{"book": "adl0130", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\n\nadl0130\n\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/83bk3jdk\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\n\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl0130", "page": 2, "text": "٢٠."}
{"book": "adl0130", "page": 3, "text": "moharram 1316 / 1898 mai-juin"}
{"book": "adl0130", "page": 4, "text": "کتاب ملا امیر\nو من یتوکل علی الله فهو حسبه\nحسب الفرمان حضرت ضیاء الملۃ والدین امیر عبدالرحمن خان مجاهد غازی کیت\n۱۳۱۵\nآمدن نامه\nملا امیر\nاز برای تعلیم و تعلم جدید الاسلام کا فرستان بیستی اهتمام گل محمد خان محمدزائی مهتم\nدر مطبع دار السلطنه کابل زیور طبع پوشید"}
{"book": "adl0130", "page": 5, "text": "چه یافته سه موافقت ثبت الخ یابد چه\nیافته قاعده ثباتین یکیک سه پشه نقش با\nافراد اصل در دو بیودار سند ضامن کلوس\nرا که داین نذای کان دو پیو دار یابد در بیو یابد\nیه که یافته مقدار دو پیو دار بود بیوسند تصیح\nامضا در سروروز رفقانه امضا یافته بحوالت\nدارد باید بموجب اسناد متابه یابد تا الیخ\nشنبه سه شنبه ۱۱ ایام ذی الحجه\nماه ماه ماه ماه ۱۳۳۱ الحرام"}
{"book": "adl0130", "page": 6, "text": "بیا یاد کن ایطالب مسأله ما ذکره را چهار\nنهاده اندابت تماثل تداخل توافق تباین\nتماثل پس را میگویند که گوئی احدیهما مساوی با شد\nبہمہ از آخر ابتداءً و قاعده بتماثل انيست که او\nگرفته شود از برا عمل وقاعده بتداخل انیست\nخمسین گرفته برای عمل و قاعده به توافق انها\nوفقش یعنه برایه گرفته از برای عمل وقاعده بتبا\nایس که کلش گرفته میشود برار عمل و مثال\nمیباشد و مثالش این است که یک بیکر میباشد براین\nتا براه اگر یکر بیکر بود بتبائین میگویند دو بدران"}
{"book": "adl0130", "page": 7, "text": "لغات نامه ۲ باب الالف\n\nبسم الله الرحمن الرحیم\nباب الالف\n\nآمدن آمد می‌آمد آمده است آمده بود خواهد آمد بیاید می‌آید\nبیا میا آینده آمده\nآوردن آورد می‌آورد آورده است آورده بود خواهد آورد بیارد می‌آرد\nبیار میار آرنده آورده\nآموختن آموخت می‌آموخت آموخته است آموخته بود خواهد آموخت بیاموزد می‌آموزد\nیاد گرفتن بیاموز میاموز آموزنده آموخته\n\nانداختن"}
{"book": "adl0130", "page": 8, "text": "آمدن نامه\n۳\nباب الالف\nانداختن انداخت می‌انداخت انداخته است انداخته بود خواهد انداخت بیندازد می‌اندازد\nافگندن\nبینداز مینداز اندازنده انداخته\nاندوختن اندوخت می‌اندوخت اندوخته است اندوخته بود خواهد اندوخت بیندوزد می‌اندوزد\nجمع کردن\nبیندوز میندوز اندوزنده اندوخته\nافراختن افراخت می‌افراخت افراخته است افراخته بود خواهد افراخت بیفرازد می‌افرازد\nبالا کردن\nبیفراز میفراز افرازنده افراخته\nافروختن افروخت می‌افروخت افروخته است افروخته بود خواهد افروخت بیفروزد می‌افروزد\nروشن کردن\nبیفروز میفروز افروزنده افروخته\nآمیختن آمیخت می‌آمیخت آمیخته است آمیخته بود خواهد آمیخت بیامیزد می‌آمیزد\nدر هم کردن\nبیامیز میامیز آمیزنده آمیخته\nانگیختن انگیخت می‌انگیخت انگیخته است انگیخته بود خواهد انگیخت بینگیزد می‌انگیزد\nخایه کردن\nبینگیز مینگیز انگیزنده انگیخته\nآویختن آویخت می‌آویخت آویخته است آویخته بود خواهد آویخت بیاویزد می‌آویزد\nآویزان کردن"}
{"book": "adl0130", "page": 9, "text": "آمدن نامه\n۴\nباب الالف\n\nبیاویز میاویز آویزنده آویخته\nافراشتن افراشت می‌افراشت افراشته است افراشته بود خواهد افراشت بیفرازد می‌افرازد\nبلند کردن شمع بیفراز میفراز افرازنده افراشته\nجامه دار\nانباشتن انباشت می انباشت انباشته است انباشته بود خواهد انباشت بینبارد می انبارد\nخرمن کردن بینبا مینبا انبارنده انباشته\nآسودن آسود می‌آسود آسوده است آسوده بود خواهد آسود بیاساید می‌آساید\nارامید کردن بیاسا میاسا آساینده آسوده\nافزودن افزود می‌افزود افزوده است افزوده بود خواهد افزود بیفزاید می‌افزاید\nزیاده شدن بیفزای میفزای افزاینده افزوده\nآزمودن آزمود می‌آزمود آزموده است آزموده بود خواهد آزمود بیازماید می‌آزماید\nامتحان کردن بیازمای میازمای آزماینده آزموده\nآراستن آراست می‌آراست آراسته است آراسته بود خواهد آراست بیاراید می‌آراید\nآرایش کردن بیارای میارای آراینده آراسته\n\nآشامیدن"}
