{"book": "adl0143", "page": 1, "text": "[ILL]"}
{"book": "adl0143", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 5, "text": "ندارد مصرف ادویه\nتاریخی روزه یک نسخه قطعه)\n( تعداد به ) موسسه"}
{"book": "adl0143", "page": 6, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 8, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 9, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 10, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 11, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 12, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 13, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 14, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 15, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 16, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 17, "text": "(۱)\nفهرست ابواب وفصول ومطالب کتاب مستطاب\nسراج ار كان الاسلام\nمضمون\nصفحه\nدیباچۀ کتاب\n۲\nرکن اول\n٤\nباب اول در بیان عقاید\n٤\nباب دوم در بیان مسائل متعلقۀ عقاید\n۲۰\nرکن دوم\n۳۰\nباب اول در بیان وضوء\n٤٠\nفصل اول در بیان فرایض وضوء\nایضاً\nفصل دوم در سنتهای وضوء\n٤١\nفصل سوم در مستحبات وضوء\n٤٤\nفصل چهارم در مکروهات وضوء\n٤٧\nباب دوم در بیان شکنندهای وضوء\n٤٩\nباب سوم در غسل\n٥١\nفصل اول در بیان فرایض غسل\nایضاً\nفصل دوم در بیان سنتهای غسل\nایضاً\nفصل سوم در بیان مقدار آب وضوء وغسل\n٥٣\nباب چهارم در بیان آنچیزیکه غسل را واجب میکند\n٥٥\nباب پنجم در بیان تیمم\n٥٨\nبیان شکنندهای تیمم\n٦١"}
{"book": "adl0143", "page": 18, "text": "فهرست (۲) صفحه\n\nمضمون\nباب ششم در بیان نماز ٦٣\nفصل اول در بیان فریضهای نماز ایضاً\nفصل دوم در واجبات نماز ٦٦\nفصل سوم در بیان سجدۂ سهو ٦٩\nفصل چهارم در بیان سنّتهای نماز ۷۲\nفصل در بیان مفسدات نماز ۷۸\nباب هفتم در بیان نماز های فرایض شبا روزی ۷۹\nباب هشتم در بیان سنّتهای مؤ کدهٔ شباروزی ۸۰\nتتمة رکن دوم ۸۱\nاحکام نماز جمعه ایضاً\nاحکام عید فطر ٨٦\nاحکام عید اضحی ۸۸\nاحکام صدقة فطر ۸۹\nاحکام اضحیه ۹۲\nرکن سوم احکام روزۂ رمضان ۹۷\nباب نهم در بیان روزۂ ماه رمضان ایضاً\nبیان چیزهایی که روزه را نمیشکنند ۹۸\nبیان چیزهاییکه روزه را میشکنند ۱۰۰\nباب دهم در بیان کفارهٔ روزۂ رمضان ۱۰۱\nرکن چهارم در احکام زکاة ۱۰۳"}
{"book": "adl0143", "page": 19, "text": "فهرست (٣)\nمضمون صفحه\nزکاة در چند چیز نیست ١٠٥\nسبب لازم شدن ادای زکاة ١٠٦\nشرط صحیح شدن ادای زکاة ١٠٧\nزکاة اشتر ایضاً\nزکاة کاو ١٠٩\nزکاة کوسفند وبز ١١٠\nزکاة طلا و نقره ١١٢\nاحکام رکاز ١١٣\nاحکام مصرف زکاة ١١٤\nرکن پنجم در بیان احکام حج وغیره ١١٦\nباب اول در بیان احکام حج ایضاً\nبیان کیفیت حج کردن حاجی مفرد ١١٩\nبیان کیفیت داخل شدن مکه شرفها الله تعالى ١٢١\nبیان بعض احکام متفرقهٔ حج ١٢٦\nبیان احکام قرآن ١٢٧\nاحکام تمتع ١٢٨\nاحکام جنایتها ١٢٩\nمحرم را رواست ١٣٠\nچند چیز حرم شریف روانیست ایضاً\nاحکام حج از طرف دیگری ١٣١"}
{"book": "adl0143", "page": 20, "text": "فهرست (٤) \nمضمون صفحه\nاحکام هدی ١٣١\nباب دوم در بیان زیارت نبی صلی الله علیه وسلم ١٣٢\nخاتمه کتاب در بیان اصلاح بعض معاملات ١٣٥\nمعامله اول ١٣٦\nمعامله دوم ١٣٩\nمعامله سوم ١٤٠\nمعامله چهارم ١٤١\nمعامله پنجم ایضاً\nمعامله ششم ١٤٢\nجدول اوقات نماز ظهر و نماز خفتن ١٤٤"}
{"book": "adl0143", "page": 21, "text": "قال رسول الله صلى الله عليه وسلم\nبنی الاسلام على خمس - شهادة ان لا اله الا الله\nوان محمداً رسول الله واقام الصلوة\nوايتاء الزكوة والحج\nوصوم رمضان\n\nبامر واراده سنیه اعلیحضرت سراج الملة والدین پادشاه\nمعظم خود مختار دولت علیه خداداد افغانستان\nکتاب مستطاب\nسراج ارکان الاسلام\nکه از کتب معتبره فقه شریف حنفی\n\nبتوسط علمایکه از حضور اعلیحضرت همایونی\nبرای تألیف آن منتخب شده بودند اعنی جناب حاجی\nعبدالرازق خان و جناب مولوی عبدالرب خان و ملا عبدالرحمن\nخان مقرر محفل میزان تحقیقات شرعیه وسید شرف خان مفتی\nمحکمه عالیه شرعیه کابل تألیف شده و بتصدیق قاضی القضات\nافغانستان رسیده در مطبع ماشین خانه مبارکه دار السلطنة\nکابل بزیور طبع اراسته و پیراسته کردید\n\nعدد طبع بار اول\nسنة ١٣٣٤ هـ\nشش هزار ٦٠٠٠"}
{"book": "adl0143", "page": 22, "text": "(۲)\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\n\nسراج ستایشیکه بطاق دلها روشنی دهد — کلمۀ توحید و نام\nحق بزبان گفتن — وبدل یقین کردن است ومنهاج نیایشیکه\nروندۀ بادیها با آن بمقصد رسد اتباع سنت وقدم برقدم رسول برحق\nرفتن — وعمل بر ارکان دین او نمودن است صلوات الله علیه\nوآله واصحابه اجمعین — الى یوم الدین ( اما بعد ) خادم شریعت\nغراء — و پیرو مات بیضا ضیا بندۀ حضرت اله امیر حبیب الله\n( سراج الملة والدین ) — ( پادشاه خود مختار اهالی خطۀ\nافغانستان ) — صانها الله تعالى عن الزلازل والحدثان — هرچند\nهمت اهالی این دولت علیه را بتحصیل مسائل عقاید جلیله —\nوتکمیل عبادات جمیلهٔ فقهیۀ شریفه بالمعاینه وملاحظه در می یابد\nبازهم برای عواید فواید عموم مسلمانان فارسی دان احکام ماینفع\nالناس — پنج ارکان اسلام را باین اراده متعلق فرمودیم که"}
{"book": "adl0143", "page": 23, "text": "( ۳ )\nچون عقاید دینیه واحکام شرعیه دارای فرضیت است تعلیم و تعلم\nآن نیز موقوف همان حقیقت پس چندی از علماء دار السلطنه\nکابل در تألیف پنج ارکان بطرز لهجهٔ مردم این زمان ـ و ترجمهٔ\nآسان که محاورهٔ روان فارسی زبانان دولت علیهٔ خداداد افغانستان\nاست کوششی بهم رسانند ــ که مسائل خورشید مشا کل\nضروریهٔ عقاید و متعلقات آن را با فواید که رکن اول است\nومسائل زکوة وحج واصلاح بعضی معاملات را که رکن چهارم\nوپنجم است از کتب متداولهٔ عقاید وفقه شریف بطریق اختصار\nانتخاب نموده ـ ومسائل نماز وروزه ومتعلقات آن را از کتاب\nنظم نام حق که کتاب مفید وکوتاه ودلپذیر است تکمیل و تشریح\nآن را نموده در حیطهٔ بیان آرند ـ تا مبتدیان وطالبان مسائل\nارکان اسلام ـ باندک زمان بهرهٔ وافی ازان بردارند علی هـذا\nبنابر ارادهٔ فیض جادهٔ حضور ـ تالیف ارکان مزبوره بصورت\nظهور انجامیده موسوم به ( سراج ارکان الاسلام ) گردید تا برای\nمسلمانان موجب رفع ظلمت نادانی شده واحکام ضروریهٔ ایمان\nونماز و روزه وزکوة وحج بطریق آسان وروان مبین گردد\nوما ذلك علی الله بعزیز انه هو الرءوف الرحیم ویهدی من یشاء\nالی صراط مستقیم ) و این کتاب مشتمل است برپنج رکن ـ\nرکن اول در بیان عقاید ضروریهٔ اهل سنت وجماعت و متعلقات\nآن و آن مشتمل است بردو باب باب اول در بیان عقاید\nضروریهٔ اهل سنت و جماعت باب دوم در بیان متعلقات عقاید\nضروریه که عبارت است از دانستن الفاظ کفر ـ تا اجتناب"}
{"book": "adl0143", "page": 24, "text": "( ٤ )\nازان نموده شود — رکن دوم در بیان احکام نماز و متعلقات آن که\nنسخه نام حق و تکمیل و تشریح آن است و بیان احکام نماز جمعه و عیدین\nو صدقه فطر واضخیه — رکن سوم در بیان احکام روزه که نیز\nنسخه نام حق تشریح و تکمیل آن است — رکن چهارم در بیان\nزکوة — رکن پنجم در بیان احکام حج و غیره و آن مشتمل است\nبر دو باب باب اول در بیان حج باب دوم در بیان زیارت رسول الله\nصلی الله علیه وسلم خاتمة کتاب در بیان اصلاح بعضی معاملات که\nدر بین مردم عوام مروج است —\n( رکن اول در بیان عقاید — ضروریه اهل سنت و جماعت\nو متعلقات آن و آن مشتمل است بر دو باب : : ) ( باب اول در\nبیان عقاید — ضروریه اهل سنت و جماعت )\nبدان ( ارشد ك الله تعالى ) که همه اعمال صالحة بنده كان\nبدون ایمان قبول درگاه حق جل جلاله نمیشود — و بر هر بنده\nفرض است که ایمان خود را درست کند — و آن چنان میشود\nکه ( اول ) بزبان اقرار کند — و بدل باور کند بمعنی اینکه\n( آمنت بالله وملئكته وكتبه ورسله واليوم الآخر والقدر خيره\nوشره من الله تعالى والبعث بعد الموت ) یعنی ایمان آوردم بخداوند\nتعالی و بفرشتگان او تعالی و بکتابهای او تعالی و به پیغمبران او\nتعالی و ایمان آوردم بروز بازپسین که روز قیامت است — و ایمان\nآوردم باندازه خیر و شرکه از جانب خداوند تعالی است و ایمان\nآوردم بزنده شدن بعد از مرك که حق و راست است —"}
{"book": "adl0143", "page": 25, "text": "( ٥ )\nو نیز بدانکه ـ همۀ موجودات را بغیراز ذات وصفتهای خدای\nعز وجل عالم میگویند ـ وعالم نوپیداست ـ و آفریننده و پیدا\nکننده آن خداوند تعالی است ـ که واجب الوجود ویگانه است ـ\nدر ذات و صفات خود شريك ومثل و مانند ندارد (دوم)\nخداوند تعالی ستوده است بهمه صفتهای کمال که زنده ودانا\nو بینا وشنوا و گویا و توانا است در هر وقت هرچه خواهد کند\nو پاینده ازلی وابدی است و آفریننده و پیدا کنندۀ همۀ عالم است\nبخواهش خود ـ ( سوم ) همه صفتهای او تعالی قدیم وقایم\nبذات او تعالی اند نه عین ذات اند ـ که در معنی و مفهوم باذات\nاو تعالی یکی باشند و نه غیر از ذات اند که از ذات او تعالی جدا\nباشند ـ که وجود ذات باشد و صفات با آن عارض شود و صفات\nاو تعالی مانند صفات ممکنات نیستند چنانچه بینائی او تعالی بی\nواسطۀ چشم ـ و شنوائی او تعالی بی واسطۀ گوش وگویائی او\nتعالی بی واسطۀ حرف وصوت (١) وزبان است (چهارم) کلام\nصفت ازلی خداوند تعالی است که خالی از حرف وصوت\nوکیفیت (٢) است و آنرا کلام نفسی گویند که قدیم وقایم بذات\nاو تعالی است مخلوق (٣) نیست ـ واز ان صفت قدیم که کلام\nنفسی او تعالی است ـ بالفاظ قرآن شریف وغیره کتب منزله\nمانند تورات وانجیل وزبور وغیره که مرکب از حرف وصوت\nاند تعبیر کرده میشود که این الفاظ قرآن شریف وغیره کتب\n\n(١) آواز (٢) چگونگی (٣) آفریده شده"}
{"book": "adl0143", "page": 26, "text": "( ٦ )\nمنزله بران کلام نفسی قدیم دلالت میکنند هرگاه تفصیل بخواهند رجوع بكتب علم کلام نمایند ( پنجم ) خداوند تعالی منزه و پاك است از همه صفتهای نقص (٤) وزوال (٥) كه نادان وكور وكر وكنك و نا توان وقابل فنا وزوال و نوپیدا نیست و جسم نیست يعنی چیزی نیست كه درازی و پهنائی وژرفی دارد وجوهر نیست یعنی چیزی نیست که درمکان باشد که جسم ازان مرکب شود وعرض نیست یعنی چیزی نیست که در وجود و پیدایش خود تابع غیر باشد و به نفس خود بی قیام بغیر وجود نداشته باشد مانند سفیدی وسرخی وسیاهی ودرازی و کوتاهی وكل و جزو نیست واو تعالی را شکل وصورت وحد ونهايت وعدد وكثرت نیست و هیچ چیز مانند او تعالی نیست واو تعالی از زن وفرزند وپدر ومادر ومكان (٦) وزمان (٧) وجهت (۸) و کیفیت (۹) پاك است وهیچ چیز از علم او تعالی بیرون نیست و مبرا است (١٠) ازینکه در عقل و خیال ووهم وقياس آيد ( بيت )\nای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم\nو از هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم\n( ششم ) خداوند تعالی اندازه كننده و آفرينندۀ خير وشر وهمه افعال بندگان است از کفر و ایمان وطاعت وعصيان ليكن\n(٤) نقصان (٥) فنا شدن ( ٦ ) جای (٧) زمانه (۸) طرف ( ٩ ) چگونگی ( ١٠ ) پاك"}
{"book": "adl0143", "page": 27, "text": "( ٧ )\nعمل خير وشر باختيار بنده میباشد که بنده فاعل مختار است به\nعمل خیر مستحق ثواب و به عمل شر مستحق عذاب میشود\nوهمه افعال بندكان باراده وحكم وقضا وقدر او تعالی است لیکن\nبه بدی امر و رضای او تعالی نیست چنانچه می آید ( هفتم ) بندكان\nرا افعال اختیاری است که اگر بفرمان او تعالی عمل کردند\nثواب می یابند — واگراز فرمان او تعالی مخالفت کردند مستحق\nعذاب می شوند — پس اگر خداوند تعالی خواست ایشانرا\nبسزا میرساند واگر رضای او تعالی شد بفضل وكرم خود\nایشانرا می آمرزد ( هشتم ) افعال نيك وشايسته بندگان چنانچه\nبقضا وقدر او تعالی است نیز برضا ومحبت وامر او تعالی است\nو افعال بدو ناشایسته ایشان برضا ومحبت وامر او تعالی نیست —\n( نهم ) همه عالم قابل فنا است بهر وقتيكه او تعالی بخواهد\nآنرا نیست میکند ( دهم ) فرشتكان خداوند تعالی\nموجودند وبندكان اوتعالى اند واز گناه صغیره وكبيره وازمردی\nوزنی پاک اند — و درهیچ کاری وهیچ وقتی از فرمان خداوند\nتعالى مخالفت نميكنند ( یازدهم ) کتابهای خداوند تعالی حق اند\nكه بواسطهٔ جبرائیل امین علیه السلام آنها را برای مصلحت های\nبندگان فرستاده ودرآنها امر ونهی ووعد ووعید خود را\nبیان کرده وخواندن ونوشتن دیگر کتابها مانند تورات وانجیل\nوزبور وغیره بقرآن شریف منسوخ گردیده وحکمهای آنها نیز\nمنسوخ گردیده مگرآن حکمیکه موافق شریعت ماباشد ( دوازدهم )\nخداوند تعالی بمحض فضل و مرحمت خود درهر عصر و زمانه"}
{"book": "adl0143", "page": 28, "text": "(٨)\nاز نوع بنی آدم پیغمبرانی فرستاده که احکام خداوندی را بمردم\nرسانیده مؤمنانرا بجنت بشارت داده‌اند و کافران را بدوزخ بیم\nداده‌اند ـ و آنچیز برا که در امر دین و دنیا مردم بآن محتاج میشوند\nهمه را برای ایشان بیان نموده‌اند ـ و خداوند تعالی ایشانرا تأیید\nداده و محکم گردانیده بمعجزها ـ و معجزه چیزی است که برخلاف\nعادت از مدعی نبوت (١) بعد از طلب منکران ظاهر شود و بظاهر\nشدن آن منکران عاجز شوند از ظاهر کردن مثل آنچیز ـ و اول\nپیغمبران حضرت آدم صفی الله و آخر ایشان محمد عليهم الصلوة\nو السلام است و همۀ ایشان بر حق‌اند ـ و در بعض حدیث هاشمار\nپیغمبران ذکر شده است ـ لیکن بهتر آن است که در ایمان آوردن\nبایشان شمار ایشان را معلوم نکنند ـ زیرا که اگر شمار آنرا\nمعلوم کند احتمال دارد که کسیکه پیغمبر نباشد در جملۀ پیغمبران\nداخل شود یا شخصیکه پیغمبر باشد از پیغمبران خارج گردد پس\nبنده ایمن نمیشود ازینکه ایمان بغیر پیغمبر آورده باشد یا کسیکه\nپیغمبر باشد ایمان باو نیاورده باشد و بهر تقدیر ایمان او درست\nنمیشود ـ و همه‌ پیغمبران احکام شرعیه و عقیده‌های حق و خبرهای\nگذشته و آینده را از جانب او تعالی بمردم رسانیده اند و همۀ\nایشان صادق (٢) و نصیحت کننده و خیر خواه مخلوق بودند\n( سیزدهم ) همۀ پیغمبران علیهم الصلوة و السلام از دروغ\nمعصوم اند (٣) و نیز از کفر و گناه کبیره معصوم‌اند پیش از وحی\n( ١ ) دعوی کنندۀ پیغمبری (٢) راستگوی ( ٣ ) نگهداشته شده"}
{"book": "adl0143", "page": 29, "text": "( ۹ )\n\nآمدن برایشان وبعد ازان - و از گناه صغیره بقصد نیز پاك اند\nوبهتر ایشان پیغمبر ما محمد رسول الله است صلى الله عليه وسلم\n( چهاردهم ) در جنت دیدار خداوند تعالى برای مؤمنان حق\nاست که بهمین چشم سر بغیر ازرو برو بودن وبغیر از دوری\nونزدیکی وبغیر از طرف و چگونکی می بینند ( پانزدهم ) خداوند\nتعالى بمحض فضل ومرحمت خود بنده را قدرت داده باین معنی\nکه آلات واسباب واعضای او را درست و بسلامت گردانیده\nکه بآن سبب بهرکاری توانائی یافته و بنده را بهمین قدرت باحکام\nشرع شریف مكلف نموده و خداوند تعالی بنده را بچیزی تکلیف\nنکرده که در توان او نباشد و آن چیزیکه بعد از فعل بنده پیدا\nمیشود مانند دزدیکه بعد از زدن در شخص زده شده پیدا می شود\nیا مانند شکستگی که بعد از شکستن در شیشه پیدا میشود همه\nمخلوق و آفرید شده او تعالی است بنده را در آفرینش آن هیچ\nصنعی و دخلی نیست ( شانزدهم ) خداوند تعالی هر که را خواهد\nراه مینماید وایمان ارزانی میکند و هر که را خواهد گمراه وكافر\nمی کند وبرالله تعالى بصلاح آوردن کار بنده لازم و واجب نیست\nبلكه - اگر رضای او تعالی شود بمحض فضل خود اصلاح کار بنده\nرا می نماید ( هفدهم ) حرام نیز رزق و روزی است چنانچه حلال\nرزق است لیکن بنده بحرام بعذاب الهی گرفتار میشود - وهر\nکس رزق خود را کامل میخورد خواه حلال باشد یا حرام\nوامکان وصورت ندارد که آدمی رزق خود را نخورد یا دیگری"}
{"book": "adl0143", "page": 30, "text": "( ۱۰ )\n\nرزق او را بخورد ( هجدهم ) خداوند تعالی هر کسی را در ازل\nاجلی مقرر کرده که چون اجل او برسد میمیرد ويك طرفة\nالعین پس نمی شود و نه پیش از ان کسی میمیرد و شخص کشته\nشده نیز باجل خود مرده است و بسبب کشتن از اجل خود پیش\nنمرده است اگرچه قاتل بسبب مخالفت امر شرع شریف در دنیا\nو آخرت بعذاب گرفتار میشود ( نزدهم ) بر انگیختن خداوند\nتعالی مردگانرا از قبرها در روز قیامت باینطریق که اجزاء اصلی\nایشان را یکجا میکند و ارواح ایشانرا بآنها باز میگرداند حق است\n( بیستم ) عذاب قبر همه کافران و بعضی گنهکاران مؤمنانرا حق\nاست ( بیست و یکم ) براحت و آسوده بودن اهل طاعت از مؤمنان\nدر قبر بوجهیكه او تعالی میداند و ارادۀ آنرا کرده حق است (بیست و دوم)\nسوال منکر و نکیر از مرده در قبر حق است یعنی چون مرده\nدر قبر نهاده شد دو فرشته نزد او حاضر می شوند که یکی را\nنکیر و دیگر را منکر گویند – و بعد از ان که بقدرت کاملۀ او\nتعالی روح ببدن او چنان تعلق گیردکه مرده بسبب آن صلاحیت\nجواب گفتن را پیدا میکند از انمرده می پرسند که پروردگار\nتو کیست و پیغمبر تو کیست و دین تو چیست پس اگر آنمرده\nجواب نیکو گفت براحت می ماند – و اگر جواب گفته\nنتوانست در قبر بعذاب گرفتار میشود ( بیست و سوم ) سنجیدن\nعمل نيك وبد بندگان بمیزان حق است و کیفیت آنرا خداوند\nتعالی میداند بنده از ادراك آن عاجز است ( بیست و چهارم )"}
{"book": "adl0143", "page": 31, "text": "( ١١ )\n\nنامه اعمال بندگان که عمل نیکی و بدی ایشان دران نوشته است\nو مؤمنانرا از پیش روی در دست راست و کافران و منافقانرا\nاز طرف پشت در دست چپ داده میشود حق است ( بیست و پنجم)\nدر روز قیامت پرسیدن پروردگار جل جلاله از بندگان مؤمنان\nو کافران و منافقان که در دنیا چه عمل کرده اید حق است ( بیست\nو ششم ) حوض کوثر حق است که در حدیث شریف صفت آن\nچنین وارد شده است که پیغمبر خدا گفته که فراخی حوض\nمن مسافت یکماه است و کنجهای آن با هم برابرند - آبش از\nشیر سفیدتر و از مشک خوشبوتر و کوزهایش از ستارگان آسمان\nبسیار تر است هر که ازان بنوشد هرگز تشنه نخواهد شد ( بیست\nو هفتم ) صراط حق است و آن پلی است بر پشت دوزخ باریکتر از\nموی تیزتر از شمشیر تاریکتر از شب مومنان هريك بقدر اعمال\nحسنه خود ازان عبور میکنند و بجنت داخل میشوند بعضی\nچون برق و بعضی بسیار بذیری و آهستگی آن منحصر بعمل اوست\nو پایهای اهل دوزخ بران میغزرد و در دوزخ می افتند ( بیست و هشتم )\nجنت و دوزخ حق است که در حال موجوداند و در آینده دایم\nو باقی اند وقتیکه مسلمانان در جنت و کافران در دوزخ در امدند\nهمیشه دران میباشند ازان باز نمی برایند وجنت و دوزخ واهل\nآنها بعد ازان فانی نمیشوند ( بیست و نهم ) ایمان اقرار زبان\nو باور کردن بدل است باینکه هر چیزی را که پیغمبران صلوات الله\nعلیهم از خداوند تعالی آورده اند همه حق است پس نفس ایمان زیاد"}
{"book": "adl0143", "page": 32, "text": "( ۱۲ )\nوکم نمیشود و اعمال صالحه وطاعتها درذات خود زیاده میشوند\n( سی و م ) ایمان و اسلام در عرف اهل شرع يك اند و در شرع شریف\nروا نیست كه بر كسی حکم شود كه مؤمن است مسلم نیست\nیا مسلم است نه مؤمن ( سی ویكم ) چون از بنده اقرار و تصدیق\nهر دو موجود شد درست است که بگوید که بتحقیق و یقین مؤمنم\nو چنین نگوید كه مؤمنم انشاء الله تعالی که در ایمان او تو هم شك\nکرده نشود ( سی و دوم ) شخص سعيد ونيك گاهی بد میشود چنانچه\nمسلمان مرتدشود نعوذ بالله من ذلك و شخص شقی و بدگاهی نيك میگردد\nچنانچه كسی بعد از کفر ایمان آرد و تغير در نيك شدن و بدشدن\nاست كه از صفتهای بنده میباشد نه در نيك گردایندن و بد\nگردانیدن زیرا كه این دو از صفتهای او تعالی اند و تغير در ذات\nو در صفتهای او تعالی نیست ( سی وسوم ) بكردن گناه كبيره\nكسی کافر نمیشود تا كه آنرا حلال نداند ( سی وچهارم )\nخداوند تعالى کفر وشرك را نمی آمرزد و بدون از کفر وشرك\nدیگر گناهان کبیره وصغیره را بفضل و كرم خود می آمرزد\nبرای كسی كه رضای او تعالی به آمرزیدن اوشود ( سی و پنجم )\nرواست که خداوند تعالی بندگانرا بگناه صغیره بعذاب گرفتار\nکند و رواست که گناه کبیره ایشانرا عفو کند بشرط آنکه\nآنرا حلال ندانسته باشند - وحلال دانستن گناهی که ثبوت\nآن بدليل قطعی شده باشد کفر است ( سی و ششم ) خداوند\nتعالى صاحبان گناه کبیره را که از دار دنیا با ایمان رفته باشند"}
{"book": "adl0143", "page": 33, "text": "( ۱۳ )\nهمیشه در دوزخ باقی نمی‌ماند اکرچه بغیر توبه مرده باشند بلکه\nبقدر کناه ایشان را بعذاب گرفتار کرده بعدازان بجنت می درارد\n( سی و هفتم ) شفاعت پیغمبران علیهم الصلوة و السلام در روز\nقیامت در حق کناهکاران مؤمنانرا حق است ( سی وهشتم )\nرفتن پیغمبر ما صلی الله عليه وسلم در شب معراج بجسد شریف\nخود در آسمانها و تا حدیکه اراده خداوند تعالی بران رفته بود\nحق است ( سی و نهم ) كرامات اولیاء الله تعالی حق است وولی\nشخصی است که مسلمان و دانا بذات وصفتهای خداوند تعالی باشد\nبقدریکه امکان دانائی آن باشد و همیشه مشغول باشد بطاعت\nپروردکار واز کناهان کبیره ودوام بر صغیره کناره باشد واز لذتها\nو خواهش ها و آرزوهای نفسانی روی کردانیده باشد و کرامت\nولی آن است که ازوی امری ظاهر شود که خلاف عادت باشد\nودعوی پیغمبری با آن نباشد زیرا که اکر با آن دعوی پیغمبری\nبحق موجود باشد آن را معجزه کفته میشود چنانچه پیش ازین\nذکر شد و اکر از شخصی خلاف عادت ظاهر شود وایمان وعمل\nصالح با آن موجود نباشد آنرا استدراج کفته میشود وکرامت\nولی بطریق خلاف عادت ازوی ظاهر میشود مانند قطع کردن\nراه بسیار در زمانه اندک و ظاهر شدن خوردنی ونوشیدنی و پوشیدنی\nنزداو در وقت حاجت بدون اسبابیکه درعادت جاری است ومانند\nرفتن در روی آب و پریدن در هوا وسخن کفتن چیزهای بی\nروح و بی‌زبان باوی و دفع شدن بلاهای نازله بسبب توجه ودعای"}
{"book": "adl0143", "page": 34, "text": "( ١٤ )\nوی و کفایت از شر دشمنان و امثال آن و هر کر امتیکه از ولی\nظاهر شود معجزه آن پیغمبر است که آن ولی یکی از امت او است\nزیرا که باین کرامت ولایت ولی ظاهر میشود - وهیچ شخص\nبولایت نمیرسد مگر آنکه در دینداری خود ثابت باشد و ایمان\nآورده باشد به پیغمبری پیغمبر خود و فرمان برداری پیغمبر خودرا\nدر امر و نهی کرده باشد پس اگر آنکسیکه چنین امر را ظاهر\nکرد دعوای استقلال خود را می نمود و از متابعت پیغمبر خود\nمنکر بود ولی نیست زندیق است ( چهلم ) افضل وبهتر مخلوقات\nبعد از پیغمبران علیهم الصلوة والسلام حضرت ابوبکر صدیق است\nرضی الله تعالى عنه و بعد ازان حضرت عمر فاروق است رضی\nالله تعالى عنه وبعدازان حضرت عثمان ذو النورین است رضی الله\nتعالى عنه وبعد ازان حضرت علی مرتضى است رضی الله تعالى عنه\nوخلافت ایشان نیز بهمین ترتیب است وخلافت کامله در سی سال\nزمانه ایشان منحصر است چنانچه بعداز شهادت حضرت علی کرم\nالله وجهه شش ماه از مدت سی سال مانده بود شش ماه را حضرت امام\nحسن رضی الله عنه تمام فرموده خود را بعد ازان خلع کردند و بعداز\nهمان سی سال زمان امارت است ( چهل و یکم ) بر مسلمانان لازم است\nکه همه صحابه کرام را رضی الله تعالى عنهم وامامان دین صالحين\nپیشینه را به خوبی یاد کنند و زبان خود را از بد گفتن ایشان\nنگهدارند ( چهل و دوم ) مشاجرات ومخا لفاتیکه درمیان صحابه\nکرام و امامان صالحین پیشینه گذشته بر غرض دینی حمل کرده"}
{"book": "adl0143", "page": 35, "text": "(١٥)\n\nنمود نه بر غرض دنیوی و مدعای نفسانی واکر از ایشان خطائی صادر شده باشد خطای اجتهادی است بآن گنهکار نمیشوند بلکه صاحب يك ثواب میشوند زیرا که ایشان مجتهدان دین متین بودند ومحض برای حصول رضای خداوند تعالی سعی و کوشش کرده اند وهر مجتهدیکه سعی و کوشش خود را بقدر طاقت خود صرف کرده باشد گاهی بحق میرسد و گاهی خطا میشود پس اکر بحق رسیده باشد خداوند تعالی او را دو ثواب میدهد واکر خطا شده باشد يك ثواب اجتهاد را باو میدهد ( چهل و سوم ) لعنت بر هیچ مسلمان گفته نشود اگر اگر چه فاسق وظالم باشد مانند یزید زیرا که خاتمه مستور است ( چهل و چهارم ) بريك فرد مسلمان شاهدی دادن دخول جنت روانیست مگر لازم است که شاهدی دخول جنت برای افراد یکه در قرآن شریف و احادیث صحیحه وارد شده داده شود چون همه انبیا علیهم السلام و بعضی از صحابه کرام مثلاً ده یار بهشتی وغیره مثل حضرت ابو بکر صدیق وحضرت عمر فاروق و حضرت عثمان ذی النورین و حضرت علی مرتضی وحضرات طلحه وزبير وعبدالرحمن بن عوف وسعد بن ابی وقاص وسعيد بن زيد بن عمر وبن نفيل و ابو عبيده بن جراح و بی بی فاطمه زهرا وامام حسن واما حسين وخديجه كبرا وعايشة صديقه وعباس وسلمان وصهيب وعمار بن ياسر وغيره صحابه عظام رضوان الله تعالی علیهم اجمعین که حضرت رسالت پناهی (ص) شهادت دخول جنت شان را فرموده اند"}
{"book": "adl0143", "page": 36, "text": "(١٦)\n\nو شاهدی دوزخ برای یک فرد کافر درست نیست مگر به اقوال\nکفاریکه در قرآن شریف و یا احادیث صحیحه مبارک تعیین موت\nبکفر آن شده باشد چون فرعون لعین و ابوجهل و ابولهب و غیره\nامثال شان و چنین شاهدی رواست که همه مومنان اهل جنت\nاند و همه کافران اهل دوزخ (چهل و پنجم) حرام دانستن\nشیره خرما که مسکر نباشد روائیست (چهل و ششم) ولی بدرجه\nپیغمبران علیهم الصلوة و السلام نمیرسد – و تا زمانیکه بنده عاقل\nو بالغ باشد بمقامی نمیرسد که امر و نهی خداوند تعالی از او ساقط\nشود (چهل و هفتم) نصوص آیت های قرءان شریف –\nو احادیث رسول الله علیه الصلوة و السلام همه بظاهر آن حمل\nکرده شده اند همان معنی که از ظاهر لفظ آنها فهم میشود آن\nمعنی مراد است مگر که ترک شده باشد معنای ظاهر او بدلیل شرعی\nو تاویل آنها از ظاهر آنها بسبب مدعای نفسانی کفر و الحاد (۱)\nاست (چهل و هشتم) منکر شدن از حکمها ئیکه نصوص قطعی\nقرآنی یا احادیث نبوی برانها دلالت میکنند مانند حشر اجساد\nکفر است (چهل و نهم) بر مسلمانان واجب است که برای\nانتظام و مصلحتهای دین و دنیای خود پادشاهی ایستاده کنند که\nمرد مسلمان آزاد عاقل بالغ سیاست کننده باشد و توانا باشد\nبر جاری نمودن حکمهای شرعیه و نگاهداشتن سرحدات دارالاسلام\nو دفع ظلم کافران و رهزنان و دزدان و غیر ازینها از اهل فساد –\n\n(۱) از دین برگشتن"}
