{"book": "adl0148", "page": 1, "text": "[ILL]\nکتاب دوم فارسی\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]"}
{"book": "adl0148", "page": 2, "text": "سلسله تالیفات جناب حبیب‌العلو[م] سراجیه حبیبیه کابل\nقال النبی صلی الله علیه و سلم اطلبوا العلم و لو کان بالصین\nپيغمبر عليه السّلام طلب كنيد علم را اگرچه در چين باشد\nکتاب دوم فارسی\nکه بعد\nاز تصدیق قاضی القضات افغانستان بابی تصحیح کرام طبع شده\nو برای تعلیم جماعۀ صبیان سال دوم مدرسه علوم حبیبیه باقی مدارس افغانستان مقرر شده است\nدر مطبع مسیلائی لاهور طبع شد\nتعداد جلد ۳۵۰۰\nقیمت فی جلد ۱ روپالی"}
{"book": "adl0148", "page": 3, "text": "يا شفع يوم المحشر\nنظامنامه\nمدارس ابتدائيه\nتاسیس مکاتب ابتدائيه افغانيه در تمام ولايات افغانيه\n[ILL] سنه ١٣٠١ شمسى هجرى [ILL]\nثور با [ILL]\nچاپخانه معارف شرقيه\n۵۶ [ILL]"}
{"book": "adl0148", "page": 4, "text": "بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ\n\nحمد بی حد برب عزوجل\nنعت بیعد باحمد مرسل\nبر روان صحاب و آل کرام\nدر رحمت کشاده باد و مدام\n\nاما بعد بر ضمائر ارباب دانش و اصحاب بینش مخفی نیست که عنصر\nمبارک علم و دانش مایه حیات جمیع اقوام به تخصیص اهل اسلام و سبب\nبقائے سنت خیرالانام علیه الصلوة والسلام بوده و هست و جمیع ملل\nعالم و طوائف بنی آدم از برکت این گوهر بی بها از خضیض ذلت باوج\nرفعت ارتقا جسته اند و عقلای زمان بعد از تفتیش حقایق اندر برین نتیجه\nرسیده اند که معرفت خداوندی و انتظام امور دنیوی و اُخروی صرف\nوابسته دانش است و بس و اینکه هر ملتی که از مایه این فضل عاری بوده\nاز آسائش دارین محروم ست و نیز اهمیت علم را خداوند متعال و حضرت\nرسول باکمال با عالم ایضاح داده و در کلام قدیم کریم بدین نهج ارشاد\nفرموده شده است و قل رب زدنی علما و در جائے دیگر چنین وَالَّذِينَ\nاُوْتُوْ الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ و همچنین حضرت مخبر صادق علیه الصلوة والسلام"}
{"book": "adl0148", "page": 5, "text": "چنین خبر داده اند الْعِلْمُ حَيٰوةُ الْاِسْلَامِ وَ عِمَادُ الدِّينِ و در هیچ\nیکی از مذاهب عالم این قدر تحریص علم موجود نیست که در ملت مقدس\nاسلام ورود یافته است و ظاهر است که ترویج این فیض عام در هر\nملت وابسته بتوجه شخص اول و فرد اکمل یعنی پادشاه و مربوط با راده\nاوست و چون اعلیحضرت پادشاه دیانت پناه هدایت آئین اعنی\nسراج الملة والدین امیر حبیب الله خان پادشاه خود مختار دولت\nعلیه افغانستان و ممالک محروسه آن که یا رب روز گار دولتش پاینده\nو کوکب اقبال و ابهتش تابنده باد برای تربیت و تعلیم کافه\nرعایای فدوی و جان نثار و پرورش روحانی صغار و کبار\nمملکت خود سر چشمه این فیض سرمد جاری و گلستان علم و هنر را آبیاری\nفرموده بیت العلوم حبیبیه را در اصل دار السلطنه دولت خداداد\nمفتوح و حقائق علم و ادب را بواسطه آن مشروح گردانیده از\nبرای تتمیم این امر خطیر و تکمیل این خطب جلیل حضرت عالی متعالی\nنائب السلطنه دولت قوی شوکت افغانستان را که روح علم و روان\nدانش است مامور فرمودند که بقرار تجاویز سر رشته دار تعلیم عمومی"}
{"book": "adl0148", "page": 6, "text": "بقرار تجویز سر رشته دار تعلیم عمومی افغانستان که دارای کمالات\nوافی و والای تجارب کافی صیغه تعلیم است در ترویج علم و\nاشاعت علم مساعی جمیله بکار برده تخم دانش را در ملت افغانستان\nبکارد و سر رشته دار ممدوح علاوه بر اجراے مدرسه العلوم\nحبیبیه و شعب متفرقه مدارس ابتدائیه که برای تعلیم علوم ضروریه\nدینیه و دنیویه اطفال مسلمانان باز شده و تالیف خانه را نیز یکی\nاز فروغ کامله بلیت العلوم مبارکه حبیبیه مقرر داشته و امور\nذیل را ملحوظ نمودند (۱) تالیف و تصنیف کتب و رسائلی که در\nمدرسته العلوم حبیبیه و باقی مدارس متفرقه دولت خدا داد در علوم متفرقه\nتعلیم داده میشود (۲) تالیف و تصنیف کتب و رسائلی که علاوه از\nکتب تعلیم برای بهبودی و ترقی ملت و دولت اسلام ضروری باشد -\n(۳) انتخاب و ترجمه کتب و رسائلی که در ممالک اسلامی دیگر عثمانی و\nایرانی و هندی بالسنه متفرقه عربی و فارسی و ترکی و انگریزی و اردو\nطبع شده تا عموم رعایای این دولت قوی صولت علاوه بر تحصیل\nعلوم دینیه و کمالات جدیده در مدارس عمومی از مطالعه این مؤلفات"}
{"book": "adl0148", "page": 7, "text": "۴\n\nمفیده نیز حظی وافر گیرند و این سلسله مبارکه را باسم سلسله مؤلفات تالیف خانه سراجیه بیت العلوم حبیبیه کابل مقرر ساختند لهذا شکرانه این نعمت عظمی و موهبت کبری بر کافه رعیت افغانستان لازم و دعای بقای این پادشاه جوان بخت هنر پرورده بر قاطبه ملت اسلام متحتم است که همواره همتش مصروف اشاعت علم و دانش و ضمیر منیرش خواهان هنر و بینش است و ختم کلام بر دعای مزید عمر و اقبال این خسرو کامگار و خدیو نامدار میرود *\n\nای در بقای عمر تو خیر جهانیان\nباقی مباد هرکه نخواهد بقای تو"}
{"book": "adl0148", "page": 8, "text": "بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ ط\nالْحَمْدُ لِلّٰهِ وَسَلَامٌ عَلٰی عِبَادِهِ الَّذِيْنَ اصْطَفٰی\n\nانتخاب از کیمیای سعادت\n\nشکر و سپاس فراوان بعدد ستارۀ آسمان ـ و قطرۀ\nباران و ریگ بیابان ـ و برگ درختان ـ و ذره های زمین\nو آسمان ـ مر آن خدای را که یگانگی صفت او است و جلال\nو عظمت و کبریا خاصیت او ـ و درود بر محمد مصطفیٰ صلّی اللّٰه\nعلیه وسلم که سید پیغمبران است و رهنما و رهبر مومنان ـ و\nبر جمله یاران و اہل بیت او کہ ہر یکی از ایشان پیشوای\nامت و نمائنده راه شریعت اند ÷\nبدانکه هر که مسلمان شود ـ اول بر وی واجب آن است\nکه معنی کلمۂ لا اله الا اللّٰه محمد رسول اللّٰه را دیعنی نیست معبودی"}
{"book": "adl0148", "page": 9, "text": "۲\n\nبرحق . بجز خدایتعالی و محمد رسول خداست) چون بزبان گفت\nبدل بداند و باور کند چنانچه هیچ شک را دران راه نباشد *\n\nدر بیان طهارت\n\nدر کلام مجید است که خدایتعالی پاکان را دوست دارد\nو رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده که الطهور شطر\nالایمان یعنی پاکی نیمه ایمان است و گفت که بُنِیَ الدین\nعلی النظافة یعنی بنای مسلمانی بر پاکی است - پس گمان مبر\nکه اینهمه فضل و بزرگی پاکی راست که در تن و جامه باشد\nباستعمال آب بلکه پاکی بر چهار طبقه است :-\nطبقه اول - پاکی سر ول است - از هر چه جز حق\nتعالی است چنانچه حق تعالی گفت قل الله ثُمَّ ذَر هُم\nیعنی بگو الله پس بگذار آنها را - و مقصود ازین آن\nاست که دل از غیر حق تعالی خالی شود و بحق تعالی\nمشغول و مستغرق شود و این درجه ایمان صدیقان است *"}
{"book": "adl0148", "page": 10, "text": "۳\n\nطبقه دوم - پاکی ظاهر دل است از اخلاق پلید - چون حسد و کبر و ریا و حرص و عداوت و رعونت و غیر آن تا آراسته شود باخلاق پاک و پسندیده - چون تواضع و قناعت و توبه و صبر و خوف و رجا و محبت و غیر آن - و این درجه ایمان متقیان است *\nطبقه سوم - پاکی جوارح و اندامهای تن است از معاصی چون غیبت و دروغ و حرام خوردن و خیانت کردن و به نامحرم نگریستن و غیر آن - تا آراسته شود به ادب و فرمان برداری در همه کارها - و این درجه ایمان پارسایان است *\nطبقه چهارم - پاک داشتن تن و جامه است از پلیدیها تا جمله تن آراسته شود برکوع و سجود و ارکان نماز - و این درجه پاکی مسلمانان است - که فرق میان مسلمان و کافر در معامله باین نماز است - و سه طبقه اولی طهارت باطن است و طبقه چهارم طهارت ظاهر است *"}
{"book": "adl0148", "page": 11, "text": "و طهارت ظاهر نیز بر سه قسم است - یکی پاکی از\nنجاست - دوم از حَدَث - سوم از افزونی و فضلات تن +\nدر پاکی حَدَث پنج چیز باید دانست - آداب قضای\nحاجت - و استنجا - و وضو - و غسل - و تیمم - تا بهر\nکدام که حاجت باشد و روا باشد اقدام نماید -\nو پاکی فضلات تن بر دو نوع است +\nنوع اول - چرک هاست که در میان موی سر و محاسن\nباشد به شانه و آب و گل و گرمابه زائل باید کرد - و\nاگر در گوشه چشم گرد آید وقت وضو بانگشت پاک\nباید کرد - و اگر در گوش باشد چون از گرمابه بر آید\nآنرا تطهیر باید کرد - و اگر در بینی و بن دندان باشد\nبمسواک و مضمضه و استنشاق برود - و اگر بر بند\nانگشتان و پشت پای و پاشنه یا در سر ناخن و تمامی\nتن گرد آید ازاله این همه سُنت است - در جائیکه\nمانع نفوذ آب نباشد و گر مانع بود ازاله آن فرض است"}
{"book": "adl0148", "page": 12, "text": "۵\nنوع دوم - پاکی از باقی فضلات است و آن هفت است\nاول موی سر است و ستردن آن اولی - مگر اهل شرف\nیعنی سادات علوی را - اما بعضی را ستردن و بعضی را\nگذاشتن مکروه است و ازان نهی آمده - دوم موی\nسبلت با لب بالا راست داشتن سنت است و\nفرو گذاشتن نهی است - سوم موی زیر بغل در\nهر چهل روز کندن سنت است - چون در ابتدا\nعادت کند آسان میباشد و اگر عادت نکرده باشد\nستردن اولی تر تا خود را تعذیب نکرده باشد - چهارم\nموی زیر ناف و ازاله آن بستردن سنت است\nو باید که از چهل روز تاخیر نکند - پنجم ناخن گرفتن\nاست تا چرک در آن گرد نشود - ششم ناف\nبریدن است و آن در وقت ولادت بود - هفتم\nختنه کردن +"}
{"book": "adl0148", "page": 13, "text": "در بیان نماز\nنماز ستون دین مسلمانی و بنیاد دین است و\nپیشرو و سیّد همه عبادات است ـ هر که این پنج نماز\nفریضه بشرط آن و بوقت آن بجا آرد عهدی بسته آید\nاو را با حق تعالی که در امان و حمایت او تعالی باشد\nو چون از کبایر دست بداشت ـ هر گناه دیگر که بر وی\nرود این پنج نماز کفارت آن باشد ـ رسول صلی الله علیه وسلم\nگفت مثل این پنج نماز چون جوی آب روان است که\nبدرِ سرای کسی میگذرد ـ و او هر روز پنج بار خود را به\nآن می شوید ممکن بود که بر وی هیچ چرک بماند؟ گفتند\nنی یا رسول الله ـ گفت این پنج نماز گناه را همچنان\nببرد که آب چرک را ـ از وی صلی الله علیه وسلم\nپرسیدند که از کارها کدام فاضل تر است؟ گفت\nنماز بوقت خود بپا داشتن ـ هر که ازان دست بداشت"}
