{"book": "adl0249", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\n\nadl0249\n\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/x95x6b2c\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\n\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl0249", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0249", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0249", "page": 4, "text": "Mahmud Tarzi\nRawza-ye hekam 1331/1913"}
{"book": "adl0249", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0249", "page": 6, "text": "نام\n[حوالجات؟]\nوزارت شماره ۱۳۴م ۴-م\nمصطفی\nمدیریت\n[خروجی؟]\nتعداد قطعات\n۵ - ۳۴\n۲ -\n۸۱ - ۵۹\nخان محمد\nروپیه\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]"}
{"book": "adl0249", "page": 7, "text": "سراج\n[ILL] مال الملک\n[ILL]\n[ILL]"}
{"book": "adl0249", "page": 8, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0249", "page": 9, "text": "صاحب ومالك مطبعه عنايت\nشهزاده جوانبخت معظم معین السلطنه سردار عنایت الله خان"}
{"book": "adl0249", "page": 10, "text": "کتبخانۀ\nمطالعه\nعنایت\nعدد\n(۵)\n\nحكم\nروضۀ\n\nمؤلفش\nمحمود طرزی\n\nدارالسلطنۀ كابل در مطبعۀ عنايت بزيور طبع آراسته گرديده است\nسنه ١٣٣١"}
{"book": "adl0249", "page": 11, "text": "۲\n\nهو\nبسم الله الرحمن الرحیم\nیکدو سخن در باب طبع کتاب\n\nبسایهٔ معارف پیرایهٔ قبلهٔ اعظم و اقسم اعلیحضرت (سراج الملة والدین) روحی فداه (مطبعة عنایت) چاره مین کتاب کتبخانهٔ خود را در معرض انتشار جلوه گر عالم مطبوعات مینماید.\n(روضهٔ حکم) دومین کتاب (دبستان معارف) است که عزیزی بنیان (محمود طرزی) آنرا در سنهٔ ۱۳۰۸ هجری در دمشق شام جمع و تألیف نموده بود. این کتاب از سخنان علمی و اخلاقی و حکمی الحق که یک گلزار پر از هاری شمرده میشود. بنابر نیت استفادهٔ اولاد وطن خود طبع و نشر آنرا از فایده خالی نیافته بطبع و نشر آن امر و اجازه نمودیم.\nذاتاً مقصد ما از تأسیس (مطبعة عنایت) همین است که آثار ادبیه و اخلاقیه و علمیه را در وطن عزیز خود بسیار سازیم. و اهالی خود را بسوی مطالعه و خواندن آثار جدیدهٔ نافعه راغب نمائیم. و برای اینکه از خواندن يك نوع"}
{"book": "adl0249", "page": 12, "text": "۳\n\nسخن ملالی حاصل نشودگاهی ناول ، وگاهی آثارادبی ، وگاهی علمی ، و\nاخلاقی کتابهارا تابحال نشر نمودیم. و نیز آرزوی ما آنست که امسال\nانشاءالله نواقصات ولوازمات مطبعه را تکمیل نموده دريك مقیاس بزرگی\nبه منتشر ساختن آثار علمی وفنی وغیره آغاز شود. و من الله التوفيق\n\nامضا\n\nمدير\nمطبعه\nعنایت الله \n[signature]"}
{"book": "adl0249", "page": 13, "text": "دیباچه\n\nحمد بیقیاس و سپاس عبودیت اساس نثار درگاه صمدیت آن واقف\nراز خبایای ناس ، و نسق ساز امورکافهٔ جن و اناس جلت عظمته وعمت\nآلائه باد که دیباچهٔ فضایل نسخهٔ جامعهٔ انسانیه را به وتیرهٔ ( انی جاعل فی\nالارض خلیفه) و سریرهٔ «وعلم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملایکه »\nمعلم و مطرز ساخت ، و لوح فطرت انسانیر ا بنقوش صور اسماء موشح سا\nخته در کنار نفس ناطقه نهاد تا بوسیلة آن از حقایق اسما وصفات لم یزلی ود\nقایق حکمت علمی و عملی تحصیل نماید ، و بر معارج معارف علیه وملکات\nسنیه با قدام همت بر آید . و درود وافیه و تسلیمات بی نهایه بعد دنجوم زا\nهر، بر وجود مسعود آن منبع زلال شفاعت و فهرست رسالهٔ رسالت پیشوا\nی خیل انبیا و مرسلین و علم افراز رحمةً للعالمین و تاجدار مسند « کنت\nنبیاً و آدم بین الماء و الطین » نبی کریم و رسول واجب التعظیم حضرت\nمحمدالمصطفی صلی الله علیه و آله وسلم باد که گمراهان بادیهٔ غوایت ر ابدلالت\nشرع قویم ابراأت منهج مستقیم و باخبار صادقهٔ مصدقه مهمات دنیویه\nو اخرویه روشن و ایقان"}
{"book": "adl0249", "page": 14, "text": "و اخروية عامة عالم را تکمیل و تمیم فرمود، وبر آل و اصحاب او باد که اطوار\nحسنه شان اخلاف امت را تعلیمات غفلت زدا و سیره مستحسنه شان حصه\nجویان قصص و روایات را مأخذ انتباه شده است .\nاما بعد — عصر ترقیه حصر پادشاه معارف اکتناه مقدس معظم ما\nاعلیحضرت سراج الملة و الدین شهریار عدالت آئین امیر ( حبیب الله خان )\nادام الله دولته الى آخر الدوران يك عصر سعادت و بختیاری ملت و وطن\nاست که از ان سراج وهاج ذی ابتهاج انوار علوم و معارف مانند طلوع شمس\nخاوری سر از نواز گوشه افق گمنامی سر زده ظهور گردیده عالم را غرق انوار\nضیاء نثار شهراء ترقی و تمدن نموده است .\nاین مسئله بر ارباب دانش و اصحاب بینش پوشیده نیست که جمیع ترقیات\nمادی و معنوی دول و مللی خواه در اعصار سابقه و خواه در احوال حاله\nموقوف بر تکثر و توافر معارف ، و تحصیل و تحکیم علوم و فنونست على\nالخصوص در ینعصر ترقیحصر که مدارکاتی مدنیت ، رفاهیت ، ثروت ،\nسعادت مربوط و منوط برین امر جلیل گردیده چنانچه برأی العین مشا\nهده میشود که دول اجانبه قطعه اوروپا در ینز مان بنهایت درجه صاحت\nثروت و نعمت و مالك قوت ومکنت گردیده اند حالا نکه در زمان سابق\nچنانچه در قطعه آسیا بمناسبات ترقیات معارف ، و توسيعات علوم و فنون"}
{"book": "adl0249", "page": 15, "text": "٦\n\nذی فوائد با قصی الغایت و النهايت اسباب مدنيت ورفاهيت موجود\nبود : بالعكس قطعه (اوروپا) در بدويت ووحشت بسر میآوردند. آيا\nبادی ترقیات حالیه ایشان بر کدام امر حمل نموده شود ؟ مگر اینکه قد\nرت ومكنت ایشان سراسر از تكثر وتوافر معارف محمول انجاميده،\nدیگر چیزی نیست . پس چون چنين است انسان اگر در خصوص این\nامر جليل كثير المنافع هر قدر جد و جهد بعمل آرد بازهم نسبت با حتیا\nجيکه بآن دارد اقل و کمتر است . لہذا از یوم جلوس میامن مانوس همایونی که\nمسعودترین یوم ایام اینعصر ترقیحصر است الی الآن چنانچه در دیگر امور\nنافعه مدنیه بذل همت فرموده و میفرمایند در خصوص نشر معارف نیز\nهمت جهان قيمت جہانبانی را مصروف وارزانی داشته اند واز آثار جلیهٔ\nجليله آنستکه متاع گرانبہای علم ومعرفت سر از نورواج وقیمت اصلیهٔ\nصحیحهٔ خودرا یافته بسی آثار جلیله مفیده ومحاسن انوار معارف نافعه که\nاز مدت مدید در گوشه نسيان متواری بود مجدداً در بازار روزگار رغبت\nصریحه خود را انداخته بنا برین بفحوای (الناس علی دین ملوکهم) جميع\nتبعه وز بردستان اعلیحضرت ہمایونی علی قدر وسعهم در تحصیل و تعليم\nاین امر جمیل از سعی و کوشش بازنمی ایستند وهرکس بقدر دسترس سر\nمایه که در دکاكين طبايع آماده نهاده اند بمقتضای «جد بما تجد» در چار"}
{"book": "adl0249", "page": 16, "text": "سوی معارف بمعرض طبع و انتشار جلوه ظهور میدهند .\nاین عبد احقر در زمانیکه ساکن شام شریف بودم بعنوان (دبستان\nمعارف) يك كتابي تاليف نموده بودم که مقصد و موضوع آن منحصر بر\nيك علم و فن نی بلكه از هر گونه کلام خوب و هر نوع سخنان مرغوب\nاخلاقی ، ادبی ، علمی ، فنی ، سیاحات و حکایات وغیره ناطق و باحث بود\nکه این قسم آثار را (رسایل موقوته) مینامند. درین وقت کتاب مذکور را\nبنابر امر شهزاده عرفان و ساده جوانبخت معظم حضرت (معین السلطنه\nسردار عنایت الله خان) که يك شهزاده بیدار و هوشیار معرفت کردار\nدولت متبوعه مقدسة ماست برای تشکیل دادن [کتبخانه مطبعه عنایت]\nکه از تأسیسات عالئی افخمی شانست بر چند قسم تقسیم نموده هر رقم\nمعلومات آنرا جداكانه يك كتاب مستقلی ساختم .\nاینست که این کتاب آن قسم اخلاقی و حکمیات آنرا در بر گرفته و بعنوان\n(روضة حکم) بنظر قارئین گرام جلوه گر شده است .\nامضا\nمحمود طرزی"}
{"book": "adl0249", "page": 17, "text": "فضایل\n\nعلم ، حكمة ؛ معرفة\n\nارباب فضل و عرفان ، و اصحاب عقل و اذعان ، علم ـ حكمة ـ معر\nفت ، را بر صور مختلفه متنوعه تعریف و بیان فرموده اند اگرچه در\nخصوص توصیف ، و اصول تعلیم ، و تشویق تحصیل ، این امر جلیل\nبیعدیل از بدو زمان الی آخر الدوران هر قدر سخن گفته شود نسبت\nبفوائد و وسعت آن بقدر کفایت مایحتاج این نوع شریف که مجبول اوست\nنخواهد بود ولی حکمای محققین و علمای مدققین رحمة الله تعالی علیهم اجمعین\nدر تعریفات و توسیعات آن جد و جهد بلیغ بعمل آورده اند و از برای مستر\nشدن طالبین کتب و رسائل متعدده مجمله مفیده تالیف ، و اکثر اقسام و\nانواعش را تعلیم و تعریف نموده نداشته اند. چون این مختصر گنجایش\nابمله تعریفات و تفصیلات اقسام و انواع آنر اندارد و ذکر و اتیان آن نیز\nغیر ازینکه بعضی مباحث حکمیه و دلایل عقلیه را مجدداً بیان کنیم دیگر فا\nیده را موجب نشود ، لہذا بعضی از فضایل و محاسن بی پایان حکمت علم و\nعرفانر اتی مناً و تبرکاً فاتحه کلام قسم اول دبستان معارف تصمیم نموده شد .\n\nاگرچه فضایل علمیه و محسنات فنیه در هر زمان و در هر اوان معلوم و"}
{"book": "adl0249", "page": 18, "text": "۹\n\nمفهوم است : اما اگر فضایل و محسنات آن بکلمات جلیلهٔ رب جلیل جل و\nعلی و احادیث منیفهٔ اشرف انبیا صلی الله علیه و آله وسلم و آثار برگزیدهٔ\nاتقیا تذکار و اخطار شود ، موجب فوائد کثیره گردیدنش بدیهی و آشکار /\nاست . پس بعضی دلایلی که حضرت امام فخر الدین رازی علیه رحمت الله ضیاءالدین\nالباری در ( باقیات الصالحات ) ( ۱ ) نام کتاب فوائد انتساب خویش از ضیاء الدین\nآیات و اخبار و آثار بر فضیلت علم بیان نموده اند نبذهٔ از ان درینجا تذکار می\nیابد . ولی قبل از شروع بمقصد اگر یکقدری از معانی لغوی علم ، حکمة ،\nمعرفت تعریف و تبیین نموده شود خالی از استفاده نخواهد بود . ( علم )\nبالكسر بمعنای دانستن آمده : يقال علمه علما اذا عرفه و نيز صاحب قاموس \n( معرفت ) را بعنوان ادراك الشئی بتفکر و تدبر تعریف نموده و علم را بر\nاهمیت تخصیص نموده است و نظر به بیان مولانار اغب مقابل معرفت انکار ،\nو مقابل علم جهل است و معرفت بالتفکر با آنکه بمعشی دانستن باشد نسبت\nقول [ يعرفه الله ] به حقتعالی جایز نمیشود بلکه ( يعلمه الله ) گفتن لازم\nاست زیرا علم عبارت از دانستن حقیقت شئی است خواه حضوری باشد\nچون علم الهی و خواه حصولی باشد چون علم عباد ، و علم بدانستنیکه از\nروی وقت باشد نیز اطلاق میشود چون شعور و فطنت پس بدینمعنی اگر\nچه علم را اهمیت زیاد یست اما قرابت معنیش با معرفت بعد زیادی ندارد . و\n\n( ۱ ) باقیات الصالحات نام کتاب امام مشارالیه هنوز بزیور طبع آراسته نشده يك نسخهٔ\nقدیمهٔ قلمی آن در شام شریف بدست آمده از انجا نقل شده است ."}
{"book": "adl0249", "page": 19, "text": "۱۰\n\nعلم بمعنای دانستن فی نفسه چنانکه گفته شود (علم هو فی نفسه) نیز موجود\nاست و بدینمعنی قرابت معانی علم با حکمت نیز ظاهر است (حکمه) در قا\nموس بکسر حا بمعنی عدل ، حلم ، حلم ، نبوت ، قرآن ، وانجیل نیز آمده\nاست . چونکه در تنزیل مبین بدینمعانی مذکور است . علما حکمه\nرا بتعاریف متعدده تعریف نموده اند و اکثر حکمت را که از صفات الهی\nباشد بعنوان «معرفة الاشیاء و ایجادها علی غایة الاحکام والاتقان» تعریف ؛\nوحکمت انسانیه را بعبارت «معرفة الموجودات وفعل الخیرات» تبیین کرده\nاند . ازین تعاریف بعد کلی معانی علم حکمة معرفت که سر نامه و عنوان\nاین مقالست مفهوم نمیگردد چون عنوان این مقال عبارت از مقاصد سه گانه که فی\nالاصل همه به یکجا سر بهم میزنند بود با وجودیکه تعاریف لغوی آنها خارج\nاز صدد بحث ماست مع مافیه بهمینقدر شرح و بسط اکتفا نموده حالا شروع\nبمقصد میکنیم :\nحضرت فاضل مشار الیه در رساله مذکوره خود دلایلی که بر فضیلت علم\nو محسنات آن بیان فرموده اند : مأخذ آن عبارت از قرآن مجید و فرقان\nحمید ، و انجیل ، و تورات ، وزبور که کتب مقدسه سماویست ، و اخبار\nحضرت خاتم النبیین صلوات والسلام عليه من رب العلمین . و بعضی آثار\nحضرات علما و حکمای متقدمین است که علی الترتیب درینجا از هريك"}
{"book": "adl0249", "page": 20, "text": "شمه در قید تحریر می آید .\n\nاگر چه در قرآن مجید دلایل بر فضیلت علم بسیار است اما در پنجا بعضی\nاز ان ذکر می شود : اول - دلیل بر فضیلت علم آنست که حضرت حی لا\nیزال رسول مقبول با کمال خویش را فرمود که « قل رب زدنی علما » یعنی\n- بگو یا رب علم مر ا افزون کن . پس معلوم شد که افضل صفات علم و دانش\nاست زیرا که مر هیچ صفت و حالتی را چنین امری نیامده است . دلیل\nدیگر بر فضیلت علم آنستکه تفضلات بی غایات حضرت ایزد باصفات در حق\nسرور کاینات صلی الله علیه و آله و سلم اتم واکمل است لیکن عظمت و\nفضیلت هیچيك از انها را بیان نفرمود مگر در صفت علم او علیه الصلوة و\nالسلام چنانچه فرمود (و علمك مالم تكن تعلم و كان فضل الله عليك عظيما )\nیعنی ـ آموخت ترا چیز هایی که نمیدانستی و بود فضل پروردگار بر تو خیلی\nبزرگ ، و در صفت خوی خوش او فرموده (وانك لعلى خلق عظيم ) یعنی ـ\nتر است اخلاق حسنه بسیار بزرگ . و ازین آیات جلیله حضرت ذو الجلال\nچنان مفهوم شد که اکملترین جمیع صفات انید و صفت فاضله باشد چونکه\nتحصیل رضای حضرت معبود بتحصیل علم موقوفست ، و جلب قلوب\nعبادرب ودود بخلق خوش و حسن سلوك منوط ومربوطست .\n\nدلیل دیگر بر فضیلت علم آنکه حضرت رب العالمین در تنزیل مبین فر"}
{"book": "adl0249", "page": 21, "text": "۱۲\n\nمود « قل هل يستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون » یعنی ـ بگو آیا\nبرابر است آنکسانی که میدانند با آن کسانیکه نمیدانند؟ و در جای دیگر\nمیفرماید « قل هل يستوی الاعمی و البصیر » یعنی ـ بگو آیا برابر است نابینا\nبا بینا ؟ و نیز میفرماید « قل لا يستوی الخبیث و الطیب » یعنی ـ بگو برابر\nنمیشود ناپاك با پاك . و هم چنین فرمود « ام هل يستوی الظلمات و النور »\nیعنی ـ آیا برابری میتواند تاریکی با روشنی ؟ پس همچنانکه نسبت اعمی با\nبصیر و خبیث با طیب و ظلمات با نور از ممتنعات است نسبت جاهل با عالم نیز\nغیر ممکن است .\nدلیل دیگر بر فضیلت علم آنستکه حضرت حقتعالی عز و جل در فرقان\nحمید از حضرت سلیمان علی نبینا و علیه السلام حکایت میفرماید که « رب\nهب لی ملکا لا ینبغی لاحد من بعدی » یعنی ـ ای پروردگار من ببخشا بمن\nيك ملکی که نشاید دیگری را بعد از من و او سبحانه تعالی در حق او فرمود\n« فسخرناله الریح تجری بامره رخاء حیث اصاب » یعنی ـ مسخر نمودیم\nبه او باد را که جاری شود به امر او به آرامی بهر جایی که رسیدن خواهد .\nپس عنصر قویۀ همچو باد را مسخر او گردانید و همۀ عالم را در تحت فرمان\nاو نمود و او بهيچ يك افتخار و مفاخره نکرد: مگر در علم منطق الطیر چنانچه\nگفت « يا ايها الناس علمنا منطق الطیر » پس از مفاد این نصوص جلیله"}
{"book": "adl0249", "page": 22, "text": "۱۳\nلازم آمد که علم منطق الطیر از سلطنت عظیمهٔ خدادادی که داشت اوراخو\nشتر نمود ، حال آنکه علم منطق الطیر پیش از دانستن آواز مرغان نبود\nچون اینقدر علم بهتر از ملك مشرق و مغرب بود کسیکه عالم ذات با صفات\nمقدس حضرت خلاق کائنات باشد شرف و قدر او تا کجا خواهد بود .\nدیگر دلیل از آیات جلیلهٔ قرقا نیه بر فضیلت علم آنست که چون حضرات\nملایکه در وقت تخلیق حضرت آدم علیه السلام بدر بار کبریائی عرض نمودند\nکه «اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك ونقدس\nلك » یعنی خلیفه میگردانی در زمین آن را که فساد بیندازد در ان و خونر\nیزی بکند دران و ماتسبیح بحمدتو میکنیم و ترا تقدیس میکنیم . از حضرت\nحی لا یزال جواب آمد که «انی اعلم مالا تعلمون» یعنی ـ من میدانم چیز\nیرا که شما نمیدانید . آنگاه سر حکمت انی اعلم ما لا تعلمون را بدین آیهٔ\nکریمه که « وعلم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة » یعنی ـ و آموخت\nآدم را همهٔ اسمار ا بعد از ان عرض کرد او را بر ملایکه . ظاهر و باهر فرمود :\nپس اگر از فضیلت علم اکمل و افضل چیزی دیگر در مخلوقات او سبحانه\nتعالی موجود بودی هر آئینه اظهار کمال آدم علیه السلام را بدان فرمودی .\nازین آیات کریمه مبینه و نصوص جلیلهٔ مقدسه اکملیت و افضلیت حکمت و\nعلم مبین و آشکار و منافع و محاسنش وارسته ایضاح و تذکار گردید . از"}
{"book": "adl0249", "page": 23, "text": "١٤\n\nدلایل قرآنیه بدینقدر اکتفا نموده شد.\nدلایلیکه از دیگر کتب مقدسة سماوی حضرت فاضل مشار الیه نقل فر\nموده چنانست که حضرت حق عز وجل در تورات حضرت موسی علی\nنبینا وعلیه السلامرا خطاب نموده فرمودند که (یا موسی عظم الحکمة) یعنی\nای موسی تعظیم کن حکمت را « فانی لا اجعل الحکمة فی قلب عبد الاوار\nدت ان اغفر له » زیرا که من حکمه را در دل هیچ بنده نگذاشتم الا خوا\nستم که او را بیامرز م « فتعلمها ثم اعمل بها ثم ابذلها کى تنال بذالك كرامتى فى\nالدنیا والآخرة » نخست بیاموز حکمه را آنگاه عمل کن بعده بیاموزان تا\nسزاوار کرامتهای من شوی در دنیا و آخرة.\nو در زبور حضرت رب غفور داؤد علی نبینا وعلیه السلام را خطا با فر\nمود که « یا داؤد اذا رایت عاقلاً فکن له خادماً » یعنی ای داؤد هر کجا عاقل بینی\nخادم شو مر او را.\nو در انجیل حضرت رب جلیل میفرماید « ویل لمن سمع بالعلم فلم یطلبه\nكيف يحشر مع الجهال الى النار » یعنی وای برانکس که سخن علم بشنود وطلب\nاور انکند پس چسان خواهند که با جهال در نار محشور شوند و هم میفرماید\n« اطلبو العلم وتعلموه » بجوئید علم را و بیاموزانید « فان العلم ان لم يسعدكم لم\nيشقكم » اگر علم شما را نیکبخت نکرداند بد بخت هم نکند « و ان لم يرفعكم لم يضعكم »"}
{"book": "adl0249", "page": 24, "text": "١٥\n\nو اگر شما را رفیع نکند وضیع نیز نکند « و ان لم يغنكم لم يفقرکم » اگر شما را غنی\nنکند فقیر هم نکند « و ان لم ينفعكم لم يضركم » و اگر شما را سودی ندهد زیان هم\nندهد « ولا تقولو انخاف نعلم ولا نعمل » و مگوئید که خوف می کنیم از انکه بیامو\nزیم و عمل نکنیم « و لكن قولو انرجوان نعلم فنعمل » ولیکن بگوئیدامیدواریم\nکه بیاموزیم و عمل کنیم . و نیز حضرت ایزد متعال عیسی علی نبینا وعلیه\nالسلام را خطاباً میفرماید « يا عيسى عظم العلماء واعرف قدرهم » یعنی ای\nعیسی تعظیم کن علما را و بشناس قدر ایشانرا « فانی فضلتهم على خلقى الاعلى\nالنبيين والمرسلين » زیرا که ایشانرا فضل نهادم بر جمله خلق خود مگر انبیا\nو مرسلين « كفضل الشمس على الكواكب » چنانچه فضل آفتاب بر ستارگان\n« وكفضل الآخرة على الدنيا » و چون فضل آخرت بردنیا « وكفضلى على\nكل شيء » و چون فضل ذات پاك من بر جميع اشياء . اینست نبذه از دلایل\nکتب مقدسه بر فضیلت علم .\n\nدلایلیکه بر فضیلت علم از اخبار فخر کائنات عليه افضل الصلواة\nو التسلیمات وارد آمده بنهایت درجه بسیار است اما چون این مختصر\nگنجایش آنهمه را ندارد بعضی از انرا بیان میکند .\n\nحضرت ثابت رضی الله عنه روایت میکند از مالك رضی الله عنه ( قال\nالنبی صلى الله عليه وسلم « من احب بنظر الى عتقاء الله من النار فلينظر\n\nآن"}
{"book": "adl0249", "page": 25, "text": "﴿ ١٦ ﴾\nالی صور المتعلمین» یعنی فرمود حضرت نبی کریم علیه افضل الصلوة و التسلیم\nکه اگر کسی خواهد که آزادکردگان حضرت الله تعالی عز و جل را از نار\nبه بیند پس نظر کند بصورت متعلم . و ابو هریره رضی الله تعالی عنه\nروایت میکند از سرور عالم صلی الله علیه و سلم که فرمود « من صلی خلف عالم\nتقی من العلماء فكانما صلى خلف نبی من الانبياء.\nو ابن عمر رضی الله تعالى عنه روایت میکند از حضرت خاتم الانبیاء علیه\nالصلوة و السلام که فرموده «فضل العالم علی العابد سبعون درجة بين كل\nدرجة حضر الفرس سبعون عاماً لان الشيطان يضع البدعة للناس فينظر\nالعالم فيزيلها و العابد يشتغل بعبادته» و نيز ابن عمر رضی الله تعالى عنه روايت\nمیکند از حضرت سرور عالم صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود يقول الله\nللعلماء اني لم اضع علمي فيكم و انا اريد ان يعذبكم ادخلوا الجنة فقد غفرت لكم .\nو هم سرور کائنات افضل الصلوة اكمل التحیات فرموده که ده گروهند\nکه دعای ایشان بدرگاه ایزد سبحان مقرون اجابت است اول عالم ، دوم\nمتعلم ، سوم خدا و ند خوی خوش، چهارم بیمار ، پنجم مجاهد ، ششم یتیم،\nهفتم حاجی ، هشتم ناصح الخير، نهم بر الوالدين ، دهم زنیکه مطیع شوهر\nخود باشد .\nاز احادیث منيفه بدينقدر اكتفا نموديم ."}
{"book": "adl0249", "page": 26, "text": "۱۷\n\nجاهلی از حکیمی پرسید که علما را بر در سرای بادشاهان می بینم و نادر\nباشد که بادشاه بدر خانه عالمی رود پس اگر علم از مال افضل بودی این\nمسئله بالعکس بودی حکیم گفت علم از منفعت علم و سود مال با خبر است\nلهذا هر دو را میطلبد ولیکن جاهل از منافع علم هیچ آکاهی ندارد که طلب\nعلم نمیکند .\nاز عبد الله بن زبیر رضی الله عنها کسی سوال نمود که ترا بهتر کدام است\nعلم و درویشی یا جهل و توانگری او گفت علم و درویشی بهتر زیرا اگر عالم\nباشم و درویش ببرکت علم کاری کنم که بتو انکری رسم تا هم عالم باشم وهم\nتوانگر و چون جاهل باشم رو است که بجهل عملی نمایم که مال از دست برود\nپس جهل باقی و مال فانی گردید .\nو از ابن عباس رضی الله تعالی عنها روایتست که پسر خود را وصیتاً فر\nمودای پسر علم بیاموز که در علم ده منفعتست اول آنکه علم دلیل صفای جوهر\nروح و کمال مرو است ، دوم آنکه در وقت تنهائی انیس تست ، سوم آنکه\nدر غربت رفیق تست ، چارم آنکه در حضر کار ساز تست . پنجم آنکه هر\nکجا که روی علم تر ابر صدر آن نشاند، ششم آنکه علم ترا بمراتب علوی رساند\nهفتم آنکه اگر درویش شوی علم مال تو باشد هشتم آنکه اگر مردیر ا اصالت"}
{"book": "adl0249", "page": 27, "text": "۱۸\n\nنبود علم او را عزیز کند نهم آنکه اگر اصیلی علم بیاموزد سبب زیادی\nبزرگی او شود دهم آنکه اگر بادشاهان علم بیاموزند سبب مهابت و\nجلالت او شود .\n\n--* اثبات ضروریت *--\n--* اجتماع بنی بشر *--\n\nمعلوم باد ! که حكما انسانر امدنی بالطبع قرار داده اند . یعنی افراد بنی\nبشر - از روی خلقت و طبیعت چون حیوانات سائره دیگر منفرداً و و\nحشیآ زندگانی شان محال و غیر ممکن است .\nحضرت خالق انس و جان خلق و ایجاد نوع شریف انسانر ابمقتضای\nارادهٔ ازلی و حکمت بالغه لم یزلی خویش بر صورت عجیب و خلقت غریبی\nترکیب و ترتیب فرمود . که بقاو حیات نوعی ایشان بحسب العاده ممکن نمیشود\nالابه اکل ، و شرب .\nو ایشانر ابحلیهٔ نور بصیرت . و زیور قوت و قدرت آراسته مکلف بر\nتحصیل و طلب اکل و شرب گردانید .\nو پس ازان ایشانر ابر چگونگی تحصیل و تدارك غذا و نفقه که ماده حیات\nشان ست دلالت و هدایت فرمود . ولی قوت و قدرت شخص واحدی"}
{"book": "adl0249", "page": 28, "text": "۱۹\n\nاز افراد بنی بشر از تحصیل و مهیا نمودن غذا و نفقهٔ یکروزهٔ خویش عاجز و قاصر است .\nمثلا اگر انسان خواهد که از گندم که اقل و ادنای مأکولاتِ اوست بقدر کفاف یکروزهٔ خویش نانی تدارك دهد تا اعانت دست شخص آخری در ان نباشد تنهایك شخص از حصول وجود آن عاجز می آید . چونکه حصول آن اولا بر آرد کردن گندم ، و بعده بر خمیر نمودن ، نهایت بر پختن موقوف میباشد ، و هر يك ازین اعمال سه گانه محتاج اقسام آلات و ادوات دیگر است که حصول آن نیز بر بسی صنایع چون آهنگری ، و نجاری ، و مسگری و غیر ذالك متوقف است . پس کسیکه خواهد از برای قوت یکروزهٔ خویش لب نانی حاصل کند میباید که به اعمال کردن اینهمه اعمال کثیره مضطر شود . حالا نکه بداهةً ظاهر است که قدرت و قوت شخص واحد از عهدهٔ اعمال و تحصیل آن همه حرف و صنایع بر آمدن از ممتنعات است .\nو گیرم که مشتی شخص واحد گندم را بدون از انکه آرد بسازد همچنان بحب و دانهٔ آن سدرمق نماید این نیز از اعمال نان پختن اصعب و اکثر است. زیرا که گندم را بحصول آوردن بر زراعت و حراثت موقوفست و از برای حراثت آلات و ادواتیکه دهقانان را لازمست هريك بر صنعت و حرفتی"}
