{"book": "adl0137", "page": 1, "text": "[ILL]\nکتاب پنجم دینیات\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]"}
{"book": "adl0137", "page": 2, "text": "مخصوص مکاتب نسوان\nکتاب پنجم دینیات\nکه به پروغرام رسمی وزارت جلیله معارف\nمطابق است\nوحسب الحکم جناب (ع ، ج ) وزیر معارف\nدارالغم (حیات الله) خان طبع گردید\nمولف\n(عبدالحق)\nبانتظام حافظ امیر محمد خان منتظم مطبع وزارت جلیله معار\nزیور طبع در بر کرد\n۱۳۰۱\nعدد طبع . . . . . . . . . . . (۶۰۰)"}
{"book": "adl0137", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0137", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0137", "page": 5, "text": "فهرست مضامین\nمضمون صحیفه مضمون صحیفه\nمعنای ایمان آوردن به الله تعالی ۱ ترجمه سوره فیل ۶۴\nمعنای ایمان آوردن بفرشتگان ۴ سوره قریش ۷۰\nمعنای ایمان آوردن برسولان ۷ سوره ماعون ۷۴\nمعنای ایمان بروز آخرت ۱۰ سوره کوثر ۸۰\nمعنای ایمان بقدر ۱۱ سوره کافرون ۸۴\nمعنای ایمان به بعث ۱۲ سوره نصر ۸۸\nبیان زکوة ۱۴ سوره تبت ۹۲\nبیان زکوة نقره ۱۹ سوره اخلاص ۹۷\nبیان زکوة طلاء ۲۱ سوره فلق ۱۰۰\nبیان چیزهائیکه در آنها زکوة است ۲۳ سوره ناس ۱۰۸\nبیان کسانیکه بایشان زکوة داده شود ۲۷ بیان نکاح ۱۱۲\nبیان کسانیکه دادن زکوة برآشان جایز ۲۹ بیان مهر ۱۱۷\nبیان روزه ۳۱ بیان رضاع ۱۲۰\nمسائل متعلقہ روزه ۴۵ بیان خلع ۱۲۳\nبیان صدقه فطر ۴۸ بیان عدة ۱۲۷\nبیان قربانی ۴۹ بیان حداد ۱۲۹\nبیان حج ۵۷ بیان حضانت ۱۳۳\nمعنای ایمان به کتابها ۵"}
{"book": "adl0137", "page": 6, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nبیان نبذی از عقاید اهل سنت و جماعت\nس : در آمنت بالله خوانده ایم : که ایمان آوردم\nبالله تعالی ؛ معنای ایمان آوردن بالله تعالی\nچیست ؟\nج : معنای ایمان آوردن به الله تعالی این است\n۱- که الله تعالی هست و یکی است.\n۲- قدیم و ازلی است ؛ وجود او تعالی مسبوق\nبالعدم نیست . یعنی بعد از نیستی هست نشده\nبلکه همیشه بود.\n۳- باقی و ابدیست ؛ بوجود او تعالی عدم"}
{"book": "adl0137", "page": 7, "text": "۲\nملحق نمیشود با که بعد از هستی نیست شود .\n۴ ـ بصفة حیوة ؛ علم؛ اراده ؛ قدرت و دیگر صفات\nکمالیه که لایق ذات او تعالی است موصوف است .\n۵ ـ در ذات وصفات خود مثل و مانند و شریک\nندارد .\n۶ ـ الله تعالی بهیچ شیئی از مخلوقات خود\nمشابهته ومشارکه ندارد ؛ و نه مخلوقات با او\nتعالی مشابهته دارند .\n۷ ـ الله تعالی نه والد کسی است و نه مولود کسی.\n۸ ـ الله تعالی جسم و جوهر و عرض نیست. زیرا\nکه اینهمه حادث اند ؛ والله تعالی قدیم است."}
{"book": "adl0137", "page": 8, "text": "۳\n\n۹- الله تعالی نه میخورد و نه مینوشد.\n۱۰- الله تعالی در کدام مکان و زمانه حاصل نیست؛\nبلکه لازمان و لامکان است.\n۱۱- الله تعالی در جهته از شش جهته واقع نیست.\n۱۲- بر الله تعالی چیزی از ثواب و عقاب واجب\nنیست و ثواب دادن فضل و عقاب دادن\nعدل است.\n۱۳- تربیت کننده و پرورش دهنده این عالم\nالله تعالی است و خالق و رازق عالم نیز\nاو تعالی است.\n۱۴- الله تعالی را بهمان صفاتیکه در قرآن عظیم الشان"}
{"book": "adl0137", "page": 9, "text": "۴\n\nمذکورست میشناسیم معرفت کنه او تعالی ممکن نیست؛\nسوال کردن و بحث نمودن ازان جائز نیست.\nبیان ایمان آوردن بفرشتگان\nس : معنای ایمان آوردن بفرشتگان چیست؟\nج : معنای آن اینیست : که ایمان داریم باینکه\nالله تعالی را فرشتگانند؛ که همه بندگان مخلوق\nاویند . اجسام لطیفه نورانی میباشند میتوانند\nکه با شکال مختلفه متشکل شوند ؛ از کفر و گناه و\nبی فرمانی پروردگار محفوظ اند ؛ بذکورت و انوثت\nو اکل و مشرب موصوف نیستند . در ایمان آوردن\nبایشان اسماء و عددشان شرط و لازم نیست ؛"}
{"book": "adl0137", "page": 10, "text": "۵\nچرا که عدد شانرا غیر از الله تعالی کسی دیگر نمیداند؛\nدشنام دادن و تحقیر شان کفر است .\nبیان ایمان آوردن بکتابها\nس :- معنای ایمان آوردن بکتابها چیست ؟\nج :- مراد اینست : که کتابهای که از حق سبحانه\nو تعالی بانبیاء علیهم السلام نازل شده؛\nهمه حق و کلام و وحی پروردگار است ؛ که\nبواسطه جبرئیل علیه السلام بر پیغمبران فرستاده\nشده ؛ ساخته خود پیغمبران نیستند ؛ هر چه در میان\nآنها از امر و نهی و وعد و وعید و اخبار است\nهمه بر حق است ."}
{"book": "adl0137", "page": 11, "text": "٦\n\nمشهور این است که چهار کتاب و یکصد صحیفه میباشند\nتفصیل :\n۱- ده صحیفه بر آدم علیه السلام ،\n۲- پنجاه صحیفه بر شیث علیه السلام ؛\n۳- سی صحیفه بر ادریس علیه السلام .\n۴- ده صحیفه بر ابراهیم علیه السلام ؛ فرستاده\nشده است .\n۵- توریت بر موسی علیه السلام ؛\n۶- زبور بر داؤد علیه السلام ؛\n۷- انجیل بر عیسی علیه السلام ،\n۸ - قرآن عظیم الشان بر محمد صلی الله علیه وسلم نازل"}
{"book": "adl0137", "page": 12, "text": "شده است خواندن و نوشتن و احکام همه را که مطابق\nقرآن شریف نباشند منسوخ گردانیده است.\nبا عتبار اینکه همه کلام خدای تعالی جل و علی شانه میباشند\nمتبرک و مشرف اند. اگر کسی یکی از کتابها و یا یک\nکلمه آنها را منکر شود و یا مخلوق بگوید کافر است.\n(بیان ایمان برسولان)\nس: معنای ایمان بپیغمبران چیست؟\nج: مراد این است که الله تعالی بمحض فضل خود در هر\nزمانه برای انسان از نوع خودشان پیغمبری\nمبعوث گردانیده؛ تا که احکام شرعیه و\nاوامر و نواهی پروردگار را برای بندگان او"}
{"book": "adl0137", "page": 13, "text": "تعالی برسانند ؛ و راه راست و دین حق ؛ و خیر دنیا و\nآخرت را برای امت خود نشان بدهند ؛ مؤمنان\nو مطیعانرا مژده بهشت ؛ و کافران و عاصیانرا\nهم دوزخ دادند و عد و وعید را بیان کردند. اول ایشان\nآدم علیه السلام ؛ آخر و خاتم النبیین و افضل همه پیغمبران\nحضرت محمد صلی الله علیه وسلم میباشند .\nعقل همه کامل ؛ اعمال شان مقبول دین شان اسلام\nبود .\nبموت شان رسالت و نبوت شان باطل نمیشود\nبلکه بعد از مرگ نیز انبیا و رسل اند .\nاز عزل بنوت و خوف خاتمه محفوظ و مامونند ؛"}
{"book": "adl0137", "page": 14, "text": "4\n\nهمه شان باینصفات موصوف بودند که\n\n۱ ـ صدق ،\n۲ ـ تبلیغ ،\n۳ ـ امنیت ،\n۴ ـ عصمت ،\n۵ ـ فطانت میباشد ؛ همه راست گویان ؛\n\nو رسانندگان وحی ؛ و در معامله پروردگار\nو بندگان امین ؛ و از گناهان معصوم ؛ و صاحب\nعقل کامل بودند .\n\nدر ایمان بایشان عدد و اسماء شان شرط و\nلازم نیست تحقیر شان کفرست ."}
{"book": "adl0137", "page": 15, "text": "۱۰\n\n(بیان ایمان بروز آخرت)\n\nس: معنای ایمان بروز آخرت چیست؟\n\nج: مراد این است که روز قیامت یقیناً آمد\nنیست که در آن روز بعد از زنده شدن مردمان\nو دیگر جانوران؛ عملنامه ها بدستهای شان\nداده و خوانده می شود. و الله تعالی با بندگان\nخود حساب مینماید و اعمال نیک و بد وزن\nکرده می شوند. و حقداری هر کسی از اعمال\nشان بدینطور که اولاً از حسنات ظالمان گرفته بمظلومان داده میشود؛ و اگر\nحسنات نماند آنگاه از سیئات مظلومین گرفته بر گردن ظالمان انداخته میشوند\nو بعد از معلوم شدن بهشتیان و دوزخیان"}
{"book": "adl0137", "page": 16, "text": "همه بر پل صراط مر‌ور‌می‌کنند‌ بهشتیان ازان‌ میگذرند‌ و‌ دو\n‌زخیان‌ از‌ انجا‌سرنگون سوی دوزخ می‌افتند‌ و همه\nبر‌ جاهای‌ خود‌ که برای شان معین‌ است میرسند\n‌ومعذب‌ میگردند .‌ کفار‌ ابدا‌الآباد‌ در‌ دوزخ مخلد‌ می‌باشند\n‌و عاصیان‌ مؤمنان‌ بقدر‌ گناهان‌ در‌نگ‌ کرده‌ بعد\nازان برآورده‌می‌شوند‌ و‌ در‌بهشت‌ درآورده\nمیشوند ؛ بهشتیان در‌بهشت نعمتهاء ابد‌الآباد\nمخلد‌ میباشند ؛ و‌ دیدار‌ الله‌ تعالی‌ را‌ بلا‌کیف‌ در\nبهشت می‌بینند .\n(بیان‌ ایمان‌ بقدر)\nس: معنای‌ ایمان‌ آوردن‌ بقدر‌ چیست ؟"}
{"book": "adl0137", "page": 17, "text": "۱۲\n\nج : ـ مراد اینست؛ که چیزیکه در دنیا و آخرت از خیر\nو شر؛ نفع و ضرر ؛ اسلام ؛ و کفر ؛ طاعت\nو عصیان ؛ حرکات و سکنات ؛ خطرات\nواقع شده و خواهد شد همه بقضاء و قدر وارادۀ\nپروردگار است ؛ که اگر کسی چیزیرا از غیر الله\nتعالی بداند کافر است ؛ کاسب اعمال\nبنده است و خالق همه پروردگار است.\n\n( بیان ایمان به بعث )\n\nس : ـ معنای ایمان آوردن به بعث چیست ؟\n\nج : ـ مراد این است : که ایمان داشته باشیم باینکه"}
{"book": "adl0137", "page": 18, "text": "۱۳\n\nباینکه الله تعالی این مردمان را که عقلاء و دیوانگان\nو جن و شیاطین و دیگر جانوران است زنده میگرداند\nباینطور که اجزاء اصلیه را جمع و فراهم کرده ابدانرا\nمرتب نموده بارواحان را بذریعہ صور اسرافیل علیه‌السلام\nبابدان شان دمیده زنده میکند با تا جزاء ثواب\nو عقاب اعمال بایشان داده شود چنانچه بعضی از\nتفصیل آن ذکر یافت.\nایمان آوردن باین زنده شدن از ضروریات دین است\nکسیکه از ان منکر باشد کافر است ."}
{"book": "adl0137", "page": 19, "text": "۱۴\n\n(باب سوم در بیان زکوة)\n\nسوال :- زکوة چیست !\nجواب :- زکوة فرض عین ! و رکن سوم اسلام است\nو بعد از نماز بهتر عبادات است ! و سبب فرضیش\nامر خداوند یست که: (و آتو الزکوة) فرموده است\nو در شرع عبارت از تملیک کردن جزء\nمال است بغیر عوض خالصا لوجه الله بدیگری.\nس :- شروط فرضیت زکوة چند است !\nج :- شش است !\n۱- عقل است ! پس بر دیوانه فرض نیست.\n۲- بلوغ است ! پس بر دخترک فرض نیست."}
{"book": "adl0137", "page": 20, "text": "۱۵\n\n٣- اسلام ست : پس بر کافر فرض نیست.\n٤- آزادی ست؛ پس بر کنیز فرض نیست.\n٥- علم ست بفرضیت زکوة ؛ پس اگر کسی در دار\nحرب ایمان آرد و سالها در آنجا بماند و بفرضیت\nزکوة علم نداشته باشد بر و فرض نیست )کسیکه در دار\nاسلام باشد گرچه بفرضیت آن علم نداشته باشد و فرض کویا کا عالم\n٦- ملک نصاب ست ؛ کسیکه مالک نصاب\nنباشد بر و زکوة فرض نیست.\nس:- نصاب زکوة چیست؟ و شروط آن\nچند ست ؟\nج:- نصاب زکوه آن مقدار مال ست که شرع آنرا"}
