{"book": "adl0203", "page": 1, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0203", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0203", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0203", "page": 4, "text": "فضل الله المجاهدین باموالهم وانفسهم علی القاعدین درجه\nسخن از بهترین گونی چه بس از نی چه سر پایانی\n۱۳۰۸\nتاج التواریخ\nجلد دوم\nسکان رنجبر توق نی چه جابلست او چه جابسا\nدر مطبع دارالسلطنه کابل حسب الامر شهریار عالمی مطبوع شیراز"}
{"book": "adl0203", "page": 5, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nحمد و سپاس خالق رحیم را سزاوارست که بدلیل و برهان اسلام را نور نامید و بآثار و وقاحت کفر را\nظلمت گردانید تا فرق مومن و کافر بین باشد و در شان اسلام در کلام قدیم (آل عمران نهم) فرمود\nاِنَّ الدِّيْنَ عِنْدَ اللهِ الْاِسْلامُ وکافه انام را تهدید فرموده تنبه گردانید (آل عمران هشتاد و دوم\nوَمَنْ يَّبْتَغِ غَيْرَ الْاِسْلَامِ دِيْنًا فَلَنْ يُّقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْاٰخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِيْنَ\nومومنانرا بنوید جاوید مفتخر و ممتاز فرمود (مایده سیوم) اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِيْنَكُمْ وَاَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ\nنِعْمَتِيْ وَرَضِيْتُ لَكُمُ الْاِسْلَامَ دِيْنًا و درود نامحدود بر خلاصه موجودات شمع بزم\nهدایات را و بر کل کائنات بنتیجه دعای خلیل الرحمن علیه سلام رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيْهِمْ رَسُوْلًا مِّنْهُمْ\nيَتْلُوْا عَلَيْهِمْ اٰيٰتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتٰبَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيْهِمْ اِنَّكَ اَنْتَ الْعَزِيْزُ الْحَكِيْمُ\nو نوید حضرت مسیح ابن مریم علیه سلام (صف ششم) وَاِذْ قَالَ عِيْسَى ابْنُ مَرْيَمَ يٰبَنِيْٓ اِسْرَآءِيْلَ"}
{"book": "adl0203", "page": 6, "text": "۳\nاني رسول اللهِ اليَكُم مصدّقاً لِما بَينَ يَديَّ مِنَ التَّوريتِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولِ يَأتي مِن بَعدي\nاسمُهُ اَحمَدُ شمس الضّحى بدر الدّجی نور الهدی سیدنا و شفیعنا و مولانا احمد محمود المقام محمد الرسول سلم\nصلى الله عليه وسلم که رفعت شان محبوبیتش از آیه وافى آیه قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني\nيحببكم الله ويغفر لكم ذنوبكم والله غفور رحيم از حد قیاس است و بآل و اصحاب او\nکه را هنمایان دین اند رضوان الله تعالى عليهم اجمعين اما بعد امید وار رحمت حضرت رحمن عبد سبحان\nالملقب برکیدیر بخدمت برادران دین اسلام افغانستان حرسها الله عن الفتن والنقصان التماس\nمی کند که از مدت در از ذوق و شوق داشتم که بیانی باین سمع قبول کرده شود که خاص و عام از سنه\nباریک دشمنان دین حضرت رسول امین صلى الله علیه وسلم واقف شوند و آنها را بدل بشناسند و بفانه\nو نقص خود بدانند لاکن کثرت گرفتاری سفر فرصت دست نمیداد از حسن اتفاقات جنگ با سلطنت\nاسلام روم با سلطنت نصارای روس که پانزده سال پیش ازین گذشته است و البته قصه و افسانه\nکم و بیش بشنیده هم باشند ـ از مدت در از نزد من بود چون مکرر مطالعه کردم جلایه مضامین آن مفید دمهام\nیافتم و از زبان عربی بعبارت عام فهم فارسی ترجمه نمودم و نقشه ها و تصویر انکه داشت بنا بر اثبات و متریایان\nثبت کردم ـ باید دانست که قبل از پیغمبر ماصلى الله عليه وسلم دعوی داران دین در عالم طایفه یهود ونصار\nبودند احکام الهی مثل رحم و حلال و حرام را تغییر داده تمر د و طغیان و کارهای بی باکی و نافرمانی شروع کردند\nو هر دو طایفه مغضوب و ضالین از روی آیات توریت و انجیل واقف بودند که نبی عربی و خاتم پیغمبرم\nمبعوث خواهد شد به صدقینکه داشتند در دعای حاجات بدرگاه قاضی الحاجات او را شفیع می آورد\nوقتیکه نبی السیف تشریف آورد و مبلغ رسالت نمود فرومایگان یهود و گناه کاتبان کتب الهی\nجو و کرباس رشوت دادند که آنچه صفت محمد الرسول الله صلى الله علیه وسلم در توریت و انجیل وارد است\nبا صفت دجال بد بگرد بنویسید و همان تحریف کلام الهی را که کردند بر خدا دروغ بستند که این کلام خداست"}
{"book": "adl0203", "page": 8, "text": "می تراشد گوشت خوک و حرام را که می خورند میگویند از دهن میرود واز مقعد می برآید روح را چه نفع و ضرر\nو جواب اینکه سگها هم از دهن میرود و از مقعد می برآید روح را ضرر میرسد و آه واه حکمت و دانائی بر خدای\nوحده لا شریک بتان زبان فرزند مکروه اندود کلساهای خود که بنام عبادت میروند شبک بازی و\nعشق ورزی ست و ساز ارغون ست چرا نباشد بقول خودشان عیسی مسیح را دانسته اند که خون خود برای\nکفاره گناه آنها داده است هر چه کنند رواندارند و حکیم های شان و شاعرهای شان بیان کرده اند که ازین دوام\nمادر را سرکس میشناسد پدر شناختن بسیار مشکل ست سبحان الله چه باریکی ست و این همه کارها را آزادی\nنام نهاده اند و دین پاک ما مردم را تمسخر میکنند و کفر باطل خود را خوب میدانند اگر دین اسلام را قبول کنند این\nبی قیدیها از کجا خواهند کرد و اکثر مسلمانان که این طایفه را خوش دارند محض برای آزادی ست نعوذ با الله\nمن شرها - در باب دوستی نهانی با این طایفه خدا تعالی در سوره آل عمران آیت یکصد و هفدهم\nمیفرماید یَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَ\nوَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ\nأَكْبَرُ ۚ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ ۖ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ ۞ ترجمه آيت ای مؤمنان نگیرید دوست\nنهانی با یهود و نصاری غیر خود شمایان یعنی مؤمنان تقصیر نمیکنند این یهود و نصاری در باره شما\nفساد کردن را اگرچه شما دوستی میکنند ایشان تقصیر نمیکند در باره شما غما داد و ست میدارند\nآنها چیزی که در رنج انداز د شمارا تحقیق ظاهر ست خشم و بغض ایشان از دهن های شان و آنچه پوشیده دارند\nدر سینه ها بسیار کلان ست تحقیق بیان میکنیم ما برای شما آیات را که شما عقل را کار فرماید تم -\nبه فضل خداوندست و چرنده نوازی ست که از حال عداوت دل دشمنان مؤمنان را خبر داد و دل\nنصاری این ست که اهل اسلام برای نام هم در دنیا نباشند و مذهبشان در دین باطله شان کردیده کفر شان\nشوند والا ذلیل و خوار بوده مسلمانان انزار مردار و شرارتشان را پاک کنند و گوشت خوک را تخته کنند"}
{"book": "adl0203", "page": 9, "text": "وزن و مرد مسلمان خدمت کارشان باشند اگر یک آدم صاحب غیرت را از مسلمانان می\nبیند نیش بجان شان می افتد که در دنیا ماهم باشیم و اینها هم بگردند و نظا سرداری که ملاقات\nمی کند مسلمان سلام میکند و نصاری جواباً سام میگوید یعنی مرگ بر تو باد بعد شناسایی خون\nکه نصاری از دور می بیند رفیق دیگر مرامی خود را می گوید می بینی که احمق یهود و جانور بد\nمی آید چون نزدیک شد خر خنده کرده باز سلام و سام است این مسلمان بدل خود فخر میکند\nکه دوست من فلانی صاحب ست و بکار من خواهد آمد دوستی که خدا او را دشمن گفته است\nوقتی کار خود را کرده دلاله وقحبه را خفیه در خانه او فرستاده و فساد انداخته را و بربادی را یافته و روز\nنمی گذرد که زن یا دختر و غیره او دیگری حاکم آمده رسوالی انداخته و دعوی کرده لفظ آزادی میخواهد از روی\nقانون آزادی زن است که بو ره کند وجه جواب گفته شود دین ایمان و ننگ و ناموس بدور\nبر باد رفت. واگرجایی شنیدند که اهل اسلام ملکی را خرید یا آبادی کرد یا پادشاهی پیدا شد\nو بیدار مغزی و با خبری اختیار نمود و خود را مستعد ساخت تا قوم خود ابیدار کرد و آباد گردانید و از مکر و حیله\nمرکس را آگاه کرد در باطن تدبیر فساد میکند و قوم را بهم میاندازند و بظاهر انگشت با تا\nدست خود را حسرت می گزند چنانچه اشاره این مطلب در سوره آل عمران در آیت یکصد و\nنوزدهم است) هَا أَنْتُمْ أُولَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ\nوَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ\nمُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ، ترجمه آیت آگاه شوید شما ای قوم که\nدوست میدارید ایشان را و ایشان دوست نمیدارند شما را و ایمان می آرید بهمه کتاب الهی و\nایشان چون ملاقات کنند با شما گویند ایمان آوردیم و چون تنها شوند بگزند بر شما انگشتان خود را\nاز خشم بگو بمیردی به خشم خویش براینه خدا دانا ست بآنچه در سینه هاست و دیگر جا در (سوره)\nاگر دین"}
{"book": "adl0203", "page": 10, "text": "آل عمران در آیت یکصد و بیستم میفرمايد ان تمسسكم حسنة تسوهم وان تصبكم\nسيئة يفرحوا بها وان تصبروا وتتقوا لا يضركم كيدهم شيئا\nان الله بما يعملون محيط اگر برسد شما را نعمت ناخوش کند ایشان را و اگر برسد بشما\nسختی خوشدل شوند بان و اگر شکیبائى كنيد و پرهیزگارى نمائيد هيچ زيان نرساند شما را ایشان\nمکرانند خدا بآنچه می کنند در گیرنده است ضحکه از عداوت و بعض و بد خواهى قوم نصارى با اسلامیان\nتفاسير و حدیث پر است علمای دین ما حصه کلان عمر خود در تعلیم و تعلم و بحث و ایراد با همی صرف\nمی کنند و ازین ها هیچ خلاصی ندارند دشمنان دین از هر طرف غلبه می کنند و در فریب\nمکر باریک آنها چه قدر خرابی متصورست افسوس به این طرف توجه علمای ما هیچ نیست چون اهل\nنصارى علمای دین ما را کامل دیدند و جواب کم شنیدند و بوی بیداری خاص و عام ما در دماغ شان رسید\nهر طرف قدم پیش نهادند علمای شان که به نام پادری ها مشهوراند در شوارع عام ایستاده مردم\nرا از راه می کشند ما ورای آن اگر علمای افغانستان از زبان غیر واقف باشند خواهند دید که در هر ماه\nهزار ها رساله و کتابهای واهیات در ابطال دین محمدی نوشته و چاپ نموده بلا قیمت تقسیم\nمی کنند و ما بان انائو و کبر و خالدورید خلاصی نمی یابیم هر جا که حکومت و خود مختاری اهل اسلام\nمفقود است البته از گفتن و نوشتن لاچار هستند و خوف دارند درین وقت که ما اختیار بدست داریم\nو بادشاه از خود داریم و حرف حق را گفته و نوشته می توانیم که قوم خود را بیدار شود غیر کهامت مانع چیست\nاگر اطمینان در دل است که با ما غرض ندارند بیایند قضیه جنگ سلطنت اسلام روم و سلطنت نصارای\nروس را بخوانید که از روی علم الیقین و عین الیقین حقیقت ها معلوم کنید که چطور اتفاق همه پادشاهان\nنصاری بر بر بادی و تقسیم سلطنت موصوف کرده بودند و می کنند خداوند حافظ و ناصر اسلام\nو ترکان همت و غیرت را از دست ندادند که در احاطه کفار بر مرکز استقامت قائم هستندـ الی ما مردم"}
{"book": "adl0203", "page": 11, "text": "جهالت و بخل و حسد را دور کرده به دل انصاف کنیم و راستی را پیشه نمائیم و چشم بصیرت\nبگشاییم شکر اجل نعمای واهب العطيات را ادا کرده می توانیم که به ظل عاطفت امیرالمسلمین مروج\nشریعت خاتم المرسلین صلى الله عليه وسلم که ته رس دقیق فهم دوست نواز دشمن گداز\nبیدار مغز با وقار قوم پرور عدالت گستر امیر ابن الامير ابن الامیر جناب امیر عبدالرحمن خان\nخلد الله ملکه آسوده و آرام هستیم جناب موصوف در مدت یازده سال بذات خجسته صفات خود\nهر قدر زحمت که کشیده اند عام و خاص افغانستان ازان بخوب وجه واقف است و خبر دارد\nاگر خلل مکر باریک دشمنان دین نمی بود و قوم افغانستان نادانی نمیکرد بلاشک و شبه\nهمه میدانند که کار تنظیمات سلطنت بکجا میرسید و بچه حد ترقی میکرد هر جا اراده الهی باشد\nبهر عنوان بظهور میرسد و رسیده و خواهد رسید هنوز هم وقت است این پادشاه را برای خود\nآب حیات بدانیم واگر تحقیق اسلام داریم یک دل شویم و کار خودر بشناسیم و راستی را\nپیشه کنیم و پادشاه خود را بکدوشن نمائیم و ترقی قوم خود بخشیم که دشمن دین سرس که\nباشد از ما حذر کند از بیهود نشستن و گفتن و شنودن اجتناب کنیم و وقت را بغنیمت\nدانسته ضایع نکنیم و کار از دست و پای و زبان و گوش و چشم بقدر حصه بگیریم ـ\nاکثر مردمان اعزه را دین ام که تصویرهای بی نام عکسی را بجســان نما نام مانده سـاعت خود\nتیری میکنند و تصـاویر نصـاری را دین خوش می شوند تصویر ها و عبارت جنگت امـد روم\nوروس را هم بطور ساعت تیری اگر معاینه کنند و مطالعه نمایند سیرت و احوال دل\nنصاری را خوب دانسته می شوند که سلطنت روم را از دست شان چه رسد و حصد ما\nدیدند و در همین مخالفت هستند آن را دین قیاس بر خود هم بکنید و الله الموفق و علیہ\nالتكلان ولاحول ولاقوة الا بالله العلى العظيم تمت دیباچه ها"}