{"book": "adl0249", "page": 29, "text": "۲۰\n\nمنوط است که بحصول آوردن اینهمه آلات وصنایع کثیره را قوت ومكنت\nشخص واحد از ایفای آن امتناع میکنند .\nپس از برای تحصیل غذا و نفقه یکروزه آنشخص واحد اجتماع بسیاری\nاز ابنای جنس او لازم ولا بد است که باهمدیگر معاونه نموده هر يك بصنعتی و\nحرفتی مشغول گردند تا که بقا ومؤنت بنی نوع بشر بحصول انجامد .\nو نیز از اسباب ضرور بودن اجتماع طوایف بنی آدم یکی آنستکه در\nطبیعت انسانی جلب منفعت ودفع مضرت مرکوزو.ودوعست . وجلب\nمنفعت بدون معاونت ابنای جنس او.تصور نیست . وكذالك در دفع مضرت\nنفس خودنیز به استعانت بنی نوع خویش محتاج شده است چونکه حضرت\nحق سبحانه و تعالی جل وعلی بمقتضای حکمت ازلیه صمدانیه خویش\nجمله انواع حیوانیه را از کتم عدم بعرصه وجود آورده در طبایع هر يك\nاز ایشان افعال وقوتهای جداگانه که همه موافق حکمت و مصلحت است\nخلق و ترکیب فرمود . و در انواع حیوانات اکثر بهایم و سباع را از قوت\nانسانی زیاده تر قوت و قدرت عطا نمود چنانچه قوت وقدرت فیل و اسپ\nوکرگدن وشیر وجاموس و پلنگ و غیره اضعف مضاعف قوه انسانیست\nو چون طبیعت حیوانی بسبب قوه غضبیه که در ایشان مرکوز است دائما\nبرظلم وعدوان مجبول ومائلند لہذا حضرت حکیم بی علت جل شانه برای"}
{"book": "adl0249", "page": 30, "text": "۲۱\n\nهر يك از انواع حیوانی آلات دافعه و جارحهٔ جداگانه مانند شاخ، و\nخرطوم، و پنجه، و دندان وغیره خلق فرمود تا بوقت ضرورت ضرر\nو تعدی غیر را از نفس خویش دفع و ازاله نماید .\nو از برای اشرف و اکمل نوع حیوانات که عبارت از نوع شریف انسا\nنست مقابل و معادل اسلحهٔ جارحهٔ جمیع حیوانات سلاح عقل و بصیرت\nو دو دست پر غیرت ذی منفعت احسان فرمود تا آنکه بدین واسطهٔ عالیه\nبه ایجاد و اظهار چنان آلات و ادوار، موفق گردند که از ظلم و تعدی حیوا\nنات ضاره خود را محافظه نمایند .\nمثلا در عوض شاخهای بقر جاموس نیزه و سنان ، و در بدل پنجه و\nچنگال شیر و پلنگ شمشیر ، و خنجر ، ، و بمقابل جلود حیوا\nنات سخت پوست سپر و زره حاضر و آماده ساختند که بواسطهٔ آنها ماعدا\nاز انکه دفع مضرت حیوانات ضاره را از خود نمایند بضبط و تسخیر حیوا\nنات مذکوره نیز ظفریاب و کام یاب گردیده از ظلم و غدر همدیگر خود نیز\nمامون و مصون گردیدند !\nو این آلات را ابتدا در کارگاه نفس ناطقه بنور عقل و قوهٔ ادراك تدبیر\nو تأسیس داده اند ، و بعد از ان بدو دست ذی منفعت پر غیرت خویش از\nقوه بفعل آورده اند."}
{"book": "adl0249", "page": 31, "text": "۲۲\n\nپس حالا که اسباب ضروری بودن اجتماع بنی بشر را از نقطه نظر جلب\nمنفعت ، و دفع مضرت که در طبیعت انسانی مرکوز و مودعست نظر اندا\nزیم بنهایت خوبی و غایت نیکوئی ظاهر میگردد که قوت و قدرت شخص\nواحد از نوع بنی بشر چنانچه نسبت بقوه و تغلب حیوانات درنده سائره\nمقاومت نتواند همچنان بسر واحد خویش از ساختن آلانیکه با آن از\nچنك ظلم و غدر دشمنان قوی خویشتن خود را بر هاندنیز کامیاب نمیشود.\nلا جرم ناچار بتدارك و تحصیل آلات و ادوات جارحه حاده متعدده میگر\nدند! و این نیز معلوم است که آلات و اسلحه مذکوره بر بسی صنایع عدیده\nو خیلی آلات کثیره موقوف و منوطست و این نیز واضح و مبرهن است\nکه شخص واحد از اعمال و ایجاد اینقدر صنایع و حرف و بوجود آوردن\nاینقدر آلات و اسلحه نیز عاجز و قاصر است . پس لازم آمد که نوع بشر\nبمعاونت و مشارکت ایادی همدیگر اجتماع و اتفاق ورزيده هر يك بصنعتی\nو حرفتی مشغول گردند تا در دفع مضرت مادی و معنوی ، داخلی و خا\nرجی ، نوعیت خویش موفق و کامیاب گردند .\nو همچنانست در جلب منفعت که آن نیز بدون از اجتماع و تکثر ایادی\nمرا نسانها ر ا غیر قابل و عدیم الحصولست. مثلا نوع شریف انسان چونکه\nاز حیوانات دیگر «من کل الوجوه اشرف» . و اكرم . و اكمل واتم مخلوق"}
{"book": "adl0249", "page": 32, "text": "۲۳\n\nگردیده اند لاجرم در خصوص ماکل و مشارب و مساکن و ملابس نیز\nبا حیوانات سائره هیچ مشابهت و مناسبت نمیرسانند .\nاکل بنی بشر مانند حیوانات دیگر بر نباتات خشك و تر صحاری و ابر\nمنحصر نیست ! بلکه مأكولات ایشان موقوف بر انفس و اعلاترین لحوم\nو اکملترین نباتات و زیباترین محلیبیات و دهونات موقوف و منحصر است\nکه احتصال اینها و مستفید شدن ازینهمه مأكولات اعلا باز هم بر معاونت\nو جمعیت بسیاری از ابنای جنس تعلق پذیر است . وكذالك در خصوص\nمسکن نیز انسان مانند حیوانات سائره در مغاره ها و جنگل ها و شاخه ای\nدرختان زندگانی نتواند بلکه محلات عالیه و مساکن منتظمه از سنگ و\nچوب و آینه و بلور ورخام و مس و آهن وغیره ذالك میخواهد که آنهم\nواضح و آشکار است که بدون معاونت و مشارکت ملیونها انسان عدیم\nالتصور است و همچنانست در خصوص ملبوسات و مفروشات وخصو\nصات سائره که همه گی موقوف و منحصر بر اجتماع و اتفاق ومعاونت ومشا\nرکت بنی نوع انسانی ست که ماعدا از اجتماع و تکثر ایادی هیچيك از انها\nمحصول نمیآید. اینست که اجتماع ضرورت بنی بشر را از مقدمهٔ تاریخ\nعلامهٔ ذوفنون جناب ابن خلدون خلاصه و ترجمه کرده بدینجا ختام دادیم !!!\nانتها"}
{"book": "adl0249", "page": 33, "text": "٢٤\n\n- خوبی چیست -\n\n« البر حُسن الخلق و الاثم ماحاك في النفس و كرهت ان يطلع عليه الناس »\n\nاین حدیثیست از احادیث موثوق حضرت صادق مصدوق رسول اکرم سرور عالم « محمد مصطفی » صلی الله علیه و آله و سلم که عالم عامل و محدث کامل جناب ( شیخ زکریاء النووی ) در اربعین خویش از صحیح مسلم نقل نموده اند ترجمه تحت اللفظ آن این است : ( خوبی حسن خلقست ، و بدی آنستکه اثر کند در نفس و مکروه پندارد زمانیکه مردم مطلع گردند بر او )\nبرصاحبان ذوق سلیم ، و لبیبان فهیم حسن مضای شعاع این نیر قدسی «اظهر من الشمس و ابهر من الامس» است که بدین کلام درر بار حضرت سید الابرار امت ناجیه را از مضیق تفریق حسن و قبیح تخلیص ، و سبحات آنها را دور انداخته و توضیح فرموده اند .\n«بر» بمعنی خوبی ، و «اثم» نیز بمعنی جمیع اعمالیکه حلال و مباح نباشد استعمال میشود . لا جرم فرمودند که بر یعنی خوبی حسن خلق است و حسن"}
{"book": "adl0249", "page": 34, "text": "٢٥\n\nخلق ملکه ایست که بر مجامع محاسن محیط و جمله خوبیها و نیکی‌های مادی\nو معنوی از آن نشأت میکند چنانچه دیگر حدیث منیف بر ینمد عشا\nهد است:\n«قدروی الحسن عن ابی الحسن عن جد\nالحسن ان احسن الحسن الخلق الحسن»\n«واثم» را نیز بدان معلوم نمودند که انسان در عمل نمودن آن مضطرب\nالقلب ، و د ر وقت اجرای آن در نفس قلق و هیجان فوق العاده پدید آید\nچه هیچ گناهی نباشد که بعمل نمودن آن و جدانرا اطمینان حاصل آید ،\nبلکه در جمیع اعمال مخالف شرع و عقل « وجدان » انسانرا معاتب و دائماً در\nاضطراب میدارد.\nو بجزء دیگر که عبارت از (کرهت ان یطلع علیه الناس) باشد علامات\nشقاوت سمات «اثم» رابداندرجه تبیین و توضیح فرموده‌اند که به بیان نمی گنجد.\nزیرا این یک امر بدیهی و آشکار یست که نفس انسانی بالطبع طالب و\nجالب اطلاع ناس است بر افعال خیر و اعمال نیک خویش ، و ضد آنرا\nبالطبع مکروه پنداشته اطلاع ناس را ابداً واصلا بر مکروهات خویش\nروا ندارد."}
{"book": "adl0249", "page": 35, "text": "٢٦\n\nاینستکه حضرت «هادی الثقلین الی صراط المستقیم علیه افضل الصلواة\nوالتسلیم» بدین کلام معجز لظام که از احادیث منیف جوامع الکلم اوست\nافتراق نیکی را از بدی و تفریق حسن را از قبح به احسن وجوه فرمودند\nچه احسن محاسن و مدار جمیع خوبیها حسن خلق بود، وعلامة فارقهٔ\nجمیع بدیها آنکه انسان اطلاع ناس را بر آن رواندارد. پس چون چنین\nاست عملیکه انسان به کلفت اخفای آن گرفتار آید ترك آن و اجتناب از ان\nبهازار درجه سهل و آسان تر است.\nانتهـا"}
{"book": "adl0249", "page": 36, "text": "۲۷\nعذاب وجدانی\n( عذاب وجدانی ) عبارت از اضطراب درونی ، و خلجان باطنیست\nکه سلطان عظیم الشان « وجدان » انسانرا بعداز ارتکاب جنایت، و انهماك\nقباحتش در محکمهٔ عدالت نفس ناطقه در دائرهٔ جزائیهٔ تمیز بمجازات عتاب،\nوتکدیر ، واضطراب ، وتوبیخ مأخوذ و محکوم می گرداند .\nمرتکبین قبایحیکه مستحق عذاب وجدانی،میشوند ازینعقوبت خلاصی\nشان غیرممکن است . چونکه وجدان انسانرا دائماًارائهٔ طریق مستقیم\nمیکند ، و از افعال ناشایسته و اعمال قبیحه، و قبول غیر صحیحه را بمقام صحیح،\nو بدر بمقابل خوب ، و خیانت را بمعادل فضیلت قطعیاً منع مینماید . و اگر\nانسان از منهج مستقیمی که عبارت از قوانین هدایت آئین موضوعهٔ اوست\nانحراف و استنکاف ورزد بعداز ان بلاشبهه موجب عذاب ، وموردعقاب\nعدالت او خواهد گردید .\nکشتیبان بحر پیما را ( دومن ) یعنی سکان آن بر راه راست در حرکت\nمیدارد ، انسانان ذی عرفانرا نیز رهنمای منهج مستقیمش وجدانست .\nانسان اگر هر قدر در ازالهٔ تنویر باضیای ذی تجلای عقل و حکمت\nکوشش ورزد اطفای آن محال و غیرممکن است!كذالك ابکم نمودن وجدان"}
{"book": "adl0249", "page": 37, "text": "۲۸\nکه اخطار کننده و اخبار نماینده فعل خطا و صوابست نیز از قوه اجتهاد انسانی خارج است . حس خوبی انسانها را يك عطای ربانی ایست که بهیچ صورت از صفحه لوحه روح زایل نمی شود .\nهر دولت ، و هر حکومت را قوانین موضوعه ایستکه رعایا و تبعه خویشتن را بدان اداره می کنند که اگر یکی از افراد كوچك و بزرگ رعايا مخالف آهنگ راست نواز آن قانون نغمه طراز شوند در دائره (محکمه عدالت) گرفتار چنگ مجازات قانونیه گردیده بمضراب تازیانه تأدیب جزا دمار از روزگارشان میبراید .\nدولت باصولت سلطان ذی شان (وجدان) را نیز بسی قوانین متین ، و نظامات رصین موجود است که اگر انسان چشم پوشی نموده بر خلاف آن حرکت ورزد در محکمه عدالت «نفس ناطقه» محکوم ندامت و پشیمانی میگردد.\nمرتکبین قباحت و جنایت ، و منحرفین عفت و استقامت در خصوص افشا نشدن قصور و قباحات خویش اگر هر قدر دقت و کوشش بعمل آرند دقت و کوشش شان فائده نمی بخشد ! و گیرم که یکدرجه قباحت و جنایت خود را از انظار مردم پنهان هم بتوانند و بخوبی بدانند که ازین عمل من هیچ کس خبردار هم نمیگردد با وجود آنهمه باز هم مستریح تام نمیشوند : چونکه صاحب قباحت ، و فاعل جنایت هیچگاه خوف افشای راز از"}
{"book": "adl0249", "page": 38, "text": "۲۹\n\nخاطرش محو نمی گردد. شاهد جنایت جانی وجدانست و آن شاهد يك لحظه\nو نیم لمحه از و جدائی ندارد .\nو الحاصل ( وجدان ) چنان مرآت باصفای رونمائیست که معاصی و\nقبایح مرتكبه مادر ان عکس انداخته مار ابدان مضطرب و معذب میگرداند،\nذوق و مسرت مار از هرناك میسازد و هرگونه تسلی و اطمینان را از ما تبعید\nنموده به مجلس ندامت و خجالت محبوس مینماید .\nلاجرم انسانر اواجب آنستکه اگر خواهد از عذاب وجدانی مطمئن و\nآسوده گرددجمیع اعمال و افعال خود را بر قانون وجدان بعمل آرد . و\nهمه حرکات خود را بوجدان حواله نموده اگر وجدان از قبول آن ابانمود\nهرگز مرتکب آن نشود . و چون وجدان انسانر ابجز فضایل و محاسن\nچیزی دیگر نمینمایدالبته عاملین اوامر وجدان فی کل حال مطمئن و آسوده\nمیباشند .\n\nانتها"}
{"book": "adl0249", "page": 39, "text": "۳۰\n\nانجاز وعد\n\nکسی را که آرزوی عرض، و اعتبار دامنگیر خیال و افکار باشد باید که\nدر خصوص بجا آوردن (وعد) و (سخن) خود و اجرا داشتن آنرا بوجه\nاحسن سعی بلیغ بعمل آرد.\n\nانجاز وعد وظیفه ایست که انسانرا به کمالات انسانیه متحلی، وانقاض\nآن بلیه ایست که انسانرا از جمله شان وشرف منحطی میگرداند.\n\nانسان کامل انجاز وعد را در جزئیات و کلیات از وظایف کمالات انسانیه\nپنداشته در اجرای این وظیفه همیشه خود را مکلف میدارند. اگر کسی\nدر وعد و سخن خویش خلاف آرد عرض و اعتبار که مزیت و حیثیت\nانسانی بدانست و محافظه و وقایه آن بمنزله محافظه جانست زایل گردیده\nدر نظر مردم حقیر و ذلیل میماند. و امنیت عالم از و سلب میشود.\n\nاجرای این وظیفه معتنقا اگر چه بر عموم عالم انسانیت واجب و لازم است اما\nبر بزرگان عالیشان، و طالبان شهرت و شان الزم و اهم است. انسان اگر\nدر جزئیات نقض وعد نماید و خلف وعده را در امورت جزئیه بی اهمیت\nپندارد رفته رفته خالف الوعدی اور اعادت شده بعد از ان در امورات کلی\nنیز اجرا کننده آن عادت ردی خواهد گردید."}
{"book": "adl0249", "page": 40, "text": "۳۱\n\nمرد کامل و رجال عاقل با کسیکه عهد و وعدی می بندد در اول امر باید که ملاحظه بلیغ و مطالعه عمیق در ممکن و غیر ممکن بودن آن امر بعمل آرد و بعد از انکه غور رسی تامی در آن نمود و دانستکه اینکار از قوه اوست و خسارت کلی باو نمیرساند بعده وعده اجرای آنرا عهد می بندد زیرا اکثر نقض وعدیکه از انسان صادر میشود از انستکه در اول امر بی آنکه سر و پای سخن را ملاحظه نماید وعده میدهد و بعد از ان از اجرای آن عاجز آمده بعنوان خالف الوعدی موسوم میگردد . لاجرم چنانچه انسان در همه امورات تفکر و تأمل را پیشوا و رهنما باید بداند در امر وعد نیز از رهنمائی تفکر و تأمل کناره جوئی نباید کرد . و از همه بهتر آنستکه انسان اگر خواهد با کسی احسان و انعام و اکرامی نماید بی آنکه آنشخص را به بلیه انتظار وعده گرفتار آرد در هر وقتیکه دستش رسید و اداره خودرا سنجیده احسان و اکرام خودش را مبذول سازد چنانچه شاعری درینباب میگوید :\n\nقطعه\n\nوعده واجب بود وفا کردن  ترك واجب کنی حرام بود\nوعده نادادن و عطا کردن  بهترین شیوه کرام بود\n\nو این یك نیز معلوم ارباب عقول است : که بنا بر فحوای «الانتظار اشد"}
{"book": "adl0249", "page": 41, "text": "۳۲\n\nمن النار » بلای انتظار نا گوار و موجب کدورات بیشمار است بس یکی از\nهمنوع خود را انسان بوعدۀ منتظر ساختن و بعد ازان در ایفا و اجرای آن\nتناقض ورزیدن لایق فضایل وکمالات انسانی نیست .\nانتها\nفی دمشق الشام سنه ١٣٠٦"}
{"book": "adl0249", "page": 42, "text": "۳۳\n\nفقرات مفیده\n\nاز سقراط حکیم سوال نمودند که ترا هیچگاهی مغموم و گریان نمی بینم بلکه در همه حال خندان و شادان مینمائی ! او در جواب گفت : من بهیچ چیزی تعلق خاطر ندارم که از نقدان آن مغموم و مألوم ، و طالب هيچيك از متاع دنیا نیم که از عدم حصول آن دو چار محن و هموم کردم .\n\nفقره – در حلم\n\nاخلاقیون (حلم) را بدینصورت تعریف کرده اند . حلم عبارت از انستکه در وقت شدت غضب انسانرا سکون ، قرار ، وترك تهيج فساد و اشرار شود . حكما و علما نیز در حق حلم چنین گفته اند :\n\nحلم انسانرا از آفات و بلایا حفظ وصیانت میکند .\nجمال انسان از حلم نمایان ، وکمال علم بحلم بودن از ادهٔ تعریف و بیان است .\n\nفقرهٔ مفیده\n\nشش چیز است که توقع بقادر انتظار ثبات از ان نیست ؛ اول – سایهٔ ابر که در لحظهٔ زایل شود . دوم – محبت اهل غرض که به ادنا بهانهٔ مضمحل کردد . سوم – عشوهٔ زنان که بجزوی سببی سكونت پذیرد. چهارم – سرمایهٔ جمال که هر قدر کمال گیرد ، آخر الامر زوال پذیرد . پنجم – ستایش دروغ که آنرا فروغی نیست . ششم – مال دنیا که آن عروس بیوفاست . پس مرد عاقل نباید که بدین چیز های بی ثبات دل بندد ."}
{"book": "adl0249", "page": 43, "text": "٣٤\n\nفقرة در تفریق اقوال\n\nمردم در اقوال و افعال بر چهار قسم منقسم اند: اول زمره‌ ایست که بگو\nیند و نکنند . این شیمۀ منافقان و بخیلان ست . دوم — فرقه ایست که\nنگویند اما عمل کنند ، اینعادت جوانمردان ، و مقتضای کرم کارانست .\nسوم — کسانیست که هم گویند و هم اجرا نمایند ؛ این سیرت اوسط\nناس است . چهارم — مرد میکه نه بگویند و نه عمل بکنند ؛ این خصلت\nدون همتان و خسیسانست .\n\n— انتها —\n\n— از کلامات مبارك حضرت علی کرم الله وجه —\nحضرت (علی) کرم الله وجه اصدقا و اعدا را بدین مآل تعریف فرمو\nده اند: اصدقا و احبا — آنستکه با دوست خویش دوست ، و با دوست دوست\nنیز دوست ، و باد شمن دوست دشمن باشد . و اعدا آنستکه با خودش\nدشمن و بادوست او دشمن و با دشمن او دوست باشد .\n\n— انتها —"}
{"book": "adl0249", "page": 44, "text": "٣٥\n\nـ در رسالة قشیری فی باب الاستقامت ـ\nمندر جـست\n\nاستقامترا سه درجه است : اول ـ تقویم ، دوم ـ اقامت ، سوم ـ\nاستقامت . تقویم ! تأدیب نفوس است . اقامت ! تهذیب قلوب است .\nاستقامت ! تقریب ومحافظة اسرار است .\nو نیز در بخصوص « بو علی جرجانی » میفرماید : صاحب استقامت\nشو،طالب کرامت مباش! اگر چه نفست در طلب کرامت متحرك است اما رب\nذو الجلالت از تواستقامت می طلبد .\n( شیخ شبلی ) علیه الرحمه فرموده : که استقامت چنان با ید که از حالا\nمشاهدهٔ قیامت را بدان کنی .\nو خود حضرت ( امام قشیری ) رحمة الله الولی بیان نموده اند : که استقاما\nمت فی الاقران ـ ترك غیبت ؛ ـ استقامت فی الافعال نفی بدعت ؛ استقامت\nفی الاعمال غیرت ونفی حجت است . ـ انتها ـ"}
{"book": "adl0249", "page": 45, "text": "٣٦\n\nهیئت اجتماعیه\n\nمعیشت، و زندگانیئیکه ما میان هم جنسان خویش یعنی نوع انسانی\nمیکنیم، و عمر پنجروزهٔ که در ین سپنجی سرای فانی بسر میآریم ! آیا\nهیچ شده باشد که یکبار بدیدهٔ باریك بین دقت، و نظر دور اندیش عبرت\nبسوی کم و کیف این معیشت و زندگانی خود مان که بچه صورت، و کدام\nکیفیت ما را حاصل میشود تفکر و ملاحظه کرده باشیم ؟\nگمان میبرم که چنان ملاحظات، و همچنین تفکرات هیچگاهی نظر\nدقت و دیدهٔ عبرت ما را جلب نکرده باشد، و چگونکی تحصیل حوایچ\nضروریهٔ که ابتداء حیات و معیشت ما بران موقوفست هیچ دامنکیر افکار\nما نشده باشد ! وکیرم که شده باشد بازهم همین قدر خواهد بود که : استحصال\nجميع ما يحتاج ضروریه مانند خوراك و پوشاك ، و مسكن وغيره ذالك\nخود ما ترا بر همان نقدینهٔ پولی که در جیب خود موجود داریم موقوف\nو منوط می پنداریم . بلی اکر چه این نقدینهٔ زر سرخ ما موقوف عليه حوا\nیج ضروریهٔ ما تا یکدرجه شمرده میشود ولی چیزیکه ما را بر تحصیل این\nزر سرخ موفق میکرداند، و نایل سعادت و حائز معیشت میدارد چیزی\nدیگرست که ما آن ولی نعمت و بانی سعادت خود مانرا هیچ بخاطر نمیآریم."}
{"book": "adl0249", "page": 46, "text": "۳۷\n\nو در حق نعمات مبذوله او هیچ تفکر و ملاحظه نمی‌کنیم، و بلکه او را تا\nبحال نمیشناسیم و اسمش را نیز نشنیده ایم!\nآیا چیست آن ولی نعمت عالی مقدار، و کیست آن معین ذی اقتدار که در\nهر روز و هر ساعت بلکه در هر دقیقه و هر لحظه از سایهٔ حمایه و اعانهٔ آن نایل\nسعادت میشویم؟ و امنیت و راحت مییابیم! نی نی! ! بلکه معیشت و زند\nگانی میکنیم؟\nاین معین و ظهیر، و ولی نعمت با ندبیر ما عبارت از حضرت «هیئت اجتماعیه»\nمیباشد حالا نکه ما این ولی نعمت خود را هیچ نمیشناسیم، و به تشکر نعما\nئیکه در حق ما ارزانی داشته ابداً نمیپردازیم!\nترکیب لفظ «هیئت اجتماعیه» به مجردیکه بر زبان رانده شود حواس\nانسانی را حسهای بسیار عالی پیدا میشود. نی نی! ! بلکه انسانرا همین ترکیب\nاخطار انسانیت میکند.\nچنانچه درمیان ستارگان پرتو فشان نورانی ئیکه قبهٔ لاجور در نك سمای\nبا فضا را تزئین و ترصیع نموده اند بعضی از انها بداندرجه شعشعه پاش،\nو بداندرجه لمعه انداز دیده میشود که قوهٔ باصره از نظارهٔ آن اعتراف بعجز\nو قصور مینماید همچنان درمیان الفاظ نیز بعضی کلماتی بنظر میخورد که از\nملاحظهٔ محض آن حواس انسانرا حرکت و هیجان عجیبی حاصل میشود."}
{"book": "adl0249", "page": 47, "text": "۳۸\n\nمثلا کلمه (ضیا) و (هوا) که بمجرد شنیدن اسم محض ایندو کلمه عالیهٔ مستلزم الحیات عالمیان حواس هر صاحب اذغان به تشکر و امتنان ایندو عطیهٔ جلیلهٔ رازق انسان و جان و ایندو نعمت عظیمهٔ خالق کون و مکان مستوجب شکر و امتنان میگردد. چونکه برای تنفس و تمدید حیات ما و جمیع موجودات کرهٔ ارض اگر ایندو جوهر گرانبها و ایندو مادهٔ معتنا بر اخالق رحیم مهربان ما خلق نمیفرمود ی زندگانی و نشست و برخاست ما و جملهٔ کائنات کرهٔ ارض ممکن نشدی. این است که ترکیب کلمهٔ «هیئت اجتماعیه» نیز یک ترکیبی ست که مزیت مذکوره را جامع و سزاوار است یعنی اگر این ماده جلیلهٔ عالیه نمیبود باز هم انسانها عنوان انسانیت را نمیگرفت، و از استحصال ما یحتاج ضروریهٔ خویش عاجز میماند.\nاینست که ما این نعمت عظما و این عطیهٔ کبرای معبود بی همتای خویش را هیچ بخاطر نمیآریم. و چنانچه به تشکر نعمت ضیا . و هو اتکاسل ورزیده ایم از تخطر مزیت «هیئت اجتماعیه» نیز تغافل مینمائیم.\n«هیئت اجتماعیه» که ما آنرا ولینعمت خود میخوانیم. و معین و ظهیر خویشتن میدانیم عبارت از شخص واحدی نیست! بلکه هیئت اجتماعیه بر تجمع، و تکثر زیادی از هیئت مجتمعهٔ افراد انسانی اطلاق میشود که در داخل این هیئت مجتمعه هر يك فردی از افراد را کافهٔ افراد هیئت اجتماعیه"}
{"book": "adl0249", "page": 48, "text": "۳۹\n\nمعاونت ومظاهرت مینماید یعنی هر يك فرد از ثمرهٔ سعی وغیرت افراد دیگر\nبه استحصال حوایج ضروریه، واستکمال اسباب راحت و رفاهیت ، وتأ\nمین حقوق و عدالت ، وتکمیل وسایط امنیت و سعادت خودهاموفق و\nکامیاب میگردند . بناءً علیه این هیئت مجتمعه را بنام «هیئت اجتماعیهٔ بنی\nبشر» میخوانند که زندگانی نوع انسانی بدون ازین عطیهٔ ربانی صورت\nنمی بندد.\nما که این هیئت اجتماعیه را ولینعمت خودمیخوانیم ، وخود را منت دار\nآن میشماریم، وجمیع حوایج ضروریهٔ خود مابرا بران منحصر میپنداریم\nاگر یکبار بنظر حق بین ملاحظه کنیم از دل وجان تصدیق خواهیم کرد\nکه بلی همچنین است .\nمثلاً اگر یکقدری تفکر نمائیم که تنها براى يك لقمه نانیکه بدان سد جوع\nنمائیم، ويك مسکنی که در ان سکونت ورزیم ، ويك چند پارچه لباسیکه\nبدان از حر وبرد محفوظ مانیم به معاونت ومظاهرت سعی وهمت چند ملیون\nنفوس از اجزای هیئت اجتماعیه محتاج میشویم پس از ان قدر وقیمت هیئت\nاجتماعیه را خواهیم دانست .\nحالا درینجا مثالاً در خصوص يك انشای مسکن خود مان معاونت و\nمظاهرت هیئت اجتماعیه را ملاحظه کرده معاونات سائره را بر ان قیاس نمائیم."}
{"book": "adl0249", "page": 49, "text": "٤٠\n\nاولا از ابتدای اساس خانه خود سخن کوئیم : معلوم است که اول عملیا\nتیکه در انشای خانه مصروف داریم همانا کندن زمین است برای نهادن ته\nدای . برای اینعملیات اولا لااقل محتاج يك بيل و کلنگ میشویم .\nحالا میدانید که فقط برای حاصل نمودن همین دو آلت عادی بی اهمیت\nهمت چند هزار کس از اجزای هیئت اجتماعیه مصروف میشود . ؟ ابتدا\nبر استخراج آهن بیل و کلنگ که از معادن میبرارند هزاران کس کشش و\nکوشش نموده اند تا آنکه آهن را از معدن بدر اورده اند . و چون آهنیکه\nاز معادن میبراید چنان صاف و خالص نیست که قابلیت دکان آهنگر را\nداشته باشد لاجرم تصفیه کردن آن لازمست . عجبا صاف نمودن آهن و\nآب کردن آنها و از ان تخته ها و میلها ساختن و بعد از آن آنرا بدکان آهنگران\nنقل دان واز ان بیل و کلنگ را بوجود آوردن بهمت و زحمت چندهزار\nاهل صنعت و حرفت محتاج ست ؟ و بعد از انکه بیل و کلنگ ما از دست\nآهنگر برآمد بر ان دسته چوبینی نیز لازم میآید که ساختن دسته آن نیز بر\nبسی عملیات محتاجست ! مثلا اول چوبرا از جنگلها و پیشه ها بریدن ، و\nآنرا بشهر نقل دادن ؛ و بدکان نجار و خرادرسانیدن و از ان دسته بیل و\nکلنگ را بعمل اور دن بزور بازوی چند نفس محتاج میکردیم ؟ حالا\nفکر کنید که قبل از انکه به انشای خانه خود بپردازیم تنها برای کندن"}
{"book": "adl0249", "page": 50, "text": "٤١\n\nته دای آن بچه قدر عملیات و معاونات بنی نوع خویش محتاج گردیدیم ؟\nفرض کنیم که حالا بیل و کلنگ را یافتیم و ته دارا کندیم ؛ حالا در\nخصوص سنگهائیکه برای برداشتن دیوار لازم میآیديك فکری بکنیم :\nمعلوم است که سنگهائیکه در انشای خانه های خود مان استعمال میکنیم از\nروی کوچه ها و بازارها جمع نمیآوریم بلکه در کوههای پرسنگی رفته و سنگ\nپاره های بسیار جسیمی را از هم پارچه پارچه کرده به آوردن آن مجبور\nمیشویم . آیا معادن احجار یه را از هم شکافتن و آنرا به آلات متنوعة\nحدیدیۀ پاره پاره کردن و یا آنکه بقوت باروت ازهم ریختــاندن و آنرا\nقابل استعمال ساختن تا بچه درجه زحمت و چه پایه صرف همت میخواهد؟\nو بعد از ان گچ و ساز و چبکه برای محکم داشتن سنگها استعمال کنیم نیز بر بسی\nعملیات بی پایانی موقوفست که آن نیز از همت و معاونت بسیار آدمان\nمیسره میشود !\nحالا نکه ماحالا هنوز در اول اساس کار مانده ایم پس اگر یکدفعه در جز\nئیات سائرۀ انشای مسکن خود در آئیم در انحال در خصوص معاونت و\nمظاهرت هیئت اجتماعیه حیران و سرگردان خواهیم ماند . مثلا برای پو\nشانیدن ، و دروازه و پنجره ساختن ، و زنجیر و میخ و شبکه و سائرۀ اشیای\nلازمه را بوجود آوردن کسانیکه صاحب خانه را مددکاری کنند خارج"}
