{"book": "adl0132", "page": 1, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0132", "page": 2, "text": "وزارت معارف\nسلسله\n(۸۰)\nریاست تالیف\nاخلاقیات\n(۷)\nاخلاق ومعلومات مدنیه\nمطابق پروگرام\nصنف چهارم رشدیه دارالمعلمین ابتدائیه\nبتحریر غلام محی الدین خان ترجمان عربی\nوتصویب ع، ج فیض محمد خان وزیر معارف\nدر مطبع شرکت رفیق طبع شد\n(دارالسلطنه کابل - حوت ۱۳۰۴ش)\nتعداد طبع اول (۱۲۰۰) جلد"}
{"book": "adl0132", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0132", "page": 4, "text": "مرام تأليف\n\nمؤلف کتاب ہذا کہ برای صنوف چهارم رشدیه و دارالمعلمین\nنوشته از مطالعه و اقتباس خیلی اخلاقیات و اجتماعیات\nکه عنوانهای سنجیده بسیار ارباب علم و ادب و از ذخایر افکار\nمعلمین و محررین اهل فضل و کمال است استفاده کرده\nمباحثه اخلاق و معلومات مدنیه که در پروغرام رشدیه مندرج\nاست بپایان رسانیده . طبیعی است که در جمع آوری این\nعناوین و ابحاث خیلی دست و پا زده و صرف دماغ و چشم\nکرده .\nمعلوم است که حصول غایه انسان در جمعیت چنانچه بدون\nتسانُد و ادای وظیفه شخصی و مسلکی نمیباشد، اینچنین\nتامین بقای جمعیت بی ضبط و وضع نظامات و پیروی خط\nو اجرا کنندگان قوانین بدست نمیآید."}
{"book": "adl0132", "page": 5, "text": "۲\nامنیت که محرر و مؤلف این مقالات و مضامین براثر\nهمین سیر طبیعی اقتفا ورزیده از بحث تساند الی بحث ایفای\nوظیفه قسم اول کتاب خود را بر طبق سلسله اخلاق مرتب\nساخته و از عنوان دولت و قوانین تا بحث باغهای عمومی\nضبط و وضع نظامات را جمع کرده قسم دوم آنرا شکل و جود داد\nو از مقاله تشکیلات حکومت الی مدت عسکریه و استطراد\nشرف عسکری پیروی حفاظ و اجرا کنندگان قوانین را ترسیم\nکرده قسم سوم اثر را بوجود آورده بالاخیر که بحث وطن افغان\nرا تا متوطن خوب تالیف نموده معنی عالی وطنیت که نتیجه این\nهمه روابط اذعان حیاتی است در قسم چهارم با انجام رسانیده\nاینقدر دارد که جامع کتاب در بعضی عنوان که عیناً در پروغرام\nمذکور است با صطلاح متداول پسند خود تصرف کرده کذا در بعضی\nبحث با استقلال فکری مناسبتی را در نظر گرفته تقدیم و تاخیری\nبکار برده. اگرچه تحریر این کتاب تجربه سوم این جوان است.\nاما در اصول مطابقت نصاب مکتب قدم اول موصوف"}
{"book": "adl0132", "page": 6, "text": "۳\nشمرده می شود، ازین حیث غلام محیی الدین خان مستحق خیلی\nشاباش است.\nدر ایامی که موصوف بتألیف این کتاب مؤظف بود؛ روزگار\nحواس او را متفرق میداشت و حیات موصوف را به نقل افکار\nامکان نمیداد. با اینهمه حرارت عزم و اراده اش در تزاید بوده\nعجالة کتاب خود را نوشته بریاست دارالتالیف سپرد\nو تعدیلات لغوی و ادبی این اثر را بتصحیح و نظر ثانی\nدارالتالیف گذاشته به تبدیل هوا شتافت. اینست\nکه مصحح دارالتالیف آقای سلجوقی در اصلاحات ادبی\nو بدیعی بسی رنج برده درین روزها از تصحیح و تبییض فارغ شده\nبطبع حاضر ساخت.\nلهذا ریاست دارالتالیف همان دو نکته را که در زیقتره\nالنقیدت دارد بیان نمود بالاصلاح معلمین را مستریح گردانید.\nمعاون : هاشم شائق"}
{"book": "adl0132", "page": 7, "text": "٤"}
{"book": "adl0132", "page": 8, "text": "بسم الله الرحمن الرحیم\nمجتمعات بشری\nبدیهی است عادت یکی از حالات طبیعی است که ما را\nاز درک اموری که بر آنها اعتیاد داشته باشیم مصروف\nمی سازد و اگر عادت این اثر را نمیداشت اولین چیزیکه انسان\nسوی آن بنظر تعجب و استفسار می نگریست، مجتمعات بشری\nبود، افراد هر یک جسم که مستقل و متحرک بالذات اند، با هم\nارتباط شدیدی دارند، بعضی از آنها حیات و سعادت خود را\nبر دیگران متوقف میدانند، برخی بدون از دیگران طاقت آورده\nنمیتوانند، هیچیک نمیتواند انفر ادرا متحمل شود، محبت ، الفت\nانس با هم مینمایند! مذاکرات هر یک دایر بر شئون"}
{"book": "adl0132", "page": 9, "text": "۲\n\nو مصالح یکدیگر است! همه طایفه، جماعت حزب حزب شده،\nهر طایفه جماعه، حزب، نوعی از خدمات را بر عهده گرفته با یکدیگر عه\nتبادل منافع دارند! هر کدام از اینها بکمال نشاط وغیرت\nبه تهیه خدمت خود مصروف بوده، برای اقناع دیگران بر اینکه\nمن بهتر از غیر برای تان خدمت کرده میتوانم سعی داشته\nاز این تسابق بر خدمت، حس نشو و ترقی در هر یک مضا\nگردیده غوغای عظیمی فضای هر جمعیت را گرفته است.\nالبته عادت است که ما ازین مجتمعات و تسابق بر یکدیگر\nو غوغای آن متعجب نمیشویم و همین عدم تعجب است که حقیقت\nو ذریعه و مقصود را از این مجتمعات، نمیدانیم، الا باین سرگرمی\nهر کدام تنها مصروف کار خود نبوده، باری از خود می پرسیم\nکه این جامعه ها چیستند؟ چرا کارهای من متعلق بمصالح دیگران\nاست، و از دیگران برای من است؟ چه سبب است که راساً\nبرای مصلحت خود کار کرده نمیتوانم؟ چرا بحزن دیگری محزون\nمیشوم و مسروری یک فرد دیگر ی موجب خوشحالی من میگردد؟\n\nادای دهروی صحیح نوشته شرکت زنش! [vertical text on left]"}
{"book": "adl0132", "page": 10, "text": "۳\nبل چرا این مسائل تنها در بین انسانها متداول است؟ و هیچ مخلوقتی\nغیر از مایان حیات او وابسته چنین باریکی و قیود نیست؟ این\nهمه سوالها عجیب و جواب شان از ان عجیب تر است؟ که بین ما\nو دانستن شان عادت حجابی گردیده است، والا دائماً در پی\nطلب معرفت شان برآمده آسرار حیات خود را درک کرده\nمیتوانستیم مگر فطر همه انسانها را تعود شان بدیدن این جامعه های\nبشری و غوغای بازار تحقیق کردن در اسرار این مسئله مصروف\nنساخته است، بلکه عدهٔ عظمی از علما عمر خود را برای کشف اسرار\nاین جامعه ها و تعیین مقصود از حیات و ذرائع دانستن نوال سعادت\nدر آن وقف نموده اند؟ که مطالعین و ارباب ذوق سلیم این نوع\nبحث ها را در صف اول علوم و شیرین ترین مذاکرات جای\nداده اند زیرا اولین چیز یست که برای هر انسان دانستن آنها\nلازم و مرغوب است.\nواگر ما هم این پردهٔ عادت را که بین ما وحقیقت حجاب گردیدهاست\nبر طرف کرده بنگریم، آنوقت اسرار عجیبی بما هویدا خواهد شد"}
{"book": "adl0132", "page": 11, "text": "۴\nو خواهیم دید تبادل افراد، منافع، انس، محبت، الفت را در بین\nخود نه تنها از روی تفضل است. بلکه حیات هر فرد متوقف تبادل\nمنافع و محبت و الفت است و بل آنوقت میدانیم که اسرار حیات\nما چیست و سعادت در آن وابسته چه امور است؟ پس برای\nنوال سعادت دانسته میتوانیم که چه باید کرد؟!\nبل ازین بهتر که آنوقت اسرار حیات جامعه بر ما مخفی نمانده\nبمعایب نتیجه نادانستگی موصوف نمیباشیم.\nلذا چند مبحث اول این کتاب را برای تشریح اسرار علمی این\nمجتمعات تخصیص دادیم (و تقابل تاثرات در میان افراد جمعیت)\nبرای اینکه این عنوان بهتر دانسته شود اولا مثالی می آریم: فرضاً\nشخصی کل این مجتمعات را ترک کرده، در یک خلای غیر مسکون\nبرآمده، آنجا اختیار زندگی کرد تنها ر عشه خوفیکه برای ما حاصل شود\nمشکل از تصور تکالیف و مستحیلاتیکه برای حیات و جان او دوچار شدنی است\nکافیست برای اقناع ما بعدم امکان چنین زندگانی فرضی.\nزیرا معلوم است که احتیاجات از اندازه حصر بالا تر است"}
{"book": "adl0132", "page": 12, "text": "خاصته غذا که ضرور ترین امور برای حیات است بکمال صعوبت\nبرای او دستگیر می خواهد کرد. آنهم در چند نوع مختصر و ناقص محدود\nخواهد بود مانند بعضی میوه ها و برگهای نباتات. مسکنش مغاره های\nکوهها و مسکنش زیر خطر حماء و حوش میباشد. تمام عمرش بحالت\nوحشت و جهالت مانند حیوانات خواهد گذشت. چرا که کل اوقات\nاو برای تهیه دو یا سه نوع ضرورت صرف می شود. بغیر از عدم\nمقدرتش که بتکمیل این سه نوع ضرورت پیش میآید.\nهمین بود حال انسان در دوره های اول اغنی در زمانه های\nکه او را انسان وحشی می نامیدند که در بدو مرحله همین ضعف احتیاج\nاو را باجتماع با بنی نوع خود مجبور ساخته جامعه ها را برای تعاون\nتشکیل داده است و چون اوقات یک فرد مساعدت نمیکند\nباینکه همه ضروریات را برای خود تهیه کند؛ هر یک تحضیر نوعی از ضروریات\nحیات را بر عهده گرفته با دیگران تبادل می نماید.\nبرای اثبات این مسئله آوردن ادله و براهین لزومی ندارد،\nاگر چه کسی طاقت تجربه کردن حالت خود را در صورت انفراد ندارد."}
{"book": "adl0132", "page": 13, "text": "ء\nولی بذریعۀ تخیل صعوبات بل مستحیلی تصویر داده میتوانیم.\nگویا سبب تشکیل جامعۀ های بشری عدم مقدرت انسان\nبر حیات انفرادی میباشد.\nدانستیم که انسان طبعاً باجتماع با بنی نوع خود مجبور است.\nزیرا تهیۀ مصالح هیچ فردی بدون از تعاون با دیگران امکان پذیر نیست\nبدیهی است که تعاون اشتراک پیدا میکند؛ مثلاً اگر دو کس معین\nیکدیگر باشند، این تعاون در بین آنها شراکت بهم میکند، زیرا تحضیر شان\nهر شئی را که باشد بذریعۀ صرف زحمت و وقت هر دوی شان می شود\nچون افراد مجتمع معین یکدیگرند؛ لذا بدون از تعاون شریک هم نیز\nگفته می شوند؛ علما مجتمع انسانی را بیک جسم بزرگ ذی حیات تشبیه\nداده اند اگر چه ظاهراً این تشبیه را مصوره ما فوراً قبول کرده نمیتواند\nولی بعد از تدقیق در این مسئله و دیدن جامعه بهمان نظر یکه علما دیده اند\nممکن است صحت این تشبیه را معترف شویم.\nو این تشبیه شان نه تنها از روی مثال آوردن است بلکه انرا\nبدلایل قطعیه و براهین مقنعه اثبات کرده اند آن دلایل را باطِلات عرض می کنم"}
{"book": "adl0132", "page": 14, "text": "دیگر مقیاس معتمدی برای تشخیص حالات و احتیاجات یک جامعه تعیین\nداده اند، که برای شناختن ماهیت جامعه و مرکزیت فرد در آن بعض\nاز دلایل را ذکر مینمایم:\nمعلوم است جسم زنده عبارت از مجموع اعضائی است\nکه ادای وظیفه مخصوصی را زیر نظام معینی به هر یک محول بوده، اجرا\nمی نماید هر عضو در یک آن هم برای خود و هم برای بقیه اعضا کار میکند\nو این با اصول حیات فرد در جامعه خیلی قریب بل مطابقت هم دارد\nمی بینیم که افراد بعل کردن مشغول اند. و در همان آنیکه برای خود\nکار دارند؛ در حقیقت فایدۀ عموم هم در کار آنها مضمر است. مثلا:\nزارع تمام روز را در زیر تابش حرارت آفتاب بکار و تکلیف میگذراند\nاگر چه از تحمل تکالیف و مشقات زراعت ظاهراً معلوم میشود که بعل\nآوردن گندم از زمین برای فایدۀ خود است ولی در حقیقت فائده\nعموم هم در منفعت او ربطی دارد چرا بدیهی است که کل احتیاجات\nاو تنها گندم نیست، بلکه ضروریات عدیده دارد که یکی آنها گندم\nاست. پس گندم را بعمل آورده، آنرا برای افراد هیئت تهیه کرده"}
{"book": "adl0132", "page": 15, "text": "بعوض آن از نجار چوب خانه و از نان پز نان پخته و از حکومت\nوسائل تامین حیات و مال، و از تاجر لباس و غیره لوازمات\nحیاتیه را میگیرد، هیچیک از اینها از دیگر خود مستغنی شده نمیتواند چنانچه\nدر جسم دست از پای و پای از چشم و چشم از سر و همه انها از قلب\nمستغنی نیستند. دلیل دیگری هم در خصوص تشبیه بیک جسم\nیا حیوان بزرگ گفتند که این دلیل شان صحت دلیل اول را موید است\nمعلوم است که حیات و حرکت یک جسم موقوف بسه قوه\nاصلیه است:\n۱ـ «قوۀ غاذیه»: که وظیفه آن تهیه غذا میباشد، و آلات\nآن معده و جگر و توابع شان است.\n۲ـ «قوۀ مدبره» که دماغ و اعصاب و توابع شان آلات\nآنست\n۳ـ «قوه موزعه» و وظائف آنست رسانیدن اغذیه\nبهمه اجزای بدن که آلات آن قلب و شرائین و توابع شان\nمیباشدـ\n\nرفاقت و معاونت با یکدیگر"}
{"book": "adl0132", "page": 16, "text": "۹\nحیات و قیام جسم حیوان بسته بهمین سه قوهٔ اصلیه است . چنانچه همین\nو حرکت و عمران مجتمع بشری نیز دایر بر سه قوهٔ اصلیه است : -\n۱ـ ( در صناعت ) : که نتیجهٔ آن تهیهٔ معاشیات است .\n۲ـ ( در حکومت ) : و وظیفهٔ آن تسهیل و مراقبه امور تحصیلیهٔ آن معاشیتاً\nاست .\n۳ـ در تجارت : که اعمال آن دایر بر تقسیم و توزیع معاشیات مذکوره\nمیباشد .\nچنانچه جسم بعدم یا ضعف یکی از آن سه قوهٔ سابقه را که گفتیم\nناقص میشود، اهمال وظیفهٔ یکی از این سه در هیئت جامعه سب نقصان\nو توقف حرکت آن میگردد.\nدر تشبیه مجتمع بیک جسم عظیم ذی حیات دلایل علمی زیادی\nدارند، ولی چون امر ثابت است و یک اشاره سومی آن برای\nاقناع اهل ذکا کافیست ؛ به اینقدر کفایت نمودیم. زیرا امر ظاهر عیااست\nکه مرکزیت فرد در جامعه بمنزلهٔ عضو در جسم است. هر حکم یا قانونیکه برجم\nیا عضو آن تحت مقتضیات شیء ساری باشد ، آنرا بر فرد هیئت"}
{"book": "adl0132", "page": 17, "text": "۱۰\n\nمیتوان تطبیق داد که مقصود در اینجا شناختن مقدار ارتباط افراد\nجامعه با یکدیگرشان است. همه بذریعه تعاون و تساند برای یکدیگر خود کار\nمیکنند، که برای تحقق این مسئله سوی جامعه توجیهی که اعتیادی میباشد\nکفایت میکند. و تساند را در کل اعمال و حرکات انسان دیده میتوانیم.\n\nتاثیرات جامعه در فرد\n\nفرد از جامعه چه کسب میکند؟\n\nانسان در این عالم ساده و خالی از فکر و تصور و ادراک خوب\nو خراب تولد میشود، هیچ چیز را درک کرده نمیتواند، بغیر از بعضی\nلذائذ والامی که حواس خمسه او برای عقلش میرساند. از برودت\nحرارت، گرسنگی، زدن، تألم و از خوردن، نوشیدن و دیدن\nبعضی مناظر مرغوب طبع خودش مانند تبسم مادر و پدر متلذذ می شود\nنیست دایره ادراک انسان در بدو ولادتش. و همین است حال\nاو قبل از انضمام در سلک افراد عاملین جامعه. بعد از این هر چه را\nکسب کند، از جامعه محسوب است. زیرا محیط که عبارت\n\nاول\nشرکت رفیق\nاخلاق اجتماعیه مدنیه\nرمضان\n۱۳۰۰\n۱۰ـ۲"}
{"book": "adl0132", "page": 18, "text": "از مؤثرات اقلیم، طبیعی و جغرافی، زمان و مکانیکه در آن زیست داریم،\nافرادیکه با آنها معاشرت و اختلاط داریم، در تربیه و تکونیات ما و به\nو محویه ما تاثیر دارند، چه، امور و اشیائی که فرد از جامعه کسب میکند\nخیلی زیاد است :\nاز آنجمله اولین چیزی که فرد از جامعه کسب میکند، قوت و همت\nزیاد است در پیدا کردن میل و امید بر عمل:\nاین اثر جامعه را وقتی خوبتر شناخته میتوانیم که حالت سابق\nانفرادی انسان را متذکر شویم: معلوم است در آنحال هر یک\nاز آنها در هر بیشه و دشت و کوهیکه باشد، بحال ترس و لرز و شدت\nاحتیاج وقت میگذراند، و کل اوقات او در تهیه قوت ضروری\nبصورت محدود خواهد گذشت. حیات او هیچ گاه از تلذذات روحی\nنصیبی ندارد. چیزیکه درین بحث از همه بیشتر اهمیت دارد، همان\nمسائل خطرهای حیاتیه اوست. معلوم است کثرت خوف\nو خطر حیات و ممات او را دائماً زیر فشار نگاهداشته، ضعیف\nو مضمحل نموده همیشه بآلام یأس گرفتاش میسازد، ہکذا و بدیہی است"}
{"book": "adl0132", "page": 19, "text": "۱۳\nکه نتیجه فشار دائمی تصلب واضمحلال است چه بسبب ترس و وحشت\nرفته رفته کل میزات و ملکات و مشاعر وغیره اموریکه علت امتیاز\nبنی نوع انسان است بر مخلوقات ، در او مفقود گردیده . مانند حیوانات\nیک مخلوق بی معنی بل از آنها بد تر میگردد . زیرا علاوه بر بی تمیزی\nو احسامی اسیر موهومات میگردد ، چه حیوانات ازین قید بکلان نداره\nو از او هستند .\nعقائد طوائف وحشی را که به بینیم همه مبنی بر خرافات\nمضحکه است . بعضی بریم قطعه سنگی قصه های خرافی را میتراشند\nبرخی روشنی را یک چیز مرید و مقتدر میسازند . فریقی درختی را\nقوه های موهوم و روحانی می بخشند . در اینباب یکی از سیاحین گفته است\nکه وحشیهای جزیره (مدغسکر) بیک سخت اعتقادات زیادی\nداشته برای آن هر سال یکدختر جوانیکه در خوش شکلی خود از اقران\nممتاز تر باشد قربانی کنند .»\nدر غلط و خرافی بودن چنین عقائد شکی نیست . مگر سخن در علت\nپیدا شدن آنهاست . بدیهی است که جز از کثرت خوف و توهم"}
{"book": "adl0132", "page": 20, "text": "۱۳\nمتمادی دیگر باعثی ندارند. چون تمام عمر را در ترس گذرانیده اند، اخیراً\nملکات خوب در آنها معدوم گردیده اند ترس عاطل مانده هر چه را ببیند\nو تعلیلات ظاهری آن بر او مبهم بماند. برای آن قصه ها و تعبیرات\nخرافی میتراشد. گویا کثرت ترس و دوام فشار بر عقل انسان\nاو را جبان و اسیر خرافات تراشیدگی خود می سازد.\nاین بالعکس حال انسان است در جامعه که : اهمیت، اثر،\nحس تفاهم، بودن وسائل تامین منافع و زحمات، میدان عمل را\nدر حیات برای او فراخ ساخته بعوض اینکه عقاید او دائماً مبنی\nبر خرافات وحشیانه : بخورم یا خورده شوم؟ بکشم یا کشته شوم باشد\nدر وسط جامعه میتواند بهر خدمت یا فنی که استطاعت و میل او بیشتر\nباشد مصروف گردد؛ چنانچه هر چیز را که بخواهد برای آرزوهایش\nمیدان پرورانیدن و عمل فراخ است، هر قدر سعی کند مطلب\nو آرزوئی را که بخواهد همانقدر حاصل شدنی است.\nکه در حقیقت این همت آن بر عمل وزنده شدن حسیات\nمیل و امید های او همه از دولت وجودش در جامعه پیدا شده است"}
{"book": "adl0132", "page": 21, "text": "۱۴\nتشابه :\nو این را علما سرایت نیز گویند؛ و آن عبارت از همان تجاذب\nمغناطیسی است که بین افراد یک جامعه متبادل بوده، همه بیک\nحس مخفی سوی تشابه بیکدیگر مایل میشوند،\nسرایت ؛ یا میل به تشابه افراد، یک جامعه را صاحب یک نوع\nعادات و اخلاق و روحیات میسازد بدرجهٔ که دیدن اوضاع خارجی\nیک فرد هم کفایت میکند برای شناختن اینکه از کدام جامعه است\nافراد عامه رفیق هائیکه با ایشان مصاحبت میکنیم، فکر ایشانرا\nمی شنویم، مطالعهٔ آنها را مصیب می بینیم، حرکات و اوضاع\nشان را بنظر استحسان تلقی میکنیم؛ چون با ایشان دائماً تماس روحی\nداریم ؛ احوال فکریه و اخلاقیه ما را باستقامتهای مختلف سوق کرده\nمیتواند؛ این مسئله تشابه یا تقلید غیر محسوس در افراد هر جامعه\nموجود است، زیرا پیشتر گفتیم که: اقلیم و موقعیت جغرافی\nاثر مخصوصی در تکوینات فرد دارد. و چون همهٔ افراد یک جامعه\nزیر اثر یک نوع اقلیم و مؤثرات جغرافی یک قطعه اند،"}
{"book": "adl0132", "page": 22, "text": "۱۵\n\nهمه نیز قابل اتصاف بیک نوع صفات میباشند. (رعرف و عادات)\nکه در بین افراد جامعه متداول است در حقیقت جز قابلیت\nتاثیر همین سرایت که ما در صدد بیان آن هستیم دیگر چیزی نیست\nیک امری را یکی مستحسن دیده آنرا تعمیل میدارد، دیگران بدون\nاحساس آنرا بهمان نظر تلقی کرده اجرا میدارند، آهسته آهسته\nهمان امر عادت میگردد. و این یکی از مؤثرات بزرگ است\nدر ارتباط اجتماعی افراد باهم.\nگویا فرد از جامعه عادات و اخلاق در حیات خود را کسب\nمیکند، از این است که علما گفتند : در روحیات و مشاعر فرد سه\nماخذ دارند : روح جامعه، روح عائله، روح فریقی که بیشتر\nاوسط آنها امرار حیات مینماید. » که از همه بیشتر روح جامعه تاثیر دارد\nزیرا جامعه برکل مسلط است.\nدر فرد اوضاع و مشاعر می پیدا می شود که بین آنها مشاعر و حالت\nانفرادیش مغایرت کلی میباشد، مثلا در وسط جامعه برای او\nیک حس فداکاری پیدا می شود که خود را با افراد جامعه بدرجه\n\nشرکت و توفیق\nاخلاق وعادات مردم\nاز صنف\n۱۴۰۰"}
{"book": "adl0132", "page": 23, "text": "۱۶\nشریک میدانند که تنها تحقیر کردن اسم آن جامعه برای تحریک\nحس غضبیه او بحدی که گذشتن از حیات را هم در مقابل انتقام\nیا دفاع بالمقابل را قبول دارد کافی است و این بهترین عواطفیست\nکه انسان آنرا در جامعه صاحب میشود، و معلوم است که انسان\nوحشی از حس اشتراک معنوی با بنی نوع خود محروم است.\nو ما میتوانیم این مسئله را در وقتی بشناسیم که حالت، و مقدار\nغضب خود را در مقابل شخصی که خدانا کرده اسم جامعه ما را توهین\nکردن بخواهد در تصور آریم: در آنحال بکمال تهور و بی اندیشه\nبر انتقام از آن شخص اقدام می ورزیم، اگر چه این اقدام ضرر\nزیادی را بر ما عائد کند، ولی قوۀ غضبیه در آنحال بین فکرماوآن\nضررها حایل گردیده، بنزدیکترین المهایکه بتوانیم در آنحال باوبرسانیم\nمتاذیش میسازیم. مقدار و منزلت این حس را هر صاحب ذوق سلیم\nو هر کسیکه معنی حیات را در جامعه فهمیده باشد درک کرده میتواند.\nاین بغیر از لین طبع، انس، الفت، حسن اخلاق و معاشر\nو غیره اموریکه از این قبیل بوده، در صورت نابودن انسان\n\nشرکت رفیق اندیشه راه راست در پیشه رمضان ۱۹۰۰"}
{"book": "adl0132", "page": 24, "text": "۱۷\nدر جامعه آنها را کسب کردنی نباشد.\nدارا شدن یک حیات روحی : اول ترین عوامل در حیات\nانسان دو امر بزرگیست ، که در اعمال و حرکات انسان از بزرگترین\nمؤثرات با عثته اند\nیکی منفعت و دیگر ضرر و آنها را عنا بتعبیر دیگر لذت والم نیز گویند . که\nمقصود از هر عمل انسان جلب منفعت و یا دفع ضرری است ،\nبعبارت دیگر مطلوب از هر عملی که اجرا کند یا جلب لذتی و یا دفع\nالمی میباشد. حتی اینکه برای دفع یک الم متحمل دیگر الم هم می شود.\nلذائذ وآلام را که بواعث اعمال انسان هستند میتوانیم بدو قسمت\nجامع تقسیم نمائیم :\nیکی لذائذ مادی ، دیگر لذائذ معنوی یا روحی. لذائذ مادی عبارت\nاست از همان حس استراحتیکه براھی بعضی از حواس ما از تناول\nکدام خوراک خوش طعم یا از نوشیدن کدام مشروب خوش ذائقه\nپیدا می شود.\nاما لذائذ روحی با این نوع لذائذ از هر حیث خود مغایرت کلی"}
{"book": "adl0132", "page": 25, "text": "۱۸\n\nهم در کیفیت و هم در مقدار و مدت دوام میدارد، لذت مادی که\nمثلاً از خورش یک طعام خوش ذائقه پیدا میشود، مدت دوام آن\nتنها متوقف بر طول مدتیکه آن طعام در دهن موجود باشد و بمجرد گذشتن\nلذتش نیز با او میرود، اما لذت روحی بالعکس آنست. تا وقتیکه\nرسم آن در حافظه باشد لذت آنهم نیز بقدر همان زمان دوام دارد.\nاز این جهت اهمیت و منزله لذائذ روحی بر مادی مقدم تر است.\nلذائذ روحی از اتیان اعمال: شرافت، عفت، صداقت،\nامانت، محبت، فداکاری، خدمت منافع عامه....... پیدا میشود.\nلذتیکه برای انسان از پیدا کردن اعتبار نزد عموم احرار توفر صفات\nحسنه حاصل میشود بدیهیست که از اندازه وصف بیشتر است\nعالمی که یکی از اسرار متعلقه مصلحت عامه را کشف نموده آنرا به بقصد\nافاده عموم نشر کند، یا مجاهدیکه در سبیل مدافعه وطن حیات را قربان\nکرده، جامعه و ناموسش را از اعدا نجات دادن بخواهد، حاکم عادلیکه حق\nهر یک از رعایا را بمقدار استحقاقش داده، خود را رسول عنایت الهی\nبرای نجات دادن مظلومین دانسته حائلی بین شبان و بین گرگ\n\nاخلاق و کرامات بشریه"}
{"book": "adl0132", "page": 26, "text": "١٩\nظالمین گردد، صانع، زارع و تاجریکه در اعمال خود مستقیم بوده از جاده واجب نبرامده خدمت متعهده خود را بمراعات انصاف برای مجتمع ایفا کند، اینها همه شریفند و همه بهمان لذت روحی اعنی استراحت و تحسین ضمیر متمتع اند، هر یک از اینها در هر معامله که با یکی از افراد جامعه داشته باشد جهت مقابل بکمال اعتماد و اطمینان اعمال یا مطالب او را تلقی میکند، ازین اعتماد و اطمینان جهت مقابل یک لذت عظیمی برای او پیدا می شود که از لذایذ مادی حاصل نمی شود. از این چه بالاتر لذتی باشد که انسان در جامعه خود منزله اعتبار را داشته هرچه بگوید و هر چه بخواهد بنظر اعتبار و اعتماد در نزد مردم تلقی شود! اسباب اعتماد اگرچه بسیار است، لیکن عمدة آن را علما عبارت از عنوانهای ذیل میدانند :\nصدق : صدق از بلندی همت پیدا میشود\nو آن عبارت است از بلندی همت در انسان بحدی که خوف یا طمعی او را باخفای حقیقتی وادار ساخته نتواند، بلکه همان است که خود را بیک ترس یا رجائی ذلیل نساخته بالاتر از عزت النفس"}
{"book": "adl0132", "page": 27, "text": "۳۰\nخود هیچ چیزی را نداند ، در حالین یکی از بزرگترین صفات محموده است\nو اول ترین علامات علو همت و محبت خیر است در انسان . ) )\nبل صدق علامت تعقل و دور اندیشی انسان است ، کاذب\nهمان است که اهمیت اعتبار و شرافت را در بین افراد ندانسته ،\nحقیقتی را مخفی ساخته و مقدار خجالت و سقوط اعتبار را در مستقبل\nبعد از اینکه دروغ او معلوم شود نمی اندیشد ، اما صادق جبین است\nفطرتی برا و متغلب نگردیده اعتبار و عزت النفس خود را بلند تر از یک\nخوف یا لذت بسیط وقتی دانسته دروغ نمیگوید اگر چه ضرری بواسطه\nصدق بر او عائد شدنی باشد ، و عزیز داشتن نفس در بسی اشخاص\nبحدی بوده است که نخواسته اند حیات خود را بذریعه دروغ گفتن\nنجات دهند بلکه صدق را بر حیات اختیار کرده باثهم و گناه خود معترف\nگردیده اند.\nامانت :\nو آن عبارت از عدم اتلاف انسان است حقوق دیگران را\nکه در تصرف او باشد.\nاخلاق و عادات مرضیه"}
{"book": "adl0132", "page": 28, "text": "۲۱\nعفّت : حاکمیت برنفس\nعبارت است از آوردن انسان شهوات و مطالب خود را در قید\nو اعتدال .\nاین همه لذائذ روحیه ست که مقابلت انها را در اغلب انسان\nلذائد مادی کرده است . واگر روحیات شخصی ضعیف باشد سیلاب لذائذ\nمادی غالب گردیده او را از تمتع بلذائذ روحی محروم میسازد، پیشتر\nگفتیم که دوام لذت مادی از روحی کمتر است ، گویا کسی که از لذائذ معنوی\nبلذائذ مادی مصروف می شود زیاد را بکم میفروشد ! مثلا می بینیم عالمی\nکه برای مصلحت عامه کدام سری را کشف نموده آنرا نشر کرده باشد ،\nهر آنیکه این خدمت را در تصور آرد البته یک استراحت ضمیر وتلذذ\nخاطر متحسس میشود.\nیا حاکمیکه مبداء نظریات خود را عدالت اتخاذ کند دائماً آسوده حال\nو همیشه حرکت و سکون او دائماً مملو از علامات اطمینان میباشد؛ چنانچه\nهر کسی در هر جائیکه باشد تحیات صادقانه خود را برای او خواهد فرستاد\nاین احترام و تحیات معلوم است بیک صمیمیت میباشند نه همانند"}
{"book": "adl0132", "page": 29, "text": "۲۲\nاحتراماتیکه از روی مجبوریت و خوف باشند ، هم آن شخص از\nادراک این صمیمیت عموم نسبت بخود بیک عالم سرور و محظوظیت\nمتمتع میشود.\n\nاین همه لذائذ روحی است که مدت دوام آنها تا زمان بودن\nشان در حافظه طول دارد، بالعکس لذائذ مادی تأثیرشان متوقف\nبر مدت وجود آنی آنها ست، بہر صورت مقصود ما در اینجا بحث کردن\nدر ماهیت لذائذ نیست ، بلکه میخواهیم بدانیم که لذائذ روحی یکی از مهمترین\nمکتسبات فرد است در جامعه که بدون جامعه برای او وجودی ندارد.\n\n(تأثیرات فرد در جامعه)\n\nدر ابتدای بحث های خود گفته بودیم: در عادت ما را از درک\nاموریکه بر آنها اعتیاد داشته باشیم مصروف می سازد ،، همین است\nسبب عدم تعجب و استفسار ما از اجتماع بشر و دانستن مقاصد نشان\nاز این اجتماع و نیز از آنجمله است اہمیت فرد در جامعه.\n\nدانستیم که جامعه در تکوین روحیات فرد اثر های زیادی را"}
{"book": "adl0132", "page": 30, "text": "٢٣\n\nدارد، بحدیكه او را یك مخلوقی می‌سازد كه مباین است از همان محكمهٔ\nخارج جامعه باشد. در اینجا میخواهیم بدانیم كه فرد در جامعه چه اثر و افعال\nو در ان چه نتیجه دارند. ممكن است قبل از دانستن اهمیت فرد در جامعه\nبخاطر بگذرد كه فرد را در جامعه هیچ اثری نباشد، زیرا ظاهرأ قطره از\nدریا محسوب می‌‌شود، حالا كه غلطی این نظره، معقول و امر بدیهی است\nچراكه موی سایه دارد، اگرچه چشم ما او را نه بیند، بل دریا عبارت\nاز مجموع قطره‌ها است، و اهمیت فرد در جامعه بیشتر از اهمیت قطره\nدر دریاست.\n\nبرای اثبات این مسئله اولاً باید هیئت اجتماعیه را بدقت\nنظر كرد، هیئت اجتماعیه عبارت از مجموع افرادی است كه هر یك\nنوع خدمتی را كه با مصالح عموم ربطی داشته باشد متعهد شده،\nآنرا ایفا كند، از این است كه افراد جامعه طبعاً محتاج یكدیگر خود گردیده\nاحمد برای محمود و محمود برای بكر كار می‌كنند...... همه در كار كردن\nعلی السویه مكلف بوده باید ایفای وظیفه را هریك بر عهده گیرد، و فرقی\nنیست جز در مراتب غرضی كه برای حفظ توازن و پیدا كردن یك هیئت"}
{"book": "adl0132", "page": 31, "text": "۲۳\nباعثی بر قسمتها و افراد جامعه بوجود امده است، که این فرق ذاتاً در جوهر\nمحسوب نمی شود بلکه فرق صورتی است، اما در اصل ذات همه عالی ستو\nباید براى مصلحت عامه کار کن باشند : عالم بعلم ، حاکم بعدل،\nعسکر بشجاعت ، زن به تناسل و تربیه اولاد صالح برای مجتمع ،\nصانع بفن، غنی بمال و فقیر بجان خود باید برای مجتمع خدمت نماین\nکه ازین افراد و طوایف عدیده و مختلفه هیئتی تکوین شده است\nو باجتماعیه آنرا تسمیه کردند چرا که همه در ایفای وظایف بیکدیگر بری\nمکلف اند. و به تبادل اعمال و منافع و زیاد کردن وسایل موصله\nو تعارف بین خود اصدوق هستند. و برای آسان کردن امور\nو اصول حیات برای خود تا هیئتهای حاکمه انتخاب نموده ، همه اطاعت او\nاجر و ارشادات آنرا متعهد شده اند. این است در هیئت اجتماعیه ،\nاگر آنرا بنظر دقت بنگریم، که از هیئت هیئتها و از هیئتها حکومتها، و از حکو\nممالک و دولت ها تشکیل یافته است، که اصل همه اینها انسان\nفرد است و مجموعاً عبارت از افراد است.\nبهمین انسان فرد است که عائله را تأسیس داده، این عائله اولا ورا"}
{"book": "adl0132", "page": 32, "text": "۲۵\nنتیجه میدهد، و اولادش عائله های دیگری تشکیل داده میروند، و باستمرار توالد و تناسل زیاد گردیده از همان یک عائله که مؤسس فرد بود، عائله ها متفرع می شود، از انیست که ملل متمدنه علمای اجتماعی مسئله حیات و تاسیس عائلی را اهمیت بزرگ داده، آنرا بهمین نظری که جزو مجتمع بل رفته رفته حصه وافی از آنرا اشغال کردنی است دیده تدقیقات و تحلیلات زیادی در امور آن کرده برای همه اطوار و انحاء آن قواعد و اصول نمو و ترقی و حفاظت را گذاشته اند، که برای عائله در آتی یک مبحث جداگانه تخصیص داده ایم. پس در این صورت فرد را به نظر فردیت نباید دید بلکه قیمت آنرا نسبت بانژاد او در جامعه باید تعیین داد، خصوصاً از بشر افرادی بظهور می آیند که اثرات حیاتیه آنها سالها بل قرنهای درازی در حیات بشریت تاثیرات داشته می باشند از قبیل نوابغ و مکتشفین و مخترعین. ولی ما اگر تنها حالت وسطی را مقیاس گرفته تاثیرات فرد را در جامعه ننگریم، خواهیم دید که فرد غیر از خدمتهای دائمی که خودش بجامعه میرساند تاثیر و فوائد عدید دیگری هستند که از او بالواسطه برای جامعه رسیده"}
{"book": "adl0132", "page": 33, "text": "۲۶\nوباقی میماند . تنها هر یک اگر اهمیت خود را تشخیص دهد مقدار تاثیر خود را\nبحیثیت اینکه فرد یک عائله است دانسته می تواند، و معلوم است\nکه جامعه عبارت از عده عائله ها است.\n\n( تمدن و وحشت )\n\nاگر چه بعد از دانستن بیانات گذشته ، مقصود را از لفظ\nوحشت و مدنیت یافته میتوانیم، ولی برای عدم تعدد آراء در صورت\nشناختن مراد را ازین دو عنوان مختصری را از مدلولات آنها بیان\nمینمائیم :\n\nوحشت : حالتی است ضدالفت مقصود از آن انسان\nیا حیوانی است که از یکدیگر خود رمیده اندک حرکت او را از ترسن گزند\nیا تعدی مجبور سازد، و همین است حال حیوانات در جنگل و بیشه ها\nکه بدین سبب آنها را وحشی نامیده اند ، و حال انسانها قبل از جامعه\nنیز به همین منوال بود، اقل حرکتی که واقع می شد و لو هم از طرف هم\nجنس ادمی بود موجب خوف واحتیاطش گردیده از ترس وقوع"}
{"book": "adl0132", "page": 34, "text": "۲۷\nخطر بمدافعه یا تعدی وادارش میکرد. مبدأ مبنی علیه تفکر و اغلب اعمال\nآنها بدگمانی در میدن حی بود.\nمدنیت ؛ عکس حالت وحشت است ، اعنی چنانچه وحشت مبنی\nبر رم خوردن و بدگمانی یکی از دیگر است ، بالعکس مدنیت مبنی بر الفت\nتقارب ، تعاون ، خوش گمانی یکی بدیگر است . و این دو حال مخالف\nکه بر انسان مرور کرده ، اعنی از وحشت بمدنیت رسیدن ))\nمتعاقب نبودند ، بلکه بین این دو حال او دور دیگری گذشته که مرد\nآن قرونی را زیر قدم مقتضیات خود گرفته است و آن عبارت است\nاز دور چادر نشینی پس علما کل دوره های انسانیت را زیر سه عنوان\nآورده اند :\n(۳) چادر نشین\nدر هر یک ازینها انسان صاحب مشاعر و میزات و درحیات\nجداگانه بود که با دوره های دیگر خود بهیچ وجه مطابقت نداشتند\nبغیر از بعضی صفات غریزی که طبعاً قابل تغییر نیستند .\n(۱) انسان وحشی همان است که زندگی را در بیابان و جنگلها"}
{"book": "adl0132", "page": 35, "text": "۲۸\nسرگردان بسر برده، از میوه جات و برگ نباتات و شکار حیوانات\nسد جوع نموده تمام عمر خویش را بجهالت و بدبختی گذشتانده مانند سباع\nبیکدیگر اذیت و آزار میرسانند و حیات آنها بدیهی است که خالی\nاز هر مزیت میباشد، چنانچه پیشتر در ذکر آمده است.\n(۲) انسان چادر نشین انست که در بیابانها زیر چادر ها زندگانی\nنموده حسب اختلاف فصول تغییر مکان میدهند، و سرچشمه معیشت\nآنها گله چرانی و بعضی زراعتهای بسیط و ساده است. و آنها\nنیز تقریباً بمانند انسانهای وحشی عمارت ساختن و بقیه امورات\nو مزیات زندگانی و ضروریات مدافعه حیات را نمیدانند، و از یشان\nبرای یکدیگر خود هیچ یک اثری نیماند، تنها فرق در اینجا ست\nکه ضرر و خطرهای انفراد را نسبت بانسانهای وحشی قدری بیشتر\nدانسته شده بذریعه تشکیل عائله یا جماعه های مختصر مختصر بعضی\nاز آن ضررها را رفع کرده توانستند و قدری از آهن و باقی اسباب\nبکار انداخته اند ولی باقی از کل لذائذ و نعمتهای الهی در حیات محرومند\n(۳) انسانهای متمدن همان ها هستند که بیشتر مایل بدئها"}
{"book": "adl0132", "page": 36, "text": "۲۶\nو اتفاق بوده، حیات اجتماعی را بصورت مکمل تر از آن دو فریق\nدیگر ترتیب داده، بذریعه ایجاد علوم وفنون وصنائع و تسهیل\nواسعاد حیات کوشش دارند، حیات را بهترین موهبت وعطیهٔ\nخداوندی دانسته آنرا برای ترقی بهبود حال خود با بصورت ثابت\nودایم صرف می نمایند ، که هر طبقهٔ آنها برای خلفای خود اثر های عمده\nواسرار غامض ومفید را کشف نموده میگزارند .\nسابق گفتیم در هر یک از این سه دوره مشاعر وروحیات\nانسانها صورت و شکل مخصوصی داشت ، بالاخص این دورهٔ اخیران\n((اعنی دورهٔ تمدن)) که بین روحیات فرد متمدن و چادر نشین با اینکه\nنسبت بوحشی بآن نزدیک تر است باز هم تمایز و فرق کلی پیدا شد\nاهمترین مزایای این دوره بر دوره های دیگر همان مسئله است\nکه انسان یک حیات معنوی را علاوه برحیات مادی احراز می کند\nدر هر کدام ازدوره های وحشت وچادر نشینی کلمهٔ ای : حیات ، انسان\nسعادت ، مدلولات مخصوص دارد ، ولی هیچ یک از آن معنی ها\nدر لطف و محاسن ومحامد خود با مدلولاست خود در دورهٔ مدنیت همسری کرده"}
{"book": "adl0132", "page": 37, "text": "۳۰\nمیتواند، شرافت و کرامت نوع انسان را همین دوره مدنیت بظهور آورد\nگویا تمدن عبارت از قیمت و قدر کلمه انسان است .\nهر جامعه که بین آنها اتحاد آرا، تآلف قلوب، عزت انفس،\nشهامت قومی مبادی و محبت جنسی، تقدیم مصلحت عامه بر فوائد\nفردی، فدا کاری در مقابل کرامت عنوان شخصی بیشتر گردید،\nبر آن جامعه مدنیت اطلاق می شود،\nهر جامعه که افراد قیمت خود را بر مقدار سعی و خدمت متوقف\nدانستند، بزرگی و عظمت را در فداکاری به جامعه خود شمردند، اطمینان\nاعتقاد، صداقت با یکدیگر خود داشتند آنها را متمدن میتوان گفت.\nهر جامعه که مظهر خیالات و آرا و آمال برای خود داشته همه\nافراد آن بآن مظهر متمسک باشند، هر جامعه که مشاعر ملی داشته\nکل آن مشاعر را معزز و محترم شمارند، هر جامعه که فرد آن سوی جامعه خود\nبنظر کسیکه از انفراد ترسیده و بآن ملتجی است بنگرد، بر آن جامعه\nمیتوانیم بگویم مدنیت دارند\nاین است معانی و فروق کلمه های : «وحشت» و «مدنیت»"}
{"book": "adl0132", "page": 38, "text": "۳۱\nمدنیت ، آخرین مرحله ی بشر است که بعد از طی کردن قرون عدیده\nو تجربه و عبرت گرفتنهای زیادی در این قرون اخیر محط سفر انسانیت\nگردیده است ، اخیراً انسان تعیین داده توانست که از حیات مقصودی\nهست که آن مقصود را در هر عمل و حرکت باید مد نظر گرفت و آن\n«سعادت دارین است » سعادت دار آخر مبنی بر سعادت این\nدار است، هر که در دنیا شقاوت و بی اعتنائی را پیشه گرفت\nنصیب او در دار آخرت هم بمثل آن خواهد بود که ذرایع نوال\n« سعادت » یا مقصود از حیات را در یک مبحث جداگانه بیان مینمایم\nولی مقصود ما در اینجا تنها تعبیر معنای مدنیت بود که مقصود از آن\nآسان و سعید ساختن حیات است ، کسانیکه این معنی را دانستند\nبذریعه بنای قصبه و شهر ها تأسیس مجالس علمی و فنی و صناعی\nو سیاسی، تأسیس مدارس ذکور و اناث ، مد طرق مواصله\nو مخابره آسایش و سعادت را برای خود فراهم ساختند ، هر یک\nاز اینها برای اکتشاف و تسهیل وسائل تحصیل یا بعمل آوردن امور محوله\nخود کوشش دارند. مجال خدمت کردن بیکدیگر نشان بحدی\n\nاخلاق و مکرمتهای ملیه\nشرکت رفیق"}