{"book": "adl0203", "page": 12, "text": "۹\nبسم الله الرحمن الرحیم\nتاریخ جنگ مابین روم و روس معتصاویہ\nو تسلط دولت عثمانیہ\n\nباب اول\nکیفیت برکنہ ہرزی گونیا و متعلقات آن\nبلوہ ہرزی گونیا در باب ہرزی گونیا حکم\nحضرت سلطان المعظم – کونسل اندراسی در\nآتشنہ و دولت عثمانیہ خواهش صلح کندگان\nہرزی گونیا- دولت مآب علی پاشا\nخون دو سفیران یومین در سلونیکا-\nتحریر یاد داشت برلین پایتخت جرمن-"}
{"book": "adl0203", "page": 13, "text": "۱۰\n\nشارنشاهان تفوق یافته قوی روس را از روی قوت علمی و عساکر متعدده مدتی گذشته\nکه به مقابل دولت عثمانیه صف ارای جنگ شده بود و در عرصه قلیل تغییرات و تبدلات\nتعجب افزا بظهور آمدند در صورتیکه ابتدای جنگ از جانب روسیه بوقوع آمده حال آن بر سرس\nعیان گردید لاکن بطرف انجام کار چنانکه روسیه سعی میکند سرکرده هم به کمال تپش چشم براه\nهستند. با اراده که این جنگ خونخوار بر پا کرده شده بود بمجرد حاصل شدن مطلب آمادگی و تیاری\nروس بنا بر انسداد جنگ مذکور بخیال رعایای یورپ نمی آمد در ۱۸۵۳ عیسوی در سردی کونیا بلوا\nبر پا شد و در تمام موسم سرما قایم ماند و در حالیکه سلاطین مختلف بسر شدند بعده در همان سال در ماه متبر\nاهالیان سرویه بظلم قوم سلاو شکایت بخت بخضور پادشاه خود کردند و در ماه فروری ۱۸۷۶ عیسوی\nمردم بلوا ئی بذریعه یک اشتهار برای خود محض خود مختاری خواستند و امید نمودند که حفاظت\nاین آزادی ما را روسی خواهد کرد در ماه می سال مذکور در شهر سلونیکا از دست اهل اسلام یک\nفرانسیس و یکی جرمنی بغیر کشته شدند و در آخر ماه مذکور از تخت سلطنت مرحوم و مغفور سلطان\nعبدالعزیز خان غازی معزول کرده شد و در همن اثنا وزیر خارجیت لندن لارد در بی یاد داشت بران\nمکتوب گذشته جهاز های جنگی خود را در بحر بسیکا فرستاد مجد دین ایام سلطنت های با هگزدار روم سروه\nنوستینگر و با دولت عثمانیه بغاوت کرده اعلان جنگ دادند مدتی برین نگذشته بود که در بلغارستان\nخونریزی شد این واقعات متعل شده روسیان شور و غوغا بر پا کردند که حمایت کنند و ر باشند\nقوم سلا و سوای روسی کسی دیگر نیست و بر برادران خود رحم کرده روسیان فوج بیشمار والنه خود را با مداد\nسرویه فرستادند. مگر این امید کسی را نخواهد بود که روسیه باعث نام سلا و سوال مشرقی را ترک خواهد نمود\nو بدین بهانه جنگ بر پا کرده فوزا در آن خواهد افتاد اهالیان سینت بطرس برگ پای تخت روس\nخیال داشتند که اگر چه علم و کار های شنیع ترکان تحقیر میکردند اما ازین بخن مخالفتان کار عظیم پیش می آمد"}
{"book": "adl0203", "page": 14, "text": "همت بکنند سامان تیاری کامل بجا دارندرعایای روس کجا آزادی حاصل کردند که آنها را گذاشته\nروسیه برای حصول آزادی سرزی کونیامیرود بعوض دیدن حال خود و انتظام خود برای انتظام دیگری\nرفتن چه قدر جای مضحکه وقعه است در ماه اپریل ۱۸۷۷ع به مجرد برپاشدن جنگ بر قلمرو عثمانیه حصم\nایشیاسی کوچک مثل اردبان و قارص افواج روسیه محاصره نمود و در علاقه‌ یوروپ بلامزاحمت فوج روس\nرود دینوب را عبور کرد و برتر نوایای تخت بلغار قابض شد بر این فتوحات ابتدائی روسیه در جامه‌\nنمی گنجید که در عین اثنا یک خوشخبری دیگریافت که افواج روسیه به آسانی تمام جبل بالکان را\nنیز عبور نمود و جرنیل کورکو به طرف ادرینه‌اپوپل پیش قدمی کرده میرود این گمان کرد و که حالا در فتح\nقسطنطنیه درنگ نخواهد شد روسیان شادان شده غوغا و شور برپاکردند که ترک که شخصی مریض سقیم\nبود فوت شد و به انتقال وی سوال یوروپ به اتمام رسید - درین گمان فضول آنها بسیار غلط\nبودند چرا که عرصه قلیل نگذشته بود که به آنها ثابت شد که آن مریض فوت نشده است بلکه در حراست\nو حفاظت ناموس سلطنت خود کامیاب و متصدور گردیده است یعنی از راه ایشیای ترکی که\nفتح‌مندان روسیه برای فتح قسطنطنیه پیش‌قدمی می‌کردند آنها را شجاعان نامدار ترک متصل مقام زیون\nبه جلادت و مردانگی زده و کنده شکست داده از حد گذرانیدند در یوروپ نیز برحمله آوردن پلونده روسیان\nنقصان سخت بر روی ددمن خود خورده زرگ بافتند و در حمله دویم زیاده بر اول نقصان متضمن\nپس پاشدند جرنیل کورکو که پیش قدمی کرده بود در کار خود مایوس گردید و مردمان شمالی بلغار نیز بامعاونت\nآزادی خود بعوض وفاداری اظهار نارضامندی کردند- لاکن در اوسط ماه اکتوبر باز اخترحوسیه درخشان\nشد و قریه راست افتاد چنانچه احمدمختار پاشا را از دست روسیان ضرر رسید و قارص مفتح گردید\nو بر ارض روم محاصره نمودند و پلونا خراب شد و شجاع غازی عثمان پاشا مع پنجاه هزار فوج دلیر بدست روسیا فتاد\nکیفیت پرگنه سرزی کونیا و تعلق آن"}
{"book": "adl0203", "page": 15, "text": "۱۳\nچون میخواهیم که سبب جنگ عظیم روس و روم که فی الحال واقع شده در یابیم پس در ممالک ازاد\nترک که هرزی گونیا واقع ست خیال مارجوع بآن می کند درین ضلع هرزی گونیا اهل اسلام و نصاری\nمختلط سکنا دارند و در بعضی پرکنات این ضلع بربعضی مقامات کثرت اهل اسلام و بعضی جا کثرت\nنصاری و بعضی جاها اینطور هم هستند که شمارهر دو قوم تقریباً مساوی میباشد و در خاص هرزی گونیا\nزیاده ترعیسائیان اباد هستند- در ممالک غربی و شمالی ملک ترک در یک حصه مختصره که هرزی گونیا\nواقع ست شمالی آن کروشیا و شرق و شمالی بوسنیا و جانب جنوب مونتینگرو و غروب جنوب\nبحر ادریا تک واقع ستنقشه\n\nاستریه\nرومیلیافیلیوپلس\nدریای ستیو\nبوسنیا باجگذار روم هرزی گونیا باجگذار روم استریه مالد یویه روس ویلکیا باجگذار روم بلغاریا\nباجگذار روم مانتینگرو باجگذار روم البانیه باجگذار روم رومیلیا تعلق پای تخت قسطنطنیه سرویا\nباجگذار روم - پرکنه هرزی گونیا بر مقامی که واقع ست برای اگهای آن نقشه اکثر پرکنات ممالک ترک\nبرای اگهای"}
{"book": "adl0203", "page": 16, "text": "۱۳\n\nدرینجا تحریر گردید و برغور نمودن این نقشه معلوم میشود که این پرگنه در مغربی ملک مذکور در زمین تنگ تناسب\nواقع شده است و شرقاً و غرباً طول آن یکصد و چهل میل و شمالاً و جنوباً عرض آن پنجاه میل است بسب\nبودن کوه بندشمار باشندگان آنجا بغایت کم است واگر نظر بر زمین بود و باش شان گردد شود معلوم\nمیگردد که باشندگان انجا تهذیب یافته باند که نباشند این مردم کوهی هستند بهمین سبب بکار تجارت\nمشغول شده دل خود و خود را شاد کرده نتوانستند - این مردم مغرور و آزاداند و ازین جهت با اہل\nاسلام معامله خوب ندارند- باشندگان این ملک بسبب پابندی مذهب عیسائی با حاکمان خود\nکه مسلمان سبباشند گاهی طریقه دوستانه را بکار نمی برند و در سینه خود مرض بی دلی پوشیده گذاشته باشید\nاوقات بغاوت و بلوه برپا مینمایند از انجمله بلوه عظیم که تاریخ یکم جولائی بر پا شده بود و در میدان آوری انان\nجنگ فی الحال هم همین بلوه شمار کرده میشود پس ما می بینیم که در هر خنده در برده یک اشتغالک میباشد\nو در بلوه هنری گونیا اشتعالک بودن ضرور است و این اشتغالک از جانب اهل منوتینگیر و بود\nدر ۱۸۹۶ عیسوی در موسم سرما ازعلاقه توسینجی هنری گونیا یکصد و شصت و چهار نفر در مونتینگر رفته\nسکونت اختیار کردند و سب اصلی این حرکت آن بود که از اهالیان نوتینگر و امداد حاصل نمایند در آنجارفت\nاشخاص مذکو از طرف حاکمان اہل اسلام بحال مبالغه ظلم بر خود بیان کردند و شکایت نمودند که در ۱۸۹۴\nزارعان در زراعت ناکامیاب محض شدند با زہم عاملان و اجاره داران محاصل از بیچاره و غربا در دسو\nرقم های خورد و ریزه دقیقه از ظلم و جفا فر و گذاشت نکردند و کسانیکه غم خود ظاهر کردند و لایق ادای چیر مرو\nنبودند آنها را زدند و قید کردند و آن کسانیکه شکایت این مردود د انما را نجوف گرفتاری بحکم سرکار نشان دادند\nچون این حال را اہل مونتینگر و شنید بمخالفت دولت عثمانیه اهالیان هنری گونیا را بدرجه بغایت\nاشتعالک دادند اشخاص مذکور چند ماه در متونینگر و استقامت کرده باجازت سرکار عثمانیه در ملاک خود\nواپس آمدند و در واپسی ہمراہ خود خیالات عقل و دل بی دل آوردند چنانچه درین جوش و خروش باز آواتر"}
{"book": "adl0203", "page": 17, "text": "۱۴\nاز محاصل بدولت عثمانیه صاف انکار کردند و با افسران معین کرده ولایت صوف انکار را بجا و اظهار رسانیدند\nبلوه هنزی کونیا\nهنگامیکه در هنزی کونیا بغاوت و بلوه برپا شد در همان وقت متأثر شریف یعنی حاکم شهر متارکه سمت شما\nبرکنه مذکور واقع است شکایت مردم بلوائی شنیده برای تلافی و انصاف آنها در شهر خود طلب نمود مگر\nبلوائیان ترسیدند که اگر ما برویم گرفتار خواهیم شدیم و سرامی یابیم باین خیال رفتن آنجا در کنار شخصی عنون\nآنها برای کار ضروری و خاص خود بشهر متسار رفته بود او را گرفته قتل کردند و مردمانیکه سلامت روی اختیار\nکرده میخواستند که ازین بغاوت دور و در امن زندگی بسرکنند برآنها دست ظلم و تعدی دراز کرده مجروح وستم رسیده\nحال خود ساختند و کسانیکه صلح پسند و جدا بودندخانهای شانرا سوختند و کارشانرا مسدود کردند و بخوف\nقتل نمودند- این ماجرا را وین و شنیده دولت مآب درویش پاشا حاکم بوسنیا غضبناک گردیدن به\nقدری سختی و درشتی با بلوائیان آماده شد ازین جهت بنجا بین جنگهای خرد و ریزه بوقوع آمدند چونکه\nاز طرفین سپاهیان صلح کم بودند کاری قابل یادگار بظهور نیامد- از انجا که رابطه دلی اهالیان تنوی منکر با بلوا\nئیان هنری کونیا قوی بود گر زار روس بظاهر داری آن که هنوز وقت مقابله با دولت ترکیه علانیه نرسیده است\nآنها را از امداد مانع شد یا اینکه دولت اتریه در میان آمده دست کشی میکرد و نیز دولت جرمن بلونگا کونیا\nدر شریک شدن سبب بنی یافت\nحکم حضرت سلطان معظم در باب هنزی کونیا\nدر ۱۸۷۵ عیسوی سلاطین معظم یورپ با دولت عالیه عثمانیه گفتند که شکایت اهالیان هنزی کونیا\nشنیدیم برای دفع مصیبت آنها یک کمیشن بلوائی در برکنه مذکور فرستاده شود چون این احوال بگوش بلوائیان\nرسید بذر یعه تحریرات شکایات خود را به سلاطین معظم یورپ رسانیدند تفصیل شکایات این بود که\nصاحبان اختیا ر ترک در وصول کردن محاصل همراه ما بان رسم و رواج بیجا به عمل می آرند و برای کلی"}
