کمره را بخودشان تسلیم نمودند که در انجا مکمل دو چپرکت\nبا فرش گرم و نرم خواب . ويك المارئی جامه و پوشاك ، ومتصل آن يك\nاو تاق كوچك توالت یعنی شست وشوی آرایش وغیره حاضر و موجود بود،\nکه در کمره های واپورهای مکمل داک نیز به ایندرجه اسباب استراحت\nیافتن مشکلست .\nسياحان هوایی ما بر بسترهای خواب استراحت خود بیفتادند . ولی\nبسبب بعضی اندیشه هائیکه ذهن شانرا مشغول داشت تا بسیار وقتها\nبر بسترهای خود شان از پهلو به پهلو غلطیدند . خود از خود میپرسیدند\nکه آیا بچه بلا افتادیم؟ اینچه خارقه هائیست که می بینیم ؟ آخر کارماچه\nخواهد شد ؟ مهندس روبور باماچه خواهد کرد؟ هنوز چه خارقه های\nدیگر خواهیم دیدیم ؟ اینست که این اندیشه ها بیچاره ها رابسیار مضطرب\nوپریشان داشت ."}
{"book": "adl0250", "page": 97, "text": "( ٩٤ )\n\nفريق ولن ترسندك را در طرف سر آلبا تروس در پهلوی آشپز خانه يك او تاقی دادند که این همسایکی خیلی موجب ممنونیت زنگئی شکمپرست شده بود . اما از دیگر طرف از خوف و دهشت بسیار هیچ نان مجانش نمی نشست و خواب بچشمش نمی آمد ! نهایت به بسیار زور بخواب رفت. لکن در خواب چند بار از بالا بزیر افتادن خود را بدید . و صداهای مدهش بر کشید .\nحالانکه در هوای ساکن سیاحتی که در آلباتروس اجرا می شود خیلی مستریحانه مرور مینماید . بجز صداهای يك آهنگ ( فرر ز ر . فرر زر . فرر رر ) پروانه ها دیگر هیچ چیزی شنیده نمیشود. تنها گاه گاهی صداهای صفیر لوقو موتیفهای ریل که از روی زمین میگذشت بگوش سیاحان هوایی طنین انداز میشد . و گاه گاهی که از روی کدام دهاتی میگذشتند صدا های حیوانات اهلیه مانند گاو و گوسفند و خروس و غیره نیز بگوششان بر میخورد .\nروز دوم پرودانت ، و فیل ایوانس از خواب بر خواسته بر سطح برآمدند در احوال دیروزه و امروزه کشتی طیار هیچ فرق نیافتند. همان پروانه ها وهمان فرر زر رها . همان دیده بان در پیش رو . همان سکاندار در دنبال اما برای دیده بان کشتی آلبا تروس را چه حاجتست ؟ در و اپورها دیده بان از ضروریاتست . زیرا بیم مصادمه با دیگر و اپور در هر وقت محتملست ."}
{"book": "adl0250", "page": 98, "text": "( ٩٥ )\n\nحالانکه در آلباتروس بهم مصادمه با دیگر آلباتروس هیچ احتمال ندارد. اگر بگوئیم که بلکه با بعضی بالونهای (غوهد) مانندی تصادف کند! این احتمال نیز خیلی بیجاست. آیا آلباتروس از مصادمه آنچنان بالونهای آما سیده چه پروا دارد؟ بمجرد دکه خوردن آلباتروس با آنچنان بالونها آیا از انها اثری خواهد ماند؟\n\nخوب! پس چون چنینست این احتیاط کاری دیده بان برای چیست؟ بگوئیم که این احتیاط کاری از ینست که دفعةً قله های بعضی کوهها در پیش روی آلباتروس بر امدن بعیدالاحتمال نیست. لهذا دیده بان برای همینست!\nپرودانت. و فیل ایوانس اطراف را سیر و تماشا میکردند. دیدند که در زیر پای شان يك تالاب بسیار بزرگی پدیدار است. و در یکطرف تالاب مذکور يك شهر بسیار بزرگی موجود است.\nفیل ایوانس گفت:\n-- هیچ شبهه نیست که این تالاب (میشینغان). و اینشهر (شیکاغو) ست.\nپرودانت بادوربین بسیار اعلایی که در کمرۀ خود یافته بود شهر را معاینه کرده هفده عدد خط راه آهنی را که از شهر مرور کرده است بدید. و و کایسای بزرك. و دوایر حکومت، و اوتلهای بزرك آنرا نیز تفریق نمود فیل ایوانس (سرمان) نام يك اوتل بزرگی را نشان داد که هیئت عمومیه آن عیناً بيك طاس تخته نرد مشابه بود."}
{"book": "adl0250", "page": 99, "text": "( ٩٦ )\nپرودانت گفت :\n- اگر اینشهر شیکاغو باشد معلوم است که بسیار بجهت غرب رفته ایم،\nو ازین هم معلوم میشود که اگر بر همین راه دوام ورزیم از نقطه برگشتن\nفیلادلفیا خیلی دور می افتیم .\nبراستی که همچنین هم بود . آلباتروس رفته رفته یکسر از ایالت پانسیلوا\nنیادور شده میرفت ، وراه غرب را پیش میگرفت که اگر در ینوقت روبور\nرا پیدا کرده به برگشتن مجبور کنند بازهم کار از کار گذشته است .\nامروز مهندس بمیدان نبرامد، یابکار خودمشغولست ، یا آنکه خواب\nمیکشد ! لہذا هر دو رفیق بی آنکه مهندس را به بینند طعام خوردند . بعد\nاز طعام هر دو رفیق برای انتظار روبور در زیر عمودهای پروانه ها بگردش\nوقدم زدن آغاز نهادند . پروانه های عمودی به آند رجه سرعت دور\nمیکردندکه انسان آنرا یکپاره جسم کاوله گمان میکرد .\nاز سر حکومت ( ایللوا ) بظرف دو ساعت گذر نمودند . از روی نهر\n(میسیسپی ) که واپورهای دودیرکه در میان آن مانند قایقهای كوچك\nمعلوم میشد نیز بسرعت گذشتند .\nبوقت ظهر یکساعت باقی مانده بود که شهر ( ابوو استیس ) را دیدندو\nبعداز کمی به اراضی حکومت ( ایووا ) داخل شدند . درینجاها سلسلهٔ\nجبال مارپیچی که از جنوب یکسر بسوی شمال امتدادیافته است دیده شد ."}
{"book": "adl0250", "page": 100, "text": "( ۹۷ )\n\nزروه های بلند این کوهها آلباتروس را ببالا برامدن مجبور گردانید .\nبعد ازین کوهها چمنزار بسیار واسعی که تابکوههای ( روشوز ) ممتد شده\nاست پدیدار شد . از سردی هوا چنان معلوم میشد که آلباتروس رفته رفته\nبه جنگل ( فاروست ) نزديك میشد .\n\nامروز شایان دقت هیچ يك حالی ظهور ننمود . پرودانت وفیل ایوانس\nتمام روز تنها ماندند . درین اثنا فر یقولن را دیدند که در طرف سر کشتی\nبر و افتاده تا هیچ چیزی نه بیند . بیچاره بحال دهشتناکی بود . چونکه رفته\nرفته خوف وهراسش بیشتر شده میرفت .\n\nبعد از ظهر بدو ساعت بحدود حکومت ( نه براسقا ) رسیدند . که شهر\n( او ما هاسیتی ) نام درینجا بر سر خط راه آهن یکصد و پنجاه فرسخی\nدرازی واقعه شده است که در مابین ( نيورك ) ، و ( سانفرانسیسکو ) کشیده\nشده است . درین اثنا آبهای زرد نهر (میسوری) نیز دیده شد . بعد از کمی خانه\nهای چوبین و عمارتهای رنگین شهر ( اوماها) مشاهده و پدیدار شد .\n\nهیچ شبهه نیست که چنانچه از سفینه طیار شهر به بسیار خوبی دیده میشود\nاز شهر نیز سفینه طیار بصورت مکمل مشاهده میگردد . زیرا مهندس روبور\nسفینه خود را مانند پیشها به پنهان کردن آنقدر لزوم نمی بیند ، و در میان\nطبقات بسیار بلند هوا در ابرها پنهان شدن نمیخواهد . پرودانت وفیل\nایوانس حیرت و تلاش مردم شهر را که از دیدن این سفینه غرایب دفینه"}
{"book": "adl0250", "page": 101, "text": "( ۹۸ )\n\nبر بالای سر خود حاصل کرده بودند میدیدند . چونکه همه مردمان\nچشمهای خود شانرا و دور بینهای شانرا بسوی بالا متوجه داشته بودند و واله\nو حیران مانده بودند . پس معلوم شد که دیده شدن این ماشین طیار مهندس\nرو بور از طرف مردمان ( اوماها ) مسئله طرم هوایی را چنانچه بر رئیس\nکلپ ولدن و سرکاتب او حل و روشن ساخته بود بواسطه تلگرافهای\nمردمان اوماها بر همه مردمان روی زمین ظاهر و مبرهن ساخته باشد.\nبعد از یکساعت آلباتروس از اوماها در گذشت . برسیاحان اسیر گشته\nآلباتروس به تحقیق پیوست که سفینه خط راه آهن کبیر را تعقیب نموده\nیکسر بسوی غرب متوجه میباشد . حالا نکه ایخسئله پرودانت و فیل\nایوانس را بدهشت می انداخت ، و امید برگشتن و طن شانرا از دل شان\nدور میساخت !\nپرو دانت گفت :\n-- معلوم است که این حریف بجائی که دلش میخواهد ما را میبرد!\nفیل -- بلی ! هم از ما نمیپرسد ! اما جان خود را نگاه کند! من از ان آد\nمانی نیستم که اینگونه کار ها را هضم بتوانم !\nپرو دانت -- منهم نیستم ، اما اگر سخن مرا میشنوی باید که صبوری\nو اعتدال دم را پیشه گیری !\nفیل -- چه ، به اینگونه معامله صبر کنم ؟"}
{"book": "adl0250", "page": 102, "text": "( ۹۹ )\n\nپرودانت - بلی ، حدت و غضب را برای يك وقتی نگهداریم که فائده و\nمنفعت آنرا به بینیم !\nساعت پنج بود که کوههای سیاه اراضی بزاستا سراسر از نظر نهان\nگردید. وقتی که شام شد تمام حوضه نهر ( پلات ) را گذشته بودند . امشب\nمانند شب گذشته صداهای لوقوموتیفهای راه آهن ، و اوازهای حیوانات\nاهالیه ده ها و قریه های معمور سکونت شب را خلل پذیر نمیشد . زیرا این\nزمین ها همه کی چمنزار ، جنگلزار ، شوره زار بود . گاه گاه صداهای گاو\nهای دشتی و جنگلی ماها ، و غنو نام امریکا که بگله ها گله ها مانند سیلاب\nخروشان در جریان میبودند ، و گاه گاه آوازهای شغال و روباه و كرك\nنیز بگوش مسافران آلباتروس نشین میرسید و نیز گاه گاهی که آلباتروس\nبزمین بسیار نزديك میشد بویهای خوش نباتات خوشبویی که درینسوز\nمینها بوفری موجود است بدماغهای شان بر میخورد .\nوالحاصل امروز نیز بآخر رسیده بعد از طعام شب مسافران بخوابر\nفتند. فردا که (١٥) ماه حزیران بود صبح وقت فیل ایوانس پیشتر از\nپرودانت از کمره خود بر آمده بفکر آن بود که بلکه ر و بو ر را دیده بتواند ؟\nولی چون مهندس را نیافت مجبور گردید که سبب پنهان بودن رو بور\nرا از سرطایفه ( توم تورنر ) بپرسد . توم تورنر در پیش او تاق سکاندار\nبنظارت و نگرانی مشغول بود . فیل ایوانس به او نزدیکشده پرسید که :"}
{"book": "adl0250", "page": 103, "text": "( ۱۰۰ )\n\n— آیا امروز مهندس روپور را دیده میتوانیم ؟\n— نمیدانم !\n— آیا از او تاق خود بیرون برامده است ؟\n— بلکه برامده باشد !\n— چه وقت خواهد درامد ؟\n— البته هر وقتیکه کارش تمام شود خواهد درامد !\nتوم تورنر اینرا گفته و بکار خود مشغول شد ، و چنان وضعیتی نمودار\nکرد که دیگر جواب نخواهد داد .\nپرو دانت نیز درین اثنا برامده بود . هر دوی شان بطرف زیر نظاره\nکردند . در زیر پای خود وادیها و دره های کوههای ( روشوز ) را مشاهده\nکردند . اما این را به گمان و تخمین درک کردند . زیرا فیل ایوانس چون\nاینطرفها را ندیده بود حکم کرده نمیتوانست که این کوهها و دره ها کجاست .\nاما خریطه منتظمی که در پیش روی او تاق سکاندار در مابین آله بارومترو ،\nو تر مومتر و آویخته شده بود تعیین موقع را نشان میداد .\nبعد از کمی بعضی زروه های کوههای بلندیکه با طلوع شمس خاوری\nيك رنگ آتشینی گرفته بود در پیش روی خود مشاهده کردند که این زروه\nهای کوه ( روشوز ) بود .\nرفته رفته سردی بسیار شدیدی بر وجود خود شان حس کردند ، فیل"}
{"book": "adl0250", "page": 104, "text": "( ۱۰۱ )\n\nایوانس گفت :\n— این سردئی هوا از تبدل حرارت منطقه نیست بلکه از بلند پروا\nزئی آلباتروسست که میخواهد از سر زروه های کوهها بگذرد !\nو بواقعی که هم چنین هم بودزیرا چون در زیر نظر کردند دیدند که زروه های\nکوههای پربرف در زیر پای شانست ! بعد از یکساعت هوا کسب اعتدال\nنمود . مگر آلباتروس زروه های کوه را پیموده در میان دره ها و کوهسارها\nدر آمده است که این رهسپارئی میان دره ها و کوهسار ها تنها سیاحان ما را\nنیز و بلکه کشتیبانان بسیار ماهر را نیز براه غلط کردن ، و دو چار وله\nو حیرت ساختن کافیست .\nبعد از یکچند دقیقه آلباتروس کوه (سته ونسون) را بطرف راست\nگذاشته نهر (بلوستون) را مرور نموده و به تالاب بسیار بزرگی که بنام\nهمین نهر موسومست واصل شد .\nاین تالاب که از بلند ترین تالابهای دنیا از سطح دریا شمرده میشود\nچنان يك منظره لطیفی را مالکست که تعریف قبول نمیکند . اجسام\nمثلثه که اطراف سواحل این تالابرا فرا گرفته است به انعکاس شمس دلار ا\nچنان يك لطافتی میگیرد که چشمها را میدرخشد . جزیره های سبزو\nخرمی که درمیان تالاب عرض دیدار میکند چه خوش منظره. چه خوش\nلطافت !!"}
{"book": "adl0250", "page": 105, "text": "( ۱۰۲ )\n\nمنظره لطافت آور جزیره های سبز و خرمی که در میان تالاب مذکور پدیدار است دگرگونه لطافت و علویتی تشکیل میدهد . آبهاییکه در میان جزیره های مذکور میماند هر يك مانند آئینۀ مجلایی میدرخشد . مرغان رنگارنك متنوع عجایب و غرایبی که در اطراف و میان این تالاب موجود است شمار انواع آنها ممکن نیست !\nسواحل سنگستان ، و درختستان این تالاب خیلی نظر ربایی داشت ، از زیر درختان و سنگهای کنار تالاب در هر طرف بصد ها شلاله های كوچك كوچك حاصل شده بود . از میان بعضی ازین شلاله ها بخارهای ماء بسیاری نیز ظهور میکرد که این بخار های ماء همه گی از حرارت داخلیۀ زمین ، ومیاه معدنیه که دایماً در حال غلیان بود محصول میآمد . بعد از یكساعت آلپاتروس تالاب بزرك و بلند یلوستونرا گذر نمود . و بعد از کمی از فواره های آبهای معدنی جوشان طبیعی که در لطافت و غرابت معادل فواره های مشهور طبیعی ( ایرلاند ) میباشد نیز گذشتند. این فواره های طبیعی که بقوت حرارت مرکزی زمین بشدت بر میجهند شکلهای مختلف دارد . بعضی مانند بادزن ، بعضی بشکل قوسی ، بعضی چون خط مستقیم ، بعضی بشکل دایره از زمین فوران مینمود .\nپرودانت ، وفیل ایوانس به این مناظر لطیفۀ طبیعیه حیران حیران مینگریستند . مهندس روبور چنان گمان میشد که این منظره ها را باز باز"}
{"book": "adl0250", "page": 106, "text": "( ۱۰۳ )\n\nدیده که هیچ پدیدار نبود .\nساعت هفت بود که آلباتروس در درۀ مشهور (بریدژر) که خط راه\nآهن بزرك امریكا از ان مرور نموده داخل شد . درینجا آلباتروس گويا\nمهارت فوق العادۀ زیر حکم بودن خود را نشاندادن میخواست که سرعت\nسیر خود را کم کرده از میان این درۀ عمیق مارپیچ طولانی بكمال مهارت\nرفتار مینمود .\nاعتراف باید کرد که این سیاحت درۀ عمیق مارپیچ ( بریدژر ) آلباتروس\nشایان حیرت بود. سیاحان ما که دشمن طرفداران از (هواسنگین) هستند\nباز هم در پیش این دره پیمائی ماشین طیار از هوا سنگینتر از حیرت و استغراب\nخود داری نتوانستند .\nآلباتروس در ظرف دو نیم ساعت درۀ مارپیچ را طی نمود ، و از جبال\nمتسلسلۀ روشوز که بمقام مهرۀ كمر قطعۀ امریکای شمالیست سراسر\nبیرون برامد . و بقطع کردن اراضی ( اوتاه ) بسرعتی که در ساعتی صد\nکیلومتر وه بپیمود آغاز نهاد ، و هم بر روی زمین یکچند صد متر نزديك\nمیرفت که درین اثنا یکی یکبار صدای لوقو موتیف ریل از پایان بگوش آلبا\nتروس نشینان بر خور ده پرودانت و فیل ایوانس بپایان نظر کردند .\nدبیند كه يك ريل داك بسيار سریع السیر است که بسوی شهر . ( غراق\nلان ساله ) روان میباشد ."}
{"book": "adl0250", "page": 107, "text": "( ١٠٤ )\n\nآلباتروس مانند عقابی که برای شکار خود فرو آید بیکبارگی بقدر صد متر فرو آمد و با ریل بصورت موازی برفتار آغاز نهاد ، از واگونهای ریل سرهای بسیار مردمان بیرون برامده بتماشای ماشین طیار مشغول شدند، بسیاری از ریل نشینان در برنده های قطار نیز برامدند حتی بعضی بر بامهای واغونها نیز بالا شدند .\nصداهای حیرت ، و آوازهای شاباش ریل نشینان بعیوق برآمد . اما روبور هنوز هم برسطح سفینۀ طیار پدیدار نبود . آلباتروس حرکت دوریۀ پروانه های عمودی خودرا کم کرده زیاده تر فرو آمد . و برای پس نماندن قطار ، سرعت خود را نیز کمتر نمود . چنان گمان میشد که آلباتروس يك مرغ درندۀ بزرگيست، و قطار نيز يك مارگزندۀ بزرگيست که مرغ درنده اورا میخواهد برباید. آلباتروس گاه بچپ و گاه براست قطار بالهای خودرا کشاده پرواز دارد . گاه میگذارد که قطار پیش شود ، و چون یکقدری پیش شد باز بیکسرعت خارق العاده از و پیش میشود . باز آرام شده باقطار برابر میرود . درین اثنا بیرق سیاه رنك آلباتروس که رسم آفتاب زردی بر انست بکمال عظمت باز گردید . کپتان قطار ریل نیز بیرق جماهیر متفقه را باز کرده جواب داد.\nسياحان بچارۀ ما برای اینکه خود را بقطار نشینان بشناسانند بیهوده کوشش ها ورزیدند. پرودانت بیچاره دستهای خود را در اطراف دهن"}
{"book": "adl0250", "page": 108, "text": "( ١٠٥ )\n\nخود گرفته به بلندی هر چه تمامتر فریاد برآورد :\n— من در فيلادلفيا رئيس كلپ ولدن پرودانم !\n— منم سر کاتب او فيل ایوانسم !\nاین نداها در میان آوازهای هورراها ئيكه از ریل نشینان میبرآمد آمیخته شده غایب گردید .\nسه چار نفر طایفه های آلباتروس از شنیدن اینصداها از کمره های خود بیرون برامدند . یکی از انها بسوی قطار يك ريسمانی آویخت و به اینصورت بر لوقوموتیف ریل ریشخند واستهزا نمود که یعنی تو بمارسیده نمیتوانی ریسمانرا بخود به بند که تر اکشیده ببریم ! در وقت کشتی دوانیهای دریایی نیز کشتیهائیکه پیش میشوند برای کشتیهای پس مانده همچنین ریسمان می اندازند و به اینصورت بران استهزا میکنند .\nآلباتروس سرعت معتاده خود را گرفته در ظرف نیمساعت آنقدر از قطار پیش افتاد که در افق دود آن نیز دیده نمیشد .\nیکنیم ساعت بعد از ظهر يك نقطهٔ بسیار واسعی که با ضیای شمس میدرخشید دیده شد . پرودانت گفت :\n— مرکز اداره (مورمون) ها خواهد بود !\nفیل — بلی ، بلی ! (سل لاق) نام شهر است که بمعنی (تالاب شور) است .\nبراستی که همچنین بود ، این شهر (سل لاق) نام شهر است که مرکز"}
{"book": "adl0250", "page": 109, "text": "( ١٠٦ )\n\nحکومت قوم ( مورمون ) است. و آن نقطه که میدرخشید معبدهای جسم\nآنهاست که سطح قبة مجلای آن ضیای شمس را بهر جهت منعکس میساخت\nاینشهر در دامنه کوه بزرك ( و ازاج ) که با درختان سیب و ارچه مستور\nاست واقعد شده میباشد . در یکطرف نیز نهر بزرك ( ژورون ) که آبهای\nتالاب ( او تاه ) را به تالاب شور میریزاند دیده میشد .\nمنظرة اینشهر بزرك مانند يك خوابی گذشت . آلباتروس بسرعت\nخیلی زیادی یکسر بسوی جنوب غربی رهسپر بادپیمایی گردید . این\nسرعت از سرعت باد خیلی افزونتر بود که به این سبب بر سطح آلباتروس\nایستادن بر مسافران خیلی دشوار میگشت .\nبعد از کمتری آلباتروس بر اراضی ( ناوادا ) به پرواز آغاز نهاد . که این\nاراضی رك های معدن نقرة کوه ( سیه را ) را از رك های معدن طلای\n( قالیفورنیا ) تفریق میدهد .\nفیل ایوانس گفت :\n— گمان میبرم که پیش از انکه شب شود ( سانفرانسیسکو ) را خواهیم دید !\nپرودانت — خوب ، بعد از ان ؟\nدرین اثنا مهندس رو بور نیز بر سطح پیدا شد . هر دو سیاح بی مکث\nو درنك در پیشش رفته گفتند :\n— مهندس رو بور افندی ! اینست که تا بمنتهای حدود امریکا رسیدیم."}
{"book": "adl0250", "page": 110, "text": "( ۱۰۷ )\n\nگمان میبریم که حالا لطیفه را خاتمه بدهید ....\n- افندیان ! من اصلا لطیفه را دوست ندارم !\nمهندس اینرا گفته و به توم تورنر يك اشارتی کرد. هماندم آلباتروس\nبزمین نزدیکشد ، ولی چنان تیز رفتاری را آغاز نهاد که بر سطح سفینه\nایستادن محال بود . مسافران خود را بعذاب تا به کمره های خود رسانیده\nتوانستند ، و در انجا آرام یافته پرودانت گفت :\n- اگر يك کمی دیگر مرا به تنک آرد گلویش را به پنجه آنقدر خواهم\nفشرد که نفسش را از آلباتروسش زود تر بجهنم بفرستم !\nفیل - این فایده ندارد ! چاره برای فرار باید یافت !\nپرو - بلی ، مطلق باید یافت !\nدر وقتیکه مسافران میخواستند بخواب برونديك صدای شرپ شرپ\nبزرك و بلندی بگوش شان برخورد که این صدای موجهای بحر بود که با\nساحل بر میخورد و این صدای امواج گویا صدای منادی بود که از حدود\nامریکابر امدنرا اعلان نمود .\n\nباب نهم\n\nآلباتروس در کجاد ههزار كيلومتر ويك مسافه را می پیماید ، و در كجا يك جهيدن بوقوع ميآید ؟\n\nپرودانت وفیل ایوانس بر فرار قطعیاً قرار داده اند . چونکه در سفینه"}
{"book": "adl0250", "page": 111, "text": "( ۱۰۸ )\n\nطیار بقدر هشت نفر مردمان تنومندی پر قوتی موجود اند که بدو نفر\nبرانها غلبه جستن ، وسفینه را مالك شدن ، وبجائیکه دلشان بخواهد فرو\nآمدن غیر ممکنست . اگر بگوئید که اینها دو نفر نی بلکه سه نفر اند،\nزیرا فریقولن نیز با ایشانست ! حالا آنکه اگر فریقولن را شناخته باشید\nآن کاهل پرخور ترسندك را بمجمع آدم حساب نباید کنید .\nپس خوب ! چون بقوت غلبه ممکن نیست البته بحیله مراجعت باید کرد.\nفیل ایوانس اینمسئله ها را از هر طرف به پرودانت فهمانید ، واو را بسکو\nنت واعتدال دم دعوت کرد ، ومنتظر فرصت شدند .\nفردا چون از کمره های خود برآمدند از ساحل هیچ اثر ندیدند ،\nوموجهای بحر محیط کبیر را بکمال شکوه و عظمت در زیر پای خود یافتند\nآلباتروس بکمال سرعت بقدر صد متر و بلندتر از روی بحر هواپیمایی\nمینمود .. مهندس روپور از کمرهٔ خود خیلی کم خروج میکند . امس وزنیز\nبقرار عادت خود خیلی ناوقت از کمرهٔ خود برآمده در جهت دنبال کشتی\nبقدم زدن مشغول شد ، وبمسافران خود از دور يك سلامی داد !\nامروز فریقولن نيز يك جرأت و جسارت فوق العاده ابراز کرد. در\nحالتیکه چشمانش از بیخوابی سرخ مده بود، و نظارش حال طبیعی خود را\nغائب کرده بود ، و پاهایش میلرزید از کمرهٔ خود بیرون برآمد . مانند\nشخصی که زیر پای خود را محکم واستوار نه بیند ، و یا بر پل بسیار کم"}