{"book": "adl0132", "page": 39, "text": "۳۲\nوسیع گشته که بین آنها افرادی بظهور آمدند که توانستند برای جامعه\nبل برای تمام عالم بشریت هم خدمت کرده، بهترین مزوایا که (مجتی)\nو یکی از لذائد بزرگ همان حیات معنوی است که پستیه تر گفتیم،\nحایز شدند، چه ایشان به نیروی همین اجتماع که تلاحق افکار را لازم\nدارد بر مسخر کردن قوا و اسرار یکه خالق جلت عظمته در کائنات\nمودع فرموده است. مقتدر شدند، بعوض اینکه پی طلب\nرزق پیاده یا بسوار حیوانات مسافه ها را قطع کنند عراده هائیکه\nبقوهٔ بخار و برق و سرعت زیادی رفتار دارند اختراع نمودند.\nتاریکی را که مهیب ترین مناظر است، آهسته آهسته دفع کرده\nاخیراً برای دور کردن آن عفریت سیاه برق را که عجیب و عظیم تر\nقوه هاست کشف نموده، بر همان چیز هائیکه هزاران نفر از اجداد\nشان قوت تحریک بل درک کردن آنرا نداشتند مقتدر گشته\nتوانستند.\nشماره ۱۱ حقوق و لذائد بشری صفحه (؟)۳"}
{"book": "adl0132", "page": 40, "text": "۳۳\nامتحان\nجامعه و تمدن آن بر چه اولیات است مبتنی است\nبعد از دانستن ماهیت و اهمیت جامعه و مرکزیت فرد در آن باید بدانیم که این جامعه در رسیدن آن بآخرین مرتبه های ترقی اعنی مدنیت راجع بچه اولیات میباشد . ما در ضرورت اولی جا پیشتر بحث میرانیم بعد ازان ضروریات مدنیت را می بینیم که چه امور هستند ؟\nهر امری از امور عالم نسبت بحال و ماهیت و اهمیت خود اقتضات مخصوصه را برای تکوین و دوام خود لازم دارد ، در همین اقتضائات لوازمات خود را بظهور میرساند ، مثلاً اقتضای حیات غذاست که این اقتضا یا احتیاج برای او اغذیه و وسائل ایجاد آنرا تهیه نموده است . از این است که مقوله بل قاعده عمومی مشهور است : ( ( احتیاج ما در ایجاد است . ) ) این یک کلمه است که حتی جامعه هم از تحت این قانون عمومی خارج نیست ، بلکه احتیاجات آن نیز ضرور یا تش را ایجاد میکند . اولین چیزی را که جامعه\nاخلاق و ضروریات مدنیه"}
{"book": "adl0132", "page": 41, "text": "۳۴\nمحتاج وجود آن است حکومت است ، وکل امورات تحسین\nو ترقی آن راجع بحکومت است لذا آنرا میتوان یکی از اولیات\nمبنی علیه امورات جامعه قرار دهیم حکومت (۱)\nانسان قبل از جامعه ضعیف و محتاج و ترسنده بود، اما\nبعد از جامعه این نواقص او رفع گردیده است . بدرجه که می بینیم همه\nدر وسط جامعه مطمئن و آسوده بل ازین بیشتر مختال و فخور قدم زنان\nزنان میگردد ، که هیچ نه خوفی در عقب و نه وهمی در خاطر آن است\nپیش که میدان عمل در حیات برای او ضیق بود ، از هر طرف\nمخاوف و خطر ها محیطش بودند، هر حرکتش بعد از التفات بهر سو می بود\nتا از حمله یا شر محتمل الوقوع محفوظ ماند، ولی چون این مخاوف\nو خطرات آن در سایه جامعه رفع گردید هر فرد مطمئن و آزاد گردیده\nتوانست که باندک سنجش و زحمت فواید زیادی را که اجدادش\nدر تصور هم نداشتند بدست آرد ، غریزه حرص و طمع که برا\nهر ذی حیات . طبیعی است در انسان نمو کرده، هر یک پی\nتوفیر ذخایر برای اینکه رفاهیت را برای خود بیشتر فراهم سازد\nاخلاق وحکومات قديمه"}
{"book": "adl0132", "page": 42, "text": "۳۵\nبرآمد، هرکدام طلبگار سعادت گردیده یک راه و مسلکی را برای\nخود انتخاب نمود، حتی اینکه غلبه طمع بعض شان بدرجه زیاد\nگردید که همان مدینونیت خود را در مقابل افرادی که بسایه آنها آسوده\nمیگردد فراموش کرده ضعف را کلیته از خاطر داده خواست\nبذریعه غصب یا دزدیدن حقوق برادران خود آتش حرص\nوطمع را فرو نشاند البته در این صورت که انسانها بسبب تعود شان\nبر آرامی در جامعه فضیلت آنرا فراموش کرده، تنها حرص و طمع را\nپیش نهاد گیرند، باید نزاع و مخالفات زیادی در بین شان پیدا\nشود، مخصوصاً که آن فراموشی بدرجه گردد که دزدیدن و نهب و غصب\nیکدیگر را بنا گذارند، در اینحال لازم آمد که انسانها برای خود یک\nهیئتی که بمنع وقوع و تلافیه خللها مکلف باشد تشکیل دهند، تا\nلوای امنیت را که از مهمترین بل یگانه فضیلت جامعه است منتشر\nساخته، هر یک در سایه این امنیت بر جان و مال و نتیجه زحمات\nخود مطمئن بوده بکمال تنعم امرار حیات بدارد؛ این هیئت عبار"}
{"book": "adl0132", "page": 43, "text": "۳۶\nظاهر است امنیت اولین فضیلت جامعه است، چنانکه یگانه وسیلۀ سعادتست. امنیت است که هر یک\nاز اندازۀ ضروری یکروزۀ خود بیشتر سعی و کسب کرده میتوانیم\nبسایۀ امنیت هر کدام در شب و روز بهر نقطه یا جهتیکه بخواهیم\nیا منفعت ما اقتضا کند حرکت میکنیم، نه خطر مهاجم و نه خوف مصیبتی\nمانع سیر ما گردیده میتواند، میتوانیم ضروریات بل بیشتر\nاز آنرا تحصیل کرده هر بقائشان زیر قبضۀ خود نامطمئن باشیم.\nامنیت در حیات بشر اهمیت بزرگی را دارد بحدی\nکه آنرا مقیاس و علامت دارندگی یک جامعه میتوان شمرده اگرچه\nظاهراً چنین می نماید که بین سرمایه داشتن امنیت ربطی نباشد\nولی در حقیقت اول را بدون از دوم وجودی نیست زیرا در صورتیکه\nامنیت نباشد هیچ فردی برای تولید سرمایه سعی نخواهد کرد چونکه بر\nزحمات خود مطمئن مانده نمی تواند چیزی که منشاء ایجاد و دوام امنیت\nاست حکومت میباشد و تنها ضرورت امنیت برای جامعه علت\nاحتیاج آن بحکومت نگردیده است، بلکه فوائد عدیده و مختلفۀ\nدیگری نیز هست که وجود آنها ب بودن حکومت منوط است،"}
{"book": "adl0132", "page": 44, "text": "۳۴\n\nمثلا: این عائلهٔ بزرگ در جامعه، احتیاجات عمومی زیادی\nدارند که نسبت به بسی موانع، خودشان ضروریات آن احتیاجات\nرا تهیه کرده نمیتوانند باهمترین آنها تهیه و مراقبت وسائل تسهیل\nمنافع عامه از قبیل ایجاد و تمدید طرق مواصله و مخابره مانند سرکها،\nریل، دریاها، پلها، بندرها، پوسته،..... تاسیس مکاتب،\nشفاخانه ها، بلدیه ها،...... تشخیص حال ملت در مقابل\nجامعه های دیگر و نگاهداشتن موازنه در بین خود و آنها، تهیه لوازم\nمقابله کردن در وقت لزوم...... وغیره احتیاجاتیکه\nجامعه برای تحضیر و تهیه لوازمات آنها نمیتواند در یکجا مجتمع شده\nمایلزم را تادیه نمایند، وبدون اینکه کل این احتیاجات را\nیک هیئت تشخیص داده، دائماً خود بتحمیل مایلزم ایشان مکلف باشد\nبدیگر صورت اجرا شدنی نیست. که بدین سببها جامعه ها از\nحکومت استغنا نیست بلکه حکومت اولین اسباب تأئید\nدوام آن شمرده می شود، حکومت که جهات لزوم آنرا فهمیدیم\nتا زمانیکه اصول و قواعدیکه حدود افراد را نسبت بیکدیگر"}
{"book": "adl0132", "page": 45, "text": "۳۸\nو حدود و تعلقات حکومت را با افراد و افراد را با حکومت\nتعیین دهد وضع نماید، وظائف محوله خود را ایفا کرده نمیتواند\nچه هر یک از اعضای آن طبق احتیاجات ملت که پیشتر\nانرا سنجیده میباشند وظایف خود را ایفا کند، این قواعد و اصول\nعبارت از قانون است. و فوائد نتیجه از بودن قانون خیلی\nزیاد است، و چون در این مبحث میخواهیم تنها احتیاجات جامعه\nو ضروریات مدنیت را بدانیم، ذکر آن فوائد را برای یک\nمبحث دیگر گذاشتیم.\n\nتعلیم : (۳)\nدانستیم ضرورترین امور برای جامعه حکومت است\nحالا بفهمیم که مدنیت آن را جمع بچه امور است،\nعلم اول ترین اسباب مدنیت و ضرورترین اموریست\nبرای افراد هر جامعه. پیشتر دانستیم که انسان دو نوع حیات را\nداراست، یکی حیات مادی، دیگر حیات روحی، که این حیات\nدوم یکی از مکتسبات اوست در جامعه این نوع حیات که عبارت"}
{"book": "adl0132", "page": 46, "text": "۳۹\nاز ملکات و مشاعر مخصوصه است و سبب یگانه کرامت جنسی\nاو گردیده است، بذریعه علم در جانش دمیده می شود، اعنی\nچنانچه حیات مادی او متوقف بر اغذیه مادی است مانند:\nگندم، برنج، آب، گوشت ..... و غیره اغذیه که بذریعه\nمعده آنها را برای اعضا و عضلات جسم خود میرساند.\nنیز غذای حیات معنویه وابسته به اغذیه معنوی یا روحی است\nکه در ماهیت و لذت و اهمیت خود منزلت عالی تری را دارد،\nاگرچه بخاطر میگذرد که حیات روحی متوقف بر حیات مادی است\nولی چون حیات معنوی یگانه ذریعه کمال اول و وسیله یگانه ایست\nکه انسان را از گاو و گوسفند تمیز میدهد لذا انرا باید حیات مادی مقدم\nتر شماریم، این غذای روحی عبارت از علم است، انسانا\nکه بمزایای حیات و نعم الهی در حیات و اصول تمتع بآنها واقف\nمی سازد و علم است، مقصود از علم دانستن است می بینیم\nانسان مجردی که دانسته شد میل علویت، ترقی، لین طبع،\nحسن اخلاق و معاشرت، حب اکتشاف و اختراع در او زیاد\n\nاخلاق و ملکات مدینه"}
{"book": "adl0132", "page": 47, "text": "۴۰\nگردیده، تحصیل آنها اولین شواغل او در حیات میگردند، گویا همچنانکه\nخوراک برای جسم غذا بوده سبب یگانه نمو آن است، علم نیز\nبرای عقل غذا گردیده علت اولی در نمو و ترقی آن می شود.\nاین است نیز حال جامعه که دانسته شود، هر چند غذا\nبرای عقول افراد آن بیشتر رسد همانقدر افکارشان نمو میکند\nچنانچه فرد بعد از دانسته شدن طلبگار حب ترقی واکتشاف\nو اختراع میگردد، نیز جامعه میلش باینها زیاد گردیده بین جامعهٔ\nدیگر ممتاز و همیشه صاحب مکانت می شود. از این است که علم را\nاولین ضروریات هر جامعه قرار داده اند، پیشتر دانستیم که مدنیت\nعبارت از آسان و سعید گردانیدن حیات است، فرق\nبین متمدن و وحشی این است که دوم برای غذا و لوازمات حیاتیه\nخود جز بعضی منبتات طبیعی و اگر آنهم میسر نشد چیز تا ئیکه تکلیف\nو زحمات یک فرد دیگر می تهیه شده بذریعه حمله و غلبه آنها را می ستاند\nدیگر موردی ندارد. از این است که به تنافر از هم و وحشت\nطبع موصوف گردیده اند، اما متمدنین بذریعه حمله و استعمال\n\nاخلاق و عادات ملتهب"}
{"book": "adl0132", "page": 48, "text": "ضروریات را حاضر نمی‌سازند، بلکه آنها را بقوهٔ فکریه و سعی و عمل\nبوجود میرسانند، و فضل در قوهٔ فکریهٔ آنها راجح است بعلم، زیرا\nهر یک را باصول و ذرایع بهتر ساختن اسباب و امورات خود رهبری\nمیکند، زارع را بر طبایع زمین و تاثیرات اقلیم صانع را بر قواعد\nصنعت\nو حکمت‌های آن مطلع می‌سازد، حاکم را از اصول عدالت، و زن را\nبر قواعد و فنون تربیهٔ اطفال که مردهای مستقبل جامعه اند واقف\nمیکند، تاجر را بر اصول اقتصاد و کسب، عالم را بر اسرار و خواص اشیا\nو امور مطلع می‌سازد. . . . . . . . . . . خلاصه اینکه علم\nهر یک را از اسرار هر چه که خواهد با حقایق و خواص و ذرایع آسان\nکردن آن نامیدا ناند، بذریعهٔ علم ضعفهای خود را با وسایل تقو\nشان، احتیاجات خود را با وسائل تلافی شان، وظائف خودرا\nدر مقابل افراد بنی نوع دانسته میتوانیم، علم پرده‌های ضخیمی را\nکه عادت آنها را در مقابل چشم و افکار مایان پیدا کرده بین\nحقیقت و ما حجابی میگردد رفع کرده هر فرد را از حیثیت خودش\nدر جامعه میدا ناند، علم اولیه است که کل امورات مدنیت"}
{"book": "adl0132", "page": 49, "text": "۴۲\n\nبر آن بنامی یابد، بل درختی است که مدنیت شعبات و فروع\nو برگهای آنست. بزرگترین فضیلتهای علم بر انسان همین است\nکه او را از قید خرافات و اباطیل رهائی میدهد، و این فضیلت علم را\nهر شخص عالم قدر داده می تواند.\nقوانین اخلاقیه (۴)\n\n\"سقوط اخلاق ملتی دلیل نزدیک شدن آنست بفنا\"\n\"اخلاق هر امت مقیاس قابلیت آن است\"\nگوستاف لوبون\n\nاز ضروریات مدنیت قوانین اخلاقیه است که اولین مزایائیست از تعمیم تعلیم انتشار\nیافته انسان و جامعه را صاحب همان حیات روحیه که گفتیم میسازد؛ همچنین\nدلیل ثابتی است بر تمدن یک جامعه.\n\nموضوع بحث علم اخلاق:\nهر کدام ما اعمال و اموری را که بسنجیم یکی ازین دو عنوان را\nبر آن اطلاق میکنیم: «خیر» «شر» یا «صحیح»\n«خطا».\nو این جمله بر همه امور و اشیا یعین عام و خاص، حقیر و غنی،"}
{"book": "adl0132", "page": 50, "text": "۴۳\nبزرگی خود ، در مهمترین و حقیر ترین اعمال متداول است .\nمعنی خیر و شر چیست ؟ و بکدام مقیاس عمل را بآنها مطابقت\nداده میتوانیم؟ بعبارت دیگر کدام طریقه را در سنجش اعمال خود\nتابع باشیم تا بتوانیم بخیر قریب و از شر دور گردیم؟ این همه سوالهائی\nاست که جواب آنها را علم اخلاق بمانشان داده میتواند\nپس علم اخلاق خیر و شر را توضیح داده، طرزی را که باید\nافراد باهم قرار آن معامله داشته باشند نشان میدهد .\nپیشتر دانستیم هر یک از افراد بشر محتاج بمعاونت دیگر افراد است\nدر این صورت که حیات و معامله و همهٔ امور هر فرد در دائره\nمصالح و شئون افراد دیگر مداخلت داشته باشد لازم شد\nکه هر یک متصف بصفاتی باشد که او را با بقیهٔ افراد قریب ،\nو از اموریکه موجب تنفر آنهاست بعید سازد، واگراین قابلیت\nدرو نباشد معلوم است که نتیجه اش تنافر و عدم اعتبار است\nدر اینجا بخاطر خواهد گذشت که : «آیا علم اخلاق میتواند\nما را صالح وخوب و غیر منفور عموم گرداند. ؟ »"}
{"book": "adl0132", "page": 51, "text": "۴۴\nجواب این است که علم اخلاق بمنزلۀ طبیبی است که مریضرا\nاز خوراکهای مضر مطلع ساخته او را از تناول آنها منع کرده ،\nضرهای شان را نشان میدهد. بعد ازین مریض مختار است ،\nاگر صحت را خواهان باشد باید از آنها اجتناب ورزد، والا عاقبت\nهالک است، علم اخلاق نیز مقیاسهای سنجیدن «خیر»\nو «شر» را نشان داده فواید متابعت و مضار عدم متابعت\nآنها را میدانا ند. پس علم اخلاق اثر خود را ظاهر کرده نمی تواند تا این که\nارادۀ ثابت و قوی نداشته باشیم که بذریعۀ آن بتوانیم از منهیات\nآن دور باشیم و اوامرش را تنفیذ دهیم .\n«مقیاس قانون اخلاق برای دانستن خیر و شر» : »\nاگر بخواهیم ساحۀ یک زمینی را بدانیم، بمقیاس اصول\nهندسی آن رجوع می کنیم، چنانچه اگر دانستن وزن یک جسمی\nمطلوب ما باشد، بمقیاس معروفه رجوع کرده مطلب را یافته\nمیتوانیم، پس برای معرفت خیر بودن یا شر بودن یک عملی،\nبکدام مقیاس رجوع باید کرد؟ حصر کردن اسمای جمیع اعمال"}
{"book": "adl0132", "page": 52, "text": "۴۵\n\nو تقسیم شان در دو جدول زیر عنوان خیر و شر بدیهی است\nکه ناممکن و لاطایل است ، زیرا فرضاً اگر شود، حافظه نمیتواند\nثبت آنها را محافظه کند در اینجا علم اخلاق برای ما یک مقیاس\nبسیطی را تعیین داده است ، همچنانکه برای دریافت مساحت\nمتر و فوت مقیاس معتبر است، یا برای اثقال ذوات الجسم سیر\nو کیل تعیین داده شده است برای اخلاق هم مقیاسی\nوضع شده است، این مقیاس او عبارت از تعیین صفتها\nقانون اخلاق است ، اعنی سه صفت را معین کرده است،\nهر فعلیکه با این سه صفت مطابقت داشته باشد، آنرا از مقتضیات\nقانون اخلاق شمرده میتوانیم، والا آنرا باید خارج از قانون مذکر\nشمرده از اتیان آن اجتناب ورزیم :\nصفات قانون اخلاق :\nدر صفت اوّل » : مقتضیات قانون اخلاق الزامی است\nدر صفت دوّم » : مقتضیات قانون اخلاق مطلق است\nدر صفت سوّم » : مقتضیات قانون اخلاق عمومی است"}
{"book": "adl0132", "page": 53, "text": "۴۶\n(۱) برای شناختن صفت اول باید اولا معنی الزامی را بدانیم:\n«الزام» یکنوع خاصی است از انواع ضرورت و بران نوع اعما\nاطلاق می شود که ملزم بتواند، مرتکب و یا تارک آن عمل گردد،\nیعنی امریست که موقوف علیه خصال و ملکاتی میباشد که الا نرا تصمیم\nکرده باشی بدون این امر حصول آن امکان ندارد. گویا احکام\nقانون اخلاق مانند احکام دیگر قوانین اجباری نیست. مثلاً:\n«حقوق غیر را محترم دار اگر خواهی عادل شوی» یکی از ارشادات\nاخلاق است، درینجا می تواند کسی این ارشاد او را قبول\nنکرده در حقوق غیر بی حرمتی کند، مگر کلانترین مزایاکه اعتبار\nپیدا کردن است نزد اهل جامعه از دست او میرود، گویا قانون\nاخلاق وظیفه طبیب را که پیشتر ذکر شده است ایفا میکند\nیعنی برای عدم پیدا شدن مرض پرهیز را تعیین داده اختیار نجات\nیا ہلاک را برای خود او واگذار شد.\n(۲) الزامات قانون اخلاق قطعی است: یعنی نسبت\nباشخاص و زمان و مکان تبدیل نمی یابد، مثال پیشتر را که گفتیم"}
{"book": "adl0132", "page": 54, "text": "۴۷\nجانب در\nاعنی محترم شمردن حقوق غیر» این حکم قطعی است بهر حال و صورت\nعدم احترام غیر خلاف عدالت بوده است، هیچ مؤثری این حکم را\nتغییر داده نمیتواند.\n(۳) الزامات قانون اخلاق عمومی است: یعنی در هر جا\nو زمان هر کس قائل و معترف آنست، مثلاً: احترام حقوق را\nهر یک در هر نقطه قائل است، حتی دزد هم این الزام را معترف است\nگاهی نمیخواهد که کسی حقوق او را توهین کند، زیرا در حقیقت هر بد و قطعی\nکه انسان شری را مرتکب میشود، یک استثنائیست که برای\nخود داده میباشد، و گاهی روادار نیست که همه مردم نیز مرتکب شر\nگردند» و این صفت اخیر مبین ترین صفات این قانون است\nکه بذریعه آن خیر و شر را از دو و نابی - تر دریافت کرده میتوانیم با\nبرای تحقیق نمودن خیرانه شرایط ذیل را قبلاً ملاحظه نمائیم :\n(۱) هر فعلی که از حیث ضرورت درجه لزوم را داشته باشد\n(۲) از وجه حکم قطعی اعنی زمان و مکانرا در تغییر صفت آن اثری نباشد\n(۳) از حیث تلقی مردم عمومی باشد. یعنی هر کس در هر جا معترف"}
{"book": "adl0132", "page": 55, "text": "۴۸\nخیر بودن آن باشد، ازین حالات باید انرا بخیر دانسته از ضمن\nمقتضیات اخلاق بشماریم.\nو طبعاً هر چه که این صفات را دارا نباشد باید انرا شر محسوب\nداشته از ان اجتناب ورزیم: چرا که منافی صفات قانون\nاخلاق است.\nعدالت و اخوت اجتماعیه (۵)\nطبیعی است بمجردی که در یکجا فردی با چندی دیگر ارتباط\nپیدا کند، باید در مداخله کردن با ایشان برای خود قواعد و ترتیباتی\nانتخاب نماید، این امر طبیعی است که انضمام در هر جامعه که باشد\nخواه خورد یا کلان این اقتضا را پیدا کردنی است، که چنین\nاقتضائات طبیعی را قواعد اجتماعیات می نامند، اساس مبنی علیه\nاین ترتیب همان قانون خیر و شر و بعبارت دیگر مقیاس\nسابق الذکر قانون اخلاق است، ولی برای کمال یافتن\nروابط اجتماعی یا در مدنیت، تنها مراعات قانون اخلاق\n\nاخلاق و کریاس در هند\n۱۳۰۰"}
{"book": "adl0132", "page": 56, "text": "اخلاق و ثمرات مدنیه بیکدیگر\nقریحه و ضمیر\n\n٣٩\nکفایت نمیکند. بلکه جامعه یک اقتضای دیگر دارد که آنهم در منزلت خود بمثابه قانون اخلاق است، اقتضای مذکور را قاعده اجتماعی مینامند این است که دوام مجتمعی مگر بعدالت و اخوت گویا، همچنانکه حکومت و قوانین وضعیه برای جامعه حتمی است، و علم و قوانین اخلاقیه ضروریات تمدن آن است نیز عدالت و اخوت اجتماعیه سبب کمال یافتن مدنیت جامعه است.\nجامعه را بدون از عدالت دوامی نیست. زیرا جمعیت عبارت از عده اشخاصی است که هر یک حقوق مخصوصه دارد، هر کدام حقوق و وظائف مصلحتها و آرزوها دارد. هر گاه افراد بحقوق خود مطمئن نبوده بکمال آسوده بالی بآنها متمتع شده نتوانند پس انسان بکدام عاطفه میتواند با هم نوعهای خود معاشرت نماید جامعه که احترام حقوق یکدیگر در بین شان متبادل نباشد حالت آن به یک جنگ دائمی میماند، زیرا هر عائله برای مدافعه در وقت حاجت از دیگر خود جدا شده باین صورت رفته رفته هیئت اجتماعیه انحلال می یابد."}
{"book": "adl0132", "page": 57, "text": "۵۰\nبرای حفاظت نظام عمومی مرتبط شدن افراد بیکدیگر\nنسبت بمصالح شخصی خودها کفایت میکند، چنانچه تآلف اگر وابسته\nبمیلهای شخصی باشد نیز برای دوام جامعه کافی نیست، زیرا تنهایل\nشخصی احترام اعضای هیئت اجتماعیه را مقتضی نمیشود از این جهت\nایجاد یک قاعده مستقله که از غرض و میل شخصی منزه باشد لازم\nگردیده تا در حمایت ارتباط و اطمینان عمومی در جامعه پیدا شود، زیرا\nاین جامعه عبارت از زمینه ایست که مآخذ فوائد مادی و معنوی\nو عقلی انسان میباشد، پس جامعه در حقیقت یک دین بزرگ\nبر هر فرد دارد، چه این فوائد را حایز شده نتوانستیم الا بعد از\nاینکه افراد دیگر بنی نوعی حصه بزرگی را از تکالیف حیاتیه ما را بدوش\nگرفتند، این بغیر از بقیه فضائلی است که آنها را بعنوان «انسانیت»\nکه حایز شدن آنها منوط بر بودن در دایره اجتماعیه است می شناسند\nاین قاعده عمومی که از هر غرض و میل شخصی خالی بوده علت تآلف\nاعضای جمعیت میگردد، «عدالت و اخوت اجتماعیه» است.\n\nاخلاق و عادات ملیه عبدالرحمن ١٢٠٠\nشرکت رفیق"}
{"book": "adl0132", "page": 58, "text": "۵۱\nعدالت :\nبهترین تعبیر جامع برای معانی عدالت این است :\n((عدالت عبارت از احترام حقوق غیر است)) اعنی باید هر یک\nمعتقد باشد : همچنانکه من حقوقی دارم ، و منتهی امانی من در حیات\nمحترم بودن آنهاست ؛ نیز هر یک حقوقی داشته آرزو دارد که\nدر هر جا حقوقش محترم باشد. گویا عدالت احترام حقوق و حرمت\nشرف دیگران را اقتضا می کند.\nبرای حایز شدن به صفت عدالت تحمل تکالیفات فکریه\nو تتبعات زیاده کار نیست ، زیرا همچنانکه برای تمیز خیر و شر مقیاسی\nگذاشته شده است ، نیز برای عدالت دو رکن تعیین شده است\nکه تربیه دادن نفس بمراعات آن ها کفایت می کند، برای متصف\nشدن صفت عدالت :\n(۱) ((با کسی مکن آنچه که خواهی بتو نکنند)) (۲) ((وظیفه بشریه را\nمحترم دار !)) ؛ خواه این وظیفه راجع بخودت یا بدیگری باشد.\nدر حالیکه ما این دو کلیه را اساس هر عمل خود قرار دهیم ، هیچ کار ما خارج"}
{"book": "adl0132", "page": 59, "text": "۵۲\nاز دائره عدالت نمیباشد؛ واگر کلیه او را تحلیل نمائیم می بینم که چهار\nوظیفه مستقله را ضمانت می کند هر که آنها را رعایت و ایفا کند\nعادل است، اولین حقوق هر فرد تامین حیات انسانها است\nپس عدالت ما را از ضرر رسانیدن بحیات دیگران منع میکند.\nدویم : عدالت احترام حریت غیر را برما لازم می سازد،\nنه تنها غلام و کنیز گرفتن را منع میکند، بلکه اجرای هر فعلیه مانع آزادی\nیک نفر دو یگر گردد بهر وجهی که باشد منهی قرار داده است.\nستوم : عدالت احترام افکار غیر را وظیفه هر فرد قرار داده است\nهر کس در اظهار افکار خود آزاد بوده، میتواند کارهای شخصی\nخود را بر آنها تطبیق دهد، و تحقیر یا توهین این نوع افکار را خلاف\nعدالت قرار میدهند.\nچهارم : احترام ملکیت غیر نیز از مقتضیات عدالت است\nکه این خصلت: سرقت، غضب، فریب و غیره طریقه هائی\nرا که ممکن است بتوسط آنها مال غیر را بدون رضای خودش\nو عدالت بدست آریم منع می کند، که عدم تحقیر شخص"}
{"book": "adl0132", "page": 60, "text": "۵۳\nیا توهین حیثیت یا شرف او را نیز درین نوع تعدیاتی میتوان\nملحق ساخت .\nپنجم : عدالت ما را بتنفیذ هر نوع شرائط و تعاهدی که بادیگرا\nکرده باشیم ، موظف میکند ، که این را امانت و صدق نیز گویند\nو این همه حدودی را که تعیین داده اند از همان نوع حدودی است\nکه شرعاً ، و قانوناً اتیان آنها موجب جزا قرار داده شده است\nو همه از همان نوع اعمالی است که هیچ یک نمیخواهد، خلاف آنها\nبا او رویه شود. گویا این پنج وظیفه از همان کلیه جامعه صفات\nعدالت است که پیشتر آنرا درین بحث ذکر نمودیم ، می ماند کلیه دوم\n(( وظیفه بشریه را محترم دار )) این جمله نه تنها تادیه وظائف سابقه را\nدر بر میگیرد ، بلکه علاوه بر آن ، عدم اجرا اکارهای مضر بغیر، و نگذاشتن\nوقوع آنها را از طرف یک فردی بدیگری نیز قرار میدهد ؛ مثلاً :\nپیشتر دانستیم که عدالت عبارت است از (( احترام حقوق غیری\nبتعبیر دیگر اذیت نرسانیدن بکسی ، و فرضاً شخصی کسی را ہلاک\nنموده در یک جائیکه شما واقف باشید مخفی شده است"}
{"book": "adl0132", "page": 61, "text": "۵۴\nآیا در اینجا اطلاع دادن حکومت دابجائی مخفی شده است اذیت\nشمرده می شود جواب این است که بلی! زیرا قتل یکی از محرمات و منهیات\nاولیه است، علاوه بر آن قاتل برکرامت نوعی تعدی کرده است\nچه مقتول یکی از افراد هیئت بود، که در جامعه بمعاونت اعضای\nآن سعی داشت، و شریک شان در منفعت و مضرتهای عمومی\nبود، و باحترام حیات او عدالت جمیع افراد را مکلف ساخته است\nو قاتل این حق را توهین کرده سلب نموده است، این علاوه بر\nتعدیش برکرامت و شرافت انسانیت قتل را که صفت مخلوقات\nوحشیه و با انسانیت در هر چیز منافی است ارتکاب کرده است\nلذا مرتبۀ شرافت نوعی در اینجا بالاتر از حق همان قاتل است که ابلاغ\nحکومت را از محل اقامتش عدالت بشری برما وظیفۀ لازمی\nقرار میدهد، که آنرا باید تنفیذ دهیم، وعلی هذا القیاس هر امری که موجب\nانحطاط کرامت انسانی باشد باید مانع حصول آن شویم .\n\n(۶) اخوت اجتماعیه :\n\nاین بلندترین مشاعر و بهترین تسلیها است برای انسان"}
{"book": "adl0132", "page": 62, "text": "۵۵\n\nکه هم درد و ضعف و ناتوانی او را از خاطرش فراموش می سازد\nاخوت است که فرد را بمیدان قتال سوق داده او را بقر بان\nساختن حیات خود در ازاء مدافعه از شرف و استقلال برادران\nخود و ادارش میسازد ، اگر حیات این مدافع را در وقت\nروان شدنش سوی این قربانی تحلیل کنیم می بینیم که همه مشاعر\nاخوت در آن مملو و باعث است ، بحدیکه عائله ، اولاد ومملکات\nخود را در مقابل این دفاع از برادران فدا کرده میباشد حمیت\nو جوشی که در آن میدان عواطفش بحرارت خود گرم و مست میسازد\nنیست جز همان حس بغیرت بر برادران خودش ! هر کدام میدانند\nدفاع من از همان برادرانی است که اگر نوبت بایشان رسد نیز\nهمین فدا کاری مراخواهند کرد . اخوت است که ما را با فتخا ر با بنا وطن\nخود و ادار می سازد، خصوصاً اگر یکی از آنها کدام کار جلیل یا امر عظیمی را\nبعمل آورده باشند، حس اخوت است که هر روز و آوان با یأس\nجنگ داشته ، باعث عظیمی بر تسلی ما گردیده است ، اخوت\nعبارت از همان مشاعر و عواطفی است که یک فرد را بمعاونت\n\nشماره بخش\n\nاخوت مکتوبات مفیده\n\nعبدالکریم\n\n١٢٠٠"}
{"book": "adl0132", "page": 63, "text": "۵۶\nدیگری در وقت شدت و احتیاج قریب ساخته بهمان روابط\nو الفتی که دو برادر با هم مرتبط اند آنها را نیز محبوب و وابسته یکدیگر\nمی سازد، اخوت است که همان شخص فرید و مریض را دوباره\nحیات و نجات میدهد، همه تاثیرات و فشارهای در داهم یک\nبنی نوع او ممکن است رفع شود، بلی\nاخوت همه نواقصات و ضعفهای بشر را از مخیلهء هر ستم زده دور کرد\nمیتواند، اخوت کل معانی و صفات انسانیت را در بر گرفته\nمیتواند، زیرا بلندترین معانی آدمیت را بر ما واجب ساخته است\nمانند معاونت غنی برای فقیر، حمایت جوان برای مرد پیر، و اقدام\nبرفع درد های مصیبت زده ها و تسلی دادن شان وغیره واجباتی که\nبا جراء آنها تنها انسان بمعنی کلمه ممتاز است\nوظائف و تکالیفی که انسان از تربیه و\nتعلیم کسب می کند\nتعلیم علاوه بر اظهار حقایق و کنه اسرار، فواید مادی و معنوی\nزیاد دیگری را بما میرساند، که این فوائد بمثابه فانوسی راه\n\nاخلاق و عادات عامه چگونه\nتربیت می شود"}
{"book": "adl0132", "page": 64, "text": "۵۷\n\nسعادت انسان است، از آن قبیل تعیین حقوق و وظائف\nافراد نسبت بهمدیگر است، و این بزرگترین مراجع سعادت\nو رفاهیت جامعه است که یکی از شعبه های علم اخلاق محسوب\nمی شود، پیشتر دانستیم نتیجه علم حب علویت و میل بترقی\nو اکتشاف است . انسان که عالم شد اولین چیزیکه در صدد پیدا\nکردن آن راغب می شود، معرفت و تعمیل امور یست که بذریعه\nآنها بتواند یک حیات روحی و صفاتیکه اهل جامعه با و مایل\nسازد صاحب شود؛ علم هم در این حال امیدش را بیاس\nمنقلب نساخته بصفات علم اخلاق راه نمائیش میکند و علم هم\nاولین چیزی را که در راه حصول این آرزویش نشان میدهد،\nحقوق و وظائف است .\nوظیفه :\nوظیفه عبارت از قرض نا ئیست که برانسان ایفا انها لازم\nاست . در بدو شنیدن این تعبیر ممکن است بخاطر بگذرد که\nوظائف عبارت از قیوداتی است که نتیجه آنها تحدید حریت انسان\n\nقرض نا مرئی\nاخلاق و سعادت طویله\nراحت الله\n۱۲۰۰"}
{"book": "adl0132", "page": 65, "text": "۵۸\nاست، اما حقیقت بالعکس است، واجبات برای آزادی\nوضع شده است بل عین آزادی است نزد هرکسیکه قیمت و قدر\nخود را شناخته، قیمت نفس و عزت آنرا بداند. بل برای کسیکه\nبین حالات روزانه و شبانه قرضدار، و غیر آنرا تفریق داده بتواند\nمعنی ایفای واجب تأدیهٔ دین است، و اتأدیهٔ دین عبارت\nاز خلاص دادن نفس است از قید، و بدیهی است که این است\nکل معانی آزادی.\nانسان در جامعه گرفتار معامله‌های متنوع است، فردی\nنیست که از این دأئنی و مدیونیت خلاص باشد، حتی در وسط\nعائله خود که در اینجا از همه جا بیشتر گرفتار این داد و معامله است\nهمان چیزهائی را که باید ایفا کند واجبات او نامیده می‌شود و آنهایی\nرا که باید بگیرد حقوق. پس در این صورت علم اخلاق بزرگترین\nمددها را برای ما میکند، چه دفترچهٔ داد و گرفت را برای ما باصول منظم\nترتیب داده از وقوع سوء تفاهم و احتیاج بمحاسبه در هر ساعت\nما را خلاصی میدهد.\n\n۱۲۴ - احکام اراده\nاخلاق و کرامات در اراده\nحریت رنج"}
{"book": "adl0132", "page": 66, "text": "۵۹\nتقسیم وظائف\nکل وظائفیکه انسان در حیات خود ب ایفای آن مکلف است\nدر سه نوع منحصر میشوند :\n۱- وظائف نفسیه .\n۲- \" اجتماعیه .\n۳- \" دینیه .\nو هر یک از این سه نوع واجب را نسبت بدوام و امتداد\nفایده آن بچند فروع دیگر تقسیم نمودند ، تا صورت تعیین وظائف\nو ایفای آنها تا حد ممکن سهل گردد .\nوظائف نفسیه (۱)\nمحافظهٔ حیات و صحت (۱)\nبر انسان وظایفی است نسبت بخود که ایفای آنها اولین\nفریضه او در حیات است تا استطاعت ایفای بقیه\nوظائف را داشته باشد ، وظائف نفسی نسبت بجمیع"}
{"book": "adl0132", "page": 67, "text": "۶۰\nوظائف اهمیت بزرگی را دارا است، حیات هر کس یک صحت\nکامل، جسم قوی و سلیم را لازم دارد، اعمال مادی و معنوی انسان\nمتوقف بر نشاط و قدرت جسم است، زیرا انسان نمی تواند\nاز حقوق شخصی یا عمومی مدافعه نماید در حالی که علیل باشد\nیا عادل و منصف گردد در حینی که طماع باشد. از این است که تربیه\nنفس بر همه واجبات مقدم تر آمد. وظائف نفسیه را تحت دو قسمت میتوان حصر کرد\n۱ - تربیه جسمی .\n۲ - // روحی .\n\nتربیه جسمیه (۱)\nاولین شرائط تربیه جسمی محافظه حیات میباشد، زیرا حیات\nاساس همه امور است، ثانیاً صحت میباشد غذا، هوا، حرارت\nبرودت، نور، مسکن، لباس، این همه نسبت بماهیت و حالت\nخود مؤثرات مخصوصه در حیات انسان دارند، که آن مؤثرات را\nدر کتب حفظ الصحه دریافت کرده میتوانیم) هر چند در مراعات شرائط\nآنها دقت نمائید بهمانقدر بمحافظه و تأمین حیات و صحت موفق شده"}
{"book": "adl0132", "page": 68, "text": "٦١\n\nمی تواند –\nصحت را در قوه های روحی انسان مانند: اراده، افکار،\nملکات روحیه اثر عظیمی است. هر چند صحت خوب باشد اینها نیز\nهمانقدر تقویت می یابند. لذا مبادره بنجات حیات و قیام بعلاج و مداوات\nبریاضت بدنی و اجتناب از اتیان و استعمال مضعفات بدن\nاز واجبات اولیهٔ انسان گردیده است .\nخلاصه مقصود از تربیهٔ جسمیه محافظه بر حیات و مراعات حسن\nصحت است تا انسان دائماً قوی و بانشاط و مقتدر با ایفای\nوظائف و اخذ حقوق خود باشد .\nو بدیهی است که این اخذ و در صورت کمال را نمیگیرد تا زمانیکه\nکل قوای مادی و روحی انسان قوی و با نشاط نباشند و چون\nخوبی قوای و میزات روحی انسان متوقف بر صحت و بنمو اعضا\nاولین واجبات انسان محافظت و تقویت اینها گردیده است\nکه این نوع وظیفه او را واجبات یا تربیهٔ جسمیه نامیده اند."}
{"book": "adl0132", "page": 69, "text": "تربیهٔ روحیه (۲)\nوظیفهٔ این تربیه تحسین عوائد و اخلاق است ، که از سن\nطفولیت ابتدا شده در مکتب ترقی می یابد، و مکتب آخرین زمان وقوف ترآن نیست\nبلکه انتهای ترقی عوائد و اخلاق با حیات منتهی می شود ، خواه انسان\nباین قابلیت و ترقی آن متحسس شود یا نشود ، عادات و اخلاق\nسیر خود را در نمو و ترقی داشته میباشند، تنها مسئله در طریق\nتوجه آنست ، مراقبت و تربیهٔ خوب اخلاق را نیک ، وعکس آن\nخرابش میسازد . پس در این صورت نباید بقدر تعلیم و تلقیتی که\nدر مکتب یا غیر آن بما داده شود اکتفا ورزیم ، بلکه این قابلیت را\nباید از دست نداده پی تکمیل و تحسین عادات و اخلاق خود مجتهد\nباشیم . چنانچه (جیبون ) که یکی از علمای مشهور است میگفد :\nدر هر کدام ما را دو تربیه نصیب است : یکی آنکه بذریعهٔ تلقین وتعلیم قوم\nبذریعهٔ غیر بما میرسد ؛ دیگر تربیه که برای نفس خود میدهیم .\nو دوّم را در تکوین روحیات بیشتر اثر است». دیگری گفته است :"}
{"book": "adl0132", "page": 70, "text": "۶۳\n«هیچ عالم عظیم حقیقت دان، یا شخصی صاحب ممیزۀ بزرگ\nدر صف نوابغ ملحق نشده است که تنها بارشادات و نصائح\nمعلم خود اکتفا کرده باشد . » اگر چنین باشد پس نباید کسی\nاز ضعف قوای عقلیه خود مایوس شود، زیرا نجاح تنها متوقف\nبر قوه و نور طبیعی نیست، بلکه بالعکس نجاح دائماً وابستۀ\nبطلب وجد و تمرین بوده است .\nگفتیم مقصود از تربیه روحیۀ تحسین عوائد و اخلاق است،\nتا فرد قابلیت اتصاف را بمعانی کلمۀ «انسانیت» پیدا کند\nباید انسان کل اخلاقیات و فضائل را دارا باشد .\nاگر حصر اسمای فضائل و خلق های نیک امکان پذیر نیست\nولی با وجود این هم معرفت فضائل و اخلاقیات امر دشوار و صعب\nالامکان نیست، بل دارائی آنها هم امر سهل است . زیرا همه\nمیدانیم که کل فضائل و اخلاقیات از یکدیگر مشتق بوده با هم\nارتباط لازم و ملزومیت زیادی دارند ؛ مثلا امانت زیر مفهوم\nعدالت می آید، زیرا عدالت عبارت از احترام حقوق غیر است\nاخلاق و ملکات مدنیه\nارادت اراده\nعزم\nحریت و نفع"}
{"book": "adl0132", "page": 71, "text": "۶۳\nچنانچه قناعت از ملزومات عفت است . و بعضی از آنها مشترکا\nاز دو فضیلت تولید می یابد مانند صبر که از شجاعت و عفت تکوین\nشده است، و علی هذا القياس کل اخلاقیات و فضائل\nچند مبادی اولیه دارد که بقیه از آنها اشتقاق می یابد، آن مباد\nاولیه که اساس کل اخلاقیات میباشد چیست ؟\nحکما جواب این سئوال را گفته اند چنانچه نفس از سه قوه\nمکون است، نیز اساس فضائل نسبت بهمین سه چیز اند بعبارت\nدیگر تربیه روحیه بسه وظیفه مقسم است :\n(۱) حکمت : که فضیلت قوه مفکره و ممیزه است .\n(ب) شجاعت : و آن فضیلت اراده است که با قوه غضبیه\nسبعیه مقابل است.)\n(ج) عفت: که فضیلت حواس است ( و با قوه شهویه بهیمیه تقابل\nمیکند ، که هر یک ازین سه واجبات روحیه را که علت امتیاز\nبنی نوع انسان است بر بقیه مخلوقات، و یگانه آلات تمیز\nو تحقق آن میباشد جداگانه بیان میدهیم :\n\nراست الله ۱۲۰۰\nاصول و فروع طریقه\nشرافت فیضی"}
{"book": "adl0132", "page": 72, "text": "۶۵\nواگر انسان در تنمیه و تربیهٔ آنها سعی نمود، میتواند صاحب اخلاق\nفاضله، و مقتدر با ایفای واجبات گردد.\nحکمت (عم)\nمقصود از حکمت تربیه دادن ملکات عقلیه و تمرین آنها\nبرای تحصیل معلومات است، تا بتواند درک حقایق را نماید\nو بر دقت ملاحظ و تفقه، و ایجاد علل و معلولات عادی گردیده\nحکم آن بر امور خالی از غلط و خطا باشد. تمیز خیر و شر، درک\nمعانی و حقایق، تقدیر لذائذ و آلام، معلومات و سحنات\nهمه وظیفهٔ عقل است، اولین وسایل فراهم آوردن\nقوت این ملکات تحصیل تدریجی علم است، اعنی پیشتر علوم اولیه را\nکه وسایط ضروریه میباشد باید تحصیل کرد بعبارت دیگر همان علوم\nابتدائیه را که مبادیٔ اولیهٔ علوم دیگراند باید آموخت بعد همان علو[؟]\nرا که با واجبات ما ربطی داشته باشد، سوم علوم ضروریه را که\nبرای ایفای واجبات بشریه ما لازم باشد اخیراً هر آنچه\nکه ممکن شود یاد گرفتن آن مما لازم است کل واجبات حکمت را[؟]"}
{"book": "adl0132", "page": 73, "text": "٦٦\n\nدر بیان آتی جمع کرده میتوانیم :\n\n«تحصیل علم را باید کرد». زیرا تعلیم از دو وجه برای انسان\nضروریست :\n\n۱ — باید انسان دانسته باشد، تا بتواند واجبات خود را بصورت\nصحیح و کامل ایفا کرده بتواند، زیرا ممکن است که از اراده جاهل در وقتی\nکه عمل خیری را هم در نیت داشته باشد، ضررهای مخوف بروی\nکار آید و در حالی که جهل آن اختیاری باشد، او را معذور گفته\nنمیتوانیم\n\n۲ — تنها خود علم بذات خود مرغوب است، زیرا انسان برای\nدانستن خلق شده است، و کسی این را نگفته است کمال یک\nشخص در صورتی که عقل خود را استعمال نکند ظاهر شود.\n\nشجاعت (۲)\n\nشجاعت و خاصیت آن حریت، و شرط اساسیست\nبرای اخلاق و آداب .\nانسانی که زمام امور خود را مالک نبوده، قیادت آنها را\n\nشرکت رفیق\nاخوت مساوات حریت\nکار، دانش\n۱۴۰۰"}