{"book": "adl0203", "page": 18, "text": "۱۵\n\nشوارع عام عیسائیان را بالای کارگرفته میبرند. و اسب‌های مردم را بیخوف و خطرببرای امورات جنگی بزور\nمیبرند و در عدالت بارشوت و پاره جای گیر شده است و جان و مال و ناموس و عزت و آبروی\nخلق الله غیرمحفوظ گردیده است درین شکایت نامه باینقسمی مسیح و باقی مبالغه بود باستماع احوال شکایت\nباب عالی ایراد و فرمان بنام نهاد دو حکمنامه در ۱۸۵۶ عیسوی بماه اکتوبر و دسمبرشهر فرمود و از روی این فرمان\nدولت عثمانی مساوات اهل اسلام و نصاری ظاهر کرد و برای رفع تکالیف مردمی دل و تسلیتے\nوعده فرمود واز قراره حکمنامجات مذکور عدالت‌های خفیف و جلیله از سر نو قایم شدند واین امر قرار داد شد که\nبر اجلاس فرعانی عدالت با آدمان ایماندار و قابل منتخب کرده شوند که بالای شان اعتبار هرکس باشد\nو بلا ثبوت واجبی این چنین اشخاص از عهده خدمت جداکرده نشوند و در حکمنامجات مذکور این هم بیان\nکرده شد که در صنفجات عدالت و سلطنتی بلافریق رعایای سلطانی عهده داران را انتخاب کرده مامورینان\nو درمیان اهل اسلام و نصاری مقدماتیکه درپیش اندفیصله آنها بعدالت دیوانی کرده شود و در حکمنامهام\nمذکوره رج اقرار بود که در بارمحاصل بر رعایا تخفیف داده شود و جمیع رعایا محاصل بطور مساوت\nمقررگردد در محاصل ارضی یک ربع دوائم کم کرده شود وقانون وصول کردن بر محاصل بمعرفت اجاره\nداران موقوف گردد بین بلا تفریق مذهب کسانی راکه رعایا پسند و انتخاب کنند آنها را بر وصول محاصل\nمقررنمایند و قانون گرفتن بیکار مسدود شود و در امورات تجارت بروفورکشاده گی و وسعت حتی الوسع بجا\nعمده وعلاج پذیری عمل آورد شود ماسوای آن در صیغه‌های پیشوایان مذهب عیسوی و هم مذهبانشان\nقدری افزوده شد که در سروی حقوق مذهب خودبلامزاحمت سعی کنند چنانکه سابق برین هم از طرف دو\nعلیه عثمانیه معین بود و در آخرآن مامور و مشخص کردن عهده داران غیر اسلام و قایم کردن آنها سرکارحکومت\nبرذمه خاص خودگرفته بود. باین قرار با اینهم منظور فرموده آگاه گردانده بود که بوجه داخل شدن عیسائیان\nدر نوکری جنگی که از بست تا چهل ساله باشند در محاصل بقدری تخفیف گرفت خواهد شد ومکانات"}
{"book": "adl0203", "page": 19, "text": "۱۶\nوزمین خریده و روپیه خود صرف کنند حق ملکیت خود عیسائیان میگیرند و برای سخنان واجبی بدولت\nعثمانیه اگر بخواهند عریضه کنند حق فایده بتمامی انها حاصل است ذلت بسیار دارند\n\nعلامات آفات و بلا بر دولت عثمانیه از سراف\n\nحضرت خلافت پناه که از روی مضامین دوحکمنامه مسبوق الذکر قبول فرموده بودند عام وخاص بران\nسرشته آن کامل بود چرا که حضرت سلطان در آنوقت چهار دور خود اسباب خوفناک ملاحظه میفرمودند\nومعاملات سلطنت روزبروز خمیده میگردید و درممالک ایشان قحط وگرانی بدرجه کمال بود زار زار رعا\nسلطنت ترک را به برجه برجه دیدن منتظر بود زیاده برین خیالات احوال خراب و خالی بودن خزانه سلطنت\nترک شهرت یافت و رسیدن این نوبت برافت باعث فضول خرجی سلاطین عثمانیه بود به مقوله مسفر\nبرای که در شایع سیاحت قسطنطنیه کرده آمده بود این است که بر تمامی سواحل بحر باس فورس بفاصله\nیک میل قصرهای شاهی وعمارات عمده وزیبا برای ساعت تیری سلطان تعمیر شده اند و بعضی عمارات\nقیمتی آراسته اندکه از معاینه انها معلوم میشودکه نهایت اصراف ومخارج بجادرآن شده است حضرت سلطان\nهمیشه تنها تناول طعام میفرمایند و هر روز نود و چهار اقسام مختلفه نعمت های گوناگون بر دسترخوان چیده\nمیشوند و برای سواری ذات خاص هشت صد راس اسپ آماده میباشند و هفت صد حرم محترم دارند\nودر محل های حرم سراسه صد خواجه سرا مقرر هستند وبرای باشندگان سیع حرم سرا باسالیانه چهل هزار\nگاومیش ذبح کرده میشوند و روزمره دوصد گوسفند و یک صد بره ده شیره و دوصد قطعه مرغ و چهارصد\nچوزه مرغ و دوصد کبوتر و پنجاه کلنگ نیز بمصرف میرسند این چنین اخراجات زیاده کنند قرض سلطنت چرا\nنباشد قرض سلطنت ترک که فی الحال است بیست سال قبل ازین نبود چنانچه در ۱۸۵۴ع بوقت آغاز حرب\nکریمیه بسلطنت موصوف سه کرور روپیه قرض بود مگر در هر سال آنقدر افزایش کرد که در ۱۸۷۶ع یک\nارب و هشتاد کرور شد. وقتیکه درعلاقه ترک بلوه و بغاوت شروع گردیده بود و بیدلی رعایا انتشار یافت"}
{"book": "adl0203", "page": 20, "text": "۱۷\n\nو هنگامیکه با سلاطین دیگر وقت مباحثه نزدیک شد و در آنوقت حال خزانه ترک این چنین تنگ بنظر آمد\nدولت انگلند صاحب غرض و پلتین و موقع شناس را یقین شده بود بنا بر ان بحضور وزیر که راه آمد و شد\nهند و تانست حصه های آنرا که در تحت و تصرف خدیو مصر بودند همه را خریده و عام و خاص اثبات کرد\nکه باعث با شدن چنگ هندستان انگلند را خللی نخواهد رسید لهذا سرکار انگلش مذکور ریگا ها شد فواید را اول گویند\n\nکونث اندراسی وزیر نستریه و دولت عثمانیه\n\nسال ۱۸۷۵ ع بختم شدن آمد مگر بغاوت سرزی کونیا عوض کم شدن زیاده شده رفت در آن وقت\nچانسلر آستریه یعنی حامل مهر پادشاهی وزیر اعظم کونث اندراسی یک اشتهار بطور دست آویز تیار نموده\nبحضور سلاطین یورپ فرستاد و در این کاغذ بدولت سنیه عثمانیه بطور دوستانه نوشته بود که دولت عمانه\nدرباب ترویج انتظامات معهوده مملکت خود یک کمیشن مقرر فرماید و ممبران یعنی سرکردگان کیمشن نصف\nمسلمان و نصف عیسائی باشند و دولت عثمانیه زمین بیکاره را بزع خواران بدهد تا نان رعایا محتاج بدبار\nو سلاطین یورپ در دولت عثمانیه انچه تنظیمات بخواهند که بکنند دولت علیه قبول کند در حالیکه درین قسم\nتحریرات و شایع نمودن آن جرمن و روس و استریه متفق الرای بودند و اثبات اتفاق با همی که قابل تصدیق\nاز اکثر سمنان معلوم میگردید از هر طرف یقین این سخن کرده می شد که با شتمالک روس بخیال تخریب مسلمانان\nترک سرکار استریا این دست آویز شایع کرده است پس درین باب هر کمیشن که قایم کرده می شد لامحاله\nطرف داری و رعایت روسیه می نمود و کار روائی تمام بر بربادی آزادی ترک میکردند\n\nخواهش باغیان و بلوائیان سرزی کونیا\n\nاز یک جانب بر این تحریر بیکار بحث جاری بود و دیگر جانب بلوه سرزی کونیا بزور و شور تمام زیاده یی\nمیرفت در آغاز ۱۸۷۶ ع چند جنگ های خورد و ریزه واقع شدند و یک افسر و سرغنه باغیان کشته شد\nخواهش های بلوائیان این بود که در ممالک ترک که پرگنات به عیسائیان آباد اند از انجمله سیوم حصه زمین"}
{"book": "adl0203", "page": 21, "text": "۱۸\n\nبه عیسائیان داده شود برای جمع آوری فوج جنگی به قلعه جات شهر دولت عثمانیه که مکانات و مساجد و\nکلیسای نصاری که مسلمانان مسمار و خراب کرده اند سرکار عثمانیه به اخراجات خود آباد و تعمیر کرده بدهد\nو زمینداران عیسائی را کم از کم تا یک سال خوراک و آلات زراعت و خرج آن سرکار سنیه عثمانیه بهم\nرسانیده بدهد و بر باغیان و بلوائیان تا سه سال محصول مقرر نشود و تا وقتیکه از مسلمانان اسلحه جنگ\nگرفته نشود از باغیان نیز گرفته نشود و عیسائیان که مستحمل مضرت باشند ماند برای انجام تلافی آنها وجه نقد\nبقبضه یک کشیش بیع دین عیسائی مذهب سرکار عثمانیه تسلیم نماید که باغیانرا بحق برساند. این تمام خواہشات\nانقدر سخت بودند که هرگاه سرکار اشیر به واجب بودن آن با روسی نیز متفق می شدند دولت سنیه عثمانیه\nهرگز خواہشات مذکور را قبول نمیکرد چہاکہ ہنوز وقت آخری دولت موصوف نرسیده بود بلکہ جہتہ پامال\nکردن باغیان در دولت موصوف قوت کامل حاصل بود و تصدیق این سخن در محاربات شده است\nمگر بغاوت ہائیکہ هر کوه با واقعه شده شبیر ولایت آب علی پاشا گورنر جنرل سزری کو نیا\nیکا یک فرو کرده نتوانست . دفع\nکردن بغاوت سزری کونیا ولایت\nآب علی پاشا گورنر جنرل آنجا بسلوک\nامتداد کوشش بلیغ نمود تصویر انشاہ\nموصوف درینجا ثبت ست ازان\nمعلوم میشود که این صاحب یکنافدہ\nو سن رسیده و پخته سال است\nالبته وقع بغاوت از تدبیر این صاب\nدور بوده باشد. درین اثنا حال\n\nفرزند دولت"}
{"book": "adl0203", "page": 22, "text": "۱۹\n\nخزانه دولت ترک زیاده ترنازک شد و بردولت عثمانیه قریب دوارب روپیه قرض شد و سود قرضہ\nمذکوره ده کرور و چهل لک روپیه سالیانه تقریبا داده می شد و ادای این سود خیلی دشوار گردید برائے\nمدافعت این سختی ها وزرای دولت موصوفہ تدابیر ہرگونہ بروی کار آوردند مگر در همان وقت سختی ها و دشواری\nهای جدید برای دولت عثمانیه پیدا شدند\nقتل دو نفر ایلچیان فرینچ در بین شهر سلونیكا\n\nسختی ہا را کہ نام نهادیم بیان آن لازم شد کہ بطور بود و برای اگاہی آن مارا مناسب است که طرف سلونیکا\nفکر و نظر خود را برسانیم ضلع رومیلیا از ممالک ترک واقع ملک یورپ سمت جنوب در مرکز سالونیکا\nشهر مذکور واقع است از روی معاینه نقشه شهر مذکور بر خلیج سلونیکا نظر می اید بجهت جنوب ادریانوپل در عرابی\nبفاصلہ دو صد و پنج میل واقع شده و یک مستقم و راست کوه برکنار خلیج سلونیکا افتاده است بر\nفراز آن که نزول آب کوه را ملاحظه کنید بر منظر نزول مذکوشہر سطور آبادست و فصیل اطراف شہر تخمینا پنج\nمیل محصورست و آبادی آن هفتاد هزار شمار شده و درین آبادی حصه کلان از مردم نصاری است دران\nقوم رومن توصیف این شهر بسیار بود و اهالیان شرق و غرب با تجاران این شہر تجارت میکرده اند باجره\nابریشیمین این زمانہ ہم درین شہر بکثرت خرج میشود و جوار وکندم و جو و تنباکو و شحم و اسفنج و شراب چوب\nساگون و غیره اجناس از انجا بیرون میروند و درین شہر عمارات کلیسا و مناره های نهایت عمده از دور برسی\nنهایت خوشنما معلوم میشوند در همان کلیسا ہائیکه اول رومن و یونانی پرستش بتان میکردند و از ناقوس عیسا\nو اوازان پر صدا بودند تنها را اهل اسلام برای عبادت اللہ الصمد بلند و لم یولد مساجد ساخته اند لاکن با وجود اهمیت\nشان و غربت این شہر ادعای بر بزرگوار ی معلوم میشود و بسبب قتل وخونریزی این شہر بسیار بدنام ست چنانجه\nدر اخر چهارم صدی عیسوی ہزار منظم فوج که پاسبان این شہر بود و افسران خاص و یک بازیگر را کہ در تماشا\nسرکس بر اسب سوار شده بازی میکرد بالا ام گناہی قید نموده بود و سر عوام الناس ان شہر تماشاگر میخواستند این"}
{"book": "adl0203", "page": 23, "text": "۲۰\n\nسخن با اهالیان شهر مذکور مشتعل بفساد شدند شرار عظم و افسران را بقتل رسانیدند اگرچه گناه مزعومه کور عظیم بود و انچه\nبعوض آن نیز یافتند بسیار خفیف بود همت شاهنشاه روم اوایل این اول بمجرد شنیدن احوال قتل افسران خود\nیک کرور بهایم خصال از سپاه خود را بقهر و غضب بشهر مذکور مامور نمود و آن حشیان بیایم منش مدت ساعت یان\nهزار کس شهری را تیغ بیدریغ نمودند قصه نهنگ اجل نمودند همچنین کل رو حشیانه در صفحه تواریخ عالم نوشته شده است درین\nشهر بد نصیب در ماه می شش یک حادثه مصاب افزا شبینه قمر بلغاریه که مسلمان شد بود\nکرافته او ال کوچکه در دقایق فکر شجر نمودات\nترسید بوقوع آمد چنانچه نجم ماهی یک دختر بلغار که تصور\nآن درج است مذهب عیسوی را ترک داده دین پاک\nمحمدی علیه التحیة و السلام اختیار کرده بود و کویانان\nبرقیام با و داشت تبدیل مذهب از وطن آباء و\nاجداد بخرابه آتشی سوار شده در شهر سلونیکا داخل\nگردید چند نفر عیسائیان کر یک مذهب نیان تصنیف\nکه دختر مذکور را بخلاف رضای او داخل دین مبین\nاسلام نموده‌اند از نگهبانان دختران را بگرفتند و اندرانین\nواقعه اهل اسلام سلونیکا نهایت غضبناک شده\n\nروز دوم پنجهزار نفر اهل اسلام جمع شدند هنگامی که اهل اسلام کرم فساد کفر و فجور کردیدند ایلچی فرانس سپی جوان آلمانی\nو ایلچی جرمن سمی هنری هیث که در سلونیکا مقیم بودند در مجتمع اهل اسلام رفتند و تا این وقت اهالی سلونیکا\nکه دختر مذکور را در خانه ایلچی جرمن نگاه داشته اند از جانین مباحثه شروع شد و مسلمانان قهر نضف امده هر دولی ایلام\nبقتل رسانیدند و در جائیکه خون ایلچیان گورش دحالت تشویش آنجا از روی تصویر فسلکه واضح می شود *"}
{"book": "adl0203", "page": 24, "text": "۲۱\nحادثه قتل دو نفر ایلچیان در شهر سلانیکا از دست مسلمانان\n\nمگر بوقوع این واردات از جانب جمیع دول یورپ حقارت کرده شد و جهازات جنگی فرانس و جرمن"}
