{"book": "adl0122", "page": 1, "text": "بحران و نجات\n[ILL]\n[ILL]\n[ILL]"}
{"book": "adl0122", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0122", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0122", "page": 4, "text": "بحران و نجات\n\nچگونه سوء اداره در مملکت بحران پیدا کرد ، و جماعه دزدان\nاز موقع استفاده کرده زمامداری نمودند ، و چگونه\nجماعتیکه در اطراف برای سقوط دادن این دزدان\nپیدا شده بود یکی بعد از دیگر سقوط کرد\nیا دست از کار کشید ، بالاخره چگونه\nایثار و قربانی و فدا کاریها وطن\nنجات یافت .\n\nتدوین و تالیف\n\nیحیی انیس\n\nمؤسس و نگارنده انیس\n\nحقوق طبع و ترجمه محفوظ است\n\nمطبعه انیس"}
{"book": "adl0122", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0122", "page": 6, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0122", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0122", "page": 8, "text": "قهرمان نجات وطن قائد. و زمامدار اعظم مجاهدات ملی اعلیحضرت غازی\nمحمد نادر شاه افغان ."}
{"book": "adl0122", "page": 9, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0122", "page": 10, "text": "انزكتنا\n\nقلم هیج افغان وطن دوست بنوشتن حوادث ووقایع مولم اغتشاش گذشته\nکه در تاریخ وطن بدون اراده مانیت شده است ، به آسانی اقدام\nکرده نمیتواند ، واگر نوشت حتماً حالت روحی او زیر کابوس های گوناگون\nوجدانی خواهد رفت ، زیرا شخص وطن دوست خوش دارد ( چنانچه\nقاعده دوستی است ) که برای وطن سرمایه ودلیل افتخار بگذارد ، یاد\nکار های مسرت بخش بگذارد ، ذخیره عظمت و عزت و وقار بگذارد .\nولی بدبختانه در این صفحات خود یادگاری از منحوسترین روز کار های\nوطن پیش میکنم ، در هر صفحه آن حادثه های مولم و واقعه\nهای جگر خراش تذکار میکنم ، گویا درین موقف خود بمانند محبی\nهستم که خبر مولم را بمحبوب خود مجبور است بگوید\nوالحق مرحله مشکلی بود این سفرنامه را که طی کردم و بانوشتن آن اقدام\nنمودم ، زیرا فردی از این وطن هستم چگونه میتوانم نویسنده حوادث بد\nهمین وطن من باشم چه طبیعی است بمحبوب گفتن ( اينك عيبهاى تو ) نه نفس\nبرداشته و نه زبان ادا کرده میتواند ، ولی از طرف دیگر میبینیم که\nلاچار باید گفت تا معلوم شود که چه چیز ها را نباید کرد .\n\n- 1 -"}
{"book": "adl0122", "page": 11, "text": "پس\nچیزیکه قلب این نگارنده را در این اقدام مولم تسلی میدهد تنها و تنها\nنتیجه و یا فایده ایستکه از این اثر بتصور گرفته ام زیرا مسلم است گفتن\nيك خبر مو لمیکه از آن موعظت و عبرت و اصلاح امید شده بتواند در فایده\nو قیمت خود از آن اثریکه تنها مایه سرور و شادمانی باشد ، خیلی زیاد تر است\nبناء علیه\nبا توکل و اعتماد بر خالق معین حوادث و وقایع این قصه محزن\nبحران و اغتشاش ١٢ ماهه وطن ( عقرب ٣٠٧ - میزان ٣٠٨ ) را\nبهموطنان خو تقدیم میکنم یعنی میخواهم در بین دو پوش این کتاب\nتمام حوادثیکه در ظرف ١٢ ماه در صحنه وطن رخ داده جمع نمایم .\nگویا\nمحتویات این کتاب عبارت از اینستکه در ظرف ١٢ ماه در وطن چه\nواقع شده و بکدام تاریخ واقع شده و چرا واقع شده و کدام اینها\nخوب و کدام خراب واقع شد به عبارت مالوف ( تاریخ اغتشاش )\nرا بهموطنان خود پیش میکنم .\nولي\nقبلا نظریه خواننده را که طبعاً بعد از خواندن کتاب آفرین و یا\nنفرین و یا اقلانه آن و نه این خواهد فرمود . بروح و ماهیت کتاب\nملتفت میسازم تا باین ذریعه از وقوع غلط فهمی ایمن بوده ، هم\nخواطر خواهشمندان مفصلتر از این کتابرا تسکین و هم ضمناً اجر زحمات\nخود را در جمع و تدوین آن تامین کنم و آن همینکه :\nپیشتر گفتم محتویات این کتاب عبارت از اینستکه در ١٢ ماه در وطن\nچه خوب و چه خراب واقع شد در اینجا خلط نشود که کدام\nشخص خوب و کدام شخص خراب یا چرا خوبی و خرابی اشخاص داخل\n- ٢ -"}
{"book": "adl0122", "page": 12, "text": "نشده است ، یعنی چرا در این کتاب محاکمات داخل نیست ، که\nبجواب میگویم که این کتاب تنها تاریخ است که خوب و خراب و قایعرا\nثبت و تذکر میدهد ، و اگر ازان تجاوز کرد بتعلیل و تحلیل خواهد\nبود ، یعنی در این بحث خواهد کرد که واقعه چرا شد و با وقوع\nآن چه تاثیرات بخشید و بالفرض اگر ذکر نام کدام شخص آمـد نه بطور\nمحاکمه بلکه بصفت تعلیـل خواهد بود ، از طرف دیگر کسانیکه بفن\nتألیف بلد باشند اینرا بهتر میدانند که موضوعات محاکمات حتما از يك\nجنبه حـزبیت خارج نیست و چیزیکه ما در این کتاب كليـة آنرا\nاجتناب نمودیم نظریات حـزبیست ، زیرا آرزوی من از تألیف\nاین کتاب همینستکه با کمال بی طرفی و خالی از هر نظریات حـزبی ذرایـع\nمطالعه در روحیـات و حـالات ملی پیدا کنم . مخصوصاًهمان جنبه هایکه\nقابل تدقیق و تعدیل و اصلاح باشد از اینرو قطعاً صـورت نداشتکه در\nچنین کتاب موضوع محا کمات را هم جای بدهیم .\nمیماند يك ملاحظهٔ دیگر که نا گفته نماند\nو آن همینکه موقف من در نوشتن این کتاب بمانند آنستکه بتنقید\nکردن معشوق خود اجبار شده باشد یعنی وطن را دوست دارم\nو من جزئی از آن هستم با اینکه تمام عناصر و اجزاء آن عبارت ازمن است .\nپس مسلم است شخصیکه در موقف من باشد در نظریات خود نسبت بمعشوق\nخود منکر سهو و خطا شده نمیتواند از این رو احتمال دارد\nبعض تحليـلات و یا تعلیقات که در اطراف و ذیل حـوادث شـده ، سهو و یا\nخطـا يا قصـوری واقع شده باشد اما امیدیکه از مطالع دارم همینستکه عذر\nمرا که تذکار یافت مشروع اعتبار فرموده اقلاً اغماض فرمایند .\nکه برای تلافی این نقصیه و نیز برای اتمام وقایع تاریخی در آخر هر قسمت\nچند صفحه سفید منضم نمودیم تا در آن صفحات مطالع تصحیحات لازمه را\nبنمایند یا اینکه معلومات و واقعـات حیاتی خـود را در آن مدت\n- ٣ -"}
{"book": "adl0122", "page": 13, "text": "در آنها بیفزاید . البته اگر حیات مساعدت کرد خود این نویسنده ـ\nوالا شوقمند دیگری بمعاونت همین یادداشتهای خواننده گان که بعد از چند\nمدتی جمع شود ، تاریخ مفصلتر اغتشاش و مفیدتر آن بوجود آمده میتواند\nو علی الله الاتکال .\nممکن است بعضی تصحیحات یا علاوه ها بعد از طبع کتاب بدست آید ، که البته\nمحض خدمت اداره به حقیقت و تاریخ و نیز برای تعقیب خدمت به خریدا ران این اثر\nآنها را در جریده انیس متوالیا نشر خواهد نمود .\n\n- ٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 14, "text": "بسم الله الرحمن الرحيم\nمقدمه\nمملکت سر استه به بل دولت نوخاسته وجامعه نشیط تاخسته بود. دفعهً\nنظم آن در هم و وحدت آن بر هم و نشاط و نهضت آن مبدل بغم\nشد. کوئی والعياذ بالله غضب خداوندی بر آن حلول کرده جعل\nعالیها صافلها.\nاین چه بود؟ و چرا شد؟\nدوسوا اليست كه اگر سعادتی بعد از این نصیب مان باشد در نتيجهً\nفهمیدن همین دوسوال خواهد بود. والا اگر از آن استفاده\nنکردیم پس ربنا اهدنا انك انت الهادي القويم .\nاین چه بود؟\nاگر چه ما اقرار نميكنيم که این بحران ( انقلاب صحیح با تمام معانی\nآن بوده است ) زیرا چیز پرا که انقلاب مینامند دیگر و اینرا که\nبچشم خود دیدیم دیگر است ، چونکه در بین قصهً بحران ما و هر\nانقلاب صحیحیکه در دنیا واقع شد يك فرق اساسی بوده و آن همینکه\nانقلابات صحیح همیشه زير يك پروگرام و نقشهً میشود که در ملت هیچگاه\nتفرقه و تشتت پیدا نمیکند و باز اگرچه مراد از انقلاب بر باد کردن"}
{"book": "adl0122", "page": 15, "text": "حالت موجود شان میباشد ولی همیشه قبل ازینکه موجود خود را\nبر باد کنند آینده صحیح تر را پیشتر میسنجند ، اما انقلاب ما تنها\nیکی از این دو شرطرا داشت یعنی در حصۀ سقوط دادن همۀ ملیت\nمتحده بود اما پیشتر از آن باید آینده صحیحرا هم میسنجیدند تا وطن\nباین خساره دچار نمی شد.\nمراد در اینجاست که انقلاب ناقص مملکترا بتباهی میکشاند و\nدر ایندفعه که نجات یافتیم در حقیقت يك لطف ایزدی و مجاهدات\nفدا کارانۀ شهریار غازی و ناجی امروزه ما شامل حال مملکت گردید\n( که حصۀ آن مجاهدات مهمشانرا این کتاب بنظر خوانندگان میرساند)\nو اگر این لطف ایزدی شامل حال این مملکت نمیگردید معلوم استکه\nبحران گذشته قضیۀ مملکترا بکجا میرسانید .\nبهر حال بسر موضوع خود میآییم که سوال دوم ماست یعنی علت\nاین بحران چیست آیا در حقیقت نفرت ملت از اصلاحات و تعلیم و\nتمدن بود ؟ یا اینکه علت اصلی رمیدن مات از يك عالم سوء اداره گیها\nو غلطهای فاحش افراط و تفریط بود ؟\nجواب این سوال بر کسیكه جریانات دورۀ ۱۰ سال امان الله\nخانرا از نظر بگذراند به خیلی آسانی واضح میگردد که در حقیقت نه\nملت از اصلاحات رمیده است بلکه این قیام ملت نتیجه سوء ادارگی های\nمتوالی همان دوره بود چنانچه در مبحث آینده تاییك اندازه تفصیل و\nتوضیح این مطلب میشود .\n\nاسباب اغتشاش\nاسباب و عللیكه در اطراف اغتشاش گذشته سروده میشود خیلی زیاد\nاست ولی اگر تعمق کنیم همۀ آنها از چند اساسیكه ذیلا بیان میشود\nخارج نخواهد بود.\nافراط و عدم توافق جریانات حکومت با آرزوهای ملت ، غلطهای\n- 6 -"}
{"book": "adl0122", "page": 16, "text": "فاحش و مدهش تطبيق ، سوء اداره و بی نظمی هیئت ضبط و ربط ، پیدا شدن احزاب و دسته جات و مخالفت کردن آنها با حکومت ، اگرچه عقاید و نظریات مختلف دیگر هم موجود است از قبیل بودن دست غیر در تهیه اغتشاش ، و نظریه طبیعی بودن اغتشاش و غیر آن ،\n\nولی چیزیرا که اهمیتر باید شمرد مسئله افراط و غلطهای فاحش و مدهش اداره است که ما در اینجا هر يك از آن عللهارا باندازه که این صفحات کم گنجایش میکند ذکر مینمائیم :\n\nافراط حکومت و عدم توافق پروگرام آن با احتیاجات ملت :\n\nگفتیم این اساسیترین نکته در علت بحران گذشته بود ، و قویترین دلیلیکه اهمیت آنرا نسبت بدیگر علل نشان میدهد صورت وقوع یا جریان اغتشاش است یعنی دیدیم مجردیکه شورش در یکی از سمتها واقع شد عموم سمتهای دیگر مؤید آن شورش شدند یا اینکه اقلا در تأیید حکومت هیچ اظهار طرفداری نکردند .\n\nو البته این بزرگترین دلیل استکه بودن نفرترا در عموم ملت نسبت باجرآت زمامدار آنوقت نشان میدهد و برای اینکه صورت پیدا شدن این نفرترا بهتر دریافته بتوانیم بهتر است نظری باوضاع و حالات سابقه مملکت اندازیم .\n\nافغانستان پیشتر از استقلال\n\nمملکت قریباً از سنه های ۱۲٥٥ تا ۱۲۹۷ محصور و محدود بوده طرز اداره آن منوط باراده های مطلق بوده است اسمی از شورا و قانون نبود قوه تنفیذیه حکومت همیشه از روی تمایلات شخصی اجرا میشد هیئت قضائی زير يك نظم بسته ومعين نبود وطور مجموعی عموم جریانات اداری و عمرانی وغیر آن از روی تأثرات وقتی تطبيق مییافت .\n\nیعنی میخواهیم بگوئیم در ظرف دوره های که در آن سنوات گذشته\n\n-- ۷ --"}
{"book": "adl0122", "page": 17, "text": "است طرز اداره بيك صورت صحيح مملکتی نبود بلکه هر یکی از آن دوره ها برای چلانمدن روز خود کار کرده است که بسبب این بی نظمی یا عدم توافق وتسلسل طرز اداره کمتر دیده میشود که اثرات خوب یک دوره بدوره دیگر مانده باشد بلکه هر کدام از نقطهٔ نظر تاثیر و تشکیل وضعیت مملکت در حد ذات خود مستقل بود ومجر ديه يك دوره طی میشد اثرات خوب وخراب همان دوره با خودش محو میگر دید ، ومعلوم است این چنین طرز اداری تا کدام اندازه در وحدت ونظم و پیشرفت يك جامعه خلل انداخته مخصوصاً از پیشرفت وترقی آنرا عقب میآندازد ؛ گویا تاسنه ۱۲۹۷ مملکت درزیر فشار این قبیل سوء حالیهای بود که حادثه شهادت امیر حبیب الله خان پیش میشود همین بود که ملت در آن فرصت مغتنم برای لبیک گفتن به هر صدا ودعوتیکه او را از آن حالت پریشانی برهاند مستعد بود مخصوصاً اندازه استعداد و آمادگی ملت را در وقتی بهتر در یافته میتوانیم که اندازه احتیاج مندی عموم را از قبیل عقب افتیدن وضعیت عرفانی واقتصادی چه در عالم زراعت یا صناعت وتجارت وغیر آن نظر اندازیم .\nبعد از استقلال\nدر آنفرصت یعنی در همان حالیکه ملت برای تغییر دادن وضعیت خودش مستعد بود ندای استقلال طلبی بلند شده و عموم ملت با تمام معانی فداکاری وحریت پسندی قیام نموده ، بقوت شمشیر ور شادت مدیرین وفر زندان فداکار خود استقلال خود را اعلان نموده و باز تمام معاهدات و شرا یطیرا که حریت و آزادی او را سلب کرده بود لغو مینماید اگر چه نعمت استقلال بدست ملت رایگان ومفت نیامد زیرا بعض معاهداتیکه با دولت بريطانيا شده بود مسئله را در میدان گفت وشنید انداخته بود و اخیرا ملت بر یختن خون خود آماده گردیده\n- ۸ -"}
{"book": "adl0122", "page": 18, "text": "هر طرف افواج مجاهدین در میادین جنگ برآمده و محاربات دایر گردید\nتا اینکه قضیه را فاتحیت ومظفریت ( اعلیحضرت محمد نادر شاه غازی )\nکه در میدان آن فداکاری وسر فروشی بحیثت سپه سالاری خدمت\nمیفرمودند خاتمه داد .\nودر آن تاریخ بعموم ملت خبر آزادی وخود مختاری بشارت ومژده\nداده شد ، یعنی بملت فهمانده شد که بعد ازین افغانستان در\nامورات داخلی وخارجی خود مختار بوده هر راهیکه بتواند ترقی\nوپیشرفت او را تامین کند اختیار نماید .\nحاجت بیان ندارد که اثر این چنین اعلان در چنین ملتیکه ازهر حیث\nتکمیل وپیشرفت می خواهد تا کدام اندازه باید با جوش وحمیت تلقی\nمیشد چنانچه درعامه ملت حس آمد گی وامیدواری بترقی\nبیدار گردید وهر طبقه باندازه که احتیاجات خود را فهمیده بود\nمستعد پیشرفت گردید .\nحکومت هم مجردیکه از تطبیق دادن دوره اول قانون وتشکیلات\nفارغ شد ، بتبدیل دادن اوضاع عمومی حتی عرف وعادات مملکت پرداخت\nو با وجودیکه پروگرام حکومت مقتضی تبدیل عرف وعادت موروثة\nچندین صد وشاید هزار ساله ملت بود ولی ملت بدون اظهار هیچ\nجمود و پسندی همه آن تبدلا ترا پذیرفت گویا محیط مستعد پست و در\nزیر اثر همان استعداد در مقابل اصلاحات وترقی عادت مقاومت وجمود\nپسندیرا ندارد .\n\nعدم توافق\nاما از شروع مرحله ز مامداری امان الله خان باو جود آن پیشرفت که\nدر ظاهر اوضاعرا اطمینان بخش نشان میداد در حقیقت رفته رفته یاروز\nبروز يك حس جدائی بین ملت وحکومت تولید شده میرفت که علت\nاین نفرت وجدائیرا دوباعث بود : یکی غلطهای مدهش اداره\n- 9 -"}
{"book": "adl0122", "page": 19, "text": "وصورت اجرا آن دوم دور افتیدن پرو گرام حکومت از آرزو\nواحتیا جات ملت ، که برای توضیح دادن مطلب با ایراد کردن بعض\nمثالها میپر دازیم .\nقسمت اول یعنی غلطیهای اداری خیلی زیاد وامثال آن از اول دوره\nتا اخیرش بارها تکرار شده است اهمترین همه مسئلۀ باختن اعتبار\nبود مثلا در ابتدا برای عسکر ۲۰ روپیه معاش وعده داده شد\nحالا نکه ۱۲ روپیه هم برای آنها نمیرسید ووعدۀ عفو باقیات\nکه در اول سلطنت اعلان شد حالانکه در ابتدای همان مرحله باقی دهان ملت\nبزیر کشا کش محصلین داده شد . یا اینکه اعلان شده بود مملکت قانونی است\nدرحالیکه از طرف خود زمامدارویا ار اکین فر امین قانون شکن صدور واجرا مییافت\nبلکه مسئلۀ وعده خلافی محدودی رسیده بود که حتی در فیصلۀ جرگه های\nعمومی که باوکلای ملت فیصله مییافت وعده خلافی واقع میشد وبد ترین\nاثر یکه از این رویه پیدا شد مسئلۀ بی اعتباریست\nو نیز از قبیل غلطیهای اداری بود که حتی بهترین یک قدام اصلاحی\nببد ترین اوضاعی که موجب رمیدن ملت میگردید تطبیق مییافت ، معارفرا\nکه اهمترین احتیاجات بود مثال میگیریم یعنی دیدیم علاوه بر نقایص\nاصولی در معارف از قبیل نداشتن يك پرو گرام اساسی یا تشکیلات مستقل\nو صحیح نیز مظالم و رشوت ستانیهای مدهش را کار دار های مملکت\nدر امور معارف می نمودند ، چنانچه نمونۀ از آن مظالم در حاشیه\nصفحه های ١٤٤ و ١٤٥ ذکر گردید ، علی هذا القیاس در باب\nقانون مشروع و صحیح که بهترین نعمتیستکه بيك ملت داده میشود ولی\nشنیدیم که زمامداران و العياذ بالله قانونرا جانشین شریعت غرا معرفی\nمیکردند . و امثال این غلطیهای اداری زیاد استکه که يك حصۀ\nآنها در آتیۀ کتاب بنظر مطالع رسیده میرود .\nگفتیم قسمت دیگریکه موجب نفرت یا پیدا شدن حس جدائی ملت\nاز حکومت گردید ، مسئلۀ مخالفت مواد پرو گرام با آرزوها و\n- 10 -"}
{"book": "adl0122", "page": 20, "text": "احتیاجات ملت بوده است ، که در اینقسمت محتاج مثالهای زیاد\nنیستیم زیرا این مطلب واضح است برای ملتیکه زراعت و تجارت و\nصناعت وطرق مواصله آن محتاج بترمیمات باشد از پوشیدن شاپو و دریشی\nویاد گرفتن رسومات دعوتها و امثال آن آنقدر قابل توجه نبود و باز اگر\nاین چنین اقدامات بی وقت تنها بذریعهٔ تبلیغ زبانی میبود باز هم شاید\nملت را بحدود بی زاری نمیرسانید ولی اگر مخصوصاً مجریات اخیر\nآن دوره نظر اندازیم میبینیم این قبیل تطبیقات واهی که از احتیاجات\nوخیالات ملت بیرون است بحدود بیزاری رسیده بود مثلاً وقتیکه بپلیسها\nامر داده شده بود که هر که را در سرکها و معابر بی شاپو یا دریشی\nببینند از او جریمه بستانند، یا تبدیل دادن رخصتی جمعه بپنجشنبه\nو غیر آن .\nهمچنین در قضیهٔ رفع حجاب نسوان که از حدود معینه گذشته\nو احیاناً خود زمامدار در سرکها بتحقیر محجوبه ها میپرداخت و یا\nاشتهاره در سرکها اعلان گذاشته میشد که از اینجا زنهایکه چادری\nچند اولی داشته باشند نگذرند و پولیسها را امر میشد که این اعلانرا\nرعایت کنند ،\nگویا همین رویه های افراط کارانه و غلطهای مدهش اداری بود\nکه حس نفرت وجدائی را بین حکومت و ملت پیدا کرده مسئله را بطغیان\nو جوش میآورند .\nچنانچه دیدم که سه سال اول ار آن دوره نگذشته بود که ملت در\nزیر اثر این چنین نفرتها بجوش آمده و در سنه ۱۳۰۳ شورش نمود .\n\nظهور اولین مخالفت بزرگ\nگفتیم که این جریانات و تطبیقات افراطی حس هیجان و تنفر را در\nملت پیدا کرد که شروع این هیجان درسمت مشرقی و بعد از آن در\nجنوبی مملکت پیدا شد . هما نا پیدا شدن این آثار مخالفت و شورش\n- ۱۱ -"}
{"book": "adl0122", "page": 21, "text": "کردن اقوام جنوبی متعاقب یکدیگر واقع گردید ، در ابتدا رئیس شورشیها\nیکی از عالمان جنوبی بود که مطالبات شورشیها در آنوقت رسیدن\nملت را از آن جریانات و تطبیقات افراطی نشان میداد ، مخصوصاً حمایت\nشعائر مذهبی و دینی را بیشتر مد نظر گرفته بودند ، و با لفعل هم مقاومت\nزیادی در مقابل قوای حکومت نشان دادند ولی نظر باینکه در اخیر روز\nهای شورش عبدالکریم نامی که از سرداران مفرورین در هند بود بجنوبی\nآمده بعد از ادعای امارت زمام اداره کردن شورش را بدست میگیرد از\nاینرو قضیه در نظر ملت دیگر گون شده و اقوام در مغلوب ساختن شورشیها\nبا حکومت همدستی نمودند .\nحکومت هم از نفرت اهالی مطلع شده برای اصلاح وضعیت یك لویه\nجر گه عمومی منعقد ساخته و يك پرو گرام نوی در پیشروی و کلای ملت\nبرای خود اتخاذ نمود .\nاگر چه شورش خاتمه یافت و اقوامیکه شورش کرده بودند بعذابهای\nگونا گون مبتلا ساخته شدند اما يك اثر وخیمیکه از آن شورش ماند\nهمینکه در بعض محافل چنین عقیده پیدا شد که روح جمود پسندی بر اهالی\nافغانستان استیلا دارد از اینرو نا ممکن است اوضاع آنرا تبدیل یا اصلاح\nنمود ، چنانچه مقالاتی بهمین وتیره در بعض جرائد عالم هم نشر گردید .\nولی مسلم است این نظریه خیلی سطحی و يك تهمت بی دلیلی بر این ملت\nمستعد بوده است زیرا در دوره ۱۰ سال زمامداری امان الله خان و نیز\nدر دوره های گذشته این امتحانات زیادی داده است که در مقابل تبدیل\nعرف و عادات قدیم خود هیچ مقاومت یا اعتراض نشان نمیدهد . اما\nچیز یکه او را همیشه بطغیان و شورش میاورد همینکه صورت اداره واجرآت\nبحدی غلط و خراب میبود که در بعض احیان از عرف و عادات گذشته\nحتی بر رسومات وشوٌنات محترم مذهبی دست اندازی و توهین میشد .\nمثلا میبینم که در مطالبات شورشیهای جنوبی یکی لغو قوانین بوده است\nو فی لواقع هم این مطالبه منتها جمود پسندی اهالیرا نشان میدهد\n\n- ۱۲ -"}
{"book": "adl0122", "page": 22, "text": "ولی بیائیم در علت و سببیکه این شورشیها را باین مطالبه وادار ساخته بود\nخواهیم دید که آنها حق بجانب هستند این اگر بر اوضاعی که حکمران\nجنوبی برای معرفی قانون روی کار کرده بود نظر تعمق اندازیم بچه\nهمیشه وقتیکه اسم شرع شریف و با قرآن مجید در بین میامد خودش صدا\nمیزد که والعياذ بالله قرآن شما کهنه شده است شریعت بکار نیست\nحرف از قانون بزنید ، ) کلماتیست که برای هر شخصی که شمه از اسلامیت\nداشته باشد منتها غضب و هیجانرا تولید میکند ، پس در صورتیکه\nخود حکمران قانون را نقیض شرع شریف معرفی کند یا اینکه واقعا آنرا\nدر تصور خود چنین بشناسد البته عذر وحق بطرفی اهالی در این حصه\nمعلومستکه تا کدام اندازه بجای است\nببهر حال مراد از ایراد کردن این مثالها اثبات این نظریه بود که\nجریانات آندوره سرتا پا بصورتی تطبیق مییافت که باید ملترا بغضب\nمیاورد و اگر در بين يك چيز خوبی پیش میشد در حقیقت\nتنها نام آن میبود ، اما در تطبیقات چنانچه مثالهای پیشتر نشان\nمیدهد همه غلط و بی اساس میبود ، بلکه از همه بدتر اینکه بعد\nاز اینکه ملت بارها نفرت و بیزاری خود را از آن جریانات غلط وسوء\nنشان داد مگر باز هم احساسات عمومی رعایت نشد ، مثلا بعد از گذشتن\nشورش ۱۳۰۳ همه کس امید وار پیدا شدن اعتدال در رفتار زمامدار\nبود ولی بالعکس دیده شد که هر چند روز میگذشت همانقدر\nتطبیقات حکومت مخالف احساسات و آرزو های ملت می شد\nو هر قدر احتیاجات ملت زیاد میشد همانقدر حکومت از فکر کردن\nدر آن احتیاجات دور میگردید . بلکه هر قدر وضعیت\nاقتصادی ملترا زیر فشار میگرفت همانقدر توجه حکومت در مصارفیکه\nاین فشار را بیفزاید زیاد میگردید . چنانچه تعمیر دارالامان و فابریکه\n- ۱۳ -"}
{"book": "adl0122", "page": 23, "text": "هائیکه بمملکت اقتصادا منفعتی رسانیده نتواند از مثالهای این وضعیت است . . .\nوالحاصل اگر يك نظر سطحی بر جریانات دورهٔ ۱۰ ساله زمامداری امان الله خان اندازیم خواهیم دید که باروح ملت هیچ توافق و همراهمی نکرد ، نمونهٔ آخرین این عدم موافقت وجدايیرا در حوادث جرگهٔ ۱۳۰۷ بهتر دریافته میتوانیم چه حوادث جرگهٔ مذکور نشانهٔ این دوری وجدائی بود ، مثلا در حالیکه ضروریات اقتصادی این جامعه فراوان بوده و علی وجه العموم احتیاجات عمومی معلوم و بیشمار است و باید در جرگه این همه مطالب مذاکره شده چاره های علاج اندیشیده میشد دیدیم که چندین مجلس باوکلای ملت که منعقد ساخته بود همهٔ مذاکرات راجع به رفع حجاب نسوان بود و در آنحالیكه ملت از سوء ادارگی حکام بناله و فریاد آمده و وکلا میخواستند شكايات خود را از این جهت بیان نمایند خود زمامدار علنا مانع آمده و از آن کار دارها حمایت نمود . یا در آن حالیکه حکومت بهمدستی همهٔ طبقات محتاج بوده بالعكس در همان جرگه موضوع تفرقه و تحقیر طبقات مخصوصاً فرقهٔ علما و روحانیون اساس گرفته شد .\nبالطبع ملت بعد از اینکه اندازه دور بودن حکومترا از مطالب و احتیاجات خودش درك نمود و باز وقتیکه دوام آن جریاناترا حس نمود در شورش کردن خود حق بر طرف بود.\nو اگر چه تنها همین نقایص برای فهمیدن علت اصلی انقلاب کفایت میکند اما بدبختانه میبينيم كه يك عالم اسباب و علل دیگری نیز موجود بود که ما بعض آنها را در صفحات آتیه ذکر خواهیم کرد.\n- 14 -"}
{"book": "adl0122", "page": 24, "text": "سوء اداره و بی‌نظمی\nهیئت ضبط و ربط\nطرفداران این نظریه شاید جنبه اکثریت باشند، زیرا وقتیکه\nبه تنقیدات و صحبتهای مردم گوش بدهیم از بسکه وزرا کار\nنکردند، و مامورین همان نمودند ورشوت خوردند وغیر آن يك عالم تنقید\nشنیده میشود و اگر ما بخواهیم همۀ آن تنقیداترا درینجا جمع نمائیم،\nعلاوه بر اینکه اغراق است، چیزی که مطالع را بيك نتیجه برساند جمع\nنخواهد شد بنا بران بهتر است اقسام و انواع نقصانات اداری را که موجود\nبود تحلیل کرده فکر کنیم تا هم مطلب بدست آید و هم اغراق و\nاتهام عموم مامورین به تهمتهای روی هم رفته تر و خشك دور باشیم.\nانواع نقصانات اداری\nمشکلات تاسیس — سوء انتخابات، نبودن ضوابط و قواعد\nداخل اداری — مفقودیت نظام دفتری، استفاده‌های شخصی، قلت رجال کار\nمشکلات تاسیس:\nاین حتمیست که شالوده هم در قسمت اداره نقایص خیلی زیاد بود، و در جمله یکی مشکلات\nتاسیس میاید که از عدم تجربه پیش میامد چنانچه بطور مثال يك نمونه آنرا ذکر میکنم\nنظم تشکیلات اینرا اقتضا میکرد که هیئات اداری بذریعه مراکز\nخود باهم ارتباط داشته باشند.\nلهذا فرضاً اگر نایب الحکومه هرات در کدام فقره محتاج مفاهمه\nمیشد مجبور بود که از راه وزارت داخله این مفاهمه را بنماید. در حالیکه\nپوسته قطعاً باین نظم مساعد نبود. زیرا در موسم بهار که راه باز\nاست تیزترین موعدی که پوسته از هرات تاکابل برسد ده روز است. هم\nچنین مزار ۱۰ روز میشود. گویا تنها اینکه قضیه مجاری قانونی\nخود را طی کند اقلاً چار یا پنج ماه میگذشت.\nتا اینکه از هر طرف فغان و شکایات برآمد بالاخر مجبوراً این\n— ١٥ —"}
{"book": "adl0122", "page": 25, "text": "سلسله را تعدیل نمودند ، این نمونه از نقایص اداری بود که امسال آن زیاد\nو علت اصلیش در عین زمان (عدم تجربه) بوده است . و بهر حال\nاین چنین عوارض در حقیقت بحران های عمومی در اداره پیش کرده\nربط و نظم را بر هم می نمود تا اینکه عوض شده و اصلاح میگردید . که\nهمه این قبیل نقصانات را در زیر این عنوان میتوان جمع نمود که تطبیقات\nبرای ما بار اول است و ما ممکن بود که از خیلی نقصانات خالی باشد .\nسوءانتخابات .\nدر نقصانات اداری قسمت اهم بود ، وشاید علت اصلی آن راجع باشد\nبروح اوتوقراطیت که قبلاً در محیط حاکمیت داشت ، چه همیشه درا نتخابات\nشرط اولین و یا ملاحظه اساسی ترین که رعایت می شداندازه اعتماد و منزلت\nشخصی بوده است ، وبنابرهمین سبب است که قدر واهمیت وظایف ولیاقت در بین\nسقوط کرد . وطبعاً این وضعیت انعکاس بالمقابل میکرد . یعنی چون\nشخص مامور غالباً از نقطه نظر ملاحظات شخصیتیش ویا از نقطه نظر اندازه\nاعتماد بر او انتخاب شده است لذا طبعاً عوض اینکه اعتنا یا توجه خود را بطرف\nوظیفه بگیرد بالعکس تمام اعتنا وتوجهش بطرف همان دواساییکه موجب تعینش\nگردیده است می بود ، و این روح ملاحظات شخصی در هیئات اداری بحدی\nرسیده بود که دائماً حتی مامورین خورد هم . وقتيكه يك میدان ماموریت بخود\nخوش میکردند ، بجای اینکه تخصص و مهارت خود را به بیند بالعکس همان اداره\nرا که بنوعی از نوع ها با سر آان آن خصوصیت داشته باشند و یا اینکه پیدا کرده\nبتوانند می بالیدند . چنانچه بسیار یها از يك اداره استعفا نموده بدیگری خودرا\nمنضم می ساختند . تا این که حکومت مجبوراً قانونی صادر نمود که هر که استعفا\nبدهد تا يك سال برای او کار داده نشود . و از جمله رعایت و یا ملاحظه\nشخصیات بود که هر که سعی می نمود که منسوبین خود را در دوائر خود جمع\nکند تنها ازین نقطه نظر که اعضای اداری او از اعتمادیان خودش باشد .\nدر نتیجه رفته رفته اهمیت وظیفه و تخصص و لیاقت از بین ساقط\nشده و اعتماد و یا شخصیات جای آنرا گرفت .\n\n— 16 —"}
{"book": "adl0122", "page": 26, "text": "بلی این نقایص در انتخابات بود . اما يك نقص مهمتر از کل ، بلکه\nيك نقصانيکه اگر نمیبود ممکن است خیلی خساره و فلاكتها در بین\nنیآمد . و آن عبارت از عدم تفریق بین اشخاص کاری و بیکاره ، و اگر\nبیکار کی حتی ضرر مطلق بعض کار داران کلان هم ثبوت و باز ثبوت و باز ثبوت\nمیشد ، ولی همه ضرر و خانه خرابی یا مملکت خرابی های که از آن ها\nظاهر وثابت یا عیان میشد . ذره از عظمت واقتدار واذيت مانی آنهامیگاست\nیعنی میخواهیم بگویم فرضاً اگر انتخابات از روی اندازه اعتماد\nو خصوصیات می شد عیبی ندارد اقلاً مسئولیت و باز خواست دربین\nمیبود ، تا همین اشخاص اعتمادی اقلاً لایق و کاری هم میشدند . ولی\nبد بختانه میدیدیم که میخورد و کسی نمیپرسید ، ومیبورد کسی نمیپرسد\nبالا خره غرق کردوکسی نپرسید ، طبعاً وقتيكه مسئولیت مفقود شد\nرفته رفته یا دیده دیده اشخاص کاری هم بیکاره شدند ، اما بهر\nحال این مهمترین نقصانات اداری بود ، و بسبب این اهمیت تکراراً این\nموضوعرا خلاصه میکنیم که انتخابات نقص اعظم قسمت سوء اداره بود\nو نقصانات انتخاباتی غالباً برسه اساس تکیه میکرد .\nاول : مراعات اندازه اعتماد ، که این مسئله خیلی تأثیرات دیگر\nپیدا کرد هم ترین همه این بود که لیاقت وتخصص در وظایف از بین مفقود\nشد . وطبعاً در نظر کسانی که فن اداره را میشناسند این مسئله اهمیت\nخود را یافته میتواند که تا کدام اندازه خرابی کرده میتوانست .\nدوم : فقدان مسئولیت و باز خواست است . وعلت این درحقیقت تکیه\nمیکند بمسئله حزبیت وحلقه های جبه داری که در داخل دربار یا دور\nزمامدار دولت گرفته بودند تا با طبعاً در قسمت سوء اداره اثر اعظمی داشت .\nسوم : عدم تفريق بين اشخاص کاری و بیکاره که نوعاً\nاثری از اثرات رعایت کردن اعتبار ومشخصات در انتخابات بود .\n- 17 -"}
{"book": "adl0122", "page": 27, "text": "نبودن قواعد داخلي در دوائر\nخود عنوان واضح و حاجت بتفصیل ندارد ، در باب علت وضع نشدن قواعد اداری اینقدر میتوان گفت : علاوه بر اینکه فرصت تنک و مساعد نبود تبدیل شدن متوالی قوانین اساسی مقتضی شده نمیتوانست که برای اداره ها قواعد وضوابط داخلی گذاشته شود ، مگر این نقصان علت داشت یا ندا شت اما بهر حال موثری از موثر ها در سوء اداره بود زیرا بسبب نبودن این اساس اجرا آت عمومی مامورین متوقف بر تجربه میبود\nمفقودیت نظام دفتري\nمعلوم است صحیح و همرنگ بودن نظامات دفتری تا کدام اندازه در جریانات ادارای اثر دارد وبقدریکه اهمیت دارد هما نقدر اهمال شده بود بحدیکه نه تنها در هر وزارت بلکه در هر اداره قريباً يك نظم مغاير ديگر معمول بود و اگر تصادف میکرد كه یكی از مامورین از يك اداره تبديل میشد از حيث نظم دفتری خود را در يك وسط تخالف وسط سابق مییافت که اقلاً بلد شدن بآن يك مدت درازی بکار داشت .\nقلت رجال کار\nدر جمله نواقص اداری یکی قلت رجال کار را هم میتوان گرفت ، ولی اینرا هم باید گفت که قلت رجال نه از نقطه نظر نبودن اشخاص کاری بوده است ، بلکه این قلت تنها از نقطه نظر کمی اشخاص بلد تشکیلات نو بود چنانچه این قلترا در وقتی بهتر دریافته میتوانستیم که یکی از تشکیلات نو روی کار میشد در آنوقت حتماً در انتخاب شخص لایق مشکلات پیش می آمد و بارها چنین تصادف کرده که برای يك آمر بزرگ دو و یاسه وظیفه مختلف اساسی داده شده است و رفته رفته بسبب زیاد شدن این قبیل مشکلات ذكاوت يك شرط انتخاب قرار داده شد یعنی در وقتیکه که يك تشکیل جدید میبراد حکومت به همینقدر اکتفا ميكرد كه يك شخص ذکی را برای کار انتخاب نماید ، بامید اینکه در آینده خودش بلد میشود.\n- ۱۸ -"}
{"book": "adl0122", "page": 28, "text": "استفاده های نامشروع\nتا اینجا هرچه از نقایص اداری بیان یافت، انصافاً اگرچه همان نقیصه ها مبهم و یا عادی بود اما بهرحال اغلب آنها موجبات طبیعی داشت ولی در تمام نقصانات اداری، يك قسمت که از مسئولیت وجدانی خالی نبود همینستکه ما در صدد بیان آن هستیم، که هرچند پالیده شود هیچ عذر مشروعی برای کسانیکه مرتکب نقصانات این قسمت شده اند، نه محررین و نه از کباونه حتی خود همان اشخاصیکه این نقایصرا مرتکب شده اند بخود نخواهند یافت.\nو آن عبارت از خرید وفروش خیرو مصلحتهای عمومی یعنی يك فرد در حقوق وخير ملت دست اندازی کند که بعبارت عادی آنرا رشوت خوازی وخورد و بورد می نامند.\nاگرچه ما نمیگوئیم که قطعاً درصد صد این چنین اقدامات پست علت نداشت زیرا دیده میشود که اصلاً حیات مامورین از هیچ جهت تأمین نشده بود نه از حیث اندازه معاشات و نه از حیث تأمينات منصب مخصوصاً اینکه يك نظم معین و مرتب برای ترقی و پیشرفت در منصب حکومت نبود، یعنی شخصیکه کاتب میبود ممکن است تمام عمر را بکاتبیت میگذشتاند بدون اینکه ترقی را در تمام مدت خدمت بچشد در حالیکه يك كاتب دیگر خواه بقوت چابکی و یا ذرایع نامشروع خودرا بمراتب ریاستهای بزرگ رسانیده میتوانست، همچنین قلت معاش قطعاً باوضعیت بازار ملائمت نداشت اما بازهم باوجود اینکه این موجبات و مجبوریثها برای عموم مأمورین نبود صرف نظر از آن هیچگاه مجبوریت گرسنگی را برای دزدی و در بدر کردن خیر ومصلحت مملکت مشروع نمیتوان شمرد زیرا اگر معاش کفایت نمیکرد بهتر است کار دیگری بگیرند و یا اینکه جمعیت متحدی ساخته مطلب را بدليل حتی بقوت اتفاق از حکومت میگرفتند.\nمخصوصا طبقۀ عالی مامورین که از هر حيث مسئولیت وجدانی آنها\n— 19 —"}
{"book": "adl0122", "page": 29, "text": "خیلی سنگین تر است ( ولی تنها آنها یکه مرتکب این فعل دنی میشدند و اگر |\nترس بر آمدن از موضوع نباشد سعی میکردیم که نام آن عده که در\nمامورین عالی رشوت خوری میکردند درج مینودیم زیرا اینها تمام معانی\nامانت داری را در این جمع نمودند که باید مخلص شاه باشیم باقی هر چه\nممکن میشد چه در شعبات خرید و فروش ضروریات دولت ، و یا\nدر تعیین مامورین ما تحت خود ، یا در فیصله قضایا و دعاوی\nاهالی باشد و الحاصل از هر درکیکه ممکن میبود پیش و پنجالرا نیز\nگرفته استفاده های نامشروع میکردند غافل از اینکه این اعمال خود شان\nحتی بهمان نظریه خود شان مخالفت داشت یعنی در حقیقت با شخص شاه\nهم خیانت کرده اند . و طبعا اینها حتی در رشوت خوری مامورین\nخورد از مسئولیت خالی نیستند زیرا بيك حساب کلان ها از مامورین\nنمیگرفتند تا آنها بگرفتن از ملت مجبور نمیشدند .\nوچون در این کتاب مجبور هستیم ، مطالبرا باختصار بگیریم ، لذا\nدر موضوع خساره های که ملت از رشوت خوری و خورد و بورد برداشته\nاست ، تنها بذکر این قدر اکتفا میورزیم ، که بزرگترین عامل در\nفساد اداره و ضبط و ربط عمومی که اساس اولین مملکت است همین\nگرفتار شدن عده از مامورین به اغراض خود بود ، زیرا دیگر نقصانات\nاداری هر چند ضرر شان زیاد باشد اما بازهم اگر بی غرضی و پاك نفسی\nدر بین میبود آنقدر ضرر کرده نمیتوانست ولی مسئله غرضداری و رشوت\nخوری هیچ چیز تلافی آنرا کرده نمیتواند ، از این رو در ضبط و ربط\nو اداره عمومی این رویه ( پست و دنی ) اثر خیلی سوء بخشید . چیزیکه قضیه\nرا وخیمتر ساخته بود فقدان باز خواست و مسئولیت بود . یعنی حتی\nکسانیکه برشوت خوری مشهور و نمایان شده بودند از آنها هیچ بازخواستی\nنشد . و بهمین سبب میدیدیم که بعض مامورین بزرگ رشوت خوری\nرا علنی ساخته بودند .\n= ۴۱ ="}
{"book": "adl0122", "page": 30, "text": "نشأت های احزاب\nومخالفت هایشان\n\nاقتضای طبیعی در جامعه های بشریست که افراد هر جامعه در انتخاب و خوش کردن طرز وصورت زندگانی عمومی وبا اداره ونظامات مملکت بطبقات مختلف تقسیم میشوند ، یعنی در هر جامعه يك عده میباشند که میگویند مثلاً صورت اداره باید قرار فکر واراده ملت باشد عده دیگری طرفدار این میشود که اداره را اشخاص معین بنمایند آن صدا میزند تربیه وتعلیم اولادرا همیشه حکومت باید متکفل شود . این میگوید اولاد حق شخصی پدر است هیچ کس را نباید به آنها دخلی باشد ، و همچنین در هر يك از شئونات افکار عموم باختلاف و تفاوت است ، خاصه و یا طبیعت عمومی در بشر است ازاین روست ممالکیکه امور شان زیر نظم آمده باشد همیشه در نظامات خود موجودیتهای حزبیرا آزاد گذاشته میدان عمل وتأثير را برایشان فراخ میگذارند تا این اختلافات فکری که در هر جامعه طبیعی است بطور جماعه های معین جمع شده ، همیشه هر جماعه یا حزب کوشش کند که مطالب ونظریات خودرا در جامعه پیش ببرد ، وباین وسیله از پیداشدن پاشانی و تشتت جامعه های خودرا مصون ومحفوظ میدارند .\nاما در محیط ما چون پروگرام اداره مقتضی این بود که تنها باید نظریات دولت مقدم باشد ؛ وهیچ فکر حزبی نباید اعلان شود و باز از طرف دیگر موجودیت افکار حزبی طبیعی بود ، یعنی حتمی بود که درمملکت فرقه های متعدد باشند که با پروگرام حکومت موافقت نداشته باشند . و چون برای اینها مجاز نبود که افکار خود را تصریح کنند لذا طبعا مطالب خود را در پرده خفا نشر میدادند .\nچنانچه در اثنای اغتشاش معلوم شد که سرزمین مشرقی میدان تخم پاشی چندین حزب بوده است ، و هر کدام برای پیشبردن نظریات خود اقدامات وتبلیغاتیکه مؤدی بمقصد خودش بشود مینمود .\n-- ۲۱ --"}
{"book": "adl0122", "page": 31, "text": "و اگر ما بخواهیم در این کتاب خود تفصیلات همان احزابرا معین\nکنیم این ادعای بی سند خواهد بود زیرا احزاب مذکور چنانچه گفتیم\nهمه اقدامات خود را در پرده خفا مینمودند ، پس تا زمانیکه رؤسای\nهمان احزاب خودشان تصریح نکنند و یا اینکه سر بخود آشکار نشوند\nبمحض استدلالات نظری نمیتوان حقیقت همان احزاب و یا اشخاص\nرئیسی شان را تعیین نمود .\nتنها چیزیکه از روی استدلال و یا قرائن میتوان تعیین نمود : عده احزابیکه\nاز روی مطالعه حوادث بودنشان معلوم و یا محسوس شده است ، که غالبا يك\nحزبی برای این کار میکرد که نظام افغانستانرا باصول جمهوریت و یا قریب\nآن تبدیل بدهد ، حزب دیگر با پروکرام حکومت موافقت نداشته\nتنها مجبور ساختن حکومترا بتعدیل پروکرام آرزو داشتند ، اما يك\nفرقه هم بود که هر چه مخالفت داشتند با شخص زمامدار بود از اینرو بعض\nاشخاص معین را برای اشغال سلطنت مد نظر گرفته تهیۀ يك شورشرا\nمیکوشیدند. و بعض حزبیتهای نمایان دیگر هم پیدا شده بود که هر کدامرا\nجداگانه بیان میدهیم\n\nحکومت و ارباب نفوذ\n\nعالم محکوم مقتضیات عجیب است و شاید این حلقه را که در صدد بیان\nآن هستیم یکی از آن عجایبات باشد که اصل مراد و یا موضوع دیگر میباشد\nو چیز را که نتیجه میدهد دیگر است .\nمثلاً در نزد زمامدار چنین فکری پیدا میشود که مانع پیشرفت پروکرام\nو مطالب من در مملکت خوانین و روحانیون و ارباب نفوذ جامعه است ، بفکر اینکه\nاین طبقات برای حفظ منافع خود ماترا بحالت خودش میخواهند بمانند و سقوط\nدادن این طبقات تعقیب شد .\nوچه بذریعه توقیف معاشات یا تصریح در نطقها و دیگر بهر وسیله که ممکن\nبود در سقوط دادن اعتبارات این طبقات کوشیده شد علی الاخص\n\n-- ۲۲ --"}
{"book": "adl0122", "page": 32, "text": "این تعقیب در حق علما و روحانیون بیشتر شده از هیچ گونه اقدامات معنوی در هیچ فرصت مساعد صرفه نشده و حملات مختلفی بر این طبقه مهم که علاوه برتأثیر وحرمت نام علم ایجابات محیط مرکزیت و نفوذ ایشانرا بلند وذی قدر باید داشته باشد وارد کرده شد\nطبیعی حیات که میدان تنازع للبقاء است ، این طبقاتیكه عرضۀ حملات میشدند خود را حق بطرف می‌دیدند که حیات ویا مرکزیت خود را دفاع وتامین باید بکنند، گویا در سنوات ۳۰۳ و ۳۰۷ در محيط يك حركت غیر عادی بود و آن عبارت از این تصادم حکومت وارباب نفوذ مملکت است .\nوهمین بود مراد ما ازتمهيدك مختصری که درفاتحۀ این مطلب خود دادیم ، که با اینکه موضوع این تصادم باقضیۀ مملکت هیچ علاقۀ نداشت یعنی نه بی‌ اعتبار ساختن این طبقات نفوذ جامعه بمضمون ترقی دادن مملکت علاقه راسی دارد ، ونه مدافعه‌ که این طبقات برای حمایت موجودیت خود نموده‌اند بموضوع عقب نشاندن مملکت ربطی داشت ، یعنی تنها غلط فهمی وتصادم بین دو قوت بود اما بهر نوعيكه بود در نتیجه قضیۀ این تصادم درموضوع اغتشاش بزرگ سنه ۳۰۷ يك مؤثر وعامل اول میگردد . زیرا اینها رفته رفته مقاومتشان شکل حزبیتهای خیلی موثر وفعال را گرفت\n\nحزبیتهای دیگر\nموجودیتهای حزبی را اگر بطور مجموعی بگیریم نه تنها عبارت از فرقه های بود که باپروگرام حکومت موافقت نداشتند، بلکه بعض انواع حزبیتهای دیگر سربخود در محیط نشأت کرده بود مثلاً در طبقه مامورین دو فرقه بوده است یکی آنکه مرګکی نيیش وپنجال را برای گرفتن رشوت تیز کرده بود طبعاً فريق ديگر بالمقابل دوره ماموریترا با پاك نامی میگذشتاندند واګرچه این تفاوت ظاهراً در وضع سلوکی بود اما در حقیت يك رنګ حزبی پیدا کرده و این\n- ۲۳ -"}
{"book": "adl0122", "page": 33, "text": "وضعیت سلوك يك نوع وحدت بین افراد هريك از آن دو فریق پیدا کرده\nهمین وحدت بدرجة رسیده بود که اگر موجودیات حزبی\nآزاد میبود یقین است دو حزب معینی در مملکت پیدا میشد که یکی را\nرشوت خواران تشکیل و دیگر را مخالفین رشوت تشکیل میدادند\n\nاحزاب شخصی و یا فردی\n\nيك رنگ حزبیت دیگر هم درین میان روی کار شده بود و آن\nعبارت از حزبیتهای شخصی و یا فردی چه غالبا متنفذین بدور خود يك جنبه\nرا جمع مینمودند که هر جنبه طرفدار و یا پروپاگندچی رئیس خود میبود\nولی نظر باینکه تصریح نظریات سیاسی یا مداخلت کردن در شئونات عمومی\nمجاز نبود از اینرو این جنبه ها را يك نظریه سیاسی و یا مفکوره\nعمومی که شرط اولین حزبیت است جمع نمیکرد بلکه تنها يك چیزیکه\nافراد يك جنبه را با هم مربوط میساخت طرفداری و عقیده مندی بشخص\nرئیس شان میبود\n\nحزبیت های دربار :\n\nدربار حلقهٔ اهمترین استکه در مقدرات و ماضی و مستقبل مملکت\nاثر دارد زیرا در بار عبارت از همان دایره ئیستکه زمامدار اول در سر\nو عموم اختیار دارانیکه در حل و فصل شئونات مملکت ذی اهمیت\nو تأثیر یا ذی شرکت هستند دور او شان باشند . گویا عظیمترین\nو مفخمترین و پر شکوه ترین محفل های مملکت در بار بود . چنانچه\nپر مشغولیت ترین زندگانیهای حیات در باری بود . اما این همه\nتخصصات و امتیازاتیکه دربار داشت نه تنها از این حیث که اهم ترین\nمحافل محفل دربار و یا زبده ترین و با اقتدار ترین اشخاص مملکت در\nدر بار است ، بلکه علاوه بر آن چیزیکه حیات در باری را مینا\nمخصوصاً از حیث مشغولیت ذی اهمیت میساخت همین يك نکته بود که\n\n- ٢٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 34, "text": "در بار میدان یا صحنهٔ عظیم شطرنج بازی حزبیت ها بود . که متنفذین\nعظیم یعنی در باریان بجنبه ها تقسیم بوده ، هر قسمت از خود نظریات\nداشته استقلال یا اقناع ارادهٔ زمامدار را به نظریات خود سعی\nوجد و جهد داشت .\nو همیشه سعی هر جنبه بود که ارادهٔ شاه که صدور یابد . یا قضا یا\nرا که تحلیل نماید باید از روی همان نظریات خودش باشد .\nاین وضعیت مفید بود یا مضر ، یا اینکه بودن آن در دربار مجبوریست\nیا غیر مجبوری مسئلهٔ جدا گانه نیست که ما در آن نمی پیچیم . اما\nتنها بعض اثرات این وضعیترا مجبور هستیم که بنویسم :—\nمثلاً اینکه یکی از مقتضیات وضعیت مذکور همین بود\nکه باید زمامدار از فهم قضایا ودرك حالت خصوصی یا عمومی بطور\nمستقیم دور باشد . و این مجهود مشترك عموم احزاب یا حلقه های\nدور زمام دار بود . که همهٔ آنها سعی میکردند که نباید\nبشخص خود قضایا را مستقیماً تشخیص کند . و الا طبعاً بيك\nاساس بزرگ نظری آنها صدمه میزد . اگرچه ما انکار نداریم که ممکن\nاست بعض این حلقه ها ، و یا بعض کارهای هر حلقه ممکن است منتها\nشریف و برای مملکت مفید میبود . اما از طرف دیگر اینرا هم\nمیدیدیم يك شخص عالمها را در بیرون غرق و در بدر و خاك بسر میکرد\nولی در داخل دربار این همه حرکتهای او ذرهٔ از عظمت و رسوخ\nو اقتدارش کاسته نمیتوانست . وقتیکه تحلیل میشد پوشیده ماندن\nاین همه معایب او نتیجهٔ حمایت داری یکی از همان احزاب یافته میشد .\nیا اینکه میدیدیم يك پروگرام منتها معكوس ياغير قابل تطبیق میبود\nو شاید عالمها را بفغان میآورد وصدای این فغان بهرجا میرسید اما در حدود\nدیوارهای دربار که رسید فوراً دستهای خفیانه پیش شده و گوشهای لازمرا\nمیپوشانید .\nچنانچه دیدیم که شورش بعد از اینکه در مشرق مشتعل گردید\n— ٢٥ —"}
{"book": "adl0122", "page": 35, "text": "بعد از آن مراجع رسمی خبر شد ، و همچنین بچه سقو بدروازه کابل رسید\nبعد از آن ترتیبات جلو گیری حملۀ وی شد . و طبعاً عامل اعظم\nدر این بی اطلاعیها همین تأثیر حلقه های داخلی دربار بود . و شاید\nشورش که دوام کرد و یا نتیجه معکوس برای انهدام سلطنت که داد\nهم نتیجه همان تاثیر حلقه های داخلی در بار بود : که نباید زمامدار\nرأساً از حوادث کماهو حقه مطلع شود .\nاین هم يك نوع حزبيت از حزبیتهای بود که در مملکت موجود\nو تاثيرات مدهش و عظیمی داشت . که خوب این تاثيرات خوب\nو ثوابش عائد باصحاب آنست . اما تاثیران خراب و مهلکش عائد بكه\nخواهد بود ؟ آیا عائد بانتخاب اشخاص و گذاشتن تصادمات\nحزبی بود . ؟ با اینکه این احزاب نفهمیدند که باین وضعیت\nخود مملکترا بکجا خواهند کشید ؟\nاینست موجز بیاناتیکه راجع بنشأتهای حزبی در آن دوره میتوان گفت .\nو على العموم مؤثر ترين احزاب در مملکت همان احزابی واقع شدند\nکه با پروگرام اصلاحات مخالف افتیده بودند زیرا اینها جدا در پرده\nخفا کار کرده میرفتند چنانچه اوضاع از هر طرف بامطالب آنها چه\nاز حیث تطبيقات و یا رفتار حکومت باشد ، و چه خواه و شی و بی اعتنائی کارداران\nباشد بهر حال توانستند کار خود را پیش ببرند حتی بعض امارات\nو دلایل اینرا نشان میدهد که در طبقه عالی کاردارها که با پروگرام موافقت\nنداشتند وقتیکه شورش ۳۰۷ برپا شده بود کسانی بودند که دراز شدن\nشورشرا آرزو میکردند بفکر اینکه اگر زمامدار از افراط در\nتطبيقات خود صرف نظر نماید .\nاما اینرا چنانچه گفتیم يك مطالعۀ استدلالی نه استنادی بود .\n\n- ٢٦ -"}
{"book": "adl0122", "page": 36, "text": "دست غیر\nدر تهیئه اغتشاش\n\nدر این شکی نیستکه موقعیت جغرافیائی افغانستان وضعیات سیاسی آنرا يك\nقضیه خیلی عمیق و دوری ساخته است ، مخصوصاً وضعیت سیاسی آن\nبعد از استقلال مهمتر و عمیق تر شد ، چه بعد ازین استقلال و مختاریت در\nسیاست آن علاوه بر مشکلات تماس همسایه کی و حفظ موازنه این تماس\nمسئله که خودش خریدار و در بازار فروش کار فرمیان است ، و هر\nکدام بجالی میخواهد افغانستان را خریدار خود بسازد ، آن مشکلات\nسیاسی را افزود، گویا از تاریخ مستقل شدن افغانستان اداره کردن سُکان\nسیاست آن از مشکلترین شئونات اداریش بوده است . چیزیکه بر این\nهمه مشکلات میأفزود خطرناکی غلط کردن در این شعبه است ، زیرا\nجریانات قرن اخیر سیاست غربیها در صحنه های مشرق این را\nنشان داده است ، که اندك سهو يك دولت شرقی در مقابل سیاست غربی\nبا کمال بی رحمی آنرا تباه و فنا نمود . زیرا غربیها را در هر چیز متمدن\nو با اعتدال میتوان گفت ، الا در مفاد های سیاسیشان که از مرتکب\nشدن هیچ تعسف و جبر کوتاهی ندارند . و خیلی ها عقیده باین دارند\nکه اغتشاش مذکور رولی از رول های مشهور و معروف ویران کارانه\nسیاست غربی بوده است . که به سبب بعضی اهمالات سیاسی پیش شد\nگویا قرار این نظریه اغتشاش مذکور نتیجه مداخلات غیر بود .\n\nاما اگر بخواهیم این مطلب را تائید کنیم دلایل استنادی زیادی که این\nمداخلات غیر را اثبات کند بنظر نمیآید .\nاگرچه ما انکار کرده نمیتوانم که هر دو دولت همسایه در اثنای\nاغتشاش در شئونات داخلی دست انداخته باشند ، و علامات زیاد اینرا نشان\nمیدهد که در وقت بی‌نظمی احتمال کلی دارد که دست درازی های زیاد\nمخفیانه شده باشد . چنانچه مطالعه حالات دائمی سیاست عالم این را\nنشان میدهد که همیشه دول همسایه با خیلی دقت و بیداری توازن سیاسیی\n\n- ۲۷ -"}
{"book": "adl0122", "page": 37, "text": "خود را در مملکت همسایه خود مراعات و پیش برد میدهند ، خصوصاً\nوقتیکه موقعیت جغرافیائی افغانستان را هم در این مطالعه قیاسی مد نظر\nبگیریم . علاوه بر این شایعاتیکه در جرائد انگلیسی بین حمله و تردید\nراجع به اقامت کردن کرنل لورنس در سرحدات افغانی برای تهیه یک\nشورش ، و نیز مقالاتیکه خواه بطور حمله و یا مدافعه در جرائد روسی شایع\nشده است . و باز تأثیرات غیر عادی که در این هر دو سرحد پیدا\nشده بود اینرا نشان میدهد که محتمل دست غیر در اغتشاش دراز شده باشد .\nاما باین حدیکه بعضیها تصور کرده اند که اصلاً اغتشاش تمهید شده\nو ساخت دست غیر باشد این قابل تأیید قطعی نخواهد بود ، و مسئله\nقابل شك است ، چه تا زمانیکه اقلاً در ملت اسباب اغتشاش مهیا\nنشود طبعاً نه دست ، بل دست های غیر هم اثر کرده نمیتواند\n\nقسمت طبیعی این اغتشاش\n\nبین فرد و جامعه از خیلی جهتها تشابه و همرنگی است و عموم\nمقتضیات و یا قوانینیکه بر فرد تطبیق مییابد عین و یا مثیل آن قوانین\nو مقتضیات در جامعه تطبیق و یا تأثیر دارد ، و چرا این تشابه نباشد\nدر حالیکه جامعه عبارت از مجموعی از افراد است .\nمثلا میبینیم اگر فرد دوره طفولت و دوره صباوت و دوره\nرجولت و باز دوره کهولت و زوال دارد . نیز جامعه دوره\nتكون و دوره بدویت و دوره مدنیت و باز دوره انحلال\nوزوال دارد .\nو همچنینکه حیات فرد بسته باندازه رعایتيای صحی و قدر و منزلت\nعمومی آن بسته به مقدار معلومات و کمالات آن باشد ایضا میبینیم که\nحیات و پیشرفت جامعه در دوره های آن بسته بحسن تدبیر و پیش نشدن تخالف\nامور جامعه است و باز عیناً بمانند فرد منزلت و قدر واهميت يك جامعه\n\n- ۲۸ -"}
{"book": "adl0122", "page": 38, "text": "در بین دیگر ممالک بسته باندازه عمومیت تعلیم و کمالاتیکه بطور\nمجموعی در آن جامعه باشد\nعلاوه بر این تشابهات يك هم مثلی و یا مانندی دیگر است که فرد را\nبجامعه شبیه‌تر میسازد و آن مسئله دچار شدن بامراض است یعنی همچنانکه\nفرد طبعاً بامراض دچار می‌شود نیز جامعه‌ها طبیعةً برای دچار شدن\nبامراض مستعد هستند\nواگر مرض فرد عبارت از تبها و دردها و بلاها و بهم‌خوردن اخلاط‌ها\nباشد . امراض جامعه شورشها و بحرانها و اغتشاش‌ها و انقلابها و بر\nهم خوردن حزبهاست .\nهمچنین تا آخر هر چند تتبع کنیم این تشابه را زیادتر و قریبتر خواهیم\nیافت . که شاید لذیذ‌ترین ومفید‌ترین مطالعات باشد . چه قانون\nالهی در خلق اوست . ولذیذتر از مطالعه و دریافت قوانین خالق بزرگ\nچه خواهد بود ؟\nوچون پیداشدن امراض برای فرد امر طبیعی است . عیناً می‌بینیم که در جامعه\nها ایضاً مسئله عادی و طبیعی است چنانچه سال تمامی نمی‌گذرد که خبر\nيك و یا چند بحران و یا انقلابی در عالم نشنویم . ولی مراد نه گفتن اینستکه\nچون پیدا شدن امراض در فرد حتمی و پیدا شدن انقلابات لابدیسات\nباین سبب این انقلاب مهم یکی از آن بحرانات طبیعی بود و بس . بلکه\nمراد از این تطبیق پیش‌کردن يك توضیح دیگری بود .\nو آن : وقتیکه بطرف صورت مریض شدن فرد تعمق کنیم خواهیم دید\nدر عین اینکه اصلاً مبتلا شدن به امراض امر طبیعی است . ولی بازهم\nاین طبیعی بودن بدو صورت است . یکی علل واسبابیکه از اهمالات صحی\nوسوء تدبیر جسمی پیدا شود . دیگر آنکه اسباب وجراثیم مرض\nبدون اختیار واراده یا بدون اینکه اهمال و یا عدم اهمال در آن دخلی داشته\nباشد . مرض پیش شود .\nعیناً در انقلاب هم بعض اسباب و علل آن از نوعی میباشد که سر بخود\n- ۲۹ -"}
{"book": "adl0122", "page": 39, "text": "بدون اینکه اراده ها را دران دخلی باشد پیدا میشود . اما دیگر عامل ،\nهمان اسبابیکه به سبب اعمال و سوء اداره و پیدا شدن تخالفات و تصادمات\nواقع شوند میباشد .\nکه مراد هم در اینجاست که اغتشاش گذشته ما اگرچه از يك حیث\nمسئله طبیعی بوده و در حقیقت بحرانی از بحرانهای دائمی بود که همیشه\nجامعه های بشری بآنها مبتلا میشوند . ولی در علل و اسباب که آمدیم\nدو گونه عوامل داشت یکی طبیعی که در محیط سر بخود از پیشتر موجود\nبودند . و یا اینکه در اثنای دوران ده سال پیش آمدند . اما در پیدا\nشدن آنها هیج اراده و دستی دخل نداشت ، قسمت دیگر غیر طبیعی\nکه البته در نتیجه سوء تدبیر و اعمال ضروریات پیش آمد .\nوطبعاً در این اغتشاش گذشته يك قسمت از عوامل طبیعی بود که خواه از\nخیلی پیشتر با دوره های تاریخ مملکت پیدا شد ، و یا در دوره های\nنزديك آن این عوامل طبیعی که بدون مداخلت اراده ها پیش شده است .\nدر بین آمد .\nمثلاً محاربات قومی ، یا منازعات تسلط طلبی که تا مدت های صد یا پنجاه\nسال پیش در صحنه این مملکت واقع شده روح تفرقه قومی را در آن تولید\nنمود .\nواگر حکومتهای که در آن دوره ها تعاقب کرده اند ، برای رفع\nآثار همان تنازعات قومی کاری میکردند ، یقین است امروز تاثیرات\nخواه محسوس و یا غیر محسوس ازان روح تفرقه های قومی در بین نمی ماند\nولی بد بختانه بالعکس حکومتهای که در صد سال اخیر تعاقب کردند\nزمینه این تنازعاترا تیره تر و پر کدورت تر ساخته رفتند ، چه همیشه دیدیم\nکه حکومت های گذشته در وقایع اختلالات داخلی اعتماد خود را بجای\nاینکه بر عسکر میگرفتند بالعکس تمام اعتنای خود را در سو قبیات قومی\nمتوجه میساختند\n- ٣٠ -"}
{"book": "adl0122", "page": 40, "text": "یعنی فرض کنیم اگر یک قومی بغاوت و یا سر کشی مینمود. حکومت برای مطیع ساختن آن يك قومیرا میپالید که باهمان قوم سر کش ، از قدیم نفرت و نزاع داشته باشد.\nو او را اسلحه داده بطرف همان قوم باغی سوق میداد. اگر چه این نقشه ممكن است فائده میبخشید ولی اینها غافل از این بودند که چنین نقشه ها برای تفكيك عناصر وحدت مملکت تا کدام اندازه مضر و همان روح تفرقه های قومیرا تا چه قدر دیر زمانه ها امتداد و دوام میدهد. گویا تعاقب این چنین اداره ها همان روحرا زنده گذاشت یا اینکه آثارهمان روح تفرقة قومیرا در مزاج ذهنی اقوام در کمین تازه محفوظ ماند.\nچنانچه در دوران اغتشاش یا در اوائل و ما قبل آن مجردیکه اندك تزلزل و بی امنی در بین پیش شد. اقوامیکه برای محافظت امنیت با شمولیت در مدافعه امنیت عمومی در جنگ سقو جلب شده بودند. باین گمان رفتند که ما در این جنگهای خود نه از مملکت مدافعه میکنم. بلکه گوئی از خیر و منفعت يك شخص معين يا قوم معین دفاع میکنیم. تصور کرده از این رو در ظاهر شامل ولی در باطن هیچ جنگ نمیکردند. و همچنین در اثنای اغتشاش ديديم بعض اقوام به خیال حصول تسلط افتادند. نیز آثار تفرقه و منازعات قومی بود که در حالیکه مسئله در تمام مملکت عبارت از این بود که (سقو پادشاه شود و نشود بود) بعض اقوامرا سر گرم زد و خورد با هم دیدیم که گوئی این را فرصت بزرگ برای صاف كردن بين خودها اعتبار كرده اند البته این علامتها و علامات ديگر اینرا نشان میدهد كه بدبختانه روح تفرقة قومی در مملکت به کمین بود ، وطبعاً این روح خیلی مضر وخطر ناکیست که بودن آن برای مستعد ساختن زمینه اغتشاش اثر کرده میتوانست :\nهمچنین عوامل طبیعی دیگر از قبیل کثرت عده بیکاران در مملکت\n\n- ۳۱ -"}
{"book": "adl0122", "page": 41, "text": "که تا يك اندازه میتوان گفت که : همین مسئله زیاد بودن عده بیکاران يك عامل مهم طبیعی بوده است . و اثر این عامل مهم حتی در ممالک متمدن بزرگ و با استعداد عالم معلوم است تا کدام اندازه ذی اهمیت میباشد . چه حال که سخن به محیط کم استعداد برسد . و چیز را که مخصوصاً در این جا میخواهیم بآن اشاره بدهیم خطرناکی همین مسئله است . یعنی آرزو کنیم که بهر نوعیکه باشد . باصلاح این زیادتی بیکاران پرداخته شود .\nچه قطعاً بثبوت رسیده که همیشه زیاد شدن عده بیکار ها در يك مملکت موجب انقلابات و بی امنی ها در داخله آن گردیده است .\nو نیز از عوامل طبیعی بود که محیط در دوره انتقال خود بود و کسانیکه در قواعد اجتماعی مطالعات داشته باشند اینرا بهتر میدانند نازکترین دوران های یک جامعه دوره انتقال و تبدل آنست ، که ذاتاً همین تبدل يا انتقال يك رنگ بحرانی در مملکت تولید میکند ، و شاید همین نکته علت کلان در وقوع اغتشاش بوده است . زیرا در عین اینکه مملکت در دوره بحران انتقالی یا تبدلی خرد بود ؛ خیلی عوامل و اسباب جزئی یا کلی دیگر که سبب اغتشاش شود در بین پیش شد ، از این رو وضعیت برای برهم خوردن و مغتش شدن مساعد افتید یا اینکه اغتشاش را نتیجه داد .\nو همچنین تا آخر اگر دقت شود خواهیم دید که در عین زمان خیلی عوامل طبیعی در بین موجود بود که سر بخود پیدا شده و در پیدا شدن اغتشاش و یا دراز شدن آن مساعدت کرد .\nاما يك چیز دیگری را هم باید اشاره کرد که آیا کدام این عوامل زیاد است ؟\nیعنی عوامل طبیعی که سر بخود پیدا شده اند ، یا عوامل غیر طبیعی که در نتیجه سوء تدبیر بودند ؟\nاین دو سوال هم در نزد شایقین محاکمه و تحلیل اهمیت خود را دارد چنانچه اختلاف نمایان در فیصله این سوالها در هر محفليکه برابر شدیم\n-- ۳۲ --"}
{"book": "adl0122", "page": 42, "text": "دیدیم كه يك عده طرف سوال اول و يك عده طرفدار سوال دوم هستند . بهر حال امید است مطالع با تعمق میتواند این مسئله را در نتیجه مطالعه كتاب و تذکر مشاهدات خود حل نماید .\nخلاصه\nدر صفحه های گذشته زیر عنوان راه بلد مختصر تاریخچه ده ساله دوره حرکت اصلاحی وطن كه اغتشاش بزرگ سنه ۱۳۰۷ بد بختانه خاتمه همان دوره بود تذکار نمودیم . تا به این ذریعه برای خوانندگان خود ذخیره مختصری از علل و عواملیكه در حین محاكمه و تدقیق محتاج به آنها میشود تهیه كرده باشیم .\nحال لازم میشود که قبل از شروع بحوادث اغتشاش ، خلاصه مختصر قصه انرا سرتا پا در چند صفحه جمع نمائیم . تا این قصه كه مطالع جزئیات حوادث آنرا در صفحات آینده میخوانند قبلاً به طور اختصار از نظر گذشته باشد .\nوقتیكه به اصل قضیه نظر اندازیم می بینیم كه مسئله در حد ذات خود امر بسیط است . و باین خساره ها نمی ارزید . یعنی اصل قصه باید صورت یا نتیجه غیر از اینکه واقع شد میداد . اما بد بختانه علل و عوامل و تحریكات مختلفی یكجا شده ، همان قضیه بسیط را وخیم ترین حادثه در تاریخ مملکت گردانید . چنانچه ذیلاً اختصار قصه را با تمام نکات مهمه آن ذكر میكنیم و در آخر هر عبارت كه يك نكته اساسی در این قصه شمرده میشود و قابل تدقیق است این علامات (X) گذاشته شد .\nاولا در مملكت حركت اصلاحی كه طبعاً احتیاج او بود پیش شد و انصافاً هم باید اعتراف كنیم : ( مرحله اولین ) این حركات اصلاحی طبعاً منتها بلند و قابل تمجید بوده است . و هر فرد این وطن يك حصه\n-- ۳۳ --"}
{"book": "adl0122", "page": 43, "text": "مدیونیت زیادی نسبت به عموم اراکین این حرکت در دل خواهد پرورانید\nاما بدبختانه نتیجه معکوس و بترتیبیکه پیشتر بیان یافت در پروگرام کلمه افراط\nپیش آمده و ملت از این پروگرام رم خورده ، در عین زمان تصادمات\nواختلافات وعوامل زیادی که بعض آنها بقسم اختصار بیان یافت واقع گردیده\nاولاً نفرت وباز اختلاف، اخیراً بین ملت وحکومت تصادم واقع میشود .\nدفعه اول این تصادم همان بود که در صفحات گذشته زیر عنوان\nسنه 303 بیان یافت اما تصادم دوم همین بود که خوانندگان\nوقایع آن را در صفحات آینده میخوانند . یعنی همان اغتشاش بزرگیکه\nشروع آن در صحنه مشرقی در ماه عقرب 307 شده بود و ما که\nمیگوئیم : اصل قضیه در حد ذات خود بسیط است و باین قدر خساره ها\nنمی ارزید همین یك نكته است كه ، اصل شورش در ابتدا\nتنها بر میدن اهالی از پروگرام بود لذا تعدیل آنرا مطالبه\nمیکردند و شروع این مطالبه گویا در مشرقی شد.\nحكومت هم بعد از اینكه سوقیات خود را بطرف مشرقی مینماید\nبا شورشیها راه مفاهمه را باز كرده . قسماً بعض مطالب شورشیها را\nقبول كرده اعلان مهم 18 فقره را كه نقل آن در حوادث كابل\nآمده است نشر میدهد .\nهنوز قصه مشرقی خاتمه نیافته بود كه مطلب رنگ دیگری گرفت\nیعنی چنانچه پیشتر گفتیم که در ابتدا شورش تقریباً برای مطالبه تبدیل\nپروگرام بود . مگر در آخر ها در نتیجه تبلیغات متوالیۀ احزاب که\nخفیتةً کار میکردند ، و نیز سوء اداره بعض زمامدارانیکه در مشرقی\nسركار بودند ، وضعیت شورشیها را بدل کرده و تبدیل شدن سلطنت\nرا خواهان شدند x\nدر این اثنا از طرف سمت شمال جنبه دیگری تشكیل شده و در ابتدا\nسرغنه شورشیها بچه سقو و دسته مخصوص او آرزوی خودرا در این شورش\nتنها تبدیل سلطنت را اعلان کردند x ولی بعد از آنكه حمله بركابل\n\n- 34 -"}
{"book": "adl0122", "page": 44, "text": "آوردند و افراد شمالی را با عسکر حکومت جنگاندند ، خود بچه سقو\nبفتوای همدستان خودش دعوای امارت کرد ، و محاربه را باقوای\nدولتی دوام و مقاومت داد تا اینکه بالاخره شاه از نا رضائیت\nاکثر یترا زمامداری خود حس کرده سلطنت را به برادر\nکلان خود میگذارند و فد ها برای ابلاغ این تبدیل بطرف\nشورشهای شمالی ، وفرامین دیگر بهر طرف فوراً فرستاده شد.\nاما از طرف بچه سقو پیغام این وفد که بریاست حضرت صاحب محمد صادق خان رفته\nبودند ، قبول نشده و محاربه را دوام داده پایتخت را متصرف شد و بعد از\nمذا کرات شاه نو ( عنایت الله خان را ) گذاشته شد که از مملکت برآید.\nوچون ملت عادی باین چنین بحرانات نبود صورت فیصله کردن این\nمشکله معما ماند. و بهمین سبب تشتت در ملت واقع گردید. یعنی اکثر\nسمتها در ملت بسلطنت سقو نمیخواست تسلیم کند. و لی بالعوض\n[ چه کند ؟ ] همین سوال بود که حل کردن آن در نزد ملت\nمشکل افتاد سقو بچه با همدستان خود هم از این وضعیت. تشتت\nملت استفاده کرده سوقیات خود را بهر طرف برای گرفتن بیعت و نشر\nنفوذ خود کرده میرفت. و نیز همین تشتت باعث دوام او برای\nمدت ۸ نیم ماه شده توانست. در این بین در چندین نقاط\nمملکت حرکتهای منتظم برای سقوط دادن سقو تشکیل میشود و بعض\nاین قوه ها را از ارا کین سابق دولت که زمامداری کرده میتوانستند\nاداره میکرد و در بعض حصه ها رؤسا از خود ملت پیش شده\nباصول جرگه ومشوره داری محاربات و سوقیات مینمودند و بسببیکه\nبین زمامداران این قوه ها بدبختانه مواصلت ومخابره وارتباط موجود نبود\nاز اینرو بموفقیت سریع نایل نیامده بلکه بالعکس این حرکتها یکی\nپی دیگر سقوط کرده رفتند.\nتا اینکه در میدان مسابقه برای نجات وطن از این گرداب هلاکت\n\n- 35 -"}
{"book": "adl0122", "page": 45, "text": "قطعی اعلیحضرت محمد نادر خان افغان که از گوشۀ جنوبی مملکت در\nمیدان این مسابقۀ ایثار و فدا کاری شامل شده بودند ، موفقیت\nحاصل کرده وطن را که بحال پاشانی وتشتت رسیده بود و پس ربط و توحید\nمید هند .\nچنانچه از این تاریخ ملت درمدرای خود را پایان سپردند و از اینجا\nحلقه مجدد در تاریخ مملکتیکه خدا نا کرده قریب بسقوط بود شروع میشود .\nاینست مختصر ترین تعبیر یکه برای اغتشاش سنه ۱۳۰۷ میتوان گفت\nکه در صفحات آیندۀ کتاب حوادث مفصل همین واقعۀ بزرگ و محزن\nتاریخی را تا اندازۀ که مساعد بود جمع نمودیم .\n\n- ٢٦ -"}
{"book": "adl0122", "page": 46, "text": "مشرق\nشینواری\n\nشراره های اول\nحادثه واقع شد که ظاهرا با منیت علاقه نداشت ولی رفته رفته منزله\nشراره اولرا در حوادث مشرقی گرفته بود :\nچند نفری از شنواریهای قوم سنگوخیل در يك دره گردش داشتند ،\nجماعه کمی از کوچیها با مال و امتعه بار شده خود از همان دره عبور مینمودند\nاینها بخیال اینکه مبادا همان جماعه اول از دزدان باشد و مال و امتعه شانرا\nغارت بگیرند اسلحه خود را حاضر و آماده ساخته پیش آمده\nرفتند ، این گمانشان بجا بود یا نبود بهر حال عده اول هم استعداد\nوصف گرفتن اینها را دیده خود شان هم آماده شدند . از هر\nجائيكه بود در بین این هر دو جماعه فیر شروع گردید و در نتیجه\nتبادل فیرها چند نفری از جماعه شنواریها بین زخمی و مقتول بزمین افتد\nباقی مانده که ضعف خود را فهمیدند افتاده های خود را برداشته بطرف\nقریه رو بقرار گذاشتند ، اما کوچیها بعد از صاف کردن میدان راه خود را\nدوام داداند .\nرسیدن اینها بقریه باهمین وضعیت پریشان اهالیرا به گرد آمدن و ادار ساخت\nو وقتیکه تنه های خون آلود و بیجان همشهریان خود را میبینند بغضب و جوش\nآمده فوراً از بین جوانان قریه جماعه مسلح آماده کرده عقب کوچیها\nرا میگیرند نزديك شام بآنها رسیده بعد از بریدن راه توانستند که آنها\nرا بقوت دستگير و مشك بسته بقلعه بیارند .\nصبح کوچیها را با مقتولین خود نزد حاکم آورده با داد و فریاد زیاد باز\nخواست از این قتلها طالب شدند حاکم هم آنهارا حبس و دایر\n- ۳۷ -"}
