{"book": "adl0128", "page": 1, "text": "[ILL]\nنظامنامه [ILL]\n[ILL]"}
{"book": "adl0128", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0128", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0128", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0128", "page": 5, "text": "1303 / 1885"}
{"book": "adl0128", "page": 6, "text": "هذا كِتَابُنَا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ\nچند سطریست که حضرت بادشاه اسلام پناه امیرالمؤمنین الاکبر\nامیر عبدالرحمن خان دام الله سلطنته از برای قوم خود پیشین گوئی فرمودند\nکه از واردات زمانه مستظهر باشند\nنصایحچه\nسنه ۱۳۰۴\nدر حیز تحریر آمده از برای یادداشت هر وقت\nاز اوقات مختلفه زمانهای بسیار دور و هم حال در کار است\nبانتظام جناب با جبرین میر محمد عظیم خان باهتمام حقیر عبدالرزاق دهلوی\nدر مطبع دار السلطنه کابل طبع شد"}
{"book": "adl0128", "page": 7, "text": "بسم الله خیرالاسماء\nاین سواد فقرانی است که روزشنبه ۲۷ ذیقعده سنه ۳ در مجلس دربار به مقام مقارن\nتقریر کردم وکیل دولت بهیه برطانیه حاضر مجلس بود و هم خوانین و رؤسای طوایف\nسلیمان خیل به محفل حضور بار داشتند استدعا کردند که آنچه بیان فرموده‌اید تحریر\nدرآید و به ما سپرده شود لهذا حسب خواهش آنها نوشته و سواد درآمد برداشت\nسخن ازینجا بود که سه نفر که خدایان جمشیدی را مقید و مغلول بحضور من آوردند روی\nبحاضرین مجلس کرده گفتم این همان سه نفر است که پسران خان آقای جمشیدی نزد\nافسر روس فرستاده و پیغام داده بودند که مایل والوس رعیتی شما را قبول می‌کنیم\nو بدولت شما روئی امید می‌آوریم و ازان سه نفر پرسیدم که راست بگوئید سخن\nهمین است یا غیر این گفتند انکار نداریم ازین که ما را پسران خان آغا نزد افسر"}
{"book": "adl0128", "page": 8, "text": "۳\nروسی که متصرف پنجده بود فرستادند و پیغام رابطه و بستگی خود را به آندولت دادند\nیکی ازان سه نفر گفت من آنها را نصیحت کردم که خود شما به کشک می روید\nو ما را نزد روسی روانه می کنید برادر شما که در هرات مخالف شماست خبر میشود\nو شما را کارگذاران هرات گرفتار میکنند سود نمی بخشد تا آنکه ما و آنها بدست\nکارگذاران دولت اسلام گرفتار شدیم و از عمل و کردار خانها نجمی بر سر اقرار\nآمدیم من گفتم باطن دین اسلام شما را شرمنده ساخت و زنجیر عدل الهی است\nکه در پاداش عمل شما بگردن شما افتاده و بهمین زنجیر به جهنم خواهید رفت\nو خداوند زنجیرهای شما را آتشین خواهد ساخت بعد اهل مجلس را مخاطب\nساخته گفتم غبن و نقصانی که در معامله پنجده بمارسیده ازین سبب است که\nمن از برای جنرال لمسدن صاحب در فصل تیر ماه خط نوشتم که حرف حدبخشی\nطولانی شد و کار از اندازه صلاحیت آنچه من میدانم گذشته افسر روسی از\nیک طرف با شما حرف مصالحه می زند و از دیگر طرف لشکر خود را زیاد میکند\nنفری روس صد صد و دو دو صد یومیه می آیند و به لشکر سابقه خود ملحق میشوند\nمبادا در عین زمستان که بدانند کمک و امداد از هرات نمی رسد به مردم ما\nحمله کنند و شرمندگی برای مردم و دولت پامیش شود تا راهها بسته نشده"}