{"book": "adl0143", "page": 37, "text": "( ۱۷ )\n\nو توانا باشد به برپاداشتن حدود چون حدز نا وحد دزدی وغیره\nو برپا داشتن قصاص و نمازهای جمعه و هردوعید و برقطع کردن\nدعوا هائیکه میان بندگان خداوند تعالی واقع میشود و برقبول نمودن\nشاهدیهائیکه برحقها ادا کرده میشود و بر نکاح کردن صغیر و صغیره\nکه ولی و قریب نداشته باشند و برتقسیم و بخش کردن مالهای\nغنیمت ( پنجاهم ) برآمدن از فرمان پادشاه و باغی شدن بر او روائیست\nخواه عادل باشد خواه ظالم – و میباید که پادشاه ظاهر باشد نه پنهان\nو پوشیده و شرط نیست که پادشاه معصوم باشد و نه آنکه بهتر اهل زمانه\nخود باشد چنانچه شیعه میگویند که امام مهدی آخرالزمان رحمه\nالله تعالی حال زنده و پادشاه است و از چشم مردم خودرا پنهان\nکرده و به نزديك قیامت خود را ظاهر میکند (پنجاه و یکم) اقتداء\nکردن در نماز بهر مسلمان رواست خواه نیکوکار یا بدکار باشد\nبشرطیکه بدکاری او بحد کفر نرسیده باشد و اگر بحد کفر رسیده\nباشد اقتداء نماز باو روا نیست ولیکن اقتداء نماز به مسلمان بدکار\nیا گرچه رواست مکروه است بکراهیت تحریمی و نماز جنازه هر مسلمان\nنیکو کار و بد کار خوانده شود و مسح بر موزه رواست در حال\nسفر سه شبا روز و در حال غیر سفر يك شبا روز (پنجاه و دوم)\nدر دعا و صدقه کردن مسلمانان زنده برای مردکان مسلمان نفع و فائده\nبآنمردگان میرسد ( پنجاه و سوم ) خداوند تعالی قبول میکند\nدعاهای بندگان را و روا میسازد حاجتهای ایشانرا اگر دعا بگناه\nو قطع صله رحم نباشد و دعا بحضور دل باشد والا قبول نمیکند\n( پنجاه و چهارم ) تاوقتیکه نفس درگلو و غرغره نرسیده باشد یا آفتاب"}
{"book": "adl0143", "page": 38, "text": "( ١٨ )\n\nاز جانب مغرب نه برآمده باشد توبه نزد خداوند تعالی قبول\nمیشود خواه از کفر باشد خواه از گناه و چون نفس بگلو رسید\nتوبه از کفر قبول نیست باتفاق و در توبه از گناه خلاف علما است\n( پنجاه و پنجم ) آنچه از علامات قیامت پیغمبر ما عليه الصلوة\nوالسلام خبر داده همه حق است مانند طلوع آفتاب از جانب مغرب\nو فرود آمدن حضرت عيسى على نبينا وعليه الصلوة والسلام\nبجسد مبارك خود از آسمان و برآمدن يأجوج و مأجوج از سد\nخود -- که از نوع بنی آدم اند – و همه ایشان کافرند و بر اکثر\nروی زمین غالب میشوند و برآمدن دابة الارض که حیوانی است\nکه از زمین می برآید و بر روی زمین میگردد و برآمدن دجال\nووی شخصی است بيك چشم کور جادو گر و دروغگوی و بر\nاکثر زمین غالب میشود و بدروغ دعوای خدائی را میکند و چون\nحضرت عيسى على نبينا وعليه الصلوة والسلام از آسمان فرود آید\nبدست مبارك خود او را میکشد و همه این علامات که در نصوص\nبیان شده بر ظاهر خود محمول اند تاويل آن کفر و الحاد است\n( پنجاه وششم ) پیغمبران بنی آدم از پیغمبران ملائکه بهترند\nو پیغمبران ملائکه از عامه مؤمنان بنی آدم بهترند و عامه مؤمنان\nصالحان از عامه ملائکه بهترند ( پنجاه و هفتم ) حلال دانستن گناه\nکبیره وصغیره که بدلیل قطعی ثابت شده باشد و سخریه کردن\nبر شریعت غراء -- و نا امید شدن از رحمت او تعالى و ايمن\nبودن از عذاب او تعالی -- و راست پنداشتن قول کاهنان و ساحران"}
{"book": "adl0143", "page": 39, "text": "( ۱۹ )\nدر چیزیکه از غیب خبر میدهند - و اهانت و دشنام گفتن حضرات\nشیخین را که حضرت ابو بکر صدیق و حضرت عمر فاروق رضی\nالله تعالى عنهما باشند - و استعمال چیزیکه علامة خاصه آئين\nکافران باشد مانند زنار بستن وقشقه زدن (و آن صلیبی است که از نوع\nبرنج ساخته به نیت عبادت می آویزند ) ـ ورد کردن قرآن شریف\nو حدیث متواتر - و انداختن قرآن شریف در جای پلیدی -\nو تاویل کردن قرآن شریف و حدیث شریف بر خلاف تاویل\nعلمای دین و اصول شرع مبین همه این چیزها کفر است (پنجاه و هشتم)\nاختلافاتیکه در میان چهار امام دین آمده یعنی حضرت امام\nابو حنیفه و حضرت امام شافعی و حضرت امام مالك وحضرت\nامام احمد حنبل رحمهم الله تعالى رحمت پروردگار است - نه چنین\nاست که بعض متعصبان و جاهلان میگویند که اختلاف ایشان موجب\nخلل و زحمت برای مردم شده - پس بر مسلمانان لازمست\nکه همه ایشانرا به نیکی یاد کنند - و اختلاف ایشانرا رحمت\nخداوند جل جلاله بدانند (پنجاه ونهم ) حق در بین هر چهار مذهب\nدایر است باینمعنی که حق در همین چهار منحصر است و حق از چهار\nمذهب بیرون نیست پس اگر کسی بدون از چهار مذهب در مذهب\nدیگر حق را دایر داند گمراه و مبتدع است و مراد بچهار مذهب\nمذهب امام ابو حنیفه و مذهب امام شافعی ومذهب امام مالك ومذهب\nامام احمد حنبل است رحمهم الله تعالى - و کسی از مذهب خود\nهر کدام ازین چهار مذهب که باشد بدیگر مذهب نرود ... زیرا که"}
{"book": "adl0143", "page": 40, "text": "( ٢٠ )\nاستخفاف صاحب مذهب اول می آید و استخفاف هیچ کدام از اصحاب\nاین چهار مذهب روا نیست (شصتم) در سنۀ چهار صد\nهجری نبوی علی صاحبها الصلوة والسلام قیاس و اجتهاد قطع شده\nوبعد از سنۀ مذکوره کسی بدرجۀ اجتهاد نمیرسد (شصت ویکم)\nاگر کسی درین زمانه دعوی کند که استخراج مسئلهها را از\nقرآن شریف و احادیث نبوی علی صاحبها الصلوة والسلام میکنم\nدر دعوای خود دروغگوی و خود او مبتدع وگمراه است زیرا\nکه مسئلهها همان است که مجتهدین مهدیین بسعی وکوشش تمام\nاستخراج آنرا نموده اند – وكتب معتبرۀ اهل سنت و جماعت\nازان مملو وپراست و درین زمانه کسی قوت استخراج مسئلهها را\nندارد هرگاه کسی دعوای آنرا کند ضال ومضل است(شصت ودوم)\nاگر کتابی یارساله یا مسئله مخالف از کتب عقائد و فقه\nشریف اهل سنت و جماعت پیدا شود عمل کردن بآن روانيست\n( باب دوم ) در بیان مسائل متعلقۀ عقائد و مراد ازان اشیائی\nاست که مرتکب آن را فقهاء كرام رحمهم الله تعالی کافر گفته اند\nواجتناب تام ازان لازم و فرض است واینباب مشتمل است بریازده\nنوع – ( نوع اول ) بیان چیزهائیکه لابدی است از دانستن\nآنها و آن چند قاعدۀ کلیه است – ( اول ) باید دانست که\nهر مسلمان را میباید که در صباح ومسا این دعارا ورد خود سازد\nتاسبب نگهداری او شود از کافرشدن نادانسته ومعصيت حسب\nالوعدۀ مصدوقۀ حضرت پیغمبر ما عليه الصلوة والسلام ."}
{"book": "adl0143", "page": 41, "text": "( ۲۱ )\n( اللهم انی اعوذ بك من ان اشرك بك شيئاً وانا اعلم به\nواستغفرك لما لا اعلم به تبت عنه وتبرء ت من الكفر والشرك\nوالكذب والغيبة والنميمة والبدعة والبهتان وعن المعاصي كلها\nواجدد ایمانی واسلمت واقول لااله الاالله محمدرسول الله ) یعنی\nبار خدایا پناه میگیرم بتو از اینکه شريك سازم باتو چیزی را\nدرعبادت تو یا درخالقیت تو ومن بدانم با آن و آمرزش میخواهم\nاز تو از آنچیزیکه ناروا باشد و با آن ندانسته باشم وتوبه کردم\nازان وبیزارم از کفر وشرك ودروغ گفتن وسخن چینی واز\nتهمت گفتن واز بدعت وبهتان وهمه گناهان وتجدید میکنم\nایمان خود را واسلام آور دم و میگویم ( لااله الاالله محمد\nرسول الله ) ( دوم ) این را باید دانست که از کافر گفتن مسلمان\nبرحذر باید بود که ــ رسول عليه الصلوة والسلام فرموده اند\nکه اگرکسی دیگری را کافر گوید و آن شخص بقرار شرعی\nکافر نباشد همان نسبت کفر به خود گوینده باز میگردد اگر\nبنیت او تبدیل دین او باشد نه دشنام ( سوم ) فقهاء عظام\nرحمهم الله تعالی فرموده اند که اگر درشخصی چند وجه بود که\nکفر او را ثابت میکرد و یکوجه باشد که کفر او را منع کند\nمفتی را لازم است که بهمان یکوجه میل کند ( چهارم ) در خاطر\nبسی از مسلمانان بعض خطرهای بد ومخالف عقاید واعمال\nاسلامی خطور میکند که بتلفظ کردن آن خطرها کفر لازم\nمیگردد پس اگر آن شخص خطرات مذکوره را بدمیدانست"}
{"book": "adl0143", "page": 42, "text": "( ۲۲ )\n\nواظهار آن را موجب هلاک دینی خود میدانست پس حکم شرعی\nچنین است که بدانستن آن از ایمان خالص است که شیطان\nمتوجه آن بوده و ایمان او را میرباید و برای دفع آن ( لاحول\nولاقوة الا بالله العلی العظیم ) گفتن مجرب است ( پنجم ) اگر\nبرزبان کسی کلمه کفر نادانسته جاری شد که نمیدانست که این\nکلمه کفر است در کفر او اختلاف است پس لازم بر مسلمان\nاست که احتیاط کند و ازان اجتناب نماید که در هر کلمه که در\nکفر آن اختلاف است احتیاطاً امر میشود که تجدید نکاح او\nکرده شود - ( ششم ) عزم کفر نیز کفر است یعنی اگر\nشخصی مثلاً اراده مستحکم و عزم بالجزم داشته باشد که فلان\nوقت کافر میشود نعوذ بالله منها اگر چه در اراده او بعد از\nیکصد سال باشد فی الحال کافر میشود ( هفتم ) اگر شوهر یازن\nمرتد گردد نعوذبالله منها نکاح شان باطل میگردد و چون تجدید\nایمان و اسلام خود را بنماید لازم ست که تجدید نکاح را نیز\nبکند - ( نوع دوم ) بیان کلماتی که در شان الله تعالی گفته شود\nوفقهاء کرام رحمهم الله تعالی آنها را الفاظ کفر گفته اند -\n( اول ) ستودن خدای تعالی بصفتیکه شایان جناب قدس او نباشد\nمانند جهل و عجز و کذب و نقص در ذات وصفات او تعالى ياشريك\nیا زن یا فرزند یا امثال آن برای او تعالی ثابت کردن نعوذ بالله\nمنها يا تمسخر و اهانت بامر ی از اوامر او تعالی یا باسمی از اسماء او\nتعالى يا منكر شدن از وعد و وعید او تعالی ( دوم ) آری و بلی"}
{"book": "adl0143", "page": 43, "text": "( ۲۳ )\nکفتن در جواب کسیکه او را بگوید که تو خدائی که غیب دانی\n( سوم ) نمی ترسم کفتن در جواب کسیکه او را بگوید که از\nخدایتعالی نمی ترسی ( چهارم برای زن خود کفتن که از\nخدایتعالی ترا زیاده تر دوست دارم یا اگر ترا از خدایتعالی\nدوست تر نداشته باشم طلاق باشی ( پنجم ) کفتن اینقول که اگر\nفلان خدای شود حق خود را از وی میگیرم ( ششم ) کفتن\nکسی دیگریرا که خدای را تو نشانده که هر چه تو گوئی آن کند\n( هفتم ) کفتن این قول که خدای باز بان تو بس نیاید من\nچگونه بس خواهم آمد ( هشتم ) به کبر وغرور گفتن ظالم که\nاین کار را بی تقدیر خدای میکنم ( نهم ) کفتن شخصی دربارهٔ\nکسی که مرده باشد که خدای را او می بایست - اگر مدعای\nاو این باشد که خدایتعالی حاجت باوداشت ( دهم ) کفتن اینکه\nمن از دوزخ نمی اندیشم بجواب کسی که او را گفته باشد که\nگناه مکن که خدایتعالی ترا در دوزخ داخل می کند ( یازدهم )\nکفتن اینکه از ثواب و عذاب بی زارم ( دوازدهم ) این قول\nکه این کار را بی انشاء الله تعالی میکنم در جواب کسی که بگوید\nانشاء الله تعالی این کار کنی ( سیزدهم ) کفتن این قول که خدا\nترا فراموش نموده مر کسی را که بیمار نمیشود (چهار دهم) کفتن\nشخص بیمار یا پسر مرده این را که اگر خدایتعالی با وجود این\nزحمت و مشقت مردن ولد مرا بعذاب گرفتار کند ظلم کرده\nمیباشد در جواب کسیکه او را گفته باشد که نماز را ترك مکن که"}
{"book": "adl0143", "page": 44, "text": "( ٢٤ )\nخدایتعالی ترا بعذاب گرفتار میکند ( پانزدهم ) گفتن اینقول که\nاگر خدایتعالی مرا چنین امر میکرد نمی کردم ( نوع سوم )\nدر کلماتیکه درشان انبیاء عليهم الصلوة والسلام وخلفاء راشدین\nواصحاب رضى الله عنهم گفته شود وفقهاء كرام رحمهم الله تعالى\nآنها را كفر گفته اند ( اول ) منكر شدن و عيب گفتن واهانت\nنمودن پیغمبرى از پيغمبران ودشنام دادن يكى از ایشان (دوم) گفتن\nاینقول که اگر فلان شخص نبی می بود ایمان بوی نمی آوردم -\n( سوم ) گفتن اینقول كه اگر در اين حادثه نبی شاهدی بدهد\nقبول ندارم ( چهارم ) بطريق شك وانكار گفتن که اگر آنچه\nپيغمبران گفته اند حق باشد - پس مایان نجات یافتیم ( پنجم )\nبطريق تمسخر ياد كردن نام پيغمبران و ایشان را ستودن بطريق\nاهانت بوضعی که لایق شان ایشان نباشد ومخالف وضد درجهٔ\nنبوت باشد مانند جولا یا آهنگر یا دروغگوی و امثال آن نعوذبالله\nمنها ( ششم ) گفتن اینقول که این بی ادبی و کار بد است در جواب\nکسیكه او را گفته باشد که هروقت که پیغمبرعليه الصلوة والسلام\nطعام می خوردند انگشتان مبارك خود را می لیسیدند زیرا که\nاینکار ازجملهٔ سنت است وبد دانستن سنت كفر است ( هفتم )\nدشنام گفتن شیخین یایكی از ایشان رضى الله تعالى عنهما وانكار\nاز صحبت وخلافت ايشان بنابر صحیح تر اقوال وقذف كردن عايشه\nصديقه رضى الله عنها وهر كافری که توبه کند توبهٔ او قبول\nواز قتل خلاص میشود مگر كافر بدشنام گفتن پیغمبری از پیغمبران (س)\nيايكى از شيخين (رض) كه در حق قتل توبهٔ او قبول نمیشود وحداً"}
{"book": "adl0143", "page": 45, "text": "( ٢٥ )\nوسیاسه‌ بقتل رسانده میشود و بر پادشاه اسلام و نائب او لازم است\nکه در کشتن او مساهله نکنند ( نوع چهارم ) کلمات کفر که\nبایمان واسلام تعلق دارد و نزد فقهاء کرام رحمهم الله تعالی کفر\nاست ( اول ) گفتن شخصی که گناه یقینی را آشکارا میکرد در جواب\nکسیکه اورا منع نمود اینقول را که مسلمانی آشکارا باید کردن\nکه آن گناه خودرا مسلمانی میگفت - ( دوم ) اینقول که\nلعنت بر تو و مسلمانی تو در صورتیکه مراد او لعنت بر اصل مسلمانی\nباشد ( سوم ) تمنی و آرزو کردن کفر که شخصی بگوید کاشکی\nمن کافر می بودم . ( چهارم ) توبیخ و سرزنش نمودن شخصیکه\nاسلام آورده باشد باینکه در کفر چه عیب بود و در اسلام چه فائده\nکه کفر را گذاشتی و مسلمان گشتی - ( پنجم ) گفتن اینقول\nکه روزکار کافری است نه روزکار ورزیدن مسلمانی (نوع پنجم)\nدر کلماتیکه نزد فقهاء کرام رحمهم الله تعالی اقرار بکفر از آنها ثابت\nمیگردد بصریح یا کنائی ( اول ) اقرار بکفر خود چنانچه کسی\nازوی سوال کند که کافری یا مسلمان وی در جواب بگوید که\nکافرم ( دوم ) گفتن اینقول که کاشکی من یهود بود می یا گبر بود\nمی ( سوم ) تعلیم دادن و امر کردن شخصی زنی را که مرتد شو\nتا از شوهرت خلاص گردی ( چهارم ) گفتن این قول که کافر\nمی شوم یا اینکه بت را سجده کنم و این صلح و این کار\nروا رانکنم ( پنجم ) گفتن اینقول که فلان شخص از من کافر تر\nاست ( ششم ) گفتن اینقول که چنان دل تنگ گشته ام که میخواهم\nکه کافر شوم ( نوع ششم ) در بیان تشبه بکفار که فقهای کرام"}
{"book": "adl0143", "page": 46, "text": "( ٢٦ )\n\nرحمهم الله تعالى آنرا کفر گفته اند باید دانست که سبب کافر شدن\nبواسطه تشبه بکفار نیت است یعنی اگر کسی کاری را بکند\nونیت او مشابهت کفار و خوب دانستن اعمال وافعال کافری ایشان\nبوده باشد پس همان عمل او را بکفر میرساند وعلاوه بران بعض\nاعمال است که شرع انور آنرا از خواص کفر دانسته اگر شخص\nمسلمان آنها را شعار خود سازد کافر میگردد اگرچه نیت\nکفر را نکرده باشد ( اول ) زنار بستن ( دوم ) استعمال کردن\nصلیب بطریق معهود دینی کفار وقشقه کشیدن مانند رسم کفار\nهنود ( سوم ) کارهای کافری را بصدق دل تعریف وتوصیف\nکردن ورسومات کفر ایشانرا خوب گفتن ونيك پنداشتن\nو آرزوی تشبه آنها را نمودن – ( نوع هفتم ) در کلماتيکه\nدرشان قرآن عظیم گفته میشود ونزد فقهای عظام رحمهم الله\nتعالى کفر است ( اول ) بقصد انداختن قرآن عظیم در جای پلید\nکه مراد استخفاف قرآن عظیم باشد یا نسبت بدیقر آن عظیم نمودن\nو گفتن اینقول که اکنون احکام وعلوم قرآن عظیم فائده ندارد\nقانون کفار کامل تراست نعوذ بالله منها ( دوم ) بذکر واوراد\nوتلاوت قرآن عظیم تمسخر کردن که از این چنین افعال چه\nفائده حاصل میشود و بآن هیچ گناه عفو نمیشود ( سوم )\nدروقت خوردن خمر یا گردن چیزی از حرام قطعی مانند زنا و امثال\nآن بسم الله گفتن ( نوع هشتم ) در کلمات فساق و فجار که فقهاء\nكرام رحمهم الله تعالى آنها را کفر گفته اند ( اول ) آرزو"}
{"book": "adl0143", "page": 47, "text": "( ۲۷ )\nکردن اینکه زنایاقتل نفس بغیر حق حرام نمیدود و همچنین آرزو\nکردن حلال بودن هرچیزیکه در یکدین ازدینها حلال نبوده باشد\n( دوم ) گفتن اینقول من چه کرده ام که تا توبه کنم در جواب\nکسیکه او را بگوید در وقتیکه گناه یقینی را میکرد که این عمل گناه\nاست ازان توبه باید کرد ( سوم ) گفتن ظالمی را که بخلق خدا\nاذیت بموجب شرعی میرساند که این ظلم ترا دوست دارم (چهارم)\nگفتن اینقول که حرام را از حلال دوست تر دارم که حلال دانستن\nحرام قطعی و حرام دانستن حلال قطعی کفرست ( پنجم ) نثار\nکردن درمها بر میخوار و مبارکباد گفتن برمیخواران و گفتن\nاینقول که حرمت خمر بقر آن ثابت نشده است ( ششم ) گفتن\nاینقول که هر که شراب نخورد یا زنانگیند مسلمان نیست ( هفتم )\nصدقه کردن حرام قطعی باامید وار بودن ثواب آن ( هشتم )\nاینقول که هرکه نماز کند کار را برخود دراز کند یا اینکه خدای\nتعالی مال مرا نقصان کرده است من از حق او تعالی نقصان میکنم\nونماز نمیگذارم و روزه نمیدارم ( نهم ) اینقول که نماز نمیگذارم\nبطریق انکار که مدعایش منکر شدن از نماز باشد در جواب کسیکه\nاورا گفته باشد که نماز را اداء کن ( دهم ) دشنام دادن ایمان\nیا دین یا مذهب که مراد او دین ومذهب اسلام باشد یا فریاد لیا روح\nیا زبان یا دهان مسلمان و همچنین دشنام دادن پیر ومر شد\nوغیره که انسان را نادانسته بکفر میرساند والفاظ کفر بسیار\nاست درین اوراق برای اختصار براینقدر اکتفاء نموده شد"}
{"book": "adl0143", "page": 48, "text": "( ۲۸ )\n\nزیرا که از ذکر همین الفاظ امثال آن معلوم میشود (نوع نهم)\nدر استخفاف علم و علماء ـ استخفاف ایشان نزد فقهای عظام رحمهم\nالله تعالی در چند لفظ کفر است (اول) در بغض عالم بسبب علم\nدین بغیر سبب ظاهر خوف کفر است (دوم) در اینقول مرد شخص\nصالح را بسبب صلاحیت او که دیدار وی بنزد من چنان است\nچون دیدار خوك خوف کفر است (سوم) نشستن کسی\nدر جائی و از وی بطریق استهزاء پرسیدن مسئلهای دین را و او\nباستهزاء جواب کفتن و همۀ ایشان خندیدن (چهارم) استهزاء\nکردن بر عمل کسیكه بروت خود را بطریق سنت کوتاه کرده باشد\nو دستار خود را موافق سنت بسته باشد (پنجم) اینقول که از کثافت\nآمده هر کسی را که از مجلس علم دین آمده باشد (ششم) اینقول\nکه مرا با مجلس علم دین چه کار (هفتم) بطریق کبر و غرور گفتن\nاینقول را که کدام کس قدرت دارد بر ادا کردن آنچه علمای\nدین میگویند از کتب دین (هشتم) در زمین انداختن نوشتۀ فتوای\nشرعی بسبب استخفاف و گفتن اینقول که چه شرع است این\n(نهم) اینقول که درم باید علم دین بچه کار آید یا اینکه اینها که\nمی آموزند داستانها است یا بادست یا تزویر است یا اینکه من علم حیل\nشرعی را منکرم (دهم) خواندن قرآن بضرب دف و ضرب نی و بدیگر\nاسباب لهو به نیت استخفاف و استهزاء (نوع دهم) در کلمات کفر که\nتعلق بمرض و مردن و قیامت دارد و آن چند کلمه است نزد فقهای کرام\nرحمهم الله تعالی (اول) اینقول که ده دیگر بمن ده و بآن جهان"}
{"book": "adl0143", "page": 49, "text": "( ۲۹ )\n\nباز خواه او را یازدهم - در جواب کسیکه او را گفته باشد که\nدر مهلی دین مرادر دنیا بده که در قیامت در مهانیست ( سوم )\nاینقول که مرا با محشر چه کار با اینکه از قیامت نمیترسم ( چهارم )\nگفتن اینقول باستهزاء وسخریه زاهدیرا که بنشین کمتر عبادت\nکن تا از بهشت بیرون نیفتی ( پنجم ) اینقول که نقدرا بنسیه\nنگذارم در جواب کسیکه او را گفته باشد که دنیا را ترک کن\nتا آخرت را بگیری ( نوع یازدهم ) در کلمات کفر که با اکابر گفته\nمیشود و آن نزد فقهای عظام رحمهم الله تعالی در چند کله است ( اول )\nاینکه شخصی در جواب عطسۀ پادشاه یرحمك الله كوید و دیگری\nکوید که پادشاه را اینچنین لفظ كفتن روا نیست و مراد او این\nباشد که در جواب عطسۀ پادشاه لفظ مسنون کفایت ندارد نعوذبالله\n( دوم ) خلاف شرع را عدل کفتن ( سوم ) اینقول که ای خدا\nوای پروردگار مر یکی از اکابر را ( چهارم ) سجده کردن بغیر\nالله تعالی - ( پنجم ) فرمان پادشاه را قضا جریان و حکم او را\nتقدیر کفتن بدون تاویل ( باید دانست ) که زبان از اعضای انسان\nعضوی است که جسم آن خورد و كناه آن بزرک است که در حال\nشدت و تیزی غضب یا شهوت کلماتیكه مسلمان بآن کافر میشود از\nزبان می براید -- لهذا مسلمان را لازم است که باحتیاط بسیار\nزبان را بحرکت بیاورد و از دشنام و بی باکی احتراز و اجتناب تام\nنماید و علاوه بران این را باید فهمید که بکفتن بسا الفاظ از الفاظ\nمذکورۀ فوق زن دشنام دهنده بروی طلاق میگردد و اگر تجدید"}
{"book": "adl0143", "page": 50, "text": "( ۳۰ )\nایمان نکند و تجدید نکاح نیز نکند اگر بزن خود نزدیک شود زنا میباشد و هر ولدی که از ایشان حاصل میشود حرامی است پس بنابرین بنهایت احتیاط زبان را حرکت دادن لازم هر مسلمان است چنانچه شاعری میگوید -\nنیست در عالم ایجاد بجز تیغ زبان\nبیگناهی که سزاوار بحبس ابد است\nو نیز بعض الفاظ نامشروع است که کفر بانها لازم نمیشود و در شرع شریف بانها تعزیر لازم میشود مانند دشنام دادن مسلمان را غیر حق زن و مادر و خواهر و غیره پس اجتناب از امثال آن نیز لازم است و آنچه فقهاء کرام رحمهم الله تعالی از الفاظ و کلمات کفر را بیان کرده و بعضی آنها که باتفاق همه ایشان کفر است در این رساله آورده شده از همین قبیل است که تجدید توبه و بعد از ان تجدید نکاح را لازم می کنند اما در باب اینکه در بعض آنها قتل گوینده لازم میشود یانه و توبه آن درباره قتل قبول میشود یانه پس تفصیل آن را از کتاب های فقه شریف طلب باید نمود الله تعالی و تقدس بفضل و مرحمت خود جمیع اقوال و افعال ما عاجزان را موجب رضای حضرت خویش و برخلاف نفس بداندیش داشته و داراد آمین یا رب العلمین\nرکن دوم در بیان نماز و متعلقات آن\nو چون بیان احکام نماز و متعلقات آن که وضو و غسل و تیمم است و بیان احکام روزه در کتب عربی فقه شریف به بسط تمام ذکر شده اما احکام آنها در کتاب نظم نام حق بوجه اسهل و تمام مذکور بود لهذا نظم مذکور را شرح نموده بیان رکن دوم اسلام که نماز است با آنچه بدان تعلق دارد از وضو و غسل و تیمم و بیان رکن سوم اسلام که روزه"}
{"book": "adl0143", "page": 51, "text": "محمد جان ق مهربانا\n\n( ٣١ )\n\nاست از نظم مذکور تشریح و تکمیل داده درج این کتاب شد تا مبتدیانرا حفظ آن آسان شود\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\n\nنام حق بر زبان همی رانیم\nکه بجان و دلش همی خوانیم\nملاك و صانع و قدیم و حکیم\nخالق و رازق و رؤف و رحیم\nهر چه هست از بلندی و پستی\nهمه زو یافت صورت هستی\nطاعت اوست فرض عین شده\nبر همه خلق همچو دین شده\nداد مارا کتاب تا خوانیم\nکرد ما را خطاب تا دانیم\nهر چه او گفت آن کنیم همه\nطاعت او بجان کنیم همه\nآنچه او گفت غیر آن کردن\nنیست سودی بجز زیان کردن\nروز و شب طالب قبول و ئیم\nپیرو و امت رسول و ئیم\n\nشرح لغات\n\n(همی رانیم) جاری میکنیم (ملك) پادشاه (صانع) کننده کارها باختیار و آفریننده (قدیم) ازلی و ابدی (خالق) آفریدکار (رازق) روزی دهنده (رؤف) بسیار مهربان (رحیم) بسیار رحم کننده (کتاب) مراد قرآن شریف است\n\nحاصل ابیات\n\nمقصود حمد خداوند تعالی است – میفرماید که ثنای حق سبحانه تعالی را همیشه در ظاهر بزبان میکوئیم و باطن ما نیز بذکر ثنای بیریای او تعالی مشغول است – و تنها بذکر زبان مانند منافقان اکتفا نمی ورزیم – باز اوصاف خاصهٔ او تعالی را"}
{"book": "adl0143", "page": 52, "text": "( ۳۲ )\nبیان میکند – که او تعالی پادشاه حقیقی ومالك همه عالم وازلی\nوابدی وحکیم است که هیچ کار او تعالی خالی از حکمت نیست –\nو روزی دهنده همه روزی خواران است که هیچ کدام را بی\nروزی نمیگذارد – وبسیار مهربان است بر مؤمنان که ایشانرا\nدر دار دنیا بشرف ایمان رسانیده وبسیار رحمت کننده است بر\nایشان که در دار عقبی ایشان را به بهشت جاودان – وحور\nوقصور میرساند – وباز بیان دیگر صفت کمال او تعالی را میکند\nکه هر چه از عالم بالا است از آسمانها و هرچه در ان است از آفتاب\nوماهتاب وستار کان وملائك وغیره – و آنچه از عالم پائین است\nاز زمینها و چیزیکه در انها است از کوهها وزنده جان وغیره –\nهمه از او تعالی نعمت وجود یافته – که هیچ کسی در آفرینش\nآنها با او تعالی مشارکت ندارد – و نیز میفرماید – که چون\nآفرینش همه عالم از او تعالی است پس مالك ومولای حقیقی همه\nاو تعالی است – وفرمان برداری مولا بر بنده فرض عین مانند\nدین است – وبطریق اظهار نعمت وشکر گذاری میگوید –\nکه او تعالی بر ما بند کان احسان کرده راه نجات را نشان داده\nکه قرآن عظیم الشان را نازل فرموده – وخطاب امر و نهی\nرا در ان بما کرده – تا عمل بآن کرده از عذاب او تعالی نجات\nیافته به نعیم جاودانی او تعالی برسیم – باز بر سبیل وعده عذاب\nمیگوید که مخالف از امر و نهی او تعالی عمل کردن بجز زیان\nو نقصان و شرمندگی دنیا و آخرت چیزی دیگر نیست – وبطریق"}
{"book": "adl0143", "page": 53, "text": "( ۳۳ )\nاظهار فرمان برداری اوتعالی میکوید -- که روز وشب وهمه\nوقت قبول ورضای اوتعالی را میخواهیم -- و پیرو وامت رسول\nاوتعالی صلی الله عليه وسلم هستیم\n( نعت سيد المرسلين صلى الله عليه وآله وسلم )\nشرح لغات\n( نعت ) صفت ( سيد المرسلين ( سردار رسولان که پیغمبر\nما است صلى الله عليه وسلم\nشکر حق را که پیشوا داریم پیشوای چو مصطفی داریم\nمهتر و بهتر و کزین همه سرورو خاتم نكـين همـه\nاو شریعت بیان کند مارا او طریقت عیان کند مارا\nصلوات خدای بروی باد تا بروز جزا پیا پی باد\nامت او و دوست دار و ئیم دوست دار چهار یار و ئیم\nچون ابوبکر هم عمر عثمان مرتضی دان عليهم الرضوان\nرحمت حق نثار یارانش باد برجمله دوست دارانش\nشرح لغات\n( مصطفى ) پاك كرده شده از صفتهای بد بشرى ( مهتر )\nسردار قوم ( كزين ) بر گزیده شده ( سرور ) سردار قوم\n( خاتم ) انكشترى ( صلوات ) رحمتها ( روز جزا ) روز قیامت\nاست ( عليهم الرضوان ( خداوند تعالی از ایشان راضی باد\nحاصل ابيات\nچون در حدیث وارد شده که حق جل جلاله -- پيغمبرما\nصلى الله عليه وسلم را کشته که تو بهترین پیغمبرانی -- وامت تو"}