{"book": "adl0122", "page": 47, "text": "کردن تحقیق وابلاغ نمودن قضیه را بحکومت مرکزی بعارضین وعده\nداد چندروزی از این بین نمیگذرد که محبوسین از طرف حاکم رها\nمیشوند در این بین مدعیها از این رهائی مطلع شده قیامت در قریه\nبرپا کرده بالاخره خودرا بمرکز حکومتی اعلی رسانیده قضیه را سر تا پا\nمحاکم اعلی عارض میشوند حاکم اعلی دلیل قانونی داشت و یا نداشت\nوخواه تراشیدیانه تراشید مدعا اینکه مطالبه این عارضهارا که عبارت از باز\nخواست کردن ازحاکم محلی ودستگیر کردن مجرمین مفرور باشد بجانیاورد .\nدر بین این شینواریها مشهور بود که حاکم مقابل رها کردن قاتلها\n۱۰ هزار روپیه گرفته است حالا وقتیکه این وضعیت حاکم اعلی را میبینند\nگمانشان درباب او هم شده میگویند : حاکم علاقه ما او را راضی ساخته\nاست که عرض مارا نمیشنود .\nاین نمونه از حوادث اداری همان علاقه است که مسلسلاً از دیر مدت\nجاری بود وبالتوالی ونیز بتاثیر سرایت افکار يك عالم نفرت را از حکومت\nوکار کنان آن در آن سرزمین تولید کرده میرفت . که ما بذکر کردن این\nحادثه که آنیاً بقصه ما علاقه میگیرد اکتفا نمودیم .\nگویا در حالیکه اهالی از آن اوضاع بیزار بودند واقع شدن این\nحادثه برای اینکه بیزاری اهالی آن قریه را بحدی برساند که علناً از حکومت\nخود صحبتهای نفرت آمیز برانند و یا اینکه بشنیدن وقبول کردن اقاویلیکه از طرف\nاحزاب مخالف در بین مردم اشاعه داده میشود مستعد شوند کافی بود ،\nوهمین وضع تنقید روز بروز شدت میگرفت و رفته رفته همین سرزمین سنگوخیل\nشینوار منبع تبلیغات شدید برعلیه حکومت میگردید ، چیزیکه براین\nهمه افزود اوضاع عمومی حا لم است چه درخاندان خودحجابرارفع و هر روزه\nهواخوری آزادانه نموده علاوه بر آن برای اهالی بعض اوقات تبلیغات\nلزوم تعلیم نسوانرا کرده ایشانرا میگوید قریباً از بین دختر های شمايك عده\nانتخاب کرده بکابل میفرستم ، فرقه مخالف هم ازاین او ضاع استفاده\nکرده همه این گفتارهای حاکمرا تاویل میکنند که این دخترهاه برای تعلیم\n\n- ۳۸ -"}
{"book": "adl0122", "page": 48, "text": "بلکه برای دیگر مطالب خواهند رفت\nحکومت محلی ازاین احوال که دراطراف او بود هیچ اطلاع ندارد\nویا اینکه نمیتواند خود را مطلع بسازد ، بهر حال تبلیغ شدت دا رد\nو روز بروز زیاد میشد، صداهای گونا گون است ، یکی تبدلاتیکه بنام پروگرام\nاصلاحات در مملکت تطبیق میشود تنقید میکرد دیگری حکومترا بکفر\nمشهور میسازد ، وميگويند امان الله خان به اروپا مخصوصاً برای معاینه کردن\nاصول مذهبی فرنگ رفته و میخواهد در دين والعياذ بالله تبديلات بدهد\nدیگری تصميمات عجیب و غریبی ازطرف حکومت میسراید، رفته رفته\nقصه کشال شد و این تخمهادر سرزمینیکه پیشتر مستعد بود کاشته شد .\nدر آخرهای سنبله وکلای جرگۀ عمومی بخانه های خود رسیدند و بقصد باشد\nيابي قصد اما خبرهای عجیبی باهالی قریه های خود میسرودند و آن عبارت\nاز مطالب دور و درازی بود که در جرگه فیصله وتبلیغ و دعوت شده بود . ( ۱ )\nاینکه آن مطالب فیصله شدۀ جرگه نقایص داشت یا نداشت و یا اینکه بوقت بود\nيا نبود در اینجا بحث نميکنيم اما اینرا میخواهم بگوئیم که همه ویا\nاقلا اغلب آن مباحث جرگه امور نامالوف درملت بود که طبعاً بنظر غریب\nباید تلقی میشدند . از اینرو میتوان گفت این خبر ها که وکلا ازمرکزباخود\nبرده اند عوض اینکه در آنوقت فایده ببخشد ویا اینکه بی اثر بگذر د بالعکس مضر\nوباین پروپا گند ها که مخالفین آن فیصله ها تا ويلات میدادند مساعد افتید\nافروختگی\nدر ۱۵ ميزان ۱۳۰۷ امان الله خان مجلس عمومی ازمامورین\nدولتی پیشروی کوتی استور بر پا نمود و قرار دادید که\nدر پیشروی تمام مامورین خود پروگرام مقررات دورۀ دومرا اعلان نمايئـد\nو بالفعل هم آن مجلس انعقاد و در يك هفته اختتام یافت ، که تفصیلات\nهمان جلسه ها را جریدۀ رسمی حکومت نشر داده بود ، مگر ما\n- ٣٩ -\n(۱) رجوع بفيصله هاي جرگه سنه ۱۳۰۷ شود."}
{"book": "adl0122", "page": 49, "text": "در اینجا تنها واقعه یا فیصلۀ اول جلسۀ اول همان مجلسرا بیان میدهیم ،\nزیرا علاقه بموضوع ما دارد و در مشرق اثر بزرگ داشت\nاین واقعه یا فیصله : موضوع وداع طالبه ها و طالبهایکه برای تحصیل در ترکیه\nفرستاده میشدند در آن مجلس بود ، این طالبه ها یکه چند روز پیشتر همه\nامورات سفریه شان تهیه شده بود در ساعت ۹ روز میزان ۱۳۰۷\nدر جلسه که اولین بود پیش شده و مراسم تودیعشان اختصاراً در همان مجلس\nتمام شده در موتر های خود سوار و از آنجا سر راست از راه مشرقی\nو هند بترکیه روان شدند .\nگذشتن این دسته طالبه ها از زمین مشرقی و دیدن مردم آنها را بچشم\nسر ، و شایع شدن این خبر در آن سرزمین این هر دو نسبت کبریت\nو پترول بیکدیگر داشت . و روز بروز این افواهات شدید تر شده\nرفت و مخصوصاً در اطراف عزیمت این طالبه ها قصه های مختلفی سروده\nمیشد بحدیکه در انجمله يك اوازه همین بود که این طالبه ها\nبطور تبادله بخارج رفتند و غیر آن اقاویل زیاد که طبعاً همه هیجان بخش\nبودند نشر گردید\nحتی اینکه از افواهات يك قدم عملیتر شده تصاویر ملكه كه\nدر جراید هندی و انگلیسی موجود بود در بین مردم توزیع شده رفت\nو بعضاً میگویند خیلی تصاویر برهنه روی زنان فرنگی بین مردم باین نام\nشایع گشت و بالتصادف چون حاکمها این موضوعرا اهمیت نمیدادند ، لذا از\nجریانات یومی اطراف خود اطلاع نداشته و این اوضاع\nجلوگیری نشد، بلکه اشخاصیکه مخالف تشکیلات حکومت\nو یا طرفدار تبدیل شخص زمام دار اول هستند نسبت باین\nحاکمها برای استفاده از وضعیت و پیشبرد نظریات خود بیدار و جرارتر\nبودند تا اینکه حلقه اول باخبری و یا سرکار آمدن هیئت حکومة\nمشرق بمیدان می برآید و آن همینکه :-\n\n- ٤٠ -"}
{"book": "adl0122", "page": 50, "text": "۱۹ عقرب\nحکومتی اعلی بقوماندانی فرقه اطلاع میدهد که بین منصبداران چونی کبی واهالی شنیده میشود سازش شده است و در این سازش اتفاق برینستکه اگر اینها برجونی حمله کنند آنها چونیرا برای شان بدون مقاومت تسلیم خواهند کرد .\nگویا قرار این اطلاع معلوم میشود که جریانات خفیه که ما بعض آنها را در چند ورق پیشتر زیر عنوان شراره های اول بیان دادیم و تا این دقیقه بین مردم منتشر شده میرفت وضعیت را بحدی رسانیده که مردم برای برپا کردن شورش مهیا شده اند و مرکز حکومتی ازان همه تمهیدات تا این تاریخ اطلاع نداشت .\nمجرد رسیدن این اطلاع بمرکز فرقه شخص فرقه مشر که برای گرفتن هدا یات از مرکز حرکت کردن خود را فیصله داده بودند تحقیق این قضیه را برای وکیل فرقه سپرده خودش بطرف کابل روان شد و وکیل فرقه بايك نفر از شعبه سرحدات بطرف چونی کهی برای تحقیق قضیه حرکت نمودند\nولی کشف کردن قضیه این اشتباه که حاکم اعلی پیدا کرده بود محتاج مجاری شدن تحقیقات نشد زیرا مثلیكه این باخبری حکومتی اعلی خیلی ناوقت بوده است و زمینه کاملاً تهیئه شده و در این حدود کهی جماعة منتظمی برای شورش تشکیل شده بود چه هنوز این هیئت بجونی نرسیدند که يك عده نفری پیشتر از آنها در راه آماده بودند و چون برایشان صدازده شد که راهرا بگذارید اطمئنان دادند که بشما غرض نداریم اینها هم باعتماد پیش آمده مجرد رسیدن بانها فورا وكيل فرقه را باچند نفریکه باوی بود احاطه کرده به شك بستن پرداختند چون عدد جانبین تفاوت زیاد داشت مقاومت فایده نمیبخشید\n- ٤١ -"}
{"book": "adl0122", "page": 51, "text": "در شروع این قسمت فراموش کردیم فکر مطالعرا باین بیاریم که\nخواندن این سطرهای که همه بحوادث و حلقه های اولین اغتشاش تعلق\nمیگیرد دقت و تعمق زیاد بکار دارد زیرا درین حصه مدلولات زیاد پیش\nمیشود که فهمیدن هر کدام آنها يك قسمت مهم قصه را آشکار میسازد\nچنانچه در هر حصه که ممکن باشد ملاحظات خود را پیش خواهیم کرد\nاز آنجمله یکی اینکه در بین این دست اندازی از صحبت این دسته\nکه راهرا گرفته بودند چنین معلوم میشد که اینها پیشتر بانتظار آمدن\nو دستگیر کردن کدام شخص باهیئت رسمی بودند زیرا یکیشان صدا کرد\nکه در بین اینها بروتی نیست و ما و شما مخصوصا بروتيرا کار داریم، این\nصدا اینقدر تاثیر بخشید که دیگران از قتل این شکارهای خود دست کشیده\nو همه را بنزد محمد افضل خان نام که سر جماعه شان بود بردند\nمحمد افضل هم وقتیکه ایشانرا دید گوئی چیز بر آکه انتظار داشت بدست\nنیامده است چنین وضعیتی در چهره او پیدا شده و پرسیدن نامها شروع\nکرد وکیل فرقه وقتیکه نام خود را اظهار نمود چون از سادات است\nفوراً محمد افضل از جا برخواسته و ببوسیدن دست و پای وی پرداخت که\nما هر حرکتیکه میکنیم برای حمایت دین است و شما سید هستید پس اگر\nچیزی زحمت و یا تکلیفی برای تان از این دست اندازی رسیده باشد عفو\nکنید . مراد ما شخص شما نبوده است ، بلکه خبر شدیم که از مرکز\nحکومتی اعلی برای کشف کردن ما غلام جان خان نامی امدنیست و ما\nپیشتر این توطئه را برای او کرده بودیم )\nگویا از این بیانات چنین معلوم میشد که این عصابه که حکومتی اعلی\nبودن آنرا سر از حالا اشتباه کرده است يك هیئت سطحی نیست بلکه\nترتیبات مکملی دارند و از جریانات حکومت بیشتر از وقت مطلع شده\nمیتوانند\nوکیل فرقه را اگر چه رها کردند اما باز هم برای او خارج شدن ازيك\nدائره معين اجازه نبود ، طرف عصر غلام جان خان که پیشتر گفته شد\n- ٤٢ -"}
{"book": "adl0122", "page": 52, "text": "رسيد وطبعا اورا گرفتار نمودند وکیل فرقه از این حیث که اوهم\nمسلکش یعنی مامور دولت بود در بين وساطت نموده بحدی اصرار\nکرد که اگر اینرا هلاک کردید حتماً مرا هم بقتل برسانيد ، این\nاصرار آنقدر اثر کرده توانست که او را قتل نکرده و تنها حبسش\nنمودند .\n\nحادثه اول\nچنانچه پیشتر گفتیم : بودن این جماعه شور انگیز کهی تا این تاریخ پوشیده\nبود وکار اولین که از آن علنا سر زده همین اقدا مشان بود که نقل گردید\nاما حادثه اول که نمایان بنام شورش بوقوع پیوست در ( اچین ) بود که مرکز\nحکومتی شنوار است ، زیرا اینها که نسبة بیشتر از دیگران متنفر\nشده بودند ، نماینده های چند قوم مجاور خود را طلبیده بعد از مفاهمه\nبا آنها برد فتر حکومتی حمله آورده محکمه و مکتب و دیگر دفاتر را تاراج\nنموده بلکه بعض حصه هارا آتش زدند اما حا کمرا که پیشتر\nقصه کینه اهالیرا باونقل نمودیم گرفتار و حبس کردند و صدا زد نشان\nاشيای این همه اقدامات همین بود که : از بی غوری حاکم در باز خواست\nکردن خون برادران ما انتقام میگیریم .\n\nاین اقدام قوم سنگوخیل که خاتمه یافت گویا آتش غضب و انتقا میکه\nدر آنها پیدا شده بود فرو نشاند ، پس بفكر نتیجه این عمل خود\nافتادند ناچار در غنی خیل جمع آمده جرگه از تمام کلان شوندگان\nعموم قوم شنوار منعقد نمودند ، چون پیشتر يك حس نفرت خیلی\nعجیبی در این سر زمین نسبت بحکومت تولید شده و یا کرده شده\nبود از این رو در این جرگه سنگوخیلها مورد تحسین و تایید دیگر\nحاضرین جرگه گردیده و اکثريه مضامین جرگه اظهار معاونت و همدردی\nنمودند حتى بعضها بفتوا این شورشرا تایید نمودند ، مخصوصاً مؤثرتر از کل\nبیانات يك عده بود که قلبا با نظام حکومت موافق نبوده اند ، زيرا اینها تا اندازه\nممکن این جرگه را برای پیشبرد آرزوی خود که تبدیل حکو مت باشد\n\n٤٣"}
{"book": "adl0122", "page": 53, "text": "موافق یافته بهر نوعی که میتوانستند اقوامرا بر مداومت عصیان در این جرگه قانع میساختند ، چنانچه در نتیجه یکی از فیصله های آن جرگه همین بود که اگرچه این اقدام ما بنام انتقام از حاکم تمام شده است اما باز هم چون تعرض بدفتر دولت گردیده است حتماً حکومت آنرا عصیان تلقی کرده در صدد مجازات ما خواهد بر آمد و جرگه هم بر این منحل گردیده که باید بعصیان دوام نمود و یا از خاک مملکت خارج شده بنزد دیگر اقوام شینوار که در حدود سرحد ماند لوارگی اقامت دارند هجرت نمائیم چنانچه يك وفد بنزد میر اکبر خان شینواری مقیم لوارگی فرستادند برای تامین این نظریه که فرضاً ما در نتیجه شورش خود موفق بسقوط دادن حکومت نشویم ایا شما حاضر خواهید بود که ما را در بین خود بپذیرید ؟ .\nشراره خوردی بود و روز بروز نه بل ساعت بساعت از آن شراره شعله ها تولید شده میرفت ولی از مامورین دولتی كسی نبود که جلو گیری و یا کاری کند که جلو گیری را نتیجه بدهد يك اقدا می که شد از طرف وکیل فرقه بود که از حبس خود پیغام مفصل برای سرحد دار دکه ، از اطلاعات این علاقه ها فرستاده تا مطالبرا بمدارج با لا تر خبر بدهد و ضمناً يك مبلغ روپیه خواهان شد که اگر بتواند بذریعه پول بین آنها تفرقه اندازد ولی سرحد دار فرستادن پولرا قبولدار نگردید\n\nحمله بر چونی کهی\nگویا بعد از آن جرگه که در غنی خیل شده است بین اقوا م که با تفاق سنگو خیلها ( آجین ) را جور کرده اند و بین دیگر اقوام شینوار يك وحدت فکری پیدا شده است و همه آماده هستند که در زیر يك نقشه قدام بشورش نمایند در این بین نماینده های که بنزد میر اکبر مقیم لوارگی رفته بودند با جوابهای موافقت و همدردی تمام واپس آمده قوم خود را مطمئن ساختند همین بود که فوراً بمحاصره چونی کهی پرداخته نظر بکمی عسکر که اکثر غیر حاضر بودند بعد از يك محاصره\n\n— ٤٤ —"}
{"book": "adl0122", "page": 54, "text": "کوتاه جونیرا متصرف و همه ادوات حربی آنرا مالك گردیدند ،\nوقتیکه این حالات بحاکم اعلای مشرقی میرسید سید مختار نام\nپتی کوتی را برای محافظت امنیت راه عمومی جلال آباد مقرر ساخته و خطر\nناکی وضعیترا بمرکز اطلاع میدهد .\nچونی چور شد یعنی يك مرکز از قرای دولت منهدم گردید تا این\nدم مردم تنها بزبان از حکومت تنقید و نالش میکردند و این نالش آنها\nرا تبلیغات متوالیه شدید تر میساخت حالا وقتیکه منهدم شدن يك ركن\nحکومترا بچشم سر دیدند طبعاً چون پیشتر بغاوت کردن مستعد شده\nبودند لذا این اقدام حمله کنندگان را تقدیر کرده در عین زمان در اکثریه\nکه تا حال احتیاط میکرد جرات شمولیت هم پیدا شده با شورشیها منضم\nشده میرفتند ، استاد انیکه در این بین حاضر و نتیجه تبلیغات خود را\nکامیابانه بچشم سر می بینند ، با جدیت تمام مصروف سر گرم ساختن\nشورشیها هستند .\nفرقه مشر قوای عسکری که قبلاً در یاد داشت صفحه (٤١) خود\nحرکتشانرا بطرف کابل اشاره داده بودیم بجلال آباد وارد شده است و\nبا خود اختیارات مختصر يا بعض تعليمات میارد از آنجمله جلب و استخدام\nنمودن سه غند نفری برای مدافعه و محافظت امنیت مشرقی است .\nولی هنوز در شروع کار بود که از طرف مرکز يك رئیس تنظیمیه عمومی\nمعین میگردد شخص رئیس شیر احمد خان که قبلاً رئیس شورای دولت\nبود و مجرد رسیدن با جدیت و شدت تمام شروع بکار نمودند و نقشه\nشان قرار که استنباط میشود همینکه شورشیها را بتوسط قوای دیگر اقوام\nمحصور ساخته آنها را از دوام شورش باز دارند چنانچه بالفعل اقوام سرخ\nرودی و چپرهاری و لغمانی وخو گیانیرا طلبیده نطقهای مطول بر تشویق\nایراد نموده همه را به محاربه کردن باشنواریها دعوت نمودند و بعد\nاز موافقت بایشان اسلحه دادند . و علاوه بر آن بذریعه جناب\nنقیب صاحب وحضرت صاحب چارباغ وملا صاحب چکـنور و استاد هده\n- ٤٠ -"}
{"book": "adl0122", "page": 55, "text": "و غیره روحا نیون پیغام تسلیت و تشویق اطاعت را به شنواری ها فرستاد\nو وفدی هم بآنجا فرستاد .\n\nجریانات بین اقوام\n\nاز وقتیکه رئیس تنظیمیه وارد مشرقی شده راه مفاهمه را با بعض\nاقوام برای فرو نشاندن اثر شورشها باز میکند در بین این اقوام بعضها\nبودند که قدر و انداره امتیترا فهمیده از صمیم دل برای خدمت کردن\nحاضر بودند ولی از طرف دیگر یک عده بود که بی امتیترا برای استفاده\nهای شخصی غنیمت میشمردند ، همین بود حال ریاست تنظیمیه در\nآنوقت که در بین دو فرقه مطابرا گم نموده ، فایده و ضرر را تشخیص\nنمیتوانست .\n\nاز جمله نفری که خود را دا وطاب قبلاً معرفی کرده بود غلام جیلانی\nخان نام چپرهاری است که خود را با سه صد نفر رسانیده و برای همه تفنگ\nو جبا خانه گرفته حیثیت مستحفظ راه جلال آباد را هم در ضمن حاصل\nکرد .\n\nوضعیت عمومی بطور اجمال\n\nاز این تاریخ اعتباراً حالت مشرقی منتها خطر ناک شده است زیرا\nاقوام شنواری که مصدر شورش بودند بعد از منصرف شدن چونی کمی با\nاسلحه و ذخایر مکمل شده اند وعلاوه بر آن اقوام دیگر هم از طرف\nرئیس تنظیمیه برای شان اسلحه داده شده است ، طبعاً همچین که\nارا کین حکومت کار میکنند البته بالمقابل سرکرده های شورشیان بیدار\nو نمیگذارند هیج فرصت مساعد از دستشان برود .\nغلام جیلانی خان که بالا ذکر یافت و از حزب مخالف حکومت بود خود را بنزد\nشنواریها رسانیده اتفاق خود را با ایشان ربط داده علاوه بر ان متعهد شد\n\n- ٤٦ -"}
{"book": "adl0122", "page": 56, "text": "که دیگر اقوامیکه تفنگ گرفته اند نیز با آنها متفق ساخته میتواند همین بود که چند نفر از لشکر شنوار را بطور نماینده بنزد خوگیانیها برای پیدا کردن رشته اتفاق با خود میآرد .\nدر اینجا يك مطلب را بی مورد نخواهد بود اگر اشاره بدهیم که برای مخالف ساختن يك قوم با حکومت در آنوقت دلایل و مشکلات زیاد بکار نبود زیرا غالبا چنانچه در دیگر جا هم گفتیم که پروگرام اصلاحات که در مملکت تطبیق میشد با ذهنیت عمومی توافق نداشت علاوه بر آن مخصوصاً در سمت مشرقی پروپاگند های مخالف حکومت با اندازه رسیده که کاملاً زمینه را برای هر دعوت مخالفت پیشتر آماده ساخته بود .\nهمین بود که مجرد رسیدن نماینده های شنوار بخوگیانی توانستند بازحمت کم آنها را با خود منضم و یا طرفدار بسازند ، خصوصاً اینکه بعض خبر ها اینرا نشان میدهد که نقشه باشنده هیئت تنظیمیه قبلاً خوگیانیها را متنفر و یا مستعد بقبول کردن چنین دعوت ساخته است خطریکه در تصور بود واقع شد و قصه سراز این حادثه تیره گردید که نماینده های شنوار بعد از متفق ساختن قوم خوگیانی از راه ( پچیر و اگام ) بحصارک غلزائی رفته و اقوام انجا را هم باخود متفق ساختند و تمام معاملات در بینشان معطل بهمین بود که يك حصه قوم خوگیانی در جلال آباد برای تفنگ گرفتن رفته اند مجردیکه از جلال آباد برایند بالا تفاق حمله خواهند برد ، چنانچه دو روز بعد این اتفاق همان حصه قوم خوگیانی که بجلال آباد رفته بود با تفنگ بموطن خود واپس آمدند ، گویا سر از آن دم عموم اقوامیکه در بینشان اتفاق شده است آماده و مستعد هستند . هیئتیکه از طرف ریاست تنظیمیه برای آوردن نفوس جلبی اقوام صافی رفته بودند به جلال آباد رسیدند . گویا در داخل شهر جلال آباد تمام قوای که موجود است عبارت از : يك غند پیاده غیر مکمل . ويك تولی استحکام ،\n-- ٤٧ --"}
{"book": "adl0122", "page": 57, "text": "ویک کندک بایک تولی توپچی وعده از داوطلبان\nشورشیها بعد از تمام کردن ربط و اتحاد خود بادیگر اقوام بکعده و سرحد داری دکه شروع بحمله نموده قوه عسکری آنجا را سقوط دادند و در اثنای راه سید مختار خان که مستحفظ راه دکه بود قتل و تفری او را مشتت مینمایند.\n\nاقوام صافی در جلال آباد\nپیشتر گفتیم در جمله اقوامیکه بجلال آباد حاضر بودند يك عده از صافیهای کنر و لغمان بود اینها خواه بذریعه تحریکات خفیه وقتیکه دانستند که در بین تمام اقوام يك وحدت و اتفاق شده است و خواه در نتیجه پروگرام شدید عسکری هیئت تنظیمیه که حتی با مردم داو طلب والا جاری استعمال میکرد بهر نوعیکه بود يك يك و دو دو نفر جلال آباد را گذاشته بطرف موطنهای خود میرفتند، و در وقت رفتن از سوء معامله که با آنها از حیث ندادن معاش و یا جیره شد مالش میکردند.\n\nمحاصره جلال آباد\nرئیس تنظیمیه وقتیکه این رفتن رفتن مردم صافیرا ملاحظه مینماید برای قوم مهمند که طرفدار حکومت بودند اطلاعیه میفرستد تا حاضر شوند ولی از آنطرف هنوز جواب یا نتیجه نمیرسد که شورشیها که تا این تاریخ عده شان زیاد شده و از اقوام شنواد و خوگیانی و چپریاری است به دور جلال آباد رسیده آنرا محاصره مینماید، و در بینشان فتوای عمومی نشر شده استکه هر كه يك نفر از طرفداران حکومترا قتل کند گویا غزا کرده باشد این بحدی عمومیت داشته که حتی بگوش عسکر رسیده در بعض آنها اندك اشتباه تولید کرده بفکر خود رفتند.\n\n٤٨"}
{"book": "adl0122", "page": 58, "text": "این محاصره که در روز پنجشنبه ٦ قوس واقع شده بود ، معنویات\nحربی را قدری سقوط داد ، زیرا هیئت تنظیمیه تا این دقیقه سعی داشت\nکه با محمد علم شنواری اولا از راه مفاهمه فیصله نماید . چنانچه بالفعل روز\nدوشنبه ٣ قوس یک وفدی را از خوانین وعلما به نزد شنواریها فرستاده\nبودند ، تا مطالب ومراد های شور شیها را معلوم کنند . شورشیها بعد\nاز مذاکره ، ٢١ فقره مطالب مختلف خود را که در آنجمله\nخواهش اخراج خاندان محمود بیک ، وخلع شاه ، وقبول نکردن\nولیعهد ، وسقوط کابینه ، وتبدیل حکام ، وفقرات دیگر بود پیغام\nفرستادند . وفد هم آمده این مطالبات را برای رئیس گفتند ، رئیس\nهم همان ٢١ فقره را زیر تحلیل گرفته بعضی را قبول وبرخی دیگر را\nباد لایل رد نمود . ودوباره وفد را با تعهدات وشرایط مفاهمه ئی\nفرستاد . روز ٦ قوس جرگه که رفته بود اطلاع داد که اقوام شنواری\nمیگویند ما در سرخ رود جمع شده با دیگر اقوام مشرقی مذاکره کرده جواب\nاخیر خود را خواهیم داد اما هیئت استخباری احوال داد که این آمدن نه\nبرای جرگه بلکه حمله سر راست خواهد بود . چنانچه ساعت ٣ ونیم همین\nروز پنجشنبه عده های زیاد شنواری ها از دور دیده شدند ، ودر همین\nساعت لین تیلفون کابل وجلال آباد بریده شد . رئیس تنظیمیه فورا به\nتعداد ٤ صد نفر از قوای که موجود داشت برای مدافعه حمله اگر واقع\nشود فرستاد ، وفعلا هم محاربه جاری شد . ورئیس باغ را گذاشته\nبچونی منظم گردید . رئیس در اثنای این حرکت ملتفت میشود که عده\nاز خوگیانی های که پیشتر اسلحه گرفته بودند بدروازه شهر ایستاده\nمیخواهند داخل شوند ، چون برایشان اعتماد کلی نداشت ، اجازه\nدخول شهر را نداد . همین بود که آنها هم باشور شیها منضم شدند .\nشور شیها در حمله اول خود باغ شاهی ودیگر عمارات بیرونی جلال آباد\nرا متصرف وخود محمد علم در باغ شاهی متمرکز شده شهر وچونی را زیر\n\n- ٤٩ -"}
{"book": "adl0122", "page": 59, "text": "در سمت شرقی\n\nیکی از عمارتهای بزرگ جلال آباد که در نتیجه این اغتشاش خانمانسوز طعمه\nآتش و بربادی شدند ."}
{"book": "adl0122", "page": 60, "text": "محاصره گرفتند. واغلب جاها را که به تصرف شان آمد سوختاندند.\nساعت ۱۲ شب جمعه ۷ قوس.\nاز داخل شهر بذریعهٔ تیلفون بخونی اطلاع رسید که شورشیها بر جبههٔ شرقی\nشهر هجوم آورده و دروازه های آنرا سوختاندند. و قریب است که داخل\nشهر شوند. در چونی پریشانی اوضاع تجسم کرد. فوراً مجلس\nعسکری منعقد شده بعضیها این فیصله دادند که باید جبا خانه سوختانده\nشود. اخیراً رای داده شد که از بم دستی کار گرفته شود. چنانچه\nتانک اندازه اثر خوبی برای رداین حمله استعمال بم دستی کرده توانست.\nمحاربه تا صبح جاری بود. روز جمعه یعنی در صبح این محاربه محمد علم\nخان چند نفر از شهری های جلال آباد را خفیه بنزد خود طلبیده با ایشان\nمذاکرهٔ اتحاد و موافقترا خواست نماید. اما موفق شده نتوانست.\n\nورود وزیر خارجه\nدر این بین غلام صدیق خان وزیر خارجه با وکیل سرمنشی بذریعهٔ\nطیاره وارد جلال آباد گردیدند و چاره اولینرا که روی کار میکنند سعی\nکردن در تبدیل فکر محمد افضل خان شنواری که در این شورش سرغنه بود\nهمین بود که شخصا بدون هیچ قوه به غنی خیل در نزد او رفته و باوی\nدر مذاکره میآیند و در نتیجه توانستند ویرا از فکر دوام اغتشاش\nمنصرف سازند اما در پسانها چنین ثابت شد که محمد افضل خان\nآنقدر نفوذ نداشت که بتواند اقوامرا بعد از این حدیکه در اقدامات خود\nرسیده بودند منصرف سازد ،\nغلام صدیقخان در وقت برگشتن بايك عده از مهمند ها که مخالف حکومت\nبودند و در شرف شمولیت با شورشیها هستند مصادف شده بعد از يك جرگه\nمختصر توانست انها را از این شمولیت باز دارد\n- ٥٠ -"}
{"book": "adl0122", "page": 61, "text": "حمله دوم بر شهر\nشورشیها که تا این تاریخ نزديك جلال آباد افتيده بودند يك حمله را بر شهر ترتیب مینمودند که از طرف حاکم اعلی که بداخل شهر مرکزیت گرفته بود يك وفدی برایشان فرستاده شد که از این قتل و قتال و خون ریزی صرف نظر کنید و حمله را برای بعد از مذاکره تعطیل بدهید آنها هم این پیغام را قبول کرده و حمله را تعطیل دادند.\nاما چیز مهمی که در مشرقی جالب دقت بود و چنانچه برای مطالع در آتیه معلوم خواهد شد همینکه افسر ها و قومن دهان در مشرقی خیلی زیاد شده میرفتند اما بجای اینکه این زیادت مفید میافتاد بالعكس خیلی اسباب زیان میشد چه صرف نظر از قصه رقابت و همچشمی و دیگر جزئیات که در بین بود يك غلط اهمتر دیگر بود و آن همینکه غالباً هیچ کدام از این افسرها از حرکات و فیصله های دیگر اطلاع نداشتند البته کسانیکه فلسفه اداره را اطلاع دارند بهتر میدانند این چنین بی اطلاعی افسران که در يك میدان کار میکنند تا کدام اندازه ضرر کرده میتوانست.\nچنانچه شیر احمد با وجود انسداد راه ذریعه قاصد های روحانی وغیره به محمود یاور اطلاع اکید فرستاد که نمله محل توقف نیست و بودن و از دست رفتن كوتى نمله بمنافع حربی و مقتضيات کنونی ما چندان اهمیت ندارد بهر صورت و ذریعه ممکنه که می توانید على الفور يا طرف كند مكك ويا بها ولی و جلال آباد حرکت کنید. محمود یاور آرزوی آمدنش را بجلال آباد اظهار کرد ولی از قلت قواء وانسداد راه معذرت کرد - شیر احمد خان بوی پروگرا می فرستاد که بروز ۱۸ قوس شما باصول مقرره عسکری طرف با ولی حرکت کنید ما برای\n— ٥١ —"}
{"book": "adl0122", "page": 62, "text": "تخلیه راه واستقبال قوای شما از جلال آباد قوه عسکری وقومی راهم\nمیفر ستیم . محمود یاور این پرو گرام را قبول کرد لذا قوه عسکری و نفری\nمیرزمان جهته استقبال قوای نمله با اصول لازمه طرف باولی سوق شد\nتا باولی بدون موانع مهم رسیدند و تا سه ساعت انتظار کشیدند\nچون از آمدن قوای نمله مایوس شدند واپس مراجعت کردند و در اثنای\nمراجعت تفری میرزمان در حدود چار باغ دست اندازی کرده منجر\nبحرب خونریز شد واین نیامدن یاور از نمله نه تنها موجب سقوط\nنمله بلکه احوال جلال آباد را هم از بد بدتر ساخت .\n\nبه همین وتیره هر روز حوادث بمخالف مفاد حکومت که بعضاً در\nنتیجه سوء تد بیر و برخی در نتیجه تصادفات پیش شده میرفت و دستهای\nمخفی از هر طرف کار میکرد و در هر روز يك حلقه نوی از آثار\nکار روائیهای طرفداران شورش ظاهر میشد بالاخره موفق شدند که\nبین لشکر مهمند که برای طرفداری حکومت آمده بود و بین افراد\nعسکر منازعه و بر خلافی پیدا کنند و چندین دفعه هم آثار این\nمخالف ظاهر و یا واقع شد حتی اینکه مسئله تکرار بمحاربه وزد و\nخورد کشید .\n\nپوسته و مخابره با مرکز\nطبیعیست در آن وقت نه لین تیلفون و نه تلگراف یا جریان پوسته\nبین کابل و مشرقی ممکن نبود یگانه ذریعه که مانده است طیاره\nبود و بس ولی در هر دفعه که میآ مد عسکر بر آمده و گرد و نواحی\nمیدان را برای محافظت میگرفتند و غالباً در وقت آمدن هر طیاره\nيك زد و خوردی بین و عسکر و شورشیها واقع شده چند نفر از جانبین\nتلفات پیش میشد .\n\n- ٥٢ -"}
{"book": "adl0122", "page": 63, "text": "۹ قوس :\nسوق يك قوه از کابل :\nوقتیکه حکومت از اوضاع اخیر شورشیها و اصرار کردن شان مطلع\nمیشود . يك قوت بزرگ در زیر سر کرده گی محمود خان\nیاور و عبدالوكيل خان نائب سالار به طرف مشرق میفرستد . قوه\nمذکور در روز شنبه ۹ قوس از کابل حرکت و در روز یکشنبه ۱۰ قوس\nبه ثمله رسیدند.\n\nدر ثمله يك عده قوای مختصر که موجود بود پیشتر از رسیدن قوای\nتازه در رباط محصور شده و از خود مدافعه میکردند که رسیدن این\nقوه آنها را از محاصره رها کرد . فردای آن محمود خان یاور\nونائب سالار عسکری ، کلان شوندگان اقوام غلجائی و خوگیانی را\nبرای جمع شدن نزد خود دعوت کرده و خواستند بذریعه تبلیغات\nونصیحت افکار ایشانرا از شمولیت با شورشیها باز دارند . ولی\nهنامیکه این جرگه نتیجه مطلوبرا تماماً نداد . زیرا صبح آنروز رئیس\nمفرزه [ محمود خان یاور ] بوزارت حربيه لزوم زیاد شدن قوای خودرا\nپیشنهاد کرده ، و فرستادن يك قوت دیگر را مطالبه کرد .\n\nولی رفته رفته در ظرف يك دو روز رئیس این هیئت موفق میشود که\nتقریباً يك راه مفاهمه را با کلان شوندگان این دو قوم مجاور خــود\nباز کند . و این مفاهمه هم بحدی میرسد که بعضی این اقوام دادن\nعده ها از نفری خود برای شمولیت در عسکر قبول کرده و بالفعل\nبعض شان شامل شد ، و نیز راه مفاهمه را با ارا کینیکه در شهر\nجلال آباد بودند باز میکنند .\n\n- ٥٣ -"}
{"book": "adl0122", "page": 64, "text": "در جلال آباد\nاکابرینیکه در جلال آباد بودند چند روز پیشتر با محمد علم خان شنواری\nمخابره کرده و انتظار داشتند که در این يك دو روز جرگه کلان شوندگان\nمهمند که طرف حکومت شده اند و محمد علم خان منعقد شده و بتوسط\nاین جرگه معاملات را فیصله نمایند . و رسیدن محمد علم خان دقیقه\nبدقیقه انتظار کشیده میشد .\nخبر رسیدن قوای محمود خان یاور در نمله برای عموم مامورین\nو عسکری که در جلال آباد بودند ، بزرگترین اثر امیدواری و قوت\nاستناد بخشیده بود .\n\n١٧ قوس :\nتا دیروز ریاست قوای که در نمله بود قریباً بموفقیت کار روانی داشت\nو ضمناً ترتیبات حرکت کردن خود را به طرف جلال آباد در نظر\nمیگیرد . ولی این میدان دفعه برای این هیئت محمود خان منقلب شده\nو اقوام خوگیانی که تا دیروز متحد و متفق بودند ، اوضاع شان\nبدل شده وضعیت جنگ و سقوط دادن قوای نمله را نشان دادند\nعسکر با منصبدار های شان وقتیکه از این وضعیت واقف میشوند شام روز\nبر تپه های دور رباط بر آمده ترتیبات سنگر کشی و استعداد برای مدافعه\nرا میگیرند . در اثنای شب محاربه بین اقوام خوگیانی\nو عسکر جاری گردید .\n\n١٨ قوس :\nطرف صبح محاربه شدت گرفت و تمام روز هم دوام داشت\nطرف عصر يك كندك عسکری که تازه رسیده بود بدست شورشیها\nافتاد . طرف شب باز محاربه شدت کرد ، و نظر به خرابی موقع\nنمله عسکر در رباط خود را محصور ساخته و از آنجا مدافعه میکردند .\n\n٥٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 65, "text": "١٩ قوس :\nشورشیها که ساعت به ساعت قوای شان زیاد میشد صبح روز\n١٩ قوس بر عسکر غلبه نموده و رباط را استیلا کرده عسکر را\nبعد از خلع اسلحه وا گذار اما منصبدار ها را با خود کجه میبرند . که\nدر آنجمله محمود خان یاور . و عبد الوکیل خان نایب سالار مرحوم\nبودند .\n\nتاثیرات شکست قوای نمله\n\nسقوط قوای نمله را در افتیدن معنويات عمومی تأثیرات مهمی بود\nبحدیکه اگر بگوئیم این تأثیر در سقوط کلی جلال آباد اگرچه دیرتر\nواقع گردید . اثر داشت مبالغه نخواهد بود حتی بعض اشخاص چنین\nمطالعه میکنند که سقوط قوای نمله حتی در سمت شمالی اثر جرات کرده بود .\nتأثیر آن در جلال آباد : تا این دقیقه قوای که در جلال آباد\nچه در چونی و یا داخل شهر باشد . واقعاً در حصار بودن خود مقاومت\nو ثبات ور زیده بودند مخصوصاً چیزیکه در این آخر ها ایشان را برثبات و\nمقاومت تقویت داده بود . امیدشان بقوای که در نمله افتیده است\nمگر بعد از سقوط این قوا تقریباً حصهٔ اکثر معنویات آنها سلب و\nخودرا لا محال اسیر دست شورشیها دیدند . که طبعاً این تأثیر کم\nنبود . مخصوصاً وقتیکه فهمیدند که بعد از این حریفهایشان از نقطهٔ\nذخایر حربی خیلی مستعد هستند\nدر کابل : ولی تأثیر آن در کابل بیشتر بوده . ويك نوع\nما یوسیت عمومی پیدا کرد مخصوصاً اینکه همان عسکریکه در نمله\nبدست شورشیها افتادند بعد از اینکه آنها را خلع اسلحه نمودند\nوا گذار شدند که بطرف خانه های خود بروند . چون غالباً این\n- ٥٥ -"}
{"book": "adl0122", "page": 66, "text": "عسکر از سمت شمالی وشش کروهی کابل بودند . وطبعاً\nدر هرجا که رسیدند . از قوت و کثرت شورشیها صحبتهای دور ودراز رانده میرفتند\nاما شورشیها بعد از تقسیم اسلحه و ذخایر غنیمت محمود خان یاور و عبد الوكيل\nخان نایب سالار را برده وبصفت اسیر نگہدا شتند . باقی بطرف سرخ رود\nرفته آنجا را مرکز و شهر جلال آبا را زیر تهدید رفتند . و برای\nلشکر مهمند که بطرفداری حکومت در جلال آباد بود پیغامهای\nمتوالی میفر ستادند که شما باید خود را از میدان کناره کنید . تا ما حمله\nخود را تنها بر قوای حکومت داشته باشیم . و خیلی سعی مینمودند که\nمجبور تصادم با این لشکر مهمند نشوند . اما مهمند ها این پیغا مها\nرا اعتنا نمیدا دند .\n\nشورشیها دور جلال آباد\n\nوقتیکه اوضاع اخير جلال آباد بکابل میرسد . چنین تصویب میشود\nکه علی احمد خان بطور رئیس تنظیمیه فرستاده شود . و بین\nروز عزیمت او شان و روز فر ستادنشان مدتی بیش از ۱۰ روز میگذرد\nغالباً علت این تاخیر همین بود که فکر عموم ارا کین باین عزیمت\nموافقت نداشت . يعنى يك عده باین طرف بود که رفتن علی احمد\nخان در مشرقی قضیه را دیگر گون میسازد . ولی در نتیجه\nفرستاده شدند و بتاريخ ۱۹ قوس با يك عده قوای مکمل بطرف\nجكدلك حركت مینمایند . و بعد از حاصل کردن معلومات قوا را\nبجكدلك گذاشته . خود شان بهاشم خیل خوگیانی تنها میروند\nدر آنجا يك جلسه از عموم خوانین خوگیانی و بعض شینوار و\n\n— ٥٦ —"}
{"book": "adl0122", "page": 67, "text": "گرفتن خبر های مشرقی علاقه مندی زیاد نشان میدهند ، آخرین\nاطلاعیكه وزارت خارجیه از حربیه گرفته است نشان میدهد كه مسائل\nحصارك غلجی منعقد نموده ، در اطراف فیصلۀ قضیه مذاكرۀ\nمفصلی كرده . عبدالوكیل خان مرحوم را با خود گرفته بمچكدلك و از آنجا بچارباغ\nدر نزد جناب نقیب صاحب رفتند كه در آنجا عموم اقوام جمع شود تا یك\nجرگۀ عمومی منعقد سازیم .\n\n- ٥ -"}
{"book": "adl0122", "page": 68, "text": "حمله\nپرپایتخت\nاوضاع عمومی کابل\nاین ماه دوم است که خبر های ناگوار در کابل سروده میشود ، و\nحواس عمومی را از هر حیث افسرده ساخته و از طوالت این وقایع\nخاطر ها ملول آمده ، از روی خبر ها گاهی امید واری و گاهی\nما یوسیت و پریشانی در چهره ها دیده میشود .\n\nدر وزارت حربیه\nسرگرمی و گرفتاری وجدیت زیاد است ، دور و زار ترا\nدر هر چند ساعت بعد مردم اطرافی بر ساخته ، باز کم میشوند ، این\nمردم اطرافی در وقت آمدن بلباس عادی میباشند اما وقت رفتن\nغالباً لباس عسکری و یا تجهیزات عسکری را بر تن داشته بطرف مشرق\nفرستاده میشوند ، امروز هم قرار معتاد این وضعیت جاریست ، خبر\nهای مشرق ساعتی اطمئنان بخش و ساعتی دهشت آور میشود ، در\nشعبات وزارت گاهی از تعدد کار ها جای قدم ماندن نیست ، گاهی\nفارغ و بیکار میباشد ، در شهر تنقیدات عجیبی از بی ترتیبی و رقابت\nارکان وزارت حربیه گفته میشود ، بحدیکه شنیدن این تنقید ها\nمستمع را بیأس میآورد ، چه این تنقیدات بطور مستقیم و غیر آن\nدر تشویش امنیت بچنین وقت باريك مساعد تر میشد .\n\nوزارت خارجه\nاز هیأت سفارات خارجه متوالیاً رفت و آمد است ، و برای\n— ۵۸ —"}
{"book": "adl0122", "page": 69, "text": "رو بفیصله گذاشته و بین حکومت و اقوام یاغی قریب است موافقت\nتام حاصل شود .\n\nوزارت معارف\n\nظاهراً مکاتب بنظام دائمی خود جریان دارد ولی شخص متعمق\nدر زوایا و گوشه های اوضاع يك روح دیگریرا هم دریافت کرده میتواند\nو آن همینکه این اغتشاش حالیه هرچه باشد و محرك يا محركين آن هر كه\nباشند ولی چون برنگ ارتجاع بروز کرده است از این رو طبعاً تاثیر\nمقابله و استعداد مقاومت باید در اهل معارف بیشتر پیدا کند چنانچه\nبالفعل هم خبر های متوالی دو ماهه اغتشاش مشرق يك اثر لزوم شموليت\nبمدافعه در اهل معارف پیدا کرده بحدیکه شاگردان مکتب در این\nآخر ها موفق شدند که خود را در قطار مدافعین در آورده لباس و اسلحه\nعسکریرا در بر کنند چنانچه اوقات تفريح عوض جمناستك و بعض\nدروس بمشق و تمرینات عسکری بدل شده رفت و روز بروز این تاثیر\nو استعداد زیاد تر شده میرفت .\n\nباقي وزارات ودوائر رسمي\n\nقریباً در کار ها رنگی از سستی مشهود است کوئی این طوالت قصه\nهای مشرقی در افکار عمومی چنین اثری کرده که همه در دل يك واقعه\nبزرگیرا انتظار داشته باشند بعض دوائر مانند اداره هوتلها و ریاست\nبلدیه و بعض شعبه های مالیه ببعض وظائف امدادی عسکری از قبیل\nتهیه آذوقه و پوستین و میوه و غیر آن مکلف شده جداً خریداری\nروی کار دارند .\n\nوضعیت حربی\n\nاز مدتی مخصوصاً امروز کابل از نقطه نظر استعداد حربی بمنزله\n\n- ٥٩ -"}
{"book": "adl0122", "page": 70, "text": "صفر است و یا از صفره ٪ استعداد مانده است چه از حیث وجود عسکر یا ادوات حربی و متباقی امورات عمومی آن باشد که بعض نواقص از سالهای گذشته بروی هم افتاده بود و در نتیجه وزارت حربیه امروز که محتاج افراد است يك اردوی منظم و کافیرا ندارد مخصوصاً واقعه چند روز قبل جكدلك كه اقوام خوگیانی بر عساکریکه در آنجا هستند حمله برده کاملاً آن قوه را مشتت ساخته بودند وزارترا مجبور ساخته بود هر چه عسکر متباقی که دارد بزودی بطرف راه جلال آباد فرستاده از يك حمله بزرگتر جلو گیری نماید اما بطور مجموعی میتوان گفت که در اغلب اردوهای که وزارت حربیه تا این وقت تهیه دیده بود روح ارتباط و عسکریت در آنها موجود نیست زیرا غالباً و باکثریه غالبه این عسکر از افراد احتیاطی و داو طلب است که نو جلب شده اند که درحقیقت اینها از دیر مدت شده بود که تمرینات و حیات عسکریرا گذاشته بودند .\nعلاوه بر آن ضابطها یکه بر سر این مفرزه های نو جلب شده مقرر میشوند، با این عسکر هیچ بلدیت و آشنائی که باید بین هر افسر و عسکرش باشد ندارند ، از اینرو اینرا یکی از عوامل بزرگی که عسکریت آن زمانرا ناقص ساخته بود شمرده میتوانیم . (۱)\n\n(۱) اگرچه ممکن است در اینکه عسکر چرا یا چگونه و یا بزیر چه اثر وظایف خود را ایفا نکرده و شورشیها را گذاشتند که موفق شوند ، علل و عوامل جزئی و کلی دیگر هم باشد ، از قبیل اینکه خود این عسکریکه نو جلب شده اند از بین همان جماعه های مات گرفته شده که در زیر اثر پروپاگندهای ٤ ماهه نسبت بحکومت نفرت زیاد پیدا کرده اند ، اما بازهم این علترا که تذکار یافت یعنی نبودن روح ضبط و ربط در اردوها ونیز مفقودیت علاقه بین عسکر وافسر میتوانیم علت اهمتر و یا اساسیتر بشماریم زیرا اگر در اردو روح ضبط و ربط تربیوی باشد البته این شرط میتواند خیلی نقایصرا بپوشد .\n\n- ٦٠ -"}
{"book": "adl0122", "page": 71, "text": "وضعیت شهر\nاز نقطه نظر احساسات وذهنیت\n\nاز وقتیکه جرگه مشهور ۱۳۰۷ منحل شد ، جریان يك سلسله\nپروپاگند مرتب و غیر منقطع در کابل و نواحی آن محسوس میشد\nمخصوصاً از وقتیکه اغتشاش مشرقی بر پا شده سلسله این پروپاگندها\nتیز تر شده رفت ، و در این روز ها چنین حس میشود که در\nنتیجه این پروپاگند ها يك ذهنیت مخالف مفاد حکومت و یا امنیت\nدر افکار تولید شده است ، که بطور مجموعی ذهنیت عمومی امروزه\nاهالی را بدو قسمت میتوان تقسیم نمود : (۱)\n\nيك قسمت كاملاً بمخالف مفاد حکومت و یا اقدامات اخیره آن بوده\nدر پرده خفا و بعضی علناً تنقیدات شدید کرده حتی تکفیر را هم\nنسبت بحکومت صحبت میدانند.\n\n(۱) بدترین چیزیکه ملحوظ هر فرد با ادراك این مملکت در تمام\nمدت اغتشاش شده باشد ملاحظه جریان سیلابی پروپاگند در مملکت\nاست ، وقبل از اینکه حوادث شلوار و یا حمله منگل واقع شود آثار\nجریان پروپاگند مخالف مفاد حکومت حس میشد ، مثلاً در طبقه\nعوام هر روز افواهات عجیب سروده میشد ، از قبیل اینکه آذان دادن\nموقوف خواهد شد ، و مسجدها را حکومت بسته کردنیست و یا اینکه\nپادشاه کدامی از ذوات ذی روحانیت را تحقیر و یا توهین کرده است\nو غیر آن افواهات مختلف دیگر که عیناً همین افواهات نه تنها در کابل\nبلکه در لهوکرد و شمالی و عموم سمتهای دور و نزديك مركز بيك قالب\nو عبارت منتشر بود ، چنانچه تکرار ملاحظه این پروپاگند ها و باز\nبيك قالب و عبارت يايك ريخت بودن آنها فکر را باين ملتفت\n\n— ٦١ —"}
{"book": "adl0122", "page": 72, "text": "قسمت دیگر باین عقیده هستند که حکومت افراط کرده و تبدیلات یا تعدیلاتیرا که میکند پیش از وقت است\nبقیه از حاشه گذشته\nمیساخت که اینها در زیر کدام پرو گرام و ترتیبات مخصوص نشر شده است ، و شاید شایع کردن آنها یکی از عوامل اغتشاش بوده است زیرا اثر همان پرو پا کند های مرتب بود که ذهنیت سکنۀ کابلرا بحدی زیر فشار و اثر آورده توانست که در مقابل درك وحل کردن وقایع یومیه با ندازه سکته داشت که نتایج واضح و نمایان کامیاب شدن سقو را حس نکرده در نتیجه بدون اینکه از طرف اهالی کابل اندك مقاومت یا اقلا تنفر و اقدامی بظهور برسد بچه سقو در کابل داخل شد ، و آنچه را که در تصور هیچ کس نبود ادعا کرد ( یعنی بر سلطنت قابض گردید ) والبته نتیجۀ پروپا کند مرتب بود که موجب دوام آن طاغیه نحس گردیده در همان حالیکه اطفال کابل و ٦ گروهی حتی پیر وجوان خود کوهستان از ظلم و بیدادی وجور او نالش میکردند بالعکس در اطراف وولایات در نتیجۀ تبلیغات مسلسل و متوالی یکدسته مخصوص که خفیة وعلنا سقورا در نظر اهالی ( والعياذ بالله رنك مذهبی میداد ) مردم بچه سقو را يك مؤيد غیبی و عجوبه آسمانی تصور کرده غایبانه عقیده کرده میرفتند .\nولی منشاء این پروپا کندهای مرتب در مملکت که بود ؟ يك عده باین عقیده هستند که منشا اصلی آن سوء اداره و جور و ستم حکام بوده است اگر چه ما منکر نیستیم كه يك عامل بزرگ این اغتشاش و یا کامیابی در پیدا کردن آن سوء اداره و ظلم حکام بود ولی در فقره شروع این پرو پا کندها که ذهنیت عمومی را بر علیه حکومت و یا آماده باین اغتشاش ساخت در این عقیده طرفدار نیستیم که منشأ آن جور و ستم بود زیرا اگر جور و ستم میبود میباید این شایعات در هر نقطه مملکت يك رنك وعبارت و مضامین مختلف از يك دیگر میگرفت ولی چیزیکه در زمان اغتشاش دیدیم باین قسم نبود مثلا فقره موقوف شدن اذان و بسته کردن مسجدها با دانس کردن .... و غیر آن که در وقت گرفتن کابل از زبان افراد\n\n- ٦٢ -"}
{"book": "adl0122", "page": 73, "text": "وضعیت از نقطه نظر بازار و تجارت\nبسیبیکه اغتشاش مشرقی طول کشید وطبعاً عمده ترین راه های تجارت\nکابل مسدود شده است ، جاری نبودن پوسته و مال التجاره يك سكته\nمحسوسی در بازار پیدا کرده و از این حالت مخصوصاً طبقه تجار نالش و شکایت\nدارند ، که بطور مجموعی از روی سرایت و تاثبر معاملات در یکدیگر که\nاز مقتضیات حیات شهریست میتوان گفت که نه تنها در تجارت عمومی\nیا کلی بلکه حتی در خرید و فروش عادی بازار هم سکته نمایان\nو واضح پیدا شده است .\nساعت ۱\nبوزارت حربیه از جبل السراج بذریعه لین تیلفون که بر پایه های برق\nنصب است خبر رسید که سید حسین در چاریکار بر مرکز حکومتی آنجا\nحمله آورده و خزینه را تصرف کرد . خبر مدهش بود مخصوصاً در نزد اراکین\nوزارت حربیه زیرا این وضعیت هیچ در انتظار نبوده و تا این دقیقه\nهر چه ترتیبات و جمع آوری داشت بطرف مشرقی میفرستاد ، و از طرف\nکوهستان مخصوصاً باعتماد قرار داد و اطلاعات اخیر هیئت تنظییه که\nکوهستان رفته بود کاملاً اطمینان داشت لاچار وزارت چیزی نفری\nقومی را که از سمت جنوبی خواسته بود و در کابل موجود است طلبیده\nبا ایشان مذاکره روان شد ترا بطرف کوهستان شروع نمود .\nساعت ۳\nمخبر خصوصی وزارت حربیه از کوهستان آمده اطلاع داد که روز پنجشنبه\nیعنی دیروز بچه سقو بر سرای خواجه حمله آورده افراد حکومتی\nشمالی شنیدیم عیناً در لوگر حتی در گوشه های سمت جنوبی\nو مشرقی شنیدیم ، چنانچه وقتیکه اغتشاش خاتمه یافت و اهالی بخوقه ها از\nهر طرف برای بیعت کردن میآمدند شایع بودن همین فقرات را در بین شان خبر شدیم\n- ٦٣ -"}
{"book": "adl0122", "page": 74, "text": "آنها را خلع اسلحه نموده بايك عده نفری ترتیبات آمدنرا بطرف کابل داشت ، و نیز با فبری که از طرف غوربند برای امداد حکومت میآمدند مصادف شده چون اسلحه نداشتند بدون زحمت توانست آنها را کشانده در جمله نفری خود منظم بسازد ،\nوزارت حربیه بعد از این خبر گویا بدهشت وحیرت بزرگی رفت زیرا اطلاع اول اینرا نشان میداد که هر چه باشد اما بازهم خودش متعرض خواهد بود زیرا وقایع در چاریکار رخ داده است ولی این خبر دوم نشان میدهد که قصه خیلی وخیمتر بوده و بالعکس تصور پیش حالا مجبور بمدافعه خواهد شد . لذا ترتیبات از آنصورتیکه يك ساعت پیش در تصمیم بود سریعتر گرفته شد .\n\nساعت ۵۰ - ۳\nازباغ بالا خبر تلیفونی ( كمپودر ) شفا خانه بوزارت آمده كه يك عده نفری مسلح بطرف شهر بطور هجومی روان اند .\nاین خبر مدهش دهشت فوق العاده در وزارت پیدا کرد هر طرف دویدن دویدن چسپید ، يك عده نفری بقیادت معین حربیه از راه بینی نیزار روانه شدند ، و يك عده نفر پولیس مسلح بطرف گردنه کوه آسمائی ده افغانان و عسکر شاهی در کابل بود بطرف کلوله پشته فرستاده شد باقی هر چه بدست آمد طرف تعلیمگاه یعنی همان سرک که از طرف کوهستان بکابل داخل میشود فرستاده شد . اما اینها هنوز در راه بودند که :-\nساعت ۴۰ - ٤\n\nدفعه صدای فیرها از طرف شهر ا را بلند شد ۱ فیر ۲ و ٣ و ٤ وبالتوالی دوام گرفت همچنین در شهر بدو بدو چسپید ، یکی میپرسد واقعه چیست دیگر جواب میدهد بچه سقو حمله کرد ولی این خبر خیلی محل تعجب و بصورت غیر تصدیق تلقی میشد زیرا مخصوصا در نزد\n- ٦٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 75, "text": "اراكین وزارت حربیه و در شهر چنین انتظار میرفت که در این یك دو روز\nبچه سقا نظر بعهد یكه كرده است با دیگر دزدان خود آمده و از اینجا\nبطرف مشرقی خواهد رفت، تا در قطار قطعه نمونه که خودش هم از آنجمله\nبود خدمت نماید، ولی باز هم این خبر موجب تعجب نمیشد زیرا\nچنانچه پیشتر گفتیم اصلاً معاهده کردن بادزد از طرف افکار عموم\nبا تنقید زیاد تلقی شده بود و همه کس این مصیبت ناگهانیرا نتیجه همان\nغلط کاری تاویل میکرد .\n\nصورت حمله\nقرار یكه متواتراً بعد از داخل شدن سقا در كابل مشهور بود همینستكه\nسقو میخواست با ٣٠٠ نفر یكه داشت بنام آمدن برای کمک حکومت\nبشهر داخل شده و از آنجا سرراست بر ارگ حمله برده فضایع و فجایعیكه\nدر تصمیم داشت اجرا کند، و تفری خود را بهمین نقشه بدو قسمت\nتقسیم کرده بود، يك قسمت با خودش از راه شهرآرا و قسمت دیگر\nاز گردنه کوه آسمائی\nو بر خلاف توقع خودش که انتظار هیچ مانعی در مقابل این حمله خویش\nنداشت ناگهان شاگردان تعلیمگاه سواری که در شهرآرا مکتبشان\nواقع بود که وزارت حربیه پیشتر اطلاع داده بود فوراً در معرض تعرض\nبر آمده راه پیش امد را برایشان بریدند، اما با اینکه تعدادشان خیلی کم یعنی پیش\nاز ١٨ نفر نبود ولی انصافاً بقوت فن و تعلیم و استفاده کردن از موقعیت\nو مراكز یكه بدست بود توانستد پیش آمدن آنها را مقاومت نمایند، گویا صدای\nاین تك و تك كه شنیده شده بود عبارت از همین مقابله نیستکه بین این شاگردان\nتعلیمگاه و حمله چیها واقع شده .\nدر این دقیقه ها وكیل امان الله خان محمد ولی خان با بعض تفری قطعه\nارگ دوان دوان در سرک بطرف شهرآرا روان شدند ، عقب آنها\nعبدالعزیز خان وزیر حربیه با اركین وزارت در سرک بطرف شهرآرا\n- ٦٥ -"}
{"book": "adl0122", "page": 76, "text": "دیده شدند همۀ اینها روی هم رفته يك قطعه که تعداد آنها بیش از\nاز ۸۰ نفر نبود تشكيل و صورت مدافعه اختیار کرده بین تعرض و مدافعه توانستند\nبچه سقو را مجبوراً از پیش رفتن مانع ویا بعبارت دیگر از در آمدن بدرون شهر\nجلو گیری نموده چند قدمی هم از موضع که انتخاب کرده بود عقب\nبنشاند ، و پشت عمارتهای شهر آرا منزوی گردانند ، و نظريكه از این\nطرف مقابله میکردند در مواضع خود استحکام گرفته بسبب معلوم\nنبودن قوای این مهاجمین نا کهانی هیچ ممکن نبود که آنها را پیش از این\nتعقیب نمود ، با این علت طرفدار دیگری هم پیدا شد که شام رسید\nو شب شد و تاریکی عالمرا گرفت .\nاین حمله آنقدر معنویات عمومی را سلب کرده بود که از انتظامات\nخارج و خساره های اعتباری از حصر وقيد بيرون است گویا\nامشب پایتخت زیر حمله باغیها که سرغنه آنها يك نفر دزد بوده است میباشد\nوطبعاً این شروع حلقه اول بد نامیستکه ناحق در این مدت نصیب مملکت\nما گردید .\nبعد از رد حمله ، وزیر حريبه يك نفر از منصبدار ها را در آن\nمنطقه برای حراست و مدافعه از کدام حمله که شب پیش آید معین نمود\nمجموع نفری که باین منصبدار برای این وظیفه عظيم يعنى مدافعه از\nپایتخت داده بود بیش از ۹۰ نفر نبود که اینها کدام قطعه بسته و مرتب نیست\nبلکه از نفری قومی وشا گردان تعلیمگاه و قطعه نمونه مرکب بودند ، و در\nآنوقت از زبان يك منصبدار بزرگ شنیده شد که اگر امشب بخیر گذشت\nصبح آسان است گویا شب مهیب و مدهش است ، که در این شب\nخطر ناك همین ۸۰ نفر مختلف الشكل والتر كيب كابلرا حمایت خواهند\nکرد بیبینیم تاصبح چه خواهد شد\nدر کابل و نواحی آن هر کس این شبرا بهراس و ترس شدید گذشتاند .\n۲۳ قوش\nپیش نیامدن بچه سقو در شب معنویات عمومیرا قدری استوار ساخته\n- ٦٦ -"}
{"book": "adl0122", "page": 77, "text": "بود ، اما صبحگاه وقت شفق صدای فیر ها بلند شد و رفته رفته شدت گرفت نفری سقو یگان یگان بسرك عمومی داخل میشوند مستحفظینیکه شب برای مقاومت مقرر شده بودند هم دقیقة خطرناك خود را دیده با تمام قوت و فدا کاری از پشت دیوار ها و از بین جویچه های سرك برآنها فیر کرده میرفتند .\nقطعه عسکریه در این محاربه سرتاسر حق افتخار و سربلندی و نام شجاعت و فدا کاریرا داشته و بالاخره مستحق نام عسکریت با تمام معانی آن بود قطعه شاهی است ، که شب در زیر پرده تاریکی خود را بجناح چپ مهاجمین رسانیده تا سپیده صبح در کمین بودند ، و وقتیکه این حرکت باغیان را دیدند بجوش آمده با حمیت فوق العاده در میدان راست در آمده بروفـاندان مهاجمین پرداختند ، الحق این حرکتشان شجاعت فوق العاده بود ، و فی الواقع هم بیش از حد مفید افتاد زیرا نفری اشرار که داخل سرك عمومی شده و از عمارتهای شهر آرا گذشته بودند پس پا ساخت در برج شهر آرا خود سقو و چند نفر از همدستان مخصوص او استحکام داشت ، و چنانچه همه کس میدانند برج مذکور حاکمیت تمامی بر نقاط دور و نزديك خود دارد ، و از آنجا باتمام مهارتی که در سرعت و نشانچیگری داشت این حمله شاهیرا دور می نمود ، در اینجا شاهی به مخاطره اول خود اکتفا نکرده نظر را بطرف برج دوختند ، تنها منظره حاکمیت برج مہیب بود چه حالیکه سخن بجای برسد که هر کلکین و هر پرنده حتى هر سوراخ آن بمیل تفنگهای سریع آتش مسلح باشد ولی نه این هیبت و نه این سرعت آتش همت این دسته که بجوش و جنگ آمده بود پست کرده توانست بلکه ترتیبات حمله را بر برج گرفته رو به بالا طرف دروازه آن يك عده و يك عده دیگری با چیزی ننریکه حاضر بودند دور و گرد و نواحی آن در جویچه ها و دیگر نقاطیکه بمقابل است پیشروی همان برج بلند استحکام گرفتند و الحق منظره هیجان انگیزی بود که بیننده را بعراق میآورد؛ يك نفر از باشنده گان برج بضرب\n\nـ ٦٧ ـ"}
{"book": "adl0122", "page": 78, "text": "گـلوله شاهی از همان ارتفاع بلند بزمین خورد .\nروز روشن و آفتاب بلند شده میرود از محاذ برای توپچی خبر\nرفت که بر چرهدف قرار دهد ، چند حمله دیگر نیزشاهی و نفری\nبر این برج نمود ولی جز اینکه تلفات چند زخمی و شهید بدهند این\nسرفروشی شان بدیخانه دیگر ثمری نبخشید ، کوله اول توپ رسید\nو خاك چند خشت این برج متینرا بهوا کرد از اثر این ضرب اضطراب در\nباشنده گان آن پیداشده و دفعهٔ خود را از دروازه بیرون انداخته از\nراه عقب رو بفرار گرفتند گویا این نقطه مستحکم یعنی برج شهر آ را\nاز دست اشرار گرفته شد پس پائی اشرار بذریعهٔ این حمله تا حدود\nنه برجه بود که در آنجا استحکام گرفتند ، دیشب قراریکه\nوزارت حربیه میگفت ( نا گهان باین حمله دچار شده است ) باین سبب\nبرای مقاومت ترتیبات فوری آماده کرده نتوانست .\nدر قول اردو بدون از منصبدار ها در لینهای شـان کسـی موجود\nنیست وزارت حربیه در اثنای شب يك عده نفری مسلح تهییه کرده وقت\nطلوع آفتاب آنهارا بمحاذ رسانید گویا حالا منطقـه ها معین وهرکس\nامید دارد بعد از این شکست کـه باغیها خور ده اند دراثر ترتیبات\nکه وزارت حربیه گرفته است و یا خواهد گرفت اشرار تا شام پرا کنده شده\nاثری از انها نخواهد ماند ولی هرچند که آفتاب بالا شـده مـیرود دهشـت\nوحيرت افزونتر مـیشود وهیـچ اثری از این ترتیبات نو دیده نمیشود\nدرعسکر نه جنگ و نه صدای حمیت است ، هر کدام کوئی پیـره محافظ\nاست که بجای خود مانده کارطوس صرف میکنند اما عبث حادثه دیشب چون در\nاهالی شهر يك هراس و تشویش انداخته بود همه بطرف شهرا را\nوکوه آسما ئی آمده محاذات را . تما شا میکردند\nيك طياره بونكرس که پیلوت و کشاف آن مستخدمین افغانی بودند بعد\nاز پرواز کردن بطرف شهر آرا وقت فرامدن بشاخ يك درخت باغ ارگ\nتصادم کرده سوخت و سقوط کرد که یکی ازان دو نفر سوخته و دیگرش\n-- ٦٨ --"}
{"book": "adl0122", "page": 79, "text": "مجروح گردید ، دیروز عصر هر که بارگ بود و یا خود را بارگ\nرسانید تفنگ و کارتوس گرفت امروز هم وزیر حربیه ساعتی\nمیخزینرا باز کرده اسلحه بمردم میدهد .\nدرون شهر دوکاندارها به تخلیه اموال دوکانهای خود با کمال جدیت\nمصروف هستند . شام رسید فیر ها که از طرف روز دوام داشت قدری\nخاموش شد ، ولی عسکر قومی بطرف جنگ پیش نرفتند این\nحالت خلاف انتظار بود . امیدواری که از مشاهده شکست صبح\nاشرار شده بود رفته رفته بیأس مبدل گردید . در شهر چنین\nوضعیت است که هر ساعت بیم سقوط کابل بدست اشرار میرفت .\nاز عصر تقریباً احساسات شاگردان مکتب بهیجان آمده ، بدون\nدعوت خود را بمحاذ جنگ رسانیده در خطوط اخپور شامل شدند .\n\n٢٤ قوس\nشب آرام و هیچ صدای فیر نبود . سرما شدت دارد طبعاً\nعلاوه برتکلیفات طبیعی مهیا نبودن آذوقه وذوغال زحمتی را بر باشند گان\nسنگر ها میافزود . عسکر شاهی از غزی که برقله کوه\nاستحکام دارند شکایت دارد . که از آن طرف بالای شان فیر میشود.\n\nبرجسته ترین وضعیت در کابل :\n\nانحلال وتشتت است ، از وقتیکه دروازه های ارگ بسته شد\nافراد نه تنها حواس شان پریشان بلکه گوئی هر يك تكليف و فريضه\nخود را گم کرده است . نمایان ترین اوضاع چهره استفسار واستفهام\nاست . ولی چه به پرسد؟ یا چه بگوید ؟ گویا همچنین که\nرشتۀ کار و وظایف را گم کرده اند ، نیز راه افتتاح سخن را یاد\nندارند ؟ ولی این راهم باید گفت این پریشانی حواس نه از جبن و یا\nاز ترس است ، بلکه از این حیث همه و یا اکثریت باشند گان کابل\nاستوار دیده میشوند اما هر چه پریشانی دیده میشود از مألوف نبودن\n\n-- ٦٩ --"}
{"book": "adl0122", "page": 80, "text": "به اینچنین اوضاع است . ملنیست که اهالی دوره حالیه آن بانقلابات داخلی دچار نشده بود ، از طرف دیگر به عقد کردن انجمن های ملی یاعلناً بحث کردنرا در شئونات ملی یعنی شئونات خود شان تمرین وعادت نکرده اند . تا امروز هر اقدام اجتماعی خواه رسمی صرف و یا ملی صرف بوده حکومت شروع کرده بود . باین سبب وقتیکه حکومت به مصیبت وشدت گرفتار شد ، درملت کسی نبود که بداند چه باید کرد درحالیکه فیصله این مشکله خیلی آسان بود یعنی اهالی کابل وقتیکه این پریشانی عمومی را حس کردند باید فوراً با حکومت خود همست شده این حمله را رد میکردند . یا اقلاً در بین حمله چی ها و حکومت حلقه مفاهمه گردیده نمیگذاشتند که مسئله از شب اول بدوم میکشید . ویا اگر خود شان هم در بر طرفی اعلیحضرت امان الله خان همفکر میبودند خلع شدن او شانرا مطالبه کرده سلطنت دیگری را توسط میکردند .\nوالحاصل بهیچ صورت نباید میگذاشتند که کسی بقوت بايك لشكر غير منتظم دراز بر خانه های شان حمله بیارد .\nمگر چنانکه بالا گفتیم این همه معایب نه از جبن ویاترس بود ، بلکه علت آن در حقیقت ما لوف نبودن اهالی بحل کردن این چنین قضیه ها است بحر حال قصه گذشت و خساره را همه کس دید ، چیزیکه فائده ما از این خانه خرابی برسد ، اقلاً باید عبرت و پند گرفتن باشد .\nامروز یکنفر در چارراهی سرک کافه ولی زخمی شد ، طبعاً گلوله تفنگی از کوه آسمانی خطا خورده است . بالای کوه نفری قومی احمد زائی وقومی منگلی ، وحصه عسکری مستحفظین ماشینخانه بود . برای اهالی کابل تفنگ تقسیم شد ، عده نفری قومی وزیری برای كمك آمده در محاذ تقسیم شدند . درکابل از ترتیبات بچه سقو بحث رانده میشود ، یاطبقه که او را به مرام خود موافق تصور کرده اند این پروپاگند را میکنند . ویا اینکه پروپاگندچی های مخصوص دارد .\n- ۷۰ -"}
{"book": "adl0122", "page": 81, "text": "شب رسید ولی محاذات فرقی پیدا نکرد تمام روز فیر تفنگ\nاز هر دو طرف وفیر توپ وما شیندار از طرف عسکر جاری است . ولی\nاین چه علت است ؟ چرا عسکر پیشرفت نمیکند ؟ سوال عموم\nاست یعنی هر کس می پرسد ولی جواب ندارد .\nلین برق کابل قطع شد تاریکی شب وضعیت پایتخت را مدهش\nتر گردانیده است . طیاره برای بمباردمان امروز بلند شده بود . ولی\nبه یقین گفته میشود که هم در نقاط موثره نمی افتد .\nدر جمله سلسلۀ افواهات امروزه افواه دیگری مشهور شده که علت عهد\nشکنی بچۀ سقو همین بود که بذریعه تیلفون [ در روزهائیکه سقو\nجبل السراج بود ] به تغییر اسم با امان الله خان مکالمه کرده ، و در\nحین جریان مکالمه فهمید که امان الله خان باوی غدر کردنیست . [ گویا\nشاید مراد از نشر کردن این پروپاکند و تبرئه و پاک ساختن سقو از\nاین شکستن عهد قرآن شریف بوده است . زیرا عدم اعتنا به\nقرآن شریف بالقبیکه برای خود تراشیده یا معرفی کرده که عبارت ( از\nخادم دین رسول الله بود ) توافق نمیکرد . ]\nدر محاذات حکومت توپ بازیاد شده است . شاید یکی از\nنظریات موجهۀ آن تلافی کردن از سستی محاربه عسکر باشد . چنانچه\nمیدیدیم که در نقاطیکه توپ ها توزیع شده است اراکین بزرگ دولت\nتقسیم شده اند .\nدر این چند روز میدان جنگ عبارت از همین دشت آبا دیستکه بین شهر آراو کوتل\nخیر خانه واقع است . عسکر در شهر آرا و قلعۀ بلند و کلوله پشته و تپۀ شیر پر اما اشرار\nدر کوه دختر کافر و باغ بالا و حصه های نه برجه تا دامنۀ کوتل خیر خانه استحکام داشتند\nاطلاع رسمی موثوق نشان میدهد امروز بچه سقو در حدود تپۀ\nکه مقابل تپۀ شیرپر واقع است حاضر بود در آنجا بضرب چره شرپنل\nدر بین شانه هایش زخم خورده است .\nامنیت اطراف کابل خراب شده است . ناقلمه قاضی کسی\n\n- ۷۱ -"}
{"book": "adl0122", "page": 82, "text": "رفته نمیتواند . دو روز قبل غلام حسین نام ساکن چهاردهی به\nوزارت حربیه آمده تفنگ طلبید تادر جملة داوطلبان حدود چهاردهی داخل\nخدمت شده نگذارد که ازان طرف اشرار پیش قدمی نمایند . ولی بالعکس\nدر چهاردهی يك پلرا قطع نموده ، وخودش يك ذریعة بزرگ اخلال\nامنیت گردید . امروز حکومت او را دستگیر کرده حبس نمود\n[ در آخر ها اعدام شد ]\nبنا بر اطلاع کشاف ها که برای ستمو از کوهستان كمك آمدنی\nاست ، امروز از ساعت ٦ الی ۱۱ قبل از ظهر حدود خیر خانه\nوده كپك زیر بمبارد شدید بود .\nساعت ۱۲ امان الله خان از ارك پیاده بر آمده و در باغ عمومی بين يك\nجمع بزرگ نطق مفصلی ایراد نمودند . مفاد آن :\nبعد از حصول استقلال یگانه آرزوی من معرفی کردن افغانستان\nدر عالم بود . ولی این اغتشاشات ما را در نزد عالم میشرماند . آیا\nبرای استقرار امنیت از کجا آدم بیاریم . باید بهر حال امنیت را در ملك\nخود قایم سازیم . پس اسلحه را که گرفته اید برای همین مقصد\nاستعمال كنيد . چرا برای خدمت امنیت در میدان نه برآمده خدمت\nنمیکنید . بعدازان راجع به تردید پروپاگندهای تکفیر که نسبت\nباوشان گفته شده بیانی نموده ، اینرا هم در اخیر اضافه کردند که\nمن بي حجابي را جبراً اعلان نکرده ام ، در خاتمه صنف عسکریت را مخصوصاً\nاشاره کرده گفتند بعد از این بعسكر اعتنا خواهم كرد\nنفری از بین مردم بعد از ايراد يك تمهيد مختصر شکایت متعددی از\nکار داران نموده مخصوصاً وزیر دربار را تنقید نمود که مانع رسیدن\nصدای رعیت بشما میشود .\n۷۲"}
{"book": "adl0122", "page": 83, "text": "۲۷ قوس\nاکثر تبعه اجنبی که در کابل بودند بسفارت های خود رفتند . طیاره\nانگلیسی آمده بر کابل و نواحی آن دوره زده و در هر نقطه اعلانات\nتهدید و انعام که نقل يك اعلان آن در ذیل درج میشود پراگنده نمود :\n\nملت دوست و غیور متدین افغانستان\n\nخوب میدانید که بریطانیه از زمان قدیم دوست و امی خواه ملت\nو ملك افغانستان است و همواره ترقی و تعالی ملت و ملك افغانستان را به\nنظر استحسان و بهبودی جانبین ملاحظه کرده است و هیچ اراده ندارد\nکه تا وقتیکه سفارت خانه برطانیه کابل و قونسلگری ها جلال آباد وقندهار\nکه حفاظت و احترام جمله سفارت ها از احادیث معتبره و قوانین محترمه اسلامی\nو رواج بین الملل ثابت است مامون باشند در امور و شورش داخلی شما\nمداخله نماید اما اگر به مامورین و عمارات وقونسلگری ها سفارت خانه\nبریطانیه از طرف اعضای شما ملت تجاوزات بعمل آورده شود خاطر نشان\nکرده می شود که در آن صورت حکومت بریطانیه مکمل ترین انتقام\nهر قسم نقصان نسبت به مامورین و اموال سفارت خانه و قونسلگری ها خود\nرا خواهد گرفت .\n\nاول جدی .\n\nاوضاع در این چند روز فرق نمیکند . با اینکه متصل پایتخت\nمحاذ جنگ تشکیل شده است و کوله ها احیاناً در بام و سرك های\nپایتخت میبارد ، شب هم بعضاً از غم و برخی از بیم خواب ندارند . و\nچون این همه حوادث ۸ روز است که دوام دارد ، باین سبب پریشانی\nسخت که در چهره ها روز اول محسوس میشد امروز کمتر است . گوئی\nاین همه خطر ها عادت شده باشد باوجودیکه در هر ساعت این ۸ روز\nيك حادثه مدهش و یا خطر ناك نوی بر حوادث گذشته افزوده میشد .\nدامنه اشرار تا حدود پغمان امتداد یافته و حکومتی آنجا را متصرف\n\n- ۷۳ -"}
{"book": "adl0122", "page": 84, "text": "و محبوس ها رها و از طرف خود حا کمی بعوض حاکم دولتی معین\nنمودند . این حادثه خیلی خطر ناك دیده شد .\nامروز میر غوث الدین احمد زائی که با چند صد نفر قومی در کابل بوده\nو تا امروز بنام كمك حکومت از وزارت حربیه پرو گرام گرفته\nو بخدمت کردن متظاهر و یا مشغول بود دفعةً با نفری و اسلحه و پولیکه\nگرفته بود بطرف جنوبی فرار نموده است . فرار این شخص در\nاذهان عموم تشویش بزرگ و در حلقه های رسمی اعتنا و دقت یا اهتمام\nزیادی پیدا کرد زیرا چنین حدس زده میشد که شاید رفتن او در بین\nاقوام جنوبی تمحض برای شورانیدن شان نسبت به اوضاع\nتنددیکه متعاقب بغاوت ۳۰۷ شده بودباشد .\nچنانچه فوراً برای هیئت حکومت جنوبی اوامر و فرامین رسمی\nاصدار شد . تا ازمیر غوث الدین تعقیب نموده او را نگذارند که\nبه حرکت مخالفی موفق شود . (۱)\n\n(۱) حاکم اعلای جنوبی در آنوقت عبدالحیکم خان برادربدالریزخان وزیر حربیه ، وافسر عسكري\nمحمد صدیق فرقه مشر برادر شیر جان که در شمالي باستر بحيث بازو ويلر كن اهم واول كار ميكند بودند\nکه متعاقب رسیدن این اوامر مدتي غوث الدین را در قلعه خودش محصور نمودند . ولي\nیک گونه تغافل و بی هوشی عجیب بر اوضاع عسكري مخصوصاً درهمان چند روز استیلا داشت\nمثلا در كابل ميديديم كه عسکر اقدام بجنك كردند . و در حمله های اول خود منتهار شادت\nو شجاعت بخرج بردند چنانچه تفصیل داده شد که حمله نا گهانی را ( که غالباً نتیجه وخیم\nدارد ) در کابل بذيلي خوني رد كردند . ولي بعد ازان کار تمام داده نشده . گوئي\nامر پیشرفت وتعقيب براي شان داده نمیشود . هکذا در جن بي هم بر قلعه میر غوث الدین فوراً\nحمله برده شد . واو را محصور کردند . اما دستگیر نشد . بلکه بالعوض مکاتیب\nضمانت از طرف غوث الدین گرفته و به کابل فرستاده شد که اوتهد میکند هیچ حركت مخالفي\nننماید و از قلعه خود هم برآمدني نيست .\n- ٧٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 85, "text": "بچه سقو\nحیاتش قبل از ١٢٩٩\nچیزیکه تتبعات نتیجه میدهد ، همینکه بچه سقو در مراحل اولین\nشباب خود ملازم شخصی ملك محسن کلکانی بود (١) و بعد ها\nمثلیکه حس آشوب طلبی که در فطرتش طبعاً تخمیر شده گی است . بآن\nحیات ملایم و ساده رضا نداده دست درازی را در گرفتن اموال دیگران\nاز راه سرقت بنا میکند و اولین یا قدیمترین حادثه که در یاد شت\nهای پولیس از دزدیهای او بدست آمده توانست سرقت كردن يك انده جو\nو شاخل بود ، و چون صاحیمال بروی مشتبه بوده خانه اش را زیر\nتفتیش حاکم آورده بالفعل مال مسروق هم از زیر صندلی او میبراید . و\nچنین مشهور است که بذریعه رشوت دادن از مجازات حاکم رهایی یافت .\nمتعاقب این در ملازمت شخصی حاکم داخل شد ، ولی از این\nملازمت دیری نمیگذرد که نامش در جدول جلبی نفوس که در سنه ١٢٩٩\nصادر شده میبراید . و در قطعه نمونه داخل ملازمت عسکری میگردد\nدر اثنای ملازمت هم قصه های زیادی از دزدی های او سروده میشود و\nدر نقلهای دزدی او مخصوصاً به مهارت و دلا وریش اشاره های زیادی\nمیکند .\n\n(١) ملك محسن از ملکان یا ریش سفیدان معروف علاقه کلکان بود و\nدر حملات اخیر بچه سقو بازوی قوی او بوده بعد از موفق شدن خود را\nوالی کابل میسازد ، و بعد از استیلای کابل با خود بچه سقو چانهاری شد\n\n- ٧٥ -"}
