{"book": "adl0146", "page": 1, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0146", "page": 2, "text": "ہو\n\nلمڑے کتاب\n— ١ —\nیعنے\nکتاب اول افغانی\nبرای تعلیم طلبۂ مدرسۂ حبیبیه دارالسلطنۂ کابل و باقی مدارس دولت علیۂ افغانیہ مقرر شده\nمؤلف\nصالح محمد\nمؤلف و معلم افغانی مدرسۂ حبیبیۂ دارالسلطنۂ کابل\n١٣٣٥\n— ❊ —\nاین کتاب پس از منظوری انجمن معارف ، حسب الفرمان\nجناب عالیقدر جلالتمآب محمد سلیمان خان وزیر معارف\nدر مطبع دین محمدی باهتمام ملک دین محمد مینجر طبعشد\nعدد طبع بار دوم ١٠٠٠ یکهزار"}
{"book": "adl0146", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0146", "page": 4, "text": "۳\nبسمه سبحانه\nتمهید\nامروزه که از حسن توجه پادشاه معارف پناه ما اعلیحضرت شهریار\nدیانت شعار علم دوست هنر پرور هدایت آئین (سراج الملة والدین)\nبمقتضای سراجیت شان انوار علوم و معارف چون اشعۀ شمس\nخاوری بمه وطـن دیانـت مـسکن مـا یعـنی خـاک پـاک «افغانستان»\nرا غرق انوار ضیا نثار شاهراه ترقی و تمدن نموده است - بیت:\nز سراج پر نور رو بنهـان وی که ضیابردی کزهکـسان وی\nکه از آنجمله قوام و انتظام مکاتب ابتدائیه و مدارس عدیده است\nکه در تحت نظارت جلیلۀ حضرت عالی متعالی جناب ناظر معارف\n(سردار عنایت الله خان) معین السلطنه صاحب افخم که باغبان\nگلستان علوم و معارف، و معمار دبستان فنون و صنایع است،"}
{"book": "adl0146", "page": 5, "text": "٤\n\nنمائے تازہ یافتہ ۔ و ہمت والانہمت ذات سامی خویش را\nہموارہ بر طبق رضای اعلیحضرت والا در ترفیع و تعالی معارف\nمبذول فرموده و میفرمایند - بیت :\nبنه معین السلطنة دى دعرفان دباغ باغبان دى\nکہ اولاد وطن عزیز ما سرگرم تحصیل علوم دینیہ وفنون جدیدہ و\nآموختن السنه متفرقه عربی ۔ فارسی ۔ ترکی ۔ اُردو ۔ انگلیسی بوده ۔ تا\nگرد جہل ونادانی دینی و دنیوی را از چهرۀ محبوبہ « وطن » به آب\nعلم و دانائی شسته - قامت رعنای وطن بحلیہ علوم و فنون آراسته\nو پیراسته گردد ! .\n\nپر ظاهر است که جمیع ترقیات مادی و معنوی دول و ملل موقوف\nبر تحصیل معارف و تکمیل علوم و فنون است - خاصه درین عصر که مدار\nکلی مدنیت و نجاح و سعادت مربوط و منوط بر این امر جلیل گردیده با\nچنانچه ترقیات محیر العقول عصر حاضر برای العین مشاهده میشود ."}
{"book": "adl0146", "page": 6, "text": "۵\nبلی از اثر منفعت بخش فیض عام حضرت علم ، به هر زبان که باشد\nهیچکس بهیچصورت انکار کرده نمیتواند با مگر چون بلسان اصلی خود ملت\nآموخته شود، بسیار سودمند و فائده رسان میباشد ؛ زیراکه در زبان\nغیر علاوه بر آموختن اصل علم یک تکلیف دیگری هم موجود است ، که\nآن عبارت از یاد گرفتن خود همان ضائع میگردد - وبرخلاف آن اگر\nدو چند عمر انسان در تحصیل همان ضایع میگردد - وبر خلاف آن اگر\nعلم در زبان مادری خود انسان باشد ، در آن صورت خیلی سهو لست\nزیرا در آن وقت همه توجه انسان تنها بجانب نفس علم معطوف میگردد.\nغیر از ان بر اصطلاحات زبان غیر کمابینغی وقوف یافتن چنان\nیک تکلیف دشواری نیست که در یک سال و دو سالی سهل و\nآسان گردد؛ ولی بمقابل آن در زبان اصلی و ذاتی ملت قصور چنین\nتکلیفی احتمال وجود هم ندارد؛ و علاوه برین با زبان اصلی ملت خود را\nسرپرستی کردن وصفی از اوصاف اقوام زنده و ملل ذیحیاتست"}
{"book": "adl0146", "page": 7, "text": "۶\nچه اگر زبان اصلی یک ملت معدوم گردد؛ نام آن ملت نیز از فهرست\nاقوام زندهٔ دنیا محو و سترده میشود؛ و واے ؛ بر حال چنان ملتے\nکه هیچ اثرے از وے در صفحهٔ روزگار یادگا نماند!!! ...\nازینجا است که پادشاه خیر خواه وطن پرور نکته رس ما اعلحضرت\nحکمت آئین (سراج الملة والدین - امیر حبیب الله خان) ادام الله\nتعالی ملکه؛ این نکتهٔ رفیعه را مدنظر فرموده ، زبان فیض سان\nافغانی را که زبان قومی و ملّتی خود ما افغانیان است؛ در نصاب\nتعلیم درج فرموده ، اجرا و تعلیم آن را در مدرسهٔ حبیبیهٔ مبارکه منظور\nفرمودند - بیت:\nپښتو مړه وه ده ژوندی کړه ∴ خدای د دی ژوندی لرینه\nچون در ۱۳۳۳ که مضمون افغانی در نصاب تعلیم مدرسۀ حبیبیه داخل و حکم\nاجرای تعلیم آن صادر گردید؛ این احقر افغانان و خادم هموطنان\nصالح محمد قند هاری که در زمرۀ معلمین مدرسۀ موصوف که محسوب بودم؛ بامضاے"}
{"book": "adl0146", "page": 8, "text": "۷\nانجمن معارف) از حضور حضرت عالی (ناظر معارف) جناب معین السلطنه\nصاحب افخم ؛ برای تعلیم و تالیف زبان افغانی مقرر گردیدم .\nچون در وطن عزیز ما تا حال هیچ یک سلسله کتب تعلیمی ، و قواعد\nصرف و نحو زبان افغانی موجود نه - بلکه تعلیم و تعلم آن بالکل معدوم ؛ و\nبیچاره زبان افغانی ، در طاق نسیان مانده اور زمرہ السنہ مرده\nمحسوب بود ! هیچ کتاب تعلیمی ، و قواعد رسم الخطی نداشت ؛ اینک\nپس از تقرر خویش مشغول تالیف و ترتیب کتب تعلیمی آن گشته ، چند جلد\nکتاب را که اول و دوم و سوم باشد اور یک جلد کتاب قواعد صرف\nو نحو ، مسے به (پښتو صرف و نحو) موافق اصول قواعد تعلیمی بہ نہا یت\nطرز آسان ، و مختصر تالیف نموده ؛ پس از منظوری انجمن معارف\nحسب الامر حضرت ناظر معارف در تعلیم جاری بوده ؛ کتاب\nاول و دوم حاضرًا بچهاپ رسیده ، با قیہا نیز عنقریب چاپ خواهد شد\nچون هر زبان بسبب قرب و بعد امکنه و اختلاف آب و هوا تغییرات"}
{"book": "adl0146", "page": 9, "text": "٨\nاصطلاحات جداگانه دارد؛ در زبان افغانی نیز تغییرات و تبدلات مختلفه موجود بوده ، هر ملک و هر قوم افغان را اصطلاحی علیحده ولغات جداگانه میباشد ، چنانچه یوسف زائی خټک . کاکاخیل هر کدام اصطلاحات جداگانه دارد ؛ اگر یک افغان پشاوری و یک افغان قندهاری و خوستی و جلال آبادی باهم نشینند ، البته تفاوت و تباین در زبان شان اگرچه همه افغانی است پیدا و نمایان خواهد بود؛ دور تر نرفته در وطن عزیز خود ما اگر بنظر دقت دیده و ملاحظه شود افغانی قندهار و پشت رود که اکثریه اقوام درانی اند ، و سلیمان خیل که در حدود غزنی و مقر میباشند ؛ و وردک که مابین غزنی و کابل اند ؛ تفاوت بسیار ، و مخالفت نمایانی دارد ؛ چنانچه تغییر ادای حروف در جدول (حروف مخصوصته الشکل افغانی) دانسته میگردد؛ چون خمیر مایه نسل شاه معارف پناه ، از خاک پاک قندهار و قوم عالیشان (درانی) میباشد ؛ و همه بولیها و باقی قواعد نظامی،"}
{"book": "adl0146", "page": 10, "text": "۹\nبه افغانی قندهار گفته میشود ؛ و علاوه برینها به اتفاق همه افغانان ، افغانی\nقندهار فصیح تر و شیرین تر ، و نسبت به دیگر افغانیها آسان تر میباشد ؛\nازان رو در انجمن معارف ، پس از مذاکرهٔ بسیار بر این امر اتفاق\nو امضا نمودند ، که در زبان افغانی قندهار در تعلیم داخل و جاری باشد،\nو همه خط و کتابت به افغانی قندهار باشد ، تا یک وحدت و اتحاد، و\nیکرنگی در همه افغانان بسبب یک بودن زبان حاصل گردد.\nاختتام کلام را بدعای بقای بقای تخت و بخت\nاعلیحضرت شهریار معارف شعار قوم پرور هنر گستر خودمان نموده ،\nترقی دین و وطن و زبان افغانی خود را از درگاه خدای مهربان\nخود بصد نیاز مسئلت مینمایم.\nصالح محمد"}