{"book": "adl0143", "page": 54, "text": "( ٣٤ )\nبهتر امتا نند ازینجهت ناظم علیه الرحمه شکر گذاری این نعمت را\nنموده میگوید ـ که الحمد لله تعالی که چون مصطفی ـ صلی الله\nعلیه وسلم پیشوایی داریم ـ که سردار و بهتر و برگزیده و انگشتر\nنگین همه است ـ که پیغمبری را حلقه نموده ـ ونبوت براوختم\nشده است و بیان شریعت ـ و اظهار طریقت را برای ما فرموده\nکه هیچ چیزی از احکام شریعت و راههای طریقت را پنهان نگذاشته\nکه هر که در شاه راه آن برود گمراه نمیشود ـ و هر کسی که\nقدم ازان بیرون نهد بسر منزل مقصود نمیرسد و چون بعد از ذکر\nنام مبارك پیغمبر علیه الصلوة والسلام درود گفته میشود ـ ناظم\nعلیه الرحمه گفت .. که رحمتهای خداوند تعالی تا روز قیامت\nپیاپی براو صلی الله علیه وسلم باد و بعد از نعت سرور عالم صلی الله علیه\nوسلم مدح چهاریار کبار رضی الله تعالی عنهم را نموده بیان نمود\nکه دوست دار حضرات ایشان میباشیم ـ وبطریق اعتقاد اهل\nسنت و جماعت که در مرتبه و خلافت ایشان دارند و داریم ـ نامهای\nمبارك ایشان را بهمان ترتیب ذکر نمود ـ وختم نعت ایشان را\nبدعا نموده ـ برای همهٔ دوست داران پیغمبر صلی الله علیه وسلم\nدعای رحمت نمود ـ باجابت مقرون باد\n( آغاز کتاب مستطاب و اعتذار از جانب مصنف کتاب )\nشرح لغات\n( مستطاب) پاك ونیکو( اعتذار ) بیان کردن عذر ( مصنف)\nتصنیف کننده"}
{"book": "adl0143", "page": 55, "text": "( ٣٥ )\nای مصلی بیا طهارت کن خانه دین خود عمارت کن\nچون بیاری طهارت ظاهر باطنت نیز حق کند طاهر\nآن طهارت که قسم جسم آمد ظاهرت را همه سه قسم آمد\nتن بغسل و وضو چو پاك كنی آب گر نیست قصد خاك كنی\nشرح لغات\n( مصلی ) نماز گذار ( عمارت ) آباد (طاهر ) پاك ( قسم )\nحصه وبهره ( جسم ) مراد بدن است\nحاصل ابیات\nای آن كسیكه اراده خواندن نماز را داری بیا تن خود را پاك كن — وخانه دین خود را آباد ساز — كه بدون پاكی بدن نماز روانمیشود — وبه ترك نماز خانه دین ویران میشود — كه نماز ستون دین است ودر پاك كردن ظاهر بدن دیگر حكمت نیز موجود است كه عكس نور آن برباطن می تابد — واعتقاد باطنی نیز پاك ومستحكم میگردد باز میفرماید كه آن طهارتیکه حصه ظاهر بدن است — سه قسم است اول وضو -- دوم غسل — سوم تیمم\nشرح این هر سه نوع را گویم زانكه چوگان شرع را گویم\nدر طهارت فریضه و سنت برتو خوانم روان و بی منت\nپس بیان نماز وروزه كنم تو شه عمر پنج روزه كنم\nشرح لغات\n( چوگان ) چوبی است كه بآن گوی را زنند ( گوی ) چیز غلطانی است كه بچو گان آن را زنند — ( منت ) بركسی احسان"}
{"book": "adl0143", "page": 56, "text": "(٣٦)\nنهادن (عمر پنجروزه) مراد عمر بی وفا و بی اعتبار دنیای فانی است\nحاصل ابیات\nمیفرماید که چون طهارت ظاهر بدن سه قسم است شرح و بیان هر سه قسم آن را میکنم و فرض و سنت آن را بی تکلیف و بی منت بیان می سازم - بعد از بیان هر سه قسم طهارت - بیان نماز و روزه را می کنم - و چون درین عمر پنجروزه بر هر شخص لازم است - که توشه سفر آخرت خود را آماده سازد - و آن بکار های نیکو میشود - و این تصنیف نیز از جمله عملهای نیک است - آنرا توشه عمر خود ساخته برای سفر اصلی خود که سفر آخرت است - آماده میکنم - این بود سبب تصنیف کتاب مذکور که بیان شد\nآبدست و نماز باید کرد\nدل مقام نیاز باید کرد\nروز محشر که جان گداز بود\nاولین پرسش از نماز بود\nپس مکن در نماز ها تقصیر\nتا دران روز با شدت توقیر\nمخو د سنائی چه بس نکو گفته است\nدر معنی نگر که چون سفته است\n(غم دین خور که غم غم دین است\nهمه غم ها فرو تر از این است)\n(غم دنیا مخور که بیهوده است\nهیچکس در جهان نیاسوده است)\n(شرح لغات)\n(آبدست) وضوء (نیاز) شکستگی و فروتنی (جان گداز) آب کننده جان (تقصیر) کوتاهی (توقیر) عزت و وقار (سنائی) حکیم سنائی غزنوی روح الله روحه (چه بس نکو) بسیار نکو"}
{"book": "adl0143", "page": 57, "text": "( ۳۷ )\n( بیهوده است ) بیفائده است ( سفته است ) — در معنی را\nسوراخ نموده است کنایه از بیان معنی است در رشته نظم\n( نیاسوده است ) آسایش و آرام نکرده است\nحل ابیات\nلازم است که تن خود را پاک کرده و بشکستگی و فروتنی ادای\nنماز را برای خداوند بی نیاز نمائی و وضوء و نماز را بطریقی که در\nشرع شریف بیان شده است بجا آری — که در روز محشر که از\nهول آن جانها میگدازد — و حساب بندگان دران روز میشود —\nاول پرسشی که بعد از ایمان از بنده میشود — پرسش نماز است\nپس در نمازها تقصیر مکن — تا دران روز ترا عزت باشد — و\nبعذاب الهی گرفتار نشوی و میفرماید که حکیم سنائی روح الله\nروحه چه عجب نکو گفته و دو بیت بسیار با فائده فرموده و در\nمعنی را شکافته در رشته بیان در اورده که حاصل ان این است —\nغم دین را بخور که غم اصلی همین غم است — که خوب و بد\nآن بآخرت تعلق دارد که ابدالاباد است و همه غمهای دیگر ازان\nفروتر و در مقابل آن هیچ است که بقاء ندارد و میگذرد\nمن بعجز و قصور معترفم نه چو نادان و احمق و خرفم\nپیش ازین گفته اند اهل سلف عذر من صنف قد استهدف\nليك برقدر خویش کوشیدن به ز بیکاری و خموشیدن\nمن بقدر مجال کوشیدم فقه را برد نظم پوشیدم\nنکنی عیب کر تو بتوانی که درو حله بیو شانی\nاسب تازی اگرچه به تازد لاشه خر خویشتن بیندازد"}
{"book": "adl0143", "page": 58, "text": "( ٣٨ )\n\n( شرح لغات )\n( عجز ) ناتوانی ( قصور ) کوتاهی ( معترفم ) اقرار کننده‌ام\n( خرف ) بی‌عقل ( اهل سلف ) علماء صالحین گذشتگان ( من\nصنف قد استهدف ) هر کسیکه تصنیف کرد نشانه تیر ایراد گشت\n( خموشیدن ) خاموش بودن ( مجال ) طاقت ( برد نظم ) چادر نظم\nمراد خود نظم است\n\nحاصل ابیات\n\nبیان عذر تصنیف کتاب را میفرماید — که بعاجز بودن —\nو کوتاهی علم خود اقرار میکنم — و نادان و احمق نیستم که بکم\nعلمی خود اقرار نکنم — و اگر کسی بر کتاب من ایرادی کند\nعذر وجواب آن را پیش ازین علمای پیشینه رحمهم الله تعالی\nگفته اند که هر که تصنیف کرد نشانه تیر ایراد گشت —\nبا اینكه نشانه ایراد شدم — تصنیف این کتاب را کردم —\nو چادر نظم را برمسائل فقه شریف پوشانیده آن را بنظم بیان\nکردم تا حفظ آن آسان شود زیرا که بقدر طاقت خود در کار\nدین کو شیدن از بیکاری و خاموشی بهتر است باز بطریق عذر\nمیگوید — که اگر در کتاب مذکور عیبی به بینی — خورده\nوعیب مگیر — و اگر بتوانی بخلعت اصلاح آن را بپوش —\nکه طاعت بقدر طاقت است — آنچه وسع بشری من بود صرف\nکردم — اگرچه مانند فقهاء معتمد و معتبر رحمهم الله تعالى\nنمیباشم — واگرچه اسب عربی تیز میدود — خر لاغر نیز خود را"}
{"book": "adl0143", "page": 59, "text": "( ۳۹ )\nمی اندازد و براه میرود - پس اگر بدرجه اجتهاد نرسیده باشم - بیان مسئلهای شرعیه را از گفتار فقهاء کرام نظم کرده میتوانم\n( در بیان فهرست کتاب )\nصدو هفتاد بیت و ده باب است لائق روز کار اصحاب است\nموجز و دل پذیر افتاده است لاجرم بی نظیر افتاده است\nاین ترا یادکار از شرف است نام او در جهان بهر طرف است\nاز بخارا است مولد و نسبش و از خراسان علوم و مکتبش\nشرح لغات\n( اصحاب ) یاران ( موجز ) کوتاه ( دلپذیر ) پسندیده دلها ( لاجرم ) ناگزیر ( بی نظیر ) بی مثل و بی مانند ( شرف ) اسم مصنف کتاب است - که در اصل شرف الدین است و بسبب ضرورت شعری دران کوتاهی نموده است (مولد ) جای تولد ( علوم ) علمها ( مكتبش ) جای کسب علم او\nحاصل ابیات\nاین کتاب مشتمل است برده باب و یکصد و هفتاد بیت - که لائق زمانه یاران است که لفظ ان کوتاه - و مسئلهای نماز و روزه را بتمام فرا گرفته است - و باین سبب در دلها پسندیده آمده - و ناظم علیه الرحمه بیان اسم خود را نموده تا کتاب او چنان نشود که مصنفش نامعلوم باشد و از درجه قبول بیفتد - بنابراین بیان نمود که اسم من شيخ شرف الدین است رحمه الله"}
{"book": "adl0143", "page": 60, "text": "( ٤٠ )\nتعالی که نام من بهر طرف مشهور است - برای تو این کتاب از من یادگار مانده است - که تولد من در بخارای شریف بوده و کسب علم را در خراسان نموده‌ام\nیا الهی بده تو توفیقم راه بنما بسوی تحقیقم\nچون تصنیف کار بزرك است - و جای خطر است که در احکام دینیه خطا نشود - بنابران مناجات بدرگاه قاضی الحاجات نموده میگوید -- که بار خدایا -- مرا توفیق ارزانی کن -- و بسوی حقیقت مسئلهای دین مرا راه نمای -- که دران خطا نشوم که خطای عالم خطای عالم است حق‌سبحانه و تعالی به برکت حبیب خاص خود صلی الله علیه و سلم این شارحان هیچ مدانان را نیز از خطا نگهدارد\nباب اول در بیان وضوء و اینباب مشتمل است بر چهار فصل\nفصل‌اول در بیان فرایض وضوء\n( فرایض ) بمعنی فرضها است ( و فرض ) نزد اهل شرع آن است که ثابت شده باشد بدلیل قطعی که در ان هیچ شك و شبهه نباشد و بنده بکردن ان ثواب می‌یابد و به ترك آن بعذاب الهی گرفتار میشود و به منکر شدن ان کافر میشود در فرضیکه دران اختلاف نباشد و به ترك فرض عمل فاسد میشود\nدر صباح و رواح و لیل و نهار در وضوء نیست جز فریضه چهار\nشستن روی و دست و مسح سر است شستن پای نیز معتبر است\nربع سر مسح فرض باید دید لازمش همچو فرض باید دید"}
{"book": "adl0143", "page": 61, "text": "( ٤١ )\nشرح لغات\n( رواح ) شام ( ليــل ) شب ( نهار ) روز\nحاصل ابیات\nدرشب وروز وهر وقت که کسی وضوء کند فرض دران چهار چیز است اول شستن روی ازنرمه گوش تا نرمۀ گوش دیگر واز جای رستن موی پیشانی تا زیر زنخ دوم شستن دست ازسر انگشتان تا ارنج وشستن ارنج نیز فرض است سوم مسح چهارم حصه سر چهارم شستن پای تا شتالنگ که شستن شتالنگ نــیز فرض است پس اگرهمه اینچهار پایکی ازانها یا بعضی از یکی ترك شد وضوء درست نمیشود\nفصل دوم درسنتهای وضوء\nچون وضوء واجب ندارد لهذ ا ناظــم علیه الرحمه بعــد از بیان فرض بیان سنتهای وضوء را نمود و مراد در اینجا سنت مؤکد است وان نزداهل شرع ان است که پیغمبر ماصلی الله علیه وسلم همیشه عمل آن را بطریق عبادت نموده ویکبار یا د وبار ا ن را ترك کرده باشد و بکردن ان بنــده ثواب می یابد و به ترك ا ن ثواب عمل او ناقص و بعتاب و ملامتی گرفتار میشود\nسـنت آبدست ده باشــد هر که دانست مـرد ره باشـد\nشستن دست پیش و مسواك است نام حق گـفتن ازدل پاك است\nمضمضه مسح گوش واـتنجا بسـه كرات شسـتن اعضا\nنیز انگشت پای را تخلیل سنت آمد ز مصطفی بی قـیل\nباز تخلیل لحیـه استنشـاق کـفتم اینجمله را على الاطلاق"}
{"book": "adl0143", "page": 62, "text": "( ٤٢ )\nشرح لغات\n( ا بدست ) وضوء ( تخليل ) خلال كردن ( بی قيل )\nبی گفتگوی ( لحيه ) ريش ( اعضا ) اندامها ( مضمضه )\nآب دردهن كردن ( استنشاق ) آب در بينی كردن (على الاطلاق)\nبتمام وكمال .\nحاصل ابيات\nدر وضوء ده چيز سنت است وچون ناظم عليه الرحمه بسبب\nضرورت شعری آنها را به ترتيب ذكر نفرموده بنابران درشرح\nبه ترتيب ذكر شد اول نام حق كفتن يعنی بسم الله كفتن است\nوصحيح تراينست كه دوبار بسم الله كفته شود يكبار پيش از برهنه\nنمودن عورت ويكبار بعد از پوشيدن عورت باين عبارت كه\n( بسم الله العلى العظيم والحمد لله على دين الاسلام ) دوم شستن\nهر دو دست تا بندها درصورتيكه بر دست او نجاست نباشد واكر\nنجاست بران باشد شستن آن فرض است ـ سوم استنجا ازبول\nوغايط در صورتيكه نجاست از جای برآمدنش كم از قدر يكدرم\nتجاوز كرده باشد واكر ازان تجاوز كرده بود وبقدر درم\nبود واجب واكر زياده از درم بود فرض است واكر هيچ\nتجاوز نكرده بود مستحب است ـ چهارم مسواك كردن در\nوقت مضمضه وميبايد كه مسواك را بدست راست بكيرد ـ پنجم\nآب دردهن كردن ششم آب در بينی كردن سه سه بارودر هربار\nآب جديد باشد ـ هفتم خلال انگشتان است باينطريق كه"}
{"book": "adl0143", "page": 63, "text": "( ٤٣ )\nانگشتان یکدست را از طرف کف آن بانگشتان دست دیگر\nاز طرف پشت آن باهم درآویزد — وانگشتان پای را بانگشت\nكوچك دست چپ خلال كند — باینطریق كه ابتداء از انگشت\nكوچك پای راست نموده از طرف كف پا وبانگشت كوچك\nپای چپ ختم نماید — هشتم خلال ریش است اگر ریش او انبوه\nباشد واگر تنك ریش باشد رسانیدن آب بداخل ریش بروی فرض\nاست وخلال ریش بر شخصی که در احرام حج باشد مکروه است\nوطریق خلال آن اینست — که پشت دست که بدان خلال\nميكند بطرف گردن باشد وانگشتان بداخل ریش برده شود —\nنهم مسح گوش است بآب باقی مانده مسح سر — دهم سه بار\nشستن هرعضو وضوء ( فروع )\nاز جمله سنتهای وضوء نیت ومسح همه سر است و پی در پی شستن\nاعضا است باینطریق كه در وقت اعتدال هوا عضو اول هنوز خشك\nنشده باشد که عضو دیگر بعد از آن شسته شود— وبه ترتیب شستن\nاعضا است چنانچه در آیه وضوء ذكر شده است یعنی اول روی بعد از ان\nهر دودست شسته شود و بعد از ان مسح سرکرده شود و بعد ازان\nپای شسته شود — و انچهار را ناظم علیه الرحمه بعد ازین در مستحبات\nذکر کرده است و در كتابهای معتبره فقه شریف آنها را سنت گفته اند\nشاید كه برسنت اطلاق مستحب را کرده باشند والله اعلم\nطریق مسح سرو گوش وگردن\nاول هر دو دست را تر کرده وسه سه انگشت را از هر دو دست"}
{"book": "adl0143", "page": 64, "text": "( ٤٤ )\nکه انگشت میانه و دو انگشت مابعد ان باشند باهم پیوست کرده ـ دوانگشت دیگر را از هر دو دست که انگشت نر وانگشت شهادت باشند ازان انگشتان دیگر جدا داشته از رستنگاه موی پیشانی بطرف پس سر کشیده تا بیخ گردن بمالد باز کفهای هر دو دست را از پس سر بهر دو جانب سر مالیده تا پیشانی برساند باز باطن هردو انگشت شهادت را در باطن گوشهای خود بمالد ـ وبانگشتان نر پشت گوشهارا بمالد ـ و به پشت آن سه انگشتان مذکوره مسح گردن را نماید ـ ودرا وردن انگشتان كوچك در گوش مستحب است .\nعضو کر تر کنی روا نبود راندن آب جز دوا نبود\nبیان مسئله دیگر است\nچنین میفرمایند که وضوء بمجرد تر کردن اندام بدون چکیدن آب ازان روا نمیشود وبجز راندن وجاری کردن آب چیزی دوا وعلاج روا شدن وضوء نیست\nفصل سوم در مستحبات وضوء\nمستحب نزد اهل شرع ان است که پیغمبر ما عليه الصلوة والسلام گاه آن را کرده باشد وگاه آن را ترك نموده باشد و یا امامان پیشینه ـ رحمهم الله تعالی کردن ان را دوست داشته باشند و بنده بعمل ان ثواب می یابد ـ و به ترك ان عمل او مکروه میگردد\nدر وضوء شش ز مستحبات است نیت وزان سپس موالات است\nهمه سر مسح وانگهی ترتیب بمیامن بدایت از تأدیب"}
{"book": "adl0143", "page": 65, "text": "( ٤٥ )\n\nکرتومسح از سر عمل گیری مسح کردن ازین قبیل گیری\n( شرح لغات )\n( موالات ) پی درپی کردن کاری ( میامن ) اندامهای جانب\nراست ( بدایت ) آغاز کردن ( تأدیب ) خوی نيك گردانيدن\nدرنجا مراد ازان مستحب است ( قبیل ) طرف مراد ازان درینجا\nنوع وقسم است ( کرتو مسح از سرعمل گیری ) ا کر ارادۀ عمل\nمسح سرا کنی\n\n- حاصل ابیات -\nدروضوء شش چیز مستحب است -- اول نيت بدین عبارت\n( نويت ان اتوضاء لرفع الحدث واستباحة الصلوة ) یعنی نیت کردم\nكه وضوء سازم برای اینکه تن من پاك شود و نماز برای من روا\nگردد -- دوم پی در پی شستن اعضاء است بقراریکه در سابق ذکر\nشده است -- سوم مسح همۀ سر -- چهارم بترتیب شستن اعضای\nوضوء چنانچه در آیۀ وضوء ذکر شده است و سابق مذکور\nگشت -- واینچهار چیز را ناظم عليه الرحمه مستحب گفته است\n-- مگر هر چهار آن سنت است چنانچه در بیان سنتهای وضوء\nمذکور گشت -- پنجم بع ضو راست ابتداء نمودن -- ششم\nمسح گردن است\n\n- فروع -\nآداب وضوء که بعضی پیش و بعضی در بین وضوء اند زیاده\nبر آدابی که ناظم کتاب بیان نموده و در كتب معتبرۀ فقه شریف"}
{"book": "adl0143", "page": 66, "text": "(٤٦)\nمذکور است اینست - اول روی بقبله نشستن است در وقت\nوضوء نه در وقت استنجاء - دوم مالیدن اعضاء است در دفعة اول\nشستن - سوم در آوردن انگشت كوچك است در سوراخ گوشها\nکه با آب تر باشد در وقت مسح گوش - چهارم جنبانیدن انگشتر\nاست اگر فراخ باشد و مانع رسیدن آب بزیر آن نباشد و اگر\nبدون جنبانیدن آب زیر آن نرسد پس جنبانیدن آن فرض است\n- پنجم یاری نخواستن است در وضوء از دیگری بغیر عذر -\nششم سخن نا گفتن است بدون حاجت و اگر ضروری باشد که\nمطلبی فوت میشد دران صورت باکی نیست - هفتم نگهداشتن\nجامه او است از چکیدن آب مستعمل بران - هشتم جمع کردن\nنیت زبان وقصد دل است - نهم بسم الله گفتن است در شستن\nهر اندام ومسح کردن هر اندام -- دهم خواندن دعاهائیست که\nاز امامان دین نقل شده نزد شستن هر اندام - یازدهم درودوسلام\nخواندن است برپیغمبر صلی الله عليه وسلم بعد از وضوء -\nدواز دهم خواندن این دعا است بعد از وضوء - ( اللهم اجعلنی\nمن التوابين واجعلني من المتطهرين ) - سیزدهم آشامیدن زیادة\nآب وضوء است ایستاده یا نشسته - چهاردهم جستجو کردن\nاست گوشهای چشم وشكنجها و پی که بالای پاشنه است و کجی\nکف پا را تا که خشک نمانند - پانزدهم از اندازه و حد فرض\nشستن را زیاده کردن است در پیشانی بطرف سر - و در دست\nبطرف بالای آرنج - و در پای بطرف بالای شتالنك ـ شانزدهم\nبدست چپ شستن پایها است ـ و در زمستان تر کردن آنها است"}
{"book": "adl0143", "page": 67, "text": "(٤٧)\nپیش ازشستن - هفدهم خواندن سورۀ ( انا انزلناه) است -\nهجدهم خواندن دور کعت نماز نفل است بعد از وضوء ا کر وقت\nمکروه، نباشد - نزدهم خواندن کلمۀ شهادت است نزد شستن\nهر عضو - بیستم ابتداء .کردن است از بالای طرف روی وازطرف\nسر انگشتان و پیش طرف سر - بیست و یکم روی بقبله نه نشستن\nو پشت بآن نا کردن است در خلاء و نانشستن است رو بروی آفتاب\nو ماهتاب و پشت بآنها جایز است - بیست ودوم بدست چپ\nاستنجا کردن است - بیست وسوم ترك كردن چیزیست که مکروه\nباشد در وضوء\n\n( فصل چهارم در مکروهات وضوء )\nمکروه نزد اهل شرع آنست که از جانب صاحب شرع دران\nمنع ثابت شده باشد بادلیلیکه معارض آن باشد وبنده بترك آن\nخالصاً لله ثواب می‌یابد وبکردن آن عمل او ناقص میشود وخوف\nعذاب الهی در فعل آن هست وبحلال دانستن آن کافر نمیشود\nآب اندر دهـان‌و در بیـنی بکـف چپ کراهیت بیـنی\nآب برروی سخت تر کردن عورت خـویـش‌را نظر کردن\nخوی در آب هشتن از عمدا سـخـن انـدر مـقـام استـنجـا\nور تو بیـنی براست افشـانی در مـیـان کـــراهـیـت مـانی\nهر که این شش کراهیت داند دائم انـدر رفـاهیـت مـاند\nشرح لغات\n(کراهیت) مکروه شدن (سخت تر کردن) سخت زدن آب بر"}
{"book": "adl0143", "page": 68, "text": "( ٤٨ )\n\nروی (عورت) مراد شرمگاه است ( خوی ) آب دهن (هشتن)\nانداختن و گذاشتن ( عمدا ) بقصد ( مقام ) جای ( رفاهیت )\nآسایش\n\nحاصل ابیات\n\nشش چیز در وضوء مکروه است – اول بدست چپ آبدر\nدهن و بینی کردن – دوم سخت زدن آب بر روی – سوم نظر\nکردن بشرمگاه خود – چهارم آب دهن در آب انداختن –\nپنجم سخن کردن در جای استنجا – ششم بدست راست بینی\nافشاندن\n\nفروع\n\nاز جمله مکروهات وضوء اسراف کردن است در وضوء و از\nجمله اسراف – شستن اندامها است زیاده از سه بار بشرطیکه\nاعتقاد او باشد که سنت زیاده از سه بار است و اگر اعتقاد او\nچنین بود که سنت سه بار است و از جهت دفع وسواس زیاده از\nسه بار شست آنرا اسراف گفته نمیشود – واندك اندك شستن\nاندامها است – و سه بار مسح کردن سر است بآبهای جدید –\nو وضوء کردن است در موضع نجس که در موضع نجس وضوء\nنکنند وقصداً آب وضوء را در جای نجس ناندازد اگر خود بخود\nآب وضوء در موضع نجس برود باکی نیست – و وضوء کردن\nاست در مسجد مگر در ظرفی یا در جائیکه آماده برای وضوء\nباشد – و ترك هر مستحب مکروه است"}
{"book": "adl0143", "page": 69, "text": "( ٤٩ )\n\nباب دوم در بیان شکنندهای وضوء\n\nآنچه از پیش و پس عیان گردد\nآبدست ترازیان گردد\n\nمگر آن بادکان ز پیش بود\nکه وضوء هم بجای خویش بود\n\nریم و خون گر روان همی باشد\nقی کنی پر دهان همی باشد\n\nخواب تکیه زده وضوء شکند\nتکیه بر خواب هیچ کس نکند\n\nقهقهه در نماز و بیهوشی\nباز دیوانگی و مدهوشی\n\nهر که را شد مباشرت فاحش\nفرج در فرج واير در بالش\n\nشرح لغات\n\n( عيان ) ظاهر (زيان) نقصان ( كان ) که آن ( بجای خویش بود ) یعنی نمیشکند ( تکیه برخواب هیچکس نکند ) اعتماد بران نکنند که احتمال دارد که از وی چیزی خارج شده باشد و او ندانسته باشد ( قهقهه ) خنده که خود شخص وشخص قریب او بشنود ( مدهوشی ) مستی ( مباشرت فاحش ) آنکه زن و مرد برهنه باشند وعضو مخصوص هر دوی ایشان باهم مساس کنند (فرج) راه پیش انسان (اير) اندام مخصوص مرد (بالش ) افزایش و مراد انتشار آلت است\n\nحاصل ابيات\n\n٩ - نه چیز شکنندۀ وضوء است - - اول چیزیکه از راه پیش وپس -- انسان ظاهر شود مانند بول وغائط وباد وكرم وسنك ریزه وبادیکه از راه پیش باشد وضوء بآن نمی شکند مگر زن مفضات اگر باد از طرف پیش او برآید وضوء او می شکند"}
{"book": "adl0143", "page": 70, "text": "(٥٠)\nومفضات زنی است که هردو راه پس و پیش او باهم یکی شده باشد\nدوم — ریم و خونیکه روان و جاری باشد پس بمجرد ظاهر شدن\nآن بدون جریان آن وضوء نمی شکند — سوم قی که به پری\nدهان باشد و پری دهن آن است که ضبط آن را نتواند مگر به\nتکلیف و درینحکم فرق نیست که آن قی صفرا باشد یا سودائیکه\nمانند خون بسته است یا طعامی و آبی که بمعده رسیده باشد اگرچه\nدران تقرر نگرفته باشد وا گر از حد کلوباز آمد شکننده نیست\nوا گر اندك اندك قی کرد که تنها تنها به پری دهن نمیرسید وا گر\nیکجا میشد به پری دهن میرسید دیده شود ا گر سبب آن که جوش\nمعده است یکی بود می شکند وا گر سبب آن یکی نبود نمی شکند\nچهارم خوابی است که تکیه زده باشد بر چیزیکه ا گر آن چیز\nازوی دور شود بر زمین بیفتد — وا گر بيك سرین یا پهلو —\nو یا بر پشت خواب شده باشد نیز می شکند — پنجم خندۀ قهقهۀ\nبالغ و بیدار در حال نماز خواندن که آن نماز رکوع و سجده\nداشته باشد — وا گر یکی ازاین چیزها نبود و قهقهه کرد وضوء\nاو نمی شکند — ششم بیهوشی است — هفتم دیوانه گی — هشتم\nمستی است که در رفتار او حرکت مخالف پیدا شود و این سه\nشکنندۀ وضوء اند بهر هیأتی و بهر حالتی که باشد — نهم مباشرت\nفاحشه است در مابین دو شخص که صاحب اشتها باشند ا گرچه\nبدون ظهور تری باشد وا گرچه مابین دو زن یا دو مرد باشد\nپس وضوء هردو کس که باهم مباشرت کرده اند می شکند ولیکن\nبدون انتشار آلت وضوء مرد نمی شکند"}
{"book": "adl0143", "page": 71, "text": "( ٥١ )\nفروع\nاز جمله شکننده های وضوء خون رقیق است که بسته نباشد خواه از شکم بالا شده باشد خواه از دهن بر آمده باشد و با آب دهن یکجا شده و بر آب دهن غالب یا برابر باشد - وعلامه غالب شدن خون بر آب دهن آن است که رنگ آب دهن سرخ گردد واگر خون از آب دهن اندك باشد نمی شکند و مکیدن زلو (۱) وکنه است اگر بزرك باشند واز خون پر شوند و اگر زلوو کنه كوچك بودند و یا از خون پر نشده بودند وضوء را نمی شکنند\nباب سوم در غسل و آن مشتمل است برسه فصل\n( فصل اول در بیان فرایض غسل )\nهر که با دانش و تمیز بود فرض در غسل او سه چیز بود\nآب در بینی و دهان کردن برهمه عضو خود روان کردن\n( حاصل ابیات )\nسه چیز در غسل فرض است -- اول شستن همه دهن دوم شستن همۀ بینی تا اینکه زیر چرکی که داخل بینی باشد نیز شسته شود - سوم شستن همه جاهای ظاهر بدن که بدون حرج امکان شستن آن باشد مانند گوش وناف و سبات (یعنی بروت) وابرو وداخل ریش و موی سر -- و اگر ممکن نبود مانند درون چشم شستن آن لازم نیست\n( فصل دوم در بیان سنتهای غسل )\nسنت غسل جملگی پنج است یاد گیرش که بهتر از گنج است\n(۱) جوک"}
{"book": "adl0143", "page": 72, "text": "( ٥٢ )\nشستن دست و فرج باید پیش دور کردن نجاست از تن خویش\nپس وضوء ساختن زبهر خدا شستن تن سه بار سر تا پا\n( شرح لغات )\n(جملگی) همه (فرج) مراد از فرج در اینجا راه بول وغایط\nمرد وزن است ( نجاست ) پلیدی\n( حاصل ابیات )\nدر غسل پنج چیز سنت است – اول شستن دست تا بند\nدست – دوم استنجاء اگرچه در جای استنجاء پلیدی نباشد\nسوم دور کردن پلیدی از بدن پیش از وضوء – چهارم وضوء\nبقسم وضوء نماز – مگر در جائیکه در مجمع آب مستعمل یا در\nجای ناپاك غسل میکرد در انصورت شستن پای را تاخیر کند و بعد\nاز غسل در جای پاك بشوید پنجم سه بار شستن همه بدن که ابتداء\nاز سر کند بعد ازان بشانه راست بعد ازان بشانه چپ بعد\nازان بدیگر بدن\n( فروع )\nآنچه سنتها و آداب وضوء است برای غسل نیز همچنان است\nومیباید که دردفعه اول شستن بدن خود را بمالد\nآن زنانیکه موی را بافند شاید آن موی را نه بشکافند\nدر تك مو چو آب را رانند بافته خشك همچنان مانند\n( شرح لغات )\n(تك) زیر (رانند) روان و جاری کنند (مانند) بگذارند –\nدرین دوبیت مسئله جدا بیان شده است"}
{"book": "adl0143", "page": 73, "text": "( ٥٣ )\n( حاصل هر دو بيت )\nزنانیکه موی سر می بافند باز کردن گیسو های بافته وتر\nکردن آنها در غسل لازم نیست بشرط اینکه بیخهای موی\nبافه ترشود واگر بیخهای آن بدون باز کردن تر نشود پس باز\nکردن آن فرض است و ا گر موی زن بافته نباشد پس ترکردن\nهمۀ آن فرض است وا گر مرد گیسوی بافته داشته باشد پس\nباز کردن و تر کردن آن بروی فرض است\n( فروع )\nکشیدن یا حرکت دادن انگشتر که تنک باشد و همچنین حرکت\nدادن گوشوار لازم است\n( فصل سوم در بیان مقدار آب وضوء وغسل )\nمکن اسراف ماء مجانی چون ولاتسرفواهمیخوانی\nتلف آب چون روا نبود تلف عمر جز خطا نبود\n( شرح لغات )\n(ماء مجانی) آب رایگان کنایه از اب بسیار است (ولاتسرفوا )\nاسراف نکنید (همیخوانی) یعنی در قرآن شریف (خطا) گناه\n( حاصل ابیات )\nدر آب رایگان و بسیار اسراف مکن که از اسراف در قران\nشریف نهی وارد شده باینقول او تعالى ( ولا تسرفوا ) وباز ناظم\nعليه الرحمه بطریق نصیحت میفرماید که هرگاه تلف آب که وافر\nورایگان و بی قیمت است روا نیست پس تلف عمر عزیز بلهو ولعب\nبجز گناه دیگر چیزی نیست"}
{"book": "adl0143", "page": 74, "text": "( ٥٤ )\n\nدر وضوء آب يك من و نیم است غسل را چار من ز تعلیم است\nدر وضوء کن به نیم استنجا دار مس دست و روی نیم را\nپس بدان نیم من كه میماند پای شویدهی انچه میداند\n\n( شرح لغات )\n\n( من ) شرعی بوزن کابل یکپاو وسه ونيم خورد میشود\n( نيم من ) سه خورد و هژده مثقال بوزن مذکور ـ و مراد از\nمثقال همین مثقال مروج افغانستان است که ٢٤ نخود است\n\n( حاصل ابيات )\n\nآب وضوء دونيم پاو ويكخورد وشش مثقال بوده باشد که\nبسه خورد و هژده مثقال استنجا شود و سه خوردو هژده مثقال\nآن را برای شستن روی و دست بكار برد ـ و بسه خورد وهژده\nمثقال پايهارا بشوید ـ بهر طريق که میتواند\n\nهمچنین گیر غسل را تعلیم بر سر خویش ریز دو من و نيم\n\n( حاصل بيت )\n\nآب برای غسل چهار من شرعی است که یکنیم من آن\nدر وضوء صرف شود ـ و دو نيم من باقی آن را بر بدن بريزاند\n\nهست این احتیاط در خانه که بود آب تو به پیمانه\nور تو ایخواجه بر لب جوئی نیست اسراف هرچه میشوئی\n\nحاصل هر دو بيت\n\nاین احتیاط که اندازه آب وضوء و آب غسل بمقدار مذکور\nنموده شد ـ در صورتی است که برلب جوی روان از آب آن\nوضوء کرده نشود ـ واکر وضوء بر لب جوی روان از آب"}