{"book": "adl0132", "page": 74, "text": "۶۴\nبدیگری گذارد آنرا انسان بمعنی کلمه نمیتوان گفت . لذا اختیار\nامور و حریت شخصی خود را نباید بدست دیگران بگذاریم . زیرا تنزل\nو اسارت اختیاری را خود کشی ادبی می شمارند ، و بدیهی است\nکه خودکشی منتهی علامات ضعف و کم همتی است .\nاغلب اختراعات و اکتشافاتیکه عامل عظیمی است\nدر مدنیت امروزه همه در بدو ظهورشان مخترعین آنها به بسی انواع\nتحقیر و تعذیب و معارضه گرفتار آمدند . ولی هر کدام آنها کمال\nشجاعت و ثبات را نشان داده . اخیراً کامیاب شده توانستند\nو همان مستهزئین اکتشاف آنها را یکی از وسائل راحت خود محسوب\nداشته ترویج شان میدادند .\n(گالیلو) مخترع تلسکوب برای اینکه قائل بـبودن کوهها\nو دره ها در مهتاب بود و گردش زمین را بدور آفتاب تدریس\nمیداد کشیش ها او را ازین تعلیم دادن منع کردند ولی این تهدید مانع\nکردنشان او را از اظهار معتقدان باز نداشته بر عمل خود مداومت\nمیکرد تا ئیکه امرش بحبس رسید مع ذلک باز هم افادی خود"}
{"book": "adl0132", "page": 75, "text": "۶۸\nنگذاشته بهمان ثبات آن کار را بجای کشانید که امروز دنیا هیئت\nو نجوم را ولوله افکار بلند آن پر نموده است .\nشجاعت یکی از فضائل بزرگی است که متوقف بر قوت\nاراده و حریت ضمیر و محبت راست است. صفحات تاریخ همه پر\nاز قصص و وقایعی است بر اشخاص قوی الاراده گذشته است\nکه شدت مصیبت یا صعوبت کار جز از تقویت عزم و زیادی ثبات\nشان دیگر اثری برای آنها نکرده است. در مقدمۀ آنها واقعۀ\nمشهور سقراط فیلسوف یونان است ، که عمر را در تدریس و تقویم\nعقول جوانان « اتینه » گذرانیده بود، سقراط را در پیری تهمت\nبی اعتقادی بمذهب در محکمه کشیدند، زیرا سقراط با عتقاد بیک\nخالق واحد و قادر غیر از رب النوعهای معروف آتنه جوانان را\nدعوت می نمود، سقراط حاضر شده بدون تغییر وضعیت\nبسوالهای حکام جواب میداد، محکومیت او را اعلام نموده فکر او را\nدرین محکومیت پرسیدند، سقراط بکمال عزت النفس\nو شجاعت، از عقیده معقول و حقانی خود مدافعه نموده گفته :"}
{"book": "adl0132", "page": 76, "text": "٦٩\n«لایق مکافاتم نه مجازات» حق ناشناسانه هیئت حاکمه\nبغضب شده باعدامش حکم نمودند، چون ایام آتنه بود تنفیذ\nحکم را تا وقت مرور آن ایام اورا بحبس بردند، سقراط چندی\nدر حبس خانه متوقف ولی با این همه از تلقین حقیقت و جدّ\nمسلک باز نه ایستاد، فوج فوج شاگردان آمده تقریر او را\nدر حبس خانه می شنیدند، دلسوزی کرده اشک میریختند\nبا تکلیف پشیمانی و توبه میکردند، و یا راه فراریش نشان میدادند\nسقراط اینها را بخنده تلقی میکرد، بالآخره از تکلیف ایشان\nبه تنگ آمده گفت : «خلاصی نفس بدروغ جایز نیست،\nقانون محترم است برخلاف قرار مجلس وطن نباید رفت »\nهرگز از اعتقاد خود نگشته پشیمانی یا توبه نخواهم کرد، و برای نجات\nدادن جان خود قانون وطن را بی احترامی نخواهم نمود. برین وجه\nدوای زهر آلود مجلس جبابره را در هفتاد و یک سالگی نوش\nجان کرده، روح پاکش را بجان آفرین تسلیم نمود.\nدر همان حالیکه بذریعۀ اظهار پشیمانی یا ترک عقیده میتوانست"}
{"book": "adl0132", "page": 77, "text": "جان را نجات دهد باز هم اراده خود را بر جان شیرین مرجح فضیلت داد تاریخ\nاسلام ذکر چندین شجاعهای متمسک بحقیقت را تا امروز برای\nمانگاه داشته ، مانند این فیلسوف و ابن تیمیه که یکی از فقهای\nمشهور اسلام است. که کمال شجاعت و صدق را در مقابل\nاظهار حق نشان داده جان را براحت آن در این مقابل فدا\nنمودند ۱۰\n\nترسید و تقویه دادن انسان این سجیة را در خود یکی از وظائف\nروحیه اوست ، فقدان شجاعت موجب ((جبن)) است ،\nو آن عبارت از ترسیدن است از چیزیکه نباید ازان ترسید\nدانیال فیلسوف میگوید :\n((شجاعت وابسته بتربیت است)) اعنی انسان میتواند\nبذریعه تربیت جسور و شجاع گردد . برای علاج جبن که ضد شجاعت\nاست ، قرار اصولیکه در تداوی هر مرض مستعمل است باید عمل کرد\nمعلوم است طبیب قبل از هر امر تشخیص مرض و سبب آنرا نموده\nبعد بعلاج می پردازد ، نیز انسان برای رفع این سجیة مضراعنی"}
{"book": "adl0132", "page": 78, "text": "<١>\nجبن که کرامت نوعی و عزت شخصی انسانرا تحقیر می سازد باید\nاولا سبب آنرا پیدا کرده بعد در رفع آن بکوشد.\nاسباب جبن : برای جبن سببهاست : از آنجمله عدم\nالفت است. انسان اغلباً در مقابل امور یا چیز هائیکه بآنها\nالفت نداشته باشد، در مقابل شان شجاعت را باخته\nجبان میگردد، بسی کسانند که از شرح و بیان دادن در حضور خلقی\nکه بایشان مالوف نباشند عاجز مانده، بالعوض در زبانشان\nلکنت و در قلب شان ارتعاش پیدا می شود، و رفته رفته\nاین سجیهٔ جبن آنها را بعزلت، از مصاحبت بنی نوع و ادار ساخته\nمانع ایفای وظائف و علت سقوط قدر و قیمت انسان میگردد\nو بهترین علاجها برای این نقیصه تمرین و مداومت است، اعنی\nباید بچیز هائیکه الفت ندانست و آنها سبب جبن آن گردیده بود\nخود را متعود سازد ، زیرا بهترین تربیه ها برای اراده تمرین و مداومت\nاست و نیز تصور فضایل و خوبیهای شجاعت و مقارنت دادن\nآنها را با نتایج و مفاسد جبن خیلی اثر بزرگی را در تربیه اراده دارد"}
{"book": "adl0132", "page": 79, "text": "<٢\nو نیز مطالعه کردن سیرت و حالات مردمان با شجاعت ، یکی از\nوسایل تربیه اراده است ، مطالعه نمودن این قبیل سیرتها موجب\nتحریک و تشویق اراده تحمل آلام و قتیه است، انسان در حینیکه\nسیرت یک مخلوق دیگر یکه در مقابل عقیده و مسلک خود با موانع\nزیادی متصادف شده و همه آنها را با نواع تدابیر مقابله نموده اخیرا\nبه بهترین صورتها کامیاب شده باشند، مطالعه نماید،\nالبته به عزم و تجدید همت مجبور شده امیدش قوت می یابد.\nخلاصه اینکه انسان نباید جبن را که نتیجه آن یاس است\nبخود راه دهد. زیرا انسان مایوس مخلوق بی معنی است.\nعفت\nیا حاکمیت بر نفس (۳) «عفت منبع فضیلت است»\nهرگاه حیات را بنظر دقت تعقیب نمائیم، برای ما معلوم\nخواهد شد که دشمن دایمی آن شهوات است شهوانیت\nیکی قوۀ بزرگیست که اگر آنرا ما مراقبت و تدقیق نمائیم بیک\nاسارت مستبده ما را گرفتار میسازد ، آزادی و حریت را همه"}
{"book": "adl0132", "page": 80, "text": "<٣>\nمیدانیم چه نعمت بزرگ ولذت عظیمی دارد . کسیکه باین اسارت\nمستبده گرفتار باشد قطعاً بدیگر نعمتهای حریت و استقلال نا\nمتحسس شده نمیتواند ، آزاد کردن نفسی از این اسارت یکی از بزرگ\nترین وظایف بل اولین وسایل سعادت است . اخلاق\nصاف و ذوق سلیم و حریت ضمیر همه وابسته بعفت است\nهمه میدانیم شخصیکه غلام و اسیر باشد، هیچ وظیفه را ایفا کرده\nنمیتواند هیچ نعمتی را برای خود تهیه داده نمیتواند، خارج از دایره اقتداراست\nحاکم خود هیچ خیر البطه را ورده نمیتواند .\nشهوانیت انسانرا بحیوانیت قریب میسازد،\nمسلط بودن این قوت بر انسان او را نمیگذارد که برای خود کیحیات\nمسعود را تأمین دید شهوانیت از بزرگترین دشمنان وجد است\nکه دائما او را مقهور و مضمحل ساخته بقتلش قادر است، شهوانیت\nقادر است برانیکه انسان را از اختیار و انتخاب هر سعادت\nمحروم سازد، شهوانیت ضررهای بزرگ مادی و معنوی را\nبرای انسان میرساند صحت و مزاج را علیل میسازد ، حیات"}
{"book": "adl0132", "page": 81, "text": "٤٣\nروحی انسان را مقهور و معدوم میکند، برای انسان وقتی جهت\nتمتع بنعمتهای الهی و مناظر و محاسن محیط نمیگذارد.\nعفت مطالب و شہوات خود را زیر نفوذ و حکم عقل می آورد\nاعنی هر خواہش و مطلب را قبلاً تفحص کرده مقصود را از اتیان آن تعیین\nمیدهد، و این حکمت بنظر هر متعقل خیلی بلیغ است، زیرا انسان\nبمجردیکه شہوت یا مطلب را زیر نظر گرفته فقط سه ثانیه در تعیین نتیجه و\nمقصود آن تفکر نماید ممکنست بمحض ظاهر شدن نتیجه آن مقصود\nو همان شهوت در نظر او خوار آمده نفس او این خواری و ذلت\nرا قبول دار نگردد. مثلاً اگر شہوت کسی را باقدام بر یک عملی\nتشویق دهد که آن عمل عبارت از تعدی بر حقوق شخصی دیگری\nباشد، اگر قبل از اقدام تنها ماہیت این اقدام را زیر فحص گرفته\nبرای او ظاهر شود که عبارت از تعدی بر حقوق است، امکان\nندارد که وجدانش حقارت و خوردی فعل مذکور را برای او مجسم\nنسازد، و بدیهی است که انسان هرگز ذلت و خوردی را بخود قبولدار\nنشده از اقدام باز خواهد ماند."}
{"book": "adl0132", "page": 82, "text": "< ۵ >\n\nمهمترین وظایفی را که حاکمیت نفس بر ما فرض کرده است\nسه چیز است، اعنی این تربیه راجع بسه مبدء اولیست که مراعات\nآنها انسان را عفیف میسازد، بعبارت دیگر او را از اسارت شهوانیت\nرهائی میدهد:\nاولاً : حاکمیت نفس در وقت غضب: انسان نباید\nسریع الغضب باشد، اندک کلمه او را از جادهٔ اختیار کشیده\nبانتقام وادارش سازد، اگر چه غضب در هر حال مذموم نیست\nمثلاً در وقتیکه محرک آن عاطفهٔ عدالت یا اخوت اجتماعیه یا مدافعهٔ\nمشروع باشد، انسان باید غضوب شود تا این وظائف را\nایفا کرده بتواند، مثلاً اگر کسی را به بینم که دیگریرا بغیر حق اذیت میرساند\nدران حال حس عدالت که حفظ و مدافعه از کرامت نوعیرا بر ما فرض\nساخته است، خلاص کردن آنرا بر ما وظیفهٔ واجب میسازد، و یا اگر\nکسی بشرف یا حرمت شخصی ماتعدی نماید غضب و مدافعه در چنین\nحال امر ممدوح است، زیرا پیشتر دانستیم که عدم معاونت\nمظلوم خلاف عدالت و اخوت است، و عدم مدافعه از حقوق خویشتن"}
{"book": "adl0132", "page": 83, "text": "< 6\nشخصی جبن و امر غیر مستحسنی است، مراد از غضب در این بحث نه همان\nغضب های مشعر و حست، بلکه همان غضب ها که بیک باعث بسیط\nابتا یافته نتیجه های وخیم از آنها صادر شود استعمال حلم دران حال\nاولی تر باشد؛ بسی مواقع میرسد که انسان بنا بر سبب معمولی خیلی\nبغضب آمده از اختیار عقلی و تروی برآمده هر چه بر زبان یا در دست\nاو آید ازان صرفه نکرده انتقاماً اجری میدارد، حالا که حلم در چنین\nاحوال خیلی ممدوح و نتیجهای خوبیرا دارد؛ آنها که این عادت را\nدارند، شاید بتصورشان رسد که این عمل من عبارت از\nاحترام ذات و حفظ کرامت آن خواهد بود حالا که بالعکس\nاخلاقیاً بر غضب بی موقع عنوان حماقت اطلاق میشود .\n\nدر اغلب طبقات سبب غضب انسان «انانیت»\nیعنی کثرت حب الذات میشود، یا خیلی تصور کردن در حقوق\nشخصی، حالا که افراط در این دو امر با حیات اجتماعی منافات\nکلی دارد، فرد همان فردیست که خارج از جامعه وجود و حیات ندارد\nدر اینجا مطلوب اینستکه انسان در مقابل مدنیونیست خود از استقلا"}
{"book": "adl0132", "page": 84, "text": "۷۷\nو حقوق و کرامت شخصی صرف نظر کند زیرا خود فرد هم در جامعه قدر\nو اهمیت دارد، ولی فقط اینقدر باید دانست که حکم انسان در حین\nغضب خارج از دایره انصاف میباشد که در اظهار دعوای\nخود لهجه مبالغه و سوء را استعمال میکند، مانند کسیکه ذره پن را\nدر چشم گرفته حجم اجسام را مضاعف است حجم اصلی آن مینگرد، لذا\nدر حکم خود قاسی میباشد، اگر چه محکوم علیه خیلی عزیز او باشد، پس\nدر چنین حال انسان در وقت غضب این مسئله را ملحوظ\nداشته قبل از حکم نمودن از خود بپرسد که آیا در غضب حق بطرف\nهستم یا نه، آیا احتمال میرود که برای قول یا عمل شخص متعدی\nکدام معنی دیگری غیر ازین چیزیکه من فهمیده ام مجو د باشد؟ آیا این\nتعدی تا چه اندازه غضب را لازم دارد ؟ درینجا بعد از تشخیص\nجواب این چند سوال ممکنست غضب خود را بغیر موقع دیده حکم\nکند، یا اینکه درجه حدت غضب را قدر خفیف تر ساخته\nبتواند،\nغضب یکی از قوه های نفسیه است که انسانرا اسیر خود"}
{"book": "adl0132", "page": 85, "text": "۷۸\nساخته میتواند، وظیفهٔ عفت آزاد شدنرا از این نوع اسارت\nاقتضا میکند، پس نباید خود را برای غضب، تسلیم نموده بگذاریم\nکه ما را از جادهٔ اختیار و لیاقت بکشد. بلکه باید عنان تأثراترا\nدائما بدست و زیر تسلّط عقل بداریم .\nدوّم : حسیات شهوانیه را بصورت متمادی زیر انتقاد\nفکر و عقل باید گرفت، و باید خود را عادی ساخت بر اینکه شهوات\nفاسده را بنظر حقارت دید، زیرا تسلیم کردن بخواهشتات نفسیه\nانسانرا ضعیف و معنویات او را مضمحل میسازد. و بهترین طریقه،\nبرای نگهداشت نفس از وقوع در چنین مفاسد اجتناب مصاحبت\nکسانی است که اخلاق فاسده داشته باشند، و اولی\nترین دورهٔ، بچنین احتیاط مابین سن ۱۵ و ۲۵ میباشد، زیرا\nدرین سن اخلاق و روحیات انسان قابل تغییر و تبدیل میباشد،\nسعادت و قوّت آتی حیات خصوصاً حیات ادبی انسان\nبا این دوره خیلی ارتباط دارد، اختیار اصدقا صاحب شخصیت خوب\nو اخلاق حسنه، انسانرا بتجنیب بدی از سیّات وادار میسازد،"}
{"book": "adl0132", "page": 86, "text": "۷۹\nبالعکس اختلاط با بنها انسانرا بیشتر گرفتار میکند. و خیلی کم واقع\nمیشود که انسان بعد از قوع در فساد خود را خلاص کرده بتواند،\nسوّم : ضبط فکر : برای فکر یک مشغله مفید و دائمی\nباید انتخاب کرد، بدیهیست انسان تا وقتیکه زنده و بیدار باشد فکر\nو افکار عاطل نمی مانند هرگاه ما برای او یک مشغله مفید را پیدا\nنکنیم مجبوراً باید زیر انقیاد شهوات و میول فاسده درآید، که از این\nانقیاد او برای انسان دو ضرر حاصل میشود، یکی رفتن فایده که از فکر\nحاصل میشد، دیگر افتیدن در ورطه فساد، حالا که ذهن یک جوهر\nشریفیست در انسان که باید دائماً در عالم علویت پرواز داشته\nباشد. اگر بگذاریم که در ساحه های فساد سیر و سقوط کند البته ازین\nاهمال ما یک جرم عظیمی بر کرامت آن وارد میشود. و در اینجا بهترین امور\nتعیین دادن یک مسلک اخلاقیست، تا انسان فکر و احساسات\nخود را نگذارد که از خط آن مسلک منحرف نشود، در چنین حال بکمال\nاستراحت ضمیر و تنعم بال امرار حیات کرده میتواند، زیرا رویه های\nاخلاقی را مراعات کرده و آنی هم از آنخط منحرف نشده مطمئن میباشد."}
{"book": "adl0132", "page": 87, "text": "۸۰\nخلاصۀ اینکه کسیکه احساسات و میولرا از یر حکم و تنقید عقل\nبیاورد، مانند کسی است که براسپ تابع و لجام دار سوار باشد، بہر\nکہ خواهد وجهۀ او را کرده میتواند. و عکس آن نیز بالعکس خواهد بود.\n\n(وظائف اجتماعیه «۲»)\nدومین نوع وظیفه که انسان از تربیه و تعلیم کسب میکند\nوظائف اجتماعیه است. وظائف اجتماعیه عبارت است\nاز تادیه انسان است حقوق افراد را، و گرفتن حقوق خود را\nاز انسان ها، اینست معنی وظیفه اجتماعیه\nمبدأ مبنی علیه واجبات اجتماعیه «تضامن» است،\nاعنی کل واجبات اجتماعیه مبنی بر احتیاج مردم نسبت بیکدیگر است\nو پیشتر دانستیم که فرد خارج جامعه وجود و حیات ندارد ،\nاحتیاجات همه بدون از معاونت یکدیگر تهیه شدنی نیست اینترین\nضروریات این واجب دانستن انسان است سبب همین\nاحتیاج خود را ، مقصود اینجا دانستن اینکه تمام کائنات با هم ارتباط"}
{"book": "adl0132", "page": 88, "text": "۸۱\nشدید تابعیت و متبوعیت دارند، خصوصاً نوع انسان که بیشتر این\nتابعیت در بین شان معمول است جامعه را از فرد و فرد را از جامعه\nاستغنائی نیست، اثر اعمال مجموع بر فرد و اثر عمل فرد بر مجموع عائد\nاست چنانچه در پنسر «میگوید» حاضر پر از ماضی و مربوط بمستقبلست\nدیگری گفته است تمام حوض از سقوط یک سنگ متحرک میشود\nالحق که این بهترین ضرب المثل هاست برای کیفیت اشتراک\nجامعه در موثرات .\nپس بمقتضی این تضامن و اتحاد طبیعی روحیات فرداز جمیع\nموثرات عائلیه و جنسیه و نوع انسانی ممکن خواهد بود، خواه از حیثیت\nفکری و ادبی و اجتماعی و خواه جسمی، پس اعمال فرد مرتبط باعمال عموم\nو اعمال عموم مرتبط با عمال فرد است . در صورتیکه ضرورت و حتمی\nبودن این ارتباط را بدانیم ، برای ما مجال این نخواهد بود که هیچ فایده\nراساً بخود عائد بدانیم یا اینکه آنرا تنها نتیجه زحمات خود مدعی شویم ترقی\nو مدنیت بشر را اگر بنظر دقت ببینیم برای ما معلوم خواهد شد که انسان\nامروز در خیلی امور مدیون انسان های عصور گذشته است حیات"}
{"book": "adl0132", "page": 89, "text": "۸۴\nاجتماعی همه انسانها عبارت از تعاون و تناصروتساند است، مقصود\nاز تربیه اجتماعیه، عادت دادن انسان است نفس خود را باینکه\nجامعه را بهمان ماهیت خود واهمیت بشناسد، افراد را بیک نظر\nاحتیاج و محبت به بیند، در کل اعمال خود تضامن و تعاون و تساند\nاساس گیرد. حب ذات، طمع، حرص، احتکار، غرور،\nاینها همه موانعیست برای ایفای وظایف اجتماعیه، همه میدانیم\nشخص کامیاب آنستکه اعمال او قرار واقع و حقیقت جاری\nباشد. مثلا سو خلق و کثرت غضب نفرت را نتیجه دارد، هیچ\nکس نمیتواند که بذریعه خلق سوء و غضب در قلوب مردم خود را\nمحبوب سازد، زیرا مطلوب او غیر از ماهیت و حقیقت طریقه\nسلوکش میباشد، همچنین است نیز کامیابی فرد در جامعه، میدانم\nکه حیات در جامعه متوقف بر تعاون و اشتراک و تساند است\nهر گاه کسی بدون این حقیقت یک مقصدی دیگری داشته باشد\nالبته کامیابی او محال خواهد بود، وظیفه اجتماعیه محبت و تآلف\nو اشتراک را در حزن و سرور دیگران بر ما واجب میسازد،\nترجمه رفیق لغزش در حیات یک محمد زائی ۱۲۰۰"}
{"book": "adl0132", "page": 90, "text": "۸۳\nو این حقیقت را شاعر فیلسوف بزرگ «پرودوم» در یک\nتعبیر خود جمع نموده است .\nشبی در بحران خواب دیدم که زارع بمن میگوید من\nبعد گندم برائی تو نخواهیم کاشت بدست خود برو گندم بکار :\nونساج از بافتن قماش ابا کرده تهیه لباس را بمن واگذاشت ،\nو معمار نیز مانند ایشان بتعمیر خانه برای خودم توصیه کرده همه از دورم\nجدا شدند ، خود را در یک عالم تنہائی و وحشت یافتم ، زمین و آسمان\nو کوه ها را بخدمت و عواست نمودم مجیبی نبود !! در زیر فشار این ترس\nو یأس و بأس بودم که وحوش ددرندگان بجان من نزدیک\nشدن گرفتند ، از شدت خوف صدا کشیدم صدا مرا از خواب\nبیدار کرده ، تردّد مرد مرا در کوچه که هر کدام سوی کار خود میرفتند بگوشم\nرسید زارع سوی زمین ، و نجار سوی محل ، و تاجر سوی دکان ،\nآنوقت یقین کامل حاصلم شد که انسانرا در انفراد حیاتی نباشد،\nو بعد از ان عهد کردم که بنی نوع را علی السویه محبّت بدارم ،\nواجبات اجتماعیہ تنہا در عدالت ، « احترام حقوق » تمام نمیشود"}
{"book": "adl0132", "page": 91, "text": "بلکه محبّت و صدق اعتماد نسبت به یکدیگر هم باید اساس اعمال و نیّتهای\nهر فرد باشد، محبت اخوت، تضامن، فداکاری کار کردن برای خیر\nدیگران این‌ها همه مقتضیات واجبات اجتماعیه است. انسان باید\nدر کل اعمال خود همین مبادی شریفه را مدّنظر گیرد. زیرا می‌دانیم نتیجه\nهر عمل او در مجتمع اثری پیدا کرده حصه ازان اثر طفیل کل برای خودش\nهم میرسد، کسی نیست که خود را از ارتباط رهایی داده بتواند.\n\n(حقوق افراد — ۲)\n\nتکالیف را دانستیم عبارت از قرضهایی ست که انسان\nانها را باید ایفا کند، حالا باید ملزوم آنرا که حقوقست بدانیم: حقوق را\nملزوم تکالیف نامیدیم زیرا در حقیقت هر دو مدلول یک چیز می‌شوند\nولی فرق تنها در صورت میشود. اعنی کلمۀ تکلیف و حق لازم و ملزوم\nیکدیگرند، هرجا یکه حقی باشد حتماً در مقابل آن تکلیفیست،\nو هر جایکه تکلیفی باشد مقابل آن حقی فرض شده میباشد\nمثلاً قطعۀ زمین حق زید است، درینجا عدم مداخلت دیگران"}
{"book": "adl0132", "page": 92, "text": "۸۵\nدر انقطعه زمین تکلیف ایشان است. و معنی اینکه هر دو مدلول\nیک کلمه میباشد اینست :\nفرضا احترام احمد تکلیف من باشد، اینجا در حقیقت همان یکاحترام\nکه نسبت بمن تکلیف و نسبت با حمد حق نامیده شده است.\nمقصود از وضع حقوق : تعیین دادن حدود افراد است\nنسبت به یکدیگر، تا سوء تفاهم و منازعاتیکه از انها نتج میشود امکان\nجلوگیر براداشته ، لوای امنیت و اطمینان بر عموم افراشته ماند.\nعلما حقوق را بدو قسمت تقسیم نمودند :\n(۱) حقوق سیاسی.\n(۲) شخصی. «انفرادی» .\nحقوق سیاسی عبارت از مجموع اموریست که هر فرد ملت\nمستحق دارائی آنها باشد، در شئون اداری حکومت\n(۲) حقوق انفرادی : عبارت از مجموع چیزهائیست که دارائی\nآنها را یک فرد مستحق بوده، تنها با مور شخصی او تعلق داشته\nباشند ."}
{"book": "adl0132", "page": 93, "text": "٨٦\n\nو آنها در زیر دو عنوان حصر میشوند :\n(ا) مساوات .\n(ب) آزادی .\n\nمساوات (١)\nعبارت از یکسان بودن افراد است در تمام حقوق ، و مزیّت\nنداشتن ، هیچ یک بر دیگری ولی این مساوات در حقوقست\nنه در احوال از قبیل : علم ، جهل ، فقر ، غناء کسب ... وغیر آن،\nزیرا مردم با لطبیعه در قدرت و قابلیت و اخلاق و خیالات\nمتفاوتند ، یکی خیلی سعی کرده میتواند، و حاصل زیاد بعمل آورده\nمیتواند ، یا کسی زیاد سعی میکند ولی از حیث اخلاق نمیتواند اعتبار\nبرای خود در جامعه پیدا کند، البته در این صورت اختلاف احوال\nطبعاً باید پیدا شود .\nو مساوات در حقوق بچهار شعبه منقسم میشود :\nمساوات در مقابل قانون .\n\" \" \" محاکم عدلیه ."}
{"book": "adl0132", "page": 94, "text": "٨٧\n// // مشاغل و مناصب\nمساوات در مالیات،\nمساوات در مقابل قانون آنستکه کلیه قوانین در باره عموم\nمردمان یکسان وضع شود و یکسان مجری گردد، و رعایت نسبت\nو تشخص و تمول در حق هیچکس بعمل نیاید.\nمساوات در مقابل محاکم عدلیه آنست که محاکم عدلیه برای\nعموم مردم باید برابر باشد و مرافعه غنی و فقیر، متشخص و ضعیف\nتمام در یکجا قطع و فصل شود، و دو طرف دعوی در محکمه با هم برابر باشند\nاگر چه یکی متشخص و مالدار و دیگری فقیر باشد.\nمساوات در مشاغل و مناصب آنست که منصبی به شغل مخصوص\nنباشد، و همه کس بتواند بمقدار کفایت و قابلیت خود صاحب منصب\nو شغل گردد.\nمساوات در مالیات عبارت از ینست هر مالیاتیکه وضع\nمیشود باید عمومیت داشته باشد و مالیات هر کس مناسب\nدخل و تمول او باشد."}
{"book": "adl0132", "page": 95, "text": "۸۸\n\nآزادی (ب)\n\nآزادی عبارت است از آنکه شخص در افعال و حرکات\nو اقوال و افکار خود آزاد باشد، ولی آزادی حدودی دارد که شرعیت\nمبارکه و قوانین موضوعه حدود آنرا معین ساخته است و آن قوانین\nبجهت آزاد بودن سایر مردم لازم است. و در حقیقت آزادی\nتا آنجاست که صدمه بآزادی دیگران نرساند. بناء علیه آزادیرا نباید\nخود سری دانست، بلکه آزادی عبارت از همان حدود معینه است\nکه در قوانین اساسی محترم و متبوعه ما درج شده است.\nآزادی شخصی.\nآزادی عمل.\nآزادی ملکیت.\nآزادی تفکر.\n\nحریت شخص عبارت از آزاد بودن انسانست از کل قیودات\nعالم، الاقیودات شرعی و واجبات قانونی و عمومی، بعبارت\n\n[marginalia]\nاصول تابعیت مجرم تسلیم\nمجرم عاجز است\nحریت فردی"}
{"book": "adl0132", "page": 96, "text": "۸۹\nدیگر انسان هر میل و عملیرا که بخواهد اجرا کند، بشرطیکه از قیودات\nشرعی که خالق جلت عظمته و قوانینی که نسبت بمصلحت عامه\nتعین شده است خارج نباشد، آن میل ها و اعمال را حلال\nو حق خود دانسته در اجرای آنها آزاد باشد.\nدیگر اینستکه کسی بجان دیگری حق تسلط ندارد که او را حبس\nکند یا فشار و اذیت نماید، یا مجبور بخدمت و تعظیم خود سازد،\nکو یا فشار یا دیگر نوع قیدی برای کس جایز نیست، مگر در جائیکه\nقانون رخصت داده باشد.\nآزادی عمل: هر فرد حق دارد هر مورد اکتسابی راکه بمیول\nمطابق بوده، و بمنافع عموم و قوانین دولت که برای سعادت\nملت وضع شده است منافاتی نداشته باشد برای خود وسیله\nارتزاق گیرد کسیرا حق مداخلت در این رغبت او نیست.\nآزادی ملکیت: هر فرد حق دارد در مملوکات خود آزاد باشد،\nومتیقن باشد کسیر امجال تصدی نتیجه زحمات او نیست، و در تصرف\nبامور آنها بغیر از ارادۀ او دیگری حکمر نباشده نمیتواند هرچه که غصباً"}
{"book": "adl0132", "page": 97, "text": "۹۰\n\nوزحمات خود بطرق شریفه کسب نمودم از خود منست ، و بهر که بخوام\nمیتوانم ببخشم\nازادی تفکر : هر کس در توسعه معلومات خود، و تفکر در مصالح\nخصوصی یا عمومی آزادست ، کس این آزادی اورا غصب\nکرده نمیتواند. و شعبه آزادے شخص محسوب میشود .\n\nعائله\nجامعه را میدانیم که اولین اسباب حیات فرد است . *\nگویا انسان طبعاً مدنیست ، اولین دوائر اجتماعات عائله است\nکه از پدر و مادر والاد انسان ترکیب مییابد، و این خوردترین دوائر\nاجتماعیه است که بذریعه تعاون وتساند و تناصر امر حیات میگذرند\nو نسبت بجمعیت بزرگ بشری ساده تر محسوب میشود. عائله\nدر حقیقت منبع محبّت ، و اولین منشا تربیه و ماخذ صفات فرد است .\nازدواج : همه موجودات طبیعیه را دو نوع موجودیت است\nیکی موجودیت شخصی دیگر موجودیت نوعی . محافظت انسان"}
{"book": "adl0132", "page": 98, "text": "۹۱\nبر هر دوی این موجودیت ها ی خودش فریضه اوست، اعنی همچنانکه\nحفظ موجودیت شخصی از واجبات نفسیه است نیز حفظ موجودیت\nنوعی فریضه هر انسان میباشد، موجودیت نوعی که عبارت از:\n«حیات انسانی» است تا قیامت پایدار است، و همچنانکه\nبرای حفظ موجودیت شخصی خوردن و خفتن و مراعات حفظ الصحه\nو تعلیم لازم است، توالد و تناسل نیز برای حفظ موجودیت\nنوعیه لازم میباشد ما مجبوریم بهر کدام ازین قانون های الهی\nتابع باشیم، اگر بالفرض بیکی از آنها عمل نکنیم بشخص یا بنوع خود\nضرر رسانیده میباشیم .\nعائله اثری از آثار طبیعی است، می بینیم که در حیوانات غیر\nناطقه هم روابط آن موجود است، هر نوع عائله وظایف و حقوق\nمخصوصه در بین خود رایج دارد، مثلا پرنده ها تغذیه چوچه ها و محافظت\nنرماده خود را از تعدیات غیر، و مواظبت چوچه های خود را تا اینکه\nبپرواز مقتدر شوند وظیفه آنهاست . . . . و بهمینجهت هر یک\nاز آن عائله ها یکنوع حقوق و وظایف در بین خود متداول دارند"}
{"book": "adl0132", "page": 99, "text": "۹۲\nاما همه آنها در اهمیت و مزیت خود با حقوق و وظائفی که در عائله های\nپیشتری معمولست برابری کرده نمیتوانند :\n(واجبات اخلاقیه و اجتماعیه عائله)\nواجبات اخلاقیه و اجتماعیه عائله در چهار نوع منحصر میشود :\n۱ :— نظریه عائله و ازدواج . و واجبات زوجین نسبت بهم .\n۲ :— واجبات پدر و مادر برای پسر .\n۳ :— پسر برای پدر و مادر .\n۴ : پسرها نسبت بیکدیگر .\nاغلب مقتضیات این واجباترا فطرت برای ایشان تعلیم\nمیدهد. باعث در این تعلیم روابط طبیعی است که در بین افراد یک\nعائله موجود است ، که هر یک ازین نوع واجبات را جداگانه بیان\nمیکنیم —\nنظریه ازدواج : گفتیم بزرگ ترین عوامل در حفظ نوعی توالد\nو تناسل است و مشروعتر و بهترین طریقه توالد و تناسل ازدواج\nاست ، گویا ازدواج یکی از مسائل بزرگ اجتماعی است ."}
{"book": "adl0132", "page": 100, "text": "۹۳\nکه در مباحث آن یکشعبه و عنوان مخصوصیرا اشغال کرده است.\nاهمیت ازدواج وجوه متعدده دارد، اہمترین آنها قرار ذیل است:\n(۱) اہمیت ازدواج نزد هیئت حاکمه برای هیئت حاکمه\nکه مکلف بتهیئه و تدبیر شئون و مصالح افراد است، و امنیت\nو جامعه را بدون آن وجودی نبوده مسئله تکاثر افراد رعایای آن،\nیکی از شواغل مهمه آنست لازم است که درین امر اهتمامی رود زیرا\nبذریعه همین رغبت مدافعه از مصالح آنها و تعمیر قطعات غیر مسکونه\nکرده میتوانند زراعت و تجارت و فنون و علومرا بآن ذریعه ترقی\nمیدهد، هر چند تعداد افراد ملت آن بیشتر باشد همانقدر میتوانند\nمدنیت و معارف را توسعه داده اختراعات واکتشافات ،\nعسکر و وسائل دفاعیه را بهتر تهیئه نماید، و بهمین ذریعه براقران خود\nاز جامعه‌های دیگر ممتاز و صاحب مدنیت و مکانت شده میتواند\nکه این همه متوقف بر کثرت افراد است، از این سبب است\nکه حکومتی‌های متمدنه کمال اهتمام را در این خصوص صرف کرده ،\nهمیشه وسائل صحیه را مراقبت کرده دایما نفوس خود را در شمار آورده"}
{"book": "adl0132", "page": 101, "text": "٩٤\nباسالهای گذشته خود مقارنه میکنند، هرگاه تعداد متنافات\nیا امراض زیاد باشد بکمال شتاب انجمن های علمی برای رفع\nاسباب ظاهره آن تشکیل میدهند و مسئله ازدواج را حتی الامکان\nآسان و بر طبق اصول مشروعه میسازند، تا توالد و تناسل زیاد گردد\nعده اهالی ملت زیاد شدن گیرد، این امر فوائد دیگری نیز برای جان\nمیدهد، از قبیل کم شدن جریمه، و قضیه، و تعدیات، زیرا\nعائله هر فرد را بر حفظ شرف و ناموس خود وادار ساخته و اغلب\nاحیان مانع از اتیان منهیات میگردد، علاوه بر این وقایع جریمه های\nاخلاقی خیلی کم میشود که این همه منتهی آرزو های حکومت است.\nاهمیت ازدواج در نزد پدر و مادر: امترین مزایای ازدواج\nاولاد در نزد پدر و مادر حفظ اخلاق وصحت و عرض اولادست :\nاثر تجردی را کسی منکر شده نمیتواند، انسان مجرد خالی از اکثر\nمزایای حیاتیه است و این مجردیت رفته رفته او را بگونه گون\nمفاسد و خطرهای اخلاقی گرفتار میسازد، زیاد شدن عده افراد\nعائله موجب کثرت ثروت و اعتماد و وقار آنست و حیثیت"}
{"book": "adl0132", "page": 102, "text": "۹۵\n\nاجتماعیه، لذا اهتمام آن ها برای ولادت یکی از فرایض شرعی و اخلاقی\nو اجتماعی آنهاست، تا این امر آنها که یکی از مهمترین ادوار حیات است\nبکمال سهولت با تمام رسد.\nاهمیت آن در نزد زوجین : اما فائده ازدواج در نزد زوجین\nبدیهیست که از همه پیشتر است، و مهمترین آنها حفظ نام و ذکر شرف\nاوست و بعد از ازدواج یک فرد کامل در هیئت معدود میشود،\nخصوصاً که برای فایده رساندن بهیئت اجتماعیه خلق شده است\nکه باین ذریعه یکی از خدمات حقه را برای هیئت ایفا کرده میباشد\nخصوصاً اگر یک نسل صالح نصیب او شده باشد که بعد از مر\nا بقاء گفته میشود که برای هیئت اجتماعیه یک عضو عامل تقدیم\nکرده است که مانند دیگران یک خدمتی از خدمات را در عهده\nگرفته ایفا خواهد کرد، و این منتهای فخر است، اما اگر بهوای\nنفس گرفتار آمده از این نعمت محروم ماند البته نه در حیات و نه بعد از\nممات اسم او بذکر میرود خورد باشد یا بزرگ فقیر باشد یا غنی، علاوه برین\nیک نظر غیر اعتباری در هر جا سوی او نگریسته میشود، و از اغلب"}
{"book": "adl0132", "page": 103, "text": "٩٦\nانواع اعتماد که بزرگ ترین مزایای شرافت انسانست محروم\nخواهد ماند، چنانچه از فن تدبیر که یکی از مزایای بزرگ عقل است\nدور بوده باعثی بر کسب و عمل نخواهد داشت.\nازدواج عبارت از انتخاب نمودن شریک حیاتست،\nبهترین سعادتها و لذائد حیات را انسان درین دائره عائله یافته میتواند\nانسان خارج عائله گرفتار عمل واتباع خطه حیات خوداست،\nاما در عائله تنها به تنعم مصروف میباشد، عائله بشری بر تمام انواع\nعائلات حیوانی امتیازات عالی دارد، عائله های دیگر جز بعض\nلذائد مادی دیگر چیز پرامنتج نمیشوند، اما عائله های بشری لذائد روحی\nو علوی دارد. لذا کل معانی تضامن محبت، اشتراک، در بین\nاین دو شریک باید متبادل باشد، ازدواج عبارت از امتزاج\nدو جسم در یک روح و معنی است هومیروس شاعر یونان میگوید\n«اگر متزوج شدی باید برای شریک حیات خود رافت پدر\nو مادر و شفقت مادر و رفق برادر داشته باشی، زیرا کسی که پدر\nو مادر و برادر خود را گذاشته بتو ملحق شود خیلی مستحق این نوع معامله تو میباشد»"}
{"book": "adl0132", "page": 104, "text": "۹٢\nواجبات اخلاقی و اجتماعی عائله را گفتیم که در سه نوع منحصر میشود\nا: واجبات والدین در مقابل پسر : این نوع واجبات\nدر تربیه و تغذیه و حفظ اولاد منحصر میشود، که در اینجا ده اصول تربیت\nآنها بد و قسمت منقسم میشود، یکی آنها متعلق بپدر میباشد،\nدیگر بمادر، تحضیر ضروریات غذا و تعلیم و قسمی از تربیه جسمیه\nآنها راجع بپدر است. باقی متعلق بمادر میباشد:\nطفل در حقیقت یک قوتیست که انسان بذریعه تربیه\nخوب از او کارنامے نیک گرفته میتواند، و بالعکس تربیه سوء طبعاً\nاعمال سوء را نتیجه خواهد داد.\nتربیه طفل یک علم مخصوصیست که بحثهای وسیعی دارد،\nو یکی از حلقه های اولیه علم اجتماعیه که آنرا در پید اغوجیا، و یکی\nاز وسائل اولیه ارتقأ بشریت است . گفتیم محافظت هر نوع\nیکی از وظایف هر فرد است، اول وظیفه انسان در راه این\nحفاظت توالد و تناسل است که بذریعه ازدواج بمعرض اجری\nمیرسد، ولی اینرا باید دانست که تنها وسیله شدن باز و یا دافرا"}
{"book": "adl0132", "page": 105, "text": "۹۱\n\nجامعه کفایت نمیکند برای ایفای حفاظت نوع، بلکه نیز باید ملاحظه\nکرد عضوی که برای هیئت اجتماعیه تقدیم میکنیم باید فرد سلیم بوده\nلیاقت خدمت آنرا داشته باشد، زیرا عکس این یک باری\nمیباشد که بر هیئت اجتماعیه تحمیل میشود از این جهت تربیه\nو تقویت اولاد بر پدر و مادر آنها یکی از واجبات ضروریه انسان\nبل تکلیف یگانه ایشان است بعد از تولد آن. علم اینرا اثبات\nکرده است که تربیه اولیه طفل اعنی تربیه پدر و مادر اثر بزرگیرا\nدر عادات و اخلاق مستقبله طفل دارد. از این رو علما سنجیده\nاند که یگانه وسیله برای حسن تربیه اطفال تعلیم یافته بودن\nمادرها است. تا ایشان بتوانند این تکلیف مهمی را که بر دوش\nدارند ایفاء نموده رجال کافی و عامل را برای هیئت اجتماعیه\nتربیه دهند، یکی از علما مشهور میگوید: «بزرگترین عیبهای\nانسان راجع بدوره طفولیت انسانست»، در حالیکه تربیه\nدر طفولیت این اثر را دارا باشد، پس بدبخت ترین انسانها آن\nخواهد بود که در این دوره تکوین مبادی عادات و روحیات،\n\nحرکت ترقّی اطفال در حیات پیشین ۱۴۰۰"}
{"book": "adl0132", "page": 106, "text": "۹۹\n\nاز تربیه خوب محروم بماند. از این معلوم می شود که تکلیف والدین نسبت\nبطفل در تربیت دادن آن است تا مستقبل آن در این میدان\nنزاع حیات مأمون و شریفانه باشد. والا بدا بحال اولاد بیچاره\nکه ازین نعمت محروم باشند.\n\nوظایف اولاد نسبت بوالدین (۳)\nوظایف اولاد نسبت بوالدین اطاعت و احترام و اقرار\nباحسان محبّت و معانت آنها است در وقت پیری والدین\nبزرگترین قرضها را بر اولاد خود دارند، تکالیف و زحماتیکه انسان\nنسبت با ولاد خود میکشد هیچ فردی برای دیگر متحمل نمیشود، مصدر\nهر منفعت مادی و معنوی انسان والدین اوست، اطاعت\nآنها در حقیقت نیست جز جلب مدح، و احترامشان تادیه جزیئی\nاست از بسیار، و اعتراف باحسانشان دلیل شناختن خود\nو آنها است. اولاد برای والدین جز در اواخر عمر که وقت پیری\nو ضعفشانست دردیکر دوره ها برای ایشان هیچ منفعتی رسانید"}
{"book": "adl0132", "page": 107, "text": "۱۰۰\nنمیتوانند پس نباید ثانیه از این فرصت را بگذارند که عبث رود بل تا حد\nمستطاع خود بایشان معاونت نموده کسب رضای شان را بنمایند\nچه این امر یکی از ذرایع رضای الهی است .\n\n( وظایف اولاد نسبت بیکدیگر )\nبرادر یگانه وسیله اقتدار و تسلیت و انس اندر میدان وسیع\nحیات هر شدت بوجود آنها آسان و هر درد تخفیف می یابد، رابطه\nاخوت از روابط متین و محبوب بشریت است ، برادر همان\nمخلوقئیستکه در دترا او را متالم و خوشیت آنرا مسرور میسازد، انثمر\nکه ترا بمصیبت او را و را بانتقام وادار میسازد. معامله اخوت\nدر عائله بهترین مدرسه تا برای تعوید نفس بر عدالت و محبت\nوحنان و اخلاص است ، ممکن است در خاطر بگردد که در بین برادرها\nباید کمال بی تکلیفی و بی پروائی را پیش گرفت ، مگر این خطوط قطعا\nغلط و یکی از وسوسه هائیست که انسانرا از دایره لیاقت و ادای\nوظیفه باز میدارد، عائله در حقیقت یکصورت مصغر جامعه یا نمونه"}
{"book": "adl0132", "page": 108, "text": "١٠١\nخورد آنست هرکه خواهد وظائف اخلاقی واجتماعی عمومیرا ایفا کند،\nباید در دایره عائله درس وتمرین ایفای آنهارا گرفته بر تعمیل وایفای\nشان در خارج عائله خود را عادی سازد. برادر بزرگ را باید\nاحترام کرد زیرا وارث تسلط پدریست و معین و مددگار برادر خورد\nخود بر مصائب و دوره های حیات مرجع ارتباط افراد عائله پدر\nدومین نقطه بعد از این مرکز برادر بزرگ است، لذا طاعت و احترام\nبرادر بزرگ را باید داشت ، برادر خورد را باید محل شفقت و عطف\nو معاونت گرفت ، زیرا برادر ازهمان اموریست که مفقودیت آن\nعوض ندارد ، ویگانه اثار عائله است .\nلزوم پابندی بوظایف دایلوی\nمظاهر : تعاون، اشتراک ، فداکاری ، تقدیم مصلحت\nکل بر جز، محبت ، شفقت ، عفو ، همه در عائله بروز میکنند\nچنانچه اگر در کنه و اسرار دوام هیئت اجتماعیه نظر نمایم می بینیم که همین\nمظاهر و روابط کار فرما هستند و بدون آنها جامعه را که یگانه ذریعه\nحیات انسانیت وجودی نخواهد بود ، بنا بر این تشابه بین این دو عالمها"}
