{"book": "adl0121", "page": 1, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0121", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0121", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0121", "page": 4, "text": "شمع از محاسن\nحیات"}
{"book": "adl0121", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0121", "page": 6, "text": "(دوزی)\n۲\nبدروز غوښه شمېره چېره نه در خانوز\nاین کتاب به شوری پاداشهر از محمد طاہر میکند\nبسم الله الرحمن الرحيم\n( شمه از معائب خیانت )\n\n( ۱ ) بر ارباب بصیرت وصاحبان ذکا و خبرت این نکته خوبتر واضح است و کسی بر آن شك وشبه نمیتواند که « خیانت » يك خائن در دائرۀ بشريت مخفی و پوشیده بماند . بلکه پولیس کلمۀ منحوس خیانت حس تجسس هر يك از انسانها بوده و است .\n( ۲ ) واقعاً كه این شیوهٔ رذیله و عمل نا شائسته نمیتواند كه حامی و طرفدار خود را بسر منزل مقصود برساند بل تمام مزایای انسانی را این فعل قبیح نامشروع برباد و تباه میسازد و از قدر و حیثیت عامل خویش بقدر گرفتاریش میکاهد .\n( ۳ ) یعنی اگر اندك و یا بسیار باشد بهمان اندازه نام بد انجام همان مرد دون همت پست فطرت را بد نام وشخص او را رسوای خواص و عوام می سازد.\n( ٤ ) نباید اینطور خیال کرد که سزای تمام خیانت ها خواه خورد باشد یا کلان بيك اندازه خواهد بود ، بلکه هر خیانت بخود درجه و هر جنایت اندازهٔ دارد و بقدر ارتکاب آن عامل خویش را به کیفر کردار بد هنجارش میرساند : ـ ( هر عمل اجری و هر کرده جزائی دارد ) !"}
{"book": "adl0121", "page": 7, "text": "( فرق در مراتب خیانت از نقطهٔ نظر عدالت )\n( ٥ ) چنانچه اتلاف هزار روپیه از مال دولت تعزیرش کمتر است نسبت به اتلاف دوهزار روپیه ، هكذا تعزيريك خيانت كه براى برباد ساختن يك فرد واقع شده کمتر است از اندازهٔ خیانت کردن و به تباهی رسانیدن يك قوم چه جای اینکه يك جامعه پریشان و بايك دولت ازان متزلزل و سر گردان شود ! ! !\n( ٦ ) درین مورد قلم بادل شکافته عرض تظلم کنان می نگارد که آیا قبای کدام تعزیر وعبای کدام جزا بقد واندام آن خائن های جانی برابر خواهد آمد که بايك مملكت وملتى خیانت کرده اند که مجدداً به اقدامات آغاز و مساعیات خودش را در میدان حیات باسعادت ، مستقیم و مستند ساختن میخواست و از خود غرضی و تشخص پسندی خود ها افغانستان را برباد و تباه ! اسلحه و ذخائر ناریهٔ او را به باد فنا ثروت و امعتهٔ دیرینهٔ اورا امحا ! جوانان رشید وفرزندان سعیدش را بانواع قتل و نهیب ومصائب مبتلا ! اطفال را يتيم ، مادران را بی فرزند ، زنان را بیوه ، والبای وطن را بهلاکت ومذلت سر دو چار ساخته اند ! خلاصه تمام شالوده و اساس آن را كان لم يكن شيئاً مذكوراً در هم و برهم نموده اند !\n( ٧ ) آیا این مملکت ستم رسیده همان افغانستان نیست ؟ كه عالم و عالميان بدوستی او افتخار داشتند و همواره رجز حماست و شجاعت او ورد زبانها بود ؟ واليوم جسم نازنین آن از دست فرزندان نالائق و خدام غدارش مجروح و دلش داغدار و چشمش اشکبار وحالت آن خیلی زبون و خوار است.\n( ٨ ) ای افغانستان شیرین ! وای محبوبهٔ دلنشین ! میدانیم که امروز وجود نازنینت ؛ یافت آن صدمه وفشاری را که تذکارش موجب اضطراب و اضطرار دوستان است ."}
{"book": "adl0121", "page": 8, "text": "(۹) آیا این خاك محبوب در نتیجۀ خیانت که ؟ و ازچه دچار خسران\nمادی و معنوی گردید ؟ و ازدست خیانت پیوست کدام خائن جانی زخم\nجانکاه برو جودش پیدا شده ؟ درنتیجه نه تنهايك سلطنت یکصد و پنجاه ساله منظم\nرا ازدست خود باخت ! بلکه درهمه مراکز ونقاط خزانه ، جبه خانه، اسلحه ،\nنوجوانان رعنا ، عمارات و قصور زیبا و چنها و چنها را نیز فدای خواهش های\nنفسانی و قربان تشخص پسندیهای ظاهری ساخت ! ويك لکه ننگینی را ازین\nواقعۀ مدهشه در اوراق تاریخ از خود بیاد گار خونین گذاشت !!!\n\n( غرض از اشاعۀ رویداد محاکمه )\n.........\n\nکدام کس که نکرده گمان ظلم به زه\nکه تیر آفت جاوید را نشانه نشد\n(۱۰) ديناً و عقلاً ثابت است كه هريك عملی از اعمال انسانی\nدارای مکافات است وممکن نیست که جزای عمل خواه خوب است یا بد ، به\nعامل آن واصل نشود .\n(۱۱) در روی جهان تمام اقوال و افعال انسان هر چند در خفا صادر\nشده باشد ومدت مدیدی هم برآن منقضی شده باشد حتماً نتيجۀ همان خوبی و\nیا خرابی را که ازان مثمرشده ، می‌بخشد .\n(۱۲) هرچند جزای مکمل اوفی ماتوی به عقبی است اما درين دنيا نيزيك نمونهٔ\nآن جهة عبرت سائرين نشان داده میشود .\n(۱۳) درين موضوع بناظرین عالی بورق گردانی تاریخی زحمت نداده فقط\nواقعات همین انقلاب را بخاطر شان یاد آوری میکنیم که هرکس برأى العين\nمبلع قباحت وخيانت و پاداش کردار ورفتار خودرا بهمان اندازۀ که مرتکب آن\nشده بود ديد اينك در اثر همان سلسله دست قدرت پرده از روی اغراض پسندی"}
{"book": "adl0121", "page": 9, "text": "وخیانت کاری‌های محمد ولی و محمود سامی نیز برداشت و آنها را بصورتی که\nمیبایست خجل و شرمسار و بکیفر کردار شان رسانید .\n( ١٤ ) چون جبهۀ اعلام حقایق این مسئله برای نصیحت و اندرز خادمین و عبرت\nو چشم سوزی خائنین لازم بود که صورت محاکمۀ آن خائنین بزرك که سرمنشۀ\nاین انقلاب آتش افروز این واقعه پر از التهاب گردیده اند در حیز تحریر در آید\nلذا ریاست شورای ملی در صدد ترتیب و تدوین آن قرار آتی برآمد : ـ\n\nانعکاس خیانت محمد ولی و محمود سامی\nدر محیط\n\nـ ( خون ناحق دست از دامان قاتل برنداشت ) ـ\n( ١٥ ) در موقعیکه افواهات خیانت و نمك حرامی از هر گوشه و کنار واز\nزبان صغار و كبار نسبت به محمد ولی و محمود سامی بگوش عدالت نیوش اعلیحضرت\nمحمد نادر شاه غازی میرسید، و استعمال كلمات بدگوئی محمد ولی و محمود سامی بین\nعامه کسب شدت، و سخنانيكه تا دیروز مخفیانه و محرمانه نسبت بغداری آنها گفته\nمیشد امروز علی رؤس الاشهاد ایراد میگشت، وهمگی بيك زبان خرابی مملکت\nرا از اثر اغراض پسندی و خیانت کاری محمد ولی و محمود سامی که از زمامداران\nبزرک عصر امانی استند نشان دادند، و اینها را محرك نهضت بچۀ سقو و عامل\nبزرگ تقویم و تمدید سلطنت پر از وحشت او دانسته آن‌ها را بحیثیت مشاور و رهبر\nدر غارتها و خونریزیهایش مورد طعن ونفرت قرارداده با هم دیگر معرفی میکردند؛\nبحکومت متبوعۀ ما طوریکه مرقوم میشود شکایات و عرائض جهت باز پرس"}
{"book": "adl0121", "page": 10, "text": "وتحت محاکمه گرفتن آنها و پاک کردن صحنه پاک وطن را از وجود خیانت آلود آنها نیز مواصلت نمودن گرفت !\n\n[ وصول عرائض ملت نسبت بمجازاة ارباب خیانت ]\n(١٦) درین اثنا يك حصه از ملت که عذاب وجدانی همه مشاعر وحواس شانرا زیر محاکمه و تضییق آورده آنها را به اعتراف هر گونه حقائق وادار ساخته بود عريضه جدی و در خواست مصرانه عمومی شانرا نسبت به مجازات و باز پرس این دونفر بحضور شهر یار عدالت گستر تقدیم نموده همگی متحد القول شده گفتند که : ـ\n(۱۷) هرچند در جهان مشهور ، و این کلمه زبان زد عموم است که شراره آتش انقلاب شمالی سرتاسر افغانستان را فرا گرفته است ؛ ماهم این شهرت را تصدیق کنان عرض میکنیم که اساساً ماده این انقلاب و اخگر این آتش پرالتهاب از دست خیانت پرست مامورین بزرگ عصرامانی محمد ولی ومحمود سامی در سمت شمالی بصورت بچه سقاو و اتباع سفاکش القاء و احداث شده زیرا که دائماً مساعی اغراض پسندانه آنها در حمایت وكمك و همراهی اشرار ، همراز وانباز بوده به کرات باعث نجات آنها از مهلکه شده اند و چندین نفرما را ازین جهته حبس وبدنام کرده اند که چرا شما به مخالفت بچۀ سقو اقدام و یا چرا در تعقیب ودستگیری آن تشبث میکنید .\n(۱۸) درعین زمان مامورین آن عصر هم تماماً سهل انگار و غفلت کار بوده مثل حکومت ضعیف الادارۀ مرکزی بمسائل غير مفید نظر فریب سر سری مصروف ، و به مهمات امور اهمیتی نداده ، عالم عسکری وروحیات ملی و جریانات داخلی بکلی خراب و منسوبین حکومت عوض خدمت بملت وصداقت به مملکت در رشوتخواری و بیباکی مصروف بودند حركات واوضاع ايام اخيره اعلیحضرت"}
{"book": "adl0121", "page": 11, "text": "امان الله خان که خیلی دل آزار و بر خلاف مقررات اسلامی و احساسات ملی بيك\nشدت روی کار آورده شده بود بر علاوه آن خرابیها و بی پروائیها حکمرانی\nداشت ، موجب مزید نفرت و غیظ ملت گردیده يك زمینه درستی را برای موفقیت\nنقشه خائنین و شرکت عامه ملت با آنها فراهم آورده تماماً به مخالفت حکومت\nو موافقت آن قوه که به ضد او کار کند مائل و آماده شدند .\n( ۱۹ ) چون ما از ازمنه قدیم الی الان دایماً بحکومت صادق و به مملکت خود\nخدمت کرده ایم خیلی تاسف داریم که چرا درین عصیان فاحش که نتیجه آن\nبرای افغانستان بسیار گران و پریشان کن ثابت شده اشتراك كرديم ولی چه\nباید کرد که از اثر همان خیانت کاریهای مامورین بزرگ و ضعف اداره حکومت\nهر چندیکه ما در ازاله مادۀ فساد و تخمۀ انقلاب کوشش میکردیم تا کشت و خونی\nواقع نشده مفسده از بین رفع شود به نتیجه واصل نمیشدیم .\n( ۲۰ ) اينك شاهد قول و موید این مدعای ماهمانا محاربه کردن و مقتول و\nمجروح واسیر نمودن همین اشرار موجوده است که از بقایای سقوی وطرفداران\nصبحی حبیب الله بودند و به بسیار شدت مکرراً فضای پر امن مملكت مارا مکدر\nنمودن آرزو داشتند از حسن نیات شاهانه و صداقت شعاری عامه مامورین صادق\nشما چطور بيك فرصت قلیلی در اثر مقابله و مجادله خود ما مردم شمالی دستگیر\nو منتشر شدید و مایان بنابر مسرت اعلیحضرت و ادامۀ امنیت و تصدیق عملی\nصداقت و اطاعت خود نه تنها در استیصال و دستگیری اشرار و افراد بد کردار\nشمالی کوشیده ایم بل در موضوع اعدام و حبس دوام و نفی بلد و غیره مجازات\nاین افراد مشهور بالفساد خود نیز اظهار نظریه کرده ایم ؛ تا آینده اینطور\nيك لكه بدنامی و مادۀ اختلال وطنی باقی نماید که باز ملت از آن پریشان و مملکت\nهزارستان و حکومت سرگردان شود لهذا بسیار ضرور میدانیم که برای استقرار\nامنیت و دور کردن ریشه های اغراض و خیانت عرائض جدی مانرا نسبت به"}
