{"book": "adl0238", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\n\nadl0238\n\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/4qrfj6s6\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl0238", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0238", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0238", "page": 4, "text": "Mohammad Tâj od-din Afghâni (p.228)\n\nTohfat al-amir fi bayân-e soluk al-\nmoluk wa-l-tadbir.\n\n[Lahore], [1]328 / 1910 (p. 218)\nLahore"}
{"book": "adl0238", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0238", "page": 6, "text": "تحفة الامیر\nفی بیان\nسلوک الملوک والتدبیر\nحسب فرمائش\nتجارت نشان عبدالرسول خان ولد غلام محمد خان تجار\nساکن چارکار\nباهتمام منشی مظفرالدین مینیجر وپرنٹر درمبطع اسلامیہ سٹیم پریس طبع گردید"}
{"book": "adl0238", "page": 7, "text": "الف\nفهرست رساله تحفة الامير فی بیان سلوک الملوک والتدبیر\nمضمون صفحه مضمون صفحه\nباب اول فصل ۱۲\nدر بیان اطاعت ملوک وما یناسبه لها ۱ در بیان سیاست و فواید آن .... ۱۴۵\nفصل ۲ فصل ۱۳\nدر بیان بے ثباتی جهان ۱۲ در بیان وفای عهد و وعد ۱۵۰\nفصل ۳ فصل ۱۴\nدر بیان خلافت و صفت آن ۳۴ در بیان فضیلت سخاوت و قبح بخل ۱۵۶\nفصل ۴ فصل ۱۵\nدر بیان شکر و فواید آن ۵۵ در بیان سلوک ملوک با رعایا ۱۷۱\nفصل ۵ فصل ۱۶\nدر بیان عدل و احسان ۵۸ در بیان رعایت حقوق والدین و همسایه و یتیم و ذی القربی ۱۸۰\nفصل ۶ فصل ۱۷\nدر بیان ظلم و قبح آن ۸۸ در بیان وزرا و صفت ایشان ۱۸۷\nفصل ۷ فصل ۱۸\nدر بیان مشوره و فواید آن ۹۹ در بیان ندما و صفت ایشان ۱۹۹\nفصل ۸ فصل ۱۹\nدر بیان حذر و حزم و احتیاط ۱۱۷ در بیان امرای عسکر و صفت ایشان ۲۰۲\nفصل ۹ فصل ۲۰\nدر بیان حلم و ترک غضب ۱۳۰ در بیان عاملان و صفت ایشان ۲۱۷\nفصل ۱۰ فصل ۲۱\nدر بیان عفو و فواید آن ۱۳۹ در بیان ملوک و صفت ایشان ۲۲۴\nفصل ۱۱ فصل ۲۲\nدر بیان صلح و فواید آن ۱۴۳ در بیان خاتمه رساله ۲۳۶"}
{"book": "adl0238", "page": 8, "text": "ربّ یسر\nبِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ\nوتمم بالخیر\n\nسپاس فزون از حد و قیاس مراحدی راست سزاست که نظام مهام سراسر انام بنی نوع\nانسان را بوجود صلاح آسود شاهان ذی شان زمان آراسته و ملوک وسلاطین وقت و آن\nپیراسته نمود که اَلسُّلْطَانَ فِی البَلَدِ كَالرُّوْحِ فِی الجَسَدِ وصلاح معاش عباد وفلاح معاد\nعُبّاد این امّت عالی همت والا نهمت را بعد از امر بطاعت خود و اطاعت جناب حضرت\nرسول مقبول باطاعت سراپا منفعت شاهان ذی شان زبان شائسته و ملوک و سلاطین\nوقت و آن بائسته فرمود که اطیعوا الله واطیعوا الرّسول واولی الامر منکم و درود نامعدود\nسعادت ورود بر واضع قواعد شریعت و بانی مبانی دین و ملّت وقائل مقوله معقولہ بے ریب\nوشبهت الملك والنبوّة توأمان وبر آل عظام و اصحاب کرام الی یوم القیام باد مثنوی\n\nنزد خرد شاہی و پیغمبری\nچون دو نگین اند یک انگشتری\n\nگفته آنها که آزاده اند\nکین دو زیک اصل و نسب زاده اند\n\nفصل اوّل در بیان اطاعت ملوک و سلاطین مایناسب لها\n\nچون جناب حضرت حق جلّ وعلا در آیه متلوه قرآن مجید و فرقان حمید اطاعت اولی الامر را بکافه اہل\nایمان وعامه اهل ایقان بلکه جمله انام از خاص و عام فرض محتم نمود و متابعت شان را در اعلای دین\n\nله یعنی اعظم و ضرور ۱۲ ۲ له یعنی مقصود و مطلب ۱۲ ۳ له بالكسر بمعنی بنده ہائے خداوند ۱۲ ۴ له بالضم و تشدید موحدہ\nبمعنی عبادت کنندگان جمع عابد ۱۲ ۵ له یعنی قصد چیزی کردن بمعنی ہمت نیز آمده ۱۲ ۶له یعنی بہتر و لائق ۱۲ ۷ له بمعنی بهتر و لائق ۱۲ ۸ له ای آیت ۵۹\nرکوع ۸ ربع ۱۲ ۹ له بفتح اوّل و سکون دوم و فتح میم پرهیز دن فز جوان درین نفشه انوام است بفتح اوّل و میم بروزن روزن ۱۲ ۱۰ بفتح ہمزہ\nو تایے کہ بائیے دیگر از یک شکم در یک وقت زادہ باشند و ہر دو را توأمان گویند ۱۲ ۱۱ له چون در ابیات مثنوی در ہر بیت دو قافیه باشند و ابیاتش مطابق\nراشنوی نام کردند ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 9, "text": "۲\nاحمدی واجرای شریعت محمدی که سرمایه سعادت ابدی ست واجب والزم فرموده ولما امر الله هذه الامة\nبان یکونوا امرین بالمعروف والناهین عن المنکر وذلك لا يحتم الا اذا كان الامة بالمعروف\nقادرا على تنفيذ هذ التكليف على الظلمة والمتغلبين ولهذا قال على لا بد للناس\nمن امام بار اوفاجر ولم يرسل النبي ء رجلين فصاعدا لشأن الاوامر احدهما على الاخر\nوامر الاخر على متابعته وطاعته لينتظم الامر وينتظم والاوقع الهرج والمرج واضطراب امر الدين\nوالدنيا واختل نظام المعاش والمعاد قال ء من فارق الجماعة قدر شبر لم يرجيوحة الجنة خلاصه\nروح ۱۴۳ فعلى الرعية مطاوعة الملوك وعلى الملوك مطاوعة ملوك الملوك لينتظم مصالح العام\nروح ۱۴۳ الما روى عن انس ابن مالك عن النبي ء مرانه قال اسمعوا واطيعوا مرانكم وان استعمل\nعلیکم عبد حبشى وعن ابن عباس عن النبيء مرانه قال من را من امیره شيئا يکرهه فلیصبر فانه\nليس لاحد ان يفارق الجماعة شبرا فيموت ميتة جاهلية وعن علي عن النبي ء مر بعث جيشاً\nفأمر عليهم رجلاً فغضب عليهم يوما فاو قد نا را فقال ادخلوها فاراد بعضهم ان يدخلها وقال\nبعضهم انا قررنا من النار فلانه خابها فذكروا ذالك للنبی ء مر فقال لو دخلوها ما خرجوا منها\nابدا لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق انما الطاعة في المعروف بستان ابولیث فی باب\nطاعة الولاة بنا بران در هر طبقه از طبقات زمان و بر هر طائفه از طوائف بنی نوع انسان از صغیر و\nکبیر و برنا و پیر که چوگان وصولجان قضائے اللهم حبل ذکره را چون گویند و در فضای قضاء\nبقدم رضا بصدق نیت و خلوص عقیدت در تگ و پویند باید که سلطان زمان و پادشاه وقت و\nآن خود ها را که در سایه حمایتش از تاب آفتاب حوادث زمان آسوده گی و ایمنی جویند بظاهر و باطن\nدر جمیع ازمنه و اماکن انقیاد و اطاعت نموده خیر او علنا دعا و ثنای شان را گويند قال النبي ء مر دعاء\nآن مفروضتان دعاء الایمان و دعاء السلطان چنانکه آورده اند که عبد الله ابن مبارك، فرموده که اگر\nبدانم که در تمام عمر مرا یک استجاب است همان دعا را در اصلاح حال پادشاه زمان خود صرف نمایم که نفع\nآن بعموم خلائق واصل لاحق گردد فرد که در خاطر پادشاهان هی * پریشان کند خاطر عالمی\nے واین کلمه ها و ژن عجمه گویند که مجھے ناموافق بے اتفاق بخلاف هم کارے کند و هر کرا آنچه از وقت آید کند با هر کان قاطع ہے بفتح اول ولام جیم عربی یعنی چوگان ۱۴"}
{"book": "adl0238", "page": 10, "text": "قال فی شرح الجزری ینبغی ان یدعوا بالامور المهمة والكلمات الجامعة وان يكون معظم\nذالك او كله في امور الاخرة وامور المسلمين وصلاح سلاطينهم وسائر ولات امورهم و\nتوفيقهم للطاعات وعصمتهم من المخالفات وتناونهم على البر والتقوى وقيامهم بالحق\nعليه وظهورهم على اعداء الدين وسائر المخالفین م۴۲ م۲۱۳ و در تفسیر مدارک شریف و روح\nالبيان مذکور و عیان است اینکه در بعضے کتب سماوی مذکور است که حق سبحانه و تعالی میفرماید که نهم ملک\nملوک و شاہ شاہان قلوب دولہائے ملوک و نواحی و موئے پیشانی شان بید قدرت من ست\nپس اگر بندگان من اطاعت و فرمان برداری کنند مرا میگردانم سلوک مراد سلاطین و ملوک شان را بائے\nشان عطوفت و رحمت و نعمت و اگر معصیت ورزند و نافرمانی کنند مرا میگردانم ملوک و امراء سلاطین\nشان را بایشان عقوبت و زحمت و نقمت پس اے بندگان من چون کار ہا بقبضۂ قدرت من و آنچه\nبالكسر معنی کیت\nاز امرا و ملوک وسلاطین بشما میرسد بفرمان من ست کہ يفعل الله ما يشاء ويحكم ما يريد سئل\nاین آیت در رکوع تاریخ جزء ۱۴\nعن اعرابی بم عرفت الله فقال البعرة تدل على البعير واثر السير تدل على المسير\nوالروث تدل على الحمير فكيف لا يدل السماء ذات الابراج والارض ذات الفجاج على\nالسامع البصير والمبدع القدير تفسير كبير حتى انه سئل بعض العلماء ما الدليل على ان للعالم\nصانع واحد قال ثلاثة اشياء ذل اللبيب وفقر الاديب وسقم الطبيب ص ۴۲۷ ج ۳ زیرا که نمیتند\nایشان مگر چون خامه در دست نویسنده و یا نامه در روی خواننده پس مشغول مسازید نفس خود را بسب و\nدشنام ملوک و سلاطین و آنچه بشما میرسد از ایشان بدانید بلکه بفحوائے وما اصابك من سيئة فمن\nاول رکوع این آیت در\nنفسک همه را از شومی و بدی اعمال و جزائے وبال و زشتی افعال خود نا دانسته از فعل قبیح معاصی\nو گناهان خود با بفحوای صداقت انتمای وان استغفروا ربكم ثم توبوا اليه يمتعكم متاعًا\nایست که دو ر کو ۱۲ قمر ج ۱۳\nحسنا الى اجل مسمی ویؤت کل ذی فضل فضله چشم جسم و جان خود ها را از کردار ہائے\n١ والالحاح ان يلازم المسؤل حتى يعطيه ۱۲ قاضی بیضاوی ۲ ولات بضم و او و تخفیف لام و فوقانی جمع والی بمعنی حاکمان و درستان\nو بدشت بدلام خطاست و همچنین قضات به تخفیف ضاد معجمہ جمع قاضی ۱۲ ۳ این آیه را در رکوع بعد از رکوع ثلث جزه ۱۳"}
{"book": "adl0238", "page": 11, "text": "زشت سجل المحو را پرتو به و استغفار روشن و منور سازید لانه شفاء للغلیل و اسداء للمغلیل که تا\nبمضمون در ر مشحون آیه وافی هدایت وما كان الله لیعذبهم وانت فیهم وما كان الله\nمعذبهم وهم یستغفرون قال امیر المومنین علی رضي الله عنه كان في الارض امانان فرفع احدهما\nوبقى الآخر فاما الذی رفع فهو رسول الله ص وما اما الذی بقى فالاستغفار وقرءه بعدلا\nهذه الاية وفى نفائس المجالس المؤمن الصادق لا يعذبه الله تعالى في الآخرة لات\nنبییه يكون فیهم یوم القیمة واقسم الله سبحانه ان لا يعذب امته ما دام هو بینهم روح\n٢١٤٨ وكلمات رسول الله ص امان ما عاش فكذا ورثه الاکمل فان اعتقاده واتباع\nطريقته كالايمان بالرسول ص واتباع شریعته اذ هو نائب عنه وخليفة له فالاقتران\nباهل الصلاح والتقوى مما يرفع الله به العذاب واعلم ان المؤمن الصادق\nفى ایمانه لا يعذبه الله في الآخرة لان نبيه يكون فیهم یوم القیمة وما دام هوبين\nالامة لا يعذبهم الله ويقول لهم جربا مؤمن فان نورك قد الطفاء ناری فان\nدخل المجرمون النار فذالك بجهة الخلوص لا الخلود ح ٢٣٩ م ١٤ امر او ملوک شما را بالای شما\nرحیم و مهربان گرداند و مصداق همین است فرموده جناب حضرت رسول مقبول عم کہ کماتكونوا\nیولی علیکم مثنوی ہر چه آید بر تو از ظلمات غم به آن ز بیباکی و گستاخی ست هم با این\nجهان کوه ست فعل مانده پوس به ما آید نداما را صداهم که ظهر الفساد في البر والبحر بما كسبت ايدي\nالناس ليذيقهم بعض الذي عملوا لعلهم يرجعون وكان الوكيع رح اذا اذاه شخص\nيحث التراب على رأس نفسه ويقول لولا ذنبي ما سلط هذا على ثم يكثر من الاستغفار حتى\nیسکن ذالك المؤذى عنه طبقات فان الاستغفار دواء الادوار وبه يفتح باب الملكوة\nالی الله الملك الغفار روح ١٥٨٩ واز مضمون کتاب روضتا رمفهوم می شود اینکه هر یک از\nه منسوب بشي سيست منزل از انشین که ترجمان باری دو و باشد الف مقصوره را مطابق قاعده ها لتیایی نسبت را بدار بدل کردند پوه\nدر ابیات مثنوی در برسبیت در قافیه علاحده باشد لہذا ابیات مختلفه الفوافی را مثنوی نام کردند ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 12, "text": "حضرات ملوک و سلاطین بنده اند از بندگان خداوند جل ذکره که ذکور هم عبیده و اناثهم امائه و\nشاهنشاهی صفتی است از جمله صفات خصائص جناب حضرت قدس خداوندی عزاسمه که عبارت\nاز ملک ملوک وشاه شاهان است لهذا شرع شریف جواز نفرموده احدی از خطبا وغیره را که\nملوک زمان و امرا وسلاطین وقت و آن خودها را موصوف بصفت وملقب ومخاطب\nبلقب وخطاب شاهنشاهی نموده در خطب وغیره بصفت مذکوره یاد کنند که ما للتراب و\nرب الارباب یعنی چه نسبت ست خاک را با ذات پاک ونیز در تفسیر شریف روح\nالبیان مذکور و عیان است اینکه جناب حضرت موسیٰ ع در مناجات خود بجناب\nحضرت قدس خداوندی جل ذکره عرض کرد که پاکاصمد اعلامہ و نشانه خوشنودی تو از\nخلق چیست فرمود که ای موسیٰ اگر حاکم وعامل گردانیدم بالای شان اهل خیر وخیارشان\nرا پس همین ست نشان خوشنودی من از ایشان واگر حاکم و عامل گردانیدم بالای شان\nاهل شر و اشرارشان را پس همین است نشان سخط و نارضای من از ایشان وكان\nبكر بن عبد الله المزني يقول اذا وجدت من اخوانك جفاء فذالك من ذنب\nاحدثته فتب الى الله تعالى واذا وجدت منهم زيادة محبة فذلك لطاعة\nاحدثتها فاشكر الله تعالى انتهى كلامه واعلى الله مقامه طبقات چنانچه بلبل حقیقت\nنوازی معین فرازی جناب حضرت شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی رح فرمودۀ معنوی لے\nبقومیکه نیکی پسند دخداے : دہد حاکمے عادلے نیک رای * چو خواهد که ویران کنند عالم\nدہد ملک در پنجۀ ظالمے * و نیز در تفسیر شریف روح البیان مذکورست که از حجاج ستمگر حلاج\nپرسیدند که با اینکه زمان سراسر امن و امان خلافت جناب حضرت امیر المومنین عمر رض را دیده\nو در یافته و عدل و انصاف و صلاح او را که شمر سنۀ کاسۀ فارغ بوده دانسته چرا\nعدل را که طریقۀ انیقۀ حدیقه بهشت و راہ رضاے خالق خوب وزشت ست ہشته و\nلے بفتح همزه و کسر نون ویای تحتانی بمعنی خوب وعجیب ۱۲ سراج"}
{"book": "adl0238", "page": 13, "text": "گذاشته و شیوۂ ظلم زشت که در ان نارضائی جناب حضرت خداوند جل ذکره وسد راه\nبهشت است از برای خود مختار و پسند کرده در جواب گفت تا ذرہا ای کونو ا کا بی ذر\nفی الزهد والتقوی القمر لکمرای اعاملکیم معاملة عمر رض فی العدل والانصاف روحم\nولا عم یعنی شوید شما در زہد و تقوی و نکو کاری مثل جناب حضرت ابوذر غفاری که حدیث\nما اظلت الخضراء ولا اقلت الغبراء اصدق من ابی ذر رض در شان اوست کہ یکی از احاد\nرعایا و افراد برایای زمان سراسر امن وامان جناب حضرت عمر رض بوده کہ من معامله کنم باشما\nمعامله جناب حضرت عمر رض را که با رعایای خود داشت از عدل وانصاف دور از اعتساف\nو درین اشارت است باینکه نمیباشند حکام دولات مگر بقدر اعمال رعایا در صلاح و فساد\nقال رسول الله ء کما تکونوا یولی علیکم فرد دهقان سال خورده چه خوش گفت با پسر\nکای نور چشم من بجز از کشته ندروی قال ء اعمالکم عمالکم قال النبی سیاتی زمان\nلامتی یکون امراء هم علی الجور وعلماؤهم على الطمع وعبادهم علی الریاء وتجارهم على\nاكل الربا ونساءهم على زينة الدنيا پس در حین شمول حادثه ظلم وستم و نزول واقعه هائله جور و\nالم بر ہر یکے از مسلمانان برداشتن دست انابت با میدا جابت بدرگاه ذی جاه عالم پناه\nپذیرنده عذر عذر خواه حکیم فهیم حاذق درو آگاه طبیب لبیب علت گناه بتضرع و زاری بسیار\nو جزع و فزع بے شمار در اطراف لیل و نهار خصوصاً در وقت اسحار بتوبه واستغفار الزم\nبلکه محتم است يقال من كمال الفضل والنوال يا قارع الباب من طلب منا عذرھا فلیلزم عتبتنا\nمساءً وصباحاً که تا دریای محیط و بے کنار ومنتہای رحمت بے علت وغایت جناب\nحضرت خداوندی عزاسمہ در جوش و خروش آمده داد و فریاد و خروش بے تنا ہی شان در معرض\nقبول افتاده عفو تقصیرات شان را نموده ملوک و امرا وسلاطین زمان را بالای شان\n\nله یعنی سایه نکرده آسمان و جا نداده بر سر خود زمین راست گوتر از ابوذر غفاری رض ۱۲اج ۲ بضم دأو تخفيف لام و\nفوقانی جمع والی بمعنی حاکمان و دوستان و به تشدید لام خطاست همچنین قضات به تخفیف ضاد جمع قاضی ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 14, "text": "رحیم و مهربان گردانیده زحمت شان را براحت و اندوه چون کوه شان را بفرحت انبوه مبدل\nگرداند که امن یجیب المضطر اذا دعاه ويكشف السوء مثنوی توگفتی هرانکس که بررنج تاب\nدعایی کند من کنم مستجابیت در چو عاجز رماننده دانم ترا * درین عاجزی چون نخوانم ترا * روح ۱۲ *\nح اقبل أوحى الله تعالى الى موسى علیه انی اعلمك خمس كلمات هن عماد الدين ما لم تعلم ان\nقدا زالى ملكي فلا تترك طاعتی وما لم ان خزائني قد نفدت فلا تهتم برزقك وما لم نعلم\nان عدوك قدمات يعنى ابليس فلا تأمن مكره ولاتلام محاربته وما لكم اني قد غفرت لك فلا\nتغتب المذنبين وما لم تدخل جنتي فلا تأمن مكرى روح ۲۸۳۸ و دوازده قول که جناب حضرت\nامیر المؤمنين قايد الغر المحجلين يعسوب المتقین جناب حضرت علی ابن ابیطالب از تورات نقل فرموده\nتيمناً و تبرکاً درین رساله درج شده اول آنکه ای فرزند آدم در هر چه درمانی مرا یا وکن البته\nبیابی که منم اجابت کنندهٔ دعاء ۲ آنکه از رنج پادشاه مترس چند انکه بادشاهی من باقی ست ۳ آنکه\nاز قهر من ایمن مباش تا از صراط نگذری ۴ آنکه آفریده ام همه اشیا را از برای تو و ترا از برای\nخود و تو خود را فنای چیزی کردی که انربرا ی تو آفریده ام ۵ آنکه در طلب روزی متردد\nمباش که در تربیت نطفه و مضغه و علقه عاجز نشدم از گرده نانی که بتو رسانم عاجز می شوم\nبکمال قدرت تر از عدم بوجود آورده ام و بدین درجه و مرتبه رسانیده ام و هر روز روزی ترا\nمیرسانم و تو خود را بیهوده محتاج دیگری میکنی و آبرومیریزی و وقت ضائع میکنی و از غیر من\nروزی میخواهی فرد زنها ر پے لقمہ مبرآب رُخ خویش * آئینه صفت خاک خور و آب نگهدار *\n۶ آنکه از برای رزق اندیشه مکن و خوف را بخود راه مده چند انکه خزانه مرا به رمال یابی ۷ آنکه\nمن دوست دارم ترا باید که تو هم دوست داری مرا ۸ آنکه همه کس از اهل و عیال میخواهند ترا از برای\nخود ومن ترامیخواهم از برای تو۔ ۹ آنکه مرا هشت بر تو فریضه اسلام و تراست بر من روزی سرسیل الفضل\nله بمعنی امیر زنبوران شهد و آن زنبورینر باشد کلانتر از تمامی زنبوران شهد و هر جا که رود همه زنبوران شهد تابع آن باشند و مجازا بمعنی سرکرده قوم\nو لقب جناب حضرت مرتضی علی رض بوده زیرا که در هنگام خلافت انحضرت تمامی مومنین صادقین در هر امر تابع و پیرو آنجناب بودند ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 15, "text": "وانعام و اگر تو مخالفت کنی در فریضة من مخالفت نکنم در دادن روزی هر روزه ۱۰- انکه من هیچ از\nتو طاعت فرداے تو میخواهم که تو روزی فرداے خود از من میخواهی ۱۱ انکه اگر تو راضی بقسمت\nمن نشوی دنیا را بر تو مسلط گردانم که ترا در بدر بگرداند تادران خوار و زار و بے اعتبار باشی\n۱۲- انکهاے ابن آدم خشم میگیری از براے نفس خود برمن و من خشم میگیرم از براے نفس تو بر\nتو انتهی مقاله د بالخير والفتو والسعاده ماله بدانکه بر حضرات ملوک وسلاطین لازم ست که تخلق باخلاق\nصاحب شرعیت در متأسی ومقتدی بحسن سیرت متمم مکارم اخلاق عليه افضل الصلوات والتحية من لملک\nالخلاق بوده و از تخلف و عدول برکنار باشند که ولقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن\nكان يرجو الله واليوم الآخر وذكر الله كثيرا زيرا که بانی و اضع قواعد شرعیت و بادشاه حامی آنهاست\nو حکیم و خیبر مطلق وعلیم و بصیر برحق که نظام مهام عالم را از روی حکمت بلک و نبوة ازان مربوط و مضبوط\nگردانیده که تا بعد از انقطاع سلسلة رسالت و انقراض دور نبوة شاهان ذی شان ذوی الاقتدار\nزمان و ملوک و سلاطین عالی مقدار وقت و آن حامی قوانین شریعت و مروج قواعد خلافت گردید نظام\nمقرر حضرات انبیاء که در حین حیوة خودها در عالم امکان نهاده بودند برقرار بوده از تباهی و بطلان\nبرکنار باشد بدانکه ملوک دو طائفه اند ملوک دین و ملوک دنیا آنها که ملوک دین اند مظهر و مظهر لطف و قهر\nخدا وندى عزا سمه اند و ایشان نباشند مگر انبیا و اولیا که بسرحنج من عرف نفسه فقد عرف ربه رسیده و\nبر تخت مملکت ابدی و سریر مملکت سرمدی که واذا رثيت ثمة رئيت نعيما وملكا كبيرا بمالکیت نشسته اند\nكرو لله ملوك تحت اطمارہ فان الفقراء الكبراء هم الملوك تحت الاطمار و وجوهم المصفرة عند الله\nکالشموس والاقمار ولكن تحت قباب العزة مستورون عن نظر الاخيار سروم ٢ عو حرا قال الشيخ\nابو العباس ره معرفة الولى اصعب من معرفة الله فان الله مهر بکماله وجماله وحق يعرف مخلوقا مثله\nيأكل كما يأكل ويشرب كما يشرب طبقات وروم ص ٣٨ ج م وادنى ما في السترات لا يتعرض احد لحمایة\nالله تعالى اذا اذا هم بعد ان عرفهم انهم اولياء الله فكان ستر مقامهم عن الخلق رحمة بالخلق .\n\nله تاسی یعنی پیروی کردن ۱۲ ته این آیت در رکوع قبل از رکوع آخر حزاب ، له یعنی پیشوا و مقتداء ح نه یعنی نگاهدارنده اعنایت د کرم ۲\nهه این آیت در سوره دهر در رکوع ۲ بعد از رکوع ثلث جزه ۲ - همه جمع طمر بالكسر بمعنی جامد کهنه و کلیم کهنه پیر صوف ۱۲م"}
{"book": "adl0238", "page": 16, "text": "۹\n\nفتي الباب اعتدل ارهن اذاهم من غالب الخلق فان الاذي لم نزل من الخلق لهم في\nكل عصر لجهلهم بمقامهم روح ۲۴۲ ح ۲ و با ایشان بصدق و ادب خدمت باید نمود که\nمن لا ادب له مع الخلق لا ادب له مع الحق ومن لا ادب له مع الحق فانه اشد ومجرم و من\nيهن الله فماله من مكرم قال ابو عبد الله رض من خدم الاولياء بلا ادب هلك قال على قوام\nمن احب ان يكون فى حفظ رب العالمين فليخدم اولياءه المقربين بصدق طبقات واما\nالاعتراض على الاولياء والمشائخ من العلما فانه يحرم الخير ويقطع بركة الصحبة وزيادة\nالعلم يدل على ذلك شان موسى والخضرع منها حين الاعتراض عليه بقوله فلا تسئلني\nعن شيئ حتى احدث لك منه ذكرا فاعترض عليه فاجابه بالفراق فحرم من بركة صحبته\nوانقطعت بركة الزيادة من علمه والخير الذي جعله الله معه ومن شؤم الاعتراض ما\nكان من امر الخوارج اعترضوا على على رض وخرجوا عليه فخرجوا من الدين وصاروا كلاب\nالنار وشر قتلى تحت اديم السماء قال ابو يزيد البسطامي رح في حق تلميذ كلما خالفه دعوا من\nسقط من عين الله فروى بعد ذلك مع المخنثين وسرق فقطعت يده هذا حظ المعترض\nفى الدنيا واما حاله في الاخرة فلا يكلمه الله ولا ينظر اليه وله عذاب اليم فى نار القطيعة\nوالهجران روح ۲۴۸ ح ۲ والخوارج قوم من زهاد الكوفة خرجوا من اطاعة على رض عند رضاه\nبالتحكيم بينه وبين معاوية رض قالو اكفر بالتحكيم ان الحكم الا لله وكانوا اثني عشر الف\nرجل واجتمعوا ونصبواراية الخلاف وسفكوا الدماء وقطعوا السبيل فخرج اليهم على رض ورام\nرجوعهم فابوا الا القتال فقاتلهم بالنهروان تقتلهم واستأصلهم ولم ينج منهم الا القليل\nقال عصر الخوارج كلاب اهل النار روح ۴۲۲ ح ۲ و ایشان را چه سلطان و چه دربان و چه خاقان\nو چه دهقان در زیر ژنده با دلهاے زنده اند شاورُ و الا همت آن گدایان از سفر عِنْدَ قُرهانته و\nارواحها شهر ننگ میدارند چه در یک لمحه گرد عالم بر میایند و کونین وا قطاع ایشان نظر دارند\nله ای آیت در رکوع نصف جزء ۱۷ سه بضم دال مهمله یعنی بساط فرش و پرده شامیا ته و سایه بان ۳ له این آیت در رکوع چهل از رکوعات\nجز ۲۴ پ"}
{"book": "adl0238", "page": 17, "text": "۱۰\nفرد مقام سلطنت درویش دارد * زصد سلطان فراغت پیش دارد * و آنها که ملوک دنیااند\nصورت صفات لطف و قهر خداوندی عزاسمه اند زیرا که سلطنت و مملکت پرورش صفات حمیده\nو ذمیمه را کامل ترین آلتی و معظم ترین عدتی اند بلکه مملکت تمام ترین آلتی است تعهد حق جل\nذکره را و سلطنت بزرگ ترین دیلتی است مر تمرد را از خالق برحق چه اگر نفس را در صفات ذمیمه\nپرورش دهد بمقامی رسد که دعوی خدائی کند و این نهایت صفات ذمیمه است که بدین\nدر که جز باین آلت نتوان رسید زیرا که هیچ درویشی عاجزی گرسنه دعوی خدائی نکرده و نکند\nچه نفس او آلات تکبر و تجبر و انانیت ندارد فرعون بی عون را که من خرافاته و هفواته\nعلیه ماعلیه چون این آلات بکمال بود نفس خود را در صفات تجبر و تکبر و انانیت بکمال رسانید\nلاجرم ثمرة دعوی انا ربکم الاعلی از وی بظهور رسید که و لیضحک علیه النوکی بل التکی\nو درین دعوی خود تمسک بمملکت و سلطنت نمود که الیس لی ملك مصر وهده الانهار تجري\nمن تحتی چون کنده ناتراش و چوب ناهوار و تاخراش مصداق كأنه خشب مسنده\nخالی از دانش و نظر و عاری از احتیاط و حذر بلکه ملعبة اطفال ومضحكه ارباب قیل و قال كه اطفال\nدبستان بران خنده زنند و بنيا و تقر بر چنین دعوئی را بناخن انگشت کنند و این نیست مگر تلبس\nو تدلیس و سینه زوری بلکه از براهین عقلی و نقلی نعامی و کوری است ما هذا الا خذلان بواح وزير\nصراح و خسر براح و وقوع في طعن الرماح نعوذ بالله من ذلك واتوب اليه من المهالك قائلاً\nفي حقه جميع ما حكى فى التنزيل عن مالك واتبعنا هم في هذه الدنيا لعنة ويوم القيمة هم من\nالمقبوحين و همچنین اگر نفس را بدین آلات در صفات حمیده پرورش دهند بمقامی رسند که متخلق\nباخلاق حق جل ذکره شوند و متصف بصفات ربوبیت گردند و این نهایت صفات حمیده و\nکمال دین است که بر دانشوران عالم مانند شمع انجمن بلکه مانند آفتاب عالمتاب درخشان و تابنده\n\nل يعنى طبقه مفرح ۱۳ سل يعنى حكايات عجيب و غريب كه از ان خنده آید ۳ ، که این آیت در رکوع بیج جزء ملے یعنی از و که فرزند او مرده باشد ۲ام\nشه بالضم يعنى احمق و نادان ۱۲ د که این آیت ۲ رکوع قبل از رکوع ثلث جزء ۲ شه یعنی پوشیدن عیب كالا بر خریدار ۱۲ شه بالفتح یعنی تجاوز و ت استدلال\nشدن ۴ ام ۱۲ ج"}
{"book": "adl0238", "page": 18, "text": "او روشن است چنانکه خواجه عالم فرمود که بعثت لاتم مكارم الاخلاق وبمال آن اخلاق جز\nبپاکت و ملکت و سلطنت نتوان رسید چنانکه اگر کسے خواهد که صفت جود و کرم را پرورش دهد که از جمله صفات\nحق جل ذکره است و بمقتضای تخلقوا باخلاق الله متخلق شود جز بآلت مملکت و سلطنت بدیں نعمت نتوان\nرسید واگر خواهد که صفت حلم را پرورش دهد قوت و قدرت و سلطنت باید کہ بجملہ رنج واذلی خلق تحمل کند و\nاگر بدوں قوت و قدرت تحمل کند اضطرای بود نہ اختیاری و آن عجزی بود نہ علم و حلم صفت حق جل ذکره است\nو عجبه بصفت خلق و اگر خواهد که صفت عفو را پرورش دهد قوت و استیلا عنمام باید بر مکافات\nاہل جرایم کہ تا بمعہ قدرت عفو کند و موصوف بصفات حق عزاسمہ و محبوب گردد کہ ان الله\nعفو یحب العفو و این جملہ از صفات لطف حق جل ذکره است واگر خواهد که بصفات قهر حق عزاسمہ\nمتصف شود آلت سلطنت و مملکت تمام باید که تابقتح و قهر كفار اشرار ذھب اللہ بنورہم و اہل\nاول جز دیگر این آیة\nبدعت وظلم و فسق و فساد و تغذی شان بکمال قیام تواند نمود و این نیز صفت حق عزاسمه است لیعذاب\nالله المنافقين والمنافقات والمشركين والمشركات الآية وانصاف مظلوم ضعیف را از ظالم قوی\nستانیدن و دفع دزدان و راہ زنان کردن و بر اہل قصاص بفرمان حق جل ذکره قصاص فرمودن\nو براہل جنایات حدود راندن و در مهالک محروسه از بهر حراست ملک و مصلحت خلق و دفع فتنه سیاستها\nبیجا با راندن و امثال آن و اگر خواهد کہ بصفت رحمت و رافت متصف شود ملکی فراوان و\nرعایا ے بیکران وطوایف بسیار و خزاین بے شمار باید کہ تابہ طائفه بقدر استحقاق شان شفقت\nو رافت و مرحمت فرماید و همچنان باقی صفات واعلم ان السيف سيفان سيف ظاهر وهو\nسيف الجهاد والصورى وسيف باطن وهو سيف الجهاد المعنوى فبا الاول تنقطع عروق الكفرة\nالظاهرة الباغية، بالثاني عروق القوى الباطنة والاول بيد مظهر الاسم الظاهر وهو السلطا\nوجنوده والثاني بيده مظهر الاسم الباطن وهو القطب وجنوده فنسأل الله تعالى ان ينصر سلطاننا\nبالاسم الممد والناصر و المعين ويخذل اعدائا بالاسم المنتقم والقهار وذي الجلال وذى القوة المتين\n\n۱ بضم اول و سکون ثانی معنی گیر دخود شی ۲ ع سے بالفتح بمعنی ناموز زدن دگستردن و قهر کردن و خوارگردانیدن ۳ حتکے ان ایت در روع به بقره کرع برا\nجزا ۴ مگلے جمع جنایت بمعنی گناه کروی ۶۱۱۲۱"}
{"book": "adl0238", "page": 19, "text": "۱۲\nس روح ۴۶۸ ۱۲\nفصل در بیان بے ثباتی جہان و کفرحی عمر عزیز\nقال الشیخ الشبلی رح قرأت اربعة الاف حدیث ثم اخترت منها حدیثا واحدا او کان علم\nالاولین والاخرین مندرجا فیها وذلک ان رسول اللہ قال لبعض اصحابہ اعمل لدنیاک بقدر\nمقامک فیها واعمل لآخرتک بقدر بقائک فیها واعمل للہ بقدر حاجتک الیہ واعمل للنار\nبقدر صبرک علیها روح ۴۶۴ ۳ فرد ثباتی ندارد جہان اے پسر بغفلت مبر عمر در وی\nبسر و چون نعمت با عظمت شاہی که از جمله اعظم و افضل نعمای الہی و جل و اکمل لطفہای\nنامتناہی ست و عمر عزیز چون برق و شرر در گذرست که تا نگاه کرده رفته و حیات چون حباب\nو غنچه آب پے سپرست که تا چشم کشاده در دیده نمانده و اوقات زندگانی در بے ثباتی چون\nنقش آب و نمایش سراب بی اثر که تا هست گفته نیست شده و چون باد بہار در گذار که\nتا در دیده جادی ناپدید شده هکذا فاعزل الحقایق وتحاک حلل الدقایق روح ۲۳۳\nح ۲ فعلی العاقل ان لا یغتر بالمال والمنال بل یرجع الی اللہ الملک المتعال وقال رجل\nصخرة عظمیة وعلیها سطر قدیمة فرحک بشیئ من الدنیا دلیل علی بعدک من اللہ وسکونک\nعلی ما فی یداک دلیل علی قلة ثقتک باللہ رجوعک الی الناس فی حال الشدة دلیل علی انک\nلم تعرف اللہ روح ۲۷۹ ح ۱ یقال الدنیا عرض حاضر یأکل منها کل البر والفاجر وتسمیتہ عرضا\nتنبیه علی انه سریع الفناء قریب الانقضاء روح ۶۷۸ ح فرد من نمیگویم زیان کن یا بفکر\nسود باش اے زفرصت بیخبر در ہر چه باشی زود باش : دہر ساعتی که میگذرد از عمر جو ہر\nبے بہاست قیمت آن را بباید شناخت و ہر فرصتی که از دست میرود در بے ہمتاست آن\nرا ضایع نباید ساخت رباعی ہر یک دمی کز میرود از عمر گوہریست کان را خراج ملک دو عالم بود بہا\nاے کنایہ از کام گرفتن کام و ارجاع بساحل نمودن ۱۲ ع مله فرصت بضم معنی نوبت چیزی بمعنی آرام یافتن وصلح دادن و بمعنی موافقت روزگار ۱۳ ع ۱"}
{"book": "adl0238", "page": 20, "text": "۱۳\n\nمپسند کین خزانه دهی رایگان بباد * و آنگاه روی بخاک تهی دست و بینوا * و فی الحدیث ان لله\nملكا ينادى كل يوم وليلة ابناء الاربعين قد دنا حصاد زرعكم وابناء الستين ماذا قدمتم وما\nذا علمتم وابناء السبعين هلموا الى الحساب روح ٢٣٣ ح ٣ * دل زدنیا زود تر گرد و جوانان را\nخنک * کهنگی از سردی آب ست صارغ کوزه را * وغلب على فضل الصمد يقين الخوف حتى كان\nيشم من فمه رايحة الكبد المشوى وكان عثمان رض اذا مر على المقبرة بكى حتى يبل لحتيهء\nولما حضر الامير يوم الوفات بكى فقيل له فى ذالك فقال ابكى على بعد سفری وقلة زادى\nوانى اصبحت على مهبط جنة اونار لا ادرى ايهما ياخذنى طبقات آورده اند که روزی مالک دینار\nرحمة الله الملک الغفار بگورستانی میگذشت دید که جمعی مرده را بخاک میسپرند از غایت هیبت\nبی متاثر شده بر سر خاک آن مرده چنان گریست که از آب دیده دول خاک قبر آن مرده را\nگل ساخته غریق بجر حیرت و امواج فکرت گردیده با خود گفت که ای مالک رح غم خویش را ناخورده\nزودست که سفر دور و دراز و چنین روز جان سوز بے ساز و بر پیش است آه در و ناک از دل صد چاک\nو ناله و زاری و فریاد و بیقراری بر آورده از درد و خوف بید لجه بادل پر غم و چشم پر نم مینالید و جبین\nندامت بخاک مذلت می مالید و اپس بخانه ملک آشیانه بے هوش دیوانه وار و مدهوش و شیدا و سر\nگرم این سودا آمده از هیبت بے غایت این اندوه انبوه چون کوه بیمار شده بر حال نژند خود\nزار زار چون ابر بهار از ندامت و شرمساری گردار میگریست که دل مرغ هوا و ماهی دریا از شعله\nآتش کباب و بنیاد صبر و سکون از سیل سرشگش خراب گشتی بکسانیکه بعیادت ذی سعادتش شرف\nو فایض گردیده بودند وصیت نمود که بعد از فوت وغسل مسنونه وتكفين وتجهیز رسنی بپای من بر\nبندید و طنابے بگردن من اندازید و کشان کشان چون سگانم بجوی یار برید و بعد از سپردن\nخاک گوئید که الهی این بنده شرمنده که از خجالت کثرت معاصی و ذلت سرافگنده گریز پای شرمسار\nمالک دینار رو گریخته را آورده و برحمت بے غایت و نہایت تو سپرده یم و بعد از تمام وصیت شربت\n\n۱ بضم و تشدید جیم بمعنی عیان دریا و دریای شرف ۱۲ ۲ جمع موج بالفتح بمعنی حرکت ومضطرب کردن و بر آمدن آب ببالا ۱۲ ح"}
{"book": "adl0238", "page": 21, "text": "اجل از دست ساقی ازل نوشیده و جان عاریتی بجانان حقیقی سپرده داعی حق را لبیک گفته از\nدار فانی بسرای جاودانی انتقال فرموده حق قضی نحبه^۱ رحمه الله رحمة واسعة انا لله وانا\nالیه راجعون و بعد از فوت کسانش چنان کردند که فرموده بود آواز غیب بگوش جان شان رسید:\nکه ان مالک نجی من المهالک الهی این بنده شرمنده را که از کثرت گناه و معاصی سرافکنده ست\nدر نفس باز پسین قرین لطف عمیم و ندیم رحمت عظمیم خود گردان بمنه وکرمه امین امین امین فرد\nچو دریای رحمت تلاطم کند : گنه صاحب خویش را گم کند : حسن المصباح^۲ فقد^۳ طلع الصباح\nحکی ان رجلاً ببلخ امر عبده ان یزرع حنطة فزرع شعیرا فحصدها فرآه وقت حصاده فساله^۴\nو قال زرعت شعیرا عنی ظن ان ینبت حنطة فقال یا احمق هل رایت احداً زرع شعیرا فحصد\nحنطة فقال العبد کیف تعصی الله تعالی و ترجو رحمته اما علمت ان الدنیا مزرعة الاخرة\nفتاب الرجل واعتق غلامه فمن ایقظه الله عن سنة^۵ لغفلته عرف الله وكان في\nتحصیل مرضاته ۱۲ و م ۳۸۳ ج ۳ و حال حیات آدمی درین جهان غدار نا پایدار و روزگار ناسازگار\nزمان بس تیره و تار و نایابی فضایل و انبوهی رزایل جز این نیست که قدر رقدیر و جهل جاهلان\nو فسادشان در جوش و خروش و چراغ بازار علم و علمای حق گوئی و حق نیوش در غایت\nکساد و خمش فرد ابلهان را همه شربت ز گلاب قندست : قوت دانا همه از خون جگر\nمی بنیم : و شادی این جهان ست بنیان غم اندود کو شربت او زهر آلود ویده ها از و گریان\nسینه ها از و بریان جگر ها از دست او کباب و سینه ها از سیلاب طغیان او خراب فرد از ان\nسر درآمد ای کاخ دل آویز : که چون جا گرم کردی گویدت خیز : روی ان رجلاً اشتری\nداراً فقال لعلی رض اكتب القبالة فكتب بسم الله الرحمن الرحیم اما بعد فقد اشتری مغرور\nمن مغرور داراً دخل فیها في سكة الغافلين لا بقاء لصاحبها فيها الحد الاول ینتهی الى الموت\n^۱ه النحب بمعنى المدة والوقت يقال فلان قضى نحبه اذا مات ۱۲ ص ^۲ه بالكسر بمعنی چراغ ۱۲ ^۳ه بمعنی گم کردن ۱۲ م\n^۴ه بالكسر بمعنى مقدمه خواب یعنی نعاس ۱۲ ح :"}
{"book": "adl0238", "page": 22, "text": "والثانی الی القبر والثالث الی الحشر والرابع الی الجنة او الی النار والسلام فقر اها علی الرجل\nفردّ الدار وتصدق بالدنانیر کلها وتزهد فی الدنیا فهذا هو حال العارفین حقيقة الحال\nروح ۲ ع ۲ ح ۱ قال علی رض الدنیا ستة اشیاء مطعوم ومشروب وملبوس ومرکوب ومنکوج\nومشموم واشرف المطعومات العسل وهو ريقة ذباب وهو ابيض واصفر واحمر بسبب اختلاف\nسن النحل فالابيض يلقيه شباب النحل والاصفر كهولها والاحمر شيبها واشرف المشروبات\nالماء ويشترك فيه جميع الحيوانات ويستوى فيه البرّ والفاجر والمؤمن والكافر واشرف\nالملبوسات الحرير وهو نسج دابة واشرف المركوبات الفرس وعليه يقتل الرجال واشرف\nالمشمومات المسك وهو دم حيوان واشرف المنكوحات المرأة وهى مبال فى مبال وللعسل\nاسماء كثيرة منها الحافظ الامين لانه يحفظ ما يودع فيه فيحفظ الميت الميت ابدا واللحم\nثلاثة اشهر والفاكهة ستة اشهر وكلما اسرع الفساد اليه اذا وضع فى العسل طالت\nمدة مقامه روح ۲ ص ۲ م واذا خلط العسل الذى لم يصبه ماء ولا نار ولا دخان\nبشئ من المسك واكتحل به نفع من نزول الماء فى العين روح ۲ ص ۲ م واول من ركب\nالخيل اسماعيل عم وكانت وحوشا قبل ذالك وفى الحديث اركبو الخيل فانها ميراث\nابيكم اسماعيل عم ولم يكن شيئ احب الى رسول الله عم بعد النساء من الفرس وفى الحديث\nما من ليلة الّا والفرس يدعو فيها ويقول ربّ انك سخرتنى لابن ادم وجعلت رزقى فى بيده\nاللهمّ اجعلنى احب اليه من اهله وولده ويقال لا طحال للفرس وهو مثل لسرعته وحركته\nويرى المنامات كبنى ادم واذا دخن بزمله اخرج الولد من البطن واذا ربط الفرس فى\nبيت لم يدخله الشيطان واما الفرس الذى فيه شؤم فهو الذى لا يغزى عليه ولا يستعمل\nفى مصلحة حميدة ولا يركبه صالح قال موسى للخضر اى الدواب احب اليك قال الفرس لانه\nمركب اولى العزم من الرسل خلاصة روح ۲ ص ۲ ح آورده اند که بقایے بود که نزدیک وازه\n۱ه با لفتح بمنی جائے بول اے محل پیش آب که عبارت از فرج زن و قضیب مرد باشد ۲ ع ۲ بالکسر معنی سرگین ۲ ح +"}
{"book": "adl0238", "page": 23, "text": "۱۶\nشہر دکانی داشت و کوزۀ با خود مدام میداشت و ہر جنازۀ که ازان دروازۀ شهر بجانب\nگورستان بردندی بقال مذکور خسته دران کوزه انداختی و بعد از هفته شمردی که چند شد\nو گفتی که درین هفته چندین کس در کوزه شد اتفاقاً بقال نیز بمرد و بعد از مدتی دوستے\nاز دوستان بقال دران محله رسید و بقال را ندید پرسید که بقالے بود که درین دکان\nنشستی چه شد گفتند که او هم در کوزه شد فرد هیچکس را ز مرگ نیست گریز گور کی ہم شبے بگور\nرود * و ثمرۀ زنده گانی درین سرائے فانی کہ جناب حضرت حق جل ذکره آن را لہو ولعب\nخوانده که وَمَا الْحَيٰوةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ و چون بنظر دقیق و فکر عمیق نیک ملاحظه شود ۔ علم\nالیقین بلکہ حق الیقین حاصل آید که سرمایۀ هزاران ہزار رنج و تعب و شداید و صب و مصائب\nو نصب است کہ ولقد خلقنا الانسان فی کبد ای شدة مكابر مصایب الدنيا وشد ايد\nالاخرة جلالین۔ فرد مروه هم فکر قیامت دارد : آمیدن چه قدر دشوارست * لات\nاولها البکاء واوسطها العناء وآخرها الفناء واول الالم استهلال المولود حين ولادته\nصَارِحًا لما يجده من مفارقة الرَّحْم و سخونته فيضربه الهواء عند خروجه من الرحم فيحس\nبالم البرد فيبکی روح ۱۷۸ ۲ رباعی یاد داری که وقت زادن تو : ہمہ خندان بدند و تو\nگریان : آن چنان زی که وقت رفتن تو : ہمہ گریان بوند و تو خندان * فعالم نفسك\nايها المريض قبل الحلول الى الحضيض ولو خرجت عن مكمن الغرور والانصفت من نفسك\nلعلمت انك من حين تمسى الى حين تصبح لا تسعى الا في حظوظ العاجلة ولا تتحرك الا برجل\nالدنيا الفانية ثم تطمع ان تكون غدا من امته واتباعه ويحك ما ابعد ظنًا وما افحش طمعا\nقال الله تعالى افنجعل المسلمين كالمجرمين مالكم كيف تحكمون روح ۳۲۰ ح ۱ وعن بهلول\nقال كنت يومًا في بعض شوارع البصرة فاذا بصبيان يلعبون بالجوز واللوز واذا انا بصبي ينظر\nسے بفتحتین بمعنی رنج ۱۲ که بمعنی بیماری ۱۲ سه بمعنی رنج و تعب ۱۲ شه این آیت در رکوع بعد از رکوع نصف جز ء، شه بمعنی بانگ کردن\nکودک در وقت زادن ۱۲ شه بمعنی فریاد رس و فریاد خواه ۱۲ شه بمعنی پستی زمین و نشیب ۱۲ مشه بمعنی پنهان شدن گاه و کمین گاه ۱۲\nشه بالفتح کلمه ترحم چنانکه ویل کلمه عذاب ۱۲ ح و کلمه افسوس است ۱۲ ح  شه جمع شا رع بمعنی راه بزرگ ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 24, "text": "۱۷\nالیهم و یبکی فقلت هذا صبی یتحسر علی ما فی ایدی الصبیان ولاشیئ معه فیلعب به فقلت\nای بنی ما یبکیک اشتری لک من الجوز واللوز ما تلعب به مع الصبیان فرفع بصره الیّ\nوقال یا قلیل العقل ما للعب خلقنا فقلت فلما ذا خلقنا فقال للعلم والعبادة فقلت\nمن این لک ذلک بارک الله فیک قال من قول الله تعالی افحسبتم انما خلقنا کم عبثا\nوانکم الینا لا ترجعون فقلت اراک حکیما فعظنی فقال ارالدنیا تجهز بالطلاق مشمّرة\nعلی قدم وساق فلا الدنیا بباقیة لحی ولاحی علی الدنیا بباق فیا مغرورّ با لدنیا رویدا\nومنها خذ لنفسک بالوثاق ثم رمق الی السماء بعینیه واشار الیها بکفیه و دموعه\nتنحدر علی خدیه و خرّ مغشیّا علیه فرفعت رأسه علی حجری ونفضت التراب عن وجهه\nبکی فلما افاق قلت ای بنی ماذل بک وانت صغیر قال الیک عنی یا بهلول انی رایت\nوالدتی توقد النار بالحطب الکبار فلا تتقد الابا لصغار وانی اخشی ان اکون من\nصغار حطب جهنم قال فسلت عنه فقالوا ذاک من اولاد حسین بن علی رض قلت قد\nعجبت ان تکون هذه الثمرة الامن تلک الشجرة نفعنا الله به وبآبائه روح ۱ ع ۷ ح ۲\nقیل للشبلی رح فی الدنیا اشغال و فی الاخرة اهوال فمتی النجاة قال رح دع اشغالها تا من\nاهوالها روح ۳ ۸۰ ح ۲ چه در اول رسیدن آدمی بسن تمیز و حد بلوغ اندیشه اهل وعیال و\nاندوه مال ومنال وخوف زوال ومحنت در دو بیماری و کلفت ضعف و پیری وعسرت ناداری\nومشقت خواری مشکل احوال او بوده هر که را بینی غم چون سایه بدنبال وشادی مانند جمعیت\nدور از خیال انده نمیش ترن عالمگیر وعیش و خوشی پا در زنجیر بلا نا خوانده میاید و طرب نا رانده\nمیرود نتیجه بدی نقد وثمره نیکی نسیه انچه باید مفقود و انچه نشاید موجود چنانکه آورده اند که\nشبی مطربی بخواب دید که در ایوان رفیعی بنزد صاحب دولتی سرود میگوید دانصاحب\nله این آیت در آخر سوره مؤمنون در رکوع ۲ بعد از رکوع ربع جزء ۲۱که بمعنی دامن برمیان زدن و چست شدن و کاری از تشمیر ۲ ته بالفتح\nوالکسر بمعنی بنده ۳ که بالفتح سبک گریستن ۴ ح که بمعنی جاری شدن اشک از چشم ۱۲ ۵ مه جمع هول بمعنی ترسانیدن ۱۲ ح که بفتح میم بمعنی جای\nیافتن چیزی و محل حصول شی چنانچه ملک و اراضی و جاگیر و باغ و دکان و مزرعه که این همه محل حصول مال و زر هستند ۱۲ ح"}
{"book": "adl0238", "page": 25, "text": "۱۸\nدولت بدرهٔ زر را توده کرده فرمود که هر قدر توانی بردار مطرب از غایت حرص دانی\nکه در برداشت گسنده بدرهاے زر را زیاده از قوت خود در و گذاشت خواسته که بردارد\nچون باندازهٔ حرص بود نه باندازهٔ قوت هر چند حمله بکار برد برداشت آن میسر نشد و از\nشدت زور مقعدش زقید و شلوارش آلوده گردید چون بیدار شد مقعد و شلوار خود را\nآلوده و مردار دید و اثر از زر و دینار نه بوده های های گریسته مینالید که خدا وندا\nاگر زر نه بوده این همه زور چه بود و اگر بود چه شد خداوندا قادر بودی که همه خواب مرا راست کردی\nچه میپنداشتی نمیدردی کاش برعکس میکردی آنچه بکار آید ندادی و از انچه عار آید عطا فرمودی\nانتهی فرد زبان سبزه نورسته میگوید بگوش گل که دیدم ترک تاز زنده گی آرام در خاک است\nو بآخر چون منادی كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ندای اِرْجِعِي إِلَى رَبِّكِ در دهد و مدت عمر مقدر\nو مقرر منقضی شود دمی مهلت و قدمی فرصت میسر نشود که فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ\nسَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ با هزاران تأسف و حسرت مال و منال و اهل وعیال و اطفال را\nگذاشتن و با چندین درد و اذیت شربت ناگوار جان کندن را از دست قابض الارواح\nچشیدن ابیات در اول چو خواهی کنی جمع مال * بسے رنج بر خویش باید گماشت * پس\nاز بهر آن تا بماند بجاے شب و روز میبایدت پاس داشت وزان جمله ای حال مشکل ترست\nکه بحسرت باید گذاشت قال الشيخ محمد المغربي الشاذلي رح ان اهل الدنيا يقبلون\nعليها وهم يوحلون عنها في كل نفس لا نهم عدو عن شهود ما اليه صابرون طبقات\nقال الامام زين العابدين رح عجبت كل العجب للمتكبر الفخور الذي كان بالامس نطفة ويكون غداً\nجيفة وعجبت كل العجب لمن عمل لدار الفناء وترك دار البقاء وعجبت كل العجب لمن شك في الله وهو\nيرى خلقه وعجبت كل العجب لمن انكر النشأة الآخرة وهو يرى النشأة الاولى فعلى العاقل ان\nبالفتح یعنی همیان ہزار درم و یا ده ہزار درم و یا هفت ہزار دینار ۱۲ ۲ سه این آیه در رکوع قبل از رکوع ثلث جز عه ۳ این آیه در رکوع\nجنثه هذا این آیه ۲ رکوع قبل از رکوع ثلث جزعه ۵ بفتح میم و تاء یافتن چیزی کل حصول شی چنانچه اراضی ملک جاگیر باغ و غیره و دکان که این همه محل حصول مال و زر اند ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 26, "text": "۱۹\nليعتبر من مضى قبل ان يحيى على رأسه القضا ويجتهد في طريق الحق ذاكرا له فى الغد والرواح و\nيتهيأ للموت قبل نزوله والوقت يمضى كالرياح فاين الذين وقعوا في اكفار الرسل والانبياء مضوا\nوالله الى دار الجزاء وسينقضى الزمان كله فلا يبقى احد على بساط العالم من ملك وجن وبنى\nادم وتطوى صحائف الاعمال وتنشر يوم السؤال وتظهر كل جليل ودقيق فيا شقاوة اهل\nالخذلان ويا سعادة اهل التوفيق روح ۷۰۲ ح ۱- آورده اند که از جمله ۱۲ وصایای اورنگ زیب\nکه در حین ارتحال ازین دار پرغرور و فریب که رخت زنده گانی ازین جهان فانی مے بست\nو بعالم جاودانی مے پیوست یکی آنکه چون بعد از فوت غسل مسنونه مرادر کفن بگذارید سر برهنه\nبدون دستار مرا در قبر برارید که عمر عزیز را بمعصیت و گناه گاری و غفلت و بته روزگاری صرف\nو در پے مواد ہوس تلف نموده بسر برده ام فرح ہوس از سرم یک سرمو نه رفت *\nسیاهی ز مورفت از رونه رفت * شاید که چون مرا سر برهنه بحضور فایض النور چنان شاه جهان\nپناه عظیم الشان کشان کشان حاضر سازند امید که بنی سائل معصیت آلود را اندور رحمت عمیم خود\nشرمسار و منفعل و خجالت اندوز نگردانند و رحم نموده از سر تقصیرات من گذشته عفو فرماید لانه\nشفا للعليل ارحاء للخليل قال الفضيل بن عياض رض انى لا اغبط ان اكون ملكا مقربا ولا\nنبياً مرسلاً ولا عبدا صالحاً اليس هؤلاء يعاينون القيمة واهوالها وانما اغبط من لم\nيخلق لانه لا يرى اهوال القيمة وشد ايدها وذلك لان من عاين الامر على ما هو عليه\nاشتد خوفه ولم ير لنفسه حالاً ولا مقاماً روح ۸۸ مراج ۲- قال الربيع رض دخلت على الشافعي\nليلة مات فقلت له كيف اصبحت فقال اصبحت من الدنيا راحلاً ولا خوانى مفارقاً ولكأس الموت\nشارباً ولسوء اعمالی ملاقياً وعلى الكريم وارداً ثم بیکی طبقات فرد توکریم مطلق و من گداچه\nکنی جز اینکه نخوانیم در دیگر بناس بکجا روم چو برانیم فرد امیدم بتو هست زاندازه بیش * مکن\nنا امیدم زدرگاه خویش رباعی وفدت على الكريم بغير زاد : من الحسنات والقلب\nپيش كے وقد رسولى\nالسليم * فمحل الزاد اقبح كل شئ * اذا كان الوفود على الكريم : رباعے"}
{"book": "adl0238", "page": 27, "text": "۲۰\nهنگام شب قبر تو چون روز بهار : دل تنگ مشو ز ظلمت آن شب تار : تو مهمانی\nوصاحب خانه کریم هرگز نبود کریم مهمان آزار : زیرا که اگرچه نامه اعمال من پر از معاصی\nو وبال است اما خزانه رحمت بیغایت و نهایت او هزار چندان از کرم و لطف مالا\nمال مروی ان حكيماً ذهب اليه قبيح وحسن والتمسا الوصية فقال للحسن\nانت حسن فلا يليق بك فعل القبيح وقال للقبيح انت قبيح اذا فعلت القبيح عظم قبحك\nالهنا اسمائك حسن وصفاتك حسنة فلا تظهر لنا من تلك الاسماء الحسنة\nالا الاحسان ويكفينا قبح افعالنا وسيرتنا فلا تضم اليه قبح العقاب ووحشة\nالعذاب الهنا حسن وجوهنا قبيح بعصياننا فمن هذا الوجه نستحي طلب الحوائج\nمنك وحسن الاسماء والصفات يد لنا عليك فلا تردنا عن احسانك خائبين\nوخاسرين روح ص ٧٤ ج ٢ - واعلم ان شهود الحق بالخلق وشهود الخلق بالحق من\nغیر احتجاب باحدهما عن الاخر وهو مقام جمع الجمع والبقاء وذالك لا يحصل الا\nبالتجلى العينى لعد العلمى ص ١٣٤ ج ١- آورده اند که درویشی ولایتی گفت شبی در خلوت\nبجناب حضرت باری عز اسمه باریابتم فرمان شد که چه تحفه آوردی بعضی از اعمال بخاطر گذشت باین\nعتاب فرمود که تحفه این درگاه آه سرد و هدیه این بارگاه رخساره زرد و توشه این راه دل پردرد\nو مقبول این درگاه دیده گریان و سینه بریان و عرایض اذکار روحانیان درین حضرت بسیار\nو نفایس آثار کروبیان بی شمار اما شربت عنایت ما تشنه گان بادیه هجران را جوید و مرهم\nحمایت ما در عقب خسته گان عجز و نیاز پوید و داروی لطف ما سوخته گان آتش فراق را جوید\nو فضل ما در پی سرگردان صحرای ناپیدا کنار حزن و اشتیاق پوید رباعی آن را که بغفاریت\nاقرار آید ، عصیان دو کون را خریدار آید ، زان بیش گنه کنم که صاحب کرمی ، ترسم که زبخشش\nکمت عار آید مروى عن عمر رض انه دخل على النبى عم فوجده يبكى فقال ما يبكيك يا رسول الله\n١٢ جمع عروس يعنى تازه داماد توکل خدا ١٣ ج ٢ ١٤ بالضم بمعنی فرشته گان و پریان ۱۳ ج ٣ ١٥ بمعنی سنت رسول و روای صحیح اثر ١١ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 28, "text": "۲۱\n\nقال ۴ اخبرنی جبرئیل ۵ من ان الله يستحيي من عبد يشيب في الاسلام ان يعذبه افلا يستحيى الشيخ\nمن الله ان يذنب بعد ما شاب في الاسلام تنبيه باب جهاد روح ۲۶۴۷ فـ الواجب على الشيخ\nان يعرف هذه الكرامة ويشكر الله ويستحيى منه تعالى ومن الكرام الكاتبين ويمتنع من المعاصى\nويكون مقبلا على طاعة ربه فانه على ساحل البحر الممنون روح ۲۶۴۸ رباعی سر موی دلت\nسفید نشد هیچ مو بر سرت سیاه نماند * ای حسن تو به آن زمان کردی * که ترا طاقت گناه نماند * شيخ\nكبير له ذنوب تعجز عن حمله المطايا قد بيضت شعرة الليالي وسودت قلبه الخطايا يا من يأتى عليه\nعام بعد عام وقد غرق في بحر الخطايا وهام يا من يشاهد الآيات والعبر كلما توالت عليه الا\nعوام والشهور ويسمع الآيات والسور ولا ينفع بما يسمع ولا بما يرى من عظايم الامور\nما الحيلة فيمن سبق عليه الشقاوة فى الكتاب المسطور فانها لا تعمى الابصار ولكن تعمى القلوب\nالتي في الصدور ومن لم يجعل الله له نوراً فما له من نور روح ۲۶۴۸ و حضرات\nملوک و سلاطین را باید که پیوسته احوال ملوک و سلاطین ماضی ۴ را آئینه بصر و مد نظر عبرت\nاثر ساخته دل غافل را خبر دار از رفتار و کردارشان که با اہل ممالک محروسه خود ها داشتند و مینمودند\nسازند که هر همه چنین ناز و ساز و مال و منال و باغ و بساتین و خدم و آل و عیال و خواتین و حشم\nداشتند و همه را از خود میدانستند ناگاه بمقتضای ۲ وما جعلنا لبشر من قبلك الخلد فان مت فهم\nالخالدون كل نفس ذائقة الموت زنده گانی شان جاودانی نبوده آنچه که داشتند و از خود میدانستند\nہر ہمہ را با ہزاران تاسف و حسرت گذاشته وكان ابو العباس رح يقول يا اخا هب\nان الدنيا كلها في يديك فانظر ما في يديك منها عند الموت طبقات ہر ہمہ بدست\nخالی ترک سر و زر کرده و دل از همه بر گرفته که المال تحبة يومًا في بيت عطار ويوما في بيت\nبیطار و در فراق عمر عزیز خاک بر سر ریخته بدر مرگ حاضر گردیده که كَمَا بَدَ أَكُمْ تَعُودُونَ\n\nسله بمعنی شتران سواری ۱۲ ه- بتشدید میم معنی تارک سرو کامند سر ۱۲ ۳ ساله بالكسر به همزه و بے همزه بمعنی بدبخت شده ۱۲ ۵۴ این\nآیت در رکوع ثلث جزء اللہ این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جز ۱۷ ۵ه این آیت یک رکوع قبل از رکوع ورع جزء )\n\nعہ بفتح و تشدید طا بمعنی خوشبوی فروش ۱۲ صه بمعنی علاج کننده چار پایان ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 29, "text": "۲۲\nو یکی از انها بکار شان نشده و نیامده و کسی از یشان بداد و فریاد شان نرسیده که وابتلوا\nبالموت الذريع والفوت السریع روح ۹۹ ح ۱۔ یوم لا ینفع مال ولا بنون الامن اتى الله\nبقلب سلیم و نیز فرموده جل جلاله که لن تغنی عنهم اموالهم ولا اولادهم من الله\nشیئا شربت ناگوار جان شیرین دادن را از دست قابض الارواح چشیدن دو راه بیار و دیار\nبیهوش و غمخوار در گور خوابیدن وطعمه مور و مار گردیدن و محنت های گونان گون که لازمه\nآن حال است کشیدن و بجز عمل نیک و بد که نقد حال شان بوده که وما تجزون الا ما\nکنتم تعملون چیزی با خود نبردند که کلهم اتینہ یوم القيامة فردا۔ حكى عن بعض\nالعصات انہ مات فلما حقر واقبره وجد وافیہ حية عظيمة حفرہالہ قبرا اخرا\nفوجدوها فيه ثم کذالک قبرا بعد قبرا الى ان حفر و انحوا من ثلاثین قبرا وفى\nكل قبر يجدونها فلما رأؤ انه لا يهرب من الله هارب ولا يغلب الله غالب دفنوه\nمعها وهذه الحية هي عملہ روح ۷۰ ح ۱۲۔ رباعی چو یاد آیدت عهد شان پیش ۴ همین\nنقش برخوان پس از عهد خویش ۴ همین ناز و ملک و طرب داشتند ۴ بآخر برفتند و بگذاشتند\nحکى ان سليمان ۴ مر فى مرکبه والطیر تظلہ والدواب من الوحوش والانعام\nوالجن والانس وسأير الحيوانات عن یمینه‌ ویساره فمر بعابد من عباد بنى\nاسرائیل فقال والله یابن داؤد ۴ مر و لقد اتاك الله ملكا عظیما فسمع ذالك\nسلیمان ۴ فقال التسبيحة في صحيفة مومن خير مما اعطی ای داؤد عمرفان ما اعطی\nاى داؤد ء ميذ هب والتسبيحة تبقى روح ۳ ۸۶ ح ۱۔ ابیات سر پنیر شیر ز دمور آزردن\nکه خود ہر چون بدست آری اگر پاداشتی زیباستی + گرنه دنیا بیوفا بودی و مردم کش چنین\nدر جهان حاکم کنون ہم آدم حواستی کہی روا دارد ز خود آزار حق جستن کسی از برای\nله این آیت در رکوع قبل از رکوع نصف جز ۱۹ هـ این آیت در رکوع ۲ اول جزء ۲۸ سه این آیت در رکوع نصف جز ۲۷ عے ہارب\nبکسرا له یعنی گریزه نه يقال ماله هارب ولا قارب یعنی نیست اور کسی که از دیگر نزد د نیست اور اکسی که با و نزدیکی جویده ان یعنی گرده سواران که\nدر سواری امیر خود باشند ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 30, "text": "۲۳\n\nبیوفائی ناکسے کم کاستی * آن همه شاهان ایرانی و تورانی کجاست * کونهیبی تیغ شان بسته کمر\nجوز استی * در نظر کردی بزیر ورزم شان گفتی خرد * کز سپاه و گنج هر شاهی جهان در یاستی * خاک\nتیره باز گفتی حال هر شد روشن ست * تا شدی معلوم رایت خاک اگر گویاستی * آنکه نیکی\nکردنام نیک ازو باقی بماند * ور بدی کردی بگیتی هم بد رسواستی * چنانکه حق جل ذکره از\nحال شان خبر داده و فرموده که کم تركوا من جنات و عیون و زروع ومقام كريم ونعمة\nكانوافيها فاكهين كذالك واورثناها قوماً اخرين فما بكت عليهم السماء والارض\nوما كانوا منظرين - روى الشارح الخطيب عن وهب ابن مبنه رح انه قال مردانیال ع\nببرية فسمع يا دانيال عم قف مرتجبا فلم يريشيئاً ثم نودى الثانية قال فوقفت فاذا ببيت\nيدعونى الى نفسه فدخلت فاذا سرير مرصع بالدر واليا قوت فاذا النداء من السرير\nاصعد يا دانيال ء مرتجبا فارتقيت السرير فاذا فراش من ذهب مشحون بالمسك والعنبر\nفاذا عليه شاب ميت كانه نايم واذا عليه من الحلى والحلل ما لا يوصف وفى\nيده اليسرى خاتمر من ذهب وفوق راسه تاج من ذهب وعلى منطقته سيف اشد\nمختبر بیان بهنری\nخضرة من البقل فاذا النداء من السرير ان احمل هذا السيف واقرأ ما عليه قال فاذا\nمكتوب اليه سيف صمصام بن عوج بن عنق بن عاد بن ارم وانى عشت الف عام و\nسبعمائة سنة وافتضضت اثنى عشر الف جارية وبنيت اربعين الف مدينة وخرجت\nبالجور والعنف والحمق عن حد الانصاف وكان يحمل مفاتيح الخزائن اربعماة بغل\nوكان يحمل خراج الدنيا الي فادعيت الربوبية فاصابني الجوع حتي طلبت كفاً من ذرة\nبالف قفيز من در فلم اقدر عليه فمت جوعاً يا اهل الدنيا اذكروا امواتكم ذكراً كثيراً و\nاعتبروابي ولا تغرنكم الدنيا كما غرتني فان اهلى لم يجيلو من وزري شيئاً روح ۱۲۶ ء ا\n\nله یکمترین یعنی هیبت و ترس و بیم ۱۲ له بفتح اول و سکون ثانی یعنی جنگ گفتی ۱۲ ۳ این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جز ۲۵ ه بفتح\nصاد مهمله شد و آنچه که در ان جواهرات بزرنشانده باشد ۱۲ ۵۵ یعنی تره که تخمه خورش سازنده ۵۶ و مباشرت کردم ۵۰ یعنی درشتی و دیشی نمودمه ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 31, "text": "۲۴\nچونکہ حال زندگانی درین سرای فانی بدین منوال بوده و میباشد پس مرد عاقل کسی است\nکه بدولت دنیا مغرور و بجاه و عزت آن مسرور نگردد فرد گفتم بکسی که چیست دولت گفتا :\nروزی دو سه باشد و باقی همه لت قال هارون الرشید لبهلول المجنون رح عظنی فقال\nبما اعظك هذه قصورهم وهذه قبورهم ثم قال كيف حالك يا اميرالمومنين اذا\nاقامك الحق تعالى بين يديه فسئلك عن النقير والفتيل والقطمير وانت عطشان\nجيعان عريان واهل الموقف ينظرون اليك ويضحكون عليك فخنقته العبرة وكان\nابراهيم الادهم رح يقول ان العبد ليحاسب يوم القيمة بحضرة من يعرفه ليكون ابلغ\nفي فضيحته طبقات و بہ یقین باید دانست که چون بنده بچشم عزت و سلطنت در خود نگرد تکبر و\nتکبر در دماغ او ظاهر گردد کان الانسان لیطغی ان راه استغنی و نیز فرموده جل جلالہ کہ ولو\nبسط الله الرزق لعباده لبغوا في الارض باید کہ در حال بحقیقت احوال اول و حال مال\nخود نظر کند که اصل او از چه بود که الم نخلقکم من ماء مهین و باز بیند که اول او از قطره آب\nخوار که از جمله نجاسات ست بود فرح از شکم تا بکنا ر آمده از ره بول دو بار آمده وفي بعض\nالتفاسیران کل حیوان لا يخلق من النطفة بل بعضه من الريح كالطير فان البيضة\nالمخلوقة منها الدجاجة من ريح الديك روح ١٧٠ ج ۴ قال فى حيوة الحيوان النمل لا يتلاقح\nولا يتزاوج وانما يسقط منه شيئ حقير فى الارض فينموحتى يصير بيضا ثم يتكون منه\nوالبيض كله بالضاد الا بيظ النمل فانه بالطاء روح ۲۸۸۹ ج ۲ و در آخر مشت خاک\nخوار و بمقدار خواهد شد و در میانه حامل قاذور است ومع هذا لحظه بلحظه منتظر آنکه سیلاب\nاجل در رسد و رسم و طلل خانه عمر را که گردش افلاک بدست شب و روز داده خشت مائے\nلے یعنی مغاک و چا یک دانه خرما ۱۲ ۵ ۲ یعنی رشته دانه خرما ۱۲ ح ۳ بالکسر معنی پوست تنگ دانه خرما و بار همین نقطه\nسفید که بر پشت دانه خرما بود و یا شکاف دانه و خرما ۱۲ ع ه این آیت در سوره اقره جز ۳۰ که این آیت در رکوع\nلیمی جزء کامل و ۵ یعنی نشانه خانه و سرای ویران شده ۲ ۱۲ کے این آیت کیتاکوع قبل از رکوع آخر جز ۲۹ ه بالکسر مینی خردس و گلیست بر ماکیان نیز اطلاق کنند"}
{"book": "adl0238", "page": 32, "text": "۲۸\nآن را یک بیک کنده بکلی خراب کند قال الشيخ زكريا رض للسلطان قايتباى تنبه\nلنفسك يا من والاك الله امور العباد وتذكر بداية امرك وماكنت فيه و\nحالك اليوم قد كنت عدما فصرت وجودا وكنت كافرا فصرت مسلما وكنت رقيقا\nفصرت حرا وكنت مامور فصرت امرا وكنت اميرا فصرت سلطانا فلا تقابل هذه\nالنعم بالتجبر والتكبر وتنسى مبداك ومنتهاك ووضع انفك في التراب حين تموت\nوحين ياكلك الدود فتصير ترابا فبكى السلطان ثم قال اذا يعد هذا عنى فمن يقول\nلى هذا الوعظ طبقات در چنین حالتے بسلطنت و مملکت عاریتی دو روزه چه مغرور\nو بچنین عیش ولذت دولت فانی چه سرور باید بود وكان الربيع رض قد الى ان\nلا يضحك قط حتى يعلم ايصير الى الجنة ام الى النار فاخبر غاسله انه لم يزل مبتسما\nعلى سريره ويقول قدمت على رب كريم رض وقيل لعبد العزيز رض كيف اصبحت فبكى\nوقال كيف حال من هو فى غفلت عظيمة عن الموت مع ذنوب كثيرة قد احاطت به\nواجله يسرع كل ساعة من عمره ولا يدرى ايصير الى الجنة ام الى النار طبقات\nرباعی چون وقت اجل نیست معین بکسی ٭ زنهار مباش غافل از وی نفسی ٭ هر لحظه\nزبان بذکر حق جاری کن ٭ خود حکم اجل را نبود پیش و پسی ٭ قال ابراهیم الادهم رض\nمررت بحجر مكتوب عليه قلبنى ينفعك فقلبته فاذا مكتوب عليه انت بما تعلم لا تعمل\nفكيف تطلب ما لم تعلم ٤١ وح ٤ س ۳ ۳ - پس اندکی فکر باید کرد که عمر تو بر سر آب بیدار\nو تو در تیه غفلت بخواب گرفتار در تلخ حیف باشد که یار بیدار و ما بخمار خواب غفلت سرشار\nشب و روز در پی آزار این گیر و آن دار و ستم را در گوش دار یاد آر شدت و سختی روز شمار\nو ساعتی که گردی طعمه مور و مارو بدا دو فریادت نرسد مگر خداوند عزیز غفار كه قل يا عباد الذين\nاسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور\nله بمعنی بیابان و بمعنی گمراه و حیران شده ۲ ج له این آیت در ابتدا ب ۴ رکوع بعد از رکوع اول جز ۲۴ +"}
{"book": "adl0238", "page": 33, "text": "۲۶\nجیم- قال العلماء تذكر او لا قبر الذباب وسدّت عقوبة الله ثم تذكر ضعفك و\nقلة حيلتك في ذلك فمن لا يتحمل قرص نملة وحر شمس كيف يتحمل نار جهنم ولسع حيات\nدر میان بندگان ۱۳\nفينبغي ان يجتهد فى الخروج من الذنوب على اقسأمها التي بينك وبين عباد الله\nباستحلال ورد المظالم واما التى هى من ترك الواجبات من صلوة وصيام و زكاة فتقضى\nلما امكن منها واما التى بينك وبين الله كشرب الخمر والمزامير واكل الربا فتندم على ما\nعه\nمضى منها وتوطّن قلبك من الذنوب فينبغى ان ترجع اليه تعالى بحسن الابتهال والضرا\nليكفيك ذلك بفضله فتذهب وتغتسل وتغسل ثيابك فتصلى ركعتين ثم تستغفر الله\nالاغفر له روح ۳۸ ع ۲۱ - فعليك بالرجاء مع العمل الى زمان حلول الاجل روح ۲۲۷\nع ۲- زیرا که دہر غدار بجفا جوے موصوف وسپہر ناساز کار بمتند خوئی معروف با ندک زمانی\nعہد نامہ دولتت را كطى السجل للكتب طی و شاخسار بہار عمرت را كانهم اعجاز نخل خاوية\nپے خواہد نمود كه وما جعلنا بشر من قبلك الخلد فان مت فهم الخالدت كل نفس ذائقة\nالموت ونبلوكم بالشر والخير فتسنة والينا ترجعون ابیات اے برده در ایام فریبنده\nدمے چند : ونے عمر تلف کرده زہر درمے چند : صیاد اجل در طلب بردن جانست :\nتو در طلب خواجگی ملک سمرقند : تو چند دے چند ز عمر تو دمے چند : دل بر درمے\nچند بند بدمے چند : مال و زن و فرزند همه هست و بالت : ہی ہی چه کنی تکیه بمال و\nزن و فرزند : فردا که شود جای تو اندر لحد تنگ با خصم تو گیرد زن بے مهر تو پیوند :\nمال تو کند پیشکشے شو ہر دیگر، آن عشوہ جان پرور و آن غمزه دل کند : زنهار بر اسباب\nجهان دل منه اے دوست : کو را نه وفا ئے ست نہ پیمان و نه پیوند : آزار دل خلق مجو از\nسر غبت : تا نام نکوئی تو ز عالم نشود ہند : واعلم ان اول من استخرج الحدايد والفضة\n۱ بیع مزمار بالکسر یعنی نائی که مینوازند یعنی مزاری ۱۲ ۲ له یعنی وطن گرفتن و دل بر چیزی نهادن ۱۲ ۳ه بمعنی زاری نمودن ۱۲\nع له آیت در رکوع نصف جز ۷ ۵ این آیت در رکوع ربع جز ۲۷ ۶ این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جز ۱۷"}