{"book": "adl0148", "page": 14, "text": "دین خود را ویران کرد ـ نیز فرمود ـ کلید بهشت نماز\nاست ـ و گفت خدایتعالی بر بندگان خود هیچ فریضه\nنگردانید بعد از توحید دوست تر از نماز ـ و اگر\nچیزی دوست تر داشتی فرشتگان خود را به آن\nمشغول کردی و ایشان همه در نماز باشند گروهی در\nرکوع ـ گروهی در سجود ـ گروهی ایستاده و گروهی نشسته\nو گفت که هر که یک نماز بجداً ترک کرد کافر گشت\nیعنی نزدیک شد بکفر ـ و گفت اوّل چیزیکه در آن\nنگاه کنند در روز قیامت نماز بود ـ اگر تمام باشد\nو بشرط بود بپذیرند ـ و دیگر اعمال تابع آن شود\nچنانچه بود بپذیرند ـ و اگر ناقص بود بر روی وی\nباز زنند با همه اعمال دیگرش ـ و گفت هر که طهارتی\nنیکو کند و نماز بوقت خود بگذارد و رکوع و سجود تمام\nبجا آورد و بدل خاشع و متواضع گردد نماز او میرود\nتا بعرش سفید و روشن ـ و میگوید خدایتعالی ترا نگهدارد"}
{"book": "adl0148", "page": 15, "text": "چنانکه تو مرا نگهداشتی - و هرکه نماز بوقت خود نکند و\nطهارت نیکو نکند - و رکوع و سجود بخضوع تمام بجا نیارد\nآن نماز میرود - تا آسمان سیاه شده و میگوید خدایتعالی\nترا ضائع گرداند - چنانچه مرا ضائع کردی - تا آنکه که\nخدای تعالی خواهد - آنگاه نماز وی را چون جامه کهن درهم\nپیچند و بر روی او باز زنند نعوذ بالله منها +\n\nدر بیان زکوة\n\nزکوة از ارکان مسلمانی است - رسول الله صلی الله علیه\nوسلم گفت بنای اسلام بر پنج اصل است - کلمه\nلا اله الا الله محمد رسول الله و نماز و زکوة و روزه و حج\nدر خبر است کسانیکه زر و سیم دارند و زکوة ندهند\nهر یکی را داغی بر سینه نهند چنانکه از پشت بیرون\nآید - و بدانکه سر زکواة سه چیز است +\nیکی آنکه خلق مامور اند به محبت حق تعالی - چنانکه هیچ"}
{"book": "adl0148", "page": 16, "text": "چیز را دوست تر از خدا وند ندارند و هیچ مومن نیست\nکه این دعوی بکند اما دعوی را به نشانی و برهانی\nحاجت آید - تا کسی بدعوی بیحاصل مغرور نشود-چون مال\nیکی از محبوبات آدمی است او را باین بیازمودند و گفتند\nکه اگر صادقی در دوستی - این یک معشوق خود را فدا\nکن تا درجهٔ خود در دوستی حق تعالی بشناسی +\nدوم تطهیر دل است از پلیدی بخل - چه بخل در\nدل چون نجاستی بود که آن سبب نا شایستگی قالب\nوی است قرب حضرت حق تعالی را -چنانکه نجاست\nظاهر سبب نا شائستگی قالب وی است حضرت نماز\nرا - و دل از پلیدی بخل پاک نشود الا بخرج کردن\nمال - و بدین سبب زکوة پلیدی بخل را ببرد+\nسوم- شکر نعمت است که مال نعمتی است که در حق\nمومن سبب راحت دنیا و آخرت باشد - پس چنانکه\nنماز و روزه و حج شکر نعمت تن است زکواة شکر"}
{"book": "adl0148", "page": 17, "text": "۱۰\n\nنعمت مال است *\n\nدر بیان روزه\n\nروزه رکنی از ارکان مسلمانی است - رسول الله\nصلی الله علیه وسلم گفت حق تعالی میفرماید - هر\nنیکوئی را بده مکافات کنم تا به هفت صد - مگر روزه\nکه آن مرا ست خاصة و جزای آن من دهم و می\nفرماید - مزد کسانیکه از خواهش نفس صبر کنند در\nهیچ حساب و اندازه نیاید - بلکه از حد بیرون بود -\nو گفت بوی دهان روزه دار نزد حق تعالی از بوی\nمشک خوشبو تر است - و روزه بر سه وجه بود -\nروزه عوام همین نگاهداشتن بطن و فرج است\nو این کمتر درجات است - روزه خواص این\nاست که تمام اعضای خود از کارهای ناشائست\nباز دارد - چنانکه چشم را از دیدن حرام و گوش"}
{"book": "adl0148", "page": 18, "text": "۱۱\nرا از شنیدن سخنان زشت و زبان را از گفتن\nبیهوده ـ و دست و پا و همه جوارح و اعضا را\nاز افعال ناشائست منع کند و هر که روزه دارد و\nچنین کارها کند مثل او چون بیماری بود که از میوه\nخوردن حذر کند و زهر بخورد و روزۀ خواص\nخواص که بلند ترین درجات است این است\nکه دل خود را از اندیشه هر چه بجز حق تعالی ست\nنگاهدارد *\n\nدر بیان حج\nحج از ارکان مسلمانی است و فرض عُمر است\nرسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود هر که حج\nکند بی آنکه تن بفسق آلوده کند و زبان به بیهوده و\nنا شایسته مشغول کذر از گناهان بیرون آید ـ چنانکه\nآنروز از مادر زائیده باشد ـ و گفت بسیار گناه است"}
{"book": "adl0148", "page": 19, "text": "۱۴\n\nکه آنرا هیچ کفارت نبود مگر ایستادن در عرفات ۔ و\nگفت هرکه از خانه بیرون آید باندیشهٔ حج و در راه\nبمیرد اجر او بر حق تعالی است ۔ و فرمود یک حج بهتر\nاز دُنیا و هرچه در آن است و آنرا جزا نبود مگر\nبهشت *\n\nدر بیان قرآن خواندن\n\nقرآن خواندن فاضلترین عبادات است - خاصتًا\nکه در نماز برپا ایستاده باشد ۔ رسول الله صلی الله\nعلیہ وسلم گفت که فاضلترین عبادت امّت من\nقرآن خواندن است و فرمود که هرکرا نعمت قرآن دادند\nپندارد که هیچکس را بزرگ تر ازانچه او را داده اند\nچیزی نداده اند و فرمود در روز قیامت نزد حق\nتعالیٰ هیچ چیز بزرگتر از تلاوت قرآن نیست ۔ آنحضرت\nصلی اللہ علیہ وسلم فرمود که دلها را از معصیت"}
{"book": "adl0148", "page": 20, "text": "۱۳\nمانند آهن زنگار گیرد - گفتند یا رسول الله بچه\nزدوده می شود - گفت بخواندن قرآن و یاد کردن\nمرگ *"}
{"book": "adl0148", "page": 21, "text": "۱۴\n\nانتخاب از رساله منهاج العابدین\n\nبدان ای عزیز زینهار بغیر حق تعالی اعتماد مکن -\nتا پشیمان نشوی : از حق غافل مباش - تا شیطان بر تو\nراه نیابد : بهیچ چیز مغرور مشو تا هلاک نگردی : دل\nاز حرص خالی کن - تا راحت یابی : در کار حق\nباش - تا کار تو ساخته گردد : دل به کس مبند تا زیان\nنکنی : کس را عیب مکن - تا به عیب مبتلا نگردی :\nدر تنگیها صبر کن تا گشایش یابی : طمع از دل دور کن -\nتا خوار نگردی : از همه نومید شو تا کار تو بر آید : کار\nباخلاص کن - تا جزا یابی : غم دنیا مخور - تا دل تو تباه\nنشود : راستی پیش گیر - تا رستگار شوی : آزار کس\nمخواه تا امان یابی : کسی را به حقارت منگر - تا خوار\nنشوی : از جهت دنیا اندوهگین مباش تا پریشان"}
{"book": "adl0148", "page": 22, "text": "۱۵\nنگردی + مرگ را یاد کن - تا دل تو بدنیا نگراید + در\nامانت خیانت مکن + بیهوده گوئی را سر همه آفتها\nدان + منت بردار - منت منه - نمّام را بخود راه مده+\nحاجت روائی کار بزرگ دان + عقوبت باندازه گناه\nکن + بهر جا که باشی - خدا را حاضر دان + گستاخ مباش +\nعهد را در حال سخط و رضا نیکو نگهدار + چون با\nاہل دنیا نشینی - خدای تعالی را فراموش مکن + توقع\nاز کس مکن - تا عزت یابی + فروتنی کن تا به بزرگی رسی +\nشکر حق بجا آر - اگر نعمت دنیا و دین خواهی + ایمن مباش\nتا امان یابی + با حق باش اگر عیش جاودانی خواهی + خدمت\nبزرگان کن تا به بزرگی رسی + صبر پیش گیر اگر عافیت\nخواهی + خود را بحق سپار - تا بسامان شوی + خود را هیچ\nقدر منه تا با قدر گردی + قناعت کن - اگر تونگری خواهی +\nدر بند چیز مباش - تا آزاد شوی + خود را مبین - تا به\nمعرفت رسی + در طلب صادق باش تا بیابی + حرمت"}
{"book": "adl0148", "page": 23, "text": "١٦\nنگهدار تا محترم گردی * خوش خوی باش تا عزیز گردی *\nسودائی پیش گیر تا دران سود کنی * خشم خود فرو خور -\nتا راحت یابی * کاری کن که پشیمان نگردی * در عیب\nخود فرو شو اگر هوشیاری * با همه رفق و نرمی کن * بر\nنعمت کس حسد مکن تا عافیت یابی * یار دوستان خدا\nباش تا محتشم گردی * بر زیردستان شفقت کن تا\nبر هی * در کارهای دنیا آهستگی کن تا شیطان بر تو ظفر\nنیابد * دلهای مردان خدا را دریاب تا خوشنودی حق یابی\nبد خوئی را ترک ده تا عیش بر تو تلخ نگردد * در معامله\nسخت مپیچ تا خسته نگردی * با همه آسانی کن تا در امان\nباشی * درشتی با مسلمانان مکن تا نزدیک همه دوست\nگردی * از خود طلب اگر جوانمردی * حق را یاد کن تا دل\nتو سیاه نگردد * درماندگان را دریاب تا در نمانی * جز حق\nمیندیش اگر طالبی * خلاف ترک ده تا بسلامت مانی *\nاز حکم حق سر متاب تا عاصی نشوی * آنکه با تو بدی کند"}
{"book": "adl0148", "page": 24, "text": "۱۷\n\nبا وی نیکی کن : با قافله رو که رهزنان بسیار اند و دشمنان\nدر کار : سر برین در بنه ـ یا برو و سر خود گیر : خود خواه\nمباش اگر دوست خواهی : دوستی آن به که برای خدا بود :\nبار خود بر کس منه ـ اگر عزت خواهی : بزرگی بر هیچکس منه\nتا خوار نگردی : پند بشنو تا سود حاصل کنی : بحق پناه گیر\nتا خلاص یابی : وقت را بشناس اگر صرافی : طمع از خلق\nبر دار تا محتاج نگردی : هوای نفس را خلاف کن ـ اگر\nدلاوری : کار باندیشه کن تا زیان نکنی : از حق نصرت\nخواه تا یاری یابی ـ بحق بگریز تا از دشمن برهی :"}
{"book": "adl0148", "page": 25, "text": "۱۸\nانتخاب از مالا بدمنه\nآنچه پیغمبر صلی الله علیه وسلم خبر داده است ـ بآن\nایمان باید آورد ـ و آنچه فرموده است ـ بر آن عمل باید\nکرد ـ و ازانچه منع کرده ـ باز باید ماند *\nرسول خدا صلی الله علیه وسلم با یکی از صحابه وصیّت\nفرمود که شرک بخدا نکنی ـ اگرچه کشته شوی و سوخته شوی\nو نافرمانی والدین مکن ـ اگرچه امر کنند که از زن و فرزند و\nمال خود بدر شو ـ و نماز فرض را عمداً ترک مکن *\nاز آن سرور علیه السّلام روایت کرده اند که هر که بر\nنماز فرض محافظت کند او را نور و حجّت و نجات باشد\nروز قیامت ـ و هر که محافظت نکند نه او را نور باشد\nنه برهان و نه نجات *\n۱ این حکم بنابر عزیمت است *"}