{"book": "adl0132", "page": 109, "text": "۱۰۲\nکه تنها از حیث خوردی و بزرگی فرق دارند، هر دو را یک میدان\nکه حرکت نمودن دران یکنوع امور و ادوات را لازم دارد قرار داده\nمی توانیم. هرکس که در دایرهٔ اول «عائله» بتأمل و عدم ایفای\nوظایف اخلاقیه و اجتماعیه آن و این عادت گیرد، شکی نیست\nکه در دائرهٔ دوم «جامعه» نیز از ایفای وظایف باز خواهد ماند؛\nدیگر اینکه ظاهر است جمال، در ذات خود عبارت از تناسب\nو نظام است عائله را که جمیل میسازد نیز همین تناسب و نظام\nخواهد بود، اعنی هر فرد عائله حدود و مرکزیات مخصوصه داشته\nمراعات حفظ آنها را باید داشته باشد،\nوالا فوضی و بی نظمی که نتیجهٔ آن شقاوتلخی حیات است\nبر همه ساری خواهد بود، بعبارت دیگر نفاق غوغار بی امنی در یک\nجمعیت خوردیکه در خون شیر یک اند جاری خواهد شد و این\nحالت بدیهیست که بد ترین حالات شقاست، چه اگر سعاد\nو راحت و تظاهر و تعاون و محبت و الفت در هیچ جای برای\nانسان نصیب نباشد، اقلا در دایرهٔ عائله این مظاهر در مقابل"}
{"book": "adl0132", "page": 110, "text": "١٠٣\nچشمانش مقابله خواهند نمود و الا بدا بحالت حیات! و این سعادت\nعائلوی تنها متوقف بر ایفای وظایف عائلویست فقط.\nمسلک\nهر عملی که مصدر آن اراده باشد، سلوک نامیده میشود،\nچون گفتن دروغ و صدق یا اعمال کرم و بخل ؛ و اعمال انسانرا\nاساسهای نفسیه ایست که مصدرشان میباشند، مانند غریزه\nو عادت، و حواس اما ما این اساسهارا درک نمیکنیم، بلکه تنها بآثار\nو مقتضیات آنها که عبارت از سلوک است متخس میشویم\nاعنی انسان به غریزه خود متخس نمیشود بلکه اعمالیرا که نتیجه آن غریزه\nباشد دیده و شناخته میتواند.\nپس منبع هر مسلک یک مصدر نفسیست، و یک باحث\nو مدقق اخلاقیر ا تنها دیدن ظواهر امور قانع نمیکند چنانچه عالم طبیعیرا\nظواهر اشیا قانع نساخته، پی تدقیق مصدرا ے اصلی که علل\nو اسباب آن ہا باشد میبراید، نیز مصلح اخلاقی باید تنها نظر خود را بسکے"}
{"book": "adl0132", "page": 111, "text": "١٠٤\nنکیر و بلکہ مصدر تاسی نفسی آنرا باید بداند، مثلا اگر یک کاذبرا بدون\nاینکه حالات نفسیه که او را بدروغ وادار ساخته کشف نکرده تکراراً\nنصیحت بدروغ نگفتن کنیم، البته این نصیحت و تکرار هیچ اثری\nنمی بخشد، اما اگر در حالات نفسیه او تدقیق نموده مصدر و سبب\nاین دروغ گفتن را تشخیص نمائیم، البته که بعد از این تشخیص یکعلاج\nمناسب و نافع را برای او که بحالت خودش مطابق باشد دریافته\nمیتوانیم.\nانسان، باوجود اختلافات عظیمیکه در بین شان موجو\nاست، عموماً بغیر از ارباب اخلاق شاذہ-میل زیادی\nبشرف و حق و صدق و فضائل دارند. تربیه صحیح که بر اصولهای\nعملی ابتنا یافته باشد این میلرا تقویت میدہد، وبالعکس تربیه\nناقص انرا فایده نمی بخشد. اینکه پدران برای پسرها حرفت\nیا پیشه جہت مستقبل آنها مقرر نموده، ایشانرا بمتابعت لازماً\nتحصیل آن پیشه مجبور بسازند، خلاف اصول علمی تربیه است،\nزیرا ممکنست که پدر برای اولاد خود طبابت یا قضاوت یا تجاری\n\nشرکت سهامی افغان اقتدار و معلومات ندارند مگر بس ۱۶۰۰"}
{"book": "adl0132", "page": 112, "text": "۱۰۵\n\nکه استعداد طبیعی او دران نبوده است معین نماید و علت سقوط او در تحصیل\nآن فن گردد. بلکه صحیح انیست که سعی پدر بیشتر سوی تعدیل و انمای\nغرايز حسنه او که باشد و در آینده اساس و مصدر مسلک خواهد گردید.\nانسان باید برای اینکه صاحب مسلک نافع و مفید گردد اساسها\nمصدر یه سلوک خود را تشخیص داده حسنه آنها را تقویت و سیه را\nمضمحل سازد. و بهترین اساسها برای مسلک تنها خیر است، زیرا\nخارج دایره خیر قبول کردن یک مسلک اخلاقی درست نیست،\nمقصود از خیر همان عمل یا امریست که از هیچ وجه منتج یک ضرری\nنشود نه برای غیر و نه برای خود.\n\n(سعی و کوشش کردن در وظیفه اخلاقیه و اجتماعیه)\n\nحیات میدان حرکت و سعی است، اگر نظام عالم را بدقت\nبنگریم دیده میشود که همه امور آن مبنی بر سعی و حرکت است.\nاگر حرکت نمیبود، نه شروق آفتاب و غروب آن، نه روز و شب،\n\nپشت شماره ۱۶م نمره\nبرای افریقا"}
{"book": "adl0132", "page": 113, "text": "۱۰۶\nنه سرما و گرما، بوجود می آمد حرکت است که توازن را بین اینها نگاه\nداشته است ، اگر حرکت نمی بود حیات نمیبود سعی ملزوم حرکت\nاست ، هرگاه سعی نباشد این نظام بدیع معنی نمیداشته\nباشد، زیرا مقصود از حرکت نه تنها ترک کسل و سکون است،\nبلکه باید حرکت برای مقصد معینی باشد، که آرزو و متمنیات انسان\nحصول آن مقصود بوده جد و جهد در راه آن نماید، والا حصر را\nدر این میدان مانند شاگردیکه ملتفت علوم خود نگشته باشد در آخر\nنتیجه هر چیز او صفر خواهد بود احمد از نخواهد کرد اگر در حرکت و سعی\nانسان دقت کرده شود، معلوم خواهد شد که نتیجه حرکت\nو سعی او رأساً بخودش عاید نیست . بلکه این نتیجه ها برای او بالواسطه\nرسیدنی هستند خودش برای یکی خدمت میکند، و از مخدوم\nخود اجری گرفته بذریعه همان اجر از خدمت های دیگران در حق خود\nمتمتع میشود . گویا مسئله اجتماعی شد، و همه میدانیم که قاعده طبیعیست\nاگر بنابر طبق اساس گذاشته شود، البته آن بنا را دوام و نتیجه\nخواهد بود، والا نتیجه را عکس خواهد داد بنابرین قاعده همه میدانیم\n\nحرکت وسعی  سید  رضویت د عمارات عمومیه"}
{"book": "adl0132", "page": 114, "text": "۱۰۷\nکه اساس اخلاق «خیر» است ، در اینصورت اگر ما سلوک\nو وظایف خود را که بمثابه بناست برخلاف مقتضای این اساس\nاجرا و تعمیل داریم ، بدیهیست که نتیجه ناکامی و نقص خواهد بود\nاز این جهت است که کامیابی تنها وابسته ایفای وظایف اجتماعیه\nبر طبق اساسهای اخلاقی لازم آمده است ، اگر سعی نکنیم\nحیات نداریم ، سعی های ما عموماً اجتماعی و متعلق به بنی نوع\nماست در اینصورت سعی که وظیفه اجتماعی ما گردیده است باید\nبر طبق اساس بنی علیه اخلاق باشد ، که آن عبارت از «خیر»\nاست والا در حقیقت خود را فرد متمتع بمزایای انسانیت\nشمرده نمیتوانیم . باید انسان در وظایف اجتماعیه کمال سعی را\nمواظب باشد ، و اساس این وظایف را خیر گیرد ، زیرا خیر امریست\nکه در هر زمان و مکان مرغوب و قابل نفوذ بوده است ، بدون\nاز این خود انسان در راه مطالب خود مشکلات و صعوبات\nمی اندازد ، چه اگر همان چیز یرا که در هر وقت جاری کرده بتوانیم\nاساس اعمال نگیریم بدیهیست هر صعوبت و تعطیلی که در مظان"}
{"book": "adl0132", "page": 115, "text": "۱۰۸\n\nمن پیدا شد و نتیجه سود بر خودم خواهد بود .\nدیگر اینکه باید دائماً وظایف اجتماعیه را کما هو حقه بشناسد و سعی\nوعمل انسان راجع بخودش را ساً نباشد، بلکه هر عمل او در افرد\nجامعه خودش دوره زده بعد باو رسد ؛ باید در اعمال اجتماعیه خود\nاین امر را دانسته باشد، که من براے خیر کار میکنم و این کارمن\nهمان کار یست که بالعاقبة راجع بمن خواهد بود ، زیرا اگر انیراند اند\nو اعمال غیر را از غیر داند، البته ضرری بخود رسانیده می باشد.\nپس در هر خیر عموم را بخوبی سنجیده آنرا ایفا باید کرد تا در جمله شان\nحصه خود را نیز بصورت خوب و مکمل حایز کرد\n\n( فضائل مسلکیة )\nاگر حیات را بیک میدان یا دریای بزرگ لازم العبور\nتشبیه کنیم مسلک در مقابل این تشبیه بمثابۀ وسایل\nاین عبور است، بدیهیست هر چند وسایل نقلیه انسان\nمتین و بهتر باشد، همان قدر از خطرات راه مامون و از حرکت"}
{"book": "adl0132", "page": 116, "text": "۱۰۹\nتقدم خود مطمئن تر میتوان شد، آدمیکه مسلک نداشته باشد\nمانند کسی است که بذریعه شنا عبور کردن را ز دریای عظیمی\nپرموج بخواهد، معلومست نتیجه آن غرقابی خواهد بود، وفرضا اگر غرق\nنشود، تکلیف و زحمتی که براو وارد شد نیست حاجت بتصویر\nو بیان ندارد، اما بالعکس کسیکه برای خود مسلک انتخاب نموده\nهمین دریا نیز اگه هر چند قدم او یک گرداب عمیق تر نسبت بنقطه\nما قبل داشته و در هر مرحله صعوبات نوی دارد، طی کند، و هریک\nدفعه انحراف او از مسلک خودش مانند این خواهد بود که یک\nشگافی در کشتی او شده باشد یا مانند اینکه یکی از ادوات آن\nکشتی را مفقود کند، ظاهر است که نتیجه این شگاف یا گم کردن\nآن آلات ضعیف ساختن خود است و در مقابل حوادث\nو طوایکه براو وارد شد نیست کسیکه مسلک دارد هر یک معامله خود را\nبا او بکمال اطمینان میکند، هر یک او را بنظر اعتبار آشنائی\nمی بیند، زیرا در تمام عمر خودش در کل اعمال خود پیرو یک\nنوع مسلکی که مانند نامش برای مردم شناخته شده است"}
{"book": "adl0132", "page": 117, "text": "۱۱۰\nمیباشد اما کسیکه مسلک ندارد البته فریب، احتیاط، بی اعتمادی\nکه نتیجه آن ناکامی یا کم کامی است در مقابلش استعمال\nخواهد شد.\nآدم مسلک دار عاقبت و مستقبل خود را بکمال دقت\nوصحت اندیشیده میتواند زیرا هر عمل را بر مسلک خود تطبیق داده\nپیشتر عاقبت آنرا شناخته میتواند، اما کسیکه مسلک\nنداشته باشد شب و روز او به پریشانی و بی اطمینانی میگذرد.\nآدم با مسلک گاهی بدرد مؤلم عتاب و توبیخ ضمیر گرفتار نمیشود،\nاطمینان و سرور در هر حرکت وسکون از ان نمایان وظاهر می\nباشد، اسیر ترس و خجالت نمی شود، زیرا خیاریکه برای خود انتخاب نموده\nاست بر هیچ امری برخلاف ان اقدام نکرده است.\n\n(سعی)\nزندگانی فی الواقع یکنوع مجادله است، در این مبارزه\nحیات موفق شدن فقط وابسته بسعی و فعالیت است،"}
{"book": "adl0132", "page": 118, "text": "۱۱۱\nسعی یک قانون عمومیست به این قانون نه تنها انسانها\nمکلف هستند بلکه تمام موجودات بانقیاد بآن مجبوراند.\nاس الاساس مدنیت سعی است، سعی منبع کلیه کشفیات\nو اختراعات و مصدر جمله سعادت ها و قابلیتها است سعی یک\nعامل بزرگ ترقیست که انسان را در انحا بخوبی و تعالی سوق\nمی نماید ـ\nهمه انواع سعادت مدیون سعی است ، چیزیکه ما را از تاثیرات\nاین عالم مادی نگاه میدارد ، نایل حریت میسازد، ذکا و اراده ما را\nتقویت می بخشد همین سعی است ،\nسعی یک وظیفه ئیست و مانند سایر وظایف واجب الاجرا\nاست، مکافات و ثمره سعی هرچه هست باشد ، لکن بکوشش\nمجبور هستیم ، اگر فرضاً نتیجه سعی ناکامی هم باشد باز هم ما را باید\nاز ان منصرف نکند مکافات اصلی وظیفه اجرا و عمل آنست سعی\nما فیه سعی مکافات خود را دائماً معا احضار و جلب می نماید\nکرستوف کولومب، در عین زمان که از غرب بهندوستان\n\nشرکت رفیقی نمبر اخلاق و عادات مرضیه"}
{"book": "adl0132", "page": 119, "text": "۱۱۲\nتلاش راه می نمود امریکا را کشف کرد.\nهوشیاری و دارو هشیاری از اینکه انسان بآخرین مساعی متمادیه\nعطف توجه کند چیز دیگر نیست، بزرگترین اشخاص فقط در سایه\nسعی خویش برآرزو های حیات موفق شده اند.\nبرای سعی تعین یک زمان معین لازم نیست، هرکسی\nبایستی از مساعده مشاغل مجبوری خویش صورت استفاده\nبدست آرد، مع مافیه بایستی سعی دائمی و لاینقطع باشد، سعی بی\nاصول و انگا خستگی را ایجاب میکند. در سعی رعایت درجه\nاعتدال شرط است، باجرای مساعی بسیار مفرط یکباره\nتشبث شدن خستگی شدید و ناکامی را نتیجه میدهد، اگر بخواهیم\nکه فکر و روح خود مانرا بچند استقامت مختلف سوق نمائیم،\nاز سعی خود در این راه هیچ استفاده نمیتوانیم.\nمقصد از سعی خود مانرا متمول ساختن، دانگا خواندن ویاد\nگرفتن نیست، بلکه بالذات اعمال فکر توانستن است بنابران\nبایستی نظر ما دائماً بعین غایه متوجه باشد و نتیجه فکر را در جلو خود دیده\n\nوقت نقره است و سیم - زر سرخ - بر زشت و زمینه [margin text, written vertically]"}
{"book": "adl0132", "page": 120, "text": "۱۱۳\nملاحظه نماید، و دائماً در عقب آن دویدن را لازم شمارد.\nاساس کلیه ترقیات همینکه کوشش نمائیم تا مساعی عقلیه ما قرین\nیک غایه باشد.\n(فکر تشتیت شخصی فکر اشتراک و اجتماع)\nضعف انسانرا در حالت انفراد دانستیم که تا چه اندازه\nاست، جامعه که تشکیل یافته مخصوصاً از همین احتیاج فرد بوده است\nکه مأمول او جز تعاون و اشتراک دیگر چیزی نبوده بدیهیست\nهر چیز یکه خلاف حقیقت حال تصور یا تعمیل شود. البته باید\nنتیجه آن نیز خلاف مرغوب آید، مثلا انسان با جامعه تنها برای\nاشتراک و تعاون منضم گردیده است، اعمال خودش راجح\nبغیر و اعمال غیر راجح بخودش است، در صورتیکه حقیقت حال\nاین باشد باید هر که در داخل جامعه بر خلاف این حقیقت فکری\nبپروراند، اعنی تشتت شخصی را شعار خود گیر و نتیجه این فکر او البته باید\nخلاف مصلحت بر اید.\nشرکت رفیق نمبر اریه نصف ضرورت سه ۱۲۰۰"}
{"book": "adl0132", "page": 121, "text": "١١٤\nاز نییست که امر طبیعی گردیده : هر قدر انسان در تکمیل منفعت خود\nمصلحت چند نفر دیگر را نیز در نظر خود گیر و همان قدر انجام آن\nمنفعت بسهولت واقع میشود . جامعه همان چیز یستکه ماخذ امور\nمادی و معنوی هر فرد است عادات، اخلاق، افکار، مطالعات\nانسان همه از جامعه اخذ میشود، انس، الفت، میل، شجاعت،\nاقدام، امید، همه معنویاتی است که برای انسان در جامعه پیدا\nواگر خارج آن باشد معلومست که هیچ کدام آنها برای او حاصل\nنیست مدیونیتی که انسان در مقابل جامعه دار و خیلی زیاد است\nدر هر نفع و زیان جامعه انسان شریکست، در صورت بودن\nچنین روابط متین البته فکر تشتت شخصی یک جنون محسوب\nمیشود، انسان دائماً تحت مقتضیات محیط مسخر بوده است،\nمحیط او را نشو، و نما تربیه و تمرین، مقتدر و دانسته میسازد این\nمحیط عبارت از جامعه و ملحقات آنست که انسان از اراده مجرد\nخود در این محیط محروم است. چرا که ضعف طبیعی او سبب\nمحو این گردیده است انسانیکه در داخل این دایره که سعادت\n\nشماره ۱۳\nعضو ارشد\nاخلاق در مدرسه حریبه\nقسمت دینی"}
{"book": "adl0132", "page": 122, "text": "۱۱۵\nورفاهش اشتراکا متوقف برسعادت افراد آن باشد،\nفکر تشبث انفرادی کند. البته این کار او عبارت از مقاومت\nکردن است با قوه قاهره طبیعت ، احتیاج انسانرا بجامعه وحدت\nکردنشر با آن نظام آلی که در کائنات است اقتضا نموده است،\nو معلوم است مقاومت کردن باین قانون مقدس و قاهر خارج\nاز دایره لزوم و منفعت است .\n\nانسان همچنانکه در هر امر خود شریک جامعه است، باید\nهمه افکار و اعمال خود را باشتراک نیز سنجش و تنقید و هذوا لا بغیر\nاز این کامیابی و فلاح حقیقی را نمیتوان منتظر شد، اگر مبادی\nمبنی علیه احکام دینی را بنظر دقت ببینیم ظاهر خواهد شد که همه مبنی\nبر مصالح اجتماعیست، و هر منفعت را نسبت بجامعه نظر کرده\nتعیین میفرماید .\n\nملت\nملت عبارتست از مجموع افرادیستکه زیر یک عنوان جمع آمده\nدر عادات و مشاعر و اخلاق مشترک باشند افراد"}
{"book": "adl0132", "page": 123, "text": "۱۱۶\n\nهمان هستند که یک محیط ایشانرا نشو و نما داده حتی در چهره و قیافه هم\nیکی را شبیه دیگر میسازد، حلقه زنجیر ملیت از قویترین روابط\nبشریست، حمیت و جوش مخصوصی که ملیت دارد از همه مؤثرات\nبالاتر است، افراد ملت همانها هستند که در هر ضرر و نفع\nبیکدگر طبعاً شریک میگردند رابطه ملیت همان رابطۀ غیبیست\nکه دو نفر یک ملت را در یک محیط خارج بمجرد دیدن چهره های\nیکدیگر خود بدون از حاجت معرفی مانند دوستهای صمیمی چندین\nساله با هم امتزاج میدهد، رابطه ملیت است که دو ملت را\nتنها بسبب حقوق یک فرد با هم گرفتار جنگهای شدید میگرداند،\nنشانه هر فرد شعائر ملی اوست، افتخار هر فرد شعائر و اوصاف\nملیه اوست، اتحاد اتفاق، یگانگی، تضامن، تآلف، همه عبارت\nاز اشتراک افراد بیک نوع عادات و اخلاق و مشاعر و آرا\nمیباشند، و همین عادات و اخلاق و مشاعر عمومی نشانه های\nملی یا حلقه های یگانه ساختن افراد ملت است که همه آنها را یک\nفرد واحد میسازد، انحلال ملت و مرگ آن عبارت"}
{"book": "adl0132", "page": 124, "text": "۱۱۷\nاز تشتت و تفرق بهمین اخلاق و مشاعر بلیه است، انسان نباید\nتا حتی المقدور خود را ازین رشته متین که او را با فرا دملتش مربوط\nساخته است خارج نکرده یکی از حلقه های مسلسل این زنجیر باشد.\n(فکر وطن)\nمقصود در اینجا تعیین بهترین مشاغل فکریست. اگر ما مشاغل\nحیات را تحلیل کنیم بر تعیین این مقصود بهتر موفق شده میتوانیم\nحیات همه عبارت از امرار چند سال نامعلومست، آیا بهترین\nمشاغل فکریه برای انسان در این سال چه خواهد بود؟ اگر گوئیم\nکه تنها سنجیدن طرق حصول ادوات ضروریه معاشیه خودش\nباشد، البته معلوم است که درین صورت معنی حیات\nدر نظر انسان حقیقی باید خیلی ناقص و دنی بنماید، زیرا درین\nحال فرقی برای کلیه انسان از بقیه مخلوقات نخواهد بود،\nپس بهترین مشاغل فکریه برای انسان در مدت حیات\nچیست ! بلند ترین مشاغل فکریه که با عنوان انسانیت"}
{"book": "adl0132", "page": 125, "text": "مطابقت کند فکر وطن خواهد بود، زیرا وطن عبارت از همان\nمحیطیست که تربیه و نشو و نمای مادران واقع گشته ما و اجداد ما\nمدیون همان محیط باشیم انسان یک حیات غیر از حیات\nمادی هم دارد و آن بلند ترین و شریف ترین درجات حیات است،\nاغنی حیات روحی ، ناموس ، شرف ، وقار ، ماضی و مستقبل ما\nهمه راجع بهمین محیط است ، اغنی وطن ، حیات روحی ما همین را\nاقتضا دارد که باید از مدافعه و کوشش در ترقی وطن خود دار\nنکنیم . این حیات گاهی ممات را هم در مقابل این سعی و\nمدافعه اقتضا میکند ، که آن ممات را عین حیات میتوانیم\nگفت ، هر خطریکه عاید بوطن باشد از در و آن هیچ فرد خلاص شده\nنمیتواند ، زیرار و ابط متین و عمیقیکه وطن در حیات فردحتی رگهای\nان با وطن دارد او را با استراحت و اطمینان نمیگذارد، حمیت\nوطنیت یکی از مشاعر مکتسبه نیست بل فطرت غریزیست\nحتی در حیوانات هم موجود است وطن متمدن باشند یا متوحش گرم\nباشد یا سرد، متمول باشد یا فقیر، این همه در نظر متوطن اثر ندارد."}
{"book": "adl0132", "page": 126, "text": "۱۱۹\n\nتنها الفتیکه با خون فرد آمیخته باشد بوطن مخلوط است. و این\nمشغله را که گفتیم اثر از امور ثانوی نیست که ایفا و عدم ایفای\nآن در انسان مساوی باشد زیرا همه میدانیم بدترین امور\nنامشروع هضم حقوق است، هضم کردن انسان همجنس خود را\nخیلی امر محقور و منفور است، و هیچ وجدان آنرا قبول نمیکند،\nاین در مقابل ما در فردیست، چه جای آنکه ما در عمومی باشد،\nوطن همان زمینی است که: در اکناف آن گردش کرده\nبحاصلات آن تنمیه جسم و بمناظر آن تمتع نظر، و بمعلومات\nآن توسعه فکر میکنیم. البته در صورت این مدیونیت، عدم\nتفکر در مصالح و شئون آن، هضم حقوق گفته میشود، و معلومست هضم\nحقوق بدتر و دنی ترین کار یست که انسانی آنرا مرتکب میشود.\nپس انسان نباید تنها مشاغل فکریه خود را محدود و محصور بحاجات\nمعاشیه گرداند، زیرا این تحدید شایان اسم جنسیت او نیست،\nبلکه باید اول ترین مشاغل فکریه او فکر وطن باشد چه باین فکر خود\nعلاوه براینکه از تهمت هضم حقوق خود را خلاص میکند، خود را شایان\n\nعمر ادریسیه\n\nاخلاق و عادات مدنیه\n\nثروت زراعتی\n\n١٢٠"}
{"book": "adl0132", "page": 127, "text": "۱۲۰\n\nتسمیه بعنوان انسانیت میسازد،\n\n(تربیه وطن پروری) امتحان\nدر مبحث گذشته معلوم شد که باید انسانرا غیر از مفکوره\nحیات یک مفکوره دیگری که شایان تطبیق را با عنوان آن داشته\nباشد لازم است، چه مشاغل انسانی نباید تنها مصروف\nتهیئه امور خسیسه حیات باشد، یا حیاترا نباید تنها عبارت\nاز تلذات مادی حیوانی بدانیم، بلکه انسان باید همان میراث\nروحی و عالی خود را دائماً اظهار و اعمال کند، در این نوع علویت\nفکری بهترین مشاغل را فکر وطن قرار دادیم.\nبرای داشتن فکر وطن تنها اقرار بصحت این رای\nکفایت نمیکند، چه، انسان بمجرد اقرار بیک حقی عامل\nآن گفته نمیشود، بل عامل آنست که فعلا آن حق را اجرا\nبدارد، و از حقوق اولیه بر انسان حقوق وطن است،\nپیشتر دانستیم حقیقت هر امر را که بر ما می پوشاند عادت است،\n\nافغان ذیقعده شریفه\nشماره نهم\nشراکت فرنق ۱۲۰۰"}
{"book": "adl0132", "page": 128, "text": "۱۲۱\nو هر انسانیکه پرده عادت را از مقابل چشمان خود دور کرده بتواند\nحقوق وطنیه را نیز بکمال صحت و دقت در یافت کرده میتواند،\nعلاوه بر این اگر کسی در معانی کلمۀ انسانیت که عنوان اوست\nتدقیق نماید، و همه مکتسبات خود را که از محیط وطن گرفته است\nتحلیل کرده بتواند، البته منزلت و ضرورت ایفای این حق را\nاز واجبات اولیه خود قرار خواهد داد.\nدر این حال برای ایفای این حقوق چه باید کرد؟ باید\nبزرگی از مطالعات و افکار خود را بر شئون وطنیه محدود ساخته\nنفس خود را بر این مطالعات عادت و تمرین بدهیم. بعبارت\nدیگر نفس را بوطن پروری تربیه دهیم تربیه را پیشتر دانستیم\nکه توقف ندارد، بلکه انسان بقدر دوام توجه خود آنرا قابل\nامتداد و دوام ساخته میتواند، بر هر فضیلت و اخلاقی که\nبخواهیم خود را تا آخرین اوقات حیات هم تربیه داده میتوانیم.\nپس باید خود را و اولاد خود را بوطن پروری تربیه بدهیم. تا بهضم\nحقوق متهم نباشیم. وطن پروری بر انسان صرف نظر کردن را"}
{"book": "adl0132", "page": 129, "text": "۱۲۲\n\nاز مصلحت شخصی خود اعتصام میکند، بلکه مقتضای وطن پرور\nاینست اقلاً بهیچ کاریکه مصلحت وطن دران شرکت نداشته\nباشد اقدام نکنیم . واگر حسن ایفای حقوق وطن در فردیته\nباشد، البته گذشتن از منافع شخصی هم در مقابل حقوق وطن\nنزد جمعیت حق شناسانه امر بزرگ نیست اما مانند\nمجاهدینیکه بعقیده صاف حیاترا وسیلۀ دفاع از وطن خود میسازند\nنزد آنها بذل مال و جان وصرف مجهود را در راه وطن بالاتر از هرچیز\nمیدانند که حیات انسان نه تنها عبارت از حرکت\nدر دایره منافع شخصی و تمتع بلذایذ کوتاه وزود زوالست، بلکه\nحیات را عبارت از جهاد در راه ترقی نوعیت و پیشرفت\nبشر میدانند.\n\nواگر حسن ایفای حقوق وطنیه در انسان بمقدار انجام\nمجاهدین و فداکاران عالی همت نباشد، باری اگر در هر سخن\nمصلحت وطن را نیز شریک سازد باز هم ملقب شدن را\nبوطن پروری استحقاق خواهد داشت مثلاً : زارع ، صانع،"}
{"book": "adl0132", "page": 130, "text": "۱۳۳\nتا بحر از باب قلم وفنون اگر هر یک ازینها در حین ایفای مجریات\nمصالح خود مصلحت وطن را نیز مد نظر داشته باشند،\nبدیهیست نتیجه اش ترقی وتعالی عموم ملت و وطن خواهد بود،\nزیرا در انجال هیچ امریکه مضر وطن باشد از چه که اعمال\nآنها صادر نخواهد شد، پس چرا تعالی وطن سریع السیر و در ترقی\nو پیشرفت آن دوام نباشد، اگر تنها مقداری افتخار یکی از محاسن\nوطنیه تصور شود فایده وطن پرور را میتوان کماهو حقه درک کرد. و\nمقدار اهمیت وطن پرور را میتوان شناخت. لذتیکه برای\nانسان از مترقی بودن عائله خودش نسبت بدیگر عائله ها\nحاصل میشود خیلی زیادست، همچنان افتخار و تلذذ و سر بلندی\nکه برای او از مترقی بودن وطنش نسبت بدیگر اوطان حاصل\nمیشود دائره وسیع تری دارد.\nچون حیات عبارت از تقدم و ترقی است باید انسان\nحیات خود را بدون ثمن و خارج دائره غرض حیات نمانده خود را\nبلوازم واقتضات آن دائماً تربیه داده حیات را بهمان معنای"}
{"book": "adl0132", "page": 131, "text": "١٣٤\n\nاصلی خودش اصرار نماید.\n\nحس پروری افکار ملت پرورانه اعلیحضرت غازی\n\nما همیشه در اطراف اخلاق و نصایح عمومی راجع بترقی و سعادت\nمملکت چند کلمه مترادف را میشنویم و میخوانیم که انها: اتحاد،\nاتفاق، یگانگی میباشند بلی این امر معقول و بدیهیست که علت\nو سر ترقی هر مملکت راجع باتحاد و اتفاق افراد آن مملکت\nاست مگر این را باید دانست که ذرایع اتحاد و اتفاق چیستند؟\nملت عبارت از مجموع افراد پراگنده مشتتی است\nکه جماعه های خورد خورده ها و قصبه ها و شهر های وطن آن را\nتشکیل میدهند، آیا اتفاق و اتحاد این جماعه های متباعد بچه طرز حاصل\nخواهد شد. البته هر ذریعه که سبب این اتحاد و اتفاق\nگردد همان ذریعه یگانه سبب ترقی و سعادت ملت خواهد بود،\n\nسراج الاخبار\nاخلاق عمومی"}
{"book": "adl0132", "page": 132, "text": "۱۳۵\n\nما وطن عزیز خود را در این بحث مورد مثال میآوریم : وطن\nمقدس ما د افغانستان ، از ایلات وقصبه ها و شهر ها و ده ها تشکیل\nیافته است که همه زیر عنوان کلمۀ «افغان» که عنوان هرفرد ماست جمع میآئیم.\nآیا نقطۀ تمرکز ارتباط عموم این افرادیکه بهمین عنوان یاد میشوند\nکدام است ، بدیهیست مرجع همه امور تجاوب و تماسکشان\nبیک دیگر ذات اعلیحضرت همایونیست . که ایشان اوقات\nو حرکات حیاتیه خود را برای تدبیر شئون همین نقطه مرکزیت\nو ارتباط عموم وقف نموده اند . بعبارت اخری سر اتحاد و\nاتفاق که مرجع همه ترقی ها و سعادات این ملت عزیز است ، همان\nذات همایون شان میباشد .\nحالا که مظهر یا ذریعه اتحاد و اتفاق ملت را دانستیم\nبببینیم که خود آن اتحاد و اتفاق چه معنی دارد، بعبارت دیگر این\nاتحاد و اتفاق عبارت از چیست ؟ اتحاد و اتفاق ملت\nعبارت است از تعقیب و پیروی کردن ملت بیک\nنوع اراء در راه مصلحت های عمومی شان اعنی تمام افراد ملت\n\nسراج الاخبار \nسال ۶ عدد ۱"}
{"book": "adl0132", "page": 133, "text": "١٢٦\nبهر نقطه وطن در خصوص مصلحت های عمومی خود بیک نوع آراء\nپابند و متفق باشند، و معلومست این هم بدون از مرکزیت\nو بودن یک نظر عالی و مراقب امکان پذیر نیست، زیرا اگر چنین\nنباشد بهیچ صورت افکار ملت علی الاتفاق ملتفت و پیرو یک\nامری نمی شوند. در اینجا مسئله منتشر شدن تعلیم را در\nوطن خود مورد مثال میآریم :\nمدنیت و ترقی هر ملت متوقف بر مقدار علمیت افراد\nآن است. پیروی این فکر یکی از احتیاجات بزرگ و اولی\nما بود ! اعلیحضرت شهریاری که مرکز ارتباط آراء و مراقب درک\nاحتیاجات ملت اند بروز دوم جلوس نظر تمام افراد وطن را\nباین نقیصه ملتفت فرموده؛ و ذرایع نشر علم را که در انقلاب\nخان و مان سوز از بین رفته بود سر از نو فراهم آوردند.\nاعلیحضرت غازی بسیار علاقمندی و ذوقی مفرط در تنویر\nافکار ملت و ترویج علوم و فنون داشته یگانه آرزوی\nشان این است که هر فرد افغان از صغیر و کبیر حسب"}
{"book": "adl0132", "page": 134, "text": "علم و صنعت گردند و با حرارت زیاد شب و روز در توسعه معارف\nصنعت، حرفت و تجارت مملکت صرف مساعی میفرموده می\nخواهند دولت افغانستان تمام احتیاجات خود را تأمین\nکرده یکی از دول متمدنه بشمار برود، این است که هر فرد ملت\nعزیز افغان تحصیل و تعمیم علم را نقطه سعی خود قرار داده همه\nافراد ملت در تحصیل این مصلحت خود متفق گردند.\nپس داشتن حس پیروی افکار ملت پرورانه\nاعلیحضرت شهنشاه غازی فریضه هر فرد افغان است زیرا\nاین پیروی در حقیقت عبارت از ارتباط بسلسله مقدسه\nاتفاقیه ملت است بعبارت دیگر این پیروی مظهر اتفاق\nو اتحاد ملی است .\nحس وطنی در حین ایفای وظایف مسلکیه\nچیزهای ظاهر برای انسان مرئی بوده بوجود و کیف انها\nدائما متحسس میشود، این تنها صفت انسان نیست بل حیوان\nهم باین صفت مترادف است، هر چه که ظاهر و عیان شد"}
{"book": "adl0132", "page": 135, "text": "۱۲۸\nبوجود آن متحسس میشود، ولی مزیت شعور انسان نه تنها\nبریدن امور مادیه ثابت است. بلکه مزیت و افضلیت\nآن در شعور و احساس به امور معنویه دیگر است که تنها\nخودش بادراک آنها امتیاز دارد.\nمثلاً در حیات انسان می بینیم که او مسلکهای مخصوصه\nرا انتخاب میکند، یکی نجار دیگری معمار، فریقی تاجر دیگری\nمستخدم در مسلک حکومت اگر تنها به قیاسات و استدلالات\nظاهری نظر کنیم دیده می شود که هر یک برای تنها مصلحت\nخود آن پیشه را گرفته است. ولی حقیقت امر کاملاً در این\nاستدلال ظاهری موجود نیست، بلکه بامور معنویه اسرار\nاین مسالک دقت نظر باید کرد. مثلاً کسی که در مسلک حکومت\nمنتظم بوده امور معاشیه خود را از این راه گذر تهیه میکند\nآیا باین مسلک او چه اسرار و مبنی بر چه اولیات است حکومت\nعبارت از هیئت یکه تدبیر وتنظیم و تهیه مصالح وطن را بدوش گرفته\nاست و مستخدم حکومت فردیست که همین هیئت خادم مصلحت"}
{"book": "adl0132", "page": 136, "text": "۱۳۹\nملت حصه را از بین خدمات شرمه خود را بآن سپاریده است پیشتر بجهت در تربیه\nوطن پروری برای ما ثابت شده است بنابر متانت ارتباط افراد لازم میاید\nکه هر یک در داخل دائره مصلحت وطن کار فرما منافع انباشند زیرا بدون ازین پورانه\nخلل حتمی و دایمی که تسرا و خواهد شد این فریضه در مقابلقعوم افراد وطن اعلی مخصوص\nمستخدمین حکومت که کل اعمال مسلکیه شان در دائره منافع وطن است پس\nحقیقت\nدرین حال بهترین صفات او همنیست که در معنویات حال خود تدقیق نموده انه\nآینده خویش واقف گشته درحین ایفای وظیفه مسلکیه خود جنس وطنیست را در دل نداشته\nبداند که این مسلک من حقیقت یکی از وسایل ترقی وطن منافع آن را سانعایت\nطرح\nراجع است و مدنیوتهای خود را در مقابل وطن فراموش نکند و دائما مصلحت و\nدر هر منفعت خویش آمیزش دهد زیرا هر منفعت حسن احوالیکه به وطن عا مد کبر اوردا\nگردید\nطبعا در امنفعت ست خواهد بود چنانچه عکس ان در هر بد و مصیبت مهم و مشقت درین کل جما عمان\nوظایف خدمات ملت\nدولت با اداره امور داخله و خارجه ملت موظف است جوع فصل و مادی\nواشکالا تیکه بین افراد واقع شود تشخیص احتیاجات ملت و تهیه لوازهات\nرفع آن احتیاجات حفظ مواز نه بین قوه های خود و قوه های دول غیر مراعا"}
{"book": "adl0132", "page": 137, "text": "۱۳۰\nعدم وقوع تعدی بر حقوق یکدیگر افراد حفظ کیان و وحدت ملت این همه وظایف راجع بدولت است. که هر یک ازینها در تحلیل بشعبات قواهای متعدد که هر کدام ازینها وظایف مخصوصهٔ محوله اوست تشکیل مییابد.\n\nژاندارمه ها\nپولیسها\n\nبرای هر امتی حکومت درکار است، که آن حکومت نظامات و قوانین و نقشه های مسیر مخصوصی را لازم دارد، تا بذریعه آنها عدل را در بین افراد تامین تواند، چون در هر جامعه افراد مختلف که مسالک متنوعه را سالک اند وجود دارد. بعضی عدالت پروراند که دائماً حقوق و وظائف خود را مرعی داشته از حدود آنها تجاوز نکرده سعادت را در قناعت بر مجهود و سعی خود ادائی تر میدانند. برخی شرارت و کسالت و پستی فطرتی بر طبع آنها غالب آمده از حقوق خود متجاوز از حدود تکالیف مرتجع میمانند که این اخلاق و طبایع، و بیقیدی بعضیها و تجاوز شان بر دیگران امنیت جامعه را متزلزل میسازد، از جهت دیگر قوانین و نظاماتیکه بر طبق مصلحت\n\nمحرک ترقی\nامنیت\nمیباشد."}
{"book": "adl0132", "page": 138, "text": "۱۳۱\nعموم بوده باید کل پیرو احکام آن باشند حکومت عموم را باطاعت آنها\nباید مجبور گردانیده و همیشه در مقابل همان اشخاصیکه مخل امنیت عموم میشوند\nباستعمال قوه قهریه مجبور میگردد و این بدون باز داشتن یک قوتیکه دائماً\nدر مراقبت مردم باطاعت قانون مکلف باشد بدیگر صورت امکان\nپذیر نیست. و این وظیفه محول است بقوه های پولیس و ژاندارمری.\nاغلباً وظیفه این دو قوت دایر بر اموریست که بیشتر مانع وقوع جرم گردد.\nمثلاً پولیس ها باید دائماً در سرک و کوچه های شهر منتشر بوده مردم را از هر انچه که\nموجب اخلال امنیت عام باشد مانع گردد، و انانیکه مخالفت ورزند\nبقوه جبریه ایشانرا بمرکز تحقیقیه ابتدائی پولیس جلب نمایند، وجود آنها در\nهر نقطه شهر مانع عظیمی برای وقوع جرایم و امور مخالف امنیت عمومیست\nمثلاً هر موتر و گادیوان بمجردیکه بیند در هر نقطه پولیس منتشر است گاهی نمیتواند\nاز اندازه سرعت، رفتاریکه برای موتر و گادی در داخل شهر نامعین شده\nباشد تیز تر سوق نماید زیرا میدانند که پولیس او را نگذاشته و تحت سیطره\nو مجازات قانون خواهد آورد، پس درینصورت یک خطر عظیمی که احتمال\nوقوع را دارد از بین رفع گردیده و اگر پولیسها نباشند البته زحمت"}
{"book": "adl0132", "page": 139, "text": "۱۳۲\nگرفتار شدن باین اندازه در دل سایق نمانده، بسرعت فوق العاده\nسوق خواهد کرد که اقلاً نتیجه آن نا آرام ساختن عابرین هست این بغیر از\nخطر زیر موتر یا گادی شدن مردم که ممکنست درینصورت خیلی بوقوع رسد\nو دزدیکه بداند قوه های ضبطیه در هر جا منتشر اند و بمجرد اندک\nاستغاثه حاضر گردیده بنجدت مینمایند البته از اقدام بهر شری که نیت داشته\nباشد باز خواهد ماند.\nو علی هذا القیاس منع از دحام مردم و بی انتظامیها عموم جائیکه بین\nکه برای دیگران موجب بی اطمینانی یا نا آرامی گردد، و منع وقوع\nجنگها و منازعات در بین مردم و استعمال اسلحه ناریه در داخل حدود شهر\nو جلب کسانیکه از اطاعت امر ابا کرده باشند، این همه منافعیست که\nاز بودن پولیس عائد ما میگردد.\nدر بعض احیان پولیس باستعمال قوت یا مقاومت بسبب\nزیاد بودن عده یا قوه اشرار مجبور میگردد. و مقابله کردن با آنها بالمثل\nلازم می بیند، ژاندارمه ها که مانند ذخیره پولیس اند با ایشان کمک می گردیده\nبتسهیل صعوبات واقعه بآنها معاونت مینمایند، و در بقیه اوقات،"}
{"book": "adl0132", "page": 140, "text": "۱۳۳\nژاندارمه با محافظت کردن بر مواقع مهمه که بودن مراقب بر آنها لازم\nباشد قیام مینمایند.\nنظر باهمیت خدمات و وظیفه با پولیس حقوق ایشان در دائرهٔ\nخدمات شان نیز وسعت دارد مثلاً به هر منزل یا موقع یا شخصیکه مشتبه\nگردد، آنرا تفتیش و تحقیق و توقیف کرده میتوانند زیرا پیشتر دانستیم که وظیفهٔ\nپولیس اغلباً دائر بر سعی کردنست بمنع وقوع جریمه ها ، یعنی حتی الامکان\nکوشش شان براین باشد که نگذارند کسی مرتکب یک جرمی باشد پس\nاگر چند از شرار در یک منزل جمع آمده بخواهند برای ارتکاب یک جریمهٔ\nسرقت یا غیر آن مشورت و تدبیر نمایند و پولیس باین امر آنها بیکی\nاز ذرایع مطلع گردد بد ا گیر درین حال حق جهاجمت و تفتیش آنها را دارد ان\nمنزل نداشته باشد البته نمیتواند که مانع وقوع جریمه پیشتر از وقوع آن گردد\nو نیز هر که مخالفت اوامر عمومیه را در محلات معینه قانونی بنماید آنرا توقیف\nو بمرکز مجازات و استنطاق جلب کرده میتوانند.\nخلاصه اینکه ژاندارمه و پولیس از مهمترین مظاهر و اسباب امنیت\nاست انتظام و قوهٔ آنها دلیل بزرگیست بر امنیت عمومی رفاهیت اطمینان خلق."}
{"book": "adl0132", "page": 141, "text": "١٣٤\nعسکرها\n\nحیات میدان تنازع عظیمیست، هم فرد و حضرت جامعه در مقابل خود\nمنازعین داشته فلاح و کامیابی بل تفوق را هم بکثرت منازعین\nخود دانسته در راه این تفوق صرف دقت و مجهود دارد، هر جامعه که\nاز تیاری برای این میدان منازعه منصرف گردد، در مقابل منازعین\nو مبارزین مقابل خود یکی از وسایل تفوق و محافظت را میبازد.\n\nهر جامعه برای خود سعی دارد که منزله بزرگی را در بین جامعه ها\nدیگر دارا باشد، زراعت، صناعت، تجارت، مخترعات و مکتشفات\nاو در دیگر جامعه ها رائج باشد، سعادت وی اقتضا دارد که جامعه های\nدیگر محتاج مصنوعات و تجارت و مخترعات او باشند بعبارت دیگر\nهر جامعه سعادت را برای خود خواهانست، و سعادت تفوق را\nاقتضا دارد. و این تفوق مطلب هر جامعه است. ازینست که تنازع و\nمکافحه در بین آمده است. هر کس برای تحصیل سعادت خود مجبورست\nمانع حصول سعادت دیگران گردد، یا اقلاً در حصول آن تعویقی اندازد"}
{"book": "adl0132", "page": 142, "text": "۱۳۵\n\nشاید در خاطر بگذرد که این تنازع موجب تعطیل ارتقای جامعه ما\nخواهد بود. اگرچه ظاهراً این تنازع بعدم ترقی جامعه ما دلالت میکند.\nاما در حقیقت بالعکس این تنازع برای هر جامعه که ضرورت و مزیت\nو سر سعادت را درک کرده باشد وسیلهٔ بزرگ برای رسیدن باوج علوّ\nو ترقی گردیده است و مسلم است که سر اعظم در ارتقاء بشریّت احتیاج است\nازینست که بزرگان گفته‌اند: «احتیاج مادر ایجاد است» این سعی و تنازع\nهر جامعه را بسعی کردن وادار میسازد، خوف عقب ماندن انحطاط\nدر مقابل مجشمها او را بحرکت و سعی مجبور میکند، و اگر این تقابل\nو حُبّ تفوق و ترس سقوط نمی‌بود هیچ سعی بزرگ و فوق العاده\nدیده نمی‌شد. چنانچه اگر یک جامعه لحظهٔ از این سعی منصرف گردد، اقران\nاو که بالعکس بیدار هستند فرصت را مغتنم شمرده، میدان را\nبرده، برای پیشتر توسیع نطاق اقتدار و دارائی خود آنرا اسیر\nمستعمره یا اقلّا ضعیف میسازند.\nهر جامعه باید علماء عظیم، رجال کافی، سرمایهٔ بزرگ،\nمخترعات و مکتشفات جدید، زراعت متقدم، تجارت وسیع"}