{"book": "adl0249", "page": 51, "text": "٤٢\n\nحساب ست : واین سنگ ، وچوب ، و آهن وتخته وغیره ذالك راكه از\nمعدنها و جنگلها و صحراها و بحرها بشهرها و بلده ها حمل ونقل نمائیم بوجود\nبسی آلات نقلیه و حملیه مانند عرابه و جر اثقال و دواب و و ابور و شمند\nوفر وراههای منتظم وفابریقه های مکمل محتاج میگردیم كه هر يك ازا\nنها نیز بر بسی آلات و ادوات و اسباب و وسایط دیگر محتاجست كه در\nخصوص يك انشای خارجی مسكن خویش اگر جزء بجزء ملاحظه نما\nئیم صحایف رساله ما از استیعاب آن عاجز خواهد آمد . حالا نکه برای خانهٔ\nمابسی اشیای داخلی مانند چوکی ومیز ، و پرده ، و مفروشات ، و آئینه\nوغیره ذالك نیز لازم وواجب است که در انحال همت و خدمت هیئت اجتمـ\nعیه بدرجهٔ میرسد که عقل و فکر از تعداد آن قاصر میگردد !\nحالا قطع نظر ازین چیزهای بزرگ تنها يك چيز بسيار كوچك بي\nاهمیتیكه آنرا ابداً بنظر اعتبار نمیگیریم ، و از غایت ارزانی پولیکه بر ان مید\nهیم بحساب هم نمیآریم درینجا نمونه بر قارئین کرام عرضه میداریم . آیا\nدانستید که آنچیز ارزان بی اهمیت چه چیز است ؟ آیا نمیدانید آن چوب\nپاره های كوچك كوچکی را كه بر سر آن يك اجزائی مالیده اند ووقتیکه\nآنرا بايك چيزی دیگر تماس نمائیم همان ساعت آتش میگیرد و ما بواسطهٔ آن\nشمعدان خودرا روشن واز ظلمت تیره درونی نایل ضیای صفاافزونی می"}
{"book": "adl0249", "page": 52, "text": "٤٣\n\nگردیم، و از سایهٔ آن به اشتعال دیگدان خویش موفق گشته طعام مطبوخ میخوریم، و صوبه و بخاری خود را آتش داده از دست برد برد محفوظ میگردیم ؟ این خدمتکار ذی معرفت کار گذار جناب ( قطئی کبریت ) ضیا نثار است.\nاین کبریت که در ظاهر حال خیلی بی اهمیت و کم قیمت بنظر میآید آیا ملا حظه کرده اید که بسعی و همت چند صد هزار آدم محصول آمده است ؟ اجزای آن عبارت از گوگرد و فوسفور است، کوگرد را از اراضی که قریب جبال آتش فشان باشد میبرارند. استخراج و تصفیهٔ آن بر استخدام صد ها هزار آدم متوقفست. فوسفور نیز از استخوان حاصل میشود. استخوا نهای حیواناترا جمع نمودن و آنرا سوختن و از ان فوسفور حاصل کردن و ابستهٔ ایادی هزارها انسانست. والحاصل این قطئی كوچك بی اهمیت که مدار کلثی خانهٔ ماست از سعی و همت يك ملیون انسان محصول میآید.\nخلاصهٔ کلام آنکه برای تشكيل يك مسکن خود مان بمعاونت ملیونها افراد هیئت اجتماعیه و انضمام اختراعات و کشفیات فنیه و صناعیهٔ ایشان عاجز و محتاج میباشم. پس چون چنین است باید که در هر حال و هر لحظه خود را منت دار و شکر گذار حضرت هیئت اجتماعیه شمر ده ما نيز بترك کسالت و بطالت گفته در سعی و عمل کوشش نمائیم تا از افراد هیئت اجتماعیه"}
{"book": "adl0249", "page": 53, "text": "٤٤\n\nحساب باشیم .\nحضرت سعدی\nابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارند\nتا تو نانی بكف آری و بغفلت نخوری\nهمه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار\nشرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبری\nتطبيق قطعه شيخ سعدی به هیئت اجتماعیه\nمال و افكار و قوانین و نظامات جهان\nنایل نعمت و راحت كندم در عالم\nهمه افراد مرا خادم و بر من چه روا\nکه بخدمت نکنم صرف همه جان و تنم"}
{"book": "adl0249", "page": 54, "text": "٤٥\n\nسیاحت\nو فوائد آن\n\nما که درینجا سخن از (سیاحت) ؛ و فوائد آن میرانیم محض مبنی بر\nترغیب و تشویق همزبانان و هموطنان ماست بر وقوف احوال عالم ، و قوا\nند آگاهی جزئیات و کلیات اطوار و عادات امم .\nسیاحت ! آنچنان معلم لبیب، و مدرس ادیبی ست که انسانرا از هر گونه\nادب وکمال مستفید ، و به انواع تجارب و معلومات مستفیض میگرداند .\nو چنان مائده لذیذیست که اگر یکبار کام جان انسان بدان آشنا گردید\nدو باره صرف نظر نمودنر ا از ان محال می پندارد . ولی هزاران افسوس\nکه بسا مردم غیر از انکه فوائد و محسنات لذیذۀ سیاحت را در مد نظر آ\nرند ، و منافع بیشمار آنرا تفکر نمایند، سیاحت را نا پسندیده و چیز بسیار\nزحمت اندوده میشمارند .\nسیاحت را کسانیکه بسیار ترویج و اهمیت میدهند همانا اقوام او رو پا\nمیباشند . و این اعتنا و اعتباریکه در خصوص سیاحت مرعی داشته اند\nمبنی بر فوائد بسیار و منافع بیشماریست که از ان حاصل کرده و میکنند .\nمثلا يك کشتیی که از منتهای بلاد اروپا بحرکت می افتد ، ويا يك سیاحیکه"}
{"book": "adl0249", "page": 55, "text": "٤٦\n\nعزم سیاحت میکند ، در ظرف مدت محدودی می بینی که چهار اقطار دنیا را گردیده مکمل يك سیاحت دور عالم اجرا میکند ؛ و صورت مرئیات سیاحاتش را سیاحتنامه بسیار منتظمی ترتیب داده از احوال بلاد، و امصار ، وطرق و مسافه و محلاتیکه قدمش بر آن رسیده ملك و ملت خویشتن را مستفید میگرداند.\n\nسیاحت فوائد و منافعی که بدولت و حکومت و تجارت میرساند خارج عد و شمار است . مثلا دولت انگلیز اینقدر ترقی بی اندازه ، و ثروت بلا نهایه، و کثرت نفوسی که هفت هشت مقابل نفوس ملتی شانست از کجا صاحب و مالک گردیده اند ؟ و مانند هندوستان قطعه جسیمه پر نفوس ذی ثروت را از چه بدست آورده اند ؟ کسانیکه بنکات دقیقه تاریخ ، و سیاسیات باخبرند میدانند که بجز نتیجه سیاحت دیگر چیزی نیست !\n\nچونکه در اول امر سیاحان ذیعرفان جان فشانی از انسانمان بقصد کشف و معاینه انخطه بی ساز و سامان برخاسته جمیع بلاد ، و اقطار ، و جبال و صحاری و انهار ، و جنگل ، و بیابان و طرق ، و شوارع ، ومقدار نفوس، و عادات ، و اطوار ، و غفلت ، و بیخبری مردمان آن دیار را از قرار واقعی بخودها معلوم نموده و احوالات جزئیه و کلیه جغرافیه آنسر زمین را با ترسیم خریطه های بسیار مکمل و منتظم آن ضبط و قید کرده دولت و ملت"}
{"book": "adl0249", "page": 56, "text": "٤٧\n\nخویش را بر احوال ثروت اراضی، وغفلت اهالیش کماحقه آگاهی داده اند تا آنکه از نتیجه آن سیاحت ها بضبط و استیلای آن بکمال سهولت و تمام سرعت موفق گردیده اند .\nدر عصرهای کشفیات جدیده یعنی اعصار اخیره از قطعه اوروپا مانند ( فلمنک ) ؛ و ( پورتکال ) ، و ( اسپانیا ) ، و ( فرانس ) ، و ( سویدن ناروی ) بصدها کشتیها ، و هزاران کشافان بکافه ابعاد دنیا منتشر گردیده دنیای اولرا بقدر دو مثل آن وسعت داده اند . والحاصل منافع سیاسی ، و فوائد عمومیه سیاحت نه آنقدر است که در بیان در اید . پس ما حالا قدری از لذایذ و حلاوات آن بیان میکنیم :\nلذت و حلاوتی که در سیاحت است اولا ازین نقطه نظر باید کرد : مثلا خود را در میان خانه که مسکن اتخاذ کرده ایم بیابیم درین خانه با وجودیکه بقرار دلخواه ما از هر جهت آراسته و پیراسته باشد آیا میتوانیم که بقدر یکهفته در آن نشسته و هیچ بیرون نبرائیم ؟ در درون خانه ها ، و صالونهای خویش اینهمه لوحه ها ، و نقشه های بلاد و امصار را که آویزان داشته ایم عجبا چنان کمان میشود که محض از برای زیب و آرایش خانه ماست ؟ نی ! بلکه نظر اگر علی التوالی بر دیدن یکچیزی منحصر ماند آخر الامر از ان تکدر و تنفر حاصل نموده میخواهد تا دیگر چیز جدیدی به بیند لاجرم به"}
{"book": "adl0249", "page": 57, "text": "٤٨\n\nآویختن چنین چیزها لزوم دیده شده است. ولی با وجود آنهمه بازهم\nانسان نمیتواند که علی التوالی در درون يك خانه و صالونیکه اگرچه اسباب\nتزئینه و الواح معلقه آنهم بکمال باشد نشسه حبس نفس نماید. بلکه لااقل\nاگر يك سیاحتی بسیار عادی و مختصری اجرا نماید هما ناباغچه دائره خویش\nبرامده بر برگهای شاداب قشنك. واشجار و ازهار رنگارنك نظری گردانیده\nجستجوی فرحت و مسرت میکند. و بعد از ان دائره باغچه را نیز برخود\nضیق یافته برفتن بیرون نیز محتاج میگردد. مثلا از برای اخذ معلومات\nچگونگی بلد تا بکوچه و بازار هم میبراید؛ و یا آنکه در خصوص جستجوی\nتسلی خاطر و یا احوال پرسی احباب و متعلقان تا بخانه همسایگان نیز رفته\nقدری متسلی میگردد.\nحالا نکه دائره سیاحت را انسان هر قدر وسعت بدهد در توسیع ذهن و\nفکر انسانی نیز همانقدر وسعت حاصل شده چنانچه در اول امر مسکن خو\nدش را بر خود ضیق مییافت بالاخره شهر یرا که در آن ساکن است مانند\nخانه خود محدود، و خود را در آن محصور مییابد. در ان حال نسبت از\nخانه بر آمدنش تاباغچه به صورت دیدن و سیر کردن نواحی شهر تحویل\nمیکند، و درجه دیدن بازار و رفتن خانه احباب و اصحاب با صورت دیدن\nو گردیدن شهرها و قصبه های نزديك شهر متناسب میگردد: و رفته رفته"}
{"book": "adl0249", "page": 58, "text": "٤٩\n\nبسبب استعداد هر شخص ایندائرة سیاحت اتساع یافته از آنرو علی الدوام\nبديدن بسیاری از ممالک بعیده و اطلاع از احوال اقوام و ملل متعدده آر\nزو ها و هوسها در قلب انسانی پیدا میشود که حقیقتاً احوال ملل سائره\nبا احوال ما خیلی دگرگون افتاده .\nمثلا در حالتیکه در قطعه او روپا بیشتر از يك زن گرفتن ممنوع و غیر\nجایز است در نزد ما چهار زن و هر قدر سر یه و جاریه نیکه دل ما بخواهد لازم\nوجاری میباشد ؛ و اینحال ما چنانچه موجب استغراب آنها میگردد در نزد\nما نیز عادت جاریه بعضی از ملل هند که چهار پنچنفر برادر بايك زن ازدواج\nمیکنند یا آنكه يك مرد چهار خواهر را بزنی میگیرندهمانقدر شایان استغراب\nمیشود . و چون در جبلت انسان استعداد امر تحری و جستجو مرکوز است\nلا جرم هر قدر توسیع در فکر و اطلاع انسانی حاصل آید احوال غرائب\nعالم وعجائب عادات امم نیز زیاده گردیده جستجوی دیدن و خبر گرفتن از ان\nدامن کش آرزو و هوس او میگردد .\nدیدن غرائب و استحصال معلومات کردن ازان تنها منحصر بر مسئله\nغرابت ازدواج انسانها نیست بلکه غرابتهائیکه عاید حیوانات ، و نباتات.\nو معادن و خصوصات سائره میباشد نیز بدینمنوالست . مثلا بادنجان که در\nنزد ما از سبزوات بسیار عادی و خیلی مبذولی شمرده میشود در بعضی بلاد\nاورو پا از غایت ندرت در میان گلدانیها و گنداله ها نگهداشته نهایت مقبول"}
{"book": "adl0249", "page": 59, "text": "۵۰\n\nو بغایت معتناء میپندارند . و کذالك انجیر فرنگی نام نباتیکه در بنطرنهای\nمااورادر میان گلدانیها و کنداله ها بغایت اعتناء میپروریم در بعضی ممالك\nجنوبیه از غایت کثرت و وفرت در اطرافهای باغچه ها و حولیها مانند دیوار\nمیگردانند . معدنیکه مایانش طلا میخوانیم در نزد مابدا ندرجه عزیز و\nبدانپایه ذیقدر و قیمتیست که از برای محافظهٔ آن صندوقهای آهنین و محفظه\nهای فولادی خود ما بر اهنوز اهمیتی نمیدهیم . حالا نکه در نزد بعضی اقوام\nممالك جنوبیه از غایت کثرت و وفرت قدر آن جوهر عزیز ذیقدر از حبه\nهای خسیسی که مایان کودیش میخوانیم نیز بیقدر و بی اعتبار تر است .\nچو نکه اقوام وحشیه آنسر زمین ها کودیهار اسباب زینت و کمال حسن و\nو جمال پنداشته خیلی عزیزش میدارند . حیوان عظیم الجثه که فیلش\nمیگوئیم در حالتی که در بلاد هندستان بجای دواب بسیار عادتی برای حمل\nو نقل اشیا و سواری خواص و عوامش استعمال میکنند در بلاد شامات و\nعربستان احیاناً اگر يك چوچهٔ آنرا بدست آورده بیاورند مانند تیاتروی\nبسیار غریب و عجیبی اجرت دخولیه و تفر جیه از ان میگیرند . حالا که\nسیاحت همچنین احوال غرابت اشتمالی را به انسان آشکار نماید آیاه وجب\nاستغراب بلا نهایه ، و باعث استلذاذ بی اندازه او نمیگردد؟ پس چنانچه\nانسانیکه از نشستن دائمی درون خانه خودش بتنگ آمده از برای تازه و"}
{"book": "adl0249", "page": 60, "text": "٥١\n\nتفرج تا بباغچه و بازار و خانهٔ همسایه میبراید آن بر آمدن و تازه کردن از برای\nاو هیچ زحمت و مشقتی نی بلکه ذوق و لذت عظیمی میباشد . همچنانست\nسیاحت دور عالم . لاجرم کسانیکه سیاحت را زحمت اندود می پندارند\nحکم شان بر غلط و خطا رفته بلکه سیاحت دور عالم نیز خیلی لذت و حلا\nوت بزرگی در ضمن خویش مندرج دارد .\nمشاهدهٔ غرائبيکه از سیاحت حاصل میشود بیکچند فقرهٔ دیگری نیز\nاگر اثبات و اتیان نمائیم خالی از مناسبت نخواهد بود :\nمثلاً در موسم اول بهار که روزها رو بامتداد و شبها رخ باقتصار می نهد اگر\nانسان بسمتهای قطب شمالی بسیاحت و حرکت افتد رفته رفته این درازی\nروزها و کوتاهی شبها را بیکدرجهٔ مییابد که بمجرد غروب آفتاب بعد از\nچند دقیقه باز پس طلوع میکند که از ان حال انسان بمشاهدهٔ اجتماع شب و\nروز در يك آن موفق گردیده از غایت حیرت و استغراب بيخود و مدهوش\nمیماند . حالا نگه اگر یکقدری از ان هم بیشتر برود در انحال غروب شمش\nمنیر را هیچ ندیده از مشاهدهٔ شب سراسر محروم میماند و شمس منیر را مدت\nشش ماه على التوالی بر روی سها دیده عالم را ششماه درمیان يك نهار ضیا\nداری مشاهده میکند . حالا نگه در ملك مادراز ترین روز ها بقدر چار\nده ساعت امتداد مییابد . پس چون انسانيكه بعمر خویش درازی روز"}
{"book": "adl0249", "page": 61, "text": "٥٢\n\nهار از چارده ساعت زیاده تر ندیده باشد و یکبار از نتیجه سیاحت بدیدن\nروز شش ماهه نائل گردد آیا کم چیز یست ؟\nوبالعکس اگر در موسم خریف که شب ها رو به امتداد و روز ها رو به\nاقتصار میگذارد باز هم انسان بسوی شمال سیر و سیاحت اجرا دار درفته\nرفته تطویل شبها را بدرجه مییابد که آفتاب جهانتاب بمجرد طلوع کردن\nباز پس غروب میکند و اگر قدری از انهم پیشتر رود طلوع آفتاب را\nمدت شش ماه ابداً ندیده از دیدار شمس خاوری بقدر ششماه سراسر\nمحروم میماند و جهانرا بقدر ششماه در یکشب ظلمت نموئی دیده از روز\nصقا افزون هیچ اثری نمی بیند پس چون انسان بدیدن شب شش ماهه\nکه مصادف شود چسان بخود و سرگردان نماند ! [ اسباب چنین امتداد\nو اقتصار لیالی و نهار سمت های قطب شمالی را واقفان رموزات ریاضی\nبخوبی میدانند که تفصیل آن درینجا خارج از صد دبحث ماست ]\nو همچنین اگر انسان در موسم زمستان از استانبول بسوی جنوب\nبسیر و سیاحت اقتد رفته رفته در نصف کره جنوبی بيك صيف بسيار\nلطيفی تصادف میکند . و بالعکس اگر سیاحت مذکور را در موسم صيف\nاجرا نماید رفته رفته در محل مذکور زمستان بسیار اعلائی پیدا میکند .\n[ تفصیلات این نیز متعلق فن ریاضی است ] والحاصل جمله این مشاهدات"}
{"book": "adl0249", "page": 62, "text": "٥٣\n\nغرائب انسانرا از نتایج سیاحت حاصل میشود .\nمسئله بحث ما درینجا چونکه عبارت است از انکه سیاحت زحمت و مشقت\nنی بلکه ذوق و لذایذ گوناگون ، و فوائد و منافع از حد افزون مندرج\nدارد لاجرم درینجا این يك را نیز علاوه میکنیم که سیاحت در از منه قدیمه\nئیکه وسایط مخابره و وسایل مراسله امروزی مفقود بود نیز از مشغو\nلیت بسیار عظیمی شمرده میشد . درین ایام که مانند وابور ها و شمند و فر ها\nآلات نقلیه و دوریه که آن يك بصلابت باهیبت خویش بحر های پر از\nشور طوفان اثر بی آرام را مانند نهر با نفع خالی از ضرری رام کرده ؛ و\nآندیگر بر ابعاد عظیمه صحاری و خشکه ها پا و از ذی اهتزاز خویش هزا\nران طعنه ها نموده موجود است هرگاه انسان بسیر و سیاحت افتد يك\nقطعه بسیار عظیم دنیا را مانند گشت و گذار داخلى يك شهری حساب\nمیکند . واگرچه سیر و سیاحتیکه در چولها و بیابا نها اجرا شود بی زحمت\nو صعوبتی هم نخواهد بود لکن آن سیاحت ها نیز تفکرات عجیبه و مطالعات\nغریبه مر انسانرا حاصل میکند و آن نیز در نزد اصحاب ذوق و عرفان يك\nذوق عظیم ولذت كبيری شمرده میشود .\nسخن را که تا بدین وادیها گردانیدیم چنان کمان نشود که ما جمیع قارئین\nگرام و هموطنان ذی احترام را میخواهیم که سیاح بشوند ؛ چونکه چنین"}
{"book": "adl0249", "page": 63, "text": "٥٤\n\nذهاب باطل خیلی فکر غریبی ست . زیرا كافۀ افراديك ملتى را سياح\nساختن خارج امکان نی بلكه از تصور نيز خارجست! بلی اگر میدانستیم\nکه این سخنان ما مؤثر و کارگر می افتاد و کسی راشوق وذوق سیاحت و\nخبرگرفتن احوال عالم دامن کش آرزو و هوس میگردید ترغیب و تشويق\nهم مینمودیم بلكه خود مانیز ایشانرا تبعیت و پیروی میکردیم !!! لكن\nمقصد ما در حق سیاحت و فوائد آن عبارت از اعطای افکاریست تا آنكه\nقارئین کرام از بعضی سیاحتنامه هایی که کتبخانۀ دبستان معارف ما بدان\nتزئین صحایف میکند دل تنك نگرديده بدانندكه مزيت و حیثیت سیاحت\nخیلی معتناو گرانبهاست .\n\nجريدة فريدۀ (اختر) که در استانبول بلغت فارسی طبع و نشر میگردد\nدر هر صحايف آخرئی خویش سیاحتنامۀ موسیو (استانله ی) را که دو\nسال سه سال قبل از ین بنابر تخلیص (امین پاشا) نامی از منتسبان دولت\nالمانيه بطرفهای افریقای جنوبی اجرا داشته بود در هر هفته از برای\nاستفادۀ مشترکین ابونۀ جريدۀ خويش درج ونقل مینمود . درین دوسه\nهفته در یکی از نسخه های جريدۀ مذکور دیده شدكه بعضی از مشتركين\nشرقية مومى اليه اختر بیچاره را در تحت طعن و توبيخ آورده میگوید :\n«ازین سیاحت مردفرنگی ماراچه حاصل و چه منفعتی ست که شما دوسه"}
{"book": "adl0249", "page": 64, "text": "٥٥\n\nصفحه را بدان معطل و بیکار میگذارید . »\nحالا بر افکار بدبختانه چنین اشخاص انسان چسان نخندد که اختر بیچاره\nبا وجودیکه در راه جمع نمودن و بدست آوردن سیاحتنامه مذکور بسی\nرنجها بر خود همواره داشته و فوائد آنرا بی آنکه ایشان رنجها و زحمات\nمهلك آنهمه بیابانها و صحراهای مهیب مخوف را که انسانهایش جمله کی\nآدم خوار ، و جنگلهایش پر از خار و مارست بر خود برداشته از احوال کم\nو کیف آنسرزمین های مجهول با خبر گردند اختر بیچاره مفت و رایگان بر\nایشان ایثار و اکرام مینماید در عوض تحسین و آفرین تعریض و نفرین\nمیشنود . پس اگر بعضی سیاحت نامه هائیکه ما نیز بدان تزئین صحایف\nنمائیم مستوجب طعن و توبیخ ما گردد هزار افسوس بر صرف زحمت ، و\nضياع مشقتی که در ترجمه و نگارش آن بر خود هموار نمائیم !\nدر حالتیکه خود مایان بسیر و سیاحت دور عالم و ديدن عجائب وغرائب\nآن موفق و کامیاب نمیتوانیم شد آیا بخواندن آثار کسانیکه بدان امر مهم\nجليل القدر موفق گردیده اند تنزل نموده بذوق و لذتیکه آنها از ان بر گرفته\nاند اشتراك ورزیم چه نقصی و ضرری بر ما وارد خواهد آمد ؟"}
{"book": "adl0249", "page": 65, "text": "٥٦\n\nمباحثه\nفخر الدین رازی با مسیحی\nاز تفسیر کبیر امام رازی مولا نا راغب در سفینهٔ خود درج نموده\n\nفخر علمای عالم اسلامی حضرت (امام رازی) در تفسیر کبیر بینظیر خویش در اثنای تفسیر آیه (مباهله) چنین میفرماید:\nهنگامیکه در خوارزم بودم روزی یکی از احبا آمده گفت: که درین روزهایکی از کشیشان مسیحیون در شهر ما وارد شده است که ادعای مباحثه و مناقشه دارد و چنین معلوم میشود که از ارباب تحقیق و تعمق باشد.\nمن نیز بر پا خاسته در نزدش برفتم و بعد از لحظهٔ بگفتگو ابتدا نمودیم.\nمسیحی مزبور ابتدا بسوال نموده گفت: «بر نبوت «حضرت محمد» صلی الله علیه وسلم چه دلیل دارید» من نیز سوال او را چنین جواب مقابله نموده گفتم:\nچنانچه از «موسی» و [عیسی] و سائر انبیای کرام علیهم السلام ظهور بعضی معجزات، و خوارقات فوق الحد بشری منقول و مرویست از حضرت «محمد مصطفی» صلی الله علیه وسلم نیز بعضی معجزات و خوار\n\n[Vertical text in margin:]\nقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءکم و نساء نا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الكاذبين"}
{"book": "adl0249", "page": 66, "text": "٥٧\n\nقات نقل میشود . و این منقولات بدرجۀ تواتر رسیده است که در اثبات\nمدعا حکم تواتر در نزد عقلا بغایت مقبول است . و اگر بگوئید که از ید\nشخصی که معجزه ظاهر شود این معجزه دلالت بر صدق نبوتش نمیکند .\nپس چنانچه نبوت حضرت ( محمد ) صلی الله علیه و السلم به اظهار معجزه\nثابت نشود بطلان نبوت پیغمبران دیگر نیز لازم میآید . واگر بحکم تواتر\nاعتراف ورزیده معجزۀ نبی را بر صدق دعوای نبوتش تصدیق کنید در ا\nنحال از حضرت «محمد مصطفی» صلی الله علیه وسلم معجزاتیکه ظهور نمود\nو آن معجزات هم مبنی بر تواترست لا جرم ایمان آوردن ما برو لازم و\nضروریست چونکه دیگر صورت نمی بندد زیرا هنگامیکه دلیل ثبوت یافت\nثبوت یافتن مدلول از لوازماتست .\nمسیحی گفت : «من در حق عیسی نمیگویم که پیغمبر است بلکه میگویم\nاله است »\n«لا اله الا الله وحده لا شريك له»\nدر اثنای ترجمۀ این مقاله همین توحید شریف را مؤلف عاجز در جامع امویه\n( بحضور مرقد حضرت یحیی علیه السلام نوشته ام . )\nمن نیز بجواب آن چنین مقابله نموده گفتم : «کسیکه از نبوت بحث\nمیکند اولا باید مرتبۀ الوهیت و کم کیف آنرا بخوبی بداند چونکه اگر"}
{"book": "adl0249", "page": 67, "text": "۵۸\n\nحق الوهیت را بخوبی نداند اثبات نبوت نمیشود . درینباب سخن توهم\nخروج از بحث ، و هم باطل محض است . چونکه اولا دلیل بر نبوت می\nخواهی و بعده بر بحث الوهیت مراجعت مینمائی . حالا میباید که ذات پاك\nحضرت اله را بشناسی که حضرت اله موجودیست واجب الوجود که\nجسم متحیز و عرض نبودنش واجب ولا بد است . حالا آنکه حضرت\nعیسى على نبينا وعليه السلام عبارت از يك شخص جسمانی متحيزى بود\nکه معرض با عراض مختلفه گردیده است .\n«مثلا اول در حالتیکه در عدم محض بوده سر از نو بوجود آمده ، وبنا\nبر قول واعتقاد شما مقتول گرديده ، در اول امر طفل بوده و بعده از حالت\nطفلی بجوانی رسیده ، و پس از آن بسن رشد و کمال رسیده است ، و دیگر\nآنکه عیسی مانند سائر افراد بنی بشر میخورد ، و مینوشید ، و سخن\nمیگفت ، و می نشست ، و بر میخاست ، خواب میکردو بیدار میشد .\n«حالا نکه بداهته ثابت است که چیز محدث قدیم ؛ و چیز ممکن واجب،\nو چیز متغیر دائم نمیشود . و چیزیکه قدیم ، و واجب ، ودایم نباشد خدا\nئی را نشاید .\n«و چنانچه در تحت اعتراف شماست که حضرت عیسی با آنکه بفرار و\nاختفا سعی نمود اما از طرف یهودان گرفتار آمده صلب گردیده ، و دران"}
{"book": "adl0249", "page": 68, "text": "٥٩\n\nالتأثيرات ، واضطرابات شديدة اظهار نموده بود . پس نمیدانم شخصی\nکه شما به اعتقادتان اورا اله میپندارید و یا جزء اله را در وی محلول میدانید\nآیا چسان از مهاجمات دشمنان نفس خودش را وقایه ومحافظه نتوانسته\nو آن مهاجمات را بالکلیه محو و نابود نساخته ! و چرا در اثنای ابتلا اظهار\nتألم نموده ! وعلى الخصوص چسان از دست یهودان گریخته و به اختفا سعی\nنموده! پس مرا بر عقل و اذهان چنین اشخاصی که به صحت چنین اقوال نا\nپسندیده که بطلان آن بدیهی و آشکار است قائل و مقرر گردیده اند و آنرا\nاهمیتی داده بدائره بحث میدرانید خیلی تعجب میآید .\n\n« — و این را نیز گفتم که شما را سه سخن است :\n\nاولا میگوئید که شخص جسمانی عیسی اله است» اینسخن باطل محض\nاست چونکه اله عالم اگر عبارت از همان جسم میبود بنابر اعتقاد شما وقتیکه\nقتل گردید گویا که اله عالم محو و نابود گردید . پس بعدازان عالم چسان بی اله\nپیشرفت و انتظام مییافت ولو که یکدقیقه باشد . طایفۀ یهود که ذلیل ترین\nخلقند بغلبۀ کامله چسان میتواند که اله عالم را بقتل آرد واله نتواند که\nنفس خود را از ایشان خلاصی دهد . حالا بر چنین الهی که بدینگونه عجز\nوابتذال مبتلا باشد انسان چگونه معتقد وبنده گردد !\n\n« — دوم سخن شما آنستکه میگوئید «عیسی بالنفس اله نیست ولکن"}
{"book": "adl0249", "page": 69, "text": "٦٠\n\nاله بالكليه در و حلول نموده است » بطلان این سخن تان نیز بداهته آشکار\nاست . زير االهی که جسم و عرض بودنش را عقل و فكر قطعياً قبول نمیکند\nحلول آن در اجسام از ممتنعات و غير ممكن است .\n« چونکه اگر اله جسم تقدير شود جسم لابد مرکب بودنش لازم است\nو مركب محتاج اجز اباشد و چیزیکه محتاج بغیر باشد خدائی را نشاید. واز\nحلول آن در جسم دیگر مختلط شدن اجزای شان باهمدیگر لازم میآید که ازین\nحالت تفرق اجزای اله ایجاب میکند. پس چنین چیزیکه قابل تفریق و\nتفرقه باشد الهیتش بكدام عقل اثبات میيابد ! اله عالم باغير خود يكي نشود،\nو در غیر خود در نیايد چه یکی شدن دو چیز یعنی احدیت با اثنینیت محالست\nيك يك است و دو دو و حلول در غیر از خواص اجسام است مانند آب در\nگل . و شرر در سنگ و نور در فانوس . و اگر اله عرض تقدير شود عرض\nمحتاج محل باشد؛ و چیزیکه محتاج بغیر بود الوهيت را نشاید !\n« — سوم سخن شما نيز آنستكه ميگوئيد : « اله در عيسی بالجزئيه\nحلول نموده است . » و هن و بطلان اين سخن بر هر ذي شعوري مبر\nهن است . زيرا اگر آن جزوی که از اله منفک و در عیسی درآمده است\nدر الٰهیت معتبر باشد یعنی محققاً الٰه باشد ؛ در وقت انفصال آن بذات اله\nنقصان عارض شدن اقتضامی کند ، و حالاً نکه ذات پاك حضرت واجب"}