{"book": "adl0122", "page": 86, "text": "در سنه ۱۳۰۳ وقتيكه قطعه نمونه از محاربه جنوبی فارغ شده و واپس\nبجلال آباد میروند در حین توقف جلال آباد چند نفر از ( اندیوار ها )\nیعنی رفقای عسكری وی با هم جنگ كرده و در نتيجه اين حركت در\nداخل ملازمت محكوم به حبس ميشوند . سقو زاده از روی حس\nرفاقت در محبس ایشان رفته و راه فرار را برای شان تهیه داده بالا تفاق از\nآنجا میگریزند قوه پولیس این ها را تعقیب و همان محبوسین را دستیاب اما\nخودش از قبضه ایشان خلاص و خود را به کابل میرساند ، وقتيكه كابل\nرسید خواست از راه دشت قلعه حاجی خود را بخانه برساند در اثنای\nراه چند نفر از دزدان چشمرا به تفنگ او دوخته را هرا بروی بریدند\nاما سقو زاده كه طبعاً متخصص چنين ميدان ها ست بدون اینکه حواس\nخود را پریشان سازد با آنها مقابله كرده و در نتیجه يكنفر شانرا\nمقتول نموده دیگران فرار میکنند . گويا عوض اينكه در این واقعه\nتفنگ خود را میباخت بالعکس يكنفر را مقتول و يك تفنگ هم فايده\nكرده و سر راست بخانه رسید . بعد از گذشتاندن چند روز در کابل\nآمده و همان تفنگ غنیمترا به وزارت حربیه تسلیم میکند، ضمناً\nواقعه را بیان داده این اقدام او در وزارت هم مقبول افتاده برای وی\nتحسین میدهند .\nاما گوئی پیش آمدن این وقایع و همیشه موفق شدن او در اینچنین\nمیدان ها جالب دقت و یا مباهش میشود . از طرف دیگر میدید كه\nعودت او در قطعه خودش بدون از طی كردن يك دوره جزا ممكن\nنيست . طبعاً در اینجا محاكمه و اختیار طرز زندگی نزد فكر او\nطول نكشيده سر راست به طرف خانه عودت نموده راهی برای داخل\nشدن در زمره دزدان میبالد دیری نمیگذرد كه مهارت و چابك دستی\nو تفوق او در بین اقران نمایان گرديده يك عصبه مختصری برای خود\nتشكيل داده و داره ماوی را در حدود شمالی بنا میکند .\n- ٧٦ -"}
{"book": "adl0122", "page": 87, "text": "درسنه ۱۳۰۰\n\nحوادث بی امنی در شمالی زیاد شد ، و غالباً يك قسمت این\nحوادث عبارت از کار نامه های سقو زاده بوده است . حکومت لا چار\nبه قضیۀ بی امنی توجه میکند و والی کابل که دران وقت\n( علی احمد خان ) بود به شخص خود طرف شمالی میرود . سقو زاده\nکه در نتیجۀ حمله کردن بر خانه یکنفر زخم بر داشته بود و نو از\nزحمداری خود خلاص شده است . عایلۀ خود را گرفته بطرف\nسروبی فرار میکند عایلۀ خود را در خانه ملك محمد جان که پیشتر باوی\nقرار داد قتل دشمنان او را کرده بود گذاشته و خودش از سرحد\nخارج شده در توت گی اقامت نمود .\n\nدر توت گی\n\nگذاره معیشت روزانه او در توت گی پیشۀ سما وار جیگری بود\nکه برای چندی باینصورت بسر برد .\n\nعودت به وطن :\n\nوقتیکه علی احمد خان از شمالی عودت کرد سقوزاده هم به وطن\nخود رجعت میکند و در این دفعه حصه کوتل صالو لنگ را به تقسیم خود\nگرفته برغابرین داره ماری میکرد مدتی بعد خود را بجای ملك محسن\nبادار قدیمش رسانیده و در انجا اقامت گزین گردیده ملك محسن هم او را ذریعهٔ\nخوبی برای اعدام دشمنان خود دیده ازوی اکرام و حسن استقبال مینمود\nچنانچه یکی از دشمنان خود را که ملك محمد نام داشت بمعرفت او قتل نمود\nو برای اینکه ضمناً از این آله جراریکه به نزد خود نگاه کرده است يك\nدرك واردات پیدا کند برای او تسهیلات داره ماری دزدی را برابر کرده\nباین ذریعه استفاده میکرد .\n\n— ۷۷ —"}
{"book": "adl0122", "page": 88, "text": "تا این تاریخ از هر حیث برای او پیشرفت بود . طبعاً ارتقا پسندی\nکه طبیعت بشری است در سقا و چوچه هم بوده و در جرأتش میافزود\nروزی از آمدن خزانه مزار مطلع شده دارهٔ مکملی برای گشتاندن آن تشکیل\nداده وبالفعل بر هیئتیکه خزانه را میآوردند حمله برده خزانه را گرفتند\nبا آنکه حادثه خیلی مهم بود ، و حکومت شمالی مجهودات صرف کرد\nولی مثلیکه سقو در این میدان مبهم هم ماهر تر برآمد ، زیرا او را گرفتار\nساخته نتوانست . از طرف ولایت کابل جماعهٔ بطور دزد بگیر هم مقرر\nشده به تعقیب او رفتند مگر آنهم نتیجه نداد\n\nدر ماه عقرب\nحوادث بدامنی شمالی منتهی تیره گی پیدا کرده است به آخرهای\nماه عقرب قریب شد که راه شمالی وکابل قطع شود . قریباً در يك هفته\nبیش از ۱۰ حادثهٔ دست اندازی پیش آمد مخصوصاً اهمترین اثر این بدامنی\nراه برای وزارت حربیه مضر افتاده است ، زیرا در این تاریخ حوادث\nمشرق شروع وشدت خود را گرفته بود و وزارت حربیه نفوس جالبی را که\nاز شمالی به کار داشت وغالباً اعتماد اکثر بر آنها بود آورده نمیتوانست .\nو اگر چه اکثر حوادث بی امنی نتیجهٔ تاخت و تاز دارهٔ بچهٔ سقو بود ولی با این\nهم در دیگر نقاط سمت شمالی هر جا كه يك دزد پیشه بود دارهٔ تشکیل داده\nدر علاقهٔ که برای خود تخصیص داده بود دست اندازی و راه زنی میکرد .\n\nتعقیبات :\nمرکز لا چار آمده برای حفظ امنیت شمالی قوه های دیگری ترتیب داده\nتا عسکر بکا پیش رفته بود تقویت یافته و هر نوعی که باشد این بی امنیتی را که\nدر شمالی رخ داده است علاج کنند . همین بود که این قوه ها در نقاط\nمختلف مراکز گرفته بین این ها و داره سقو در چندین میدان مقابله پیش\nمی آید . ولی مجردیکه بچه سقو اندک خطر ناکی موقع را برای خود\n\n- ۷۸ -"}
{"book": "adl0122", "page": 89, "text": "محسوس میکرد در کوه ها فرار وخود را پنهان مینمود و اگر حمله میکرد\nآنهم بغتهً بوده و متعاقب آن فوراً پس فرار میکرد .\n\nمحاصرهً بچه سقو :\n\nبچه سقو که در این قدر مدت همین را عادت گرفته بود که روز را در کوه\nها و شبانه برای گرفتن آذوقه و خوراکه خود را به یکی از دهات برساند .\nدر این شب در با به خیل که حدود چاریکار است خود را بخانهً یکنفر رسانیده\nاو را به آوردن نان تکلیف میدهد صاحبخانه هم اطاعت کرده و به بهانهً\nآوردن نان خود را به نزد حاکم رسانیده اطلاع میدهد که بچهً سقو در خانهً\nمن است . حاکم چاریکار برای حاکم کلان اطلاع داده و هر دو يك\nقوهً با خود گرفته بطرف قلعهً که بچهً سقو بود روان شده وقلعه را محاصره\nمیکنند اینجا در عین امید قوی که همه به گرفتار ساختن وی دارند مهارت\nو چابکی عجیب بخرج داده وخود را از بین این حصار بدون اینکه آسیبی\nبوی برسد خلاص میکند . چه فوراً قلعه را آتش میدهد . در چند\nدقیقه دود غلیظ قلعه از هر طرف با زبانه های آتش بلند شده در این بین\nمها جمین خود را نزدیکتر ساختند تا شکار از دست نرود ولی هیچ فایده\nنه بخشید زیرا در هـله گلهً آتش زده گی که کسی دیگر را نمیشناخت\nبچه سقو از بین خود را خارج میسازد .\n\nاولهای قوس\n\nهیئت تنظیمیه‌ :\n\nحینیکه مسئلهً بچه سقو تیره گی پیدا میکند . وحمله های متعدد برای\nگرفتاری او اثر نکرد مخصوصاً اینکه حکومت به سبب قضیهً مشرق\nدچار مشکلات بود سنجیده شد که تدبیر باید بذریعهً خود اهالی شود .\n\n- ۷۹ -"}
{"book": "adl0122", "page": 90, "text": "همین بود که ریاست تنظیمیه برای استقرار امنیت در شمالی مخصوصاً تسهیل\nکردن جلب نفوس تعین میشود. بلخلاصه نظریه که تعین هیئت تنظیمیه\nبه مقتضای آن در آن زمان ایجاب شده بود، همینکه غالباً بین سقو و بعض\nمتنفذین شمالی رابطه موجود است. و اگرنه باشد چگونه سقو\nمیتواند همیشه از حملات عسکری نجات یابد و یا چگونه همیشه پیش از وقت\nاز وقایع مطلع میشود. یا آذوقه و ضروریات او تأمین شده کی میباشد.\nچنانچه بعض این اشتباهات ظاهر وعیان بود که ملک محسن و چند نفر\nاز خوانین شمالی که در آنجمله شیرجان هم بود باوی طرفدار و مساعد افتیده\nبودند. ملک محسن و چند نفر دیگر را قوماندان پولیس پیشتر\nحبس و به کابل فرستاده بود. [ اما بعضی اشخاص میگویند که\nاین تحقیقات قوماندان خیلی بسرعت گرفته شد لذا مردم توانستند به مدعی\nداری بعضی کسانرا بنام کمک سقو قلمداد و در این جمله محبوس بسازند]\nو نیز برای میسر کردن جلب نفوس هیئت تنظیمیه زیر ریاست ( احمد\nعلی خان ) که رئیس بلدیه کابل و سابقه قدیمی در اداره شمالی داشت\nاعزام شد.\nهیئت تنظیمیه بسرای خواجه میرسد راپورتهای که رئیس این هیئت در\nآن وقت برای حکومت فرستاده، اینرا نشان میدهد که آن مردم در استقبال\nوی کوتاهی نکردند اما از حکومت دل رنجی و بی اطمینانی دارند.\nقوای عسکری مطلع میشوند که بچه سقو در قلعه حیدر خان با يك\nدسته مکمل از شریکان خود موجود است، در آنجا خود را رسانیده و\nاو را محصور ساخته، اما قلعه مذکور منتها قوی و حاکمیت تمام بر اطراف\nخود دارد لذا یکروزه جنگ آن ها هیچ اثری بخشیده نتوانست.\n\nحاکم کوهدامن\nهیئت تنظیمیه در اثنای راه بيك دسته از اشرار مصادف میشود که\nدر بین مقابله واقع شده و در نتیجه ١٤ نفر بین زخمی و مقتول افتیده اخیراً\n\n- ۸۰ -"}
{"book": "adl0122", "page": 91, "text": "راه برای شان بازشده بجبل السراج میرسند ولی در بیئان‌ها معلوم میشود که این دسته از طرف حاکم کوهدامن ( شیرجان ) که اخیراً وزیر دربار سقو شده بود ، تهیه شده است\n\nتحقیقات رئیس هیئت تنظیمیه :\n\nرئیس هیئت تنظیمیه بکابل چنین را پورت میدهد : اهالی شمالی که منتها رنجیده هستند وخود را از میدان این حوادث کناره میگیرند دو علت دارد ، یکی قصه خلع اسلحه که در شکردره واقع شده است مردم از آن رم خورده اند و هرکس اظهار نداشتن اسلحه کرده واز این مسئله ترس میخورند ، دیگر قلمداد های که بمدعی گری در این روز ها جریان یافته و بعضی اشخاص از فرصت استفاده کرده دشمنان خود را بنام اینکه شریک سقو هستند به گیر حکومت میدادند ، که بندی شدن بعضی اشخاص در اقوام شان اثر بد بخشیده است ، چنانچه رئیس تنظیمیه در آن وقت بحکومت پیش نهاد کرده بود که محبوسین شمالی بزودی رهاشده بجبل السراج فرستاده شوند تا قوم های شان مطمئن مانده ودر زیر اثر پروپا گند اشرار نروند .\n\nجرگه هیئت تنظیمیه\n\nهیئت تنظیمیه روز پنجشنبه را برای منعقد شدن يك جرگه عمومی از خوانین وملکان و روشناسان شمالی در جبل السراج تعین نموده تا در مسئله امنیت و جلو گیری اشرار و جمع آوری عسکری مذاکره شود .\nموعد روز پنجشنبه رسید ، مدعوین جوقه جوقه آمده میرفتند ورئیس با هر کدام علیحده ملاقات نموده و در مذاکره میآمد ، راپورت های ریاست تنظیمیه که در آن وقت بمرکز میامد این را نشان میدهد که عموم و یا اغلب خوانین از حکومت نارضائی نشان میدادند ولی رئیس موفق شده که این نارضائی ها را به تعهدات و اطمینان دادنها رفع\n\n- ۸۱ -"}
{"book": "adl0122", "page": 92, "text": "کند ، وبالفعل هم به جمع کردن قوای قومی رضائیت میدهند ، چنانچه یکعده قوا هم جمع شده و به طرف مرکز فرستادند ، از فیصله های جرگه یکی همین بود که با بچۀ سقو باید مفاهمه شود و با او عهد توبه کرده شود . مصوبات جرگه در کابل رسید و نظر به اینکه حکومت از طرف شینوار بتشویش و در منتها مصروفیت بود ، لذا تمام فقرات فیصله شدۀ آن جرگه را منظور مینماید .\n\nباز بچه سقو\nگویا نوعاً از شمالی قدری اطمینان پیدا شد ، و ضمناً راه باز بوده جماعه ها متوالیاً بطرف کابل برای شمولیت در خدمت عسکری شروع بحرکت کردند . ولی مثليکه رسيدن خبر این جرگه برای سقو و فیصلۀ مذاکره و مفاهمه با او ویرا قانع به ضعف حکومت ساخت لذا دوباره به قطع کردن راه رفت و آمد شمالی آغاز نموده در يك حمله غافلانه چند نفر از عسکر را که بطرف کابل میآمدند قتل نمود .\nحادثۀ مذکور در سمت شمالی ولوله وتشویش زیاد پیدا کرده دوباره افکار مردم را تبدیل داد . هیئت تنظیمیه قضیه را تیلفوناً بمرکز اطلاع کرد ، از کابل برای رئیس خبر داده شد بهر نوعی که باشد با سقو مذاکره را افتتاح و هر قسمی که میشود باوی فیصله دارند ،\nفوراً رئیس تنظیمیه ( قاضی غلام حضرت نام را که در زمان حکومت سقو جرنیل خزانه شده بود ) برای انجام این مفاهمه و نمایندگی از طرف هیئت تنظیمیه و خوانین شمالی نزد سقو فرستاد ، وبالفعل سقو هم پیغامرا قبول نموده موقع مذاکره در باغ عارق تعین میشود ، رئیس با دو نفر آنجا رفته و با سقو در مذاکره آمدند .\nدر این جلسه بچه سقو مخصوصاً از بی اعتمادی خودش بعهد حکومت خیلی حرف میزد\n\n- ٨٢ -"}
{"book": "adl0122", "page": 93, "text": "(۱) ولی در نتیجه مفاهمه عهد و میثاق با شرایط مکملی که تماماً رنگ یك\nمعاهده را داشت در بین رئیس تنظیمیه و بچه سقو و سید حسین وضع شده\nو در حاشیه قرآن مجید نوشته و از طرف جانبین امضا میشود.\nمعاهده محتوی دو اساس بود یکی اینکه سقو از تمام شرارت ها و دست\nاندازی مخصوصاً مخالفت حکومت تائب شود، [زیرا چنانچه مطالع از\nسلسله این حوادث درك نموده باشند که بچه سقو در اولها تنها دزد\nامنیت بود اما در پسان ها خود را برای مخالفت حکومت و دست انداختن\nدر شئونات آن تخصیص میدهد]؛ و حکومت بالمقابل تمام جرائم گناه\nهای گذشته شانرا عفو مینماید . نیز در این عفو رفقای سقو و سید\nحسین باید شامل باشند.\nبعد از تمام شدن این عهد رئیس هیئت تنظیمیه بچه سقو و سید حسین را با\nخود در سرای خواجه آورده و تمام شدن این معاهده را برای وزیر حربیه\nاطلاع میدهد ضمناً برای حکومت ضرورت این را که برای سقو ۸۲ میل\nتفنگ و کارتوس و برای بچه سقو و سید حسین منصب بریدگی\nیا معاش پیشنهاد نمودند.\nفرامین هم فوراً برای وزارت حربیه و مالیه و رئیس تنظیمیه شمالی برای\nدادن تفنگ و منظور نمودن معاش صادر گردید که در جراید همان وقت\nشایع و مادر ذیل فرامینی که بنام وزارت حربیه و ریاست تنظیمیه صادر شده\nاست درج مینمائیم:\n\n* ۱ * این مسئله بی اعتمادی برعهد حکومت که در بین امد لازم میداند که ملحوظه را\nذکر نمائیم که پای او شایعات مهم در ان وقت بود . و مخصوصاً در سلسله تبلیغات و\nپروپاگند های نیز که در مدأت جریان داشت يك فقره اساسی این بود که روز بروز\nبشدت در بین مردم شایع میشد ، ومقاله ای مختلف از عهد شکنی حکومت در بین\nبطور تنقید سروده شده میرفت ، بحدی که مردم میگفتند : یکی از علل ضعیف شدن\nحکومت در ان دوره همین فقره بوده است .\n\n-- ۸۳ --"}
{"book": "adl0122", "page": 94, "text": "عبدالعزیز خان وزیر حربیه !\n\nحبیب الله وسید حسین بارفقای شان نزد احمد علی خان رئیس تنظیمیه\nسمت شمالی آمده اطاعت نموده خود ها را بحکومت تسلیم نمودند .\nواستدعای خدمت نمودند یکصد میل تفنگ چاغر دار ۳ ۳۰ بور همراه\nفی تفنگ ۲۰ کده کارطوس برای شان منظور نمودم . ۱۸ میل\nتفنگ سرکاری نزد شان موجود است ۸۲ میل تفنگ دیگر را شما بریاست\nتنظیمیهٔ شمالی با کار طوس آن میفرستید که بصیغهٔ تحویل برای نفری مذکور\nریاست شمالی بدهد .\n\nاحمد علیخان رئیس تنظیمیهٔ سمت شمالی !\n\nقرآن کریم که حبیب الله وسید حسین در حاشیهٔ آن عهد کرده بشما\nسپرده وقر آن کریم که شما در حاشیهٔ آن امضاء وعهد با حبیب الله وسید\nحسین کرده اید زیارت وملاحظه کرده ام درست است . او را عفو\nکرده امضاء وعهد شما عیناً امضاً وعهد خود من است آنهارا اطمینان\nپوره بدهید . باقی مواد و اقراریکه شما نموده اید منظور نمودم\nاقرار من است .\n\nفرمان سوم بنام وزیر مالیهٔ مرحوم بود که معاش خود بچهٔ سقو وسید حسین\nسالیانه فی نفر - ۳۰۰۰ هزار افغانی وهر يك از نفری آن ها ماهانه\n۲۰ افغانی در بودجهٔ شمالی علاوه شود .\n\nاثرات توبهٔ سقو :\n\nدرشمالی : طبعاً اهالی وخوانین شمالی در مقابل تمام این حوادث\nدو جنبه بودند . یکی آنکه با حکومت موافقت نداشتند لذا طبعاً هر خبریکه\nضعف حکومت را نشان بدهد اسباب خوشی ایشان وهر خبریکه قوت\nویا استفاده حکو مترا نشان بدهد موجب کدورت شان میگردید .\n\n- ٨٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 95, "text": "جنبه دیگر آنکه به حکومت نه مخالفت و نه موافقت داشتند لذا این ها در مقابل حوادث بالعکس بودند . یعنی خبر های قوت حکومت را بخوشی و خبر ضعف آنرا اقلاً به سبب خوف بی امنیتی بکدورت تلقی میکردند .\nهمین بود اثر توبه سقا در شمالی که بعضاً آنرا بخوشی و برخی به منتهی کدورت تلقی کردند .\nدر کابل\nخبر این معاهده وقتیکه به کابل رسید دو اثر نمایان در محافل عمومی پیدا کرد . یکی اینکه حکومت خیلی ضعیف است . دیگر اینکه این معاهده را با خیلی تنقید از هر طرف تلقی کردند و تأویلات زیادی راجع به غلطی این معاهده در صحبتهای عمومی رانده میشد. و هر کس از نتیجه آن بد گمان بود\nسقا در خدمت حکومت :\nاز تاریخ این معاهده سقا در خدمت حکومت داخل شده وجداً اظهار جراری و خلوصیترا نشان میداد . اگرچه در باطن سوء نیت داشت چنانچه سوء نیت او برای بعض افراد هیئت تنظیمیه کمی محسوس شده بود اما ظاهر وظیفه را اجرا مینمود که عبارت از جمع نمودن نفوس برای عسکری و فرستادن آنها به طرف کابل است .\nدر تگاب :\n١٥ : قوس اطلاعات تکاب برای ریاست تنظیمیه رسید که وضعیت آنجا خیلی خراب است خیالات مردم به مخالفت حکومت بوده وحتی جناب آخندزاده صاحب تکاب هم از زمامدار حکومت اظهار نا رضائی میکنند و این نارضائی را مردم استناد گرفته اند . رئیس تنظیمیه کوهستانرا گذاشته و بطرف تکاب حرکت و در ١٨ قوس آنجا میرسند .\n- ٨٥ -"}
{"book": "adl0122", "page": 96, "text": "۱۹ قوس\nخوانین و روشناسان تگاب برای جرگه دعوت شدند و با ایشان مذاکره شد. بعد از یک مدت مذاکره و مباحثه خوانین در ظاهر قبولی نظریات رئیس را نشان داده و حتی دادن نفوس را هم وعده میکنند ولی در باطن مانند پیش متنفرند.\nروز چار شنبه ۲۰ قوس:\nاعلان قبول نکردن خدمت حکومت:\nچند هزار نفر از اهالی تگاب که یکعده علما نیز با ایشان همراه بود در پیش روی محل حکومتی جمع شده صراحتاً اعلان میکنند که ما از حرکتهای لادینی حکومت متنفر هستیم و هیچ نمیخواهیم که بطرفداری آن با دیگر اقوام که برادران ما هستند بجنگیم. رئیس تنظیمه وقتیکه این تصریح را میشنود برای اینکه جمعیت از هم بپاشند همه را رخصت میکند. و بعضی خوانین را به این تکلیف میدهد که شما از اقوام نزدیک خود یکعده جمع کرده با من برای خدمت عازم کابل شوید. چند نفر از خوانین موافقت کرده یکعده نفری جمع و نیت عزیمت بطرف کوهستان شد. دیگران که از این مسئله اطلاع یافتند راهرا گرفته و مصادمه را تصمیم کرده چنانچه فتوا بر این شد که هر که برای خدمت حکومت برود خودش قتل خانه و جایش حریق خواهد شد.\nرئیس تنظیمیه لاچار از این اقدام هم صرف نظر کرده و خوانین را برای محافظت امنیت علاقه های خودشان گذاشته چون محترم ترین افراد تگاب مرحوم آخند زاده صاحب همان علاقه بود به نزدایشان رفته و دو ملاقات به او شان نموده خواست که تاثیرات مخالفترا بذریعه او رفع کند اما آخند زاده صاحب که منتها از زمامدار حکومت ناراض بودند دو ملاقات دو مین صراحتاً بی طرفی مطلق را در جواب اظهار نمودند.\n- ۸٦ -"}
{"book": "adl0122", "page": 97, "text": "۲۰ قوس\nبعد از معاهده و عفو شدن بچه سقا وضعیت او کاملاً از هر حیث\nچیزی دیگر شد است اهمترین فرق ها در وضعیت او اینکه پیشتر از\nاین از هر شخصی میترسید که مبادا او را گرفتار ساخته بدست\nحکومت بدهد. حالا مطلقاً طمع برای او رنگ دیگری ریخت\nیعنی خودش طومار نفوس را بدست گرفته و اشخاص را جمع\nکرده بدست حکومت برای خدمت میدهد. فرق بزرگیست که هر\nچند زحمت وسعی وجد وجهد کرده باشد باز هم این مرتبه بزرگ از\nتخمین و آرزویش بیرون بوده است. حالا که این مرتبه عظیمرا\nطی کرده است. رون به مرتبهٔ دیگر که نه تنها از تصور بچه سقا\nبلکه از تصور هر کس بیرون بود رسید.\nدر شام ۲۰ قوس یکعده از نفری خوانین و دیگر همدستان بچه سقا\nدر قلعهٔ ملا ویس الدین که در کلکان است جمع شده ویکی دو نفر از\nملاها را هم با خود گرفته قصهٔ سلطنت کردن سقا را بافته و در خاتمه هم\nلنگوتهٔ در کمر او بسته و او را به نام پادشاه شناخته صبح به مردم\nکلکان که موطن سقا است پردهٔ اول این قصه را کشیدند. یعنی: -\nپنجشنبه ۲۱ قوس\nبچه سقا يك جمعیت بزرگیکه عدهٔ اعظم آنرا تا الحال بنام خدمت\nحکومت جمع آوری کرده بود با چیزی نفری دیگراز کلکان گرفته و\nسر راست بر سرای خواجه که در آنجا يك قطعهٔ كوچك عسکری بود\nرفته بغتهً بالای عسکری حمله برده و آنها را خلع اسلحه و محل\nحکومتی را تاراج میکند. وسیدحسین را برای تصرف جبل اسراج و تشکیل\nوضعیت مرکزی در چاریکار اعزام و مامور میسازد. وخودش با نفری که داشت\n\n- ۸۷ -"}
{"book": "adl0122", "page": 98, "text": "بطرف کابل روان شده و حمله را بپایتخت چنانچه خوانندگان در صفحات\nپیشتر ملاحظه کرده اند شروع کرد ، این بود مختصر تاریخچۀ حیات\nاولین سقو وتمام حرکت‌های او در سمت شمالی قبل از اینکه باین کار\nعجیب خود اقدام کند .\nحالا پس بقصۀ حمله بپایتخت که آنرا تا روز اول جدی رسانیده بودیم\nرجوع میکنیم .\n\n***\n\n( بقیۀ حمله بپایتخت . )\n\nدوم جدي :\nامشب تا ساعت ۲ فیر دو ام داشت . طیارۀ انگلیسی آمده\nخانم های انگلیسی و هندی را برد . بطور مجموعی در اوضاع\nهیچ فرقی پیدا نیست . اشرار در قلعه کوه کافر استحکام داشتند ، و\nباین سبب بالای کوه مذکور توپ زیاد فیر میشد . برای محاربین\nاعلان شده بود که هر که کوه مذکور را از اشرار بگیرد انعام باو داده\nخواهد شد . اثرات پروپاگند طرفدا ران سقو در حدود ( میدان )\nظاهر شد و بی امنیتی هم در آنجا زیادت گرفت . اما حکومت این\nعلاقه را تعقیب کرده توانست .\nملکه وبعض افراد خاندان شاهی که به پرواز طیاره درین چند روز بطرف\nقندهار رفته بودند ، خیلی اثر مضر و کم معنویاتی در مردم تولید کرده\nو اکثریه این حرکترا دلیل قناعت زمامدار بسقوط سلطنت خودش گرفتند .\n\n۳ جدي\nتشکیل نوی بروی میدان بر آمده که وزراء ومعین ها رؤسای جبهه\nمقرر گردیدند . ۱۲ طیاره انگلیسی آمده خانم های اجنبی را که در\nکابل بودند بطرف پشاور برد . ساعت ۳ عصر در نتيجه يك حملهٔ\nمرتبه از يك طرف مردم قومی و از طرف دیگر عسکر بالای کوه کافر ترتیب\n\n- ۸۸ -"}
{"book": "adl0122", "page": 99, "text": "داده بودند ، اشرار کوه مذکور را گذاشتند . و چون بر باغ\nبالا این کوه حاکمیت دارد ازین رو اشرار باغ بالا را هم گذاشته بطرف\nده کیپک فرار کردند . و طرف شب از خیر خانه گذشته گویا تمام\nاین دشتی که میدان محاربه بود به تصرف حکومت افتاد .\nامشب در کابل یک وضعیت مخصوص خوشی حکمرما ست . زیرا\nدر حالیکه همه کس مایوس بود در حین مایوسی پس از محاربه ۱۲ روز اشرار\nشکست نمایان خوردند .\nدر وزارت حربیه و در ارگ متوالیاً مجالس رسمی بزرگ منعقد شده\nو در اطراف اینکه حمله تعقیب شود یا نشود بحث میشد . در این\nمجلس ها اراکین بدو جنبه بودند : یکی طرفدار اینکه متعاقب این شکست\nفوراً باید حمله برده شود ، اما جنبه دیگر باین طرف هستند که چند\nروز صبر شود خود اشرار منفک و پاشان خواهند شد .\n\n۴ جدی :\nبعکس چند روز پیش تر یک نوع استراحت و آرامی در چهره ها\nدیده میشود . زیرا هیچ صدای توپ و تفنگ بگوشها نمیرسد .\n\n۵ و ۶ و ۷ و ۸ جدی\nبه انتظار گذشت و در محاذات چیز فرقی پیدا نیست ، تنها از حدود\nخیر خانه بطرف مراد بيك بذریعه توپ فیر میشود ، و بعض اوقات\nطیاره رفته بمبارد یا کشف میکند .\n\n۹ جدی\nاز ترکستان يك مفرزه عسکر با ۱۲ لك روپیه خزانه زیر قیادت عبدالرحیم\nخان که در پسـان ها در زمان اغتشاش رئیس تنظمیه هرات مقرر شد\nبکابل رسید . اعلان رسمی حکومت نشر شد که هر که بچه سقو\nیا سید حسین را قتل کند ۴۰ هزار افغانی و اگر از نفری همدستن\nمخصوص او را قتل نماید ۴ هزار افغانی انعام میگیرد .\n\n۸۹"}
{"book": "adl0122", "page": 100, "text": "٣ تقرر مدعی العموم\n٤ پس خواسته شدن محصلات افغانی که به ترکیه رفته اند .\n٥ علمای دیوبند میتوانند مثل سایر علما به افغانستان وارد شوند\n٦ دقت مخصوص در جلو گیری از رشوت ستانی\n٧ در مسئله ستر برهنه کردن دست و روی منع است . و هكذا خانم ها\nچنانکه تا حالا نکرده اند موی شانرا قطع نکنند .\n٨ شرط شهادت نامه تدریس برداشته شد\n٩ اخذ توزیع تذکره موقوف وبصورت قومی باشد\n١٠ سختی جزای شراب نوشی\n١١ درهر حکومتی تقرر يك محتسب\n١٢ تبدیل تعطیل هفته گی از پنجشنبه به جمعه\n١٣ پوشیدن برقع چین دار را هر زن میتواند و لباس اروپائی نباید پوشید.\n١٤ شرط پیری ومریدی از نظامینها لغو شد\n١٥ محصلین از دواج میتوانند\n١٦ مكتب مستورات تا مجلس و کلا و اعیان معطل شد - همچنان ریاست حمایت نسوان\n١٧ هر کس قرض میتوانند گرفت\n١٨ قید طرز لباس به عموم نیست لباس جائز شرعی را هر کس میتواند پوشید .\nاین بود مختصر فقرات اعلان مشهور به ۱۸ فقره که عده های زیادی از آن طبع شده و بتمام مملكت بذریعهٔ طیاره توزيع ، وبذرايع مختلف نیز بشمالی رسانیده شد .\n۱۷ - ۱۸ - ۱۹ - ۲۰ جدي\nاز کوتل خیرخانه بالای قلعهٔ مراد بیگ فیرتوپ بشدت جاری است . طیاره هم رفته بمبارد میکند ، در این آخرها فیصلهٔ حمله کردن بر قلعهٔ مراد بیگ داده شد ، ولی در این سه روز بمبارد از قلعهٔ کاریز تجاوز نکرده و همینکه چرا اشرار تعقیب نمیشوند مورد تعجب هر کس است ، امروز\n- ٩١ -"}
{"book": "adl0122", "page": 101, "text": "عنایت الله خان\nمعین السلطنه سابق"}
{"book": "adl0122", "page": 102, "text": "امر بمبارد بالای چاریکار و کلکان بذریعه توپ های بزرگ صادر\nشد . در بعض علاقه های کوهستان اعلان ۱۸ فقره سابق الذکر\nتاثیر خود را بخشیده است .\nطرف عصر کاظم پاشای ترکی که برای خدمت در قشون افغانی\nاستخدام شده بودند با هیئت خود رسیدند\n\n۲۱ ۲۲ - ۲۳ جدی\nقرار معتاد گذشت ، ولی در میدان جنگ محاذات فرق نمیکند ، در\nشهر هیئت های مختلف برای خریداری آذوقه وغله مقرر شده\nبرای عسکر در محاذات میرسانند، دیگر قصه نوی در بین دیده نمیشود\nاما شام روز ۲۳ منتها خطرناك شامی بود ، زیرا در حینیکه\nوضعیت مانند هر روز بود و عسکر هر کدام در جاهای خود قرار گرفته از طرف\nشام جز پهره ها ومستحفظین باقی اغلب عسکر در خیمه های خود افتیده\nبودند ، ناگهان دمه وغبار غلیظی دشترا گرفت . و این دمه\nپرده عجیبی برای پوشاندن حمله سقو گردید . زیرا نفری سقو ازان\nاستفاده کرده و با خواموشی خود را تا حدود خیمه ها که بر سر کوتل\nخیر خانه واقع بود رسانیده توانستند که آنجا را به تصرف آرند.\nاین حمله چون نا گهانی واقع شده وهم دمه و تاریکی زیاد مانع فهمیدن تعداد\nشان بود عسکرها متوحش وحواس خود را باخته بیکباره گی کوتل را ترك\nکرده در ده کیپک عقب کشیدند .\nوقتیکه خبر گذشتن سقو از کوتل خیر خانه رسید ، منتها هراس\nوتشویش را در افکار عامه مخصوصاً اراکین دولت پیدا کرد . در\nشهر هم پریشانی نمایان محسوس میشد . زیرا گذشتن سقو دو باره\nاز این کوتل دلیل قوی بر ضعف قوای دولتی بود . ۲۰ روز شده\nبود که اهالی شهر صدای تفنگ و کار طوس نمیشنیدند ولی امروز باز\nصداهای محاربه بگوششان آمد . از این رو در چهره ها از هر طرف\nپریشانی دیده میشد .\n\n- ۹۲ -"}
{"book": "adl0122", "page": 103, "text": "سقوط پایتخت\n\n٢٤ جدي\nدر عموم دوائر رسمی ونیز در شهر اعلان شد که در دلگشا يك\nبیانیهٔ رسمی قرائت میشود باید همه کس در انجا حاضر شود . از ساعت\n۱۰ رفتن مردم شروع گردیده و خاموشی عجیبی بر این\nجمع بزرگیكه پیشروی عمارت دلگشا جمع شده اند استیلا داشت .\nساعت يك ونیم سردار عنایت الله خان معین السلطنه بر آمده و بيك طرف\nشان سر منشی ایستاده ورقه استعفای امان الله خان را از زمامداری و گذاشتن\nحقوق سلطنتی را به برادر شان سردار عنایت الله خان قرائت\nکردند . خبر ناگهانی بود که خیلی ها را متأثر ساخت . و\nامان الله خان در ان ورقه استعفای خود تصریح کرده بودند : که\nخیر مملکت مقتضی همین است که باید دست خود را از کار بکشم ، زیرا\nتمام خون ریزی و انقلا با تیكه در مملکت است به سبب بر خلافی بامن میباشد .\nهمین بود که بیعت کردن بسردار عنایت الله خان شروع گردید . و حاضرین\nاغلب به تقدیم بیعت پیش شده رفتند .\nساعت نه صبح همین روز امان الله خان بسواری موتر بايك عدهٔ از افراد\nخاندانی و غیر خاندانی خویش به طرف قندهار حرکت کرده بودند .\nمهمترین چیزیکه حواس هر کس را مشغول ساخته بود . میدان جنگ\nاست . و این دهشت بحدی بود که حتی کسی به این تبدلات عظیمیكه\nدرون شهر شده است قریباً ملتفت شده نمیتوانست ، لذا لازم بود\nاولین چیزیکه بآن اعتنا داده شود مسئله میدان جنگ است . که در ارگ\nيك مجلس منعقد شده و تصویب کردند که فوراً يك وفدی به طرف شوریها\n\n- ۹۳ -"}
{"book": "adl0122", "page": 104, "text": "رفته ایشان را از این تبدیل سلطنت مطلع بسازند و با ایشان مفاهمه ختم\nجنگ بنمایند . و چون شورشیهای شمالی مخصوصاً تبدیل شاهرا بشدت\nخواهان بودند ، از این رو هر کس انتظار داشت که مجرد رسیدن این\nوفد قضایا فیصله خواهد شد\nساعت ۳ وفد مذکور که از خوانین اکثر اقوام و روشناسان کابل\nبریاست جناب حضرت محمد صادق خان صاحب تشکیل شده بود . بسواری\nيك موتر کلان و ٤ موتر خورد بطرف محاذ رفتند . مجرد رسیدن آنها\nبمحاذ خوشخبری گفته بعسکر مسئله تبدیل شدن سلطنترا ابلاغ نمودند\nكه حاجت بجنگ نیست . مسئله سر بخود فیصله شد\nوقتیکه خواستند از محاذات عسکر گذشته بحدود اشرار برسند پهره های\nاشرار ایشان را نگذاشتند . گویا مثليکه قصه نه تبدیل شاه بلکه\nشورشیها مطلب دیگری دارند . زیرا ساعت شش پوره نشده بود که\nصدای فیر بر شهر زیاد شد ، و شورشیها پیش قدمی کرده رفتند\nو در خطوط عسکر هم که از شنیدن خبر تبدیل سلطنت يك نوع مصروفيت\nفکری پیدا کرده بود تزلزل واقع شده دقیقه بدقیقه پس پا شده رفتند\n\nساعت ۷ شام\nآخرین دسته های عسکری وقومی با وضعی پریشان وحواس\nباخته داخل کابل شده و بهر طرف پراگنده می شدند . صدای فیر\nتفنگ ها شدید و نزديك شده و اخیراً از شام چیزی نگذشته بود که\nشورشیها کردنه آسمائی و ده افغانان و دور ارگ را استیلا کردند\nارگ محصور و از تیر کش های آن بشدت فیر توپ وتفنگ بالای اشرار\nمی شد . کابل در يك ولوله صدای توپ وتفنگ و آواز های زرو بم\nاشرار منظره مدهشی را بخود گرفته و تمام کوچه ها و بازار ها و سرك\nها از صداهای جارچی اشرار پر بود که در میان هلهله یا چار یار\nتخت وبخت امیر غازی بر قرار . خیر خیریت است . نترسین\nو فردا بکار و بار تان مشغول شوید . و آتش شدید ایشان اهالی\n- ٩٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 105, "text": "بیچاره کابل با رنگ های باخته ودل های لرزان هر آن منتظر پیش\nآمد جدید و خطر ناکی بودند .\nهر چند از شب پیشتر میگذشت صدای فیر ها و آتش اشرار شدید\nتر شده و از ارگ نیز تا ساعت دوی نصف شب فیر های توپ و تفنگ\nو مترا لیوز جاری بود تا اشرار نقاط بلند حاکم بر ارگ را گرفته\nنتوانند . حمید الله برادر سقو شب را در قوماندانی کوتوالی بسر برده\nو ضمناً تا حدی از دست اندازی شورشیان جلو گیری می نمود .\nاین شب هولناک از بد ترین شب های بود که بر سر کابل گذشت و\nاهالی تا صبح از صدای توپ و تفنگ و ترس جان چشم بهم نگذاشتند\nسپیده دم قدری آتش از طرفین خفیف شده ولی هلهله وغامله\nشورشیان از هر کنج و کنار کابل بلند بود . ارگ در يك\nسکوت موحشی غرق بوده و گاه گاهی چند فیر تفنگ و یا مترا لیوز که\nاز داخل آن یا از طرف اشرار زده می شد این آرامش هولناك را اخلال\nکرده وگوله های آن صوت زنان از فراز خانه های کابل میگذشت .\nاشعهٔ اولین آفتاب بلندیها و نوکهای درختان این شهر ماتم زده را\nدر برکشیده و کم کم در اهالی کابل نیز حرکت وجنبشی محسوس شد و هر\nقدر آفتاب بلند شده میرفت در مردم کابل نیز روح دمیده و آهسته آهسته کوچه\nبندیهای خود را کشاده و باشور شیان می آمیختند اما ترسان و لرزان\nقیافه های شورشیان که شب را به بیخوابی بسر برده و با\nلباس های عجیب وغریب وتفنگ وتلوار وتبرچۀ شان در دل های اهالی كابل يك\nرعب ووحشت زیادی تولید نموده و با هر دسته که مصادف می شدند\nظاهراً طرفداری نشان میدادند شورشیها دل بخته گی زیادی به افراد شاهی\nنشان داده و از همه اولتر خانه های ایشان را می پالیدند\nخود سقو هنوز درباغ بالا بود وسید حسین طرف ساعت های ٩\nو١٠ قبل از ظهر بسواری موتر یکبار بازارها وسرك های كابل را دور\nزده وضمنآ به اشخاصیکه دست اندازی میکردند جزا میداد .\n- ٩٥ -"}
{"book": "adl0122", "page": 106, "text": "ارگ هنوز محصور و سرو صدائی از آن بلند نمی شد . ساعت های\nیازده آوازه آمدن سقو درباغ مهمان خانه شده و بعضی از ریش سفیدان\nوارباب نفوذ کابل دسته دسته بطرف مهمان خانه برای دیدن و بیعت کردن\nمیرفتند . معین السلطنه با اطرافیان خود در ارگ محصور و راه مخابره\nو بر آمدن از ارگ هم مسدود بود . قواى که در ارگ با معین السلطنه\nمحصور بود بالغ بردو هزار نفری می شد . ولی تعداد شور شیان خارج\nاز احصا و شمار بود زیرا هر دقیقه برعدد شان افزوده شده ودسته های\nنو نو رسیده میر فت .\nکاظم پاشا با يك عده نفری دیگر صبح وقت از ارگ خارج شده بودند\nوقتیکه برای مصالحه رفته بودند شب را در ده كپك گذشتانده و صبح بعد\nاز اینکه باسقو در باغ بالا اظهار بیعت و ارادتمندی نمودند تا کام واپس بكابل\nآمدند .\nپهره های شورشیان برتمام مواضع برای نگاه داشتن انتظام گذاشته\nشده ولی با آنهم اکثر خانه ها چور و تاراج شده و هرآن دريك خانه بیچاره\nبنام اینکه درینجا تفنگ است داخل شده و اموال آن را به یغما می بردند\nکابل هر لحظه در خطر چور و تاراج عمومی بود . به سفارت خانه\nهای خارجی ابداً دست اندازی نشده و بلکه بر اکثر آنها برای محافظت\nاز طرف شورشیها پهره مقرر شده بود .\nتلفات جانی در داخل شهر واقع نشده و فقط يكنفر از\nملازمین قوماندانی طیاره در اثر شهامت بلندی که در تاریخ عسکریت\nباافتخار یاد می شود مقتول شد . تفصیل آنهم قراری بود که در\nحالیکه نفر مذکور بادریشی عسکری خویش صبح بطرف خانه روان بود\nدر حدود بازار چوك شورشیها باوی مصادف شده و تفنگچه اش را مطالبه\nکردند . این حرف بر شهامت عسکریش گران آمده و بعد از اینکه\nدو نفر از ایشان را مقتول ساخت خودش هم دوراه وظیفه شاندارش بشهادت\nرسید .\nنزديك های ساعت ١٢ سقو درحالیکه باغ مهمان خانه براز اهالی کابل\n\n- 96 -"}
{"book": "adl0122", "page": 107, "text": "و کوهستانی بود و همه منتظر بیرون آمدن سقا بودند سقا بچه از یکی\nاز کلکین های عمارت بر آمده و با همان لهجه عامیانه خود نطق مختصری\nنمود که مفاد آن اینست : من اوضاع کفر و بی دینی ولا قید گری حکومت\nسابقـه را دیده و برای خدمت دین رسول الله (ص) کمر جهاد را بستم\nتا شما بیادرها را از کفر ولاقید گری نجات بدهم ( و تقریباً مثلاً که میخواست\nخط مشی خود را بیان بدهد ) این را هم در نطق خود اضافه نمود که\nمن بعد هم من پول بیت المال را به تعمیر و مدارس صرف نخواهم کرد\nبلکه همه را به عسکر خود میدهم که چای و قند و پلو بخورند و بملا ها\nمیدهم که عبادت کنند ( بعد از آن دفعتاً سر بخشش آمده تقریباً تمام\nرسومات دولت را از قبیل صفائی و مالیات و كمرك و غير آن همه را وعده\nداد که نخواهم گرفت و بخشیدم ) و دیگر من پادشاه شما هستم و شما رعیت\nمن میباشید . دامنه نطق را هم بقصه های غیر منطقی که عامیت و جهالت محض\nاو را نشان میداد از قبیل اینکه « بروین بعد ازین همیشه ساعت خود را\nتیر کنین . مرغ بازی بودنه بازی کنین . و ترنگ تارا خیش\nبگذرانین ، خاتمه داده وا پس باطاق خود در آمد . نطق سقا در\nاهالی کابل حتی طبقات عوام تأثیرات عجیبی از تنفر کرده بر سر زینه\nکوتی مهمانخانه که سقا در داخل نشسته بود گیر و دار و زدو خورد\nعجیبی بین مردمی که برای شنیدن ندق سقا یا دیدن رنگ او آمده بودند\nو بین سپاهیان سقا بود .\nانتظامات امنیتی داخل شهر بدست سید حسین و برادرش حمید الله\nبود که بسواری موتر های تیز رفتار بايك عده از اعوان خودها در سرك\nها و بازار ها گردش کرده و تايك حدی از چپاول و دست اندازی مردم\nجلوگیری میکردند ، حتی سید حسین دو سه نفر را که بر بعض دکانها\nو خانه ها دست اندازی کرده بودند بجزای چوب زدن و گوش میخ کردن گرفتار\nساخته و همچنان حمیدالله برادر سقا از تشدد و زدن صرفه نمیکرد و سعی\nداشتند که رنگ دزدی و اوباشی شان از زیر پرده دین و دیانت بمردم پدیدار\n- ۹۷ -"}
{"book": "adl0122", "page": 108, "text": "معہذا در شهر يك قیامت از ظلم و اجحاف\nبرپا بود و مردم شمالی دسته دسته در زیر اثر يك کرنیل یا برگد و نایب سالار\nخود مختار داخل خانه های معروفین و ارباب نفوذ مامورین کابل شده و به\nبهانه های مختلفه که درینجا مالهای سرکاری یا تفنگ و غیره است بالای خانه\nوالا بزور زدن وقنداق تفنگ پول هرچه داشت حاضر کرده سپس از خانه\nاش هرچه خوش شان میاید و بدرد شان میخورد برداشته و میرفتند . مردم\nکابل بارنگ های باخته و اوضاع مضطرب باتهام این اوضاع ها ساخته قسمتی در\nخانه های خود منزوی و قسمتی در بازار ها وسرك ها بيجهت تا وبالا\nمیدوند . پرو پاگند ها و آوازه های عجیب بین مردم جاری است\nارگ در يك حالت مدافعه ئی بسر برده و چار اطراف آن از طرف قوای\nسقاوی محاصره است . و بین سقو و سردار معین السلطنه بعض مفاهماتی راجع\nبه تسلیم ارگ دایر شده و وفدی که در بین رفت و آمد داشت عبارت\nاز جناب حضرت صاحب محمد صادق خان و سردار محمد عثمان خان مرحوم\nو چند نفر دیگر بودند و اخیراً موافقت نامه مطولی بر صفحه قرآن شریف\nتحریر گردید باین مضمون که معین السلطنه ارگ را بسقو تسلیم میکند ، و\nخودشان در طیاره های انگلیسی با افراد خاندانی بهند بروند و سقو\nهم قرار عهد قرآن مجید باید بعموم عمله و عسکریکه داخل ارگ هستند\nهیچ غرضدار نشود .\nساعت ١١ نیم روز جمعه ۲۸ جدی دو طیاره بزرگ در فضای کابل\nپدیدار شده و در میدان هوا بازی کابل فرود آمدند . سردار معین السلطنه\nو افراد خاندانش بسواری دومو تر تیز رفتار و سه لاری بطرف میدان طیاره\nبر آمده و بساعت يك طياره پرواز نموده و معین السلطنه را با افراد\nخاندانش با خود برد متعاقب پرواز طیاره محشری در کابل بر پا شد که\nشاید نظیر آن کمتر دیده شده باشد ساعت ۲ نیم دروازه های ارگ\nباز شده و کار کنان سقو دروازه ها را قبضه نمودند . اگر چه قلم\nاز تصویر کردن حالت رقت آوریکه در آن ساعت واقع شده بود عاجز\nاما باز هم ما نمیخواهیم در این کتاب از فجایعیکه در آن\nاست .\n- ۹۸ -"}
{"book": "adl0122", "page": 109, "text": "دقایق هولناك پیش آمده ذکری بكنیم و فقط اینقدر میگوئیم . دستۀ\nغالب عبارت از یك جماعة عوام و جهال و دستۀ مغلوب هاما مخلوطی از\nعناصر و صاحب منصبان و وزرا و دیگر هر قبیل اشخاص بود كه دزدان طبقۀ اول\nكه امروز وضعیترا بكام خود میدیدند بحدی ظلم و وحشت را از قبیل تفتیش و چور\nو لچ كردن و غیره مرتكب شدند كه حتی سقو بچه بسر قهر [ یا رقت آمده بود ]\nدر همین اثنا ولوله و غرمباس مدهشی دفعتاً در فضای شهر بلند شد\nكه حتی خود کوهستانیهائیكه از قضیه بی خبر بودند در كوچه ها و\nخندقها خود را مخفی میكردند تا چه رسد بكابلی كه بی چاره بكلی حواس\nخود را از دست داده بودند . این غرمباس ها و ترقاس های\nهولناك عبارت از آواز های توپ و تفنگ و مترالیوز بود كه از طرف\nكوهستانیها بعنوان شادیانهٔ فتح ارگ هوائی فیر شده و در فضای ماتم\nزده شهر انعكاس غم انگیزی می نمود . و این قیامت محزن تا ساعت\nه عصر كه سقو بچه داخل ارگ شد دوام داشت :\n\nتشكیلات سقو\nچند شب متواتراً در ارگ مجالسی برای تعین هیئت اداری منعقد شده و\nبالاخر كابینۀ سقاوی حسب ذیل تشكیل شد :\nسقو بچه : امیر\nحمید الله برادر ش : معین السلطنه ( ملقب به سر دار اعلی )\nسید حسین : نایب السلطنه و وزیر جنگ\nعطاء الحق : وزیر خارجه\nعبد الغفورخان تگابی : وزیر داخله\nشیر جان : وزیر در بار\nملك محسن : والی كابل\nمیرزا مجتبی خان : وكیل وزارت مالیه\nکه اعضای این وزارت خانه ها بعض از مامورین گذشته و برخی تبدیل\nشده از نو مقرر شدند .\n\n— ۹۹ —"}
{"book": "adl0122", "page": 110, "text": "رتبه و منصب ها :\nبطور اجمال میتوان گفت که در تشکیلات اداری در تمام ایام تسلط\nسقو يك نوع بحران دائمی حکمفرما بود : مثلاً در يك روز\nصدها منصب داده می شد وعلیهذا صدها منصب گرفته می شد ، در\nجملۀ این مناصب يك منصب نوی پیدا شده بود که آن عبارت ار\n( خود مختاری است ) و این رتبه را برای خود رفقای اصلی سقو تراشیده\nبودند مثل جرنیل خود مختار و کرنیل خود مختار و کوتوال خود مختار\nحتی سپاهی خود مختار ، که دیدن و تحمل کردن شدید ترین مصیبت\nهای دنیا از افتادن به چنگال یکی ازین خود مختار ها آسان تر بود .\nروح اداری و وضعیت عمومی :\nدر اداره رنگ مملکتی مفقود است زیرا مملکت عبارت از کابل\nومحیط سه گروهی آن میباشد که این دولتك ريزه محکوم بیش از هزار اراده\nاست و این حکام عبارت از منصبدار های سقو ومخصوصاً ( طبقه موکلین\nعذاب ) یعنی خود مختار های آن میباشد ، گویا اداره شهر در بحران\nاست ، اما از حیث امنیت چون عادتاً اخلال امنیت را طبقه دزدان و اوباش\nمیکنند و اعمال دزد ها به پادشاهی کردن گرفتار شدیدتر ازو میتوان\nگفت که از حیث امنیت مالك در قراری است . اما بجای بی امنی يك\nقیامت مدهشتری برپا است که احدی را از هیچ طبقه در شهر خواب آرام\nنمی برد و آن همینکه خود مختار های بدبخت خانه های مردم را به بهانه های\nمختلفی که درین خانه مال سرکاری یا تفنگت وجباخانه است تفتیش وجور\nمدهش را چسبانده اند ، از مضحکات این خود مختارها یکی اینست که\nحتى صندو قچه های يك وجبی را هم حکم میکردند باز کنید مبادا تفنگ\nباشد وبان بهانه پول و هر چیز قیمتداریکه مییافتند بغارت می بردند .\nحزبیت در حکومت سقو بچه :\nاین امر معلوم استکه درهر دوره و درهر جامعه وحتى جماعه هم\nکه تشکیل میشود روح حزبیت در آن میباشد .\n— ١٠٠ —"}
{"book": "adl0122", "page": 111, "text": "از همین باعث می بینیم که در حکومت سقا هم روح یا حالت حزبی استیلا\nدارد و برجسته ترین اوضاع حزبی دو قسمت بود ، یکی ارتجاعی\nمطلق و دیگرش رنگی از تنظیم یا اصلاح طلب بود که این دو حزب هر\nکدام بنوبه خود یکعده طرفدارانی دور خود جمع کرده وسعی میکردند\nسقو را محکوم و تابع عقیده و آراء خود بسازند و سقو بچه هم چون\nشخصی بی سواد وامی محض بوده و معلوم استکه از خود اراده و فکر\nثابتی نداشت و همیشه آله بود که بنفع مغرضین کار میکرد درین موقع\nهم بزیر اثر نقشه و پلان این دو حزب مخالف رفته و گاهی زیر\nاراده اینطرف و گاهی از آنطرف بود. حزبی که میخواست\nسلطنت سقو را صورتی از تنظیم و اصلاح داده و در طی آنهم یکعده آمال\nو آرزو هائی را بنفع خود ها به دل می پرورانیدند عبارت از شیر جان\nوزیر دربار سقو و برادر هایش بود که یکی عهده وزارت خارجیه را دارا\nبوده و دیگرش ریاست دایره ضبط احوالات را بدست گرفته بود .\nاین حزب یا بعبارت دیگر شیر جان که سر بر آورده ورئیس این\nفرقه بود چون خودش بشخصه متعلم و طبعاً به تشکیلات ونظم اداری\nبیشتر مالوفیت داشت از یکطرف سقوبچه را افسار کرده ومثلیکه طفلی را\nبه نشان دادن عروسک های بازی وشیرینی فریفته خود بسازد بذریعه دریشی\nپوشاندن و نشاندادن اسباب ولوازم مدنیت او را بر سر راه وزیر اراده خود\nآورده وازطرفی یکعده ازکار داران سابق حکومت را جمع کرده ومیخواست\nبذریعه آنها يك بك آمال ونظریات خود را صورت عملی بدهد ، چنانچه\nکامیابی هائی هم این فرقه حاصل کرده وسلطنت سقو بچه را که عبارت از\nيك دزد بازاری وپادشاه وزیری بود صورتی از تشکیل سلطنتی داد\nوفوراً اخباری هم بنام حبیب الاسلام صادر وافکار ونظریات واجرا آت\nحکومت سقو را بظاهر فریبا در آن شایع و به عموم توزیع\nورفته رفته توانستند که در فکر سقوبچه بذریعه دریشی پوشاندن\nاو وهوا خوری بردنش ودیگر چالها [ رنگ مدنیتا ] بنظرش مرغوب\nبسازند ، چنانچه دو ماه سه ماه از سلطنت او نگذشته بود که بانواع\n\n- ۱۰۱ -"}
{"book": "adl0122", "page": 112, "text": "رسمیتهای لباس . وبعض قید های تمدن راغب شده ونیز دیگر\nرفقای سنگری خودرا دعوت بتمدن مینمود . على هذا القیاس در\nباب مكاتب وتعليم هم نظربه او بدل شده ودر حالیکه دشمن متعصب تعليم\nبود . بالعكس در اواخر بمنفعت تعليم آمده قانع امر افتتاح\nيكدو مكتبرا صادر نمود . و این حزب اصلاح طل برا که گفتیم\nروز بروز امیدوار شده وشهرت میدادند که ما سقورا اصلاح نمودیم .\nگویا این طبقه اصلاح طلب در حقیقت مقام شادی بازی را گرفته روز بروز\nسقو خودرا تعلیمات داده میرفتند\n\nوالی - قلعه بیگی\n\nپیشتر كفتيم يك بحران زيادی بر نظم اداری در زمان سقو استیلا\nداشت ، مثلاً والی كربرا اگر از نقطه نظر تشكيلات ببینیم در حقيقت\nيكرتبه محدودی است . ولی بدون هيچ مبالغه میتوان گفت که والی\nسقو در کابل يك مركز ثانى سلطنت یا پاد شاه بالذات بود . و اما\nشخص خودشرا بدون هیچ مبالغه یکی از عجایب خلقت میتوان شمرد :\nعامی مطلق . فحاش باندازه انتهائی . مسخره گوی ما هر، عصبانی\nمدهش . و عليهذا القياس بقيه خوی های او از روی این تناسب\nترکیب شده بود .\nهمچنین قلعه بیگی سقو که مهر خود را باین عبارت کنده بود [ قلعه\nبیگی خود مختار ] هر يك از اين دو نفر در منطقه خود يك پايه شر غره\nو آله های قین و عذا بيكه در دوره امير عبد الرحمن خان معروف بود\nموجود داشت ، هیچ دارنده یا تاجر ویا کار دار بزرگ ، یا\nشخص مشهوری در کابل نماند که باری در اطاقهای عذاب این دو ظالم\nدعوت نشده ، و خواه قبل از چشیدن مزه این ادوات تعذيب و يا\nبمحض مشاهده آنها خواه جزء بزرگ هستی و یا تمام هستی خود را\nتقدیم نکرده باشد .\nباین صورت از حیث تعذیب و چور وچپا و يك دوره حكومت ظالمى\nنظم بر اهالی پایتخت گذشت . که مراد ما از تذکار این فجایع تنها\n\n- ۱۰۲ -"}
{"book": "adl0122", "page": 113, "text": "پیدا کردن حس جست و جوی در مواطنین عزیز خود است. تا\nاینرا دانسته باشیم که حیات بی غم باشی و فرد پروری مملکترا دچار\nچنین مدهشات مینماید و طبعاً اینرا هم باید گفت: تکرار بی غم\nباشی و فرد پروری خدا نکرده. همان نتیجه را تکرار میکند.\nسیاست خارجی:\nهر چند که افراد دانسته که در دسته سقو بودند. از این از محمود\nدر معترف ساختن حکومت دوست افغانستان بحکومت سقو کوتاهی\nنکردند. بحدیکه در اواخر تجویز شده بود كه يك هيئت سفارت فوق العاده\nبرای معرفی حکومت سقو عزیمت کند. اما چون در تمام عالم\nمعروف بود که این حکومت حقیقتاً در نتیجه دسیسه سازی برای بربادی افغانستان\nساخته شده، و ملت بآن معترف نبوده، و برای اسقاط آن در تمام\nنقاط مملکت قوه ها تشکیل شده است. لذا طبیعی بود که تمام مجاهدات\nسقو در این راه باید هدر میرفت. و دول دوست باید خود را بی طرف\nمیگرفتند، تا این بحران از مملکت دور شده و يك سلطنت صحيح\nدر مملکت تشکیل شود.\nحالا که از ذکر تشکیلات حکومت سقو فارغ شدیم، پس بذکر\nنمودن حوادث و وقایع مهم یومیه کابل عودت کنیم:\nامر عمومی صادر شد تا عموم کار داران سابقه بر سر کار های خود\nبیایند و دفتر ها باز شود، نیز جار تهدید در شهر گشت که دوکاندار\nها باید دوکانهای خود را باز کنند. در شهر آوازه های خیلی\nشدید از مساعیات والی علی احمد خان در مشرقی شایع است. و میگویند\nترتیبات خود را برای هجوم آوردن بر کابل تهیه می بیند.\nه دلو\nبرف خیلی زیاد باریده است. وزرا و اراکین سلطنت سابقه\nعموماً حبس شده اند. زیرا برای سقو مخبرها چنین اطلاع دادند که\nبین بعضی کار دار های سابق و والی مرحوم علائق ومخابره جاری است\nپرو پاگند هجوم مشرقی، و نیز آوازه پیدا شدن استعداد در دیگر\n- ١٠٣ -"}
{"book": "adl0122", "page": 114, "text": "اطراف برای مخالفت سقو . مخصوصاً در وردك و قندهار خیلی شدت دارد . بحديكه سقو بچه هم از این وضعیت بهراس آمده ، چندین مجلس منعقد نمود . بالا خر بين بعضی خوانین و دیگر اشخاص دانسته این فکر پیدا میشود که بهیچ وجهی ممکن نیستکه افغانستان باین حکومت تسلیم نماید . از طرف دیگر بر طرف کردن سقو بچه هم برای خود شان مشکل بود . اخیراً چنین فکر داده میشود که برای (جناب والا سردار سپه سالار صاحب ) که آنوقت در فرانسه بودند و فدى فرستاده شود . تا اگر ممکن باشد بذریعه نفوذ و اعتبار که ایشان در مملکت دارند . این نایره خطر مدهشیکه در مستقبل دیده میشود تلافی شود . و برنگهای مختلف این دسته سقو را باین فکر وا دار ساخته هیئتی برای دعوت دادن سردار والا فرستاده شد . \nآوازه مشرقی روز بروز در تزاید است . بحديكه در سقو بچه هم اثر کرده بسرعت زیاد مصروف است که جبه خانه و اسلحه را بطرف کوهستان بفرستد . \nقوه های سقو طرف وردك رفته و از طرف وردكها مقاومت سخت شده میرود . سقو بچه میخواهد قوه خود را بغزنی پیشتر برساند . تا از پیش آمدهای طرف قندهار مطمئن باشد . \nدر نتیجه سوقیات خیلی زیادی که سقو نموده است یعنی از هر طرف نفوسی جمع کرده و برایشان تفنگ داده باطراف روان میکرد ، اسلحه اوکم شده وحالا محتاج بتفنگ شده است . لذا امر عمومی صادر نمود تاهر كسیكه تفنگ داشته باشد بحكومت تحویل نماید . واگر تفنگ شخصی باشد بقیمت خریده خواهد شد . این حکم تا حدود 6 کروهی هم رسیده بود. \nدر کابل چندین جماعه خفيه برای اعدام سقو تشکیل شده ، وشاید این قبیل تشکیلات خفیہ برای بار اول بود که در این سرزمین میشود يك جمعیت اینها عبارت از چند نفر از شاگردان مکتب بودند که تصمیم وتشکیل خودرا تمام کرده فدائیان این جمعیت معین شده ، و پروگرامرا چین سنجیده بودند که در روز جمعه دو نفر بابمبهای دستی در مسجد سرپل خودرا \n\n- ١٠٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 115, "text": "در صف نزديك سقو رسانيده در فرصت مساعد بمبارا پرتاب كنند . ولی\nدر آن جمعه آن دونفر فدائی تصمیم خود را نتوانستند انجام بدهند باین سبب برای\nجمعه دیگر ترتیبات گرفتند . ولی يك نفر از بین این جماعه که عبارت\nاز قاری دوست محمد باشد را پورت این جمعیت را بسقو داد . وفورا این\nفدائیان بیچاره گرفتار شده و حكم چانماری آنها صادر گردید ، خود\nقاری دوست محمد هم که را پورت داده بود در این جمع رفته ، و هر سه نفر\nاین جوانهای فدائی ارمان بدل بمرتبه شهادت رسیدند : که این جوانان\nفدائی مذکور عبارت از :\nحبيب الله خان مرحوم :\nعبد الرسول خان مرحوم :\nقاری دوست محمد مرحوم که در حقیقت بعد از را پورت دادن\nاز این جماعه گویا ساقط شد ، جمعیت دیگر در زیر ریاست سردار حیات الله\nخان وزیر عدلیه مرحوم تشكیل یافته بودند ، که ایشان يك جماعه زيادی\nاز فدائیان جمع نموده ومبلغ وافری برای مصارف ایشان تعیین نموده تفنگچه\nو اسلحه زیاد خریده . درعین ترتیبات خود بودند كه كدامی خیانت كرده\nوبسقو بچه اطلاع داد و در نتیجه سردار مرحوم محبوس شد ، بعد از\nحبس او شان طبعاً رشته این جمعیت مشتت شده . و در اواخر خود\nسردار هم بمرتبه شهادت رسید .\nچندی از سلطنت سقو که گذشت برای اینکه خود را در خاندانهای\nاشراف داخل کند بخیال از دواج از يك خاندان شریف افتاده ذریعه راه\nبلدی یکی دو نفر یکی از خاندانهای بزرگ مواصلت نمود . و با لفعل\nاین مفکوره در دیگر اراکین سقو بچه هم پیدا شده هر کدام پی این\nافتاد كه با یكی از خاندانهای شریف مواصلت نماید .\nو بهمین منوال هر چند که از سلطنت سقو دیر میگذشت همانقدر در\nتحكيم و اصلاح وضعیت خود صرف مجهود مینمود . مخصوصاً در اواخر\nوقتیکه میدان وطن از چندین طرف برای سقو میماند . مانند قندهار\nو مزار و هزاره جات و وردك و مشرقی باستثنای سمت جنوبی . در آن\n— ۱۰۵ —"}
{"book": "adl0122", "page": 116, "text": "مشرقی"}
{"book": "adl0122", "page": 117, "text": "حال ستمو خود را خیلی استوار دیده ، و تقریباً خود را پادشاه\nصحیح میشمرد . و در راه تحکیم نفوذ خود یا مقاومت و تشدد\nکردن بر کسیکه اندک وضع مخالفتی نشان بدهد هیچ کوتاهی نداشت که\nبا ندک گناه مخالفت که از کسی صادر میشد او را اعدام و یا بشدید\nترین درجه های حبس و با چوب زدن مجازات مینمود . چنانچه برای تحکیم\nوضعیت خود، خیلی اشخاص معزز که میدانست از آنها مخالفتی صادر\nشده میتواند حبس و اعدام نمود . که مخصوصاً در این قسمت هیچ ترحم\nیا شفقت را نمیدانست. چنانچه قربانیهای این مظالم يك عده نفری بر\nجسته بودند که همه شهید ظلم نفوذ و تسلط طلبی ستمو شدند . این بغیر\nاز حبس و لت و کوبستکه بهر يك از مشهورین و معروفین کابل رسیده است\nاما از حیث بازار و تجارت میتوان گفت از وقتیکه ستمو داخل پایخت\nشده است نرخ مسكوك سقوط کرده رفت . چنانچه در اواسط سلطنت\nخودش نقره خلاص شده لذا بصرف کردن طلا مجبور شد . که باین\nسبب نرخ طلا هم سقوط کرد . و باطلا کاغذهای نوت که در زمان\nامان الله خان طبع شده بود روی کار کرد . ولی این کاغذهای نوت تنها\nدر داخل کابل بخیلی مشکلی صرف میشد .\nاین بود مختصر ترین تعبیری که برای فهماندن حکومت ستمو و وضعیت\nاداری او از هر حیث بیان داده شد . حالا بذکر نمودن حوادث\nاطراف که عبارت از يك سلسله مجاهدات برای سقوط دادن این حکومت\nتشکیل شده بود میپردازیم . زیرا در خود پایخت این وضعیت هر روز\nتکرار می شد .\n\n- ١٠٦ -"}
{"book": "adl0122", "page": 118, "text": "علی احمد خان در مشرقی\nاگر در سلسله حوادث مشرقی نظر تعمق اندازیم ، خواهیم دید که مهمترین محور این انقلاب عظیم بوده وحتی زمین مشرقی بيك حساب سر منشأ این اغتشاش بشمار میرود . ولی این اهمیت تاوقتی بود که حوادث درشمالی هنوز رخ نداده است . اما وقتیکه شعلهٔ اغتشاش در شمالی هم افروخته شد وسقو جماعة خودرا جمع کرده ورأ ساً بر پایتخت حمله میکند حوادث در شمالی کسب اهمیت میکند ، و بهمین باعث ما و قایع مشرقی را تا جائی بیان دادیم که سقو بر پایتخت حمله نمود . واز آن تاریخ برای مطالع خود حوادث محاربهٔ پایتخت را نقل کرده رفتیم .\nوبعد ازینکه سقو مالك تخت كرديد در حقیقت حوادث سمت مشرقی دوباره اهمیت خود را پیدا میکند زیرا مسألهٔ پادشاه شدن سقو را هر کس کما هو حقه فهمیده صغیر و کبیر حتی خیلی نفری سمت شمالی هم آرزومند سقوط سقو بود ، ودر همین حین در کابل آوازهٔ عمومی افتاد که علی احمد خان ترتیبات حمله را بر کابل دارد ، بنابراین با اینکه علی احمد خان مدار تنقید عمومی بود و هر کس سقوط حکومت امانی را در نتیجهٔ عملیات او میدانست ، کنون بالعکس همه دست بدعا گرفته و موفقیت او شان را میخواهد .\nسقو هم ازین مسئله غافل نمانده ، اولین کاریکه اقدام نمود ، ترتیب دادن يك وفد برای فرستادن آن بطرف مشرقی بود . زیرا چنانچه\n- ۱۰۷ -"}
{"book": "adl0122", "page": 119, "text": "شهرت دارد که شورشی های مشرقی قبل از سقوط سلطنت برای\nاهالی سمت شمالی وتگاب نماینده ها فرستاده بودند تا با ایشان درین شورش\nشرکت ورزند کنون هم سقو از آن رابطه استفاده کرده خواست اهالی ابن\nسمت بزرگ را بذریعه اعلانات و وفد ها بطرف خود مایل سازد .\nاما در مشرقی :\n٢٥ جدی : مجردیکه خبر سقوط سلطنت امانی رسید\nعلی احمد خان که قبلاً در جلال آباد آمده و عده از\nخوانین همفکر را بدور خود جمع کرده بود ( ۱ ) فوراً\nاعلان سلطنت نمود بدلیلیکه مستحقترین شخص بسلطنت من میباشم\nوفد ها و مکاتیب شان هم بهر طرف فرستاده شد ، و از آن تاریخ با\nجدیت فوق العاده شروع بکار کردن نمودند ، معهذا در مقابل این\nادعایشان بعض مخالفین هم بودند که از آن جمله دو نفر از منصبداران مهم\nو با نفوذ مشرقی بود که علی احمد خان را از سلطنت طلبی میخواستند\nمانع آیند ، و دلیل شان این بود که اگر سلطنت بانتخاب عموم\nملت نشد باز دوباره اسباب نزاع و خانه جنگی می شود . اما با\nوجود آن علی احمد خان يك عده دیگر را هم بدور خود جمع کرده\nبعض را بوعده و برخی را بدليل و يك عده را بپول و هدايا طرفدار خود\nساخته ، همه را به طرفداری و بیعت کردن برای خودش وا دار\nنمود . چار روز را علی احمد خان در جلال آباد بگرفتن بیعت\nگذاشتند ، در این اثنا برای او اطلاع رسید که عسکریکه در جگدلك\nاست خیال یا شان شدن را دارند ، علی احمد خان ازین خبر متوحش\nشده عبد الوكيل خان نایب سالار مرحوم را بجلال آباد برای اداره\nکردن امور گذاشته و خودش طرف جگدلك روانه شد ، و در\n\n( ۱ ) در جمله خبر ها یکه شایع است یکی اینکه علی احمد خان مرحوم قبلاً با بعض خوانین\nخفياً مفاهمه سلطنت خواهی خود را نموده و از ایشان بیعت و ترتیبات لازمه گرفته بود .\n- ۱۰۸ -"}
{"book": "adl0122", "page": 120, "text": "جگدلك باصلاح کردن افکار عسکری صرف مجهود نموده و بیعت از ایشان گرفتند.\nبعد از بیعت عسکری گذاشتن نقشهٔ جنگ برای هجوم بر کابل روی دست شد و در همین اثنا وفدی از طرف سقو زیر ریاست پسر آخند زاده صاحب تگاب نزد علی احمد خان آمد ، وفد مذکور پیغامی بدین مضمون از طرف سقو آورده بود که : چون مردم بمن پیشتر بیعت کرده اند ، و پایتخت را هم من پیشتر تصرف کردم ، از این رو بسلطنت مستحقتر میباشم. ولی علی احمد خان این پیغام را نپذیرفته وفد را برای چند روز معطل کرد ،\nو درین بین سعی نمود که بیعت خود را که از مردم مشرقی میگرفت زودتر تمام کرده وحتی درینهم کوشش نمود که تاریخ بیعت را پیشتر از تاریخی که سقو کابل را گرفته بود بسازد ، تا باین ذریعه يك فتوی بابهانه را که سقو برای خود یافته است باطل سازد .\nاگرچه بعضی از متنفذین و مفکرینیکه در اردوی وی بودند ، مانند آقای محمد گل خان که پیشتر قوماندان قوای مشرقی بود ، و آقای سید حسن خان كـنـدك مشـر : این ملحوظه را برایش گفتند که این وقت بیعت گرفتن نیست اولاً باید مملکت را نجات داد ، ولی علی احمدخان بحرف هیچکدام ایشان اعتنائی نکرده و بلکه از همین باعث هر دوی این ذواتی را که نام شان تذکار یافت لت و کوب سختی نمود ، وسپس قوائی که موجود داشت بطرف (سمچهای ملا عمر) روانه کــرده و ذخایریکه در جلال آباد بود در ۱۲ موتر لاری طلب نمود تا برای قوای مذکور فرستاده و حمله کابل شروع شود . اما موترهای مذکور وقتیکه بحدود هاشم خیل میرسد ، عده از اقوامیکه طرفدار سلطنت علی احمد خان نبودند این اسلحه را گرفتند و این حادثه تايك انــدازه علی احمد خان را مخوف ومأیوسیت انداخت .\n۱۲ دلو :\nبه علی احمد خان اطلاع رسید که عسکر کوهستانی که از جگدلک بطرف\n- ۱۰۹ -"}
{"book": "adl0122", "page": 121, "text": "( سمچ های ملاعمر ) پیشتر فرستاده بود بطرف کابل گریخته میروند ، این اطلاع\nبیشتر وی را بما یوسیت قریب نموده و چاره آخرین موفقیت خود را توسل\nکردن بمساعدت قوم خوگیانی دانسته ، توجه خود را بطرف کار گرفتن\nاز ایشان نمود .\nملک محمد جان وملک محمد شاه خوگیانی لشکری بکمک علی احمد خان\nترتیب داده بطرف ( سمچ های ملا عمر ) فرستادند ، ولی میگویند که\nمحمد شاه نسبت بعدا وتیکه با ملک محمد جان داشت این مشارکت خوشش\nنیامده وخفیه بطرف کابل آمده باسقو مفاهمه نموده . حینکه محمد شاه واپس\nاز کابل معاودت می نمود در راه با ملک محمد جان مصادف شده و بین شان\nجنگ واقع شد درین بین هر دو ملک ها باچند نفر دیگر کشته\nشدند و در نتیجه کشته شدن این دو سرکرده خوگیانی اقوام شان که در گرد\nونواحی علی احمدخان افتیده بودند ، از وقوع یک خانه جنگی داخلی بین\nخود شان ترسیده و سرراست بطرف خانه های خود رفتند ؛ گویا علی احمدخان\nدر میدان قریباً منفرد ماند ، زیرا قرار یکه پیشتر بیان شد قوای عسکری که\nپیشتر روانه شده بود مشتت شده و آنهائی که کوهستانی بودند نزد\nسقو و دیگران بوطن های خود رفتند ، وقوای دیگر یکه در جلال آباد\nداشت هم ذکر گردید که در حدود هاشم خیل چور شدند ، آخرین قوایکه\nپیدا کرده بود همین اقوام خوگیانی بودند که آنها هم در نتیجه حادثه کشته\nشدن این دو ملک از گرد و نواحی شان پراگنده شدند ، دیگر قوائیکه\nبرای علی احمد خان آمد عده بزرگی از اقوام شِنوار بود ، ولی رسیدن\nاینها در وقتی شد که صحنه دورادور علی احمدخان آتش کردیده و مخصوصاً بیک\nعده که از دعوا کردن پادشاهی اوشان ناقم بود مصروف هنگامه جوئی گردیدند\nلذا این شنواریها که رسیدند درین نفرت دیگرها ازوی شامل شده و باقئی هست\nو بود علی احمدخان راچور و تاراج نمودند . مخصوصاً قصه شراب نوشی علی احمد\nخان اهمترین علت تنفر اقوام از ایشان بود .\nصبح این حادثه چور شدن ، علی احمد خان لخت و برهنه بطرف\nلغمان رفته و از آنجا هم بکتر رفت و در کتر تعقیبات سلطنت\n— ۱۱۰ —"}
{"book": "adl0122", "page": 122, "text": "علی احمد خان والی که در اخیر دورۀ امانیه بریاست تنظیمیه\nمشرق مقرر شده بودند"}
{"book": "adl0122", "page": 123, "text": "نمود ولی موفق نشده و از راه مهمند سر راست به پشاور رفت در حالیکه\nدر مهمند هم نسبت به غلط فهمی راجع بيك بوتلی که پیشش بود و\nبنام شراب آنرا تلقی کردند از طرف اهالی اذیت زیاد دیده بود .\nگویا قصهٔ سلسلهٔ مجاهدات علی احمد خان بر خلاف سقیو که مسئلهٔ\nسلطنت خواهی اوشان جز آن بوده است ، و یا قصهٔ سلطنت\nخواهی علی احمد خان که مسئلهٔ اسقاط سقیو و نجات وطن جز\nاین خواهش بوده بهمین صورتیکه بیان یافت خاتمه پذیرفت .\n\nمشرقی\n\nبعد از سقوط علی احمد خان\nسقوط علی احمد خان و بر آمدن اوشان را از مشرقی در صفحات پیشتر\nذکر کردیم ، اکنون حالت سمت مشرقی را بعد از سقوط ایشان قدری تشریح\nمیدهیم : بعض ها عقیده داشته و میگویند : عملیات علی احمد خان\nمرحوم در مشرقی خودش باعث بزرگی برین بود که مشرقی را صحنهٔ خانه\nو قوم جنگی شدید بگرداند ، و کسانیکه طرفدار این عقیده هستند دلیل\nخود را از صورت معاملهٔ علی احمد خان مرحوم با اقوام مشرقی میگیرند\nیعنی میگویند : معاملات علی احمد خان بر رقابت و مسابقه و همچشمی\nانداختن بین اقوام مبنی بود . این علاوه بر ملاحظات دیگر از قبیل مسلح شدن\nاقوام و خالی ماندن میدان برای منازعات قومی و غیر آن میباشد .\nچنانچه یکی از حوادث مهم والمناکیکه واقع شده مسئلهٔ سوختن و ویران\nشدن شهر جلال آباد بود که : بعض اقوامیکه در روز های شورش\nجلال آبادیها را میگفتند شما تسلیم شوید و آنها نمیشدند فرصت را مغتنم\nشمرده بعد از برامدن علی احمد خان از مشرقی به شهر جلال آباد درآمدند .\nازین بین يك عدهٔ بجبه خانهٔ عمومی برای گرفتن اسلحه یاذ خایر\nدرآمده بود که داخل جباخانه مصادمه واقع شده و جباخانهٔ شهر ترکیده\nقریباً حصهٔ زیاد شهر چیزی بهوا و چیزی طعمهٔ آتش گردید .\n\n- ۱۱۱ -"}
{"book": "adl0122", "page": 124, "text": "بطور مجموعی در مشرقی دو حرکت جدی و منتظم جاری بود، یکی\nپیدا شدن بعض آثار سقو و پروپاگند چی هایکه جداً برای طرفدار ساختن\nمردم کار میکردند ، و دیگر آن فرقه که بالمقابل جداً ایستاد شده\nاز یکطرف برای رفع منازعات قومی کار کرده و از طرف دیگر با تمام جدیت\nاز پیش آمدن نفوذ سقو جلو گیری مینمودند که دور کن مهم این جنبه\nیکی آقای محمد گل خان فرقه مشر سابق و وزیر داخله دور نادر شاهی و دوم\nآقای محمد حسن خان کرنیل در سابق و فرقه مشر عسکری در دوران نادر شاهی\nبا يك عده معتمدین دیگر است، که مجاهدات اینها محدودی رسیده بود که\nاقوام مشرقی را بعد از پامانی بجرگۀ عمومی دعوت نموده ، و در بعض اقوام هم\nبه پیشبردن افکار خود موفق آمدند .\nاثر بزرگ وقیمتدار دیگریکه از این هیئت بظهور رسید شایع نمودن دو\nاعلان مهم بعموم عالم است که یکی راجع به پرواز طیاره های انگلیسی\nدر فضای افغانستان و دیگر اعلامیست که عيناً سواء آنرا در ذیل نقل میکنیم :\n« باطلاع تمام دول و ملل متمدنۀ عالم مخصوصاً دول معظمة که با ملت\nافغانستان داخل در معاهدات و قرار های دوستانه شده اند میرساند .\nتمام معاهدات دوستانۀ سیاسی و حربی واقتصادی که در عهد حکومت\nامان الله خان بین افغانستان ودول متحابه عقد شده است از آنجا که\nمعاهدات مذکوره با میل و موافقت تمام ملت انجام گرفته است و جود\nاختلالات و آشوب کنونی خللی بمواد و قرار های مذکوره نرسانده\nبه نگاه قدر و احترام دیده میشود .\nو برای مصئونیت این روابط ومعاهدات اعلان میکنیم که اگر بچه سقاء\nیا امان الله خان یا علی احمد خان یا دیگری از مدعیان سلطنت بغرض پیشبرد\nمطالب و منافع شخصی خود ها قرار جدیدی با یکی از دول همسایه عقد کند\nکه منافی به آزادی و تمامیت حاکمیت و استقلال افغانستان باشد هیچگاه\nمورد اعتماد نبوده و ملت افغانستان با تمام موجودیت ملی خود به آن مخالف\nو بر علیه چنین قرارات حریت کشانه يك صحنۀ خونین دیگری را تشکیل و به\nریختن خون تمام افراد خود عوض و تعدیل خواهد کرد .\n- ۱۱۲ -"}