{"book": "adl0132", "page": 143, "text": "١٣٦\nداشته باشد. خلاصه اینکه احتیاجات حیات را دارا باشد\nبرای تحصیل و بعمل آوردن احتیاجات افراد جامعه فرقه فرقه\nو طایفه طایفه ، حزب حزب شده هر یک تهیه نوعی از\nاحتیاجات را بدوش گرفته آنها نیز در ما بین خود در تفوق و\nتقابل داشته هر کدام سعی دارد باینکه وظیفه محوله خویش را\nبهتر انجام و تکمله دهد.\nاین فرق وطوایف را از شر منازعین جامعه های دیگر که\nمحفوظ میدارد؟ نتیجه زحمات آنها را که تأمین میکند؟ جامعه های دیگر را از\nحمله کردن بر نتیجه اتعاب آنها که باز میدارد؟ تجارت و حقوق شانرا در خارج\nدائره وطن در معرض حرمت آنها را از حمله های خارجی در داخله این دائره مقدس\nکه محفوظ داشته و مدافعه میکند؟ این وظیفه همه بدوش عسکر است عسکر آنها را از هر\nهمه خطر ها مطمئن میگرداند.\nهر مملکتی که عسکر آن منظم و وظیفه شناس باشند. هیچ مملکت\nدیگر بر حقوق آن تعدی کرده نمیتواند تنها بودن آنها کفایت\nمیکند. برای دفع آنها از اقدام بهر نوع تعدا ئیکه بخواهند در سایه\n\n۱۲۰ افغان بیدار عسکر لایقتی"}
{"book": "adl0132", "page": 144, "text": "۱۳۷\nعکسر مصنوعات و تجارت و حریت ملی خود یا در جامعه های، دیگر محفوظ\nو ترقی داده میتوانند .\n\nمحکمه ها\n\nحیات افراد جامعه متوقف به تعاون و تبادل منافع با یکدیگر\nاست مصلحت هر یک مرهون مساعی دیگر است هیچ کدام راساً\nکل احتیاجات خود را برای خود تهیه دادن نمیتواند . بلکه همه برای یکدیگر\nخود کار دانسته بذریعه همین تبادل اسباب و لوازمات حیاترا حاضره\nآماده میسازند . درین بین بتباینت اخلاق طبایع و افکار بل اختلاف\nدر هر جزئیتی در مقدار مطامع و مطالب افراد نیز موجود است . درین\nارتباط و تبادل خصوصاً که اختلافات هم در بین موجود است طبیعی است\nکه سوء تفاهم . منازعات در بعضی احیان . اهمال یکی از افراد مصالح\nدیگر ممنوع خود را واقع میشود . برای رفع سوء تفاهم و فیصله کردن\nمنازعات . یا مدافعه از کسیکه در حقوق او اهمال شده باشد. باید هیئتی\nمکلف شود . والا رشته این تبادل تسکیده جامعه انحلال مییا بد هیئتهای"}
{"book": "adl0132", "page": 145, "text": "۱۳۸\nکه بتادیه این وظائف مکلف اند محکمه ها گویند.\nوظیفه محکمه اینست که حق مغصوب یا مهمل هر فرد را تایید داده بذریعه\nحکومت آنرا استرداد نماید، عدل که بزرگترین رشته های ارتباط جامعه\nمیباشد مظهر آن محکمه ها است. بذریعه محکمه انسان حق مغصوب یا مهمل خودرا\nاسترداد و بحرکت انداخته میتواند. اگر محکمه ها نمیبود مصائب متعدده نصیب\nهر جامعه میگردید که نتیجه آنها انحلال جامعه و تباهی افراد آن میبود، هر قوی\nحق یک ضعیف را گرفته میتوانست. و ضعیف بمقابل بدون از تسلیم نمیتوانست\nدیگر چیز یرا پیش گیرد نتیجه این مصیبت در جامعه چه میبود؟ البته در نتیجه ضعفا\nمضمحل میگردیدند. بعد اقویا هم در بین بنزاع افتاده حقوق یکدیگر را غصب مینمودند،\nبالاخیر همه تباهی و بد حالی میرسیدند، این ضرر عظیم را محکمه رفع و دور ساخته\nاست. هر که حق دیگر یرا غصب نماید، یا در ایفای آن اهمال ورزد.\nشخص متعدی علیه میتواند بمحکمه عارض گردیده، بعد از ین محکمه حق وی را تائید\nنموده بذریعه قوه حکومت آنرا میتواند استرداد نماید.\nاگر معترضی گوید هر گاه استرداد کننده حکومت باشد پس تشکیل یافتن\nمحکمه چه ضرورت داشت، چرا متعدی علیه در چنین حال بحکومت عارض"}
{"book": "adl0132", "page": 146, "text": "۱۳۹\n\nنمیشد و بذریعه آن حق خود را مسترد نمیساخت ؟\n\nجواب اینست که حکمت تشکیل یافتن محکمه ها نه تنها محض تایید\nحق عارض است بلکه غرض تحقیق و تدقیق و اتیان حق عارض است ،\nچه ممکن است عارض غلط ادعا نموده باشد، یا اینکه در تقدیر حق خود مبالغه\nگرفته باشد، لذا لازم آمد که پیشتر آن حق و مقدار آن اثبات گردد تا اینکه حکوم‍‍ت\nدر حین استرداد از حقانیت قوام خود مطمین باشد، و این تحقیق و اثبات د‍‍ر\nمحکمه میشود. بعد از آن تأیید محکمه نزد حکومت سند تنفیذ مطلب عارض میگرد‍‍د\nو اگر این تحقیق و اثبات نمیبود، هرکس میتوانست بدون اثبات و حقانیت\nدیگرانرا بدادن یک مدعای بهای غلط بذریعه حکومت مجبور سازد، پس محکمه ها مظهر\nعدالت هستند، و بزرگترین عوامل در بشریت عدالت است، موید این محکمه ها س‍‍ت\nمحکمه تمیز حق و باطل را میکند، آنهائی را که حقوق دیگرها را غصب کرده باشن‍‍د\nو کسانیکه از حق خود بیشتر ادعا داشته باشند مانع میشود .\n\nمأمورین ملکیه\n\nمأمورین ملکیه قسم عظم افراد عاملین حکومت هستند، اغلب تسهیلات بزر‍‍گ\nحیات اجتماعی بدوش ایشان است جهت ها ئیکه در پای تخت و ظهر ه‍‍ا"}
{"book": "adl0132", "page": 147, "text": "١٤٠\nمملکت بترتیب و تسهیل شئونات حکومتی افراد مکلف اند زیر عنوان مامورین\nملکیه میآیند، نظامات و قوانینی که ذکر اهمیت شان پیشتر آمده سپرده تنفیذ\nو مجرای آنها مامورین ملکیه است. و این مامورین ملکیه بهترین مظاهر حیات\nبا نظام بشر است، کسیکه در مجرای عملیات این طبقه جامعه امعان نظر نماید\nاز حیث تقسیم اعمال و مراتب آنها و تعیین حدود شان می بیند اولین\nهیئتی که دوام آن بیشتر از همه متوقف بنظام است ایشانند کمترین بی\nترتیبی یا اندک اهمالی، اعمال افراد این طبقه را در هم میزند، از بس متوقف\nبودن اعمال شان بر یکدیگر هر کدام بمنزله چرخهای ماشین را در مقابل\nیکدیگر خود دارد، اثنای حرکت اندک خلل و تعطیلی که در وظیفه یک چرخ\nیا پرده پیدا شود تعطیل آن در کل ماشین اثر کرده خلل آن ظاهر میشود.\nاولین صفات این طبقه شدت پابندی شان بقوانین و نظامات\nوظائف خود هاست. اعمال رسمی آنها همه داخل دائره تطبیق و اجرا\nقوانین و نظامات مملکت است. مزیه اولیه فردشان مواظبت بر\nایفای وظائف میباشد، که الزم ترین امور در این مواظبت مراعات\nشرائط امانت است مقدم تر بر اغلب طبقات جامعه این مواظبت و مراعات\nامانت لازم مامورین ملکیه است، زیرا حکومت مرتب و منتظم اولین"}
{"book": "adl0132", "page": 148, "text": "١٤١\nاسباب سعادت جامعه است، و در حقیقت مامورین ملکیه جزء اعظم حکومت\nاند که لزوم این نظام و ترتیب راجع بایشانست، زیرا نظریات و مطالب\nحکومت را که همه راجع بر فاهیت مملکت است مامورین ملکیه بمعرض اجرا تطبیق میرسانند\nچنانکه قوای عسکریه مملکت بمثابه اعضا و آلات دفاعیه جسمی است که حیات\nو توازن او را از تعدیات و بی نظمی های خارجی محافظت میکنند، نیز\nهیئت های ملکیه در مقابل بمانند اعضای داخلی جسم اند که وظیفه آنها\nترتیب و نظم شئونات داخلی جسم است.\nدر این حال سلوک افراد مامورین ملکیه در حدود وظائف رسمی شان\nباید از دائره قبولیت خارج نباشد زیرا یکی از وسایل تسهیل حیات اجتماعی\nکه مصلحت خود شان وابسته بآن است بر عهده دارند، چه دانستیم؛ وظیفه آنها\nتطبیق و اجرای قوانین مملکت است که اطاعت باوامر قوانین اوّل\nصفات فرد مدنیت پرور است، چه سیکه بقوانین اطاعت نداشته باشد اعمال\nوی از عادات وحشیانیکه باداب قیو د انسانیت هیچ پابندی ندارند تفاوتی ندارد.\n\nمکشفیات ما\nانسان در حین تولد ساده و خالی از کل امور تمیزیه خلق میشود، از\nعقل، فکر، هوش، بخش.... محروم میباشد. اگر همین مخلوق بهمچو حیوثی"}
{"book": "adl0132", "page": 149, "text": "١٤٢\nبزرگ شود اشکی نیست که تنها بغیر از لذایذ و آلام محدوده که دائر بخوردن\nو نوشیدن و خوابیدن باشد مفکورات و شعور وی دیگر محوری نخواهد داشت\nوالبته چنین شخص برای این جامعه بزرگی که افراد مستقل و فعال و نافع را بکار\nدارد هیچ دردی نخواهد خورد زیرا با مردم ترتبط و تبادل اعمال و\nمساعی دارد، و اعمال و مساعی بشری لوازامات و قابلیتهای عدیدی را\nاقتضا میکند که باید افراد دارای آنها باشند. اقلاً معلومات ذرایع\nتفهیم و فهم مطالب و ضروریات و وسائل تهیه آنها لازم است، برای\nاین مسئله باید ذریعه تفهیم مطالب را در محلی که خودش حاضر نباشد دارا\nباشد، که برای این نوع ارتباط و تسهیل تعامل کتابت و قرائت اختراع\nشده است، والحق که قرائت و کتابت یکی از بزرگترین عوامل در مزاوداً\nبشری گردیده است، باین وسیله یک فرد میتواند که بد ورترین نقاط که\nحاضر نباشد مطالب خود را بصورت کافی تفهیم کند بل میتواند احوالات\nخود را برای قرون و عصرهای آتیه بگذارد. این وسیله بزرگ ارتباط\nانسان در مکتبها دریافت و تعلیم کرده میتواند.\nدر اول مبحث گفتیم برای اینکه انسان در جامعه خود عضو عامل بتواند شود"}
{"book": "adl0132", "page": 150, "text": "١٤٣\n\nباید دارای بعضی معلومات و از اسرار بعضی امورات کون مطلع باشد\nو تنها کتابت و قرائت کفایت نمیکند والا حاجت بتاسیس\nمکاتب نمی شد چه هرکس میتواند خارج مکتب هم دارای سواد\nشود. بلکه علاوه بر سواد داشتن یک فکر و عقل سلیم برای فرد\nلازم است تا بتواند سخنات واقدامات وی غلط و خارج دایره\nصواب نباشد. اگر چه قوه مفکوره و تعقل در انسان طبعاً موجود است\nولی بحرکت افتادن آنها تربیت و ریاضتها را بکار دارد بهمین ست\nکه در ابتدای مراحل حیات قبل از اینکه انسان در سلک افراد\nعاملین جامعه منضم گردد و درهمان حینی که قوه های عقلیه درحال\nنشو و نمای خود هستند، او را در مکتب میگذارند. در آنجا تربیه\nو ریاضت هائیکه برای او در حیات لازم است، بترتیب\nو نظام مخصوص تحصیل میشود.\nمزیت بزرگ انسان همین است که در میدان مبارزه\nحیات امور و عوارض دنیا ئیکه از زیر نظر وی میگذر د باید آنها را\nدرک کرده بتواند هرچند عقل او در مقابل آن امور و عوارض"}
{"book": "adl0132", "page": 151, "text": "١٤٤\nساکت و ثابت نمانده همانقدر متلذذ و مستریح شده میتواند. بدترین\nمرضها آنست که نوع و علت آن فهمیده نشود. چنانچه نیر شقی ترین\nحیاتها همان است که حوادث آن خواه خوب خواه خراب درک و\nتشخیص نشود. برای پیدا نمودن عقل سلیمی که در مقابل عوارض عالم و\nحیات ساکت و ثابت نماند بهترین وسیله مکتبها ست. زیرا فکر را\nبحرکت و درک عادی میسازد. اسرار و قواعدی را که انسان\nهیچ وجود شانرا منتظر نباشد می فهماند. در ضمن همین تمرین و پخته\nساختن همان اموری را که بایستی انسان بآنها مطلع بوده از\nدانستن شان مستغنی شده نمیتواند میداماند.\nاین منافع اولیه است که در دوره های ابتدائی آن کسب\nمیشود. تا انتهامی این دوره عقل و فکر انسان از خواب و بی اورا\nدستی برآمده بیک حال حرکت و عمل داخل میشود. در دوره های\nدیگر منافعی که انسان از مکتب ها کسب کند عالی تر ازین مشاه\nاست. چه انسانرا از اسرار و قواعد هر فنی که بخواهد بآن\nمتخصص شده برای خود مسلک حیاتی قرار دهد مطلع و واقف"}
{"book": "adl0132", "page": 152, "text": "١٤٥\nکامل میسازد علاوه برین مکتب در متعلمین یک اثر بزرگ شایان\nدقت را ظاهر میکند : همه‌میدانیم اس‌الاساس کون\nانتظام است، این عالم بزرگ را که از ذرات و امورات\nمتناقضه تکوین شده است جز انتظام دیگر چیزی نگاه\nنداشته است، سردی و گرمی، خشکی و تری، سبکی و گران\nهمه در عالم کون موجود است، موازنه و انتظام یگانه‌علت\nدوام اینها در مقابل یکدیگر گردیده است، ازین بالاتر اگر\nنظر خود را سوی افلاک معطوف سازیم می‌بینیم که سیر\nبزرگ در حرکت و دوام آنها نظام گردیده است و نظام\nیکی از صنعت‌های بدیع خالق جلّت عظمته در این عوالم\nمی‌بینیم، از آنجمله حیات این مخلوق عجیب و ضعیف انسان\nاست، شقاوت و سعادت وی وابسته بهمین سر است،\nای نظامی که بر کل کائنات حکمفرما است، انسانیکه در\nحیات خود پابند یک نظام مرتب و معیّن نباشد،\nآرزوی هیچ اطمینان و فلاح را نباید بدارد کسیکه بیک نظام"}
{"book": "adl0132", "page": 153, "text": "١٤٦\nمنتظم معین پیرو باشد، البته بمانند سابقی هست که غایه\nمطلوب خویش را بدقت ایفا میکنند، و چنین اشخاص از ماضی خود\nراضی، واز حال دلبسته و از مستقبل خویش مطمئن میباشند.\nمقصود از نظام تعیین غایات حیات و اتباع مقتضیات آنها\nبیک طور متناسب است. واین بدون از اخذ حقوق و ایفا\nتکالیف بقرار حدود معینه و مناسبه بدیگر صورت\nامکان پذیر نیست.\nمکتب منتظم روح نظام را بیک طور عجیب و محسوس\nسرایت میدهد. جامعه از انسان مطلوب هست که باید\nتمکن از امر حیات و جلب منافع بوفق رسومات و عادات\nعمومیه خواه قانونی یا اخلاقی باشند بدان منقاد و ساری\nباشد. در جامعه لازم است که انسان متواترا و بطور دائمی\nبرای تحصیل منافع سعی با نتیجه را مواظب باشد، مکتب\nاین روح را در او میدمد. بسبب کثرت و دقت مراعات\nدر مکتب منتظم نظام عادی میگردد، از مکتب یک"}
{"book": "adl0132", "page": 154, "text": "١٤٧\nفردی برآید که نظام مظهر هر حرکت و سکون اوست،\nبدترین مرضهای روحی انسان که انسان را بیأس سوق\nمیکند تذبذب همت، خصلت مقابل آن استقامت\nاست، از مزایای بزرگ روحی مکتب پیدا کردن\nاستقامت است در متعلم. پس مکتبها تنها منافع علمی برای\nانسان نمی بخشد، بلکه مزایای روحی عدیده یی را نیز برای\nاو عادت میگرداند.\nگویا مکتبها یکی از خدمات و وظائف فوق العاده را در جامعۀ\nایفا میکنند، زیرا اغلب مظاهر و حسنات بشریت را در آنجا\nانسان کسب کرده میتواند. واگر حیات را بمیدان مبارزه\nتعبیر کنیم، باید مکتبها را در مقابل این تعبیر درس خانه حربی آن میدان\nبشماریم، بل فوقیت این درس خانه های حربی بیشتر است، چه\nدر میدانهای حرب تنها یاد داشتن طرق هجوم و مدافعه و اسرار\nنصرت کفایت میکند، که در آن قبیل مکاتب تنها همین قدر دروس\nتعلیم میشود ولی در مکتبها انسان علاوه بر یاد گرفتن اصول مقاومت"}
{"book": "adl0132", "page": 155, "text": "١٤٨\nبا احتیاجات فلاح و حیلهای رفع ضعف، انسان فضیلت‌ها و مزایای\nعدیدهٔ دیگرے را نیز بدست آورده میتواند.\nجامعه که همهٔ افراد آن باسواد و تعلیم باشند، سعید ترین\nجامعه‌ها است، زیرا سعادت جامعه راجع بدو امر است یکے کثرت\nوسایل تفاهم و تبادل افکار که مظهر اتفاق هستند، دیگر یاد داشتن\nاسرار کامیابی و تغلب بر احتیاجات. و این دو فضیلت را جامعه\nبذریعهٔ نشر مکتبها نایل شده میتواند، زیرا همان مزایائیکہ پیشتر\nگفتیم انسان آنها را از مکتب کسب میکند و همهٔ افراد جامعه\nبآن مزایا موصوف میباشند، مانع سعادت جامعه تنها\nتشتت آراء و نابودن وسائل تفهیم و جمع آوردن خیال عموم\nدر یک نقطه میباشد. در صورتیکه همه مدرک و صاحب عقل\nسلیم باشند، البته یک فرد مصلح مقتدر شده میتواند که عموم را\nبسوی اوج تعالی و ترقی که اتفاق را بکار دارد سوق کنند\nو هر چند مکتبها و تعلیم در جامعه بیشتر باشد همانقدر این سعادت\nبیشتر نصیب جامعه میباشد."}
{"book": "adl0132", "page": 156, "text": "١٤٩\nبلدیه ها\nمعلوم است مقدار ضعف انسان تا چه اندازه است،\nعلاوه بر صعوبات و مصایب حیات که دائماً با آنها تعارض دارد،\nاقتضآت طبیعی مستمراً با او در محاربه بوده است . بعضی تراکیب مخصوصه\nطبیعی، بعبارت دیگر همان تراکیبی که کثافت گفته میشود یکی از مظاہر\nمہلکہ عداوت طبیعت است با انسان، کثافت دائماً فوجهای قتّال\nمخفی را که بنظر نمیده نیا ید تشکیل و تکوین داده برای هلاک و مقهور\nساختن انسان توجیه میکند ؛ هزار ہا نوع میکروبها و زهریات را به\nمختلف وسائل برای محاربه او میفرستد . غذا ، ہوا، ملبس مسکن ،\nمحیط را از این دشمن حقیر و قوی مملو میسازد، و باین ذریعه جسم و روح او را\nزیر فشار خود می آرد.\nولی انسان را کثرت و تعدد انواع و مصائب و دشمنهای قبل از خود\nمقابله و مکافحه و مغلوب ساختن آنها مانع نگردیده است، بل ہر روز\nو اوان برای حفظ و حمایت نوع و شخص خود سلاح نوی را اکتشاف"}
{"book": "adl0132", "page": 157, "text": "۱۵۰\nکرده، بر وسائل نصرت و غالبیت خود وسیلهٔ جدیدی را می افزاید\nو مستمراً در بحث و کششاف و تشکیل قوه های مقاومت مصروف بوده است\nاز انجمله مدافعه کردن او در مقابل اقتضاآت مهلکه کثافت است ع\nاین دشمن فعال و قوی خود را بعد از تحلیل و تجزیه کردن برای هر نوع\nاز قوه های مهلکه آن یک ذریعه وقایه کشف نموده در تنزیل آن ذرایع\nسعی و کوشش نموده از انجمله مساعی در مقابل فوجهای عفونت و میکروبها\nبلدیه ها را تأسیس نموده است .\nمصارف حکومت\nدر مباحث گذشته دانستیم حکومت برای تشکیل و انتظام یافتن\nجامعه ما تا چه اندازه اهمیت دارد حکومت منافع و مزایای خود را\nبذریعه استخدام و بکار انداختن عده وافری از اهالی جامعه بمعرض\nظهور رسانیده میتواند، اعنی برای تنظیم و اجرای شئونات عده از افراد\nجامعه را که نسبت بوظائف تربیت یافته ولیاقت کافی آنها را\nدارا باشند زیر عنوان خود آورده، اوقات آنها را ایفای وظايف"}
{"book": "adl0132", "page": 158, "text": "١٥١\nمرتب معین مصروف میسازد، این وظائف بعضی بحفظ عدل ونظم\nبرخی برای ایجاد وسایل بهتری برای جامعه قسمی برای محافظت\nموازنه مملکت در مقابل دیگر ممالک ومدافعه کردن از آنها در\nحال اعتدا وتقاضای حال راجع میباشد.\nالبته این همه افراد که آنها را از دیگر انتاجات ضروریه برای\nحیات ملتوی ساخته وقت شان را تنها مصروف تدابیر واجرای\nشئونات وتهیه احتیاجات میگرداند، باید در مقابل آنها را از جهت\nاحتیاجات آسوده گرداند، والا انیقدر اسباب رفاه وسعادت\nجامعه را تهیه کرده نمیتوانند. یا اسباب واردات وغیره لوازمی که\nبرای تنظیم واداره شئون جامعه لازم است مصارف نقدیه\nبکار دارند عسکر واسلحه که بزرگترین ذرایع حفظ کیان مملکت است\nدر میدان تنازع حیات عمومی اخراجات ومصارف گزافی بالائ\nدارد، این همه خراجات ومصارف حکومت را مالیات ودیگر\nرسومات محصولیه تامین میکند، گویا مالیات بعبارت دیگر عبارت\nاز حصه حقی که فرد در مقابل تامین حال خود در سایه جامعه برای"}
{"book": "adl0132", "page": 159, "text": "۱۵۲\nحکومت ایفا میکند. مالیات در حقیقت یکی از مظاهر بزرگ همدردی\nو اشتراک و تعاون بشر است. هرگاه بدقت نگریسته شود ظاهر خواهد شد؛\nمقداریکه فرد برای حکومت بعنوان مالیات و یا دیگر رسومات میدهد\nدر مقابل تأمینات عدیده که نتیجه بودن حکومت و عملیات آن است\nهیچ تناسبی ندارد جامعه در حال نابودن حکومت وجود ندارد، زیرا\nاقلاً اولین نتیجه حکومت تأمین حیات و نتیجه اتعاب افراد است، تنها\nباین دو مزیت اگر نگریسته شود معلوم خواهد شد که در صورت نابودن\nاین دو تدبیر هیچ وسیله، صورت حیات وحشیانه قدیم بشر را نمیتوانست\nتغییر داد. صرف نظر از بقیه مزایائیکه از تشکیل یافتن حکومت برای\nجامعه میرسد، پس این تأدیه مالیات یکی از بزرگترین مظاهر همدردی\nو اشتراک افراد جامعه است، زیرا همه مانند شرکائیکه برای یک تجارت\nسرمایه اند از کرده یک اداره تجارتی که بهیچ صورت هر یک از آنها تنها\nتأسیس کرده نی نباشند دایر ساخته میتوانند؛ اینها نیز برای تحصیل یک نوع\nمقاصد و منافعیکه برای هیچ کدام بصورت انفراد حصول آنها امکان\nپذیر نیست بعمل میآرند. همه برای تأمین حیات و مال خود سرمایه"}
{"book": "adl0132", "page": 160, "text": "١٥٣\nکه برای تأمین آنها کفایت کند انداز مینمایند، هر کدام حصه بسیطی را ایفا\nمیکند که در جمله حصه های دیگر افراد جامعه خودش این قسمت بسیط نتیجه\nزیادی را میدهد. در این صورت مالیات حکم قرض را دارد و وم معلیاست\nاولین معانی که در حدود انسانیت مسطور است ایفای حقوق است\nیگانه سرمایه انسان در جامعه شرف یا اعتبار اوست، تحصیل این سره مبا\nممکن نمیشود مگر بذریعه مراعات ایفای حقوق، هر کسیکه از دائره حقوق شان\nنکند در جامعه عهده دار دو مالک بودن اعتبار بهترین سرمایه برای\nتحصیل هر نوع مطالب آرزو است. کسیکه اعتبار دارد جز باطمینان و قوّی است\nبدیگر امری اعمال و حرکات وی در جامعه تلقی نمیشود. این بالعکس حالت\nبی اعتباری است، که علاوه بر فقر مادی فقر روحی هم نصیب شخص\nبی اعتبار میباشد، زیرا از هیچ قبیل تلذذات روحی متمتع شده نمیتواند\nو در هر موقعی که باشد بنظر بیگانگی و احتیاط تلقی میشود. و شایان کلمه عدم است\nشخصیکه از این دو سرمایه محروم باشد.\nعدم ایفای مالیات عبارت از مهضم حقوق غیرست، زیرا پیشتر\nدانستیم در مقارنه منافع حکومت برای جامعه از مقدار مالیاتیکه"}
{"book": "adl0132", "page": 161, "text": "١٥٤\nهر فرد برای آن ایفا میکند پیشتر فوقیت دارد، و این فرق عظیم را تنهائیش که\nعموم در سرمایه لازمه التأسیس آن وضع کرده است، پس یکه مالیات را\nایفا نکند بمثابه کسیست که از سرمایه شرکتی مفت امرار حیات کرده عمر را\nدر سایه متاعب آنها بصورت ناحقانه بگذارند، و هضم حقوق اولین\nامریست که با معانی شریف عالی کلمۀ انسانیت منافات کلی دارد؛\nتادیۀ حقوق یکی از وظائف ضروریه هر فرد است بی راحتی و پریشان\nوجدان قرضدار یا حق خوار معلوم است که از اندازه وصف بیرون است\nتساهل در ایفای وظیفه بدترین بدآموزی هاست برای کسیکه نفس را\nبر ایفای وظیفه یا ادای حقوق تمرین و ریاضت نداده باشد، دائماً\nبا همال حقوق غیر که نتیجه فقدان اعتبار است اقدام میکند، برای تسکین\nشورش ضمیر خویش بهانه های مشروعیت می تراشد مثلاً برای\nعدم ایفای مالیات میگوید قدر مالیات من امر جزئیست که در\nواردات حکومت اثری نمیکند، مگر چنین دلیل مشروعیت این را\nثابت نمیکند بلکه علامت ضعیف شدن ضمیر است در مقابل بقیه\nشئونات، وضعف ضمیر بدترین مرضهای روحی است برای انسان."}
{"book": "adl0132", "page": 162, "text": "۱۵۵\n\nمالیاتیکه ایفای آنها بر فرد مقرر باشد، اهمیت کم ندارد زیرا در حقیقت\nحصه از سرمایه ایست که افراد جامعه بذریعه آن رفاهیت و سعادت\nخود را تهیه میکنند. دیگر اینکه در ایفای حقوق نباید مستعدا د و مستحقی را در نظر\nگیریم. بلکه مقدار و لزوم ایفای حق را از حیث اینکه حق است باید در نظر\nگرفت. شخصی که نفس را بهضم حقوق اہل استعداد عادت دہد البته رفتہ رفتہ\nضمیر وی عادت گرفته از مقاومت عاطل مانده از ہضم حقوق بیچارگان\nہم باز نخواهد ماند، که در نتیجه فقد اعتبار است، و شرف انسان عتبار اوست.\n\nسرکها\n\nعمران یکی از مزایای بزرگیست که انسان انرا بعد از انضمام در جامعه\nمالک شده توانست، اینک بعد از اینکه جز مغاره های کوه ها دیگر ماوایی\nبرای التجا از شرور نداشت در جامعه ہر یک برای خود مسکنی که درین\nعصر ها برای خود بهترین شکلها را گرفته است دراشد. مثلا اگر حیات\nبشر را در دوره سکونت مغاره ها تصور کنیم می بینیم که علاوه بر نقائص متعدده\nاز قبیل فساد مسکن و عدم فصحت مکان و دیگر خرابیہا، برای تبادل و تردد"}
{"book": "adl0132", "page": 163, "text": "۱۵۶\nبین خود با صعوبات زیادی دچار آنها میگردید، و این مهمترین نقض است\nدر حال شدت احتیاج بشر باجتماع، زیرا در انحال مجبور بودند که در\nجنبه های کوه ها برای خود مغاره ها بگیرند، هر طرف که بخناو بجهته کوه هاب\nمیدود مغاره های آنها نیز همانقدر از یکدیگر دور و منحرف میشد، اما بعد\nاز تطور بچندی حال که جامعه ها تشکیل داده بتاسیس عمران شروع\nکردند این نقیصه برطرف گردیده دشتهای هموار و وسیع را برای خود\nمساكن ساخته خانه ها تعمیر کردند. بمرور زمان این دشتهای وسیع تا تمام\nاز مسکن وعمارتها مرتب مصفوف کرده برای تبادل تردد و تسهیل قطه\nرسیدن بیکدیگر جهت تعاون، سرکهای مستقیم و منظم را بین این مساکن\nامتداد دادند، عمار تها و مساکن، هر یک مالکی دارد که اطمینان کامل راده\nملکیت آن دارد، زیرا جامعه این حق او را تائید و حکومت همایتبانی\nاما سرکها که برای انتفاع عموم و ذریعه رسیدن بیکدیگر است از حقوق\nعمومیه محسوب میباشد بعبارت دیگر سر کها حق همه افراد ملت است\nهیچکس تصرف را در آن بطور شخصی حق ندارد، از این است که قانون\nکسانی را که در سرکها مزاحم گردند، یا کدام گوشه آنرا بتصرف خود آرند"}
{"book": "adl0132", "page": 164, "text": "۱۵۷\nمتعدی بر حقوق عموم میشمارد، و مرتکب را مجازات میدهد، هر کسیکه بر\nسرکها تجاوز کند از دزدان هیچ تفاوتی ندارد، زیرا دزدی عبارت\nاز تصرف کردن شخص حق دیگر است در حالیکه این تصرف برای\nصاحب حق ضرر داشته از رضای وی خارج باشد، و سرک که\nبرای تسهیل مصالح عموم امتداد یافته است از حقوق کل افراد محسوب\nمیشود، البته تعدی بر آن موجب اضرار عموم است؛ مثلاً تضییق\nوسعت آن بذریعۀ توقیف عرابه یا موترها یا تخریب و یا شامل کردن\nکدام حصهٔ آن در حوزۀ خود، یا اشغال قسمتی از آن در مصالح شخصی این\nهمه تعدیات محسوب میشود .\nاز مظاهر مدنیت است که فرد مصلحت عموم را دائماً در مصلحتهای\nشخصی خود مدنظر داشته باشد، یا اقلاً در حین مراعات منافع شخصی خود\nباعمالیکه منافی مصلحت عموم باشد اقدام نکند. در قرون گذشته عقیدۀ\nبراین بود که هرکس مصالح خویش را خود ایجاد و اداره میکند و این مصالح\nاو بهیچ کسی ربط و تعلقی ندارد ؛ مگر مرور زمان و تجربیات عدیدۀ بشر\nبا تحقیقات علما فساد این نظریه را ظاهر ساخته اثبات کردند که مصلحت"}
{"book": "adl0132", "page": 165, "text": "۱۵۸\nمنافع هر فرد با بقیۀ افراد جامعه ارتباط کلی دارد، پس در صورت\nشدت این ارتباط اقدام کردن بامریکه بخود فاعل اذیت داشته\nباشد برای جامعه ضرر میرساند، چه حال که آن اذیت یا تعدی راجع\nبحقوق عمومی باشد مانند سرکها که از حقوق افراد تمام ملت است\n\nبلدیه کابل\n\nدر دوره های وحشت انسان بیچاره بانواع دشمنها محاط بود،\nحیوانات، حشرات، امراض، حتی باقتضاآت طبیعی هم دشمن او بودند\nاندک عوارض فساد در هوا یا عفونت وبا.. نارا تولید کرده جماعه ئی\nانسان را بباد فنا و هلاکت بگوناگون عذابها میبرد، بعد از دادن قربانیهای\nزیاد در صدد تشخیص نوع دشمنهای خویش و تهیۀ اسلحه مدافعه آنها بر آمد\nپیشتر اعتداد و قوت هر دشمن را که میدید نادانسته لاچار آنرا یکی از تبهکار\nیا قواه روحانی شمرده از ترس و نادانستگی ابلا و بر سگیر بخت یا د والعیاذ بالله\nآرا عبادت میکرد، رفته رفته بسبب کثرت و تعدد انواع چیزهائیکه از انها میترسید\nحریت و دائره حرکت او خیلی محدود و مقید بود، مگر بعد از تجربه های"}
{"book": "adl0132", "page": 166, "text": "۱٥٩\n\nزیاد چون مشاهدات و نظریات تعدد و طول پیدا کرد بر همه آنها بعضی\nبذریعه شناختن آنها و برخی بذریعه مقاومت غلبه پیدا کرد، تنها در زیر\nمخترع قوت و شدت یکنوع دشمن خود گردید؛ این دشمن عفونت\nو میکرو بهاست، گویا امروز معروف شد که از دشمنهای قوی بشر\nعفونت و میکروبهاست، از این است که شرایط حفظ الصحه و وسایل\nآنرا خیلی محل دقت و اعتنا قرار میدهند. یگانه وسیلۀ مقاومت\nاین دشمن پاکیزگی و صفائی است، آفتهای وبائی مهیب ترین اعدای\nبشر است؛ بمجردیکه تکون یافت از هر طرف و جهت بنای حمله را میگذارد\nآب، هوا، غذا..... هر چیز را مسموم و مهلک حیات میگرداند، مقاومت\nاین دشمن تنها بذریعه منع تکون و قوت یافتن آن میشود. زیاد کردن\nتسلط شعبۀ آفتاب و نور، منع توقف و جمع شدن اشیای قابل عفونت\nدر بین عمران و نقطه های قریبه آن شرایط اساسی برای منع پیداشدن\nعفونت و میکروبهاست.\nهیئتی که در جامعه بایفای این وظیفه بعبارت دیگر قوۀ که برای\nمدافعه در مقابل این دشمن در جامعه تشکیل یافته است بلدیه ها"}
{"book": "adl0132", "page": 167, "text": "۱۶۰\n\nمیباشد. بلدیه با در این مقاومت دو نوع وسیله را بعمل میبرد : یکی\nمحلات و امکنه عفونت را تطهیر کرده وسایل ضعیف ساختن انرا مهیا\nمیکند مانند تطهیر معابر و میادین توسعه سرکها برای تسلط یافتن اشعه\nافتاب و روشنی .\nدیگر اسباب موجبه عفونت را کشف کرده و قبلا برای مردم انها را\nفهمانده ایشانرا از اتیان انها تنبیه می کند.\nبناءً علیه همه تنبیه های بلدیه در حقیقت نیست جز احتیاطهایکه برای\nمقاومت دشمن نوع بشر لازم است. در طرز حیات بشر اگر تعمق شود دیده\nمیشود که همه مظاهر ان اشتراک و بهمدردی با یکدیگر است. حتی در مسئله\nموضوع این بحث است: مثلا اگر کسی در کدام حصه از حصه های\nابادی شرایط طهارت و پاکیزگی را اهمال کند بدیهی است که در نتیجه\nپیدا شدن عفونت است ، و عفونت میکروبها را تولید میکند. این\nمیکروبهای قتال نه تنها سبب اذیت یافتن خود اهمال کننده است،\nبلکه بسبب قابلیت انتشاری که دارد و در هوا و ابها و غذا ها سرایت\nکرده هر که تماس کند انرا نیز مورد اذیت یا هلاک میگرداند. چنانچه"}
{"book": "adl0132", "page": 168, "text": "۱۶۱\nبالعكس آن اگر هر کس مراعی اجرای تنبیهات بلدیه گردد، بعبارت دیگر\nوسایل حفظ الصحه را تعمیل کند، البته هم خود را وهم دیگرانرا از یک اذیت\nقابل حصول نجات داده میباشد، پس اطاعت بتنبیهات بلدیه از\nواجبات ضروریه هر فرد است، و بدون این اشتراک و همدردی\nبشر چاره برای رهائی یافتن نیست، همه بآن طبعاً مجبور و مأمور\nمیباشند، نیکی یکی عائد بکل است، چنانچه بدی یکی هم بعموم میرسد،\nاز این است که مراعات مصلحت عموم در مصلحتهای شخصی در واجبات\nهر فرد لازم آمده است.\nطرز استفاده از باغهای عمومی\nاوقات تمتع و لذت یافتن روح در همه ایام حیات دو وقت است\nیکی صبح دیم شروق آفتاب دیگر عصر بعد از تنزل آفتاب از قهر حرارت\nخود، مگر این تمتع و تلذذ روحی امر نیست که بهیچۂ باقی متمعات در هر مجلیکه\nباشد خواه مظلم یا تنگ یا با از دحام میسر شود، بلکه بموقعهائی مخصوصی دارد\nکه آن مواقع را بمثابه منبهات عواطف و احساسات باید شمرد، مناظر"}
{"book": "adl0132", "page": 169, "text": "۱۶۲\nبدیعه خلقت با باغ و سبزه زارهای رنگارنگ، مواقع صنعت گارهای\nمتنوع طبیعیست... مخصوص تمتعات روحی است چنانکه صفحات\nکتابها یا دائره های عملیات حیاتی میدان تاخت و تاز فکر است نیز\nباغها برای احساسات و روح میدان تفریح و تنشط است، یکی از\nعلما میگوید هر روز صورت مصغر حیات است، بدو این حیات صبح است\nو اختتام آن اول وقت خوابیدن است، پس نشاط دادن جسم در\nاول این حیات یعنی صبح و تفریح دادن قبل از اختتامش بعبارت\nدیگر عصر از امور لازمه هر فرد است، از این است که متمدنین در وسط\nعمران و آبادیهای خود مواقعی برای این انشراح و انبساط تأسیس مینمایند\nو این مواقع عبارت از باغهای عمومی است، و این باغها را حتی المقدور\nمظهر ترتیب زیبائی و زینت میسازند، تا نتیجه مطلوب را بصورت بهتر\nبدهد، و برای خوبتر دانستن طرز استفاده از باغهای عمومی محاوره را که\nبین محمود که یکی از شاگردان صنف رشدیه و شریف که از صنف ابتدائیه\nنسبت معلومات باغهای عمومی دایر شده بود درج مینمائیم :\nشریف عادت داشت که هر عصر برای تقویت دروس خود"}
{"book": "adl0132", "page": 170, "text": "۱۹۳\nبا محمود که از اقربای خودش هست در خانه او رفته از ان تعلیم میگرفت\nچیزیکه اولیای امور شریف ومعلمین او را از حُسنِ مستقبل وی اطمینان\nمیدادند کثرت مواظبتش بر دروس و بودن عادت حسب استفسار بود\nهر چیز یرا که نمیدانست و میدید بیک سلیقه نظیف که رفیق او را منفر\nیا دلتنگ نسازد کیفیات و اسرار اینچیز را میپرسید باین سبب خیلی آگاه\nمیرفت که آتی درخشان داشته باشد. چه سعادت والبته بمقدار دانستن است\nو این عادیت او موجب کثرت دانستن وی میگردد .\nاز انجمله در یکی از عصرها که با محمود میرفت و در مقابل یکی از باغهای\nعمومی رسیدند لطف منظره وانتظام تقسیمات نظر شریف را خیلی جلب\nکرده از محمود قبول کردن تفرج را در آن باغ طلب کرد، محمود هم قبول\nنموده در سرکهای منظم آن چند دقیقه قدم زده بالاخیر بر یکی از چونکیهای\nبرای استراحت متفرمین صفوف بود نشستند. شریف بنابر عاد تیکه\nداشت بهمان لهجه مخصوصیکه در حین هر سؤال آنرا نغمه صدای خود میسازد\nاز محمود پرسید !\nچند مدت قبل بیاد دارم که این حصه یک میدان خرابه"}
{"book": "adl0132", "page": 171, "text": "١٦٤\nناهموار بود و اینقدر میدانم که حکومت انرا برای تفریح مردم باغ ساخته\nاست؛ آیا میتوانید که مانند دیگر دوائر رسمی و غیره چیزهائیکه برای من خیلی\nمفصل شرح دادید، این را هم مفصلاً دانسته کنید که اساساً مقصد از\nتنظیم و صرف کردن اینقدر مجهود در این قطعه زمین چیست و کدام\nدائره مواظب حال این باغ است که دائماً مناظر و ترتیبات ان\nدر ترقی است، و هر سال از سال دیگر بهتر شده میرود ؟\nمحمود : از تاسیس باغهای عمومی دو مقصد مهمی در نظر میآید:\nیکی پیدا کردن وسایل تفریح و انشراح است برای مردم ، چه میدانم\nریاضت بدنی و عقلی لازم هر فرد است ، بهر حرفتیکه محترف باشد،\nخصوصاً کسانیکه باعمال دماغیه مصروف باشند، از مشاهدهٔ مناظر\nطبیعی ، هوای فسیح ، انهار ، کوهها ، شرشره ها ، درخت و سبزه زار\nچیزهای دریافت کرده میتوانند که آنها را در صفحات کتاب یافته نتوانند،\nچه این مشاهدات برای استقرا و مطالعات حواس خیلی اثر مند هستند،\nو چنانکه برای تناول ادویه بعضی پرهیزها معین است نیز برای تفریح\nو نشاط حواس قبل از شروع کردن بتفریح خالی ساختن فکر و حواس"}
{"book": "adl0132", "page": 172, "text": "١٦٥\nاز مشاغل ثقیله و هموم حیاتیه پرهیز این تداوی ست. چه در صورت اشتغال بال این تفریح و گشت و گذار در حواس اثر مطلوب را پیدا نمیکند.\nبرای همین مطلب اعنی برای تفریح و انشراح اهالی بلدیه ها که همین قبیل منافع و خدمات جامعه را بر عهده دارد باغهای عمومی را تأسیس کرده آنها را باسلوبهای بدیع که بیشتر بمقصود قریب باشد نشان و ترتیب میدهد، و مصارف آنرا از رسومات مضروبه بخرج میرساند و دائماً مهندسین و باغبانهای متخصص متوجه آنها میباشد. درین اثنا از چوکی برخاسته یکی از سرکهای باغ را طی کردن گرفتند که خوش شکلی و عطریت یک گل میل شریف را جلب کرده از سرک متجاوز شده و بر سبزه ها قدم نهاده خواست دانه از ان گل بچیند، که محمود بیک انعطافاً لطیف از بازویش گرفته او را پس بسرک آورد چون شریف از این حرکت او استفسار کرد بجوابش گفت :\n- یکی از شرایط مهمه بلدیه بر متفرجین همین است که باید بر سبزه ها قدم زده نشود و نه از گلها کسی چیزی بچیند."}
{"book": "adl0132", "page": 173, "text": "١٦٦\nشریف : مگر این باغ برای اهالی ساخته نشده است.\nمحمود : برای اهالی ساخته شده است که این دو شرط در میان آمد\nزیرا این سبزه ها را تکالیف و تربیه های زیادی نموده‌اند، اگر متفرجین\nبر آن قدم زنند البته پوسیده و خشک میگردند، چنانچه گلها را برای تحسین\nمنظره باغ نشانده‌اند و اگر هر کس یک گل آنرا بکند معلوم است که در\nمدت کم همه آنها خلاص شده لطافت منظره و عطر و طراوت هوا زایل میگردد.\nعلاوه بر ممانعت بلدیه انسانیت این را تقاضا نمیکند چیزیکه برای تمتع\nعموم ساخته و تهیه شده باشد انسان آنرا ناقص سازد، چنانچه در چنین محلات\nمراعات شرایط آداب عمومیه از قبیل غوغا کردن یا مسدود ساختن\nسرکهای باغ یا غیره اعمالیکه راحت دیگرانرا مشوش نیز لازم است\nتا اینجا چون دوره باغ اختتام یافته بود و برآمد میخواستند که یکدسته موسیقی\nداخل باغ گردیده در محل مخصوصی ترتیب گرفته بنغمه دلچسپ سرادن\nگرفتند. شریف زیاد کردن این را هم بر معلومات خود غنیمت دانسته\nاین دسته موسیقی را هم بلدیه متکفل است، یا اینکه برای شنیدن\nآن تادیه کدام رسومات مخصوصه مقرر است؟\n١٢٠٠ بگیه اداره سراج الاخب[ار]"}
{"book": "adl0132", "page": 174, "text": "۱۶۷\n\nمحمود : بلی این را هم بلدیه متکفل است چون باغ محل تمتع تران\nو تفریح گاه روح است، و موسیقی را از اغذیه روحی میتوان گفت\nلذا برای کمال یافتن چنین تفریحگاهها بودن موسیقی امر ضروریست\nبعد از شنیدن چند مارش مطرب از باغ برآمده شریف از توجه\nترتیبات بلدیه و حسن منظره و فواید باغ تحسین و وصف میکرد.\nتشکیلات حکومت\nدانستن انسان تشکیلات حکومت خویش را امریست ضروری\nزیرا صرف نظر از اینکه این دانستن در مواقع مخصوص خیلی کارآمد میفتد\nبرای دانستن اصول و نظام حیات اجتماعی نیز لازم است ترتیبات\nو تنظیمات حیات اجتماعیه هر فرد راجع بحکومت است. حکومت جمیع\nحالات و احتیاجات حیات اجتماعی را تقسیم نموده و تدبیر هر قسمتی از\nآن قسمتها را بیک هیئت مستقل مخصوص کرده است. بجهت اینکه نتیجه\nاعمال این هیئت تا حتی المقدور از دائره نظام و ترتیب شذوذ\nنکند بشعبات و فروع حسب اهمیت هر عمل تجزیه و ترتیب یافته است."}