{"book": "adl0121", "page": 12, "text": "مجازات محمد ولی و محمود سامی که یگانه مؤسس انقلاب و بانی اینهمه خرابی\nو حامی و مربی بچه سقو بودند و همۀ این مظالم و فجایع را همین خائنها روی کار\nآورده اند نیز معروض حضور بداریم .\n\n( تاثیر این عرائض و اطلاعات برحکومت )\n\n( ۲۱ ) درینجا حکومت محض برای اینکه احساسات اهالی خواه کسانیکه رمز مه\nدارند و یا جدیانه پیشنهاد میکنند ، به یاس مبدل نگردد و حکومت موجوده راهم\nمثل سابق يك حکومت شخص پرست سخن ناشنو که برخلاف احساسات ملیه\nکار روائی دارد تصور نکنند از یکطرف حكم بتوقیف محمدولی و محمود سامی بیک\nصورت مهذبانه و احترام کارانه اصدار کرد و از جانب دیگر به تحقیق و تدقیق\nحقانه و بیغرضانه و منصفانه این فقره مهم آغاز نهاده امر بتاسيس يك محكمه\nعالی العال که اوصاف و تشریحات آن آتیاً خواهد آمد و ازان ناظرین به\nخوبی میدانند که تا امروز نظیر آن در افغانستان از حیث وسعت و سنجیدن و دقت\nکردن تمام پهلوها از نقطه نظر عدالت و انصاف دیده نشده است ؛ اصدار فرمود\n\n( جریانات محکمه علنی و بعموم معلوم است )\n\n( ۲۲ ) هر چند وقایع و جریانات این مجلس توسط اعضا و شرکای آن برای افرادی\nکه بدور و پیش کرسی سلطنت اثبات وجود دارند کماهی منکشف و ظاهر است\nو همگان علی الیقین میدانند که بکمال غور و خوض و دقت کردن در تمام اطراف\nاین محکمۀ عالی جرم خیانت ملی و جنایت وطنی را بر محمد ولی و محمود سامی\nبدرجه اثبات رسانیده اند\n\n( ۲۳ ) ولی محض برای استحضارات عامۀ اهالی وطن و آنانیکه بافغانستان\nعلاقمندی دارند ریاست عالی شورای ملی ماچنان مناسب دانست تاصورت جریانات\nاین محکمه را کماهی بصورت يك رويداد ترتيب وتدوین کرده در منصۀ اشاعت بگذارد ."}
{"book": "adl0121", "page": 13, "text": "( ٢٤ ) لهذا چنان مناسب دید که تحت اداره و نظارت رئیس جلیل خود آقای\nعبد الاحد خان يك رویداد منظم این دیوان عالی را که اولین بار در افغانستان\nبرای محاکمه کردن خائنین ملی انعقاد شده است ، از روی آن اوراق\nو اسناد و تحقیقات و استنطاقات و سوالها و جوابهای که مدار حکم و اسناد\nجرم این دو خائن گفته میشوند ؛ ترتیب و تدوین کند تا از جریانات این\nاین محاکمه برای خواص وعوام و از خود و بیگانه حقائق منکشف شود\n( صورت ترتیب رویداء محاکمه )\n\n( ٢٥ ) در نظر گرفته شده است که درین کتاب وقایع واصله تحریر گردد\nو صورت ترتیب و تدوین این رویداد چنان مقرر کرده شد که اولا از آن\nشرارت افگنی ، مکرر اتباع سقوی که پس از اعدام سقو زاده بنای عصیان\nو تمرد شدید را گذاشتند و بواسطهٔ خود اهالی شمالی بکیفر کردار خود رسیده\nکاملا استیصان و در اثر آن عموم اعزه و معاریف بشرف یابی حضور شاهانه\nنائل شده نسبت بخائنین عریضه پرداز شدند بحث بمیان آید\n( ٢٦ ) در عقب آن به نقل احکام و اتخاذ مفاد آن فرامین همایونی که راجع\nبه توقیف خائنین و تشکیل دیوان عالی و مقرر کردن مدعی العموم صادر شده\nپرداخته شود بعد از آن لایحه دیوان عالی نگاشته در اثر آن فقط به نوشتن\nمطالب عمدهٔ آن اوراق و اسنادی که از آن دیوان عالی در استنطاق و تحقیقات\nابتدائیه و محاکمه کار گرفته ند اکتفا ، و از بیانات خارج از موضوع و آن\nدلائلی که بعد از اثبات و احکام محکمه از دیگر گوشه و کناره مملکت نسبت\nبه جنایت محمد ولی و محمود سامی رسیده است صرف نظر کرده تنها از تحقیقات\nابتدائیه و صورت استنطاق و سوال و جوابهای که از اشخاص لازمه درینموار‌د\nکرده شده است تذکاری داده مجملا ار انعقاد مجالس متعددهٔ محکمه دیوان عالی"}
{"book": "adl0121", "page": 14, "text": "۱۰\n\nحکایت بمیان آید و صورت سوال ودعوی مدعی العموم و دفاع مدعی علیه ،\nورد دفاع او را که ثانیاً نموده و اثباتهای منطقی و شهودی مدعی العموم که\nبه محضر خائنین و عامه حضار حاضر آورده و عجز آنها از دفاع آن ؛ مرتباً\nیکی بعد دیگری هر چند در مجالس متعدده واقع شده جهة افهام عامه بيك سلسله\nبا تفصیل جلسات دیوان عالی نوشته شود در خاتمه نتیجه ورای آخرین مجلس\nواحکام پادشاهی که نسبت به مجازات آنها صادر شده قید میشود\n(۲۷) درین رویداد متحتم و ضروری قرارداده شده است که صورت آزادعا\nو بیانات و تحریر اتیکه درین محاکمه تاثیر و مدخل دارد نوشته شود و هم چیزهائیکه درین\nکتاب تحریر میگردد همان اسنادند که در محاکمه از آن کار گرفته شده است.\n(۲۸) مخصوصاً در جواب های محمد ولی ومحمود سامی که سراپا به قلم\nخود شان بالذات تحریر شده است وعیناً در ریاست شوراء قید وضبط میباشند\nنقطهٔ نظر آن است که عیناً منقول گردد ، در مقاماتیکه اولا جواب را طوری و\nاخیراً ازان پشیمان شده بر آن خط کشیده اند این ( X ) علامه گذاشته\nمیشود – اگر با وجود خط گرفتگی هم خوانده و فهمیده شود پس از نوشتن\nهمان علامه به تشریح آن در حاشیه اشاره می رود اما این خط کشیدگی های\nعمدی مستثنی است ازان اغلاط و سهویکه طبعاً برای يك نویسنده در اثنای تحریر\nعاید میشود زیرا که درین رویداد از نشان دادن این طور اغلاط صرف نظر و فقط\nبه تشریح همان خط کشیدگی ها که قرائن و امارات قطعیهٔ جرم ویا اقرار او\nگفته میشود قلم معطوف میشود .\n[ اغتشاش مکرر اتباع سقوی در سمت شمالی ]\n(۲۹) پس ازینکه کابل به نیرو و همت اقوام دلیر و عشائر غیور تحت ادارهٔ\nنادری مفتوح شد وحبیب الله بشرحیکه معلوم است مفرور شمالی گردید\nاز طرف حکومت نادری بمردم شمالی اخطار کرده شد تا در موعد نجروز"}
{"book": "adl0121", "page": 15, "text": "۱۱\n\nبهر ذریعهٔ که بتوانند در دستگیری بچهٔ سقا و اتباع او صرف مساعی کنند والا حکومت در سوقیات خود بغرض تعقیب آنها و ادارهٔ امنیت آن ولا مجبور است.\nچون در همان موعد مقرره مردم شمالی بنابر معذوریت های که در اخیر معلوم شد نتوانستند که بوعده وفا کنند افغانیان جوق جوق بطرف کوهدامن روان شدند چون مردم سمت شمالی در زمان حکومت آن لاابالی خیلی متاذی شده بودند و هم فعلاً مزید حرکت خود ها را بمقابل قوای قومی دور از طاقت می دانستند از انجها نه تنها با حبیب الله پس از تخلیهٔ ارگ با وجود تکلیف و استرحام او داد همراهی را چنانکه شاید و باید ندادند بلکه در دستگیری او با مجاهدین ملی تسهیلات، و به سلطنت نادر شاهی انقیاد نمودند. چون سقا زاده از يك طرف انفكاك اهالی شمالی را دید و از جانب دیگر حس تعقیب و انتقام جوئی قوای قومی را برأس العين مشاهده کرد مجبوراً خود را تسلیم حکومت کرد و اعلیحضرت نیز از شیوهٔ رحم دلی و حلم پژوهی که دارند تسلیمش را پذیرفته و تا يك حدى ازو بمقابل انتقام خواهی قوای ملی مدافعه هم نمودند اما ملت از حق خویش که از وی تلفات مالی و جانی دیده بودند نگذشته بحضور شاهانه بكمال الحاح و اصرار معروض داشتند که اعلیحضرت نادر شاه غازی البته جرائم سیاسی و شخصی خود را به بخشند اختیار دارند اما در مطالبهٔ حقوق شخصیه خود ها از حضور شاهانه رجا داریم که این بد نام کنندگان افغانستان را بدست ما بسپارند تا بکیفر کردار بد هنجار شان برسانیم زیرا که هر فردی از افراد افغانستان برای گرفتن انتقام به منتهای جدت و غیظ ازین افراد بدنهاد اصرار دارند در اثر همچو اصرارات متوالیهٔ ملت، اعلیحضرت نادر شاه غازی، حبیب الله را با رفقای صمیمی او بوکلای ملت سپرد و از طرف نمایندگان مذکور رهسپار بادیه ادبار شدند.\n(۳۰) پس ازینکه حبیب الله وغیره نفری دلخواه او جاده پیمای بادیهٔ عدم گردیدند؛ دیگر رفقای مهلك و همراهان نادان او باز بنای شرارت"}
{"book": "adl0121", "page": 16, "text": "(۱۲)\n\nوعصیان ورزی را بهمان اساس و طریقهٔ که بچه سقو آنرا در ابتدای انقلاب\nو در هنگام استیلای کابل استعمال کرده بود ، گذاشتند\n\n(۳۱) تنها فرق و علامهٔ فارقه بین این اغتشاش وعصیان ابتدائیه سقو زاده\nبود ، اینقدر يك نکته است که این رفقای بقیة السیف حبیب الله پس از مقتولیت\nاو مجدداً « دزد » دیگری را برای خود « پادشاه » انتخاب و دیگر سارقین و\nراهزنان مشهور شانرا « نائب السلطنه » و « معین السلطنه » و « وزرا » و\n« والی » و« کوتوال » و « جرنیل » و « کرنیل » و ، و ، و ، مقرر\nکردند در حالیکه به بهترین اسلحه و سامان مسلح ومجهز بودند جبه‌خانه کافی،\nخزانه مملویا خود داشتند و هم رسوخ ونفوذ هرو احد شان خیلی زیاد بوده\nتمام ترتیبات وتنظیمات آنها بدرجهٔ اساس سلطنتی مرئی بود .\n\n(۳۲) با این تشکیلات و نیاتی که بشمهٔ از آن فوقاً اشاره شد این جمعیت\nاشرار بنام خون خواهی سقو زاده مکرراً بنای آشوب و شرارت را گذاشته\nوحشت سقائیه را دوباره استحکام نمودن میخواستند بلکه برچندقلعه و دهات\nبنای حمله آوری و آغاز اشتراك عمل جبری را بر آنهانیز شروع نموده بودند .\n— ( تعقیبات حکومت نادری راجع به استیصال اشرار شمالی ) —\n(۳۳) پس از رسیدن این اطلاع از طرف صدارت عظمیٰ اوامر لازمه\nاعطا وجهة جلو گیری ازین اغتشاش و تعقیب اشرار والاشان جلالتماب\nمحمدیعقوب خان والی بحیث رئیس تنظیمیه و عالیجاه عزت و شجاعت همراه\nعبدالوکیل خان نائب سالار بصفت قوماندان نظامی بايك قوهٔ عسکری اعزام شدند.\n\n(٣٤) در عین زمان از حضور عدالت نشور شاهانه اعلانی بعنوان عموم\nاهالی وسکنهٔ شمالی اصدار یافته این مسئله را خاطر نشان عموم شان گردانید\nکه به پیروی افکار امنیت پسندانه ونظریات عدالت کارانهٔ ملوکانه که نسبت بعموم"}