{"book": "adl0130", "page": 10, "text": "آمدن نامه\nباب الالف\n۵\n\nآسیدن آسید می آسید اسیده است اسیده بود خواهد آسید بیاسد می آید\nاسوده کردن بیاسُس ماسُس آسنده آسیدُ\nافتادن افتاد می افتد افتاده است افتاده بود خواهد افتاد بیفتد می افتد\nبیفت میفت فتنده فتادُ\nایستادن ایستاد می ایستد ایستاده است ایستاده بود خواهد ایستاد بایستد می ایستد\nاستاده شدن بایست مایست ایستنده ایستادُ\nآزردن آزرد می آزد آزرده است آزرده بود خواهد آزرد بیازارد می آزد\nبیازر میازر آزرنده آزردُ\nافسردن افسرد می افسرد افسرده است افسرده بود خواهد فسرد بیفسرد می افسرد\nیخ زده شدن بیفسر میفسر افسرنده افسرده\nافشردن افشرد می افشرد افشرده است افشرده بود خواهد فشرد بیفشرد می افشرد\nنچولیدن بیفشر میفشر افشرنده افشرده\nآفریدن آفرید می آفرید آفریده است آفریده بود خواهد آفرید بیافریند می آفریند\nپیدا کردن"}
{"book": "adl0130", "page": 11, "text": "آمدن نامه ٦ باب الالف\n\nبیافرین میآفرین آفریننده آفریده\nافشاندن افشاند می افشاند افشانده است افشانده بود خواهد افشاند بیفشاند می افشاند\nپاشیدن بیفشان میفشان افشانده افشانده\nافگندن افگند می افگند افگنده است افگنده بود خواهد افگند بیفگند می افگند\nبنیفگن مینفگن افگنده افگنده\nآرمیدن آرمید می آرمید آرمیده است آرمیده بود خواهد آرمید بیار مد می آرمد\nآرام کردن بیارام میارام آرمنده آرمیده\nآشامیدن آشامید می آشامید آشامیده است آشامیده بود خواهد آشامید بیاشامد می آشامد\nنوشیدن بیاشام میآشام آشامند آشامیده\nآمرزیدن آمرزید می آمرزید آمرزیده است آمرزیده بود خواهد آمرزید بیامرزد می آمرزد\nبخشیدن خدای بیامرز میامرز آمرزنده آمرزیده\nانجامیدن انجامید می انجامد انجامیده است انجامیده بود خواهد انجامید بینجامد می انجامد\nبآخر رسانیدن بینجام مینجام انجامند انجامید\nکار\n\nآمیزیدن"}
{"book": "adl0130", "page": 12, "text": "آمدن نامه\nباب البا\n۷\nاندیشیدن اندیشید می اندیشید اندیشید است اندیشیده بود خواهد اندیشید بیندیشد می اندیشد\nفکر کردن بیندیش میندیش اندیشنده اندیشیده\nباب البا\nبردن برد می برد برده است برده بود خواهد برد ببرد می برد\nببر مبر برنده برده\nبریدن برید می برید بریده است بریده بود خواهد برید ببرد می بَرد\nببُر مَبُر بُرنده بُریده\nباختن باخت می باخت باخته است باخته بود خواهد باخت ببازد می بازد\nبباز مباز بازنده باخته\nبرخاستن برخاست می برخاست برخاسته است برخاسته بود خواهد برخاست برخیزد می برخیزد\nبرخیز مبرخیز برخیزنده برخاسته\nبرداشتن برداشت می برداشت برداشته است برداشته بود خواهد برداشت بردارد می بردارد\nبردار مبردار بردارنده برداشته"}
{"book": "adl0130", "page": 13, "text": "آمدن نا\nباب البا\nیافتن بافت می بافت بافته است بافته بود خواهد بافت بیافد می بافد\nبیاف مباف بافنده بافته\nبستن بست می بست بسته است بسته بود خواهد بست ببند می بند\nببند مبند بندنده بسته\nباریدن بارید می بارید باریده است باریده بود خواهد بارید ببارد می بارد\nببار مبار بارنده باریده\nبخشیدن بخشید می بخشید بخشیده است بخشیده بود خواهد بخشید ببخشد می بخشد\nببخش مبخش بخشنده بخشیده\nبرغلانیدن برغلانید می برغلانید برغلانیده است برغلانیده بود خواهد برغلانید برغلاند می برغلاند\nفریب دادن ببرغلان مبرغلان برغلاننده برغلانیده\nبوسیدن بوسید می بوسید بوسیده است بوسیده بود خواهد بوسید ببوسد می بوسد\nبوسه کردن ببوس مبوس بوسنده بوسیده\nبوئیدن بوئید می بوئید بوئیده است بوئیده بود خواهد بوئید ببوید می بوید\nبوی کردن"}
{"book": "adl0130", "page": 14, "text": "آمدن نامه ۹ باب الپاء\n\nببوی ببوی بوینده بوئیده\nباب الپاء\n\nپیمودن پیمود می پیمود پیموده‌است پیموده بود خواهد پیمود بپیماید می‌پیماید\nبپیمای پیمای پیماینده پیمود\nپیراستن پیراست می پیراست پیراسته‌است پیراسته بود خواهد پیراست بپیراید می‌پیراید\nبپیرای پیرای پیراینده پیراسته\nپرداختن پرداخت می پرداخت پرداخته‌است پرداخته بود خواهد پرداخت بپردازد می‌پردازد\nبپرداز پرداز پردازنده پرداخته\nپختن پخت می‌پخت پخته‌است پخته بود خواهد پخت بپزد می‌پزد\nبپز پز پزنده پخته\nبیختن بیخت می‌بیخت بیخته‌است بیخته بود خواهد بیخت بپیزد می‌پیزد\nببیز بیز بیزنده بیخته\nپنداشتن پنداشت می‌پنداشت پنداشته‌است پنداشته بود خواهد پنداشت بپندارد می‌پندارد"}