{"book": "adl0148", "page": 26, "text": "١٩\nپارچه پوشیدن بقدر ستر عورت و دفع سرما و گرمای مهلک فرض است و زیاده ازان برای زینت مامور و اظهار نعمت خدا و ادای شکر مستحب است ـ و دامن دراز تا نصف ساق باشد و دامن تا شتالنگ جائز است ـ و فرو تر از ان حرام است ـ و شمله یک وجب به نیت سُنت مستحب است ـ و زیاده تکلّف در لباس بنابر اسراف و تکبّر حرام است یا مکروه و بدون آن مباح است ۱۲\nدر حدیث آمده که طلب حلال فرض است بعد از فرایض ـ و بهترین کسب عمل دست خود است ـ داؤد علیه السّلام عمل از دست خود میکرد و میخورد *\nهر که عبادت کند برای دیدن و شنیدن مردم ـ نزد خدا ثواب آن نباشد *\nغیبت یعنی عیب کسی را غائبانه ظاهر کردن حرام\n۱۲ یعنی بدون نیّت صالح ۱۲"}
{"book": "adl0148", "page": 27, "text": "۲۰\n\nاست - خواه عیب در دین او گوید - یا در صورت یا در\nنسب یا غیر آن- آنچه او را نا خوش آید - مگر غیبت ظالم\nحلال است ÷\nغیبت نیست مگر شخص معین معلوم را بد گفتن - اگر\nاہل شر را غیبت کند - غیبت نباشد ÷\nنمیمه یعنی سخن یکی بدیگری گفتن که موجب نا خوشی\nفیما بین آنها باشد نیز حرام است ÷\nدشنام دادن دیگری را بزبان یا باشاره سر یا چشم\nیا دست یا مانند آن یا خندیدن بر وی بر نهجیکه موجب\nهتک حرمت او باشد - حرام است - رسول اللہ صلی اللہ\nعلیہ وسلم فرموده - حرمت مال و آبروی مسلمان مثل حرمت\nخون اوست - وحق تعالی بکعبه فرموده که با وجود آنکه\nترا حرمت زیاده داده شده - لیکن حرمت مسلمان و\nحرمت خون او و مال او و آبروی او از تو زیاده\n\nاست ÷"}
{"book": "adl0148", "page": 28, "text": "۲۱\nتجسس حال مسلمانان برای عیب جوئی آنها حرام است و بد ترین دروغ شهادت دروغ است و قسم دروغ که بدان مال مسلمانی را بناحق تلف کند *\nقضیه و مناقشه که در میان افتد - واجب است - که آنرا بشرع رجوع کند - و آنچه شرع دران حکم کند - اگر چه خلاف طبع او باشد - واجب است که آنرا بطیب خاطر قبول کند - نکرده داشتن آن کفر است و مستلزم انکار شرع *\nعجب و تکبّر کردن و نفس خود را از دیگران بهتر دانستن و غیر خود را حقیر دانستن حرام است - حق تعالی می فرماید نفس خود را به پاکی یاد مکنید - بلکه خدا هر کرا میخواهد پاک میکند - اعتبار مرخاتمه راست و خاتمه کسی را معلوم نیست که چه خواهد بود - در حدیث آمده که حق تعالی بعضی کسان را بهشتی نوشته است و تمام عمر عمل دوزخ میکند و آخر کار تائب"}
{"book": "adl0148", "page": 29, "text": "۲۲\nمیشود و عمل بهشت میکند بهشتی میشود ـ و بعضی\nکسان را دوزخی نوشته و تمام عمر عمل بهشت میکند\nآخر کار نوشته ازلی غالب می آید و عمل دوزخ\nمیکند ـ دوزخی میشود *\nتفاخر به انساب حرام است و نیز تکاثر\nبه مال و جاه حرام ـ و خداوند تعالی فرموده که\nکریم تر نزد خدا متقی تر است *\nبازی کردن به شطرنج یا نرد یا مانند آن حرام\nاست ـ و اگر در آن مال مشروط باشد ـ قمار باشد\nو حرام قطعی و گناه کبیره باشد ـ و منکر حُرمت\nآن کافر ـ و نیز بازی کردن به پرانیدن کبوتر یا\nجنگانیدن مُرغ و مانند آن حرام است *\nکسی که بر تو احسان کند ـ شُکر او کردن و\nمکافات نمودن مستحب است یا واجب ـ و انکار\nکردن و کُفر آن نمودن معصیت است ـ چه هرکه"}
{"book": "adl0148", "page": 30, "text": "۲۳\nشکر بنده نکرد شکر خدا نکرد :\nکثرت درود بر پیغمبر خدا صلی الله علیه و سلم مستحب است و خالی بودن مجلس از ذکر خدا و درود بر پیغمبر خدا صلی الله علیه و سلم مکروه است :\nمرد را تشبه بزنان و زن را تشبه بمردان و مسلم را تشبه بکفار و فساق حرام است :\nحقوق مسلمان بر مسلمان شش چیز است - عیادت مریض - حضور جنازه - قبول دعوت و افشای سلام - تشمیت عاطس - خیر خواهی هم در حضور و هم در غیبت:\nباید که دوست دارد مسلمان برای مسلمانان آنچه برای نفس خود دوست دارد - و مکروه دارد در حق آنها آنچه برای خود نه پسندد - و رد سلام واجب است :\nآنچه در احادیث از کبائر دارد شده این است - شرک و نافرمانی والدین و قتل نفس - و قسم دروغ"}
{"book": "adl0148", "page": 31, "text": "۲۴\nو شهادت دروغ - دشنام محصنه و خوردن مال\nیتیم - و خوردن ربا - و گریختن از جنگ کفار - و قتل\nفرزند - چنانکه کفار دختران را قتل میکردند - و زنا\nکردن و قطع طریق - و بغی بر امام عادل - و سحر\nکردن *\nدر حدیث آمده که بزرگتر کبائر آن است که کسی\nپدر و مادر خود را دشنام دهد - گفتند - والدین را چگونه کسی\nدشنام دهد - فرمود والدین دیگری را دشنام دهد - و\nاو والدین این را دشنام دهد *\nدر حدیث علامات منافق این است - دروغ گوئی -\nخلاف وعدگی - خیانت در امانت - غدر بعد عهد - دشنام\nدر منازعت *\nنشستن در مجلس علما و صلحا افضل است -\nاگر میسر شود - و هرگاه میسر نشود گوشه نشینی بهتر\nاست و در وقت خوردن طعام و آب سنت آن"}
{"book": "adl0148", "page": 32, "text": "۲۵\nاست که اول بسم الله گوید و آخرش الحمد لله - و آب\nسه کرت بنوشد - و در اول و آخر طعام دست\nبشوید *"}
{"book": "adl0148", "page": 33, "text": "۲۶\nانتخاب از صد حکایت\nحکایت ١- حضرت سلیمان علیٰ نبیّنا و علیه السّلام که\nپادشاه جن و انس و سائر مخلوقات بود خواست که ضیافت\nجمله مخلوقات کند هزار انبار خوردنی بر لب دریا گرد\nآورد ناگاه حیوانی از دریا سر بر آورد و گفت که امروز\nمهمان تو ام تمام خوردنی را از خام و پخته فرو برد و باز\nفریاد میکرد که هنوز نیم سیر نشده ام حضرت سلیمان\nبر عجز خود اعتراف نمود که یک حیوان را شکم سیر نتوانستم\nخورانید - پس بضیافت جمله مخلوقات چه رسد +\nحاصل مطلب - قدرتِ الهی از عقل انسان ضعیف\nبرتر است و درین مقام بی اعتراف و عجز چاره نیست\nبیت\nضعیفان ببذل تو هرگز قوی"}
{"book": "adl0148", "page": 34, "text": "۲۷\n\nنگردند ترسم تو لاغر شوی\nحکایت ۲- روزی امیر المومنین عثمان بن عفان رضی\nالله عنه یکی را از موالی خود بجرمی گرفتار دید خادمی را فرمود\nتا او را بسزا رساند چون خادم تازیانه کشید آن غلام آه\nسرد از دل بر آورد جناب امیر المومنین را از استماع آن\nتاثیری در دل پیدا شد گفتند که ترا بنام خدا بخشیدم و\nآزاد کردم تا مالک من نیز بروز رستاخیز مرا بیامرزد\nو از آتش آزاد کند که عذاب آن روز بدتر از عقوبت\nاین جهان است *\nحاصل مطلب - رحم دلی علامت بهشتیانست و سنگدلی\nنشان دوزخیان - بیت\nتو هم بر دری هستی امیدوار\nپس امید بر در نشینان بر آر\nحکایت ۳- پادشاهی بود که در سخاوت نام حاتم طائی\nرا طی کرده و خزانهای خود را بر محتاجان صرف نموده یکی"}
{"book": "adl0148", "page": 35, "text": "۲۸\nاز ندما گفتش که خزائن پناه سلطنت است نباید که وقت حاجت فرو مانی - بیت\nاگر هر چه داری بکف بر نهی\nکفت وقت حاجت بماند تهی\nنشنید و هر چه داشت بصرف رسانید - روزی یکی از دشمنان برو لشکر کشید پادشاه را پریشانی خاطر حاصل آمد که چگونه لشکر بی زر جنگ تواند کرد - الغرض اکابر بتجار گرد آمدند و زر خطیر فراهم نمودند تا کار سازی لشکر بدان نموده شد و رعیت نیز زور آوردند تا از برکت سخاوت بر دشمن ظفر یافت لیکن بعد ازین حادثه در هر امر اعتدال را کار می فرمود تا نوبت بدین پریشانی نمیرسید *\nحاصل مطلب - دور اندیشی در هر کار لازم ست خصوصاً در اخراجات - رباعی\nچون رنده بسوی غیر بخشنده مباش\nچون تیشه بسوی خویش پاشنده مباش"}
{"book": "adl0148", "page": 36, "text": "۲۹\n\nتعلیم ز اره گیر در کسب معاش\nچیزی بسوی خود کش و چیزی میپاش\nحکایت ۴- یکی از زاهدان نامدار پسری داشت شوخ\nو گستاخ چوبی را نوک آهنی زده سبوی آب بیچارگان\nراهروان را می شکت مردم از اذیتش بجان آمده\nشکایت پیش زاهد بردند زاهد در بحر استعجاب غریق\nشد که این فعل شنیع پسر مرا چگونه پیدا آمد و حال\nآنکه من گاهی کسی را بدین گونه اذیت نرسانیده ام ناچار\nپیش زن خود داستانی ازین غم دل بیان کرد. زنش گفت\nکه من نیز گاهی مرتکب کبائر نشده ام ولیکن یک هفته\nقبل از وضع حمل این فرزند دل بند مرا شوق دیدن باغ\nدامن جان بگرفت- در باغ فلان امیر رفتم و بسیر گلگشت\nمسرتی حاصل نمودم و بهر گل و میوه تفرج کنان میدیدم\nناگاه اناری تازه چون حقه عقیق بر شاخ زمردی آویخته\nبنظر رسید- مصرع"}
{"book": "adl0148", "page": 37, "text": "٣٠\nدلی پر خون لبی پر خنده داشت\nبی اختیار دلم بدان رغبت نمود ـ خواستم که زود تر از ان مقام\nگذر کنم لاکن دست شوق گریبان صبرم درید و سوزنی\nکه با خود داشتم دران دانه انار خلانیده بر زبان نهادم و\nاز باغ برون آمده راه خانه خود پیش گرفتم و میدانم که\nغیر ازین تقصیری از من بعمل نیامده ـ زاهد چون انرین\nراز اطلاع یافت باغبان را طلبیده قیمت انار را ادا\nکرد و بعد ازان در حق فرزند خود دعای خیر نمود ـ تا\nدر اندک مدّت اثر مناجات پدید آمد و آن پسر عادتِ\nضرر رسانی ترک نمود *\nحاصل مطلب ـ هر کیکه در راه زهد و تقویٰ قدم نهد\nگرد قصور را بقدر یک ذرّه بحالش گنجایش نباشد ـ\nچون جامۀ سفید که باندک غبار تلف شود و اگر سیاه\nباشد از آلودگی چرک و غُبار پروا ندارد ـ بیت\nهر کرا قرب الٰہی بیشتر"}
{"book": "adl0148", "page": 38, "text": "۳۱\nہر نفس میباشد او را صد خطر\nحکایت ۵ - دو برادر بودند تجارت پیشہ - و از دولت\nبہرہ داشتند یکی را پسری و دیگری را دختری بود چون بہنگام\nشباب رسیدند - سخن وصلت در میان آمد - پدر عروس\nگفت - تا داماد من ہنر نیاموزد دختر خود را باو نخواہم\nداد - زیرا که مال و مکنت دنیا قابل اعتبار نیست - و\nکیسہ پیشہ ور ہمیشہ پر زر است - ہمچنین وقتی آن پسر\nبعزم سفر بار تجارت بر بست و اموالش بدریا غرق\nشده خود به تختہ پارہ بساحل رسید و برای تحصیل معاش\nکفش ہای کہنہ برداشته بر سر راہی نشست و پیشہ\nپینہ دوزی اختیار کرد - قضا را عمویش باسباب تجارت در\nآن بندر وارد شد - و او را بشناخت و بخانہ خود برد و\nگفت - چرا پیش ازین نگفتی که کسب پینہ دوزی میدانم\nتا بہ مناکحت دختر مضائقہ نمی شد - الغرض بوطن خود\nمراجعت نمود و دختر را بعقد ازدواج او در آورده انچہ"}