{"book": "adl0249", "page": 70, "text": "٦١\n\nالوجود از نقصان مبرا ست؛ و اگر آن جزء در الوهیت معتبر نبا شد پس\nآنجزء از اجزای اله نبودنش لازم میآید .\n« و این نیز بتواتر ثابت است که حضرت عیسی علیه السلام بعبادت رب\nمعبود خویش بنهایت درجه راغب و میال بود پس اگر عیسی اله میبود این\nطاعت و عبادت او مستحیل میشدی زیرا که اله مر نفس خود را طاعت و\nعبادت نمیکند .\nبعد ازین دلایل و براهینیکه ایضاح نمودم از مسیحی مذکور سوال کردم:\nکه ترا کدام چیز قائل بر الوهیت عیسی نموده ؛ و از چه دانسته که اله یاجزء\nاله در عیسی حلول نموده ؟\nمسیحی جوابداده گفت : — « در حضرت عیسی بعضی غرایبی مانند\nاحیاء اموات ، وابراء اکمه وابرص که چنین اشیاء محض بقدرت الوهیت\nبحصول میآید موجود بود . »\nپس من نیز چنین مقابله نموده گفتم :— « آیا اینسخن را تسلیم و تصدیق\nمیکنید که از عدم دلیل عدم مدلول لازم و واجب نیست ؟ اگر تصدیق\nنکنید در انحال بمجردیکه بگوئید عالم در ازل نبود وجود صانع را نیز در ازل\nمنفی می گردانید . و اگر لازم نیامدن عدم مدلول را از عدم دلیل تسلیم و\nتصدیق نمائید باید که این سخنان مرا بگوش هوش بشنوید :"}
{"book": "adl0249", "page": 71, "text": "٦٢\n\n« مادام که حلول الله را در عیسی تجویز میدهید پس حلول الله را بمن و سائر حیوانات حتی نباتات و جمادات از چه سبب لازم نمیدانید ؟\nمسیحی گفت : - « درینجا فرق ظاهر و هویداست چونکه حلول الله در عیسی مظهر عجائب و غرائب بودن عیسی ست چنانچه قبل ازین گفتم آنچنان معجزات از من و تو و سائر اشیا ظهور نمیکند تا متکم بر حلول الله بکنیم لاجرم ازین معلوم است که حلول الله در عیسی موجود و در مایان مفقود است . »\nپس من گفتم : « که ازین سخن تو چنان معلوم میشود که معنی واجب نیامدن عدم مدلول را از عدم دلیل هیچ ندانسته .\n« اگر ظهور خوارقیکه در عیسی موجود بود دلیل بر حلول الله درو باشد . در ما بناء بر عدم ظهور آن دلائل بچه سبب الله حلول نکند ؟ حلول الله اگر در حالتیکه محقق باشد ؛ ظهور نکردن دلیل چرا جائز نباشد ؟ پس از هر جسمیکه خوارق ظهور کند حضرت الله از برای حلول کردن دران يك مجبوریتی ندارد .\n« پس از ینسخنان ثابت گردید که از عدم دلیل عدم مدلول لازم نمیآید لاجرم مبین میگردد که عدم ظهور خوارق در من و تو دلیل بر ممانعت حلول الله نتواند گردید . در انحال از برای حلول الله در حیوانات خسیسه"}
{"book": "adl0249", "page": 72, "text": "۶۳\n\nچون سگ و کربه و فاره نیز هیچ مانعی نمیماند . پس چنین مذهب و دینیکه\nمدار وموجب حلول حضرت ذاتمقدس حضرت باریتعالی در چنین\nاشیای خسیسه گردد آیا از ان مذهب لا یعنی تر وهزیان تر مذهبی دردنیا\nهست ؟\n« و آنکه میگوئیداحیای اموات نمودن عیسی بجز حلول الله در و دیگر\nچیزی نیست ، آیا معجزه خارق العاده موسی را نمی بینید که عصا را به\nاژدر تحویل دادکه این از عقل بعیدتر است نسبت به احیای اموات کردن !\nزیرا در احیای اموات تغییر نوعی نیست اما در تحویل عصابه اژدر تغییر نوع\nنباتيست به نوع حیوانی ! مادام که خارقه فوق الحد بشری یعنی تحویل\nعصا رابه اژدر نمودن الوهیت و یا بنونیت ، و یا حلول الله را در حضرت\nموسی ایجاب نکند، و معجزه احیاء اموات بر الوهیت و یاحلول، ویابنونیت\nحضرت عیسی بچه سبب لازم ولابد باشد ؟\nمن چون سخن را بدیندرجه رسانیدم راه سخن بر مباحث من مسدود\nگردیده بسکوت عاجزانه مقابله نمود .\nانتها\n\n- در شام شریف از سفینه راغب ترجمه شده -\nسنه ۱۳۰۹"}
{"book": "adl0249", "page": 73, "text": "٦٤\nمقاله\nفيلسوف مشهور پلوتارق در\nاستكراه از خوردن كوشت حيوانات\nو ردآن ازقلم اديب لبيب غيور\nضياپاشای مشهور\n(پلوتارق) كه از فيلسوفان مشهور و ماهر قطعهٔ اورو پاست دريكی از رسائل حكميهٔ خويش درخصوص خوردن كوشت حيوانات چنين ميكويد:\nتو ازمن ميپرسی كه (فيساغور) چرااز گوشت خوری اجتناب نموده است؟ لكن من نيزباالمقابله از توسوال ميكنم: كه ترا كدام جسارت، و مروت برين واداشته كه گوشت ذيروح وذی‌حسی را كه قبل ازيك ساعتی كه تو او را بقتل می‌آوردی در چمنزارها ميچريد، و ازآبگيرها آب مينو شيد، وبر سرسبزه های نرم ميخوابيد، و از پی‌مادران‌خويش‌ميدويد، صدامی‌كشيد، وميگرديدومياراميد، ومانند توتنفس ميورزيدبدهن خويش نزديك نمائی؟ واستخوانهايش را بدندانت شكسته اعضايش را درمعده ات محو گردانی!"}
{"book": "adl0249", "page": 74, "text": "٦٥\n\nچسان دستی بود که بر حلقوم مخلوق حساسی خنجر بیداد راند ؟\nچسان چشمی بود که مانند خود يك متنفسی را بر زمین انداخته قتل و\nاعدام آن بیچاره را در نظرش تجسم دهد ؟\nچسان جگری بودکه خون حیوان بی یار و مدد کاریرا بریزد ، و اعضا\nیش را بقلاب ظلم وستم بیاویزد ، بند از بندش را بساطور جور و جفا از\nهم جدا گرداند و او آنهمه را دیده تحمل ورزد ؟ چسان دلی باشد که دست\nو پا زدن جانکندن حیوان ذی روحی را دیده و آب نشود ؟ چسان نظری\nباید که بدیدن منظره مدهش لرزش گوشت پارچه پارچه مذبوح بیچاره صبر\nو طاقت نماید ؟\nای انسانهای ظالم!شمارا بخونریختن حیوانات ذیروح کدام چیز اجبار\nمینماید؟ يكدفعه به اطراف خود نظر انداخته ببینید که طبیعت چقدر نعم\nگوناگون بی پایان ، و ارزاق از حد افزون فراوان برای شما ریخته و\nپاشیده است .\nارض را نمیگرید که شمارا چقدر اثمار و حبوبات ، و سبزوات میدهد!\nشکم های شما را بهر گونه فواکه وخوردنی املا مینماید! حیوانات بیچاره\nکه شما او را از برای لذت شکمهای خود پارچه پارچه میکنید ایا نمی بینید که\nاز برای خوراك و پوشاك شما شيرها و روغنها و پنیرهای خودشا را بمعهٔ"}
{"book": "adl0249", "page": 75, "text": "٦٦\n\nبشمهای خود خدمت واهد امیکنند! ازین بیچارگان چه بددیده اید که\nشکم پروری شما را بر قتل و اعدام ایشان مرتکب میگرداند! حالا آنکه\nبرزق و مال سیر و معمورید ، و بخوردن گوشت این خادمان نفس و جان\nخویش هیچ حاجت ندارید!\nمرا به پیش دلهای سنگین ، و جگرهای آهنین شما تعجب میآید بر سفره\nهای خویش شیر و ماست و سائر محلبياتيكه حیوان بیچاره آنرا بخون جگر در\nپستان خویش اندوخته است و بعد از آن مر شما راهبه واهد انموده است\nبالحم و استخوان آن بیچاره یکجا میگذارید ، وعلی الخصوص که اثمار و حبو\nبات را نیز بران سفره گذاشته اید؟ سباع وحشیه که بگوشت خوردن\nحيوانات مألوفند محض بنابر مجبوریت جوع و تبعیت کرسنگی بر کشتن و\nپاره پاره کردن حیوانات دیگر اقدام میورزند . لکن شما از سباع بصددر\nجه وحشی تر و خونخوار ترید زیرا شما محض به تبعیت تلذذات ظالمانه خود\nتان به اخراج ارواح ارتکاب میورزید .\nشما حیوانات گوشت خوار درنده را نمیخورید؟ اشتهای شما بر حیوانات\nمونسۀ که از شما توحش نکند ، و بشما بغیر از منفعت هیچ ضرری نرساند\nصاف و باز میگردد .\nای قاتل طبیعت ناشناس! اگر اصرار میکنی برینکه طبیعت ترا گوشت"}
{"book": "adl0249", "page": 76, "text": "٦٧\n\nخوار ساخته و این حیواناتیکه مانند تو صاحب گوشت و استخوان، و مانند او\nلاد تو مالك حس و جان اند محض از برای خوردن تو حاضر و آماده گردا\nنیده تو نیز مانند سباع سائره که مفطور اند بر گوشت خوردن ، حیواناترا\nبچنگال پاره پاره کرده بخور، و بدون کارد و ساطور بناخنها و پنجه هایت مانند\nخرسان و گرگان بقتل آر، و بدندان گوشتهایش را از هم پاره پاره کرده بدون\nپختن در حالتیکه هنوز زنده و خونش گرم باشد بشکمت فرو بر !\nآیا ازینصورت خوردن گوشت حیوان چرا موهایت بر میخیزد؟ آیا\nچرا بر گوشت زنده ئیکه بزیر دندانهابت در پرش آید جسارت نمیورزی ؟\nای انسان ذی مرحمت ! لحم میته یعنی گوشت مرده ترا مکروه میآید از\nخوردن آن نفرت میکنی ، گوشت خام ترا نا پسند آمده از ان اجتناب\nمیورزی تا به آتش رنك آنرا تبدیل ندهی و برو غن و بهارات طعمش را\nتبدیل نکنی بر اکلش جسارت نمیورزی ! حالا نکه اگر آکل اللحم یعنی\nگوشت خوار طبیعی میبودی بدینگونه نمیکردی. پس معلوم گردید که محض\nاز برای لذت و خواهش نفس و شکم پروری خویش بر بیدروح کردن ذی\nارواح جسارت میورزی ! انصاف ! انصاف ! .....\n---=§.::.§=---"}
{"book": "adl0249", "page": 77, "text": "٦٨\n\n-ردیۀ ضیا پاشا-\n\nاگرچه وقتیکه اینمقاله فیلسوفانه پلوتارق خوانده میشود در وهلۀ اولا بره های شیرمست مقبولیكه سر خود در چمنزار ها و صحرا ها میگردند و میچرند فردای آن بسر قلابهای قصابان چون آویزان دیده شود مطالعۀ مقالۀ مذکور در زیر نظر انسانی آمده انسانرا سراسر از گوشت خوردن متنفر و بیزار میگرداند! ولی چون باطراف مسئله تدقیق وتحقیق بعمل آریم ظاهر میگردد كه اینهمه قیل وقال بجز سفسطه فیلسوفانه ، وجربزۀ حکیمانه دگرهیچ چیزی نیست . چونکه خواه فیثا غور و خواه قبل ازو زردشتیانیكه از اكل لحوم اجتناب مینمودند . اجتناب ایشان مبنی برین سخنهای پلوتارق كه گوشت خوردن مر انسانراغیر طبیعی باشد نیست بلکه در مذهب آنان از یك جسدی ازالۀ روح کردن هیچ جائز ومناسب نیست! زیرا اینفرقه روح هر جسدیرا جوهر منفرد غیر منتقل وبذاته قائم زعم و خلیا میکنند و برین اعتقاد دارندکه اگر روح از یك جسدی مفارقت کند ناچار بحلول دیگر قالبیكه موافق به استعدادش باشد مجبور است . بطلانیكه درین قول ظاهر است محتاج بیان نیست ورد این اقوال باطله را نیز علمای اعلام بقرار واقعی اجرا داشته اند كه درینجا از صدد بحث ماخارج است. پس"}
{"book": "adl0249", "page": 78, "text": "٦٩\n\nما از بیجهت مسئله صرف نظر کرده بعضی مطالعاتی که در خصوص گوشت خوردن که مر انسانرا طبیعی و یا خلاف طبیعت است بخاطر قاصر میرسد در رد و مقابله مقاله پلو تارق ایراد و بیان میکنیم. و مطالعات عاجزانه ما نیز سراسر مبنی بر معقولاتست چونکه طایفه مزبوره منقولاتر اتابع نیستند.\nترویج کنندگان مذهب فیثاغور مدعی آنند که حیوانرا کشتن و گوشت آنرا خوردن مغائر طبیعت انسانیت، و خلاصه برهانشان برینمدعا آنکه: رقت، و شفقت، و مرحمت، و رعایت حقوق، و شکران نعمت که از صفات مخصوصه انسانیست بدین عمل که غیر طبیعی اوست باطل میگردد. و بسببیکه ما یان مانند سباع و حشیه حیواناترا به پنجه و چنگال خویش نمیدریم و بعد از انکه بدست قصاب و آشپز بیفتند و میته از مذبوح تفریق یابد میخوریم لاجرم میگویند که انسان از زمره حیوانات گوشتخوار نیست و گوشت خوردن فعل طبیعی او اصلا و قطعا نباید بود. پس معلوم میشود که این گروه حکما «طبیعت» را غیر از ما وضع له وی آن به کیف و مشرب خودشان معنی داده از ان سبب اعتراض مینمایند.\nاز همه اول از ایشان سوال میشود: که آیا اتصاف انسان بصفات ردیه که شما میگوئید منحصر به اعدام و استهلاك همان ذوى الارواح است که صاحب مشی و حرکت باشند! یا آنکه بر اعدام و اهلاك كافة ذوى الارواح؟"}
{"book": "adl0249", "page": 79, "text": "آیا گمان میبرید که ما عدا از همین اجسام متحرکه که صاحب دست و پا،\nو مالك صوت وصدا اند دیگر اجسام ذی روح موجود نیست؟\nنظر به تحقیقات و تعمیقات فنیه اخیره که متفننان صاحب اذعان اعصار\nاخیره به آلات و کشفیات بدیعه خودشان اجرا داشته اند نباتات و بسی\nاجسام صلبه ئیکه ما آنرا جماد می بینیم هر يك بنابر استعداد خودشان صا\nحب روح و قابل ممات بود نشان در نزد فن مثبت گردیده است .\nپس حیواناتی را که به چمنزارها میچرند ، و فریاد و فغان شان شنیده\nمیشود اکل و بلع آنرا مغاثر طبیعت و شکر نعمت و رعایت حقوق شمرده\nبرصدد اعتراض میبرائید آیا از خوردن و تلف کردن گندم و جواری و\nماش و حبوبات سائره که هر يك از ایشان مانند بره و گوسفند و حیوانات\nسائره بدون آنکه فریادی زنند و فغانی برکشند حیات نامیه مخصوصی\nدارند چرا اجتناب نمینمائید ؟ حالا نکه بدون از آنکه خودتان از هلاك سا\nختن و محو کردن آن بیچاره های ذی ارواح ساکته دست بردارید ما را\nنیز به هلاك ساختن و عدم نمودن آنها تشویق میکند !\nآیا گندمهای مایه الحیات ما را که در کشتزارها و بستانها مانند طلاهای\nدست افشار در لمعه پاشیست ملاحظه نمیکنید که مانند ما و شما و گوسفندان\nو حیوانات سائره اولا عبارت از يك نطفه بوده و بعد از آن تولد یافته اند ،"}
{"book": "adl0249", "page": 80, "text": "۷۱\n\nو پس از ان از سن طفولیت بسن رشد و کمال رسیده اند، و پس از ان مخو\nشه های چون صدف های پر از گوهر حامله گردیده اند، و بعدها دانه های\nچون در شهوار را تولید نموده اند چر اشایان مرحمت و سزاوار رقت نباشند؟\nاثمار گوناگونیکه والده هایعنی درختان بهزار زحمت و خون جگر در\nظرف یکسال بسر رسانیده اندبی آنکه بر شاخ و برگ آنها مرحمت و شفقتی\nروادارید ، و شکر نعمت و حقوق را رعایتی نمائید چرا بخاك و زیر پایهایتان\nریخته اکل و بلع مینمائید! و در انحالت چرا انصاف و مروت ، و حقوق و\nطبیعت را بخاطر نمی آرید ؟\nاما شما اگر نباتاترا از ذوی الارواح نشمارید و بگوئید که در ترتیب طبایع\nاجسام اختلاف هست ، و در تعلق روح به اجسام متنوعه مراتب و در\nجات نیست . آیا این تصور شما با دعای تحدید قدرت ازلیه نمیگردد؟ قوه نامیه\nکه در نباتات موجود است غیر از نوع روح و حیات دگر چیزی هست ؟\nبصور خلقی حیوانات چون نظر شود: تناسل و توالد ایشان یا بواسطه\nتخمی ، و یا بطریق ازدواج در ميان يك جسمی از بعضی عناصر مركبة\nترکیب کرده در انجا پرورش و تربیه مییابند و بعد از ان از سوراخی و یا بیضه\nخروج یافته بواسطه شیر و یا سبزه و یا گوشت بالتدیج کسب صورت و\nجسامت میکنند . پس حالا بر چنین جسمی که اطلاق حیوان و ذیروح"}
{"book": "adl0249", "page": 81, "text": "۷۲\n\nنموده شود بر نباتات که آن نیز از يك تخمى و يايک قسم از دواجى بعمل میآید و یا بعضی عناصر مرکبه مخصوصه در رحم عنصر خاك قرار میگیرند و بعد از ان با بعضی آلات و مواد نامیه مانند خاك و آب ، و هوا و انبار تعيش و تر بیه یافته ظهور و بروز مینمایند ؛ و چنانچه در حیوانات تقلب اطوار، و تبدل احوال ، وجود است در ایشان نیز حالات طفولیت وشباب وشيخوخيت موجود بوده درجه بدرجه و پایه بپایه اکمال مدت حیات میکنند، و چون از همان اصلی که مدار حیات شانست منفك گردند چنانچه حیوانات در حالت قتل بیروح و بیجان میمانند ازیشان نیز اثر حیات زائل گردیده بحالت ممات تحول میکنند ؛ پس از چه سبب میگوئید که ایشان ذیروح نیست ؟ در غله خانه ها ، و انبار خانه هایتان ذخایر بر سر هم ریخته نیکه دارید آیا مگر آنها بعضی اجسادمیته که بظلم وغضب ارواح شانر از ائل نموده اید دگر چیزی هست ؟ شما آن حبوبات بیچاره را بچه جسارت و کدام حمیت و مرحمت در زیر هزار من سنگ آرد ساخته و شکمهای تانرا بدان میپرورید ؟ و چنان دیده میشود که شما از فریاد و ناله که گوسفندان و بره ها بر میآرند متأثر گر دیده برایشان مرحمت میکنید ورنه بدقدرت که نباتات را بدینقدر خارقة طبیعت و مهارت تکوین فرموده از عدم و هلاك كردن آن بسبب بيصدائى هیچ متأثر نمی شوید !"}
{"book": "adl0249", "page": 82, "text": "۷۳\n\nپس چون چنین است چنانچه در حیوانات قدرت ربانیه را تقدیر میکنید در یکدانه سیبی و یا انگوری و یا خوشه گندمی نیز همچنان تقدیر نموده بر حیوانات چنان که اظهار ترحم مینمائید بر نباتات نیز باید اجرا دارید ؛ و از جمیع اینهمه نعم گوناگونیکه خالق رحیم و رازق کریم مرنوع انسانرا احسان فرموده شمائفس خود تانرا محروم و مکروب داشته اجتناب فرمائید .\nحالا بیائیم بر سخن شیر و نوشیدن آن ! شما میباید که از نوشیدن شیر حیوانات نیز بغایت اجتناب نمائید . چون که ظلم و عداوتیکه در ینجا معما شه افتاده نیز مانند شما انسانیت شعاران و طبیعت شناسا نرا نمیزیبد که شیر آن بیچار کا نرا بنوشید ! اولا گوسفند آنرا بچه استحقاق در اشکالها می بندید ؟ و شیر هائیکه طبیعت مخصوص چوچه های ایشان داشته بچه سبب غصب مینمائید ؟ و قیاس نمینمائید که اگر شما با ولد و والدهٔ ولد خویش بدست مخلوق قوی تری از خود گرفتار آئید و شما را بصورتیکه فرار کر دن تان محال باشد در تحت قید و حبس گرفتار آرند ، و شیر والدهٔ ولد تانرا بی آنکه به پسر شما ازان بنوشانند همه را دوشیده خود بنوشند آیا هیچ بر طبع تان گوارا می افتد ؟ پس لازم آنستکه مانند شمایان مردم حق شناس با مثال چنین افعال مغائر طبیعت و مغائر حقوق و مرحمت متجاسر نگردیده چنانچه از خوردن گوشت و حبوب و غله و میوه اجتناب تان لازم آمد از نوشیدن"}
{"book": "adl0249", "page": 83, "text": "٧٤\n\nشیر و سائر محلیبات نیز خود را محروم گذاشته خود را بيك جوع و گرسنگی\nدائمی ، وابدئی گرفتار آرید !\nبیائیم بر سخن پشم و پوشیدن و رکوب ایشان : آیا بکدام طبیعت شنا\nسی و کدام شفقت و مرحمت دانی پشمهای ایشانرا که کسوۀ خلقتی ایشانست\nبظلم و جور از پشتهای شان برداشته بر بدن خویش میپوشانید و آن بیچا\nرگان را برهنه و عریان میگذارید ؟ آیا قیاس نفس نمیکنید که اگر يك ظالم\nقوی تری از شما بقوت ظالمانه خویش شما را در مقابل حر و برد روزگار\nبرهنه نماید و لباسهای تانرا از برتان کشیده خود بپوشد بر نفس تان هیچ\nپسندیده میآید ؟ پس چون چنین است باید که حضرات طبیعت شناسان\nچنانچه خود را از مأکولات و مشروبات محروم داشته انداز ملبوسات نیز\nمأیوس گذاشته جوعان و عریان در بیابان سرگردان گردند تا آنکه حق\nطبیعت را بجا آرند !\nگاوها و اسپها و دواب سائرة مرکوبه را که بر گردنهای شان جوغ میبندید\nو بدهنهای شان لگامهای آهنین انداخته پاهای شانرا میخکوب میگردانید\nو در تحت بارهای گران پشت های شانرا از خمدار نموده در صحراها و بیابانها\nمیدوانید . آیا از برای تغلب و استیلای آن بیچاره گان کدام طبیعت و مر\nحمت و مروت شمار اتجویز فرموده ؟ آیا خوردن گوشت ایشانرا که مغایر"}
{"book": "adl0249", "page": 84, "text": "٧٥\n\nطبیعت میپندارید این اعمال مغایر طبیعت را چرا بر ایشان روا مینمائید؟\nحالا مادام که شما خود تانرا عاقل و فاضل ناس برقم میدهید تمیز میدکه بهیچگو\nنه ازین کارها اقدام ورزید.\n\nپس بخوبی بدانیدکه حضرت حکیم مطلق انسانرا از جمیع اشیا اشرف و\nاکمل خلق فرموده است، وجمیع حیوانات، ونباتات وجماداترا برای\nاومسخر و تابع داشته است وحیات اورابر اکل لحم و نبات وغیره ذالك مو\nقوف فرموده. لاجرم انسان نباید که نعمت و رزقیكه او حلال ومباح\nبر او نموده از ان صرف نظر نماید. و اینكه میگوئید گوشت خوردن انسانرا\nطبیعی نیست. معلوم میشودکه شما(علم حیوانات)را بخوبی نخوانده اید\nحالا بشنویدکه شمهٔ از ان مر شمارا تعریف نمایم:\n\nدر علم حیوانات ثابت گردیده استكه حیوانات (لاحمه) یعنی همان حیوا\nناتیکه گوشت خواری مر ایشانرا طبیعی است در دهن شان چهار دندان\nنوك تيز يك بدیگر مقابل موجود استكه این دندانها در دهن حیواناتیكه\nاکل شان فقط بر نباتات منحصر باشد مانند گوسفند وبز وگا و وخر\nگوش واسپ وغير ذالك موجود نیست، وبالعكس در دهن حیواناتیكه از\nگوشت تعیش دارند مانند شیر وپلنك وگرگ و گربه و سائره دندانهای مذ\nكوره شاهد و پدیدارست. حالایك آئينه بدست گرفته بدهن خودنظری"}
{"book": "adl0249", "page": 85, "text": "٧٦\n\nبیفگنید که در دهن شما نیز چهار دندان سر تیز یکبدیگر مقابل در پهلوی دندانهای کرشی تان موجود است ولی چون نوع انسان هم از لحم و هم از نبات تعیش دارند لاجرم آن چهار دندان شان به تیزی و باریکی دندانهای حیواناتیکه تعیش شان منحصر بر گوشت باشد نیست. لاجرم ازین يك بخوبی استدلال میشود که علم حیوانات انسانرا از نوع حیوانات لاحمه یعنی حیوانات گوشتخوار محسوب داشته است . پس در علم حیوانات نیز به برهان قویۀ بدهیه محقق گشت که گوشت خوردن انسانرا طبیعی باشد، و پیش از انکه او گوشت و سبزه را از هم شناخته تفریق نماید خالق برحق و رازق مطلق او آلات گوشت میده کردنرا در دهن او گذاشته است . حالا چون این دلیل مبرهن در دهن انسان میخ زده ایستاده باشد انسان چسان معرض تقلید فیثاغور و یا زردشت شده یکجهت کائی خلقت و طبیعت را معطل بگذارد !\nو دیگر اینکه چون بقاعدۀ کلیه ، و قانون عمومیه کائنات ملاحظه نمائیم در یحمال گوشت خوردن ما هیچ مغائر طبیعت چیزی بنظر نمیآید بلکه با لعکس سراسر از واجبات حکم طبیعت مشاهده میگردد . چونکه قانون طبیعت جمیع اشیا را آکل و مأکول همدیگر واداشته است . اولا نباتاترا بنگریم : نباتات از آبها و حشرات میقرو سقوپیه که در آبها موجود است"}
{"book": "adl0249", "page": 86, "text": "۷۷\n\nوسائر مواد دیگر تعیش میکنند ؛ بعد از ان گوسفند و بز و آهو و حیوا\nنات سائره نباتاترا اکل و بلع نموده آنها را نیز انسانها میخو رند و\nنهایت الامر حشر اتیکہ در وجود انسانست از گوشت انسان تعیش میور\nزند . و الحاصل اگر در جمیع مكونات دیده شود قاعده کلیه و قانون عمو\nمیۀ طبیعت را می بینم که تعیش و زندگانی یکی را برخوردن و محو کردن\nدیگر موقوف داشته است . پس ما که از جنس حیوان و بالتخصیص از\nحيوانات لاحمه ایم چسان بر خلاف طبیعت برویم ؟\nو اینکه میگوئید که اگر گوشت خواری ما طبیعی میبود باید که ما حیوا\nنا ترا بدست خود ذبح نموده میخوردیم . حالاً نكه اینحال دلیل بر طبیعی\nنبودن گوشتخواری ما نمیکند . زیرا چنانچه در اکثر مألوفات ما عادت\nبمقام طبیعت قایم گردیده این نفرت نیز برای ما از عادت عارض شده است.\nمثلا اگر من از زمان صباوت شاگرد قصابی میشدم میپندارم که حالا\nگوسفند کشتن و هندوانه را شکستن بنظرم مساوی میبود .\nو در خصوص تفريق ميته و مذبوح اگر بگوئیم که در پنجا امر شارع چنین\nاست چونکه شما از منهج صراط المستقیم دور افتاده ایدلهذا به شما چنین\nگفته نمیشود لاجرم میگوئیم که این نفرت ما از ميته ورغبت ما به مذبوح\nنیز از طبیعت نی بلکه از عادت مار انشأت کرده و آن يك طبیعت ثانی برای"}
{"book": "adl0249", "page": 87, "text": "۷۸\n\nما شده است. و اگر يك حیوانی را چه ما بکشیم و چه خود بمیرد در هر دو\nحال روحش زاید و گوشت و چربی بخوردن قابلست . من گمان نمیبرم\nکه اگر آشپز ما مرغ مردۀ را در میان پیاز و روغن يك قورمۀ لذیذی بپزدو\nما آنرا خورده فرق بتوانیم که این میته است یا مذبوح . یا خود در يك محا\nصره و یا قحطی اگر حیوان مردۀ بیابیم از خوردن آن استکراه نمائیم .\nپس معلوم شد که این فرق و تمیز میته و مذبوح ما را از عادت نشأت نموده\nنه از طبیعت چونکه هرگاه اسباب باعث عادت از میان برخیزد اصل طبیعت\nبمیدان میبر آید .\nو اینکه میگوئید اگر گوشتخوری ما را طبیعی میبود بایستی که گوشت را\nمانند سباع بناخنها از هم در انیده و همچنان خام میخوردیم . حالا به خیا\nلتان میرسد که این يك امر ممتنع الحصولیست ؟ گویا شما (غرائب عادات اقوام)\nنام کتب و رسائل را مطالعه ننموده اید ؛ در دنیا چقدر اقوامیست که گوشت\nرا خام و بدون پختن میخورند . در طرف های بحر منجمد شمالی همۀ مر\nدم ماهیان را از بحر صید نموده بدون طبخ اكل مینمایند. حتی من در لندن\nبچشم خود دیده ام که زنی گوشت خام را بر گوشت پخته ترجیح میداد ،\nو چنانچه ما گوشت پخته را بمیلان طبیعت و خواهش و لذت بدندانهـا کنـده\nمیخوریم او نیز گوشت خام را همچنان میخورد . و اینکه گوشت را انسان"}
{"book": "adl0249", "page": 88, "text": "﴿ ۷۹ ﴾\n\nبناخن مانند سباع سائره از هم ندرد مانع گوشتخوار بودن طبیعی او نیست. چونکه خلقت ازلی چنانچه دندانهایش را موافق بگوشت خوردن تکوین فرموده ناخن هایش را بوضع و هیئت دیگری خلق نموده ، و بعوض ناخن کارد و ساطور و دیگر آلات جارحه که سباع ازان محروم اند بدستش داده.\nو اینکه میگوئید انسان حیوانات معصوم اهلیه را بسبب ضعف و کم قدرتی شان میخورند و اگر گوشتخواری شان طبیعی میبود بایستی که از گوشت حیوانات درنده نیز استکراه نمینمودندی . پس میگویم که در بخصوص من تابع کیف خودم بدماغم هر گوشتیکه موافق باشد و بردلم گوارا افتد همان گوشت را میخورم . و هم عموم حیوانات گوشتخوار همدیگر خود را نمیخورند زیرا در گوشت حیوان گوشتخوار آنقدر لذت و حلاوت موجود نیست . آیا نمی بینید که شیر و پلنگ و دیگر حیوانات درنده یکدیگر خود را نمیخورند بلکه آهو و بز و گوزن و غیره ذالك را میخورند ؟\nيك سخن دیگر شما باقی مانده که میگوئید گیرم که انسان خلقةً گوشتخوار گفته شود مادام که انسان بصفت عقل و تمیز سرافراز باشد، و بصفت مرحمت و شفقت از سباع درنده ممتاز باشد نمیزیبد که فعل مکروه ارهاق روح را جایز شمارد . بلی ارهاق روح جاندار اگرچه عمل ناسزا و مخالف قاعدۀ انسانیت است ولی چون حضرت حکیم مطلق آن ارهاق روح را بر ما حلال داشته"}