{"book": "adl0203", "page": 25, "text": "۲۲\n\nبفوج در سلونیکا رسیدند و نیمگذاشت بدیم حصولیت فوج شرو سلطنت شان و شوکت مام و مقام فرامبی شروانیان\nمقتول را دفن نمودند بخواش پر غضب علیای شرو سلطنت مذکور قاتلان ملح باز دولت علیہ عثمانیه گرفتار کرد بتاریخ\nشانزدهم ماهی بلا کشید ورثای مقتول از اهار لاش پینها در ضامند بنو برین تشویش آمیز ز ما نه نظر کرده سرکار\nانگلیشه برای حفاظت فواید شرقی جهازات جنگی خود را در بحر دار دنس و شاخ در یا یه خلیج بس کا فورا رسانید\n\nسیمورندم یعنی یاد داشت برلن\nمجرد انجام واقعه خونخوار سلونیکا که شوش مجد بود سه سلاطین شمالی یورپ دولت و سلطنت عثمانیه مکرو حیلہ حایل\nشدن را شروع کردند قبل از ظهور تحریر کونت اندراسی بر اعظم آستریه هنگامیکه بغاوت در ممالک ترکیه بر پا بود در\nهمان وقت حضرت خلافت پناه انجه تنظیمات ممالک بذات خاص فرمودند و عده ها کرده بودند سر سه سلاطین\nند کور که حیله سازی بر بسته بودند و شک گمان هم بودند بلکه بخیال خود سلطنت عثمانیه را در نظر محمدشان شکسته\nو بر باد نداشته بجای خود حصه رسد و قسم انرا با هم کرده بودند و بر همین خیال بد و زیر روس پرنس کوزه چکاوف\nو چانسلر استریه کونت اندر اس در برلن رقیه با پرنس بمارک ملاتی شدند و تاری یازدهم و دوازد جیمی یک ارزان\nتبایی خبر درهم یک اشتهار یاد داشت میانرود نام آن را بیان میمورند گذشتند از مضمون این یاداست\nمترشح میشد که از روی دست آویز کونسل اندر اسی آنچه حضرت سلطان اعظم در بابے انتظامات قلم خود او\nفرمود اندیر انجام شدن و جمیل آن بکار مرکز این سه سلطنت حق دارند مگر استحقاق این مرا آنها انبا\nآوردند حوا این جا معلوم میشود ضیله این عوبی باطل رکده و آنی صد جیل ظاهر د ندان زیاد در مدار\nخود مختاری خواهد بود و میمور ندم ند کور زیاده جو دمختار ازین جهت شمار کرده میشد که هرگاه قابل تسلی اوطمنا\nسلاطین می ربی و لت ثما نیست ظیمات ملت خود علاج وصال حل نکرد یرنی جنگ بای خواجه ایران\nکار ند کور که مجبور کرده شود دران تحریر درج بود جرمین را در طرفداری روسیه اصل مطلب بود احوال آن فا\nو پاک معلوم می شد لیکن اگر تمام پورب صفا برای جنگ میش سلطنت مذکور را قدری مدا حاصل میکردی"}
{"book": "adl0203", "page": 26, "text": "۲۳\nو آنهم مهم و این سخن هم بر سلطنت جرمن بیقین کامل ذهنشین گردید که سلطنت اطالیه هنوز در حالت طفویت\nشمار کرده میشود و بر حالات و بنور اگر دین میشد الحاق آن با سلطنت معظمه یورپ امر بدیهی ظاهر بود بنا\nبر این چار و ناچار اطالیه مضمون میمور ندم برلن را قبول کرد و سلطنت فرانس رشگ عظیم ممتنع\nدر سلطنت درجه دویم داخل شده بود نیز حالات با همی و درون مملکت خود پیچیده و ابتر بودند و دل او را زیاد\nکه هر شی را که نامین کنند برای آن جنگ هم کرده میتوانند بر این امورات نازک خیال کرده سلطنت فراس\nدر باب میمورندم منظوری ظاهر کرد غرضکه در غیاب تمام سلاطین یورپ متفق الرای بودند در اینجا آنچه\nکتاب باعث خوش آمد یا مجبوری نوشته است حرف بحرف ترجمه میکنیم و در آخران اظهار خود را بیان داریم\nمگر خوش نصیبی دولت عثمانیه که هر طریقه که سلاطین یورپ اختیار کردند انگلند از ان مخالفت ورزید همین مخالفت\nو اتفاق رای سلاطین مذکور همه بر باد رفت با الفرض اگر انگلند نیز متفق میشد دولت عالیه عثمانیه شان و شوکت\nسلطنت معظمه خود را گاهی کم کر د قبول درخواست نمی کرد و تا جان در بدن داشت دست از قبضه شمشیر می دانید\nمترجم گوید خوش نصیبی سلطنت علیه عثمانیه از مخالفت رای انگلند گفتن محض خطاست این باده خوش\nنصیبی دولت موصوف چه خواهد بود که از صد ها سال فرمان فرمای ملک مقدسہ نصاری هستند در حالی که با\nغزائمه در کتب سماوی بی عده فرموده است که زمین مقدس بیت المقدس را بدست بندگان پاک و فرمان کما\nخود همیشه خواهم سپارید نا پاک را پاک چه کار خوش قسمتی دولت علیه عثمانیه محض بتائیدات حی قدیر یمی و بصیر\nاگر فضل الهی شامل حال نمیداشت زور بازوی این حسین نبود غیرانگلند دیگر سلاطین چه کم بودند اصل صرا\nاین است که برای نگهداشت هندوستان کدام نوز انگلاندر جهان می نازد خاموش شدن مخصوص انکر نیز به ویتا\nو غیر تعصب مجرد در ایام جنگ مذکور بخو دن گفته بود که ما مردم قومی هستیم که دو فر جنگ میکنند یکی را که بخواهیم خاما\nاو بر باد بدهم او را از پس پشت آمده و دوست او را چنان قایم میگیریم که از حرکت ماند و بظاهر اور اسیکو یم که ای\nمهربان ای شفیق چرا خود را برنج می اندازی دست پای خود رانده و کوفته میکنی بر ما بگذار که خدمت تو کنیم چونکه"}
{"book": "adl0203", "page": 27, "text": "۲۴\nمدعی اوزبک کشی شده باش رفقای چشم او که گرد بینی شکسته او دال میکند بیکار میکند بلا توقف میکشاید که تو میدانی و میگوید\nحقوق یا عهد شاهان\nسه شاهنشاهان که مدعی حقوق هستند تصاویر چهره بقدرشان که منسلک نمودیم از ان با\nمعلوم میشوند چنانچه تصویر بالا اثر شاه جرمن که ولیم نام دارد و جانب دست راست\nاو شاهنشاه روس الگزندر است و جانب دست چپ شاهنشاه استریا فرانسیس جوزف است\nفرانس جوزف شاهنشاه استریا ولیم شاهنشاه جرمن الگزندر شاهنشاه روس\nولیم شاهنشاه جرمن در ۱۷۹۷ع تولد شده بود و فی الحال با وجود سن هشتاد سالگی زرق و برق جوانی دارد\nپادشاه"}
{"book": "adl0203", "page": 28, "text": "۲۵\n\nبا چند شانهای افسرو پری از چهرۂ خوش نمای او نمایان اند شهنشاه موصوف از عنفوان جوانی در فن سپا\nگری پرورش یافته و از سال ۱۸۱۵ ع که پروشیا بمقابله فرانس صف آرای جنگ بود در ان\nمعرکه ولیم موصوف هم شریک حال بود و از سنه ۱۸۴۰ لغایت سنه ۱۸۴۴ ع در مملکت پومیر اکور نر بوده اس\nو در اواخر سنۂ مذکور بمجلس سلطنتی ملک خود شریک شده بود و در همان سال ولیم را عهدۂ سپاه سالاری\nاعظم افواج پروشیه عطا شده بود و بمقابله فواج بیدل که خواهان تغییر و تبدل سلطنت بودند اورا فرستادند و در\nسنه ۱۸۶۱ ع باعث لاولد مردن برادر او ولیم چهارم بر تخت سلطنت این ولیم قابض و متصرف گردید و در\nسنه ۱۸۶۶ ع بمقابله آسٹریا صف آرای جنگ شد و باعث بودن تفنگهای قسم تفنگ دست فوج پروشیا\nدر مقابله او آسٹریا تاب نه آورده هزیمت کار خجالت کشید صلح نمود و بجانب شمال و جنوب جرمن دست برد\nخور و خورد ریاست ها بیک ضلع بزرگ در سنه ۱۸۶۶ع قایم کرد و شد و در سنه ۱۸۷۰ع معاونت وزیر راست با\nو چالاک و کینه ور پرنس بسمارک در جنگ فرانس آنچه کار روائی کرده ناظرین باتمکین از ان بخوبی مسبوق\nهستند شهنشاه ولیم جرمن از روی رشته داری مامای زار روس الکژندرست و درمیان ماما و خواهر زاده\nبدرجه غایت یکدلی و یکجہتی میباشد. شهنشاه روس الکژندر ثانی در عهد سلطنت عموی خود الکژندر اول\nدر سنه ۱۸۱۸ ع تولد شده بود و فی الحال از روی حساب مذکور عمر او شصت ساله است در صغرسنی او را در خواندن\nسخت و شاقه انداختند و در ابتدا بر دل اوگران آمده و از خطا شده بود لاکن در چند مدت سياحت کرد\nبحال خود آمده استقامت مزاج پیدا کرد و درمیان او و برادر او قسطنطین نام مخالفت سخت انفا\nبود و یک گروه فساد پیشه روس کوشش و سعی داشتند که قسطنطین را تخت نشین سازند در فیا\nپدرشان نهایت متفکر شده فرزند خود قسطنطین را قبل از ایام مرگ خود اقرار قبولی اطاعت و بعہد\nوارث بودن تاج و تخت فرزند ارشد خود الکژندرثانی گرفت - ہنگامیکه شهنشاه حال برتخت افرون\nتخت سلطنت شد بالسلاسینیکه معرکه جنگ جاری داشتند همان طور جاری و بر پا گذاشت"}
{"book": "adl0203", "page": 29, "text": "٢٦\n\nو اشتہاری نگاہداشت غیرت مملکت خود بضابطه و استحکام مشتهر گردانید از جنگ با فارغ شده\nحتی الوسع بحلیت تمام در باب کم کردن افواج و افزونی محاصل و تجارت کوشید و در ۱۸۶۱ع دو کرور و نیمی\nکنیز و غلام را آزادی بخشید بنام خود در تمام دنیا مشهور نمود و در ۱۸۶۲ع غلامان قوم پول را نیز آزاد کرد\nدر ۱۸۶۶ع زار موصوف با امیر ترکستان صف آرای جنگ گردید و در ۱۸۶۸ع امیر موصوف شکست\nداده بر شهر بخارا قبضه نمود و در سنگی دنیا امریکا هر قدر ملک که در تصرف دولت روسیه بود آن همه را\nدر ۱۸۶۷ع بعوض یک کرور و چهل لک روپیه بدست سلطنت متحده امریکا فروخت عمل در آمد تمام\nامورات مملکت بر اساس تحصیل علوم میکرد - دو مرتبه در کشتن زار روس سعی کرده شده بود مگر هر دو وقت\nداخل شدن بهشت بطرس برگهائی تخت بزار موصوف و آتفنگ کرده شد مگر دست وار کنند را\nیک فردورکش که در پس آن بر نشانه کارگر نه آمد چنانچه در صله آن شہنشاہ موصوف فردور مذکور را در زمره\nامرای خود داخل کرد مرتبه دویم در ۱۸۶۷ع وقتیکه الکزندر معه دو فرزندان خود در شہر پاریس همراه پولین سوم\nدر عرابه شاہی برای ہواخوری سوار شده می برآمد شخصی از قوم پول وارکلو را تفنگ کرده بر نشانه کارگر نه آمد و بردو\nوارد ویم سیل تفنگی کفیده شہنشاہ از صدمہ محفوظ مان در ۱۸۸۱ع محمد لی الکزندر بشهانی دی جی مرعونا شد بود\nو از وی اولاد کثیر شد الکزندر ثانی در ۱۸۵۵ع بر تخت نشست و قبل از ان در ۱۸۳۱ع داخل فوج شده بود\nدر ۱۸۳۵ع منصب کرنیلی کمپنی اول عطا شده بود در ۱۸۳۰ع برای سیاحت جرمن برفت و در ۱۸۳۹ع افسر\nمدرسه شہنشاہی فوجی مقرر شد و افسری فوج چہل کائیسین را نیز کرد عادات ورسم و رفتار جنگ در مزاج\nشہنشاہ موصوف از ہر عادات زیادہ معلوم میشوند - شہنشاہ آسٹریا فرانس جوزف در ۱۸۳۰ع تولد ۱۸۴۸ع\nو فی الحال بسن چهل و ہشت ساله است چون عموی او فرینند نماندنی از تخت سلطنت کناره کرد پراز\nفرانس جوزف بر تخت سلطنت آسٹر یا تمکن گردید و بتجرد تخت نشینی ملک خود را بفساد با همی نفته و رو\nآنقدر ناتوان یافت که فورا بودن سلطنت براساس جمهوریه ظاهر کرد و در ملک ہنگار یکہ مخالف استریا\n\nبغاوت"}
{"book": "adl0203", "page": 30, "text": "۲۷\nبغاوت سربیا و با تزا به عانت روس فرو نشاند و بتجربه و چالاکی جبرئیل زحمت کشیده خود را ذمی نسکی مملکت\nاطالیه را در قبض خود آورد بمقصد در گردید و در ۱۸۵۳ء دولت روسیه را از معرکه آرایی با دولت سینه\nعثمانیه بازداشت و شہنشاه روس امید داشت که براه من در جنگ معاون خواهد شد بر عکس آن\nآتشرو مانع گردید ازین سبب رنجید جهت نمود شهنشاه استریا طویل القامت و خوبصورت\nاست از تصویر نیسلکه معلوم میگردد و فی نفسه بسیار بهادر۔ یک نظیر شجاعت در جنگ استا\nاز وی بظهور آمده بود۔ با دختر نیک اختر دیوک میک میلیمن جوزف مسماه ایلی زبیت در ۱۸۵۴ع\nکتخدائی او شده بود و در ۱۸۶ع زوجه خود را همرا گرفت در قلمرو خود سفر کار به ولطالیہ سیاحت\nنمود و مجوسان عزم سلطنت را از هس منافی بخشید و در ۱۸۶۶ع با پرو شیا صف آرایی جنگ گردید\nبو دو شکست خورد مگر فوزا صلح کرد و در نظمات ملک خود مصروف شد در ۱۸۶۹ع چون نهروز را\nکشا دند شهنشاه موصوف نیز در انحا موجود بود و در ۱۸۷۱ء با شہنشاہ جرمن به کرو فروشان و شوکت طلاقات\nنمود و دست یمین این شهنشاه کونت اندراسی است که در جنگ حال بشهرت بسیار یافته است\nباب دویم\nتواریخ و جغرافیه بلغار - عیسائیان بلغار و امداد دولت عثمانیه - تدابیر روسیه در باره\nبغاوت ممالک عثمانیه - خورش روسیه در فتنه انگیزی بممالک عثمانیه- تجاوز بغاوت دربوسه\nمنظر دلچسپ و نزول جبال بالستان - شهر فلیپولیس - معزول شدن از سیر سلطنت سلطان\nغازی عبدالعزیزخان ۔ باشی بوزوق و سرکیشن سپاهی- متزهی البث بفر کلیسیا - غوغای قتل\nبلغاریان پراگگنده تحقیق کے شفران نکاح مشرب یک ۔ سزا دادن سرکار سینه عثمانب طالمانرا\nتواریخ و جغر افیه بلغار\nعلاقه بلغار در ترکی یورپ واقع است و شمالی آن والچیا و مالد بیا وجنوبی آن رومیلیا و رخ مغرب سسیرویا وقت"}