{"book": "adl0148", "page": 39, "text": "۳۲\n\nاموال و اسباب داشت اختیار آنرا به قبضه تصرف آن\nجوان داد *\nحاصل مطلب - بهترین خزاین جهان هنر است - و\nبد ترین آفات بیکاری هر کسب و کمال که انسان پیش\nگیرد باید که آنرا به تمام برساند - فرد\nکسب کمال کن که عزیز جهان شوی\nکس بی کمال هیچ نیرزد عزیز من\nحکایت ۶ - سلطان علاءالدین را چون وقت سلطنت به\nآخر رسید - هر سه فرزندان خود را طلب کرد و بهر یک\nسه تیر یک جا نموده داد تا بشکنند آنها بزور بازوی\nجوانی سعی کردند بجای نرسید بانه بهر یکی از ایشان تنها\nتیری داد بشکستند - سلطان گفت اگر از هم جدا شوید\nدشمن یک یک را از میان خواهد برداشت - و اگر\nباتفاق یکدیگر زندگانی کنید هیچکس بر شما دست نخواهد\nیافت - بیت"}
{"book": "adl0148", "page": 40, "text": "۳۳\nسعادت غنچۀ برگش اتفاق است\nهدایت زلف و مقراضش نفاق است\nحاصل مطلب - اتفاق موجب ملک و دولت است - و نفاق باعث خواری و محنت - دانا را بجز اتفاق و مصالحت کاری بهتر نیست +\nحکایت ۷ - روزی نوشیروان عادل سر از دریچۀ ایوان خاص برون آورد پیر زنی را دید کوزه شکسته در دست دارد - آب ازان می ریزد و روی خود می شوید - افسوس بسیار نمود و آفتابه مرصع بدو فرستاد و باز اندیشید که چون آفتابه باو رسد خواهد دانست که بادشاه کوزه شکسته مرا دیده است و ازین معنی خجل خواهد شد پس محکم کرد - که آفتابه را به چندین هزار درم بفروشند و زر نقد بطریق وظیفه باو رسانیده باشند +\nحاصل مطلب - بزرگان در حالت نیکی خجالت کسی را روا نداشته اند زیرا که خجالت سبب دل شکنی و ندامت"}
{"book": "adl0148", "page": 41, "text": "۳۴\nغیبر می شود و دل شکنی از گناهان بزرگ است که تلافی آن\nامکان ندارد ـ و شیشه شکسته پیوند نمی شود ـ بیت\nجراحات تیغ از زبان دُور شُد\nبدل زخم گفتار ناسُور شُد\nحکایت ۸ ـ عابدی بر قلّه کوهی مقام داشت و اوقات\nبه عبادت حق تعالی میگذرانید و وظیفه افطار او از غیب\nمیرسید ـ روزی آن طعام معتاد بدستش نیامد ـ عابد از گرسنگی\nبیطاقت شده بطرف قریه روان گشت ـ از قضا بدر خانه\nگبری رسید و سوال کرد ـ صاحب خانه سه قرص جوین\nبوی بخشید ـ سگی ازان خانه بر آمد و در عقب او بیفتاد\nعابد بحکم آنکه مصرع\nدهن سگ بلقمه دوخته به\nیک قرص پیش او بینداخت ـ سگ آنرا فرو برده\nتعاقب نمود عابد از خوف اذیت قرص دیگر بوی داد ـ سگ\nآنرا نیز بکار برده در عقب او روان شد ـ عابد ناچار قرص"}
{"book": "adl0148", "page": 42, "text": "۳۵\n\nسومی را بوی داده راه خود پیش گرفت - و سگ حریص\nهمچنان از دنبالش روان بود زاهد گفت عجب بیحیا و طمّاعی\nمثنوی\nصاحبت غیر از سه نان چیزی نداد\nهم تو او را بستدی ای کج نهاد\nدین زمان از پی دویدن بهر چیست\nجامۀ من را دریدن بهر چیست\nسگ گفت ای عابد انصاف کن که بی حیا کیست -\nسالهای دراز است که من وظیفه خوار مشت استخوان\nو لقمۀ نان این گبر پیرم - بلکه بارها از رهگذر غفلت\nوظیفۀ مرا فراموش کرده چونکه پروردۀ احسان اویم با وجود\nمحنت فاقه از برای لقمه نان بدر دیگر آبرو نریختم -\nمثنوی\nتو که نامد یک شبی رزقت بدست\nدر بنای صبر تو آمد شکست"}
{"book": "adl0148", "page": 43, "text": "۳۶\nاز در خلاق رو بر تافتی\nبر در گبری روان بشتافتی\nبهر نانی دوست را گذاشتی\nمیکنی با دشمن او آشتی\nعابد از سخن سگ متنبه شده دامن قناعت گرفت-\nو بی صبری را ترک کرد *\nحاصل مطلب - کسی که در رزاق حقیقی را محکم گرفت\nو بحکم یک در گیر و محکم گیر - بر دادهٔ او قناعت کرد-\nهرگز بی صبری را شعار خود نخواهد ساخت - و از خزانه\nغیب او هیچ وقت محروم نخواهد شد *\nحکایت ۹ - روزی نوشیروان عادل بشکار بیرون\nآمده بدهی گذر کرد دهقانی پیر را دید که درخت را می\nنشاند پادشاه گفت ای پیر طمع داری که بر آن بخوری - پیر\nگفت کسان کشتند و ما خوردیم ما نیز بکاریم تا دیگران\nبخورند . نوشیروان بدین جواب تحسین فرموده چهار هزار"}
{"book": "adl0148", "page": 44, "text": "۳۷\nدرم صله بخشید پیر دهقان گفت که کسی را دیده که درختی\nنشاند و همان روز بر آنرا خورد نوشیروان گفت نه ـ و\nچهار هزار درم دیگر بوی بخشید پیر گفت سبحان الله سپاس\nایزویسست که درخت من بدین زودی دو بار بار آورد ـ\nو بادشاه بر حسن گفتار آن دهقان آفرین نمود و ده مذکور\nرا بوی انعام فرمود ÷\nحاصل مطلب ـ قدر دانان عاقل قیمت سخن را بچنان\nمی شناسند که جوهریان قدر جوهر را ـ آری پیش ارباب\nفهم قدر سخن بیش از جواهر است ÷\nحکایت ۱۰ ـ شخصی پیش پیغمبر زمان آمد و گفت که من\nدر مرض عصیان گرفتارم ـ و پیوسته در دزدی و زنا و\nدروغ گوئی بسر میبرم و نمیتوانم که همه را بیکبار ترک\nگویم و حالا علاج این بیماری را از شما میخواهم که اول\nکدام یک از اینها را ترک کنم ـ آنحضرت فرمود ـ که\nاول دروغ گوئی را ترک کن و بعد از سه روز پیش من"}
{"book": "adl0148", "page": 45, "text": "۳۸\n\nبیا که علاج دیگر عصیان ترا تجویز کنم ـ انکس از دروغگوئی\nتوبه کرد و بخانه خود آمد ـ چون خاطرش به حسب عادت به\nفسق میل نمود ـ اندیشه کرد که هرگاه بدان کار اقدام نمایم\nو پیش پیغمبر خدا روم ـ و از من پرسند که درین سه روز\nچه کار کردی دروغ نمیتوانم گفت ـ و نیز آدمی را شرم\nاست که بدکرداری خود بر زبان آرد ـ الغرض در همین اندیشه\nسه روز بگذشت و هیچ بدکاری از او بوقوع نه پیوست تا\nاینکه سیرت نا پسندیده او بخصائل حمیده و شمائل مرضیه مبدل\nگردید و از جمیع گناه تائب گشت *\nحاصل مطلب ـ دروغگوئی بد ترین گناهان است ـ که\nبرکت روزی را می برد و انسان را در نزد همگنان خوار\nو بیمقدار می سازد و تمامی افعال زشت و معصیت از\nدروغ می خیزد ـ پس هر که راست گفت بسلامت ماند\nنظم\nراستی آور که شوی رستگار"}
{"book": "adl0148", "page": 46, "text": "۳۹\n\nراستی از تو ظفر از کردگار\nچون بسخن راستی آری بجای\nناصر گفتار تو باشد خدای\nحکایت ۱۱ - شخصی شیری را در صحرا بسته دام بلا و\nگرفتار زندان قفس یافت و شیر الحاح آغاز نموده استدعای\nخلاصی کرد مرد نادان قول حکما را فراموش کرد که گفته اند\nبزاری دشمنان اعتبار نباید کرد - او را از ان قید خلاصی\nبخشید - شیر نزدیک او آمد و گفت گرسنه ام میخواهم ترا\nهلاک سازم که سزای نیکی بدیست - مرد ازین معنی متحیر\nشده گفت هرگاه گواهی در قول خود بگذرانی خون خود را\nمباح و معاف خواهم کرد از قضا بروباهی رسیدند -\nشیر قصه را بیان کرد - روباه گفت که باور نمی کنم که تو\nبدین بزرگی در قفس چگونه گنجیدی - و این مرد چگونه ترا\nخلاص کرد شیر از جهت اطمینان روباه در قفس در آمد -\nروباه گفت ای مرد ساده دروازه قفس به بند که با بدان"}
{"book": "adl0148", "page": 47, "text": "۴۰\nنیکی کردن چنان است که با نیکان بدی نمودن - و اکنون\nراه خود پیش گیر که از اجل رستی :\nحاصل مطلب - بر ظالمان رحم نباید کرد که آن بر\nنفس خود ظلم است - بیت\nترحم بر پلنگ تیز دندان\nستمگاری بود بر گوسفندان\nحکایت ۱۳ - شخصی در نیم شب بر بام خانه خود استاده\nباستهزا صدا میکرد که ای همسایگان مدد کنید که دزدان\nبخانه من آمده اند - همسایگان می دویدند و از دزد\nاثری نه دیده باز می رفتند و او می خندید - هر گاه چند\nبار ازو بدینگونه بظهور رسید اعتبار قولش ساقط شد -\nروزی دزدان در بشکستند و بخانه اش ریختند - هر چند\nبر بام خانه بر آمد و صدا بهمسایگان زد کسی ملتفت\nنشد و دزدان تمام اسباب را پاک بردند :\nحاصل مطلب - اعتبار قول خود در دست خود است"}
{"book": "adl0148", "page": 48, "text": "۴۱\n\nو هر کسیکه بدروغ گفتن موسوم گشت - هر گاه سخن راست گوید\nباور ندارند - قطعه\nدروغی نگیرند صاحبدلان\nهر انکس که پیوسته گفته است راست\nدگر مشتهر شد بقول دروغ\nاگر راست گوید تو گوئی خطاست\nحکایت ۱۳ - چون سخاوت حاتم طائی در جهان شهرت\nگرفت - قیصر روم یکصد شتر سُرخ موی ازو طلب\nداشت و آن زمان پیش او یک شتر موصوف بآن\nصفت نه بود - از قبائل و خویشاوندان خود فراهم\nآورده به حسب خواهش بحضور قیصر فرستاد قیصر روم\nتعجب کرد از جوانمردی او - پس هر شتر را اقمشه نفیسه\nبار نموده بحاتم واپس فرستاد و او از هر کس که شتر\nگرفته بود بار اقمشه همان شتر را نیز بوی بخشید - قیصر\nروم چون شنید زیاده تر متعجب شد گویند که حاتم بارها"}
{"book": "adl0148", "page": 49, "text": "۴۲\nجان خود را در راه خدا سخاوت کرده بود لاجرم نام او\nرا تا حال به نیکی یاد میکنند +\nحاصل مطلب - هر کسیکه بخوشنودی حق سبحانه تعالی\nدر خلاف نفس خود کاری کند نام او نمی میرد - و سخاوت\nباعث سرافرازی دارین است انسان را +\nبیت\nسخاوت مس عیب را کیمیاست\nسخاوت همه درد ها را دواست"}
{"book": "adl0148", "page": 50, "text": "۴۲\n\nانتخاب از بهارستان\n\nحکایت ۱ – گناهگاری را پیش خلیفه بغداد آوردند ـ خلیفه بعقوبتی که سزاوار آن بود فرمان داد ـ گفت ای امیرالمومنین انتقام بر گناه عدل و تجاوز ازان فضل ست و پایه همت امیرالمومنین ازان عالی تر است که از انچه بلند تر است تجاوز نماید و بر انچه فروتر است فرود آید ـ خلیفه را از سخن او خوش آمد گناه وی را عفو فرمود\nقطعه\nعفو از گنه بفضل به از انتقام عدل\nزان تا باین ز چرخ برین تا زمین ره است\nکی فضل را گذارد و آرد بعدل روی\nدانا که از تفاوت این هر دو آگه است\nحکایت ۲ – اسکندر را گفتند بچه یافتی آنچه یافتی ـ"}
{"book": "adl0148", "page": 51, "text": "۴۴\nاز دولت و سلطنت و مملکت با وجود صغر سن و کمی\nوقت ـ گفت مدارا و نرمی کردم با دشمنان تا از طریقهٔ\nدشمنی عنان تافتند ـ و دلداری نمودم دوستان را تا\nدر قاعدهٔ دوستی استحکام یافتند ـ بیت\nبایدت ملک سکندر چون وی از حسن سیر\nدشمنان را دوست گردان دوستانرا دوست تر\nبیت\nآسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است\nبا دوستان مروت با دشمنان مدارا\nحکایت ۳ ـ امیر المؤمنین عمر فاروق رضی الله تعالی\nعنه در وقت خلافت خود در مدینه دیواری را گل می کرد\nیهودئی پیش وی تظلم کرد که حاکم بصره متاعی بصد هزار\nدرم از من خریده است و در ادای آن تعلل میکند ـ\nفرمودند کاغذ پارهٔ داری گفت نی ـ قطعهٔ سفالی برداشت\nو درانجا نوشت که یا از موجبات شکایت بپرهیز یا از مسند"}