{"book": "adl0249", "page": 89, "text": "۸۰\n\nلاجرم هیچ بأسی نیست . اما صد حیف که اجرای این فعل از حضرات\nفیلسوفکان ما نیز بر میآید . ( میکروسقوب ) نام يك نوع ذره بینی ایجاد\nشده است . آیا سبزه هائیکه پخته کرده میخورید و آبهائی را که مینوشید\nیکدفعه بدین آلات دیده خواهید بود ؟ آیا حیوانات صغیره متنوعه که در\nسبزه ها و آبهای مذکور موجودند و نظر ما از دیدن آنها عاجز است اکل\nو بلع آنها ازهاق روح نیست ؟ وقتیکه سر و بدن تان چرك بشود بحمام میر\nوید ازین قبیل حیواناترا که بصابون تلف مینمائید آیا آنها مانند شما صاحب\nروح و حیات نیستند ؟\nپس در حالتیکه از عدم اجرای این فعل شما نیز عاجز می آئید دیگر مرد\nمانرا چنین دعوائیکه امکان عقلی و نقلیش غیر مثبت باشد چسان دعوت\nمینمائید ؟ آیا این مقتضای انصافست ؟ و دیگر از شما سوال میشود که شما این\nاحکام را بکدام ترازوی عقل و خرد سنجیده اید که بر صحت آن یقین تام\nحاصل نموده ما را بر ترك آن ترغیب و تشویق مینمائید ؟ آیا نمی بینید که در\nهر مسئلۀ معقولات نی بلکه در هر خطوۀ مرئیات نیز بهزاران سهو و خطا\nبر میخورید ؟ از برای عالم بخیال خود يك نظامی مقرر مینمائید و یکده پانز\nده کتابیکه خواندید ابنای جنس تا نرا حقیر دیده بنای خود بینی میگذارید\nحالا آنکه از وقوعاتیکه بعد از یکدقیقه بظهور می آید هیچ خبر ندارید!"}
{"book": "adl0249", "page": 90, "text": "۸۱\n\nآیا این چگونه میزان عقل و حکمت است ؟ پس معلوم میشود که شما درین\nمسئله و امثال آن بوجدان صحیح هیچ تبعیت نموده محض از برای آنکه\nرای وقول خود را به ابنای جنستان قبول نمائید و در میان ایشان خود را\nبغرور و عجب ممتاز و سرفراز پندارید دگر مقصده تان نیست !\nای گروه حکمائیکه بلاغت و مبالغه و نطق وحسن افاده را برهان حق\nگمان کرده اید بخوبی بدانید که این عقل و حکمت خیالی شما در نزد علم محیط\nحقیقی وحکمت غیر محدود حضرت آفریدگار عالم نسبت قطره را به بحر\nو نسبت ذره را به شمس نیز نمیگیرد پس ازین اوهام باطله که برای خودتان\nمقرر نموده اید در گذشته بر صراط المستقیم قانون الهی که عبارت از حدود\nشریعت ومسلك نبوت است سالك شوید تا باشید که طریق نجاتی برای تان\nپیدا گردد و السلام . انتها"}
{"book": "adl0249", "page": 91, "text": "۸۲\n\nحديث\n\nدع ما يريبك الى مالا يريبك\n\nاین حدیثیست از احادیث جوامع الكلم «رسول اكرم و نبي مكرم صلی\nالله عليه وعلى آله و سلم» كه در الفاظ قليله معانى كثيری مندرج دارد؛\nو روایت است از سبط رسول الله و ریحانته «ابى محمد الحسن» ابن «علی»\nرضی الله عنهما كه عالم عامل و فاضل كامل جناب شیخ «زكرياء النووى»\nدر چهل حديث خويش از (ترمذى) باسناد صحیح نقل نموده .\nمعنى تحت اللفظ حدیث شریف آنكه :\n«ترك كن چیزیرا كه ترا در شك اندازد بدان چيزيكه ترا در شك نيندا\nزد» پس اگر کسیرابخت یاور و عقل رهبر باشد اینکلام معجز نظام حضرت\nسیدالانام اورادرعمل جميع اعمال حسنه، وترك جمله افعال سيئه كافى وكافل\nمی آید . زیر اطاعت جميع اوامر الهى نه آنست كه مرد مسلمانرا در شك\nوريب اندازد ، و قلب انسان در اجرای عملی آن مجمجة نماید ، و هيچ يك\nاز فضایل مقدسه عاليه ، و مدارج مباركه معالیه نباشد كه در اكتساب و\nاعتلای آن قوای انسانی را رعشه عاید گردد ."}
{"book": "adl0249", "page": 92, "text": "۸۳\n\nوبالعکس هیچکدام از مناهی و ملاهی نیست که در وقت عمل نمودن آن انسان\nمشتبه و مشكوك نگردد ، و هيچيك از جنایات و خباثات نخواهد بود که\nجانی و فاعل آنرا در هنگام اجرای قباحتش « وجدان » باضطراب قلبی و\nخلجان باطنی القا نکند .\nوجدان — يك سلطان باهيبت و سامانیست که بقوانین موضوعۀ مظبو\nطۀ خویش مملکت معمورۀ قلب انسانرا دائماً از شرور اشرار اعمال سيئات،\nو افعال منكرات متيقظ و بیدار میدارد و بمجرد یکه یکی از رهزنان شریره\nقبیحه را داخل مملکتش ببیند همان لحظه بقوۀ الکتریکیۀ سریع الحركت\nانسانرا اخبار و اخطار مینماید .\nآیا هیچ انسانی خواهد بود که در هنگام اجرای قبایح و جنحه اش\nمطمئن القلب ماند ؟ و صاعقۀ برقیۀ وجدان وجودش را به تزلزل نیارد ؟\nآیا در کدام عمل ناشایسته راحت قلب ، و تسکین روح حاصل میشود ؟\nنمی بینید که عاملان محارم تا چه درجه مضطرب القلب ، و تا چه پایه در\nخلجان و اضطراب اند ؟ زانی ئیکه زناه میکند ، و شارب الخمری که شراب\nمینوشد، و رهزنیکه دزدی میکند ، و جائیکہ بقتل دیگری جسارت\nمیورزد و هلم جرا آیا ایشانرا کدام راحت ، و كدام اطمینان قلبی حاصل\nشده باشد ؟ در راه که میروند از سایۀ خود در هراس میشوند ، از نظر عالم"}
{"book": "adl0249", "page": 93, "text": "٨٤\n\nمحجوب میمانند ، از بیم اطلاع ناس بزحمات شدیدهٔ مبتلا می آیند والحا\nصل هيچيك قباحتی تصور نمیشود که انسان بر اجرای آن از اشواك شكو\nك خالی ماند . و هيچيك از فعل حسنهٔ نیست که انسان در اعمال آن\nمطمئن القلب نگردد. پس در هر عملیکه انسان در کردن ونکردن آن\nمشتبه گردد باید که برقول حضرت مخبر صادق عمل نموده آنر ابدا تجویزی\nمبادله کند که در وشك وريب رآمد خلی نباشد .\n«حضرت ابونا آدم» عليه السلام اول وصیتیکه «مر» شيث »عليه السلام\nرا فرموده اینست :\n« ای شیث در هر کاریكه دلت اضطراب کندز وداز ان رجعت کن تا آنکه\nایمن باشی . زیرا در وقت اکل شجره دلم اضطراب نمود و من بدان التفات\nننمودم تا بدین بلا گرفتار آمدم » انتها"}
{"book": "adl0249", "page": 94, "text": "۸۰\n\nنصایحی که حضرت علی کرم الله وجهه مر\nامام حسن رضی الله عنه را فرموده اند\n\nنورعین علی! انسان درین ابتلاخانهٔ بی‌ثبات از مصادفات شدائد هیچگاه\nمصون و مأمون نیست ، و از مصائبات امتحان در هیچ زمان فارغ نی .\nاما مردان خدا مقابلهٔ صدمهٔ بلایار ابصبر و استقامت کنند ، و از اضطراب\nبرکنار باشند ، و تسلیم و رضار اشعار خود سازند .\nپس تو نیز از انفرقهٔ . باید که مقابلهٔ سهام آفاتر ابجوشن صبر و ثبات نمائی.\nصبر جمیل بر حسن عاقبت دلیل است ؛ اگر از زمرهٔ صابران باشی نتیجهٔ\nحالت مسیرتخش بالت گردد .\nغضوب مشو که غضب جالب تعب است . حلیم باش که حلم حکیمانه صدیق\nشفیقی ست که انسانرا بر راه خیر سوق میکند .\nباکسانیکه داخل دائره خلتت باشد عهد دوستی ئیکه کنی قلباً و لساناً آنرا\nرعایت کن که مسلك ارباب وفا اینست .\nبهر نعمت منعم حقیقی که نائل شوی شکر آنرا میکن که خدا و ند مجید\nنعمتت را مزید میکند . اگر خواهی که از نعم نامتناهی الهی بهره‌ور شوی"}
{"book": "adl0249", "page": 95, "text": "٨٦\n\nشاکر باش .\nای فرزند من ! درجات فضایل بشریه بسیار است انسان که خود را\nبهر يك از اندرجات اصعاد نماید قیمت حقیقۀ او عبارت از همان فضیلت\nمیاند . پس چون قضیه چنین است شهباز همتت را بلند پرواز دار جهد\nمیکن تا به اعلی درجۀ مراتب انسانی صعود نمائی .\nطالب رزق حلال شو که جناب رازق مطلق در رزقت توسیع نماید .\nدر دنیای دون برای هیچ چیزی آبرویت را مریز که حیات احرار بدان\nقائمست . اگر در حق خویش از کسی احسان و اثر انسانیتی مشاهده کنی\nتو نیز جهد میکن تا او را بلطف ممنون نمائی زیر اجزای احسان احسان است .\nحقوق والدین را محافظه کن تا مسعود دارین شوی با همسایگان و اقاربت معا\nونت و مدد کاریرا از دست منه . منت کش عطایای ادانی مباش که از دون\nهمتان بجز منت و خسران دیگر چیزی عیان نمیشود . والسلام\n\nخالد بن عبدالله قشیری رحمته الله علیه هنگامیکه در واسط\n\nتشریف داشتند این نطق را ایراد فرموده اند\n\nای ناس ! به استحصال مکارم افتخار ؛ و باکتساب غنایم فضایل مسارعت"}
{"book": "adl0249", "page": 96, "text": "۸۷\n\nوصرف اقتدار نمائید. بجود و مکرمت سر خود تا از از هر طرف استجلاب\nممنونیت، و استحصال شکر و محمدت نمائید، در تاخیر امور و مصالح تان از\nدو چار شدن بندامت مجانبت ورزید .\nاحسان تا تر اقبل از احسان کردن بیان مکنید . اگر از روی اتحاد و\nتصنیع چیزیر اداشته باشید قبل از اتمام و اکمال آن کسیرا خبر ندهید .\nکسیرا که تلطیف و انعام فرمائید اگر چه آن شخص در تشکر و امتنان\nقصور نماید مجازات آن بجناب حق عائداست زنهار از لطف و عنایات امتناع\nمنمائید و بشکر گذاردن او نظر مکنید که شیوه کریمان اینست . زیرا جناب\nپروردگار کریم احسان نمایانیکه در حق شما ابذال میفرماید از عهده تشکر\nعشر عشیر آن برامدن محال است با وجود آن لطف و عنایت بیغایت\nخویش را از شما باز نمیدارد؛ و چون شمارا موفق بر احسان نماید و احسان\nدیده را محروم از شکر ان این مجازاتیست که در حال اجرا فرمود یعنی ترا\nفاعل فعل نیکی و اورا عامل عمل شنیعی نمود . و اینرا نیز باید دانستکه\nحضرت واهب العطایا جل وعلی ثروت و نعمتی که سرترا احسان نموده\nثمره و نتیجه نیک آن همانست که تهوین حوایج ارباب فقر و احتیاج را بدان\nنمائی پس لازم آنست که خودت را ازین ثمره و نتیجه حسنه ثروتت محروم\nنگذاری ."}
{"book": "adl0249", "page": 97, "text": "۸۸\n\nمقابل نعم نامتناهی الهی کدر و ملال ظاهر مکنید تا آن نعمت تحول نکند.\nاحسان، و خوی خوش چنان زیبا و دلر با زینتی است که اگر کسی صورت\nخود را بدان بیاراید هر بینندۀ برو واله و حیران گردد و همه عالم مفتون و\nمجلوب او گردد و هر کس برؤیت آن تصویر دلنشین سرور و حبور یابد .\nبخل و بد اخلاقی چنان مذموم و مقبوح هیکلی است که اگر در پیکر انسانی\nآنرا نقش نمایند از عبوست و کراهت آن هر کس نفرت و مجانبت ورزد و\nاگر خود انسان آنصورت کریهه را مشاهده نماید البته بخوف و فرار مجبور\nگردد . پس چون چنین است جهد کنید که لوحهٔ شریف منیف نفس ناطقه\nرا که از غایت صفای ذاتی و استعداد جبلی نقش پذیر هر گونه نقوش است به\nالوات صفات ذمیمه غبار آلود نشود .\nجوانمرد و سخی ترین خلق آنستکه حاجت محتاجین را قبل از نیاز و\nاستدعار و انماید . اصفح و سمیح ترین خلق آنستکه در حالت قدرت اخذ\nانتقام مسامحه و مسالمه را پیش گیرد . اوصل و احسن ناس آنستکه اگر جفایی\nبیند باحسان مبادله نماید .\nکلام خالی از ریای من عبارت از همین چند نصیحت برادرانه است که\nگفتم باقی برای خود و شما از جناب معین حقیقی استغفار و استظهار میطلبم.\nوالسلام. انتها"}
{"book": "adl0249", "page": 98, "text": "۸۹\n\nجمل حکمیه\n\nیکی از معتبران صاحب جاه در نزد حکیمی رفت. حکیم بنابر بعضی مشاغل مخصوصهٔ که داشت برعایت لازمهٔ آنشخص چنانچه شاید و باید نپرداخت. اینمعاملهٔ حکیم بکبر و نخوت جبلتی شخص مذکور موافق نیامده از راه تهدید و تعزیر بر آمده و حکیم را مخاطب نموده گفت:\nــ آیا مرا میشناسی؟\nحکیم نیز بجوابش چنین مقابله نموده گفت:\nبلی ذات عالی شما را بخوبی میشناسم؛ اول اصل و اساس سرکار عبارت از یکقطره آب بسیار مردار یست؛ آخر کارت نیز عبارت از لاشهٔ جیفه و بیکار یست. پس بدین اول و آخر چسان جسارت بر فخر و غرور مینمائید؟\nپس اگر کسی را چشم بصیرت بر نفس خویش باز باشد و حقیقت حالش را بشناسد نباید که بر همنوع خویش تکبر و تعظم فروشد.\nاز حضرت مرتضوی که مدینهٔ علم را با بست، و باب او مر طالبان یقین را مآب منقولست که فرموده اند:\nالله تبارك و تعالی ملک را عقل داد بی غضب و شهوت، وحیواناترا شهوت و غضب داد بی عقل ، وانسـانرا هم عقل داد و هم شهوت و غضب. پس"}
{"book": "adl0249", "page": 99, "text": "۹۰\n\nانسان اگر شهوت و غضب را مطیع و منقاد عقل گرداند رتبه او از ملك بر\nتر و اعلی باشد زیرا ملك را مزاحمی در کمال نیست بلکه اختیاری در ان نه؛ و\nانسان با وجود مزاحم بسعی و اجتهاد بدین مرتبه فائز شده. و اگر بالعکس\nعقل را مغلوب شهوت و غضب سازد خود را از مراتب بهایم نیز فروتر اندا\nزد . زیرا بهایم بنابر فقدان عقل در نقصان معذوراند .\n\nقطعه\n\nآدمی زاده طرفه معجو نیست کز فرشته سرشته و زحیوان\nگر کند میل این شو دکم ازین و ر کند میل آن شود به ازان\n\nفقره\n\nحضرت شیخ شبلی رحمته الله الولی برای یکی از منسوبان خویش ، از\nاغنیای زمان خویش چیزی دنیوی طلبیدند . او در جواب گفت از\nمولایت طلب کن ؛ شیخ فرمود دنیا چیز پست حقیر و تو نیز حقیر پس حقیر\nرا از حقیر طلب باید نمود ، از مولایم بجز او دگر چیزی نمیطلبم .\n\nفقره\n\nحضرت امام جعفر صادق رضی الله عنه فرموده اند : که با پنج صفت\nکسان اختلاط و محبت اصلا جائز نیست . اول کذاب خانه خراب ؛ دوم\nاحمق خیره سر ؛ سوم بخیل موجب التذلیل ، چهارم بد خوی تیره دل،\nپنجم فاسق بیحاصل ."}
{"book": "adl0249", "page": 100, "text": "۹۱\n\n— فقره —\nحكماء اهل كرم را بدرخت باردار؛ و بخیلانرا بهیزم کهسار تشبیه نموده اند.\n\n— فقره —\nحضرت علی کرم الله وجهه ظالم را به سه علامت تفریق نموده : بر زیر دست خویش غلبه و خودنمائی نمودن ؛ بر مافوق خویش بحیله و مفسدت بر آمدن ؛ و با اهل ظلم معین و مظاهر گردیدن .\n\n— فقره —\nمأمون الرشید که از اجله خلفای عباسیه است میگوید : که اخوان بر سه گونه اند — بعضی چون غذا ست که از ایشان استغنا ممکن نیست : و بعضی چون دوا که وقتی احتیاج بدان میافتد . و بعضی چون سم که از واجتناب لازم است .\n\n— فقره —\nحضرت یوسف علی نبینا وعلیه السلام محبیکه در انجا داخل بودند بر باب آن این کلمات را نوشته بودند .\n« منازل البلوا ؛ قبور الاحيا ؛ شماتة الاعدا ؛ تجربة الاصدقا . »\nابن عباس رضی الله عنه فرموده : مؤمن را علم خلیل . عقل دلیل ، حلم وزیر ، عمل قائد ؛ رفق والد ؛ لین برادر، صبر امیرلشکر است ."}
{"book": "adl0249", "page": 101, "text": "۹۲\n\nشخص با دیانت\n\nدر ین هفته که عبارت از پنجشنبه ۲۰ ماه جمادی الآخر سنه ۱۳۰۶ باشد در\nجریده (سوریه) که در نفس (شام بلغت ترکی طبع و نشر می گردد سخن\nعجیبی ملاحظه نمودم که نسبت باهل اینزمان خیلی غرابت دارد.\nجریده مذکوره میگوید : یکی از مهاجرین (پازارجق) که حالا در شام\nساکن و متمکن است و به اسم (عبدالله) موسوم و عمرش تخمیناً پنجاه و\nپنج باشد روز پنجشنبه جمادی الآخر بحضور (قوماندان ژاندارمه) ولا\nیت سوریه سعادتمآب (فوزی پاشا) آمده عرض نمود که مدت مدیدیست که\nبسبب ماده مهمی قلبم در اضطراب و از گرانی آن وجودم در تب و تابست\nو ماده که مرا در تشویش دارد آنست : که در تاریخ ۱۲۹۴ یعنی قبل از و\nقوع محاربه روسیه با دولت علیه در مملکت ما قحط و غلای عظیمی ظهور نمود\nکه اکثر ناس بطلب نان گندمین دست از جان شیرین بشستند پس بنابر\nمقتضای شفقت و مرحمتی که در نهاد ایندولت با عظمت موضوعست مسقط\nزدگان بیچاره را ذخیره و نفقه توزیع نمودند از ان جمله من فقیر الحالرا نیز\nمقدار هشت کیله جواری که در انوقت هر دانه اش معادل بجواهری بودنی\nبلکه جوهر بی بهای حیات بجوار آن جواری از خواری مرگ بیزاری\nمی جست اعطافرمودند. بعده پس از مدت قلیلی محاربه روس در انحدود"}
{"book": "adl0249", "page": 102, "text": "۹۳\n\nحدوث نموده مجبوريت ترك وطن مار احاصل گرديد . و چون در پنجا بعضی\nامثال و اقرانم ساکن بودند من نيز هجرت نمود. بدان پیوستم و از ان زمان\nتا بدین آوان تادیۀ آن هشت کیله جواری که حق بیت المال مسلمین است مرا\nدامنگیر خیال و عجز حال مانع آمالم میبود تا آنکه بعد از چندی بخدمت\nپاسپانی تعین گردیدم. ومقابل بآن خدمت معاشی که میگرفتم سدرمق اولا\nدوعیالم را نموده و باقی آنرا جمع می نمودم تا آنکه ذخیره که درینقدر مدت\nنموده ام امروز بدو عدد لیره بالغ گردیده است و چون مبلغ مذکور کفایت\nدینی را که از بیت المال مسلمین برذمه دارم میکرد و همیشه بسبب آن مضطرب\nمیبودم لاجرم بحضورشما آوردم. حالا رجامیکنم که وجه مذبور را از من\nستانیده کاغذ وصول آنرا بدهید تا حق بیت المال مسلمین از من ساقط گردد.\nجناب پاشای مشارالیه از سخن آن شخص ستوده اطوار راست کردار\nخیلی تلطیف و نوازش فرموده بمحاسبان دفتر واردات امر نمود تا مبلغ\nمذکور را از وضبط و با مشروحات لازمه آن در دفتر قید و ادخال نمایند.\nانتها"}
{"book": "adl0249", "page": 103, "text": "٩٤\n\n«ترجمۀ احوال حضرت امام اعظم صاحب رضی الله عنه»\n\n(حضرت امام اعظم رضی الله تعالى عنه) اول امامیست از چهار امامیکه از برای مسلمانان اهل سنت و جماعت چهار مذهب کشاده اند. اول چیزیکه از ترجمۀ احوال شریف حضرت امام در قید تحریر آریم آنستکه این رتبۀ رفیعۀ اولیت مرذات عالی ایشانرا من کل الوجوه مسلم گردیده زیرا چنانچه من حیث الوقت و الزمان تقدم ورزیده اند، همچنان من حيثیه فضایل وکمالات صوری و معنوی نیز بر دیگر ائمۀ مجتهدین تفوق داشته اند.\nحضرت امام آنقدر ذکی، آنقدر حق شناس، آنقدر متدین، آنقدر صاحب حسن خلق، ومالك زهد و تقوی بودند که تنها در میان ائمۀ اربعه نی بلکه در میان عموم ناس نادر الامثال و مشار بالبنان بوده اند. بناءً على ذلك به عنوان عظمت نشان (اعظم) بوجه احق مظهر گردیده اند. بعد از ذات شریف حضرت ایشان ائمۀ مجتهدۀ ثلاثه هريك فضائل و کمالات حضرت ایشانرا تسلیم و تصدیق نموده، در بعضی مسائل مشکله فتواها و رایهای حضرت امام را نیز مأخذ اجتهاد خود اتخاذ می نمودند. در خصوص نسب شریف حضرت صاحب مذهب ما امام همام رضی الله تعالى عنه در میان مورخین تا یکدرجه اختلافی واقع شده است. (جناب امام"}
{"book": "adl0249", "page": 104, "text": "٩٥\n\nخزائی ) رحمت الله علیه در ( جامع الاصول ) نام اثر مبارك خویش چنین\nایضاح کرده اند : که ( نعمان ابن ثابت ابن زوطی ابن ماه کابلی ) و ماه را نیز\nاز اهالی شهر کابل که مقر حکومت امارت افغانستان است تحریر نموده اند\nو بنده در ( جامع التواریخ ) نام کتاب نیز همچنین مسطور یافتم . اما( ابو\nمطیع بلخی ) که از مترجمین احوال مشاهیر ست نسب شریف شانرا از انصار\nنیك هنجار رضوان الله تعالی علیهم اجمعین تعین فرموده بدینصورت تسطیر\nداشته است: (نعمان ابن ثابت ابن زوطی ابن یحیی ابن راشد الانصاری) و بعضی\nاز مترجمین احوال نیز ( نعمان ابن ثابت ابن طاء وس ابن هرمز ) قید و\nتحریر کرده اند . و هرمز را نیز از ملوك بنی شیبان روایت داده اند . اما\nدر نزد ما مقبولترین روایات روایت مخدوم نجابت موسوم شان ( حماد )\nاست که مشار الیه پدر عالیقدر شانرا ( نعمان ابن ثابت ابن مرزبان ) کنیه\nنموده و مرزبانرا نیز از ابنای فارس روایت فرموده اند. و«مطلع العلوم )\nنام کتاب نسب شریف شانرا بنوشیروان میرساند . خلاصه کلام آنکاین\nيك متفق علیه است که تنها حضرت امام نی بلکه پدر بزرگوارشان نیز بدین\nمبین اسلام تولد یافته است .\nاسم شریف شان ( نعمان ) كنیۀ مبارك شان ( ابو حنیفه )لقب جلیل\nشان حضرت [ امام اعظم ] است . در سنۀ ۸۰ هجری ولادت شان وقوع"}
{"book": "adl0249", "page": 105, "text": "٩٦\n\nیافته که از بنسبب به دیدار چهار نفر از اصحاب کرام حضرت فخر کائنات\nعلیه افضل الصلوات و التحیات مشرف شده اند . لاجرم بعنوان تابعین\nنیز معنون گردیده اند . که بغیر از حضرت امام مالک رضی الله عنه دیگر\nاز ائمه مجتهدین بدیدار حضرات اصحاب نرسیده اند .\nحضرت امام بجز خواندن و نوشتن ابتدائیه را که از معلم تعلم نموده اند\nباقی هیچ از برای تحصیل علوم از هيچيك معلمی درس گرفتن شان معلوم\nنیست . زیرا زمان حضرت امام بزمانی مصادف شده است که عربها\nهنوز از فنون شتی هیچ بهرهٔ نداشتند . حتی صرف و نحو و منطق ومعا\nنی لسان عربی نیز بعد از ان تأسیس شده است . و اما اصول فقهیه در انوقت\nمنحصر بر آیات بینات قرآن عظیم ، و احادیث منيفه حضرت رسول\nکریم عليه افضل الصلوات و التسليم بوده است که هر کس بقدر عقل خود\nشان از ان دو منبع مقدس استخراج شرایع نموده بر ان اصول حرکت می\nنمودند . ولیکن چون استخراج منهج مستقیم از ان منابع باتکریم من هر\nکسیر اه میسر نمیشود لاجرم حضرت حکیم علی الاطلاق جل سبحانه بحكمت\nبالغهٔ خویش حضرت امام همام عالیمقام را چنان استعداد جبلی ، و قابلیت\nفطری احسان فرمود که علوم اسلامیه، وشریعت غرای محمدیه را بر چنین\nاساس محکم و هیئت منتظمی تأسیس نمود که طریقت ومسلك موضوعهٔ"}
{"book": "adl0249", "page": 106, "text": "۹۷\n\nمنتظمهٔ شان تامادام القیامه این امت ناجیه را منهج مستقیم ، و حبل المتین\nبس قویمی ست . پس بمددکاری این استعداد فطری ، و معاونت قوهٔ لسان\nعربی که مر ایشانرا احسان شده بود در وقتیکه هنوز صغیر السن بودند\nبحل چنان مسائل غامضهٔ مشکله که بزرگان از حل آن عاجز آمدی موفق\nمیشدند .\nقضیهٔ اساسیهٔ اجماع که اساس آنرا خلفای راشدین رضوان الله تعالی\nعلیهم اجمعین نهاده بودند ، در فکر سامیٔ حضرت امام هنوز از ایام جوانی\nمقبول و جا گیر شده بود که محسنات آنرا بارها بمردم بیان و اتیان داده اند .\nو چون حضرت معاویه رضی الله عنه این اس اساسیهٔ قواعد اسلامیه را\nتبدیل داده در شام از نوع تسلط حکومتی تشکیل داده بودند این قضیه\nهمیشه بر آئینهٔ افکار عالیهٔ روشنظمیرشان غبار کدورت فوق العادهٔ میبود .\nوعلی الخصوص که زمان شریف شان در آخر دور حکومت امویه تصادف\nنموده سوء اداره و اسرافات بلانهایهٔ خلفای شام دائما موجب تأسف و تکدر\nخاطر مبارک شان میبود . و چون حضرت امام از یکپاره ذکای مجسم\nخلق گردیده بودند جمیع مردم اوامر و افکار ایشانرا از دل و جان تسلیم\nو تصدیق نموده پیرو مسلک مستقیم و وابستهٔ منهج قویم شان میشدند .\nتا آنکه حکومت امویه بنظر سوء قصدی بطرف امام دیده حضرت امام"}
{"book": "adl0249", "page": 107, "text": "۹۸\n\nنیز بالمجبوریه از کوفه بطرفهای مکه مکرمه و مدینه منوره چندی کناره کشیده سالهای درازی بدانطرفها بسر اوردند.\nو چون انقراض دولت امویه و اعلان خلافت عباسیه وقوع یافت در حالتیکه سن مبارک شان از پنجاه تجاوز نموده بود باز بکوفه عودت نموده بامر تجارت خویش مشغول گردیده اند.\nبلی سره مذهب ما حضرت امام اعظم از ارباب تجارت بوده اند و این تجا رت ایشان مبنی بر جمع مال و اندوختن زر و دینار نی بلکه از برای دفع احتیاج و نفقه اهل و عیال بود. زیرا اگر مقصد شان جمع و ذخیره مال و منال میبودی پیروان و طرفداران مذهب صحیحه شان که در انقدر مدت از هزار ها گذشته بود ذات مبارک ایشانرا بمانند گوهر نایابی در محفظه های جان خودها نگهداشته از سر و مال خود شان هیچ چیزی از ایشان دریغ نمیکر دند. ولی آنذات عالی صفات خدمت حل مشکلات را در اجتهاد دین محمدی بر خود لازم گرفته از معاونت نقدیه خلق نی بلکه از حرمت و تعظیم زیاده خلق نیز در آزار و بیزار میبودند.\nاخذ و عطای حضرت مشار الیه عبارت از بزازی بوده است که سرمایه صنعت شانرا نیز مورخین چهار هزار درهم نقره روایت میدهند پس ازین چهار هزار درهم نقره هر قدر تمتع که حاصل میشد اولا آنقدر مالیکه اداره"}
{"book": "adl0249", "page": 108, "text": "۹۹\n\nمتصرفانهٔ بیتيّه شانرا کفایت میکرد جدا کرده مابقی آنرا برفقرا و محتاجين صرف می نمودند .\nاز سخنان مبارك حضرت امام که در خصوص حسن اداره و تصرف قاعدهٔ بزرگی اتخاذ میشود یکی این سخن است که میفرمودند :\n« این چهار هزار در هم که سرمایهٔ منست اگر چه میدانم که آدم ذیحرص و آز برانیز اقناع میتواند. ولی چون این محقق است که اگر سرمایه کم و ناقص باشد صنعت و تجارت به ادنا ضررو زیانی برهم خورده از قوت و عمل بر می افتد. بناءً علیه در عالم اخذو عطا قاعدهٔ احتیاط رامرعی داشته اینقدر مبلغ را مجبوراً سرمایه اتخاذ کرده ام »\nدر خصوص امورات تجارتی خود شان که بر قاعدهٔ شریعت مطابق و از شایبهٔ حرام بری و خالی باشد بدرجهٔ نهایت احتیاط میفر مودند . حتی بعضی مؤرخین در خصوص دقت فوق العادهٔ حضرت مشارالیه ایند و حکا یت را بیان نموده میگویند :\nوقتی حضرت امام بعضی امتعهٔ از کوفه بدیار دیگر از برای تجارت میفر ستاند . مگر در میان امتعهٔ مذکور یکتوب متاعی نقصان دار وعیبی موجود بودکه حضرت امام عیب و نقص توب مذکور را بکرات و مرات مر ناقل وحامل امتعهٔ مذبوررانموده و تاکیدات موکده در باب آنکه (هر گاه اینتوب"}