{"book": "adl0203", "page": 31, "text": "۲۸\nمشرق بحر اسود واقع شده اند و کوه‌های عظیم فاصل بلغار و سرویه گردیده‌اند و کوه بالقان\nرومیلیا را و رود دنوب ولاحیا و مالدیویا را علیحده می‌نماید و جانب جنوب علاقۀ بلغار\nبه باغات میوه دار معمورست مگر حصه شمالی کوه بند و ویران است و در علاقۀ مذکور گوسفند\nو چرم و شاخ حیوانات و چوب شمشیر و گل سرخ پیدا می‌شوند و کارخانجات پارچه پشمی و\nچرم مصقلا و یراق‌های تفنگ نیز در آنجا موجوداند و حصه کلان آبادی آنجا مفلس و دهاقین\nمی‌باشند بدین وجه تجارت کلان در انجا نمی‌شود و کارخانجات وسعت پیدا نمی‌کنند از آن حصه\nکه روسی خریده می‌شود از همان حصه بلغاریان نیز برآمده اند بهمین باعث کشش دلی روسیا\nبجانب بلغاریان همیشه میباشد آبادی مواضعات بلغار تخمیناً سی لک سنجیده شده است هرگاه شخص\nبسیاحت بلغار براید قصبات آنجا نصف مشرقی و نصف مغربی مثال رعایای شهری خواهد یافت\nآبادی این مقام اگر سه حصه نیم یک حصه اهل اسلام اند و زمین بلغار چنان خوب باشندگان چنان\nآسوده اند که روسیان حسرت میخورند و همیشه شکایت     شمسیس یعنی پادری گریک چرچ بلغار\nمی‌نمایند این سخن که حاکمان مسلمان بر رعایای\nنصاری آنجا تندی میکنند بالکل معلوم و\nنمی‌شود سر گرفت شده است و میشود هم از روی\nفساد و تعصب استام گرد و ثروت کلان\nباشندگان بلغار عیسائیان اند مگر در میان\nخودشان بسیار حصه‌های مذهبی شده‌اند قسمیکه\nبلغار در قبضه اقتدار دولت بیه من عثمانیه اندبود\nمردمان تعجب اند سبب گریک چرچ داشتند\nمرد و دولت"}
{"book": "adl0203", "page": 32, "text": "۲۹\n\nمدد دولت عثمانیه بنصارای بلغار\n\nمردم نصارای بلغار در مذهب خود سخت پابند هستند و بمقابل دین و مذهب همه اشیاء را هیچ میدانند\nدر مذهب گریک چرچ که روسیان پابند هستند بلغاریان نیز در اول در همان مذهب بودند مگر در شهر\nمطیعان پریشنشت و رومن کتھولک در خودشان پیدا شدند با وجود اختلافات مذهب رعایای خود\nکه عیسائیان بلغاراند سرکار ابد پایدار سنیه عثمانیه بنظر رحم و تلطف می بیند و مذهب داران را در\nامورات مذهبی خود مختاری بخشیده چون در شرع دولت عثمانیه بذریعه اشاعت یک حکتام\nبلغاریان را از دست پادری کلان باشنده قسطنطنیه مخلصی بخشیده بود ازین سلوک بلغاریان ممنون\nاحسان سرکار عثمانیه گردیده آماده اظهار وفاداری و صداقت شعاری گردیده بودند چنانچه مجرد شهرت این\nحکمنامه مذکور ایالیان بلغار با هم کنکاش کرده یک دست آویز نوشتند و همه را آگاه کردند که بعد برداشت\nمصائب سخت و تکالیف اشد پس از مشقت و تجاوز ده سال خواہشات مدت مدید ما با\nواجداد ما و سببر و تحمل بر بلایای مصیبت زده امور شایده را در آغوش می بینیم و این عوض ونعم البدل\nاز صدق رای معدلت آرای فرمان فرمای خود که سایه عدالت و رعیت پروری بر فرق ما گسترده است\nیعنی شهنشاه اعظم حضرت سلطان المکرم به مایان حاصل شده ـ بعد سوالیکه مایان تمامی کوشش\nرا بر عمل آورده و خیالات خود را رجوع کردیم حسب دلخواه ما انجام آن از جانب سرکار عثمانیه شد\nو این امر ثبوت عمده و اراده الفت سرکار موصوف بطرف مایان است و بمایان معلوم شد که سرکار\nممدوح اراده دارد که مایان را در حفاظت خاص خود نگاه دارد وطیینه آن ازین زیاده چه خواهد بود و مایا\nیقین می کنیم که سرکار موصوف بلغاریان را بدرجه رعایای صادق خود خواهد رسانید و نشان\nصحیح آن ازین بهتر چه باشد باین قسم خیالات مردم بلغار از دولت عثمانیه مبدل شدن محال می نمود\n\nتدابیر روسیه در باب بغاوت ممالک عثمانیه"}
{"book": "adl0203", "page": 33, "text": "۳۰\nقسمی که بیان شد اهالیان بلغار یک جانب مایل دولت عثمانیه بودند و دیگر جانب روسیان آنها\nاز دولت موصوف بی وفا گردیده میخواستند که بطرف خود کش کنند و کوشش هامی نمودند چنانچه اطفال بلغار\nدر ملک خود طلب نموده در مدارس این چنین تعلیم میکردند که کلان شده در ملک خود شمال و سیاحت و\nکارکرده بتوانند در ۱۲۹۱ ع در عهدنامه بخارست که روسیان از دولت عثمانیه گرفته بودند اقرار تحریری بود\nکه عیسائیان رعایای ترک که در مذهب گریک چرچ باشند مربی احوال آنها روس خواهد بود و حق حمایت\nآنها روس دارد بعدازان در علاقه بلغار در باب مذهب مذکور در اختیار خود روسی وقعت و وسعت داد\nدر ۱۲۹۶ ع در جزیره کریت واقع بحرشام که از ممالک عثمانیه است بغاوت بر پاشد این وقت را غنیمت\nدانسته روسیان مفسده پردازان یونانی را که بهایم خصال و وحشی بودند برای آشوب و فساد در بلغار فرستادند\nاز وحشیان و بهایم خصالان یونانی اهل بلغار به تنگ آمدند و انقست در لاچار شدند که عنه آنها را گرفتار کرده\nتسلیم سرکار عثمانیه نمودند جماعت مفسدان مذکور را روسیان علاقه ولنچیا و شهر بخارست در مجالس پوشیده\nفهمانیده بودند که برخلاف دولت عثمانیه رعایای آنجاستحد بغسا دست مگر این سخن در آنجا\nمحض بی ثبات دریافت شد از جمله مفسده پردازان مذکور یک شخص را سرکار عثمانیه بدار کشید بر وقت پاس\nدادن از جیب او یک خط برآمد که خود او برای مجلس پوشیده مذکوره نوشته بود و مضمونش اینکه ما را در میدان حیات\nمیخوانند که بطوله بزنند و در کوه ها پوشیده میگردیم و گرسنه می میریم و بغیر تسلیم شدن بسر کار چاره نمیدانیم\nو شما چا ز این قسم برای رعایای زمانه آئید ه و صاف برای مردم غیر کار کردن راحیله و مکرنموده اید آیا بنام\nتهذیب و ترقی کار عمده کردن لا برآمده اید آن کار همین کارست آیا به نحوست شما مال و متاع ما\nبر باد خواهد رفت خانه من ویران شد و عنقریب است که نذرانه مصیبت این نوجوانی خود را دادند\nدار شوم آمی بدبختان شما و شرکای شمارا خداوند خراب کند جانهای بی بهای کسانی را که\nشما نذرانه داده اید آنها را هرچه ضرار سیدنی ست ازان بخت تره و گران تر سزاها در مطلق نصیب بخشه\nفتوای دیگر"}
{"book": "adl0203", "page": 34, "text": "۳۱\nخواهش روسیه فساد انگیزی در دولت عثمانیه\nدر مقاماتیکه قوم سلاو آباد بودند در تحت یکبار بطورتخلف سفارش ها کرده تمامی آنها را در\nیکجا جمع کردن و ماتحت یک حکومت نمودن کوشش زاران روس و وزرا و عوام روس\nاز زمان پطرس عظم کرده می آید مگر خیری را که روس میخواهد بآسانی حاصل شدن آن غیرممکن\nست بنابراین زار روس برای هستام کردن ارادۀ خود خواه بطور نیک یابد تدبیر ها می کند و غایه\nخود و چالاکی خود را و خصایل بد خود را در لباس فواید عام پوشانده برای انجام اراده خود مفاسد\nجانهای بندگان خدا ضایع شوند و هر قدر خلل که در آسایش انسانی بیافتد و هر قدر املاک خراب شود\nنزدیک اوجه انصاف و سخن واجبی است و همچنان مردمان را بسیر می فهماند و ذهن نشین\nمی کند و در سرانجام خصایل بد زار روس واقعات پوشیده بارهاست و مجلس هاست که ظاهر\nگردیده و کارزار روس است که بصرف زر خطیر و بمشقت تمام قسم قسم حیلہ سازی ها کرده در\nسلطنت های غیر هر جا که قوم سلاو آباد باشد بغاوت برپاکند. در ایامیکه اهل بلغار از بدکرداری این انجمن\nهای پوشیده در گرداب طوفان افتاده بودند در ان وقت دولت مآب مدحت پاشا که درزمان\nحال بسلطنت عالیه عثمانیه خوب مشهور شده اند گورنر جنرل بلغار بودند در ایام حکومت پاشای\nموصوف اهل بلغار به آسایش تمام بسر می بردند و درین آسایش امید ترقی داشتند پاشای\nموصوف برای فایدن عام واهالیان ملک راه ها و سرک ها را بعمده قواعد ساخت و زیور خانه گران و\nراه زنان را شکستاند غرضیکه برای فواید رعایا بسیاری کارها قابل تحسین کرده بود و هر وقت که بغاوت\nسرزی گونی بر پاشد در آنوقت اهل بلغار آرام و قرار نشسته بودند اگرچه زین احوال زار روس را آگاهی\nبود و باشد مگر برای انجام اراده خود مبالغه عام برخلاف ترکان در مشتھر نمودن احوال دست بردار نمی شود\nو سز در باب برپاکردن بغاوت و ترقی دادن آن ہادیهای مذهبی در هرجا یافته میشوند و ہادیمهایی که"}
{"book": "adl0203", "page": 35, "text": "۳۲\nجابجا مثل تصویرئیستکه عیسائیانرا مخالفت حکام اهل اسلام اشتعالک بغاوت بجوش خروش میدهند\nیک وحشی پادری بلغار بمخالفت اهل اسلام عیسائیان بلغار را اشتعال میدهد"}
{"book": "adl0203", "page": 36, "text": "۳۳\nتجاوز بغاوت در بلغار\nسلیم الطبع و فساد ناپسند بالیان بلغار را مردم اشتعالک دهنده و فساد پیشه انقدر در پوست درآمده و گپی\nدادند که اگر شما فساد برپاکنید از طرف سلاطین صرف به روسیه واسلحه به شما امداد میشود بلکه فوج آنها هم برکمک\nشما خواهد آمد لاچار مستعد بغاوت شدند و مشتعل مخران برای کامل جوش و خروش گفته شد که درین فساد هر قدر\nامکانات و کشت و خونشی خراب و برباد شود بعوض آن از طرف روس صندوق های سکه طلا آتر\nمی رسد پیشوایان بغاوت در هفته اول ماه اپریل در یک موضع بلغار جمع شده تجویزات این نقصان\nعظیم نموده باین امر قرار داد کردند که برای قتل اهل اسلام هر طوریکه باشد راه های ریل را خراب کرده مسدود\nنمائیم و در اذر یه نوپل یک صد جا و فیلیو پلیس پنجاه جای در داده شود و شمار کثیر مواضعات غارت کرده شده\nو در داده شود و برمقامات ضرور ولا بد قبضه کرده شود و سرتا مار و بازار و جک سه سر را دم حواله شونده برای\nقبض و تصرف اسباب گودام های سرکاری در هر جا یکبارگی بلوه کرده شود و در ممالک بلغار هر سیکه\nشریک بغاوت نشد بزبردستی و تخویف شریک کرده شود تاریخ پنجم می جناب نجیب آقا بخوبی نشات\nبغاوت فهمیده فورا این چنین اشخاص را گرفتار کرده داخل حبس نمود و از بشوره بغاوت فاش شدن\nامر را مشاهده کرده سرگروه باغیان اراده بغاوت یک بارگی کرد و در ابتدا برای رهائی دو نفر مفسد از حپس\nرفتند و ناکامیاب آمدند و بر حصه قصیل بالیان پولیس نجیب آقا حمله آور گردیدند و بوجه نبودن اسلحه کامل\nنزد اهالیان پولیس نذرا اسلحه بغاوت شعاران گردیدند و جناب نجیب آقا مجروح شده فرار گردید ازین\nاحوال چون سرکار عثمانیه اطلاع یافت فوجی که در فیلیپو پس جمع شده بود آن را فورا حکم شد که روانه مقالات\nآورت والان و اطراف آن کوچ کند مگر قبل از رسیدن فوج مذکور بغاوت شعاران بدکردار مقداری\nاز اهل اسلام را شربت شهادت چشانیده بودند باعث موجود نبودن فوج قواعد دان نزدیک\nجوانان رعایای فیلیپو پلیس بازار یک را اسلحه باغیان داده بکار برباد دادن باغیان مامور نمودند"}
{"book": "adl0203", "page": 37, "text": "۳۴\nمنظر دلچسب و نزول جبال بالقان\nهرگاه یکه هزار مشقت و جوش و خروش بغاوت باغیان عیسائی فرو کرده شد اهالیان اسلام باعث مصائب و شداید که برادران دین خود دیده بودند انقدر غضبناک شدند که از قبضه بیرون رفتند باز هم برای انتقام عیسائیان که مخالف دین اند جای خوب را مثل نزول جبل بالقان جانب جنوب من لایل اسلام شد برین مقام قطار قله های بلند جبل بالقان برآمده ست وقتیکه در این حصه کوهی پهلو از جنگل غنچه بان قدرت الهی بنظر عمده و زیبا معلوم میشود با این قسم در تمامی یورپ شاذ و نادر مقام خواهد بود که در نظر انسان جلوه خوش نمائی بدهد در عدم موجودی انسان مثل مقامی که خالی از عمارات باشد همچنان حصه کلان این مقام معلوم میشود و قله های کوه بلباس مناره ها و لنگرها در وادیهای تنک نمایان شده سایه سن سیاه خود را در زیر قد صحانی خود بر کوه های طویل می اندازند و از پهلو آن بنظر کوه ها در سیاهی فرو ده پدید به زیاده می شود یک جانب عالم خموشی و در دل فرحت افزا بعد خوفناک بنظر می آید و جانب دویم نظر بر دشت که دین شادوبی چرم و آبادی و مقامان ساده لوح در نظر می آید ایک حصه آسایش دهنده دل و دین می شود و از سیاهی رخ سیاه کوه ها انبوه های دود سیاه برآمده خبر می دهند که در آنجا از دیوارهای کوهی و جنگل غنچبان و راه های ویران جدا شده قدری مختصر و یک طرف مواضعات آباداند و از خوب صورتی قدرت کامله نمایان سبزه و نباتات سردی بخشنده بصارت و پر از روحات این کوه ها هستند وقتیکه از مقامات بلند برق افروز روانی های آب را چون نقره می بینم که از چشمه سار جمع شده بجوش و خروش دوادوش دارد در ان وقت جلوه گری این کوه ها خسته دلهارا معلوم می شود که از حیطه تحریر بیرون ست و در شگافهای جبل بالقان مثل هامون گذران کردن و خورد خورد قصبات آباد بودن شاهدی باشندگان قدیم است که در زمانه قدیم از حد و دور عبور کرده با دنیا آه بیرون قسم تجارت کردن را بثبوت میرسانند درین قصبات برای ضرورت و در جائیکه بغاوت مچلب\n[زیر و زبر؟]"}