{"book": "adl0122", "page": 125, "text": "از تمام دول و ملل معظمه عالم متمنی هستیم که بعد ازین اعلان الی ختم\nانقلاب از دخالت در امور پلتیکی داخلی ما اجتناب فرمایند »\nگویا این دو اعلان از یکطرف از اندازهٔ حمیت ملی که در افراد این\nمملکت تخمیر شده است نماینده کمی خوبی کرده میتواند، زیرا در عین\nاینکه مشرقی در حالت مدهش خانه جنگی گرفتار بود مجردیکه این دو انذار\nدر میدان آمد همه کس و از هر قوم بامضا کردن آن اقدام نمود .\nاما با وجود اقدامات جدی که در مشرقی برای اصلاح روی کار بود\nو اقوام عدیدی هم طرفدار امنیت وفکر صحیح برای خیر خواهی عمومی\nمملکت موجود بودند ، باز هم مسئله منازعات داخلی قومی وجنگ های\nگرم و شدیدیکه در بین بود، حالت وضعیت عمومی این گوشه مشرقی مملکت\nرا باندازه مکدر ساخته بود که رقت و تاسف زیاد میآورد . تا اینکه در\nاین صحنه جناب اعلی سردار محمد هاشم خان نایب سالار رسیده و اصلاحات\nمیفرمایند که در اینده مجاهدات ایشان بیان داده خواهد شد .\n\nوردك\nدر اینکه سقا چرا کامیاب شد راز بزرگی نیست . زیرا چنانچه\nدر مدخل کتاب بیان نمودیم که در مملکت از سه و یا ٤ سال قبل از این\nتنفر از حکومت پیدا شده بود . پس چیز عجیب نیستکه سقا و یا\nاستادانش وقتیکه این مساعد بودن زمینه را دیده برای شورش کردن\nبر علیه حکومت قیام نمایند .\nاما راز عجیب در اینست که سقا مدعی سلطنت میشود و با اینکه بعضی\nاقوام سلطنت او را قبول میکنند . که ما میخواهیم در اینجا\nاین راز را واضح بسازیم . چه شکی نیستکه این اقوامیکه\nبرای سقا بیعت کرده اند اگر حرکتشان واقعی از نقطهٔ نظر\nموافقت فکری با وی میبود ، جای نا امیدی میبود . ولی چیزیکه\nبا وجود این خساره هایی که از سلطنت سقا کشیدیم باز هم ما را تسلی\nمیدهد همینکه اقوامیکه بسقا بیعت کردند همان اقوامی بودند که\n\n- ١١٣ -"}
{"book": "adl0122", "page": 126, "text": "از مرکز دور و حقیقت سَقَو و یا سلطنت او را نفهمیده در اثر تبلیغات مختلف و رنگ رنگ یکعده که حق یعقوی هم سَقَو را تائید میکردند گول خورده بودند. چنانچه دلیل این قضیه را از محاربات و مقاومت های شدید یا فدا کاری و جان نثاری اقوام و علاقه های که نزديك و یا ملحق مرکز هستند گرفته میتوانیم. مثلاً حوادث لوگر و جماعه های که برای مقاومت و پیش نیامدن سَقَو تشکیل شدند حتی تَگاب که قسمت خودشمالی گفته میشود، وهزاره که تادم آخرین سقوط سَقَو محاربه کردند. گویا علت کامیاب شدن سَقَو در نزد بعض اقوام همین بود که خود ملتیکه بسبب نفرت از حکومت آماده انقلاب شده بود از حقیقت سَقَو اطلاع نداشتند و الا باوهم اطاعت نمیکردند\n\n* * *\n\nدر جمله اقوامیکه بمجرد فهمیدن حقیقت سَقَو با فدا کاری تمام با او محاربه کردند اقوام وردك بود که میخواهیم بعد از این حلقه های مجاهدات و فدا کاری و ایثار شانرا بیان کنیم. که این اقوام و علاقه ها عموماً چون نزديك مرکز و سَقَو را با معنی سلطنت او که مطلقاً ذريعه ارتجاع و بسبائی مملکت بود شناختند لذا با وجود نداشتن اسلحه تا آخرین حدودیکه در طاقتشان بود منطقه های حربی تشکیل داده نمیگذاشتند که نفوذ سَقَو در حدود شان داخل شود.\nو اگر چه تمام علاقه های که متصل مرکز هستند تا حدود آخرينيكه در وسعشان بود برای جلوگیری نفوذ سَقَو بفدا کاری و جان نثاری قیام نمودند ولی باز هم در بین این علاقه ها علاقه وردك مقام اولینرا داشت. چه از حیث جنگ و چه از حیث شدت حملات و چه ار حیث دوام و ثبات باشد\n\nوردک بعد از سقوط کابل :\n\nوقت حمله سَقَو بر کابل در جمله نفوس جلبی که برای مدافعه از کابل خواسته شده بودند يك عده از اقوام وردك بود، که در شب سقوط کابل این وردکیها باروسای خود شبانه فرار و بطرف علاقه خود رفتند، مجردیکه چند روز از این سقوط\n- ١١٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 127, "text": "میگذرد تمام سر کرده ها ونفری در وردك جمع آمده ، و بین خود اینرا\nفیصله مینمایند که نمیگذاریم نفوذ سقو در علاقهٔ من پیش آید؟ در این\nمجلس دو رای پیش شد : يك جنبه به این طرف بود که هر چه نفری\nموجود است باید فوراً برای تشکیل منطقة حربی مستعد شوند ، اما\nجنبهٔ دیگر باین فکر بودند که باید اولاً به تمام اقوام دور ونزديك وردك\nخبر داده شود ، و تا زمان جمع شدن تمام اقوام هیچ حرکت ومقاومت\nنباید در بین بیاید ، اما اینها هنوز در مذاکرهٔ اول بودند که :\n\nحادثه اول در وردك\n\nبعد از گذشتن چند روز از سقوط کابل ، اراکین سقو امری صادر\nمیکنند که خانهٔ عبد الاحد خان که در شیخ آباد وردک است ضبط شود\nو امر نامهٔ این ضبط بدست یکنفر از منصبداران سقو که باخود ۳۱ نفر\nسوار برده بود داده میشود چون این ها به دو آب رسیدند پسر عبدالاحد\nخان بايك عده ملازمین خود راهرا گرفته برایشان فیر میکند ، این\nمقاومت و حمله تا عصر دوام گرفته و در نتیجه یکنفر از سقوی ها مجروح\nوبقیه مجبور بر جعت می شوند .\nرسیدن این خبر به سقو موجب غضب وی شده و به فکر ترتيب يك\nحمله میشود اما چون قضیه مشرقی وخطر حملهٔ علی احمد خان مدنظر بود\nمجبور شده ترتیب حملهٔ وردک را برای وقت فارغ شدن تعطیل میدهد .\n\nاواسط ماه رمضان :\n\nمجردیکه سقو از طرف علی احمد خان فارغ میشود يك قوهٔ خیلی\nمکمل عسکری که از عسکر تربیه یافتهٔ سابق و نیز اراکین مخصوص خودش\nحتى رسالهٔ شاهی خود را در آن مفرزه منضم ساخته با توپ و جبخانه\nو خزانهٔ کافی بطرف وردک فرستاد و طبعاً سقو در این حملهٔ خود نه تنها\nتابع ساختن ورد کرا مراد داشت بلکه ضمناً زیر حکم آوردن راه قندهار\nآرزوی مهمتر او بود ، زیرا در کابل مخصوصاً در آخرها خبر تهیه\n\n- ۱۱۹ -"}
{"book": "adl0122", "page": 128, "text": "شدن يك قوت در قندهار به خیلی شدت و حرارت منتشر بود. از این\nرو سقو بچه تا كه میتوانست در تعبیه و تقویت این مفرزه صرف مجهود نمود .\nاما ور دكيها كه پیشتر از تاریخ همان حادثه اول\nجرگه های خود را منعقد ساخته ترتیبات مدافعه را سنجیده بودند\nتا این تاریخ گویا آماده شده و پیشتر در منطقه های لازم\nبهره معین ساخته اقوام مسعود وزیری های مهاجر ساکنین آن علاقه نیز\nباور دكیها اتفاق تام نموده و همه دستيك حاضر و آماده بودند ، که این جماعه\nهای آماده و حاضر جنگرا عبدالله خان كه به [ لا لای کرنیل ] شهرت\nدارند خرج و مصرف میدادند .\nچون از این جمع آوری وردگ ها سقو اطلاع داشت لذا پیشتر\nيك طیاره فرستاد که در حدود شیخ آباد بمبارد مان نمود الى اذیتی\nاز این بمبارد او واقع نشد\nو از طرف سقو محمد عزیز نام که از دسته خصوصی او بود حاکم وردک مقرر\nگردید . حاکم مذکور در بادام آمده برای کریم خان شهید وردک\nو دیگر سر کردگان اطلاع فرستاد تا بیایند اما کریم خان و دیگران این\nپیغام او را قبول نکردند ، بالاخره بین حاکم و سرکردگان وردک\nمذاکره دایر شد ، وردكيها خواهشات پیش کردند که از طرف سقو\nبرما حاکم مقرر نشود و اسلحه ما گرفته نشود تا زمانیکه عموم افغانستان\nبه سلطنت سقو تسلیم کنند .\nو در این اثنا افواج سقو استحکامات خود را در حدود بادام تهیه\nمیکردند ، وردکیها نیز بالمقابل ترتیبات مدافعه را میسنجیدند.\nحاکم پیغام اخیر خود را بسر کردگان وردک فرستاد که باید بزودی\nبیعت خود را بدهید . همین بود که سر کرده ها حاکم را به آمدن اطلاع\nدادند ، اما بشرطیکه با او عسکر نباشد حا کم هم با فرامین که در ان\nشرایط وردكیها قبول شده بود به شیخ آباد آمد و او را بقسم نظر بند\nنگاه کردند . سرکرده ها در باب بیعت ده روز را به سیا ست\nو مدارا گذشتاندند ، در این اثنا سه غند سقو تیار شده\n- ١١٦ -"}
{"book": "adl0122", "page": 129, "text": "وبحدود وردك آماده شده بود، حاکم اطلاع اخیر پرتهدید خود را داد که\nیا بزودی بیعت نمائید والا قوای ما که حاضر هستند بزور آمده و اهالی را مطیع\nخواهند ساخت؟ و از کابل هم سقواوامر شدید خودرا برای حاکم وردك و\nروسای مفرزه که در میدان هستند میفرستاد تا بزودی مسئله وردك را فیصله\nکرده بطرف غزنی بروند.\nهمان بود که در ۲۸ رمضان چنین نقشه گذاشته شد که اولا\" رساله\nشاهی و قطعه نمونه از درانی بطرف شیخ آباد حرکت نمایند. بعداز آن\nاینها پیشرفته وعوض آنها غند دوم بیاید وعلی هذا القیاس قوای که باید\nطرف غزنی بروند به همین ترتیب از وردك بگذرند.\nاهالی و اقوام وردك ووزير ومسعود مهاجر از این نقشه مطلع شده و\nبرای روز ۲۹ رمضان که موعد گذشتن قطعه اولین عسکر ســقو بود\nدور واطراف سرك را گرفته بکمین بودند: مجردیکه عسکر سقو براه\nافتاد وازدشت توپ گذشته بود از هرطرف برایشان فیر کـــردند. در\nنتیجه عده زیادی از این قطعه مقتول و تمام جبــاخانه و ذخایر و پول بدست\nاقوام وردك افتاد وعسکر سقو کاملا\" پاشــان ومشتت گردیده ۷ صد نفر\nاسیر و زخمی. و ۳۷ نفر مقتول از سقویها در این واقعه شد:\nو بهمین صورت ورد کها باشجاعت وفداکاری تمام در راه عـدم پیشرفت\nسقو از حدود خود شان مقاومت کــرده و بعد از آن ترتیبات خــودرا\nبرای آتیه گرفتند، گذشته از آن برای سـركـردگـان که در لوگر\nو یا در کابل وگ کـروهی بودند، و از آن ها امید میرفت که طرفدار سقو\nنیستند از ین واقعه اطلاع داده و آمادگی خودرا برای هجــوم بردن برسقو\nبشرطیکه از دیگر طرفها با ایشان موافقت شود ابلاغ داشتند.\nوتاآخر وردکها در هیچ فرصت از مقاومت ومحاربه کـــــردن با سـقو\nکوتاهی نــكـرده وقتیکه قوای قندهار پیش آمد. با آنها هم روابـط پیدا کرده\nراه غزنیرا بریده و يك محاربه دیگر باسقو نمودند تا اینکه دست سقو بوردك\nرسیده و بانتقام گرفتن از آنها اقدام نمود. چنانچه در آینده بیان\nخواهد یافت.\n\n- ۱۱۷ -"}
{"book": "adl0122", "page": 130, "text": "لوگر\n\nمجردیکه کابل بدست سقا می‌آید. دهشت و حیرت در حدود لوگر پیدا شده مخصوصاً در یک عده افرادیکه با حس بوده و نیز شجاعت و نفوذ کافی داشتند این حادثه بیشتر تاثیر نموده، بفکر اسقاط سقا می‌برآیند. از طرف دیگر یکعده طرفدار سقا شده فوراً خود را به کابل نزد او رسانیده پول و تفنگ و فرامین متعدد گرفته و بطرف لوگر برای اینکه بنام سقا بیعت بگیرند می‌آیند.\nگویا هفته اولی از تسلط سقا نمی‌گذرد که در لوگر دو حزب مخالف یکدیگر که یکی طرفدار سقا و دیگرش مخالف او بود پیدا شد.\nطرفداران سقا ملای شاهمزار، محمد ابراهیم و میرزا نظر محمد کلنگازی و حاجی قدردن، و یکعده دیگر بود.\nاما حزب مخالف سقا اگرچه اشخاص برجسته تر و طبعاً با حس بودند ولی بین شان اختلافات فکری پیدا شد که این اختلافات اقدامات ایشانرا عقیم ساخت. اختلافات مذکور راجع به این بود که یکعده تنها مخالف سقا بوده، طرفدار تشکیل شدن يك سلطنت صحیح بودند، اما یکعده دیگر تنها خود را حزب امان الله خان دانسته و هیچ اقدام را مناسب نمی دانستند یا طرفداری نمیکردند تا زمانیکه امان الله خان از قندهار حرکت نکند، له حزبیکه طرفدار سلطنت صحیح بودند ذوات آتیست.\nآقای محمد نوروز خان که در دوره امانیه رئیس و در عصر نادر شاهی سر منشی حضور و آقای عبدالجلیل خان که قوماندان کوتوالی شدند. و آقای\n\n- ۱۱۸ -"}
{"book": "adl0122", "page": 131, "text": "سمت جنوبی\nدوره اول"}
{"book": "adl0122", "page": 132, "text": "فیض محمد خان پسر نواب خان. اینها در کلنگار مرکز گرفته و برای تشکیل دادن\nيك حزبی بمخالفت سقو و طرفدار يك سلطنت صحیح هر که باشد بشر طيكه\nعموم مملکت آنرا تسلیم کند مشغول شدند و از تبلیغ يك قدم گذشته\nچند دفعه با مامورین سقو که طرف لوگر آمده بودند محاربه کردند\nکه در یکی از دفعات جهت مقابل ایشان ملك محسن والى سقو واقع شد. §\nنیز در سرخ آب بان مفکوره که باید با سقو مخالفت نمود و يك\nسلطنت صحیح را طرفداری کرد آقای عبد الغنی خان احمد زئی سرخ آبی\nبودند که در اوائل تنها بجان خود در آنحدود کار میکرد و در آخر ها\nبا وجودیکه سقو خود ایشانرا در کابل بطور یرغمل آورده بود اما\nایشان در همین حال نظر بندی بطرفداری سردار والا سپه سالار صاحب\nکار میکردند. تا اینکه در وقت رسیدن شان بلو کر خود را از این نظر\nبندی مجیله رها کرده و در لشکر مهاجمین دو دفعه شامل شدند یکی در\nجنگ اول خوشی که تذ کارش در وقایع جنوبی آمده و دوم دفعه در حمله\nاخیر که کابل فتح گردید. این بود مختصر وقایعیکه در لوگر پیش آمد ؟\nاما بطور مجموعی میتوان گفت که چون در بین ارا کین لوگر موافقت\nفکری نبود از این رو استعداد و اقدامات شان نتیجه بخشیده نتوانست\nو طرفداران سقو موفقتر شده لوگر را به قبضهٔ سقو داده و این\nسر کرد گانیکه بیشتر نام های شان تذ کار یافت بجو بگذاردن اموال و املاك\nخود گردیده بطرف جنوبی فرار نمودند ـ تا اینکه زعیم و نابغه خیر خواه وطن\nسر دار والا سپه سالار صاحب بجنوبی رسیده و این سر کردگان در هئیت\nایشان شامل شده برای پیشبرد نقشه ها و افکار شان تا دقیقه آخر با جدیت\nو فدا کاری عمل نمودند تا اینکه کابل فتح و وطن از این تهلکه نجات یافت\n\nـ ١١٩ ـ"}
{"book": "adl0122", "page": 133, "text": "سردار سپه سالار\nدر صفحات آینده مطالع مجاهدات و فدا کاری و جان نثاری چار فرزند رشید يك خاندان شریف و بزرگ این وطن را در شدید ترین ساعتهای احتیاج آن از نظر میگذراند .\nدر این صفحات نمونه بلندی از وطن پرستی است . زیرا رکن بزرگ یا فرد اول و پهلوان این میدان وقتیکه وطن در شعله انقلاب میسوخت بستری و قرار قطعی داکتر بود که باید از اطاق خود حرکت نکنند ولی تحمل این حال وطن برای شان دشوار تر معلوم شد از این رو با مشکلی و تحمل خطر های درد و الم حرکت و سفر با همان حالت بستری خود را بگوشه جنوبی رسانیده شروع و اقدام مجمع و توحید و نجات اقوام وطن نمودند.\nدر صفحات آینده نمونه و درسهای خیلی قیمت داری از بی غرضی در راه خدمت وطن است ، زیرا روزیکه این اراکین محترم به پشاور میرسند در مقابلشان چالهای مختلفی و نقشه های متعددی گذاشته میشود که باید طرف اینرا گرفت، یا طرفدار آن بود ، ولی هيچيك از آن چالها و اقدامات ایشانرا منحرف نساخته امتحان بزرگی از این دادند که در خدمت وطن نه غرض خود و نه غرض دیگر را باید داشت ، بلکه تنها وطن گفته باید خدمت نمود .\nدر صفحات آینده نمونه بزرگ از ثبات و پایداری است . زیرا چنانچه مطالع در آینده خواهد خواند که این مجاهدات ۷ ماه طول کشید و هر روز این هفت ماه در خطر و تکلیف وزحمت وما یوسیت گذشت ولی جز ثبات و پایداری دیگر چیزی این مشکلات و عوارض ۷ ماهه را نگذشتاند.\nدر صفحات آینده مطالع بلند ترین امتحان ایثار و قربانی عزیز ترین امور\n- ۱۲۰ -"}
{"book": "adl0122", "page": 134, "text": "را بر صحنه خیر و مصلحت وطن می بیند . یعنی روزیکه این نوابغ بزرگوار ما در گوشه جنوبی بروز نموده برای اسقاط سقو اقدامات میکر دند ، تمام ما یملک ایشان ضبط گردیده چند ین دفعه سقو مکاتیب و پیغامهای تحریری از افراد فامیلشان گرفت و بجنوبی فرستاد که اگر شما به کابل نیامدید و از شوراندن اقوام بر علیه سقو ، و تبلیغ کردن برای نجات وطن دست نگرفتید سقو ما را قربان فدا کاریهایتان خواهد ساخت، ولی حاشا و کلا که این تهدیدات اندکی در اراده و عزم پاکی که برای نجات وطن نموده بودند تزلزل پیدا کرده باشد بلکه خود نگارنده این سطر ها در یکی از دفعاتیکه این مکتوب تهدید آمد حاضر بود که جواب سردار والا بالمقابل همين يك كلمه بوده است : [ از وقتیکه خبر این فلاکت وطن بمن رسید حواس خود را باخته ام ، من نمیتوانم وطنرا باین حال فلاکت ببینم ، یا اینکه تمام هستی و موجودیت خودرا میبازم و یا وطن خود را ازین حالت میرهانم ، برای این نجات ، خود و تمام افراد خاندان خودرا نذر گرفته همه را بخدا سپردم .\nاین جواب در آنوقت مو های مستمعرا در بدنش بحرکت میآورد مخصوصاً وقتیکه به تصور میگرفت که ۶۲ نفر يك خاندان با عز و شرف به قبضه يك ظالم شریر افتیده احتمال داشت يك روز بیگناه اینکه بزرگان شان خدمت وطن میکنند خدا نا کرده تباه گردند والحاصل ایثار بود و بزرگ ایثار . تا اینکه حلقه اخیر این امتحان در روزیکه کابل فتح گردید و سقو تمام افراد خاندان شاهیرا بداخل ارگ برده و خواست بذریعه این گروی جانی بسلامت برد داده شد. زیرا در آنروز آخرین امتحان بزرگ حس ایثار و مقدم داشتن وطن بر هر چیز داده شده و ذات ملوکانه شان بدون اینکه این گرویرا رعایت یا اعتنا بدهند امر فیررا بر ارگ و خاتمه دادن سقوط و نجات وطن فرمودند .\nوالحاصل صفحات آینده سر تا پا مجاهدات فداکارانه و وطن پرستی بی غرضانه نیستکه تا دیر زمان اولاد این وطن اراکین معظم این حصه را تقدیر و تمجید خواهند کرد .\n\n- ۱۲۱ -"}
{"book": "adl0122", "page": 135, "text": "ترتیب حوادث جنوبی\nچون در این کتاب حوادث قرار روز وتاریخ وقوعشان گرفته شده است از این رو وقایع جنوبی به سه دوره تقسیم گردید .\nدوره اول از تاریخ ورود سردار والا سپه سالار صاحب به سمت جنوبی تا جنگ چرخ . دوره دوم از جنگ چرخ تا جنگ گردیز اما دوره سوم از تاریخ ورود شان بجاجی الی تاریخ استیلای کابل ونجات یافتن وطن که در بین يك دوره ودیگر دوره آن وقایع که در آن تاریخها در دیگر سمتها تصادف کرده است ذکر گردید . واینرا که مطالع میخواند كـويا دوره اول حوادث جنوبی است وقبلا مختصر حالت جنو بیرا ذکر میکنیم :\n\nمختصر حالت جنوبی از شروع\nاغتشاش\nدرمفساد یا اجمال عمومی این اغتشاش اگر نظر سطحی اندازیم همین نتیجه بدست خواهد آمد که ملت از پروگرامیكه روی کار بود رمیده و باین مناسبت از حکومت متنفر شده است . واگر ازین نقطه نظر گرفته شـود پس در آغاز شورش ۱۳۰۷ درحقیقت سمت جنوبی باید از عموم ولا یات دیگر برای شورش کردن آماده تر می بود . زیرا ٤ سال پیشتر از آن عيناً بهمین عنوان شورش کرده بودند ، تا اینکه حکومت شورش آنها را بقوت خاموش ساخته و برای دیر مدتی قانون عسکری منتها شدید رادر آن سمت جاری وخساره ومجازاتهای سختی بعلاقه هایكه مصدر شورش بودند رسانید ، که طبعاً این تشدد هم باید در مستعد شدن آنها برای شورش کردن دراین اغتشاش ۱۳۰۷ اثر بخشیده باشد .\n— ۱۲۲ —"}
{"book": "adl0122", "page": 136, "text": "چنانچه همین طور شد ، یعنی مجردیکه شعلهٔ اغتشاش در مشرقی مشتعل\nگردید در اکثر نقاط جنوبی هم آثار آماده گی دیده می شد . ولی\nمثلیکه تعقیبات شدید و تکالیف سختی که در نتیجهٔ شورش گذشته دیده بودند\nایشان را نمیگذاشت در ابتدای شورش مشرقی پیشتر از اینکه بضعف حکومت\nاطمینان پیدا کنند حرکتی نمایند . همین بود که بترتیب آتی شروع بشورش کردند\n\nاولین حرکت شورشی در جنوبی :\n\nاولین علاقه که برخواسته و بشورش کردن اقدام نمود اهالی چمکنی\nبودند . زیرا در اواخر ماه عقرب خبرهای شورش شنو ار در آن علاقه\nبشدت منتشر شده میرفت و با این خبرها بر و پا گند های مخالفت حکومت\nشیوع مییافت . در این تاریخ او امر جمع کردن نفوس محلی رسیده . اهالی\nاز دادن نفوس ابا کردند و متعاقب این امتناع اهالی چمکنی با بعض اقوام\nمنگل متفق کرده و لشکر زیادی جمع و بالای چونی عسکری حمله آوردند\nتا هیأت حکومتی را از علاقه خود سقوط بدهند ، این حمله بتاریخ ۳ قوس که\nشورش مشرقی شدت خود را داشت واقع شد . و نیز در سمت شمالی\nحوادث بی امنی زیاد شده بعض احیان راه عبور و مرور عمومی هم مسدود\nمی شد . در مقابل این حمله قطعه عسکریکه داخل چونی چمکنی است با اینکه\nناقص و غیر حاضر آن زیاد بود ، اما باز هم در محصوریت خود خیلی مقاومت\nکرده الی ١٥ جدی بمهاجمین تسلیم نکردند . ولی خبرهای مرکز که میرسید\nو در آنوقت زیر حمله سقو بود معنویات عسکری آنجا را خیلی ضعیف\nمیساخت و از طرفی هم در تمام این مدت محصوریت از طرف مرکز هیچ امداد\nو تقویت برایشان نرسید و بالاخر بتاریخ ١٥ جدی مذکور در نتیجهٔ يك حملهٔ\nشورشیها ، چونی از دست عسکر رفته و بتصرف شورشیها آمد .\n\nدوم در جاجی\n\nدومین علاقه که در آن شورش پیدا شد علاقه جاجی است زیرا\nوقتیکه خبرهای مشرقی و باز خبر چمکنی باین علاقه رسید ؛ قومهای حسن\n\n— ١٢٣ —"}
{"book": "adl0122", "page": 137, "text": "خیل واحمد خیل بادیگر قومهای مجاور خود اتفاق کرده بر مرکز حکومتی و\nنقطه عسکری هجوم عمومی برده آنرا منحل وسقوط دادند.\nگردیز ۲۰ جدی\nاقوام جدران حینکه از خبر های شورش مطلع می شوند عده بزرگی\nمجتمع شده و میخواستند بالای مرکز حکومتی جنوبی یعنی گردیز حمله\nبیارند، اما بذریعه تشبثات پیشکی این جمع آوری شان منحل کرده شد.\nگردیز بعد از سقوط کابل\nنوبت حوادث گردیز که آمد میباید شمه از صفتهای ملیت وشهامت و\nفهمیدگی اهالی این شهر بیان شود، زیرا از وقتیکه نظم حکومت\nمختل شد تا دقایق آخرین با تمام فداکاری وتدبیر واتفاق طرفدار حکومت و\nنظم وامنيت می بودند. ودر چندین دفعه که جرگه از دیگر اقوام\nبرایشان فرستاده شد که شما با ما در شورش کردن شامل شوید؟ همه آنها با کمال\nاتفاق ووحدت میگفتند ابداً شورش کردن بر علیه حکومت نه مفید و نه\nجایز است. بلی اگر حکومت از مطالب ملت منحرف شد، هزاران ذریعه\nبرای پیشنهاد کردن وجلوگیری از انحراف آن پیدا می شود. اما در\nاخلال امنیت بهیچ صورت شامل نمی شویم. این بود سلوکشان تا وقتیکه\nپایتخت سقوط کرد وسقو متصرف آن شد.\nوقتیکه خبر تسلط سقو رسیده فیصله کردن ومحاکمه بر گردیزیها در ابتدا\nمشکلی پیدا کرد. که سقو کیست؟ آیا در حقیقت چنانچه حکومت\nامانی آنرا معرفی کرده که یکنفر دزد و راهزن است؟ یا چنانچه بعضها\nمعرفی میکنند که شخصی روحانی و عجوبه زمان است؟\nهمچنانکه ملت او را ندیده بود گردیزی هم او را ندیده است. مسئله\nرا که وخیم تر ساخته بود مساعیات محمد صدیق فرقه مشر بود که اصلاً\nکوهستانی وبرادرش شیر جان رکن اعظم و وزیر دربار سقو بود. زیرا\n- ١٢٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 138, "text": "مجردی که کابل سقوط کرد ، محمد صدیق مذکور که رئیس کل قوای\nعسکری جنوبی بود . صاحبمنصبان وکلان شوند گان گردیزیها را جمع\nکرده سعی کرد که بیعتی از ایشان برای سقا و خود بگیرد . ولی\nدرینجا فهمیدگی گردیزیها واجتماعی بودنشان معلوم می شود . زیرا\nمسئله را برای بعد از مذا کره معطل مانده مجلسی بین خود منعقد ساختند .\nواقعاً هم این حرکت شان منتهی قیمتدار بود ، چه میبینم در دیگر\nنقاط مملکت اگر کدام نقصانی رسیده باشد علت اصلی همین بود که تمام\nقوم جمع نیامده باتفاق عمومی قضایا و مسائل خود را فیصله نکردند ، اما\nگردیز یها وقتیکه جمع شدند باتفاق آراء این اجتماعشان چنین نتیجه\nداد که سقا و قطعاً قابل سلطنت نیست ، لذا ما با و بیعت نمیکنیم\nو برای اینکه وضعیت امنیت عمومی گردیز بهم نخورد يك انجمن ملی منعقد\nمیسازیم .\nهمین بود که مجلس مذکور را از اشخاص زبده وبا اعتماد انتخاب نموده\nجلسهٔ اول آن در روز ۱۸ دلو منعقد گردید ، در آن جلسه مقررات\nذیل تصویب شد .\n۱ : نباید بسقا و اطاعت کرد و نه هیچ فردی از گردیزیها باخود\nسقا و یا متعلقین او رابطه پیدا کند\n۲ : جبخانه واسلحه را باید زیر مراقبت گرفت ، تا اینکه کسی در\nآن تصرف نکند ، مخصوصاً محمد صدیق فرقه مشر که افسر قوای\nعسکری بود .\n۳ : مامورین عموماً تازمانی که سلطنت ثابت وحقیقی پیدا شود\nبرحال خود بوده ، امورات اداری را کما فی السابق جاری داشته\nباشند ، و تاز مان تشکیل شدن سلطنت صحیح خود این انجمن فدا\nئیان ملی معاش ودیگر مصارفات آنها را از اهالی بطور اعانه جمع خواهند\nنمود\n٤ : برای عسکری که باحکام این مجلس مخالفت فکری نداشته\nباشند معاش و آذوقه داده خواهد شد .\n\n– ١٢٥ –"}
{"book": "adl0122", "page": 139, "text": "خیل واحد خیل با دیگر قومهای مجاور خود اتفاق کرده بر مرکز حکومتی و\nنقطهٔ عسکری هجوم عمومی برده آنرا منحل وسقوط دادند.\n\nگردیز ۲۰ جدي\nاقوام جدران حینیکه از خبر های شورش مطلع می شوند عدهٔ بزرگی\nمجتمع شده و میخواستند بالای مرکز حکومتی جنوبی یعنی گردیز حمله\nبیاورند، اما بذریعهٔ تشبثات پیشکی این جمع آوری شان منحل کرده شد.\n\nگردیز بعد از سقوط کابل\nنوبت حوادث گردیز که آمد میباید شمهٔ از صفتهای ملیت وشهامت و\nفهمیده گی اهالی این شهر بیان شود، زیرا از وقتیکه نظم حکومت\nمختل شد تا دقایق آخرین با تمام فداکاری و تدبیر و اتفاق طرفدار حکومت و\nنظم و امنیت می بودند. و در چندین دفعهٔ که جرگهٔ از دیگر اقوام\nبرایشان فرستاده شد که شما با ما در شورش کردن شامل شوید؟ همهٔ آنها با کمال\nاتفاق و وحدت میگفتند ابداً شورش کردن بر علیه حکومت نه مفید و نه\nجایز است. بلی اگر حکومت از مطالب ملت منحرف شد، هزاران ذریعه\nبرای پیشنهاد کردن وجلو گیری از انحراف آن پیدا می شود. اما در\nاخلال امنیت بهیچ صورت شامل نمی شویم. این بود سلوکشان تا وقتیکه\nپایتخت سقوط کرد و سقو متصرف آن شد.\nوقتیکه خبر تسلط سقو رسیده فیصله کردن ومحاکمه بر گردیزیها در ابتدا\nمشکلی پیدا کرد. که سقو کیست؟ آیا در حقیقت چنانچه حکومت\nامانی آنرا معرفی کرده که یکنفر دزد و راهزن است؟ یا چنا نچه بعضی\nمعرفی میکنند که شخصی روحانی و عجیبهٔ زمان است؟\nهمچنانکه ملت او را ندیده بود گردیزی هم او را ندیده است. مسئله\nرا که وخیم تر ساخته بود مساعیات محمد صدیق فرقه مشر بود که اصلاً\nکوهستانی وبرادرش شیر جان رکن اعظم و وزیر دربار سقو بود. زیرا\n- ١٢٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 140, "text": "چنانچه همین طور شد ، یعنی مجردیکه شعله اغتشاش در مشرقی مشتعل گردید در اکثر نقاط جنوبی هم آثار آماده گی دیده می شد . ولی مثابه که تعقیبات شدید و تکالیف سختی که در نتیجه شورش گذشته دیده بودند ایشان را نمیگذاشت در ابتدای شورش مشرقی پیشتر از اینکه به ضعف حکومت اطمینان پیدا کنند حرکتی نمایند . همین بود که بترتیب آتی شروع بشورش کردند\n\nاولین حرکت شورشي در جنوبي :\nاولین علاقه که برخواسته و بشورش کردن اقدام نمود اهالی چمکنی بودند . زیرا در اواخر ماه عقرب خبرهای شورش شینوار در آن علاقه بشدت منتشر شده میرفت و با این خبرها پروپاگند های مخالفت حکومت شیوع مییافت . در این تاریخ اوامر جمع کردن نفوس سلمی رسیده . اهالی از دادن نفوس ابا کردند و متعاقب این امتناع اهالی چمکنی با بعض اقوام منگل متفق کرده و لشکر زیادی جمع ، بالای چونی عسکری حمله آوردند تا هیئت حکومتی را از علاقه خود سقوط بدهند ، این حمله بتاریخ ۳ قوس که شورش مشرقی شدت خود را داشت واقع شد . و نیز در سمت شمالی حوادث بی امنی زیاد شده بعض احیان راه عبور و مرور عمومی هم مسدود می شد . در مقابل این حمله قطعه عسکریه که داخل چونی چمکنی است با اینکه ناقص و غیر حاضر آن زیاد بود ، اما باز هم در محصوریت خود خیلی مقاومت کرده الی ۱۵ جدی بمهاجمین تسلیم نکردند . ولی خبرهای مرکز که میرسید و در آنوقت زیر حمله سقوط بود معنویات عسکری آنجا را خیلی ضعیف میساخت و از طرفی هم در تمام این مدت محصوریت از طرف مرکز هیچ امداد و تقویت برایشان نرسید و بالاخر بتاریخ ۱۵ جدی مذکور در نتیجه يك حمله شورشیها ، چونی از دست عسکر رفته و بتصرف شورشیها آمد .\n\nدوم در جاجي\nدومین علاقه که در آن شورش پیدا شد علاقه جاجی است زیرا وقتیکه خبر های مشرقی و باز خبر چمکنی باین علاقه رسید ؛ قومهای حسن\n\n- ۱۲۳ -"}
{"book": "adl0122", "page": 141, "text": "٢٥ حوت :\n\nوفد مفاهمۀ از طرف احمد زئیها آمده بنام اصلاح بین گردیزی و احمد زئی\nافتتاح مذاکره را خواهان شدند . که در حین مذاکره معلوم شد که\nمطالب احمد زئیها مبنی بر دو فقره بود . یکی اینکه اسلحه و جبه خانه\nبین گردیزی و احمد زئی تقسیم شود دیگر اینکه يك نفر از خوانین احمد زئی\nبرای بیعت کردن از طرف گردیزیها و احمد زئی ها موکل شده بکابل فرستاده\nشود . که این مطالباترا انجمن فدائیان قطعاً تسلیم نکردند که\nبعد از این گویا رنجیدگی قطعی بین احمد زئی و بین گردیزی پیش شد\nومخصوصاً همین قصۀ اسلحۀ احمد زئی نذیر زمن مدار نزاع ومقاتله\nبین احمد زئی و گردیزی گردید . که احمد زئیها بزیر نقشۀ غوث الدینخان\nيك جماعۀ تشکیل داده و بر گردیز حمله نمودن را شروع کردند . و\nگردیزیها بالمقابل مقام مدافعه را گرفتند . که شروع این محاربه از ٢٨ حوت\nشده و تاروزهای که سردار والا سپه سالار صاحب بحدود گردیز میرسند این\nمحاربه دوام داشت .\n\nاینست مختصر اوضاع جنوبی از شروع اغتشاش تا وقتیکه حامی وناجی وطن\nبآن سرزمین میرسند . که بطور خلاصه میتوان گفت که نظر بنفرت ملت\nجنوبی که نسبت بحکومت امانی از پیش داشتند . مجردیکه خبر افروخته شدن آتش\nشورشرا در مشرقی شنیدند بانتظار وزمین فرصت بوده چنانچه بیشتر بیان\nيافت يك يك علاقۀ برهیئت حکومتی که در حدود خود داشت حمله برده آنرا\nمنحل وقوای عسکریرا سقوط داده رفتند . و در تاریخیکه سردار والا سپه سالار\nمحمد نادر خان در جنوبی داخل میشوند اقوام جنوبی تمام رسمیات حکومتی\nرا سقوط داده بهیچ طرفی خود را مطیع و مربوط ندانسته برعلاوه آن چیزیکه\nقصه را وخیمتر میساخت پیدا شدن محاربات قومی در بین بعضی اقوام جنوبی بود\nحالا قصۀ مجاهدات دورۀ اول جنوبیرا از تاریخ وارد شدن ذات همایونی\nبحيثيت يك فرد زعیم وپیشواه ملی در خوست میگیریم . که خط حرکت و\nسفر شان ماقبل از خوست در جلد دوم این کتاب آمده است .\n\n- ١٢٨ -"}
{"book": "adl0122", "page": 142, "text": "رسیدن به\nخوست\n(۱)\n\n۱۹ حوت ۱۳۰۷\nقرار اطلاعیه که از سردار سپه سالار صاحب رسید مامورین ملکی\nو نظامی خوست با عموم اهالی ورود شانرا امروز انتظار داشته و باین\nمناسبت ترتیبات ورود استقبالیة ترا در حدود رباط مایشه گرفته اند\nدر همین روز جنابشان با : آقای شاه ولی خان ، و سید شریف خان\nونواب خان در موضع پذیرائی رسیدند ، غند عسکری زیر قومانده نور محمد\nخان غند مشر قطعه عسکری با ۳۱ فیر توپ ایفای سلام نمود و مامورین\nملکی بریاست آقای محمد سرور خان حاکم اول این خطه مراسم خوش\nآمدید را عرض نموده همچنین اهالی با خوانین و علما وسادات ومشايخ\nجدا گانه مراسم مانده نباشی و خوش آمدید را بجا آوردند .\nقبلاً در صفحات جرائد و یا افواهات از خرابی صحت و علالت مزاج\nجناب سپه سالار صاحب خیلی چیز ها شنیده و خوانده میشد که\nاينجا بالفعل علامات منتهی ضعف و علالت مزاج در چهره شان دیده\nمیشود و با همین حالت ضعف وعلالت سعی میکردند با هر يك از\nمستقبلين و لو دور باشد منتهی لطف و کرمجو شیرا نشان بدهند پس از\nاتمام مراسم پذیرائی نطق موثری راجع بحالت بحران موجوده وطن\n- ۱۲۹ -"}
{"book": "adl0122", "page": 143, "text": "و اراده که برای آن در این گوشه مملکت خود را رسانیده اند ایراد\nداشتند که مفاد نطق قرار آتی بود :\nدر حالیکه در فرانسه خیلی مریض و بستری بودم خبر افروخته شدن آتش\nانقلابرا در وطن و دچار شدن آن به مصیبت خانه جنگی و بی اتفاقی بذریعه\nجراید واقف شدم چون بحالات داخلی وطن آشنا هستم و وخامت\nخانه جنگیرا در این مملکت که تا کدام پایه برای وطنم خطر ناک است\nو خدا نا کرده آنرا بکدام پایه فلاکت و تباهی میکشاند میدانم از اینرو\nهر چند که حرکت کردن برایم از طاقت بیرون بلکه خطر ناک بود اما\nدرد و بی طاقتی خود را از این حالت مملکت برخود مشکلتر دیده ببرادران\nخود محمد هاشم خان و شاه ولی خان اصرار نمودم تا مرا بجهت از رسانیده\nبطرف وطن بیارند .\nوحینیکه بپشاور رسیدیم بفضل خداوند صحتم اندکی از حالت بیقراری\nروبه بهبودی گذاشت لذا از آنجا محمد هاشم خانرا بطرف مشرقی و خودم\nبا برادر خود شاه ولیخان باین سمت آمدیم و از خداوند قادر ، یگانه\nآرزویم همینستکه برای دفع این بلای منزل خدمتی کرده رفاهیتیرا\nبرای آتیه وطن که فرزندی از آن هستیم آماده و حاضر بسازیم و در\nخاتمه نطق اضافه نمودند : بعد از عید ( که برای آن سه روز مانده\nبود ) به اتفاق اقوام و خوانین و علما و اهالی اینجا يك مجلس تشکیل خواهیم\nداد که درباره حالت حاضره مملکت و اقدامائیکه باید بشود مذاکره خواهد شد .\nبعد از ختم این بیانیه جنا بشان بطرف چونی رهسپار شده و چون منزل\nامروزه و مراسم استقبال برایشان زحمت داده بود برای تجدید قوا بطرف\nاطاقیکه جهت استراحتشان ترتیب شده بود رفتند .\n\nوضعیت عمومي چند روز قبل خوست\n\n۲۰ حوت\nاز وقتیکه حکومت امانی منحل شد تا دیروز يك نزاع بلكه مقاتله متوالی\nبین مامورین ملکی وعسکری و اهالی خوست جاری بوده است مدار نزاع\n\n— ۱۳۰ —"}
{"book": "adl0122", "page": 144, "text": "يا مقاتله همین بود که اهالی منحل شدن هیئت اداری ملکی و نظامی که\nدر خوسـت بود مطالبـه کرده مامور یترا می گفتند شما همه اموال و اسلحه\nرا که بتحویل خود دارید اعتماد کرده بما بسپارید هر وقتيكه يك حكومت\nتشکیل شد ما همه را بآن خواهیم سپرد .\nاما مامورین ملکی و نظامی این تسلیمرا خلاف شـأن وشرف منصبی خود\nاعتبار کرده مرکزیت و مقام وحيثيت رسـمیرا دوام و محا فظت میکردند.\nو اهالی در این مطالبات خود بدو جنبه بودند : یکی از راه مذاکره و مسالمت\nآمده مامـورین را با نحلال وترک مر کزیت حکومتی میخواستند وادار\nبسـازند جنبه دیگر از راه جنگ ومحاربه پیش آمده خواه مخواه\nمنحل شدن هیئت مامورین را مطالبه میکردند دایر با این نزاع دور\nوا طراف چـونیرا هر روزه حلقه های بزرگی از اهـالی که احيانا عده\nآنها به ١٠٠٠٠ میرسید احاطه کـرده و هنگامه بدرجه وقوع محـاربه هــا\nمیکشید ( ١ )\nولی بعد از اینقدر مدت دراز این روز اولیستکه گرد و نواحی چونی\nاز آن اهالیکه بجنگ میآمد فارغ دیده میشود زیرا میدانیکه اطراف چونی\nواقع است در اغلب روز هـا خطوط محاربه بوده و عبور و مرور از آن\nقطعاً ممکن نبود، چه نه مامورینیکه در داخل چونی هستند بنزدیك خود کسرا\nمیگذاشتند و نه اهـالی باشنده گان چونی را ببرآمدن وا گذار میشدند\n\n( ۱ ) در نتیجه صورت اداره او تو قراطی ( فردی مطلقیكه ) تا این ایام در مملکت بوده است يك\nعقیده و کیفیت عجیبی در ذهنیت اهالی خصوصاً طبقه عوام راجع به حکومت و معنای آن ترسیم کرد .\nو آن اینکه حکومت و هیئت اداری حتی عمارت و میز و چـوکی و دفتر و قلم و دواتيكه در این ادارات\nمستعمل است مال شخصی شاه میباشد لذا اگر در نتیجه كدام حادثه شاه از تخت بر طرف شود این\nطبقه اهـالی باین عقیده میافتند که دسته مامورین . دوایر و همه اثرات آنها باید منحل شو3\nو غالباً این عقیده که در اهالی موجود است نه تنها نتیجه جهالت ایشان میباشد بلكه يك علت بزرگ آن\nنتیجه غلط معروف شدن ماموریت در ذهن اکثریت مامورین است یعنی با لمقابل يك طبقه مامورين\nباین عقیده هستند که مامور عبارت از نماینده شاه است وعوض اینکه خود را منفذ قوانین و مجری\nاحتياجات و شئونات ملت بدانند بالعکس ماموریت را عبارت از مقام فرماندهی و اداره کردن ملت\nبقسم توابع و زیر دستان میپندارند . و شاید این یکی ازان امورات اساسی باشد که باید قبل از همه\nچیز باصلاح آن بپردازیم و چون مسئله تعلق بروح عمومی دارد بعبارت دیگر چون این نقیصه کسب\nعمومیت کرده است از این رو میتوان گفت که نزدیک ترین راه علاج این نقیصه دور کردن همین\nعقیده از فكر مامورین است .\n- 131 -"}
{"book": "adl0122", "page": 145, "text": "اما امروز بالعکس وضعیت آرام وما مورینیکه قریباً از دونیم ماه باینطرف\nمحصور بودند آزادانه بهر طرف گشت و گذار كرده يك نوع تبديل\nعمومی از هر جهت در این سر زمین دیده میشود .\nو بطور مجموعی میتوان گفت از ساعتیکه این زعیم بزرگ ما در این\nسر زمین رسیده اند اوضاع خیلی فرق پیدا کرده است چنانچه از\nیکطرف دیگر پیدا شدن این تغیر بزرگرا در همان روز میتوان نشانه قوی\nموفقیت زعیم خود در مستقبل بگیریم زیرا تبدیل مذكور يك دليل بزرگی\nبر این بود که اهالی مملکت حتی درین حالیکه همه رسمی انرا شکستانده میروند\nبایشان عقیده‌مندی وحرمت مخصوص دارند پس این فاتحه وضعیت را\nفال نيك بايد گرفت .\nنقشه و یا خط حرکت\nاهمترین چیزیکه آنرا پیشتر از همه چیز باید دانست نقشه و یا خط\nحرکت زعیم (۱) ومنادی نجات نو وارد مملکت میباشد زیرا مسلم است نظریه\nیگانه شان نجات دادن مملکت میباشد از این گرداب تباهی که به آن\nدچار شده است گویا خط حرکت و یا نقشه که این فرد خیر طلب در\nدر مخیله سنجیده است بحيات يك يك فرد این مملکت علاقه ومساس خواهد\nگرفت و اگرچه تا الحال از نقشه و خط حرکت خود صریحاً چیزی بیان نداده اند\nولی باز هم از روی قیاس دادن اوضاع عمومی مملکت . و انداختن\nيك نظر بر بياناتشان که تا الحال گفته اند . نقشه و خط حرکتشان را\nقياساً استخراج میکنیم :\n( ۱ ) اگر چه ایشان تا امروز در وطن ( با اینکه آخرین رتبه که اشغال کرده اند وزارت مختاری بود )\nاما شهرتشان در زبان عموم اهل وطن سپه سالار است .\nمگر نظر بوضعیت انحلال که در مملکت افتاده و باز نظر به این اقدامشان که در چنین\nحال خود را کناره نکرده باعتماد اعتبار و شهرتیکه در افراد وطن دارند برای جمع تشتت و پاشانی\nموجوده خود را در آتش انداختند لایقتر ومناسبتر است که ایشان را بلقب زعیمی بشنا سیم .\n۱۳۲"}
{"book": "adl0122", "page": 146, "text": "وضعیت عمومی امروزده مملکت\nاز تسلط سقا بر پایتخت قریبا سه ماه میشود در ظرف این سه ماه در تمام مملکت کل معانی انحلال تطبیق یافته هر ولایت قریبا از ولایت دیگر جدا شده هیچ معنی از روابط قریبا در ملت نمانده است وعلت بزرگ این انحلال دو نکته اساسی است: یکی اینکه اهالی ولایات در مقابل قبول کردن پادشاهی سقا بيك حالت دهشت مانده از یك طرف نمیخواهند باو بیعت کنند از طرف دیگر او را متصرف پایتخت میبینند علت دیگر انحلال نبودن ذرایع مواصله سریع بین ولایات است و وضعیت در این تاریخیکه جناب سپه سالار صاحب داخل میشوند در هر يك از ولایات تقریباً از این قرار است:\nقندهار: اگرچه در این تاریخ امان الله خان اعلان استرداد استعفای خود را نموده است و برای تحشيد يك لشكر جهة اسقاط سقو کار میکند مگر چیزیکه در اینوقت از قندهار معلومات داریم همین بود که قندها ریها بسلطنت بچه سقو تسلیم نکرده اند.\nهرات: ملحق بقندهار وزیر قیادت محمد غوث خان ومحمد ابراهیم خان بود\nترکستان: بدست سقو افتاده بود ولی تنها شهر مزار اما در اطراف آن امنیت مفقود ورعایا خود سر هستند.\nمشرق: باستثنای چندنفر خوانین که مراد شان استفاده شخصی بود باقی تمام اقوام به سقو تسلیم نکرده اند. ولی بدبختانه یگانه ولایتیکه در چنین وقت باریك بخانه جنگی شدید گرفتار شده است.\nهزاره: بسقو تسلیم نکرده و بترتيب دادن يك لشكر برای محاربه سقو مصروف است\nتگاب: با حکومت سقوی مخالفت نموده حمله و لشکر کشیرا بر کوهستان بنا کرده است.\nوردك: با کمال شجاعت و فداکاری با عساكر سقو كه ميخواستند طرف غزنی بروند مقابله کرده با او مردانه وار محاربه دارند.\n— ١٣٣ —"}
{"book": "adl0122", "page": 147, "text": "نورستان : بسقو تسلیم نکرده در کمین فرصت و وضیعت هستند\nقطغن : که در آن وقت عظیم الله خان نائب الحکومه بود بسقو\nاطاعت و بیعت کرده است .\nلوگر : یك عده اقوام باثر هدایت ملا صاحب شاهمزار و بعضی افراد\nدیگر بسقو اطاعت کرده اند یك عده اقوام دیگر بزعامت وتبلیغات\nنوروز خان و نواب خان بابر نشان وعبد الغنی خان سرخ آبی وغیر شان\nمخالفترا باسقو اختیار نموده ترتیبات حمله را بر عساکر و مامورین سقو که\nطرف لوگر بیایند بنا کردند .\nمیمنه : بحالت تذبذب مانده در ابتدا طرف قندهار بود ولی وقتیکه\nمزار بدست سقو افتاد اهالی میمنه هم باو بیعت کردند .\nهمچنین در تمام نقاط مملكت يك بحران عمومی استیلا دارد درین\nچنین وقت زعیم ما یعنی جناب والا سردار سپه سالار صاحب در گوشه جنوبی\nمملکت ظهور نمودند و اینجا در اولین نطق خویش در روزیکه وارد شده\nاند همینرا فرمودند که : اولین اقدام ما منعقد ساختن یک جرگه بزرگ\nبرای بحث کردن در حالت مملکت و تعیین دادن اقداماتی که باید بشود\nخواهد بود ونیز در سیاق بعضی محبتهای خودشان که با خوانین نموده\nاند از زبانشان چنین شنیده میشود که فلاکت امروزه افغانستان خیلی مدهش\nاست و اگر اندک طول کشید خدا نا کرده عاقبت بسیار وخیم دارد\nدر حالیکه علاج این قضیه اگر بتدبیر شود آسان است یعنی چون اصل\nنزاع مسئله سلطنت است و بچه سقو را که بسلطنت قبضه کرده در ملت\nکس قبول نخواهد کرد پس چاره آسان همینست که این شخص از پایتخت\nبذریعه اتحاد ملت برطرف شود و اصول صحیح برای سلطنت فردیکه\nبرضای تمام ملت باشد انتخاب گردد\nشنیدن اینچنین بیانات از زبان ایشان وتطبیق دادن آنها بر حالت و اوضاع\nپراگندگی امروزه مملکت که اختصار آن پیشتر بیان شد اینرا نشان\nمیدهد که نظریه شان بردو اساس مبنی است : یکی برطرف شدن سقو\nدیگرش پیدا کردن یک وحدت و اتفاق ملی عمومی در باب تشکیل سلطنت\nبر اساس صحیح انتخاب .\n- ١٣٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 148, "text": "۲۱ و ۲۲ حوت\nاین دو روز مانند روز گذشته در تشرف قوام و خوانین بحضور سردار والا و نیز در ترتیب دادن موضوعاتیکه در جرگه باید زیر مذاکره گرفته شود گذشت مکتوبهای متحد المآل قریباً بمفاد نطق سردار والا در روز اول بعموم خوانین جنوبی و لوگر و باقی اطراف دور و نزديك بطور اطلاع از ورود جناب والا فرستاده شد که در آن مکتوبها يك ندای عمومی برای لزوم وحدت و اتفاق و نیز همه را بضرورت عقد يك جرگه عمومی برای دقت کردن در شئونات سلطنتى ورفع نزاع حالیه دعوت کرده مقصد خودرا که پیدا کردن رشته اتفاق و همین اتحاد است ابلاغ نمودند.\n۲۳ حوت :\nامروز اول عید است باستثنای مراسم مذهبی که بجا آورده شد باقی هیچ اثر احساس بودن روز عید در چهره ها دیده نمیشود سردار والا سپه سالار صاحب نماز عید را با اقوامیکه جهت تبريك آمده بودند در میدان گلف خوانده بعد از ادای نماز برای تبلیغ افکارو نظریات خود شان موقع را مناسب یافته با تاثر حسی که در آنوقت برای شان پیش آمده بود راجع باینکه این عید عوض سرور وخوشى بالعکس روز غم و حزن تصادف کرده است يك نطق موثری ايراد فرموده بچه سقو وپادشاه شدن او را كما هو حقه بيان و تصویر کرده مآل و نتایج وخیمه که از دوام این شخص پیدا می شود بیان نمودند بعد از ادای نماز و اختتام این نطق که بطور مخصوص در آن روز يك تاثير خیلی زیادی داشت جمعیت پراگنده شده سردار والا بطرف چونی عودت نمودند .\n٢٤ حوت :\nخبر ورود سردار والا بهر حديكه ميرسيد اقوام آنجا يك جماعۀ بزرگی\n- ۱۳٥ -"}
{"book": "adl0122", "page": 149, "text": "تشکیل داده خود را بخوست میرسانیدند چنانچه امروز هم جماعه بتعداد\nهزار نفر تخمیناً آمده سردار والا قراریکه دیگر اقوام را در این چند\nروز میپذیرفتند به میدان گلف رفته و با این اقوام بازدید نموده و قریباً\nبا يك يك نفر آنها عبارت تبريك عید را تبادله فرمودند .\nاین اقوام هم بنام شادیانه ساعتی بآن کردن گذرانیدند بعد از\nآن برای اتمام کار انیکه جهت امروز تعیین شده واپس بقرار گاه خود\nعودت نمودند .\nاز ٢٥ الي ٢٨ حوت :\nاقوام از دور و نزديك آمده میروند و سپه سالار صاحب هر کدام\nرا جدا کانه ملاقات میفرمایند اقوام هم هر کدام گرمجوشی خود را\nبذریعهٔ خواندن نشیده ها و قصاید مدحیه نشان میدادند بحدیکه دیدن\nاین اوضاع و زیاد شدن عده اقوامیکه میآمدند و میرفتند امید و ار را\nبجمع شدن اقوام بدور این منادی نو وارد وطن روز بروز\nمیافزود . چنانچه باید گفت این منتها امید و آرزوی هر خیر خواه\nوطن در آن وقت بود چه مسلم است يك حلقه بزرگ امید نجات\nوطن بسته با ینچنین جمع آوری است .\nآقای شاه محمود خان که از جنگ سقویها از کابل خود را بحیله\nلطیفی کشیده بودند و از پارا چنار برای انجام بعضی ماموریتها از سردار\nوالا جدا شده بودند امروز بخوست رسیدند ( ١ )\n( ۱ ) بعد از اینکه کابل به تصرف سقو آمد . چون سردار والا سپه سالار صاحب و عموم افراد\nخاندانشان در بین ملت مخصوصاً نظر بسابقه های اداری که در جنوبی و مشرقی دارند . منتها محبوب\nو محل اعتماد عمومی هستند . سقو بچه خواست از این اعتماد و محبوبیت کار بگیرد همین بود که آقای\nشاه محمود خانرا بطور رئیس تنظیمیه برای آوردن اطاعت نامه اقوام جنوبی فرستاد . ولی طبعاً خیال\nخامی بود . اما بهر حال اين يك حیله خیلی مفیدی برای بر آمدن شان از چنگ محصوریت در کابل شده\nتوانست . مجرد تکلیف شدن این امر باوشان فوراً يك هيأتي از اشخاص کار کن و با اعتمادی که درك\nداشتند تشکیل نموده و بطرف لوگر در ٢٢ شعبان حرکت نمودند شب اول در کلنگار و از آنجا بتاریخ\nسوم رمضان به ( چرخ ) و ٢٢ رمضان به پاکخواب شانه حرکت نمودند . و درین توقفات خود فريضة\nوجدانی خویش را از حیث معرفی نمودن حقیقت مجسمه سقو و نتایج سلطنت او ايفا نموده تا کیدات\nزیاد را در باب عدم اطاعت و بیعت آوردن با و مینمودند . بلكه هر کدامرا در این باب قسم میدادند .\nدر پا کخواب شانه از تشریف آوری جناب وا لا سردار سپه سالار صاحب در پشاور مطلع شدند . همین\nبود که از راه خوشی و دو بندی بجاجی رفته ، و از آنجا به ( پاره چنار ) سردار والا را بعد از جدائی\n٦ سال ملاقی شدند . بعد از اقامت يك شب و مذاکرات عمومی در حالت مملکت بعض تعلیمات و وظایف\nبر عهده گرفته واپس بطرف جاجی حرکت نمودند .\n— ١٣٦ —"}
{"book": "adl0122", "page": 150, "text": "۲۹ حوث\nيك مناقشه بین وزیریهای مهاجرین سال غزا و اقوام: منگل و علی شیر\nو اهالی خوست موجود بود که در این روز تیرگی پیدا کرده و از\nتیرگی گذشته بسنگرکشی و محاربه کشیده است و چون غالباً اقوام\nافغان بدو حزب سفید و سیاه (تور و سپین) منقسم میباشد که در\nاوقات نزاع هر قوم طرف حزب خود را میگیرد در این حادثه هم اقوام متنازع\nبدو حزب تقسیم شده اند منگلیها که حزب تور هستند میگویند\nوزیریها باید از زمینیکه حکومت برایشان بخشیده بود دست بردار شده\nبملك اصلی خود عودت کنند اما حزب سپین یعنی سفید از وزیریها\nدفاع کرده باقماندن وزیریها را در مملکت و عدم تصرف شدن زمینهای\nشانرا طرفداری میکنند سردار والا در این حال بهر صورتیکه باشد\nباید این نزاع را اهمیت داده در فیصلهٔ آن اقدامات بنماید\nچنانچه برای اصلاح و موافقت پیدا کردن بین متنازعين يك هيئتی باعتبار\nقومی تشکیل نموده بطرف متنازعین فرستادند که نمایندهٔ حزب تور\nدر این هیئت زلمی خان وسنك باچند نفر دیگر ونمایندهٔ حزب سپین علی جان\nخان صبری و چند نفر خوانین دیگر و از طرف سردار والا نواب خان\nلوگری بودند .\n\nاول حمل ۱۳۰۸\nطرف عصر میر غوث الدین خان که از خوانین معروف احمد زائی پسر\nجانداد خان مشهور است با ٦٠٠ نفر ويك عده خوانین احمد زئی وغیر آن رسیده\nقرار گذشته استقبال شدند و خوانین هر كدام جداگانه معرفی گردید این\nتشرف و استقبال خیلی پرجوش در عین زمان از اهمیت خالی نیست زیرا\n\n- ۱۳۷ -"}
{"book": "adl0122", "page": 151, "text": "آمدن خان احمدزئیها با يك عده زياد تقري ایشان دلیل بزرگ بر محبوبیت\nسردار والا در قلوب افراد ملت این سمت شده میتوانست مخصوصاً اینکه\nنجات و خاتمه فلاكت مملکت در حقیقت بسته بودن چنین محبوبیت است\nچه کسانیکه در حقایق این اغتشاش تعمق کرده باشند اینرا باما تایید خواهند\nکرد که ملت از همه کسانیکه بنام کار داری معروف بودند سخت رمیده است\nپس در چنین وقت جمع شدن این اقوام بگرد این فرد نيك رفتار ونيك نام\nوطن حاقه امید بزرگ هر يك بود. طرف شام جناب اعلی آقای شاه ولیخان\nکه برای انجام دادن بعض امورات ضروریه رفته بودند واپس رسیدند .\n۲ حمل\nوفد یکه دیروز برای صلاحیت متنازعین رفته بودند آمده و مژده\nصلاحیت و موفقیترا دادند الحق باید اعتراف کرد که وزیریهای مهاجر\nشهامت بلندی بخرج دادند یعنی وقتیکه وفد نزدشان رسید و اصرار حریفهای\nخود را دیدند خطر دوام و طول کشیدن این قضیه خود را بجا آورده\nگفتند : چون سردار والا سپه سالار صاحب مهمه بزرگ در پیشروی\nدارند و از طرف دیگر این حریفهای ما نمیخواهند راه صلاحیترا بگیرند\nاز اینرو ما نمیخواهیم که این قضیه موجب مصروفیت و تعطیل کار های\nایشان بشود لذا ما فعلاً از این زمینها و تمام حقوقی که در آنها داریم\nصرف نظر کرده علاوه بر آن هم از اینجا خارج میشویم باین مناسبت\nگویا قضیه هم فصله شد\nبعد از آن اقوامیکه در این نزاع شامل بودند احضار شده در يك\nمجمع عمومی در بینشان عهد قرآن گذاشته شد که من بعد کسی نام تور\nو اسپین و تفرقه و نزاعرا نگرفته هیچگونه جنگ و نفاق را در بین خود\nراه ندهند\nيك نوع اطمینان و خوشنودی در باشندگان چونی و اقوام و لشکر\nهای زیادیکه در بیرون آن هستند دیده میشود زیرا این قضیه وزیریها\nکه امروز فیصله شده اهمیت بزرگی داشته چنانچه در عین زمان اگر\nباین زودی فیصله نمییافت یقین است خدا نا کرده وخامت بزرگ در این\n- ۱۳۸ -"}
{"book": "adl0122", "page": 152, "text": "سرحد مملکت پیدا میکرد چه اگر نزاع بین وزیریها و باقی اقوام واقع میشد البته وزیریهای دیگر که خارج خط افتیده اند از قومداران خود طرفداری میکردند و حاجت بتوضیح ندارد که این نزع تا کدام اندازه طولانی و وخیم میافتاد ولی بفضل ایزد خداوند و حسن تدبیر نابغهٔ خیر خواه ما بود که از این مصیبت بزرگ جلوگیری کرد پس جای اینستکه همه خوشنود و ممنون میبودند .\nامروز جرگهٔ از عموم خوانین وموسفیدان اقوامیکه حاضر هستند منعقد شده است\nدر این جرگه قراریکه سردار والا در نطق روز اول تشریف آوری خود بیان فرمودند مسئلهٔ مملکت و چیزیکه باید تنقید شود مطرح مذاکره قرار داده شد . بعد از دلایل و مذاکرات خیلی دور و دراز که مسائل از هر حیث زیر بحث آمد .\nاقوام چنین فیصله وقرار را بحضور شان تقدیم کردند : که ما بخطرناکی حالت حالیهٔ مملکت قانع شدیم . ونیز برای رفع این خطر ناکی شما را پیشواه وقائد میگیریم ، که این اطاعت ما بشما محض از نقطهٔ نظر عقیده مندی ما اقوام بشما است . ولی شرط ما همینستکه قبل از حرکت کردن از اینجا بیعت ما اقوامرا قبول کرده بما اطمینان بدهید که غیر از خود تان دیگری اشغال سلطنت نکند . مخصوصاً بما عهد بکنید که با امان الله خان که خبر داریم در قندهار مصروف تشکیل حمله میباشد هیچ ارتباط ومراوده نداشته باشید .\nدر این جرگه معلوم شد چیزیکه راجع بخط حرکت سردار والا پیشتر نوشته بودیم صحیح برآمد زیرا بامنتهی اصرار مسئلهٔ تکلیف سلطنترا رد کرده میگفتند که آرزوی من گرفتن سلطنت نیست بلکه میخواهم نزاعیرا که راجع بسلطنت در مملکت پیدا شده است رفع کنیم ، واین هردو نظریه باهم توافق نمیکند ، اما در باب سلطنت این را بشما وهم بهر کسیکه صدای من برسد نصیحت میکنم که بدون موافقت عموم ملت بهیچ کس بیعت واطاعت نکنید ، والا باز اسباب بی اتفاقی را در مملکت زیاد خواهید\n– ۱۳۹ –"}
{"book": "adl0122", "page": 153, "text": "کرد. و از این رو ستکه بشما اطمینان میدهیم که نه برای شخص خود\nو نه برای شخص دیگری کار میکنم. تنها آرزوی من رفع نفاق\nو تشکیل دادن يك سلطنت صحیح برای مملکت باتفاق عمومی میباشد.\nاگر چه این اصرار ورد کردن این پیشنهاد اقوام در آن جرگه\nپیچیدگیهای زیاد پیدا کرد ولی بیانات پر خلوصیت و صراحت حق بر دلیل\nسردار والا باز افکار حاضرین را براه می آورد تا اینکه در اخیر روز\nهمه حاضرین این نظریاتشان را چنین قبول کردند: فعلاً باید بطرف گردیز\nحرکت شود و در آنجا جرگه عمومی از کل اقوام تشکیل داده، در\nاین خصوص بحث میکنیم.\nاین ١٤ روز استکه سردار والا در این سر زمین نزول فرمودند\nو در تمام ساعتهای این روز ها با تمام قوای منطق و استدلالی که\nداشتند بذل مساعی نمودند که قصه بچه سقو را کما هو حقه باهالی و اقوام\nبفهمانند در عین زمان تا اندازه که وضعیت اقتضا میکرد این صدا و\nندا و دعوت خویشرا باقوام دور و نزديك بذریعه مکاتیب فرستادند و\nتاثیر همان دعوتهای ایشان بود که امروز گرد و نواحی چونیرا که ایشان\nاقامت دارند اقوام و لشکر های زیادی گرفته و صدای جوش و اتن وهيا\nهویشان فضای این سر زمینرا گرفته بهیجان آورده است کسیکه\nاز بیرون بیاید و این وضعیترا مشاهده کند یعنی وسط چونی زعیم\nيا قائد بزرگی و اطراف وی چنین لشکری با چنین جمع و جوش ببیند\nضمناً مصیبت امروزه مملکترا که یگانه علاج آن اجتماع و اتفاق خلق\nاست بتصور بگیرد حتما فال خوبی برای حل شدن قضیه فلاکت مملکت\nبدل خواهد پرورانید هر صبح مردم جوقه جوقه تا شام بعضاً تجدید\nسلام و برخی عرض سلام مینمایند و هر جوقه که خارج میشود يك عالم\nجوش و تاثر نسبت بافتادگی و خطرناکی حالت امروزه بدل گرفته بر طرف\nکردن بچه سقو را حتما وضروراً معتقد است زیرا درون چونی سردار\nوالا سپه سالار صاحب و هر دو برادران محترمشان هريك صدويك اطاق\nبزرگیرا اشغال کرده در عین مشغولیات مهم وبزرگی که داشتند وظیفه وعظ\n- 140 -"}
{"book": "adl0122", "page": 154, "text": "و تبلیغ را برای فهماندن ضرر استیلای سقو بر مملکت و شوراندن احساسات\nمردم بر عهده گرفته اند که فی الحقیقت هر يك از این اطاقها شکل\nدرسخانه را گرفته است تا اندازهٔ تاثیر این تبلیغاترا از روی اشعار\nپر جوش که در بیرون ایفای تنها سروده میشد در یافت شده میتوانست\n\nولی با این پرجوشی و عقیده مندی یا قناعت اغلبیه بخطر ناکی حال\nباز هم مسئلهٔ حرکت که نجات مملکت بسته به آنست آسان دیده نمیشود\nزیرا بعد از فیصله شدن قضیهٔ وزیریها يك مسئلهٔ دیگر در پیش روی ماند\n(که پر از مشکلات جزئی بود) و آن عبارت از تقسیم کردن اسلحه در\nبین اقوام موجود و حاضر است این قضیه در ابتداها اگرچه چندان\nاهمیت نداشت ولی درپسانها مچندین علت در بعض اوقات تیرگی پیدا کرده\nو برای چند روز حرکترا بتعویق انداخت مشکلات این قضیه نه تنها\nمراعات تناسب عددی اقوام و اندازهٔ لشکر جنگی هر قوم و انواع تفنگیکه\nدر جبه خانه موجود است و دیگر جزئیاتیکه از این قبیل اندبلکه علاوه بر آن\nاشکالات جزئی و کلی دیگری از بی اتفاق شدن اقوام در تقسیم اسلحه\nوغیر آن حوادث زیادی رخ داده میرود که بعض اوقات بتیرگی و تعطیل کار\nمنجر میشد\nو برای ثبوت حقیقت و تاریخ اینقدر را هم باید گفت که این عوامل\nواشکالی که موجب منع و یا تعطیل حرکت شده میروند اینها همه طبیعی و بجا\nپیدا نمیشوند بلکه چنان حس میشود كه يك دست مخفی برای پیدا کردن\nاشکالات کار میکند ولی بیقین نمیتوان گفت که آیا منشأ این تحریکات\nمحمد صدیق فرقه مشر استكه اصلاً حزب سقو بوده و حا لا در گردیز تمر کز\nدارد و یا اینکه دست کدام مغرض دیگری هم کار میکند . ؟\n۳ حمل\nقضیهٔ اسلحه تقریبا فیصله شده و حصهٔ هر قوم جداگانه تعین شده است\nگویا کار قدری سبکتر شد لذا فکر پیشرفتن مد نظر است زیرا هر دقیقهٔ\n\n- ١٤١ -"}
{"book": "adl0122", "page": 155, "text": "که میگذرد در وخامت حال مملکت افزوده میشود بدترین همه اینکه برای\nسقو فرصت و مجال کار کردن پیدا میشود .\nبناءً علیه پروگرام حرکت زیر بحث گرفته شد که آنهم دقت و سنجش\nعمیق بکار داشت\nمخصوصاً که بعد از این تاریخ بدو موجب پیشبینی و احتیاط لازم دیده\nمیشود یکی ملاحظهٔ اخیریکه در یاد داشت دیروزه نوشته شد یعنی اگر چه\nدیده میشود که اقوام به سردار والا تا درجهٔ اخیر علاقه مند هستند و جناب\nایشان در نزد آنها محبوب میباشد اما باز هم پیدا شدن بعض تحریکات اینرا\nنشان میدهد که در بین این سینه های بر عقیده و اخلاص بعض اهل غرض\nو مفسد هم موجود است . این یک موجب احتیاط بود موجب\nدیگر آن همینکه علاقهٔ اقوام در مهمانداری و همرکابی سپه سالار صاحب\nبحدی دیده میشود که احتمال زد و خورد اقوامرا در بین خود داشت .\nپس سؤال دو چیز بود : یکی اینکه از کدام راه باید رفت ؟ دیگر\nاینکه با کدام اقوام حرکت باید کرد ؟ با ملاحظهٔ اینکه منزل مقصود\nشهر گردیز است بالاخره قرار بر این گرفت که سردار سپه سالار\nصاحب با فرقهٔ سیبن از راه دره و جناب شاه ولی خان با فرقهٔ تور از راه\nمنگل اما آقای شاه محمود خان چنین تجویز شد که از راه جاجی بنزد یکیهای\nلوگر خود را رسانیده در آنجا تمرکز نمایند در این بین مسئلهٔ تقسیم\nاسلحه از قرار تاسیسیکه پیشتر تعیین شده است جاری بود و انتظار میرفت\nکه تقسیم اسلحه فردا قبل از ظهر تمام و بعد از ظهر حرکت شود .\n٤ حمل :\nتا ساعت ١١ ترتیبات حرکت گرفته میشد در این اثنا اطلاع رسید که\nلشکر منگل برای تشرف بحضور سردار والا آمدند جناب ایشان هم برای\nدیدن این قوم که قریبا بتعداد ٧٠٠٠ آمده بودند با عدهٔ از همرکابان خود\nخارج چونی رفتند منظرهٔ پر جوشی در عین زمان مؤثر است منگلها\nصف بسته بتقسیم قومی ایستاده اند مجردیکه سردار والا از یك طرف\n\n- ١٤٢ -"}
{"book": "adl0122", "page": 156, "text": "صف برای چور برسانی روانه شدند اقوام تفنگها را روبهوا گرفته\nبهر حدیکه از صف میرسیدند شلک میشد و برای اتمام تظاهر خوشی\nهیا هوی میکردند باران قطره قطره بالاخره بازعد زیاد شدت گرفت\nاز آسمان غر مباس رعد و از زمین ترقس تفنگ و هیا هوی خلق محشر یرا\nاز جوش و خروش بوجود آورد .\nسردار والا وسط اردوی یک قوم از هنگان قرار گرفته نطق مفصلی\nاز فلاکت و مصیبت مدهشی که نصیب این مملکت شده است ایراد نموده\nدلایل و براهین مقنعی نسبت بضرورت اسقاط سقو گذشتا ندند نطق در این\nباران ۲۰ دقیقه دوام کشید در این اثنا خطیبی از قوم برخواسته و بعد\nاز اظهار عبارات مانده نباشی از طرف قوم يك تمهيد مطول راجع بقدح\nو مذمت دوره سلطنت اما نى نمود مدار شكايت\nو نالش اوتاسیس مکاتب و تمديد سرك و وضع قانون\nو رفع حجاب نسوان بود که بعد از قطار کردن\nيك ( عده از این عیبها نتیجه را بتکفیر اوشان رسانید )\nمستمعی که بی تعصب باشد در اینجا حتماً بدان خواهد گفت این\nملت است که از زمامدار ۱۰ ساله خود شکایت و نفرت نشان میدهد و\nاین دلایل شکایت و نفرت خواه بجا باشد و یا بیجا مگر چون فکر ملت\nاست باید بآن اعتنا داده و پرسید که علت این تنفر چیست ؟ آیا فی الواقع\nمکتب چیزی بد و مخالف اساس اسلامیت است ؟ و یا اینکه خطیبی که\nدر این محفل بیان داد با قومیکه از طرف آن موکل شده حرف میزند\nروی هم رفته جاهل مطلق هستند ؟\nاین هردو سوالرا انداختن يك نظری بطرف مامور معارف این سمت\nکه در آنجا نزدیک استاده بود حل میکرد زیرا هر که او را باساده\nلوحی و بی معلوماتی مطلق که حاجت بامتحان نداشته و از چهره اش هویدا\nبود ببیند فوراً خواهد گفت کسی که ترا برای افتتاح و تطبیق نقشه که\nحکومت برای تعلیم اجباری روی کار کرده بود انتخاب کرده همین مراد را\nداشته که این نفرت و دشمنی را که نسبت بعلم و تعلیم در این محفل دیده\nمیشود پیدا بکند .\n\n- 143 -"}
{"book": "adl0122", "page": 157, "text": "همچنین مظالم و تجارت نامشروعیکه در هیئات سرک سازی رائج\nبود باید ملترا از نام سرک باین درجه متنفر میساخت که ملت سرک سازی\nرا کفر مینامید . ( ۱ )\nبهر حال رجوع بقصه کنیم که خطیب بعد از ذکر کردن تمهید سابق\nخود از جناب سپه سالار صاحب اظهار کردن يك قرار قطعاً خواهان\nشد که پیشروی این جمع بزرگت حاضر بیان کنند که امان الله خان طرفدار\nنبوده و برای اوشان کار نکنند ،\nالبته این بیانات سردار والا را خیلی متأثر آورد ، اخیراً برای اطمینان خاطر\nاین جمعیت بزرگت که متهیج شده است تا کید فرمودند که من غیر از خیر مملکت\n\n(۱) اگر این سخن باحساسات شخصی دکه نخورد واضحاً گفته\nمیتوانیم كه يك علت بزرگ وقوع غلط فهمی بین ملت و زمامداران شاید همین\nمسئله بوده که بعض کار داران طبقه اول در رسانیدن عین صدا و یا تطبیق دادن\nعین رغبت زمامدار دقت و اعتنا نداشتند . مخصوصاً عدم اعتنا را در امور\nمعارف مهمتر از همه میدانیم زیرا مامورین دیگر شعبات که اهمال و رشوت\nخوری کرده اند هر چه باشد ضرر آنها بمملکت از قبیل موقتی بوده است\nاما ضرر واهمال و رشوت خوری بعض مامورین معارف که بمملکت رسیده است\nقابل تلافی نیست زیرا اگر آنها کار میکردند در نتیجه ۱۰ سال اقل در\nاقل مالك ۳۰ هزار نفر با تعلیم ابتدائی شده میتوانستیم که این تعداد فوج\nقابل هر چیز را در نتیجه آن اهمال و رشوت خوری گویا باختیم اما دیگر\nخسار ها هر چند باشد غالبا از قبیلیستکه تلافی شده میتواند\nو تمام تجارت و رشوت خوری مامور معارفیکه میخواست منصبرا ذریعه\nاستفاده بگیرد همین بود که پدر بچه مقابل خلاص کردن اولاد خود\nاز مکتب پول بدهد پس تا اندازه ممکن در ایجاد اسبابیکه وادار باین خلاصی\nبسازد سعی مینمودند از قبیل حواله کردن و یا جلب اطفال از جاهای\nدور مکتب تاهی کدام صبح وعصر مسافه ۳ و ٤ کروه را مرا برای امدن\nمكتب قطع کند و یا جلب کردن اطفالیکه بزرگ وقابل تعلیم نبوده\nتقريباً مدار ارتزاق پدر پیر وعایله بیکس خود هستند .\n\n- ١٤٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 158, "text": "هیچ منظور ومرادی ندارم ، درباب طرفداری وغیر طرفداری کس هیچ\nفکری نکردم ، اولین مرادم نجات دادن مملکت از این آتش خانه جنگی است\nاما مسئله سلطنت امریست که میخواهم قرار اتفاق عموم فیصله شود، گویاغیر\nاز رفع خانه جنگی وپیدا کردن امنیت عمومی ازطرف هیچ کس و به هیچ فکر\nدیگری نیستم .\nدر خاتمه نطق علاوه فرمودند که بعد از مذاکرات زیاد چنین\nتجویز شده استکه بعد ازفارغ شدن از تقسیم اسلحه من بطرف گردیز\nحرکت مینمایم و آنجا را مرکز قرار داده جرگه عمومی نموده انچه را که\nبفکر عموم موافق امد متابعت و اجرا خواهیم کرد . ازهر طرف\nصدای موافقت ودعاها بلند شد و جناب اعلی بطرف چونی روان شدند\nباران امروز حرکت آقای شاه ولی خا نرا برای فردا معطل ساخت .\nساعت ۲ لشکر قوم صبری رسید جناب اعلی برای دید نشان برامدند .\nساعت چار ونیم\nدفعه صدای فیرها ازبیرون چونی بلند شده شنگس مرور گوله ها ازفضای\nباغ شنیده میشد ، بدو بدو درصحنه باغ چسپیده نعره ها ازهرطرف بلند شد\nاین قدر فهمیده میشود که هرقوم فرقه خود را صدا دارد دروازه های\nچونی بسته وقوم احمد زائی که داخل چونی بودند برای حراست وحفظ\nما تقدم مورچل های سررا اشغال کردند فیرهای بیرون شدت گرفته میرود\nولی قضیه چیست ؟ بعضا میگویند راجع بتقسیم اسلحه غلط فهمی شده\n\n( ۱ ) وباعائله بی کس خوداست ویااستعمال کردن زشتی وبد اخلاقی بانچه\nها نا مجبور شده همیشه بگریزند وباین بهانه محصلها درخانه هایشان رفته پول\nبگیرد . طبعا دهقان ساده وعامی که قبلاً مکتبرا هیچ ندیده وبرای\nبار اول که انرا دید چنین فضیحتها دربین ان بود معذور خواهد بود اگر\nمکتبرا مانند دیگر بیکاریها که محض بمفاد حکومت باشد تصور کند والبته\nبذریعه رشوت وباهر صورتیکه برایش ممکن شود اورا ازمکتب خارج کند\n\n- ١٤٥ -"}
{"book": "adl0122", "page": 159, "text": "است برخی دیگر میگوید کدام قومی برای هجوم بر چونی از کدام\nطرفی آمده اند، که معلوم نبودن حقیقت افکار را مشوش ساخته بود\nفیرها تا ۲۰ دقیقه شدت داشت چند نفریکه برای کشف رفته بودند بالا خره\nآمده و بیان نمودند که بین قوم ( صبری ) و منگل که هر دو امروز آمده\nاند داير بيك كينه قدیم جنگ واقع شده است از داخل چونی وفدها\nبرای اصلاح فرستاده شد و قضیه تا شام بمصالحه انجامید .\n\nه حمل\n\nامروز يك حادثه دیگر پیش آمده که قریب بود يك نزاع مانند ديروز\nویا وخیمتر ازان تولید کند ومجبورا بسبب ان حرکت بتعویق افتاد\nحادثه مذکور این بود که قوم ( دری خیل جدران ) بعد از گرفتن\nتفنگهای حصه خود يك هیا هوی و گفت و شنید\nسختی را بدروازه چونی انداختند و علت این شروشور همین بود كه\nقوم پيرك خان ( که آنهم جدران است ) پیشتر از ما تفنگ گرفته است\nولی این غا مقال بحدی شدت گرفت که کوئی میخواهند اینرا بهانه\nگرفته يك نزاع بسازند\n\nاین حوادث بزرگ و كوچك که پیدا شده میرود تحمل آنها خارج\nاز حوصله بود و باز هم اگر حوصله طاقت کرده بتواند اما اداره وتدبير\nکردن این حوادث در چنین اوقات باريك تا نگذارد که قضایا باندازه و خامت\nبرسد و یا اینکه سرایت کرده صورت قومی بگیرد البته قوه تدبیر خیلی رسا\nمیخواست که مجرد پیدا شدن هر قضیه سردار والا و یا یکی از برادرانشان\nفورا آنرا اداره کرده حل مینمودند .\nامروز آقای شاه ولی خان با فرقه ( نور ) از راه منگل حرکت\nکردند و بعد از ظهر آقای شاه محمود خان بطرف جاجی عزیمت نمودند .\nساعت ٤ بود که صدای هیا هوی از بیرون چونی بلند شده درداخل\nآن آدمها به طرف دویدن گرفتند معلوم نبود که باز چه قصه پیش آمد\nبالاخره معلوم گردید که شهر خوست چور شد .\n\n- ١٤٦ -"}
{"book": "adl0122", "page": 160, "text": "حال عجیب است : بعد از این هیچ شکی نماند که یکدست خفیه برای مختل ساختن امنیت در دایره که سردار والا سپه سالار صاحب باشد جدا کار میکنند . خصوصاً چیزیکه این گمان را به یقین می آورد همینکه اخلال امنیت وفساد پیشه گی همیشه از طرف يك يا دو قوم مخصوص می شد در حالیکه باقی اقوام با منتها گرمجوشی واخلاص عقیده کرد و نواحی ایشان جمع میدودند\nولى يك دو قوميكه فساد میانداخت همیشه از فرصت استفاده کرده حرکت بیجای مینمودند که تازه ترین اقدام شان همین چور انداختن در شهر خوست بود.\nخوست\nدر يك احاطه مربع متصل چاونی افتاده است . چار دروازه دارد ودر وسط شهر دو بازار متقاطع واقع شده است . خانه های که در این شهر است غاباً از دوکاندار ها میباشد . و در بین این خانه ها جای بعض مامورین دولتی که با عایله خود آمده اند نیز موجود است خانه ها خیلی پست و تعمیر شان بچنین وضعی آباد شده که گوئی قشله برای کدام امر ضروری و مستعجل آباد شده بود نه اینکه بصورت آبادی شهر ها که هر فرد به اندازه استعداد خود عمارتی ساخته باشد . بلکه همه دو کانها حتى خانه ها پست و بيك نسق است . و مثلیکه در زمان محاربات مامورين واهالى که تا چندروز پیشتر درین حدود جاری بود دوکاندار ها وقوع حادثه چور را مترقب بوده باین سبب امول خود را به قلعه های دور ونزديك پیشتر فرستاده بودند.\n۹ بجه شب باز صدای فیرها شنیده شد . ولی چند دقیقه بعد معلوم گردید که از طرف مستحفظین که برای پهره مقرر شده اند بنابر يك غلط فهمی بود .\n۶ حمل :\nنزد سپه سالار صاحب این ثابت شد که تا زمان تقسیم شدن اسلحه بودن شان حتمی است . از این رو با اینکه حوادث زیاد می شد وقصه تقسیم\n— ۱۴۱ —"}