{"book": "adl0249", "page": 109, "text": "۱۰۰\n\nرا میفروختی ضرور بصد ضرور باید که عیب و نقصان آنرا به مشتری بنائی) فرموده بودند . والحاصل آنشخص امتعه مذکوره را برداشته بدیار یکدرقتی بود برفت . و در انجا متاعشرا بخوب وجهی فروخته ؛ و نفع خوبی برداشته عودت نمود . و منافعی را که از ان حاصل نموده بود بر حضرت امام عرضه نمود . مگر شخص مذکور درهنگام بیع و شرا آن ثوب عیبدار را نیز در ذیل تو بهای بی عیب فروخته بوده است . و چون حضرت امام اینمعنی را در یافتندهان لحظه جمیع منافعیکه ازین تجارت حاصل شده بود بر فقرا و مساکین وجوار و محتاجین تقسیم و تفریق نموده حبه از انرا در اصل سرمایهٔ خودشان داخل ننموده اند .)\nو اینرا نیز حکایه میکنند که : (روزی حضرت امام از برای مطالبهٔ دینی که بر ذمهٔ شخصی داشتند در حالتیکه هوا بنهایت کرمی بود بدرخانه مدیون رفته دق الباب نمودند . و تا برامدن آنشخص از زیر سایهٔ دیوارش خود را کشیده به آفتاب ایستادند . کسی گفت یا امام چرا در زیر سایه نمی ایستی گفت این سایه از دیوار مدیونست اگر من در پناه آن بایستم میترسم که مبادا حکم ربا را بگیرد .]\nعموم ناس که حضرت امام را پیشوا و مقتدا اتخاذ کرده بودند فرط ذکا و حسن اخلاق ، و زهد و تقوای شان باعث شده بود . که در خصوص"}
{"book": "adl0249", "page": 110, "text": "( ۱۰۱ )\n\nذکا و فطانت شان اینحکایه را اکثر مورخین روایت نموده میگویند : روزی یکی در نزد امام آمده گفت که : فلان شخص شرعاً واجب القتل يك آدمیست . چونکه او میگوید من جنت را نمیخواهم ، از دوزخ هم نمیترسم . لحم میته را بکمال لذت تناول میکنم ، نماز بی رکوع و بی سجود می گذارم . بر چیزیکه ندیده باشم گواهی میدهم ، چیز حق را دوست ندارم ، فساد و فتنه را بغایت دوست میدارم . با اینهمه افعالیکه دارم ابو حنیفه مرا واجب القتل هم نمیشمارد .\nکسانیکه بحضور امام نشسته بودند از شنیدن این کلمات همه گی بيك زبان گفتند : که اگر بر قتل چنین شخص خبیث که همه اقوالش مخالف شرعست فتوا داده نشود دیگر انرا هیچ عبرتی حاصل نخواهد شد .\nپس حضرت امام تبسمی فرموده گفتند . — قصد آنشخص ازینکه میگوید — من جنت را نمیخواهم آنستکه من جنت را نمیخواهم بلکه الله را میخواهم و ازینکه میگوید — از جهنم نمیترسم یعنی از حضرت باریتعالی میترسم . اکل میته اگر چه حرام باشد لکن من ماهیرا میخورم . بی رکوع و بی سجود نماز جنازه را میگذارم . ذات پاك پروردگار را اگر چه ندیده ام لکن بر هستی او شهادت میدهم . مرگ اگر چه حق است من دوست ندارم. مال و اولاد اگر چه فتنه اند ولی دوست میدارم . حالا کسیکه بر چنین دعوا"}
{"book": "adl0249", "page": 111, "text": "﴿ ۱۰۲ ﴾\n\nباشد ابو حنيفه البته او را واجب القتل نميداند . حضار از يينهمه ذكا و فطانت\nحضرت امام اظهار تعجب نموده بدستبوسی مبارکش مسارعت ورزيدند . )\nاجتهادات وفتاوائيكه حضرت امام مشار اليه در اوامر و نواهی دين مبين\nبه تبعيت فرقان کريم وسنت سید المرسلین بنا نهاده اند آنقدر محکم و متین و\nبر چنان اساس مضبوط ورصینیگذاشته اند که در بنیان آن هیچ خلل و\nتزلزل راه نمییابد. حتی از متانت احکام حضرت مشار الیه که همه بر راه حق\nو صوابست چنین حکایه میکنند که :\nوقتی در کوفه دعوی مرد قصابی در نزد حضرت امام مرافعه شده ولی\nبمناسبت نبودن شاهدين عدل دعوی قصابرا حضرت امام رد کرده بودند\nاگر چه ظن اقوی و برهان بر مالا نیز بدست مرد قصاب موجود بود. (چونکه\nدر مذهب حنفی بدون شاهدين عدل به ظن اقوی مدعا اثبات نمیشود . )\nلاجرم مرد قصاب ازین باعث دائماً بر حضرت امام اعتراض ، و از چنین\nحکم ایشان همیشه در اشتکا میبود . تا آنکه روزی قصاب مذکور گوسفند\nیرا کشته و در حالتیکه هنوز کارد خون آلوده بدست داشته است او را قضای\nحاجتی پیش آمده لاجرم چنانچه عادت قصابان است کارد را بزیر دندان گرفته\nداخل خرابه زار قریبه آنجا گردیده است . و چون هنوز صبح وقت تاریکی\nبود در خرابه مذکور چیزی ندیده بعد از رفع قضای حاجت پس بر آمده"}
{"book": "adl0249", "page": 112, "text": "۱۰۳\n\nاست . برامدن او باعسسان شبگردی که در انجو ار در گردش بوده اند تصا\nدف نموده است عسسان چون این هیئت خون آلود کارد و دست قصابرا\nدیده اند بشبهه در افتاده داخل خرابه گردیده اند . در انجا شخصی را\nمییابند که تازه سرش را بریده و تنش در خاک و خون آغشته افتاده است .\nمگر قبل از انکه قصاب داخل خرابه گردد بعضی از دزدان بيباك آن بیچاره\nرا در انجا کشته و پی کار خود گرفته اند . حالا بفرمائید ! وقتیکه عسسان\nاینحالت را ببینند و او را بچنین هیئت در انجا بیابند آیا چگونه میشود که غیر\nاز و بر دیگری گمان برند ؟ لاجرم بنابرین ظن اقوی قصاب بیچاره را در\nزندان کرده دعوا را بر حضرت امام عرض مینمایند . اما حضرت امام بمفا\nسبت نبودن شاهد قصابرا قاتل و جانی نه پندا شته امر به تحری و تفتیش\nقاتل میکنند . والحاصل عسسان بعد از مدتی قاتلرا بچنگ آور ده قصاب\nبیچاره از زیر تیغ ناحق خلاص مییابد . پس ازان قصاب مذکور مزیت\nاحکام حضرت امام را دانسته اعتذار و استعفا طلبیده است . )\nبعضی کسان در حق امام میگفتند که او بر قیاس فتوا میدهد بدینمناسبت\nروزی در اثنای راه بملازمت ( امام موسی کاظم ) رضی الله عنه مشرف\nگشته حضرت مشارالیه جناب امام را مخاطب نموده فرمودند که: (شنیده\nام تو آیات الهی و احادیث جدما را گذاشته عمل بر قیاس و اجتهاد خودت"}
{"book": "adl0249", "page": 113, "text": "١٠٤\n\nمینمائی ) او گفت : — یا امام چند سوالی دارم جواب آنرا بفرما: اولا آنکه — بول پلید تر است یا منی ؟ فرمود بول . گفت اگر قول من بر قیاس بودی پس بر هر بول غسل میگفتم . دوم آنکه — مرد ضعیف است یا زن ! فرمود زن . گفت — اگر قول من بر قیاس بودی مرد را يك حصه و زنرا دو حصه تجویز کردمی . سوم آنکه — نماز فاضلتر است یا روزه ! گفت — نماز گفت : اگر قول من بر قیاس بودی حائض را گفتمی که نماز را قضا بگذارد . پس امام در حق ایشان تحسین و دعا فرمود .\nاز فرط زهد و تقوی حضرت امام این حکایه را نیز میکنند که وقتی در کوفه گوسفند سیاهی از عجوزه گم گشته حضرت امام بمقدار عمر طبیعی گوسفند گوشت گوسفند سیاه را بر زبان نگذاشتند که واقعاً اینقدر دقت و اعتناء در امورات دینی مر هر کسیرا میسر نمیشود .\nوالحاصل سر مذهب و پیشوای ما حضرت امام خواه در خصوص فضل و ذکاء و خواه در حسن خلق و تقوی نادر الامثال و بدیعه روزگار يكذات قدسیت صفاتی بودند . حضرت مشارالیه مانند فرقه های دیگر که در انزمانها از اسلام منقسم گردیده از اصحاب کرام بعضی را بر بعضی بطریق غرضانه و تعصبانه فضیلت میدادند ایشان چنین نمیکردند . بلکه بعد از وحدانیت اله جل وعلا و نبوت حضرت رسول مجتبی صلی الله علیه وسلم حضرات"}
{"book": "adl0249", "page": 114, "text": "١٠٥\n\nابوبکر، و عمر، و عثمان، و علی رضی الله عنهم را از روی ترتیب محبت و اطاعت میورزیدند. و بعد از ان اهل بدر، واحد، و اهل بیعت رضوان، و اهل عقبه، و سائره را تکریم و تعظیم میکردند.\nحالا نکه در انزمان -- گروه خطابیه طرف حضرت عمر، و گروه راوندیه طرف حضرت عباس، و گروه رافضیه طرف حضرت علی رضی الله عنهم را گرفته يك بردیگر بغض میورزیدند لکن ایندعواها چونکه همگی سیاسی و تعصبی بود، و افکار حضرت امام از آلایش تعصب و سیاسی مبرا بود لاجرم افکار و آمال ایشان به افکار و آمال عموم اهل اسلام موافقت کرده مذهب مبارك شانرا همۀ عالم قبول کرده اند.\nدر خصوص وفات حضرت امام همام رضی الله عنه اختلاف است. بعضی میگویند در حبسخانۀ خلیفۀ منصور عباسی بنابر قبول نکردن امور قضا وفات یافته اند. و بعضی سبب حبس شانرا چنین روایت میکنند که یکی از علویان در انزمان خروج کرده امام با او بیعت کرده بود. و الحاصل در سنۀ (١٥٠) ازیندار فنا بدار بقا بسن (٧٠) سالگی رحلت فرموده اند. رحمته الله تعالى رحمةً واسعةً\n\nانتها"}
{"book": "adl0249", "page": 115, "text": "١٠٦\n\nحدیث شریف\nروایت است از (ابی العباس سهل ابن سعد الساعدی) که شخصی بحضور\nپر نور حضرت خاتم الانبیا (محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم) مشرف\nشده عرض نمود: (که دلالت فرما مرا بر عملیکه چون عمل کنم دوست بدارد\nمرا خدا ، و خلق خدا . )\nآنحضرت فرمودند : ( ازهد فی الدنیا یحبک الله ؛ وازهد فیما ایدی\nالناس یحبک الناس ) حدیث حسن رواه ابن ماجه وغیره باسانید حسنه .\n( مأل حدیث شریف آنکه : پرهیز کن از حرامها ومكروه ها دوست\nمیدارد تراخداوند تعالی . و پرهیز کن از مال و دینار یکه در دست مردم\nاست دو ست میدارد ترامردم . ) حدیث خوبست که ابن ماجه وغیره به\nاسناد های خوب روایت کرده است .\nادب نفس خویشتن را صیانت کردنست از اقوال ناپسندیده ، وافعال\nغیر مشکوره . و حقیقت منبع آداب نیز پیروی شریعت غرای حضرت\nسید اولاد آدم رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم میباشد کسیکه ساعی\nراه تحصیل ادب و عرفان باشد ، اول قدمی که در انراه می نهد همان بدست\nآوردن معلم عالم کامل فاضلیست که در خصوص تعلیم و تأدیب ازو استفاده"}
{"book": "adl0249", "page": 116, "text": "۱۰۷\n\nنماید . پس هر انقدر که معلم کامل باشد تأدیب و تعلیم متعلم نیز بوجه احسن صورت میگیرد .\nحالا ، مؤدای این حدیث منیف را که (ادبنی ربی فاحسن تأدیبی) در مد نظر دقت گرفته ملاحظه نمائیم : کسی را که معلم و مؤدب ذات اقدس حکیم علیم ذوالجلال باشد حسن تعلیم و تأدیب او بکدام درجه واصل خواهد بود ؟ لاجرم کسی که اقتطف ادب و عرفانرا از منبع مقدس شریعت محمدی نماید البته چمنستان نفس ناطقه اش بجنان ثمرات ادب و عرفان بهره ور گردد که جمیع عالم بستان کائنات بورقپارهٔ خزان رسیدهٔ آن نیز نخواهند رسید !\n( ادب آموز ازان ادیب که او ادب از حضرت خدا آموخت )\nاحادیث جوامع الکلم که از لسان معجز بیان مبارك شرف صدور یافته هريك ازان بداندرجهٔ محاسن و فضایل راه مندرج دار که هيچ يك ذيشعو ری بر انکار آن اصرار نتواند . که از انجمله حدیث شریف عنوان مافوقست که اگر در معانی غامضهٔ مندرجهٔ آن دقت شود منافع دین و دنیا را انسان دران ظاهر و هویدا مییابد . چونکه هرگاه انسان در دنیا از افعال ناشایسته ، و اعمال غیر ممدوحه ، و منهیات ، و منکراتیکه حضرت خالق مطلق و معبود بر حق ما ما را بر نکردن آن مامور داشته مجتنب و پرهیزگار باشد ـ چنانچه هر آمر ، آن مأموریر اکه اطاعتش را بجا آرد دوست میدارد حضرت پر"}
{"book": "adl0249", "page": 117, "text": "۱۰۸\n\nوردگار لایزال نیز آن بندۀ اطاعت کیش را دوست داشته فائز درجات عالیه\nمیگرداند .\nو هر کسیکه بسعی و کوشش کسب و عمل خویش رزق حلال خود را\nتدارک نموده چشم بمال مردم ندوزد و از ذلت طمع و سفالت سوال خود را\nبرهاند البته در نظر عالم وقع و اعتبارش بجامانده هرکس به نظر محبت بسوی\nاو مینگرد . و اگر کسالت . و تنبلی را که خانه برانداز تمام عالم انسانیت است\nشعار خود ساخته ، وذلت ناموس و عار سوال وطمع را برخود پسندیده\nچشم به اخذ وجذب مال و منال ایادی دیگران بدوزد بلاشبه در نظر\nجمیع مردم از و بی اعتبار و بمیقدارتر کسی نخواهد بود !\nانتها"}
{"book": "adl0249", "page": 118, "text": "۱۰۹\nصیام\nاین مقاله ذیل در [محاضرات] نام رساله ترکی عثمانی مذکور ومسطور است که محض از برای ترهیب، وتنبیه بعضی جوانان روزه خوار بيباك استانبول تحریر شده است. لاجرم ما نیز آنرا بنا بر مفید بودنش ترجمه ونقل نمودیم.\n(آیه کریمه)\nيا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب -\n- على الذين من قبلكم لعلكم تتقون -\nازین نص جلیل فرقان عظیم، مفروضيت صيام مغفرت انجام صراحة وبداهة ظاهر وهو یداست که حضرت معبود مطلق وهستی دهنده برحق کافه کائنات مايانرا که ملت بیضای اسلامیه ايم مكلف ومامور امساك صيام داشته است.\nصیام ؛ چنان امر جلیل حضرت رب جمیل است که انسانرا از زیر پنجه قهر و تغلب قواى مفسدت انتهای شهوات نفسانیه رذیله خلاص و مصون میکند ؛ نائل نعم گوناگون دنیا و آخرت میگرداند ؛ مائل طاعت وعبادت"}
{"book": "adl0249", "page": 119, "text": "۱۱۰\n\nرب معبود مینماید . قلب انسانرا از الواث معاصی و مناهی تطهیر نموده از آلام\nو اوجاع رهائی میدهد .\nصیام چنان عطیه جلیله رب عظیم است که انسانرا بحلل مزینه نفیسه\n( تقوا ) متخلی . و از الواث ردیه رذیله نفس و هواء متخلی می سازد .\nخطبای کرام که در هر جمعه امر حقیقت مشحون ( اتقوالله و اطیعون ) را\nبیان میفرمایند همان مهیژ سعادت انگیز یستکه مکلف بودن . ومطیع شدن\nمارا اخطار میکنند .\nتقوا ! اوامر سبحانیه را اطاعت کردن ، و از نواهی او سبحانه مجانبت\nورزیدنست . تقوا مسلك امنیت پیرائیست که سالکان آن بنا بر فحوای :\n( فان تصبر و او تتقون لا يضركم شيئاً ) از هر گونه ضرر اعد ا مامون و\nمصون میماند .\nتقوا ! خلعت ذی مفخرت زیبائیست که اکتساکنندگان آن بنا بر منطوق\nحدیث حضرت صادق مصدوق که : ( الايمان عريان و لباسه تقوى ) گوهر\nایمان وجوهر نفس ناطقه خودرا بدان تزئین و ترصیع میکنند .\nتقوا ! چنان نعمت عظمیائیست که مستعدان مظهریت آن بمقتضای نص\nجليل كتاب مبین که : ( ان الله يحب المتقين ) محبوب و مقبول در گاه رب\nالعالمین میگردد ، و عبادت عابدین تقوا آئین بدر بار صمدیت حضرت غنیا"}
{"book": "adl0249", "page": 120, "text": "۱۱۱\n\nت المستغيثين بنا بر توضیح و تبیین آیه کتاب رصین مبین که : ( انما تقبل الله\nمن المتقین ) رهین قبول و موجب نعم نامتناهی میگردد .\nپس محل معین و هویدای تقوای خیر انتها که برکت و فیوضات آن عموم\nعالم اسلامیت را شامل است همانا شهر رمضان فیض رسان میباشد . چونکه آیه\nکریمه ( شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن ) شاهد و ناطقست بر اینکه درین\nشهر مبارک قرآن مجید و فرقان حمید از لوح محفوظ . شرف بخش نزول گر\nدیده ، و چون احسن مسالک تقوا فرقان حمید است لاجرم تسهیلات تحصیل\nتقوا بصوم رمضان شرفرسان مربوط میباشد . اوامر موکده رب المعبود ،\nکه در فرقان حمید در گرفتن صوم صیام وارد شده بر عموم عالم اسلامیت وا\nضح و عیانست . اما هزاران افسوس بر بعض جوانان غفلت توامان شهر\nما ( مراد از استانبول ) که از ینقدر اوامر موکده ربانیه چشم بی بصیرت\nشانرا پوشیده منهمک طغیان و عصیان خالق بر حق و معبود مطلق خود\nمیگردند ؛ و بجهالت و اغوای نفس پر ظلمت خود شانرا از چنین نعمت عظمی و\nدولت اعلی محروم میگذارند . و احسرتا بر حال چنین گروه بی اذعانیکه از خبر\nصحیح ( تصوموا تصحوا ) غفلت نموده صوم مبارکی را که موجب اعتدال\nجسمانی ، و باعث صفای روحانیست بوهم سقیم و فکر وخیم خود مستلزم\nضعف میپندارند ."}
{"book": "adl0249", "page": 121, "text": "﴿ ۱۱۲ ﴾\n\nویل بر احوال اینفرقهٔ گمراهی که صوم رمضان خیررسان را که محض از برای تسهیل سلوك مسعدت رفیق هدایت ایشان فرض گردیده بارگران طاقت فرسا میشمارند . وخود را بحمق و جهالت از سعادت عظمی (کلوا واشربوا هنيئاً بما اسلفتم في الايام الخاليه) محروم ومردود میگذارند .\nاین بدبختان ضلالت نشان که صوم ذی منفعت شرفرسانرا موجب ضعف و مخل صحت میپندارند آیا عافیت صوم پر منفعتست و یا آن زهر هلاهل خباثت مماثل که نام آنرا نشاء رحیق سرشار ، وبادۀ عتیق خوشگوار گذاشته اند ؟\nصیام : قوای وجود انسانرا به اعتدال ، ومایع پرلوث هلاهل مثال خواه عقل و خواه وجود همه را قرین محو واضمحلال میگرداند .\nدر گرفتن صوم اطاعت رب معبود. و در نوشیدن مایع پرلوث ولوم انقیاد شیطان مردود است . گرفتن صوم الهی قلوب انسانرا مستعد انوار رحمان رحیم ، و انهماك افعال خباثت اطوار مناهی مظهر اشرار دیورجیم میکند .\nگرفتن صوم دردنیا و آخرت انسانرا بر مدارج علیا عروج ، و نوشیدن سم قاتل از شاهراه عقل و انسانیت خروج میدهد .\nاین بدبختان گمراه جاهل که آن مایعات زهرناکی که تلخی خمارش امحا کنندۀ لذت وصفاست ، ومضراتش از برای وجود انسان در نزد هرذیشعو"}
{"book": "adl0249", "page": 122, "text": "۱۱۳\n\nری لا یعد ولا یحصی است بکمال کرمی و آرزو میل نموده از برای لذت یکسا\nعت آن از صوم نافعی که رضای خالق و خالق در انست خوف و مجانبت\nمیورزند .\nآیا اینقدر تفکر نمیکنند که وجود یافتن و مخلوق شدن ایشان از برای\nچیست ؟ و بدینجهان فانی از برای چه آمده اند ؟\nآیا نوع انسان که اکمل و اشرف مخلوقاتست محض از برای آن خلق شده\nکه مانند بهایم مهار گسسته در مراتع و مزارع ملاهی و مناهی ایندار فانی\nچرا نمایند ؟\nپس عاقل آنستکه بجنایت اختیار به اقدام نکند . و در ادای فریضه عبو\nدیت بکمال شوق و ذوق جد و غیرت نماید. و به اوهام باطله و خیالات عاطله\nخود را در قعر عمیق مذلت و مفسدت نیندازد .\nای جوانان غافل ! نعم گوناگونی که حضرت منعم حقیقی در حق شما احسان\nفرموده آیا اگر همهٔ عمر خود تا ترا مصروف شکران آن دارید میتوانید که\nجزء لا یتجزای از ان را ایفا بتوانید ؟ انصاف کنید که شما را مدت یازده ماه\nبه اکل وشرب مأمور فرموده و اقسام نعم شما را عطا نموده يك ماهی که آنرا\nنیز در هر روزه دوازده ساعت بر نخوردن منعم و آمر حقیقی تان امر کند\nآیا هیچ عقلی قبول نکردن آنرا تجویز میدهد ؟"}
{"book": "adl0249", "page": 123, "text": "١١٤\n\nچنانچه هیچ فعل فاعل حقیقی خالی از حکم بالغه نیست در صوم صیام نیز\nحکم بسیاری مندرجست . و این یکرا نیز بخوبی بدانید که اگر سعید باشید\nو خواه شقی از عظمت و کبریائی او سبحانه هیچ چیزی نخواهد کاست.\nبلکه منفعت و خسارت آن مر خود شمار ا راجعست .\nاینمضمون حقیقت مشحون حکمت نمون حدیث منیف حضرت پیشوای\nاکرم خود را که فرموده ( للصایم فرحتان فرحة عندالافطار و فرحة عند\nلقاء ربه ) — یعنی برای روزه دارد و خوشوقتی ست یکی در وقت افطار ، و\nیکی در وقت دیدار حضرت پروردگار . — مطمح نظر بی بصر نموده بغفلت\nجاهلانه خود تانرا ازین سعادت عظمی محروم مکنید . بصیام خیر انجام که\nمبنای اسلامست اقدام و به اصلاح نفس خویش اهتمام کنید . از حال اسف\nاشتمال ارباب فسق و فجور عبرت برداشته بمنهج مستقیم سلامت روان و پو\nیان شوید .\nازین کلام حکمت انسجام سید الانام که ( زكواة الجسد الصيام ) — یعنی\nزكات وجود انسان ، روزۀ رمضانست — اقتباس پرتو نور هدایت ، و به\nایفای زکوة خویش اکمال صحت و عافیت نمائید .\nای بی انصافان کم اذعان يکقـدری منصفانه ملاحظه کنید هنگامیکه مر\nتكب قباحت روزه خوردن میشوید اولا باید که از دهشت شریعت غرای"}
{"book": "adl0249", "page": 124, "text": "۱۱۰\n\nباهمیت محلی بسیار پنهان و مستوری از برای خود تان تدارك كنيد. و\nاکثر باید در مزبله هائیکه انسان نیم دقیقه در انجا نتواند ایستاد بروید و از\nعلام الغيوبيت علیم بصیر جل سبحانه صرف نظر نموده بکمال خوف و\nهر اس و نهایت رعب و احتراز که مبادا کسی از عیب تان واقف گردد لقمه\nنانی و یا قدح ام الخبایتی و یا یك نفس سیگاره بدهن خود فرو برید و در\nآتش اضطراب پنهان نمودن آن گرفتار باشید. و موجب نفرت عام و\nخاص گردید حتی از وجدان خویش نیز محجوب مانید . آیا این بهتر ست\nیا آنکه چند ساعتی صبر و تحمل را که افضل فضایل حسنه است شعار خود\nساخته تا هم فریضه نافعه صوم را ادا کرده باشید . و هم در نزد خلق و خلاق\nمطلق از احتجاب و عقاب آزاد گردید ؟\nپس ای اخوان دین ! اینسخنان مفیده بی ریا را بنظر دقت مطالعه نموده\nصایم شوید ولی شرایط صوم را بخوبی رعایت و محافظه كنيد. و بخوبی بدانید\nکه توقی از معاصی و مناهی در هر زمان و هراوان مر اسلامیان را لابد ولاز\nمست ولی درین شهر مغفرت بہر سر اسر الوجو بست . چنانچه در رمضان\nطاعت و عبادت موجب اجر و مثوبات كثیره میگردد فساد و معاصی نیز غا\nيت لغا یه مستلزم مجازات و عقوبت میشود. چنانچه شاعر خوش مثالی دارد:\n( شهر الصیام مشاكل الحمام فيه طهور من جميع الا ثام)"}
{"book": "adl0249", "page": 125, "text": "١١٦\n\n(فاطهر به واحذرعثارك انما شرالمثارع مثارع الحمام)\nیعنی ماه رمضان مانند حمام است که از جمیع گناهان انسانرا پاك میکند . خودرا پاك كن دران ، ولی از لغزیدن دران حذر کن . زیرا بدترین لغزید نها لغزیدن در حمام است .\nلاجرم درینماه مبارك سعی در تقوا و استرضای خداوند تعالی و پیروی محمد مصطفی بعمل آرید تا دین و دنیار احاصل كرده باشید والسلام ( تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال )\n\nانتها"}
{"book": "adl0249", "page": 126, "text": "۱۱۷\n\nچند شعر پر حكم حضرت امام اعظم رضی الله عنه\n\nالا تو بوا الى رب الا نام وكونوا بالصلاح على الدوام\nالا لا تطلبو الا حلالاً الا لا تسبلوا سبل الحرام\nولا تعثو بما نالت يداكم ولا تأسو على فوت المرام\nاله الخلق يدعوكم جميعاً من الدنيا الى دار السلام\n\nمآل ابیات\n\nببارگاه لایزال رب الانام توبه کنید ؛ و بر صلاح دائمی مداومت ورزید! غیر از حلال دگر چیزی مطلبید! راه حرام را جستجو مکنید! بچیزیکه دست تان برسد آنرا بمکاره و خباث اخلال و افساد مکنید! اله عالم جل و نعم همه شما را از دنیا بدار السلام دعوت میکند!\n\nتمجید مؤذن حضرت نبی القریشی صلی الله علیه وسلم جناب\nبلال حبشی رضی الله عنه\n\nتيقظوا تيقظوا يا نيام قد هزم الفجر جنود الظلام\nيا نائماً فانتبه عن نومه ليلك قد اسرع فى الانهزام"}
{"book": "adl0249", "page": 127, "text": "۱۱۸\n\nياذالذي استغرق في نومه انت تنام ربك لاينام\nفهل تقول اننی مذنب مشتغل الليل بطيب المنام\nربك يدعوك الى بابه قم واسئل العفو بغيرانتقام\nصل على سيدنا المصطفى احمدنا الهادى عليه السلام\n\nمآل ابيات\n\nای کسانیکه بخواب نازید ! بیدار شوید ! بیدار شوید ! زیرا سپاه مظفر\nفجر جنودظلمت آلود شب را منهزم و پریشان نمود !\nای آنکه در خواب غفلت مستغرق گشته . ازرقد رغفلت متنبه شو !\nچونکه شبت تر ا در غفلت گذاشته و خودش در گذشتن سریع و شتابان گردید.\nتو اگر چه مستغرق نومی . تواگرچه میخوا بی . اما خالق متعالت جل وعلی\nهیچ نمیخوابد! شب همه شب مشغول نومی آیاهیچ میگوئی که گنهکارم؟\nجناب حق ترابباب مرحمتش دعوت میکند! برخیز قبل از انکه مظهر\nانتقام شوی از حضرت غفار الذنوب مغفرت طلب کن ! درود بفرست برسند\nو سید وهادی صراط مستقیم ما یعنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه\nوسلم . انتها"}
{"book": "adl0249", "page": 128, "text": "۱۱۹\n\nحيا\n\nحدیث نبوی\n\nان مما ادرك الناس من كلام النبوة الاولى اذالم تستح فاصنع ماشئت\n\nاین حدیث شریف منیف مافوق از احادیث صحیحه حضرت فخر کائنات\nو خلاصه موجودات علیه افضل الصلواة واکمل التحیات ست . که مآل\nقدسی اشتمالش بدینمنوالست :\nاتفاق نموده اند جمیع انبیا علیهم السلام، و نسخ نشده ست در هیچ يك\nشریعتی از شرایع که اگر شرم و حیا نکنی پس بکن هر انچه که خواهی .\nاحادیث منیفی که از مشکواة صدر نبوت صدور یافته اگر انسان در محاسن\nمندرجه آن بنظر تحقیق ، و دیده تدقیق ملاحظه نماید محاسن دنیا و مافیها\nرا در ان مندرج می یابد !\nچرا چنین نباشد ! در حالتیکه وجود بهترین حضرت رحمة للعالمین در\nعالم امکان نظیر نداشته باشد نظیر کلام آن نیز طبعاً ثانی ندارد . درین حدیث\nشریف مافوق اگر دقت برود ، و بر قانون مندرجه آن حرکت شود انسانرا\nدر طریق سعادت و راه سلامت از ان بهتر رهبر و قائدی بوجود نمیآید .\nچونکه اگر انسان بحلیه نفیسه (حیا) متحلی گردد بر هيچيك قبا حتي"}
{"book": "adl0249", "page": 129, "text": "۱۲۰\n\nو جنایتی اقدام کنند . نمیشود . و جمیع افعال ناشایسته ، و اعمال رذیله از\nبیحیائی و چشم شوخی بظهور میرسد .\nحیا ، انحصار نفس است در وقت آگاهی از ارتکاب رذایل و قبایح از\nبرای آنکه مستحق مذمت ، و مستعد لوم و توبیخ نگردد . و ازین است که\nمتحلیان حلیۀ سعادت انتمای حیا از بیم آنکه گرفتار پنجۀ قهر و خامت احتوای\nمذمت و ملامت ملت و مدنیت نشوند بر هیچگونه قبایح و فضایح اقدام\nنمیورزند. و متحلیان این گوهر گرانبها بمناسبت عدم حیا از ذم و قدح عالم\nپروا نکرده از هيچيك رذایل و قبایح رو نمیگردانند .\nو صاحب قاموس حیا و استحیا را [ از حیات ] ماخوذ پنداشته است\nکه حیات احرار بدان قایم ، و بقای ابرار بدان دایم است . والد ماجد بزر\nگوارم حضرت طرزی صاحب بدینمناسبت خوش مقالی دارند :\nپاس ناموس حیا سر چشمۀ آب بقا ست\nموج آب جوهر شمشیر گوهرها حیاست\nو حضرت علی کرم الله وجه فرموده اند : «من کسي بالحیاء ثوبه لم یر\nالناس عیبه » . — یعنی هر کس که جامۀ حیا را بپوشد هیچکس عیب او را\nنمی بیند . و بعضی از سلف پسرش را چنین نصیحت نموده میگفت :\n« یابنی ! اذا دعتك نفسك الى معصية فارم ببصرك الى السماء واستح"}