{"book": "adl0148", "page": 52, "text": "۴۵\n\nحکومت برخیز ـ و در آخر نوشت که کتبه عمر ابن الخطاب\nنه بر آن مهر زد و نه طغرائی نوشت اما چندان صولت\nعدالت و سیاست وی در خاطر نشسته بود که چون یهود\nآن سفال را بحاکم بصره داد ـ وی سوار بود از اسپ فرود\nآمد و زمین ببوسید و وجه یهودی را ادا کرد و یهودی همچنان\nسوار استاده بود *\nحکایت ۴ ـ حاتم طائی را پرسیدند که هرگز از خود کریم\nتر کسی را دیدۀ ـ گفت بلی شبی در خانه غلامی یتیم فرود آمدم\nو وی ده سر گوسفند داشت ـ از ان یک گوسفند را بکشت\nو به پخت و پیش من آورد ـ مرا عضوی از وی خوش\nآمد و بخوردم و گفتم ـ این بسی خوش بود ـ آن غلام\nبیرون می رفت و گوسفندی را کشته آن موضع را می پخت\nو پیش من می آورد ـ فردا چون از ان خانه برون آمدم دیدم\nکه خون بسیار ریخته است ـ چون معلوم کردم که هر ده گوسفند\nخود را کشته بود ـ گفتم چرا چنین کردی گفت ترا چیزی"}
{"book": "adl0148", "page": 53, "text": "۴۶\nخوش آید و من مالک آن باشم اگر مضایقه کنم روا نباشد\nحاتم گفت با وجود آن که در مقابله آن پانصد شتر سُرخ\nموی بخشیدم لاکن او را در سخاوت از خود برتر یافتم زیرا\nکه او هرچه داشت به من بخشید و من از انچه داشتم\nاندکی از بسیار ندادم - قطعه\nچون گدای که نیم نان دارد\nبتمامی دهد ز خانه خویش\nبیشتر زان بود که شاه جهان\nبدهد نیمی از خزانه خویش\nحکایت ۵ - کودکی با یکی از ارباب مکارم بی ادبی\nکرد - شکایت پیش عمش بردند - خواست تا او را\nادب کند - گفت ای عم من کردم آنچه کردم - که\nعقل با من نبود - و تو بکن آنچه میکنی که عقل باشت\nقطعه\nگر سفیهی بحکم نفس و هوا"}
{"book": "adl0148", "page": 54, "text": "۴۷\n\nنه بوفق خرد کند کاری\nبر تو نفس و هوا چو غالب نیست\nبجز براه خرد مرو باری\n\nآداب جامعه و اخلاق نافعه که\nاز احادیث صحیحه ترجمه شده\n\nرسول خدا رحمت خدا بروی باد- فرموده است که\nمسلمان را بر مسلمان شش حق است - چون ملاقاتش\nنمائی بر وی سلام کن - چون ترا بخواند یعنی برای طعام -\nاجابتش نمائی - و چون نصیحت خواهد پندش بگوی و چون\nعطسه زند و الحمد لله بگوید - جوابش ده - یعنی یرحمک\nالله بگوی - و چون بیمار گردد عیادتش نمای - و چون بمیرد\nهمراه جنازه اش برو +\nرسول خدا را از نیکی و بدی پرسیدند در جواب فرمودند"}
{"book": "adl0148", "page": 55, "text": "۴۸\n\nنیکی خوش خوئی است و بدی چیزی است که در دل بگذرد\nو انسان باظهار آن در پیش مردم راضی نباشد +\nچون سه کس باشید دو کس با یکدیگر سرگوشی مکنید که\nاین اندوهگین می سازد آن دیگر را +\nهیچکس را از مجلس خیزانیده بر جای او منشینید -\nولیکن وسعت نمائید در مجلس - و سلام گوید خورد بر\nبزرگ - و کم بر بسیار - و سوار بر پیاده - و کافی ست\nاز جماعتی که بر دیگران بگذرند اینکه سلام گوید یکی از\nآنها و جواب سلام گوید یکی از آنها +\nابتداء مکنید یهود و نصاری را بسلام - و چون در\nراه یکجا شوید بایشان تحقیر آنها را نموده و براه تنگ\nایشان را مضطر بگردانید - تا تعظیم دشمن خدا و رسول\nاو نشود +\nهیچ یکی از شما آب ایستاده نیاشامد - چون نعل پوشد\nابتداء بپای راست کند و چون بکشد ابتدا بپای چپ"}
{"book": "adl0148", "page": 56, "text": "۴۹\nنماید ـ و باید که نعل راست در پوشیدن اوّل و در\nکشیدن آخر باشد ـ هرگز نرود یکی از شما در یک نعل\nیا هر دو را بپوشد یا هر دو را بکشد ـ نمی بیند خدای\nتعالیٰ بنظر رحمت بکسی که جامه خود را برای ناز و\nکرشمه دراز بگرداند *\nچون بخورد یکی از شما و بنوشد ـ پس بدست راست\nبخورد و بنوشد زیرا که شیطان بدست چپ میخورد\nو مینوشد *\nبخور و بنوش و بیاشام تا وقتیکه ریا و اسراف\nدرمیان نباشد *\nهر که دوست دارد که رزق وی فراخ گردد و\nدر عمر وی برکت شود پس باید که بر خویشان و\nاقربای خود مهربان باشد *\nرسول خدا صلّی الله علیه و سلم میفرماید که سوگند\nاست مرا بدان ذات پاک که جان من در تصرف"}
{"book": "adl0148", "page": 57, "text": "۵۰\n\nاوست - که مؤمن کامل نمی شود بنده تا اینکه دوست\nدارد برای همسایه و برادر خود - آنچه دوست میدارد\nبرای خود - و فرمود که دشنام دادن بمادر و پدر خود\nاز گناهان کبیره است - گفتند یا رسول الله آیا کسی\nوالدین خود را دشنام میدهد - فرمود آری - دشنام\nمیدهد یکی پدر و مادر دیگر را و چون او دشنام دهد\nمادر و پدر او را - گویا خود دشنام داده باشد +\n\nبیت\nدهن خویش بدشنام میالا صائب\nکین زر قلب بهر کس که دهی باز دهد\n\nهر که از مسلمان سختی را از سختیها دور کند - خدای\nتعالیٰ از وی سختی را روز قیامت دور میکند - و هر که\nآسانی کند بر تنگ دست - آسان سازد خدای تعالی بر\nوی کار او را در دنیا و آخرت - و هر که پرده پوشی کند\nمسلمانی را در دنیا - بپوشد خدای تعالی پرده او را در"}
{"book": "adl0148", "page": 58, "text": "۵۱\n\nدنیا و آخرت - و خدای تعالی در مدد بنده است تا زمانیکه\nبنده در مدد برادر دینی خود باشد +\nهلاک گردید بندۀ دینار و بندۀ درهم - که اگر بوی\nداده شد خشنود گشت و اگر داده نشد خشنود نشد +\nبیت\nگفت چشم تنگ دنیا دار را\nیا قناعت پر کند یا خاک گور\nظاهر است که آخر دینار نار است و آخر درهم هم\nپس ازین هر دو حذر باید کرد و نیک بخت کسی است\nکه در همه حال خشنود است - بیت\nنه شادی داد سامانی نه غم آورد نقصانی\nبه پیش همت ما هر چه آمد بود مهمانی\nبگیر از صحت خود بهرۀ مرض خود را - و از حیات خود\nبهرۀ مرگ خود را - بیت\nبرگ عیشی بگور خویش فرست"}
{"book": "adl0148", "page": 59, "text": "۵۲\n\nکس نیارد ز پس تو پیش فرست\nدوست میدارد خدای تعالی بنده پرهیزگار آسوده حال\nگوشه گزین را - بیت\nمرا بیگانگی از خلق با حق آشنا کرده است\nبطبع من به کس کم ساختن بسیار میسازد\nدور دارید خود را از حسد - زیرا که حسد حسنات را چنان\nمیخورد که آتش هیزم را *\nنیست پهلوان آنکه مردم را بر زمین اندازد - پهلوان\nکسی است که در هنگام غضب مالک خود باشد *\nبیت\nپهلوان نیست آنکه در کشتی\nپهلوانی دیگر بیندازد\nپهلوان آن بود که وقت غضب\nنفس اماره را زبون سازد\nسخت ترین آنچه می ترسم بر شما شرک کوچک است یعنی"}
{"book": "adl0148", "page": 60, "text": "۵۳\n\nریا و خود نمائی ۔ بیت\nکلید در دوزخ است آن نماز\nکه در چشم مردم گذاری دراز\n\nنشان منافق سه چیز است ۔ چون سخنی گوید دروغ گوید ۔\nو چون وعده کند خلاف نماید ۔ و چون امین گردد\nخیانت کند *\nرسول خدا صلی الله علیه فرمود ـ میدانید که غیبت چلیست ۔\nگفتند خدا و رسول دانا تر است ۔ فرمود یاد کردن تو برادر\nمسلمانت را بآنچه او ناخوش میدارد ۔ گفتند اگر باشد در برادر آنچه\nمیگوئیم پس غیبت نیست ۔ فرمود اگر باشد آن چیز در برادر شما\nیاد کردن آن غیبت است ۔ و اگر نباشد بهتان است و آن\nاز غیبت بد تر است *\nدشمنی و خصومت مکن با برادر دین خود ۔ و\nمزاح مکن با او ۔ و خلاف وعده مکن با او ۔ خدای\nتعالیٰ دشمن میدارد فاحش بیهوده گو را *"}
{"book": "adl0148", "page": 61, "text": "۵۴\nهیچ مومن طعن کننده نباشد - و فحش گوینده نباشد\nو بد زبان نباشد - و در بهشت نمی در آید سخن\nچین +\nهر که باز داشت غضب را یعنی خشم خود را فرو\nخورد - باز دارد خدای تعالی از وی عذاب دوزخ\nرا +\nوای بر کسی که سخن گوید - و بآن دروغ بیامیزد\nتا مردمان را بآن بخنداند - ویل است او را باز ویل\nاست او را +\nو فرمود رسول خدا صلی الله علیه وسلم لازم\nگیرید بر خود راست گفتاری را زیرا که صدق راه\nمینماید به نیکوکاری - و نیکوکاری راه مینماید بسوی بهشت\nو هرگاه آدمی همیشه راست گوید - و در مداومت آن\nکوشش نماید نزد خدا تعالی صدیق یعنی بسیار راست\nگو نوشته میشود +"}
{"book": "adl0148", "page": 62, "text": "۵۵\nو فرمود ـ دور دارید خود را از دروغ ـ زیرا که\nدروغ راه مینماید بسوی فجور ـ و فجور رساننده\nاست بنار ـ و هرگاه همیشه آدمی دروغ گوید ـ و\nقصد کذب کند ـ پس نوشته میشود نزد خدای تعالی\n(کذاب) یعنی بسیار دروغ گو *\nهیچ چیز نزد خدای تعالی در ترازو گران تر از\nحسْن خلق نیست و حیا شعبه ایست از ایمان ـ چون شرم\nنکردی هرچه خواهی کن *\nهرکه آبروی برادر دینی خود را غائبانه نگهدارد ـ\nخدای تعالی روز قیامت از وی آتش دوزخ را\nبرگرداند *\nخدایتعالی میگوید ـ ای بندگان من حرام کردم ظلم را بر\nخود ـ و حرام ساختم آنرا مابین شما ـ پس ظلم مکنید بر یکدیگر *\nدور دارید خود را از گمان بد ـ زیرا که گمان بد\nدروغ ترین سخنان دل است *"}
{"book": "adl0148", "page": 63, "text": "۵۶\n\nنکات دل پسند و نصائح\nارجمند از اقوال حکما و دانشمندان\n\nنکته ۱- حق خدای تعالی را نگاهدار تا ترا در حفظ\nو حمایت خود نگاه دارد - و در زمان سہولت و\nآسانی خود را آشنای او کن - تا در وقت شدت و\nدشواری ترا دست گیرد - و چون ترا حاجتی افتد\nروی نیاز جز بدرگاه او مکن و مدد جز از وی مخواہ-\nکه اگر خلق عالم در صدد آن شوند که نفعی که مقدّرت\nنباشد بتو رسانند ہرگز نتواند رسانید - و اگر خواھند\nکه مضرتی که قضا به آن نرفته باشد بتولا حق گردانند\n\nله یعنی با وجود وسائل اعتماد بر وسائل نباید کرد ۱۲"}