{"book": "adl0146", "page": 11, "text": "۱۰\nتنبيه\nجناب مُعلم !\nنخستین سه صفحهٔ اول را بغور مطالعه نموده، روز اول طلبه را\nالف با و ۸ حرف مخصوصة الشكل افغانی تعلیم نمایند بر صحت ادائی\nتلفظ نہایت غور نموده، که از ابتدا صحیح و درست خوانده باشند .\nباز قواعد هفتگانه را که در صفحهٔ مقابل نوشته شده برای\nطلبه بیان نموده، و به آن بدانانند ؛ پس از آن سبق اول شروع\nشود ، در ہر جا تکرار و یادآوری ابتدای ساکن را نموده ، کہ\nبه الف نخوانند - مثلاً اِشْنُوَتَی نگویند شْتَوَی بگوید\nو فرق فتحه و فتحه مماله و یای معروف و مجهول را نموده باشند\nچو این کتاب ابتدائیست، اکثر به لحاظ آموختن\nزبان شده ؛ امید که معلم طلبه را امر نمایند که همهٔ\nلغات بل هر سبق را حفظ نمایند ."}
{"book": "adl0146", "page": 12, "text": "۱۱\nقواعد هفتگانه ذیل را مطالعه نموده آغاز تعلیم نماید\n(۱) در افغانی بر خلاف عربی و فارسی ابتدا بساکن می آید چون سْتُوْرَيْ\n(ستاره)\n(۲) در افغانی بر خلاف عربی اجتماع ساکنها می آید چون دْيَرْش (سی)\n(۳) در افغانی علاوه بر حرکات ثلثه حرکت چهارم نیز میباشد که ما آنرا فتحه\nحماله می نامیم - و برای آن چنین علامه (-) مقرر و مخصوص نمودیم\nکه زیر مستقیم میباشد - زیر یعنی فتحه قدری خمیدگی دارد، و این ندارد\nراست میباشد، که از ذیل بخوبی دانسته میشود  فتحه  ضمه\n   فتحه مماله - مثلاً :-\nدَیْ «هست» شَلْ (۲۰) دَیْ دَیْ «آن یکمرد هست»\n(۴) فرق یای معروف و یای مجهول که هر جا بشکل علیحدہ نوشته شده\nبخوبی نموده شود! یای معروف باین (ی) شکل نوشته شده\nو یای مجهول بدین (ے) صورت نوشته شده - باید فرق ہردو"}
{"book": "adl0146", "page": 13, "text": "۱۲\nچنانچه شاید نموده شود مثال یای معروف: دی څه کوی ؟\n(آن یکمرد چه میکند (؟) مثال یای مجهول ته څه کوی ؟ (توچه میکنی)\n(۵) برای ضمیر واحد غائب مذکر در هر جا (و) بیک واو نوشته\nشده چون : دی راغلی و «آن یکمرد آمده بود » و برای\nجمع غائب وجمع متکلم (وُو) بدو واو چون راغلی وُو (آمده بودند)\nموږ راغلی وُو (ما آمده بودیم)\n(۶) (ف) را افغانان (پ) میخوانند چنانچه سفر را (سپر) میخوانند و\nمینویسند\n(ق) را (ك) میخوانند. و به (خ) هم بدل میکنند چنانچه وقت را\nوخت میخوانند، و می نویسند.\n(۷) ضمائر متصلۀ اضافیه، برای غائب (يی ـ يه) وبرای متکلم\n(می ـ م) و برای واحد مخاطب (دی ـ د) هر دو صورت\nصحیح الاملا است مثلاً (کتاب م - کتاب می - قلم دی - قلم د - کاغذ یی - کاغذ یه)"}
{"book": "adl0146", "page": 14, "text": "۱۳\nجدول حروف مخصوصة الشكل افغاني\nحروف افغانی | تلفظ | مثال | معنی | عوض آن در فارسی | کیفیت\nټ | ټے | ټول | همه | ت | ث بپیاز یر حلقه دارد که در اردو انرا چنین ٹ مینویسند.\nڅ | څے | څلور | چهار | ث س | ح میباشد سه نقطه بالای سر دارد.\nځ | ځے | پنځه | پنج | ز | ح میباشد یک نقطه بالای سر و یک نقطه زیر سر دارد، باید فرق این از څ بخوبی نموده شود.\nډ | ډال | ډوډی | نان | د | د زیر یک حلقه دارد که در اردو چنین ڈ نوشته میشود\nړ | ړے | مړ | مرده | ر | ر زیر حلقه دارد که در اردو چنین ڑ نوشته میکنند\nږ | ږے | ږیږه | ریش | ژ | ر یک نقطه در میان و یک نقطه زیر دارد این حرف را افغانان بآواز های مختلف ادا مینمایند. چنانچه بعض طوایف بآواز گ و بعض به آواز یکمیان خ گ یا خ گ باشد ادا میکنند که تعلق به سماع دارد. و اهالی قندهار به آواز اصلی که مخرج آن نوک زبان کام بالا باشد ادا میکنند که آواز شیرین دارد (پشنی ترا افغانی)"}
{"book": "adl0146", "page": 15, "text": "۱۴\nبقیه حروف مخصوص الشكل افغانی\nحروف افغانی | تلفظ | مثال | معنی | وضّع آن در فار | کیفیت\nښ | ښین | ښه | «بلی» خوب | ش | س یک نقطه زیر سر و یکی بالای سر دارد ما این حروف را نیز به آوازهٔ مختلفه ادا مینماید ۱ چنانچه بعض طوایف به آواز یکه میان ش خ باشد ادا مینمایند که آن هم تعلق به سماع دارد. و اهالی پشاور و غیره به آواز خ چنانچه پښتو را پختر مینویسند و پختو میخوانند و مردم ترکه مقری نیز به خ میخوانند چنانچه بجای ښه آواز خه میکنند اهالی قندهار و آن صلح مخصوص که ش افغانی یعنی ښ ثقیل باشد ادا مینمایند\nګ | گاف | ګوره | ببین | گ | چون گاف فارسی از خود صورت دارد ما آنرا برای تسهیل ګ مینویسیم نه ک .\nڼ | نون تنی | کیڼ | چپ | ن | ن زیر حلقهٔ خورد دارد که در دماغ خوانده میشود این را چنین نمر مرکب مینویسند لکن غلط است زیرا از خود صورت دارد حاجت مرکب نوشتن نیست"}
{"book": "adl0146", "page": 16, "text": "۱۵\nبسم الله الرحمن الرحيم\nنحمده ونصلی علی رسوله الکریم\n« در زبان افغانی حروف ذیل استعمال می شود »\nا ب پ ت ټ\nج چ ځ څ خ\nد ډ ر ړ ز\nژ ږ س ش ښ\nع ک ګ ل م\nن ڼ و ه ي\nے\nالف بای افغانی (۳۰) حرف است .\nاز آنجمله ۲۲ حرف مابین افغانی و فارسی مشترک است .\nو ۳ حرف « ټ ډ ړ » بین افغانی و هندی مشترک .\nو ۵ حرف « ځ څ ږ ښ ڼ » مخصوص زبان افغانی است ."}
{"book": "adl0146", "page": 17, "text": "١٦\n\n(لمړى سَبَق)\n١\n\nدا ـ دَغَه ـ هَغَه ـ هُوْغَه (١)\nهَلَكْ ـ سَرَى ـ مشواڼي\n\nدغه قلم ـ هغه مشواڼي ـ داكا غذ\nهغه هلك ـ دغه كتاب ـ داتخته\nهوغه سړى ـ هغه مدرسه ـ دغه سبق\n(١) (دغه) اشاره قريب (دا) قريب تر (هغه) اشاره بعيد\n(هوغه) بعيدتر.\n\n[Decorative flourish]"}
{"book": "adl0146", "page": 18, "text": "۱۷\n\nدَوَيمَ سَبق\n\n۲\n\n(۱) زما - ژمَوُږ - سَتا - سْتاسی - دده\nدَدُوی - دَهغہ - دَهغو - دَیدی\n(ثخاتِ اوبہ)\n\nزُما قلم - ستا کتاب - دده مشواقٌی - ددُوی کاغذ\nدهغہ چاقو - دُیدے کتاب - دَثخا اُوبہ -\nدَرُوداُوبہ - دباران اُوبہ - دَقندهار انار\nدَكابل سيب - دَجلال آباد نارنج - ستاسى سبق\nزموږ مدرسہ .\n\n(۱) ضَمايِر منفصله اضافيہ :"}
{"book": "adl0146", "page": 19, "text": "۱۸\nدریم سبق\n-۳-\nدَی - دُوی - تہ - تاسی - زہ - موں ۔ (۱)\nدَی - دی - یے - یاشت - یم - یو - (۲)\n\nدَی - دَی - دُوی دِی - تہ یے - تاسی یاشت\nزہ یم - مُوں یو .\nدغہ دَی دَی - ھغہ دُوی دِی - داتہ یے ؟\nدا زہ یم - مُوں دغہ یُو - دغہ ناسی یاست ؟\nپلی دغہ مُوں یو .\n\n(۱) ضمائر منفصلہ فاعلی (۲) کلمات ربط حالیہ ."}
{"book": "adl0146", "page": 20, "text": "۱۹\n(څلورم سبق)\nـ ۴ ـ\nوُ ـ ووُ ـ وَمْ ـ وِے ـ واست\nپه «کی ـ کښی» کور ـ چیری\nته چیری وی ؟ ـ تاسی چیری واست؟ ـ\nزه په مدرسہ کی وَم ـ موُ په کور وُو ـ\nدی چیری وُ ؟ ـ دُوی چیری وُو ؟ ـ\nهغه سَړی په کور کی و ـ احمد په جماعت کی وُ ـ\nمحمود په مسجد کی وُ ـ دغه هلک په بازار\nکی وُ ـ دا قلم په میز کی وُ ـ هغه چاقو په\nکی وُ ـ زما کتاب په طاقچہ کی وُ .\n( علامات ماضی بعید )\nـ*ـ"}
{"book": "adl0146", "page": 21, "text": "۲۰\n\n(پنجم سبق)\n\n- ۵ -\n\nسُو - سُوَه - سُوی - سْوَاسْت -\nسُومْ - سُوو - خَه +\n\nدَی خَه سُو ؟ دُوی خَه سُوَه ؟ - تَه خَه سُوی ؟\nتاسِی خَه سْوَاسْت - زَه حاضر سُوم - مُوږ\nرخصت سُووْ .\nهغه هلك خَه سُووْ ؟ - دا سړی خَه سُو؟ -\nدغه قلم مات سُو - هغه مكتب رخصت سو-\nدا سبق تمام سُو ."}