{"book": "adl0250", "page": 112, "text": "( ۱۰۹ )\n\nبر لق لقی راه برود همچنان براه رفتن آغاز نهاد . در اول امر چون دید که پروانه ها بحال طبیعی خود دور دارند یکقدری خاطر جمع شده آرزوی دیدن شهر ها و زمینها ئیکه آلبا تروس از روی آن میگذرد بدلش افتاد . و آهسته آهسته بسوی کنارهٔ کنار سفینه روان شد. و مانند نابینایان دستپالک کرده کنار سر کتاره را بدست آورد .\nالحق که این جسارت فریقولن يك همت بسیار بزرگی شمرده میشود آفرین فریقولن آغا ! آفرین !!\nاول وجود خود را پس کشیده کتاره را بخوبی بجنبانید تا بداند که محکم است یانی ، و چون دید که محکم است خود را راست کرد ، و به پیش میل کرده سر خود را بپایان بیاویخت . اما اینرا هم بگوئیم که فریقولن اینهمه کار ها را بچشم پوشیده اجرا کرده است . نهایت دفعتهٔ چشمههای خود را بسوی پایان باز کرد !\nسبحان الله ! چه نعره ها ، چه خود را پس کشید نها !\nسر خود را در میان دوشانهٔ خود چنان فرو کشید که انسانرا بحیرت می انداخت ! اگر موهایش زنگله نمیبود راست برمیخواست . فریاد برآورده گفت :\n— امان یاربی ، بحر است ! بحر !\nحال فلاکت اشتمال فریقولن را آشپز باشی سفینه دیده بزودی خود را"}
{"book": "adl0250", "page": 113, "text": "( ۱۱۰ )\n\nبه او برسانید ، واگر از زیر بغلهایش نمیگرفت بیچاره بشدت تمام بر پشت\nمی افتاد .\nاین آشپز ( فرانسوا تاپاژ ) نام يك فرانسویست که داخل شدن آن در\nشمار طایفه های آلباتروس يك مسئله معمائیست . اما زبان انكلیزی را\nخوب تکلم میکند . از زیر شانه های فریقولن گرفته و بشدت تکان داده گفت:\n-- راست بایست ! راست ایستاده شو !\nفریقولن انظار نومیدانهٔ خود را بسوی پروانه های آلباتروس\nدوخته گفت :\n-- امان مستر تاپاژ !\n-- آیا چه میفرمائید ؟\n-- آیا اینها خواهد شکست ؟\n-- نی ! اما یکروزی از روزها البته خواهد شکست !\n-- چرا ؟ چرا ؟\n-- چونکه در مملکت ما میگویند که هر چیزی میگذرد ، میشکند ،\nخراب میشود !\n-- اما از برای خدا ! نمی بینید که در زیر ما بحر است !\n-- خوبست نی ! اگر بیفتید افكار نمیشوید !\n-- اما غرق میشوم ، غرق !"}
{"book": "adl0250", "page": 114, "text": "( ۱۱۱ )\n\nبلی ، غرق میشوی اما خورد و خاش نمیشوی !\nبعد از یکچند دقیقه فریق ولن خود را جمعکر ده توانسته به کمره خود\nدر امد امروز که ١٦ حزیرانست ماشین طیار بصورت معتد لانه قطع مسافه\nمینمود . دایماً بقدر صد مترو بلند تر از سطح آب رفتار میداشت که به\nاینصورت سطح مجلای درخشنده بحر بخوبی تماشا میشد .\nپرو دانت گفت :\n— اگر روبور در نجاهايك شکار ماهی آرزو کند هیچ بعید الاحتمال نخوا\nهد بود زیرا طایفه ها را مشغول تدارکات جمع آوری اسباب صید ماهی میبینم!\nفيل — اما در دریاهیچ ماهی دیده نمیشود . مگر بعضی ماهیان ( بالینه )\nکه از صید آنها بجز خونریزی بیهوده دگرهیچ فائده نیست .\nهر دو رفیق در همین سخن بودند که روبور بر سطح سفینه پدیدار شد\nتوم تورنر نیز با او بود. بنابر اشارت روبور آلبا تروس فروتر آمد. وبقدر\nپنجاه مترو از سطح بحر بالاتر ماند .\nنه هیچ يك ساحلی پدیدار است ، و نه هيچ يك كشتي ، تنها بعضي فواره\nهای بخارماء که از دماغهای ( بالینه ) ها بر هوا میشد در بعضی نقطه های\nروی بحر مشاهده میشد .\nتوم تور نو باد و نفر ما کینیست دیگر بطرف سر سفینه طیار بر قتند بدستهای\nشان يك يك تفنك رخ دار قالیفورنیایی که مخصوص برای شکار بالینه ساخته"}
{"book": "adl0250", "page": 115, "text": "( ۱۱۲ )\n\nشده و از گله آن ( ژیپقین ) نام پیکان پره دار میبراید موجود بود. گله های\nژیپقین دار مذکور بازیسمانهای مضبوطی بچرخهای مقره دار سطح\nسفینه مربوطست .\nدرین اثنا مهندس روبور بطرف پیشی سفینه بجای دیده بان برامد . و\nبدست راست خود بر ماکینیست و بدست چپ خود بر سکاندار اشارت و\nکومانده دادن گرفت. آلبا تروس بچه درجه سرعت و سهولت تابع اشار تست\nکه تعریف آن نمیشود . گویا سفینه يك جسم ذی روحیست که روح آن\n( روبور ) است . درین اثنا توم تورنرفر یاد بر اورد که :\n- اینست ، بالینه ، بالینه !\nبراستی که بقدر شصت هفتاد متر و پیشتريك بالينه بسيار جسیمی پدیدار\nگردیده بود . آلباتروس را یکسر بر سر بالینه براندند . و قتیکه برسر\nبالینه رسید توقف نمود . توم تور نر تفنك ژیپقین دار را بسوی بالینه دور\nداده نشان گرفت. و ماشه را بکشید. ژیپقین از تفنك برآمده بر پشت بالینه\nاصابت نمود ، وریسمانی را که با آن مربوط بود با خود ببرد . گله بمجر\nدیکه بر بدن بالینه بکفید ژیپقین در وجود بالینه درامد .\nحیوان بیچاره از صدمه ژیپقین متأثر شده چنان دم خود را بشدت در\nآب بزد که آبهای بسیاری تا بدرون سفینه بریخت ، و بسرعت و شدت\nتمام در آب غوطه بخورد . مقره که ریسمان ژیپقین بآن مربوط بود بچنان"}
{"book": "adl0250", "page": 116, "text": "( ۱۱۳ )\n\nسرعت بدور افتاد که برای آتش نگرفتن آن آب بران ریختند. حالا تصور\nبکنید که قوت بالینه با ریسمانی که به سفینه مربوطست سفینه را بچه سرعت\nو شدت در پی خود میکشد؟ پروانه ها ایستاده شد. آلباتروس به کیف و\nآرزوی بالینه به تبعیت مجبور گردید . توم تور نر تبر بدست منتظر ایستاده\nبود که اگر ماهی بصور تیکه سفینه را زیان برساند غوطه بخورد به بریدن\nریسمان حاضر میبود .\nبقدر نیمساعت آلباتروس شش میل مسافه را در پی بالینه بهمین صورت\nرفتار نمود . بعد از کمی دو چار ضعف شدن حیوان حس گردید رو بور\nاشارت کرد . پروانه های افقی بدور افتاد . آلباتروس بقدر بیست و پنج\nمتر و بلند شد . بالینه دم عظیم الخلقت خود را بدهشت تمام در آب میزد.\nو گاهی بر پشت غلطیده روی دریا را کف آلوده میساخت .\nیکی یکبار ماهی بر جهید، و چنان يك غوطه خورد که توم تورنر در کار\nخود که چه کند حیران بماند .\nدر آن واحد سفینه تا به سطح دریافرو آمد . در نقطه که بالینه غوطه\nخورده بوديك گرداب عظیمی حاصل شده بود بر سطح آلباتروس موجهای\nبسیاری ریختن گرفت . تهلکۀ بزرگی بر سفینه و سفینه نشینان عرض\nدیدار نمود !\nاما هزاران شکر که توم تورنر درین اثنا به بریدن ریسمان کامیاب آمده"}
{"book": "adl0250", "page": 117, "text": "( ١١٤ )\n\nتهلکه بر طرف گردید . آلباتروس بمجردیکه از ریسمان ماهی رهائی یافت\nدفعه بقدر دو صد متر وبسوی هوا بر جهید . رو بور بکمال اعتدال دم مانوره\nسفینۀ طیار خود را اجرا کرده بود .\nبعد از چند دقیقه لاشه ماهئی بالینه که بشدت ژیپقین آلباتروس مرده\nبود بر روی بحر بالا برآمد . از هر طرف مرغان لاشه خوار دریایی بران\nهجوم بردند . آلباتروس یکقدری این منظره را چون تماشا کرد براهیکه\nداشت به باد پیمائی خود آغاز نهاد .\nفردا که ۱۷ حزیران بود بساعت ده خشکه پدیدار گردید که این خشکه\nشبه جزیرۀ (آلاسقا) بود . آلباتروس نشینان اینموقع را که بسیار ماهی\n(فوق) در انجاشکار میشود تماشا کرده در گذشتند . دو هزار کیلومتر ومسافه\nکه در مابین جزائر ( آله ئوتیه ن ) ودماغه ( قامچاتقا ) موجود است تا به\nشام قطع گردید .\nپرو دانت و فیل ایوانس تا به ایندم فرصت فرار را نیافتند . وگمان میشود\nکه در ینسر زمینها نیز فرار را مناسب نه بینند . آلباتروس شبه جزیره قامچا\nتقا را بيك خیز گذر کرد . عمارتهای ( پترو پاوه لوفسق ) وكوه آتشفشان\n( قالوشو ) را بقدر يك ثانيه ديده توانستند . در ۱۹ حزیران دماغه شمال\n( ژاپونیا ) و جزایر ( ساخالین ) دیده شده در آبنای ( په روز ) که در مابین\nآنها واقعست مواصلت نمود که در ین آبنای نهر ( آمور ) که بزرگترین نهر"}
{"book": "adl0250", "page": 118, "text": "( ۱۱۰ )\n\nهای سیبیریاست میریزد .\n\nوقتیکه به آبنای مواصلت کردنديك دمهٔ بسیار کثیف و غلیظی پیدا شد\nاز انرو آلباتروس بالابر آمده خودرا ازدمه هار هائی داده دمه را در زیر\nگذاشت . درین اثنا رو بور از پیش مهمانان خود گذشته توقف نمود وبيك\nطور بی اهمیتی گفت :\n\nافندیان : و اپورها و کشتیها وقتی که در میان دمه میمانند خودرادر\nتهلکهٔ عظیمی دیده و صغیرها نواخته بآهستگی راه میپیمایند تا آنکه مبادا\nبدیگر و اپور و کشتی ياسنك مصادمه نکنند . حالا نکه آلباتروس از دمه هیچ\nپرواندار در برادر آن واحدازمیان دمه‌ها خودرابالاکشیده بی پروا براهی\nکه دارد دوام میورزد !\n\nروبوز اینسخن خود را تمام کرده از پیش روی شان در گذشت و به\nکشیدن پایپی که بدهن داشت دوام ورزید .\n\nفیل ایوانس به پرودانت گفت :\nمعلومست که آلباتروس خارق العاده ازهیچ چیزی ترس و باك ندارد!\nمعلوم خواهد شد که دارد یا ندارد؟\n\nازینسخن پرودانت معلوم شد كه يك فكر خفی و مدهشی در دل میپروراند .\nدمه ها تمام آنروز بر دوام بود . آلباتروس بسببيكه باکوههای بلند (فوزی\nژاما ) که در ژاپونیاست مصادمه نکند خیلی بلندگردید . روز دیگر چون"}
{"book": "adl0250", "page": 119, "text": "( ١١٦ )\n\nدمه زایل گرديد يك شهر بسيار خوشنمایی پدیدار گردید که عمارتهای\nپست پست چوبین روغنی آن خیلی دلربایی داشت ، جاده ها، و بازارهای\nصاف و مستقیم ، و صیفیه ها و باغچه ها و بیشه زارها و کشتزارهای برنج آن\nبخوبی دیده میشد! فیل ایوانس چون به اینطرفها سیاحت نکرده از انرو شهر\nمذکور را نشناخت .\nروبور در اثناییکه ارتفاع میگرفت به سیاحان نزدیکشده گفت :\n— افندیان ! میدانم که شما اینشهر را نمیشناسید . لهذا بشما خبر بدهم\nکه این شهر ( یدو ) ست !\nپرودانت جواب نداد . زیرا هر وقتیکه به پیش روی مهندس میآمد\nمحالی میشد که گویایی هوا مانده و حالا خفه میشود !\nروبور باز گفت :\n— منظره شهر یدو حقیقتاً خیلی خوش است . اما بعد از کمی که منظره\nشهر (پکین) پایتخت چین را به بینید اینراهم فراموش خواهید کرد ؟\nدر ظرف یکساعت آبنای (قوره) را آلباتروس گذر نمود . بعد ازان\nشبه جزیره قوره را دور نموده به بحر اصفر داخلشد . در ٢٤ حزیران بر\nسر پایتخت چین یعنی شهر ( پکین ) واصلشد .\nهر دو سیاح ما برکنار کتاره تکیه زده به خارج تماشا میکردند . و بحقیقت\nکه شهر زا همچنانکه روبور گفته بودیافتند . دیوارهائیکه این شهر بزرگ"}
{"book": "adl0250", "page": 120, "text": "( ۱۱۷ )\n\nرا بدو قسم تقسیم کرده که یکی را قسم چین ، و دیگری را قسم مانچو میگویند ، و دوازده محله که در اطراف آنست ، و بازارهای واسعی که در وسط شهر دراز شده رفته است ، معبدهای زرد و سبز بزرگ ، خانه های توانگران، و باغچه های شانرا ، و معبدهای شهر بزرگ زرد ، و باغچه های بزرگ . و تالابهای صنعی ، و کوههای سبز و خرم آنرا یگان یگان تماشا کردند . نهایت در وسط شهر اصفر [ شهر احمر ] نام سرای امپراطوری را نیز دیدند .\nدرین اثنا آلباتروس در میان هزارها کاغذ باد های مختلف اشکال متنوع الوانی که از چوبهای بانس باصولهای رنگارنگی ساخته شده بود ، و از طرف چینیان که به این بازی خیلی هوسکار میباشند برهوا شده بود داخل گردید جو هوا از صداهای مختلف آهنگ این کاغذ بادها چنان گمان میشدکه بدسته های سازهای گوناگونی دهسار گردیده است .\nروبور گویا از آهنگهای این صداهاخوش شده بود که در پیش هر کاغذ باد جداجدا نزدیکشده آهسته آهسته صداهای آنها را میشنید . اما چینیانی که تارهای کاغذ بادها را بدست گرفته ، و دهلها و سرناها و طبلها مینواختند بمجردیکه نزدیکشدن آلباتروس را بدیدند بگمان آنکه يك جانور مدهشه هوائیست به ترس و بیم افتاده دفعة يك سكوت وسكونی برای شان حاصلشد و ریسمانها را وا گذاشته به تفنك و طپانچه زدن آغاز نهادند ."}
{"book": "adl0250", "page": 121, "text": "( ۱۱۸ )\n\nبعضی از کاغذبادها دفعهً و بعضی آهسته آهسته برزمین افتادند . صداهای مختلف آهنك نيز منقطع شد .\n\nدرین اثنا صدای طرم توم تورنو بشدت از جو هوا نواخته شد . سفینه نیز از دایرهٔ حدود پکین بیرون برآمد .\n\nآیا آلباتروس ازینجاباز بکدام سمت متوجه گردید. بگوئیم که دایما طریق جنوب شرقی را در پیش گرفته است که ازینهم معلوم میشود که بهندوستان نزديك شدنرا آرزو دارد .\n\nبعد از انكه از پكين سفینه حرکت کرد ، ده ساعت بعد فيل ايوانس و پرو دانت در جوار (شن سی ) يك قسم سدكبير را دیدند . بعد از ان در جهتهای ( تبت ) از حدود چین درگذشت .\n\nدر صحرای بسیار بلند (تبت) که از نباتات يكقلم عاری میباشد در هر طرف کوهها و تپه های پر برف منجمد گشته دیده میشد . بعضی کوه قلهای یخ بسته، و شلاله هائی که از ستونهای یخ تشکیل شده بود با بعضی تالابهای پر یخ که در اطراف آن بعضی درختها و بیشه های مخصوص آنسر زمین که همیشه سبز است معلوم بود . برهمهٔ این زمينها يك سرما و خنکی بسیار تیز و شدیدی حکفر ما بود .\n\nبارومتر در ینوقت ٤٥٠ ملیمتره فر و آمده بود که از ين يك ارتفاع چار هزار متر ورانشان میداد . با وجوديكه موسم تابستان بود حرارت ازدرجهٔ"}
{"book": "adl0250", "page": 122, "text": "( ۱۱۹ )\n\nصفر نمیگذشت . برودت هوا با سرعت سفینه افزونی گرفته بدرجه رسید که خارج تحمل بود . با وجودیکه سیاحان لباسهای گرم سفینه را که در کمره شان از طرف رو بور حاضر شده بود پوشیده بودند باز هم در کمره درآمدن را مرجح دانستند .\nروز ۲۷ حزیران پرودانت و فیل ایوانس در منتهای افق در پیش روی مرور آلباتروس بسیار بلند يك حایلی دیدند ، از پشت آینه کمره خود بسوی این دیوار حایل بزرگی که در پیش روی آلباتروس درآمدن بود بنظر دقت میدیدند . فیل ایوانس گفت :\n— گمان میبرم که کوه (همالایا) باشد .\nروز دیگر که ۲۸ حزیران بود سفینه در بالای ریالت ( زانغ ) در پیش روی کوه بزرگ رسیده بود . درینجا تشکلات ارضیه خیلی عجیب است ! زیاده از دو صد قله کوه مشاهده میشود. هفده عدد ازین زروه ها که ارتفاع آنها پیمایش شده بیست و پنج هزار قدم است . و درینوقت زروه که در پیش روی آلباتروس واقعست زروۀ کوه (اووه رست) است که هشت هزار و هشتصد متر و ارتفاع دارد پیشتر از ان زروۀ کوه (ده والای ) موجود بود که هشت هزار و دوصد متر و بلندی دارد ، و پیشتر از ان زروه کوه (کنجناتروغا) پدیدار بود که هشت هزار و پنجصد مترو بلندی داشت. این سلسله کوههای متسلسل عظیمه بمثابه استخوان مهره پشت قطعه"}
{"book": "adl0250", "page": 123, "text": "( ۱۲۰ )\n\nآسیاست که قطعه مذکوره را بدو سطح مایل بسیار واسعی تقسیم نموده است . جهت شرقی آن چین و آسیای وسطاست . طرف غرب آن هندستان است .\nآلباتروس بفکر گذر کردن از بالای این زروه ها نیست . البته که در میان این سلسله جبال بعضی ممر ها موجود است که رو بوران ممر ها را دیده و میشناسد ، وحالا نیز از میان آن دره ها و ممر های عمیقه مدهشه گذر کردن میخواهد .\nبواقعی که روبور همچنین کرد . ماشین طیار بدیعه کار سریع رفتار خود را در میان دره ( اپی غاش ) سوق نمود .\nمردمان سفینه شب را به هیجان و تلاش بزرگی گذرانیدند . خفت هواتنفس را صعوبت میداد . سردی شدید آن بشدت تمام بر بدنها اجرای حکم مینمود . روبور در حالیکه لباسهای بسیار گرم و کلفتی پوشیده بود در طرف سر سفینه در جای کپتانی خود ایستاده ، وبکمال مهارت اوامر کشتی رانی را اجرا مینمود . توم تورتر سکان سفینه را بدرستی وهوشیاری تمام اداره میکرد . ماکینیست دقیقه واحد غفلت نداشت . پروانه ها بسرعت فوق العاده دور کرده صداهای عجیبی برمیآورد . بارو مترو به ۲۹۰ ملیمتره فرو آمده بود که اینهم هفت هزار متره ارتفاع رانشان میداد . اما منظره کوهستان عجب منظره دهشت نظیره بود ، در هر طرف زر"}
{"book": "adl0250", "page": 124, "text": "( ۱۲۱ )\n\nوه های سفید سفیدی پدیدار بود . یخهای اسطوانه شکلی که ده هزار\nقدم طول داشت در هر هر طرف دیده میشد . در طرفهای پایان سلسلهٔ\nجبال بیشه ها و جنگلهای بسیار غلو و تیرهٔ دیده میشد .\nشب گذشت آلباتروس به سقوط آغاز نهاد . و در ظرف دو سه سا\nعت از نقطهٔ منتهای درهٔ مرتفعی که طی میکرد بیرون میبرامد . وقتیکه\nاز دهنهٔ دره برامد در پیشگاه نظر سیاحین يك وادی بسیار واسعی نمو\nدار گردید . روبور بطرف مهمانان خود پیش آمده بیکصدای نازکانهٔ\nگفت :\n— افندیان ! اینست هندستان !\nباب دهم\nخدمتکار قریقولن در کجا یکچند غوطه در بحر میخورد ؟\nمهندس روبور ، به این فکر و اینمقصد نبود که سفینهٔ خود را بر موا\nقع لطیفهٔ هندستان بگرداند ، نی بلکه مقصد یگانهٔ او این بود که درجهٔ\nمکلمیت ماشین طیار خود را بر انکار کننده گان آن ثابت نماید که از دره\nهای مدهشهٔ کوهسار بزرگترین دنیا که ( همالایا ) باشد بچه مهارت ،\nو چه صنعت میگذرد . آیا آلباتروس هیچ قصور و نقصانی نداشته خوا\nهد بود ؟ این در آخر معلوم خواهد شد !"}
{"book": "adl0250", "page": 125, "text": "( ۱۲۲ )\n\nپرو دانت ، وفیل ایوانس اگر چه دریافتن صنعت ومهارت خارق العادهٔ ماشین طیار که در میان آن سیاحت میکنند بدل خیلی حیران و تحسین خوانند ، ولی از کبر و عنادی که دارند در ظاهر هیچ تنزل به آفرین خوانی نشان نمیدهند . بلکه همهٔ اوقات خود شانرا به جستن چاره های فرار صرف مینمایند .\nدر دامنه های کوه ( همالا یا ) ، ( ترائی ) نام يك چمنزار پرگل ولای بزرگی موجود است که همیشه تب لرزه بر مردمان همجوار آن عارض میکند اما خاطر جمع باشید که بر آلباتروس نشینان ازین رهگذر هیچ ضرر وزیانی نرسید . آلباتروس از بسیار بلند از روی آن درگذشته بسوی وادیی که نقطهٔ التصاق ترکستان ، وچین است بالا برآمد .\nدر ٢٩ حزیران بوقت صبح در پیش روی آلباتروس وادی لطیف ( کشمیر ) ظهور نمود . درمابین سلسله های كوچك وبزرک همالایاوادی کشمیر الحق که خیلی لطیف است . در ین وادی بیمثال بعضی شاخه های جبال متسلسلهٔ مذکوره تا به حوضهٔ ( هیندساب ) دراز شده رفته است . هر طرف این وادی لطیف با آبشارها و جویهای بسیار خوشنمایی محاطست!\nسفینه بوقت صبح بر سر شهر کشمیر که آنرا ( سرینگر ) نیز میگویند موجود شد . پرودانت ، وفیل ایوانس بتماشای این شهر خوشمنظر که بر دوساحل ( دل ) نام يك تالابی واقعشده است ، مشغول شدند ، ده های"}
{"book": "adl0250", "page": 126, "text": "( ۱۲۳ )\n\nخوش منظر چو بین و قصر های پر نقش و نگاریکه با سایه های درختهای\nبید خیلی لطافت پیدا کرده بود ، و کنارهای لب تالاب که با درختها و سبزه\nزارها مزین بود خیلی نظرر بایی داشت . فیل ایوانس گفت :\n— اگر در اوروپا میبودیم ، میگفتیم که در شهر ( ونديك ) هستیم.\n— آه اگر در اوروپا میبودیم به آسانی راه امریکا را می یافتیم !\nآلباتروس ، بر شهر مذکور بسیار توقف نموده نهر مذکور را که در\nدل میريخت تعقیب کرده به پیش رفت . تا آنکه بر سر نهر مذکور در جائیکه\nاز مردم خالی بود رسیده بقدر ده متر و بلندتر از روی آب توقف نمود ،\nو نلهای را بری خودرا به نهر انداخته بقوت بمبه ها حوض انبارهای سفینه\nرا به پرکردن آغاز نهاد .\nدر وقتیکه سفینه به آب گرفتن مشغول بود فیل ایوانس و پرو دانت\nبيكنظر معنی‌داری بهمدیگر خود دیدند . ده متر و از روی نهر بالا میباشند،\nساحل نهر نیز نزديكست . علی الخصوص که شناور برا نیز خوب میدانند،\nيك برجهیدن همان، و از اسارت روبور رهایی یافتن همان ! پس توقف کردن\nچه لازم ؟\nدر آن واحد هر دو رفیق از کنار کتاره یکقدری خود را برای میدان\nکشیدن واپس کشیده بشدت جهیدند . اما هزار افسوس که هنوز پایهای\nشان بر هوا نشده بود که یکچند دست قوتناکی فرار یا نرا شکنجه آسا"}
{"book": "adl0250", "page": 127, "text": "( ١٢٤ )\n\nمحکم گرفت !\nمعلوم شد که سیاحان دایمادر زیر نظر و ترصد گرفته شده اند . پرو\nدانت ، و فیل ایوانس تا که میتوانستند بمشت و لگد ، و دست و پاز دن\nمقابله و مجادله کردند . اما بیهوده ! زیرا طایفه های آلباتروس خیلی\nمردمان تنومند و پرقوتی بودند که رهایی از دست شان محال بود !\nمهندس روبور بیکصدای ریشخند آمیزی گفت :\n— افندیان ! مانند شما مردمان عاقل را ، از سفینه مانند آلباتروس ،\nو از چنك مانند این عاجر که شما او را عنوان (مظفر) داده اید بفرار قیام\nکردن هیچ نمیزیبد !\nپرودانت سخنهای مستهجن بر زبان راندن گرفت و آثار شدت وحدت\nنمودار کرد ، ولی فیل ایوانس او را بیکطرفی کشیده به تسکین کردن\nکوشش ورزید .\nآلباتروس بدرجه کفایت آب خود را برداشته، ونلهای رابرقی خود\nراجع کرده باز یکسربسوی غرب رهسپار عزیمت گردید .\nامروز بيك سرعت وسطی اراضی ( کابلستان ) را مرور نمود، بعداز\nکمی شهر کابل را نیز بدیدند ، وادی ( چاردهی ) وکوهستان سبز و خرم\nآن خیلی نظر ربایی داشت !\nدر وقت عصر آلباتروس از شهر مشهور ( هرات ) گذرکرد بعد ازان"}