{"book": "adl0203", "page": 38, "text": "۳۵\n\nزدو و شور برپا و جاری بود قصبه های تاتار و بازاروجک و فیلیپ پولس و غیره های وی می باشند\nمنظره شهر فیلیپوپولس در طرف جبال بلکان\n\nاز قرار است که شهر فیلیپوپولس نمایان است و در کنار رود سپلیا از ادرنه نود و شش میل\nفاصله دارد و در سنه ۱۸۱۸ ع یکبار از زلزله عظیم حصه کلان این شهر غرق و خراب شده بود\nمگر قبل ازان حال شهر مذکور نهایت خوب بود چنانچه حال هم از معاینه مساجد و کلیسای\nمشهور و معروف و عمده شهر معلوم می شود در شهر مذکور پارچه پشمی و ابریشمین و پنبه\nو تنباکو و صابون و چرم طیاری شود و فی الحال در شهر مذکور چهل هزار مردم دران آبادستند\nو چهار هزار نفر در زلزله سنه ۱۸۱۸ ع فوت شدند در شهر مذکور سکه هایکه رواج دارند ازانجمله\nیک سکه قدیم ملک یونان است که در زمان قدیم از وقت پادشاه فلیب معلوم میشود ازان"}
{"book": "adl0203", "page": 39, "text": "۳۶\n\nصاف ظاهر است که محشر فیلیپ پولیس شهرز ما نه قدیمی باشد از برکات باغبان که گرد نواح\nاین شهر بودند شهر مذکور درین صدی خوب شهر وار گردیده بطور و طرز خاین شهر مثل شهرهای شرقی یافته میشود\nمغزول سر بسلطنت سلطان غازی عبدالعزیز خان\n\nوقتیکه در سزی کونیا نهایت تشویش و پریشانی بود و هنگامیکه آتش بغاوت در بلغار اشتعال\nداشت در آن وقت احوال خزان دولت عثمانیه ابتر و خراب بود در هوش و حواس سلطان\nموصوف خلل یافته شد و این نوبت که یافتند در وجود سلطان عبد العزیز خان بود و همدران وقت\nخوف عظیم فساد پیشه گان سلطنت های غیر مدون گیر بود و نیز حضرت سلطان بیک سخن\nحملہ سازان اراکین دولت سلطنت های غیر را میفرستند درین باب از سمه مشهور و از دیانت دور\nسفیر چالاک روس جرنیل اغناطیف بود و در در بار عثمانی بلباس سفارت موجود . این شخص\nدر فن سپاه گری ضدی و مزاج خنده رو و طول کنند فساد و صاحب شر و در مجید ردو سائل\nعادت و خوش کننده ترکان بود و برحضرت سلطان که در اعضای رئیسه شان خلل و فتواور\nسراشده بود دام فریب خود را کسترده بر اعتماد خود کامیاب گردید و شمر را برین صرف تعیین کامل\nشد که تقویت دهنده خلاف قانون و بر سر از نقصان رعایا بسلطان مرحوم غیر جرنیل اغناطیف\nدیگر کسی نیست و مقصد فریب جرنیل مذکور این بود که بدرجه نهایت نقصان ترکان شود و روسها\nخود را فایده برسانند وقتیکه در فکر و حضرت سلطان هر طرف بغاوت بر پاشد سلطان معظم آن\nمجسم فریب سفیر روسیه را نهایت دانا وامتا دانه تصور نموده مشوره فرو کردن بغاوت نیز\nباوی هنر نمودند این موقع را جرنیل مذکور غنیمت دانسته ببارگاه عالی عرض پرداز شد که این\nبغاوت چندان چیزی نیست و حضور عالی بهیچ اندیشه را بخود راه ندهند و قواعدان سپا را\nجمع نموده خواه مخواه در مقامات بغاوت روانه کردن چندان حاجت نیست بلکه این کار آفت\n\nبما قواعدان"}
{"book": "adl0203", "page": 40, "text": "۳۷\n\nبلأ قواعد دان باشی بوزوق می براید پس در فریب آن شیطان نابکار آمده همان باشی بوزوق\nهارا که از آنان همیشه مکرو ظلم و تعدی بود مامور اطفای آتش بغاوت فرمودند تصویر سلطان فترت\nخورده و ناتوان درج ست حضرت سلطان عبد العزیز\nخان در ۱۸۳۰ع تولد شدند و سترزند دلبند شاهر\nسلطان محمود خان مرحوم که در ۱۸۳۹ع این جهان\nبی بقا را گذاشته داعی اجل را لبیک گفته سفر آخرت\nنمودند. میباشند بعد انتقال پدر مرحوم برادر اکبرشان\nسلطان عبدالمجید خان غازی بر سر سلطنت عثمانی\nجلوس فرمودند بعد حکومت مدت بیست و یکسال\nمرحوم سلطان عبدالمجید خان غازی نیز در ۱۸۶۱ع\nاین سرای ناپایدار جهان را بدرود نموده موجب قانون اسلامی حضرت سلطان عبدالعزیز خان کلان ندان\nشاهی بود بدین وجه تخت سلطنت عثمانی را بقدوم میمنت لزوم خود زینت بخشید در کارهای فوجی از برادر\nکلان خود زیاده تجربه حاصل داشت بنا بران در وقت خود بسیاری کشتی های دودی جنگی زیر کثیر صرف نود\nو برای درستی حال خزینه سلطنت بسیاری قرض کرد که همان سبب دو تفریحه یکی ها در سلطنت پیدا شد و در بان\nنگذاشتن حق نهر سوئیز خدیو مصر شاه فرانس را سلطان موصوف شرمنده ساخت و سلطان موصوف\nبا انکلند و فرانس عهد نامه تجارت بسته بود در ۱۸۶۷ع چونکه سلطان ممدوح برای معاینه نمایش گاه پارس سفرت\nفرما شدند سیر لندن نیز فرمودند و در لندن عیسیم و تکریم غازی موصوف بدرجه غایت شده بود. بغیریت غیر\nطایفه بهماجم خصال یونانیان بمقام کریت واقع ممالک عثمانیه باشندگان آنجا بغاوت کردند و نهایت ضرر\nرسانیدند مگر بغاوت مذکوره در ۱۸۶۹ع بالک فروکرده شد و تسلط کامل حاصل کردید لاکن سلطان موصوف مخار"}
{"book": "adl0203", "page": 41, "text": "۳۸\n\nانتظامات جدید بودند از باعث بعضی حوادث و تمرد اقوامی شرع شریف درانجا تخلیه نماید صلح نامه ۱۳۲۶\nسلطان موصوف از سریر سلطنت معزل نمودند درین والا حضرت سلطان عبدالعزیز خان غازی بی لطف نیکویی را\nنمایند که و بتاریخ چهارم ماه جون شروع خود کشی و از ین دار نا پایدار بطرف عالم جاوید رحلت نمود مقصد در ایاد کاز عالیه\n\nسپاهی باشی بوزوق و شیشین\nاز اقوام را نترنان که ویش باشی بوزوق سپاهی که در افواج دولت عثمانیه میباشند اگر چه ملاقو ا عدد ان اند ممر درته\n\nنهایت سخت هستند این گروه را تعلیم قواعد مخده\nداده نمیشود افسران آنها بر گروه نو کدو سختی نمی کنند\nعادات گروه وحشیانه میباشد تصویر یکه یکساکت\nشاه تفضایل آنهاست و معنی لفظ باشی بوزوق\nناتوان مغز و کم فهم است بدین معنی که بخود کرده شود\nپس ثابت میگردد که کارهای این طایفه کم فهم سقا\nنیم وحشی هستند چنانچه در جنگ کیمیا این طایفه\nبکار مضر کرده بودند در انوقت معایب نامردان\nو کار وحشیانه انها ظاهر شد در افواج باشی بوزوق\nباقسام مختلف کلل الوجود پیکرو و از زنده گان\nمستغنی و عادی خصایل ذمیمه اند قومیکه قوم\nعیسائی آنها را بنظر حقارت می بینند کسان تالیان\nاسلام عثمانی نیز ناپسند دانند در افواج بیضصایل\n\nسبیه شیشین\nو بلقواعد دان باشی بوزوق تعدادی از سپاه شیشین نیز داخل اند مصایب ختی را که مردم شیشین بربرات\n\nفراینه"}
{"book": "adl0203", "page": 42, "text": "۳۹\n\nمیکند ازان سبب سخت شدن مزاج آنها چندان تعجب ندارد و قوم سرکیشین باشندگان مملکت قفقاسیه\nاصل این قوم از شمالی نزول جبل کاکس است روسیان بر قوم مذکور آنقدر ظلم و ستم کردند که بر جلاء وطن\nمجبور گردیدند و در ممالک ترک آمدند ۔ ما بین دولت عثمانیه و روسیه در ۱۸۳۹ع که در باب ادرینه پول\nعهدنامه شده بود در آنوقت دولت سنیه عثمانیه تمامی سرکشیا را بقبضه روسیان سپرده بود مگر از مدت دراز\nقوم مذکور بصدق دل حقارت حاکمان عیسوی مذهب میکردند و بکمال مردانگی و شجاعت با روسیان\nچنان مقابله ها کردند که روسیان عاجز شدند ۔ سردار قوم سرکیشین جناب دولت مآب شامل پاشا که\nشجاع و دانا بود که از شجاعت ذاتی و دانائی خود عاقلان جهانه در ورطه تحیر انداخته بود ۔ قومیکه روس را بصدقا\nدل حقارت میکرد و از طفولیت تعلیم آزادی و اسلحه جنگی یافته بود همین قوم را روسیه در غارهایی کوه ها آو\nپست و بلند جنگ می نمود و هزار ها جان را نذر میکرد و میخواست که فرمان بردار شوند آخر الامرعاقبت الامر\nجای گیر شدن عداوت سخت بطرفین چیزی حاصل نشد ۔ هر یکه مگر رحم و انسانیت را یکبار برون غفقا\nکشته بود و از دل فراموش کرده بودند ۔ روسیان که حاکم شدند افواج کثیر همرا گرفته بر قوم سرکشین چنان ظلم\nو جور و جفا آغاز کردند که قوم مذکور عاجز و خراب شد و بچهای معصوم و زنهای نازنین و مردان ضعیف\nآنها را بکمال بیرحمی قتل میکردند بموجب این چنین جفا و ظلم سرکشین بتنگ آمدند سه لک نفوس قوم مذکور را\nروسیان از ملک سرکیشیه بدر کردند مصایب این مصیبت زده ها بدرجه رسید که بخدمت ملکه و کطوریه\nسرکار ای لندن درخواست حایل شدن نمودند و از انجا نیز ناکام و مایوس ماندند در ۱۸۵۹ ع سردار نامدا\nشجاع آنها دولت مآب شامل بک نیز گرفتار شد و در ۱۸۶۰ ع شصت هزار سرکیشین ممالک روس را\nگذاشته در استنبول آمد و سکونت اختیار کردند و در ۱۸۶۴ ع بمجرد موقوف شدن جنگ شمار کثیر قوم سرکیشن\nدر استنبول رسیدند و این وقتی ست که حال خزینه دولت عثمانیه خراب بود در همان وقت برای جلای وطنان\nو مصیبت زده گان مذکور سرکار عثمانیه بست لک روپیه مرحمت فرمود که در حفاظت و پرورش شان صرف شود"}
{"book": "adl0203", "page": 43, "text": "۴۰\nو در ممالک ترک در حصه های مختلف زمین و جای بود و باش داده شود افسوس که در مدت قلیل این قوم اندارستان\nشدند بخوبی های قوم مذکور نیز بیان می کنیم که شجاع و خیرخواه وطن و مهمان نواز می باشند و زنهای شان در\nخوب صورتی و نزاکت شهرۀ افاق اند و انها را برای زنانه عالی خاندان ترک خریداری می کنند درین کتاب\nکه تصویر مرد\nسیر کشین\nمنسلک است\nازان معلوم میشود\nکه قوم مذکور\nلغایت طویل\nونازک و درود\nو تمکین میباشند\nواز چهره شان\nچستی و چالاکی\nو جنگجویی ظاهر\nمیشود و در شکار\nو سواری اسپ\nنیز کاروشل بلاقواعد سپاه ماشی بوزوق در افواج دولت عثمانیه\nاین مردم درین باب درکل ایشیا کمیاب اند مترجم گوید که درصل کتاب فیصله باشی بوزوق نکرده و کیر کشین\nرا جدا از مدعا نفهمانده است انچه شنیده ام و حال بفکر من رسید و اینست که قوم مذکور در حقیقت سیر کشین مشهور است\n\nچون بوزوقش"}
{"book": "adl0203", "page": 44, "text": "۴۱\nچون پرورش و حفاظت از جانب دولت سنیه عثمانیه برای قوم مذکور شده داخل فوج بلاقواعد شدند لقب باشی\nبوزوق از طرف سرکار مقرر شد مثل خاصه دار دولت سنیه افغانیه اکنون که معنی باشی بوزوق را که فهم و قانون\nنفهم میکنند البته باعث ایذارسانی و نافرمانی خواهد بود که این معنی سکنه و تبعه ممالک انقاضه خلط مبحث میکنند\n\nسر هنری الیت سفیر دولت انگلاشیه\nدر باب تصر نمودن بی قانون سپاه جنگی مثل باشی بوزوق و سرکشیدین بنابر فرو کردن بغاوت رعایا آ\n\nعیسائی سر هنری الیت سفیر دولت انگلیش\nمقیم استنبول بحضرت سلطان\nعبدالعزیز خان منع کرده بود چنانچه\nتصویر سفیر مذکور منسلک است این\nشخص فرزند دویم یک اسمرسقوت\nدر ۱۸۱۷ ع تولد شده بود در کالج\nیعنی مدرسه مشهور لندن معروف\nباسم این تحصیل علوم کرد و در ابتداء\nنوکری سرکار ماتحت بطران فرانک\nلین گورنر تاش مینیا بعهده اید\nکانگ سکرتری مامور شد و در سنه ۱۸۴۲\n\nدر صیغه خارجیه در لندن مقرر گردید و در ۱۸۴۱ ع بمقام سینت پطرس برک پای تخت روس نائب سفیر\nمقرر شد در ۱۸۴۸ ع بمقام سیگ و در ۱۸۵۲ ع بمقام و بنابر عهدهای ذمه برداری سرانجام کار نمود در ۱۸۵۹ ع\nبخدمت والی سیسلی مع پیغام خاص فرستاده شده بود و در ۱۸۶۲ ع بحضور والی یونان برای امور آ\n\nمددگار حضور نقاش در است"}
{"book": "adl0203", "page": 45, "text": "۴۴\nسلطنتی روانه گردیده بودند در ۱۸۶۳ع در اطالیه مقرر شد و در ۱۸۶۵ع در پای‌تخت عثمانیه بعهده سفارت تعین\nگردید و تا ۱۸۷۷ع که عبارت از ده سال باشد باین خدمت را انجام داد بعد ازان در بیومی کونسل ایند\nشریک وزرا شد در ۱۸۷۹ع سفیر جلیله بی اوغلی عطا گردید سفیر مذکور بحضرت سلطان مشوره‌های نیک داد بو\nلاکن در بارگاه عالی قبول نشد فقط مترجم قصه گوید آنچه در مطالعه کتب واقعات مذکور خوانده‌ام و شنیدم\nو با سرکردگان دولت علیه عثمانیه که هر جا دیدم نیک مشوره دادن سفیر برنشس بحضرت سلطان غلط است\nبلکه همان کار قومی خود کرده که در صفحه بیست و سوم شمّه بیان کرده‌ام دست‌های سلطان مکرم را از پس بت\nمحکم گرفت تا جبریل اغماطیف سفیر روس نزدیک شد و سلطان را بزمین دشمینی و رومی زدو بر باد داد\nاصل مدعا اینجا بود که سلطان عبد العزیز خان بسیار مسلمان صادق بود تدبیر میکرد که ملک خود را از چنگ\nجدال خلاص کند یا اسباب و دولت وافر شود که هر کس بنظر بدسوی ما دید چشم او کور کنیم بیدار مغزی و هوشیاری\nو دینداری او اہل غرضان رشک بردند و می ترسیدند که اگر این شخص دوام کرد اگر انتقام نگرفت ملک با ہی جمع\nکرده خود را بزودی خلاص خواهد کرد و از دول یوروپ غیر دولت برطانیه ملک عثمانیه را کسی گرو نکرده است\nاگر کرو خلاص میشد کار روائی حکمت عملی از کجا انجام میشد بلکام سلطان عبد العزیز خان هر سو برجه اجراد خی حکت صلح\nخود سر شده بر باد چرا میشد بر باد و خرو شید و جن و واز درون جا و از کردن دائی مکرین بیث شاد این قصه تما میکنم\n\nمن از بیگانگان هرگز ننالم + که با من آنچه کرد آن اشنا کرد\n\nغوغای قتل عیسایان در لندن\n\nعمال سخت طعنه دار در ماه می شده بود و اخبار این در لندن در اخر ماه جون رسید چنانچه اول شور بر پا\nکه سلک نصاری را مسلمانان قتل کرده‌اند و یک صیغه واضعات را در داده‌اند و در بین اخبار اظہار\nظلم سخت و خونریزی و خراب کردن زنها بکمال بی‌رحمی و سوختانیدن عیسایان نظائر تعجب\nانگیز نموده بودند تصویر در دادن موضع با نامک که در کوهستان واقع است در شب ثبت کردیم"}