{"book": "adl0238", "page": 34, "text": "۲۷\nوالذهب من الارض هوشنگ فی عصر ادریس عم وكان ملكاً صالحاً واعيا الى الاسلام\nو اول من وضع السكة على النقدين الضحاك مرحوم ۱۱۱۲ ح ۲- پس پادشاه خردمند صاحب نظرو\nسعادت موفق مؤئید از جناب حضرت حق جل ذکره آن ست که بنور فراست شاهانه نظر\nکند در احوال زمانه که این کهنه پیر مکار و بیوفا ے غدار از ابتدای عهد فلک دوار تا\nانتہاے کار روزگار چندین هزار برنای چون نگار و جوانان چون نوبهار را شوهر\nگرفت و هر یک را هزاران ناز و نشاط بیک دست در بر میکشید و بدست دیگر بخنجر قهر\nمیکشید و تا توانی ازین لذت فانی خود را برمانی و بیقین دانی که نوش انے نیش و کمال\nای زوال و راحت ای عین جراحت ست کر اصحت داد که با خر علیلش نه کرد و کرا عزت\nداد که عاقبت ذلیلش نکرد و کرا به تخت با عزت سلطنت نشانید که عاقبتش به تخته خاک ذلت\nنه خوا با نید و کرا بآب وصال شاهد مقصود سر سبز و خرم و شاداب گردانید که عاقبتش بشعله جان\nسوز آتش فراق مبتلا و کباب نگردانید و کدام سر را ببالین نهاد که نبرید و کدام شکم را پر کرد\nکه ندرید کر انوش داد که نیش نزد و کرامان داد که نمک بر دل ریش نزو لقمه گوشت پیش\nکه کشید که عاقبت پوستش بخشید استخوانی بکنه بخشید که عاقبت مغزش نمکید و کرا جان داد که از\nمرگ امان داد و کرا کلاه شاہی بر سر نهاد که عاقبت سرش را بباد فنا نداد و که دل در و\nبست که عاقبت پشتش نه شکست، و که از و خندید که بر و نخندید و کدام دوست را\nبخواند که عاقبت بدر و شمنش نراند و کدام عزیز را بنواخت که عاقبت بهزاران مذلتش\nنگداخت و با که نرد و فا باخت که عاقبت بادنه دغا باخت و کدام بیچاره را امیر کرد که\nعاقبتش نه اسیر کرد و کرا در مملکت وزیر گردانید که نه چون مملکتش زیر و زیر گردانید و کر ابه تخت\nله ضحاک بالفتح و حای مشدد یعنی بسیار خنده کننده و نام پادشاه ظالم که در میان شانه او جراحت پیدا شد و در ان مار پیدا گردیده بود که دمان آدم غدام\nآن ماری شد و آخر ضحاک بدست فریدون گرفتار گردید و لفظ ضحاک بمعنی پادشاه مذکو معرب ده اک ست یعنی خدا وند ده عیب و آن ده عیب این ست\nاول زشت روئی ۲ کوتاه قدی - ۳ بیدادگری - ۴ در و غگوئی - ۵ بد دلی - ۶ بدبینی - ۷ بسیار خوری - ۸ بے شرمی - ۹ بے خردی ۱۰- بد زبانی و یکی از ثقات\nنوشته که وقت تولد دو دندان پیشین داشت چون مادر و پدرش عرب بودند از روی تفاول ضحاک نام کردند یعنی بسیار خنده کنند و این قول عند عقل\nراجح ست ۱۲ ع ۲۲ بفتح اول وسکون ثانی دوال موظه یعنی پیره زن سال خورده ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 35, "text": "۲۸\nشاهی بشهر یاری نشاند که نه چون تخته سطر بخش بباد هنر میت بر افشاند تا بدیده اعتبار بر عهدی\nروزگار غدار ناپایدار و بیوفای سپهر مکار را مشاهده کند باید که برین غرور او فراچه نشود که فلا\nتغرنكم الحيوة الدنيا وبزخارف مموه بلمع جاه و مال و نعمت دو روزه فانی آن گره نگردد\nلان اولها البكاء واوسطها العنا واخرها الفناء ورنه بافیونی ماند که پایش در اثنای\nراه لغزید و بچاه افتاد هنوزش خیال اینکه بحجره خانه خود رسیدم قضا را نابینائی نیز بدین\nبلا مبتلا گردید افیونی بانگ بر زد که کیست که در خانه مردم اشراف بدون اجازت بیک\nناگاه داخل گردید اعمی گفت که هی در چه خیالی این خانه نیست بلکه چاه است افیونی\nگفت خیر هر چه بادا باد راست بگو که پیشه تو چیست گفت قند فروشی گفت از بهر خدا\nدانگی بگیر و قند بده انتهى حكى عن بعض الملوك انه جست الريح في بطنه حتى قرب الى الهلاك\nفقال كل من يزيل عنى هذا البلاء اعطيته ملكى فسمعه شخص من اهل الله فجاء ومسح يده\nعلى بطنه فخرجت منه ريح منتنة وتعافى الملك من ساعته فقال يا سيدى اجلس على سرير\nالمملكة انا عزلت نفسى فقال الرجل لاحاجة لى الى متاع قيمته ضغطة منتنة ولكن انت اتعظ\nمن هذا الشئ الذى اغتررت به قيمته هذا روحه ۱۷۸ و اوحى الله تعالى الى داؤد ع\nانى منزلك و ذريتك الى وارسلتها على اربعة اركان احدها ان اخرب ما تعمرون والثاني\nان اقطع ما تصلون والثالث ان اميت ما تلدون والرابع ان افرق ما تجمعون روح ع ۲۳۷\nو بیقین داند که چون دنیا با دیگران وفا نکرد با و هم نکند چه مدار علمیه دنیا او هن از نسج عنکبوت که\nان اوهن البيوت لبيت العنكبوت وبنای آن بے ثبات و ثبوت است قال بعضهم ومن\nالعجب ان الله تعالى لو ملاء العرش مع تلك السعة من حبوب الذرة وخلق طيرا اكل حبة\nواحدة منها فى الف سنة لنفدت الحبوب ولا تنقطع مدة الا ومع هذا الا يخاف بنوادم من\n۱ بد شده بود باد ۱۲ ۲ باد بده ۱۲ ۳ گوز دادن ۱۲ ۴ که فریب خوردی تو ۱۲ ۵ یعنی جزعظم ۱۲ . در جانب قوی تر\nاز جحا ض دیگر ۱۲ ۷ سستی بافت ۱۲ ۸ این آیت در رکوع آخر جزء ۲۰ ۹ یعنی ارزن ۱۲ ۱۰ یعنی تمام میشود دانه ها ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 36, "text": "۲۹\nعذاب تلك المدة ويضيعون اعمارهم فى شيئ حقير سريع الزوال روح ۲۳عرم وثمرة اليقين\nبالاخرة الاستعداد لها فقد قيل عشرة من المغرورين من ايقن ان الله خالقه ولا يعبده ومن\nايقن ان الله رازقه ولا يطمئن به ومن ايقن ان الدنيا زائلة ويعتمد عليها ومن ايقن ان\nالورثه اعدائه ويجمع لهم ومن ايقن ان الموت ات فلا يستعد له ومن ايقن ان القبر\nمنزله فلا يعمره ومن ايقن ان الديان يحاسبه فلا يصح حجته ومن ايقن ان الصراط ممره\nفلا يخفف ثقله ومن ايقن ان النار دار الفجار فلا يهرب ومن ايقن ان الجنة دار الابرار\nفلا يعمل لها روح ۲۹ح ۱ـ پس باید که برخود و خلق خدا از بهر جهان عاریتی ستم نکند که جهان و آنچه\nدر اوست بازار موری نیرزد چرا عاقل از بهر حصول دو روزۀ آن ازار خدا یکی و خلق ورزد فرد\nمیازار موری که دانه کش است : که جان دارد و جان شیرین خوش است : با آنکه اگر بدست\nآید هم بیهیچ نپاید - قال ابو العباس يا اخي هبات الدنيا كلها في يديك فانظر ماذا في يديك منها\nعند الموت - طبقات ابیات دولت گیتی که تمنا کند : با که وفا کرد که با ما کند : حاصل و نیاز کهن تا بپوه\nچون گذران است نیر زد بجو : انده دنیا مخوراے خواجه خیز : در تو خوری بخش نظامی - ریز :\nومر عمره ۲ به بقيع الفرقد فقال السلام عليكم يا اهل القبور اخبا ر ما عندنا ان نساء كم قد تزوجي\nو دوركم سكنت و اموالكم قد قسمت فاجاب هاتف يا ابن الخطاب اخبار ما عندنا ان ما قدمناه\nوجدناه وما انفقناه ربحناه وما خلفنا فقد خسرناه روح ۱۰ اح ۳ فيا ايها الاخوان انظروا إلى احوال\nالذين مضوا قبلنا من الامم قد عاشوط ويلاً وجمعو كثيرا فتن كروا موتهم ومصا رعهم تحت\nالتراب وتأملوا كيف تبددت اجزائهم فى قبورهم وكيف ارملوا النساءهم وايتموا اولادهم\nوضيعوا اموالهم وهلكت صغارهم وكبارهم وانقطعت اثارهم و ديارهم فلم\nيرجع من كفر بنعمة الله الا الى العذاب والخسران ولم يصير الا الى دركات النيران فمن كانت\nله با فتح درختی است بزرگ و بقیع الفرقد گورستان مدینه را گویند که درخت غرقد دران بسیارست ۱۲ ع که جمع مصرع یا بفتح\nیعنی افکندن دجای افکندن ۱۲ ه ۵ است تفرقت اجزائهم ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 37, "text": "۳۰\nغفلته كغفلتهد فسيصيروا الى ماصاروا اليه وان عاشوا طويلا فات الله يمهل ولا يهمل\nروح ۵۱ س ۲ چنانکه شیخ عثمان مروندی رح فرموده که یا ابن آدم هوش دار و سخن مرا در گوش دار\nکه عاقبت شوی بخاک لحد اسیر و در مانی بسوال منکر و نکیر د گروی طعمه کرمان حقیر و از شدت عذابهای\nگوناگون براری هزاران ہزار نفیر و هیچکس نگرد د تر ا دست گیر بجز فضل خداوند قدیر پس چرا\nای نادان ازین حال سراسر ملال غافلی و بی تدبیر در وی عن مالك ابن دينار رح انه\nقال مررت على صبى يلعب بالتراب يضحك يبكى فاردت ان اسلم عليه فمنعتنى نفسى فسلمت\nفقال وعليك السلام يا مالك فقلت من این عرفتنی قال عرفتنى الحى الذي لا يموت فقلت ما الفرق\nبين النفس والعقل فقال نفسك اللتى منعتك عن السلام وعقلك الذي حرضك عليه\nفقلت لم تلعب بالتراب فقال خلقنا منه ونعيد اليه فقلت ولم الضحك والبكاء قال اذا\nذكرت عذاب ربى ابكى و اذا ذكرت رحمته اضحك فقلت يا ولدى اى ذنب لك حتى تبكى وانت\nلست بمكلف قال لا تقل هذا فانى رأيت امي لم توقد الخطب الكبار الابالصغار فعليك\nبالاعتبار روح ۸۱ ع ۲ م پس اے توانای ہی بادوای داننده اسرار دای برارنده همه کار\nسه چیز از ما دور دار مرد و دی بوقت با ر و رسوای بوقت شمار و محرومی بوقت دیدار آمین\nآمین ۔ آمین ۔ آورده اند که وقتی جناب حضرت شیخ شفیق بلخی رح بگورستانی میگذشت فرمود\nله و جناب حضرت میر سید عثمان مروندی رح که خطاب لعل شهباز قلندری از پیشگاه پیر روشن ضمیر بهاء الدین ذکر یا ملتانی رح بوئی عطا شده\nصاحب کمالات ظاہری و باطنی و تصرفات صوری و معنوی بوده خوارق کرامات بی اختیار از وی بظهور میرسید و چون جذب مستی بغایت داشت\nپابند احکام شرع بنو د طریقه ملامتیہ پیش نظر داشت در منظر مردان بشرب و اکل مسکرات و مکیفات معروف ماندی و آب گناه نوشیدی و\nلباس سرخ پوشیدی و بسبب ظهور خوارق و کرامات بسیار هزار در هزار خلق مرید و معتقد وی بودند بلکه تا حال از مزار پر انوارش خوارق عادات\nظاهر می شود و بسبب اختیار نمودن طریق ملامتیه بحضرت لال شہباز قلندرد و خلق اشتهار داشت و اصل وی از سند از سادات عظام\nحسینی ست و مزار پر انوارش بمقام سیوان سند و از مشاہیر مزارات مملو از کرامات و خوارق عادات و پر از فیض و\nبرکات سندست دو فات وے رض در سنه ۶۷۴ ہجری ست رباعی تاریخ وفات وی رضه چو عثمان ولی از دار دنیا :\nبرفت و یاب جنت شد برویانه : ز مخدوم اجل جوار تخالش ببو لجز ما عارف محبوب شد بنا و تحريفة الاصفیاج ۲ کتابة تحفة القلوب\nو مدينة النار و ارج از مصنفات اوست و در زند کا بنیش بیار صاله موجودست که از وی درین ساله نقلها کرده ست ۱۳ مکه امولف افت دوت نی تو می دونی بود مینا\nو تخویص ۱۳ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 38, "text": "۳۱\nکه در اینجا همه دروغ گویان خفته اند پرسیدند که بچه سبب فرمود که همه در حین حیوة خودها میگفتند\nکه مال و اسپ و خواتین و حشم و باغ وبساتین و خدم داریم و اگر براستی میداشتند و از ایشان\nمی بود یکی از انها را با خود میبردند و حسرت آنها را بدل نمیگذاشتند و آیه وافی هدایه ولقد\nجئتمونا فرادى كما خلقناكم اول مرة وتركتم ما خولناكم وراء ظهوركم وما نرا معكم شفعاكم\nالذين زعمتم انهم فيكم شركاء لقد تقطع بينكم وضل عنكم ما كنتم تزعمون حکایت\nمنظومه یکی را دیدم اندر خانه قاری ب همیکا و ید قبر بادشاهی : بعظمت از بارگاهش خاک میرفت :\nسرشک از دیده میبارید و میگفت : ندانم پادشاه یا پاسبانی ب همیدانم که مشت استخوانی :\nروي ان ملكا من ملوك كندة كان طويل المصاحبة للهو و اللذات كثير العكوف على\nاللعب فركب يوما للاصطياد او غيره فانقطع عن اصحابه فاذا هو برجل جالس قد جمع عظاما\nمن عظام الموتى وهى بين يديه يقلبها فقال ما قصتك ايها الرجل وما الذي بلغ بك مأرى\nمن سوء الحال ويبس الجلد وتغير اللون والانفراد في هذ الفلاة فقال اما ما ذكرت من\nذالك فلانى على جناح سفر بعيد وبے موكلان مزعجان يحدوان بي الى منزل كبيت النمل\nمظلم القعر كريه المقر يسلماني الى مصاحبة البلى ومجاورة الهلكى تحت اطباق الثرى فلو\nتركت بذالك المنزل مع ضيقه ووحشته وارتعاء حشاش الارض من لحمى حتى اعود رفاتا و\nصرت عظاما رماما لكان للبلى انقضاء وللشقاء نهاية ولكني ادفع بعد ذالك الى صيحة الحشر\nواردا طول مواقف الجوا بو ثم لا ادرى الى اي الدارين يؤمر بي فاي حال يلتذ به من\nيكون هذا الأمر مصيره فلما سمع الملك كلامه التي نفسه عن فرسه وجلس بين يديه\nوقال ايها الرجل لقد كدر مقالك على صفوۃ عیشی و ملك قلبى فاعد على بعض قولك فقال اما\nترى هذه اللتى بين يدي قال بلى قال هذه عظام ملوك غرتهم الدنيا بزخرفها و استحوذت\nله خواتین جمع خاتون که بتر کی بمعنی زن پرده نشین و این جمع بتصرف فارسیان عربی دان است ۱۲ ع بسله بالفتح جمع بستان و بضم خواندن خطاست ۱۲\nکه این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع ثلث جزء ستا له یعنی انچه دادیم شما را از نعمت و دولت ا ب بفتح نون یعنی مکان بودن باشی و در ویشان موطباً و گاه مرکب از خانه و\nاز عالم منزل گاه و مجالس متخذه ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 39, "text": "۳۲\nعلی قلوبهم بغرورها فالهتهم عن التأهب لهذه المصارع حتی فاجأتهم الأجال وخذلتهم\nالأمال وسلبتهم بها النعمة وستنشر هذه العظام فتعود اجساما ثم تجازی باعمالها فاما\nالی دار النعيم والقرار و اما الی دار العذاب والبوار ثم غاب الرجل فلم يدرى این\nذهب وتلاحق اصحاب الملك وقد تغير لونه وتواصلت عبراته فلما جن علیه اللیل\nنزع ماعلیه من لباس الملك وليس طمرين وخرج تحت الليل فكان اخر العهد به روح ۷۰۴\n۱۲ روی ان مروان الحمار امر بتخريب تدامر بلد بالشام فوجدوا فيها بيتا فيه امرءة قائمة\nميتة امسكوها بالصبر احسن من الشمس قامتها سبعة اذرع وعنقها ذارع عندها لوح\nفيه مكتوب انا بلقيس صاحبة سليمان بن داوود خرب الله ملك من خرب بيتي\nبلقيس كانت بنت شراحيل بن مالك بن ريان من نسل يعرب بن قحطان وكان ابوها ملك\nارض اليمن كلها ورث الملك من اربعين اباء وكان ابوها يقول الملوك الاطراف ليس\nاحد منكم كفوا وابى ان يتزوج منهم فتزوج امرئة من الجن يقال لها فارعة اوريحانة بنت\nالسكن فولدت له بلقيس وهذا يدل على امكان العلوق بين الانسی والجنی و ذالك فان الجن\nوان كانوا من النار لكنهم ليسوا بباقين على عنصرهم النارى كالانس ليسوا بباقين على عنصرهم الترابی\nفيمكن ان يحصل الازدواج بينهما على ماحقق فی اکام المرجان روح ۲۸۹۳ و بلقیس بعد از سلیمان\nبیک ماه از دنیا برفت ۱۲ روح ۲۹۰۳ پس در چنین روزگار گذرنده و اوقات ناپاینده که\nعیش آن نیش دانده آن بهزاران درجه از راحت بیش است باید که مدام مرگ را آئینه بصر و\nمنظر عبرت اثر ساخته و هر لمحه و ساعت را وقت کوچ و سفر ازین دار پر غرور و خطر دانسته بقیة\nعمر عزیز را صرف خدمت خلق الله نموده دیده را از مشاهده هوا و هوس بسته و از خواهشات نفس\nاماره خودت رسته شب و روز عمر عزیز را صرف عملهای که رضای جناب حضرت حق جل ذکره\nدران ست نموده بساختن سفر و ورود را ز بی رفیق شفیق و بناز مشاغل و یک لمحه و آن غافل\n\nله منع اورد ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 40, "text": "۳۳\n\nنباشد فعلى العاقل ان يختار الباقی علی الفانی ولا يغتر بالامانی بل يجتهد قبل الموت باسباب\nالخلاص والنجاة لکی تحصل له فى الآخرة النعيم والدرجات والا فاذا خرج الوقت من اليد\nوبقيت اليد صفراً فى الغد فلا ينفع الاسف والويل سئل الله تعالى ان يجعلنا من الذين\nاجابو اد اعى الله ورسوله وتشرفوا بالعمل بالقرآن وقبوله وبيده الامور رداً وقبولاً روح\nارواح و آورده اند که حجة الاسلام امام محمد بن یحیی الغزالی رحمة الله الملك المتعالی\nبالتتابع والتوالی را نظام الملک جهته تدریس مدرسه نظامیه که از زمره عجایب عمارات روے\nزمین بوده که شرّفهُ مش با غرفه ماه برابری کرده و دیده فلک بنیانی بدان زیبائی و آرایش ندیده\nکه فیها ما تشتهيه الانفس وتلذ الاعین و گوش زمانی مکانی بدان خوبی و پیرایش نشنیده که\nبلدة طييبة ورب غفور وچون روضه رضوان دلکشا و مانند فردوس برین فرحت افزا که وانزل\nمن السماء ماء فانبتنا به حدائق ذات بهجه وچون بستان بهشت سرسبز و خرم که الم تر\nان الله انزل من السماء ماء فتصبح الارض مخضرة و از غایت طراوت ونزهت چون\nگلستان ارم لم يخلق مثلها فی البلاد با عزاز تمام از طوس ببغداد خواسته بود در جواب نوشت\nکه این ضعیف نحیف بی بضاعت را که از حصیض خرابه طوس با وج معموره بغداد صانها الله عن\nالشرور و الفساد خواسته اند غایت لطف وکرم فرموده اند ای عزیز فرض کن که غزالی به بغداد\nرسید و متعاقب آن اجل مقدر ومقرر رسید پس چه چاره توان کرد این فقیر بی بضاعت\nسرا پا معصیت را هنگام سفر فراق ست نه ایام سفر عراق و این روز را همه روز انگار و دست\nازین بیچاره بدار که هذا زمان السكوة ولزوم خدمته تعالى فى ظلم البيوت حتى بنوهم\nالناس انات مبهوت والارض من الله بالقوت واستعد ليوم نموت لكی يبني لك بيت\nله بالكسر معنی پستی ١٢ عه بفتح اول و تخفیف ثانی منسوب بغزاله که قریه ایست از مضافات طوس مولد امام محمد غزالی و با تمه باضم\nبمعنی لنگده داشته این آیت یک رکوع قبل از رکوع ثلث جز ۲۶ شه این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جز ۲۵ شه این آیت در رکوع اول\nجز ۱۰ شه این آیت در رکوع قبل از رکوع آخر جز ۱۷ شله این آیت در سورة والفجر جز ۳۰ شه معرب توس ست و آن شهریست\nدر خراسان ۱۲  شه بمعنی پستی ونشیب ١٢ ح لمله وبغداد اصل تک عراق عرب ست ح ملک بمعنی جیران ١٢"}
{"book": "adl0238", "page": 41, "text": "۳۴\nفي الملكوت اساسه من الزبرجد والياقوت روح ۱۰۴ ج ۲ قال الجنيد رح من اراد ان يسلم له\nدينه ويستريح فى بدنه وقلبه فليعتزل الناس فان هذا زمان وحشة والعاقل من اختار الوحدة\nروح ۳۰۸ ج ۱ و در فکر مدرس دیگر باید شد که طوبى لمن لزم بيته واشتغل بطاعته وبكى على\nخطيئته وشغله عيوبه عن عيوب الناس من خشية الله في يوم البأس وعنقريب بعد از\nجواب مکتوب بجوار رحمت حق جل ذکره پیوست فر و نصیب حجة الاسلام زین سرای سه و پنج نو\nحیات پنجه و چار وممات پنچصد و پنج *\nفصل ۳- در بیان خلافت و سلطنت وصفات آنها\nو چون سلطنت بحقیقت و خلافت حق جل ذکره است چه سلطان ظل الله است و سایه هر چیزی\nخلیفه آن باشد و خلافت وقتی میسر شود و درست آید که از صفات مستخلف نمواری در\nخلیفه یافته شود زیرا که در تفسیر ظل الله فرموده اند که بادراليه كل مظلوم یعنی بادشاه پناه گاه جهان\nمظلومان است که تا رعایا در پناه دولت و حسن حراست و کشف سیاست سلطنتش آرام و برقرار\nبوده از هیچ ظالم برایشان حیفی و ظلمی دستی نرود فاذا كان السلطان متصف بهذا الصفات\nكان نعمة ورحمة ومن هذا المعنى حكى ان رجلا قال للرشيد الحمد لله عليك فقال ما معنى\nهذا الكلام فقال انت نعمة حمدت الله عليها روح ۸۲ امم قال لبعض الكبار كل من كان فيه صفة\nالعدل فهو ملك والكان الحق تعالى ما استخلفه بالخطاب الالهى فان من الخلفاء من\nاخذ المرتبة بنفسه من غير عهد الالهى اليه بها وقام بالعدل في الرعايا استنادا الى الحق كما\nقال ء م ولدت في زمن الملك العادل يعنى كسرى فسماه ملكا ووصفه بالعدل ومعلوم ان كسري\nفي ذالك العدل على غير شرع منزل لكنه نايب للحق من وراء الحجاب وخرج بقولنا وقام بالعدل\n۱۲ یعنی خوف وبیم وعذاب و سختی ۱۳ ۲ شه بکسر اول بمعنی کلبه فانیز بستان و دشت یا زمان که بسیاری نبات باشد چرا که سه و پنج کنایه\nاز سه و پنج روزست که مدت قلیل است و کنایه از دنیا نیز باشد ۱۲ع"}
{"book": "adl0238", "page": 42, "text": "۳۸\nفي الرعايا من لم يقمه بالعدل كفرعون و امثاله من المنازعين لحدود الله والمغالبين بجنابه\nبمغالبة رسله فان هؤلاء ليسو بخلفاء الله تعالى كالرسل ولا نواباً له كالملوك العادلة بل هم\nاخوان الشياطين روح ۱۷ ع ۲۴ و چون سلطان بر رعایای ضعفا که ودایع بدایع جناب حضرت\nخالق برایا اند حیف و ظلم و ستم نماید و یا در خار زار ظلم و ستم گذارد و بدین آلات و ادوات پاکیزه\nبکند پیرو نیا عشتمها بازد ولیشهوات نفس اماره پردازد خلافت چگونه میسر و ظل الهی کجا مصور\nکه عمر عزیز بغفلت در پی هوا و هوس پی سپر گردد فرد دارد سبب در و شد اینجا چه امیدست\nزایل شدن عارضه و صحت بیمار ؛ چنانکه جناب حضرت شیخ عثمان مروندی رح فرموده که ایا بن آدم\nفارغ منشین که امروز تا روز قال قیل است فردای تو زیر پای پیل است فارغ منشین امروز\nترا با دست و بروت است فردا معامله کارست بحی لایموت ست فارغ منشین که امروز ترا\nصیت و صوت است فردا روز كل نفس ذائقة الموت است فارغ منشین که امروز ترا خیال لعل و\nیاقوت ست فردا بيتو شب با هیبت ان اقذنيه فى التابوت ست فارغ منشین که امروز ترا\nروز زر و زورست فردا شب تو شب گورست فارغ منشین که امروز ترا مشغولی این و آن\nست فردا شب شب حسرت كل من عليها فان است فارغ منشین که امروز ترا داد سرد نواهی\nبجدست فردا ترا روز پشیمانی لحدست نمیدانی که لحد گرسنه برای گوشت و پوست دشمن و\nدوست است که القبر يا كل المجلد واللحم انتهی کلامه و اعلی الله مقامه خلاصه کلام آنکه\nحضرات ملوک و سلاطین را بدو قدم سلوک باید نمود قدمی با خدا و آن اینکه بفرمان حق عزاسمه\nقیام نمودن و از متابعت نفس و هوا اجتناب کردن و شکر نعمت ببذل اسباب سلطنت در اعلاء\nو تقویت دین و ملت گذاردن و بقضا ر رضا دادن و سلطنت و مملکت را وسیله درجات و\nقربات ساختن بلکه هر لحظه و ساعت از علو همت و شوق جمال حضرت دنیا و آخرت را انه\n\nله حیفہ برفع مبنی لز پیداشده ۱۲ که ادوات بالفتح بمعنی آلت حصول شی ۱۲ ۳ لے کند بضم اول وسکون ثانی ودال موقوف یعنی پیرو زن ۱۲ ۴ عیلے و لقب اول\nلال شہباز و بوده و آن در دہلئے صاحب کمال بوده است مگر اکثر قلندران با و اعتقاد تمام دارند و پاتت بنگ نوشی او را یاد میکنند ۱۲ ہ شہ بمعنی\nآواز و واژ گر غییر ۱۲ شه این این آیت ۲ ہیبت رکوع قبل از رکوع ربع جزء ۱۷ شه این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع نصف جزء ۱۸"}
{"book": "adl0238", "page": 43, "text": "۳۴\nاند اختن وهذا تنائسى لاهل الحق والبصر لا لتقليد الاعمى والانور، وقدمی با خلق و آن اینکه رعایا\nرا در پناه دولت و چنبر حراست و کنف سیاست سلطنت آوردن و داد عبودیت بانصاف و\nمعدلت دادن و بر خواص مملکت اثر اولیاء الله و اہل علم و معرفت در احسان و مکرمت کشاون\nقال الشيخ على وفارغ ما دامت السلاطين مطيعون للاولياء الذين هم علماء الحق وامرهن\nبينهم فاقتد قايد فامرهم فالح ونظامهم صالح ونور هم واضح ومعنى العكس الامونکسوا\nطبقات و بفساق وظلمه راه فسق و ظلم بستن است و چون این دو قدم بصدق بنها د مرتبه خلافت\nو درجه ظل اللهی او راهبیاد و مفاد گه دیده ملک صغیر دنیوی فانی را بملک کبیر اخروی باقی وصل گردانیده\nسید اقران و یگانه زمان و پادشاه هر دو جهان و شایان عواطف و مراحم بیکران زیاده از انکه\nدر تحریر و بیان آید گردیده بادشاه هر دو جهان گردد که دَارًا رَئيْتَ ثمر ريُت نعيمًا وملكا\nکبیرا و گوید که کجا اند ملوک و سلاطین دنیا که این کارو بار و عنایات بسیار و عواطف بیشمار را که از\nجانب خداوند عزیز غفار که در باره من بظهور پیوسته دیده از مملکت و سلطنت دنیای شان\nننگ و عار آید پس ذی سعادت دارین آن باشد که میان مصالح معاش و منافع و مفالح معاد\nجمع نموده عمر عزیز را با طعمار از مار شفقت و مرحمت در رعاییت غربا و خلق الله بسر برد زیرا که\nشفقت و مرحمت درباره خلایق سبب دوستی و محبت خالق ست که الناس عیال الله\nذکورهم عبیداه واناثهم امائه فاحب الخلق الى الله من احب عیال اللہ کہ تا در دنیا نیک\nنام و در عقبی خجسته فرجام گردد و فریب مال و مملکت دنیوی را نباید خورد زیرا که عاقل کسی است\nکه مال دینوی را خورد و هم داد و هم با خود برد نه آنکه گذاشت و خودش مرد د وارثانش با دیگری\nخور دلالة اكرام الضيف ورعايت الغرباء من اخلاق الانبياء والاولياء روح ۳۱۲ ج ۲ -\nآورده اند که سلطان سکندر ذوالقرنین در وقت سفر و کوچ آخرین که از تخت با عزت و حلادت\n\nله یعنی اقتدار دن ۱۲ له یعنی محیط دایره دف و حلقه و طوق و کمند و قید و چرخ ۱۲ مه له بفتحین بینی جانب و کنار و پناه ۱۲ شه معنی سرو کننده\nکه یعنی سرنگون ۱۲ ۶ معنی آماده و ساخته شده ۱۲ ه یعنی گوارا شده و مبارک کرده شده ۱۲ یہ این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع ثلث جز ۲۹\nشه جمع زیر بمعنی شکوفه ۱۲ تا مه بفتح خا وفتح جیم و سکون سین معنی مبارک د میمون ۲۰ له بفتح بمعنی انجام و گوئی آخر کار ۱۳غ"}
{"book": "adl0238", "page": 44, "text": "۳۷\n\nحیوة برتخته ذلت و تلخی ممات جای یافت چنین وصیت نمود که چون مرا بعد از فوت و غسل\nمسنونه در کفن در آرید و از خانه کشیده بجنازه مرا بردارید باید که هر دو دست مرا از کفن برون\nآرید پرسیدند که درین چه سرست گفت که تا جهانیان بدانند که دست خالی بجهان آمده بودیم و همچنان\nدست خالی از جهان میرویم کہ كما بدأكم تعودون فلما سار ذو القرنين في المغرب حتي انتهي\nالي الجبل القاف المحيط بالارض كلها واذا بملك قابض علي الجبل المذكور وليس علي ظهر\nالارض جبل اعظم منه فلما اراد الرجوع قال للملك اوصيني قال الملك ياذا القرنين لا يهمند\nرزق غد ولا توخر عمل اليوم لغد ولا تحزن علي ما فاتك وعليك بالرفق ولا تكن جبا را متكبرا\nخلاصة روح ۱۲ ص ۲ قال ابن كثير في الصحيح ان ذا القرنين ما كان نبيا ولا ملكا وانما كان\nملكاً صالحاً عادلاً ملك الاقاليم كلها وقهر اهلها من الملوك وغيرهم روح ۱۲ ص ۲ قيل للحكيم\nما السبب في قبض الكف عند الولادة وفتحه عند الموت فانشد ومقبوض كف المرء عند الولادة\nدليل علي الحرص المركب في الحي ومبسوط كف المرء عند وفاته يقول انظرو اني خرجت بلا شيء حكي ان\nشاباً تاب علي يد ابي يزيد البسطامي عه فساله ابو يزيد عن حاله فقال بنطت عن الف فلما رجعو\nهه ۱سلي القبلة الا رجلين فقال ابو يزيد مساكين اولئك نقمه الرزق حولت وجههم\nعن القبلة فعلي العاقل التوكل علي الله والاعتماد بوعده فان الله كاف لعبده ومن وجد الله\nفقد ماده نركا في فقد ان الله فمن وجد ان ما سواه و وجد انه في فقد ان ما سواه ومن وجده\nيرضي به ويقول سوتينا الله من فضله ما نحتاج اليه في كمال الدين ونظام الدنيا انا الي الله\nراغبون لا الي الدنيا والعقبي وما فيهما غير المولي روح ۱۳ ص ۱ قال ابو العباس ٧٢ يا اخي هَبْ ان\nالدنيا كلها في يديك فانظر ما في يديك منها عند الموت ـ قال الشيخ المغربي الشاذلي هے ان\nاهل الدنيا يقبلون عليها وهم يرحلون عنها في كل نفس لانهم عمو عن شهود ما اليه صايرون\nسله این آیت در رکوع بعد از رکوع نصف جزء ٢ که انشاد بالکسر وشین معجمہ بمعنی شعر خواندن ۱۲ ع ٣ه بالفتح و تشدید با بمعنی کفن\nزد ۱۲ ۴ بالضم بمعنی حرص ۱۲ ج ۵ه این آیت در آخر رکوع قبل از رکوع ثلث جز ۱۰ ۶ بمعنی سلبنا ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 45, "text": "۳۸\nطبقات حکایت منظومه عارفی شد بخواب در فکر : دید دنیا بصورت بکر : کرد از وی\nسوال کای دختر : بکر چونی باین همه شوهر : گفت دنیا که با تو گویم راست : که مرا هر که مرد بود\nنخواست : و آنکه نامرد بود خواست مرا : این بکارت ازان بنجاست مرا : و چون مالک\nملک و دهنده و ستاننده ملک او سبحانه تعالی ست و بس که مالک الملک توتی الملک من\nتشاء وتنزع الملک ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شیئی\nقدیر پس هر که را خواهد دهد عزیز و جلیل گرداند و از هر که خواهد ستاند ناچیز و ذلیل گرداند فرو باکه\nبدادند که زیبا نشد : وز که گرفتند که رسوا نشد که ما یفتح الله للناس من رحمة فلا ممسک\nلها وما یمسک فلا مرسل له من بعده وهو العزیز الحکیم آورده اند که مسیلمه کذاب در باب\nشخصی بود که در زمان سراسر امن و امان جناب حضرت رسول مقبول عم دعوی نبوة را نموده\nمکتوب جهالت اسلوب بعرض عرض جناب حضرت صداقت مآب حقیقت انتساب رسانید\nوبعث بذالک الکتاب رجلین من اصحابه فقال لهما رسول الله عم لولا ان الرسل لا\nتقتل لضربت اعناقکما روح ا۷۲۱ و آن کتاب این ست که من مسیلمة رسول الله الی\nمحمد رسول الله عم و بعد فأن الارض نصفها لی و نصفها لک و القرایش یعتدون جناب\nحضرت با نصرت رسول مقبول عم بعد از وصول کتاب در جواب آن جهول فضول در باب\nکتاب باصواب صداقت و سعادت انتساب فرستاده که من محمد رسول الله عم الی مسیلمة\nالکذاب وبعد فان الارض کلها لله یورثها من یشاء والعاقبة للمتقین فرد با غیر او اضافت\nشاهی بود چنان : بر یک دو چوب پاره ز شطرنج نام شاه وهذا کتابنا ینطق علیکم بالحق ولا\nیبقی لکم علینا بالاعتراض فی هذا الباب من الکتاب محق الذق ولمساع بعد ذالک ان یقال\nفی حقه فبهت الذی کفر كأنه النقم فى فمه الحجر والله لا يهدي القوم الظالمین آورده اند\nاے احمق و بیخبر باش\n۱؎ این آیت در رکوع بعد از رکوع نصف جز ۳ ۲؎ این آیت در رکوع ۲ قبل از رکوع ثلث جز ۲۲ ۳؎ بضم میم و فتح سین و سکون تحتانی و کسر لام نام\nکافری که در زمان رسول دعوی نبوة کرده بود ۱۲ غ ۴؎ این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جز ۹ ۵؎ این آیت در رکوع آخر جز ۲۶ ۶؎ این آیت\nدر رکوع ۲ اولی جز ۳ :"}
{"book": "adl0238", "page": 46, "text": "۳۹\nکه آن شقی بی باک و آن مردود نا پاک بعد از ورود این توقیع و کیچ بی هیج تاب خورده بجزم ورزم\nدر جمع افواج و تهیۀ آلات و اسباب کوشیده زیاده از صد هزار کس از اهل ارتداد و کفار ضرار\nاشرار ذهب الله بنورهم بشهادت ارباب سیر مثل مدارج النبوة وغیره که دود کفر و ارتداد\nبجوهر دماغ شان را مختل و نور ایمان شان را مستأصل گردانیده بود جمع نموده بخیال محال استیصال\nشریعت و ابطال دین و ملت مصداقا لقوله تعالی یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم\nوالله متم نوره ولوکره الکافرون قریب بود که آن شور بخت واژون رخت از دعوی\nنبوت پا فراتر بلک کلاه انا ربکم الاعلی را بر سر نهد و شمر عن ساق الاجتهاد وحسر عن ذراع\nالعناد فاراد ان یسبق القضاء ظهوره و یأبی الله الا ان یتم نوره فلم یرواجتهاده من\nقضاء الله تعالی شیئا روح ۲۸ حـ انا گاه ایزد کبریا فالق الحب والنوی خالق الصبح والمساء\nبرطبق وعده قرآنی که سوف یأتی الله بقوم یحبهم ویحبونه اذلة علی المومنین اعزة علی الکافرین\nیجاهدون فی سبیل الله ولایخافون لومة لایم شر آن لعین بر کرد ار محمل در مهبط قهر و سخط\nپروردگار قهار را بدست حق پرست افضل الصدیقین عنایت نموده کفایت فرمود حتی\nاهلکه الله تعالی علی ید الوحشی الحبشی غلام الجبیر بن مطعم بن عدی قاتل حمزة بن عبدالمطلب\nبعد حرب شدید و کان الوحشی یقول قتلت خیر الناس فی الجاهلیة و شرالناس فی الاسلام\nروح ۲۷ ۲ حـ ۱- و پروین شمل شان را بنات النعش آن افضل الصدیقین که حظ شامل و\nبهرۀ کامل از دین و ایمان داشت و علم بقتال اشقیا مثل اهل ردت و قیصر و کسری افراشته\nلشکر اراست و واد جهاد با مسیلمه کذاب رو باب بلا ارتیاب و ذو الخمار العنسی خانه خراب\nبوجه کمال بلا اهمال داد قال ابن عمر رض فاتی الخبر الی النبی ص من السماء اللیلة اللتی قتل فیها\nشه یعنی فرمان پادشاه که بقیع باشد ۱۲ ع شه بمعنی بخت و نجم ۱۲ ه ۱۲ در تقدیم رای مهمله مفتوح بر زای معجمه ساکن یعنی جنگ و کار زار از ذهاب بفتح رای\nمعجمه و سکون محلے مہملہ بمعنی آشتی و صلح ۱۲ ع سلے یعنی خلل یافته شده ۱۲ شه این آیت در رکوع نصف جز ۲۸ شه این آیت در سوره\nوالنازعات جز ۳۰ شه این آیت در رکوع نصف جز ۱۰ شه این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع ثلث جز ۷ شہ این آیت\nدر رکوع ثلث جز ۶ شلہ کہ در زمان حضرت رسالت پناه دعوی نبوت کرده بود و در شب رحلت حضرت من کشته شد ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 47, "text": "۴۰\nالاسود فقال قتل الاسود البارحة قتله رجل مبارک قیل من هو قال فیروز الدیلمی فبشر\nاصحابه بهلاک الاسود وقبض عمر من الغد واتی خبر قتل العنسى المدينة في آخر شهر ربیع\nالاول وكان ذالك اول فتح جاء ابابکر رضہ ۷۲، ۷۳ ا و بکمال صفت دلیری و مردانگی و شیری\nو فرزانگی گردن لشکر بدخواه را بضرب تیغ بیدریغ و طعن سنان جان ستان ۱، نور در بیابان\nعدم گردانیده اساس تائید دین و ملت را بوجه احسن نهاد و جناب حضرت قدس اللهی\nجل ذکره از مساعی جمیله منش که د لسّوف یرضی برضا و خشنودی او خبر داده مصداق عنوان\nاللهی عزاسمه گردیده او را بنام اولوا الفضل والسعة مباهی و مفتخر گردانیده رضی الله عنه و قارن\nآورده اند که بزرگی را پرسیدند که هر چیزی را ذکات ست و ذکات سلطنت و خلافت\nچیست گفت که ذکات خلافت و سلطنت رعایت عدالت میان احاد رعایا و افراد برایا\nنمودن و داد مظلومان و ستم دیدگان و بیچاره گان را دادن ست که کفارة عمل السلطان\nبقضاء حوائج الاخوان بلی بوده که بیک داد مظلومی که داده اند و بفر یاد بیچاره که رسیده اند\nاز عقوبت عقبی برات نجات یافته اند که من نفس عن اخیه المومن كربة من كرب الدنيا\nنفس الله تعالى عنه كُربة من كرب الآخرة تنبيه باب فضل القران و هر قدر چشم داشت\nخدمت که از خلق دارد خدمت و طاعت خالق جل ذکره را بند مه خوبتر و افزون تر شمارد\nو چون جناب حضرت حق سبحانہ و تعالیٰ از روی حکمت عشرت دارین را دابسته کلفت\nو مشقت و ذلت کونین را قرین آرام و راحت گردانیده لہٰذا عزت با کلفت و مشقت\nرا بملوک و سلاطین داده کہ البلاء للولا کا اللهب للذهب كما قيل من لم يركب الاهوال-\nلم ينل الامال وكا اموال روح ۷۸، ۷۹ و ذلت با آرام و راحت را نصیب فقرا و مساکین گردانید\nکه حقت الجنة بالمكاره وحقت النار بالشهوات فرد چه جور ها که کشیدند بلبلان از وی : ہوی\n۱ہ یعنی نیزه زدن ۱۲ ته این آیت در آخر سورۃ واللیل جز ۳۰ ۳ہ این آیت در رکوع نصف جز ۱۸ ۵۳ يقال نفس الله *\nکربتیه ای فرحها ۱۲ ص و فرح بفتحتین یعنی گشایش ۱۱ ه بالضم یعنی انده ۷۱۲ شه یعنی زبانه ۱۲ ن شه یعنی یاران دوستان التقاها چنان"}
{"book": "adl0238", "page": 48, "text": "۴۶۱\nآنکه دگر نوبهار باز آید قال وهب ابن منبه رح قرأت في بعض الكتب حلاوة الدنيا مرارة الآخرة\nومرارة الدنيا حلاوة الآخرة وظلماء الدنيا رى الآخرة ورى الدنيا ظماء الاخرة وفرح الدنيا\nحزن الاخرة وحزن الدنيا فرح الآخرة روح ۲۷۷ ح ۲ جامع این رساله میگوید که\nشبی والد ماجدم را رحمه الله رحمة واسعه بخواب دیدم که بمن میفرمودند که اگر خواهی که از رهیینه\nبودن غموم و احزان و مکلوم الفواد گردیدن از هموم داشجان درامان باشی این دعا را\nهر صبح ده مرتبه تکرار نمای چون از خواب بیدار گردیدم ورد زبانم بود و آن اینکه اعوذ بردئ\nالله تعالى من سخطه و از اینجاست که جناب حضرت مرتضوی که مدینه علم را باب و باب\nاو مرطالبان اولوا الالباب را مآب است کرم الله وجهه روز ها بساختن کار خلایق و شب ها\nبطاعت و عبادت و بندگی خالق جل ذکره شاغل بود عرض کردند که یا امیرالمومنین\nچرا این همه زحمت و کلفت را بوجود مبارک فیض آسود روا میداری که نه بروز آرایشی\nو نه بشب آسایشی فرمودند که اگر بروز بیاسایم کار های بنده گان خدا وند عزا اسمه ضایع\nمضمحل ماند و اگر بیارا هم فردای قیامت بحضور چنان پادشاه باجلال وعظمت ذارح و\nخجل مانم قال ابراهيم الخواص رح جلاء القلب و دوائه خمسة قراءة القرآن بالتدبر\nواخلاء البطن وقيام الليل والتضرع الى الله عند السحر ومجالسة الصالحين فمن اشتغل\nبشهوته وهواه عن هذه الامور الشاقة بقى على مرضه الروحانى ولم يجد لنفسه\nملتحدا سوى العذاب والهلاك فانظر يا مسيئ الادب ان لا مرجع الا الى الله تعالى\nفكيف ترجع اليه بالاشعار التي اخترعتها انت او امثالك من اهل النفس والهوى\nبدل القرآن الذي ارسله الله تعالى اليك وامر بالعمل به فما جوابك يوم يجثوا المقربون\nعلى ركبهم من الهول روح ۲۷۸ ح ۲ قال رسول الله عم من ولى من امور المسلمين وابنيه\n\nله بالفتح والكسر تشدید یا بمعنی سیراب شدن ۱۲ ۵۲ جمع شجون بفتحتین بمعنی اندوهگین شدن و اندوه و غم ۲م ۳ بفتح راد کسر د ا و د\nتشدید یا بمعنی تازه د سیراب ۵۱۲ یعنی پراگنده دشایع د فاش ۶۱۲ کلمہ بالضم وفتح تاء حالمبني پناهگاه ۵۱۲ بمعنی سخن\nدروغ بافتن ۳۱۲ یعنی متکفل کار کسی شدن ۹۱۲ شه احتجاب بالکسر در پرده شدن ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 49, "text": "۴۲\nدون خلتهم يوم حاجتهم وفاقتهم احتجب الله تعالى عنه يوم القيمة دون خلته وفاقة\nوحاجته بستان ابوليث باب من يجوزله الفتوى پس بروز مهم مردم بے ساتره وبشب\nبا خدای راز دان جل جلاله می پردازم قال داؤد بن رشيد ره من اصحاب محمد بن الحسن ره\nقمت ليلة فاخذ فى البتر و فبكيت من العربى فقمت فرميت قائلاً يقول يا داودا نما هم\nواقعناك فتبكى علينا فما نام داودد ره بعد تلك الليلة روح ۲، ۱ ج ۴ و روز بداد گدایان\nو عاجزان میرسم و شب بدرگاه ذی جاہ عالم پناہ عز اسمه دادگدای دعا جزئی میزنم فرد\nدعا کن بشب چون گدایان بسوز به اگر میکنی پادشاهی بروز تتجافا جنو بهم عن المضاجع\nیدعون ربهم خوفاً وطمعاً ومما رزقناهم ينفقون ومحن الائيمة كابى حنيفة ره و مالك ره\nوشافعي رم واحمد رح وأحزا بهم مشهورة في كتب المناقب فانظر يا اخى ما جرى على هئولاً\nالائيمة الكرام العظام من المتقدمين والمتاخرين وخذ لنفسك اسوة فيما تقع فيهم\nمن البلايا والمحن طبقات وحضرات ملوک وسلاطین را باید که پیوسته آیه وافی هدایہ یا ایھا\nالذین امنوا قوا انفسكم واهليكم نارا وقودها الناس والحجارة را آئینۀ چشم عبرت بین\nساخته در اتیان اوامر و ترک مناهی وامر معروف و نهی منکر ساعی وجاہد و با علما سے زمان در اجرا\nاحکام ناصر و محمد و معاون بوده درین شغل عمر عزیز را بسر بردو چون پادشاه بزیور عفت\nآراسته و بجلیه طاعت پیراسته و با اہل علم چون قوت حکومت و امارت و عزت و\nشوکت سلطنت یار شود فائده و تاثیر آن یکی بهزار شود عزت دین به تیغ آشکارا توان\nنمرد خواجہ عالم ء مرور بلایت اسلام دعا میکرد کہ اللھم اعز الاسلام بعمر بن او بابی جھل و\nكان دعائه يذالك يوم الاربعاء واسلم عمر رض يوم الخميس وكان حنشئى ابن ست وعشرين\nسنة وسبقه حمزة رض بن عبد المطلب بالاسلام بثلاثة اشهر روح ۱۲۷۸۸ و نبوة خود را\nای بفتح خا و لشهد الماجنی حاجت درویشی ۱۲ ۲ که بمعنی سرما یه ۱۲ سه بمعنی برهنه گی ۲، ج ۴ که این آیت در رکوع قبل از رکوع\nثلث مجوا ۲ ۵ حزب یعنی گروه ۱۴ که بالضم یعنی مقتدا و پیشوا ۱۴ کے این آیت در رکوع قبل از رکوع آخر جز ۲۸ :"}
{"book": "adl0238", "page": 50, "text": "۴۳\n\nبه تبع نسبت میکرد که انا بنى السیف و چون پادشاه بدین صفات که گفته شد آراسته و پیراسته\nگردد ظلمت فسق و فجور از اهالی عرصه مملکتش دور و بسلطنت و حکومتش رضا مند و مسرور\nو مشکور گردند آورده اند که روزی هارون الرشید در گرم آبه بوده حمامی بدون قصد\nآب گرم بسر و اندامش ریخته چنانچه وجود نازک و لطیفش از ان بسی متالم شده\nفی الحال از حمام برون آمده چندی هزار دینار برای فقرا و مساکین صدقه کرده\nو قلم عفو بر جریده محبوسان و گناه کاران کشیده میگفت که امروز طاقت آب گرم گرم\nآبه را نداریم فردا تاب آب حمیم را که يصب من فوق روسهم الحميم يصهر به\nما فى بطونهم والجلود و آن را بر سر ما ریزند و در آتشی فرستند که آن را سه هزار\nسال تافته اند که وأن منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا و ذكر عن يزيد\nابن المرثد انه كان لا تنقطع دموع عينيه ساعة ولا يزال باكيا فسئل عن ذالك فقال\nلو ان الله اوعدنى بانى لو اذنبت حبسنى فى الحمام ابدا لكان حقيقا على ان لا تنقطع\nدموعى فكيف وقد اوعدنى ان يحبسني فى نارا وقد عليها ثلاثة آلاف سنة\nاوقد عليها الف سنة حتى احمرت ثم اوقد عليها الف سنة حتى ابيضت ثم اوقد\nعليها الف سنة حتى اسودت فهى سوداء كالليل المظلم رو ۱۲۲ عم ١۴ بلغنى ان\nادم ۴۴ لما هبط الى الارض مكث ثلثمائة سنة لا يرفع رأسه حياء من الله تعالى\nقالوا لو ان دموع اهل الارض جمعت لكانت طاموع داوود هم اكثر حيث اصاب\nالخطية ولوان دموع داوود و دموع اهل الارض جمعت لكانت دموع ادم ۴۴\nاكثر حيث اخرجه الله تعالى من الجنة روح ۱۴۸ قال داوودم باكيا متضرعا اللهم\nاما ترحم ببكائى قال الله تعالى ذكرت بكائك و نسيت ذنبك منهاج العابدين\nروى ان الله تعالى قال لموسى كم ما خلقت النار بخلا منى ولكن اكره ان اجمع اعداای\nے این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع نصف جزء ۱۷ سه این آیت در رکوع قبل از رکوع نصف جزء ۱۶ ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 51, "text": "۳۴\nوادیای فی دار واحد نسئل الله تعالی دار اولیائه ونستعین به دارا عداﺋه روح ۲۴\nح ۳- و آب نوشانندکه وسقوا ماءً حميماً فقطع امعاء هم آن را حميم نامیده اندکه یغلی فی البطون\nکغلی الحمیم دوران ساعت سراسر و هم و هیبت وا شد وا شق و ابقی آخرت که و لعذاب الآخرة\nاشد و ابقی ونیز فرموده جل جلاله که ولعذاب الآخرة اشق و ما لهم من الله من واق\nحال پر ملال این گنه کار رتبه روزگار سرا سر معاصی و ذلت چگونه خواهد بود فان من\nلا يحتمل حر الشمس ولسعة شرطی وقرص نملة كيف يحتمل حر نار جهنم وضرب مقامع الزبانية\nولسع حيّات كاعناق البخت و عقارب كالبغال خلقت من النار فى دارالغضب البوار\nنعوذ بالله من سخط وعذابه روح ۱۲ ح ۱ والبغال جمع بغل وهو مركب من الفرس\nوالحمار ويقال اول من استنتجها قارون و له صبر الحمار وقوة الفرس وهو مركب الملوك\nفی اسفار هم ومعبرة الصعاليك في قضاء اوطارهم واذا نجز البيت يخاف البغل\nالله لرهب منه الغارة وسائر المهول وكان له عمر بغل ست منها بغلة شهباء يقال\nلها دلدل هداها المقوقس والى مصر من قبل هرقل والدلدل في الاصل القنفذ و\nقيل ذكر القنافذ وقيل عظيمها وكان عمر يركبها فى المدينه وفي الاسفار واشت\nحتی ذهبت اسنانها فكان يدق لها الشعير وميت وقاتل علی رض عليها مع الخوارج بعد\nان ركبها عثمان رض و ركبها بعد على رض ابنه الحسن ثم الحسين رض ثم محمد ابن الحنيفة\nوانما ركبوها وقد كان مركبة عمر طلباً للنصرة والظفر فالظاهر انهم لم يركبوها\n\nله این آیت در رکوع بعد از رکوع رابع جز ۲۷ ۱۲ این آیت در رکوع بعد از رکوع ثلث جزء ۲ ۱۲ این آیت یک رکوع\nقبل از رکوع آخر جزء ۱۰ ۱۲ این آیت در رکوع ۲ بعداز رکوع ۲ بعد از رکوع نصف جز ۱۳ ۱۳ معنی طپانچه زدن ۱۲ ته\nمعنی گزیدن ۱۲ شه معنی تیریز نها و تازیانه ها و عضاها و مانند چوگات که از آهن سازند ۱۳ شته یعنی گویدند مار و گزدم ۱۲ شه معنی هلاک ۱۳ ساله بالكسر\nمعنی کشتی و آنچه بدان عبورکنند ۱۲ سے جمع صعلوک بالضم یعنے محتاج و درویش ۱۲ ۳له بجمع وطربیعنى حاجت ۱۲ ساله بضم میم وفتح باء وقاف وسين مهمله لقب\nحاکم مصر اسکندریه که ترسا بود ومحظرت ایمان آورد ۱۴ عله بكره وقاف لقب پادشاه و آن را عظیم الروم نیزگویند و این لفظ بكسراول وفتح ثانی وسکون قالت بدم"}
{"book": "adl0238", "page": 52, "text": "۴۸\nفي غير الوقايع لان من اداب التابع ان لا يلبس ثياب متبوعة ولا يركب دابته ولا يقعد في\nمكانه ولا ينكح امرائة خلاصة روح ۳۲۹ ج ۲ لان السفل بعيد وحر النار شديد وماؤها مهل\nوصديد وقيل سلاسلها واغلالها حديد وفي الحديث ان ادنى اهل النار عذابا ينعل\nبنعلين من نار يغلى دماغه من حرارة نعله روح ٤٨١ ج ٢ لان اخوف ماخاف منه عبادالله\nالصالحون سلب الايمان عند الموت بلقى العبد ربه خايباً وخاسراً وذالك هو الخسران\nالمبین اگر ازین افسوس وحسرت والم عقلای عالم برای نوحه و ماتم برخیزند و ریگ بیابان\nبر مفارق خویش ریزند محل استبعاد نخواهد بود اللهم هون علينا سكرات الموت واجرنا من\nالنار بحرمتك يا مجير قال على لعلی یا على اذا عملت سیئةً فاعمل بجنبها حسنةً فاذا كان يوم\nالقيامة يلقى الله الليل في جهنم والنهار في الجنة فلا يكون في الجنة ليل كما لا يكون\nفي النار نهار یعنی ان النهار فى الجنة من نور ايمان المؤمن ونور عمله الصالح بحسب مرتبته\nوالليل في النار هو ظلمة كفر الكافر وظلمة عمله السيئ روح ۸، ۴ ج ۴ و بنا بر مصدوقة كلكم\nراع وكلكم مسئول عن رعيته پیوسته خود را با جمیع اعضا و جوارح و توابع آن که آن السمع\nوالفؤاد والبصر كل اولئك كان عنه مسئولاً ملازمان حضرت در عابای مملکت را بطاعت\nو عبادت جناب حضرت حق عم رحمته فرموده از معاصی و مناهی بر وجهی منع فرماید که احدی از حکام\nوعمال ولشکریان وعامه رعایا و برایا را با هم مجال ظلم وستم نباشد و هر سلطانی که در اقامت حدود\nشرع مبین واجرای احکام دین متین کو شد ظل الله وخلیفة الله ست و چون جناب حضرت\nحق سبحانه و تعالی از کمال عاطفت خداوندی جل ذکره بنده را از جمله خلایق برگزیند و\nبعنایت ظل اللهی و خلیفة اللهی مخصوص گرداند و بسعادت پذیرائی عکس ذات وصفات خویش\nمستعد گرداند بر وجهی که لسان خامه از بیان و تحریران اقطع وابکم وزبان عقل از دریافت\nله بالضم بمعنی مس گداخته و ریم و زرداب ۲۲ ساله بمعنی زرداب جراحت و آب گرم که جوشانده شود و غلیظ گردد ۳ ،سله بمعنی پوشید ۱۲ صہ این آیت\nدر رکوع قبل از رکوع ربع جزء ۱۵ ۵۱ بضم میم و سکون سین و فتح فوقانی و سکون سین دوم و کسرین بمعنی نیکبختی در سعادت جو بنده و یاری خواهنده ۲ اعمل"}
{"book": "adl0238", "page": 53, "text": "۴۶\n\nو تقریر آن الثغ و الکن ست پس نظر باید کرد که چه دولت عزا و نعمت عظمی در جوہر اشرف\nو معظم و گوہر الطف و مکرم بنی آدم تعبیه ساخته که کمینه خاصیت در ان ذات شریف و عنصر\nلطیف آن ست که ہر اہل و نااہل را چون بنظر لطف و عنایت ملحوظ گرداند مقبول و منقول\nجهانیان گردد و ہر کہ بنظر قہر نگرد مدہر و مردود جہانیان شود که الناس علی دین ملوکھم\nو نیز یکی از سلاطین فرموده که نحن خلفاء الرحمان من رفعناہ ارتفعوا و من وضعناه\nاتضعوا پس حضرات ملوک و سلاطین را باید که مدام شکر به دران کوشند که بدین ملک\nعاریتی فانی مملکت حقیقی باقی را بدست آرند و خودہا را در ہر دو جہان از ثنائے جمیل و\nثواب جزیل محروم نگردانند کہ انّ الذین یضلون عن سبیل اللہ لھم عذاب شدید\nبما نسو یوم الحساب کہ ثمرۀ آن جز خبیث و خسران و بے نصیبی و خذلان نخواهد بود پس ازین\nکلام کالنور فی الظلام ظاہرو با ہر گردید که سعادت و دولت عظمیٰ دران ست که جناب\nحضرت حق سبحانہ تعالیٰ صاحب دولتی را خلافت و سلطنت دین و دنیا کرامت کند\nکہ انخلافت و أن لنا للاخرۃ و الاولی مالک و متصرف ہر دو ممالک گردد چنانکہ جناب حضرت\nداود علیہ را این مرتبہ ارزانی داشتند کہ یا داوود انا جعلناک خلیفۃ فی الارض\nفاحکم بین الناس بالحق ولا تتبع الهوی فیضلك عن سبیل الله یعنی حکم کن میان\nمردمان بطریق معدلت و انصاف نہ بر جادۀ ہوای نفس و ستم و اعتساف کہ ترا از مسالک\nمراضی ما گمراہ نگرداند و حکم بر حق عبارت از رعایت عدالت ست میان احاد رعایا و\nافراد و برایا و پاس شریعت داشتن و آن فرو نگذاشتن جانب حق ست از برای\nرعایت خلق کہ یا ایھا الذین امنوا کونو قوامین بالقسط شہداء اللہ ولو علیٰ\nانفسکم اوالوالدین و الاقربین ان یکن غنیا او فقیرا فاللہ اولیٰ بھما فلا تتبعوالهویٰ\n\nلے یعنی کسیکہ حروف بمخرح ادا کرده نتواند ۱۲ کے یعنی کسیکہ ہنگام سخن کردن زبانش گیرد ۱۲ سے این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جز عم ۱۲ ۴ معنی نویم\n۵ بالکسر یعنی فرونگذاشتن و یاری و مدد نکردن ۱۲ ۶ این آیت در سوره واللیل جز ۳۰ ہے این آیت در رکوع ۲ قبل از رکوع ثلث جز ۲۳ ۷ یعنی\nبیراه رفتن ۱۲ ے جمع مسلک یعنی راہ ۱۲ ۸ے جمع مرضی بمعنی پسندیده ۱۲ ۹ے این آیت در رکوع ۲ قبل از رکوع ثلث جز ۲۳ +"}
{"book": "adl0238", "page": 54, "text": "۴۷\nان تعدلوا وان تلووا او تعرضوا فان الله كان بما تعملون خبيرا و حضرت داوود ع م\nاز انبیاء بنی اسرائیل بود از فرزندان یهودا بن یعقوب ع م و روزگار وی بعد از\nروزگار موسی ع م بود بصد و هفتاد و نه سال و ملک وی بعد از ملک طالوت بود ع م\n۲۸۸۴ و بین داوود ع م و بین موسی ع م خمسمائة وتسع وستون سنة وقام\nبشريعة موسى ع م وعاش مائة سنة ع م ۳۴۴۳ ومات يوم السبت فجأة\nويوم السبت لهم كيوم الجمعة لنا ع م ۳۴۴۳ بدانکه جناب حضرت حق جل و علا در آیه\nمتلوه منزله در شان جناب حضرت داوود ع م چند حکم ثابت کرده و ملوک و سلاطین\nو ارباب فرمان را تنبیہ ارزانی داشته و رسوم جهانداری و حکومت گذاری و آداب\nسلطنت و آئین معدلت در آموخته اول آنکه فرموده انا جعلناك خليفة في الارض\nدرین اشارت است با اینکه پادشاه سلطنت خویش را عطای حق جل جلاله شناسد\nو مملکت خویش را بخشیده او داند کہ توتی الملك من تشاء دویم فرمود که ما خلافت و ملک\nرا بتو دادیم یعنی از دیگی گرفته بتو دادیم همچنین روزی از تو گرفته بدیگری خواهیم داد\nکه تنزع الملك ممن تشاء سیم آنکه پادشاهی خلافت و نیابت حق عزاسمه ست پس تصرف\nدر بنده گان خدا وند جل ذکره با خلاق و الطاف او تعالی باید کرد چهارم فرمود کہ فاحکم\nبين الناس بالحق اشارت است بانکه پادشاه را باید که حکومت گذاری رعایا را بنفس\nنفیس خود کند و ناتواند احکام رعایا را بدیگری نگذارد چه نواب دولت و امرای حضرت را\nآن شفقت و رافت و رحمت بر رعایا نتواند بود که پادشاه زیرا که آن رحمت و شفقت\nکہ ہیچ طائفه را بر ہیچ قوم باشد غیر ایشان را نباشد چنانکہ رحمت خداوند عزاسمه بر بنده\nو رافت نبی بر امت و شفقت پادشاه بر رعیت و محبت پدر و مادر بر فرزند و غیرت شیخ بر\nمرید و فی قوله تعالی مالی لا ارى الهدهد ام كان من الغائبين يشير الى ان الواجب\nله این آیت در رکوع بعد از رکوع نصف جز ۳ سه این آیت در رکوع بعد از رکوع نصف جز ۱۴"}
{"book": "adl0238", "page": 55, "text": "۴۸\nعلى الملوك التيقظ في مملكتهم وحسن قيامهم وتكفلهم بامور رعاياهم وتفقد اصغر\nرعيتهم كما يتفقدون اكبرها بحيث لم يخف عليهم غيبة الاصاغر والاكابر منهم كما ان\nسليمان ع م تفقد حال اصغر طير من الطيور ولم يخف عليه غيبة ساعة لثمر من غاية\nشفقته على الرعية احال النقص والتقصير الى نفسه فقال ما لي لا ارى الهدهد وما قال\nما للهدهد لمراره لرعاية مصالح الرعية وتاديبهم روح ۸۹۰ ۲۴ پنجم فرمود که فلا تتبع\nالهوی یعنی متابعت هوای نفس را ننمای که ترا از مسالک مراضی حق جل جلاله دور دارد\nزیرا کہ ہر کہ یکنوع متابعت هوا کند در پیچ نوع دیگر کار خالصاً لله نتواند کرد چنانچه\nجناب حضرت حق سبحانه وتعالی فرموده که ارئیت من اتخذ الهه هواه و خواجه\nعالم ۴ فرمودہ کہ ما عند اللہ ابغض علی اللہ من الهوی و مخالفت ہوای نفس\nکردن عین در مسالک مراضی حق جل جلاله رفتن و جا در خلد برین یافتن ست که\nونهى النفس عن الهوى فان الجنة هي المأوى حكى عن ابى عنوان الواسطى انه\nقال انكسرت السفينة وبقيت انا وامراتى ايامًا على لوح وقد ولدت في تلك\nالحالة صبية فصاحت بی وقالت يقتلنى العطش فرفعت رأسى فاذا رجل في الهواء\nجالس فاذا في يده سلسلة من ذهب وفيها كوز من ياقوت احمر وقال هاك اشربا\nقال فاخذت الكوز وشربنا منه فاذا هو اطيب من المسك واحلى من العسل فقلت من\nانت يرحمك الله قال انا عبد لمولاك فقلت بم وصلت الى هذا فقال تركت\nالهوى لمرضاته فاجلسنى فى الهواء وغاب عنى روح ۳۲۳ ح ۱ پس محقق گشت که پادشاهی\nو خلافت و ملک و سلطنت وسیلتی ست بزرگ و حیلتی ست سترگ در تقرب بجناب\nحضرت حق جل ذکره کسی را که خداوند عر اسمه توفیق دهد كه فاحكم بين الناس بما انزل الله\nله یعنی آنکه از روی خواهش نفس باشد ۱۲ که این آیت در رکوع قبل از رکوع رابع جز ۱۹ ۳ این آیت در سورہ النازعان\nجزء ۳۰ ه پس آواذ داد یمن ۱۲ شه با لکسر بمعنی زنجیر ۱۲ که بی همزه حرف تنبیه ست و بمعنی بگیر نیز آمده ۲ ه این آیت در و کامل در این\nجزء ۲۳ +"}
{"book": "adl0238", "page": 56, "text": "۴۹\nولا تتبع اهواءهم عما جاءك من الحق قال ابو المعین رح سالت بعض النصاری عن\nاحسن ایة فی الانجیل فقال خمس کلمات سلنی احبک واشکرنی از دک واقبل علی\nاقبل علیک واقرب منک واطعنی فی الدنیا اطعک فی الدنیا والآخرة روح ۷۹\n۲۷ وقال بعضهم مریت ببلاد السواد فرأیت شیخا جالسا فی الهواء فسلمت علیه\nفرد السلام علی فقلت له بم جلست فی الهواء فقال خالفت الهوا فرکبتها واسکنت\nفی الهواء روح ۱۳۸ ۱۶ قال الشیخ عبد القادر رح ما هام فی قلب العبد شهوة\nمن شهوات الدنیا او لذة من لذاتها من ماکول او ملبوس او منکح او ولایة\nاو ریاسة او تدقیق فی فن من فنون العلم الزاید عن الفرض کروایة الحدیث\nالآن وقراة القران بالروایات السبع والنحو واللغة والفصاحة فلیس هذا محب\nللآخرة انما هو راغب فی الدنیا تابع لهواه طبقات و چون پادشاه را بواسطه اشتغال و گرفتاری\nبعظمات امور خلافت و کثرت مهمات ضروری سلطنت ورسیدن بجزئیات حقایق و دقایق\nدین و ملت متعذر ست باید که در ممالک محروسه خویش چنان محتسب های خیر اندیش صلاحیت\nکیش مقرر نماید که بصیفت و عفت و صلاح و پرهیز گاری آراسته و بحلیه امانت و قناعت و\nراستی و کم طمعی و فلاح و دیانت شعاری پیراسته باشند که العبد حراذاقنع و الحرعبد اذا\nطمع- مروی عن بعض المشایخ رح انه کان له سنور و کان یأخذ من قصاب فی جواره\nکل یوم شیا من الغدا و لسنوره فراء من القصاب منکرا فدخل فی بیته و اخرج السنور ادلًا\nثم جاء و احتسب علی القصاب فقال له القصاب لا اعطیک بعد الیوم سنورک شیئا\nفقال ما احتسب علیک الا بعد اخراج السنور و قطع الطمع منک فهم ما قال فمن طمع فی\nان تکون قلوب الناس علیه طیبة لم یتس له الحسبة فعلی العاقل ان یزکی نفسه عن الاخلاق\nالردیة و یطهرها من الخصال الذمیمة رو ح ۴۳ ص ۴۴ تا هر چه گفته برای محافظت و تقویت\nله بفتح یعنی ده ای شهر ۲ بکلت بمعنی گربه ۳ بضم فتح دال یعنی گره ای گوشت ۱۲ ح"}
{"book": "adl0238", "page": 57, "text": "[ILL]\n\nحضور حضرت محترم\n\nحضرت مولوی صاحب استاد"}
{"book": "adl0238", "page": 58, "text": "۷۸۶\nسؤالات امتحان سالیانه دارالعلوم دیوبند\nیوم چهارشنبه ۲۴ شعبان\n\nسلم العلوم\n\n(۱) سالبة المحمول کی حقیقت کیا ہے ۔ موجبه معدولة المحمول اور سالبة المحمول میں کیا نسبت ہے اور ان دونوں میں لفظی اور معنوی کیا فرق ہیں ۔ سمجھکر لکھو ۔\n\n(۲) :- الحكم من اجزاء وهو انكشاف لامر اد بين الامرين دفعة واحدة ومنه تفصيلى وهو المنطقى المركب من امور متعددة مفصلة والنسبة انما تدخل فى متعلق الحكم بالتبعية لانها من المعانى الحرفية التى لا تلاحظ بالاستقلال انما هى مرآة لملاحظة الطرفين بل انما يتعلق الحكم بمفاد الهيئة التركيبية :-\nضروری تفصیل کے ساتھ عبارت بالا کا مطلب لکھو ۔ غلط لکھوگے تو نمبر بالکل سوخت ہو جاوینگے۔\n\n(۳) :- تعریف کلی و جزئی کے بعد صاحب سلم نے جو تعریف جزئی پر اشکال پیش کئے ہیں ۔ ان کو مع ان کے حل کے لکھو ۔"}
{"book": "adl0238", "page": 59, "text": "اقرار میدهم من بنده ادعای محمود ولد خضر روزنگا قوم صافی ساکن\nکوه صافی برینکه مقدر برنجیت شش گنج بوزن کابل که خلاصه آن مقدر\nده سیر گنج میشود از نزد ملا علاوالدین بخا قرض حسنته بذمه و رقبه من\nمدعی محمود ثابت و لازم الادا و دستت که به هیچ وجه من الوجوه حیل ندارم\nکه در بیع العصر سنبله سال ۱۳۳۴ رسانیده دیگه تسلیم میگیرم مقدار مذکور\nطور یادداشت تحریر شد در ثانی در محکمه حجت شرعی میگیرم تحریر مذکور ۱۳۳۴\nفقط شصت حاسب محمد"}
{"book": "adl0238", "page": 60, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0238", "page": 61, "text": "۶۰\n\nدین کنند و از غرض نفسانی و ریا برحرف و از واعیه نفس و هوا بر طرف باشند که تا از زمره\nیا ایها الذین امنو لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتا عند الله ان تقولو ما لا تفعلون\nمخرج و درجه گه و یفعلون ما یؤمرون مندرج گردیده سخن شان در دلهای بنده گان\nخداوند عز اسمه تاثیر کند فرد سخن که تن زغرض پاک و از طمع خالی ست : اگر بسنگ گوئی درو\nاثر دارد : که فذکر فان الذکری تنفع المؤمنین ـ روی ان سفیان بن حرب جمع الاعراب\nواطعمهم ليصد هم بن الثمن متابعة رسول الله صم او ليحملهم على نقض العهد\nالذي بينهم وبين رسول الله صم فنقضوا بسبب تلك الاكلة ففاعل اشتروا الاعراب\nوالثمن القليل وهو ما اطعمهم البوسفیاں قال الله تعالى جل جلاله اشتروا بآیات الله\nثمنا قليلاً فصدوا عن سبيله انهم ساء ما كانو ايعملون يقول الفقير هذا جار الى\nالان فان بعض اهل الهوى والظلم يضيف بعض اهل الطمع والمداهنة ممن يعد\nمن اعيان القوم ليشهد له عند السلطان او القاضى بالحق والعدل فيشترون بآیات\nالله ثمناً قليلاً وهو الضيافة لهم روح ۴ ۱۲۸ ۰\n\nباب ۴ در بیان فضایل شکر و فواید آن\n\nاعلم انه لو صرف جميع عمر الانسان الى الاعمال الصالحة واقامة الشكر لما كافا نعمة\nالوجود فضلاً عن سائر النعم فرخ لو عشت الف عام في سجدة لولي : شكر الفضل يوم\nاقض بالتمامى روح ۴ ۳۳ م قیل ما من كلمة احب الى الله تعالى ولا ابلغ عنده فى الشكر من ان\nيقول العبد الحمد لله الذي انعم علينا وهدانا الى الاسلام واياك وان تغفل عن الشكر\nوتغتر بما انت عليه فى الحال من الاسلام والمعرفة والتوفيق والعصمة فانه مع ذلك لا موضع\n\n۱ این آیت در رکوع نصف جز ۲۸ ۲ این آیت در رکوع نصف جز ۱۱۱ و نیز در سوره تحریم آخر جز ۲۸ ۳ این آیت در رکوع ۲ اول جز ۲۸ ۴ تا باز دارد\nو برگرداند ۱۲ ۵ اى الاية الاتى ٦ این آیت در رکوع بعد از رکوع ربع جز ۱۱ ـ ۷ بضم میم و فتح ها و نون یعنی ظاهر کردن بخلاف آنچه در دل باشد و معنی در با\nکفتن و چرب زبانی و خوشامد ۱۲ و معنی بر پوشیدن و خیانت و خیانت کردن رنفاق و نفاق گران و دروغ گفتن ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 62, "text": "۵۱\n\nللامن والغفلة فان الامور بالعواقب روح ٤٩٩ واعلم ان الله تعالى كما اعطى الجاه والمال\nليتميز من هو على الشكر ومن هو على الكفران كذالك اعطى الحال ای استعداد الخلافة\nليظهر من المتخلق باخلاق الله القايم باوامره فی العباد والبلاد ومن الذی رجع\nالقهقرى الى صفات البهايم والانعام فمن اضاع صفات الحق بتبديلها بصفات\nالحيوانات عوقب بالختم على قلبه وسمعه وبصره فهو لا يرجع الى مكان الغيب الذی\nخرج منه بل حبس فی اسفل السافلين الطبيعة ومن تاب عن متابعة النفس الهوی\nومخالفة الحق والهدى وامن وعمل عملاً صالحاً للخلافة فقد اهتدى ولم يرجع القهقرى\nروح ٤٠٠ و چون جناب حضرت حق سبحانه وتعالى بنده را بمحض لطف و فضل و مرحمت\nو عنایت خویش بر طایفه از بندگان خود بسلطنت و خلافت و حکومت مختار ساخته\nكه وربك يخلق ما يشاء ويختار و رايت عزت وعظمتش را در ساحت تعز من تشاء\nبرافراخته و بترحمات حمیده ويختص برحمته من يشاء مخص و سرفراز و بتفضیلات عدیده\nپسندیده توتی الملك من تشاء معزز و ممتاز گردانیده که والله يؤتى ملكه من يشاء ونعمت\nاین ۲ آیت در رکوع\nبا بزرگی وعظمت شاهی بدو ارزانی داشت كه ذالك فضل الله يؤتيه من يشاء و حق شکر ۳\nنصف جزو\nاین عطیه با جلال و عظمت را بذمه خود فرض باید انگاشت پس بفعولی صداقت انتماے\nولئن شکرتم لا زیدنكم ولئن كفرتم ان عذابى لشديد لان الشكر قيد النعمة\nالموجودة وصيد النعمة المفقودة بايد كه پیوسته بشکر گذاری و سپاس و فور نعم جناب\nحضرت باری عزاسمه بحسب فیضان نعمت ہاے اللہی و موہبت ہاے بے متناہی\nکہ برسبیل تواتر و تقاطر آنأ فاناً ساری و جاری ست شکریه آنها بر عامه ورا و کافه برایا\nحسب الطاقت و بقدر قدرت واجب و لازم ست واعلم ان من مقتضى النفس\n\nله بمعنی رجوع الی خلف ۱۲ ص ٢ه این آیت یک رکوع بعد از رکوع نصف جز ۲۰ ۳ه این آیت در رکوع بعد از رکوع نصف\nجز ۳ عه این آیت در رکوع نصف جز ۳ ه این آیت در رکوع قبل از رکوع آخر جز ٤ شه این آیت در سوره جمعه در رکوع نصف جز۲۸ که این آیت\nدر ابتدا در رکوع ثلث جز ۱۳ با"}
{"book": "adl0238", "page": 63, "text": "۶۲\n\nنسيان العهد بينها وبين الله تعالى ونسيات نعمه بالكفران والانسان غريق في بحر كرمه\nولطفه فيجب عليه شكر ذالك وارسال الرسل وتوضيح السبل وانزال المطر و انبات الارض\nوصحة البدن وقوة القلب واندفاع الموانع ومساعدة الاسباب كل ذالك من النعم\nالجليلة روح ۶۸۲م۱ خصوصاً برارباب دولت وسلطنت و اصحاب مكنت وخلافت\nو مملکت که روزگار دولت شان را حاصل که وان من شيء الا وعنده خزائنه وما\nننزله الا بقدر معلوم و ایام شوکت و مكنت شان را شامل دوصل و در شبانروزی\nشاغل بودن را لازم و حتم دانسته یک دم غافل نباشد که گفته اند اظهار الغنی من\nالشكر - روى انه شكى بعض الفقراء الى واحد من السلف فقره واظهر شدة\nاهتمامه به فقال اليسرك الله وانك اعمى ولك عشرة آلاف درهم فقال لا\nفقال اقطع اليدين والرجلين ولك عشرون الف درهم فقال ايسرك جعل الله\nانك مجنون ولك عشرة آلاف فقال لا فقال اما تستحيى انك تشكو مولاك وعندك\nعروض باربعين الف ودخل ابن سماك ره على بعض الخلفاء وفى يده كوزماء\nوهو يشربه فقال عظني فقال لولم تعط هذه الشربة الا ببذل جميع اموالك والا\nبقيت عطشان فهل كنت تعطيه قال نعم فقال لولم تعط الا بملكك كله فهل كنت\nتتركه قال نعم فقال لا تفرح بملك لا تساوى شربة ماء وان نعمة على العبد فى\nشربة ماء عند العطش اعظم من ملك الارض كلها بل كل نفس لا يستوى بملك\nالارض كلها خلو اخذ لحظة حتى انقطع الهواء عنه مات ولو حبس في بيت حمام فيه\nهواء حار او في بئر فيه هواء ثقيل برطوبة الماء مات فما ففي كل ذرة من بدنه نعم\nلا تحصى مثنوی نعمت حق شمار و شکر گذار ، نعمتش را اگرچه نیست شمار ، شکر باشد کلید\nله این آیت در رکوع ۲ اول جز ۱۴ ۲ یعنی فخزاره گی کردن ۳ م ه جمع عرض بالفتح بمعنی رخت و متاع و بفتح را نیز آمده\nو هر چه غیر از زرویم باشد ۲ ۴ یعنی شادان مباش ۳"}
{"book": "adl0238", "page": 64, "text": "۶۳\n\nگنج مزید و گنج خواهی مده از دست کلید ۲۴۲۷ و از کفران نعم جناب حضرت خداوندی\nعزاسمه که جمیع بنده‌گان بلکه قاطبه هست شده‌گان از انس و بنی‌الجان را شامل حال متکفل\nاحوال است متحرز و متجنب باید بود و من نعمہ تعالیٰ ان اللہ تعالیٰ خلق وجھا یصلح للسجدة\nوعیناً تصلح للعبرة و یداً یصلح للخدمة وقلباً یصلح للمعرفة وسرا یصلح للمحبة\nفاذکروا نعمة اللہ علیکم حیث زین السنتکم بالشھادة وقلوبکم بالمعرفة وابدانکم\nبالعبادة روح ع ۱۳ ح ۶ قال اللہ تعالیٰ ضرب اللہ مثلاً قریة کانت امنة مطمئنة\nیاتیھا رزقھا رغداً من کل مکان فکفرت بانعم اللہ فاذاقھا اللہ لباس الجوع و الخوف\nبما کانوا یصنعون و در کتاب صحیح البخاری از عبداللہ ابن عباس رض روایت شده که آن طبیب\nحاذق روحانی و جسمانی جناب حضرت رسول مقبول یزدانی در نامۀ نصایح ختامه بدست\nحق پرست یکی از اصحاب برای کسری که معرب خسرو و نام آن پرویز بن ہرمز بن\nنوشیروان بود فرستاده و بعد از رسیدن و مطالعه نمودن نامہ آن شقی بے باک و\nآن مردود ناپاک نامۀ صداقت ختامه را تکذیب کرده کہ گفتہ اند العاقل یکفیہ الاشارة\nوالغافل لا یجدیه الف العباره و جناب حضرت حق جل جلالہ در حق مکذبان فرمودہ کہ فتعالیٰ\nومن یکذب بھذا الحدیث سنستدرجهم من حیث لا یعلمون کفران نعمت دولت و\nسلطنت سراسر منفعت اسلام را نموده نامۀ حقایق ختامه را ممزوق و مفروق و پاره و درید\nگردانیده عاصی شد و جناب حضرت حق جل جلاله در حق عاصیان فرمودہ کہ ومن یعص\nاللہ ورسوله فان له نار جھنم و نیز فرموده کہ فعصو رسول ربھم فاخذھم اخذةً\nرابیة چون رسول کیفیت کردار آن جھول فضول را بمعرض عرض جناب حضرت بالقدرت\nوالانہت رسول مقبول عه‌م رسانیده دریای قھر و غیرت نبوة آنحضرت در جوش و خروش\nله این آیت در رکوع ۲ قبل ہاندکوع آخر جز ۱۴ ۱۲ معنی خیر دهنده و نام هم محترم جناب حضرت رسول مقبول که خلفای عباسیه منسوب بدو اند ۱۲\nشه در بر زد و از زوال حکومت نترسید حاشیه گلستان سعدی رح شه این آیت در سوره نون در رکوع ۲ اول جز ۲۹ که این آیت در سورہ جن در رکوع ۱ اواخر رکوع نضف جز۲۹\nشه این آیت در رکوع و الخ جز ۲۹ شه بمعنی افزوده و زیاده ۱۲ شه بالضم بمعنی ہست و قصد چیزی کردن ۱۲ ح"}
{"book": "adl0238", "page": 65, "text": "۶۴\n\nآمده فان الغيرة من اخلاق الله تعالی واخلاق الانبیاء والاولیاء قال عمر اتعجبون من\nغیرة سعد وانا اغیر منه والله اغیر منی روح ع ۲۴ ج۱- از زبان حق بیان درخشان\nدر حق آن رو ابد دعای بد برآمده که شکمش مثل نامه دریده باد و جناب حضرت حق\nجل و علا در باره کسانیکه از ایان اعراض نموده کفران نعمت با جلال و عظمت اسلام\nرا کرده اند فرموده که خذوه فغلوه ثم الجحيم صلوه ثم في سلسلة ذرعها سبعون\nذراعا فاسلكوه انه كان لا يؤمن بالله العظيم الاية في الحال بهدف اجابت\nمقرون گردیده و آیه وافی هدایه فقالوا ربنا باعد بين اسفارنا وظلموا انفسهم\nفجعلناهم احادیث ومزقناهم كل ممزق ان في ذالك لايات لكل صبار شكور\nاز احوال سراسر خسر و ملال بدسگالان خبر داده منقول است که چون شیرویه نام پسرش\nشکم پرمهر را درید و هرمز هلاک خود را به یقین دانست در خزینه ادویه را کشاده بر حقه\nسم قاتل نوشته که هذا الدواء النافع للجماع وكان ابنه مولعا بذالك فان الطباع\nمائلة الى المالوف مستنفرة عن غير المعروف و خودش هلاک گردید و چون شیرویه\nپدر را بقتل رسانید در خزینه ادویه را کشاده نظرش بالای حقه مذکوره افتاده از ان تناول\nنمود فمات من ذالك السم ولم يلبث بعد قتل ابيه الاستة اشهر فادبر عنهم\nالاقبال وتوجه لهم الزلة والزوال ومالت عنهم الدولة واقبل عليهم النحوسة\nوصار سببا للزوال والعار والشين بل الغرق في لجة الملام بلا معين في الدارين\nحزبة الديار وعمر الدَّمار مصداقاً لقول الله العزيز القهار واذا اردنا ان نهلك\nقرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرناها تدميرا و استحق بسببه\n\nله این آیت در رکوع رابع جز ۲۹ ۱۲ این آیت یک رکوع قبل از رکوع نصف جز ۲۲ ۳ بکسر اول و کاف فارسی بمعنی خیال و اندیشه ۱۲\nشه بضم اول و سوم و در آخر زای مجمه نام پسر نوشیروان که پدر خسرو و پرویز بود ۱۲ ه کلمه بالضم و تشدید قاف ظرفی باشد از چوب که دران مروارید و جواهر ۱۲\nو محاجین باشند مرادف قوطی ۱۲ که یعنی همیشه شقی ۱۲ هے الیمین بمعنی الکذب يقال اكثر الظنون يمين ۱۲ شه این آیت در رکوع باول جزه که معنی نعمت داده شده\nو گمراه کرده شده به نعمت بسیار ۱۲ -"}
{"book": "adl0238", "page": 66, "text": "السقم كما دل عليه هذه الاثر حتى انقصوا في عهد عمررض حين توجه سعد ابن ابي وقاص رض\nالى العراق ذالك اى تعذيب الكفرة بان اى بسبب انّ الله لم يك مغيرا نعمة\nانعمها على قوم مبدلاً لها بالنقمة حتى يغيروا ما بانفسهم يبدلوا نعمتهم كفراً كتبديل\nكفار مكة اطعامهم من جوع وامنهم من خوف وبعث النبىء ء اليهم بالكفر و\nالصد عن سبيل الله وقتال المؤمنين وان الله سميع عليم جلالين شريف فيا ايها\nالعبد خف من وجود احسان مولاك اليك ودوام اسائتك معه فى دوام لطفه\nبك وعطفه عليك الان يكون ذالك استدراجاً لك حتى تقف معها وتغتربها\nفتفرح بما اوتيت فتؤخذ بغتة قال الله تعالى سنستدرجهم من حيث لا يعلمون\nقال بعض العارفين ان بعض الانبياء ء سئل الله تعالى عن امر بلعم وطرده بعد\nتلك الآيات والكرامات فقال الله تعالى لم يشكرني يوماً من الايام على ما اعطيته ولو\nشكرنى على ذالك مرة لما سلبته فمن كان له جوهر نفيس يمكنه ان يأخذ في ثمنه\nالف الف دينار فباعه بفلس اليس ذالك خسراناً عظيماً وغبناً فظيعاً ودليلاً بيّناً\nعلى خسة الهمة وقصور العلم وضعف الرأى وقلة العقل فتيقظ حتى لا تذهب\nعنك الدنيا والآخرة تنبيه فان الامر خطير والعمر قصير وفي العجل تقصير والناقد\nبصير فان ختم الله بالخير اعمالنا واقال عثراتنا فما ذالك على الله بعسير اللهم\nحقق رجاء عبدك الفقير روح ١٧٩٩ قال الله تعالى فمثله كمثل الكلب الآية\nوفى الحديث من ازداد علماً ولم يزدد هدى لم يزدد من الله تعالى الا بعداً النعمة\nانما تسلب من لا يعرف قدرها وهو الكفور الذى لا يؤدى شكرها وكما ان الكلب لا\nيعرف الاكرام من الاهانة والرفعة والشرف من الحقارة وانما الكرامة كلها عند\nله این آیت در رکوع ۲ اول جز ۱۰ عه بالکسر بمعنی کینه ۱۲ سه متعلق بالتبدیل ۱۲ عه این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع نصف جز ۹ شه بانجم\nبفتحتين بمعنی راندن و دور کردن شه به این توبع که در می از اندا زه بگذرد ۱۲ شه این آیت در رکوع بعد از رکوع نصف جز ٩ *"}
{"book": "adl0238", "page": 67, "text": "في كسرة يطعمها اوعُراق مايُذلة يرمى اليه سواء تقعد على سرير معك او في التراب\nوالقذر فكذا العبد السوء لا يعرف قدر الكرامة ويجهل حق النعمة فينسلخ عن لباس\nالفضل والكرم ويرتدى برداء القهر والمكر روح ۹۸ ح۱ - و نیز جل جلاله فرموده که ان\nالله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم واذا اراد الله بقوم سوءً فلا مردلة\nوما لهم من دونه من وال و نیز عز اسمه فرموده که من لم يرض بقضای ولم يصبر\nببلائی ولم يشكر على نعمائی فليخرج من تحت سمائی وليطلب رباً سوائی و از عهده\nبر آمدن شکر و بجا آوردن آن كما هو حقه و چنانچه سزاوار درگاه خداوندی عم فضله است\nامری ست نادر و کم بلکه محال و منعدم چنانچه حق جل وعلا در کلام درر نظام خود فرموده\nکه اعملوا ال داود شكراً وقليل من عبادي الشكور بيت بنده همان به که ز تقصیر\nخویش * عذر بدرگاه خدا آورد * ورنه سزاوار خداوندیش * کس نتواند که بجا آورد *\nکه لا احصی ثناء عليك كما اثنيت انت على نفسك فرقه خاصان درین ره فرس رانده اند\nبلا احصی از تگ فرومانده اند: روى ان ملكاً صاحب الزينة واسع المملكة كثير الجندية\nاتخذ ضيافة وجمع امرائه وحضر الوان الاطعمة والاشربة فلما ارادوا التناول -\nاذا طرق رجل حلقة الباب بحيث تزلزل المسارير فقال له الغلمان ما هذا التحاص\nوسوء الادب ايها الفقير اصبر حتى ناكل ونطعمك فقال مالي حاجة الى طعامكم\nوانما اريد الملك فقالوا مالك وللملك فطرق ثانياً اشد من الأول فقعدوا اليه\nبالسلاح فصاح صيحة وقال مكانكم انا ملك الموت جئت لا قبض روح ملك دار الفناء\nفبطلت حواسهم وتقاعد و عن الحركة واستمهل الملك فابى فتاسف وقال لعن الله\nالمال فانه عزنى فى اليوم خرجت عنه صفراً ليد ولقى لقمة للدود اعرضماية وعدا بية\n۱ یعنی یک پاره نان ۱۲ ۲ یعنی استخوان بے گوشت ۱۲ ۳ این آیت در رکوع قبل از رکوع نصف جزء ۱۳\nاین آیت در رکوع ۲ قبل از رکوع نصف جزء ۲۲ * ۵ بالفتح یعنی مردن ۱۲ * ۶ یعنی خالی دسته ۱۲ *"}
{"book": "adl0238", "page": 68, "text": "٤٨\nعلیٰ فانطق الله المال فقال لا تلعنى بل العن نفسك فاني كنت مسخرا لك وكنت\nمختارا فالآن لم تترك الظلم لاعتيادك حتى تتسب الهوى والمذنب ففي هذه الحكایة\nامورا لاول ان الله تعالى انعم على هذا الملك بالملك والجاه والجلال فاعرض\nعن شکرها ولم يقيد ها به والثاني انه مسه الموت فكان ميئوسا من فضل الله\nحيث اشتغل باللعن وانسب بدل التوبة والتوجه الى الله تعالى والله يقبل\nتوبة عبده مالم يغرغر روح الا عام ۲ پس باید که مدام از سر عجز و نیاز و سوز و گداز\nبدرگاه خالق بی نیاز گوید کہ ای کریم کارساز و ای رحیم بنده نواز و ای لطفت\nشفا بخش هر دل خسته و ای کرمت جبیره بنده هر در دمند دل شکسته وای عنایتت\nدست گیر شاہ درویش وای رحمتت مرهم دل پُر غم و الم ہر امیر و فقیر دل ریش چون\nمنی ضعیف ناتوان بنده را كخلق الانسان ضعیفا بضعف و ناتوانی نامز د فرمودهٔ\nکہ الم نخلق کم من ماء مهين فجعلناه فی قرار مكين الى قدر معلوم فقدرنا فنعم\nالقادرون از رحمت نامتناهی برتبت باعزت و حرمت شاہی رسانیدی که از هیچ\nطرفہ باری بر سر و غباری بر خاطر نیست اللهی عنایتت را در دے والپسین گواه و تکلیمه\nطيِّبه لا اله الا الله زبان ما را گویا و به سبب انتباه و تدارک عمر تباه من گردان یا علی\nتو بروز ازل مرا دیدی با ہزاران عیوب بخریدی : تو بفضل آن و من بعیب همان *\nرد مکن زانکہ خود پسندی ؛ روی انہ سمع شاب عن سری سقطی ره يقول عجبت\nمن ضعیف عصى قویا فقال الشاب ما اردت به فقال ما ضعیف اضعف من ابن\nآدم ولا قوی اقوى من الله تعالى وقد تعرض ابن آدم مع ضعفه الى معصية الله\nتعالى فبكى الشاب وقال هل يقبل غريقًا مثلى قال ومن ينقذ الغرقى الا الله تعالى\n۱؎ این آیت در رکوع بعد از رکوع اول جز ۷ ۱۲ ه این آیت در سورہ والمرسلات در رکوع آخر جز ۲۹ ۳؎ معنی خوار\nوضعیف ۱۲  ۴؎ بمعنی صاحب قدر و منزلت ۱۲م *"}
{"book": "adl0238", "page": 69, "text": "قال ان على مظالم كثيرة كيف اصنع قال اذا صحت الانقطاع رضى عنك الخصوم\nخلاصة روح ۳ ع ۲۳ ا قال السدى رح انى لا نظر فى المرآة كل يوم مراراً مخافة ان\nيكون قد اسود وجهى روح ۳۷۰ ح ۱ قال ابو بكر الواسطى رح الدول ثلاث دولة فى\nالحيوة ودولة عند الموت ودولة يوم القيمة فاما دولة الحيوة فبان يعيش فى طاعة\nالله تعالى ودولة الموت بان يخرج روحه مع شهادة ان لا اله الا الله واما دولة النشر\nفحين يخرج من قبره فيأتيه البشير بالجنة جعلنا الله واياكم من اهل هذه الدول الثلاثة\nالتي لا دولة فوقها فى نظر اهل السعادة والعناية روح ۲۸۲ ح ۲ +\nفصل ۵ در بیان عدل و احسان و فواید آنها\nقال الله تبارك وتعالى ان الله يأمر بالعدل والاحسان وايتاء ذي القربى وينهى عن\nالفحشاء والمنكر والبغى آلايه بدانکه پادشاه مامورست بسه چیز که عدل و احسان و ایتاء ذی القربی\nست و منهی ست از سه چیز که فحشا و منکر و بغی ست چنانچه آیه متلوه بدان ناطق ست و آن سه که\nمامور به ست اول عدل و معنى العدل اتيان الاوامر وترك النواهي معدن كنز یعنی و ادکر دیها\nمطابق فرمان جناب حضرت قدس خداوندی عزاسمه وموافق احکام شرع شریف جناب حضرت با نصرت رسالت\nمأبی باشد چنانکه جناب حضرت خداوندی جل ذکره در کلام در ر نظام خود فرموده که يا ايها الذين آمنو كونوا قوامین ای\nقائمين لله بحقوقه شهداء بالقسط بالعدل ولا يجرمنكم يجملنكم شنان بغض قوم الكفار\nعلى ان لا تعدلوا فتميلوا منهم لعداوتهم اعدلوا فى العدو والولى هو العدل اقرب\nللتقوى واتقوا الله ان الله خبير بما تعملون فيجازيكم جزاين فعلى المؤمن العدل في حق\nالاولياء والاعدا، خصوصاً في حق نفسك واهلك واولادك لما ورد كلكم راع وكلكم مسئول\nعن رعيته ووجد في سير انوشيروان مكتوباً الملك لا يكون الابالامانة والامارة لا\n۱ه این آیت در رکوع ۱۴ از رکوع ثلث جزهم ۱ ۲ ه این آیت در رکوع بعد از رکوع ربع جزء ه"}
{"book": "adl0238", "page": 70, "text": "۶۴\n\nتكون الا بالرجال ولا تكون الرجال الا بالاموال ولا تكون الاموال الا بالعمارة ولا يكون\nالعمارة الا بالعدل بين الرعايا والسلطان شريك رعاياه في كل خير عملوه روح ۱ ع ۶\nح ۱ حكى ان نصرانياً كان يحمل امرئته على حمار فاتي بعض قرى المسلمين فقطع بعض الرنود\nذنب حماره فوثب الحمار وسقطت المرأة وانكسرت ايد١ ها والتفت حملها اليه فذهب\nالنصراني الى قاضي تلك القرية شاكياً فقال القاضي لذالك الرند خذ الحمار وامسكه\nحتی ینبت ذنبه والمرأة حتى تحمل حملاً وتصح عندك يداها فقال النصراني هكذا حكم شريعتكم\nثم رفع رأسه الى السماء وقال اللهم انت حليم ولا صبر لی علی هذا فاحكم يا ناظر\nالملهوفين و يا ناصر المظلومين فمسخ الله ذالك القاضي فصار حجراً من ساعته ففى هذه\nالحكاية شيآن الاول ان هذا القاضي بظلمه وتوقيما وقع من البلاء العظيم والثاني\nانه يجب الاعتراض عن المظلوم وانكان المظلوم كافراً فان دعاء الكافر يسمع روح ۲۰۵\nح ۱ و نیز فرموده جل جلاله که اذا حکمتم بین الناس ان تحكموا بالعدل ان الله نعما يعظكم به\nان الله كان سميعاً بصيرا و نیز فرموده جل جلاله که وان حكمت فاحكم بينهم بالقسط ان\nالله يحب المقسطين و هو ان نقید حدود الله ونبتغى في الاحكام عدل شرعه لأسواه فعليك\nبالعدل والانصاف واياك الجور والظلم والاعتساف فاصلح باوامر الحق ونواهيه ولا\nتخف غير الله فيما انت فيه وانما عليك البلاغ روح ۳۱۳ ح ۱ - ان الذين قالوا ربنا الله ثم\nاستقاموا تتنزل عليهم الملائكة ان لا تخافوا ولا تحزنوا وابشروا بالجنة اللتي كنتم توعدون\nو نیز فرموده که فلذالك فادع واستقم كما امرت ولا تتبع اهواءهم وقل امنت بما أنزل الله\nمن كتاب و امرت لا عدل بينكم الآييه و نيز فرموده كه ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا\nفلا خوف عليهم ولا هم يحزنون أولئك اصحاب الجنة خالدين فيها جزاء بما كانوا يعملون\nله وقع رند بالكسريعنى سگريست كه افکار او از سوء شر عبید از زیر کی باشند نه از جهل ۱۳ ۱۲ این آیت در رکوع ربع جزء ۴ه این آیت در رکوع بعد از رکوع نصف جزء\nه این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع ثلث جزء ۲۴ ۵ه این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جزء ۲ ش این آیت در رکوع بعد از رکوع اول جزء ۲۶ *"}