{"book": "adl0250", "page": 128, "text": "( ١٢٥ )\n\nاراضی (خیوه) و (ترکمان) را که در گردله های طوفان ريك مانند \nخیالی معلوم میشد بيك سرعت فوق العادهٔ مرور نمود برین خط طولی که آلبا\nتروس گرفته از کوههای بسیار بلندیكه ازان ترس مصادمه باشد اثری\nنیست. تنها جبال متسلسلهٔ (دماوند) که ده هزار متر و ارتفاع دارد. و کوه\n(البرز) که شهر (طهران) در دامنهٔ آن واقعست موجود است که در وقت\nشام از ارتفاع یازده هزار متر و از یخمواقع مانند برق خاطفی مرور نمود.\n\nروز دیگر . آلباتروس بر سطح (بحر حزر) که از سطح بحر محیط سه \nصد قدم مرتفعست نزدیکشد. در وقت ظهر سفینه از سطح بحر حزر\nصد متر و بلند تر هوا پیمایی داشت .\n\nآلباتروس در وسط بحر رفتار داشت. و از هیچطرف ساحل پدیدار\nنبود. سرعت خود را نیز خیلی کم کرده بود. امروز بوقت صبح توم تورنر\nبا آشپز فرانسوا تا پاژ مکالمه میکردند .\n\nتوم میگفت :\nـ بلی . بقدر چهل و هشت ساعت بر روی بحر حزر رفتار مینمائیم! \nـ چون چنینست البته شکار ماهی کرده خواهیم توانست؟\nـ بلی بلی. و از ینست که کپتان سرعت سفینه را خیلی کم کرده است. \nاین جواب توم تورنر را فیل ایوانس که نزدیک به آنها ایستاده بود\nشنید . فریقولن نیز در پیش فیل ایوانس بود . و از و بزاری و نیاز رجا"}
{"book": "adl0250", "page": 129, "text": "( ١٢٦ )\n\nمیکرد که به افندی او و صاحب سفینه بگوید که او ر ابخشکه بکشند!\n\nفیل ایوانس بی آنکه فریقو لن را جواب بدهد در پیش پرودانت آمده به بسیار احتیاط که کسی دیگر نشنود سخنانی را که از توم تور نشنیده بود بفهمانید . پرودانت گفت :\n\n-- چه فائده ! این حریف پست فطرت ما را همیشه در زیر نظر دارد و تا دلش نخواهد ما را واگذار نمیشود !\n\n-- بلی هم چنیست !\n\n-- پس چون چنیست . بهر گونه چاره که لازم باشد دست و پا بزنیم. و خود را از آلباتروس برهانیم .\n\n-- اما آلباتروس هم خیلی مکمل یکچیز یست . ها !\n\n-- هرچه که باشد ! من همینقدر میدانم که مال يك بست فطريست که ما را از حقوق آزادی ما جدا کرده است . علی الخصوص که این سفینه ملعونه برای فکر و مسلك ما و همه رفيقان ما خيلی تهلكه ناك يك بلائيست. لهذا ما باید که سعی کنیم که این سفینه بلادفینه را خراب کنیم . و وجودش را از دنیا بر داریم .\n\n-- اول چاره فرار را بیندیشیم . خراب کردن آنرا اسان می اندیشیم!\n\n-- بسیار خوب! دایما بیدار باشیم . از هر فرصتی که ظهور نماید استفا ده کنیم ."}
{"book": "adl0250", "page": 130, "text": "( ۱۲۷ )\n\n— اما چسان خواهیم گریخت ؟\n— بشنوید ! گاه گاه آلباتروس از روی زمین یکچند صد قدم بالا تر\nمیباشد . در سفینه ریسمان هم بسیار است . اگر يك جسارت بكنیم\nرهائی مییابیم !\n— هر گاه دیگر چاره نیابیم درینهم هیچ تردد نخواهیم کرد .\n— دیگر اینکه در شبها غیر از سکاندار دیگر پاسبانی در سفینه نیست .\nریسمانها هم در طرف سرکشتیست . بی آنکه کسی ما را به بیند فکر خود\nما را اجرا کرده میتوانیم .\n-- اعلا ، اعلا! هم بنظر بسیار شکر گذاری میبینم که در حال شما\nسکونت بسیار خوبی پیدا شده . اینست که برای کار دیدن سکون و آرامی\nبسیار مفید است . اما حالا بر سر بحر خزر هستیم . کشتیها هم دیده میشود ،\nآلباتروس نیز برای صید ماهی فرو میآید . آیا ازین فرصت استفا ده نخوا\nهیم توانست ؟\n— نی نمیتوانیم ! زیرا همیشه ما را در زیر نظر گرفته اند .\n— چون چنینست ، آیا بچه دلیل میگوئید که در شبها نیز ما را در زیر\nنظر نداشته باشند ؟\n— جانم ، هر چه بادا باد میخوام که این عالم آلباتروس را خاتمه بکشم\nوالسلام !"}
{"book": "adl0250", "page": 131, "text": "( ۱۲۸ )\nپس دیده میشود که این دو رفیق ، علی الخصوص او نگل پرودانت\nآنقدر به تنك آمده اند که تا بمحو کردن خود رابا آلباتروس در نظر\nگرفته است .\nامروز يك واقعهٔ دیگری بظهور آمد که در مابین روبور و دو سیاح سبب\nبوقوع آمدن معاملهٔ بسیار ناگواری گردید ، و سبب آن فریقو لن شده بود.\nفريقو لن چون دید که بر سر يك دریای ژرفی در هواپرواز یست بخوف\nو دهشت عظیمی افتاده بگریستن ، و فریاد کردن ، و جیغ زدن آغاز نهاد\nو میگفت :\n— من نمی ایستم ! . . نمی ایستم ! . . مرا بیرون برارید ! از خدا\nبترسید ، مرا بیرون برارید ! . . مرا خدا مانند مرغان برای پریدن\nروی هوا نیا فریده ! امان ، مرا بخشکه برارید ! بخشکه برارید میگویم\nمرا برارید ! برارید ! . . . . .\nپرودانت ، فریقو لن را تسکین کردن نخواست . بلکه خدمتکار خود\nرا زیاده تر برواویلا کردن برانگیخت . کار بدرجهٔ رسید که صبر و طاقت\nرو بور را ضایع ساخت .\nآلباتروس از سطح دریا در ین وقت پنصد ششصد متر و بلند تر بود .\nچون طایفه های کشتی بصید ماهی مشغول بودند . و فغانها و واویلاهای\nفریقو لن افکار را مشغول میساخت از انرو امر کرد که فریقو لن رادريك"}
{"book": "adl0250", "page": 132, "text": "( ۱۲۹ )\n\nمخزنی بندی کنند حالا نکه فریقولن در مخزن مذکوریز آرام نگرفته به لکدها و مشتها درو دیوار را کوبیدن ، وفغانها و چیغ زدن گرفت .\nسطح دریا از کشتیها و زورقها خالی بود . زیرا بعضی کشتیهای بادی ماهیکران چون آلباتروس را دیده بودند به خوف افتاده فراز کرده بودند.\nدرین اثناتوم تورنريك ماهئی بسیار بزرگی که از نوع ماهئی ( مرسین ) بود باز ییقین بزد. این ماهی بقدر چار قدم طول داشت که از تخم آن ساطه ـ یعنی چاتی بسیار اعلا ساخته میشود . لہذا مردمان کشتی هوایی خیلی ممنون شدند . اما اصل ممنونیت و مسرت وقتیکه دامها را از دریا بر می آوردند حاصل میشد. زیرا در میان دامها از هر جنس ماهیان بصد ها صد ها ظهور میکرد . و آلباتروسیان از بسیاری فرحت و مسرت کف بهم میزدند .\nسفینه ، بعد از انکه دام خود را بدریا می انداخت راه میرفت و چون یکچند میل رفته بود دام را میکشیدند . در هر دام کشیدن بهزاران ماهی صید میشد . در ظرف یکساعت زیاده از لزوم ماهی صید گردید . سفینه نیز راه شمال را در پیش گرفت .\nدر اثنای صید ماهی فریقولن هیچ سکوت و آرامی نگرفت . دایما وا ویلا میکرد . و بمشت ولکد در و دیوار کمره را بشدت میکوبید . روبور بقهر آمده گفت :\nـ این ملعون آرام نمیشود ! ها ! !"}
{"book": "adl0250", "page": 133, "text": "( ۱۳۰ )\n\nفيل - گمان میبرم که بیچاره بشکایت حق دارد !\nروبور - آیا منهم حق ندارم که او را ساکت بسازم ؟ زیرا مرا در دسر داد ، گوشهایم شماتت بسیار را نمیخواهد !\nاینرا گفته و به توم تور نر اشارت کرد . توم تور نر مقصد رو بور را دانست. فریقوان را از کمره اش بکشیدند . دو نفر طایفهٔ دیگر يك سبد بسیار بزرگ و چقوری حاضر کرده بودند . فریقو لن را در میان سبد مذکور انداختند . سبد را نيز بيك ريسمان بسيار محكم ومتينى بستند . بیچاره درین اثنا آنقدر فریادها و واویلاها میکرد که مرغان هوا را برقت میآورد سبد را از سفینه به بیرون آویختند . فر يقولن در میان سفینه بقدر چند صد قدم به پایان آویخته ماند .\nروبور گفت :\n- حالا هر قدر که دلت میخواهد فریاد کن !\nدرین اثنا پر و دانت بسوی روبور بشدت وحدت پیش آمد . روبور نیز بسوی او پیش شد . چشمهای همدیگر بغضب نظاره دوختند . پر و دانت گفت :\n- اینچه خائینیست ! اینچه دنائت است !\n- آیا راست میگوئید ؟\n- آنقدر قوت و قدرت خود را به بدی استعمال میکنید که مرا بعد"}
{"book": "adl0250", "page": 134, "text": "( ۱۳۱ )\nازین مجبور میکنید که دگر گونه معامله کنم !\n— بکنید !\n— یعنی بدانید که انتقام خواهم گرفت ! مهندس افندی !\n— بگیرید رئیس افندی !\n— هم از شما ، هم از شریکان شما !\n— برای چه ایستاده اید ؟ بگیرید ، نی !\n— خاطر جمع باش ! چنان انتقامی بگیرم که خودت حیران بمانی !\n— بس ، بسست ! بسیار پر مگو ، و گر نه طناب هم بسیار است و سبد\nهم ! حالا ترا نیز در پیش خدمتکارت خواهم فرستاد !\nپرودانت ، سکوت کرد اما نه از خوف ، بلکه از غضب بسیار فیل\nایوانس نیز بسعی و کوشش بسیار پرودانت را بکمره اش فرو آورده\nتوانست :\nاز مدت یکساعتست که احوال هوائیه خیلی تغییر پیدا کرده است الکتر\nيك در هوا آنقدر افزونی پیدا کرده است که حدو اندازه ندارد از اشا\nرهای آلات آلباتروس چنان پدیدار بود كه يك طوفان بسیار شدیدی\nظهور کند .\nبعد از کمی طوفان باد بسیار شدیدی ظهور نمود . برقها و رعدهائی\nهمدیگر میرسید ؛ باران و بادنیز بشدت تمام اجرای احکام مینمود درین"}
{"book": "adl0250", "page": 135, "text": "( ۱۳۲ )\n\nاثنا آلبا تروس از سطح بحر به ارتفاع هزار مترو بلند بود که بناگهان يك صاعقهٔ بسیار دهشتناکی در نزدیکی سبد فریقو لن بر سطح بحر بشدت برخورد . و آبهای بحر را بر هم زده . و فوارا تا به نزديكئی سبد فريقو لن بلند کرد . پس درجه خوف و دهشت فریقو لن راقارئین کرام حساب کنند که بچه درجه رسیده باشد !\nطایفه ها فريقو لن را هیچ نمی اندیشیدند . همه شان به ما نوره آلبه تروس مشغول بودند . برای رهایی یافتن از خط طوفان گاه ببا لا گاه بپایان گاه بچپ گاه براست حرکت میکرد .\nفیل ایوانس در ینوقت ببا لا برامده خواست که برای بالا بر اوردن فريقو لن از رو بور رجا کنند . ولی دید که طایفه ها ببالا کشیدن او مشغولند . بعد از یکچند ثانیه فریقو لن بالا برامد . سر تا بپا تر شده بود . واز خوف و دهشت بسیار مانند سکته زده شده گر دیده بود . بچا بکشی تمام در کمرهٔ پهلوی آشپز خانه درامده آنقدر ساکت ماند که تنفس هم نمیکرد .\nدرین اثنا ضیاهای الکتر يك آنقدر در خشنده گی پیدا کرده بود که روی در یا در میان تیره گی ابرها مانند آئینهٔ مجلایی همید رخشید . دفعةً در دوز پروانه های عمودی يك آهسته گی پیدا شد .\nرو بور ماکینیست را خطاب کرده گفت :\n- قوت ! قوت ! پیشتر ازینکه طوفان از ينهم شدت کند ببا لا برائیم ."}
{"book": "adl0250", "page": 136, "text": "( ۱۳۳ )\n\n— اما ممکن نیست !\n— چرا ؟\n— زیرا در جریان الکتریکی يك بی انتظا مئی حاصل شده است .\nبواقعی که همچنین بود ! چنانچه در زمانهای هواهای طوفانی در الكتريك\nتلگرافخانه ها بی انتظامی حاصل میشود ، در ینوقت در ماشین آلباتر\nوس نیز همچنان يك بی انتظامی و بی آهنگی پیدا شده است حالا نکه\nاین حادثه در تلگرافخانه ها آنقدر اهمیتی ندارد . ولی در آلباتروس این\nحادثه تهلکه عظیمی را موجب میشود . زیرا بر زمین می افتد !\nروبور فریاد برآورده گفت :\n— بگذارید که سفینه فرو آید ، تا باشد که از دایرهٔ طوفان رهایی یابد .\nخود مهندس برجای قوماندا برآمد . طایفه ها بکمال غیرت بکار\nآغاز کردند .\nآلباتروس در حالتیکه یکچند صد قدم فرو آمد باز هم در میان ابر های\nالکتریکی مانده بود . پروانه هاز یاده ترسنگینی پیدا کرد سقوط بسیار\nدهشتناکی در هر لحظه نمودار گردید ! در ظرف یکچند دقیقه بسطح دریا\nتماس کرد نش محقق گردید . اگر سفینه یکبار بدر یا غوطه بخورد با هیچ\nيك قوتی رهایی دادن آن ممکن نمیشود !\nدر ین اثنا ضیاهای الکتریک در طرف سمت جنوبی آلباتروس در"}
{"book": "adl0250", "page": 137, "text": "( 134 )\n\nگذشت . آلباتروس نيز بقدر پنجاه شصت قدم از سطح بحر بالاتر بود .\nاگر یکچند ثانیۀ دیگر فرو آید کار از کار میگذرد .\nلهذا رو بور از گذشتن طوفان بسمت جنوبی استفاده کرده هماندم\nجریان الکتریکشی ماشین خود را رها کرد . در هاندم پروانه ها قوت و\nشدت اول خودرا گرفت . سفینه از تهلکۀ سقوط رهایی یافت. و آهسته\nآهسته بصعود آغاز نهاده در جوهوا بلندشده برفت .\nروز دیگر که چارم ماه تموز بود آلباتروس حدود شمالی بحر خزر را\nمرور نمود .\n\nباب یاز دهم\n\nقهر و حدت پرودانت رفته رفته در کجاز یاده میشود ؟\n\nرو بور بعداز سیاحت بحر خزر راه اور و پا را پیش گرفته یکسر بسوی شمال\nهوا پیمایی را آغاز نهاد . اما بچه سرعت ! سرعت خارق العاده ! سرعتی\nکه پرودانت ، وفیل ایوانس را یکقلم از فکر فرار فارغ ساخته بود ! مگر\nروبور نیز فکر فرار آنها را در اور و پامیدانست که بسفینۀ خود این سرعت\nخارق العاده را بخشیده بود .\nاز چند روزیکه سیاحان ما در آلباتروس هوا پیمایی دارند ، باد دایما\nبصورت موافق بوزیدن بود ، یعنی بطرفیکه سفینه رفتار داشت باد هم به"}
{"book": "adl0250", "page": 138, "text": "( 135 )\nهمانطرف وزش داشت . اما یکی یکبار باد تبدیل استقامت ورزیده چنان\nکسب شده ورزید که بر سطح سفینه طیار توقف نمودن محال مینمود .\nعلى الخصوص که شدت سرعت آلباتروس نیز با آن منظم گردیده توقف را نی\nبلکه تنفس را نیز بمشکلات می انداخت . پرودانت و فیل ایوانس که بر\nسطح سفینه بیخبر ازین شدت بودند . دفعه بچنان شدت باد مصادف شدند\nکه اگر خودشانرا بدیوار کتاره کنار محکم نمی چسپانیدند بشدت تمام از\nسفینه بهوا میشدند . اما صد شکر که سکاندار از اوتاق آئینه دار خود حال فلاکت\nاشتمال تهلکه ناک آنها را دیده بواسطه زنک الکتریکی طایفه ها را طلب نمود\nتا سیاحانرا و ارها نند .\nچار طایفه با لا بر آمده بکمال مشقت خود را تا به دنبال کشتی اگر چه رسا\nنیده توانستند ولی سرعت آنقدر شدت داشت که نفس گرفتن هم مشکل\nمینمود ، چه جائیکه رهانیدن . لهذا رو بور مجبور گردید که سرعت سفینه\nرا یکقدری تخفیف دهد تازهایی دادن سیاحان ممکن شود . بعد از\nتخفیف یافتن سرعت سیاحان بفر و آمدن کمره خود کامیاب شدند .\nازینجا صلابت و متانت آلباتروس را قیاس باید کرد که اینچه صلابت و\nمتانت است !! پروانه های سر و دنبال سفینه از کثرت سرعت دیده نمیشد .\nسیا حان آخر ترین شهریرا که از سطح سفینه دیده بودند شهر ( استرا\nقان ) بود که در منتهای کنار بحر حزر واقعه شده است کلیساهای بزرك ،"}
{"book": "adl0250", "page": 139, "text": "( ١٣٦ )\n\nوقلعه های جسیم ، وعلى الخصوص كلیساى بسیار بزرك پنج قبه ئی آبی\nرنك این شهر بزرك قديم را که شاعران روس آنرا ( بخم صحرا ) مینامند.\nدیدند . و مانند برق نی بلکه بسرعت برق در گذشتند .. بعد از انکه از\nاسترا قان که در منصب نهر ( وولغا ) که دو صد کیلومتر و وسعت دارد آلبا\nتروس گذر نمود سرعت خارق العاده را گرفت .\nبعد از استرا قان کوههای ( اورال ) را بکمال سرعت مرور نمود . وقت\nشام بود که از ( موسقوا ) در گذشت ، یعنی در ظرف ده ساعت دو هزار\nکیلومتر و مسافه را که استرا قان را از موسکوا تفریق داده است مرور نمود .\nدر نیمشب به ( پترسبورك ) واصل شد . چون در شبهای ماه حزیران\nهوای شهر پترسبورك خیلى مظلم وتاريك ميشود از انرو تماشاى منظره\nعمومی شهر پتر سبورك ممکن نشد .\nبعد از ان خلیج فنلاند ، جزیره های آیو، بحر بالتيك ، ممالك اسوج ،\nشهر استوقهولم ، ملك نوروچ، شهر كريستيانيا ، ديده شدكه اينهمه مسافه\nهای بعیدی که دو هزار کیلومتر و طول دارد نیز به ده ساعت پیموده شد .\nاما سفینه نیز بر سر شلاله مشهور ( روقانفوس ) که در نوروچ است یکقدری\nدرنك ورزيده وجه عزیمت خود را بجانب جنوب توجیه نمود . و باز\nهمان سرعت اولین خود را بگرفت .کوه بلند ( غوستا ) که در نقطه مرتفع\nحوالی ( تله مازق ) است مانند لمح بصر از نظر غائب گردید ."}
{"book": "adl0250", "page": 140, "text": "( ۱۳۷ )\n\nآیا درین هوا پیمائی دهشتناك فریقوان چه میکند ؟ فریقوان درکمرهٔ\nخود بکمال سکونت و آرامی دم فرو بسته نشسته است غیر از وقت طعام\nهمه اوقات خورا بخواب میگذراند .\nهمسایه اش فرانسوا تاپاژگاه گاه به احوال پرسی فریقولن آمده میگفت :\nـ چه طورستی اولاد ! میبینم که آرام شده ، فریاد و فغان نمیکنی\nجانم ، تو خفه مشو ، فریادکن ، فغان کن ! چه خواهد شد ؟ باز يك دو\nساعت آویزان خواهی ماند؟ اما اگر راست بپرسی؟ به این طرز رفتاری آویزان\nماندن آدم را به نزلهٔ شدیدی گرفتار میآرد !\nـ موسیو تاپاژ ! من ازین میترسم که سفینه پاره پاره خواهد شد !\nـ بلکه بشود ! اما خاطر جمع باش آنقدر بسرعت میرویم که اگر\nپاره پاره هم بشود بزمین نخواهیم افتاد ! آیا اینهم غنیمت نیست او لاد؟\nـ راست بگو موسیو تا پاژ ! ترا بخدا این هوا پروازی ما تاکی دوام\nخواهد ورزید ؟\nـ خاطر جمع باش ! بسیار نیست ! تا به آخر عمر !\nفریقولن از شنیدن این سخن باز به واویلا و فغانها آغاز نهاد . آش\nپز باشی گفت :\nـ خود را نگهدار فریقولن ! اگر مهندس صدایت را شنید هماندم\nگهواره ات حاضر است ! ها !!"}
{"book": "adl0250", "page": 141, "text": "( ۱۳۸ )\n\nبیچاره فریقو لن از ترس بسیار هماندم يك دو لقمهٔ بزرگی بدهن خود\nانداخته ساکت میشد .\n\nدرین اثنا پرودانت وفيل ايوانس نيز بيك كاری قرار داده بودند .\nو آن قرارداد شان این بود که چون برزمین رسیده نمیتوانند هیچ نباشد\nاز حال خود بساکنان زمين يك خبری بدهند . لهذا پرودانت و فیل\nايوانس این قرار خود را خواستند که از قوه بفعل آرند .\n\nپرودانت به نسوار دماغ عادت داشت . قطی نسوارش با او بود . واز\nوقتيكه بسفینه داخل شده بودند قطیش خالی شده بود اینست که این قطی\nرا آله مخابره قرار دادند .\n\nبر يك ورقپارهٔ کوچکی یکچند سطر مختصر که مافلا نیان میباشیم و\nرئیس وسركا تب كاپ ولدن هستیم و بجنك رو بور در سفینهٔ هوایی آلبا\nتروس محبوس هستیم واسم محل اقامت خود را نوشتند . واز يا بندگان\nقطی رجا کرده بودند که از احوال ایشان بدوستا نشان خبر بدهند .\n\nپرودانت بعد از انکه کاغذ نوشتهٔ خود را در درون قطی نهاد برای باز\nنشدن و نشکستن آن در يك پارچه نمدکلفتی آنرا بدوخت ومنتظر فرصت\nشدند . زيرا تايك فرصت خوبی بدست نیاید انداختن قطی بیهوده می\nرو د . بلکه در كدام نهر يا تالاب یا بحری افتاده غرق و ناپدید گردد .\n\nبعد از یکمدت کمی فرصت ظهور نمود . چونکه آلپاتروس بعد ازارا"}
{"book": "adl0250", "page": 142, "text": "( ۱۳۹ )\n\nضئی نور وج یکسر بسوی جنوب بر گردیده است . و بر خط دایرهٔ نصف\nالنهار ( پاریس ) سر راست بسوی نقطهٔ صفر این دایره که عبارت از\nشهر پاریسست عنان عزیمت را گردانیده بود .\nچنانچه معلومست که این خط نصف النهار از روی بحر شمال مرور\nمیکند . آلباتروس به بسیاری از واپورها و کشتیهائیکه در میان این بحر\nسیر و سفر داشتند خود را نشان داده موجب حیرت و استغراب شان\nشده بود .\nبساعت ده شام آلباتروس از برابری لمان ( دو نكرك ) بساحل خاک\nفرانسه واصل شد . اگر چه شب بسیار تاريك بود باز هم چراغ دوار\nالكتريك آبنای ( پادیکاله ) و چراغ دوار الكتريك ( دوور ) ساحل\nانگلستان یکمدتی نمودار گردید . سرعت سفینه هنوز هم اعتدال پیدا\nنکرده است از سر شهرها و قصبه ها مانند گله همیگذرد. برهمان خط دایرهٔ\nنصف النهار رهسپار عزیمت میباشد . تا آنکه دولتی ، آمیه ن ، فره یل ،\nسن ده نی را مرور کرده در نیمشب بر سر شهر پاریس مواصلت کرد .\nمهندس روبور بر سر اینشهر شهیر دلپذیر به آرزوی توقف کردن\nافتاد . غریبتر آنکه آلباتروس بر سر شهر آنقدر فرو آمد که یکچند صد\nمتر و در ما بین فاصله بماند درین اثنا رو بور بر سطح سفینه برآمد . دیگر\nهمه سفینه نشینان نیز بر سطح سفینه برای هوا خوری بر آمدند ."}
{"book": "adl0250", "page": 143, "text": "( ١٤٠ )\n\nپرودانت و فیل ایوانس نیز این فرصت مهم را فراموش نکردند . بعد\nاز انکه ازکمرۀ خودشان برامدند دريك كنارهٔ كنار . آمدند ، و از نظر\nاغیار پنهان در انجا ایستادند ، چونکه مهمترین کارشان هما نست که کردنی\nشانراکسی نبیند .\nآلباتروس مانند يك مرغ درندهٔ بزرگی آهسته آهسته بر شهر پاریس\nبه پرواز آغاز نهاد ، و بر بازارها و جاده هائیکه به انوار الكتريك منور بود\nسیر کردن گرفت . صداهای ارابه ها و تراموایها ، وصغیرهای ریلهاتا\nبگوش آلباتروس نشینان میرسید . بعد از ان تا بحد عمارتهای مرتفعهٔ\nپاریس فر و آمده توقف نمود . واز برابری نوك سیخ سپر صاعقه ( قلهٔ\nایفل ) که سه صد متر و بلندی دارد تماشای شهر مشغول شد . ضیای شدید\nالكتريك كه از قلهٔ ایفل در پرتو افشانی بود همهٔ شهر را روشن داشته بود .\nآلباتروس بقدر یکساعت بر شهر پاریس بدینمنوال سیر و گردش نموده\nو چون بر میدان مشهور شانزه لزه و بازار بزرك او په رای بزرك رسيد\nبرای آنكه يك خارقهٔ عجبیی به مردمان پاریس نشان بدهد همهٔ چراغهای\nبزرك الكتريكئی خود را روشن نمود . دو دریای آتشین ضیای شدید\nالكتريك از دو بغل سفینهٔ آلباتروس بر بازارها ، وعمارتها ، و باغچه های\nشهر پاریس انوار نثاری نمود . طرمتوم تور نير نيز يك لارهٔ بسیار آهنگدار\nبیت ملئی فرانسویرا نواختن گرفت ."}