{"book": "adl0121", "page": 17, "text": "﴿ ۱۳ ﴾\n\nملت افغانستان و مردم شمالی دارند آنها بایستی بالذات در دستگیری و مقابله\nاین اشرار یکه مکرراً می خواهند اسباب بدنامی افغانستان را فراهم آورده زیاده بر سابق\nاسباب خجالت شمالی را باعث میشوند ؛ جداً بکوشند و صرف مساعی ورزند !\n( ٣٥ ) در صورت تخلف ازین احکام و مساهله نمودن در تعقیب این اشرار\nالبته حکومت مجبور است که در سوقیات عسکری خود بيك اندازه كافى جهة\nقیام امنیت و ادامه سلسله انضباط اوامر لازمه اعطا کند در آنصورت اگر\nتكليف وزحمتی برای بعض افراد عائد شود البته که حکومت مسئولیت آنرا\nبر خود نگرفته تماماً از دست خود آنها به اوشان خواهد پیوست زیرا که آنها\nدر بدست آوری اشرار از فعالیت و مساعدت با حکومت کار نگرفته اند .\n-[ اهتمام سمت شمالی در گرفتاری اشرار و افراد جانی ]-\n\n( ٣٦ ) پس از انتشار این اعلان و اعزام والی و نائب سالار نظامی و يك مفرزه\nعسکری عموم اهالی شمالی بيك جدت و فعالیت منتهائی نه تنها در دستگیری اشرار\nوانتشار آن سارقین نابکار حسب اوامر و هدایات همان دومتصمدار صداقت شعار\nصرف مساعی واقتدار نمودند، بلکه در اعزاز واكرام وضیافت برادران عسکری\nخودهم بصورت الومی کوشیدند . بيك اندازه کافی اسلحه، وجه خانه ، وغیره\nسامان حکومتی را نیز جمع آوری کردند ، هم چنین مالیات مقرره شانرا هرچه\nبرذمه شان طلب دولت بود ؛ فراهم نموده بخزائن دولتی تسلیم نمودند .\n٣٧ ) خلص اینکه شمالی ها تمام اوامر جزئی و کلی حکومت نادر شاهی را\nبه کمال ارادت و اخلاص استقبال کردند . و اکثری از اشرار آن\nدیار را بدون سوقیات عسکرى وقوة الظهر گرفتن از دیگر افراد قومی ، خودشان\nبالذات الی سه صد نفر دستگیر ؛ و بحکومت به کمال جدت تسلیم ؛ و برخی را مقتول؛ وعده"}
{"book": "adl0121", "page": 18, "text": "﴿ ١٤ ﴾\nرا مجروح ؛ وبقية السيف را کاملاً منتشر ومفقود الاثر نموده و تايك اندازه\nحکومت را ازين اوضاع اطاعت کارانه و حرکات اخلاص مندانه خويش\nمسرور ساختند.\n\n(شرفيابی مردم شمالی بحضور پادشاهی)\n\n(٣٨) پس ازينکه اکثری از امور مهمه آن مقام غازه ختام را بناصية مرام\nخود کشيد وتمام اوضاع امور بجريان طبيعی خود افتاد ، از حضور امر اصدار شد\nتا بتوسط والی و نائب سالار عامة خوانين واعزه وروشناسان شمالی شرفيابی همايونی\nرا نائل شوند که راجع به جريانات دوره انقلاب از آنها سوالات ، ونسبت بطرز\nعمل آتی شان بآنها توصيه وهدايات ، وبه اشخاص خادم ارادتمند که فوق العاده\nخدمت واظهار فعاليت کرده اند ، مکافات ؛ وبه افراد شرارت پيشه آنها، مجازات\nواز حسن نيات حکومت نادر شاهی که دربارۀ عامة ملت محبوب خود و آنها دارند\nتوضيحات داده بصورت مکمل برای آنها از مفکوره وخيالات شاهانه خويش\nآگاهی بفرمايند.\n\n(٣٩) ذات شاهانه نفری فوق الذکر را به ١٤ شعبان در قصر دلکشا عز\nملاقات بخشيده بعد از انجام مراسم تعظيم خسروی و احوال پرسی با اهالی، حکايت از آن\nاوضاع ملال انگيز وحرکات رقت آميز سابقه شمالی که در طرفداری سقو زاده\nمی نمودند ، بميان آمد.\n\n(مذاکرات در اطراف اسباب وعلل انقلاب)\n\n(٤٠) شماليون با اينکه آثار تاسف و انفعال از چهره های رنگ پريده آنها\nمشهود بود بازهم عذاب وجدانی همه مشاعر وحواس شانرا تحت محاکمه وفشار\nآورده آنها را باعتراف هرگونه مسائل و اظهار هر نوع وقائع وادار ساخته به\nتذکار آن اسباب وعللی که موجب اين اقدام آنها شده بود و درعين زمان قوۀ"}
{"book": "adl0121", "page": 19, "text": "١٥\n\nجبریه سقویان و تحريك دیگر خائنان و اوضاع شررانگیز باهیجان دوره امانیه\nمخصوصاً وقایع ایام اخیره و غفلت و سهل انگاری حکومت مرکزی و رشوت خواری\nو مدعای نفسی مامورین اوشانرا باین قیام و اقدام مجبور می‌ساخت ، مفصلاً و\nمشرحاً عرائض و بیانات خود هاراطوریکه از فقره (١٧) تا (٢١) قبلاً اشاره شد\nدامنه و اطاله داده ، مجملاً همین مطالب خود هـ ـا را بيك عريضه تحریری مندرج\nنمود. با مضاء ومواهر یکعده بزرگی از اعزه و معتبرین خود آنرا تائید وقرار آتی\nبه عرض رسانیدند .\n\nمعروضهٔ شمالی بحضور اعلیحضرت\nغازی\n\n(٤١) بحضور مبارك اعلیحضرت غازی شهریار افغانستان عرض اینکه :-\nمسئله مقابله حبیب الله ، دزد با حکومت سابقه اظهر است که از بی غوری\nو رشوت ستانی و اغراض جوئی بعضی کارکنان آن زمان بود ، که روی هم\nرفته اسباب تنفر تمام اهالی را از حکومت فراهم آورده ، و مسئله را به اندازه\nوخامت دادند که بچشم سردیده و ملاحظه نمودیم ، برخی از زمامداران بزرگ\nووزرای معتبر آن وقت با حبيب الله روابط دوستی داشت. چنانچه حبیب الله بارها\nاز تفنک پنج تکه فرستادگی محمد ولی خان وکیل حکومت سابقه اظهار\nممنونیت نموده ، از پول و جباخانه و اعطای نقشه جنگ و دیگر مساعدتهای\nمشارالیه که در هنگام قطاع الطریقی او نموده بودیاد آوری می‌نمود ، وبدربار\nعام و محضر های عمومی صورت مذاکرات مجلس های مخصوصانه را که محمد ولی\nخان در قلعه مراد بیک و دیگر مواضع با او کرده تشریح میداد . وضمناً\nاز نامه محمود سامی قوماندان قول اردوی مرکزی حکومت امانیه که برایش"}
{"book": "adl0121", "page": 20, "text": "١٦\n\nدر اثنای حمله نخستین او فرستاده بود و از جنگ نکردن افراد عسکری ماتحتش\nاورا اطمینان قطعی داده بود کمال خورسندی و رضاهیت را نشان میداد ،علاوتاً\nاز تعاونات و همراهی های علی احمد خان والی نیز خوشی و خرمی می نمود :\n(٤٢) اعلیحضرتا ! در صورتیکه وکیل سلطنت و قوماندان قوای مرکزی\nقول اردو و غیره رجال بزرگ حکومت باحبیب الله طرح موده ودوستی افگنده ،\nباوی از هیچ گونه تعاون و امداد و همراهی مضایقه نمیکردند ، پس اهالی سمت\nشمالی چه چاره داشت و چگونه بار ملامتی تنها برایشان حمل خواهد شد\n(٤٣) حالا نکه ما اهالی از آبا واجداد خادم صادق و خیرخواه حکومت بوده\nوحلقه اطاعت وانقیاد حکومت سلف و حال را بگوش جان داشته وداریم، امروز\nکه خدای کریم بلطف عمیم خود و جود گران بهای همایونی را بما اهالی وتمام\nخطه مقدسه افغانستان اعطاوعنایت فرموده عرض شکران داریم بلکه از ادای\nمراتب شکر گذاری آن عاجز و ناتوانیم.\n(٤٤) اعلیحضرتا ! تنها چیزی را که به پیشگاه مراحم ملوکانه تقدیم بداریم\nهمین الفاظ است که ما اهالی بحکومت متبوعه خود قلباً صادقیم ، ودرراه خدمت\nآن بسر ومال و جان حاضر .\n(٤٥) شهر یارا : بازهم دراثر همان رشوت ستانی وخودغرضی کار داران حکومت سابق\nبود که اسباب انزجار اهالی فراهم آمده وهمچو حبیب الله يك قطاع الطریق از موقع\nمستفید گردیده کسب قوه نمود و اهالی شمالی را چار و ناچار بآن اشرار خیانت کار یارو\nشريك يك عصيان فاحش ساخت ، و نیز از همین رهگذر بود که دیگر اهالی افغانستان\nهم بمدافعه ومقابله نپرداخته و حکومت را از دست دادند\n(٤٦) در وقتی که مسئله انتخاب پادشاه در میان آمد و وکلای ملت\nگرد هم جمع شدند ، برای هیچ کس فرصت دست نداد تا در آن موضوع\nزبانی بشوراند . ومسئله حکمرانی حبیب الله با يك وضع مستبدانه صورت گرفته بود ."}
{"book": "adl0121", "page": 21, "text": "۱۷\n\n(٤٧) با صدق زبان عرض میکنیم که مایه اصلی فتنه و فساد و واسطه اساس کامیابی دزدان محمد ولیخان وکیل اعلیحضرت امان الله خان بود زیرا نظر بخیالات خامیکه پیش خود سنجیده بود باین وسیله میخواست تا حکومت و سلطنت افغانستانرا مالك وصاحب شود .\n(٤٨) دلیل قطعی است که اگر وکیل حکومت و دیگر کار کنان بزرگ آن دوره بادسته دزدان دست معاونت و همراهی نمیدادند ، رشوه نمیخوردند و گزند خاطر برای اهالی تولید نمی نمودند پس چه گونه حبیب الله کامیاب می شد ؟\n(٤٩) وچطور باقوای حکومت تاب مقاومت آورده بالاخر غالب میگردید؟ یکدسته از مفسدینیکه چند روز قبل به جبل السراج حمله آوردند نیز از همان اشخاص بودند چرا نتوانستند بمقاصد فاسد خود ها کامیاب شوند ؟\n(٥٠) چون کارکنان حکومت کنونی الحمدلله از همه گونه شوائب پاك و منزه هستند واهالی سمت شمالی نیز باحکومت متبوعه خود کمال صداقت و خلوصیت را داشته و دارند لهذا باهمه گونه جانبازی و فداکاری بمقابله آنان پرداخته و کمر بدفع آنها بسته واينك به كمال افتخار عرض می کنیم که فقط اهالی شمالی به آنها مقابله کردند واکثری از آنها را مقتول و مجروح و مابقی آن مفسدان را الی سه صد نفر دستگیر و به حکومت تسلیم نمودند که درین معامله تعقیب و دستگیری اشرار نه دست عسکری باما شريك بود و نه از دیگر قومی\n(٥١) بل در زمان حکومت سابق هم همین مااهالی بودیم و همینطور عقیدت وصداقت باشاهان خود داشتیم اگر مأمورین خیانت کارعصر امانیه همراز ومعين دزدان ورهزنان نمیشدند حبیب الله چطور میتوانست کامیاب آید ؟\n(٥٢) در خاتمه بکمال صدق وصفا و بافرط اخلاص و عقیدت و به موجب ( آیه شریفه ( اطیعواالله واطیعواالرسول اولی الامر منکم ) بتمامی اوامر حکومت"}
{"book": "adl0121", "page": 22, "text": "۱۸\n\nمتبوعهٔ خود مطیع ومنقاد بوده و به فرمان برداری پاد شاه محبوب خود بسروما ل وجان واولاد حاضر و آماده هستیم .\n(٥٣) راجع به محمد ولیخان که با حبیب الله روابط و وسائط داشت و معاون و معلم حقیقی حبیب الله بود و باعث بدنامی ما و خرابی مملکت گردیده ما مردم قرار فوق حقائق را عرض کردیم ، آرزو مندیم تا اعلیحضرت در بار خواست اینطور خائن های بزرك که اسباب بدنامی افغانستان را فراهم آورده اند بپردازند : اگر اینچنین اشخاص خائن دفع نشوند البته در آینده باز باعث بدنامی يك قوم خواهند شد .\n(٥٤) دستخط ها ومواهر اعزه ومعاريف سمت شمالی (١٢٥) نفر\nعبدالوهاب خان کوهستانی - محمدیوسف خان تو تمدره ـ فیض محمدخان بابائی ـ باباصاحب خان چهاریکاری - گل احمدخان ـ احمدعلی خانـ خواجه عطا محمد خان کوهستانی ـ محمدعمر خان گل درهی ـ عبدالقیوم خان کوهستانی ـ خواجه میرعلم خان سرای خواجه ـ حاجی امیرمحمد خان جبل السراجی ـ محمد یعقوب خان داکتر ـ خواجه غلام محمد خان کوهستانی ـ محمد زمان خان جبل السراجی ـ ملك شاه خان جبل السراجی ملك محمد نادر خان جبل السراجی -- ولی محمدخان جبل السراجی ـ ملك رحيمدادخان جبل السراجی ـ گل باز خان ـ محمدحسین خان جبل السراجی ـ خالقدادخان جبل السراجی ـ عبدالغفورخان جبل السراجی ـ عبدالرسول خان کوهستانی ـ محمد قاسم خان کوهستانی محمد افضل خان کوهستانی ـ احمد شاه خان کوهستانی ـ قلندر خان کوهستانی ـ محمدیعقوب خان کوهستانی مهردل خان کوهستانی ـ عبد الجميل خان كوهستانى ـملك احمدعليخان جمال آغه ـ حاجی عبدالحمیدخان جمال آغه ـ غلام محی الدینخان جمال آغه ـ محمد گل خان جمال آغه ـ محمد یاسین خان جمال آغه ـ محمد عمرخان"}