{"book": "adl0249", "page": 130, "text": "۱۲۱\n\nممن فيها؛ وارم ببصرك الى الارض واستح ممن فيها، فان لم تمنع فعد\nنفسك من البهايم . ) — یعنی ای پسر من ! اگر نفست ترا بر گناهی\nوا دارد ، اول نظرت را بسوی آسمان ببند از و شرم کن از موجوداتی\nکه در انست . باز نظرت را بسوی زمین ببند از و شرم کن از موجوداتی\nکه در انست . با اینهم اگر نفست از معاصی منع نشد خود را از حیوانات و\nبهایم شمار کن .\nوالحاصل مدار جميع فضايل ونواميس متوقف برحيا ، وضد آن جميعاً\nاز شوخ چشمی و بیحیائی نشات میکند . انتها \n\n— رعایت و محبت والدین —\nمهمترين وظيفۀ انسانیت ، محافظۀ محبت ، و ایفای حرمت ابوین است.\nاگر کسی رعایت این وظیفۀ معتنا را بعمل نیارد یعنی در حرمت ، و محبت وا\nلدین نکوشد طاغی امر آلهی، و منفور قلوب اهالی و ادانی گردیده بهیچگونه\nسعادت ، و ترقی ، و بهيچيك نعمت حقیقی نه در امور دنیوی، و نه در مآرب\nاخروی نائل و سزاوار خواهد شد .\nحضرت باریتعالی جل و علی زمانیکه وجود نابود انسانیر ابزیور عقل\nو ذکا تنویر ، و قلب بندگانرا مستعد اوامر خود گردانید، ایفای اینوظیفه"}
{"book": "adl0249", "page": 131, "text": "۱۲۲\n\nرا به او امر موکده، و نصوص جلیله مقدسه فرض نمود . حتی در قرآن\nکریم ، و فرقان حمید بدین نص جلیل که : ( فلا تقل لهما اف ولا تنهر\nهما وقل لهما قولاً كريماً . ) اف گفتن را که اخف کلمات است نیز\nمنع فرموده .\n\nحضرت علی کرم الله وجه فرموده اند که اگر از اف خفیفتر کلمه میبود\nحضرت واجب تعالی و تقدس آنرا نیز نهی میفرمود. حضرت باریتعالی\nکه از اف گفتن نهی فرموده اند این است که یعنی والدین را رنجانیدن، و آزار\nکردن اگر چه بصورت خیلی خفیفه باشد نیز روا ندارند .\n\nپس بنگر که رعایت حقوق والدین تا چه درجه امر عظیمی است ! اگر\nکسی از چنین امر باریتعالی چشم پوشی نماید ، و در صدد آزار ایشان بر آید\nعاقبت او بکجا منجر خواهد شد ! و در عمر ، و روزی ، و اولاد خود چه\nبرکت خواهد دید !\n\n( ابوسعید الجذری ) رضی الله عنه روایت میکند که شخصی از دیار یمن\nبحضور فخر کائنات علیه افضل الصلوة والتسلیمات آمده عرض نمود : که\nمرا آرزوی جهاد راهنگیر خیالست و بدین نیت آمده ام فخر عالم صلی الله\nعلیه و سلم فرمود : که آیا در یمن تر اپدری و مادری هست ؟\n\n- گفت . بلی هست !"}
{"book": "adl0249", "page": 132, "text": "۱۲۳\nفرمود . از انها اذن گرفته ؟\nگفت . خیر مأذون نیم !\nآنحضرت فرمود: برو استیذان نما. اگر اذن بدهند. نیتی که داری اجرا نما. و اگر مأذون نشوی حتی الوسع با آنها احسان و خوبی کن ! زیرا در حق پدر و مادر احسان ، بعد از توحید جناب یزدان از کافه اعمال بهتر و خیرهندتر است .\nبعضی از اخلاقیون تفریق حقوق والده ر ا از والد بدینگونه نموده است: که حق والد یعنی پدر بر ولد ؛ روحانی و معنویست . و حق والده بر ولد از جنبه جسمانیست .\nزیرا پدر اولاد را از چیزهای روحانی و معنوی چون تهذیب اخلاق ، و نصایح ابدار ، و تشویقات اعمال حسنه ، و تعلیم علوم دینیه. و تفهیم آداب ادبیه و مدنیه که همه کی متعلق معنویاتست مستفید میگرداند .\nاما والده. بشیر دادن و هر گونه ماکولات، و مشروبات و ملبوسات اولاد را اعانه و اعاشه کنند ؛ و در پاکیزه گی و نظافت ایشان حتی المقدور بکوشند؛ و در دفع آفات و بلیات ایشان تا طاقت دارند فداکاری نمایند . که اینهانیز همه کی به جسمانیات تعلق پذیر است .\nپس بر اولاد نیز رعایت این نکته از لواز ما تست یعنی چنانچه پدر در روحا"}
{"book": "adl0249", "page": 133, "text": "١٢٤\n\nنیات معین و مددکار او گردیده است او نیز در همان طریق با او حرکت و رفتار\nنماید . مثلا نصایح آبدار او رابجان و دل شنیدن ، و در حرمت و رعایت او\nاقصی الغایته و النهایه کوشیدن ، و از هیچگونه اوامر و نواهی او که مخالف\nحقوق الهی نباشد مخالفت نورزیدن ، و در هیچوقت عنان ادب را از دست\nندادن ، و باصداقت فوق العاده با او محبت داشتن همه کی از جمله معنویات و\nروحانیاتست که ولدباوالد خویش آنرا مرعی باید داشت .\nو باوالده خویش نیز در امور جسمانیات اقصی الغایته باید کوشید مثلا\nکاری و خدمتی که بفرماید و منافی حقوق الهی نباشد بنهایت رضا و تعجیل\nدر اتمام آن ساعی گردد و البسه خوب و طعامهای لذیذ مرغوب مر والده\nخویش را حاضر و مهیا گرداند ، و همیشه در پاس خاطر او کوشیده سعی\nنماید که آزرده خاطر و دلشکسته نه شود و دعای بد در حق اولاد خود نه\nنماید. پس با والده دقت و احتیاط لازم تر است تامورد دعای بدایشان نگردد.\nو استادی در ینباب خوش اشعاری دارد :\n\n— رباعی —\n\nگر عاق شوی در انچه مادر فرمود خیرات و عبادات کجا دارد سود\nمیدان بیقین که نشنوی بوی بهشت گر مادر تو از تو نباشد خوشنود"}
{"book": "adl0249", "page": 134, "text": "۱۲۰\n\nقطعه\nدانی که چه گفت حقتعالی آن کن که رضای ما در انست\nبا ما در خود ادب نگهدار زیرا که رضای ما در انست\nجنت که سرای جاودانیست زیر کف پای مادرانست\nخواهی که رضای حق بجویی آن کن که رضای ما در انست\nوالحاصل اولادی که در محبت و رعایت والدین بکوشد و شربت خوشگوار\nرضا و دعای ایشانرا بنوشد در دنیا و آخرت رفعت و سعادت مییابد.\nنصوص جلیله فرقانی و احادیث منیفه نبویه و کتب مفصله اخلاقیه ما را\nدر خصوص رعایت، و اطاعت و محبت والدین مکلف و مامور، و از اذا\nو جفا، و عدم تحصیل رضای ایشان دور و منفور نموده است. آیا وجدان\nهیچ صاحب ادغانی اینرا قبول میکند که پدر و مادر در حالتیکه سبب و\nجود مجازی و باعث حیات و زندگانی ما شده باشند، و ما را در زمانیکه بغایت\nبی اقتداری، و نهایت ضعف و ناتوانی بوده ایم اعانه و اعاشه کرده باشند،\nو بسینه شفقت، و دست مرحمت خویش محافظه و تربیه نموده باشند، و در\nخصوص پرورش، و خورش و آسایش ما هز از گونه مهالك و فدا کاریها\nبر خود گرفته باشند و حالا ما بی آنکه در مقابله احسان بایشان بکوشیم\nبالعكس درصدد اذا و جفای شان برآئیم؟ حال آنکد اگر ماهی قدر سعی و"}
{"book": "adl0249", "page": 135, "text": "١٢٦\n\nغیرت و رعایت در خدمت ایشان اجرا داریم باز هم مقابله احسانی که از والدین خویش دیده ایم ایفا نتوانیم نمود. انتها\n\nمختصر\n\nترجمه احوال فخر رازی\n\nاز مشاهیر علمای اعلام دین مبین سیدالانام یکی نیز جناب «امام فخر الدین رازی» علیه رحمة الله الملك الباریست که بوجود معارف آلود شان ملت بیضای اسلامیه افتخار ، و از سایه تالیفات و آثار برگزیده شان جمیع عالم اسلامیت استفاده و استفاضه بیشمار نموده و مینماید .\nترجمه احوال حضرت امام را تحریر نمودن از قبیل اعلام معلوم و تحصیل حاصل است . ولی ما درینجا مختصری از مهارت و استعداد فطری ایشانرا تبرکا درینجا مینگاریم .\nحضرت امام در سنه ٥٤٢ هجری از کتم عدم بعرصه وجود قدم نهاده اند. و اکثر عمر گرانمایه را در راه خدمت معنوی دین مبین بتصنیفات و تالیفات صرف نموده اند و تالیفات شان بدو صد و بیست جلد بالغ میشود که از انجمله مانند تفسیر كبير يك اثر جلیل بیمدیلی موجود دارد .\nدر خصوص مهارت و درایت ، و فطانت حضرت امام بعضی از مترجمین"}
{"book": "adl0249", "page": 136, "text": "۱۲۷\n\nاحوال این روایت را میکنند :\nکه روزی جم غفیری از علمای عظام در محفل معارف منزل حضرت گرد\nآمده از هر دره با حثات علمی ، ومناظرات فنی ، ومحاکمات حکمی ، و\nمجادلات نظری ، ومحاورات عملی بعمل میآوردند تا آنکه در جمیع علوم و\nفنون ذات فضیلت سمات ایشان بر همه کی ارباب محفل غالب آمده همهٔ\nحاضرین کمالات ایشانرا به اتفاق آرا تصدیق نمودند .\nدر ین اثنا سقائی نیز در انجا حاضر شد . و چون غلبهٔ امام را بر ینقدرار\nباب فضل ودانش مشاهده نمود لطیفهٔ امام را مخاطب نموده گفت : که اگر\nچه علمای حاضر همه گی در خصوص علم و فن حضرت امام بتصدیق و\nتسلیم مجبور شدند ولی صنعت ومهارتیکه من در فن آب کشی دارم شما از ان\nعاجزید . یعنی فن سقائی را نمیدانید .\nامام سقا را مخاطب نموده گفت : - شما نیز در صنعت خویش بقدر من\nمهارت ندارید . بیائید تا باشما نیز امتحان کنیم . جملهٔ حاضرین از ینسخن\nبخنده آمده گفتند : - در سقایان چه مهارتیست که حضرت امام با ایشان\nدر صدد امتحان برایند .\nامام - گفت : خیر مهارت ، چیزیست که در جملهٔ فنون وصنایع بکار\nاست . مثلا این سقا که دعوی مهارت میکند آیا از عهدهٔ این عمل میتواند"}
{"book": "adl0249", "page": 137, "text": "۱۲۸\n\nبرامد : كه بر يك مناره برايد ، ودرزير مناره يك ابريقی بنهد . وابريق را از آب چنان مملو کند که آب بدیگر طرف اصلا نپاشد ؟\n\nسقا وجمله حاضرين بيك زبان دعوا نمودند که این عمل خارج امکانست . پس حضرت امام از میان برخاسته گفت ــ که اینعمل هیچ بعدی ندارد. ويك ابريقی را در زیر مناره که در آن جوار بود وضع نموده خودش بر مناره بر آمد. واز انجايك نخی تا بمیان ابريق آویخت . و آبرا از سر نخ آهسته آهسته ریختن گرفت . وبواسطهٔ نخ مذکور آب بی آنکه بدیگر طرف بریزد ابريقر املا نمود . وحضار را از بنر ونیز بعقل وعرفان خویش حیران ساخت .\n\nروایاتیکه در خصوص آخر عمر امام مذکور است : الحق خیلی شایان تحسر وتأسف است. چنانچه میگویندکه حضرت امام در اواخر ایام حیات خویش از کثرت اشتغال بعلت عمی مبتلا شده اند ثروت و ساما نیکه در اول نیز از یشان مفقود بود در ان اوان سر اسر از یشان دست کشیده بفقر و عجزي نهایتی گرفتار آمده اند . تا آنکه بلطف ومروت ديگران محتاج شده اند. واین نظم پر حکم آتی را در چنان حال پر یاس و الم انشاد فرموده اند :\n\nنظم\nنهاية اقدام العقول عقال واکثر سعى العالمين ضلال"}
{"book": "adl0249", "page": 138, "text": "۱۲۹\n\nوارواحنا فی وحشة من جسومنا وحاصل دنیا نا اذی و وبال\nوکم نستفد من بحثنا طول عمرنا سوی ان جمعنا فیه قیل وقال\nوکم قدراینا من رجال و دولت فباد واجميعا مسرعین وزال\nوکم من جبال قدعلت شرفاتها رجال فزالو او الجبال جبال\nیعنی - آخر قدمهای عقلمہاریسمان باند یست . واکثر سعی عالمہا که را\nهیست جانهای ما در وحشت است از بدنهای ما . و حاصل دنیای ما آزار و\nوبال است . در مدت عمر خود از بحث خود چقدر استفاده کرده خواهیم\nبود . مگر اینکه چند قیل و قالی در ان جمع کرده باشیم . چقدر مرد مان ما\nو دولتهایی دیدیم که آغاز کردند وز و دزایل شدند . چقدر کوهها یی دیدیم\nکه زروه های بلندی داشتند . اما هزار افسوس که مردمان زایل شدندو\nکوهها همان کوه است .\nو الحاصل حضرت امام از اجله علمای این دین مبین است . وتعریف\nو توصیف شانرا قلم شکسته زبان بیان نتواند . در سنه ۶۰۸ هجری این دنیای\nناپایدار را ترك نموده بعالم بقا شتافته اند . رحمة الله عليه رحمة واسعة .\nانتها"}
{"book": "adl0249", "page": 139, "text": "۱۳۰\n\n— بدایع —\nS قدرت قادر وحید ، بلسان طرز جدید S\nای انسان غافل ! یك چشم عبرتی بكشا، ویكدفعه بسوی مكوناتیكه خالق\nكون ومكان ، و آفرینندۀ زمین وزمان بقدرت كاملهٔ وحدانیه ، و حكمت\nبالغهٔ صمدانیهٔ ذات بیهمتای خویش بر اوراق بلانهایهٔ این عوالم مالانهایه\nبصورت بسیار بدیع ، وهیئت خیلی غریبی تصنیع وتكوین فرموده نظری\nانداز كه اگر نظرت بر هر چیزی تعلق گیرد آنچیز ، همانلحظه انوار بدایع\nقدرت قادر قدیم اعظم، و آفرینندۀ حكیم عالمرا بنظر ابتصارت تجلی میدهد.\nاز همه پیشتر ! یكدفعه بسوی خویشتن بنگر ! كه تو چه ، و چونی ؟ ماهیت\nچیست ، وكیفیتت چگونه است ؟\nتو اول عبارت از بسی اشیای متنوعه ، و بسی اشكال غریبهٔ بودی . مثلا\nیك جزءت یكچند دانه میوه .ویك جزءت یكچند حبه گندمی .ویكمقدارت\nیك كاسهٔ آبی . ویك مقدارت چند نوع نباتی .ویكپاره ات چند قطعه گوشت\nحیوانی ، ویكقدرت یكذره قاربونی (۱) بود. وهلم جر آو بعد از انكه از\nمحلات مختلفه بیشمار باهم جمع گردیدی وانواع صعوبات متنوعهٔ بحساب\n\n(۱) قاربون مواد زغالی را گویند"}
{"book": "adl0249", "page": 140, "text": "۱۳۱\n\nکشتن ، و درودن ، و پاره پاره شدن و میده میده گشتن ، و پختن و غیر ذالك\nرا بدیدی در میان مغارۀ تنك و تاریكی که آنرا ( دهن ) میگویند واقع شده\nدر زیر آسیای ( دندان ) آرد گشتی ، و بعد از هزاران مشقت از ناودان\n[ زبان ] در تنگنای پر فشار ( بلعوم ) در آمده و مانند ( مری ) وغیر ذالك\nبسی برزخها و تونیلها را طی کردی . تا آنکه در درون يك کیسۀ عضو یه که\nعبارت از ( معدۀ پدر ) باشد تراکم ورزیدی . و در انجا بواسطۀ مادۀ مهمه\nکه آنرا ( عصاره معدویه ) مینامند هضم گردیدی . پس ای انسان بیچاره\nتوحالا یکقدری ملاحظه کن که در اثنای این ( کیموس ) بچه درجه حرا\nرت شدیدی جوشیده ، و در تحت چه گونه تضییقات و فشار ات عجیبی مانده؟\nتا آنکه از انجا نیز بواسطۀ ( جدران معده ) مص گردیدی . و بعضی از\nاقسامت که قابل هضم نبودند در رهگذرهای تنك و تاريك بسیار كج و پیچیکه\nآنرا ( امعا ) میخوانند در آمد . و بعد از ان در میان ( کبد ) نام محفظۀ\nغریبه در تحت تاثیرات موثر دو مادۀ مهمه که یکیرا ( عصارۀ صفراویه )\nودیگریرا ( عصاره تا نقراسیه ) میگویند حل و بلع گردیدی . و بعد از ان\nدر اثنای شهیق و زفیر نفس بجگر در آمده از تأثیر آن تصفیه شدی . و خیلی\nزمانها در ( اورده ) و ( شرائین ) که رشته های حیات اند گردش نموده\n( منی ) نام مایع صلبی تشکیل کردی . و از انجابواسطۀ فوران و غلیان بس"}
{"book": "adl0249", "page": 141, "text": "۱۳۲\n\nعجیب وغریبی که آنرا (اختلاج و انتشار شهوانیه) میگویند از مخرج\nباريك و ضیقی برآمده داخل دیگر کیسه عضویہ بدیعه که باسم (رحم مادر)\nموسومست تمکن ورزیدی.\n\nپس حالا اگر تبدلات، و تغیرات متنوعۀ محیرالعقولی را که در ظرف نه\nماه درین کیسهٔ بدیعه بر تو وارد شده است همه رایگان یکان بیان نمایم\nمیترسم که خود تر اسر اسر گم خواهی کرد، حالاً نکه من انقلابات هزار\nگونه ماقبلت را یعنی پیش از انکه بدهن پدر برسی نیز بیان واقعی نکرده\nام . لاجرم نمیخواهم که خودت را سر اسر گم کنی . پس اینست که بعد\nاز هزاران تغییرات و انقلابات بنام (مولود) در عالم حیات قدم نهادی.\nو در حالتیکه تمام جسمت از سر تا قدم بیشتر از ده بیست انگشت نبود رفته\nرفته يك جوان بلند بالای خوش سیمای بس زیبائی شدی . و حالا خود\nترادیده دیگر یر انمی بینی . و براقران ، و ابنای جنست تفوق و رعونت\nمیفروشی . انصاف ! انصاف !!\n\nلاجرم حالايك ملاحظه فرما ــ که آیا را بدینقدر خوارق و بدایع بر\nحکمی که از هزار یکت را نیز تصویر و تقریر نتوانستم بوجود آورنده وظهور\nدهنده کدام کسست ؟ اگر نمیدانی بخوبی بدان که ترا بدین قدر خوارق و\nحکم از کتم عدم بعرصه عالم بظهور آورنده و هستی دهنده همانا ذات اقدس"}
{"book": "adl0249", "page": 142, "text": "حضرت صانع واحد قدیم حکیم لایزال، و خالق رازق علیم ذوالجلالست.\n\nبدایع قدرت آن حکیم توانا را تنها منحصر بر خوارقات و بدایعات تولد، و تقلبات مختلفهٔ وجود خویشتن مپندار! بلکه آن صانع بدایع بیچون و چند را آنقدر بدایع قدرت و صنایع حکمت در ین کارگاه عوالم ذی وسعت موضوعست که تنها عقل محدود و محصور تو که شمهٔ از اوصافت را شنیدی نی بلکه اگر جمیع بحور عالم را مرکب ؛ و جملهٔ اشجار جهانرا قلم سازی باز هم بامداد جزء ی از ان مقتدر نخواهی شد!\n\nبنگر درینجا ترا از نمونه های آشکار ترین بدایع قدرت قادر وحید یکچند مثالی بیان کنم ، تا آنکه رتبهٔ اقتدار ، وحکمت آن خلاق کائنات ، وصانع موجودات را تا یکدرجه قیاس بتوانی کرد . بشنو !\n\n(جاذبهٔ عمومیه) که باعث دوام موازنت ، و موجب انتظام حرکت عالم است عبارت از بدیعهٔ قدرتست .\n\n(امتزاج کیمیوی) و [انتساج عناصر] که مادهٔ قیام ، وانتظام عوالمند نیز عبارت از یك بدیعهٔ قدرتست .\n\nموجودات را از عناصر و عناصر را از (ذرات) و ذرات را(از اجزای فردیه) تشکیل دهنده ، و در میان این اجزای فردیه (قوه جاذبه و دافعه) را گذرانده ، وعالم وجود را ازان بظهور آورنده هما نابدايع قدرت ، و"}
{"book": "adl0249", "page": 143, "text": "١٣٤\n\nصنایع حکمت آن صانع بدایع حکیم قدیم است .\n(مولدالماء) نام جوهریس غریبی — که مضر تنفس ، وبالنفس سوزنده ،\nو مانع سوختن اشیائیستکه داخل آن باشدبا ( مولدالحموضه ) نام جوهریکه\nصالح تنفس ، و خودش غیرمشتعله ، و لازم اشتعال اجسام است یکجا بهم\nآورنده ، و مانند ( آب ) يك كوهر عزیزیر ا ازان تشکیل دهنده هما نابجز\nبدیعۀ قدرت آن قادر قیوم توانا دگرچه چیز است ؟\nوکذالك ( مولدالحموضه ) و ( ازوت ) و ( حامض ) قاربون نام جوهر\nهای عجیبۀ متضاده را بهم مزج نماینده ، و ازان بنام [ هوا ] يك واسطۀ\n(حیاترا) بوجود آورنده بغیر از بدیعۀ قدرت آن خالق عظیم علیم دانا\nدگرچه چیز است ؟\n( قلور ) نام يك زهر برابا ( سودیوم ) نام یکمعدنی بهم امتزاح بخشنده ،\nو بواسطۀ آن اطعمه مارالذت بخش گرداننده و بوسیلۀ آن آبهای مارا از\nتعفن نگهدارنده بغیر ازان قادر و خالق بدایع کیست ؟\nاز اهتزاز بسیار خفیف اجزای فردیۀ ( هوا ) مانند (صدا) يك بديعۀ\nغریبه را ، واز تماس دوجسم مستعده — و یا امتزاج دو قوۀ متقابله\n( الکتريق ) نام خارقۀ بدیعۀ محير العقولی را بعمل آورنده بجز قدرت بدیعه ،\nو حکمت قویمه آن واحد یگانه ، و خلاق زمانه دگرچه چیز است ؟"}
{"book": "adl0249", "page": 144, "text": "۱۳۵\n\nاجسام را بتاثیره متضادۀ (قوۀ جذب ودفع) دوام دهنده، و این خاصۀ\nدفعیه و جذبیه را در امتزاجات کیمیویه تاثیر بس عجیبی بخشنده بجز قدرت\nتامه، وقوت کاملۀ آن خلاق بدایع، ومسبب الاسباب صنایع دگر کدام\nچیز است؟\nدر یکقطره آب بصد ها هزار حیوانات میقرو بیه، و در یکمشت خاک\nبمليو نها جاندار ذره بينيه ، و در یکنفس وار هو ابمليارها هوام لا تجزائيه را\nپرورش دهنده ؛ و هر يك از ايشانر احس واعصاب بخشنده ؛ و هر کدام\nازینهار ا واسطۀ انتعاش یکدیگر کننده ؛ بسی اشیای بوقلمو نرا بعد از هزا\nران انقلابات، و تغیرات گوناگون بنام (خون) يك مایعی سازنده؛ آنرا\nدر میان عروق، وشرائین دواننده؛ ودر انسان پنج قوۀ بسیار عجیبی\nمانند (حاکمه) و (مصوره) و (متخيله) و (تمیز) و (حافظه) را یکجا\nگردآورنده ؛ وبنام (عقل) يكقوۀ بديعه را از ان ایجاد کننده ؛ و این\nقوۀ نفیسه را یکحالت غضو بانه مدهشه که به اسم نفس موسوم است، و\nسبب بسى تشویشات مشئومه می گردد مقرر کننده ؛ و برای مشاهدۀ\nاشيا (قوۀ بصر) و برای استماع اصوات (قوۀ سامعه) و برای تمیز اشیا\n(قوۀ لامسه) و برای استلذاذ لذایذ [قوۀ ذایقه]، و برای استشمام بویها\n(قوۀ شامه) را عطا کننده؛ و بعد از ان جملۀ این قوار ا در یکپاره نرم کوچکی"}
{"book": "adl0249", "page": 145, "text": "﴿ ١٣٦ ﴾\n\nکه دماغ میگویندش گرد آورنده جملۀ بدایع قدرت کامله ، وصنایع حکمت\nبالغه آن خالق یگانۀ ذیقدرت ، و حاکم مشیت ذیقوت جل وعلی میباشد .\n(دماغ) اوامر حواس ظاهره و باطنه را بواسطۀ خطهای تلگرافی که\nآنرا اعصاب تسمیه میکنند بعضلات نقل داده ، وموجب حرکت اعضاء\nوباعث تبدل اطوار گردیده ، ومانند حس يك سرخوشی را حاصل کننده\nبازهم بدیعۀ قدرت آن قادر حکیم توانا جل وعلی ست . (باد) و (آب) و\n(حرارت) را بر تبدلات ، وتغیرات سطح زمین مالك ومقتدر گرداننده\nبازهم همان جلوۀ قدرت بدیعۀ حکمت آن خالق قیوم کائناتست .\n(اجسام) را بر سه حالت که عبارت از (صلب) و (مایع) و (غاز)\nباشد خلق کننده ، ودر هريکی از ان به ملیونها بدایع ، وخوارق اظهار\nکننده هماناشان قدرت آن قیوم قادر توانا جل وعلی ست .\nجرماً بقدر يك انسان ، ثقلۀ از انسان ده پانزده دفعه زیاده ترا جسام\nثقیله که آنرا (گلۀ توپ) میخوانیم بمسافۀ ده هزار مترو یعنی دونیم ساعت\nراه مانند یکدانه نخوذی انداختن ، و این قوت و اقتدار را در باروت نام\nمخلوقی نهادن ، واظهارکمال قوه دافعه غازیه که در میان يك مضیقی که عبارت\nاز (میل توپ) باشد بواسطۀ فشار همان باروت نام موادی ظاهر کردن باز\nهم از مخصوصات قدرت همان قادر بدایع وصنایع حکیم قدیم تواناجل و"}
{"book": "adl0249", "page": 146, "text": "۱۳۷\nعلی ست .\n\nسبحان الله ! وتعالی الله ! کدام حقایق حکمت ، وکدام بدایع قدرت\nآن یگانه خالق کون ومکانرا لسان عجز بیان انسان ناتوان توضیح و بیان\nتوان داد ؟ موفقیات و اختراعات غریبه وعجیبه بنی بشر به ادراك و فهم\nحقایق قدرت چسان موفق خواهد شد ؟\n\nهیهات ! هیهات ! ! ! بشریت با اینهمه ترقیات گوناگون ازان قبله علیا\nهنوز به هزار ها فرسخ دور تر افتاده است . حالا اگر ما بدایع قدرت ، و\nصنایع حکمت آن خالق عظیم الشان ، و آفرینندۀ کون ومکانرا بخواهیم\nنگاشت ، میباید که بحور بی پایان را مركب واشجار جمله جهانر اقلم بسازیم .\nلکن کجا كجا ! ! نوع بنی بشر تاحال بحقیقت حقیقی ، وماهیت اصلی اشجار\nکماهی برده است تا آنکه بقلم ساختن آن مقتدر گردد ! ! ! ( انتها )\n\nجمل حکمیه\n\nاز موارد الکلم نام رسالهٔ غیر منقوطۀ فیضی دکنی\n( وکل احد لا علم له معلول الروح ومکاوم الروح ) کسیكه بهره مند\nعلم نباشد روحش بیمار ، قلبش جریحه دار است !\n( العدل مدار الملك واساس صلاح العالم. ) عدالت مدار دوام سلطنت"}
{"book": "adl0249", "page": 147, "text": "۱۳۸\n\nاست . و یگانه واسطه نظام عالمست .\n(الحلم مصلح الامور ، مورد السرور) حلم حکیمانه اصلاح\nامور میکند ، ومورد سرور میشود .\n(الحاسد هلوع ، لاهكوع له) حاسد چنان مضطربست ، که آرام و\nآسایش برای او نیست .\n[الطماع لساع لكاع] طمعکار بی عار بدکرداریست که انسانرا مانند\nعقرب میگزد .\n[الطامع اسير المطموع] طامع اسیر همانچیزیست که طمع آنرا کرده است .\n(اهل الوداد لهم سکر مدام لا كاس مدام له) ارباب محبت را چنان\nمستی سرشاریست که بجام مدام حاجت ندارند .\n(راح اهل الولا دماء الدموع .) باده آتشین عشاق جگر خون ،\nسرشک خونین شانست !\n(رواح الملاح رماح ، احاح الملاح روح الارواح) هجران دلبران\nدر قلوب عاشقان سنان جانستان ست . وجفا واستغنای شان در هنگام و\nصال صفابخش جان و روانست .\n(الاروع مهلك الروع) یک دلبر مستثنی ! رهزن هزار اهل تقوا\nست . انتها"}
{"book": "adl0249", "page": 148, "text": "۱۳۹\nوطن عزیزم، افغانستان\nو برادران دینم، افغانیان را خطاب\nایوطن عزیز ! وای مسکن محبت انگیز ! از هنگامیکه سوق مجبوریت،\nو ذوق غربت مرا از خاك پاك دل چسب صفاناكت برون انداخته ، و\nتسیار قسمت ، و اضطرار معذوریت از دیدار فرحت اثار آب و هوای دلا\nویزت محروم ساخته ، خنجر فراقت جگرم را پاره پاره نموده ، و درد\nحرمانت وجودم را پا مال الم داشته .\nنمیدانم دلم را بچه گونه از حرمانـت تسلیت بخشم ، و نمی فهمم بچه حیلـه\nقلبم را از هجرانت شکیبایی دهم !\nکجا تسلیت ؟ و چسان شکیبائی ؟ در حالتیکه اجزای فردیهٔ وجودم از\nخاك پاك تو تشکیل یافته باشد ؛ و ذرات بدایت حیاتم از آب و هوای\nجانفزای تو جمع آمده باشد ؛ و اول خطوهٔ مرحلهٔ زندگانی ام عبارت از\nزمین دل نشین تو باشد ؛ و گوشت و پوست ، و استخوانم همه کی بخاك ، و\nآب ، وهوای توپرورش یافته باشد . پس چسان میشود كه خاك پاكت را\nفراموش نمایم ، و دلرا بدوریـت تسلی و شکیبائی بخشم !!\nعشق تو در درونم و مهر تو در دلم    باشیر اندرون شد و با جان بدر شود"}
{"book": "adl0249", "page": 149, "text": "١٤٠\n\nنمیدانم ! از هوای جانفزایت سخن رانم ، یا آنکه آبهای حیات بخشایت\nرا بخاطر آرم . اگر از هوایت دم زنم آه جا نگاهم روی هو از اتیره خواهد\nنمود . و اگر انهار باصفایت را بخاطر آرم ، خونها بقعر شکم انهار خونباری\nجریان خواهد داد .\nای شهر شهپر خوش تعمیر ومحبت تخمیر ( کابل ) که دارُما افغانستان\nجنت نشان را مرکزی . و امارت اسلامیه آن سامانرا پایتخت ! قطره آب\nنایابیکه در وسط گل چکیده ؛ بو کن طراوت بخش شادابی ، که زینت\nچمنستان اسلامیت گشته ! بقدر ده ملیون نفوس اسلام را مرجعی، ومقدار\nده دوازده ولایات بنام را ملجأ . کرستانت، گلستانیست که ازهارش کل\nانسان است ، و چارده ات ؛ بستانیست که دوازده هزارش باغبانست .\nو لی هزار افسوس که ساکنانت در شور و شر ، وانسانهایت همه گی از\nحال و احوال عالم بخبر اند . قدر وحیثیّت را نمیدانند و مزیت واهمیت مو\nقعت را نمیشناسند . پرده غفلت و عطالت چشمهای شانرا چنان پوشیده که\nدشمن جان وایمانت را نمی بینند . قلع وقمع همدیگر دستهای شانرا چنان\nبسته که به تربیت و ترقیت نمیکوشند . حرص و طمع جان و مال همدیگر\nافکار شانرا چنان مشغول داشته که حریصان ، وطامعان خاک پاکت را هیچ\nبخاطر نمیآرند . وعدم تعمم مدنيت ، و عدالت ووجود جفا، واذیت در"}