{"book": "adl0250", "page": 144, "text": "( ١٤١ )\n\nصداهای هورراها ، وكف زدنهای پر حیرت مردمان پاریس بگوش\nآلباتروس نشینان بر خورد . درين اثناپرودانت بركناره تكیه زد .\nانگشتهای خود راباز نمود ، قطی نسوار در نمد پیچیده شده بپایان افتاده\nاز نظر غائب كرديد آلباتروس نیز بهوا صعود نمود . و دفعهٔ چراغهای\nالكتريكئی خود را خاموش كرد . اطراف آلباتروس را باز ظلمت و\nسکونت احاطه نمود ، و در ساعتی بسرعت دو صد كيلو متر و قطع مسافه\nكرد نرا گرفت .\nاینست که دیدنئی پاریسیان عبارت از همینقدر بماند. صبح بساعت چار\nآلباتروس ، همۀ اراضی فرانسه را مائلاً قطع ، و از دماغۀ ( آنتیب ) برسر\n( پرووانس) به قطع مسافه آغاز نهاد ، و این ازان بود که برای گذشتن از\nسركوههای ( آلب ) و ( بره نه ) وقت ضایع نكند .\nبساعت نه ، پاپاسهائيكه در اطراف قبهٔ کلیسای مشهور ( سن پیه ر ) در\nشهر ( روما ) برامده بودند گذرکردن سفینهٔ هوایی را مشاهده كرده\nنظر حیرت و استغراب بينند گانرا بخود جلب نمود !\nبعد از دو ساعت خلیج ( ناپولی ) را گذشته يکچند ثانیه در میان دود\nهای كوه آتشفشان ( وه زو ) پویان شد . بعده بحر سفید رامائلاً قطع نمو\nده از وقت ظهر يکساعت گذشته بود که سفینه را مردمان شهر ( تونس )\nکه در ساحل افریقای شمالی واقعست مشاهده كردند ."}
{"book": "adl0250", "page": 145, "text": "( ١٤٢ )\n\nسفینه خارق العاده در ظرف این بیست و سه روز قطعهٔ امریکا،\nآسیا ، اوروپا راطی نموده ، یعنی زیاده ازسی هزار کیلو مترو را پیموده\nدرینوقت بر موقعهای معلوم و مجهول قطعه افریقابر هسپاری آغاز نهاده است.\nبلکه قارئین کرام اندیشه ومراق خواهند کرد که آیا قطئی پرودانت\nچه شد ؟ اگر چه ما هنوز در سفینهٔ طیار هوا پروازی داریم ، و بر زمین\nفرونیامده ایم که از احوال قطی با خبر شویم . ولی بازهم برای رفع\nاندیشه ومراق قارئین خود میگوئیم که قطئی مذکور در کوچه (ریوولی)\nدر پیش روی خانهٔ نمبر (٢١٠) در وقتیکه کوچه خالی بود افتاده بود .\nروز دیگر بوقت صبح بدست یک زن جاروب کش با ناموسی افتاده\nیکسر در دایره قومیصری پولیس ببرد . در دایرهٔ پولیس قطی را در اول\nامر از آلات ناریه گمان کردند . لہذا بکمال احتیاط نمد روی قطی را باز کر\nده قطی را براوردند ، و بکمال دقت سر آنرا باز کردند .\nبمجرد باز کردن يك شماته در مردمان حاضرین پیدا شد ! اما اندیشه\nمکنید! این شماته از کفیدن دینامیت ، یا در گرفتن دگر گونه آلات ناریه\nنبود! نی نی ، بلکہ از عطسه های پی هم مرد مانی که بود که بوی نسوار\nبه بینی های شان داخل شده بود !\nاز قطی یک کاغذی برآوردند ، بکمال حیرت این سطرها را بخواندند :\n«رئیس و باشکاتپ کاپ (ولدن) که در (فیلادلفیا) میباشد»"}
{"book": "adl0250", "page": 146, "text": "( ١٤٣ )\n\n« در سفینهٔ طیار (آلبا تروس) نامیكه مهندس ( روبور ) آنرا ساخته »\n« میباشند . از روی لطف و مهر بانی به احبا و اقربای شان خبر بدهید. »\nامضا\n(پرودانت ) و (فیل ایوانس)\n\nاینست كه بسایهٔ این كاغذ مسئلهٔ كه افكار همهٔ مردمان روی زمین را زیر و\nزبر كرده بود حل گردید . ارباب تدقیقی كه در رصد خانه های روی زمین به\nتحقیق مسئله مشغول بودند نیز به حقیقت آگاه گردیده بسكوت مجبور شدند.\n\nباب دوازدهم\n\nيك بك گله انسانىكا رانه رو بور در كجا مى اندازد\n\nكسانیكه اینحكایهٔ مار ا بخوانند البته به اینچند سوال مجبور خواهند شد :\nاین روبوری كه تا بحال اسم آن را میشنویم آیا كیست ، و از كجاست؟ آیا همهٔ\nعمر خود را همچنین در جو هوا میگذراند ؟ سفینهٔ او آیا هیچ آرام وراحت\nنمیكند ؟ آیا در يك جای مجهولى يك آرام گاه مخصوصی ندارد ؟ مرغهای\nبسیار تیز پرواز عظیم الجثه در از پرواز نيزيك آشیانهٔ آرامگاهی داشته میبا\nشند ، البته كه آلباتروس را نيز يك آرامكاهی موجود خواهد بود !\nآیا مهندس روبور با این دو نفر سیاح چه میخواهد بكند ؟ آیا تا به ابد"}
{"book": "adl0250", "page": 147, "text": "( ١٤٤ )\n\nآنها را بر فاقت خود گردانیدن میخواهد ؟ اینست که جواب این سوالها درین وقت داده نمیشود . این سوالها را و قوعاتیکه بعد ازین آمده میرود بمانشان خواهد داد !\nتنها همینقدر خبر بدهیم که رو بور را که از مرغ هیچ فرقی ندارد اگر آشیان و آرامگاهی هم باشد ، آن آرامگاه او درین سه قطعه یعنی امریکا ، و آسیا ، و اوزو با نیست ، زیرا در اینجا ها هیچ توقف و آرامی نور زید ! که میداند ؟ بلکه در آفریقا باشد ؟ به بینیم !!!\nقسم باقی ماندۀ امر وز در سر اراضی (تونس) و جزایر امرار نمود . از دماغۀ ( تابان ) تا بدماغۀ ( قارتاجه ) رفتار نمود گاه بسرعت ، و گاه بسستی رفتار مینمود . بعد از کمی بسوی داخل گردش کرده مجرای نهر لطیف (مه ژردا) را تعقیب کردن گرفت ، بر روی نهر مه ژردا که اطراف آن با بیشه های زقوم محاط شده بود ره پیمایی آغاز نهاد . بر سر چوبها وسیمهای تلگراف بهزار هاطو طیهار انشسته دیدند که گو یا خبرهائیکه از سیمها میگذشت آنر اشنیدن میخواستند !\nبعد از شام آلبا تروس بسوی حدود (کرومی) متوجه گردید . بعد از کمتری کرومی نیز واپس ماند . مرد مان اینجا نیز سفینۀ طیاره را دیده بواله گی و حیرت افتاده بودند . در شب از جزایر (فیلیپو یل) در گذشت ."}
{"book": "adl0250", "page": 148, "text": "( ١٤٥ )\nدر هشتم ماه تموز آلباتروس بر اراضی صحرای کبیر جولان نمود .\nوقتیکه برین اراضی میگذشت يك باد بسیار تندی ریگهای صحرا را بهوا\nمیکرد که از انرو آلباتروس بر طبقات هوائيه بلند شد نرا مناسبتر یافت .\nبعد از ان تپه های سیاه سیاه [ شيقا ] مشاهده شد. در طرفهای شام بر\nاراضی مستوی که با تپه های ريك مستور بود هوا پیمایی نمود . بعد از کمی\nغوطۀ ( او يار غلا ) که در يك جنگل نخلستانی واقعشده بود پدیدارگر\nدید . چاهای [ آرته زيه ن ] که در ین حوالی کنده شده آبهای دایم الجر\nیانی داشت . آلباتروس بالهای را بری و بمبه های پرقوت خود ازین چا\nها آب برداشت .\nمردمان ( دار غلا ) سفینه را يك مرغ بسيار بزرگ و دهشتناکی گمان\nکرده با تیر ها و تفنکها استقبال کردن گرفتند . اما گله ها و تیر ها تا به آلبا\nتروس نرسیده واپس بروی زمین افتادند . بعد از یکمدتی مدار سر\nطان را مرور نموده بمنطقة حاره داخل گردید یعنی حدود خط استوا را\nگرفت . از حدود افریقای شمالی تابه اینجا هزار كيلو متر و قطع مسافه\nنموده است . اما اینرا هم بگوئیم که مهندس روبور بر قطعۀ افریقا به بسیار\nآرامی گردش میکند و هر هر طرف آنرا از نظر دقت میگذراند ، و چنان\nگمان میشود که خریطۀ بسیار مکمل آنرا گرفتن میخواهد .\nامشب يك سيلاب ملخ بر سطح آلباتروس بريخت هماندم حمالۀ آنها را"}
{"book": "adl0250", "page": 149, "text": "( ١٤٦ )\n\nروبیدند . ولی یکچند صددانه آنرا آشپز تاپاز جمع کرده يك طعام بسیار\nاعلایی از ان حاضر کرد که فریقو لن نزديك بود پنجه های خود را با آن بخورد!\nروز دیگر بعد از ظهر در يك كوشۀ يك نهرى يك شهری بنظر در امد\nاین نهر، نهر ( نیژر ) ، وشهر ، شهر ( طومبوق تو ) بود. اینشهر که تنها\nاز طرف یکچند اروپایی دیده شده از طرف برودانت ، وفیل ایوانس\nآمریکایی نیز دیده شد . این شهر بوسعت پنجصد ششصد کیلو مترو ، و\nبشکل مثلث بود . قیل وقال بسیاری از مردمان شهر بگوش سیاحان بر\nمیخورد که این صداهای حیرت ، و دعا های دفع بلا بود که از دیدن آلبا\nتروس ، وكمان بلای آسمانی از مردمان شهر بر میخواست !\nروبور ، نخواست که مهمانان او این شهر را نا شناخته در بگذرند . لهذا\nبه نزد سیاحان پیش آمده گفت :\nافندیان ! این شهر ( طومبوقتو ) ست که دیدن آن برای هر کس\nميسر نمیشود . در ( ۱۸ ) درجه عرض شمالی ، و ( ٥١ ) دقیقه و ( ٥٦ )\nثانيه طول غربی واقعد شده است . ده دوازده هزار اهالی دارد . هر گاه\nمردم آن وحشی نمیبود اهمیت موقعیه آن خیلی بود .\nاینر ا گفته با ز بيك طور استهزا کارانه گفت :\nبلکه درینشهر یکچند روز اقامت کردن آرزو داشته باشید اگر آر\nزو کنید ، امر بفرمائید !"}
{"book": "adl0250", "page": 150, "text": "( ١٤٧ )\n\nپرودانت ، وفیل ایوانس شانه های خود شانرا جنبانیده هیچ جواب ندادند.\nروبور باز بیکوضع مستهزیانه گفت :\n— اما دو نفر امریکائی اگر در میان و حشیان افریقائی گردش بکنند هیچگاه بقاعدهٔ احتیاط موافق نخواهد بود ! علی الخصوص که از راه جو هوا آمده باشند !\nفیل ایوانس نیز بهمان طور استهزا پیش آمده گفت :\n— افندی اگر برهایی یافتن از دست شما کامیاب بشویم و بدست ظلم این وحشیان بیفتیم خود را بختیار میشماریم . زیرا از يك زندان بر آمده بدیگر زندان می افتیم . علی الخصوص که طومبوقتیوی وحشیان در پیش ما از آلباتروس شما بسیار بهتر است .\n— طبایع مختلفست ! بهر صورت شما را بگردش اجازه نمیدهم . زیرا زندگانی مانند شما مهمانان عزیز برای من خیلی لازمست !\nپرودانت زیاده برین تحمل نتوانسته گفت :\n— مهندس افندس ! زندان بانی ما شما را کفایت نمیکرد که حالا بنای تحقیر ما را نیز گذاشتید ، ها ؟\nروبور — حاشا ! تحقیر نمیکنم ، استهزاء میکنم !\nپرودانت — آیا در سفینه شما سلاح موجود نیست ؟\nروبور — چرا موجود نیست . بسیار است !"}
{"book": "adl0250", "page": 151, "text": "( ١٤٨ )\n\nپرودانت — اگر دو طپانچه امر کنید که بیارند ، یکی برای شما ، یکی\nبرای من کفایت میکند !\nروبور — وای ! مگر خیال ( دوئللو ) را دارید ؟\nپرودانت — البته !\nروبور — نی نی رئیس افندی ! شمار ا زنده نگهداشتن اولتر است !\nپرودانت — نی ، بلکه زنده ماندن خود را اولتر میدانید ! حرکت\nعاقلانه هم همینست !\nروبور — اگر عاقلانه است ، و گر مجنونانه ! هر چه که دلم میخواهد\nهمانر امیکنم ، شما هم بهر جائیکه شکایت میکنید بکنید !\nفیل ایوانس — مهندس افندی ! آگاه باشید که ما شکایت کردیم !\nروبور — آیا راست میگوئید ؟\nفیل ایوانس — بلی ، و قتیکه از اوروپا میگذشتیم انداختن يك شکا\nیتنامه بر روی زمین چندان کار مشکلی نبود !\nروبور — آیا شما این کار را کردید ؟\nپرودانت — اگر اینکار را کرده باشیم چه میتوانید بکنید ؟\nروبور — اینر امیتوانم که . . . .\nفیل ایوانس — چه ؟\nروبور — ( بقهر ) که برای یافتن شکایتنامه تان از پنجهزار متر و به"}
{"book": "adl0250", "page": 152, "text": "( ١٤٩ )\n\nپایان شمارا بیندازم ؟\nپرودانت - چون چنینست بیند ازید ! هیچ درنك مكنید ! زیرا ما\nاینکار را كرده ایم !\nروبور آنقدر بغضب آمده بودكه از چشمهایش شعله های قهر وحدت\nمیدرخشید . دستهای خود را برهم فشار داده برسیاحان پیش آمد . و\nبنابر اشارت اوتوم تورنر و سه چارطایفه نیز پیش شدند . ولی هماندم باز\nبس بخود آمده خودداری نمود ، و بچابکی بکمرهٔ خود فرو آمد .\nفیل ایوانس گفت .\n- بسیار خوب شد !\nپرودانت - كار یر اكه او بران جسارت نورزید من خواهم كرد! بلی،\nمطلق من خواهم كرد !\nدرین اثنا مردمان طومبوقتو بربامها برامده دعاهای نجات میخواندند!\nبوقت شام آلباتروس برسر درختهای جنگلهای غلو بحرکت آغاز نهاد .\nصداهای گاوهای جنگلئی که درین اراضی بکثرت پیدا میشود تا بگوش\nهای سیاحین میرسید.\nدر یازدهم ماه تموز بوقت صبح آلباتروس کوههای کنیهٔ شمالی را در\nگذشت . این کوهها در مابین اراضی سودان ، و خلیج کینه وا قعشده\nاست . در افق کوههای ( قونغ ) نیز بطرز غبار آلود مشاهده گردید که در"}
{"book": "adl0250", "page": 153, "text": "( ١٥٠ )\n\nدامنه این کوه‌ها حکومت قرالئی ( داهومی ) افتاده است .\nاز وقتیکه از طومبوققو حرکت کرده اند برودانت وفیل ایوانس دیدند\nکه خط حرکت آلباتروس یکسر بسوی جنوب متوجه است . و ازین\nدانستند که اگر بعد ازینهم برهمین خط دوام ورزند بعد از کمی از خط استوا\nمیگذرند . آیا بعد از ان که افریقا را ترک کند بکجا خواهد رفت ؟ چونکه\nبعد از ان بحرهای محیط در پیش می آید که چاره فرار را بر سیاحان مفقود\nمیسازد . لهذا هر دو سیاح بیچاره را این مسئله خیلی بفکر و اندیشه انداخته\nقهر و غضب شانرا می افزود . اما آلباتروس بر قطعه افریقا بچنان آهسته\nکی حرکت میکند که گویا از ین قطعه بر امدن نمیخواهد .\nقریب ظهر بود که آلباتروس بر اراضی ( داهومی ) واصل شد . معلو\nمست که قرالیت ( داهومی ) بزرگترین اقسام افریقای غربی را تشکیل\nمیدهد . هفتصد هشتصد هزار نفوس را مالک ، و يك حكومت مستقله\nدر حال وحشت مخصوصه خوددارند و با حکومت ( آشانتی ) که همسایه\nاوست قوت محاربه کردنر ا دارد .\nاگرچه حکومت قرالئی ( داهومی ) خيلى بزرك يك حکومتی نیست\nاما از سبب ظلمها و خونریزیها ئیکه در سال یکبار در يك جشن مخصوص\nخود اجرا میکنند بسیار شهرت و اهمیت حاصل کرده و در وقت تخت\nنشینی قرال ، قصا بی که در قتل اسیران اجرا میکنند خیلی نفرت أوريك"}
{"book": "adl0250", "page": 154, "text": "( ١٥١ )\n\nحکومتی شمرده میشود . حتی اگر يك مهمان اجنبی ، ويايك شخص معتبری از مردمان مملکت به نزد قرال بیاید از لوازمات نزاکت مهماننوازی یکی اینست که در نزد آن مهمان ده پانزده عدد کله انسانرا هاندم بریده و تقدیم میکنند . و این قصابی را [ منغان ] نام وزیر عدالت قرال اجرا مینماید . \nهنگامیکه آلباتروس به داهومی تقرب نمود حاضری تخت نشینی قرال اجرا میگردید که بجای قرال (باهادو) که در انروزها مرده بود برحکومت می نشست . مهندس روبور این حاضری رسم تخت نشینی قرال داهومی را از زیر نظر دقت دور نگرفت . و این تماشا را خواست که به آلباتروسیان نشان بدهد .\nبسیاری از جمعیتهای مردمان اراضی داهومی جوق جوق بسوی مقر ادارۀ قرالی داهومی که قصبۀ (آبومی) میباشد پیش می آمدند . این مردمان بر راههای منتظمی که درمیان جنگلهای خرما ، و جوز هندی ، و گیله زار ها کشاده شده بود پیش می آمدند . بوهای خوشی که از درختان نارنج و پورتقال و لیمون میبرامد تا بدماغهای آلباتروسیان میآمد ، و هزاران مرغان رنگارنگ بر شاخهای درختان میپرید آلباتروس چون بر سر جنگلها رفتار داشت از طرف داهومیان دیده نمیشد . \nساعت یازده بود که شهر (آبومی) پدیدار گردید . مردمان آینده اطراف در میدان بسیار فراخی که در پیشگاه اقامتگاه قرال موجود بود جمع"}
{"book": "adl0250", "page": 155, "text": "( ١٥٢ )\n\nمی آمدند . در پیش روی سرای قرالی يك صفۀ بزرگی موجود بود که بر سر\nآن از شاخهای درخت خرما و کیله و امثال آن يك چپرئی زده شده بود .\nدر یکی از حولیهای سرای قرالی که بر اقسام مختلف تقسیم شده بقدر چار\nهزار جنگ آور صف بسته ایستاده بودند که این جنگ آوران همه زن\nبودند و بعضی ازین زنان پیراهنهای آبی و لنگهای سرخ بر کمر بسته بودند،\nو کمانهای بزرگ بزرگ چوب بانس بر شانه ، و ترکشهای پر تیر بر کمر\nداشتند، و بعضی بعکس آن پوشاك پوشيده و با تفنگها و قرابینهای چقماقی\nمسلح بودند . و يك قسمی از انها پیراهنهای سفید و لنگهای برگ خرما\nپوشیده و باحربه ها و کاردهای کوتاه مسلح بودند . و بر سرهای خود\nشان دو دو شاخ گاوهای دشتی خلانیده بودند . يك قسمى از جنك آوران\nدختران نو بالغی بودند که نفری طوپچی شمرده میشدند که سر تا پا سرخ پوشیده\nبودند و يك يك كاردى برکمر و سنبه های طوپ را بر شانه گرفته بودند .\nبر ین جنگ آوران زن يك پنج شش هزار عسکر مردبرهنه که تنها از بر\nگهای درختان يك لنگ تا بزا نو برکمر آویخته بودند علاوه بکنید که ار\nدوی داهومی در پیش نظر شما جلوه بکند .\nکوچه ها و خانه های شهر ( آبومی ) امروز سراسر خالی بود همه مر\nدمان شهر در همین میدان فراخ قرالی جمع آمده بودند که همه جمع آمد\nگان شهر و اطراف بقدر پنجاه شصت هزار آدم بودند . اینست که درین"}
{"book": "adl0250", "page": 156, "text": "( ١٥٣ )\n\nمیدان رسم تخت نشینگی قرال نو اجرا میشد ، و هزارها اسیری که در\nمحاربه آخری گرفته شده بودند و دستها و پایهای شان بسته دريك طرف\nصفه قرالی مانند گوسفندان قربانی افتاده بودند ، در میان اهالی انداخته\nشده بشرف این روز مبارك بقتل میرسیدند .\nهنگامیکه آلباتروس بر سر این میدان رسید از وقت ظهر دو ساعت\nگذشته بود . آلباتروس از میان ابرهایی که او را از نظر مردمان داهو\nمی پنهان داشته بود به فرو آمدن آغاز نهاد .\nاین قرالی که نو بر تخت میخواهد بنشیند ( بونادی ) نام يك آدم بیست و\nپنجساله ایست که در زیر يك سایه بانی که از شاخها و برگها ساخته شده نشسته بود.\nدر پیش روی صفه قرالی پنجاه نفر موزيك نواز وحشی موجود بودند\nکه با يكنوع آلات بی آهنگی که از بوغهای کج دندان فیل و نی های چوب\nبانس، و دهل،ا و د طبلها مركب بود نغمه های كريه الصوتی میبرآوردند. گاه\nگاه شلکهای طوپ و تفنك نيز اجرا ميشد و با صداهای آن ها آوازهای\nحیوان مانند هزارهـا وحشی نیز بلند شده يك شماته دهشتناکی بعمل ميآورد.\nدر يكطرف میدان گروه اس ایرانی که بشرف روح قرال مرده تلف می\nشدند افتاده بودند . قرال مرده در وقت جلوس خود سه هزار کله بریده\nبود که این قرال نو نیز بهمین قدر کله بریدن مجبور بود .\nبقدر یکساعت نطقها خوانده شد ، فریادها ، فغانها غزل سرائیها اجرا"}
{"book": "adl0250", "page": 157, "text": "( ١٥٤ )\nگردید . بعد از آن رقص آغاز نهاد . همه نفریهای عسکر زن برقص اشتراك ورزیدند .\nنهایت زمان خونریزی رسید . روبور که به این عادت کریهۀ این مردمان وحشی بیدین واقف بود گروه اسرا را از نظر دقت دور نمیداشت. مأمور عدلیۀ قرال جناب ( مینغان ) بيك عظمت و غروری در پیش روی قرال ایستاده بود ، و تیغ کوتاه بسیار تیزیکه بدست داشت بحرکت میآورد . اما چون درین روز مرد میکه کله میشوند بسیار است بقدر دو سه صد جلاد های بسیار ماهر نیز در عقب مینغان با تیغ های خونفشان آماده کله پرانی بودند .\nوحشيها ، دفعۀ صدا های ( فررر ررر ) آلبا تروس را که از روی میدان بقدر دوصد مترو بلند تر فر و آمده بود شنیده سرهای خود را بلند کردند ، و هیئت غریبۀ جانور هوایی را دیده گمان کردند که يك معبودیست که برای تقدیس و مبارکبادی قرال نو آمده است .\nاز هر طرف سجده ها ، و سلامها ، و وضعیتهای احترام گرفته شد . درین اثنا کلۀ یکی از اسیران بشمشیر منغان پرید و دیگر جلادان نیز خواستند که بکار آغاز کنند که دفعۀ از بالا يك كلۀ تفنگی آمده بر جگر منغان برخورد ، و هماندم جان تسلیم نمود روبور گفت :\n— آفرین توم ! خوب نشان گرفتی !"}
{"book": "adl0250", "page": 158, "text": "( ١٥٥ )\n\n— بلی ! گاه گاه همچنین نشانهای نافع گرفته میتوانم !\nدرین اثنامیان انبوه خلايق يك شور و ماشوری بر پاشد زیرا دانستند که\nجانور هوائی برای تقدیس و مبارکبادی نی بلکه برای هجوم آمده است ،\nو چون جسد بی‌روح منغان را بر زمین افتاده دیدند صداهای حدت و\nغضب شان بلند گردیده به تفنك زدن و تیر انداختن آغاز نهادند .\nپرودانت و فیل ایوانس اگر چه يك حس عداوتکارانه در حق روبور\nمیپرورانیدند ولی به این فکر انسانیتکارانه او از اشتراک ورزیدن خود\nداری نتوانستند ، و گفتند :\n-- بلی ، بلی ! بسیار خوب کردید . بهمه حال اسیرانرا برهانیم !\nروبور -- بلی فکر منهم همینست !\nهمهٔ نفرۀ سفینه مسلح شده بر سطح سفینه برآمدند . دو تفنك سريع\nآتش بدست دو نفر سیاح نیز دادند و همه به آتش کردن آغاز نهادند . حتی\nطوپ كوچك سفينه را نيز از بالا بپایان میل داده یکچند گله انداختند .\nوحشیان نیز از گله اندازی خودداری نمیکردند، ولی اکثرشان به خوف\nعظیمی افتاده فرار میکردند .\nاسیران ازین معاونت ناگهانی بحیرت افتاده بباز کردن دستها و پایهای\nهمدیگر خود شتاب میورزیدند . جنگ آوران از گله اندازی روگردان\nنمیشدند . حتی يك گله بر پروانهٔ آلبا تروس خورده پروانه را بشکافت ."}
{"book": "adl0250", "page": 159, "text": "( ١٥٦ )\n\nقوم تور نز بغضب آمده به مخزن جبه خانه فرو آمد و بقدر ده دوازده دينا ميت را گرفته بالا برآمد ، و بمجر دایکه یکچند دانه آنرا بر وحشیان پرتاب نمود ، و آنها بشدت در میان شان کفیده موجب تلفیات زیادی گردید تاب و توانائی مقابله برای شان باقی نمانده بسرعت فرار کردند . اسیران نیز رهایی یافتند و کسی در پی آنها طبعاً افتاده نتوانستند .\nاینست که رو بور به اینصورت فایده و منفعت آلباتروس خود را در نظر پرو دانت و فیل ایوانس اثبات نمود که برای اینگونه کارهای انسانیتکارانه چقدر نافع و مفید است .\nبعد از ان آلباتروس مستریحانه به جوهوا صعود نمود و بسرعت تمام از خاک قطعه افریقا برآمده بر بحر محیط اطلسی به هواپیمایی آغاز نهاد .\n\nباب سیزدهم\n\nپرو دانت و فیل ایوانس بی آنکه بسر چر خشی دریایی گرفتار شوند از بحر محیط چسان میگذرند ؟\n\nچیز یکه دو رفیق از ان میترسیدند بسرشان آمد . بلی ، آلباتروس بر بحر محیط برآمد . آیا آلباتروس بکجا میرود ؟ در صاحبان سفینه اصلا اثر خوف و هراس پیدا نیست ! برو بحر در پیش آنها یکسانست هر کس در کمره ها خوابهای خوش خود را میکنند ، و هیچگاه خوابهای ترسناك"}