{"book": "adl0128", "page": 9, "text": "۴\nیکدسته لشکر از کابل میفرستم که در برابر لشکر روسی افتاده باشند اگر صلاحیت\nشد بودن لشکر من در حد خود ضرر ندارد و اگر مقدمه شد ندامت و خسارت\nبار نمی آورد و من میدانم که تا روسی یک حمله بر لشکر من نکند و امتحان مردم\nافغانستان را نگیرد دست بر نمیدارد و کار صلاحیت صورت نمی بندد\nجرنیل صاحب مذکور بجواب من نوشت که اگر شما لشکر فرستادید اسباب جنگ\nخود بدست خود بر روی کار می آورید و امر مصالحه برهم می خورد ذمه ما بری خواهد بود\nکه خود شما جنگ را اختیار کردید من گفتم خیر باشد تا صدق قول من بر شما ظاهر\nگردد بعد از طرف لشکری من هم همین احوال رسید که اوضاع روسی را مخالفانه\nمی بینیم هر روز لشکر او با اسباب مقدمه پیش می شود و پیش می آید شما را\nخبر کردیم که فردا بر ما ایراد نباشد من به جواب نوشتم که جرنیل لمسدن صاحب\nکه داخل کار است چنین نوشته و مرا از فرستادن لشکر ممانعت داشته\nاگر بر خلاف رای او عمل کنم از هر کجا که معامله بدبختی برهم شود می گوید که\nاز فرستادن لشکر شما بود که نقشه ازین قرار شد ولیکن در حقیقت خود\nجنرال موصوف خواهان یک نوبت مقدمه روسی با مردم افغان می بود\nزیرا که به این خیال خام رفته بود که اگر مابین روس و افغان گشت و خونی\n[واقع؟]"}
{"book": "adl0128", "page": 10, "text": "۵\nواقع نشود مبادا مردم افغانستان بدولت روس درین قرب جوار\nو نزدیکی حدود مایل و راغب دوستی شوند و دوستی این ها بادشمن\nدولت ما سراسر نقصان ماست و ازین معنی غافل و بی خبر\nو عقل او به عاقبت کار پی نبرده و ندانسته بود که عاقل از ان قسم\nدوستی که نتایج دشمنی را داشته باشد دشمنی را که نتایج\nدوستی دارد بهتر و خوبتر و سراسر خیر خود میداند فرض\nکردیم که دولت روس با مردم افغانستان دوستی اختیار کرد\nایا خیال هندوستان را دارد یا ندارد اگر ندارد دوست دولت\nافغانستان است بسیار خوب و لت سر کار انگریز ازین قسم\nدوستی روس با مردم افغانستان چه میبرد و اگر خیال\nهندوستان را دارد باید از سر این مردم بگذرد و به هندوستان\nبرود زبان حال او اول اینمردم را تکلیف می کند که ما بشما\nکاری نداریم و حکومت شما را متعرض و از نیستیم از میان\nولایت شما می گذریم و به جنگ دشمن خود میرویم یراق اسلحه\nبچه کار شما می آید یراق و اسلحه خود را بماند بید که از"}
{"book": "adl0128", "page": 11, "text": "طرف شما خوب خاطر جمع باشیم و در دل ما اندیشه مخالفت\nشما جای نگیرد چه از شما مردم که بیگانه دین خود را بد می بینید و دو نوبت با\nدولت سرکار انگریز بهمین واسطه جنگ کرده اید و مجرب و آزموده شده اید\nجای احتیاط است چنانچه گفته اند من جرب المجرب حلت به الندام\nاگر یراق شما را خواهش نکنیم مبادا از پیش روی شکست و چشم زخمی بیابیم\nآنوقت شما از دنبال و دشمن ما از پیش روی کار ما را تمام خواهند ساخت\nپس از گرفتن یراق شما چاره نداریم این مردم افغانستان یا لاچار\nیراق میدهند یا نمی دهند اگر دادند خود شمار زن آمدند مردی از\nآنها بکلی رفت و مقصد روس حاصل شد و اگر ندادند و اظهار غیرت\nکردند روس از ان جا که معامله هندوستان را پیش روی دارد باین مردم\nخود را گرفتار نمیکند میگوید بسیار خوب یراق و اسلحه را که نمیدهید چون دوست\nدولت ما هستید حالا وقت ظهور دوستی شماست جوانان کاری شما باید\nبمقدمه هندوستان پیش شوند و دوستی خود را با ما ظاهر کنند درین مرحله\nنامردان خاندان سلطنت و دودمان درانی مثل وجو دولی محمد خان و\nامثال آن از جای حرکت کرده دست بکمر میزنند که ما را چه شده که خدمت\n\nدوست"}