{"book": "adl0122", "page": 161, "text": "اسلحه بعض احیان وخامت پیدا میکرد . اما باز هم مجبور شده حوصله را\nبیش از حدودیکه در تخمین داشتند کلان گرفته . بانتظار ختم شدن مسئله\nتقسیم اسلحه منتظر ماندند . چنانچه امروز ونیمروز ۷ حمل در انتظار\nتقسیم گذشت . امروز احمد زائی ها با خانشان میر غوث الدین\nروانه شدند .\n\n۷ حمل :\nساعت ۱ بعد از ظهر بار ها بسته و جناب سپه سالار صاحب از راه\nتنی رهسپار الماره شدند . در راه یکنفر دری خیل بریک سپاهی برای\nپراندن تفنگ او حمله آورد . از دیگر طرف چند فیر بالای دری خیل\nمذکور شد . گویا درینجا ثابت گردید که در تمام اقوام جنوبی تنهايك\nقوم دری خیل است که در مقابل برای منع و یا تعطیل حرکت سپه سالار صاحب\nجان فشانی دارد چه تا حال هر حادثه و فتنه که پیدا شد محرك اغلب آنها دری خیل بود\n***\nالدره\nطرف شام اردو به قلعه ببرك خان رسید . الحق قلعه مذکور در تمام\nعمارات و آبادیهای سمت جنوبی استثنا و امتیاز داشت قصور و قلعه های\nمستحکم قدیمرا که در اسطوره و افسانها می شنیدیم بیاد میآورد .\nامشب مسئله عبور از دره ، مدار صحبت خورد و کلان اردو است\nخوانین جدران که با اردو شامل هستند تعطیل حرکت فردا را تا زمانیکه\nاز دری خیل نسبت بحرکت دست اندازی که یکنفر شان امروز تفنگ\nيك سپاهی را از اردو پراند ناغه گرفته شود . مصلحت دادند و مراد\nاین خوانین از این ناغه دو چیز بوده است ، یکی تلافی از این وضعیت\nدست اندازی ، و دیگر تأمین آتیه .\n\n۸ حمل\nمشر ها یعنی خوانین برای فیصله که هیئت قرار داده بودند بطرف\n\n- ١٤٨ -"}
{"book": "adl0122", "page": 162, "text": "دری خیل رفتند ، اردو هم بانتظار ایشان در قلعۀ بزرگ و متین\nپيرك خان ماند .\n\nوضعیت عمومی امروز\n\nحالا هیچ شك نماند كه يكدست مخفی بکمال جدیت در اطراف برای\nکشال کردن این انقلاب کار میکند . اگر چه بحیث مجموعی اوضاع\nعمومی اقوام اطمینان بخش بوده و بهمان صورتيكه تصور می شد چه در\nاستقبال شخص زعیم ملی و یا در پذیرفتن افکار و نظریاتشان منتها پر جوشی\nو محبتر ا نشان داده اند . اما بازهم بروز کردن بعض دسته های مغرض\nو مكدر ساختن صفای وحدت و اتفاق وامنیت این را نشان میداد که\nبا وجود آماده گی وعلاقه مندی اقوام پیش رفتن بدون عوارض ممكن نخواهد\nشد . و از جمله دسته های مغرضین این قوم ( دری خیل ) است. باره و خترین\nآدم های دری خیل لوانی فقیری است که مریدان خود را با چالهای\nصنعت ملنگی که نشان میدهد خیلی به قبضه آورده است همیشه بعد از شام\nيك دوره و جد و هیاهوی دارد در این وقت ( وجد ) ادعا میکند که در\nعوالم روحانیت پرواز کرده و العیاذ بالله معلومات از عالم غیب کشف\nمیکند . مخصوصاً با علوم وعلمها خیلی مخالفت دارد ولی حال عجیب است\nکه نفوذ این ملنگ در تمام سمت جنوبی تنها محدود افراد دری خیل میباشد\nو دیگر اقوام مخصوصاً فرقه علما او را خیلی با نظر نفرت می بینند. و دراین\nروز ها علاقه مندی مریدانش باو بیشتر شده زیرا کیسه اش از پول\nمحمد صدیق فرقه مشر که برای استخدام او میداد پرشده بود و او هم برای\nپیش بردن مطالب ستمو کوتاهی نمیکند .\nاينك امروز عده از خوانین برای فیصله کردن با دری خیلیها رفته\nاند . ولی از آنطرف جوابهای که عناد و اصرار شان را نشان میداد با خود\nآورده اند و در این مقاومت ظاهراً از طرفداری سقو هیچ نمیگویند ولی\nاین دلیلرا تراشیده اند که سردار والا بطرفداری امان الله خان کار\nمیکند لذا ما او شان را وا گذار نمیشویم .\n\n- 149 -"}
{"book": "adl0122", "page": 163, "text": "٩، ١٠، ١١ حمل\n\nسه روز خیلی مشکل گذشت . نماینده های اقوامیکه با او دو شامل بودند وقتیکه اصرار و پافشاری دری خیلها را مشاهده کردند متهیج شده و ترتیب جنگرا با آنها نموده بالفعل زدو خورد هم شروع گردید و در نتیجه دری خیلها مغلوب آمده ؛ وراه مفاهمه را باز کردند .\n\n۱۲ حمل\n\nخوانین ونماینده های که باردو هستند شرایط خود را برای دری خیلها پیش کردند که شما تا وقت گذشتن ما از دره باید یرغمل بدهید . ونیز تفنگیرا که گرفته اند با چیزی ناغه بدهید .\nمسئله طول و پیچیده گی پیدا کرد . و هرچند که معامله نزاع طول میکشید همانقدر گرفتگی خاطر سردار والا پیش میشد . زیرا چیزیکه حیات خود را برای آن وقف کرده بودند . جلو گیری ازاین چنین منازعات داخلی است . درحالیکه پیشروی نظر خود شان منازعه جاری میشود .\nطرف شام جلسه خصوصی منعقد شد . و در مجلس چنین فیصله یافت که فردا صبح از راه زيروك وارگون حرکت شود .\n\n( حرکت بطرف گردیز )\n\n۱۳ حمل\n\nساعت ۷ بارها بسته و اردو از راهیکه دیروز تعین شد بحرکت افتاد . چند قدمی از اقامه دور نشده بود که سواری چند رسیده مکاتیب متعدده بنام خوانین جدران و دری خیل از طرف اقوام منگل که با آقای شاه ولی خان هستند آورده بودند در این مکاتیب واقف شدن خود ها را از این وضعیتیکه با اردوی جناب سپه سالار صاحب شده است اشاره کرده بعضاً عبارات تهدید و بعضاً عبارت نصیحت را داشت . بهر حال خواه بسبب اینکه فرصت استفاده کردن از این مکتوبها گذشته بود\n\n- ١٥٠ -"}
{"book": "adl0122", "page": 164, "text": "و یا اینکه نشان دادن این مکتوبها بکسانیکه برای شان فرستاده شده است\nدازدگی و نفرت را در بین دو قوم سبب می شد . [ که اصلاً مراد توحید\nوتجمع اقوام منظور اساسی است ] باین سبب جناب سپه سالار صاحب\nاز طرف خود جواب تشکری باقوام منگل نوشته ، وارد و راه خود را\nپویان شد . منزل بر کوتل و بر پیچمی بود که شام روز ار دو به ( غور مه ) رسید\n١٤ حمل :\nصبح اردو از راهیکه بنام راه ارگون معروف است روانه شده ، ساعت ٢\nبعد از ظهر به ( زيرو ك ) كه علا قهٔ بزرگ خرم و آباد است رسيد .\n* * *\nنظري به فردا\nمانده گی و ناوقتى منزل ديروز و باز مشغولیث فکری در مسائل دري خيل در چند\nروز گذ شته مجالی برای جولان فکر بطرف آينده نميداد . ولی امروز که\nخیلی وقت بدست است . در عين زمان هيچ چيزمخالفی خواه آدمهای\nمخالف ؛ يا هوای مخالف يا منظرهٔ مخالف باشد به نظر نميخورد . بد نخواهد\nبود يك مجالى برای دور بيني فكر دادها گرنظری به فردا ها اندازيم ! .\nتا وضعيتيكه امروز در گوشهٔ جنونی مملکت است برای خودمان و مطالع\nاين سطرها آشكار و واضح شود .\nاز خوست برآمدیم ، در دهنهٔ درهٔ الميره عارضهٔ مهمی پیش شد ولی\nاگر چه راه کشاله گرديد مگر باز هم از آنجا گذشتيم ودرآتيه ناخود\nگرديز خواه اشکال پیش شود يانشود به منزل مقصود يعنى گرديز\nخواهیم رسيد . ولی اين منازعات وبازسقوی بودن بعض خوانين يااقوامیکه\nدر اینجا دیده شد . اگر در آنجا هم اینچنین وضعيت پيش شود يقين\nاست که جمع آوری اقوام برای اسقاط سقو بزودى نخواهد شد .\nعلاوه برآن امروز در گرديز بعض قضایای كوچك وبزرگ موجود است\nکه حل شانرا از اینجا باید انديشيد .\n١ : از وقتیکه سلطنت امانی منحل شد و سقو كابلرا گرفت ، احمد زئی و\nبعض اقوام دیگر که ملحق یا ملصق بگردیز هستند . ازهیئت اداری گردیز\n- ١٥١ -"}
{"book": "adl0122", "page": 165, "text": "کار طوس و تفنگ های خود را مطالبه کرده میروند . ( ۱ ) و این مطالبه\nچی های اسلحه ؛ دور گردیز حلقه نموده خواه مخواه قبول شدن\nطلبات خود را بزور یا برضا باشد اصرار میکردند . و این حلقه تنها از\nکسانیکه تفنگ در گردیز داشتند نبود . زیرا اگر تنها صاحبان تفنگ\nمیبود دائره این حلقه مختصر میماند . مگر چون موقع انقلاب بود و\nاداره و انضباط معدوم است . از این رو اقوام و افراد زیادی این حلقه را\nبرای خود مشغولیت خوبی دیده ؛ حق و ناحق به آن شامل میشدند . مثلاً کسی که\nاز او تفنگ گرفته شده بود ؛ تفنگ خود را مطالبه میکرد و کسانیکه از او تفنگ\nگرفته نشده بود ؛ [ البته به تفنگی خود را مستحق میدانست ] دیگری شاید\nکدام روزی از حکومت اذیت یا سزائی دیده بود لذا این را فرصت خوبی\nبرای انتقام میشمرد . بهر حال و هر معنی که باشد گردیز از این قبیل اشخاص\nمحاصره شد . چون حاکم ملکی و افسر نظامی و اهالی گردیز از قبول\nطلبات این اقوام ابا کرده بودند ، مسئله در این روز ها به تعرض\nشدید و مدافعه شدید کشیده بین عساکر گردیز و اقوامیکه گرد آن\nحلقه زده اند جنگ های متعدد واقع شده است ، گویا تطبیق دادن\nکلمات اتفاق و جمع کردن اقوام در يك شاه راه اتفاق دران سر زمینیکه\nایدست حال آن آسان نبوده به تدبیر خیلی عمیق احتیاج دارد .\n۲ : در گردیز دو پرو پاگند چی موجود است ، یکی حاکم اعلی\nکه در آن وقت [ عبدالحکیم خان ] برادر عبدالعزیز خان وزیر حربیه سابقه بود\nو اهالی را به فتح و موفق شدن امان الله خان امید وار ساخته\nایشان را بر ثبات عهد و پایداری در بیعت اول خود همیشه ترغیب مینماید ،\nو میتوان گفت خیلی از اهالی گردیز بلکه اغلبیت شان بطرف حاکم\n\n( ۱ ) اسلحه احمدزئی ها همان استکه در جنگ منگل سنه ۱۳۰۳ بعد از\nمطیع ساختن شورشیها این احمدزئی ها را خلع اسلحه کرده و همان اسلحه\nشانرا در جباخانه گردیز گذاشته بودند .\n\n- ۱۵۲ -"}
{"book": "adl0122", "page": 166, "text": "اعلی بوده امید وار موفقیت امان الله خان بود، پروپا گند چی\nدوم محمد صدیق فرقه مشر قوای جنوبی که اصلاً سقوی بلکه از دسته\nاصلی سقو بود، زیرا برادرش شیر جان است که در نزد سقو مقام\nوزارت دربار را اشغال داشته رکن یا اساس بزرگی بود که سلطنت سقو\nبر آن قیام داشت، واز وقتیکه جناب سپه سالار صاحب مخوست رسیده اند\nتا این دم به یقین کامل رسیده که برای ناکام ساختن ایشان یا اقلاً تعطیل\nدادن حرکت شان تمام مواهب فطری و تجربه های کسبی که در جنوبی حاصل\nنموده بود صرف نموده است و در گردیز و باقی سمت جنوبی بجهت اینکه برای\nسقو طرفداران پیدا کند جداً عمل وسعی میکرد.\n\nاین راهم باید گفت اهمیت دادن ما، محمد صدیق فرقه مشر را در\nاین یاد داشت نه ازین نقطه نظر بود که اهل تجربه این سمت، و یا اینکه در\nتشخیص روح ومزاج اقوام ودر صورت استفاده واستعمال شان\nمهارت داشت . بلکه از این نقطه نظر اگر بگیریم میتوان گفت برای پیش\nرفت جناب سپه سالار صاحب محمد صدیق مذکور هنوز آنقدر بنابر دو سبب\nمانع زرگ محسوب شده نمیتوانست . یکی بسبب حلقه که دور گردیز برای\nجنگ افتاده بود. که او را برای خدمت کردن بسقو کاملاً فارغ نمیگذاشت.\nدیگر اینکه اعلانات ومکاتیبیکه از طرف جناب سپه سالار صاحب برای\nخوانین واقوام اینجا آمده بود چنین تأثیر کرده است که مردم نه مخالف\nسقو و نه طرفدار او شده بلکه باکمال فارغ صبری ورود ایشانرا بطور مصلح\nیارهبر يا يك مستشار عمومی قوم انتظار می کشیدند. تنها چیزیکه مسئله\nمحمد صدیق را قابل اندیشیدن وپیش بینی میساخت همین بود که در قطعه\nعسکری گردیز قریب نصف آن کوهستانی صرف وباقی از نقاط مختلفه\nافغانستان است . گویا به این سبب داخل شدن در گردیز بی اشکال\nنیست . با ملاحظه اینکه بردن يك قوه قومی از خارج گردیز هم بسبب\nنزاعیکه پیشتر جاری است از خطر خالی نمیباشد . اینست قصه اردو در گردیز\nکه ما رفتن آنرا در فردای خود خیال داریم .\n۲ : پروگرام سپه سالار صاحب همینستکه وقتی گردیز رسیدند در\n- ١٥٣ -"}
{"book": "adl0122", "page": 167, "text": "آنجا متمرکز شده دربین اقوام جنوبی عموماً واهلی لوگر اثر يك وحدت\nفکری راجع به اسقاط سقو پیدا کرده ، حلقه اول سعیشان همین باشد\nکه بدون خون ریزی واجبار خلق به برادر کشی به قوت همین وحدت\nفکری اقوام ، سقورا به صرف نظر کردن از این غاصبیت جاهلانه مجبور\nسازند . واگر نشد لاچار از راه استعمال قوت پیش بیایند .\nولی بدبختانه چیزیکه تاینجا دیدیم واز پیش روی خبر داریم نشان\nمیدهد که یکدست مخفی برای جنگاندن اقوام ومغشوش ساختن امنیت جنوبی\nجداً کار میکند . ولی قرار سابق معلوم نیست آیا این همه فسادات تنها کار\nمحمد صدیق فرقه مشر بوده یا اینکه کدام دست دیگری این نقشه را انجام\nمیدهد . بهرحال هر که باشد . ولی اوضاع چنین نشان میدهد که چون\nتا الحال در هر نقطه يك دوقومی باهم جنگیده اند از این رو مسئله از پیدا\nکردن اتفاق فکری در بین اقوام گذشته . بلکه تنها جمع کردن چند قوم در\nیکجا از خطر خالی دیده نمیشود .\n\n٤ : وقتیکه جناب سپه سالار صاحب بگردیز برسند ؛ از آنجايك لشکری\nباید تشکیل بدهند ؛ این لشکر اسلحه لازم دارد که اسلحه مذکور پیشتر\nتصور می شد که در جبه خانه گردیز طبعاً آماده وموجود خواهد بود .\nولی حالا معلوم شد وقتیکه محمد صدیق فرقه مشر از ورود جناب سپه سالار\nصاحب وبار موفقیت شان به پیش رفت مطلع شد يك حصه را بین قوامیکه\nطرفداری او را به مقابل ایشان وعده داده بودند تقسیم کرد . حصه زیاد\nدیگر را به عموم اهالی گردیز از هر صنفیکه بودند؛ به بهانه مدافعه از حمله\nافغانهای که میخواستند به قوت در گردیز درایند تقسیم نمود . اگر چه\nعده اسلحه که در بین گردیزیها تقسیم شده بود خیلی وافر است . واگر\nازایشان جمع شود برای سد احتیاج لشکر کفاف میکند . اما حالا بعد از\nپیدا شدن نزاع وجاری شدن محاربه بین گردیزیها وافغانهای که حمله بر\nگردیز میخواستند ؛ البته درچنین حال نزاع ، بودن کینه گردیزیها را\nخلع اسلحه کردن باید خیلی مشکل باشد .\nه : يك پرو پاگند قوی بر خلاف جناب سپه سالار صاحب خیلی به\n- ١٥٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 168, "text": "سرعت روز بروز بین اقوام شایع شده میرود که ایشان طرفدار\nامان الله خان هستند ؛ و خفیاً بین شان روابط موجود است که این پرو\nپاگند برای اینکه اقوام را که مخالف امان الله خان هستند برخلاف شدید جناب\nسپه سالار صاحب بسازند اثر زیاد بخشیده میتواند ، و در پیش رفت شان\nهم طبعاً اثر بدی تولید میکند\nاین بعض اشکالاتیست که از اینجا به نظر مینمود ؛ به بینیم روزی که به\nمنزل مقصود برسیم چه عوارض کلی وجزئی دیگر پیش روی خواهد\nآمد ، ونظریه اساسی همیستکه اگرچه این عوارض پیش روی باشد واگر\nعوارض دوچند این هم پیش روی بیاید ، ولی بررغم کل پیش رفت باید کرد زیرا\nوطن در هلاکت وخطر مدهش است. امروز قبض مکاتیب بنام منصبداران\nارگون که در آنجا يك قطعه عسکری است فرستاده شد.\n\n١٥ حمل\nاز زیروک به چانخواه حرکت شد ، ساعت ١٢ مچانخواه رسیدیم در\nاینجا يك زمزمه شدید شنیده شده که اقوام زرمت وسرروضه پیشتر فیصله\nخود را بران نموده اند که ما هیچگاه سردار والا را نمیگذاریم که از\nاین راه حرکت نمایند ودلیل این فیصله شان همین است که ایشان طرفدار\nامن الله خان هستند .\n\nموضوع از اهمیت خالی نبود ؛ وبعد از قدری سنجش سردار ولا\nچند نفر از خوانین احمد زائی را به طرف سرروضه وزرمت فرستادند ؛ که\nاین هیئت نقشه وخط حرکت شانرا به این اقوام دانا نده از این مطمئن\nشان بسازند که ایشان قطعاً طرفداری هیچ شخص یا حزبیرا در این وقت ندارند\nدر اهالی این علاقۀ فرق محسوس نسبت بدیگر علاقه ها دیده میشود تا اینجا فغانهای\nجدران بودولی اینجا ( قوم خروت ) است ، اغنباً تجارت پیشه وچون در\nسرحد واقع هستند رفت وآمد شان در هند زیار است ، باین سبب چه\nدر طرز تعمیر ویا فرش خانه ها و یا لباس وخور ك و یا اوضاع عمومی شان باشد\n\n— ١٥٥ —"}
{"book": "adl0122", "page": 169, "text": "رنگ و رونق مخصوصتر که بانتظام و تمول دلالت میکند واضح است .\nشب خوانين و معروفين این علاقه خواسته شده ، درس و بیان مطولی از\nحالت مملکت ونتیجۀ دوام ستم برای شان داده شد ، امروز بعض\nمنصبداران عسکری برای ملاقات آمدند .\n\n۱۶ حمل :\n\nاز چانخواه به طرف ارگون حرکت شد ، عسکر ارگون برای\nاستقبال و سلامی بیرون چاونی صف بسته و سلامی رسمی بافیرهای توپ گرفتند\nطرف شب بعض قضایای اداری چاونی از قبیل غلۀ عسکر و دیگر\nضروریات آن فیصله شد ، برای منصبدار ها يك رتبه ترفیع و برای عسکر\nدو ماهه معاش به مقابل استقامت که تا امروز نموده اند وعده داده شد.\nبعض برات ها برای جدرا نیها که به اردو بودند داده شد ، تا از\nارگون اسلحه گرفته متعاقب اردو بگردیز بیایند ، اما از طرف دفتری\nنظام ارگون این برات ها رد شده بود .\n\n۱۷ حمل :\n\nطرف سرروضه حرکت شد چیز را که پیشتر از مخالف بودن اقوام\nاین علاقه شنیده شده بود علانیه آشکار گردید ، گویا فی الحقیقت اهالی\nسرروضه ، وزومت ، وکتواز در بین شان چنین مشهور شده است\nکه جناب سردار والا به طرفداری امان الله خان كار كرده\nمی خواهند که سلطنت را برای شان بگیرند ؛ لذا بلا تفاق در\nبین خود فیصله کردند که ما ایشان را بگذشتن از اینجا وا گذار نمیشویم.\nاین قصه یکی از عجایبات بوده است . تا چند روز قبل برای گذشتن\nاز این علاقه ، داشتن وابستگی به امان الله خان یگانه ذريعۀ اعتبار و اعزاز\nو سهولت میبود . امروز بالعکس نه تنها بنام امان الله خان بودن از فائده\nخالی بلکه موجب تهلکه و خطر گردیده است .\nمشکلۀ امروز از مشکلۀ چند روز قبل که دری خیل ها مخالفت نشان\n\n— ۱۵۶ —"}
{"book": "adl0122", "page": 170, "text": "داده بودند بیشتر است . زیرا وقتیکه ممکن نشد که بادری خیل ها\nاز راه مفاهمه پیش آمده شود اردو از این راه حرکت داده شد . ولی\nحالا که اقوام زرمت و سلیمانخیل و کتو از در این راه هم مخالفت میکنند\nگویا نه تنها مشکلات نیمون راه دیگری پیش روی است بلکه این وضعیت\nهمان حلقه امید واری را که در خوست گفته بودیم کاملاً ساقط میکرد .\nدر اینجا این قدر را هم باید بگویم شاید پیش بینی همین حالت مملکت\nبود که سردار والا را قبلاً بر این وادار میساخت که نقشه و خط حرکت\nخود را بهمان اساسیا تیکه پیشتر بیان دادیم گذاشته جز وحدت و اتفاق\nمملکت دیگر هیچ چیز را نه در عملیات و نه تبلیغات و نه در نطق ها و نه\nدر صحبت و مکاتبات خود میراندند .\n۱۸ حمل :\nامروز خوانین آمده واضحاً میگویند گذشتن سردار والا از این\nمنطقه نه تنها مشکل است بلکه از خطر هم خالی نخواهد بود زیرا بالفرض\nاگر ما بگذاریم ، اقوامیکه در پیش روی است نخواهند گذاشت\nدر اطراف این ممانعت و متیقن بودن اقوام با اینکه جناب سپه سالار صاحب\nطرفدار امان الله خان هستند زمزمه زیاد است افراد اردو همه این\nزمزمه و افکار مخالفت مردم را با فکر پریشان میگریستند تنها سردار\nوالا سپه سالار صاحب بهمان اندازه که انتظار میرفت از این حادثه\nپریشان دیده نمیشدند . و اگر در دلهای افراد اردو امیدی\nباقی مانده بود ، از مشاهده همین ثبات و بی تشویشی سردار والا بود\nامروز سردار والا خوانین سر روضه را به نزد خود خواسته به ایشان در\nمذاکره و مفاهمه آمدند . بعد از ختم شدن این مذاکره و صحبت\nعلت بی تشویشی و ثبات فکر سردار والا برای همه کسانیکه این قضیه را\nبدقت معاینه میکردند واضح گردید . زیرا در این مذاکره ذات عالی\nنقشه و مرام اصلی خود را توضیح داده اند . یعنی برای عموم خوانین\nو حاضرین همان مجلس با عبارات منطقی و استدلالی بعد از توضیح دادن\n- ١٥٧ -"}
{"book": "adl0122", "page": 171, "text": "حالت مملکت این را بیان فرمودند که در چنین وقت نازک و باريك\nکه مملکت را خطر پاشانی و پارچگی تهدید میکند نه من بلکه هر که\nاندك احساس و شعور دارد نمیتواند شخصیات و فردیات را تعقیب\nکند. زیرا رفتن عقب شخصیات و فردیات نه تنها خطر مملکترا\nمیافزاید بلکه علاوه بران در این چنین وقت منتج هیچ ثمر هم نمیشود\nاز این رو در چنین وقت من نمیخواهم که به مفاد شخصی کسی کار کنم\nزیرا یگانه آرزو و مرام و خیالی که دارم دور کردن نوافق و خانه جنگی\nاست. اما در قضیه سلطنت هیچ خیال و فصده ندارم بلکه این قضیه را برای\nانتخاب عموم واگذار میشوم ، زیرا اگر مسئله سلطنت برضامندی عمومی\nفیصله نیافت باز هم مملکترا خطر تهدید خواهد کرد. پس با همین\nخیال و نقشه و خط حرکت پیش آمده میخواهم به مملکت و وطن\nخدمت کنم .\nبعد از ختم شدن این مجلس به یقین رسید ؛ اعتماد بزرگی که\nزعیم و نابغه ما در خط حرکت و همه اقدامات خود دارند يك نكته\nبود و آن ( خالی بودن نقشه شان از اغراض است ). چنانچه در این مجلس\nثابت شد که این اعتماد شان خیلی بجا بوده است زیرا صحبت مطولیکه ما\nاقتصار آنرا فوقاً بیان دادیم در اهالی ایجا اثر واضح و نمایانی کرده بود .\n۱۹ – ۲۰ حمل\nهمان اهالی که صبح دیروز زمزمه مخالفت داشتند بعد از مجلس دیروز\nبالعكس قدری طرفدار و مایل دیده میشوند ، این دو روز هم در\nاقناع اهالی گذشت . رفته رفته خیالات اهالی سر روضه تبدیل یافته\nطرفدار پیش رفتن جناب اعلی گردیدند. گویا نقطه امیدیکه از نظر\nرفته بود پس به نظر آمد .\n۲۱ حمل\nدر یاد داشت (۱٥) حمل گفته بودیم میر غوث الدینخان با بعض\n– 158 –"}
{"book": "adl0122", "page": 172, "text": "خوانین دیگر برای اصلاح کردن فکر قوام زرمت ووكتواز حرکت کرده بود امروز چند نفر از خوانین آنجا را به سر روضه فرستاده گویا غوث الدین خان هم در این موفق شد که اقوام آنجا را به بی طرف و بی غرض بودن سردار والا قانع بسازد . و باتفاق این خوانین و خوانین سر روضه فیصله شد که سردار والا سپه سالار صاحب باید حرکت کنند بعبارت دیگر از مخالفت و عنادی که داشتند صرف نظر نموده اند . یا اینکه رو پا گندی که نسبت بسردار والا در این سر زمین شده بود از دماغ آنها رفع شده بالعوض متیقن شدند که جناب سپه سالار صاحب تنها خدمت مملکترا مد نظر دارند . نه شخص خود و نه شخص دیگری مراد ایشان است . بعد از این تیقن خوانین و اهالی که حاضر بودند حرکت را برای فردا قرار داده شد .\n۲۲ حمل\nچیزیکه تمام اراکين اردو آنرا ناممکن میدیدند ؛ امروز میسر شد . یعنی بارها بسته و اردو مستعد حرکت است . منزل پیش روی در وسط اهالی زرمت خواهد بود . یعنی همان اقوامی که محض به مخالفت امان الله خان با هر دشمن او شان آمده و حاضر کمربستن هستند . چنانچه بهمین باعث طرفدار بچه سقا و شده در چندین میدان با عساکر امان الله خان محاربه کردند . و حالا هم بگمان اینکه سردار والا سپه سالار صاحب طرفدار امان الله خان هستند بین خود قرار داده بودند که ایشانرا نمیگذاریم که از این منطقه بگذرند .\nبرای اقامت اردو در زرمت قرار داده شد که در قلعه ( نيك نام ) بجای محمد رفیق خان منزل شود ولی در وقت حرکت از شخص مذکور مکتوب رسید که فکر اهالی اینجا را موافق نمی بینم. از این رو از ترس بدنام شدن خودش خواهش کرده بود که اردو بجای او نیاید. رسیدن این مکتوب فکر اراکين اردو را قدری به تشویش انداخت و همان اطمینانیرا که دیروز و امروز قبل از حرکت پیدا شده بود سلب نمود . ولی این\n- ١٥٩ -"}
{"book": "adl0122", "page": 173, "text": "مکتوب در چهرهٔ سردار والا هیچ تاثیری پیدا نکرده تصمیم خود را بدل نه\nنموده (وشاید اعتناء شان در این نقطه هم حسن نیت و بی غرضی نقشهٔ\nشان بود) زیرا با کمال آرامی فکر امر حرکت دادند.\nاما اراکین اردو باوجودیکه چند نفر خونین زرمت که دیروز آمده اند،\nباردو شامل بودند ولی باز هم از راه احتیاط وضعیت اردو را بصورت استعداد\nمقابلهٔ خطر اگر پیش شود ترتیب داده بحرکت افتادند.\nبالجمله و هیئت سردار والا سپه سالار صاحب از افراد و اقوام مسلح قرار\nتعداد ذیل نفری شامل بودند. که خود این افراد واکثریت غالب\nاقوامشان مطلقاً فدائی و طرفدار نظریات جناب سپه سالار صاحب بوده و\nدر حین پیش آمدن يك خطر بر ایشان اعتناء کلی در مدافعه و فدا کاری\nمیتوان نمود: -\nحاجی 13 قوم بيرك خان جدرانی 45 عبد الله خان نکه جدران 40\nمیر و واختر جدرانی 40 طوطا خیل 15 احمد زئی 80\nعملهٔ مسلح 10 جمله 243 نفر\nاین عدهٔ مسلح بحالت و وضعیت آمادگی و استعداد مدافعه از خطر\nبحرکت افتادند. و امر چنین داده شد که اردو سر راست بابراهم خیل\nکه فاصله 3 کروه گردیز است برود. دشت دور و درازی که بین\nسر روضه و ابراهیم خیل است بهمین وضعیت بی اطمینانی طی شد. الحق\nهر چند که سردار والا این قضیهٔ 4 روزه را که پیش آمده است اعتنا نداده\nبمانند امور عادی گذشتاندند. ولی طبعاً این بی اعتنایی شان دلیل\nنبوغ و بزرگی ایشان بوده است، اما اگر بخواهیم قضیه را بحوصله و\nنظر عادی بشر ملاحظه كنیم فی الحقیقت قصهٔ قابل تاثر و جاى تنك حوصله\nگی و بیزاری است. برای توضیح مطلب وضعیت و حالت اردو را در این\nساعتها یکه این دشت دراز را می پیماید برای خواننده ترسیم میکنیم:-\nدر مملکت اغتشاش پیدا شد. پادشاه آن از تخت گذشت و\nبالعوض برادر خود را بر تخت گذاشت. فرقهٔ غاصبیکه باعث این\nفلاکت بوده او را هم قبول نکرده سلطنترا غصباً تصرف کرد. ولایات\n- 160 -"}
{"book": "adl0122", "page": 174, "text": "واطراف دريك تشتت وتذبذب عجیب افتاده است . دراین بین يك\nطبقه که مضر ترین افراد جامعه هستند و همیشه بودن شورش به مفاد شان\nتمام میشود . در این وقت از استفاده و كشال کردن مواد فساد کوتاهی\nنمیکنند . رابطه ومخابره در بین ولایات هم موجود نیستكه يك\nولایت از فیصله و خط حركت ولایت دیگر واقف بوده باین\nذريعه در این چنین وقت خطر اقلا یگانگی واتفاقی در مملکت بماند\nوالحاصل از هر طرف پارچگی و تشتت و خود سری پدید و ظاهر است\nونزديكترين نتيجه وخيميكه خدا ناکرده از این اغتشاش برای مملکت\nپیش شود پاشانی و پارچه کی واز هم گسیختن است .\nدر این عالم خطر وبحران و آتش سردار والا سپه سالار صاحب دريك\nگوشه دور عالم منزوی بودند .\nشنیدن خبر این حوادث البته باید بی تابشان میساخت ، لاجار\nخود را در این گوشه جنوبی مملکت انداخت ، نه بل لایقتر است که\nبگوئیم خود را در این آتش گداخت ، فردیست نه بنام کار داری\nبل حيثيت ملى بخود گرفته از این نقطه مملکت داخل شده نه امارت ونه\nوزارت ونه منصبی بخود مدعی هستند ، ندای شان همین است که\nمملکت در خطر است ، الا ای اقوام افغان بیائید تا خود را از\nمصيبت پراگندگی و نفاق رهانیده همه به اتفاق كلمه معاملات مملکتی\nخود را فیصله کرده نگذاریم که تشتت و پارچه کی در بین ما راه یابد .\nولی میآئیم در این دقیقه که این زعیم خیر خواه بر سر این ارود\nقرار گرفته به وضعیت احتیاط از خطر حمله بعضی از همین اقوامیکه ایشان\nبرای خیر آنها خود را به این عالم مهلکه وزحمت انداخته این دشت را می پیمایند\nبه بینیم آیا وضعیت شان چنین نشان میدهد که زغیمی از بین ملتییکه\nبا آن احتیاج دارد میگذرد ؟ نه والله بلكه اين وضعيت جنين\nنشان میدهد که کوئی کار داری از کار دارهای سلطنت منحل شده نیست\nکه میخواهد از این منطقه عبور کند ، واهالی بعضاً بعبور شان موافق\nوبرخی مخالف است .\n\n- 161 -"}
{"book": "adl0122", "page": 175, "text": "الحق منظره محزنیست که بیننده با حس را بتاثر میآرد ، ومدار\nتاثر نه تنها اینست که چرا يك فرد خیر خواه در بین خود ملت ، سر\nگردان از ملت شود ؟ بلکه علاوه بر آن چیزیکه حزن و تاثر را زیاد\nمیساخت همین است که هر دقیقه که از سلطنت سقو بیکذرد در حقیقت\nگامیست که افغانستان بطرف بربادی میبر دارد !\nبهر حال چیزیکه این حزن و تاثرات را کم میساخت عبارات تسلی\nو اطمینان خود سردار والا سپه سالار صاحب بود ، زیرا هر وقتیکه در موضوع\nاین اقوام که در حقیقت مخالفت خبر خود را کرده در راه نجات وطن خویش\nسنگ عارضه شوند بحث رانده میشد ، ایشان به تعرض آمده میفرمودند :\nاینچنین اقوام در حقیقت بسیار ملامت نیستند زیرا چون در طبقه های کار\nدار و کلان مملکت تا مروز غراض زیاد بملت آشکار شد ، ممکن است\nيك حصه این مخالفت نتیجه همان تجربه های ملت باشد ، از این رو\nوقتیکه کدام شخص یا قومی با من مخالفت میکند من او را بنظر دشمنی\nورقیب نمی بینم ؛ بلکه یقین دارم مخالفت این نقطه است که بمطالب\nومقاصد اصلی من پی نبرده است ، لذا تکرار به تکرار به ترسیم و فهماندن\nمطلب خود قیام میکنم .\nاگرچه در بین جمع بعض مغرضین پول خور و فساد پیشه موجود\nاست ، ولی عموم يك جماعه طبعاً مغرض نیستند .\nاز این رو اگر دلیل انسان صحیح باشد میتواند همه عوارض را رفع\nکند ، چنانچه مثال این قول خود را حادثه ٤ روزه سرروضه\nرا میگذ شتاندند .\nاگرچه دلها باین کلمات تسلی داشت اما بازهم خطره پیش روی\nکه فرامدن بین اقوام زرمت است ؛ در حالیکه چندین نفر خوانین\nآن علاقه مخصوصاً بدافع مخالفت امان الله خان طرف سقو را گرفته اند افکار\nرا مشغول میساخت .\nمرکز جنوبی\nاردو طرف عصر بابقراهیم خیل که فاصله ٤ کروه گردیز است رسید\n- ١٦٢ -"}
{"book": "adl0122", "page": 176, "text": "لیوانی فقیر (۱) باعده از مرید های خود در اینجا ظاهر شد و برای چند دقیقه بملاقات سردار والا فائز گردید، مدار صحبتش در این مجلس خواستن تفنگ و کارتوس و پول بود بمقابل اینکه او حاضر است قوم خود را بذریعه فتوا دادن طرفدار بسازد.\n\n٢٤ حمل\n\nصبح ، خان احمد زئی میرغوث الدین که از چمکنی واه برای انجام بعض کار ها پیشتر حرکت کرده بود بايك عده قومی و خوانین احمد زئی با براهیم خیل آمدند .\nاولین کاری که درمد نظر بود طبعا تشکیل دادن مرکز است تا در آنجا شروع بکار شود پس سوال دو چیز بود که سر راست بگردیز رفته شود ویا اینکه کدام جای دیگری برای مرکزیت انتخاب شود ( باملاحظه اینکه از خوانین و معروفین گردیز مراسلات زیادی که طرفداری و منتظریشانرا نشان میداد آمده بود )\nاما با وجود اینهم مناسبتر چنین دیده شد که در مقام بالاده مرکز گرفته شود ، بنابران برای محمد صدیق وحاکم اعلای گردیز مرکز بودن بالاده معرفی شد ؛ ونیز دعوت فرستاده شد که در آنجا بیایند\nبقیه روز در دیدن خوانین و اقوام اینجا که جوقه جوقه برای تشرف وملاقات ونشان دادن طرفداری مخصوصاً بعد از اینکه از خط حرکت و نقشه سردار والا عقیده مندیشان زیاد شده بود گذشت .\nقرار فیصله دیروز بطرف بالاده حرکت شد و آنجا بطور مرکز موقت برای جمع شدن اقوام وجرگه کردن دراموریکه قابل بحث باشد تعین گردید.\n\nدر گردیز\n\nرسیدن خبر دعوت سردار والا برای خوانین گردیز باجوش و حمیت\n\n(۱) که درصفحه ( ١٤٩ ) ذکرش آمد .\n\n- ١٦٣ -"}
{"book": "adl0122", "page": 177, "text": "سردار والا شان آقای شاه ولیخان افسر و زمامدار\nشئونات مرکزی در سمت جنوبی دفاع کابل\nبلباس زمان مجاهده"}
{"book": "adl0122", "page": 178, "text": "زیادی تلقی شد وحاکم اعلی هم آنرا نظر باینکه عموم پذیرفته اند قبول کرده ، اما محمدصدیق فرقه مشر آنرا بآسانی قبول نکرد ، چنانچه خوانین گردیز رفتن را به بالاده برسر او بتحريك جناب الله نواز خان که جرأت کرده بگردیز داخل شده بودند جبراً قبولانیدند ، باین دلیلیکه بین ماو شما راجع بقبول کردن سقو یاعدم قبولی آن بحث درازی تا مروز بوده است ، و این فرد خیرخواه که تا اینجا آمده ومیخواهد اینچنین تنازعاترا در مملکت رفع کند مابهترین حکم میشماریم پس رفتنمان باما حتمیست ، همین بود که آمدن گردیزیها بسبب این قصه يك روز به تعویق افتاد ، سردار والا شيرا بنابر دعوت احمد زئیها در قلعه هایشان گذرانیده صبح واپس ببالاده تشریف آوردند .\n\n٢٦ حمل\n\nامروز آقای شاه ولی خان که پیشتر از خوست جدا شده بودند بپالاده رسیدند . حاکم اعلی و محمد صديق وباقى مامورين و عموم خوانين و روشناسان گردیز ساعت ٩ ببالاده آمدند که محمدصدیق باخود٢٠٠ نفر سوار و پیاده نظامی آورده بود وغالب اینها کوهستانی هستند ، که این مسئله ازيك ملاحظه باريك خالی نبودو آن همینکه خود محمدصدیق کوهستانی و عسکر یکه اخودمیگرداند واینجا آورده است کوهستانی بود ، وامروز خواهشمند تحكم وامتیاز درمملکت کوهستانیهاست وشايد اين حركت اومطلقا از تعقل و یا دور اندیشی خارج بود .\nچون اساسا نقشه سردار سپه سالار صاحب پیدا کردن رشته توحید ملی است لذا طبعاً سرو کار شان بیشتر با اقوام وملت است از اینرو بعد ازيك ملاقات مختصر با حاكم اعلى و محمد صدیق وباقی مامورین با خوانین وکلا نشوند گان گردیزی که باتفاق ویا انتخاب عموم بآنجا آمده اند دريك مسجد یکه قریب بود منفرد شدند .\nطبعاً مدار مذاکره معلوم کردن خیال گردیزیها است که زبده شان همین عده استکه با ینجا آمده بود ، در این مجلس گردیزیها با حرارت زیاد\n\n— ١٦٤ —"}
{"book": "adl0122", "page": 179, "text": "وصمیمیت طرفداری خودرا با افکار خیر خواهانه سردار والاشان داده علاوه بران\nآماده گی خود رابا نجام ومتابعت هر نقشه و خیالیکه برایشان داده شود اظهار کردند\n***\nبهر حال این جمعیترا که قلباً با صمیمیت یکدیگر را میپذیرند بمذاکره\nخود شان گذاشته با خواننده خود درمطالعه حالات عمومی امروزه این\nسر زمین و دیگر ملاحظاتیکه اطراف آن موجود است بصحبت بیاییم زیرا\nمسلم است حوادث يك منطقه معلوم وفهمیده نمیشود تا زمانیکه انسان از\nجزئیات وکلیات حالات عمومی آن واقفیت نداشته باشد ،\n۱ : پیشتر در یاد داشت ( صفحه ١٥١ ) گفته بودیم از اشکالات مستقبل یکی\nاینستکه بین گردیزیها واقوامیکه در کرد ونواحی گردیز افتاده است از چند\nماه باین طرف مقاتله جاریست وخود همین نزاع احتمال دارد در آینده\nمشکلات زیادی را سبب شود ، کنون بفضل الهی و حسن تدبیریکه\nدیروز برای اطمینان دادن گردیزیها بخرج رفته بود میبینیم يك عده بزرک\nاز معتبرین وکلانشونده کان گردیز دربین احمد زئیها با کمال کرمجوشی\nو همدردی ملاقات وباز دید دارند ، که علاج این فقره را چنانچه پیشتر\nاشاره نمودیم همان مکتوبات خوانین احمد زئی کرده بود ، که آنها برای\nگردیزیها مکتوب مفصل اطمئنان وصرف نظر از عداوت گذشته که بمناسبت\nورود سردار والا قرار داده شده است فرستاده بودند ، و در نتیجه\nچنانچه میبینیم گویا یك مشکله خیلی مبهم فیصله شده است .\n۲ : محمد صدیق فرقه مشر بعد از مغلوب شدن اقوام جنوبی در\nبغاوت سنه ١٣٠٣ دراین سمت بصفت منصبدار عسکری معین شده فقرات\nجزائیه چندین قبیله و خانه واده را خود تنفیذ داده . و با\nچند قبیله بطور مخصوص ظلم و شدت جابرانه استعمال کرده بود . پس آمدن او\nدر این علاقه قبل از اینکه يك حکومتی تشکیل شود ، وامنیت و تصرف\nمطلقاً بدست اهالی باشد از تصور خارج بود . ولی اينك در با لا خانه\nنشسته آزا دانه هر طرف سیر و تما شا میکند .\n۳ : در خیلی فقرات یاد داشت خود کلمات حرکت و سفر را با\n- ١٦٥ -"}
{"book": "adl0122", "page": 180, "text": "به سهولت استعمال كردیم در حالیکه در آنوقت از يك ده بدیگر ده\nبهمان قدر آسانی که نوشته شد حركت آسان نبود . زیرا این منطقه\nعبارت از يك دشت مستطیل یا درۀ درازیستكه در آن از خیلی قوم ها\nوقبیله ها متوطن میباشند . البته در وقت بودن سلطنت این همه اقوام\nتابع قانون امنیت بوده ، باهم خواه مخواه خوب میباشند . ولی وقتیکه\nسلطنت نبود البته این اقوام بمنازعات دیرینۀ چندین ساله كه در دلهای\nبعضی شاید میراثاً هم مانده باشد گرفتار میشوند . گویا در همین دشت\nمستطیل 5 تا دو روز قبل منتهای بی امنی وعبورمرور ازان خطر ناك بود\nاگر امروز دیده میشد كه خیلی افراد وجماعه ها بطرف بالا ده آمده\nمیروند ، یا از يك ده بدیگر ده رفته میتوانند این امر فوق العاده نیستکه\nفكر همه را ورود سپه سالار صاحب مشغول ساخته وبعضاً به شوق اشتراك\nدردعوت شان برخی دیگر به میل اطلاع یافتن از دعوت شان مطلقاً عدا وت\nومنازعات فردی یاقومیرا برطرف كرده اند .\n٤ : این منطقه بد بختانه مانند دیگر منطقه ها در مسئله سلطنت\nمنتظر وبی طرف نماندند . بلكه بعض اقوام در اینجا مو جود است\nكه زیر اثر بعض روحانیون خود رفته به سقو اطاعت كورانه نموده نمایند ه\nوخوانین خودرا بكابل فرستاده بودند . كه آنها يك رشوت كمی چشم\nو گردن خود را بسته سقو وكابلرا غیر ازآن چیزیکه دیدندوفهمیدند به قوم\nنشاندادند وفهماندند .\nحادثه\nساعت ۳ ونیم بغتةً صدای فیر ها از هر طرف بلند شد اینرا هم\nباید گفت در بیرون یعنی زیر تپۀ بالا ده مخلوط عجیبی از اقوام دوست\nودشمن حاضر است . در این بین ٣٠٠ نفر عسكری كه حصۀ اعظم\nآن كوهستانی باصطلاح عمومی آنوقت ( سقوی ) موجود است . كه\nالبته بودن سقویها در این بین از خطر زیاد خالی نبود ــ\nفیر شدت گرفت . تق وتق . شخ و شنگ هر طرف شده میرود\nــ ١٦٦ ــ"}
{"book": "adl0122", "page": 181, "text": "وشدت هم گرفته میرود . که فیر میکند ؟ مراد او چیست ؟ از خود است یا بیگانه ؟ هیچ معلوم نیست ! تنه چند نفر بین زخمی و مقتول بزمین خورد . اسپها این حالت را کوئی خوش نکرده باشند چار ترات رخ بدشت کردند . گردو باد شدید اطراف را گرفت ۳۰۰ نفر عسکر فرقه مشر از بین غیب شد شاید طرف گردیز را گرفته باشند . تنه بی تنه به زمین میخورد . قاتل معلوم نیست ؟ هرکس درهر کنجی که است خودرا در همانجا مستحکم ساخت . هر حزب بر حزب مقابل خود بد گمان بود .\nوضعیت قریب ٢٥ یا ٣٠ دقیقه دوام داشت . وقتیکه فیرها آرام شد روی میدان غیر ازنعش های مرده ویگان اسپیکه هر چه شتلک زده خود را از حضور مشاهده این چنین مناظر مدهش رها نیده نتوانست دیگر کسی نبود . بالجمله ٤ نفر سواران همرکاب شهید شدند .\nسردار والا سپه سالار صاحب این حالرا که دیدند چون اصل ماده یا علت نزاع معلوم نبود و اینکه آن فیرها را که کرده است از کدام طرف ؟ وبچه قصد بود ؟ لا چار خود را از مسجد کشیده بـک قلعه که قریب بود رسانیدند . در اثنای این فیرها محمد صدیق فرقه مشر وحا كم اعلی در يك بالا خانه بر میدانیکه دران این قیامت برپا شـده بود مشرف است نشسته بودند .\nوضعیت آرام شد . و مردم از هر طرف برآمده میرفتـند . حرف زدن همه همين يك سوال است ( این فساد از کدام طرف بود ؟ ) بعض احمد ز ئی ها گفتند محمد صدیق فرقه مشر از بالا خانه این فیرها را کرده که شاید کدام نشانی برای نفری خودش بوده است . اما کسانیکه با او در اطاق بودند این شهادت را نمیدادند . فریق دیگر میگویند تیره وال ها این فساد را برپا کردند . همچنین هر كدام یاهر قوم بحق یا نا حق حادثه را بپای رقیب خود تمام میکرد . تحقیقات هیچ فایده نمیبخشید زیرا به اصطلاح درین میدانی مردم ارجل بود ، معلوم شده نمیتواند که از کدام طرف وبچه قصد بگفته افغانها ( این فساد شورا نده شد ) بهر حال\n— ١٦٧ —"}
{"book": "adl0122", "page": 182, "text": "هر که بود . ولی طبعاً مفسد و بزرک مفسد بود . زیرا امر وز يك\nقضیه اصلاحی قومی که خیلی با اهمیت است روی کار بود . و آن عبارت\nاز اصلاح کردن بین گردیزی که اهالی پایتخت سمت جنوبی هستند ، وبین\nدیگر قوام افغان که با ایشان در این چند ماه مقابله و نزاع داشتند بود\nعلاوه بر این همه ، چیزیکه میتوانست قضیه را خیلی تیره بسازد همینکه خوانین\nومعتبرین گردیز اعتماد ودل کرده به مجرد دعوت شدن بدین اهمیت دادن\nمقاتله های چندین ماهه آمده و فعلاً در این میدانیکه این فساد پیدا شده\nاست حاضر هستند. مگر فضل خداوند بود که به هيچ يك از\nگردیزی ها در این مصیبت آسیبی نرسید . تاریکی رسید و شب شد .\nهر کس در هر نقطه که بود ها لجا ماند . شب هم گذشت\nولی آرام شب نبود. چون واقعۀ عصر نه علت و نه محرك آن\nمعلوم بود . از این رو هر کس احتمال میداد که شاید واقعه ظرف\nشب تکرار شود علاوه براین توهم میسر نشدن خوراک و پوشاك در اين\nتکلیف می افزود .\nپیشتر در فقره یاد داشت خود در صفحه (١٦٥) گفته بودیم به سبب ظلم\nو جبریکه محمد صدیق با بعضی اقوام احمد زئی کرده بود . نسبت بخود\nخیلی دلهای پر کینه و عداوت پیدا کرده است . جناب سپه سالار\nصاحب محض برای اینکه کدامی ازان دشمنان انتقام جوی محمد صدیق\nاز موقع استفاده کرده اذیتی بوی نرساند. چند نفر از خوانین احمد زئی\nرا برای محافظت و نگهداری او از طرف شب معین فرمودند . شب در قلعه که\nجناب سپه سالار صاحب قیام داشتند خیلی خوانین جمع بودند؛ مذاکرات\nزیادی دایر شده است از آنجمله قوم ( بازو خیل احمد زئی ) بود که محمد\nصدیق فرقه مشر را مطالبه میکردند . تا قصاص و انتقام مقتولين و مظلومین\nخود را ازوی بگیرند . فریق دیگر حاکم اعلی را میگفت که طرفدار امان\nالله خان است ما او را نمیخواهیم که در گردیز بماند ، بالاخره بعد از\nمباحثات خیلی دور و دراز فیصله بر این شد که حاکم اعلی و محمد صدیق\n\n– 168 –"}
{"book": "adl0122", "page": 183, "text": "نباید بگردیزاس عودت کنند. زیرا هر كدام بيك مفاد ونقشه جدا گانه\nعمل میکنند كه البته عملیات و تبلیغات اینها علت بزرگی برای تشتيت وتفریق\nاقوام بشمار میرود لذا هردو در وسط يك قوم بی طرف محافظت شوند.\n\n۲۷ حمل :\nطرف صبح اولین کاریکه شد بردن حاکم اعلی ومحمد صدیق فرقه مشر\nبطرف رود احمد زئی بود. که قوم متعهد حفاظت آن برای اینکه از\nكدام طرفی برمحمد صدیق فیری نشود قرآن های شریف را برسر گرفته\nبودند. ساعت ۱۰ اردو به طرف رود احمد زئی انتقال کرد.\n\n۲۸ حمل\nمعلوم میشود مراد از تحريك فساد یرروزه دربالاده منحل کردن\nاقوام و پیدا كردن يك مقاتله بين آن ها بوده است. ولی اگر چه\nبه فضل خداوند مسئله باندازه مقاتله ومنازعه قومی نکشید ودرآن واقعه\nبدون از چند نفریکه اجل شان مقدر دراین وقعه بود. کسی تلف نشد خصوصاً\nکه چون قاتل یا مفسد معلوم نبود از این رو نه کشته های قومی ونه دیگر\nزخميها در پیدا كردن يك فساد قومی اثری بخشیده است. اما\nباز هم با اینكه حادثه بخیر گذشت ولی طبعاً از پیدا كردن بعض تاثیرات\nمعنوی درنقشه سپه سالار صاحب که عبارت از توحید اقوام وجمع كردنشان\nدريك نقطه فکری است این حادثه بی اثر نگذشت. از آنجمله اینكه\nاقوام جدران که تا حال به اردو شامل بودند، این حادثه را تحريك احمد\nزئی گفته خودرا ازبین کشیدند؛ همچنین در منگل ها این حادثه يك نوع بی\nاعتباری پیدا کرده است. که قدری رنجیده مینمایند. ونیز درجماعه های\nخورد وبزرگیکه دران روز حاضر بودند تاثرات مختلف بخشیده است. گویا عوض\nاینکه امروز از مصالحات قومی ودیگر جزئیات که دربین است باید فارغ بوده\nدر اقدامات اساسی شروع میشد. لاجار دراصلاح تاثیرات این واقعه باید\nپرداخت. كه يك مشغوليت ابتدائی (سراز نو) پیدا شده است.\n\n- ۱۶۹ -"}
{"book": "adl0122", "page": 184, "text": "امروز در رود بانجام دادن بعض مکاتب ومعاملات تحریریه گذشت.\nدرعین زمان گذاشتن يك خط حرکت ونقشه موافقتری برای جمع کردن اقوام\nو تمرکز در گر دیز و تشکیلات دیگر گذاشته شده و برای\nادارۀ ملکی گردیز جناب عبدالغنی خان پسر لعل گلخان وبرای مراقبت\nامور نظامی جناب سید محمدخان به تصویب گردیزی ها انتخاب وتعین شدند.\nگویا اگر حادثه پریروز نمیبود همه امور به کمال مرغوب جریان داشت ولی\nاین حادثه نقشۀ حرکت را اندك تغير ونوعاً قدری به تعطیل انداخت .\n\n۲۹ حمل\n\nيك طياره از طرف کابل آمده بعد از انداختن چند قطعه اعلان در\nحدود گردیز و نواحی آن بطرف خوست پرواز نموده وقت عودت حینیکه\nمیخواست از بالای گردیز عبور کرده سرراست به کابل برود گریزی ها فیرهای\nزیادی بر آن نموده به سبب خوردن کوله به تل چۀ تیل آن مجبور بفرآمدن\nگردید. اعلاناتیكه دراین حدود میانداخت درآن باعبارات پربده وکلمات\nتهمت که همه امور مضحك وعجیب بود از قبیل اینکه در ملك كفر\nرفته اند وغيرآن دیگر موضوعات بی ربط را انگاشته و در آخر اعلان جوائز متعددی\nبرای کسیكه بایشان و یا یکی از برادرهایشان آسیبی رساند تعین کرده بود\nولی از چنین اعلانات مجال هیچ خوف با اندیشیدن نبود زیرا ازروی\nاحساسات عمومی که اقوام این سرزمین نشان میدهند . يقين كامل حاصل\nبود که عموم اقوام اینجا بايك خلوصيت صمیمی دور واطراف سردار والا\nجمع اند و ایشانرا كما هو حقه يك زعيم و يارهبر ملی قرار داده اند . چنانچه\nبالفعل تا عصر صدها ازین اعلانات را مردم آورده وعبارات انتقام ونفرین بسقو\nاظهار میداشتند ، حتی بعضها همین اعلانات را در دیوارها نصب کرده چالما ری\nمینمودند خود طیاره در گردیز محفوظ و پیلوتهای آن تحت النظر گرفته شدند .\nامروز جناب سردار والا سپه سالار صاحب با آقای شاه ولیخان به\nطرف قلعۀ کت مگل که به فاصلۀ ۳ کروری این قلعه واقع است برای\nدیدن اقوام آنجا حرکت فرمودند . شب در جای محمد گل خان تولیه شر\n\n- ۱۷۰ -"}
{"book": "adl0122", "page": 185, "text": "گذشت . و آقای شاه ولیخان سرواست به طرف کوهسین رفتند .\nخبر سقوط طیاره از طرف خوانین و قوام به خوشی زیاد تلقی شد ، و در\nحقیقت هم جای خوشنودی بود زیرا سقوط این طیاره عبارت از کم شدن يك جزئی\nاز قوای سقو بود است . ولی چیزیکه عبرت آور در این انقلاب بر ما\nگذشت همین بود که . فرضاً اگر يك دوطياره از طرف امان الله خان\nبه کابل میامد البته سقو آنها را زخمی و معطل ساخته بزمین میانداخت\nو البته خوشنود میشد . و هر قدر ذخایر تلف میکردید . و کارطوس\nو عمارات و غیر آن برباد و خراب میشد هر جهت به قدر تلفانیکه بجهت مقابل\nمیرسانید هما ن قدر باید خوشنود و خود را کامیاب میدانست و حق به طرف هم\nبود . زیرا دشمن خود را ضعیف ساخته است . ولی بیائیم در\nحقیقت قصه که آیا جوانهای که در این محاربات خون های شان به بسیار بی\nقیمتی و هدر تلف شده است . و نیز جباخانه و اسلحه و توپها و عمارات وطیاره\nها یکه تلف شده آیا مال کیست ؟ وخساره آنها عاید بکیست ؟\nو گریه این خساره ها را در آتیه که خواهد کرد ! این همه اموری\nبود که از دل های حساس خون میچکانید . ولی سیلابیست که آمده\nالبته تا زمانیکه سیلاب جوش و هجوم خود را پوره نکند جلو آنرا نمیتوان\nگرفت . از يك طرف این اوضاع را با چشم گریان میدیدیم و از طرف\nديگر يك طبقه افراد را میدیدیم که محض برای آب خت کردن و ماهی\nگرفتن آنقدر سرگرم تیره کردن وقایع هستند که تحسر و حزن را هزاران\nچند میساخت . واضحاً میگوئیم که این طبقه نه روحانیون و ملاهای\nغیر حقیقی بود بلكه يك عده خوانين وغير خوانین هم در جمله این قطار آب\nخت کن شامل بودند .\n۳۰ حمل :\nامروز يك مسئله تاریخی خیلی قیمت و اهمیت داری روی کار شد که در\nتاریخ مشرقی وجنوبي قطعاً مثيل نداشت . و آن همینکه از طرف\nمشرقى يك وفديكه عده آن ها ـ ۱۳۰ نفر بود .\n— 171 —"}
{"book": "adl0122", "page": 186, "text": "ونمایندهٔ تمام اقوا مشرقی بودند . برای مذاکره وتبادلهٔ افکار با اقوام جنوبی آمده اند ( ۱ )\nکلان این وفد . و یا موکل عمومی اقوام علاوه بر این نماینده ها آقای محمد گل خان مهمند بودند سردار والا سپه سالار صاحب برای استقبال وفد چند قدمی بیرون قلعه بر آمدند . نطق پر منطق وتبریک و رود این وفد را بجنوبی که برای بار اول در تاریخ این دو سمت چنین تمایل مفکری و همدر دی واقع میشود گفتند . وشکریهٔ این استقبال و ایرادید را از طرف عموم مشرقی ونماینده های آنها جناب محمد گل خان نمودند .\nدر این بینکه همه سرگرم این استقبال هستند وخوانین جنوبی با اقوامیکه در اینجا حاضر بودند . همه از دل بمشاهده این منظره سرگرم میباشند . حادثهٔ کوچکی رخ داد ولی حواس تمام حاضرین را خیلی پرت و پریشان ساخته بود . که ما محض برای اینکه مطالع حتی مجریات\n\n( ۱ ) ما که ورود این وفد را خیلی اهمیت میدهیم از دو نقطهٔ نظر است یکی اینکه در تاریخ این هر دو سمت که هر دو افغان و تبعهٔ يك حکومت اند چنین مبادلهٔ وفدی وفکری پیشتر نشده بود . و این بار اول است که برای مبادلهٔ فکری وفدی از ان سمت باین سمت میآید . ثانیاً از نقطهٔ تاثیر بزرگیكه اعزام چنین وفدها در توحید ویگانگی دارد ، بلی قبل از این خیلی عزیمت های جماعات ملت بین مشرقی وجنوبی شده بود، اما بد بختانه اعزام بهر دفعه که شده بود برای استعمال يك سمت بر علیه دیگر سمت بوده است . یعنی همیشه در وقت بغاوت ها يك سمت بر علیه دیگر سمت استعمال میشد واگر چه این استعمال فایده موقت داشت . یعنی سمتیکه باغی بود خود را لاچار به اطاعت میدید . ولی حکومت های گذشته که این نقشه را روی کار میکردند قطعاً تاثیر خیلی وخیمیکه این چنین استعمالات برای منحل ساختن وسکلاندن عناصر روحی جامعه از یکدیگر دارد هیچ زیر نظر نمیکرفتند . وشاید خیلی سوءاداره گی های گذشته باشد که ما امروز نتایج و خیم وعقیم آنرا کشیده میرویم .\n\n- ۱۷۲ -"}
{"book": "adl0122", "page": 187, "text": "اوضاع روز هایکه انقلاب باشد مطلع شود . یا در مخیله خود رسم کرده بتواند همان حادثه را در اینجا نقل میکنم :\nمسلم است در این محفل هر که موجود است بانمام احساسات خود متوجه اوضاع وحرکات مهمانان نو وارد وشنیدن کلماتیکه از طرفین رد و بدل میشد بود . در این اثنا بین حلقهٔ دوم و یا سومیکه دور جناب سپه سالار صاحب واقع است بغتهٔ صدای کار توس انداختن يك تفنک شنیده شد البته دایرهٔ نزدیک آنشخص که کار طوس میانداخت هر که باشد باید زود خود را روی او انداخته نگذارش که به فیر کردن اقدام کند . اما اشخاصیکه قدری دور بودند ، وقتیکه در بین محفل هجوم و دست اندازی دیدند . چون وقت انقلاب یعنی نبودن حکومت و نظم است هر کس خود را مکلف بحمایت جان میداند . لذا لا چار آنهای که قدری دور تر واقع هستند زود دست به تفنک انداخته کار طوس هـا را خبر گرفتند . از هر طرف چرق و پرق تفنک پرکردن شنیده شد والبته بعضها که قدری احتیاط کار تر هستند کوشش کردند که بزودی خود را از این جمع دور کرده سنگری پیدا کنند . والحاصل غلط فهمی و استعدادات ثانیه به ثانیه نه بلکه ثالثه بثالثه زیادت میگرفت تا اینکه از وسط جماعه صدا بر آمد ( خیریت است ) و معلوم شد اصل واقعه اینست که همان شخص اول که کار طوس میانداخت يك مدعی کم کشتهٔ خیلی قدیم خود را در این مجمع دیده بود . که جوش انتقام همۀ ملاحظات را از چشم او پوشانده باین اقدامش وا دار نموده بهر حال مسئله معلوم شد وقصه قرار صدای منادی بخیر گذشت . و دوباره حواس هر کس بطرف معاملات شده و برای اقامت نماینده ها ترتیبات گرفته شد . و ایشان برای استراحت رفتند.\nطرف شب يك لایحهٔ که در آن مفکورهٔ اهالی مشرقی برای اهالی جنوبی راجع باین انقلاب ترتیب شده است . برای مذاکره پیش شد مشرقی ها بعد از ذکر كردن يك تمهيدی راجع به سبب انقلاب کردن خود شان مخصوصاً خروج امان الله خان از قید عرف وعادات مملکتی و دوچار کر دن ملت بیک بحرانی بسبب افراط کاری که در تعقیب پروگرام وخیالات خود کرده\n- ١٧٢ -"}
{"book": "adl0122", "page": 188, "text": "بود ، و غیر آن اساسیات و مطالب زیادی بقید تحریر آورده، بعد از آن عقیده خود را\nدرباب بچه سقو که غاصب است و میخواهد برغم رضای مملکت سلطنت نماید\nو نیز معایب و نواقصیکه شخص سقو باضرر هائیکه سلطنت کردن او دارد\nنشان داده بالاخره فیصله قطعی خود را نشان دادند که باید صورت این\nنارضایی خود را با امضاآت عموم اهالی مشرقی وجنوبی برای بچه سقو بفرستیم\nتا بموجب این اخطار باید از سلطنت برطرف شده مسئله پادشاهی را برای انتخاب\nعمومی واگذار شود و اگر بالفعل این اخطار را قبول نکرد ما اقوام\nباالاتفاق هیچ استراحت و به هیچ مشاغل حیاتی متوجه نخواهیم شد تا زمانیکه\nاین شخص غاصب و سافل را با عموم طرفداران اصلی او بقصاص اصرار وتباعی\nوطن که موجب شده اند نرسانیم و چون هیچ حرکت اجتماعی بدون از داشتن\nيك زعيم وقائد یا پیشواه بانجام رسیده نمیتواند . از آنرو ما عموماً زعامت و\nپیشوائی سردار والا سپه سالار صاحب را که تا امروز در صحنه وطن مظهر\nخیلی احساسات خیر خواهانه و همیشه در اجرا آن و عملیات خویش نمونه\nبزرگ اعتدال و دور اندیشی بوده تعهد میکنیم که فرداً و کلاً در زیر\nنقشه و هدایتشان بوده تا اینکه بمطالب خویش نایل بیائیم .\nاین انذار نامه از طرف عموم کسانیکه در این مجلس بودند که غالباً\nاز خوانین و کلان شوندگان جنوبی هستند بخیلی تایید و تصدیق تلقی شد\nگویا این حسن تلقی نشان میداد که آمدن و فد مشرقی برای فردا تاثیر\nخود را كما هو حقه خواهد کرد .\nاول ثور\nامروز خوانین وجماعه های افراد از هر طرف برای دیدن وفد مشرقی\nآمده میرفتند . روز بيك گرمجوشی مرغوبی گذشت . در این بین\nهروقتیکه مجلس تجدید میشد . همان لایحه انذار که از مشرقی آمده است\nقرائت شده وعموماً حاضرین آنرا موافقت کرده امضا میکردند\nفیصله اقوام اینجا به مردم زرمت و کثواز که سلیمانخیل هستند اطلاع داده\nشده . ولزوم شمولیت شان در این اتحاد قومی خبر داده شد . اما از\n- ١٧٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 189, "text": "آنطرف جواب های عجیب وخیلی حیرت آور میرسید. مثلاً میگفتند که چون امان الله خان از طرف قندهار حمله کردنی است. اولاً اوشانرا از صفحه مملکت باید کشید بعد ازین اگر سقو لایق سلطنت نبود میتوان اورا علاج کرد. این جواب ودیگر جوابهای که از طرف سلیمانخیل میرسید خیلی حیرت آور بلکه در بعض اوقات مستوجب تشویش هم میشد. زیرا هر وقتیکه يك جواب از طرف آنها میر سید واضحاً آثار اعتنا ودقت در چهره جناب سپه سالار صاحب دیده میشد بحدیکه احیاناً به تفکر خیلی عمیق میرفتند. در کشوار زرمت يك هیجان وجمع وجوش خیلی جدی شنیده میشود. وهمه بطرف غزنی و کلات و مقر برای مقابله با عساکر امان الله خان که طرف کابل حمله کردنی است میروند، گویا انقلاب است. وهر که هر طرفیکه دلش خواست میرود مگر روز بروز اوضاع تیره گی پیدا کرده مستقبل خطرناکی حالت مملکت. وزیادت خانه جنگی واضحتر شده میرود. تا حال سعی میشد يك گونه وحدت فکری در اقوام تولید شود. شاید مطالع درك نموده باشد این چندمین دفعه است که اثرات مخالفت وشکستاندن این نقشه روی کار شده است. وتا حال هر چه اشکالات پیش آمده است اگرچه مهم و جزئی بود. اما بهر حال تاثیر محدود داشت. ولی در این دفعه مسئله وخیمتر واثر مطول وعمیقتر دارد. زیرا بذریعه این اقدام زرمتی و کتوازیها یکنوع هیاج وتشتت در عموم اقوام دیده میشود گوئی که همه نمیخواهند امان الله خان پیشرفت نماید جدرانی های دری خیل سرراست با اقوام زرمت شامل جنگیدن با عساکر امان الله خان شدند. همچنین در دیگر اقوام پیداشدن بعض محرکین دیده میشود.\n\n۲ ثور\n\nاز قلعه گت مگال به طرف رود احمدزئی حرکت شد، چون دراین چند روز مسئله اصلاح اقوام و تلافی اثر انیکه واقعه بالا ده در بعض اقوام پیدا کرده بود جداً زیر نظر بود. از طرف دیگر ورود نماینده های مشرقی هم چیزی تاثیر کرده بود. لذا میتوان گفت که تکراراً يك جمع\n\n— ١٧٥ —"}
{"book": "adl0122", "page": 190, "text": "وجوش خوبی در گرد ونواحی های رود احمد زئی دیده میشود . خصوصاً\nاینکه لایحه انذار که از مشرقی آمده است . ملیکه اثر وحدت و اتفاق وجوش\nعمومی پیدا کرده است . یعنی تا امروز در خرابی وبد بودن بچه سقو\nقانع شده توانستند . و بعد از تبلیغات زیادیکه از طرف سردار والا سپه\nسالار صاحب میشد در ذهنیت اهالی این سمت این قدر هم تاثیر پیدا\nشده است که هر چند سقو دوام کند همان قدر تلافی اثرات بد او در مملکت\nبرای آتیه مشکل شده میرود . پس در رفع این مصیبت عجله باید کرد\nولی از کدام راه باید پیش آمد ! تا امروز جرگه میشد و با اینکه در این\nجرگه ها بارها برای شان فهمانده شده بود که راه آسان همین است که\nاقوام جنوبی متفقاً در لوگر. و اقوام مشرقی از راه بتخاك\nنیز به لو گر آمده یک اخطاری به سقو فرستاده هر گاه آن اخطار تاثیر\nنه بخشد لاچار از راه قوت پیش میرویم . این نقشه از طرف عموم تصدیق\nمیشد. ولی چون سوقیات قومی است. تا زمانیکه مطلب يك نقشه\nدر ذهنیت همه اقوام فرداً فرداً تاثیر و تخمیر کافی را نگیرد البته عزم\nکردن ممکن نبود. لذا تصفیه قضیه صورت اقدام تا امروز معطل ماند\nولی چنانچه گفتیم مثلیکه لایحه اخطار مشرقی اثر خوب بخشیده باشد\nبدست اقوام داده باشد مذاکرات جرگه امروز قدری به نتیجه دادن\nقریبتر دیده میشود. و اميد يك حركت قریب پیدا شده است .\n\nترتیبات بچه سقو\nجنگ چرخ\nصبح 4 وقت آفتاب بر آمدن میرغوث الدین خان آمده وايك لهجة\nخیلی وارخطائی خبر رسیدن افواج سقوی را در التمور گفته و اعلان کرد\nکه فوراً يك عده اقوامرا به آن طرف فرستادنی هستیم . اینرا گفته\nوامر نواختن دهلهای جمع آوری را داد. دهلها در\nتمام رود بشدت نواخته میشد. و هر قدر نفری جمع میشدند خبر\nرا به ایشان گفته بطرف تیره میفرستاد. بهمین صورت تا ساعت 11 می\n\n- 176 -"}
{"book": "adl0122", "page": 191, "text": "هر چه نفری جمع شد به طرف تیره والتمور برای گرفتن راه افواج سقوی که میگویند آمده است رفتند.\nمکتوبی از اقوام زرمت رسید که اگر فی الحقیقت جناب سپه سالار صاحب طرفدار امان الله خان نیستند . یکی از برادران محترم خود را برای ما به فرستد. تا ایشان بطور قائد یا سر مفرزه با ما در جنگ با عساکر امانی شامل شوند .\nاین يك دعوت خیلی مشکل بود. زیرا یگانه نقشه و مرام و آرزوی که سر دار والا دارند برطرف کردن سقو از تخت سلطنت بود . وچون شخصاً يك نظریه یا مفاد غرضی و خصوصی در بین ندارند . البته اشتراک را در مقابله با امان الله خان علاوه بر اینکه به نقشه و آرزو یا خیال شان علاقه نداشت . البته در این چنین اقدام مواخذه ضمیر و مانع وجدانی هم میدیدند از این نقطه که رفع کردن سقو اولی تر است و تا امر و ز هر چه صدا از طرف زرمت میرسید . اگرچه این صدا ها در نقشه اصلی جناب سپه سالار صاحب تاثیر وخیم داشت . مگر باحسن تدبیر جواب داده میشد. که سلیما تخیل را از اصرا رباز میداشت . ولی در این دفعه این دعوت اخیر خیلی مشکل افتاد زیرا وقت حرکت بود ولی باوجود آنهم سردار والا صراحه مطلبرا تردید کرده و به زرمتیها حقیقت مسئله را که سقو مضر تر و کشیدن او فعلا اولی تر است .\nنماینده های مشرقی و داع کرده باین خیال که ماهم بزودی رفته لشکرهای خود را بطرف کابل سوق میدهیم با محمد گل خان که نمونه برجسته احساسات این وفد بود رفتند .\nسر دار والا بطرف تیره حرکت فرمودند . تا ریاست مدافعه و یا حمله قومی خود اشغال واداره نمایند . باران هم خیلی به شدت میبارید . آقای شاه ولیخان با دسته همرکابان خود به طرف گردیز برای تشکیل دادن يك مرکز و اداره کردن امورات مرکزی روانه شدند . و از طرف گردیزی ها خیلی پرجوش استقبال شده . بتقريب ورود شان از طرف\n\n- ۱۷۷ -"}
{"book": "adl0122", "page": 192, "text": "نظامی سلامی رسمی بافیرهای توپ ایفا شده . و طوایف ملکی جماعه ، جماعه باحرارت ورود شانرا تبريك میگفتند.\nسردار والاسپه سالارصاحب شب را در قلعهٔ سفید که بدانهٔ تیره افتاده است . گذرانیدند ، صبح اقوام منگلی هم بسر کرده گی زلمی خان طرف لوگر روانه شدند . غوث الدین ، حاکم اعلی و محمد صدیق فرقه مشر را به قلعهٔ سفید تیره آورد . و نظر باینکه عایلهٔ حاکم اعلی در مجلغو یعنی در آخر رود احمدائی از پیشتر آمده بودند ، از این رو سر دار وا لا مصلحت دادند تا حاکم اعلی به طرف مجلغو برود . اما محمد صدیق فرقه مشر را دراردو گذشته می فرمودند : هرجا که اردو برود او هم به اردو باشد . پیشتر فراموش شد گفته شود که طره باز خان که رئیس ارکانحربیهٔ قوماندانی عسکری گردیز بود بافرقه مشر ازطرف سرداروالامقرر بود که حالا هم با فرقه مشر است .\n٤ ثور\nحرکت بطرف چرخ\nساعت ٩ و نیم ازقلعهٔ سفید به طرف کوتل تیره حرکت ومنزل مقصود چرخ لوگر قرار داده شد. گویا امشب اردو با مفرزهٔ آن در منطقهٔ که اصلاً ریز نفوذ سقو است داخل خواهد شد.\nوضعیت امروز\nاینکه لشکر ها از دیروز بطرف لوگر حرکت کرده میروند . و امروز نیز لشکری که پیشتر آن مکلی واحمد زئی است ، و در پیشروی اردوی سپه سالار صاحب با سرودن غزل های جنگی و نواختن دهل هــای بلند خیزان وافتان حرکت دارند . گویا این معنی را دارد که جناب سپه سالار صاحب بعد از مجاهدات و تبليغات حتى تدريسات يکنییم ماهه\n– ۱۷۸ –"}
{"book": "adl0122", "page": 193, "text": "که در راه اقناع مردم در ضرورت اسقاط سقا صرف نموده اند . با\nوجود عوارض و اشکالات و تحریکات گوناگون که بار ها مغرضین خفیه\nو علناً مقابل شان میآوردند ، اما باز هم امروز برغم همه آن عوارض\nيك گام مهمی در حلقه اصلی نظریۀ خود یعنی امروز\nقدم را در دائره اصلی مراد یا بذریکه بر خود گرفته اند میگذارند و آن نظریه\n[ عبارت از سقوط دادن سقو ، و مر بوط ساختن مملکت است ] لذا\nبد نخواهد بود اگر امروز از چندین نقطه نظر حالات استعدادی ایشانرا زیر\nنظر و تشریح بگیریم :\n\nلوازم و ذخایر :\nاین امر مسلم است که در حال منحل شدن يك حکومت اتو قرطی یعنی\nفردی در تمام مملکت هیچ کس رسمیت و آمريت ، و ما فو قى يك فرد\nدیگر را تسلیم نمیکند . گویا سرداروالا سپه سالار صاحب از وقتیکه\nدر سرحد داخل شده اند . هیچ حیثیت یا معنی از کلمات رسمیت\nآمريت ، ویا حکومت بخود نداشته . تنها به صفت يك زعيم يا رهبر\nملی پیش آمده چنانچه معنی زعیمیت است : اقوا مرا بخیر ومنفعت\nخود شان از راه دلیل و منطق و اقناع دعوت نموده حلقه دور خود برای پیش\nبردن منافع وتأ مين خير عموم تشكيل دادند .\nاما باز هم يك زعيم برای اینکه مقام وحيثيت زعمى يا رهبری را در بین\nيك ملت نائل شود از خیلی احتیاجات مادی و معنوی مهم و ضرور مستغنی\nنمیباشد ، مثلاً : اعتبار وحسن شهرت ، مبالغ هنگ فت پول . خبروت\nوبلديت تام در روحیات و مزاج اقوام ، مهارت زیاد درقوت بیان و\nتفهیم مطلب . حسن نیت ، قصد ، یا مهارت فوق العاده درنشان\nدادن حسن نیت . اسلحه و ذخاير حر بى مخصوصاً ا گر موضوع جنگ\nو انقلاب باشد ، و غیر ار این ضروریات دیگر كه كه يك نفر را مستعد\nو قابل زعیمت بگرداند\nاینجا می بینیم که زعیم ما از این ضروریات جنبۀ معنوی شانرا درجۀ\n- ۱۷۹ -"}
{"book": "adl0122", "page": 194, "text": "خیلی کافی و وافر دارند . مثلاً اعتبار و حسن شهرت که نزد تمام افراد مملکت\nمصروف هستند همچنین در بلدیت روح و مزاج اقوام زعیم مخیلی اختصاص و شهرت\nدارند . چنانچه از قدیم مشهور بوده که ایشان و غالب افراد خاندان شان\nدر معاملات الوسی فرد اول هستند . علی هذا قوه بیان و ترسیم مطالب\nدر نابغه ما بدرجه اتم موجود است . و بزرگ تر دلیل آن موفقیتشان\nدر اقناع عوام ، و پیش بردن نظریات خود را در بین شان است . چه\nمی بینیم ، گروهی که در اطراف برای سقو خدمت میکردند ، بد بخت\nاینها ! مسئولیت اخروی را هیچ مد نظر نگرفته ، سقو را در فکر عوام\nيك رنگ مذهبی داده بودند ، معلوم است مقاومت كردن با يك مسئله\nکه در ذهنیت عوام رنگ مذهبی بگیرد تا کدام اندازه مهارت بیان وقوه\nاقناع به کار دارد . همچنین حسن نیت و قصد که شرط\nبزرگ موفقیت و پیش رفت مطالب يك زعیم و رهبر میباشد\nامر معلوم است جناب سردار والا در کل عملیات خود نمونه بزرگ از\nحسن قصد ونیت بوده اند . خاصته در این اقدام بزرگشان که\nعبارت از نجات دادن مملکت از این فلاکت که به آن رفته بود .\nاما در جنبه مادیات مانند پول خیلی کم بودند ، بلکه اگر بگوئیم\nيك علت بزرگ دیر افتیدن کامیابی شان کم بودن پول بوده است ،\nمبالغه نخواهد بود ، چنانچه در آینده در مواضعی که نبودن پول خیلی مضر\nافتاده است برای مطالع معلوم خواهد شد ، على هذا در باب اسلحه\nو جباخانه میتوان گفت که به اندازه وافر نبوده است . و اگر آنرا\nبا اسلحه و جبا باخانه که به قبضه سقو موجود بود مقایسه کنیم . در ان حال\nمیتوان گفت از این جهت خیلی نادار بودند . چنانچه در این مفرزه\nبا ایشان ۲ توپ ٦ پن و ٤ ماشیندار و ۱۱ صندوق کار طوس بوده .\nگویا امروز که در میدان عملی پیشبرد نظریه خود ( یعنی سقوط دادن\nسقو ) داخل میشوند دارائی و تمام قوت مادی و معنویشان همین بود که\nبیان دادیم .\nپیشتر گفته شد که اردو ساعت ۹ و نیم از قلعه سفید روانه شد . ساعت\n- ۱۸۰ -"}