{"book": "adl0137", "page": 21, "text": "۱۶\n\nعلامه فرضیت زکوة مقرر گردانیده است و شروط\nآن پنج است:\n۱- اینکه بر نصاب سال گذشته باشد که اگر سال\nکامل نگذشته باشد فرض نیست.\n۲- ملک تام است؛ یعنی در ان مال مالک رقبه\nو مالک تصرف باشد بنابرین بر مکاتب زکوة\nفرض نیست؛ چرا که ملک او تصرف است\nنه رقبه* و در مال غصب* کرده شده؛ و مال\n\n* یعنی چون زنی کنیز خود را بگوید؛ مرا اینقدر مبلغ بده آنگاه آزاد باش؛ و او قبول\nکرد؛ این کنیز را مکاتبه گفته میشود و کسب این کنیز زکوة نیست چرا که رقبه این مال ملکی زنی است\n* مال غصبی آن مالی است که بدون اذن مالک بغیر حق در ان تصرف میکند"}
{"book": "adl0137", "page": 22, "text": "۱۷\n\nمضاربت برغاصب ومضارب فرض نیست؛ چرا\nکه ایشان مالک رقبه نیستند .\n۳- اینکه فارغ باشد از دِینیکه از طرف بنده خواسته\nمیشود؛ و اگر حق خدا بود و از طرف بنده خواسته\nنمیشد مثل : نذر و کفارت پس فرض بودن زکوه\nرا منع نمیکند .\n۴- اینکه نصاب از حاجتهای اصلی فارغ باشد\nپس در خانهٔ سکونت وجامهای بدن و اسباب\nکارآمد خانه و یراقی که برای جنگ کفار استعمال\n۱- مال مضاربت آن مال است که کسی را داده شده باشد برای اینکه مال\nاز من، عمل و تصرف از تو تجارت کن، نفع آن میان من و تو شریک؛\nو این شخص قبول نمود، این را مضارب گفته میشود درین مال که در دست مضارب\nاست زکوة نیست ."}
{"book": "adl0137", "page": 23, "text": "میکند و کتابهای خواندن و کمینه و غلام خدمت و اسپا\nسواری زکوه فرض نیست چراکه همه در حاجت اصلی دا\nاست .\n۵ - اینکه زیاده شونده باشد اگر چه حکماً باشد یعنی\nزر و سیم ضرب دار و یا زیور و ظروف تجرنه\nباشد و یا مالهای چرنده که اکثر سال در صحرا چرانده\nشوند و یا غیر این مالهای ذکر شده که نیت تجارت\nدر ان کرده باشد .\nس : نیت در زکوه چیست ؟\nج : نیست در زکوه فرض است که بدون نیست ادا\nنمیشود اما نیت با مقارن همراه ادا باشد"}
{"book": "adl0137", "page": 24, "text": "19\n\nبطور وقت جدا کردن مقدار زکوه از دیگر مال بانیت زکوه\nکمر ده باشد اگر چه در وقت دادن فراموش کند \nو اگر کل مال خود را صدقه کرد و نیست زکوه نکرده بود فرض\nزکوه از ذمه او ساقط میشود .\nو چون زنان بیا دگرفتن زکوه شتران و گایان و گوسفندان\nحاجت ندارند لهذا برای ایشان تنها زکوه نقره و طلا \nبیان گردید تا اوان با خبر شده معمول دارند)\n(بیان نصاب و زکوۃ نقره)\nس :- نصاب نقره چیست ! و چه مقدار زکوة داد میشود؟\nج :- نصاب نقره دو صد درهم شرعی است\nکه بهفتاد روپیه کابلی مروجه این زمان مساوی میباشد."}
{"book": "adl0137", "page": 25, "text": "۲۰\n\nپس در کم ازان زکوۃ نیست : و در ان ہپنج درہم شرعی\nکہ یکروپیه و نه شاهی میشود داده شود !\nو دزاند از ان تا چهل درہم شرعی : که مساوی چهار\nده روپیه کابلی ست چیزی نیست : و چون چهل درهم\nشرعی که چهارده روپیه ست زاند گردید ؛ آنگاه در چهیل\nدر هم یکدرهم که بیت و یک پیسه ست لازم میشود . و\nبعد ازین که پنجم حصه نصاب زائد میگردید ؛ یعنی که چهار\nده روپیه زائد شد بیست و یک پیسه در زکوۃ زائد\nداده شود بهمین قرار حساب کرد دشود .\nاگر در نقره غش دار نقره غالب باشد حکم نقره دارد\nو اگر غشش غالب باشد ؛ آنگاه حکم رختها دارد آن نقره"}
{"book": "adl0137", "page": 26, "text": "۲۱\n\nنقره غش دار قیمت کرده شود از روی قیمت آن زکوة\nداده شود!\n(بیان نصاب و زکوة طلاء)\nیعنی زر سرخ\nس:- نصاب طلا چند است؟ و در ان چه مقدار زکوة\nلازم میشود؟\nج:- نصاب طلا (بیست مثقال است) در کم از ان\nزکوة نیست ! و چون بیست مثقال رسید و سال\nبر ان گذشت! آنگاه نصف مثقال لازم است\nو بعد از ان چون چهار مثقال زاید شد که پنجم\nحصه نصاب است! آنگاه دو قیراط که ده"}
{"book": "adl0137", "page": 27, "text": "۲۲\n\n(جوست) لازم میشود و در کم از پنجم حصه نصاب زکوة\nنیست.\nو در زیور و ظروف و پارچه زر و نقره زکوة لازم است وزناً\nکرده قیمت کرده شود و از روی قیمت زکوة داده شود\n(مسائل متعلقه زکوة)\n\n۱- اگر قیمت رختهای تجارت به نصاب طلا و نقره\nمیرسید قیمت کرده ؛ و زکوة داده شود !\n\n۲- طلا نیز به نقره قیمت کرده میشود ؛ و زکوة آن داده\nمیشود !\n\n۳- اگر نصاب مالها در اول و آخر سال کامل بود\nو در بین سال نقصان کرده بود اعتباری ندارد زکوة"}
{"book": "adl0137", "page": 28, "text": "۲۳\n\nداده شود\nدر بیان چیزهائیکه در آنها زکوه نیست\n\nس :- در کدام مالها و در چند چیز زکوه نیست ؟\nج :- ۱- در قاطر و خر که برای تجارت نباشند ؛ واگر برای\nتجارت باشند با قیمت کرده شوند اگر قیمت\nشان به نصاب طلا و نقره میرسید زکوه\nداده شود !\n۲- در آن چهار پایانیکه برای عمل باشند : مثل گاو\nقلبه و شتران بار کش وغیره ؛ و یا مالک شان\nدر نصف سال آنها را از خود در خانه علوفه\nبدهد ."}
{"book": "adl0137", "page": 29, "text": "۲۴\n\n۳- بره ها و بزغاله ها و گوساله ها و خنگها ئیکه تنها باشند\nو کلان از جنس شان همراه شان نباشد ؛\nو اگر از جنس شان کلان همراه شان باشد بتبع\nکلانها زکوة همه داده شود ! .\n۴- در عفو ؛ و آن عبارت از ان مالیست که مابین\nدو نصاب باشد ؛ یعنی از هفتاد روپیه که اضافه\nشد چیزی نیست تا که بهشتاد و چهار برسد پس ما بین هفتاد\nهشتاد و چهار که سیزده روپیه عفوست در آن زکوة نیست.\n۵- در مالیکه بعد از واجب شدن زکوة هلال شده باشد!\nو اگر خود مالک هلاک کرد زکوة آن داده شود ! .\n۶- در مالیکه بکسی گرو داده باشد و هنوز قبض نکرده\nاحمد محمد ماشین کار\nیعنی شتر بچه کلان"}
{"book": "adl0137", "page": 30, "text": "۲۵\n\nباشد .\n۷ـ در مالیکه برای تجارت خریده باشد و هنوز\nقبض نکرده باشد .\n۸ـ در مقدار دینیکه از طرف بنده خواسته میشود؛\nو اگر از دین اضافه میشد و بنصاب میرسید؛\nزکوة آن داده شود !\n۹ـ در جامهای بدن که برای دفع سرما و گرما بآن محتاج\nباشد ؛ و اگر اضافه بود قیمت کرده زکوة آن دا\nده شود .\n۱۰ـ در مالیکه از مالک غائب شده باشد و غالب گمانش\nچنان باشد که بدستم نمی آید ؛ و این چند"}
{"book": "adl0137", "page": 31, "text": "قسم هست :\n١- مالیکه گم شده باشد و پس از سالها آنرا یافته\nباشد .\n٢- مالیکه در دریا غرق شده باشد و بعد از سالها آنرا کشد .\n٣- مالیکه از و بغصب گرفته شده باشد و بر غصب کننده\nشاهدان نداشته باشد .\n٤- مالیکه آنرا در جائی دفن کرده باشد\nو آنجای را فراموش کرده باشد\nو بعد از سالها آنرا بیابد .\n٥- دینیکه سالها مدیون منکر باشد و\nو شاهدان نداشته باشد و بعد از ان\n\nمعافی"}
{"book": "adl0137", "page": 32, "text": "٢٧\n\nباو برسد .\n٦- مالیکه ازو بظلم گرفته شده باشد و\nبعد از سالها باو برسد .\nپس در همه اینچنین مالها زکوة آن سالھائیکہ\nمال باو نرسیده بود لازم نیست\n(در بیان کسانیکه زکوة بایشان داده میشود)\nس :- بکدام اشخاص باید زکوة داده شود ؟\nج :- باین کسان زکوة داده شود!\n١- فقیر؛ که مالک مال کم از نصاب باشد\n٢- مسکین ؛ که چیزی ندارد .\n٣- مدیونیکه زیاده از دین مالک نصاب نباشد"}
{"book": "adl0137", "page": 33, "text": "۲۸\n۴ - پس ماندگان حاجیان و غازیان که خرچ نداشته\nباشند.\n۵ - مکاتب غلام یا کنیز که در فک رقبه بآنها اعانت\nداده شود.\n۶ - مسافر یکه چیزی نداشته باشد و از وطن خود\nدور باشد با اگرچه در وطن خود مال داشته باشد .\nدهنده زکوه مختارست که بهمه ایشان بقرر تقسیم\nمیدهد ؛ و یا یک صنف را میدهد؛ اما یکی را غنی\nساختن مکروه است.\nبلکه مستحب در دادن زکوه اینست که اورا از سوال کردن\nغنی سازد ؛ و لحاظ حال عیال و حاجت فقر ا را بکند ."}
{"book": "adl0137", "page": 34, "text": "در بیان کسانیکه دادن زکوة بایشان\nجائز نیست\nس :- بکدام اشخاص زکوة داده نشود؟\nج :- دادن زکوة باین اشخاص جائز نیست .\n۱ - ذمی است، و غیر از زکوة دیگر صدقات جائز است\nکه باو داده شود .\n۲ - غنیست ؛ که مالک نصاب باشد بهر نصابیکه\nباشد گرفتن زکوة برای او حرام است .\n۳ - غلام غنی را .\n۴ - طفل غنی را .\n۵ - پدر و پدر کلان ؛ و مادر و مادر کلان خود را .\nیعنی شریکی مخ و آبای کتابے کہ خریده قبول کردند"}
{"book": "adl0137", "page": 35, "text": "٣٠\n٦ـ اولاد و اولاد اولاد خود را .\n٧ـ زن شوهر خود را ندهد و شوهر نیز بزن خود ندهد.\n٨ـ به بنی هاشم ؛ یعنی سادات اولاد علی رض\nو اولاد عباس و جعفر و عقیل ؛\nو نیز اولاد حارث بن عبدالمطلب رضوان الله\nعلیهم اجمعین داده نشود .\n٩ـ بآزاد شدگان بنی هاشم داده نشود .\n١٠ـ مسجد بآن ساخته نشود .\n١١ـ مرده کفن کرده نشود .\n١٢ـ در دین مرده داده نشود .\n١٣ـ غلام خریده نشود که باز او را آزاد کند ."}
{"book": "adl0137", "page": 36, "text": "(باب دوم در بیان روزۀ مبارک)\nرمضان وغیره\nس :- معنای روزه گرفتن چیست . و روزۀ ماه رمضان\nچه حکم دارد فرض است یا چه واگر فرض است فرضیت\nآن بچه ثابت است ؟\nج :- روزه گرفتن ماه رمضان مبارک فرض ؛\nو رکن چهارم اسلام است که منکر آن کافر و تارک\nبیعذر آن فاسق است .\nو فرضیت آن بآیت: (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ)\nو اجماع امت ثابت است .\nو آن از صبح صادق تا غروب آفتاب بنیّت دل"}
{"book": "adl0137", "page": 37, "text": "ترک کردن خوردن و آشامیدن و جماع است.\nس: شروط روزه چند قسم است؟\nج: سه قسم است:\n۱- شروط فرضیت است:\n۲- شروط وجوب ادا است.\n۳- شروط صحت ادا است.\nشروط فرضیت روزه سه است:\n۱- اسلام است: پس بر کافر فرض نیست.\n۲- عقل است: پس بر دیوانه فرض نیست.\n۳- بلوغ است: پس بر پسر و دخترک فرض نیست.\nشروط وجوب ادا دو است:"}
{"book": "adl0137", "page": 38, "text": "۱- صحت است؛ پس ادا کردن آن بر مریض فرض\nنیست .\n۲- مقیم بودنست؛ پس اداء آن بر مسافر فرض نیست .\nاما اگر برای مسافر روزه ضرر نمیرساند گرفتن\nافضل است .\nشروط صحت اداء سه است :\n۱- وقت است؛ که از صبح صادق تا شام\nمیباشد .\n۲- نیت است چنانچه مفصل بیان خواهد شد\n۳- برای زنان پاکی است از حیض و نفاس .\nرکن روزه نگاه داشتن نفس است از مفطرات"}
{"book": "adl0137", "page": 39, "text": "۲۴\n\nیعنی از شکننده های روزه .\nس : مستحبات روزه چند است ؟\nج :- سه است :\n١- سحری خوردن است ؛\n٢- در خوردن سحری تأخیر کردن است ؛\n٣- در افطار تعجیل نمودن است .\nس :- روزه چند قسم است ؟\nج :- اول شش قسم است :\n١- فرض است ،\n٢- واجب است ،\n٣- نفل است ."}