{"book": "adl0130", "page": 15, "text": "آمدن نامه ۱۰ باب الپاء\nبه پندار مپندار پندارنده پنداشته\nپیوستن پیوست می پیوست پیوسته است پیوسته بود خواهد پیوست به پیوند می پیوند\nپیوند کردن به پیوند مپیوند پیونده پیوسته\nپذیرفتن پذیرفت می پذیرفت پذیرفته است پذیرفته بود خواهد پذیرفت بپذیر می پذیر\nقبول کردن بپذیر مپذیر پذیرنده پذیرفته\nپروردن پرورد می پرورد پرورده است پرورده بود خواهد پرورد بپرورد می پرورد\nبپرور مپرور پرورنده پرورده\nپژمردن پژمرد می پژمرد پژمرده است پژمرده بود خواهد پژمرد بپژمرد می پژمرد\nپژمرده شدن بپژمر مپژمر پژمرنده پژمرده\nپاشیدن پاشید می پاشید پاشیده است پاشیده بود خواهد پاشید بپاشد می پاشد\nبپاش مپاش پاشنده پاشیده\nپریدن پرید می پرید پریده است پریده بود خواهد پرید بپرد می پرد\nبپر مپر پرنده پریده"}
{"book": "adl0130", "page": 16, "text": "آمدن نامه\n\nباب التاء\n\nپرسیدن پرسید می پرسید پرسیده است پرسیده بود خواهد پرسید بپرسد می پرسد\nبپرس مپرس پرسند پرسیده\n\nپرستیدن پرستید می پرستید پرستیده است پرستیده بود خواهد پرستید بپرستد می پرستد\nپرستش کردن بپرست مپرست پرستند پرستیده\n\nپسندیدن پسندید می پسندید پسندیده است پسندیده بود خواهد پسندید بپسندد می پسندد\nقبول کردن بپسند مپسند پسندند پسندیده\n\nپیچیدن پیچید می پیچید پیچیده است پیچیده بود خواهد پیچید بپیچد می پیچد\nبپیچ مپیچ پیچنده پیچیده\n\nپوشیدن پوشید می پوشید پوشیده است پوشیده بود خواهد پوشید بپوشد می پوشد\nبپوش مپوش پوشند پوشیده\n\nپوئیدن پوئید می پوئید پوئیده است پوئیده بود خواهد پوئید بپوید می پوید\nجستن پئیز بپوی مپوی پوینده پوئیده\n\nباب التاء"}
{"book": "adl0130", "page": 17, "text": "آمدن نامه\n۱۲\nباب التاء\n\nتافتن تافت می تافت تافته است تافته بود خواهد تافت بتابد می تابد\nتافتن ریسمان بتاب متاب تابنده تافته\nتاختن تاخت می تاخت تاخته است تاخته بود خواهد تاخت بتازد می تازد\nدوانیدنی بتاز متاز تازنده تاخته\nتوانستن توانست می توانست توانسته است توانسته بود خواهد توانست بتواند می تواند\nبتوان متوان تواننده توانسته\nتپیدن تپید می تپید تپیده است تپیده بود خواهد تپید بتپد می تپد\nحرکت کردنی بتپ متپ تپنده تپیده\nتراشیدن تراشید می تراشید تراشیده است تراشیده بود خواهد تراشید بتراشد می تراشد\nبتراش متراش تراشنده تراشیده\nترسیدن ترسید می ترسید ترسیده است ترسیده بود خواهد ترسید بترسد می ترسد\nبترس مترس ترسنده ترسیده\nباب الثاء\nثابت کردن"}
{"book": "adl0130", "page": 18, "text": "آمدن نامه ۱۳ باب الجیم\n\nثابت کردن ثابت کرد ثابت میکرد ثابت کرده ثابت کرده بود ثابت خواهد کرد ثابت بکند ثابت میکند\nطیار کردن ثابت بکن ثابت مکن ثابت کننده ثابت کرده\nثنا کردن ثنا کرد ثنا میکرد ثنا کرده است ثنا کرده بود ثنا خواهد کرد ثنا بکند ثنا میکند\nصفت گفتن ثنا بکن ثنا مکن ثنا کننده ثنا کرده\nباب الجیم\nجَستن جَست می جست جسته است جسته بود خواهد جَست بجهد می جهد\nخیز کردن بجه مجه جهنده جسته\nجُستن جست می جست جسته است جسته بود خواهد جُست بجوید می جوید\nجستجوی کردن بجوی مجوی جوینده جُسته\nجنگیدن جنگید می جنگید جنگیده است جنگیده بود خواهد جنگید بجنگد می جنگد\nبجنگ مجنگ جنگنده جنگیده\nجنبیدن جنبید می جنبید جنبیده است جنبیده بود خواهد جنبید بجنبد می جنبد\nحرکت کردن بجنب مجنب جنبنده جنبیده"}
{"book": "adl0130", "page": 19, "text": "آمدن نامه\n۱۴\nباب چی\n\nجوشیدن جوشید می جوشید جوشیده است جوشیده بود خواهد جوشید بجوشد می جوشد\nبجوش مجوش جوشنده جوشیده\nباب چی\nچیدن چید می چید چیده است چیده بود خواهد چید بچیند می چیند\nبچین مچین چیننده چیده\nچریدن چرید می چرید چریده است چریده بود خواهد چرید بچرد می چرد\nبچر مچر چرنده چریده\nچسپیدن چسپید می چسپید چسپیده است چسپیده بود خواهد چسپید بچسپد می چسپد\nبچسپ مچسپ چسپنده چسپیده\nچشیدن چشید می چشید چشیده است چشیده بود خواهد چشید بچشد می چشد\nبچش مچش چشنده چشیده\nچکیدن چکید می چکید چکیده است چکیده بود خواهد چکید بچکد می چکد\nبچک مچک چکنده چکیده\nبدرستی"}