{"book": "adl0148", "page": 64, "text": "۵۷\nهرگز ممکن نباشد *\nنکته ۲ - دل را خانه خدا گفته اند دل کسی را رنجانیدن\nخانه خدا را شکستن است - بیت\nدل بدست آور که حج اکبر است\nاز هزاران کعبه یک دل بهتر است\nکعبه بنیاد خلیل آذر است\nدل گذرگاه جلیل اکبر است\nنکته ۳ - بحالت غضب تحمل لازم است و مغلوب\nغضب از قبیل بهائم *\nنکته ۴ - چون عذر پیش تو آرند بپذیر - و چون ترا\nادب آموزند بیاموز - هر کرا ادب آموزند و او نیاموزد\nحیوانی است - و هر کرا عذر آورند و نپذیرد نادانی *\nنکته ۵ - علم زیور است و نسب جمال - همچنانکه زیور\nصاحب جمال را موافق تر آید کسب علم و کمال سر\nشریفان را لائق تر نماید *"}
{"book": "adl0148", "page": 65, "text": "۵۸\nنکته ۶ - انسان را لازم است که هر صباح در آئینه نظر\nکند اگر صورت خود نیک ببیند سیرت را نیک گرداند\nتا هردو نیک گردند - و اگر بد ببیند سیرت را نیک\nکند تا دو بدی در وی جمع نشود *\nنکته ۷ - خردمند کسی است که اگر همه عالم بخصومت\nوی برخیزند او را با کسی خصومت نباشد *\nنکته ۸ - آنچه بر خود نه پسندی بر همچون خودی مپسند\nو بناموس مردمان نظر بد مکن تا بناموس تو دیگران خیال\nبدی نکنند - بیت\nاز مکافات عمل غافل مشو\nگندم از گندم بروید جو زجو\nنکته ۹ - دنیا نیز دار مکافات است اگر نیکی با کسی\nکنی دیگران با تو نیکی کنند و اگر بدی کنی دیگران نیز با تو\nبه بدی پیش آیند - بیت\nدهقان سال خورده چه خوش گفت با پسر"}
{"book": "adl0148", "page": 66, "text": "۵۹\n\nکای نور چشم من بجز از کشته ندر وی\nنکته ۱۰ - بد بخت کسی است که او را علم دهند و عمل\nندهند و توفیق عمل دهند و اخلاص ندهند و به صحبت\nنیکان راه دهند و قبول نه دهند +\nنکته ۱۱ - دوست بجفا دشمن گردد و دشمن بمروّت و احسان\nدوست شود ـ اگر قوّت آن نداری که دشمن را باحسان\nدوست گردانی باید که دوستان را بافعال زشت دشمن\nنکنی +\nنکته ۱۲ - دوست صادق آنست که چون بر عیب\nتو اطلاع یابد در پیش مردم اظهار آن نکند و چون بر\nهنر تو واقف شود آن را باز نماید و چون در باره تو\nاحسانی کند فراموش کند و چون از تو نفعی بوی رسد\nفراموش نکند ـ و چون از تو در حق خود خطای بیند بر\nتو نگیرد ـ و چون عذر پیش آری قبول کند +\nنکته ۱۳ - با دوست صالح در آمیز ـ و از دوست فاسق"}
{"book": "adl0148", "page": 67, "text": "بگریز که دوست فاسق ترا بصفتهاي ذمیمه دلالت کند و\nدوست صالح بصفتهاي حمیده +\nنکته ١۴ - چهار چیز دلیل بزرگیست - علم را عزیز داشتن\nو بد را به نکوئی دفع کردن و خشم را فرو خوردن ـ و جواب\nبا صواب دادن +\nنکته ١۵ - چیزی که بکاهد و بیفزاید نور قمر است - و\nچیزی که نکاهد و بیفزاید حرص مردم است و چیزی که\nبکاهد و نیفزاید عمر است - و چیزی که نکاهد و نیفزاید\nروزی مقدر است +\nنکته ١۶ - از فاضلترین عملها سه چیز است - یکی آنکه\nدشمن خود را دوست سازی - دوم آنکه نادان را به تعلیم\nو تربیت دانا گردانی - سوم آنکه به صحبت اهل فسق و\nفجور مائل نباشی - و آنها را به پند و نصیحت بصلاح\nآری +\nنکته ١٧ - از خوب ترین سیرتها تحصیل مال است از"}
{"book": "adl0148", "page": 68, "text": "۶۱\n\nکسب حلال - و نفقۀ دادن ازان مال به محتاجان و مسکینان\nو مرد کامل العقل کسی بود که دشمنان از وی ایمن نشینند\nنه آنکه دوستان از وی خائف باشند +\nنکته ۱۸ - شخصی که ترا بر عیب های تو مطلع سازد او را\nگرامی دار و شخصیکه ترا بمدح دروغ ستایش نماید و\nمغرور سازد بوی التفات مکن +\nنکته ۱۹ - نیک بخت آن است که از حال دیگران\nعبرت پذیرد و بد بخت آنکه از حال او دیگران\nعبرت گیرند +\nنکته ۲۰ - مرد محتاج باید که از فاقه و تنگدستی ننالد\nو صبر پیش گیرد - تا همچنان که از لذت دنیا بی بهره\nاست از لذت آخرت نیز محروم نشود +\nنکته ۲۱ - هر سخنی که از ذکر خالی است لغو است و\nهر خموشی که از فکر خالی است سهو است - و هر نظری\nکه از عبرت خالی است لهو است +"}
{"book": "adl0148", "page": 69, "text": "۶۲\nنکته ۲۲ - جوانمرد آن است که مستحق رنجانیدن را\nنرنجاند و از رنجانیدن کسی نرنجد *\nنکته ۲۳ - بهترین مردم کسی است که در عبادت\nپیشنستی نماید - و بخلق خدا نفع رساند و باکس بدی نکند\nو از کس چشم نیکی ندارد *\nنکته ۲۴ - چهار چیز دلیل نادانی بود - با بزرگتر از خود\nمجادله کردن و بر نا آزموده اعتبار کردن - و از مکر دشمن\nایمن بودن - و با ابلهان و سفیهان صحبت داشتن *\nنکته ۲۵ - ترقی بمرتبه عالی بزحمت بسیار دست دهد و\nنزول از مرتبه عزت باندک حرکت واقع شود - چنانکه\nسنگ گران به مشقت فراوان از زمین بر دوش توان\nکشید و باندک اشارتی بر زمین توان انداخت *\nنکته ۲۶ - قدر سه چیز را سه طائفه دانند - قدر جوانی\nپیران دانند و قدر صحت بیماران و قدر نعمت محتاجان*\n۱ یعنی در امریکه مخالف شرع شریف نباشد ۱۲"}
{"book": "adl0148", "page": 70, "text": "۶۳\nنکته ۲۷- از بزرگی پرسیدند که اندوه کرا بیشتر است\nگفت بدخوترین مردمان را *\nنکته ۲۸- چهار چیز از چهار چیز پیدا شود - از شکر\nافزونی نعمت و از خاموشی سلامت و از سخاوت مهتری\nو از سیاست ایمنی *\nنکته ۲۹- با دوستان تلطف و با دشمنان مراعات باید\nتا ایشان به محبت بیفزایند و آنها از دشمنی باز آیند -\nبیت\nبشیرین زبانی و لطف و خوشی\nتوانی که پیلی بمویی کشی"}
{"book": "adl0148", "page": 71, "text": "۶۴\nانتخاب از سلسلة الذهب\nاعتقاد نامه\nبعد حمد خدا و نعت رسول\nکه نخستین فریضه بر عاقل\nنیست بیرون ازینکه بپذیرد\nبعد ازان بی تردد و انکار\nکافریننده ایست آدم را\nکز عدم شان ره وجود نمود\nهست بی تهمت شمار یکی\nکرد بعث محمد عربی\nهر چه ثابت شود بقول ثقات\nداد ما را خبر بموجب آن\nبشنو این نکته را بسمع قبول\nعاقلی کز بلوغ شد کامل\nدر دل و جان خویشتن گیرد\nبزبان هم زند دم اقرار\nبلکه ذرات جمله عالم را\nجاودان هست و بود و خواهد بود\nنیست اندر یگانگیش شکی\nتا بود خلق را رسول و نبی\nکه محمد عليه الف صلوة\nواجب آمد بآن زما ایمان"}
{"book": "adl0148", "page": 72, "text": "۶۵\n\nاین بود مجمل سخن بی قیل شرح آن گوش کن علی التفصیل\nاشارة الی وجوه سُبحانَهُ تَعالیٰ\nهر کرا عقل خرده بین باشد پیش وی این سخن یقین باشد\nکاسمان و زمین و هر چه درو باشد از جسم و جان چه کهنه چه نو\nنیست آنرا ز صانعی چاره که بود فیض بخش همواره\nخانه بی صنع خانه ساز که دید نقش بی دست خامه زن که کشید\nهر چه آورده سوی هستی پی یافته هستی و بقا از وی\nنه عرض ذات او و نی جوهر هر چه بندی خیال از ان برتر\nاول او بود کائنات نبود یافت زو جمله کائنات وجود\nآخرا او بماند و نماند کس کنه او را جز او نداند کس\nفی وحدتهُ سُبحانَهُ تَعالیٰ\nواحد است او بذات خویش احد وحدتی برتر از شمار و عدد\nهر کرا وحدتش شود مشهود از عدد فارغست و از معدود"}
{"book": "adl0148", "page": 73, "text": "۶۶\nگر خدا بودی از یکی افزون\nکی بماندی جهان بدین قانون\nدر فیض وجود بسته شدی\nتار و پود بقا گسسته شدی\nهمه عالم شدی عدم باهم\nبلکه بیرون نیامدی ز عدم\nداند آنکش ز عقل دارد بهر\nکه دو شه را چو جا شود یک شهر\nسلک جمعیت از نظام افتد\nرخنه در کار خاص و عام افتد\n\nاشارة الی صفاته سبحانه و تعالیٰ\nبصفات کمال موصوفست\nبنعوت جلال معروفست\nباشد اسمای او چنان بسیار\nکه بود برتر از قیاس و شمار\nدر خبر گرچه هست صد کم یک\nهست نسبت باو جناب اندک\nور چه باشد هزار و یک مشهور\nنیست اندر هزار و یک محصور\nهمه پاک از شر و بری از شین\nهمه با ذات او نه غیر و نه عین\n\nاشارة الی افعاله سبحانه و تعالیٰ\nحادثات جهان چه شر و چه خیر\nهمه تقدیر او بود لا غیر"}
{"book": "adl0148", "page": 74, "text": "فعل ما خواه زشت و خواه نکو\nیک بیک هست آفریدۀ او\nنیک و بد گرچه مقتضای قضاست\nاین خلاف رضا و آن برضاست\nهر چه خواهد کند زمنع و عطا\nنیست کس را مجال چون و چرا\nعدل و فضل است سوی او منسوب\nظلم باشد زفعل او مسلوب\n\nاشارة الی وجود الملائکة\n\nزانچه از علم آمده به عیان\nصف اول صف ملائک دان\nبندگانند جمله فرمان بر\nنا کشیده بکفر وعصیان سر\nاز ملائک چهار مشهورند\nکه باسمای خویش مذکورند\nوحی تنزیل کار جبریل است\nنفخ در صور از سرافیل است\nکافل رزقهاست میکائیل\nقابض روحهاست عزرائیل\nچار دیگر موکل بشرند\nکه نویسندگان خیر و شرند\nدو بروزند با وی و دو بشام\nبر یمین و یسار کرده مقام\nکاتب الخیر آن یکی ز یمین\nشر و عصیان رقم زند دوئین\nمیتوانند پیش چشم بشر\nکه نمایند خویش را بصور"}
{"book": "adl0148", "page": 75, "text": "۶٨\nخاصه در چشم ہادیان سبل | از ألوالعزم انبیا ورُسل\nاشارة الی الایمان بالانبیاء علیہم الصّلوة والسّلام\nانبیا برگزیدگان حق اند | برده از کل ماخلق سبق اند\nبرسوای خود از بنی آدم | فضل دارند بر ملائک هم\nور بفرض محال یا نادر | از یکی زلتی شود صادر\nنفس و شیطان بقصد جرم و گناه | نتواند زدن بر ایشان راه\nپیش ارباب شرع و دین آنهم | مشتمل بر مصالح است و حِکَمْ\nآدم آندم که خورد گندم را | تخم میکاشت نسل مردم را\nدانۂ را که خورد ازان شجره | شد وجود من و تواش ثمره\nاشارة الی افضليّة نبيّنا صلّی الله علیہ وسلّم\nہست بر مقتضای فضل ازل | بعضی از بعض اکمل و افضل\nوز همه افضل احمد عربی است | که ز حق سوی ما رسول و نبی است\nآن فضائل که انبیا را بود | وان شمائل که اصفیا را بود"}
{"book": "adl0148", "page": 76, "text": "۶۹\n\nگر شود جمله مجتمع با هم | همه باشد ز فضل احمد کم\nهر نبی را که حجتی دادند | جانی امتی فرستادند\nنیست مبعوث پیش شرع شناس | غیر احمد کسی بکافه ناس\n\nاشارة الى ختمیته صلى الله علیه وسلّم\n\nخاتم الانبیاء والرسل است | دیگران همچو جزو او چو کل است\nاز پی او رسول دیگر نیست | بعد ازو هیچکس پیمبر نیست\nچون در آخر زمان بقول رسول | کند از آسمان مسیح نزول\nپیرو دین و شرع او باشد | تابع اصل و فرع او باشد\nدین همین دین و شرع او داند | همه کس را بدین او خواند\n\nفى شريعته صلّى الله علیه وسلّم\n\nشرع او ناسخ شرعیت هاست | هر شریعیت که غیر آنست بهاست\nگرفتند حکم شرع آن سرور | متفق با شریعیت دیگر\nنیست آنرا متابعت اصلا | جز از ان رو که شرع اوست روا"}