{"book": "adl0132", "page": 175, "text": "۱۶۸\n\nتا اینکه هر اداره دائماً بیک نوع کار روائیها مصروف ومکلف ماند،\nو ازین شعبات و فروع تدریجاً دائرهٔ آنها وسعت یافته میرود تا اینکه بمرجع مرکزی\nخود منتهی شود، این توسیع دائره در حیثیت مالی اداره میباشد هم در مرکزیت دایر و اختیارات و عده مامورین\n...مثلاً قضایا و دعاوی که حل و فصل آنها بدائرهٔ عدالتی مفوض است هرچند حل\nو فیصله کردن قضیه کمتر احتیاج تحقیق و اهمیت داشته باشد همانقدر\nدوائریکه بحل و فیصلهٔ آنها مکلف است بسیط و محدود میباشد، چنانچه\nبالعکس هرچند حل و فیصلهٔ آن دعوی بیشتر صرف اهتمام و کوشش و آلام\nداشته باشد، در یکی از دوائریکه اختیارات آنها بیشتر وسعت دارد حل و\nفیصله مییابد و هلمجرا...\nمقصود از این تدریج و وسعت و تحدید و ترتیب دوائر سرعت\nانجام یافتن امور جامعه است، اگر حکومت را یک ماشین عظیمی که کار\nآن تهیه احتیاجات و تمکین روابط ملت فرض کنیم، این دوائر و فروعاً\nانه قراء این تشبیه بمثابه آله ها و چرخهای این ماشین عظیم است، هریک\nوظائف محدود و معین و منظمی دارد و خارج از دائرهٔ محدود عمل وظیفه\nدیگریرا ایفا نمیکند. و هر آله از آلهای این ماشین مفروض طبعاً از"}
{"book": "adl0132", "page": 176, "text": "۱۶۹\n\nپرده‌های کوچک تکوین می‌یابد که این پرده بمنزلهٔ اعضای اداره‌های\nحکومتی است.\nحکومت جلیل و عظیم‌الشان ما از روی اداره بولایات و حکومتیهای\nاعلیٰ منقسم می‌شود، ولایات بحکومتیها و حکومتیها بعلاقه‌ها و علاقه‌ها بقریه‌ها تقسیم می‌یابند.\nآمر ولایت کابل بنام والی و دیگر ولایات بنام نائب‌الحکومگی\nیاد میشوند. و از حیث وظائف در بین هیچ کدام آنها فرقی نیست ولایات\nو حکومتیهای اعلیٰ برای امور داخله بلا واسطه بوزارت داخله مربوط اند،\nدر میان ولایت و حکومتی اعلیٰ از روی ایفای وظائف عمومیه هیچ فرق\nموجود نیست تنها در هر ولایت یک نائب‌الحکومه و در هر حکومتی اعلیٰ\nیک حاکم اعلیٰ اجرای احکام مینماید.\n\nتشکیلات قریه\n\nقریه خُردترین دوائر اجتماعیه بشرست، عدهٔ قلیل از انسانهای\nیک جامعهٔ بزرگ با هم مألوف و بیک عنوان منسوب بوده بسادگی\nامرار حیات دارند، و کوچیها اعنی طوائف متقله نیز از این قبیل معدود اند،"}
{"book": "adl0132", "page": 177, "text": "۱۷۰\nکه آنها را نیز قبائل گویند. و ادارهٔ شئون حکومتی این قبائل و قریه‌ها\nبرؤسای ایشان محول است.\nعلاقه ها\nعلاقه دائره ایست کوچکتر از حکومتیها، هر علاقه نظر بدرجه مناسبت\nخود از چند قریه ترکیب مییابد، و در هر علاقه یک علاقه دار اجرای\nحکومت مینماید. و این وظائف علاقه‌دار بمناسبت خوردی حدود\nخودش بسیط است. مثلاً جاری کردن بعضی مواد معینهٔ قانون یا اجرای\nتحقیقات ابتدائی یا اجرای بعضی اصلاحات عمرانی علاقهٔ خود، اما بقیهٔ\nامور که اختیارات بیشتر را لازم دارد بحکومتی که علاقه خودش مربوط بآںست\nرجوع میکند.\nدر هر علاقه یک مجلس علاقه‌داری موجود میباشد، و این مجلس در\nتحت ریاست علاقه دار از سه عضو دیگر که از اهالی علاقه و قریه ها باشند\nبرای سه سال از طرف اهالی قریه ها و قبائل انتخاب میشود.\nصورت انتخاب اعضای منتخبهٔ مجالس مشاورهٔ علاقه‌داریها"}
{"book": "adl0132", "page": 178, "text": "۱۷۱\n\nاز قرار ذیل است:-\nدر هر علاقه مربوطه حکومتیهای کلان و حکومتیهای درجه اول و دوم و سوم\nاهالی همان علاقه در یکجا اجتماع نموده از جمله کسانیکه بدولت یک قسم وارداتی\nمیدهند و باهلیت و صلاح آراسته هستند. و مالک خصایل حمیده و صاحب\nاخلاق پسندیده بوده در ایام ماموریت ایشان نیز در نزد اهالی متهم\nو بدولت باقیات ده نباشند. چهار نفر از بین خود شان انتخاب مینمایند\nو این چهار نفر از میانه خود تا بموجب اتفاق رای شان یکنفر نمایندگی\nخود انتخاب میدارند. باقی سه نفر بکه در هر علاقه مانده اعضای منتخبه\nمجلس مشوره همان علاقه داری میشوند. و علاقه داریهائیکه بلا واسطه\nحکومتیها راساً بولایتها یا حکومتیهای اعلی مربوط هستند. انتخاب اعضا را\nبقرار شرح سابق نموده تنها نفر چهارمین را که از باین خود انتخاب نمایند\nراسا برای نمایندگی مجلس مرکز ولایت یا حکومتی اعلا مربوط خود میفرستند.\nحکومت کلان\nحکومتیهای کلان در تحت اداره یک حاکم کلان میباشند. و در\nداخل هر حکومتی کلان چند حکومتی موجود میباشد. و مرجع دارالسای\n[margin text:]\nمرکز حکومتی اداره حاکم\n۱۲۰۰"}
{"book": "adl0132", "page": 179, "text": "۱۷۲\n\nکلانیکه‌ بیک ولایت و یا حکومتی اعلی مربوط باشند نائب الحکومه‌ها و حاکم‌\nهای اعلی است. در هر حکومتی کلان علاوه‌ بر یک‌ یک‌ مدیر مال یک‌ یک\nکاتب مکتوب و مامور پوسته و عبدالله و هم یک مامور گمرک موجود میباشد\nدر مرکز بعضی از حکومتیهای کلان اگر قونسل اجنبی باشد در آنجا یک مامور\nخارجیه نیز موجود میباشد. و علاوه بر مامورین فوق در مرکز هر حکومتی کلان\nیک ضابط کوتوالی نیز موجود است.\nتشکیلات نائب الحکومگی\nنائب الحکومه در هر ولایت رئیس و مرجع اداره عمومیه‌ آن ولایت\nمیباشد. در معیت نائب الحکومه‌ برای ایفای وظائف متعلقه دایره نائب‌الحکومگی\nروسا و مامورین ذیل میباشند: —\n(۱) محاکم عدلیه، (۲) مستوفی، (۳) مدیر معارف، (٤) مدیر گمرک\n(٥) مدیر زراعت، (٦) مدیر نفوس، (۷) مامور امور خارجیه\n(۸) مامور خزانه، (۹) قوماندان کوتوالی، (۱۰) سرکاتب مکتوب\nنویسی، (۱۱) مامور پوسته."}
{"book": "adl0132", "page": 180, "text": "۱۷۴\nچنانچه در هر نائب الحکومگی یک مجلس مشوره در تحت ریاست نائب الحکومه منعقد میشود، و بنام اعضای (طبیعیه) و اعضای (منتخبه) بر دو قسم اعضا مشتمل میباشد :-\nاعضای طبیعیه‌اش عبارت است از مستوفی و سرکاتب مکتوب نویسی و مدیر معارف و مدیر گمرک و مأمور زراعت و مأمور امور خارجه و اعضای منتخبۀ آن عبارت است از نمایندگان رعایا که بموجب قاعدۀ انتخاب مخصوص آن از طرف اهالی ولایت منتخب شده باشند.\nهیئت اداریۀ مرکزیۀ ولایت مستقلۀ افغانستان\nهیئت اداریۀ مرکزیه بعبارت دیگر حلقه هائیکه زنجیرهای ارتباط ادارۀ شئون اجتماعی از کل اطراف مملکت در آن جمع میشوند عبارت از وزارات و اداره هاست پیشتر حکومت را دانستیم که بذریعۀ تجزیه و تقسیم وظائف حیات اجتماعی مملکت خویش را تدبیر میکند، و هر یک ازین تجزیه و تقسیمات عبارت از زنجیری است که هرچند تسلسل تقسیم زیاد شود باید طبعاً اجزای آن از نقطۀ مرکز دورتر افتند، برای جمع شدن"}
{"book": "adl0132", "page": 181, "text": "١٧٤\nاین زنجیر یا حلقه هائیکه نقطه ارتباط اند بکارستیکه وزارت و اداره های\nمستقله بمنزله همان حلقه هاست .\nادارهٔ مرکزیه که شرح آن شده است در مملکت عزیز\nمحبوب مان مؤلف از وزارتها و اداره های مستقله قرار ذیل است:-\n(١) وزارت حربیه، (٢) وزارت خارجیه، (٣) وزارت داخلیه\n(٤) وزارت عدلیه، (٥) وزارت مالیه، (٦) وزارت معارف\n٧ وزارت تجارت، ٨ ریاست شورای دولت،\nو اداره مستقل طبیه که مانند دیگر وزارت ها راساً\nدر حضور اشرف همایونی مسئول شناخته میشود\nوظائف وزارت ها\n١ــ وزارت حربیه امور عسکریه افغانستانرا اداره و اجرا مینماید .\n٢ــ ״ خارجیه شئون مناسبات دولت علیه افغانستان را که\nبا دول اجنبیہ دارد اداره مینماید .\n٣ــ وزارت داخلیه که نائب الحکومه ها و حکومت های اعلی را تعیین و\n\nاخلاق ٣٠٠\nحکمت الله\nمرکز احصائیه"}
{"book": "adl0132", "page": 182, "text": "۱۷۵\nمراقب نظامات را تعهد میکند.\n٤ـ وزارت عدلیه هست که کل امور عدلیه و انضباطیه افغانستان را\nتنظیم و مراقبه مینماید.\n۵ـ با داره کردن و اجرای کل امور مالی افغانستان وزارت مالیه مکلف است\n٦ـ اداره و تفتیش همه مؤسسات تدریسیه عمومیه که برای تعلیم و تربیه\nمیباشند و هم دوائر عالیه که خادم حفظ و حراست علم هستند بوزارت\nمعارف مفوض هست، باستثنای مکاتب (حربیه)\n۷ـ وزارت تجارت دائماً برای توسیع و تسهیل تجارت داخلیه و\nخارجیه افغانستان و ترقی زراعت و انکشاف و تحری معادن\nدر مملکت افغانستان تدابیر لازمه را بعمل میآورد.\n۸ـ مدریت مستقله طبیه در امور صحیه افغانستان صرف مساعی مینماید.\nحقوق و صلاحیتها ذات شوکت سمات حضرت پادشکا\nترقی یا تفوق جامعه های بشری از بدو خلقت تا امروز در تسلسل\nو دوام بوده است؛ مگر این ترقی تنها بذریعه داشتن علوم و ذرایع تحصیل"}
{"book": "adl0132", "page": 183, "text": "۱۷۲\n\nاحتیاجات نمیشود. بل ترقی جامعه تا از ابتدا راجع به پیدا شدن یکی از\nغیورین ابنای آن جامعه بوده است، که حرکت و ترفق جامعه از سنگان\nاعتبار می خودش راجع بهمت و مساعی همان غیور میباشد، این امر تقدیم\nهر جامعه بوده است، تاریخ هر قوم را که از نظر بگذرانیم دیده میشود که در\nسطور آن اسم یکی از ابنای آن بخط برجسته و محیط بنامها و عنوانهای\nتمجید و تقدیر مسطور میباشد، و هر شیرین القوم یک نابعه دارد که محران\nپیشرفت قوم میباشد، و تاریخ هیچ ملتی از تزئین بنام چندین نوابع خالیست،\nهریک زانها مورد یکی از افتخارات یا وسیلهٔ از وسائل سعادت ملت\nخود میگردند حتی اینکه یکی از فلاسفه زیاد بودن نوابغ جامعه را دلیل ترقی\nاقوام شمرده میگوید: «ترقی یک قوم نه بعدهٔ افراد است، بل راجع بوفره\nعده نوابع آن قوم است»\n\nپیدا شدن هریک زاین قبیل اشخاص دلیل تقدیم چند قوام است.\nاینها سالار جامعه در میدان مبارزهٔ حیات هستند هر وقتیکه جامعه از صف\nاقران خود در میدان ترقی حیات چند قدمی متأخر ماند، نوابغ آن\nجامعه تنها یگانه وسیله رسیدن شان است بمتقدمین خود. هر فرد برا"}
{"book": "adl0132", "page": 184, "text": "۱۷۷\nخود در حیات غرضی خوش داشته، آنرا وظیفه گرفته بحصول آن مواظبت\nمیدارد و نوابغ قوم تنہا پیش بردن ملتهای خود را وظیفه خویش قرار داد\nبل علاوه بر وظیفه آنرا آرزوی خود شمرده شب و روز را صرف تحصیل\nآن مینمایند. در همان اثنا ئیکه ملت بر خمول متعود شده میباشند. اینهست\nخود را از تاخر خود شان متنبه ساخته ہر وسیله و ذریعه که میسر گردد در رفع\nهمان عادت خمول میکوشند.\nهر ملتی را در اثنای سیر در راه ترقی صدماتی عارض میشود که بسبب\nاشغال بآنها مدتی جابجا مانده طبعاً اقران او که بر تقدم مداومت دارند\nاو را در عقب گذشته خود چند قدم پیشتر را می پیمایند .\nاین حالت چندین سالها هست که بر وطن محبوب ما عارض شده\nبود، البته بنا بر قاعده که پیشتر ذکر شده باید از اقران خود عقب مانده\nباشیم، مگر مرحمت آلهی این عقب ماندن را بیشتر از اینقدر مدت اراد\nنفرموده بهمان ذریعه علاج که پیشتر ذکر شده است (اعنی ظهور نوابغ)\nپیدا شدن یک نابغه را نصیب او فرمود.\nبیداری ملت افغان راجع به بدو تاریخ سلطنت حضرت شهریار است"}
{"book": "adl0132", "page": 185, "text": "۱۷۸\nبنا بر خدمات فوق العاده اعلیحضرت همایون که در راه ترقی و تعالی استقلال\nملت افغانیه ابراز نموده ملت نجیبه افغانستان تعهد نمود که سلطنت\nافغانستان با ولاد این پادشاه ترقی خواه افغانیان با صلب اولادیت\nبه انتخاب اعلیحضرت پادشاهی و اهالی ملت انتقال کند. و امور مملکت بذریعه\nوزرای دولت که (باراده سنیه انتخاب و تعیین میشوند) اداره میشود.\nو هر کدام وزرا مسؤل امور متعلقه شان شناخته میشوند، ازین سبب ذات\nهمایونی غیر مسؤل میباشند.\nدر خطبه ها ذکر نام پادشاهی و ضرب سکه بنام پادشاه و تعیین رتب\nو مناصب مطابق قوانین مخصوصه و اعطای نشان و انتخاب و تعیین صدر اعظم\nو دیگر هیئت وزرا و عزل و تبدل شان و تصدیق نظامات عمومیه\nو اعلان مرعیت شان، و محافظه و اجرای احکام شرعیه و نظامیه\nو قوماندانی عموم قوای عسکری افغانستان و اعلان حرب\nو عقد مصالحت و علی العموم معاهدات و عفو و تخفیف\nمجازات قانونیه عموماً یا خصوصاً از حقوق جلیله پادشاهی\nشمرده میشود."}
{"book": "adl0132", "page": 186, "text": "۱۷۹\n\nقانون\n\nجامعه متوقف بر اتحاد و تعاون و اشتراک افراد است، در\nصورتیکه جامعه عبارت از افرادی باشد که در بین تعاون و تبادل\nدر منافع داشته باشند، باید آنها را یک هیئت مشترک در خیر و شر بدانیم.\nمصیبتی که بر یکی عاید گردد دیگر بر از آن مصیبت نصیبی میرسد، این\nامر طبیعی است که بشر را از آن بهیچ صورت خلاصی نیست.\nمگر یک امری که کمال این یگانگی و تعاون و اتحاد را ناقص\nگردانیده است، اختلاف مشاعر و سجیه بشر است، از این است\nایجاد یک هیئتی که برفع مقتضیات سیئه این اختلاف مکلف باشد لازم امد\nو آن هیئت عبارت از حکومت است. چه بدون از آن رفع همین\nیک نقیصه مقتضای اختلاف سجیه با امکان پذیر نیست.\nحکومت که لزوم آن برای جامعه ثابت است محتاج است\nبوضع کردن اصول و قواعدی که بذریعه آنها حدود افراد را نسبت بیکدیگر\nتعیین نماید، زیرا بغیر از تعیین حدود وظیفه محوله خود را بمعرض حدوث"}
{"book": "adl0132", "page": 187, "text": "۱۸۰\nرسانیده نمیتواند، واگر سجایای بشر مختلف نمی بود و هریکے دائره حقوق\nو تکالیف خود را دانسته از انها تخلف و تجاوز نمیکرد، یا اقلاً اگر بسبب\nاختلاف مشاعر و استعدادات فطری سؤ تفاهم و تلقی در بین آنها نمیگشت،\nالبته جامعه محتاج بوسائل ایجادیه روابط نمی گشت بلکه تنها ایجاد یک\nهیئتی که بتعین اصول ترقی و سعادت جامعه مکلف میبود لازم میگردید،\nاما بد بختانه تا این عصر هیچیک از جامعه های بشری بآن حدود نرسیده است\nکه در حیات اجتماعی و برای سلامت ماندن روابط آن محتاج،\nبقوانین و عقوبات و ترهیب نباشد.\nقانونها وسیله است که حکومت آنرا برای بعمل آوردن وظائف\nخود ایجاد کرده است، قانونها موجد نظم هستند، و وفور انتظام در یک\nمملکتی دلیل سعادت و مترقی بودن افراد آن است، قانون حریت\nلازم و ملزوم اند هرچند، هرجا که قانون باشد حریت نیز آنجا موجود است\nو هر زمینه که بروح آزادی مشبع باشد کمال سعادت نیز در آنجا هست،\nقانون حایلی است که افراد را از اتباع میول و خواهشات نفسانی شان\nکه بدیگران ضرر داشته باشد منع مینماید، لسان حال قانون هر فرد جامعه را میگوید"}
{"book": "adl0132", "page": 188, "text": "۱۸۱\nتو بحقوق دیگران تعرض مباش و من حقوق ترا حمایت میکنم. فرضاً اگر\nقانون نباشد، هر کس نمیداند که تا چه اندازه خواهشات خود را متبع شوم\nیا کسی را از اتباع مفرط برای خواهشات و مطالب آن مانعی نمیباشد\nمقصود از قانون فقرات و حدودی است که مصلحت جامعه\nاتباع و مراعات آنها را لازم داشته میباشد، همه حدودی که تجاوز از\nآنها بحیات جامعه ضرر داشته باشد در قانون مسطور بوده الم و تعذیب\nمعین برای متجاوز در آن مقرر است قانون نه فقراتی است که در یکدفعه\nوضع شده مدتهای عمر از همان فقرات تغییر نیابد، بل بالعکس چون\nحالات جامعه در تغییر است نیز قانون با حالات مردم متابعت دارد\nو قانون را مظهر احوال یک جامعه میتوان قرار داد، زیرا قانون عبارت\nاصلاح احتیاجات جامعه است، و جامعه را از روی احتیاجات آن\nفهمیده میتوانیم. امّا از حیث تغیر هر عرف یا عادات یا غیره مؤثرات\nو شیأ زیاد یا کم شوند. نسبت باین تبدلات قانون ها نیز تغییر مییابند\nمثلاً عرفهای سیئه عدیده است که پیشتر در جامعه ها متداول بود، مگر\nمرور زمان آنها را از ملکات بشریه زایل ساخته، رسم و جزای همان\n\nمرکز صحافی\nصانع کو\nخلان\n۱۴۰۰"}
{"book": "adl0132", "page": 189, "text": "۱۸۷\nعرفها نیز از سطور قانون ساقط گردانید، یا اینکه مثلاً موتر با یکی از\nاختراعات جدیده است، همچنانکه پیدا شدن آن فواید عدیدی برآی\nبشریت رسانیده است، مگر بعضی خطر ها وضرر ها نیز از وجود آن قابل\nحدوث افتید، مثلاً صدمات در معابر یا در وقتهای تاریکی شب، لذا\nدر قانون زیاد کردن بعضی فقرات احتیاطیه یا جزائیه لازم آمد، از قبیل\nامتحان گرفتن از موتر وانها، یا تحدید سرعت رفتار آن در سرکها،\nیا دائماً چالان کردن در یک سمت سرک .....\nو تعیین جزای محدود برای کسانیکه بسبب اهمال حرکات تر ها بدیگر ا ضرر رسانید.\nیا اینکه مثلاً در زمانه های سابق تربیت و تعلیم دادن اطفال را از حقوق\nشخصیه پدر ها میدانستند، اما در این زمان چون خیالات بشر نسبت بتعلیم\nتغییر یافت، ولزوم آنر برای اصلاح جامعه حتمی یافتن تعلیم انها را از\nحقوق عمومیت شمرده اغلب ملل متمدنه یا هواخواهان ترقی وسعادت\nجامعه تعلیم را اجباری لازم دیده، آنرا در سطور قانون علاوۀ\nنمودند. وبالجمله چرا قانون دائماً بحالات فکریۀ جامعه رفتار داشته\nمظهر احتیاجات و درجۀ مدنیت مملکت است.\n\nبشریت\nاخلاق\nملیه و معلم\nوکرده نمیتواند"}
{"book": "adl0132", "page": 190, "text": "۱۸۳\nاطاعت و انقیاد بقوانین\nقوانین را دانستیم مظهر احتیاجات ملت است، و واجب اجتماعی\nهرفرد است اطاعت کردن باوامر قانون، زیرا هیئت مانیکه باحتیاجات\nملت خبیراند آنرا بیک ترتیب و نظم مخصوص مطابق همان احتیاجات\nوضع مینمایند. هر چیزیکه در قانون مسطور باشد در حقیقت عبارت\nاز امریست که ارتباط جامعه محتاج آنست، پیشتر مفهوم شد که در\nحزن و فرح، در شقاوت و سعادت افراد جامعه با یکدیگر شریک اند،\nو این شرکت امر طبیعی است نمیتواند فردی از قید آن خود را رهائی دهد\nبناءً علیه هرچه از اسباب تمتع و مدنیت باشد آنرا دارا شده نمیتوانند تا\nزمانیکه کل مستعد دارائی آن نشوند، یا اقلاً کل آرزومند تحصیل آن\nنشوند. ازینست در جامعه مبدأ اولی قرار داده شد که با دیگران مکن\nآنچه نخواهی با تو بنمایند، و این اولیه اساس مبنی علیه فقرات قانون است\nبعبارت دیگر هرفعلی را که یک فرد نمیخواهد دیگری با او نماید خود\nاو را هم از اتیان آن فعل در مقابل دیگران مانع میشود، چه در نظر"}
{"book": "adl0132", "page": 191, "text": "١٨٤\n\nقانون تمامی افراد جامعه علی السویه اند. پس انقیاد با وامر قانون در\nحقیقت عبارت از حمایت کردن حقوق خود است، زیرا این اطاعت\nبر عموم مفروض است. قانون همه افراد جامعه را باحترام حقوق یک\nدیگر امر میکند.\nاطاعت قانون یکی از مظاهر وطن پروری است، اطاعت\nفرد قانون عبارت از انضمام او در دائره حیات اجتماعی شان است.\nهر فردیکه وطن خود را دوست دارد باید همان احکامی که ایشان طاعتاً\nآنها ملتزم گردیدند انقیاد ورزد. در اطاعت قانون وجه غلط و هفواً\nآنرا نباید دید. بلکه صرف نظر از چنین خاطره ها باید نسبت باحترام اراده\nعموم با آن انقیاد داشته باشد، زیرا قانون را وکلا و امنای ملت تأیید\nکرده اند. و تأیید کردن آنها عبارت از تصویب کردن عموم است.\nو واضعین قانون منتهای دقت و سعی را در ضبط احکام و استخراج فقرات\nآن صرف مینمایند. و تنها یک هیئت به وضع قانون مکلف نیست،\nبل بعد مرور از چندین مجلس ها و گذشتن از نظر خبیرها و ارباب ادارهٔ\nمملکت بدائره اجرا میرسد. فرضا اگر کدام فقره آن به مناسبت حالتے"}
{"book": "adl0132", "page": 192, "text": "١٨٥\nاز حالتها تطبیق نیابد، برای تعدیل آن مرجعهای مخصوصی هست مگر\nتا زمانیکه تعدیل نیابد آنرا باید احترام داشت، زیرا منزله اعتبار آن\nفقره ساقط شده نمیباشد.\nمنفذین اوامر قانون مأمورین حکومت هستند، و یگانه وظیفه\nمأمورین تطبیق دادن حالات هست بر قانون، اقوال مأمورین را\nدر وقت تنفیذ قانون باید اطاعت کرد، زیرا این اطاعت لشخص\nمأمور است بلکه در حقیقت انقیاد بقوانین مملکت است.\nجامعه سعید آن لغت است که در افراد آن اطاعت و عدم میل بختا\nیکی از سجایای غریزی گشته باشد، زیرا فرق طبایع شخص متمدن از وحشی\nهمین انقیاد و پابندی اول بمصالح و مشاعر انسانیت یا جامعه است\nو سرکشی و بی اعتنائی از چنین قید ها خصائص وحشت است.\nممالک متمدنه و افراد متمدنین مقدس ترین وظائف اجتماعیه\nخود انقیاد را با و امر قانون میدانند، بمجردیکه یک منصبدار بزرگ را\nیک فرد سائر پولیس بعنوان قانون بیک امری مأمور ساخت، بدون\nاز اندک معارضه یا توقف حکم همان شائر را قبولدار گشته تعمیل میکنند"}
{"book": "adl0132", "page": 193, "text": "۱۸۶\nاگرچه فحوای آن امر محبوسیت منصبدار باشد، این اطاعت و انقیاد\nمنصبدار را اگر بدقت به بینیم هیچ باعث کسر شان منصبدار نیست زیرا\nپولیس او را توقیف نمیدهد الاّ اگر کدام حرکت خلاف قانون شود پس انقیاد\nعین مدنیت مآبی و کمال شهامت نفس اوست.\nروزیکه بشر قوانین را علی السویه حرمت کرده و هیچ کدام از حدود\nمعینۀ آن تجاوز نکند همان روزیست که باقصی ترین منازل\nانسانیت و سعادت رسیده میباشند، شرافت و عظمت شخص سرکشی\nاز حکم نیست. بل شرافت و عظمت او متوقف بر مواظبت در ایفای\nوظایف خودش است، مقارنه کنیم بین کسیکه با وجود جلال و جاه\nارادۀ عموم را احترام کند و بین کسیکه این اراده را احترام نداشته از قضا\nآن شذوذ گردن نخواهد، البته ظاهرست شخص دوم هر چند فقیر با شد\nمگر اعمال او بر شهامت و بزرگی نفس خودش دلالت میکند. می بینیم\nشخص اول اگر چه بواسطۀ بعضی فتنگی و حیلتها از شر تمرد خود که مجازات\nقانون است خلاصی یابد، مگر از جزای جامعه که فقدان اعتبار و حثیّت\nاست بذریعۀ حیلت رهائی یافته نمیتواند، احترام و مکانت انسان"}
{"book": "adl0132", "page": 194, "text": "۱۸۷\nدر قلوب افراد جامعه بزرگترین غائم انسان است در حیات گویا اگر از جزای\nمادی خلاص شد مگر بجزای روحی عظیمتر گیر آمده میباشد، اما شخص دوم\nارادۀ عموم را که قانون است چون احترام و اطاعت میکند تمام حصه را\nبکمال حریت و اطمینان گذرانیده میتواند، و در دامان سمعت او لکۀ\nنمی افتد تمام حیات با اعتبار و ممدوح میباشد.\nپس اطاعت قانون امر ضروری و وظیفهٔ مقدسهٔ اجتماعی است،\nزیرا قانون وسیلهٔ اطمینان و راحت خلق است بهترین صورتها برای\nعادت دادن نفس باطاعت قانون توسیع دادن دائرهٔ نظر است\nدر یک حادثهٔ قانونی قبل از مخالفت ورزیدن تنها بدیدن حال خود\nاکتفا نکند. بل این دائره را وسیع تر گرفته معنی قانون و حکومت و فواید\nو مقصود از وجود آنها را بنظر گیرد و سببی را که قانون برای آن وضع\nشده است به بیند که چیست. یا اینکه چیست مال حال ؟\nاگر کسی مخالفت اوامر قانون را بنماید. بدیهی است اول\nچیزیکه در دل او خطور کند. عدم جواز مخالفت قانون خواهد بود.\nبرای حمایت قانون دوران را فوجها از قوه های پولیس"}
{"book": "adl0132", "page": 195, "text": "۱۸۸\nو محاکم و مأمورین چسکی گرفته است. هر که بخواهد هم در سایهٔ جامعه\nمطمئنانه امرار حیات بدارد. و هم بفواید و منافع عموم بذریعه مخا لفت\nاحکام قانون خلل اندازد، این قوه با تیکه برای حفظ نفوذ و تسلط\nقانون حاضراند. از اجبار چنین شخصی با طاعت تأخر نمیکند. این جبرا\nانسان حریت و کرامت خود را ساقط و متزلزل سازد. بل بهتر است\nکه باختیار خود هر آنچه که جامعه آنرا قبول داشته است نیز قبول نماید.\nاطاعت باوامر عموم مأمورین دولت\n\nمنفذین قوانین و تطبیق دهندهٔ امور مملکت بر نظامات موضوعه،\nمأمورین دولت اند. کل وظائف رسمیهٔ انها داخل دائرهٔ ادارهٔ\nشئون عمومیه است. تأخر یکی از آن وظائف مسؤلیت صاحب وظیفه را\nدر نزد دولت موجب میگردد، در این صورت هر یک از آنها ملزم ست\nکه ادارهٔ امور عامه را عیناً بر طبق مواد و فقرات عمومی جاری سازد.\nتاکل اعمال آنها مطابق بقوانین باشند. و پیشتر دانستیم که مقدس ترین\nوظائف اجتماعیه فرد اطاعت قوانین است، در حالیکه مسؤل"}
{"book": "adl0132", "page": 196, "text": "۱۸۹\nاجرای قوانین مامورین دولت باشند باید انقیاد باوامر آنها عبارت از\nاطاعت قوانین باشد مثلاً مامورین مالیه بجمع مالیات و رسومات\nموظف اند هر فردیکه مالیات خود را بر ای او از قرار معین قانونی تادیه\nنماید گفته میشود بقانون مملکت خود اطاعت نموده است، یا بعبارت دیگر\nوظیفه اجتماعیه خود را تادیه کرده است، اما کسیکه از جاده قانونی خروج نموده\nاز تادیه مالیات بکدام حیلتی خود را خلاص کند، یا اینکه کمتر دهد، البته بقانون\nمملکت مخالفت کرده میباشد و دنائت این قسم اعمال را در مباحث\nگذشته فهمیدیم که تا چه اندازه بپستی فطرتی فاعل آن دلالت میکند،\nو علی هذا القیاس بقیه مامورین دولت هر کدام باجرا و تطبیق بعضی مواد\nقانونی موظف است که اطاعت اوامر انها عبارت از انقیاد بقوانین مملکت است.\nنسبت باقتضای زمان ومکان لازم میشود که مامورا هالی را با جرایا\nامتناع از اتیان بعضی امور اخطار کند که اطاعت این اخطار آن آنها عبارت\nاز انقیاد بقوانین است، مثلاً در وقت انتشار امراض مسرّیه یا و بانا مامورین\nصحیّه و بلدیه مالازم می بینند که تجار میوه ها را برای حفظ وسایل صحیّه\nاز وارد ساختن و فروش میوه را ممانعت نمایند، یا مامورین پولیس"}
{"book": "adl0132", "page": 197, "text": "۱۹۰\n\nحین وقوع کدام جنایتی جهت اکتشاف آثار جریمه مردم را از تردد در آن دایره منع کنند در چنین احوال اگر مأمورین چنین احتیاطیها را جاری نسازند بدیهی است که اجرای قوانین بعبارت دیگر مراعات مصلحت عموم امر ناممکن میگردد زیرا مامورین صحیه یا بلدیه ها اگر در وقت انتشار و با ها ورود میوه ها را در شهر ممنوع نسازند و چون فواکه در وقت مرض مهیج محسوب میشوند البته اداره امور صحیه عموم باید متزلزل گردیده عموم از مقاومت بلدیه ها و مصائب و بائی عاجز میمانند یا اینکه اگر مأمورین پولیس در حین وقوع کدام جنایتی اگر مردم را از تردد در موقع جریمه ممانعت نکنند اکتشاف آثار جریمه از قبیل پل پا دیگر علامات خاصه مجرم که متعلق باستقراء و کیفیت های حادثه هستند ضایع میشوند. در نتیجه عدالت و عبرت داد مجرم برای حکومت در مقابل حق متعدی علیه متعسر میگردد، و مجرم از زیر مجازات قانون رهائی یافته میتواند.\nخلاصه اینکه بهرحال اوامر و ارشادات قانونیه مأمورین دولت را باید اطاعت کرد زیرا قانون در اعمال آنها است و اطاعت قوانین از مقدس ترین وظائف اجتماعیه است. مامور دولت"}
{"book": "adl0132", "page": 198, "text": "۱۹۲\nخارج از دائره قانون عملی را جاری کرده نمیتواند، زیرا از کل اعمال خود در نزد دولت مسئول است ، در هر حال از قانونی و عدم قانونی بودن یکی از ارشادات یا عملیات مأمور دولت باصول مخصوصه بمرجعها دیگر میتوان رجوع کرد اما بهر حال اظهار مخالفت را نباید کرد چه میشود که در معرفت یا تشخیص قانونی و غیرقانونی بودن عمل او سهوی شده باشد. پس توقف و تأمل اولی است .\nپناه گاه بر آباغیها و اشقیا نباشید\nروزی سعید که در مکاتب اعداد یه تعلیم میگرفت بخانه میآ یکنفر را از دور دید که بنتهای سرعت جهت مقابل باینطرف در دویدن است. چون بدر خانه رسید، همان شخص نیز رسیده بکمال التماس و معذرت مخفی کردن خود را در خانه او خواهش کرد، ابن هم بر حال او شفقت کرده طلب او را اجابت نمود و با خود برده در یکی از زیرخانه های سراچه او را جای داد. چند دقیقه بعد پولیس ها در همان کوچه رسیده بدر هر خانه آمده با وصاف شخص ملجی بنزد سعید"}
{"book": "adl0132", "page": 199, "text": "۱۹۳\nیک مجرمی را میپرسیدند چون بخانه او رسیدند خود را بیخبر نشان داد\nو پولیس ها سرگردان میرفتند برادر بزرگ سعید که یکی از فارغ التحصیل\nهای مدرسه حقوق بود آمد. سعید قصه این شخص ملتجی را برای او کرد. در\nاثنا یکه شنفتن عبارت تحسین برادر کلان خود را منتظر بود، بالعکس علایم\nنارضایتی را از وی مشاهده کرد. بعد از چند ثانیه برادر بزرگ از سعید\nتسلیم نمودان مجرم را به پولیس طلب کرد.\nسعید چون این کار خود را شفقت میدانست بهمین دل پر ی براد\nخود را گفت :- اگر من این بیچاره را مخفی نمیساختم نتیجه حال او بمجلس نمیرسید؟\nآیا چنین شخصی مستحق ترحم نیست؟ یا شفقت کردن واجب هر کسی نیست؟\nبرادر بزرگ متبسما نه گفت: شفقت از بزرگترین مزایای\nانسانیت است؛ علت دوران بشر راجع بهمین عاطفه شریف است\nبل همه را شفقت پرورش داده است. همین بشریت را که شما مظهر\nاراده ، عزم ، اقتدار و قهر می بینید در حقیقت هزاران نوع مصایب\nو نواقص محیط وی است. در ابتدا که یک مخلوق ضعیف و بی استعداد\nمقاومت بود بخیلی مساعی و صرف زمانها هر یک از مصائب محیط خود"}
{"book": "adl0132", "page": 200, "text": "۱۹۳\nبعلاجی دفع کرده توانست. ولی با وجود پیدا کردن بسی علاجها برای خیلی\nنواقص عده زیادی از مصائب دوره او مانده است که در همه آنها\nمحتاج شفقت است مثلاً برای وقت شدت یافتن سردی لباس\nگرم را پوشیده میتواند اما برای عاجزی خود در وقت طفولیت جز شفقت\nدیگر دوائی ندارد، یا برای هجوم امراض ادویه را تهیه کرده است اما\nبرای کوری جز شفقت بنی نوع دیگر تسلیتی ندارد، یا جز شفقت دیگر\nچیزی حیات طفل بی کس را محافظت نمیکند. حیات و دل شکسته انسان\nبی پای را جز شفقت دیگر چیزی تامین و مراعات نمیدارد، بل جان\nو مال انسان صحیح و قوی را جز شفقت چیزی نگاه نداشته است،\nشفقت دائماً غذای انسان بوده است از مهد طفولیت تا عهد ممات\nبل بعد از ممات هم ذکر او را شفقت بلند میدارد.\nشفقت اینکه برای شما گفتم مجرم را به پولیس تسلیم کنید دلیل مخالفتم با عاطفه\nنبود، بل در حقیقت این قول من عیناً شفقت بود، شفقت وظیفه است\nگرفتیم کردن مجرم برای پولیس هم وظیفه بود، مگر شما در اختیار باین این\nدو وظیفه ارجح را دریافت نتوانستید، معلوم است که معلومات وافیه در"}
{"book": "adl0132", "page": 201, "text": "١٩٤\nخصوص وظیفه نداشتیاد که واجب ضعیف را بعوض واجب قومی جاری\nساختیاد.\nسعید :- اگر چنین باشد اصول اختیار کردن را بین دو واجب\nتناقص بیان نمائید.\nبرادر بزرگ :- اخلاق در حقیقت قانونی است که برای شما\nاصول معامله کردن را با فراد جامعه خود ارائه میکند و اصول سلوک را\nدر حوادثیکه از قبیل حادثه امروزه تان باشد نشان میدهد، اساسی\nقانون خلاق خیر است، و وظائف را که تعیین میدهد همه مبنی بر اساس\nخیر هستند. امرونه بین دو واجب بعبارت دیگر بین اختیار دو خیر\nمتحیر مانده اید، بدیهی است باید اختیار نمودن شما نظر بدائره خیر باشد و\nهر چیزیکه دائره آن وسیع تر است باید آنرا مجری شوید.\nسعید :- خیلی خوب است حالا دانستم که در حین تناقض دو واحب\nیا متحیر ماندن بین دو خیر کدام طریقه را در اختیار کردن متبع شوم، مگر\nلطفاً اگر این حادثه امروزه را بقرار این قاعده اگر تحلیل نمودید من خیلی\nفائده مند خواهد بود."}
{"book": "adl0132", "page": 202, "text": "۱۹۵\n\nبرادر بزرگ:- در چنین مواقع اگر دفعه وسعت دائره هر کدام\nاز دو واجب را در یافته نتوانستید تحلیل کردن را برای خود ذریعه بگیرید\nاعنی هر یک از دو واجب را بجزئیات و مراجع اصلی تجزیه کرده هر کدام\nکه جزئیات آن بیشتر و عده افرادی که خیر بانها میرسد زیاده تر باشد\nآنرا اجرا و از دیگرش صرف نظر نمائید.\n\nمحکمه ها\n\nمحکمه ها یا مظهر عدالت در جامعه همان هیئت هائی هست که\nرعایه حقوق مغصوبه افراد و تائید حقانیت استردادشان بانها مقبوضت\nدر جامعه بسی افرادیست که معانی حیات شریفانه بواسطه سجیه‌های\nفاسد غریزی و خرابی زمینه تربیت در آنها معدوم گردیده است.\nدر یک محیط کسانی میباشند که از نتیجه اتعاب و بکد یمین خود قصرهای\nحیات خویش را آباد میکنند برخه دیگری است که این حس حرکت\nوسعی که دلیل حیات بل خود حیات است در آنها مفقود گشته بکمال\nبی غیرتی و بلاهت مخفیانه و بترس زیاده از آن قصرها ئیکه بذریعه"}
{"book": "adl0132", "page": 203, "text": "۱۹۶\nجد و جهد بنا یافته است یگان خشت و سنگ یا حصه عمارت را دزدیده\nبکمال بی اطمینانی و خوف بخرج مصلحتهای خویش میرسانند.\nبرای چنین دزدیها رقم با حیلت را ایجاد و تزویر میکنند، در این\nصورت دریافتن حقانیت یا پیدا کردن تزویر حقوق خیلی مشکل بوده\nمساعی و وقت زیادی را محتاج گشته است، این تحقیقات و تدقیقات\nمحکمه را در جامعه متکفل است، استرداد حقوق مغصوبه و تائید حقوق مملوکه بذرعۀ\nمحاکم می شود.\nدر حین وقوع منازعه بین دو فرد یا چندین اشخاص ایشان قرار\nقواعد مخصوصۀ محاکمه بمحاکم رجوع کرده جانبین دلائل اثبات صدق مقالات\nخود را بمحکمه تقدیم کرده محکمه تدقیق و تحری لازم را در این راه کرده هرکدام\nکه ادعایش حقیقت داشت حکم را بطرف او فیصله میدهد.\nلزوم محکمه برای جامعه امری است معلوم، زیرا ذرایع احتیال\nغصب حقوق خیلی متعدد است، از بجهت تحقیق کردن در دعاوی\nمهارت فوق العاده را کار دارد، علاوه بر علمیت عضویت محکمه\nذکای مفرط را لازم دارد، تا بتواند از قراین و حوادث و حالات\n\nاخلاق\nانصاف\nحکمه و قضا"}
{"book": "adl0132", "page": 204, "text": "۱۹۷\n\nحقایق یک امری را استقراء نماید .\nمهمترین اموری را که حکومت مراعات وقت را در اجرا یافتن آن\nصرف مینماید عدل هست، در مباحث گذشته دانستیم که مبدأ اولی\nعدالت «احترام حقوق است» گویا یگانه هم حکومت در باب محفوظ و\nمحترم بودن حقوق افرادست، باین باعث محکمه ها باقسام و درجه های\nمرتب تشکیل یافته ست تا اینکه حتی المقدور احترام حقوق مصؤن ماند\nفرضاً اگر محکمه از محکمه ها از تحقیق یک قضیه بباعث مبهم بودن یک حوادث\nیا بیک سبب دیگری عاجز ماند مدعیین بمحکمه های عالیتریکه دائره شان\nوسیع تر باشد رجوع کنند، یا اینکه اگر فیصله بنظر صاحب دعوی شدید خفیف یا\nنماید برای تعدیل آن بدیگر محکمه رجوع کرده بتواند اینهمه مخصوصاً برای\nکثرت سعی در احترام حقوق صرف شده است. زیرا بدیهست هر چند\nدفعات تحقیق، یا عدد محققین مکرر شود همانقدر فیصله صوابتر مییابد .\nمحکمه های افغانستان عموماً بدو قسمت تقسیم میشوند :—\n۱ — محکمه های ابتدائیه .\n۲ — « مرافعه ."}
{"book": "adl0132", "page": 205, "text": "۱۹۸\nعلاوه برآن محکمه های اصلاحیه نیز موجود بودند.\nمحکمه های اصلاحیه:\nدر مرکز سلطنت و در مرکز های ولایات و حکومتیهای اعلی و حکومتیهای\nکلان و دیگر حکومتیها یک یک محکمه اصلاحیه تشکیل گردیده بود رؤسا و\nاعضای این محکمه ها که از اشخاصیکه حرمت و اعتماد عامه را دارا هستند،\nانتخاب میشدند محکمه های صلاحیه کافه اختلافات حقوقیه و تجاریه را که\nدر حضورشان می آیند برضای جانبین فیصله مینمایند، و بعد از امضا\nو تصفیه محاکم اصلاحیه بدیگر محکمه ها دعوای شان شنیده نمیشود، و مرافعه\nدعویهای حقوقیه و تجاریه اولا بمحکمه اصلاحیه حتمی است که آنجا دعویهای\nدعوی دارانرا که روز مره مراجعت می کنند شنیده و در میان ایشان\nمصالحه میپردازند، اگر صلحا فیصله ممکن نباشد محکمه های اصلاحیه دعاوی\nدعوی دارانرا بمحاکم ابتدائیه میفرستند. مگر چون محاکم ابتدائیه عهده\nآنرا میتوانست جریان دید از بودجه سال (۱۳۰۳)\nساقط شدند.\n\nاخلاق ۱۲۰۰ عیدالز... مرکز امینیتی"}
{"book": "adl0132", "page": 206, "text": "۱۹۹\nمحکمه‌های ابتدائیه\nدر مرکز ایالات و حکومتیها یک یک محکمه ابتدائیه موجود است. در این محکمه‌ها دعاوی حقوقیه و جزائیه فیصله میشود و چون برای هر دائرۀ از تشکیلات حکومت حدود معینۀ است که خارج از آن وظیفۀ یک دائرۀ وسیع تر میباشد و نیز برای اینکه در فیصلۀ امور تا حتی الامکان سعی حسن فیصله مرعی است باین سبب دائرۀ اختیار محاکم ابتدائیه فیصله کردن است در دعاوی که از یک روپیه الی سه صد روپیه باشد. و این فیصله بلا حق مرافعه محکوم بصورت قطعی میباشد. این محکمه‌ها دعاوی حقوقیه و تجاریه را که اضافه از سه صد روپیه باشد و همۀ دعاوی اقسام جزائیه را نیز فیصله میتوانند، فیصله‌های محاکم ابتدائیه باستثنای اعدام و حکم ضرب و تشهیر بصورت فور در معرض اجرا گذشته میشوند، و اگر محکوم علیه بخلاف آن اعتراض داشته باشد یا بعد الاجرا بمحکمه‌های مرافعه میتواند فیصله کند. حبس دوام بعد اجرا و با وجودی که محکوم علیه اعتراض نکند، بهمه حال در محکمه مرافعه تقدیم میشوند."}