{"book": "adl0250", "page": 160, "text": "( ١٥٧ )\n\nهم نمی بینند .\nاما این سیاحت البته در يك جایی نهایت خواهد یافت زیرا اگر يك آرام\nگاهی نداشته باشد برای بکار داشتن سفینه خود مواد لازمه را از کجا تدا\nرك خواهد کرد ؟ و اینهم طبیعیست که آن آرامگاه در جو هوا نی بلکه\nدر روی زمین باشد .\nخوب ! مادام که اینچنین آرامگاه ضروری دیده میشود آیا آن آرام\nگاه در کجا خواهد بود ؟\nاینست که پرودانت و فیل ایوانس متصل با خود این سوالها را میکنند،\nولی و اسفا که جواب دهنده نمی یابند ! پس فکر کنیم که اینگونه معماها\nاین دو امريكائي آتشین مزاج ما را بچه درجه قهر و غضب می آورد ؟ آیا\nاگر به بعضی تشبثات مجنونانه اقدام ورزند حق ندارند ؟\nهر چه که هست، حالا این ملاحظات را گذاشته به بینیم که سفینه در چه\nعالمست ؟ سفینه در دوازدهم ماه تموز بر بحر محیط اطلشی بکمال عظمت پو\nیان بود . روز دیگر که شمس تابان از نقطه التصاق بحر و سما طلوع کرد با\nوجودیکه بسبب بلندی آلباتروس دایره رؤیت خیلی واسع بود بازهم هیچ\nخشکه از هیچطرف معلوم نمیشد .\nفريقوالن بیچاره از کمره خود بیرون برامده چون بحر ذخار را در زیر\nپای خود بدید بی آنکه از بیم آویخته شدن دهن خود را بکشاید لرزان"}
{"book": "adl0250", "page": 161, "text": "( ١٥٨ )\n\nلرزان و اپس بکمرهٔ خود بخزید !\n\nسطح بحر ها ئیکه بر کرهٔ زمینست سه صد و هفتاد و چار ملیون و پنجاه و\nهفتہزار و نهصد و دوازده متر مربع میباشد ، که بحر محیط اطلسی بقدر\nيك ربع این سطح را استیلا کرده است ، وازین يك بزرگی و وسعت این\nبحر را قیاس باید کرد .\nدرین جہت کرۀ ارض که بین المدارین گفته میشود همیشه اوقات يك\nجریان هواموجود است که از صحرای کبیر افریقا بسوی خلیج (مکسیقا)\nمتمایلاً در جریان دایمی میباشد . این جریان هوا گاهی از طرف غرب\nبسوی شرق ، و گاهی از طرف شرق بسوی غرب در تمام مدت تابستان\nدوام میورزد . آلباتروس بسرعت متوسط که باز هم از سرعت هررقم\nواپورها تیز تر است هوا پیمایی مینمود .\nدر سیزدهم ماه تموز از خط استوا مرور نمود ، و این مسئله از طرف رو\nبوربه سیاحان خبر داده شد. برودانت از گذشتن خود از نصف کرۀ شمالی\nبه نصف کرۀ جنوبی خیلی بقهر و غضب افتاد .\nهمهٔ سفاین حربیه ، وتجاریه وقتیکه از خط استوا میگذرند بعضی\nمراسم جشن و سروری اجرا میکنند که آلباتروس این مراسم را\nاجرا نکرد . تنها فرانسواتا باژيك کاسه آب سرد را بخبر بگردن فریقولن\nبریخت که فغانهای بیچاره را کشید . و لی بعوض آن يكچند قدح شراب"}
{"book": "adl0250", "page": 162, "text": "( ١٥٩ )\n\nاعلای (رین) به اونو شانید که فریقو ان ازین مراسم گذشتن خط استوا خیلی ممنون شد .\nدر پانزدهم ماه تموز بوقت صبح آلباتروس از مابین جزیره های (آسا نسیون ) ، و (سنت هلن) مرور نمود و بجزیره سنت هلن زیاده تر تقرب نموده کوههای بلند سبز و خرم آنرا تماشا کرد .\nاگر سفینه مهندس روبور در انزمانی که ناپولیون بوناپارت درین جزیره محبوس بود موجود میبود ، بر خلاف همه تدابیر احتیاطیه که محافظ جزیره ( هود سون لودو ) در باب نگهبانی ناپولیون بوناپارت در جزیره سنت هلن بکار میبرد رهایی دادن او خیلی آسان میگردید .\nدر شانزدهم و هفدهم ماه تموز در زمان غروب شمس جهان آرا خیلی عجیب یک منظره بدیعه طبیعیه مشاهده گردید که اگر در نزدیکیهای قطب جنوبی میبودند چنان گمان میشد که فجر شمالی یا نقطه قطب خواهد بود ! چونکه در وقتی که آفتاب غروب میکرد ضیاهای بسیار رنگارنگی از افق پیدا گردید که بفجر شمالی خیلی مشابهت داشت .\nو غیر ازین بسی مناظر طبیعیه دیگر نیز گاه گاهی ظهوره میکرد که انسان در پیش بدایع آن حیران میماند . در شب هجدهم ماه در حالتیکه قمر هنوز حال بدریت خود را گم نکرده بود آنچنان يك هالة جسيم قوس قزحی پدیدار کرده بود که انسانرا حیرت میداد ."}
{"book": "adl0250", "page": 163, "text": "( ١٦٠ )\n\nآیا این بدایع طبیعیه علامت يك طوفان مدهشی نخواهد بود ؟ بواقعی که همچنین هم شد . در دریايك شورش بسیار مدهشی برپابود. در هجدهم تموز ازمدار جدی مرور آلباتروس بوقوع آمد . روزديگر يك بديعه غریب دیگر بظهور آمدكه كشتيبانان دریایی از آن خیلی میترسند .\nدر سطح دریاخیلی موجهاى شعله دارى بكمال سرعت بر همدیگرهميغلطيدكه سرعت آنها در ساعتی زیاده از شصت میل دیده میشد . موجهاخیلی خطهای ضيادار درازی بمیدان میآورد. چون شب هم بود ضیای شدید موجها تا به آلباتروس میرسید .\nسبب يگانه این بدیعه که در سطح دریا مشاهده میشد الكتريك بود . چونکه در هوا نیز الكتريك خیلی شخی پیدا کرده بود. هرگاه کشتی وواپوری درنمو جهاى الكتريك دارگرفتار می آمد از غرق شان هیچ باقی نماند . اما آلباتروس از نمو جهاهیچ پروانداشت .\nدر ین اثنادایره عرض چهل و هفتم را مرورکرد . روزها درین جاها از هفت هشت ساعت زیاده تر دراز نمیشد. بعد از وقت ظهربیک ساعت آلبا تروس برای پیدا كردن يك خط موافقی برای حرکت خود بقدر صد قدم بلند تر ازسطح آب فروآمده بودكه بناگهان در میان دایره دوران يك ( خرطوم ) دریایی گرفتار آمد .\nچنانچه معلوم ارباب طبیعت شناسانست که خر طوم يك حادثه بسیار"}
{"book": "adl0250", "page": 164, "text": "( 161 )\n\nمدهشه طبیعت است که عبارت از يك گردباد ابر و آب بحر است که باهمدیگر تاب خورده و آب بحر بدوران بسیار شدیدی از طرف ابرها بالا کشیده میشود کشتیهائیکه بخرطوم گرفتار آیند رهائی یافتن شان خیلی دشوار است . درینوقت بقدر بیست عدد خرطومهای ابرهای سیاه بسوی سطح بحر دراز شده آب های بحر را بشدت خارق العاده مانند شعله جواله بدور آورده بکشش فوق العاده بالا میکشید که آلباتروس در میان آن گرفتار آمده بود . اما هزار شکر که حرکت دوریهٔ خرطومها بعکس حرکت دوریهٔ پروانه های عمودی آلباتروس بود . وگرنه پروانه ها از حرکت مانده سفینه طیاره معطل و بیکار مانده غوطه خوار گرداب ادبار میگردید .\nمهندس بزرگی و مدهشی تهلکه را درك نمود . زیرا پروانه ها تأثیر نمیکرد ، و آلباتروس از خرطوم رهائی نمی یافت طایفه ها از شدت دوران خودداری نمیتوانستند و بهزار زحمت خودشانرا بکناره ها محکم گرفته بودند .\nمهندس فریاد برآورد که :\n- برادران ! صبوری و اعتدال دم بکار است .\nبراستی که این دو چیز خیلی ضرور بود . فیل ایوانس و پرودانت حلقه های دروازه ها را محکم گرفته کم مانده بود که از سر چرخی دوران خرطوم بیهوش شده بدریا افتاده از دغدغه عالم زندگانی آلباترس وارهند :"}
{"book": "adl0250", "page": 165, "text": "( ١٦٢ )\n\nتنها توم تورنر دلاور بنا بر اشارت مهندس از يك چيزی بدیگر چیز\nچنگ زده خود را تا به نزديك طوپ سفینه رسانیده بتوانست .\nبلی چارهٔ یگانه رهایی یافتن از خرطوم طوپ زدنست توم تورنر\nبسرعت تمام كارتوس را در طوپ بینداخت. و آتش داد هماندم خرطومها\nاز اهتزازات هوائیه که از صدای طوپ پیش آمده بود و یران گردید ،\nو ابرهائيكه خرطومها را تشکیل داده بودند به آب تحویل یافته مانند آبها\nئیکه از ناوه بریزد ریختن گرفت .\nآلباتروس بمجرد رهایی یافتن از خرطوم یکچند صدمتر و بلند گردیده\nمهندس پرسید که :\n- آیا در سفینه شکست و ریختی بهمرسیده خواهد بود ؟\nتوم - نی ، اما آنچنان يك صدمهٔ بدی بود که اگر دیگر بار پیش شود\nخیلی بد خواهد بود !\nبراستی که این واقعهٔ خرطوم خیلی مدهش صدمهٔ بود که اگر صلابت و\nمتانت فوق العاده آلباتروس نمیبود پاره پاره میگردید. واثری از ان پیدانمیشد.\nسیاحت روی بحر محیط به اینگونه خارقه های طبیعیه مرور مینمود.\nروزها هم روز بروز در کوتاهی بود، هوانیز روز مره سردی پیدامیکرد.\nپرودانت و فیل ایوانس نیز روز بروز به تنك شده میرفتند . مهندس را\nنیز خیلی کم دیده میتوانستند . زیرا مهندس اکثر اوقات خود را در کمرهٔ"}
{"book": "adl0250", "page": 166, "text": "( ١٦٣ )\n\nخود به تعیین خط حرکت آلباتروس بسر می آورد . و بر روی خریطه\nگذرگاه های خود را اشارت میکرد ، و تحولاتی را که بارو متر و ترمو\nمتر و و دیگر آلات رصدیه هوائیه دم بدم نشان میداد آنها را یگان قید و\nثبت مینمود . و هرگونه وقوعاتی که در اثنای سیر و سیاحت سفینه بوقوع می\nآمد در دفتر سیاحتنامه خود بقید می آورد .\nسیاحان ما دائما بر سطح سفینه بر کنار کتاره تکیه زده و گوشها و پوز\nهای خود شانرا از خنك با كوش پیچه های مخصوصی که در کرۀ شان برای\nروزهای سر ما آماده شده بود بخوبی پیچانیده بتماشا مشغول میبودند ،\nو بنظرهای متجسسانه خود شان خشکه را می پالیدند .\nاز یکطرف فریقولن را مأمور کرده بودند که در باب که بودن رو بور ،\nوبکجا رفتن آن از آشپز باشی معلومات و حوادثات گرفته خبر بیارد .\nحالا نکه مانند موسیو فرانسوا تا پاژ يك فرانسیس سنگین مغز ، بمانند\nفریقولن پوچ مغز چسان معلومات صحیح و درست خواهد داد ؟\nوقتیکه فر يقولن از و میپرسید. اوکاه رو بور را رئیس سابق جمهوری\nامریکا ، وكاه یکی از جز الهای ژاپونیا ، وكاه یکی از نوابهای هند ستان ،\nو گاه یکی از خانهای ترکستان برقم میداد و چون از جای رفتن آن سوال\nمیکرد میگفت :\n-- افندی ما بکره قمر میرود . اگر در انجا قابل سکونت یکجایی بیابد"}
{"book": "adl0250", "page": 167, "text": "( ١٦٤ )\n\nساکن میشود ! خوب چه میگویی فریقو لن ! آیا تو هم بامامی آیی ؟\nفر یقولن اینسخن را راست دانسته بشدت گفت :\nنی نی ، از برای خدا من نمیروم !\nتا پاژ - چرا ؟ چرا ؟ ترا در آنجا با یکدختری از ساکنه های قعر عروسی\nمیکنیم، چه میشود ، در انجا يك عرق اسود باز میکنید !\nفریقولن چون اینگونه حوادث را برای افندی خود میا ور دپرو دانت\nمیدانست که در حق رو بور چیزی نخواهد آموخت . و از انرو فکر انتقام\nرا زیاده ترقوت میداد . حتی یکروز برفیق خود گفت :\nحالا قانع شدید که فرار کردن از بن سفینه منحوسه ممکن نیست ؟\nفیل - بلی ، پرودانت ! هیچ ممکن نیست .\nپرو - اما انسان دایما بر حیات خود مالکست، آن حیات چون به اسارت\nبگذرد فدا کردن آن لازمست !\n- بسیار درست میگوئید ! اگر فدای جان کردن لازم باشد هیچ درنك\nنباید کرد .\nبلی برادر هیچ درنك لا زم نیست ! آلباتروس قر یبست که بحر\nمحیط اطلسی را طی نماید . آیا بعد از ان باز بحر محیط کبیر خواهد بر آمد یا\nبسوی قطب جنوبی رهسپار خواهد شد ؟ والحاصل همه عمر خود را در\nجوهوا خواهد گذرانید که اینچنین زندگانی بدر دما نمیخورد. لهذا انتقام"}
{"book": "adl0250", "page": 168, "text": "( ١٦٥ )\n\nباید گرفت سفینه را با سفینه نشینان آن محو و هلاک باید کرد !\n— های های ! خود را نیز باید با آنها هلاک کرد ، و عالمرا از تحریفها\nرهایی باید داد !\nاینست که ایندو رفیق از قهر بسیار به ایندرجه ها رسیده اند که برای\nانتقام بمحو کردن وجود خود نیز ایستاده اند ! تصور محو ساختن آلبا\nتروس را نیز چندان مشکل نمی بینند ، چونکه تنها بيك تقریبی خرد\nرا به مخزن جبه خانه رسانیدن ، ویکدو دینامیتی بدست آوردن برای این\nکار کافی دیده میشود !\nاما هزار شکر که فریقوان ازین تصور آگاه نیست ، وگرنه هیچ شبهه\nنیست که افندی خود را بدست بدهد !\nدر بیست و سوم ماه تموز از طرف غرب جنوبی زمین پدیدار گردید .\nاین خشکه آبنای ( ماجلان ) بود که نقطه منتهای امریکای جنوبیست .\nدرینه و سم درینطرفها که بیشتر از پنجاهمین درجه عرضست شب تا به هجده\nساعت ممتد میشود . حرارت نیز از صفر شش درجه فرو میآید . اگر\nششماه پیشتر میبود در ینسر زمینها روزها بقدر شانزده هفده ساعت\nدر از میشد . زمینها نیز سبز و خرم بنظر میآمد .\nامروز در اثنای غروب شمس يك تالاب بسیار لطیفی که با بیشه ها محاط بود\nدر گذرگاه آلباتروس تصادف نمود . که بصدها هزار مرغان هر رقم"}
{"book": "adl0250", "page": 169, "text": "( ١٦٦ )\n\nبر رو و اطراف آن در پرواز بودند آلباتروس چراغهای الكتريك خود\nرا روشن نموده هزاران مرغان خوش گوشت آبی بر سطح سفینه خودرا\nانداختند كه به اینصورت شکار بسیاری بچنك آلباتروسیان افتاده تابك\nمدت مدیدی برای طعامهای رنكارنك بدست فرانسوا تاپاژ آشپز باشی\nکار پیدا شد .\nبعد از انکه آبنای ماجللان و آبنای (باکر) را مرور نمود آلباتروس\nبجهت جنوب به پیش رفتن آغاز نهاد . بعد ها جزیرۀ ( تاوارن ) را گذر\nكرد . والحاصل بعدازانکه از ساحل داهومی تا به اینجا هفتهزار و پنچصد\nکیلو متر و مسافه راطی نمود و همهٔ جزایر ماجللان را پیمود ، دماغهٔ مشهور\n( هورن ) را نیز گذشته یکسر بسوی جنوب بهوا پیمائی آغاز نهاد !\n\nباب چار دهم\n\nمهندس روبور باز در یكايك كار خیر اندیشانه اجرا مینماید ؟\n\nفردا كه بیست و چارم تموز بود از دایرهٔ پنجا و چارم عرض آلباتروس\nخیلی پیش رفته بودکه این دایره در نصف کرۀ شمالی مقابل دایره ایست\nكه از ( ادیمبورغ ) كه در ( اسقو چیا ) واقعست گذشته است . بیست و\nچارم تموز در نصف کرۀ شمالی بیست و چارم کانون ثانیست در نصف کرۀ\nجنوبی . لہذا ترمو متر و دایم درجهٔ حرار ترا از صفر پایانتر نشان میداد !"}
{"book": "adl0250", "page": 170, "text": "( 167 )\n\nروبور مجبور بود که کمره های سفینه را به الکتریک گرم نماید . و چون\nسفینه دایما بسوی جنوب پیش میرود رفته رفته روز ها هم کوتاه شده میرود\nوروشنی کمتر شده تاریکی بیشتر میشود .\nدر سفینه لباسهای زمستانی که برای سیاحت قطب بکار آید از اقسام\nبسیار اعلا موجود بود که هر دو رفیق خود را خوب پوشانیده هر روز بر\nسطح سفینه میبرامدند . و در باب چاره فرار . و وسایط اخذ انتقام\nرأیها میزدند .\nآمدیم بر روبور . بعد از گفتگو ئیکه در طو مبوقتو باپرو دانت کرده\nخیلی کم با آنها دید و وادید میکند ، و هیچ مکالمه با آنها رد و بدل نمیکند .\nدایما با توم تورنر مکالمه های دور و دراز اجرا میکند یکچند باز پارو ، ترورا\nبدقت تمام معاینه کردند . و از وضع شان چنان معلوم میشد که بعضی علا\nمتهای نورا جستجو میکنند . دیگر اینکه دفتر اجزا و مساله های لازمه\nماشین . و خورا که طایفه ها و لوازمات داخلیه سفینه را تنظیم میدهند .\nدر ینوقت در زیر آلباتروس بحر بسیار جسیمیکه در مابین آسیا و امریکا\nواقعست موجود میباشد . آیا آلباتروس بکجا میرود ؟ از طرز رفتارش\nچنان معلوم میشود که بطرف قطب جنوبی رهسپار است ! آیا در ینموسم\nزمستان ، و ظلمتهای شبهای بیپایان سیاحت قطب چه ضرورت دارد ؟\nحالا ئیکه از بعضی کارهائیکه روبور وتوم تورنرد رسفینه می بینند چنان"}
{"book": "adl0250", "page": 171, "text": "( ١٦٨ )\nمعلوم میشود که بفکر بازگشتن افتاده باشند !\nامروز در حالنیکه میزان الهوا از بسیار مدتی بلند بود دفعةً سقوط نمود\nکه اینگونه سقوط بارومتر و اگر چه برای سفاین بحریه خیلی اندیشه آور\nو تهلکه گستر يك مسئله ایست ، اما آلباتروس هیچ پروا ندارد ! زیرا این\nسقوط بارومتر و بر سطح بحر محیط علامت طوفان بسیار مدهشی را\nنشان میدهد . ولی ماشین طیار رو بور چه باك دارد !\nاز وقت ظهر یکساعت گذشته بود که توم تورنریه مهندس تقرب کرده گفت:\nـ مستر روبور، درینطرف افق بر سطح بحر به بينيد يك نقطه سیاهی\nمعلوم میشود ! آیا چه خواهد بود ؟\nروبور دوربین خودرا بآنطرف دور داده به تدقیق آغاز نهاد، پرودانت،\nو فیل ایوانس که برطرف سر سفینه بودند نیز بهما نطرف میدیدند .\nروبور گفت :\nآن نقطه يك قایقیست ! حتی در میان آن آدم نیز هست !\nتوم ـ مطلق قضازده ها خواهند بود .\nروبور ـ بلی ، از وضع شان همچنین مینماید که قضا زده باشند بلکه از\nگرسنگی و تشنگی بحال تلف رسیده باشند .\nتوم ـ آلباتروس ما چرا بمعاونت شان نشتابد ؟\nروبور هماندم به ما کینیست اشارت کرد . سفینهٔ طیاره آهسته آهسته"}
{"book": "adl0250", "page": 172, "text": "( 169 )\n\nبسقوط آغاز نهاد . وچون بقدر صد مترو بر سطح بحر نزدیکشد یکسر\nبسوی قایقی که دیده شده بود روان گردید .\nوقتیکه آلباتروس نزدیکشد ، آلباتروسیان دیدند که در قایق پنج نفر\nبودند ، وغیر متحرک افتاده بودند ، یا آنکه هلاک شده بودند ، یا آنکه\nاز ماندگی و گرسنگی بیهوش افتاده اند .\nآلباتروس چون بر سر قایق نزدیکشد فروتر آمد . و سفینه نیز\nقایق را بخوبی مشاهده کرد . بر طرف دنبال قایق نام و عنوان سفینه که\nاین قایق به آن منسوبست نوشته شده بود . چون بدقت نظر کردند دیدند\nکه اسم سفینه ( ژانه ت ) و از کشتیهای بندرگاه ( نانت ) فرانسه است .\nلهذا معلوم گردید که قضا زدگان بیچاره فرانسوی میباشند . توم تورنر\nبصدای بلند :\n-- هی !\nگفته بر آنها آواز داد . در قایق نشینان هیچ حرکتی پیدا نشد رو بور گفت:\n-- بلکه نشنیدند ! تفنگ بیندازید .\nتفنگ زدند . صدای تفنگ یکمدتی بر سطح دریا عکس انداز گردید .\nبصدای تفنگ ، یکی از قایق نشینان که از ضعف مانند تشریحی شده بود\nبکمال زحمت سر خود را بالا کرده انظار بیهوشانه خود را به اطراف عطف\nنموده توم تورنر باز :"}
{"book": "adl0250", "page": 173, "text": "( ۱۷۰ )\n\n— هی !\nگفته بانك زد !\nقضازده بیچاره چون سر خود را بالا کرد آلباتروس را بر سر خود مشا\nهده کرده در اول امر به خوف و دهشت افتاد. رو بوریز بان فرانسوی گفت:\n— مترسید . برای امداد شما آمده ایم . بگوئید که کیستید و چه حال\nبر شما پیش آمده ؟\n— طایفه های کشتی سه دير که (ژانه ت) میباشیم که خود من کپتان\nدوّم آن میباشم . سفینۀ ماغرق شد . ما پنج نفر خود را با این قایق رهائی\nدادیم . پانزده روز است که در میان موجها غلطانيم . نه خوراك و نه نوشیدنی\nداریم . نزديك بهلاکت میباشیم !\nدر ین اثناچهار قضازده دیگر نیز آهسته آهسته به امید نجات حیات\nیافته از جای خود بر میخواستند . آنقدر ضعیف و بيرنك بودند که از اموات\nفرق نداشتند . دستهای خود شانرا بیکوضع نومیدانه با لا براوردند .\nبنابر اشارت روبوريك كوزۀ چرمینی را از آب پرکرده و بيك ریسمانی\nبسته به قایق آویختند . بیچاره ها بيك هول و تلاشی که جگر انسانرا پاره\nپاره میکرد به کوزه چسپیده و آبرا نوشیده :\n— نان ! نان !\nگفته فریاد برآوردند . هماندم در ميان يك سبد نان و گوشت . و يك"}
{"book": "adl0250", "page": 174, "text": "( ۱۷۱ )\nشیشه شراب ، و یکقدری قهوه وشیرینی آویختند احوال قضا زدکان بیچاره\nشایان مرحمت بود ! بچنان تهالك وانهما کی برسبد هجوم بردند، وخوردند\nو نوشیدند که مجسمه پنجه دادن حیات و ممات را در نظر آلبا تر و سیان جلوه\nگر ساختند .\nبعد از انکه یکقدری جان گرفتند پرسیدندکه :\n-- در کجا هستیم ؟\n-- ازسواحل شیلی وجزایر شوناس پنجاه میل دور تر هستید !\n-- تشکر میکنیم ، اما این پنجاه میل مسافه را ما چسان طی خواهیم\nتوانست ؟ باد هم نیست ، باد بان ماهم پاره پاره شده ، قوّت پر کشی هم\nنداریم ! . . .\n-- ماشما را کشیده میبریم !\n-- شما کیستید ؟\n-- مامردمانیم که برای رهایی دادن شمایان آمده و به اینواسطه خود را\nبختیار میشماریم !\nقایق نشینان بیچاره بر دیگر سوال جسارت نتوانستند چونکه بگرداب\nحیرت فرو رفتند که آیا اینچه گونه حال است ؟ بنابر اشارت مهندس روبور\nبطول صد قدم يك ریسمانی به قایق انداختند . قایق نشینان ریسمان را به\nقایق خود به بستند . آلبا تروس یکسر بسوی شرق حرکت نمود . و قایق"}
{"book": "adl0250", "page": 175, "text": "( ۱۷۲ )\n\nرا کشیده ببرد .\nساعت ده بود که خشکه پدیدار کردید . یعنی چراغهای دوار ساحل مشاهده شد . بعد از انکه آلبا تروس غضازدکان بیچاره را تا بمدخل جزایر شانوس ببرد توم تورنو آواز دادکه :\n— ریسمانرا باز کنید !\nغضازدکان بیچاره عرض تشکرات بسیاری کرده ریسمانرا باز کردند ، و این واقعه را يك خارقۀ آسمانی پنداشتند . آلباتروس نیز پس براهیکه داشت دوام ورزید .\nپرودانت وفیل ایوانس با وجودیکه در حق آلبا تروس ورو بور عداوت بسیار شدیدی میپرورانیدند باز هم در ینمسئله به اعتراف کردن مجبور شدند که اینگونه کارهای انسانیتکارانه را بجز آلبا تروس دیگر بالونها اجرا کرده نمیتواند .\nدر بحر و هو الحظه بلحظه علایم طوفان بسیار شدیدی پدیدار میگردید. از علامتهائیکه با رو متر و نشان میداد هیچ شبهه نماندكه يك طوفان بسیار مهلك ومدهشی ظهور یابد . از نصف شب یکساعت گذشته بودکه باد دهشت بنیاد بکمال شدت و قوت وزیدن گرفت . ماشین طیاره مهندس رو بور بکمال زحمت بر روی باد راه می پیمود، و در ساعتی پنج شش میل قطع مسافه میتوانست . ولی بیشتر از ان ره پیمایی خارج دایرۀ احتیاط بود ."}