{"book": "adl0238", "page": 71, "text": "وعدل با خلق خدا راستی کردن ست وجور ناکردن وسویت میان رعایا نگهداشتن ناقوی برضعیف\nستم نکند ومحتشم بر درویش بار نه نهد ، چنانچه خواجه عالم ص فرموده که عدل اینکه الصدق مع\nالحق والخلق مع الخلق و در حدیث ست كه والله في عون العبد ما دام العبد في عون\nاخيه المسلم یعنی حق سبحانه وتعالی یاری میدهد بنده گان باری تعالی را یحکی انه قیل للشیخ\nابی سعید رح ان فلانا يمشى على الماء قال ان السمك والضفدع كذالك وقيل ان فلانا\nيطير في الهواء فقال ان الطيور كذالك وقيل ان فلانا يصل الشرق والمغرب في ان واحد\nفقال ان ابليس كذالك فقيل فما الكمال عندك قال ان تكون في الظاهر مع الخلق وفي الباطن\nمع الحق روح ۱۳۸ ج ۳ ومن خواص الضفدع انه اذا اخذت امراة ضفدع الماء وفتحت فاه\nوبصقت فيه ثلاث مرات ورمته الى الماء فانها لا تحبل ودمه اذا طلى به الموضع الذى\nنتف شعره لم ينبت ابدا او شحم الضفدع الا جامية اذا وضع على الاسنان قلعها\nمن غير وجع واذا تاذى سكان المكان من نقيقها فليجعلوا طشتًا مقلوبا على وجه الماء\nفاذا فعلوا ذالك لم يسمعوا نقيقها روح ۱۷۹ ج ۱ـ آورده اند که سلطان سکندر ذوالقرنین\nدر حساب عمر خود نمی شمرد روزی را که در ان کسی بد و رفع حاجت نمیکرد ـ دویم احسان آن\nآثار لطف وکرم ومروّت خویش را بر رعایای دلریش رسانیدن ومرهم راحت برجراحت\nمجروحان ودلریشان نهادن فرد بر حریر گل گذارد پای در صحرا ی حشر، هر سبکساری\nکه بر دارد ز راه خلق خار، و در انجام مرام شان کوشیدن وتقویت ضعفا را نمودن\nو با قویا مدارا کردن و درویشان وعیال مندان را بنفقات وصدقات دستگیری نمودن\nخصوصاً کسانیکه از مسافت بعید ودیار دور مشقت سفر شدید و رنج راه مدید را کشیده\nبامید آمده باشند روی ان امراة اعطت لقمة للسائل فاخذ ذئب ولدها في الصحراء\nفظهر شخص فاخرجه من فم الذئب واعطاها اياها وقال هذه اللقمة بتلك اللقمة وحكى\nس یعنی بیتابی ۱۲ ۲ یعنی با یکدیگر ۱۲ ق ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 72, "text": "۶۱\n\nان ذا النون المصري رأى عجوزا كافرة تنفق الحبوب للطيور وقت الشتاء فقال انه لا يقبل\nمن الاجنبي فقالت افعل قبل اولم يقبل ثم انه رأها فى حرم الكعبة فقالت يا ذا النون جئت\nالى لغة الاسلام بقبضة من الحبة روح ۲۷۰ م ۲- يقول الفقير اذا كان احسان الملك\nالى يوسف عمرو الاكرام له سبباً لا يمان الملك فما ظنك بمن استثی رسول الله عمر و ذئب\nعنه ما دام حيا وهو عمه ابو طالب فا لا حرى انه ممن احياه الله تعالى للايمان واعلم ان\nاللطف من اثار السعادة الازلية فلو صدر من الكافر برجي الاذالك يدعوه الى الايمان\nوالتوحيد ويصير عاقبته الى الفلاح والنجاح روح ۱۸۱م ۲- قال ابو جعفر الصادق ليس\nفي الدنيا شيئ اعون من الاحسان الى الاخوان طبقات وعلماء وصلحا را موقر نمودن وزهاد\nوعباد و متصوفه را حرمت وعزت نمودن و متبرک داشتن و خدمت نمودن و بما يحتاج ضروری\nمعاونت کردن و بر آوردن حاجت شان را غنیمت شمردن و گوشه نشینان و متواریان\nرا بمصارف شان مدد کردن سبب ثنای جمیل و ثواب جزیل بوده که تا از سر فراغت\nو جمعیت به بندگی خداوند عزاسمه شاغل باشند قال ابو عبد الله رح اخدام الكلى ليحصل\nلك المراد ولا يفوتك المقصود وما رئینا احد اخدم الفقراء الا لحقته بركاتهم وربح\nمال العز فى الدنيا قبل الآخرة طبقات وكان يحيى البرمكى يجرى على سفيان الثورى كل شهر\nالف درهم وكان سفيان يدعوله فى سجوده ويقول اللهم ان يحيى كفاني امر الدنيا\nفاكفه امر أخرته فلما مات يحي رائه بعض اصحابه فى النوم فقال ما صنع الله بك قال\nغفر الله لى بدعاء سفيان روح ۲۰۰ - زیرا که جهان ببرکت انفاس واخلاص شان قایم است\nقال عليه السلام قوام الدنيا باربعة اشياء بعلم العلماء وعدل الامراء وسخاوة الاغنياء\nودعوة الفقراء روح ۲۰۲ م -۱ این همه در بیت المال صاحب حق و نصیب اند و اگر در ادای حقوق\nاین طوایف تقصیر رود ظلم و معصیت باشد وعن ابي هريرة رح ان النبي عم قال من نفس\n۱ یعنی بمال وتن با کسی غمخواره گی کردن ۱۲ ۲ یعنی داد و کرم کردن و باز داشتن ۳ یعنی پنهان شونده کان از خلق ۱۲ ۴ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 73, "text": "۶۲\nعن اخيه المؤمن كربة من كرب الدنيا نفس الله تعالى عليه فى الدنيا والآخرة والله فى\nعون العبد ما دام العبد فى عون اخيه المؤمن تنبيه بافضل القرآن وبهترين اقسام\nاحسان آنکه نکوئی کند در حق کسانیکه ازیشان بدی دیده و از مضرت شان رنج ها کشیده باشد\nچنانکه بیت کتاب بوستان نخلبند بهارستان شیراز مصداق همین ست فرو بدی را بدی\nسهل باشد جزا : اگر مردی احسن الی من اساء وروى عن فضیل انه قال اعلموا ان احدا\nلو احسن الاحسان كله وكانت له دجاجة فاساء اليها لم يكن من المحسنين ، روى ان امرأة\nعذبت فى هرة حبستها فلم يطعمها الى ان ماتت وامرئة رحمها الله تعالى وغفر لها بسبب\nان سقت كلباً عطشان بخفها وكان أويس القرنى يقتات من المزابل ويكتسى منها فتبعه\nيوماً كلب على مزبلة فقال له أويس كل مما يليک انا اكل مما يلينى ولا تنبحنى فان جزت الصراط\nفانا خير منك والا فانت خير منى يقول الفقير وذالك لان الانسان السعيد خير البرية\nوالشقى شر البرية والكلب داخل فى البرية وهذا الكلام من مقام الانصاف فان اهل الحق\nلا يرون لا نفسهم فضلاً دلته امكانو يعدون من سواهم ايّاً مّا كان خيراً منهم\nدردسرب بهيمة خير من راكبها وهذا العلم اعطاهم الله لمراعات الحقوق مع جميع الحيوانات\nروم ۲۳۸ م ۲ فرد میازار موری که دانه کش ست : که جان دارد و جان شیرین خوش ست\nسیم ایتاء ذوی القربی و آن حق گذاری عموم رعایاست چه آنها بمثابه قریب - بلکہ بجای\nاهل وعیال اند چنانکه وصیت خواجه عالمص در آخر حیوة همین بوده که اقامو الصلوة وما ملكت\nایمانکم یعنی نماز بچگانه را بر پای دارید و زیر دستان را نکو داشته میازارید پس سنت\nحسنه که در تخفیف رعایا و آسایش فقراء خلق الله در مملکت نهاده آید و هر پادشاه که تا انقراض\nعالم بدان عمل نماید ثواب آن همه را در دیوان عمل پادشاه اول که سنت حسنه نهاده نویسند\n\nل مهم بمعنی اندوه ۱۲ سه این بیت در دو جا رابع جزو علت ه بمعنی ریزه ریزه هر چیزی هاء مک مزابل جمع مزبلة بفتح و بائ موحده ولام ردو تفتیح\nبمعنی جائے ریگین انداختن و پلیدی است انداختن ۶ هے آلت بمعنی پوشیدن ۱۳ ے تنبع بمعنی بانگ سگ مان شه قتات بروزن نبات ریزه نان\nرا گویند وریزه بهر چیزی لانیز گفته اند ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 74, "text": "۶۳\n\nکه من سن سنة فله اجرها واجر من عمل بها الى يوم القيمة و هرعمل را که صحابه کبار رحمهم الله الملک\nالغفار کرده اند از تشنیع و تهجین و آویزش و آمیزش و ستایش و نیایش و آفرین چون همه\nحسنة الله بوده و مصلحت وقت و السنة بودند هرهمه در طاعات و عبادات شان محسوب\nگشته و اگر عیاذا بالله پادشاه ظلم کند و بدعتی بنهد و یا قانونی سازد که نه بوده و اگر بوده مخالف\nو مضاد حکم باری عزاسمه و از حلیه صفت عدل در دار عطل و عاری بوده پادشاه دیگر خلاف\nحکم شرع شریف دانسته آن را برداشته باشد و او باز جاری سازد هر پادشاهی که تا انقراض\nعالم بدان بدعت عمل نماید و بدان قانون بد و شر کار کند عذاب و عقاب همه را در دیوان\nعمل این ظالم مبتدع نویسند که من سن سنة سيئة فله وزرها و وزر من عمل بها الى يوم\nالقيمة پس اگر سلاطین سابق قانون بد نهاده و یا حیفے و جورے بر رعیت کرده و یا خراج گران\nبر موضعی نهاده باشد که فراخور آن نباشد بر پادشاه برداشتن و دفع کردن چنین امور وجوب\nباشد قال ابن الماجشون و هو اى الماجشون مع عمر بن عبد العزيز في ولايته على المدينة\nلما خرج روح ابي وضعناه على السرير فدخل عليه غاسل فرا عرقا يتحلب فى اسفل قدامة\nفمكث ثلاثة ايام ثم استوى جالسًا فقلنا له اخبرنا بما رئيت قال لما عرج بروحى الملك\nالسماء السابعة فقيل للملك من معك قال الماجشون فقيل لم يؤذن له بعد وبقى من\nعمره كذا ثم هبط بى فرئيت النبى ص و ابوبكر رض عن يمينه وعمر رض عن يساره وعمر بن\nعبد العزيز رض بين يديه فقلت للملك انه لقريب المقعد من رسول الله ص قال انه عمل\nبالحق فى زمن الجور وانها عملا بالحق فى زمن الحق ردح ۱۰ ح ۳ و این عذر و حيله را بخود\nنسازد و قبول نکند که گوید من چنین یافتم و یا گوید که و بال بگردن کسے که قانون بد نهاده\nوهذا الجواب منه اهون من نسج العنكبوت واحرى بحال من يذعن انه لا يؤخذا بالخش\n۱؎ بمعنی زشت گفتن و زشت شمردن چیزے را ۱۲ ۲؎ بمعنی زشت و معیوب گردانیدن چیزی را ۱۲ ۳؎ بمعنی یافتن\nجامه ۱۲ ۴؎ سزاوار ترست ۱۲ ج"}
{"book": "adl0238", "page": 75, "text": "فلانه را توام به بنده ارند و ملایا\n\n[ILL]\n\nتأمل رمضا بیدار درک فرج فرخ"}
{"book": "adl0238", "page": 76, "text": "۷۸۷\nیکم شعبان\nجلسہ سالانہ امتحان سالانہ دارالعلوم دیوبند بابت ۱۳۶۳ ہ\n۱۳۱۷\nمدرسہ عربیہ\nیوم\nیکشنبہ\nمہر امتحان سالانہ\nمطول\nمصنف رحمہ اللہ کا قضیہ صاحب کشاف کے کلام سے کس طرح سمجھا گیا ہے اور شارح نے اس کو\nکن کن وجوہ سے رد کیا ہے۔\n(۲) وللتحقیر نخواَن نظن الاظنا:- شارح نے اس کی تشریح کیا کی ہے۔ جس پر وہ فرماتے ہیں\nکہ وبهذا ینحل الاشكال الذی یورد علی هذ التركيب اشکال کی توضیح کرکے\nانحلال کی وجہ بھی لکھئے۔ اور یہ بھی بتائیے کہ ہذا الترکیب سے کیا مراد ہے اور نیز دیگر حضرات نے اس\nترکیب کو صحیح کر نیکی اور کیا توجیہات ذکر کی ہیں۔ اور اس تقریر سے انکی ضرورت کیوں\nباقی نہیں رہتی۔\n(۳) :- علم معانی کی تعریف صاحب مفتاح نے کیا کی ہے۔ اور مصنف نے اس سے عدول کن کن\nوجوہ کی بنا پر کیا ہے اور شارح نے ان کے جواب کیا کیا دیئے ہیں سمجھ کر لکھئے۔"}
{"book": "adl0238", "page": 77, "text": "نعت شريف امام رباني\n\nسرترپايه په رنورکه کاني دي له مضامع يه له افتاب نويي في ده له بازدل مجدد\nالف ثاني ده له رضا حضرت امام رباني دي يا دخوابه با با الله دلادر نقال ده له\nرسولی تو سال الیدل ده داسي شکرالئی سو تک ته جيراني ده ! يار خه حضرة امام\nياده الطه ونقشبندي اباد له نيا قربان شهر و حفله عمر اولاد و دايه موثر رياك الله دار\nمهرباده بمفشا حضرة امام رباني وه باقه بدوای حید اطف لتغالي زحفه خه احفره امام\nلثا يد منيه باندي پاتی شير غاولار درکابل به حفر تانونتر بالارول همیشه د شريعت پرور اد ہے\nلقيس التا حضرة امامه با داره شيخ احمد فاروقي دخدا يا رباره ! در حمت يه اشکو ولویه باد\nلشا غلام خمایی جاعتوا ئه ده اغا خه حضره امام رها لا پرخم دی بخیه الحمد لله\n\nموسه بيند يگوز بندي الشويه !"}
{"book": "adl0238", "page": 78, "text": "۶۴\n\nبل يظن انه لا يموت بنیاد تقریرش فاسد و متاع تحریرش کاسد زیرا که هر که داند و دفع نکند\nماخوذ گردد و پادشاه چون شبان چه یکی از اسماء او راعی العبادست و رعیت چون رمه بر شبان\nواجب است نگاهداشتن رمه از گرگان که جباران ستمگاران و کفار ملاعین اند ذهب الله\nبنورهم خصوصاً وقتیکه سخت مستولی شوند شبانان ملوک و سلاطین و امرا و اجناد را بجان\nکوشیدن واجب و ایشان را آب و نان آنگه حلال شود که باکفار واعداء دین ذهب\nالله بنورهم تیغ بیدریغ زده و دفع شرشان را از مسلمانان نموده در اعلاے کلمه توحید\nکوشند لیکون الدین کله لله وكلمة الله هي العليا واما فحشا و منكر وبغی پادشاه با رعیت\nآنکه در میان شان بغش و فجور وجور و رنده گانی کند و ایشان را بفساد و اشته از فساد منع نکند\nوعياذاً بالله بفرزندان شان بچشم خیانت نظر کند کہ ولوطاً اذ قال لقومه الآيه وهو ابن\nهاران ابن تارخ وهو ابن اخی ابراهيم ومكان من ارض بابل العراق فهاجر مع عمه\nابراهيم الى الشام فارسله الله تعالى الى اهل السدوم ببلد يخص روح ۷۴۳ - ۱\nانكم لتأتون الرجال شهوة من دون النسا بل انتم قوم مسرفون دلت الآية على ان\nاللواطة فحش الفواحش واقبحها لان الله تعالى ما امطر الحجارة على اهل الذنوب العظام\nمثل الزناء والحقوق والسرقة والقتل بغير الحق وغير ذالك من الكباثر حتى الشرك\nقال ابن سیرین رح ليس شيئ من الدواب يعمل هذا الا الخنزير والحمارفاللواطة ذنب عظيم\nيجب ان يحترز عنها وعن مباديها ايضاً كاللمس والقبلة روح ۱۷۴۳ و وليس لاهل الجنة\nدبر مطلقاً لان الدبر خلق في الدنيا مخرجاً للغايط ولا غايط وكان له و من الجر هناك ولولا\nان ذكر الرجل او فرج المرأة يحتاج اليه في جماعهم لما كان في جسد الجنة فرج لعدم البول\nفيها روح ۳۲۷۱ و يدخل في الزنا اللواطة واتيان البهايم وثبت ان عليا رض احرقها\nلے این آیت در رکوع جز اول کہ این آیت در رکوع جز اول سے این آیت در رکوع آخر جز و شه این آیت در رکوع بعد از رکوع\nنصف جز ۱۰ شه این آیت در رکوع قبل از رکوع آخر جز ٨ شه این آیت در رکوع قبل از رکوع آخر جز ٨ *"}
{"book": "adl0238", "page": 79, "text": "وان ابا بكررض هد م عليهما حايطا بحسب ما رأيا من المصلحته وقال عمر من اتي بهيمة فاقتلوه\nواقتلوها معه قيل لابن عباس رض ما شان البهيمة قال ما سمعت من رسول الله شياء\nولكن اكره ان يحل لحمها وينتفع بها كذالك روح ۳۲۶ ح ۲ اثنان يعفور وعفير وفي كتاب\nالتعريف والاعلام ان اسمه حمارة عفير ويقال له يعفور - روى انه وجد لامه بخيبر و\nانه تكلم فقال اسمي زياد بن شهاب وكان في ابائى ستون حمارا كلها مركبهام\nبنی و انت نبي الله فلا يركبنى بعدك احد فلما توفى رسول الله القى الحمار نفسه\nفي بئر جزعا على رسول الله ص فمات وذكر انه مر كان يرسله اذا كانت له حاجة\nالي واحد من اصحابه فيأتي الحمار حتى يضرب برأسه باب الصاحب الدار فيخرج\nاليه فيعلم ان النبي ص يريده فينطلق مع الحمار اليه والحمار من اذل خلق الله\nوفي الحديث من لبس الصوف وحلب الشاة وركب الاتن فليس في جوفه شيى من\nالكبر و الاتن جمع اتان بمعنی حمادة مخته خلاصه روح ۳۲۹ ح ۳ وفي حيوة الحيوان ان تخذ\nمن حافر حمار الاهلی خاتمه و لبسه المصروع لم يصرع روح ٣١٤ ح ۲ عا ر در عهد او اهل\nفساد قوت گیرند و امر معروف بمثابه مختل گردد که کسی را امر معروف و نهی منکر نتواند کرد و\nبازار اهل دین و علم و صلاح کسا د یا بد و از اهل ظلم و مطرب و مسخره وعوانان و دیولیوگان\nد بد گهران و غمازان و بی حهل و نمام و غدار و محتال و شوخ دولیخ و مکار و اهل فساد د لکنا\nرواج یافته رنجها ی نمکین که از دست اهل علم و صلاح و پیروان دین متین در جگر\nداشته و تخمها ی ضفان و کینه های دیرینه را که در مزرع سینه کاشته بودند ، را\nبر وی کار آورده بحضرت پادشاه بکار برده ظلم را در نظر پادشاه بصورت عدل\nو فصیحت و کسوت مصلحت آرایش داده و اطاعت حق را گذاشته و علم تعنت و\n۱۲ بفتحتین معنی ناشکیبائی کردن ۱۲ ه معنی خلل پذیر ۱۲ ه بالفم بمعنی صاحب غارت و کبر ۱۲ه\nبالضم معنی شوخی و بی شرم شدن ۱۲ ح :"}
{"book": "adl0238", "page": 80, "text": "۶۶\nو عناد را بر افراشته بر فعل قبیح خود ها ثابت قدم در اسخ دم بوده با غراض فاسد خویش\nچنان نمایند که ما دوست و منفعت و خیر خواه و مشفق این دولت و در بند آبادی و زیادتی\nخزینه بادشاه ئیم فان كان المنصف والانصاف هذا فا لظلم والاعتساف ماذا\nو این گفتار ناهنجارشان بدان ماند که آفتاب عالمتاب را جرم ظلمانی و یا شب دیجور\nرا لیلة البدر نورانی قرار دهند بلکه این تقریر بی ثبات و تاثیر شان چون زعفران زار\nکشمیر که عابرین و ناظرین از سفاہت و حماقت و جهالت بے غایت و نهایت شان\nمحو حیرت و قهقهه میشوند و بدان شیوه نفاق دور از وفاق در مهلکت بدعت پا کنند و\nرسوم بد وضع نمایند و در ادرارات و وظایف و معایش علما و ائمه طعن زنند و از مقوله\nلقوله اساءة الادب علی اهل الرتب يوجب العطب غافل بود و در ابطال چنین خیرسی کا\nنمایند و بر خرابهها بیفزایند و علما را قباله کنند و بر مردم بہانه گیرند و مصادره کنند و بر\nبے جرمان و بی گناهان تہمتها نہند و جنایت بے جرمی ستانند و آنها را از بے اعتقادی\nو جہل و غفلت خدمت دانسته لاف و گزاف که ترک شیمه انصاف و اختیار طریقه ظلم وستم\nاعتساف است زنند و بدان سبب خود ها را صاحب وقر و عزت دانند و خیرات و صدقات\nو ادرارات بادشاه را از مستحقان بریده گردانند و فی الحقیقت چون کنده ناتراش و\nچوب ناهنجار و ناخراش مصداق کا نہم خشب مسندة خالی از دانش و نظر و عاری از\nاحتیاط و حذر کہ اطفال دبستان بگفتار و کردارشان خنده زنند و بنیاد تقریرشان را\nبناخن انگشت کنند و محال جز خبیبت و خسران و بے نصیبی و خذلان نبوده موجب\nبدنامی دین و دنیا گردیده آوازہ ظلم دستم و دون ہمتی بادشاه با طراف و اکناف\nعالم منتشر گردیده در دعا ہاے بد دنگیزش خلق در حیاة و ممات بر کشاده شود و مذموم\n\n۱ے یعنی براه رفتن ۱۲ ۲ے بالکسر بمعنی بار بار انعام و بخش نمودن ۱۲ ۳ے یعنی اهل الفضل والشرفیہ ۱۲ ۴ے بفتحتین یعنی ہلاک شدن ۱۲\n۵ے بمعنی جرم و تاوان ستانیدن ۱۲ ۶ے بمعنی خوی ۱۲ ۷ے بمعنی بخشش ہاے بار بار ۱۲ ۸ے یعنی ناهموار\nو بے ادب و سفله ۱۲ ۹ے این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جز ۲۸ تہا بمعنی فرو گذاشتن و یاری و مدد ناکردن ۱۲م"}
{"book": "adl0238", "page": 81, "text": "۷۶\nزبانها و مطعون جنان ها گردیده از ادعیهٔ صالحهٔ صلحا و همت ارباب علوم و اصحاب قلوب\nمحروم ماند ان هذا الا الخروج عن الانصاف والولوِج فی الاعتساف این ست\nحال دنیا تا حال عقبی و قبول در د حق چه خواهد بود و فردا روز قیامت از صغیر و کبیر هر\nمثقال از خیر و شر باز خواست نموده پاداش و جزای بواجبی خواهند داد که ان\nربك لبالمرصاد فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره ومن يعمل مثقال ذرة شراً يره \nپس هر که از مقربان حضرات ملوک و سلاطین که ایشان را بظلم و فساد دلیر میگردانند و\nدوستی مال و جمع نمودن آن را در نظر شان می آرایند تا ایشان بحرام و حلال در جمع\nنمودن مال کوشیده خود ها را مصداق كلآ بل تحبون العاجلة وتذرون الآخرة\nمستحقان را محروم میگردانند و خون درویشان میریزند تا از انها مال اندوزند ناگاه\nبحادثهٔ بزرگ و بواقعه مرگ آن جمله تلف شود و بدنامی دنیا و عذاب های گوناگون عقبی\nبگردن شان بماند لما قطع الحجاج راس سعید بن جبير قال لا إله إلا الله مرتين\nثم قال الثالثة فلم يتمها ولما وعده ابا لقتل غداً قال للحارس دعونى\nاذهب للمرق واتيكم غداً فتنازعوا فى ذالك خوف الهرب ثم انه غلب عليه صدقه\nفاطلقه ثم من الغد فقدمه للقتل وبسط النطع وجاء السياف فذبحه على النطع\nوكان قد قال اللهم لا تسلط الحجاج على احد بعدى فعاش الحجاج بعده خمسة عشر\nليلة فوقعت الأكلة فى بطنه وكان ينادى بقية حيوته مالى ولسعيد ابن جبير كلما\nاردت النوم اخذ برجلى طبقات پس پادشاهان عاقبت بین و صاحب نظر آن را باید که بقرآ\nشاهانه نظر کنند بفساد اہل زمانه که تا این آفات را دیده و دانسته چنین مفسدان و بدسیران\n\n۱له بمعنی در آمدن چیزی بچیزی ۲ح ۱۲ مبنی داد دادن و راستی کردن ۳ ح ۳ ۱له بمعنی بیراه رفتن ۴ له این آیت در رکوع نصف جز ۳۰ ه این آیت\nدر سوره زلزال جز ۳۰ شه این آیت در سوره قیامت در رکوع ثلث جز ۲۹ کله بمعنی پاسبان ۱۲ شہ یعنی آماده کردن خود را ۲ ۱ ح ٩ه یقیتین بمعنی گریختن\nیقال بارہا وہربا الابقا در پینی نیست او را کسی که از و گریزد و نیست کسی او را که با دزد و یکی کند ۱۰ تله بمعنی بساط و فرش چرمین ۱۲ ح ۱۱له ۱۲\nتحبة يقال لها بالغا رسیته باد خوره ۱۲ ص ح"}
{"book": "adl0238", "page": 82, "text": "را بحضرت خود راه ندهند لانهم جا بوا عجب علی عجب فباتو ابغضب علی غضب و بهیچ\nاشغال عمل نصب نفرمایند و از حضرت خودها برانند و در ممالک محروسه خودها نمانند اما براوشان\nرا این نظر ندهند و این سعادت نبخشند بلکه اکثر کسان از غایت حرص جمع نمودن مال\nدنیا چنین خوانان و بد گهران را بخود راه داده و مقرب نموده شغل ها میفرمایند و از صحبت\nهندمندان و آزادگان و اهل معنی و فضل و رای زنان نیک و ناصحا خیر و عزیز نفسان\nو شریف گوهریان محروم می مانند و اگر بالفرض بنا دره این کسان بحضور حضرات ملوک\nو سلاطین باشند نا ملتفت و نا مقبول و منکوب بوده بحیله های گوناگون او را از نظر\nپادشاه بیندازند و بجرم ناکرده اش متهم سازند و نیز حضرات ملوک و سلاطین را بعد از\nادای فرایض و واجبات اسلام هیچ طاعتی و عبادتی بهتر و فاضلتر از اشتغال بمصالح\nبنده گان خدا وند جل ذکره بودن و بصفت نصف و عدالت زیستن و بنظر شفقت و\nمرحمت در رعایا نگریستن نباشد که ومن یتول الله ورسوله والذین امنو فان حزب الله\nهم الغالبون و اگر پادشاه بسبب شغل طاعت نافله مصالح خلق خدا را فرو گذارد و صحاب\nحوال را محروم گرداند و از صلاح و فساد ملک بے خبر ماند و رعایای ضعیف را بدست\nظلمه و خوانان سپارد و کار های ثغور بخل گذارد این آن جنس معصیتی باشد از جمله معاصی\nکه هیچ معصیتی بدو نرسد جامع این حروف که عمر عزیز خویش را در پی ہوا و ہوس مصروف\nنموده میگوید که در عین جمع نمودن این رساله شبی در وقت سحر بعد از وضو بتلاوت مصحف\nشریف که ورد داشتم مشغول بودم در ان اثنا بعد از تلاوت پنج شش جزو خواب بچشم\nغلبه نمود ناگاہ بین النوم والیقظته دیدم که شخصی مبارک نورانی از دوستان حق\nکه در جبهه مبارکش نور میتافت و دل از دیدار مبارک منورش بسے فرحت وسرور\n\nره این آیه در رکوع قبل از رکوع ثلث جز اول است یعنی بدخال و سختی رسیده ۱۲ حت این آیت در رکوع ثلث جزے\nپنجم است ۱۲ متر بند نامے سلک کفار و بیجا ترس از وقعه های شرها و رخنه زدن و رخنه بستن ۱۲ ح"}
{"book": "adl0238", "page": 83, "text": "می‌یافت جامه و مو سفید بلباس علما تشریف آور گردیده در خاطرم گذشت که این مرد یکی از\nدوستان خداست خواستم که بزیارتش سرمایه سعادت اندوزم باستقبال شریفش باشتیاق\nتمام پیش آمده قدم بوسی نموده قدوم فیض لزوم مبارکشان را غنیمت شمردم بمن نگاه کرده\nفرمودند که آیه وانی بدایه فآن کذبوك فقل ربكم ذو رحمة واسعة ولا يرد بأسه\nعن القوم المجرمين بشما معلوم است عرض کردم که بلی در آخر سوره انعام در رکوع بعد از\nرکوع ربع جزو مصحف شریف میباشد فرمودند که از روی کتاب که از نظرت گذشته باشد\nبیان کن که نه و بکدام عمل نیکو مستحق رحمت واسعه میگردد عرض کردم که فرموده جناب از نظرم\nدر کتاب نگذشته و فرموده جناب از روی کتاب بحق معلوم نمیباشد تبسم نموده بمن نگاه کرده\nفرمودند که بر دانایان بنی آدم کالنار علی العلم ظاهر و پیدا و باهر و هویداست که رحمت\nواسعه راحق سبحانه ولتعالی بمحض کرم و فضل و لطف خویش بجامه مسلمانان و کافه اهل\nایمان و ایقان مرحمت نموده الخصوص بطائفه از مسلمانان که بالای زیر دستان و عاجزان\nو تیره روزان ترحم نمو د و شفقت مینماید که ونزعنا ما فی صدو دهم من غل اخوانا على\nسر ر متقابلین و مرهم راحت بر جراحت دلریشان و خسته دلان مینهند والله المعين لكل\nسالك والمغني في المسالك من المهالك روح ۲۷۸۸ فرد تیره روزان را درین محفل شمع\nدست گیر تا ترا باشد پس از مردن چراغ در مزار قال الشيخ ابو القاسم رو حسنة الدنیا\nعيش على سعادة وموت على شهادة وحسنة الآخرة بعث من القبر على بشارة وجواز\nعلی الصراط على سلامة روح ۱۴۲۱۰ و فرموده ارحم ترحم مصدق همین ست وروي\nالشعبى رو عن عمر رض ان الله لا يرحم من لا يرحم ولا يغفر لمن لا يغفر ولا يتوب\nلمن لا يتوب ارحموا من في الارض يرحمكم من في السماء و در ذكر همین مسئله تشریف داشته\nهنوز بشرف جمال با فیض و کمالش فیروز و مشرف و کامیاب و از بحر دلال جمال خورشید\nله این آیه در رکوع بعد از رکوع ربع جزو له نمنی کوہ ج ان ۳ این آیت در رکوع قبلی از رکوع ربع جز ۱۴ +"}
{"book": "adl0238", "page": 84, "text": "مثالش بهره اندوز و معترف و سیراب نگردیده بودم که بیدار شدم و بمجرد فراق آن برگزیده\nاز نفس و آفاق و از باز ماندن دیدار مبارک شان هزاران تاسف و حسرت نمودم که\nاذا رئيتموا المال طابوا و اذا رئيتموا بجدال ذابوا و ازان زمان تا حال صفای طلعت\nمنور مبارک شان را که در خواب بمن نموده بودند آئینه حیا گردیده بمثابه که یکدم از چشم دور\nدرانه نظرم مهجور نمیباشد فطوبي لعين رأته في عمرها مرة كان الله عجن طينة جسدها\nمن سائر المحاسن و این ضعیف نحیف هیچ میرز و هیچ مدان محبوس کند عصیان گرفتار هولے\nبطلان از خداوند کریم جویان و از الطاف عمیمش خواهان و جویان نیم که ببرکت محبت طائفه\nفقرا و اهل الله که بدل و جان دارم در دنیا فیضے و نصیبے و جمعیتے و در عقبی در زمره مخلصان\nو محبان شان مبعوث و محشور و بدخول دارالسلام بشرف دیدار خویش مشرف و مسرور\nگردانا و بمنه و کرمه قوله دارالسلام اى دار السلامة من كل مكروه و آفته وهى\nالجنة اولها العطاء واوسطها الرضاء واخرها اللقاء حكى ان بعض ملوك الامم الماضية\nبنى مدينة و تغالى في حسنها ثم صنع طعاماً ودعا الناس اليه واجلس اناساً على ابوابها\nيسئلون كل من خرج هل رئيتم عيباً فيقولون لا حتى جاء اخر الناس فسئلوهم هل رئيتم\nعيباً فقالو رئينا عيبين فجلسوهم و دخلو اعلى الملك فاخبروه بما قا لو ا فقال اما كنت\nارضى بعيب واحد فأتونى بهم فادخلوهم عليه فسئلهم عن العيبين ماهما فقالوا\nتخرب و يموت صاحبها فقال اتعلمون دارا لا تخرب ولا يموت صاحبها قالوا نعم\nهذه كرداله الجنة ونعيمها وشوقوه اليها وذكرو النار و عذابها و خوفوه منها ودعوه\nالی عبادة الله تعالى روح ۲۴۲ فرد از عمل خویش ندارم امید : بر کرم تست مرا اعتمد :\nله مراد از عالم ارواح و عالم باطنی و عالم آفاقی کنایه از عالم ظاهری و عالم اجسام باشد و میتواند که عالم انفس و آفاق همین\nعالم ظاهری باشد چه اکثر نفوس و جميع افق در همین عالم ظاهری موجود اند۱۲ ع له بمعنی گذاخته ۱۲ ۳ه بفتحتین بمعنی\nاز حد در گذشتن ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 85, "text": "۷۱\n\nاللهم ارحمنا اذا عرق الجبين وكثر الانين وبكى علينا الحبيب ويئس منا الطبيب اَللّهُمَّ\nارحمنا اذا وارانا التراب وودعنا الاحباب وفارقنا النعيم وانقطع عنا النسيم اَللّهُمَّ\nارحمنا اذا نسى اسمنا وبلى جسمنا واندرس قبرنا وانطوى ذكرنا اللهم ارحمنا يوم تبلى\nالسراير وتبدى الضماير وتنشر الدواوين وتخف الموازين برحمتك يا ارحم الراحمين\nولعمري انها مناجات شريفة ومنادات لطيفة روح ۲۲ عرم ۱ - وصیت نامه جناب حضرت\nشیخ زین خافی جناب حضرت خواجه عبدالخالق غجدوانی رح درین رساله تیمنا و تبرکا درج گردیده و\nآن اینکه وصیت میکنم ترا ای پسرک من بعلم و ادب و تقوی در جمیع احوال و بر تو باد که متبع\nآثار سلف کنی و ملازم سنت و جماعت باشی و فقه و حدیث آموزی و از صوفیان جاہل\nبپرہیزی و ہمیشہ نماز با جماعت گزاری بشرطیکه امام و مؤذن نباشی و ہرگز طلب شہرت\nنکنی که آفت است و بمنصبی مقید مشو و دایم گم نام باش و در قباله ہا نام خود منویس و محکمۂ\nقضا حاضر مشو و بوصیای مردم در میاد باملوک و ابنای ملوک صحبت مدار و خانقاه\nمکن و در خانہ قاہنشین و سماع بسیار مکن که سماع بسیار نفاق پدید آرد و بسیاری سماع\nدل را بمیراند و بر سماع انکار مکن که اصحاب سماع بسیارند کم گوی و کم خور و کم خسپ و از\nخلق چنان گریز که از شیر بگریزند و ملازم خلوت خود باش و با مردان و زنان و مبتدعان\nو تونگران و عامیان صحبت مدار حلال خور و از اثر به بپرهیز و تا توانی زن مخواه که طالب\nدنیا شوی و در طلب دنیا دین بباد دہی و بسیار مخند و از خنده قهقهه اجتناب نمای که\nخنده بسیار دل را بمیراند و باید کہ ہمہ کس بچشم شفقت نگری و ہیچ فردی را حقیر نشمری ظاہر\nخود را میارای که آرایش ظاہر از خرابی باطن ست و با خلق مجادله مکن و از کس چیزی\nمخواہ و کسے را خدمت مفرمای و مشائخ را بمال و تن و جان خدمت کن و بر افعال شان انکار\nمنمائی کہ منکرشان ہرگز رستگاری نیا بد و بدنیا واہل دنیا مغرور مشو و باید کہ دل تو ہمیشہ اندوہگین\nہ معنی نا امیدی ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 86, "text": "۷۲\n\nو دل تو بیمار و چشم تو گریان و عمل تو خالص و دعای تو بتضرع و جامه تو کهنه و رفیق تو درویش\nو مایه تو فقر و خانه تو مسجد و مونس تو حق تعالی باشد انتهی کلامه داعلی الله مقامه\nو من وصایا الخضر لموسی ع ص كن نفاعًا ولا تكن ضرا را وكن بشاشًا ولا تكن عبوسًا\nغضبانا واياك واللجاجة ولا تمشى فى غير حاجة ولا تضحك من غير عجب ولا تعير المذنبين\nخطاياه صوابك الندم واياك على خطيئتك مادمت حيًا ولا تؤخر عمل اليوم الى الغد و\nاجعل همك فى معادك ولا تخض فيما لا يعينك ولا تأمن مخوف من امنك ولا تيئس من\nالامن من خوفك وتدبر الامور فى علانيتك ولا تبذل الاحسان فى قلا بتك فقال له\nموسى ع ص ابلغت فى الوصية فانتم الله عليك نعمته وغمرتك فى رحمته وكلاءك من عذابه\nفقال الخضر ع ص اوصنى انت يا موسى ع ص فقال له موسى ع ص اياك والغضب الا فى الله ولا\nتحب الدنيا فانها تخرجك من الايمان وتدخلك فى الكفر فقال الخضر ع ص قد ابلغت\nفى الوصيت فاعانك الله على طاعته واراك السرور فى امرك وحببك الى خلقه و\nاوسع عليك من فضله قال له امين روح الامام ٢ وفى الحديث جاء ملك الموت\nالى موسى ع ص فقال له اجب ربك قال فلطم موسى ع ص عين ملك الموت ففقأها\nفرجع ملك الموت الى الله تعالى فقال انك ارسلتنى الى عبد لا يريد الموت ففقأ\nعينى قال فرد الله عينه وقال ارجع الى عبدى فقل له الحيوة تريد فانكنت تريد الحياة\nفضع يدك على متن ثور فما وارت يدك من شعرة فانك تعيش بها سنة قال ثم ماذا\nقال ثم تموت قال فالآن من قريب قال ع ص رب ادننى من الارض المقدسة قندار\nرمية حجر قال رسول الله ص ص لو انى عندكم لارينكم قبره الى جانب الطريق عند الكثيب الاحمر\nقال محمد بن يحيى فى صحة حديث ملك الموت وموسى ع ص عن رسول الله ص ص ولا يرده الاكل مبتدع\n١ ٥ بتشدید شین و کسر یعنی بروشنده روی ۱۲ ٢ ٥ بالضم معنی ترش رو شدن ۱۲ ٣ ٥ بالفتح یعنی خیره کردن و بعضی خوض ابی بکاری در یافتی در شدن ۱۲\n٤ ٥ یعنی فراموشی آب ۱۲ ٥ ٥ بالکسر دال معنی پاسبانی کردن ۱۲ ٦ ٥ بالفتح و سکون یعنی چشمان ۱۲ ٧ ٥ بالفتح یعنی برشته زدن ۱۲ ٨ ٥ بسکون متى كوره ريگ ۱۲\nحسره بالمد و كينونه شعر ۱۲۹"}
{"book": "adl0238", "page": 87, "text": "۷۳\nكذا في تفسير الثعلبي وفي احاديث اخران ملك الموت كان يأتي الناس عيانا حتي اتي موسي ولم يقبضه\nفلطمه ففقأ عينه فجاء ملك الموت بعد ذلك خفية وكان عمر موسى مائة وعشرين سنة روح ۴۵۲\nج ١ وكان موسي ١٢ رجلا ادم طوالا كثير الشعر مع صلابة لو كان عليه قميصان لنفذ الشعر\nمنهما وكان ١٢ اذا غضب خرج شعر راسه من قلنسوته وربما اشتعلت قلنسوته لشدة\nغضبه روح ۳۹۹ ج ٢ وحکما گفته اند که عدل استماع کلام دادخواهان نمودن و متابعت\nشریعت نبوی ۱۲ در جمیع امور دین و دولت کردن که اعدلوا هو اقرب للتقوى واتقوا الله\nان الله خبير بما تعملون و از تخلف وعدول بر کنار بودن و بسایر رعایا و برایا بلطف\nو مدارا سخن گفتن و روی عاطفت و مهربانی بساختن مهمات شان نمودن و جواب\nسخت و درشت نادادن و از نحن کردن ضعفا و فقرا عار نداشتن ست که والله في عون\nالعبد ما دام العبد في عون اخيه المسلم آورده اند که روزی جناب حضرت سلیمان\nبر مورچه تند شد فقالت النملة ما هذه القولة يا نبي الله اما تعلم اني عبد من انت\nعبدہ یعنی گفت مورچه که چیست این حمله نمودن تو بر من آیا ندانسته که من بنده آن ذات\nبا عظمت و جلالتی ام که تو نیز بنده آنی و من ترا جثه بنده گی آفریده اند کجا راست آید بنده\nرا که دعوی خواجه گی کند و اگر خود را بنده میدانستی باید که کار بندہ گان میکردی جناب حضرت\nسلیمان از کرده خود نادم و پشیمان شده سر بسجده نهاده عذر تقصیر خواست فانقلت ١٢\nعرفت النملة سليمان ١٢ في قوله يا أيها النمل ادخلوا مساكنكم لا يحطمنكم سليمان وجنوده\nقلنا كانت مامورة بطاعته فلا بد ان تعرف من امرت بطاعته ولها ای وللنمل من\nالفهم فوق هذا فان النمل تعرف كثيرا من منافعها ومن ذلك انها تكسر الحبة\nقطعتين لئلا تنبت الا الكزبرة فانها تكسرها اربع قطع لانها تنبت اذا كسرت قطعتين\nل بالمه یعنی گندم گون ۱۲ ۵ ۲ این آیت در رکوع بعد از رکوع ربع جزء ۳ ه معنی حمله بردن بر کسی ۱۳ ه ۴ این آیت\nدر رکوع بعد از رکوع ثلث جز ۱۹ شه بمعنی گشنیز ۱۳"}
{"book": "adl0238", "page": 88, "text": "۷۴\n\nواذا وصلت النداوة الى الحبة تخرجها الى الشمس من جحرها حتى تجف روح ۲۶۸۸۹ و ملك\nسليمان عه سبعمائة سنة وستة اشهر ولما تولى الملك جاء جميع الحيوانات يهنونه الا\nغابة واحلافا فجائت تعزیه فعاتبها النمل فى ذالك فقالت كيف اهنيه وقد علمت ان الله\nاذا احب عبد اروى عنه الدنيا وحبب اليه الاخرة وقد شغل سليمان عهد بالا مر لا يدرى\nما عاقبته قهو با التعزية اولى من التهنية ذكره السيوطى فى فتاواه روح ۲۶۸۸۷ روی\nان سلیمان عه ملك وهو ابن ثلاث عشرة سنة ومات وهو ابن ثلاث وخمسين سنة\nفمدة ملکه اربعون سنة ووفاته فى اواخر سنة خمس وسبعين وخمسمائة لوفات موسى عم\nوبين وفاته والهجرة الشريفة الاسلامية الف وسبعمائة وثلاث وسبعون سنة و\nنقل ان قبره ببيت المقدس عند الجسمانية وهو وابوه داود عم في قبر واحلا وبلقيس\nبعد از سلیمان عه سبکی ماه از دنیا برفت روح ۲۶۹۰۲ و از فواید عدل آنکه بادشاه عادل\nمحبوب ومرغوب جهانیان و ملاذ و ملجاے ستمدیده گان باشد اگرچه از عدل او فائده\nبدیثان نرسیده باشد و مصداق این حال و مقیاس این مقال قصه نوشیروان عادل و\nحجاج ظالم است با آنکه نوشیروان کافری بود آتش پرست و حجاج سلمی بود خدا پرست\nکه صحبت صحابه و تابعین رحمهم الله تعالی را دیده و در یافته بود و در ذکر نوشیروان هر کس آفرین\nگوید بسبب عدل و در ذکر حجاج نفرین گویند بسبب ظلم قال عم من عامل الناس فلم يظلم\nهم و من حدث فلم يكن بهم ومن وعد فلم يخلفهم فهو من مكملت مروته وظهرت\nعدالته ووجبت اخوته ولا بد للامراء من خوف الله وخشية باجراء الشرائع والاحكام\nواتباع سنن النبى عم حتى يملأء الله تعالى قلوب الناظرين اليهم رعبا وهيبة\nفحينن لا يحتاجون الى محافظة الصورة والهيئة الظاهرة - روى ان كلب الروم ارسل\n\nله تا با میبرم ظلم و گفته اند که حجاج بهفتاد هزار کس را بناحق کشته بود ۱۲غہ سے بضمتین و تشدید و او مفتوحه بمعنی مردی و مردی ۱۲ ع\nه با لضم بضمتین بمعنی ترس و ترسانیدن ۲ اع :"}
{"book": "adl0238", "page": 89, "text": "الى عمر بهذ هي ايامن الثیاب واجبه فلما دخل الرسول الى المدينة قال این دارالخليفة\nفقيل ليس له دار عظيم كما توهمت انما له بيت صغير فدلوه عليه فاتاه فوجد له\nبیتاً صغیراً حقيراً قد اسود با به لطول الزمان فطلبه فلم يصادفه وقيل انه خرج الى\nالسوق لحاجته وحوائج المسلمين اى للاحساب فخرج الرسول الى طلبه فوجاه نائماً\nتحت ظل حايط قد توسد بالذرة فلما رآه قال عدلت فامنت نمت حیث شنت وامرائنا\nظلموا فاحتاجوا الى الحصون والجيوش ومن كلام اردشير الذين اساس الملك والعدل\nحارسه فما لم يكن له اساس فهد ومرفدالم یکن له حارس فضایه روح ۲ ۶ ۱۲ ۴ و پیچ طاعی\nو عبادتی بهتر و فاضلتر از شیوه حسنه برور و لها شستن و بآب اصلاح و مرحمت غبار انده\nو غم از روی دلهای الم دستمدیده گان شستن و جبیره راحت بر جراحت دلریشان و\nشکسته دلان بستن نباشد رباعی چون میدهدت دست نکوکاری به بـ چون میگذرد عمر\nکم آزاری به به و مقوله عقوله مقبوله جناب حضرت شیخ ابو تراب نخشبی رو که از قدمای اولیاست\nبرین گواه است فرمود بجه خلد و گرد دامن قسمت غبار گر ز دلها رفته باشی به وحضرات ملوک\nو سلاطین را باید که عمر عزیز خود را بفرموده محموده مسعوده جناب حضرت خداوندی جل ذکره\nکه انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بين اخویکم در خیر خواهی و خیر اندیشی و اصلاح امورات و\nمعاملات دینوی برادران مسلمانان از رعایای ممالک محروسه که ثمر فلاح و رستگاری اخروی\nست صرف نماید که من يشفع بين الناس شفاعة حسنة موافقة للشرع يكن له نصيب من\nالاجر منها بسببها ومن يشفع شفاعة سنة مخالفة له يكن له كفل نصيب من الوزر منها\n\nحله نام بهمن بن اسفند یار پدر دارا ب ست گویند چون جدش کشتاسپ اورا بسیار دلیر و شجاع دید بدین نام موسوم ساخت\nو معنی ترکیبی آن شیر خشمناک باشد چه ارد بمعنی قهر د خشم نیز آمده است و نام پسر ساسان بن بهمن که اول ساسانیان بوده است\nو او را اردشیر بابکان میگفته اند و اکاسر الیشان اند و نام پسر شیر و یه بن پرویز هم هست و کسے را نیز گویند که در قوت و شجاعت\nبی نظیر و حبیب باشد ۱۲ برهان قاطع ۱۲ انبوء بروزن رستمقی طبیب است بمعنی ترس و بیم برهان قاطع ۱۲ کے بمعنی بنیا د ۱۳۱۲ ه بمعنی پاسبان\nه این آیت در آخر رکوع قبل از رکوع ثلث جز ۲۶ ۵ دین آیت در رکوع نصف جز :"}
{"book": "adl0238", "page": 90, "text": "بسببها وكان الله علی کل شی مقیتاً مقعد را نیازی کلواحداً بما عمل جلّالین که تا در دنیا\nنیکنام و در عقبیٰ خجسته فرجام گردید مثنوی کسی زین بیان گوی دولت ربود * که در بند\nآسایش خلق بود * بکارند آنها که برداشتند * نه گرد آوریدند بگذاشتند * حکی ان\nخالقارنين سئل عن ارسطالیس ای شی افضل للملوک الشجاعة ام العدل فقال اذا\nعذل السلطان لم یحتم الی الشجاعة فمن امن بملک الدیان وخشی من عذاب کل ان\nفتد عدل واحتزر عن الظلم والطغیان وفاز بالدرجات فی اعلی الجنان والا فقد عرّض\nنفسه لعذاب النیران واعدا بالدّنیا ایضاً علی شدما کان الا تری قوله تعالی حکایة\nویستخلف ربی قوماً غیرکم مع ماله من انواع اللعنة والخذلان روح ۲۹۹ ۲ بچون\nاخلاق محمدی و اشفاق احمدی مطابق فرموده جناب حضرت خداوندی عمّ رحمه که خفض\nجناحک للمومنین و نیز فرموده که واخفض جناحک لمن اتّبعک من المومنین از ملوک\nو سلاطین زمان درباره شان علی ممرّ الشهور و مرّ الدهور بار بار ظهور رسیده و دیده و دانسته\nباشند هر سهم را قابل دلیربط علی قلوبکم ویثبت به الاقدام یک دل و یک جھتہ گردانیده چنان\nشیفتہ و دل بسته وی گردند که بظاهر و باطن در جمیع ازمنه و اماکن متفق الکلمہ بوده که\nواعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرّقوا واذکر وانعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف\nبین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا یعنی متراحمين متناصحین تائبین مقالعين عن جميع الذنوب\nمُؤدین بجميع الفرائض قایمین بجمیع الحقوق مجتمعین علی امر واحد وبهذا فضل با تبوا صوابه المسلمون\nشب و روز در خیر و استحکام و آبادی دین و دولت اسلامیہ و بین خود بادل و جان ساعی و\nجاہد بوده که هوالذی ایدک بنصره وبالمومنین والف بین قلوبهم لو انفقت ما فی الارض\nجمیعاً ما الفت بین قلوبهم ولکن الله الف بینهم انه عزیز حکیم یقول الفقیر اصله الله\nاین آیت در رکوع بعد از رکوع رابع جز ۱۲ باکثر معنی فروگذاشتن و یاری و مدد نکردن ۱۲ ۲ این ایت در رکوع رابع جز ۱۴ ۳ این\nآیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جز ۱۹ شه این آیت در رکوع بعد از رکوع اول سوره انفال جز ۹ شه این آیت در رکوع بعد از رکوع اول جز ۱۴ *\nشہ این آیت در رکوع اول جز ۱۰ *"}
{"book": "adl0238", "page": 91, "text": "۷۷\n\nالضماير سمعت عن بعض العلماء المتورعين والمشايخ المتهجدين ممن له زوجتان متباغضتان انه قال\nقرأت هذه الآية على ماء في كوز ونفخت فيه ثم اشربته اياهما فوقع التودد والالفة بينهما باذن\nالله تعالى زال التباغض والتنافر الى الآن روح ۱۷۸ ۱۲۔ آبادی و خرابی دولت و سلطنت اسلامیه\nرا عین خرابی و آبادی خود دانسته از تخلف و عدول متجنب و محترز باشند که فبما رحمة من الله لنت\nلهم ولوكنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك و از مجربات که از جمله یقینیات ست این که\nصاحبان هر دولتی که سیرت پسندیده برد تقویٰ و اتفاق و عدالت و صلاح مثمر فلاح دو فاق را مرعی\nداشته اند که و تعاونوا على البر والتقویٰ استحکام دولت شان در روز افزونی بوده که وما كان ربك\nليهلك القرى بظلم واهلها مصلحون فرو حشمت باتفاق ملاحمت جهان گرفت و آری باتفاق\nجهان میتوان گرفت فحبذا الاتفاق ونعم الوفاق ولذا قيل بالبر يستعبد الحر وچون طریقہ اثم\nو فسق و شقاق و شیوه زشت ظلم و عدوان و نفاق را که ولا تعاونوا على الاثم و العدوان مرعی\nنموده اند بجز تباهی و خرابی و زبونی و سرنگونی فایده ندیده اند۔ آورده اند که سلطان علاء الدین\nرا که چون عمر بآخر رسید هر سه فرزندان خود را خواست و بدست هر کدام سه تیر یکجا نمود\nداد که تا بشکنند آنها بزور بازوی جوانی هر چند سعی کردند بجائی نرسید و باز بدست هر کدام\nیک یک تیر داد فی الحال شکستند سلطان فرمود که اگر مثل تیر از هم جدا شوید دشمن یک یک\nاز شما را از میان خواهد برداشت و اگر باتفاق زنده گانی کنید هیچکس بر شما دست نخواهد یافت\nزیرا که اتفاق موجب بقای ملک و دولت و نفاق باعث زوال ملک و سلطنت است\nسلسلہ دولت و سلطنت بسبب نفاق از هم گسیخته و بنای قصر ملک و مملکت بجهته ظلم\nو شقاق از هم ریخته گرو و که اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها\nالقول فدمرناها تدميرا فرو مکن نتوانی دل خلق ریش و و گرمیکنی میکنی بیخ خویش و چنانکه\n\nله این آیت در رکوع نصف جز ۴ ۱۲ه این آیت در رکوع ربع جز ۵ ۱۲ه این آیت در رکوع قبله از سوره یوسف جز ۱۲ ۱۲ه این\nآیت در رکوع ربع جز ۱۵ ۱۲ه این آیت در رکوع بعد از رکوع اول جز ۱۵ ۱۲ه ترفیه بمعنی دولت مندی و آسوده گی ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 92, "text": "٧٨\nگفته اند که قیام دولت و سلطنت از عدالت وافزونی مال و ملک از شجاعت و سخاوت محبت باعلما\nو فضلا و تجنب و تحرز از جهلا نشان عقل ست انصرام امور ملک و مملکت بصواب دید وزرا و نصرت\nد فتح و ظفر یافتن باستمداد همت فقرا امید رحمت داشتن از حق بعفو جرایم مجرمان و تندرست\nماندن از نیت ازاله درود دردمندان و دوام دولت از ترحم بر عاجزان و یتیمان عامل بودن بر\nعقاید مستقل ماندن ست در عین شداید و مقتصد نابودن ست در امور دنیوی از تدبیر و شاکر\nماندن بر تقدیر آورده اند که بادشاهی زاهدی را پرسید که دولت و سلطنت در خانه دان\nماتاکی خواهد بود گفت تا ما دامیکه فرش امر معروف و نهی منکر و تقوی و عدل و جوانمردی و\nاتفاق و بساط صلاح وانصاف و داد و وفاق در ایوان خانه دان تو گسترده است دولت\nوسلطنت تو بر قرار خواهد بود که: وماكان ربك ليهلك القري بظلم واهلها مصلحون وقد ثبت\nان هيبة الملوك في قلوب الرعية ودوام سلطنتهم سيستقران بخمسة اكرام شريفها ورحمة\nضعيفها واعانة لهيفها وكف عداوآن عاديبها وتأمين سبل رابجها وغاديها الذین\nان مكنا هم في الارض واقاموا الصلوة واتوا لزكات وأمروا بالمعروف ونهو عن المنكر\nو لله عاقبة الامور سئل بزدجرد حکیماً ما صلاح الملك قال الرفق بالرعية واحقاقى منها بغير\nعنف و التودد اليها بالعدل و امن السبل وانصاف المظلوم ۱۲ م ۸۸۸ ج ٢ و بسبب قصور سیاست\nو فتور در رعایت عدالت که اشتغال بمصالح بنده گان خدا وند جل جلاله است روز قیامت از و بازخواستی\nخواهند فرمود که کلکم راع وكلكم مسئول عن رعيته آورده اند که عمر بن عبدالعزیز انار الله برهانه\nوثقل بالحسنات میزانه که بکمال عدالت و جمال تقوی وطهارت و تمیز موصوف بود بعد از\nفوتش بخواب دیدند و از سرگذشت حالش پرسیدند گفت که مرا مدت یکسال در ورطه حجاب\n۱۴ مبنی بریده شدن ۱۲ ۵۲ این آیت در رکوع قبل از سوره یوسف ۱۲ جزء ۱۲ ۳ه بمعنی بیچاره و در تلخ خورنده ۱۲ ۴ك بالفتح و تشدید قا\nبمعنی بازاستادن و بازاستاده کردن ۵ك بالضم والكسر بمعنی ظلم و ستم کردن بر کسے و بمعنی از حد در گذشتن ۱۲ ۶۶ معنی رونده در شبانگاه ۱۲ ج\n۷ك معنی رونده در بامداد ۱۲ ج شه این آیت در رکوع ثلث جزء ۱۷ شه بمعنی حجت روشن و دلیل\nقاطع ۱۲ ج ۱۰ک بالفتح بمعنی زمینیکه دران راه نباشد و محل ہلاکت باشد ۱۲ ج"}
{"book": "adl0238", "page": 93, "text": "۷۹\n\nداشتند بجهته آنکه سوراخی در پئے ظاهر شده بود و پای گوسفند در ان سوراخ رفته مجروح گردیده\nبود با من عتاب کردند که چون امور مصالح بنده گان خدا وند جل جلاله را بقبضه اقتدار تو نموده بودیم\nو بسبب غفلت و بیخبری تو پای گوسفند بیچاره مجروح گردید و فى حيوة الحيوان جعل الله البركة\nفى نوع الغنم وهى تلد فى العام مرة ويوكل منها ماشاء الله ويمتلى منها جوف الارض بخلاف\nالسباع فانها تلد ستا وسبعاً ولا يرى منها الا واحدة فى اطراف الارض وكان له عمر مائة من\nالغنم وسبعة اعنز كانت ترعاها امرائين ۵ قال الامام الدميرى ره كبر الكبش اذا احرقت\nطرية ودلك بها الاسنان بيضتها واذا دفن قرن الكبش تحت شجرة يكثر حملها واذا تحملت المرأة\nبصوف النعجة قطعت الحبل واذا اعطى الانمار بصوف الضان الابيض وفيه عسل لا يقربه النمل\nخلاصه روح ۲۳۲۸ - وذكر عن ابى ميسرة ره انه قال اوتى بسوط الى قبر رجل بعد ما دفن\nفجأ به منكر ونكير وقالا انا ضارباك ضربةً نضر باه واحدة فالتهب القبرنا را فقال لم ضربتماً\nفقالا مررت برجل مظلوم فاستغاث بك فلم تعثه فهذا حال الذى لم يغث المظلوم فكيف\nكان حال الظالم تنبيه دروح ۱۴۲ م ۲ واز نتائج عدل آنکه خاک و را جزای بادشاه عادل\nتصرف نکند چنانکه آورده اند که دخمه نوشیروان عادل را که عدل آن از زبان در فشان حق\nترجمان جناب حضرت رسول مقبول عم روایت شده قال رسول الله عم ولدت فى زمان\nالملك العادل روم ۱ ۲ م ۴ بعد از قوتش بگفته مامون شاه بکشادند دیدندش که جسدش در خاک\nتازه که هیچ تغیری در وی نبوده چنانکه شخصی در خواب باشد و سه انگشتر در دستش یافتند\nکه در هر نگینی از ان پندی نقش بود اول آنکه با دوست ودشمن مدارا کن چنانکه بلبل حقیقت نوازی\nمعنی طرازی جناب حضرت شیخ مصلح الدین شیرازی ره فرموده فرد کسان برخوردند از جوانی وبخت\n\nاے بمعنی بز ماده ۱۲ سے بالفتح بمعنی تازیانه ۱۲ سے این هر دو لفظ بمعنی ناشناخته شده ۱۲ سے بمعنی زبانه آتش ۱۲ ۵ے مجمع نتیجه بمعنی زاده شده\nوبيرون آورده شده و تراشیده شده ۱۲ عث بمعنی گورخانه گبران ۱۲ ثے بمعنی شیرین جان چون بجمال عدل و خوش خوییو باین لقب ملقب\nگردید و بعضی گفته اند که لفظ نو بمعنی جدید وشیر بمعنی اسد و دان بمعنی مانند پس معنی مجموع شیر\nجوان ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 94, "text": "۸۰\nکه باز بروستان نگیرند سخت ۲ دویم آنکه در کارها تعجیل مکن که خلق الانسان من عجل ما اوریکہ\nایاتی فلا تستعجلون وبے مشورۀ خردمندان شروع منمائی سیّم آنکه رعایت رعیت فرو مگذا\nوبر نوعی که بر سری تو بختیه بودند اینکه هر که خواهد که عزیز و رفیع و سلطنتش بزرگ و وسیع\nگردد باید که علماء را بزرگ و عزیز دارد و بالجمله ان العدل من احسن الاخلاق يحكى ان\nانوشيروان لما مات كان يطاف بتابو ته فى جميع مملكت دنيا دي مناد من له علينا\nحق فليثبات فانه يوجد احد فى ولايته له عليه حق من درهم ولذا اشتهر بالعدل\nاشتهار حاتم بالجود حتى صبار العادل لقباله روح اعرج ١ - وحيكان احمد بن حنبل رح\nيوصى بعض اصحابه ويقول خف من سطوة العدل ورج رقـة الفضل ولا تأمن مكره ولو\nادخلك الجنة وفم لابيك ادم ما وقع روح ۲۰۸۲ - وگفته اند که هر که علما را نظر بد و طعن میکند.\nگویا که جیل درختی که در سایۀ آن بفراغ خاطر می نشست میگند که اسأۀ الادب على اهل الرتب\nيوجب العطب تحكى ان عالماً لما سئل عن مسئلة وهو فوق المنبر فقال لا ادرى فقيل له ليس\nالمنبر موضع الجهال فقال انما علوت بقدر علمى ولو علوت بقدر جهلى لبلغت السّماء روح ۲۰ مج ۱\nآورده اند که روز عالمی برای حاجتی نزد اسماعیل سامانی پادشاه خراسان که پادشاه بس بسامان\nبوده آمد او را تعظیم بسیار نمود و چون رخصت شد هفت قدم باوی مشایعت نمود شب جناب\nحضرت رسالت پناه دور را در خواب دید که با و میفرماید که ای اسمعیل یکی از علمای امّت مرا\nعزیز داشتی من از حضرت حق سبحانه و تعالی خواستم که ترا در هر دو جهان عزیز دارد و چون\nهفت قدم در عقب وی رفتی دعا کردم که هفت تن از نسل تو پادشاهی کند و هر دو دعا در حق تو\nمستجاب شد انتهی و تواضع و عزت و احترام در بارۀ اشراف و اعزۀ انام چون علمای اعلام\nو سادات عظام و مشایخ کرام موجب ارتفاع دولت و استحکام اساس سلطنت است\n۱- این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جزء ۱ ۲۲ بالفتح بمعنی سخت گرفتن و حمله بردن ۱۲ ۳۳ بالكسر تشدید قاف بمعنی تنگ شدن چیزی در بدن شتم\nمحبس شدن ۱۲ ۴ کے بمعنی ہلاک ۱۲ ۵۵ بروزن دامان نام شخصیست که آل سامان که پادشاهان سامانیه اند باو منسوب اند ومعنی تربیت و ساز ساختن کار نیز آمده است\nبرهان قاطع"}
{"book": "adl0238", "page": 95, "text": "قال الشيخ علي وفارق مادامت السلاطين مطيعون للاولياء الذين هم علماء الحق وامرهم بينهم\nقایمو تا قدنا مرهم قایم ونظامهم صالح ونورهم واضح ومتى انعكس الامر نكسوا طبقات حکی\nان بعض السادات لما رأى عبد الله ابن المبارك في عزة ورفعة مع جماعة قال انظروا الى حال آل محمد ومروغزة\nابن المبارك فقال ابن المبارك ان هذا السيد لتالم يراع سنة جده ذل وابن المبارك الما اطاع\nالنبی وسار سيرته اعطاء الله تعالى عزاً وشرفاً روم ۴۸۰ ج ۲۔ و نیز حضرات ملوک و سلاطین را باید\nکه با نیکان بلطف و مدارا و تازه روئی و بشاشت و خوشخوئی سخن گفتن و بدان را محافظت حدود\nو عفت و عصمت مبالغه کردن و در دفع شرائر ارتکابی و اقتدا بسنت سنیه جناب حضرت سید\nابرار از قتل و قطع و ضرب و غیر ذالک نمودن که من يطع الله ورسوله ويخش الله ويتقه\nفاولئك هم الفايزون و از زیادتی بران متحر ز بودن كه ومن يتعد حدود الله فقد ظلم\nنفسه لا نهم سد واروزنة قلوبهم التي كانت مفتوحة الى عالم الغيب يوم الميثاق بتتبع\nالشهوات واستيفاء اللذات والمخدعة والنفاق فما هبت عليهم من جناب القدس الرياح فما\nتنفسوا نفحات الارواح فمرضت قلوبهم ثم ارسل اليهم الطبيب الذي انزل الداء فانزل معه\nالدوائ كما قال الله تعالى وننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمة للمؤمنين الذين يصد قون\nالاطباء ويقبلون الدواء فمن لم يصدقوهم ولم يقبلوا لدواء ظلماً على انفسهم فصارا لدواء\nداءً والشفاء وباءً كما قال الله تعالى ولا يزيد الظالمين الاخسارا فلما يكونوا هل الرحمة ادركتهم\nاللعنة الموجبة للصمم والعمى لقوله تعالى اولئك الذين لعنهم الله فاصمهم واعمى ابصارهم\nروم ۲۴۷۱۔ زیرا که جناب حضرت شارع ده چیزی از احکام شرع شریف فرو نگذاشته که از برآ\nآن قاعده و قانون جدید از فکر خود ساخته و بسته شود اعلم ان القرآن مظهر اسم الهادی و هو\nكتاب الله الصامت والنبىء وكتاب الله الناطق وكذا ورثته المكمل بحده وهو لم يترك شيئاً\n\nه کس باین بزرگواری ۴ ۲ بمعنی خنده روئی ۱۲ ۳ این آیت در رکوع ثالث جز ۱۸ ۴ این آیت در سوره طلاق بعد از رکوع ثلث جز\n۱۸ ۵ این آیت ۲ رکوع قبل از رکوع نصف جز ۱۵ ۶ این آیه در رکوع ۴ بعد از رکوع رابع جز ۲۶"}
{"book": "adl0238", "page": 96, "text": "۸۲\n\nمن امور الدین و الدنیا الا و تکفل بیانه اما اجمالاً و اما تفصیلاً قال ابن مسعود رض اذا اردتم\nالعلم فاثروا القران فان فیه علم الاولین و الاخرین روح ۱۲ ع ۲ - فعلی الحکام والولات\nوالمسلمین ان لا یتعدوا ما حد الله تعالی فی کتابه فان الظلم لا یجوز مطلقاً و یعود وباله\nعلی الظالم بل یسری الی غیره ایضم و فی الحدیث خمس بخمس اذا اکل الربا كان الخسف و الزلزلة\nواذا جاء الحکام قحط المطر واذا ظهر الزنا کثر الموت واذا منعت الزکات هلكت الماشیة و\nاذا تعدی علی اهل الذمة کانت الدولة لهم روح ۸۸ ۸ ح ۱ - و هر امر یکه رعایت آن شرعاً\nو عرفاً لازم باشد باید که ساعی و جاهد بوده اهالی ممالک خویش را بران معتاد سازد که تا ببرکت سعی\nمشکورش جميع اهالی ممالک محروسه بصلاح موصوف و از فساد دور باشند که فذكر فان الذكرى\nتنفع المؤمنین و در اخذ حقوق از عشر و خراج و غیر آنها از احکام و قواعد شرع شریف تخلف\nو عدول را در ممالک محروسه خویش جایز ناداشته رعایت جانب حق جل و علا را فرو نگذار دکه و ما\nاتاکم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا یعنی آنچه بدهد و فرماید شما را جناب حضرت رسول\nمقبول صمر بدل و جان بعمل آرید و از آنچه باز دارد شما را منع شوید و مخالفت نورزیدلان مخالفة\nما امر رسول الله صه تنزیل نعمة الاسلام قال صه لا یؤمن احدکم حتی یکون هواه تبع لما\nجئت به ومن حفظ سنتی اکرمه الله تعالی با ربع خصال المحبة فی قلوب البررة والهیبة\nفی قلوب الفجرة والسعة فی الرزق و الثقة فی الدین تنبيه وقد ثبت عن علی رض انه ما نظر\nالى عورته رسوائة هذا ما تعلق نظرہ الی رسول الله صم بناء على ان البصار الناظرة لوجهة\nلا یلیق لها ان تنظر الى السوءة فاعتبر وتأدب ونظیره ما قال عثمان رض ما كذبت منذ\nسلمت وما مسست فرجی بالیمین منذ بایعت النبی صم ولا اکلت الکراث و نحوه منذ قرأت\nالقران روح ۲۷ ع ۲ ۲ - زیرا که عمل فرموده محموده جناب حضرت رسول مقبول صمر و رعایت\nله بمعنی فرو بردن زمین کسی را ۱۲م له لی آیت در رکوع ۲ - اول جزء ۲۷ ۳ لی این آیت در رکوع راع جزء ۲۸ هه بالكسر بمعنی\nاستوار شدن ۱۲م هه بالفتح بمعنی عورت مرد وزن ۳ شه بالضم و الفتح و تشدید را بمعنی گندنا ۱۲ م"}
{"book": "adl0238", "page": 97, "text": "۸۳\n\nأدب والا رتب آن راحتی المقدور داشتن سبب مسرت و ترقی دولت و مزید سلطنت است\nو مخالفت از گفته و ساخته آن موجب هزاران هزار ندامت و نقصان عزت و زوال دولت\nو سلطنت و زیان ابدی و خسران سرمدی ست که لا تجعلوادعا الرسول بینکم کدعاء بعضکم\nبعضا بان تقولو یا محمد بل قولوا یا نبی الله و یا رسول الله بلین و تواضع و خفض صوت\nقد یعلم الله الذین یتسللون منکم لو اذا ای یخرجون من المسجد فی الخطبة من غیر استیذان\nخفیة مستر بن بشی فلیحذر الذین یخالفون عن امره ای الله و رسوله ان یصيبهم فتنة بلاء\nفی الدنیا او یصیبهم عذاب الیم فی الاخرة جلالین فرد خلاف پیغمبر کسے راه گزید؛ که هرگز\nبمقصد نخواهد رسید: یقول الفقیر وقوعی فی الحرم النبوی عمرانی قعدت یوماً عند رأس\nالمبارك علی ما هو عاد تی مدة مجاورتی فرأیت بعض الناس يسوؤن الادب فی تلك الحضرة\nالجليلة و ذالك من وجوه كثيرة فغلبنی البكاء الشدید فاذ هذه الایة تقراء علی اذنی\nأولئك يلعنهم الله ای المسین للادب فی مثل هذا المقام محرومون من درجات اهل الاداب\nالكرام روح ۲۷۷م ۳ - اعلم ان الشريعة هی الاحکام و الطريقة هی الادب وانما رد من رد\nلعدم رعاية الادب كابليس و غيره من المردودين رباعی بے ادب مرد کے شود مهتر ٭\nگرچہ اورا جلالت نسب است ٭ با ادب باش تا بزرگ شوی ؛ که بزرگی نتیجه ادب ست روح\n۱۳۸ م۱ ومن لا ادب له مع الخلق لا ادب له مع الحق ومن لا ادب له مع الحق فانه شق و مجرم\nو من يهن الله فما له من مكرم فتاوی خیرية ۷۴ام ۱ وعن ابن عباس رض كان ابراهيم عم\nبمكة فاقبل عليها ذوالقرنين فلما كان بالا بطح قیل له فی هذه البلدة ابراهيم خلیل\nالرحمان فقال ذوالقرنين ما ينبغی لی ان اركب في بلدة فيها ابراهيم خليل الرحمان فنزل\nذوالقرنین و مشى الی ابراهیم عم فسلم علیه ابراهیم عم و اعنقه فکان هو اول من\n۱ این آیت در رکوع ۲ قبل از رکوع آخر جزء ۱۸ ۲ بالتت یعنی بیکدیگر پناه گرفتن ۱۲ ۳ مبنی فرو داشتن آواز ۱۲ ۴ مبنی برون\nآمدن آواز میان مردم ۱۲ ۵ این آیت در رکوع ۲ قبل از رکوع ربع جزء ۲ شتہ این آیت در رکوع نصف جزء ۱۷"}
{"book": "adl0238", "page": 98, "text": "۸۴\n\nعائق عند السلام فعند ذالك التواضع يخر له السحاب تحمله وعساكره وجميع الانهم وسخر له\nالظلمة والنور لان من تواضع رفعه الله خلاصه روح ۲۱۳ ج ۲ فالبيت الشريفة صرة الارض\nوسرتها فالكعبة وسط الارض المسكونة واما وسط الارض كلها عامرها وخرابها فهى قبة الارض\nوهو مكان تعتدل فيه الازمان فى الحر والبرد ويستوى الليل والنهار فيه ابدا الا يزيد احدهما\nعلى الآخر ولا ينقص واصل طينة رسول الله عم من سرة الارض بمكة ولما تموج الما رمى بتلك\nالطينة الى محل مدفنه عم بالمدينة فلذالك دفن عم فيها روح ۲۲۰ ج ۲ وفى الحديث\nيلقى ابراهيم عم اياه آذر يوم القيمة فيقول له ابراهيم عم الم اقل لك لا تعص فيقول\nابوه فاليوم لا اعصيك فيقول ابراهيم عم يارب انك وعدتنى ان لا تخزنى يوم يبعثون فاى\nخزى اخزى من ابى ان يكون فى النار فيقول الله تعالى انى حرمت الجنة على الكافرين ثم\nيقال يا ابراهيم عم ما تحت رجليك فينظر فاذا هو بذيخ متلطخ والذيخ بكسر الذال ذكر الضبع\nالكثيرة الشعر فيوخذ بقوائمه ويلقى فى النار والحكمة فى كونه مسخ ضبعا دون غير من الحيوان\nان الضبع لما كان يغفل عما يجب التيقظ له وصف بالحمق فلما لم يقبل أزر النصيحة من اشفق\nالناس وقبل خديجة عداوه الشيطان شبه الضبع الموصوفة بالحمق لان الصياد اذا اراد ان\nيصيدها رمى فى حجرها بحجر فتحسبه اشياء تصيدها فتخرج لتاخذه فتصاد عند ذالك روح ۲۸۱\nج ۳ ومراد خاطر رعایا را بر مصالح نفس نفیس خویش مقدم و آسایش فقرا و رعایا را بر آسایش خویش\nمحتم والزم شمارد فرد بر حریر گل گذارد پای ویرا حشر به هر بیکباری که بردارد ز راه خلق خار\nچنانچه خالق جبار در مدح صحابه کبار از طایفه انصار فرموده که و یوثرون على انفسهم ولو كان\nبهم خصاصه رباعی نکردند رغبت بهنر دران به بشادی خویش از غم دیگران به خنک آنکه\nآسایشی مرد و زن به گزیند بر آسایش خویشتن - آورده اند که ابی جهم بن حذیفه که یکی از صحابه کبا\nله این آیت در رکوع قبل از رکوع نصف جز ۱۹ ۱۲ کذا فی الصحاح ۱۲ ۳ه بالقم بمعنی سوراخ حیوانات ۱۲ عه این آیت\nدر رکوع ربع جز ۲۸+"}
{"book": "adl0238", "page": 99, "text": "۸۶\n\nرحمه الله الملک الغفار بود فرمود که در حرب تبوک اکثر یاران از صعوبت خر و این ئیساق سراپا\nمشاق از شدت سموم و تشنگی حراق از پا فتاده و بسبب زحمت رشته حرارت هوای همچون\nدوک گردیده دل بر هلاک نهاده بودند چنانچه آیه وافی هدایه و قالوا لا تنفروا فی الحر قل\nنار جهنم اشد حرا لو کانوا یفقهون درباره حرارتش نازل شده و عن عمر رض قال خرجنا\nفی قیظ شدید و اصابنا فیه عطش شدید حتی ان الرجل لینحر بعیره فینعصر فرثه فیشر به\nفلذالک سمیت غزوة العسرة و من جاهد فيها بجيش العسرة روح ع ۱۶۹ و عم زاده من نیز\nدران میان بوده من مطهره آب را پر کرده در طلب شان شدم چون بسر وقت عم زاده خود\nرسیدم گفتم آب خواهی خورد او بدیگرے اشارت کرد چون بدیگرے رفتم دیدم که هشام بن عاص\nبود او نیز بدیگرے اشارت کرد چون بدان یمین رسیدم او جان داده بود چون پس بدمین رسیدم\nاو نیز جان داده بود چون بعم زاده خود رسیدم او نیز رضا بقضا داده شربت اجل از دست ساقی\nازل نوشیده جان عاریتی بجانان حقیقی سپرده انا لله و انا الیه راجعون و همین حکایت بزبان\nعربی در تفسیر روح البیان نیز مذکور است ۹۱۰ ح ۱ و نیز آورده اند که آن نو باده بستان لاہوت\nبا کوره باغستان ہدایت سبط نبی نجل ولی جناب حضرت امیر المومنین امام حسین بن علی رض بادی\nرسید و غلامے را دید که بالائے گاو آهن زمین را شیار میکند چون روز بچاشت رسید سه قرص\nنان جہتہ تناولش آوردند ناگاه سگے را دید کہ بمطمع نان در برابر غلام استناده غلام یک قرص\nیمین را نیز داده آن را نیز بخور د جناب حضرت رض از غلام پرسید که وظیفه روز مینه تو چند است\nگفت کہ ہمیں سہ قرص کہ بسگ دادم فرمود که چون همه را بسگ دادی از برای خود چه\nگذاشتی گفت اے امیر زاده این سنگ را دانم که از راه دور بطمع نان آمده شرط کرم و مروت\n\nلے بمعنی با دگری که امشب وز د عه ۲ ه بمعنی جنگ ۱۲ ۳ ه بضم میم و تشدید قاف بمعنی سختیها جمع مشقت ۱۲ ۴ ه بمعنی با دگرمی که بر وز و زو ۱۲ ۵\nشه نام موقعه ۱۲ شه این آیت در رکوع قبل از رکوع آخربز ۱۰ شه بالفتح بمعنی گرمای تابستان و بمعنی سخت گرم شدن ۱۲ که بالفتح بمعنی\nسرگین در شکمبه ۱۲ شه این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع اول جزو ۱۰\nظله بمعنی میوه تازه و نورسیده ۱۲ ع\nه یعنی نو رس ۱۲ ۱۲ کے بمعنی فرزند فرزندان و طایفه از فرزند حضرت یعقوب ۱۲ ۱۳ه بتقديم نون بمعنی نسل اولاد ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 100, "text": "۸۶\n\nنباشد که خود را سیر و اورا گرسنه گردانم آن به که خود بر شدت مجاعت و گرسنه گی صبر کنم و تحمل نمایم نه آنکه\nخود را سیر و او را گرسنه و نا امید و محروم گردانم جناب حضرت رقم مطرف گشته فرمود که کر می بدین مرتبه\nحد بے احدے از عالیان و سخاوت بدین مثابه مقدور هیچکس از آدمیان نخواهد بود که اولئك\nالذين هدى الله فبهديهم اقتده - واذا اردت ان ترى عجبًا فاد فن جرة في الارض\nالى حلقها وقد طلى باطنها بشحم البقر فان البراغيث كلها تجتمع اليها و اذا بخر البيت بشحمه\nمع الزرنيخ اذهب الهوام خصوصًا العقارب ويقال ثلاثة لا يفلحون بايع البشر وقاطر الشجر\nو ذابح البقر والمراد القصاب المعتاد لذالك خلاصه روح ۳۲۸ ص۲- و در امانت مال\nبیت المال احتیاط تمام نموده بمثابه که نستاند آن را از کسی بدون حل و نه صرف نماید از بیت المال\nمسلمانان را در غیر محل و باشند بر فقرا وغربا را مونس و غمخوار چنانکه گفته اند و ا يتقينا الله في امانة\nمال بيت المال المسلمين قلم نأخذ المال من غير حله ولم نضعه في غير محله من المقربين\nوالاغنياء والوكلات والحكام والامراء دون اولى المزآيا من الامناء والفضلاء والعقلاء فرد\nآنرا که بحق معرفتی هست کدام ست به آن ست که او را بکسی معرفتے نیست کتب بهلول رح على\nحايط من حيطان قصر عظيم بناه اخوه الخليفة هارون الرشيد يا هارون رفعت الطين و\nوضعت الدين ورفعت الجص وتركت النص ان كان من مالك فقد اسرفت و ان الله لا يحب\nالمسرفين، وان كان من مال غيرك فقد ظلمت وان الله لا يحب الظالمين روح ۳۶۷ص۲\nفرد ایوان بلند و قصر معمور از مال یتیم و حق مزدور و في الحديث ليأتين على الناس زمان لا يبالى\nالمرمة اخذ المال من حلال او من حرام يا ابن ادم عينك مطلقة في الحرام ولسانك\nمطلق في الاثام وجسدك يتعب في كسب الحطام يتقظ يا مسكين مضى عمرك وانت في\n\nله این آیت در رکوع بعد از رکوع ثلث جز ۷ ۲ این لفظ بمعنی عدد مرتبه مستعمل می شود سراج ۳ بضم و او تخفیف لام و تائے فوقانی جمع والی\nبمعنی حاکمان و دوستان و به تشدید لام خطا ست و همچنین قضات بتخفیف ضاد معجمہ جمع قاضی ۱۲ غ ۴ بالفتح بمعنی\nافزودنیها و مزیت که بمعنی افزونی و فضیلت ست و مجازاً بمعنی عطا یا و انعامات استعمال می شود ۱۲ غ ۵ این آیت\nدر رکوع ۲ بعد از رکوع نصف جز ۸ ۶ این آیت در رکوع ۴ قبل از رکوع نصف جز ۱۴"}
{"book": "adl0238", "page": 101, "text": "٨٧\nغفلتك فاين الدليل علی سلامتك روح ۱۲ ٣١ م ٢ قال رسول الله صلعم من مات غاشاً لرعيته\nلم يرح رايحة الجنة قال افضل الصديقين ابوبكر رض انا منذ ولينا امر المسلمين لم نأخذ\nمنهم درهماً ولا ديناراً ولكن اكلنا من جريش طعامهم ولبسنا من خشن ثيابهم وليس\nیعی سوس (۲)\nعندنا من فيئهم الاهذا الابل الناضحة وهذ العبد الحبشى وهذه القطيفة فاذا قبضت\nفادفعواها الى عمر رض فلما قبض ارسلوها اليه فبكى حتى سال دموعه ثم قال رض رحم الله\nابا بكر رض لقد اتعب في مداة جبونه من هممه العالية والاعراض عن الزخرف الحايل\nوالاقبال على ما هو باق غير زايل بحكى ان بعض الملوك ارسل الى الشيخ ركن الدين\nعلاء الدوله غزالاً وقال كل منها فانها حلال لانى رميتها بسهم عملته بیدی علی\nفرس وزشته عن ابى فقال خطر ببالى ان واحداً من الامراء جاء الى مولانا الجمال بازرتين\nوقال كل منهما فانى قد اخذتهما ببازی فقال مولانا ليس الكلام مجاوزتين انما الكلام في\nقوت البازى من دجاجة اية عجوز اكل حتى قوى للاصطياد فالغزال اللتى رميتها على فرسك\nوانكانت من الصيد لكن قوت الفرس من شعير اى مظلوم حصل قلمه يا كل منها خلاصه\nاگرچہ\nروح ۴۳۳ م ۱- آورده اند که اردشیر بابک که نیامده در سلاطین اکاسره مثل او بادشاه عادل بجز از\nنوشیروان داد وشير لقب ساسان بن ساسان نبیره بهمن و دختر زاده بابک پادشاه پارس\nبوده و بابک جد مادری اردشیر بوده لهذا بارد شیر بابک ملقب گردیده شهرت دارد کتاب\nنصایح و عنایت انتساب برای رعیت خود فرستاده و آن اینکه من ارد شیر المزبید\nبا ايها ابن الملوك العظما الى الفقهاء الذين هم حفظة السلطنة والكتاب الذين هم\n\nله بمعنی خیانت کننده ۱۲ ہلے بمعنی نمک و حبوب نیم کوفته ۱۲ ع ۳ بمعنی درشت ۱۲ همه فی اللغة ما أخذ من الكفار بلا حرب والغنيمة ما\nاخذ عنهم عنوة والحرب قائمة ١٢ تنویر بالفتح وسکون یاء ہمزه یعنی خراج و مال غنیمت ۱۲ کلے یعنی شتر آبکش ۱۲ کہ جا مه مخمل معروف ۱۲ م\nشه بمعنی رنج کشیدن و مانده شدن ۲۱۲ھے بالضم بمعنی انچه آراسته و آبدار و با رایش باشد ۱۲ ح ه بهر د وسین مهمله نام پسر بهمن که از خوف\nخواهر خود که همای نام داشت و بمذہب زردشتی در نکاح بهمن پدر خود بوده فقیر شده سر در عالم نهاد و ساسانیان از نسل اویند\nوساسان در لغت بمعنی گدا و فقیر ست ۱۲ ع ہلے بمعنی روشنی و رونق و زیبائی ۱۲ ه بالضم و تشدید تاء بمعنی نویسنده گان ع۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 102, "text": "سیاسته المملکت وذوى الحرث الذين هم ثمرة البلاد اما بعد نحمد الله حمد الصالحين قد وضعنا عن رعیتنا\nبفضل رافتناخراج الموظفة عليهم وسنتنا هذه ونحن كاتبون مع ذالك بوصية تنفع الكل لا تستشعروا\nالحقد لئلا يغلب عليكم العدا ولا تحبوا الاحتكار لئلا يشملكم القحط وكونوا للغرباء مؤوين لتؤو غداً\nفي المعاد وتزوجوا في القرابة فانه احسن للرحم واثبت للنسب ولا تحدوا هذه الدنيا شيأ فانها لا تبقى\nعلی احد ولا ترفضواها مع ذالك فان الاخرة لا تنال الا بها انتهی کلامه وعلى هذه العبارة ختامه\nفعلى العاقل ان يتدارك حاله ويصلح اعماله قبل ان تنفد الانفاس و ينهدم الاساس\nروح ۲۷۶۱۴۱ هر که خواهد که عمر او دراز و مملکتش بے شریک و انباز گردد عدل اختیار کند که موجب\nدرازی عمر و بے انبازی سلطنت است که و اما ما ينفع الناس فيمكث في الارض رباعی از ان\nبهر و تر در آفاق کیست : که در ملک را نی بانصاف زیست : کسان برخورند از جوانی و بخت\nکه با زیردستان نگیرند سخت : و در اخبار آمده که هر سلطانی که عدالت ورزد از زمره محبان جناب حضرت\nمنان گردو که ان الله يحب المقسطین و نیز شریک طاعت رعایا گرد و چه فراغ طاعت بسبب عدل سلطان\nبدی شان حاصل شده و اگر ظلم نماید نیز شریک و انباز معصیت برا یا گردو و حکما گفته اند که عدل خوب ترین\nخصلت هاست که نتیجه آن وسعت مملکت و بقای سلطنت و معموری خزاین در فاین و آبادی اکانی\nقرا و مداین است *\nفصل ۷- در بیان ظلم و قبح آن\nبدانکه ثمرۀ ظلم کو تا ہی عرست که ظل عمرانطالم قصير والمراد با نظلم ان يتضرر به الغير د بالعدل ان لا يتضر رمنه احد شتی\nروح ۲۶۱۱۴ فرد رہا کن ستم را بیکباره گی نه که کم عمر سے آرد ستمگاره گی : آورده اند که نوشیروان عادل از حکیمی\nسبب کم عمری باز و در از عمری گنجشک پرسید گفت که کم عمری باز از جهته ظلم و خونریزی است و درازی عمر کنجشک از باعث بے آزاری\nے یعنی پاس دارنده گان و حکم راننده گان ۱۲ ۱۲ معنی حب دهنده ۱۲ ۳ یعنی بنیادم اه این آیت در رکوع قبل از رکوع نصف جز ۱۳\nہے این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جز ع ۲ و نیز در رکوع نصف جز ۲۸"}
{"book": "adl0238", "page": 103, "text": "۸۹\nو عاجزی ست مدعا اینکه در پی آزار هیچکس نباید بود و بر هر ذی حیاتی حتی المقدور شفقت و ترحم باید\nنمود عن ابراهیم بن ادهم بلغنی ان رجلاً من بنی اسرائیل ذبح عجلاً بین یدی امه فبیست ید کا\nفبینما هو جالس اذ سقط فرخ من وکره و هو یتبصص فاخذه ورده الی وکره فرحمه الله تعالی\nلذالک ورد علیه ید ه فینبغی للمؤمن ان یسارع الی التوبة والعمل الصالح فان الحسنات یذهبن السیئات\nروح ۱۷۷ و نیز سبب زوال سلطنت و خرابی مملکت ست زیرا که خرابی اساس ملک و مملکت بظلم\nاست نه بعدل و شکست بنای سلطنت بجهل ست نه بعقل و قد ثبت بلا نزاع الملک یبقی مع الکفر\nولا یبقی مع الظلم کان الظلم یخرب بیت المظلوم وللظالم ویجلب النقمة ویسلب النعمة قال الله تعالی\nظهر الفساد فی البر والبحر بما کسبت ایدی الناس الآیة واستیلاء الکفار علی اهل البلاد بسبب ظلم المفرط\nعلی اهل الاسلام واهل الذمة الساکنین فی تلک الدیار وهذا من الوقایع اللتی رأینا حدوثه فی\nزماننا مرارا ولیس المعابنة کالخبر یقول الفقیر رأینا من السنة الرابعة والتسعین بعد الالف\nالی هذا الآن و هی السنة الاولی بعد المائة والالف من استیلاء الکفار علی البلاد الرومیة و علی البحر الاسود\nوالابیض ما لم یره احد قبلنا ولا یدری احد ماذا یکون غدا دالامر بید الله تعالی و ذالک بسبب ظلم\nالمفرط علی اهل الاسلام واهل الذمة الساکنین فی تلک الدیار فعاد الصغار والذل من الکفار الی المسلمین\nاکاذبین فصار واهم صاغرین والعیاذ بالله ولیس الخبر کالمعاینة روح ۱۸۸ قال الامام فی وجه\nقوله تعالی الا بحبل من الله وحبل من الناس الامان الحاصل للذی قسمان احدهما الذی نعمه الله\nتعالی علیه وهو الامان الحاصل له باعطاء الجزیة عن ید و قبوله ایاها والثانی الامان الذی فوض\nالی رأی الامام واجتهاده فیعطیهم الامان مجاناً تارة و ببدل زایدا او ناقص اخری علی حسب اجتهاده\nفالاول هو المسمی بحبل الله والثانی هو المسمی بحبل المومنین فالا مانان واقعان بمباشرة المؤمنین اللین\nالا انهما متغایران بالاعتبار روح ۲۳۱ قال رسول الله ع م الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم\n۱ ع یعنی گوساله ۱۲ ۲ ع بالفتح یعنی چوزه مرغ و بچه حیوان ۱۲ ۳ ع ای تبحرک ۱۲ ۴ ع بالفتح یعنی آشیانه ۱۲ ۵ ع این آیت در رکوع قبل از رکوع\nاول سورۀ یوسف ۱۲ جز ۱۲ ۶ ع بکسر نون وفتح قاف جمع نقمة یعنی عقوبت ها و عذاب ها ۱۲ ۷ ع این آیت در رکوع بعد از رکوع ربنا جز ۲۱ و ع این\nآیت در رکوع ۲ بعد از رکوع اول جز ۴ *"}