{"book": "adl0143", "page": 75, "text": "( ٥٥ )\nآن کرده شود پس حکم شرعی چنان است که اسراف نیست\nولیکن مراد ناظم علیه الرحمه این است که اگر وضوء از آب\nروان نموده شود - اگر آب وضوء و آب غسل از مقدار مذکور\nزیاده کرده شود اسراف نیست بشرطیکه از سه بار که سنت است\nزیاده نشود - که زیاده از سه بار در آب روان وغیر آن اسراف\nاست ازان حذر باید کردوباید دانست که اندازه کردن آب وضوء\nو آب غسل بمقدار مذکور در شرع شریف برای آن شده که کمتر\nازان نباشد واگر در استعمال از مقدار مذکور زیاده شد اسراف\nومنبع نیست اگرچه در خانه باشد - اما زیاده کردن از سه بار\nدرشستن اندامها اسراف است خواه از آب روان وضوء کند\nخواه از ظرفی\nباب چهارم در بیان آنچه غسل را واجب میکند\nگرتوخواهی که شرع آموزی بایدت جدوجهد ودلسوزی\nآنچه ازوی سوال خواهد بود نه سزد گرملال خواهد بود\nدر طلب کردن حقیقت کار از خدا شرمدار شرم مدار\nشرح لغات\n(شرع) مراد ازان حکم شرع است (جدوجهد) کوشش\n(حقیقت کار) کنایه از تحقیق مسائل شرعیه\nحاصل ابیات\nاگر قصد آموختن مسائل شرعیه را داری طاقت و کوشش\nخود را صرف نمای و هر چیزیکه پرسیدن حکم آن لازم باشد اگرچه\nموجب ملال باشد ملال را بخود راه نباید داد و در تحقیق احکام"}
{"book": "adl0143", "page": 76, "text": "( ٥٦ )\nشرعیه از خداوند تقدس و تعالی شرم دار نه از غیر او تعالی و حق او تعالی این است که عبادت و بندگی او بقرار امرونهی او تعالی بجا آورده شود و آن بدون علم و دانش حاصل نمیشود ـ و علم و دانش بدون پرسیدن از علماء میسر نمیگردد\nغسل از پنج چیز فرض شود برزن ومرد همچو فرض شود\nچون شود پاك زن زحیض و نفاس غسل واجب شود بشرع و قیاس\nهر زنی را که کم شود ایام غسل باید بهر نماز مدام\nشرح لغات\n(حیض) نزد اهل شرع خونی است از زهدان (١) زن بالغه که بسبب ولادت نباشد ـ وکمتر مدۀ آن سه شبا روز است ـ و اکثر مدۀ آن ده شبا روز است ـ و هر چه بر ده زیاده شود یا ازسه کم شود مرضی است که آنرا استحاضه گویند ـ (نفاس) نزد اهل شرع خونی است از زهد ان زن بعداز ولادت وکمتر مدۀ آن را اندازه و حدی نیست ـ واکثر مدۀ آن چهل شبا روز است و آنچه بر چهل زیاده شود استحاضه است ـ و حیض و نفاس منع میکنند نماز و روزه وجماع و مس قرآن شریف و خواندن آن ـ و در آمدن مسجد را و بعد از پاك شدن روزه را قضا آرد نه نماز را ( شرع ) مراد در اینجا دلیل شرع است یعنی آیت و حدیث و اجماع امت که انها را دلیل یقینی گفته میشود ( قیاس ) مراد ان قیاس است که یکی از چهار دلیل شرع است ـ ( ایام ) روزها در اینجا مراد روزهای عادت زن است ـ\n(١) جای كودك در شکم زن ـ"}
{"book": "adl0143", "page": 77, "text": "( ٥٧ )\nحاصل ابیات\nغسل از پنج چیز برزن و مرد فرض میشود - اول پاك شدن زن از حیض - دوم پاك شدن او از نفاس - سوم كم شدن روزهای عادت زن در حیض - بیانش اینكه زنیكه خون او همیشه روان وجاری شود اگر اول حیض واول نفاس او بود او را مبتداء (۱) گویند واگر پیش ازین از وی خون صحیح و پاكی صحیح گذشته باشد او را معتاده (۲) گویند - و چون این معتاده در وقت همیشه بودن خون عادت خود را فراموش كند اورا ضاله (۳) گویند كه روز های عادت خود را كم كرده است كه شمار روزها ومحل آن را ازماه فراموش كرده - صورت اینمسئله كه ناظم علیه الرحمه بیان نموده اینست كه زنی دریكماه حایضه شده بود و بعد از ان درماه دیگر نیز حایضه شد و خونش قطع نشد و فراموش نمود كه چند روز حیض او بود و در اول ماه یا در میانه ان یا در اخیر ان بود پس حكم این زن ان است كه برای وقت هر نماز غسل كند واداء نماز را كند - و چون احکام وصور زن ضاله در کتب معتمده مذهب بطریق تفصیل مذکور است بنابران در اینجا محض بترجمه نظم ناظم اكتفاء نموده شد كه بیان جمیع صور ان موجب تطویل میگردد\nمرد را چون ذكر چنان گردد كه در اندام زن نهان گردد\nغسل واجب شود ازان حالش گرچه زان حال نیست انزالش\n(۱) ابتدا كننده (۲) صاحب عادت (۳) گم كننده عادت -"}
{"book": "adl0143", "page": 78, "text": "( ٥٨ )\n\nشرح لغات\n\n( انزال ) بیرون شدن منی\n\nحاصل هر دو بيت\n\nچهارم از چیزهائیکه غسل را فرض میکنند غائب شدن سرعضو مخصوص مرد است در پس و پیش مرد یا زن اگر انزال شود یا نشود بر هر دو شخص غسل واجب کنند جنابت هم برزن و مرد ای مدار کرم\n\nشرح لغات\n\n( جنابت ) مراد جنب شدن است ( مدار كرم ) جای گردش كرم\n\nحاصل بیت\n\nپنجم از چیزهائیکه غسل را فرض میکند جنابت است که آن حاصل میشود به بیرون شدن منی بجهیدن وشهوت ولذت که بدخول فرج باشد یا بدون آن در خواب باشد یا بیداری\n\nباب پنجم در بیان تیمم\n\nچار چیز است در تیمم فرض میدهم مر ترا بدانش عرض\nنیت و قصد خاک ای سرور خاك از جای پاك ای مهتر\nنیت اینست کر نمیدانی که نمازت مباح کردانی\nچون زدی هر دو پنجه را برخاك پس بمالش بروکه کردی پاك\nپس دکربار پنجه زن در حال هر دو ساعد بمرفقين بمال\nدر تیمم فریضه این چار است که ترا زین چهار ناچار است"}
{"book": "adl0143", "page": 79, "text": "( ٥٩ )\nشرح لغات\n( تیمم ) نزد اهل شرع مسح روی ودست است از خاك پاك ( عرض ) ظاهر نمودن چیزی ( سرور ) سردار قوم ( مهتر ) کلان قوم ( مباح ) روا ( پنجه ) کف دست ( ساعد ) بازو (مرفقين ) هردو آرنج\nحاصل ابیات\nچهار چیز در تیمم فرض است - اول نیت که عبارت از قصد پاکی بدن است - ولفظ نیت این است ( نويت ان اتيمم لرفع الحدث واستباحة الصلوة ) يعنى نیت کردم که تیمم کنم برای اینکه تن من پاك كردد و نماز بر من روا کردد – دوم قصد خاك كه از جای پاك باشد – یا چیزیکه از جنس زمین باشد و آن چیزی است که در آتش نسوزد و آب نشود مانند ريك وسنكريزه وكچ وغبار وكرد جامه وغیر آن سوم زدن هر دو دست است بر خاك يا برجنس آن برای مالیدن روی - چهارم زدن هر دو دست است بر خاك يا جنس آن برای مالیدن هردو بازو - بدانکه ناظم علیه الرحمه بسبب کوتاهی وضرورت شعری چهار چیز از ضروریات تیمم را ذكر كرده و بعضی آنهارا ذکر نفرموده بنابران گفته میشود که از جمله چیزهائیکه در تیمم ضرور است بتمام وفرا گرفتن همه روی وهر دو دست است در مسح نمودن – دوم بودن مسح است بسه انکشت یا زیاده از سه - سوم عاجز بودن است از استعمال آب چهارم طلب کردن آب است اکر کمان میکرد که نزديك است ـ وباید که بقدر سه صد کز شرعی که بعدازین مقدارش"}
{"book": "adl0143", "page": 80, "text": "( ٦٠ )\nذكر میشود طلب آب را بكند اگر بيك طرف گمان پيداشدن\nآب را داشت والا بهر طرف طلب كند كه مجموع آن سه صد گز\nشرعی شود ـ وسنتهای آن اين است (اول) زدن باطن كف هر\nدو دست است برخاك(دوم)هردودست را پيش بردن و پس آوردن\nاست بر خاك بعد از زدن بر آن ـ (سوم)فراخ گرفتن انگشتان\nاست در وقت زدن ـ (چهارم) بسم الله گفتن است در ابتداء ـ\n(پنجم) ترتيب است ـ (ششم)پی درپی بودن هردو ضرب ومسح هر\nدو عضو است ـ (هفتم)ابتداء كردن است باعضای طرف راست ـ\n(هشتم)بطريق مخصوص مسح كردن است ـ و آن طريق اين است\nكه از حضرت امام اعظم رحمه الله تعالی منقول است كه ـ اولا\nهردو دست خود را بر خاك پاك يا بر جنس آن زده بطرف پيش\nبرده باز بطرف پس آورده هر دو دست خود را افشانده پس\nروی خود را بآنها مسح كند ـ باز دوم بار دستهای خود را بر\nخاك يا بر جنس ان زده بطرف پيش و پس آورده وافشانده هر\nدو بازوی خود را از سر انگشتان تا هر دو آرنج خود مسح كند\nومی بايد كه بباطن چهار انگشت دست چپ خود طرف پشت\nدست راست خود را از سر انگشتان تا آرنج مسح كند ـ بعد\nازان طرف باطن دست راست خود را بكف دست چپ خود\nبدون انگشتان دست چپ از آرنج تا بند دست مسح كند بعد\nازان باطن انگشت نردست چپ خود را بظاهر انگشت نردست\nراست خود بگذاراند ودست چپ خود را بدست راست بهمين\nقرار مسح كند ـ (نهم)خلال ريش است\nنزد ما شرط نيست استيعاب در تيمم تو نكته را درياب"}
{"book": "adl0143", "page": 81, "text": "( ٦١ )\nشرح لغات\n( استیعاب ) همه را فرا گرفتن\nحاصل بیت\nناظم علیه الرحمه میگوید که فرا گرفتن تمام روی وهر دو\nدست در تیمم شرط نیست ولیان اینقول امام حسن رحمه الله تعالی\nاست وظاهر مذهب که صحیح ومفتی به است ان است که فرا\nگرفتن همۀ روی وهر دو دست بمسح نمودن در تیمم شرط است\nچنانچه قبل ازین در شرطها بیان شد پس بنا بر ظاهر مذهب\nمفتی به را وردن انگشتری و چوری یا حرکت دادن و جنبانیدن\nان لازم است که بدون ان تیمم روا نمیشود — واحتمال میرود\nکه اصل نسخۀ نظم چنین باشد که نزد ما شرط هست استیعاب\nواز سهو كاتب نیست شده باشد و برین تقدیر قول ناظم موافق\nظاهر مذهب میشود\nبیان شکنند های تیمم\nهر چه ان ناقض وضوء باشد ناقض اندر تیمم او باشد\nوانکه قادر شود براب طهور زو شود در زمان تیمم دور\nشرح لغات\n( ناقض ) شکننده ( قادر ) توانا ( طهور ) پاك كننده\nحاصل هر دو بیت\nشکننده تیمم دو چیز است — اول هر چیزیکه شکنندۀ وضوء\nاست شکنندۀ تیمم است — دوم قدرت یافتن است بر استعمال آن\nقدر آبی که برای وضوء کفایت کند و از حاجت اصلی\nاو زیاده باشد"}
{"book": "adl0143", "page": 82, "text": "( ٦٢ )\n\nهر که میلی ز آب دور بود این تیمم و را طهور بود\nور بود اب کمتر از میلی نیست در نا روائیش قیلی\nمیل در شرع ثلث فرسنك است كز ترا دانش است و فرهنك است\nثلث فرسنك هست چار هزار از قدمهای اشتر رهوار\nشرح لغات\n( قيل ) گفتگوی ( ثلث ) حصۀ سوم ( فرسنك و فرسخ )\nسه ميل ( فرهنك ) عقل و ادب ( رهوار ) خوش رفتار\nحاصل ابیات\nبیان مسافتی است که اگر کسی باندازۀ آن از آب دور باشد\nتیمم برای او روا میشود و در شرع شریف او را از استعمال آب\nعاجز گفته میشود - و آن مسافت يك ميل يا زياده ازان است .\nو ميل را ناظم رحمه الله تعالی چهار هزار گام اشتر خوش رفتار\nگفته است و این نیز روایتی است از حضرت امام اعظم رحمة الله\nتعالی علیه و آنچه معتمد فقهای کرام است این است که - میل\nدر شرع - چهار هزار گز است و هر گز شرعی برابر هجده انج\nانگریزی می آید که مراد از يك و نيم فيت باشد - که هرگز\nشرعی بیست و چهار انگشت باشد بحساب حروف مکتوبی -\n( لا اله الا الله محمد رسول الله ) - و هر انگشت آن شش دانه جو\nمتوسط که پشت یکی به بطن دیگری چسپیده باشد پس بنابرین\nقول معتمد مقدار ميل و فرسنك از بيان ناظم کمتر میشود\nفروع\nاز جمله چیزهائیکه بوجود آن عاجز شدن از استعمال آب"}
{"book": "adl0143", "page": 83, "text": "( ٦٣ )\nآب میشود یکی مرض و بیماری است که بنابر غالب کمان او يا بقول\nطبیب حاذق مسلمان باستعمال آب زیاده میشود يا مدت آن دراز\nمیشود ـ دوم سرمائی است که اگر جنب غسل کند هلاك يا\nبيمار میشود ـ سوم بيم و ترس است از دشمن یا از جانور درنده\nیا از تشنگی ـ چهارم نایافتن اسباب آب کشیدن است از چاه\nباب ششم در بیان نماز مشتمل برچهار فصل\n( فصل اول در بيان فريضهای نماز )\nهر که او طالب لطيفه بود مقتدايش ابو حنيفه بود\nاو در اسلام صوفی صافی در شريعت وفى وهم وافی\nبشنو از من بیان مذهب او زانکه صافی تر است مشرب او\nضبط کن ایند و شش فريضه کنون شش درون نماز و شش بیرون\nتا نماز تو بانوا گردد فرض و نفلت همه روا گردد\nشرح لغات\n(طالب) طلب کننده (لطیفه) نازکی مراد در اینجا باریکیهای\nدین است (مقتدا ) پیشوا (ابو حنيفه رح) اسم كنيه حضرت امام اعظم\nرحمه الله تعالی که صاحب مذهب ما است ( صوفی صافی ) مراد\nعارف خالص است ( وفى و وافی ) كامل کننده ( صافی تر است\nمشرب او ) مذهب او نيکوتر مذاهب است ( ضبط ) ياد كردن\n(دوشش فریضیه ) دوازده فرض ( بانوا ) ساز کار وباقوت\nحاصل ابيات\nهر که باريكيهای دين را میخواهد پيروی مذهب مهذب\nصوفی صافی امام ابو حنيفه كوفى رحمه الله تعالی را برخود لازم"}
{"book": "adl0143", "page": 84, "text": "( ٦٤ )\nگیرد و بداند که فرضهای نماز دوازده اند که شش ازان بیرون\nنماز اند که فقهای کرام رحمهم الله تعالی آنرا شرطهای نماز\nگفته اند – وشش ازان در میان نماز اند که انهارا رکنای\nنماز گفته اند\nبیان فرضهای برون نماز\nانچه بیرون کنون ترا فرض است عرض دارم که موضع عرض است\nنیت است و طهارت و تکبیر پوشش عورت و مکان طهیر\nغم اسلام بایدت خوردن روی هم سوی قبله آوردن\nشرح لغات\n(کنون) در حال (موضع) جای (عرض) ظاهر کردن\n(تکبیر) مراد تکبیر اول است (طهیر) پاك\nحاصل ابیات\nشرطهای نماز شش اند اول پاکی جای نماز – دوم پوشیدن\nعورت – وعورت مرد از زیر ناف است تازیر زانو – وخود\nناف عورت نیست وزانو عورت است وعورت کنیز مانند عورت\nمرد است مگر شکم وپشت وی نیز عورت است – وعورت زن\nآزاد همه بدن او است مگر روی وکف دست وقدم او از زیر\nشتالنك که در حق نماز عورت نیستند – سوم پاك كردن بدن\nاست از بی وضوئی وجنابت – چهارم رو بقبله آوردن – پنجم\nنیت نماز کردن – ششم تکبیر اول است\n(فروع)\nاز جمله شرطهای نماز یکی پاکی جامه است – دوم اداء کردن\nفروع"}
{"book": "adl0143", "page": 85, "text": "( ٦٥ )\nمجاز است در وقت آن\n\nاوقات نماز\n\nاول وقت نماز بامداد از برامدن صبح صادق است تا پیشتر از\nبرامدن آفتاب — واول وقت نماز پیشین از زوال آفتاب است —\nتارسیدن سایه هر چیزی بدو چند آن بغیر از سایه اصلی (چنانچه جدول\nاوقات نماز پیشین و خفتن در اخیر کتاب چاپ شده است) — واول\nوقت نماز دیگر از همان دو چندی سایه است تا غروب آفتاب —\nواول وقت نماز شام از غروب آفتاب است — تا غائب شدن شفق\nو آن سرخی است بطرف مغرب — واول وقت نماز خفتن و وتر\nاز غائب شدن شفق است — تا برامدن صبح صادق\nبیان فرضهایکه در میان نماز اند\n\nشش دیگر در اندرون نماز\nفرض گیر و نماز کن به نیاز\n\nآن قیام و قرائت است و رکوع\nقعده آخرین و سجده خضوع\n\nپس برون آمدن فریضه شناس\nاز نماز ای مدار عقل و قیاس\n\nشرح لغات\n\n(نیاز) عاجزی (قیام) ایستادن (قعده) نشستن (خضوع)\nفروتنی و شکستگی (فریضه) فرض (مدار) جای گردش\n\nحاصل ابیات\n\nفرضهایکه در میان نماز اند شش اند — اول ایستادن است\nدر نماز اگر قدرت داشته باشد واگر بر ایستادن قدرت نداشت\nنشسته بخواند واگر نشسته نمیتوانست باشاره سر بخواند — دوم\nقرائت خواندن است بقدر سه آیت کوتاه يا يك آيت دراز بر"}
{"book": "adl0143", "page": 86, "text": "( ٦٦ )\nکسیکه قدرت بآن دارد – واگر ناخوان محض يا كنك باشد\nكه قراءت خوانده نتواند پس بقدر قراءت لازمه ساكت ايستاده\nشود وبقسم نماز خوانان عمل كند – سوم ركوع است –\nچهارم سجده کردن است به پیشانی و بینی ونهادن هر دو پا\nپس اگر از هر پای وی هيچ چيزی برزمين نبود وسجده كرد\nنمازش فاسد میشود – پنجم قعدۀ آخر است بقدر التحيات خواندن\nتا آخر آن – ششم بیرون شدن است از نماز بصنع نماز خوان\nيعنى کاریکه با نماز لائق ومناسب باشد – واگر آن كار بانماز\nلائق نباشد مكروه تحریمی است كه نزديك بحرام است لازم که\nآنرا نكند\n( فروع )\nاز جمله فرضهای نماز ترتیب است دران فرضيكه در هر رکعت\nيكبار است – ويادرهمه نماز یکبار است – ومراد به ترتیب آن\nاست – كه ادا کرده شود آن فرض در جائيكه در شرع مقرر\nاست – چنانچه قیام پیش از رکوع – ورکوع پیش از سجده\nباشد – وقعدۀ آخر از همۀ ارکان نماز پستر باشد\nفصل دوم در واجبات نماز\n(واجبات) واجبها – وواجب نزد اهل شرع آن است که ثابت\nشده باشد بدليلكه دران شبهۀ باشد مانند آيتيكه امامان دین دران\nتاويل کرده باشند ومانند آن – وبنده بكردن آن ثواب می يابد\nوبه ترك آن بقصد بدون عذر عمل او ناقص میشود و گنهکار\nوبعذاب الهی گرفتار ميگردد ومنکر آن کافر نمیشود –"}
{"book": "adl0143", "page": 87, "text": "( ٦٧ )\nواجبات نمازها هفت است زانكه از مصطفی چنين رفت است\nفاتحه ضم سوره قرآن در دوی اول از فريضه بخوان\nليك اندر تطوع وسنت سوره بافاتحه مكان ضنت\nكاخرينش چواولين باشد سوره بافاتحه قرين باشد\nدر بلندی بلند بايد خواند وانچه پست است پست بايد خواند\nقعدۀ اول از وجوبات است باز در آخرین تحيات است\nنيز در وتر شد قنوت عيان باز تعديل جمله اركان\nليك درعـيـد واجب افزايد زانكه تكبير عيد می بايد\nشرح لغات\n\n( فاتحه ) سوره الحمد لله ( ضم ) پيوستن چيزی بچيزی — ( در دوی اول ) دور كعت اول ( فريضه ) نماز فرض (تطوع) نماز نفل ( ضنت ) بخيلی ( كآخرينش چواولين باشد ) يعنی دو ركعت آخر نماز نفل وسنت مانند دو ركعت اول نماز فرض نيز خوانده ميشود (قرين) پيوسته (در بلندی) در نمازی كه بآواز بلند اداء می شود — ( وانچه پست است ) و آن نمازيكه آهسته خوانده ميشود — (قعدۀ اول) اول بار نشستن در نماز برای التحيات ( از وجوبات است ) از جمله واجبها است ( بازدر آخرین تحيات است) باز درقعدۀ آخر نماز التحيات خواندن است ( قنوت ) دعاء قنوت مشهور نزد فقهاء حنفيه يعنى ( اللهم انا نستعينك ) تا آخر ( عيان ) معين ومعلوم ( تعديل ) برابر كردن چيزی را بچيزی وراست و درست كردن ( اركان ) ركنها ( افزايد ) زياده ميشود ( تكبير عيد ) تكبير های زوايد عيـد كه سه تكبير"}
{"book": "adl0143", "page": 88, "text": "( ٦٨ )\n\nدر رکعت اول وسه تکبیر در رکعت دوم است .\nحاصل ابیات\nهفت چیز در نماز واجب است – اول سوره فاتحه خواندن و پیوستن سوره بايك آیت دراز یا سه آیت کوتاه بآن در دو رکعت اول از نماز فرض – وهمه رکعتهای نماز نفل وسنت ووتر – وناظم عليه الرحمه در ضمن این یکواجب سه واجب را بیان کرده که سوره فاتحه خواندن و پیوستن سوره بآن و تعین دو رکعت اول فرض است برای قراءت – دوم بآواز بلند خواندن قراءت است مرامام را در فرضها ئیکه قراءت دران بلند خوانده میشود که عبارت از نماز بامداد و شام وخفتن است سوم آهسته خواندن قراءت است در نماز هائیکه آهسته خوانده میشود که نماز پیشین و نماز دیگر است – چهارم قعده اول است – پنجم التحیات خواندن است تا آخر در قعده آخر – ششم دعای قنوت خواندن است در رکعت سوم نماز وتر پیش از رکوع – هفتم برابر کردن ودرست کردن رکنهای نماز است که عبارت از قرار داشتن اعضاء است در رکوع وسجده وقومه ( ۱ ) وجلسه ( ٢ ) بقدر يك تسبيح ركوع ياسجده\nفروع\nاز جمله واجبات اول لفظ تکبیر است در شروع هر نماز دوم پیش خواندن سوره فاتحه است برسوره – سوم ترك تكرار\n\n(۱) ایستادن بعد از رکوع (۲) نشستن میان هر دو سجده"}
{"book": "adl0143", "page": 89, "text": "( 69 )\n\nسوره فاتحه است پیش از سوره در دو رکعت اول فرض - چهارم\nرعایت ترتیب است در رکنیکه مکرر باشد در هر رکعت مانند\nسجده - یا در کل نماز مانند شفعار رکعات - پنجم خواندن\nالتحیات است در قعده اول - ششم ترک زیاده کردن است بر\nالتحیات در قعده اول - هفتم بهر دو طرف لفظ سلام گفتن\nاست در وقت بیرون آمدن از نماز - هشتم آوردن هر فرض\nو هر واجب است در جایش - نهم ترک تکرار رکوع و ترک سه\nبار سجده کردن است در یک رکعت و ترک هر زیادت است در مابین\nدو فرض یا در مابین فرض و واجب - دهم خاموش بودن مقتدی است\nدر وقت قراءت خواندن امام - یازدهم متابعت مقتدی است امام خود\nرا در هر حالی که او را بیابد - و ناظم علیه الرحمه بعد از بیان\nواجباتی که در هر نماز میباشد بطریق استثنا واجبات نماز عید\nرا بیان فرموده است که تکبیرات زواید در نماز هر دو عید\nواجب است باینطریق که سه تکبیر در رکعت اول بعد از\nسبحانک اللهم - و سه تکبیر در رکعت دوم بعد از قراءت\nپیش از رکوع واجب است و نیز تکبیر رکوع رکعت دوم نماز\nعید واجب است پس باین اعتبار هفت گفتن او درست است\n\nفصل سوم در بیان سجده سهو\n\nسجده سهو با تلاوت هم واجب آمد باتفاق امم\nداند انکس که حسبتی دارد و اندرین راه نسبتی دارد\nسجده سهو را بیان کردن وانچه مشکل بود عیان کردن\nگر کسی فرض را کند تاخیر یا کند ترك واجب از تقصیر"}
{"book": "adl0143", "page": 90, "text": "( ۷۰ )\nسجدۀ سهورا چو ساز کند جبر نقصان آن نماز کند\nشرح لغات\n(تلاوت) مراد سجدۀ تلاوت است (امم) همۀ امت (حسینی)\nطلب ثواب ( درین راه ) راه شریعت مراد است ( عیان )ظاهر\n( ساز کند ) ادا نماید ( تاخیر ) پس کردن ( تقصیر ) کوتاهی\n( جبر نقصان ) مراد دور کردن زیان نماز است\nحاصل ابیات\nسجدۀ سهو وسجدۀ تلاوت هردو باتفاق همۀ امت واجب\nاست وسبب واجب شدن سجدۀ تلاوت خواندن یا شنیدن آیت\nسجده است ـ و سبب واجب شدن سجدۀ سهو دو چیز استـ\nاول تأخیر فرضی است از فرضهای نماز که پیش ازین بیان شد\nدوم بسهو ترك كردن واجبی است از واجبات مذکوره مانند\nترك قعدۀ اول وغیره واجبات\nفروع\nسجدۀ سهو بچند چیز دیگر نیز واجب میشود که در حقیقت\nآنها نیز ترك واجب اند ـ اول تکرار فرض است مانند دوبار\nرکوع کردن در يك رکعت ـ دوم تغیر دادن واجب است\nمانند بلند خواندن در جائیکه آهسته خوانده میشود و آهسته\nخواندن در جائیکه بلند خوانده میشود\nطریق اداء کردن سجدۀ سهو\nای مصلی بهر دو دست سلام گوی وانگه بیار سجده تمام\nاینچنین است مذهب نعمان او بتقوی چو بو ذر و سلمان"}
{"book": "adl0143", "page": 91, "text": "(۷۱)\nاز یکی سهو و ده دو سجده بس است شرع آموز کز ترا هوس است\nشرح لغات\n(مصلی) نماز گذار (نعمان) اسم محضهٔ امام همام امام اعظم\nرحمه الله تعالی (تقوی) پرهیز کاری (بوذر وسلمان) ابوذر\nغفاری وسلمان فارسی رضی الله تعالی عنهما که از جملهٔ زاهدان\nوپرهیز کاران اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده‌اند\nحاصل ابیات\nطریق سجدهٔ سهو این است که اول به هر دو طرف سلام\nبگرداند اگر تنها گذار باشد واکر امام بود تنها بطرف راست\nسلام بگرداند - بعد ازان دو سجده کند مانند سجدهٔ نماز -\nوصحیح تر آن است که اللهم صل را تا آخر در قعدهٔ پیش از\nسهو و در قعدهٔ بعد از سجدهٔ سهو بخواند - و دو سجده برای\nهمهٔ سهو های یک نماز کفایت میکند\nهر امامی‌که مهتدی باشد سهو او سهو مقتدی باشد\nمقتدی راکه سهو افتاده است سجدهٔ سهو او نه معتاد است\nسهو او را امام برگیرد طاعت او خدای بپذیرد\nشرح لغات\n(مهتدی) راه یابنده (مقتدی) پیروی کنندهٔ امام (نه\nمعتاد است) در عادت اهل شرع نیست (بپذیرد) قبول کند\nحاصل ابیات\nچون امام در نماز سهو شود سجدهٔ سهو بروی لازم میشود"}
{"book": "adl0143", "page": 92, "text": "( ۷۲ )\n\nو بر کسیکه بوی اقتداء کرده است نیز سجده سهو لازم\nمیگردد و اگر مقتدی سهو شود پس سجده سهو نه بروی لازم\nمیشود و نه بر امام -- و سهو او را امام برمیدارد -- و در عبادت\nمقتدی زیانی بهمین سهو نمی آید -- خداوند تعالی کریم است\nکه نماز او را قبول کند\n\nفصل چهارم در بیان سنتهای نماز\n\nبیان معنای سنت در سنتهای وضوء ذکر کرده شده\nسنت اندر نماز آمد بیست ده از ان قولی است و ده فعلی است\n\nشرح لغات\n\n( قولی ) آنچه بزبان ادا میشود ( فعلی ) آنچه باعضاء اداء\nکرده میشود\n\nحاصل بیت\n\nبیست چیز در نماز سنت است -- ده چیز آن قولی است و ده\nچیز آن فعلی است\n\nبیان سنتهای قولی\n\nآنچه قولی است هست استفتاح بعدازان در اعوذ گشت فلاح\nزان سپس تسمیه است و آمین است سمع الله گفتن از دین است\nسمع الله امام پردازد مقتدی ربنا لك آغازد\nباز تسبیح در رکوع و سجود نیز تکبیر در هبوط و صعود\nفاتحه در دوی اخیر از فرض گیر سنت ولی مگیر از فرض\nپس برون آمدن بلفظ سلام نزد ما سنت است در اسلام"}
{"book": "adl0143", "page": 93, "text": "( ۷۳ )\nشرح لغات\n(استفتاح) سبحانك اللهم خواندن (اعوذ) مراد اعوذ\nبالله من الشيطان الرجیم خواندن است ( فلاح ) رستگاری (تسمیه)\nبسم الله الرحمن الرحیم گفتن (سمع الله) سمع الله لمن حمده\n(پردازد) مشغول شود (آغازد) ابتداء کند (تسبیح) مراد\nسبحان ربی العظیم و سبحان ربی الاعلی است (هبوط) فرورفتن\n(صعود) بالا رفتن\nحاصل ابیات\nده چیز سنت قولی است - اول سبحانك اللهم خواندن\nاست تا آخر - دوم اعوذ بالله من الشيطان الرجیم گفتن است\nسوم بسم الله الرحمن الرحیم گفتن است چهارم آمین گفتن است\nبعد از ولاالضالین - و آهسته گفتن این چهار نیز سنت است\nپنجم سمع الله لمن حمده - اللهم ربنا ولك الحمد گفتن است\nتنها گذار را - و امام را تنها سمع الله لمن حمده گفتن است\nو مقتدی را - تنها اللهم ربنا ولك الحمد گفتن است ششم سه بار\nسبحان ربی العظیم گفتن است - در رکوع - هفتم سه بار\nسبحان ربی الاعلی گفتن است در سجده - هشتم الله اکبر گفتن\nاست در هر فرود آمدن و بالا شدن - نهم سوره فاتحه تا آخر\nخواندن است در دو رکعت اخیر فرض چهار رکعتی و در يك\nرکعت آخر نماز شام - دهم بیرون آمدن است از نماز بلفظ\nالسلام عليكم ورحمة الله"}
{"book": "adl0143", "page": 94, "text": "( ٧٤ )\nتحقیق\nبیرون آمدن از نماز بلفظ سلام نزدفقها واجب است چنانچه در\nواجبات نمازذ کرشد ـ وشاید که مراد ناظم عليه الرحمه بسنت گفتن\nآن این باشد ـ که ثبوت آن بسنت یعنی بحديث شریف شده است\n\nفروع\nاز جمله سنتهای قولی نماز - اول خواندن اللهم صل علی محمد\nتا آخر است درقعدة آخر بعداز التحيات ـ دوم خواندن\nآنچنان دعائی است که پیغمبر ما صلی الله عليه وسلم آنرا در نماز\nخوانده باشد ـ و دران دعا از خداوند تعالی چیزی خواسته\nشود که خواستن آن ازبنده محال باشد مانند ـ اللهم ربنا آتنا\nتا آخر ـ سوم بلند گفتن امام است تکبیرها را\n\nسنت های فعلی نماز\nسنت فعل در نماز ده است یاد گیرش اکر ترا شره است\nهست رفع اليدین تا اذنین وانکه برجای سجده داردعین\nبعدازان دست راست را برچپ بنهی زیر ناف بهر ادب\nمر زنانرا بجمله اقوال دست برسینه به بود همه حال\nدست بررکبه در رکوع بنه پشت هموار دار وکوز منه\nسجده آرید درمیان دوکف شکم ازران دور ودست ازدف\nنیز برپای چپ نشست کنی سراانگشت سوی قبله کنی\nباز گردان توروی وقت سلام به یمین ويسار خویش تمام\n\nشرح لغات\n( شره ) حرص مراد حرص درکار دین است (رفع الیدین)"}