{"book": "adl0250", "page": 176, "text": "( ۱۷۳ )\n\nطوفان رفته رفته شدت میکرد ، وبخوبی معلوم شدکه ( قاصر غه ) نام\nطوفان گردباد است که گاه گاهی ظهور میکند ، و در بر و بحر خرابیهای\nبزرگی میرساند . این قاصر غه ها یعنی گردبادها را در بحر محیط اطلسی\n(هوارقان) ، و در بحر چین آنرا (طایفون) ، و در صحرای کبیر (سیمون)\nمینامند که مالك حركت دوريه دائمی و مدهش يك طوفانیست .\nروبور به احوال این گردباد مدهش بخوبی واقف است لهذا بر طبقات\nبسیار بلند هوا برآمده خود را از تهلکه محفوظ میتواند . وهم میبایست\nکه بچابکی این کار را اجرا بکند . چرا که هیچ وقت باقی نمانده . چرا که باد\nشدت خود را لحظه بلحظه می افزاید ، و گردباد مذکور یکسر بسوی قطب\nجنوبی دور کرده میرود که اگر یکبار آلباتروس بدایره دور آن بیفتد\nحکماً باید که خواه ناخواه بقطب جنوبی برود ، آنهم بشرطیکه سالم بماند.\nاینست که روبور این مسئله ها را اندیشیده توم توزنر را امر صعود عطا\nنمود . آلباتروس پروانه های افقی خود را بشدت هرچه تمامتر بدور آور\nده مائلاً صعود نمود . اما هنوز بقدر دو صد متر و بالاشده بود که دفعتةً\nتوقف نمود . و این توقف او ازان بود که به جریان بسیار شديديك پر فشار\nهوا که از بالا یکسر بپایان میآمد مقابله نتوانست . یعنی نقطه استناد نیافته\nبتوقف مجبور گردید .\nواپور هائیکه در نهرهای شدیدالجریان میروند بسببی که آبها از میان"}
{"book": "adl0250", "page": 177, "text": "( ١٧٤ )\n\nچرخهای پروانه های آن بشدت و سرعت در میگذرد. و برای دور پروانه نقطه استناد پیدا نمیشود چرخ از کار افتاده پس پس میرود ، اینست که آلبا تروس نیز در ینوقت بهمین حال افتاده است .\nاما روبور باز هم مغلوب شدنرا بر خود گوارا نمیپسندید . و هفتاد و چار قطعه پروانه های عمودی خود را بیکبارگی قوت آخرین را عطا نمود اما وا اسفا که به این گردباد شدیدیکه درختانرا از ریشه میبرارد ، و دیوار ها را از بن میغلطاند ، و اپور ها را از بندر به ساحل می اندازد ماشین پر قوت آلبا تروس تاب آور مقاومت نگردیده خواه ناخواه تابع جریان باد گردید. و دانست که بسمتی که خواهش خود اوست رفته نمیتواند. لہذا قوه پروانه ها را بطرفیکه جریان دوریه باد در حرکت بود دور داده از مقابله و مجادله فارغ گردید توم تورنر و روبور به اشارت باهم سخن میگفتند. و همه مهارت و کاردانی خود شانرا در باب اداره سکان آلباتروس صرف میکردند .\nحال خیلی دهشتناك بود ، ادنا غفلت موجب هلاکت میگردید از همه بدتر که باد ظلم بنیاد بسرعت خارق العاده سفینه را بسوی قطب جنوب میراند. حالا نکەسمت قطب جنوبی درینموسم عبارت از يك انجماد و ظلمت است و روبور هیچ آرزوی رفتن آن جهت را در ینموسم ندارد .\nدر ماه تموز ، در پنجہت کره ارض شبها بقدر نوزده و نیمساعت دراز میشود. کره شمس که از حرارت و ضیا محروم است يك كمی بر افق پدیدار"}
{"book": "adl0250", "page": 178, "text": "( 175 )\n\nشده باز غایب میشود ، اما در نفس نقطه قطب شب یکصد و هفتاد و نه روز\nتمام دوام میورزد . حالا نکه از روش حال چنان معلوم میشود که آلبا\nتروس بهمه حال در اورطه این ظلمت و انجماد دایمی بیفتد .\nدر میان این تهلکه ها مهندس بکمال اعتدال دم امر ها میدهد و طایفه\nها نیز مانند اجسادیکه روح شان مهندس باشد به اوامر او اطاعت میکردند.\nشدت طوفان نیز درین اثنا بدرجه رسیده بود که مهندس به کم کردن حر\nکات دوریه پروانه های آلباتروس مجبور گردید زیرا اگر چنین نمیکرد\nهم بیم شکستن پروانه ها بود ، و هم استعمال کردن سکان محال میشد .\nتمام روز طوفان باد دوام ورزید . دایره عرض هفتاد و پنجم راسر اسر\nدور نمود . هر چه که بقطب نزدیکتر شده میرفت ظلمت نیز بیشتر شده\nمیرفت ، رفته رفته بجز درخشنده کی سیارات ، و قمر دگر هیچ روشنی\nپدیدار نماند که بسبب هلال بودن قمر اینسر زمینهای قطبیه را چنانچه از\nجمعیت بشریه تا به ایندم هیچکسی دیده نتوانسته است مهندس رو بور که\nبمجهوریت تابه آنجا رسیده نیز دیده نخواهد توانست .\nهیچ شبهه نیست که آلباتروس پیش از انکه به نقطه قطبیه دراید از جهت\nغربی قطعه لوئی فیلیپ مرور کرده خواهد بود که انبیاغما تا به ایندم از پنجا\nپیشتر رفته نتوانسته اند .\nپرو دانت و فنان ایوانس در تمام زمان طوفان از سطح سفینه فرونیا مدند ."}
{"book": "adl0250", "page": 179, "text": "( ١٧٦ )\n\nخود را محکم بسته بودند . اما هزار افسوس که همه اینمواقعه که آلباتروس\nاز ان میگذرد در میان چنان ظلمتی مستغرقست که دیدن آن ممکن نمیشود!\nيك كمی از نیمه شب گذشته بود که فجر مخصوص قطب اطراف را روشن\nساخت . شعاعهای آتشین خیره رنك فجر جنوبی در نصف دایره سما\nماننديك بادزن بسیار بزرگی که کشاده شده باشد پدیدار بود . نقطه های\nآخرین شعاعات الکتریکی آن تابه شخم قطبئی جنوبی و چهار کوکب\nدرخشنده اطراف آن امتداد داشته بود .\n\nاین بدیعۀ طبیعیه ناقابل تصویر و تعریف يك لطافتی حاصل کرده بود .\nبواسطه ضیای لعل فام آن اطراف و اکناف كه بيك لباس سفید یخها و برفها\nپوشیده شده بود یکقدری مشاهده گردید .\n\nسوزن مقناطیس قطب نما که در سفینه بود بسبب نزدیکشدن نقطه قطب\nيك بی انتظامی و بی آهنگی پیدا کرده بودکه در خصوص تعیین خط\nحركت يك فكر صحیح از ان حاصل نمیشد . بعد از کمی سوزن مقناطیس\nقطب نما آنقدر بسوی پایان میل نمودکه رو بور محقق دانست که بر نقطه قطب\nواصلشده است . لهذا زاویه را که سوزن مقناطیسی نشان داده بود رو\nبور بدقت پیمایش کرده فریاد بر اوردکه :\nنقطه قطب جنوبی در زیر پای ماست !\n\nروی زمین كه بيك كسوۀ سفید برفها و یخ ها پوشیده شده بود مشاهده"}
{"book": "adl0250", "page": 180, "text": "( ۱۷۷ )\n\nگردید. اما باز هم هیچ معلوم نشد که در زیر آن چه چیزها مخفی خواهد بود!\nدرین اثنا طوفان باد چنان دهشت آوریك شدتی پیدا کرده بود که در\nهر لحظه بیم هلاك آلباتروسیان ، و پاره پاره شدن آلباتروس محقق مینمود.\nزیرا آلباتروس خودداری و ضبط عنان نمیتوانست . وكوههای مرتفع\nمنجمده در پیش روی آن برابر شدن ، ومصادمة شدید وقوع یافتن ، و\nپاره پاره شدن در هر لحظه محتمل مینمود. علی الخصوص که سفینه چنانچه\nدر حرکت افقی خود بر خود حکم کرده نمیتوانست همچنان بر بالا برا\nمدن نیز موفق نمیشد .\nحتی بعد از کمی یك تهلکۀ بسیار عظیم دیگری رونما گردید . چونکه\nدر پیش روی آلباتروس بقدر صد کیلومتر و دورتر دو نقطۀ مرتفع ضیا\nداری پدیدار گردیده بود که این دو نقطۀ ضیاد ار دو عدد کوه آتشفشان\n( اره بوس ) نام بود .\nپرودانت و فیل ایوانس از روش رفتار بی اختیارانۀ آلباتروس محقق\nدانستند که آلباتروس مانند پروانه در شعله های آتش کوه های آتشفشان\nبی پرو بال شده در دهنۀ مجرای دوزخین آن احراق بالنار خواهد شد .\nاگرچه اینرا عین مقصد میدانستند ولی به این یك تأسف میکردند که کوه\nآتشفشان چرا برایشان سبقت کند، و نگذارد که بدست خود انتقام خود\nرا از رو بور بگیرند ."}
{"book": "adl0250", "page": 181, "text": "( ۱۷۸ )\n\nشعله های کوه آتشفشان ساعت بساعت در مقابل آلباتروس نزدیک\nمیشد . سفینه هر انقدر که کوشش میورزید راه خود را انحراف کرده\nنمیتوانست . و یکسر بسوی آن بسرعت نزدیک میشد . راه را يك حایل\nبسیار بزرگ آتشینی قطع مینمود. هر طرف بيك ضیای شدیدی روشن\nشده بود،سیمای مردمان سفینه نشین بشدت ضیای شعله هاتبناك گرديده\nيك رنك خوفناکی پیدا کرده بود . هر کس بلا حرکت و بیصدا . و نفس\nبسته منتظر در امدن آتشدان مدهش مانده بودند . و بغیر از لطف ربانی\nچاره نجات را مفقود میدیدند .\nآلباتروس بقدر سی چهل مترو بشعله ها نزدیك شده بود که لطف ربانی\nظهور نمود. یعنی باد شدت نهاد سبب نجات شان گردید چونکه در دقیقه که\nآلباتروس میخواست در میان شعله ها بریان شده در میان دهنه مدهشه\nمجرابیفتد . يك جریان شدتناك باد آمده شعله های مدهشه را بسوی دامنه\nکوه هموار بخوابانید ! سفینه باینصورت بعد از انکه با بسیاری از سنکپاره\nهای معدنی که از دهنه وولقان بهوا میشد مصادمه نموده مجرای وولقانرا\nگذر کرد !\nبعد از یکساعت آتشهای وولقان از نظر نهان گردید . نهایت بساعت\nدو بود که دایره دوریه گردباد آلباتروس را باز بدرجه شصتمین عرض\nآورد . ولی درینوقت طوفان نیز سکونت پیدا کرد . آلباتروس باز بر"}
{"book": "adl0250", "page": 182, "text": "( ۱۷۹ )\n\nحرکات خود مالک مختار گردید و یکسر بسوی شمال بقطع مسافه آغاز\nنهاد. تا آنکه خود را بمواقعی که با ضیای شمس منور بود رسانید . صبح\nبساعت هشت آفتاب طلوع کرده مردم سفینه را بضیای حیاتبخش خود\nمستغرق انوار حیات نمود .\nآلباتروس بعد از انکه از واقعه مدهشه خرطوم دماغه ــ ( هورن )\nرهایی یافت بگرداب بلا انتساب قاصرغه گرفتار آمده در ظرف نوزده\nساعت منطقه قطبیه را عبور نموده باز بروی بحر محیط کبیر آمده بود که در\nاثنای این دوران مدهش سفینه در هر دقیقه یک فرسخ قطع مسافه نموده\nاست، و این سرعت دو چند سرعت حقیقی آلباتروس است .\nامروز مهندس روبور خیلی اندوهگین دیده میشد. زیرا در اثنای طو\nفان بلا نشان مدهشه در پروانه های پیش و پس سفینه بعضی خرابیها و\nنقصانهای پدید آمده است که به این سبب سرعت رفتار سفینه خیلی از خیلی\nنقصان پیدا کرده است . از همه بدتر اینکه اگر سفینه بهمین حال بماند رو\nبور تا به جزیره مجهوله که برای خود آرامگاه مقرر نموده رسیده هم نمیتواند.\nزیرا اگر چاره تعمیر آن اندیشه نشود لحظه بلحظه پروانه های عمودی\nکه سبب یگانه رفتار آلباتروس است خرابتر شده میرود. لهذا سفینه را معلق\nداشته تعمیر کردن ضروری دیده میشود .\nروز دیگر که بیست و هفتم ماه تموز بود از دور یک خشکه پدیدار گردید."}
{"book": "adl0250", "page": 183, "text": "( ۱۸۰ )\n\nبعد از کمی دانسته شد که این خشكيك جزیره میباشد . اما آیا از هزارها\nجزیره که در بحر محیط افشانده شده است این كدام یكی از آنها خواهد بود؟\nباوجود آنهم روبور بر توقف کردن در پنجزیره قرار قطعی داد .\nباد نیز سراسر ایستاده شده بود . لهذ ا مانورۀ توقف کردن آسان\nمینمود . چونکه هیچ نباشد بسبب نبودن باد سفینه در جائيكه معلق ایستا\nده شود محکم میماند .\nسفینه چون بر کنار جزیره رسيد يك ريسمانی که بقدر یکصد و پنجاه قدم\nدرازی داشت ، و بر نوك آن يك چنگل بسیار گیرای لنگر جهاز مانندی\nمربوط بود بشدت برزمین پرتاب کرده چنگل ها لنگر مذکور را بدر ستی\nو محکمی بر زمین خلالیده آلباتروس را معلق ایستاده کرد . پروانه های\nافقی طبعا بر حرکت دورية خود شان دوام میورزید. و گر نه سفینه چسان\nمعلق ایستاده شده میتوانست ؟\nاینست که آلباتروس از وقتیکه از فیلادلفیا حرکت کرده است این اول\nبار است که با خشکه ارتباط نموده است .\n\nباب پانز دهم\n\nفريقو لن در كجا يك پيشقد مشی عجیبی اجرا میکند ؟\n\nدر وقتیکه آلباتروس هنوز بجزیره لنگر انداز ارتباط نشده بود که"}
{"book": "adl0250", "page": 184, "text": "( ۱۸۱ )\n\nجزیره را خیلی كوچك دیده بودند . آیا این جزیره بر كدام دایره طول،\nو كدام دایره عرض واقعه شده است؟ آیا در بحر محیط كبیر یا در بحر محیط\nهندی میباشد ؟ اینست كه اینمسئله ها هنوز معلوم نیست . زیرا روبور\nهنوز ارتفاع نگرفته، و تعیین موقع ننموده است !\nمهندس انتظار برآمدن آفتابرا از ابر ها برای ارتفاع گرفتن و تعیین موقع\nنمودن نكشید . بامید آنكه تا بشام تعمیرات را با تمام رساند هماندم به امر\nتعمیرات شروع نمود . پروانه های افقی كه بر دیركها بطور افقی دور میخو\nرند و خدمت بالابر آوردن سفینه را ایفاء میكنند جملةً سالم است . در ینوقت\nكمتر از نصف آنها بدور است كه به آن سبب سفینه را معلق داشته است .\nحالاً آنكه پروانه های پیش و دنبال كه خدمت راندن را میكنند از درجه\nكه روبورگمان كرده بود بیشتر خسار زده شده اند . حالا لازم آمد كه پروانه\nهای مذكور را از شافت بر آورده چرخهای دندانه دار آنها را تعمیر بكنند.\nدر اول امر درزیر نظارت روبور و توم تورنر طایفه هابه تعمیر پروانۀ\nپیش رو آغاز نهادند .\nدر اثنای تعمیر پرودانت و فیل ایوانس بعد از انكه بر سطح سفینه یكقد\nری گردش كردند در طرف دنبال كشتی رفته نشستند .\nفریقولن بحال خاطر جمعی و امنیت كامله میباشد . چون بقدر یكصد و\nپنجاه قدم خود را از روی زمین بالا می بیند نعمت بزرگی میشمارد ."}
{"book": "adl0250", "page": 185, "text": "( ۱۸۲ )\n\nتا بوقتیکه وقت عملیات تعیین موقع میرسید بکار تعمیرات دوام ورزیده شد.\nهنگامیکه آفتاب جهانتاب بسمت الرأس رسید مهندس روبور بکمال\nدقت عملیات تعیین موقع را اجرا کرده ثابت شد که سفینه در ١٧٦ درجه و\n۱۷ دقیقه طول شرقی ، و ٤٣ درجه و ۳۷ دقیقه عرض جنوبی میباشد . و\nچون برین طول و عرض بر خریطه نظر کردند معلوم شد که این جزیره\n(ویف) نام جزیره کوچکیست که از توابع جزیره (شاتام) و از جمله جزایر\nمجتمعه (برو غتون) است . این جزایر مجتمعه در پانزده درجه جهت\nشرقی جزایر (یوموتو) واقعست که جزایر بوموتو نیز آخر ترین (زه لاند\nجدید) میباشد.\n\nروبور ، توم تور نر را گفت :\n- چون چنینست معلوم گردید که از جزیره (س) چهل و شش در\nجه بسوی جنوب افتاده ایم.\n- بلی ، یعنی از آرامگاه خود دو هزار و هشتصد میل دور میباشیم که\nبه اینحساب اگر چه بسیار دور نیستیم ولی اگر باد مخالفی بر خواسته و ما را\nدور کند به این مأکولات و لوازمات جزوی یی که بدست داریم بسیار\nمشکلات خواهیم کشید .\n- همچنین است که تو میگویی توم ! منم گمان میبرم که تا بشام تعمیرات\nيك پروانه را تمام کرده حرکت بتوانیم ، و تعمیر پروانه دیگر را در راه کامل کنیم."}
{"book": "adl0250", "page": 186, "text": "( ۱۸۳ )\n\nمستر روبور ! آیا این دو امریکایی و خدمه تکار آنرا چه خواهیم کرد؟ گمان میبرم که اگر در جزیرهٔ (س) مهمان بشوند چندان زحمتی نخواهند کشید !\n\nاما آیا این جزیرهٔ (س) کجاست ، و چسان جایست؟ خبر بدهیم که جزیرهٔ (س) در بحر محیط کبیر غایب شده یك جزیره ایست که مهندس روبور آنرا یافته ، و به اصلاح فن جبر آنرا جزیرهٔ (س) نام نهاده است. از راه رفت و آمد همه سفاین تجاریه و حربیه برکنار افتاده است. خوش آب خوش هوا سبز و خرم یك جزیره ایست که روبور آنرا برای خود قرار جا و آرامگاه مقرر کرده است آلباتروس وقتیکه در سیاحت هوائیه خود مانده شود، و براحت و تجدید مالزمهٔ خود محتاج شود درینجزیره آمده توقف میکند. و لوازمات خود را کامل کرده تعمیرات و اصلاحات سفینهٔ خود را بعمل میآرد و هم مهندس روبور اینجزیره را بحال مکملیت فوق العادهٔ درآورده است. مکملیت آنرا ازین یك قیاس باید کرد که مانند آلباتروس یك سفینهٔ طیاری در انجا ساخته شده است . در نجزیرهٔ مخفی مهندس روبور هرگونه تعمیرات ماشین طیار خود را بعمل آورده میتواند . حتی اگر بخواهد یك آلباتروس نو دیگر بسازد نیز میتواند ساخت . زیرا در مغازه هایی که در جزیره از طرف مهندس ساخته شده است هر نوع ماشینها ، و آلات آهنین ، تخته خوراك پوشاك نوشیدنی ، اسباب و اجزای کیمیایی ، و حکمی موجود"}
{"book": "adl0250", "page": 187, "text": "( 184 )\n\nاست . تمام جزیره بقدر پنجاه نفر نفوس دارد که همه آنها تابع مهندس رو\nبور، و عمله و عونه آلبا تروس اند .\nچند روز پیشتر که روبور دماغه (هورن) را گردش کرده بسوی غرب رهسپار\nعزیمت شده بود .قصدش این بود که به آرام گاه خود یعنی جزیره ( س )\nبیاید . اما طوفان شدید ( قاصر غه ) او را میدان نداد ، و تا بقطب جنوبی\nاو را پویان نمود . اگر چه در ینوقت بجزیره (س) نسبتاً نزدیکست ولی\nخرابی پروانه ها سیاحت او را سکته دار ساخت ، وگر نه خیلی پیشتر\nبمنزل مقصود خود میرسید .\nپس معلوم شد که روبور بجزیره (س) میرود ، و برای رسیدن بجزیره\nمذکور لازم است که همه قوت خود را مالك شود . و مالك شدن قوت\nبر تکمیل شدن تعمیرات موقوفست که از ا نسبب مهندس و همه طایفه ها\nبجد و جهد تمام به تعمیرات مشغولند و بدیگر هیچ چیزی نمیپردازند .\nاینست که درین اثنا که طایفه ها در طرف سرکشتی به تعمیرات مشغول\nبودند پرودانت و فیل ایوانس نیز در طرف دنبال کشتي بيك مذاكره و\nمکالمه بسیار مهمی گرفتار بودند که ذکر آن در پنجا ضرور است . پرو\nدانت میگفت :\nـ حالا بگوئیدفیل ایوانس ! آیا برای فدا کردن حیات خود حاضر هستید؟\nـ بلی ، بلی حاضرم !"}
{"book": "adl0250", "page": 188, "text": "( 185 )\n\n— باز خوب ملاحظه کنیم ! آیا به اين يك خوب دانسته اید که از رو بور\nالطاف و مروت انتظار کشیدن بیفائده است ؟\n— بلی ، هیچ رهایی یافتن از چنك این ظالم متصور نیست !\n— بسیار خوب ! چون چنینست من قرار دادم . آلباتروس میخوا\nهد که امشب حرکت بکند ، منهم کردنی خود را میخواهم بکنم ، یعنی\nنمیگذارم که برود . پروبال مهندس بلند پرواز را می شکنیم ، سفينه او\nرا برهوا میپرانیم !\n— بلی ، بگی پرانیم ! اماچیزیکه لازم داریم آیاحاضر است ؟\n— بلی،دیشب وقتیکه طایفه هابرهایی دادن پروانه را ازشافت مشغول\nبودند به مخزن جبه خا نه فرو آمده يك دا نه گله دینامیت بدست آور ده\nتوانسته ام .\n— بسیار خوب ، بسیار اعلا ! هیچ صبر نکنیم ، بکار آغاز کنیم .\n— نی بسیار عجله لازم نیست . باشید که شب بيايد . بکمرۀ خود رفته بکار\nآغاز میکنیم .\nهر دو رفیق بر همین فکر قرار داده بنابر عادت هر وقته خود بساعت شش\nطعام خوردند . بعد از دو ساعت چنانچه گویا بکمال راحت بخواب میروند\nبخوابگاههای خود رفتند .\nبه بینید که پرودانت بنابر حس شدید انتقامی که در دل میپروراند برای"}
{"book": "adl0250", "page": 189, "text": "( ١٨٦ )\n\nبرهوا كردن سفينه را با سفينه نشينانش كه خودشان هم در ان داخل هستند\nچه گونه ترتيبی اقرار داده است :\nيكی از گله های مدهشه كه روبور آنرا بر مردمان داهومی انداخته بود\nبدست آورده . ويكقدری باروت نيز از همان جبه خانه دزديده به كمرۀ خود\nآورده است . وبكمال احتياط آنرا در زير فراش خوابگاه خود پنهان\nكرده است .\nفيل ايوانس گلۀ ديناميت را معاينه كرد . ديد كه خيلی مكمل و برای بر\nهوا كردن و خراب ساختن يك قسمی از آلباتروس كافيست . اما مهمترين\nكارها اينست كه گله را در وقت و زمان معين يا بزدن يكچيز برابر پتاقی آن .\nو يا آنرا با آتش در دادن لازمست . اينست كه پرودانت اينمسئله را در زير\nنظر دقت گرفته يك فتيلۀ درازی ساخت . و آنرا باباروتی كه داشت معاوله\nنمود . و حساب آنرا خيلی درست كرد كه به اين حساب هر گاه بساعت سه\nفتيل را آتش بدهد دو سه ساعت بعد ديناميت آتش گرفته مطلوب\nحاصل ميشود .\nاينهمه كارهایی آنكه هيچ شبهۀ كسی را دعوت كند تمام گرديد .\nپرودانت در حالتیكه در كمرۀ خود بحاضر كردن فتيله و ربط دادن آنرابه\nديناميت مشغول ميبود ، فيل ايوانس نيز به ديده بانی و كشك كشی برسطح\nسفينه قدم ميزد ."}
{"book": "adl0250", "page": 190, "text": "( ۱۸۷ )\n\nبساعت ده همه کارهای پرودانت سرانجام یافته فیل ایوانس بکمره فرو\nآمده رفیق خود را از کارش فارغ یافت .\nروبور ورفیقانش تا بشام هر انقدر سعی و غیرتی که در باب تمام کردن کار\nپروانه و انداختن آنر ابجایش سعی کردند کامیاب نشدند . لهذا روبور\nچنان قرار داد که یکچند ساعت عمله را از کار فارغ ساخته استراحت بدهد،\nوکار نشاندن پروانه را بجایش بفردا بگذارد . زیرا برای اینکار بهمه حال\nبروشنی روز محتاجست .\nاینست که فیل ایوانس و پرودانت از بیقراری روبور خبر ندارند، و چنانچه\nبروز ازروبور شنیده بودند که به نیم شب حرکت میکند برهمان فکر بودند،\nو برهمان فکر نقشه حرکت خود را تیار کرده بودند . و چنان میپنداشتندکه\nسفینه از جزیره خود را باز کرده در هوا رهسپار میباشد . حالا نکه سفینه\nهنوز بجزیره باریسمان مربوط و همه سفینه نشینان به استراحت مشغول بودند .\nاز نیمشب یکقدری پیشتر پرودانت بکار آغاز نهاد . در زیر خوابگاهش\nيك درجی موجود بود ، دینامیت را در میان درج مذکور وضع نمود، و فتیل را\nاز درج بیرون دراز کرد . ولی در زیر لحاف پنهان کرد تا آنکه بویش\nمنتشر نشود .\nپرودانت بساعت نظر کرده گفت :\n— وقت رسید !"}