{"book": "adl0148", "page": 77, "text": "اشارة الى معراجه صلى الله عليه وسلم\nبرد بیدار حق شب از بطحا\nكرد از انجا مقر به پشت براق\nبه سموات يك بيك بگذشت\nدید هنگام عرض خلد و جحیم\nچون شد اطباق آسمانها طی\nرفت از آنجا بیاری رفرف\nبلکه جائیکه جا نبود آنجا\nدیدنیها بدید آنچه بدید\nروی از انجا بجای خویش آورد\nبتن او را بمسجد اقصی\nمتوجه بقطع سبع طباق\nبا همه انبیا ملاقی گشت\nهر که بود اندران دو جای مقیم\nماند در سدره جبرئیل از پی\nبمقامی ز پیشتر اشرف\nمحرمی جز خدا نبود آنجا\nو آنچه بود از شنیدنی بشنید\nخوابگاهش هنوز ناشده سرد\nاشارة بمعجزات انبیا عليهم الصلوة والسلام\nخرق عادات از نبی و ولی\nاگر اظهار آن میان امم\nهست بر فضل شان دلیل جلی\nهست با دعوی بنوت ضم"}
{"book": "adl0148", "page": 78, "text": "باشد آن معجزه بعرف انام\nور نه آمد کرامت او را نام\n\nاز ولی خارقی که مسموعست\nمعجز آن نبی متبوعست\n\nمعجزاتی که انبیا را بود\nمثل آنها رسول ما را بود\n\nای بسا معجزیکه او را هست\nکه ندادست انبیا را دست\n\nاشارة بکتابهای خدایتعالی\n\nہست حق را کتابها بسیار\nگشته نازل بر انبیای کبار\n\nصد و چار است در خبر مذکور\nلیکن آنرا مدان دران محصور\n\nہر کتابی که کرده حق انزال\nباش مومن بآن علی الاجمال\n\nهمچو توریت آن کتاب کلیم\nبر کلیم و صحف بر ابراهیم\n\nدیگر انجیل کامده است فرود\nبر مسیح و زبور بر داؤد\n\nجامع آن چهار قرآنست\nکه محمد مبلغ آنست\n\nمعنی و لفظ آن بود معجز\nناید از خلق مثل آن ہرگز\n\nفصحای عرب اگر بتمام\nسحر ورزند در ادای کلام\n\nعاجز آیند و قاصر و مضطر\nیکسر از مثل سوره اقصر"}
{"book": "adl0148", "page": 79, "text": "۷۲\nاشارت بآنکه کتاب الله قدیم است\nچون کتاب خدا کلام خداست\nمکن از حق کران چو معتزلی\nحرف و صوتیکه نو بنو حادث\nباشد آن پیش عقل خردہ شناس\nدمبدم گر شود لباس بدل\nاز صفات کلام بندہ جداست\nلایزالیش دان و لم یزلی\nمیشود نیست چون دران لابث\nمر کلام قدیم را چو لباس\nشخص صاحب لباس را چه خلل\nاشارت بفضیلت امت و شرف آل\nو اصحاب رسول صلی اللہ علیہ وسلم\nامت احمد از میان اُمم\nاولیای کز امت اویند\nرهبران ره ہدی باشند\nخاصه آل پیمبر و اصحاب\nباشد از جمله افضل و اکرم\nپیرو شرع و ملت اویند\nبهتر از غیر انبیا باشند\nکز همه بهتراند در هر باب"}
{"book": "adl0148", "page": 80, "text": "۷۳\n\nوز میان همه نبود عقیق\nبخلافت کسی به از صدیق\n\nو در پی آن نبود از ان احرار\nکس چو فاروق لائق آن کار\n\nبعد فاروق جو بذی النورین\nکار ملت نیافت زینت و زین\n\nبود بعد از همه به علم و وفا\nاسدالله خاتم الخلفا\n\nجز بآل کرام و صحب عظام\nسلک دین بنی نیافت نظام\n\nنام شان جز باحترام مبر\nجز بتعظیم سوی شان منگر\n\nهمه را اعتقاد نیکو کن\nدل ز انکار شان بیک سو کن\n\nهر خصومت که بود شان باهم\nبه تعصب مزن در آنجا دم\n\nبرکس انگشت اعتراض منه\nدین خود رایگان ز دست مده\n\nحکم آن قصه با خدای گذار\nبندگی کن ترا بحکم چکار\n\nدان خلا فیکه‌ داشت باحیدر\nدر خلافت صحابی دیگر\n\nبود حق جانب علی آنجا\nو ان مخالف در اجتهاد خطا\n\nآن خلاف از مخالفان مپسند\nلیک از طعن و لعن لب در بند\n\nهرکه او را خدای لعنت کرد\nنیست لعن من و تواش در خورد\n\nور باحسان وفضل شد ممتاز\nلعن ما جز بما نگردد باز"}
{"book": "adl0148", "page": 81, "text": "۷۴\nاشارت بآنکہ تکفیر اہل قبلہ جایز نیست\nہر کہ شد ز اہل قبلہ بر تو پدید\nکه با دروهٔ بنی گروید\nگر چہ صد بدعت و خطا و خلل\nبینی او را ز روی علم و عمل\nمکن او را به سرزنش تکفیر\nمشارش ز اہل نار و سعیر\nور بہ بینی کسی ز اہل صلاح\nکہ رود راہ دین صباح و رواح\nاز مناہی بکل شود یکسوی\nبہ اوامر نہند بکلی روی\nکند از فرض ہا و نفلها\nسوی عقبی روانہ قافلہا\nبیقین ز اہل جنتش مشمار\nایمن از روز آخرش مگذار\nمگر آنکس که از رسول خدا\nشد مبشر بجنت الماوا\nگرچہ دہ کس بود بآن مشہور\nاندر ان دہ مدار شان محصور\nزانکہ جمعی ز آل پاک سرشت\nہم بشارت رسیدشان بہ بہشت\nاشارة بعذاب قبر و سوال منکر و نکیر\nہر کرا زیر خاک شد منزل\nق دو فرشتہ بصورت ہایل"}
{"book": "adl0148", "page": 82, "text": "۷۵\nپیش آیند نه ایزد متعال\nامتحان را از ان کنند سوال\nکه خدای تو ونبی تو کیست\nزانهمه دین که بود دین تو چیست\nگر بگوید جواب شان بصواب\nبرهد از همه عذاب و عقاب\nفسحت از قبر او بیفزایند\nروزنی از بهشت بگشایند\nگردد او را عیان چه صبح و چه شام\nکه کجا دارد - از بهشت مقام\nور نگوید جواب شان درغور\nآهنین گرز آیدش بر سر\nناله او بوقت گرز خوری\nبشنود غیر آدمی و پری\nآدمی و پری اگر شنوند\nهمه از خواب و خور نفور شوند\nتنگی گورش آنچنان فشرد\nکه دو پهلوی او ز هم گذرد\nبگشایند روزنی ز سقر\nتا دران بنگرد بشام و سحر\nجای خود را به بیند از دوزخ\nآوخ از حالتی چنین آوخ\n\nاشاره بنفختین\n\nچون شود نوبت جهان آخر\nوز قیامت نشانها ظاهر\nنشود یافت هیچکس بجهان\nکا الله الله بر آیدش بزبان"}
{"book": "adl0148", "page": 83, "text": "۷۶\nمر سرافیل را دهد دستور\nحق تعالی که در دمد در صور\nزان دمیدن خلایق عالم\nهمه میرند چون چراغ از دم\nعمر ها زیر گنبد دوّار\nبنود جنس آدم و دیار\nبار دیگر زحق شود مامور\nکه کند نفخ صور صاحب صور\nدر دمد در قوالب ابدان\nبیکی دم زدن هزاران جان\nگرچه ابدان بود پراگنده\nهمچو آتش بدم شود زنده\nاشارة بتطایر صحایف\nاز پی نفخ صور نوع بشر\nچون شود حشر کرده در محشر\nسوی شان بعد انتظار گران\nنامهای عمل کنند روان\nسعد ها را دهند بهر شرف\nنامه از سوی دست راست بکف\nاشقیا را صحیفه ها در مشت\nاز سوی چپ دهند یا پس پشت\nاشارة به میزان\nوضع میزان کنند از پی آن\nتا بسنجند طاعت و عصیان"}
{"book": "adl0148", "page": 84, "text": "۷۷\nآن کش افزود کفه حسنات\nوانکش افزود پلهٔ عصیان\nشاد زی گو که شد ز اهل نجات\nخون گری گو که ماند در خسران\nاشاره بصرط\nچون ز میزان و وضع آن ببرند\nپلی آنسانکه از قدم تا فرق\nتیز چون تیغ بلکه افزون هم\nهر که باشد ز مومن و کافر\nهر که کافر بود چو بنهد پای\nمومنان را رسد ز حق تائید\nهر کرا بر طریقت بنوی\nدوزخ از نور او کند پرهیز\nیا چو مرغ پران و باد وزان\nوانکه ضعفی بود در ایمانش\nبلکه در رنج آن گذرگه تنگ\nبر جهنم پلی عجب بنهند\nعابر آن بود در آتش غرق\nعرض آن موی بلکه از مو کم\nبر سر پل کنند شان حاضر\nقعر دوزخ شود مر او را جای\nلیک بر قدر قدرت توحید\nچون بنود است غیر راست روی\nبگذرد همچو برق خاطف تیز\nیا چو چیز دگر فزون تر ازان\nبنود زان گذشتن آسا نش\nباشد او را بقدر ضعف درنگ"}
{"book": "adl0148", "page": 85, "text": "۷۸\n\nلیک یابد خلاص آخر کار\nگر چه بیند مشقت بسیار\n\nاشارة بمواقف عرصات\n\nپنجه آمد مواقف عرصات\nکه مطیعان بایستند و عصات\nکرده آماده خالق داور\nبهر هر موقفی سوال دگر\nهر که گوید جواب خود بصواب\nطی هر موقفی کند بشتاب\nورنه در هر یکی ز سختی حال\nرنج بیند هزار سال و ملال\n\nاشارة بخلود کفار در نار و\nخروج بعض عصات بشفاعت\n\nهر که افتد بدوزخ از کفار\nجای آن جاودان بود در نار\nور بود مومنی فتاده ز راه\nسوزد آنجا بقدر جرم و گناه\nیا خود او را شفاعت شفعا\nبرهاند ازان جزا و سزا\nور دری از شفیع بکشاید\nارحم الراحمین ببخشاید"}
{"book": "adl0148", "page": 86, "text": "۷۹\n\nاشارة بحوض كوثر\nچون ز دوزخ كنند خلق گذر\nشست و شوى كنند در كوثر\nدود دوزخ ز خود فرو شويند\nسوى جنت سرای خود پويند\n\nاشارة بدرجات بهشت و خلود\nابدان و رويت حق سبحانه وتعالى\nدرجات بهشت باشد هشت\nكه بقول ثقات ثابت گشت\nهر كسی را بقدر علم و عمل\nدهد آنجا خدا مقام و محل\nجاودان در مقام خود باشد\nهرگز ش دل ز غصه نخراشد\nنعمت او برون بود زشمار\nبر تر از جمله نعمتت ديدار\nكه به بيند خدای را به بصر\nچون شب چارده مه انور\nهست ديدار حق اجلّ نعم\nو به انتهى الكلام و تم"}
{"book": "adl0148", "page": 87, "text": "۸۰\n\nانتخاب از پندنامه شیخ عطار\n\nحمد بیحد مرخدای پاک را\nانکه ایمان داد مشت خاک را\n\nاوست سلطان هر چه خواهد آن کند\nعالمی را در دمی ویران کند\n\nهست سلطانی مسلّم مر و را\nنیست کس را زهرۀ چون و چرا\n\nآن یکی را گنج و نعمت میدهد\nدیگری را رنج و محنت میدهد\n\nآن یکی را زر دو صد همیان دهد\nدیگری در حسرت نان جان دهد\n\nآن یکی پوشیده سنجاب و سمور\nدیگری خفته برهنه در تنور\n\nطرفۃ العینی جهان برهم زند\nکس نمی یارد که آنجا دم زند\n\nآنکه با مرغ هوا ماهی دهد\nبندگان را دولت و شاهی دهد\n\nبی پدر فرزند پیدا او کند\nطفل را در مهد گویا او کند\n\nمردۀ صد ساله را حی میکند\nاین بجز حق دیگری کی میکند\n\nاز زمین خشک رویاند گیاه\nآسمان را بی ستون دارد نگاه\n\nهیچکس در ملک او انباز نی\nقول او را لحن نی آواز نی"}
{"book": "adl0148", "page": 88, "text": "۸۱\nدر نعت سید المرسلین صلی الله علیه وسلم\nبعد ازین گوئیم نعت مصطفی\nآنکه عالم یافت از نورش صفا\nسید الکونین ختم المرسلین\nآخر آمد بود فخر الاولین\nآنکه آمد نه فلک معراج او\nانبیاؤ اولیا محتاج او\nشد وجودش رحمة للعالمین\nمسجد او شد همه روی زمین\nصد هزاران رحمت جان آفرین\nبر وی و بر آل پاک طاهرین\nآنکه شد یارش ابوبکر رض و عمر رض\nاز سر انگشت او شق شد قمر\nصاحبش بودند عثمان رض و علی\nبهر او گشتند در عالم ولی\nآن رسول الله که خیرالناس بود\nعم پاکش حمزه و عباس بود\nهردم از ما صد درود و صد سلام\nبر رسول و آل رض و اصحابش تمام\nدر بیان مخالفت نفس\nعاقل آن باشد که او شاکر بود\nوانگهی بر نفس خود قادر بود\nهر که خشم خود فرو خورد ای جوان\nباشد او از رستگاران جهان"}