{"book": "adl0143", "page": 95, "text": "( ٧٥ )\nبرداشتن هردو دست ( اذنین ) دوگوش ( عين ) چشم مراد نظر\nاست (اقوال) مرادقولهای فقهااست رحمهم الله تعالى (ركبه) زانو\n(كوز) خميده (دف) پهلو (يمين) جانب راست (يسار) جانب چپ\nحاصل ابيات\nده چیز در نماز سنت فعلی است – اول برداشتن دستهااست\nمردانرا آنکه به نرمه گوش برسد – و زنانرا تاشانه – و برداشتن\nدست در شرع در هشت جا واردشده است – اول در تكبير اول\nنماز چنانچه پیش بیان شد – دوم در تکبیر قنوت – سوم\nدر تکبیر های زوائد هر دوعيد – چهارم در حج در وقت زیارت\nحجر اسود -- پنجم در صفا – ششم در مروه – وصفا و مروه\nدو کوه است در مکه معظمه – هفتم در عرفات -- هشتم در وقت\nزدن جمرها درموسم حج – دوم از سنتهای فعلی نظر كردن\nاست بجای سجده دروقت قيام – سوم نهادن دست راست است\nبر دست چپ دروقت قیام مرد انرا زیرناف باینطریق که انگشت\nكوچك دست راست را باانگشت نَربربند دست چپ خودحلقه\nنموده سه انگشت دیگر را بر آن بنهد – وزنانرا برسینه باینطریق\nكه كف دست راست را بر پشت كف دست چپ بنهد – چهارم\nدست گرفتن زانوها است در ركوع * – پنجم هموار گرفتن پشت\nاست در رکوع که سر باسرین برابر باشد – ششم سجده كردن\nاست درمیان هردو دست – هفتم در وقت سجده دور داشتن\nشكم است ازران – ودور داشتن بازو است از پهلو – هشتم\nدروقت قعده – پای راست را ایستاده كردن – وبرپای چپ"}
{"book": "adl0143", "page": 96, "text": "( ٧٦ )\n\nنشستن است مرد انرا - وزنان هر دو پای را بجانب راست\nکشیده برسرین چپ بنشینند - نهم در سجده انگشتان دست\nو پا را بسوی قبله برابر کردن است - دهم در وقت سلام کامل\nروی گردانیدن است بطرف راست و چپ - کامل روی گردانیدن\nمراد از ان میباشد که بدن خود را دور ندهد اما روی خود را\nکامل طرف راست وباز طرف چپ بگرداند\n( فروع )\nاز جمله سنتهای فعلی نماز -- اول بر حال خود داشتن انگشتان\nدست است در وقت تکبیر اول که نه فراخ باشند -- و نه باهم پیوسته\nدوم خم نا کردن سر است در وقت تکبیر اول - سوم بالا شدن است\nازرکوع و برابر ایستادن که قومه گفته میشود آنرا - چهارم\nفراخ گرفتن انگشتان دست است مرد انرا در رکوع - پنجم نشستن\nاست میان دوسجده که جلسه گفته میشود آنرا با نهادن هر دو دست بر\nرانها - ( ششم ضم انگشتان هر دو دست است در سجده ) زیرا\nکه برای انگشتان در نماز سه احوال است اول تفریج که فراخ\nنمودن انگشتان است در رکوع تا که بتواند دوم ضم که یکجا\nنمودن انگشتان است در سجده تا که بتواند سوم نشر است در غیر\nرکوع و سجده که ماندن انگشتان است بر حال خود\nکر کسی بر تو شبهت اندازد\nمستحب را نه سنت انگارد\nای دلت پر زنور وز حکمت\nمستحب دور نیست از سنت\n( شرح لغات )\n( شبهت اندازد ) شبهه و ایراد کند ( نه سنت انگارد ) سنت نه پندارد"}
{"book": "adl0143", "page": 97, "text": "( ٧٧ )\nحاصل ابیات\nچون ناظم عليه الرحمه در بیان سنتهای قولی وفعلی بعضی مستحباترا سنت گفته ـ ازجهت عذر آن ـ میفرماید ـ که اگر کسی گوید که چرا مستحب راسنت گفته ـ پس در جوابش بگوی که ای آنکه دلت از نور ایمان وحکمت معرفت پراست ـ مستحب ازسنت دورنیست ـ در شرع شریف مستحب راسنت گفتن رواست\n( تحقیق )\nناظم عليه الرحمه پنج چیز را که در کتب معتبره مستحب گفته اند سنت گفته است ـ اول خواندن سوره فاتحه است در دو رکعت آخر فرض چهار رکعتی ـ ورکعت سوم نماز شام دوم نظر کردن است بجای سجده درقیام ـ سوم هموار گرفتن پشت است در رکوع ـ چهارم انگشتان دست وپارا بسوی قبله کردن است ـ پنجم در وقت سلام روی بطرف راست وچپ گردانیدن است ـ\nبعدازین هرچه هست آداب است یاد گیرش که نسخه کمیاب است\nحاصل بیت\nبغیر از فرض وواجب وسنت که ذکرشدند ـ هر چیزیکه در نماز است ـ همه آداب ومستحبهای نمازاست ـ و درین شرح بعضی از ضروریات آداب بیان میشود ـ اول نظرکردن است درحال رکوع بر پشت پاهای خود ـ ودرحال سجده به"}
{"book": "adl0143", "page": 98, "text": "( ۷۸ )\n\nنرمهٔ بینی - و در حال قعده بسینه - و در حال سلام بشانهٔ راست\nو چپ خود - دوم پوشیدن دهن است در وقت فازه کشیدن\nبلب خود - و اگر با آن نتواند اگر در حال قیام بود به پشت\nدست راست خود دهن را بپوشد و در غیر حال قیام بدست چپ خود\nآنرا بپوشد یا بآستین خود - سوم برون کردن هر دو دست است\nاز آستین در وقت تکبیر اول - و در وقت ضرورت مانند سرما\nاگر دست خود را از آستین نکشد باکی نیست - چهارم دفع کردن\nسرفه است بقدر امکان - پنجم برخواستن امام و قوم است برای نماز\nوقتیکه موٴذن در اقامت حی علی الصلاح بگوید - ششم شروع\nکردن امام است در نماز وقتیکه موٴذن در اقامت قدقامت الصلوة\nبگوید ( باید دانست ) که ناظم علیه الرحمه مفسدات - و مکروهات\nنماز را بیان نکرده و مکروه از بیان مستحبات معلوم میشود -\nکه ترك هر مستحب مکروه است - و بیان مفسدات نماز ضرور\nبود بنابران در فصل علحده بیان شد\n( فصل در بیان مفسدات نماز )\nمفسد نزد اهل شرع آن است که عملی را که در ان شروع کرده\nشده باشد - و در ان عمل موجود شود - آنرا می شکند و تباه میسازد\nو بنده بکردن آن بقصد گنهگار میشود - و بکردن بسهو گنهگار\nنمیشود - و مفسد و تباه کنندهٔ نماز شانزده چیز است - اول\nسخن گفتن است خواه بقصد باشد یا بسهو - دوم دعا کردن\nاست بدعائیکه مثل سخن مردم باشد مانند طلب کردن مال یا زن\nسوم نالیدن است - چهارم آه و یاف کردن است - پنجم بلند"}
{"book": "adl0143", "page": 99, "text": "( ۷۹ )\n\nشنیدن كریه اوست از درد يا غم نه از ذكر جنت يا دوزخ\nو اگر از ذكر جنت يا دوزخ بود باكی نيست — ششم كلو\nتازه كردن است بغير عذر — هفتم جواب عطسه كننده است\nبقول كه يرحمك الله يا مانند آن — هشتم فتح دادن او است\nبر غير امام خودرا — نهم جواب گفتن است كسی را بقول\nلا اله الا الله يامانند آن — دهم سلام گفتن است اگر بقصد\nباشد — ورد كردن جواب سلام است خواه بقصد\nباشد يا سهو — يازدهم بعد از ادای يک ركعت نماز فرض شروع\nكردن فرض ديگر است ياشروع كردن نماز نفل است — دوازدهم\nقرائت خواندن او است از روی قرآن شريف — سیزدهم عمل\nكثير است كه برای اصلاح نماز نباشد وعمل كثیر كاری است كه\nديگری اورا به بيند آن نظر كننده آنرا بسيار داند وگمان\nكند كه كننده آن در نماز نيست — چهار دهم خنده ايست كه خود او\nو شخص نزديك او بشنود آنرا اگر خودش كر باشد — پانزدهم\nترك فرضی است از فرضهای نماز — شانزدهم بقصد خود را بي\nوضوء كردنست\n\nباب هفتم در نمازهای فرائض شبا روزی\n\nآنچه فرض است در شبا روزی\nهفده ركعت بود گر آموزی\n\nدو بصيح و چهار پيشين است\nچار در وقت عصر تعیین است\n\nسه بشام و چهار در خفتن\nزين نكو تر نمی توان گفتن\n\nوتر از واجبات ميدارند\nبر همه واجب است بگذارند"}
{"book": "adl0143", "page": 100, "text": "( ٨٠ )\n( شرح لغات )\n( عصر ) نماز دیگر (تعیین است ) معلوم است -\nحاصل ابیات\nدر یکشباروز بر بنده عاقل و بالغ هفده رکعت نماز فرض است باین تفصیل - دو رکعت در وقت بامداد - چهار رکعت در وقت پیشین - چهار رکعت در وقت نماز دیگر - سه رکعت در وقت شام - چهار رکعت در وقت خفتن - ونماز وتر واجب است بر همه که آنرا ادا کنند - و آن سه رکعت است بعد از نماز خفتن\nباب هشتم در بیان سنتهای مؤکده شباروزی\nعلما گفته اند بی شبهت هست سنت دوازده رکعت\nشش به پیشین بدار و دو بسحر دو پس ازشام ودو بخفتن در\n( شرح لغات )\n(بی شبهت) بی شك و بی شبهه (بخفتن در) در خفتن یعنی در نمازعشا\n( حاصل هر دو بیت )\nدر یکشباروز - دوازده رکعت نماز سنت مؤکد است باین تفصیل -- دو رکعت در وقت بامداد پیش ازفرض - چهار رکعت پیش از فرض پیشین -- دو رکعت بعد از فرض پیشین- دو رکعت بعد از فرض شام -- دورکعت بعد از فرض خفتن\nسنت خالص صلوة این است هرچه هست ازمؤکدات اینست\nغیر ازین هرچه هست نافله است خواجه ما امیر - قافله هست"}
{"book": "adl0143", "page": 101, "text": "ركن دوم در احکام نماز جمعه\n(۸۱)\n( شرح لغات )\n( صلوة ) نماز ( مؤکدات ) سنتهای مؤكده (نافله) نماز نفل (خواجه) مراد پیغمبر ما است صلى الله عليه وسلم\nحاصل هر دو بيت\nبغیر از نمازهای فرض و وتر و سنت های مؤکده – هر چه است نماز نفل است – یا سنت زوائد که آن نیز در حكم مستحب و نفل است – و مراد ناظم عليه الرحمه ازینقول که خواجه ما میر قافله است بیان صفت رسول اکرم است صلى الله عليه وسلم میفرماید که قافله سالار و میر کرده امت -- در راه آخرت پیغمبر ما است عليه الصلاة والسلام – پس بر امت او صلى الله عليه وسلم لازم است که از پی او صلى الله عليه وسلم روند تا گمراه نشوند\nتتمه رکن دوم در احکام نماز جمعه\nو عيدين وصدقه فطر واضحه\nاحکام نماز جمعه\nباید دانست که نماز جمعه فرض محکم است ثبوت آن بآیت شریف و حدیث نبوی علی صاحبه التحيات والتسليمات شده است – ومنکر آن کافر است ( شرطهای آن ) دو نوع است (نوع اول ) شرط ادای آنست که تا یا بنده آنرا نماز جمعه درست نمیشود -- و بخواندن نماز جمعه از فرض وقت خلاص نمیشود ( نوع دوم ) شرط وجوب آن است که تایا بنده آنرا نماز جمعه درست است و بادا کردن آن از فرض وقت خلاص میشود"}
{"book": "adl0143", "page": 102, "text": "( ۸۲ )\n( شرطهای ادای آن ) شش است ( اول ) مصر یا فنای آن است —\nو مراد بمصر در باره نماز جمعه اگر چه در ظاهر مذهب عبارت ازان\nموضع است که آنرا امیر یعنی حاکم و قاضی باشد که اجرای احکام\nشرعیه و اقامت حدود را کند — لیکن اکثر فقهای متأخرین\nبسبب تغير احوال اهل زمانه — و تکاسل در امور دینیه فتوی\nبران کرده اند که مصر عبارت ازان موضعی است که اهل آن که\nجمعه برایشان فرض است اگر در بزرگ ترین مسجد های آنجاجمع\nشوند — آن مسجد ایشانرا گنجایش ندهد — و قریه که\nبدین صفت فوق نباشد در آنجا نماز جمعه قایم مقام نماز ظهر نمیشود\n( و فنای مصر ) آن است که پیوست بشهر باشد — برای مصالح آن\nمانند تاختن اسپان — و دفن نمودن مردگان — وتفنگ زدن —\nو جمع شدن لشکر وغیره — پس نماز جمعه در غیر مصر وفنای آن\nمانند بیابانها — ودشتها روا نیست — ومنا که موضعی است\nقریب مکه معظمه مصر است زیرا که آبادی دارد — و در موسم حج\nدکانها و مردم وامیر نافذ الحکم دران حاضر میشوند — وعرفات\nمصر نیست زیرا که بیابان است — و ادای نماز جمعه در یکشهر\nدر چند جا رواست ( دوم ) حضور پادشاه اسلام یا نایب او است\n( سوم ) وقت نماز پیشین است ( چهارم ) خطبه است پیش از نماز\nفرض که بایستاده با طهارت خوانده شود — ودو خطبه باشد که\nمیان هر دو خطبه اندک نشستن باشد — وخطبۀ اول مشتمل باشد\nبر پنج چیز ( اول ) حمد وثنای خداوند تعالی ( دوم ) شهادتین\n( سوم ) درود بر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ( چهارم ) وعظ"}
{"book": "adl0143", "page": 103, "text": "( ۸۳ )\nبند دادن مردم را ( پنجم ) خواندن یکسوره یاسه آیه از قرءان\nشریف واین پنج در خطبهٔ اول بنابر مذهب ما سنت است و خطبهٔ\nدوم مشتمل باشد برچهار چیز ( سه چیز ) آنکه در خطبهٔ اول\nگفته شد که حمد و شهادتین و درود است - چهارم توصیف\nخلفاء راشدین - و دیگر اصحاب و تابعین و تبع تابعین رضی الله\nتعالی عنهم بآنچه لایق جناب ایشان است - ودعای خیر دربارهٔ\nپادشاه اسلام نمودن و این چهار در خطبهٔ دوم نیز نزد ما سنت است\n( پنجم ) جماعت است واقل آن سه کس است بدون امام پس اگر\nقوم پیش از سجدهٔ رکعت اول رفته امام را تنها گذاشتند نماز جمعه\nباطل میشود و براین تقدیر نماز پیشین را ادا نمایند - ( ششم )\nاذن عام است - و آن عبارت است از ادای نماز جمعه بطریق ظاهر\nو آشکارا - پس اگر امیری ادای نماز جمعه را در قصری\nبنمود - و دروازهٔ آنرا قفل زده مردم را نمیگذاشت نماز جمعهٔ\nاو درست نمیشود ( شرطهای وجوب آن ) پنج اند ( اول ) مقیم\nبودن است پس برمسافر فرض نیست ( دوم ) مرد بودن است\nپس بر زن فرض نیست ( سوم ) تندرست بودن است پس بر مریض\nفرض نیست ( چهارم ) آزاد بودن است پس برغلام فرض نیست\n( پنجم ) سالم بودن هر دو چشم و هر دو پای است پس بر نابینا و جای مانده\nفرض نیست و کسیکه از اهل وجوب آن نیست اگر نماز جمعه را\nادا کرد از فرض وقت او کفایت میکند -- ومسافر و مریض\nوغلام را رواست که در نماز جمعه امام شوند -- ونماز جمعه تنها بآنها"}
{"book": "adl0143", "page": 104, "text": "( ٨٤ )\nمنعقد میشود — و شخص غیر معذور را ادای نماز پیشین پیش\nاز نماز جمعه مکروه است خواه تنها بگذارد خواه با جماعت — و\nشخص معذور و محبوس را نیز مکروه است اگر با جماعت بگذارند —\nو اگر کسی نماز پیشین را در منزل خود ادا کرده بود — و\nدر وقتیکه امام هنوز در نماز جمعه بود سعی بنماز جمعه نمود و برای\nادای آن روانه شد بمجرد روانه شدن او نماز پیشین او باطل میشود\nپس اگر نماز جمعه را دریافت آنرا ادا کند — و اگر نماز جمعه را نیافت\nنماز پیشین را از سر باز بگرداند — و اگر امام را در تشهد یا در سجده\nسهو نماز جمعه دریافت نماز جمعه را تمام کند و جمعه او درست\nاست ( کیفیت ادای فرض نماز جمعه ) چون اذان اول در روز\nجمعه گفته شود — واجب است ترک کردن خریدن و فروختن —\nو واجب است روان شدن برای نماز جمعه — و چون امام برای\nخطبه برخیزد درین وقت شروع نماز نفل و سنت — مکروه است\nو سخن روا نیست — و اگر قبل از خطبه نماز سنت را نیت کرده\nبود بسوره های خورد تمام کند و اگر چهار رکعت نفل نیت\nکرده بود و قبل از قعده اول شروع خطبه شد دو رکعت خوانده\nسلام بگرداند و اگر به رکعت سوم بود چهار رکعت را پوره\nکند و درین هردو حکم قریب و بعید خطیب یکسان است و مراد\nاز بعید این میباشد که خطبه خطیب را نشنود یعنی\nاواز باو نرسد. و چون بر منبر بنشیند روبرو قریب امام\nبار دوم اذان گفته شود — و بعد از اتمام خطبه اقامت\nگفته شود و بعد از ان در نماز فرض جمعه شروع کند —"}
{"book": "adl0143", "page": 105, "text": "( 85 )\n\nو بعربی چنین نیت کنند ( نویت ان اسقط عن ذمتی فرض هذا الوقت\nبادار كعتى الجمعة اقتديت بهذا الامام متوجهاً الى جهة الكعبة الشريفة\nخالصاً لله تعالى الله اكبر ) و بفارسی چنین نیت کنند ــ نیت کردم که\nساقط گردانم از ذمهٔ خود فرض اینوقت را بادای دو رکعت\nفرض نماز این جمعه فرض حق تعالی اقتدا کردم باین امام حاضر رو\nآورده بجهت كعبهٔ شريفه خالصاً لله تعالى الله اكبر ــ بعد ازان\nدو رکعت نماز را مانند دیگر نمازها ادا کنند ( سنتهای جمعه )\nهم در کعت پیش از فرض جمعه است و نیت آن بعربی چنین است ( نویت\nان اصلى لله تعالى اربع ركعات صلوة سنة هذه الجمعة لمتابعة رسول الله\nصلى الله عليه و آله و سلم متوجهاً الى جهة الكعبة الشريفة خالصاً لله تعالى\nالله اکبر ) و بفارسی چنین است نیت کردم که ادا کنم برای خدای تعالی\nچهار رکعت نماز سنت این جمعه را برای متابعت رسول الله صلی الله\nعلیه و سلم روی آوردم بجهت كعبهٔ شريفه خالصاً لله تعالى الله اكبر\nو چهار رکعت بعد از فرض نماز جمعه است و نیت آن بعربی و فارسی\nمانند چهار رکعت سنت پیش از نماز جمعه است ــ و بعد\nازان چهار رکعت دو رکعت دیگر سنت است نزد امام ابو یوسف\nرحمه الله تعالی که آن نیز میباید که خوانده شود و نیت آن بعربی\nچنین است ( نویت ان اصلى لله تعالى ركعتى صلوة سنة هذا الوقت لمتابعة\nرسول الله صلى الله عليه و آله و سلم متوجهاً الى جهة الكعبة الشريفة\nخالصاً لله تعالى الله اكبر ) و بفارسی چنین است نیت کردم که ادا کنم برای\nخدای تعالی دو رکعت نماز سنت اینوقت را برای متابعت رسول الله\nصلى الله علیه و سلم روی آوردم بجهت كعبه شريفه خالصاً لله تعالى الله اكبر"}
{"book": "adl0143", "page": 106, "text": "این نیت نماز جمعه است درین تحفه ٨٦\n\n(٨٦)\n(فرض احتیاطی) چهار رکعت قبل از دو رکعت سنت اخر\nو بعد از چهار رکعت سنت بعد از فرض جمعه است. ونیت آن بعربی\nاینکه نویت (ان اصلی لله تعالی اربع رکعات صلوة اخر ظهر ادرکت\nوقته ولم اصله بعد متوجهاً الی جهة الکعبة الشريفة خالصاً لله تعالی\nالله اکبر) و بفارسی اینکه نیت کردم که ادا کنم برای خدایتعالی چهار\nرکعت نماز آخر پیشین را که در یافته ام وقتش را و نگذاریده ام\nهنوز روی آوردم بکعبه شریفه خالصاً لله تعالی الله اکبر -- نیت\nنماز احتیاطی همین است که مذکور کردید ومواضعیکه نماز احتیاطی\nدران خوانده میشود از کتب مبسوطه فقه شریف طلب باید کرد\n( احکام عید فطر واضعی )\nعید فطر عبارت از عید روزه است - وعید اضحی عبارت از\nعید قربان است باید دانست که نماز هر دو عید واجب است بر کسیکه\nنماز جمعه بروی فرض است -- وشرطهای ادای آن وشرطهای\nوجوب آن همان شرطهای نماز جمعه است بجز خطبه که در عید\nشرط نیست بلکه سنت است\nنه چیز در روز عید فطر مستحب است\n(اول) طعام خوردن است پیشتر از نماز عید (دوم) غسل کردن\nاست (سوم) مسواک کردن است (چهارم) خوشبو نمودن جامه وبدن\nاست (پنجم) پوشیدن است نیکوتر جامه را که داشته باشد (ششم)\nپیش از رفتن بعید گاه ادا کردن صدقه فطر است (هفتم)\nاز ادا کردن صدقه فطر بطرف عید گاه رفتن است (هشتم)\nبآهسته تکبیر گفتن است در راه عید گاه (نهم) تا خواندن نماز"}
{"book": "adl0143", "page": 107, "text": "نیت نماز عید فطر\n(۸۷)\nنفل است پیش از نماز عید ( وقت نماز عید ) از بلند شدن\nآفتاب است بقدر يك نيزه يا دو نيزه تا زوال آفتاب ( كیفیت ادای\nنماز عید ) - ( اول ) نیت کند و آن بعربی چنین است ( نویت\nان اصلى الله تعالى ركعتى صلوة عيدالفطر مع تكبير اتها التي وجبت\nفى هذا الوقت على اقتديت بهذا الامام متوجهاً الى جبهة\nالكعبة الشريفة خالصا لله تعالى الله اكبر ) و بفارسی اینکه نیت کردم\nکه ادا سازم برای خدایتعالی دو رکعت نماز عید فطر را با جمله تکبیراتش\nکه واجب اینوقت است برمن اقتدا کردم باین امام حاضر روی\nآوردم بجبهة كعبة شريفه خالصا لله تعالى الله اكبر (دوم) دستهای\nخود را مانند حال قیام دیگر نمازها بسته سبحانك اللهم را تا آخر\nبخواند ( سوم ) سه بار الله اکبر بگوید . و در هربار گفتن آن\nدستهای خود را برداشته بگوشهای خود برساند - و میان هر دو\nتکبیر دستهای خود را آویزان داشته بقدر سه بار سبحان الله گفتن\nخاموش باشد ( چهارم ) بعد از تکبیر سوم دستهای خود را باز\nمانند حال قیام دیگر نمازها بسته امام بعد از اعوذ بالله و بسم الله\nگفتن بجهر قراءت بخواند و رکوع و دو سجدۀ آنرا بکند (پنجم)\nچون در رکعت دوم برخاست امام اول قراءت را بجهر خوانده\nبعد از فارغ شدن او از قراءت رکعت دوم امام ومقتدی سه بار\nالله اكبر بگویند بطریقی که در رکعت اول پیش از قراءت گفته\nبودند – ودستهای خود را بعد از هربار تکبیر آویزان داشته بقدر\nسه بار سبحان الله گفتن در بین هر دو تکبیر خاموش بوده ـ بعداز\nسوم تکبیر نیز بقدر سه بار سبحان الله گفتن خاموش باشد چهارم بار"}
{"book": "adl0143", "page": 108, "text": "( ۸۸ )\nتکبیر گفته برکوع بروند ( ششم ) امام بعد از نماز خطبه بخواند\nدو خطبه مانند خطبهٔ نماز جمعه و درین خطبه بمردم بیاموزاند\nاحکام صدقهٔ فطر را — واگر نماز عید فطر ازوی فوت شد\nکه با امام آنرا نخوانده بود و امام ادای آنرا کرده بود قضای آن\nآورده نمیشود و تاخیر نماز عید فطر بسبب عذری تا روز دوم آن\nرواست و ادای آن در روز دوم میشود نه بعد ازان\nاحکام روز عید اضحی\nاحکام عید اضحی همان احکام عید فطر است مگر در چهار\nچیز ( اول ) مستحب است که خوردن را بعد از نماز عید\nکند (دوم) در راه عید گاه بجهر تکبیر گوید ( سوم ) در خطبهٔ\nآن بمردم احکام اضحیه و تکبیر های تشریق را که بعد ازین بیان\nمیشود بیاموزاند(چهارم ) تاخیر آن بسبب عذر بی کراهیت تا روز\nسوم عید اضحی رواست و بی عذر با کراهیت است و کیفیت نماز آن\n( چنانست که در عید فطر ) بیان شد مگر اینکه در نیت آن\nبجای عید فطر اضحی گفته میشود تکبیر های تشریق ) درینجا\nشناختن چند چیز ضرور است ( اول ) شناختن صفت آن که\nواجب است ( دوم ) عدد آن که یکبار گفتن است ( سوم )\nکیفیت آن که این کلمات طیبات است ( الله اکبر الله اکبر\nلا اله الا الله و الله اکبر الله اکبر ولله الحمد ) ( چهارم )\nبیان حال کسیکه گفتن این کلمات بر او واجب است و آن برقول\nمفتی به کسی است که بجماعت ادای نماز پنجگانه و جمعه را نماید\nخواه مقیم باشد خواه مسافریکه اقتدا بمقیم کرده باشد خواه مرد\nباشد خواه زنیکه اقتدا بمرد کرده باشد ولیکن زن آهسته بگوید"}
{"book": "adl0143", "page": 109, "text": "( ۸۹ )\n\nخواه آزاد باشد خواه بنده خواه در شهر باشد خواه در فنامی\nشهر یعنی اطراف ونواحی شهر خواه مدرك باشد كه تمام نماز\nرا با امام دریافته خواه مسبوق که بعض نماز را با امام دریافته لیکن\nبعد از اتمام نماز خود بگوید خواه نماز آن ادائی باشد خواه قضائی\nکه از ایام تشریق ترك کرده و در همان ایام قضا مینماید (پنجم) وقت\nگفتن تکبیر است و آن بعد از ادای نماز بامداد روز عرفه است\nتا بعد از ادای نماز عصر آخر ایام تشریق که روز سیزدهم است که\nجمله ان بیست وسه نماز میشود لیکن میباید که تکبیر را فوراً\nمتصل سلام نماز فرض بگوید هرگاه بعد از سلام مباشر امر دیگر گردید\nکه منافی نماز باشد مانند سخن گفتن یا خنده قهقهه کردن یاخود\nرا بی وضوء ساختن یا از مسجد برامدن بعد از ان تکبیر نگوید و این\nواجب از ان شخص ترك كرديد آری اگر روی خودرا از جانب قبله\nگردانید یابی اختیار بی وضوء شد تکبیر گفتن لازم است اگر امام\nتکبیر را فرا موش کرد مقتدی تکبیر را بجهر بگوید\nاحكام صدقة فطر\n\nباید دانست که در صدقة فطر ازدانستن هفت فقره چاره نیست\n( فقره اول ) كسيكه ادای صدقة فطر بروی واجب است وا ن\nمسلمان آزاد است كه مالك مقدار هفتاد روپیه کابلی باشد خواه\nنقد خواه جنس از هر قسم مالیکه باشد زیاده از قرض و از اسباب\nلازمه گذران خودش وعیالش مانند جای نشیمن وجامة دافع سر ما\nو گرما و فرش وظرف وسلاح جنك بقدر ضرورت و مر كب\nسواری وغلام و کنیز خدمت و كتب علم برای عالم بقدر"}
{"book": "adl0143", "page": 110, "text": "( ٩٠ )\n\nعلمیت اگرچه مقدار هفتاد روپیه مذکوره فائده ندهد و\nزیاده نشود وسال بران نگذرد ( فقره دوم ) کسی که ادای\nصدقه فطر از جانب وی واجب است\nواجب است ادا کردن صدقه فطر از نفس خود اگرچه روزه\nنگرفته باشد واز غلام و کنیز و مدبر و مدبر غلامی است که مولای او\nبوی گوید بعد از مرك من آزادی وام ولد یعنی کنیزی که در اصطلاح\nعام آنرا سریه و سریتی گویند که از مولای خود اولاد داده باشد ومولا\nگوید که این فرزند از نسل من است و نیز واجب است ادا کردن\nصدقه فطر از ولد صغير فقير وولد كبير دیوانه یا خفيف العقل فقير\nوپدر دیوانه فقیر و هر گاه غنی باشند از مال خودشان ادا باید کرد\nو هرگاه از زن و فرزند كبير عاقل که داخل عیال او باشد و دیگر\nاشخاصیکه در خانه و داخل عیال او میباشند مانند قومان و خدمتکاران\nکه ادای صدقه فطر هیچ يك از اشخاص مذکورین بذمه او\nواجب نیست بلکه بذمه خودشان واجب است اگر بدون امر\nایشان صدقه فطرشان را ادا نمود البته از ذمه ایشان ساقط میگردد\nوادا صحت می پذیرد ( فقره سوم ) مقدار صدقه فطر وبيان غلات\nواجناسی که در حديث شريف مقدار دران معین شده و آن خورد\nكم يكچهارك وزن كابل است از گندم و دو خورد کم نیم سیر است\nاز جو و خرما وکشمش و اولی در آرد گندم و تلخان گندم این\nاست که رعایت مقدار و قیمت گندم شود و در آرد و تلخان جو\nرعایت مقدار و قیمت جو و هرگاه از دیگر اجناس مانندنان و ماش\nوارزن که مقدار آن در حدیث شریف بیان نشده ادا می کرده"}
{"book": "adl0143", "page": 111, "text": "( ٩١ )\nباشد باید آن مقدار بدهد که قیمت آن مقدار مساوی وزن\nمذکور گندم یاوزن مذکور خرما یاجو یا کشمش شود و دادن\nروپیه نقد درقیمت هر کدام از اجناس مذکوره در زمان پیدا\nشدن وفراخی آنها بهتر است و ادا کردن عین جو و گندم وباقی\nخوردنی‌ها در حین قحطی آنها خوبتر است ( فقره چهارم ) وقت\nواجب شدن صدقه فطر طلوع صبح روز عید فطر است پس مولودیکه\nدر شب عید فطر پیش از طلوع صبح صادق روز عید فطر تولد یافت\nصدقۀ فطروی واجب است و همچنین اگر کسی قبل از طلوع صبح\nصادق روز مذکور فوت شد صدقه فطروی ساقط است\nو اگر قبل از طلوع صبح مزبور صدقۀ فطر را داد یا بعد از ان نیز\nادا میشود لیکن تاخیر آن مکروه است و از ذمه او ساقط نمیگردد\nبلکه قبول روزه معلق است تازمان ادا کردن صدقه فطر ومستحب\nاست که صدقۀ فطر را قبل از آمدن سوی نماز عید ادا نماید\n( فقرۀ پنجم ) بیان حال کسیکه دادن صدقه فطر بوی رواست\nو آن چند کس اند یکی فقیر است و آن کسی است که مالك مقدار\nهفتاد روپیه کابلی نباشد واگرمالك باشد زیاده از حوائج ضروریۀ\nمعیشت که سابق ذکر یافته نبود ( ۲ ) مسکین است و آن شخصی\nاست که هیچ ندارد ( ٣ ) مکاتب است اگرچه غنی بود و مکاتب\nبنده ایست که مولای وی میگوید اینقدر مبلغ برای من ادا کن\nتا آزاد باشی و بنده قبول کند ( ٤ ) قرضدار است و آن کسی\nاست که مالك هفتاد روپیه زیاده از قرضی که برذمۀ اوست نباشد\n( پنجم ) کسی است که از سبب فقر از راه غزا یا از راه حج بازمانده"}
{"book": "adl0143", "page": 112, "text": "( ٩٢ )\nباشد (ششم) ابن السبیل است و آن مسافریست که مال همراه\nخود ندارد اگرچه دروطن خود مال داشته باشد و همچنین است\nکسی که قرض بذمهٔ کسی دارد که برای او دستگیری نمیکند که\nقرض آن بمدت باشد یا بذمهٔ غایب یا مفلس یا منکر است اولی آن\nاست که صدقهٔ فطر را به یکی ازین اشخاص بدهد واگر به\nاضافه از یکی داد هم رواست (فقرهٔ ششم) باید دانست که نیت\nدر ادای صدقهٔ فطر شرط است که بدون نیت ادا نمیشود و نیز\nدادن آن بطریق بخشش شرط است اگر بطریق مباح ساختن\nبرای فقیران خورانیدمانند آنکه مهمانی ایشان را کرد ادا نمیشود\n(فقرهٔ هفتم) هرچند در ادای هریک از احکام شرعیه هزاران\nحکمت وفائده مرتب است که عقل از ادراك وزبان از تعداد آن\nعاجز است لیکن بران سه فائده که فقهاء عظام (رحمهم الله) تصریح\nکرده اند اختصار میشود (یکی) از فواید ادای صدقهٔ فطر قبول\nروزه است (دوم) رستگاری از سکرات موت (سوم) نجات\nاز عذاب قبر اللهم انا نعوذ بك من سكرات الموت وعذاب القبر\nاحکام اضحیه\nاموریکه دانستن آن در قربانی لازم است در ضمن هشت فقره\nواضح میگردد (فقرهٔ اول) نیت که قبل از هنگام ذبح در دل\nوزبان جاری باید ساخت اینکه این حیوان را خالص برای خداوند\nجل وعلی قربانی مینمایم (فقره دوم) کسیکه قربانی بذمهٔ آن\nواجب است شخصی است که مسلمان و آزاد ومقیم باشد خواه"}