{"book": "adl0146", "page": 22, "text": "۲۱\n\n( شپږم سبق )\n- ٦ -\nکَوی ـ کَوے ـ کَوئ ـ کَوم ـ کَوُو .\n\nدی څه کوی ؟ ـ دُوی کار کَوی ـ ته څه کوے ؟\nتاسی څه کوئ ؟ زه مشق کَوم ـ موږ قواعد کَوُو\nته دا قلم څه کوے ؟ ـ تاسی هغه مشواڼۍ څه\nکوئ ؟ ـ زه ستا کار کوم ـ موږ لمُونځ کَوُو ـ\nدُوی د هغه هلك كتاب څه کوی ؟ ـ دَی\nدَ قرآن شریف وظیفه کوی ـ هغه سَړی زُما په\nکتابچه کی نوشته کوی ـ هغه هلك دَ اُستاد خدمت\nکوی .\nفعل حال ."}
{"book": "adl0146", "page": 23, "text": "۲۲\n\n(اُوم سبق)\n-۷-\nځی - ځی - ځئ - ځم - ځُو :\n\nدَی چیری ځی ؟ - دُوی کور ته ځی - ته\nچیری ځی ؟ - تاسی چیری ځئ ؟ زه مسجد ته\nځم - مُوږ بازار ته ځو .\nته مدرسی ته ځی ؟ هُو ځم - هغه سړی\nچیری ځی ؟ - دَی زما سره ځی - دُوی سُتا\nسره ځی - تاسی دَ هغه هلك سره ځئ ؟ مُوږ\nنه ځُو - دَی نه ځی - زه هم نه ځم .\n\nفعل حال ."}
{"book": "adl0146", "page": 24, "text": "۲۳\n(آتم سبق)\n-۸-\nوايي - وایي - وایاست - وایم - وایو .\nدی څه وايي - دُوی څه وايي - ته څه وایی؟\nتاسي څه وایاست ؟ - زه سبق وایم - مُوږ\nقرآن وایو .\nته پښتو وايي ؟ بلي زه پښتو وایم - دَی ترکی\nوايي - دُوی عربي وايي - موږ فارسی وایو -\nهغه هلك کم كتاب وايي؟ - پښتو سِراجُ الأدَب\nوايي - زه هُم پَښتُو مِنهَاجُ العابدين وايم - مُوږ\nلُمنځى كتاب دَ پښتو وایو ."}
{"book": "adl0146", "page": 25, "text": "۲۴\n(تم سبق)\n-۹-\nكښېنه - كښېنئ - کښینم - کښینو\nخپل - کښته - دَلته - هَلته\n\nپه خپل جماعت كی آرام کښینه - تاسی دلته\nكښېنئ - زه کښته کښینم - موږ دلته\nکښینو - ته سَم کښینه - تاسی چيری\nكښېنئ ؟ موږ هلته كښينو - ته دلته\nكښينی ؟ زه نه کښينم - موږ هم نه\nكښينو - ته زما سره كښينی ؟ هو ستا\nسره كښینم - دَدَه سره نه كښینم ."}
{"book": "adl0146", "page": 26, "text": "۲۵\n(لستُم سبق)\n- ۱۰ -\nراکه - واخله - راسه - ولارسه(ه) ولارسه .\nكښيږده - ولته .\nداكتاب راكه - ته هغه قلم واخله - دغه مشوانی\nهلته کښيږده - هغه زما چاقوراكه - راسه\nدلته کښينه - يا هلته ولارسه - ولاړسه هغه\nکتاب واخله - دا كاغذ ولته - ته زما سره ولاړسه\nاحمد ! راسه - دغه چوکۍ واخله هلته کښینه .\n(۰) ولارسه - اگر بفتحه و او خوانده شود - معنی ( برخیز - ایستاده شو )\nو اگر بسکون وا و خوانده شود - معنی ( برو ) را میدهد ."}
{"book": "adl0146", "page": 27, "text": "۲۶\n(یوولستم سبق)\n-۱۱-\nنوم - څوك - څنګه\nداسی - ولی - مه دریږه\n\nدا سړی څوك دی ؟ - ستا نوم څه دی ؟ -\nدی ولی ژاړی ؟ - ته دلته مه دریږه - هلته\nکښینه - تا ولی داسی کار وکړ ؟ - دا هلك څنګه\nدی سبق وایی ؟ - دا هلك په خپله جماعت کی\nاول دی - راسه دلته کښینه هلته مه دریږه\nته ولی سبق نه وایی ؟ ."}
{"book": "adl0146", "page": 28, "text": "۲۷\n(دوولسم سبق)\n-۲-\nنن - پَرُون - اُوس - صَبا\nبرایی - كله - مِيلَمٌه - مَيلمَانَہ\n\nتہ کلہ ځے ؟ زه صبا ځم - تاسی نن ځی که صبا؟\nمُوږ صبا ځو - دی پَرُون راغَلَی وُ - دُوی\nنن راغلي وُو - تاسی پرون چیری وائست؟\nموږ میلمانه وُو - زه هُم میلمه وَم - دَی صبا\nزما میلمه دَی - نور احمد خان کله ولاړ ؟\nپَرُون ولاړ - تہ اُوس ځے کہ صبا؟ زہ نن ځَم ."}
{"book": "adl0146", "page": 29, "text": "۲۸\n(دیرلستم سبق)\n-۱۳-\nشپہ - رُوَخُ - سحار - غرمہ\nزُمہ - پُورتہ - لار - گوره\n\nپہ شپہ سبق گورہ - دَ شپئے سبق پُرزړہ نقش\nګرځی - سحار وقتی کښینہ - دَ سحار لْمُونْځ\nمہ قضا کَوَه - دَقرآن شریف وظیفہ کَوَه -\nرُوْځ بیکاره مه تیرَوَه - غرمہ هم سبق\nگوره .\nچہ پُر لار ځی پُورتہ پہ هوا مہ گورہ - سَمْ\nگوره - کښته هم مه گوره ."}
{"book": "adl0146", "page": 30, "text": "۲۹\n(څلور لسم سبق)\n-۱۴-\nویل - خوړل - لږ - ډیر - خورا\nښه - بد - گوټه (۱)\nلږ ویل او لږ خوړل ډیر ښه کار دی -\nډیر ویل او ډیر خوړل خورا بد کار دئ -\nډیر خورك ذهن کوټه کوی - چه لږ خورے\nجوړ به یے :-\nدیر کار کوه او لږ خورك - د اَړ و ه - لږ\nوایه - لږ سبق اخله ، ډیر یه وایه !\n(۱) کوټه - کند ذهن ."}
{"book": "adl0146", "page": 31, "text": "۳۰\n(پنحلسم سبق)\n-۱۵-\nيَوُ - دَوَه - دْرَے - څَلُوْر - پِنْجُهَ\nشپږَ - اُوَه - اَتَہ - نَهَ - لَسْ.\nخدای یَوُ دی - دُوَه شی یِه مه هِیرَ وه : -\nاول خدای - دُوَیَمْ مرګ - دِرے شی یِه\nبے دْرے شی یِه نه پا تیکیږی (۱) علم بے بَحثَ\n(۲) مال بے تجارَتَ (۳) سلطنت بے سیاسَتَ\nآسمانی لُوی کتابُونه څلور دِی - په شوا روز\nکی پنجه لْمُنجُه فرض دِی - شپږْ جِهَة دادِی -\nلْمَرَ خاتَه - لْمَر لُویِدَه - قُطب - سهیل - پُورتَه\nکْښَتهَ."}
{"book": "adl0146", "page": 32, "text": "۳۱\nدَوُبَدَخُونہ اُوَه دِی - اَوْ جَنتونہ اَتَہ دِی - دَ\nماخُسْتَنْ لْمُوْنځ نہ رَکعتہ دَی - اَوْ دَ ماپْښِیْنْ\nلْمُوْنځ لَسْ رکعتہ دَی .\n(سـپـارـم سـبـق)\n-۱۶-\nيَوْ وَلَسْ - دُوْوَلَسْ - دِيَرْ لَس - څُوَ رْ لَس -\nپنځہ لَسْ - شْپا رَ سْ - اَوُ لَس - اَتَہ لَس -\nنوُ لَس - شِلْ - يَوْ و يْشْتْ - دْوَه ويْشْتْ -\nدَرْوِيشْت - څَلِيرْ و يْشْت - پنځہ و يْشْتْ -\nشْپَږ ويشْت - اَوَه ويشت - اَتَہ وِيْشْتْ -\nنَہ وِيْشْت - دِيْرْش - يَوْ دِ يْرْش - دْو دیرش\nدْ رِی دِ يرش - څَلُور دِ يرْش -\nپنځہ دیرش - شـپـږ دِيرش - اَوَه دِيرش -"}
{"book": "adl0146", "page": 33, "text": "۳۲\n\nاته دیرش - نه دیرش - څلویښت .\nیو څلویښت - د و څلویښت - دری څلویښت\nڅلور څلویښت - پنځه څلویښت - شپږ څلویښت\nاووه څلویښت - اته څلویښت - نه څلویښت -\nپنځوس .\n\n(اولسم سبق)\n—۱۷—\n\nیو پنځوس - دو پنځوس - دری پنځوس - څلور\nپنځوس - پنځه پنځوس - شپږ پنځوس - اووه\nپنځوس - اته پنځوس - نه پنځوس - شپيَتهَ\nیو شپيته - دوَ شپیته - دَری شپیته - څلوَر\nشپیته - پنځه شپیته - شپږ شپیته - اووه\nشپیته - اته شپیته - نه شپیته - اوّیا ."}
{"book": "adl0146", "page": 34, "text": "٣٣\nيَو اَویا - دَو اَویا - دُری اَویا - خَلُور اَویا - پنجه اویا -\nشُپږ اویا - اُوه اویا - اَتَہ اویا - نه اویا - اَتیاہ يَو اَتیا\nدَو اَتیا - دُری اتیا - خَلُور اتیا - پنجه اَتیا - شُپږ اتیا -\nاُوه اَتیا - اتہ اتیا - نه اتیا - نوی .\nیَونوی - دَو نوی - دُری نوی - خَلُور نوی -\nپنجه نوی - شُپږ نوی - اُوَه نوی - آتہ نوی\nنہ نوی . سَل « ١٠٠ » زَرْ « ١٠٠٠ »\n( سَو ) سَوُونَه - زَرُونه - لکُونه .......\nسَلْ رُوپَی - دَوَه سَوَه - دُری سوہ - خلور\nسوہ - نہ سوہ - يَو زَرْ - دَوَه زره - دُری\nزره - یَوْ لَك - دَوَه لکه - دُری لکه - خَلور لکه\nنہ لکه - لَسْ لکه - نه نوی لکه - کُرُور - دوه کڕۆړ\nدُری کروڑه - شل کروڑه ."}