{"book": "adl0130", "page": 20, "text": "باب الحا و خا\n۱۵\nآمدن نامه\n\nباب الحا\nحاصل کردن حاصل کرد حاصل میکرد حاصل کرده است حاصل کرده بود حاصل خواهد کرد حاصل بکند حاصل میکند\nحاصل بکن حاصل مکن حاصل کننده حاصل کرد\nحذر کردن حذر کرد حذر میکرد حذر کرده است حذر کرده بود حذر خواهد کرد حذر بکند حذر می کند\nحذر بکن حذر مکن حذر کننده حذر کرد\nحل کردن حل کرد حل میکرد حل کرده است حل کرده بود حل خواهد کرد حل بکند حل میکند\nحل بکن حل مکن حل کننده حل کرد\nحیران شدن حیران شد حیران میشد حیران شده است حیران شده بود حیران خواهد شد حیران بشود حیران میشود\nحیران بشو حیران مشو حیرانشونده حیران شده\nباب الخا\nخواستن خواست می خواست خواسته است خواسته بود خواهد خواست بخواهد میخواهد\nبخواه مخواه خواهنده خواسته\nخفتن خفت می خفت خفته است خفته بود خواهد خفت بخسپد می خسپد"}
{"book": "adl0130", "page": 21, "text": "آمدن نامه 16 باب الخاء\n\nبچپ مچپ چپنده خفته\n\nخواندن خواند می خواند خوانده است خوانده بود خواهد خواند بخواند می خوانم\n\nبخوان مخوان خواننده خوانده\n\nخوردن خورد می خورد خورده است خورده بود خواهد خورد بخورد می خورد\n\nبخور مخور خورنده خورده\n\nخائیدن خائید می خاید خائیده است خائیده بود خواهد خائید بخاید میخاید\n\nبخای مخای خائنده خائیده\n\nخاریدن خارید می خارید خاریده است خاریده بود خواهد خارید بخارد می خارد\n\nبخار مخار خارنده خاریده\n\nخراشیدن خراشید می خراشید خراشیده است خراشیده بود خواهد خراشید بخراشد میخراشد\n\nزخم کردن بخراش مخراش خراشنده خراشیده\n\nخرامیدن خرامید می خرامید خرامیده است خرامیده بود خواهد خرامید بخرامد میخرامد\n\nراه رفتن بخرام مخزام خرامنده خرامیده\n\nخزیدن"}
{"book": "adl0130", "page": 22, "text": "آمدن نامه\n۱۰\nباب الخاء\n\nخوشیدن خوشید میجوشید خوشیده است خوشیده بود خواهد خوشید بخوشد میخوشد\nخشک کردن چیز بخوش مخوش خوشنده خوشیده\nخروشیدن خروشید میخروشید خروشیده است خروشیده بود خواهد خروشید بخروشد میخروشد\nفریاد کردن بخروش مخروش خروشنده خروشیده\nخریدن خرید میخريد خریده است خریده بود خواهد خريد بخرد میخرَد\nبخر مخر خرنده خریده\nخزیدن خزید میخزید خزیده است خزیده بود خواهد خزید بخزد میخزد\nبسیار رفتن بخز مخز خزنده خزیده\nخلیدن خلید میخلید خلیده است خلیده بود خواهد خلید بخلد میخلد\nبخل مخل خلنده خلیده\nخمیدن خمید می خمید خمیده است خمیده بود خواهد خمید بخمد می خمد\nخم شدن بخم مخم خمنده خمیده\nخندیدن خندید می خندید خندیده است خندیده بود خواهد خندید بخندد می خندد"}
{"book": "adl0130", "page": 23, "text": "۱۸\n\nآمدن نامه\nباب الدال\n\nبخند بخند مخند خندنده خندیده\nخوابیدن خوابید میخوابید خوابیده است خوابیده بود خواهد خوابید بخوابد میخوابد\nبخواب مخواب خوابنده خوابیده\nباب الدال\nداشتن داشت میداشت داشته است داشته بود خواهد داشت بدارد میدارد\nبدار مدار دارنده داشته\nدانستن دانست میدانست دانسته است دانسته بود خواهد دانست بداند میداند\nبدان مدان داننده دانسته\nدریافتن دریافت می دریافت دریافته است دریافته بود خواهد دریافت بدریابد می در یابد\nبدریاب مدریاب در یابنده دریافته\nدوختن دوخت میدوخت دوخته است دوخته بود خواهد دوخت بدوزد میدوزد\nبدوز مدوز دوزنده دوخته\nدادن داد میداد داده است داده بود خواهد داد بدهد میدهد\n\nپاره"}
{"book": "adl0130", "page": 24, "text": "آمدن نامه\n\n۱۹\n\nباب الدال\n\nبده مده دهنده داده\nدیدن دید میدید دیده است دیده بود خواهد دید به بیند می بیند\nببین مبین بیننده دیده\nدریدن درید میدرید دریده است دریده بود خواهد درید بدرد میدرد\nپاره کردن بدر مدر درنده دریده\nدرخشیدن درخشید می درخشید درخشیده است درخشیده بود خواهد درخشید بدرخشد میدرخشد\nشعاع کردن بدرخش مدرخش درخشنده درخشیده\nدزدیدن دزدید می دزدید دزدیده است دزدیده بود خواهد دزدید بدزدد میدزدد\nبدزد مدزد دزدنده دزدیده\nدمیدن دمید میدمید دمیده است دمیده بود خواهد دمید بدمد میدمد\nپوف کردن بدم مدم دمنده دمیده\nدوشیدن دوشید میدوشید دوشیده است دوشیده بود خواهد دوشید بدوشد میدوشد\nشیر وان کردن بدوش مدوش دوشنده دوشیده"}