{"book": "adl0143", "page": 113, "text": "( ۹۳ )\nدر شهر و خواه در ده و خواه در بیابان و مالك مقدار هفتاد روپیه\nکابلی باشد خواه نقد خواه جنس از هر قسم مالیکه باشد زیاده از قرض\nو از اسباب لازمه خودش و عیالش مانند جای نشیمن و جامه دافع\nسرما و گرما و فرش و ظرف و اسلحه جنك بقدر ضرورت و مركب\nسواری و غلام و کنیز خدمت و كتب علم بقدر علمیت در علم دین\nاگر چه مقدار هفتاد روپیه مذكوره فائده مند و زیاده شونده\nنبود و سال بران نگذرد خواه آن شخص مرد باشد خواه\nزن برقول معتمد و عاقل و بالغ نیز باشد – قربانی کردن از جای طفل\nصغیر و غلام و کنیز برذمه پدر و مولی از مال خود واجب نیست\nبلکه مستحب است ( فقرة سوم ) وقت قربانی سه روز است\nروز دهم که روز عید باشد و روز یازدهم و روز دوازدهم که دو\nروز بعد از عید است روز اول بهتر است از دوم و دوم بهتر ست\nاز سوم – ابتداء وقت وجوب قربانی که در شهر کرده شود بعد از\nنماز عید و در ده بعد از طلوع صبح صادق روز عید است که قبل\nازان روا نیست لیکن مستحب است که در شهر بعد از خطبه عید\nو درده بعد از طلوع آفتاب قربانی کنند و نیز مستحب است که در روز\nقربانی کنند که در شب مکروه است هرگاه سه روز مذکور\nگذشت و قربانی را ذبح نکرد اگر حیوان را برای قربانی معین\nکرده باشد آن را زنده خیرات کند و اگر معین نکرده باشد\nقیمت گوسفندی که برای قربانی روا باشد باید کامل خیرات نماید\n( فقره چهارم ) آنچه بدان قربانی ادا میشود جنس و عمر و مقدار"}
{"book": "adl0143", "page": 114, "text": "(٩٤)\nوصفت آن را باید شناخت جنس آن باید ازین سه حیوان باشد\nگوسفند – گاو – اشتر – بز در گوسفند داخل است و گاو میش\nدر گاو از دیگر حیوانات روا نیست بیان عمر آنها که خوردتر از ان\nروا نیست و کلان عمر و بهتر است گوسفند میشینه شش ماهه بشرطیکه\nجثه آن کلان باشد که از یکساله فرق نشود واگر جثه آن خورد\nباشد کمتر از یکساله روا نیست واشتر پنجساله و گاو دوساله و بز یکساله\nبیان مقدار آن اینست گوسفند از یک نفر و گاو واشتر از هفت\nنفر یا کمتر لیکن گوسفند بهتر است از هفت یکه گاو بلکه از کل گاو\nو قوچ بهتر است از میش وخصی بهتر است از غیر خصی واشتر و گاو\nماده بهتر است از نر آنها بهتری این ها در صورتی است که در مقدار\nگوشت وقیمت برابر باشند والا هرکدام که گوشت و قیمت آن\nافزون باشد بهتر است\nبیان صفت آن این است که میباید قربانی سلامت باشد از عیب\nهای فاحش یعنی هر عیبی که دور کند منفعت یا جمال آنرا بوجه\nکمال قربانی کردن آن عیب دار روا نیست\nعیب فاحش را فقهای عظام (رحمهم الله تعالی) بدین قرار ارقام\nفرموده اند کور بودن هر دو چشم یا یک چشم یا کم شدن بیشتر\nروشنائی چشم یا بسیار لاغر بودن که مغز استخوان های او رفته باشد\nیا بسیار مریض بودن یا لنگ بودن پای خود را در زمین ننهد و بپای\nخود در ذبح گاه رفته نتواند یا بیشتر ثلث گوشها یادم یا دنبه آن\nبریده باشد یا یک گوش آن کامل بریده باشد یا در اصل خلقت نباشد"}
{"book": "adl0143", "page": 115, "text": "( ٩٥ )\nیاپستان او بریده یاخشتك باشد یا بچهٔ خود را شیر داده نتواند یابزیکه\nيك مایه دان نداشته باشد یا دندانیکه علف خورده بتواند نداشته\nباشد یابینی آن بریده باشد یاخنثی یعنی نر ماده باشد یا مردار خواری\nباشد که غیر آنرا نخورد یاچیزیکه لاغر باشد یا دیوانه باشد که چرا\nنماید هرگاه یکی ازین عیبهای مذکوره در بدن قربانی موجود باشد\nقربانی کردن آن روانیست\n( فقرهٔ پنجم ) در بیان مستحبات قربانی که کردن آن موجب\nثواب است — مستحب است که قربانی فربه و نیکو و کلان باشد بهترین\nگوسفندان قوچ سفیدی است که اندك موهای سیاه داشته باشد\nو خصی باشد و نیز مستحب است که آله سر بریدن تیز باشد و بعد\nاز ذبح کردن درنك کند تا اینکه سرد شود و تمامی اعضای آن\nآرام گیرد و آثار زندگانی بتمامی از بدن آن بیرون رود و بهتر آنست\nکه اگر ذبح را میدانست بدست خود ذبح نماید و اگر نمیدانست\nدیگری را فرماید لیکن لازم است که هنگام سر بریدن خودش\nحاضر گردد و این دعای ماثوره را بخواند ( ان صلوتی و نسکی\nو محیای و مماتی لله رب العالمین لاشريك له ) و نیز مستحب است که\nچند روز پیشتر از روز عید قربانی را جای بند کند و جل براو\nاندازد و گردن بند بران بسته نماید چون ذبح کرد گردن بند\nو جل اورا خیرات کند و نیز مستحب است که قربانی را آرام\nدر ذبح گاه ببرد و بزور و کشان کشان نبرد و نیز مستحب است که\nاز گوشت قربانی خود بخورد و دیگران را خواه فقیر باشند خواه\nمالدار بخوراند — بهتر است که قربانی را سه حصه نماید یك حصه را"}
{"book": "adl0143", "page": 116, "text": "( ٩٦ )\n\nخیرات کند و يك حصه را بخویشان و دوستان بخوراند و یکحصه\nرا برای خود نگهدارد -\n( فقرة ششم ) در بیان مكروهات و محرمات – در قربانی مكروه\nاست نفع گرفتن از حیوانیكه برای قربانی معین شود مثل دوشیدن\nوسوار شدن وكار كردن وگرفتن پشم آن وپوست کشیدن ازان\nقبل از سرد شدن آن ونیز مکروه است که یهودی یا نصرانی را\nامر نماید بذبح کردن قربانی هرگاه یکی از شریکان گاو یا اشتر ثواب\nيا عبادت را مراد و نيت نداشته خوردن گوشت را اراده نماید\nیا غلام یا نصرانی باشد یا اينكه يك شريك وفات شود وورثه اوهنوز\nاجازه نداده باشند بذبح آن قربانی حصه دیگران جائز نمیشود\nهرگاه در حیوان قربانی کسی دست خودرا همراه دست قصابیکه\nسر میبرد نهاد که او را یاری در ذبح بدهد واجب است که هردو\nنفر كه ذابح ومعاون یعنی یاری کننده باشد تكبير بكويند واكر\nيكی ترك كند ا گرچه معاون باشد خواه قصداً خواه بګمان اینکه\nتکبیر گفتن برمن لازم نیست آن قربانی حرام میگردد –\n( فقره هفتم ) پوست قربانی را خیرات باید نمود یا چیزی باید\nساخت که کار آمدباشد و مدتی باقی بماند مانند غربال وانبان ودلو\nچاه ومشګ وسفره نان یا بدل نماید بدان چیزی که مدت مـدید\nباقی بماند و روا نیست بدل کردن بدان چیزیکه زود ضـایع شود\nمانند خوردنیها و آشامیدنیها ونیز روا نیست فروختن اینهـا\nبنقد و نیز روانیست دادن مزد ذبح کننده و پوست کشنده وشق"}
{"book": "adl0143", "page": 117, "text": "( ۹۷ )\n\nکننده از اجزای قربانی\n( فقره هشتم ) حکم قربانی برآمدن است از عهده واجبی که برذمهٔ\nاوست در دنیا و در یافتن ثواب جمیل است در عقبی بنحویکه فقهای\nعظام ( رحمهم الله تعالی ) فرموده اند هزار درم خیرات کردن برابر\nیک درم قربانی کردن ثواب ندارد بلکه در احادیث شریفه شرف\nبیان یافته که در حین ریختن اول قطره خون از قربانی حضرت\nخداوند کریم جل سلطانه جمیع گناهان گذشته قربانی کننده\nرا می آمرزد فقط\n( ربنا اغفر لنا ذنوبنا و كفر عنا سیآتنا وتوفنا مع الابرار )\nركن سوم احکام روزه ماه مبارک رمضان\n( که آنهم تشریح نام حق وتكميل آن است )\n( باب نهم در بیان روزه ماه رمضان )\nنیست در حکم شرع کردانی روزه جز قهر نفس شهوانی\nاز جماع وشراب دور شدن وزهمه خوردنی نفور شدن\nشرح لغات\n( قهر ) مغلوب شدن ( نفس شهوانی ) نفس انسان که مایل\nبخوردن و آشامیدن ولذتها است ( نفور ) رمیده ودور\nحاصل هر دو بیت\nتعريف روزه - و بیان حکمت خداوند تعالی است در فرض\nکردن آن - میفرماید - که حکمت دران اینست که نفس\nشهوانی تابع انسان شود وبسبب آن انسان تابع وفرمان بردار\nمولای حقیقی خود شود - وروزه نزد اهل شرع - نگهداشتن"}
{"book": "adl0143", "page": 118, "text": "( ۹۸ )\n\nنفس است - از خوردن - و آشامیدن - وجماع - بانیتی که\nاز اهل آن حاصل شده باشد از طلوع صبح صادق - تا وقت نماز\nشام - واهل وجوب آن کسی است که عاقل وبالغ ومسلمان\nوتندرست وغیر مسافر و پاك باشد از حیض ونفاس ومریض- ومسافر\nونابالغ اگر روزه بگیرند رواست که از اهل اداء آن میباشند\nفرض دان جمله روزه را نیت تا بیابی زروزه امنیت\nنیت روزه گر ادا نبود در قضا جز بشب روا نبود\nليك مر وقتی و نوافل را تا به پیش از زوال هست روا\nهمچنین ار خلل طلب نکنی نیت روزه جز بشب نکنی\nشرح لغات\n\n( امنیت ) آرزو و مراد ( گر ادانبود ) روزه وقتی نباشد\n( در قضا ) در قضاء روزه ( نوافل ) روزهای نفل\nحاصل ابیات\n\nنیت در هر روزه فرض است - خواه روزه فرض باشد\nیاروزه نفل - و خواه روزه وقتی باشد - یاقضائی اما وقت\nنیت در روزه قضاء شب است - و بغیر از شب روا نمیشود - و نیت\nدر روزه وقتی و نفل - تا پیش از نصف روز رواست - واگر\nاحتیاط کنی و خلل در روزه خود نخواهی که از اختلاف خلاص\nباشی - باید که هر روزه را بجز در شب دیگر وقت نیت نکنی\nبیان چیزهائیکه روزه را نمیشکند\n\nمگس و پشه در گلو چو پرید نیست نقصان روزه تو پدید\nگر کسی رگ زدو حجامت کرد می نشاید ورا ملامت کرد"}
{"book": "adl0143", "page": 119, "text": "( ٩٩ )\n\nنمک و سر که از دهان بچشید روزه باقیست کر فرو نکشید\nروزه باقی بود ولی مکروه از کراهت مباش بی اندوه\nور کنی مسح روغن و سرمه بر سر و چشم نیست جرمه\nنان که از بهر طفل میخایند علما اندرین چه فرمایند\nکر ضرورت بود روا باشد بی ضرورت چنین خطا باشد\nبفراموشی ار کنی و خوری هست هر دو ترا هنی و مری\nروزه تو است همچنان باقی کر تو سیری و کر تو مشتاقی\nشرح لغات\n(رگ زدو حجامت کرد) مراد خون کشیدن است (مینشاید)\nاورا ملامت کرد ) ملامت نیست که روزۀ او بجا است فاسد نشده\n(کر فرو نکشید) بشکم نرسانید ( کراهت) مکروه شدن (جرمه)\nگناه ( هنی ومری ) گوارا و خوش مزه\nحاصل ابیات\nهفت چیز روزه را نمیشکند — اول در گلو پریدن مگس\nو پشه است — دوم خون کشیدن است خواه از رك باشد یا حجامت\nاز دیگر بدن — سوم چشیدن چیزی است مانند نمك و سر که\nبشرطیکه بشکم فرو نرود — لیکن روزۀ اورا اگرچه نمیشکند\nمکروه میکند — (از کراهت مباش بی اندوه ) (چهارم ) چرب کردن\nسر است بروغن یا غیر آن - ( پنجم ) سرمه کشیدن است در چشم\n( ششم ) خائیدن نان است برای طفل بشرطیکه چیزی ازان بشکم\nنرود — واین کار در روزه بدون ضرورت روانیست — واکر\nضرورت بود که طفل هلاک میشد — وشخص غیر روزه دار نیز\nنبود — درینصورت روزه دار را رواست — ( هفتم ) بفراموشی"}
{"book": "adl0143", "page": 120, "text": "(١٠٠)\n\nجماع کردن یا خوردن یا آشامیدن است - خواه سیر شده باشد\nیا اشتهای او هنوز باقی باشد\nبیان چیزهائیکه روزه را میشکند\nور بقصد است خوردن وکارت لازم آید قضا و کفارت\nکر خوری آنچه زو غذا نبود بر تو لازم بجز قضا نبود\nهمچو سنک وکلوخ و آهن وروی نبود زین قبیل گل سرشوی\nشرح لغات\n(کارت) مراد جماع کردن است (قضاء) قضای روزه\n(کفارت) بیان کفارت در آینده در نظم کتاب میشود (غذا)\nچیزیکه بدن با آن قوت کیرد مانند طعام وغیره\nحاصل ابیات\nاکر جماع کردن یا خوردن یا آشامیدن درروزه بقصد باشد\nروزه با آن میشکند - وقضای آن با کفارت لازم میشود وا کر\nآنچیز را که بقصد خورده غذای بدن نباشد مانند سنک وکلوخ\nوآهن و روی وغیره پس روزه او میشکند وقضای آن براو لازم\nاست - و کفارت براو لازم نیست - وگل سرشوی ازین قسم\nنیست بلکه حکم غذا را دارد - پس اکر آنرا خورد روزه او\nمیشکند و براو قضای آن و کفارت هردو لازم میشود\nفروع\nازجمله شکنندهای روزه - اول حقنه کردن است که آنرا\nدر عرف حال اماله کـویند - دوم کشیدن دوا بانسوار یا بمانند"}
{"book": "adl0143", "page": 121, "text": "(۱۰۱)\nآن است در بینی – سوم چکانیدن دواست در گوش – چهارم\nدوا کردن زخم شکم است اگر دوا بشکم برسد – پنجم دوا\nکردن زخم سر است اگر دوا بمغز سر برسد\nدر تطوع اگر شروع کنی پس رجوع از برای جوع کنی\nتا توانی اداش باید کرد نزد نعمان قضاش باید کرد\nشرح لغات\n(تطوع) مراد روزه نفل است (رجوع) باز گشتن مراد\nدر اینجا خوردن روزۀ نفل است (جوع) گرسنگی\n( حاصل ابیات )\nروزۀ نفل بشروع کردن دران – لازم میگردد – پس\nاگر کسی بعد از شروع روزۀ نفل را خورد – باعذر یا بیعذر\nقضای آن بروی لازم است و کفاره ندارد\n( باب دهم در بیان کفارۀ روزۀ رمضان )\nگر کسی قصد کرد در خوردن بنهار و مجامعت کردن\nشصت مسکین طعام باید داد یا یکی بنده گردنش آزاد\nیا دو مه روزه را پیاپی دار تاشوی از حیات برخوردار\n( شرح لغات )\n( نهار ) روز ( مجامعت ) جماع\nحاصل ابیات\nاگر کسی روزۀ وقتی رمضان را بقصد خورد – یادر روز\nآن بقصد جماع کرد – روزۀ او میشکند – وقضای آن بروی"}
{"book": "adl0143", "page": 122, "text": "(۱۰۲)\nلازم میشود با کفارت چنانچه پیش از ین بیان شد – و کفارت آن آزاد کردن يك غلام يايك كنيز است – واکر بران قدرت نداشت دوماه پیاپی روزه بدارد – واکر توان آنرانیز نداشت شصت مسکین را طعام بدهد – و مراد بمسكين در اینجا کسی است که مالك هفتاد روپیه کابلی زیاده از حاجت اصلی خود نباشد – و طریق طعام دادن اینست که هرمسكين را باندازه صدقة فطر طعام بدهد – که سه و نیم پاو و يكخورد بوزن كابل كندم – و يا يكچهارك وسه و نیم پاو جومی شود و يا قیمت آنرا بدهد\nخاتمه\nاز برای تو اینقدر گفتم یاد کیرش که مختصر گفتم\nهر که این را بصدق برخواند واجب و فرض و نفل حق داند\nشرح لغات\n(مختصر) کوتاه –\nحاصل هر دو بیت\nاینقدر کوهر بیان احکام شرع را که در رشته نظم در آوردم و برخی از عمر عزیز را بسر بردم همه را برای تو گفتم – و می باید که تو عمر خود را بغفلت نكذراني – و این گفتار مرا هزل وسخريه ندانی – و آنرا یاد کیری – که بسیار كوتاه – وبا فائده گفتم – و هر که این نظم را بصدق بخواند ویاد كند – فرض و واجب و نفل نماز و روزه و وضوء وتيمم رامیداند\nبیان تاریخ تالیف کتاب\nنود و سه برفت و شش صد سال از وفات رسول تا امسال"}
{"book": "adl0143", "page": 123, "text": "(۱۰۳)\nنیمۀ از جمادی الاول\nبود کین نظم گشت مستکمل\n\nحاصل هر دو بیت \n\nنظم این کتاب درسنه ۶۸۳ ششصد وهشتاد وسه هجری\nپانزدهم ماه جمادی الاول تمام شد — که درسنۀ مذکوره از وفات\nآنحضرت صلی الله علیه وسلم ششصد ونود وسه سال گذشته بود\nواز وقت ختم نظم مذکور — تااینوقت حاضر ششصد و پنجاه\nسال گذشته — و برصفحۀ روزگار یادگار مانده که ناظم علیه الرحمه\nبدعای خیر یاد می‌شود\n\nرحمت حق نثار خواننده\nباز گوینده ورساننده\n\nناظم علیه الرحمه ختم نظم کتاب خود را بابندعا نمود حق سبحانه\nو تعالی آنرا باجابت مقرون داراد بالنبی و آله الامجاد — وماختم\nشرح هذا را باین دعا — می‌نمائیم — که حق سبحانه — وجل\nسلطانه — سعی پادشاه دین پناه ما را مشکور کردا نیده\nترویج قواعد دین را — بیمن همت ایشان در تزاُید داراد — وصاحب\nشرع انور (ص) از جناب ممدوح راضی باد — واین خادمین دین\nو دولت اسلام را توفیق ارزانی کناد — که هیچ وقت — در امری\nازا مور دین و دولت اسلام تقصیر نکنیم\n\nرکن چهارم در احکام زکوة\n\nزکوة رکن چهارم از ارکان اسلام است که بعد از نماز\nمقصود تر و بهتر عبادات است که درسی و دو جا پیوست بانماز\nدر قرآن مجید و فرقان حمید ذکر شده است وکثرت ذکر آن"}
{"book": "adl0143", "page": 124, "text": "(١٠٤)\nدلیل شرافت و اهتمام آنست و زکوة در شرع عبارت از تمليك نمودن جزء مال است بمصرف آن که مانع جواز دران نباشد چنانچه در احکام مصرف زکوة می آید بطریقی که در شرع معین شده است که بیان آن طریق نیز می آید و بلفظ تمليك احتراز است از اباحت و معنای اباحت آن است که مثلا طعام را جهت خوردن بمصرف زکوة مباح بگرداند و تمليك نکند و وی بخورد پس درینصورت از زکوة روا نمیشود که تمليك نکرده است و بلفظ جزء مال احتراز است از منفعت مال یعنی اگر در عوض زکوة از جزء مال ادا نکرده از منفعت مال در عوض زکوة بدهد چنانچه اگر فقیر را در خانه خود یکسال سکونت داده نیت زکوة را نموده بود در زکوة او محسوب نمیگردد بلکه لازم است که از اصل مال زکوة جزوی را ادا کند و شرطهای فرض شدن زکوة و سبب آن شش چیز است (اول عقل ) پس بر دیوانه فرض نیست ( دوم بلوغ ) پس بر کودک فرض نیست (سوم ) اسلام پس بر کافر فرض نیست (چهارم ) آزادی پس بر غلام فرض نیست ( پنجم ) علم داشتن است بفرض بودن زکوة گرچه علم حکمی باشد چنانچه بفرض بودن آن عالم نباشد و در دار اسلام باشد پس کافری که در دار حرب ایمان آورده باشد و سال بر و گذشته باشد لیکن بفرض بودن زکوة علم نداشته باشد برو فرض نیست بخلاف کافری که در دار اسلام ایمان آورده باشد و بفرض بودن زکوة علم نداشته باشد که زکوة برو فرض است که او حکماً علم دارد ( ششم ) ملك نصاب است پس بر مالك كم از نصاب زكوة فرض نیست و بیان هر مال زکوة بعد ازین می آید انشاء الله و در ملك"}
{"book": "adl0143", "page": 125, "text": "( 105 )\nنصاب چهار چیز شرط واجب شدن زکوة است (اول) اینکه\nملك مالك دران نصاب تام باشد یعنی مالك رقبه وتصرف دران\nباشد پس بر مکاتب زکوة فرض نیست که ملك او ناقص است یعنی\nمالك تصرف است دران نه مالك رقبه آن و همچنين بر غصب\nکننده در مال غصب کرده شده و در مال مضاربت بر مضارب\nفرض نیست (دوم) آنکه سال بران نصاب گذشته باشد و اگر\nچنین نبود زکوة دران فرض نیست (سوم) آنکه فارغ باشد\nاز دین که آن از طرف بنده خواسته میشود خواه حق خداوند\nتعالی باشد مانند زکوة وخراج و ياحق بنده باشد و اگر از طرف\nبنده خواسته نمی شد وحق خدايتعالی بود مانند نذر و کفارت\nفرض بودن زکوة را منع نمیکند (چهارم) اینکه فارغ باشد از\nحاجتهای اصلی او پس در خانه سکونت کردن او و اسباب خانه\nوسلاح حرب و کتابهای خواندن و کنیزان و غلامان خدمت و اسب\nسواری زکوة فرض نیست (پنجم) اینکه زیاده شونده باشد بزیاده\nشدن حکمی خواه زیاده شدن حقیقی دران باشد خواه نباشد و زیاده\nشدن حکمی به سه چیز میشود (اول) نقد بودن مال است یعنی\nزر وسیم بودن خواه مسكوك باشد خواه غیر مسكوك چون زیور\nوظروف وغیره در نصاب زر یا نقره (دوم) چریدن است در صحرا\nدر مال زکوة که از جنس حیوانات باشد (سوم) نیت تجارت است\nدر غیر این چیزهای ذکر شده\nزکات در چند چیز نیست\n(اول) در کسب غلامی که خواجه او تجارت اورا اذن کرده"}
{"book": "adl0143", "page": 126, "text": "(١٠٦)\nباشد (دوم) در مالیکه بکسی آن را گرو داده باشد پیش از قبض کردن آن\n(سوم) در مالیکه آن را خریده برای تجارت و قبض نکرده (چهارم)\nدر مقدار دینی که از طرف بنده خواسته میشود و مالیکه زیاده از قدر\nدین او باشد اگر بقدر نصاب میرسید زکات آن فرض است که بدهد\n(پنجم) در جامهای بدن که بآن حاجت داشته باشد برای دفع سرما\nو گرما (ششم) در مالیکه از مالك غایب شده باشد و غالب گمان او چنان\nباشد که باز بدستش نمی آید مانند مال گم شده که آنرا بعد سالها\nیافته باشد و مالیکه در دریا افتاده باشد و بعد از سالها آنرا کشیده\nباشد و مالیکه ازو بغصب گرفته شده باشد و شاهدان بر غصب کننده\nنداشته باشد و مالیکه آنرا در بیابان دفن کرده باشد و جای آنرا\nفراموش کرده بعد از سالها آنرا یافته باشد و دینی که دیندار\nاو سالها منکر باشد و شاهدان نیز بران نباشد و بعد از ان آن دین\nباو برسد و مالیکه از وبظلم گرفته شده باشد و بعد از سالها باو برسد\nپس در همه اینچنین مالها زکات آن سالها ئیکه مال در آنها با و نرسیده\nبود بر او لازم نمیشود\n(سبب لازم شدن ادای زکات) توجه خطاب خدا وندتعالی\nاست به بنده در ینقول او جل جلاله (و آتوا الزکوة)(شرط فرض\nشدن ادای زکات) سه چیز است (اول) گذشتن سال\nاست برنصاب که در ملك مالك باشد (دوم) بها بودن مال است\nمانند درم و دینار یا چریدن در صحر است در اکثر سال در چهار پایان\nیا نیت تجارت است در مالهای منقولی بجز از زروسیم و چهار پایان\n(سوم) خالی بودن مال نصاب است از خبث و پلیدی مانند دریافتی"}
{"book": "adl0143", "page": 127, "text": "(۱۰۷)\nچیز فروخته شده به بیع فاسد زیرا که آنمال خبیث با آن ربع واجب\nاست که صدقه کرده شود پس فایده نیست در واجب کردن صدقه\nبعض آن\n( شرط صحیح شدن ادای زکات ) نیت است که پیوسته باشد\nادا کردن آن بمصرف و یا بوقت جدا کردن مقدار زکات یا صدقه\nکردن است همه مال نصاب را اگرچه بنیت نفل باشد یا تمليك\nکردن بدون نیت باشد ( فرض شدن زکات ) بفور است یعنی\nبعد وجود نصاب باشرايط وجوب آن بمجرد گذشتن سال\nفیا رو فرض میشود پس اگر بدون عذر شرعی تاخیر در ادای\nآن کرد گنهکار میشود وشاهدی او قبول نمیشود ( مالهایکه\nزکات در آنها فرض میشود ( سه قسم است ( اول ) چهار پایان\nچرنده است و آن نزد اهل شرع آنست که در بسیاری از سال\nدر صحرا بكياه مباحه اکتفا کند برای قصد شير ونسل وزيادت\nفربهی پس اگر مالك در نصف سال آنها را کاه از خود میداد\nآنرا شرعاً چرنده گفته نمیشود پس زکات آنها برمالك فرض\nنیست و اگر آنها را در صحرا برای سواری یا گوشت خوردن\nنگهداشته بود نیز زکات در انها فرض نیست (دوم) طلاء و نقره\n(سوم) مال منقولی اما در قیمت خانه و زمین زکات نمیشود (مالهای\nچرنده که زکات در انها واجب میشود ) سه اند ( اول ) اشتر\n(دوم ) گاو ( سوم ) گوسفند وبز\n( زکات اشتر ) ( تشریح اسامی اشترهائیکه در زکات لازمست"}
{"book": "adl0143", "page": 128, "text": "(۱۰۸)\nکه داده شوند (بنت مخاض) اشتر ماده ایست که یکسال بران کامل گذشته بدوم سال داخل شده باشد (بنت لبون) اشتر ماده ایست که دو سال بران کامل گذشته بسال سوم داخل شده باشد (حقه) اشتر ماده ایست که سه سال بران کامل گذشته بچهارم داخل شده باشد (جذعه) اشتر ماده ایست که چهار سال بران کامل گذشته بسال پنجم داخل شده باشد و چهار اشتر عفو است یعنی دران زکاة نمیشود (اول نصاب اشتران) پنج است دران يك گوسفند میانه میشود (دوم) نصاب آن ده است دران دو گوسفند میانه میشود (سوم) نصاب آن پانزده است دران سه گوسفند میانه میشود - (چهارم) نصاب آن بیست است دران چهار گوسفند میانه میشود (پنجم) نصاب آن بیست و پنج است دران بنت مخاض میشود (ششم) نصاب آن سی و شش است دران بنت لبون واجب میشود (هفتم) نصاب آن چهل و شش است حقه دران لازم میشود (هشتم) نصاب آن شصت و يك است جذعه دران واجب است (نهم) نصاب آن هفتاد و شش است تا نود - دو بنت لبون دران واجب است (دهم) نصاب آن نود و يك است تا یکصد و بیست - دو حقه دران واجب است بعد از یکصد و بیست فرض زکات از سر گرفته میشود یعنی در پنج اشتر يك گوسفند و در ده دو گوسفند و در پانزده سه و در بیست آن چهار گوسفند لازم میشود و در بیست و پنج که مجموعه آنها یکصد و چهل و پنج میشود يك بنت مخاض با آن دو حقه که در یکصد و بیست بود لازم میشود پس در هر شصت يك"}
{"book": "adl0143", "page": 129, "text": "(۱۰۹)\n\nحقه شد و در بیست و پنج بنت مخاض شد چون چهار دیگر بران افزود\nکه یکصد و پنجاه شود در ان سه حقه واجب میشود و در هر پنجاه\nيك حقه درین بار از سر گردانیدن فرض زکاة بنت لبون از میان\nبرآمد از بنت مخاض بحقه رسید چون به یکصد و پنجاه رسید باز فرض\nزکات از سر گرفته میشود یعنی در پنج اشتر يك گوسفند میشود و در ده\nدو و در پانزده سه و در بیست آن چهار میشود و در بیست و پنج بنت مخاض\nو در هفتاد و شش بنت لبون و در چهل و شش حقه تا به پنجاه چون\nبدوصد رسید دران چهار حقه واجب میشود و بعد از دوصد\nفرض زکوة باز از سر گرفته میشود مانند باز گرفتنی که پس از\nیکصد و پنجاه بود یعنی از يك گوسفند گرفته میشود تا که بحقه برسد\nدر چهل و شش تا به پنجاه پس درین بار از سرگردانیدن فرض\nزکوة جذعه ساقط شده فقط پس در همین حکم که از گوسفند\nگرفته تا بحقه برسد و جذعه از میان ساقط شود تا آخر جاری\nکرده میشود و اشتر بختی که آن را در عرف حال مایه گویند\nمانند دیگر اشتران است هم در نصاب زکوة و هم در فرض زکوة\n( زکوة گاو ) اسامی گاو اینکه در زکوة داده میشوند (اول)\nتبیع و آن گوساله نر یکساله است که بدوم سال داخل شده باشد\n(دوم) تبیعه و آن گوساله ماده یکساله است که بدوم سال داخل\nشده باشد (سوم) مسن و آن گوساله نر دوساله است که به\nسوم سال داخل شده باشد (چهارم) مسنه و آن گوساله ماده\nدوساله است که به سوم داخل شده باشد ( باید دانست ) که در کم\nاز سی گاو زکوة نیست ( اول ) نصاب آن سی است که دران"}
{"book": "adl0143", "page": 130, "text": "( ۱۱۰ )\nيك تبيع يا يك تبيعه میشود ( دوم ) نصاب آن چهل است و در آن\nيك مسن يايك مسنه میشود ( سوم ) نصاب آن زیاده از چهل\nاست ودران بحساب آن میشود يعنى اگر يك فرد از چهل زیاده\nشود دران چهلم حصۀ قيمت مسن یا مسنه میشود و برهمین قیاس\nتا آنکه به شصت برسد ( چهارم ) نصاب آن شصت است\nو دران دو تبیع یادو تبیعه میشود و بعد ازان درهر سی يك تبيع يا\nيك تبيعه میشود و درهر چهل يك مسن يايك مسنه میشود پس\nفرض زکوة بزیادت هرده تغیر می یابد از تبیعه به مسنه واز مسنه\nبه تبیعه پس در هفتاد - يك تبيع يا تبيعه بايك مسن يا مسنه\nمیشود ( ودر هشتاد ) دو مسن یا دو مسنه میشود ( ودر نود )\nسه تبیع یاسه تبیعه میشود ( ودر یکصد ) دو تبيع و يك مسنه\nمی شود و برهمین قیاس حساب برهر سی - وهر چهل میگردد\nوكاو وكاو میش درین حکم فرق ندارد نه در نصاب نه در زکوة\n( زکوۀ گوسفند وبز ) دركم از چهل بز و گوسفند زکوة نیست\n( اول ) نصاب آن چهل است و دران يك كوسفند میشود\nاگر نصاب گوسفندان باشد یا اکثر آن گوسفندان و درین دوصورت\nبز روا نیست واگر نیمۀ آن بز و نیمه گوسفند باشد در ینصورت\nیا ادنی گوسفند داده میشود یا اعلی بز ويايك بز داده میشود اگر\nنصاب بزباشد یا اکثر آن بز باشد وگوسفند درجای بزروا است\nنه عکس آن که بز بجای گوسفند باشد مگراز روی قیمت (دوم)\nنصاب آن یکصد و بیست و يك است و دران دو گوسفند یا"}
{"book": "adl0143", "page": 131, "text": "( 111 )\nدو بز لازم است بطریق مذکور (سوم) نصاب آن دو صد\nویك است و دران سه گوسفند باز لازم میشود (چهارم) نصاب\nآن چهار صداست ودران چهار بز یا چهار گوسفند لازم میشود\nو بعد ازان در هر صد که زیاده شود يك گوسفند باز میشود\nو در اداء زكوة نر و ماده آن درست است ( و باید دانست ) که\nزکوة در مواشیکه لازم نمیشود ( اول ) استر است و خر که برای\nتجارت نباشند و اگر برای تجارت باشند قیمت میشوند -- اگر\nقیمت آنها به نصاب طلا یا نقره میرسید زکوة آنها را بدهد (دوم )\nچهارپای که دران زکوة لازم نیست آن است که برای عمل\nباشند يا مالك آنها را در نصف سال در خانه از خود کاه دهد\n( سوم ) برها وبزغالها وگوسالها و اشتر بچها که تنها باشند وکلان\nاز جنس آنها با آنها نباشد وا گر کلان از جنس آنها با آنها باشد\nبه تبع کلان زکوة آنها لازم میشود ( چهارم ) در عفو و آن\nعبارت ازان مال است که ما بین دو نصاب باشد که مذکور شد\nهر نوع که باشد ( پنجم ) درمالی که هلاك شده باشد بعد از واجب\nشدن زکوة آن یعنی بعد از گذشتن سال بر آن اگر کل نصاب\nهلاك شده باشد کل زکوة ساقط میشود وا گر بعضی هلاك شده\nباشد بقدر حصه آن ساقط میشود وا گر خود مالك آن را هلاك\nکرده باشد زکوة آن لازم میشود ( ونیز باید دانست ) که دادن\nقیمت مالیکه در زکوة واجب شده باشد رواست چنانچه رواست\nدادن قیمت در عشر وصدقة فطر ونذر وكفارت غير از اعتاق"}