{"book": "adl0132", "page": 207, "text": "۲۰۰\n\nمحکمه های مرافعه\nمحکمه های مرافعه سلسله اخیر حلقه محاکم عدلیه است محکمه های مرافعه\nدر مرکز ایالت کابل و حکومتیهای اعلی و حکومتیهای کلان موجود اند. و\nاین محکمه ها دعویهای حقوقیه و تجاریه و جزائیه را مطابق قواعد آتیه فیصله مینمایند\nو در این محکمه ها فیصله هائی را که خواه برای دعاوی حقوقیه و تجاریه و خواه\nبرای دعاوی جزائیه از محکمه های ابتدائیه وارد گردیده باشند. و یا محکوم\nعلیه و یا یکی از طرفین بآن فیصله ها راضی نباشند. دوباره تحقیق و ملاحظه\nمینمایند. و در صورت تصدیق بهمه حال بمعه اجرا گذاشته میشود.\nو فیصله های محکمه های ابتدائیه که بمحکمه های مرافعه ملاحظه میشوند\nاگر در محکمه های مرافعه بر خلاف فیصله های محکمه های ابتدائیه حکم کنند و طرفین\nبآن راضی باشند در موقع اجرا گذاشته میشود. هرگاه یکی از طرفین بآن\nاعتراض داشته باشند الی (١٥) روز بمحکمه مرافعه یا قوماندانی کوتوالی\nو یا حکومتی عرض استدعای تمیز را نمایند بمصوبه بهیئت عالیه تمیزیه دعوای\nشان تمیز میشود و الا نامبرده ند کو رخواهش تمیز نکند حکم محکمه مرافعه درباره"}
{"book": "adl0132", "page": 208, "text": "٢٠١\nمحکوم علیه اجرا میگردد، و بعد از اجرای حکم تا اکمال موعد تمیز حق تمیز را دارد\nتنها اگر حکم متعلق بجزای حبس دوام و یا اعدام باشد با وجودیکه محکوم علیه\nاعتراض نکند بهمه حال در پیش روی هیئت عالیه تمیزیه حکم باید تدقیق گردد\nواگر بعد از تدقیق از طرف هیئت عالیه تمیزیه موافق بشریعت و نظام\nدیده شود از طرف وزیر عدلیه برای منظوری بحضور مبارک شاهانه\nعرض میشود.\nاین بود مختصر سلسله محاکم عدلیه دولت علیه مستقله افغانستان\nباصول شکایت و صورت جریان دعاوی در آنها بمقصود از مطول\nساختن این تقسیمات و تحدید اختیارات هر دائره چنانچه پیشتر ذکر شد\nتأمین عدالت در حکم دعاوی و منازعات اهالی در مقابل یکدیگر است\nتا هر یک جهت تأمین یا استرجاع حقوق مجال فراخ در مقابل داشته باشد\nمحاکم عدلیه در هر حصه از ایالات و مراکز حکومتی دولت علیه موجود است،\nهر فرد از افراد میتواند در حین ضرورت بمحکمه مرکز ایالت موطن خود رجوع\nنموده، حقوق مغصوبه خود را بذریعه آنها استرداد نماید، چنانچه در نظر محاکم\nشخصیت و حیثیت فرد بهیچ اعتباری ندارد، در محاکم بغیر از حق دیگر"}
{"book": "adl0132", "page": 209, "text": "۲۰۲\n\nچیزی مدنظر گرفته نمی شود.\n\nخدمت عسکر\n\nتأمین سطوت و متانت ملت را دو عامل است : یکی متانت اخلاقی و نیوی اهالی وطن ، دیگر تشکیلات اساسیه عسکریست.\n\nمتانت اخلاقی و نیوی ملت را علم و معرفت تأمین میکند و تشکیلات اساسیه عسکری را خدمت عسکر یه .\n\nخدمت عسکر یه وظیفه مقدسه وطنی هر فرد است . در خدمت عسکر یه صدق ، فداکاری ، عزم و متانت لازم است . زیرا خدمت عسکر یه عبارت از محافظه کیان و شرف و سطوت وطن است ، وطن هر فرد عنوان او در جامعه های بشریه است ، محافظه این عنوان مقدس ترین وظائف اجتماعیه هر فرد است ، فداکاری که یگانه ممیزه عالی بشریت است در خدمت عسکریه بهترین مظاهر خود تجلی میکند، بصدق سلاح بر داشتن فرد در سایه لوای عسکری دلیل بزرگی است بر وطن پروری به فرد: مدافعہ وطن امر اکتسابی نیست بل امری است غریزی، حیوانات"}
{"book": "adl0132", "page": 210, "text": "٣٠٣\nببینیم که تا آخرین نقطه قدرت خود بمدافعه کردن از وطن های خود پیشتر آمده\nو تیار میباشند، بل اگر مقداری بجان خود را در وقت قصور و در خطر بودن\nوطن ملحوظ نمائیم برای ما ثابت خواهد گشت که حب وطن و دفاع کردن\nاز آن یکی از امور غریزیه است. مگر تنها غریزی بودن این عاطفه برا\nحمایت وطنها کفایت نمیکند. بل الزمترین امور برای آن تربیت است\nچنانچه هر عاطفه از عاطفه های انسان تربیت را لازم دارد از جهت\nدیگر زیرا که بشریت روز بروز در تقدم است، و تقدم این را اقتضا میکند\nکه انسان برای هر امری از امور خود وسائل برتری و تفوق را آماده\nسازد از آنجمله بل در مقدمه آنها وسائل محافظت وطن است، زیرا\nهمچنانکه افراد گرفتار گرداب منازعه حیات اند جامعه ها نیز این تنازع\nحیات هم مشغول شان است. تنها دیدن تاریخ تشکیلات و نظامات\nعسکری عالم برای اثبات تسلسل ترقی آن کفایت دارد، همیشه وسائل\nدفاع و هجوم و محافظت اکتشاف و ترقی گرفته است، تربیه عسکریه از جمله همینا\nمکتشفات است. مقصود از تربیه عسکریه ریاضت و تمرین دادن عسکر است بر\nاصول مدافعه و حمله کردن بر اعدای وطن، و بدون انه یاد گرفتن این\n\nمرکزی افقتی عبدا لعزیز اخلاقی ١٢٠٠"}
{"book": "adl0132", "page": 211, "text": "٢٠٤\n\nاصول یک مملکت برای حفظ کیان دارای عسکر شد میتواند که در جامعه بشری\nهر فرد وطن بمحافظت آن مکلف است. و چون پیشتر گفتیم که مدافعه وطن تنها\nبیک داشتن حُبّ وطن غریزی و فطری کفایت نمیکند بلکه باید باصول\nعسکری تربیه شده باشند ازین است که قانون خدمت عسکری یکی از نظامات\nموضوعه گردیده قرار قواعد آن بهر فرد نوبت ایفای این وظیفه مقدّسه\nمیرسد، هر یک مدتی از وقت خدمت خود را در آن تربیه صرف نموده\nبعد از تلقی معلومات و تمرینات کافیه در صف مدافعین وطن آماده میباشند.\nاگرچه در بعضی مقامات تحت قلم بعضی تعرضات غیر عسکریت دیده\nمیشود مگر آنها را هیچ اهتمام نباید داد زیرا چیزیکه طبعی و فطری باشد مقاومت\nکردن با آن امری است مستحیل بلی تعاون و سلم دائمی همیشه مطلوب\nبشریت بوده است، مگر از جهت دیگر قوانین طبیعی ترقی بشر را باحتکاک و\nتصادم اقتضا نموده طرفداران سلم عمومی در عالم خیالی زیادند، در صواب\nبودن آراء آنها هیچ مجال انکار نیست، مگر جریانات طبیعی که دائماً بجهت مقابل\nآمال انسان بوده است، میسر شدن آن آراء و آرزوها را متعسر بل در\nاغلب احیان محال میگرداند، بهترین دلایل برای اثبات این نظریه"}
{"book": "adl0132", "page": 212, "text": "۲۰۵\nمجلس لاهه است که در ۱۸۹۹ برای مقاوله بین المللی انعقاد یافته بود، در همان\nمجلس که خصوصا برای عقده تامین صلح عمومی منعقد گردیده خیلی نظریات و قواعد\nدائمه باین نظریه مطرح مذاکره شده و تعیین نمودند هرگاه بین دو مملکتی در یکی\nاز امور اختلافی واقع شود نباید خودسرانه بمل یا جنگ شروع نمایند\nبلکه فیصله در محاکم بین المللی فیصله یابد، با وجود تشبثات فوق العاده این\nمجلس و اقدامات زیاده شان جنگ بزرگ که عمومی را برای آن عنوان\nگذاشته اند در ۱۹۱۴ واقع شده بود بهترین دلیلی است برای مخالف\nبودن چنین نظریات با طبایع فطری بشر.\nنتایج برای حصول فوقیت امریست طبیعی در بشر، هر فرد آرزوی\nبزرگ او در مقابل دیگر افراد تفوق است چنانچه نظر بجامعه با این جبت\nتفوق در بین شان بدرجه ها مضاعف است، هر جامعه برای تامین حیات\nو نوال رفاهیت تفوق خود را بر یک جامعه دیگر طالب است، و اگر افراد\nیک وطن این عاطفه حب تفوق را در بین عواطف خود نداشته مظهر اقدمات\nشان نباشد طبعا از دیگران عقب مانده نصیب و خضوع است در صف\nمحکومین، و اگر تفوق نصیب یکجامعه نباشد اقلا قوه حفظ کیان و مرکزیت"}
{"book": "adl0132", "page": 213, "text": "خود را باید دارا باشند تا لقمه دیگران نگردیده از خود در صف تزاحم و تنازع\nحیات مدافعه کردن بتوانند.\nمحافظ کیان و مرکزیت یک وطن در صف جامعه های بشری عسکر\nهمان وطن است. تاریخ بهترین معرضها برای تماشای صدق این نظریه\nاست، تفوق استقلال یا انحطاط قومها با همه حالات شان در صفحات آن\nمصفوف است تنعم اول یا اقلاً استراحت و اطمینان دوم را از صفحات\nآن دریافت میکنیم چنانچه استعباد و اضمحلال و مقهور بودن فریق سوم را\nدر آن صفحات نیز دیده میتوانیم.\n\nشرف عسکری\nتشابه و توازن امریست طبیعی در کائنات، قوانینی که بر یک عمارت\nمادی که از سنگ و گل تکوین مییابد آنها را بر جامعه که از عده و افراد آنها مولف\nاست تطبیق داده میتوانیم، چنانچه قوانینی که بر فرد تطبیق مییابد اغلباً همان\nقوانین را بر جماع و طایفه و فریق نیز تطبیق داده میتوانیم.\nاگر در اعتبار فرد در جامعه امعان نظر شود دیده میشود که سرمایه او لے"}
{"book": "adl0132", "page": 214, "text": "۲۰۷\nیا مرجع اصلی این اعتبار مقدار خیری است که بجامعه میرساند، گویا هرچند\nقیمت خیری آن عمل بیش باشد، نیز قدر و اعتبار همان شخص بیشتر است\nپس مقیاس سنجیدن قیمت اعمال و امور مقدار خیر انهاست، و همین\nمعیار در کل امور بشریت معمول است. از این است که مشقت و زحمت\nبا وقت و توجه را اساس قیمت دادن اعمال و امور نمیدانیم و بنابر\nقاعده طبیعی که در اول این مبحث ذکر شده است می بینیم همچنانکه این قانون\nبر افراد ساری است، بر جماعات یا فرقه ها نیز جریان دارد، مثلاً حمال\nاز حیث مشقت بیشتر از داکتر متحمل مشقت جسمی میشود، یا اینکه از مهندس بیشتر\nزحمت میکشد مگر اعتبار و قدر داکتر از حمال و مهندس از آهنگر بیشتر است\nهمچو نیز در جماعه یا طائفه اعتبار و قدر فریق اهل قلم بیشتر از طائفه نجار است،\nزیرا خیر اول نسبت به دوم برای جامعه بیشتر است و هم چرا قدر و اعتبار\nهر فریق نسبت بدیگر ها وابسته بمقدار خیر رسانیدن ایشان است.\nبناءً علیه برای دریافتن شرافت و قدر یکدیگر باید مقدار خیر یرا که\nبجامعه میرسانند اندیشیده شود\nنشو و ارتقا بشریت دائماً حلیف احتکاک و تنازع بوده است"}
{"book": "adl0132", "page": 215, "text": "۲۰۸\nاین قانون عمومی است که سریان آن بر افراد و جامعه ها است، هر چند\nاحتکاک و تنازع بیشتر واقع شود همانقدر ارتقا بیشتر حاصل میشود. از\nاین است که کلمه (تنازع حیات) در صف علوم مهمه یک حصه مستقلی را\nاشغال نموده است. احتکاک هر چند از اموریست که جلو گیری آنرا\nاز بدو مرحله تشکیل یافتن جامعه ها علاج مینمایند. مگر قوه قاهره طبیعت\nمؤید آن گردیده هر نوع علاج را در مقابل این علت بی اثر میگرداند،\nو این یکی از حکمتهای انسان است، هر گاه یکی از قوای طبیعی را ملایم حال\nخود ساخته نتواند، در این میکوشد که حال خود را ملایم آن بگرداند مظهر\nاین حکمت را در عالم عسکری که شرافت یا قیمت خیری آن مطرح بحث\nاست به بهترین دلایل متجلی می یابیم از این است که جامعه تأسیس\nقوه نامی عسکری بعبارت دیگر قوه هائیکه برای دفع احتیاجات و شداید\nقانون تنازع لازم است مجبور گردیده پس معلوم میشود مقدار خیری را که متوجه\nجامعه میرساند خیلی زیاد است، چرا که در نشو و ارتقا جامعه اثر بزرگ را دارد\nزیرا در صورتیکه تنازع و مقدار استعداد جامعه برای نشو و ارتقا آن علاقه\nداشته باشد باید ذرایع تنازع و احتکاک عامل عظیم خیر برای جامعه باشد."}
{"book": "adl0132", "page": 216, "text": "٢٠٩\nو مظهر این استعداد و قوت عسکر است، باید هر جامعه قبلاً این قوه را باکمل\nصورت تشکیل داده بعد در صدد تکمیل اقتضاآت آن بر آید، زیرا تا بیستی\nدر حالیکه ارتقا و بسته بقوه منازعه باشد باید هر جامعه که قوه منازعه را نداشته\nباشد نصیب آن مانند هر ضعیف در مقابل قوی باشد.\nعسکر مستقبل را تأمین حال را حمایت و ماضی را حفاظت میکند\nدر این صورت گفته میشود که عسکر یک جامعه در نشو و ارتقای آن منزله بزرگی\nدارد. و بیشتر مفهوم شد که اعتبار هر فرد یا فریق و ابسته بمقدار خیری است\nکه برای جامعه رسانیده میتواند، و نشو ارتقاء عالی ترین خیرها است.\nاگر ترقی ملت عوامل عدیده دیگر اثر می کند: علم، فن، اخلاق\nدر ترقی جامعه اثرهای عظیمی را دارند، بلکه وجود آنها عین ارتقای جامعه است\nمگر چیزیکه میدان تقدیم و تاخت را برای این عوامل ترقی حمایت و مصئون\nمیدارد عسکر است. حقانیت این را از حال اقوا میکه زیر فشار استعمار\nبوده از قوه با غی عسکری خود محروم اند در یافته میتوانیم. معلوم است که اقوام\nمستعمر اگر چه از علوم و اخلاق و فنون کاملاً بی بهره نیستند مگر این اندک علوم\nو اخلاق و فنون برای آنها کل مزایای ترقی و حریت را آماده نمیسازد،"}
{"book": "adl0132", "page": 217, "text": "۲۱۰\nزیرا فوتیکه برای حمایت آنها بکار است در دست نداشته بالعکس قوه ها\nمنازعين میدان سیر علوم وفنون را احاطه کرده آنها را از تقدم باز میدارد\nاز این است که سرور قرنهای دراز در حال آنها کمتر فرق میکند. این\nهمه نتیجه نداشتن قوه دفع تعديات منازعین دیگر است، بعبارت دیگر\nنبودن یا ضعیف شدن قوه نامی عسکری آنهاست.\nبر خلاف جامعه هائیکه قوه تنازع آنها در میدان حیات مکمل شده\nالبته هرچند از جامعه های دیگر عقب مانده باشند. مگر در آن صورت غیر از\nحُبّ تفوق نسبت بودن قوت مدافعه و منازعه زنده مانده بهر صورت\nکه باشد بکمترین وقتها بمنزل معهود تفوق خود را رسانیده میتواند، زیرا\nحدود ترقی از او و اختیار کردن اصول حیات بسبب استقلال بذریعه\nعسکر مامون است، بناءً علیه شرف و قدر عسکر رُتبہ رفیع و منزله عالی را\nدر جامعه دارد.\nاز جهت دیگر هر فریق جامعه که یک نوع فن یا حرفت را در جامعه\nمتعهد شده اند یک قسمت میزات یا قوه های خود را وقف و مصروف\nهمان فن میسازند مثلاً اینکه قوای جسمی یا عضلی خود را وقف این حرفت"}
{"book": "adl0132", "page": 218, "text": "۲۱۱\nمینماید، چنانچه داکثر میزات عقلی و علمی خود را وقف شغل خود مینماید. اما انکسیکه ازینها فوق تر عزیزترین اشیارا در نزد انسانها فدای تامین مستقبل و حال جامعه خود مینماید عسکر، اگر چه نسبت بخدمت خود مقابل میگیرد، مگر این مقابل در ازای فدا کردن حیات هیچ بحساب نمیرود، گویا فریق عسکر برای جامعه خیر زیادی را میرساند که شرافت آن نیز بمقدار همان خیر پیش امت تصویر میشود عده زیادی از افراد وطن در حینی که همه در خانه های عائله خود نشسته و استراحت داشته و اینها برای مدافعه از حقوق و شرف آنها در زیر باران مرگ اوقات گذرانند، بدیهی است که کل مزایا و مظاهر انسانیت فداکاری است و همین عمل آنها عین فداکاری است. در ممالکیکه افراد آنها دوره های جهل را طی کرده متعلم و با تمدن شده اند روح و مشاعر افراد آنها بحسن طینت مشبع گشته یعنی از آنها که تنها بقوت خود مقتدر بودند، شرف و خدمت عسکری را تقدیر نموده عمر را در خدمات آن صرف نمودند چنین اشخاص از مشاعر انسانیت مشبع بوده، همه عواطف آنها دلالت بشهامت و شرافت طبع شان میکند، این قبیل نوابغ با احساس خیلی اعمال مفید را بجامعه تا خود نموده اند، زیرا حیات را آنها عبارت از بعضی اعمال و حرکات متنوعاً"}
{"book": "adl0132", "page": 219, "text": "۲۱۳\nاز قبیل خوردن و نوشیدن و استراحت نه پنداشته میدان حیات را محفل\nاستفاده شخصی ندانسته اند عظمت نفس شان این را قبول نمیکرد که با انسان\nباشعور در مطالب خود با حیوانات هم مانند باشند استنفاع شخصی خاصهٔ\nحیوانی ست، مگر انسان باید آرزوهای عالی تری داشته باشد.\nهر جامعه که شرف عسکری را از قرار حقیقت و ماهیت خودش\nقدر بدهد، آن جامعه مقهور شده نمیتواند.\nوطنيت\nاز موثراتیکه بر عواطف انسان اثر کلی دارد الفت ست بمقدار\nنفوذ و سلطان این موثر بحدیست که میتواند حقایق را بنظر انسان مبدل سازد\nالفت یکی از اسرار با اهمیت طبیعت ست، پیدا شدن این سلطان\nبا نفوذ راجع بکثرت قرب و ملائم افتیدن امورست، الفت تنها بین\nانسانها واقع نمیشود، بلکه ممکن است که بین انسان و جماد یا انسان و حیوان\nیا حیوان و جماد هم بوقوع رسد، و چون ممیزه انسان بر بقیه مخلوقات قوهٔ\nعاقله او ست که در هر یک از امور و سجایای وی مداخله و تصرف کرده"}
{"book": "adl0132", "page": 220, "text": "۲۱۴\nماهیت و قدر آنرا دو چند میگرداند ، نیز دست عقل بالفت رسیده\nآنرایکی از روابط لذیذ و متین و زیبا گردانیده است ، هر چیزی که قرب\nو احاطه آن با انسان بیشتر باشد نیز مقدار الفت آن زیاده تر است .\nوطن عبارت از محیط و اقلیمی است که انسان در آن نشو و نما پیدا\nکرده است ، برای در یافتن مقدار الفت انسان بوطن خود باید در مسأله\nنشو و نما صرف وقت نماید : در وقت ولادت انسان مخلوقی است صغیر\nصغیر در سرجه صغیر، در جسم صغیر، در وزن صغیر ، در میزان و عقل ، این صغیر رفته\nرفته بمرور زمان کلان شده میرود ، کلانی او نیز از هر حیث است جسماً\nو وزناً و عقلاً کلان شده میرود ، کلان شدن او چیست ؟ کلان شدن او\nاز حیث جسمی این است : اغذیه منمیه وطن که از مواد زمین و هوائے\nآن مشبع شده است تحلیل شده در رگهای وی بخون و رطوبت مبدل\nگردیده در نتیجه جسم او ازین تحلیل و تبدیل کسب کلانی کرده میرود ،\nو عقل او از محیط و اشخاصی که در بین آنها امرار حیات دارد معلومات و\nمعارف را اخذ نموده و کسب تجارب کرده جذب و حب تلاقی دائره\nعقل او را وسعت داده میرود ، گو درین صورت جسماً و روحاً از جزئیات"}
{"book": "adl0132", "page": 221, "text": "٢١٤\nو روحیات حاضرهٔ وطن تکوین یافته است ، ازین منتج شده مسئله قرب\nکه عامل بزرگ است در پیداشدن الفت در این صورت اثر خود را در\nهر فرد وطن جاری کرده است، میماند عامل دوم الفت که ملایمت است\nاعنی شرط دوم الفت ملایم افتادن امور است برای صاحب الفت، اینهم\nاز حیث ملایمت باید مرا هر وطن ملایم طبع افراد آن بیفتد، زیرا ملایمت\nدر ذات خود عبارت از حسن تلقی است، و این حسن تلقی از مطابق افتادن\nیک چیز خارجی است بحواس باجسم انسان در صورتیکه همه جزئیات مادی\nو روحی او از زمینه و محیط وطن تکوین یافته باشد. البته هر چیز این وطن\nاگر چه خارج از دائرهٔ آن جزئیات هم نباشد باید ملایم طبع آن واقع شود.\nپس الفت بوطن امریست غریزی و دلیل دیگر غریزی بودن\nآن وجود این عاطفه است در حیوانات هم .\nالفت وطن و وراثت : تحقیق مسئله تاثیر وراثت غرایز و عادات\nسلف بر خلف یکی از امور مهمه است در نزد علما و فلاسفه، وراثت\nدر ابتدا امر معترف به نبوده، بلکه میگفتند که انسانها عُوداً علی السَّوَیهِ تولد می‌شوند\nیعنی مدرکات و میزات آنها در وقت ولادت متفاوت نمیباشد"}
{"book": "adl0132", "page": 222, "text": "۲۱۵\nو تغییرات بتاثیر تربیت ناتج میگردد. اما بعد از تقدم معارف و علوم این\nمسئله ثابت گردید که وراثت از قوانین طبیعیه است که شاخ شبیه تنه است\nو تنه دائماً مانند خود را انتاج میکند چنانچه این امر در عالم احیا مشهوداست.\nبعبارت میگویند هچنانکه نسل صورت خود را از ابوین حاصل میکنند نیز\nسجایا و اخلاق غریزی را از آنها کسب میکنند و انسانها در حین تولد\nمساوی نمیباشند چنانچه بعد از نشو و نما نیز متخالف میباشند. و این\nاختلاف راجع بدو امر است: یکی (وراثت) و دیگر (محیط) و اشخاصیکه\nدر بین آنها امرار حیات دارد چنانچه یکی از علما درین صدد گفته است که:\nانسان درین عالم پیر تولد میشود زیرا باخلاق آبا که وارث اخلاق و\nعادات اجدادند مشبع میباشد.\nپس درین صورت علاوه بر الفتی که بحکم قرب و ملایمت بوطن\nداریم، حصهٔ زیاده تر الفت از آبا و اجداد ارثاً با میرسد. حب وطن\nیک امری نیست که انسان مانند دیگر امور مکتسبه انرا دریافت میکند\nبلکه امر غریزی است زیرا نتیجه الفت است و الفت را میدانیم که\nمحبت مفرط را نتیجه میدهد. ولی از حیث قبول تربیت نیز مانند"}
{"book": "adl0132", "page": 223, "text": "٢١٠\nدیگر غرائز است که همه قابل تربیت اند . مانند قوة ذکا اگر تربیه خوب\nداده شود . از آن نتیجه های ممدوح و مفید گرفته میشود و خلاف آن\nبالعکس است. زیرا در انحال صاحب قوت ذکا اصول تصرف را\nدر ان یاد نداشته عوض خیر شر را نتیجه ازین قوت خواهد گرفت اگر چه\nدر بعضی احیان بنیت خیر باشد پس غریزه الفت بوطن را باید تماماً\nتربیه دهیم بعبارت دیگر مظاهر وطنیت را دریافت کرده این عاطفه را\nدر راه اکمال و تنفیذ اقتضاآت وطن پروری صرف نمائیم معلوم است\nهر عضو جسم که انسان باستعمال آنرا اهمال کند بمرور زمان عاطل میشود.\nاین قانون بر روحیات و غرائز نیز سار می است هر عاطفه یا حسی که\nانسان باستعمال آنرا مهمل ماند البته می میرد . در صورتیکه برای تقویت\nعواطف و غرائز محموده وسائل مانند اراده و تربیت در دست\nداشته باشیم باید بکمال توجه برای تکمیل معانی انسانیت در خود ساعی\nباشیم خصوصاً در حالیکه بذریعه اهمال غرائز مذمومه را بتوانیم عاطل نمایم.\nوطن افغانی : همان محیطی است که علاوه بر محبت ما الفت\nآن در خون آبا و اجداد ما یان دمیده بذریعه وراثت نسلاً بعد نسل"}
{"book": "adl0132", "page": 224, "text": "۲۱۷\nبما انتقال نموده یکی از زنجیرهای متینی که ما را با این محیط مربوط ساخته است\nاجسام ما از ذرات آن تکوین و روح مان از روح آن مشبع است،\nمثل مشهور است که کسیکه بفک قیدهای محبت قادر باشد از ان هیچ\nخیر را منتظر نمیتواند شد، ازین است که بین انسان ها معروف گردید\nکسیکه وطن خود را قطعا ترک بتواند او را محل اعتماد نباید دانست،\nوطن هر فرد ما دباو است قیمت شخص محبت همین مادر است کسیکه عیب\nوطن را درک کرده بتواند، باید بداند که جزئی ازین عیب بطور مشعور\nدر خود او هم وجود دارد، پس بهترین ذرائع تحسین و چنین حال کوشش\nکردن است در رفع همان عیب، اقلا اگر هیچ نتواند همان عیب را\nاز خود دور نماید گفته میشود که بوطن خدمت کرده است زیرا حصه از\nعیبها اثر ا رفع نموده است، باین فکر نباید افتاد که اصلاح یکفرد در مجموع\nاثری ندارد، زیرا پیشتر منزله فرد را در جامعه دانستیم، علاوه برین اگر\nهر کس باصلاح دائره خود سعی نماید بدیهی است که باندک زمان تمام\nملت اصلاح میشود.\nخدمت وظیفه : خدمت وطن امری نیست که بعضی اشخاص"}
{"book": "adl0132", "page": 225, "text": "۲۱۸\nمخصوص آنرا بتواند . یا اینکه خدمت وطن انسانرا از نظر در مصالح خود\nمصروف میسازد . بل امری است آسان و هر یک میتواند خدمت ۱\nبنماید . خدمت وطن در هر صورت و حال قابل اجرا است نجی و فقیر\nموظف و عامل وطن خود را خدمت کرده میتواند .\nاز هر یک در جامعه مطلوب است که وظیفه را بر عهده گرفته در\nمقابل اجرا و بقدر قیمت همان ضروریات حیات خود را از جامعه بگیرد\nاقلاً مراعات حدود وظیفه و نه برآمدن جاده وسعی نمودن در تحسین ۲\nترقی همان وظیفه خدمت است برای وطن . جارو بکش اگر در\nوقت ایفای وظیفه حسن نیت را مد نظر گرفته در ایفای وظیفه خود اهما\nنورزیده یومیاً قیومیاً این عهده را تنظیم داد، از جاده آن برآید خادم وطن ست\nمظاهر خدمات وطنيه :- دفاع کردن از وطن در حالت هجوم اعدا\nیا بر خطر بودن حریت آن . اغلباً وظیفه عسکر است ولی تنها متخصص بآنها\nنیست حقیر یا ذلیل شدن وطن حقارت و ذلت انسان است.\nسربلندی فرد بین جامعه های دیگر وابسته بسمعت وطن اوست، قیمت ازین\nکه در وقت افتیدن وطن در خطر هر فرد آن اگر چه عسکر نباشد بیک جوشش"}
{"book": "adl0132", "page": 226, "text": "۳۱۹\n\nو حاست مخصوص گرفتار میآید که او را با تفنظام در سلک مدافعین داوا\nمیسازد، اسیر بودن یک فرد در مقابل اسیر بودن یک جامعه هیچ است\nاسارت جامعه دلالت پست فطرتی کل افراد آن جامعه است،\nدر اینجا به غلو کردن صحف تاریخی حاجت نیست قاری که در جنجا وطن عزیز خود اکتفا میوردیم\nکسیکه بین سمعت افغان قبل از استقلال و بعد از ان مقارنه نماید حقانیت این\nمسئله را درک نموده میتواند، بعد از استقلال در هر مقابل و تحریری که افغان\nبالفظ غیور توام است، و محرر یا قائل بمجرد گفتن این صفت قلب\nبمعانی آن نسبت باین وطن عزیز بخودش میشود زیرا استقلال و حر بودن\nدر مخیله اش حاضر میباشد.\nپس مدافعه کردن از وطن در حین اقتضای آزادی یا مصلحت ان در\nحینیکه ضروری است نیز و اجب مقدس است، و آسان ترین واجبها\nهمان است که با قوانین طبیعی مخالف نباشد و چون پیشتر غریزی بودن\nعاطفه وطنیست را دانستیم بناءً علیه برای مدافعه از وطن ایجاد عاطفه\nمحبت بکار نیست بلکه این عاطفه طبعاً موجود است تنها تربیه آن کفایت\nمیکند."}
{"book": "adl0132", "page": 227, "text": "۲۲۰\nادای وظائف : این خدمت وطنیه را از حیث عمومیت و\nآسانی اہمترین خدمات وطنیه شمرده میتوانیم. زیرا خیلی از اموریکه بغایت\nوامنیت و تقدم ملت وابستہ بان است. ہر عطله که موجب تأخر وطن\nگردد اگر در حقیقت ملاحظہ شوریده خواهد شد که نتیجه اہمال و ظائف است\nہرچند اصول ایفای وظائف در یک قومی مرتب و منظم تر باشد سرعت\nرفتار آن سوی منزل ترقی ہمانقدر بیش است. ہرکس در حیات خود\nیک مسلک انتفاع برای خود منتخوب میسازد. این مسلک انتفاع اگرچه\nظاہراً عائد بخودش است اما در حقیقت عموم را ازان نصیبی است.\nترقی دادن این مسلک در ہمان جنیکه برای خودش خواه مادہ یا اعتباراً\nفائدہ مند باشد. نیز از افادہ عموم خالی نمیباشد. ہرکس در جامعہ یک\nدائرہ محدودی دارد. شغل و ذانزان دائرہ عبارت از اخلالی را حت\nعموم است. و خروج ازان دائره یا نتیجہ اہمال وظیفہ و یا تعدی حقوقی فی\nخواهد بود. و این خروج یکی از بواعث اخلال راحت و امنیّت عموم است.\nپس ترقی دادن مسلک مشروع خویش و ایفای وظائف و اخذ حقوق\nمظہری از مظاہر خدمت وطن است. درین جملہ وظائف عائلی وی"}
{"book": "adl0132", "page": 228, "text": "۲۲۱\n\nو اجتماعی و اخلاقی علی السویه اند، اهمال هر یک از اینها بوطن ضررمند\nاست. مثلاً در عائله اگر تربیۀ اولاد اهمال شود البته موجب نقصان\nجامعه است . یا اگر در دائرۀ محبت روابط دوستی اهمال ورزیده شود\nاعتبار مفقود میگردد، و مفقود شدن اعتبار بین افراد یک جامعه بدترین\nبلیه ها است،\nبهر صورت اهمال وظیفه نزاع و بی امنی را موجب است،\nو این نزاع موجب مشغول شدن اولیاء امور از تهیه و نظر در مصالح\nملت میگردد، زیرا توطیۀ امن بدیهی است که اوّلین احتیاجات\nجامعه است، پس فرد وطن دوست گاهی از حد و د خود متجاوز\nنمیشود، و این نوع خدمت وطن از همان نوع خدمات وطنیه است\nکه هر فرد ملت آنرا مرعی داشته میتواند .\nوقف نمودن حیات برای خدمت وطن: واین نوع خدمت\nمخصوص رجال بزرگ و ارباب صلاح و سیاست است ، که محور\nدوران امور مملکت گردیده زمام و جریان آنرا بدست گرفته\nسوی منزل ترقی و تعالی وجه آنرا ینماید."}
{"book": "adl0132", "page": 229, "text": "۲۲۳\n\nهر جمعیتی از جمعیات بشر محتاج قائد و مؤلف افکارست، و کلی معانی اتفاق و اتحاد راجع باین تألیف است ملت متفق آنست که افکار و آمال عموم با هم تألیف و انضمام یافته بمه بیک وجه ساری باشند.\n\nرجال اصلاح یا سر نامۀ تاریخ ترقی هر مملکت کسانی هستند که محیط وطن آنها را نشو و تربیه داده همچنانکه در شواذ خلقت بعضی انوا یکی از اعضای غیر نافعه جسم آنها ضخیم یا مکرر میبرآید اینها قلباً و عقلاً از بقیۀ افراد عظمت داشته میباشند. احتیاجات اولیه ملت را درک نموده بوسائل مخصوصه و مجلتهای عدیده همان احتیاجات را برای عموم دانسته ساخته و افکار و قوتهای آنها را سوی همان احتیاجات محول میگردانند اینها را رجال اصلاح و ارباب اداره میگویند. چنین اشخاص مشغوف بمبدأ مکتشف خود گردیده عمر را وقف تحصیل و اعمال آن مینمایند.\n\nترقی و تعالی هر مملکت راجع بوجود چنین اشخاص عظیم است در بین آنها. حتی اینکه یکی از فلاسفه راجع باین مسئله میگوید: قوت و اقتدار مملکت نه بعده افراد آن است بلکه بوفرت رجال بزرگ"}
{"book": "adl0132", "page": 230, "text": "۲۲۳\n\nو مصلحین آنست اینها حیات را وقف مصلحت وطن نموده هر نقصی یا\nفسادی را که در وطن ببینند باصلاح و تعدیل آن قیام میورزند\nو بسا واقع میشود که عموم بسبب عدم الفت یا ندانستن آن اصلاح\nباشخص مصلح مقاومت یا و تحقیرها و تذلیلها می کنند. ولی هیچ کدام\nاز اینها عزم و قصد شان را نگشتانده در راه معین و مخطوط خود دؤاً\nمیورزند. اینها هر چند از جهت مقابل یا بند و هر قدر دشمنیهای حساد\nیا نادانها ارادهٔ آنها را ضعیف نماید مگر بمجرد یکه مصلحت و خیر وطن از مخیلهٔ\nآنها قریب شود باز عزت شان مضاعف میگردد.\n\nاز پیدا شدن چنین اشخاص مصلح هیچ جامعه محروم نبوده است\nصفحات تاریخ تقدم هر ملت را که مراجعه کنیم در صدر تاریخ آن اسم چنین\nافراد مسطور خواهد بود، ولی بد بختانه اغلب آنها در بدو قیام خودشان\nبزاران نوع مقاومت و تعدی مبتلا گردیدند. و اعمال شبان به\nقسمهای تحقیر و تذلیل تلاقی شد، این تنها نصیب ارباب اصلاح نیست\nبلکه مخترعین و مکتشفین نیز ازین قبیل مقابله در بدو مرحله محروم نمانند ولی این همه\nتحقیرها عزم آنها را جز ثبات در راه شانل جز قوت دیگر اثری نمی شد."}
{"book": "adl0132", "page": 231, "text": "٢٢٤\nخوش نصیب ترین جامعه ها انست که قسمت آن از چنین اشخاص\nبیشتر باشد، بعبارت دیگر نصیب شان از کسانیکه عمر و راحت خود را وقف\nمصلحت خدمت عموم نمایند، و همچنانکه خدمت و فداکاری آنها تحسین حیات و جزا خدمت\nعمومست آه، وطنیت افراد در مقابل آنها ارشاد با و امر شان است.\nتشجیع مصنوعات و حاصلات وطنیه، تفصیل مصنوعات وطنیه\nیکی از مظاهر مهمه وطنیت است مسئولیت انسانها در میدان عمل حیات و تهیه\nاحتیاجات حیاتیه است. افراد یک جامعه فرقه فرقه و طائفه و طائفه\nگردیده، هر یک نسبت بسلیقه و میل و استعداد فطری خود تهیه یک نوع\nاحتیاجات را برای خود حرفت گرفته عمر را در حضار و اکمال آن برای\nافراد جامعه خود میگذراند.\nلوازمات حیاتیه که از چوب تهیه میشود تهیه عموماً آنها را یک فریق ملتزم\nگردیده اصول تهیه و عمل آنها را تحصیل کرده بعنوان نجاره و آن احتیاجات\nکه از پنبه یا پشم بعمل آمدنی است فرق دیگر بنام نساج و بالجمله هر طایفه\nعمر خود را وقف یک نوع حرفت نموده ادوات لازمه را تهیه مینمایند.\nاینها که عمر خود را وقف تهیه مصنوعات کرده اند خصوصاً بقصد اینکه"}
{"book": "adl0132", "page": 232, "text": "۲۲۵\nهر کس بآنها مبادله احتیاجات حیات نماید تا اینها استعداد این مقدور\nرا پیدا کرده در ترقی صنعت خویش برای توسعه ثروت وطن بکوشند\nثروت جامعه ذریعه غنا و دارائی عمومی آنست. و این بذریعه\nوفرت حاصلات و مصنوعات حاصل میشود. یکی از اسباب بزرگی که مابین\nجامعه ها واقع است، راجع است بهمین مسئله حاصلات و مصنوعات است.\nهر جامعه سعی زیادے دارد که حاصلات خود را متفوق گشاند. و جامعه\nدیگر را بخریدن آن وادار سازد تا باین ذریعه بتواند ثروت آنرا\nجلب کند. زیرا هر وطنیکه حاصلات و مصنوعات آن بیشتر باشد ثروت\nآن نیز زیادہ تر است، چرا که مصنوعات وی در هر اقلیم رائج بوده از\nاعتبار تجاری نصیب وافری را دارا میباشد.\nدرین صورت تشجیع مصنوعات وطنی بدیهی است که یکی از معاونت‌های\nوطنی محسوب باید باشد. فرضاً که مصنوعات خراب و مصنوعات خارجی\nخوب باشد معلوم است که دوم در استعمال بهتر خواهد بود. مگر مسئله در\nاندیشیدن مصیر و عاقبت است. اگر انسان دائماً مصنوعات وطنی خود را\nترک کرده بمصنوعات خارجی امداد نماید باید بداند که مدت مصنوعات"}
{"book": "adl0132", "page": 233, "text": "۲۲۴\nوطنی زوال شود بالعکس استعمال مصنوعات وطنی عاملین را تحسین و\nپیدا کردن استعداد برای ترقی دادن صنعت قادر میسازد، ترقی دادن\nصنعت امری متعسر یا قرنهای درازی را کار ندارد، بهترین مثال برای\nملل شرقی درین مورد ملت جاپان است تقدم سریعیکه این ملت\nدر کمترین مدت با نموده است آسان بودن ترقی یک ملت را اثبات\nمینماید، تنها وسیله ترقی یک ملت بودن حس وطنیت است در افراد آن\nاز جمله مشاعر وطن پروری تشجیع کارگیران وطن است، این تشجیع بندریعه\nفضیلت دادن مصنوعات وطنی بر مصنوعات خارجی است ، هرچند\nمصنوعات خارجی خوش شکل و هیئت باشد، یا در استعمال مرام حیات\nرا آسان تر آماده کند، مگر عاقبت وخیم دارد، برای نجات یافتن\nازین عاقبت تنها ترقی دادن مصنوعات وطنی ، وتشجیع کارگیران وطنی\nچاره است.\nاستعمار و استلاک یک قوم قوم دیگر را اغلباً برای تقویت استعداد\nاقتصادی یا تأمین موارد اقتصاد بعمل میآید. ممالکیکه زیر فشار استعمار\nهستند حاصلات را کشیده برای اجنبیها بقیمت ارزان فروخته بعوض"}
{"book": "adl0132", "page": 234, "text": "۲۲۷\nهمان حاصلات را بعد از رسیدن شان بدست کاریکر با بقیمت گران\nاز اجنبیها می خرند، قطعا این حال آنها بر خلاف همت و قیمت ذاتی ام،\nهرگاه قوهٔ صناعیهٔ مملکت زیر استعمار زنده می بود هرگز چنین اسارت\nو زیان عظیم نصیب شان نمیگردید.\nو اگر در اسباب اصلیه که موجب این اسیری کردیده است تدقیقی\nشود دیده میشود که مرجع اصلی آن فقدان حس وطن پروری است، قوهها\nحربی که کیان حیثت مملکت شان را صیانت میکند ضعیف و افسرده را\nصورتهای ظاهری مصنوعات اجنبیه فریب داده از صنایع وطنیهٔ خود صرف\nنظر نموده بطرف واردات اجنبی توجه کردند، رفته رفته کاریکران وطن\nافسرده و مضرات آنها مضمحل کردید، درین اثنا بحکم تنازع حیات جامعهٔ\nدیگری که قوی تر و اهالی آن عامل و زنده تر بود این ضعف و اضمحلال را\nغنیمت شمرده اولا بنام تجارت یا یک اسم دیگری که ظاهراً نافع بود\nآهسته آهسته زمامداری آنها را بقبضه گرفت. بعد ازین استلاک حالت\nچنین جامعه بدبخت چنانچه هر روز مسموع میشود به بد ترین انواع\nاسارت میرسد، هر وقتیکه یک حرکت آزادی یا عرفان طلبی زآنها طاری میشود"}
{"book": "adl0132", "page": 235, "text": "۲۴۸\nبکمال شدت و جور وحیلتها چنین مشاعر شان را معدوم ساخته و حقیر و ذلیل\nشان میگذارند. و این امر طبیعی است که تخریب در عالم حیات از تعمیر\nکه دن خیلی سریعتر بحصول میرسد. هرگاه در اسباب فوریه این استعمار نگر\nشود معلوم خواهد شد که بسبب اهمال ممیزات وطنی بکم مدت طل بر اساسات\nرفته همان صفات و میزاتی را که مرور قرون زیاد تشیید کرده است در\nعرض چند سال باخته میشود.\nاین بالعکس ملل ملی که مشاعر افراد آن از حس وطنیت مشبع بود\nدائما در حفظ قوه‌های مدافعه خود سعی نموده برنای اجنبیها مجال تداخل را در\nشئون مصالح خود نگذاشته‌اند. و ظواهر امور چشم ایشان را از دیدن\nعواقب نپوشیده از تقویت مصنوعات و حاصلات وطنی خودانی غافل نشده‌اند\nتقديم مصلحت عموم بر مصلحت فردی: این هم از حیث قابلیت\nاجرا بر اعموم آخرین منازل وطن پروری است. هرگاه حیات بشریت را\nبدقت متفحص شویم البته واجب بودن ایفای این نوع خدمت وطنی\nبر وجهی برای ما ثابت خواهد گردید.\nبرای بشریت دائما دو قسم حیات بوده است یکی حیات فردی"}
{"book": "adl0132", "page": 236, "text": "۲۳۹\nدیگر حیات نوعی، در مقایسه باین این دو حیات می‌بینیم که حیات فردی\nاز هر حیثیت کم دوام و دایره‌آن از هر طرف محدود و کم خطر است،\nبالعکس حیات نوعی که دایره‌آن فراخ‌تر و ماهیت و اهمیت آن بیشتر\nو زیاده‌تر است. انسان با قوانین طبیعیه دائماً برای حفظ و توسعه این دو قسم\nنصیب خود از عالم در منازعه بوده است. گاهی سعی میکند که حیات\nخود را مطابق اقتضاهای طبیعی گرداند و گاهی میخواهد که قوانین طبیعیه را ملایم\nحال خود سازد. در این معالجه کل عمر انسانیت گذشته است و همیشه\nعلاجهائیکه در خصوص حفظ حیات فردی بخرج برده است با اصول حفظ\nحیات نوع ملایم افتاده است و اگر مناقض می‌افتاد بیک صورت\nاجباری یا غیر شعور بطرف حفظ حیات نوعی سوق میشد.\nاقتضای غریزه حفظ نوع است که نشو و ترقی ملازم حیات بشریت\nاست. مقارنه کنیم دین هر صد سال گذشته عمر انسان می‌بینیم که ترقیهای\nعظیمی باین هر طبقه و درجه واقع شده است. هر طبقه برای تأمینات خود\nاختراعات و وسائلی ایجاد کرده است که توارث آن وسائل را\nبرای طبقه دیگر بزرگترین هدایای سلف نقل کرده میرود. در حقیقت"}
{"book": "adl0132", "page": 237, "text": "۲۳۱\n\nمرور هر طبقه در اصول حیات بشر عبارت از دورۀ تنفیذ و اصلاح است\nو طبعاً از ابتدای نشو بشر تا اخر یوم موقوت آن این ترقی ملازم حال و همواره\nتعمیم در حیات هر فرد اثرهای کلی دارد. این کلیه نه تنها بر یک جامعه\nتطبیق می‌یابد، بل هر چند دائره فائده رسیدگی وسعت یابد همانقدر\nکلمه عموم که در ایجاد آن فائده شرکت داشتند، وسعت یافته میرود.\nگویا هر فرد مدیون غیر خود هست، این مدیونیت تنها بافراد هم عصر\nنمیرسد بلکه بذریعه تحلیل و تدقیق دیده میشود که تمام بشریت باین\nرابطه بسته‌اند. هر مصلحتی را که جاری سازد عموم را در آن شرکتی هست\nو در حیات آینده بشریت یک اثر کلی دارد.\nتمتع تلذذ تنعم، بل غم و هم و حزن وابسته باشتراک هست، هر چند\nمشترکین زیاد باشند مقدار انتاج و تمتع بیشتر است.\nاینجا قضیۀ بسیط سهل‌التصور را مثال می‌آریم : - فرضاً شخصی در\nیک مجلسی افتد که از جالسین در مشاعر ممتازتر باشد؛ ساز، وسایل\nتفریح، موقع طبیعی آب و هوا، حالت روحی، همه موجب سرور باشد\nمگر این شخص را هیچ اثر تلذذ حاصل نخواهد شد، علت این بی‌حظی\n\n14 اسد شمس مکرمة ۱۲۰۰"}