{"book": "adl0130", "page": 25, "text": "آمدن نامه\n\n۲۰\n\nباب الذال وراء\n\nدویدن دوید میدوید دویده است دویده بود خواهد دوید بدود میدود\n\nبدو مدو دونده دویده\n\nباب الذال\n\nذبح کردن ذبح کرد ذبح میکرد ذبح کرده است ذبح کرده بود ذبح خواهد کرد ذبح بکند ذبح میکند\n\nحلال کردن ذبح بکن ذبح مکن ذبح کننده ذبح کرده\n\nذکر کردن ذکر کرد ذکر میکرد ذکر کرده است ذکر کرده بود ذکر خواهد کرد ذکر بکند ذکر میکند\n\nذکر بکن ذکر مکن ذکر کننده ذکر کرده\n\nباب الراء\n\nربودن ربود می ربود ربوده است ربوده بود خواهد ربود برباید میرباید\n\nبردن بربای مریای رباینده ربوده\n\nرستن رست میرست رسته است رسته بود خواهد رست برهد میرهد\n\nخلاص یافتن بره مره رهنده رسته\n\nرستن رست میرست رسته است رسته بود خواهد رست بروید میروید\n\nسبز شدن گیاه\n\nازوی"}
{"book": "adl0130", "page": 26, "text": "آمدن نامه\n۲۱\nباب الراو\n\nبرو مروی رویندۀ رُفته\nرُفتن رُفت میرفت رُفته است رُفته بود خواهد رُفت بروبد میروبد\nجاروب کردن\nبروب مروب روبنده رُفت\nرفتن رفت میرفت رفته است رفته بود خواهد رفت برود میرود\nبرو مرو رونده رفته\nریختن ریخت میریخت ریخته است ریخته بود خواهد ریخت بریزد میریزد\nتوده کردن\nبریز مریز ریزنده ریخته\nرستین ریسید میریسید ریسیده است ریسیده بود خواهد رسید برسید میرسید\nرشتن تار\nبریس مریس ریسنده رسید\nراندن راند میراند رانده است رانده بود خواهد راند براند میراند\nکشیدن\nبران مران راننده رانده\nرسیدن رسید میرسید رسیده است رسیده بود خواهد رسید برسد میرسید\nبرس مرس رسنده رسید"}
{"book": "adl0130", "page": 27, "text": "آمدن نامه ۲۲ باب الزاء\n\nرقصیدن رقصید میرقصید رقصیده است رقصیده بود خواهد رقصید برقصید میرقصد\nبرقص مرقص رقصنده رقصیده\n\nرسیدن رسید میرسید رسیده است رسیده بود خواهد رسید برسید میرسد\nبرس مرس رسنده رسیده\n\nرنجیدن رنجید میرنجید رنجیده است رنجیده بود خواهد رنجید برنجید میرنجد\nبرنج مرنج رنجنده رنجیده\n\nروئیدن روئید میروئید روئیده است روئیده بود خواهد روئید بروئید میروید\nبروی مروی روینده روئیده\n\nباب الزاء\n\nزادن زاد میزاد زاده است زاده بود خواهد زاد بزاید میزاید\nبزای مزای زاینده زائیده\n\nزدن زد میزد زده است زده بود خواهد زد بزند میزند\nبزن مزن زننده زده\n\nبزن"}
{"book": "adl0130", "page": 28, "text": "آمدن نامه ۲۳ باب الزاء\n\nزیستن زیست میزیست زیسته است زیسته بود خواهد زیست بزید میزید\nبزی مزی زینده زیسته\nزدودن زدود میزدود زدوده است زدوده بود خواهد زدود بزداید میزداید\nبزدای مزدای زداینده زدوده\nزاریدن زارید میزارید زاریده است زاریده بود خواهد زارید بزارد میزارد\nبزار مزار زارنده زاریده\nباب الزاء\nژاژخائیدن ژاژخائید ژاژمیخائید ژاژخائیده است ژاژخائیده بود ژاژ خواهد خائید ژاژ بخاید ژاژمیخاید\nژاژبخای ژاژمخای ژاژخائینة ژاژخائیده\nژکیدن ژکید می ژکید ژکیده است ژکیده بود خواهد ژکید بژکد می ژکد\nبژک مژک ژکنده ژکیده\nژفیدن ژفید میژفید ژفیده است ژفیده بود خواهد ژفید بژفد میژفد\nبژف مژف ژفنده ژفیده"}
{"book": "adl0130", "page": 29, "text": "آمدن نامه\n۲۴\nباب السین مهمله\n\nژولیدن ژولید میژولید ژولیده است ژولیده بود خواهد ژولید بژولند میژولند\nبژول مژول ژولند ژولیده\nژاژیدن ژاژید میژاژید ژاژیده است ژاژیده بود خواهد ژاژید بژاژد میژاژد\nبژاژ مژاژ ژاژنده ژاژیده\nباب سین مهمله\nسودن سود میسود سوده است سوده بود خواهد سود بساید میساید\nبسای مسای ساینده سائیده\nستودن ستود می ستود ستوده است ستوده بود خواهد ستود بستاید میستاید\nبستای مستای ستاینده ستائیده\nساختن ساخت میساخت ساخته است ساخته بود خواهد ساخت بسازد میسازد\nبساز مساز سازنده ساخته\nسوختن سوخت میسوخت سوخته است سوخته بود خواهد سوخت بسوزد میسوزد\nبسوز مسوز سوزنده سوخته"}
{"book": "adl0130", "page": 30, "text": "آمدن نامه ۲۵ باب السین\n\nسفتن سفت می سفت سفته است سفته بود خواهد سفت بسفد می سفد\nبسف مسف سفنده سفته\nسپردن سپرد می سپرد سپرده است سپرده بود خواهد سپرد بسپرد می سپرد\nبسپرمسپر سپرنده سپرده\nستردن سترد می سترد سترده است سترده بود خواهد سترد بسترد می سترد\nبستر مستر سترنده سترده\nسرانیدن سرانید می سرائید سرائیده است سرائیده بود خواهد سرائید بسراید می سرائید\nبسرا مسرا سرانند سرائیده\nسرفیدن سرفید می سرفید سرفیده است سرفیده بود خواهد سرفید بسرفد می سرفد\nبسرف مسرف سرفنده سرفیده\nسگالیدن سگالید می سگالید سگالیده است سگالیده بود خواهد سگالید بسگالد می سگالد\nبسگال مسگال سگالنده سگالید\nسنجیدن سنجید می سنجید سنجیده است سنجیده بود خواهد سنجید بسنجد می سنجد"}