{"book": "adl0137", "page": 40, "text": "۳۵\nو هر یکی از فرض و واجب باز و و قسم است :\n۱- آن فرض و واجب است که بزمان معین تعلق دارد\nمثل ادا روزه رمضان ؛ و نذر معین .\n۲- آن است که بر ذمه ثابت باشد و بزمان معین\nتعلق ندارد !\nمثل : قضائی روزه ماه رمضان و نذر غیر معین\nو روزه کفاره است . پس آن روزه که بزمان معین\nتعلق دارد با و نیز روزه نفل ؛ به نیت از شب\nتا قبل از زوال صحیح میشود با\nو نیز به نیت نفل و نیت مطلق روزه صحیح میشود .\nو آن روزه ها یکه بزمان معین تعلق ندارند ؛ پس بغیر"}
{"book": "adl0137", "page": 41, "text": "نیست و تعیین از شب با صحیح نمیشوند.\nس:- کدام چیز ها روزه را نمیشکناند؟\nج:- چیز های ذیل برای روزه ضرر ندارد:\n١- خوردن، آشامیدن، جماع کردن بفراموشی.\n٢- در آمدن غبار، مگس، پشه، دود در گلو؛ \nاگرچه روزه در یادش باشد.\nو اگر دود را خود در گلو در آورد؛ هر دود یکه باشد\nروزه او میشکند.\n٣- خون کشیدن بت، رگ زند و یا حجامت کند.\n٤- سرمه کردن چشم،\n٥- چرب کردن سر،"}
{"book": "adl0137", "page": 42, "text": "۳۷\n\n۶- بوسه دادن که بدون انزال باشد.\n۷- احتلام یعینی جماع را خوابد دیدن وانزال نست\n۸- بنظر و یا بفکر احتلام شدن،\n۹- در آمدن آب درگوش ؛ واگر درگوش روغن\nچکاند روزه میشکند.\n۱۰- ازمیان دندانها چیزی کم از نخود فرو بردن؛\nواگر بقدر نخود بود میشکند. میشکند\n۱۱- بی اختیار قی آمدن ؛ واگر خود طلب قی کرد روزه\n۱۲ چشیدن چیزی مثل نمک وغیره ؛ لکن روزه او مکروه میشود.\nس:-کدام چیزها موجب تنها قضائی میباشند نه کفازه؟\nج :- این چیزهای ذیل روزه را میشکنند و قضائی"}
{"book": "adl0137", "page": 43, "text": "۳۸\nآن لازم است نه کفارة .\n۱ـ کشیدن چیزی در بینی ،\n۲ـ چکانیدن روغن در گوش ،\n۳ـ واپس گردانیدن قی ،\n۴ـ طلب قی کردن و به پهلوی دهن قی آمدن ،\n۵ـ حقنه کردن ، یعنی اماله ،\n۶ـ دوا کردن زخم شکم که دوا تر باشد و به شکم برسد\n۷ـ دوا کردن زخم سر است به دواء تر که دواء بمغز\nسر برسد.\n۸ـ فرو بردن چیزی است که بدن ازان نفع نگیرد\nمثل : آهن ، کلوخ ، ریگ ، خستۀ خرما وغیره."}
{"book": "adl0137", "page": 44, "text": "۳۹\n\n۹- در آمدن قطره باران یا برف سهواً در گلو یا که خود آن\nفرود رود .\n۱۰- روزه نفل و یا قضائی را فاسد کردن *\n۱۱- از زن بوسه گرفت و یا با او بازی دستی کرد و\nانزال شد روزه می شکند قضائی آن لازم است\nنه کفارت .\n۱۲- بعد از خطاءاً افطار یا قصداً روزه را خوردن است\nیعنی مضمضه کرد و خطاءاً از گلوی او آب فرو رفت\nو گمان کرد که روزه من شکست و بعد از ان قصداً\nخورد یا و یا در خواب آب خورد . و یا بگمان اینکه\n* یعنی نفل بشروع لازم میگردد پس وقتیکه روزه نفل را فاسد کرد قضائی لازم است\nو نیز چون قضائی را فاسد نمود عوض آن دیگر قضائی آرد ."}
{"book": "adl0137", "page": 45, "text": "۴۰\n\nهنوز شب است سحری خورد؛ و حالانکه صبح بود: و یا بغرا\nموشی چیزی خورد؛ و گمان نمود که روزه شکست و بعد از ان\nقصد أ خورد ؛ درین هر سه صورت قضائی آن لازم است\nنه کفارة .\n۳- اگر زنی نیت روزه کرد و در میان روزه بی نماز\nگردید یعنی حایضه و یا نفاسه شد ؛ روزه را بخورد\nو همین روز را نیز قضائی آرد ؛ یعنی روزۀ این روز را\nبگیرد !\nس : چیز ها یکه موجب قضا و کفارت است کدام ؟\nج :- ۱- قصداً خوردن و آشامیدن چیزیست که صلاح\nبدن در ان باشد.\nبحذف"}
{"book": "adl0137", "page": 46, "text": "۴۱\n۲- جماع کردن است با زن؛ اگرچه جماع کننده؛ و یا\nبالغ باشد.\nس:- کفاره روزه چیست؟\nج:- ۱- غلام آزاد کردنست؛ اگر توان داشت.\n۲- یا دو ماه پیاپی روزه گرفتن است؛ اگر نتوانست.\n۳- یا شصت مسکین را بهر یکی بقدرحصه صدقه فطر\nطعام دادنست؛ اگر توان کفاره اول و دوم را\nنداشت.\nس:- در روزه فرض کدام چیزها برای روزه دار\nمکروه است؛ و چه چیزها مکروه نیست؟\nج:- این چیزهای ذیل مکروه است."}
{"book": "adl0137", "page": 47, "text": "۴۲\n\n۱- بدون عذر چشیدن چیز هست ! و اگر عذر بود\nکه شوهر زن و یا بادار کنیز بدخوی بود آنگاه جایز اسست\nکه شور یا دیگر اشیا را بزبان بچشد ! تا کم نمک و یا\nشور نشود .\n۲- بدون عذر خائیدن چیزهست ! و اگر عذر بود\nچنانچه بحضور روزه دار کسی نبود که نان یا گوشت\nرا برای طفل بخاید ! و حالانکه از خائیدن آن\nناچاری بود ! جایز است که بخاید .\n۳- خائیدن ساجق هست .\n۴- بوسه کردن هست ! اگر بیم جماع و یا منی خارج\nشدن بود . و اگر از جماع و منی خارج شدن در امن"}
{"book": "adl0137", "page": 48, "text": "۴۳\n\nبود بوسه کردن جائز نیست .\n۵ - مباشرة فاحش است ؛ یعنی که مرد و زن برهنه\nباشند و اندام نهانی مرد ؛ باندام نهانی زن\nدکه بخورد ؛ روزه را مکروه میکند .\n\nاین چیز ها مکروه نیست :\n۱- سرمه کشیدن بچشم ،\n۲- مسواک زدن ؛ اگر چه مسواک تر باشد .\n۳- شاخک چسپاندن ،\n۴- خود را بکالای تر پیچاندن ؛ برای سردی .\n۵ - بدون وضو ؛ و غسل ؛ دهن و بینی شستن ،\nبرای سردی غسل کردن .\n\nمهر الدین ماشین کار"}
{"book": "adl0137", "page": 49, "text": "۴۶\nس:— روزه خوردن برای کدام اشخاص جایز است؟\nج:— ۱— مسافر است، خواه خوف ضرر دارد یا نه.\n۲— زن حامله است، بشرط گمان ہلاک نفس و یا ولد\n۳— زن شیردهنده است! اگر بغالب گمان یا\nبقرار کدام علامه و یا تجربه و یا خبر طبیب حاذق\nبرای این ہرد و خوف ہلاک نفس و یا ولد بود.\n۴— مریض است که مرضش بروزه زیاده شود بتجربه\nیا بقول طبیب حاذق.\n۵— شیخ فانی است که طاقت روزه گرفتن را در روزهای\nکوتاه نیز نداشته باشد.\nپس مسافر و مریض وزن حامله و شیر دهنده که\nکتابت امیر الدین و شین گپ[؟]"}
{"book": "adl0137", "page": 50, "text": "۴۵\nعذر خلاص شدند روزه را بدون فدیه دادن\nقضائی آرند؛ و در قضائی پیاپی روزه گرفتن لازم نیست،\nو شیخ فانی فدیه بدهد !\nس :- فدیه چیست ؟\nج :- برای هر روز روزه بقدر صدقۀ فطر فدیه دادن\nواجب است :\n( مسائل متعلقۀ روزه )\n۱- اگر مسافر و مریض در سفر و مرض مردند برای شان\nفدیه لازم نیست .\n۲- اگر مسافر مقیم گردید و مریض جور شد و بعد ان\nصدقۀ فطر: خوراکم یک چارک گندم و یا آرد است. و یا هم با وکم نیم\nسیر جو و یا کشمش است.\nصحت یافتن و مقیم کا"}
{"book": "adl0137", "page": 51, "text": "۴۶\n\nمردند بقدر اقامت و صحت خودها وصیت کنند؛ که\nوارث شان فدیه بدهند !\n۳- اگر تا دیگر رمضان قضائی را نگرفتند و دیگر رمضان\nرسید همین رمضان را روزه بگیرند و بعد از ان\nقضائی آرند و فدیه نیست .\n۴- اگر دختر در نصف روز جوان شد و یا زن کافره\nمسلمان گشت ؛ باقی روز را چیزی نخورد و قضائی\nآنروز برای شان لازم نیست . در ایام آینده روز\nبگیرند.\nاگر کسی ماه رمضان را دید و گواهی او قبول نشد خوشها\nروزه بگیرد !\n\n[Margin text:]\nمصه [؟] المرتین ما بخش الله [؟]"}
{"book": "adl0137", "page": 52, "text": "۴۷\n\n۶ـ اگر در آسمان ابر و غبار بود در دیدن ماه رمضان گواهی یک مرد عادل کافیست و برای عیدین شاهدی دو مرد و یا یک مرد و دو زن ضرورت است.\n۷ـ اگر در آسمان علت نبود بلکه صاف بود گواهی جماعتیکه اجتماع ایشان عادة بکذب محال باشد کفایت میکند.\nدر پنج روز روزه گرفتن منع است:\n۱ـ دو عید،\n۲ـ سه روزه ایام تشریق (یعنی ۱۱ و ۱۲ و ۱۳) ذی الحجة پس اگر کسی روزه عید را برخود نذر کرد آنرا بخورد و باز قضائی آرد!"}
{"book": "adl0137", "page": 53, "text": "۴۸\n۹- ماه رمضان بدیدن ہلال و یا شدن سی\nروز شعبان ثابت می شود.\nس:- صدقه فطر چیست و بر کدام زن واجب میشو[؟]\nج:- صدقه فطر واجب است او بر هر زنیکه قرضا\nنباشد و مالک مقدار هفتاد روپیه کابلی باشد از\nهر چیزیکہ لازم میگردد و مقدار یک جو کم یک چارک گندم یا آرد و یا دو مقدار گندم\nو یا خرما و کشمش بدهد! و اگر نقدی میداد از\nروی قیمت این چیزها ادا کند یعنی دو کم یک چا\nگندم و یا نیمپا و کم نیم سیر جو یکی ازین هر دو را\nقیمت گذ[؟] قیمت آنرا ادا نماید!\nس:- قربانی چیست؟"}
{"book": "adl0137", "page": 54, "text": "۴۹\n\nج :- قربانی واجب است : و آن در روز دهم ذی الحجه خالصاً لله\nتعالی حیوانی را ذبح کردن است که نوع و عمر آن مذکور میگردد :\nو اگر روز اول نشد تا دوم و سوم آن نیز جائز است : اما روز\nاول بهتر است .\nس :- شروط واجب شدن قربانی کدام است ؟\nج :- ۱- اسلام است : پس بر کافر واجب نیست .\n۲- حریت است : پس بر غلام و کنیز نیست .\n۳- اقامت است بهر جا که مقیم باشد اگرچه ده و بیابان باشد\nپس بر مسافر نیست .\n۴- غنی بودن است : یعنی بر کسیکه زکوة یا صدقة فطر\nلازم است بر آن کس قربانی نیز واجب است ."}
{"book": "adl0137", "page": 55, "text": "۵۰\nو صدقة فطر برانکسی واجب است که مالک مقدار نصاب باشد از هرما لیکه\nباشد چنانچه در زکوة گذشت؛ لیکن در نصابیکه بران صدقۀ فطر و قر با نی\nواجب است گذشتن سال و نما یعنی زیاده شدن مال لازم نیست\nشتایک در نصاب زکوة شرط است .\nس : بکدام حیوان جائز است که قربانی شود ؟\nج : ۱- گوسفند و بزاست؛ یکساله یا کلان و این دو هر یک خاص از یکنفر\nجائز است و از گوسفند شش یا هفت ماهه که مثل یک سالۀ کلان\nباشد هم جائز میگردد .\n۲ : گاو یا گاومیش است دوساله .\n۳ : شتر است پنج ساله؛ این هر سه از یک نفر تا هفت نفر جائز اس\nکه قربانی کنند؛ اما نیت همه قربانی باشد و اگر نیت یکی\nخلیفه شر عالم چر ، جنات ۵۱"}
{"book": "adl0137", "page": 56, "text": "۵۱\nاز ایشان گوشت خوردن بودن قربانی ، قربانی بهمه نمیشود.\nس: عیب هائیکه مانع قربانی میباشند کدام است؟\nج: ۱- کوری هر دو چشم ،\n۲- کوری یکچشم است ،\n۳- کم بینی چشم است که اثر دید آن رفته باشد .\n۴- لنگ است ؛ که تا جای ذبح رفته نتواند .\n۵- بسیاری لاغری است ؛ که مغز استخوان آن\nرفته باشد .\n۶- مریض است که مرض آن آشکارا بود .\n۷- گوش بریده است ،\n۸- دم بریده است ،"}