{"book": "adl0238", "page": 104, "text": "۹۰\nو قال الله تعالى وكذالك نولى بعض الظالمين بعضا الآية و ذالك لان همم المظلومين المفرطين مؤثرة و\nدعاؤهم مستجاب قال ع اتقوا دعوة المظلوم فانه ليس بينها و بين الله تعالى حجاب و من هذا المقام\nيعرف سر قوله ع ولدت فى زمن الملك العادل فان الطلاق العادل على انوشيروان بالنسبة الى انتقام\nظلم الافاق عنه وقد كان فى نفسه مجوسيا و ان لشرك لظلم عظيم روح ٢٩٤ ع ٢- ابيات\nخرابی کند شیر و شمشیر زن ٭ نه چندانکه دود دل طفل و زن ٭ چراغ که بیوه زنی بر فروخت ٭ بسی\nدیده باشی که شهر بسوخت ٭ مکن ناتوانی دل خلق ریش ٭ دگر میکنی میکنی رنج خویش ٭ که سیژوا\nو بال امرهم هذا او الله عزیز ذو انتقام و نتیجه ظلم خانه خرابی ست قال الله تعالى فتلك بيو-\nخاوية بما ظلموا - و فى الحديث اياكم والظلم فانه يخرب قلوبكم و فى تخريب القلب تخريب ساير\nالجسد فالظالم يظلم على نفسه حيث يخرب اعضاءه الظاهرة و الباطنة و على الله و رسوله و اذاه\nوالدليل عليه قوله ع انا من الله و المومنون منى فمن اذى مؤمنا فقد اذانى و من اذانى فقد اذى الله\nتعالى روح ٢٥٩ ع ٢ رباعی نیم شب پیره زن که آه کند ٭ روی صد آسمان سیاه کند ٭ خانه ظالمان\nنه دیر که زود ٭ بقضیت خراب خواهد بود- آورده اند که یکی از خانه براندازان عالم خاکی روزی\nدر خرابه نشسته میگفت که هر کسی بالای کسی ظلم کند خانه خراب گردد کسی باوی گفت\nکه تو بالای که ظلم کردی که خانه خراب شدی گفت بر نفس خود زیرا که همه عمر از من رنج و زحمت\nو نامرادی دیده و هیچ وقت آرزوی دلی بوی نرسیده ام فرد نه هرگز شنیدیم در عمر خویش ٭\nکه بد مرد رانیکی آید به پیش ٭ و از ثمره شجره منهیه ولا تركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار و ما لكم من\nدون الله من اولیاء نهر لاتضرون ظالم مبغوض مردمان ست اگرچه از ظلم آن ضرری بدیشان لاحق\nنشده باشد و هذه الاية ابلغ ما يتصور فى النهى عن الظلم و التهديد عليه و العجب من قوم يقرؤا\nهذه الآية و يرون ما فيها ثم لا يرتدعون عن الظلم و الميل الى اهله ولا يتدبرون انهم\n۱ هذا این آیت در آخر رکوع ۲ قبل از رکوع ربع جزء ۸ ۲ـ این آیت در رکوع نصف جزء ٢١ ٣ـ این آیت در رکوع ۲ بعد از\nرکوع اول جزء ٤ هذا این آیت در رکوع آخر جزء ١٩ ٥ـ این آیت در رکوع قبل از رکوع اول سوره یوسف جزء ١٢ لیکن پس از استفهام نوشته اند اللهم اعلم"}
{"book": "adl0238", "page": 105, "text": "۹۱\n\nمواخذون غير منصورين روح ۱۲۸ ج ۲ ودخل في الركون الى الظالمين المداهنة والرضى با قوالهم\nوافعالهم ومحبة مصاحبتهم ومعاشرتهم ومد العين الى زهرتهم الفانية وغبطتهم فما اوتوا من القطرف للله\nوالميل ولهم بالبقاء وتخليد ذكرهم واصلاح دواتهم وقلمهم ودفع القلم والكاغذ اليهم والمشي خلفهم والتزى\nبزيهم والتشبه اوخياطة ثيابهم وحلق رؤسهم وقد امتنع بعض السلف عذرد جواب لظلمة فالسلم فكل منها انما يكون\nمذموما اذا كان من قبل انعاماء واما اذا كان من جانب السلاطين والامراء بان يكونوا مجبورين فى\nذالك مطالبين بالاختلاط لاجل الامقاع الديني فلا باس حينئذ بالمخالطة لان المجبور المطالب\nمويد من عند الله خاى عن اغراض النفسانية بخلاف ما اذا كان مقارنا بالاغراض النفسانية\nفيكون موكولا الى نفسه فمتخطفه الشياطين نعوذ بالله روح ۱۲۹ ج ۲ ومن كلمات بهلول رحمها روه\nحين قال له من انا قال انت الذي لوظلمه احد في المشرق وانت في المغرب سئلك الله عن ذالك\nيوم القيمة فبكى هارون وفى عين المعانى العالم لا يدخل على الظلمة تحاميا عن الدعاء لهم\nبالبقاء فورد من دعا لظالم بالبقاء فقد احب ان يعص الله تعالى فى ارضه فلابد من النصيحة\nوترك المداهنة روح اع لاج ۱- آورده اند که یحیی برمکی بغایت زیبا نویس بوده روزی قلم تراشیدن وی را\nبنزد وزیر لولف و توصیف نمودند وزیر اور اطلبیده حاضر شد قلمی باحتیاط تمام برای وی تراشید وزیر بیان\nقلم فرمان نوشت که خط وی بهتر از پیشتر بود خلعت و هزار دینار بوی انعام فرمود یحیی خلعت و هزار\nدینار را برداشته خرسند شده بدرخانه خود رسید در حال واپس گردیده گفت ایها الوزیر قلم را بمن ده که عملی\nرا فراموش کرده ام چون قلم را وزیر بوی داد سر قلم را بریده خلعت و زر دادگی را واپس پیش وزیر نهاد\nوزیر گفت تراچه شد گفت بگوش دلم فرورخواندند که احشر والذین ظلمواد از واجهم یعنی حشر کنید ظالمان\nرا با فریبیان و مدد گاران ایشان ترسیدم که تو بدین قلم از روی ستم چیزی بالای کسی نویسی و من\nقلم ترا تراشیده ام دران با تو شریک باشم د لعتاب جناب حضرت خداوندی جل جلاله گرفتار گردم چه چاره خواهم نمود\n۱ے یعنی پوشیدن وهیات باتفاق کردن و دروغ گفتن ۱۲ ۲ ۵ بضم اول و فتح ثانی جمع زبر بالفتح والضم معنی شکوفه ۳، ۳ بالکثر معنی جامه و\nلباس ۴۱۲ ۴ پس برباید او را شیاطین ۱۲ ه ۱ے این آیت در ابتداء رکوع ربع جز ۱۲۲۳"}
{"book": "adl0238", "page": 106, "text": "۹۲\n\nپس از دست رفتن کار پشیمانی ندارد سود و نیز پادشاه عادل محبوب مرغوب و مطلوب جهانیان دلها و ملجای\nستمدیده‌گان ست اگرچه از فواید عدش ذایق نگردیده باشند و مصداق این حال و مقیاس این مقال قصه\nنوشیروان عادل و حجاج ظالم ست با آنکه نوشیروان کافری بود آتش پرست و حجاج مسلمی بود خدا پرست که صحبت\nصحابه قابعین را دریافته بود در ذکر نوشیروان هرکس آفرین گوید بسبب عدل و در ذکر حجاج نفرین گویند\nبجته ظلم قال عمر بن عبد العزیز لو جائت كل امة بمنافقيها وجئنا بالحجاج فضلنا هم يقول الفقير\nسامحه الله القدير هذا الكلام بالنبته الى ذالك الوقت ولوانه رأونرا العثمان ووكلائهم فى\nهذا الزمان لوجدهم ارح من كل منافق لانه بلغ نفاقهم الى حيث اخذو الرشوة من الكفار يسامحوهم\nفى مقاتلتهم ويحاربتهم خذلهم ودمرهم روح ۱۲-۷۹۳- ولا تنسو هذه الكلمات الصادقة من توقيع\nالمامون بن هارون المظلوم على النصرة وان عظمت محنته والظالم على مدرجة العقوبة وان طالت\nمدته ولكل محنة نهاية ولكل مدلا غاية وما الله يريد ظلما للعباد وقال الله تبارك وتعالى و\nتلك القري اهلكنا هم لما ظلموا وجعلنا لمهلكهم موعدا، ابیات نه خفت ست مظلوم ز پیش ترس\nنه دود دل صبحگاهش بترس : نه ترسی که پاک اندرونی شبی : برآرد ز سوز جگر یا ربی : که نالد ز ظالم\nکه در دورتست : همه جور کو میکند جورتست : واز ناوک آه درد اندوز : مظلومان ستمدیده\nآیت ظلم علمیس واز ناله جان سوز دلریشان بتم رسیده و کشیده رایت ستم منگوش و قد خاب من حمل\nظلما فرد ستمگر جفا برتن خویش کرد: نه بر زیر دستان درویش کرد بومو مد اخل اللتى يأتى الشيطان من\nقبلها فيصير الانسان بالشهوة ظالماً لنفسه و بالغضب ظالماً لغيره وبالهوى يتعدى ظلمه الى\nحضرة جلاله تعالى لان نتيجة الهوى الكفر والبدعة قال الله تعالى ان الشيطان لكم عدو فاتخذوة\nعداوا انما يدعو حزبه ليكونو امن اصحاب السعير ولا ييقظ ولا يزدجر الظالم عن الظلم الا اذا\n\nسله نام امیر ظالم و گفته اند که هفتاد هزار کس را بنا حق کشته بود ۱۲ ۲۴ ساله بفتح یعنی فرو گذاشتن دخوار کردن و یاری ندادن ۱۲ ۳۴ بالفتح بمعنی\nهلاک ۱۲ ۴۴ بمعنی دستخط و نشان پادشاه بر نامه و فرمانی که لقه باشند ۱۲ ۵۰ کھٹے بمعنی راه ۱۲ ۶۴ این آیت در رکوع قبل از رکوع نصف جزء عم ۱۲-\nشه این آیت در سوره کهف ۳ رکوع قبل از رکوع آخر جز ۱۱۵ ۸ شه بمعنی ناپدید و محو شده ۱۲ ۹ شه بمعنی نگون سار ۱۲ ح ساله این آیت در رکوع ۲ بعد از\nرکوع ثلث جزهه ۱ الله رای يتبع الشهوة ١٢ قاضی ۱۲ ساله یعنی انچه از روی خواهش نفس باشد ۱۲م ۱۳له این آیت در رکوع ۲ قبل از رکوع ثلث جزء ۲۲\n\nصه از دجار بمعنی ترسانیدن و بانگ بر کسی زدن و باز داشتن ۱۲م"}
{"book": "adl0238", "page": 107, "text": "۹۳\nامتد عنقه تحت حسام المنتقم او انطرح علی ثرى الموت الزئوم وسلط عليه زبانية الجحيم فتذاكره بانه\nالعتل الزنيم والكفور الطاغي الاثيم قال الله تبارك وتعالی و انذرالناس يوم يروت العذاب\nفيقول الذين ظلموا ربنا اخرنا الى اجل قريب نجب دعوتك ونتبع الرسل اولم تكونوا اقسمتم من\nقبل ما لكم من زوال وسكنتم في مساكن الذين ظلموا انفسهم وتبين لكم كيف فعلنا بهم وضربنا\nلكم الامثال وقد مكرو ا مكرهم وانكان مكرهم لتزول منه الجبال و چون جناب حضرت حق\nجل جلاله ظالمان و ستم پیشگان را بداند دانسته که الظلم ظلمات یوم القیمة و از نعمت باحلاوت\nمحبت خود بی بهره نموده که ان الله لا یحب الظالمین و بار بار از حال سراسر ملال و معذرت بے فایده\nوندامت نمایندۀ شان در کلام درر نظام خود بوعیدات عدیده و توبیخات شدیده و تهدیدات اکیده مزید\nترهیب خود را خبر داده و احادیثی که در باب قبح ظلم ورود یافته و نور تائید قرآن بران تافته و فرموده\nکه ولوتری اذ الظالمون فی غمرات الموت والملائکة باسطوا ایدیهم اخرجوا انفسکم الیوم تجزون عذاب\nالهون بما کنتم تقولون علی الله غیر الحق و کنتم عن آیاته تستکبرون و نیز فرموده که یوم یعض الظالم علی\nیدیه ویقول یالیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا و نیز فرموده که و انذار الذین ظلموا العذاب فلا یخفف\nعنهم ولا هم ینظرون و نیز فرموده که یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم ولهم اللعنة ولهم سوء الدار\nو نیز فرموده که ومکروا مكراً ومكرنا مكراً وهم لا یشعرون فانظر کیف کان عاقبت مکرهم انا دمرناهم\nوقومهم اجمعین فتلک بیوتهم خاویة بما ظلموا ان فی ذالک لایة لقوم یعلمون والمكر من المخلوقين الخبث\nوالخديعة والحيلة والمكر من الله تعالی استدراج العبد واخذ ه بغتة من حيث لا يعلم روح ۳۳۱\n۱۶- الحق که چون مهر خاموشی بر دهن نهاده شود و یاراے سخن گفتن نماند و هزاران هزار فریاد از نهادش\nبر آید که از برای خدا ومی فرصت دهید ندا آید که اے نادان چند بار خبر دادمت تغافل نمودی اول\nآنکه پدر و مادرت از دنیا رفتند و حال تو نیز بدین منوال خواهد بود. دویم آنکه موی سیاه بسفیدی رسید\n۱؎ معنی سختگیر ۱۲ن ۲؎ در بانگشده شود ۱۲ ۳؎ یعنی خاک ۱۲ ۴؎ الزامة یعنی العقدة الشدیده ۱۲ ۵؎ بضمتین و کشدید لام معنی بسیار خوار در دشت و\nستمگار و کته گوی ۱۲ و شتہ بمعنی حرام زاده ۱۲ شه این آیت در رکوع آخر جزء ۱۳ شت این آیت در رکوع ۲ قبل از رکوع نصف جزء غش این آیت\nدر رکوع بعد از رکوع ثلث جزء شه این آیت در رکوع ثلث جزء ۱۴ ۱۱؎ این آیت در اول رکوع بعد از رکوع نصف جزء ۲۴ ۱۲؎ این آیت در رکوع قبل از رکوع آخرمی ۲۰"}
{"book": "adl0238", "page": 108, "text": "۹۴\n\nببینم آنکه یاران و همنشینانت ازین عالم میرفتند و تو میبریدی چنانم آنکه روزی نبود که خبر مرگ دیگری بتو\nنمیرسید و ازین بوقایع عبرت نگرفته و آفتاب عمرت بغروب رسید و وقت فرصت آن بود که جان در\nتن و روح و روان در بدن بود باید که درین معامله دیده دل بیدار و چشم جان هوشیار و ازین درد\nو دریغ و حسرت و ندامت بیدریغ دم بدم از چشم پرنم اشک ریزی و جای آن داشت که خاک\nندامت و حسرت بر فرق خویش بیزی و از سرظلم و ستم برخیزی چون فرصت کار از دست رفت بجز\nسیاه روئی و شرمنده گی و پشیمانی و پریشانی و آب از دیده و آتش بر جگر و خاک بر سر حاصل نکردی که\nالآن وقد عصيت قبل وكنت من المفسدين الان فلا ندامت ولم ينفع الندم زیرا که ندامت دران\nحالت از درجه اعتبار هابط و از مرتبه اعتماد ساقط باشد پس مرد عاقبت اندیش دیانت کیش را باید\nکه در جمیع افعال و اقوال بظاهر و باطن و در جمیع ازمنه و اماکن جناب حضرت حق سبحانه و تعالی\nرا حاضر و ناظر دانسته که و ما ربك بغافل عما تعملون و نیز فرموده که وما كنا عن الخلق غافلين و\nنیز فرموده که و يعلم ما يلج في الارض وما يخرج منها وما ينزل من السماء وما يعرج فيها وهو\nالرحيم الغفور بعالم الغيب لا يعزب عنه مثقال ذرة في السموات ولا في الارض ولا اصغر\nمن ذلك ولا اكبر الا في كتاب مبين و غفلت را نسبت بجناب حضرت قدس خداوند جل ذکره\nجایز ناداشته از ذرات عالم و عالمیان و احوال و اقوال واقوال شان سرّاً و علناً عالم و با خبر\nدانسته از یادش دل مقبل و دست منزل را شاد نموده ومی غافل نبوده قال رجل للشبلی رح لم\nتقول الله ولا تقول لا اله الا الله فقال اخشى ان اوخذ في وحشة الجد روح ع۲ ج۲ وازا\nفرمان واجب الاذعان جناب حضرت قدس خداوندی عزاسمه که در کلام دررنظام خودنموده تخلف\nو عدول را جایز ندانسته در رعایت تعظیم کلام خداوندی جل ذکره را نیز از اهم مهمات دانسته که در\nپاس ادب قاصر و در رعایت جانب حق عم فضله خاسر نگردد حکی ان عثمان الغازي جد السلاطین\nالعثمانية انما وصل الى ما وصل برعاية كلام الله تعالى وذلك انه كان من اسخياء زمانه\nاه این آیت در آخر رکوع ۲ بعد از رکوع ثلثه جز ۱ ۲له این آیت قبل از سوره یوسف جز ۱۲ ۳ه این آیت در رکوع اول جز ۱۸ ۴ه این آیت در رکوع ۲ نة الذکرع\nاربع جز ۲۲ -"}
{"book": "adl0238", "page": 109, "text": "۹۸\nببذل النعم فلم يترد دين فنقل ذلك على اهل قرابته ونفحوا عليه فلما هبوا يفتش من محل القرية الحاجہ بكتاش و غیره من ابطال\nفنزل بیت رجل قد علق فیه مصحف فقال عنه فقالوا هذا کلام الله تعالیٰ فقال لیس من الادب ان نقعد عند کلام الله\nتعالیٰ فقام وعقد یدیه مستقبلاً الیه فلم یزل قائماً الصبح فلما اصبح ذهب الی طریقه فاستقبله رجل و\nقال انا مطلبک ثم قال له ان الله عظمک واعطاک و ذریتک السلطنة لسبب تعظیمک لکلام\nتعالیٰ نداء بقطع شجرة و ربط برأسها مندیلاً وقال فلیکن ذالک لواء ثم اجتمع عنده جماعة\nفجعل اول غزوته بلاحک و فتح بعنایة الله تعالیٰ ثم اذنت له السلطان علاء الدین فی الظاهر\nایهم فصار سلطاناً ثم بعد ارتحاله صار ولده اورخان سلطاناً ففتح هو بروسة المحروسة\nبالعون الا لهی فمن ذالک الوقت الی هذا آلات الدولة العثمانیة علی الازدیاد بسبب\nتعظیمہ کتاب اللہ تعالی وکلامہ القدیم کذافی واقعات المحمودیة روح ۱۹ ج ۲ جهان جهان\nحیرت است بفهم و فراست و عقل و کیاست کسانیکه شیوهٔ زشت ظلم و ستم ئیس لثیم را پیشه خود ها\nساخته و از دوستی و محبت ایزدمنان خودها را در ورطهٔ حرمان انداخته که ان الله لایحب الظالمین\nو لذایذ نعمت های گوناگون اخروی را بسبب آن باخته و وعدهای پاک کلام را که در کلام درر بار\nخود فرموده که و من یعمل من الصالحات وهو مؤمن فلایخاف ظلماً ولاهضما و این همه نصوص\nکه چون بنیان مرصوص در باب قبح ظلم بنور آیات حقایق سمات قرآنی روشن بلکه بدلایل عقلی\nو نقلی زشتی آن ظاهر و مبرهن است توجه نه نموده نسیا منسیا ساخته ام تبامر هو احلا مهد بهندا\nام هم قوم طاغون فبای حدیث بعده یؤمنون چشم بمال جاه دنیوی دوخته و شمع طمع بزخارف\nمموه آن در کانون سینه افروخته و عمر عزیز خویش را درین امر محظور باخته ومواعیظ ونصایح قرآنی را\nمصداق لقوله تعالی فنبذوه وراء ظهورهم کانهم لا یعلمون قاطبة ہر سہ را بر قفا انداخته\nکه نبذ فریق من الذین اوتوا الکتاب کتاب الله وراء ظهورهم کانهم لا یعلمون و جای آن\n۱ هـ نقص المحتلمین بمعنی تا ترشی معیش شدن ۱۲م ۲ هـ تاش بمعنی خدا وند و یار و شریک پس خواجه تاش بمعنی بنده گان یک خدا وند ۱۲ م ۳ ه این آیت\nدر رکوع قبل از رکوع ثلث جز عه ۴ ه این آیت در رکوع ۱۴ بعد از رکوع ثلث جز عدا ۵ ه این آیت در رکوع ربع جز ۱۷ ۶ ه این آیت ۲ رکوع قبل از\nرکوع ربع جز ۲۷ ۷ ه این آیت در رکوع آخر جز ۲۹ ۸ ه این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جزعہ ۹ ہ این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جز اول -\n\nہ این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جز اول +"}
{"book": "adl0238", "page": 110, "text": "۹۶\nدارد که خاک حسرت و ندامت بر مفارق خویش ریزند و از سر ظلم و ستم برخیزند ایا چه گمان برده و چه\nدانسته و دیده و شنیده اند و از کردار ستم بش الشیم خود با جناب حضرت حق جل و علا را غافل دانسته\nاند یا اینکه جناب حضرت خداوندی عزا اسمه خبر داده و فرموده که لا تحسبن الله غافلا عما یعملوا\nالظالمون و از خیالات خام واضغاث احلام گویا که یکی از آیات حقایق سمات وعیدات\nقرآنی و توبیخات و تهدیدات فرقانی را بچشم دل ندیده و بگوش جان نشنیده اند که ویل لکل\nافاک اثیم یسمع آیات الله تتلی علیه ثم یصر مستکبرا کان لم یسمعها فبشره بعذاب\nالیم قل فی اذانهم وقر وعلی ابصارهم غشاوة و تلقی بقبول ننموده و زنده گانی جهان\nفانی دو روزه را جادوانی شمرده و از عذابهای گوناگون اخروی غافل بوده اند و هذا الله\nکسراب بقیعة یحسبه الظمان ماء حتی اذا جائه لم یجده شیئا ، فمن یقیه و یهدیه\nمن العمی والضلال المحق که هلاک دارین و خسران کونین بشیوه زشت ظلم محصور و مقصور است\nکه وما کنا مهلک القری الا واهلها ظالمون و بالجمله فالظالم عار وجزائه نار والظالمون فجار\nروحه لا عم - چنانکه بلبل حقیقت نوازی معنی طرازی جناب حضرت شیخ مصلح الدین سعدی\nشیرازی رحمه همین مضمون را ادا فرموده ابیاتی که فردا بداور بدو خسروی : گواهی که پیش\nنیر زد جوی به مهند بار او زار بر گردنش به نیارد سر از عار بر گردنش : گمانش خطا بود تدبیر سست\nکه در عدل بود آنچه در ظلم جست : فانطبق المثل المشهور عند اولی الالباب ان فلانا خرب\nالمطرد وقف تحت المیزاب و قولوان هذا الشئ عجاب شهنشاه چون رای را بد کند یقین دان که\nبد در حق خود کند بر ظلم جای که گردد دراز : ببینی لب مردم از خنده باز ویظهر عدل الوالی وجوره\nفی الذرع والضرع والاشجار والاثمار والمکاسب والحرف یعنی تلزم برکت الذرع و یقل\nلبن الضرع و تنقص ثمار الاشجار و تکس معاملة التجار واهل الحرف فی الامصار اللتی\n۱ه این آیت در رکوع آخر جزء ۱۳ ۲ه این آیت در رکوع بعد از رکوع ثلث جزء ۲۵ ۳ه این آیت در رکوع قبل از رکوع نصف جزء ۱۳ ه این\nآیت در رکوع اول جز اول ۵ه این آیت یک رکوع قبل از رکوع ثلث جزء ۱۸ ۶ه این آیت در رکوع نصف جزء ۲۰ ۷ه این آیت سوره ص در رکوع بعد از رکوع\nنصف جزء ۲۳ -"}
{"book": "adl0238", "page": 111, "text": "۹۷\nحلت فيها ذالك الملك المهايز شؤم ظلمه وسوء فعله ويكون الامر على العكس الا بمدل ۱۲ ج ۱۲ ص ۳ -\nآورده اند که روزی نوشیروان عادل بجهة شکار برآمد و در عقب صیدی رانده و از لشکر دور افتاد\nوتشنگی بروی غلبه نموده بباغی رسیده و بی تحاشی دران باغ درآمده دیده که انار باغیست\nعجیب که انارهای آن بجمال رسیده و پسری که جهة محافظت باغ بوده ازوی درخواست\nدانه اناری را نموده پسر فی الحال اجابت نموده حاضر نمود نوشیروان آن را فشرده آب\nآن را نوش جان نموده بدل گذرانید که عجب انار باغیست باید که از مالک آن گرفته شود\nپسر را فرمود که دانه دیگر حاضر کن چون حاضر نموده فشرد دید که کم آب و بد طعم و در تحت و گلوگیر\nبود از پسر مذکور سبب آن را پرسید در جواب گفت که البته پادشاه این ولایت نیت\nظلم کرده بدان سبب بدین گونه گردیده در حال پادشاه از نیت که بدل بسته بود تایب گردیده\nدانه دیگر درخواست نمود پسر در حال حاضر نمود پادشاه آن را نیز فشرده دید که اناریست بس\nبا حلاوت و آبدار از پسر مذکور سبب پرسید در جواب عرض کرد که شاید که پادشاه از نیت ظلم\nکه کرده بود تایب گردیده چونکه پادشاه جواب های پسر مذکور را مطابق احوال قلبی وسوابق نیت\nخود دید از ظلم تایب گردیده تا حال نام آن بعدل یادگار مانده واذا كان مجرد خواطر الظلم\nعلى صحيفة القلب قادى الى تغير الحلم حامضا وانقلاب الطيب السايغ الى القلى والكثرة الى القلة\nفكيف تكون لعمرك الحال قال رسول الله ۱۲ من كان غاشا لرعيته لم يرح رايحة الجنة اگر چنین ارادت\nرا از تاثریات مخلوقات گفته اند امانیت سلطان در انفاع واضرار تاثیر کلی دارد و ذکر عن\nابی مسة من قال اوتي الى رجل ليسوط فى قبره بعد ما دفن فجاءه منكر ونكير فقالا انا ضارباك ضربة\nفضرباه واحدة فالتهب القبرنا رافقال لم ضربتماني فقالا مررت برجل فاستغاث بك فلم تعثه فهل ا\nحال الذى لم يغث المظلوم فكيف كان حال الظالم تنبیه باب ما جاء فى المظالم روح ۴۱ ص ۱۲ زیرا کہ شمال را در\nل یعنی بے گلو گوشون ۱۲ ۲ ع التفتین سکون خا یعنی بد مزه که مزه آن تلخی تمایل باشد ۱۲ ۳ه التفنين یعنی چیز یکه آزار و ۱۲ که یعنی خیانت کننده و غیر خواہی کننده\nخالصی و مفروض بر خلاف آنچه در دل دارد ۱۲ ۵ یعنی تا ندیا بد ۱۲ که یعنی فروخته شدن در یابد کشیدن آتش ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 112, "text": "دادرس مظلوم بزرگان دین مذموم دانسته اند بلکه فی الحقیقت اغماض نمودن حین شرکت و معاونت\nو رضا بودن ست بظلم ظالم چنانکه بلبل حقیقت نوای معنی طرازی حضرت شیخ سعدی بن شیخ عبدالله شیرازی رحمة الله علیه\nمثنوی بخور مردم آزار را خون و مال * که بد مرغ را کنده به پر و بال * بد اندیش تست آن و خونخوار خلق\nکه نفع تو جوید در آزار خلق * نه ترسی که پاک اندرونی شبی * بر ارد ز سوز جگر یا ربی * که نالد ز ظالم که در\nدولتست * همه جور کو میکند جورتست * وجناب حضرت حق جل وعلا فرموده که واتقوا فتنة لا تصیبن\nالذین ظلموا منکم خاصة بل تعممهم وغیرهم واتقاءها بانکار موجبهامن المنکر واعلموا ان الله شديد\nالعقاب لمن خالفه جلّا لين يعنى بدانيد اينكه خداوند تعالى چون عقوبت كند سخت عقوبت ست بر كسى\nكه ضی ظلم او متعدى باشد بغير حسینی فرد آنچه یک پیره زن کند بسحر * نکند صد هزار تیر و تبر * و نیز\nفرموده جل جلاله كه لو يُؤَاخِذ الله الناس بظلمهم ماترك عليها من دابة الا يه والمعنى ماترك على\nوجه الارض من دابة قط بل اهلكها بالكلية بشوم ظلم الظالمين لقوله تعالى واتقوا فتنة الاية\nوعن ابي هريرة انه سمع رجلاً يقول ان الظالم لايضر الا نفسه فقال بلى والله حتى ان الحبارى لتموت في\nوكرها بظلم الظالم وعن ابی مسعود رض لو عذاب الله الخلايق بذنوب بني آدم لاصاب العذاب جميع الخلايق\nحتى الجعلان فى جحرها ولا مسكت السماء عن الامطار ولكن يؤخرهم بالعفو والفضل يقول الفقيران\nاثر الظلم ضار صورة ومعنى وذالك ان احدا اذا احرق بيته يسري ذالك الى بيوت المحلة بل\nالبلدة ويحرق بسوء الاداب والهواء روح ۷۲ ۲۲ م ۲ و چون جناب حضرت حق جل وعلا در قرآن مجید\nو فرقان حمید هلاک ابدی و خسران سرمدی را محصور و مقصور بفعل قبیح فضيح ظلم وستم که فاعل آن سزاوار\nہزاران هزار ملام و تکلم و نکر ست نموده که و ما کنا مهلك القرى الا واهلها ظالمون و اعلم ان الظلم\nمن نتايج القساوة التي تمطر على كل قلب مقدار ما قدار له فلا يزال يزداد ظلم المرء بحسب ازدیاد\n\n١ـ این آیت در رکوع قبل از رکوع آخر جزء ٢ این آیت در ابتدا ء رکوع ٤ بعد از رکوع نصف جزء ١٤ ٣ این آیت در رکوع قبل از رکوع آخر جزء ٢٠\n٤ حبارى بضم اول بید ه رای مهمله والف مقصوره بصورت یا نام طایری ست برابر مرغ آبی و رنگ او زرد و سیاه باشد و بعض مردم آن را مرغابیه\nگویند ١٢ ع ه بمعنى آشیانه مرغ ١٢ و ٦ جعلان و آن جانوری ست سیاه که همیشه در سرگین باشد و از بوی خوش متأذی شود چنانکه میمیرد ١٢ ح ٧ بالفتح وتشدید\nمیم معنی مار ومور وکزدم وحشرات الارض ١٢ ٨٠ بمعنى طمانچه زدن ٩ بمعنى مشت زدن ١٢ ١٠ این آیت در رکوع نصف جزء ٢٠ ١١ بمعنى سخت دلسدن سیاه دل شدن ١٢"}
{"book": "adl0238", "page": 113, "text": "قساوة قلبه لما ذا احاطت بمران قلبه قساوته ابعد ان يكون مرجوّاً نجاته وكان من المهلكين بحر الفسادلة\nالنازلة من سماء القهر و الجلال عصمنا الله واياكم من القساوة والبغى والفساد وارشدنا الى العدل والصلاح\nانه ولى الارشاد روح ١١٣ ج ٢ قال بعض الحكماء في تفسير قوله تعالى لمرقت قلوبکم ای یبست و یبس\nالقلب ان يبس عن ما ئين ماء خشية الله تعالى وما شفقت الخلق وكل قلب لا يكون فيه خشية الله تعالى\nولا شفقت الخلق فهى كالحجارة او اشد قسوة و ان ابعد الناس من الله القلب القاسي روح ١١٣ ج ١\nفرود ائش تلخ مدارول نرم از کے ؛ کین میوه در ولایت کابل نمیشود، قال ابوعبد الله الانطا کی رح\nدواء القلب خمسة اشياء مجالسة الصالحين وقرية القرآن واخلاء البطن وقيام الليل والتضرع عند\nالصبح روح ٩٩ ع ج ٢ فلزم على كل مسلم في الصبح والمساء ان يقول اللهم انا نشكو اليك يارب\nقسوة قلوبنا وكثرة ذنوبنا وطول امالنا وفساد اعمالنا ذلنا ظاهربين يديك وحالنا لا يخفى\nعليك امرتنا فتركنا ونهيتنا فارتكبنا فنعم المشتكى اليك صلى الله تعالى على خير خلقه محمد واله وصحبه\nاجمعین بنابر آن از خداوند کریم جویان و از الطاف عمیمش خوالج نیم که بمحض لطف وعنایت بغایت\nو نهایت خویش ما یان را از شیوه زشت ظلم و ستم رهانیده توفیق عدل و بنده گی و صلاح که مثمر\nرستگاری و فلاح است که وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِن فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلا هَضْمًا نَصيب\nمصیب ماگم شده گان بادیه حیرت و از دست و پا مانده گان زاویه جهالت گرداند بمنه وکرمه آمین\nآمین آمین +\n\nفصل - در بیان مشوره و فواید آن\nبروالیان خطۀ سلطنت و حامیان حوزه مملکت الزم بلکه متحتم است که در جمیع مصالح دین و دولت بدون\nمشوره اهل خبرت و حکمت که علمای دین متین و دانایان احکام شرع شریف مبین اندا قدام نه نمایند\n\n١ بالكسرم همزه بمعنی آئینه ١٢ ٢ این آیت در رکوع نصف جز اول ۳ این در سوره طه در رکوع ۲ بعد از رکوع ثلث جز ١٦\n٤ بفتح حای مهمله بمعنی ناحیه و میان مملکت ١٢ح"}
{"book": "adl0238", "page": 114, "text": "۱۰۰\n\nفرد چون کنی با کسی مشوره * آن مشاور حکیم باید بود * قال الله تعالى حكاية عن بلقيس\nقالت يا ايها الملاء افتونى فى امرى وفيه اشارة الى ان المرء لا ينبغى ان يكون مستبد ابرايه و\nيكون مشاورا فى جميع ما سنح له من الامور كاسيما ب الملوك يجب ان يكون لهم قوم من اهل الرأى\nوالبصيرة فلا يقطعون امرا الا بمشاور تهم فرد کار آنکس که مشورت نکند * فايتش غالباً خطا آید\nوفى قوله تعالى فانظرى ماذا تأمرين اشارة الى ان شرط اهل المشاورة ان لا يحكموا على الرئيس المستشير\nبشئ بل يخبرونه بما اراد من الرأى الصائب فلعله اعلم بصلاح حاله منهم روح ۴۸۹ ج ۲۴\nصاحب الغرض مجنون ورأى العليل عليل و بعد از تقرر گرفتن رای حق پیرای شان بامر با آنکه\nحجت قاطعه و برهان ساطعه باثبات مدعای خود با که رای شان بدان تقرر گرفته باشد آورده باشند\nحضرات ملوک و سلاطین را باید که بی تامل و امعان و تدبر و ایقان حکم نکنند و بظن و زعم و گمان و\nتخمین و حسبان عمل نه نمایند که تا موجب ندامت و پشیمانی دنیا و سبب وبال سراپا ملال عقبی و از نمره یوان\nالظن که ان يتبعون الا الظن وان الظن لا يغنى من الحق شیئاً نگردند پس اگر کسی بمجرد گمان بے تحقیق و ایقان\nدر مدعای و امری حکم فرماید و آن گمان خطا آید کما قیل اکثر الظنون مئبون البته که خود را محل سخط\nخداوند قهار و مظهر غضب پروردگار جبار گردانیده باشد نعوذ بالله من ذالك واتوب اليه من المهالك\nقابلاً في حقه جميع ما حكى فى التنزيل عن مالك يا ايها الذين أمنوا جتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن\nاثم الايه قال شريح رح لكل شيئ كنية وكنية الكذب زعموا قال بعض المحقرمين لاينه هب من كلامك\nکتبین زعموا وسوف انتهى ويكره للرجل ان يكثر لفظ الزعم وامثاله فانه تحديث بكل ما سمع وكفى به الله\nكذبا روح ۳۶۸ ج ۴۴ و به باید دانست که جناب حضرت حق سبحانه و تعالی در قرآن مجید و فرقان\nحمید مرحبیب خود را با آنکه از همه خلق دانا تر و بوحی جناب حضرت قدس خداوندی عز اسمه بخیر کار\nواقف تر بوده امر بمشوره فرموده که وشاورهم فى الامر وكان رسول الله رح كثير المشاورة جلالين\n\nبمعنى در شيفه مور\n\nیک بمعنی بلند و روشن ۲ یعنی تیز کردن نظر و فرو رفتن در کاری یعنی غور کردن در کاری ۳۷۲ این آیت در رکوع ۲۴ جز ۱۹ محلی ایقان الکتاب ۲\n۵ این آیت در رکوع ثالث جز ۲۶ ۶ این آیت در رکوع نصف جز ۱۴"}
{"book": "adl0238", "page": 115, "text": "۱۰۱\nکه تا از بعد از وی در میان امت عالی همت سنت پر منفعت باشد که ما استنبط الصواب بمثل\nالمشاورة و فايدة قوله تعالى للملائكة انی جاعل فی الارض خلیفه تعلیم المشاورة فی امور هم قبل\nان يقدموا عليها وعرضها على ثقاتهم ونصحا ئهم وان کان هو بحلمه وحکمته البالغة غنيا عن المشاورة\nرحمه ۴ ع ۲ محکی ان سلیمان اتی بشراب الجنة فقیل له لو شربت هذا لا تموت فتشاور مع\nحشمة الا القنفذ قالوا باجمعهم اشرب ثم ارسل الفرس والبازی الی القنفذ لیل عوانه فلم یجهما\nثم ارسل اليه الكلب فاجابه فقال له سليمان ء م لم لم تجب الفرس والبازی قال انهما حافیان\nلان الفرس يعد و بالعدا وكما يعدو بصاحبه و البازی يطير غیر صاحبه كما يطير صاحبه واما الكلب\nذو و فاء حتی لو طرده صاحبه من الدار يرجع الیه ثانیًا فقال له اشرب هذا الشراب قال لا تشرب\nلانه يطول عمرك فی السجن فالموت فی العز خیر من العيش فی السجن فقال سلیمان ء م احسنت وامر\nبا طراقه فی المحم غن ب مأذالك البحر ج ۲ ع ۲۳۸ زیرا که در مشاوره فواید بسیار و منافع بیشمار است که\nماندم من استشار و ما خاب من استخار قول رسول مختار است و در هر کاری که پیش آید و هر\nمهمی که رو نماید بی مشوره علماء و عقلا شروع نه نماید که لا صواب في ترك المشورة پس در جميع امور و دین\nو دولت عامه مهمات امور مملکت از مشوره و تدبیر اهل خبرت و علما و عقلا گریز نخواهد بود . زیرا که\nخرابی اساس ملک و مملکت بظلم ست نه بعدل و شکست بنای سلطنت بجهل ست نه بعقل فرد\nهر که بی تدبیر کاری کرد ملک از دست داد : ملک میخوای بنای کار بر تدبیر نه : و نیز خالق جبار\nدر مدح صحابه کبار از طایفه انصار فرموده که الذین استجابو الربهم واقا موا الصلوة وامرهم شورى\nبینهم یعنی در جميع امور دین و دولت صفت ایشان حزم و تیقظ و احتیاط بوده و بدون مشوره علماء و\nتدبیر عقلا در هیچ امر غزم جزم و اقدام نه نموده بودند رباعی برای جهان دیده گان کار کن که صید\nآزمو دست گرگ کهن : ز تدبیر پیر کهن بر نگرد : که کار آزموده بود سال خورد : و بهترین تدبیر ها\nآنکه فتنه فرونشاند زیرا که بزه فتنه بسیار و گناه های آن بی شمار است که الفتنه اشد من القتل فرمود\nله این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جز اول له این آیت در رکوع ربع جز ۲۴ ۳ این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع نصف جز ۲"}
{"book": "adl0238", "page": 116, "text": "۱۰۲\nجناب خالق جبارست رباعی همی تا براید به تدبیر کار + مدارا ای دشمن به از کار زار + به تدبیر باید\nجهان خورد و نوش + چو دستے نشاید گزیدن ببوس + بنابران حضرات ملوک وسلاطین را باید که\nدرفرونشاندن فتنه و تسکین آن که مبدء اثارشت شرور وفتن ومنشاء نائره ضغائین ومحن ست\nحتى المقدور ساعی ومجاهد باشند که الفتنة نايمة لعن الله من يقظيها وباید که مستشار مرددانا وعالم\nوعاقل و امین باشد که المستشار مؤتمن نه شخص ملال بے حال پریشان حال که دکان الشافعی رم يقول\nلا تشاور من ليس في بيته الدقيق طبقات که تا دران مجال خیانت و معصیت نباشد که یا ایها الذین\nامنوا اذا تناجيتم فلا تتناجوبا لاثم والعدوان ومعصية الرسول وتناجو بالبر والتقوى واتقو الله\nالذي اليه تحشرون ومجالست علما وعقلا و با ایشان با دب زنده گانی کردن و خدمت و اطاعت\nنمودن کیمیای سعادت ابدی و راه نمای دولت سرمدی ست قال على وفاض مادامت السلاطین\nمطيعون للاولياء الذين هم علماء الحق وامرهم بينهم قائم نافذ فامرهم قائم ونورهم واضح\nونظامهم صالح ومتى انعكس الامر نكسوا طبقات ـ فعلى العاقل ان يحب الصالحين حبا شديدا\nکی ينال شهم شفاعة يوم القيامة فويل لمن كان شفعائه خصمائه اللهم اعصمنا ولا تزغ قلوبنا\nواهدنا وسددنا فمنك التوفيق لسلوك طريق التحقیق روح عه ۶ م ۱ ـ واز شنیدن مواعظ نصایح\nحق لوایح تلخ شان ملول ومنقبض ناشدن نشان سعادت و دوام دولت و قوام سلطنت كما قيل السعيد\nمن وعظ بغيره والشقى من اتعظ به غیره صحام ـ زیرا که نصیحت مر ساسمان خیر اندیش را بهتر از سلک\nگهر ولکن مریج طبعان بدکیش را بدتر از تیر و تبرست و در زمان پیشین حضرات ملوک و سلاطین که دیده\nحق بین شان بکحل الجواهر عدل و انصاف مکحول و طبیعت سلیم شان بصدق وراستی مجبول بوده\nسخنان تلخ ناصحان را می شنیدند و از روی اعتقاد و اخلاص بعمل آورده قبول می نمودند و ازین\nجہتہ بنای دولت شان قوام و دوام و استحکام داشت چنانکه ملوک وسلاطین فرس که بسلاطین\n۱؎ عینی خلق دجا ہجوی ۱۲ ۲؎ یعنی نگرد بر نیختن و بر خیزانیدن ۱۲ ۳؎ یعنی آتش و شعله ۱۲ ۴؎ یعنی کینه ہا و عداوت ہا ۱۲ ۵؎ بالکر یعنی آزمایش و حیرت\nبلگرامی وکفر ورسوائی وعذاب ۱۲ ج ۶؎ این آیت در رکوع بعد از رکوع اول جز ۲۸ ۷؎ کحل الجواہر یعنی سرمه که در ان مروارید سفته و دیگر جواہرات\nانداخته می سابند برای روشنی چشم ۱۲ ۸؎ لان رای العیال ۱۲ ۹؎ یعنی آفریده شده ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 117, "text": "١٠٣\n\nساسانی مشهور و معروف اند که هیچ حکم بدون مشورهٔ علماء و عقلا نمیکردند و بنای دولت و سلطنت\nشان مدت چهار هزار سال بوده و زوال دولت و سلطنت شان بگفتهٔ بعضی از ساسانیان انیکه\nفخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيّا و کارہای بزرگ\nو امور سترگ که قوام دولت و مدار سلطنت بدان بوده ولایق و سزاوار اهل عقل و طیب الاصل\nو کیاست و خداوندان فهم و فراست بوده بمردم اسافل و ارازل و نادان گذاشته بودند وسئل\nعن بوزرالجمهر الحکیم کیف اضطربت امور آل ساسان و فیهم مثلک قال استعانوا باصاغر العمال\nعلی اکابر الاعمال فآل امرهم الی ما آل روح ٢٤٧- و ازین جاست که گفته اند زوال الدولة\nبارتفاع السفلة لان التشويش الشامل والاضطراب الكامل والاختلال الاتم والفساد الاعم\nفي زوال المملكة بسبب عدم رعاية اصالة النشأة وطيب الاصل لان المحبّة لا بلد الا اخية وذالك\nفی الاغلب روح ۴۴۸ ع ۴ قوله تعالى ان الله قد بعث لكم طالوت ملكا وفي بلاغات الزمخشري كم\nيحدث بين الزوجين الخبيثين ابن طيب لا يعاب بين الناس ولا يذكر بقبيح وهذا غير مستبعد\nلان اللبن يخرج بين الفرث والدم وهما مع كونهما مستقذرين لا يؤثران في اللبن بشئ من\nطعمهما ولونهما بل يحدث اللبن من بينهما لطيفا نظيفا سائغا للشاربين وبينه وبينهما برزخ\nمن قدرة الله لا يبغى احدهما عليه بلون ولا طعم ولا رائحة بل هو خالص من ذالك كله قيل\nاذا اكلت البهيمة فاستقر في كرشها وهو من الحيوان بمنزلة المعدة من الانسان طبخته فكان\nاسفله فرثا واوسطه مادة اللبن واعلاه مادة الدم والكبد مسلطة على هذه الاصناف\nالثلاثة تقسمها فتجرى الدم في العروق واللبن في الضرع وتبقى الفرث في الكرث ثم يخرج فسبحان الله\nما اعظم قدرته والطف حكمته لمن تأمل والانسان له استعداد الصلاح والفساد فتارة يظهر في\n\n١ه ساسان نام پسر بهمن که از خوف خواهر خود همای نام فقیر شده سر در عالم نهاد و ساسانیان از نسل اویند و نیز صاحب برهان قاطع و کشف\nنوشته که ساسان در لغت بمعنی گدا و فقیرست ١٢ ٢ه این آیت در رکوع ٢ بعد از رکوع ربع جزء ١ ٣ه بفتح اول و کسر فا بمعنی پائین\nترین ها و کینه ها ١٢ ٤ه بالكسر بمعنی خلل یافتن و پریشان حال شدن و لرزیدن ١٢ ٥ه بمعنی خلل یافتن ١٢ ٦ه این آیت در رکوع آخر\nجزء ٢ ٧ه این آیت در رکوع ٢ بعد از رکوع نصف جزء ١٤"}
{"book": "adl0238", "page": 118, "text": "۱۰۴\nالاولاد الصلاح المبطون فی الاباء وتارۀ یکون الامر بالعکس فانظر الی ادم و ابنیه قابیل و هابیل\nثم ولثما الی انتهاء الزمان والی اصل ان طالوت ولو كان اخس الناس عند بنی اسرائیل لکنه\nعظیم شریف عند الله لما ان النظر الہی اذ اخلق حجر یجعله جوهراً وبشوك يجعله ورداً وریحاناً\nفلا معترض لحکمه ولا راد لقضائه فالوضیع من وضعه الله وانکان قد رفعه الناس والرفیع من\nرفعه الله وانکان قد وضعه الناس والعاقل اذا تأمل امثال هذا يجد من نفسه الانصاف والتفكرة\nوتفویض الامر الی الحی الذی لا یموت والله یقول الحق ویهدی السبیل روح ۲۱۲ ۱- والصور التی\nتشهدها الام وه تخیلها حال المواقعة لها تأثیر عظیم فی صورة الولد حتی قیل ان امرأة ولدت ولدا\nصورته صورة الحبش وجسمه جسم الحیة فلما سئلت عنها اخبرت انها رأت حیة عند المواقعة وسمع\nان امراة ولدت ولد اله اعین اربع و رجلاه کرجل الدب و کانت قبطیة یجامعها زوجها و هی\nناظرة الی دبین كانا عند زوجها ولله اسرار فی تکوین الاجساد کیف یشاء و هو علی کل شییء قدیر روح\n۲۳ ۲ ۱۶- كان السفیل اذا اعتلى لا یعرف الاخلاق والفضیلة والعدل والانفع والاصلح والامانة\nلرعایة نفسه و رعایة الناس یبیع دینه بدینارین و دنیاء و زوال المملکة و خراب البلاد مع\nطولها و عرضها بنا به رهین دست تجد داء الرشوت والظلم متفشیا ن الا فی طبقة الاسافل\nفروغیست موعظت پیر میفروش این است، که از مصاحب ناجنس احتراز کنید : آورده اند که چون\nدور خلافت و نوبت ولایت بعمر بن عبدالعزیز رسید طائوس مکتوب مواعیظ و نصایح اسلوب بوی\nنوشت که اگر خیر دارین را خواهانی و سعادت کونین را جویانی باید که عمل جز باہل خیر و خیار و خردمندی\nو صحبت شان را طالب راغب و از اہل شر و ضرار و اشرار و مردم اسافل و اراذل و فساق و\nستمگار و فجار متجنب و متحرز بوده بمراعات شیمۂ انصاف و تجنب از اعتساف معروضات این\nاحقر الناس را گوش و خود رائی و خود پسندی خود را فراموش و شربت فواید سخن شنوی را بکام دل\nنوش کن تا بہیچ عارضه در نمانی که فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئك الذين\n۱ه بالكسر معنی طبیعت و خوی ۲۱۲ ۲ه این آیت در رکوع قبل از رکوع آخر جز ۲۳"}
{"book": "adl0238", "page": 119, "text": "١٠٥\nهدیهم الله واولئك هم اولوا الالباب وفي تاويلات النجمية اذا تخلى بلقاء الاحباب فاعز\nالاشياء على الاحباب كتاب الاحباب روح ٢ ص ٣ - و اگر از نصیحتی که کردم ابرو ترش کرده سر که بر روه\nمالی و از موعظتی بیان حق که کردم نابی ماعلی الرسول الا البلاغ عمر بعد از دریافت مکتوب فرمود که\nكفالنا بها موعظة یعنی بس است مایان را ازین مکتوب از روی نصیحت رباعی پندی اگر\nبشنوی ای بادشاه : در همه دفتر به ازین پند نیست : جز بخرد مند مفرما عمل : گرچه عمل کار خردمند\nنیست : زیرا که صحبت اهل علم وخبرت سبب وقار وعزت و ترقی ومزید دولت و مملکت است که\nمن جالس العلماء وقرد من صاحب الارذال حقر وفرموده محموده مسعوده جناب حضرت بایزیدرم\nگواه این است که صحبت نیکان بهتر از کار نیک و صحبت بدان بدتر از کار بدكما في الحديث المرء على\nدین خليله فلينظر احدكم من يخالل ومن ذالك كانت مصاحبة الاخيار مستحسنة مرغبا فيها و\nمصاحبة الاشرار مستقبحة مرهبا عنها روح ٢ ص ٣٢ م عن المرء لا تسل وسل عن قرينه فكل قرين\nبالمقارن يقتدى لان الانسان اذا انس باهل الشر يخاف ان يتخلق باخلاقهم ويعمل عملهم\nفيجز لا ذالك الهوى الى الهاوية رباعی نفس از هم نفس گیرو خوی : پر حذر باش از لقای خبیث\nباد چون بر فضای بد گذرد : بوی بد گیر و از هوای خبیث : کتب ابو عبید الصوری\nالى بعض اخوانه اما بعد فاتك قد اصحبت تامل الدنيا بطول عمرك وتتمنى على الله الا\nمانی بسوء فعلك انما تضرب حديدا ببارداً والسلام روح ٢ ص ٤١ وحضرات ملوک وسلاطین\nرا بعد از مشاوره وتدبیر مدبران اولوالالباب و بعد از تقرر گرفتن رای ومشاوره شان بر امر\nصواب از عزم درست وقصد محکم و چست چاره نباشد زیرا که عزم درست و قصد محکم و چست مر\nحضرات ملوک وسلاطین را پیش کاری است کافی و مددگاری است وافی که فاذا عزمت\nفتوكل على الله وعزميت درست آن است که چون بقصد کاری کمر همت بربند و بساختن\nمهمی عزیمت نماید بینچ پیچ مانعی منع نگردد و قصور وفتور را بجزم خود راه ندهد زیرا که هیچ کس از ملوک\nله این آیت در رکوع ثلث جزء ١٨ ه علیه رغبت و خواهش ١٢ که بمعنی جای خوف و ترس ، شه این آیت در رکوع نصف جزء ٤م"}
{"book": "adl0238", "page": 120, "text": "۱۰۶\nو سلاطین را که سالکین این طریق و شاربین این رحیق بودند زمام تسخیر ممالک بی مد و همت و عزم\nدرست و قصد محکم و حپست بقبضه اقتدار در نیاورده اند و بی تکاپوی همت و سعی بلیغ برسریر\nخلافت و شهر یاری و مسند سلطنت و جهانداری نه نشسته اند که المرء يطير بهمته كالطير يطير\nبجناحيه قال بعض الكبار اسبق بالهمم لا بالقدم روح ۸۱ ح ۲۱ زیرا که بهترین آلی بنده را\nدر تسخیر ممالک و حصول مملکت و سلطنت و غیره مرادات و مطالبات و مقاصدات از عبادات\nو معاملات همت انسانی ست و جمله صفات حمیده و اخلاق پسندیده را بمدد همت بکمال تواند\nرسانید پس همت را بکمال در سلطنت بعبودیت حق عز اسمه پرورش تواند داد زیرا که جمیع نعمات\nو متمتعات و تلف ذات حاصل در مجمله مرادات قادر و حاصل است و از علو همت بهیچ یک از سر فرو\nنیارد و التفات نکند و روی از جمله بگرداند و جمله را بفرمان حق و متابعت رسول بر حق در راه دین\nبکار برده صرف نماید تا خلیل وار از آفت شرک این همه خلاص یافته که انى برئ مما تشركون و بچشم\nعداوت در همه نگردد که فانهم عدو لى الا رب العالمين و روی دل از همه گردانیده دل بآفریده\nروزگار همه بندد که انى وجهت وجهي للذي فطر السموات والارض حنيفاً وما انا من المشركين\nو سلیمان وار با این همه سلطنت و مملکت و نعمت بدست حق پرست خود زنبیل می بافت که\nكل من كد يمينك ولا تأكل من دينك و از بهای آن لقمه بی تکلف حاصل کرده میگفت که\nمسكين جالس مسكينا قال الله تعالى قد أفلح من زكاها فلا يبقى لها نظر الى الدنيا وساير\nنعمها كما كان حال سليمان عم لم يكن له نظر الى الدنيا ونعيمها وانما كان مع تلك السعة\nفي المملكة يأكل كسرة من كسب يده مع جليس مسكين ويقول مسكين جالس مسكيناً روح\n۳۴۲-۳. آورده اند که مامون شاه را بسبب خوردن گل پلی حرکت در گل و دست شحسرت بر\nدل و فساد عظیم در مزاج او راه یافته بود و اطبای خطه قاسی روی زمین از علاج آن عاجز\n۱ معنی شربتها و صاف و پینی بهتر و خوشبو تر ۱۲م ۲ معنی اراده بلند و قصد دل و اندازه ۱۲ ع ۳ این آیت در رکوع ثلث جز ۷ ع ۴ این آیت\nدر رکوع نصف جز ۷ ا ۵ این آیت در رکوع ثلث جز ۷ ۶ طرف چرمی ستاره که ایان چیزهای دیبونه دران نگهدارند ۱۲ ع ۷ این آیت در رکوع ۳\nبعد از رکوعا نصف جز ۳۰ ۸ معنی پارچه نان ۱۲ ۹ گل یه از بیقراری و اضطراب ۱۲ ع ۱۰ معنی نرمیه مکان و استخوان ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 121, "text": "۱۰۷\nعاجز آمده بودند ناگاه یکی از ندماے خاص حضرت حاضر گردیده عرض کردکه ایها الامیر فاین\nعزمة من عزمات الملوك مامون شاه از گفتهٔ وی بسی متأثر شده اطبا را مرخص نموده فرمود که\nحاجت علاج شما ندارد و بعد ازین عزم جزم برنا خوردن گل نمودم و ببرکت و تأثیر عزم و کمال\nهمت که نمود حق سبحانه و تعالیٰ او را از چنان مهلکه عظیم سنجات داده صحت بخشید قال الشافعی\nانفس ما يداوی به الطاعون التسبيح ووجهه بان الذكر يرفع العقوبة والعذاب قال الله تعالی\nفلولا انه كان من المسبحين الاٰيه وكذا كثرة الصلوة على النبى المحترم ۴ روح ۲۹۹ - قال\nالكمأة من المن وماء هاشفاء للعين وانظاهر ان مجرد مائه شفاء لانه ۴ اطلق ولم يذكر\nالخلط لما روى عن ابى هريرة ۲ قال عصرت ثلاثة اكوء وجعلت ماءها في قارورة فكحلت منه\nجارية لي فبرئت باذن الله تعالی روح ۱۷۹ وفي نصاب الاحتساب ان الرجل اذا لم يقدر علی\nمجامعة اهله واطلق ما سواها فان المبتلى بذلك يأخذ حزمة قصبات ويطلب فاسًا ذا قفارين\nويضعه في وسط تلك الحزمة ثم يوجج نارا في تلك الحزمة حتى اذا احمى الفاس تخرجه من النار\nديبال على حده يبرء باذن الله تعالی روح ۱۳۱ ۲ : ٭\nفصل در بیان حذر و حزم و احتیاط و فواید آنها\nبرحضرات ملوک وسلاطین لازم ست که حذر و حزم و احتیاط را در جمیع حالات از دست ندهند\nو معنی حذر پرہیز کردن و بیدار کار بودن و آماده شدن و معنی حزم دوراندیشی و پیش بینی\nو بدگمانی است که الحزم سوءالظن زیرا که بسی کسان فریب دشمن دوست نما را خورده خود را در\nہلاک انداخته اند که ومن الناس من يعجبك قوله في الحيوة الدنيا ويشهد الله على ما في قلبه وهو الدالخصام\nابیات بدانندیش را لفظ شیرین مبین به که ممکن بود ز هر در انگبین به کسے جان از آسیب دشمن برد\nعه این آیت در رکوع نصف جز ۲۳ سه یعنی سماروغ ۱۴ سه یعنی بتر ۳ ت که بر تیزی آن ۱۲ عه این آیت\nدر رکوع نصف جز ۲ ٭"}
{"book": "adl0238", "page": 122, "text": "١٠٨\nکه مردوستان را بدشمن شمرد * نگهدارو آن شوخ در کیسه در * که بیند همه خلق را کیسه بر * و از ینجاب\nکه گفته اند که هرکه زره حزم در پوشد از کید تیر دشمن ایمن گردد که یَرْضُو نکند با نِوا هُمْبِه و تَأبَٰی قُلُوبُهُمْ\nواکثَرُهُمْ فاسقون وبباید دانست که بر داشتن و باخود داشتن اسلحه و اسباب و آلات حرب را\nعماید علماء دین متین و دانایان شرع شریف مبین در حین نابودن عذر از واجبات اسلام\nگفته اند اما در حین عذر از باران وغیره که بجهته آن بر داشتن اسلحه بر حال دشوار گردد نهادن اسلحه\nو اسباب و آلات حرب را جواز و رخصت فرموده اند که المعذورات تبیح المحظورات اما حذر و حزم\nو احتیاط را در جمیع حالات و همه اوقات باید با خود داشت و بهیچ عذر از اعذار فرو نباید گذاشت\nفرد حذر کار مردان کار آگه ست * بیزگ شد روئین لشکرگه ست * و ازینجاست که حق سبحانه\nو تعالی در قرآن مجید و فرقان حمید فرموده که و لاجُنَاحَ علیكُمْ اِن کانَ بکم اذْاً من مَطَر اَو کنتم\nمرضی ان تَضَعُوا اسلِحتِکُمْ فَلا تَحْمِلُوها وهذہ الآیةِ یُفید ایجاب حَملَها عند عَدمِ العُذرِ وهو\nاحَدُ قَولِى الشافعی و الثانی انه سنة و خُذُوا حذركُمْ جَلالَیْنِ اِنَّ اللّه اَعَدّ لِلكافِرين عذابًا\nمُهینًا و فى هذه الآیة رخصَة لاهل الاسلام فی وضع السِلاح اِذا ثَقُلَ علیهم اخذ ها لسبب مَطر\nاو مرض و هذا یُؤیِّدُ انَّ الامربالاخذ للوجوب دون الاستحباب أمرُهُمْ مع ذالك الحذار\nكَیلا یَهِجِمُ العَدُو عليهم و فی هذا وعْدُ للمؤمنین بالنصَر على الكفّار بِجدّ الامر بالحَذَارِ لِيقوَى\nقلوبهم وليعلموا ان الامر بالحَذر لَیس لضَعفِهِم وغلبة عَدُو هُم بَل لان الواجب ان يحافظوا\nفى الامور على مَراسمَ التَّیقُظ والتَّدبرفَیَتَوَّكلوا عَلَى اللهِ قاضی بیضاوی یعنی و أجب است که\nبعد از محافظت امور بمراسم بیداری و طرق باخبری سپرو کار با بخدا وند کار باید کرد و خردمندان گفته\nاند که هیچ حصاری محکم تر از حذر و حزم و احتیاط نیست و هیچ مُهلکَه مخوف تر از غفلت و بیخبری نه\nزیرا که از نعمت با خبری محروم ماندن و عمر عزیز را در خواب غفلت و بیخبری و لهو و لعب که باشریها\n١ این آیت در رکوع بعد از رکوع رابع جزو ۵ ۱۲ ۲ معنی مقدمه لشکر که آن را پیش خانه و قراول نیز گویند و آن جمعی از سواران باشند که از لشکر\nفرا پیش روند تا از حال فوج دشمن خبر دار باشند ۱۲ ٣ کلمه این آیت در رکوع ماقبل الرکوع ثالث جز ۶ ۵ ۱۲ این کلمات وتتمه آیت ماقبل است\n۵ یعنی ناگاه بر سر چیزے در آمدن ۱۲ ج"}
{"book": "adl0238", "page": 123, "text": "۱۰۹\n\nهزاران هزار رنج و تعب ست بسر بردن و گذرانیدن فی الحقیقت بنای عشرت و زهر آب\nعسرت چشیدن و از غایت فلاکت خود را در گرداب هلاکت انداختن و اسپ جور و جفا\nبر خود تاختن و تیر زول دولت و سلطنت بر خود انداختن و ارنکبات نکبت و غبار دثور\nادبار دیده های خودها را انباشتن ست ابیات مباش غافل و اهمینم بر کنار مشو * که خرم تیر\nبلای زمانه را سپرست * کسی که عاقبت اندیش و دور بین باشد * مقرراست که از خود مدام با خبر ست\nچو با خبر بود از خود نهال دولت او علی الدوام بباغ مراد بارورست . آورده اند که یکی از بنا بر سلاطان\nطاهر را پرسیدند که موجب انتقال دولت و سبب زول سلطنت و مملکت از خانه وان شما چه بود\nگفت فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا در\nشب خوردن شراب و در با مداد خفتن و خواب بود یعنے شب و روز بخواب غفلت و لهو ولعب در\nساختند و با دای فرایض و واجبات اسلام و حذر و خرم و احتیاط و غیره اموری که موجب\nآبادی دین و دولت و قوام ملت و سلطنت بود نه پرداختند لاجرم سفینه دولت شان در گرداب\nزوال ناحق شناسی غرقه و دفینه سلطنت شان بآتش ناسپاسی حرقہ گردید که انّ الله لا يغيّر\nما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم و نیز فرموده جل جلاله كه ذالك بان الله لم يك مغير انغمة\nانعمها على قوم حتى يغيروا بانفسهم فرو بنای دولت خود آن کسی خراب کند * که شام مے خورد\nبا مداد خواب کند قیل اشتری رجل مملوكة فلما دخل الليل قال افرشي الفراش فقالت المملوكة\nیا مولائی انك مولى قال نعم قالت ينام مولاك قال لا فقالت الا تستحی ان تنام ومولاك\nلم بنم وكثرة المنام بطالة فان الله لا يحب البطال روح ۲۷۲۲ واما تصبح من غير\nشهر يعنى النوم فى اول النهار من غيرات يكون ساهرا بالليل فان ذالك نوع من الحمق قال\n۱ بالکسر خوش زندگانی کردن ۱۲ ۲ بالضم معنی دشواری ۱۲ ۳ بمعنی فلک زده و نا داری و گردش زمانه ۱۲ ۴ بالفتح\nبمعنی بادیکه که میان صبا و دیا میان باد صبا و باد شمال وزد ه بالفتح بمعنی خواری و رنج و خستگی ۱۲ ۶ بالفتح با دپس پشت که از مغرب بطرف مشرق\nوزد ۱۲ ۷ بمعنی پشت دادن یعنی کسیکه دولت و بخت او را پشت داده باشد ۱۲ ۸ بتقدیم نون بمعنی پسر زاده گان ۱۲ ۹  این آیته\nدر رکوع ۲ ایضا در رکوع مریم جزء ۱۶ است این آیت در رکوع قبل از رکوع نصف جزء ۱۳ الله این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع ۱ اول جزء ۱۰"}
{"book": "adl0238", "page": 124, "text": "مجموعه خانی ۵ جلد اول\nهفتم خلال ریش کردن هشتم خلال انگشتان دست و پای کردن نهم سه بار شستن هر اندام را دهم استنجا کردن\nبآب بعد از بول و بعد از غائط اگر نجاست کم از درم شرعی باشد اما اگر نجاست زیاده از درم شرعی باشد\nاستنجا فریضه شود و اگر مقابل درم شرعی باشد استنجا واجب بود اگر کم از درم شرعی باشد استنجا سنت\nدگر کسی از ین چیز از سنت وضو ترک گیرد وضو روا بود ناگنه است لیکن بد کرده باشد و مستحب وضو چهار\nگروه در نهایه و کافی و عمده و هدایه میگوید در وضو و غسل نیت در خزانه الفقه میگوید نیت\nوضو شش چیز است یکجا هر دو دست شستن بعد از استنجا دوم دعا خواندن و اگر دعا خواندن نتواند کلمه توحید\nو یا ذکر و تسبیح گوید در وقت شستن هر اندامی سوم سه بار شستن هر اندامی چهارم مسح کردن گردن\nبآب جدید پنجم دست بزمین زدن بعد از استنجا ششم تر کردن پایجامه نزدیک نفس تا مگر دفع\nوسوسه باشد مستحب وضو پنج چیز است یکے نیت وضو کردن دوم ترتیب وضو نگہداشتن یعنی اول\nروی شستن بعده هر دو دست شستن و بعد از آن مسح سر کردن و بعد از ان هر دو پا شستن\nسیوم آغاز کردن از راست چهارم تر بر تر شستن پنجم تمام سر مسح کردن و فضایل"}
{"book": "adl0238", "page": 125, "text": "جلد اول\nبزه کار شود و فاسق گردد مگر انکه بنجاست زیاده بر درهم شرعی باشد انزمان مردمانرا بگوید که روی گردانید\nپس اگردوی بگردانند بهتر باشد و اگردوی نگردانند و او را برهنه ببینند ایشان بزه کار شوند مردی\nاول وضو کرد بعد از ان استنجا بآب میکند اگر در استنجا کردن چیزی ازو جدا شود وضو شکنند و اگر جدا\nشود وضو شکنند مرد روزه دار سفت استنجاه او بیرون می آید چون استنجا بآب کند باید که اول استنجاه\nرا با جامه خشک کند بعد از ان برخیزد تا روزه او نشکند در دارالبحور و ترغیب الصلوۃ\nمیکوید اگرمرد باوند زریا باوند نقره وصیانه د وضو روابودیا کر اسپیت مذہب ابو در مذهب امام\nاحمد حنبل وضو روابنودفاما استعمال کردن با و ند زرو نقره حرام ست مردا را وز نا نرا و بر چهار مذهب\nپس مذهب ماوضور وابود فاما استعمال روابود باب دوم دربیان شکننده وضو در مضرات\nو ترغیب الصلوۃ و محیط و فتاوی حجه و تہذیب و ہدایہ میگوید که شکننده و ضو لسبت و دو چیزست\nشش از پیش یکی بول دوّم آب نشاط سوّم آبیکه بعد از بول بیرون آید چهار سنگ مثانه که مردانرا\nباشد پنجم خون استحاضه که زنانرا باشد ششم آبی که در وقت بر داشتن بار گران بیرون آید بغیر از"}
{"book": "adl0238", "page": 126, "text": "۱۱۰\nرسول الله صه النوم فی اول النهار حمق و فی اوسطه خلق و فی اخره خرق ای جهل مثنوی\nنه مردی ست دشمن در اسباب جنگ ٭ تو مدهوش ساقی و آواز چنگ ٭ بساهل دولت\nببازی نشست ٭ که دولت برفتش بیازی ز دست ٭ و ازینجاست که جناب حضرت حق\nجل ذکره در کلام درر نظام خود فرموده که خذوا حذرکم فانفروا اثبات او انفروا جمیعا فرد\nپس بویل و ثبور باید گریست ٭ و مسرور مغرور نباید زیست ٭ چه درین زمان همه بداندیش\nو در عداوت و ضرر رسانی یک جا ز دیگر بیش مطلب با قوت و نامرادی با در پیش لازم آمد\nهر کسی را نگهداشت خویش - آورده اند که یکی را پرسیدند که چند کس دوست داری گفت نمیدانم\nزیرا که روزگار آراسته دمال و مبالغ و خواسته پیراسته دارم همه کس لاف دعوی دوستی و\nمردانگی و اظهار اخلاص و اتحاد و یگانگی را میزنند و اگر عیاذا بالله غبار ادبار و نکبای مکبت\nدیده اقبال مرا تیره سازد آن لحظه معلوم گردد که یار کیست و اغیار کدام ست لان الملاتب\nلیست بالدعوی و الامانی بل بالحقایق و المعانی فیا ارباب الدعاوی این المعانی ویا ارباب\nالمعرفة این المحبة ویا ارباب المحبة این الطاعة دوست را در وقت مکتبت و یار را در\nزمان محنت از اغیار توان شناخت قال لقمان الحکیم یا بنی ثلاث لاتعرف الا فی ثلاث\nلا يعرف الحليم الاعند الغضب ولا يعرف الشجاع الاعند الحرب ولا يعرف الاخ الاعند الحاجة\nو فی بلاغات الزمخشری محك المودة والاخاء حال الشدة دون الرخاء روح ۳۲۱ ح ۲ قال الشاع\nدعوی الاخاءعلی الرخاء كثیرة ۱۲ م الحق که درین آخیر الزمان صحبت ها همه به تکلف و نفاق و\nدر معرض صدق و راستی همه بدعمد و میثاق سینه ها مالا مال کینه ها دلها از متاع کدورت گنجینه ها\nهمه از سرد مهری در کینه جوئی یکدیگر گرم نه از خدا ترس و نه از رسول خدا شرم - آورده اند که جناب\nحضرت شیخ جنید بغدادی رح روزی ابلیس را دید که برهنه براه میرفت و پاره نانی بدست\nله این آیه در رکوع ۲ بعد از رکوع در نطع نیز ۱۲ ۲ے بمعنی مال وزر و اسباب چون هر کس طالب و خواهان آن ست از ان خواسته گویند ۱۲ ۳ بمعنی بالفتح بمعنی\nخواری و خستگی و دردمندی ۱۲ و عه بمعنی برادری کردن ۱۲ ۵ے بالفتح بمعنی فراخی علیش ۱۲ ح"}
{"book": "adl0238", "page": 127, "text": "١١١\n\nداشت و میخورد گفت شرم نداری که برهنه براه میروی ابلیس در جواب گفت که انکه بشر مم کسانیکه سزاوار\nشرم بودند رفتند حال کسے نمانده که از و بشرمم وفى المثل ذهب الناس ومابقى الا النسناس هم الذين\nيتشبهون بالناس وليسوا با لناس اوهم خلقوا على صورة الناس روح ١٤ ٣ م ٣- وذكروا جواز\nالمناكحة بين الانسان وانسان الماء كما قال فى حياة الحيوان ان فى بحر الشام فى بعض الاوقات\nمن شكله شكل انسان وله لحية بيضاء يسمونه شيخ البحر فاذا رآه الناس استبشرو با لخصب\nوحكى ان بعض الملوك حمل اليه انسان ماء فاراد الملك ان يعرف حاله فزوجه امرأة\nفاتاه منها ولدا يفهم كلام ابويه فقيل للولد ما يقول ابيك قال يقول اذ ناب الحيوان كلها فى\nاسفالها فما بال هئولاء اذ نابهم فى وجوههم وذكروا ايضاً نبات الماء ومناكحة الانسان\nاياهن وتولد الاولاد منهن روح ٢٣٠ م ٢ يقال ان واحدا من الملوك جمع قوماً وهيأ لهم\nالسفن وزاد سنة وامرهم السير فى النيل حتى يقفوا فى آخره فخرجوا ستة اشهر ولم يصلوا الى\nاخره الا انهم را و هناك قبة فيها خلق على صورة الآدميين خضرة الابدان فاصطا دوا\nمنه ليحملوه فلم يزل يضطرب عليهم حتى مات فعالجوه وملحوه واحتملوه ليراه الناس\nوفى الواقغات المحمودية ان ذا القرنين طلب راس النيل فلم يجد تحكى انهم وصلوا الى\nجبل فكل من نظر وراءه لم يأت فربطو فى وسط شخص حبلاً فبعد ان نظر جذبوه وسئلوا\nمنه فلم ينطق حتى مات روح ٢٢١ م ٢ وسدرة المنتهى وهى شجرة فوق السما السابعة وهذآ\nالشجرة هى الحد البرزخى بين الدارين فاغصانها نعيم اهل الجنة واصولها زقوم لاهل النآر و\nخرج من اصل تلك الشجرة اربعة انهارنهران باطنان تجريان فى الجنة بعد خروجها من اصل\nتلك الشجرة وهما الكوثر ونهر الرحمة ونهران ظاهران بعد خروجهما من اصل تلك الشجرة فيما درآ\nالجنة وهما النيل نهر مصر والفرات نهر الكوفة قال بعضهم لولا دخول بحر النيل فى الملح الذى يقال\nله در تواريخ بهجة العالم نوشته که نسناس در نواحی عدن و عمان بسیار ست و آن جانوریست مانند نصف انسان که یکدست و\nیک پا ء و یک چشم دارد و دست او برسینه او باشد و بزبان عربی تکلم کند و مردم آنجا آنرا صید کرده میخورند ١٢ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 128, "text": "۱۱۲\nله اللجى الاخضر قبل ان يصل الى بحيرة الزنج لما قد را حلا على شربه لشدة حلاوته ومر الفرات\nفي بعض السنين يوجد فيه رمان مثل البعير فيقال انه رمان الجنة خلاصه روح ۱۴۰۱ ج۲ فرد\nچیدند زفالیز جهان هرچه نکو بود ، تلخ و ترش و بد رس خامی دوسه مانده و نیز حضرات ملوک و\nسلاطین را باید که از مکر و فریب دشمن ایمن نباشند که ودّ الذين كفروا لو تغفلون عن اسلحتكم\nوامتعتكم فيميلون عليكم ميلة واحدة و باید که از جمیع امور مملکت خویش از کلیات\nوجزئیات از کم و بیش بیدار و ار با خبر و آگاه باشند زیرا که خالق جبار در مدح طائفه انصار\nاز صحابه کبار فرموده که و امر هم شوری بینهم و ذالك من فرط تدابير هم وتيقظهم\nفى الامور قاضی بیضاوی یعنی بدون مشوره و تدبیر در هیچ امر اقدام نمیفرمودند و بیدار وار\nبا خبر کار خود را بدون اعلام تمام بودند. زیرا که باخبری و بیداری را فواید بسیار و غفلت و\nبی خبری را آفت و مضرت بیشمارست پس معلوم شد که خاص و عام را از حذر و خرم و حتیا\nفایده تمام و بی تاب آفتاب حذر و خرم و احتیاط ثمرات مقاصد و مرادات شان نارسیده\nو خام است بنا بران باید که درین باب شخصی خردمندی امینی معتمدی خدا ترسی دولت خواه\nبی غرضی پاک اعتقادی بی طمعی بلند همتی که مرسوم آن بقدر دلخواه و منصفی که دیده حق\nبینش دو کحل الجواهر عدل وانصاف مکحول و طبیعت سلیمی بصدق و راستی مجبول که تا با ضیاع\nو ضرورت در ظلم و خیانت نیفتد که العبد حر اذاقنع والحر عبد اذا طمع قال ابن عباس کلبه\nامين خير من صاحب خئون روح ۱۲۷۳ مقر رنموده بر جهتی که کسی را بران و قوف\nنباشد که بمرو متارغ و پپوسی او را فریب ندهند که تا گل صدق را در چمن سخن بوی\nبرخور داری باشد نفس ناطقه را دسته خار در ورغ بستن نشاید که تا از سر صدق و راستی\nکه وجئتك من سبا بنباء یقین حقیقت احوال مملکت را کما هی بو قعت عرض برساند\n\n۱ این آیه در رکوع ۶ قبل از رکوع ثلث جز ء ے ۵ این آیت در رکوع ربع جزء ۲ ۲۳ کحل الجواهر یعنی سرمه که در ان مروارید سفته و دیگر جو ا ہرت\nانداخته می مالید برار دوشی چشم ۱۳ ع یعنی آفریده شده ۱۲۰ کلے بالفتح یعنی مارست و سرفا لاسک با صلاح حکما یع و جان را گویند این آیت در رکوع محمد امین است\nجز ۱۹"}
{"book": "adl0238", "page": 129, "text": "۱۱۳\n\nداورا بر جمله احوال مملکت از خیانت خاینان و امانت امینان واقف گرداند و اگر از\nظالمی ستمی و یا از غصبی حرکتی بظهور رسیده باشد که موجب خلل دولت باشد عرضه دارد\nتا بتدارک آن مشغول شده جرئت و تجاسر خاینان و طمع طامعان بریده گردد نه شخصی که\nاز بدطینتی و دون همتی و شوم طبعی حقوق نعمت ملوک وسلاطین را بر طاق نسیان گذاشته\nو شیوه زشت حرام نمکی و خاینتی و نفاق را ورد زبان ساخته حکم شیطان را بر حکم\nسلطان مقدم داشته جام شراب غرور و غفلت را نوش و وصیت سلطان و عهدی\nموکد بایمان غلیظه را فراموش و بر قفا انداخته و خود را مصداق فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ\nكَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ ساخته و عمر عزیز خویش را درین امر محظور باخته که واوفوا بالعهد ان\nالعهد كان مسؤلا و نیز فرموده که و اوفوا بعهد الله اذا عاهدتم ولا تنقضوا الایمان\nبعد توكيدها وقد جعلتم الله عليكم كفيلا الاية كذب را بصورت صدق جلوه داده\nحق را بلباس باطل پوشانیده و از اظهار نفس الامر و بیان واقعی اغماض و چشم پوشی\nنموده که ان الذين جاءوا بالا فك عصبة منكم لا تحسبوه شرالكم بل هو خير لكم لكل\nامرىء منهم ما اكتسب من الاثم الاية شهد کامرانی را نوشیده و لذت فرمان روائی\nچشیده که لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بانفسهم وقالوا هذا افك\nمبین شب و روزشان بگرفتن رشوة مصروف و خودشان بدروغ گفتن و حق\nناشنیدن معروف و مشعوف سعادت را بهزاران اسپ دوند از خود ها برانند\nو شقاوت را بهزاران کمند سوی خود ها کشیده بخوانند که ويلكم لا تفترون\nعلى الله كذبا فيسحتكم بعذاب و قد خاب من افترى هریکی را بغرض دفع خود\n\nطاق بمعنی جای خمیده در کنج چون محراب و نام قلعه ایست بطبرستان که در اینجا محمد بن نعمان امامی ساکن بوده که او را\nاهل سنت شیطان الطاق و امامیه مومن الطاق گویند ۱۲ ع این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جز ع ت این آیت در رکوع قبل از\nرکوع ثلث جز اول ۵ این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جز ۱۸ شه این آیت در رکوع بعد از رکوع ثلث جزعه که بمعنی حقیقت کار و مدعا\nوکار واقعی ۱۲ ء این آیت در رکوع نصف جزء ۱۸ ه این آیت در رکوع نصف جز ء۱۸ شه از شعف بمعنی شدت محبت ۱۲ منه این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جز ۱۶"}
{"book": "adl0238", "page": 130, "text": "۱۱۴\nکار و فکر کار فشان بیار تا کارشان بجاے رسد که ہر سرے سرداری و ہر درے درباری\nگردد تا مگر محصول خورسندی این بدطینتان که بطمع یکدانه برق خرمن و چون باد مهرگان ۱\nہو اے برگی آفت چمن و بطمع دانی صد خون بیگناهان را کمر و میان بسته و با مید\nاندک فایده شیشه دلهاے چندین کسان را بسنگ جفا شکسته اعاذنا الله من\nهذه الافتراات التي تكاد السموات يتفطر ن وتنشق الارض وتخر الجبال هدا\nزودست که ازین افتراآت و دریاے عرش عظیم در جوش و صور اسرافیل در خروش\nو خیمه آسمان برین برفرش زمین بیوفتد و ستون کرسی متین و عرش مبین بجنبد فلا تكن\nمن الغافلين وكن من المنتظرین مبلغ بسیار بقدر حوصله و در از مقدار این انصاف\nدشمنان ندهند از خبث اصلی و شرارت جبلی بگناه ناکرده منش متهم ساخته\nکه قاتلهم الله انا يؤفکون امرے را که اصلاً بامکان آشنا نباشد نسبت بآن\nبیچاره کرده که كبرت كلمة تخرج من افواههم ان يقولون الا كذبا دور نظر\nحکام و ملوک و سلاطین جلوه داده از منصب و خدمتش معزول و ببلایا و محنت ہاے\nگوناگون اور امبتلا و مشغول گردانند که سبحانك هذا بهتان عظيم قال ارسطاليس\nفضل الناطق على الاخرس بالمنطق وزين النطق الصدق والاخرس والصامت\nخير من الكاذب وقد قالوا النجات في الصداق كما ان الهلاك في الكذاب روح ٣٤٦\nحاصل آنکه از بهر حصول مدعاے نفس خویش همه بدانندیش مطلب ما فوت و نامرادی تا\nمد پیش وعن ابن عباس ما تزال الخصومة بين الناس يوم القيمة حتى يخاصم الروح\nوالجسد يقول الروح يارب لم يكن لي يد ابطش بها ولا رجل امشى بها ولا عين ابهر\n۱ ه با لکسر و کاف فارسی نام ماه خزان و آن مدت ماندن آفتاب ست در برج میزان ۱۲ ع ۲ ه این آیت\nدر رکوع نصف جزء ١٦ ٣ ه بالفتح و تشدید دال بمعنی شکستن و ویران کردن ۱۲ ع ٤ ه این آیت در\nرکوع ۶ جزو بعد از رکوع نصف جزء ۲۸ ٥ ه این آیت در رکوع اول سوره کهف جزء ۱۵ ٦ ه این آیت\nدر رکوع قبل از رکوع نصف جزء ١٨ *"}
{"book": "adl0238", "page": 131, "text": "۱۱۸\nبها ويقول المجد يارب خلقتنی كالخشب ليست لي يد ابطش بها ولا رجل امشى بها ولا\nعين ابصر بها فجاء هذا الشعاع المنور فيه نطق لسانی وابصر عينى ومشت رجلى قال\nفيضرب لهما مثلاً مثل اعمى ومقعد دخلاً حايطاً وفيه ثمار فالاعمى لا يبصر الثمار\nوالمقعد لا ينالها فحمل الاعمى المقعد فاصا با من الثمر فعليهما العذاب كذا فى تفسير\nالسمرقندی روح ۳۸۰ ح ۲ و بزرگان گفته اند که چون کسی بر تو خبر آرد که فلان در\nباب تو چنین و چنان گفته بر تو شش چیز لازم ست اول آنکه اور اراست گوئدانی که\nنمام را حق سبحانه وتعالی در کلام درر نظام خود فاسق خوانده که اذا جاء کم فاسق\nبنباء فتبینوا وسخن فاسق راست نباشد که او شرعاً مردود الشهادت است دویم آنکه\nاور از نمیمه و سخن چینی منع کنی که آن منکرست و نهی منکر واجب ست چنانکه جناب\nحضرت حق سبحانه وتعالی در قرآن مجید از لقمان حکایت فرموده که یا بنی اقم الصلوة\nو أمر بالمعروف وانه عن المنکر الایه سیم آنکه اور امبغوض لله داری که او عاصی ست\nو بغض او واجب واز جمله اصول دین است که تبرا عبارت از ان است چهارم آنکه\nبگفته آن به برادر مؤمن گمان بد نبری که بد گمانی بالای برادر مؤمن حرام و موجب اثم\nست که ان بعض الظن اثم پنجم انکه تجس خبر اور امکنی که ولا تجسوا ولا يغتب بعضكم بعضا ششم آنکه انچه\nنمام گوید نگفته او نکنی و نمامی نمام را بدیگری نرسانی که تو نیز نام گردی بلکه قطعاً او رابشو ونرد را سخنش را بگوش\nخود جاندی و در حدیث است که سخن چین به بهشت نرود و جناب حضرت حق سبحانه وتعالی در تورا\nفرموده که روز قیامت به پیشانی سخن چین نوشته باشد که هذا ايس من رحمت الله نعوذا\nبالله من ذالك واتوب اليه من المهالك قايلاً في حقه بجميع ما حكى فى التنزيل عن\nمالك که ولا تطع كل حلاف مهين هما ز مشاء بنميم مناع للخير معتد اثيم\nله بالفتح وتشديد میم بمعنی سخن چین ۱۲ ح ۲ این آیت در رکوع قبل رکوع ثلث جز ۲۶ ۳ این آیت در رکوع\nنصف جز ۲۱ عه این آیت در رکوع ثلث جز ع ۵ این آیت در رکوع ثلث جز ع که این آیت در سوره نون جز ۲۹"}