{"book": "adl0128", "page": 12, "text": "دوست خود را نمی کنیم هر سرکرده نامرد و و هزار چهار هزار یکهزار\nسه هزار پنجهزار شش هزار جوانان کاری را از هر قوم و هر خانه کشیده\nبدراه کرده و خانها را خالی ساخته بدم روی لشکر روسی میدهد و سپر\nسازد و بانهای شان را نشان گلوله توپ و تفنگ دولت سرکار\nانگریز میکند از پیش روی دولت سرکار انگریز بگلوله اندازی هزارا\nجان از ایشان میگیرد و از پس پشت اگر هزیمت خورده برگشتند دوت\nروس قتل میکند این یک ثمره دوستی روس است دیگر وقتیکه یراق\nاین مردم را نگیرد لاچار و لابدست که در هر شهر و مقام و محل و موضع گره\nگره و بسته بسته لشکر خود را بگذارد تا از دست اندازی این مردم خاطر\nجمع باشد چرا که مردم افغانستان تجربه شده اند و برای این لشکر ها که\nگره گره هر جا هر جا گذاشته غله خورا که بکار دارد و از برای لشکری کہ پیش\nفرستاده هم غله بکارست و از برای لشکری کہ از دنبال می آید و پس پست\nهم غله ضرورست اگر بخواهد غله ولایت خود را بیاورد دو مثقال بیک طلا\nمی افتد میگوید از این که دو مثقال بیک طلا بیفتد یک پاو را بیک طلا\nخریدن بهترست یک طلا میدهد و یکپا و غله میخرد و تمام غله افغانستانیرا"}
{"book": "adl0128", "page": 13, "text": "می چینند و انیمردم در اصل کم زراعت اند چنانچه یکسال که خشک آبی پیش می شود\nیا حاصل را ضرری سماوی میرسد بیم قحط و خوف هلاک را دارند آنوقت اگر غله\nندهند باید نام دوستی اورا از سر خود بردارند و دشمنی کنند در وقتیکه که داخل\nملک شان شد طاقت دشمنی را از کجا دارند که او را خود راه داده و بدست خود\nآورده اند لاچار غله باید بدهند غله ماندک زمان از کل ولایت چیده می شود\nو بخانه روس میرود خود این مردم از گرسنگی هلاک و فراری شوند و او بلای\nاین مردم را عین مراد خود میدانند این دیگر فایده دوستی دولت روس است\nو دیگر این که در وقتیکه شکر روس خداناکرده داخل شود در دین ما مردم ما عیال\nخود را اختیار خوب دارند که اگر زن بدکاری کند شوهر او بی محابا میکشد او را و در\nدین نصاری زن صاحب اختیار ست در هر جائی و شهری که چھاونی روس باشد\nزنہا بی ستری آغاز می نمایند و مردم افغانستان همان آدمی را که با زن او بد کاری\nکرده باشند میکشند پس هم زن و ہم مرد را خواهند کشت و این ها که روس باشد\nباز خواست مرده خود را از حاکم وقت آنجا می خواهند کرد آنحاکم اگر باز خواست ند\nاز قوم آنحاکم ہم کینغز از نفرهای روس در نظر قوم نمایان می شود و از کشتن او ہم\nباک نمیدارند پس معامله که باین جای رسید دوستی بدشمنی مبدل می شود\nباز جزا"}