{"book": "adl0143", "page": 132, "text": "( ١١٢ )\nوهمچنان رواست دادن جامه یا غله در عوض زکوة زر ونقره\nبطريق قیمت ( وباید دانست ) که واجب در مال زكوة مال میانه است\nنه اعلى وادنى وا کر میانه ازان در مال مالك موجود نبود اعلى\nرا بکیرد - وزیاده از قیمت اوسط را بمالك بدهد - یا ادنى\nازان را بگیرد از مالك بازياده قیمت آن مال واجب - وماليكه\nاز جنس نصاب در میانه سال زیاده شده باشد با آن ضم میشود\nوزکوة آن زائد شده داده میشود اکرچه بران زاید شده سال\nنگذشته باشد\n( زکوة طلا و نقره ) در کم از بیست مثقال طلا وکم از دو\nصد درم شرعی نقره زکوة نیست ومعتبر در طلا و نقره در واجب\nشدن زکوة واداء آن وزن است - ونصـاب طلا بیست مثقال\nاست و نصاب نقره دوصد درم شرعی است - ودرم شرعی آن\nاست که هرده درم آن هفت مثقال میشود وهر مثقال آن بیست\nقیراط است که بحساب این دیار ديانت مدار هر مثقال بوزن بیست\nوچهار نخود میشودچنانچه در مقدار آب وضوء گذشت وهرقيراط\nبوزن پنج جو میانه است - وزن مثقال بیست قیراط است وزن قیراط\nپنج شعیرات است (وباید دانست که دوصد درم شرعی هفتادروپیه\nکابلی مروج این زمان میشود پس در بیست مثقال طلا نصف مثقال لازم\nمیشود ودر دوصد درم شرعی که هفتاد روپیه کابلی است پنج\nدرم شرعی که یکروپیه ونه شاهی است لازم میشود - ودر زیاده\nازبیست مثقال طلا ودو صد درم شرعی زکوة نیست تا که آن"}
{"book": "adl0143", "page": 133, "text": "( ١١٣ )\nزیاده به پنجم حصه نصاب برسد و چون به پنجم حصه نصاب رسید که چهار مثقال است در نصاب طلا و چهل درم شرعی است در نصاب نقره زکاتش لازم میشود بحساب آن – پس در هر چهل درم شرعی که زیاده شود يك درم – و در هر چهار مثقال طلا که زیاده شود دو قیراط لازم میشود و فرق نیست در واجب بودن زكوة مابین سکه زده شده وغیر سکه زده شده خواه ظرف باشد یا چیزی دیگر باشد و همچنین در زیور زنان زكوة واجب میشود واکر طلا ونقره غش داشت دیده شود – اگر طلا و نقره بر غش غالب بود حکم طلا و نقره را دارد – واکر غش آن زیاده بود حکم دیگر مالهای منقولیه را دارد اگر قیمت آن بنصاب نقره يا طلا میرسید زكوة آن لازم میشود – و شرط واجب شدن زكوة کامل بودن نصاب است در اول سال و آخر آن – و نقصان نصاب در میانه سال ضرر بواجب شدن زكوة نمیرساند\nاحکام رکاز\nرکاز اسم مالی است که در زمین دفن باشد خواه خلقی باشد خواه مخلوقی ( معدن ) اسم مالی است که در بین زمین خلقی باشد یعنی الله تعالی او را در زمین بعهده زمین خلق کرده باشد ( کنز ) اسم مالی ست که مخلوقی باشد یعنی بنده آنرا در زمین دفن کرده باشد ( باید دانست که از معدن طلا و نقره و آهن که در زمین خراجی یا زمین عشری یافته شده باشد پنجم حصه آن گرفته میشود و باقی آن از یابنده آن است اگر در زمین مباحه مانند کوه یا بیابان"}
{"book": "adl0143", "page": 134, "text": "( ١١٤ )\n\nیافته شده بود واگر در زمین مملوك یافته شده بود باقی از پنجم حصه از\nمالک آن زمین می شود و اگر در سرای یافت باتفاق در ان خمس نمیشود\nو اگر در زمین خود یافت از امام اعظم سراج الامت رحمه الله تعالی\nدو روایت است واصح آن است که واجب نیست و کنزیکه یافته شود\nوبران علامه اسلام باشد چنانچه کلمه شهادت یادیکر علامات اسلام\nبران نقش باشد حکم آن حکم مال لقطه است که تعریف آنرا آنقدر\nزمانه کند - که صاحبش آنرا درظن او میخواهد وآن به بسیاری\nوکمی مال تفاوت می کند واگر علامه کفر بران بود چنانچه\nبت بران نقش بود پنجم حصهٔ آن گرفته می شود وباقی آن از کسی\nمی شود که در اول فتح آنجا پادشاه اسلام آن زمین را بملکیت\nبرای وی داده باشد و اگر علامهٔ آن معلوم نمی شد که از اسلام است\nیا از کفر حکم آن مانند آن است که علامه کفر بران باشد\nو از معدن سیماب پنجم حصهٔ آن گرفته میشود واز رکاز دارحرب\nپنجم حصهٔ آن گرفته نمیشود وهمهٔ آن از یابندهٔ آن است\nاگر در صحرای آن یافته باشد واگر در سرای کسی از اهل حرب\nیافته باشد بمالک آن رد کند آنرا - واز فیروزه و مس واز ید وعنبر\nیافته شده پنجم حصه گرفته نمیشود همهٔ آن از یابنده است -\nاحکام مصرف زکوة\nمصرف زکوة هفت کسانند ( اول ) فقیر واو کسی است\nکه مالک مالی کمتر از نصاب باشد ( دوم ) مسکین واو کسی است\nکه مالک هیچ چیزی از مال نباشد ( سوم ) عامل و او کسی است"}
{"book": "adl0143", "page": 135, "text": "( 115 )\nکه از طرف پادشاه برای جمع کردن زکاتها مقرر شده باشد اگرچه\nغنی باشد ( چهارم ) مکاتب است و او غلامی است که با خواجه\nخود عقد کرده باشد که اینقدر درم تافلان مده میرسانم که بعداز\nرسانیدن آن آزاد شوم و خواجه او قبول کرده باشد این عقد\nرا پس مکاتب بتصرفات آزاد است و رقبه او غلام است ( پنجم)\nشخصی است که قرض دار باشد و مالك نصاب زیاده از دین خود\nاو نباشد ( ششم ) شخصی است که از حاجیان وغازیان پس مانده\nخرج نداشته باشد ( هفتم ) مسافریست که از مال خود دور مانده\nو بمال خودرسیده نتواند – رواست دادن زكوة بهمه اینها يا بيك\nطایفه از ایشان – و دادن زكوة روا نیست بچند جا ( اول )\nبه ذمی و بغیر از زکوة فرض دادن دیگر صدقها برای ذمی رواست\n( دوم ) در بناء مسجد ( سوم ) در تکفین مرده ( چهارم ) در\nاداء آن دین که بر مرده باشد ( پنجم ) در خریدن غــلامیــکه\nآزاد کرده شود ( ششم ) باصل زکوة دهنده و آن پدر و مادر\nو پدر کلان ومادر کلان و برتر از ایشان است ( هفتم ) بفرع زکوة\nدهنده و آن اولاد و اولاد اولاد و فروتر از ایشان است ( هشتم )\nبزن زکوة دهنده اگر مالك مرد باشد ( نهم ) بشوهر آن اگر\nمالك زن باشد ( دهم ) بغلام زكوة دهنده و بمكاتب او و به مدبر\nاو و به ام ولد او و بآن غلام او که بعض او آزاد شده باشد\n( یازدهم ) غنی که مالك نصاب باشد (دوازدهم) غلام غنی و طفل\nاو ( سیزدهم ) به بنی هاشم و ایشان اولاد حضرت علی رضی الله"}
{"book": "adl0143", "page": 136, "text": "( ١١٦ )\n\nتعالی عنه و اولاد حضرت عباس رضی الله تعالی عنه و اولاد جعفر رضی الله تعالی عنه بن ابو طالب و اولاد عقیل رضی الله تعالی عنه و اولاد حارث بن عبد المطلب میباشند و علماء متأخرین رحمهم الله فتوی بران کرده اند که زکوة دادن بایشان رواست درین زمان بسبب آنکه از خمس غنیمت برای ایشان داده نمیشود ( چهاردهم ) آزاد کرده بنی هاشم - واگر در شب تاریک زکوة خود را داد و فکر و تأمل کرد و غالب گمانش این بود که همین شخص مصرف زکوة است بعد ازان ظاهر شد که آن شخص که زکوة را برایش داده غنی یا کافر یا پدر او یا پسر او بود مثلا - درست است ادا کردن او و باز ادا نکند ـ و اگر ظاهر شد که آن شخص غلام او یا مکاتب او بود درست نمیشود ادا کردن او باید که بشخص دیگر باز بدهد اگر آنرا هلاک کرده بود والا همان را بکسی دیگر بدهد - و مکروه است که آن قدر زکوة بکسی بدهد که او را غنی کند یعنی بقدر دوصد درم شرعی که مساوی هفتاد روپیه کابلی است ندهد - و مستحب است که آن قدر بدهد که فقیر را از سوال یکروزه بی نیاز کند - و مکروه است نقل کردن زکوة از شهر سکونت زکوة دهنده بدیگر شهر مگر مکروه نیست که بقریب خود یا بشخص حاجت مندتر از اهل شهر خود نقل کند ـ و سوال روانیست کسی را که قوت یکروزه را داشته باشد\nرکن پنجم در بیان احکام حج و غیره\n( و آن مشتمل است بر دوباب ( باب اول در بیان احکام حج ) حج رکن پنجم از ارکان اسلام است - ونزد اهل"}
{"book": "adl0143", "page": 137, "text": "( ۱۱۷ )\nشرع عبارت است از افعال مخصوصه در جایهای مخصوصه ـ در زمانه مخصوصه ـ وافعال حج چهار نوع است ـ ( نوع اول ) فرض که به ترک آن حج باطل میشود ( نوع دوم ) واجب که به ترک آن گناه و دم لازم میشود ـ ( نوع سوم ) سنت که به ترك آن گناه لازم میشود نه دم ( نوع چهارم ) مستحب که به ترك آن حج از بهتری می براید ( فرضهای حج ) سه چیز است ( اول ) احرام بستن ( دوم ) ایستادن بعر فات ( سوم ) طواف زیارت که عبارت است از طواف بیت شریف در روزهای عید قربان یابعد ازان ( واجبهای حج ) ـ اگرچه بسیار است اما در این رساله که مختصر است موافق بعض کتابهای متن شش چیز آن ذکر شد که پنج آن عام است که بر حاجی مفرد و حاجی قارن و حاجی متمتع است ـ ویکی ازان خاص است که تنها بر حاجی قارن و حاجی متمتع است ( آن پنج عام ) ( اول ) ایستادن است در مزدلفه ( دوم ) سعی کردن است میان صفا ومروه ـ ( سوم ) زدن جمر ها است ـ ( چهارم ) طواف صدر است برای مردم غیر اهل مکه معظمه و داخل میقات ( پنجم ) سر تراشیدن یا کوتاه کردن موی آن است ـ آن یکی که خاص است ـ ذبح کردن هدی است که بعد ازین بیان می شود ان شاء الله تعالی ـ وباقی افعال حج که بعض آنها واجب است یا سنت ـ ومستحب آن بطریق اجمال در بیان صفت حج ذکر می شود ـ ان شاء الله تعالی ( و جایهای مخصوصه ) ـ عبارت است از میقاتها و بیت الله"}
{"book": "adl0143", "page": 138, "text": "( ۱۱۸ )\nشریف — و عرفات — و مزدلفه — و صفا و مروه و جای\nجمرها — و منا — ( و زمانۀ مخصوصه ) عبارت است از ماه شوال\nالمكرم — و ماه ذوالقعدة الحرام وده روز اول از ماه ذوالحجةالحرام\nپیش کردن احرام حج از این ماهها مکروه است و پیش کردن بعض\nافعال حج از این ماهها روا نیست — وحج در همه عمر یکبار بنابر\nفور فرض است وبندۀ مکلف بتاخیر آن بدون عذر شرعی بعد\nاز فرض شدن آن فاسق میگردد و شاهدی او رد میگردد — اهل\nوجوب آن کسی است که مسلمان و آزاد وعاقل وبالغ وتندرست\nوبینا و توانا باشد برتوشۀ راه و بازگیر که زیاده باشند از آنچیزیکه\nناچاریست او را ازان و زیاده باشد از نفقۀ عیال او تا وقت باز\nگشتن او با امن راه واگر زن باشد ضرور است که با او شوهر\nاو باشد یا محرمیکه عاقل وبالغ ومسلمان وصالح غیر فاسق باشد\nاگر مابین آن زن ومکۀ معظمه سه روزه مسافت باشد واگر\nکم از سه روزه مسافت بود بودن شوهر یا محرم با او شرط نیست\nو نیز شرط است که در وقت برامدن او بطرف حج در عدت نکاح\nکسی نباشد و نفقۀ آن محرمیکه با او میرود براو است ( باید\nدانست ) که هر که ارادۀ حج را کند ناچاریست که فرضها\nوواجبها وسنّتها ومستحبهای آن را بداند و بیان فرضها و بعضی\nواجبهای آن پیش ازین بطریق تفصیل نموده شد و بیان بعضی\nواجبها وسنّتها ومستحبهای آن بسبیل اجمال بعد ازین در بیان\nصفت حج کرده میشود انشاء الله تعالی ( عمره ) نزد اهل شرع"}
{"book": "adl0143", "page": 139, "text": "( ۱۱۹ )\nعبارت است از طواف بيت شريف وسعی کردن میان صفا و مروه\nو تراشيدن يا كوتاه كردن موی سر - وعمره در تمام عمر يكبار\nسنت مؤكد است -- ودرهمه روز های سال بدون كراهيت\nرواست مگر درروز عرفه وچهار روز بعد ازان كه مكروه است\n( ميقاتهای احرام ) پنج اند ( اول ) ذوالحليفه برای مردم مدينة\nمنوره وكسيكه ازانطرف بمكة معظمه بيايد ( دوم ) ذات عرق\nبرای مردم عراق وكسيكه ازانطرف بمكة معظمه بيايد ( سوم )\nجحفه برای مردم شام شريف وكسيكه از انطرف بيايد ( چهارم)\nقرن برای مردم نجد وكسيكه ازانطرف بيايد ( پنجم ) يلملم برای\nمردم یمن و كسیكه از انطرف بيايد - واحرام بستن پیش ازین\nجاها روايت بلکه بهتر است و گذشتن از نجايهای مذكوره بغير\nاحرام حرام است مر كسی را كه ارادۀ داخل شدن مكة معظمه\nرا كرده باشد خواه بقصد حج باشد خواه بغير آن - وكسيكه\nداخل ميقاتها است او را داخل شدن مكة معظمه بدون احرام\nرواست و میقات اهل مكة معظمه برای حج ( زمین حرم ) و برای\n(عمره زمین حل) است\n( بیان كیفیت حج كردن حاجی مفرد )\nچون اراده کنی حج را نیت خود را خالص نموده و پیش\nاز رفتن توبه از همه بدیها كن وقرضهای مردم كه بر تو باشد\nادا كن - واز مال حلال با خود آن قدر بردار که کفایت کند ترا\nودر حج فرضی مستحب است كه ازپدر ومادر خودا كر باشند اجاز"}
{"book": "adl0143", "page": 140, "text": "(۱۲۰)\nحاصل کنی و در حج نفل واجب است و پیش از برآمدن از جای خود\nدوگانه بگذار - در رکعت اول فاتحه را باقل يا ايها الكافرون\nو در رکعت دوم فاتحه را باقل هو الله احدمیخوان - و از خداوند\nتعالى حاجت خود را وسلامتی خود را خواسته بعد ازان اهل\nو یاران و همسایگان خود را وداع کرده از ایشان بحلی میخواه\nو پیش از برآمدن چیزی از مال خود صدقه کن که سبب سلامتی\nاست و باطهارت همیشه باش - ووقت نماز اگر آب بود نماز\nرا با وضوء بگذار - واگر آب نبود باتیمم ادا کن و چون\nدر جای احرام بستن رسیدی و اراده کردی احرام بستن را پس\nوضوء کن - وغسل کردن بهتر است و لنگ و چادر که هر دوی\nآن جدید یا شسته باشند بپوش - وجان وجامۀ خود را خوش\nبو کن اگر توانستی و دوگانه بگذار و چنین بگوی (اللهم انی اريد\nالحج فيسره لی و تقبله منی) وبعد از نماز تلبیه گوی به نیت حج\nو تلبیه این است (لبيك اللهم - لبيك - لبيك لاشريك لك لبيك\nان الحمد والنعمة لك والملك لاشريك لك) واز این كلمات\nنقصان مكن كه مکروه تحریمی است و اگر زیاده کنی رواست\nبلکه احسن است - و مستحب است که تلبیه را بآواز بلند\nگوئی وچون به نیت حج تلبیه گفتی - احرام بسته گردیدی\nپس بپرهیز از جماع وسخن جماع بحضور زنان واز\nفسقها وكناهان واز جنك وجدال واز کشتن شکار واشارت\nکردن بآن ودلالت کردن بران واز پوشیدن جامه دوخته مانند"}
{"book": "adl0143", "page": 141, "text": "( ۱۲۱ )\nپیرهن وزیر جامه ودستار وکلاه وقباء وموزها مگر که پیزار نیابی پس هردو موزه را پایان تر از حد پشت پای بریده در پا کن و به پرهیز از پوشیدن جامه رنك شده بورس (۱) یازعفران وعصفر (۲) مگر که شسته باشد که بوی آن نرود و به پرهیز از پوشیدن سر وروی واز شستن آنها به خطمی واز مس کردن خوشبوئی واز تراشیدن و کوتاه کردن موی بدن خود و پرهیز لازم نیست از غسل کردن واز داخل شدن در حمام واز نشستن در سایه خانه یاهودج واز بستن همیانی در کمر و تلبیه را بسیار گوی هروقتیکه نماز میگذاردی یادر بلندی بالا میشدی یادر پستی فرود می آمدی یا باسواران پیوست میشدی ودر وقت سحرگاهان وآواز خود را در تلبیه گفتن بلند کن\nبیان کیفیت داخل شدن مکه شرفها الله تعالی\nوچون در مکه معظمه درائی مستحب است که در روز درائی ابتداء کن بمسجد حرام و بمجرد دیدن بیت شریف سه بار الله اکبر وسه بار لااله الا الله بگوی - ودعا کن بآنچه میخواهی - وبعدازان رو کن بحجر اسود و ( الله اکبر ولا له الا الله ) گوی ودستهای خودرا بلند کن مانند بلند کردن در نماز - وحجر اسود را بوسه کن بدون آواز لب اگر بدون ضرر می توانستی - واگربوسه نمی توانستی چیز دیگر را بران مالیده آن چیز را بوسه کن - واگر آن هم میسر نمی شد رو بروی آن ایستاده اشاره کننده باشی\n(۱) يعني رنك زرد (۲) يعني رنك سرخ"}
{"book": "adl0143", "page": 142, "text": "( ۱۲۲ )\n\nبباطن هر دو کف دستهای خود بسوی حجر اسود که گویا دستهای\nخود را بر حجر اسود نهاده باشی و ( الله اکبر و لا اله الا الله ) گوی\nو حمد خدا گوی و در و دبر رسول الله صلی الله علیه وسلم بفرست\nو هر دو کف دستهای خود را بوسه بده و طواف کن برای طواف\nقدوم اگر از شهر مکه نباشی با (اضطباع) که آن عبارت ازان است\nکه یکطرف رداء خود را از زیر بغل راست گرداینده طرف دیگر\nآنرا بر شانه چپ خود گردانی - و از پشت حطیم طواف کن\nکه حطیم نیز طواف کرده شود - و ابتداء از حجر ا سود کن\nاز جانب راست خود که پیوسته است بدروازه بیت شریف و هفت\nگردش طواف کن و در سه گردش اول آن بشتاب رفته شانهای\nخود را مانند پهلوانان حرکت ده و در چهار گردش دیگر بآرامی\nو نرمی برو و زیارت کن حجر اسود را بهر نوبت ازین هفت گردش\nبطریقیکه بیانش گذشت و ختم طواف خود را بزیارت کردن حجر\nاسود کن و دوگانه نماز در مقام ابراهیم صلوات الله علی نبینا وعلیه\nیا در یکجای از مسجد حرام که آسان باشد و این طواف سنت است\nبرای غیر مکی - بعد ازان بر آی بر صفا - و بران ایستاده شو\nکه رو برو به بیت شریف باشی و تکبیر ولا اله الا الله و درود بر\nپیغمبر علیه السلام گفته دستهای خود را بدعا برداشته حاجتهای\nخود را از خداوند جل شأنه بخواه بعد ازان فرود آی بطرف\nمروه - و در میان میلین اخضرین بشتاب بدو - و بر مروه\nچنان کن از افعال - که در صفا کرده بودی - و در مابین\nصفا و مروه هفت گردش کن - باینطریق که رفتن از صفا بمروه"}
{"book": "adl0143", "page": 143, "text": "( ۱۲۳ )\nيك گردش است و از مروه بصفا دوم گردش ـ پس بهمین قرار\nهفت گردش نموده ـ ابتداء آن را از صفا وختم آن را بمروه\nکن ـ بعد ازان ساکن باش در مکه معظمه که احرام بسته\nهستی ـ و هر بار که خواهش تو شود بیت شریف را طواف کن\nبطریق استحباب ـ بعد ازان امام روز هفتم يك خطبه بخواند\nو دران خطبه بیاموزاند بمردم افعال حج را بعد ازان در روز\nهشتم بمنا برو و شب را دران گذرانیده در روز نهم بعرفات برو\nبعد ازان امام خطبه بخواند در روز نهم دو خطبه مانند خطبهٔ\nجمعه بعد ازان پس از زوال آفتاب نماز پیشین و نماز دیگر را بيك اذان\nو دو اقامت اداء كن بشرط امام و احرام پس اگر تنها گذاری یا غیر احرام\nبسته بود نماز عصر را در وقت عصر بخواند بعد ازان بجای ایستادن\nرفته نزديك جبل رحمت ایستاده شو ـ و همه عرفات جای\nایستادن است مگر بطن عرنه (۱) و (حمد) و (الله اکبر) و (لااله الاالله)\nو تلبیه و درود گفته دستهای خود را برداشته حاجتهای خود را\nاز خداوند تعالی بخواه بعد ازان پس از غروب افتاب بمزدلفه رو\nو نزديك جبل (قزح) فرود آی ـ و امام با مردم نماز شام و نماز\nخفتن را در (مزدلفه) اداء كند بيك اذان ويك اقامت ـ و اداء\nنماز شام در راه روا نیست بعد از ان نماز بامداد را بتاریکی\nبعد از طلوع صبح صادق اداء کن بعد ازان در جای ایستادن\nدر (مزدلفه) ایستاده تکبیر و لااله الا الله و درود و تلبیه گفته دستهای\n( ۱ ) بطن عرنه ـ نام جائیست که پیغمبر علیه السلام شیطانرا\nدر انجا برهنه دیده بود"}
{"book": "adl0143", "page": 144, "text": "( 124 )\nخود را برداشته حاجتهای خود را از خدا وندتعالی میخواه-\nوهمة مزدلفه جای ایستادن است مکروادی محسر (1) بعد ازان که\nبسیار روشنی شد بمنا رفته جمره عقبه را بزن از بطن وادی به هفت\nسنك ریزه كه پاک باشندوا کر نجس باشندزدن بآنها مکروه است--\nو طریق زدن جمره این است که سنك ریزه را برپشت ناخن\nانگشت نر نهاده - واز انگشت شهادت بازی خواسته\nبزنی - و درهر سنك ریزه تکبیر گفته دستهای\nخود را بردار - ورواست زدن بآنچه تیمم بران روا باشد\nمانند سنگ وکلوخ نه بچوب وعنبر ومروارید وجواهر وزر\nونقره - وبایدکه مابین زننده و جمره فاصله پنج گز شرعی باشد\nیا زیاده و کم ازین نباشد که مکروه است و برای جمره زدن ایستاده\nشو به کیفیتیکه منا بطرف راست تو وكعبة شريفه بطرف چپ\nتو باشد وباول زدن جمره تلبیه را قطع كن بعد ازان اگر می\nتوانستی ذبح کن که مستحب است - بعد ازان سرخودرا بتراش\nیا كوتاه كن موى سررا بقدر بند انگشت از سر انگشتان\nوتراشیدن سر بهتر است از کوتاه کردن موی آن وبجز مقاربت\nزوجه هر چیز حلال که ازان منع بودی ترا حلال میشود - بعد\nازان روز عید قربان یافردا یاپس فردای آن بمكه معظمه رفته\nهفت گردش طواف کن واین طواف را (طواف ركن) میگویند\nکه فرض است ودرینطواف پهلوانی و دویدن مابین صفا و مروه\n(1) محسر - وان نام جائیست که پیغمبر علیه السلام شیطانرا\nدران سر برهنه دیده بود"}
{"book": "adl0143", "page": 145, "text": "( ١٢٥ )\n\nمکن اگر پیش آنها را کرده باشی واگر پیش نکرده باشی آنها\nرا درین طواف بکن وبعد ازین جماع تو بازن تو نیز حلال میشود\nوتاخیر کردن طواف رکن از روز های عید قربان مکروه است\n( دم ) را واجب میکند و پس از طواف بمنا برو پس در روز\nدوم عید قربان بعد از زوال آفتاب هر سه جمره را بزن بطریقیکه\nبیانش گذشت و ابتداء ازان جمره کن که قریب مسجد ( خیف )\nاست بعد ازان بآن جمره که نزديك باین جمره است بعد ازان\nبجمره عقبه وبهر زدنیکه بعد ازان زدن است توقف کن در حالیکه\n( ثناء )و( لا اله الا الله )وتكبيرودرود گوینده باشی بقدر سوره\nبقره یا بقدر سه ربع يکپاره قرآن شریف یا بقدر بیست آیت و\nپس از هر زدنیکه بعد ازان زدن نیست توقف مکن بعد ازان\nفردای آن که سوم روز عید است نیز همچنین جمر ها را بزن\nبعد ازان که روز چهارم عید است نیز همچنین بزن اگر در منا\nاقامت میکردی تا بطلوع صبح روز چهارم واگر در روز چهارم\nپیش از زوال آفتاب جمره را زدی درست است و هر زدنیکه\nبعد ازان زدن است بهتر آن است که آنرا پیاده زنی و هر زدنیکه\nبعد ازان زدن نیست بهتر است که آن را سواره زنی ومکروه\nاست که متاع خود را بمکه معظمه روانه کنی و خود تو بجهت\nزدن جمره در منا باشی بعد ازان که از منا وزدن جمرها فارغ شدی بیا\nبمحصب ولحظه دران فرود آی پس طواف ( صدر ) را هفت"}
{"book": "adl0143", "page": 146, "text": "( ١٢٦ )\nگردش کن و آن واجب است بر غیر اهل مکه معظمه بعد ازان\nاز آب زمزم بیاشام و ملتزم را لازم بگیر و چنك به پوش\nهای کعبه شریفه بزن و خود را بدیوار بیت شریف بچسبان\nوزن در همه این افعال مانند مرد است مگر در چند چیز ( اول )\nاینکه روی خود را برهنه کند نه سر خود را ( دوم ) بجهر\nتلبیه نگوید ( سوم ) در طواف پهلوانی نکند ( چهارم ) مابین\nمیلین اخضرین ندود بلکه آرام برود ( پنجم ) سر نتراشد زیرا\nکه تراشیدن سر در حق زن مثله (۱) است چنانچه تراشیدن ریش\nدر حق مرد لیکن موی خود را کوتاه کند ( ششم ) جامه\nدوخته را بپوشد ( هفتم ) در وقت زحام بحجر اسود قریب\nنشود وحیض زن هیچ چیز را از احکام حج منع نمیکند مگر\nطواف بیت الله شریف را که تاهنگام طهر خود حائضه تاخیر\nکند و همچنین است حکم نفاس ــ وخنثی مشکل در اداء حج\nمانند زن است\nبیان بعض احکام متفرقه\nکسیکه در مکه معظمه داخل نشده در عرفات ایستاده شد\nطواف قدوم از وی ساقط میشود و کسیکه در عرفات ساعتی از\nزوال افتاب تا طلوع صبح روز عید قربان ایستاده شد حج او\nتمام است اگر چه ندانسته باشد که عرفات است واگر چه او\nدر خواب باشد یا بیهوش باشد واگر بیهوش شده بود و رفیقش\nاز طرف وی احرام بسته کرد بدون اذن او درست است و کسیکه\n(۱) بدرنگی"}
{"book": "adl0143", "page": 147, "text": "( ۱۲۷ )\nنشانه دار کرد بدنه نفلی - یانذری یاجزاء شکار یامانند آن را\nوقلاده در گردنش آویخت و با آن بمکه معظمه روان شد واراده\nحج را کرده بود تحقیق احرام بسته شدوا کربدنه را پیش فرستاد\nبعدازان بمکه معظمه روان شد احرام بسته نمیشود مگر انکه\nپیوست شود با آن در راه مگر در ( بدنه تمتع ) که بمجرد روانه کردن\nآن احرام بسته میشود واگر بدنه را جل پوشانید یا کوهان\nآنرا زخمی کرد یاقلاده دار کرد بز یا گوسفند را احرام بسته\nنمیشود وبدنه از اشتر وگاو است - باید دانست که حج بسه\nقسم است(افراد)و(قران)و(تمتع ) واینکه پیش بیان شد افراد بود\nبیان احکام قران\nقران بهتر است از افراد وتمتع وتمتع بهتر است از افراد\nوقران آن است که از میقات احرام بسته کند برای حج وعمره\nوبگوید که ( اللهم انی اريد الحج والعمرة فيسرهمالي وتقبلهما\nمنی ) وطواف بیت شریف را وسعی را مابین صفا ومروه کند\nبعد ازان حج کند چنانچه بیان شد درحج ( افراد)واکر برای\nحج وعمره دو طواف ودوسعی بکجا کرد روا می شود ولیکن\nگنهکارمیگردد وچون روز عید قربان جمره عقبه رازد گوسفند\nیازبایدنه یاهفتم حصه بدنه را ذبح کند - وکسی که از ذبح آن\nعاجز است وچیزی ندارد سه روز روزه دارد که اخر انهاروز\nعرفه باشد وهفت روز دیگر بعد از فارغ شدن از حج روزه\nبدارد اگر چه درمکه معظمه باشد - واکر تاروز عید قربان"}
{"book": "adl0143", "page": 148, "text": "( ۱۲۸ )\nروزه را نگرفت ( دم ) بر او متعین میشود ــ و اگر در مکه معظمه داخل نشده در عرفات ایستاده شد بروی دم لازم میشود از جهت شکستن عمره و قضاء عمره را بیاورد\nاحکام تمتع\nتمتع آن است که از میقات برای عمره احرام بندد بعد ازان طواف بیت شریف را کند و سعی کند میان صفا و مروه و آن دو قسمست یکی آنکه ( هدی ) را با خود روان کرده باشد ــ و دیگر آنکه ( هدی ) را با خود روان نکرده باشد پس اگر با خود ( هدی ) را روان نکرده باشد ــ موی سر خود را نیز بتراشد یا کوتاه کند ــ و اگر ( هدی ) را با خود روان کرده باشد باید که سر خود را نتراشد و در آخر افعال حج بتراشد چنانچه می آید و متمتع تلبیه را قطع کند با ول طواف عمره پس در روز هشتم ذی الحجة الحرام برای حج احرام بسته کند از حرم شریف و اگر پیش از روز هشتم احرام بسته کرد بهتر است پس حج کند مانند حج مفرد که از اهل مکه شریفه باشد ــ یعنی طواف قدوم را نکند در حج خود بعد ازان ذبح کند مانند (قارن) اگر قدرت مهدی داشته باشد والا روزه بگیرد مانند (قارن) و بعد از تمام کردن افعال حج موی سر خود را بتراشد یا کوتاه کند تائنها از احرام حج حلال شود در صورتیکه هدی را با خود روان نکرده باشد یا از احرام حج و عمره هر دو حلال شود در صورتیکه هدی را با خود روان کرده باشد"}
{"book": "adl0143", "page": 149, "text": "( ۱۲۹ )\nاحکام جنایتها\nواجب در جنایات چهار چیز است یکی از آنها ( دم ) است یعنی\nذبح کردن گوسفند یا بز بطریق تعین که طعام و روزه دران روا نیست\nو آن در چند چیز است ( اول ) پوشیدن جامه دوخته مانند\nپیرهن و تنبان که آنرا یکروز کامل بغیر عذر پوشیده باشد (دوم)\nخوشبوی ساختن همه بدن را يايك عضو کامل را بغیر عذر\n( سوم ) تراشیدن همه سر را یا همه ریش یا چهارم حصه یکی آنها\nرا بغیر عذر ( چهارم ) بوسه کردن زن بشهوت - بازن را\nدر کنار گرفتن بشهوت خواه انزال او شود یا نشود\n- ( دوم ) -\nاز آنها صدقه کردن است بطعامی مانند صدقه فطر و آن در چند چیز\nاست (اول) پوشیدن جامه دوخته کم از یکروز کامل (دوم) خوشبوی\nکردن کم از يك عضو کامل (سوم) تراشیدن کم از چهارم حصۀ سر یا ریش\n- ( سوم ) -\nاز آنها واجب شدن دم یا دادن سه پیمانه طعام است به شش\nمسکین یاسه روز روزه گرفتن است و آن در دو جای است ( اول )\nدر جزای شکار (دوم) خوشبوی ساختن يك عضو كامل و پوشیدن\nجامه دوخته يكروز كامل و تراشیدن سر یا ریش یا چهارم حصۀ\nآنها – اگر هر کدام آنها بعذر باشد\n- ( چهارم ) -\nاز آنها واجب شدن دو دم است و آن درباره حاجی قارن و آن متمتعی\nاست که هدی را با خود روان کرده باشد و آن دران جنایت است که\nبرمفرد يك دم لازم می شود مگر در تجاوز کردن از میقات بغیر احرام که"}