{"book": "adl0238", "page": 132, "text": "ع۱۱\nعمل بعد ذالك زنیم و در آثار است که نام حلال زاده نباشد و آیه عتل بعد ذالك زنیم\nمصداق همین است قال عبد الله بن المبارك ولد الزنی لا يكتم الحديث قال الامام الغزالی رح\nاشار به الی ان من لم يكتم الحديث و مشی بالنمیمة دل على انه ولد الزني روى الحسن البصري\nجاء اليه رجل بالنميمة وقال ان فلاناً وقع فيك فقال له الحسن متى قال قال اليوم قال این\nرئيته قال في منزله قال ماكنت تصنع في منزله قال كانت له ضيافة قال ما ذا اكلت\nفي منزله قال كيت وكيت حتى عدد ثمانية الوان من الطعام قال الحسن رض يا هذا قد وسع\nبطنك ثمانية الوان من الطعام اما وسع حديثاً واحدا قد من عندي يا فاسق روح\n۹۰۹ ح ۱ و گفته اند که دیدار چنین کس نادیدنی و گفتارش ناشنیدنی است روی ان\nعيسى عم مر مع الحواريين بكلب قد غلب نتنه فقالوا ما انتن هذه الجيفة فقال\nما احسن بیاض اسنانها تنبيها على ان الذي ينبغى ان يذكر من كل شيئ ما هو احسن روح\n۱۸۹ ح۱ـ وكان قامة عيسى عم فوق الربعة دون الطويل اى لا طويل ولا قصير عريض\nالصدر جعد الشعر تعلوه صهبة اى يعلو شعره شقرة ظاهر التمام اى يعلوه حمرة كانها خرج\nعن الديماس ای حمام روح ۲. ع ح ۲ - واز کعب الاحبار مروی ست که در زمان جناب\nحضرت موسی عم قحط عظیم پدید آمده بود که خلایق روی زمین از سبب آن بجان رسیده\nبودند ابیات چنان آسمان بر زمین شد بخیل : که لب تر نکردند زرع و نخیل : بجوشید\nسرچشمه های قدیم : نماند آب جز آب چشم یتیم : نه در کوه سبزه نه در باغ شاخ : ملخ\nبوستان خورد و مردم ملخ : جناب حضرت موسی عم با جمیع طوایف بنی اسرائیل سه مرتبه\nبطلب باران برآمده آنچه تضرع و زاری نمودند بهدف اجابت مقرون و بمعرض قبول\nنه گردیده جناب حضرت موسی عم عرض کرد که پا کا صد اخلايق همه خلق کرده و هست کرده\nله جمیع اخر بلقیتین بمعنی سنت رسول مص ع م که این آیت در سوره نون جزء ۲۹ مه بفتح کاف مبنی چنین و چنان ۴۲ که بجمع حواری مبنی انصار عیسی عمر م که مینی چنان رو که خواهم\nشد رحمه بالفتح زن و مرد سیاه قدم قامقام ام شده جماعتر یعنی مرغول بر وزن مقعد السمنی پیچ و تاب یعنی موی چیده ۱۳ ۶ ه صهبة بلقیتین بمعنی سرخی\nو یارنگ تیره مایل بسرخی چون رنگ اسپ کمیت ۱۴ ۱۲ شقرة بالضم بمعنی سرخی با سیاهی آمیخته ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 133, "text": "۱۱۷\nوآفریده تواند و از سبب فاقه و گرسنه گی بجان رسیده اند نمیدانم که بچه گناه ایشان را گرفته که دعای\nشان قبول نمی شود جناب حضرت حق جل ذکره در جواب فرمود که ای موسی م دعای تو\nو کسانیکه با تواند قبول نخواهم نمود زیرا که در میان شما شخصی است که بفعل زشت نماحی گرفتار\nو از رفتار فعل قبیح خود دست بردار نمیشود جناب حضرت موسی م عرض کرد که الهی اگر همان\nشخص را بمن نمائی که تا از میان خود باش برانیم فقال الله تعالی انها کم عن النميمة و\nاکون نماماً فتوبوا باجمعکم فتابوا باجمعهم فسقوا ماء واز جمله حذر و احتیاط ملوک و سلاطین\nاینکه هر خدمتگاری که با ولینعمی قدیم خود بیوفائی کند و شیوۀ زشت حرام نمکی و حق نشناسی بیوفائی\nاو پر حذر باید بود زیرا که چنین مردم ناحق شناس و غدار ناسپاس که حقوق سالهای نعمت\nقدیم خود را نا شناخته و شکر نعمت های منعم قدیم خود را بکفران مبدل سازند همیشه این جماعت منکوب\nو مقهور و از دلهای آشنا و خویش و بیگانه دور نه بخت شان بیدار و نه دولت شان پایدار باشد\nو تا ممکن باشد چنین کسان را بخدمت نباید داشت چه پاس نعمت سالهای خداوند\nقدیم خود را ندانسته پاس نعمت دو روزه ترا کجا خواهد دانست پس صواب آنست که\nبسوگند و عهد اورا استوار ندانسته از شیوۀ منهیّه عذر و بیوفائی و ترسیب و حیلہ جوئی دگری\nسزا یابریه آن پردازد و او را بئس القرین دانسته از قرب و خدمتس بعبد مشرقین را خواند و جوبان باشندروی\nان امراة خاصمت زوجها الى شريح فقال له الشعبي يا ابا امية اظنها مظلومة اما ترى تبكى فقال لها شريح\nقذ جاء اخوة يوسف يبكون وهم ظلمة روح ۲۸ ج ۲ وكذا الرفضة قد تعالت في الحزن لمصيبة الحسين وانها\nفيها حيث اتخذوا يوم عاشور اما تما لقتله ان فيقيمون في مثل هذا اليوم العزاء ويطيلون النوح\nوالبكاء ويظهرون الحزن والكابة ويفعلون فعل غير اهل الاصابة ويتعدون الى سب\nل یعنی خراب و بدحال وسختی رسیده شده ۱۲  این آیت در رکوع نصف جزء ۲ ک  و آن فرقه اند از شیعه که بزید\nبن علی بن حسین بیعت کردند بعد از ان گفتند که از شیخین تبرا کن تا با تو همرامی کنیم زید انکار نمود و گفت که چگونه تبرا کنم از ایشان\nکه وزیر و معاون جد من بودند پس ایشان او را رفض کردند یعنی گذاشتند تا انکه حجاج او را شهید کرد ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 134, "text": "۱۱۸\n\nبعض الصحابة رض و هذا خل اهل الضلال المستوجبين من الله الخزى والنکال کانهم لم\nيسمعوا ما ورد فى النهى عن الحداد ومن الله الرشاد ۱۲ع ۲۴۹ ۱ـ چنانچه بلبل حقیقت نوای\nمعنی طرازی جناب حضرت شیخ سعدی شیرازی رح بن شیخ عبدالله رح فرموده رباعی سپاهی که\nعاصی شود از امیر بورا تا توانی بخدمت مگیر ب ندانست سالار خود را سپاس بترحم نداند\nز عذرش هراس ۲ آورده اند که چون یعقوب لیث شهر نشاپور را محاصره نمود محمد طاهر نام\nحاکم ازو باغی شد همه ارکان دولت محمد طاهر با او مراسله رد ۳ پنهانی داشتند بجز ابراهیم نام\nحاجب یعقوب بعد از فتح نشاپور او را طلبیده فرمود که همه ارکان دولت محمد طاهر با من مراسله\nفرستادند و تو با ایشان موافقت ناکرده مخالفت ورزیدی در جواب عرض کرد که مرا با تو سابقه\nمعرفتی نه بوده که بتجدید آن کرده میشد و از محمد طاهر شکایتی نداشتم که راه مخالفت بپودمی\nپس لایق حال خود ندانستم که حقوق نعمت سالهای او را بر طرف می نمودم یعقوب را حلال\nنمکی او پسند آمده آفرین گفته به نعمتهای وافره و خلعت های فاخره او را اختصاص داده\nسرافراز نمود و کسانیکه بشیوه نفاق جانب ولی نعمت قدیم خود را را گذاشته بودند با نواع عقوبات\nو تعذیبات گرفتار نمود که نکالا اخذ نا بد نبه و از جمله حذر و احتیاط ملوک و سلاطین بلکه قاطبه\nبنی نوع اناس روی زمین اینکه از اشخاص ناقص الاطراف و مبتلای صنفی از اصناف عاهات\nو آفت که دیده رمد دیده شان بنعمت با جلال و عظمت کحل الجواهر جسم سلیم مکحول و جسدشان بصیفت\nصحت و تام الخلقت و مزاج مستقیم مجبول نگردیده باشند محترز و متجنب باشند چه از تصور توکل\nمستھجن شان اهل خرد و تمیز را موی بر بدن میخزد و از تعقل شان نفرت طبیعت بر میانگیز و معاشرت\nو زنده گانی بدیشان متعسر و مغشوش و مخدوش بلکه مراہل بصیرت را در اندک زمان مضرت عزیزشان متعدی\n\n۱ بضم میم و فتح ضاد بمعنی از گرداگرد بند کردن راه کسی را ۱۲ غ ۲ این آیت در رکوع آخر جزء ۲۰ت قاطبة بكسر طا مهمله وفتح موحدہ و\nاین لفظ دایماً منصوب ومنون میآید بمعنی آن تمام و جمله و ہمہ است ۱۲ غ س کحل الجواہر بمعنی سرمه که در ان مروارید ناسفته و دیگر جواہرات انداخته\nمی سایند برای روشنی چشم ۱۲ غ له بمعنی زشت و معیوب ۱۲ غ ه یعنی نبید و بچم زده شده ای مجملان مرائی از هم پاشیده شده ۱۲ غ ء"}
{"book": "adl0238", "page": 135, "text": "114\nالمنقوش ظاهرو پیدا و باہر و ہویدا میگردو چنانچه در کتاب طبقات امام شعرانی از جناب\nحضرت ادریس شافعی رو نقل فرموده که وكان رو يقول احذروا الاعور والاعول والاعرج\nوالاحدب والاشقر والكوسج وكل من به عاهة في بدنه فان فيه التواء ومعاشرته عسيرة\nانتهى كلامه و اعلى الله مقامه آورده اند که شخصی کوسجی بخدمت یکی از حضرات خلفای\nاربعه رض فایض و مشرف گردیده عرض نمود که انچه از جناب حضرت خداوندی جل ذکره بنده رسد\nعین عنایت ست نه محل شکوه و شکایت پس در باب کوسجی و ندرت و قلت تارهای موی\nریشم که از شناوری بحر زخار قرآنی دگل گشت گلشن نوبهار فرقانی اگر آیتی ورود یافته و\nنور تائید قرآنی بران تافته و بان مستفید گردیده باشند عنایت نموده جواب سوال و گره\nاعضائل وعقده اشکال مرا کشاده فرمایند تا اطینان تام جنان حاصل و اختلاج فواد مالا کلام\nمستاصل گردید و بجواب سوال که کردم مستفید گردم در جواب این آیت شریف را قرأت\nنمودند كه والبلد الطيب يخرج بنا ته باذن ربه والذي خبث لا يخرج الا نكداء روى انه\nقال هارون الرشيد لبهلول المجنون عظني فقال هب انك ملكت الارض طرا و ان لك\nالعباد فكان ماذا ا ليس غدا مصيرك جوف قبر يحثون التراب هذا ثم هذا فيكوهارون\nثم قال احسنت يا بهلول هل غيره قال نعم يا امير المؤمنين رجلا اتاه مالا و\nجمالا فانفق في ماله وعف في جماله كتب في خالص ديوان الله تعالى من الابرار\nفقال احسنت یا بہلول ثم امرله بجایزه فقال ارد دالجایزة الى من اخذتها منه فلا\nحاجة لي فيها قال يا بهلول ان يكن عليك دين قضيناه قال يا امير المؤمنين لا يقضى\nدين بدين اردد الحق الى اهله واقض دين نفسك من نفسك قال يا بهلول فجزي عليك\n\nلله این آیت در سورة اعراف جزء ۳۰ ۵۲ بمعنی لنگ ۱۲ ه۳ احدب بمعنی بر آمدن پشت و فرورفتن سینه ۱۲ ۴ ۵ اشقر\nبمعنی سرخ که رنگش بزردی مایل باشد و اسپ که بدین رنگ باشد آن را نیز گویند ۱۲ ۵ ه بمعنی آفت ۱۲\n۵۶ بالکسر بمعنی پیچیدن ۵۷۱۲ بالضم معنی کار دشوار و بیماری سخت ۱۲ ۸ شے بمعنی حرکت و پریدن و جستن ۱۲ ۹ شه این\nآیت در رکوع بعد از رکوع ثلث جزء ثانی بمعنی سختی ۱۲ الله بالضم بمعنی ہمہ و جمیع ۱۲ ۱۱ شے بالفتح و تشدید تا بمعنی بر ریختن ۱۲ ۱۳ شے بمعنی روز بخشش ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 136, "text": "۱۲۰\n\nما يكفيك فرفع بهلول راسه الى السماء فقال يا امير المومنين انا وانت من عيال الله تعالى فمحال ان\nيذكرك وينساني والمقصود من هذه الحكاية بيان استماع هارون الحق وقبوله كالمكان الزاكي\nوقبسه حي بالحيوة الطيبة فلذا لم يخرج منه الا الاخلاق الحميدة واما ارض نفس الامارة\nالمنى كالبلد الخبيث فلا يخرج منها الا الاخلاق الذميمة والافعال الردية روح ۲۳ ح ۱۲\nو نیز از جمله حذر و حزم و احتیاط ملوک و سلاطین اینکه از اشخاصیکه از ولایت خارجه وارد و داخل\nممالک محروسه گردند بے احتیاط و احتراز را بعمل آورده که مبدء آثار ثت فساد و فتن و منشاء\nثایره ضغاین و محن نابوده ظاهر شان بباطن یکی و فتنه و فساد نا داشته نه بسیار و نه\nاندکی چنانکه گفته اند ابیات نکو دار ضیف مسافر عزیز * وز آسیب شان پر حذر باش نیز\nز بیگانه پرهیز کردن نکوست * که دشمن توان بود در زی دوست * غریب که پر فتنه باشد\nسرش * میانزار بیرون کن از کشورش * آورده اند که شخصی کافر نعمتے بسراے صاحب\nهمتی مهمان پرستی که انعام عام او بزرگان برمک را لاشئی و اکرام تام او سخاوت حاتم طی\nبه نقطه معنی شعلہ افروخته ۱۲\nرا طے کردی وارد گردیده آن عزیز مقدم اور اکرامے شمرده و دقیقه از لوازم مهمانداری\nاو را فرو نگذاشته و هر چه میل خاطرش بود بجان منت داشته مهیا نمود چون مهمان بے ایمان\nاز خدمت میزبان رضا و خوشنود گردیده خواست که بتلافی کرمش بر میزبان منتے نهد زبان هرزه\nبیان را کشاد و داد بد طینتی و کافر نعمتی را داد و گفت اگر چه از لطف و کرم تو روزی و شبی\nبیاسودم اما منت خدای را که شرمنده احسان تو سرافگر دانیده آنچه لطف و احسان از جانب\nتو در حق من بوقوع آمده هزار چندان از طرف من بتو رسیده میزبان گفت که نان خشکی که\n\nط یعنی گرد بر انگیختن ۱۲ م ه یعنی آتش و شعله ۱۲ م کے بالفتح بمعنی کینه ها واحدش ضغینه ۱۲ م ح کریم دفع صامع محنت ۱۲ ع شه بمعنی لباس جامہ\nشہ برامکہ جمع بر مک ست پس برامکہ اولاد و نسل بر مک باشند و تحقیقش آنکه بر مک شخصی بود آتش پرست در آتش خانه نوبهار در بلخ بود خدمت آتش\nافروزی میکرد و از جمیع خادمان آنشکده معزز ترق بود در تاریخ ابن خلکان آورده که نمیدانم که اسلام آورده بود یا نه و صاحب رشیدی نوشته که بآخر\nمسلمان شد و با عیال بجانب دمشق که دار الملک بنی امیه بودره تو جه نمود و خالو نام پسرش در دولت عباسیه وزیر ابی العباس سفاح شد و بعد از\nخالد پسرش که یحییٰ نام داشت بدولت رسید و بعد از فضل که پسر یحییٰ بود بدولت کامیاب گردید و بعد از فضیل برادرش که جعفر نام داشت\nبمرتبۂ اعلیٰ رسید و در سخاوت و مروت نظیر نداشت و دولت به جعفر تمام شد سفاح بالفتح و تشدید فابمعنی مرد بسیار عطا و قادر بر سخن فصیح\nو لقب عبد الله بن محمد اول خلیفه از خلفائے عباس که منسوب بجناب حضرت عباس عم جناب حضرت رسول صلم اند ۱۲ غ ۶ یعنی طی دیگروه را دریافتن ۱۳"}
{"book": "adl0238", "page": 137, "text": "۱۲۱\n\nاز انبان این گدای بینوا برداشته بر لب گذاشتند منت بزرگ و احسان سترگ بر من ثابت\nنمودند مهمان بی ایمان گفت غلط مگو و کفران نعمت من مکن اگر تو خدمت کردی من غلامی کرده ام\nاگر تو احسان نان کردی من منت جان و مال و فرزندان بر تو گذاشته ام میزبان متحیر شده\nگفت روشن تر فرمائی تا منت ترا بجان قبول کنم گفت بدل عمر بی بدل فرزند و مقصود از\nخانه و مال آسایش و آرام متعلقان ست و خانه تو خس پوش و نور دیده گان و جگر گوشه\nگان تو با توابع و لواحق و مال و منال که مدت العمر بهزاران خون جگر بکف آورده بودی با\nتو دران خانه بودند دران فرصت اگر آتش میزدم همه با تو چون خس و خاشاک طعمه شعله\nجواله گردیده اثری از تو و آنها باقی نمیماند و اگر تو بالفرض ازان آتش فروزان و خانه سوزان\nجان بسلامت می بردی باقی عمر تو که بدتر از مرگ توان شمرد در فرقت فرزندان و خانه و مال\nو منال مانند دود تیره بسیاه بختی میگذشت و من قادر برین کار بودم اما از راه حلال نمکی و\nپاک نهادی که لازمه مردم شریف و نجیب ست خود را باز داشتم اما خلاف قول خردمندان\nکردم که گفته اند که هر که فرصت از دست دهد پشیمانی و ندامت برد چون جزای نیکی نیکی بود\nکه هل جزاء الاحسان الا الاحسان تو با من احسان نان کردی من منت مال و جان بر تو گذاشتم\nاما این همه نتیجه کرم تست که البدء اخو البلیات مرد میزبان از استماع این سخن بی متحیر گردیده\nبدرگاه اللهی جل جلاله بسجده شکر عافیت خود و آل و عیال و مال و منال پیشانی خود را نورانی\nساخته احسان او را قبول کرده که ولا تحسبن الذین یفرحون بما اتو و یحبون ان یحمد و ابما لم\nاین آیه در ربع اول از رکوع ثلث جز ۴\nیفعلوا فلا تحسبن هم بمفازة من العذاب ولهم عذاب الیم او را بلطف خدا را مرخص\nنمود و نیز حضرت ملوک و سلاطین را باید که در محافظت راه ها و بندرها و سرحدها که داقعد والهم\n\nله تمیم بمعنی جلیے یافتن چیزی محل حصول شیئی چنانچه ملک اراضی و جاگیر و باغ و زمین و دکان که این هم محل حصول مال وزراند ۱۲ ع ۲ شعلہ جوالہ آن را\nگویند که چوبی دراز را گرفته هر دو سر آن شعلہ فروخته بسرعت تمام آن را گردانگرد بسره پهلوی خود بگردانند ۱۲ع\nجز المر بالفتح و کسری میدوا و بمعنی چیزی که بسیار گرددند میباشد ۱۲ ع هله این آیت در سوره الرحمن در رکوع بعد از رکوع نصف جز ۲۷\nه این آیت در رکوع رولع جز ۱۰"}
{"book": "adl0238", "page": 138, "text": "۱۲۲\nکل مرصد و استحکام قلعه ها و اماده گی راه ها و نیز احسان و انعام و اعزاز و اکرام نمودن اهل\nعلم و شمشیر و حارسان قلعه ها و بندر ها جاهد و ساعی بوده در پاس خاطرشان تقصیر نباید کرد\nکه و اذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّءُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ابيات\nسپاهی در آسوده گی خوش بدار که در حالتی سختی آید بکار دلاور که باری تنور نمود\nبباید که مقدارش اندر فزود که بار دگر دل نندهد هلاک نندازد ز پیکار یاجوج باک کرتا\nقائل يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ جميع امورات سلطنتی و دولتی\nو ملتی اور احسب المرام با نجام رسانیده از تباهی و بطلان برکنار دار او نعُوذُ بِاللَّهِ مِن الْخَوَرِ\nبعد الكور و نیز حضرات ملوک و سلاطین را باید که مدام حذر و حزم و احتیاط و یکی را مدنظر عبرت\nاثر ساخته هرگز به بسیاری لشکر اعتماد نکنند که لن تُغْنِيَ عَنْكُمْ فِئَتُكُمْ وَ لَوْ كَثُرَتْ وان الله مع\nالمؤمنين ونصرت و ظفر و فتح را از جناب حضرت حق عز اسمه دانند و بس که وما النصر الا من\nعند الله العزيز الحکیم و نبا توانی و اندکی دشمن فریب نخورند که كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ\nفِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ فرد حذر کن ز پیکار کمتر کسی که از قطره سیلاب دیدم بسی دونده\nو گیرنده و محمد و معاون او سبحانه و تعالی را داند و بس که ان يَنْصُرُكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ وان\nيَخْذُ لَكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ آنچه خدا خواست همان می شود و به بسیاری\nدولت و قوت و علم و بصیرت خود مغرور و فریفته نگرد و قال الله تعالى للمتنبى مقر قل للقوى لا تعجبنك\nقوتك فادفع الموت عن نفسك وقل للعالم لا تعجبنك علمك فان اعجبك علمك فاخبرنی\nمتى اجلك وقل للغنى لا تعجبنك مالك وغناءك فان اعجبك فاطعم خلقى غداء واحدا\nفالانسان عاجز والله على كل شيئ قدير ومنه النعمة الى الصغير والكبير روح م ٢ - ومن\nل این آیت در رکوع ربانی جزع شتہ این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع اول جزء ۱۰ سے یعنی پناه می بریم بخدا\nاز نقصان بعد زیادتی و اندکی بعد از بسیاری ۱۲ ح کے بالفتح بمعنی نقصان ۱۲ شه بالفتح بمعنی افزونی و بسیاری ۱۲\nشه این آیت در رکوع ۲ سوره انفال جزء ۹ شه این آیت در رکوع ربیع جزء شه این آیت در رکوع آخر جزء ۲-\nاین آیت در رکوع نصف جزء ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 139, "text": "۱۲۳\n\nالغرائب مارئيت فى بعض الكتب ان طايرا كان يتدلى من الشجرة برجله كل ليلة الى الصباح\nو يصيح خوفا من وقوع السماء عليه ونظيره ما ذكر الحافظ ان الكركى لا يلقاء الارض بقدّمه\nبل باحدهما فاذا وطئها لم يعتمد عليها خوفا ان تخسف الارض و فى هذين الحكايتين عبرة\nلاولى الابصار روح ع۲، ۲م - و بمقتضاے دانش و دانشوران دقیقه سنج و روشن دلان\nسرای سته ترنج آنکه در ایام زنده گانی بکشاده پیشانی در عیش و کامرانی بوده گل و خار عشرت\nو عسرت همه را کاشته باغبان حقیقی انگاشته که قل من ذا الذى يعصمكم من الله\nان اراد بكم سوءًا و اراد بكم رحمة ولا يجدون لهم من دون الله وليا ولا نصيرا شاكی\nاز حق و ساهی فرحت و خوشی های ایام رونق و ناسی نعمت های ما سبق نه بوده حكی ان\nخاتم دانيال رح وجد فى عهد عمر رض و كان على فصه اسدان و بينهما رجل يلحسانه وذالك\nبخط بسیار\nان بخت نصر لما تتبع الصبيان وقتلهم ولد هو والقته امه فى غيضة رجاء ان يخو منه نقيض\nالله سبحانه اسدا يحفظه ولبوة ترضعه وهما يلحسانه فلما كبر صوّر ذالك فى خاتمه\nحتى لا ينسى نعمت الله روح م ۸۲ ۱ - قالو العادة جارية ان من ارضعه امراة فالغالب\nعلیه اخلاقها من خیر وشر كما فى المقاصد الحسنة للامام السخاوى روح ص ۲۲۲ - و در\nهر حال بشكر و صبر که هر یک از انها شمر حصول نعمت و وصول دولت است گرایند فرو قضای\nتلخی و شیرینی اے پسر هفت ست * اگر ترش نه نشینی قضا چه غم دارد * و گل تو کل بشام تسلیم\nو رضا بوینند و عن انس رض قال عمر لما عرج بی الى السماء بكت الارض من بعدى فنبت\nالاخضف من بنانها فلما رجعت قطر عرقى على الارض فنبت وردا حمر الا من اراد ان يشتم\n\nله یعنی اویختن بدرخت و در آن ۱۲ ۲ له بمعنی خونگ ۲ ن ۳ یعنی رفتن و پای بر زمین نهادن و پا مال کردن ۱۲ ۴ شه خسف بمعنی فرو بردن\nزمین کسی را ۱۲ ۵ شه کلمئه دال بمعنی کلبه فایز بانان و دشت بانان که بسیار بی ثبات باشد چرا که سود و پنج کنایه از سه و پنج روزست که مدت\nقلیل ست و کنایه از دنیا نیز باشد ۱۲ ۶ شه بالضم معروف است بر جا که لفظ گل بلا اضافت باسم درختی مذکور شود خاص گل سرخ مراد باشد که بعربی آن را ورد\nگویند و اگر مضاف باشد بسوی درختی و یا متصرف عام ست چنانچه گل سوسن و گل نرگس و گل لاله و غیر ذالك ۱۲ ۷ شه این آیت در رکوع ۳ بعد از\nرکوع ثلث جز ۲۱ شه بالهم نوجوانی ۱۲ ۸ شه بمعنی در پی چیزی رفتن بطلب آن ۱۲ ۹ شه بضم باء موحده و سکون خاء نام بادشاہی کہ\nکافر بود و این مرکب است از بخت که در اصل بوخت بود بمعنی پسر و نصر که نام بت است چون او را در حالت طفلی پیش بت یافته بودند و نام پدرش\nمعلوم نبود لہذا بآن بت منسوب کردند و مشتهر بختی منسوب بآن بادشاه ست از قاموس ۱۲ ع له بمعنی ماده شیر شیر دهنده ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 140, "text": "۱۲۴\n\nرا یجتنی فلیشم الورد الاحمد رو ۲ ۳۹۳ ح ۲ و چنین گوید اللهم اهدنا الصراط المستقیم\nوالسلام علی اهل الرضا و التسلیم و اجعلنا من الاحباب ولا تطردنا خارج الباب وبقدم\nرضا در عقب قضا پویند و چنین گویند که ذلک تقدیر العزیز العلیم و از چون و چرا چیزی\nنگویند که فعلیک بترك القیل والقال ورفض الاعتزال والمجد الی خان الرضاء والتسلیم بسبب\nالقبول وخلافه یودی الی غضب الحبیب المقبول روح ۳۳۱ ح ۲ فرد رضا بداده بده\nوز جبین گره بکشای چو که بر من و تو در اختیار نگشا دست : آورده اند که بزرگی گفت که بشهری\nرسیدم و دیوانه را دیدم که بیخود افتاده و سوران اندامهای او را خورده و مجروح ساخته\nبودند سر او را برداشته در کنار گرفتم چون بهوش آمد گفت این فضول کیست که میان من\nو محبوب من در میاید قسم بجناب حضرت خدا وند جل ذکره که اگر وجود مرا پاره پاره کند من\nبهر پاره محبت زیاده کنم بلی کار عاشقان صادقان وحال شان چنین است که بقدم صدق\nدرضا در عقب قضا پویان و رضا او را جویان اند- حکی ان لیلی لما كسرت اناء المجنون رقص\nثلاثة ايام من الشوق فقيل ايها المجنون كنت تظن ان لیلی تحبك فقد کسرت اناء ك\nفضلاً عن المحبة فقال انما المجنون من لم يتيقن بهذا السر روح ، ٤ م ح ۲ فرد چون سرو\nدر مقام رضا ایستاده ام ؛ آسوده خاطرم ز بهار و خزان خویش فانه دقیق والتامل فیه حقیق\nوچون مضمون در ر مشحون نحن قسمنا بينتهم معیشتهم ترا معلوم شد بیقین پس مقیم نشین و در\nکارهای حق جل جلاله رضا و تسلیم گزین فرد باید چو برق خنده زنان زیست در جهان ؛\nنی همچو ابر بر سر دنیا گریستن قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا مصداق همین است فرد\nز حکمی که آن در ازل رانده : نگر در قلم زانچه گردانده : آورده اند که آن پلنگ بیشه دغا\nو نهنگ دریای هیجا جناب حضرت امیر البرره قاتل الکفره الفجره لیث بنی غالب غالب کل غالب\n\n۱- این آیت در رکوع بعد از رکوع اول جز ۳ ۳ ۲- که دانا نباشد ۱۲ ۳- یعنی سزا وار ۱۲ ۴- این آیت در رکوع نصف جز ۲۶\n۵- این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جز ۱۰ ۶- بمعنی شیر ۱۲ ن"}
{"book": "adl0238", "page": 141, "text": "۱۲۸\nجناب حضرت علی بن ابیطالب کہ مدینه علم را باب دباب او مر طالبان اولو الالباب را مآب\nست بوقت کار زار کہ معرکہ جنگ را می آراست دلیرانه بصف کفار ضَرار و بدکیشان اشرار\nذهب الله بنورھم می تاخت و سرہاے بداندیشان را می برید و سینه ہاے بدکیشان را میدرید\nو دست دلیران را می بست و پنجه شیران را می شکست عرض کردند کہ یا امیرالمؤمنین در وقت\nکارزار و جنگ و جدال از حفظ احوال خود تغافل نباید نمود زیرا که پس از دست رفتن فرصت\nکار پشیمانی ندارد و سود چنانکه گفته اند کہ بلا اگرچہ مقدرست از ابواب دخول آن حذر کردن\nاولی تر رباعی رزق ہرچند بیگمان برسد : شرط عقل ست جستن از در ہا : در پکس\nبے اجل نخواہد مرد : تو مرو در دہان اژدرہا : جناب حضرت در جواب فرمودند کہ اگر اجل\nمقدر ومقرر رسیده باشد حذر از قدر سود نکند که الحذر لا یغنی عن القدر التقدیر یضحک\nبالتدابیر و نیز گفته اند که دع الدیار الی بانیھا ان شاء عمرھا و ان شاء خربھا رو ح ۲۶ م ۲-\nحكى عن حاتم الأصم انه قال لقينا الترك وكان بيننا صولة فرماني الترك بسهم قاتلنی\nعن فرسی و نزل عن دابته وقعد علی صدری و اخذ بلحیتی واخرج من خفه سیکیناً لیذبحنی\nوانا ساكت متحیر ا قول سیدی سلمت نفسی اليك ان قضیت علی ان یذبحنی هذا فعلی\nالرأس والعين انالك وملكك فبينا انا اخاطب سیدى و هو قاعد علی صدری اذ ارما\nبعض المسلمین بسهم فما اخطاء حلقه فسقط عنى فقمت انا اليه فاخذت السكين من يده\nفذبحته بھا فیا هؤلاء فلتكن قلوبكم عند السيد حتى ترون من عجایب لطفه ما لا ترون\nمن الاباء والامهات روح ۲۳۷ م ۱ و اگر حکم فوت من از دیوان قضا صادر نشده باشد جرات\nمن بمن زیان نکند که گفته اند دو چیز مخالف عقل ست خوردن بیش از رزق مقسوم و مُردن\nپیش از وقت معلوم و این رباعی فرمودند رُباعی ای یومین من الموت افر : یوم لا\nيقدرام يوم قدر : يوم لا يقدر لا یأتى القضا : يوم قد قدر لا يغنی الحذر قال الله تعا\nلے این آیت در رکوع اول جز ا ۱ کے بمعنی جان ۱۲ ن سے بمعنی حملہ بردن بر کسے ۱۳ م ع بمعنی کمندر ۱۴ ن که بمعنی کار دو ۱۳ ن"}
{"book": "adl0238", "page": 142, "text": "۱۲۶\nهو الذی خلق من الماء بشراً فجعله نسباً وصهراً وکان ربك قدیراً، قال فی کشف الاسرار که\nابن سیرین گفته که این آیت درشان مصطفی عه وعلی رض فرود آمده که مصطفی عه دختر خویش را\nبزنی بعلی داد وعلی رض پسرعمش بود و شوهر دخترش هم نسب بود و هم صهر روح ۲۷۰ ح ۲ - قال فی\nانسان العیون کان فی السنة الثانیة من الهجرة تزویج فاطمة رض لعلی رض عقد علیها فی رمضان\nوکان عمرها خمس عشر سنة وکان سن علی رض یومئذ احدی وعشرین سنة وخمسة اشهر\nروح ۲۲۱ ح ۲- وکان فراشهما اهاب کبش ای جلده وکان قطیفة اذا جعلاها بالطول\nانکشف ظهورها واذا جعلاها بالعرض انکشفت رؤسهما قالت له ءص في بعض الايام\nیا رسول الله ۶۸ مالنا فراش الاجلد کبش ننام علیه باللیل ونعلف علیه بالنهار فقال ص\nلها یا بنیه اصبری فان موسی ءم نام مع امرئته عشر سنین لیس لهما الاعباءة قطوانیة\nوهی نسبة الى قطوان موضع بالکوفة وفاطمة ولدتہا خدیجة رض قبل النبوة بخمس سنین ما\nتت بالمدینة بعد موت النبی ص بستة اشهر ولها ثمان وعشرون سنة ومناقبها كثيرة معرفة\nرضی الله عنها وعن اولادها واستشهد علی رض بالکوفة وهو ابن ثلاث وستین سنة وصلی\nعلیه الحسن رض ودفن لیلاً وغیب قبره بوصیة منه وکان مخفیاً فی زمن بنی امیة وصدرامن\nخلافة بنی العباس حتّى دل علیه الامام جعفر الصادق رض قال مر لعلی رض یهلک فیک رجلان\nمحب مطرى وكذاب مفترى كما فى انسان العيون روح ۷۲۲ ح ۲ حكى عن عبد الله الثقفی رض\nان الحجاج احضر انس بن مالك رض وقال له اريدان اقتلك شرقتلة فقال له انس رض لو علمت\nان ذالك بیدک لعبدتک من دون الله تعالى قال له الحجاج ولم ذالك قال لان رسول الله\nعلمنی دعاء وقال ءم من دعابه فی کل صباح لم یکن لاحد علیه سبیلاً و قد دعوت به فی صباحی\nفقال الحجاج علمنیه قال معاذ الله ان اعلمه لاحدا وانت حى فقال خلو سبيله فقيل له فی\nذالك فقال رئیت علی عاتقیه اسدین عظیمین فاتحین افواهما ولما حضرته الوفات قال لخادمه\nل این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع اول جز ۱۹"}
{"book": "adl0238", "page": 143, "text": "١٢٤\n\nان لك على حق الخدمة فعلمه دعاء المذكورة وقال له قل بسم الله خير الاسما بسم الله\nالذي لا يضر مع اسمه شئ في الأرض ولا فى السماء وهو السميع العليم ثمان هذا في\nالدنيا واما فى الآخرة فيحفظه من النار والعذاب روح ١٢ ٩ ٨م ٢ وجناب حضرت حق جل\nذکره در کلام درر نظام خود حکایت از جناب حضرت یعقوب همین مضمون را بیان فرموده\nکہ قال یا بنی لا تدخلوا من باب واحد وادخلوا من ابواب متفرقة والجمهور على انه\nخاف عليهم العين لجمالهم وجلالة امرهم ولم يأمرهم فى الكرة الاولى لانهم كانو ابقها\nفالعين حق عند نا وجوده بان يحدث الله عند النظر الى الشئ والاعجاب به نقصاناً فيه\nدخلا وكان النبى صم يعوذ الحسن والحسين فيقول اعيذ كما بكلمات الله التامات من كل هامة\nومن كل عين لامة وانكر الجبائى العين وهو مردود بما ذكرنا وقيل احب ان لا يفطن بهم عداهم\nفلا يحتالون لاهلاكهم وما اغنى عنكم من الله من شئى اى انكان الله يريد بكم سوء\nلم ينفعكم ولم يدفع عنكم ما اشرت به عليكم من التفرق وهو مصيبكم لا محالة ان\nالحكم الا الله عليه توكلت وعليه فليتوكل المتوكلون التوكل تفويض الامر الى الله تعالى\nوالاعتماد عليه ولما دخلوا من حيث امرهم ابوهم اى متفرقين ما كان يغنى عنهم من الله\nدخولهم من ابواب متفرقة من شئ اى شياء قط حيث اصابهم ما اساء هم من تفرقهم\nواضافة السرقة اليهم وافتضا حهم بذلك واخذ اخيهم لوجد ان الصواع في رحله\nوتضاعف المصيبة على ابيهم الا حاجة استثناء منقطع اى ولكن حاجة في نفس يعقوب\nقضاها وهي شفقتة وانه لذو علم يعنى قوله اى وما اغنى عنكم اى علمه بان الحذر\nلا يغني عن القدر لما علمناه اى لتعليمنا اياه ولكن اكثر الناس لا يعلمون ذالك ولما\nدخلوا على يوسف ادى اليه اخاه ضمد اليه بنيا مين روى انهم قالوا له هذا اخونا قد\nله این آیت در سوره یوسف در جز ۱۲ له قائح م العين حق وان العين ليدخل الرجل القبر والجمل القدر ١٢ ساله بتشديد ميم بمعنى چار پا و ستوره\nزبین ۱۴ صله بمعنی نکوهش و سرزنش کننده ۱۲م که یعنی بگرداناندند بدیشان ۱۴ ٤ه در رسوا شدن شان ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 144, "text": "۱۲۸\nجئناك به فقال لهم جنتم فانزلهم واکرمهم ثم اضافهم و اجلس كل اثنين على مايدة\nفبقی بنیامین وحده فبكى وقال لوكان اخي يوسف حيا لا جلسني معه فقال بقى اخيكم وحيدا\nفاجلسه معه على مايدة وجعل يواكله وقال له اتحب ان اكون اخاك بدل اخيك الهالك\nقال من يجد اخامثلك ولكن لم يلدك يعقوب ولا راحيل فبكى يوسف وعانقه ثمه قال\nله انى انا اخوك يوسف فلا تبتش فلا تحزن بما كانوا يعلمون بنا فيما مضى فان الله قد\nاحسن الينا رجعنا على خير ولا تعلمهم بما علمتك وروى انه قال فانا لا افارقك\nقال قد علمت اغتمام والدي بی فاذا احبتك ازدادعنه تفسير مدارك شريف - وعلم\nان جميع الجوانب والجهات متساوية بالنسبة الى قدرته تعالى وقهره وسلطانه لا ملجاء\nولا منجى منه الا اليه فعلى العبد ان يستوی خوفه من الله تعالى في جميع الجوانب حيث كان\nولذا اهل اليقظة والحضور لا يفرقون بين اين و این در این حال وحال لمشاهدتهم\nاحاطة الله تعالى فان الله تعالى لو شاء لاهلك من حيث لا يخطر بالبال الاترى انه اهلا\nالنمرود بالبعوضة فكان البعوض بالنسبة الى قدرته كا لاسد ونحوه في الاهلاك وربما\nرئيت من غض بلقمة فمات فانظر فى ان تلك اللقمة مع انها من اسباب الحيات كانت مبادى\nالممات فاماته الله من حيث يدارى حياته فيه ولو امعنت النظر لوجدت شئون الله\nتعالى في هذا العالم عجيبة روح ۴۴۴۲ - واذا وقعت الحبة في الأرض واثرت فيه\nنداوة الارض وبسبب ذالك ينشق اعلاها و اسفلها فتخرج من الشق الاعلى الشجر المصاعدة\nومن الشق الاسفل العروق الغائصة فى اسفل الارض وهذا من العجايب لان طبيعة\nتلك الحبة واحدة وتاثير الطبايع والافلاك والكواكب فيها واحد ثم انه خرج من\nاحد جانبی تلك الحبة جرم صاعد الى الهواء ومن الجانب الاخر جرم غايص في الارض\n۱ بضم نون ۱۳ ۲ بمنی در گلو ماندن ۱۴ ۳ بضم میم من آشکار کننده اسم فاعل و بفتح میم جمع مبده که صیغه اسم ظرف است بمعنی\nجای آشکار شدن ۱۲ شه امعان بالکر معنی تیز کردن نظر و در رفتن در کاری یعنی در کار غور کردن ۱۳ ۵ جمع شان معنی کار فی فدائی"}
{"book": "adl0238", "page": 145, "text": "۱۲۹\n\nو من المحال ان يتولد من طبيعة واحدة طبيعتان متضادتان فعلمنا ان ذالك انما كان بسبب\nان يبرهنه بر حكيمه خلاصه روح ۲۲۱ ح۲ و في جوة الحيوان البازى لا تكون الا انثى وذكرها من\nنوع آخر الحدأة والشاهين ولهذا اختلف اشكالها وهو من اشد الحيوان تكبرا و اضيقها\nخلقاً روح ع۸ م۲ - واعجب من ذالك وادلى فيه على القدرة الباهرة تعشيش بعض الطير فى\nالهواء ومن اخبار الرشيد انه خرج يوماً للصيد فارسل بازا اشهيا فلم يزل يعلوحتى غاب فى\nالهواء ثم رجع لعد اليأس منه ومعه سمكة فاحضره الرشيد العلماء وسألهم عن ذالك فقال\nمقاتل روينا عن جدك ابن عباس رض ان الهواء معمور بامم مختلفة الخلق وفيه دواب\nيبيض ويفرخ فيه شيئاً على هيئة السمك لها اجنحة ليست بذات ريش ومن عجايب الطيور\nالرخ بالضم وهو طير فى جزاير الصين يكون جناحه الواحد عشرة آلاف باع وكان رجل\nمن التجار ممن سافر فى بحر الصين والقتهم الريح الى جزيرة عظيمة فخرج اليها اهل السفينة\nلياخذوا الحطب والماء فرأوا قبة عظيمة اعلى من مائة ذراع لها لمعان وبريق فتعجبوامنه\nفلما دنوا منها اذا هى ببيضة الرخ فجعلوا يضربونها بالخشب والفئوس والحجارة حتى انشقت\nعن فرخ كانه جبل فتعلقوا بريش جناحه فجذوبه ففض جناحه فبقيت هذه الريشة معه وخرج صلبه من جناحه ولم\nيكمل بعد خلقه فقتلوه وحملوا ما قدروا عليه من لحمه فلما طلعت الشمس اذا الرخ قد اقبل فى الهواء كالسحابة العظيمة\nوفى رجله قطعة حجر كاليست العظيمة اكبر من السفينة فلما حاذى السفينة القى ذالك الحجر بسرعة فدفعه الحجر\nفى البحر وسبقت السفينة ونجاهم الله تعالى بفضله ورحمته كذا فى حياة الحيوان روح\nع۲ ع۲ - روى ان عيسى ع ملما ادعى النبوة واظهر المعجزات طالبوه بخاق خفاش\nفاخذ طيناً وصوره ثم نفخ فيه فاذا هو يطير بين السماء والارض قال وهب كان يطير\nما دام الناس ينظرون اليه فاذا غاب عن اعينهم سقط ميتاً ليتميز فعل الخلق من فعل الله\n۱ معنى آشيا نه ساختن مرغ ۱۲ ۲ که از خلفاء بنى اميه بود ۱۲ ۳ این بازسياه رنگ که سفیدی در رنگش غالب باشد ۱۲ ح\n۴ ای بقدر دراز کردن هر دو دست ۱۲ م"}
{"book": "adl0238", "page": 146, "text": "۱۳۰\nقيل انما طلبوا خلق الخفاش لانه اعجب من ساير الخلق ومن عجايبه انه لحم ودم لغير ريش\nويلد كما يلد الحيوان ولا يبيض كما يبيض ساير الحيوان من الطيور ويكون له ضرع ويخرج\nمنه اللبن ولا يبصر في ضو النهار ولا فى ظلمة الليل انما يرى فى ساعتين ساعة بعد\nغروب الشمس وساعة بعد طلوع الفجر قيل ان يسفر جداً ويضحك كما يضحك الانسان\nوله اسنان ويحيض كما تحيض المرأة روح ۳۲۸ م ١- قال الوكيع رح لولا الريح والذباب\nلانتنت الدنيا ومن الاعاجيب ان هذ الضعيف اذا طار فى وجهك ضاق به قلبك\nونغص به عيشك وفسد عليك بستانك وكرمك واعجب منه جراتك مع ضعفك\nعلى ما يورثك العار ويوردك النار فاذا كان جزعك هذا من البعوض في الدنيا\nفكيف حالك اذا تسلطت عليك الحيات والعقارب فى لظى روح ۲۵۹ ١- روى ان\nجالينوس دفع الى اصحابه قرصين مثل البنادق وقال اجعلو احدهما بعد موتى فوق الحديد\nالذي لعمل عليه الحدادون والآخر فى حب مملوء من الما ثمر اكسر الحب ففعلواكما اوصى فذاب\nالحديد ا فى الارض ولم يخبر وامنه شيئاً وانجمد الماء وقام بلا دعاء قال الحكماء اراد بذلك\nانى وان قدرت الى اذابة اصلب الاجساد واقامة الماء الذى من طبعه السيلان ما وجدت\nللموت دواء روح ۲۹۹ ۱ +\n\nفصل ۹ در بیان فضایل و فواید حلم و ترک غضب\nقيل الحلم حجاب الافات قال قايل مذاقة الحلم مر فى الاول لكن اخره احلى من العسل واز\nاخلاق پسندیده حضرت ملوک سلاطین که اساطین کارخانه دین متین و حامیان شرع شریف مبین\nاند اینکه در گلشن اخلاق شان خار آزار نرسته و بر دامن ذی میا من اشفاق شان غبار آزار\nوستم ننشسته باشد فرد هر انکس که بآزار خلق فرماید : عدد مملکت است آن بکشتنش\n۱ سے بضم بمعنی خم ۱۲ : له ای سرخ بسته آب ۱۲ سے بالفتح جمع اسطوانه بمعنی ستون ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 147, "text": "۱۳۱\nفرمایے کہ فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك . آورده\nاند کہ یکی از بزرگان گفته کہ وقتی بر مائده سلطان متوکل که خلیفہ بس متوکل وجمیع اخلاق حسنہ شامل\nبود حاضر بودم که طباخ مائده طعام را حاضر نموده عرض کرد کہ امروز بطالع میمون بنجم رهنمون بطبخ طعامے\nگردیده که دست ہوس وآرزوی هیچکس بدمے وصال چنین نعمت فرحت افزا نرسیده\nو دهان هیچ آفریده چنین نعمت بالذت وحلاوت غم زدا را نچشیده و آن را بفرموده\nخلیفه حاضر نمود کا سہ نان خورشی که بحضور خلیفہ حاضر نموده نهاده بود مگسی در ان ظاہر\nشده بکشیدند مگسی دیگر ظاهر شد آن را نیز بکشیدند و از کثرت حلم و فراست اثر ملالت\nبر جبین خلیفه ظاہر نمیشد و بموجب وما جعلنا هم جسد الا ياكلون الطعام و ما كانوا\nخالدین همان نان خورش را تناول مے نمود و حسن شیم و شرم حلم و کرم او را رخصت نداده\nکه پردۂ از روی کار بردارد و او را بحضور اہل دربار سرزنش داده شرمسار و خجل و\nمنفعل سازد چون بعد از فراغ تناول مطبخی خواست که مائده طعام را بردارد خلیفه فرمود که\nاز برائے من فردا همین نان خورش را بطبخ نمای اما مگس ازین کمتر اندازی که امروز انداخته\nبودی و این معامله را چشم نتوان داشت مگر از سلاطین که صاحبان حلم و مکارم\nاخلاق وبحلم واخلاق پسندیده در زمان خودها یگانه وطاق اند که واذا مروا باللغو مروا\nکراما۔ زیراکہ رعیت بدین صفت حمیده دعای صالحہ بادشاه را گویند و لشکریان بدین\nخصلت پسندیده در خدمت محولۂ خودها رضای پادشاه را جویند و قوام سلطنت\nو نظام مملکت از دعای صالحہ رعیت و رضا جوئی شاہ باشد چنانکہ بلبل شیراز\nرحمة الله فرموده رباعی سپاهی در آسوده گی خوش بدار ٭ که در حالی سختی آید بکار ٭\nسپاهی که خوشدل نباشد ز شاہ ٭ ندارد حدود ولایت نگاه ٭ و در تورات آمده که هر که\nترک غضب کرد بجوار رحمت حق جل علا جا یافت و نیز مذکورست کہ ہرکہ خواهد کہ بجناب\nلہ این آیت در رکوع نصف جز ۴ ہ این آیت در آخر رکوع اول جز ۱۷ سے این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جز ۱۹"}
{"book": "adl0238", "page": 148, "text": "۱۳۲\nحضرت قدس خداوندی عزاسمه قرب یابد عادت ذمی سعادت حلم و خشم خوردن و ترک\nغضب نمودن و شیوه مرضیه تواضع و عاجزی و کینه گی را از دست ندهد و فی الحدیث\nاذا جمع الخلايق يوم القيامة نادی مناد این اهل الفضل فيقوم اناس و هم ليسيرون فينطلقون\nسراعاً الى الجنة ويقولون نحن اهل الفضل فيقال لهم ما كان فضلكم فيقولون كنا اذا\nظلمنا صبرنا و اذا اوسئ الينا غفرنا و اذا جهل الينا حلمنا فيقال لهم ادخلوا الجنة فنعم اجرا\nلعالمین روح ۲۴ ۴ ۱ - آورده اند که هدہدی بخدمت جناب حضرت سلیمان ۴ عرض نمود\nکه یا نبی اللہ تھیاً مہمانی و ضیافت ترا نموده ام اگر از روی کرم اجابت فرمائی حضرت\nفرمود که تنها مرا و یا بالشکر ہدهد عرض کرد که شاه با جمیع لشکر و سپاه در فلان جزیره مهمان\nمن اند حضرت با جمیع لشکر بموجب اجابت در ان محل حاضر شده هدهد فی الحال بساختن\nاسباب معاش مهمانان در عقب ملخی پریده و آن را شکار کرده و در دریای که\nمتصل آن جزیره بوده انداخته و مهمانان را بموجب و ما جعلنا هم جسد الا یا کلون\nالطعام و ما كانوا خالدین آورده اند که کلوایا نبی الله من فاته اللحم فاله المرق\nیعنی بخورید ای پیغمبر خدا، کسی را که گوشت ملخ نرسد شور با که عبارت از آب دریاست\nهمه را میرسد سلیمان ۴ با همه لشکر از گفتار خوش رفتا ر لطیفه وار که از منقار هدهد استماع\nفرمودند در خنده در آمده مدة العمر که مقال ہدهد بیادشان آمدی در خنده در آمدندی انتهی و\nفي حياة الحيوان الهدهد منتن الريح طبعا لانه يبنى اخوصه في الزبل وهذا عام في جنسه\nواذا بخر المجنون بعرف الهدهد ابرأه ولحمه اذا بخر به معقود عن المرئة او مسحورا برده\nروح ۸۹۱ م ۲ - و اذا بتخر انسان بالجراد البرى نفعه من عسر البول - قال ابن سينا اذا\nاخذ منها اثنا عشر و نزعت رؤسها و اطرافها وحمل معها قليل اس يابس و شرب للاستسقاء\nنفعه و اما الجراد البحري فهو من انواع الصدف كثير بساحل البحر ببلاد المغرب ويأكلونه\nلے این آیت در رکوع اول جزاء کے یعنی آشیانه ۴ سے در سرگین ۱۲ هے تاج سر ہدہد ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 149, "text": "۱۳۳\nكثيراً مشوياً ومطبوخاً ولحمها نافع للجذام روح ۱۷۷۹ و بر حضرات ملوک و سلاطین واجب\nو لازم است که در حالت خشم و رضا جانب حق جل و علا را فرو نگذارند بلکه در حالت غضب بعقوبت\nهیچکس حکم نکنند زیرا که مبادا در عقوبت مغضوب علیه حظ نفس خود را را خواهمند و از انچه\nکه مستحق آن است شاید که بسبب غضب تجاوز نمایند و از اینجاست که جناب حضرت امیرالمومنین\nعمر رض مستی را دید خواست که دره زند آن مست بی باک زبان ناپاک خود را بدشنام کشاد جناب\nحضرت او را حکم رہائی داده که خذ العفو وامر بالمعرف واعرض عن الجاهلین و فرمودند\nکه چون او مرا بسبب دشنام بغضب آورده اگر در ان حال او را میزدم گویا از برای تسکین\nغضب خود او را ایذا میکردم نه از برای امتثال فرمان حق جل جلاله و نیز آورده اند که یکی از\nاہل جرایم سخنان بلند بحضور عمر بن عبدالعزیز رح که خلیفه بس عالی و ارجمند بوده گفت فرمود\nکه اگر مرا بغضب نمیآوردی ترا عقوبت میکردم که والذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش\nواذا ما غضبواهم یغفرون و نیز حضرات ملوک و سلاطین را لازم است که تعظیم قرآن مجید و\nفرقان حمید راحتی المقدور نموده حکم حق سبحانه و تعالی را اولی تر از همه حکمها که الا لله الحکم\nوهو خیر الحاکمین انگارند و تخلف و عدول را جایز ندارند قال ابو العباس القرآن\nکله شیان مراعات اداب العبودية وتعظيم حق الربوبية طبقات والرب اسم الله\nالاعظم ولذالك كل اسم قلبته بطل معناه الا الرب فان مقلوبه البر وهو من اسمائه\nتعالی والیہ یشیر ما روی عن الخضرہ مانہ قال الاسما لاعظم ما دعا به كل نبی و ولی\nو خدا واشار الى انه مقدمة الدعوات الانبياء خوربنا ظلمنا انفسنا الآيه وبحور الصحابة\nخور بنا ما خلقت هذا باطلا الآيه والاعداء نخور بنا ابصرنا وسمعنا فارجعنا نعمل صالحاً\nالآیه روح ۱۷۲۹۔ خلیلانم العاقل تعظیم القران العظیم لیزداد جاهه و رتبته ولیحذر\nلے این آیت در رکوع قبل از سوره انفال و قبل از رکوع ثلث جز ۹ ۵ این آیت در رکوع ربع جز ۲۵ ۳ این آیت در رکوع قبل از رکوع\nثلث جز ۷ ۴ در این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جز ۱۳ ۵ این آیت در رکوع نصف جز ۸ ۶ این آیت در رکوع\nثلث جز ۴ که این آیت در رکوع اول ثلث جز ۲۱ *"}
{"book": "adl0238", "page": 150, "text": "۱۳۴\nتحقير الملا ينتقص شانه وهيبته الاتري ان السلطان محمد الرابع واعوانه لما رفضوا\nالعمل بالقرآن واخذوا بالظلم والعدوان سلط الله عليهم وعلى الناس بسببهم\nالقحط والخوف فخرج من ايديهم اكثر القلاع المعمورة الرومية واستولى الكفار الى\nان طعوا فى القسطنطنية له واشتد الخوف الى ان قال الناس اين المفر كلا لا وزر وكل\nذالك وقع من القرناء السوء فانهم يحثون السلطان على الجريان بخلاف الشرع (صفحه ۲۲۰)\nآورده اند که یکی از سلاطین پسر زالی را محبوس نموده بود زال پریشان حال از درد فرزند\nدل بند نالان و گریان بعرض کرد که اے امیر فرزند جگر بندم را که حبس فرموده رها کن\nکه من طاقت فرقت او را ندارم وقد قيل اضيق السجون مفارقة الاحباب ومعاشرة\nالاضداد خلیفه فرمود که من حکم کرده ام که تا زنده و خلیفه ام پسر ترا از حنبس رها نکنم زال پریشان\nحال سراسیمه اندوه ملال چون از رہائی فرزند مایوس و نا امید گردیده آه سرد از دل\nپر سوز و درد برآورده روی بطرف آسمان کرده گفت که اے سلطانی که حبس و\nاطلاق عالمیان بقبضه قدرت تست خلیفه تو آنچه بفرزند دل بندم کرد دیدی و حکمی که در\nباب فرزندم با من گفت شنیدی و تو خدا وند قادری که قصور او را باطل و آثار\nقدرت خود را بخلاف آنچه در خیال او میگذرد عاجل ظاهر گردانی که ما يفتح الله للناس\nمن رحمة فلا ممسك لها وما يمسك فلا مرسل له من بعده وهو العزيز الحكيم نميدانم\nکه تو چه حکم خواهی کرد چون این سخن جگر سوز درد اندوز زال بگوش حق نیوش خلیفه رسید\nدل او بغایت نرم شده بسوخت و از سر غضب در گذشته فرمود که پسر زال را از حبس\nرها کرده و خلعت های فاخره پوشانیده و بر اسپ قیمتی سوار کرده و در کوچه ها و\nله گویند شهریست که نام آن بزلبیه بود چون قسطنطین اکبر در انجا آمد پس بنا کرد سور آن را و نام آن شهر را بنام خود گذاشت و آن دارالملک روم\nشد تا این زمان و نام آن اسطنبول نیز هست و حکایات در باب بزرگی و عظمت خوبی آن بسیارست در انجا شاخی از دریا برآمده است که احاطه کرده جهان\nشرقی و شمالی را بجانب غربی و جنوبی دریابان واقع است و ارتفاع آن سور بیست و یک نوع است و مذکور است که در ان شهر بسیار باب هستند که قریب\nصده باشد و از انجمله باب الذهب و آن از آهن و ذهب است ببرهان قاطع ۱۲ ع این آیت در سوره قیمه جز ۲۹ ته این آیت در اول سوره فاطر که قبل از گیرند\nتلت جز ۲۲\n۳ بضم اول و فتح ثالث نام شهریست مشهور از ملک روم بغایت عظیم بنا م بانی آن که پسر هرقل پادشاه روم بود ۱۲ برهان قاطع"}
{"book": "adl0238", "page": 151, "text": "۱۳۴\nبازاری ای بغداد بگردانند و این ندا هویدا در دهند که هذا عطاء الله علی رغم الخليفة\nفرو در جهان حکم هیچکس نشود حکم حکم خداست در عالم : که قل لن يصيبنا الا ما کتب الله لنا\nالآيه وجاء في بعض الآثار ان الله تعالی یقول یا ابن ادم تريد و اريد ولا يكون الا ما اريدا\nفان سلمت لی ما ارید اعطيتك ما تريد وان نازعتني فيما اريد انتحيتك فيما تريد ثم لا يكون\nالا ما اريد فالادب مع الله تعالی ان يستسلم العبد لما اظهر الله تعالى في الوقت\nولا يريد احداث غیره روح ۱۸۲ - روی ان شابا كان يا مروينهى فحبسه الرشيد في بيت\nوسد المنا فذ ليهلك فبعد ايام روی فی بستان يتخرج فاحضره الرشيد فقال من اخرجك\nقال الذي ادخلني البستان فقال من ادخلك قال الذی اخرجني من البيت فتعجب الرشيد\nفبكي و امر له بالاحسان وبان يركب فرشا و بنادي بنيا يد يه هذارجل اعزه الله و\nادا لرشيد اهانته فلم يقدر الله الا اكرامه و احترامه قال الفقيه ابوالحسن\nوقع القحط ببعض ادفرضوا قصتهم الى على بن عيسى الوزير فكتب على ظهرها لست\nبسماء اسقيكم ولا بارض فاكفيكم ارجعوا الى بارئكم روح ۲۷۹ و تا ممکن باشد\nاز شیوه مرضیه حلم و قول لین و سخن نرا نگذشته قصد خونریزی و شرانگیزی و فتنه خیزی را نکنند که\nاخر الحيل السيف فرو زبانه بته خار از درشت خونی تست * اگر شوی تو ملایم جهان گلستان است\nو تا کار بزر بر میآید جان در خطر افکندن نشاید : اگر بالفرض دشمنی پیدا شود با یدکه او را بانواع\nحیل و احسانها و نکوئی وحلم و دلجوئی و نرم گوئی اختصاص دهد شاید که دوست گردد فرو تیغی که\nدر نیام برار و فستان ز خصم * واثق خموش باش که تیغی تحمل است : که عسى الله ان یجعل بینکم\nو بين الذين عا ديتم منهم مودة الله قدیر والله غفور رحیم رباعی گر اندیشه داری\nز دشمن گزند : بتعویذ احسان زبانش به بند * مزن تا توانی براجنگره : که دشمن اگرچه زبون\nلے ہر سہ حرکت بمعنی ہلاک و خاک آلودہ شدن ۱۲ ه سله این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جز ۱۰\nسکه این آیت در رکوع قبل از رکوع نصف جز ۲۸ *"}
{"book": "adl0238", "page": 152, "text": "دوست به : و سخن نرم را در دل اثری ست که بآخر ثمر ظفر بخشد که فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او\nيخشى : روى انه تكلم رجل فى زين العابدين رضی بن علی بن حسین بن علی رضی بن ابیطالب و\nافترى عليه فقال له زين العابدين ان كنت كما قلت فاستغفر الله وان لم أكن كما قلت\nفغفر الله لك فقام الرجل اليه وقبل رأسه وقال جعلت فداك لستُ كما قلت فاغفر لى\nقال غفر الله لك روح ۲۷۱۰ - آورده اند که ماری را پرسیدند که چون افسون گر بدر سوراخ فام\nتو میآید با آنکه در میان بغض و عناد ذاتی قدیمی و دشمنی و عداوت صمیمی ست چون نرم نرم چیزی\nمیگوید تو بگفته دشمن عمل نموده و فریب قول دشمن را خورده از خیالات نفسانی و همزات شیطانی\nاز سوراخ خانه خود بدر میائی تا ترا بدست کرده هلاک می سازد و هذا ضلال بواح وخسر، بواء\nدریغز صراح و وقوع فى طعن الرماح مار در جواب گفت که این مروت نباشد که یکی برخانه\nمن آید اگرچه دشمن باشد و بلطف و مدارا و نرمی و چرب زبانی گوید که برون آئی ومن برون\nنیایم فرد رفق با دوستان نمیگویم : رفق کن با کسے که دشمن تست : ويقال فلان\nاعمر من حية لانها لا تموت الاقتلاً وفلان اعمر من الضاد وذالك انها تعيش\nسبعمأة سنة ويقال فلان اعمر من النسر لانه تعيش ثلاث ميأة سنة روح ۱۴۵۹\nقال الله تعالى لا يستوى الحسنة ولا السيئة اى الكلمة الحسنة والكلمة السيئة ادفع بالتي\nهی احسن اى ادفع الكلمة القبيحة بالكلمة اللتى هى احسن فاذا الذي بينك وبينه\nعداوة كانه ولى حميم يعنى اذا فعلت ذالك صار عد وك صديقاً لك مثل القريب\nوقد قيل الحلم يورث الحلم و تا کار بسخن نرم و آهسته ساخته شود کلام زشت غضب\nآلود درشت بر زبان نباید راند زیرا که سبب نفرت بنده گان خداوند جل ذکره\nه این آیت در رکوع بعد از رکوع نصف جز ۱۷ که این آیت در رکوع قبل رکوع آخر جز ۲۴ -\nت بالکسر معنی آهستگی و برده باری ۱۲ ح\nبالکسر معنی دوست و مصاحب ۱۲ ح"}
{"book": "adl0238", "page": 153, "text": "۱۳۴\n\nهمین ست و بس فرو زمانه بته خارا ز درشت خوئی تست + اگر شوی تو ملایم حبان گلستانت\nقیل الحلم محاب الافات و قیل الحلم ملح الاخلاق چنانکه اورده اند که نوشیروان از بزرجمهر\nحکیم پرسید که حلم چیست گفت نمک خوان اخلاق زیرا که چون حلم را قلب نمائی ملح گردد چنانکه\nطعامی بی ملح ذایقه دل پذیر با کمال نیارد همچنین خلق بی حلم جمال ندارد فرد تیغی که\nدر نیام برار و فغان ز خصم + واثق خموش باش که تیغے محل ست + حکی ان ابراهیم ع م\nلما را ملکوت السموات والارض را عاصیاً فی معصیته فقال اللهم اهلکه فاهلکه الله\nثم را اخر فد عا عليه فاهلكه الله ثم را ثا لثا فد عا عليه فاهلكه الله ثم را رابعا\nفد عا عليه فاوحی الله تعالى عليه ان تق يا ابراهیم ع م فلو اهلكنا كل عاص شئام\nلم يبق احد من الخلق و لكنا نحلمنا لا نعذا يهم بل نمهلهم فاما ان يتوبوا و اما ان يصروا\nفلا يفواننا شیئی روم ۲۷۷ م ص و جناب حضرت حق عز اسمه حبیب خود را میفرماید\nكه فيما رحمت من الله لنت لهم ولوكنت فظا غليظ القلب لا نفضوا من حو لك\nرباعی کس نبیند که تشنگان حجاز + بر لب آب شور گرد آیند + هر کجا چشمه بود شیرین\nمردم و مور و ملخ گرد آیند + و سئل رسول الله ع م عن حلم ابراهيم ع م فقال ع م\nفوالله انه لا شبه الناس بی خلقا وخلقا رو ۲۷۵ م ۲۲ و مر عامرے برجل قد\nصلبه الحجاج قال يا رب ان حلمك على الظالمين اضر بالمظلومين فرای فی\nمنامه ان القيمة قد قامت وكانّه دخل الجنة فرای المصلوب فيها في اعلى علييين\nفاذا مناد ينادي حلمى على الظالمين احل المظلومين فی اعلى علييين رو ۲۷۹ م ۲\nالحق که حلم صفتی ست از صفات حمیده خداوند عزیز رحمن و خلقی ست از اخلاق پسندیده\nپیغمبران ذی شان و بیاید دانست که غضب در بسیار مواضع از عفو بهتر ست زیرا که\nله بفتحتین بمعنی پادشای و پروردگار و تصرف و عالم فرشته گان و عالم معنی و عالم ارواح و بمعنی عالم غیب و بمعنی مقام عبادت فرشته گان است که دران\nعبادت بی قصور و فتور مدل شود ۱۳ عباسی این ایت در رکوع نصف جریم شد بلکه بمعنی خلقت و صورت وصفت چیزی ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 154, "text": "۱۳۸\nغضبی که از برای اعلام معالم دین متین و اجرای مراسم حدود شرع شریف مبین باشد\nستوده و محمودست و انچه از صحابہ کبار رحمهم الله الملک الغفار از غضب و تشنیع و تهجین و آویزش\nو آمیزش و ستایش و آفرین که کرده اند چون همہ حِسْبَةً لِله بوده جمله در طاعات و عبادات\nشان محسوب گشته اما غضبی که از جہتہ حرص و خویشتن داری باشد مذموم ست و آن\nشعله ایست از آتش شیطان و شجریست کہ ثمرش بجز ملالت و ملامت و پیشمانی\nنباشد چه غضب خوئی ست از خوئی های زشت سگان و شیوه ایست از\nشیوه های زشت شیطان و فی الخبر خلق الغضب من النار اللتی خلق منها ابلیس و\nفی الحدیث الغضب من نار الشيطان الا ترى الى حمرة عينية وانتفاخ اوداجه روم ۲۵۲\nقال الشيخ رسلان الدمشقى الغضب يقيمك مقام ذل الاعتذار طبقات و بباید\nدانست که عاطفت ذوالجلالی و عنایت لا یزالی طایفه را از بدایت فطرت بعلو درجات\nبز نام کشی و سيق الذين التقوا بر جاده و اما من خاف مقام ربه بقدم و نهى النفس\nعن الهوى بعا وفان الجنه هي المأوى رسانید و عزت متعالی از سطوت لا ابالی طایفہ\nرا از مبدء خلقت بر جَنت در کاتُ بتازیانہ قہر وسيَقَ الذين كفروا بر جاده فأما\nمن طغى بقدم و اثر الحيوة الدنيا بمعا د فان الجيم هي المأوى دوانند كه هؤلاء في الجنة\nولا ابالی و هؤلاء فى النار ولا ابالی قال الشيخ على الخواص ره اذا حفت العناية\nالالهية عبد اصار كل ذرة من عمره تفا دهر الف سنة من عمر غيره واذا تخلفت العناية\nالالاهية عن عبد صار كل الف سنة من عمره لاتساوى ذرة من عمر غيره طبقات و اگر\nنه عنایت بی علت او سر بگریبان جان بر آورد از کمند قهر و سلاسل مکر او چگونه توان جست و بند\nله و بمعنی زشتی و طعن بکسی ۱۲ ۲ بمعنی زشت و معیوب گردانیدن ۱۳ ۳ آن است که مادر او کنیز و پدر او آزاد باشد و بمعنی ناکس و فرومایه ۲۹۹\nله این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جزء ۲۴ شه این آیت در سوره والنازعات جزء ۳۰ کہ بالفتح بمعنی سخت گرفتن و حلم بردن ۲\nکه بمعنی زمین فراخ ۱۲ م و بمعنی منازل دوزخ ۱۲ حـ شه این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جزء ۲۴ شہ این آیت\nدر سوره والنازعات جزء ۳۰"}
{"book": "adl0238", "page": 155, "text": "۱۳۹\n\nطلسمات اعظم اور ابقدام قوت توان شکست که واذا رايتم الجمال طابوا واذا رايتم الجلال ذابوا آن را که گوش ارادت که آفریده اند چوکند که بشنود و آن را که کمند سعادت می برد چون کند که نرود :\n\nفصل ۱- در بیان عفو و فضایل و فواید آن\n\nعلما گفته اند که گناه اگر چه بزرگ باشد اما فضیلت عفو کننده بزرگ تر از ان است که والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحب المحسنین - آورده اند که جناب حضرت امام الملة قایل الحق لغیر العلة امام اعظم صوفی کوفی را کسی بر رخساره مبارکش طپانچه زد حضرت فرمود که من هم میتوانم که ترا طپانچه زنم اما نزنم و قادرم که نزد خلیفه از تو شکایت برم اما نبرم و میتوانم که در سحرگاه باناله جان سوز و آه جان کاه بدرگاه جناب حضرت اله جل جلاله بنالم اما ننالم و نیز مرا بمسلم است که فردا قیامت بحضور پادشاه با جلال و عظمت عرض دست بر بندم و داد خود از تو بستانم و این را نیز نکنم و بعزت و جلال خداوند کریم عز اسمه با تو عهد کردم که اگر مرا در روز قیامت از فضل و مرحمت جناب حضرت خداوند جل جلاله رستگاری نصیب و شفاعت من در معرض قبولی قریب باشد بی تو در بهشت قدم نه نهم قال الله تعالی خذ العفو وامر بالعرف واعرض عن الجاهلين. روى ان لما نزلت هذه الآية فقال النبي صلعم ما تفسيرها فقال له جبرئيل ان الله يأمرك ان تصل من قطعك وتعطى من حرمك وتعفو من ظلمك قال صلعم ما من عبد يظلم بمظلمة فيعفو عنها ابتغاء لمرضات الله تعالى الا زاده الله تعالى بها عزا و نیز عفو از جمله اخلاق پسندیده فایق و صفات مرضیه جناب حضرت خالق و از خصال حمیده اهل جنت که قول رسول مقبول بران گواه و ناطق است که قال صلعم من اخلاق اهل الجنة لا تجد الا فى الكريم العفو عمن ظلمك والبذل لمن حرمك والاحسان لمن اساء اليك قال يحيى بن معاذ رضا طابت الدنيا الا بذكرك و الاخرة\n\nله این آیت در رکوع بعد از رکوع ربع جزء ۲ له این آیت در رکوع قبل از سوره انفال وقبل از رکوع ثلث جزء ۹ *\n\nمه بکسر سین انچه خیالات موسوم سحر بهیکل عجیب در نظر میاید و نیز بشکلی و صورتی عجیب که بالای خزاین تعبیه کنند ۱۲ م"}
{"book": "adl0238", "page": 156, "text": "۱۴۰\nالا بعفولك ولا الجنة الا بلقائك قال الشيخ ابوالحسن ۲۲ سمعت وصف ربی فی جبل فبت عند باب\nصومعته ليلة سمعته يقول اللهم ان بعض عبادك طلب منك تسخير الخلق فاعطيته مراده وانا\nاریدان لا يحسّنوا معاملتهم معى حتى التجى الا الى حضرتك ۲۸ م م ۲- آورده اند که کعب بن\nزہیر ہ که از جمله فصحا و از زمرہ بلغای عرب بودہ پیش از انکه بشرف سعادت اسلام فایض و\nمشرف گردد زبان ہذیان ہرزه بیان بهجو از خدام عتبۀ رسالت و عاکفان کعبه جلالت ملوث\nکرده بود و جناب حضرت ختمی مآب خون او را ہدر د مباح فرموده بودند چون کعب ازین\nخبر وحشت اثر آگاه و مطلع گردیدہ از ہیبت جلالت آنحضرت عقرب وار چپ و راست\nمیگریخت و عرق ندامت و خجالت از وجود معصیت آلودش میریخت و دانسته بود که از\nآسیب قہر آنحضرت جز بظلال بے زوال مالا مال رحمت او کہ وما ارسلناك الا رحمة\nللعالمين کہ ذرات عالم و عالمیان را شامل وغرقای بحر عصیان را متکفل ست پناہ نتوان\nبرد قال بعض الحكماء ان الله تعالى خلق محمد ا ۲۶ مجعل رأسه من البركة وعينيه من الحياء\nواذنيه من العبرة ولسانه من الذكر وشفتيه من التسبيح ووجهه من الرضى وصدره من\nالاخلاص وقلبه من الرحمة وفؤاده من الشفقة وكفيه من السخاوة وشعره من نبات الجنة\nوريقه من عسل الجنة فلما اكمله بهذه الصفات ارسله الى هذه الامة فقال هذا هديتى\nاليكم فاعرفوا قدر هديتى وعظموه كذا فى زهرة الرياض روم ع ۴۴ ۲۱ و قصیدہ غراکہ بران\nنعت و کمال جناب حضرت ختمی مآب مجلی و آراستہ و پیراستہ بودہ ترتیب نموده برسم مردم\nعرب بر اشتر سوار شدہ طے فیانی و مراحل و قطع بیابانها و منازل را نموده و این بیت قصیده\nموصوفه را مکرر خوانده که فالیت ۲۸ ارسی بها من كلاله ، لا من حقى حتى ملاقاتى محمدا تا اینکه\nخود را بآستان ملک آشیان جناب حضرت بانصرت والا نهمت رسانیده افتتاح با نشا و قصیده\n۱ معنی یہ کسے را نگفتن ۴ ۲ لے معنی چوب پایان در که بران پای میگذارند ۱۳ ج که معنی مقیم شونده گان ۱۲ ح ع این آیت در\nرکوع قبل رکوع قسط جز ۱۷ اھ معنی بیابانہا ام و ہ بمعنى اعيا و ذهاب قوت ۱۲ ح شہ معنی سو دہ شدن ۱۳ ه بخش خواندن ۱۳"}
{"book": "adl0238", "page": 157, "text": "۱۴۱\n\nموصوفه نموده در ضمن آن استعفای ماثم و استغفار جرایم که در آن مندرج بود او انموده\nبا سید عفو التجا بدرگاه ذی جاه عالم پناه و خلق عظیم کریم و حلیم بی ریب و اشتباه و انک لعلی\nخلق عظیم آورده و چون جناب حضرت رسالت مآب کلام درد اندوز و ناله ہاے جگر سوز و\nآه ہاے پرسوز جان سوز اورا استماع فرمودند رقم عفو بر بیہوده گوئی او کشیده که ولا تزال\nتطلع علی خائنة منهم الا قليلاً منهم فاعف عنهم و اصفح ان الله يحب المحسنين بر ديجانی\nکه یمن آن استنجاح امانی توان نمود از تن روح پرور و جسد مبارک مطهر کشیده بد و حواله\nنموده او را در سلک بندگان خاص اختصاص نموده مقید و منخرط گردانیده رباعی\nز ابتدای دور عالم تا بعهد پادشاه : از بزرگان عفو بوده و از گناه گاران گناه : دوست\nدارد عفورا پروردگار : آنچه ایزد دوست دارد دوست دار : که انك عفو و تحب العفو\nحكى ان الحجاج اراد قتل شخص فقال له لى اليك حاجة قال ما هي قال اريد ان امشى\nمعك ثلاث خطوات ففعل الحجاج فقال الشخص من هذه الصحبة ان تعفو عنى فعفاعنه\nروح ۳۰ ۲ ۶ وروى عن عمر بن عبد العزيز انه قال احب الامور الى الله ثلاثة\nالعفو عند القدرة والقصد فى الجدة والرفق بعباد الله وما رفق احد بعباد الله تعالى الا\nرفق الله به فرو شرمنده ازانیم که در روز مکافات : اندر خور عفو تو نکردیم گناهی : قال\nالشيخ رسلان الدمشقى مكارم الاخلاق العفو عند القدرة التواضع في العزة والعطاء بغير\nالمنة طبقات - آورده اند که روزی آن نوباوۀ بستان ولایت با کورۀ باغستان هدایت\nسبط بنى بخلي ولى ريحان رسول الثقلين جناب حضرت سید الشهدا امام حسین بن علی رض که\nپژمردگی و افسردگی شان سوہان روح و روان و کاہش جسم و جان آنحضرت عمر بوده با جمعے\nمهمانان بر سر خوانی نشسته بودند خادمش با کاسۀ آش گرم بمجلس درآمده و از غایت هیبت و دهشت\n\nا این آیت در رکوع اول سوره نون قبل از رکوع ربع جز ۲۹ ۲ این آیت در رکوع ۴ بعد اندر کوع ربع جز ۶ ۳ بالضم معنی جامه مخطوط ۱۲ ۴\n۵ سنجاح بالفتح معنی فیروزی و بر آمدنا حاجت ۱۲ ۶ ه بالفتح بمعنی میانه رفتن و میانه بودن ۱۲ هے به تشدید دال بمعنی تیز وا د مندی نمودن\nھے بمعنی میوه تازه و نو رسیده ۱۲ ح ه بمعنی میوه نورسیده ۱۲ ج سه بمعنی عسل ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 158, "text": "۱۴۲\nپایش بحاشیه بساط بند شده کاسه آش گرم برشانه زاده کونین افتاده و آش های گرم بر خساره\nمبارکش ریخته متالم گردید جناب حضرت از روی تادیب نه از روی تعذیب در وی نظر کرد\nدر حال بزبان خادم جاری شد که والکاظمین الغیظ جناب حضرت فرمود که خشم خود را خوردم خادم\nگفت که والله یحب المحسنین جناب حضرت فرمود که مئونت معیشت ترا بذمه خود لازم گردانیدم\nو از مال خودت آزاد کردم که فمن عفی و اصلح فاجره علی الله اما عفو در جائی ست که حدی\nاز حدود شرعی دران نباشد بلکه در محل حد شرعی قهر و غضب از جمله لوازم و مأمور بیست که ولا\nتاخذ کم بهما رافة فی دین الله الایه رباعی اگر آن جرم را حدی ست شرعی : نباید داشت\nآنجا عفو مرعی : که عفو او در ان اجرای حدست : بلا را سد شرعی همچو سد ست : و بمقتضای\nمقوله معقوله مقبوله اخوك من دلك على الخیر سخن ناصحان و شفیعان که در باب عفو و تجاوز از گناهان\nمجرمان گویند که و العافین عن الناس والله یحب المحسنین را شنودن عادت اهل سعادت است\nو عفو نمودن نشان رفعت و بلندی هست ست فرو منه بر آتش اندیشه بیكناهان را بآب عفو\nبشوی نامه گنه گاران : قال الشيخ على الخواص رح انما اخبر الله تعالى انه اقرب جارلنا بشارة\nلنا باضافة فضله ورحمته علينا قبل كل احد من الخلق فنحن اقرب الى عفوه ومغفرته ومسامحته\nلانه اولى من وفى بحق الجار وان کینا نحن لم نوف طبقات - آورده اند که روزی مامون شاه\nببارگاه عام فرمود که اگر اهل جرایم بدانند که مرا در عفو فرحت و مسرت و خوشی تا بچه حد است هر آینه\nجرایم را به تحفه بنزد من آوردندی زیرا که مرا در هیچ نعمتی از نعمای الهی جل جلاله آن قدر لذت\nو فرحت حاصل نمیشود که در عفو جرایم که العفو زكوة الظفر سکندر را پرسیدند که عفو در کدام وقت\nنیکوست گفت در وقت قدرت و ظفر بر خصم تا بدان عفو شکر گزاری کرده باشی قال الشیخ\nرسلان الدمشقی : اذا قدرت علی عدوك فاجعل العفو عنه شكرا لمقدرتك علیه طبقات و\n۱ه این آیت در رکوع بعد از رکوع ربع جز ۴ ۲ه یعنی مایحتاج النفقة وتوشه و سفر و رنج ومحنت ۱۲ ۳ه این آیت در رکوع ربع جز\n۲۵ ۴ه این آیت در اول سوره نور در رکوع قبل از رکوع نصف جز ۱۸"}
{"book": "adl0238", "page": 159, "text": "۱۲۳\nنیز شفاعت در اجرائے حدود شرعی مدخلی ندارد که ولا تاخذكم بهما رأفة فی دین الله الآیه زیراکه\nشفاعت در حدود مقرره شرع شریف از اهل ایمان وامانت ودین و دیانت نباید فرد\nاگر شرع فتوے دهد بر هلاک * الا تا نداری زکشتنش باک * ومن بلاغات الزمخشری -\nشيان شينان فی الاسلام الشفاعت فی الحدود والرشوة فی الاحکام روح ۲۸۴ ج ۱- و در حدیث\nاست که ای امت عالی ہمت والا نہمت سامی رتبت مرحومه اگر شما گناه نکنید جناب حضرت خداوند\nجل ذکره طائفه دیگر بیا فریند که آنها گناه کنند و او تعالی عفو کند فرد شرمنده از اینم که از بهر مکافات *\nاندر خور عفو تو نکردیم گناهی * که تا رحمت بی علت و غایت او در مرآت عفو تجلی نموده تشنگان\nبادیه ذلت و معصیت را بآب زلال رحمت بی متناهی سیراب و مباهی گرداند فرد شافعی همچون\nجرم بخشی چون آله * گر بترسند از گناه روی گنه گاران سیاه فرد چون بدیدم عفو تو عاصی طلب *\nعرصه عصیان گرفتم زین سبب *\nفصل ۱۱- در بیان صلح و فضیلت آن\nبباید دانست که در طلب صلح بذل اموال و استعمال مکاید وحیل ضرورست فرو نفع این بازار\nنتوان یافت بے جنس فریب * گر تو سود اندیشه سرمایه کن تزویر را * واگر دشمن میل صلح را\nداشته طلب صلح کند ابا نباید کرد * که وان جنحوا للسلم فاجنح لها وتوكل على الله انه هو السميع\nالعلیم ابیات اگر صلح جوید عدو سر مپیچ * دگر جنگ تو بر عنان بر مپیچ * چو زنهار خواهد کرم پیشه کن*\nبه بخشای و ز مکش اندیشه کن * اگر پیل زوری و گر شیر جنگ * بنزدیک من صلح بهتر که جنگ*\nواگر دشمن در طلب صلح اراده مکر و خیال فریب داشته باشد که وان یریدوا ان يخدعوك فان\nحسبك الله باید که از صلح روگردانی نکند و اعتماد بقول قایل ولا يحيق المكر السيى الا باهله کرده فرار\nله این آیت در رکوع اول سوره نور در رکوع قبل از رکوع نصف جز ۱۸ ساله بالفتح بمعنی عیب وزشتی ۱۲ ج ۵۳ این آیت در رکوع\n۲ بعد از رکوع اول جز ۱۰ شه این آیت در رکوع ۲ قبل ز رکوع ربع جزء ۱۰ شه این آیت در رکوع قبل از سوره یاسین جز ۲۲"}
{"book": "adl0238", "page": 160, "text": "۱۴۴\nبسوے او سبحانه و تعالیٰ کہ توبوا الی الله جمیعا ایها المؤمنون لعلکم تفلحون ۱ کہ وہ حافظ و\nناصر بر حق و کافی و بسنده مطلق قابل فأن حسبک الله را دانسته سپرد کار ہا را بسوے سبحانه تعالیٰ\nباید کرد که ایس الله بکاف عبده ۲ و جناب حضرت رسول مقبول فرموده که من حفر لاخیه قلیبا\nاوقعه الله تعالی فیه قریبا و امید دوستی بجز از خداوند جل ذکره از دیگرے نکنند که نجات دهنده\nاز مکر دشمن اوتعالیٰ ست و بس که قَدْ مکروامکرهم وعند الله مکرهم وانکان مکرهم\nلتزول منه الجبال وصارالمكرسببًا لهلاكهم غيرهم من حفر لاخیه جبا اوقع فیه مکبا روح\n۴۰ ح ۲ فرد کار ساز ما بفکر کار ما ٭ فکر ما در کار ما آزار ما و اصلاً ستیزه و لجاج نباید کرد\nچه ستیزه و لجاج مذموم و محظور که اطیعوا الله و رسوله ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم واصبروا\nان الله مع الصابرین۳ قالوا الرياح للخير والريح للشر لقوله عمر اللّهم اجعلها رياحًا ولا تجعلها\nريحًا اما قوله تعالیٰ وجرین بهم بریح طیبة فقد جاء فیه الریح المفردة بمعنى الخیر والنفع باعتبار قیدا\nلا باعتبار اطلاقها روح ۲۹۶ ح ۲۔ و طالب صبر و سکون و صلح در دار دنیا مظفر و منصور و در\nعقبیٰ بعطا ہاے گوناگون مباہی و مفتخر و ماجور و مسرور باشد و عن انس رض انه قال من صلح\nبین اثنین اعطاه الله تعالى بکل کلمة عتق رقبة رباعی ستیزه مکن زانکه باد ستیز ٭ کند باغ\nانصاف را برگ ریز ٭ کند عاقل اندر رہ صلح سیر ٭ تو این راہ گیر و که الصلح خیر ۴ قال بعض العرفاء\nان شئت ان تصیر من الابدال فحول خلقک الى خلق الاطفال ففیهم خمس خصال لو\nکانت فی الکبار ، لكانوا ابدالًا لا يهتمون الرزق واذا تخاصموا تسارعوا الى الصلح ولا يشكون\nمن خالقهم اذا مرضوا ویأکلون الطعام مجتمعین و اذا خافواجرت عیونهم بالدموع\nروح ۸۶۸ ح ۱ و جناب حضرت حق جل جلاله فرموده که واصلحوا ذات بینکم واطیعوا الله ورسوله\n۱؎ این آیت در رکوع بعد از رکوع اول جزء ۱۸ ۲؎ این آیت در رکوع ۲ قبل از رکوع ربع جزء ۱۰ ۳؎ این آیت در اول رکوع جزء ۱۰ ۴؎ این\nآیت در رکوع آخر جزء ۱۳ ۵؎ این آیت در رکوع ۲ اول جزء ۱۰ ۶؎ این آیت در اول رکوع نصف جزء ۱۱ ۷؎ بالفتح و آن گروهی است از بنده گان\nخداوند که حق تعالیٰ زمین را بوجود ایشان قایم دارد و ایشان هفتاد نفرند چہل در شام میباشند و سی کس در جاہائے دیگر اگر یکی ازینان بمیرد\nدیگرے از مردم بجائے او مقرر شود ۲ ۱ ۸؎ این آیت در رکوع ۴ بعد از رکوع ثلث جزء ۱۰ ۹؎ این آیت در اول سوره انفال در رکوع ثلث جزء ۹؛"}
{"book": "adl0238", "page": 161, "text": "لا ۱۴\nان کنتم مؤمنین حقا قوله تعالی ذات بینکم ای حقیقة ما بینکم بالمودة وترك النزاع جلالین\nو نیز فرموده جل جلاله که وان طایفتان من المؤمنين نزلت فى قصة وهى ان النبي مر راکب حمارا و\nمر عبد الله بن ابی قبال الحمار فسک ابن ابى انفه فقال ابن رواحه رو لبول حماره اطيب ريحاً\nمن مسكك فكان بين قوميهما ضرب بالايدي والنعال والسعف اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان\nبغت تعدت احديهما على الاخرى فقاتلوا اللتي تبغى حتى تفيئ ترجع الى امر الله الحق فان فاءت\nفاصلحوا بينهما بالعدل بالانصاف واقسطوا اعدلوا ان الله يحب المقسطين انما المؤمنون\nاخوة فى الدين فاصلحوا بين اخويكم اذا تنازعا واتقوا الله لعلكم ترحمون جلالين وكذا ورد\nکوفوا تی الله اخونا ای فی طریق الرحمان لا فی طريق الشيطان روح ۲۶۸۰ - قوله تبغى بغت البغى\nالاستطالة والظلم وزوال الشئ قوله تعالى واقسطوا وهو امر باستعمال القسط على طريق التمتم\nبعد ما امربه فى اصلاح ذات البين قوله تعالى واتقوا الله فالتقوى تحكمكم على التواصل والتراهم\nوكان عند فعلكم ذالك وصول رحمت الله تعالی الیکم سر جو امدارك شريف *\nفصل ۱۲- در بیان سیاست و فواید آن\nبباید دانست که سیاست سلطان بمنزله آب ست که وجعلنا من الماء کل شيئ حی اما در محل که\nاستحقاق آن داشته باشد رباعی خوش آن شهریاری که از روی دانش پوتامل کند در\nکتاب سیاست ؛ سر تیغ او گلشن سلطنت را و تر و تازه دارد بآب سیاست * وعن\nاردشير لا سلطان الا برجال ولا رجال الا بمال ولا مال الا بعمارة ولا عمارة الا بعدل\nو حسن سياسة وقيل السياسة اساس الرياسة روح ۲۷۹۶- و دیگر ملوک و سلاطین را باید\nکه تا بتوانند راز خود را بمر دم نا آزموده و نامحرم و خاین در میان نه نهند لان الامرا ر لا توهب\nله این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جز ۲۶ ۱۲ معنی شاخهای خرما ۳ معنی باشین والتي الفوقانيه یعنی چیزی که سخت و محکم باشد ۲ اما\nل الشيخة موحدة يعنى آنچه مقدر و معامله که میان دوکس باشد در معنی بیان چی نیز آمده ۱۳ ۶۶ سیاست بمعنی پاس داشتن ملک و حکم راندن پر\nرعیت و قهر کردن و هیبت نمودن و ضبط ساختن مردم از فسق بترسانیدن ۱۲ که این آیت در رکوع ۲ قبل از رکوع ربع جز ۱۲۶"}
{"book": "adl0238", "page": 162, "text": "۱۴۲\nالاللامناء والانوار لاتفيض الاعلى الادباء روح ۴۲ م ا ـ واعلم ان في قوله تعالي ولا توتوا\nالسفهاء الايه اشارة اخرى وهى ان اموال العلوم وكنوز المعارف لا توتى لغير اهلها من\nالعوام ولاتذكر كما حكى ان بعض الكبار ذكر بعض الكرامات لولى فنقل ذالك بعض السامعين\nفي مجلس اخر وانكره رجل فلما رجع الى الاصل قال لا يباع الابل في سوق الدبناج روح ۴۱م۱\nواعلم ان افشاء السرايس من المرؤة خصوصا افشاء اسرار السلاطين الفتورية والمعنويا.\nلا يخفى وكل سر اذا جاوز اثنين شاء اى المسام المساميه او الشفتين روح ۴۰۰م ۴ زیر اکه\nنانوسی را محرم از خود ساختن در از خود را بر روی روز انداختن و زود سرار با غیار باختن و\nدیدست خود از برای خود اسباب زوال مملکت و سلطنت انداختن واسپ جور وجفا را\nبر خود تاختن ست که السر اذا جاوز اثنين شاء حکیمی گفت کان دو چیز در لب نیست چه محرم\nراز در جهان کمتر پس هر سری که داری مخفی بهتر آورده اند که یکی بنوشیروان گفت که فلان کس\nاز ندمای خاص سر پنهان ترا آشکارا کرد نوشیروان فرمود که همان شخص را سیاست در خاک پنهان\nسازید که لا ملك الا بالعدل ولا عدل الا بالسياسة چنان گفته اند که سه چیزی سه چیز پایدار\nنماند مال بی تجارت وعلم بی بحث وملک بی سیاست پس سلاطین را لازم ست که ترک\nعقوبت نکنند در حق کسی که سزا وار آن باشد و تانمکن قصد خون ریزی و فتنه انگیزی نرانند\nکه آخر الحیل السيف وقد روى ان داؤد عمر اراد بنيان بيت المقدس فبنا به مرارا فكلما فرغ منه\nنهدم فشكا إلى الله تعالى فاوحى الله تعالى اليه ان بيتى هذا لا يقوم على يد من يسفك الدما\nفقال داودء مربا رب اليس بك ذالك القتل في سبيلك قال بلى ولكنهم اليسوا من عبادى قال\nيا رب فاجعل بنيانه على يد من فاوحى الله تعالى اليه ان اومرا بنك سلیمان ۴ ريينه والغرض\nمن هذه الحكاية مراعات هذه النشأة الانسانية وان اقامتها أولى من هدمها الا ترى الى اعداء\nالدين انه قد فرض الله في حقهم الجزية والصلح ابقاء عليهم روح ، ۴ م ۱. وكما ان في العالم الكبير\nارضا وجبالاً ومعادن وبحاراً وانهاراً جداول وسواقي فذالك في الانسان الذي هو العالم"}