{"book": "adl0203", "page": 46, "text": "۴۳\nموضع باتک آبادی عیسائیان بلغار را مسلمانان در داده اند\n\nبقیه مصیبت باشندگان باتک از حیطه بیان خارج است یعنی مردهای مرد و زن و اطفال معصوم قتل انبار"}
{"book": "adl0203", "page": 47, "text": "۴۴\n\nافتاده بودند و خانهای بسیار سوخته خاک سیاه شده بودند قانسل امریکا متوسلینه بامر بیان کرده است که باشندگان\nبالک بی گناه محض بودند و انها مقابله مسلمانان هرگز نکرده بودند مگر در بلای ناگهانی گرفتار شدند و احمد پاشا\nافسر باشی بوزوق یک صد زن جوان و خوش شکل را برای خود زن نگاهداشته باقی همه را حکم قتل\nفرمود بر سخن قانسل امریکا مردمان اعتبار کرده طومارهای دراز ساختند اما این شخص مخالف دولت عثمانیه\nثابت شد و بر گفتار او اعتبار کامل نماند بعد ازان پریس درخواست گفت تا بیان امریکا قول اورا انه تصدیق\nنمودند این امر بدیهی است که در این چنین ایام عصبیت بالا خود مطلقاً مشتعل شده هر چند امید مبالغه غوغا بیان میوود\n\nتحقیقات کمشتران ترک و شهربرک\n\nبرای تحقیق و حصول اطمینان و تصدیق کلام سرکار سندی عثمانیه بلاق بی دیووان افندی را فوراً مقرر فرمود\nکه بر واقعات مذکور رفته واقعات این حادثه را معروض دارند ایشانان بکمال باریک بینی تحقیق بنمونی\nاستظهار کردند که در ابتدا از جانب عیسائیان با اہل اسلام نهایت بیجا معاملات بوقوع آمدند جنانچه عصابات\nمتصل تر نوانذات خود به بلاق بی خبر دادند که متمولان ترک این همت که باعث کمال انصاف است تسلیم آردی\nو فیاضی زمانه سر دل غرز شده بودند انها را عیسائیان بدنها در زن در زمین گور کرده و نصف جسدشان\nاز زمین بیرون گذاشته سنگسار کردند و باین مصیبت و سختی بطور وحشیانه انها را هلاک نمودند پس سرکار سندی چنین\nبیاناتقوم برای عیسائیان خود نمایند لاریب فیک زیاد اعتبار راباید شاید از انجل شیر برک نبر که خودرا\nنماینده تحقیق نمود و حتی الوسع انصاف و آزادی را کار فرموده بیان می کند که اهل اسلام عیسائیان را\nقتل کردند و سرهای شان از تن جدا کرده در عرابه ها بار نموده در محله و کوچهائیکه عیسائیان آباد بودند گشتاندند\nو دینه لیوپولیس و تا تار و بازار و یک زن و بچهای عیسائیان فروخته شدند و چهل جوان دختر را خراب\nکرده و جوال با انداخته در دادند و بیست و پنج هزار بندگان خدا را بی گناه قتل کردند و شصت یا یکصد اضعاب\nدر داوند و غیره انچه زیاده ازین مشهور است غلط است . در ابتدا شهرت قتل دو لک نفر شده بود که شماره صحیح\n\nنشان"}
{"book": "adl0203", "page": 48, "text": "۴۵\nمقتولان در انرد وازده هزار درست شد و در قسطنطنیه که شهر ملی ارود عوض شهری ایست بغیر مقرر شده‌اند\nاز روی تحقیقات او سه هزار و نه صد مقتول باثبات رسیدند از روی این حساب شمار مقتولان بتحقیقات\nغلط\nباریک از دولک تخمیناً بچهار هزار رسید و ملار د ذربی گفته شد که چنانکه در بغاوت کریث فی یکصد ده صحیح و لوده\nشهرت یافته بود همچنان این مبالغه هم راست برجای خود قرار گرفت بلکه در جناب نسبت کریث زیاده مبالغه\nسزا دادن سرکار سینه عثمانیه ملزمان\nدر این چنین وقت سرکار سنتیه عثمانیه یک هموکرده مخالفان خود را موقع نکته چینی بدست داد چنانچه شهرت\nبر عیسائیان ظلم کرده بودند آنها را بعوض سز انعام‌های معقول و تمغه‌های بیش بها بخشید و سرافراز نمود\nو الزام مقرر نمودن فوج غیر قواعد دان برای دفع بغاوت نیز بر حضرت سلطان عبدالعزیز خان عاید کرد شده\nاست هنگامیکه با سر کار ترک سلاطین یوروپ مکالمه شروع کردند سرکار موصوف ترک چند ملزمان را\nگرفتار نموده سزا داد از جانب ولت علیه برای سزا دادن ملزمان بلغار که عدالت فیلیوپولیس مقیم شده بود\nعدالت مذکور تاریخ پنجم ماه اگست شصت نفر را با مشقت و حبس دوام سزا داد و بیست و پنج را بها نمی کشید\nدو شخص از پها نسبی خلاص شدند و چهارده صد نفر را بیگناه دانسته رها نمودند و یکصد و پنجاه نفر را برای تحقیقات\nکامل به ادرنه پوپل و غیره اطراف فرستادند و بست و پنج نفر مرک خود فوت شدند و دو صد نود چهار نفر را سرای قید مقرر\nو در ادرینه پوپل یکهزار و دصد قیدی بارا نگاهداشتند از ان میان پانزده نفر را در بغاوت خصوصیت تصدیق مادی\n۱۸۷۵ع باعث شرکت بغاوت اسکی زغرا پھانسی دادند در باب تحقیقات قیدیان ملت یعنی اسلام نصاری\nکه عدالت عالیه در ادریه پوپل مقرر شده بود نصفان ممیزان که د بلغاری می قوم کتاطیل مستدعی هومی معین شده بود\nباب سوم\nسوقی قسطنطنیه تجویز معزولی سلطان عبد العزیز خان تدابیر معزولی سلطان عبدالعزیز خان\nسلطان جدید سلطنت عثمانیه سلطان مراد خان خودکشی سلطان عبدالعزیز خان شهید کردن وزرای ولت عثمانه"}
{"book": "adl0203", "page": 49, "text": "۴۶\nصوفتۂ قسطنطنیه\nیک سلطنت تن واحد را اگر رو باشندگان خدا اکثر اوقات میشود که موافق یکدیگر میشوند خوف و خطر هم یکدیگر را\nمساوی میباشد اگر چه در شمارشان فرق بیشمار باشد لاکن اصل اصول یکی میباشد چنانکه بر شخصی از یک جانب\nباران آفات شروع شود و جانب دیگر بی عدد مصایب نمایان شوند برابر از یاد بردنهم باقسام مختلف آفات\nو مصیبت بیک سلطنت می افتد و همچنین مصایب صعب سلطنت ترک در انوقت گرفتار شده بود چنانچه\nیک طرف سه سلطنت زور آور در منضم کردن دولت عثمانیه فکر و تجویز میکردند و مصروف بودند و طرف ثانی\nدر ممالک ترک خونریزی عظیم بود و جانب سیوم مردمان خاص شهر استنبول بیدل معلوم میشدند باشندگان\nشهر موصوف گمان میکردند که ذات شاهانه و وزرا بر کته غرض آلود سلطنت های غیر را میبرند و عیسائیان را\nاز حد زیاده حقوق عطا میفرمایند و بر حضرت سلطان شعبد های روس زیاده اثر کرده است و ملک این هم\nیقین داشتند که طوریکه در سنه ۱۸۳۳ ع از روی عهد نامه انکیار اسکیلسی برای امداد جناب سلطان محمود ثانی\nتزار روس تجویز فرستادن فوج بحری و بحری خود کرده بود همان طور سلطان عبدالعزیز خان را نیز حاسد و مفسد\nجنرال اغناطیف سفیر روس در واهم فریب پابند خواهد کرد و با خائینکه در ممالک عثمانیه بشرارت روسیان شده\nاست برای دفع همان بغاوت با مداد دولت عثمانیه روسیان فوج خود را میخوانند که بفرستند و اینهم افواه بود\nیک حصه فوج بحری روس بطرف بحر باس فورس روانه شدنی است ازین شهرت ها مردم نهایت متردد\nشده بودند و در همین اثنا در استنبول یک واقعه جدید ظهور پذیر گردید و اغاز او رخ نمود یعنی در استنبول گروه طالبان\nعلم بلقب صوفته مشهوراند و از دور و دراز آمده در مدرسه های شاهی تحصیل علوم می کنند و بعد تکمیل و امتحان\nعلوم دستار فضیلت بسته در مدرسه ها برای معلمی معین میگردند و بعد چند مدت از طرف شیخ الاسلام پیوست\nسند عطا میشود تمامی قانون ممالک عثمانیه از روی شرع شریف ساخته میشوند و همین وجه علما را بر عهده عهدات\nو غیره سرفراز می نمایند چرا که از غرامت وضع قانون بقرار شرع برآمده می تواند تقسیم انعام و عهده های ندی ہے\nلعلما داد"}
{"book": "adl0203", "page": 50, "text": "۴۷\nبعلما داده میشود غرضنکه گروه صوفیه اینقدر ذیشان است که قانون داخل شدن در فوج بر آنها جاری نمیشود\nبنابران شمار آنها کثیر است و صاحب نفوذ هم می باشد و در حب وطن این طایفه یکتای روزگارند\nو در هر وقت در خیرخواهی ملک مصروف هستند و برای سلطنت ابدیت عثمانیه بی روحی و ریا خواهان\nافزونی می باشند ـ در باب مخالفت سلطنت و فواید طرفین که با همی فساد شود این طایفه نامسند دارند\nو رفاه خواه و طالب ترقی ملک خود هستند چنانچه تصویر صوفت مذکور مسلک ست فقط\n\nصوفیه قسطنطنیه برای کار روائی سلطنت مجتمع شده اند"}
{"book": "adl0203", "page": 51, "text": "۴۸\nتجویز معزولی سلطان عبد العزیز خان\nتاریخ هشتم ماه می طایفه صوفیه در استنبول نهایت تشویش انداخته تبادله وزرا در خواست کردند ازین\nجهت وزیر عظم دولت مآب محمود پاشا را مغزول کرده بر عهده کار او محمد رشید پاشا مامور گردید و رجب بیه\nموصوف در بارگاه عالی عرض کرد که در جماعت وزرای محمود پاشا که وزیر مدحت پاشا تا ماه گذشته دیر\nشریک بود و قانونی برای انتظامات پیش کرده بود از روی همان قانون نظام کرده شود و در\nخاندان شاہی که تنخواہ مقررست در تنخواه مذکور تخفیف کشیر کردن لازم است و برای اختیارات\nخاص سلطانی یک قانون وضع شود و از در خانه و قرب شعار روسیان قطع مودت ضرورت\nو با دولت متبره دوست موافق کلمتہ اتحاد لازم است مگر برین عرضداشت ذات شاہانہ\nهیچ خیال نفرمودند بنابران جماعت وزرا برین سخن اتفاق نمودند که برای یک شخص یک سلطنت را\nخراب کردن لازم نیست و درین باب مدحت پاشا را نیز شریک و زرا کردند و صرف برین قرار گرفت\nہر گاهیکه از انتظامات سلطنت سلطان مانع و حائل باشد باید که سلطان از تخت سلطنت معزول گردد\nو عملدرآمد این کار تاریخ سلخ ماه می وقت نصف روز دوازده و نیم حجت قرار داد شد. در سلین طیبه\nسلطان را از تخت معزول کردن امری جدید نیست چرا که در زمانه قدیم هم این امر بار بار بوقوع آمده\nاست و درین طور بهنگامه سلطان شهید هم شده اند نزد جمهور اسلام سلطان خلیفه وقت است\nمگر با وجود این مرتبه و شان سلطان را توصیف خدائی متصف نمی کنند و بر خلاف قانون\nشرعی از سلطان هیچ واقع نمیگردد بر خلاف قوایدر عایا خیال کرده نمی تواند لکن در حینیکه سلطان\nمستحکم دل باشد و محبت او در دل فوج باشد و دوست وزرا هم باشد چیزی کرده نمی تواند لکن\nسلطان عبد العزیز خان با تو ان دل و فوج هم با او زیاده محبت نداشت و مخالف وزرا از قدیم بود\nغرضیکه سلطان موصوف تنها ماند ما سوای آن مصلحت با نیکه مخالف سلطان موصوف میگردید\n\nاخبار انرا"}
{"book": "adl0203", "page": 52, "text": "۴۹\n\nاخبار انرا یک مصاحب بتاریخ بست و نهم می در نیم شب بسلطان رسانید بمجرد شنیدن سلطان\nموصوف وزیر حرب حسین عونی پاشا را طلب حضور فرمود و وزیر مذکور بهانه ناسازی صحت\nکرده نامد سلطان معظم دوباره ادم فرستاد بازهم وزیر مذکور هیچ خیال نکرد لاکن در پیغام دوم\nوزیر حرب دوراندیشی کرده بفورا اطلاع داد و تمامی وزرا و شیخ الاسلام را در اداره حربیه مجمع نموده مشوره نمودند\nو شیخ الاسلام گفتند که از روی قانون شرع شریف فتوی بنویسید که هر سلطان که خلاف طریق شرع\nباشد مغزول کردن اور واست و فرزند کلان سلطان عبد المجید خان و برا در زاده سلطان عبدالعزیز خان را\nسلطان مقرر کردن نیز فتوی نوشت و این فتوی را جماعت وزرا بلا گفتگو قبول کردند و برحسب آن اراده نمفذ بود\nتدابیر معزولی سلطان عبدالعزیزخان\n\nدرین باب هر گونه تیاری شروع گردید و بحکم دولت ماب حسین عونی پاشا افسر اعلای جماعت\nحرب ردیف پاشا باغچه و لمعه یعنی محل شاهی سلطان عبدالعزیز خان را بجانب خشکی بافواج پیاده\nو بسمت بحر با سفورس بیک جهاز اتشی جنگی محاصره نمود وافسر اعلای صیغه بحری علی پاشا\nقیصری بر گلوت مسعودی که سلطان عبدالعزیز خان چند عرصه قبل ازین خریده و روبروی محل\nشاهی لنگرانداز بود رفت درین اثنا یک حرج و مرج تازه بر روی کار امد یعنی جدید سلطان شدنی\nشاهزاده مرادخان را سلطان عبدالعزیز خان در محل شاهی مانع حرکت و برامدن گردید وقتیکه\nشاهزاده موصوف را طلب بیرون کردند جواب انکار محض شنیدند این واقعه را شنید حسین عونی\nپاشا بر اسپ سوار شده و در اردلی خود دو طرب سوار گرفته در محل شاهزاده مرادخان در آمد و\nدر شب ابوسیله ملازمان شاهزاده را از خواب کاه بیدار کرده در اداره حربیه اوردند و در ان مقام\nاهل اسلام و عیسائی تخمینا شش صد کس مجمع بودند در شب آورده روبروی عبدالمطلب\nشریف اعظم شهزاده مراد ملقب بسلطان مرادخان پنجم حلف را کرده شد در انوقت انچه نعظیم"}