{"book": "adl0122", "page": 195, "text": "۲ بود که به سرکوتل تیره رسید و سردار والا با همرکابان خود فریضۀ ظهر را\nدر آنجا ادا نمودند. در اینجا از مفرزه که پیشتر برای کشف روان\nشده اطلاع رسید که عساکر سقو در ( دروش ) متمرکز هستند ( ۱ ) در\nحدود دشت پدک و چرخ از غری سقوی کسی نیست. ساعت ۶ و نیم\nشام بود که سردار والا با اردوی خود در چرخ رسیدند. میرغوث الدین\nکه سر مفرزه است بهانه اینکه خاطر رنجی از پیشتر با چرخیها دارد. آنجا\nنرفته و سر راست به ( دبر ) که مقابل چرخ افتاده است با احمد زئی های\nخود برای توقف شب رفتند.\nاینجا قبل از اینکه واقعات جنگ چرخرا بیان بدهیم بد نخواهد بود اگر\nبه نقشه اساسی که جناب سپه سالار صاحب داشتند نظری اندازیم. تا\nمطالعیکه با ما تا اینجا رسیده است حتی از جزئیات مسائل مطلع بوده در وقت\nتطبیق و یا استنتاج محتاج بمعلومات اضافی نگردد.\nدر یاد داشت ( پیشتر ) گفته بودیم که اقوام مشرقی آمده و يك\nلایحه مطولی که تمام خوانین و مشاهیر مشرقی آنرا امضا کرده بودند با خود\nآورده آن لایحه را نیز عموم خوانین جنوبی هم امضاء کرده اند. گویا\nجناب سپه سالار صاحب این خیال را دارند که در لایحه مذکور امضای\nخوانین نزديك لوگر را گرفته آنرا بطور اخطار آخرین بسقو به فرستند.\nهرگاه جواب اصرار یا عنادی از طرف وی دیده شد. دران حال\nاین اقوامیکه در این لایحه امضاء کرده اند بالاتفاق بذریعه قوت او را بسزای\nاین اصرار خواهند رسانید.\nفی الحقیقت کسیکه در آن تاریخ در سمت جنوبی و یا مشرقی میبود. و پروپاکندهای\nمتعاقب وجدی که از طرف بعضی ملا نماها برای سقو میشد. و خوش\nباوری بعض اقوامیکه سقورا ندیده و به سبب ندیدن با او غایبانه اخلاص\nمیپر و را نیدند دیده ، نیز تشتت فکری و پراکنده گی اقوامرا در مسئله\nاستقرار سلطنت میدید. بمتانت وحسن ریخت این نقشه خیلی تصدیق\nمیکرد. اگرچه بعضها طرفدار زودی بودند. یعنی میگفتند\n(۱) به نقشه رجوع شود\n- ۱۸۱ -"}
{"book": "adl0122", "page": 196, "text": "در صورتيكه يك عده اقوام برای حمله و جان نثاری حاضر هستند . هیچ حاجت با نذار واخطار نيست . بلکه سر راست باید حمله شود ولی چنانچه در پسان ثابت شد که آن نقشه هم برای مصلحت دور وهم برای مصلحت موقتی . از قبیل قانع و مطمئن ساختن لوگریها خیلی موافق نقشه بود .\n\n٥ ثور\n\nصبح خوانین چرخ با علما یکه در اینجا بودند یکجماعه بزرگ تشکیل داده برای شرفیابی آمدند ، جناب اعلی بعد از ملاقات يك بيان مفصلی ( که بطور مخصوص گفته میتوانیم که بیانات شان در آنروز پیش از حد مؤثر و رقت آور بود ) راجع بحالت خطرناکی وطن از این مصیبتیکه بآن دچار شده است ایراد نمودند ونظر لهجه وآهنگ خاصیکه در آنوقت عبارات شانرا پر تأثیر ساخته بود همه حاضرینرا بحالت رقت وتأثر شدید دیدیم . بحدیکه ملائیکه حاضر بوده هم در تأثر رفته بود. لایحه اخطار اقوام مشرقی وجنوبی بمیدان آمده خوانده شد ، همه حاضرین که فظایع وفجایع حکومت سقو را نالش میکردند. وقصه های عجیبی از کارداران ومحصلان او میسرودند . لایحه را بالتوالی امضا کرده میرفتند ، ساعت ۱۰ چنین سنجیده شد که محمد صدیق فرقه مشر برای بردن اخطار نامه بطرف کابل که بین این نقطه و حدود کابل قریباً ۲۰ کرور است برود . وشاید این منتها حسن اعتماد و اطمینان پسندی جناب سپه سالار صاحب بوده است . ولی در تمام اردو وهیئتیکه باجناب اعلی بود هيچ يك رفتن محمدصدیق را به طرف کابل برای ایفای این ماموریت قبول دار نمی شد. لذا صداهای اصرار سخت که از هر جانب بلند شد ایشانرا بتبدیل این فکر وادار ساخته مصلحت دادند که طره باز خان که رئیس ارکانحرب گردیز بود برای رساندن مکاتیب به نزد پینن بیگ که در آن وقت بدرویش یعنی فاصله ۷ کرو افسر سقو است برود . ورسید را با جواب تا عصر از آنجا بیارد . چنانچه بالفعل طره باز خان به طرف درویش رفت وهمان لایحه انذار را با خود برد.\n\n- ۱۸۲ -"}
{"book": "adl0122", "page": 197, "text": "مكتوب مير غوث الدين از دبر که فاصلۀ يك کرور است رسید که در شاه\nمزار چیزی عساکر سقوی موجود بودند با اوشان محاربه شروع کردیم\nقوه وجبه خانه بفرستید .\nاین قدر باید گفت که این اقدام غوث الدین اساساً پیش از وقت یا خارج نقشه\nشده بود . و این تعرض که پیش از رسیدن اخطار بسقو و نیز قبل\nاز رسیدن جبه خانه ستیغ طی که در گردیز منتظر حکم بود شده\nاست در وقوع شکست چرخ يك عامل با موتثری بوده اما چون\nلشکر عکس نبود قومی بود از این رو جلو گیری کردن از اینچنین\nپیش آمد ها ممکن شده نمیتوانست . لذا لاچار جناب سپه سالار صاحب\nبا اقوام منگلی که در چرخ بودند امر حرکت کردن به طرف دبر فرموده\nدقیقه بدقیقه خبرهای میدان جنگ را خواسته گویا علاوه بر دیگر مشاغلیکه\nدارند . این يك مشغوليت مهم غير منتظر بود که برای شان پیش آمد .\nبه انتظار عودت طره باز خان دیروز بودیم ولی حالا شب گذشت ونصف روز\nهم ولی او پس نیامد . ( ۱ )\n\n٦ ثور\nروز و شب در مراقبت اوضاع محاربه گذشت . چون تا صبح نتیجه\nمعلوم نشد سردار والا خودشان بطرف میدان جنگ حرکت فرمودند\nوقتیکه بمیدان رسیدند دو طرفه فیر جاری بود ، لاچار سردار والا مقام سر قوماندانی\nرا بدست گرفته دو توپ شش بن را که موجود و پیش روی قلعه اولین میدان\nمحاربه موجود بود پیشتر برده بشخص خودنشان بستن و فیر آنرا متکفل شدند . تا\nبرای لشکر ها مجال پیشرفت و گرفتن قلعه های دشمن پیدا کنند . بعد\nاز چند فیر سه قلعه از قلعه های شاهمزار تخلیه شد . تا ساعت ۱۲ میدان\nباین طرف يعنى لشکر ها متوالياً پیش قدمی دارند ، واوضاع عسکر سقوی\nکه در شاه مزار بود از مدافعه به پریشانی کشیده . زیرا متعاقباً قلعه ها\nو مواضع خویش را از دست میدادند . ولی بعد از ساعت ۱۲ دخول يك عده\n\n( ۱ ) پسأنها معلوم شد که طره باز خانرا سقو محبوس کرده بود .\n— ۱۸۳ —"}
{"book": "adl0122", "page": 198, "text": "زیاد عسگر مقوی از راه عقبه شاهمزار بدوربین‌ها دیده شد. متعاقب آن\nچند فیر توپ از جهت مقابل باین طرف رسید. که از شروع جنگ\nتا حال هیچ توپی ازان طرف فیر نشده بود. آن فیر های توپ\nو زیاد شدن شلك لشکرقومی را که ازاین طرف میجنگیدندقدری پسپاساخته‌بود.\nساعت ( ۱ ) باز لشکر ها تجدید حمله نمودند. و میدان از دست رفته\nرا قریبأ استر داد کردند.\nتا ساعت ٥ محاربه دوام داشت ، و جالبین مستحکم بودند . امروز\nصبح اطلاعات سریع برای روان شدن جباخانه از گردیز رفته بود .\nجبا خانه که بااردو بود کمی کرد. و از سنگر های جنگ متوالياً اطلاعات\nدر خواست کار طوس میرسید. وازطرف کمی کارطوس كه يك علت\nآن شروع شدن محاربه پیش از وقت بود وضعیت اندك پریشان میباشد. ساعت\n٦ محاربه خفیف وطرف شام کاملاً خاموش شد .\nسرداروالا برای تقویت معنویات شب را در محاذ جنگ\nگذرانیدند .\nتمام شب در فکر کار طوس صبح گذشت بحد یکه جناب سپه سالار\nصاحب لاچار از اقوام چرخی يك عده کار طوس به پول خود خریداری\nنمودند.\nيك چیزیکه در محاربات قومی تجربه شده وامشب به بیم آن گذشت\nهمینکه لشکر های قومی در حمله وتعرض نه تنها شجاع بلکه خیلی با تهور\nاست . ولی در استقامت وحفظ مرکزیت دفاع حوصله ندارند؟\nواین فرق طبیعی است که بین لشکر قومی وبین عسکر منظم موجودمیباشد .\n۷ ثور\nدفعته در بین اردو ولشکر خبر منتشر شد که احمد زئی ها مواضع\nخود را شب گذاشته به طرف تیره رجعت کرند. البته باید هراس در\nاردو واقع میشد؟ ازغوث الدین که از شب خبر گرفته شد محل شبهه واقع بود\nمعلوم گردید که در اطاق خود افتیده است .\n- ١٨٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 199, "text": "ولی بیقین رسید که غوث الدین سرتا پا در این معامله طرف تشویش اردو و شکستادن نقشه های که تصویب میشود واقع شده بود. (۱) و پروپاگندهای مختلف و افواهاتیکه موجب تشوش افکار لشکر شود منتشر ساخته میرفت ساعت ٦ در دشت پیش قدمی فری از طرف دشمن دیده شد . با ملاحظه اینکه در این میدان نفرها خیمه زده بودند. وضعیت خیلی خطر ناک دیده میشود . چه هجوم دشمن دقیقه بدقیقه قریب شده میرود و از این طرف صدای فیرهای مدافعه خیلی کم است. برای طوطا خیل های که موجود و بیشتر مدار اعتبار هستند کارتوس تقسیم شده برای گرفتن موضع فرستاده شدند. توپ و ماشیندار هم در نقاط بلند روانه شد . ولی چون مدافعین خیلی کم بودند اثری بخشیده نتوانست. و گوله های دشمن از بام قلعه که دران سپه سالار صاحب اقامت دارند مرور میکرد. معلوم شد که در زیر پرده يك خيانتی است جناب سپه سالار صاحب اسپ خود را سوار شده از عمله هم هر که اسپ داشت آنرا سوار شده از این قلعه بدر شدند و بالموض خواستند در قلعه های اخیر دبر استحکام بگیرند، بعد از توقف چند دقیقه در قلعه اخیر که دشمن پیش قدمی داشت و بسبب آتش شدید توپ ماشین دار که از بلندی فیر میکرد پیشرفت شان را عقیم گذاشته و در این حین که فکر طرف جمع کردن لشکر مشتت مصروف بود. وضعیت نا منتظر وخطر ناکی از جبهۀ راست از وسط دشت بیدک بروز کرد. و آن همینکه نفرها که خود را بیطرف اعلان و معرفی کرده بودند و در این دشت رمه چرانی داشتند. ناگهان شلك خيلی شدید را به طرف هیئتی که در رأس آن جناب سپه سالار صاحب رفتار داشتند شروع کردند. مسافه هم بیش از یکنیم هزار قدم نبود . گویا معلوم شد که توطئه مهمی روی کار شده است . لاچار با سرعت زیاد به طرف النمور حرکت شد . و تمام دشت بیدك زير آتش قوم نفر که پیشتر موضع گرفته بودند آمد .\n\n(۱) بناء به در پساتها بعد از سقوط کابل و بدست افتیدن اوراق و دفاتر حکومت سقا و معلوم شد. ثبت یک فرمانیکه برای غوث الدین چند هزار روپیه بخشش و منصب نایب سالاری در همان تاریخکه جنگ جاری برده و از طرف سقا و فرستاده شده برد ظاهر گردید .\n\n- ١٨٥ -"}
{"book": "adl0122", "page": 200, "text": "فصلی از خدا بود والا اگر بحساب هندسی باشد در هر ثنه مخصوصاً کسانیکه\nسوار هستند بیشتر از ٥٠ و ١٠٠ گوله باید میرسید . ساعت ٧ اردو بحال\nمشتت درالتورروار آنجا از راه رستی میدان بسجنك حرکت كرد . (١)\nدرعلت این شکست غیر ساخته کاری غوث ال بن سبب دیگری\nتقریباً ظاهر نبود . لشکر هم از میدان جنگ که مشتت وپاشان شده\nبودند . بعد ازین دیده نشدند . بدون از عملۀ شخصی که بالطبع\nخودرا جز اینکه به قلعۀ جناب سپه سالار صاحب برسانند دیگر جای\nنداشتند کس دیگری دراین دایره دیده نمیشد . ونیز بعض خوانینکه\nقباً مخلص بودند فوراً خودرا بآنجا رسانیدند .\nبگردیز برای جناب نایب سالار صاحب یعنی شاه ولیخان آقا از وقایع اطلاع داده شد\nتا از حوادث مطلع بوده اجرا آت خودرا ازروی وضعیت حالیه داشته باشند .\n\n٨ ثور\n\nدرخوست گفته بودیم که آقای شاه محمود خان به طرف جاجی حرکت کردند\nتاحر ریاست بالسکر جاجی در حدود لوگر منتظر تعلیمات باشند که مادر اینجا\nوضعیت وعملیات ایشانرا ذکر می کنیم زیرا امروز باوجود اینکه ازطرف\nالتمور شکست شده بود. بازهم يك حلقه امیدیکه مانده لشکریشان است .\nآقای شاه محمود خان مجردیکه از خوست حرکت نمودند . درعلاقۀ\nجاجی داخل شده ونظر بوحدت قومی جاجی ونبودن فرقه ها واقوام متعدد\nدرجاجی زمینه برای شان مساعدتر افتاده دريك مدت كمی لشکر ها را جمع\nکرده بعلی خیل آمده ومنتظر تعلیمات بودند . وقتيكه مفرزه جناب\nسپه سالا صاحب بطرف چرخ روان شد برای شان اطلاع داده شده بود.\nولی چنانچه مطلع خبر باشد که مسئله تعرض اساساًبهمان صورتیکه واقع شده\nاست منتظر نبود . از این رو در اطلا عیکه برای آقای شاه محمود خان\n\n(١) سجنك. آبادی مختصر متصل میرز که بفاصلۀ ٩ کروه گردیز است . درسجنك این\nتوقف بنایۀ محمد جان خان شده برد .\n\n- ١٨٦ -"}
{"book": "adl0122", "page": 201, "text": "فرستاده شده بود . خبر شروع جنگ نرفته بود. در روز ٦ ثور\nوقتيكه جنگ در چرخ بود لا، دیده شد که آقای شاه محمود خان از طرف\nدو بندی باید شروع به تعرض نمایند . اما اطلاع فوری برای شان فرستاده\nشد . اما بدبختانه اطلاع مذکور در شام ٨ ثور یعنی شام دو روز بعد\nاز اینکه ما شکست خورده بجك آمده بودم برای شان رسید . که ایشان\nهم فوراً شروع به تعرض نمودند . و چون پیشتر ترتیبات خود را با بعض\nخوانین و اقوام لوگر نموده بودند . باین سبب حمله ایشان نتیجه بهتری را\nگرفته توانست ، یعنی خوشی را از عساکر سقوی گرفته بعض سبا خانه\nوذخاير حربی را از آنجا بدست آوردند . از آنجا از راه ( زر ) سرخ\nآب به زرغونشهر حمله برده افواج سقوی را از آنجا نیز فرار به ترك موضع\nنموده ، منتظر بود که در همان شب بر تنگی واغجان حمله آورده\nآنرا مرکز بگیرند . این را هم باید گفت ، در تمام این مجاهدات\nجناب جرنیل صاحب و لشکر شان ساعت به ساعت انتظار رسيدن حمایه لشکر\nجنوبی را داشتند . زیرا تا آنوقت از شکست لشکرهای تیره اطلاعی نداشتند\n\nدر سجنگ\n\nامروز چنین تصویب شد که يك عده که قریب هزار نفر باشد بطور\nفوری برای معاونت جناب جرنیل صاحب فرستاده شود . باین خیال\nجبا خانه بيك اندازه از گردیز خواسته شد . ورقه ها برای اقوام\nنزديك مانند احمد زئی و طوطا خیل و منگل میرزکه فرستاده شد. خوانین\nوکشرها آمده فی قوم ٤٠٠ نفر قبولدار شدند . این قبولی علاوه بر\nاینکه فایده موقتی برای اقوام جاجی داشت . از یکطرف نشان میداد\nکه اگر چه ظاهراً اقوام از گرد و نواحی جناب سپه سالار صاحب مشتت\nو پراگنده شدید . ولی قلباً این تشتت واقع نشده است\nزیرا در این دعوت اقوام حاضر برای رفتن جنگ ، حاجت به زحمت دلیل\nو استدلال نشده. و بلکه بزودی حرکت را بطرف جاجی قبولدار شدند .\n\n- ١٨٧ -"}
{"book": "adl0122", "page": 202, "text": "سردار والاشان آقای شاه محمود خان قائد مجاهدات ملی\nجبهۀ جاجی سمت جنوبی"}
{"book": "adl0122", "page": 203, "text": "٩ ثور :\nبا اشتياق زیاد منتظر خبر های لشکر آقای شاه محمود خان هستم و\nباین سبب پوسته ها متوالياً میرود ولی تا حال خبر موثوقی از آنطرف نرسیده\nاست . و در جمع کردن هزار نفریکه برای كمك فرستاده شدنی بود\nعجله زیاد روی کار است ، وتقريباً تمام کار ها معطل همین حقه آخرین\nیعنی جنگ آقای شاه محمود خان مانده است . موعد معین شد که\nامروز چیزی نفری که جمع شده است بطرف لوگر حرکت نمایند .\nساعت ١١ يك عده نفری از طوطا خیل و منگل میرز که آماده\nحرکت شده ساعتی بعد بطرف لوگر روانه شدند . طرف عصر\nمكتوب پریروزه جرنیل صاحب رسید . جریان جنگ و حرکت\nکردن شان را بطرف زر غونشهر نشان میداد . طبعاً این خبر باخوشی\nزیاد تلقی شد ، ولی این مکتوب بعنوان چرخ نوشته شده بود و معلوم\nمی شد که از شکست این جانب مطلع نبودند، چنانچه در مکتوب خود\nتأکید زیاد از ضرورت سرعت حمله نموده اند ، وفی الواقع بامید حمله\nلشکریکه از طرف تیره میآمد لشکر جاجی مخاطره را قبول نموده خیلی\nپیش قدمی کرده بودند . ندامت اقوام اینجا بحدی رسیده بود که\nمجرد دعوت کردن . همه انعقاد يك جرگۀ عمومی را برای بحث\nکردن در وضعیت حاضر و کاریکه در آینده باید کرد تعیین دادند .\n\n١٠ ثور :\nخلاف انتظار ساعت ٩ بود که جناب شاه محمود خان از راه مچائغو\nوارد سجنگ شدند ، واقعاً این ملاقات غیر منتظر باید افکار را\nپریشان میساخت ، زیرا با اینکه از طرف دشمن شکست واقع شده بود\nولی باوجود آنهم يك روز نه اميدی بطرف جاجی بود مگر بدبختانه آنهم گسیخت.\n\nمحاربۀ مفرزه آقای شاه محمود خان .\nپیشتر در یاد داشت صفحه ١٨٧ ذکر نمودیم که چگونه آقای جرنیل صاحب\nمحاربه را در حدود خوشی آغاز کردند و نیز اینهم تذکار یافت که موفقیت\n- ١٨٨ -"}
{"book": "adl0122", "page": 204, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0122", "page": 205, "text": "قندهار"}
{"book": "adl0122", "page": 206, "text": "و پشرفت لشکر ایشان خیلی زیاد بود . زیرا مجردیکه شهر خوشی را\nفتح نمودند ، لشکر آنها که بجوش و مستی فاتحیت آمده بود عقب\nدشمنرا گرفته و تا زرغون شهر هم رفتند .\nولی در این پیشرفت يك خساره دیگر از طرف عقب کشیده شد . و\nآن همینکه چون افواج سقوی که در پانخواب و در ویش هستند از دیگر طرفها\nمطمئن بودند بر شهر خوشی حمله آورده و آنرا بخیلی آسانی بتصرف\nخود آوردند . وقتیکه این خبر در بین لشکر منتشر شد . طبعاً\nباید اوضاع ایشانرا پریشان میساخت : زیرا خوشی بيك حساب خــط\nرجعت اعتبار میشود . لذا موضعات خود را یعنی میدان فتح شده\nرا گذاشته و برای تأمین خط رجعت خود بر گشتند . آقای جرنیل\nصاحب وقتیکه این وضعیت را مشاهده نمودند لا چار يك عده را که با خود\nداشتند خواستند که آنها را باستقامت وا دار بسازند . اما وضعیت که در\nحقیقت خطر ناك شده بود لشکر بیراق را مجبور بعقب گشتن ساخت .\nاز این جهت بود که آقای جرنیل صاحب لا چار آمده و از راه های\nخیلی خطر ناك و پر زحمت که شاید همان یکش برا که در این رجعت گذشتانده\nاند از مهلک ترین و پر مشقت ترین شبهای حیاتشان بود رجعت نموده و\nقراریکه پیشتر گفتیم بغتةً بدون انتشار در سجمك رسیدند .\n**\nو در حقیقت این وقایع اسفناك خاتمه دوره اول مجاهدان\nفدا کارانه ناجی و نابغه وطن سردار سپه سالار صاحب بود ، که\nباوجود اینهم ، سردار و لا میفرمودند ؛ «من بچنین ما کامیهای جزئی\nهیچ مایوس نمیشوم : ومحدی ایستاده هستم که اگر احدی هم بدور\nمن نماند باز هم تنها بايك تفنگ خود برای انجام دادن آرزوی خویش و\nنجات دادن وطن خواهم رفت » و بهمین ثبات و اصرار محکم بوده ، برای منعقد\nشدن يك جر گه عمومی دیگر تا تجدید مساعیات نمایند بهر طرف دعوت فرستادند.\nو از این تاریخ اعتباراً دوره دوم مجاهدات سردار و الا شروع میشود که در\nاینجا وقایع قندهار را که در این تاریخ اهمیت پیدا کرده بود ذکر مینمائیم.\n\nـ ۱۸۹ ـ"}
{"book": "adl0122", "page": 207, "text": "امان الله خان شاه مخلوع"}
{"book": "adl0122", "page": 208, "text": "در غزنی\nتصادف عجیب واقع شد. در دو روز متعاقب در دو سمت مختلف موفقیت\nنصیب سقو شد، یعنی در همان حینکه لشکر نادری از طرف جنوبی باعساکر\nسقو شروع بمحاربه کردند ، و قراریکه پیشتر توضیح دادیم که بسبب ساخته کاری\nغوث الدین در ۷ ثور برای عساکر جنوبی شکست واقع شده بود یکروز پیشتر آن یعنی\nدر ۶ ثور لشکرهای امانی که قبلا در دو مفرزه منظم بزرگ بتاریخ ماه حمل در غزنی\nرسیده و با سقویها داخل محاربه شده بود شکست میکنند و ارغزنی در شام ۷ ثور\nدر زیر پرده تاریکی تمام لشکر یکه داخل محاربه بودند رجعت قهقرائی کرده میرود\nتا اینکه در راه و یا تا شهر قندهار تمام این لشکر متفرق و مشتت شده و امان الله خان\nاز راه چمن از خانه بطرف حا ج می شوند. که تفصیلات این جمع آوری کردن امان\nالله خان و باز تا غزنی آمدن شان وشروع کردشان محاربه بعد ازین بیان مییابد.\nامان الله خان در قندهار\nبرآمدن امان الله خان در صبح ٢٤ جدی از کابل قراری بود که مطالع در\nقسمت حوادث کابل آنرا خوانده باشد. امان الله خان در ٢٦ جدی بشهر\nقندهار واصل شده و بمجرد ورود نطق مختصری بین اهالی قندهار باین مفاد\nایراد داشتند: «برای اینکه دیگر برسر پادشاهی من خون ریزی برادران\nوطنم نشده واز آن جلوگیری شود من از سلطنت استعفا داده و پادشاهی\n- ۱۹۰ -"}
{"book": "adl0122", "page": 209, "text": "با جهالت مطلقی که در حکومت حکمفرمانی دارد با خود آورده و برای مردم\nگفته میرفتند ، و البته این قصه ها موجب تهیج احساسات قندهاریها می شد\nمخصوصاً اینکه در جمله خبر ها یکی این بود که سقو به تهیه دادن يك قوه\nمکمل برای فرستادن بقندهار مصروف است .\n\nروز پنجشنبه همان هفته امان الله خان خوانین قندهار را در سلام خانه دعوت\nنموده و چنین اظهار داشت که علیا حضرت و سردار عنایت الله خان را در قندهار\nمیگذارم و خودم بطرف هرات رفته بعد از ترتیبات بـمزار شریف\nمیروم و از آنجا سرشته حمله را بر کابل مینمایم شما هم تا کـه\nمیتوانید از اینجا صرف مساعی کنید ، در این مجلس خوانین توقف\nشان را خواهان شدند که برای اسقاط سقـو ونجات مملکت از قبضۀ او\nآماده و حاضر هستیم ، بعد از رد وبدل شدن بعض شرایط برای ده\nروز موعد گذاشته شد که اگر لشکر جمع شد خوب والا حرکت میکنم\nواز آن روز تقریباً جمع آوری شروع کردید ، یعنی قند هاریها برای\nاسقاط سقو ونجات مملکت میخواهند کمر همت به بندند ، عبد الکریم\nخان از نایب الحکومه گی برطرف وعوض وی عبد العزیز خان که وزیر\nحربیه بود مقرر گردید ، وازین روز تشکیلات رسمی روی کار شد\nدر این اثنا اطلاع رسید ، دو کندکیکه در قلات است بنای بی نظمی را\nگذاشته و نیز بعض اوضاع مخالفت باحکومت امان الله خان از ایشان دیده\nمی شود ، برای جلو گیری این وضعیت هیئتی مقرر گردید. و دو کندك\nمذکور بقند هار آورده شده بعد از گرفتن اسلحۀ شان رخصت داده شدند .\nداوطلبان از هر طرف آمده میرفتند ، وخوانین ومتنفذين هر كدام يك\nجماعۀ ساخته و بايك بيرق بوزارت حربیه آمده میرفت و در چند هفته يك جمع\nوجوش عمومی ظاهر شد ، هر روزه در بازارها مظاهرات واظهار\nتنفر وانتقام از سقو نشان داده میشد بحدیکه این اوضاع امان الله خان\nرا بشوق تعقیب کار و تشکیل قوای کامله آورد . در این هفته هـا که\nنفری جمع شده میرفت تعدادش بالغ بر ٤٠٠٠ هزار نفر گردید ، که\n\n- ١٩٢ -"}
{"book": "adl0122", "page": 210, "text": "از این جمله يك عده را بكلات فرستاده ،\nبصفت رئیس مفرزه اول بطرف کلات روانه شدند .\nچند روز قبل از این بطور تبرك وتيمن خرقه مبارك بر سر موتر\nبايك اكرام و جوش شایان بمسجد عیدگاه آورده شد ، و در آن\nروز امان الله خان نطقهای پرجوشی ایراد نموده و در جیوش واستعداد\nمردم افزودند .\nچیزی نفری که تا آن تاریخ جمع شده بود باسه غند هراتی و فراهی\nوقندهاری خود امان الله خان زیر ریاست خود گرفته وحرکترا بطرف\nغزنی تصمیم کردند ، وقبل از حرکت خود برای مفرزه عبد الاحد\nخان که قبلا در کلات بود امر حرکت دادند .\nآقای عبد الاحد خان قبل از حرکت خود بطرف غزنی مطلع شد\nکه نیاز محمد نام کند کمشر از هواخواهان سقو در قصبه (سوری) که در ٦\nملی جنوب کلات واقع است مردمان آنجا را برعلیه اردوی امان الله خان\nشورانیده و در نظر دارد که پل سنگی را بریده در میان اردوی امن\nالله خان وعبد الاحد خان حايل و شقی قرار دهد ، عبد الاحد خان بايك\nقطعه از عساکر ملی وکندك های نظامی بطرف ( سوری ) حرکت کرده\nبعد از زد خورد شدید که میان جانبین رخ داد قوای نیاز محمد را منهزم\nومشتت ساخت .\n\nدر راه غزنی\n\n٦ حمل :\nساعت ۳ بعد از ظهر با يك عالم حسرت و تاثیرات زیاد امان الله خان\nاز خانواده وملکه وداع پرسوزی نمود . هيچ بشری نمیتواند که\nمنظره این خانواده بخت برگشته را بی تاثر بنگرد . زیرا امان الله\nخان در این روز يك عالم تاثر و حسرت را بدل پر و رانده از يك طرف\nحالت خون ریزی مملکت ، از طرف دیگر برباد و فنا شدن نظم اداره\nوسلطنت وافتیدن آن بدست يك دزد جاهل . مخصوصاً وقتيكه بداند\n\n- 193 -"}
{"book": "adl0122", "page": 211, "text": "سبب و باعث بود . که فريضة او\nهمين استكه بايد تلافی از این حالت نموده . اگر هيچ نشد اقلا مملکترا\nبيك حال آرامی و امنیت پس برساند . این تاثيرات ويك عالم تأثرات\nديگر باید خود شان را با هر که از این حالت اوشان مطلع باشد برقت\nبيارد . امان الله خان بعد ازین وداع از حرمسرا خارج شده به حجره مخصوصه\nخرقه مبارك تشرف حاصل كردند . و بعد از ادای نماز و نیاز باخوانین\nوداع نموده درميان انبوه لا يحصى از خلایق سوار اسپ گرديده . و بطرف\nمنزل باغ که ٤ کيلومتر از شهر دور است بحركت افتاد . برای وداع\nو دیدن منظره این حرکت تمام خلايق قندهار بيرون برآمده بودند .\nدر اثنای حركت ٥٠٠ سوار فراهی رسیده و با سواران منضم شدند .\nصحنه باغ از مودعین مملوء شده بود امان الله خان بر زينه باغ ايستاده شده\nوبك خطبه وداعبه ایراد نمودند .\nدر منزل باغ بترتيبات اردو ٤ روز گذشت . که در ظرف این مدت\nمردم داو طلب از هر طرف آمده وباردو منضم شده ميرفتند .\nدر آنجمله يك عده از اهل هنود متوطن قندهار بود که خواستند حقوق\nوطنيترا بجا آورده در دفاع از وطن شمولیت نمایند .\n\n١٠ حمل :\nدر اثنای که اردو ترتیبات حركت را داشت خبرهای حالت پریشان هرات رسید\nکه نایب الحکومه وافسر نظامی خود را کشته بودند . ولی چيزيكه اطمينان\nمیداد هميكه وضعیت هرات بعد از آن آرام شد .\nتكراراً مراسم وداع بجا آورده شد . و اردو بساعت ٩ از منزل\nباغ حركت نمود . و بساعت ١٢ و نیم بمنزل مهمند رسيد .\n۱۱ حمل اردو به مانجه : و ۱۲ حمل بمنزل شهر صفا رسيد\nدر این دو روز امر غیر عادی پیش نیامد حركت از طرف صبح\nساعت ٦ و در اطراف ساعت ١٢ بمنزل دیگر رسيده ميشد .\n\n١٣ حمل :\nاردو به [ تير انداز ] رسید . اطاعت نامه ( مقری ها ) که پیشتر\n\n-- ١٩٤ --"}
{"book": "adl0122", "page": 212, "text": "ترتیب و فرستاده شده بود واصل شد. يك افسریکه در حادثه گذشته کلات در جمله محرکین شورش بود بعد از اجرای تحقیقات حکم اعدام داده شد و نیز يك نفر ملا به تهمت اینکه جاسوس است و از راه هند برای پرو پا گند و تبلیغ بر علیه امان الله خان آمده اعدام گردید و نیز بعضی سپاهیان که بی اطاعتی میکردند جزا داده شدند.\n١٤ حمل :\nاردو بساعت ۱۰ ونيم بمنزل ( جكدل ) رسيد در اینجا هم يك نفر بتهمت جاسوسی که در اثنای تحقیقات اعتراف کرده بود تیرباران شد از غزنی اطلاعات رسید وملول شدن مردم را از انتظار زیاد نشان میداد.\n١٥ حمل : اردو بکلات مواصلت نمود اطلاع رسید که وردکها قوه متباقی سقو را که در درانی محصور بود گرفتار کردند. افوا هات استکه اقوام طوخی واندر که در حدود مقر واقع هستند اوضاع نفرت را از امان الله خان نشان داده میگویند که ما نمیگذاریم که اردوی او از اینجا بگذرد.\n١٦ حمل :\nمنزل امروز ( سر اسپ ) است عساکر مفرزه عبدالاحد خان که پیشتر حرکت کرده بود در منزل پیشروی بانتظار اردوی امان الله خان توقف دارد. و چنین سنجیده شد که من بعد هر دو اردو قریب یکدیگر حرکت نمایند.\n۱۷ حمل اردو به نانی رسید. و ۱۸ حمل را بانجا توقف نمود برای خبر گرفتن از مفرزه عبدالاحد خان چند نفر با موتر فرستاده شد طرف عصر عبدالاحد خان آمده ، واز رسیدن قوای هزاره و تسلیم شدن يك تولى عساکر سقوى مژده داد. همچنين يك اطلاع ديگر اينرا نشان میداد که اردوی امان الله خان حتی در اثنای راه مجبور بمقاومت و محاربه با بعضی اقوام خواهد بود که پیشتر مستعد و آماده شده و نمیخواستند که امان الله خان دوباره موفق شود. زیرا عبدالاحد خان پیشتر در حدود منزل آغوجان بايك عده نفری که عده شان به ۸۰۰ میرسید و راهرا\n- ١٩٥ -"}
{"book": "adl0122", "page": 213, "text": "گرفته بودند مصادف شده و بایشان محاربه نمود ، تا اینکه بقوت برای خود\nراهرا باز نمودند .\n۱۹ حمل : منزل اردو آغوجان بود .\n۲۰ حمل : اردو بمقر رسید . اهالی مقر برای استقبال در حدود\nعلاقه خود برآمده بودند . يك جماعه بزرگت از هزاره که بطور داو\nطلب خود را رسانیده بودند، بامان الله خان معرفی شدند . عده از اسیر\nهای سقو که پیشتر مفرزه اول آنها را گرفتار ساخته بود پیش شدند منصبدار\nهای شان حکم اعدام شده . و افراد بخشیده شدند\n۲۱ حمل در مقر به تنظیم قوای قومی گذشت .\n۲۲ حمل : اردو بطرف ( اوبی ) حرکت نمود . از طرف شب بیم\nتعرضی بالای اردو بود . اهالی اینجا اکثراً از ترس مساکن خود را\nگذاشته فرار نموده بودند و برای تسلی دادن آنها بهر طرف آدمها فرستاده شد.\n۲۳ حمل در گوی آئین شب گذاشتانده شد . در اردو شکایت\nزیاد از رویه های محمد یعقوب خان وزیر در بار گفته میشود . و میگویند\nکه مخصوصاً يك حلقه دور امان الله خان ساخته و نمیگذارد که سخن کسی\nباوشان برسد .\n٢٤ حمل :\nاردو بطرف موشکی روان بود که در اثنای راه اقوام علاقه قره باغ\nپیش آمده و گرمجوشی نشان داده وكمك آذوقه نمودند . و نیز بیش از ۳ هزار\nنفر اقوام هزاره برای استقبال آماده و حاضر بودند، ساعت ۲ بموشکی\nمواصلت شد .\nخبر رسید که مفرزه عبدالاحد خان بدر وازه غزنی رسیده . و شهر\nغزنی با و تسلیم نشده و محاربه را آغاز کردند . امشب اردو بتشویش\nگذشت . زیرا علاقه که بآن روان بود بی امنیت است . و مردم\nخانه های خود را گذاشته بودند .\n- ١٩٦ -"}
{"book": "adl0122", "page": 214, "text": "٢٥ حمل\nساعت ۸ اردو بحرکت افتاد از قامه های نزديك كناه گاهی بسر از دو\nفیر واز طرف عسکر تعقیب میشد . گویا این همه تعرضات دل آرددکی بعضی اقوام\nرانشان میداد اردو بنانی رسید . وشنیده میشد که قوم اندر بكمك\nسقو ها رفته، وچند صد نفر از کابل هم بكمك محصورين غزنی آمد ، لذا\nدور اردو احتیاطهای لازم گرفته شد . تا مبادا اقوام اندر طرف شب\nحمله بیاورند . و بهمین صورت این شب بحالت پریشان گذشت .\n\n٢٦ حمل :\nبه طرف غزنی حرکت شد : محاربه بین مفرزه عبدالاحد خان وقوای\nغزنی جاری بود . مفرزه امان الله خان پشته های خاکی را استحکام ساختند\nيك عده برای آوردن آذوقه از دهات نزديك رفته بودند . که در اثنای راه\nاقوام اندری بآنها مصادف شده و برایشان فیر مینمودند . اوضاع عمومی\nاردو گاه پریشان کن بود .\n\n٢٧ حمل :\nاردو در يك جای بدی موقع گرفته بود وازاین سبب شب را بهراس\nگذشتاندند . چنانچه در صبح از يك جبهه اردو چند فیر توپ بر آن شده\nو گلوله های بسر خیمه ها کفیده بود . ساعت ۲ دو طیاره از طرف کابل\nبآسمان دیده شده در اردو فوراً اوامر احتیاط کاری داده شد . ولی طیاره\nراها حقوق وطنیت را بجاداشته در يك حدود دور از اردو بمبها را انداخته\nبطرف اردو آمده بعد از ایفای يك رسم سلام واپس بطرف کابل رفتند .\nعساکریکه برای جمع غله بدهات رفته بودند بحالت ابتر وپریشان آمده\nاز مقاومت وفیرهای که بر آنها شده اظهار شکایت نمودند . اقوام قندهاری\nاز این مسئله بغضب آمده و باجوش بالای قامه های که فیر کرده بودند حمله\nبرده و بعد از استیلای آن قامه ها غله و آذوقه فراوان هم باخود آوردند .\nدو طرفه محاربه توپ جاری بود ، اگر چه گوله های توپ مفرزه امان الله\nخان تا بالای حصار غزنی میرسید . اما توپهای ایتالوی سریع آتش که\n\n- ۱۹۷ -"}
{"book": "adl0122", "page": 215, "text": "بدست سقوبها بود . اثر این توپها را ضایع میکرد . بعض بی نظمی ها که\nاحیاناً دراردو واقع میشد حواس اراکین اردو را پریشان میساخت مثلاً در\nاثنای شب دوپیره در سرتپه ها باهم مصادف و بگمان اینکه ازدشمن هستند باهم تبادله\nفیر ومحاربه نمودند . که اینچنین حوادث بی ترتیبی حتما تشویش واندهاش\nدراردو تولید میکرد.\nطرف شب امر کوچ داده شد زیرا موضع اردو خراب وزبر اثر\nدشمن بود.\n۲۸ حمل :\nاردو با مشکلات زیاد و تکالیف بیدار خوابی خود را بساعت ۱۰ به مفرزه\nعبدالاحد خان رسانید. وبقدریکه اوضاع این اردو مشتت بود همانقدر\nترتیبات اردوی عبدالاحد خان منظم بود.\nیکنفر ملا دراثنای که عریضه راجع بمسائل درانی و غلجائی داده بود\nبعض الفاظ شبهه ناکیرا استعمال میکرد عبدالاحدخان خواست اورا برای\nتحقیقات گرفتار کند که ناگهان او ملتفت شده ويك تبرچه که زیر بغل داشت\nکشیده ودوان دوان طرف خیمه امان الله خان رفت . لذا اشتباه بر او یقین شدو\nگرفتارش نموده تفتیش نمودند، در پوش يك كتابيكه با خود داشت يك تصديق\nبزبان انگلیسی ظاهر گردید. بنابران باهمان تبرچه که دردست داشت اعدام شد.\nاز وردك اطلاع آمد که اقوام وردك يك موتر جباخانه توپ ایطالو بر آگشتاندند\n۲۹ حمل .\nبرای كمك وردكها جباخانه ويك عده نفری فرستاده شد. مجلس عسکری\nحمله را برای فردا فیصله نموده ، ونقشه حمله را دراین شب سنجیدند؛ سردار\nمحمد امین خان و خواجه هدایت الله خان با ۶ هزار نفر از هزاره رسیدند. اما\nتفنگ آنها خیلی خراب بود. از نقطه نظر احساسات وجوش حمیت زیاد نشان\nمیدادند .\nدم شفق قرار نقشه شب ، حمله ازسه طرف بر غزنی شروع گردید .\nو تمام روز درمحاربه گذشت .\n- ۱۹۸ -"}
{"book": "adl0122", "page": 216, "text": "٣٠ حمل :\nساعت ٦ صبح خبر تصرف قله کوهیکه مشرف برغزنی است رسید و دو مترالیوز و يك توپ و جباخانه زیاد از سقومها بدست آمد . و امید میرفت که تا عصر نتیجه خوبی گرفته شود\nاما طالع برگشته عجیب است . زیرا روز بنصف نرسیده بود که در محاذ جنگ يك حرکت قهقرائی دیده شد و عسکر که تا چند دقیقه پیش مظفر وفاتح بوده سقومها را تا دیوار شهر پس با ساخته بودند . ناگهان موضعهای خود را گذاشته و بطرف اردوگاه رجعت کرده میرفتند این قصه تا خیلی اندازه زياد يك وضع مايوسيت در اردو پیدا کرد . مخصوصاً اینکه شدت ریختن باران اوضاع عموميرا منتهی پریشان میساخت و باین سببها شب بيمناك و پریشانی بر اردو گذشت زیرا اگرچه بعضی جبهه های این مغرزه تا قریب دیوارهای شهر رسیده بودند اما جبهه که طرف اردو بود چنانچه پیشتر گفته شد موضعات خود را گذاشته ، و باین حرکت خود وار دو را در معرض خطر حمله دشمن ساختند .\nاول ثور :\nشب خلاف بيم و هراسی که بود بخیر گذشت اما باران و رطوبت هوا افسردگی شدیدی در عموم اردو پیدا کرده بود. محاربه امروز تنها به تبادله فیر های توپ گذشت . و از این طرف هیچ اثر پیشرفت دیده نمیشود .\n۲ ثور :\nایضاً مانند روز گذشته تیر شد . هیچ فرقی از هیچ طرف دیده نمیشود ، عده از هزاره های مسلح باز رسیده و با اردو ملحق شدند مجلس عسکری تمام روز منعقد بود ولی تا شام يك فيصله قطعی از این مجلس صادر نشد .\nدر رباط سرکاری که مقابل شهر غزنی افتاده است يك قوه از طرف\n- ١٩٩ -"}
{"book": "adl0122", "page": 217, "text": "اردو استحکام داشت . و تا عصر این روز با شدت تمام با سقویهای\nکه درون شهر هستند میجنگیدند. ولی طرف عصر تا کهان زیر\nآتش بازی شدید سقویها گرفته شدند\n۳ ثور : يك وضع خاموشی بر اردو استیلا دارد ، از بی نظمی هم شکایت\nمیکنند چون افراد ازسقوهتنفر و در عین زمان بیعنا که هستند ازاین رو درحمله\nهای خود باجدیت محاربه میکنند ولی ترتیبات سوقیاتی بی انتظام است . چنانچه\nبارها تکرار شد که بسبب این بی نظمی میدان فتح شده را از دست دادند .\nامشب باز يك حمله که عده اکثر محاربین از هزاره ها بود تشکیل شد\nو ساعت ۹ بطرف محاذ حرکت کردند\n٤ ثور : قرار نقشه شب هزاره ها حمله برده ونقاط مطلوب را گرفتند اما\nچند ساعت بعد يك مفرزه سقوی که در آن يك عده بزرگ سلیمان خیل\nبود هجوم آورده ، و دوباره موفق شده و مفرزه قندها ریرا از نقاطیکه\nگرفته بودند پس پاساخت\nساعت ۹ ونیم روز دوطیاره بالای اردو پیدا شد . نفری بګمان اینکه\nمانند سابق بم نخواهد انداخت مطمئن مانده و هیچ احتیاط نگرفتندولی ناگهان\nطیاره ها بمهای خود را بالای اردو انداخت . اگرچه خساره ۸ بم که\nطیاره انداخته خیلی کم بود ، یعنی ۸ اسب تلف وسه نفر مجروح شد ،\nاما از نقطه نظر معنویات این حادثه تأثیر وخیم بخشید . دیروز دو تولی\nبايك توپ برای وردک فرستاده شد تا ایشان راه رفت و آمد سقو را قطع کنند .\nه ثور : قطعه که در بالای تپه [ سنجنك ] بود بنابر يك غلط فهمی\nموضع خود را گذاشته و عقب کشیدند ازین حرکت شان فورآ سقویها استفاده\nکرده و تپه مذکور را اشغال نمودند ، یعنی يك قدمی بیشتر بطرف اردوی\nقند هار خود را نزديك ساختند .\nامروزسید اشرف آغا كه يك نفر خیلی دلاور وباز هادربین محاربات موفقیتهای خوبی\nاحراز کرده بود بشهادت رسید . و این شهادت نه تنها باعث باختن يك نفر\nکاری گردید بلکه تأثیر وخیمتر دیگر داشت که اقوام او برای مشایعت جنازه\nاش میدان را گذاشتند . و باين سبب يك جزء مفرزه ضعیف شد .\n- ۲۰۰ -"}
{"book": "adl0122", "page": 218, "text": "۶ ثور : محاربه شدید امروز جاری است . مخصوصاً اینکه از وقت\nشفق سقویها از حدود پشته سنجك كه پیشتر ذکرش آمد محاربه را آغاز کردند\nو موضع مذکور بالای مرکز اردو حاکمیت داشت . در نصف اخیر\nروز مظفریت بطرف اردوی قندهار واقع شد ، زیرا پشته سنجك را دو\nباره بدست آوردند ، ونوعاً در بعض محاذات افواج سقوی پس پاشدند\nاما بهر حال معنويات اردو مغلوب است مخصوصاً از بیم آمدن طیاره بیشتر بحث میرانند\nحادثه دیگری پیش آمد كه يك عده عساکر هرانی اردو را گذاشته وبطرف\nموطنهای خود فرار نمودند .\nامرناگهانی :\nامری صادر شد که در انتظار هیچکس نبود . یعنی دفعه در ساعت\n۸ شب حکم داده شد که ار دو باید حرکت رجعتی کند .\nچه گفته شود ؟ مفرزه امان الله خان شکست کرد ؟ نی این\nجواب برای ترسیم حقیقت کفایت نمیکند § بهتر است بگوئیم اراکین این\nمفرزه بعد از محاربه چندروز موفق نشده ، وبالاخره وطن را گذاشته و سقو ،\nساعت ۹ شب اردو خیمه و سامان خود را جمع کرده و بکمك\nروشنی ماه با تمام احساسات افسر ده کن حالت شکست روان شد .\nدر وقتیکه این اردو بطرف غزنی حرکت میکرد بخواشتدگان خود نقل\nکرده بودیم که در چندین جا از اقوامیکه در راه افتاده بودند اوضاع مقاومت\nظاهر شده با اینکه اردوی قوی ومسلح بود اما باز هم مخالفت کرده و باهمان\nاردوی قوی ومسلح زدوخورد مینمودند، حالا تصور شود از وسط همان\nاقوام همین اردو دوباره میگذرد : اما این دفعه بادل افسرده، وحال\nهولناك شکست ! پس سنجیده شده میتواند که پیشروی این اردوی ناکام چه\nمخاطر وعوارض مدهش در این حرکت رجعتی موجود است که بمقابل این مخاطرات\nار دو خود را از محاذ کشیده و بطرف قندهار روان شد ، و مهلکترین\nخطريکه تصور میشد همینکه مبادا افواج سقوی از این حرکت ایشان مطلع\nشده آنها را تعقیب کند .\n۷ ثور : مجردیکه روز روشن شد و اردو در وسط دهات دوجانبه سرك رسيد .\n- ۲۰۱ -"}
{"book": "adl0122", "page": 219, "text": "از هر طرف اوضاع شماتت ونفرین ظاهر شده وحتی در بعض جاها برآن فیر میشد ، ساعت ۹ بشانی مواصلت شد. و از آنجا با سرعت زیاد بطرف موشکی اردو حرکت کرد و بر افراد آن تمام معانی و اوضاع پریشانی شکست تطبیق یافته اثری از آمریت و ماموریت نمانده است .\nناگهان یك عده از عقب اردو پیدا شده و خیال دست اندازی را بر دنبالهٔ آن بنا کردند . لاچار یك عده عسکر برای مقاومت آنها جدا کرده شد . ولی تا مسافهٔ زیاد این عده نفری اسباب پریشانی و بی زاری افراد گردیدند زیرا چند دفعه خود را بهر دو جناح اردو رسانیده نظم آن را مختل و به پاشانی مجبورش میساختند، تا اینکه در اثنای راه این عده که اردو را تعقیب میکرد خود را بيك قلعه رسانیده و از آنجا فیر شدید را بنا کرده حرکت را معطل ساختند . لاچار یك عده عساکر بر آن قلعه حمله برده ونفری آنرا پاشان نمودند. وباین واسطه همان عده که مانند سایه مهیب اردو را تعقیب میکرد مشتت گردیده وارد و بوقت غروب بموشکی رسید .\n۸ ثور: بمانند دیروز منزل امروز هم با چند واقعه تعرض ومدافعه گذشت دو طیاره بآسمان دیده شد. اما این طیاره ها بدون اینکه اندك اعتنائی کنند بطرف قندهار پرواز خود را دوام دادند. وارد و بعد از طی کردن چندین واقعه تعرضی که بالای او شده بود بقرء باغ مواصلت نمود.\n۹ ثور: در قره باغ اطراق شد.\n۱۰ ثور: در اثنای که اردو مشرف بحرکت بود . همان دو طیاره که پیشتر ذکرش آمد از طرف قندهار پدیدار شد . و بالای اردو که رسیدند اعلاناتي پاش دادند که در آن خبر های پریشانی حکومت سقو در کابل و اینکه از طرف تگاب و هزاره وجنوب حمله های شدید برسقو شده میرود و قریب است که کابل سقوط کند نوشته بود . این اعلانات آنقدر یك تاثیر خوبی در افراد اردو انداخت مجدیکه اگر دوباره برایشان امر حرکت بطرف غزنی داده میشد یقین استکه قبول میکردند. ولی باو جود آن بحرکت رجعت طرف قندهار دوام داده شد . در حدود کوی آئین حملهٔ شدیدی از طرف اهالی بر اردو\n- ۲۰۲ -"}
{"book": "adl0122", "page": 220, "text": "آورده شد . ولی بعد از آن مقابله اردو از آنجا گذشت و بوقت غروب\nبه ( اوبه ) رسید .\n۱۱ ثور : بمقر مواصلت شد . در شب مجلس منعقد گردید و از هر طرف\nرای داده میشد که پیشتر از این نباید رجعت کرد و دوباره\nبطرف غزنی باید رفت . همین بود که ۸ روز متوالی یعنی الی تاریخ\n۱۹ ثور مجالس منعقد شده و پروگرامها سنجیده میشد . وقتیکه بنظریات\nبعضی اشخاصیکه در آن مجالس شامل بودند نظر تعمق اندازیم خبرهای\nعجیبی شنیده میشود ، زیرا بعضی وقایع اینرا نشان میدهد كه\nدور زمامدار اردو یعنی امان الله خان يك عده از مداهنه کارها حتی در این\nوقت خطر ناکش هم احاطه کرده است . زیرا در این ۸ روز مذاکرات\nآن را مجالس يك نتيجه قطعی داده نتوانست ، و از طرف دیگر در وسط\nاردو پروپاگندهای خیلی شدید که اسباب پریشانی شود پیدا شده میرفت\nمثلاً در همان حالیکه از جوش و خروش لشکرهای قومی و حمیت آنها برای\nتعقیب جنگ و پس رفتن بطرف غزنی غلغله برپا شده بود . در همان اثنا در این\nمجالس رای داده میشد که لشکر های قومی بی حمیت هستند و هر طوری که\nباشد باید از اردو جدا شده ، و بموطنهای خود شان رخصت شوند . وغیر\nاین افکار و پیشنهادات مختلف دیگری که جز تشویش دیگر تاثیر نداشت . پیش میشد\nبهر حال در عصر ۱۹ ثور لین مخابره تلفونی قندهار و ( مقر ) قطع\nشده و این مسئله تايك اندازه اسباب تشویش گردید . که مبادا بین\nمقر وقندهار کدام قوه برای مخالفت و قطع راه تشکیل شده باشد که\nدر آن حال اردو دوجانبه محصور میشود لاچار قوه برای کشف این قضیه\nتلفون فرستاده شد . در نتیجه معلوم گردید که در حدود ( آغوجان )\nلین تلفون را کدامی قطع کرده است و این هیئت که برای کشف رفت\nخبر بدی با خود آوردند که باندازه ٤ هزار سلیمان خیلها جمع آوری کرده\nو تصمیم حمله را بر اردو دارند . خبر مذکور باعث پریشانی زیاد گردیده\nو رفته رفته اسباب تبدیل فکر اراکین شد ، و از رفتن غزنی منصرف\nگردیده رجعت بطرف قندهار را قرار دادند .\n\n— ۲۰۳ —"}
{"book": "adl0122", "page": 221, "text": "۲۳ ثور : با وجود یکه خبرهای غزنی و کابل اطمنان بخش بود . اما\nتقریباً دو ثلث قوای قومی که با اردو بودند اسلحه شان گرفته شده و رخصت داده شدند\nشب دوم رجعت فیصله شده و صبح اردو ساعت ۹ بطرف آغوجان روانه شد\n٢٤ ثور : ار دو به ( چار جوی ) و ٢٥ ثور به ( رباط نازی ) رسید\nو ٢٦ ثور به ( سر اسب ) و ۲۷ ثور به ( قلات ) رسیده و دو روز در آنجا توقف شد\nخبر رسید که سقویها بتعداد ۳۰۰۰ نفر به منزل ( سر اسب ) بتعقیب\nاردو رسیده است . این خبر باز در اردو تشویش زیادی حاصل کرد . وفکر\nداده شد که باید قوای قومی را که رخصت داده اند از راه گشتانده شود\nتا اگر این مفرزه سقو باردو برسد استعداد مقاومت باشد . و خبر نزديك\nشدن سقویها متوالیا رسیده میرفت .\nخبر جدا شدن امان الله خان از اردو و پیشرفتش حالت خیلی مدهشی را در\nنفری پیدا کرد . و در رباط مهمند قرار داده شد که والی علی احمد خان\nمرحوم که پیشتر از قندهار رسیده بود بطرف قلات برای اداره کردن و ریاست\nامورات اردو که بقلات گذاشته شده بود حرکت نماید . چنانچه بالفعل\nساعت 4 والی مرحوم بطرف قلات حرکت کرد .\n٤ جوزا :\nترك وطن\nدر رباط مهمند امان الله خان تصمیم آخرین خود را که بخیلی دهشت\nاستقبال شده بود اعلان کردند . و آن همینکه باید خاک وطن را گذاشته\nبطرف هند برویم . همین بود که ساعت ۲ شب امان الله خان با افراد یکامعیت\nخود بر دتیست از رباط مهمند حرکت کرده و بقند هار اطلاع داده شد که\nعائله و افراد متباقی که لازم بود از قندهار حرکت کنند و\nبا ایشان در راه چمن يك جا شود و بهمین ترتیب این دسته دل شکسته\nبه قلعه جدید که نقطه آخرین سرحد مملکت است رسید .\nيك عالم رقت و مایوسیت و اشکباری است . همه میگریند و با همین حال\n- ٢٠٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 222, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0122", "page": 223, "text": "مزار شریف"}
{"book": "adl0122", "page": 224, "text": "رفت با خموشی عجیب و مهیب که شاید علت این خاموشی تنها زور گریه\nو تأثر بود . از نقطه سرحد گذشت . تنها امان الله خان اینقدر\nتوانست که بگوید : «این عاقبت دوره ده ساله من است که امروز از وطن\nمطرود میبرایم» ولی چرا ؟ .... نکته اساسی حل شدن معمى\nاست .\nگویا سلطنت امانی باین جمله خاتمه یافت . واقعاً در امدن امان الله خان\nباین وضعیت بخاک هند فجیعترین رولیست که در حیات اوشان بازی شد .\n\n- ٢٠٥ -"}
{"book": "adl0122", "page": 225, "text": "حوادث اولی\nاولین آثار بی نظمی در علاقۀ مزار شریف . در قطعات عسکری\nپیش آمد . اما در دیگر امور تادیر مدت بی نظمی حادث نشد .\nحادثه اولین در يك قطعۀ عسکری که با خزانه از خان آباد بطرف کابل\nروانه بود ظاهر گردید . قطعۀ مذکور در اولهای ماه قوس از خان آباد روانه\nشده ورسیدنشان به كهمرد مصادف همان هفته بود كه امنیت شمالی مختل شده\nسقو ترتيبات حمله را بر كابل داشت . که وزارت حربیۀ برای اینکه قطعۀ\nعسكری مذكور باخزانه آن بدست شورشیهای شمالی نیفتد فوراً تکرافی\nبحکومت مرکزی مزار شریف کشید تا قطعۀ مذكور واپس خواسته شود .\nزيرا راه شمالی مسدود شده بود . نايب الحكومه مزار شریف که در\nآنوقت جناب عبد العزيز خان بودند فوراً چند نفر بعقب قطعۀ مذكور\nفرستادند تا بهر صورتيكه باشد آنرا بمزار واپس بیارند، باين عنوان که کابل\nخیرت شده است . قطعۀ عسكری مذكور از كهمرد برگشته و به هیبک\nآمده توقف نمودند . هرچ، نایب الحکومۀ تعقیبات نمود تا آنها را بطرف\nمزار شريف و يا تاشقرغان برگرداند ، اما چون افواهات وضعف و پریشانی\nمرکز بآنها میرسید . لذا از هيبك هیچ حرکت نکردند .\nبعد از توقف ١٥ روز اطلاعات اخيره سقوط پایتخت بدست سقو برایشان\nـ ٢٠٦ ـ"}
{"book": "adl0122", "page": 226, "text": "رسیده ، و در نتیجه این قطعه عسکری سرراست از آنجا بخان آباد\nواپس رفتند .\n\nاثرات سقا و در مزار\n\nدر وقت شورش مشرقی وزارت حربيه يك غند عسکری مجهز از مزار\nشریف طلبیده بوده . حینکه غند مذکور بكابل رسید چند روز بعد آن کابل\nبدست سقا و افتید ، و این قطعه را بعد از خلع اسلحه ؛ افراد آن را چیزی\nبخشش داده ؛ مرخص نمود ، افراد قطعهٔ مذکور وقتيكه بوطنهای خود در\nعلاقه های مزار شریف میرسند نظر بحسن معامله که با آنها از طرف سقاو\nشده بود طبعاً يك وسیلهٔ خوبی برای پروپاگند کردن از او شدند .\nوقتيكه نایب الحكومهٔ مزار این تاثیر آنها را دید ، برای\nجلوگیری از پیشرفت و انتشار پروپاگند هایشان امر نمود تا هر چه\nنفری از کابل میآیند در تاشقرغان نظر بند نگاه داشته شوند . اما این\nچاره عوض فایده مضر واقع شد زیرا علاوه براینکه خود این نفری نظر\nبند متاذی شده بودند . عائله و اقوام آنها حتی عسکری مزار هم\nاز این مسئله اظهار تنفر نمود و در نتیجه زمینه بطرفداری سقا و مساعد شد .\nدر کابل میرزا محمد قاسم نام که از معتمدین اهالی مزار شریف\nو در ایام امان الله خان حبس بود ؛ با عبد الرحیم خان نایب سالار\nو چند نفر بطور ریاست تنظیمیه مزار شریف از طرف سقاو مقرر گردید .\nخبر مذکور پیشتر برای نایب الحکومه مزار شریف رسیده ، فوراً\nيك كندك عسكر با توپ وجبا خانه كافی بحدود هيبك فرستاد تا این هیئترا\nدستگیر نمایند . کندک مذکور بتاریخ ۲۲ دلو به هيبك رسید .\nاما میرزا محمد قاسم خان که پیشتر ذکرش آمد و رئیس تنظیمیهٔ هیئت\nسقاو بود . قبل از اینکه به هيبك برسد مکاتیب برای این قطعهٔ\nعسکری که در هيبك آمده است و نیز برای بعض منصبداران آن فرستاد\nتا با او همدست شده و برخلاف نایب الحکومهٔ که نماینده حکومت سابقه\nاست شورش نمایند با ملاحظه اینکه اکثر این کندک از هيبك و باقی آن غالبا از\n\n- ۲۰۷ -"}
{"book": "adl0122", "page": 227, "text": "مزار شریف بود ، از طرف دیگر قراریکه پیشتر گفتیم میرزا محمد قاسم\nاز متنفذین مزار شریف بوده در علاقه های مزار شخص با اعتبار شمرده میشد\nبنابر آن بمجرد رسیدن مکاتیب او فردای آن قطعه مذکور ترتیبات شورش را نموده\nمنصبدار های بزرگ خود را گرفتار نمودند . اطلاع حوادث مذکور که\nبنایب الحکومه رسید فوراً فرقه مشر عسکری مزار را برای اصلاح افکار\nعسکریکه در هيبك بغاوت نموده اند فرستاد . ولی مساعیات فرقه\nمشر تاثیر نبخشید بلکه مجرد رسيدن يك تولی برای گرفتاری او برآمد\nهمین بود که فرقه مشر بحیله خود را از این گرفتاری رها کرده و بطرف\nمزار رجعت نمود . عسكر هيبك که شورش نموده بودند . قرار نقشه\nهیئت تنظیمیه سقو وکلای خودرا برای عساکر مزار فرستادند . تا آنها\nنیز شورش نموده و آثار متباقیه حکومت سابقه را سقوط بدهند . این\nپیغام موثر افتاد و نایب الحکومه وقتیکه از نیت عسکر مطلع میشود خواست\nخود را کناره نماید و بطرف بلخ روان شد . اما اهالی بلخ او را معطل\nنموده و بدست عسکر شورشی تسلیم کردند . متعاقب آن فرقه\nمشر هم گرفتار شده و هر دو در ( ده دادی ) حبس شدند .\nدر ٤ حوت ١٣٠٨ ریاست هیئت تنظیمیه در حالیکه تمام قطعه عسکری\nمزار شریف تابع و بفرمان آن شده است داخل شهر مزار گردید ، وبملیات\nو پرو پاگند کردن از سلطنت سقو شروع کرده در اواخر ماه حوت بود\nکه تمام قصبات مزار شریف بحکومت سقو نظر به تعریف و توصیفهای رنگ\nرنگ که هیئت تنظیمیه مینمود بیعت کرد .\nدر ٢٥ حوت خوجه عطا محمد کوهستانی برتبه نایب الحکومه گی مزار\nشریف با ٦٠٠ نفر عسکر کوهستانی وارد شد .\nوضعیت اداری :\nچنانچه پیشتر گفتیم که پروپاگند ها و تعریفهای هیئت تنظیمیه سقو يك\nنظریه خوشبینی نسبت بسقو در ذهن اهالی مزار پیدا کرده بود . و هر کس\nامید میبرد که بعد از این صورت اداره خیلی عادلانه روی کار خواهد\nشد . اما بمجرد رسیدن این قوه و نایب الحکومه ، نالش و فغان اهالی مزار\n- ٢٠٨ -"}
{"book": "adl0122", "page": 228, "text": "شروع شد ، زیرا این دستهٔ اشرار نادیده از ارتکاب هیچ ظلم و اجحاف کوتاهی نکردند .\n\nغلام نبی خان در مزار\nدفعتاً در شهر مزار شریف آوازه شد که روسها میآیند و در خاك ما داخل می شوند . این آوازه در تمام طبقات مردم جوش و خروش زیاد تولید نموده و از هر طرف جوقه جوقه جمع شد خواهش شمولیت در مدافعه از خاك وطن مینمودند (۱) و در همین حینیکه افسرهای سقوی عدهٔ کافی بطرف بندر آقچه سوق داد حقیقت مسئله برای مردم کشف شد . زیرا دفعتاً در دیوار های شهر اعلانات متعددی از طرف غلام نبی خان دیده شد که آمدن خود را با اقوام ترکمنی و بربری برای اخراج سقوی اشعار داشته بود .\n\nمحاربات :\nغلام نبی خان در هجوم اول خود بنقطه کلفت كه يك قطعه عسکری بود داخل شده و بعد از اینکه آنجا را گرفت ٤ شب توقف کرده دولت آباد را متصرف شد . سقویها که ترتیبات خود را در بلخ گرفته بودند بواسطهٔ این پیش آمد مجبوراً بطرف دولت آباد آمدند .\n۳۰ حمل : محاربه در حدود ( سلطان خواجه ولی ) جاری شده و در نتیجه افواج سقوی شکست یافتند . بعد از این شکست سقویها ، لشکر غلام نبی خان حملهٔ منتظمی را بر شهر مزار از طرف دروازه سیاه گرد ترتیب\n\n(۱) هر چند این خبر حقیقت نداشت ، و شخصیکه آمدنی بود نه روسها بلکه غلام نبی خان بود اما در حقیقت این آوازه ( که روس برخاک وطن حمله میکند ) چال بزرگی بود که هیئت تنظیمیه سقو روی کار کرد . زیرا فهمیدند که اگر بگوئیم غلام نبی خان آمد نیست مردم بخیال اینکه برادر کشی می شود جمع نخواهند شد . همین بود که آوازه تعرض خارجی هارا بروطن انداختند . در آنحال طبعاً مردم برای مدافعه از وطن با حمیت وجوش زیاد باید جمع می شدند .\n\n— ۲۰۹ —"}
{"book": "adl0122", "page": 229, "text": "غلام نبی خان"}
{"book": "adl0122", "page": 230, "text": "نموده و در ۲ ثور محاربه از هر دو طرف بشدت دایر شد . در آخرهای\nروز عساکر سقوی متشتت شده و عساکر غلام نبی خان شهر را متصرف\nشدند . گویا حکومت سقو از مزار سقوط کرده و نایب الحکومه ورئیس\nتنظمیه آن با رحنه فرار نمودند .\nدر درون شهر باستثنای دو صد نفر عساکر سقوی که در داخل خزانه\nمحصور شده بودند دیگر اثری از آنها نمانده بود و این دو صد نفر هم بالاخر\nدستگیر شدند .\nاگر چه از طرف داخل شهر غلام نبی خان مطمئن شده بود . اما\nدر اطراف هنوز آثار مقاومت ظاهر بود ، چنانچه چند دفعه بین قوای\nغلام نبی خان و بعض مهاجمین بر خلاف او محاربه واقع شد . آخرین\nمقاومت از طرف رئیس تنظمیه سقو بود که با دو هزار نفریکه از هيبك\nو تاشقرغان جمع کرده بود بر سر مزار هجوم آورد ، ولی بعد از مقابلهٔ\nمختصر سقومها شکست خوردند .\nاین وضعیت الی ۱۸ ثور دوام داشت که سقومها وطرفدارانشان هر روز\nيك محاربه کرده و بعد از دادن تلفات شکست میکردند .\nموضع های محاربه\nتقریباً صحنه اطراف شهر مزار بین لشکر غلام نبی خان وسقومها تقسیم شده\nبودکه : ده دادی ، شیر آباد . قلعه های بوریائی ، از سقومها بود . و لشکر\nغلام نبی خان در بابه یاد گار ، عزیز آباد ، قلعه هاجری در وا زه شاد یان را\nمر کز قرار داده بودند\nدر ۱۸ ثور شیر آباد هم به تصرف قوای غلام نبی خان در آمد قلعهٔ\nجنگیرا نیز بذریعهٔ بمبارد توپ و طیاره در ۱۹ ثور از سقومها استیلا نمودند .\nبعد ازین حادثه يك جنك مختصری بین طرفین در تاشقرغان واقع شد و در\nخاتمه تمام علاقه های شهر مزار شریف بتصرف غلام نبی خان درآمد .\nتعقیبات سقو از کابل\nوقتیکه اطلاعات مزار بسقو میرسد فوراً يك قــوای بزرکی بزیر قـیـادت\n\n-- ۲۱۰ --"}
{"book": "adl0122", "page": 231, "text": "سید حسین وعده از منصبدارها که باجیر و شدت از شش کروهی کابل و کوهدامن\nجمع کرده و تعداد آن به ٤٠٠٠ میرسید تشکیل داده بسمت مزار اعزام نمود.\nدر حدود هيبك بين قوای غلام نبی خان و این قوه سقوی مقابله شدیدی واقع\nشده و قوای سقوی شکست خورده و با خیلی بی انتظامی پاشان گردید. سید\nحسین با یکعده نفری درین گیرودار خود را از میدان کناره کرده بطرف\nبدخشان رفت چنانچه از طرف بدخشان چند حمله شدید آورد ولی موفق نشد.\nتا ٨ جوزا نفوذ غلام نبی خان بهر طرف جاری بود و در هر جا که آثار\nسقوی ها بود یا کدام جمع آوری می شد فوراً با حرارت وجديت تمام يك\nمفرزه خود را رسانیده و قوای مخالف را منهزم و پاشان میساخت. در کابل\nواغلب حصه های مملکت آوازه عملیات او رسیده و چشم امید همه کس\nبطرف مزار شریف بود که ممکن است مملکت بمجاهدات این سمت از این\nفلاكت نجات یابد.\nاما بد بختانه :\nدر ٩ جوزا ، در همین جوش و خروش ، و با که درین عالم امید\nواری و مظفریت ، تلگرامی از طرف غلام صدیق خان كه سابق\nسرمنشی بودند برای غلام نبی خان باین مفاد رسید که : « امان الله خان\nاز خاك خارج شد، شما هم باید از خاك خا رج شوید ، متعاقب\nرسیدن این تلگراف غلام نبی خان مجلسی منعقد نموده مسئله را مطرح\nمذاکره گذاشت. در مجلس مذکور اکثریت بدین رای دادند که این\nخدمت نه شخص امان الله خان بلکه برای مملکت است. پس به هیچ\nصورت نباید از خاك خارج شد ، اما عده اقلیت دیگر طرفدار برامدن\nشدند .\nوید بختانه در نتیجه مذاکرات فکر اخیر تصویب شده و در شب ١٠ جوزا\nغلام نبی خان هشت لك روپیه و دیگر اموال و قالین های که حمل آنها ممکن\nبود با خود برداشته و با جمعیت خود از راه تپه کثیر روانه شده و روز پنجشنبه\nبلب دریا و جمعه بخاك روسیه داخل گردیدند.\n- ٢١ -"}
{"book": "adl0122", "page": 232, "text": "سمت جنوبی\nدورهٔ دوم"}
{"book": "adl0122", "page": 233, "text": "گویا ! ازین طرف هم میدان وطن ماند وسقو وعلاقه مزار شریف\nتاز مانیکه سقو سقوط یافت ومملکت دارای سلطنت صحیح گرديد يك صحنه\nخونین بود. يك حزب بنام طرفداری سقو وحزب دیگر بمخالفت آن\nبا هم در زد وخورد بودند . که در جمله مرحوم محمد اکلیل خان فرقه مشر\nاست که از صاحبمنصبان با شجاعت سابق بوده و تادم اخیر از مزار نبر آمده\nو محاربه کرده و بالاخر شهید راه شهامت و وطنیت خود گردید .\n٢٥ ثور :\nروز قرار معتاد گذشت . یعنی خوانین و بعض از معروفین اهالی آمده\nاطلاعات خود را داده میرفتند ، از روی خبرهای که سروده میشود نوعاً\nبوی امید واری میآمد .\nطرف عصر [مولوی عبداللطیف] نامی از مهاجرین کوهاتی که از دیر سالها\nبافغانستان هجرت کرده بود رسید . اغلباً کمان میرفت که از طرف هند\nآمده است . ولی چند دقیقه بعد از تبادل صحبت معلوم شد که از طرف کابل\nآمده میباشد . علاوه بر آن چیزی دیگری هم از بیانات وی آشکار کردید\nکه از جانب بچه سقو آورده است . بهرحال اطاق تخلیه شد و\nمهاجر مذکور با جناب اعلی سپه سالار صاحب صحبت خصوصی کرد .\nوشاید انتظار میبرد که صحبت و پیغامش با اهمیت تلقی شده مکتوم بماند .\nجه هر که از او تفصیلی میپرسید جواب مبهم میگفت . ولی شب نصف\nنشده بود كه يك حصه بزرگ هیئت پیغام او را فهمیدند که عبارت از مکتوبی\nاستکه از سقو آورده . و در آن مکتوب جناب اعلی سپه سالار صاحب\nرا از بار داشتن مخالفت و جمع کردن اقوام رعلیه او دعوت کرده و عده های\nرنگ رنگ بحدیکه تقریباً سپردن تمام سلطنت را بجناب عالیشان هم در\nرنگهای آن وعده ها بود ابلاغ میکرد . چنانچه در جمله همان و عده ها\nیکی استر داد املاکت ن و آزاد ساختن عائله واولاد شان بوده است . اگر\nچه موقع امروز باريك و بعد از دو شکست گذشته امید قطعی بجمع آوری\nنانی تماماً دیده نمیشود . ويکی يا دو نفر این عقیده را داشتند که اگر جناب\n- ٢١٢ -"}
{"book": "adl0122", "page": 234, "text": "در سجنگ\n۱۱ ثور :\nوضعیت عمومی در سمت جنوبی :\nتا صفحهٔ ۲۰۵ آخرین حلقهٔ اول حوادث سمت جنوبی را که\nبذریعهٔ مجاهدات سردار والا سپه سالار صاحب در سمت جنوبی پیدا شده بود\nبیان دادیم . و آخر آن حوادث عبارت از تشتت لشکر سمت جنوبی\nتحریکاتیکه در موقعش بیان یافت بود . اينك امروز سردار والا در\nسجك يك قلعهٔ مرکز گرفته ودور شان غیر از عده محدودی از خواتین\nدیگر کسی نیست چه گفته شود ؟\nبعقیده اغلیه اگر بگیریم هر کدام میگوید ، شکست شد ، ( یعنی بعد از این هر\nکار خلاص شد ) . این سخن مردم است . اما سردار والا چه میفرمایند ؟\nمیفرمایند ناکام شدن دلیل ناامید شدن نیست بلکه دلیل نا امیدی در\nآنحال میباشد که مطلبیکه انسان برای آن مجاهده میکند نامعقول ویا ضعیف\nباشد پس مادامیکه مطلب من صحيح وباخير عموم علاقه دارد ، من هيچ شکست\nرا اهمیت نمیدهم .\nمن بهر حالیکه باشد از مطلب خود صرف نظر نخواهم کرد .\nدر اهينت همرکابی دو فکر نقیض است یکی خوش بین هستند و میگویند\nاگر چه این شکست تشتت و پراگندگی اقوام را نتیجه داده است ولی بازعلامات\nامیدواری در بین موجود است . و احتمال کلی دارد که اگر دوباره تجدید\nعمل وسعی شود نتیجهٔ بهتری بدست آید .\n- ۲۱۳ -"}
{"book": "adl0122", "page": 235, "text": "عده دیگری بدین بوده . و نتایج این شکسترا بجدی و خیم\nتخمین میکنند که هیچ ممکن نیست بعد از این از سمت جنوبی لشکری جمع\nشده و برای مقاومت یا محاربه سوق برود .\nسردار والا که قناعت کامل با مکان موفقیت در آینده نشان میدادند، وقتیکه مباحثه\nرا در بین هیئت در از یافتند . فیصله موضوعرا برای شب یعنی وقتیکه تمام هیئت\nکه عده اکثر آن عبارت از خوانین و روشناسان جنوبی میباشند گذاشتند .\nساعت ۷ شام قبل از نان مجلس منعقد گردیده و همین موضوع که آیا بعد از وقوع\nاین شکست صورت دارد يك جمع آوری عمومی برای باردوم کرده شود\nیانه ؟ مطرح مذاکره شد . مذاکره خیلی طول نکشید زیرا سردار والا\nبرای فریقیکه امیدوار موفقیت نبود دلایل و براهین که مایوسیت آنهارا دور\nکرد ایراد نمودند و این را هم علاوه فرمودند : برای فیصله مطالبیکه بجماعه ها\nتعلق داشته میباشد تنها دیدن ظواهر کفایت نمیکند ؛ در وضعیت روحی امروزه\nاقوام تا جای که تعمق کردم برای من خیلی دلایل امیدواری در آینده پیدا شد\nچنانچه در جرگۀ آینده که دعوت بانعقاد آن نموده ام امکان موفقیت در\nتجدید عمل برای تان ثابت خواهد شد .\nو بهمین صورت در افرادیکه شامل این هیئت هستند و بعضشان مأیوس\nشده است ، دوباره حس امید دمیده و همه منتظر انعقاد جرگه ماندند که در\nصفحه ( ۱۸۹ ) در خاتمۀ حلقۀ اول تذکار آن آمد .\n۱۲ الی ۲۲ ثور .\nخوانین و نماینده های اقوام که در این ده روز آمده میرفتند امروز\nاغلبه شان جمع آمدند . و برای فردا موعد مذاکره عمومی با ایشان\nقرار داده شد .\nمخصوصاً افراد معیت سردار والا فردا را با منتهی فارغ صبری انتظار میبرند .\nزیرا در فردا حصه از مقدرات آینده معلوم خواهد شد . که آیا\nاین نماینده های اقوام در این دفعه تجدید عمل را در راه اسقاط سقوط پول خواهند\nکرد یانه ؟\n— ٢١٤ —"}
{"book": "adl0122", "page": 236, "text": "اگرچه موعد برای فردا خیلی نزديك است ، ولی بعضیها بی تابی کرده ، و در\nمجالس این نماینده ها شامل شده آرزو دارند که نتیجه فرد را از روی\nمذاکرات امشبه نماینده ها معلوم کنند . ولی نتیجه بدست نیامد ، زیرا مباحثات\nاین نماینده ها خیلی مختلف و نتیجه تمام از آن گرفته شده نمیتواند .\nصبح رسید و مجلس منعقد شده موضوع هم که تجدید حرکت و جمع\nآوری برای قمع کردن سقو است مطرح مذاکره شد . تا دو ساعت\nاز مباحثه گذشت ولی هنوز هم نتیجه بدست نیامد . دلیل و استدلال\nاز هر طرف پیش میشد که همۀ این مباحثات نه قبول کردن است و نه رد کردن\nدر تمام این مدت سردار والا سعی داوند که برای همۀ مذاکرات\nمشتت و پراگندۀ این محفل بزرگ محوری پیدا کنند ، بالاخره بعد\nاز مدتی داد و گرفت افکار و مذاکرات موضوع بحث اساس گرفته و نماینده ها\nاین جواب را دادند که چون مراد : جمع کردن جماعۀ بزرگ از اهالی برای\nرفتن بطرف کابل است لذا جواب حقیقی را ما نماینده ها داده نمیتوانیم تا\nزمانیکه فکر خود اهالی را ندانیم .\nگویا قصه بجای باریکی رسید . وسر دار والا نکتۀ عمیق\nاین موقع را دریافتند . یعنی چون این نماینده ها بعد از\nعودت بعلاقه های خود به دریافت کردن افکار اهالی خواهند پرداخت\nپس در حقیقت این فرصت در موفقیت وعدم موفقیت اثر بزرگی خواهد داشت\nهمین بود که سردار سپه سالار صاحب عوض ختم دادن مجلس ، بیانات خود را دوام و\nبا مهارت و صنعت منطق خیلی موثری سلطنت سقو را ترسیم نموده قناعت تمامی برای\nآنها در ضرر سقو پیدا کردند . و واقعاً توجه شان باین مطلب اثر خیلی خوبی\nهم داشت ، زیرا طبعاً بقدریکه این نماینده ها در مطلب متأثر و فهمیده باشند\nهمانقدر مطلب را بدیگران فهمانده آنها را متأثر ساخته میتوانند ؛ بعد از ختم این\nبیانات جمعیت با جوش تمام تعهد کردند که بنام نجات وطن سعی خواهند کرد که\nاقوام خود را بهر نوعیکه باشد وادار بجمع آوری نمایند . و به همین جوش\nمجلس منحل شده . و هر يك بطرف قوم خود برای آوردن جواب اخیر رفت .\n\n- ۲۱۵ -"}
{"book": "adl0122", "page": 237, "text": "۲۳ ثور :\nدر چهره ها نوعاً آثار امید واری دیده میشود ، زیرا این جرگه دیروز\nکه اولین تهداب حلقهٔ دوم است اگرچه دیروز نتیجهٔ کاملی نداده\nاست . ولی باز هم بی نتیجه قطعی نماند .\nبجناب حضرت صاحب که آنوقت در زرمت اقامت داشتند از وضعیت اخیر\nاطلاع داده شد و دعوت داده شدند که در توحید افکار اقوام کار کرده شود .\nاطلاع رسید که محمد صدیق فرقه مشر که در جنگ چرخ موقع را مغتنم دیده\nو بطرف کابل رفته توانست ، از طرف سقو رتبهٔ ریاست تنظمیهٔ جنوبی\nو نایب سالاری گرفته با يك خزانه وافر وعسکر منظم بلوگر آمده و در\nدرویش مرکز گرفته است .\nخبر دیگر رسید که فقیر محمد خان نام احمد زئی در حدود میلن که فاصلهٔ\n۷ کروه سجنک است رسیده ، و بمفاد سقو تبلیغات مینماید ( ۱ )\nو ضمناً چند نفر را توانست كه بنزد محمد صدیق فرقه مشر\nبدرویش بفرستد . ولی آمدن او از این طرف هیچ اعتنا داده نشد . زیرا\nعقیده مندی و احترام اقوام بسردار و الا سپه سالار محبو بشان بحدی\nبود که از این چنین اقدامات جای اندیشه نبود .\n٢٤ ثور :\nزلمی خان مشهور منگل با چند خوانین دیگر آمده و با نضرت تمام فرامین\nمحمد صدیق فرقه مشر را که برایشان رسیده بود کشیده نشان دادند بعد\nاز خواندن فرامین مذکور از هر طرف اوضاع تعجب وتاسف ظاهر شد .\n\n(۱) چال عجیبی از چالهاي سقو بود . که بعضی اشخاص را باطراف میفرستاد تا آنها کو شش\nکر ده چند نفري را بنام نمایند گی بوکالت بیعت بکابل بفرستند . در حالیکه اهالی ها از آن نماینده\nونه از بیعت او خبر میداشتند اما در خود مرکز از این نماینده هاي مصنوعی استفاده میشد .\nیعنی چون در مرکز نماینده ها از هر طرف می آمدند باین سبب نماینده هر سمت وقتیکه نماینده هاي\nدیگر اقوام را میدید، قرار تعلیمات که براي او داده میشد ، قصه بیعت کردن وعقیده مندي مردم\nعلاقه خود را باسقو میراند . و باین ذریعه این نماینده هاي مصنوعی یکی دیگر را (غالباً بی علم\nاز یکدیگر) فریب میدادند . ووقتیکه این نماینده ها واپس بوطنهاي خود میآمدند از بیعت عموم\nسمتها بسقو واینکه بچشم خود دیده اند بحث میرا ندند .\n\n- ۲۱۶ -"}