{"book": "adl0238", "page": 163, "text": "۱۴۷\nالصغیر مثله فجسده کالارض و عظامه کالبجال و مخه کالمعادن و جوفه کالبحر و امعائه\nکالانهار و عروقه کالجداول و شحمه کالطین و شعره کالبنات و منبت الشعر کالتربة الطیبة و راسه\nکالعمران و ظهره کالمفاوز و وحشته كالخراب و تنفسه کالریاح و کلامه كالرعد و اصواته\nکالصواعق و بکائه كالمطر و سروره كضو النهار وحزنه كظلمة الليل ونومه كالموت و يقظته\nکالجیاتی وولادته کبدء سفره و ایام صباه کالربیع و شبابه كالصيف و كهولته كالخريف وشيخوخته\nكالشتاء وموته كانقضاء مدة السفر والدوت من عمره كالبلدان والشهور كالمنازل والاسابيع\nكالفراسخ وايامه كالاميال وانفاسه كالخطى وكلما تنفس نفسًا كان يخطو خطوة الى اجله فلابد\nمن التفكر في هذه الامور دوم ۳۲۱ ج ۲- آورده اند که سلطان سکندر بعد از ظفر بر اهل شهر همر قتل\nفرمود ارسطاطالیس حکیم از برای وی کتابی مشتمل بر عتاب نوشته مضمون در حکمت مشحونش اینکه\nاگر قبل از ظفر در قتل دشمنان معذور بودی بعد از ظفر تر در قتل زیردستان چه عذر و چه حجت\nچه در قتل بنی نوع انسان تخریب بنیان رب الارباب ست و این امری ست بس مشکل\nو ناصواب فردای قیامت بحضور رب العزت از عهده جواب نخواهی برآمد ان ترید الا\nان تكون جبارا فی الارض وما ترید ان تکون من المصلحین باید که مضر و مضات این\nاحقر الناس را گوش و خودرائی و خود پسندی خود را فراموش و شربت عذب فواید سخن معنوی را\nبکام دل نوش کن تا به هیچ عارضه در نمائی و اگر از نصیحتی که کردم ابرو ترش کرده سرکه بر رو مائی و\nاز بیان حق که کردم نالی و ما على الرسول الا البلاغ انكنت ذكياً كفاك هذا والا فالبليد\nلا يكفيه التطويل ولو تليت عليه التورات والانجیل سکندر بعد از مطالعه کتاب سراسر توبیخ\nو عتاب از کرده خود نادم و از خون و قتل شان گذشتن را عازم گردیده و از سرقتل وخون شان\nگذشته سر بسجده نهاده از خداوند عم فضله و رحمه عذر تقصیر خواست قال مجاهد رح اهربيك الدنيا\nبفتحتین نام وزیر سلطان سکندر و ارسطو مخفف همین ست و این لفظی یونانی ۱۲ این آیت در رکوع و ربع جز ۲۰-\nاین آیت در رکوع بعد از رکوع ثلث جز ۲۰ :"}
{"book": "adl0238", "page": 164, "text": "۱۴۸\n\nباسرها الا اربعة مسلمان وكافران فالمسلمان سليمان وذوالقرنين والكافران نمرود وبخت\nنصر وهو شداد بن عاد الذى بنى ارم فى بعض صحارى عدن ثُمّ هر بجّة على من منع ايتاء\nالله الملك للكافر وهم المعتزلة لان مذهبهم وجوب رعاية الاصلح للعبد على الله وايتاء\nالملك للكافر تسليط له على المؤمنين وذالك ليس باصلح لحال المؤمن قلنا انما ملّكه امتحانا له و\nلعبادة روح ۲۷۸ ح ۱. واهلك الله بخت نصر ببعوضة دخلت دماغه روح ۲۸۰ ح ۱. وعلم ان\nذوالقرنين الاكبر واسمه اسکندر بن فیلفقوس اليوناني ملك الدنيا باسرها كما قال مجاهد رحم\nملك الارض اربعة مؤمنان وكافران فالمؤمنان سليمان وذوالقرنين والكافران نمرود وبخت نصر فى\nبضم نون ١٢\nمشكوة الانوار شداد بن عاد بدل بخت نصر وكان ذوالقرنين بعد نمرود في عهد ابراهيم ۴ و علی\nما يأتي ولكنه عاش طويلاً الفا وستمائة سنة وفي تفسير الشيخ رح وكان الخضر ۴ على مقدمة جيشه\nبمنزلة المستشار الذي هو بمنزلة الوزير للملك قال السيوطى رح فى الاوايل اول من لبس العمامة ذوالقرنين\nوذالك انه طلع له فى رأسه قرنان كا نظلفين يتحركان فلبسها من اجل ذالك ثم انه دخل\nالحمام ومعه كاتبه فوضع العمامة وقال لكاتبه هذا السر لم يطلع عليه غيرك فان سمعت به من\nاحد قتلتك فخرج الكاتب من الحمام فاخذ كهيئة الموت فاتي الصحراء فوضع فمه بالارض ثم\nنادى الا ان للملك قرنين فانبت الله من كلمته قصبتين فمر بهما راع فقطعهما واتخذهما زمراً\nفاكان اذا ازمر خرج من القصبتين الا ان للملك قرنين فانتشر ذالك في المدينة فقال\nذوالقرنين هذا اسرار اراد الله ان يبديه روح ۲۱۳ ح ۲. واما ذوالقرنين الثاني وهو اسكندر\nالرومى الذي يورخ بايامه الروم وكان متأخرا عن الاول بدهر طويل اكثر من الفى سنة كان\nمضى قبل المسيح ۴ وكان وزیره ارسطا طاليس الفيلسوف وهذا الذى حارب دارا و اذل ملوك\n\nه بضم نون ۲ م ه بضم باء موحده و سکون خاء معجمه و بعده فوقانی و فتح نون و صاد مهمله مشدد و مفتوح و راء مهمله نام\nپادشاه کافرو این مرکب است از بخت که در اصل بوخت بود یعنی پسر و نصر که نام بت است چون او را در حالت طفلی پیش بت یافته\nبودند و نام پدرش معلوم نبود لهذا بآن بت منسوب کردند و شتر بختی منسوب بآن پادشاه است از قاموس ۱۲ ع ۵ بقصبتين نام\nوزیر سلطان سکندر وارسطو مخفف همین است واین لفظ یونانی است ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 165, "text": "۱۴۹\nالفرس و وطی اراضیهم وكان كافرا عاش ستا وثلثا ئين سنة فالمراد بذى القرنين في القرآن\nهو الأول دون الثانی و قد غلط كثير من العلماء فى الفرق بينهما فظنوا ان المذكور في الآية هوالرومی\nسامحهم الله تعالى روح ۱۴۲ ج ۲ فقد ذكر العلماء باخبار القدماء ان العیص بن اسحاق عم تزوج\nبنت عمه اسمعیل عہ فولدت له الروم روح ۱۷۸ ج۱۔ رُوى ان النمرود لما عتواً كبيرا والقیٰ\nابراهيم عه فى النار بعد هذه المحاجة سلط الله على قومه البعوض فاكلت لحومهم وشربت دماء\nهم فلم يبق الا العظام والنمرود كما هو لم يصبه شيئ بعث الله بعوضة فدخلت في منخرة فمكث\nاربعمائة سنة تُضرب رأسه بالمطارق فعذبه الله اربعمائة سنة كما ملك اربعمائة سنة وهو الذى\nبنى صرحاً إلى السماء ببابل فاتى الله بنيانهم من القواعد فخر عليهم السقف من فوقهم روح\n۲۷۹ ج۱۔ و نیز آورده اند که پادشاه بزرگوار از حکیم دانایے کار در باب سیاست جو یا گردید\nحکیم فرمود که در قتل وکشتن آدمی تعجیل منمای که خرابی بدن انسان کاریست بس مشکل و نامصواب\nزیراکه دران تخریب بنیان رب الشان ست و آن را آسان مدان مگر کشتن سه طایفه اول\nجابری که از ظلم و جبر آن رعایای ضعفا بجان آمده و بسبب ظلم و جبر آن شب و روز از خداوند\nجل ذکره خرابی ملک و زوال مملکت ترا خواهان باشند. دویم عاملی که مال بیت المال را بدزدی\nو خیانت دران میورزد سویم خاینی که سر ترا آشکارا میکند در قتل این سه طایفه سیاستا تهاون و تکاهل\nنباید نمود که نکثا اخذ نایذنیه زیرا که اگر ضبط سیاست در عالم امکان تقرر و تنهای نه پذیرد مهمات جهان\nبر نسق و نظام انجام نایافته راه بطلان و تباهی گیرد واگر قانون تأديب و تعذیب نه بود کارها\nعالم با نجام نارسیده رو بتخریب آرد فجأروا بَعدُ ان كادوا نعوذ بالله من الحور بعد الكور\nروح ۲۹۸ ج ۲۔ رباعی از سیاست نظام یا بد ملک ہے بے سیاست خلل پذیر بود : نسق\nکار های عالم را : از سیاست ناگزیر بود : و هر پادشاهی که از مقتضای آية الرياسة\nلے این آیت در رکوع اول پ ۱۸ بهم النون ۱۲ له بالفتح رضائی ممه بمعنی قصر و کوشک و بنای عالی ۱۲ ج سه این آیت در رکوع قبل از رکوع نصف\nجز ۱۴ شه این آیت در رکوع آخر ج ۳۰ ه پس نقصان کردند ۱۲ ه بعد از انکه درنج نموده بودند ۱۲ شه بالفتح بمعنی زیاده تی و بسیاری ۲\nشه بمعنی پاس داشتن ملک و حکم راندن بر رعیت و قهر کردن و هیبت نمودن و ضبط ساختن مردم از فسق بهتر رسانیدن وزدن ۱۲ ج"}
{"book": "adl0238", "page": 166, "text": "۱۸۰\n\nضعف السياسة بی‌خبر بود ارکان دولتش متزلزل و اساس سلطنتش مختل و باطل بود زیراکه هیچ\nحق بمرکز خود بدون شریعت قوام نگیرد و بی‌ضابطهٔ سیاست امورات شرعی انتظام نه پذیرد\nپس سیاست ملوک و سلاطین مقوی شرع شریف و دین متین و احکام شرع شریف مروج\nسلطنت سلاطین باشد فرد اگر نه هیبت شمشیر پادشه بودے + چه شورها که بیکدم ز شهر برخیزد+\nفصل ۳ در بیان فضایل وفای عهد و وعد فواید انها\n\nبباید دانست که بقاے مملکت و جهانداری را بحسن عهد و وفای وعد بسته اند که دمن اوفی\nبما عاهدا علیه الله فیؤتیه اجرا عظیما ـ لان الخزی الذین اکتنف المسلمین فی جمیع انحاء المسکونة\nو تسلیط العدو علیهم انما منشأنه نقض العهد مصداقاً لقوله تعالی فمن نکث فانما ینکث علی نفسه\nالایة واهون الخلق عند الله من استهان باوامره جل جلاله فرد گرفته اند گلاب تمام گلها را+\nنداشت بوی وفا هر گلی که بو کردم+ زیراکه مدار عالم بسلطنت و دارسلطنت بلشکر شاهان عالم که\nخزائن خودها را بلشکر و خدم و دفایع خودها را بعسکر و حشم حرف مینمایند بامید آنکه بوقت حاجت\nد خروج دشمن پاس نعمت شان را مدنظر ساخته شیوهٔ مرضیهٔ پسندیدهٔ حلال نمکی و وفای عهد و وعد\nرا از دست ندهند که الحر الکریم لا ینقض العهد القدیم و اذا وعدتك نفسك الی نقض عهد\nمولاك فقل لها معاذ الله انه ربی احسن مثوای روح ۲۱۸ ج ۱ ـ فرد نمک و سوده الماس قرین\nاند بهم+ بغلط هر که نمک خورد نمک گیر شود + و اگر امید وفا بنوی هیچ پادشاه بعسکر و لشکر و حشم و خدم\nاعتماد نه نمودی و ارکان مملکتش خلل پذیریشدی + فلما قضی الامر و مست الحاجة اذا هم ینکثون\nآورده اند که مورضعیف کمر همت خود را بسته و از تودهٔ خاکی که آدمی را نقل آن دشوار بودی ذره\nذره می‌برد و بدیگر طرف میزنخت مرغی برونگذر کرد دید که شخص ضعیف بفرصت تمام و خوشی بالا کلام\n\nله این آیت در سوره انا فتحنا جزو ۲۶ ۲ بالکسر و دلیله افتادن و رسوا و خوار شدن ۱۲ ۳ یعنی گرد چیزی در آمدن ۱۲ ۴ یعنی اطراف ۱۲ ۵\nیعنی شکستن ۱۲ ۶. این آیت در رکوع قبل از رکوع قبل از رکوع نصف جزو ۲ ۷ یعنی خوار و ذلیل ۱۲ ۸ این آیت در سوره یوسف\nدر رکوع بعد از رکوع ثلث جزو ۱۲ ۹ این آیت در رکوع ۲ اول جزو ۹ +"}
{"book": "adl0238", "page": 167, "text": "در بردن خاک توده موصوفه دست و پا میزند از مور پرسید کہ اے ضعیف این چه کارست کہ پیش\nرو گرفته و در امری که محال ست قدم نهاده مورضعیف زبان بیان کشاده گفت کہ مرا با یکی\nاز قوم من سردوستی و محبت بکدلیست که مدام هوای وصالش در سر و آتش عشق ومحبتش در\nجگر واز سوز فراقش اناء الليل واطراف النهار آب دیده از دیده میربیم دیکدم زبان محبت بیان\nمن از یادش خاموش واز دل بلبل بے نل و دست منزل من غمے عشقش فراموش نه لسان\nالعشق لسان التضرع و الحكاية كالسان الجزع و الشكاية روح ١٢٠١ ح ۲ - و همواره تخم صداقت\nو محبتش در دل و دست منزل میکارم و فرمان آن مردم و سویدای دیده را از لوازم می پندارم\nفعلى العاشق المهجور ان يبكي من الم الفراق ديبا لغ في الوجد و الاشتياق لعل الله تعالى يزيل البين\nمن البين ويجعله بعد غمه وهمه قرير العين ويرضى عنه كما رضى عن الابرار والمقربين ولا يسخط\nعلیه ابد الابدین روح ۱۴۳۸- که من عاشق زار و شیدای بیقرار و پابنده با مید وصال دیدار\nاوبم بشابه که محبتش دل بقیل دوست منزل مراکه قد شغفها حبا شگافته و در رگ و ریشه آن ریشئه\nدوانده و یافته و او مرا بدین کار داشته و عهد محبت را بدین امر و شرط مشروط و بجای آوردن\nاین امر محال مربوط و منوط نموده حکى ان عجوزا احضرت السوق قطعة غزل وقالت اكتبونى من\nمشترى يوسف عص حتى يوجد اسمى فى دفتر العشاق اللهم لا تحبنا عن جمالك و عنك واجعلنا من\nالفایزين بنوال وصالك منك روح ۱۴۲۰ و من شرط المحبة فناء المحب فى المحبة وبقائه في\nالمحبوب قبل مجنون بنى عامر ما اسمك قال ليلى روح ۱۴۷۴ مرغ گفت کہ گمانے کہ بڑوہ بقدر\nآرزوی تو و گمائی که میکشی باندازه قوت بازوی تو نیست مور گفت کہ اسے مرغ زیرک و آگاہ\nدرین امر محبت گواه من است و در راه محبت بقدم اول دل از خان و مان و روح و روان باید\n۱ این آیت در رکوع آخر جزء ۱۲ که معنی سیاهی چشم که محل بصر است و مردمک تصغیر آن است و مردمک بنی سیاهی کوچک که در میان سیاهی چشم میباشد\nو مردمک آن را بدان گویند که صورتی کوچک بشکل آدمی در آن مینماید و ازین جهته در عربی آن را انسان یا ناگہ گویند و مردمک چشم را زان انسان\nگویند که بیننده را در آن شکل انسان در نظر میآید ۱۲ ۵ شت بفتح بمعنی اندو مگین و شیفته و بمعنی عاشق و مدهوش شدن ۱۲ شه بمعنی\nخشکی چشم یعنی شادمان شدن ۱۲ شه این آیت در ابتدا رکوع ۳ بعد از رکوع ثلث جز ۱۲ شه بمعنی چیزے بدست شده ۱۲ شد معنی چیزی\nآویخته شده ۱۲ع شه بفتح بمعنی شتن و ریسمان ۱۲ با شه بمعنی فیروزی یابنده گان و بخوبی رسیده گان ۲۰ ساله یعنی عطا ۱۲۱ م"}
{"book": "adl0238", "page": 168, "text": "۱۵۲\n\nبرداشت تا سر درین امر بنازم دکام که دارم حاصل نسازم تا کام نگیرم یا بدستش آرم طرب کنم\nو یا عمر عزیز خویش را صرف طلب کنم و در حصول آمال از وصول اهوال اندیشه نباید کرد که دعت\nنفسك و تعالی اگر دست بدامن مطلوب ساخت فقد فاز فوزاً عظیما و اگر عمر عزیز را درین امر\nباخت فقد وقع اجره علی الله ذالک تقدیر العزیز العلیم آرے در زلف لیلی شکنجی ست که جز\nدل مجنون تاب آن ندارد و بر عذار عذرا خطیست که جز جان و امق طلبگاری ندارد و در بے\nشیرین نمکی ست که سینه فرهاد را خسته و در جعد ایاز حلقه ایست که حلق محمود را بسته و مقصود من\nآن ست که جان شیرین را بنیه منتش در بازم و خاک تو ده را طوطیا چشم تر خود سازم و من\nبوفاے وعدہ و قیام عهد خویش عزم جزم نموده ام که عمر عزیز خویش را درین امر بسر برم که اثر\nاحدی الحسنیین برون نخواهد بود اگر دامن مقصود بچنگ آمد فہو المراد والا از لطف وکرمش\nیار از دست درین کار کن\nامیدوارم که بدین ناتوانی و زاری و خاک کشی دخواری بوجود ضعیف محنت آسود و رخساره گرد آلود\nمن دیده شاید که ترحم و شفقت نموده از جمله جان نثاران مقبولان و زمره دوستان مخلصان\nو محبان جان فشان خویشمرده معذورم دارد انتهی. روی ان داود عصر دخل فی محرا به فرأدودة\nصغيرة فتفكر في خلقها وقال ما يعبأ الله بخلق هذه فانطقها الله تعالى فقالت يا داودد عم\nاتعجبك نفسك واما علی ما انا والله اذكر الله واشكره اكثر منك على ما اتاك الله روح ٢٩٧٩\nیعنے درخت که ندارم\nقال ابوالعباس رح وهو من كبار مشايخ القوم وعلمائهم كنت اوى الى مسجد فيه شجرة شداة\nيأوى عليها بلبلان ففقد احدهما صاحبه وبقى الآخر على غصن ثلاثة ايام لا ينزل ليرعى\nولا يلتقط من الارض شيئًا فلما كان اخريوم الثالث مر به بلبل اخر فصاح عليه فذكر هاجه\nفخر من الغصن ميتا فكان عند الشيخ رح اربعين نفرا من التلامذة فخر واموتى عند سماع هذه\nالحكاية طبقات ومنها انه لو كان للطالب الصادق والمريد الحاذق شيخ يقتدى به وله شان\nے این آیت در رکوع بعد از رکوع اربع جود ۲۲ ته این آیت در رکوع ۲ قبل از رکوع ثلث جز ٤ ته این در رکوع اول جز ۲۳ شه که\nجائے گرفته بودند در ان ۱۲ شه بمعنی شاخ درخت ۱۲ صه بفتح بمعنی سے و مرغول و بالضم خط است و مرغول بروزن تغییر اپنے موئے مجعد ۱۲\nپچیده ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 169, "text": "١۶٣\nمن الله ثم استعد لخدمة شيخ كامل اهدى الى الله منه وجب عليه اتباعه والتمسك\nبذيل ارادته حتى يبتدا امره ولو تجدد له فى اثناء السلوك هذه الاستعد ادلشيخ اخر\nأكمل من الاول والثانى وهلم جرا يجب عليه اتباعه الى ان يظفر بالمقصود الحقيقي\nوهو الوصول الى الحضرة بلا اتصال ولا انفصال ولا يهتدي احد الى الله بغير هدى\nمن الله كما ان نبينا عم مع كمال قدره في النبوة والرسالة احتاج في الاهتداء الى متابعة\nالانبياء عم كما قال الله تعالى أولئك هدى الله فبهد يهم اقتده روح ۲۹۴۰۲ و\nنیز مطابق حکایت گذشته روی ان طيراً في عهد سليمان عم كان له صوة حسن وصورة\nحسنة اشتراه رجل بالف درهم وجائه طيراً خر فصاح صيحة فوق قفصه وطار فسكت\nالطير وشكى الرجل الى سليمان عم فقال احضروه فلما احضر قال له سليمان عمر مصاحبك\nعليك حق حتى اشتراك بثمن غال فلم سكت فقال يا نبي الله قل له حتى يرفع قلبه عنى\nانى لا اصيح ابدا ما دمت فى القفص قال عم لان صياحى كان من الجزع الى الوطن والاولاد\nوقال لى ذالك الطير انما حسبك لاجل صوتك فاسكت حتى تنجو فقال عم للرجل ما قال\nفقال الرجل ارسله يا نبي الله فانى كنت احبسه لصوته فاعطاه سليمان عم الف درهم\nثم ارسل الطير ففرطاح وصاح سبحات من صورنى وفى الهواء طيرني ثم فى القفص\nصبرنى دثم قال سليمان عمران الطير ما دام فى الجزء لم يفرج عنه فلما صبر خرج عنه\nروح ۱۷۷ ج ١ وايض حكى ان بعض الناس كان يهوى شأبأ يلقب ببدر الدين فاتفق\nانه توفى في ليلة البدر فلما اقبل الليل وتكمل البدر لم يتمالك محبه رؤيته من شدة\nالحزن وانشعد يخاطب البدر شقيقك غيب في لحده وتطلع يا بدر من بعده فنهلا\nخسفت وكان الخسوف لباس الحداد على فقده فخفف القمر من ساعته فانظر الى صدق\nله این آیت در رکوع بعد از رکوع ثلث جزه که معنی گران ۱۲ ۳ فرح بفتحتین معنی کشایش و آسایش و بضم اول و فتح را\nمعنی شکار هـ ک شعر خوانی کرد ۱۲ ۴ که بانکسر بمعنی جامه های سیاه و کبود که در ماتم پوشند و جامه ماتم پوشیدن ۱۲ ۴"}
{"book": "adl0238", "page": 170, "text": "۱۴۱\nالمحبة وتاثيرها في القلوب روح ۱۴۱ ج ۲- ونیز در تجارات و زراعات وغیره معاملات بسے\nعهود وعقودست که اگر بمقتضای آیهٔ کریمیه يا ايها الذين امنوا اوفوا بالعقود ونیز فرموده\nجل جلاله که اوفو ابعهد الله اذا عاهدتم. ولا تنقضوالا یمان بعد توکید ها و قد\nجعلتم الله عليه کفیلا بوفا نرسیدی نظام عالم تباه و بے انجام شدی چه وفای عهد\nپیشه جوان مردان صاحب کمال و حسن عهد شیوۂ بزرگان ستوده خصال ست قال\nالشیخ نصرابادی رح للمتقى علامات اربع حفظ الحدود و بذل المجهود والوفاء بالعهود\nوالقناعة بالموجود روح ۴۰ ج ۱ در رخساره هر عهدی که آرایش از دانه خال وفا یابد مرغ\nدل هیچکس گردن از رشتهٔ دام محبتش برنتا بد و در روز واپسین که حق ست و یقین از وفای\nو عدوحسن عهد پرسیده خواهید شد که واو فو بالعهد ان العهد کان مسئولا زیر ا که\nنکث و نقض عهد و خلافت وعد را بمقتضای صداقت انمای آیهٔ ومن هم من عاهد\nالله لئن اتانا من فضله لنصدقن ولنكونن من الصالحين فلما اتاهم من فضله بخلوا\nبه وتولو وهم معرضون فاعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى يوم يلقونه بما اخلفوا الله\nما وعد وه وبما كانو ایکذبون ونیز فرموده جل جلاله که ومن ینکث فانما ینکث على نفسه ومن\nاو فى بما عاهد عليه الله فسیوتیه اجرا عظیما وحدیث مرویه عبدالله بن مسعود رض که انه قال\nاعتبروا المنافق بثلاث اذا حدث کذب واذا وعد خلف واذا عا هد غدر از نفاق وغدر\nو علامت آنها گفته اند بیت نقض میثاق وشکست توبها * موجب لعنت شود در انتها حکى\nان شا با عقد مع الله عقدا ان لا ينظر الى شيئى من المستحسنات الدنيا فمر يوما بسوق فر منطقة\nمرصعة بالدر و الجواهر فنظر اليها فاعجبته فمضى عنها وقد نظر اليه صاحبها ذهب عنه\nانفقدها صاحبها فلم يجدها فوثب سرعا معنى تعلق بالشاب وقال يا عیارانت سارق منطقتی\n\nسه این آیت در رکوع ربع جزء ع۲ این آیت در رکوع بعد از رکوع ثلث جزءعم اس این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جزء ۱۴-\nع این آیت در رکوع بعد از رکوع ثلث جزء ا۵ این آیت در رکوع قبل از رکوع نصف جزء و ع آنچه که در این معنی مجاورت بزند اندره ملا باشد ۱۲م"}
{"book": "adl0238", "page": 171, "text": "حمله الى السلطان فلما نظر اليه قال ليس هذا من اهل السرقات فقال بل هو سارق منطقتی\nوصفتها كذا وكذا فأمر بتفتيشه فوجد وها على وسطه فقال له السلطان يا فتى اما تستحي\nتلبس لباس الاخيار وتعمل عمل الفجار فنظر الفتى الى المنطقة فقال مولاى الا قاله ألا قاله اللص\nلا اعود الى مثلها فامر السلطان ان يضرب فجدوه ليضربوه فاذا هو بصوت يسمع ولا يرى\nدعوه ولا تضربوه انما اردنا تأديبه فوثب السلطان الى الفتى وقبله بين عينيه ثم قال\nاخبرني عن قصتك فاخبره فتعجب من ذالك ثم قرء والموفون بعهدهم اذا عاهدوا\nفقال صاحب المنطقة سالتك بالله ألا ما قبلتها منى واجعلنى فى حل فقال اليك عنى ليس\nهذا من ضنك انما الصنعه لصاحب الصنع ولا مؤثر فى الوجود غير الحق وليس فى الدار غيره\nدیار ۳۸۴۳۳۸م ۱ وحسن عهد و وفاے وعده بمقتضاے آیات متلوات وحدیث مرویہ بالائے\nہر مسلمان لازم و بر حضرات ملوک و سلاطین لازم تر زیرا که حسن عهد شان بہمہ مسامع شفته و\nبیان وفاے وعد شان در هر مجامع گفته شود و اہالی مملکت را بحسن عهد و وفاے وعد\nشان اعتماد کلی حاصل آید فردا گر بعهد و محبت و فاکنی با خلق زروی لطف و کرامت و فاکند\nبتو ، کہ الکریم اذا وعد و فا و از جمله اخلاق محمود که موجب رضاے ایز و معبودست اینکه\nاگر یکی از خدمتگاران سپاه و ملازمان در گاه بسبب ضعف و پیری و مرض سالخوردہ گی وغیره\nعارضه از خدمت محوله مقرره خود باز ماند باید که حقوق سوابق خدمت سالہاے خدمتگار و مخلص\nجان نثار قدیمی را ملحوظ داشته شیوه حسنه مرضیه و فا را از دست نا داده اصلاً از جریده خیال\nمحمدت خیال نیا سنسیاً مگردانیده بلواحق اکرامات و انعامات واحسانات تلافی فرموده بر جبران\nپیری وغیر ہ ریش که بدان سبب از خدمت خویش باز مانده مرهم راحت و مرحمت و شفقت و احسان\nباید نهاد الخصوص طایفه که در ایام محنت و اوقات ذلت و شدت ہوا داری دولت\nمله این آیت در رکوع ربیع جزء ۲ شه بفتح اول وضم نون وسکون نامبنی شنیدن ۱۲ شه بمعنی دفتر ۶۱۲\nشه این آیت در رکوع ربیع جزء ۱ +"}
{"book": "adl0238", "page": 172, "text": "کرده بر جاده عبودیت ثابت قدم بود ند قیل قوم کذبوا نبیا انبا هم فحبسوه في بئر ضيقة المخرج\nووضفوا على راس البئر صخرة عظيمة لا يقدر على حملها الاجماعة من الناس وقد كان امن\nبه من الجميع عبد اسود وكان العبد يأتى الجبل فيحتطب ويحمل على ظهره ويبيعه الحرثمة\nويشترى بثمنها طعامًا ثم يأتى البئر فيلقى اليه الطعام من خروق الصخرة وكان على ذالك\nسنين وقوله الله تعالى واستخرجه من البئر فاوحى الله تعالى الى ذالك النبي ان رفيقه\nفي الجنة وفي الحديث ان اول الناس دخولا في الجنة لعبد اسود ۲ روح ۸۰۹ م ۲ - و نیز این\nحکایت بزبان فارسی از منتخب نقل شده و آن اینکه آورده اند که پیغمبری را امتانش در چاه انداختن\nبودند عبود نام اسود غلام سیاه پنهان از قوم بآب و نان و غیره مایحتاج خبر او را میگرفت و\nبسبب همین شیوه حسنه مرضیه وفاکه نمود جناب حضرت حق جل جلاله او را اول بفضل خود\nبه بهشت خواهد رسانید این ست پاداش وفاداران امتی که تا در جمیع اهالی ممالک محروسه شیوه\nمرضیه حق شناسی طاق و طریقه حسنه وفاداری شهره آفاق گردد که ولا تنسوا الفضل بینکم\nان الله بما تعملون بصیر رباعی چو خدمتگذارت گردد کهن + حق سالهایش فرامش مکن + گر\nاو را هرم دست قدرت به بست + ترا همچنان بر کرم دست هست + و برشته یأس و نا\nامیدی او را بسته و به تیغ بیدریغ حق ناشناسی او را خسته و بخنجر تغافل اور اکشته نباید نمود فرد\nکه پرورده کشتن نه مردی بود + ستم در پے داد سردی بود +\nفصل ۱۱ در بیان فضیلت سخاوت و فواید آن و مذمت بخل و مضرت آن\nچون همای توفیق سایه دولت بر فرق کامگاری افگنده پس لایق حال او آن ست که صحایف احوال\nخویش را بارقام احسنتم احسنتم لانفسکم وان اسأتهم فلها الآیة زیب و زینت داده که هل\n۵۱ بفتح بضمتیک چیزی ۱۲ ۲ ۵۲ بالضم بمعنی پشته و دسته هیزم و علف ۱۳ ح ن ۵۳ این آیت در رکوع بعد از رکوع ثلث جز ۲ -\n۵۴ بمعنی پیری ۱۲ ن ۵۵ بالفتح بمعنی خراب و زخمی و شکسته و بیمار ۱۲ غیاث این آیت در رکوع جز ۱۵ +"}
{"book": "adl0238", "page": 173, "text": "جزاء الاحسان الا الاحسان عمر عزیز خویش را در مصالح بنده گان خداوند جل ذکره و تعمیر مساجد\nو مدارس و خانه قاه و پل و رباط و حوض و راه فرد و زان کس که خیر بماند روان : دما دم رسد\nرحمتش بر روان * که والباقيات الصالحات خیر عند ربك ثواباً و خیر املا صرف نموده گذراند\nوفي الحديث سبع يجرى للعبد اجرهن وهو فى قبره بعد موته من تعلم علماً اوكرى نهرا او\nحفر بئرا اوغرس نخلا او بنى مسجدا او ورث مصحفا او ترك ولدا يستغفر له بعد موته روم\n۸۲۸ حمر ا که تا آوازه نیکنامی و خجسته سرانجامی آن باطراف و اکناف عالم رسیده در هر آنے\nوزمانی بر زبانی تحسین و آفرین او ساری و جاری باشد که للذین احسنوا فى هذه الدنيا\nحسنة وارض الله واسعة انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب فرد درین رواق زبرجد\nنوشته اند بزر : که جز نکوئی اہل کرم نخواهد ماند : آورده اند که در ان روز که جناب حضرت\nافضل الصدیقین حضرت ابا بکر الصديق الذى لقبه رسول الله صم بالعتیق وقال صم في حقه\nانت عتيق من النار وهو خليفة الاول بين الصحابة الكبار وثانى اثنين اذ هما في الغار\nرضی الله تعالی عنه وارضاه آنچه مال و متاع دنیوی که در خانه ملک آشیانه داشت همه\nرا در راه رضای جناب حضرت خداوند عم رزقه صرف فقرا و غربا و محتاجان و مسکینان داشت\nو هیچ چیز از مال دنیوی از برای خود نگذاشت و چهل ہزار دینار نثار بارگاه ذی جاه جناب\nحضرت با نصرت والا نهمت ساحی رتبت رسالت مآب نموده و گلیمی پوشیده و بمیخی دوزیده\nو بخدمت جناب رسالت مآب دران لباس رسیده در همان حال جبرائیل امین بلباس\nجناب حضرت افضل الصدیقین از نزد جناب حضرت رب العالمین در رسید جناب حضرت\nرسالت مآب پرسید که اے اخی جبرئیل این چه لباس ست که پوشیده در جواب عرض کرد که\nيا رسول اللہ امروز جمیع ملأه اعلی را بموا فقت جناب حضرت افضل الصدیقین فرمان شده که\nله این آیت در رکوع آخر سوره الرحمان جز ۲۷ که درین آیت در سوره کهف در رکوع ۱۱ بعد از رکوع ثلث جزء ۱۵ سه این آیت در رکوع قبل از\nرکوع آخر جزء ۲۳ که این آیت در رکوع بعد از رکوع نصف جزء ۱۰ شه بالطم بمعنی ہمت و قصد چیزی کردن ۱۲ ه طبعی گروه فرشتگان\nدر عالم علوی ۱۲ م -"}
{"book": "adl0238", "page": 174, "text": "گلیمی پوشند و بمینی در زندانتهی چه مال دنیوی که خیرت مآل و غم زو است و متاع دینوی که\nکثیر الانتفاع و فرحت افزاست آن ست که در راه رضائے جناب حضرت حق جل ذکره بے\nمن و اذی صدقه محتاجان و نفقه مسکینان گردد که ومن یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون که تا\nاز خرمن ذی میا من شان خوشه و از خوان نوال و احسان شان توشه و از مائده انعام عام\nشان فایده برداشته ماجور و مسرور گردند و هذا انما سمي لاهل الحق والبصر لا تقلید الاعمی و\nالاعور و لفظ الصدقة اربعة احرف كل منها اشارة الى معنى اما الصاد فالصد اى الصدقة\nتصد وتمنع عن صاحبها مكروه الدنيا والآخرة واما الدال فاالدليل لا نها تدل صاحبها\nالى الجنة واما القاف فقربة الى الله تعالى واما لماء فهد اية الله تعالى روح ۲۸۹ جرا و\nصدوقه الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله ثم لا يتبعون ما انفقوا منا واذًى لهم اجر\nهم عند ربهم ولاخوف عليهم ولاهم يحزنون شاهد این حال و مبین این اجمال است قال لقمان\nخدمت اربعة آلاف نبي واخترت من كلامهم ثماني كلمات ان كنت في الصلوة فاحفظ\nقلبك وانكنت في بيت الغير فاحفظ عينيك وانكنت بين الناس فاحفظ لسانك واذكر\nاثنين وانس اثنين واما اللذان تذكرهما فالله والموت واما اللذان تنساهما احسانك\nفي حق الغير واساءة الغير في حقك روح ۲۱۰ ج ۲ نه آنکه شب و روز در فکر فراهم آوردن\nو اندیشه جمع نمودن مال دنیا عمر عزیز خویش را در بازد که واحضر ت الانفس الشح و نفس نفیس\nیعنے دین و بخل ۱۲\nخویش را بطمع مال دنیا که بغایت خسیس ست در خواری دنیا و زاری عقبی اندازد و روزی از بارغ و\nزمین و کسب خود داند و از خداوند عم رزقه نداند. آورده اند که روزی حاتم اصم به نیت سفر جهاد\nعزم خویش را مصمم نموده زن خود را گفت که من چهار ماهه نیت سفر جهاد را دارم نفقه تو چند می شود که\n\nمن بالفتح و تشدید نون بمعنی منت نهادن ۱۲ ۲ سی بفتحتین بمعنی چیزی که رنج کند م ۴ می این آیت در رکوع ربع جز ۲۸ -\nه این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جز ۳ شه یعنی یا دوار دو چیز را ۱۲ شه و فراموش کن دو چیز را ۱۲ -\nاین آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع ثلث جز ۵ ۵ نام یکی از اولیاء اکمل\n\nاست غیر از حاتم طائی ۱۲ م"}
{"book": "adl0238", "page": 175, "text": "۱۷۹\n\nبدهم زن گفت چند انکه زنده گانی مرا دانی باید داد حاتم گفت که زنده گانی بدست من نیست\nزن گفت روزی نیز بدست تو نیست چون حاتم برفت کسی ز عیال او پرسید که حاتم ترا چه داد\nزن در جواب گفت که حاتم روزی خور بود رفت روزی ده اینجا ست که وما من دابة\nفی الارض الاعلی الله رزقها - حکی انه قیل لبعضهم من این تأکل فقال من خزانة ملك لا\nیدخلها اللصوص ولا یا کلها السوس روح ۴۲ م ۴ وقیل کان مکتوبا علی سیف الحسین بن\nعلی رض اربع کلمات الرزق مقسوم والحریص محروم والبخیل مذموم والحاسد مغموم روح ۶۴\nم ۲ ونیز فرموده جل جلاله که وفی السماء رزقکم وما توعدون - روى عن حاتم الاصم\nانه قال له رجل من این تأکل فقال من خزانة الله فقال له الرجل یلقی عليك الخبز من\nالسماء فقال لولم تکن الارض له لکان یلقیه من السماء فقال الرجل انتم تقولون الکلام\nفقال لم ینزل من السماء الا الکلام فقال الرجل انا لا اقوى لمجادلتك فقال لان الباطل\nلا یقوم مع الحق روح ۱۲۱ م ۴ وکم از گند پیره ترابی نباید بود که گفته اند رباعی زالکی کرد سر برون\nز نهفت * کشک خویش خشک دید و بگفت * که همائن بود و همان کهن * رزق بر تست هر چه\nخواهی کن * و جناب حضرت شیخ شقیق بلخی رو گره این عضال و عقده این اشکال را عجب کشاده که\nفرموده که اگر آسمان آهنین و زمین رویین گردد که از آسمان نبارد و از زمین نروید و جمله خلایق جهان\nعیال من باشند بقدر یکدانه جو اندیشه نکنم و قسیم رزق و رزاق او را دانم وبس وفى الخبر ان لله\nدابة تخرج من مروجه رزقها کل یوم یقدر رزق العالم باسره فانظر الى سعة رحمة الله تعالی\nوبركاته ولا تغتم لاجل الرزق روح ۹۳ م ۲ قال الله تعالى نحن قسمنا بينهم معيشتهم في الحيوة\nالدنيا الایه - وحكى ان ولد الغراب اذا خرج من القش يكون كلحم احمر وینفر الغراب\n\n۱له این آیت در اول جز ۱۲ ۲له بمعنى درزة ۳ استی بمعنی کرمی که جامه ابریشمی را تباه کند ۴ ۶ ۵له این آیت در رکوع\nقبل از رکوع آخر جز ۲۶ ۶له بضم اول وسکون ثانی ودال موقوفه بمعنی پیره زن ۱۲ ع ۷له بالفتح اول در اصل هم آن بوده اشاره\nبچیزی که در خاطر ملحوظ باشد ۱۲ ع ۸ه بالضم بمعنى کار دشوار و بیماری سخت ۲اع ج ۹ه بالفتح بمعنی چراگاه مروج جمع۱۲\nلله این آیت در رکوع نصف جز ۲۵ *"}
{"book": "adl0238", "page": 176, "text": "۱۶۰\nمنه فيجتمع البعوض فينتفه الى ان ينبت ريشه فعند ذالك تعود الاهـ اليه ولهذا قيل\nيا رازق النعاب في عشه روح ١٠ ح قال ابو تراب رح رئيت غلاما يمشي في البادية بلا\nزاد فقلت ان لم يكن معه يقين فقد هلك فقلت يا غلام اتمشی فی مثل هذه الموضع\nبلا زاد فقال يا شيخ ارفع رأسك هل ترى غير الله فقلت الاًن فاذهب این شئت روح\n٢٩ ح ١- واحسرتا بر ظن نافرجام و خیال خام و قیاس بے اساس علی رؤس الناس اہل دنیائی دنیا\nرا بهزاران رنج و تعب جمع نمودن و به بخل و تشویش و امساک نگهداشتن که قل لو انتم تملكون\nخزاين رحمة ربى اذا لا مسكتم خشية الانفاق وكان الانسان قتورا و خود را سرگردان\nو پریشان دنیا و هلاک عقبی ساختن و این نیست مگر خود را با ختیار خود در خسران ابدی و زیان\nسرمدی انداختن بلکه بتحقیقت خاکستر سفاہت بچین و خون انصاف ریختن و مضحوكه روزگا\nو اعجوبه اولی الابصار گردیدن ست نعوذ بالله من ذالك واتوب اليه من المهالك\nقائلا في حقه جميع ما حكى في التنزيل عن مالك الذين يكنزون الذهب والفضة\nولا ينفقونها في سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم يوم يحمى عليها في نار جهنم فتكوى بها\nجباههم وجنوبهم وظهورهم هذا ما كنز تم لا نفسكم فذوقوا ما كنتم تكنزون این\nآیت مصداق حال ذی بال سراسر ملال شان خواهد بود و يضحك عليهم النوكي بل النوكى و انما\nيذوق وباله وعذابه فى الآخرة لا نهم فى الدنيا فى منام الغفلة عن الآخرة والنايم\nلا يذوق المذاکی فی النوم وانما يذوقه عند الانتباه والناس نيام اذا ما توا انتبهوا\nروح زیرا که علم و سخاوت بهترین خصایص انسان ست و بخل و جهالت بدترین و ساوس شيطان\nست الاترى ان ابراهيم رح اعطی ماله للضيفان وبدنه للنيران وولده للقربان و\nقلبه للرحمان حتی تعجبت الملائكة من سخاوته فاكرمه الله تعالى بالخلة روح ۲۱۳ ح ۱\n١٢ یعنی چوچه زاغ ١٢ که در آشیانه آن ۱۲ که این آیت در رکوع نصف جز ۱۵ که این آیت در رکوع نصف جز ۱۰\nشه یعنی احمق ۱۲ معنی نادان ۱۲ شه یعنی مزه ها ۱۲ یعنی زن بچه مرده ۱۲ شه در و داغ را در خواب ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 177, "text": "۱۶۱\nوفي الحديث السخاوة شجرة اصلها في الجنة واغصانها متداليات في دار الدنيا فمن\nتعلق بغصن منها يسوقه الى الجنة والبخل شجرة اصلها في النار واغصانها متداليات في\nدار الدنيا فمن تعلق بغصن منها يسوقه الى النار ص ۲۷ ح ۱۲۸ آورده اند که بادشاهی را\nوزیری بس وبغایت منفق بوده که همواره مواید انعام عام او برای خاص وعام نهاده\nوفواید اکرامش بجهة محتاجان و در مانده گان آماده و نام کرم او بر زبانها مذکور وصفت جود و\nسخای وی در اطراف واکناف عالم مشهور بوده روزی بادشاه بوزیر موصوف فرمود\nکه این چه اسراف ومبذری واضاعت مال ست که پیشیه خود ساخته وعمر عزیز را درین\nامر محظور باخته که ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين وكان الشيطان لربه كفوراً\nاگر مال را دوست نداری باید که زمام اختیار خرج آن را بمن سپاری که تا آن را صرف\nامور ضروری سلطنت وسپاه وحشم نمایم وزیر عرض کرد که ای خداوند روی زمین\nشما مال خود را دوست میدارم میخواهم که در ان عالم با خود ببرم فرد آنچه درویش را\nرا دهی امروز : در رهی گور حشر توشی تست حکى عن بعضهم انه دخل عليه\nبعض الفقراء ولم يجد فى بيته شيأ من المتاع فقال اما لكم شئ قال بلى لنا داران\nاحدهما دارا من والاخرى دار خوف فما يكون لنا من الاموال ندخره في دار الامن\nيعنى نقدمه للدار الاخرة فقال له انه لا بد لهذا المنزل من متاع فقال ان\nصاحب هذا المنزل لا يدعنا فيه وذالك ان الدنيا عارية ولا بد للمعيران يرجع\nفي عاريته خاقبة الدار انما هي للاخيار الابرار الذين عملوا لله في ليلهم\nونھار ولم ينقظوا عن التوجه اليه حال سكونهم وقرار روحی ۲۶ ح ۱- زیرا که\nچون ناگاه امیر اجل کمین بر کشاید که وجاءت سكرة الموت بالحق ذالك ما كنت منه\nتحید و ملک را از سر تخت مملکت بر باید ورنج بر و چندین ساله او را بدشمنان سپارد\n۱ این آیت در رکوع ۲ اول جز ۱۵ ۵۲ این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع ثلث جز ۲۶"}
{"book": "adl0238", "page": 178, "text": "۱۶۲\nوفی الحدیث موت الفجائة اخذة اسيف یعنی اثر غضب الله علی العبد وهي بالمد ويقصر\nوبالقصر والفتح البغتة بدون تقدم مرض ولا سبب ۱ وانما کرہ ذالك لئلا یلقی المومن\nربه علی غفلة من غیر ان يقدم لنفسه عذرا ويجدد توبة و يرد مظلمه و\nروی انه ابراهیم و داوود و سلیمان عم ما تو افجائة ويقال انه موت الصالحین\nوحمل الجمهور الاول علی من له تعلقات يحتاج الى الا يصاء واما المنقطعون المستعدون\nفانه تخفیف و رفق بهم خلاصه روح ص ۳۱۶ ۲- قال حاتم الاصم رح ما من\nصباح الا ويقول الشيطان لی ما تأكل وما تلبس و این تسکن فاقول له اکل الموت\nوالبس الکفن واسکن القبر روح ۱۰۱ ج ۳- و انچه از اعمال صالحه و طالحه کردار و رفتار\nو گفتار که در حین حیات خود ها بدان شغل داشتند هر همه در ان حال بزبانش آمده ظاهر\nسازند جناب حضرت والد ماجد جامع این حروف رحمہ اللہ رحمۃ واسعۃ که در اوایل\nحال در علوم فلاسفه مهارت تام و اشتغال ما لا کلام داشتند حکایت میفرمودند\nکه ضعیفه چند فرو ماده گاو ہاے شیرے داشت که مدام گرفتار تربیت شان بوده از\nشیر و روغن شان قوت یومیه اولاده ایتام خود را حاصل میداشت روزی با یکی از دوستان\nحق جل ذکره در موسم قوت بکنار چشمه که در حوالی آن اشجار توت مغروس بود بذکر\nو فکر و مراقبه مشغول بودیم که ضعیفه موصوفه بدرختی جهته تناول توت بر شده قضا را شاخی\nزیر پایش شکسته بشدت تمام بر زمین خورده بدہشت سر از مراقبه برداشتم دیدم که\nضعیفه موصوفه در حاله نزع روح از جدیث بدن ایس ایس و شوگ شوگ گویان بے\nستر افتاده بسرعتی تمام برخاستم در واسی که با من بود بروی انداختم و مروية\nكما تعيشون تموتون را مصداق حالش یافتم از ان پس ترک تدریس علوم فلاسفه را بکلی\nنمودم که مبادا در حاله نزع شیطان اوله باطله فلاسفه را در نظرم زیب و زینت داده از\n\nلے حدیث بفتحتین بمعنی گور احداث جمع ۱۲ خ"}
{"book": "adl0238", "page": 179, "text": "۱۶۳\nنعمت با حلاوت سراسر راحت معتقدات خویش محروم مانم اذ لا يحصل من الجسارة الا الخسائر\nو از ان پس شب و روز بتدریس علوم دینیه و ذکر کلمه طیبه و حفظ مصحف شریف شغل نموده\nدر اندک زمان مصحف شریف را حفظ نمودم انتهی کلامه د اعلی الله مقامه روي عن\nبعض الاخيار من اهل التلاوة القران الكريم لما حضرته الوفات كان كلما قيل له\nقل لا اله الا الله قال بسم الله الرحمن الرحيم طه ما انزلنا عليك القرآن تشقى\nالى قوله الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنى فلم يزل يعيدها كلما اعادوا عليه حتى\nمات على هذه الاية الكريمة وكان حرفة رجل بيع الحشيش وهو غافل عن الله فلما\nحضرته الوفات كان كلما قيل له قل لا اله الا الله قال حزمة بلس فظهر ان\nالموت على ما عاش عليه الشخص نسئل الله تعالى التوفيق على الاسلام روح ۹۳ ۱۲۴\nپس حضرات ملوک و سلاطین را باید که فرصت عمر عزیز را غنیمت شمرده شب و روز\nسخاوت و کرم و غیره اعمال صالحه از کردار و گفتار و رفت ررا پیشه و برای احراز\nسعادت دارین خود توشه سازند ازین واقعه جگرسوز و سانحه در داندوز و قصه\nسراپا غم و غصه آتش حسرت و ندامت در جان او چنان مشتعل گردد که نایره آن\nبه هیچ آبی منطفی نگردد از حسرت آنکه دشمن را به تخت مملکت او نشانند ه و زر و\nمظلمه جانی بگردن او بماند وكان ابو العباس رض يقول يا اخي هب ان الدنيا كلها\nفي يديك فانظر ما ذا في يديك منها عند الموت طبقات یعنی همه ملک دنیا را در قبض\nآورده گیر عاقبت شومی بخاک لحد اسیر و درماني بسوال منکر ونکیر و گردی طعمه کرمان حقیر\nو از شدت عقوبت براری هزاران هزار نفیر و هیچ چیز نگردد ترا دست گیر بجز فضل\nخداوند قدیر پس چرا اے نادان این حال غافلی و بے تدبیر اعلم ان اصناف العذاب\nه بالفتح بمعنی دلیر شدن ۱۲ عه بالفتح معنی ہلاکی و گمراهی و زبان ۱۲ح سے این آیت در رکوع نصف جز ۱۶ کہ استعمال این\nلفظ در ظهور مقدمات نا پسندیده و موحش است ۱۲ ح شه یعنی گن و ۱۲ شه بفتح یم و سکون ظا و کسر لام معنی ستم کردن و داد خواهی کردن ۱۲ ح"}
{"book": "adl0238", "page": 180, "text": "الروحاني في الاخرة ثلاثة حرقة فرقة المشتهيات وحزن خجلة الفاضحات و\nحسرة فوت المحبوبات روح ٧٠ ج ٧ ع ٢ پس بويل وثبور باید گریست و مسرور و مغرور\nنباید زیست و جای آن داشت که خاک حسرت و ندامت بر مفارق خود تا بیزند\nو از سر بخل و امساک دستم بر خیزند وفى الحديث ثلاثة لا يحبهم الله ورسوله و هم\nفى لعنة الله والملائكة والناس اجمعين البخيل والمتكبر والاكول روح ٢٧٧ ج ١ علم\nان الاخرة خير من الدنيا لان نعم الدنيا قليلة ونعم الاخرة كثيرة ونعم الدنيا\nمنقطعة ونعم الاخرة مؤبدة ونعم الدنيا مشوبة بالهموم والغموم والمكاره و\nنعم الاخرة صافية عن الكدورات ونعم الدنيا مشكولة فان اعظم الناس تنعماً لا\nيعرف كيف تكون عاقبته فى اليوم الثانى ونعم الاخرة يقينية فعلى العاقل ان\nيختار ما هو خير من كل وجه وهو الاخرة على ما هو شر من كل وجه وهو الدنيا روح\n۲۷۲ ج ۱ تا مصداق آیه وافی هدایته اتستبدلون الذى هو ادنى بالذى هو خیر نگردد\nآورده اند که حومل نام زنی بخیله ماده سگی داشت که او را بشب ها و روز ها گرسنه میداشت\nو آن سگ شب های دراز بسبب شیوه حسنه وفا که در نهاد اصلی خود داشت پاس\nخانه آن بخیله را میداشت عاقبت از بس گرسنه گی دم خود را خورده در میان عرب\nاین مثل گذاشت که فلان اجوع من كلبة حومل شیوه بخل و وفای شان بصفحه روزگار\nتا حال یادگار و باقی مانده که صوان من مبینه سایله و من و من منعه نائله و هشن\nابیات بسکه آورد چرخ شاه و وزیر علک شان داد و گنج و تاج و سریر کار ها را بکام\nایشان کرد و خلق را جمله رام ایشان کرد با جوان مرد مایه دار شدند همه ظلام روز گار شدند\nله بالفتح معنی وای و سختی و عذاب ۱۲ ج ۵۲ بالضم بمعنی پلاک ۱۲ ج ۳ جمع بهم بالفتح بمعنی اندوه ۱۲ ح ع این آیت در رکوع قبل از\nرکوع نصف جزء اول شه بالكسر معنی برادران مادری و پدری در ختی های که از یک رنح یا هم برآمده باشند ۱۲ ح ۶ یعنی\nمنت نهاد ۱۲ شه یعنی عطا کننده ۱۲ شه بكسر ضاد معجمه و تشدید نون بمعنی بخیلی کردن ۱۲ :"}
{"book": "adl0238", "page": 181, "text": "۱۶۵\n\nخون درویش کان بکیدندی مغز بیچاره گان کشیدندی همه مغرور سال و ماه شدند\nهمه مسرور مال و جاه شدند ناگهان تند باد قهر وزید از سر تخت شان به تخته کشید تن‌شان\nرا بخاک آمیخت و او ملک شان را بدست دشمن داد و زر اینها بدان جهان بردند مال‌شان\nدیگران همیخوردند ان هذا الا خسر براح و زیغ صراح و ضلال بواح و وقوع فی طعن الرماح\nو آن کسی را که حق بلطف نواخت نیک و بد را بنور حق بشناخت باز داشت نار را\nاز نور دل نه بست اندرین سرای غرور باقی عمر خویشتن دریافت بصلاح معاد خویش\nشتافت غم آن خورد کو ازین منزل چون کند کوچ شادمان خوشدل هرچه از مال و گنج\nو شاهی داشت بر و با خویشتن جوی نگذاشت لاجرم چون رسید کار بکار رفت با صد\nهزار استظهار وهذا تأسی لاهل الحق والبصر لا تقلیل الاعمی والاعور شنیده‌ام که\nبوقت برون شدن ز جهان سوال کرد ز لقمان نهفته عزرائیل چنانکه رسم خردمند نکته دان\nباشد که ای حکیم زمانه بدین حیات طویل چرا نساختی کاشانه‌که در وی پای دراز\nکرده توانست و انگاه رحیل جواب داد کسی کش تو در قفا باشد چگونه خانه بسازد درین\nمقام رحیل وقیل لابی یزید رح بعد وفاته کیف کان حالک مع منکر و نکیر فقال رح لما قالا\nلی من ربک قلت لهما اسئلا ربی فان قال هو عبدی یکفی والا فلو قلت انا عبده مراً\nالا یفید بلا قبوله روح ۳۸۹ ح ۱ وسئل الشیخ شمس الدین صیروطی رح بعد موته فی\nالمنام کیف حالک مع منکر ونکیر فقال رح کلمانی بکلام مثیح واجبتهما بلسان فصیح - حکی انه\nحمل الی بعض الملوک قدح من فیروزج مرصع بالجواهر لم یرله نظیر وفرح به الملک فرحاً\nشدیداً فقال الملک لمن عنده من الحکماً کیف تری هذا قال اراه فقراً حا ضراً و\n\nله بکسر اول وثالث بمعنی بے ترس ۱۲ ع ۲ بمعنی آشکارا ۱۲ ح ۳ بفتح بمعنی میل کردن از حق ۱۲ ح ۴ بمعنی ظاهر۱۲ ح\n۵ بمعنی یک چشم و کند فهم و بے خبر ۱۲ ح ۶ بمعنی تمکین ۱۲ ح ۷ بفتح صاد مهمله مشدد بمعنی آنچه که دران جواهر ات\nبرنشانده باشند ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 182, "text": "١۶۶\n\nمصيبة عاجلة قال وكيف ذالك قال ان انكسر كان مصيبة لاجبر لها وان سرق\nصرت فقيراً اليه وقد كنت قبل ان يحمل اليك في امن من المصيبته والفقر فالتقى انه\nانكسر القدح يوما فعظمت المصيبة على الملك وقال صدق الحكيم ليته لم يحمل الينا\nوقد جعل الله الدنيا محلا للاغیار ومعد تا لوجود اكدار ٢ ٣ ٤ ٢ هر کرا دیدۀ\nبصیرت بنور الهی منورست او را گذشتن از مال و جاه این جهانی مصور ست ۔ کہ\nوالباقيات الصالحات خیر عند ربك الآیه کدام دولت از ان بهتر و خوشتر که بنده\nدر گور خفته و از عمل مانده و در ان مقام کالنور فی الظلام هر لحظه طبقهای نور و نعمت\nو رحمت و کرامت پیدا و هویدا گردیده از جانب جناب حضرت عزت بتوسط ملائکه\nمقرب بدو میرسد که این ثواب لقمه ایست که در مدرسه و خانقاه تو بدرویشان میرسد\nو یا ثواب استراحت و آسایشی ست که از بقاع خیرات تو بفلان بنده رسیده و یا بفلان\nپل گذشته و یا در فلان رباط بسایه دیوارے نشسته و یا در فلان مسجد دو رکعت نماز\nفلان کس گذارده و بر هر پادشاه لازم که درین دار مرگ زار که شدایدش بسیار و فوایدش\nناپایدارست باید که در ایام دولت خویش فرصت را فوت نکند و خیرات با قیه را از\nخود دریغ ندارد روی ان زین العابدین رح لقیه رجل فسبه فثارت اليه العبيد و\nالموالي فقال رح مهلاً على الرجل ثم اقبل عليه وقال رح ماستر من امرنا اكثر الك حاجة\nنعينك اليها فاستحيى الرجل فالقى عليه خميصة كانت عليه وهى كساء اسود مربع له علمان\nفان لم يكن معلماً فليس بخميصة معلم و امر بالف درهم فكان الرجل بعد ذالك يقول اشهد\nانك من اولاد الرسل ولا يبتوهم مضر وانهم كانو اهل الدنيا ينفقون منها الاموال انما\n\nاہ معنی بیگانه گان ۱۲ ۲ه بمعنی تیره گی ۱۲ ۳ہ بفتح نون بمعنی مکان بودن مشایخ و درویشان معرب خانه گاه مرکب ز خانه\nو گاه عبارت از عالم منتر لگاه ۱۲ ع شه بالفتح بمعنی مسافر خانه ۱۲ شه بالضم یعنی مهلت دادن و موافقت روز گار ۱۲ ع شه پس دشنام داد ورا\nشه پس بطرف تمام شدند بسوی او ۱۲ع شه بفتح میم یعنی یاران و خداوندان جمع مولی ست ۱۲ع ته معنی آہستہ باش ۱۲ شله معنی گلیمی که انرا پوشند ۱۲م"}
{"book": "adl0238", "page": 183, "text": "۱۶۷\nكانوا اهل سخاء ومروة كانت تأتيهم الدنيا فيخرجونها فى العاجل روحه و ۷ ح م ۲ وعيسى\nابن مريم ابنة عمران من بنى ماتان الذين هم بنى اسرائيل وفى ذكره دليل على ان الذرية\nتتناول اولاد البنت فيكون الحسن رض والحسين رض من ذرية سيد المرسلين محمد عم مع انتسابهما\nاليه بالام ومن اذا هما فقد اذى ذريته عم يقول الفقير فاذا كان النسب من طرف الام\nصحیحا معتبرا فالذى كانت سيادته من طرفها مقبول كما هو من طرف الاب اذ المعتبر\nانتهاء السلسلة الى الحسين رض من اى جانب كان روح ۲ ح ۶ ۱ ح ۱ و زینهار زینهار که فرصت\nعمر را از دست ندهد و عمر عزیز را بغفلت نگذارد که تا چون الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا از\nخواب غفلت بیدار شود ببیند که مال و ثروت در دست نمانده و بنیاد کار و دولتش منهدم و ارکان\nو دعایم سلطنتش منهزم گردیده آنچه بزم خویش افاده بکار برده بود پاش پاش و راز نهانی که\nبسبب حرص و آزبرای استفاضه خود بدل داشت بطالت آن بر نامی خویش و بیگانه\nفاش گردیده از کثرت غفلت عمر عزیز را باخته و همه همه مواعظ و نصایح قرآنی را مصداقا لقوله\nتعالى فنبذوه وراء ظهورهم كانهم لا يعلمون بر قفا انداخته و فرصت عمر عزیز از دست رفته\nو از فواید ملک محروم مانده فرد غافل مشو که عمرے زین تازه تر نیابی * دادش بده که چون شد\nعمر دگر نیابی فرد بگلزار جهان بسیار گشتم جستجو کردم * نسیم بیوفای آمد از هر گل که بو کردم ناچار\nبار خسارت بگردن نهاده با هزاران حسرت سر در زیر گل کشیده خجل خجل گران گران روی بجناب\nحضرت حق عم فضله و رحمة آورده رباعی اے خاک بگوے خسروان را ، من خاک زبون کننده\nام چیرگان را ، من گرسنه بسکه خورده ام سیران را من گور بسی گرفته ام شیران را : و نظم الشیخ\nعلى بنتيتى رض و مالى لا انوح على خطائى وقد بارزت جبار السمائي قرأت كتابه وعصيت سرا لعظم\nبلیتی د شوم را یی بلائی لا یقاس به بلاء وا خالی تدل على شقائی فیا ذلى اذا ما قال ربي الى\nاے بالفتح بمعنی بسیاری مال ۱۲ ح ۲ بالكسر بمعنی سقوط ۱۲ به ذمیمه ۱۲ ۵ تله بمعنی فیض گرفتن ۱۲۶ه این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جزء ع مه این\nآیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جز اول ۵۲ بالفتح بمعنی ہلالی و گرا ہی وزیان ۱۲ حمه بمعنی غالب و سرکش ۱۲۰ شه بمعنی نوحه کردن ۱۳ح شه بمعنی\nجنگ کردن ۱۳ شبه بالضم مصدرست بمعنی بد فالی و داء بآن لفظ بدل از همزه است و فارسیان بمعنی نحوس آرند مصدر بمعنی اسم مفعول ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 184, "text": "۱۶۸\n\nالنیران سو قواذ المرأى فهذا كان يعيضنی مرارا و يزعمه انه من اوليائى تصنع للعباد ولم يردنی\nوكان يريد بالمعنى سوائی فیاربی عبیدك مستجير و يرجی العفو من ربّ السمائی حقیر شم\nمسكين فقير خنيت اقام على الريائى على باسمه فى الناس يعرف و ما يدرى اسمه حال ابتدائى\nفانسه اذا امسى وحیدا رهین اللمحد فی رمس البلائى طبقات - سبحان الله این همه رنج\nو محنت و باز مشقت با دشاهی بچه باید کشید و عهده صلاح و فساد جهانی بگردن دے بچه باید\nرسید و خود را در معرض چندین هزار درخواست و بازخواست دو جہانی چرا باید انداخت\nاین همه از برای یک شکم طعام و یک شبر جامه که کمتر کس با بادشاه بی این همه رنج و محنت\nدرین امر شریک اند. اگر عقلا ی عالم برائے نوحه و ماتم برخیز ند و ریگ بیابان بر مفارق\nخویش ریزند محل استبعاد نخواهد بود قال الشيخ محمد المغربى الشاذلى رح تفاخر الغنى والفقير فقال\nالغنى انا وصف الرب الكبير فمن انت يا حقير فقال له الفقير لولا وصفى ما تبين و صفك\nولولا تواضعی ما رفع قدرك وان وصفى و سمه بذل العبودية ووصفك نازع الربوبية\nطبقات - آورده اند که درویشی دل ریشی بر سر راهی نشسته بود و بسوی کله آدمی که\nدر پیش رو داشت بهزاران تحیر و تحسر نگاه میکرد و چوبی نیز بدست داشت بادشاهی بر و\nگذر کرد گفت که ای درویش سبب در پیش رو نهادن کله و بحسرت نگاه کردن و چوب\nبدست داشتن چیست درویش عرض کرد که ای شاه این کله را از ان در تحیر و تفکر افگنده که\nاز چون تو شاهی و یا از چون من گدای خواهد بود چنانکه بلبل حقیقت نوازی معنی طرازی شیخ\nمصلح الدین بن شیخ عبدالله سعدی شیرازی رح در کتاب گلستان خود فرموده رباعی فرق شاهی\nو بندگی برخواست * چون قضائی نوشته آمد پیش * گر کسی قبر مرده باز کند * نشناسد توانگر\nاز درویش * و بمقتضای مِنْهَا خَلَقْنَاكُم وفيها نعيد كم جای ما و شما در زیر زمین است\n\nلہ یعنی روشن نیکو کردن از خود ۱۲ ۲ لہ بضم میم و کسر جیم معنی پناه جوینده ۱۲ ۳ تہ بکسر نون بمعنی محبت و خوگیرنده ۱۲ ۴ے بالفتح بمعنی\nگرو کرده شده ۱۲ ۵ ہے بمعنی خاک گور و دفن کردن ۱۲ ج ۶ بمعنی نشان کردن و داغ کردن ۱۲ ۷ این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع نصف جزء ۱۶"}
{"book": "adl0238", "page": 185, "text": "١۶۹\nچوب را از برای اندازۀ جای خود و از تو گرفته ام معلوم کردم که برایرست فیبکی السلطان بکاء\nشدیدا و نزل من الفرس در تعظیم تمام در پیش درویش آمده و از دراهم و دنا نیری که با خود\nداشتت نذرانه در پیش درویش گذاشت درویش گفت که ای شاه من و تو عیال آن خداوندیم\nکه از برای هر یک از روزی خواران وظیفۀ روزی روزینه مقدر و مقرر نموده که بدون\nکم و کاست میرساند و این گمان بر خداوند غایت حمق ست که ترا یاد و مرا فراموش کند\nروی ان موسی عم عند نزول الوحی علیه بالذهاب الی فرعون للدعوۃ الی الایمان\nتعلق قلبه باحوال اهله قائلا یارب من یقوم با مرعیالی فامره الله تعالی ان یضرب\n۱ ع\nبعصاه صخرة فضربها فانشقت وخرج منها صحرة ثانية ثم ضرب بعصاه علیها فانشقت\n۲ ع\nوخرجت منها صخرة ثالثة ثم ضربها بعصاه فخرجت منها دودۃ و فی فمها شی یجری مجری\nالغذاء لها ورفع الحجاب عن سمع موسی عم فسمع من الدودة تقول سبحان من  يرانی ویسمع\nکلابی و يعرف مكانی ویذکرنی ولاینسانی روح عروح ۲- بادشاه فرمود که اگر نذرانه قبول\nنه نمودی بطریق قرض حسنه بستان که تا جا نبین ماجور گردیم درویش گفت که این نیز حمق و نادانی\nست که دین عالمی بذمۀ تو که ادائی آن بذمۀ تو فرض و آن را ادا ناکرده بمن قرض\nمیدهی اول مظلمه عالمی که بذمۀ تست ادا کن و بعد از فراغ ذمه خود بدیگری قرض ده بادشاه\nاز گفته درویش بیے متاثر شده بر حال فگار خود زار زار چون ابر بهار از شرمساری کردار خود گریسته\nتایب گردیده سر بسجده نهاده از خداوند عم فضلہ و رحمته عذر تقصیر خواست قال الشیخ صالح رح\nمن مد يداه للاخذ من مال الولاّتِ قصرت يداه عن هم في الشفاعات قال رح ايضاً\nلا تطهّم مع نفسك ابدا بتبعد عن حضرت ربك فتهرا عليكَ قال الشيخ ابوالعباس\n۳ تجوز بده یعینی ۱۲\nان ملك من الملوك قال لبعض العارفين اتس على فقال العارف لي عبدان ملكتهما\n\nله بالفتح و ضمتین بمعنی سنگ بزرگ ۱۲ ج ۲ے بالضم بمعنی کرم ۱۲ ج ۳ ولات بضم واو و تخفیف لام و تای فوقانی بمعنی حاکمان و\nدوستان جمع والی و پرتشدید لام خطاست همچنین قضات بتخفیف ضاد معجبه جمع قاضی ۱۲ ع ۴ بفتح طا و تشدید میم معنی رشوه و حرص ۱۲ ح"}
{"book": "adl0238", "page": 186, "text": "١٧٠\n\nو ملکک و قهرتهما وقهر، لك و هما الشهوة و احساس فانت عبد عبدی فکیف اتمنی\nعبدیك، طبقات ، حكى انه جاء جماعة من فقهاء اليمن الى الشيخ العارف با الله ابی المغیث\nابن جمیل رحہ يمتحنونه فی شيی فلما دنو منه قال رح مرحبا بعبید عبدی فاستعظموا ذلك ملحقه\nالشيخ الطريقين و امام الفريقين ابا الذبیح اسمعیل بن محمد الحضرمی رحہ والحضرمي منسوب\nالحضر موت اللتي هی القبيلة او البلدة باليمن رح --وح فاخبروه بما قاله الشيخ ابوالمغیث\nفضحك وقال صدق الشيخ انتد عبید الهوى و الهوی عبده روح ١٢ء ٢ پس حضرات\nملوک و سلاطین را باید که فرصت عمر عزیز را غنیمت شمرده شب و روز سخاوت و کرم وغیره اعمال\nصالحه از کردار و رفتار و گفتار را پیشه و برای احراز سعادت دارین خودها توشه سازند آورده اند\nکه جناب حضرت موسیٰ عم ابلیس را دیده پرسید که کدام کس را دوست داری گفت جاہل بخیل\nو کرا دشمن داری گفت عالم سخی چه دولت جاودانی را به تمهید قواعد خیر و احسان بسته اند الحق\nکه عمارت دنیا که الانسان عبید الاحسان و حسن زاد عُقبے که من جاء بالحسنة فله عشر امثالها\nدران است و از پی داد و دهش که بکسی کرده باشند از گردیدن ، تبعا دو حکم آیه وافی ہدایه یا\nایها الذین آمنو لا تبطلوا صدقاتكم بالمن والاذى را تلقى بقبول نموده انقیاد باید نمود بمقتضای\nصداقت انتمای ولا ياتل اولو الفضل والسعة ان يؤتوا اولی القربى والمساكين والمهاجرين\nفی سبیل الله وليعفوا واليصفحوا الا تحبون ان يغفر الله لكم والله غفور رحيم وعطايا و\nاورای معینی و بخشی که بکسی کرده باشند بسبب بے پاسی و کم خدمتی و بے ادبی معطل موقوف\nو استرداد نمایند فھو کالعاید فی هبته کالعايد فی قیه - آورده اند که نوشیروان عادل سگی را جل\nاطلس پوشانیده در شکارگاهش حاضر نموده و آن سگ در ان روز در شکار کاہلی کرده سگی از\nسگان دیگر مبادرت نموده شکار را بچنگ آورده سگ بانان عرض کردند که جل اطلس را از ان\nله بمعنی چیره و غالب شدن ۱۲ ھے بالفتح بمعنی آرزو و شوق نفس بطرف حصول لذت و منفعت ۱۲ ع ۳ این آیت در آخر سوره انعام در رکوع قبل از\nرکوع نصف جزو ۸ ع ہ این آیت در رکوع قبل از رکوع سه جزو ۳ ہلے این آیت در رکوع نصف جزو ۱۸ ھے صفح بمعنی در گذشتن از گناه\nو رو گردانیده ۱۲ چ سے بمعنی پیوستہ بخشش کردن ۱۲ چ"}
{"book": "adl0238", "page": 187, "text": "۱۷۱\n\nسگ کشیده بدین سگ پوشانیده شود نوشیروان مضمون حدیث مرویه را قبل آور و تلقی بقبول\nو انقیاد واژ امر شنیع استرداد استبعاد نموده فرمود که معاذ الله که سگی را جامه بخشیده و از تن\nوی باز پس کشیده بدیگری پوشانم و ازینجاست که گفته اند صید وحشی بدام و از آدمی با حسان\nو انعام و جوان مردان محبوب خاص عام که بهار ذکرشان بریاحین حمد و ثنا و آفرین آراسته و\nچمن نیکنامی شان بغنچه های ستایش و تحسین پیراسته است آورده اند که روزی\nحاتم طائی دعوتی عام ساخته و امرا و محتشمان عرب را جهت تناول خواسته ناگاه\nفقیر برهنه دوش ژنده پوش از در درآمد و حاتم دست او را گرفته بالای همه تقدیم\nنموده بصدر نشانید گفتند که ای حاتم چه کردی گفت شما را قدر و منزلت شما که دارید\nبدین محل نشانیده و این فقیر سروپا برهنه را کرم مابدین منزل رسانیده اللهم احفظنا\nمن البخل والكسل الى زمان حلول الاجل ۱۳۲۸ هـ *\nفصل ۱۵ در بیان سلوک ملوک سلاطین طوایف رعایا و اجناد و غیره\nشفقت و مرحمت نمودن بر رعایا و قاطبه برایا بدانکه پادشاه بمثابه دل ست در بدن از روی\nصلاح و فساد چون پادشاه بصلاح خویش باز آید جمیع اهالی ممالک محروسه بصلاح باشند و\nاگر در حکومت خویش تصرفات فاسد کند جهان و اهل جهان بفساد آیند چنانکه جناب حضرت\nرسول مقبول عم فرموده که ان فی جسد ابن ادم مضغة اذا صلحت صلح بها سایر الجسد\nو اذا فسدت فسد بها ساير الجسد الا وهي القلب و هم ازینجاست که فرموده اند که\nالناس على دين ملوكهم يقول الفقير سمعت من حضرت شيخي رح انه قال السلطان\nوالوزير بالنسبة الى العساكر الاسلامية كالقلب بالنسبة الى الاعضاء والجوارح الانسانية\n۱ معنی اول و بالای هر چیزی ۱۲ ۲ بالفتح بمعنی افواج و لشکر های چند ۱۲ ۳ معنی همه ۱۲ ۴ یعنی\nپاره گوشت ۱۲ ح"}
{"book": "adl0238", "page": 188, "text": "۱۷۲\n\nفاذا ثبت ثبتوا كذا ان القلب اذا صلح صلح الجسد كله فان كان اقبال الامام بعشر مراتب\nكان اقبال قومه بمرتبة واحدة وان كان بمائة مرتبة كان اقبالهم بعشر مراتب وانما\nادباره فعكسه فان كان ادباره بمرتبة كان ادبار القوم بعشر مراتب و ان كان بعشر\nمراتب كان ادبارهم بمئة مرتبة ۱۲ح ، ۴۸ ج ۱ و وزیر بمثابه عقل است دل را چنانکه\nدل را از عقل کامل ناگریز است که تا در ممالک بدن مشاورت او تصرف کند همچنین پادشاه را\nاز وزیر دانا و کامل ناگریز است که تا بمشوره و صواب دید و استحکام نظر شاهانه خویش رعایت\nحقوق رعیت و مصالح سلطنت را بنماید و جمله ارکان دولت و نواب و اعیان حضرت\nو عامه رعایاے مملکت را در سایر امور مراجعت باد بوده تا شاه بفراغت تمام رفاهیت\nمالاکلام در شرایط ناموس سلطنت و جهان گیری شاغل باشد و اگر شاه بنفس نفیس\nخویش بجهانداری و احکام وزارت قیام نماید از جهانگیری و شرایط ناموس سلطنت باز مانده\nاحوال مملکت و رعیت مختل و مختل گردد که لکل عمل رجال و جناب حضرت حق جل و علا فرموده که\nقل كل يعمل على شاكلته و دیگر آنکه آنچه بمعاونت یک وزیر نیکورای مصالح مملکت و رعایا\nدست دهد باشکر فراوان و عسکر بیکران میسر نگردد و نیز یاری است در امور دنیا و دین که بمتابعت\nو معاونت او در دین پروری و عدل گستری راغب و موفق گرد و خواجه عالم صلم فرموده\nکه اذا اراد الله بملك خيرا جعل له وزير اصالحاً ان نسى ذكره و ان ذكراعانه زیرا که\nوزیر نیک و صالح در امور دین و دنیا پادشاه را موجب نظام و انتظام و بسبب بودن\nاو پیوسته مرفه الحال و خرم و آسوده کام باشد چه وزیر قوت بازوی دولت و سلطنت\nاست چنانکه جناب حضرت حق جل ذکره بوزارت هارون عم بر موسى عم منت نهاده که سنشد\nعضدك باخيك ونجعل لكما سلطانا فلا يصلون اليكما با ياتنا انتما ومن اتبعكما الغالبون\n\nله بمعنی طلب مد خواستن ۱۲ ح ۲ بفتح و تخفیف تحتانی تن آسان و فراخ عیش شدن ۱۲ گه بمعنی نیکنامی و تدبیر و سیاست ۱۲ ع له بمعنی\nعلت یافته شده و ران ۱۲ ح ه بضم میم بمعنی خلل یافته شده ۱۲ع شه این آیت در رکوع قبل از رکوع نصف جزء ۱۵ ه بمعنی رشته جواهر ۱۲ ع\nه بمعنی راست شده و در رشته کشیده شده ۱۲ ح ۹ این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع ربع جزء ۲۰ :"}
{"book": "adl0238", "page": 189, "text": "۱۷۳\n\nو همچنین دیگر امرا و ارکان دولت و اعیان حضرت که بمثابه اعضای رئیسه اند چنانکه بقای\nانسان بی اعضای رئیسه محال و ناشد و فاسد همچنین بی معاضدت امرای دولت بازار قوام\nسلطنت و نظام مملکت ناممکن و کاسد باشد و دیگر امرا که فروتر اند بمثابه دست و ساعد و بازو و ران\nو ساق و زانو اند و باقی خیل و قوم و حشم عامه رعایا و خدم مع تفاوت درجاتهم بمثابه اعصاب و عظام\nو عروق و عضل اند و شعور و تمامی بدن اند چنانکه شخصی انسانی بدین جمله محتاج است که اگر یک\nعضوی ازین جمله نباشد کار سلطنت بدان مقدار نقصان پذیرد و بادشاه بعد از اهلیت\nو استعداد و تمام و دیانت و امانت و نکوسیرتی مالا کلام که از هر یک از ارکان دولت و اصحاب\nمناصب و مکننت کو معاینه نموده و معلوم کرده و بیقین دانسته باشد که بظاهر شان بباطن یکی و\nعذر و خیانت و نفاق نداشته نه کشیده اند کی باید که بعد از ان او را در اقطاع ولایت خویش\nبعمل و شغل و منصب نصب فرموده تمکین دهد که تا بمصالح ملک و نکو خدمتی و شرایط کار خویش\nقیام نمایند و مع هذا باید که از کلیات و جزئیات عمل و احوال و معامله هر یک وقوف تمام\nداشته غافل نه بوده در هر حال از ارباب کار ذو الاعتبار هراسان و ترسان بوده هر لحظه و ساعت\nو ان الحفیظ و الامان باید گفت که تا طمع طامعان بریده گردیده خاینان را جرئت و جسارت\nنیفزاید و تا رطب را از یابس و کامل را از ناقص ممیز نگرداند سخن بعضی را در حق بعضی بی ثبوت\nو احتیاط و تحقیق تمام نشنود چه جمعی در حق بعضی اینان طعنه ها زنند و سخا بینی فرا منسوب کنند که\nنعوذ بالله من البهتان الصریح والافتراء القبیح و بر مخلصان تهمت های نالایق دور از\nحال خلایق نهند و مدح شان را بقدح مبدل سازند و سخا بینی فرا منسوب کنند باید که سخنان\nچنین کسان را از جمله ضرطات بغیر و فسوات حمیر بی تاثیر دانسته اصغا نفرمایند و کان الرسول\nالله عم ابل يركبها المسمى يعضباء اى المشقوقة الاذن وهى التى لم تأكل بعد وفاة رسول الله\n\n۱ که عبارت اند دل و دماغ و جگر و غیره اند ۱۲ ج ۲ یعنی با کسی یار و مصاحب بودن ۱۲ ج ۳ یعنی گوشت پاره ها و یا پیهای مرکب ۱۲ ج\n۴ یعنی جاییز و برهنه ۱۲ ۵ یعنی یاری کردن کسی ۱۲ ج ۶ بفتح ضا در و کسر را بمعنی تیز دادن ۱۲ ج ۷ بالفتح بمعنی گوز دادن ۱۲ ج\n۸ بالکسر گوش داشتن ۱۲ ج ۹ بکسرعین بمعنی شتران واحد ندارد بمعنی جمع ست ۱۲ ج ۱۰ بفتحتین بمعنی بریده گوش شتر ناقه ۱۲ ج"}
{"book": "adl0238", "page": 190, "text": "۱۷۴\nعمره لم تشب حتي ماتت وجاء ان ابنته عمر فاطمة لم تحشر عليها وفي حيوة الحيوان اذا\nاحرق وبر العجل وذر على الدم السايل قطعه وقراده يربط في كبد العاشق فيزول عشقه و\nلحمه يزيدا في الباءة اى الجماع ويقال لا مرارة للبعير اى لا جسارة له ۲ وهو مركب هود و صالح\nوشعیب و محمد ۱۲ منه خلاصه روح ۳۲۸ وفي الحديث ثلاثة هم الغرباء في الدنيا القرآن\nفي جوف الظالم والرجل الصالح في قوم سوء والمصحف في بيت لا يقرء منه روح لا ۱۲ عرم۲\nو اگر بالفرض از مخلصی خورده در وجود آید که مخل دولت و نقصان سلطنت دران نباشد باید که\nعفو شاهانه را کار فرمایند لان فيه شفاء للغليل و ارواء للغليل قال الشيخ رسلان الدمشقي ۱۲\nمن مكارم الاخلاق العفو عند القدرة والتواضع في العزة والعطاء بغير منة طبقات\nد بهر چیز در خشم نشود و لفظ شنیع و کلام فظیع نرانند و مدام تحمل را شعار خود سازد قرو تیغی که در نیام\nبرارد فغان زخصم * واثق خمش باش که تیغی تحمل است * و سیاست با می مفرد ننماید مگر\nبمصلحت ضروری و اگر جرمی باشد که نتوان گذاشت آیه و جزاء سيئة سيئة مثلها را عمل نماید\nو آية والكاظمين الغيظ را پیوسته نصب العین دارد اما نه چندانکه بصفت سست مزاجی\nو سهل جای مشهور و معروف و بدان صفت در اطراف واکناف ولایت ممالک خویش\nشایع و ذائع و موصوف گردد واہل فتنه و فساد و لیر و در دماغ شان فتنه و فساد بحدی\nمستحکم گردد که صرارشان بران امری است منصوص و از براہین خلاف مکشوف بلکه منصوح\nبنابران باید که بادشاه بسیاست وانتقام و رجولیت و هیبت مشهور باشد و اگر از شخصی جرمی\nبظهور رسد که موجب قصاص باشد و با خیانتی که بخلل ملک و دولت تعلق داشته دشمن\nبادشاه در ساز و و قصد وی و یا از ملک کند بحق وی اهمال و امهال نباید ورزید و\nلے بفتحتین بمعنی شتر نر ۱۲ له بالضم ودال مهمله معنی کند و سر پستان و موضعیله سبع ۳ للہ بالفتح بمعنی اندوهگین کردن و پر کردن و بالضم بمعنی اندوه و\nبدی ۱۲ ع مه بمعنی سیراب ۱۲ ع ۵ بمعنی تشنه ۱۲ ۶ ۵ بالکسر بمعنی غضب ۱۲ ع کہ بمعنی درشت ع شے بمعنی عظیم سینہ الشتوع که طاقت\nبرداشت آن نباشد ۱۲ ع شده این آیت در رکوع ۲۵ جزء ۸ ه این آیت در رکوع بعد از رکوع ربیع جزء ۴ هه بمعنی اطراف و کناره ها و\nپناه ۱۲ ع کلے بمعنی شایع و فاش ۱۲ ع سے بمعنی استوار کرده شده ۱۲ ع ال بالكسر بمعنی پاس داشتن ملک حکمراندن بر رعیت کله بالفتح وتشدید یابنی غیر متنام ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 191, "text": "۱۷۵\nبهیچ وجه ازان نباید گذشت البته ولا وبال امری و بفرمان شرع شریف ویقین صادق تیغ\nبیدریغ را کار باید فرمود که فقطع دابر القوم الذين ظلموا والحمد لله رب العالمين فان الانتقام\nمن الاعداء نعمة على الاحباب فلذا اورد الحمد عقيبه روح ۲۴۲ م زیرا که این معنی چون\nعلت آکله باشد که چون در عضوی پدید آید آن عضو را بلا توقف به تیغ جدا باید ساخت که تاملت\nبعضو دیگر سرایت نکند که ليس العاقل الذی يحتال الامراذا وقع فيه ولكن العاقل الذي\nيحتال الامور حذراً ان يقع فيهاء لان الحكمة تقتضى ما يغلب خيره فان ترك خير الكثير للشر\nالعضو الذى فيه اكالة شر قليل وسلامة جميع البدن خير كثير فلو لم يقطع ذالك العضو\nاسرت تلك الآفة الى جميع البدن وادت الى الهلاك الذى هو شر كثير روح ۲۷۴ ا-\nو در امور سیاستی توسط اختیار کند که خیار الامور اوسطها و آن اینکه در سیاسات چندان مبالغه\nنکند که مردم هراسان و نفرت بر طبایع شان مستولی گردید ه موجب تشویش مملکت گردد و نه\nچندان حلم و رد که هیبت سلطنت از دلها برخیزد و مفسدان و ارازل و ظلمه مستولی گردند و کار\nبر مخلصان و مصلحان و غربا بحدی تنگ آید که ندای وضاقت على الارض بما رحبت از هر\nیک برخواسته دیده شان از بس آب دیده چون بحر ذخار موج زن و سینه ها از شدت التهاب\nآتش ظلم و ستم چون گلخن و جگر با غیرت گلذار دولها برشک اقراے لالہ داغدار گردیده در بوی\nخود نابسته دبی کنج حزن ملال نشسته از بیوفائی این غداران راه زن و بد عهدی این ظالمان\nو ستمگاران خانگی بجان رسیده از اطراف و اکناف و جوانب خلل عظیم تولد کند فرد\nبگذار جهان بسیارگشتم جستجو کردم : نسیم بیوفای آمد از هر گل که بو کردم : و در سخاوت چندان\nغلو نکند که با سراف و اتلاف و تبذیر انجامد که آن شرعاً مذموم است که ان المبذرین کانوا\n\nه این آیت در رکوع ۲ اول جز ۸ ۵۲ بمعنی پس ۱۲ ۵۳ این آیت در رکوع بعد از رکوع نصف جز ۷ ه این آیت در رکوع\nربع جز ۱۱ ۵۴ بالفتح و تشدید خا بمعنی دریای مالامال که آب آن از ساحلش بگذرد ۱۲ ۵۵ بمعنی آتش گاه و آن نوعی از آتش دان\nاست که در ان برنگ گرم غله بریان کنند و معنی ترکیبی این لفظ آتش خانه باشد ۱۲ء ه بفتح كاف بمعنی خانه ویران کننده و ناخلف ۱۲ء\nهه بمعنی جوانب ۱۲ ع ۵ این آیت در رکوع ۳ اول جز ۱۸ +"}
{"book": "adl0238", "page": 192, "text": "اخوان الشياطين الآیه و نیز فرموده که انه لا يحب المسرفين و باید دانست که اسراف\nو تبذیر در اخراجات دنیوی ست و هرچه در کار دین صرف کنند آن را اسراف و تبذیر\nنگویند و در حفظ مال نیز بحدی نباید کوشید که به بخل و خست منسوب گردد. قال انوشروان\nاربع قبایح و هی فی اربع اقبح البخل فی الملوک والكذب فی القضات والملق فى العلماء\nاى شدة الغضب والوقاحت فی النساء روح ج ۲ ص ۲ و زنهار زنهار که دیده همت\nباشجار و انهار جهان فانی نگشاید و تن در طلب حیاض و ریاض آن نفرساید که تا در مجلس\nراستان بدون همت و در محفل صادقان به بی مروت منسوب نگردد روی انه قد قدم على الا\nستاذ ابی علی الدقاق فقیر وعلیه اسمر وقلنسوة فقال له بعض اصحابه على وجه المطايبة\nبكم اشتريت هذا المسهم فقال اشتريته بالدنيا فطلب منى بالآخرة فلم ابعه قال ابوبكر الوراق\nطوبی للفقراء فی الدنيا والآخرة سئلوه عنه فقال لا يطلب السلطان منه في الدنيا الخراج\nولا الجبار فى الآخرة الحساب روح ج ۳ ص ۱ که نعوذ بالله من الحور بعد الكور زیراکه مال نعمت\nفضل خداست از خلق خدا دریغ نباید داشت بلکه بخیل بحقیقت فضل خدا را از خود دریغ\nمیدارد و بحسانی ماند که بساحل دریای زخار و بحر ناپیداکنار بوصف خشک لبی تفسیده\nزبانی روزگار بسر برد چه انچه بدیگران دهد از دست و انچه ندهد از دیگران که ولا تحسبن\nالذين يبخلون بما آتاهم الله من فضله هو خيرا لهم بل هو شر لهم سيطوقون ما بخلوا به\nيوم القيمة واز سعادت ملوک وسلاطین آنست که در احیای خیرات گذشته گان\nکوشند زنهار زنهار خود را در معرض شقاوت ابطال خیرات گذشته گان نه اندازند زیراکه\nشاید که یک بقعه خیر مقبول افتاده روح بانی آن خیر در حضرت عزت بدان وسیلت قربتی و\nدرجتی داشته پیوسته دران حضرت مظلمه خویش عرضه دارد که خداوندا من مال خود را\n\nل این آیت در رکوع بعد از رکوع نصف جزء ۲ بالکسر و تشدید نون بمعنی بخل ۲ ۳۳ بالفتح بمعنی بے شرمی و بیحیائی و بیدلی ۴\nه بالكسر بمعنی پلاس ۱۳ ۶ ه بضم میم وفتح تحتانی بمعنی با کسی خوش طبعی و مزاح کردن ۱۴ شه بمعنی کمی و نقصان ۱ شه بمعنی افزونی بسیاری\nشه این آیت در رکوع بعد از رکوع نصف جزء +"}