{"book": "adl0137", "page": 57, "text": "۵۲\n\n۹- اکثر یک گوش و یا اکثر دم بریده ست. در\nحد اکثر اختلاف ست احوط این ست که سوم حصه اکثرت\nجائز نمیشود.\n۱۰- پستان او بریده یا خشک باشد که چوچه خود را\nشیر داده نتواند.\n۱۱- بز یکه نیم پستان نداشته باشد.\n۱۲- از بیدندانی علف خورده نتواند.\n۱۳- بینی آن بریده باشد.\n۱۴- خنثی ست یعنی نر ماده باشد.\n۱۵- دیوانه باشد که نچرد.\nس : مستحبات قربانی کدام ست ؟\n\nخلیفه قنبر رقم جلالپوری"}
{"book": "adl0137", "page": 58, "text": "۵۳\nج :- ۱- در شهر بعد از خطبهٴ عید؛ و در ده بعد از طلوع آفتاب قربانی\nکردن است .\n۲- در روز نه در شب قربانی کردن است .\n۳- قربانی فربه و نیکو و کلان باشد ؛ اما در گوسفند و بز\nنر و خصی بهتر است و در گاو و شتر، ماده بهتر است\n۴- آلهٴ ذبح را میدانست خود ذبح کند ؛ و اگر نمیدانست\nدیگر یرا بفرماید که ذبح نماید، و خود نیز حاضر باشد\nو این دعا را بخواند ! .\n(اِنَّ صَلَاتِیْ وَنُسُکِیْ وَ مَحْیَایَ وَ مَمَاتِیْ لِلّٰهِ رَبِّ\nالْعٰلَمِیْنَ. لَا شَرِیْکَ لَهٗ )\n۵- چند روز پیشتر آنرا جای بند و خوب نگاه کردن است ."}
{"book": "adl0137", "page": 59, "text": "۵۴\n\n۶ - تا جای ذبح آرام و بقرار می بردن است .\n۷ - از گوشت قربانی خود او خوردن و دیگرانرا خورانید\nاست . در گوشت قربانی یک حصه را صدقه کند ! و یک حصه را\nبدوســــــتان و اقرباء خود بخوراند! و یک حصه را خود\nنگهدارد .\nس :- مکروهات قـــــــربانی کدام است ؟\nج :- ۱- نفع گرفتن است از حیوانیکه برای قربانی معین شد\nمثل : دوشــــــیدن ، سوار شدن ، کار کردن ، پشم\nگرفتن آن .\n۲ - قبل از سرد شدن پوست کردن است .\n۳ - ذبح کردن آن است بالای یهودی یا نصرانی .\n\nعبدالحق"}
{"book": "adl0137", "page": 60, "text": "۵۵\n\nم - قربانی کردنست در شب ؛\nاگر سه روز گذشت و قربانی را ذبح نکرد ؛ وحیوان\nبرای آن معین شده بود ؛ آنرا زنده صدقه\nکند ! واگر معین نشده بود ؛ قیمت گوسفندیکه\nبرای قربانی جائز باشد خیرات کرده شود!\nس : پوست قربانی را چه باید کرد ؟\nج : پوست آنرا چیز یبسازد که بکار آید و نفع آن چند\nمدت باقی ماند مثل غربال و یا انبان و یا دلو\nچاه و یا مشک و یا سفره نان ؛\nو یا خود پوست را خیرات کند ! و یا بچیزی\nتبدیل نماید که آن چیز مدتی باقی باند ! نه"}
{"book": "adl0137", "page": 61, "text": "۵۶\n\nبچیزیکه زود ضایع شود؛ مثل خوردنی و آشامیدنی.\nو به نقد فروخته نشود؛ و مزد ذابح و پوست کننده و\nشق کننده ، از اجزاء قربانی داده نشود.\nس:- فائدهٔ قربانی چیست؟\nج:- فائدهٔ آن از عهدهٔ وجوبی برآمدن؛ و در عقبی ثواب جزیل یافتن است؛\nچنانچه منقولست: که ثواب یک درم قربانی از هزار درم دیگر افزون تر است؛\nو در حدیث شریف ورود یافته: که اول قطرهٔ\nخونیکه از قربانی بریزد جمیع گناهان گذشتهٔ\nقربانی کننده آمرزیده می شود و نیز فائدهٔ بزرگ\nیادگار قربانی حضرت ابراهیم علیه السلام است\nبرای هر مسلمان تا عبرت گیرد که هرگاه حضرت عبدالحق (marginalia)"}
{"book": "adl0137", "page": 62, "text": "۵۷\n\nابراهیم علیه السلام را حکم قربانی حضرت اسمعیل علیه السلام شد\nعزم قربانی پسر خود تعمیل حکم الهی نمود ما هم لازم که تعمیل احکام\nالهی از قربانی جان خود و اولاد خود دریغ نداریم .\n\nباب سوم در بیان حج\nس؛ حج چیست ؟ و شروط فرضیت آن چند و کدام است ؟\nج ؛ حج از ارکان اسلام رکن پنجم است ؛ و در عمر یکبار فرض است\n؛ و بعد از فرض شدن که چند سال بدون عذر شرعی تاخیر\nنمود اندیشه گناه است و اگر فوت شد و حج ادا نکرد گناه کار شد\nو آن در زمان مخصوص فعل مخصوص طواف کعبه و استادن\nبر عرفات است که تفصیل آن می آید .\nو شروط فرضیت آن هشت است :\n\nنطفه شیر و شکر"}
{"book": "adl0137", "page": 63, "text": "۵۸\n\n۱- اسلامست، پس بر کافر فرض نیست.\n۲- حریت ست، پس بر غلام و کنیز فرض نیست.\n۳- بلوغ ست بر طفل و دختر که نابالغ فرض نیست\n۴- عقل ست، پس بر دیوانه فرض نیست.\n۵- صحت بدن ست، پس بر کور و لنگ، پای\nمانده، و افلیج زده، و پیر کلان سال که در سواری خود را\nگرفته نتواند فرض نیست.\n۶- قدرت بر توشه راه و سواری استکه خرچ راه رفتن\nو آمدن را داشته باشد.\n۷- امن راه ست، یعنی در وقت برآمدن از خانه، تا\nدران سلامتی باشد."}
{"book": "adl0137", "page": 64, "text": "۵۹\n\n۸ - بودن شوهر و یا دیگر محرم عاقل بالغ مسلمان صالح\nغیر فاسق است ؛ اگر مکه معظمه مسافت سه روزه بود\nو اگر کم بود، بودن شان شرط نیست؛ و شرط است که\nدر عدت نکاح کسی نباشد ،\nو نفقه آن محرمیکه با او میرود بر زن است .\nس :- فرض های حج کدام است ؟\nج :- سه است که بترک آنها حج باطل میشود .\n۱ - احرام است .\n۲ - بعرفات ایستاده شدن است ،\n۳ - چهار گردش از هفت گردش طواف زیارت است\nکه در روز های عید قربان ؛ هفت گردش کرده میشود"}
{"book": "adl0137", "page": 65, "text": "٦٠\n\nشریف میگردد . وتفصیل آن می آید .\nس :— واجبات حج کدام است ؟\nج :— بقرار ذیل است :\n١— در مزدلفه استادن است ؛ اگرچه یکساعت باشد .\n٢— در میان صفا و مروه سعی کردن است ،\n٣— زدن جمرها است ،\n٤— برای مردم بیرون میقاتها طواف صدر است ،\n٥— نوکهای موی سر را قدرے کوتاه کردن است ،\n٦— از خود میقات بشروع احرام کردن است ،\n٧— بعرفات ، تا وقت شام استاده شدن است .\n٨— برای قارن و متمتع ذبح کردن هدی است . \nحصه دوم"}
{"book": "adl0137", "page": 66, "text": "٦١\n\n٩- طواف را از حجر اسود شروع کردن سنت ،\n١٠- در طواف از طرف راست شروع نمودن سنت ،\n١١- اگر عذر نداشت، طواف را پیاده بپای خود کردن سنت،\n١٢- با وضوء طواف کردن سنت .\n١٣- در طواف ستر عورت سنت .\n١٤- ابتدا سعی از صفا شروع کردن سنت ،\n١٥- در سعی میان صفا و مروه پیاده رفتن سنت ، اگر عذر نداشت.\n١٦- در هر هفتم گردش طواف با دو رکعت نماز خواندن\nاست .\n\nاگر چه ستر عورت بنفسه فرض است ، لکن فائده آن در ذکر واجبات برای این است\nکه اگر اکثر از ربع عضو او برهنه شود دم لازم میشود ."}
{"book": "adl0137", "page": 67, "text": "۶۲\n۱۷- در روز عید میان زدن جمره و ذبح کردن و موی\nسرکوتاه کردن لحاظ ترتیب نمودنست .\n۱۸- فعل طواف زیارت را در روزهای عید\nقربان کردنست ،\n۱۹- بر بیرون حطیم طواف نمودنست ،\n۲۰- کوتاه کردن موی سر را به حرم شریف و روزهای\nعید قربان مختص و معین نمودن است .\nپس درین واجبات اگر بـعذر یکی را ترک کرد\nبر ذمه حاجی یکدم لازم میشود که تفصیل آن در کتابهای\nدراز مذکور است .\nس : سنتهای حج کدام است ؟"}
{"book": "adl0137", "page": 68, "text": "۶۳\n\nج :- بسیارست ؛ و ترک آنها دم لازم نمیشود لیکن بخوا\nنکردا بد کرد . و درین مختصر پنج آنها ذکر کرده\nشود:\n۱- خود را بعصو نگاه داشتن است ،\n۲- از مکروه تنزیهی زبان خود را نگاه داشتن است\n۳- از پدر و مادر و قرضدار و ضامن اجازت\nو رخصت خواستن است.\n۴- در وقت برآمدن خود چیزی صدقه کردن سنت است\n۵- در روز پنجشنبه و یا دوشنبه و یا جمعه روان\nشدن است."}
{"book": "adl0137", "page": 69, "text": "۶۴\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\n(سوره فیل)\n(۱)- اسم سوره: نام این سوره، سورۀ فیل است\nچراکه الله تعالی در آن قصه صاحبان فیل را ذکر\nکرده است که از عجائبات قدرت خداوندی است\n(۲)- شان نزول آن: این است که ابرهة بن\nصباح که از طرف نجاشی پادشاه حبشه، نایب\nالحکومۀ یمن بود در صنعاء یمن کنیسه ساخت\nبسیار عالی که همه در و دیوارش به زر و جواهر مطلا\nو مرصع بود و آنرا (قلیس) نام کرد که بعد ازین\nاهل یمن بزیارت کعبه نروند بعوض آن بزیارت\nقلیس را کنند و از دیگر اطراف نیز کسی که بزیارت\n\nغلطه گیرو جاکر"}
{"book": "adl0137", "page": 70, "text": "۶۵\n\nآن بیاید از اینطرف هدایا و تحفه با خواهد گرفت مردم\nعرب که این سخن را شنیدند برای شان دشوار\nمیگذشت شخصی (زهیر) نام بن بدر از بنی کنانه به\nبهانهٔ زیارت قلیس آمده در آنجا مقیم گشت با شبی\nاجازت حاصل کرده درون قلیس بماند در تاریکی\nشب پلیدی کرده بدیوار های آن بمالید و گریخت\nاین خبر به ابرهه رسید که مرد عربی چنین کرده است\nابرهه سوگند خورد که کعبه را خراب کنم و با لشکر بسیار\nو دوازده فیل روانهٔ مکه معظمه شد و از نیّکار خود\nنجاشی را اطلاع داد چون بمکه رسید میان فیلان\nفیلی بود بسیار کلان (محمود) نام که دیگران تابع او"}
{"book": "adl0137", "page": 71, "text": "۶۶\n\nبودند چون آنرا حکم پیش رفتن میداد نمیرفت و بخوابید\nالغرض الله تعالی مرغانی فرستاد که نزد هر یکی سه دانه\nسنگ ریزه از عدس کلان و از نخود خورد تر بود\nبهریکی از نفری ابرهه یک سنگریزه می انداختند\nتا اکثریه هلاک شدند؛ و بعضی اگر ماندند بهر جانب گشته\nشدند و خود ابرهه و یا وزیرش (ابویگسوم) نزد نجاش[ی]\nرفت تا واقعه را بیان کند یک مرغ بالای سر او\nمیرفت و او ناخبر بود چون نزد نجاشی رسید و قصه را\nتمام کرد نجاشی پرسید که چگونه مرغان بودند که چنین کردند\nناگاه ابرهه و یا وزیرش طرف بالا نظر انداخت مرغکی دید گفت یکی این است و فوراً\nسنگ انداخت به حضور نجاشی او را هلاک ساخت الله تعالی این قصه را\n\nامیر قمر چاپخانه"}
{"book": "adl0137", "page": 72, "text": "برای رسول الله صلی الله علیه وسلم بذریعه این سوره\nبیان نمود.\nمحل نزولش مکه معظمه است.\n(۳) حاصل مضمون اصلی آن این است : که الله تعالی\nرسول الله صلی الله علیه وسلم را میگوید که صاحبان\nفیل را ندیدی که چون حیله ساخته بودند تا خانه\nکعبه را خراب کنند مکر ایشانرا تباه\nگردانیدم و همه را بذریعه مرغان سنگریزها\nمی انداختند هلاک ساختم.\n(۴) ترجمه لغات (۱) : کید: فریب و حیله ،\n(۲): تضلیل : تباهی ،"}
{"book": "adl0137", "page": 73, "text": "(۳) :- ارسال : فرستادن\n(۴) :- ابابیل : گروه گروه ،\n(۵) :- رمی : انداختن ،\n(۶) :- سجیل : معرب سنگ گل ،\n(۷) :- عصف : گیاه .\n(۵) - تفسیر:- اَلَمْ تَرَ : آیا ندیدی ای محمد صلی الله\nعلیه وسلم كَيْفَ فَعَلَ : که چگونه کار کرد. رَبُّكَ\nپروردگار تو . بِاَصْحَابِ الْفِيْلِ ط : به صاحبان فیل\nکه ابرهه و فوج او بود یعنی آن خبر بتو نرسید\nاَلَمْ يَجْعَلْ : آیا نگردانید . كَيْدَ هُمْ : مکر ایشانرا\nکه در ممانعت زیارت کعبه و برای خرابی آن کرده"}