{"book": "adl0250", "page": 191, "text": "( ۱۸۸ )\n\nاینرا گفته فتیل را آتش داد. و با رفیق خود یکجا بر سطح سفینه برامده\nدروازه کمره خود شانرا خوب به بستند. در اول امر چون سکاندار را\nبجایش ندیدند متحیر شدند. و بچابکی بخارج نظر کردند . فیل ایوانس\nبصدای خفه لرزان گفت :\nـ وای ! آلباتروس در جای خود ایستاده است !\nپرودانت ـ لعنت ! حالا باید فتیلرا بزودی خاموش کنیم !\nـ نی ، خود را باید برهانیم !\nـ آیا خود را رهانیدن ؟\nـ بلی ، شب تاریکست . از ریسمانی که سفینه را بجزیره مربوط داشته\nفرو آمدن چندان کار مشکلی نیست !\nـ راست گفتی فیل ایوانس ، از چاره که تصادف برای ما خود بخود\nپیش آورده استفاده کردن لازم است .\nهر دو رفیق بکار آغاز نهادند . در اول امر بکمره خود فرو آمده بکس\nقیمتدار خود شانرا که یکچند هزار فرانك نقد موجودشان دران بود بگردن\nآویختند . بعد از ان برای جستجوی فریقو لن بسوی سر سفینه\nروانه شدند .\nظلمت شب خیلی تیره بود ، در کمره ها بغیر از خرخره خواب نفریها\nدگر هیچ چیزی مخل سکوت و سکونت دیده و شنیده نمیشد. به آهسته گی"}
{"book": "adl0250", "page": 192, "text": "( ۱۸۹ )\nتا به نزدکمرۀ فریق ولن آمدند .\nبحیرت افتادند ! زیراکمرۀ فریقو لن باز ، و خود او را در ان نیافتند دیگر\nطرفهار انیز جستجو کردند ، ولی هیچ اثری از و نیافتند . فیل ایوانس\nگفت : مبادا پیشتر از ما فرار کرده باشد !\nهرچه که باشد زیاده برین صبر کردن جائز نیست !\nهماندم به نزد ریسمان آمدند ، اول برودانت بعد از ان فیل ایوانس خود\nرا از ریسمان در آویختند، پایهای خودشانرا بریسمان پیچانیده و بدستهای\nخودریسمانرا محکم گرفته لغزان لغزان تا بزمین رسیدند .\nاز ینقدر مدتها که از قدم نهادن روی خاك محروم بودند ، و در ینوقت\nیکبار پای شان بر زمین رسید آنقدر يك ممنونیت ومسر ویتی برای شان\nپیداشدکه تصویر آن قابل نیست !\nدر اثنائیکه میخواستند کنار جوی آب كوچك را گرفته بداخل جز\nیره بروند در پیش روی شان يك آدم برآمد !\nمگر این آدم فریقولن بود !\nبلی ، فریقو لن تنبل پیشتر از افندیان خود بفکر فرار افتاده برزمین فرو\nآمده است . و چون قدم خودرا بر زمین غیر متحرك فشرده است اظهار\nمسرت و شادمانی کرده است .\nاما هیچ وقت باقی نمانده بود . بايد كه يك آن اولتريك،لجأ ومأوایی برای"}
{"book": "adl0250", "page": 193, "text": "( ۱۹۰ )\nخودشان تدارک کنند . هنوز یکچند قدم دور نشده بودند که در سفینه\nهای هو ی سفینه نشینان بلند شد . هیچ شبهه نیست که فرار کردن فرا\nریانرا خبر شدند .\nدرین اثنا ضیاهای الکتریک را بر جزیره انداختند . توم توز نر قر\nیاد بر اورد که :\nاینست فراریان !\nبواقعیكه فراریانرادیدند . در ین اثنا صدای مهندس رو بور بلند که بر\nطایفه ها امر فر و آوردن سفینه را عطاء مینمود . سفینه آهسته آهسته\nدور و حرکت پروانه های خودرا آرام کرده بفر و آمدن آغاز نهاد . فیل\nایوانس فریاد داد :\nمهندس رو بور ! آیا مارا در یجزیره میگذارید که آزاده باشیم ، و\nبر ینسخن قسم بناموس میخورید . تا ما هم شما را از يك منفعتی آگاه\nبسازیم ؟\nمقصد فیل ایوانس از ینسخن این بود که اگر رو بور سوگند یاد کند،\nو از یشان دست بردار شود ، اور ابر تهلکه دینامیت آگاه ساخته پیش از\nکفیدن آن جلوه گیرئی آنرا سفارش کند . اما چون از طرف روبور\nبشدت :\n— اصلا ! اصلا !"}
{"book": "adl0250", "page": 194, "text": "( ١٩١ )\n\nگفته شد، و حتى يك تفنگی هم انداخته شده کله آن بر شانه فیل ایوانس\nاصابت نموده زخم دارش گردانید ، پرودانت با کاردی که بدست داشت بر\nریسمان حمله برده بيك كش ريسمانرا ببريد .\nآلباتروس که قوت پروانه های خود را سست کرده بود ، ولنگر خود\nرا همه بر ریسمان انداخته بود ، و بادهم در ان اثنا بشدت همیوزید بمجرد\nبریده شدن ریسمان بچنان شدت بسوی شمال شرقی بر روی بحر پویان\nگردید که در ظرف چند دقیقه سر اسر از نظر سیا حان نهان گردید .\n\nباب شانزدهم\nدینامیت چه نتیجه می بخشد ؟\n\nمهندس روبور به نهایت درجه غضبناک گردیده بود . تا بسیار جاها آلبا\nتروس را ضبط نتوانست . باد هم رفته رفته کسب شدت میکرد ، بعد از کمی\nجزیره شاتام از نظر سفینه نشینان سراسر نهان گردید .\nرو بور گفت :\n– وای خایننها ! فرار کردید ها ! اما از دست من رهایی نخواهید\nیافت ! بعد از انکه پروانه آلباتروس را بسازم اتول بسوی جزیره شاتام\nآمده شمار ابدست خواهم آورد ! باز من میدانم و شما !\nبراستی که اگر روبور عودت کند فراریها را باز بدست آورده میتواند.\nزیرا آنها از جزیره شاتام به آسانی و بزودی برامده نمیتوانند . اولا آیا"}
{"book": "adl0250", "page": 195, "text": "( ۱۹۲ )\n\nمردمان وحشی اینجزیره با ایشان چگونه معامله و رفتار خواهند کرد ؟\nگیرم که حسن سلوک ورزند. يك چند دینامیتی که روبور بر انها بیندازد\nحال شان چه خواهد شد ؟ اما جان مسئله اینجاست که اگر روبور عودت\nبتواند ! پرودانت از دینامیت خود خاطر جمعست که رو بور عودت نی ،\nبلکه زندگانی هم نتواند !\n\nمهندس روبور دانست که غلبه جستن بر باد مطلق به کار کردن پروانه ها،\nو اتمام یافتن تعمیر آنهاموقوفست لهذا گفت :\n— توم ! چراغهای الکتريك را روشن کن ، هر کس بکار آغاز کند !\nاوامر روبور در حال اجرا گردید ، توم تور نر وطایفه ها بکمال فعالیت\nبکار آغاز نهادند . ولی باد سفینه از پروانه محروم را مجال درنگ نمیداد .\nروبور مجبور گردید که سفینه خود را بطبقات سفلای هوا فر و آرد،\nتا باشد که باد در انجا کمتر باشد .\n\nدرین اثنا توم تور نر به مهندس تقرب نموده گفت :\n— باد یکقدری کسب اعتدال نمود !\n— آیا بارومترو چه نشان میدهد ؟\n— در بارومترو تبدل نیست ، اما ابر ها پایان شده میرود ، چنان گمان\nمیشود که باران شدید ببارد !\n— اما اگر ببارد بما چه ضرر میرساند ! هماندم از ابرهای باران بلندتر"}
{"book": "adl0250", "page": 196, "text": "( ۱۹۳ )\n\nبرامده به تمام کردن کار خود مشغول میشویم ! اصل کار تمام شدن تعمیراتست !\nـ يك قسم کلئی تعمیرات به انجام رسیده است . خیلی کم کار مانده است !\nـ توم ! بمجردیکه پروانه را بجایش نهادیم اول کار ما همین باید بود که\nراه جزیرۀ شاتام را پیش بگیریم. و آن فرار یهای خاین را بدست آریم !\nزیرا وجود آنها برای ما خیلی مضر تها دارد .\nـ راستست مهندس افندی : اگر آنها را نیا بيم البته چارۀ رفتن بمملکت\nخود را خواهند یافت . و اسرار ما را بعالم فاش خواهند کرد .\nـ بلی توم ! از همه بدتر اینکه ، چشمهای عالم را بطرف ما باز کرده ،\nدر پی جستجوی ما خواهند افتاد . علی الخصوص که از جزیرۀ ( س ) ما\nنیز آگاه شده اند !\nـ حقیقت که مسئله خیلی مدهشست ! البته که سفاین متعددهٔ امریکا\nآمده آن عالم پنهائی ما را ضبط و استیلا خواهند کرد .\nدر اثنایئکه اینمکالمه ها در مابین مهندس ، وتوم تورنر جریان می یافت ،\nپروانه نیز کامل التعمیر شده بجایش نهاده شده بود. روبور اشارت حرکت\nدادن پیلها را بداد . پروانه بدور آغاز نهاد آهسته آهسته سرعت اصلیئی\nآلباتروس باز عودت میکرد . روبور سفینه را بيك سرعت وسطی بسوی\nجزیرۀ شاتام برای گرفتار کردن فراریان دور داد . روبور توم تورنر را\nمخاطب نموده گفت :"}
{"book": "adl0250", "page": 197, "text": "( ١٩٤ )\n\n— چنان گمان میبرم که بعد از یکساعت بجزیرۀ شاتام برسیم .\n— منهم چنین میپندارم مستر روبر !\n— چقدر خوب میشود توم ! زیرا بشب واصلشدن ما بجزیره خیلی\nبهتر است ، فراریها ما را دور گمان کرده پنهان شده نمیتوانند سفینۀ خود را\nدر جزیره فرومی آریم ، و خود ما در پی آنها میبرائیم ، و تا آنها را بدست\nنیاریم نمیگذاریم !\n— اگر جنك و جدال لازم آید ؟\n— مجادله میکنیم توم ! لہذا برای مجادله میباید که قوت ما تمام با شد .\nحالا فکر پروا نه دنباله هنوز کار میخواهد .\nاینرا گفته و طایفه هار اخطاب نموده گفت :\n— دوستان ! هنوز زمان راحت نیامده ، تا بصبح کوشش ور زیدن\nلازمست !\nطایفه ها برای سعی و کوشش حاضر بودند . هر کس بسوی دنبال کشتی\nبرفتن حاضر شده بودند که درین اثنا بدماغ توم تورنر يك بوی بسیار بدی\nبر خورده . نظر دقت خود را باز کرد . دید که بوی از طرف کمرۀ فراریها\nو دود کثیفی نیز از پنجره های کمرۀ آنها میبراید . لہذا بتلاش افتاده گفت:\n— این چیست ؟\n— چیست توم ؟"}
{"book": "adl0250", "page": 198, "text": "( 195 )\nـ وای، این بوی و دود را نمی بینید ؟\nـ بلی بلی، از كمره آن خانه ها میبرآيد ! چابک بدوید ! چابک بدوید !\nدروازه را بشكنيد !! ...\nولی توم و ديگر طايفه ها هنوز دو قدم پيش نرفته بودند كه يك صدای\nبسيار مدهشی بلند گرديد . بام و در و اطراف كمره ها در آن واحد پاره\nپاره و گد و ود شده بر هوا گرديد، و هنوز پاره های آن مپزيد كه يك قسم\nكلی طرف دنبال سفينه بهمراه يك قسم اعظم ماشين و پروانه ها از هم\nريخته و پاشيده شده بدریا ریختند . تنها طرف پيش روی سفينه با يكچند\nديرك پروانه های افقی ، و يك عدد پروانه بزرگ عمودی که نواز کار فارغ\nشده بود باقی ماند . که آنهم بکمال شدت بسوی سطح بحر به افتادن و غرقه\nبحر فتادن از ارتفاع سه هزار متر پویان شده می آمد .\nو بسببیکه پروانة بزرك مانولة آن كسسته شده بود بدوران غیر اختیاری\nعظیمی افتاده بطور عمودی باقی مانده سفینه پاره پاره شده را که رو بور\nو هشت نفر عونة او بريسمانهای کنار كتاره خود را محکم چسپانیده بودند\nو بر آن پارۀ باقماند ه مانده بودند بسوی گرداب بحر میکشید .\nدرینجاور بورباز يك جرأت و اعتدال دمی نشاند اده بهر صورتیکه بود\nخود را تا به مانوله پروانة بزرك برسانيد ، ومانوله را بدست آورده بتاب\nدادن آن کامیاب گردید . و به این سبب سقوط یکقدری خفت پیدا کرده"}
{"book": "adl0250", "page": 199, "text": "( ١٩٦ )\n\nسفینه پاره یکقدری راست شده بعد از یکنیم دقیقه از آتش گرفتن دینامیت به آهستگی بر روی آب بیفتاد .\n\nباب هفتدهم \n\nدر فیلا دلفیا چه شد؟ و چه خوا هد شد ؟\n\nدر بابهای سابقی از شورش و هیجان فوق العاده که در کلپ ولدن بظهور آمده بود بحث رانده بودیم . یعنی در ۱۳ ماه تموز وقوعاتیکه در کلپ ولدن در مذاکره بالون جیان پیش شد ، فردای آن در تمام ( فیلا دلفیا ) سبب هیجان بزرگی گردید .\nهنوز صبح وقت بود که در زبان همه مردمان شهر فیلادلفیا حکایت داخل شدن یک مرد اجنبی در دالان مذاکره کلپ و تحقیر کردن او اعضای کلپ را، و مدح کردن ماشینهای ثقیلتر از هوا را، و بجوش و خروش آوردن حاضرین را برخود و دفعةً از میان غایب شدن او جریان و دوران مینمود.\nاما این هیجان ، و غلیان بسبب غایب شدن رئیس وسر کاتب کلپ بدرجه رسید که تنها مردمان شهر فیلادلفیا را نی بلکه تمام امریکا ، و بلکه افکار تمام بر عتیق و جدید را زیر و زبر نمود . زیرا ایندو شخص از مردمان بسیار مشهور و با کمال و ناموسکار فیلادلفیا شمرده میشوند . وهیچ عادت آنرا ندارند که در بیرون یعنی غیر از خانه خود در دیگر جا بخوابند ، و گیرم"}
{"book": "adl0250", "page": 200, "text": "( ۱۹۷ )\n\nکه در دیگر جا بخوابند بهمه حال خبر میدهند . حالا نکه در انشب که از\nکلپ برامدند بهمه رفقای خود گفته بودند که بخانه خود میروند ، و فردا\nصبح برای فیصله کردن مسئله سکان بالون ( غوهد ) به کلپ حاضر میشو\nند ، و بر همین وعد از اعضای کلپ وداع کرده برامده بودند .\nدیگر اینکه : هرگاه بگوئیم که دو رفیق بلکه برای یک کاری یا بنا بر ضرو\nرتی بيك طرفی رفته باشند ، و درین نزدیکها خواهند آمد . خوب ! اما\nبغایب شدن فریقو لن چه بگوئیم ؟ آیا فر یقو لن چه شد ؟\nنهایت سه ، چهار ، پنج ، شش روز گذشت ، هفته شد هفته دو هفته\nشد ... خبر نیست ... هيچ يك اشارتيکه اثر غایب شدگانرا نشان\nبدهد پیدا نشد !\nحالا نکه در تمام محله های شهر بکمال دقت جستجو ها اجرا گردید ،\nسواحل در یا ، کشتیها ، کشتیبانها ، بندر بها ، ایستیشن ها کوهها دره ها\nجنگلها همه گی تفحص و تجسس شد هيچ چیزی پیدا نشد ! نیست !\nنیست ! نیست !\nتنها در میدانی جنگل ( فرمون ) یکجای زمین را میدە و مضمحل یافتند\nکه شبهه ناک دیده میشد . حتی در کنار جنگل مذکور و نزديك زمين كوفته\nشده بعضی آثار مجادله و منازعه نیز دیده میشد ! مبادا آنها بيك هجوم و\nتعرض رهزنان گرفتار نیامده باشند ؟"}
{"book": "adl0250", "page": 201, "text": "( ۱۹۸ )\n\nاینهم ممکنست ! لہذا از طرف ادارۀ پولیس بکمال دقت و اعتنابه اجرای\nتحقیقات آغاز کرده شد . آبهای نهرها را پالیدند . گلهای زیر نهر ها را\nکشیدند . علفهای کنارهای نهر ها را درو کردند . اگر چه این عملیات\nبیفایده نرفت زیر ا نهرها به پاك کردن خیلی محتاج بود . و به اینواسطه پاك\nشد ولی و ا اسفا که در زیر آن نهرها بجز لوشها و گلها از پر و دانت و فیل ایوا\nنس اثری پیدا نشد .\nبواسطۀ اخبارها ، اعلا ننامه ها و اخطارنامه ها بهر طرف امریکا نشر\nگردید . مکافاتها و اکرامیه ها وعده شد . در کوچه ها اشتهارها چسپا\nنیده شد . پنجہزار د ولار بخبر آورنده گان آنها وعده شد !\nولی و ا اسفا که پنجهزار دولار در صندوق کاپ باقی ماند. وخبر آورندۀ\nآن پیدا نشد .\nدرین اثنا باز مسئلۀ جسم مجهول هوایی که افکار مردمان دنیا را بهیجان\nآورده بود سر از نو بمیدان برامد . زیرا جسم مجهول در جہتهای امریکای\nشمالی باز یکچند دفعه دیده شده بود ! حتی در ینبار شکل ، وجسامت جسم\nمجہول بخو بی مشاهده شده بود .\nدر اول امر در اراضی (کانادا ) یکروز پستر از غایب شدن ارکان کاپ\nآن جسم مجهول دیده شده بود . بعد ازان در جنگل ( فاروست ) در\nاثنا ئیکہ با قطار ریل مسابقه میکرد دیده شد. که بعد از ین مشاهده فرضیات"}
{"book": "adl0250", "page": 202, "text": "( ۱۹۹ )\nو تخمیناتیکه در باب جسم مجهول در محافل علمیه و دوایر رصدیه دوران\nداشت زایل گردید و دانسته شد که این جسم از مخلوقات طبیعیه نی بلكه يك\nسفینۀ طیاریست که بنابر قاعدۀ مسئلۀ ( از هوا سنگینتر ) ساخته شده است.\nعلى الخصوص که جسم مذکور چون بعد از چند روز از چین ، و بعد از ان\nاز هندستان دیده شد ، و بواسطۀ تلگرافها این خبر بهر طرف منتشر گر\nدید سرعت فوق العادۀ آن نیز دانسته شد .\nآیا این ماکینیست دلاور خارق العاده که خواهد بود ؟ آیا از قوای طبیعیه\nکدام قوت را در زیر حکم آورده باشد که بواسطۀ آن سفینۀ روی هوای\nخودرا این قوت و سرعت خارق العاده را عطا نموده است ؟ مبادا صاحب\nاین ماشین طيار همان روبور عیار نباشد که در کاپ ولدن آمده طرفدار ی\nماشینهای از هوا نقیلتر را نموده است ؟\nاینست که این فکر مانند برق در بسی دماغها خطور کرده غایب شدن\nرئیس و سر كاتب کاپ را با این ماشین طيار يك رابطه و مناسبت زیادی یافتند .\nعلى الخصوص که در ششم ماه تموز از فرانس به نيورك يك تلگرانی آمد\nکه به این تلگراف گمان و تخمین را بحقیقت و یقین تبدیل داد .\nدر این تلگراف نوشتۀ کاغذ یکه در میان يك قطئی نسواری که در پاریس\nیافت شده بود مندرج بود . قارئین کرام ما بخوبی خبر دارند که این کاغذ\nقطنی نسوار چیست . نوشتۀ مذکور احوال رئيس و سركاتب كاپ ولدنرا"}
{"book": "adl0250", "page": 203, "text": "( ۲۰۰ )\nآفتابی ساخت .\nوای ! مگر بیچاره کانر اربو بور دزدیده است ! چه هیجان ! چه حیرت!\nتلگرافیکه از پاریس آمده ، به کلپ ولدن خطاب شده است ! بعد از ده\nدقیقه همه مردم فیلادلفیا بواسطه خطهای تلفون به اینخبر آگاه شدند . و\nبعد از یکساعت همه مردمان امریکا با خبر گردید .\nحالا چه باید کرد ! پرودانت و فیل ایوانس وفريقولن را از چنك رو\nبور ظالم بچه صورت رهایی داده خواهد شد ؟ مگر معادل آلباتروس بلکه\nبرتر ازويك سفينه طیاری تیار کرده برهواشوند ! حالا تکه ساکنان روی\nزمین هنوز از اصول ساختن اینگو نه ماشین طیار ، و چگو نگئی قوت و\nسرعت او بیخبراند !\nبعضی کسان باور نکردند ، و گفتند پاریسیان با مامزاح کرده اند، هنوز\nازین ناباوری يك كمى نگذشته بودکه ( نورماند ) نام و اپور فرانسوی که در\nلیمان نيويورك از فرانس آمده لنگر انداخت قطعی پرودانت را آورده باور\nنکننده کانرا ببا وركردن مجبور نمود . قطار راه آهن در همانشب قطبی را\nاز نيورك به فیلادلفیا رسانید .\nبلی ، بلی ! قطبی مال پرودانت است ! حتی در میان باور نکنده کان یکی\nجیمس سیپ سبزه خوار بود که اگر در پا نروز طعامهای مقوی خورده\nنمیبود از حیرت بسیار کفهای پایش هوا میشد ! جناب جیمس سیپ"}
{"book": "adl0250", "page": 204, "text": "( ۲۰۱ )\n\nازین قطی بار ها بار از پرو دانت نسوار گرفته است . همه اعضای کلپ قطی را بمجرد دیدن شناختند . زیرا باربار این قطی را در دست پرو دانت دیده اند . خلاصه این قطی يك يا د کار محبت عظیمی برای اعضای کلپ ولدن شده در دالان مذاکره در یکجای مخصوص برای زیارت کردن شان گذاشته شد!\nزیاده برین هیچ شبهه باقی نماند ! رئیس پرو دانت . وسرکاتب فیل ایوا نس در جو هوا بدست رو بوراسیر هستند. چاره رهایی دادن آنها نیز مفقود ! در فیلادلفیا ازین رهگذر يك ماتم عمومی حکمفرما بود . کمپنی شلاله نیاغارا بسبب ضایعشدن پر ودانت که حصه دار بسیار بزرگ آن کمپنی بود بقطع معاملات آغاز نهاده بدر جه اعلان افلاس رسید . فابریکۀ ساعت سازی فیل ایوانس نیز بسبب غیبوبیت صاحب فابریکه امتعۀ موجوده خود را به قیمت کم فروختن گرفت .\nوالحاصل رفته رفته امید ها از عودت کردن رئیس و سرکاتب منقطع شده میرفت . زیرا بعد از پاریس سفینۀ طیار در هیچ طرف دیده نشد . همۀ ماه تموز بهمین منوال گذشت هیچ اثری در جو هوا از ماشین طیار پدیدار نگردید . زیرا ما میدانیم که بعد از پاریس رو بوربچه جاهای مجهوله پویان گردیده است !\nماه آغستوس نیز گذشت! باز خبری و اثری پیدانشد . مبادا بکدام نتیجه"}
{"book": "adl0250", "page": 205, "text": "( ۲۰۲ )\n\nوخیمه گرفتار نیامده باشد !\nوالحاصل از ماه ایلول نیز بیست و هفت روز گذشت باز هیچ ! باز هیچ !.\nسبحان الله ! انسانها چه عجب مخلوقیست ! فراموشی از ایجابات طبیعیهٔ\nبشر است . اینمسئله نیز آهسته آهسته فراموش گردید !\nاما این عجب است که در روز بیست و هشتم ایلول دفعة در فیلادلفیا آوا\nزه شد که پرودانت ، وفیل ایوانس بخانه خود شان عودت کردند !\nبلی بلی . گمشده گان پیدا شدند . حتی فریقولن نیز با آنهاست اولا اعضا\nهای کلپ . بعد از ان یاران ، و دوستان غایب شدگان یکان یکان بسوی\nخانه نوآیندگان دویدند ! انواع نمایشها و شادمانیها اجرا کردند . فریاد\nها برآوردند . هوروا ها کشیدند . بقرار عادت فیلادلفیا بر شانه های خود\nایشانرا برداشته شهر گشت کردند .\nسبزه خوار جیمس ، که بخوردن کباب کاهوی خود مشغول بود طعام\nخود را گذاشته بخانهٔ رئیس رفته بود ، ویلیام فورب که صاحب کارخانهٔ\nاز لته شکر سازی بود با دو دختر خود میس مات و میس دول هم در انجا بود !\nپرودانت وفیل ایوانس با آنقدر آدمها بمصافحه مجبور گردیدند که دستها\nیشان بدرد آمد . درهمانشب در کلپ عقد اجتماع گردید . زیرا همه کس\nتشنه شنیدن سر گذشت ایشان بودند . و چنان میپنداشتند که در کلپ\nاول سخنی که رئیس بر زبان آرد متعلق سرگذشت غیبو بت سه ماههٔ شان"}
{"book": "adl0250", "page": 206, "text": "( ٢٠٣ )\n\nخواهد بود !\nحالا نکو هر دور فیق در دل خود برین قرار داده بودند که در ینباب\nهیچ چیزی نگویند . حتی فر یقولن که نخود در دهنش نم نمیکشد نیز التزام\nسکوت کرده بود .\nاگر چه آنها همچنین قرار داده باشند، و بر کسی این را از را بنا بر عنادیکه\nدر باب طرفدار ئی ( خفیفتر از هوا ) دارند فاش کردن نخواهند ، ولی\nما میباید بدانیم که بعد از انکه ایشانرا در جز یرۀ (شاتام) گذاشتیم چه\nکردند و چه شد : ؟\nبعد از انکه پرو دانت ریسمان آلباتروس را برید ، و آلباتروس بی پر\nوا نه به جریان هوا تا بعشده بر هوا شد هر سه نفر فراری کنار جوی آب\nرا گرفته بسوی داخل جزیره روانه شدند، و فکرشان این بود که با اها\nلئی بومئی جزیره تصادف کنند .\nدر ساحل غربی جزیره بيك قبیله بر خوردند که پنجاه نفر بودند ، و\nبصید ماهی تعیش میکردند . مردم این قبیله وارد شدن آلباتروس ، و\nضیاهای الکتریکئی او ر ادیده بودند و از دور به او سجده ها کرده بودند .\nزیرا او رايك معبود سماوی شناخته بودند ؟\nو چون آمدن این سه نفر را بسوی خود بدیدند به احترامهای فایقه ،\nو عزت داریهای لایقه که در خورد مردمان از سما آینده کان باشد پیش\nآمدند ، در بهترین کلبه های خود آنها را جای دادند ، و ا نفس ترین طعا"}