{"book": "adl0249", "page": 150, "text": "١٤١\n\nوجود و قوای شان آنقدر قوت و قدرت نمانده که گلوگاه نازنینت را در\nزیر فشار، و تحت تضییق چنگ حریصان بیدینت می بینند، ولی چارهٔ\nتخلیصت را نمی اندیشند، و نمی بینند.\n\nحالا که دشمنان پر تلبیس و نیرنگ، و طامعان فسادپیشهٔ هزار آهنگ\nگلوگاه نازنین بسیار معتنیٰ به خیرمتینت را چنان در تحت فشار آورده\nکه مجال حرکت برایت نگذاشته، چنان منتظر فرصت، و مترقب حیلت\nاخذ و استیلایت نشسته اند که لمحهٔ از دقت، و لحظه از مفسدت فارغ نگشته اند.\nو تنها گلوگاه ترانی، بلکه گذرگاه معتنابهای ولایت جسیمهٔ پرکار از ذی\nاثمار زر بارت یعنی [قندهار] را نیز چند گاهیست که گذر نموده، و حالا\nدر فکر نقب و شکافتن، کمر گاهت افتاده. حالانکه ساکنانت تا بحال گذر\nگاه، و کمرگاهت را نیز نمی شناسند. گذرگاهت درهٔ (بولان) کمرگاهت\n(کوه کوژک) عظیم ایشان است. [۱]\n\nحالا که از طرف غربی و شمالی دو ایالت جسیمهٔ قدیمهٔ حاصلخیز زر\nریز معتنابهای (هرات) و (ترکستان) را نیز دشمن حریص بسیار قوی\nبدرنگ باتأنی و درنگ دیگر با دوازده ملیون جیوش منتظم پر توپ و تفنگ\nاحاطه و انحصار نموده. که لا سمح الله! اگر این غفلت و نادانی، و این\n(۱) هنگامیکه این مقاله نوشته میشد هنوز شکافتن کوه کوژک به انجام نرسیده بود."}
{"book": "adl0249", "page": 151, "text": "١٤٢\n\nعطالت و بیخبری در میان ساکنانت بهمین صورت حکم فرما باشد در مدت\nبسیار قلیلی هتك عرض ، وناموس ، وحقارت ، و اسارت آن دشمن\nبیدین قوی وجودت را پامال خواهد نمود .\nپس ایوطن عزیز . وای خاک عشرت انگیز ! عمریستکه از خاك پاكت\nجدا گشته ام ، و در دیار غربت عزیز ترین ایام بهار شبابم را میگذرانم.\nولی بازهم لحظه از خیالت فارغ نیم ، ولمحه از محبت و احوالت چشم\nنمی پوشم . چونکه کره مجسمه زمین بر سر میزم همیشه موضوعست و\nخریطه های قطعات عالم در دیوارهای اتاقم آویخته .\nطوفان مخرو نیت دوام بخبری اهل وطن عزیز سفینه وجودم را می\nشکند ، وقپودان عقلم را در گرداب بحر يأس و حسرت غرق و نا پدید\nمیکند . ولی عجز از گریه حسرت دگر چیزی از دستم نمیآید .\nسبحان الله ! این کلمه مقدس [ وطن ] تاچه درجه تأثیرات غريبه بر\nحسیات انسانی اجرا مینماید که از گرفتن اسم آن وجود انسانرا رعشه حاصل\nمیشود ، و به تذکار یاد آن قلب و حواس انسانرا جاذبه بس غریبی استیلا\nمینماید . یکی از ادیبان خردبنیان میگوید که : چنانچه عقل ، بيك قوت\nبسیار قونی بر حقیقت این قضیه حکم میکند که مثلث دیگر، و مربع دیگر\nاست . همچنان وجدان نیز حکم میکند که : (وطن دیگر، و خارج وطن"}
{"book": "adl0249", "page": 152, "text": "١٤٣\n\nدیگر است آیا نمی بینید که شیر خوارگان گهواره شانرا؛ طفل بازیچه\nشانرا؛ جوانان معیشتگاه شانرا، پیران گوشه فراغ شانرا، اولاد والده\nشانرا، مادران عائله شانرا بچه گونه حسیات غریبی دوست میدارند! این\nاست که انسان نیز وطن خود ش را به همچنان حسیات بدیعی دوست میدارد.\nو این حسیات عبارت از میل طبیعی بلا سببی نیست! بلکه انسان وطن\nخود را دوست دارد! زیرا حیات، که عزیز ترین مواهب قدرت الهی است\nاول به تنفس هوای وطن آغاز میکند.\nانسان وطن خود را دوست دارد! زیرا مادهٔ وجودش جزءی از\nاجزای همان وطن است.\nانسان وطن خود را دوست دارد! زیرا مقبرهٔ سکون ابدی اجدادش که\nباعث وجود او شده اند، و جلوه گاه ظهور اولادش که نتیجهٔ حیات او\nخواهند شد همانا خاك پاك وطن است.\nانسان وطن خود را دوست دارد! زیرا بسبب اشتراك لسان، و اتحاد\nمنفعت، وكثرت موانست انسانرا بابنای وطن يك قرابت قلب، ويك\nاخوت افکار حاصل شده است.\nپس ای وطن عزیز! من نیز ترا دوست دارم زیرا حیاتم بهوای تو تنفس\nنموده. واول افتتاح نظرم بخاك پاك تو برخورده است، و مادهٔ وجودم"}
{"book": "adl0249", "page": 153, "text": "١٤٤\n\nجزءی از اجزای تست، اجدادم در زمین دلنشین تو مدفونست، اقاربم\nدر خاک پاك تو توطن دارند. قرابت قلبی، واخوت افکار ابنای وطن بر\nمن فرض عین گردیده . لکن چکنم که سوق مجبویت، و تسیار قسمت\nمرا از تو جدا ساخته . و پای رفتارم را بسویت قطع نموده و رسیدنم را\nبکویت محال انداخته . لاجرم از بلاد شام بسویت سلامی میفرستم، واز\nدیار روم بکویت پیامی مینویسم .\nای اخوان دینم، وای هموطنان ذی یقینم افغانیان شجاعت، وبسالت\nتوامان! پنبه غفلت را از گوش تان بدر آرید . وغطای جهالت را از پیش\nچشم تان بدر کشیده یکبار باطراف وجوانب تان احاله نظر نمائید . پس\nبنگرید که چار اطراف تان را دشمنان دین و ناموس، و اعدای جان ومال\nاحاطه نموده، و از هر طرف عالم سیلابهای طوفان نمای کفر بجوش و\nخروش آمده . وازهرسوی دنیادریاهای بلائ انتهای دول ذی قوت، و\nاقتدار اجانبه سیلان و جریان گرفته تا آنکه ملت مبینه ما را غرق و ناپدید\nسازند، واستقلال قومیت ما را از میان بر اندازند .\nآیا نمی بینید فرنگانرا که از اقصای غرب و انتهای شرق ببهانه نشر\nمدنیت، ووسیله اشتهار انسانیت بر خاسته از هند تا سند، و از مصر تاچین،\nواز قفقاس تاکنار جیحون اکثر روی زمین را استیلا نموده اند ؟ وچقدر"}
{"book": "adl0249", "page": 154, "text": "١٤٥\n\nبلادهای اسلامیه را مانند جزایر غرب، وجبل طارق، ومصر، وهند، وسند،\nوبلوچ، وسمرقند، وبخارا، ومرو، وخيوا، وقفقاس وغير ذالك را\nضبط وتسخير نمودند . وازسلب اموال ، وهتك عرض وناموس ، ومحو\nاستقلال وسايرۀ شان هيچ فروگذاری نکردند .\nپس اينستکه حالا از چار جهت گلوی شمارا نيز بفشار بسيار سختی محکم\nگرفته اند . واز غفلت وبطائت ، وعدم علم ومعرفت شما استفاده خوبی\nگرفته بصدد استیلای وطن عزيز شما نيز برآمده اند .\nحالا آنکه شما این مسئله را هيچ ملاحظه نميکنيد . وچاره انجام کار تانرا\nهیچ نمي اندیشید . حب وطن ، عبارت از دوست داشتن سرا وخانه ، و\nباغ وباغچه نيست : بلکه حب وطن آنستکه در مقابل دشمن در پيش هر\nسنك وكلوخ وطن انسان سينه خود را سپر نمايد . وبراى پامال نشدن\nيکوجب زمين وطن ، انسان جان خود را فدا نمايد . وبراى ندادن يكذره\nخاك وطن انسان خون خود راهبا نمايد . واز براى ترقى ، واعتلای وطن\nانسان هرگونه مهالك را بر خود هموار نمايد . واگر يك نقص وقصورى\nدر راه ترقی و تحفظ وطن به بيند همانلحظه انسان آنرا هرا نقدر که وسعش\nبرسد اصلاح نمايد .\nپس در حالتيكه اين مرض مهلك بى اتفاقی ، واين وبای خانمان سوز"}
{"book": "adl0249", "page": 155, "text": "١٤٦\n\nبی اتحادی در میان شما حکم فرما باشد، و این بلای خانه برانداز بی معرفتی،\nو این درد بیدوای نادانی در ما بین شما یوماً فیوم رو به ازدیاد آرد نتیجه حال\nتان و خاتمه وطنتان بکجا منجر خواهد شد ؟\nبی اتفاقی ، و بی اتحادی چنان داء عدیم الدوائیست که دولتهای عظیمه،\nو ملتهای جسیمه لایعد و لایحصی را از بیخ و بن برکنده است . و اتفاق،\nو اتحاد چنان غذای جان بخش حیات بخشا نیست که حکومات صغیره ، و\nجمعيات بس قلیله را از حضیض مذلت ، و اسارت باوج عزت و سعادت\nنشانده است .\nآیا دین مبین قویم اسلام را نمی بینید که بمجرد ظهور آن از خطه مقدسه\nحجاز هنوز یکعصر نگذشته بود که از جبل طارق که اقصای غربیست تا محدود\nچین که انتهای شرقیست جمله بلاد و امصار را پامال خیول مجاهدان، و دست\nبرد یغمای غازیان نمودند. و شرق تا غرب را بنور هدایت و عرفان مستغرق\nساختند .\nآیا سبب اصلی ، و باعث اساسی اینهمه فتوحات بی اندازه چه بود ؟ اتفاق!\nو اتحاد .\nحالا نکه این بلای دهشت انتهای بی اتفاقی و بی اتحادی در میان شما\nبدرجه ترقی و اعتلا نموده که شهر با شهر، و قبیله با قبیله و طایفه با طایفه ،"}
{"book": "adl0249", "page": 156, "text": "١٤٧\n\nو بلد با بلد و قصبه با قصبه ، و ده باده ، حتی کوچه با کوچه ، و خانه با خانه . و برادر با برادر و پدر با پسر، و پسر با پدر ، و عم با خال . وعيال با عيال دائماً وه تما ديا در عداوت و جدال، و خصومت و قتال بسر می آرند . اغرب و اعجبیش آنکه شما این فعل نامشروع ، و این عمل غیر مقبول را به اسم سیالداری ، و هم چشمی ، و غیرت . و بهادری موسوم ساخته به اجرا و اعمال آن خودتانرا مفتخر و مباهی هم میشمارید .\nآیا در خصوص این غیرت ، و این بهادری از دین فتوا گرفته اید . یا از عقل ؟ اگر دین باشد ! دین شما را مامور بامر ( المومنین اخوة ) فرموده . و اگر عقل باشد . عقل معیشت و زندگانی شما را بر جمعیت و اتحاد مقرر نموده . چنانچه در خصوص دلائل مثبته زیادی درین کتاب مذکور گردید . پس معلوم شد که درین راه پر از چاه رهبرتان بی علمی و بیخبری . و مفتی تان درین فتوا وحشت و نادانیست .\nبلی ! علم و عرفانست که انسانرا سالك راه مدنیت ومالك هر گونه راحت وسعادت میگرداند . بلی ! عقل و اذعانست ؛ که انسانرا از حالت وحشت ، و حیوانیت بسر منزل انسانیت و سعادت میرساند . بلی ! علم و عرفانست : که هیئت و ملت را دولت و سلطنت میسازد .\nماحی ، و مهلك وحشت ، و جهالت عقل و ذکاوتست . مربی ، ومحئيی"}
{"book": "adl0249", "page": 157, "text": "١٤٨\n\nعقل ، وذکاوت نیز علم و معرفت ست . جهالت چنان بلای دهشت انتمائیست که بسیاری از ملل جسیمه ، و هیئت های عظیمه را در تحت اقدام اسارت و مذلت پامال نموده .\nعلم و معرفت چنان جوهر نفیس گرانبهائیست که بسا دولت و حکومات ذلیلهٔ محقره را از حضیض مذلت وحقارت باوج شان وشوکت فوق العاده رسانیده .\nپس اگرچه انکار نمیشود که علمای اعلام ذی معرفت، وفضلای بنام ذی خبرت در خطهٔ پاك آنوطن عزیز ذی فسحت موجود نباشد نی بلکه! آب ، هواء اراضی ، اهالی وطن عزیز ما آماده هرگونه ترقی ، و مستعد هر نوع تقدم اند . لکن چه فائده که خودشان بحال خود ملتفت نیستند . و بنعمائی که حضرت واهب العطایا در نهادشان بودیعت سپرده است اصلا التفاتی ندارند . خدای ذوالجلال توانا عقل ، فکر ، ملاحظه ، ادب ، علم ، شجاعت ، بسالت درایت ، تندرستی جسامت ، قوت ، وغیرت ، ناموس ، دیانت وبسی محاسن دیگر ایشانرا احسان فرموده . و اراضی ، ومياه ، وهوا ، واثمار ، وحيوانات وحبوبات ومعدنیات و ازین گونه گنجهای شایگان طبیعت ممالک ایشانرا مالامال داشته .\nو بقدر هشت نه ملیون نفوس شجعان غیور که همه گی از یکسر بدین"}
{"book": "adl0249", "page": 158, "text": "١٤٩\nپاك اقدس محمدی، و مات منيفة حنفی بر و و سز او از ند در تحت دا ئره در اورده.\nلکن با وجود اینهمه هزاران افسوس که در اکثر این نعمای عظمای الهی\nایشان سوء استعمال بکار میدارند ! مثلا (شجاعت) که افضل نعمای الهی\nست ، و افضلیت آن از فرضیت آن که واسطه جهاد گردیده معلوم است .\nایشان این فضیلت عظما را بفعل مکروه قلع ، وقمع همدیگر ، و قطع کردن\nدست و کمر ابنای وطن خویش سوء استعمال مینمایند . و بدین سبب در نزد\nجميع ملل اسم شان به جهل و نادانی ، و وحشت و سباعی زبانزد گردیده.\nانصاف کنید ! اگر این بلای خانمان سوز بی اتفاقی و بی اتحادی\nدرمیان شما نمی بود، واز قتل و قتال همدیگر صرف نظر نموده به اتفاق ملیت،\nو اتحاد اسلامیت اینهمه محاربات، و قتال خونریزانه را که از یکعصر با ینطرف\nدر میان همدیگر سوء استعمال نموده ایده رگاه بر ممالك اجنبية نزديكدست\nخویش اجرا مینمودند آیا حالا مانند سند و بلوچستان، و پشاور و سیستان،\nو بعضی بلاد سائره را از شما که میتوانست بر بود ؟ پس نتیجه این اهمال و\nتهاون ، واثار این جهل و بیخبری کار تا ترا بجائی رسانید که اکثر بلاد، و ورثة\nتان مانند بلوچستان ، وشکار پور، و پشاور ، حتي پشنك ، وشال کوته ،و\nغيره محكوم ملل اجنبیه که قبل از دوسه عصر از دیوان و ددان فرق و تمیزی\nنداشتند گردید ، وهنوز چه جاها که نخواهد گردید !"}
{"book": "adl0249", "page": 159, "text": "۱۵۰\n\nآیا اساس این بلاهای مخرب وطن چیست ؟\nبی علمی و بخبریست !! بلی بلادتان از علم و معرفت خالی نیست . ولی\nاین علم خصوصیست نه عمومی! محدود و محصور است! نه شامل و مبذول!\nعلم و معرفتیکه احیا کننده و ترقی دهنده ملك میگردد آن علم عمومی مبذو\nلست ! نه علم خصوصی و محصور .\nپس شما یانر است ! که سر از بالین غفلت برداشته اندکی بر چپ و راست ، و\nاطراف و جوانب خودنگر بسته تامل کنید که در ینوقت عالم چسانست،\nو شما چگونه اید؟ دشمنان تان بچه افکارند، و شما بچه کار ، و حالتان چسا\nنست . و استقبال چه خواهد شد !\nبناء علیه حالا اگر خواهید که يك جانی بسلامت برید و عرض و ناموس و\nجان و مال ، و وطن و عیال خودتان را از دست دشمنان دین تان که عبارت\nاز فرنگان طامعان ست تا یکدرجه محافظه بتوانید دگر چاره ندارید مگر\nاینکه علوم و فنون غربيه و صنایع ، و بدایع جدیده را در بلاد خودرواج\nداده ملت و رعیت با دولت و پادشاه متفق ، و دولت و پادشاه نیز با ملت و رعیت\nمشفق گشته به اتفاق حسن نیت پادشاه و اتحاد خلوصیت و غیرت ملت و\nسپاه مکاتب و مدارس متعدده عمومی از روی ترتیبات مکاتب جدیده برای\nتعلم علوم و فنون و صنایع ابنای وطن خویش اساس نهید ؛ و عساکر"}
{"book": "adl0249", "page": 160, "text": "١٥١\n\nو جيوش منتظم فرمان بردار بسیازی اماده سازید . زیرا باعساکر معلم\nفرمان بردار دشمن پلتن های سرکش نافرمان شما - اگر چه قواعد\nدان هم باشد مقابله نمیتواند . ضابطان و حکمداران عسکریه را از مکاتب\nومدارس باید که جغرافیه خوان هندسه دان ریاضی فهمی ذی اخلاقی\nتعین کنید . زیرا اعمی با بینا کاری نمیتواند! همه عسکر شوید ، و تعلیمات\nحربیه را برضا و رغبت بیاموزید . باپادشاه و متبوع خویش محبت ، و\nصداقت ، واطاعت بکار دارید پادشاه نیز نظامات، وقوانین مضبوطه وضع\nنماید ، و جان و مال وصنعت و تجارت ، وثروت ، وراحت و رفاهیت و\nحریت شما را محافظت و دقت نماید . زیرا آبادی ملک و ترقی دولت به تکثیر\nثروت و تربیهٔ صنعت اهالی وابسته است .\nآلات نقلیه ، مانند ریل ها ، و عرابه ها ، راههای منتظم ، و آبادی\nمکمل براه اندازید . و وسایط مخابره چون تلغراف ، پوسته های عمومی\nجاری سازید. که احیا کنندهٔ دولت همین ها ست . و اساس اینهمه کار ها\nمکاتب، ومدارس و ترقی علوم وفنون جدیده است. درین خصوص دولت\nعلیهٔ عثمانیه را پیشوا و مقتدا اتخاذ نمائید که آنها نیز همدین و هم مذهب و هم\nآئین مانند ولی چون دیدند که با علم بجز بعلم پنجه نخواهند داد و با عسکر منتظم\nبجز عسکر منتظم و باطوپ و تفنگ بجز طوپ و تفنگ کاری از پیش نخواهند"}
{"book": "adl0249", "page": 161, "text": "١٥٢\nپرده از اثر و بقدر سی چهل هزار مکاتب ابتدائیه و رشدیه و اعدادیه و حربیه، و بحریه و سائره در همه نقاط ممالک محروسه المسالک خود اساس نهاده اند. و ملیونهای مردم خردمند دانش پسند با علم و فن از ان مکتب ها بدر اورده اند . که حالا در نفوس موجود . دولت علیه در صدی بیست مردم نا خوان نانویس باقی نمانده است . و تنها در بخصوص نی بلکه معناً و مادتاً خیر اندیشی، و دعا گوئی ایندولت با عظمت بر رقبه اسلامیت ما فرض و دین است: زیرا در مقابله دوازده دولتها و حکومتهای جسیمۀ ذی قوت و اقتدار فرنگستان که همه کی دشمن جان، و ایمان ملت اسلامیان اند بجز همین دولت با سعادت دگر دولت و هیئتی موجود نیست . حالا نکه امیر المومنین و خلیفة المسلمین و خادم الحرمین الشریفین نیز عنوان ذیشرافت و شان او ست که بدین سبب نیز مفروضیت دعا گوئی او جمله اسلامیان را شامل گردیده است.\nپس ای اخوان دین، و ای ابنای وطن عزیز! من که یکی از اجزای فردیۀ شمایانم، و بنابر سوق قسمت و مجبوزیت حالا در شام جنت مشام امرار اوقات حیاتم راه مینمایم اینست که بنابر حب وطنیت، و شراکت ملیت بدینقدر تفصیلات متیقضانه شما را تحريك و تشویق نمودم، و به اجرای وظیفه خدمت وطن ولو که عاجزانه باشد خود را مفتخر و مباهی ساختم . باقی (توخواه از سخنم پند گیر خواه ملال)"}
{"book": "adl0249", "page": 162, "text": "١٥٣\n\nحالایك قدری از حال و احوال (ژاپون، و ژاپونیان) كه در اقصای بلاد شرقیه اند نیز از برای اخذ عبرت و كسب سرمشق سعی و همت شما درینجا حكایه نموده ختم كلام مینمایم.\nژاپان، چه بود و چه شد\n(ژاپان) مملكتی ست در شرق اقصی و عبارت است از بعضی جزایر مجتمعۀ مركبه كه در (بحر محیط كبیر شرقی) و منتهای شرق (بر عتیق) افتاده.\nقبل از چهل سال نامی و نشانی از ین مملكت بجز در صحایف بعضی توا ریخ، و در اوراق بعضی كتب جغرافی موجود نبود. اهالی این مملكت باد دودیو همخو، و از منهج تمدن یكباره بیكسو بودند. در حین جلوس پاد شاه كنونی (١) بجز معدودی چند در تمام مملكت كسی بكتابت و قرائت آشنا نبود. عرابه و آلات نقلیه بجز عرابه های باركش گاوی در انممالك وسیع پیدا نمی شد. خوراك اهالی اكثر از جیفه بودی. و مدرسه ها عبارت از مدرسه های كهنه فرسودۀ بود كه تعلیم در انها بجز از خصایص دین بت پرستی دگر چیزی نبود. كشتیهای آنان از ساقۀ درختان بزرگ كه جوف شا نرا كاویده بودند و در نهرها، و سواحل های دریا كه آبش كم بودی در گشت و گذار بودندی. كار و مشغولیت شان بجز سفك دماء همدیگر و غصب و نهب\n(١) در انوقت كه این مقاله نوشته میشد (میكادو موتسوهتیو) پادشاه ژاپان بود."}
{"book": "adl0249", "page": 163, "text": "١٥٤\n\nمال یکدیگر دگر چیزی نبود .\nولی پس از جلوس این پادشاه کنونی بدو سه سال بنا گهان از خواب غفلت\nبیدار شدند . و بلاد خود را از چهار سو درمیان دشمن به احاطه دیدند . پاد\nشاه عاقل این نکته مبهم را درك نموده در صدد اصلاح حال ملك و ملت\nخویشتن بر آمد . اول مجلس بسیار بزرگی از جمیع طبقات ملت خود منعقد\nساخت . و خطابه بسیار موثری بر آنان بخواند . و احتیاجات ولوازمات\nملك و ملت رایگان یکان برای شان بنمود حتی در اثنای خطابه از شدت تأثیر ،\nو کثرت تحسر گلو گیر شده بگریست . حضار مجلس نیز متأثر شده بنای\nگریستن گذاشتند . و هم در ان مجلس همه بیکبارگی در خصوص پیشرفت\nعلوم وفنون وصنايع مابين خود بآئين و دین خویشتن سوگند یاد کردند .\nو از انوقت تا کنون که همه از سی سال پیش نیست بجد و جهد هر چه تمامتر بر\nآبادی ملك خویش کوشیدند . و در فراهم آوردن اسباب ترقی و تمدن و\nعمران بلدان خویش لحظه کوتاهی نکردند .\nتا آنکه امروز ه روز با دول متمدنه فرنگستان بنای رقابت و هم چشمی\nگذاشتند . و بلکه رانها تفوق و بر تری هم جستند و از همه صنایع فرنگستان\nبی نیاز آمدند . کشتیهای جنگی مانند کشتیهای جنگی انگلیس آماده سا\nختند . و سی و پنجہزار باب مدرسه برای آموختن علوم وفنون مختلفه باز"}
{"book": "adl0249", "page": 164, "text": "١٥٥\n\nکردند که پیوسته دران دو ملیون شاگرد برای آموختن موجودند . در صنایع و دقت کار از همه فرنگان گوی سبقت ربودند.\nهفت سال قبل ازین حکم دولتی صادر گردید که تا پنج سال همه کی باید نوشتن و خواندنرا بیاموزند و هر کسی که نوشتن و خواندن نیاموزد از جمیع حقوق بلاد محروم خواهند ماند. پس همه بیکبار بتدریس و تعلم انهماک ورزیدند. که اکنون در جمیع (ژاپان) عدد مردمان بی سواد نسبت شش در صد رسیده است .\nیکماه قبل ازین امتیازات دولیه را بالکلیه از بیخ برکنده همه بیگانکانرا تابع قانون مملکت خود نمودند. دولت (ایتالی) در بخصوص هر چه احتجاج نمود بجائی نرسید . واردات شان امسال بچهل ملیون لیرای انگلیس بالغ گردید. جمیع بلادشانر ابواسطه راه آهن بهمدیگر پیوستند. لشکر شان در نظام و ترتیب با سپاه بهترین دولی از فرنگستان پهلو به پهلوزده در میدان جنگ چابکی و چالاکی شانرا بتصدیق علمای فن حرب فرنگستان بر جهانیان آشکارا ساختند. پار سال (۱) چهل و هشت هزار کتاب در علوم و فنون و صنایع و غیره منطبع ساختند. علاوه بر سد احتیاجات داخلیه مملکت اکثر ممالک فرنگ اکنون به امتعه و صنایع ایشان محتاج میباشند. دین شان چون کیش بت پرستی بود دیدند که این دین بکار شان نمی آید بلکه مایه معطلی ، و مستوجب\n\n(۱) از پارسالی مراد ، سنهٔ ۱۳۰۶ هجریست که از انوقت تا بحال هزار ها قدم پیشتر رفته اند."}
{"book": "adl0249", "page": 165, "text": "١٥٦\n\nعدم ترقی شانست لاجرم علمای افاضل بهر دیاری فرستاده کتب ادیان مو\nجوده را از تمام ملل روی زمین گرد آوردند و اکنون نزدیکست كه يك شریعت\nمنقحی برای خودشان اتمام نمایند. زبان شان چون خیلی ثقیل و مانند لسان\nلنگ لنگ بود دیدند که این نیز سبب تعطیل ترقی و تقدم شانست لهذا علمای\nلغت شناس برای جمع لغات با کناف و اطراف عالم فرستاده لغت هر قوم و\nهر گروهی را بدست آوردند ، و لغتی را از انمیان برگزیدند که دارای جمیع\nلغات متمدنه میباشد ، و بواسطه آن از نوشتن و نقل کردن جمیع لغات از هر\nزبانی که باشد با مراعات حدود و قواطع و مخارج عاجز نخواهند شد. رخت\nو لباس خودشانرا منافی آداب تمدن یافتند اشکال رخت و البسه جمیع ملل را\nجمع کرده از انهاطرز مخصوصی را برگزیدند .\nآداب و اخلاق خودشانرا نپسندیدند . پس قواعد مخصوصی برای معاشرت\nیگانه و بیگانه برای خود مهیا نمودند که کسی را با اختلاف مشرب و مذهب از\nخود آزرده نکنند .\nعدد روزنامه های سیاسی و اخبارشان دو هزار و دو صد عدد ، جریده\nهای علمی و فنی انان هشتصد عدد و چاپخانه و مطبعه سی و دو هزار ، عدد\nاطبای قانونی شهادت نامه دار هفتاد و دو هزار ، عدد دایه و حکیمه سی و نه\nهزار ، عدد کشتیهای جنگی و غیره چارصد و سی . عدد لشکر منتظم معلم در"}
{"book": "adl0249", "page": 166, "text": "۱٥۷\n\nحین آسایش نهصد هزار. و در وقت جنك هر انچه لازم شود. چه همه لشکر\nاند. و همه آموخته اند. و همه آزموده اند. باری اگر. مفردات ترقی و تمدن\nاین ملت کوشش. مد خرد پسند را خواهیم که بشماریم بخوبی دانیم که نتوانیم.\nآفرین برین سعی و غیرت . و شاباش برین همت و حب وطنيت .\nپس اینست که ما این نکته بسیار باريك ، و مسئله خیلی مهم را که در نجا از\nبرای سرمشق عبرت، و تشویق سعی و همت ابنای وطن از روی بعضی جراید\nو اخبار معتبر عرضه نمودیم تا آنکه قبل از انکه اینمصرع (الآن قد ندمت\nولا ينفع الندم ) ورد زبان شان گردد يك چارۀ کار خودشانرا بیندیشند ،\nويك علاج محافظۀ وطن و ناموس ملت خودشان را بجویند . اگر چه از ینگونه\nمثالهای عبرت ، و درسهای همت خیلی موجود است ولی ما بهمین قدر اکتفا\nنمودیم .\nاگر چه خیلی آرزو داشتم که از ینگونه بعضی ملاحظات عاجزانه ام را\nبسوی وطن و هم وطنان عزیزم بنگارم ولی چه سود که موانعات بیشماری\nسد راه این افکارم افتاده ست . باقی در همه حال موفقیت ، و ترقی و تمدن ، و\nمحافظۀ وطن عزیز و هموطنان اعزام را از جناب حافظ حقیقی همیشه خوا"}
{"book": "adl0249", "page": 167, "text": "١٥٨\n\nهاتم . والسلام\n\n- انتها -\n\nاین کتاب در سنه ۱۳۰۸ هجری در دمشق الشام جمع و تألیف شده، و درسنه\n۱۳۳۱ در دار السلطنۀ کابل در مطبعۀ عنایت بزیور طبع آراسته گردیده .\n\nمحمود طرزى\nافغانی"}
{"book": "adl0249", "page": 168, "text": "فهرست مضامین\nکتاب\nصحیفه\n۲ یکدو سخن در باب طبع کتاب ۹۲ شخص بادیانت\n٤ دیباچه ٩٤ ترجمه احوال حضرت امام اعظم\n۸ فضایل علم، حکمه ،معرفه رضی الله عنه\n۱۸ اثبات ضرورت اجتماع بنی بشر ١٠٦ حدیث شریف\n٢٤ خوبی چیست ؟ ۱۰۹ صیام\n۲۷ عذاب وجدانی ۱۱۷ چند شعر پر حکم حضرت امام\n٣٠ انجاز وعد اعظم\n۳۳ فقرات مفیده - - تمجید حضرت بلال\n٣٦ هیئت اجتماعیه ۱۱۹ حدیث در حیا\n٤٥ سیاحت و فواید آن ۱۲۱ رعایت محبت والدین\n٥٦ مباحثه فخر رازی با مسیحی ١٢٦ مختصر ترجمه احوال فخر رازی\n٦٤ مقاله فیلسوف مشهور پلوتارق ۱۳۰ بدایع قدرت قادر وحید\n٦٨ ردیه ضیا پاشا ۱۳۷ جمل حکمیه غیر منقوطه\n۸۲ حدیث ۱۳۹ { وطن عزیزم افغانستان و\n٨٥ نصایح حضرت علی رضی الله عنه برادران دینم افغانیانرا خطاب\n٨٦ نطق خالد بن عبد الله قشیری ١٥٣ ژاپان چه بود و چه شد\n۸۹ جمل حکمیه"}
{"book": "adl0249", "page": 169, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0249", "page": 170, "text": "مؤلف این کتاب\nمدیر و سر محرر سراج الاخبار افغانیه (محمود طرزی)\nمدیر"}
{"book": "adl0249", "page": 171, "text": "٧٥٠\n١٥\n٣٧٥٠\n٧٥٠\n١١٢٥٠\n\n٧٥٠\n١٦\n٤٥٠٠\n٧٥٠\n١٢٠٠٠\n\n٨٧\n١١\n٨٧\n٨٧\n٩٥٧\n\n٨٢٧\n١١\n٨٢٧\n٨٢٧\n٩٠٩٧"}
{"book": "adl0249", "page": 172, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0249", "page": 173, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0249", "page": 174, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0249", "page": 175, "text": "[BLANK PAGE]"}