{"book": "adl0132", "page": 238, "text": "۲۳۱\nالبته ناقص بودن اسباب تفریح نیست، بلکه تنہائی و نابودن شریک\nاحساس است نغمه های ساز که موجب انشراح اند، در گوش همنشینان\nاو صدای عجیب و غریب ، مناظر طبیعی امور غیر قابل اهتمام ظاهر خواهد\nشد . اگر بخواهد از اثر ساز یا دلربائی مناظر بآنها مسامره کند، یا چیز\nاز اثرات این محفل بیان کند محسوس نخواهد بود . نغمات دلربای\nسانه یا صدای خوش اثر خواننده بعوض اینکه اثر انشراح را در او\nایجاد کند بسبب تعجب و علامات بد بودن که برسیمای هم نشینان ظاهر\nمیباشد موجب عدم التفات بل مسرت او میگردد. این است حال\nیک فرد با مشاعر و اوضاع مناسب در بین عده از افراد بی شعور و نادان\nو این حال را یکی از کلیات اجتماعی قرار داده میتوانیم . حالت عموم در حات\nفرد اثر کلی دارد، تا زمانیکه کل عالم یا اقلا قدر شناس علم نباشند عالم\nدر بین اهمیتی نیست، فرد در جامعه خود را سعید دیده و شمرده نمیتواند تا\nعموم سعید یا اقلا سوی سعادت روان نباشند. از ین است که انسان\nمجبور است در هر مصلحت خود عموم را در مدنظر داشته باشد. و اگر این\nمراعات او بر معمول بهر فرد نباشد سعادت را در جامعه وجودی نیست."}
{"book": "adl0132", "page": 239, "text": "۲۳۲\n\nتقديم مصلحت عموم بر مصلحت مفردي امری نیست که تنها رجال\nبزرگ یا مقتدرين ملت آنرا بجا آورده بتوانند، زیرا رجال بزرگ\nتا زمانیکه از طرف خواص و عوام ملت تأييد و تقويه نشوند اعمال آنها را اثـ\nوجود اثری نیست چراکه فخر قائد بزرگ راجع باهتمام و اعمال حلقهای\nعسکر اوست و سیاسیون تا زمانیکه محررین و ارباب قلم و فکر او را\nمتابعت ننمایند، و افکار وی را نشر ندهند، قائد و مدبر شده نمیتوانند\nتقديم مصلحت عموم را افراد عموم از بزرگان آسانتر مراعات کرده\nمیتوانند. هرکس در حین اتیان کدام عملی اقلا اگر همین قدر در مدنظر\nگیرد که این عمل برای عموم نافع یا مضر است، هرگاه نافع بود و همترا بکار برد\nو الا مبنا حبات بر آونکنای مده است میتواند کار دیگریرا پیشه گیرد.\nجامعه به ساعت خیلی مشابهت دارد، هر پرزۀ آن وظائف خود را\nبکمال انتظام ایفا میکند، از ساعت تنها عقربهای وی ظاهر است.\nهرگاه این عقربها وقت مضبوط نشان داد فهمیده میتوانیم که هر یک از\nپرزه های آن وظائف خود را بدقت ایفا کرده است چنانچه عکس\nآن باهمال پرزه از آنها وظیفه خود را دلالت میکند. اقدامات عظیمۀ ملت"}
{"book": "adl0132", "page": 240, "text": "۲۳۳\nرجال بزرگ و خادمین عموم آن عقربهای این ساعت عظیم است\nهرگاه امیدها و اقدامات آنها دائماً بجای رسید، علامت این است که\nمخلّی در جامعه نیست، بعبارت دیگر کسی نیست که مصلحت عموم را مخل\nشده باشد. والا برعکس اگر که کدامی مصلحت عموم را خواه برای منفعت شخصی\nخود یا بسبب پلیدی و کسالت بیجای خود اهمال کرده باشد نتیجه پس\nماندن جامعه است. مثلاً هرگاه کدام قائد آن در یک واقعه منصوره\nکامیاب برآمد معلوم است که عسکر این قائد تماماً وظائف خود را بجا\nوقت و بمقدار لازم ایفا کرده اند، و این حسن اعتنا و وظیفه شناسی عسکر\nدلیل به وظیفه شناسی مربیین آن است. و اگر فواصل تربیه را تحلیل کنیم\nمعلوم است که تنها مدرسه و معلم را در بر نمیگیرد بلکه محیط و عائله و معاشرین\nدر آن شریک اند، و بالجمله عموم وظائف و مصالح جامعه را اگر تحلیل نمائیم\nدیده میشود که همه بهم مرتبط اند. این ارتباط و مواصله را جز انانیت و تقید\nفرد دیگر چیزی مشوه نمیسازد.\nدر عضور گذشته اگر چه حیات امم بر اتحاد و اجتماع شان متوقف\nبود مگر این امر نامحسوس بوده همه این احتیاج را بیکدیکر خود نمیدانستند"}
{"book": "adl0132", "page": 241, "text": "٧٣٤\nفرد یکه مجتمع نمیدانست که سر این جامعه چه بوده و نمی فهمید که باین\nاجتماع محتاج است. بلکه باعتقادش میرسید که حیات با سعادت\nخودش وابسته بهیچ کس نیست با اعلا حیات خود را تنها بچند نفر اقربای\nخود مرتبط میدانست. ولی در قرون اخیره چون دائره سیاحت عقول\nبشر وسعت یافت و در تعمق پی حقایق بیشتر فرو رفتند سر این جامعه کشف\nگردید و از همه آنها مهمتر روابط انسان بوده است. که بذریعه درک\nآن روابط کیفیات سیر نشو و ترقی انسان را در یافت کرده توانستند.\nبعد از کشف شدن این روابط ثابت گردید که فرد مصلحتی ندارد\nتا فائده عموم در ان شرکت نداشته باشد. آخرین منازل انسانیت هما\nاست که فرد را بنا بر مصلحت خود را بعد از اندیشیدن مصلحتهای عمومی\nمدنظر گیرد. که نرسیدن بشریت بهمان منزل ما را از سعادت مطلقه مایوس\nنمسازد زیرانسبت باقتضای حالت حاضره عصر خود و وطن پروری\nو مراعات مصلحت عموم را میتوان نمود و آن بذریعه در نظر گرفتن یک لحظه را\nقبل از اجرای آن صورت میبندد تا مخالف یا موافق بودن انرا بمصلحت\nعموم در نظر گیریم بذریعه مراعات این کلیه هر یک از افراد وطن میتواند"}
{"book": "adl0132", "page": 242, "text": "۲۳۵\n\nخدمت وطن خود را بنماید.\n\nپس زارع در بذل عنایت بر زمین و گاو ان خود، و تاجر در سوداگری\nو عسکر در مدافعه، و جاروب کش در پاک کردن سرکها، و مادر در تربیهٔ\nپسران خود، و نوکر بخدمت کردن و طبیب با در مقاومت امراض\nو رجال علم در مقاومت و محاربه جهل و نشر لوای علم، و ارباب تدبیر و\nحکم که حق را منصور و باطل را ذلیل میسازد، و شاعر با و موسیقی با مشاعر\nو احساس حیات را صورت کمال می بخشند، و جمال را در انظار جلوه گر\nمیسازند، اینها همه اگر در ایفای وظیفه متعهده خویش از انتظام بر آمده\nکوشش ورزند، و در حین اجرای هر یک از اعمال خود مصلحت عموم را\nمراعات نمایند که برخلاف آن از ایشان چیزی صادر نشود همه خادمین\nوطن گفته میشوند.\n\nخدمت وطن از امور سهلها یست که بدون رعایت قناعت را\nبحق خود که از شروط اساسیه دین مبین اسلام است دیگر چیزی را\nکار ندارد.\n\nخلاصه: وطنیت و خدمات وطنیه یک شعور نفسانی و احساس\n\nسراج الاخبار شمسی افغانی ١٢٠٠"}
{"book": "adl0132", "page": 243, "text": "۲۳۹\nوجدانی هست ، نمیمیدونین بصرف نماید بهترین سرمایه های تفوق و سعادت\nجامعه میگرداند، مراعات مصلحت عموم و عاقبت امور در هر اقدام و عمل\nقبل از مرتکب شدن دلیل عظیم با وجدان و خیر اندیشی وطنية جبیلان\nمقدمت وطنیه بدون ایفای واجبات و مجری شدن اموری که بوطن مضر است\nو یگر چیزی را بر انسان مفروض نساخته است.\nحُس وطنی یکی از اخلاق کریمیۂ پیغمبران علیهم الصلوة والسلام استبب\nرسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم بعد از هجرت، وطن عزیز خود را خیلی یاد میر\nتا اینکه ذات حق جل و علی شانه به دوباره مواصلت وطن ایشان را\nبوجود مبارک شان وعده فرموده بود چنانچه در آیه کریمه آمده است :\n(إن الذي فرض عليك القرآن لترادك الى معاد)\nچنانچه رسول مقبول صلی اللہ علیہ وسلم فرمودہ اند : (حب الوطن\nمن الإیمان) و این قومی ترین ادله هست بر اینکه حس طنیت یک امر\nوجدانی بوده یگانه سرمایه ترقی یک جامعه است.\nانسان در وادی تصرفات آزادانه قدم زده میرود و هیچگاه\nنمیخواهد که دائرۀ تصورا و تنگ و کم مجال باشد، بل تخیلات و تأملات\n\nاخلاق - مکتب رشدیه\n۳۱۵"}
{"book": "adl0132", "page": 244, "text": "۲۳۷\nدائماً بمیدان های وسیع مرام به سوق داده آنجا عنان محبت خود را\nمطلق میگذارد، همیشه تمنای او تمسک بودن بست برابطه های باشا\nکه همرآن رابطه بیشتر از عمر شخص او باشد، چراکه دائره شخصی خود شروع دائرۀ\nهای عائلوی در نزد تخیلات وتصورات او تنگ بوده مقتدر شدن\nبه بزرگتر دوائری را تمنا دارد، در چنین حال وطن با عظمت دائمی آن\nدر مقابل چشمانش تجلی کرده دوام این جلال وطول امتدادین فخر که\nتاریخ و میراث اجداد را حاوی است محبت او را جلب نموده ، این\nمحبت عواطف او را متملک گشته عقیده راسخ و ورد زبان خود را :-\n(حب الوطن من الایمان) ساخته بکمال اخلاص وفداکاری\nاین دائره را که سلف و خلف خودش را در ذرات جای داده میدهد\nخدمت و در راه تعالی آن کوشش مینماید .\nحرمت\nمراعات حقوق نه تنها بسبب خوف قانون ومحاکمه بلکه بوازع وجدانی\nمیوه بزرگ بشریت است، قانون حقوق عمومیه لازم رعایت را حلیت کرده\nبر استجاوز آنها مجازاتها مقرر نموده است، مگر کل حقوق بشریه و مشاعر وجدانِاً بهاط"}
{"book": "adl0132", "page": 245, "text": "۲۳۸\nمعین و مقید ساخته است، رعایت جریان و حمایت آنها را وجدان میکند\nبسا میشود که انسان یک قطعه جماد را گرفته حرمتی بآن داشته میباشد، مثلاً\nغریقیکه او را یک قطعه چوبی نجات داده باشد، همان چوب تا مادام العمر با خود\nنگاه میدارد، یا یک حیوانی را که باو وفا کرده باشد دوست میدارد، چنانچه\nحرمت دیگری را که با دوست معاونتی داده باشد میدارد. از قبیل\nقید های را که انسان بر عواطف خود میگذارد هرچند امر بزرگ یا خرد باشد\nانا ذاتاً در ماهیت خود از عواطف خیلی قیمت دار بشری است، نگاهداشتن\nحرمت دلیل بزرگیست بر شرافت خلقی انسان، کسیکه متتبع بمعانی کلمه\nانسانیت باشد هیچ قبیل حقی در نزد او ضایع نمیشود، در داشتن حرمت\nلذت عظیمی است یکی از ادوات مستعمله که با انسان عمر درازی را بوده\nیا میراثاً از اجداد مانده چندین نفر از گذشتگان او استعمال کرده باشند\nانسان از محافظت چنین ادوات خیلی حظ برده میتواند. با وجودیکه جسم\nمادی و بی حیات است، مگر محافظش میتواند آنرا محط دوران یادگار\nهای عائله خود قرار دهد، گذشتگان خود را بوسیله آن حافظه قریب تر\nمیسازد، غلا یه یی که برای او از نگاه داشتن حرمت همان اسباب حاصل\n\n۱۲۰۰ صر الله\n۱ حوت\nسرکوه زنبی"}
{"book": "adl0132", "page": 246, "text": "۲۳۹\n\nمیشود فایق تر از بسی لذائذ حیاتیه است.\nگویا نگاهداشتن حرمت تنها راجع بانسان نمیباشد. بلکه ممکن است نسبت\nبماده و نبات، وحیوان هم باشد، یا غیره امور معنویه از قبیل عواطف مانندی\nعفت، یا علم وفن باشد. نگاهداشتن حرمت تنها یک وجدان و ذوق\nسلیمی را کار دارد هر که با وجدان و ذوق سلیم باشد حق یا حرمت\nهیچ چیز را هضم نکرده، رعایت آنرا مینماید حتی نسبت بحیوانات و جمادات\nهم حس مراعات حقوق داشته میباشد.\nحرمت بعلم:-\nپیشتر دانستیم: حرمت داشتن بیک چیز یا امریکه و بسته با رابطه سابقه\nباشد یا یک صفت ممدوحه در شی موجود بوده یا امر محترم باشد یکی از وظایف\nشریفه وجدان است مثلاً شخص عفیف و عامل خیر را باید محترم داریم،\nزیرا که صفات او همه قابل احترام است. و هر شی که متوقف بر رابطه باشد\nمانند علم است. بین انسان و علم روابط متبنی است که عمر این روابط\nبقرنهای بعیده راجع است. معانی انسان یا بشر را اگر تحلیل کنیم معلوم\nخواهد شد که همه آن معانی (ذیحیات و نیستند) را نتیجه خواهند داد، چه تنها حیات"}
{"book": "adl0132", "page": 247, "text": "٢٤٠\n\nیا داشتن جسم شرط انسان شدن نیست بلکه میزات عقلی که همه عبارت از\nعلوم و دانستگى ها است شرط بل عین انسانیت است تنها علم سبب\nامتیاز انسان بر بقیه مخلوقات است، از بد و خلقت کل مکتشفات و معلوما\nبشر حاصل کرده توانست، بذریعه تدوین تا توارث بیکدیگر بودها،\nهمین معلومات گذشته با معلومات دور زنده یکجا شده مصائب شدائد\nو احتیاجات حیات را کم کرده اند، علم یگانه منقذ بشر است تصور کرده\nشود حالت وحشیہائیکه از این نعمت محرومند همه حیات آنها خالی از هر\nنوع مشاعر روحی است، بالعکس حیات مدنى الانسان که همه از معانی روحی\nو عواطف لذیذ مملو است این مزیت شان حاصل نشده است مگر\nبذریعه گذاشتن معلومات برای خلف پیدا کردن اثرات علم در عالم بشر\nمشقت زیادی لازم ندارد، تنها مقارنه کردن صفحات تاریخی قرنها\nبرای دریافتن این امر کفایت میکند.\nعلم بزرگ و قوی ترین وسائلیست که برای رفع نواقص خود بدت\nگرفته است، قبل ازین که این قوت را حائز شود، خرد ترین عوارض\nطبیعی، یا ضعیف ترین دشمنان نوعی در هر حمله برایش کامیاب میشدند"}
{"book": "adl0132", "page": 248, "text": "٢٤١\nبالعکس حالت انسان بعد ازین سلاح بقدر دارای علم هما نقدر دشمن را مردود و خائب میساخت. مدیونیت انسان در مقابل علم خیلی زیادست حرمت به علم وظیفه وجدانی هر فرد است، علم حرمت خود را دارد زیرا همان قوتی است که هر انسان محتاج التجا باو میباشد.\nاگرچه برای احترام علم کدام مخوفی نیست، مگر هیچ فرد از احترام و تقدیس آن خودداری کرده نمیتواند. علم از همان قبیل دائینی است که برای دادن جان و دست معاونت خود غدر و تقدیم وسائط ضمانت ها را بکار ندارد، تنها طلبیدن و گرفتن احسان او دائماً برای دارا شدن آن کفایت کرده است.\nدر صورتیکه داشتن حرمت حیوان باوفا از عواطف ممدوحه بشر باشد البته داشتن حرمت علم در مقدمه وظائف و صفات ممدوحه خواهد بود زیرا از هر چیز انسان در حیات خود بیشتر ممنون و مدیون آنست."}
{"book": "adl0132", "page": 249, "text": "٢٤٢\n\nحرمت مؤسسهای دینی و ملی\n\nانسان در میدان حیات تنها محتاج بعده افرادی که بقرب\nآنها امرار حیات دارد نیست، بلکه بعد از نیکه بحیثیت یک عضو عامل و\nکامل جامعه گردید، دائره ارتباطات او وسعت یافته با تمام افراد\nجامعه خود مبادله احتیاجات مینماید، بلکه بذریعه تحلیل علمی ثابت میگردد\nکه ارتباطات وی با تمام عالم بشریت هست، و بدون ازین روابطا\nحیات او صورت کمال را یافته نمیتواند. روابط انسان در جامعه\nمتعدده و در وسعت محیط خود مختلف اند، حرمت هر یک از آن روابطا\nراجع با همیت و وسعت محیط آنست، و هر یک از آنها نسبت با همیت\nافاده خود نیز محترم بوده برای این احترام حقوق معینه مفروض است،\nمثلا رابطه عائله، رابطه صداقت و محبت، رابطه تعامل، رابطه طنیت\nرابطه جنسی، رابطه دینی، رابطه بشری نوعی این همه دوائر متوالیستند که\nوسعت محیط آنها متعاقبا پی یکدیگر می آیند، اما از حیث قیمت خیری\nهر یک ازین روابط در توالی اختلاف دارد، ولی مقصود همه بیک نوع"}
{"book": "adl0132", "page": 250, "text": "٢٤٣\n\nمراحم میرسند مطلوب از هر نوع رابطه اتحاد و تعاون و قوت یافتن\nبر مضعفات و احتیاجات عمومی یا فردی است .\nرابطهٔ دینی ،مقدس ترین روابط مسبوقه از حیث قیمت خیرتی است\nجماعات، و اجناس و امم مختلفه را در یک رشتهٔ معتقدات جمع نمود\nبمواخات و موازرت یکدیگر دعوت مینماید . دخول درین دائره\nمساوات کلی را بر همه افراد تباعد بشریت ایجاب میکند، و تساوی جویت را\nنه از حیث قومیت، وقوت، و نه جنسیت در بین این دائره حکمفرما\nتنها نکوئی و خبر مبدأ و اساس مبنی علیه هر حکم و قیاس در بین می آید.\nانسان با وجود خیال ضعفهای مادی و معنوی که در او موجود است فطرهً بآنها نیز\nمایل است، و جز بذریعه دیانت بدیگر چیزی توازن این غریزه با حاالت\nضعیفی خودش ممکن نیست حاصل شود .\nحضرت حق جل و علی شانه این رابطه را خاصهً برای رفع تنافر\nو ابتعاد از یکدیگر ایجاد فرموده است، چنانچه در آیه کریمه برای رسول\nمقبول (صلعم) میفرماید: ـ اگر همه چیزیکه در زمین است در تالیف\nقلوب ایشان میکند وی بتمامیه میان قلوب ایشان الفت نمیتوانستی،\n\nمدیر سراج الاخبار ۱۲۰۰ ۱ حوت سرمدی ۱۲۹۰"}
{"book": "adl0132", "page": 251, "text": "٢٤٤\nلیکن اللہ تعالی کہ غالب حکیم است، میان دلہای ایشان لفت\nو مودت انداخت که آنها را مسلمان ساخت.\nازین آیه کریمه منزلت دیانت را در بشریت دریافته میتوانیم\nاگر عالم بشریت را از رابطه دینی مجرد سازیم صدق این مقال بهتر\nثابت میگردد، در آن صورت مقدار عصبیت جنسی، و ابتعاد و تنافر فوم\nبرای ما ثابت میگردد، رابطه دینی عده زیادی از بشر را در محیط خودگرف\nہمہ را بیک نوع ریاضتهای روحی، و بیک رشتہ معتقدات مکلف\nمیسازد، ازین یگانگی ائتلاف مشاعر و یکرنگی تلقیات نتیجه می آید، اووام\nبزرگترین اسباب تباعد و نفرت انسانها اختلاف در تلقی امور است\nیک قوم عادتی را مذموم تلقی میکند دیگر می همان عادت در نزد او\nعین صواب محسوب است، درینجا حتماً باید بین آنها بدون از یک\nداعی و باعث تنافر حاصل میشود، ولی دیانت اینچنین اختلافات\nاز بین رفع نموده ہمہ را باتباع یک نوع عادات و مشاعر قریب\nمیسازد.\nدیانت بزرگترین روابط است از حیث قابلیت احاطه تمام"}
{"book": "adl0132", "page": 252, "text": "٢٤٥\n\nبشریت، ازین جهت که وسعت دادن دائرهٔ آن یگانه مرام پیغمبران\nکرام علیهم الصلوة والسلام بوده‌است. دیانت بشریت را تدریجاً\nتربیت داده‌رفت و در هر دوره که جامعه‌های بشری مستحق صلاح\nمیبود این تربیه صورت تجدید را گرفته، نسبت باقتضای زمان ومکان\nقواعد تربیه نیز تغییر می‌یافت. مثلاً اصول تربیوی دین موسوی وعیسوی را\nاگر ببینیم معلوم خواهد شد که ریاضتهای شاقه در اوّل بیشتر بوده، در دوّم\nنسبت بمرور زمان ولینت یافتن طبایع تخفیف یافت تا اینکه دین\nمبین اسلام علیٰ ناشره ازکیٰ الصلوة والسلام ببهترین صورتهای اجتماع\nنزول یافت. در آن زمانها بشر بیشتر از همه محتاج بتذلیل غرائز وحشی\nبود، مگر حالا جز باتحاد واتفاق وتکمیل قواعد اجتماعی بدیگر چیزی\nاحتیاج ندارد ازین جهت که در باب قرآن مجید گفته شده وجهت\nکه تا آخر زمان بر عالم بشریت قابلیت تطبیق را دارد. چه‌همه دعوت\nآن انسانرا سوی مواخات وتعاون عمومی سوق میفرماید. رسول\nمقبول (صلعم) میفرمایند:\n\n(ربکم واحد اباکم واحد کلکم من آدم وآدم من تراب)\nترجمه: خالق شما یکی وپدرتان یکیست، همگی‌تان آدم وبدآء دادم از خاک است."}
{"book": "adl0132", "page": 253, "text": "٢٤٦\nهرچند روابط بشریت وسعت یافته برود، و اتحاد و تعاون\nنوعی در بین بیشتر قایم گردد ـ که هنوز چنین اتحاد عمومی نو قرنها ی\nزیادی را بکار دارد ـ بازهم فحوای کلی این حدیث شریف را بجا نخواه\nآورد.\nآخرین منازل سعادت بشر درین عالم همان روزی خواهد\nبود که تمام بشریت بنام نوعیت اتحاد کامل و وفاق کلی را داشته\nباشد. موصل باین منزل رفیع نیست جز اینکه بیک صراط مستقیم حبل\nمتین دیانت تمسک کند، پس احترام دیانت و توسعهٔ محیط آن علاوه\nنیز باینکه دایماً در حاضره عاقبت برای انسان میرسد با رسانیدن\nبشریت بآخرین منزل مقصود هم ربطی دارد.\nدین را باید محترم داشت زیرا علاوه بر قدسیتی که دارد دور\nترین اقوام را هم باانسان بنام برادری میخواناند، واگرهمین رابطه\nنبود، ممکن است در بین یک قوم هم نام اتحاد و برادری نبود،\nمؤسسهای ملی:ـ انسان حقیقی که کل معانی بهمین عنوان در او\nوجود یافته باشد همان است که قبل از همه چیز و قبل از دخول در میدان"}
{"book": "adl0132", "page": 254, "text": "٢٤٧\nحیات آخرین و بلندترین مطالب را دریافت نموده تحصیل آنرا در نظر\nگیرد. نه اینکه ظواهر احوال وی را فریب داده باین خودستس و مطلوب\nعالی فرقهای زیادی باشد. ظاهراً همه حیات داریم و برای همین حیات\nخود سعی و جهد مینمائیم ولی حقیقت گل معانی و غایات حیات انسان\nبمیقدر نیست. اگر تنها بمیقدر میبود. باین حال ما در عصر کنونی و حال جدا\nدر دورترین قرنها کمتر فرق میبود. ولی در حقیقت عمل هر یک از انسانها\nمشترک است حصه از فائده آن برای خودش، حصه و بجم آن برای\nاقران معصر و حصه ثالث برای خلف نسل دوره اتس میرسد این امر\nحتمی است انسان نخواهد یا نخواهد ازین اشتراک خود را رهائی داده میتواند\nمگر بذریعه عاطل ماندن و گسستاندن رشته عملیات حیات حصه و سعی خود\nدر عصر حالی نسبت بدیگر حصور این اشتراک فوری عیان و ظاهر\nگردید. ازین است که نام وطنیت و قومیت صفحات نشریات و زبان\nخطبای جامعه ها را گرفته است. تقدیس و احترام رابطه ملیت صورت\nخود را یافته است اما نه بمقدار مطلوبه زیرا عموما در قصه اتیان عمل\nخود نمیدانند که با ملت و جامعه خودس در نتیجه چه ربطی دارد؟ بهے"}
{"book": "adl0132", "page": 255, "text": "٢٤٨\n\nفرد عصریکه شایان تمجید است انست که بروح او مقتضیات عصر خودش\nمشبع باشد، رابطۀ ملیت از روابط مقدسه ایست که انسان را بیشتر\nبه قانون ترقی عصری قریب میسازد. اگر هر یک بدانند روزی خواهد\nآمد که افراد یک ملت در تعامل خود صورت تعامل را با افراد یکعائله\nخواهد گرفت، شکی نیست که دورۀ ترقی عصری زود تر باختتام رسیده\nدوره آتی که عبارت از یک حلقۀ بهتر و عالیتر ازین است کمتر مدنی نصیب\nخلف خواهد بود.\nانسان برای بعمل آوردن مشاعر و بجا رسانیدن آرزو های خود\nدائماً محتاج مراکز و مظاهر بوده است مثلاً برای عبادت مرکز و مظهر آن\nمساجد است یا برای نشان دادن محبت بسلام یا بوسه یا بشاشت\nمظهر میگیرد، وبالجمله برای هر عاطفه یک مظهر مخصوصی است که مراعات ان\nمظهر عبارت از احترام یا بجا آوردن یک نوع عواطف یا مشاعر است.\nبرای نشاندادن اتحاد و اشتراک وطنی مؤسسه بآثار هنر است\nاحترام مؤسسه های ملی عبارت از تقدیس وطن است اشتراک\nبا اهالی وطن در افراح یا احزان عمومی دلیل اشتراک انسان است"}
{"book": "adl0132", "page": 256, "text": "۲۵۰\nاخلاق و عادات هر عصر دائما نتیجه و زائیده عصرهای گذشته میباشد\nدرین مسئله هیچ جای شبهه نیست که تعمق کردن در اخلاق و عادات\nهر امتی انرا کاملا اثبات و ظاهر میکند و در است اخلاق و عادات\nهر امت بذریعه آثار عتیقه اجداد همان امت میشود هیچ قومی نجابت\nتاریخی خود را ثابت کرده نتوانست مگر بعد از اینکه اصول محافظت\nآثار اجداد را یاد گرفته همان آثار را بدست آورده باشد فنون قدیمه\nبذوق امم گذشته و علوم آنها بر مزاج عقلی نشان دلالت میکند هر\nامتیکه آثار اجداد را محافظت و بشتة انرا زیر در است و تعمق بگذارد\nمیتواند در صف امم نجابت تاریخی خود را اثبات میکند .\nآثار اجداد را باید محترم داشت زیرا صرف نظر از نیکه بذریعه\nآن اخلاق و عادات گذشتگان خود را دریافته میتوانیم تنها اثر بودن\nآنها از گذشتگان برای حرمت داشتن آن کفایت میکند\nدر ملل متمدنه محلات مخصوصه بنام موزیم در هر قصبه مملکت تاسیس میشود\nکه هر امت تا حتی المستطاع خود برای مملو ساختن این موزیم ها از\nآثار اجداد صرف مساعی مینمایند."}
{"book": "adl0132", "page": 257, "text": "٢٥١\nنظریاتیکه انسان در صفحات یک قطعه از قطعه های آثار عتیقه\nمطالعه مینماید، آنها را در بسی کتابها خوانده نمیتواند، بلکه در بسی احیان\nاز دائره تعبیر خارج بوده تنها بذریعه شعور درک میشود .\nازین جهت است که قیمت بعضی قطعات مسی قدیمی\nبیشتر از قیمت یک قطعه طلا می افتد.\n\nحرمت معلمین\nاگر علم وسیله تکمیل دادن عنوان انسانیت باشد معلم را باید ذریعه این\nاکمال بدانیم. در کل حیات جز دوره تعلیم دیگر وقت فرصت برای تهیه\nسعادت مستقبل نیست. در همین دوره اگر متعلم قدری ذکا داشت\nو عاقبت بینی در او عادت بوده فهمید، تو انست که سعادت تمام\nعمر وابسته بمقدار سعی در همین دوره است. البته در همه امور خود مانند\nیک حکیم مدبر تصرف خواهد کرد، برای هر امر قدر اصلی انرا داده نسبت بهمانقدر\nحقش ملاجوا بداشت . از انجمله اولین چیزیکه در دل او باید بگذرد\nمسئله تعلیم ومعلم است."}
{"book": "adl0132", "page": 258, "text": "٢٥٢\nوقت تعلیم همان دوره ایست که انسان تربیه بدنی وعقلی وتهذیب\nاخلاق خود را حایز میشود، وسیله این دارائی او معلم است، در دورۀ تعلیم\nجز فکر کردن در مستقبل و استقلالی که برای انسان در آتی آمدنی است در\nدیگر چیز نباید فکر زد. البته هر فرد چه طفل باشد یا جوان مرد دوره آتی\nمحسوب است مقصود از موجود دوره آتی بهمین است که رئیس مؤسسه یک\nعائله گشته، بادارۂ حیات و عمل کردن برای تو رید ارزاق کل افراد\nاین عائله خود مجبور میشود، این تاسیس و ریاست کمالها و معلومات\nمخصوصه بکار دارد که بدون از آنها اداره شئون و سعاد عائله امکان پذیر\nنیست، باید فرد تربیه و تهذیب یافته باشد، علاوه بر آن اصول و طرز\nهای اعمال نافعه را متعلم باشد، تا بذریعه تربیه و تهذیب برای خود\nدر جامعه یک مرکز اعتبار اخلاقی پیدا کرده بتواند، و بواسطه معلومات خود\nبرای جامعه خدمت کرده در عوض همان خدمت قوت و سعادت\nعائله خود را حاضر سازد متکفل تربیه و تهذیب و کسب معلومات\nاو معلم است، بعبارت دیگر او را که انسان قابل انضمام در سلک\nجامعه میگرداند معلم است، حرمت معلمین را باید داشت زیرا حیف"}
{"book": "adl0132", "page": 259, "text": "٢٥٣\nممیزات معنوی انسان از آنها اکتساب میشود، تنها مقارنه کردن بین یک فرد تربیه یافته دست معلم و یک بیچاره که ازان تربیه محروم باشد برای دریافتن قدر و قیمت معلم کفایت میکند. تربیه یافته معلم علاوه بر ممیزات خواندن و نوشتن و دانستن بی اسرار عالم حیات، یک انسان باشعور و مهذبی میباشد که در نظر او عالم حیات یک عالم تلذذات و تمتعات روحی است بالعکس آن بیچاره دیگر که از ممیزات انسانی بغیر از نطق عجب غیر صحیح و عمل کردن بدافع مجبوریّت گرسنگی دیگر هیچ تمتعات روحی را چشیده نتواند، حیات و ممات او هم هیچ تفاوت و اثری نمیکند.\nهر که معلم خود را با مور دیگر غیر از تعلیم مصروف ساخت البته فرصت کسب وسایل سعادت مستقبل خود را از دست داده میباشد. اما عکس آن سبب سعادت متعلم همین خواهد بود که بتواند میل معلم خود را بذریعه مواظبت و اظهار ذکا در توجه جلب کرده اکتسابات خود را بذریعه همین کوشش و مواظبت افزود"}
{"book": "adl0132", "page": 260, "text": "٢٥٤\nکند صرف نظر از فوائدی که معلمین برای انسان میرسانند نظر بقیمت\nخیری شان حرمت آنها را باید داشت زیرا در جامعه یکی از خدمات\nمهمه را بدوش دارند ، معلمین برای تربیۀ اولاد وطن حیات\nخود را وقف نموده همین تربیه را مسلک دائمی برای خود قرار داده اند.\nانسانیت\nانسانیت نیست جز یک عالم روابط و تعاونها بر تسکین\nدرد با یکدیگر ، انسانیت صورت کبیر برادری است، برادری\nباشعۀ نوریکه از یک دائره مسلط باشد خیلی مشابهت دار\nهر چند بمرکز شعاع قریب تر شویم ، اثر مجموع نور نیز زیاده\nشده میرود ، چنانچه دوائر یکه از مرکز دورتر باشد شعۀ\nنور آن با تیر کم شده میرود . مگر بهر حال از دائره شعاعیه\nنور خارج گفت نمیشود ، انسانها نیز مانند شعۀ نوری بطور\nحلقه های متوالی با یکدیگر متصل اند ، هر قانونی که بین برادر قابل\nسرایت باشد ، نیز باین دور ترین دوائر برادری قابل تطبیق است،\n٢٣\nقوس\nلغمان\nشرکت افغان"}
{"book": "adl0132", "page": 261, "text": "۲۵۵\nتنها فرق در مقدار کمی و زیادی است، مثلاً همچنانکه در بین\nدو برادر تآلف و اتحاد و همدردی میباشد حیات آنها کلاً\nاز بعضی جنگها و نفرتها و تخالف هم خالی نمیباشد، و همین حالت\nبین تمام انسانها نسبت بیکدیگر واقع میشود اعنی همچنانکه باین خود\nتعاون و اتحاد مینمایند بعضی احیان جنگ و نزاع مینمایند\nو انسان را از این اشتراک و تعاون چاره نیست، زیرا پیشتر\nدانستیم که تعامل انسان تنها با افراد جامعۀ خودش نیست، بلکه\nبذریعۀ تحلیل ثابت میشود که با تمام بشر تبادل منافع و در داد رو\nچه خالق جل علی شانه در هر اقلیم کل احتیاجات حیاتیه را مودیع\nنفرموده است، تا این نقیصه علت اتحاد و تعاون افراد بشر در کل\nنقاط عالم گردد.\nبا انسانها باید همدردی کرد، و در هر حال نیت خیر نسبت بآنها\nباید پرورانید، حتی در نزاع هم باید انسان حسن نیت را از دست\nندهد، انسان در حین گذشتن از یک راهی اگر حیوانی را گرفتار\nیک قیدی بیند که رفع آن ممکن باشد بعد از اتمام این معاو نت"}
{"book": "adl0132", "page": 262, "text": "٢٥٦\nبیک اطمینان و لذّت وجدانی عظیم متحسّس میشود. باین قبیل معاونتها\nانسانها که هم‌نوع او هستند بیشتر استحقاق دارند، چنانچه لذت\nوجدانی انسان از معاونت دیگری بیشتر است.\nمعامله کردن با انسانها باید در قالب شفقت و بشاشت\nباشد، زیرا برابطه هم‌نوعی و همدردی شریک‌اند، دشمنی‌های آنها\nیکی است و محکوم یک نوع قوانین طبیعی‌اند، بسبب این اشتراک\nاکتشافات و اختراعات هر یک از آنها بدرد عموم میخورد، یک نوع\nعلاج عموم‌شان را بکار آمده است. لذا تناقضات داخلی هرچند\nشدید باشد اما باید از شرافت مقصد، و از دایرهٔ شفقت\nخارج نباشد، سعیدترین ایّام بشریت همان است که سلسلهٔ\nاتحاد از دوائر ملّی و قومی گذشته بدائره نوعی رسد، در آن\nدوره انسانها سعادت مأمول خود را در حیات یافته میتوانند\nعنوان انسانیت را باید مقدّس داشت، زیرا عیناً\nهمین عنوان امتیاز است بر بقیّهٔ مخلوقات."}
{"book": "adl0132", "page": 263, "text": "٢٥٧\nمناسبات ملکی در مابین ان\nانسانها هرچند نژاداً بیک نسل قدیم می آیند، اما باختلاف\nتاثیرات محیط و قلیم ها آنها را سوی پیدا کردن بعضی فروقات\nسوق داده است، ازین جهت که ممالک متفرقه و مستقله\nاز یکدیگر تشکیل داده اند.\nمعنی قانون مملکت :- مملکت عبارت از یک جمعیت\nمستقله است که از عده قلیل یا زیادانه بشر تشکیل یافته\nدر یک حصه بنام  [word?] و اقلیم کره سکونت داشته، یک حکومت و\nنظامات شئونات آنها را اداره نماید.\nازین تعریف مفهوم میشود هر جمعیتی که شئونات آن تحت\nریاست یک هیئت مستقله غیر محکومه اداره شود مملکت\nمحسوب میشود، وزیادی یا کمی عده افراد در باین شرط نیست،\nبلکه برای مملکت محسوب شدن یک جمعیتی از بشر، استقلال\nو مالک بودن زمام اختیارات خود شان شرط اولی است."}
{"book": "adl0132", "page": 264, "text": "٢٥٨\nحقوق و مناسبات ممالک در مقابل یکدیگر\nہرانسان بداعی وسعت مواہب و امتیازاتیکه خالق جل و علیٰ\nشانه در او مودوع فرموده است از خود متحسس میشود که در مقابل\nحقوق ضروریه حیات خودش که از دیگران میگیرد تکالیف\nنیز بر او نسبت بدیگران درین عالم موجود است. مملکت نیز\nبمجرد تشکیل یافتن و استقلال داشتن حقوقی دارد که از دیگر ممالک\nآنها را میگیرد. و براو تکالیفی است که باید نسبت بدیگر مملکتها\nتأدیه نماید چه مسئله ارتباط و تبادل و تعاون همچنانکه در بین\nافراد جریان دارد نیز بین ممالک ساری است.\nو این حقوق و تکالیف عمومیه را کدام معاهده مخصوصه\nتعیین و قرار نداده است، بلکه طبعاً وجود آنها برای حفظ\nکیان و شخصیت مملکت لازم آمده است.\nو این حقوق و تکالیفی که برای حفظ کیان و شخصیت هر مملکت\nلازم میباشد قرار آتی اند:-"}
{"book": "adl0132", "page": 265, "text": "٢٥٩\n\nحق سیادت واستقلال :\nمحافظت ودفاع :\nمساوات :\nملکیت .\nحق سیادت واستقلال :- این حق نسبت بجمیع ممالک\nعبارتست از متمتع بودن هر مملکت باستقلال کامل خود، تا بتواند\nبذریعه این حق تأمینات ترقی و رفاه مستقبل خود را بدون از\nهیچ معارضه و مداخله یک مملکت اجنبیه آماده سازد .\nقواعد عمومیه در مناسبات بین المللی : - هر مملکت حق دارد\nکه تشکیلات حکومتی و نظامات وقوانین اساسیه خود را نسبت بمقتضای\nمحیط و حال خود وضع نماید . و این حق به تصدیق نمودن دیگر ممالک\nمتوقف نیست بلکه هر مملکت آنرا راساً حق دارد ، و در زمانیکه\nیک مملکت بخواهد نظامات و تشکیلات اساسیه خود را تبدیل\nنماید بجهت زیاد کردن مکانت سیاسی و خارجی خود لازم\nمی آید که دیگر مملکتها را مطلع ساخته تصدیق بگیرد ، تا در معامله"}
{"book": "adl0132", "page": 266, "text": "٢٦٠\nو القاب و قدرشناسی سؤتفاهمی در بین بوقوع نرسد. چنانچه\nمملکت عزیز ما در نهضت استقلال خود بعد از تحصیل آن در تحت\nنابغه استقلال امیر محبوبی خود تصدیق تغییر یافتن نظامات\nاساسیه خود را از دیگر ممالک حاصل نمود، چنانچه بعد از آن\nتاریخ بنام یک مملکت مستقله در کل ربع مسکون معروف گردید\nحق استقلال، احترام اراضی و عدم تجاوز حدود را مقتضی میشود\nکه بقرار این حق، رجال یک مملکت حق نمیداشته باشند که از حدود\nممالک خود رأساً برای تنفیذ یا اجرای کدام مطلبی اقدام ورزند\nچنانچه در صورت داشتن استقلال دیگر مملکتی نمیتواند که در شئونات\nداخلی مملکت مستقله از قبیل امداد باغیهای آن یا معاونت کردن\nبهرامریکه تشویش مملکت مستقله را نتیجه دهد مداخله کند، بلکه\nبالعكس تا بتواند در امداد مملکت سعی و جهد را صرف مینماید. انگاه\nو سرکردگان باغیها اگر از مملکت خود بگریزند، مملکت دیگر تنها\nآنها را نگاه کرده میتواند مگر نباید که آنها را بگذارد که آنجا هم\nدر عملیات تخلف خود ادامه ورزند در حالیکه دیگر ممالک به\n\nمطلق\n\nمیکند\n\nجگرفته نمیشود"}
{"book": "adl0132", "page": 267, "text": "٢٦١\n\nمملکت مستقله رفع دعوی نباید شود زیرا رفع چنین دعوی با\nهتک حرمت استقلالی آن محسوب میشود.\n(٢) حق محافظه و دفاع: بذریعه این حق هر مملکت\nمیتواند هر قدر بخواهد حصن و قلعه و بسطۂ حربی تأسیس و\nتیار کند.\n\nمدنیت\n\nمقصود از مدنیت زندگانی داشتن انسانها است در زیر\nسایه اجتماع و معاونت نمودن یکدیگر شان است بر تهیۂ امورات\nو ادوات زندگانی که این قبیل حیات را حیات مدنی یا حیات\nاجتماعی مینامند و ضد آن حیات بدوی است که ازین مزایا\nمحروم بوده هر یک منفرداً یا بجهت انیکه انفراد قطعی مستحیل\nاست چند چند نفر یکجا زندگانی مینمایند. اما در هیئت\nاجتماعیه قواعد و اصول حیات اجتماعی همه بر اساس تعاون\nو اشتراک و تبادل منافع مبنی است."}
{"book": "adl0132", "page": 268, "text": "٢٦٢\n\nانسانها از زمانی که تأسیس و تفریق لسان برای ایشان\nمیسر شده و بعضی وسائل حیاتیه چون گندم و آتش بدست\nشان افتاده منفرداً زندگی نتوانستن خودشانرا حس و درک\nنموده اند. و چون محقق دانسته که بدون اجتماع و اتحاد معیشت\nو زندگانی شان محال است لاجرم برای خودشان یک\nمرکز اتحادی اخذ نموده به تشکیل هیئت اجتماعیه مجبور شده اند\nو رفته رفته بسی قواعد و اصول که کافل دوام و بقای\nاین هیئت شود اختراع نموده اند که بالآخر این قواعد و\nنظامات را بایک یک قوۀ ضابطۀ دیگر نیز تأیید و تحکیم\nنموده اند که مخالفت کنندگان این قواعد را بجزاهای\nگوناگون گرفتار آورده اند.\nاگر تواریخ هرکدام از جمعیات مدنیت را بگشائیم در خصوص\nهیئت اجتماعیه خیلی قواعد و قوانین بنظر مطالعه میدارید که\nاگر بنظر دقت تدقیق شود بخوبی معلوم میگردد که کافه قوانین\nو قواعد موضوعه از برای تکفل و تشیید مدنیت گذاشته شده است."}
{"book": "adl0132", "page": 269, "text": "٢٦٣\nو اگر بقواعد موضوعۀ مدنیت متابعت نشود یعنی هر کس\nدر هر حال و افعال خود در مقام لایسئل باشد پس بدین،\nتقدیر به شیرازۀ جمعیت انحلال کلی طاری میشود که بدان\nسبب اقبال و کمال از عالم رو گردان میشود.\nدر هر ملت و قومی که هیئت اجتماعیه پیشتر تشکیل یافته\nباشد بالطبع تقدم مدنیت آن قوم تسلیم میشود. از صحائف\nتاریخ چنان بنظر میآید که ابتداء آثار اجتماعیه در اقوام چین و آریه\nظهور نموده است. از تدقیقات عمیقه که در تاریخ این دو قوم بعمل\nآمده بیقین پیوسته که تاریخ مدنیت از زمان چینیان و آریائیان\nابتدا نموده است. متعاقب چینیان آریائیان برا کلدانیان و مصریان\nو بعده یونانیان و عربان و از همه بعدتر به اروپائیان انتقال نموده\nاست، و از هر ملتی و قومی که جدائی اختیار کرده آنرا بهجران\nمدید و حرمان شدیدی گرفتار کرده گذشته است.\nقومی که بر مدنیت عتیقۀ خویش ثبات و استقامت کامله\nورزیده اند همانا چینیانند که از اعصار قدیم تا بحال مدنیت شان"}
{"book": "adl0132", "page": 270, "text": "٢٦٤\n\nبهر یک قرار و یک استقرار است نه از آن ترقی و نه از آن\nتدنی کرده است . و شخص از آن است که از بلای حسد و سیت\nو همچو ریتی که دیگر اقوام بدان گرفتار آمده اند خلاصی یافته اند\nپس از این یک چنان معلوم میشود که مدنیت نیز مانند مادیات\nدیگر، دلیل زوال آن ترقی اوست .\nانسان باید هر امری را که بدیگر ضرر نداشته باشد و بخود انسان\nفائده داشته باشد در جامعه متمدنه اجرا کند. و هر امری که انسان را\nبچنین مقصود بصورت آسان تر و بهتر برساند مدنیت گفته میشود.\nانسان متمدن آنست که هیچ عمل او برخلاف مصلحت\nجامعه نباشد، بالعکس کافر نعمت و متوحش در لباس مدنیت\nاست آنکه برای فائده خود بدیگر افراد جامعه خود ضرر رساند.\n\nتمام شد"}
{"book": "adl0132", "page": 271, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0132", "page": 272, "text": "[BLANK PAGE]"}