{"book": "adl0146", "page": 35, "text": "۳۴\nجدول تغیرات احاد با عشرات\nعشرات | ۱۰ | ۲۰ شل | ۳۰ | ۴۰ | ۵۰ | ۶۰ | ۷۰ | ۸۰ | ۹۰\nاحاد | لس | ویشت | دیرش | څلویښت | پنځوس | شپیتہ | اویا | اتیا | نوی\n۱ یو | یوو | یو | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״\n۲ دوه | دوو | دوه | دو | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״\n۳ درے | دیر | در | دری | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״\n۴ څلور | څور | څلیر | څلو | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״\n۵ پنځہ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״\n۶ شپږ | شپاز | شږ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״\n۷ اوه | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״\n۸ اتہ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״\n۹ نه | نونس | نه | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״\n\nجناب معلم تغیرات فوق احاد را با عشرات برائے تلمیذ بخوبی تشریح و تفصیل نماید ."}
{"book": "adl0146", "page": 36, "text": "۳۵\n(اتلسم سبق)\n-۱۸-\nتراويح شل ركعته دى - قرآن شريف ديرش سيپا\nدی - پس له څلويښت كاله پُررَسول د خد ا ی\nوحی نازله سوِي ده ـ یعنی پُرْڅلويښتم كال\nباند پيغُمبر سوی دی ـ عُمر مُبا رك يه دُري\nشپيته كاله وُو ـ يعنی پُردْرِی شپيتم كال\nوفات سوُی دَی ـ نه يُوى نَمَّه دَ خدای تعالی\nدِ با يد زُ دَه وی .\nقران شريف شپږ زَروُ شَپَږ سَوَه وُ شپږ شپيتَه\nآيتَه دَی ـ په دَروُيُشْت كاله نازل سوُی\nدَی\nيَوَلَك څَليْر و يُشت زَره زيات وكَم پكښي پيغمبران حق دي ."}
{"book": "adl0146", "page": 37, "text": "۳۶\n(نُولسَم سَبق)\n- ۱۹ -\nشپيته ثانیے یَوُه دقیقه کیږی - آو شپیته دقیقے یَوَ\nساعت دَی - څلير ويشت ساعت يوَ شَوَا رُوز\nکیږی - . هَفته اُوه رُوَځی ده .\nشنبے - یکشنبے - دوشنبے - سہ شنبے - چهار\nشنبے - پنجشنبے - جمعه .\nمياشت ديرش رُوَځی دَه - دیرَش کالہ یَوَ قَرَن دَی\nدَ قندھار رُوپی شُپَږُ دیرش پَيسِے ده - «پيسه اِکي\nبُولي» دَ قندھار یَوَه شاهی ډَير سَے اِکي ده -\nاَو خروار يہ سَل مَن دَی - دَ کابل خروار اَتيَا\nسیره دَی ."}
{"book": "adl0146", "page": 38, "text": "۳۷\n(شلم سبق)\nـ ۲۰ ـ\n«ماههای قمری»\n(۱) حَسَن و حُسَيْن ـ (۲) صفر، ـ (۳) لُومْړَی خُور ـ\n(۴) دُويَمَه خُور ـ (۵) دْريمَه خُور ـ (۶) اُوُشَمَى\nخُور ـ (۷) د خدايتعالے مياشت ـ (۸) بَرَات ـ\n(۹) رُوجَه ـ (۱۰) کُچنَی اَخْتر ـ (۱۱) مياني ـ\n(۱۲) لُوی اَخْتَر\nدَهری مياشتی اَوَّلَه رُوجُ غُرَّه ـ او ديرشمَه\nرُوَجُ يہ سَلْخ بُولِي ـ بَعْضِے مِيا شتِي نَہ ویشت رُوجَى\nوِي ـ سَلْخ نه لَری ."}
{"book": "adl0146", "page": 39, "text": "۳۸\nدَ حسن وحسین دَ میاشتی په غره هجری سنه نوی\nکیږی - یعنی تر پخوا یوَ عَدَد زیا تیږی - مَثَلاً\nسږ کال چه سَنَه یَوَزَر دْرے سَوَه وُ پنځه\nدِیرْش دَه - په بَلَه غرُه دحسن وحسین دَمیاشتی\nسَنَه یَو زَرَ دْرے سَوَه وُ شپږ دِیرْش کیږی.\nسَپَرَہ «صفر» دُویَمَه میاشت دَکال ده.\nدَ لَمْرَى خور په دُووَ لَسَمَ رسول دَ خدای\nپیدا سَوَی دَی - اَوَ دَ وفات روځ یه‌ هم\nدَغَه وَه +"}
{"book": "adl0146", "page": 40, "text": "۳۹\nیوویشتم سبق\n—۲۱—\nڅلور فصله دادی:—\nپُسَرلَی — [دُوبَی « وُوسی»] مَنَی — ژَمَی .\nدَ کابل ژَمَی خورا یَخْ دَی — وَاورَه اُوْرِی —\nټول غَرُوْنَه تَکْ سْپِیْن وِی—دوبی دَی—یَخَیْ\nډِیْر وِی — خور الارزانه — په یو اکي قریب\nد قندهار یو چارِ یکْ وَنْزْکَوَي — د کابل د\nپُسَرلی خورا ښه هوا ده .\nدَ کابل مدرسي په ژمي دْوے میاشتي\nرخصتیږی ."}
{"book": "adl0146", "page": 41, "text": "۴۰\nدوه ویشتم سبق\n-۲۲-\nټ\nټکر(ټوکر) ټنګ - ټپ - پټ - مټ - مټ\nلټ - لوټ - ټول - ټکۍ - کوټ .\n\nدا ټکر ټنګ دی ۔ خپل ځان ټول پټ که ۔ دده\nلاس مټ دی ۔ دا لار مټ لری ۔ هغہ خر لټ\nدی ۔ ستا پُړ اوبه ټپ دی ۔ زما کتاب\nچا پټ کړ ؟ داکوټ پُړ مالوی دی ۔ دغہ\nلوټہ لہ دی ځایہ واخله ۔ داټکۍ\nپیچایہ دی .\nجناب معلم بر صحت ادای تلفظ تاکید بلیغ نمایند ."}
{"book": "adl0146", "page": 42, "text": "۴۱\n(دژویشتم سبق)\n-۲۳-\nډ\nډُوډی - بُډَی (۰) بُډی - ګُډ - (ګوډ) - ګَډ - \nډَب - پيډ - ډُوب - ګَډوَه .\n\nهغه بُډی ډُوډی پخَوی - دا بُډی سَړی ګَډوَه\nډکَوِی - دغه مَنْګی ډَك کړه - هغه هلك وَلی ګُډشُو؛\nدا ګُډ هلك په اُوبُو ګي سُو - دا ځای ډَبْ دی -\nهغه ډَك منګی په اُوبُو کي ډُوب سُو - دا دَ\nډال سبق دی .\n(۰) اگر چه «بُډی» را به فتحه مماله بخوانند معنی (زن بسیار پیر)\nو اگر بفتحه بخوانند معنی (مرد بسیار پیر) را میدهد ."}
{"book": "adl0146", "page": 43, "text": "۴۲\nڅلیرويشتم سبق\n-۲۴-\nږ\nمږی - زوُږی - سُوُږی - پړوُږی - سَمږی -\nبګُږی - ږُڼ - (روند)\nهغه زوُږی سَمږی ږُڼدی - زه مږی يم - دَا\nپاڼ سُږی دی - ته مږی يې ؟ بلے مږی يم\nداشَمږی دَچا ده ؟ دَهغه سَمږی ده (ه) -\nهغه ږُڼ سَمږی بګُږی تَږی - ته هُم\nوَلائ سه بګُږی وَتړه .\n(ه) سَمږی - در حالت اضافت بصورت جمع گفته میشود ."}
{"book": "adl0146", "page": 44, "text": "۴۳\n(پینځُویشتَم سَبق)\n-۲۵-\nځ\nځټ - لځ - پنځ - ځکه - څوکه - څوك - ګونځه\nکوڅی - څاڅکی\n\nتاوَلی سرځځ کَړی؟ - دَ دې کوڅی لُوی دی -\nسْتا چاقو پڅ دَی کہ تِيرَہ؟ زما د چاقو څوکَه ماتَ\nسوې ده - په کوڅه کی څوك ولار وُ؟ -\nنَن څاڅکی څاڅکی باران أورِى - دَ غَرَه\nپَر څوكه واورَه سوې دَه +"}
{"book": "adl0146", "page": 45, "text": "۴۴\nشپږ ویشتم سبق)\n-۲۶-\nځ\nرُوځ - وُ رَځه - دُمُوُنځ - ښځه -\nمِښځه - اَوْ سِيځْ - مُځَکَه .\nتَنْ رُوجْ اَوْ سِيځْ دَه - هَغَه ښَځَه سَرْدِمُوُنځَوِى -\nدغه مِښځه کالِی مِيَنځِى - شتا پِه وُرَځَه ځَه سوی\nدِى ؟ - زُما دَ وَاړه وُرَځِی دَرْدْ کَوِی .\nتا چیری لْمُوُنځْ وَکَی؟ زه هره رُوځْ په مسجد کِی\nلْمُوُنځْ کَوَمْ - دَا ځَکَه پَاكَه دَه لْمُوُنځْ پِرْ وَكَمْ؟\nهو پاكه ده لمونځ پر وكه +"}
{"book": "adl0146", "page": 46, "text": "۴۵\nاُویشتم سبق\n-۲۷-\nږ\nغوږ - ږُونږ - ږیره - وَږَیْ - وَږی - ږغ\nکُږ - زَږ (زین)\nداڅه ږُونږ دی؟ دَ چا ږغ سُـو؟ ته وَږَیْ -\nیے که مُوږ؟ زَه وَږی یَمْ - دا دَ څه شی وَږی\nدی؟ دَ غَنَمُو وَږی دی .\nدے هلك تَر ږیره وَکمِه - داُستاد پَر خَبَر\nغوږ یسی - سَمْ وَدَریږه کُږ مه دریږه .\n(۱) وَږی که فتحه واو ثقیل خوانده شود معنی گرسنه را میدهد و اگر خفیف\nخوانده شود معنی خوشه را میدهد چون (۲) ."}
{"book": "adl0146", "page": 47, "text": "۴۶\nاتولشتم سبق\n-۲۸-\nښ\nښی - ښوئی - غاښ - واښ - پښتی\nرښګی - لښتی - بالښت .\n\nزما ښی لاس دَرد کوی - ستا په پښتی څه سوی\nدی ؟ نن دَ ده غاښ وووت - دا کاغذ ښوئی\nدَی کَنبَلْ نه پر کیږی - دا خورا ښه ښوئی کاغذ\nدی - هغه بالښت دلته راوُړه - دا ښه واښه\nدی - دغه رښګی نوی ده هغه واښ پَنډ دی\nدغه سبق ښه ژ دَه که - پښتو ډیره ښه\nژبه ده +"}
{"book": "adl0146", "page": 48, "text": "۴۷\nنه ویشتم سبق\n- ۲۹ -\n\nڼ\nکُوڼ - گُڼ - کِیڼ - کاڼئ - باڼو-\nمُوچڼه - رڼا - (روڼا) .\n\nدا سَړی کوڼ دَی څه نه اَوِری - هغه دکِيڼ\nمُټ شپاهی دی - دامُوځَکه زما پِرِيښَو دَه\nاول راشته مُوچڼه په پښو که بيا چېره ستا په\nباڼوڅه سوى دی - دَدَه باڼوګان لُوی دِی -\nدغه دَ فِراکاڼئ دَی - خو ږلِ شِتونِی دَ نَی -\nهغه باغ ګُڼ دَی - دا دَڅه شِی رُڼادَه ؟ .\n[decorative line]"}