{"book": "adl0137", "page": 74, "text": "بودند فی تضلیل: در ضیاع و تباهی یعنی آیا حیله ایشانرا\nضایع و تباه نگردانیدم و باطل نساختم بلکه ساختم و ارسل\nو فرستاد پروردگار تو . علیهم: بر ایشان طیراً\nمرغان . ابابیل: گروه گروه یعنی فوجی بعد از\nفوجی . ترمیهم: میزدند آن مرغان ایشانرا .\nبحجارة: بسنگها . من سجیل: از جنس سنگ\nو گل؛ یعنی گلیکہ مثل سنگ سخت شده باشد فجعلهم\nپس گردانید ایشانرا . کعصف ماکول: مانند گیاه خورد\nشدہ یعنی مثلیکہ گیاه را دواب بخورند و ناچیز بر زمین\nهموار شود همچنان آن لشکریان بروی زمین ناچیز شدند\n(۶) :- نتیجه - یعنی مطلب و نتیجه این شد لازم که کسی"}
{"book": "adl0137", "page": 75, "text": "هتک حرمت دین و شریعت و چیزها یکه از روی\nدین معظم و متبرک اند نکند تا در دنیا و عقبی رسوا و ہلاک\nنگردد و موجب قهر و غضب پروردگار نشود.\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\n(سورة قریش)\n\n(۱) ۔ اسم سورہ: نام این سوره قریش است چراکه\nالله تعالیٰ احسان خود را با قریش ذکر کرده است\nتا شکر احسان او تعالیٰ کند و برای هر مسلمان لازم است\nکه به احسانات الهی شکر کنند .\n\n(۲) ۔ شان نزول: چون الله تعالیٰ قریش را\nکه اولاد نصر بن کنانه جد سیزدهم رسول الله"}
{"book": "adl0137", "page": 76, "text": "۷۱\n\nصلی اللہ علیہ وسلم میباشد بسبب مجاورة کعبہ این\nعزت دادہ بود بہر جائی میرفتند مردمان ایشانرا\nنذر و نیاز و مہمانی ہا میدادند و رؤسا و و غیرہ مردم\nیمن و شام ایشانرا معزز و مکرم میدانستند تا حدیکہ\nاز اموال تجارتی ایشان باج نمیگرفتند و قطاع الطریق\nو دزدان ایشانرا چیزی نمیگفتند لہذا از جہت عبوت\nوطن شان قبیله دو سفر اختیار کردہ بودند کہ بستان\nسوی یمن میرفتند ؛ و تموز و گرماسوی شام رحلت\nمیکردند و معیشت خود را بخوبی وجہ مینمودند ؛ لہذا\nاللہ تعالی این سورہ را فرستاد که اگر از جهت دیگر\nنعمتہا اینخانہ را نمیرستند صرفا زجہۃ این نعمت"}
{"book": "adl0137", "page": 77, "text": "۷۲\nکه براتی ایشان که بسبب مجاوره این خانه\nحاصل است آنرا بپرستند !\n(۳) - حاصل مضمون اصلی آن اینست ! که الله تعالی\nمنت نعمت های خود را بر قریش که درین دو سفر\nزمستان و تموز داده بود یاد میکند که پروردگا\nو صاحب اینخانه را که ایشانرا در این دو سفر\nطعام میدهد و از خوف و بیم در امن ساخت میست\nبپرستند امحل نزولش مکه معظمه است .\n(۴) ترجمه لغات : (۱) الف = خو گرفتن .\n(۲) - رحلة = کوچیدن .\n(۳) - شتاء = زمستان ."}
{"book": "adl0137", "page": 78, "text": "۷۳\n\n(۴) صيف : - تموز .\n(۵) جوع :- گرسنه گی .\n(۶) خوف : - بیم .\n(۵) تفسير :- لإِيْلَافِ قُرَيْشٍ : از جهته الفت\nگرفتن قريش . إِيْلَافِهِمْ : خو گرفتن ايشان.\nرِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ : يا كوچيدن وسفر\nكردن زمستان و تابستان . فَلْيَعْبُدُوا :\nپس بپرستند ، رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ : پروردگار\nاينخانه را كه كعبه و قبله مسلمانان است . الَّذِي :\nآن پروردگارى . أَطْعَمَهُمْ : كه طعام داد\nايشانرا بسبب اين دو سفر . مِنْ جُوعٍ : از"}
{"book": "adl0137", "page": 79, "text": "۷۴\n\nگرسنه گی سخت . وَآمَنَهُمْ : وایمن گردانید\nایشانرا بجهت اینخانه مِنْ خَوْفٍ : از ترس صاحبان\nفیل و دزدان و قطاع الطریق در آن و سفر\nو از بیم قتل و غارت در حرم و جوار کعبه .\n(۶) - نتیجه این شد که آدمی باید شکر نعمتهائیکه پروردگار\nبا و عطا فرموده بکند تا باقی و زاید شوند و کفران\nنعمت را نکند که موجب زوال نعمت\nو عدم رضای منعم میگردد .\nبسم الله الرحمن الرحیم\nسوره ماعون\n(۱) - اسم سوره : نام اینسوره : سوره ماعون است"}
{"book": "adl0137", "page": 80, "text": "۷۵\n\nچرا که الله تعالی در آن منع ماعون را مثل ترک نماز ذکر\nکرده است.\n\n(۱) شان نزول انیست که اول این سوره در حق\nابو جهل نازل کشته که بروز جزا اعتقاد نداشت\nو چون وصی یتیم میشد حق او را نمیداد چنانچه روزی\nیتیمیکه ابوجهل وصی او بود برهنه نزدش آمد واز\nمال خود چیزی خواست تا برای خود پوشاک\nبسازد با آن یتیم بدرشتی جواب داد و ناامید\nساخت اکابر قریش از جهت استهزا یتیم را\nنزد رسول الله صلی الله علیه وسلم فرستادند چون در آن محال اسدیگر\nنبود که محل را رد کند آندا در بخانه همراه او نزد ابوجهل رفت"}
{"book": "adl0137", "page": 81, "text": "و مال او را گرفت اکابر قریش ابو جهل را سر زنش کرد\nکه آیا مسلمان شد؟! و گفت نی لیکن بهرد و جانش\nو حربه برهنه دیدم ترسیدم که اگر مال را ندهم مرا\nخواهد بود با و آخرین سوره در حق منافقین که فرضیت\nنماز را معتقد نبودند و زکوة نمیدادند ؛ الله تعالی از\nحال ایشان رسول الله صلی الله علیه وسلم را خبر\nداد.\n(۲) - حاصل مضمون اصلی آن این است که الله\nتعالی رسول الله صلی الله علیه وسلم را میگوید\nکه آیا دیدی و شناختی آن کسی را که روز جزا\nرا دروغ میداند لہذا یتیم را بدرشتی میراند"}
{"book": "adl0137", "page": 82, "text": "و طعام نمیدهد و نه دیگر یرا بطعام دادن ترغیب میکند\nو عذاب است منافقین را اگر بخوانند به ریا میخوانند و\nزکوۃ نمیدهند .\n(۴) ترجمه لغات (۱) تکذیب :- دروغ گو ساختن\nو انکار کردن چیز یرا .\n(۲) - دع :- بفتح دال و تشدید\nعین دفع کردن و راندن .\n(۳) - تحضیض :- بر انگیختن و ترغیب\nدادن .\n(۴) - سہو :- فراموش کردن و\nغافل شدن ."}
{"book": "adl0137", "page": 83, "text": "۷۸\n\n(۵) - ماعون :- ما یحتاج خانه مثل آب و\nآتش و غیره آلات کار .\n(۵) تفسیر :- اَرَاَیتَ : آیا دیدی و شناختی\nای محمد صلی الله علیه وسلم اَلَّذِي : آن\nکسی را يُكَذِّبُ بِالدِّینِ ! : که انکار میکند\nاز روز جزا که آن ابو جهل است ؛ و اگر نشناختی\nاو را فَذَ الِكَ الَّذِي پس او آن کسی ست\nيَدُعُّ الْيَتِيْمَ : که بدرشتی میراند یتیم را . وَلاَ\nيَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ ! : و برنمی انگیزاند\nدیگریرا بطعام دادن مسکین یعنی چنین بخیل ست\nکه نه خود میدهد و نه دیگر یرا به طعام دادن ترغیب میدهد"}
{"book": "adl0137", "page": 84, "text": "۷۹\n\nمیدهد فَوَيْلٌ: پس وای ست لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ:\nمر آن نمازگذارانرا. هُمْ: که ایشان عَنْ صَلَاتِهِمْ\nاز نمازهای خود ها. سَاهُونَ: غافل اند یعنی\nنمیخوانند و اگر بخوانند به بی التفاتی و بیباکی میخوانند که\nکار منافقانست، الَّذِينَ: آنانکه. هُمْ: ایشان\nيُرَاءُونَ: ریا میکنند یعنی نماز نمیخوانند و اگر بخوانند\nبحضور مردم برای نشان دادن میخوانند. وَيَمْنَعُونَ:\nو منع میکنند و نمیدهند. الْمَاعُونَ: مایحتاج خانه را\nمثل آب و نمک و آتش و یا بیل و کلند و دیگ\nو کاسه و غیره را و یا مراد از ماعون زکوه است\nکه منافقین نمیدادند."}
{"book": "adl0137", "page": 85, "text": "۸۰\n\n(۶) - نتیجه مطلب این شد که مسلمانان باید عقیده\nخود را استوار داشته باشد و بر مساکین و\nضعیفان خصوصاً یتیمان که غیر از جناب الهی فریا\nرسی ندارند ترحم کند و نماز خود را با خلاص و آداب\nادا نماید و در اعمال ریا نکند و حقی که از روی\nشرع و یا بقرار مروت لازم الاداء باشد\nادا نماید تا موجب عذاب نگردد.\nبسم الله الرحمن الرحیم\nسورة کوثر\n(۱) - اسم سوره نام این سوره سورة کوثر است\nچرا که در ان کوثر ذکر است که بر بزرگی رسول الله (ص)"}
{"book": "adl0137", "page": 86, "text": "۸۱\n\nدلالت میکند بروز قیامت .\n«۲» شان نزول بسبب نزولش این بود که چون\nقاسم پسر رسول الله صلی الله علیه وسلم فوت\nگردید. عاص بن وایل سهی گفت : که محمدصلی الله\nعلیه وسلم ابتر شد یعنی نسل او منقطع گشت الله\nتعالی برای تسلای رسول الله صلی الله علیه\nوسلم این سوره را فرستاد که دشمن تو ابتر است\nنه تو چرا کسی را که خیر دنیا و آخرت داده شده\nباشد ابتر نمیباشد .\nمحل نزولش مکه معظمه است .\n«۳» حاصل مضمون اجمالی آیه این است : که چون همه"}
{"book": "adl0137", "page": 87, "text": "٨۴\n\nکثیر دنیا و آخرت را بتو دادم پس در شکر این نعمت نماز\nبخوان و قربانی بکن دشمن تو دم بریده یعنی بی فرزند\nو بی خیر است .\n\n(۴) - ترجمه لغات: (۱) - اعطا و دادن .\n(۲) - کوثر: خیر بسیار و یا جوی است در بهشت.\n(۳) - نحر: ذبح کردن اشتر.\n(۴) - شانی: دشمن .\n(۵) - ابتر: دم بریده.\n\n(۵) - تفسیر: اِنّا اَعْطَینَاکَ : بدرستی که ما دادیم ترا\nای محمد صلی الله علیه وسلم . اَلکَوثَرَ : خیر بسیار\nرا که از انجمله جوی است در بهشت که آب آن از عسل"}
{"book": "adl0137", "page": 88, "text": "۸۳\n\nشیرین تر و از شیر و برف سفید تر و از مشک خوشبو تر\nو از مسکه نرمتر میباشد دو کنار آن اندر بر جد و ظروف آبخوری\nآن از نقره است . فَصَلِّ : پس نماز گذار ! لِرَبِّکَ\nبرای پروردگار خود یعنی برای شکر این نعمت مکه پرور\nترا داده است و دیگر انداوه ونخرا بد داد پس نمار\nبخوان! وَانحَرْ: و اشتر قربانی کن! برای وی\nاِنَّ شَانِئَکَ : بتحقیق که دشمن تو ، هُوَ الْأَبْتَرُ:\nاوست دم بریده یعنی ذکر خیر او نماند و کسی او را یاد کند\nواگر یاد کند به نفرین یاد نماید .\n( ۶ ) ـ نتیجه : مقصد و نتیجه این شد که مسلمان ! بنده گی\nدوستان خدارا شعار خود سازد تا دشمنی"}
{"book": "adl0137", "page": 89, "text": "۸۴\nو بدخواهی دوستان خدا احتیاط و اجتناب نماید!\nو در شکر نعمتهای او تعالی جان و مال باذل و قرآنی\nکند . تا از خیر دنیا و عقبی دور نماند و موجب نفرین\nنشود . بسم الله الرحمن الرحیم\nسورة کافرون\n(۱) - اسم سوره : - نام این سوره سوره کافرونست\nچرا که گفتگوی با کافران واقع شده .\n(۲) - شان نزول : سبب نزولش این بود که\nولید بن مغیره و ابو جهل و عاص بن وایل و امیه\nبن خلف و اسود بن عبد یغوث قریش برای\nرسول الله صلی الله علیه و سلم خبر فرستادند که"}