{"book": "adl0121", "page": 23, "text": "۱۹\n\nجمال آغه ـ محمدابراهیم خان جمال آغه ـ میر سید خان کوهستانی ـ\nملك وزیر محمد خان کوهستانی ـ محمد جان خان کوهستانی ـ ملك محمد عمر\nخان کوهستانی ـ حاجی شاه ملك خان کوه بند ـ ملك محمد امین خان\nکوه بند ـ ملك زرین خان کوه بند ـ میرزا محمد طاهر خان ـ مبارك\nشاه خان کوه بند ـ محمد اکبرخان ، میرزا عتیق الله خان ، خواجه محمد عمر خان ،\nخواجه عبدالرزاق خان ، خواجه سید فقیر خان ، خواجه غلام نقشبند خان\nمحمد سرورخان اشتر گرام ، غلام نبی خان اشتر گرام ، محمدصدیق خان ،\nملك گلمیر خان سالنگی ، ملك لنگر خان سالنگی ، ملك غلام محمدخان\nسالنگی ، خواجه محمد نظر خان ، ملك فیض طلب خان شتل ،\nملك دوست محمد خان شتل ، ملك شیر جانخان شتل ، حمید الله خان ،\nعبدالقدوس خان اشتر گرام ، جلال الدینخان اشتر گرام ، فیض طلب\nخان ، امام الدینخان سید خیل ، ملك سلطان محمد خان سید خیل ،\nسرفراز خان گلبهاری ، محمد گل خان گلبهاری ، محمدهاشم خان گلبهاری ،\nدر محمد خان گلبهاری ، ملك دین محمد خان سید خیل ، ذوالفقار خان\nسید خیل ، ملك بوالخان گلبهاری ، عبدالله خان نجرابی ، منصور خان\nجبل السراجی ، شهاب خان - غلام رسول خان سالنگی ، محمد سمیع خان\nجبل السراجی ، ملك عبدالحمید خان ، ملك احمد جانخان ، ملك غلام\nسخی خان ، محمد سرور خان نجرابی ، محمد صدیق حان نجرابی ، شهنوازخان ،\nنجرابی ، ملك سیف الدینخان نجرابی ، ملك غلام قادر حان نجرابی ،\nآقا جانخان نجرابی ، ملك نجم الدینخان نجرابی ، سید شاه خان نجرابی ،\nمحراب خان نجرابی ، گل محمدخان نجرابی ، ملك محمد زمان خان سید خیل\nعبدالحمیدخان سید خیل ، آقا محمد خان گلبهار ، محمد عباس خان گلبهار ،\nخواجه فضل ، منصور شاه خان ، شیرمحمدخان ، محمدشریف خان نجرابی ،"}
{"book": "adl0121", "page": 24, "text": "۲۰\nشهنواز خان نجرابی ، غلام نبی خان ، ملک جان باز خان سید خیل ،\nفضل حق خان ، عبد الشکور خان ، میر حیدر خان ریگ روان ،\nمحمد سرور خان قلعه مراد بيك ، محمد انورخان غازه ، محمد امان خان\nقلعه مرادبيك ، دوست محمد خان ، امیرمحمد خان ، قیام الدینخان ، سید\nبادشاه خان ، میرجمال الدینخان گلدره . (مابقی بدرستی خوانده نشد)\n( ۵۵ ) نقل فرمان پادشاهی\nراجع باین معروضهٔ مشاهیر شمالی بعنوان صدارت عظمی :\nبعداز القاب : دیروز بتاریخ ١٤ شعبان المعظم يك جمعیتی ازملکان ومعاریف\nسمت شمالی بحضور حاضر گشته تأثر و ندامت و انفعال از اوضاع گذشته را\nظاهر ونسبت به حکومت اظهار خدمتگذاری ووفا داری نمودند وضمناً بعرض\nرسانیدند که حبیب الله بچهٔ سقو را یکعدهٔ اشخاص مثل محمد ولی ومحمود سامی\nتحريك بشورش وعصیان نمود ، وحبیب الله نیز ازمساعدت وهمراهیٔ آنان حکومت\nغاصبانه واستيلا کارانه را بدست آورد وبدربار عام ارامداد و همراهی محمد ولیخان\nاظهار میکرد که درحین فرار تفنگ پنج تکهٔ که بدستم هست بمن داده وهمه وقت\nکار طوس وروپیه برایم فرستاده است و محمود سامی نیز در هنگام محاربهٔ قلعه\nمرادبیگ بمن خط وپیغام داده است که ما جنگ نمیکنیم . و از علی احمد خان\nوالی نیز اظهار خوشی و رضائیت میکرد وجمعیت مذکور مفاد عرض خودرا نیز\nبصورت عریضه بامضای ملکان ومعاریف سمت شمالی بحضور ما تقديم نموده اينك\nعریضهٔ مردمان شمالی را جنساً بشما ارسال کردیم . بشما امر مینمائیم که محمد ولیخان و\nمحمودسامی را بارك شاهی بيك صورت مهذبانه خواسته نظربندنگهداريد ومتعاقباً يك\nدیوان عالی مرکب ازوزرا وتمام ارکان مجلس شورا ومعاريف مرکز و كليهٔ وكلاو\nمعززین ولایات که حاضر مرکزند تشکیل داده ، مسئله را مطرح نظر وافكار"}
{"book": "adl0121", "page": 25, "text": "۲۱\n\nعامه قرار داده و با حضور مجلس محاکمه آنها را دائر کنید آنچه رای عامه در\nخصوص آنها قرار گیرد نتیجه فیصله و آرای آنها را بحضور عرض کنید .\nاز اشخاص خارجی هم ذواتی را که شما لازم میدانید بر حسب اجازه نامه شما\nمحض استماع و ملاحضه جریان محاکمه در ان مجلس حضور بهم رسانیده میتواند\n١٥ شعبان المعظم ١٣٤٨ ( ٢٥ ) دلو ١٣٠٨\n( محل امضای شاهانه )\n\n( اقدامات صدارت عظمی )\n\nپس از صدور و وصول این فرمان از حضور صدر اعظم صاحب\nاشخاص فوق لذكر قانوناً بيك صورت مهذبانه جلب و در ارك شاهی بيك\nشیوه انسانیت کارانه نظر بند نگهداشته شده حهة تکمیل تحقیقات و تحت\nمحاکمه گرفتن آنها حسب الامر حضور قرار آتی احکام اصدار شد .\n\n( ٥٦ ) ( فرمان صدارت عظمی )\n\nعاليقدر جلالتمآب عبد الاحد خان رئیس شورا !\nچون بموجب فرمان نمبر (۸۰۸٥) اعلیحضرت غازی راجع بمظنونیت محمد ولی\nخان ومحمودسامى يك ديوان عالى مرکب از وزرا و تمام ارکان مجلس و شورا\nو معاريف مرکز و کلية وكلا و معززین ولایات که حاضر مرکز اند\nتشکیل و در دیوان عالی موصوف محاکمه این دو نفر دائر میگردد لہذا\nحسب الامر و اراده سنیه ، رئیس این دیوان عالی آن جلالتمآبند البته\nترتیباب و تشکیل این دیوان عالی را از ذوات فـوق الذکر خـود شما\nبصورت لازمه خواهید نمود آنچه اوراق و اسناد مظنونیت این دونفر\nکه از عرض و استغانه اهالی تا حال بصدارت عظمی مواصلت کرده است"}
{"book": "adl0121", "page": 26, "text": "۲۲\n\nهمه آن جهة استحضار و اقدامات لازمه بشما اعاده کرده شد هیئت\nاستنطاقیه را که عبارت از يك انجمن محاکمات است نیز از همین اعضای\nدیوان عالی تعیین خواهید نمود. (محل امضای صدر اعظم صاحب)\n\n(اجرا آت ریاست شورای ملی)\n\nچون رئیس شورای ملی از حضور معدلت ظهور اعلیحضرت همایونی\nقرار فوق بریاست دیوان عالی افتخار یافت مشارالیه از يك طرف لایحه\nاصول استنطاق ومحاکمات مظنونین خیانت وطن را بحیثیت رئیس شورای\nملی تشکیل دادند و از طرف دیگر بصفت رئیس دیوان عالی در معرفی\nاعضا وهیئت دیوان عالی حسب هدایت همایونی بذل مساعی نمودند که\nدر ذیل هم لایحه دیوان عالی عیناً نقل ، وهم بفهرست اسامی هیئت\nریاست دیوان عالی که از طرف رئیس معرفی شده اند عطف قلم وهم\nبشناسائی مدعی العموم ملکی و نظامی پرداخته میشود.\n\n(٥٧) (لایحه اصول استنطاق)\n( ومحا كمة مظنونين خیانت وطن )\n\nوتشکیل دیوان عالی محاکمه شان که بدر خواست و عرض اکثر اهالی از\nطرف ریاست شورا بموجب امر واراده سنیه شاهانه ترتیب یافته است .\n(۱) محمد ولی خان .\n(۲) محمود سامی .\n\nمواد عمومیه\n\n(۱) دو نفر فوق الذکر نظر به عرض اکثر اشخاص روشناس و وكلاء و"}
{"book": "adl0121", "page": 27, "text": "۲۳\n\nدرخواست کتبی اهالی سمت شمالی که بحکومت تقدیم کرده اند\nمهذبانه به تحت حفاظت گرفته شده استنطاق وتحقیقات ابتدائیه و محاکمه\nشان بدیوان عالی مفوض گردید .\n(۲) دیوان عالی استنطاق و تحقیقات ومحاکمۀ مظنونین مذکوررا بموجب\nاسناد و عرائض فوق الذکر که حسب ارادۀ سنیه از مقام صدارت عظمی\nبدیوان عالی اعاده شده تحت نظر دقت میگیرد .\n(۳) دیوان عالی حسب فرمان نمبر (۱۹۲۱) صدارت عظمی که بهدایت\nو ارادۀ ملوکانه به شورا شرف صدور یافته تشکیل این مجلس را از\nذواتیکه بجدول جدا گانه اسامی شان ذکر شده و عبارت از (٤٧)\nنفر است مینماید\nتبصره : ذوات فوق الذکر اضافه از اعضای موجوده شورای داخل\nمجلس موصوف می شوند .\n(٤) علاوه برعلمای که بعضویت شورا شرف شمولیت دارند دونفر\nدیگر نیز از علمای علام برای تدقیقات جهات شرعی شامل این مجلس\nمیشوند .\n(٥) دیوان عالی اول برای استنطاق وتحقیقات ابتدائیۀ مظنونين يك انجمن\nجدا گانه بنام انجمن تحقیقيه اصول محاکمات از ذواتیکه شامل عضویت\nاین مجلس عالی میباشند تعیین واستنطاق و تحقیقات ابتدائیه بذریعه انجمن\nخواهد بود .\n(٦) انجمن استنطاق وتحقیقات ، تحقیقات ابتدائیه خودشان را تکمیل وبه\nنتیجه واصل ساخته تقدیم مجلس عمومی می نمایند .\n(۷) مجلس عمومی نتیجۀ استنطاق وتحقیقات ابتدائیه انجمن را به کمال دیانت\nغور وتدقيق وبه نتیجۀ گرفتن آن توجه میکند ."}
{"book": "adl0121", "page": 28, "text": "(۸) مدار حكم قطعی اسناد و دلائل وقرائنی خواهد بود كه تماماً براهین\nمقنعه و مثبته وخالی از هر گونه اغراض و اعتراضات باشد نظر به آن\nمجلس تعیین جزا خواهد نمود وپس از منظوری حضور اشرف ملوكانه\nبصحهٔ اجراء خواهد آمد .\n(۹) چون این محاکمه تماماً علنی و برای مراعات وحفظ حقوق عمومیه و اجتماعیه\nمليه است لهذا هر نفر و هر شخص میتواند كه نظریات وعقائد و ادعائی اگر\nبرعلیه و یا برله مظنونین داشته باشد آنرا کتبی برياست دیوان عالی حاضر\nکنند و اگر شفاهی میخواهند ادعا واقامه کنند صلاحیت دارند كه تكت\nاجازه از ریاست گرفته حاضر شوند .\n(۱۰) ادعا و اقامهٔ دعوى تماماً بصورت علنی است مواد تحریریه از طرف\nمدعی بمجلس قرائت خواهد شد ، همچنان دعوى کنندگان نظريات وعقائد\nشان را عيناً تقديم خواهند نمود .\n(۱۱) مظنونین را مجلس عالی حق بيان ومدافعه خواهد داد و بیانات و دلائل\nمقنعهٔ شان را زیر نظر منصفانه خود شان خواهند گرفت .\n(۱۲) یکنفر مدعی العموم (۱) بنام وكيل اثبات جرم بمنظوری حضور شاهانه\nمقرر خواهد شد مدعى العموم همه مواد واسناد مظنونيت مظنونين\nمذکور را جمع نموده ادعاء واستدعاء به مجلس تقديم ميكنند .\n(۱۳) دیوان عالی تماماً اسناد ومواد معلومات را که برايش رسيده يا ميرسد بمدعی\nالعموم سپرد خواهد كرد مدعى العموم اسناد ومواد مذکوره را پس\nاز اقامه نمودن دعوی و ختم هر مجلس دوباره بسپرد ریاست خواهد نمود .\n(١٤) ریاست تمام این اسناد را بصورت درست محافظه مینماید .\n(١٥) مجلس عالی نتایج را که از جریان محاکمه میگیرند در حال غیاب مدعی و\n( ١ ) چون مسئولیت محمدولی جنبهٔ ملکی و از محمود سامى حيثيت نظامی را داشت ثانیاً برای\nهر واحد آنها يك يك مدعى العموم قرار پيشنهاد رياست دیوان عالی از حضور مقرر شد"}