{"book": "adl0146", "page": 49, "text": "۴۸\n(دیرشم سبق)\n- ۳۰ -\nمُورْ - پَلار - وُرُورْ - خُور - اكا - نِيكه - \nآنا - اَدِے - كَشَرْ - كَشَرَه - مَشَرْ - مشرَه +\n\nدَمُور وپَلار په اِطاعت كی ډیره سَعی كَوَه - وَاكاتَه\nد پلار په نَظَر گوره - دَنیكَه اَوْدَ انا ډیر تعظیم كوه\nدَمَشَرْ وُرور خدمت كوه - اَوْ پَر كَشَرْ وُرور شفقت-\nتَول اَقْرِبا اَو خْپلوَان دُوست لَرَه - تَه څو وُرونه لَری؟\nدُوَه - مَشر ورور می د قُرآن شَریف حافظ دَیَ\nاَو كَشر ورور می سبق وايی - سُتا مشره خور سبق\nوايی ؟ بلے كشره خور می هُم سَبق وایی ؟ پُښْتُو\nپه هُم ښه زَده +"}
{"book": "adl0146", "page": 50, "text": "۴۹\n(يوديرشم سبق)\n-٣١-\nزُوی - زامَن - لُور - لُونِي - وَرارَه\nوَريرَه - خُوَريي - خُورجَه :\n\nشتا اکا خو زامَن لَری ؟ ډیری زامَن لری آوُدوی\nلُونِي - مَشَر زوی یه زما سره سبقۍ دی - دغه\nهلك مي وَرارَه دی - اَو دا بَل می خور يي دَی -\nته خورجَه لَری ؟ بلے یَوّہ وریره هَمْ لَرَمْ - زُما\nوَرارَه خو را ښه پښتو ایی - شتا خوريي په كَمْ\nجماعت کښی سبق وایی؟ په اَوَّله رُشدیہ کی ،"}
{"book": "adl0146", "page": 51, "text": "۵۰\n(دو دیرشم سبق)\n—۳۲—\nغاړه - پزه - خوله - ژبه - شونډه - ملا\nاوبه - شا - پنبه - سترگه - زنه +\n\nدا دپښتنولوی متل دی - چه «خپله خوله قلا ده\nهم بلا» په مجلس کي په خوله او پزه لاس مه وهه\nد لوبانوله مخه پنبه مه خړه وه - چه پراه ړنجي\nخوشي تر شا مه گوره - چه ډوډی خوړی ژبه\nمه باسه -\nستا په شونډه څه سوی دی؟ زما شونډه\nونډه ده - ددې نجلۍ په غاړه همیل دی.\nاعضای فوق مؤنث سماعی و لفظی است."}
{"book": "adl0146", "page": 52, "text": "۵۱\n(ديري دير شـُم سـبـق)\n-۳۳-\nکُوتَـیْ - تـَنْـدَیْ - مَـخْ - شَـنْـډَ - تـَنـْډ - بـانْـخُو\nغاښ - لاس - څَـنـګـلَ.\n\nهغه دپسه کوتی دی - ستا په تندی څه سوی\nدی - دده غاښ وووت - ددی هلک بانـ\nخو سُـوی دی - ټاو لی څنګل تړلی دی؟ ده\nولی پُـر مخ لاس نیولی دی؟ ددی هلک پر بابـ\nخو دا نـختیلـی ده - دهغه سړی پُـرخت شنـډکی\nختیلـی ده\n\nاعضا و اسماء فوق مذکر سماعی و لفظی میباشد."}
{"book": "adl0146", "page": 53, "text": "۵۲\n(څلور دیرشم سبق)\n-٣۴-\nشيدې - مَستَـِ - شلُومبـِ - پوُتخه\nپیْرَوُئ - دَکَئ - غمک - کوچی +\n\nپه دې دکئ کی شیدې دی کہ مستې؟ داشلُومبے\nتروې دی - دا ښه شیدې دی - اوبہ نہ لری\nستا پوخہ خو ښہ دہ که کوچی ؟ ددہ پیروُئ خوښ\nدی - په دې غُمَکْ کی شلوُمبے شتہ؟-\nدا خو را ښه خوراے مستی دی .\n\nفرق ذکر ومؤنث اسماء فوق نموده شود ."}
{"book": "adl0146", "page": 54, "text": "۵۳\n(پنجہ دیرشم سبق)\n- ۳۵ -\nغَنَمْ - اُوربشە - اَسْپَښتی - وَریجی -\nغوابږی - ښُوروا - مالگہ غوښی .\n\nپه دی جوال کی غَنَم دی که اوبشۀ؟ اَسْبَښتی\nداخورا ښے وریجی دی - هغه وریجی غوږی\nدی - غوږی یې پیړدی - داښه ښوروا ده -\nلږڅه تَرْوَه دَه - مالگہ یی ډیره ده - دغہ ډیښۀ\nغوښی دی - هغه اس اَسْپښتی خوری - دغه\nبَلْ اس ته هم اَسْپَښتی واچوه .\nهغۀ مِینْځَه خورا ښے وریجی پخوی ."}
{"book": "adl0146", "page": 55, "text": "۵۴\n(شپږ دیرشم سبق)\n-٣٦-\nخولی - بګړی - دوپټه - پړونی -\nقمیض - پرتوګ - اوږد - لنډ -\nبګړی په ولایږی تړه لوی پرتوګ مه اغونده\nاوږد قمیص اغونده - لنډ مه اغوند - تربجلکو\nپوری اوږد قمیص روا دی او علاوه نه دی\nروا - لوی اوږد پرتوګ نه دی روا - شرعی\nپرتوګ کچنی وی - تا خپله دوپټه څه کړه؟\nښځه پړونی غواړی - زما توره افغانی «پښتنی»\nخولی خو ښه ده +"}
{"book": "adl0146", "page": 56, "text": "۵۵\n(اَوه دیر شَـمْ سَبَق)\n\n-۳۷-\n\nسُور - سْپین - تَوْر - ژِیړ - زَرْغُون - شِین -\nچُنتِیا - اَبِی - خَما *\n\nنَنْ سْتا مخ ڈِیر سُور دَی - دَدَه سْتَرْگه سْرَه ده -\nدَی نَاجُوړه دَی رنْگ یه تَكْ ژِیړُ دَی - دَا اَبِی\nقَلم دَچَا دَی ؟ زَما چُنتِیا قَلم و رَك سُو - داکاغَذ\nتَكْ سْپین دَی - هغَه تَوْر قَلم زَمَا دَی - پِه دِی\nمِشواڼي کی زَرْغُون رنْگ دَئ - نَنْ هَوا صَافه\nدَه - اَسْمَان تَكْ شِین دَئ - اَورِیج نَشْتَه .\n\n«تک» برائے تاکید رنگہا می آید لیکن با ہمہ رنگہا نمی آید . مثلاً (تک ابی)\nگفته نمی شود ا."}
{"book": "adl0146", "page": 57, "text": "۵۶\n(اته دیرشم سبق)\n-۳۸-\nشَتَن - شپم - شپیستی - غوټه -\nغماشہ - لستوڼی - تڼی.\n\nدَ دے کوټ غوټہ شَلِیْدَ لِیدَه - شَتن اَوْشْپِيسْتَی\nرَاومَه چہ وِیہ ګڼدَم - دَا شتَن شِپَمْ نَلَرِی مات\nسَوَی دَی - بله شَتَن رَاومہ - دَدَے کُرْتی\nلَسْتُوڼی تنګ دَی - خیاط تہ یِہ وُرْومہ چہ\nلُوُی یِہ کِی - زما دَ قمیص غُمَّ اشہ شْلِیدَ لِیدَه-\nدغہ شْپِسْتَیْ نْری دَی - هغہ شَتَنْ پنْډَہ دَه-\nنْرَیْ رَاوړہ - تہ دَخپل قمیص تَڼَی وتړہ *"}
{"book": "adl0146", "page": 58, "text": "۵۷\n(نه دیر شم سبق)\n-۳۹-\nتوپَکْ - تُوْرَه - چاره - تِيرَه -\nنښان - شِپَرْلُو - مَرْدَکْ .\n\nستا توره تیره ده - زُما توپك ښه نښان وَلِي -\nته توپك لرى ؟ هُوزُما ډير ښه توپك دَى -\nتاخپله خُوشتی چاره څه کړه ؟ ما په توره\nاَليشه کړه - احمد خان خورا ښه شِپَزْ لُو وَلِي -\nدا توپك ډك دَئ - پدِى توپك كى مردك\nبَنْد سَوَى دَى - هغه ښكارى توپك ډكه\nوى - دَټوپك وِئِشْتَۀ ژده كه ."}
{"book": "adl0146", "page": 59, "text": "۵۸\n(څَلُويْښْتَمْ سَبَقْ)\n- ۴۰ -\nپُسَّہ - مَېږْ - غوا - غوَايَيْ - اُوښْ - اَزْگَمَئْ -\nوُړَیْ - مِيْږَہ - لَمْ - يوَیْ .\n\nدَ دِے پُسہ لَمْ لُوی دَی - دا د لا نْدِۍ مَېږْ\nدَی - دغه غوا يَوَمَن شِیدے کَوِی - سْتا\nغوا څو شِیدِے کوی ؟ هغہ ژېړ غوَايی يوَیْ\nکوی - دغہ وُړَی مِيْږَہ رَوی - دا تَوْر اَزْگَمَئ\nنغْرے وَهِي - دغہ شِپِين اُښْ دَ چا\nدَئ ؟ دَا بار پُر هغہ اُښْ بار کہ - اُښْ حوړا\nلُوی بار وُړَی - «چہ پاخہ بارُونہ وُړی\nخوَراكْ يی خُوزْ دَئ » ."}
{"book": "adl0146", "page": 60, "text": "۵۹\nيَوْ څَلْوِيښْتَمَ سَبَق\n-۴۱-\nپِشَىْ - پِيشَى ، شِپَىْ - مُوْږَك -\nشَرْمُوْښ - پړَانْګ - زَمَرَى - بِزَوْ -\n\nدِے پِيشَى مُوږك نِيْوَلَى دَى ۔ هَغَه شِپَىْ پِه\nپِيشَى پِسَى چَغَلَىْ - دَغَه مِنيْن شَرْمُوْښ دَائِمْ لِيْدِه\nتَازْمَرَى لِيْدَلِيْدَى ؛ څَه عجب حيوان دَى -\nسَمَىْ يِه پِه دِيدَن نِه مَمْيْن يِ - زَه پَرُون دَ\nوَحْشَانُو بَاغ تَه تْلَلَىْ وَمْ - يَوْ لُوْى پړَانْګ وُ - يَوْه\nبِزُوْ وِه ټَال يِه خُوْى - عَجَّبَہ تما شَه يِه وَه .\n\n- متل -\nباران\nشرمُوْښ تَه يِه وِيل لَه خُدا يِه څَه غُوَارِىے ؟ وِيل بَادَوُ۔۔"}
{"book": "adl0146", "page": 61, "text": "۶۰\n\n(دو خلویشتم سبق)\n\n- ۴۲ -\n\nچُرگ - چُرگہ - هیلی - زرکہ - کرک - چوغکہ -\nکاٹہ گہ - هَگَی - (اگی) تپوس .\n\nدا هیلی چا وشتلَے دہ - دغہ چُرگ ډیر ښہ اذان\nکوی - دا سپینز وا ترَی چُرگہَ دہ - هرہ ورځ هگَی\nاچوی - چُرگان پہ لَوی سحار اذانونہ کوی -\nزرکہ پہ قفس کی نعرے وهی - هغہ تپوس چوغکہ\nنیولیدہ - دا مشهور متل دَی چہ «کارگہ دَ\nزرکی چَم کا وہ خپَل یہ هیر سُو -!» کاهی کرک\nبازی مہ کو - چُرگان او کرکان پہ جنگ مد سرہ اچوَه\n\nفرق مذکر و مؤنث اسماء فوق نموده شود ."}