{"book": "adl0137", "page": 90, "text": "۸۵\n\nیک سال متابعت دین ما را بکن و خدایان ما را بپرست!\nیکسال ما متابعت دین ترا میکنیم و خدای می پرستیم!\nرسول الله جواب داد: معاذ الله که با خدای تعالی\nشرک کنم و بعد ازان این سوره نازل گشت.\nمحل نزولش مکه معظمه است.\n(۳) - حاصل مضمون اصلی آن همین است: که الله تعالی\nرسول الله صلی الله علیه وسلم را میفرماید که\nکفار را بگوی، که من نمی پرستم و نخواهم پرستید\nخدایان شما را و نه شما می پرستید و نخواهید پرستید\nخدای مرا شما بر دین خود من بر دین خودم .\n(۴) ترجمه لغات:- (۱) - عبادت: اطاعت کردن."}
{"book": "adl0137", "page": 91, "text": "٨٦\n\n(٥) - تفسیر : - قُل : بگو ای محمد (صلی الله علیه و سلم)\nيَا اَيُّها الْكَافِرُونَ : ای کافران مراد آن\nکافرانند که موت شان بکفر بود. لَا اَعْبُدُ :\nنمی پرستم در آینده . مَا تَعْبُدُونَ : آنچه\nشما می پرستید که بتان اند چرا که شایان پرستش\nنیستند. وَلَا اَنْتُمْ : و نه شما اید عَابِدُونَ\nپرستنده گان در آینده . مَا أَعْبُدُ : آن خدا\nکه من میپرستم . وَلَا أَنَا عَابِدٌ : و نه من پرستند\nبودم در زمان گذشته . مَا عَبَدتُّمْ : آنچه\nشما می پرستید یعنی در زمان جاهلیت بت را\nنپرستیدم حالا چگونه این امید میکنید. وَلَا اَنْتُمْ"}
{"book": "adl0137", "page": 92, "text": "٨٧\n\nو نه شما اید . عَابِدُونَ : پرستندگان در هیچوقت\nچونکه الله تعالی عالم بود که ایمان نمی آرند بلکه بکفر\nمی میرند . ما اعبُدُ آنرا که من میپرستم که پروردگام\nیگانه است . لکُم : مرشما راست . دِینُکُم : دین شما\nکه شرک است . ولی : و مراست دِینِ : دین من\nکه توحید است .\n\n( ۶ ) نتیجه : مقصد اصلی این شد که مسلمان از\nکفر و طغیان و کارهای منهیّه دور و بی زار باشد\nتا موحد حقیقی و عابد با خلاص گفت شود ."}
{"book": "adl0137", "page": 93, "text": "۸۸\nبسم الله الرحمن الرحیم\nسورة النصر\n(۱) - اسم سوره : نام این سوره سوره نصر است\nچرا که الله تعالی آمدن آنرا ذکر کرده است.\n(۲) - شان نزولش : چون در سوره مقدم رسول\nصلی الله علیه وسلم را فرموده شده بود که هرگز تو\nبه دین خود است درین سوره بشارت فتح و\nنصرة داده شد\nمحل نزولش مدینه منوره است.\n(۳) - اصل مضمون و حاصلش اینست، که الله\nتعالی برای رسول الله صلی الله علیه وسلم میفرما"}
{"book": "adl0137", "page": 94, "text": "۸۹\nکه چون نصرت و فتح مکه و دیگر قبائل عرب آمد\nو مردمانرا دیدی که گروه گروه در دین من داخل شدند\nپس تسبیح و تحمید بگوی و طلب مغفرت بکن !\n(۴) - ترجمه لغات (۱) نصر: یاری کردن .\n(۲) - فوج : گروه .\n(۳) - تسبیح : تنزیه ، یعنی دور و پاک\nدانستن پروردگار از چیزیکه\nلایق او نیست .\n(۴) - استغفار : طلب مغفرت .\n(۵) - توّاب : بسیار قبول کننده توبه\n(۵) - تفسیر - اِذَا جَاءَ : چون بیاید نَصْرُ اللهِ"}
{"book": "adl0137", "page": 95, "text": "ياری کردن خدای تعالی ترا بر دشمنان تو. وَالْفَتْحُ\nفتح مکه و دیگر قبایل عرب وَرَأَيْتَ النَّاسَ: وبيني\nتو مردمانزا یعنی قبیله های عرب را از یمن و هوازن و\nطایف و غیره. يَدْخُلُونَ : داخل میشوند. فِي\nدِينِ اللهِ : در دین خدای تعالی که اسلام است.\nأَفْوَاجًا: گروه گروه یعنی اگرچه قبل از فتح مکه\nیک یک یا دو دو داخل میشدند اما بعد ازان\nگروه گروه وقبیله قبیله داخل خواهند شد.\nفَسَبِّحْ : پس بپاکی یاد کن ! بِحَمْدِ رَبِّكَ : با ستایش\nپروردگار خود را ، یعنی اولاً از صفاتیکه لایق خدای\nنیستند او تعالی را پاک و دور دارد باز صفات لایق\n\nرحمت الله"}
{"book": "adl0137", "page": 96, "text": "۹۱\n\nخدائی را ثابت گردان. وَاسْتَغْفِرْهُ : و طلب\nآمرزش کن ازو : اِنَّه : بدرستی وی. کان\nبوده است و خواهد بود. توَّاباً : بسیار قبول کننده\nتو بہ بندگان لہذا رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم\nبعد از نزول این سورہ این کلمات : سُبْحَانَ اللّٰهِ\nوَبِحَمْدِهِ اسْتَغْفِرُ اللّٰهَ وَأَتُوْبُ اِلَيْهِ را\nبسیار میخواند .\n\n(۶) - نتیجہ : یعنی مقصود و نتیجه این شد کہ چون کسی را\nنعمتی حاصل شد بمقابل آن حمد و شکر لازم است\nو چون بکمال رسید و مقاصد حاصل گردید طلب\nمغفرت کند مبادا کہ لذت جاه و غرور"}
{"book": "adl0137", "page": 97, "text": "۹۲\n\nحاصل شده باشد .\nبسم الله الرحمن الرحیم\nسورة تبت\n(۱) اسم سوره : نام این سوره سوره تبت است،\nچرا که اینسوره اخبار است از هلاک ہر دو دست\nابولہب بلفظ تبت .\n(۲) شان نزول سبب نزولش این بود که چون\nآية وَاَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ ، نازل شد\nیعنی بترسان خویشاوندان نزدیک خود راه دستور\nصلی اللہ علیہ وسلم بر کوہ صفا بالا شد و آواز\nبلند اقربای خود را خواست چون حاضر شدند\n\nرحمت الله"}
{"book": "adl0137", "page": 98, "text": "۹۳\n\nفرمود : از عذاب سخت بترسید ! لاَ اِلٰهَ اِلَّا اللّٰهُ\nمُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللّٰهِ بگوئید ! و ایمان آرید ! و دین\nحق و قرآن را قبول کنید ! و به رسالت من اقرار\nنمائید تا از عذاب خلاص شوید ! عمّ او که اصل نامش\nعبدالعزّی بود و مشهور بابی لهب است گفت : هلاک باد\nترا! ایا برای این سخن ما را خواستی؟ و سنگی را برداشت\nکه رسول الله صلی الله علیه و سلّم را بزند دست او\nخشک شد ! الله تعالی این سوره را نازل کرد .\nمحل نزولش مکه معظمه است .\n(۳) - حاصل مضمونش اینست : که چون ابولهب\nشوم می خواست که سنگ بردارد و بزند\n\nرحمت الله"}
{"book": "adl0137", "page": 99, "text": "۶۴\nدست او خشک شد و مال و فرزندان برای او فایده\nنکرده و زود باشد که خود او و عیالش در آتش دو\nزخ در آیند.\n(۴) ترجمه لغات: (۱)۔ تبت: ہلاک \n(۲)۔ صلی: داخل شدن.\n(۳)۔ لہب: شعلہ آتش.\n(۴)۔ حطب: ہیزم.\n(۵)۔ جید: گردن\n(۶)۔ حبل: رسن.\n(۷)۔ مسد: پوست درخت\nخرما."}
{"book": "adl0137", "page": 100, "text": "(۵۱)۔ تبّتْ: زیان کار و هلاک شد یدٰا اَبِیْ لَہَبٍ:\nهر دو دست ابی لهب که سنگ برداشته\nبود. وَتَبّ: و هلاک شد خود او یعنی بسبب\nکفر و خبث عمل چنین هلاک شد که صلاح پذیر\nنیست. مَا اَغْنٰی عَنْهُ مَالُهٗ: بی پروا\nنساخت او را مال او؛ یعنی چون هلاک با و رسد\nمال بسیار او برای او هیچ فایده نکند. وَمَا\nكَسَبَ: و آنچه کسب کرده از اولاد یعنی چون بالایی\nکسی مصیبتی بیاید مال و یا اولاد با و دفع میرساند\nو آنرا دفع میکند و برای وی نه مال و نه اولاد\nفایده کند. سَیَصْلٰی: زود باشد که در آید."}
{"book": "adl0137", "page": 101, "text": "٩٦\nناراً : در آتشی ذَاتَ لَهَبٍ : صاحب زبانه یعنی\nمجرد مردن در آتش شعله زن در اید. وَ امْرَأَتُهُ: و در ان\nزن او . حَمَّالَةَ الْحَطَبِ : کہ بردارنده هیزم است،\nیعنی زن او که هیزم خاردار می آورد و در راه آنحضرت\nصلی اللہ علیہ وسلم می انداخت زود باشد کہ او نیز\nدر آتش دوزخ در آید . فِي جِيدِهَا : در گردن وی\nحَبْلٌ : ریسنیت . مِنْ مَّسَدٍ : از لیف خرما که بان\nپشتواره خار بسته میکرد و شب در راه رسالت\nپناه صلی اللہ علیہ وسلم پراگنده میساخت .\n(٦) ـ نتیجه یعنی نتیجه و مطلب این شد که کسی باید با\nدوستان خدا دشمنی نکند و بنظر حقارت سوی"}
{"book": "adl0137", "page": 102, "text": "ایشان ننگرد و بایشان ضرر نرساند تا موجب عذاب\nدنیا و آتش عقبی نگردد.\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\nسوره اخلاص\n\n(۱) - اسم سوره : نام این سوره سوره اخلاص است\nچرا که در قسوره خالص بودن او تعالی است\nاز شرک ؛ و یا اینکه این سوره خوانندۀ خود را\nاز عذاب خلاص میکند و یا اینکه خالص در\nتوحید است .\n(۲) - شان نزول : سبب نزولش این بود که گروهی\nاز کفار مکه معظمه رسول الله صلی الله علیه وسلم"}
{"book": "adl0137", "page": 103, "text": "۹۸\n\nرا گفتند که خدائی را که ما را بسوی او میخوانی و تر فرستاده\nاست برای ما بیان کن ! که چه طور است و کجاست ؟\nالله تعالی در جواب شان این سوره را فرستاد .\nمحل نزولش مکه معظمه است .\n(۳) ــ اصل مضمون و حاصلش این است که الله تعا\nدر ذات و صفات خود یکی است محتاج کسی نیست\nبلکه همه گی برای او محتاج اند و ولد و والد کسی نیست\nو هیچ یکی مثل و مانند و همتای او نیست .\n(۴) ــ ترجمه لغات : (۱) ــ صمد : مقصود و پناه محتاجان .\n(۲) ــ کفو : همتا .\n(۵) ــ تفسیر : ــ قُل : بگو ای محمد صلی الله علیه وسلم"}
{"book": "adl0137", "page": 104, "text": "۹۹\nهُوَ: شان انیست . اَللهُ اَحَدُ : که خدا یکی است\nدر ذات و صفات خود یگانه است شریک ندارد\nاَللهُ الصَّمَدُ : خدا بی‌نیاز است یعنی محتاج کسی نیست\nو همه باو محتاجند . لَمْ يَلِدْ : نه زائیده کسی را یعنی\nولد ندارد پس والد کسی نیست . وَلَمْ يُولَدْ : و او را\nکسی نزائیده نشد ، که نو پیدا باشد بلکه قدیم است .\nوَلَمْ يَكُنْ : و نه بود و نیست و نه خواهد بود . لَهُ\nمر او را . كُفُواً اَحَدُ : مانند و همتا و هم مثل هیچ\nیکی .\n(۶)۔ نتیجه : مطلب و نتیجه این شد که الله تعالی یکی\nو یگانه است و از انچه در فهم و عقل گنجد از ان"}
{"book": "adl0137", "page": 105, "text": "۱۰۰\n\nبالا تر است چون همه با و تعالی محتاجند لهذا مستحق عبادات\nو معبود بر حق اوست و بس .\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\nسورة فلق\n(۱)۔ اسم سوره : نام این سوره سوره فلق است\nچرا که نسبت این سوره سوی نوری شده\nکه بر آن ابتداء کرده شده از ان جهت سورۀ\nفلق گفت شد .\n(۲) ۔ شان نزول : سبب نزول این سوره هوره\nما بعد آن که سورۀ ناس نامیده شده این است\nکه بچه یهودی خدمت رسول الله صلی الله علیه وسلم"}
{"book": "adl0137", "page": 106, "text": "۱۰۱\n\nما میکرد ازین بچہ دندانهای شانہ موی مبارک را یافتہ\nبود و بدختر لبید بن عاصم یهودی داده بود و ایشان\nبر رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم؛ سحر کرده بودند\nباینطریق که زه را یازده گره زده بود ند و در هر گره\nسوزن خلانیده و بآن گره چیزی دمیده بودند\nو آن زه را در دندانهای شانه بند کرده در چاه\nزیر سنگ کلان میان آفتابه گلی در هم شکسته\nدفن کرده بودند لهذا رسول الله صلی الله علیه وسلم\nمریض گشت و مدت شش ماه بطول انجامید و\nروز بروز تاثیر مرض زیاده شده میرفت الله\nتعالی این دو سوره را بذریعہ حضرت جبرئیل علیہ السلام"}