{"book": "adl0121", "page": 29, "text": "مدعی علیه خواهد بود ولی نتیجه همه استدلالات و مواد منتخبه را دارا خواهد بود.\n(١٦) رئیس مجلس در ختم مجلس هر روزه موادی را که برای جلسه دیگر قابل مذاکره و سمع دعوی میشمارد پروگرام آنرا ترتیب و بذریعه منشی مجلس قرائت میکند.\n(١٧) مجلس، اعتراضات و ادعاهایی را که قابل تردید دانسته سمع انرا لغو بپدارد حق تردید و مسترد کردن را دارید.\n(١٨) وظیفه داخلیه مجلس مواد آتی الذکر است:\n(١) رئیس و اعضای مجلس عموماً در يك اطاق اجتماع نموده اعضاء بهدایت رئیس اخذ موقع نمایند ترتیبات مجلس: رئیس در صدر و اعضاء بدوطرف انجمن اخذ موضع مینمایند، میزهای طولانی در یبین برای تحریر گذاشته خواهد شد منشی و کاتبان مجلس به نزديك رئیس در نقطه که از قرائت عرائض و ورقهای دعوی اعضای مجلس وسامعین تماماً حضاریکه در انجا اثبات وجود دارند حالی شوند اشغال موقع میکنند.\n(٢) تمام موادیکه بریاست اعاده شده خود رئیس جمع میکند یگان یگان با اجازه رئیس از طرف منشی قرائت میشود.\n(٣) در حین قرائت تکلم ممنوع است هريك اعضای مجلس نقاط جالب ترددو توجه خود شان را نوط میگیرند و بعد از اتمام قرائت باستيذان رئيس يك يك نفر یکی بعد دیگر نظریه خود شان را می گویند.\n(٤) رئیس مجلس حق ساکت کردن اشخاص را که خارج موضوع و یا بغیر از نوبت خود بیانات مینمایند، دارد، همچنان اگر مجلس را چند"}
{"book": "adl0121", "page": 30, "text": "٢٦\n\nدقیقه عنداللزوم تعطیل کند نیز میتواند. تفریح هم باجازه رئیس داده خواهد شد.\n(٥) رئیس و اعضا در صف خود از ادعا کنندها و سامعین را جای نمیدهند فقط درین انجمن در صدر رئیس و منشی و کاتبان بدو طرف خواه بدو صف جا شوند، خواه عقب صف اعضا جا بگیرند.\n(٦) ادعا کننده‌ها باجازۀ رئیس يك يك نفر در مقابل رئیس به پا ایستاده بیانات خودشان را شفاهی و یا تحریری تقدیم می‌نمایند اگر بعض اشخاص ادعا کننده را رئیس اجازه به نشستن کند نشسته میتواند ولی خارج صف اعضا در همان نقطه معین.\n(٧) ادعای ادعا کننده ها را يك كاتب مخصوص كلمه بکلمه تماماً قید میکند و در آخر همان ورقیکه قید میشود امضای خود ادعا کننده میشود، رئیس و یکنفر اعضای اول دران ورق بهمان مجلس نشانی میکنند.\n(٨) ادعای تحریری ادعا کنندگان باید بامضای خودشان باشد و منشی آنرا جهراً قرائت کند بعد از قرائت بصورت فوق الذكر از طرف رئیس و اعضا نشانی و امضا میشود.\n(٩) ادعای ادعا کننده ها در حال حضور خودشان بمجلس قرائت میشود و تماماً یکجا شده یا از ساعت (٩) الى (١٢) ـ ادعا تحریر و جمع شده بعد از ساعت يك بجه خود رئیس واعضا از ادعا ها نتیجه میگیرند و یا اینکه یکروز ادعا شنیده میشود و یکروز دیگر نتیجه اخذ میکنند، بهمه جهت در اخذ نتیجه ادعا کننده و سامعین در اطاق مجلس نمیباشند، اخذ نتیجه نمودن بخود اعضای مجلس متعلق است.\n(١٠) سامعین در داخل اطاق شده میتوانند ولی دورتر از صفوف انجمن در لوژ ها و کرسی ها می نشینند سامعين قطعاً حق اظهار عقیده ندارند."}
{"book": "adl0121", "page": 31, "text": "۲۷\n\n(۱۱) سامعین از ذوات داخلی واجنبی هر کس صلاحیت حضور وسمع را دارند .\n(۱۲) اوراق ادعا ونتائج تماماً درصندوق مخصوص قید میشود - دران صندوق مهر ونشانی رئیس ودو نفراعضا ومنشی مجلس میشود وصبح که اوراق برای کار از صندوق برون می شود بحضور اشخاص فوق الذکر خواهد بود .\n(۱۳) مجلس باتفاق یابا اکثریت آرا موادی را که از دوائر رسمی وغیره اشخاصیکه قابل سوال شود سوالاً تحقیق کرده میتوانند .\n(١٤) مظنونین که برای استنطاق و اقامه دعوی ایشان آورده میشوند در جائیکه صدر وتمام اعضای مجلس و سامعین بیانات شان را سمع بتوانند جا داده شود و بیانات آنها تماماً مثلیکه در بالا ذکر شده قید شود و امضای خود شان گرفته شود .\n(١٥) قرار هائی که درمجلس داده می شودو یا نتائجیکه از اوراق ادعا و مذاکرات یومیه که خود این مجلس عالی بطوریکه نتیجه میگیرند تماماً یا بقسم اجرا آت هر روزه و اختتام هر مجلس قید و ضبط و ازطرف رئیس و اعضا و منشی مجلس بطور تصدیق امضا میشود . همچنان ورقهٔ نتائج عمومیهٔ خودرا که کسب قطعیت پیدا می کند نیز عموماً امضا وتصدیق می نمایند .\n(١٦) باندازهٔ لازمه پولیس مسلح وغیرمسلح ویکنفر افسرویکقطعهٔ كوچك از عسکری رئیس دیوان عالی از ولایت کابل و وزارت حربیه خواسته در جاهای لازمه تعیین می نماید ."}
{"book": "adl0121", "page": 32, "text": "۲۸\n\nفهرست اسمای اعضای دیوان عالی\n(۷۳) نفر :\nاز کابینه وزرا (۲) نفر :\nعلی محمد خان وزیر معارف - میرزا محمد حسینخان معین مالیه\nاز اعضای شوراء (۳۳) نفر: عبدالرحیم خان محمدزائی جرنیل اسبق —\nسردار محمدسرورخان — میرزاخواجه محمدخان — حاجی عبدالرحیم\nخان منشی غلام محمد خان — غلام حیدرخان — ملا محمدپذیر خان—\nغلام نقشبند خان — میرزامیر یوسف علیخان — حاجی میرزامحمدعمر\nخان — حاجی عبدالغفارخان — میرزا محمد سرورخان — حافظ\nعبدالغفارخان — میرزا غلام جیلانی خان — ملا روشن دل خان—\nمولوی عبدالحی خان—مولوی محمد ابراهیم خان — مولوی فضل ربی خان—\nخوش دلخان — محمد ظفر خان — خان آقا خان — میرزا فقیر\nمحمدخان منشی — منشی میرزا عطاء الله خان . منشی دیوان عالی\nاز ولایت کابل (۱۱) نفر: عبد الغفارخان — رئیس بلدیه عبد الرحمن خان—\nعبدالحبیب خان بارکزائی— میر سید قاسم خان سر دبیر امان افغان—\nمحمدعمر خان رئیس سابق ارکان حربیه عمومی — حاجی میر زا\nمحمودخان— ملامیر آقاخان — ملك محمد اصغرخان—غلام محی الدینخان\nوکیل تیلی گذرو دروازه لاهوری — میرزا مجتبی خان مستوفی سابقه\nاز شش کروهی (٤)نفر: فقیر محمدخان تاجر — شیر احمد خان تاجر\nعبدالرزاق خان— میرزا عبدالخالقخان\nولایات ٣٤ نفر : —\nاز جنوبی ( ۸ ) نفر : زرخان وزیری — گل دین خان وکیل"}
{"book": "adl0121", "page": 33, "text": "۲۹\n\nوزیری - موسی خان مسعودی - زلمی خان منگلی - سر بلند خان جاجی - ادمخان احمدزائی - معاذالله خان طوطاخیل، حیدرخان بابکرخیل\nاز مشرقی (٤) نفر: سعادت خان جبارخیل حصارك - قاضی عبدالقدوس خان، محمدرحیم خان - میرزا عبدالله خان مستوفی سابقه .\nاز قندهار (٢) نفر خیرو خان - مهردلخان ،\nاز هرات (٤) نفر: حضرت فضل احمد خان - حاجی عبدالرحمن خان عبدالله خان تیموری - محمد حیدرخان .\nاز غزنی ولوگر (٣) نفر: شهاب الدینخان اندری ، ملك عبد القادر خان محمد شریف خان .\nاز هزاره (١) نفر: نادر علیخان .\nاز قطغن و بدخشان (٢) نفر : ایشان امان الدینخان ، ملا محمدلطیف خان .\nاز مزار شریف (٢) نفر سیدحسنخان وکیل - عطا محمدخان اچکزائی\nاز میمنه (٣) نظیرقل خان - خواجه محمداسلم خان - میرزا عبدالله خان\nاز صاحب منصبان عسکری (٣) سیدعلی خان غندمشر رئیس محاکمات محمد افضل خان فرقه مشر - غلام رسول خان كندك مشر .\nاز علما (٢) نفر: مولوی صالح محمد خان قاضی مرافعه دار السلطنه ملاعبدالحمیدخان تنگی سیدان .\n\n( نقل فرمان همایونی راجع به تعیین مدعی العموم . )\n\n(٥٩) صداقتمند میرزا میرغلام خان !\nنظر بعرض اهالی سمت شمالی و دیگر اسناد، محمدولیخان ومحمود سامی مجرم خیانت وطن مظنون گردیده در تحت توقیف گرفته شده اند ، اکنون محاکمهٔ شان در دیوان عالی تحت ریاست عالیقدر جلالتمآب عبدالاحد خان رئیس شورا دائر میشود ، شما را كه يك شخص صادق و وطنخواه"}
{"book": "adl0121", "page": 34, "text": "٣٠\n\nميباشيد به حيثيت مدعی العموم ملکی جهت اثبات جرم محمد ولیخان مقرر نموده باین فرمان شما را اطلاع داديم که عرايض وشكايات اهالی واسنادی را که راجع بمحاکمهٔ محمد ولیخان برياست شورا ميباشند تسليم شده بر عليهٔ محمد ولیخان اقامهٔ دعوی نموده صادقانه ووطنخواهانه ایفای وظيفه نمائيد .\nعيناً بهمین مضمون اسمی وزارت حربيه راجع بمقرری همیت مند پير محمد خان غند مشر بحيثيت مدعی العموم نظامی جهت اثبات جرم محمود سامی ! نيز صادر شده است ١٣ دلو ١٣٠٨\n\nتعيين هيئت استنطاقيه وتحقيقيه از طرف ديوان عالى\n\n( ٦٠ ) پس از نشر وتوزيع اين لائحه وتعيين هيئت واعضاى آن از اعزه ومشاهير مركز وولايات قرار فوق از طرف هيئت ديوان عالی هيئت استنطاقيه که مطلب از انجمن محاكمات است قرار آتی تعيين گرديد : —\nرئيس : جناب حافظ عبد الغفار خان .\nاعضاء : جنابان میرزا محمد حسين خان معين — عبد الرحيم خان جرنيل ، ميرزا مجتبی خان ، میرزا عبد الله خان سابق مستوفی مزار — ميرزا فقير محمد خان منشی شوراء .\nاين هيئت تحت هدايات حضرتعالی رئيس صاحب ديوان عالى از يكطرف بسوی قرائن وامارات واتخاذ معلومات لازمه از اشخاص مطلوبه صرف مساعی کردند واز جانب دیگر شروع كردند به استنطاق وتكمل تحقيقات ابتدائيه که فعلاً آن اسناد وجوابها وقرائن وامارات که مدار توقيف ومظنونيت واتهام گفته میشوند واساس تمام جريانات این محاکمه است ثمره پس از آن مدة وید تحقیقات ابتدائیه مؤلف قلم میشود"}