{"book": "adl0130", "page": 31, "text": "آمدن نامه ۲۶ باب شین\n\nبسنج مسنج سنجنده سنجیده\nستانیدن ستاند می‌ستاند ستانده است ستانده بود خواهد ستاند بستاند می‌ستاند\nبستان مستان ستاننده ستانده\nباب الشین\nشدن شد می‌شد شده است شده بود خواهد شد بشود میشود\nبشو مشو شونده شده\nشستن شست می‌شست شسته است شسته بود خواهد شست بشوید میشود\nبشو مشو شوینده شسته\nشکستن شکست می‌شکست شکسته است شکسته بود خواهد شکست بشکند می‌شکند\nبشکن مشکن شکننده شکسته\nشنیدن شنید می‌شنید شنیده است شنیده بود خواهد شنید بشنود می‌شنود\nبشنو مشنو شنونده شنیده\nشناختن شناخت می‌شناخت شناخته است شناخته بود خواهد شناخت بشناسد می‌شناسد\n\nبشناس"}
{"book": "adl0130", "page": 32, "text": "باب الصاد\n۲۷\nآمدن نامه\n\nبشناس مشناس شناسنده شناخته\nشکافتن شکافت می شکافت شکافته است شکافته بود خواهد شکافت بشکافد می شکافد\nبشکاف مشکاف شکافنده شکافته\nشگفتن شگفت می شگفت شگفته است شگفته بود خواهد شگفت بشگفد می شگفد\nبشگف مشگف شگفنده شگفته\nشکیبدن شکیبید می شکیبید شکیبیده است شکیبیده بود خواهد شکیبید بشکیبد می شکیبد\nبشکیب مشکیب شکیبنده شکیبیده\nشمیدن شمید می شمید شمیده است شمیده بود خواهد شمید بشمد می شمد\nبشم مشم شمنده شمیده\nباب الصا\nصلح کردن صلح کرد صلح میکرد صلح کرده است صلح کرده بود صلح خواهد کرد صلح بکند صلح میکند\nصلح بکن صلح مکن صلح کننده صلح کرده\nصلاح دادن صلاح داد صلاح میداد صلاح داده است صلاح داده بود صلاح خواهد داد صلاح بده صلاح میدهد"}
{"book": "adl0130", "page": 33, "text": "آمدن نامه ۲۸ باب الضاد و طا\n\nصلاح بد صلاح مد صلاح دهنده صلاح داد\nصبر کردن صبر کرد صبر میکرد صبر کر د است صبر کرده بود صبر خواهد کرد صبر بکند صبر میکند\nصبر بکن صبر مکن صبر کننده صبر کرده\nباب الضاد\nضایع کردن ضایع کرد ضایع میکرد ضایع کرده است ضایع کرده بود ضایع خواهد کرد ضایع بکند ضایع میکند\nضایع بکن ضایع مکن ضایع کننده ضایع کرد\nضبط کردن ضبط کرد ضبط میکرد ضبط کر د است ضبط کرده بود ضبط خواهد کرد ضبط بکند ضبط میکند\nضبط بکن ضبط مکن ضبط کننده ضبط کرد\nباب الطاء\nطپیدن طپید می طپید طپیده است طپیده بود خواهد طپید بطپد می طپد\nبطپ مطپ طپنده طپیده\nطلبیدن طلبید می طلبید طلبیده است طلبیده بود خواهد طلبید بطلبد می طلبد\nبطلب مطلب طلبنده طلبیده\nباب الطا"}
{"book": "adl0130", "page": 34, "text": "آمدن نامه\n۲۹\nباب الطاءین\n\nباب الظاء\nظاهر شدن ظاهر شد ظاهر میشد ظاهر شده است ظاهر شده بود ظاهر خواهد شد ظاهر بشود ظاهر میشود\nظاهر شو ظاهر مشو ظاهر شونده ظاهر شده\nظلم کردن ظلم کرد ظلم میکرد ظلم کرده است ظلم کرده بود ظلم خواهد کرد ظلم بکند ظلم میکند\nظلم بکن ظلم مکن ظلم کننده ظلم کرده\nظن بردن ظن برد ظن می برد ظن برده است ظن برده بود ظن خواهد برد ظن ببرد ظن میبرد\nظن ببر ظن مبر ظن برنده ظن برده\nباب العین\nعربده کردن عربده کرد عربده میکرد عربده کرده است عربده کرده بود عربده خواهد کرد عربده بکند عربده میکند\nعربده بکن عربده مکن عربده کننده عربده کرده\nعطسیدن عطسید می عطسید عطسیده است عطسیده بود خواهد عطسید بعطسد می عطسد\nبعطس معطس عطسنده عطسیده\nعدل کردن عدل کرد عدل میکرد عدل کرده است عدل کرده بود عدل خواهد کرد عدل بکند عدل میکند"}
{"book": "adl0130", "page": 35, "text": "آمدن نامه ٣٠ باب الغين و فا\n\nعدل کن عدل مکن عدل کننده عدل کرده\nباب الغین\nغنودن غنود می غنود غنوده است غنوده بود خواهد غنود بغنود می غنود\nبنو مغنو غنوند غنوده\nغرّیدن غرّید می غرّید غرّیده است غرّیده بود خواهد غرّید بغرّد می غرّد\nبغر مغر غرّنده غرّیده\nغلطیدن غلطید می غلطید غلطیده است غلطیده بود خواهد غلطید بغلطد می غلطد\nبغلط مغلط غلطنده غلطیده\nباب الفا\nفرسودن فرسود میفرسود فرسوده است فرسوده بود خواهد فرسود بفرساید میفرساید\nبفرسای مفرسای فرساینده فرسوده\nفرمودن فرمود میفرمود فرموده است فرموده بود خواهد فرمود بفرماید میفرماید\nبفرمای مفرمای فرماینده فرموده"}