{"book": "adl0137", "page": 107, "text": "۱۰۲\n\nفرستاد و این کیفیت را کاملاً حضرت جبرئیل بیان\nنمود و فرمود که آن شانه را از آنجا بکشید او بر آن\nگره ها این دو سوره را که یازده آیت است و\nدر آن زه نیز یازده گره است بدمید حضرت رسالت\nپناهی صلی اللہ علیہ و سلم حضرت علی و حضرت\nزبیر و حضرت عمار رضی اللہ تعالیٰ عنہم را سوی آنچاه\nکه جبرئیل علیہ السلام نشان داده بود فرستاد\nو بعد از کشیدن آب و کندن سنگ آن زه\nرا کشیدند چون رسول اللہ صلی اللہ علیہ و سلم\nهر آیت این دو سوره را میخواند یک گره کشاد\nمیگشت تا آنکه ختم اینها مرض نیز ختم شد صحت"}
{"book": "adl0137", "page": 108, "text": "۱۰۳\n\nکامل حاصل گردید.\nلاکن کسی نگوید که تاثیر سحر در آن سرور صلی الله\nعلیه و سلم موجب قدح و عیب و نقص میگردد:\nچرا که تاثیر سحر در ظاهر بدن او شد و ظاهر بدن او\nبشری بود و برا بدان بشر یہ شرور و اضرار عارض\nمیشوند چنانچه دندان مبارک او نیز در جنگ احد شکسته\nبود و گاه گاهی مریض نیز میشدند و دیگر انبیاء نیز\nمریض میشدند و عوارض بر ایشان عارض میگردید\nمثل مرض ایوب علیه السلام و گم شدن نگین سلیمان\nعلیه السلام و غیره و غیره که از حکمت های حکیم\nعلی الاطلاق و خلاق مطلق خالی نمیباشد آری"}
{"book": "adl0137", "page": 109, "text": "۱۰۴\nالله تعالی بر نبوة و عقل او و بدن او که راجع بکار های\nنبوة باشد شیطان جنی و انسی را مسلط نگردانیده\nکه با و ضرر رسانده بتواند و هرد و فی عوارض بشریه\nمثل امراض وجوع و عطش و دفع فضلات و موت و\nتأثیر سحر بر بدن با در نبوة قدح نمیرسانند، بلکه در تأثیر\nسحر بر بدن مبارکش که اظهار مرض شد حکمت پروردگار\nست ؛ و آن این ست : که یعنی رسول الله صلی الله\nعلیه و سلم در دعوای نبوة خود صادق است معجزات\nاو صحیح است و کسانیکه او را ساحر و کاهن میگویند کاذبین اند\nچرا که سحر ساحر در بدن مبارکش تأثیر کرد و نمیدانست\nکه سبب در د چیست؟ تا اینکه دعا کرد و الله تعالی"}
{"book": "adl0137", "page": 110, "text": "١٠٥\n\nدعایش مستجاب گردانید و این دو سوره را فرستاد\nپس اگر معجزاتش که بخرق عادت صادر میگردیدند\nاز جمله سحر میبودند چنانچه کافران زعم میکردند بعمل\nسحر که در بدن مبارکش شده بود بر او مشتبه\nنمیشد و چون تاثیر آنرا میدانست فوراً برای دفع\nآن از نزد خود توجه میگردید پس معلوم است که نسبت\nکردن سحر ایجناب او کذب محض است. چنین\nوسوسه در ذهن قاصرین خطور میکنند و این مختصره\nنیز بقرار فهم و قراء طلبه خوردست؛ لهذا در\nاینمقام برای دفع اینوسوسه و شبهه سخن بطویل انجامید\nو از قارئین کرام عفو میخواهم که خود را معذور میدانم"}
{"book": "adl0137", "page": 111, "text": "۱۰۶\n\nمحل نزولش مدینه منوره است.\n(۳) - مضمون اصلی و حاصل آن انیست که الله تعالی\nفرموده است: که از شر چیز هائیکه ضرر دارند\nمثل شیاطین انسی و جنی و آتش سوزنده و\nدرندگان و گزندگان و غیره و غیره و شر\nسحره که میدمند و از شر حاسد یکه ضرر میرساند\nبه پروردگاریکه دهندهٔ روشنی صبح است پناه\nبجوئید!!\n(۴) - ترجمهٔ لغات : (۱) - فلق : شکافتن نور صبح از تاریکی شب\n(۲) - غسق : تاریکی .\n(۳) - وقب : درآمدن ."}
{"book": "adl0137", "page": 112, "text": "١٠٧\n(۴)- نَفث : دمیدن .\n(۵)- حَسَد : بدخواهی .\n(۵)- تفسیر: قُلْ : بگو ای محمد صلی الله علیه وسلم.\nاَعُوذُ : پناه میگیرم . بِرَبِّ الْفَلَقِ : بپرورگار\nدمیدن صبح که از تاریکی شب برآید . مِنْ\nشَرِّ مَا خَلَقَ : از شر و بدی آنچه الله تعالی\nآفریده و شر دار ند مثل شیاطین و مارگزا\nوغیره وغیره زهر داران و درندگان\nو آتش سوزنده مثلاً . وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ :\nو از شر دمندگان . فِی الْعُقَدِ : در گره ها\nکه دختران لبید پلید بودند و غیره مثلاً ."}
{"book": "adl0137", "page": 113, "text": "۱۰۸\nو من شرّ حاسدٍ: واز شربدخواه. إِذا حَسَدَ:\nوقتیکه بدخواهی خود را آشکارا کند و بر مقتضای آن عمل\nنماید و گناه براو مرتب گردد.\n(۶) نتیجه: این شد که در حلول حوادث وعروض\nعوارض بر مسلمان لازم است که پناه بپروردگار\nخود بگیرند که غیر از او در حقیقت خلاص کننده\nو نجات دهنده کسی نیست.\nبسم الله الرحمن الرحیم\nسورة ناس\n(۱) اسم سوره : نام این سوره سورة ناس است؛\nچرا که لفظ ناس در ان مکرر واقع ست.\nعبدالحق"}
{"book": "adl0137", "page": 114, "text": "١٠٤\n\nکه بعضی اسماء الهیة بآن منسوب اند .\n(٢) - شان نزولش در سوره سابق گذشت .\n(٣) - مضمون اصلی و حاصلش این است : که الله\nتعالی رسول الله صلی الله علیه وسلم را و خود\nو بندگان خود را تعلیم داده که از شر شیطان\nانسی و جنی بمن پناه بگیرید! که دیگر معاذ و\nملجائی نیست .\n(۴) - ترجمه لغات (۱) وسواس : وسوسه اندازنده\n(۲) خناس : غائب\nشونده .\n(٥) - تفسیر : قل : بگو! ای محمد صلی الله علیه وسلم!"}
{"book": "adl0137", "page": 115, "text": "۱۱۰\nاَعُوذُ : پناه میگیرم . بِرَبِّ النَّاسِ : بپروردگار\nآدمیان . اِلهِ النَّاسِ : معبود آدمیان . مِنْ شَرِّ\nالْوَسْوَاسِ : از شر و بدی شیطان وسوسه\nکننده . الْخَنَّاسِ : غائب شونده در وقت ذکر\nکردن خدای تعالی و آنچنان است که دل دو گوش\nدارد راست و چپ ؛ بر گوش راست فرشته\nدهان نهاده نام او ملهمه است چیزهای خیر و خوبی\nرا در دل مسلمان می اندازد ؛ و بر گوش چپ\nشیطانیکه دهان او مثل دهان خوک و یا سگ است\nدهان نهاده نام او وسواس است و چیزهای شر\nو بدی را در دلش وسوسه میکند و چون نام خدای تعالی"}
{"book": "adl0137", "page": 116, "text": "یاد شود بگریز دو گوش تا دار ناداده دو شود.\nالَّذِي يُوَسْوِسُ : که اندیشه شیطانی\nبد افگند. فِي صُدُورِ النَّاسِ : در دلهای آدمها\nکه دلها در سینه هاست . مِنَ الْجِنَّةِ : انوسوسه\nکننده از جنس جن است. وَ النَّاسِ : از آدمیان .\n(۶) – نتیجه این شد ؛ که مسلمانان از شر شیطان\nانسی و جنی که هر دو شر دارند بخدای تعالی\nپناه بگیرند و در کارها با و تعالی توکل نمایند\nو از مقارنت و صحبت قرین و یار بد همنشین\nبد احتیاط و اجتناب نمایند و بسیار بپرهیز\nو حذر کنند و اگر ناگاه و بی اختیار گرفتار گردند"}
{"book": "adl0137", "page": 117, "text": "۱۱۲\nپناه و رجوع به پروردگار کنند تا ایشان را نگاه دارد\nتمام شد سوره تا\nبیان نکاح\nس: نکاح چیست ؟\nج : نکاح عقدیست میان مرد و زن و یا وکیل\nایشان که به ایجاب و قبول بسته میگردد.\nکه ولی و یا وکیل زن بحضور دو شاهد آزاد\nجوان عاقل مسلمان ؛ و یا بحضور یک مرد\nو دوزن چنین بگوید : فلانته را به نکاح شوهر دهم\nبودم ؛ مرد بگوید قبول کردم ؛ و یا دختر جوان\nبحضور شاهدان موصوفان بگوید ؛ نفس"}
{"book": "adl0137", "page": 118, "text": "۱۱۳\nخود را بتو دادم ؛ مرد گوید قبولکردم ؛ چون این عقد میان\nمرد و زن بحضور مسلمانان بسته شد آنگاه زن برای\nمرد حلال میگردد .\nمسائل متعلق نکاح\n( ۱ ) دختر جوان عاقله آزاد ؛ اختیار دارد بهر کسے را\nکہ میگیرد با وعقد نکاح او بغیر از ولی منعقد\nمیگردد . لیکن اگر ولی داشته باشد و بی\nاجازت ولی نکاح کرد زن در شرع گنهگار\nولی دختر؛ پدرست اگر نباشد پدر کلان پدریست اگر نباشد\nبرادرست ؛ اگر نباشد عموست .\nاگر دختر خورد ماند و دیگر ولی غیر از بچه عمو نداشت با و دختر عموی\nخود را خود گرفت جائزست ."}
{"book": "adl0137", "page": 119, "text": "۱۱۴\nمیگردد و در عرف موجب شرم و عار .\n(۲) - برای ولی جائز نیست با که دختر جوانرا جبراً\nبکسی بدهد که رضای او نباشد .\n(۳) - اگر ولی از دختر جوان اجازت و اذن خواست\nکه ترا بفلان جوان میدهم با وا و خنده و\nیا سکوت کرد؛ این اجازت است؛ با ید او را\nبدهد . ا.\n(۴) - اگر غیر از ولی دیگری از دختر جوان پرسید\nکه ترا بفلان شخص میدهم با وا و سکوت کرد\nاین اجازت نیست لازم که بزبان بگوید .\n(۵) - اگر دختر جوانرا پدرش بکسی داد ؛ و این خبر\nعباسقلی"}
{"book": "adl0137", "page": 120, "text": "۱۱۵\n\nبدختر رسید و او سکوت کرد این اذن است.\n(۶) - واگر زن بیوه بود و شوهر میکرد ضرورت\nکه رضای خود را بر زبان بگوید!\n(۷) برای ولی جائز است که دختر خود را بکسی\nبدهد! و یا برای بچه خورد! دختریرا بگیرد.\n(۸) - اگر دختر خوردرا پدر و یا پدر کلان پدری بکسی داد\nو باز این دختر جوان شد! اختیار ندارد که\nکه خود را خلاص کند.\n(۹) - اگر دختر خورد را مادر یا برادر یا عمو یا ماما بکسی\nداد! وبعد ازان جوان شد اختیار دارد\nکه همان دادن را قبول میکند! و یا باز میگرداند"}
{"book": "adl0137", "page": 121, "text": "۱۱۹\n\nلیکن مجب بر دانستن جوانی اگر سکوت کرد اختیارش\nباطل میشود دلالت برضا میکند ؛ پس اگر رضا بنات\nفوراً بگوید که قبول ندارم.\n۱۴۰- اگر دختری خود را به بچۀ خورد دادند و یکی مرد و ما\nداشت آن دیگری از و میراث خود را میبرد.\n۱۴۱- اگر زنی نفس خود را بغیر کفو داد ؛ ولی اختیار\nدارد که او را جدا کند و نه دید.\n\nکفو : - یعنی سیال بودن معتبر است از روی نسب مثل عرب\nکه یکی سیال دیگر است ؛ و از روی حریت یعنی آزادی پس غلام\nسیال آزاد نیست . و از روی اسلام ؛ پس کافر سیال مسلمان\nنیست و از کسیکه دو پدر او مسلمان گذشته باشند او سیال دیگر\nمسلمان میشود و از روی دینداری ؛ یعنی فاسق مجا هر که آشکارا\nفسق میکند سیال متقی نیست. و از روی مال یعنی کسیکه مهر زن را داده\nبتواند او سیال بانی میشود و از روی پیشه گری پس جولایعی بانده\nو حجام یعنی موکشان و چرم گریسیال صر[؟] یکه مشایخ اند و یا از روی سخاوتند نمیتوانند ."}
{"book": "adl0137", "page": 122, "text": "۱۱۷\n\n(۱۲) - اگر پدر و یا پدر کلان پدری دختر خورد خود را\nبمهر کم داد ؛ و یا برای بچه خورد خود بمهر بسیار\nزن گرفت جائز است .\n\n( بیان مهر )\nس : - مهر چیست ؟\nج : - مهر چیزیست که در بدل نفس زن که شوهر از او\nفایدہ میگیرد داده میشود ؛ و از جهته شرف\nاندام زن عوض آن مهر واجب است ! .\nمسائل متعلقہ مهر\n\n(۱) - کم مقدار مهر سه و نیم روپیه است و اکثر آن معین نیست\nهر چه که مقرر کردند داده شود.\n(۲) - اگر در وقت دختر دادن مهر را معلوم نکردند؛"}