{"book": "adl0121", "page": 35, "text": "(رضامندی بچه سقو از معاونت های محمد ولی)\n\n(٦١) هر چند ذکر معاونت و راهنمائی و اعطای نقشه جنگ و پلان حرکت\nبچه سقو بعد از حمله نخستین او که در (۲۲) قوس ۱۳۰۷ بر کابل\nواقعشده بود ؛ ورد زبان مردمان گردیده ، که از طرف محمد ولی\nو محمود سامی اعطا میشود . و پس از استیلای کابل هم اکثری از اتباع\nو حواشی حبیب الله علی روس الاشهاد از مساعدتهای مادی و معنوی\nمحمد ولی اظهار مسرت میکردند ولی باز هم این شهرت و تواتر همراهی\nمحمد ولی وغیره با دزدان بآن اندازه که اخیراً شیوع یافت الی زمان\nتشکر رسمی و ممنونیت های علنی بچه سقو که از هدایات و مساعیات\nمحمد ولی بروز مهمانی که سید احمد برای سقویان ترتیب داده بود\nو در آن بر علاوه نفری دور و پیش حبیب الله يك جم غفیری از اعزه\nو مشاهیر دیگری نیز مدعو بودند ، بيك شرح وبسط معلولی ایراد نموده\nبود ، چندان زیاد جلب توجه مفکرین و ارباب خرد و علاقمندان\nصحیح مملکت را بخود نکرده بود .\n(٦٢) اما بعد ازین مهمانی راز غداری و خیانت کاری محمد ولی طشت از بام\nشده از يك طرف رسوای خواص و عوام و مورد سب و دشنام\nو طنخواهان واحرار ملی گردید و از جانب دیگر فوق العاده\nدر جمعیت دزدان بنظر عزت و اعتبار تلقی شد و در آن محیط پر از\nرذالت که عزت و احترام در قاموس جهالت شان مفهومی نداشت\nدر اعزاز و احترام محمد ولی می افزودند ! و او را یگانه حامی ومؤيد ورهنما\nو مشاور سیاسی و بهی خواه صحیح خود قبول کرده بودند !\n(٦٣) لهذا هيئت تحقیقیه دیوان عالی معلوماتی را که از بیانیه ایرادیه بچه سقو\nکه در مهمانی سید احمد نسبت به همراز و انباز بودن محمد ولی با او"}
{"book": "adl0121", "page": 36, "text": "۳۳\n\nگفته شده بود، و بصورت سؤالی وجوابی از ذوات عمدۀ شرکای آن دعوت\nاستحصال کرده است؛ در ذیل اینطور نگاشته میشود که اولا یکسوال\nهیئت تحقیقیه که بصورت متحد المال موشح بامضای رئیس مجلس\nبه نفری آتی الذکر ترسیل شده عیناً نقل گردیده به زیر آن صورت\nجواب چند نفر را جهت استحضار ناظرین نگاشته از تحریر مکرر\nهمۀ آن جوابها که لفظاً باهم دیگر علیحده ومعناً همگی آن خیانت محمدولی\nو همراهی ومناسبات و معاونات سابقه او را با بچۀ سقو تصدیق واثبات\nمیکند ، بواسطۀ عدم تطویل کلام صرف نظر میشود :-\n( مکاتیب متحدالمال دیوان عالی )\n\n(٦٤) بعنوان حاجی میر عطامحمد خان الحسینی هروی - بعنوان هاشم شایق بخاری\nبعنوان میرزا عبدالقیوم خان سابق مدیر محاسبۀ قوماندانی طیاره\nبعنوان فیض محمدخان وزیر - بعنوان خواجه بابو بعنوان شیر احمدخان\nسابق رئیس شوراء - بعنوان عبدالغفور خان مدیر - بعنوان سید احمدخان\nبعنوان سید اقا خان . وغیره نفری\n(٦٥) عالیجاه ..... قرار استماعی روزیکه حبیب الله بچۀ سقو در شهر آراء\nبجای آقا سید احمد خان مدعو بود، شما هم شامل دعوت مذکور بودید، در\nآنجا راجع به محمدولیخان وکیل اعلیحضرت امان الله خان، حبیب الله\nمذکور بعضی بیانات و اظهار رضامندی نموده بود !\nلهذا از شما استفسار می شود بقراریکه درین موضوع بیانات\nحبیب الله مذکور را شنیده باشید از روی دیانت و اسلامیت خود کوائف\nرا حقانه بنویسید تحریر لیل دو شنبه ١٥ دلو ١٣٠٨ .\n( محل امضای عبدالاحد : رئیس دیوان عالی )"}
{"book": "adl0121", "page": 37, "text": "۳۳\n\nحیات بچه سقا را محمد ولی وقایه کرد\n\nجوابیۀ تحریری حاجی میر عطا محمد خان الحسینی الهروی :-\n(٦٦) عالیقدر جلالتمآب محترما ! در دعوتیکه آقا سید احمد خان انعقاد داده بود جمعی از مامورین دورۀ امانیه از قبیل وزراء وروساء مدعو بودند که بنده هم من جمله اونها از طرف آقا سید احمد دعوت شده بودم راجع بمسئله فوق چیزی که در ذاکرۀ بنده باقی است ، حبیب الله در موضوع شخص فوق الذکر بیان نمود که « من يك زمانی اراده کرده خودم را بحکومت تسلیم نمایم برای محمد ولی خان اطلاع دادم مومی الیه برایم اطلاع فرستاد که آمدن شما ممکن است اسباب مهلکۀ شما شود ـ علی هذا من ازین اوضاع او ممنونیت دارم اگر به سبب آنکه در کوهدامن آمد و رفت داشت و از خوف من این اطلاعیه را فرستاد و اگر بسبب خوش نیتی این رای را بمن داد در هر صورت باید من ازو ممنون باشم که نگذاشت من خود را به مهلکه بیندازم » همینقدر بفکر من باقی مانده است باقی تقدیم احترامات\nتحریر یوم دوشنبه ۱۵ دلو ۱۳۰۸\n(۶۷ جوابیه تحریری هاشم شایق بخاری :- احتراما در جواب سوال فوق عرض میشود روز جمعه تاریخ (۱) بطوریکه از طرف آقا سید احمد مدعو\n(۱) سقوزاده پس از استیلای قندهار ، هرات ، مزار ، قطغن ، بدخشان و سقوط گردیز بتاريخ ۲۷ محرم مطابق ۱۳ سرطان پار سال هم خودش جشن گرفت و هم اطراف حواشی او برایش دعوتها ترتیب کردند که در آن ضمن این دعوت سید احمد به ۶ صفر ۱۳۴۸ ق ۲۱ سرطان ۱۳۰۸ ش داده شده بود. سید احمد رئیس ضرابخانه سقوزاده که از جمله مقربین او بوده حبیب الله باو محبت و اخلاص زیاد وا کثریه بجای اورفت و آمد داشت رقم بسیار اعلائی باو اعطا و فرامین متعدده رضا مندی خودش را بنام او اصدار کرده که اصل بعض ونقل تمام آن فعلا موجود ، و سید احمد فعلا محبوس و در بهار ۱۳۰۹ محکوم به فرار شده است !"}
{"book": "adl0121", "page": 38, "text": "٣٤\n\nگردیدم . مثل دیگر مدعوین در صحن حرسرای موصوف لب جوی آب بالای پلی که برای حبیب الله بچه سقو جای مخصوص تیار کرده بودند نشسته بودم بعد از استقبال مذکور از طرف صاحب خانه وحضار ، حینیکه فراغت از مراسم پذیرائی و استقبال ، خوشی و ممنونیت ها میکرد از مقامیکه اشغال کرده نشسته بود اینقدر به یاد ندارم که در پس سلسله کدام سخن بود گفت « شما میدانید ( بحضار طرف دست راست خود خطاب می کرد ) محمد ولی خان وکیل را چرا دوست دارم ؟ برای آنکه آدم راست و صاف است - چونکه بمن سخن راست گفت .\nمثل دیگر وزیر هایش سخن پوشیده و سیاسی نگفت - گفت که من اختیار ندارم که ترا به بخشم - و حقیقتاً کاری کرده ترا خلاص کرده نمیتوانم امان الله خان ( اعليحضرت ) اگر خودش به بخشد می تواند - اگر من ترا عفو کنم فردا اعلیحضرت ممکن است که باز ترا گرفته فشار بدهد چه فایده میکند بخشیدن و عفو من » !\nبچه سقو علاوه کرده گفت :-\n« چونکه دو کرت آدم راهی کرده عفوخواستم در یکی خودم تاهنار یادگار و پل محمودخان هم آمدم بتوسط یکی از آدمهای معتمد از محمد ولی خان عفو خود را خواستم در جواب محمد ولی خان صاف روشن گفت که من ترا عفو کرده نمی توانم اگر بکنم هم موقتی وظاهریست ! »\nباز در همین اثنا بود که بچه سقو گفت : ـ « يك دو دفعه تا نزديك دلگشا رسیدم وخبر راهی کردم »\nاین است چیزهائیکه بیادم مانده حتی در سلسله بیاناتش امین بخود نیستم که بدون تقدیم و تاخیر گفتم یا نه ؟ بهر حال مشغول بیت شنیدن و خواندن بودیم که قاسم میخواند ومستغنی و سرور جان مخصوصاً"}
{"book": "adl0121", "page": 39, "text": "٣٥\n\nبا معین صاحب وزارت عدلیه مصاحبه های علمی و ادبی داشتیم ۷ دلو ۱۳۰۸\nجوابیه تحریری میرزا عبد القیوم خان مدیر سابق قوماندانی طیاره :-\n( ٦٨ ) عالیقدر جلالت مآبا بروز مذکور نفری زیاد شامل بودند که مجملا\nمذاکرات سخن اعلیحضرت امان الله خان را حبیب الله بیان کرده جناب\nشیر احمد خان رئیس سابق شوراء را مخاطب کرده بیان کرد که « امان الله\nبه افغانستان خدمتهای زیاد کرده مگر چون در اخیر بی دین شد و می خواست\nکه اسلام را خراب کند لهذا من کمر بسته آمدم که او را بهر صورت\nشود خراب برباد کنم و هم یک دفعه برای وکیل امان الله محمد ولی\nخان احوال فرستادم که اگر شما ذمه وار میشوید من تائب شده می آیم\nنامبرده بمن احوال روانه کرد که من بعهد و پیمان امان الله خان اعتماد ندارم\nاگر شما تائب شده بیائید میشود که شما را بکشد و خون شما بگردن من\nمیشود لهذا من ذمه وار شده نمیتوانم بنابران - از شیوه مسلمانی محمد\nولی خان من خورسند هستم » و هم اکثر وقت بدربار عام بیان میکرد\nکه « همین تفنگ دست مرا هم محمد ولی خان برای من در قلعه مراد\nبیگ فرستاده » مراد اینکه همه وقت از محمد ولیخان خورسندی زیاد\nمیکرد زیاده احترام تحریر لیل دوشنبه ١٥ دلو سنه ۱۳۰۸\n\nجوابیۀ تحریری جناب فیض محمد خان سابق وزیر معارف :-\n( ٦٩ ) خدا مرا عفو کند اگر در کلمات زیاد و کم واقع شود چه کلمات بچه سقا\nبیاد من نیست محض اینقدر بیاد دارم که گفت من خودرا به امان الله\nتسلیم میکردم و از محمد ولیخان میخواستم ضمانت حیات بگیرم مگر خدا\nخیر بدهد محمد ولیخانرا که بمن گفت امان الله بعهد خود پابند نیست\nاگر من بتو امروز ضامن حیات شوم امان الله ترامیکشد من ضامن حیات"}
{"book": "adl0121", "page": 40, "text": "٣٦\nپوشیده نمیتوانم میگفت دفعه آخرین که من و آن ( سید حسین ) آمدیم\nتا به منار یاد کار نادر بود لباس سپاهی داشتیم اما مارا خیر به بیند محمد ولیخان\nکه از کذب و دروغگوئی و بد عهدی امان الله واقف ساخت . »\nبنده این مضمون را بعبارت و کلمات خود بچه سقا شنیدم\nنوشتم مورخه ١٦ دلو ١٣٠٨\nجوابیه تحریری خواجه بابو خان ساکن سرای خواجه\n(۷۰) جناب معظما ! بروزیكه حبیب الله بچه سقا در شهر آرا بجای اقاسید احمد خان\nدعوت بود در بین مذاکرات بیان میکرد که « من محمد ولیخانرا از دل\nدوست دارم چرا که به من همیشه معاونت ها کرده » چنانچه در مجلس\nدعوت مذکور ذوات ذیل نیز حاضر بودند که در بین مذاکرات بقرار\nفوق بیان میکرد . علاوه بروز مجلس مذکور همیشه از محمد ولیخان\nاظهار رضا مندی و خوشی مینمود که « محمد ولیخان سبب حیات من\nشده است به لحاظیکه من از افعال خود خواهش ندامت و پشیمانی داشته\nخیال تائب شدن را داشتم محمد ولیخان برایم پیغام نموده که هوش کنید\nکه تائب نشده خود را تسلیم نکنید که کشته میشوید » چنانچه این\nگفتار مذکور به اکثریه نفری کوهدامنی معلوم خواهد بود نفریکه بروز\nدعوت اقاسید احمد خان بودند - شیر احمد خان - فیض محمد خان\nغلام محی الدینخان عبدالقدوس خان عطاء الحق خان ، شیرجان، قاضی عطاء\nمحمد خان ، میرزا عبد القیوم خان سید آقا خان قوماندان نفری حاضر\nمجلس مذکور قرار فوق است تحریر ١٥ برج دلو سنه ١٣٠٨ ."}