{"book": "adl0130", "page": 36, "text": "آمدن نامه\n۳۱\nباب القاف\n\nفریفتن فریفت می فریفت فریفته است فریفته بود خواهد فریفت بفریبد می فریبد\nبفریب مفریب فریبنده فریفته\nفروختن فروخت میفروخت فروخته است فروخته بود خواهد فروخت بفروشد میفروشد\nبفروش مفروش فروشنده فروخته\nفرستادن فرستاد میفرستاد فرستاده است فرستاده بود خواهد فرستاد بفرسید میفرسید\nبفرس مفریس فرستنده فرستیده\nفهمیدن فهمید میفهمید فهمیده است فهمیده بود خواهد فهمید بفهمد میفهمد\nبفهم مفهم فهمنده فهمیده\nباب القاف\nقابل شدن قابل شد قابل میشد قابل شده است قابل شده بود قابل خواهد شد قابل شود قابل میشود\nقابل شو قابل مشو قابل شوند قابل شدۀ\nقرار کردن قرار کرد قرار میکرد قرار کرده است قرار کرده بود قرار خواهد کرد قرار بکند قرار میکند\nقرار کن قرار مکن قرار کنندۀ قرار کرده"}
{"book": "adl0130", "page": 37, "text": "آمدن نامه\n۳۲\nباب الكاف\n\nقصد کردن قصد کرد قصد میکرد قصد کرده است قصد کرده بود قصد خواهد کرد قصد بکند قصد میکنند\nقصد بکن قصد مکن قصد کننده قصد کرده\nباب الكاف\nکشاون کشاد میکشاد کشاده است کشاده بود خواهد کشاد بکشاید میکشاید\nبکشای مکشای کشاینده کشاده\nکاستن کاست میکاست کاسته است کاسته بود خواهد کاست بکاهد میکاهد\nبکاه مکاه کاهنده کاسته\nکاشتن کاشت میکاشت کاشته است کاشته بود خواهد کاشت بکارد میکارد\nبکار مکار کارنده کاشته\nکشتن کشت میکشت کشته است کشته بود خواهد کشت بکارد میکارد\nبکار مکار کارنده کشته\nکشتن کشت میکشت کشته است کشته بود خواهد کشت بکشد می کشد\nبکش مکش کشنده کشته"}
{"book": "adl0130", "page": 38, "text": "آمدن نامه ۳۲ باب الکاف\n\nکندن کند میکند کنده است کنده بود خواهد کند بکند میکند\nبکن مکن کننده کنده\nکردن کرد میکرد کرده است کرده بود خواهد کرد بکند میکند\nبکن مکن کننده کرده\nکوفتن کوفت میکوفت کوفته است کوفته بود خواهد کوفت بکوبد میکوبد\nبکوب مکوب کوبنده کوفته\nکشیدن کشید میکشید کشیده است کشیده بود خواهد کشید بکشد میکشد\nبکش مکش کشنده کشیده\nکوشیدن کوشید میکوشید کوشیده است کوشیده بود خواهد کوشید بکوشد میکوشد\nبکوش مکوش کوشنده کوشیده\nباب الکاف\nگفتن گفت میگفت گفته است گفته بود خواهد گفت بگوید میگوید\nبگوی مگوی گویند گفته"}
{"book": "adl0130", "page": 39, "text": "آمدن نامه\n۳۴\nباب الکاف\n\nگرفتن گرفت میگرفت گرفته است گرفته بود خواهد گرفت بگیرد میگیرد\nبگیر مگیر گیرنده گرفته\nگذشتن گذشت میگذشت گذشته است گذشته بود خواهد گذشت بگذرد میگذرد\nبگذر مگذر گذرنده گذشته\nگذاشتن گذاشت میگذاشت گذاشته است گذاشته بود خواهد گذاشت بگذارد میگذارد\nبگذار مگذار گذارنده گذشته\nگماشتن گماشت میگماشت گماشته است گماشته بود خواهد گماشت بگمارد میگمارد\nبگمار مگمار گمارنده گماشته\nگداختن گداخت میگداخت گداخته است گداخته بود خواهد گداخت بگدازد میگدازد\nبگداز مگداز گدازنده گداخته\nگریختن گریخت میگریخت گریخته است گریخته بود خواهد گریخت بگریزد میگریزد\nبگریز مگریز گریزانده گریخته\nگسیختن گسیخت می گسیخت گسیخته است گسیخته بود خواهد گسیخت بگسلد میگسلد"}
{"book": "adl0130", "page": 40, "text": "آمدن نامه\n۳۵\nباب الکاف\n\nبگسل مگسل گسلنده گسیخته\nگشتن گشت میگشت گشته ست گشته بود خواهد گشت بگردد میگردد\nبگرد مگرد گردنده گردیده\nگریستن گریست میگریست گریسته ست گریسته بود خواهد گریست بگرید میگرید\nبگری مگری گرینده گریسته\nگستردن گسترد میگسترد گسترده ست گسترده بود خواهد گسترد بگسترد میگسترد\nبگستر مگستر گسترنده گسترده\nگردیدن گردید میگردید گردیده است گردیده بود خواهد گردید بگردد میگردد\nبگرد مگرد گردنده گردیده\nگرویدن گروید میگروید گرویده ست گرویده بود خواهد گروید بگرود میگرود\nبگرو مگرو گرونده گرویده\nگزیدن گزید میگزید گزیده است گزیده بود خواهد گزید بگرد میگزد\nبگز مگز گزنده گزیده"}