{"book": "adl0137", "page": 123, "text": "۱۱۸\n\nو یا گفتند که مهر نباشد ؛ و یا یک دختر را در\nبدل دیگر دختر دادند، درین هر سه صورت مهر\nآن دخترانیکه مثل این دختر اند داده شود.\n۳۱- اگر مهر زن یکهزار روپیه مقرر کرده شد\nو پیش از دیدن ؛ زن طلاق کرده شد پانصد\nروپیه از شوهر خود بگیرد!.\n۳۲- اگر مهر زن یکهزار روپیه مقرر شد ؛ و شوهرش\nبمرد ؛ و یا با هم خلوت کردند یکهزار کامل حق\nاوست که بگیرد!\n۳- اگر مهر زن یک هزار روپیه مقرر شد و پانصد\nآنرا زن کم نمود که شوهر هم بخشید بد به جائز است."}
{"book": "adl0137", "page": 124, "text": "۱۱۹\n\nچرا که مهر حق زن است کسی دیگر تعلق ندارد اگر خود\nمیگیرد و یا بکسی می بخشد.\n(۱۶) اگر مهر زن معین مجل شد که شوهرش باید بدهد\nپس تا وقتیکه مهر او را نداده برای زن جائز است\nکه بسفر همراهش نرود؛ و نیز خود را از و نگاه\nکند که او را برای جماع نماند. واگر مهر خود را\nگرفت انگاه اختیار ندارد که خود را نگاه کند\nو یا بسفر نرود.\n\nبیان رضاع\nس :- رضاع چیست؟\nج :- رضاع مکیدن و چوشیدن طفل شیر خور است"}
{"book": "adl0137", "page": 125, "text": "۱۲۰\nاز پستان زن در وقت مخصوص یعنی دو نیم سال\nمسائل متعلقه رضاع\n(۱)- چون طفلی از پستان زن بیگانه در مدت دو نیم\nسال یک بار شیر چوشید آن زن مادر او شد\nو پسر زن برادر او و دختر زن خواهر او و شوهر\nزن پدر او و برادر شوهرش عموی او و خواهرش\nعمه او شدند .\n(۲)- یک بچه و یک دختر در مدت دو نیم سال\nاز یک پستان زن سوم شیر خوردند ؛ هر دوی شان\nخواهر و برادر شدند نکاح شان روا نیست .\n(۳)- اگر در شیر زن نان تر کرده شد و به طفل داده شد"}
{"book": "adl0137", "page": 126, "text": "که خورد؛ آن زن مادرش نمیشود و نه دخترش خواهر\nطفل مي شود.\n(٤) - اگر شیر زن با آب و یا دواء و یا شیر گوسفند\nمخلوط کرده شد هر چیزیکه غالب بود آن\nمعتبر ست .*\n(٥) - اگر شیر دو زن باهم مخلوط کرده شد و\nبطفل دادند شیر هر زنیکه بسیار بود آن زن ماء\nطفل میشود. نه زن دیگر؛ واگر شیر هر دو\nبرابر بود هر دوي شان مادر او میشود.\n*یعنی اگر شیر غالب بود آنزن مادرش میشود و همچنین دیگر\nکسان او و اگر آب و یا دواء غالب بود اعتباری ندارد."}
{"book": "adl0137", "page": 127, "text": "۱۲۴\n(۶) - اگر یک بچه و یک دختر از پستان دختر جوان بی شوهر\nشیر چوشیدند نیز خواهر و برادر میشوند.\n(۷) - اگر بچه و دختر از سینه مرد و یا پستان گوسفند\nشیر خوردند با خواهر و برادر نمیشوند رواست\nکه این پسر دختر را بگیرد.\n(۸) - اگر زنی کلان امباق خورد و دو ساله خود را شیر\nداد با هر دوی شان بالای شوهر حرام میشوند\n(۹) - اگر در شیر دادن و شیر خوردن دعوی شد بدو نفر\nمرد و یا یک مرد و دو زن که شاهدی بدهند\nثابت میگردد.\n\nغلط کوهی"}
{"book": "adl0137", "page": 128, "text": "۱۲۳\nبیان خلع\nس :- خلع چیست؟\nج :- خلع جدا شدن زنست از نکاح شوهر بسبب\nگرفته شوهر ؛ مال را از زن .\nمسائل متعلقه خلع\n(۱) - اگر میان زن و شوهر خصومت و ناساز گاری\nبود و ترسیدند که حقوق زوجیت که بر ما لازم است\nادا نمیتوانیم جائز نست که زن چیزی مال بشوهر\nخود بدهد و شوهرش او را طلاق کند .\n(۲) - وقتیکه زن شوهر خود را گفت با من خلع\nکن ! و مهریکه دادی واپس بگیر ! و شوهرش"}
{"book": "adl0137", "page": 129, "text": "۱۲۴\n\nقبول نمود؛ زن بالای شوهر طلاق میشود و تسلیم نمودن\nمهر بر زن لازم است.\n(۳) ۔ اگر نا سازگاری از طرف مرد بود؛ گرفتن مال\nبرای او مکروه است ؛ بلکه بلا عوض طلاق کند!\nو برای مرد طلاق دادن مباح است تا ابی عذر\nشرعی مبغوض است .\n(۴) ۔ اگر ناسازگاری از طرف زن بود ؛ گرفتن مال\nبرای او مکروه نیست؛ اما زیاده از مهر گرفتن\nبرای وی مکروه است. و طلب کردن خلع از\nجانب زن بی عذر شرعی گناه و عار است.\n(۵) ۔ اگر شوهر گفت: طلاق باشی بهزار روپیه که بدی"}
{"book": "adl0137", "page": 130, "text": "۱۲۵\nو زن قبول نمود ، زن طلاق میشود و هزار روپیه\nبر زن لازم است که بدهد ! .\n(۱۶) ـ اگر زن شوهر خود را گفت : با من خلع کن!\nبر چیز یکه در دست منست ، و شوهر گفت خلع\nکردم ، حالانکه در دست زن چیزی نبود ،\nزن طلاق میشود ، و چیزی بر او لازم نیست .\n(۱۷) ـ اگر زن شوهر خود را گفت : با من خلع کن!\nبر پیسه های که در دست منست ، شوهر گفت :\nخلع کردم ! و حالانکه در دست او چیزی\nنبود ، زن طلاق میشود ، و دادن سه پیسه\nبر او لازم است که بدهد !"}
{"book": "adl0137", "page": 131, "text": "١٢٦\n(۸) ـ اگر زن شوهر خود را گفت : مرا بسه طلاق طلاق\nکن ! و نهصد روپیه بگیر ! و شوهر بیک طلاق\nاو را طلاق نمود ؛ سه صد روپیه که ثلث نهصد است\nبر او لازم است که بدهد ! .\n(۹) ـ اگر زن شوهر خود را گفت : با من خلع کن !\nبر مالیکه در دست تست ! و او خلع نمود باو\nحالانکه در دست او چیزی نبود ؛ زن طلاق\nمیشود ؛ و دادن مهر بر او لازم است که بدهد ! .\nبیان عدة\nس :ـ عدة چیست ؟\nج :ـ عدة انتظار کشیدن زنست بعد از زوال"}
{"book": "adl0137", "page": 132, "text": "۱۲۷\nنکاح\n\nمسائل متعلقة عدة\n(۱)۔ چون زن آزاد از شوهر خود طلاق کرده شد؛ و حالانکه حائض میشد؛ پس عدة او سه حیض کامل است.\nیعنی اگر میان حیض طلاق کرده شد؛ این حیض معتبر نیست؛ باید که سه حیض کامل بگذراند تا معلوم شود که رحم یعنی بچه دان این زن از نطفه خلا صت\n(۱)۔ اگر زن بسبب خوردی و یا پیری حیض نمیشد و یا زنی بود که گاهی حائضه نمیشد پس عدة او سه ماه است."}
{"book": "adl0137", "page": 133, "text": "۱۲۸\n\n(۳) ـ عده زن حامله یعنی باردار، زائیدن\nاوست وقتیکه زائید عده او خلاص شد .\n(۴) ـ عده کنیز دو حیض است و اگر حیض نمیشد یکونیم ما\nاست .\n(۵) ـ عده زن آزاد که شوهرش بمیرد چهار ماه و\nده روز است .\n(۶) ـ عده کنیز که شوهرش بمیرد دو ماه و پنجروز است.\n(۷) ـ عده زن حامله، آزاد باشد یا کنیز که شوهرش\nبمیرد زائیدن اوست، وقتیکه زائید\nاز عده خلاص شد اگرچه فردای مردن شوهر\nباشد ."}
{"book": "adl0137", "page": 134, "text": "۱۲۹\n(۸)۔ اگر زنی طلاق کرده شد و خبر نداشت\nو یا شوهرش مرده بود و خبر نداشت و عده\nطلاق و وفات او گذشت ؛ و بعد ازان\nطلاق و یا وفات خبر یافت عده او همان عده\nاست که گذشت !\nبیان حداد\nس :۔ حداد چیست ؟\nج :۔ حداد :۔ انیست که چون زنی طلاق کرده شد\nو یا شوهرش بمرد در عده خود ترک زینت\nو ترک خوشبوئی نماید !\nیعنی هر زنیکه در عده باشد شرعاً لازم است"}
{"book": "adl0137", "page": 135, "text": "۱۳۰\nکه برای اظهار تاسف و اندوه خوردن بفراق شوهرش\nزینت را بچیزهای ذیل ترک نماید ! .\n(۱) ـ زیور طلاء و نقره و جواهر استعمال نکند .\n(۲) ـ سرمه بچشم نکشد .\n(۳) ـ دستها را خینه نکند .\nمسئله ۳۱۶\n(۴) ـ کالای ابریشمی را اگرچه سیاه رنگ باشد\nنپوشد .\n(۵) ـ موی سر خود را نه چرب کند نه شانه زنے\n(۶) ـ به بدن و جامه و موی خود استعمال هیچقسم خوشبوی\nنکند .\n(۷) ـ کالای سرخ رنگ و سبز رنگ خوشبوی نپوشد ."}
{"book": "adl0137", "page": 136, "text": "۱۳۱\nمسائل متعلقة حدّ\nوعدة\n(۱)- در عده زن طلب نکاح کرده نشود، و اگر\nکنایته * با و گفته شود جائزست.\n(۲)- زنیکه طلاق شده باشد تا که عده او بگذرد\nشب و روز از خانه خود بنرآید.\n(۳)- زنیکه شوهرش بمیرد و در عده باشد؛ اگر برای\nنفقه خود روزانه میبرآید جائزست؛ لیکن شبرا\nبخانه خود کند؛ .\n* مثلاً یکه زن را بگوید «آنچه خوب زن هستی؛ و یا بگوید\nکاشکی کسی مثل تو زن داشته باشد ."}
{"book": "adl0137", "page": 137, "text": "۱۳۲\n\n(۴) - زنیکه طلاق کرده شد و شوهرش مرد در همان\nوقت بهر خانه که بود در همانخانه عده را بگذراند\n(۵) - اگر ایور زن اورا میکشید و یا میترسید که اگر برایم\nمال من تلف شود و یا خانه میغلطد جائز است\nکه برآید .\n(۶) - اگر منزل شوهرش که او را طلاق داده تنگ\nو خورد بود و یا شوهرش فاسق بود جائز است\nکه برآید .\n\nبیان حضانت\nس : حضانت چیست ؟\nج :- پرورش دادن و نگاه کردن ولدست :"}
{"book": "adl0137", "page": 138, "text": "۱۳۳\nیعنی وقتیکه میان زن و شوهر فرقت افتد ؛ پس برای\nنگاه کردن و پرورش ولد ؛ مادرش سزاوارتر است ؛\nو نفقۀ ولد بر پدر است .\nمسائل متعلقۀ حضانت\n(۱)۔ اگر مادر از نگاه داشت و پرورش ولد ابا\nآورد بآن مجبور کرده نشود .\n(۲) ۔ اگر مادرش مرده بود و یا شوهر اجنبی کرد ؛ پس\nمادر کلان مادری یعنی مادر مادر ؛ سزاوارتر است.\n(۳) ۔ اگر مادر کلانش نیز نبود و یا شوهر بیگانه داشت\nپس مادر کلان پدری لایق تر است .\n(۴) ۔ اگر مادر کلان پدری نبود ؛ پس خواهرش سزاواراست."}
{"book": "adl0137", "page": 139, "text": "۱۳۴\n\nتربیت لیکن اول خواهرسگه؛ یعنی پدری و مادری اگر\nنباشد و یا شوهر یگانه داشت؛ پس مادر اوست؛\nو بعد ازان پدری نگاه کند! .\n(۵) ـ اگر خواهر نداشت؛ و یا شوهر یگانه داشت\nخاله او سزاوار تربیت؛ بهمان ترتیب خواهر؛\nواگر خاله نیز نداشت بعد ازان عمه نگاه کند!\n(۶) وقتیکه مادر و یا مادر کلان بچه را برای پرورش\nونگابهانی گرفت؛ تا وقتیکه تنها بخورد و بنوشد\nو بپوشد تا آنوقت بچه را نگاه کند!\n(۷) ـ اگر دخترک بود تا وقتیکه جوان شود و بی نما ز کرد\nتا آنوقت نگاه کند!"}
{"book": "adl0137", "page": 140, "text": "۱۳۵\n\n(۸)- اگر غیر مادر و مادر کلان دخترک را نگاه میگرند\nتا وقتی نگاه کنند ؛ که نزدیک بجوانی برسد:\nچون مسائل ضروریہ نسوان برای تعلیم مکاتب\nایشان بکار بود؛ حسب الحکم و فرموده جناب\n[ع، ج] وزیر صاحب معارف سردار افخم\n(عنایت الله) خان تالیف کرده شد\nو بضروریات اکتفا نموده شد . ولله الحمد\nعلی التمام . مولف: عبد الحق"}
{"book": "adl0137", "page": 141, "text": "۱۳۶\n\nاع هج او زیر صاحب را احترام این رساله را از\nاول تا آخر ملاحظه شد تصحیح و امضا نمودیم\n۲۰ جوزا ۱۳۰۲\nقاضی القضاة عبدالشکو\nسیف الرحمن ۔ عبدالحمید\nیوم پنجشنبه ۵ سنبله\nباهتمام حافظ امیر محمدخان\nمنتظم مطبع\nوزارت معارف\nزیور طبع پوشید\n۱۳۰۲\nمطابق"}