{"book": "adl0122", "page": 238, "text": "مضمون فرمان بی اساس ومز خرف بود . واز طرف دیگر خیلی جای تاسف\nبود که شخصی که بنام اصیل زاد کی شهرت داشت محض بالحاظ مقام ورتبه\nتا این درجه سفالت وکردن بستگی را برای سقو میکرد .\n***\nسقو از راه مفاهمه میآید\n۲٥ ثور\nروز قرار معتاد گذشت یعنی عده از خوانین و روشنا سان آمده اطلاعات\nخود را داده میرفتند ، از روی خبرهای که سروده میشود نوعاً\nبوی امید واری میآید .\nطرف عصر مولوی عبد اللطيف نامی از مهاجرین کوهاتی که از دیر\nسالها در افغانستان بنام هجرت سکونت داشت رسید ، هر کس تصور داشت\nکه از راه هند آمده و یا از کابل فرار کرده باشد ولی چند دقیقه بعد معلوم\nگردید که آمدن او بطور نماینده کی از طرف سقو بوده است ، و پیغام\nمخصوصی با خود هم دارد ، ساعتی بعد اطاق تخلیه شد ومهاجر مذکور\nبحضور سردار و الا ماند چند دقیقه بعد مهاجر از حضورشان بیرون آمده\nبا تبختر تمامی قدم زدن گرفت ، از وضعیت او چنین استنباط میشد که\nانتظار میبرد که پیغام مخصوص او شاید مقام خوبی یافته سردار والا هم در\nعین اینکه آنرا مکتوم میمانند ساعتی بعد جوابشرا خواهند فرمود. ولی\nاز شام ۱ ساعت نگذشته بود که اغلب همرکابان سردار والا پیغام پوشیده و\nمخصوص او را فهمیده هر کدام باندازه مشاهی خود از آن پیغام میخندید .\nچه مجردیکه این نماینده سقو بچه از حضور سردار و الا منصرف\nشد اعضای هیئت بحضور شان جمع آمده ایشان را در يك حالت تأثر خیلی\nبا رقت که دهشت و عزت النفس از ثنایای آن هویدا بود یافتند چند دقیقه\nنگذشت که تبسمی فرموده گفتند برایتان پیغام سقو را نقل میکنم\n- ۲۱۷ -"}
{"book": "adl0122", "page": 239, "text": "هر کدام با اشتیاق فوق العاده منتظر شنیدن این پیغام بود سردار وا لا اینرا فرموده از پهلوی خود کاغذی برداشته بيك نفر دادند که آنرا بآواز بلند قرائت کند اختصارش همینستکه بچه سقو سردار والا را بآمدن کابل وصرف نظر کردن از محاربه بمقابل اینکه او حاضر خواهد بود هر چه ایشان بفرمایند همیشه زیر فکر و ارادۀ شان کار کند و وعده های رنگ رنگ در این مکتوب یا پیغام خود فرستاده که در جملۀ آنها یکی مسترد نمودن املاك و آزاد ساختن افراد خاندا نشان است .\nاینجا اسباب تاثر خیلی عمیق و باز تبسم ایشان در اثنای همان تاثر رقت آور معلوم گردید ؛ اهل مجلس هم هر کدام بنوبت خود تاسف و تاثر بر چنین حالتیکه روز گار برای سقو بچه واره نوشتن این چنین پیغام برابر کرده است اظهار نمود ، ولی هر کدام هر چند متاثر میشد باز هم از تبسم کردن خود داری نمیتوانست ، چه این کم عقل بیچاره و یا استادش که او را بنوشتن این پیغام وا دار نموده هیچ اینرا بتصور نیاورده كه يك فردیکه عزیز ترین اشیا را بمقابل نظریۀ اسقاط سقو ایثار کند بچنین پیغام از آن نظریۀ خود چگونه خواهد گذشت .\nسردار والا که از این تبسم حاضرین خاطره هایشانرا فهمیدند گفتند هر گاه جنبهٔ مضحک این فرمان باعث خندیدن شما شده باشد پس پیغام شفاهی او را که از همه مضحک تر است برایتان نقل میکنم و آن همینکه سقو نمایندهٔ خود را گفته که بمن بگوید او حاضر است که بعد از رسیدن بکابل مسئلهٔ سلطنت را بین من وخودش به ( پشک ) انداختن فیصله نماید .\n٢٦ ثور :\nصبح سردار والا جوابی باین مفاد بسقو بقلم خود نوشتند :\nتهور نشان حبیب الله بچهٔ سقو\n- ٢١٨ -"}
{"book": "adl0122", "page": 240, "text": "پیغام ترا گرفتم ازان معلوم شد که اطرافبان تو ترا قطعاً از نظریه ومفکوره من آگاه نساخته اند آرزوی یگانه من رفع تشتت وپاشانی مملکت است که در نتیجه منحل شدن حکومت برای آن پیش آمده است و بزرگترین آرزو ومدعای من نشر شدن امنیت میباشد باین نظریه من هر که موافق باشد اگر چه خودت هم باشی او را حزب وجزء خود میشمارم ولی بالعکس تو همان پیغام مرا که با موافقت عمومی اقوام جنوبی ومشرق فرستاده بودم قبول نکردی حال هم اگر با من مفاهمه داری تنها بيك شرط خواهد بود که در پیدا کردن امنیت واستقرار سلطنت صحیح همفکر شوی که ذریعه اولین آن گذشتن تو از سلطنت طلبی است که نه تو لایق آن و نه مات بتو راضی است بنابر ان تا دقیقه اخیر با تو مقاومت میکنم پس اگر نمیخواهی ذریعه بربادی این مملکت باشی این پیغام مکرر مرا خواهی شنید . غیر ازین مفاهمه با تو ندارم\nو در این نزدیکیها جرگۀ عمومی اقوام منعقد شد نیست البته هر چه رضامندی اقوام باشد و در این جرگه فیصله شدنیست نتیجه آنرا برای تو اطلاع میدهیم\nدر باب پیغام تو که راجع بشخص من بوده است اینقدر مینویسم که من همه افراد خاندان خود را بخدای عظیم وقادر سپرده خود و همۀ آنها را فدا ونذر امنیت ودفع بلای تشتت وپارچگی این ملت قرار داده ام حال هم از این نذر وقربانی نادم نشده دست دعا ونیاز را بقبولی آن بدرگاه خالق عظیم مسئلت وتمنا دارم در خاتمه برای تو وهمدستان تو هدایت میخواهم .\nالحق فرستادن این جواب برای سقو حلقه خیال وتصوری را که از فرستادن این پیغام بـدل گرفتـه بود میسکلا نـد زیرا غا لبـاً فـکـر او از ایـن پیغـام همیـن بود کــه چـون\n- ۲۱۹ -"}
{"book": "adl0122", "page": 241, "text": "در چند روز قبل جمع آوری که در این سمت پیدا شده بود در جنگ\nچرخ مشتت شده است لذا قبل از اینکه تجمع دیگری پیدا شود این\nپیغامرا فرستاد ، ولی چنانچه برای مطالع از اصرار سر دار والا\nدر دوام دادن مجاهده خود شان که تا این وقت بیان دادیم\nمعلوم شده باشد که سقو در این فکر با آرزوی خودش تا کدام اندازه\nبخطا رفته بود\n٢٦ ثور\nصبح نماینده سقو با جوابیکه پیشتر تحریر یافت بايك بدرغه محافظ بطرف\nکابل حرکت نمود\nو چون سردار وا لا در تمام این مجاهدات خودشان حرکت علنی را یعنی\nهر چه میشود باید باتفاق واطلاع اقوام باشد اساس پرو گرام خود قرار\nداده اند ؛ لذا این پیغام سقو را با جوابیکه از طرف خود داده اند\nبرای خوانین و دیگر اقوام که لازم بود اطلاع داده اند\n٢٧ و ٢٨ ثور\nخوشی زیاد در اردوی سردار والا دیده میشود زیرا عده بسیاری از\nنماینده ها که برای آوردن جواب قومهای خود در باب قبولی یا نا قبولی\nتجدید حرکت رفته بودند آمدند ،\nوامروز عموم این نماینده ها در اطاق سردار وا لا گرد آمده و هر\nکدام بنوبت جواب قوم خود را بايك لهجه وذوق جدا گانه بیان داده\nمیرفت که اگر ما بخواهیم بیانات هر کدامرا علیحده ذکر نمائیم البته طول\nخواهد کشید لذا بطور اختصار میگیریم که در باب تجدید جمع آوری ودوام\nمجاهدت برای اسقاط سقوهه باتفاق آرا قبول نموده اند . اما اختلافیکه\nبود در باب موعد است یعنی بعضها موعد جمع آوریرا روز سوم عید یعنی\nبعد از ٤ روز قرار داده اند يك عده دیگر موعد را برای ۲۰ روز بعد\nگذاشته بود.\n\n- ٢٢٠ -"}
{"book": "adl0122", "page": 242, "text": "زیرا موسم کشت آنها رسید بوده که این عذر ایشان تايك اندازه بجا بوده است ، زیرا اشکالات زراعتی در این سمت کوهستانی معلوم استکه زیاد میباشد ، و اگر از موسم خود اندك ناغه شود یقین استکه خطر قحطی آنها را تهدید خواهد کرد لذا در بین این نماینده ها راجع بتعيين موعد مباحثه طول کشید آنها بیکه حاضر هستند سرعترا میخواستند اما فریق دیگر عذر خود را توضیح میداد بالاخر چنین قرار داده شد که مجرد تمام شدن کشت باید عموم اقوام در سجنگ آمده از اینجا بطرف لوگر حرکت شود .\nگویا اگر چه کار قدری بتعویق افتاد اما باز هم يك موضوع مهم فیصله شد و معلوم گردید که اقوام در تجدید حرکت آماده و مستعد هستند ولی اینرا هم باید گفت که این چنین تعویقاتیکه در پیشرفت کار های سردار والا پیش میشود در حقیقت نتیجه نبودن پول کافی است و اگر میبود طبعاً تلافی این چنین عذر اهالیرا کرده میتوانست .\nبهر حال جرگه بر این منحل شد که مجرد تمام شدن کشت باید عموم اقوام در سجنگ آمده و از اینجا قرار نقشه که وضع شود بطرف لوگر حرکت نمایند .\nطرف عصر جناب جرنیل صاحب آقای شاه محمود خان از جاجی آمدند تا فیصله اخیر این سمترا فهمیده پروگرام خود را که متعلق بلشکر جاجی است از روی آن وضع نمایند زیرا لشکر های اقوام جاجی آماده شده و منتظر امر حرکت بودند .\n۲۹ ثور\nامروز اول عید فطر است ، صبح مراسم مذهبی بجا آورده شد جوقه های اقوام برای عرض تبريك آمده میرفتند در وسط هر جماعه جوانهای که رشید تر هستند دایره اتنی تشکیل داده اند و با سرودن غزلهای ملی هر طرف اتن و جوش سرور دایر بود ، واقعاً اگر حواسرا قصه مملکت افسرده نمی ساخت این عید از پر جوشترین اعیادی بود که در این سمت پیش آمده است .\n- ۲۲۱ -"}
{"book": "adl0122", "page": 243, "text": "روز دوم و سوم عید بهمین منوال گذشت . و آقای جرنیل صاحب در روز سوم واپس بطرف جاجی حرکت نمودند .\n\nباز پیغام سقو\n\nده روز از رفتن نماینده سقو گذشته بود که باز امروز شنیدیم که در گردیز نماینده سقو رسیده و فردا بسجنك خواهد رسید ، ولی در این دفعه گوئی که سقو خواسته که با این پیغام خود واسطه برای قبول شدن پیش کند از اینرو آقای علی شاه خان سابق سر خان اسپور که از افراد خاندان سردار والا میباشند فرستاده بود ، و نماینده سقو در ایندفعه هم همان مولوی عبد اللطیف کوهاتی بود ،\nموضوع پیغام عیناً مانند سابق بود تنها اینقدر فرق داشت که در دفعه گذشته لهجۀ دعو ترا داشت اما در ایندفعه سقو خواهش و تمنا کرده بود که سردار والا آمدن کابلرا بپذیرند ولی در حقیقت این پیغام از پیغام اولش مضحکتر بود زیرا این بد بخت از این غافل بود که مطالب ملی بعذر وزاری فروخته نمیشود . اما باوجود اینکه سقو التماس کرده بود ولی در ضمن يك تهدید فرستاده بود که ۶۱ نفر افراد خاندان سردار والا در کابل گرو جواب میباشند ولی آقای علی شاه خان تا کید میفرمودند که تمام اعضای خاندان این التماسرا میکردند که شما باین تهدیدات سقو اعتنا ندهید و همه ما حيا ترا بالمقابل کامیابی شما نذر گرفته ایم .\n\nه جوزا\n\nصبح يك عده خوانین و روشنا سانیکه از آمدن نماینده سقو اطلاع یافتند آمدند ، آقای علی شاخان در حضور همه آنها در حالیکه نماینده سقو نشسته بود بیان رقت آوری از حال سلطنت و عمومیات اداره و دیگر بی نظمیها وفلا کتها یکه از تسلط سقو پیش شده است اظهار نمودند ، این اظهارات آنها بحدی صراحت داشتکه در وقت شب این مذاکره در بین آمد که نباید\n\n- ۲۲۲ -"}
{"book": "adl0122", "page": 244, "text": "دیگر آقای علی شاه خان درکابل بروند تا مبادا نماینده سقا و او را از این حرکت\nایشان مطلع ساخته اسباب اذیت برایشان بشود ،\n٦ جوزا\nصبح آقای علی شاه خان بطرفکار کابل حرکت نمودند نماینده سقا و هم\nطبعاً پیغامیکه با خود برد عينا مانند جواب اول بود .\n**\nروزهای دراز یستکه میگذرد وهمه بانتظار تمام شدن موسم کشت میباشند\nسردار والا باوجود این تعطیل بگذاشتن نقشه اساسی برای حمله ونیز بتاسیس\nذرایع استخباریه از کابل خیلی مصروفیت داشتند درعین زمان مخابره را با سمت\nمشرق سریعتر گرفتند تا در روزیکه از این طرف حمله پیش شود باید از هر\nطرف مطالب مهیا بوده ونتیجه مامون باشد\nدراین اثنا بود که سقا و شاید از این ترتیبات واقف شده خواست خودش\nپیش قدمی کند .\n( حمله بزرگ بر گردیز )\nمحمد صدیق فرقه مشر با ٧٠٠٠\nنفر عسکر و قومی\nوضعیت عمومی قبل از ین حمله :\nاگر چه مطالعیکه در تعقیب حوادث تا اینجا با ما شريك شده است\nاز روی مطالعات گذشته خود وضعیت عمومی امروزه جنوبیرا در یافته\nخواهد توانست اما باز هم برای تسهیل مطلب مختصری از وضعیت عمومی\nامروزه مینویسیم :\nامروز در جنوبی :\nکسانیکه باصول سوقیات ملی اشنا باشند اینرا بهتر میدانند که جمع\nشدن یا تصمیم واقدام كردن يك ملت یا جماعه بريك شورش وهجوم يا امثال\nان غالباً بسته بپیدا شدن اسباب و وقایع هیجان بخش میباشد .\nکه از ابتدا تا الحال از این قبیل حوادثیکه احساسات هیجان و تنفر\n- ٢٢٣ -"}
{"book": "adl0122", "page": 245, "text": "را در جنوبی بر علیه سقو ساخته باشد دو حادثه پیش آمده است اول\nهمانا داخل شدن جناب اعلی سپه سالار صاحب در این حصه های جنوبی\nو ملتفت ساختن مردم بتنانیج و معایب و وخامتهای سلطنت سقو بود ، چنانچه\nاین تبلیغات و باز اندازه اعتماد این مردم بر نظریات وافکار ایشان قضیه را\nبحدی رسانیده بود که اقوام جمع شده وحملهٔ گذشته را بر لوگر بردند\nو بدبختانه قراریکه بالتفصیل بیان یافت شکست واقع شد و خود همین\nشکسترا که در لوگر قبلاً برای اقوام جنوبی پیش آمده است باعث دوم\nهیجان احساسات اقوام جنوبی گرفته میتوانیم زیرا هیجان و احساسات\nنفرت و انتقام و تشنگ از شکست خوردن در هر صحبت و اوضاع خورد\nو کلان اهالی این سمت ظاهر و عیان دیده میشود چنانچه همه را در\nسقوط دادن سقو و گرفتن انتقام از او افزون و بر چند مضاعف پیش\nمیبینیم دلیل دیگر بودن این حس نفرت وانتقام نسبت بسقو در این سر\nزمین اینرا گرفته میتوانیم که میبینیم جناب اعلی در عملیات خویش اداره\nکردن این جوش و خروش را یک محور قرار داده اند و نمیگذارند\nبا وجود عوائق تا خیر که پیش آمده است این احساسات نفرت کم شود .\n\nاز نقطه نظر استعداد :\nبا وجود این وضع استعداد و امادگی حسی چیزیکه قضیه را بتعویق\nانداخته همانا مسئلهٔ پیش امدن موسم کشت و درو که ممکن نبود فوراً ازاین\nشور و هیجان موجوده استفاده نموده قضیه را یک حمله مرتب وبزرگتر\nدیگر فیصله کرد .\nگویا وضعیت امروز از نقطهٔ نظر معنوی وحسی خیلی موافق ومرغوب است\nاما از نقطه نظر حمله یا مدافعه جنوبی درهیچ مرتبه استعداد نیست زیرا تمام\nاقوام بزراعت خود مشغول اند و وعدهٔ شان بر اینستکه بعد ازتمام شدن کشت\nجمع اوری خود را نموده به طرف کابل خواهیم رفت\n\nاما دشمن :\nدر این بین مشغول کار بوده ومحمد صدیق فرقه مشر که در درویش بايك\n\n- ١٢٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 246, "text": "عده عسکر و جبا خانه وخزانه وافر تمرکز داشت شبا روزی از هیچ گونه\nاقدامات تبلیغ و بخشش و فرستادن فرامین وعده ها بخواین جنوبی کوتاهی\nنکرده در ظرف این مدتیکه در درویش افتاده است موفق شده\nتوانست که بعض ریشه دوانیها در بین اقوام جنوبی بنماید . و گویا در تمام\nاینقدر مدت که کار میکرد محض برای همین روز بود که سقو خود را\nاز طرف قندهار کاملاً مطمئن و از طرف مزار نوعاً خود را خاطر جمع\nمی بیند (زیرا سید حسین بهمان طرف بود) پس فرصترا موافق دیده برای\nاینکه قضیه جنوبی را یک طرف کند این حمله را تهیه نمود و البته قراریکه\nآتیاً برای مطالع معلوم خواهد شد سقو تمام مجهودات ممکنه را در تسلیح\nوتعبیه این حمله صرف نموده بود و برای اینکه بمطالع خود روح قضایا را\nترسیم کرده باشیم اینرا مینویسیم که این حمله اگرچه از حیث استعدادات\nحربی تماماً مهیا بود ولی باید گفت که اساساً برنقشه صحیح گذاشته\nنشد . زیرا هرکه بجای سقو و یا محمد صدیق فرقه مشر میبود هیچگاه\nبچنین اقدام و تصمیم پرتهور فیصله نمیداد چه مسلم است که در این حمله\nشکست و تباهی مطلق عساکر سقو محتم بود (نظر بنفرت زیادیکه اقوام\nجنوبی نسبت بسقو داشتند) که انداختن یاسوق دادن یک عده قشون زیاد\nدر بین اقوامیکه از نفرت وانتقام میجوشند مطلقاً از تعقل ودور اندیشی\nخارج است\nبهر حال در اینجا میتوان گفت : اگرچه سقو (غالباً بمهارت\nاستادان خود) رولهای عجیب محاربه و سوقیا ترا در صحنه وطن بازیده\nاست اما غالباً یک اساس بزرگ سوقیات اوقمار بازی بود و در این\nبین هر چند مردم قتل و تباه شوند و یا به ملت خساره عائد شود چون\nاساساً قصه مبنی بر قمار است یعنی یا برد و یا بای ؟\nلذا هیچ نه خودش ونه اراکینش مانند محمد صدیق و پردل و غیر آن\nمتأثر و یا متحسس نمیشدند\nهمین بود که محمد صدیق تهیه این حمله خود را نموده و شاید بهمین نظریه\n\n- 225 -"}
{"book": "adl0122", "page": 247, "text": "که یا خوب شود و یا خراب بهر حال بر جنوبی حمله باید برد تا بذریعه\nاین حمله قصه يك طرف شود این عزمرا نموده شب کوتل تیره را\nعبور و صبح در قلعه سفید که در دامنه تیره بر يك تپه مستحکم افتاده است\nخود را رسانید .\nنوته اخیر بگردیز :\n۲۳ جوزا\nساعت ۹ صبح بود که قاصد محمد صدیق فرقه مشر يك پرزه ـ اخطار\nاورا بمنصبداران و اهالی گردیز ارائه میداد در پرزه مذکور تحریر است :\nالی زمان ۳ ساعت از این اطلاع اگر اطاعت و بیعت اهالی و عسکری گردیز\nرسید برایم خوب والا شهر گردیز زیر بمبارد مان گرفته خواهد شد )\nاندازه دهشت این نوته را کسی بهتر میداند که وضعیت جغرافیائی شهر\nگردیز و موقعیت اطرافی آنرا دیده باشد و یا در نقشه که در این کتاب\nاست ملاحظه نماید . گویا اهالی شهر بی خبر از دو وجهه محصور شده اند\nوقتیکه معاینه میکنند وقعاً میبینند که دامنه راست تیره را خیمه های\nعسکر پر کرده است گویا این افسر مهاجم که میخواهد بر این\nشهر مستحکم هجوم بیارد البته ترتیبات مکملی با خود گرفته باهد علاوه\nبران مدت ۵ سال در این سر زمین حکم رانی کرده است و همه درکهای\nخوب و خراب یا آسان و مشکل این علاقه ها را میشناسد حالا هم در\nمیدان راست آمده ـ با استعدادات مکمل حربی این نوته پر تهدید را\nدر این فرصت تنگ پیش میکند . اینها همه افکار مهیب بودند که\nدر مخیله گردیزیها خطور کرده هر کدام میپرسید چه باید کرد؟\nپیشتر هم گفته بودیم که این خبر وقتیکه بپچك رسیده بود\nجناب اعلی فوراً برای ـ آقای شاه ولیخان موضوعرا با هدايات لازمه\nاطلاع داده بودند از اینرو جناب والا از دیشبرا بیدار گذشتانده\nترتيبات لازمه را برای احداث تاثير اتیکه در چنین وقت لازم بود گذرانیده\nبودند صبح اهالی گردیز وقتیکه از قضیه مطلع شدند چون ایشانرا\nـ ٢٢٦ ـ"}
{"book": "adl0122", "page": 248, "text": "زعیم و مشیر و اختیار دار قرار داده بودند بنزدشان جمع شده فکر شانرا خواهان شدند آقای شاه ولی خان مسئله را باختیار عموم گذاشته گفتند : شما خود قضیه را فیصله کنید از جهت من اگر باشد هر گز خود را تسلیم نکرده و تا ـ دقیقه آخرین از حیات خود مدافعه خواهم کرد گردیزیها که باتفاق و مشوره و همفکری تا امروز متمسك بودند طبعاً در فقره این هم جمع آمده و در مشوره در آمدند اکثریه که ظاهر اً حق بطرف هم بودند بر این فیصله نمود که بالفرض هم اگر مقابله بشود ثمری نخواهد داشت چنانچه جناب قدسیت مآب حضرت صاحب که قبل از این حادثه خود را بگردیز رسانیده بود در آن محفل میخواستند مردمرا از برادر کشی منع نموده قضیه را بمصالحه فیصله بدهند .\nمقابله کردن گردیزیها :\nعادت طبیعی است انسان در حالت انفرادی مسائلرا از روی تعقل فکر و اندیشیدن فیصله میکند اما در جماعه قاعده استکه ومسائل از روی احساسات و مشاعر فیصله میابند از اینرو استکه گویند :\n( فیصله های فردی از روی تعقل شده میتواند ولی فیصله های جماعه تنها روی مشاعر و تا ثرات میباشد )\nچنانچه در اینجا دیدیم که قضیه مدتی زیر بحث این جماعه افتاد و از هر طرف دلیل و استدلال و تخالف افکار بلند شد ولی این همه مباحث آنقدر تاثیر نداشت برا بر بیانیه پرهیاج يك نفر منادی که در بین این جمع صد از ده گفت : ( ۱ )\nسقو مخرب وطن است ما و شما هم پیشتر فیصله نمودیم که با او طرفداری و یاری نخواهیم کرد چه حال که سخن با طاعت و بیعت\n( ۱ ) این منادي عبدالغنی خان گرديزي پسر لعل گل خا بود که در تاسيس جمعيت ملي گرديز عامل بزرگي بود .\n\nـ ۲۲۷ ـ"}
{"book": "adl0122", "page": 249, "text": "رسد روز کار بها و شما میدان امتحان را پیش کرده است و ما\nدر هر دو حال تباه خواهیم بود اما در بین مرگها از همه آسود تر\nاست که با شرف باشد هر که با ما در این عقیده شريك است و\nنمیخواهد در این امتحان ببازد با ما بیاید ، و تفنگها را بشانه\nانداخته بر آمدند\nصدای مؤثری بود زیرا چند ثانیه نگذشت که هیجان در\nمستمعین ظاهر شده گوئی از تذکر عهد گذشته خود بجوش آمده دوان\nدوان بطرف جایکه آقای شاه ولی خان والا دران بوند رفته واسلحه\nو جبا خانه خواهان شدند ایشان هم مثلیکه این قضیه را منتظر\nبودند زیرا پیشتر اسلحه و تمام ادوات و ذخایر حربیه را تهیه داده برای\nاین نفریکه بجوش و حمیت آمده است تقسیم نموده بطرف میدان\nمیفرستادند . بیست دقیقه از این حوادث نگذشته بود که در\nمیدان چیزی نفری آماده و مستعد شد.\n\nشروع محاربه :\n\nاول صدای تفنگ و متعاقب ان اواز توپها فضا را بجنبش آورد\nمنظره مدهش بل منظره موحش نه بل منظره هولناک بود دهشت\nویا وحشت و یا هولناکی این منظره نه صدای کارتوس وتوپ ویا افتیدن تنه ها\nبر زمین است نه بلکه اگر این مسائل را عادی بگیریم يك ملاحظه\nدیگریست که وحشت و دهشت این میدان محاربه را بنظر مجسم میساخت\nو آن عبارت از عده محاربین جانبین است که شاید از معقول هم خارج\nباشد زیرا تعداد محاربین از طرف سقو ۱۵ هزار و در این وقتیکه محاربه\nشروع شد از طرف گردیزیها تنها چند ؟ ۶۰ نفر بود چه گفته شود\nآیا این ۶۰ نفر متهور بودند ؟ نه والله اگر این نامرا برایشان بگذاریم\nظلم صریح میشود چه فی الواقع شجاعت بود ، اما مفرط شجاعت روح\nعمومیست در این ملت هر جماعه حتى هر فرد برخود معتمد بوده هیچگاه\nاتکال را بر غیر نمی پسندند و اعتماد بر نفس صفت بزرگيست كه ملل متمدنه\nبصرف کردن ملیونها پوند و مجهودات خیلی زیاد اولاد خود را بان تربیت\n\n- ۲۲۸ -"}
{"book": "adl0122", "page": 250, "text": "میدهند پس چرا آنرا مذمت کنیم در حالیکه این اقدام آنها نتیجه همین روح عمومی ما بوده است.\nآقای شاه ولیخان این وضعیت را که مشاهده نمودند مجلس ومذاكرات و غیره را گذاشته قوه های عسکری وقومی که در اثنای این دقیقه ها تهیه شده است . بمیدان رسانیده رفتند و محاربه ساعت بساعت شدت گرفته میرفت .\nمحاربه :\nبلی جنگ نشانه وحشت است و بدبختانه در این اغتشاش دلایل زیادی از این نشانه نشان دادیم ولی چه چاره که خاصیت طبیعی بشر است حتى متمدن ترین اقوام همان استکه و سایل جنگرا بهتر و زیادتر و فرا وانتر داشته باشد نه بلکه متمدن تر وقویتر و با سولیط و استعداد ترش همان استکه بهتر جنگیده بتواند .\nو چیز برا که در تمام این مدت اغتشاش دیدیم ( صرف نظر از جنبه نقایص ) مهارت و آمادگی اقوام وطن ما بجنگ و قتال میباشد يك واقعه و یا حادثه آنها همینستکه ما در صدد ذكر و قایع آن هستیم ولی شاید این محاربه درقصه های جنگ ها از وقایع نادر باشد چه در تیز ترین دقیقه های جنگ تعداد قوه گردیزیها به ۶۰۰ رسیده بود . اما انصافاً باید گفت : اگر در این محاربه گردیزیها و عسا كريكه با آنها بود در شجاعت امتحان بزرگترین داده باشند از طرف مقابل افواج سقوی کمتر از آنها ثبات و دلاوری نبود زیرا مجردیکه برایشان حکم سوق داده شد مانند يك عسکر سجیح بحكم اطاعت کرده و بدون از هیچ تردد سر راست از کاریز درویش تا دانه قلعه سفید که عبارت از ( ١٦ ) گروه میشود در يك شب پیموده در صبح یعنی مجرد رسیدن بعبارت دیگر در همان حینیکه خود را بمقابل تمام اقوام جنوبی بدشمنی و عداوت انداختند همان آن فوراً بمحاصره گردیز پرداخته صف اولینشان تا میدان طیاره که در نقشه\n- ۲۲۹ -"}
{"book": "adl0122", "page": 251, "text": "توضیح شده است خود را رسانیده همچین در مقابله و مقاومت\nهیچ کوتاهی و اهمال نکرده هر کدام تا دقایق آخرینکه میتوانست\nاستقامت کرد.\nمحاربه مخصوصاً در اطراف وسط روز شدت گرفت صدای\nمهیب توپهای سریع آتش سقو با صدای توپها بزرگ گردیز تمام\nدشترا با فضای آن میجنبانید جانبین سر گرم فیر آرزوی هر کدام\nشکست مقابل است هی یکدیگر کشته میروند الحق پرده از پرده های\nپر عبرت همین اغتشاش بوده است .\nساعت ۱ و نیم :\nجناح چپ محاربین گردیز ضعیف شده از محاذ خود پس پا شدند ، و\nعسکر سقو میدان طیاره را عبور کرده بقلعه های گردیز نزدیک آمدند\nاین پیش قدمی سقویان اثر خیلی مدهش در قلب و جناح راست پیدا کرده\nولی چون این محاربینکه از طرف گردیز میجنگند بزرگترین شرایط فتح\nو موفقیت ( یعنی قلبا فدا کاری را و سر فروشیرا ) بنظر گرفته بودند\nاز اینرو عوض اینکه این پس پائی جناح چپ در آن دو حصه اثر اضمحلال\nو بی معنویاتی میبخشید ، بالعکس وضعیترا که خطر ناک دیدند هجوم متفقانه\nبردند ، اگر چه این حرکتشان اصولا مخاطره بود ولی فوق العاده مفید\nافتاد زیرا در نتیجه آن جناح راست وقلب پیشرفت نمود در عین زمان\nجناح چپ از این وضعیت استفاده کرده تلافی آن پس پائیرا کرد .\nداخل شهر گردیز :\nطبیعیت هر انسان در عین لیاقت عمومی خود در بعض امور تخصص\nویا استثنا داشته میباشد ، چنانچه در اینجا میبینیم آقای شاه ولی خان از\nوقتیکه خبر این حمله رشید هر طرف موضوع را سنجیده ترتیبات کلی و جزئیرا\nخود متکفل شدند ، ولی استثنا و تخصصیکه اینجا نشاندا ده اند\nمسئله وارسی بامور و انتظام در عمل است که الحق رعایت این دو اساس در چنین\n\n- ۲۳۰ -"}
{"book": "adl0122", "page": 252, "text": "حالت منتها بیداری میخواهد ، وچنانچه غالبا نتیجهٔ همین دو امتیاز و با\nاستثنای‌شان بود که این حملهٔ بی‌خبر وبی موقع دشمن بفتح و مظفریت انجامید\nچه اوامر شان درهر چند دقیقه بمد بمیدان میرسید و از انجا در هر چند\nدقیقه بعد اطلاعات مفصلا را میگرفتند از طرف دیگر در انتظام اذوقه وتهیهٔ\nدادن لوازمات حربی میدان هم تا دقیقه آخرين هيچ کوتاهی نشده است .\nداخل شهر گردیز اوضاع پریشانی باندازهٔ قابل دقت بود زیرا شاید بعض\n( کسانیکه از طرف سقو ما جور بودند ) اوازه ها وتبليغات مخيف وغير موافق\nنشر کرده میرفتند از قبیل اینکه سقو را خدا داده است یا اینکه تمام اقوام\nبا محمدصدیق فرقه مشر متحد شده اند و او حتماً گردیز را گرفتنیست و\nغیر آن افواهات مختلف دیگر از این قبیل\nساعت ۲ در میدان محاربه :\nفیر از جانبین شدت داشت و محاربه از هر دو طرف بجوش بود مخصوصاً\nصدای ماشیندار بیشتر خود را بگوش میرسانید ، که ناگهان در صف اول عسکر\nسقو سستی وضعف محسوس شد متعاقب آن اندک پسمانی هم برایشان واقع\nگردید ، محاربین گردیز هم از موقع استفاده کرده پیش قدمی نمودند اما\nعسکر سقو با اینکه در دوام و شدت فیر صرف مجهود مینمودند اما بازهم\nضعف وتشتت قوایشان نسبت بچند دقیقه پیش واضح و نمایان بود ( که در این\nدقیقه ها محمدصدیق فرقه مشر قوماندان کل قوای سقو زخم خورده بود ) .\n* *\nمیدان محاربه واقعاً كيف تخته شطرنج را دارد فرفیکه در بین است\nباندازه فرقیستکه بین مزاق و راست است چه شطرنج باز با گوتی ها بازی میکند\nاما محارب بیچاره با سر خود بازی دارد ، سیل بینیکه بتواند برتأثرات\nعواطفی خود غلبه نموده ودر حین افتیدن و بی جان شدن تنه های\nگروهیکه با سر بازی دارند اقلاً از گریستن خود داری نماید ـ ومیخواهد\nصورت تبدلات محاربه را که در هربر هر ثانیه کیف ورنگ جدا میگیرد\nتعقیب و مشاهد کند تنها هوش خود را بطرف تقاطع روی منصبدار بزرگ\nـ ۲۳۱ ـ"}
{"book": "adl0122", "page": 253, "text": "بگیرد زیرا او مرکز رسیدن همه معلومات و نیز مصدر همه تعلیمات میدان جنگ میباشد\nکه اینجا عیناً تماشای صعود وتنزل یا برد و بای را در این میدان محاربه از چهره جناب وا لا شاه ولی خان در یافته میتوانیم در این آن که ۲۰ دقیقه از ۲ گذشته است مخبری آمده بحضور شان رقعه تقدیم کرد بعد از قرائت آن در چهره شان اوضاع اطمینانی پدید شد خواندن این تمام نشده بود که مخبر دومی آمده او هم پاکتی داد در ایندفعه علامات خوشنودی در چهره شان واضحتر شد\nکه رقعه اول از محاذ بود وکیفیت پیشرفترا مفصلاً توضیح داده بود اما دومش از احمد زائی بود که آمدگی خود را برای شمولیت در محاربه بطرف گردیز یها اطلاع میداد گویا این هر دو رقعه در این وقتیکه هیچ خبر آن پیش از چند ثانیه اعتبار وتقرر ندارد قدری باعث امید واری گردید مخصوصاً رقعه احمد زائیها زیرا تا این دقیقه گردیزیها چنین گمان میکردند که در این میدان تنها خواهند بود ولی این رقعه در عین اینکه یك اشتباه بزرگرا رفع کرد از طرف دیگر برای گردیزیها باعث اطمینان هم شده میتوانست\nساعت هنوز پوره ۳ نشده بود که حصه اعظم میدان محاربه بقبضه گردیزیها افتاده - وافواج سقوی سنگر های خود را بالتوالی وتدریج گذاشته میرفتند تمام ساعت – ٤ – بود که میدان را کاملاً گذاشته واپس در قلعه سفید خود را رسانیدند و در آنجا به فیر متوالیوز ها وتوپهای سریع آتش خود را از هجوم گردیزیها نگاه میداشتند ،\nساعت ٤ و ۲۰ را پورت آخرین منصدار محاذ بعبارت ذیل رسیده میدان کاملاً از دشمن گرفته شد دره هایشان بر تپه های قلعه سفید استحکام دارد و اگرچه مواقعشان مستحکم است اما باز هم چنین نقاطیکه برای هجوم مساعد است بدست داریم ، تفصیلات خطوط آتش را حامل مکتوب میدهد امر چیست ؟\n- ۲۳۲ -"}
{"book": "adl0122", "page": 254, "text": "جناب والا بعد از گرفتن تفصیلات از وضعیت میدان با اینکه تعقیب\nهجوم برای محاربین مساعد بود اما بسببیکه روز قریب باخیر شده هجومرا\nموافق ندانسته امر استحکام و تمرکز دادند و همچنین شد که\nمحاربین گردیزی در نقاط خود مستحکم مانده و جانبین فیر تفنگ و متوالیوز\nمینمودند\n\nدر سجنک\nسرداروالا از وقتیکه اطلاعات و پیشبینی لازمرا پریروز بگردیز فرستاده\nبودند با اینکه مسئله حمله کردن محمد صدیق در ان وقت میقن نبود اما\nباز هم برای حفظ ما تقدم دو مسئله را اثنای شب تهیئه فرمودند\nیکی مرتب نمودن يك سلسله سوار چپار بین سجنك و گردیز دوم\nآماده ساختن اقوام طوطاخیل و منگل میرزکه برای شمولیت در\nمدافعه از گردیز هرگاه جنگ واقع شد و مجردیکه امروز صبح\nخبر حمله یقین شد این اقوامرا که آماده ساخته بودند بطرف گردیز\nسوق نمودند .\nالحق این تدابیر فوق العاده مفید و بوقت مناسب و باريك بدرد\nخورد زیرا بقیه رول محاربه یا بعبارت دیگر نصف اخیر قصه این\nمحاربه را همین اقوامیکه برای كمك فرستاده شده بودند انجام و خاتمه\nداد ، چه از وقتیکه روان شدند مسافه ۹ کروه که بین گردیز\nوسجنك است با سرعت قطع نموده در راه با اقوام احمد زئی که پیشتر\nآماده بودند مصادف شده هر دو خود را بالاتفاق در اطراف ساعت\nه و نیم بحدود محاذ رسانیده بدون تانی و تعطیل سنگر گرفته شروع بمحاربه\nنمودند در ساعت مذکور عسکر سقو که باین حمله ناگهان دچار شده بودند\nروی توپ و مترالیوز های خود را از طرف گردیزیها کم کرده و فیر\nرا بطرف بالا ده که جبهه هجوم این اقوام بود کشتا نده با شدت زیاد آتش\nبار برا بپا کردند.\nمحاربه تا ساعت ۹ از جانبین بشدت دوام داشت ولی از فیر\n- ۲۳۳ -"}
{"book": "adl0122", "page": 255, "text": "های خیلی سریع که در آن تاریکی شب مینمودند معلوم میشد که این افواج\nبحمله های مشتت افغانها که مهارت مخصوصی در حملات شبینه دارند دچار\nشده بودند .\nاین محاربه در ساعت ۹ به شکست کلی افواج سقوی خاتمه یافت و\nقلعه سفید را تخلیه کرد توپ و جباخانه و سامان حربی که برای این\nحمله بزرگ ترتیب نموده بودند برای این افواج و لشکر های که هیچ\nبانتظار شان نبودند گذاشته فرار نمودند گویا اقوام احمد زئی وطوطا\nخیل ومنگل که در این الا خر رسیده بودند قصه این حمله سقو را خاتمه دادند .\nساعت ۱۰ شب بتعداد ۵۰۰ نفر اسیر که در اثنای تصرف قلعه\nسفید بدست افتاده بودند با توپها و دیگر ادوات حربی که بدست آمده\nبود بگردیز حاضر کرده شد .\nدر حین تحقیقات از اسیر ها معلوم شد که محمد صدیق فرقه مشر\nوقتیکه در ساعت ۲ زخمی شده بود خود را بر اسبی انداخته با ۴۰۰\nصد نفر توصیه نمود که او را به سپمك برسانند گویا اگر چه تمام\nافواج سقوی شکست کرده اند اما محمد صدیق باز در سپمك که فاصله\n( ۳ ) کروه کرد بز است خود را مستحکم داشته است .\n**\nجوش وخروش عجیبی در این علاقه ها پدیدار است ، پیشروی\nکردیز غنایم جنگ کوت شده میرود توپهای سریع آتش دو دانه ۹ بن\nصحرا ۳ دانه ۶ بن جبل ۲ دانه دو موتر لاری عالمهای جباخانه\nو اسب و یا بو و جزئیات دیگر ، هر خان و یا جماعه که چیزی غنیمت\nآورده باشد ، آنرا بر این کوت بزرگ گذاشته دوان دوان به\nنزد آقای شاه ولی خان خود را رسانیده با يك عالم شغف و سرور\nرا پورت غنایم خود را تقدیم کرده تصدیقی بطور یاد کار از این خدمت\nمیگیرد .\n۲۴ جوزا\nاگر چه فتح کامل نصیب این جانب شده است ، و این حمله\n— ٢٣٤ —"}
{"book": "adl0122", "page": 256, "text": "خطر ناك بى خبر كاملا رد گردید و گر چه اهالی آنقدر مسرور و شادان هستند که از حد تصویر هم خارج است ، اما با وجود این همه در این موقعیکه دشمن شکست خورده است و اهالی از این فتح در جامه های خود جا نمیشوند میدیدیم که ارا کین ما در فکر عمیقی بوده گوئی که بوضعیت موجوده هيچ متأثر نبوده مانند ۱۰ و ۱۲ ساعت پیش هنوز وضعیترا خطر ناك میپندارند .\nچه سرداروالا سپه سالار صاحب که از یکطرف بپذیرفتن وفدهای که برای تبريك میآمدند مشغول بودند از طرف دیگر با سرعت زیاد مصروف تهیه يك قوه مکملی برای نگا هداشت و پهره دادن بر سر کوتل تیره بودند چنانچه نفری مجلغو را با يك عده نفری مسلح از راه مجلغو بر سر سر کوه بطرف تیره فرستادند از طرف دیگر برای جناب شاه محمود خان آقا که در جاجی با لشکر های خود آماده بودند مکتوبی فرستادند که یکی از این دو کار را با سرعت تمام باید تعقیب و اجرا کنید .\n۱ با لشکر خود سر راست از راه دو بندی بر لوگر حمله ببرید .\n۲ يك حصه لشکر خود را بدو بندی بفرستید و همرای بقیه خود شما اینجا بیائید تا با لا تفاق از راه تیره حمله ببریم .\nهر يك از این دو تجویز که بنظر شما و لشکرتان موافق بود بطور فوری اجرا نمائید .\nاما جناب شاه ولی خان آقا در عین گرفتاریهای زیادیکه داشتند یگانه توجه خود را بطرف سهاك گرفته میخواهند بهر صورتیکه شود قصه سهاك و تمركز فرقه مشررا در آنجا فیصله نمایند .\n٢٥ جوزا خودسقو در میدان محاربه :\nمجردیکه پریروز عصر محمد صدیق فرقه مشر وضعیت اخیر قشون خود را دید فوراً كيفيترا بكابل اطلاع داد طبعاً خبر این شکست برای سقو زاده خیلی ذی اهمیت و مهیج با مدهش باید واقع میشد زیرا تمام امید های آخرینرا که در پیشرفت ونشر تسلط داشت مبنی برفتح سمت\n- ٢٣٥ -"}
{"book": "adl0122", "page": 257, "text": "جنوبی و یا سقوط دادن سردار والا سپه سالار صاحب میدید . چه تازمانیکه\nایشان در جنوبی بودند طبعاً عموم ملت بسقوط سقو امیدوار بوده و باو بیعت\nو اطاعت نخواهند کرد، اما سمت مزار اگر چه در این روز ها بجوش\nبود ولی خود سقو آنرا اهمیت نمیداد ( زیرا سیدحسین بهمان طرف است )\nهمین بود که این حمله را تهیئه نموده و خواست تا سمت جنوبیرا بقبضه بیارد\nتا شاید باین ذریعه بتواند امید اهالی افغانستا نرا که بسمت جنوبی دارند\nبشکلاند و باین ذریعه مالك تمام مملکت شود .\nپس خبر این شکسترا بمنزله پیام زوال خود پنداشته با تمام تهور\nو هیجان چیز نفری متباقیه که در کابل داشت بموتر ها سوار کرده\nو خودش هم بر سر آنها در موتری قرار گرفته با تمام سرعت بطرف\nالتمور شتافت .\n\n***\n\nموفقیت و غالبیت نشه ومستی عجیبی دارند در این دقایق\nخطر ناك که سقو با عسکر خود در حدود التمور رسیده و شکستیهای\nپیشتر را باخود جمع کرده نقشه يك حمله دیگر را میسنجد می بینیم که\nاقوام چه در گر دیز و یا در سجنك باشند در يك عالم هیا هوی و مستی\nخیلی گرمی گرفتار هستند که فی الحقیقت در اینجا همان قوه که صبح\nجناب اعلی فرستاده بودند بدرد خورد و این خطر مدهش ناگهانیرا رد نمود .\nزیرا وقتیکه سقو در التمور تر تیبات خود را مکمل کرده بود بطرف\nتیره بالا رفته در حینیکه میخواست استحکام سر تیره را مرتب بسازد همان\nمفرزه که ۸۰ نفر بودند آمدن شان را از دور دیده با حکمت خوبی دو طرفشانرا\nگرفته دفعة بالای آنها فیر نمودند سقو زاده که هیچ این وضعیترا انتظار\nنداشت و غالب خیال او همین بود که خودش متعرض خواهد بود از این\nتصادف پریشان شده خود را در يك سنگر انداخته مترالیوز را خود بدست\nگرفت ، جانین با مهارت میجنگیدند ، مدت دو نیم ساعت گذشت\nو فرقی در قوت هیچ کدام ظاهر نشد رفته رفته میدان بطرف افغانها\nشده رفت زیرا اینها که سنگ سنگ این کوتل خود را بلد هستند\n\n— ٢٣٦ —"}
{"book": "adl0122", "page": 258, "text": "وقتی پافشاری واستقامت حریفهای خود را دیدند از درکهای دیگر چند\nنفر خود را بی خبر نزديك سنگر چوچه های سفو رسانیده بر آنها فیر\nشدید نمودند میدان بر سفو بچه منحصر شده و وضعیت خود را\nدر این سنگلاخهای بر پیچ خطر ناك ديده با چالاکی فوق العاده که\nشهرتاش بود با يك دو نفر خود را بموتری انداخته رو\nبفرار گرفت و خود را بکابل رسانید و هر چند که قبل از فرار\nبه نفری خود امر استقامت داد که میرویم دیگر قوی میآرم مگر نه حکم\nو نه تسلی او فایده بخشید زیرا چند دقیقه نگذشته بود که عدهٔ\nبزرگ این نفری تسلیم و باقی اسلحه را انداخته فرار نمودند .\nمحاربین هم بتعقیب شکستیها تا التمور رفته جباخانه و مترالیوز و دو\nدانه توپ که در آنجا مانده بود با خود آوردند .\nگویا حلقه اخیر امید سفو باین شکست گسیخت و تصورات سفو که\nدر بدست آوردن سمت جنوبی بعبارت صریحتر در سقوط دادن\nسردار والاسپه سالار صاحب داشت همه خام و هدر رفت .\nمحاربین با غنایم خود برگشتند ، و این کوتل عظیم ( تيره ) كه يك\nساعت پیش از زیادت صداها دران طاقت نمیشد زیر هیبت و وحشت\nسكون و خاموشی رفت - گوئی كه خاك وسنگلاخ حتى بلبل و پرندگان\nآن باین سکون و خاموشی خود بر کشته های طمع سفو سر حم آمده اند .\nدر سجتك اسيرها معاینه میشدند تمام اوضاع مسکت و بی معنویاتی\nیا ذلتی که بر روح اسیر مستولی میشود در چهره این بیچارگان واضح و\nمرتسم است . سردار والا امر فرمودند باستثنای کسانیکه هم موطن\nسقو باشند باقی دیگران که اکثر شان از ٦ کروهی و دیگر نواحی کابل\nبودند عفو شده بموطنهای خود بروند .\nشہاكت\nاجمال حالت عمومی :\nبعد ازین محاربه وضعیت امروز متنها پر پیچ و قابل دقت است ، زیرا\n- ۲۳۷ -"}
{"book": "adl0122", "page": 259, "text": "عمليات پیشروی دوشق یعنی دوجنبه نقيض یکدیگر دارد . :-\nاول ـ درنتیجهٔ این شکست مهمیكه برای سقو پیش آمده است طبعا\nتمام معنويات عسکری واحساسات شخصی او باید خیلی مضمحل وابتر شده\nباشد از اینرو طبیعیست كه دراین وقت حمله بردن برکابل خیلی موافق\nونتیجهٔ آن غالباً مامون خواهد بود ، بنابر آن يك نظریه اینستکه باید با تمام\nسرعت بطرف کابل حمله برده شود .\nدوم ـ قراريكه پیشتر بیان دادیم كه محمد صدیق فرقه مشر مجرديكه\nدر محاربه زخمی شد خود را بسهاک رسانیده در آنجا متمرکز گردید\nپس غالبا دراین مرکز گرفتن خود کدام امیدواری دارد. چنانچه جای\nدادن مردم سهاک برای او دلیل اینستکه در بین ایشان اقلاً نفوذ و یا اینکه\nبا آنها کدام موافقت دارد وچون سهاک نزدیک گردیز است ازاینرو\nتازمان فیصله کردن معاملهٔ آن بدیگر طرف رفتن خالی ازخطر نیست .\nپس آیا اولا سهاک فیصله شود و یا اینکه این فرصت مهم شکست خوردن\nسقو را ازدست نداده بطرف کابل حمله شود دو سوال مهم بود كه\nموجب مباحثه واختلاف آراء گردیده بود\nدر گردیز\nجناب والا آقای شاه ولی خان برای فیصله کردن این اختلاف نظری\nفوق ، جرگهٔ از خوانین اقوام منگل وطوطاخيل واحمد زئی وگرديزی\nمنعقد نموده موضوعرا مطرح مذاکره گذاشتند ، ودرعین زمان از بین\nاین جرگه وفدی برای همان اقوام سهاکی كه محمد صدیقرا در بین خود\nجاداده اند فرستادند تا ایشان را ازاین معاندت معروف ساخته و به نتیجهٔ این\nفعلشان دانسته بسازند ،\nوفدیکه رفته بود واپس آمده چنین جواب آوردند كه محمد صدیق فرقه مشر\nدر نزد ما پناه آورده است ، پس از اینرو ما بهیچ صورت او را بدست کسی\nنمیدهیم ، اما اقوامیکه از این طرف مذاکره میکردند علاوه براینکه\nمحمد صدیقرا خائن مملکت میدانند او را بطور مخصوص دشمن اقوام\nـ ۲۳۸ ـ"}
{"book": "adl0122", "page": 260, "text": "سمت جنوبی مشارند چنانچه از این عداوت اقوام با محمد صدیق پیشتر هم تفصیل\nداده بودیم ، وچون اقوام سهاك وسليمانخیل در این موضوع لج و اصرار نمودند\nلذا غالباً خطر پیدا شدن منازعه در بین اقوام احتمال میشد و باید بمنازعه\nومخاصمت فیصله یابد .\nاگرچه نه سردار والا و نه جناب شاه ولی خان آقا باستعمال قوت در این میدان\nراضی بودند ، اما چون محور قضیه مبنی برلج واصرار قومی بود از اینرو\nطبیعیت که در اینچنین حالت جلو گیری کردن آسان دیده نمیشد .\nزیرا لج كيف عجیبی دارد اگر بین دو نفر باشد حتماً نتيجة وخيم\nمیدهد چه حالیکه سخن در بین چند قوم باشد اینجا هم مجردیکه سخن به\n( لج ) کردن جانبین کشید از اول عاقبت کار معلوم شد که بکجا خواهد انجامید .\n\n٢٥ جوزا\nامروز صبح جرگه که در گردیز بود فیصلۀ قطعی خود را بردن حمله بر\nسهاك وبقوت گرفتن محمد صدیقرا قرارداد وا گرچه این فیصله چنانچه گفتیم بنظر\nارا کین موافق نبود زیرا مسئله را بجنگ قومی میکشانید ولی بهیچ صورت\nممکن نبود این دو جنبه را که بجوش و اصرار آمده اند از این فکر خود شان\nمنصرف ساخت همین بود که اقوام احمدزئی و منگل و طوطاخیل زیر\nقیادت میر غوث الدینخان ( که بیشتر در این جنگ اصرار داشت ) و\nعسکر و لشکر گردیزی در زیر قیادت عبدالغنی خان گردیزی برای شروع\nجنگ بطرف رباط سرکاری بر آمدند .\nگویا با محمد صدیق برایشان داده شود و یا اینکه خواهند جنگید .\nساعت ۲ روز محاربه از طرف اقوام مذکور دایر شد شام نرسیده\nبود که چندین قلعه متعدداز علاقه های سها کرا متصرف شدند افغانها\nکه عادتاً جنگ را در شب بیشتر از روز تر جیح میدهند وبالفعل هم در شب\nجنگی مهارت خوبی دارند در اینجا هم جنگرا در تاریکی شب دوام\nداده رفتند از طرف سهاك فیر توپ بشدت شنیده میشود گویا افواج\nسقوی هم در این محاربه شمولیت دارند .\n\n- ٢٣٩ -"}
{"book": "adl0122", "page": 261, "text": "در سجنك\n\n٢٦ جوزا\nاینها را بجنگ و تصفیه حساب در بین خود شان گذاشته بسجنك\nبرویم که مرکز عمومی آنجا است پیشتر گفتیم بعد از شکست\nافواج سقو سردار والا سپه سالار صاحب وضعیقرا خیلی اعتنا داده و دقیقه\nهایشان در فکر عمیق و سنجشهای خیلی دور و دراز صرف میشد چنانچه\nفوراً خبر حوادث این فتحرا متحد المال بعموم اقوام فرستاده آنها را\nبسرعت تمام کردن معاملات زراعت خودشان تشویق فرموده بزودی\nآمدنشانرا دعوت نمودند بعد ازان هیئتی از همرکابان خود تشکیل داده\nبطرف منگل جانی خیل برای آوردن لشکرشان فرستاده بودند (که امروز\nهمان هیئت واپس آمده خبر جمع شدن وروانگی لشکر منگلرا اطلاع دادند .\nپوسته خصوصی از کابل رسید معلومات اخیر چنان نشان میدهد که سقو\nدر کابل قوه کم دارد و چیزی نفری بر ٦ کروهی حواله نموده بود و\nامروز آنرا بطرف لوگر فرستادنیست مخبر لوگر اطلاع میدهد که عسکر نوی\nرسیده و آنها را از راه خروار و در نك بطرف سماك بكمك محمدصديق\nفرستادند .\n\n۲۷ جوزا\nامروز صبح سردار والا سپه سالار صاحب امر فرمودند که باید اردوی ما\nیکقدم پیشتر بطرف گردیز برود ، تا برای پیش آمدها از هر قبیلی که\nباشدارد و مستعدتر باشد . و بطور اختصار میتوان گفت که نتیجه یکی از دو حال\nخواهد بود ، اگر اقوام سماك پيش قدمی کرده و گردیز را متصرف\nشوند ، در آنحال این گوشه جنوبی که عبارت از گردیز و نواحی\nآنست باید ترک شود ، و اگر اقوامیکه از طرف گردیزیها با اهالی سماك\nمیجنگند میدان را بردند ، در آنحال با کمال سرعت باید نقشه را\n- ٢٤٠ -"}
{"book": "adl0122", "page": 262, "text": "تعقیب نمود ، یعنی همین لشکر هایکه از طرف گردیزیها میجنگند\nباید بزودی بطرف کابل بروند .\nساعت ( ۱۰ ) هیئت ازسجنك که در آن مدت يك ماه و بیست روز توقف\nنموده بود حرکت کرده بکاریزکی که در راه گردیز واقع است مواصلت و\nاز آنجا بعد از ۷ روز توقف بطرف مچلفو یعنی بگردیز قریبتر شده\nرفت .\nيك عده از لشکر منگل که برای تمام کردن کشت خود معطل\nبودند امروز آمده و بعد از شرفیابی بحضور سردار والا ، سر راست\nبطرف گردیز برای شمولیت در محاربه رفتند .\nجناب شاه محمود خان آقا از جاجی آمده و بعد از ملا قات يك ساعت\nو مذاکرات مختصر که در جمله آن کاملاً مهیا بودن لشکر جاجی را\nنشان دادند ، بعض تعلیمات ضروریه گرفته واپس بطرف مرکز\nخود عودت فرمود ند .\nاطلاعات جنگ سهاك در هر نیم ساعت بعد مرتباً رسیده میرود\nرا پورتها این را نشان میدهد که اقوام احمد زئی و منگل وطوطا خیل\nبر اقوام سهاك غالب هستند .\nساعت ۲ يكنفر مخبر از لوگر اطلاع داد که از طرف سةو چیزی\nنفری ترتیب شده است و خیال دارند که فردا از راه درنك و خروار\nآنها را بكمك سهاك برسا ند .\nاین خبر در حقیقت اهمیت زیاد داشت . زیرا نشان میدهد که سر\nاز فردا اهالی سهاك بكمك سقو قوی تر خواهند شد .\n٤ سر طان :\nچند روز می شود که جنگ جاری است . در نتیجه اقوام\nسهاك پریشان شده و بقلعه های خود عودت کرده جنگ را از حدود\nقلعه های خود میگردند . ساعت ۲ نماینده اقوام سهاك آمده و\n- ٢٤١ -"}
{"book": "adl0122", "page": 263, "text": "اطلاع داد که ما به مصالحه حاضر هستیم . در باب محمد صدیق فرقه\nمشر وعده میدهیم که او را از بین خود خارج سازیم . این پیغام\nاقوام را خیلی مطمئن ساخته بود ولی نزديك شام در حاليكه انتظار میرفت\nوفد مصالحه از طرف اهالی سهاك خواهد آمد ، بالعكس دیده شد که\nمحاربه را شدید تر ساختند . حقیقت قصه این بود که امروز صبح\nاهالی سهاك ازین محاربه که آنها را با عموم اقوام دشمن ساخته است\nبیزار آمده ، حتی بخود محمد صدیق گفته بودند که تو باید از بین\nما خارج شوی ، و پیغام مصالحه را برای اقوام احمد زئی و منگل\nو گردیزی فرستادند . اما بعد از ظهر قوای زیاد سقو که پیشتر\nرا پورت آن واصل شده بود به سهاك با ذخایر زیاد رسیدند ، فرقه\nمشر هم کوئی دم در تن افسرده اش در آمده باشد فوراً بمیدان آمده و\nریاست میدان جنگ را ذمه وار شده محاربه را سر از نو گرم ساخت\nو چون قراريكه پیشتر گفتیم که اقوام گردیز و دیگر ها این محاربه\nشدید را در اخیر روز انتظار نداشتند ، لا چار تاب مقا و مت نیاورده\nپس پا شدند .\n\nجناب شاه ولی خان آقا با و جودیکه از این جریانات اصلاً راضی\nنبودند زیرا علاوه بر اینکه اصل جنگ از طرف سر کرده های\nاقوام جاری شد . در عین زمان این سر کرده ها يك نقشه نظامی\nبرای این محاربه خود نگرفته بودند . اما باز هم لا چار شده\nترتیبات شئونات اینها را بعهده گرفته نمیگذاشتند جه از حيث ذخایر و مادیات\nو معنویات و تدبیر احتیاجی پیش شود . تمام شب محاربه جاری بود\nصبح وقت شفق لشکر تا حدود رباط سرکاری یعنی فاصله يك و نیم کروه\nگردیز پس پا شده بودند و اهالی سهاك پيش قدمی کرده بودند .\n\nدر سجنک * سرطان :\n\n- ٢٤٢ -"}
{"book": "adl0122", "page": 264, "text": "والاشان محترم سردار محمد هاشم خان قائد و زمامدار\nمجاهدات ملی در سمت مشرقی"}
{"book": "adl0122", "page": 265, "text": "امروز سردار والا از صبح که بر خاستند امر بستن بارها را دادند ساعت ۱۲ سوار از گردیز آمده ومکتوب جناب شاه ولی خان آقا را آورد قرار ذیل مضمون داشت :\nبا كمال تأسف در نتیجه محاربه بی سرو پا و بی انتظامی که اقوام در بین خود جاری کرده بودند گردیز در خطر سقوط رسیده است . و در این دقیقه ها یکه این سطر ها را مینویسم خطر سقوط دقیقه بدقیقه نزديك شده میرود . اگرچه من يك و یا دو ساعت قبل باید گردیز را میگذاشتم ولی چون در پیشروی خود يك منظره رقت آور دارم و آن عبارت از هجرت نمودن اهالی گردیز از مسکنهای خود شان میباشد . که منتها مرا محزون میسازد . لذا نمیخواهم این میدان را باین حالت خودش بگذارم چه آخرین تسلی و دلداری که از طرف خود باین مصیبت زدگان اظهار کرده میتوانم همین خواهد بود که آخرین نفر شان باشم که این میدان را بگذارم .\nدر باب صورت شروع این جنگ و لج و اصراریکه این اقوام محارب نموده اند پیشتر تفصیلات داده بودم . جز اینکه بگویم در ابتدا نصیحت را نشنیده بودند . حالا بدبختانه جانبین نتیجه اصرار و جنگ خود را چشیدند . یعنی میخواهم بگویم اگر چه اقوام سهاك امروز بر این اقوام احمد زئی و طوطا خیل و گردیزی و غیره غالب آمدند و اينك در هر دقیقه چندین قوم بطرف گردیز نزديك شده میروند : و شاید چند دقیقه بعد باین قلعه که من هستم برسند ولی بیچاره ها تا دیروز کم خساره نکشیده بودند . همچنین اقوامیکه از این طرف میجنگیدند قدم بقدم سر از امروز صبح پس شده رفتند . و گردیزهای بیچاره میگویند ما بهیچ صورت حکومت سقو را قبول نداریم . و اينك مسکنهای آبا و اجداد خود را گذاشته هجرت را اختیار نمودند .\nمن تا آخرین حلقه این فاجعه را انتظار میکشم . و بعد از آن خود را پسچنك میرسانم . محل امضاء\n- ٢٤٣ -"}
{"book": "adl0122", "page": 266, "text": "مشرقی\nورود سردار محترم جناب محمد هاشم خان نایب سالار\n\nوضعیت عمومی :\nپیش تر در حوادث اخیر مشرقی در صفحه ( ١١٣ ) برای خواننده\nخود بیان دادیم که جریانات و حوادث که در دوران علی احمد خان مرحوم\nواقع شد سر زمین مشرقی را برای خانه جنگی مستعد ساخته بود\nچنانچه بالفعل اکثریه باین خانه جنگی گرفتار گردیدند . تنها يك\nجبهه در زیر ریاست آقای محمد گل خان مهمند و بعض معارف و خیر\nخواهان دیگر تشکیل یافت . چنانچه پیشتر بیان یافت . این جبهه با\nکمال جدیت برای تامین حالت مشرقی و پیدا کردن يك رابطه عمومی با\nدیگر اقوام کار میکردند . چنانچه تائید مساعیات شان تا اینجا\nاثر کرده توانست که عده زیادی از اقوام که به تشکیل دادن يك جرگۀ\nعمومی در مقام هده وا دار ساختند .\nگویا در همین حالت بود که خبر ورود سردار نامدار سپه سالار\nغازی محمد نادر خان و برادران محترم شان به پشاور در مشرقی منتشر\nگردید . متعاقب آن خبر اطلاع رسید که سردار محمد هاشم خان\nبطرف مشرقی حرکت کردنی هستند .\n- ٢٤٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 267, "text": "معلوم است این خبر را عموم اهالی مشرقی که اندازه احتیاج خود\nرا بامنيت درك كرده بودند باید تا کدام اندازه به خوشی و جوش استقبال بنمایند\nمخصوصاً هیئت اصلاحیه که به سر کردگی آقای محمد گل خان تشکیل\nیافت بود اندازه این خبر را بهتر تقدیر کرده و يك معروضه پر محبت\nبحضور این قهرمان افغان تحریر نمودند که ملت افغان از برکات ورود\nشما شیرازه های از هم گسیخته را با هم وصل خواهد نمود. و\nزحمات حضور محترم برای ملت افغان ثمرات خوبی خواهد بخشید .\nبعد از فرستادن این معروضه در مشرقی امید واری عمومی پیدا شده\nو كسانيكه خبر شده بودند برای استقبال سردار محترم به سرحد شتافتند\nهمان بود که برای استقبال ایشان یکهزار نفر از قوم مهمند و دوصد نفر\nاز قوم شنوار بسر حد طور خم بزیر ریاست پاد شاه گل خان رفتند .\nو همین که سردار نایب سالار صاحب پا به خاك وطن گذاشتند ، با\nکمال گرم جوشی استقبال شده و قرار عرف ملی تفنگ ها را بنام\nشادیانه هوائی فیر نمودند . بعد از احوال پرسی بسواری اسپ\nدروسط این هزار نفر به لعل پور وصبح آن به چکنور که دران\nجا بجای ملا صاحب چکنور شب گذشته اند و صبح آن بعد از رخصت\nدادن مستقبلین پاد شاه گل خان وعده از خوانین مهمندی را بهمرکابی\nخود مانده و ازان جا به با ساول عزیمت فرمودند . دراثنای\nراه عده های زیادی از خوانین و معرو فین به استقبال آمدند .\nبعد ازان به غنی خیل و کلالی وده سر کٹ تشریف برده و در انجا\nراجع به اصلاحات وطن اقدا مات با اهالی شنوار نمودند : که\nجرگه عمومی که پیشتر موعد آن در ۲۲ رمضان معین شده بود\nتحکیم شده و دعوت اقوام سرحدی نیز در پرو گرام آن جر گه\nایزاد شد که موعد آن ۶ شوال معین گردید . و به عموم اقوام این موعد\nبا نظریات وارزو های که سردار سپه سالار غازی محمد نادر خان نسبت\n- ٢٤٥ -"}
{"book": "adl0122", "page": 268, "text": "بوطن داشته جناب سردار نایب سالار محمد هاشم خان را برای تطبیق آنها باین سمت فرستاده اند ، اطلاع داده شد .\nپیش تر گفتیم عموم اقوام مشرقی حس احتیاج را با منیت و وحدت احساس کرده بودند . لذا این اطلا عرا فال نیک آن ارزوی خود قرار داده مستعد شمولیت آن جرگه گردیدند .\nبعد از روز عید سردار نایب سالار به هده وارد شده ، و به مجرد رسیدن برای اصلاح نزاعیکه ، در بین اهالی مهمند و سرخ رود بود و آن منطقه را بی امنیت ساخته بود ، یک هیئتی از معاریف فرستادند .\nجرگه ٦ شوال .\nقرار موعود با گرمی و اعتنای تمام ، در روز ٦ شوال نمایندگان عموم اقوام حاضر شده و جرگه افتتاح شد ، بعد از مذاکرات طولانی و در نتیجه ٩ ماده ذیل تقرر یافت :\nمواد تصویب شده گی جرگه هده .\n١ - احدی از اهالی مشرقی بدون جرگه و مشوره اقوام بکابل رفته نه می تواند ، هر که نزد بچه سقاو به مشوره رفته بود پنج هزار روپیه ناغه قومی را ادا خواهد کرد .\n٢ - اموا لیکه در انقلاب تاراج شده آنرا علماء بمواعظه و نصائح وقوه ملی ، بحقدار مسترد سازد .\n٣ - يك جرگه اقوام مشرقی نزد سردار محمد نادر خان سپه سالار بغرض اتحاد با اقوام جنوبی برود .\n٤ - انچه منازعات بین افراد قبائل است سر از امروز معطل باشد . من بعد هر که بر علیه برادر دیگر اقدام کرد ، مال ویا جان او را تلف کرد علاوه بر ترضیه حق دار و قصاص قتل ناغه سنگین قومی را ادا نماید .\n\n- ٢٤٦ -"}
{"book": "adl0122", "page": 269, "text": "ه - در غایت اتحاد با قبائل جنوبی يك جرگه اقوام مشرقی به کابل خواهد رفت تا با نمائنده های سایر اقوام وطن درضمن لویه جرگه درخصوص انتخاب امام ( پاد شاه ) باصول صحیح مذاکره نمایند .\n٦ - هر که از سواد جرگه عدول نماید ، مبلغ پنج هزار روپیه ناغه قومی را تادیه خواهد کرد .\n۷ - مرکز اقوام مشرقی خوگیانی تعیین شده .\n۸ - برای ریاست اصلاحات مشرقی جناب سردار محمد هاشم خان انتخاب شدند ومقرر شد که قرار هدایات جناب شان راه وحدت خود را خواهیم پیمود :\n۹ - جناب نایب سالار صاحب مرکز خود را در خو گیانی اتخاذ فرمایند ، وبرای حل وفصل منازعات تکالیف دوره را هم گوارا بفرمایند .\nجرگه هده بر این ٩ مواد تقرر گرفت وبرای شش ماه سنگ تعهدی گذاشتند . بعد ازان قبائل رخصت شدند .\nبعد از تمام شدن جرگه سردار محترم در پیشروی خود يك مهمه خیلی بزرگ داشتند ، و آن عبارت از اصلاح کردن منازعا تیکه بین اقوام جاریست ، و نیز گذاشتن يك پروگرامیکه آینده از پیدا شدن منازعات جلوگیری کند . علاوه بر آن تعمیل شدن مواد جرگه يك مهمه بزرگ دیگر بود . همین بود که برای تعمیل ماده ٢ جرگه که استرداد اموال باشد هیئتی از علما تعیین نمودند. اما برای حل منازعات قومی تشکیلات مرتبی گرفتند . و آن عبارت از همینکه در هر علاقه مراکز معین فرمودند تا این مراکز در اصلاحات مجاهدت ورزند . که در هر مرکز سه سه نفر برای همین کار تعیین گردید و نیز سلسله مخابرات ومراسلات در بین تشیید شد . و نیز برای تبلیغ يك مطبعه كوچك تهیه شد . يك جریده بنام « د کور غم » بقلم آقای محمد گل خان تا يك وقتی انتشار یافت .\n- ٢٤٧ -"}
{"book": "adl0122", "page": 270, "text": "در ۹ شوال سردار محترم بطرف جلال آباد و از آنجا بچار باغ\nحرکت فرمودند . و هیئتی برای اصلاح منازعات اقدام کنر ها\nبزیر ریاست آقای محمد حسین خان فرستادند . چند صد نفر از شنوار\nبرای رفتن بطرف کابل آماده شده بودند . که متعاقب حرکت آنها\nاقوام شنوار اعلان نمودند که این جمعیت برضای ما حرکت نکردند همان\nبود که از طرف اقوام خوگیانی ممانعت شدند .\nطایفه خربون و وزیر در بین خود جرگه نموده و برای تلافی\nاز خساره های که پیشتر مسبب شده بودند آماده شده بحضور سردار\nمحترم نایب سالار صاحب آمده عرض نمودند که برای قیام امنیت در سمت\nمشرقی ما بان حاضر هستیم که زیر اوامر و هدایات شما عمل نمائیم\nو نیز مالیات يك ساله را فراهم کرده بشما تقدیم میکنیم تا شما امنیت\nعمومیرا متکفل شده بتوانید . از طرف سردار محترم این احساسات\nایشان تقدیر شده و برایشان فرمودند همینکه مواد مصوبه جرگه قدام\nکردید و بقرار آن عمل کردید کفایت میکند . در این اثنا اطلاع\nرسید که بین پاینده محمد خان جبار خیل و حاجی سعید الله خان مستی\nخیل در سرخ رود منازعه شدید جاری است چنانچه ١٤ نفر جوانان\nدر این حادثه مقتول شدند . سردار محترم فوراً برای حل این منازعه\nبشخص خود در ۱۲ شوال حرکت فرمودند . و برای مصلحتشان\nيك جرگه قومی را تعین دادند .\nاز خوانین مهمند اطلاع رسید که ما بسبب منازعات قومی در جرگه\nهده حاضر شده نتوانستیم . مکر علی ای حال باو امر شما اطاعت\nداریم و خواهش ملاقات نمودند . از طرف سردار محترم حبیب الله\nخان پاد شاه بالوكاله ایشان رفته ، و از احساسات ایشان تقدیر\nنموده مواد جرگه را به ایشان گفتند .\nبعد از آنکه ما بین پاینده محمد خان و حاجی صاحب قیام صلح شد بتاریخ\n- ٢٤٨ -"}
{"book": "adl0122", "page": 271, "text": "١٥ شوال بین قریه دو انشاهی و حاجی دولت خان که با هم نزاع داشتند\nسنگت اصلاح گذاشته شد درین جرگه تمام اقوام سرخرود حتی هندوها\nهم شمولیت داشت خطابه های برجسته ومواعظ حسنه نسبت باتحاد واتفاق\nابراز گردید احساسات اهالی بسیار بخوبی دیده شدند و از سهی خواهی\nجناب نائب سالار صاحب اظهار امتنان میکردند. روز ٧ شوال بخیرآباد\nتشریف فرما شدند و اهالی آن منطقه برای شرف ملاقات حاضر شدند روز\n١٨ شوال بکجه تشریف بردند دو روز در سرمه توقف فرمودند به ٢١\nشوال مرکز خود را از سرمه به اربد خیل تبدیل فرمودند و در جای آقای\nسید حبیب خان اقامت فرمودند چه این جا بازار بود برای آمد و رفت\nاقوام تسهیلات دیده میشد چندی بعد ازین ما بین مردم سرخ رود و خوگیانی\nکشیده گی تولید گردید اگر مساعدت نائب سالار صاحب نمی بود این کشید\nگی به تباهی می انجامید و هم درین ایام بدفاع هیئت سقاوی که بدعوت\nمردم لغمان آمده بودند از طرف نایب الارصاحب آقای سید احمد خان پادشاه\nو آقای سید حبیب خان برای جلوگیری شان به لغمان رفتند و آنها را از لغمان\nاخراج نمودند وهم درین ایام از شنوار و مهمند رودات ومهمند دره جیر\nهسار وسرخ رود حصارك و خوگیانی برای جرکه جنوبی وکلا رسیدند.\nروز ٢ ذی قعده جرگه اقوام مشرقی بطرف اقوام جنوبی اعزام\nشد و ریاست جرگه بنام آقای محمد گل خان تفویض شد اعتماد نامه\nاقوام بتوسط جناب سر دار سپه سالار صاحب اقوام جنوبی تحریر گردید\nکه ما برای قیام مناسبات اخوت و اتحاد و یگانه گی و يك جهتی این جرگه\nرا بشما فرستادیم تا افکار خود را با شما تبادله کنند و فکار شما را بما ارائه\nنمایند و هم چنین ما بین ما و شما و قندهار و کابل و دیگر اقوام وطن\nيك جرگه متحده بکابل انعقاد یابد ، تا دران جرگه یك زمام دار اهل\nکه اراده را وطن کرده بتواند به اتفاق آراء انتخاب کنیم.\nوقتیکه جرگه مشرقی به جنوبی عازم می گردید، اهالی مشرقی\n- ٦٤٩ -"}
{"book": "adl0122", "page": 272, "text": "بامضاء اکابر سایر اقوام مشرقی یک معروضه مخلصانه بحضور سردار\nسپه سالار غازی تحریر نمودند : که ملت افغان کار نامه های\nتاریخی آن قهرمان افغان را به اخلاف خویش در اوراق تاریخ بآب زر\nیاد کار آ خواهد نگاشت . ملت غیور افغان کارستانهای شجاعانه\nآن سپه سالار غازی را در سوانح حافظه خویش نگاهداشته است و\nاز حضور جناب شما رجا دارد که علاوه بر خدمات اجتماعی گذشته در\nنجات ما مساعیات ورزید . ما امید داریم که به علو همت جناب شما\nملت افغان بساحل فلاح و نجاح خود را خواهد رسانید (۱)\nجرگه هنوز در جنوبی بود که خبر مراجعت امان الله خان از غزنی و بدر\nشدن او از وطن رسید ، بعض اهالی مشرقی که قبلاً تشویش داشتند که شاید\nخدمات سردار سپه سالار صاحب برای مفاد امان الله خان است و ما او را\nبه خلع مجبور ساخته ایم در صورت پس آوردن او مصالح ملت برباد و نفاق\nافغانستان زیاد میگردد ، ملت بهر وسیلۀ حکومت او را قبول ندارد و هم\nچنان بعض حریصان را که علی احمد خان به پول عادی ساخته بود سد راه\nمی شدند بعد از این پروپاگند این دو گروه اثری نمی بخشید الا بر علیه\nخودش کار گر میافتاد این جرگه ثمرۀ زحمات جناب نایب سالار صاحب\nو نتیجۀ مجاهدات قهرمان افغان جناب سپه سالار صاحب محمد نادر خان\nاست که اوراق تاریخ ملت افغان باب جدید را افتتاح مینماید ، این جرگه\nگل اولیست که از گلستان سعادت ملت افغان می شگفد تا بر یک اساس\nحکومت را به اتفاق و اتحاد ملت نهاده باشد استقبال آن تا چه اندازه\nدرخشان خواهد بود تاریخ جرگه های اقوام را در وطن عزیز قهرمان\nافغان بنا نموده این یاد گار عهد اسلامی بنام نامی این راد مرد\nتاریخی بر صفحات تاریخ نمایان خواهد ماند ، حقیقتاً يك سنت نيكو\nاست که برای اخلاف خویش باقی گذاشت .\n\n(۱) کوائف رسیدن این جرگه که بسمت جنوبی رسید در صفحه ( ۱۷۲ ) ذکر\nگردیده است .\n\n— ٢٥٠ —"}
{"book": "adl0122", "page": 273, "text": "به ١٦ ماه ذی قعده جرگه اقوام مشرقی از راه جنوبی شادان وفرحان باز گشتند روزيكه جناب نایب سالار صاحب از سر خرود به خوگیانی تشریف آوردند يك جرگه قومی را برای انحلال محاصره جنیه های شیر زاد فرستاده از محاصره نجات بخشیده بود ولی نادانان و بد خواهان خواستند كه دوباره نایره جنگ را مشتعل سازند باز دست و پا زدند ومحاربه دومین در بين شان تشکیل شد تا ۱۸ روز محاربه شان دوام کرد و بسياری از جوانان شجاع درین محاربات جهالت لا یعنی لقمه اجل شدند.\nدر خلال همان ايام بارى تحت قیادت آقای عبد الرزاق خان محمد زائی يك فوج ملی بطرف کابل حركت کرد تا حسب مقررات جرگه جنوبی و مشرقی باید محدود لهو گرد جرگه نمایند اگر معامله بصلح نمی انجامید قوای ملی مسلح باشند تا دست دزدان را از تخت و تاج افغان کوتاه سازند و هم از حركت این فوج که از راه تگاب عازم کابل بودند چون به هاشم خیل رسیدند از طرف جناب نایب سالار صاحب بخواتين تگاب خبر داده شد آنها برای استقبال ایشان آماده گی میکردند و هم در خلال این احوال با سقا زاده دست و گریبان شدند حکام او را قتل وعلاقه خود را از دست دزدان رها بیدند ولی چون اسلحه وجبه خانه مکمل نداشتند دوباره زیر تهدید دزدان آمدند و در خت های شان بی شدند وانواع مظالم بانها جاری شد.\nخواتین شان بمشرقی رفتند و بحضور جناب نایب سالار صاحب حاضر شدند والتجا کردند که برای قیادت ما یا به نفس خویش حركت فرمایید یا ما را تجاوز دهند که حسب پرو گرام شما ما بكابل اقدام كنیم.\nاین فوج بواسطه اینکه در قوم اتحاد حقیقی وجود نداشت و هم چند نفر از وزیری که بکابل خفیه رفته بودند وعند المراجعت مبغوض قوم شدند دشمنی دیرینه شان تازه شد وما بین شان محاربات اغاز گردید\n- ٢٥١ -"}
{"book": "adl0122", "page": 274, "text": "يك حصه از فوج ملی بواسطه این معامله از رفتن باز ماندند و بقیه آن هم با نتظار فراهم شدن لشکر پس خواسته شدند §\nآقای محمد گل خان تعین شدند تا بسر خرود رفته فراهمی لشکر را بنمایند و خوانین تگاب رسیدند که ما برای تعمیل حکم اماده هستیم و بیرق را بر داشته تحت قیادت آقای عبد الرزاق خان حرکت نمودند این جمعیت دوم چندی در هاشم خیل منتظر ورود نفری بودند که در بهار سفلی نزاع تولید گردید قریه لوخی و بهار با هم جنگ داشتند چند روز لشکر تعطیل شد زحضور جناب عالی نایب سالار صاحب حکم داده شد که دسته فوج ملی بطرف شیر زاد بروند چندی آنجا توقف نمودند وهم درین ایام لشکر جاجی به نواحی ازر فراهم شدند وخیال رفتن مرکز را داشتند تاهر دو قوا از يك ديگر احوال گرفته زير يك پلان بمركز هجوم به برند .\nهمدرین ایام سعادت خان حصار كك پسر خود را بحضور جناب عالی نایب سالار صاحب فرستاد تا اقوام خوگیانی را خبر کنند که ملت خواهان حصار كك به زير رياست سعادت خان ويار محمد خان مستعد حرکت اند باید شماهم قوای خود را حرکت دهید .\nدرین اثنا بروسای قوم شیرزاد ويك دسته قوای جمعیت اصلاح که در انجا بود خبر رسید که سقاوی ها در قوم نفاق می اندازد باید برای جلو گیری و ریشه دوانی های آن جمعیت اصلاح بکوشند برای این امر يك هیئت از جمله شاملین دسته قومی جمعیت انتخاب شد تا نفاق اندازی های سقاو را به وفاق مبدل سازند و حسب هدايات جناب عالی نایب سالارصاحب قوم را باصلاح دعوت دهند .\nوقتیکه این هیئت بکچه میرد خوش بختانه لشکر مردم خر بون مستعد حرکت است و هیئت مذكور محمد امين خان را برای فراهمی لشکر وزیری و خوگیانی فرستاد وباقی اعضاء هیئت بالشكار\n- ٢٥٢ -"}