{"book": "adl0148", "page": 89, "text": "۸۲\nبر مراد نفس تا گردی اسیر صبر بگزین و قناعت پیشه گیر\nدر بیان مذمت مردم آزاری\nحق ندارد دوست خلق آزار را نیست این خصلت یکی دیندار را\nاز ستم هر کو دلی را ریش کرد آن جراحت بر وجود خویش کرد\nای پسر قصد دل آزاری مکن از خدای خویش بیزاری مکن\nخاطر کس را مرنجان ای پسر ور نه خوردی زخم بر جان و جگر\nنام مردم جز به نیکوئی مبر گر همی خواهی که گردی معتبر\nقوت نیکی نداری بد مکن بر وجود خود ستم بیحد مکن\nرو زبان از غیبت مردم ببند تا نه بینی دست و پای خود به بند\nهر که از غیبت زبانش بسته نیست آن چنان کس از عقوبت رسته نیست\nدر بیان فواید خاموشی\nای برادر گر تو هستی حق طلب جز بفرمان خدا مکشای لب\nهر کرا گفتار بسیارش بود دل درون سینه بیمارش بود"}
{"book": "adl0148", "page": 90, "text": "۸۳\nعاقلان را پیشه خاموشی بود پیشه جاهل فراموشی بود\nای برادر جز ثنای حق مگو قول خود را از برای دق مگو\nدل ز پر گفتن بمیرد در بدن گرچه گفتارش بود در عدن\nهر که او بر عیب خود بینا بود روح او را قوتی پیدا بود\nدر بیان حسن خلق\nچار چیز آمد بزرگی را دلیل هر که این دارد بود مرد جلیل\nعلم را اعزاز کردن بیحساب خلق را دادن جواب باصواب\nهر که دارد دانش و عقل و تمیز اهل علم و حلم را دارد عزیز\nدیگر آن باشد که جوید وصل دوست زانکه از دشمن حذر کردن نکوست\nای برادر گر خرد داری تمام نرم و شیرین گوی با مردم کلام\nهر که باشد تلخ گوی و ترش روی دوستان از وی بگردانند روی\nدر جوار خود عدو را ره مده از برای آنکه دشمن دور به\nبا محبان باش دایم همنشین تا توانی روی اعدا را مبین\nای پسر پند پیر ره را توشه کن پس حدیث این و آن یک گوشه کن"}
{"book": "adl0148", "page": 91, "text": "۸۷\n\nدر بیان سبب عافیت\n\nعافیت را گر بخواهی ای عزیز\nمیتوانش یافتن از چار چیز\n\nایمنی و نعمت اندر خاندان\nتندرستی و فراغت بعد از ان\n\nچونکه با نعمت امانی باشدت\nعافیت را زو نشانی باشدت\n\nبا دل فارغ چو باشی تندرست\nدیگر از دنیا نباید هیچ جُست\n\nبر میاور تا توانی کام نفس\nتا نیفتی ای پسر در دام نفس\n\nنفس و شیطان می برند از ره ترا\nتا بیندازند اندر چه ترا\n\nنفس بد را هر که سیرش میکند\nبر گنه کردن دلیرش میکند\n\nز آب و نان قالب شکم را پُر مساز\nهمچو حیوان بهر خود آخور مساز\n\nایکه در خوابی همه شب تا بروز\nبهر گور خود چراغی بر فروز\n\nای پسر بسیار خواهی خُفت خیز\nگر خبر داری ز خوبی گفت خیز\n\nظاهر خود را میارا ای فقیر\nتا که گردد باطنت بدر منیر\n\nطالب هر صورت زیبا مباش\nدر هوای اطلس و دیبا مباش\n\nاز هوا بگذر خدا را بنده شو\nزندگی می بایدت در ژنده شو"}
{"book": "adl0148", "page": 92, "text": "۸۵\nبی تکلف باش و آرایش مجوی | ترک راحت گیر و آسایش مجوی\nمرد ره را بوریا قالین بود | زانکه خشتش عاقبت بالین بود\nدر مذمت خشم و غضب\nای پسر هرکس که دارد چار چیز | چار دیگر هم شود موجود نیز\nبی گمان از کبر خیزد دشمنی | حاصل آید خواری از کاہل تنی\nچون لجوجی در میان پیدا شود | بنده از شومی او رسوا شود\nخشم خود را چونکه راند جاہلی | جز پشیمانیش نبود حاصلی\nهر که گشت از کبر بالا گردنش | دوستان گردند آخر دشمنش\nکاہلی را ہر کہ سازد پیشہ | آید انه خواری بپایش ہمیشہ\nخشم خود را گر فرو نخورد کسی | عاقبت ببیند پشیمانی بسی\nهرکه او افتاده و تن پرور است | نیست آدم کمتر از گاو و خراست\nدر بیان آنچه باز گردانیدن آن محال ست\nخود دو چیز است آنچه بعد از رفتنش | از محالات است باز آوردنش"}
{"book": "adl0148", "page": 93, "text": "۸۶\n\nچون حدیثی رفت ناگه بر زبان\nباز چون آرد حدیث گفته را\nباز کی گردد چو تیر انداختی\nهر که بی اندیشه گفتارش بود\nتا نگفتی می توانی گفتنش\nیا که تیری جست بیرون از کمان\nکس نگرداند قضای رفته را\nهمچنین عمرت که ضایع ساختی\nپس ندامت های بسیارش بود\nچون بگفتی کی توان بنهفتنش\nدر بیان آنچه آبرو ریزد\n\nدور باش از پنج خصلت ای پسر\nاولاً کم گوئی با مردم دروغ\nپیش مردم هر کرا نبود ادب\nاز سبکساران مباش ای نیکخو\nای پسر با مهتران کمتر ستیز\nگر بعالم آبرو می بایدت\nهر که آهنگ سبکساری کند\nجز حدیث راست با مردم مگوی\nتا نریزد آبرویت در نظر\nزانکه گردی از دروغت بیفروغ\nگر بریزد آبرو نبود عجب\nکز سبکساری بریزد آبرو\nوز حماقت آبروی خود مریز\nدائما خلق نیکو می بایدت\nز آبروی خویش بیزاری کند\nتا نگردد آبرویت آب جوی"}
{"book": "adl0148", "page": 94, "text": "٨٧\n\nاز خلاف و از خیانت باش دور\nتا بود پیوسته در روی تو نور\nگر همی خواهی که گویندت نکو\nای برادر هیچکس را بد مگو\nتا نباشی در جهان اندوهگین\nاز حسد در روزگار کس مبین\n\nدر بیان صفت زندگانی\n\nناخوشی در زندگانی ای ولید\nمرد را از خوی بد گردد پدید\nآنکه نبود مرد را فعل نکو\nمرده میدانش که نبود زنده او\nهر که گوید عیب تو اندر حضور\nمینماید راهت از ظلمت بنور\nمرترا هر کس که باشد رهنمای\nشکر او می باید آوردن بجای\nحال خود را از دو کس پنهان مدار\nاز طبیب حاذق و از یار غار\nتا صواب کار بینی سر بسر\nبر مراد خود مکن کار ای پسر\nآنچه اندر شرع باشد ناپسند\nگرد او هرگز نگرد ای هوشمند\nهر چه را کرده است حق بر تو حرام\nدور دار از خود که باشی نیکنام\nچونکه روزی بر تو بکشاید خدای\nدل کشاده دار و تنگی کم نمای\nتازه روی و خوش سخن باش ای اخی\nتا بود نام تو در عالم سخی"}
{"book": "adl0148", "page": 95, "text": "۸۸\n\nدل ز غل و غش همیشه پاک دار\nتا توانی کینه در سینه مدار\n\nبهترین چیزها خُلق نکوست\nخُلق خُلق نیک را دارند دوست\n\nگر تو بینی ناکسی را دستگاه\nحاجت خود را ازو هرگز مخواه\n\nبر در ناکس قدم هرگز مبر\nور به بینی هم مپرس از وی خبر\n\nتا توانی کار ابله را مساز\nکار فرمایش ولی کمتر نواز\n\nدر بیان احتراز از دشمنان\n\nاز دو کس پرهیز کن ای هوشیار\nتا نه بینی نکبتی از روزگار\n\nاول از دشمن که او استیزه روست\nوانگهی از صحبت نادان دوست\n\nخویش را از نزد دشمن دور دار\nیار نادان را ز خود مهجور دار\n\nای پسر کم گوی با مردم درشت\nور بگوئی از تو گردانند پشت\n\nخشم خوردن پیشه هر سرور است\nتلخ باشد و ز شکر شیرین تر است\n\nدر بیان اسباب بخت و سعادت\n\nهر کرا سه کار عادت باشدش\nدر جهان بخت و سعادت باشدش"}
{"book": "adl0148", "page": 96, "text": "۸۹\n\nاولا گر ببیند او عیب کسان\nهر کرا بینی براه ناصواب\nزحمت خود را ز مردم دور دار\n\nدر ملامت هیچ نکشاید زبان\nسر براهش آر تا یابی ثواب\nبار خود بر کس میفگن زینهار\n\nدر بیان علامات منافق\n\nدور باش ای خواجه از اهل نفاق\nسه علامت در منافق ظاهر است\nوعده های او همه باشد خلاف\nمومنان را کم اعانت میکند\nنیست در وعده منافق را وفا\nاز منافق ای پسر پرهیز کن\nبا منافق هر که همره می شود\n\nدر جهنم دان منافق را وثاق\nزان سبب مقهور قهر قاهر است\nقول او نبود بغیر از کذب لاف\nهم امانت را خیانت میکند\nزان نباشد در رخش نور و صفا\nتیغ را از بهر قتلش تیز کن\nمنزل او در سئق چه میشود\n\nدر بیان آنکه دوستی را نشاید\n\nدوست بد باشد زیانکار ای پسر\nتو طمع زان دوست بردار ای پسر"}
{"book": "adl0148", "page": 97, "text": "۹۰\nهر که میگوید بدیهای تو فاش دوست مشمارش برو همدم مباش\nدوستی هرگز مکن با باده خوار از چنان کس خویشتن را دور دار\nمنعمی گر میکند ترک زکات دور از وی باش تا داری حیات\nدور شو زانکس که خواهد از تو سود گر سر خود بر قدمهای تو سود\nای پسر از سود خواران کن حذر خصم ایشان شد خدای دادگر\nدر بیان غمخواری مردم\nبر سر بالین بیماران گذر زانکه هست این سنت خیر البشر\nتا توانی تشنه را سیراب کن در مجالس خدمت اصحاب کن\nدر جوانی دار پیران را عزیز تا عزیز دیگران باشی تو نیز\nبر ضعیفان گر ببخشائی رواست کاین ز سیرتهای خوب اولیاست\nدر مذمت پرخوری\nبر سر سیری مخور هرگز طعام تا نمیرد در بدن قلب ای غلام\nعلت مردم ز پر خواری بود خوردن پر تخم بیماری بود"}
{"book": "adl0148", "page": 98, "text": "۹۱\n\nتا شود دین تو صافی چون زلال\nباش دایم طالب قوت حلال\n\nآنکه باشد در پی قوت حرام\nدر تن او دل همی میرد تمام\n\nمناجات بجناب مجیب الدعوات\n\nپادشاها جرم ما را در گذار\nما گنه گاریم تو آمرزگار\n\nتو نکوکاری و ما بد کرده ایم\nجرم بی اندازه بیحد کرده ایم\n\nسالها در بند عصیان گشته ایم\nآخر از کرده پشیمان گشته ایم\n\nدایما در فسق و عصیان مانده ایم\nهمقرین نفس و شیطان مانده ایم\n\nروز و شب اندر معاصی بوده ایم\nغافل از امر و نواهی بوده ایم\n\nبی گنه نگذشت بر ما ساعتی\nبا حضور دل نکردم طاعتی\n\nبر در آمد بندهٔ بگریخته\nآبروی خود بعصیان ریخته\n\nمغفرت دارد امید از لطف تو\nزانکه خود فرمودهٔ لا تقنطوا\n\nبحر الطافت تو بی پایان بود\nناامید از رحمتت شیطان بود\n\nنفس و شیطان زد کریما راه من\nرحمتت باشد شفاعت خواه من\n\nچشم دارم کز گنه پاکم کنی\nپیش ازان کاندر لحد خاکم کنی"}
{"book": "adl0148", "page": 99, "text": "تمام بیت این کتاب ۲۷۶\n۹۲\nاندر ان دم کز بدن جانم بری از جهان با نور ایمانم بری\nتمّت\nنقل دستخط جماعه مصححین که حسب الفرمان جنابعالی نائب السلطنه صا. مقرر شده ا.ند\nہو اللہ\nاین رساله معرفت مؤلف تالیف خانه سراجیه از نظر این\nداعیان گذشت بقدر وسع در تصحیح آن کوشیدیم برای خواننده\nآن نافع است فقط ۲۹ ۱۳ هـ\nدستخط سید غلام محمد مقرر محفل\nمیزان التحقیقات الشرعیه -\nدستخط ملا احمد غزنوی مقرر محفل\nمیزان التحقیقات الشرعیه -\nملا غلام نقشبند حاجی باشی\nدستخط کردم\nدستخط ملا عبد الرشید\nقندهاری\nانتخاب لطیف و فقرات شریفه ایست\nدستخط محمد صدیق عفی عنه (قاضی غوری نائب السلطنه صا.ب)\nالراقم سعد الدین قاضی القضات بلاد افغانستان صان الله تعالى اهلها\nمع امیرها عن الخسران والخذلان"}