{"book": "adl0121", "page": 41, "text": "۳۷\n\nجوابیه تحریری جناب شیر احمد خان رئیس شورای دوره امانیه\n(۷۱) چون از روی دیانت و اسلامیت سوال شده که جواب بنویسم وقت زیاد گذشته میترسم که کم و زیاد نشود ـ خلاص بیان حبیب الله بچه سقو اینکه «سه بار با محمد ولی خان وکیل ملاقات کردم دو دفعه در قصر دلکشا و يك دفعه به حد منار یادگار نادرخان ـ و این را هم گفت که قرآنی که با امان الله خان کردم در عهد وفا میکردم اما برای من گفتند که امان الله خان در عهد خود وفا نخواهد کرد، در نتیجه از محمد ولیخان اظهار رضامندی و خورسندی میکرد ـ فقط ۲ رج دلو سنه ۱۳۰۸ .\n\nجوابیه عبدالغفور خان سابق معاون رئیس احتمالات\n(۷۲) جناب معظما ! ـ بروزیکه حبیب الله بچه سقو بجای آقا سید احمد خان دعوت شده بود در بین مذاکرات از محمد ولیخان اظهار رضامندی و ممنونیت می نمود که « من از محمد ولیخان بسیار رضامند هستم به لحاظیکه به من بسیار احسانها نموده است » چنانچه در وقت بیان حبیب الله مذکور ذوات ذیل نیز حاضر مجلس مذکور بودند شیر احمد خان رئیس سابقه شورا ـ فیض محمد خان وزیر معارف ـ هاشم شائق خواجه بابو خان سید آقا خان قوماندان میرزا عبدالقیوم خان مستوفی میر عطا محمد خان عطاء الحق خان شیرجن ـ غلام محی الدینخان تحریر ۱۵ دلو سنه ۱۳۰۸\n\nاظهار تحریری سید احمد خان\n(۷۳) جناب عالی بنده از روی حق و راستی عرض میکنم که درین محفل اگرچه بجای من شده بود در حین این مذاکره حاضر نبودم چرا که من برای سررشته نان و چای و ضروریات هر طرف متردد بودم و مطلقا ـ يك دقیقه هم در\n\nاگر نونوائی که در دربار نبوی مامور گشته\nمحرم مجالس\n->"}
{"book": "adl0121", "page": 42, "text": "۳۸\n\nمجلس نشسته ام شاید مذاکره شده باشد اما من حاضر نه بودم - غیر از جای من یکروز در گلخانه برای چیزی کار ضرا بخانه آمده بودم وقت نان بود سردار محمد عثمانخان مرحوم پهلوی او نشسته با او بیان میکرد که « چند مرتبه برای محمد ولی خان پیغام کردم که شما با من عهد کنید من آمده توبه میکنم و بمن اطمینان بدهید نامبرده پیغام فرستاد که اگر من بشما عهد کنم عهد شکن میشوم امان الله خان شما را میکشد و من بد عهد میشوم بعد ازان من هم در پی کار خود کوشیده سررشته جمع آوری را نمودم ، همین قدر از روی حق و راستی خبر داشتم عرض کردم ١٦ برج دلو سنه ۱۳۰۸\n\nجوابیه تحریری سید آقا خان !\n\n( ٧٤ ) بروز مذکور نفری زیاد شامل مجلس مذکور بودند که حبیب الله مذکور در موضوع اعلیحضرت امان الله خان بیان کرده گفت : که « امان الله خان به افغانستان خدمت زیاد نموده مگر چون در اخیر بیدین شد و میخواست که اسلام را خراب کند لہذا کمر بسته در پی خرابی او بر آمدم هم در آن وقت برای محمد ولی خان وکیل امان الله خان احوال روانه کردم که اگر شما ذمه وار شوید من تائب شده می آیم نامبرده بمن احوال روانه کرد: که من به عهد و پیمان امان الله خان اعتماد ندارم اگر شما بیائید میشود که شما را بکشد وخون شما بگردن من شود لہذا بقرار گفته او نیامدم و درین وقت اظهار خوشی از محمد ولی خان مذکور کرد ، و هم همیشه بدربار عام حبیب الله مذکور بیان میکرد که «همین تفنگ دست مرا محمدولی خان در قلعه مراد بیگ برای من فرستاده ، ، مراد اینکه همیشه از نامبرده اظهار ممنونیت میکرد. زیاده احترام تحریر لیل دوشنبه ١٥ دلو سنه ۱۳۰۸"}
{"book": "adl0121", "page": 43, "text": "۳۹\n\nاظهار تحریری میرزا عبدالرشید خان مدیر لوازم سابقه !\n\n(٧٥) از اظهار محمد محفوظ معین حربیهٔ سقوی که بچهٔ سقو در جشن فتح قندهار از محمدولی خان بسیار اظهار خشنودی کرده از طریقهٔ احسان او به اهل مجلس خود بیان کرد که « محمدولی خان آقا بسیار خوب ادم است ابتداء در قلعهٔ مراد بيك او را ملاقات کردم از توبه کردن خود با او مشوره کردم برایم گفت زبان امان الله اعتبار ندارد وشما را ضایع میکند چون از سر گردانی بسیار به تنك آمدم باز در حد نیله چنار های طیاره آمده پنهان شدم و برای او آدم روانه کردم که شما و کیل پادشاه میباشید مرا معاف و توبهٔ مرا قبول کنید باز بمن گفت شما کشته میشوید ، پس رفتم خانه اش آباد بسیار خوب آدم است »\n\nعریضهٔ محمد عمر خان گلمدره ئی :-\n\n(٧٦) عبدالرحیم پسر کا کایم را در فقرهٔ قتل بکابل خواسته بودند درین روز حبیب الله بچهٔ سقو در برندهٔ برج شمالی بهمراه محمدولی در چوکی باهم نشته بودند ـ حبیب الله مذا کرات زمان دزدی و کوه گریزی خود را می نمود در ضمن آن از محمدولی خان بحضور خود او اظهار ممنونیت کرده گفت که « یك مرتبه بكابل آمده بودم که خود را بحکومت تسلیم کنم اما همین محمدولی خان از حد دلکشا مرا گفت که برو ترا می کشند » . « دیگر مرتبه بجای خود محمدولی خان آغا آمده بودم خودش نبود آدمهایش برایم چای آوردند يك پیاله چای را نخورده بودم که خودش هم آمده مرا گفت که برو که ترا میگیرند . و میکشند ، همان بود که گریخته رفتم و كمك برايم بهمین واسطهٔ آغا شد که بدست حکومت تسلیم نشدم »"}
{"book": "adl0121", "page": 44, "text": "بعد از ان نان تیار شد همگی در خانه برج مذکور جهة نان خوردن رفتیم محمد ولی خان و حبیب الله هر دو بخنده شده محمد ولی بچه سقو را مخاطبه کنان گفت که «من کار خود را کردم اما شما بعهد خود وفا نکردید» !\n\nاظهار تحریری میر حیدر وکیل کوهدامن\n\n(۷۷) بنده را بتاریخ ۳ میزان ۱۳۰۷ حاکم کوهدامن از شکردره طلبیده گفت که شما را یاور صاحب (محمود خان) بولایت کابل خواسته بروید ـ وقتیکه به ولایت کابل حاضر شدم یاور بمن گفت که بحضور وکیل (محمد ولی خان) بروید چون به نزد وکیل آمدم دیدم که دیگر وکیلان کوهدامن و ملک محسن (والی سقوی) نیز بحضور او حاضر بودند ـ وکیل مرا مخاطب کرده گفت که بچه سقو را هدایت کنید ـ گفتم هرچند من بچه سقو را نمی شناسم زیرا شکردره و کلکان از هم بعید است لا کن علم دارم که همین ملک محسن قوه اصلی و مرکز تمام اقدامات اوست ، همین محسن را محکم کنید ، بچه سقو کم قوه میشود این نظریه مرا دیگر وکلاء نیز تصدیق و تائید کردند ـ پس ازین مذاکرات ، وکیل ملک محسن را کناره کرده با او سرگوشی کرد در حالیکه ما چنان خیال میکردیم که وکیل محسن را بندی خواهد کرد ـ از مجلس رخصت گشته فردا که عازم کوهستان شدم دیدم که از عقب من ملک محسن بسواری کادی در حدود ده کپک از کابل بطرف خانه خود میرفت یعنی بندی ناشده با هدایات مخصوص محمد ولی خان واپس برای معاونت و مساعدت بچه سقو رفت ».\n\nاظهار تحریری زین العابدین دا هود زائی\n\n(۷۸) در زمانیکه حبیب الله بچه سقو کوه گریز بود در باب گرفتاری او خود"}
{"book": "adl0121", "page": 45, "text": "٤١\n\nمن نزد محمد ولیخان وکیل امان الله خان آمده برایش گفتم ــ که در\nبدست آوردن حبیب الله اقدامات جدی میکنم و انشاء الله او را بدست\nآورده بحکومت تسلیم میدارم بر اینشما که وکیل پادشاه هستید اطلاع\nدادم اگر چیزی بندش در کارم پیدا شد چون حل وفصل اینطور امور\nبحکومت تعلق دارد برای من امر دهید که معاونت کنند ــ همان بود\nکه محمد ولی خان مذ کورنه تنہا باین عرض من اهمیتی نداده و پرداختی نکرد\nبلکه در عوض آن که بمن معاونت کند و مملکت را از شر آن بد بخت\nحمایت نماید به حیله سازی مرا بندی ساخت تا حبیب الله دستگیر نشود\nظاهراً با حبیب الله بچه سقو معاونت وكمك محمد ولی وکیل مذکور بود\nاگر نه چه معنی داشت که من عزم گرفتاری او را کردم بحرف من\nگوش نداد و پرداخت نکرد و مرا بی موجب بندی کرد ــ معلومات\nخودم را عندالله عرض کردم .\nعریضه تحریری سید عالم خان\n( ٧٩ ) در زمانی که حبیب الله کوه گریز بود همواره رفت و آمد در جای\nمحمد ولیخان داشت که مشہور است این علم واطلاع خودم را عند الله\nعرض کردم !\nاظهار تحریری گل احمد خان سابق معین عدلیه :\n( ٨٠ ) در سال گذشته که بچه سقو شہرت پیدا کرد و تعقیبات ولایت کابل\nدر بارۀ اوبی نتیجه میماند در همان تاریخ محمد رفیق خان كروخيل يك\nمکتوب بعنوان خودم نوشته و ادعا کرده بود که میخواهم بدفع و یا دستگیری\nبچه سقو يك خدمت کنم نفری هم دارم اگر بواسطه شما وبطور\nخصوصی چند تفنگ وکارتوس برایم داده شود با نفری خود از کابل"}
{"book": "adl0121", "page": 46, "text": "٤٢\nبقسم فرار خود را بدارۀ بچه سقو میرسانم و در انجا چند روز باو متفق\nشده بعد مقصد خود را بهر صورت که ممکن شد اجرا میکنیم بعد از\nاجرای خدمت باز حکومت هر نوازشی که با من می نماید مختار است اگرچه\nعیناً مضمون مکتوبش بیادم نمیباشد لا کن مقصد ان همین بود و اقدام\nاو باین ادعا باین مناسبت پیش آمده بود که در همان روزها عمراخان کروخیل\nغند مشر تهانه جات جلال آباد که عموزادۀ همین محمد رفیق خان است قرار\nسجل از ولایت کابل اعدام شده بود ، محمد رفیق خان می خواست\nعوض عمرا خان مقرر شود در خصوص برای خود يك موقع خدمت\nهم می پالید و همین زمینه را برای خود بسیار مساعد دید و بلکه بسیار مطمئن\nبود ، که در آن فرصت بآسانی بدارۀ بچه سقو داخل شده می توانست\nچرا که عمرا خان پسر عمویش بايك دو نفر دیگر اعدام شده خودش\nهم گویا از حکومت فرار کرده خود را با بچه سقو ملحق میکرد و بچۀ\nسقو بالایش بدگمان هم نمیشد مکتوب مذکور خود را بمن که معین\nوزارت عدلیه بودم تسلیم کرد چونکه ما هم از روی وظیفۀ پولیسی خویش\nدائما در تهیه اینگونه مقاصد میبودیم عریضه اش را گرفتم . وهم عریضۀ\nخود را بواسطه میرزا محمد میر خان که مدیر مامورین وزارت عدلیه\nمیباشد برایم آورد . در آنروز اعلیحضرت امان الله خان چند روز\nتفریح گرفته بود امورات دولتی را وکیل صاحب اجرا مینمود و در همان\nشب ها سینما فلمهای سیاحت اعلیحضرت امان الله خان در همین تالار\nاستور نشان داده میشد شب در سینما رفتم و در صف آخرين يك چوكى\nگرفتم تصادفاً چوکی پهلویم برای وکیل صاحب نگهداشته شده بود و قتیکه\nتشریف آوردند و تماشا شروع شد در همین اثنا يك موقع پیدا کرده کیفیت\nنوشتۀ محمد رفیق را به وکیل صاحب گفتم و اجازه شان را در آن خصوص"}