{"book": "adl0130", "page": 41, "text": "آمدن نامه\n٣٦\nباب اللام والمیم\n\nگزیدن\nگزید\nمیگزید\nگزیده است\nگزیده بود\nخواهد گزید\nبگزیند\nمیگزیند\n\nبگزین\nمگزین\nگزیننده\nگزیده\n\nباب اللام\n\nلرزیدن\nلرزید\nمیلرزید\nلرزیده است\nلرزیده بود\nخواهد لرزید\nبلرزد\nمیلرزد\n\nبلرز\nملرز\nلرزنده\nلرزیده\n\nلغزیدن\nلغزید\nمی لغزید\nلغزیده است\nلغزیده بود\nخواهد لغزید\nبلغزد\nمیلغزد\n\nبلغز\nملغز\nلغزنده\nلغزیده\n\nلیسیدن\nلیسید\nمیلیسید\nلیسیده است\nلیسیده بود\nخواهد لیسید\nبلیسد\nمیلیسد\n\nبلیس\nملیس\nلیسنده\nلیسیده\n\nباب المیم\n\nمردن\nمرد\nمیمرد\nمرده است\nمرده بود\nخواهد مرد\nبمیرد\nمیمیرد\n\nبمیر\nممیر\nمیرنده\nمرده\n\nمالیدن\nمالید\nمی مالید\nمالیده است\nمالیده بود\nخواهد مالید\nبمالد\nمیمالد\n\nمال"}
{"book": "adl0130", "page": 42, "text": "آمدن نامه ۳۷ باب النون\n\nبمال ممال مالنده مالیده\nماندن ماند میماند مانده است مانده بود خواهد ماند بماند میماند\nبمان ممان ماننده مانده\nمکیدن مکید میمکید مکیده است مکیده بود خواهد مکید بمکد می مکد\nبمک ممک مکنده مکیده\nباب النون\nنمودن نمود مینمود نموده است نموده بود خواهد نمود بنماید مینماید\nبنمای منمای نماینده نموده\nنوشتن نوشت مینوشت نوشته است نوشته بود خواهد نوشت بنویسد مینویسد\nبنویس منویس نویسنده نوشته\nنهادن نهاد می نهاد نهاده است نهاده بود خواهد نهاد بنهد می نهد\nبنه منه نهنده نهاده\nنگریستن نگریست می نگریست نگریسته است نگریسته بود خواهد نگریست بنگرد می نگرد"}
{"book": "adl0130", "page": 43, "text": "آمدن نامه\n۳۸\nباب الواو\nبنگر منگر نگرنده نگریسته\nنگاشتن نگاشت می نگاشت نگاشته است نگاشته بود خواهد نگاشت بنگارد می نگارد\nبنگار منگار نگارنده نگاشته\nنواختن نواخت می نواخت نواخته است نواخته بود خواهد نواخت بنوازد مینوازد\nبنواز منواز نوازنده نواخته\nنهفتن نهفت می نهفت نهفته است نهفته بود خواهد نهفت بنهد می نهد\nبنهب منهب نهنده نهفته\nنالیدن نالید مینالید نالیده است نالیده بود خواهد نالید بنالد مینالد\nبنال منال نالنده نالیده\nنوشیدن نوشید مینوشید نوشیده است نوشیده بود خواهد نوشید بنوشد مینوشد\nبنوش منوش نوشنده نوشیده\nباب الواو\nورزیدن ورزید می ورزید ورزیده است ورزیده بود خواهد ورزید بورزد می ورزد\nبپوزد"}
{"book": "adl0130", "page": 44, "text": "آمدن نامه ٣٩ باب الهاویا\n\nبورز مورز ورزنده ورزیده\n\nباب الهاء\n\nهراسیدن هراسید می هراسید هراسیده است هراسیده بود خواهد هراسید بهراسد می هراسد\nبهراس مهراس هراسنده هراسیده\nهشتن هشت می هشت هشته است هشته بود خواهد هشت بهلد می هلد\nبهل مهل هلنده هشته\n\nباب الياء\n\nیافتن یافت مییافت یافته است یافته بود خواهد یافت بیابد مییابد\nبیاب میاب یابنده یافته\nیاد کردن یاد کرد یاد میکرد یاد کرده است یاد کرده بود یاد خواهد کرد یاد بکند یاد میکند\nیاد بکن یاد مکن یاد کننده یاد کرده\nیاری کردن یاری کرد یاری میکرد یاری کرده است یاری کرده بود یاری خواهد کرد یاری بکند یاری میکند\nیاری بکن یاری مکن یاری کننده یاری کرده"}
{"book": "adl0130", "page": 45, "text": "آمدن نامه\nامیر ۴۰\nفائده و خاتمه\n\nفائده مخفی نماند که فعل فارسی در جمع و مفرد بچند قسم میگردد نمونه‌اش بجهت مبتدیان در ذیل مرقوم میگردد.\nفعل ماضی مطلق\nگفت\nگفتند\nگفتی\nگفتید\nگفتم\nگفتیم\nماضی استمراری\nمی‌گفت\nمی‌گفتند\nمی‌گفتی\nمی‌گفتید\nمی‌گفتم\nمی‌گفتیم\nفعل مستقبل\nخواهد گفت\nخواهند گفت\nخواهی گفت\nخواهید گفت\nخواهم گفت\nخواهیم گفت\nفعل مضارع\nگوید\nگویند\nگوئی\nگوئید\nگویم\nگوئیم\nفعل حال\nمیگوید\nمیگویند\nمیگوئی\nمیگوئید\nمیگویم\nمیگوئیم\nفعل امر\nگوئ\nگوئید\nفعل نهی\nمگوئ\nمگوئید\nاسم فاعل\nگوینده\nگویندگان\nاسم مفعول\nگفته\nگفتا\n\nخاتمة الطبع\nالحمد لله والمنه که این کتاب لاجواب بجهت افاده مبتدیان المسمی به آمدن نامه حسب الفرمان قضا جریان جناب بندگان\nاشرف اقدس مسجد همایون والاحضرت ظل الهی امیر ابن الامیر ابن الامیر ضیاء الملة والدین امیر عبدالرحمن خان\nغازی خلد الله ملکه وسلطانه در مطبع دار السلطنه کابل از حسن اخلاص و صدق اختصاص مهتمم راجی درگاه الهی\nگل محمد خان در ایامیکه زالی مخدره اصلیه تمام پوشیده جلوه ارای جهانیان فی شهر محرم الحرام ۱۳۱۶ هجری"}
{"book": "adl0130", "page": 46, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0130", "page": 47, "text": "[BLANK PAGE]"}