{"book": "adl0146", "page": 62, "text": "۶۱\nد دْری خُلویشْتم سَبَق\n— ۴۳ —\n\nمِیْږَی - مَچْ - غَالْبُوزه - لَمَرْ - غُوماشه\n\nدا مِيْږی ګوره چه مَچْ يه اخِيستَی دَی وعارته يه\nوَړي - دے بَلْ مِيْږی هم مَړه غَالْبُوزه ترښپه\nنیِوَلِیده وغار ته یه کَشَوِی - دا لوی متل دَی چه\n«مِيْږَی ترځان لُوی باروَړي» پَڕُون ما\nيَو لُوی شین لَمَرْ مَرَکَی - دا بل متل دی :-\n(ولرَم ته يه ويل کوچ-لَکَی يه پر شا واړوَله)."}
{"book": "adl0146", "page": 63, "text": "۶۲\n( څلورڅلوېښتم سبق )\n- ٤٤ -\n« ډبره »\nشځه - سَنَگمَْه - کاڼی - غَږگۍ - شَگَْه -\nشَياځه - غونډی - غَر - پاڼ - لاښ .\nدا شځه چا ووېشت ؟ د کاڼی دَ چادی ؟ هغه\nغَږگۍ شخه شوه غزگی وا خله مالگه پُر شیلږ بانډی\nمَيده که - د افغانستان ترټولو غَرو د (هندوکش)\nغر لوی دی - په پښتو ژبه ډَبَْره خورا ډېر نونہ\nلری - دا متل دی (چه پور ته گورَم پرانگ دی\nچه کښته گورم پاڼ دی -) دا هم متل دی :-\n(ډبره چه پرځا پرته وی سنگینه وی)+"}
{"book": "adl0146", "page": 64, "text": "۶۳\n(پنځه څلوېښتم سبق)\n-۴۵-\nرُود - وَاله - چُنْگا ښ - چنگښه...\nتادَ هِلمند رُود ليدَ لَی دی - ؟ ډېرلوی رُود\nدَی - داواله دُکه راغله - رود ډَك راغی\nواله ډکه بَهيږی - رود ډک بهېږی - ستا\nاوبازی زده ؟ هغه سړی په رُود کښي آببازی\nکوی - دَوَلے پر غاړه جُنگاښ ولاړ دَی -\nيوہ چُنگښہ هُم ولاړۀ دَہ بغړے وَهی چُنگاښ\nاَو چُنگښه عجیب حیوان دئ - هُم په اُوبو\nکي اُستِيري اَو هم پُروَچه !! ....\n[DECORATIVE RULE]"}
{"book": "adl0146", "page": 65, "text": "۶۴\nدشپږ څلوېښتم سَبَق\n-۴۶-\nده ویل ـ دُوی ویل ـ تا ویل ـ . . .\nتاسی ویل ـ ما ویل ـ مُوږ ویل (دے وِیل)\n\nده ویل داکتاب زما دی ـ دُوی ویل نندی\nځی ـ تا ویل پـر شنبے امتحان دَی ـ تاسی ویل\nمدرسـہ پُردَ ږے بے رُخصتـیـږی ـ ما ویل\nدَی پـرُون راغلَی وُ ـ مُوږ ویل صَباځوُ ـ\nدِئے ویل زہ نہ ځم\n\nصیغہ ہاے فعل ماضی مطلق میباشد ـ بغیر صیغۂ واحد مذکر غائب کہ مؤنث دارد باقی ہمہ مشترک‌اند"}
{"book": "adl0146", "page": 66, "text": "۶۵\n(اوه څلوینبتم سبق)\n—۴۷—\n\nده ویلی دی ـ دُوی ویلی دی ـ\nتا ویلی دی ـ تاسی ویلی دی ـ\nما ویلی دی ـ مُوږ ویلی دی ـ\nدې ویلی دی .\n\nده ویلی دی زه صبا مدرسې ته نه راځم ـ دُوی\nویلی دی احمد نن راځی ـ تا ویلی دی ـ زماښه حناً\nزده ـ تاسی ویلی دی محمود غیر حاضر وُ ـ ما ویلی دی\nدی پرون راغلی وُ ـ موږ ویلی دی ـ دی اوس راځي\nدې ویلی دی زُما زوی ناجوړ دی .\nصیغه های ماضی قریب ."}
{"book": "adl0146", "page": 67, "text": "۶۶\nداته څلویښتم سَبق)\n- ۴۸ -\nده ویلی وُ - دُوی ویلی و و - . . . . -\nتا ویلی وُ - تا سی ویلی وُو -\nما ویلی وُ - مُوږ ویلی وو -\n«دبے ویلی وُ»\nده ویلی و دا هلك ترټولو قابل دی - د وی\nویلی وُو - موږ قندهار ته ځُو - تا ویلی د دده نیکه حج\nتہ ولاړ - تاسی ویلی وُو موږ پہ خپل شوق\nپښتو وایو - ما ویلی وُ زما پښتو ژبه ډیره خوښه\nده - مُوږ ویلی وُ تہ ښه پښتو وایی - د ے ویلی\nو زما زوی پہ کور کی سبق وایی .\nماضی بعید ."}
{"book": "adl0146", "page": 68, "text": "۶۷\n(دنه خلو يښتم سبق)\n- ۴۹ -\nده به وئیل - دوی به وئیل\nتا به وئیل - تاسی به ویل\nما به ویل - مُوږ به ویل - «دی به ویل»\nده به وئیل زه سبا هرات ته ځم - دوی به ویل\nموږ نن نه راځو - تا به ویل کا بلیان پښتو نښی\nویَلای شی - ما به ویل داسی نه ده - تاسی به وئیل\nپښتو ژبه گرانه ده - موږ به ویل ترټولو د قندهار\nپښتو اسانه او شیرینه ده - دی به ویل زه\nخپل زوی مکتب ته لیږم .\nماضی استمراری است ."}
{"book": "adl0146", "page": 69, "text": "۶۸\n(پنجوسم سَبَق)\n-۵۰-\nده به ویلی وی - دوی به ویلی وی\nتا به ویلی وی - تاسی به ویلی وی\nمابه ویلی وی - مُوږ به ویلی وی «چې به ویلی وی»\n\nده به ویلی وی - دا سړی شاعر دی - دوی به ویلی\nوی - هغه سړی ملا دی - تا به ویلی وی زه دا قلم\nغواړم - تاسی به ویلی وی دی په سبق کی سعی\nنه کوی - مابه ویلی وی - دغه کتاب زما دی -\nمُوږ به ویلی وی - دغه هلك حافظ دی - دې\nبه ویلی وی - زه ناجوړه یم .\nصیغه های ماضی شکیه ."}
{"book": "adl0146", "page": 70, "text": "۶۹\n(یوپنځوسم سبق)\n- ۵۱ -\nکه ده ویلی وای - که دوی ویلی وای\nکه تا ویلی وای - که تاسی ویلی وای\nکه ما ویلی وای - که مونږ ویلی وای - «که دی ویلی ای»\n\nکه ده ویلی وای زه به ورغلی وم - که دوی ویلی وای\nزه به نه تلم - که تا ویلی وای دی به مو راغوشتی و -\nکه تاسی ویلی وای ما به کتاب راوړی و - که ده ویلی\nوای ته به راغلی وی؛ که مونږ ویلی وای تابه\nمشواڼی را کړی وه؟ که دی ویلی ما به دی\nرخصت کړی و.\n\nصیغه‌های ماضی تمنا."}
{"book": "adl0146", "page": 71, "text": "۷۰\n(دوپنجوسم سبق)\n-۵۲-\nکه تا مسواك وهلائی غاښونه به دسپین وو.\nکه تالږخوړای نه به رنځوریدای.\nکه تادَ شپی سبق کتای (کتلای) ترټولو به زیات وی.\nکه تا مشق کولای خوشخط به وی.\nکه موږ سعی کولای په امتحان کی به ښه خَتو.\nکه ته هوښیار وای په خپل جماعت کی به اَوّل وی.\nکه ته نه غیر حاضر یدای له ده سره به برابر وی.\nکه دوی اَرام ناست وای ملا صاحب به نه وَهَل.\nکه تاسی زحمت کښای په راحت به واشت.\nکه دی پرون راغلی وای ما به خپل کتاب ورکړی وُ.\nکه ټول علوم په پښتو وای زَموږ وطَن به ژر ترقی کښی وَه!\nمشق صیغ ماضی تمنا ."}
{"book": "adl0146", "page": 72, "text": "۷۱\nدری پنځوسم سبق\n-۵۳-\nدی به ولاړ سی دوی به ولاړ شی\nته به ولاړ سی-تاسی به ولاړ شی\nزه به ولاړ سم-موږ به ولاړ سو .\n\nدی به نن ولاړ شی-دوی به کله ولاړ شی؟-\nته به چیری ولاړ سی؟ تاسی به کم ځای ته\nولاړ سئ؟ -زه به مسجد ته ولاړ سم-موږ به\nمدرسی ته ولاړ سو-هغه هلک به کور ته\nولاړ شی-دا سړی به بازار ته ولاړ شی-\nزه به ستا سره ولاړ سم +\nصیغه های مضارع نذکور میباشد ."}
{"book": "adl0146", "page": 73, "text": "۷۲\n(څلور پنځوسم سبق)\nـ ٥٤ ـ\nدا به ولاړه سی - دوی به ولاړی سی\nته به ولاړه سی - تاسی به ولاړی سی\nزه به ولاړه سم - موږ به ولاړی سو\nدا به واده ته ولاړه سی - دوی به ستاکره ولاړی سی-\nته به چیری ولاړه سی؟ تاسی به د چاکره ولاړی سی-\nزه به کورته ولاړه سم - موږ به ستاسی کره ولاړی سو-\nهغه ښځه به تڼ ولاړه سی ـ دا نجلۍ به له دسی ښځی\nسره ولاړه سی +\nمضارع مؤنث ."}
{"book": "adl0146", "page": 74, "text": "۷۳\n(پنجوينځوسم سبق)\n-۵۵-\nدی دِ وَوَایی - دُوی دوَایی\nتہ وّوایہ - تاسی ووایاست\nزہ دِ وَّوایم - مُوږ د ووایو - (دا دِ وَوَایی)\nدی چہ وَوَایی دا کار زہ کَوَم - دوی دِ وَوَایی مُوږ\nدا کار نہ کَوُو - تہ وَوَایہ زہ نہ ځَم - تاسی وَوَایاست\nموږ صبا رُخصت غواړُو - زہ دِ وَوَایَم چہ نن ھلتہ\nنہ ځَمْ - مُوږ دِ وَّوَایو چہ تہ وَشّم مَر وَخ راغلی\nوے - دا دِ وَوَایی زہ خپل زوی پہ مکتب کی داخلہ\nوَم - دی دِ وَوَایی زہ پہ خپل شوق پښتو وایم.\nصیغ امر."}