{"book": "adl0128", "page": 14, "text": "۹\n\nباز جنگ با روس لازم می شود پس این دیگر فایده دوستی روس است پس\nامکان ندارد که مردم افغانستان با دولت روس دوست شوند\nزیرا که او از خیال گرفتن هندوستان گذشت ندارد و باید این مردم\nرا پائمال کند وقتی که این مردم پائمال شدند آیا پائمالی از دست\nدشمن است یا دوست امیر شیر علیخان احمق و ابله و دیوانه و بدخواه\nقوم و بداندیش نفس خویش اگر نبود چه بود همراه دولت سرکار انگریز که\nمیداند قبضه و تصرف افغانستان را منظور ندارد و این مردم\nو مملکت را ما بین خود و روسی حجاب گذاشته این حجاب را اگر\nپاره کند و بشکند هم دشمن دور خود را بخود خوانده و هم گرفتار و پا\nبند دشمنی این مردم ماند امیر مذکور دشمنی میکند و از پای تخت خود\nمیرود که روس را می آورم و بحمایت او دولت انگریز را میزنم\nزبان حال ما با و میگوید ای احمق فرض کردیم دولت انگریز را بزور\nروس از ملک خود کشیدی و ملک خود را از وجود بیگانه خالی\nکردی روس را بقوت و زور کدام دولت از خانه خود می کشی\nوقتی که مشت تو هم باز نشده بود و حمایت خواه هم داشتی از تو نترسید"}
{"book": "adl0128", "page": 15, "text": "۱۰\nحال که اجزا، تو از هم ریخته و پاشیده و روی حمایت خواه تو از پنجه عدو\nاو خراشیده ترابکدام حساب می آرد و مثل تو حمق نیست که ملک را\nبتو بگذارد پس معلوم شد که لایق کلانی قوم نداشتی و دوست و دشمن را\nفرق نمیگذشتی و اراده غلط و اندیشه ناصواب را پیش گرفته بودی\nخداوند ترا نگذشت گنه مراد خود کامیاب شوی سرت را در ترکستان\nزیر خاک کرد که از آب آمویه نگذری و آتش فساد در قوم نیندازی\nو بنیاد سلام را بر باد ندهی بعد از مرگ او پسر حمقش حه پردکه هیچ جاهل\nنمیکند گویا اور ا مخاطب ساخته میگوئیم که مرد حفاظت آدم دولت\nسرکار انگریز نبودی چرا آدم دولت را تکلیف بکنی و بیماری دے\nکه آوردی چرا بصلاح قوم نیاری و رضای قوم را منظور نداری\nقوم تو همان قوم است که در چهل سال قبل چون دیدند که شاه شجا\nرا از سلطنت خبر نا می بیش نیست و منادی سرکار انگر یز نداد ردان\nکه ملک از خدا و تخت از شاه و حکم از کمپنی بها در دانستند که آنچه مانخواه\nبودیم غلط بوده دولت انگریز قبضه کردن ملک ما را منظور دارد پس\nاگر حال نسیت یا خود را تمام میکنیم یا مردم بیگانه را در ملک خود نمینگذریم\nو کردند"}
{"book": "adl0128", "page": 16, "text": "و کردند انچه کردند و پادشاه وقت را در نهایت سبکی و خفت کشتند\nو با آنکه پادشاه نداشتند ملک خود را از بیگانه ملت خود خالی کردند\nتو میدانی که این قوم از جنس نصاری در ولایت خود میبرند چرا وکیل\nمسلمان را از اند ولت اختیار نکردی که وکیل نصاری را آوردی\nو او را بکشتن دادی و باز ما بین ایندو فرقه آتش عناد چهل ساله را\nمشتعل ساختی و خود را در بند و قید انداختی گویا از پدر میراث حماقت دا[شتی]\nکه هر چه کردی بنا بر خیر قوم نبود و قوم لاچار خیر خود را بجنگ و نزاع دیدند\nو مقدمه بنیا د کردند و چون افسر و سر کرده درست نداشتند از لاچار\nهر بی سر و پائی را بر خود سر کرده مقرر داشتند حتی شخصی که خود را در\nجلال آباد سر کرده ساخته بود و نام او فقیر غازی بود وقتی که او را\nبحضور من آوردند از نام و نشانش پرسیدم حبت یغمی از قوم غریب\nبود این قسم مردم در برابر لشکرهای سرکار انگریز بمقدمه و نزاع برامد\nهزار ها جان خود را تلف ساختند و هم از لشکر سرکار انگریزی هزارها\nخون ریخته شد آتش فساد در جلال آباد و کابل و غزنین و قندهار\nبنوعی اشتعال یافته بود که اگر پای من در میان نمی آمد و قوم را بر خیر و فلاح"}