{"book": "adl0122", "page": 275, "text": "خربون شامل شدند غلام محی الدین خان و جلال خان قوای خربون را\nگرفته بادسته اولین قوای جمعیت پیوستند .\nچون قوای طوایف خوگیانی در مقام طوطو فراهم میشوند و بحصارك غلجائی\nمیرسند ملت خواهان حصاركى بيك گرمجوشی آنها را پذیرائی مینمایند .\nدو روز بعد برای اداره این لشکر آقای محمد گل خان که درین روز\nها در کچه بودند حرکت نمودند و زمام اداره شان را بدست خویش\nگرفت و بطرف حصارك سوق داد از طرف جناب عالی نایب سالار صاحب\nبرای مردم تکاب بذریعه خوانین شان که نزد ایشان حاضر شده\nبودند خبر داده شد که لشکر مشرقی حرکت نمود وهم هدایات برای\nشان داده شد که باین رویه قوای تکاب را حرکت دهند همین رفتن شما\nبرای چر که است ، اقوامیکه در عرض راه شما اند برادران شما میباشند\nچون شما برای کار نیک می روید آنها را اذیت ندهید وحدت شان را\nبخواهید اگر مخالفت کنند و راه شما را مسدود کنند البته\nبدفاع مجبور خواهید بود و باید قبل از ورود بعلاقه شان\nانها را اطلاع دهید تا بین شما وانها غلط فهمی نشود\nهمین که فوج خوگیانی حرکت نمود ، در\nسرخ رود و نیز حصار شاهی جنبش ملیت تولید گردید\nقوم وزیر که در بین خودشان نفاق جریان داشت ، خاموش بودند .\nو محمد امین خان که از طرف جناب عالی نایب سالار صاحب برای وحدت\nو فراهمی لشکر وزیری مقرر بودند تا حدی کامیاب گردیده بود ، جنگ\nلشکر وزیری حرکت می نمود ، در چپر هار بين ملك غلام گل وميرزا محمود\nنزاع تولید گردید ، و این رویه بر مردم وزیر ناگوار واقع شد . در\nنتیجه غلام گل کشته ، وطرفداران آن چور و تاراج شدند .\nاز طرف دیگر محمد امین خان نماینده جمعیت اصلاح برای متحد\nساختن جمعیت سقاوی و رهبری ما جماعت مصلح می کوشید ، و در نتیجه آنها\nمتحد ووعده دادند که لشکر خود را به جنگ بطرف کابل رو ن کنند\n- ٢٥٣ -"}
{"book": "adl0122", "page": 276, "text": "درین بین يك وفد از طرف جناب محترم شاه محمود خان آقا از جنوبی نزد جناب\nعالی نایب سالار صاحب رسید ، تابا قوای مشرقی در خصوص اقدمات به کابل\nمفاهمه کنند .\nکه بعد از رسیدن این وفد سمت جنوبی اقوام بعد از مفاهمه وکلا، خود\nرا بحضور جناب عالی نایب سالار صاحب فرستادند ، ووعده دادند که نفاق خانه\nجنگی را از بین برداشته آماده پیکار هستیم . باندازه يك هزار نفر\nتهیه و خواهش منصبدار نمودند . لذا امیر محمد خان نور ستانی از حضور\nایشان بقیادت آنها تعین ورخصت شدند . حینیکه لشکر شای حرکت\nنمود ، خطی از جناب عالی نایب سالار صاحب برای محمد امین خان\nمیرسد : که لشکر معطل کنید که فوج خوگیانی در مقام مناری با سقو\nیها به سر پیکارند و بعض از ایشان برای مفاهمه وفر هي كمك به كجه آمده\nاند ، همان بود که فردا عموم جوانان جنگی به کجه آمدند و با مردم\nخر بون جر گه کردند واز جریانات جنگ مناری مذاکره نمودند .\nجنگ منار چكري\nفوج خو گیانی ، بعد از مفاهمه با مردم چکد لك ، حصارك\nو کمر و خیل احمد زئی و مردم تیزین و چکری ، در اثر پلان مکمل\nمرتبه جناب آقای شاه محمود خان و محمد گل خان آقا شروع به اقدامات نمودند .\nفوج ملی از تیزین حرکت نموده خفتن به چکری و شب به\nسنگر ها بالا شده ، تا عصر روز دوم با سقویها در منار چکری\nمحاربه نمودند . سقويها بحدی سراسیمه شده بودند که دروازه\nارگ را بسته ، و میدان جنگ را گذاشته میرفتند . قوای ملی\nچون سامان حرب نداشتند با راده اینکه سامان حرب را فراهم\nنمایند بعلاقه خویش مراجعت کردند و قدری جبه خانه بغرض محافظت\nخویش با خود برداشتند . و آقای محمد گل خان ، خان زمان خان\n- ٢٥٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 277, "text": "وعبد الرزاق خان ، وسيد عبد الحميد خان پادشاه و سيد حبيب خان كه با اين\nلشکر بودند بطرف قواى جاجي رفتند تا از جريانات جنوبی اطلاع حاصل نمايند\nکه بین اقدامات هر دو سمت وحدت باشد . و این رفتن شان با انعقاد جرگه\nاخیر جنوبی در علی خیل موافق افتاد .\nجناب عالی نایب سالار صاحب آقای غلام فاروق خان را برای فهمی\nلشکر مهمند فرستادند و ایشان مکاتیب قوم خو گیانی را راجع\nبه کمک اهالی مهمند وتشویق صلح بین شنو از ومردم سرخ رود\nبا خود بردند و نيز يك معروضه راجع بفرستادن محمد گل خان به\n( تيزين ، وتعين سيد حسن خان ) بسمت معاونی جناب عالی نایب سالار صاحب\nبحضور جناب سپه سالار صـاحب ، تحریر نمودند در نتیجه\nملک جیلانی خان چپرهار ، و خوانین شنوار ، ومردم حصار شاهی\nوسرخ رود و مهمند با خوگیانی متحد الفکر شدند .\nدر این اثنا جرگه وقد افریدی تحت ریاست سید انور پادشاه حاضر\nشده خواهش خود را برای کمک اظهار نمودند . بعد جرگه\nخواهش شان از طرف خوگیانی قبول شده با احترام رخصت\nشدند . وقتا که این احساسات را جناب عالی نایب سالار صاحب\nدیدند متحیر شده بفکر افتادند ، که این قدر فوج بزرگ را بطرف کابل\nسوق دادن عواقب مهیب دارد . لذا به فكر تخفيف قوا افتاده به مهمند\nو افریدی امر دادند که الی امر ثانی فوج خود را حرکت ندهید\nيعنى عند الاحتياج بشما خبر داده خواهد شد .\nاوانیکه جرگه تحت ریاست آقای محمد گل خان را بطرف مشرقی برای\nعملی نمودن مواد مصوبه جرگه علی خیل فرستادند ، جرکه اقوام جنوبی\nبا پارچه های « اصلاح ، رسیده تا مقررات جرگه جنوبی را در مشرقی\nاشاعه بدهند . همان بود که با و کلای جنوبی نماینده های قوم خوگیانی\nمقرر شدید و به محالات سمت مشرقی عازم شدند و در دعوت اصلاح و\nتبلیغ اصلاحات مساعيات بکار بردند .\n\n– ٢٥٥ –"}
{"book": "adl0122", "page": 278, "text": "جینیکه جرگه مرکب از وکلای جنوبی و خوگیانی بسر وخرود\nرفته از طرف سقاویها در سرخ رود حرکات سر زد . کسانیکه\nگول خورده سقاء بودند در سرخرود محاصره شده خود به بسیار پریشانی\nشب گریختند ، این وضعیت شان را قوم بدرده با همراهی اهالی\nسرخ رود برای سر کوبی شان رفتند و تا سه چار روز گندمك محاصره\nبود . و قرار مواد مصوبه جرکه جنوبی ، اقوام خوگیانی به\nحضور خوانین گندمك ، خانه های شانرا در داده و امو ل شا نرا تاراج\nنمودند . در عین جریان محاربه ، طرفداران حبیب الله باو خبر دادند\nکه فوج خود را حرکت دهید ، مشرقی باطاعت شما حاضر و مستعد است\nقوای ملی ، بعد از چار روز محاصره گندمك ، به سرخ رود\nبا سقویهای دو چار شدند . چون جببه خانه های شان قبلاً بمصرف\nرسیده بود ، و اینکه اکثریه برای رسانیدن اموال تاراج کرده کی\nبخانه های خود رفته بودند ، لا چار بعد از دو شبانه روز جنگ با\nسقویها بطرف خانه های خود عزیمت نمودند ، تا قوا تهیه کنند .\nطبعاً نظام امور مختل ، و اقوام محضر ر جناب عالی نایب سالار صاحب آمده التجا\nنمودند که باید بحوا شی کوها رفته و عائله خود را بدر کنیم ، بعد بصورت\nمنظم با سقر یها جنگ آریم . مردم بکوچ کشی مشغول شدند ، و\nسقویها از وقت استفاده نموده ، داخل کجه شدند . لذا جناب عالی نایب سالار\nصاحب خواست از راه کوه سفید به افریدی بروند و از انجا لشکر اراسته\nکرده بر علیه سقویها استعمال کنند . و آقای محمد گل خان با قوای جنوبی\nمتحد شد ، و خان زمان خان بمشرقی اعزام گردید .\nمردم شنو ار و مهمند که از سقوط گندمك خبر شدند ، در هده\nجرکه انعقاد نموده ، بر علیه سقر به جلال آباد یورش بردند . نيك\n\n- ٢٥٦ -"}
{"book": "adl0122", "page": 279, "text": "محمد خان که بعد از سقوط گندمك راه مهمند را گرفته بود با\nمهمند و شتوار متحد شده سقویها را از جلال آباد بدر نمودند .\nسقویها که از جلال آباد فرار کرده بودند به فتح آباد پناه\nآورده و يك قسمت دیگر شان که در کجه بودند نیز از طرف اهالی\nمحاصره و با لا خره مغلوب شده و این دو قوای سقاوی که از جلال آباد\nو کجه گریخته بودند در فتح آباد باهم مصادف شد با تفاق در کند مک\nبجای ملک قیس رفته پس از تسلیم اسلحه خود ها باو ، راه کابل\nرا پیش گرفتند . سقویهای که را سا روانه کابل بود در حدود\nبتخاک از سقوط کابل وفرار سقو زاده مطلع شده یکسر با خان محمد دزد\nبطرف شمالی فرار کردند : پس از سقوط کند مک جناب\nنایب سالار صاحب که عازم سفید کوه شده بودند . خبر تخلیه کابل\nاز سقویها بایشان رسیده و هم چنان از قیام اهالی قند هار بر علیه سقویها\nاطلاع یافتند .\nهمان بود که بذت خویش عازم قند هار شده\nو آقای محمد گل خان بطرف جنوبی رفتند .\n\nبعد از رفتن جناب عالی نایب سالار صاحب ، خانزد ن خان غند مشر\nبا روساء خوگیانی بسمت مشرقی با مر جناب نایب سالار صاحب\nاعزام شد ، و بمجرد رسیدن این هیئت بمشرقی ملت تکیه گای برای\nخود ها یافته باقی اثاری هم که از سقو در مشرقی مانده بود منحل\nو مضمحل نموده و او ضاع بسكون وارا می رو نهاد .\n\n٢٥٧"}
{"book": "adl0122", "page": 280, "text": "هزاره\n\nپیشتر گفتیم اطاعت کردن چند قومی بسقو در حقیقت در نتیجه گول\nخوردن و نفهمیدن حقیقت حکومت سقوی میبود. ولی اقوامی که از\nابتدا حقیقت آنرا شناختند از شروع مرحله مخالفت کردن و شورش\nکردن برعلیه او پرداختند. از انجمله اقوام باغیرت هزاره است که مجردیکه\nسقو مدعی امارت گردید عدم اطاعت را بوی ظهار نموده و بندر های\nخود را برای مقاومت نفوذش محکم ساخته. تا آخرین نقطه که\nدر وسعشان بود از مقاومت دریغ و کوتاهی نکردند. چنانچه مجردیکه\nاردوی قندهار تشکیل و بطرف غزنی روان شد. نماینده های آنها بطرف\nاردوی قندهار رفته و اظهار آمادگی برای شمولیت در سقوط دادن سقو\nنمودند. و سردار محمد امین خان و خواجه هدایت الله خان که برای\nجمع آوری لشکر هزاره رفته بودند چندین هزار نفر را درچند جو په جمع کرده\nوبطرف غزنی فرستادند. و با وجودیکه درغزنی از طرف امان الله خان\nوا راکینش برای آنها تفنگ و اسلحه داده نشده بود. مکر باز هم\nبا اسلحه کهنه و ناقص خود شامل صفهای محاربه ها گردیده در چندین\nمیدان همت و غیرت زیادی نشان دادند. حتی اینکه بعد از انیکه\nامان الله خان امر رجعت داده و گویا میدان وطن را برای سقو گذاشت\n\n- ٢٥٨ -"}
{"book": "adl0122", "page": 281, "text": "اقوام هزاره تا سه روز دیگر محاربات شدید دیگر کرده . و بعد از\nدادن تلفات خیلی زیاد وقتیکه از رسیدن مدد از هر طرف مأیوس شدند\nبرای حمایت مسکنهای خود رفتند .\nهمچنین وقتیکه از طرف سقو خطك نام بطور حاکم در جا غوری هزاره\nمقرر گردید هیچ بان حاکم تسلیم نکرده و با قوای او که از هر طرف\nبر سر اقوام هزاره ها سوق داده میشد در حدود نا هور و مالستان وشیر\nداغ وزولی و بابه مقاومت و محار به ها نمودند .\nحتی چند قریه مسکون و آباد هزاره ناهور و مالستان در این محاربات تلف\nگردید و در تمام این مدت برای امداد هر که بمقابل سقـــو قیام کنند\nفدا کاری و همراهی نمودند چنانچه سردار محمد امین خان و خواجه هدایت الله\nخان با دسته ایشان بايك مدتی درازی در هزاره قیام داشته اقوام هزاره\nاقدامات آنها را بر علیه سقو طرفداری و همرهی میکردند . و این\nمقاومت هزاره ها سقو را در بعض احیان خیلی پریشان میساخت مخصوصاً\nچندین محاربه که از طرف هزاره های بهسود در کوتل هونی و دیگر مواقع\nشده بود شجاعت و همت آنها را برجسته تر نمود ، بحدیکه در این محاربات\nخود بچه سقو یا برادر او سر کردگی میکردند ، در عاقبت وقتیکه قضیه\nسقو طول کشید و بسبب محاربات زیاد ذخایر و جباخانه هزاره ها باختتام\nرسید در نتیجه قدمات بعضی سست عنصر ها که طرفدار سقو بودند\nاقوام هزاره را مایل به بیعت نمودند . اما با وجود آنهم هزاره ها باین\nشرایط بیعت کردند نه قوای سقو و حاکم او در زمین هزاره موجود نباشد\nو همچنین تا آخر در کمین فرصت بودند تا اینکه علائم امید و مظفریت\nناجی ملت از طرف سمت جنوبی پیدا شده ، و در نتیجه مجاهدات\nایشان چنانچه در قسمتهای جنوبی بیان یافت مملکت نجات یافت ، همان بود\nکه علی الفور نماینده های هزاره برای بیعت و اظهار اطاعت و شکرانه\nنجات جوقه جوقه بکابل آمدند .\n- ٢٥٩ -"}
{"book": "adl0122", "page": 282, "text": "دورهٔ سوم جنوبی\n\nيا حلقهٔ اخیر\nدر خاتمهٔ حلقهٔ دوم تا جای رسیده بودیم که سردار والا سوار\nاسپ خود شده و با هیئت خودشان رهسپار جاجی گردیدند این\nحرکت در ساعت دو نیم روز بود ولی میتوان گفت این مسافرت از پر مشقت\nترین سفر ها بود ، شب رسید و منزل جای برای اقامت معلوم\nنشد لا چار این هیئت درهٔ تاريك و پر سنگ و پر آبر ا در همان شب\nمجبور شد طی کند چیزیكه بر این همه مشقتها میافزود خطر وقوع\nکدام حادثهٔ غلط فهمی از طرف ساکنان دره بود چه طبعاً آنها\nخبر نداشتند که این مسافرهای شبینه که خاموشی مهیب این دره را\nبر هم میزنند کيا اند . بهر حال از دو در اطراف ساعت ۱۱ شب بيك قريهٔ\nاز قریه های هزار درخت رسید و همهٔ هیئت در يك تحت با میکه\nدوام دادن سفر از اقامت کردن در آن آرامتر بود بقیهٔ شب را\nگذشتاند .\n\n۷ سرطان\nصبح وقت فجر هیئت بحرکت افتاده و طلوع آفتاب به اولین حدود\nجاجی رسید، دو ساعت در حسن خیل برای تناول ناشتا توقف شده باز\nدر ساعت ۹ هیئت دو باره بحرکت افتاد ، کسیکه از دیگر علاقه های\n- ٢٦٠ -"}
{"book": "adl0122", "page": 283, "text": "سمت جنوبی در علاقه جاجی داخل شود حتما يك فرق محسوسی از حيث\nآبادی و زراعت در نظرش میآید ، زیرا اقوام جاجی بالعموم عمليتر و\nفعالتر هستند و اشخاص بیکار در بین ایشان کمتر یافت میشود و بدین\nسبب از حيث امنیت و اخلاقیات هم فرق زیادی بین اقوام این علاقه و\nدیگر علاقه ها دیده میشود .\nهیئت تا عصر روز را بطی کردن منزل از بین زمینهای سبز و خرم\nو آباد جاجی گذاشته ساعت ٤ ونیم به ( شبکه ) مواصلت شد .\nدر شبكه يك عالم جمع و جوش گرمیست که تنها مشاهده آن تمام\nزحمات این سفر را فرا موش میساخت و عموم اقوام وسر کرده های جاجی\nبدور جناب جرنیل صاحب یعنی شاه محمود خان آقا حاضر بوده و میدان\nدورا دور را لشکر های آماده جاجی پر ساخته هر طرف اتن و هیاهوی\nغزل و دهل شنیده میشود .\nزیرا از وقتیکه جناب جرنیل صاحب در حدود جاجی داخل شده اند\nخوانین و سر کردگان جاجی را جمع نموده و مطلبیکه سر دار وا لا برای\nحصول آن یعنی نجات دادن وطن از فلاکت بسمت جنوبی آمده اند\nبایشان فهماندند ، خوانین جاجی این مطلب را با کمال سرور استقبال کرده\nو جمع نمودن يك لشكر را بزیر فرمان ایشان منظور نمودند و چون در\nجاجی اقوام مختلف یا تنازعات قومی کمتر و جود دارد و یا اینکه نادر\nاست از این رو در جمع شدن لشکر جاجی مشکلات و یا موانع پیش\nنیامده هم در دفعه اول و هم در ایندفعه با کمال استعداد و آرامی مجتمع\nشده منتظر اوا مريودند .\nهمین جمع وجوش بود که سر دار والا بشبکه رسیدند. و و ورد\nایشان با عموم هیئت آنقدر موجب دهشت و حیرت اهالی گردیده بود\nکه هر کدام صورت این و رود را می پرسید .\nتا اینکه خودشان تفصیلات سبب آمدنرا در جاجی وچگونگی جنگ سهاک را\nکه در حقيقت يك نزاع قومی بود و موجب این حرکت ایشان گردید بیان\n\n- ۲۶۱ -"}
{"book": "adl0122", "page": 284, "text": "فرمودند ازهر طرف عبارات تاسف ونفرین کردن بر بی اتفاقی بلند\nشده عموم خوانین بالا تفاق اظهار تسلیت و آمادگی بتلافی این حوادث\nنموده بعد برای کنکاش و جرگه برامدند تا تفصیلات حوادثرا باقوام\nخود نقل کرده نتیجه اخیر فکر همومیر ابیارند .\nدرزیر عمارتیکه اینمجلس در آن شد وسردار والا آنجا فرود آمدند\nدرخت خیلی ضخمیکه شاخهای آن حصه وسیعی از زمینرا زیر سایه\nخود گرفته موجود بود خوانین وسر کرده ها درزیر همان درخت با اقوام\nخود جمع آمده بجرگه ومذاکره شروع نمودند واقعاً چیزیکه در مجتمعات\nقومی افغانی قابل دقت است همینکه برای مذاکرات عمومی پابند مراسم\nواصولات منتظمی میباشند واگرچه تعداد متباحثین از هزارها تجاوزکند\nاین زیادت در انتظام مذاکره هیچ اثر سوء نمیبخشد و درظرف مدت کمی\nنتیجه بدست میاید بهمین منوال درزیر این درخت ضخیم مذاکره تا دونیم\nساعت جاری بوده در نتیجه سرکردگان بحضور سردار والا\nحاضر شده گفتند :\nمابالوکالت ازطرف عموم اقوام جاجی باین زحماتیکه درظرف اینقدر\nمدت متحمل شده اید اظهار ممنونیت داشته مخصوصاً از زحماتیکه بسبب\nنادانی و یا اصرار بعض اقوام برای شمایپش شده باهمد تاسف میکننیم اما\nدرباب آمدن شما بجاجی ماعموم اقوام اینرا يك مفخرت بزرگ تاریخی\nشمرده بیش از پیش با براز فداکاری وجان نثاری در راه افکار و آرزو های\nشما که درحقیقت سعادت عمومی افغانستان است آماده وحاضر هستیم\nوچون لشکر های ما مجتمع وحاضر است از اینرو تمنا داریم که نقشه\nومفکورات خود را يك آن اولتر اظهار نمائید تا بتعمیل آنها از این دقیقه\nپرداخته شاید بتوانیم درزیر سایه مجاهدات وهدایات شما ذریعه خیر برای\nوطن شویم الحق این اظهارات آنقدر مسرت بخش وموجب تسلیت\nمیشد که مطلقاً عموم تاثرات ماضیر ا از دل میبرد سردار والا بعد\nاز اظهار ممنونیت از احساسات اقوام جاجی که در حقیقت شاهد قوم\n- ٢٦٢ -"}
{"book": "adl0122", "page": 285, "text": "و وطن پرستی ایشان بود در باب نقشه خود چنین بیان فرمودند: من يك\nگوشه نقشه خود را بشما میگویم اگر در آن چیزی قابل بحث میدید بگوئید\nمن بشنیدن آن حاضر هستم واگر موافقت عمومی حاصل شد بالاتفاق\nاز این ساعت بمتابعت این نقشه باید بپردازیم .\nسقوط دادن سقو يك امر بسیط و بی اهمیت است که\nالان اگر بتعداد دو هزار از این لشکریکه حاضر هستند بطرف\nکابل بروند بشما یقین میدهم که بعون الهی در کابل داخل میشوند\nولی من در مملکت يك خطر دیگر قویتر از سقو می بینم که فکر مرا رفع\nآن بیشتر مشغول ساخته است . و آن عبارت از رفع تشتت و نزاع قومی\nاست . که بسبب بودن آن منازعات قومی نمیتوانم از سمت جنوبی\nنه بطرف کابل و نه بدیگر طرف بروم . و هیچ آرزو ندارم که بکابل\nبروم تازمانیکه يك وحدت قومی عمومی در سمت جنوبی نه بینم . و در لشکر\nمن از عموم قوام افرادی نباشند\nبنا بر این نظریه بیشتر از حمله بر کابل يك وظیفه دیگری در پیشروی\nداریم ، و آن عبارت از اصلاح کردن تشتت و پراگندگی است که در نتیجه\nجنگ گردیز در بین اقوام پیدا شده پس اولین کاریکه باید\nبنمائید همینستكه يك وفد عمومی و بزرگی تشکیل داده فوراً آنرا بطرف\nگردیز بفرستید . تا دوباره يك وحدت قومی عمومی بین اقوام این سمت\nپیدا شود علهذا القياس وقد دیگری بطرف مشرقی ، زیرا برادرم\nجناب محمد هاشم خان اطلاعات اخیر خود را که فرستاده اینرا نشان\nمیدهد که اقوام مشرقی متفق شده و لشکر شان آمده است پس این\nوقد يكه میرود ، برای اینستکه نقشه حمله را باتفاق موافقت کرده\nلشکر عمومی که از همه اقوام مرکب باشد دريك تاريخ ركابل حمله\nبرده آنچه که مقدور باشد پیش آید\nسومین کار همینستکه يك حصه این لشکر جاجی که حاضر است بطرف\nدوبندی برای جلوگیری از حوادث ناگهانی رفته در آنجا\nمنتظر اوامر باشند .\n- ٢٦٣ -"}
{"book": "adl0122", "page": 286, "text": "سر کرده ها برای تعمیل این اوامر يك شب مهلت خواستند\n۸ سرطان\nصبح وقت سرکردگان آمده . وهر دو وفد خود را معرفی نمودند\nونيز لشكر يكه بتعداد دونيم هزار آدم بود برای رفتن طرف دوبندی که راه\nآمد و رفت لو گر میباشد تعین نمودند\nسردار والا افراد ووفد را بنزد خود طلبیده برای دادن تعلیمات لازمه با\nایشان قریب دو ساعت مصروف شدند . و بالفعل وفديكه طرفكرديز\nمیرود مشایعت شده حرکت کرد\nجناب شاه محمود خان آقا بسرکردگی لشکریکه طرف دوبندی میرود معین\nشده نیز مسائل مخابرات وارتباط با مشرق با ایشان مفوض گردید و لشکر ایشان\nدر همین روز حرکت نمود\nو بهمین منوال سردار والا با وجودیکه منزل دور و دراز و خیلی پر مشقة راطی\nکرده بودند . از همان دقیقه ورود خودشان تا الحال متوالیاً کار کرده رفتند\n\n۸ الی ۱۴ سرطان\nدر این هفت روز معاملات تحریر خیلی زیاد است . سردار والا\nلعموم اقوام جنوبی و سرکردگان معروف اطلاعات و نصائح وهدا يات ضروريه\nفرستادند . مخصوصاً توجه خود را بطرف جرگه که بنواحی گردیز رفته است\nمعطوف ساخته مراسلات و مخابرات آنطرف را زیاد تر اعتنا میدهند امروز\nکه روز هشتم حرکت وفد است چند سواری آمده و نتایج آن و فد را\nبا خود آوردند:\nوفد مذكور مجردیکه رسید اطلاع بعموم اقوام فرستاده و در حدود\nطو طاخیل اجتماع عموم آنها شد ، بعد از يك مذاكره طولانی معاهده\nبدین قرار در حاشية قرآن مجید تحریر نموده ، و بعد از اینکه نماینده\nهای عموم اقوام آنرا امضا نمودند . نسخه قرآن مجید مذکور را\nبحضور سر داروالا فرستادند . مضمون معاهده مذکور قرار ذیل است :\nما اقوام منگل ، احمدزائی ، جاجی ، گردیزی در بین خود ها مدعی\n- ٢٦٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 287, "text": "داری نداشته و متفقاً باتفاق دیگر اقوام افغانستان برای پیدا شدن و انتخاب\nيك پادشاه صحیح عمل ميكنيم . ملك وزير خان جاجی را بمنزله حاکم\nوسر کرده ما اقوام انتخاب مینمائیم . و از هر طایفه بتعداد ٤٠ نفر\nبزیر دستی حاکم مذکور مقرر میکنیم تا لشکر اقوامرا جمع آوری نمایند\nوهر فرد وهر قوم باحترام اوامر و اموال سرداروالاسپه سالار صاحب مكلف\nمیباشد که اگر کسی از این عهد تخلف نمود . بدادن سه هزار\nروپیه جریمه مجازات خواهد شد . علی هذا اگر کسی بمال و\nیا جان دیگر تعرض نماید قیمت مال دو چند از او گرفته خواهد شد .\nو اگر بجان تعرض نمود قصاص شود .\nيك تعداد لشکر از عموم اقوام برای محافظت گردیز تعین شده . باقى يك لشكر\nعمومی دیگر با لشکر جاجی که زیر قیادت جناب جرنیل صاحب شاه محمود\nخان آقا است میفرستیم . اگر کسی خلاف این عهد رفتار نمود\nکلام الهی خصم او باشد .\nامضای عموم نماینده های اقوام .\nرئیس وفـد مـكتوب مفصلی با این نسخه قرآن مجید فرستاده بود که\nدر آن کیفیت انعقاد جرگه را با مذاکرات طولانی آن شرح داده . در\nجمله نوشته بود : چون اقوام آنجا از محاربات بين خود نادم شدند و نتيجه\nآن را حس نموده بودند . از این رو در اقناع آنها در پیدا کردن\nاتفاق عمومی چندان تکلیف ندیدیم . بلکه همه آماده و از رفتن\nسر دار وا لا از بین خود هان خیلی تأسف اظهار میکنند و خیلی تشریحات\nدیگری از این قبیل در مکتوب خود تذکار نموده بود .\nسر دار وا لا این معاهده و خبر را با منتهی خوشی تلقی نمودند . چه\nعادتشان بود که خبر اتفاق اقوام یا خبريكه باتفاق اقوام تعلق داشته باشد\nخیلی خوشی می پذیرفتند .\n۱۰ سرطان : در قاسم خیل :\nپیشتر بیان دادیم در صبح روزیکه سردار وا لا بحاجی رسیدند در جمله\n- ٢٦٥ -"}
{"book": "adl0122", "page": 288, "text": "اجرا آتی که شد فرستادن يك مفرزه بتعداد دو نیم هزار نفر بطرف\nدو بندی در زیر قیادت جناب جرنیل صاحب بودند . که مفرزه مذکور\nدر قاسم خیل خیمه های خود را زده منتظر تعلیمات بود . جناب جرنیل\nصاحب مجرد رسیدن وفدی را که برای رفتن مشرقی تعین شده بود تعلیمات\nلازمه داده بریاست شاجی صاحب بسرعت بطرف مشرقی فرستادند . و تا\nزمان آمدن وفد به تنظیم دادن امور لشکر از قبیل اجرای مانوره های حربی\nوورزش دادن لشکر ودیگر ترتیبات ضروریه عسکری و باز کردن راه مخابره\nبا سرکردگان لوگر که طرفدار سقو نبودند نگذشتاندند .\n۱۱ سرطان\nامروز بتعداد ٢٥٠ نفر احمدزیهای ازر که در حدودلوگر ساکن\nهستند با خوانین خودآمده اظهار موافقت وهمراهی را بحضور جناب جرنیل\nصاحب نمودند بشرطیکه در حمله سرعت شود . چرا که ایشان درلوگر هستند .\nیعنی نزدیکتر بسقو میباشند. لذا اگر اواز این موافقتشان مطلع شود طبعا\nبایشان اذیت کرده میتواند . آقای جرنیل صاحب بعد از اطمینان دادن\nبه آنها علت معطلی محاربه را که رسیدن لشکر بقیه اقوام ، ونیز وفدیکه\nبمشرق رفته است فهمانده ، برایشان وعده دادند که در روز حمله برایشان\nخبر داده خواهد شد تا آماده باشند .\n۱۲-۲۷ سرطان\nحادثه نوی پیش نیامد . تنها دراین چند روز در بین لشکری که\nدرقاسم خیل افتاده خیال حمله برخوشی که فاصله ٤ کروه است\nپیدا شده . زیرا در خوشی يك عده عسکر مکملی از سقوموجود\nاست . وروز بروز این خیال افزوده میشد در ٢٦ سرطان\nسر كردگان لشکر بحضور جرنیل صاحب جمع آمده وبا اصرار خواهش\nکردند که برایشان اجازه حمله داده شود . و درنتیجه يك حصه لشكر\nآماده حرکت شد و موقع صبح یعنی در ۲۷ سـرطـان مفرزه از\nاین لشکر بطرف خوشی حمله برده وبعد از محاربه ٦ ساعت\nخوشی را تصرف واسلحه وجباخانه زیاد بايك صد و هفتاد وهفت نفر اسير\nبدست آوردند . بعد از آن لشکر مذکور میخواست بطرف كاريز\n- ٢١٦ -"}
{"book": "adl0122", "page": 289, "text": "درویش که مرکز عمومی عسکر سقوی درلوگر بود حمله ببرند اما گرمی\nمهلک دشت که دو نفر را بشهادت رسانده بود مانع شده واپس بخوشی\nواز آنجا بقاسم خیل مرکز سابق خود آمدند .\nاسری وغنایم جنگ بحضور سردار والا به علی خیل فرستاده شدند .\n\n۲۹ سرطان حمله مشرقی بر کابل\nجرگه که بمشرق رفته بود واپس آمده اطلاع داد که حصه زیاد از اقوام\nمشرق لشکری تشکیل داده وبطرف تیزین حرکات نمودند ، تا در آنجا\nبرای روز حمله آماده وتیار باشند .\nمجردیکه سقو از این لشکر مشرقی مطلع شد . فوراً چیزی قوه را که\nحاضر داشت بطرف منار چکری فرستاده ومحمدی از این لشکر مختصر یکه\nهنوز کاملی نشده بود مشوش گردید که اداره محاربه آنرا خودش\nمینمود . وبالفعل مسئله را طول نداده در حدود منار چکری بر لشکر\nمشرقی تعرض کرد . اگرچه برای لشکر مشرقی امر جنگ تا آنوقت\nصادر نشده بود . ولی وقتیکه تیاری عساکر سقو را دیدند\nلاچار بمقابله بر آمده وتا حدود کوهائیکه بر بگرامی بسیار مشرف است\n[ یعنی ۳ کروه کابل ] عساکر سقورا پسپا ساختند . سقو وقتیکه این حالت\nرا دید لاچار ترتیبات محاصره خود را درارگ گرفت . اما وقتیکه پیش\nنیامدن لشکر مشرقی را حس نمود . خودش حمله دیگری ترتیب داد\nکه در آنوقت لشکر مشرقی واپس بجاهای خود عودت نموده بودند .\n***\n\nجاجی\n\n۳۰ سرطان : اطلاعات لوگر از چند روز باینطرف اینرا نشان میدهد که\nدر کاریز درویش بر قوای سقوی افزوده شده است . از این رو لازم\nشد که قوای جاجی که درقاسم خیل افتاده است زیاد شده يك حمله هم بطرف\nخوشی بشود . همین بود که این نقشه بآقای جرنیل صاحب فرستاده\nشد . ایشان که آماده بودند فوراً ترتیبات خود را برای فردا گرفته در :\n\n— ٢٦٧ —"}
{"book": "adl0122", "page": 290, "text": "برای قند هار وهزاره وبعض اطراف دیگر مکاتیب متحد المال و نماینده ها\nفرستاده شد تا بر علیه سقو اقدامات نموده باو اطاعت ننمایند و ازین\nطرف مطمئن باشند که مجاهده دوام خواهد داشت وعموم شایعاتیرا که\nدر اطراف اینکه سردار والا سمت جنوبیرا گذاشته یا اینکه از مقاومت\nدست بردار شدند باور ننمایند وعنقریب حملهٔ خیلی مرتب و منظمی بر کابل\nشدنیست .\nاین وعدهٔ حمله را که سردار والا در مکاتیب خود یاد آوری نموده اند\nواقعاً متاسفانه قریب بود زیرا پیشتر از آن دریک بیانیهٔ خود چنین فرموده\nبودند که موعدیرا که برای شروع کار تخمین کرده بودم رسیده است وباید\nسر ازین هفته بترتیب حملات اخیر پرداخته شود ، و در شب اراکدین\nوسر کرده گانرا برای ترتیب نقشه باجتماع نمودن دعوت فرموده بعد\nاز فراغ از نان چنین بیان دادند :\nپیشتر اظهار کرده بودم که منظور مهم من پیدا کردن يك وحدت\nعمومی میباشد ودر هر کاریکه اقدام نمایم خواهش پیشتر من همین\nمیباشد که عموم اقوام ویا اغلیبهٔ شان در آن شرکت و موافقت داشته باشند\nاينك بفضل خدا وند میبینم که وضعیت امروز باهمان آرزو های من موافق\nآمد ، یعنی در حدود طوطاخیل ورود احمد زئی ودیگر اقوامیکه با آنها\nمتصل میباشد اتفاق تام پیدا شده لشکر هایشان که پیشتر برای تنظیم آنها\nسید شریف خان را فرستاده بودم جمع شده ومتوالیاً مکاتیب آماده گی\nواستعداد شان رسیده میرود ، عليهذا القياس امروز لشکر چکنی وجنی\nخیل قراریکه خود دیدید باجوش واستعداد تمام حاضر شده اند ، هم چنان\nدر دیگر اقدامات خود که بهر طرف نموده ام موفقیت وکامیابی تمام بفضل\nالهی حاصل شد بنا بر آن باید سر از فردا لشکر جاجی بمجمع آوری شروع\nکنند تا با توکل واعتماد برخالق عظیم بتطبیق دادن نقشهٔ اخیر خود\nبپردازیم و فی الحال از نقشهٔ خود اینقدر توضیح داده میتوانم که\nبهتر همینکه حمله بر کابل باید از چند طرف مختلف شروع شود\nزیرا چنانچه خود خبر دارید که امروز قوای سقو از خود کابل تا\n- ٢٦٨ -"}
{"book": "adl0122", "page": 291, "text": "لوگر و گردیز در نقاط مختلف منتشر و متمرکز هستند . از این رو ما هم\nمجبور هستیم که میدان محاربه خود را وسیع بگیریم . همینست که فردا\nمع الخیر يك هیئتی بطرف میرزکه برای خریداری غله و آذوقة\nلازم عزیمت نموده ، و برای آنها مبلغ ٤٠ هزار روپیه داده میشود\nکه در میرزکه غله مذکور را کدام نمایند . ه روز بعد از رفتن\nاین هیئت ، لشکر چکنی و جاجی که فردا میرسد بطرف میرزکه رفته\nو در آنجا با دیگر لشکرها منضم گردیده ، گردیز و نواحی آنرا از هر\nقوای سفو استخلاص نموده و از آنجا از راه تیره بلوکر بیایند .\nونيز بايد يك هیئتی برای آوردن لشکر اقوام وزیری عزیمت کند [ که\nبالفعل این هیئت که عبارت از جناببان مولوی الله نواز خان ، نواب خان\nجان گل خان ، عبدالرحیم خان بود در ١٤ اسد حرکت نمود] . این نقشه\nاز هر طرف بتهلیل و تکبیر و دعای موفقیت تلقی شده بعد از آن در\nاطراف تقسیم وظایف و تعین اعضای هیئتیکه صبح باید برای خریداری غله\nبرود و دیگر مطالب مذاکره شد • ریاست مفرزه میرزکه بجناب جرنیل صاحب\nشاه محمود خان آقا تفویض گردید . که بمعیت ایشان جناب شاه جی صاحب\nو عبد الجميل خان و محمد هاشم خان بحیثیت آرا کین معین شدند .\n\nه اسد\nصبح هیئتیکه بخرید غله مکلف بود در زیر ریاست محمد هاشم خان\nغندمشر که از هیئت همکانی بودند حرکت نمود . جرگة عموم\nاقوام جاجی برای گذاشتن قواعد جمع آوری لشکر منعقد گردید\nطرف عصر مبلغ چار هزا و روپیه به نور محمدخان غندمشر عسکری خوست\nبرای مصارف عسکری آنجا و دیگر مصارف ضروریه فرستاده شد . حرف\nاز خوست که آمد بی مورد نخواهد بود بیان مختصری از وضعیت آنجا\nبدهیم که : در چونی عسکری خوست ذخیره مکمل اسلحه و جباخانه\nموجود بود و در صفحات اول حوادث جنوبی گفته بودیم که عسکری\nآنجا زیر هدایت منصبدار خود چاونی را با ذخایر آن حمایت نمودند\nسردار والا مچاونی خوست يك اعتنای خاص خود را برای محفوظ\n\nـ ٢٦٩ ـ"}
{"book": "adl0122", "page": 292, "text": "ماذن این چاونی مبذول میداشتند و مصارف غمله و دیگر ضروریات این\nعسکر را میرساندند . با ملاحظه اینکه سقو و اراکین او از این مخزن\nو یا ذخیره خانه حربی غافل نمانده ، و نماینده های زیادی با پول و\nانعامات میفرستاد تا اگر بتواند اقوامرا بگرفتن اسلحه داخل چاونی\nو یا سقوط دادن منصبداران آن که سقوی نیستند وا دار بسازد ولی با وجود\nاین ها ، این چونی محفوظ ماند . امروز جناب محمد گل خان با يك\nعده نماینده های جاجی برای تجدید حرکت در مشرق عزیمت نمودند $\nيك تجویز خیلی مهمی تصویب شد که برای تبلیغ و پرو پا گند يك\nجریده بنام اصلاح صادر گردد . چنانچه بالفعل ماشین وضرو ریات آن\nتهیه شده و ( ۹ ) شماره آن به اهتمام وتحریر آقای محمدنوروز خان\nکه متعهد همه امور تحریریه سردار والا بودند صادر گردیده چه در سمت\nجنوبی و یا دیگر نواحی مملکت آثرات برجسته داشت .\n١٤ اسد صدا های دهل و غزل های جنگی لشکر چمکنی با اشعه آفتاب\nیکجا بلند شد گویا قرار نقشه که ۸ روز پیش گذاشته شده بود لشکر چمکنی در\nزیر قیادت سر افسر خود جناب شاه محمود خان آ قای بطرف میر زکه روان\nشدند . از هر طرف صدا های تکبیر و تو دیع این لشکر پر جوش بلـند\nمیشد تا اینکه از نظر ها غایب شدند .\nبعد از سه شب منزل نمودن جناب شاه محمود خانآقا با لشکر شان در\nمیر زکه رسیده شروع بكشف مناط ق و وضعیت عمومی آنجـا نمودند\nلشکر های اقوام طوطا خیل و احمد زئی و غیره که پیشتر آمـاده بودند\nخود را بنزد ایشان رسانیده و بعد از تشکیل مجلس حر بی نقشه تعرض\nرا میگذا شتند که منصبدا ران سقوی که در گردیز بودند از این ترتیبات\nمطلع گردیده . وقوای خود را [ درسه کرم ] رسـانیده و با لفعل\nاز این طرف هم سوقیات شد. . و در ٢٤ اسد ـ : محاربه بین هر دو\nقوا جاری گردید ، این محاربه دو روز دوام داشته در روز ٢٦ اسد\nعسا کر سقو طاقت مقا ومترا نیاورده ، موضعرا گذاشته بطرف بالا ده\nکه فاصله ۳ کروه گردیز است پسپا شدند . ۲۷ اسد لشکـر هـا مر تب\n- ۲۷۰ -"}
{"book": "adl0122", "page": 293, "text": "شده و يك حمله قوی را بر بالاده تصمیم گرفته حرکت نمودند طرف عصر\nاین لشکرها دورا دور بالاده را محاصره نموده محاربه بشدت جاری شد تمام\nشب صدای کار طوس از هر دو طرف بلند بود . فی الواقع استحکامات\nسقوی بسبب بود نشان در يك شهریکه بر تپه آبادست خیلی مستحکم بود\nاز این رو پیش رفتن بطرف ایشان از اشکال خالی نبود، چنانچه مجردیکه\nروشنی صبح دمید این اشکال بیشتر شد و سقویها توانستند که بروشنی\nروز مواضع لشکر را تعیین نموده زیادتر زیر آتش بگیرند . لا چار\nساعت ۹۰ بعد از اینکه لشکرها مشکلی وضعیترا از هر طرف فهمیدند\nمواضع خود را گذاشته واپس بمرکز خود یعنی میر زکه آمدند .\nدر ۲۹ اسد : جبتیکه آقای جرنیل صاحب و هيئتشان نقشه و ترتيبات\nنوی برای حمله میسنجیدند . برایشان اطلاع رسید که قوه خیلی\nمکمل سقو از رود عبور کرده و امشب در این حدود ها خواهد رسید\nفوراً از این طرف هم ترتيبات گرفته شده ، و محدود غندیهای\nتوری و اسپین [ بین میرزکه و مچلغو واقع است ] لشکر ها رسیده راه\nپیش آمد را بر عسکر سقو گرفتند . اگر چه این مفرزه جناب جرنیل صاحب\nآقای شاه محمودخان در چندن میدان با سقویها مقابل شده بودند . اما میتوان\nگفت در هيچيك از آن میدانها محاربه شان بقدر این محاربه شدید نبود\nچه جنگ بحدی گرم شده بود که هیجان و مراق تولید میکرد. فردای\nآن یعنی در تاریخ ۳۰ اسد عساکر سقو تاب مقاومت نیاورده و بعد\nاز دادن تلفات و اسیر ها و ذخایر زیاد رو بفرار گرفتند .\nو بعد از این حوادث چندین میدان جنگ دیگر واقع شـــد\nمخصوصاً بعد از اینکه جناب والا جرنيل صاحب بطرف كابل آمدند\nوقوماندانی این میدان به آقای شاه جی صاحب که همیشه در مفرزه جناب\nوا لا جرنيل صاحب رکن اول و در هر میدانیکه حاضر بودند منتهی فعالیت\nو برجسته گی نشان میدادند .\nحالا بذکر وقایع مرکز علی خیل بیائیم زیرا در این چند روزیکه مصروف ذکر\n- ۲۷۱ -"}
{"book": "adl0122", "page": 294, "text": "وقایع میرز که بودیم در آنجا خیلی حوادث مهم رخ داده و نیز بعد از این\nتاریخ در آنجا يك مفرزه مهم دیگر تشکیل خواهد یافت :\nدر مرکز\nپیشتر گفته بودیم که برای آوردن لشکر وزير يك هیئتی اعزام شده\nبود هیئت مذکور وقتیکه در علاقه وزیرها میرسند متفرق شده و\nمجمع آوری لشکرها جداً میپردازند . اينك مكتوب آنها در ٢٤ اسد بحضور\nسردار والا سپه سالار صاحب رسیده بود که لشکرها مجتمع شده و قریباً\nخواهیم رسید . و با از کین معروف خوست مکاتیب فرستاده شد .\nولی اینرا باید ملتفت بود که وزیرها وقتیکه حرکت نمایند راه عبورشان\nبی خطر نیست تفصیل آن همینکه اگر فراموش مطالع نشده باشد در ابتدای\nحوادث سمت جنوبی در قسمت خوست بودن يك منازعه بين وزيريها واقوام\nخوسترا بیان داده بودیم از طرف دیگر اینراهم ملحوظ باید داشت که\nدر حدود خوست نماینده های سقو وجود دارد که اینها البته در استفاده از\nهر فرصت کوتاهی نخواهند کرد. از اینرو آمدن لشکر وزیری اگر چه\nآماده شده و حرکت نمود طبعاً از بعض مشکلات که اورا عقب بماند\nخالی نیست لذا ترتیبات لازمه برای سهولت گذشتن آنها از منطقه خطر\nگرفته شد .\nقبل از این ذرایع استخباریه بمرکز یعنی در [ علی خیل ] بود .\nاما سنز از امروز اول سنبله يك مركز دو بندی زیر اداره عبدالرحیم خان\nکلنگاری مقرر شد. و برای آنها اختیارات تمام در استخدام\nنفری و دادن بخشش و انعامات داده شد . چنانچه در آینده بیان\nخواهد یافت که این هیئت استخباریه کار روائیهای مفیدی نموده ، از کابل\nو مخصوصاً حرکات قوای سقوی را در لوگر خیلی زیر مراقبت گرفته\nهمیشه اطلاعات مفصل بدست میآورد .\nو مخصوصاً اعلانات و نسخه های جریده اصلاح که در کابل و دیگر\nنواحی رسانده و تقسیم میشد بذریعه مساعی این هیئت میبود .\nچون رسیدن لشکر وزیر نزديك شده بود ، تجویز چنین شد\n- ۲۷۲ -"}
{"book": "adl0122", "page": 295, "text": "که مجرد رسیدن لشکر مذکور لشکر های دیگر با آنها ملحق شده و\nسرراست باید شروع بحمله شود. از این رو جناب شاه ولی خان آقا را به تشکیل\nدادن يك مركز در دو بندی مامور نمودند. تا آنها پیشتر رفته و با اقوام ازر و دو\nبندی و دیگر ها مذاکره و ترتیبات نمایند که مجرد رسیدن لشکر ها شروع\nبکار بشود. گویا دومرکز حربی تشکیل شد یعنی مرکز که در جنوبی و دو بندی بر سر لوگر\nهمین بود که ایشان بايك تعداد نفری مسلح در ٩ سنبله حرکت نموده\nو در ١١ سنبله بقاسم خیل رسیده ، مجرد رسیدن برای اقوام ازر و\nسرخ آب و دو بندی نماینده ها و مکاتیب دعوت مجمع آوری فرستادند.\nدر ١٢ سنبله اطلاع سردار والا سپه سالار صاحب بجناب عالی آقای\nشاه ولی خان رسید که از اقوام جاجی صد نفر و از اهالی دو بندی هم صد\nنفر استخدام نموده ، و آنها را بطور پیره های احتیاط در نقاط لازمه\nتقسیم نمایند . زیرا در جمله اطلاعات یکی این بود که نفری کشاف\nسقو از بعضی راه ها برای استطلاع خبر میگذرند. و نیز میگفتند\nکه قوای سقو که در درویش است ترتیبات حمله را بر جاجی دارند .\nطیاره از طرف سقو آمده و بعضی اعلانات او را که مضمون های\nبی منطق و ركيك داشت انداخت ، از طرف اهالی در هر نقطه که\nرسید فیر های زیاد میشد . طیاره ران از ترس سقوط بدیگر نقاط\nجنوبی گردش نکرده سر راست رخ بطرف کابل گرفت .\n\n١٦ سنبله\nمكتوب دیگراز هیئتیکه برای آوردن لشکر وزیر رفته بودند رسیده\nاطلاع وصول شانرا بخوست میدهد . و قراریکه سابقاً پیش بینی\nشده بود ، لشکر مذکور از طرف بعضی اقوام خوستی که طرفدار\nسقو بودند بمقابله دچار شد و در نتیجه وزیریها آنها را شکست دادند\nگویا بعد ازچند روز باید لشکر وزیر در جاجی برسد .\n\nمحاربات گردیز\nبرای خواننده وقایع لشکر برا که بطرف گردیز محاربه میکرد تا جای\n\n٢٧٣"}
{"book": "adl0122", "page": 296, "text": "بیان داده بودیم که سقویهارا در حدود غندیهای تور واسپین شکست داده بودند . اینک امروز اطلاع جناب شاه محمود خان آقا رسیده اشعار میدارد که لشکر ایشان سقویها را تعقیب نموده با آنها در حدود قلعه کبر منگل و با لاده چند میدان محاربه کرده و در هر محاربه توپ و دیگر ذخایر حربی و اسیر گرفتند بالاخر افواج سقوی عموماً در گردیز داخل شده ، و تقریباً محصور گفته شده میتوانند\n۱۷ - و ۲۶ سنبله در این چند روز از طرف جناب شاه ولی خان آقا در دوبندی مذاکره و جرگه با اقوام (ازر) و دیگر اقوام دایر بود . اینک امروز ملکان و کلان شوندگان ازر و دوبندی آمده ، جمع آوری لشکر خود را اطلاع دادند گویا از این طرف رعیت کاملاً مهیا شده ، و همه عملیات معطل برسیدن لشکرهای دیگر است .\n۲۸ سنبله : محمد امین جان برادر امان الله خان که از ابتدای حوادث اغتشاش در هزاره جات بوده و ریاست و اداره حربی کتبهای حربی اقوام هزاره را که برعلیه سقو داشتند مینمود ، و بد بختانه در این اواخر بسبب غالب آمدن بعض طرفداران سقو ناکام شده است از آنجا فرار کرده امروز بدوبندی رسید .\nبرای استقبال ایشان مجت یک نفر مجاهد وطن هیئتی تشکیل شده و بطرف دو بندی به پذیرائی رفتند .\n۲۹ و ۳۰ سنبله امروز بجناب والا شاه ولی خان آقا اطلاع داده شد که لشکر وزیر بتعداد ۱۰ هزار رسیده است . شما ترتیبات لازمه خود را نموده آماده انجام دادن نقشه باشید .\n۳۰ سنبله : امروز جناب والاشاه ولی خان آقا بطرف دوبندی حرکت فرمودند در اثنای راه سردار محمد امین جان با ایشان مصادف شده بعد از ملاقات مختصر محمد امین جان رفتار خود را با همان هیئتیکه جهت استقبال شان آمده بود بطرف جاجی نزد سردار والا سپه سالار صاحب دوام دادند . ساعت ۴ موکب جناب والاشاه ولی خان آقا بدوبندی رسید. نظر باطلاع مرکز\nـ ۲۷۴ ـ"}
{"book": "adl0122", "page": 297, "text": "که لشکر وزیر قریباً حرکت کردنیست بلوگر برای عبد الغنی خان سرخ آبی\nاطلاع داده شد تا تهیه آذوقه ١٥ هزار نفر را برای سه شب بنمایند\nو نیز پول برای خریداری فرستاده شد. مبلغ يك لک وده هزار روپیه از\nپول دولت که در نزد عبد الحكيم خان وكيل التجار بود رسید\nامر نامه سردار و الا صادر شد تا برای ملكان لوگر اطلاع داده شود که\nلشکر های جنوبی آمدنیست . از طرف شما ها باید تسهیلات\nلازم کرده شود ، و یا اقلاً تعرض نکنید ، این لشکر ها بدون\nکسیکه با او شان تعرضی کند دیگر کسیرا غرضدار نیستند .\nدر درویش قائد عمومی عساکر سقو محمد عمر خان جرنیل است\nاز سابق هم باین طرف اعلان طرفداری نموده بود . کنون هم اطلاع\nاو رسیده است . که من تا اندازه ممکن بطرفداری شماحاضر هستم.\n۳۰ سنبله :\nاز هیئت کسا نیکه در دو بندی مقرر بود چند نفر بلوگر رفته و\nيك پل بزرگ را حریق نموده لین تلفون را هم قطع کردند .\nاول میزان\nلشکر های جاجی که جمع آوری شده بود امروز بدو بندی\nرسیدند ترتیبات و تنظیمات اقامتشان گرفته شد . هیئت استخباری\nدو نفر جاسوس های سقو را دستگیر نموده بعد از تفتیش مکتوباتیكه\nآنها را در پتیهای زخم پای خود چسبانده بودند از نزد شان ظاهر\nگردید . در مکتوبهای مذکور حالات خیل . و نیز خبر روانه\nشدن لشکر وزیر بطرف کابل برای سقو نوشته شده بود.\nاز قندهار اطلاع رسید که مجرد رسیدن اطلاع سردار سپه سالار\nغازی ما مردم بنام ایشان شورش کرده و قوای سقوی را سقوط دادیم .\n۲ میزان\nمجرديكه لشکر وزیر در علی خیل رسید سردار و الا بعد از استقبال آنها\n- ۲۷۵ -"}
{"book": "adl0122", "page": 298, "text": "لشکر مذکور را دو تقسیم نمودند ، یک قسمت بطرف مفرزۀ جناب والا شاه محمود خان که طرف گردیز محاربه دارند . قسمت دیگر بطرف مفرزۀ جناب والا شاه ولی خان آقا که طرف کابل حمله بردیست فرستادند.\n۳ میزان در ترتیبات و تنظیم حرکت لشکر وزیر و مسعود گذشت.\n٤ میزان\nلشکر وزیر که با مفرزۀ جناب شاه ولی خان آقا ملحق شدنی هستند بنزد ایشان در دو بندی رسیدند . هیاهوی خیلی گرمی بر خاست و با جوش و خروش زیادی این لشکر ها از طرف اقوام جاجی استقبال شدند.\n٥ میزان عدۀ دیگری از لشکر وزیر بدوبندی رسید، و بقیۀ روز در ترتیب حرکت و گذاشتن نقشه جنگ گذشت .\nبرای قوۀ احتیاط و هیئت استخباریه که پیشتر در اول دو بندی افتاده بود اطلاع داده شد که بطرف خوشی حرکت نمایند ، زیرا لشکر در خود دو بندی آمد نیست .\n( شروع حمله )\n٦ میزان\nجناب شاه ولی خان آقا با هیئت معیت خود و عموم لشکر بطرف دو بندی حرکت نمودند . و از آنجا سر راست بخوشی حرکت شد .\n۷ میزان در خوشی به تنظیم امور لشکر گذشت .\n۸ میزان مفرزۀ بتعداد یکهزار نفر بطرف تنگی واغجان که بمنزلۀ گلوگاه راه عبور و مرور لوگر و کابل است فرستاده شد . تا قوۀ را که آنجاست سقوط بدهند . مفرزۀ مذکور طرف عصر به تنگی رسیده و بعد از محاربۀ يك شب طرف صبح عسکر سقوی را از چار طرف محاصره نموده تقریباً همۀ آنها را با تمام اسلحه و جباخانه که داشتند اسیر و غنیمت گرفته واپس بخوشی آمدند\n- ٢٧٦ -"}
{"book": "adl0122", "page": 299, "text": "۹ میزان :\nمجر دیکه این لشکر با غنایم خود شان بحضور جناب والا شاه ولی خان آقا\nرسیدند ، به لشکری و سرکردگان آنها تحسین زیاد فرموده وفوراً مفرزه\nدیگر برای نگهبانی تنگی واغجان فرستادند ، زیرا نقطه مذکور خیلی\nاهمیت دار شمرده می شود . مگر مجر دیکه این مفرزه بتنگی میرسد\nپیشتر از آنها دوغند سقوی از درویش آمده وتنگی را متصرف شده بود .\nلاچار این مفرزه شروع بمحاربه نمود ، محاربه از عصر شروع شده و تمام\nشب دوام داشت .\n۱۰ میزان . محار به محمد آغه.\nاطلاع رسید که در محمد آغه دو غند سقوی مرکز گرفته است ، لذا\nيك مفرزه دیگر در زیر قیادت جناب مولوی الله نو از خان بطرف محمدآغه\nفرستاده شد .\nگویادر دوجای محاربه جاری است ، یکی در محمد آغه ودیگرش در\nتنگی واغجان .\nدر صبح ۱۱ میزان محمد آغه فتح و قوای سقو در آنجا کاملا مشتت\nو ذخایر و اسلحه شان غنیمت گرفته شد . علی هذا القياس قوه که در تنگی\nبود و تمام شب مقاومت میکرد نیز طرف ساعت ۹ فیصله شد ، زیرا\nيك قوه دیگر را جناب والا شاه ولی خان آقا از راه عقب تنگی فرستادند\nکه بر آنها هجوم آورد . وقتیکه عسکر سقو خود را از دو طرف\nمحصور دیدند ، هر کدام راه فرار را برای خود میبالید ، و یکه یکه بطرف\nدرویش رخ نمودند . قوای که با ایشان محاربه میکرد آنها را تاقلعه درویش\nتعقیب نموده . همه را در آنجا محاصره نمودند .\nجناب والا شاه ولی خان آقا درین روز آنقدر جدی و گرفتار دیده\nمی شدند که از تصویر خارج بود . زیرا این میدان محاربه که قوماندانی\nآنرا مینمایند چنانچه برای مطالع معلوم شده باشد خیلی وسیع و پاشان بود .\n— ۲۷۷ —"}
{"book": "adl0122", "page": 300, "text": "از طرف دیگر خود را بمقصود و آرزوی دیرینه که تمام خاندان شان برای حصول آن حتی حیات را هم ایثار نموده بودند خیلی قریب میدیدند زیرا بین خود شان و کابل بیش از ۱۰ کروه راه نیست و مقدرات تمام مملکت مربوط باینست که این مسافه را عبور نمایند .\n۱۲ میزان :\nاسیر های محاربه و توپ و ماشیندار و اسلحه و جبا خانه های که بدست آمده بود از هر طرف ریخته رفت ، و سر کرده گان لشکر شادان و فرحان آمده غنایم خود را کوت کرده میرفتند . اسیر ها با اطلاعات اخیره میدانهای محاربه بحضور سردار والا بجاجی فرستاده شدند .\n۱۳ و ١٤ میزان .\nمفرزه که در زیر قیادت جناب مولوی الله نواز خان بود ، در ۱۳ میزان بچار آسیاب رسیده و فوراً اطلاع خود را بحضور جناب شاه ولی خان آقا فرستادند ، ایشان هم که بفارغ صبری انتظار این خبر را داشتند فوراً بدیگر سرکرده گان مفرزه خود اطلاع دادند که من طرف چار آسیا میروم شماهم هر کدام بالشکر های خود در آنجا بیائید :\nمجردیکه سرکرده ها رسیدند مجلس منعقد شده و بعد از مذاکرات و معاینه را پورتهاى كشافها جناب والا مفرزه خود را دو قسمت نموده يك قسمت که رئوسای آن آقای الله نواز خان و آقای محمد گل خان بود از راه سنگ نوشته و بینی سار بطرف کابل فرستادند و يك مفرزه دیگر بزیر ریاست خود شان از راه چل ستون بطرف کابل حمله آوردند .\nمفرزه جناب والا بی اینکه در راه بمانعی مصادف شود به چهل ستون مواصلت کرده و بلا فاصله افراد لشکری به نقاط و استحکامات لازمه جا بجا شد . و مسئله آذوقه و دیگر ترتیبات هم با اینکه موقع نازکی بود بخیلی خوبی انجام گرفته و بی اینکه به اهالی محلی ادنا اذیتی برسد تمام امور بخوش رضائی مردم و انتظام اجرا می شد .\n- ۲۷۸ -"}
{"book": "adl0122", "page": 301, "text": "روزهای فتح کابل\nسرداران والاشان معظمین آقای شاه ولی خان و آقای شاه محمود خان\nمصروف امور لشکر فاتح هستند"}
{"book": "adl0122", "page": 302, "text": "شب امید\nدر کابل\nدرین شب حال عجیبی بر کابل مستولی است . همه کس از دو روز\nشده است که پریشانی انتهای سقاوی و سقویها را می بیند. در هر خانه\nهم خبر انتشار یافته که سپه سالار غازی در حمله خود موفق شده و\nاینک امشب یا فردا شب داخل کابل خواهد شد ، عزیز ترین و شیرین\nترین خبری بود که برای کابلی سروده می شود . از کلا نها گذشته\nحتی مادر ها طفال ریزه معصوم خود را بسجده میانداختند که شاید\nدعای این معصوم ها مستجابتر باشد .\n\nسقو و کار کنان او چند شب می شود که هیچ خواب نکرده اند\nکوه های شیر در وازه و تخت شاه و آسمائی به توپهای بزرگ مسلح شد\nسقو بچه آخرین رول ظلم خود را صادر کرده بود که اهالی کابل بکوزه\nها آب را برای عساکر خودش بالای کوه ها برسانند . هر طرف\nبدو بدو چسپیده است . بعضی غاصبهای که خانه های دیگرانرا بقوت\nگرفته و بکمان این رفته بودند که دست عدالت غیبی از رسیدن با نها\nقاصر است ، درین شبها وار خطا شده خانه های مغصوبه را گذاشته\nکوچیدنرا بطرف شمالی بنا کرده اند .\n\nاین همه اوضاع پریشانی و تشویش سقویان يك هياهوی و بدو بدو\nعجیب در شهر پیدا کرده بود و خوشی و امید واری اهالی کابل که از\n۹ ماه زیر کابوس مدهش رفته بودند تصویر شده نمیتواند .\n۱۰ میزان : محاربه خیلی شدیدی در نواحی کابل دایر است . سقو بچه ساعت\nهای اخیر نفوذ تهلکه حیات خود را بچشم دیده است لذا هر چه\nقوه و مهارت و چالاکی داشت صرف مدافعه می نمود در تپة مرنجان\n- ۲۷۹ -"}
{"book": "adl0122", "page": 303, "text": "و با لا حصار و کوه شیر در وازه توپهای سریع آتش و عساکر خود را مستحکم ساخته نوبت بنوبت بر آنها گردش میکند .\nاز طرف چار دهی اگرچه قوای قومی کاملاً آنرا متصرف شده بود ولی متلیکه باعتماد دو کوه آسمانی و شیر دروازه سقو از آنطرف مطمئن بود از این رو خودش در جبهۀ تپۀ مرنجان رفته اداره محاربه را میکرد . از طرف روز سه هجوم شدید از طرف لشکرهای قومی پیش آمد . ولی در هر سه دفعه نتیجه بدست نیامد . مجردیکه شب رسید لشکر های قومی در پردۀ تاریکی خود را تا حدود جبه خانه و حصه های نزديك تپۀ مرنجان رسانیدند\nقائد مظفر آقای شاه ولی خان بعد از انکه استحکامات خود را در نقاط مختاب جا دهی گرفتند . طرف عصر بچهل ستون و نواحی دار الامان قوای خود را با وجودیکه از کوه آسمانی باران گلوله میبارید رسانیده توانستند از کوه شیر در وازه و آسمانی بالای قوای قومی فیر مترالیوز و تفنگ شروع گردید .\nعلی هذا القياس در جبهۀ بالا حصار تمام روز محاربه بشدت جاری بود اما امروز قوای سقوی در این جبهه قدری استوار دیده میشدند که این وضعیت خیلی محل مأیوسیت سکنۀ پایتخت گردیده بود . ولی مجردیکه شب رسید وقتیکه لشکر های قومی استقامت سقورا دیدند لاچار از راه مخاطره پیش آمده ، و مجردیکه نصفی از شب گذشت با کمال مهارت و چابکی پیش امده و در حدود زنده وانان و چمن خود را رسانیدند . که قوای سقوی که در تپۀ مرنجان یعنی مستحکمترین نقاط مدافعۀ سقو موجود بودند قبل از طلوع فجر بمحصوریت خود خبر شده قلعه های سر پشته را تخلیه کرده رو بفرار گذاشتند . کویا وقت فجر این نقطه بدست لشکرهای قومی افتاد .\nهمچنین از طرف شب مفرزۀ قائد مظفر آقای شاه ولی خان پیش آمده و حدود کوه شیر دروازه را گرفتند .\n\nفتح کابل\nبا نجات وطن\n\n١٦ میزان : تارهای روشنی با علائم امید در افق کابل یکجا پدیدار شد چه\n- ٢٨٠ -"}
{"book": "adl0122", "page": 304, "text": "مهاجمین قومی که بالای کوه تخت شاه و نیز مهاجمینیکه مقابل تپۀ مرنجان افتاده بودند . مجردیکه روشنی صبح بر آنها بر آمد جوقه جوقه در کابل داخل شده ، و سقویها مانند گوله از کوچه عبور کرده بطرف کوهستان فرار مینمودند .\nساعت پوره ٦ نشده بود که لشکریها کوچه های کابل را پر کرده سقوی سراغ میکردند .\nاما سقو در ارگ خود را محصور نموده توپها و ماشیندار های خود را در برجها و سر چل های ارگ آماده گرفته بود .\nدر داخل شهر هیاهوی عظیم است . اهالی کابل از خوشی نجات و مهاجمین از خوشی فتح بخود میبالند ، بالمقابل سقا ویهایکه هنوز در شهر هستند بچال های رنگا رنگ سعی میکنند که ازین هرج و مرج استفاده کرده در شهر يك بی نظمی و وار خطائی پیدا کنند .\nپوره ساعت ۸ بود که قائد مظفر یعنی سر دار عالی آقای شاه ولیخان برای اداره وضعیت در سرك و کوچه های شهر دوره میزدند ، از طرف دیگر ارا کین لشکر شان یعنی جناب الله نواز خان و جناب محمد گل خان و عبد الجمیل خان و عبد الغنی خان و غیر آنها نیز برای حفظ امنیت و انتظام جمعاً مصروف بودند .\n۱۷ میزان : اگر چه که پیشتر کلمۀ فتح و استیلای کابل را در تعبیر خود استعمال کردیم . ولی در حقیقت قضیه هنوز تمام نشده و مسئلۀ کابل نه بل مسئلۀ مملکت بباریکترین درجه ها رسیده است زیرا در داخل ارگ سقو و تمام همدستان قوی یا خون خوار او محصور میباشند و در شمالی ملك محسن با چند نفر امثال خودش موجود بوده طبعاً بگرفتن ترتیبات مصروف است . علاوه بر اینهمه ، چیزیکه هجوم بردن را بر ارگ در نزد قائد مظفر يك مشکلۀ پیچیده ساخته همینکه سقو بچه آخرین نشانۀ خست ( و یا اینکه آخرین چارۀ امید خود را همین گرفته استکه تمام افراد خاندان شریف و معزز سردار ناجی را در ارگ بطور گروی برده و محبوس نگاهداشته است ) قائد مظفر آقای شاه ولی خان\n- ۲۸۱ -"}
{"book": "adl0122", "page": 305, "text": "قضیه را با تمام تفصیلات آن بسریعترین ذریعه ها به سردار والا\nسپه سالار صاحب نوشته طالب هدایت شدند.\nعصر ساعت ٤ اطلاع رسید که پردل سپه سالار سقو که در لوگر بود از\nراه پغمان خود را در حدود کوتل خیر خانه رسانده و با قطعه که تعداد آن\nدو هزار نفر است بر سر کابل هجوم آوردنی است فوراً قائد مظفر مفرزه\nخود را تشکیل داده و خود شان با جناب والا آقای شاه محمود خان و\nدیگر اراکین محترم برای رد این حمله که طبعاً خواننده اندازه خطر ناکی\nآنرا درك میتواند مصروف شدند .\nزیرا در ارگ سقو بچه با قوای خود در کمین است . و از\nپیش روی پردل با این عسکر هجوم میآرد . ولی مشیت خداوندی نجات\nاین مملکترا اراده فرموده بود که ، لشکر فاتح کابل بعد از محاربه کم این فوج\nمهاجمرا مشتت ساخته و خود پردل در نتیجه يك زخم مهلك مقتول میشود.\n۱۸ میزان : قاصدی از نزد سردار والا سپه سالار صاحب آمده\nو نمیگوئیم که امر نامه یا فیصله نامه . بلکه قیمتدار ترین امتحان\nنامه ایشان را که بزرگترین نمونه ایثار و قربانی شخصیت و فردیت در\nراه وطن و نجات آن در صفحه تاریخ بود با خود آورد . و آن عبارت از\nحکم مبارز و هجوم بردن بر ارگ بود\nواقعاً سردار والا در وقت نوشتن این فیصله بین دو تصور هولناك\nمانده بودند . یکی قربانی عزیز ترین چیزها در نزد شان . مقابل\nآن تباهی ساکنان پایتخت . و سقوط مملکت . چه معلوم است\nاگر خدا ناکرده سقو در آنحالت دوباره دست مییافت طبیعی است\nدشمن هر ذی حیاتی میشد . الحق محاكمۀ هولناك و مدهشی بود یعنی\nهم صله قرابت و محبت قومیست . و هم محبت وطن و افراد وطن قوی\nبود . ولی هر چند صلۀ رحم و قرابت عاطفه قوی هست . اما حس\nوطنیت و ملت پروری این سردار نامی در پیش این عاطفه طبیعی مغلوب\nنشد . و این فیصله را بدون تانی زیاد صادر فرمود .\nهمین بود که بمجرد رسیدن این فیصله قائد مظفر که معلوم میشود\n\n- ٧٨٢ -"}
{"book": "adl0122", "page": 306, "text": "از مناظر دلخراش اغتشاش\nمنظرۀ ارک بعد از حریق آن در وقت سقویه"}
{"book": "adl0122", "page": 307, "text": "هجوم خلائق در روز تشریف فرمائی ناجی وحامی وطن در صحنه بیرونی سلامخانه\nکابل ، وانتخاب نمودن ایشان بعهده زمامداری وسلطنت"}
{"book": "adl0122", "page": 308, "text": "دلشان از این فیصله پیش بینی میکرد . وتوپ سریع آتش را برسر پل\nباغ عمومی مقابل دیوار جنوبی ارگ تهیه کرده بودند. و با حالت\nخیلی پر رقت که هیچکس بدون هیجان زیاد این ایثار و قربانی عظیمرا\nدیده نمیتوانست ، امر فیر دادند. چند دقیقه نگذشت که توپچی\nامر را تعمیل نموده حصهٔ دیوار را که متصل دروازهٔ جنوبی است هدف\nقرار داد . و برای شام مفرزه برای مهاجمهٔ ارگ تشکیل شد\nسقو بچه وقتیکه این وضعیترا دید بدهشت رفته ولی چه کند ؟ در\nبیرون هرکس در حال رقت شدیدی از این قربانیست اماعدالت الهی\nکه برای حمایت از حق بیدار است. نخواست که بعد\nاز این امتحان صادق در راه حب وطن آسیبی بافراد این خاندان برسد\nهمان بود که حزبی در ارگ برای حمایت اینخاندان معزز بپا شده ، و برای\nمدافعه از ایشان آماده شدند.\n\nشب حمله برده شد . ولی نتیجه نداد. در ۱۹ میزان روز\nجمعه باز بشگافتن دیوار ارگ بذریعه توپ شروع شد . و از هر طرف\nبمباردمان جاری بود. سقو بچه هم مدافعهٔ ظالمانه مینمود. چه\nاز هر طرفیکه بر ارگ فیر میشد او هم مترالیوز و توپ خود را مقابل\nمیکرد چند گلولهٔ شرپنل توپ در حدود خانه های نو آباد ترکیده ، و\nدو خانه را ویران و چند نفر از اهالی را زخمی نمود. طرف عصر\nبمبارد شدت گرفت. دفعتاً منظرهٔ هولناك و محشرنمای برپا شد. یعنی\nاز جبا خانهٔ داخلی ارگ صداهای مهیب ترکیدن و کفیدن و احتراق\nبلند شد. صداهای این احتراق و منظرهٔ لهیب آن خارج از حد\nهولناك مینمود. گویا دقیقه بدقیقه حلقه نوی از بد بختی بر خساره\nهای این وطن از دست دزدان ظالم افزوده شده میرود. و گوئی که\nاین دزدان بد بخت وقتیکه ساعتهای اخیر حیات خود را درك کرده اند\nحال نمیخواهند که احدی بعد از آنها زنده بماند. وقتیکه این اوضاع\nدیده شد ، حالت بی تابی پیش آمده ، و بمفرزه که قائد مظفر\nبدورا دور ارگ تشکیل داده بودند ، امر حمله داده و خودشان هم در صف\n\n— ۲۸۳ —"}
{"book": "adl0122", "page": 309, "text": "هجوم شامل گردیدند در وقت شام لشکر توانستند که خود را نزديك برجها\nو دیوارهای ارگ برسانند . همینکه پرده اول تاریکی رسید سقویچه از وضعیت\nاستفاده نموده . و از جبههٔ شمالی فرار نمود . ودر همان شب ارک تخلیه\nشده و بقبضه مهاجمین افتاد . و محبوسین آن آزاد شدند، مخصوصاً افراد خاندان\nملوکانه که در حقیقت نجات یافتن ایشان یکی از عدالتهای غیبی بود .\n۲۰ میزان : ارگ که نمونه عظمت و سر بلندی در عمارت\nپایتخت ، و همیشه مرکز شان و شوکت بود ، امروز بغلا کت ترین\nاو ضاع ویرانی و خرابی وا مینمود . مخصوصاً احتراق جبا خانه این\nویرانی را بانتها درجه رسانیده بود .\nوضعیت کابل دريك حالت مؤ لم و موحش است . مخصوصاً بعد از فرار\nسقو که ترتیبات احتیاط بیشتر گرفته شد . شبها و روزهای فشرده فقر و سردار\nعالی آقای شاه محمود خان و دیگر اراکین محتر میکه با ایشان بودند ، متقها\nبزحمت و مراقبت میگذرد .\n۲۳ میزان : سردار نامدار و ناجی بزرگ که تا امروز مرکز اساسی\nسوقیا را در علی خیل تشکیل داده بودند امروز بچهل ستون مواصلت فرمودند .\n٢٤ میزان : اهالی کابل و نماینده های ذبات اطراف که در ایند و روز ها\nاز حمله بر کابل و فتح آن خبر شده بودند و از هر طرف آمده میرفتند امر وز اطلاع\nیا فتند که ناجی و حامی یگانه وطن وارد کابل میشوند . برای استقبال\nسردار نام داریکه هر فرد جدا گانه خود را مرهون مجاهدات وفدا کار\nیهای او شان میدانست عموماً شتافتند موکب عالی ایشان هم از همین جمع غفیر\nکه از شمار بیرون بود و هر کدام جداگانه سعی میکرد که صدای شکریه و امتنان\nخر درا بایشان برساند گذشت، از حد چل ستون تا خود سلا مخانه و داخل\nآن قطعاً جای قدم ماندن نبود موکب سردار نامی در ساعت ۱۰ روز\nدر حالیکه داخل و خارج سلامخانه از خلائق پر بود و در جمله نماینده های محترم\nخارجی که در کابل حضور داشتند نیز موجود بودند در سلا مخانه وارد گردیده\nو تا نیم ساعت صدای تهلیل وتکبیر ، ودعای زنده باد ناجی ملت افغانستان بلند\n- ٢٨٤ -"}
{"book": "adl0122", "page": 310, "text": "بود. بعد از آن بحضرت این روز سعيد يك نطق شکرانه از طرف عموم ملت\nبحضور سردار نامدار قرائت شد. متعاقب آن سردار نامی بر پاشده بعد از اینکه\nشکريه خالق متعال را بر اینکه در آرزو و نذر خود شان که نجات وطن بود و آنرا\nنایل شده اند ادا نموده از احساسات پر جوش عمومی که ایشان را بتأثر ربا آورده\nبود یاد آوری کرده خاتمه نطق خود را بر این آوردند که من ازین خرابی\nهای وارده وطن خیلی متأثرم و بشما توصیه میکنم تا بزودی از نقصات این بحران\nتلافی نموده مملکترا برای پیشرفت و ارتقای تدریجی که نصیبش باشد آماده سازید\nدر اینجا از طرف عموم حاضرین پیشنهاد تکالیف ایشان بقبولی عهده سلطنت و\nزمامداری قرائت شد . و هنوز این قرائت تمام نشده بود که از هر طرف هلهله\nو زنده باد اعلیحضرت محمد نادر خان پادشاه و ناجی و استقلال بخش افغانستان بلند شد\nواقعاً زین صدای تبريك ذات ملوکانه شان در آن حالت بدهشت رفتند . چنانچه منظره\nکه در پیشروی این صفحه است و در همان حالت تردد و دهشت که برایشان تکلف\nسلطنت شده بود گرفته شده است با کمال دقت نشان میدهد که این دعوت\nو انتخاب تا کدام اندازه ایشان را بتردد عمیق برده بود . که بعد از يك تفکر\nدور تکراراً عقیده خود را ظهار فرمودند که من پیشتر هم نذر خود\nرا تا پنجا گرفته بودم که مملکترا از ستم و دزدان خلاص كنم و اينك الحمد الله به\nآرزوی خویش موفق آمدم . حالا مسسٔله پادشاهی را برای انتخاب ملت میگذارم\nزیرا خود من ابداً این آرزو را ندارم چنانچه در اول اراده و تصمیم\nخود را اعلان کرده ام . ولی اهالی و اعیان و علما و خوانین که حاضر\nبودند بیشتر از این صبر نکرده با هلهله خیلی گرم صرار بانتخاب خود کرده\nو اینرا هم افزودند که درین محفل تقریباً از عموم نقاط مملکت افراد موجود\nهست ، وعلاوه بر ان در تمام مملکت مستحقتر از شما کسیرا نمی بینیم و در تعطیل\nاین امر خطرهای بزرگت به وطن ومملکت عاید میشود پس بنام خیر وطن باید این\nعهده را قبول دار شوید گفته و باز دوباره صدای تبريك در داخل سلامخانه و نیز در\nخارج آن صدای تبريك بلند شد و بهمین صورت گرم جوشی و اصرار ملت زمامدار\nخود را انتخاب نموده ، تمنای تلافی گذشته را در سایه زمامداری شان دعى شدند .\n— ٢٨٥ —"}
{"book": "adl0122", "page": 311, "text": "٢٥ میزان : کابینۀ موقتی تشکیل یافت و بتنظیم یا تاسیس شئونات\nاداری که تنها آثار آن مانده بود شروع گردید . سردار والا\nشان آقای شاه محمود خان با يك مفرزۀ مکمل بطرف شمالی عزیمت\nفرمودند . در اول عقرب حبیب الله بچۀ سقو و سید حسین و چند\nنفر از همدستان آنها را به قبضه آورده و کابل فرستادند . ١١ عقرب\nوکلا و نماینده های اقوام از حضور ملوکانه محاکمه واعدام سقو را بنام\nانتقام از بربادی وطن با اصرار طلب شدند . در نتیجۀ این اصرار امر محاکمه\nاو صدور ودرهمان روز محکوم به اعدام گردید و در ساعت ٥ عصر حکم\nمذکور بمعرض تنفیذ گذاشته شده ، صحنۀ وطن از وجود ناپاك وپاك شد .\nمناسبات خارجی : ایضاً در نتیجۀ جدیت و فعالیت کار کنان\nوزارۀ خارجہ که در ارسال تلگرا مات معرفی سلطنت بجميع مملکت\nنموده بودند : از عموم دول متحابه تلگرامهای تبريك وشناختن سلطنت\nسينۀ نادر شاهی رسیده متعاقب آن شروع به تبادله و معرفی نماینده ها شد .\n۱۸ عقرب : سردار وا لا شان آقای شاه ولی خان برای تسکین واطمینان\nاهالی شمالی که از کرده های گذشته بتشویش عزیمت فرمودند بودند .\n٢٢ عقرب : سردار والاشان جناب محمدهاشم خان بمقام صدر اعظمی از حضور\nهمایونی منتخب شده و تشکیل دادن کا بینه بایشان تکلیف شد . در ٢٣ عقرب\nسردارعالی کابینۀ خودرا از ذوات معتمد معرفی فرموده و بعد از تصدیق یافتن آن\nاز حضور ملوکانه کابینۀ محترم مذکور شروع بکارنمود . و کویا افغانستان\nسر از این تا ریخ دوباره حیات اداری منتظم خود را مالك گردید .\nتا اخیر این ماه یعنی عقرب ۱۳۰۸ بیعت تمام ولا یات با نماینده ها و\nعبارات خیلی پراخلاص و شکر به رسید .\nگویا :\nتا اینجا سلسلۀ مصائب و فلاکتهای که در ظرف یکسال بر وطن\nآمده میرفت لله الحمد سكطید و وحدت و نظم از دست رفتۀ مملکت باز\nبدست آمد . و اگر چه صدمات و خساره های که فغانستان محبوب\n-- ٢٨٦ --"}
{"book": "adl0122", "page": 312, "text": "از این بحران و اغتشاش عظیم برداشته است خیلی زیاد میباشد ولی وطن دوستی و متانت زمامدار عظیمیکه نصیب وطن گردید آن همه خساره ها را تلافی نمود. چنانچه در اجزاء آینده این کتاب که اگر حیات بند و بن آنها مساعدت کرد. سلسله جریانات تعمیر و ترمیم و ترقی وطن در دوران نادر شاهی ذکر خواهد شد.\n\nتبصره : در خاتمه لازم شد که این قدر علاوه نمایم که چون خود نگارنده در اوائل این اغتشاش تا دو ماه از تسلط سقو بکابل بعد از آن فرار نموده و تا اوائل حلقه سوم در سمت جنوبی بود ، لذا حوادث این دوسمت تا جایکه ذکر گردید و فتح کابل از روی مشاهدات است اما بقیه از روی اطلاعات و معلوم نیست که حوادث هر سمترا از قرار بیانات چندین نفرینکه در آن سمتها بودند گرفتیم.\nبنابران اگر در ذکر حوادث آن سمتها چیزی پس و پیش یا تفاوت و تغایر واقع شده باشد از مطالعین محترم با اطلاع تمنای عفو و تصحیح را داریم.\n\n— ۲۲۷ —"}
{"book": "adl0122", "page": 313, "text": "تصحیح\nصفحه ٥٧ : سطر اول و دوم تعلق به سر مضمون صفحه ٥٩ دارد . یعنی سطر اخیر ٥٦ مربوط بسطر سوم صفحه ٥٧ میباشد .\nصفحه ۲۱۲ از شروع سطر ۷ که ( ٢٥ ثور ) نوشته است الی اخیر همان صفحه این مضمون ساقط است و تعلق باین صفحه ندارد خوانده نشود .\n***\nممکن است غلط های مطبعی دیگر واقع شده باشد که از ذوق سلیم خوانندگان توقع تصحیح ونیز عفو را داریم ..\n***\nملاحظه : در این کتاب ذکر وقایع همان حصه های مملکت آمده است که در اثنای این بحران مرکز يك سوقیات واقدامات برای سقوط دادن مقرر شده باشد . اما از حالات دیگر سمتها مانند هرات وميمنه وقطغن ونورستان وغيره صرف نظر گردید .\n\n- ۲۸۸ -"}
{"book": "adl0122", "page": 314, "text": "علامتهای مخصوص این نقشه\nX جاهای جنگ افغان و انگلیس در سال ۱۸۴۱ که در نقشه نشان داده شده\nسر حدات دولت پادشاهی افغانستان که از طرف انگلیس قبول شده\nخط حرکت فوجی افغان بطرف جلال آباد و کابل\n\nسرک\nدریاچه و آب\nکوتل"}
{"book": "adl0122", "page": 315, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0122", "page": 316, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0122", "page": 317, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0122", "page": 318, "text": "[BLANK PAGE]"}