{"book": "adl0203", "page": 53, "text": "۵۰\nو تکریم سلطان جدید کرده شد از روی تصویر عمده و مسلک ناظرین را تمکین تر معلوم خواهد شد\nتعظیم سلطان جدید مراکش هم از جانب عامه فوج"}
{"book": "adl0203", "page": 54, "text": "۵۱\n\nروز دویم وقت مخبر به یک صد و یک ضرب توپ سلامی گرفت شد و بنام عظیم بر اداره\nحربیه و منارهای بلند نشانهای شاهنشاهی افراشته شدند و ازین مژده جمیع افسران\nدولت را آگاهی دادند و سفیران سلطانی که در سلطنت های غیر مقرر بودند اصحاب انرا بعبره\nتار برقی اطلاع دادند ازین تبدلات جمیعت طیبه صبح جدید را که دید بغایت غمناک صبح بود\nیعنی آسمان به هجوم ابر با سیاه معلوم میشد طرفه ماجرا اینکه این قسم تبدلات جدید سلطنتی را کسی\nخوب نمیدید سلطان عبد العزیز خان آگاه شده دانست که بر ما چه میکند رد بسبب خوف جان\nدر حرم سرای پنهان شد و فی الفور ردیف پاشا مع معدودی افسران و سپاه در حرم سرای\nعبد العزیز خان درآمده بهنگام ملاقات نمود خواجه سرایان شور و شغب بر پا کرده آماده مقاتله\nو مقابله شدند مگر آنها را گرفت دار کرده خاموش نمودند و سر وقتیکه سلطان عبد العزیز خان\nاز بیرون بر آمدن انکار کرد بجواب گفتند که اگر جناب شما بیرون تشریف ارزانی نفرموئید\nلاچار در حرم سراهای شما مردان نامحرم خواهند در آمد این سخن بشنیده عمره والده ماجده خود\nسلطان موصوف بیرون تشریف فرما شد و فوراً سلطا نرا فتوای شیخ الاسلام در باب عزل تخت\nسلطنت کشیده نشان دادند و خواندند و گفته شد که مدت سلطنت جناب شما ختم شد و این محل\nشاهی را خالی فرمائیه در سلطان موصوف نهایت غضناک شده فرمود که تو دروغ میگوئی\nردیف پاشا به سختی جواب داد که از در محقنفر فرمائید که دگر در محل شاهی چه احوالست حضرت\nسلطان چون دیدند دانستند که محاصره خشکی و تری شده است و بلاشک این فوج جنگی که محاصره\nکرده است مطیع سلطان جدید است لہذا از مزاج خود مخالفت را دور نموده لاچار تن دادند۔ باز\nردیف پاشا گفت که اگر جناب شما را زندگی عزیز ست این محل شاهی را خالی نمائید\nسلطان موصوف خاموش شده آماده رفتن محل تو بتغو که برای شان معین شده بود گردیدند"}
{"book": "adl0203", "page": 55, "text": "۵۲\nچنانچه تصویر سلطان معزول معه کشتی شاهنشاهی که سوار شده به توپقپوسیروند مسلک است\nرفتن سلطان معزول عبدالعزیز خان بسواری کشتی شهنشاهی بقصر توپقپو\nهروقت که سلطان معزول برای سوار شدن کشتی برخاست در حق برادرزاده خود سلطان مراد دعا\nمذکر دو گفت که هرگاه میدانستم که مراد این قسم نهالست بآب نرم آبیاری او میکردم که هرگز بثمر نرسید\nدر آنوقت سخنان گذشته را در خیال آورده بسیار بر زبان آورد که همه نظامات را حالامی کنم مگر وقت\nآن گذشته بود و اختیارات سلطان عبدالعزیز خان محو شده بودند بر سخنان او کسی التفات هم نکرد\nسلطان جدید سلطنت عثمانیه سلطان مراد خان\nحینیکه سلطان مراد خان بر تخت سلطنت جلوه افروز گردید سن مبارک سی وشش سال بود از چهارده برادر زاد\nذکور واناث سلطان عبدالعزیز خان یکی همین سلطان جدید بود و سلطان عبدالعزیز خان پنج اولاد\nداشت بقرار قانون اهل اسلام سلطان مراد خان وارث تخت سلطنت شد والا نه سلطان عبدالعزیزخ\nمیخواست که حق تلفی کرده بفرزند خود یوسف عزیر الدین سر سلطنت میداد و سلطان مراد را بهمین بات\nمحل نانی"}
{"book": "adl0203", "page": 56, "text": "۵۳\n\nدر محل شامی نظربند نگاه کرده بود در سال یکمرتبه در جشن همراه شریک شدن حکم داشت\nو اجازه داده بود سلطان مراد خان زبان فرنچ را خوب و جه گفته و نوشته می توانست و بسیار\nهوشیار از خصایل عمده و حمیده هرکس که نزد شان آمد و رفت میکرد رای خوب و را اخذ میکردند\nدر ابتدا سلطان عبدالعزیز خان با سلطان مراد بسیار محبت داشت مگر از یک سخن اتفاقی\nسلطان عبدالعزیز خان آزرده شده بود یعنی هنگامیکه سلطان موصوف در پارس با شهنشاه\nنپولین ملاقات کرد و اثنای گفتگو نپولین استفسار احوال شاهزاده مراد نمود و خواهش ملاقات\nدر همان مجلس کرد بحکم خلیفه مبین که شاهزاده موصوف آمد برای تعظیم او نپولین ایستاده شد لاچار\nسلطان عبدالعزیز خان را نیز ایستاده شدن لازم شد از همانروز سلطان موصوف از شاهزاده مراد\nآزردگی را بنالداشت چراکه شهنشاه را تعظیم شاهزاده خلاف مرتبه بود مترجم گوید بقرار قول خدا\nو رسول صلی الله علیه و سلم قوم عیسائی بظاهر و باطن در ضرر اسلام می کوشند نپولین هم از همان\nقوم بلکه متعصب تر بود چگونه محمد ضرر را در زمین خوب و اماده کشت و خانه ترک را برباد داد\nلازم بود که شرط ادب سلطان مستقل نگاهداشت میکرد چه جائیکه عمو می او بجای پدر بود خود\nشهنشاه نپولین که بتعظیم بر خیزد سلطان عبدالعزیز خان الحمدلله مسلمان و با ادب بود بلحاظ\nنپولین را خواه مخواه باید که میکرد اگر فساد اندیشه نمی بود ضرور نخواستن شاهزاده دران مجلس به بود\nیا خود بقرار آداب خود خیال کرده باشد که القاب مدر و بچه کیست سخن باندازه خود گفته برین\nبیت اوستاد ختم میکنیم بیت آب چون در روغن افتد نعره خیزد از چراغ * صحبت ناجنس آتش را\nبفریاد آورد * بضرورت افروزی سریر سلطنت سلطان مراد خان حکم فرمود که در صیغات لابدتر\nمحاصل و غیره سرکاری ترمیم کرده شود و در نسل شاهنشاهی که خرج سالیانه داده میشود رقم ان کثیر است\nدر ان نیز تخفیف نموده شود و در املاک بادشاهی و مواضعات سرحدا مدنی دارند در فواید رعایا صرف"}
{"book": "adl0203", "page": 57, "text": "۵۴\nکرده شود ازین سخنان تسکین آنزیستلی با لامان استنبول شد که انتظام سلطنت بوجه خوب خواهد شد\nخودکشی سلطان عبدالعزیز خان\nاقرار این تنظیمات جدیده بغور اتصال انتقال هوش ربای سلطان عبدالعزیز خان بطور عادت\nنه صرف در ممالک ترک بودند بلکه در تمام یوروپ بکمال مغمومی یاد می شد مگر انتقالات سلاطین\nقدیم استنبول اکثر بیرحمین و تیره شده بودند از در غیاب هم چندان تعجب معلوم نشد اول مردمان\nگمان کردند که سلطان عبدالعزیز خان ہلاک گروه شد لاکن در آخر بپایه تصدیق رسید که جناب\nشان خودکشی کردند بعد معزول شدن بروز دویم سلطان عبدالعزیز خان برای برادرزاده خود\nنامه مبارکبادی فرستاد و دعا کرده درخواست نمود که خواهش بود و باش خود در قصر چراغان را\nدارم و از حضور سلطان جدید این اجازت منظور شد و عبدالعزیز خان معہ لواحقان خود\nبتاریخ سی و یکم ماه مئی داخل قصر مذکور شد و در یکم ماه جون سلطان موصوف آثار دیوانگی خود را\nظاهر ساخت و نهایت مشوش و بی آرام بسرمی کرد و از خورد نوش انکار کردن آغاز نمود- و\nمحافظان را مچگونه تشنگی ترس کشتن نشان میداد این واقعات را بین مصاحبان که همرا بودند سیاست\nبطور پوشیده اسلحه را دور کردند لیکن چهارم جون بوقت صبح سلطان موصوف در خوابگاه\nخود چپ پر کرت حصہ جسد بالا و پا ها برزمین خون آلود در از کشیده یافته شده بودند این تو\nمعاینه نمود وازرعا های سلاطین مختلف نوزده داکتران تجربه کار را طلب نمودند و همه شان\nمتفق الرائی خوض کامل کرده تحقیق کردند و رای خود اظهار نمودند که سلطان متوفی بمقرین\nشریان دست خود بریده خودکشی کرده است\nشهید کردن وزرای عثمانی\nاز هر خبر یگہ سلطان جدید را خوف دامنگیر باشد باید که از وفات مرحوم سلطان عبدالعزیز خان\nخوف نہار"}
{"book": "adl0203", "page": 58, "text": "۵۵\n\nخوف مذکور دور شود مگر در اواسط ماه چون چند واقعات چنان بوقوع آمدند که خیال کل\nیوروپ با نظرف دولت عثمانیه رجوع شد چنانچه پانزدهم جون جلسه تماپ\nوزرا در خانه دولت مآب مدحت پاشا شد و یک افسرحسن بی نام در خانه مذکور داخل\nگردیده تیفین که حسن عونی پاشا را زد درین فرصت وزیر خارجه رشید پاشا و وزیر\nبحری احمد قیصر لی بجای خود نشسته ماندند و دیگران ترسیده و گریخته در خانه درون\nدرآمدند و رشید پاشا را غشی طاری شد مگر احمد قیصر لی بکمال شجاعت برخواسته\nدست قاتل را محکم گرفت و قاتل مذکور نیز به نهایت زور دست خود را خلاص کرده\nبیک چاقوی سرشین یک گوش احمد قیصر لی برید و چند جای دیگر هم زخمی کرد\nاحمد قیصر لی او را گذاشته و زخمی شده بیرون برآمد و گلوله که حسن عونی پاشا رسیده بود\nهنوز روح وی مفارقت نکرده بود میخواست که چبار خاوک کرده بدروازه خانه برسد مگر قاتل\nمذکور دوید و کار او را تمام کرد بعد از ان قاتل بجانب رشید پاشا رجوع کرد و گفت که\nتوخاموش نشسته میخواهی که مرا گرفتار کنی این گفته و از گلوله کرد و کار او نیز تمام نمود بعد\nازان در خانه که دیگر وزرا متحصن شده بودند و دروازه محکم بود با سجا رفته بنهایت زور و شور\nدروازه را زد و چـرا بنمود که در را بکشایید و بآواز بلند گفت که او وزیر اعظم دروازه را کن\nمن ترا ابدا نمیـرسانم و نه اراده کرده ام صدر اعظم موصوف محمد رشدی پاشا از درون\nجواب داد که ای فرزند فی الحال برو چراکه درین وقت تو درین قدر غصّه و غضب\nهستی که بخوب وجه حرف را نمی شنوی آخر کار حسن بی از سوراخ دروازه یک بار گلوله\nکرد مگر ازین گلوله کسی نقصان نرسید بعده آنچه اسباب و سامان در خانه\nبیرون بود همه را حسن بی شکستناندن آغاز نمود و پرده ها را در داد و فانوس و قندیل ها را"}
{"book": "adl0203", "page": 59, "text": "۵۶\n\nریزه ریزه کرد غرضنکه تمامی اسباب خانه مذکور را خراب وخسته نمود بعدازان وزیر احمد آقا\nو شکری بی بی عرت جرأت کرده بیرون آمدند همین که حسن بی هردور ا دید به وار\nگلوله هردور القمه نهنگ اجل ساخت آخر الامر قاتل دلاور بسخت مشکل گرفتار شد\nمگر درگرفتاری مذکور یک فرد و سپاهی پولیس را قربان سر خود کرد و شش سپاھی\nجنگی را زخمی نمود کشمکش گرفتاری خود حسن بی هم زخمی شد و در انوقت از نزد او\nشش روالور هفت کچه و شصت کارطوس برآمد و داکتر رانگذشت که بزخم او مرهم بگذارد\nآخر کار بتاریخ هژدهم جون حسن بی را روبروی اداره حرب پھانسی دادند بر روقت\nپھانسی براه زخم او که تمام خون بدر رفته بود بنھایت ناتوان شده بود ۔ قاتل مذکور\nبرادر حقیقی زوجه سلطان عبد العزیز خان بوده واز قوم شرکسین بود و این شخص همیشه\nمغرور مزاج و خصایل مفسدانه داشت باعث رشته قرب خاندان شهنشاھی\nاز بد خصالی او چشم پوشی کرده می شد و او را عھده جنرگی داده بمرتبه اعلی رسانیده\nبودند همشیره او زوجه سلطان عبد العزیز خان بعد بقتال شوهر خود بروز چهارم نفر قراری\nنمود وبوجه بقتال حضرت سلطان مرحوم عبد العزیز خان حسن بی را هم حکم رفتن بغداد\nصادر شده بود و از رفتن بآنجا انکار کرد بھمین سبب او را قید کرده بودند سروقت که از قید خاه\nخلاص شد از روی خجالت غضبناک شده خون چند اشخاص ما فوق الذکر کرد ۔ خیال کرده میشود\nکه حسن بی بھایت غضبناک وجاهل و بد خصال شخص بوده مقوله بعضی اشخاص است\nکه انتقام شوھر خواھر خود سلطان عبد العزیز خان را گرفت و بعضی میگویند اشخاصی که\nدر عزل سلطان مرحوم جہد وکوش بلیغ کرده بودند برای مستحق این سزای وفاق\nومعقول شده است از دست قاتل وزیر انقمت بیصرفی بحالت مرگ نجات یافت\n\nحسن بی"}
{"book": "adl0203", "page": 60, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0203", "page": 61, "text": "[BLANK PAGE]"}