{"book": "adl0128", "page": 17, "text": "۱۲\n\nشان در مصالحه و دوستی سرکار انگریز دانسته نمیگردم هرگز آن آتش فساد منطفی شدن\nنداشت باز می آیم بر سر صرف پنج ده و اراده و خیال لمسدن صاحب اگر لشکری\nکه من گفته بودم از کابل میفرستحم قبول میکرد دولت روس اول جرأت حمله کردن را\nنداشت و اگر حمله میکرد صرف از میان نمی برد پنج ده از دست نمیرفت و مردم طوایف\nجمشیدی و غیره او یا قیه که تا بیست هزار مرد جنگ و آدم کار در انحدود از میان آن میرامدند\nروس مایل نمی شدند چون قلت لشکر مرا دیدند و دانستند که سپاه روس برین سپا\nغالب است میل جانب او کردند و سرکرده گان ایلات مذکور برای روسی\nالبته پیغام دادند که خانه خالی است بیائید آنها هم باطمینان و خاطر جمعی آیند\nو مقدتمه آوردند و این خسارت بدولت افغانستان از اندیشه خام جنرال\nلمسدن صاحب رسید باید میدانست که دوستی مردم افغانستان با دولت روس\nدر حیز امکان نیست زیرا که او از اراده تسخیر هندوستان نمیگذرد و مردم افغانستان\nهر دولتی را که بخواهد آنها را پامال کند و از سرشان بگذرد دشمن خوج میدانند مثلاً اگر\nایرانی بخواهد از افغانستان عبور کند و بختاین و دو جنگ باختای داشته باشد دشمن\nافغانستان است اگر دولت ختای از راه افغانستان قصد ایران کند دشمن افغانستان\nاست و اگر دولت سرکار انگریز افغانستان را پامال کرده به ترکستان و مملکت روس"}
{"book": "adl0128", "page": 18, "text": "۱۳\n\nکار داشته باشد بافغانستان دشمنی میکند و اگر دولت روس از راه\nافغانستان اراده مملکت هند را کند دشمن افغانستان است و فرقی\nبرای مردم افغانستان ندارد که دشمن ایشان نصاری است یا مسلمان روسیتی\nیا چینی هر دولتی که انها را زیر پای کرده از سرشان بگذرد دشمن تری ازان\nدولت ندارند پس بکدام عقل و تمیز مردم فغانستان دوست دولت\nروس می شدند و حال اینکه مردم افغانستان عقل دارند و بخیر خود\nخوب میدانند اگر کسی گوید بخیر کار خود میدانند غلط میگوید اگر بخیر خود میدانستند\nچرا وقتی که گرم و گرفتار مقدمه و گیرودار با دولت سرکار انگریز بودند و من بسهر\nوقت شان رسیدم و خیرشان را نشان دادم که بعد از ین مصلحت شما\nدوستی است نه دشمنی حرف مرا شنیدند و انچه گفتم قبول کردند و از دو\nسرکار انگریز فائده دیدند و هنوز خواهند دید جنرال لمسدن صاحب\nعقل و کفایت بقدر عهده و منصب جرنیلی خود داشت و دار د لکن عقلی که\nمهمات بزرگ و اندیشهای کلان را کافی باشد نداشت و این قسم عقل در عالم\nکم است که دوست را از روی سبب دوست حقیقی قرار بدهد و دشمن را\nاز روی سبب دشمن واقعی بشناسد مردم فغانستان از روی سبب دوستی"}
{"book": "adl0128", "page": 19, "text": "۱۴\nسرکار انگریز هستند که قصد و ارادهٔ مملکت روس را میکند دوست\nروس را از روی سبب دشمن و پامال کنندهٔ خود میدانند که از قصد\nو اراده مملکت هند گذشتن ندارد و اگر بگوید که از راه افغانستان بجانب\nهند عبور میکنم از داخلهٔ ملک ایرانی و حاشیه حاشیه افغانستان\nمیروم و هیچ بدولت افغانستان غرض ندارم هم باید با و گفته\nشود که این حرکت خوب حرکت نیست و از برای ماسراسر ضرر و خطرست\nتا وقتیکه دولت سرکار انگریز حامی و مربی و رفیق ما بود از قصد و خیال\nخصمانهٔ تو در امن و امان نبودیم اکنون