{"book": "adl0238", "page": 193, "text": "۱۷۷\nاز نفس خود و فرزندان خود گرفته برای رضای تو صرف نمودم و فلان ظالم آن خیر مرا باطل و\nبنده گان ترا محروم و عاطل و خیر مرا مضمحل میگرداند و بحضرت تو این دلیری مینماید و هر پادشاهی که\nدر احیای خیر گذشته گان سعی نماید جناب حضرت حق سبحانه و تعالی اور اثواب بمثل بانی خیر عطاء\nفرماید و اگر این مهم دینی را مهمل گذارد و بال آن بذمه پادشاه وقت باشد و نیز پادشاه را باید\nکه حاجبی وقصه داری معتمدی دینداری جهت عرض حال مظلومان و حاجتمندان مقرر نماید که بقصه\nو پیغام بحضور حضرت عرضه داشته قضای حوائج شان از مهمات و واجبات و غنیمت\nبزرگ شمرده ساعی و جاهد باشد و نیز حضرات ملوک و سلاطین را لازم که از بهر شد ثلمه و حفظ ثغور\nکه عبارت از سرحدات که میان ملک کفر و اسلام ست امیر شجاع کار آزموده متساف دیده جرار\nدیندار با حمیت وغیرت را با لشکر وعدت تمام ازنان و تنخواه و اقطاع و جایداد نیکو بحسب\nدلخواه داده و فرموده که شب و روز نیاسانید و بتاختن و جهاد شاغل بوده فرمان درای جهان\nآرای صاحب دولت را بسرد چشم گذاشته برای قتال اعدای دین برخاسته که تا ابصار مخالفین\nاز معاینه بریق و لمعان تیغش خیره و قلوب اعداء دین از ادراک آن تنگ و تیره گردد که الملک\nلمن غلب والسيف لمن قرب واگر محتاج کمک و مدد گردند بلا تطویل فوراً مدد فرستد که تا قوی دست در\nبشجاعت و دلیری منظور گردیده مساعی شان در استیصال اهل کفر و طغیان و خذلان ذهب الله\nبنورهم مشکور گردد و هر فتحی که دست دهد خلعت های تازه و خطایا و نعمت های بی اندازه\nفرستاده بمواعید خوب و بحسب خواهش شان موعود گرداند که یا ایها النبی حرض المؤمنين على القتال\nکه تا بدان میدواری جان فدا کرده در قمع و قهر اعدای دین کوشند و حق الجهاد ان ينوى نصرة\nالدين بقهر اعداء الله تعالى ببذل النفوس فى رضاه تعالى ويكثر ذكره تعالى ويكف عن ذكر\nالنساء والاولاد والاموال والوطن فهو يقتر فالجهاد بهذا الوجه افضل الاعمال فان البركات\n\nله یعنی بستن ۱۲ ه بالضم یعنی رخنه ۱۲ ه ۳ جمع ثغر یعنی سرحد یک دریای ترس اور خند شود ۱۲ ع یعنی اطراف زمین ۱۲ ۵ے بالکسر\nبمعنی فرو گذاشتن ویاری دمد کردن ۱۲ ۶ه این آیت در رکوع اول جزو اول ۱۲ شه این آیت در رکوع قبلی از رکوع پنجم جزءها کے یعنی خوار گردانیدن قرآنی ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 194, "text": "۱۷۸\nفي الحركات السفرية والحضرية والسفر على نوعين سفر الدنيا وسفر الاخرة وفي كليهما\nمشقة والحركات الثانی اشق وفي الحديث السفر قطعة من العذاب روح ۲۸۹۹-۱۔ دنہ چنانچہ\nغفلت ورزیدہ مہل گذاشته تا کفار ضرار اشرار ذهب الله بنورهم دلیر شده بر بلا داسلام\nتاختن گیرند و از اہل و عیال واطفال مسلمانان اسیر و برده برند و چنان حالتی را از ظلم و تعدی\nپیش رو گیرند که چشمہائے ناظرین از دیدن آن پر آب و دلهای سامعین از ادراک آن\nکباب گردیده خوناب ریزند و عهده این جمله بذمه بادشاه وقت باشد که فردا از عهده جواب\nبنز درب الارباب فی یوم یقوم الحساب خواهد برآمد فاین الدلیل واین البرهان نعوذ بالله\nمن همزات الشیطان و پادشاه باید که نیک عهد و با وفا و بے عذر و مکر باشد و حقوق سوابق\nو خدمتگاران قدیمی را بلواحق اکرامات واحسانات وانعامات تلافی فرماید خصوصاً کسائیکه\nدر ایام محنت و اوقات شدت ہوا داری دولت کرده بر جاده عبودیت و خدمت ثابت\nقدم باشند فی الجمله چون بادشاه تتبع احوال ہر طایفه را بکند که فاسئلوا اهل الذكر ان کنتم لا تعلمون\nکه تا از معاملات ہر صاحب عمل و صاحب حکم با خبر باشد و سوز و درد مسلمانی دین جان\nاو را گرفته با خلق خدا نکو زندگانی کند هیچکس را به هیچ وجه از دست و زبان خود آزاری\nنرساند چنانچه خواجه عالم صہ فرموده که عدل السلطان الصداق مع الحق و الخلق مع الخلق\nکه تا در ممالک محروسه آن حیفی و ظلمی دستے نزود و کار ہا زود بصلاح باز آید و نا اہلان\nاہل گردند که الناس علی دین ملوکھم و اگر عمر بغفلت گذرانند و در بنده هوا و شهوات و\nلذات وقت خویش باشند و در جمع خزاین کوشند و غم رعیت نخورند و عمال کژ اعمال\nو حیله جوئی نشان مخالف و مضاد حکم جناب حضرت باری عزاسمه و از حلیه صفت داد و عدل\nمعطل و عاری بوده بداد و فریاد ستمدیده گان و نصیحت ناصحان خیر اندیش صلاحیت کیش\nاه این آیت در رکوع اول جز اول ۱۲ له یعنی اشارت ۱۲ ۳ سنه یمنی یکی بگیر با دریافتن ۱۲ح ه این آیت در رکوع\nاول جز ۱۷"}
{"book": "adl0238", "page": 195, "text": "۱۷۹\nتوجه واصغا نفرمایند که اِنَّکَ لا تُسْمِعُ الموتی وَلا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ اِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ وَمَا اَنْتَ بِهَادِ الْعُمْیِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ اِنْ\nتُسْمِعُ اِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِاٰیَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ فِى الْحِیَلِ الشَّرْعِیَّةِ اللَّتِى یُتَوَصَّلُ بِهَا اِلَی مَنَافِعَ دِینِیَّةٍ کَقَوْلِهِ تَعَالَى لِاَیُّوبَ وَخُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ لِیَتَخَلَّصَ\nمِنْ جَلْدِهَا وَلَایَحْنَثَ وَکَقَوْلِ اِبْرَاهِیمَ عم فِى حَقِّ زَوْجَتِهِ سَارَةَ هَذِهِ اُخْتِى وَ الْمُرَادُ مِنْهُ الْاُخُوَّةُ\nفِى الدِّینِ وَغَرَضُهُ مِنْهُ تَخْلِیصُهَا مِنْ یَدِ الظَّالِمِ لِاَنَّ مِنْ دِینِ ذَالِکَ الْمَلِکِ الَّذِی یُعْتَادُ بِهِ\nفِى الْاَحْکَامِ الْمُتَعَلِّقَةِ بِالسِّیَاسَةِ لَایَتَعَرَّضُ اِلَی اللَّذِوَاتِ الْاَزْوَاجِ لِاَنَّ مِنْ دِینِهِ اَنَّ الْمَرْأَةَ\nاِذَا اخْتَارَةَ الزَّوْجَ فَا السُّلْطَانُ اَحَقُّ بِهَا مِنْ زَوْجِهَا وَاَمَّا اللَّاتِى لَااَزْوَاجَ لَهُنَّ فَلَاسَبِیلَ عَلَیْهِنَّ\nاِلَّا اِذَارَضِینَ روح ۲۹ ج ۱ وَمَا الشَّرَایِعُ کُلُّهَا اِلَّا مَصَالِحُ وَطُرُقٌ اِلَی التَّخَلُّصِ مِنَ الْوُقُوعِ فِى الْمَفَاسِدِ\nوَقَدْ عَلِمَ اللّٰهُ فِى هَذِهِ الْحِیلَةِ الَّتِى لَقَّنَهَا یُوسُفَ عم یَجْعَلِ السِّقَایَةَ فِى رَحْلِ اَخِیهِ مَصَالِحُ عَظِیمَةٌ فَجَعَلَهَا\nسُلَّماً وَذَرِیعَةً اِلَیْهَا فَکَانَتْ حَسَنَةً جَمِیلَةً وَانْزَاحَتْ عَنْهَا وُجُوهُ الْقُبْحِ روح ۱۹ ج ۲ وبالِ سببِ\nظالمان و اصحاب مناصب مستولی گردیده تطاول کنند و مسلمانان را مشوش دارند و دزدان در لویه ترناب\nو مفسدان فرصت یابند و راه ها نا ایمن گردیده خون ہائے بناحق ریخته گردد و مالها ے تجار و غربا\nدر معرض تلف افتد و آں نوع حیص و بیص و فساد و بلاد فتنه پدید آید که در حین تحریر و تقریر نگنجد و\nوبال جمله بذمۀ بادشاه وقت باشد فما نطق المثل المشهور عليه عند اولى الالباب ان فلانا\nمن المطر ووقف تحت الميزاب و قولهم ان هذا لَشَیٌ عُجابٌ و ہزا ر بار گداے برچنین بادشاهی شرف\nو فضیلت دارد چنانکه هیچ مرتبتی و درجتی بهتر و فاضلتر از بادشاهی نیست چون بوجه خویش کنند\nسودش آنچه خواجه عالم ص فرموده که ما من احد افضل منزلة یوم القيمة من امام ان رعد صدق\nوان استرحم رحم و وقتی که نداے اِرْجِعِى اِلَی رَبِّکِ در دمند در حال مرغ جانش از قفص قالب\nبرآمده و بحضرت حق جل ذکره رسید که دَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهَارُ\n۱ے بالکسر بمعنی گوش نهادن و گوش فرا داشتن ۱۲ ۲ے این آیت در رکوع ۲ اول جز ۲ ۳ے این آیت در رکوع ثلث جز ۲۳ ۴ے بالکسره یعنی یک مشت از گیاه\nخشک که ترجمه ایجابیه ۱۲ ۵ے بمعنی نردبان ۱۲ ۶ے بمعنی وسیله دست آویزه ۷ے و کشیده شد ۱۲ ۸ے بفتح اول سکون یا وصاد مهمله پس از لفظ محیصه یعنی تنگ\nو مخمصه عرب گویند وقعوا فی حیص و بیص یعنی در افتادند در جنگ و غوغا ۱۲ ج ۲ ۹ے این آیت در سوره ص در رکوع ما بعد اندر و با نصف جز ۲۳ ۱۰ے این\nآیت در آخر سوره فجر رکوع نصف جز ۳ ۱۱ے این آیت در رکوع بعد اندر کوره ثلث جز ۱۰ *"}
{"book": "adl0238", "page": 196, "text": "۱۸۰\n\nخالدین فیها ومساکن طیبة فی جنات عدن ورضوان من الله اکبر ذالک هو الفوز العظیم و\nاز محنت ہائے دنیا رسته در چاربالش ناز راضیّة مرضیة نشسته و آواز بشارت از هفت\nآسمان وزمین برخاسته که اولئک هم المؤمنون حقا لهم درجات عند ربهم ومغفرة ورزق\nکریم ونیز فرموده جل جلاله که اولئک سییرحمهم الله ان الله عزیز حکیم رو زونیا میرود\nخسرو بزیر لب میگوید : دلم بگرفت از غربت تمنائے وطن دارم : فان العشاق المهجورین\nالطالبین السالکین سبیل الوصال فی ذوق وسکر من حرارت عشقهم لا یقاس به ذوق فطوبی للذائقین\nو یا حسرتا للمحرومین رباعی یاد داری که وقت زادن تو : همه خندان بدند و تو گریاں : آنچناں\nزی که وقت مردن تو: همه گریاں بوند و تو خنداں :\n\nفصل ۱۶- در بیان رعایت حقوق الدین و أستاد معلم و ذو القربی و ہمسایہ\n\nبدانکه رعایت نمودن حقوق والدین و شفقت نمودن بشان را از اهم امور حسب الطاقت و المقدور\nباید دانست چنانکه حق سبحانہ وتعالی در کلام درر نظام خود احسان والدین را در سلک عبادت\nاو تعالیٰ ونهی از اف و بانگ نزدن برایشان و امر بسخنان عجز امین تذلل انگیز و دعائے رحم نمودن\nدر حق شان بار بار فرموده که وقضی ربک ان لا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن\nعندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف ولا تنهرهما وقل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا\nو نیز فرموده که و وصینا الانسان بوالدیه حملته امه وهناً علی وهن وفصاله فی عامین ان\nاشکرلی ولوالدیک الی المصیر و ان جاهداک علی ان تشرک بی مالیس لک به علم فلا تطعهما\nفی ذالک فانه لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق کما ورد فی الحدیث ویدخل فیه الاستاذ والامیر\nاذا امرو بغیر معروف و هوما انکره الشارع روح ۲۶ و ۲۹ و نیز فرموده جل جلاله که قل تعالوا اتل ما\n\n۱ این آیت در آخر سورة توبه لکع نصف جزء ۱۱ ۲ این آیت در رکوع ثلث جزء ۹ ۳ این در رکوع بعد از رکوع ثلث جزء ۱۰ ۴ با بضم و تشدید فا کلمه\nایست که در وقت تنگدلی و ضجر گویند ۵ این آیت در رکوع ۳ اول جزء اا ۶ این آیت در رکوع نصف جزء ۲۱"}
{"book": "adl0238", "page": 197, "text": "۱۸۱\n\nحرم ربکم علیکم ان لا تشرکوا به شیئاً وبالوالدین احساناً ای بان تحسنوا بهما حساناً لانهما السبب الظاهری\nللوجود والتعیش والله تعالی هو السبب الحقیقی ثم اتبعه بتعظیم السبب الظاهری فاهما لِواجبات\nبعد التوحید احسانهما وفی الحدیث برالوالدین افضل من الصلوة والصوم والحج والعمرة والجهاد\nفی سبیل الله تعالی ذکره الامام وقال ابن عباس رض کن مع الوالدین کالعبد المذنب الذلیل\nالضعیف للسید الفظ الغلیظ ایما فی التواضع والتملق من فرط رحمتک علیهما لا شفقار هما الیوم\nای من کان افقر خلق الله الیهما قالوا ینظر الیهما بنظر المحبة والشفقة والترحم وفی الحدیث\nما من ولد ینظر الی الوالد والی والدته نظر مرحمة الا کان له بها حجة وعمرة قیل وان نظر\nفی الیوم الف مرة قال وان نظر فی الیوم مائة الف مرة ویقبل الرجل امه تواضعاً حکی ان\nرجلاً جاء الی الاستاذ ابی اسحاق رح فقال رائیت البارحة فی المنام ان لحیتک مرصع بالجواهر\nوالیواقیت فقال رح صدقت فانی البارحة مسحت لحیتی تحت قدم والدتی قبل ان نمت\nفهذا من ذالک نعم الله علی العباد کثیرة واجلهن نجابة الاولاد رح ۱۹۶ م ۲ ۲ ومباشر\nخدمة الوالدین بید ولا یفوضها الی غیر لانه لیس ببار للرجل ان یخدم معلمه وابویه\nوسلطانه وضیفه ولا یؤمه للصلوة وانکان افقه منه ای اعلم بالفقه من الاب ولا یمشی\nامامهما الا ان یکون لا ماطة الاذی عن الطریق ولا یتصد ر علیهما فی المجلس ولا یسبق علیهما\nفی شییء ای فی الاکل والشرب والجلوس والکلام وغیر ذلک وفی الحدیث اذا ترک العبد الدعاء\nللوالدین ینقطع عنه الرزق فی الدنیا وفی الحدیث من زار ابویه او احدهما فی کل جمعة کان باراً\nقیل اذا تعذر مراعات حق الوالدین جمیعاً بان یتأذی احدهما بمراعات الآخر یرجح حق الاب\nفیما یرجع الی التعظیم والاحترام لان انسب منه یرجح حق الام فیما یرجع الی الخدمة والاطعام\n\nسله این آیت در ابتداء رکوع ۲ بعد از رکوع ربع جزء ۸ له بالکسر بمعنی بخشش و نیکی و درستی و طاعت و قبول کردن حج و طاعت و خوشنودی و اتمق\nمادر و پدر ۱۲ ع ۳ بمعنی بدخو و سخت دل ۱۲ ۴ له بمعنی سطبر و درشت ۱۲ ۵ بمعنی شب گذشته ۱۲ ۶ له بمعنی آنچه که دراں جواہرات را\nبزر نشانده باشند ۱۲ ل دور کردن ۱۲ ۸ له یعنی بالا نشینی نکند ۱۲ م"}
{"book": "adl0238", "page": 198, "text": "۱۸۴\n\nحتی لو دخلاعليه يقوم للاب ولو سلمامنه شيئا يبدء فى الاعطاء بالامام كما في منبع الآداب\nروح ۲۶۴۲۰ نیز فرمودہ جل جلالہ کہ ووصّيْنا الانسان بوالديه حملته امه كرها ووضعته كرها\nچوں جناب حضرت حق جل وعلا درین آیت شریف والدین را در احسان شریک دسہیم وحق زحمت\nبرداشت حمل ووضع آن را خاص درحق والدہ فرمودہ درین اشارت با بشارت ست باینکہ\nحق مادر بالاے فرزند افزون تر از حق پدرست لہٰذا دعائے مادر درحق فرزند زیادہ وزود\nتر از دعائے پدر ثمر اثر داد ر نتیجہ بجد وعلاے بخشد ويجيب فى صلوة الغافلة دعا عامه دون\nنداعابيه ای يقطع ويقول لبيك مثلاً وذالك لان مشقة الام وتحملها التعب من الولد\nاكثر ولذا ورد الجنة تحت اقدام الامهات معناه ان التواضع للامهات سبب دخول الجنة\nروح ۲۸۳۴ ادغير اللسان على رجل بسبب العقوق ناولته والدته فلم يجبها فصاراخرسا\nروح ۲۲۲۹ قال بعض الاولياء كنت فى تيه بنى اسرائيل فاذا رجل يما شينى فتعجبت منه\nوالهمت انه الخضر من فقلت له بحق الحق من انت قال اخوك الخضرعہ فقلت باتى وسيلة رايتك\nقال ببرك امك روح ۱۵۴۹۰ روى ان رجلا قال يارسول الله ان امى هرمت عندى فاطعمها بيدى\nواسقيها بيدى واوضيها بيدى واحملها على ماتفى فهل جازيت حقها قال لا ولا واحدا من مائة\nقال ولم يارسول الله قال عصلاتها خدمتك فى وقت ضعفك مريدة حياتك وانت تخدمها\nمريدا امهاتها ولكنك احسنت والله يثيبك على القليل كثيرا روح ۱۸ع ۱۴ ومن الانفاق الواجب\nالانفاق على الابوين اذا كانا فقيرين قال الفقهاء تقدم الام على الاب فى النفقة اذا لم يكن\nعند الولد الاكفاية احدهما لكثرة تعبها عليه وشفقتها وخدمتها ومعانات المشاق فى حمله\nثم وضعه ثم ارضاعه ثم تربيه وخدمته ومعالجة اوساخه وتمريضه وغير ذالك روح ۶۲۳۸\n\nکہ این آیت در رکوع ۶ از ا پر ع ۱۴ سے با لکسر بمعنی بيا با بینکہ موسٰی عصر با دوازده سبط بنی اسرائیل کہ در ہر سبط پنجاه هزار مردم\nبودند چهل سال سرگردان دحیران ومحبوس مانده دنتوانستند که برون آیند ۱۲ ع سے بمعنی در دل افگندن دآنچه در دل افگند خدای تعالیٰ\nخیر باشد یا شر اما اکثر استعمال آن در خیر باشد ۱۲ع شه بمعنی بخشش ونیکی وطاعت و رستی ۱۲ م *"}
{"book": "adl0238", "page": 199, "text": "۱۸۳\n\nوقالت الحکما وحق الولد على ابویه ثلاثة ان یسمیاه باسم حسن عند الولادة وان یعلماه القران\nوالادب والعلم وان یختناه روح ۲۸۶ ۱ قال بعض الکبار من علامة اتباع الهواء المسارعة الی\nنوافل الخیرات والتکاسل عن القیام بحقوق الواجبات وهذا حال غالب الخلق تری واحد امنهم\nیقوم بالاوراد الکثیرة والنوافل العدیدة الثقیلة ولا یقوم بفرض واحد علی وجهه حکی عن\nابی محمد المرتعش رح انه قال حججت حجات علی قدم التجرید فسالتنی امی لیلة ان استقی لها جرة\nفثقل ذالك على فعلمت ان مطاوعة نفسی فی الحجات کانت مشوبة بحظ النفس اذ لو کانت نفسی\nفانیة لم یصعب علیها ما هو حق فى الشرع روح ۲۰۶ وسئل الزمخشری رح بعض العلماء عن سبب\nقطع رجله قال امسکت عصفورا فی صبای و ربطته بخیط فی رجله داخلت من یدی و دخل فی\nخرق فجذبته فانقطعت رجله فتألمت والدتی وقالت قطع الله رجلك كما قطعت رجله فلما رحلت\nالى بخارى لطلب العلم سقطت من الدابة فانكسرت رجلى روح ۲۹۲ ۲ و نیز فرموده جل جلاله که واعبد\nوا الله ولا تشركوا به شيئا وبالوالدين احسانا و چوں حق سبحانه وتعالی شرک و مراعات نامو درج حقوق\nشفقت والدین را در سلک واحد منتظم گردانیده اشارت ست باینکه حکم هر دو واحد ست و فی\nالحديث برالوالدين يزيد في العمر والكذب ينقص الرزق والدعاء يرد القضاء روح ۳۴۱ ۲\nتدام الشرك لانه راس المحرمات ولا يقبل الله تعالى معه شيئا من الطاعات وانما ذكر بعد\nالتوحيد الشرك تحریم العقوق لان الوالدين سببان قريبان لوجوده كما ان الله تعالی موجلده\nفالتقاعد عن اداء حقوقهما عقوق فهو اکبر الکبائر بعد الشرك روح ۶۴۰ ۱ وشكا رجل الى\nرسول صل امه اباه وانه يأخذ ماله فدعابه فاذا شيخ يتوكأ على عصا فساءله فقال انه ضعيف و\nانا قوی و فقیرا وانا غنی فكنت لا امنعه شيئا من مالی واليوم انا ضعیف وهو قوى وانا فقير و\nهو غنى ويبخل على بماله فبكى صل فقال «مما من حجر ولا مدر يسمع هذا الابكى ثم قال مه للولد انت\nومالك لابيك روح ۲۲۰ ۲ قال الحسن البصرى رح من عقل الرجل ان لا يتزوج والبالة في الجرة\n\nطه این غایت ۱۲ ص ۵۳ بالفتح بمعنی سوراخ ۱۲ ح ۵۳ این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع اول جزء ۵ *"}
{"book": "adl0238", "page": 200, "text": "۱۸۴\nفانه ربما لا يرضى احدهما عنه بسبب زوجته فيقع فى الاثم روح ۴۹ ع ۳ و نیز فرموده جل جلاله\nکه و يسئلونك ماذا ينفقون قل ما انفقتم فللوالدين والاقربين الایه آورده اند که عمر ابن\nجموح شخصی ذامال معمرو سفید بوده بخدمت جناب حضرت بانصرت رسول مقبول عم مشرف فایض\nگردیده عرض نمود که چه چیز در راه رضای خداوند جل ذکره نفقه کنم و بکدام کس حرف نمایم حق سبحانه تویم\nدر جواب او حبیب خود را فرمود که آنچه مال خود را از کم و بیش هرکس بقدر توان برای زاد\nراه آخرت خویش در راه رضای جناب حضرت حق جل ذکره نفقه میکند فللوالدین والاقربین\nدرین آیت اشارت بابشارت ست باینکه آنچه نکوئی و احسان که از دست انسان بیاید\nاول و اولی مصرف آن والدین را دانسته بدیشان صرف نمایند و نیز جناب حضرت رسول\nمقبول ۴ فرموده که لو علم الله شيا من العقوق ادنى من اف لنهى عن ذالك فليعمل العاق\nما شاء ان يعمل من الحسنات فلن يدخل الجنة وليعمل البار ما شاء ان يعمل من السيات فلن يدل\nالنار و نیز جناب حضرت حق سبحانه و تعالی در حدیث قدسی رضای خود را برضای الدین\nبازبسته و فرموده که من رضى عنه والداه فانا راض عنه و نیز در حدیث شریف وارد شده که\nهر که والدین را خدمت کند و حق شفقت های شان را بجا آرد به بهشت رسد فر و جنت که\nرضای مادران است پاندری پای مادران ست : و از عبدالله ابن عمر رض روایت شده که\nشخصی بخدمت جناب حضرت رسول مقبول عم فایض و مشرف گردیده عرض کرد که انی اريدا الجهاد\nجناب حضرت عمر فرمود که ما در و پدر زنده داری عرض کرد که آری دارم یا رسول الله جناب حضرت عم\nفرمود که بر تو با دخارمت شان و درین خبر اشارت ست باینکه خدمت والدین افضل ست از جهاد\nوهكذا نقول انه لا يجوز للرجل ان يخرج الى الجهاد في سبيل الله اذا لم يأذن له ابواه -\nتنبیه و بر مروم اشراف اگر چه امرا د سلاطین باشند لازم است که ننگ نکنند و عار ندانند از خدمت\nه این آیت در رکوع بعد از رکوع نصف جزم ۲ یعنی سرکش با مادر و پدر ۳ هـ بتشديد را بمعنی نکوکار ۱۲ نیز بمعنی\nطاعت و خوشنود داشتن ما در و پدر ۲ اح *"}
{"book": "adl0238", "page": 201, "text": "نمودن والدین و قیام نمودن در بخواستن در مجلس حکومت بجهة تعظیم شان و از فرقدسنجی در مداتی\nشمه که قرئت نمودم در بعضی کتب اینکه لا ینبغی للولد ان یتکلم اذا شهد والداه إلا باذنهما ولا\nیمشی بین یدیهما ولا عن یمینهما ولا عن شمالهما الا ان یدعوه فیجیبهما ولكن یمشی خلفهما\nكما يمشى العبد خلف مولاه تنبيه وكان محمد ابن سيرين رح اذا كلمه امه لا يكلمها بلسانه كلة\nاجلالا لها طبقات حكى عن بعض العرفاء انه قال ان لى ابناً منذ ثلاثين سنة ما امرته بامرا\nمخافة ان يعصيني فيحق عليه العذاب يقول الفقير فسد الزمان وتغير الاخوان والنبك على\nالفسامن سوء الاخلاق وقد كانت الصحابة رض وهم يبكون وما من اخلاق السوء فمالنا\nلا نبكى ونحن منغمسون فى بحر الخطايا والذنوب متورطون فى بئر القبايح والعيوب لا انصاف لنا\nفي حق انفسنا ولا فى حق الغير روح ۲۱ ج ۲ و نیز تواضع و عزت و احترام نمودن ملوک و سلاطین\nدربارۀ اشراف و اعزه انام چون علمای اعلام و سادات عظام و مشایخ کرام موجب انتفاع\nدولت و استحکام اساس سلطنت ست بالخصوص أستاذ معلم که ازان علم آموخته باشد قال المشايخ رحم\nعقوق الاستاذين لا توبة منه روح ٣٣ ح ١- ولا ينبغى للشريف ان يانف من اربعة وانكان\nامیر ا قيامه من مجلسه لوالدیه وخدمته لضيفه وقيامه على فرصه وخدمته لمووبه الذى ياخذ\nالعلم عنه تنبيه باب فضل الرمى والركوب قال الشيخ على وفالا ما دامت السلاطين مطيعون\nللاولياء الذين هم علماء الحق وامرهم بينهم قايم نافذ فامرهم فالح ونظامهم صالح ولان\nوانتم ومتى انعكس الامور نكسوا طبقات آورده اندکه امام محمد بن الحسن بنزد هارون رشید برای\nحاجتی آمده بود هارون رسید او را عزت و حرمت و تعظیم فوق الحد نمود چنانچه در پیش او برخواست\nو او را به تعظیم بسیار و تکریم بیشمار در جای خود نشانید و وقت رخصت باری مشایعت نمود یکی\nاز خواص ملک را گفت که اگر خلیفه با هر کس چنین تواضع کند مهابت خلافت نماند خلیفه ازین سخن بهم\nله النحاس بمعنی فرو رفتن در آب ۱۲ ته ورطه تو ریطا ای اوقعد فی الورطته فتورط هو فيها ۱۲ ص سه بمعنی سرپنا ۱۲ ۴ عه یعنی سرو کننده\nه مینی باری چیزی در رفتن یعنی پیروی کردن ۱۲ ج *"}
{"book": "adl0238", "page": 202, "text": "۱۸۷\nبرآمده و بترش روئی جواب داده فرمود که مبینی که بسبب عزت و حرمت بزرگان کارها پادشاهان\nرا نشاید که من جالس العلماء وقر ومن صاحب الارذال حقر و نیز حقوق ذو القربی را رعایت\nباید نمود چنانکه حق سبحانه تعالی در کلام درر نظام خود بار بار حبیب خود را فرموده که یسئلونک\nما ذا ینفقون قل ما انفقتم فللوالدین والاقربین و نیز فرموده جل جلاله که فات ذا القربی حقه\nوالمساکین الایه و نیز فرموده جل جلاله که قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی و فی الحدیث\nالرحیم شجنة من الله تعالى روى عن رسول الله صلعم انه قال ما من حسنة اعجل ثواباً من صلة\nالرحم وما من ذنب اجد ران يعجل الله لصاحبه العقوبة في الدنيا مع ما يدخره في الآخرة\nمن البغی وقطيعة الرحم تنبيه وفي الحديث البر والصلة الرحم يطيلان الاعمار ويعمران\nالديار و يكثران الاموال وانكان القوم فجا روان البر و الصلة يخففان الحساب يوم القيامة و\nیذهبان الادنار روح ۲۱ ح ۲ و نیز رعایت نمودن حقوق جار و همسایه که منازل شان در جوار\nقصر و باغ و درگاه و بارگاه واقع شده باشد باید نمود زیرا که سعید بن مسیب روایت کرده که ان\nالنبی صلعم قال حرمة الجار كحرمة امه روى ابو هريرة رض عن النبى صلعم انه قال لا يزال جبرئيل عم\nيوصيني بالجار حتى ظننته انه سيورثه تنبيه وفي الحديث من اذى جاره ورثه الله تعالی داره\nقال زمخشرى رح في الكشاف ولقد عاينت هذه فى مدة قريبة كان لي خال يظلمه عظيم القرية\nالتي انا منها ويوذيني فيه فمات ذالك العظيم وملكنى الله ضيعة فنظرت يوماً الى ابناء\nخالى يترددون فيها ويدخلون في داره ويخرجون ويأمرون وينهون فذكرت قول رسول الله\nمن اذى جاره ورثه الله تعالى داره وحدثتهم وسجدنا شكراً لله تعالى روح ۴۶۲ م ۲ و عند عم\nالجيران ثلاثة فجار له ثلاثة حقوق حق الجار وحق القرابة وحق الاسلام وجار له حقان حق الجوار و\nله این آیت در رکوع بعد از رکوع نصف جز ۲ ۱۲ ابن ابی در رکوع ربع جز ۲۸ ۱۲ بمعنی قرابت وخویشی بغایت پیوسته ۱۲ ه بغی\nبالفتح بمعنی ستم کردن و از حق برگشتن و گردن کشی کردن و دروغ گفتن ۱۲ صلة الرحم بالجلول وفتح لام دهای مهله وكسر حا بمعنی محبتی\nسلوک داشتن با خویش و اقربا ۱۲ ۱۲ بالكسر بمعنی خوشنود داشتن مادر و پدر ۱۲ ۲ ۱۲ جمع و زر بالکسر بمعنی گناه ۱۲ ح"}
{"book": "adl0238", "page": 203, "text": "۱۸۶\n\nحق الاسلام وجار له حق واحد هو حق الجوار و هو الجار من اهل الکتاب روح ۱۴۴ ج ۱ +\n\nفصل ۱ - در بیان وزرا و صفت ایشان\n\nبدانکه پادشاه را از وزیر صاحب رای مشفق کافی امین صالح عالم عادل عامل ممیز پاک اعتقاد صاحب همت ناصح نیکو خلق کریم طبع شریف ذات با مروت کاردان جهاندیده واقف کار آگاه صاحب تجربه مهربان ناگزیر است و حضرات انبیاء نیز محتاج وزیر و مشیر بودند چنانکه موسی علیه السلام از جناب حضرت خداوند جل جلاله درخواست نموده بود که واجعل لی وزیراً من اهلی هارون اخی اشدد به ازری واشرکه فی امری الایة و جناب حضرت مجیب الدعوات درخواست او را اجابت نموده بوزارت جناب حضرت هارون علیه السلام منت نهاده فرمود که سَنَشُدُّ عضدك باخيك ونجعل لكما سلطانا فلا يصلون اليكما باياتنا انتما ومن اتبعكما الغالبون و نیز خبر داده جل جلاله و فرموده که ولقد اتينا موسى الكتاب وجعلنا معه اخاه هارون وزیرا و جناب حضرت خواجه عالم صلی الله علیه وسلم فرموده که جعل الله لی وزیران فی السماء جبرائیل ومیکائیل و وزیران فی الارض ابوبکر وعمر و کان نقش خاتمه ابی بکر رضی الله عنه نعم القادر هو الله و کان نقش خاتم عمر رضی الله عنه کفی بالموت واعظا یا عمر رضی الله عنه و کان نقش خاتم علی رضی الله عنه الملك لله وکان نقش خاتم ابی عبیدة الجراح رضی الله عنه الحمد لله روح ۱۶۸ ج ۱ بدانکه مملکت و سلطنت را اهل خرد و دانش بخیمه تشبیه نموده اند و ستون خیمه وزیر صاحب رای و دیانت وطنابهای آن امرا و نواب و عمال و سایر اجناد اند علی قدر درجتهم خرد و بزرگ و میخ های آن عدل و انصاف پادشاه باشند زیرا که وزرا و امرا و اجناد اگرچه بسیار و تو شت و شوکت و آلت و عدت بی شمار اما مملکت و سلطنت بجز از عدل و انصاف قرار نگیرد چنانکه خیمه اگرچه ستون و طنابهای\n\n۱ه این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع نصف جزء ۱۶ ۲ه این آیت در رکوع ۲ قبل از رکوع نصف جز ۲۰ ۳ه این آیت در رکوع ۲ اول جز ۲۰"}
{"book": "adl0238", "page": 204, "text": "۱۸۸\n\nبسیار باشند بجز میخ قرار نگیرد و اگر در گوشه یک میخ نباشد خلل آن در خیمه ظاهر گردد چنانکه\nخواجه عالم عه فرموده که الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم و چون وزیر بمثل ستون\nآمد خیمه مملکت را پس چندانکه ستون با رفعت و عالی مرتبت بود خیمه مملکت با زیب و شکوه و\nزینت تر بود و کان النوشروان یقول لا یستغنی اجود السیوف عن الصیقل ولا اکرم اللّہا\nعن السوط ولا اعلم الملوک عن الوزیر روح ۳ ولا م ۲ پس وزیر باید که چون ستون خیمه چهار صفت\nداشته باشد اول راستی ۲ بلندی ۳ ثبات ۴ تحمل و وزیر را سه حالت اول میان\nاو و خداوند جل جلاله حالت ۲ میان او و پادشاه حالت ۳ میان او و رعایا و غیره احفاد و\nدر هر حالت هما چهار خصلت را کار بند و چنانکه در حال اول که میان او خداوند ست باید که\nراستی را پیشه خود کند که فاستقم کما امرت و بر جاده شریعت که صراط مستقیم ست که و آن هذا\nصراطی مستقیما فاتبعوه الآیه ثابت قدم بوده جانب حق را فرو نگذارد و اگر جانب خلق را گذشت\nغم ندارد که من کان لله کان الله له و نیز فرموده جل جلاله که ولا تخافو هم وخافون یحکی\nان ابن السکیت جلس مع المتوکل یوما فجاء المعتز و الموید ابنا المتوکل فقال ایما احب الیک\nابنای اما لحسن و الحسین رض قال رح والله ان قنبر خادم علی رض خیر منک و من ابنیک فقال\nسلّوا لسانه من قفاه ففعلوا فمات روح ۱۰ کا م ۱ و خصلت ۲ بلندی ست و آن را بدان معنی\nرعایت کند که بلند همت و عزیز نفس بوده بزخارف مموّه و طمع جاه و مال دنیا فریفته نباشد\nمرد جنیفه دنیا فرو نیا در وه بی ثباتی و بی حاصلی و ناچیزی آن را بنظر عبرت و حقیقت مشاهده\nکند که و فرحوا بالحیوة الدنیا وما الحیوة الدنیا فی الآخرة الامتاع ۵ فی المخبران النبی عه\nقال ان الله تعالی قال قل للقوی لا تعجبنک قوتک فان اعجبنک قوتک ادفع الموت عن\n۱ ه این آیت در رکوع ما قبل از رکوع نصف جزء ۲م ۱۲ این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع ربع جزء ۸ ۳ه این آیت در رکوع بعد\nاز رکوع نصف جزء ۹ ۴ه بالکسر بمعنی انچه که برون کشیده شود از چیزی ۱۲ ع ۵ه بمعنی آرائش ۱۲ ح ۶ه بمعنی از اندوه بکاره\nشده ۱۲ ح ۷ ه بمعنی روشن کرده شده ۱۲ ح ۸ ه این آیت در آخر رکوع نصف جزء ۱۳ :"}
{"book": "adl0238", "page": 205, "text": "۱۸۹\n\nنفسك وقل للحامل لا يعجبنك علمك فان اعجبك فاخبرنى متى اجلك وقل للغنى لا يعجبنك\nغناك فان اعجبك فاطعم خلقى غداعد احدا رو ۲ ع ۲۸ م اقطعه چیست دنیای دون گنج قیام\nخاک دانی پر از سگ و مردار ، هست چوں مار گززه دولت دہر ؛ نرم و رنگین و از دروں\nپر زہر ؛ در غرورش تو انگر و درویش ؛ شاد همچون خیال کج اندیش قال الشیخ محمد المغربی\nالشاذلي رحمان اهل الدنيا يقبلون عليها وهم يرحلون عنها في كل نفس لانهم عموا عن\nشهود ما اليه صايرون طبقات ۔ بدانکہ مال و جاه و نیا چون زاد و راحله اند و استمدا و ایام عمر\nچون اشهر حج و اجل مقدر مثل روز وقوف و خورا قاصد بیت اللہ دکعبتہ اللہ داند پس\nاو را ہوا و ہوس گلگشت گلزار و گلہاے متنوعہ خوش بوی آبدار شب بو و نالر بو و پنتونی و\nعباسی و یاسمین و سنبل و ریحان و نرگس دوا دودی و ہمیشہ بہار وصنوف گلہاے متلونه\nلاله و اغدار و فضای فرحت افزاے سبزہ ہائے زمردین سبزہ زار و آب شار ہائے\nزبان خوش و موسم دلکش بہار کہسار، خطہ دلپذیر، کشمیر جنت نظیر دامن گیر خیال\nگردیده و از شراب شادات مال و جاہ و زنان سیہ با دہم گل اندام نازک بدن و دختران سیمین\nساق رشک افزای نسرین د نسترن که شهرۀ جمال و حسن شان قلوب عاشقان را\nخراشیده ولذت آوازۀ صباحت وملاحت شان بمسامع جهانیان رسیده وبدان سبب\nخود را مست غفلات گردانیده از آلت و عدت سفر با ظفر بنجملات حضر با خطر سازد قال\nبعض العلماء انا اخاف من النساء ما لا اخاف من الشيطان فانه تعالى يقول ان\nكيد الشيطان كان ضعيفا وقال للنساء ان كيدكن عظيم روم ۸۹ ۱ ع ۲ وعلى كمر الشهوم و\n\nے بضم قاف فارسی و سکون رای محمله و فتح زای معجمہ بمعنی مار کفی ۱۲ عه لالہ منصوب بلال بمعنی سرخ و آن چند قسم میباشد لالہ\nگوئی لالۂ صحرائی لالہ نعمانی لالہ شقایق لالہ دلسوخت و لالہ دلسوز دلالہ ختکائی ولانہ خودروئی و لالہ سفید ولانه زرد\nولالہ عباسی دلالہ پیکانی ولالہ مقراضی دلالہ دختری و در واقعات بابری نوشته که قریب پنجاہ و نہ قسم لالہ در بعضے\nاز اطراف کابل بملاحظه رسیده ۱۲ ع سے معشوق ۱۲ ع ہے بمعنی چشم ۱۲ کہ این آیت در رکوع قبل\nاز رکوع نصف جز ه کہ این آیت در رکوع بعد از رکوع ثلث جز ۱۲ ء"}
{"book": "adl0238", "page": 206, "text": "۱۹۰\nمرا له هور چشم بمال و اعمال دیگران دوخته و خرمن عدل و انصاف حال خود را سوخته در خواب\nغفلت ومستی ہستی مانده رباعی آتش بدو دست خویش در خرمن خویش ؛ من خوزد ام\nچه نالم از دشمن خویش ؛ کس دشمن نیست منم دشمن خویش ؛ ای وای من و دست من ودامم\nخویش ، ونظر عمر بن الخطاب رضہ الی شاب فقال یا شاب ان وقیت شرثلاثة فقد وقیت شر\nالشیطان ان وقیت لقلقك وقبقبك و ذبذابك قال الاصمعی اللقلاق اللسان القبقب\nالبطن والذبذاب الفرج فرد چرا ز غیر شکایت کنم که همچو حباب ؛ همیشه خانه خراب ہوائے\nخویشتنم روح ۶۷ ح ۱ ناگاه که چون وقت موسم برسد دیگران حج مراد ومقصود را دریابند\nو او از خواب غرور وغفلت بیدار و از مستی تکبر و جهالت الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا\nهوشیار گردیده و در دست عجز با و حرمان رسیدن و بر سر خاک خجالت پاشیدن ۔\nو از دیده ہا آب حسرت باریدن و دل را بآتش ندامت سوزانیدن نه بیند که ام تامر\nهم احلامهم بهذا ام هم قوم طاغون - روی ان ابراهیم الادہم رح اراد ان\nیدخل الحمام لمنعه الحمامى وقال لا تدخل الاباجرة فبكي ابراهيم رح وقال\nلا یئوذن لي ان ادخل بیت الشیاطین مجاناً فكيف بالدخول فى بيت النبين والصالحين\nمجاناً روح ۸ ع ۲ ۱- قال في فتح الرحمن اراد سليمان رصہ تزویج بلقیس فكره شعر ساقيها\nفسأل الشياطين ما يذهب هذا فقالوا نحتال لك حتى تصبر كالفضة البيضاء فاتخذوا\nالنورة والحمام من يومئذ وانه اول حمام بنى على وجه الارض خلاصه روح ۹۰۲ ح ۳\nو این حال کسی ست که مال و جاه دنیا را وسیله درجات و قربات حق نسازد و زاد\nو راحله سفر ہند دوستان با خسرو زیان خیالات نفسانی و همزآت شیطانی ساخته هرگز\nجمال کعبه وصال را نه بیند و در مرتبه اولئك كالانعام بل هم ضل فرومانده نصیبه شان\nله این آینه در رکوع ۲ بعد از رکوع اول جزء ۲ که جمع حلم بفتحتین بمعنی خواب دیدن و آنچه بخواب دیده شود ۱۲ ع ۳ه\nجمع ہمز بمعنی اشارت بچشم کردن ۱۲ ع ه این آیت در رکوع بعد از رکوع نصف جز ۹ :"}
{"book": "adl0238", "page": 207, "text": "141\n\nاین باشد که ذرهم یا کلوا و یتمتعوا و يلههم الامل فسوف يعلمون و حال شان بحولایۀ\nحیاکت پیشه سفاهت و حماقت اندیشه ماند که تیری تا سوفار در سرینش فرورفته وا و را زار\nو نا قرار ساخته خون از جراحتش چکان در ان دوان میرفت و میگفت خدا و ندا ین واقعه\nرا دروغ گردان روى انه دخل حكيم على رجل فراى دارا متجددة وفرشا مبسوطة ورأى\nصاحبها خاليا من الفضايل فتنحنح فبزق على وجهه فقال ما هذا السفه ايها الحكيم فقال\nبل هو عين الحكمة لان البصاق لزق الى اخس ما كان فى الدار ولم ار فى دارك اخس\nمنك لخلوك عن الفضايل الباطنة فنبه بذلك على دناءته وقبحه لكونه مسترسلا فى\nلذاته مستغرقا اوقاته لعمارة ظاهرة روح ٢ ع ٧ فاعتبروا يا أولى الابصار وانظروا\nالى هفوات هئولاء الكبار اما ثبات آنکه در کارهای دین و دولت ثابت قدم و مضمون\nآیه وافی هدایه ولا تخافوهم و خافونى را عامل بی ندم و ضمیم بوده بجز از خدا وند جل وعلا نترسد\nو خوف را بدل راه ندهد که خاصیت خاصان حق عزاسمه همین ست و بس که یجاهدون فی\nسبیل الله ولا يخافون لومة لايم وفي الحدیث من خاف الله خوف الله منه كل\nشيئ ومن لم يخف الله يخوفه من كل شيئ روح ع٢٤ اما تحمل آنکه در کشیدن بار تکالیف\nشرع شریف که آسمان و زمین از تحمل و برداشت آن عاجز آمده اند که انا عرضنا الامانة\nعلى السموات والارض فابين ان يحملنها الآیه راسخ قدم بوده و را مانت خیانت را جایز ندارد\nاعلم ان الاتعاظ بالموعظة القرأنية يوصل العبد الى السعادة الباقية ويخلصه من الحظوظ\nالنفسانية حكى ان ابراهيم الادهم رحمه ذات يوم بمملكته ونعمته ثم قام فرائ رجلاً اعطاً\n1 این آیت در رکوع اول جز ۱۴ ۲ بصاق و بزاق و بساق بالضم بمعنی لعاب و کف دهن و خیو چون از دهن برآید و ما دامیکه\nدر دهان ست آن را ریق گویند ۱۲ ع ۳ این آیت در سوره حشر در رکوع ربع جز ۲۸ ۴ بالفتح بمعنی لغزش و خطا\nکردن و مجازاً بمعنی بیهوده گوئی ۱۲ ع ۵ این آیت در رکوع بعد از رکوع ربع جز ۴ ۶ بالفتح بمعنی نقصان کردن حق\nکسی را ۱۲ ع ۷ این آیت در رکوع ثلث جز ۶ ۸ جمع تکلیف بمعنی باندازه طاقت کار فرمودن کسی را ۱۲ ع ۹ این آیت در\nرکوع بعد از رکوع ربع جز ۲۲ ۱۰ بالفتح بمعنی شادی کننده ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 208, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0238", "page": 209, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0238", "page": 210, "text": "۱۹۲\nكتابا فاذا فيه مكتوب لا تؤثر الفانى على الباقى ولا تغتر بملكك فان الذى انت فيه جسيم لولا انه\nعديم فسارع الى امر الله فانه يقول سارعوا الى مغفرة من ربكم الاية روح سوره يونس ۲۲۴۶\nتا وقتيكه بشرف خطاب ان الله يامركم ان تؤدوا الامانات الى اهلها مشرف گرديده امانت\nرا بشمرع روئی بدون خیانت با پل و صاحبش برساند فلا مضایقة ولا ملام عليه عند الملك\nالعزيز العلام قال ابن عباس رض كلب امين خير من صاحب خوان وكان للحارث بن صعصعة\nندماء لا يفارقونه وكان شديدا المحبة لهم فخرج يوما فى بعض منتزهاته ومعه ندماءه فتخلف\nمنهم واحدا فدخل على زوجته واكلا وشربا ثم اضطجعا فوثب الكلب عليهما فقتلهما فلما\nرجع الحارث الى منزله فوجدهما قتيلين عرف بالامر فانشد يقول وما زال يرعى ذمتى\nويحوطنى ويحفظ عرسى والخليل يخون فيا عجبا للخل تخليل حرمتى ويا عجبا للكلب كيف يصون\nوفى عجائب المخلوقات ان شخصا قتل شخصا باصفهان والقاه فى بئر والمقتول كلب يرى\nذالك فكان يأتى كل يوم الى راس البئر وينجى التراب عنها و يثير و اذا راء القاتل نبح عليه\nفلما تكرر منه ذالك حضروا ذالك الموضع فوجدوا القتيل ثم اخذوا الرجل فاقر فقتل به\nروح ۱، ج ۲ - اما حال کمیان وزیر و پادشاه ست نیز همان چهار خصلت را مرعی دارد\nخصلت اول استی ست بدان گونه ظاهرو باطن خود را بیا و شادیکی داشته از الایش غل\nو غش و خیانت و نفاق صافی دارد چو نعمت با ربیت و حمادت وزارت او از جانب محبوبست\nپس هر چه کرده و میکند همه خوب ست نه اینکه هر نیک و بد که گوید رعایست مزاج او را در حضور کرده\nتحسین و آفرین گفته در غیبت برافعال واقوال او اعتراض و انکار کرده بنز و هر کس د ناکس براه\nشکایت پوید و انچه یا ده سرائی و هرزه درائی که کرماد اشتدت به الريح في يوم عاصف بزبانش\nشه این آیت در رکوع بعد از رکوع بوجع ۴ ۵۲ این آیت در رکوع س ج ۴ سه بالفتح و تشدید الواو بمعنی بسیار خیانت کننده ۱۲ ج محلے یعنی\nبجستن ۱۲ ح که یعنی پس ازاں شوخوانی کرد ۱۲ ج که یعنی نگهبانی میکند عهد امان مرا ۱۲ ع شه حوط بالفتح بمعنی نگهداشتن و گرد آوردن ۱۲ج\nشه ای بانگ میزو برص ۱۲ان شه بالكسر وتشديد لام بمعنی کینه و کبود و دشمن ۱۲ ج نه بالكسر معنی خیانت و عدم خیر خواهی و کینه و بد درونی\nو خبث باطنی ۱۲ج لله بمعنی بیهوده آواز کردن و جرس را بالیمین جهت درا گویند ۱۳ ع له این آیت در رکوع بعد از رکوع ثلث جز ۱۳"}
{"book": "adl0238", "page": 211, "text": "۱۹۳\nآید گوید تا آنکه او را به بدسیرتی و نادانی وظالمی در زبان مردم اندازد و نام بد اورا در افواه\nعالم شایع و ذایع سازد و یا خواهد که از بهر طمع نفس خویش در مملکت قلمی کشد بهانه کار خود پادشاه\nرا ساخته که او فرموده و خود را در نزد خلق بری الذمه سازد و بدین سبب آنچه نام نیک\nکه پادشاه در مدت العمر حاصل نموده همه در بازد و این همه ناراستی و نفاق و خیانت در راه\nطریقه اینقده امانت باشد اما اخلاصی که مفید خلاص است آن است که انچه صلاح وقت\nدر ای صائب اقتضا کند بتواضع وتعظیم تمام بعبارت لطیف وشیرین بالا کلام بعد از\nرعایت آداب سلطنت بوقت فرصت عرضه دار وقال محمد المغربي الشاذلي هذا جالست\nالملوك فخاصهم بسيرة اهل العدل وسياسة العقل مع حفظ الادب معهم طبقات\nقال بعضهم الزم الادب ظاهرا و باطنا فما اساء احد الادب في الظاهر الاعوقب\nظاهرا ولا اساء احد الادب في الباطن الاعوقب باطنا و من ضيع الادب فهو بعيد\nمن حيث يظن القرب ومردود من حيث يظن القبول وقال الرويه بلا بن الخفيف رح\nاجعل عملك وادبك دقيقا روح ۲۲۹۴۹ من لا ادب له مع الخلق لا ادب له مع الحق\nو من لا ادب له مع الحق فانه اندر ومجرم و من يهن الله فماله من مكرم فتاوی ظهيريه\n۱۷۱۷۷ قال الله تعالی فقلنا لهم كونوا قردة خاسئين واعلم ان هذا البلاء ونجا\nجزاء من لم يعرف قدر الاحسان ومن يكاء فى المنعم بالكفران يرد من عزة الوصال\nالى ذل الهجران وكان عقوبة الامم بالخسف والمسخ على الاجساد وعقوبة هذه الامة\nعلى القلوب وعقوبات القلوب اشد من عقوبات النفوس قال الله تعالى ونقلب افئد\nله بمعنی شایع ۱۲ ؂ ۵۲ بفتح همزه کردن بمعنی خوب و عجیب ۱۲ ؂ ۵۳ سیاست بالکسر یعنی پاس داشتن\nملک و حکم راندن بر رعیت و قهر کردن و هیبت نمودن و ضبط ساختن مردم از فسق بترسانیدن و زدن ۱۲\n۵۴ ادب بفتحتین معنی طور پسندیده و نگهداشت حد هر چیزی ۱۲ ؂ ۵۵ این آیت در رکوع نصف جز ۱۷\n۵۶ این آیت در رکوع قبل از رکوع نصف جزاول +"}
{"book": "adl0238", "page": 212, "text": "۱۹۴\n\nافئدتهم وابصارهم کما لم یؤمنوا به اول مرة الایة وهکذا حال من لم یتأدب\nفی خدمة الملوک وینخرط فی اثناء السلوک ومن لم یتخط بساط القرابة لمقام المحرمة\nیستوجب الحرمان ویستجلب الخسران ویبتلی بسیاسة السلطان نشر علامة المسخ\nمثل الخنزیر ان یأکل العذرات ومن اکل الحرام فقلبه ممسوخ ویقال علامة مسخ القلب\nثلاثة اشیاء لایجد حلاوة الطاعة ولایخاف من المعصیة ولایعتبر لموت احد بل یصیر\nارغب فی الدنیا کل یوم کذا فی زهرة الریاض روح ۱۷ ۱۰۰ ثم لم یکن ابتداء القردة من\nهؤلاء بل کانت قبلهم قردت وهؤلاء حولوا الی صورتها لقبحها جزاء لقبح اعمالهم\nوافعالهم وما توابعد ثلاثة ایام ولم یتولدوا والقردة اللتی فی الدنیا هی نسل قردة\nکانت قبلهم روح ۱۷ ۱۲ ومسخ بعضهم قردة فی زمن داوود مصر بدعائه علیهم\nحین اعتدوا فی السبت واستحلوه ومسخ بعضهم خنازیر فی زمن عیسی مصر بعد اکل\nالمائدة وقیل کلا المسخین فی اصحاب السبت مسخت شبابهم قردة وشیوخهم\nخنازیر روح ۱۷ ۱۲۔ اما بی رعایتی فُرصت را نموده که وقتی حالت و غضب\nنباشد رباعی حرامش بود نعمتِ پادشاه : که هنگام فُرصت ندارد نگاه : مجال سخن تا نبینی\nز پیش : به بیهوده گفتن مبر قدر خویش : چه غضب حجاب نظر حق بین و گوش حق نیوش حقیقت\nگزین ست قال الشیخ رسلان الدمشقی رح الغضب یقیمک مقام ذل الاعتذار طبقات\nخصلت ۲- بلندی همت یعنی بخدمت پادشاه به بلند همتی و عزیز النفسی و قناعت زندگانی\nکند و از رکاکت و خست طمع و طمعهای بیجای فاسده و التماسات پراگنده بغایتی متجنب و متحرز\nباشد قال الشیخ ابوبکر الوراق رح لوقیل للطمع من ابوک لقال الشک فی المقدور ولوقیل\nما حرفتک لقال اکتساب الذل ولوقیل له ما غایتک لقال الحرمان طبقات کہ تا سلطان\n\nلے این آیت در انعام رکوع آخر جزء ۱۲ بفتح بمعنی سُستی و ضعیفی و باریکی و بی عزتی ۱۲ ح ۵۲ بالکسر\nبمعنی پیشه و کسب ۱۲ ح *"}
{"book": "adl0238", "page": 213, "text": "۱۹۵\nبفراست شاہانہ اخلاق حسنہ او را دیده و دانسته در نظرش مقبول و محبوب و مرغوب گردیده\nدر عزت و احترام او باحسن الوجه افزوده نیکنام گردو حكى ان سلطانا كان يحب واحدا\nمن وزرائه اكثر من غيره فحسدوه وطعنوا فيه فاراد السلطان ان يظهر حاله فى الحب\nفاضافهم فى دار مزينة بانواع الزينة ثم قال ليأخذ كل منكم ما اعجبه فى الدار\nفاخذ كل منهم ما اعجبه من الجواهر والمتاع واخذ الوزير المحسود السلطان وقال ما اعجبنى\nالا انت روح ۱۲۸ م ۲ خصلت سه ۔ ثبات است باید که بخدمت پادشاه و فادار و نیک عهد\nو ثابت قدم بنجی بوده که اگر خزاین و دفاین و سلطنت روی زمین را برو عرضه کنند از شیوه\nحسنہ وفا نگردیده قبولدار نشود خصلت عم - تحمل است باید که چنان حمول و بردہ بار باشد که\nانچه پادشاه در حالت غضب وحدت و سورت و یا نخوت شاهی با او و یا بدیگری تندی نماید\nو یا کند باید که بلطف و مدارا و سکون پیش آمده کلماتی گوید که آتش غضب پادشاه را فرونشاند\nو از کلمات خشم آمیز حقد انگیز که جلابل عقل را خراشه و نمک بر جراحت شان باشد بی اجتناب\nو احتراز نماید و بالملایمت المیل آنچه مقتضی وقت و ر صلاح دین و دولت و رعیت باشد برو عرضه کند\nو با مور خیر او را دلالت و اعانت نماید ولا تنسى ما قيل ان الامين من الوزراء من يصحب الملوك\nبالصدق في المناصحة والخائن من يصحب الملوك بالمداهنات والمداهنة وخدا حذايث\nينيتك راين اقا منها م وظايفهم حيث قال ۵۵ اذا اراد الله بملك خيرا جعل له وزير\nصدق ان نسى ذكره وان ذكر اعانه و ان ارادش اجعل له وزیر سوء ان نسي لم يذكره\nو ان ذكر لم يعنه كما قيل ان رجلاً وزر لاسكندر زمنا طويلاً ولم ينبهه على عيب فقال\nله يا هذا اني انسان لا بد ان انسی او اخطاء وانت معى فى المدة الطويلة ولم تذكرني\nاذا نسيت ولم توقفني اذا اخطأت فالمتنت امسكت نفسك عن ذالك لجهل فانت جاهل\nله پس ضیافت کرد ایشان رام کے بکسلولی و کشیدید خال بمعنی تندی و تیزی سودان ۲ ۱۲ س ۵ بازن بمعنی غضب تیزی و سخوت سلطان ۲ ۱۴ ۲ بالفتح\nبمعنی بزرگی و کبرج کلبه با لکس بی خنده این معنی عضب خشم بکره وفتح هر دو آمدہ گرفته تو وهت لاین شه بیر صدا و نه یا ته از بیتی کوی آورده\nو جلیله پای سوهام"}
{"book": "adl0238", "page": 214, "text": "١٩٤\nوان كنت اسكنت نفسك لغرض فانت خائن ديس لنا حاجة بمن التصقت به احد الرزيلتين\nاو اتصف بكلتى النقيصتين فامره بملازمة حتى يتوب من جنايته وسوئته انتهى كلامه\nواعلی الله مقامه و چون وزیر بدین آداب و اوصاف آراسته و باخلاق حسنه موصوفه پیراسته\nباشد پشت پادشاه بدو قوی و بازوی سلطنت بدو محکم باشند چنانکه جناب حضرت حق جل جلاله\nبالاے حضرت موسی عہ رو زارت هارون عہ منت نهاده فرموده که قد اوتیت سؤلک یا موسیٰ\nو نیز جل جلاله که سنشد عضدک باخيك ونجعل لكما سلطانا الايه وكان موسى عہ رجلا\nآدم طوالا كثير الشعر مع صلابته لوكان عليه قميصان لنفذ الشعر منهما وكان\nاذا غضب يخرج شعر راسه من قلنسوته وربما اشتعلت قلنسوته لشدة غضبه دوم\n٣٩٩ ح ٢ - اما حالت کاسم که میان وزیر و سایر رعایا واجبنا د ست نیز همان چهار خصلت را\nکار باید نمود اول راستی و آن اینکه با رعیت دمشتم بانصاف و معدلت و شفقت زنده گانی کند و\nپیوسته در بند آبادانی ولایت و آسایش رعیت و غمخواری و تیمار نمودن شان باید بود که تا\nمملکت بر قرار و ملک بر حال بوده همه جهان خزانه پادشاه گردد نه اینکه از بهر تقرب پادشاه\nدر ملک بدعت مانند که آن نشان دوستداری پادشاه نیست بلکه پادشاه را در معرض دعائے\nبد رعیت انداختن و نام نیک یا فتن و بد نام ساختن و در عذاب ہائے آخرت و خشم خدائی\nانداختن است هیچیکی از اہم مہمات و امور معظلات وزیر آن است که از برائے پادشاه\nلشکر دعائے صالحا ندوز و زیرا که قوت و اعانت لشکر روز که اجنا داند به سپر دعائے لشکر شب\nاست هر تیر دعا که در دل شب از کمین دل شکسته برون آید آن کار کند که هزاران نیز و تبر که از کمان\nو بازوی دست آید نکند فرد آنچه یک پیره زن کند بسحر ه نکند صد ہزار تیر و تبر ه و پیوسته از بهر دعا\nدر آسایش و تخفیف رعایا ورسانیدن وافزودن ادرارات و وظائف معایش و صدقات پادشاه\n\nلے بالفتح بمعنی غم زشت و کار بد ۱۲ ع ۵۲ این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع نصف جزو ١٣ که این آیت در رکوع قبل از\nرکوع نصف جز ٢٠ كه بسعی گندم گون ۱۲ ع که افروخته می شد بآتش ۱۲ ح کہ بالکسر بمعنی پیوستہ بخشش کردن ۱۲م"}
{"book": "adl0238", "page": 215, "text": "۱۹۷\nاز برای صادرو وارد و آیمه وعلما وسادات وزرا و رعا و متصوفه واهل دل و خدمت\nنمودن شان باشد که تا موجب انتظام مملکت و استدامت سلطنت که و أمّا ماینفع النّاس\nفیمکث فی الارض وسبب ارتفاع برکات و درجات آخرت وقربات حق گردد که تحفظ قلوب\nالمشايخ وترك الخلاف عليهم سبب للترقى الى المطالب العالية و باعث للاحترام والاكرام\nقال رسول الله ص ما اكرم شاب شيخا لسنه الّا قيّض الله له من يكرمه عند سنه روح ص ٣٢٤\nقال الشيخ ابو عبد الله رض اخدام الكل ليحصل المراد ولا يفوتك المقصود وما رأينا احدا\nيخدم الفقراء الّا ولحقته بركاتهم ورغم مال العز فى الدنيا قبل الآخرة قال الشيخ محمد الشاوي\nرض ينبغى للفقير ان لا يطلب لظهور فى هذه الدار عند الامراء والملوك وكان رض لا يقبل\nشيئا من هدايا الناس من العمال والمباشرين وارباب الدولة وليقول من شرط الداعى\nالى الله عز وجل ان يطعم الناس ولا يطعموه طبقات حكى ان خادم الشيخ ابی یزید\nالبسطامى رح كان رجلاً مغربيا فجرى الحديث عنده فى سوال منكر ونكير فقال المغربي\nوالله ان يسالانى لا قولن لهما فقالوا له من اين يعلم ذالك فقال اقعدوا على قبرى\nتسمعونى فلما انتقل المغربي جلسوا على قبره فسمعوا لمسئلة وسمعوه يقول اتسئلونى وقد\nحملت فروة ابى يزيد على عنقى فمضوا و تركوه روح ۳ ۱ و نیز باید که در گاه خود را بر هیجان\nحوایج کشاده داشته بخلق خوش با خلق خدای زنده گانی کند خصلت ۲ بلندی ست و آن\nاینکه با رعیت و چشم به بلند همتی تعیش کند و طمع بخدمت و رشوت ایشان ندارد که العبد حر اذاقنع\nوالحر عبد اذا طمع و آثار لطف و کرم و مروّت راحتى المقدور معمول داشته در حق شان مبذول\nدارد خصلت ۳ ثبات است و آن اینکه چون کسے را شغلی یا منصبی دید باید که احتیاط تمام در\nاستحقاق آن شخص فرماید چه بسی خلل هائی دینی و دنیاوی ازان سبب پدید آمد که اشغال و مناصب\nرا بنا ا ہلان بسبب رشوت و یا ملازمت درگاه و یا آبرام دراهلی دنا اهلی نا کرده سپردند و منجانب\nله این آیت در رکوع قبل از رکوع نصف جز ۱۳ سے بالفتح بمعنی حوض باننده ۳ے بمعنی کسانیکه بخود بجار ور شده اند ۱۲ معنی تحقیق ۱۲ ح"}
{"book": "adl0238", "page": 216, "text": "۱۹۸\n\nو مناصب بدست نا اهلان افتاده و اهل استحقاق محروم مانده و این همه از تقصیر وزرا و حجاب\nو نواب باشد که احتیاط تمام در استحقاق و اهلیت ناکرده بسبب اطماع فاسده هنرمندان\nمستحقان را در گوشه ضایع گذارند و اعمال و مناصب بنا اهلان سپارند و این بدان ماند که قلاده\nجواهر زواهر را زیب اعناق حمر که اخس و اذل حیوانات اند نمایند خصلت ۴ تحملست باید که\nوزیر چون ستون خیمه بار جمله رعیت و حشم را بدوش همت خود کشد و بنظر شفقت و رحمت در ایشان\nنگرد و اگر از ایشان خورده در باره وی بوجود آید در نظر نیارد و تغافل نماید و کان الشیخ\nفضیل بن عیاض رض یقول من طلب اخا بلا عیب صار بلا اخ طبقات فرو پرور مقام تجربه\nبا دوستان مباش + معایب درین زمانه تو میدوست میشوی + و بذیل عفو پوشیده شیوه حسنه تحمل\nرا مرعی دارد قال الشیخ رسلان الدمشقی رض احسن المكارم عفو المقتدر عند وجود المقتدر مقطعه\nفرو تیغی که در نیام برارد فغان ز خصم + دائق خموش باش که تیغی تحمل ست + و آنچه بخلل ملک\nو دولت و سلطنت باشد که تدارک آن واجب است و پیوسته علی ممر الشهور و مر الدهور متفحص\nخلل دینی و دنیائی بوده که تا قبل الوقوع بتدارک آن مشغول شده که بعد الحد و سف بدشواری تدارک\nدست دهد و پیوسته در بند عزت و تقویت کار دین و اهل دین بوده که سعادت دو جهانی\nدر ان اهل ظلم و فسق و ستم را خوار و منکوب و ذلیل داشته که صلاح دین و دنیا بدان ست\nو بیقین شناسد که اگر بدین خصال که گفته شد با خداوند و پادشاه و رعیت و حشم زندگانی\nکند و رعایت جانب حق جل جلاله را داشته در تحقیق رعایا کوشد و عزم جزم بدان دارد که\nاین همه خدمت را برای رضای خدا و تقرب بجناب حضرت حق عزه اسمه میکنم و در آن\nمیکوشم که رعایت مصالح بنده گان او تعالی را کنم و راحتی بدلی شکسته رسانم و دفع ظلم از\nمظلومی کنم و ظالمی را از ظلم بازدارم و بدان تقرب جناب حضرت حق تعالی را جویم که جناب\nحضرت خواجه عالم ع م فرموده که انصر اخاک ظالماً او مظلوماً قبل یا رسول الله انصر مظلوما\n\n۱ بمعنی سختی رسیده و بدحال ۱۲ ج"}
{"book": "adl0238", "page": 217, "text": "١٩٩\nفكيف انصر ظالماً فقال تمنعه من الظلم فذاك نصرك اياه ١٢ تنبيه روح ١٧٨ ح ١ فمعنا نصر\nالظالم ان تنصره على ابليس الذى يوسوس فى صدره بما يقع منه فى الظلم فنصرته على ددما\nوسوس اليه الشيطان باالكلام الذى تستحليه النفوس وتنقاد اليه روح ٢٢٧ ح ٣ . اين جمله\nكه گفته شد موجب قربتی و رفعتی و درجتی بجناب حضرت حق جل وعلا بمثابه گردد که زبان قلم\nاز بیان نبدى از ان ابكم بلکه اقطع و اجز است همچنین دیگر حکام و عمال و نواب و کتاب چون بکار\nخویش ہر کس دیانت و امانت بجا آرد و خود را بقدر درجه حال خویش بدین خصال و سیرت که گفته شد\nمتجلی گردانیده دمی از یاد او تعالی در اعمال وافعال واقوال غافل نباشد قال الشيخ\nذو النون المصرى ٧ ليس بعاقل من نسى الله فى طاعته وذكر الله فى مواضع الحاجة اليه\nقال الشيخ ابو الحسن الشاذلى رح ان الله تعالى لا يعذب العبد على مرحلييه مع استصحاب\nالتواضع للاستراحة من التعب وانما يعذبه على تعب يصحبه التكبر طبقات بلکه در جمیع امو\nرعایت جانب حق جل جلالہ را پاس داشته سر مو از رعایت جانب حق عزاسمه تخلف و\nعدول را جایز نداشته شب و روز در تحقیق حال رعایا کو شد و از آلایش متابعت هو او کبر\nو نخوت خواجگی وکلمات مستهجن بیحاصل لا طائل که چکر اہل عقل خراشد و نمک بر جراحتش\nپاشد و موی مخلصین از تصور زشتی آن بر بدن میخیزد و دود آه از دلهای سراپا محن شان\nبر می انگیزد متجنب و متحرز بوده تا قبول حق سبحانه و تعالی را شاید که ان الله طیب لا یقبل الا\nالطیب و هر آینه موجب درجات و قربات گردد *\nفصل ۱۰- در بیان جلسا و ندماے حضرات ملوک و سلاطین وایشان\nومن بلاغات الزمخشری لا ترض لمجالستك الا اهلى مجانستك روح ٧٣٥ ح ٢ فلزم ان يكون\nمصاحب الانسان اهلى خيرة ان الصحبة مؤثرة وان واحدا من الصلحاء اذا عظم الله له\n١٢ بالضم و تشدید المعنی نویسنده گان ١٢ ع ١٢ بمعنى قبيح ١٢ ص ١٢ یعنی بیفائده ١٢ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 218, "text": "٢٠٠\n\nيشفع لاخوانه واصحابه ١٢ ح ٣ ٤٧ ٢ - و چون حضرات ملوک و سلاطین را از مجالست و\nمنادمت و مناحبت علما و عقلا گریزی نباشد که من جالس العلماء وقر و من صاحب الارذال\nحقر و فی الحقیقت آنها مشاورند پس باید که ندیمان شاه و ملازمان درگاه که ببرکت دولت\nمنادمت سلطان معزز و ممتاز و بشرف مجالستش مشرف و شریک و انباز و به یمن و\nحرمت مصاحبتش محترم و صاحبان اسرار و محرمان راز گردیده اند اشخاصی باشند پخته و پرورده\nجهان دیده سرد و گرم جهان را چشیده و دیده و کشیده در فنون علم و کمال و فهم و فراست\nو دانائی کامل و در صنوف حکمت و فصاحت و محاورت و بلاغت و سخنوری و\nمجلس آرائی ثانی سحبان وایل جامع معقول و منقول و در نظر همگنان مقبول و از تعداد\nکمالات و فضائل و فواضل شان خامه دو زبان ملول شکل خوب و طبع مرغوب و بحقایق\nدقایق و احوالات ملوک و سلاطین ماضی رحمهم الله تعالی باخبر و بدانستن دقایق سیر و\nمعاملات و اخلاق و رفتارشان که باهالی ممالک محروسهٔ خودها داشتند و میکردند بهروده\nو بحلیهٔ آداب و تقویٰ و عفت و انصاف و حسن خلق و امانت و دینداری و صداقت\nآراسته و بزیور طیب اصلی و کاردانی و کارکنی و مناصحت و حلم و صلاح و خیراندیشی\nو خیرخواهی دولت پیراسته قال الشیخ محمّد المغربی الشاذلی رح اذا جالست الملوك فجالسهم\nهمد بسيرة اهل العدل والحفظ الأدب معهم وسياسة العقل طبقات من لاادب\nله مع الخلق لا ادب له مع الحق ومن لا ادب له مع الحق فاته الله ومجرم ومن يهن\nالله فماله من مكرم فتاویٰ خیریه ۱٢ ع ١ و در حفظ اسرار یکتای زمان و در افشائی\nراز مصداق کل اللسان لال و بلاکلام و مهر خاموشی و ختّام بر دهان و زبان چنانکه جناب\nحضرت نظام الدین گنجوی رح فرموده رباعی ستانی زبان از رقیبان راز+ که تا راز سلطان\n١٢ این آیت در رکوع نصف جز ١٧ ٢ بالفتح و تشدید لام بمعنی کند شدن زبان ١٢ ح نیز بزبان ترکی بمعنی گنگ\nو زبان گرفته ١٢ ح ٣ بالكسر بمعنی موی که بدان مهر کنند ١٢ ح\n\nنامه قسم صحیح بلیغ از عرب که مجلس فامیل هم داشت ١٢"}
{"book": "adl0238", "page": 219, "text": "۲۰۱\nنگویند باز * زبان آوران را بتو بار نیست * که با مشعله گنج را کار نیست و من هذا قبیل صدور\nالابرار قبور الاسرار روح ۴ع۲ج ۱ که تا آنچه شاه ازیشان بپرسد از روی دانستگی از جواب\nمعقول و منقول مقبول فرونمانده مطابق و موافق طبع اشرف اعطی احوال اسلاف از بزرگان\nو پادشاهان و عجائب دیار و غرایب امصار وغیره امور مملکت فرونمانده حقیقت کماهی را\nبمعرض عرض رسانید، مطابق سوال جواب باصواب ادا نموده از خیانت و مداهنت\nو نفاق متجنب و محترز باشند نه اینکه شاهان زمان و ملوک وسلاطین وقت و آن را\nبدانچه که در ایشان نباشد بنفاق و خیانت ستایش کرده مدح و فضل گویند و بهر باطل که\nایشان کنند و بگویند صدق الامیر زنند و اشخاص قوال مهذار و بیهوده گفتار و دیوانه رفتار که لکثاثه\nمهذار سزاوار مصاحبت و جدیر منادمت و حقیق مجالست نباشند ولا تنس ما قیل ان\nالامين من الندماء من يصحب الملوك بالصدق فى المناصحة و الخاين من يصحب\nالملوك بالمدأرات والمداهنة قال ذوالنون رح لا تصحب مع الله الا بالموافقة ولا مع\nالنفس الا بالمخالفة ولا مع الشيطان الا بالعداوة فيسارع العبد الى تحصيل حسن الخلق\nوتوطين النفس على الصبر بالمكاره حتى يفوز مع الفايزين قال بعضهم كنت بمكة فرأيت\nفقيراً طاف بالبيت واخرج من جيبه رقعة ونظر فيها و مزقها كان بالخذا فعل مثل\nذلك فترقبته اياماً وهو يفعل مثله فيوماً من الايام طاف ونظر فى الرقعة وتباعد\nقليلاً وسقط ميتاً فاخرجت الرقعه من جيبه واذا فيها و اصبر لحكم ربك فانك\nباعيننا فيا ايها الصلحاء ان الاشرار متسلطون على الاخيار بالطعن وقصد الاضرار\nولكن المتقى فى حصن الله الملك الجبار روح ۲ ع ۳ ج ۱ وچون پادشاه بیکی ازیشان\nعه بضم میم وفتح ناء دن بمعنی ظاهر کردن بخلاف آنچه در دل باشد و بمعنی نفاق و دروغ گفتن و بمعنی چرب زبانی وخوشامد\nنیز آمده ۱۲ ع شه بمعنی سخت بیهوده گفتار و بسیار گو ۱۲ ع سه بمعنی بسیار گو ۱۲ عه بمعنی بیهوده گو ۱۲ ع شه بضم\nمیم معنی مالیت کردن و در کلام فارسی هجا ہے تا میافتد و در عربی بنامستعمل است همچنین محابا ومواسا ۱۲ ع شه این آیت در رکوع ۴ بعد از رکنای پینجم"}
{"book": "adl0238", "page": 220, "text": "۲۰۲\nسخن گوید و یا چیزی بپرسد باید که از روی دانسـتگی و احتیاط دل و جان و عقل و هوش و\nعامه جوارح و چشم و گوش را بکلی متوجه نموده بمثابه که حرفی از کلمات و بدآیاتش از وی فوت و\nفراموش نشود قال الشيخ ابوالعباس رح تائه اصحابنا في البادية فورد على عين فاذا\nعليها جارية كالقمر فوقف عندها فقالت ابيك عينى فقال اشتغل كلى بك فقالت\nفي تلك العين جارية اخرى لا اصلح ان اكون خادمة لها فالتفت الى ورائه\nفقالت ما احسن الصداق واقبح الكذب زعمت ان الكل منك مشغول بى وانت تلتفت\nالى غيرى فلا تليق للمصاحبة ثم التفت فلم يرا احدا طبقات وكان للحارث بن صعصعة\nندماء لا يفارقهم وكان شديد المحبة لهم فخرج فى بعض منتزهاته ومعه ندامائه\nفتخلف منهم واحد ودخل على ذوجته واكلا وشربا ثم اضطجعا فوثب الكلب عليهما\nفقتلهما فلما رجع الحارث الى منزله توجدهما قتيلين عرف بالامر فانشديقول وما\nزال يرعى ذمتى ويحوطنى ويحفظ عرسى والخليل يخون فيا عجبا للخل تخليل حرمتى ويا عجبا\nللكلب كيف يصون روح ۲۱ ح ۲ و بحضور مبارک شان راز گوئی و سٍّر گوشی با کسی نکنند زیرا که\nدر مجلس سلطان چون دو کس با هم راز گویند سلطان را بعلت عدم اطلاع بکیفیت آن خیالات\nبسیار و گمانهای بی شمار رو دهد که گوینده را موجب بسی آفت ها کند چنیی مخافت هائی که\nطوامیر طوال و دفاتر مالا مال به تحریر آن و فانکنند گردد فرد میدانی چه گوید ماشه در گوش تفنگ\nحرف سر گوشی جہانی را بکشتن میدهد :\n\nفصل ۱۹ در بیان امرای عسکر و سرکرده گان لشکر و صفت ایشان\n\nبدانکه منصب والارتب سالاری عسکر و قایدی و امیری لشکر کسی را سزاست و مقرر نمودنش بجاست\nکه یعنی گمراه و حیران ۱۲ ۲ه یعنی صحرا و بیابان ۱۲ ۳ ه بالکسر و تشدید را یعنی راز و انچه پوشیده شود ۱۲ ح ۴ بر کسر\nهمزه بمعنی لشکر کشی و سرداری فوج ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 221, "text": "۲۰۳\nکه شخصی پخته مقدمه دیده جنگ آزموده و پای ثبات در معارک دشمنان فشرده و در تهوّر\nو شجاعت قصبات سبق از امثال و اقران خود برده و باشتیاق محبوبی قایل انّ الله یحب\nالذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص و رسیدان معرکه راسخ و محکم و بمدلول\nیا ایها الذین امنوا اذا لقیتم فئة فاثبتوا عامل و ثابت قدم باشد حکی ان الاسکندر\nاستعرض له جنده فتقدم الیه رجل بفرس اعرج فأمر باسقاطه فضحك الرجل\nفاستعظم ضحكه في ذالك المقام فقال له ما اضحكك وقد اسقطتك فقال العجب منك\nقال كيف قال تهتك الة الهرب وتحتى الة الثبات ثم تسقطني فاعجب بقوله واثبته\n۱۶۴۸۷۲ صاحب تقوی و دیانت متجنب و محترز از معاصی و ذلت و خیانت واقعه\nدیده ویلست و بلند مقدمه ها را نور دیده و ملکه راسخه در ممارست حاصل نموده و مدام سپر صبر و\nسکون و ثبات بسر کشیده سرد و گرم جهان را چشیده و کشیده و صفت تهور و شجاعت در میدان معرکه ها\nبار بار از وی بظهور رسیده و بمحک امتحان سنجیده شده و در فنون مکاید و مخادع محاربه جرآه\nو در صنوف دقایق حیل کارزار دانای کار باشد عن النبی ص الكذب لا يصلح الا في ثلاث\nفي الحرب لان الحرب خداعة والرجل يصلح به بين الاثنين والرجل يصلح به بنيه و\nبین امراته که تا معصم مطلق و قایل والله يعصمك من الناس بر حق او را از شر\nدشمنان در حفظ و امان جلیل خویش صیانت نموده که فایدنا الذین امنوا علی عدو هم فاصبحوا\nظاهرین او را مؤید و مظفر و منصور و بعطیای بیحد و منتها که در بارۀ وی بظهور رسیده مفتخر و مسرور\nله تهور بفتح اول و ثانی تشدید و آء مضموم بمعنی مردانگی و بقول حکما بمعنی افراط قوت غضبی و آن مذموم است ۱۲ ع له این آیت\nدر سوره صف در رکوع نصف جز ۲۸ شه مرصوص بالفتح در هر دو صاد مهمله بمعنی استوار کرده شده و بنا با رزین بر آورده شده ۱۲ ع\nه این آیت در رکوع بعد از رکوع اول جز ۱۰ شه بمعنی لنگ ۱۲ن شه بفتحتین د بای موحده بمعنی فرار کردن و\nگریختن ۱۲ ع که بفتحات ثلاثه بمعنی قوت حصول شی در ذهن و قدرت کردن بکاریکه متمکن گردد در طبیعت کسی ۱۲ع\nشه بالفتح و تشدید رای مهمله اول بمعنی بسوی خود کشنده و بمعنی لشکر بسیار و انبوه که از بسیاری مردم آهسته\nروند ۱۲ ع ه این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع ثلث جز ع لله این آیت در سوره صف در رکوع بعد\nاز رکوع نصف جز ۲۸       ص سياذرت بتقديم رای مهمله مفتوح بر زای معجمه مفتوحه بمعنی جنگ و کارزار ۱۲ ع دیتی\nها جنگ بر پاش رو یابشی جنگ و کار زار کردن ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 222, "text": "۲۰۶\n\nو مشکور گرداند و ذكر عن لقمان الحكيم انه قال يابني لا تعرف ثلاث الا في ثلاثة لا تعرف\nالحكيم الا عند الغضب ولا تعرف الشجاع الاعند الحرب ولا تعرف الاخ الاعند الحاجت\nسعدی رحمه فرموده سپه را مکن پیش رو جز کسی  که در جنگ ها بوده باشد بسی  به پیکار دشمن\nدلیران فرست  هزبران بناور و شیران فرست  و خردمندان گفته اند که هر که در تیر باران\nکارزار حوادث و واقعات سپر صبر و سکون و ثبات در سر کشد زود باشد که خدنگ امیدش\nبهدف مراد برسد آورده اند که پادشاهی با امیر عسکر در مخیمی مشاورت میکرد عقربی در\nپیراهن امیر خزید و هر ساعت او را به نیش زهر آلو میگزید و هیچ تغیر در وجود امیر ظاهر نمیگردید\nو شحنش از قانون فراست و قاعده حکمت بانحراف نمیکشید چون از خدمت حضور مرخص شده\nبخانه رسید عقرب را کشیده و این ماجرا بپادشاه رسید به تعجب نموده روز دیگر چون امیر حاضر\nگردید پادشاه از وی پرسید که دفع ضرر از نفس خود واجب و تو دیروز چرا نکردی در جواب\nعرض کرد که امروز بحضور چو تو شاهی بزخم نیش عقرب صبر نکنم فردا در معرکه رزم به تیغ زهر آلود\nو نیش سهم دستان دشمن قهر اندوز چگونه صبر توان نمود که قل لن ينفعكم الفرار ان فررتم من\nالموت او القتل واذا لا تمتعون الا قليلا شاه را جواب امیر خوش آمده خلعت و نعمت ارزانی\nداشت : شخصی خورد سالی سایه پروردی که هرگز در معرکهای ناوک روی گرفتار زخم و دردی\nنگردیده و رعد کوس دلاوران و سربازان بگوشش نرسیده و از برق شمشیر مبارزان جان بازان\nجان شیرینش گرفتار دردی نگردیده فرد گرت مملکت باید آراسته  مده کار معظم بنوخاسته\nمصرع خامی ساده دلی شیوهٔ جان بازان نیست و الا نه ثمره اش بجز زوال دولت و حرمان\nو زیان سلطنت و نقصان مملکت نخواهد بود و ندامت و پشیمانی پس از دست رفتن کار ندارد\n\nا به بفتح اول وسكون ثاني بمعني جنگ و جدل ۱۲ ع آوریم بتقديم باي محمله مفتوح بر زاي معجمه ساكن بمعني جنگ و کارزار آوریم بفتح زآ\nمعجمه و سكون باي محمله بمعني صلح و آشتي ۱۲ ع ۳ این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع ثلث جز ۲۱ ۴ به بفتح و او بمعني جنگ و جدال\nدر تاختن ۱۲ ع ۵ به بضم اول و تقدیم رای مهمله بر زای معجمه بمعني آنکه با کسی بجنگ برون آید ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 223, "text": "۲۰۸\nسود و از باد بمشت پیمودن و آهن سرد بانگشت نرم نمودن بیش نخواهد بود الان قدند مت\nولم ينفع الندام ومقر نمودن چنین کس بدان ماند که قلاده جواهر زواهر را زیب اعناق حمرکه\nاخص وارذل حیوانات اند نمایند و چون دُنیا محل حوادث است که کل يَوْم هو في شان و هیچکس\nنداند که حادثه چه وقت زاید و فتنه از کدام طرف آید و حاسدان بدخواه ان در کین و دشمنان\nدنیا و دین در کمین اند باید که بمقتضای آيه وافى هدايه دالياً خذ واحذرهم واسلحتهم\nود الذين كفروا لو تغفلون عن اسلحتكم وامتعتكم فيميلون عليكم ميلة واحدة را\nمنظور نظر چشم عبرت بین و مد بصر خبرت گزین ساخته و از روی تحقیق بعمل آورده جهت تهیه\nاسباب لشکر قتال از برای استیصال اهل کفر و ردست وبغی وجدال امرای لشکر ورؤسای\nعسکر با خبر را باید که پیوسته عسکر ظفر پیکر سلطانی را با جمیع اسباب دآلات ما یحتاج برای\nقتال دشمن آماده و مهیا و آراسته داشته فرصت وقت را غنیمت بی بها بلکه بیحد و منتها دانسته\nفرو من نگذاریم زیان کن یا بفکر سود باش + اے زفرصت بے خبر در هر چه باشی زود باش فرد وحشی\nفرصت چو تیر از چشم بیرون جسته است : تا تو زه می سازی اے غافل کمان خویش راه\nاز تسویف و تشاؤم و بیخبری دور و از تکاسل و تطیر و نهادن و فضلت مهجور باشند و مقولۀ معقولۀ\nبه زدن مینی فال\nيهلك المسوفون ويقولو انتوب عند الكبر والشيب وربما يفاجئهم الموت فيبقوا في حسرة الفوت\nمصداق این مقال و مبین این اجمال است و تشاؤم بشهر صفر و محاق شهر و با بقر و عقرب و یا\nبنکاح و تزوج در شهر شوال و یا بروز از روز ها مثل یوم اربجا و ایام عجایز نگیرند و این جمله را\nاز جنس طيرة منهى عنها وانند لان نحوسة الايام ارتفعت عن المؤمنين بشرف نبينا  قالت\nعائشه تزوجنی رسول الله فى شوال و بنى بي فى شوال فاى نسائه كان احظى عند منهى\nنتمصص الشوم بزمان دون زمان كصف وغير  غير صحيح وانما الزمان كله خلق الله تعالى\nے این آیت در سورۂ الرحن در رکوع بعد از رکوع نصف جز ، ۲ ے این آیت در رکوع ۲ قبل از رکوع ثلث جز ۳ ع بالضم یعنی تویه\nچیزی یعنی آرام یافتن و مهلت دادن یعنی مؤفقت روزگار ۱۲ ع سے شوم بالضم وسکون همزه یعنی فالی نقیض یمن در و این لفظ بدل نہمزہ است و الیان\nیعنی منحوس آرنده مصدر بمعنی اسم مفعول و مجاز بمعنی نخیل مستعمل میشود ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 224, "text": "۲۰۶\nوفیه تقع اعمال بنی ادم فكل زمان اشتغل فيه المؤمن بطاعة الله تعالى فهوزمان مبارك\nعليه وكل زمان اشتغل فيه بمعصية الله تعالى فهو مشؤم عليه فالشوم في الحقيقة هو\nالمعصية حكي ان بعض الاعراب اراد السفر في اول السنة فقال ان سافرت في المحرم كنت\nجداير ا ان احرم وان رحلت في صفر خشيت على يدي ان تصفر فاخر السفر الى شهر ربيع الأول\nفلما سافر مرض ولم يحظ بطائل فقال ظننته من ربيع الرياض فاذا هو من ربيع الامراض خلاصه\nروح ۱۲۸۹۸ و فى الحديث الشوم فى ثلاث فى المرأة والدار والفرس وتفسيره الشؤم للمرأة\nاذا كانت غير ولود وشوم الدار جار السوءفأن المر يتأذى به وشوم الفرس اذا لم\nيغز عليه روح ۱۲۸۹۸ وقد سئل عه عن يوم السبت فقال يوم مكروحذايعة ولا يقطع\nاللباس يوم السبت والاحد والثلثاء الملابس اذا فصلت وخيطت في وقت روى اتصل بها خوص\nردية وسئل عه عن يوم الاحد فقال يوم عرس وعمارة لان الله تعالى ابتدا ، فيه خلق الدنيا\nوعمارتها وفى رواية بنيت الجنة فيه وغرست وسئل عه عن يوم الاثنين فقال يوم سفر و تجارت\nلان فيه سافر شعيبت وربح في تجارته وسئل عه عن يوم الثلثاء فقال يوم دم لان فيه\nحاضت حواء وقتل ابن ادم اخاه وقتل فيه جرجيس وزكريا ويحيى ومر وسحرة فرعون وانسة\nامرئة فرعون ونهى وها شد النهى عن الحجامة والفصد يوم الثلثاء وسئل عمر عن يوم الاربقا\nقال يوم نحس ونهي فيه عن قص الاظفار لانه يورث البرص وكره بعضهم عيادة المريض\nيوم الاربعاء ، وسئل عه عن يوم الخميس فقال يوم قضاء الحوائج والدخول على السلطان\nلانه فيه دخل ابراهيم عه على ملك مصر فقضى حاجته واهدى اليه ها جر وسئل عه عن يوم\nالجمعة فقال يوم نكاح نكح فيه ادم عہ حواء ويوسف عه زلیخا وموسى عدر بنت شعیب و\nسليمان عبر بلقيس ونكح عمر خديجة وعايشة رض وعن ابن مسعود رض من قلم اظفارة يوم الجمعة\nلے بالضم وسكون مزہ یعنی بد فالی نقیض یمن ۱۲ح که بالفتح بینی سزادار وان تك صفر بالكسر یعنی تهی ۱۲ ح سے و بهره مند نشد ۱۲۴\nکه یعنى فائده و فزونی و توانائی وتوانگری و فراخی ۲ اح شده بالكسر یعنی مرغزار با ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 225, "text": "۲۰۷\n\nاخرج الله منه داء و دخل فيه الشفاء روح ۲۷ مخلصا وكان من عادة الجاهلية قبل الاسلام\nتزين جارية حسناء و الباسها احسن ثيابها و القاؤها فى النيل حتى يطعم ثم قطع الله تعالى سنة\nالجاهلية على يدى من اخاف الجن وقد ظهر لك من هذا كله ان احراق البخور و القاء ماء الورد\nو رشہ و ذبح شئی من مكان يتوهم فيه الجن كله شرك يجب ان يتجز عنه وكذا من ذبح\nدجاجة لتصويتها مثل الديك او ذبح ديكا لتصويته قبل الوقت والقاء ها فى مكان فقد\nذبح ذالك للجن فى اعتقاده لانه ارادبه صيانة نفسه واهله واولاده وماله من اصابة\nالجن والبلاء ولو كان لله تعالى لا كلها بل لو كان مخلصا لما فعل مثل هذا روح ۲۷۷ ح ١-\nونيز حضرات ملوك وسلاطین را باید که خود ها راه بجهته شغل فراهم آوردن مال از جمع نمودن\nرجال باز نمانند که بوقت بوقوع حادثه ندامت و پشیمانی برند و يقال الندامة اربع ندامة\nيوم وهى ان يخرج الرجل من منزله قبل ان يتغدى و ندامة سنة وهى ترك الزراعة\nفى وقتها و ندامة عمر وهى ان يتزوج امرئة غير موافقة و ندامة الابد وهى ان يترك امر\nالله تعالى روح ۱۲۸ ح ۱ چه سلطان را مال وسیلهٔ جمع نمودن رجال است پس بجمع نمودن\nرجال بوقت فرصت بمال میسر و اطراف و جوانب ممالک و بلاد بر جال مسخر گردد- که\nلا ملك الا بالرجال ولا رجال الا بالمال و وجد في سرير انو شيروان مكتوبًا الملك لا يكون\nالا بالامارة ولا امارة لا تكون الا بالرجال ولا تكون الرجال الا بالاموال ولا تكون الاموال\nالا بالعمارة ولا تكون العمارة الا بالعدل بين الرعايا والسلطان شريك رعاياه فى كل خير\nعملوه روح ۴۱ ۱ ح ۱ و هر چند جوهر دیانت و امانت در خلقت انسان غریزی و جبلی و\nاز کرامات و عنایات از لی ست اما انصاف ملوک و سلاطین را نیز اثری و و دخلی ست\nکه سپاه را از وجه معاش بقدر راتبه داحوال مرفه الحال و فارغ البال داشته تا ضروریات تعلقات\nع۱ یعنی طبیعت ۱۲ ع۲ یعنی سرشتی ۱۲ ع ۳ معنی خلقی ۱۲ ع۴ معنی ثابت و یکجا افتاده و قرار گرفته مشتق\nاز رقوب بضمتین بمعنی ثابت و ساکن شدن ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 226, "text": "۲۰۸\n\nعالم ظل انداز اعتقاد او نشود چنانکه ابیات کتاب بوستان نخلبند بهارستان شیراز مصداق این سیاق\nست مثنوی نواحی ملک از کف بدسگال ؛ بلشکر نگهدار و لشکر بمال ؛ سپاه که کارش نباشد ببرگ تو کجا\nدل نهد روز هیجا بمرگ ؛ ملک را بود برعدو دست چیر ؛ چو لشکر دل آسوده باشند و سیر ؛ بها سر\nخویشتن میخورد ؛ نه انصاف باشد که سختی برند ؛ کنون دست مردان جنگی ببوس ؛ نه آنگه که دشمن فرو\nکوفت کوس ؛ و غرض اصلی شان از جاه و منصب امارت و ریاست که دارند نه عزت خویش و\nاسترضائے با و شناه بازار خلق خدا باشد بلکه مطلب اعلیٰ و مقصد اسنا رعایت جانب حق جل وعلا\nبپاس خاطر عباد و بقائے ملک و عمارت مملکت و بلاد باشد عجب بدبختی که برائے رضائے\nمخلوقے خود را بخشم خالق گرفتار و بسبب خوشی و فرحت بندۂ چندین مظلمہ ہاے خلقے را بگردن\nخود بار کہ فَوَیْلٌ لِلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ وصورت نیکو و حُسْنُ التَّقْوِيمِ خود را مسخ و عزوّ عیش\nہاے عمر جاودانی خود را سلخ ونفس شریف و عزیز خود را هیزم آتش دوزخ ساز و و دمے بفکر احوال\nو افعال و اقوال خود نپردازد نعوذ با لله من ذالك واتوب اليه من المهالك قائلا في حقه\nجميع ما حكى فى التنزيل عن مالك البريَّات اَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ ان كنت\nذَكِيّاً كفاك هذا والا فالبليد لا يكفيه التطويل ولو تليت عليه التوراة والانجيل قال الشيخ\nذوالنون المصرى رح ليس بعاقل من نسي الله تعالى فى طاعته و ذكر الله تعالى فى مواضع\nالحاجة اليه طبقات و ذهب الحمار ليحصل القرنان فاب و ماله من اذنان و چون یکی از\nمنصب داران لشکر و سرکرده گان عسکر که خداوند شعور و شجاعت و فهم و فراست و تقویٰ\nو خرد و عقل و ہوش بوده قاید جیوش بخدمت مقدمہ کہ نقد حال و پیش رو بوده مقرر گردیده\nباید که بکمال توجه و احتیاط تمام شیوۂ حسنه صداقت و حلال نمکی و با خبری کلی از حال دشمن را از دست\n\n١ ؂ بالفتح به همزه و بے ہمزه بمعنی کار زار ١٢ ح ٢ ؂ این آیت در رکوع آخر جز ٢٣ ٣ ؂ این آیت در سورة والتین جز ٣٠ ٤ ؂ یعنی برگرداند\nصورتے و صورتے بدتر از صورت نخستین ١٢ ح ٥ ؂ بالکسر یائے مجہول بمعنی ہیزم سوختنی و بفتح نیز آمده ١٢ ع ٦ ؂ این آیت در رکوع ٢ بعد از رکوع\nثُلُثِ جز ٢٧ ٧ ؂ بفتح اول وثانی و تشدید واو مضموم بمعنی مردانگی و بقول قامی بمعنی افراط قوت غضبی ١٢ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 227, "text": "۳۰۹\n\nنداده آنچه علم و دانائی که در فنون محاربه و صنوف مقاتله در جوهر ذاتی خود دارد هرهمه را بکمال\nدلیری و مردانگی و شیری و فرزانگی وحلقه اطاعت و فرمانبرداری سلطان زمان را در گوش و\nغاشیه امتثال و جانثاری را بر دوش نهاده بصدق نیت و خلوص عقیدت و احتیاط تمام را\nبکار برده شیوه حسنه تقوی و دیانت و پرهیزگاری که وان جندنا لهم الغالبون راحتی المقدور\nو حسب الطاقت از دست نداده بر لشکر دشمن تازند و دعای اللهم سلطن الظالمین بالظالمین\nو اخرجنا عنهم سالمین و غانمین را در دزبان سازند و در کشف الاسرار آورده که سوره واللیل در باره\nدوکس ست یکے اتقی که پیش رو صدیقان ست یعنی جناب حضرت افضل الصدیقین ابو بکر صدیق رض\nدویم اشقی که پیش روز ندیقان ست یعنی ابوجهل وکان عمر بن الخطاب یقول بلال سید نا ومولی\nسید نا فانظر الی شرف التقوی کیف ادخل الموالی فی الاشراف ولا تغتر بالشعب المجرد\nفانه خارج عن حد الانصاف ۱۳ع ۴ که تا لشکر بدخواه را بضرب تیغ بیدریغ و طعن\nسنان جان ستان ره نورد بیابان عدم و پروین شمل شان را بنات النعش بلکه منعدم گردانیده\nدیلان فوج دشمن را بر خاک اجل غلطانید، کان لم یکن شیا مذکور ا ساخته مصداق وان\nیقاتلوکم یولوکم الادبار ثم لا ینصرون فرار را بر قرار مختار نموده از هم دیگر گریزان گردند\nچه تقوی و پرهیز گاری افضل و اتم عده و اکمل و اتم مکیده است در حرب دشمن چنانچه جناب\nحضرت جل جلاله فرموده که قاتلوا المشرکین کافة کما یقاتلونکم کافة واعلموا ان الله مع المتقین\nنیز فرموده که یا ایها الذین امنوا قاتلوا الذین یلونکم من الکفار و البجد وا فیکم غلظة\n\nله بمعنی زین پوش ۱۲ ع ۲ این آیت در رکوع نصف جز ۲۳ ۳ زندیق با لکسر بمعنی آنکه قایل بدو صانع باشد و از هر دو بنور\nوظلمت و یزدان و اهرمن تعبیر کنند و آنکه ایمان بحق تعالی و آخرت نداشته باشد و آنکه ایمان اظهار کند و بباطن کافر باشد\nوصحیح آنست که معرب زندی است یعنی آنکه اعتقاد بزند کتاب زرتشت دارد که قایل بیزدان و اهرمن بود ۱۲ع که بفتح لام بمعنی آزادی\nکرده شده و غلام و آزاد کننده ۱۲ ع شه بنات النعش و آن سه ستاره اند قریب با یر شرق و شمال و نعش چهار ستاره دارد بصورت چهارپای\nو بنات النعش مجموع هفت ستاره اند قریب قطب شمالی و آن همه گرد قطب میگردند ۱۲ع شه این آیت در رکوع بعد از رکوع ثلث\nجز ۲۹ که این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جزیم شه بالضم و تشدید دال بمعنی سازد ساخت و آماده گی ۱۲ ج شه بمعنی\nبد اندیشی ۱۲ نه این آیت در اول رکوع نصف جز ۱۰ گه این آیت در اول رکوع ربع جز ۱۱ +"}