{"book": "adl0146", "page": 75, "text": "۷۴\nشپږ پنځوسم سبق\n-۵۶-\nدی دې نه وایی - دوی دې نه وایی\nته مه وا یه - تاسی مه وایاست\nزه دې نه وایم - موږ دې نه وایو .\n(دا دې نه وایی)\nدی دې نه وایی چه زه پښتو نه وایم - دُوی دبل\nڅه نه وایی - ته دروغ مه وايه - تاسی بد مه\nوايا ست - زه د بے رښتیا بَلُ څه نه وا یم -\nمُږ د ستا دَ خوا څه نه وايو ، دا دې نه وایی\nچه زما زوی مه وَهَه .\nصیغه هاے نہی - از مخاطب به (مه) می آید و از باقی\nبه (نـه) *"}
{"book": "adl0146", "page": 76, "text": "۷۵\n(اُوه پنځوسم سبق)\n-۵۷-\nوَهُونكَی - وهُونكِی - وَهُونكے (۱)\n\nدَده وَهُونكَی دادی - دَدُوی وهُونكِی څه شوه؟\nستا وهُونكَی كَمْ دَی ؟ ستاسی وَهونكی كم دی-\nدَ دِے وهونكے هغـه ده *\nوَهَلَی - وهَلِي - وَهَلے (۲)\nدا هلك چا وهلی دَی؟ دُوی چا وهَلِي دی ؟ -\nتہ چا وهلی یے ؟ تاسی چا وهَلِي یاست؟ زۀ تا\nوهَلی یمَ - مُوږ تاسی وَهلی یُو*\nدا نُجلَی چا وهلے ده ؟ .\n\n(۱) اسم فاعل - (۲) اسم مفعول ."}
{"book": "adl0146", "page": 77, "text": "٧٦\nآتہ پنچوسم سبق\n۵۸\nکَولْ - وَيَلْ - ڈَهرَلْ - خَنْدَلْ - خوړَلْ - چِښَلْ -\nپَلَتَلْ - گُکَّمَ وَلْ - کښينَسْتَلْ\nپرُوَقت لْمونجَ کولْ - اَو سحار وَقْتی کښینستلْ اَو\nدَ خدای دَ بیری ڈھرل د نیکبختانو کار دی -\nبیجا به خندلْ اَو ھرنہ ویلْ د بدانُو کار دی -\nیَوَازی خوړلْ اَو چيښَلْ دحیوانا نوکار دی -\nلاش یا جامہ پہ رنگ یا سیاھی گگمه وَلْ بدکار\nدَی - دَبَلْ ھلك خوتھ یا كا غد ونہ بے اجازتے\nپلتل ښہ کار نہ دَی .\nمصادر ."}
{"book": "adl0146", "page": 78, "text": "۷۷\n(د پنځوسم سبق)\n- ۵۹ -\nهغه سړی راځی ـ هغه سړی راغله ـ نۀ راغله ـ\nتاسی كله راغلاست ؟ موږ پرون راغلو ـ زه\nنن راغلم ـ هغه نجلۍ اوس راغله ـ دغه نجونې\nعزمه راغلې .\nته پرون راغلې وے؟ ـ بلې زه راغلې وم ـ دی\nراغلې ؤ؟ دوۍ راغلې وو ـ تاسی راغلی واست؟\nموږ راغلي وو ـ دا نجلۍ هم راغلې وه ـ هغه\nښځې هم راغلې وې ـ دا ټوله صيغې ستا\nپه كتاب كی راغلې وے *\nجناب معلم فرق صیغه های فوق را توضیح نماید ."}
{"book": "adl0146", "page": 79, "text": "۷۸\n(شپږتم سَبَق)\n- ٦٠ -\n« لُمرُ - شْپُوږْمۍ »\nلُمرُ را وخوت - سْپُوږْمۍ را وخَتَه .\nلُمرُ ولويَدَه - سْپُوږْمۍ ولو ېدَه .\nلُمَرُ پټ سُو - شپُوږْمۍ پټه شوَه .\nلُمَرُ تَنْدَری ونِيوُ - سْپُوږْمۍ تَنْدَری ونِيوَه .\nلمُرُ دَی - سپوږمۍ ده .\nدَژَمی لُمُرُ دی - دَڅَوَرْ لَسَمْ سپوږمۍ ده .\nسُور لمَرَ دَی - سْپيڼه سْپُوږمۍ ده .\n\nفرق تذکیر و تانیث ها نموده شود ."}
{"book": "adl0146", "page": 80, "text": "۷۹\n(یوشپیتم سبق)\n- ٦١ -\nلرگی - لښته -\nلرگی مات شو - لښته ماته شوه .\nلرگی کوږ شو - لښته کږه شوه .\nدا لرگی سم که - دالښته سمه که .\nزمالرگی ورک شو - زمالښته ورکه شوه .\nدغه لنډ لرگی دی دغه لنډه لښته ده .\nدغه سور لرگی د چا دی ؟ - دغه سره لښته دچاده؟\nدغه لوی لرگی دی - دغه لویه لښته ده .\nتذکیر و تانیث ."}
{"book": "adl0146", "page": 81, "text": "۸۰\n(دوه شپیته م سبق)\n-۶۲-\nدا قلم زما دی ۔ دا مشوانی زماده .\nزما کتاب زوړ شو ۔ زما کتابچه زړه شوه .\nهغه مکتب رخصت شو ۔ هغه مدرسه رخصته شوه.\nدا میز مات شو ۔ دا چوکی ماته شوه .\nستا کاغذ راغلی و - ستا رقعه راغلی وه .\nیو ساعت تیر شو ۔ یوه دقیقه تیره شوه .\nزما بوټ نوی دی ۔ زما موچڼه نوی ده .\nزما پټو خه شو ؟ زما دوپټه خه شوه .\nمذکر و مونث .\nاعماقش"}
{"book": "adl0146", "page": 82, "text": "۸۱\n(دری شپیبتم سبق)\n-۶۳-\nخټکی - هندوانه\nما یوخټکی را نیو - مایوه هندوانه را نیوه -\nما ښه خټکی وخوړ - ما ښه هندوانه وخوړه.\nدغه خټکی اوم دی - دغه هندوانه اومه ده.\nخټکی وخوړسو - هندوانه وخوړه سوه .\nخټکی می وخوړ - هندوانه می وخوړه - .\nخټکی د وخوړ ؟ - هندوانه د وخوړه ؟ .\nخټکی یی وخوړ - هندوانه یی وخوړه .\nصفات اسماء مذکر ومونث نیز تابع ذات اند."}
{"book": "adl0146", "page": 83, "text": "۸۲\n(څلور شپېتم سبق)\n- ۶۴ -\n- مُومَ - مَمَّه -\nزه مُومَ یَم - زه مَمَّه یم .\nزه مُومَ وَم - زه مَمَّه وَم .\nزه مومی شَوَم - زه مَمَّه شَوَم .\nدغه هلك مُومَ دَی - دغه نجلۍ ممه ده .\nته مُومَ شَوې ؟ ته مَمَّه شَوې ؟ .\nته مُومَ یې که وږَی ؟ ته مَمَّه یې که وږې ؟ .\nهغه سَړی وږَی - هغه ښځه وږې ده .\n\nمذکر - مونث ."}
{"book": "adl0146", "page": 84, "text": "۸۳\n(پینځه شپيتم سبق)\n- ۶۵ -\nهغه سړی سپور سو- هغه سړی سپاره سوه.\nهغه ښځه سپره شوه - هغه ښځی سپرې شوې.\nته سپور شوې؟ ته سپره شوې؟\nتاسی سپاره شواست؟ تاسی سپرې شواست؟\nزه سپور شوم - زه سپره شوم.\nموږ سپاره شوو - موږ سپرې شوو.\nنن امیر صاحب پر آس سپور سو- ډېر اثر دلیان\nیې پر جلوکی تلل - د ټولو سرې دَ ښيښی وې.\n\nفرق مذکر و مؤنث و واحد وجمع بخوبی نموده شود."}
{"book": "adl0146", "page": 85, "text": "۸۴\n(شپږ شپیتم سبق)\n- ٦٦ -\nاحمد و محمود\nمحمود - احمد! څه کوی ؟.\nاحمد - سبق ته ځم .\nم - څو بجے دی ؟\nا - ۸ - اته .\nم - مکتب په څو بجے شروع کیږی؟ «خلاصيږي»\nا - په اتنیمي ۸ ۱/۲ .\nم - ورځه ناوخته شوه .\nا - وَبَه رَسيږم لا وقت شته .\nم - په کم جماعت کی یے ؟ .\nا - په اَوَله رُشدیه کي .\nم - پښتو وایی ؟ ."}
{"book": "adl0146", "page": 86, "text": "۸۵\nا - بلے « ھُو » !\nم - پہ خپیل شوق یہ وایے ؟\nا - ھو ! چہ پښتو پہ خپیل شوق ونہ وایم نوبہ\nکمہ ژبہ پہ شوق وایم ؟ ! ...\nپښتو خو زْ مُوږ مُوَری او قومی ژبہ دَہ - پَړَھر\nپښتانہ لازم دَی چہ پښتو ژبہ پہ ډیرْ شَوق زْڈہ\nکی - ولی زْموږ ملك افغانستان دَی اوټول\nقوم مو پہ پښتو خَبَری کوی - باید پخواتر نوُږو\nژَو بُو اول پښتو زدہ کو - دَ نوُرو ژوبو زْ د كَړَہ\nکمال دَی - اَو دَ پښتو زدكَړَہ لازمہ دَہ .\nخورا شرم دَی چہ سَړَی پہ قَوم پښتون وی\nاو پښتو یہ نہ وی زْ دہ ! -\n-----"}
{"book": "adl0146", "page": 87, "text": "٨٦\nاوّه شپیّتم سبق\n—۶۷—\n( یوخو ښے خبَری )\nخدای هَر چیری حاضروناظَڕګڼه + هیڅوك سپک مه\nګڼه + پځوانرهرڅہ خپل جان وَپیژنده دَهیچا نیکی\nمہ هیَڕوَه + پُرهیچا زُور او جبَڕ مہ کَوَه + لدهَره بدمعمله\nجان ساته + گاهی شوال مہ کوه + ترفعفوه لویه سخا\nنستہ + دچغَلګوی مخ همیشه تور وی + همیش\nدنیک صحبت پہ تلاښ کی اوسه+ ترجهل لوی\nمُصیبت نَستَہ + ترټولہ دولت ددنیا دَ عِـــلم\nدولت ښہ دَی + علم داسی وَشلہ ده چہ هره\nخواته وُلامہ سَے بَڕی پہ حاصلیږی+ ترخپل\nطاقت زیاتہ سخا مہکوه + گاهے لدهیچا پوڕ مہکوه\nپخواتر پوڕ د هغہ داداکولو فکر وکړہ دولت خپل\nمَرَیْ وُګڼه + د چا بد مه غواړہ ۔"}
{"book": "adl0146", "page": 88, "text": "۸۷\n(اته شپیتم سبق)\n- ٦٨ -\nدَ بَل په غم مه خوشحالېږه * پر عاجزانو او زیردستانو رحم\nکوه * لمونځ په جماعت کوه * له بدانوسره مه گر زه -\nځواني او جوړتیا غنیمت بوله * د لویانو تعظیم کوه\nپرکچنیانو شفقت کوه * بیکاره مه اوسه - تر بیکاری\nلوی افت نسته * حاجت مند مه نومیده کَوَه *\nدَ میلمه عزت کوه * ځان لکه نځه مه جوړوه * پر\nنَسَبَ او اصل فخر مه کوه * دَ مېړه ثمرانه په علم و ادب\nسره ده * د علم په تحصیل کی کوښښ کوه * پر دنیا\nتر علم ښه شی نسته * د عالمانو تعظیم او خدمت\nکوه * پر خپل کمال مه مغرورېږه * ځان پر بل مه\nتا وانوه * ټوله مسلمانان خپل وروڼه وگڼه *"}