{"book": "adl0143", "page": 150, "text": "( ۱۳۰ )\n\nدرانجا بر قارن ومتمتع مذكور نيز يك دم لازم میشود - وبدنه که\nاشتر و كاو است در هیچ جنایت لازم نمیشود مگر در دو\nصورت ( اول ) جماع کردن بازن خود در حج بعد از ایستادن\nدر عرفات ( دوم ) طواف زیارت را باجنابت کردن وباز\nگردایندن این طواف نیز برو لازم است - و در نظر کردن\nبفرج زن بشهوت و انزال شدن او هیچ چیزی براو لازم نمیشود\n\nمحرم را رواست\n\nذبح کردن بز و گوسفند و كاو واشتر ومرغ خانكي وبط اهلى\nوخوردن آن چیزیکه آن را شخص حلال شکار و ذبح کرده باشد\nاگر امر و دلالت بران محرم نکرده بود - اگر محرم شکار\nرا ذبح کرد حرام میشود وا گر آن را یا چیزی ازان را خورد\nتاوان آن را نیز بدهد - چنانچه جزاء ان را میدهد -\n\nچند جیز حرم شریف روا نیست\n\nبر محرم وغير محرم - ( اول ) چرانیدن چهار پایان در گیاه\nان ( دوم ) بریدن گیاه ان مگر اذخر که نوعی از گیاه است\nکه بوی خوش دارد ( سوم ) درختیکه در عادت مردم آن را\nغرس نکنند ا گرخشک نشده باشد ( چهارم ) شکار آن پس\nاگر چیزی از اینها را کسی برید یا شکار آن را کرد قیمت آن\nبروی لازم میشود - ( باب احصار ذکر نشد بنابر انکه\nدرین اوان کمتر وقوع مییابد هرگاه تحقیق لازم باشد به کتب\nفقه شریف رجوع شود )"}
{"book": "adl0143", "page": 151, "text": "( ۱۳۱ )\nاحکام حج ازطرف دیگری\nهمه عبادتها سه نوع است ( اول ) مالی خالص مانند زکوه\nواضحیه وغیره ( دوم ) بدنی خالص مانند روزه ونمازوغیره (سوم)\nمرکب ازهردو میباشد حج – و نائب گرفتن در عبادات مالی خالص\nبهرحال یعنی در حال عاجز بودن وقدرت داشتن رواست –\nو در عبادات خالص بدنی در هیچ حال روانیست – ودر عبادات\nمرکبه از هردو در حال قدرت داشتن روانیست – و در حال عاجز\nبودن او رواست و شرط روا بودن آن عجزی است که تا وقت\nمردن او همیشه باشد اگر در حج فرض باشد – و در حج نفل\nعاجز بودن شرط نیست – و اگر کسی از جانب دو امر کننده\nخود احرام بست – پس احرام وی برای خود وی می شود\nواخراجات آن دو امر کننده را تاوان میدهد – و دم منع\nشدن از حج بسبب مرض یا دشمن برامر کننده است – ودم\nقران و جنایت برخود نائب است – و اگر کسی احرام بست\nاز طرف پدر ومادر خود بعدازان آن را برای یکی ازیشان معین\nکرد روا میشود\nاحکام هدی\nادنای ( هدی) گوسفند یابز است( هدی) از سه چیز است(اول)\nاشتر ( دوم ) گاو ( سوم ) گوسفند وبز و هر چیزی از اینها که\nدر اضحیه رواست در هدیهای حج نیز رواست – و هر چه از آنها\nکه دران روانیست در این نیز روانیست – و گوسفند وبز\nدر هر چیز های حج رواست مگر در طواف رکن بجنابت –"}
{"book": "adl0143", "page": 152, "text": "( ۱۳۲ )\nو در جماع کردن بعد از ایستادن بعرفات — و رو است خوردن خود\nمحرم از هدی نفلی و تمتع و قران نه از دیگر هدیها — و ذبح کردن\nهدی تمتع و قران خاص در روز عید قربان است و ذبح کردن\nهمه هدیها خاص در حرم شریف است و بفقیر حرم شریف\nخاص نیست —\nباب دوم در بیان\n( زیارت نبی صلی الله علیه و آله و سلم )\nبدان ای امت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم که او صلی الله\nعلیه و آله و سلم زنده است که رزق داده میشود او را صلی الله\nعلیه و آله و سلم — و بهمه لذتها و عبادتها بهره میگیرد و لیکن\nاز نظر ما قاصران در پرده است — پس زیارت او صلی الله علیه\nو آله و سلم از بهترین ثوابها و نیکوترین مستحبها است بلکه\nنزديك بواجب است که او صلی الله علیه و آله و سلم فرموده که\nهر که توان داشته باشد و مرا زیارت نکند به تحقیق بامن\nجفا کرده باشد — و نیز فرموده اند که هر که زیارت قبر مرا کند\nشفاعت من برایش لازم میشود — و نیز فرموده اند که هر که\nحج کرد و قبر مرا بعد از موت من زیارت کرد چنان است که\nزیارت مرا در زندگی من کرده باشد وغیر ازین احادیث وارد\nشده است — پس هر که قصد زیارت او صلی الله علیه و آله و سلم را\nنموده باشد می باید که بسیار درود بر پیغمبر صلی الله علیه\nو آله و سلم بگوید که درود باو صلی الله علیه و آله و سلم میرسد\nو آداب آن اینست که چون نظر او بدرختان مدنیهٔ منوره افتد"}
{"book": "adl0143", "page": 153, "text": "( ۱۳۳ )\nدرود بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بفرستد و پیش از داخل\nشدن دران غسل کند یا بعدان پیش از زیارت کردن و اکر امکان\nباشد او را پیاده برود و متاع و اسباب خود را بجا کرده باطمینان\nدل باسکینه و وقار متوجه روضه مطهره شود و جلالت مرتبه\nوعلوشان او صلی الله علیه و آله وسلم را در نظر داشته در وقت\nداخل شدن بگوید که ( بسم الله و علی ملة رسول الله رب ادخانی\nمدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق واجعل لي من لدنك سلطاناً\nنصیراً ) و در مسجد شریف از باب جبرئیل یا از دیگر دروازه\nدر آید و منبر مبارك را قصد کند و نزد آن دوکانه تحیۀ مسجد را\nادا کند و دست بدعا بدرگاه قاضی الحاجات برداشته حاجتهای\nخود را بخواهد که در انجا دعا قبول میشود - بعد از آن رو\nبحجرۀ شریفه نموده چشمهای خود را فرود انداخته بادب\nو سکون و وقار ودل فارغ از گرفتاری دنیا - دست راست\nخود را بر دست چپ مانند حال نماز نهاده زیر قندیل آویخته\nبرسنک سفید یکه در انجاست پشت بقبله برابر سر مبارک رسول الله\nصلی الله علیه و آله وسلم روبروی مبارك آنجناب ایستاده شود -\nوچنان لحاظ کند که نظر مبارك آن حضرت صلی الله علیه و آله\nوسلم بطرف اوست - و سخن او را می شنوند و جواب سلام\nاو را میکویند - و بدعای وی آمین میگویند - بعد از آن\nیكويد السلام عليك ياسيدي يارسول الله - السلام عليك يا نبي الله -\nالسلام عليك ياحبيب الله السلام عليك يا نبي الرحمة -- السلام عليك\nياشفيع الامة - السلام عليك يا خيرة الله - السلام عليك ياخيرة الخلائق"}
{"book": "adl0143", "page": 154, "text": "( ١٣٤ )\n\nاجمعين جزاك الله افضل ماجزى نبياً عن قومه ـ و رسولاً عن\nأمته اشهد انك رسول الله قد بلغت الرسالة واديت الامانة ـ\nونصحت الامة واوضحت الحجة وجاهدت فى سبيل الله حق جهاده\nواقمت الدين حتى اتاك اليقين صلى الله عليك وسلم ـ وعلى اشرف\nمكان تشرف بحلول جسدك الشريف فيه صلوة وسلاما دائمين من\nرب العلمين عدد ما كان وعدد مايكون بعلم الله لاانقضاء لامدها\nيارسول الله نحن وفدك ـ وزوار حرمك تشرفنا بالحلول بين يديك\nوقد جئنا من بلاد شاسعة ـ و امكنة بعيدة نقطع السهل والوعر\nقصدنا بذلك القيام بقضاء بعض حقك والاستشفاع بك الى ربنا\nفان الخطايا قد قصمت ظهورنا والاوزار قداثقلت كواهلنا وانت\nالشافع المشفع الموعود بالشفاعة العظمى و المقام المحمود ـ وقد\nقال تعالى فى كتابه العزيز ( ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك\nفاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابارحيما) بعدازان\nدعا کند وهر حاجتی که او را باشد از خدایتعالی بخواهد باز بطرف\nراست خود بقدريك كزبستر شده روبروی حضرت سیدنا ابوبکر\nصدیق رضی الله تعالى عنه شده بگويد ( السلام عليك ياخليفة\nرسول الله صلى الله عليه و آله وسلم وعليك ياصاحب رسول الله\nوانيسه فى الغار ورفيقه فى الاسفار وامينه على الاسرار جزاك الله\nعنا افضل الجزاء فلقد خلفته باحسن خلف وسلكت\nطريقه ومنها جه خير مسلك ووصلت الارحام ولم تزل قائماً بالحق\nناصراً للدين ولاهله حتى اتاك اليقين سل الله لنادوام حبك والحشر\nمع حزبك وقبول زيارتنا السلام عليك ورحمة الله و بركاته ) بعدازان"}
{"book": "adl0143", "page": 155, "text": "(۱۳۵)\nبطرف راست خود بقدر يك كز پسترشده روبروی حضرت سیدنا\nعمر رضی الله تعالى عنه شده بكويد ( السلام عليك يا امير المومنين\nالسلام عليك يا مظهر الاسلام السلام عليك يا مكسر الاصنام جزاك الله\nعنا افضل الجزاء لقد نصرت الاسلام وفتحت معظم البلاد بعد\nسيدالمرسلين وكفلت الايتام ـ ووصلت الارحام وقوى بك الاسلام\nوكنت اماماً مرضيا وهادياً مهدياً ـ جمعت شملهم ـ واعنت\nفقيرهم ـ وجبرت كسيرهم ـ السلام عليك ورحمة الله وبركاته ) ـ\nبعده دعا كند بهر دعا ئیکه میخواهد برای خود و برای کسیکه\nاو را دوست دارد ـ بعد ازان بطرف بقیع شریف برود ـ\nوزیارت مشهدها ومزار ها را کند ـ ومسجد قبا وشهداء احدر ا\nزیارت کند وچون اراده باز کشت را بطرف وطن خود کند\nمانند اینکه بیان شد ـ زیارت رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم ـ\nوزیارتهای دیگر را بکند ووقت بدر شدن از مدینه مطهره بگوید\n( اللهم لاتجعل هذا آخر العهد بحرم رسولك صلى الله عليه و آله وسلم\nويسر لى العود الى الحرمين الشريفين مسهلاً يارب العالمين وحسبنا الله\nونعم الوكيل ولاحول ولا قوة الا بالله العلى العظيم وصلى الله على\nسيدنا محمد وعلى آله وصحبه اجمعين والحمد لله رب العالمين )\n\nخاتمه كتاب دربیان اصلاح بعض معاملات\n( که در بین مردم عوام مروج است )\n\n( باید دانست ) که چندی ازمعا ملات در بین عموم اهالی\nافغانستان مروج است که رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم ازان"}
{"book": "adl0143", "page": 156, "text": "( ١٣٦ )\n\nنهی فرموده اند و در مذهب مهذب امام همام ابو حنیفه کوفی رحمه الله تعالی مطابق نهی حضرت رسالت پناهی نامشروع است وطریق تطبیق آن معاملات با شرع انور مشقت و دشواری ندارد بنابران اصل معاملهای مذکوره با طریقه تصحیح شرعی آن مذکور میکردد تا همه افراد رعیه مسلمانان مملکت دیانت صولت افغانستان از همان قرار عمل نموده اصلاح معاملات خود را برخود لازم کیرندان شاء الله تعالی و آن چند معامله است\nمعامله اول\n\nمزدور کردانیدن است کسی را بجزوی از عمل خود آن مزدور و آن در چند معامله مروج است ( اول ) مزد آسیا که در احادیث نبوی علی صاحبها التحیات والتسلیمات و کتابهای فقه شریف آنرا ( قفیز الطحان ) گفته اند و آن چنان است که اینچنین در عقد شرط کنند که آرد کننده که آسیابان است پیمانه مزد خود را از همان آردیکه خود میکند بکیرد ( دوم ) کرایه بردن کاه یا طعام یا غیره که اینچنین در عقد شرط کنند که مثلا نیمه یا چهار یکه از همان کاه یا طعام برده شده خود او مزدوری برنده آن باشد -- ( سوم ) دادن نخ یا سردوز به بافنده جامه یا کلیم باینطریق که در عقد شرط کنند که مزدوری بافنده اینقدر از همان جامه یا کلیم بافته شده خود او باشد ( چهارم ) مزد چیدن پنبه و دروکر از پنبه چیده او و درو کرده او باینطریق که در عقد شرط کنند که اجوره اورا اینقدر من از پنبه چیده واینقدر دسته از همان درویده خود او بدهند ( پنجم ) مزد جوازی از ان روغنیکه از عمل او می برآید که در عقد شرط کرده باشند که"}
{"book": "adl0143", "page": 157, "text": "(۱۳۷)\nمزد او اینقدر از همان روغن باشد که از عمل خود او حاصل میشود\n( ششم ) مزد قصاب از ان گوشتیکه از ذبح شده او حاصل میشود که\nدر عقد چنین شرط کرده باشند که مزد او از گوشت همان حیوان ذبح\nکرده خود او باشد ( هفتم ) مزد نگهدارنده و تربیت کننده مرغ یا بذر\nابریشم است اینقدر از تخم همان مرغ یا از ابریشم همان بذر که آنرا\nنگهداشته و تربیت کرده باینطریق که در عقد چنین شرط کرده\nباشند که مزد او از تخم همان مرغ یا از ابریشم همان بذر تربیت\nکرده شده و نگهداشته شده خود او باشد ( هشتم ) مزد نگهدار\nنده یا چراننده گاو و یا دیگر حیوان است از شیر و روغن همان گاو\nکه در عقد شرط کرده باشد که مزد او از شیر یا روغن همان\nگاو باشد که خود او آنرا چرانیده ( نهم) مزد پاک کردن نی\nشکر از نی شکر پاک کرده شده آن مزدور که در عقد شرط کرده\nباشند که مزد او اینقدر از نی شکر پاک کرده شده خود او باشد\n( دهم ) مزد چیدن جوز از همان جوزیکه آن مزدور آن را\nچیده که در عقد شرط کرده باشند که اجوره او اینقدر از همان\nجوز باشد که خود او آن را چیده است ( یازدهم ) مزد بریدن\nپشم گوسفند یا دیگر حیوان از ان پشمیکه آن را آن مزدور\nبریده است که در عقد شرط کرده باشند که مزد او اینقدر\nاز ان پشم بریده شده خود او باشد ( دوازدهم ) مزد نان وای\nاز نانیکه آن را پخته میکند که در عقد شرط کرده باشند که مزد\nآن نان وای اینقدر نان باشد از ان نانیکه آن را پخته است"}
{"book": "adl0143", "page": 158, "text": "(۱۳۸)\n\n(سیزدهم) مزد وزن کننده پشم یا غیره ازان چیز وزن کرده\nشده که در عقد شرط کنند که مزد وزن کننده اینقدر باشد\nازان وزن شدهٔ خود او و همچنین در امثال اینها که در عقد مزد\nمزدور را قدری ازان چیزی مقرر کرده باشند که بعمل خود\nاو حاصل میشود پس در همهٔ اینصورتها اجاره فاسد میشود و حکم\nاجارهٔ فاسده آن است که آن چیزیرا که مزد مقرر کرده اند\nاز صاحب مال میشود - و مزدور را اجر مثل عمل او میشود\nکه زیاده نشود از آن قدریکه آن را مقرر و معلوم نموده اند\nوطریقهٔ تصحیح شدن اینچنین عقدها این است که مزد آن مزدور\nرا در عقد از عمل خود او مقرر نکنند و اینچنین نگویند که\nاینقدر آرد یا جوز یا جامه یا کلیم یا غیره از انچیزیکه عمل کرده بلکه\nاینچنین عقد کنند که اینقدر آرد یا جوز یا جامه یا کلیم که صفت\nوقدرش معلوم باشد بدون اینکه نسبت آن را بعمل آن مزدور\nنمایند - باز اگر همان مقدار را از عمل کرده شدهٔ خود او\nبدهد نیز رواست -- و یا اینکه در آرد کردن آسیا و امثال آن\nپیمانهٔ مزد را گندم جدا کنند - و یا اینکه در همهٔ اینصورتها\nمزد او را نقد مقرر کنند بعد ازان پیمانهٔ مزد را اگر با آن نقد\nبقرار قیمت بگیرد رواست و از همین جنس است دادن زمین بی\nدرخت برای کسی در چند سال معلوم که دران درخت بنشاند\nو تربیت آن را کند دران چند سال بشرط اینکه آن زمین و درختان\nآن در مابین صاحب زمین و آن نشانندهٔ درختان به نیمه باشد\nو طریقهٔ صحت آن اینست که نیمهٔ نهال را به نیمهٔ آن زمین بفروشد"}
{"book": "adl0143", "page": 159, "text": "(۱۳۹)\nو مالك زمين آن شخص ديگر را مزدور كند در چند سال معلوم بجيز\nاندكى از جهت اينكه در حصه مالك زمين با آن مزدا ندك عمل كند\n- ( معامله دوم ) -\nفروختن چيز هائيكه كيلى يا وزنی باشد اگر بخلاف جنس\nباشد نقد به نقد رواست خواه هردو بدل با هم برابر باشند\nيا هم برابر نباشند و فروختن كيلى يا وزنی بكيلی يا وزنی\nديگر به نسيه روا نيست و فروختن چيز هاى مذكوره جنس\nبجنس اگر با هم برابر و نقد بنقد باشد نيز روا است و اگر باهم\nبرابر نبودند - يا يكى از دو بدل نسيه بود روا نيست و آنكه روا\nنيست و رواج يافته نيز در چند صورت بيان ميشود - (اول)\nگندم بگندم فروختن كه از يك جانب گندم نقد باشد و از ديگر\nجانب نسيه ( دوم ) فروختن گندم بجو كه يكى ازان نسيه باشد -\n( سوم ) فروختن گندم با آرد گندم كه آن را در عرف حال\nدر آسيا برده بدل مى نامند ( چهارم ) فروختن شير بشير كه\nاز يكجانب نقد و از ديگر جانب نسيه باشد كه آن را باصطلاح\n( شير واری ) مى نامند كه صاحبان مواشى شير ده بوزن يا بپيمانه\nشير خود را بفروشند - و طريقه صحت در اين چهار آن است\nكه هر كدام ايشان مال خود را در سه صورت اول بپيمانه بطريق\nقرض بديگر خود بدهند - و در صورت چهارم قرض بوزن\nيا به پيمانه بدهد - و همچنين در دادن دوغ بطريق فروختن\nبدهند كه نارواست بطريق قرض بوزن يا به پيمانه بدهد ( پنجم )"}
{"book": "adl0143", "page": 160, "text": "(١٤٠)\nاز همین نوع بدل کردن نقره بنقره یا طلا بطلا خواه سکه زده\nباشد یا غیر سکه زده و زیاده گرفتن چیزی از یکجانب چنانچه در\nرواج حال در تبدیل روپیهٔ مشهدی باروپیهٔ کابلی - یا در تبدیل\nروپیه کله‌دار باروپیهٔ کابلی زیاده از وزن میگیرند روانیست زیرا که\nروپیهٔ کله دار بقرار وزن تخمیناً چهارم حصهٔ کابلی زیاده است -\nواینکه دو کابلی را يك کله‌دار بگیرند از زیاد کی وزن آن سه چهار\nیکه آن افزود می شود پس این طریق ربا وسود است وطریق\nصحیح شدن آن این است که در صورت اول بارو پیهای مشهدی\nبقدر یکروپیه پیسهٔ سیاه ضم کند - و باروپیه های کابلی همان\nمقدار یکروپیه پیسهٔ سیاه را یا پیسه زائدهٔ مقررهٔ عرف برهر روپیه که\nيك پیسه یازیاده باشد ضم کند و بفروشد تا بیع روپیه بروپیه باهم\nبرابر شـود - و بیع پیسهٔ سیاه به پیسهٔ سیاه كه يك بردیگر\nخود زیاده اند واقع شود و در صورت دوم باروپیه کله دار پیسه\nسیاه ضم کرده شود تا صرف جنس بخلاف جنس کرده شود -\nکه روپیه در مقابل پیسهٔ سیاه - وپیسهٔ سیاه در مقابل روپیه\nاز هر دو جانب بیاید ومقابلهٔ جنس باجنس نشود\n( معاملهٔ سوم )\nاجاره دادن منفعت بعوض منفعت ديگر اگر جنس هر دو\nمنفعت باهم یکی نباشد رواست مانند اجارهٔ سکونت سرای بعوض\nکشت زمین - واجاره - واری یا بار کردن اسپ بعوض سواری\nیا بار کردن خر یا گاو - و اگر جنس هر دو منفعت باهم یکی باشد"}
{"book": "adl0143", "page": 161, "text": "(١٤١)\nاجاره آن روانیست — مانند اجاره کردن سواری یا بار کردن\nيك اسپ بعوض سواری یا بار کردن اسپ دیگر یا از يك خر بعوض\nسواری یا بار کردن خر دیگر یا از يك كاو بعوض سواری یابار کردن\nکاو دیگر — یا اجاره کردن قلبه کردن یا خرمن كوفتن يك كاو\nبعوض قلبه کردن — یا خرمن کوفتن کاو دیگر و طریق صحت\nآن این است که اجوره منفعت یکی را نقد معین کنند بعد از ان\nمنفعت دیگر را بهمان قدر نقد باجاره بگیرند\n( معامله چهارم )\nمزد گرفتن بعوض چیزی که حصول آن در قدرت اجاره دهنده\nنباشد مانند مزد گرفتن برجهانیدن نربر ماده زیرا که مقصود\nاز جهانیدن نر برماده آبستن شدن ماده است و آن در قدرت و تحت اختیار\nنیست وطریقه صحت آن این است که همان حیوان نر را از مالك آن\nیکروز مثلا با جاره بگیرد باین طریق که درین یکروز هر نفعیكه\nازان بگیرد اختیار دارد پس بر اینطریق یکی از جمله نفع آن این است\nکه در ان روز آنرا بر حیوان ماده برجهاند\n( معامله پنجم )\nشرط کردن چیزی در عقد اجاره که آن شرط مخالف از خواهش\nعقد باشد مانند شرط کردن صاحب زمین براجاره گیرنده که همه\nتکالیف زمین از مالیه وغیره تكالیف دیوانی بروی باشد و طریق\nتصحیح این عقد چنان است که در حین عقد مقدار مالیه و تکالیف را\nدر اجاره آن افزود کند که اجاره گیرنده بهمان مقدار اصل\nواضافه اجاره آنرا قبول کند"}
{"book": "adl0143", "page": 162, "text": "(١٤٢)\n( معامله ششم )\nاجاره بر معصیت و کناه روانیست و مروج آن سه چیز است\n( اول ) اجاره بر سرودو آلات ملاهی ( دوم ) اجاره زن یا مرد\nبرای رقصیدن ( سوم ) اجاره کردن زن نوحه کر برای نوحه\nو این سه تصحیح ندارد اجاره گیرنده واجاره دهنده کنهکارمی\nشوند و در حدیث شریف وعید سخت بران وارد شده است"}
{"book": "adl0143", "page": 163, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 164, "text": "جدول نماز ظهر و نماز خفتن\nساعات نماز ظهر بمذهب مفتی به\nبتفاوت ده روز\nساعات نماز خفتن\nبتفاوت ده روز\nماه‌های شمسی\nده روز اول\nده روز اوسط\nده روز آخر\nده روز اول\nده روز او سط\nده روز آخر\nساعت\nدقیقه\nساعت\nدقیقه\nساعت\nدقیقه\nساعت\nدقیقه\nساعت\nدقیقه\nساعت\nدقیقه\nحمل\n۳\n۲۷\n۳\n٢٦\n۳\n٤١\n۱\n٢٦\n۱\n۲۷\n۱\n۲۸\nثور\n۳\n٤٩\n۳\n٥٥\n٤\n۱\n۱\n۲۹\n۱\n۳۰\n۱\n۳۱\nجوزا\n٤\n۸\n٤\n١٤\n٤\n۱۷\n۱\n۳۲\n۱\n۳۳\n۱\n٣٤\nسرطان\n٤\n۲۰\n٤\n۱۷\n٤\n١٤\n۱\n٣٤\n۱\n٣٤\n۱\n۳۳\nاسد\n٤\n۸\n٤\n۱\n۳\n٥٥\n۱\n۳۲\n۱\n۳۱\n۱\n۳۰\nسنبله\n۳\n٤٩\n۳\n٤٧\n۳\n٣٦\n۱\n۲۹\n۱\n۲۸\n۱\n۲۷\nمیزان\n۳\n۲۷\n۳\n۱۸\n۳\n۱۳\n۱\n٢٦\n۱\n٢٥\n۱\n٢٤\nعقرب\n۳\n٦\n۳\n۱\n۲\n٥٦\n۱\n۲۳\n۱\n۲۲\n۱\n۲۱\nقوس\n۲\n٤٧\n۲\n٤١\n۲\n۳۹\n۱\n۲۱\n۱\n۲۰\n۱\n۲۱\nجدی\n۲\n۳۷\n۲\n۳۹\n۲\n٤٠\n۱\n۲۰\n۱\n۲۰\n۱\n۲۱\nدلو\n۲\n٤٧\n۲\n٥٦\n۳\n۱\n۱\n۲۲\n۱\n۲۳\n۱\n٢٤\nحوت\n۳\n٦\n۳\n۱۳\n۳\n۱۸\n۱\n٢٥\n۱\n٢٦\n۱\n۲۷"}
{"book": "adl0143", "page": 165, "text": "( اعتذار مولفین کتاب )\n\nامید اعیان دولت اسلامیه که حسب الامر جلیل القدر اعلیحضرت شهریار دیندار\nمراحم شعار سراج الملة والدین مامور تالیف اینکتاب مستطاب بودیم- بقدر\nقدرت ناقصة خود در تصحیح مسایل و توضیح مطالب آن کوشیده بزبان فارسی\nساده روان مسایل ارکان خمسه اسلام را تحریر داشتیم التماس از حضرات خواندگان\nکتاب اینکه اگر سهوی یا خطایی دران به بینند بذیل عفو بپوشیده در اصلاح\nآن بکوشند شعر\n\nبپوشی گر خطایی بینی طعنه مزن که هیچ نفس بشر خالی از خطا نبود\n\nحاجی عبدالرزاق کرکرده ممبران [مفتيان؟] (حقیر عبدالرؤف عفی عنه) ملا عبد الرحمن نایب ممبران [مفتيان؟]\n\n(حقیر جان سید شرف مفتی تخو دربار کابل)"}
{"book": "adl0143", "page": 166, "text": "هو الله تعالی\n\nکتاب سراج ارکان الاسلام که از یمن توجهات دیانت\nسمات اعلیحضرت سرکار دیندار والا سراج الملة والدین\nاثر تالیف علما برآمده و برای این بنده درگاه الله تعالی\nاز حضور لامع النور برای ملاحظه ارسال شد تصدیق میکنیم\nکه کتاب مفید و مسائل مرقومۀ آن صحیح و برای دانستن ضروریات\nدینیه برای افراد مسلمانان خیلی فایدها دارد الله تعالی توفیقشانرا\nبحرمت حضرت رسول مقدس علیه الصلوة والسلام مساعی جمیله\nاین شهریار دیانت شعار را که اینگونه آثار دینیه محض از توجهات\nعالیه شان است عند الله تعالی ماجور و عند الناس مشکور\nداشته دارا و بالنبی صلی الله علیه و آله الامجاد آمین\nیا رب العالمین\nالراقم سعد الدین قاضی القضاة بلاد افغانستان صان الله عنائها واکنافها\nعن الحدثان و شرور الزمان"}
{"book": "adl0143", "page": 167, "text": "چون یگانه مقصد حضور ما از اراده تالیف و طبع و نشر\nکتاب سراج ارکان الاسلام این است که افراد غیور\nدولت علیه خداداد افغانستان از مسایل ارکان\nخمسه اسلام بسهولت و بدون زحمت باجرو تمیز کرده\nو علاوه‌بران معاملات یومیه در بین ایشان حلی الاشکال\nبا حکم شرع انور تطبیق پذیرد بناعلی این این دوست ماک بحمده\nجلد در مطبع حروفی سپسرنی دارالسلطنه کابل طبع شود که\nچهار هزار جلد حص از جانب خود ما وقف فی سبیل الله\nبوده اخراجات آن از مال خالص بعین کمال حسو ما است\nو برای تعمیم ثواب دو هزار جلد دیگر باقی افرادیکه اراده شرکت ان\nخیر داشته باشد طبع شد و اجازت داده شده است که خرج انرا بمال\nخود ادا نموده هرست به جلد که از جمله دو هزار جلد مذکور بخواهند وقف کنند\nالله تبارک و تعالی قبول درگاه خود . سراج امته والدیر"}
{"book": "adl0143", "page": 168, "text": "(١) غلط نامه کتاب مستطاب سراج ارکان الاسلام\nصفحه | سطر | غلط | صحیح | صفحه | سطر | غلط | صحیح\n٤ | ٤ | تشریح | وتشریح | ٢٧ | ١٠ | کفین | گفتن\n٥ | ٣ | لننده | کنند. | ٢٨ | ١٨ | منارم | منکرم\n٦ | ٥ | منی | یعنی | ٢٩ | ٧ | یا آخرت | تا آخرت\n٧ | ١٦ | تعالى | تعالى | ٣٠ | ٢ | زنا | زنا\n٨ | ١٨ | یشان | ایشان | ٣٢ | ١٠ | از زمینها | از زمینها\n١١ | ٢ | مؤمنا را | مؤمنانرا | » | ٤ | پیغمبری | پیغمبری\n١٥ | ٩ | اگر اگر | اگر | » | ٢١ | کنند | کننده\n» | ١٥ | ذهرا | زهرا | ٣٦ | ٩ | ساخه | ساخته\n» | » | اما حسین | امام حسین | ٤٢ | ١٧ | نبود | بود\n١٦ | ٣ | غیره | غیره | ٤٥ | ١٤ | چنانچه | چنانچه\n» | ١١ | آنها | آنها | ٤٦ | ٢٢ | ندست | بدست\n١٧ | ١٤ | اشد | باشد | ٤٨ | ٧ | بشره کاه | بشرمگاه\n» | ١٥ | باگر | اگر | ٥٢ | ٧ | تابند | تابند\n١٨ | ١٧ | ملائکه | ملائکه | » | ١٢ | بدن | بدن\n» | ١٩ | صغیره | صغیره | ٥٣ | ٩ | یا حرکت | تا حرکت\n١٩ | ٤ | صلیبی است | صلیبی | ٥٩ | ١١ | جنس | جنس\n٢١ | ١٤ | اگر | اگر | ٦٦ | ٨ | واجها | واجها\n٢٢ | ٣ | میفرماید | میفرماید | ٦٩ | ١١ | الرحمه | الرحمه\n» | ٧ | اجناب | اجتناب | ٧٠ | ٣ | سجده | سجده\n» | ٨ | تجد د | تجدید | ٧١ | ٣ | ندار | ندار\n٢٣ | ١٩ | که | که | » | ٦ | اصحاب | اصحاب"}
{"book": "adl0143", "page": 169, "text": "غلط نامه\n(۲)\nصفحه | سطر | غلط | صحیح | صفحه | سطر | غلط | صحیح\n۷۱ | ۱۱ | پیش ار | پیش از | \" | ۲۰ | بانی | باقی\n۷۳ | ۱۰ | الرجیم | الرحیم | ١٠٤ | ۱۵ | نوغلام | وغلام\n\" | ١٤ | تها گذار | تنها گذار | \" | ١٦ | کرچه | اگرچه\n٧٤ | ٩ | دعائی | دعائی | ١٠٩ | ۲۱ | داخل | سال داخل\n\" | ۱۸ | در کف | دو کف | ۱۱۱ | ۱۲ | نه شد | نباز\n٧٥ | ١٦ | زانرا | زنانرا | ۱۱۷ | ۱۵ | چها م | چهارم\n\" | ۱۱ | نگوید | بگوید | ۱۱۹ | ۲۱ | اجاز | اجازه\n\" | ١٤ | علحده | علحده | ۱۲۱ | ١٦ | لاله | لااله\n\" | ۱۷ | میسازم | میسازد | ۱۲۳ | ۱۳ | الاالله | الا الله\n۷۹ | ۱ | گربه | گریه | ١٢٤ | ٤ | باشند | باشند\n۸۰ | ۱۲ | گذار | گذار | ۱۲۷ | ١٦ | - می | سمی\n۸۱ | ۵ | يغير | بغير | ۱۲۹ | ۲۳ | میشوم | میشود\n٨٤ | ۱۱ | سود | شود | ۱۳۱ | ۷ | عاجر | عاجز\n\" | ۱۹ | که | که | ۱۳۲ | ۱۲ | تریو | ترین\n\" | ۲۲ | بعد | بعد | \" | ۱۵ | ه که | هر که\n۷ | ٤ | تکبیرا م | تکبیراتها | ۱۳۳ | ۷ | اخرخنی | اخر جنی\n۸۸ | ٤ | آنرا | آنرا | ١٣٤ | ۱۹ | سکت | سلکت\n\" | ۱۳ | باکراهیت | باکراهیت | ۱۳۹ | ۲۱ | بدهد | بدهند\n٩٤ | ۱۹ | پای | که پای | ١٤٠ | ۳ | ح ل | حال\n٩٥ | ۱۷ | حای بند | جای بند | \" | ٤ | نیس | نیست\n٩٦ | ۱۷ | غرمال | غربال | \" | ۵ | زیاده | زیاده"}
{"book": "adl0143", "page": 170, "text": "الامر در سنه شانزده در بلده کابل\nاینکه موسیو شارل دکور معمار بجهت واقع ساختن\nتعمیرات قصر دلگشا و غیره بموجب قرار داد لایحه علیحده\nمعاش یکساله خود را مبلغ دوازده هزار روپیه کابلی\nو از قرار ماهواره مبلغ یکهزار روپیه کابلی\nکه بخرج خزانه دولت [ILL]\nحواله و الاضافه ماخوذ میدارد\n[ILL]"}
{"book": "adl0143", "page": 171, "text": "موسسه ) به تعداد (\n) قطعه نسخه یکروزه تاریخ\nمقـ\nدار ادویه مصرف شد."}
{"book": "adl0143", "page": 172, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 173, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0143", "page": 174, "text": "[BLANK PAGE]"}