{"book": "adl0238", "page": 228, "text": "۲۱۰\nواعلموا ان الله مع المتقین و باشند خود را بسیار نگاه دارنده از معاصی و ذنوب فان ذنوب\nالجيش اخوف عليهم من عدوهم حكى عن الاصمعی رح انه قال ان فتی جمیلاً خرج فی\nسفر له فوقع فی فلاة من الارض وصاحبته امرأة فعشقته فقالت ایها الفتى هل تحسن شيئاً\nمن الشعر قال نعم قالت قل فانشد ولست من النسا ولن منی ولا ابغى الفجور الى الممات\nفان الله يبصر فوق عرش ويغضب للفعال الموبقات قالت وعفاً من شعرك هل تقرأ شيئا\nمن القرآن قال نعم قالت قل فقرأ قول الله تعالى الزانية والزانی فاجلدوا كل واحد منهما\nمائة جلدة قالت دعنى من قراءتك هذه فرجعت وهی خائبة فانظر الى حال الفتى و\nتوقيه عن شهوته كيف صبر عن المعصية فالله يحب الصابرين رح۱۷۷ ج ۱ و عزم جزم\nبدین عقیده حمیده داشته که بدو اجل مقرر مقدر مرگ نیست و چون اجل مقرر مقدر برسد به هیچ گونه\nاز می خلاصی و گریز نخواهد بود كه اينما تكونوا يدرك كم الموت ولو كنتم في بروج مشيدة\nو معصم مطلق و نگهدارندۀ بر حق او سبحانه و تعالی را دانسته که والله يعصمك من الناس\nو نیز فرموده جل جلاله كه من ذا الذى يعصمك من الله ان اراد بكم سوءاً او اراد بيكم\nرحمة ولا يجدون من دون الله ولياً ولا نصيرا كه ناقایل ان ينصر كم الله فلا غالب لكو\nوان يخذلكم فمن ذا الذى ينصر كم من بعداه وعلى الله فليتوكل المؤمنون صدق نیت\nو خلوص عقیدت او را منظور نموده که انّ الله لا ينظر الى صوركم و اعمالكم بل ينظر الى\nقلوبكم و نیاتکم مقدمه مذکوره را بفتح و فیروزی انجام داده که ولو قاتلكم الذين كفروا\nالولو الادبار ثم لا يجدون ولياً ولا نصيرا. او را مظفر و منصور و بشجاعت و تهور و دلاوری\nدر میان هم چشم و اقران انگشت نما و نیکنام و مشهور و بعنایات گوناگون شاهانه و ملطفاست\n۱ه یعنی بیابان ۲ه ۳ه پس شعر خوانی کرد ۱۲ سه این آیت در اول سورۀ نور در رکوع قبل از رکوع نصف جز ۱۸-\n۴ه یعنی ترسید ۱۲ ۵ه این آیت در رکوع قبل اثر رکوع نصف جز ۴ ۶ این آیت در رکوع نصف جزء ۵ -\n۷ این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع ثلث جز ۴ ۸ این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع ثلث جز ۲۱ ۹ این آیت در\nرکوع نصف جزء ۴ ۱۰ه این آیت در سورۀ انا فتحنا در رکوع نصف جزء ۲۶ *"}
{"book": "adl0238", "page": 229, "text": "۲۱۱\n\nبوقلمون ملوکانه مباهی و مفتخر و مسرور گرداند که تا موجب رغبت دیگران گردد فرد دلاور که باری\nتنور نمود * بباید بمقدارش اندر فزود * واگر شیوهٔ منهیهٔ ادبار و غفلت و حرام نمکی و بیخبری\nو جبانت و بیدلی قبلی که در نهاد اصلی خود ها و استند بر روی کار آورده از انها بظهور رسید که\nکل اناء یترشح بما فیه وصاحبان دولت و امرای مملکت هر سه را با تهور و جسارت و\nدلاوری و شجاعت انگاشته در فنون محاربه و قتال وصنوف معارکه و جدال یگانه زمانه می‌\nپنداشتند قضا را هر سه درین معرکه سپر انداختند و مرکب صدق و اخلاص را نشناختند و هر سه\nبیکبارگی رو بتافتند و مصداق سیهزم الجمع و یولون الدبر خود را ظاهر و با هر ساختند و رو براه\nفرار نهاده و پوست سنگ بر کشیده از خرگوش در و بام در فرار پیش دستی کردند کانهم حمر مستنفر\nفرت من قسوره باید که آنها را بزجر و توبیخ سرزنش مالی و جانی را که رای صاحب دولت\nبدان رسد گرفتار گرداند که تا در میان هم چشم و اقران خوار و در میان خویش و قوم و تبار اہل دیار\nخود لایق اعتبار و شرمسار گردیده موجب عبرت دیگران گردو که یا ایها الذین امنوا اذا لقیتم\nالذین کفر وازحفاً فلا تولوهم الادبار ومن یولهم یومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحیزاً\nالى فئة فقد باء بغضب من الله وماوايه جهنم وبئس المصیر قطعه یکی را که بینی تو در\nجنگ پشت * بکش گرچه در مصافش نکشت * سواری که بنمود در جنگ پشت * نه خود را که\nنام آوران را بکشت * مخنث به از مرد شمشیر زن * که روز وغا سر بتا بدچوزن * و چون گناه\nو یا تقصیر خدمت از احاد ملازمان حضرت بظهور رسید و از فعل قبیح و کردار فضیح خود نادم و\nپشیمان گردیده که الندم توبة و خود را در ان معذور دانسته که بجهالت و نادانی از من سر زده\nو حجت دل پسند دل پذیر معقول با ثبات مدعائے بیگناهی خود آورده که قبول رای خداوندان\nعقل و هوش و خرد خردمندان حق نیوش گردیده که المعذورات تبیح المحظورات که از فعل قبیح وکردهٔ\n\nراہ بانگ بمعنی پشت دادن ۱۲ ح ۲ یعنی سیدنی ۱۲ ح ۳ بکسر جیم و با و کشید یدلام بمعنی خلقی ۱۲ ح ۴ ترشح بمعنی ترادیدن ۱۲\n۵ این آیت در رکوع قبل از رکوع نصف جز ۲۷ ۶ این آیت در رکوع ثلث جز ۲۹ ۷ یعنی تهدید و سرزنش ۱۲ ح ۸\nیعنی خاندان و اولاد ۱۲ ح ۹ این آیت در رکوع بعد از رکوع ثلث جز ۹ *"}
{"book": "adl0238", "page": 230, "text": "۲۱۲\nقبیح گناه وتقصیر خدمت بصدق بدون نفاق دست بردار شده بسلوک راه مستوی صدق و\nاخلاص دو قاطی که از غوائل اشواک گناه و تقصیر پاک است رو آورد و عذرش را قبول و گناه و\nتقصیر ی که از وی سرزده و بظهور رسیده معفو و مغفور گرداند که هنوز در تو به بغایت ایزدی\nباز و شا و خا و ر بطلوع مشرقی انبازست که لا یغلق باب التوبة على العباد حتى تطلع الشمس من\nمغربها و نیز جناب حضرت حق جل ذکره در قرآن مجید و فرقان حمید خود فرموده که انما التوبة\nعلى الله للذين يعملون السوء بجهالة ثم يتوبون من قريب أولئك يتوب الله عليهم\nوكان الله عليما حكيما ۱ و نیز فرموده جل جلاله که من يعمل سوءاً او يظلم نفسه ثم يستغفر الله\nيجد الله غفوراً رحيما و نیز فرموده جل ذکره که کتب ربکم علی نفسه الرحمه انه من عمل\nمنكم سوءاً بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم ۳ و نیز فرموده ثم فصل کہ\nثم ان ربكم للذين يعملون السوء بجهالة ثم تابوا من بعد ذالك واصلحوا ان ربك\nمن بعدها لغفور رحيم فرد اگر خلاص محال است زین گنه که مراست به بدان کرم که تو داری\nامیدواری هست به و هر گاه بار دیگر گناه و یا تقصیر خدمت از وی بظهور رسید و از فعل قبیح\nعزیزی و جلی که در نهاد اصلی خود داشت نکردیده پندش را سیاست به پند باید دار و از جاه و\nمنصبی که داشت معزول دبانواع تعذیبات و محن ومصایب و عقوبات او را مبتلا و مشغول\nگرداند که الاولی لک والثانی علیک و در شقتش سرعت که مثمر چندین پشیمانی و ندامت ست\nنباید کرد که لو يؤخذ الله الناس بظلمهم ما ترك عليها من دابة ولكن يؤخرهم الى\nاجل مسمی و نیز فرموده جل جلاله که لو یواخذ الله الناس بما كسبوا ما ترك على ظهرها من دابة\nولكن يؤخرهم الى اجل مسمی فاذا جاء اجلهم فان الله كان بعبادة بصيرا - قال الشيخ\n\nنه بمعنی سمیتیها وبدیها و بلاها ۱۲ ، ۳ له بالکسر بمعنی پر خارشدن درخت و غیر آن و بالفتح بمعنی خارها جمع شوک ۱۲ حت له این\nآیت در رکوع قبل از رکوع آخر جزء هم ت له این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جزء ۶ ت له این آیت در رکوع ۴ بعد از\nرکوع نصف جزء ع عه این آیت در رکوع قبل از رکوع آخر جزء ۱۴ سه این آیت در ابتداء رکوع ۲ بعد از رکوع\nنصف جزء ۱۴ شه این آیت در رکوع آخر سوره متصل سوره یاسین جزء ۲۲ :"}
{"book": "adl0238", "page": 231, "text": "۲۱۳\nرسلا من الدمشقی رحمة الله که مفتاح کل شر طبقات و بعد از امتداد زمان کشیدن محنت تا بر گشت\nو رو نمودن پشیمانی ها و انگشت نما گردیدن به بدکرداری در اهل دیار و هدف ناوک طعن گردیدن\nدر میان قوم و خویش و تبار بی سرسار و بجهان جهان حیرت و ندامت گرفتار گردیده کشمکش\nشرایط استغفار را شب و روز گویان و عفو تقصیر خود را بدان جویان و از فعل بدی که از وی\nبظهور رسیده تائب و از امید عفو خایب و از زشتی و شومی اعمال و افعال خود بایی زبان\nعذر بیانش گنگ و لال گردیده که والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله\nفاستغفروا لذنوبهم ومن يغفر الذنوب الا الله ولم يصروا على ما فعلوا وهم يعلمون\nاولئك جزاءهم مغفرة من ربهم وجنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ونعم\nاجر العاملین که علم صاحب دولت بدان رسیده باید که شیوه حسنه مرضیه وان تعفوا وتصفحوا\nو تغفر وافان الله غفور رحیم را پیش نهاد خود ساخته مرهم عفو وراحت را بر جراحت\nتقصیرش نهاده جرائمش را بذیل عفو پوشند و بتدارک جاه و منصبی که داشت کوشند فرد\nشرمنده از انیم که در روز مکافات * اندر خور عفو تو نکردیم گناهی * و که والکاظمین الغیظ والعافین\nعن الناس والله يحب المحسنين قطعه یکی را ز معزول کردی ز جاه * چو چندی بر آمد به بخشش\nگناه * بفرمان بران بر شیعی وادگر * پدر وار خشم آور و بر پسر * گهش میز مد تا شود درد ناک\nگهی میکند آبش از دیده پاک * که و علی الثلاثة الذين خلفوا حتى اذا ضاقت عليهم الارض\nبما رحبت وضاقت عليهم انفسهم وظنوا لا ملجاء من الله الا اليه ثم تاب عليهم\nليتوبوا ان الله هو التواب الرحیم بدانکه عمل نمودن بشریعت محمدی و در طریقه فرموده\nاحمدی در هر عین عدالت و انصاف دور از اعتساف است که اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا\n\n۱ بالکسر و تشدید دال معنی تیزی و تندی نمودن ۲ ح ۳ بمعنى خاندان و اولاد ۱۲ ح ۴ بکسر همزه بمعنى ناامید و مایوس ۱۲ ح ۵ بفتح\nگ یعنی ترسان ۱۲ ن ۶ در زبان ترکی بمعنی گنگ و زبان گرفته ۱۲ ح ۷ این آیت در رکوع بعد از رکوع ربع جزء ۴ شه این آیت\nدر رکوع ثلث جزء ۲۸ شه این آیت در رکوع بعد از رکوع ربع جزء ۱۱ شه این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جزءا ۱ شه این آیت در رکوع ثلث جزء ۵"}
{"book": "adl0238", "page": 232, "text": "۲۱۴\n\nبالعدل زیرا که خوردن آب که در جمیع ادیان مباح است چون در ماه مبارک رمضان شرع شریف\nنہی فرموده خوردنش عصیان و خطا و موجب عتاب و عقاب است و ریختن خون انسان که در\nجمیع ادیان ممنوع و مذموم و ناصواب که در ان هدم بنیان رب الارباب است چون شرع\nشریف در جهاد و غیره حکم نموده مباورت بدان موجب اجر و ثواب و طریقه حسنه سنت بلکه\nعین ثواب است پس کسیکه بحکم شرع شریف کشته شود و در دودمان و خانه و انش زن و فرزند و غیره\nوارث و قریب گذاشته باید که از روی لطف و ترحم سینه را از کینه دیرینه غل پرداز ند و بازمانده\nگانش را مشمول عنایات و عواطف سازند و با درخواست بد عملی و بد فعلی او را از ایشان نکنند و بگناه\nیکی دیگری را مواخذه نه نمایند که ولا تزر وازرة وزر اخرى ولا تدع مثقلة الى حملها لا يحمل\nمنه شئی ولو کان ذا قربی فرو گذار و مرد ستمگاره را ۱۲ چه تاوان زن و طفل بیچاره را بقالی\nالله تعالی لا اودع من ليتيم كالاب الوحيد واعلم انك كما تزرع تحصد روح ۱۲ ع ۲\nقال رسول الله ولا تتمنوا لقاء العدوا واسئلوا الله العافية فاذا لقيتموها ثبتوا وكثروا\nذکر الله تعالی وعن عوف ابن مالك الاشجعی رض انه قال من ارادات يكون غازيا حقا مجاهداً\nفي سبيل الله بالسنة فليحافظ على عشر خصال اولها ان لا يخرج الا برضا الوالدين والثاني\nان يؤدى امانات الله تعالى اللتی فی عنقه من الصلوة والزكات والحج والكفارة ثم\nيؤدی امانات الناس اللتي في عنقه من المظالم والغيبة وقول الزور والثالث ان يدع\nلاهله من النفقة ما يكفيهم قد ر اقامته والرابع ان تكون نفقته من وجه كسب حلال\nفان الله تعالى لا يقبل الا الطيب والخامس ان يسمع ويطيع لاميره وانكان عبداً حبشياً\nبعد اما كان اميرا عليه والسادس ان يؤدى حق رفيقه ويبتسم في وجهه كلما لقيه\nوينفق اكثر مما هو ينفق في صحته ومرضه ويقوم فى حوايجہ والسابع ان لا يؤذى في طريقه مسلما\n\nلے بمعنی خاندان ۱۲ ح ۲ این آیت در رکوع ثلث جزه ۲۲ ۳ مظالم بفتح میم و کسر لام جمع مظلمه خواربش است بفتح میم و\nکسر لام معنی ستم باشد و بمعنی جائیکه ظالمان را در ان سزا میرسانند ۱۲ ح"}
{"book": "adl0238", "page": 233, "text": "۲۱۵\n\nولا معاهد ا والثا من ان لا يفر من الزحف والتاسع ان لا يغل من الغنيمة شيأ لقوله تعالى و\nمن يغلل يات بما غل به يوم القيمة والعاشر ان يريد بغزوه اعزاز الدين ونصرة\nالمؤمنين ويقال ينبغي للغازي ان يكون له عشر خصال اوّلها ان يكون في قلب اسد لا\nيجبن وفي كبونمر لا يتواضع لعدوه وفي شجاعة الدب يقاتل بجميع جوارحه وفي حملة حنزير\nلا يولى دبره اذا حمل عليه وفى اغارة الذئب اذا يئس من وجه اغار من وجه اخر و\nفي حمل الثقيل كا النملة تحمل اضعاف وزنها وفى ثباته كا لجبل لا يزول من مكانه وفي صبره\nكالحمار اذا اثقله نصول السهام وضرب السيوف وفى وفاء الكلب لو دخل سيدة النار\nلا تبع اثره وفي التماس الفرص والظفر كالديك وفي الهزيمة كالثعلب وهذا كتاب\nابى حفص عمر الى قايد جيوشه سعد بن ابى وقاص ؓ لياخذ القاري منه جُلّ الاكثر و\nخط الا دفر فاسمع الكتاب بحسن معناه ودقايق مبناه اوردته في هذه الرسالة تيمناً وتبركاً\nبسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الذى اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شكور الصلوة\nعلى محمدن الصادق الغيور وعلى اله واصحابه الذين ايدهم الله تعالى بالظهور أما بعد\nفانى امرك ومن معك من الاجناد بتقوى الله تعالى على كل حال فان تقوى الله تعالى افضل\nالعدة واقوى المكيدة في الحرب وامرك ومن معك ان تكونوا اشدّ احتراساً من المعاصى\nمنكم من عدوكم فان ذنوب الجيش اخوف عليهم من عدوّهم انما ينصر المسلمون بمعصية\nعدوهم الله ولولا ذالك لم تكن لنابهم قوّة لان عدونا ليس كعددهم ولا عدّتنا كعدّتهم\nفان استوينا في المعصية كان لهم الفضل علينا في القوّة وان لا ننصر عليهم بفضلنا لم نغلبهم\n\nله بالفتح بمعنی لشکر رونده بسوی دشمن ۱۲ شه غلول بضمتین بمعنی خیانت کردن در غنیمت ۱۲ ع ۳ این آیت در رکوع نصف جزو ۴ است که\nببدل نشود ۱۲ ن له بمعنی پلنگ ۱۲ ح ۵ بالضم بمعنی خرس ۱۲ ح شه بمعنی غارت کردن ۱۲ ح شه ای الغازی ۱۲ ۸\nبمعنی پیکانهای تیرها ۱۲ ع ۹ بمعنی در پی آن ۱۲ لله بالفتح بمعنی بریدن و شکافتن و دریدن و رسیدن زخم برگ گلو ۱۲\nلله بمعنی لشکر کش ۱۲ ح ۱۲ بمعنی بهره و بخت ۱۲ ح ۳ این آیت در رکوع بعد از رکوع ثلث جز ۲۲ له بالفتح بمعنی\nلشکرها و افواج جمع جند ۱۲ غیاث ه بمعنی ساز و ساخت و آماده گی ۱۲ ح ۶ بمعنی بدانندیشی ۱۲ ع ۷ بمعنی طرد ما از چیزی\nنگاهداشتن ۱۲ ح ۸ بمعنی آماده گی ۱۲ ح *"}
{"book": "adl0238", "page": 234, "text": "۲۱۴\n\nبقولنا فاعلموا ان عليكم في سيركم هذا حفظة من الله تعالى يعلمون ما تفعلون فاستحيوا\nمنهم ولا تعملوا بمعاصی الله تعالى فى سبيل الله تعالى ولا تقولوا ان عدونا شر منا فلن\nيسلط علينا فرب قوم سلط عليهم شر منهم كما سلط على بني اسرائيل لما عملوا بمساخط الله\nتعالى كفار المجوس فجاسوا خلال الديار وكان وعدا مفعولا واسئلوا لله العون على انفسكم\nكما تسئلون النصر على عدوكم اسئل الله تعالى ذالك لنا ولكم وترفق بالمسلمين فى سيرهم و\nتخشمهم مشيا يتعبهم ولا تقصر بهم عن منزل يرفق بهم حتى يبلغوا عدوهم والسفر لم\nينقص قوتهم فانهم سائرون الى عدو مقيم حامى الانفس والكراع واقمر بمن معك فى كل\nجمعة يوما وليلة حتى تكون لهم راحة يجمون فيها انفسهم ويرمون اسلحتهم وامتعتهم وخيم\nمنازلهم من قرى اهل الصلح والذمة فلا يدخلها من اصحابك الامن تثق بدينه ولا\nيرزء احدا من اهلها شياً فأن له حرمة وذمة ابتليتم بالوفاء بها كما ابتلوا بالصبر علينا\nفما صبروا لكم فتصبهم خيرا ولا تستخس واعلى اهل الحرب بظلم اهل الصلح واذا وطئت\nارض العدو فاذك العيون بينك وبينهم ولا يخف عليك امرهم وليكن عندك من اهل\nالعرب او من اهل الارض من تطمئن الى نصحه وصدقه فأن الكذوب لا ينفعك خبره و\nان صدقك فى بعضه والغاش عين عليك وليس عين لك وليكن منك عند دنوك من ارض العدو\nان تكثر الطلائع وتبث السرايا بينك وبينهم فتقطع السرايا امدادهم ومرافقهم وتليم الطلائع عورت\n\nا در رفتن شما ۱۲ ۲ پس حیا کنید ۱۲ ۳ مجوس کخوط بالضم و ضمتین و فتحتین بمعنی خشم گرفتن و ناخوشنود شدن ۱۲ ۴ پس جستجو نمودند در میان\nسرا ها وخانه ها ۱۲ ۵ این آیت در اول رکوع جز سبحان است بمعنی رنج و مشقت ۱۲ ۶ بمعنی رنج و ماندگی که در تعب و مشقت اند از و\nایشان را ۱۲ ۷ بمعنی نگاه دارنده ۱۲ ۸ یعنی بیار و کنار مکن ۱۲ ۹ بتقدیم راء مهمله برزای معجمه بمعنی در مصیبت افکنده\nنشود احدی از اهل آن ۱۲ ۱۰ بالفتح بمعنی رفتن و پا برزمین نهادن و پامال کردن ۱۲ ۱۱ یعنی راه نمای چشم ها را یعنی جواسیس را ۱۲\n۱۲ جمع عین بمعنی جاسوس ۱۲ ۱۳ دپوشیده نباشد ۱۲ ۱۴ بمعنی خیانت کننده و ظاهر کننده خلاف آنچه در دل دارد ۱۲ ۱۵ بمعنی جاسوس\n۱۶ بمعنی پیش روان لشکر که برای خبر گرفتن حال دشمن پیشتر روان شوند ۱۲ ۱۷ بمعنی فوجهاء لشکر که بجانبی فرستند ۱۲ ۱۸ سرایا جمع سر یه بفتح\nاول و کسر ثانی و تشدید تحتانی بمعنی لشکر یکه زیاده از پنج کس تا چهار صد کس و باصطلاح اهل حدیث بمعنی لشکر یکه حضرت بر هدایت مقدس خود\nدر ان نباشد و بر کرده گی یکی از اصحاب فرستاده باشد ۱۲ ۱۹ بالفتح بمعنی رخنه ہائے صف لشکر و حصار که از ان بیم و هراس باشد ۱۲ح"}
{"book": "adl0238", "page": 235, "text": "۲۱۷\nوتنتقى الطلايع من اهل الرائی و البأس من اصحابك وتتخير لهم سوابق الخيل فان\nلقواعدوا كان اول ما يلقاهم القوة من رائك واجعل امر السريا الى اهل الجهاد والصبر\nعلى الجلاد ولا تخص بها احد بهوا فتضع من رائك وامرك اكثر مما حابيت به اهل\nحاضنتك ولا تنبعت طليعة دلاسرية في وجه تتخوف فيه غلبة او ضيعة ونكاية واذا\nعاينت العدو فاضمم اليك اقاصيك وطلايعك وشراياك واجمع اليك مكيدتك\nوقوتك ثم لا تعاجلهم المناجزة عالم يبتكر هك قتال حتى تبصر عورة عدوك و\nمقاتلته وتعرف الارض كلها لمعرفة اهلها فتضع لعدوك كصنعه لك ثم ادك\nاحراسك على عسكرك وتيقظ من البيات جهدك ولا توت با سيريس له عقد كالا منت\nعنقه لترهب له به عدا والله وعدا وكير والله ولى امرك ومن معك وولى المنصر لكم على\nعدوكم والله المستعان وعليه التكلان والحمد لله رب العالمين انتهى كلامه و على\nالله مقامه :\n\nفصل ۲۰ - دربیان عاملان و صفت ایشان\n\nبدانکه حضرات ملوک و سلاطین را لازم است که چون کسی را جهت عملی از عملهای ریاست و تقدم\nو سرکردگی قوم و غیره عاملی و کارداری مقرر مینمایند باید که از روی تامل و فکر بسیار و آزمودن\nو تجارب بی شمار باشد و تا بار بار بگذشتن شهور و مرور و هور نیاز موده و بمحک امتحان نه سنجیده\n\nسه بمعنی با کی شمشیر زدن ۱۲ ح ۳ بمعنی عطیت ۱۲ ح ۳ یعنی چیزی که مخصوص چیزی باشد ۳ بالفتح بمعنی ضایع و\nہلاک شدن ۱۲ کہ یعنی مردم دوراں خود را ۱۲ ح سے یعنی بداندیشان و بدسگالان و کینه کننده گان خود را ۱۲ ح سے بمعنی خوشہ\nصف لشکر و حصار که از ان بیم و هرس باشد ۱۲ ح شه یعنی بیدار و خبر دار و برهنا گردان ۱۲ ح سے یعنی پاس بانان و نگهبانان خود\nرا ۱۲ ح شله و بیدار گردان ۱۲ للہ بالفتح والضم معنی توانائی و کوشش در رنج ۱۲ ے یعنی از براے اینکہ بترسانی\n...... سلہ بالضم بمعنی اعتماد و توکل ۱۲ ع بالفتح و کسر میم بمعنی کارگذار و عمل دار ۱۲ ع بالفتح کاف عربی\nبمعنی سرکرده و سردار ۱۲ ع ۶ عده بمعنی پیش رو لشکر که برائی خبر گرفتن حال شمن فرستند ۱۲ ع ۷ حرف کنایت بمعنی گزند نیچن ساتیبک محربت\nو یا بقتل ۱۲ ح"}
{"book": "adl0238", "page": 236, "text": "۲۱۸\n\nو عهدهای موکد با یمان غلیظه از و نگرفته باشد برو اعتماد نکنند که تا دامن دیانتش بلوث خیانت\nآلوده نگردد که گفته اند و ياخذ منهم العهد بتقوى الله تعالى والعدل والاحسان والمواساه\nونصرة المظلوم واعانت الملهوف ومطابقة اعمالهم و احکامهم باحکام کتاب\nالله و سنت رسول الله ص ليتخلصوا من فواحش الافات و رزايل السيئات و نیک\nملاحظه شروط ذیل را نموده بعد ازان مقرر نمایند ۔ شرط اول آنکه خود آن شخص طالب متقاضی\nو مرید آن عمل نباشد چه مقرر نمودن شخصی که متقاضی و مرید آن عمل باشد مقرر نمودنش موجب\nآثام و خلافت فرموده جناب حضرت خیر الانام علیه الصلوة و السلام باشد و عن ابی موسیٰ\nالاشعری رض قال خرجت الی رسول الله ص و قد صحبنى رجلان فلما دخلنا على رسول الله ص\nقال يا رسول الله ص استعملنا على بعض اعمالك فقال النبى ص انا لا نستعمل على عملنا\nمن اراده طیبه تنبیه باب مخالطة السلطان و فی الحدیث رحمه الله تعالیٰ اخی\nیوسف ص لو لم يقل اجعلني على خزاين الارض لا ستعمله من ساعته ولكنه اخر لذلك\nروح م ۲۱۸ ح ۲ ۔ شرط ۲- آنکه تحقیق تمام و تفتیش مالا کلام نمایند که شخصی ایمنی صادقی خداترس\nپرهیزگار صاحب دیانت و سیاست و امانت وطیب الاصل و نکو کار باشد کما قیل اذا\nطاب اصل المرء طابت فروعه روح سوره نوح که تا اهالی علاقه حکومتی آن آرام و برقرار\nبوده از فیض نیک کرداری و نیک رفتاری آن مامور و بعاطی و ریاست آن رضا مند\nو مسرور و مشکور بوده ریاست و حکومت اورا مغتنم شمرده در نزد خاص و عام عزیز و محترم باشند\nچنانکه گفته اند که من كان تقياً فهو عند الله مکرم وعند الناس معظم چه مدام مردم نکو کار\nمتقی و متدین معظم و مکرم و در نظر همگنان عزیز و محترم باشند ایزد مقلب القلوب توفیق حفاظت\nخلق الله که ودایع بدایع بارگاه صمدیت اند چراغ راه سالکان طریق ریاست و جهانبانی گردانام\nبمنه و کرمه که و تعاونوا بالبر و التقوى رباعی نکوکار پرور نه ببیند بدی : چو بد پروری خصم\n۱ یعنی یاری کردن و بمال و تن پاکسے غمخوارگی کردن ۱۲ ح ۲ یعنی مظلوم ۱۲ ح ۳ این آیت در رکوع ربع جزع ۲"}
{"book": "adl0238", "page": 237, "text": "۲۱۹\nجان خودی * خدا ترس را بر رعیت گمار * که معمار ملک ست پرهیزگار * نه شخص خائنی\nظالمی اراذلی کافر نعمتی اسافلی ستم پیشه بدکرداری بشب و روز باندیشه خون خواری خلق\nگرفتاری که دلا تعا د نوا علی الاثم والعدوان الحق که اگر پادشاه عامل ظالم را بالای\nرعایای ضعفا که ودایع بدایع جناب حضرت خالق البرایا اند بعمل فرستد و مهمات امور\nرعیت را بجبار ستمگار حواله نماید این عین خیانت سلطان ست درباره رعیت که یٰا\nایها الذین امنوا لا تخونو الله الا له ان هذا الا خُسر براح وضلال بواح و زیغ صراح\nو وقوع فی طعن الرماح وخاین را جناب حضرت حق عزا سمه از محبت خود بی بهره نموده که\nان الله يدافع عن الذين امنو غوايل المشركين ان الله لا يحب کل خوان کفور جلالین\nزیرا که جبار ستمگار را بالای رعایای عجزه مستولی ساختن دو اقوایج بدایع بارگاه صمدیت\nرا در خار زار ظلم و ستم گذاشتن چنان باشد که شبانی گوسفندان را بگرگ دادن خان کان\nالمنصف والانصاف هذا ق الظلم والاعتساف ماذا محاسبان حقیقی ظلم چنین عمال را بنام\nسلطان می نویسند چه یکی از اسماء پادشاه راعی العباد بمعنی نگهبان بنده گان خداوند جل\nجلاله ست پس باید که جزاء عمل را حق دانسته بغمخوارگی رعایای ضعفا دارسند و کان الشیخ\nشقیق رح یقول اذا کان الراعی هو الذئب فمن یرعی الغنم طبقات و نیز رمه رعیت را از\nقوج با قرن که عبارت از امراء واجناد و ولات وعمال و گماشته گان حضرت و اصحاب\nدیوان که این طوایف ظالمان قوی دست اند که چون فرصت یابند مناسب قوت وشوکت\nو عدت خویش در بند ستم و ایذای رعایای ضعفا باشند قطعه این نویسنده گان دفتر ریو *\nدر نظر آدمی بصورت دیو * می ستانند هر چه می یابند * از کم و بیش رو نمی تابند * کین کس چو\n۱ این آیت در رکوع ربع جز ء ۵ ۱ این آیت در رکوع ۶ قبل از رکوع آخر جز ۹ ۲ بمعنی آشکارا ۱۲ ۳ بمعنی ظاهرا ۱۲ ۴ بمعنی\nمیل کردن از حق ۱۲ ۵ بمعنی زدن نیزه ۱۲ ۶ این آیت در رکوع ثلث جز ۱۷ ۷ بمعنی بدیها و سختیها و بلا ها ۱۲ ۸ جمع جز بمعنی شکر و سپاس\nا لجمع واوه تخفیف لام و فوقانی جمع والی بمعنی حاکمان دوستان به تشدید لام خطاست همچنین قضات به تخفیف ضاد معجمه جمع قاضی ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 238, "text": "۲۲۰\nبدل رقم کردند * کار شمشیر ما قلم کردند * ہر یکی زین گروه پر تزویر * اخذ و جر را میکند تقصیر\nتبستم نقد خواهش دلبما نیز مدح کند منها جمع و خرجش اگر تو وابینی رقم محنت و جفا بینی گرکنی در\nادارہ نظری یا بی از ظلم و جورشان خبری غرض اینها همه و بل بازند همه حیله گرند و\nغمازند همه بد کیش و بد معامله اند چون زنان از نفاق حامله اند رسم هر دو فانی داسند\nغیر جور و جفا نمیدانند تیغ است در کف اینها بی قطع علاقه غربا مهر آغاز شان مبین زنهار بز حذر\nباش تا ز آخر کار پس پادشاه را لازم که بیکی ازین طوایف اعتماد کلی نکند و رعایای ضعفا را\nبکلی بایشان نباید گذاشت و پیوسته از عامل خاین و ستمگار غافل نبوده بتفحص احوال و تجسس\nاعمال شان شاغل بوده ظالمان مردم آزار دستمگاران جفاکار و غافلان که بمصالح رعایا\nشاغل نباشند، مهمل گذارند باید که چنین طوایف را بالای رعایای عجزه مسلط نگرداند که تا\nدامن دیانتش بلوث خیانت آلوده نگردد لان الخيانت سبب للعار فى الدنيا و للنار\nفی العقبی روح ۳۸۲ ح ۲ فردا بادشاه بفقیر و قطمیر از وزات احوال شان پرسیده خواهد\nشد که الامیر راع علی رعیته و هو مسئول عنه فورب السما والارض انه الحق مثل انكم\nهم\nتنطقون قال هارون الرشيد لشيخ بهلول المجنون عظنى فقال بما اعظم هذه قصور\nوهذه قبورهم ثم قال كيف حالك يا امير المومنين اذا اقامك الحق تعالى\nبين يديه فسالك عن النقير والفتيل والقطمير وانت عطشان جيعان عريان واهل\nالموقف ينظرون اليك ويضحكون عليك فخنقته العبرة وكان ابراهيم الادهم يقول\nان العبد يحاسب يوم القيمة بحضرة من يعرفه ليكون ابلغ في فضيحته طبقات و چون از یکی\nاز ایشان جوروستم ظاہر گردد باید کہ او را بعقوبتی کہ سزاوار آن باشد گرفتار و بنظر خویش و\nبیگانه خوار و بی اعتبار گرداند که نکلا اخذ تا بذنبه تا موجب عبرت دیگران گردد و در سیاست ظلمه بیز\nل بضمتين وفا بمعنی خردنی د خوراک ۱۲ ع سلے این آیت در آخر رکوع قبل از رکوع آخر جزء ۲۶ سلہ بمعنی خاک و چابک دانه خرما ۱۲ع\nے بالفتح بمعنی رشته دانه خرط ۱۲ که قطمیر بالکسر یعنی پوست تنگ خرما و یا نقطه سفیدی که بر پشت دانه خرما بود و خرما از ان روید\nدیا شکاف دانه خرما یا رشته که در میان شکاف بود ۱۲ ع ح سے این آیت در رکوع آخر جز ۲۰ *"}
{"book": "adl0238", "page": 239, "text": "۲۲۱\nسامحه جایز ندارد و مستحق سیاست کسی است که آزار پیشه و بداندیشه بوده چون مار و کژدم\nگزنده و چون سگ و پلنگ و گرگ درنده که ضرر شان بخورد و بزرگ رسنده است سیاست\nشان اول بوعد و وعید و تهدید آنگه بضرب پس از ان بحبس و آخر بکار قتل که فلنذیقنهم\nمن العذاب الادنی دون العذاب الاكبر لعلهم يرجعون چنانکه جناب حضرت شیخ\nمصلح الدین سعدی شیرازی رح فرموده قطعه بداندیش تست آن و خون خوار خلق : که نفع\nتو جوید در آزار خلق : نه ترسی که پاک اندرونی شبی : برآرد ز سوز جگر یا ربی : که نالد زظالم\nکه در دور شست : همه جور کو میکند جور تست : سرگرگ می باید اول برید : نه چون گوسفندان\nمردم درید : قل لا يستوى الخبيث والطيب ولو اعجبك كثرة الخبیث و در بعضی کتب فقه از\nنظر گذشته که و اما العمال الذين لا يأخذون الحقوق على نهج الشريعة لا يقبل شهادتهم بل\nيحل قتلهم شرط سوم - آنکه فقر و غنا و دارنده گی و ناداری او را نیک ملاحظه نماید که تا اگر بالفرض\nخیانتی از وی ظاهر گردد تدارکش ممکن باشد و مال بیت المال تلف نشود بچه گرسنه را عمل و\nکار و خدمت فرمودن عین رعایای ضعفا را کشتن و باز پرسی آخرت را بحضور خداوند\nعزیز جبار جل جلاله بذمه گرفتن است رباعی عمل گروهی مرد منعم شناس : که مفلس ندارد ز سلطان\nهراس : چو مفلس فرو برد گردن بدوش : ازو بر نیاید دگر جز خروش شرط ۴ آنکه اگر صفت\nهای مدبور در شخصی مذکور موجود باشد با وجود آن هم باید که شخصی خردمند هوشیار جبار عاقل عالم و\nدانسته دران کار باشد زیرا که هر که نادانسته و ناآزموده کاری را کار فرماید ندامت برد و تبصر و\nخردمندان بخفت رای منسوب گردد چنانکه بلبل حقیقت نوازی معنی طرازی جناب حضرت شیخ\nمصلح الدین سعدی بن شیخ عبدالله شیرازی رح در کتاب گلستان خود حکایت فرموده که مردی را درد\nچشم خواست پیش بیطاری رفت بیطار از انچه در چشم چارپایان میکرد در دیده او کشید کور شد حکومت پیش\nه بمعنی آسان گرفتن ۱۲ شه این آیت در رکوع ثلث جز ۲۱ سه این آیت در ابتدای رکوع قبل از رکوع ربع جزی\nشه بمعنی دریافتن چیزی رفته را ۱۲ ح شه بالفتح وطی مهمله و رای مهمله بمعنی طبیب چارپایان ۱۲ ح *"}
{"book": "adl0238", "page": 240, "text": "نا بدله فان لم يفعل لا دخلها سرا ولا يخرجها وذلك لتقطعها ولد ومنها مجالسة الجليس\nالسوء خ م عن ابي موسى ان رسول الله عليه السلام قال انما مثل الجليس الصالح وجليس السوء كحامل\nالمسك ونافخ الكير فحامل المسك اما ان يحذيك واما ان تبتاع منه واما تجد منه ريحا طيبة و\nنافخ الكير اما ان يحرق ثيابك واما ان يجد منه ريحا خبيثة د م عن ابي هريرة رض مرفوعا المرء على\nدين خليله فلينظر احدكم من يخالل د ت عن ابي سعيد رض\nمرفوعا لا تصاحب الا مؤمنا ولا ياكل طعامك الا تقي د ت عن سمرة بن جندب مرفوعا لا تساكنوا المشركين ولا\nتجامعوهم فمن ساكنهم او جامعهم فهو منهم ومنها فتح الفم عند التثاؤب وعدم وضعه عن ابي سعيد\nمرفوعا اذا تثاوب احدكم فليتمسك بيده على وجهه وفى رواية فليكظم ما استطاع فان الشيطان\nيدخل ومنها الجلوس فى الطريق اذا لم يعط حقه خ م عن الخدري مرفوعا اياكم والجلوس فى الطرقات\nفقالوا يا رسول الله تع مالنا من مجالسنا بد نتحدث فيها فقال رسول الله صلعم فاذا ابيتم الا المجلس فاعطوا\nالطريق حقه قالوا وما حق الطريق يا رسول الله قال غض البصر وكف الاذى ورد السلام والامر بالمعروف\nوالنهي عن المنكر وزاد د فى رواية ابي هريرة وارشاد السبيل وفى رواية عمر رض وتعينوا الملهوف وهذا\nالضال ومنها الجلوس بين الظل والشمس حد عن رجل من اصحاب النبي عليه السلام نهى ان يجلس\nالرجل بين الضح والظل وقال عليه السلام مجلس الشيطان ومنها القعود وسط الحلقة د عن\nحذيفة رض ان رسول الله صلعم لعن مجلس وسط الحلقة ومنها الجلوس مكان غيره والتفريق\nبين اثنين خ م عن ابن عمر رض ان رسول الله صلعم قال لا يقيمن احدكم رجلا عن مجلسه ثم يجلس فيه\nولكن توسعوا او تفسحوا د عنه انه جاء رجل الى رسول الله صلعم فقام له رجل اخر من مجلسه\nفذهب ليجلس فيه فنهاه رسول الله عليه السلام م عن ابي هريرة رض مرفوعا اذا قام احدكم من مجلسه\nثم رجع اليه فهو احق به د عن جابر بن سمرة انه قال كنا اذا اتينا النبي صلى الله عليه وسلم جلس\nاحدنا حيث ينتهى د عن عمرو بن شعيب عن ابيه عن جده ان رسول الله صلعم قال لا يجلس بين رجلين\nالا باذنهما وفى رواية لا يحل لرجل ان يفرق بين اثنين الا باذنهما ومنها القعود فى المسجد للمصيبة فانه\nمكروه وكذا للتجارة والكسر حتى الكتابة بالاجرة وفى الخلاصة وينبغى ان يكون للسقاء هذا الحكم\nومنها الانحناء فى السلام ت عن انس رض انه قال سمعت رجلا يقول لرسول الله عم الرجل منا\nيلقى اخاه وصديقه اينحنى له قال لا قال فيلتزمه ويقبله قال لا قال ياخذه بيده ويصافحه قال نعم\nاقول وطعن الحديث قال الفقهاء يكره الانحناء فيه ومنها السر فهو حرام فان اعتقد التاثير فهو"}
{"book": "adl0238", "page": 241, "text": "۱۳۷\nالصغار وكسوتهم وتعليمهم قاله الله تقر قوا انفسكم واهليكم نارا وان لا يلبس الحرير\nولا يخضب ايدى الذكور وارجلهم بالحناء ولا يفيد قوله امرهم فعلت وانما عنبر واهن لان الرجال\nقوامون على النساء والنهي عن المنكر فرض ومنها الخلوة مع الاجنبية فانه الحرام خرم عن\nابن عباس رض مرفوعا لا يخلون احدكم بامراة الامع ذات محرم ومنها تشبه الرجل بالمراة وبالعكس\nخم عن ابن عباس رض مرفوعا ان لعن رسول الله صلعم المخنثين من الرجال والمترجلات من النساء\nوقال اخرجوهم من بيوتكم فاخرج رسول الله صلعم فلانة واخرج عمر رض فلانا وفي رواية لعن رسول\nالله ع م المتشبهين من الرجال بالنساء والمتشبهات من النساء بالرجال ومنها رق المملوك وا\nعصیانه لمولاه م عن جریر مرفوعا ایما عبد ابق فقد برئ منه الذمة ف م وبتر اد ابق العبد\nلا تقبل لصلوته طط عن ابي هريرة رض مرفوعا اول سابق الى الجنة مملوك اطاع الله واطاع مواليه\nومنها سوء الملكة ت عن ابی بکر مرفوعا لا يدخل الجنة سيئ الملكة ت عن ابن عمر رض جاء رجل إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم\nفقال يا رسول الله كم اعفو عن الخادم فقال اعف عنه كل يوم سبعين مرة م عن ابي هريرة\nرض مرفوعا اذا اتى احدكم خادمه بطعامه فان لم يجلسه معه فلينا وله لقمة او لقمتين او اكلة او\nاكلتين فانه ولجره وعلاجه عند مرفوعا للملوك طعامه وكسوته ولا يكلف من العمل الاما\nيطيق اعلم انه يجب على المولى تعليم مملوكه القران بقدر ما يقر في الصلوة وسائر ما وجب ان\nكان مسلما ويامره بالصلوة والصوم ولا يستخدمه زمان ادائهما حقا الواجب على المولى\nان يوضئ عبده وجاريته اذا مرضا ولم يقدر اعلى الوضوء بنفسهما ومنها اذى الجارخ م\nعن عائشة رض مرفوعا ما زال جبرئيل عليه السلام يوصينى بالجار حتى ظننت انه سيورثه\nخرم عن ابي هريرة رضى الله عنه مرفوعا والله لا يؤمن ثلثا قيل من يا رسول الله قال الذي\nلا يؤمن جاره بوائقه من كان يؤمن بالله واليوم الآخر فلا يؤذ جاره ولا يمنع احد كم جار\nان يغرز خشبة فى جداره شيني عن انس مرفوعا من اذى جاره فقد اذانی و من اذانی فقد\nاذى الله تقرا طب د عن انس مرفوعا ما امن بی من بات شبعان وجاره جائع الى جنبه\nوهو يعلم خرابطى عمرو بن شعيب عن ابيه عن جده مرفوعا اتدرون ما حق الجاران استعانك\nاعنته واذا استقرضك اقرضه واذا افتقر عدت عليه بالصدقة واذا مرض عدته واذا اصابه\nخير هنيته واذا اصابته مصيبة عزيته واذا مات اتبعت جنازته ولا تستطيل عليه بالبناء\nفتحجب عنه الريح الا باذنه ولا تؤذه بقتار ريح قدرك الا ان تغرف به منها ولا نشتر فاكه\nخوابطی"}
{"book": "adl0238", "page": 242, "text": "۲۲۲\nداو د بروند گفت بروی هیچ تا وان نیست اگر خر نبودی پیش بیطار نرفتی قطعه ندهد هوشمند روشن رای\nبفرومایه کار ہای خطیر + بوریا باف گرچه با فنداست + نبرندش بکار گاه حریر قطعه پندی\nاگر بشنوی ای پادشاه + در همه دفتر به ازین پند نیست + جز بخردمند مفرما عمل + گرچه عمل\nکار خردمند نیست + زیرا که مقتضای خردمندی عزلت که عبارت که از لبعد دوری از ارباب دولت\nو باز داشتن نفس است از آرزو ہای آن که مقتضی هزاران هزار ذلت ست و هما امکن در\nطلب شخصی که وجود شرایط مذکورات در ان شخص اولی واہم واوفر و اعلی و اتم واکثر باشد می باید بود\nچه مقر ر نمودن شخصی غیر اولی با وجود شخصی اولی در رعیت موجب اثم ست لقولہ علیہ السّلام\nمن قلّد انساناً عملاً وفى رعيته من هو اولى فقد خان الله ورسوله وجماعة المسلمين و\nهذا لايدل على انّ ذالك مستحب فان الحديث يدل على اثم السلطان بتولية غيرالاولى\nرد محتار ٣٠٧ ج ٤ و روح ٨٣ ج ١ واعلم انّ الخيانة على اقسام فالفرايض والسنن اعمال\nائتمن الله تعالى عباده ليحافظوا على ادائها فى اوقاتها برعاية حدودها وحقوقها فمن\nضيّعها فقد خان الله تعالى فيها والوجود وما يتبعه من الاعضاء والقوى امانات والاهل\nوالاولاد والاموال امانات والاماء والعبيد وساير الخدم امانات والسلطنة والوزارة\nوالامارة والقضاء والفتوى ومايلحقها امانات وفى الحديث انا ثالث الشريكين مالم يخين\nاحدهما صاحبه فاذاخان خرجت من بينهما وجاء الشيطان ففى كل ذالك يلزم العبد ان يكون\nاميناً غير خاين والّا فقد تعرّض لسخط الله تعالى نعوذ بالله منه روح ٣٨ ج ١- اگرچه درین الخرازمان\nدور چنین حین ووقت و آن وجود چنین شخصی که بصفات مذكورات معلوم و معروف باشد چو عنقا بجز ازنام\nبیش نخواهد بود بمثابه که اگر برق سرعت پیشه تیزگام را در نگ و پوراحلہ و پای وہم و اندیشہ علوی\nخرام را در جستجو جو آبلہ سازی اثری ازان نخواهی یافت فرو عنقا شکار کس نشود دام باز چین +\n۱ے تقلید معنی کار در عهده کسی کردن ۱۲ ۲ یلم معنی پیش آمدن ۱۲ ۳ بالضم دختین دختین معنی خشم گرفتن و نا خشنود شدن ۱۲ ٤ے و آن مرغی ست\nدراز گردن که نزدیک بعضی وجود فرضی دارد که بفارسی آنرا سیمرغ گویند ۱۲ ۵ے بفتح اول و چهارم و پای موحدہ این لفظ بمعنی تشبیه\nآید و معنی حد و مرتبه مستعمل می شود ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 243, "text": "۲۲۳\nکا بنجا همیشه با دیدست وام را * آورده اند که یکی از اکابر بعد از فراغ وظایف دست دعا برداشته\nدر دعا بیحد امتداد نمود یکی از ندما پرسید که کدام آرزو باقی ست فرمود که آدم خوب الحق که\nحرف خوب بیان فرمود چه آدم خوب چون طلای احمر نایاب ست فرد انچه برجستیم کم دیدیم\nوبسیارست و نیست * نیست جز انسان درین عالم که بسیارست و نیست هذا کتاب رسول الله\nصلی الله علیه وسلم الذی دفعه الی العلاء الحضرمی حین قلده امر الولایة علی المسلمین\nلیعلمه القايمون بالامر كيف يكون توجيه المو‌لات والحكام للتصرف فی شئون الرعیه او\nردته فی هذه الرسالة تيمناً وتبركاً بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ هذا كتاب من محمد رسول\nالله الی كافة خلق الله سيما العلاء الحضرمی ومن معه من المسلمين عهد اعهده نبی الله\nالیهم حين بعثه الی البحرين ايها المسلمون اتقوا الله ما استطعتم واسمعوا واطيعوا للعلاء\nالحضرمی فانی استعملته عليكم وامرته بتقوى الله الذی لا اله الا هو وحده لا شريك\nله وان يلين لكم الجناح وان يحسن فيكم السيرة بالحق وان يحسن ولايتكم وبناءكم فی\nالاموركلها وان يحكم بينكم وبين من لقى من الناس بما انزل الله تعالى في كتابه من العدل\nفاذا حكم وعدل واقسط واسترحم فرحم فاسمعوا له واطيعوا واحسنوا موازرته ومعاونته\nفمن اعتصم بالطاعة وعظم حق اهلها ولزم امر الله تعالى وما امرنا به من ولاية المسلمين\nفان له على المسلمين حقاً واجباً وطاعة واعلموا عباد الله تعالى ان فى الطاعة دركا لكل خير\nيبتغى ونجاة من كل شر يتقى وانا نشهد الله تعالى على من ولينا شيئا من امر المسلمين فغل اوكثر\nولم يعدل فلا طاعة له وهو خليع مما وليناه فان اصابت العلاء الحضرمی مصيبة الموت\nفخالد ابن الوليد رض خليفة منه وسيف الله تعالى على المسلمين فليسمعوا وليطيعوا ما عرفوا\n\nله والحضرمی منسوب الی حضر موت اللتی هی القبيلة او البلدة بالیمن روح ۹۰۰ ۱۲ شه تقلید کار در عهده کسی کردن ۱۲ ع\n۳ه بمعنی حاکم شدن ۱۲ ع ۴ه بمعنی رو گردانیدن بسوی چیزی و نیکو بیان کردن ۱۲ ع ۵ه یعنی در حال و کار های رعیت ۱۲\nشه نام شهر معروف ۱۲ ع شه بمعنی وزیری کردن ویاری دادن ۱۲ ح شه بمعنی جنگ زدن و افتادن از گناه ۱۲ ح شه\nبمعنی دریافتن ۱۲ ح شله بمعنی برون کرده شده ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 244, "text": "۲۲۴\nابته على الحق حتى يخالف الحق الى غيره انتهى كلامه وعلى الصلوة والسلام عليه ختامه :\nفصل ۲۱ در بیان سلوک روسا وسرکرده گان قوم وغیره صفت ایشان\nبدانکه رؤس جمع راس ست بمعنی سر و مشتمل است بر چشم و زبان و گوش و گوش را دو گونه گفته اند یکے شکانه به\nکاف- ۲- شرفا بالفتح چنانکه گفته اند که کل شکاء بییض و کل شرفاء تلد یعنی هر حیوانیکه گوش او اندرون\nباشد بیضه میدهد و هر حیوانیکه گوش آن دراز و برآمده و برون باشد می زاید انتهی اما آنچه تعلق بچشم\nست باید که رؤسا و سرکرده گان قوم پیوسته نظر با حوال رعیت داشته که بیکد یگر ظلم وستم نکنند و\nمیان وضیع و شریف و قوی و ضعیف سوبیت اعتدال را منظور دارند و اگر از فردا زا فراد رعیت\nفضولی و فساد بیند او را بقدر آن زجر و تادیب کرده تو به دهند و پیوسته امر معروف و نهی منکر و\nتقویت دین و اہل دین را لازم شمرده و در ان ساعی و جا هد باشند و بچشم شفقت و مرحمت در\nایشان نگرند و شر خودها را از ایشان مند فع و از ملک و مال و آب زمین شان طمع خود ها را منقطع گرداند\nو بار خود ها را برایشان نه نهند و افزونی از ایشان طلب نکنند و از هفوات وزلات شان چشم پوشند\nو بطمع رشوت و خدمت و غیره تکالیف در کارشان نکوشند و آنچه تعلق بگوش است باید که پیوسته در\nمعاونت و مدد رسانی رعایا بوده گوش خود ها را نهاده که بنفس و مال شان شحنه گان و مقطعان و اصحاب\nدیوان و غیره ظلم دست درازی ناکرده که آسیب بمال و جان و شان نرسانند و به یقین دانند که\nآنچه امروز از نیک و بد و صلاح و فساد بر رعیت شان رود فردا مورد بازخواست ایشان گردند\nکہ کلکم راع وكلكم مسئول عن رعيته اما آنچه تعلق بزبان دارد آنکه پیوسته رعیت خود ها را نیکی\nو زبان خوش یاد کرده و وعدهای نیک دهند و از بدی شان مجتنب و محتر ز بوده در نز د ملوک سلاطین\n\nله بمعنی فرومایه و ناکس ۱۲ ح ه یعنی آنکه بمالا یعنی مشغول نشود و خودسری کند ۱۲ ح س بمعنی خطا ۱۲ ح ع بمعنی لغزش\nو گناه ۱۲ ح ه بکسر شین و بفتح غلط است بمعنی نگهبانان شهر که بعرف آنرا کوتوال و حاکم گویند ۱۲ ع ح بمعنی قطع کننده\nمعاملات و دعاوی مردم را ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 245, "text": "۲۲۵\nو حکام و عمال مدام زبان قوم بوده عجز و بیچارگی شانرا عرضه دارند حسب الطاقت و بقدر قدرت\nدفع ظلم ظالمان را از ایشان نموده رعیت را مرفه الحال و فارغ البال و آسوده و اته از ورع\nو فحش و بهتان و نکوهش و غیبت و مذمت و دشنام و عدوانی و سعایه شان خودها را دور دارند\nکه من حضر لاخية قليبا اوقاه الله تعالى فيه قريبا و انچه تعلق بنفس دارد اینکه زنده گانی\nبصلاح کند و خدمت صادر و وارد بالخصوص از طایفه علما و صالحا را نیکو کند قال الشیخ ابو عبین\nاخدام الكل يحصل لك المراد ولا يفوتك المقصود وما راينا احداخدم الفقراء الأو لحقته\nبركاته در بحر مال الحز في الدنيا قبل الاخرة طبقات از محاورات متبركات كلمات قرآنی\nو آیات بینات کتاب مستطاب فرقانی ظاهر و با هرست اینکه کثرت خوف و خشیت دلیل\nمزید علم و معرفت است مصداقا لقول الله عز و جل که انما یخشی الله من عباده العلماء پس\nچنین کسان را خدمت نمودن موجب درجات و قربات ست و از فتنه و فساد و ظلم و نحو شت\nو کبر و میل در عون در پاشته نفس خود را پاک دارد و ریاست بغرض نفسانی و طمع دنیای فانی\nنکند که من كان يريد حرث الاخرة نزدله في حونه یعنی هر که در مزرعه دنیا تخم بنده گی وطاعت و عبادت\nحق جل وعلا اندازد و ثمره آن ثواب آخرت طلب کند آن ثمره ثواب آخرت اور اکرامت کنیم و کما، دنیا بتقد\nما يحتاج به محبت دانه او را بدهیم و فرمود جل جلاله که من كان يريد حرث الدنيا نوته منها وماله في\nالآخرة من نصیب یعنی هر که در مزرعه دنیا تخم هوا و شیطنت و غفلت اندازد و ثمره شغل و عمل خویش جاه و\nمال و نعمت و ثروت دنیا یی سازد و چشم بال و جاه دنیای فانی دوز دو طمع بزخارف مموه و متمتع آن\nدر کانون سینه افروزد و جی او بنای حکم و فرمان و استیلا و ظلم و فساد و تحصیل مرادات و شهوات و لذات\nنفسانی باشد ازین جمله اورا چیزی بدهیم و از سعادات و کمالات و نعمات اخروی اور انصیبی نباشد پس\n\nمنه بفتح و تشدید و او معنی سخت گیری و ظلم و زجر ۱۲ ه بکسر اول بمعنی غمازی و بد گوئی ۱۲ ۳ یعنی آینده و رونده ۱۲ که بمعنی به کلامی ۱۲ شه این\nآیت در رکوع بعد از رکوع ثلث جزء ۲۳ ه یکر اول یعنی تکبر و بزرگی که بالفتح بمعنی جور کردن ۱۳ ه بمعنی نادانی و خودرائی و زینیت ۱۲ فه بالکستر\nبمعنی هتری ۱۲ که این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جزء ۲۵ ۱۱ این ایت در رکوع قبل از کجوع ربع جز ۲۵ ملک بالفتح بمعنی بسیار قوال و بسیاری مردم ۱۲\nکه بمعنی آتش دادن ۱۲ ساله بمعنی دست یافتن ۱۲رج \""}
{"book": "adl0238", "page": 246, "text": "۲۲۷\nرؤسا و متقدمان و غیره کارواران و عاملان سروری و پیشوائی از بهر آسایش رعیت کنند و ازین آقا\nنفس خود را پاک دارند و نیت آن کنند که رعایت حقوق رعیت را مطلق از برای تقرب بجناب\nحضرت حق جل ذکره میکنیم تا ما را دران حضرت وسیلتی باشد بهر طاعتی و صلاحی و خیر و عبادتی که ازان رعیت\nدر وجود آید و بهر راحتی و امنی و فراغتی و جمعیتی که رعیت بسبب رؤسا و متقدمان و غیره عاملان کار داران\nیافته اند هر چه حسنات و رعیت او دیوان اعمال ایشان نویسند *\nفصل ۲۲ - در بیان خاتمۂ رساله\nالحمد للہ ثم الحمد للہ کہ جناب حضرت با نصرت والا نعمت سامی زینت لام المسلمین سراج الملة والدین طال الله\nعمره و عمر اولاده و جعل الجنة المخلدة مسكن ابائه الكرام واجداده لجميع اخلاق حسنه و شمایل پسندیده که درین\nرساله ذکر شد و بصراح ذات کریمش بمدارج معارج مدایح انك لعلی خلق عظیم زیبنده و و صل است الحمد\nللہ الذی هدانا لهٰذا وماكنا لنهتدى لولا ان هدانا الله و چون این رساله مجموعه مسمی به تحفة الامیر\nفي بيان سلوك الملوك والتدبیر که مجلی است بزیور آیات قرآنی و مجلی است با حادیث جناب حضرت\nرسول مقبول یزدانی که تعقل آن نباید مگر از علما و فضلای متبحر و افکار آن نشاید مگر آیات قرآنی و احادیث رسول\nمقبول ربانی را منکر دشکلا است بحکایات لطیف و شیرین و از مؤلفات متقدمین و متاخرین و بامثال و اشعا\nپیشینه گان آراسته و بقصص و سیر و اخلاق ملوک و ابرار گذشته گان رحمہم الله تعالی پیراستہ کہ\nخوانندگان را ازان تسلی و ثبات دل حاصل و داننده گان و عاملان آن بتشفی قلب وصل\nگردند که کل نقص علیك من انباء الرسل ما نثبت به فوادك وجاءك في هذه الحق وموعظة وذكرى\nللمؤمنين و محتوی است بمواعظ و نصائح فوائح حمیده و مطولی ست سیر و اخلاق و ضایج لوایح\n\nشہ بالفتح بمعنی ہمت بستن و قصد واراده کردن و بمعنی مراد ۱۲ کہ بمعنی پایه ۱۲ ۳ و بمعنی راه ۱۲ ۴ ؎ بمعنی نردبانها ۱۲ ۵ے بمعنی ستایش ها\n۶ے این آیت در سورہ نون در رکوع ۲ اول جز ۲۹ شہ این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلث جز ۸ ۶۸ بمعنی شفا جستن و دل خوش شدن\nو از کینه و غضب رستن ۱۲ شه این آیت در رکوع قبل از رکوع اول سوره هود یوسف در جز ۱۲ ۱۰ے بمعنی گرد گیرند و واحاطه کنند ۱۲ و\nاز ان جمع فایح بمعنی دمیدن و منتشر شدن بوی مشک و هر بوی خوش ۱۲ ۱۱ے بمعنی پیچیده شده ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 247, "text": "۲۲۷\n\nپسندیده که در نقاب پرده های هر لفظش دقیقه ها مستور و در تحت استار ہر معنی حقیقت ہا\nمذکور و مسطور و این بنده نالایق کمینه خلایق غریق بحر فضل طاغی در حمت سامی چشم\nآن دارد که چون ناظرین این رساله و سامعین این مقاله که بمطالعہ آن خرسند و ناقد بصیر و\nمتوقد خبیر را کافی وبسند و معاصرین را تذکاری و متأخرین را یاد گاری گردیده سزاوار\nحسنت گردد بتوفیق خداوند بیچون وفیض فضل فیاض کن فیکون وین توجه موجه و همت\nهمایون بادشاه جهان پناه دین دار و دین پرور عالم منصف ممیز داد آر عدل گستر محیط دائره\nدانش و ذکا ابر کرم و بحر عطا بادشاه جوان بخت پیر صفت سلطان دین پرور بنده سر برت\nشهسوار مضمار معرکه شجاعت و شمیری سپہالار میدان بسالت و دلیری امام المسلمین جناب حضرت\nسراج الملته والدین امیر حبیب الله خان بادشاه دولت علیه افغانستان دامت سلطنته\nالی آخر الزمان ولا زالت رایات حشمته مرفوعه و عمارات دولته اعدائه مقلوعه و خافض\nالله فی الدارین جلاله وابد فی الخافقین ظلاله وخفف الله اثقاله و اوزاره و\nکثر سابقيه والقصاره و اعلى فى الدارین اعلام دولته و نظر فى الخافقین جناح سلطنته\nواعطاه ما يتمناه وجعل فراديس الجنان مأواه ومألاخره خير من اولاه که قدر اهل\nحق داند و حق اهل فضل شناسد و عمر عزیز خویش را در بنا مساجد و مدارس و جوامع و خانه قاه\nو تعمیر رباط و بیمارستان و غیره مواضع خیر و راه و توقیر و تربیت علماء دعباد و تبرک اعزاز\nمسلمی وزنا و درحمت و رأفت بر عامه شفقت وعطوفت بر کافه برایا و بانواع اعمال خیر\nتقرب جستن بجناب حضرت کبریا صرف نموده و این معنی مثل ظهور گلهای چمن در موسم بہار و\nنور آفتاب در رابعة النهار و یا مانند طلوع صبح تابان بلکه مانند آفتاب عالمتاب تابنده و درخشان و\nاعلن واظهر من الشمس و ابین وابهر من اللمس بحيث لا يحويه كتاب ولا يحصيه حساب ولا يفنينه\n\n۱ے بمعنی دریائی پر طلاطے بمعنی سرہ کننده ۱۲ ۳ در فارسی تبای موقوفه بمعنی تحسین و آفرین مستعمل کنند ۴ بمعنی مجله انبوہی لشکر و مردم\n۵ بمعنی شجاعت ۱۲ ۶ے بمعنی مشرق و مغرب ۱۲ ۷ بمعنی نون یعنی مکان بودن باشیخ در بدیشان ۸ بمعنی مسافر خانه ۹ت بمعنی مهربانی ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 248, "text": "۲۲۸\n\nعتاب که بتقصیر بیان بنان حاجت افتند و زبان بریده قلم در سلک عبارت کشد بحمد الله که لمحات\nو بریرق تیغ بیدریغش عالمی را فراگرفته که موجب فرحت و بصیرت وعز وجلال دولت\nخوانان اولی الابصار و باعث کعوبت و سرزنش بلکہ استیصال بدخوانان روزگار گردید\nمصدقا لقوله تعالى وقالوا الحمد لله الذي صدقنا وعده واورثنا الأرض تتبوء من\nالجنة حيث نشاء فنعم اجر العاملین گردیده و ازینجاست که پیوسته دربانهای اهالی\nممالک محروسه اسلامیہ از صغیر وکبیر و برنا و پیر بر ادعیه صالحه و اثنیه فاتحه فایحه این خانه\nدان مبارک وصل است واز عنایات ایزدی امید موثق دارم کہ با جابت و قبول حق\nموافق و مطابق افتد الله تبارک و تعالی عاطفت و رحمت و شفقت و رأفت شان را\nوسیله درجات وموجب قربات گردانیده برکات دین پروری و خلق عدل\nگستری را درین خاندان مبارک تا انقراض عالم و قیام قیامت باقی دارا و ہمشہ وجوده و\nکرمه و دعا گوئی این خاندان مبارک این اذل الخلیقه بل لا شيئ فى الحقیقه را از آبا و\nاجداد وراثة رسیده وحقوق نعم شان بذمه این کمینه و جمیع اهل اسلام ثابت ولازم بوده\nو جامع این اوراق که خود را اقل و اخس انفس و آفاق میداند با قلت بضاعت وعدم\nاستطاعت درین صناعت و سرگشتگی بادیه نادانی و جهالت مسکین بے تسکین عقیدت\nآیین خادم علماء واهل دین محمد تاج الدین افغان صافی احدزائی تکابی ابن ملا محمد طیب\nعزز هم الله تعالى بحصول المطالب والمآرب غفر الله لهما ذنوبهما ومانه من ذلال العفو\nذنوبها وصانهما عماشانهما فى يوم الجمعة عزة شهر الله تعالى الاكبر عظم الله تعالى قدر\nوبارك علينا هلاله وبدره فى سنة ثمانية وعشرين وثلاث مياة بعد الالف بالقوام\nعوایق ونکاس علایق و سوانح طوایع به نهجی که یومیه تعویقات وتعلیقات گوناگون و داهیا\n\nله بفتحتین مبنی نحوست و دشواری دید خالی ۱۲ که معنی از من برکنده ۱۲ له این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جزء عا ۳۲ بجمع\nذنب بالفتح بمعنی گناه ۱۲ شه بالفتح بمعنی دلو ۱۲ عافت بالفتح بمعنی عیب سختی و عیب کردن ضد زین ۱۲ که این دو لفظ بمعنی ظاهر شدن\nحوادث و وقایع ۱۲ که جمع تعویق بمعنی بازدشتن ۱۲ طه جمع تعلیق معنی در آویختن چیزی را ۱۲ ه بینی حوادث داهیه ها ۱۲ ح"}
{"book": "adl0238", "page": 249, "text": "۲۲۹\nو بلیات بوقلمون رومی نمود الخصوص از دست برادر بزاران محنت و رنج باجتماع این گنج\nگهر سنج مشغول گردیده از هر گوشه تو شه و از هر خرمنی خوشه در یرجو من الله فضله ورحمته\nفيما يكتب ويجعل له مخرجا ويرزقه من حيث لا يحتسب جمع نموده گلستانی ست سراپا شجون\nبگلهای فواید و فخر نتانی ست مملو از درر فراید ذی غوايد که قد جاءكم بصائر ربكم فمن\nابصر فلنفسه و من عمى فعليها وما انا عليكم بحفيظ فطوبى لكد ايها المشتاقون الى تحصيله\nليوتي لكم الحكمة و من يؤت الحكمة فقد اوتي خيرا كثيرا من فازبه فاز الى المقام المرام من\nدار السلام و من حرم عنه حرم الخير كله الى قيام يوم القيام امید از عنایت بی علت\nشاهانه و عاطفت بی غایت ملوکانه اینکه این تحفه درویشانه را که چون خرقه درویشان\nپاره پاره از هر جای اندوخته و بر رشته مناسبت و رابطه ملایمت بر یکدیگر دوخته که\nيا ايها العزيز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجات فاوف لنا الكيل وتصدق علينا\nان الله يجزى المتصدقين بعين الانصاف والرضا ملحوظ نموده با صلاح واجب الترك\nکه در طادی کلمات این احقر کاینات استعمال یافته باشد بکوشند و زلات اقدام و هفوات اقلام\nرا رقم عفو کشید . بذیل نسخ بپوشند و بپرده دری و سرزنش نخروشند که ان ارید الا الاصلاح ما\nاستطعت وما توفیقی الا بالله عليه توكلت واليه انيب ے نملة جاءت برجل من جراد +\nتو سلیمانی کن لے عالی نهاد : این فقر تحفه را بپذیر از و + مرتفع کن دهشت و تشویش از و ولای\nادعى الصواب فى هذا الكتاب من كل باب فان الانسان ملازم السهو و النسيان والصواب\nكله ليس الا من شان الله العزيز الرحمان فانى ما أبرئ نفسى عن الخلل وما انزه امرى\nعن الزلل و این هیچ مدان هیچ میرز را بهره اندوز و محفوظ گردانیده در حضرت سلطان منظور\nگردیده مهجور و فواید آن بحالم و عالمیان موفور و این بنده کمینه که از کثرت معاصی سرافگنده ست بدین\n\nله این آیت در سوره طلاق در رکوع بعد از رکوع ثلث جز ۲۸ لے یعنی پرکرده شده ۱۲ سے یعنی منافع و فواید ۱۲ کہ این آیت در رکوع\nآخر جزء ہ شہ این آیت در رکوع قبل از رکوع ربع جز ۳ شه بالفتح یعنی مرادم ہے درویش بضم دال که مرکب از در یعنی مردارید\nو ریش که در چیل داش بود مزيد علیه ش که کلمه تشبیت بمعنی مانند و کسی از اهل لغت این وجه را نوشته فقیر مولف علی درویشان از قوانین فارسیه استخراج نموده\nے این آیة در سوره یوسف در رکوع قبل از رکوع رابع جز ۱۳ لے جمع مطوی یعنی پیچیدگی نانوشتها و نزده ۱۲\n\nیعنی حق سبحانه در کارها سد راه میگرداند بسته جر ۱۲ +"}
{"book": "adl0238", "page": 250, "text": "۲۳۰\n\nتوسل و تقرب مأجور گردیده نه مهجور و در حضرت سلطان حقیقی که محض فضل و مرحمت خود مختص\nفرطے نعمای ریاض رضوان است مرموشان را و محجوب نمای کافران است از لذایذ\nجنان بحجب حرمان مغفور و باجر جمیل و ثواب جزیل مساعی خود مشکور و بدخول دارالسلام\nمسرور گردانده بنان بیان این اذل الخلیقه بل لاشیئی فی الحقیقه را از سهو و زلل و\nخطا و خطل و زیغ و خلل مبر او مبرا و مصون و محفوظ و بتلقی قبول مقبول و این مقصد را بحصول\nموصول گرداناد بمنه وکرمه امین الحمد لله الذی هدانا لهذ او ما کنا لنهتدى لولا\nان هدانا الله که درین زمان برکت و بشارت نشان سراسر امن و امان و آوان میمنت و\nسعادت قران که آرایش تخت و تاج سلطنت و جهانبانی بوجود مسعود نوباوه بستان شاہی\nو کامرانی جناب حضرت با نصرت والا نعمت سراج الملة والدین امیر حبیب الله خان\nلازال بوجوده زاخر أو ما برح سحاب فیضه هامر اخلد الله ملکه واجرى في بحار السلطنة\nزیب و زینت یافته گنجی ست از فیوضات غیبی و کنزی ست از عنایات لاریبی که درین زمان\nتیره و تار و روزگار ناسازگار که قدا ر قدا ر اہل فسق و فساد و جہل جاہلان وقایح و مضرت\nمضران ذرع در جوش و خروش و چراغ بازار اہل علم و کمال و صلاح در غایت کساد وخموش\nبوده بسروقت ما گم شده گان بادیہ حیرت و جہول و از دست و پا مانده گان زاویه ذلت\nو خمول از کارخانه رحمت بے غایت جناب حضرت خداوند جل ذکره که هو الذی ینزل الغيث\nمن بعد ما قنطوا و ینشر رحمته وهو الولی الحمید رسیده ماده تاریخ جلوس میمنت مانوسش\nاینکه فرو عبد الرحمان شد زتخت اورا بهشت ، شد حبیب الله پر دل جانشین به یوم ۵ شنبه\n۱۹ شهر جمادی الثانی یکهزار و سه صد و نوزده بود که ارایک سلطنت بجلوس میمنت مانوسش به رشک امرو\n۱ بمهمتی سرانگشتان ۱۲ ۲ بفتحتین بمهمتی لغزش و نقصان وکجی در ترازو و جای لغزش ۳ بمهمتی تباه گفتن از بیاری و درازی ۴ بمهمتی معنی میل\nکردن از حق ۱۲ ۵ این آیت در رکوع قبل از رکوع ثلثه جز ۸ ۶ بمعنی دریاے مالامال که آب از ساحلش بگذرد ۱۲ ۷ بمهمتی ریزان آب ۱۲\n۸ بمعنی بے شرم ۱۲ ۹ بالضم و تشدید ط یعنی کرمی ست پرنده سرخ با خالهای سیاه بغایت زهر ناک ۱۲ ۱۰ بضم یعنی زگر نام بودن ۱۲ ۱ این آیت\nرکوع قبل از رکوع ربع جزء ۲۵ ۱۲ بمعنی خو کرده خو گرفته و پسند و مرغوب ۱۲"}
{"book": "adl0238", "page": 251, "text": "۲۳۱\nگلزار ارم و غیرت زرنگاه و خجلت انقضای چمن گلهای گلشن گردید برضی ست حصین و حصاتی\nمتین که رحمت بے غایت و عنایت بے نهایت جناب حضرت قدس خداوند عم فضلہ نصیب نصیب\nما گردانیده که زبان خامه از تحریر ادای شکر آن ابکم و لسان عقل از تقریر و سپاس و ذکر آن اقطع بلکه\nاجرم ست ذالك فضل الله علينا وعلى الناس ولكن اكثر الناس لا يشكرون فرو تا ابد این\nسلسلہ بسلسلہ باد گردن ایام بدین بسته باد بنا بران از خداوند کریم جویان و از الطاف عمیمش\nخواهان ایم که ما تشنه گان بادیه جهالت و نادانی را از آب عذب ذلال کوثر علم و دانائی مالا\nمال سیراب گردانیده که شب و روز بعد از ادای فرایض سلام بدعائے مفروضه سلطان زمان\nد از دیاد عمر و دولت و اقبال و ترقی عزت و سلطنت و جاه و جلال و جمعیت خاطر حیز ظاهر\nاعلیحضرت و شاہزادہ گان بلند اقبال و برادران با عزو جاه و کمال الخصوص آن غمخوار بیچاره گان\nو آن دادرسی ستمدیده گان و آن مرهم نه راحت بر جراحت دل ریشان و خاطر شکسته گان\nحافظ كتاب الرحمن خادم كلام سيد الانس والجان مجمع العلماء والفضلاء والقراء حافظ\nكلمات الله العليا عامل كلام ربه القديم وحديث رسوله الفخيم ونبيه الكريم المقيم\nعلى الصراط المستقيم الصادق في الوعد والوداد السالك فى مناهج الحق والصواب\nوالرشاد مو شيد اركان الامارة والسلطنة مشيد عضد الدولة والمملكة الذي هو كهارون\nلموسى عمر استدعاه من الله تعالى بالدعاء بقوله واجعل لي وزيرا من اهلى ها رون اخی\nاشد د به ازری و اشركه فى امرى لنستبحك كثيرا ونذكرك كثيرا فاستجاب الله دعائه ومن\nعليه بقوله جل جلاله سنشد عضدك باخيك ونجعل لكما سلطانا فلا يصلون اليكما بآياتنا\nانتها ومن اتبعكما الغالبون ومن عجايب توفيقات الله تعالى وغرايب تائيداته تسبیقہ\nبالنصر المضافة الى الله تعالى وفيه اذان واعلام من الله تعالى لصاحب الدولة بل السائر\n\nلله بفتح اول و در آخر حمزه معنی افزوان و افزون شنده ۱۲ هه بمعنی بریده ۱۲....... ساله این\nآیت در رکوع ۲ قبل از رکوع آخر جزه علیه این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع نصف جزء ۱۷ سه استوار گردانم بران ۱۲ ته بالفتح بمعنی یاری\nکردن و یز رو قوت و پشت ۱۲ سه این آیت در رکوع ۲ قبل از رکوع نصف جز ۲۰"}
{"book": "adl0238", "page": 252, "text": "۲۴۲\nاهل الدين والملة بالنصرة والغلبة والظفر والفتح والصلاح على جميع سطح الارض من\nالمداين والبلاد بالفوز والسعادة والفلاح فى المبدا والمعاد مصداقاً لقوله جل جلاله\nاذا جاء نصر الله والفتح ورايت الناس يدخلون فى دين الله افواجا فسبح بحمد ربك\nواستغفره انه كان توابا ونيز فرموده جل جلاله يومئذ يفرح المؤمنون بنصر الله ينصر\nمن يشاء هو العزيز الرحيم یعنی آیات مکرمات متلوات قران مجید و فرقان حمید که اشرف\nمعجزات جناب حضرت سرور كائنات علیه افضل الصلواة والتخيات اند مشعر بلکه مبشر اند مر\nصاحب دولت بلکه قاطبۀ اهل دین و ملت را که انشاء الله تعالی تسلط با فتح و نصرت و ظفر\nو به روزی و غلبه با فوز و فرح و فلاح و فیروزی بر جمیع دیار کفار ضرار اشرار ذهب الله\nبنورهم دست داده و قوع خواهد یافت و شعاع آفتاب عالمتاب نور ایزدی و ضیای\nبیضای دین متین احمدی بر آنها خواهد تافت كه ان ينصركم الله فلاغالب لكم وان يخذ لكم\nفمن ذا الذى ينصر كم من بعده مختار الدولة والسلطنة معيار القسط والعدل له جناب حضرت\nنايب السلطنة تغمده الله تعالى بالرحمة والمغفرة ومد الله ظله لكل من الحاضر والبادى\nو ادام الله تعالى بركاته مادامت العيش نحن متصوت الحادى و باقی اراکین دولت و خیرخواهان\nدین و ملت اسلامیه شاغل و ساعی و جاهد و از متابعت کفار ضرار و اهل بدعت و اشرار قاعد\nو باعد باشند تمام کلام و اختتام مرام را بفحوای صداقت انتمای دعای مفرضمنا\nدعا الايمان ودعاء السلطان تيمناً و تبرکاً، بر دعانموده تا ختامه مسک گردد\nله این آیت در اول سوره روم در رکوع ۴ قبل از رکوع ربع جزء ۲۱ که این آیت در رکوع اول جز اول سه این\nآیت در رکوع نصف جز ۴ که بمعنی عزلتی کردن حق تعالی بنده را و گناه وعیب وجه آن پوشیدن ۱۲ ح\nکه بمعنی مقیم و بمعنی قبیله عظیم ۱۲ شه بمعنی مرد صحرائی ۱۲ ک بمعنی شتران سفید که سفیدی شان بسرخی آمیخته\nباشد ۱۲ ع که بمعنی گریه و ناله ۱۲ح مه بمعنی مراد ۱۲ ح هله بمعنی با کسی نسبت یافتن ۱۲ح لله بالکسر بمعنی مرام\nوملاک وغیره که بدان فخر کنند ۱۲ ح شد بمعنی راندن شتر بمقنعه که شتر بدان مست شده چالاک میگردد ۱۲ ع"}
{"book": "adl0238", "page": 253, "text": "۲۳۳\n\nبیچون بمرح کتم اردو فتکارہ بر عدا ولی نماید اختصار و بنابران دست درا بدرگاه جناب حضرت واجب العطایا\nخالق الحب والنوى خالق الصبح والمسا بتضرع وزاری برافراشته و سلطان زمان را ملحوظ داشته\nگوید که اللهم انی اسئلک ان تزید فی عمره واولاده وننزل حباتاً من السماء\nعلى حساده واعلى قدرة واعز جنودة واعوانه واقوی حجته و برهانه وابعثه\nيوم القيامة بيقينه واعطاه الكتاب بيمينه واجعله مجتهداً في نشر الامن\nوالامان وامناً من جميع الافات والاحزان ونقصه من الامراض والالام اللتی\nتنزل النقم وتزيل النعم ولا تخليه من ولا من رعايتك طرفة عين وان\nتستره بین یدیک فی الدنیا والاخرة واجعله من خواص العباد واسلكه سبيل\nالرشاد واهلك اعدائه اهلاك ثمود وعاد ولا تسلط عليه احدا من الجايرين\nومتعنا ببقائه ناعمين وبلقائه غانمين واجعلنا بحقوقه قائمين واجعله\nرحيما على العلماء الراسخين ومن الافات والبلايا سالمين واجعل اولاده\nابراراً واسلافه واجداده احراراً ولا تلقه فی البلاء ولا تشمت به الاعداء\nفانه يجهدک فی نحورهم ويعوذ بك من شرورهم وتوفقه لما يزيد في\nمثوباته وتضاعف عباداته وحسناته اللهم انصر سلطان زماننا بالاسم\nالمنتقم والقهار وذی الجلال وذى القوة المتین واجعل دعائي اليك\nواصلاً وخيرك فيه نازلاً ومتع الله تعالى عاكفى سدته الشريفه بطول\nبقائه وقاصدی عتبته المنيفة بشرف لقائه يا معطى السائلين ويا مجيب\nالمضطرين ويا غياث المستغيثين يا رب ما دام المشعر الحرام قبله للحاج اجعل سدة\n\nله این آیت در رکوع ۲ بعد از رکوع ثلث جزء ۷ ۲ے بفتحتين بمعنى تخم خرما و جز آن ۱۳ ۳ے بالضم بمعنى عذاب سخت و تلخ ۱۲\nسے بالضم بمعنى حجت روشن و دلیل قاطع ۱۲ هـ جمع حزن بمعنی خطرک اندوه ۱۲ شه بكسر نون و فتح قاف بمعنی عقوبات\nچشم زدن ۱۲ شه و شاد گردان بگرده رسیدن وے دشمنان را ۱۲ شہ جمع نحر بالفتح بمعنی شتر کشتن و بریدن سینه ۱۲\nلے بفتحتین معنی بدیها و شرارتها ۱۲ شله بمعنى محکم و استوار ۱۲ ع ن"}
{"book": "adl0238", "page": 254, "text": "۱۳۴\n\nالمسينة قبلةٌ للمحتاج آفتاب دولت و حکمرانیش در اوج و دریای سلطنت جهان\nبانیش موج در موج با د رباعی یا رب تو مر این سایه یزدانی را * بگذار درین جهان\nجهانبانی را * اندر کنف عاطفت خویشش دار * این حافظ بیضه مسلمانی را *\n\nوصلی الله تعالی علی خیر خلقه محمد اله و صحابه\n\nاجمعین فقط\n\nکتاب لوقا منله نوم\nلعاد کریته بلاه قاب\n\n۱ بفتحتین بمعنی پناه ۲ ح ۲ بالفتح بمعنی جماعت و گروه و میان شهر و نواحی ۱۲ ح *"}
{"book": "adl0238", "page": 255, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0238", "page": 256, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0238", "page": 257, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0238", "page": 258, "text": "[BLANK PAGE]"}