{"book": "adl0146", "page": 89, "text": "۸۸\n(نه شپیتم سبق)\n-۶۹-\nد کافرانو بُغض له زُړه مدباسه+ مسلمان بے کافره بَلْ\nدښمن نه لری+ کافران دَ خدای و دَ رَسُول دُښمنان\nدی + دَ دُښمن پر فریب مد خطاوزه+ دَ دُښمن په\nدوستی هیڅ اعتماد مدکوه+ له جنگ اوله فتنے لیری\nاُوسه + په هر کار کی دَ خدای لحاظ کوه + خپل وطن\nاَوْ خپله ژبه دُوست لره+ له خپلوانو پریکُړون مدکوه+\nدټولو خپلوُ انو خدمت کوه+ بُغض او کینه له زُړه\nوُباسه+ تیر سوُی جنگ بیا مه یاد وه+ لږ خوره\nاَوْ لږ بِدَ یږه+ همیشه بیدار اُوسه+ دَ هر مُسلمان\nکار چه په تاکیږی خا مد دَ ریغه وه+ د خپل وطن\nخدمت په صداقت کوه+ دَ بَلْ مال مدخوره+"}
{"book": "adl0146", "page": 90, "text": "۸۹\nبے باک او بے پروا مه اُوسه + له سبقه مخ پټ\nكيږه + د اُستاذ تعظيم کوه + مور و پلار\nغنیمت بوله + روځ په بازيو مه تیروه + دَ شپے\nسبق ګوره + دَ هیچا غیبت مه کوه + پَر چا\nلعنت مه وایه + گاهے ښکنځل مه کوه +\nنافع اُوسه + مُضِر مه اُوسه + په هر کار\nکی د خیر نیت کوه + مرگ مه هیروه + پر ژوند\nاعتماد مه کوه + پر دُنیا ډډه مدتره +\nنصیحت اَوَره +"}
{"book": "adl0146", "page": 91, "text": "۹۰\n(اَوُيَايُم سَبَق)\n-۷۰-\nپښتو متلونه\n۱- چه اُوسے پہ خوی بہ دَ هغو سے!\n۲- چه کرئے ھغہ بہ اَخلے!\n۳- چه لږ خورے ھوُسا بہ اُوسے!\n۴- چه پہ لوُمَ ھغوئے جُوُږ!\n۵- چہ کلی پہ نامد کړی يوُ خوی ترنوُرو ښہ لری!\n۶- چہ ډيُر وایی لږخيژی!\n۷- چہ نہ کوی حبيب څہ بہ وکی خوار طبيب؟!\n۸- کہ خان يی پہ يا ران يے!\n۹- تر خپلہ کمبُلہ ښپے مہ غږوَه!\n\nجناب معلم طلبه را امر نماید که امثال فوق را حفظ نماید. و موقع ومناسبت هرکدام\nرا نیز بیان نماید."}
{"book": "adl0146", "page": 92, "text": "۹۱\nریو او یایم سبق)\n-۷۱-\n۱۰- بے زحمت راحت نسته !\n۱۱- په زحمت پسے راحت دی !\n۱۲- پر خندا پسے ژماده !\n۱۳- پخواتر اوبو کاولي مدکابه!\n۱۴- کارګه دَ زَرکی چه کاوه خپل یه هیر سُوا ...\n۱۵- میږه چه پرځای پر تنه وی سنگینه وی «یا درندوی»\n۱۶- غوښه چه پلاس خلاصیږی و غاښ ته حاجت نسته!\n۱۷- دَدَر واغوُ منزل لنډ دَی !\n۱۸- دَرُوغْجَن حافظه نه لری!\n۱۹- لوُڅی دَ قوم ښه نه غوښته سُړیه په دَریاب کښے وچ سُؤ!!\n۲۰- خبره تر خبری پوری یادیږی !! ..."}
{"book": "adl0146", "page": 93, "text": "۹۲\n«دواويايم سبق»\n-۷۲-\nښه هلك\nښه هلك هغه دی چه نښه سبق وايي - مور و\nپلار حنی راضی وی ـ له بدو هلکانو سره نه کښینی-\nله مکتب نه غیر حاضر یزی ـ دا ستاد پُرخبره غوز\nنئی - د بل ملك قلمونه او کاغذونه بے اجازی\nنه اخلی ـ د لویانو تعظیم کوی ـ د هیچا سره جنگ\nنه كوی ـ گاهی ښکنجل او بد ویل نه کوی۔\nپر خپل جماعت کی آرام ناست وی - شا\nوخوا نه گوری -کتابونه ښه ساتی ـ نه\nڅیری ـ لمونځ نه قضا کوی - پنځه وقت لمونځ په مسجد\nکی په جماعت کوی +"}
{"book": "adl0146", "page": 94, "text": "۹۳\n(دری اویایم سبق)\n-۷۳-\n« د مکتب هلک »\nاحمد هر سهار سبق لولی - استاد سبق ورته وایی - په کتاب کی یی ډیر ښه ښه حکایتونه دي - هر حکایت چه وایی خورا ښه خوند ورکوی - شوق یی و سبق ته زیاتیږی - ډیر یی سبق اخلی چه چابک دا کتاب خلاص کی - او بل کتاب شروع کی *\nچه د مکتب کور ته راسی او د مور و پلار له خدمت او د کور د کار خلاص سی - بیا کتاب را واخلی - په زوره او په لوړ یی په ډیر شوق وایی - د کوچنو ورونو او خوندو ته حکایتونه کوی ."}
{"book": "adl0146", "page": 95, "text": "۹۴\nدشپی هم دصبا سبق گوری ۔ پہ هر جای\nچہ نہ پوهیږی نشانی (نخنبہ) پیرکی\nچہ پہ جای کی پریوزی ھغہ سبق ییہ پہ\nخیال کی وی ۔ منتظروی چہ کلہ بہ سحار\nسی ۔ چہ بیا مکتب تہ ولاړسی او بَل نَوَیْ\nسبق واخلی +"}
{"book": "adl0146", "page": 96, "text": "۹۵\n(څلور آویایم سبق)\n-۷۴-\n(احمد څنگه سبق لولی؟)\nچہ آتہ ۸ بجے سی دَ مُور و پلار رخصت\nواخلی مکتب تہ رهیسی - پُر لار سم ځی -\nشا و خوا نہ گوری - پہ خپل سبق کی فکر\nوهی - چہ هر مسلمان پہ مخہ ورسی سلام\nوَراچوی - پُر لار دَ هلکانو سرہ بازی اَوُ\nجنگ نہ کوی - آرام اوسنگین پُر لار\nرهی وی .\nچہ مکتب تہ وَرَسی مُلا صاحب تہ سلام\nاچوی پہ ډیر اَدَب او تعظیم ناست\nوی +"}
{"book": "adl0146", "page": 97, "text": "۹۶\n(پنځه اویا یم سَبَق)\n-۷۵-\nدرواغ\n«دَدَر واغجَن په قول څوک باور نه کوی»\nحکایَت\nيوهلَك وُ رمَه یِہ پوْوَه - نارَى يي كَړه دَخدای\nدپاره! لېوه می په رمه ګډ سو.\nله هر طرفہ خلق راغلہ چہ ددَے ھلک عاجِز ڕمه\nله لېوه څخه صہ کی - کہ ګوری چه نه لېوه ستہ نہ ھیڅ! ...\nوهلک ته یي ویل لېوه څہ سُو؟ هلك ویل درواغ\nمی ویل! ټول خلق پہ ماث زُمَه ولاړہ.\nپس لہ یو څو ورځو پږی شتیا لیوہ راغی په رمه یی ګډسو\nهلک بیا ناری کړي ! دخدای دپاره ! لیوه دی لیوه."}
{"book": "adl0146", "page": 98, "text": "۹۷\nهیڅوك ونړله راغله چه بیابه درواغ وایی ! ...\nالْقِصَّه - ددرواغو په سزا ورسید - ډیرنقصان\nور پیښ سو - اکثر پښونه یه شُرْمُوَښْ ودامِل -\n«هرڅوك چه دُرواغ وایی سزا به یه تردے بته\nوی ! هیچوك بے په قول باور نکوی »\nدشپږاویایم سبق)\n-۷۶-\n«دعلم فضیلت »\nیَوْ ډیرلوی پښتون عالِم وُ - دبادشاه وَزُوی ته\nیه سبق وایه - یَوْه رُوْځ د بادشاه زوی ورته\nوَیَلْ - آخند زاده صاحب ! علم څه فائده لری\nچه عالم پسی گردان دَئ ؟"}
{"book": "adl0146", "page": 99, "text": "۹۸\nعالم فاضل وئیل چه دَ علم فایدے که زه اُوس\nبیان کَْمْ یو کتاب به په ډک سی - اَمّا یَوَه\nفائده به یه ووایم چه ستا جواب وسی ...\nزه چه شتا استادیم پر خپل قوم کی غریب سړی\nیم - که زَموږ دَ قوم خان یا ملک ستا سلام\nته له خپله وَطَن راسی - پس له څو مُدّت به شتا\nحضور وی حاصل سی ؟ او په څه تواضع به\nستا په خدمت کی وَلاړ وی ؟ ماچه علم حاصل\nکړی دَی پَرتا باندی حاکم یَم - ته که ښه بے\nسبق به نه کے زَده ؟ !\nعالم فاضل د علم شرافت په دے ژبه ور معلوم کی.\n\nتمام سُو"}
{"book": "adl0146", "page": 100, "text": "۹۹\nتقریظ\nهو الله تعالی شأنه\nكتاب اول پښتو را\nمطالعه نمودم شامل فقرات مفيده و لغات پسنديده\nمیباشد ، و باصول قواعد زبان افغانى\nمروج قندهار، مطابق و موافق لهجه چاپ\nنمودن رسم برای تعلیم زبان افغانى در مدرسه\nمباركه حبيبيه ضرور ميباشد ! والله الموفق\n(حقیر عبدالرب عفى الله عنه)"}
{"book": "adl0146", "page": 101, "text": "۱۰۰\nخاتمة الطبع\n\nکتاب اول (پښتو)\nمؤلفۂ جناب مولوی صالح محمد خان معلم افغانی مدرسه\nمبارکه حبیبیه - حسب الفرمان حضرت عالی (معین السلطنه)\nصاحب افخم - بحسن انتظام عالیجاه عزت نشان\nمحمد سرور خان جرنیل کارخانه جات بار اول\nدر مطبع سنگی ماشین خانه دار السلطنه کابل بتاریخ ۱۲- شهر\nجمادی الثانی یوم دوشنبه ۱۳۳۶ هجری بزیور طبع رسیده بود\nو این بار بحسن اهتمام ملک دین محمد صاحب منیجر\nدین محمدی پریس\nمطبع دین محمدی لاہور طبع گردید"}