{"book": "adl0250", "page": 207, "text": "( ٢٠٤ )\n\nمهای خود را در پیش شان آوردند .\nپرودانت وفیل ایوانس دانستند که دینامیت شان کار خود را در طبقات\nبلند هوائیه اجرا کرده و بعد ازین نه از رو بورونه از آلباتروس اثر ونشانی\nبدنیا نخواهد ماند !\nحالا کار اینست که چارۀ عودت کردن امريكا را باید جست ! همۀ ماه\nآغستوس را در جزیرۀ ( شاتام ) بسر آوردند ، چونکه واسطۀ نقلیه نیا\nفتند . فراریها بسببی که از يك محبس بر امده بدیگری داخل شدند خیلی مأ\nیوس شدند . تنها فریقو ان خیلی ممنون و مسرور بود !\nتا آنکه در سوم ماه ايلول يك كشتی بزرگ بادی بجزیرۀ شاتام وارد\nشد، فراریها بعد از انکه بمردم قبیله اکرام و انعام و افری نمود با صاحب سفینه\nساخته در سفینه سوار شدند ، وبجزيرة [ او قلاند ] آمدند. و از انجادر یکی\nاز واپورهای کمپنی ( پاسيفيك ) سوار شده بکمال راحت در بیستم ماه ایلول\nبه ( سانفرانسیسکو ) واصل شدند ، واز انجابه قطار راه آهن سوار شده\nدر بیست و هفتم ماه ايلول به ( فیلادلفیا ) واصل شدند !\nاینست که فراریها از وقتیکه بجزیرۀ ( شاتام ) افتاده ، و با ز تا به فیلادلفیا\nرسیده اند همین وقوعاترا گذاشتانده اند در هما نشب رئیس و سر كاتب بكمال\nدبدبه و دارات در دالان کامپ بمحل مأموریتهای خود شان نشستند !\nحالا نکه هر دو رفیق فوق العاده ساکن و مستريح بودند و چنان معلوم"}
{"book": "adl0250", "page": 208, "text": "( ٢٠٥ )\nمیشد که هیچ غیبو بت نکرده اند . و هیچ چیزی بر سرشان نگذشته\nباشد . و دیروز از کلپ بر آمده امروز باز بوقت و میعاد معین خود بر محل\nمأموریت خویش آمده اند !\nبعد از انکه نمایشها ، وهور راها از طرف هیئت کلپ بر طرف گردید،\nپرو دانب بصدای بسیار مستریحانه گفت :\n— رفیقان ، افندیان ! مذاکره باز شد !\nصداهای شکرها ، و هور راهای بسیاری بلند شد . زیرا اگرچه ابتدا\nشدن مذاکره چندان حال خارق العاده نیست ، ولی چون باز از طرف\nرئیس پرو دانت آن مذاکره باز میشود خیلی خارق العاده يك حالى شمر\nده میشود .\nرئیس بعد از انکه صداهای تحسینها ، و هورراها فرو نشست باز بسخن\nآغاز کرده گفت :\n— در اجتماع آخرین ما مذاکره خیلی شدید شده بود [ از هر طرف\nبشنوید ! بشنوید ! ] مذاکره ما متعلق مسئله پروانه بالون ( غوهد ) بود\nکه آیا در پیش ربط شود یا بدنبال ؟ ( از هر طرف علامتهای حیرت ) حـا\nلا چاره اتفاق آراء طرفین را یافتیم که آن چاره عبارت از ربط دادن دو پر\nوانه است بهر دو طرف . [ از هر طرف سکوت ، حیرت ! ]\nاینست که مذاکره به اینصورت جریان یافت !"}
{"book": "adl0250", "page": 209, "text": "( ٢٠٦ )\n\nهمه اعضای کلپ که برای شنیدن حوادث غیبوبت شان ، و حکایت آلبا\nتروس منتظر بودند بسبب سکونت و جدیتی که در حال نوآمدگان پدیدار\nبود هیچکس جسارت برسوال نتوانست نمود . در کلپ یك سکون و\nسکوت عجیبی حکمفرما بود که تا بحال امثال آن دیده نشده بود : پرودانت\nباز بسخن آغاز نهاده گفت :\n— افندیان ! حالا نخستین کار ما اکمال کردن ( غوهد ) است . زیرا بر\nجو هوا ( غوهد ) حکم کرده میتواند و بس ! افندیان ! مذاکره ماختام یافت .\n\nباب هجدهم\nآلبا تروس ، وغوهد همدیگر خود را کجا مییابند ؟\n\nبعد از هفته از جریان این وقوعات که نقل کردیم ، یعنی هفته بعد از\nعودت کردن خارق العاده پرودانت و فیل ایوانس بخانه های خود شان ،\nدر شهر فیلادلفيايك شورش و هیجان عظیمی بر پا شده بود ! این شورش\nو هیجان برای مسائل سیاسیه باجتماعات انتخابات رؤسا و مأمورین نبود ،\nبلکه عالم فیلا دلفیادر ینباز برای بالون ( غوهد ) که از طرف کلپ ولدن\nساخته شده ، و سیاحت آن در جوهواء مقرر است بحرکت و هیجان آمده\nاند . درین بالون ( هارری تندر ) که نام او در اول کتاب ذکر شده بودبا\nیکنفر معاون او بصفت ماکینیست ، و رئیس کلپ جناب پرودانت، وکاتب"}
{"book": "adl0250", "page": 210, "text": "( ۲۰۷ )\n\nاوقیل ایوانس بصفت سیاح و صاحبان بالون سوار میشوند .\nدرین هفته اه سیاحان ما هنوز سرگذشت جویۀ خودشانرا بهیچ کس نقل\nو بیان نکرده اند . قریقولن دهن پاره نیز دهن خود را باز نکرده است .\nچنان گمان میبرم که برودانت وفیل ایوانس بسببی که از طرفداران بالو\nنهای از هوا خفیفتر میباشند از آلباتروس که مسئلۀ از هوا سنگینتر را اثبات\nنموده بحث و بیان کردن نمیخواهند .\nبالون ( غو هد ) همۀ خواصی را که برای شرایط لازمۀ بالونها لازم باشد\nجامعست. و بر تمام بالونهائیکه تا به ایندم ساخته شده است مرجحتر و مافوقتر است.\nمحفظۀ بالون غیر قابل نفوذ است! تا به ابد در هوا مانده میتواند . این محفظه\nیعنی جسم آماسیده که غاز خفیفتر از هوا آنرا می آماساند، و بر هوا بالا میبرارد\nبچنان محکمی و مضبوطی ساخته شده كه يك حبه غاز را ضایع نمیکند ،\nبدرجۀ که بهر گونه باد و باران مقاومت بتواند محکم و متین ساخته شده است .\nماشین الکتریکی که برودانت آنرا خریداری کرده ، و در بالون وضع\nنموده قوت بسیاری به پروانه ها میتواند بدهد . شکل غوهد بسبییکه طو\nلانیست بصورت افقی خوب رفتار میتواند . بدنۀ بالونرا مکمل ساخته اند\nکه در میان آن هر گونه آلات و ادوات، ولوازمات با لون پرانی گنجایش\nدارد . در طرف پیش و دنبال بدنه يك يك پروانه ، و در آخر بالون يك\nسکان دارد . غازیکه در درون محفظۀ بالون غوهد پر میشود از خفیفترین"}
{"book": "adl0250", "page": 211, "text": "( ۲۰۸ )\nغازهای مولدالماء انتخاب شده بود .\nو الحاصل در بیستم ماه نیسان همه چیز بالون غوهد حاضر شده بود. بعد از انکه بالونرادر میدان جنگل فرومون باغاز اماسانیدند به پرانیدن آن آغاز کردند . خلایقی که درمیدان مذکور جمع آمده اند حدوحساب ندا رد . قطارهای راه آهن از هر طرف امریکا بسی ارباب مراق را در فیلا دلفیا کرد آور ده بود . مردم خود فیلا دلفیا از زن و مرد ، وخورد و بزرگ و پیرو جوان درین میدان جمع شده بودند . فابریکداران فابر یکهای خودرامعطل نموده در میدان جنگل فرومون آمده بودند. صاحبان مغازه ها مغازه های خود رابسته بآنجا خودرارسانیده بودند افسران عسکریه ، مأمورین ملکیه ، مخبرین جراید و الحاصل هرگونه خلایق برای تماشای پرانیدن بالون ( غوهد ) که ازما هها برای آن انتظارکشیده میشودگرد آمده اند .\nصداهای هورراها و تحسینها بفلک برمی‌شد . علی الخصوص هنگامیکه برودانت ، وفیل ایوانس دربالون نمودار شدند فریاد های هورراهائیکه از خلایق برامدشنیدن داشت ! اینراهم بگوئیم که اکثر مردمان از دیدن بالون بیشتر بدیدن این دونفر سیاح غایب شدۀ ازهوافرو آمده هو سکار میباشند .\nاز ساعت ده يك ربع گذشته بود كه يك طوپ زده شد . اين طوپ"}
{"book": "adl0250", "page": 212, "text": "( ٢٠٩ )\n\nاشارت تمام شدن حاضرۀ بالون بود ! غوهد منتظر اشارت بود !\nساعت یازده بايك طوپ انداخته شد ! غوهد که با ریسمانها بزمین مر\nبوط بود بقدر پانزده متر و بلند شد و به اینصورت همه مردمان سیاحانرا .\nو سیاحان همه حاضرانرا بدیدند . پرودانت وفيل ایوانس بنا بر مقصد اینکه\nما بدل بشما مربوطیم دستهای خود شانرا بر دل خود گذاشتند بعد از ان\nدستهای راست خود شانرا بسوی سها بالا کردند . و به این اشارت داندند\nکه غوهد بر جوهوا حاکم میشود .\nبجواب این صدها هزار دست بر دل گذاشته شد . و صد ها هزار دست\nبسوی هوا بجنبش آمد !\nبساعت یازده طوپ سومین انداخته شد . پرودانت به آواز بلند فریاد\nبرآورد که :\n— باز کنید ریسما نهارا !\nبیکبار گی ریسمانها باز شد . غوهد بکمال عظمت بلندشد . و يك استقا\nمت عمودی گرفته بقدر دو صد و پنجاه مترو ارتفاع پیدا کرده توقف نمود .\nدر انجا بحرکت افقی آغاز نهاد . هر دو پروانه غوهد بحرکت آمد . بالون\nبسرعت ثانیه دوازده متر و بسوی شرق به پیشرفتن آغاز نهاد .\nاز همه خلایق باز صداهای هور را ها و تحسینها بلند گردید بالون بواسطۀ\nسکان خود هر گونه وضعیتیهائیکه دلش میخواست میگرفت . راست میر"}
{"book": "adl0250", "page": 213, "text": "( ۲۱۰ )\n\nفت بچپ و راست میگردید ، دایره دور میکرد .\nاما وااسفا که در اثنای این تجربه ها هیچ باد نیست تا دیده شود که غوهد با\nباد چه میکند؟ در ین اثنا بالون بقدر چند صد متر و بر هوا بلند شد. حاضرین\nدانستند که مقصد پرودانت و رفقای بالون نشین شان اینست که در طبقات\nبالائی هو ا بلکه باد بیابند . وااسفا که در انروز هیچ باد پیدا نمیشد .\nغوهد يك خط عمودی را گرفته تا بچهار هزار متر و بلند شد. و مانند\nيك نقطۀ کوچکی معلوم میشد . گردنهای همه مردمان از بسیار بالا دیدن\nبدرد آمد !\nدرین اثنا از میان مردمان نداهای حیرت ، و تعجب بالا شد این نداها را\nصد ها هزار نداهای حیرت پیروی کرد . نظرهای همه مردمان در يك\nطرف افق بيك نقطۀ سیاهی معطوف بماند. این نقطه در جهت شمالی پدیدار\nشده یکسر بسوی غوهد بکمال سرعت پیش میآمد! و رفته رفته به غوهد\nنزديك میشد ، و هر مچه که نزديك میشد بزرگی و جسامتش پدیدار\nمیگردید . آيا يك مرغ بسیار بزرگست ؟ آیا يك حجر سماویست ؟\nخیر کار ازین گمانها بحقیقت کشید . جسم مذکور معلوم شد که چیست !\nغوهد نیز دانست که چیست و کیست ؟ زیرا بکمال سرعت بسوی شرق\nبگریختن آغاز نهاد !\nاز زبان یکی از اعضای کلپ دفعۀ « آلباتروس ! آلباتروس ! » گفته يك"}
{"book": "adl0250", "page": 214, "text": "( ۲۱۱ )\n\nفرياد دهشتناکی برآمد ! همهٔ حاضرين به اين فرياد اشتراك ورزيدند !\nبواقعی که این جسم ( آلباتروس ) بود ! در ميان آنهم روبور بود! زیرا\nپروانه ها ، و شکل و هيئت آن تجسم نموده بود آلباتروس مانند يك عقاب\nتيز پروازی ، برغوهد صعوه مثال هجوم نمود ! هيچ شبهه نيست كه آنرا\nپاره پاره خواهد کرد !\nاما خیلی عجب است ! ما آلباتروس را بصدمهٔ کفيدن ديناميت پرودانت\nپاره پاره شده بدریا افتادن آنرا ديده بوديم ، پس چسان شد که باز درينو\nقت ظهور نمود ؟\nبه بینید که چه طور شد :\nبعد از انکه مهندس روبور بكمال اعتدال دم مانولهٔ پروانهٔ پیش رو را\nبدست آورده بتاب دادن آن کامياب آمد ، و باقی ماندهٔ سفينهٔ خود را از\nسقوط مدهشهٔ پرتاب شده رهایی داد ، سفینه پاره مانند جالهٔ بر روی آب\nتماس نمود . يعنى مرغ مجروح در بحر بيفتاد اما پروانه های آن يك مدت\nمدیدی از غرق او را محفوظ نمود . روبور باطایفه های خود يك چند ساعت\nبر روی سفینه پارهٔ خود که درینوقت حكم يك جالهٔ مشکی را گرفته بود\nبماند . بعد از ان كه نزديك غوطه خوردن سفینه پاره رسید در زورقچهٔ را\nبرئی خود نشستند . و در حالتیكه حال شان بخرابی رسیده بود مظهر\nمعاونت ربانيه شدند . يعنى بعد از طلوع شمس بيك چند ساعت قضا زد"}
{"book": "adl0250", "page": 215, "text": "( ۲۱۲ )\n\nکانر ايك کشتیئی مشاهده کرده غیر از روبور وطایفه ها باقیمانده پروانه ها و\nدیگر آلات و ادوات سفینه پاره را نیز جمع کرده در کشتی خود جمع نموده\nاز مرگ رهایی داد .\nروبور خود را کپتان يك كشتی برقم داده از غرقشدن کشتی خود بحث\nراند ، و باینصورت هویت و ماهیت خود را پنهان نمود.\nاین کشتی رها دهنده مهندس روبور ( نو فریاند ) نام سفینه سه دیرکه\nبادی بود که به اوسترالیا میرفت . روبور يك قسم ثروت موجوده خو\nدر ا از سفینه رها ئیده توانسته بود . بکمال راحت تا به اوسترالیا رسیدند .\nبعد از چند روز يك كشتئی كوچك ومتينى خريده یکسر راه جزیره\n( س ) را گرفت . فكر يكانه مهندس اخذ انتقام بود که برای آنهم يك\nآلبا تروس دیگر ساختن لازمست . برای کسی که آلبا تروس اول را سا\nخته باشد ساختن يك آلبا تروس دوم چندان کار مشکلی نیست! على الخصو\nص که در جزیره ( س ) همه اسباب و آلات ولوازمات آن حتى فابريك\nآن آماده و تیار هم باشد !\nخلاصه بعد از هشت ماه از آلبا تروس اول مکملتر و سریعتر ، و پر قوت\nتريك آلبا تروس دیگری برای سیر و جولان جو هوا آماده گردید رو\nبور ، وهمان طایفه های اولین در ان سوار شدند ، هريك از انها در دلهای\nخود درباره پرودانت وفيل ایوانس بلکه در حق همه اهل کاپ ولدن يك"}
{"book": "adl0250", "page": 216, "text": "( ۲۱۳ )\nحس شدید انتقامی میپرورانیدند .\nآلبا تروس در روز اول ماه نیسان از جزیره حرکت کرد در ابتدای سیاحت خود احتیاط تمام بکار برد که از هیچطرف دیده نشود . از انرو دایما در میان ابرها قطع مسافه نمود ! بعد از انکه در امریکای شمالی رسید بشهر فیلادلفیا آمده در جنگل فاروست در يك كوشه تك و تنهایی بخزید. مهندس رو بور بکمال مهارتی که داشت بعضی دهقانها را سوال نمود ، و بکمال ممنونیت خبر گرفت که بالون غوهد در بیست و نهم ماه نیسان باز ئیس وسركاتپ کلپ ولدن بسياحت هواء پیراید !\nآیا برای اخذ انتقام بهتر از پنوسیله بگیابدست میآید ؟ و هم به اینوسیله بر همه عالم اثبات مینماید که اصل موفقیت و کامیابی برای ماشینهای طیار است نه برای بالونهای آماسیده !\nاینست که به اینسببها ئیکه بیان کردید آلباتروس مانند عقاب تیز چنگی بر شکار خود هجوم می آورد !\nبلی ، بلی هیچ شبهه نماند که آلباتروس را اول کسیکه شناخت و عالم را بولوله انداخت فر یقولن بود . فريقولن در ینبار بسیاحت هوایی افندی خود اشتراک نورزید . و در میان سیریینان به پهلوی یکی از اعضای کلپ ایسته ده بود . بمجر دیکه آلباتروس را مانند يك نقطه سیاهی در افق بدید بشناخت و به کسی که در پهلوی او بود فهمانید که آلباتروس است ."}
{"book": "adl0250", "page": 217, "text": "( ٢١٤ )\n\nغو هد در گریختن سعی میورزید ، ولی میدانست که بهیچصورت از\nچنك آلباتروس رهائی نخواهد یافت. باز هم بصورت عمودی بکمال شدت\nبالا برامدن گرفت . چونکه دانست که اگر بسوی زمین فرو آید راه را\nبرو میگیرد . لهذا به امید آنکه بلکه آلباتروس تا به نقطه های بسیار بلند\nبالا و آمده نتواند بمرتفعترین طبقات هوائیه بالا برامدن گرفت !\nاما آلباتروس نیز بصعود آغاز نهاد ، حجم آلباتروس نسبت به آماسیده گی\nبیمعنای غوهد خیلی کوچکتر است . و چنان معلوم میشدكه يك كشتی طور\nپیدوست كه بر يك زره پوش بزرگ هجوم میبرد .\nدر ظرف یکچند دقیقه بالون به ارتفاع پنجهزار متر و بالا برامد . آلباتروس\nنیز در دنبال آن بالا شد . و بر اطراف آن در يك دقیقه چند بار دور میکرد .\nو این دایره های دوریه خود را رفته رفته كوچك میکرد. و چنان وانمود\nكه بيك حمله محفظه غاز بالونراپاره پاره كند، و در آن واحد بالونرامحو نماید .\nو برودانت و رفقانش را از پنجهزار متر و ارتفاع بزمین انداخته پاره پاره کند.\nدهشت تماشاگران رفته رفته تزاید میکرد ، سینه های شان به تنگی\nمیآمد ، پایهایشان میلرزید . غوهد بيرق امريكاراباز كرده بود ، رو\nبور نیز بيرق مخصوص خودش را بر افراشته بود . مردمان از پايان يك محا\nربه مدهشه هوائی را که تا بحال امثال آن هیچ دیده و شنیده نشده سیرمیکر\nدند اما قوت هر دو محارب هیچ باهم مساوی نبود. آلباتروس مانند کشتیهای"}
{"book": "adl0250", "page": 218, "text": "( ٢١٥ )\n\nزره پوش بسیار مجهز، وغوهد همچون کشتیهای چوبی بادبانی کلانی مینمود.\nغوهد برای رهایی یافتن از چنك دشمن زیاده تر بالا بر امدنر آرزو كرد.\nهمه ثقلتهای خودرا انداخته بقدر هزار متر دیگر باز بيكبارگی بالا برامد !\nغوهد مانند يك نقطهٔ بسیار كوچكی از زمین معلوم میشد. آلبا تروس نیز\nهمهٔ قوتهاي خود را به پروانه های عمودى خودداده بالونرا تعقیب نمود .\nدفعه از مردمان زمین صداهای دهشت بلند شد زیرا دیدند که غوهد\nبسرعت بسوی زمین فرومیايد ، ورفته رفته بچشم های مردمان بزرگ\nشده میرود.\nآلبا تروس نیز با آن یکجا فرومیآید ، ورفته رفته همهٔ شکل پر هیبت\nعجيبش را بنظرها جلوه میدهد . مكر محفظهٔ غاز غوهد در طبقات علویهٔ\nهو ابسبب كسب خفت نمودن هوا ، وعدم کفایت تضييق خارجی كفيده ،\nو غازها بشدت ازان فرار کردن گرفته ، و از انرو بسرعت و شدت بسقوط\nکردن آغاز نهاده است .\nآلباتروس سرعت خود را باسرعت نزول غوهد برابر ساخته يكجابا او\nمیفراید. در حالتیكه از زمین بقدر هزار و دو صد متر و بلند بودند آلبا تروس\nبکمال مهارت خود را به بدنهٔ غوهد چسبانید . آیاغوهدر اسراسر محو کر\nدن میخواهد ؟ نی ، نی ! معاونت کردن میخواهد !\nآلبا تروس آنقدر بمهارت تقرب کرد که ماكینیست و معاون بالون غوهد"}
{"book": "adl0250", "page": 219, "text": "( ٢١٦ )\n\nکه تهلکۀ مرک را بسبب افتادن محقق دیده بودند بی اختیار به آلباتروس درآمدند !\nپرودانت ، وفیل ایوانس مرگ را مرجح دانسته معاونت رو بوررارد کردند . ولی طایفه های پر قوت آلباتروس رئیس وسرکاتپ را بزور و جبر گرفته به آلباتروس در آوردند .\nبعد از ان آلباتروس غیر متحرک بایستاد . بالون چون سراسر بی غاز مانده بود بشدت سقوط نمود ، ومانند لاشۀ يك غلیو از بزرگی بر شاخهای درخت جنکل فرومون آویزان بماند !\nدر زمين يك سكوت وسكونت عظیمی حکمفرما بود . چنان پنداشتی که در همه شان اثر حیات مفقود شده است . بسیار مردمان برای ندیدن این منظرۀ مدهشه چشمان خودشانرا به بستند .\nهزار افسوس که پرودانت وفیل ایوانس باز اسیرر و بور شدند . آیا باز آنها را در جو هوا خواهد برد!؟ اما بکمال حیرت دیدند که آلباتروس بسوی زمین فرو آمدن گرفت ! همۀ حاضرین برای جای دادن آلباتروس بيك كناره كشيدند و يك وضع احترامی گرفته جا خالی کردند .\nهیجان به آخر درجه رسیده بود آلباتروس از زمین بقدر دوصد مترو بالاتر از زمین آمده ایستاد !\nدرمیان مردمان يك سكوت بسیار عمیقی حکمفرما بود . در میان این"}
{"book": "adl0250", "page": 220, "text": "( ۲۱۷ )\n\nسکوت، دفعتاً صدای تیز پر تأثیر مهندس روبور بلند شده گفت :\nـ ای افندیان آمریکایی ! رئیس کلپ ولدن و با شکاتب او باز بدست\nاقتدار من بیفتاد ، هرگاه ابداً ایشانرا در سفینه خود محبوس نگاهدارم\nوظیفه متقابله خود را ایفا کرده خواهم بود. لکن با وجود آنهم من\nازین وظیفه خود صرف نظر نمودم ! مستر پرودانت، فیل ایوانس !\nآزادید ! ! . . .\nرئیس کلپ ولدن، و فیل ایوانس و دو ماکینیست هماندم بر زمین بجهیدند .\nآلباتروس در حال بقدرده مترو بالاشد ! باز در انجا توقف نموده وبر\nسخن خود دوام ورزیده گفت :\nـ ای افندیان آمریکایی ! تحجر به کردم ، کامیاب آمدم ! محقق بدانید\nکه کامیابی و حکمرانی جوهو ابدست ماشینهای طیار ثقیلتر از هو است ، نه\nبالونهای شکم آماسیده خفیفتر از هوا ! ولی با وجود آنهم حکم کردم که هیچ\nچیزی ، حتی ترقیات فنیه نیز پیش از وقت و زمان معین و مقدر آن بوجود\nنباید آمد ! بنا برین میروم ، اسرار و خفایای خود را با خود میبرم وازین"}
{"book": "adl0250", "page": 221, "text": "( ۲۱۸ )\nاسرار در ینوقت بعالم انسانیت خبر نمیدهم . زیرا تشبث بیو قتست ، چو\nنکه ملل موجوده هنوز بآ ندرجه نرسیده اند که از کارهای بیجای نفس\nپرستی خود پرهیز کرده تنها بفکر ترقی فنون مشغول شوند ! پس هر\nوقتی که اکتساب فضیلت و معرفت یگانه مشغولیت عالم گردد، وملل موجوده\nبدر جۀ فاضل و عاقل شوند که بجز کشف کردن خفایای فنیه دیگر کار\nومشغولیتی برای شان نماند آنوقت این اسرارمن خود بخود بمیدان ظهور\nخواهد برآمد !\nافندیان امریکایی ! بشما عرض سلام و احترام میکنم الوداع !\nبامان خدا .\nروبور، مهندس ، بعد ازین نطق خود هفتادو چهار پروانه های ماشین\nطیار خودرا بیکبارگی بدور و حرکت آورده بکمال سرعت بالا برآمد ، و\nیکسر بسوی شرق روان شده از نظرها نهان کردید !\nپرودانت و فیل ایوانس و همه طرفداران مسئلهٔ خفیفتر از هوا خیلی\nمحجوب و شرمسار شده بجز اینکه پسهای گردن خودراخاریده بخانه های"}
{"book": "adl0250", "page": 222, "text": "( ۲۱۹ )\n\nخود بروند ، وعالم گرد آمده تماشابین نعره های تحسین و آفرین خود را به ایشپلاقهای تمسخر و استهزا در حق آنها تبدیل بدهند دگر کاری باقی نماند .\n\nانتها\n( مترجم )\nمحمود طرزی"}
{"book": "adl0250", "page": 223, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0250", "page": 224, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0250", "page": 225, "text": "[BLANK PAGE]"}