که از پهلوی ما میگذری در\nبرابر چشم ما دوست و حامی ما را ضعیف و مغلوب می سازی ملک\nاو را تصرف می شوی پس از کجا باور بکنیم که دوست ما میشوی\nو ملک و دولت ما را برای ما میگذاری اظهار شما از روی غدر\nو مکر است بهمین امروز نمیگذاریم که از حاشیهٔ ملک ما و داخلهٔ ملک ایران\nبگذری چرا که دنبال سر ما را هم گرفته پهلو و کنار ما را هم میگیری\nو راه عبور خود می سازی پیش روی ما را هم قصد گرفتن داری\nما را بچه دلیل آرام و آسوده خواهی گذاشت هرگاه فردا بدون مربی"}
{"book": "adl0128", "page": 20, "text": "۱۵\nو حمایت خواه از دست شما خراب شویم پس امروز بهتر است که دست و پا\nبزنیم و مانع حرکت شما بشویم اگر انقدر غلبه و تسلط داشتی که هم ما را\nو هم دولت دوست ما را برهم زدی انوقت درد و دریغ نخواهیم داشت\nو الا خود را بدست خود ذلیل و مغلوب تو نمی سازیم اگر دولت سرکار\nانگریز در وقتیکه فتح قندهار را کرده بودم و خط مردم تکه برای من رسید\nکه روسی عنقریب ولایت ما را خواهد گرفت و ما از بی سرکردگی ملک را\nخواهیم باخت وقت است که سرپرستی و غمخواری ما را بکنید و من خط\nآنها را بدولت سرکار انگریز فرستادم و مرا منع کردند که بکار آنها\nغرضدار نباشید مرا منع نمیکردند و میگذشتند که از قندهار میرفتم\nو سررشته کار هرات را بجایکی بسته بجانب مرو لشکر می کشیدم\nو مرو را تصرف می شدم و ترکمان را سررشته میکردم نوبت مقدمه\nروسی با لشکر من در پنجده کجا اتفاق می افتاد این هم از غفلت و عاقبت\nنابيني کارگذاران دولت سرکار انگریزی ست که در وقت کار مرا از کار\nانداختند و من اکنون این حرف را فاش میگویم که وکیل دولت بهیه\nهم حاضر ست بشنود و بدولت خود اخبار کند هر صاحب منصبی که از"}
{"book": "adl0128", "page": 21, "text": "١٦\n\nسرکرده گان دولت انگریز این حرف را بر زبان می آرد که مردم افغانستان\nدوست دولت و سراج الهند شد و برین قول ناتمام خود بعضی از فیق و\nهمزبان خود خواهد ساخت و وزرای دولت بهیه برطانیه بشناسند که ان\nصاحب منصب دوست دولت وسر است و در فکر آزار و دل سردی\nو رنجش مردم افغانستان افتاده که این مردم را از دولت سرکار انگریز\nنا امید و مایوس دوستی و مهربانی بسازد زنهار بقول او گوش ندهند\nکه حرف صاحب غرض شنیدن ندارد فقط\n\nخاتمة الطبع\n\nالمنته لله که این چند پند سودمند و نصایح نامچه ارجمند معہ دلائل و براهین\nدلنشین بطور پیشین گوئی از زبان دُرّ رفشان ہدایت ترجمان پادشاه اسلام\nپشت پناه انام قائد ضائر و بادیضار حضرت سر کار گردون وقار جبه طوائف السلمین مجاهدا\nدین امیر السلمین اعنی مردم افغانستان خراسان که سر خط فرمان نهاده و سچن اماده اند تقرب کوب\nو فصّاد الجود دربار عام اعلام فرمودند حسب الفرمان همایون الاشان بحسن انتظام سار جنتی مجر\nاقا میر محمدعظیم خان بتاریخ ۷ رذی الحجه الحرام ۱۳۳ ه تمام تبحراک عبدالرزاق بیگ ابن فی الدحوال طبع رسید"}
{"book": "adl0128", "page": 22, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0128", "page": 23, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0128", "page": 24, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0128", "page": 25, "text": "[BLANK PAGE]"}