{"book": "adl0121", "page": 47, "text": "٤٣\n\nخواستم. فرمودند که ( گم کن عوض بچه سقا خودش کشته نشود ) عرض کردم بما چه خودش نمیداند باینکه خودش بسیار شایق این امر است ممکن است که کامیاب هم شود بعد فرمودند که خوبست می بینیم دیگر روز باز بنده بحضور شان عرض کردم که در خصوص فقرهٔ مذکور چه امر شد؟ که مکتوب نزد من ماند محمد رفیق هم یومیه می آید دیگر روز بمن مسئولیتی عائد نشود مدعا بعد از اصرار بسیارم فرمودند که مکتوب مذکور را بفرستید! بنده مکتوب مذکور را در بین پاکت مانده بطور مخصوص بحضور شان بذریعهٔ کتاب رسمی دائرهٔ اوراق وزارت توسط دارالتحریر شاهی فرستادم رسید آنهم بوزارت رسید که دائرهٔ اوراق وزارت عدلیه موجود خواهد بود. بعد ازان در باب اجرای آن برای خودم چیزی نفرمودند و چندی بعد آن خودم از وزارت عدلیه بر آمدم. اگر بعد از من بوزارت عدلیه امری داده باشند و یا مستقیماً از حضور خود اجرائیاتی فرموده باشند درست خواهد بود برای بنده معلوم نشد، و اگر همچنان معطل و بی نتیجه مانده باشد. چونکه حال بمعاونت بچهٔ سقا و خیانت وطن مظنون شده، تعطیل و اجرا نکردن درخواست محمد رفیق هم اشتباه را بر دلائل اتهام او می افزاید باقی اختیار بحضور خود شما است.\nاظهار تحریری محمد رفیق کروخیل\n\n(۸۱) ـ در سنه ۱۳۰۷ پس ازین که پسر کاکایم قرار مجلای الوسی و حکم والی کشته شد من از حکومت استدعای مقرری خودم را بعوض مذکور کردم بلکه عریضهٔ تحریری دادم که پس از دستگیری و یا کشتن بچهٔ سقا که تمام نظام و ملک از گرفتن و سر بریدن او عاجز است این منصب پیر"}
{"book": "adl0121", "page": 48, "text": "٤٤\n\nعمویم بمن داده شود اگر تفنگ وكارتوس بمن داده شود خوب والا بهمین\nمعرفی خود و استجازه حکومت اکتفا کرده میروم ووطن را از شر او\nخلاص میکنم این عریضه خودرا به گل احمدخان معین عدلیه دادم مدت\nزیادی گذشت جوابم را کسی نداد لهذا من ناامید شده مشغول غریبی\nخود شدم هنگامیکه بچه سقاو وارد کابل شد درهمان روزهای اول که من\nبغرض بیعت وادعای خدمت مثل سائر افراد ملت بنزدش رفتم گفت که\nخدمتهای تو بمن معلوم است اينك بگير وخطت را بخوان چون خط را\nگرفتم دیدم که همان عریضه ام میباشد که به گل احمد خان معين عدلیه\nداده بودم ، كلمه خودرا خوانده از مجلس او در حاليكه مشغول تقسیم\nپهره های شهر وتهانه ها بود بر آمدم .\n\nاظهار تحریری شیر احمد خان\n\n( ۸۲ ) میر ابوطالب خان کلانتر مراد خانی درین روزها برایم قصه کرد در زمانیکه\nآوازه دزدی بچه سقاء بكوهستان زیادشد يك نفر ( که نامش را خود کلانتر\nمیداند ) برایم بیان کرد که اگر حکومت بعضی مراعات با من بکند چون\nما چند نفر میباشیم .....\nبچه سقاء را گرفتار میکنیم من او را نزد محمد ولیخان وکیل بردم که این\nشخص اینطور میگوید بدون آنکه از مذکور بپرسد بیان کرد که\n« برو بچه پس این سخن نگرد از دهن شما بوی شیر میآید ، کلانتر\nحیات است ازوهم به تفصیل پرسیده میتوانید .\n\n( اظهار تحریری محمد یعقوب خان سابق وزیر دربار ! )\n\n( ۸۳ ) در يك روزيكه سغير صاحب سلطان احمدخان هم وجود داشت ارجمندی"}
{"book": "adl0121", "page": 49, "text": "٤٥\n\nمحمد سمیع خان (سابق قوماندان کوتوالی و وکیل ولایت کابل) اظهار کرد که در هنگام قطاع الطریقی بچه سقو قرار معلوماتی که برایم حاصل شده بود در جای ملک محسن رفت و آمد داشت لہذا من اهالی کلکان را جمع وملک محسن را زیر فشار گرفتم پس از اینکه ملک محسن را از حد زیاد چوب کاری کردم مردم جرأت یافته گفتند که ناحق حاکمها باز خواست نمیکردند حال که فهمیدیم شما حقانه باز خواست می‌کنید، جرأت پیدا کرده می‌گوئیم که بچه سقو اکثریه بجای ملک محسن رفت و آمد دارد و امداد و معاونت از و می یابد – لہذا ازین اظهار اهالی و شهادت شان را سجل شرعی کرده ملک محسن را محبوس کردم (۱) میخواستم که در کوهدامن چند روز دیگری در دستگیری بچه سقو اقدامات کنم هم درین اثنا شخصی برایم اطلاع داد که بچه سقو در قلعه مراد بیک بجای محمد ولی خان وکیل است در آنوقت بدرستی گمان کرده نتوانستم که این چنین دزد جانی بجای وکیل پادشاه آمده بتواند !همان بود که محمد ولی خان وکیل از کابل ذریعه تیلفون برایم امر داده طوری فوری مرا بکابل طلب نمود چنانچه بهمان روز واپس روانه کابل شدم بعد از آن معلومات خصوصی ام را که بیک دو روز توقف کوهدا من خود از بی پرداختی حکام در مسئله دزدها و غیره حاصل کرده بودم و را پورت شخصی را که از بودن بچه سقو در قلعه مراد بیگ بمن داده بود بعریضه جداگانه بحضور اعلیحضرت امان الله خان عرض کردم نمیدانم تاثیر بخشید یا نه ؟\n\nاینجا نام محمد ولی خان و امثال او\nساز آواز علام سردار سوق حسین\n\n(۱) ملك محسن چندی حبس بود تا اینکه بنابر محبتیکه محمد ولی با او داشت در رهائی او صرف مساعی کرده پس از حمله نخستین بچه سقو او را رها و با هدایات مخصوص نزد او فرستاد !"}
{"book": "adl0121", "page": 50, "text": "٤٦\n\nمهمانی و پیسه وغله و سررشته دادن\n( محمد ولی به بچه سقا و )\n\nخوجه میر علم ساکن سرای خوجه : -\n\n( ٨٤ ) روزی حبیب الله وحمید الله بچههای سقو در هنگام دزدی و کوه گریزی خود در سرای خوجه بجای من آمده گفتند که مایان را محمد ولی خان وکیل در قلعه مراد بیگ خواسته بود ، بجای او رفتیم اورا بدرستی دیدیم وملاقاتها کردیم در آخر بما گفت که امروز نان خورده بروید که من بکابل میروم چرا که کار دارم فردا پس می آیم بوقت عصر بیائید با هم حرف می زنیم بعد مایان را محمد زمانخان ناظرش نان داد نان خورده رخصت شدیم فردا بار بجایش می رویم .\nسید عالم شاه تحریراً اظهار کرده که : -\n\n( ٨٥ ) در ایام کوه گریزی حبیب الله دائما سلسله رفت و آمد و پیام بچه سقو با محمد ولی خان در قلعه مراد بیگ جریان داشت این مسئله مشهور وعامه اهالی ازان اطلاع دارند !\nاقرار تحریری محمد زمانخان و تاج محمد خان و سلطان عزیز خان : -\n\n( ٨٦ ) خسر بوره بچه سقاو که ملك نام است و به نزد محمد زمانخان ناظر محمد ولیخان گادیبانی میکرد همواره وسیله نامه و پیام و ذریعه رفت و آمد و نشست و برخواست محمد ولی و بچه سقاو بود .\nاظهار تحریری محمد سرور خان و قیام الدینخان قلعه مراد بیگی : -\n\n( ٨٧ ) ما دونفر به قصابی قلعه مراد بیگ حاضر بودیم که محمد زمان ناظر"}
{"book": "adl0121", "page": 51, "text": "٤٧\n\nمحمد ولیخان يك لاش كامل گوسفند را از قصاب خریداری كرد از\nنزدش پرسیدم كه اینقدر گوشت را چه میكنید ؟ گفت مهمان داریم\nعلى الصباح این روز نوبت آب ما رسید بغرض نگهداشت ورسانیدن\nحق آبه خود چون گذر ما به قلعه محمد ولی خان شد دیدیم كه محمد\nولی خان وكیل بسواری موتر از كابل آمده در قلعه خود پایان گشت\nبيك طرز مخصوص از محمد زمان ناظر خود جویا شد كه « مهمانهای\nشما بخوبی رخصت شدند »\n« محمد زمان گفت » بلی ! « بدرستی عزت شان شده رخصت شدند ! »\nمحمد ولی خان محمد زمان نام ناظر خود را تأكید كرده هدایت داد كه برای\nآنها بدرستی بفهمانید كه در روز روشن نیایند واز قلعه بدر نشوند كه\nمردم بالای شان خبر نشود چون این وقائع را بچشم خود دیده ایم\nوبگوش خود شنیده ایم عندالله اظهار كردیم .\nمعروضه تحریری امام الدین خان : ــ\n(٨٨) محمد ولی وكیل امان الله خان از قدیم با بچه سقو رابطه وخصوصیت\nداشت و همیشه با همدیگر میدیدند و با هم دیگر رفت ورو داشتند علاوه\nبر مبلغ هشت هزار پوند كه برای حبیب الله روانه كرده خورا كه\nومصارف لازمه حبیب الله و همراهان كوه گرد اورا بر محمد زمان ناظر\nخود مقرر كرده بود كه از حاصلات املاك قلعه مراد بیگ او\nبآنها داده شود فقط .\nاظهار تحریری میرزا عبدالمنان خان : ــ\n(٨٩) وقتیكه جناب غلام نبی خان مزار شریف را فتح و با سقویها مقابله داشت\nبنده يك روز برای بعض كارها در برج شمالی نزد شیر جان وزیر دربار"}
{"book": "adl0121", "page": 52, "text": "سقوی حاضر بودم خود بچه سقا در آنجا حاضر و برای يك نفر منصبدار نظامی که عازم بامیان بود هدایات میداد . درین اثنا شخصی وارد و يك مكتوب سر بسته را به شیر جان تقدیم کرده برای حبیب الله بچه سقا سلام کرد ، بچه سقا این شخص نووارد را مخاطبه کنان گفت .\n« ابراهیم بیگ ! مانده نباشی ! جنابعالی چه حال و احوال داشت ؟ از ماخو خفه نشده است » .\nشخص مذکور پس از اظهار احترامات بجناب عالی و دعائیه خویش به اشارۀ شیر جان از کوتی خارج و در برندۀ سمت قصر دلگشا بر کرسی منتظر جواب نشست ـ وزیر دربار مکتوب مذکور را بحضور بچه سقا خیلی محرمانه که ابداً من از موضوع نفهمیدم قرأت و بعد از چند دقیقه مذاکرات خصوصی شفاهی فیمابین خود ، بچه سقا از شیر جان جهراً پرسید « دیگر چطور جواب نوشته میکنی » . . . ؟ شیر جان اظهار کرد « چون سابق ازین درین باب مشورۀ محمد ولی خان آغا برای ما مفید ثابت شده ، بهتر است که باز درین باب که شب او بدربار می آید مشوره کرده فردا جواب داده شود » بچه سقا گفت « ای خدا ترا خیر بدهد فقط از دلم گپ زدی » ـ پس ازین شیر جان ابراهیم بیگ مذکور را رخصت و جواب را بوعده فردا داد . . . اگرچه باز من معلومات ندارم که آیا محمد ولی خان نزد شان رفت یا خیر و هم گاهی قبل او یا بعد آن او را در مجلس سقا ندیده ام . لاکن از قرار بیان متذکره بالا که بگوش خود از زبان شیر جان بحضور بچه سقا شنیده ام مظنونیت محمد ولیخان بطرف داری بچه سقا نزد من به کلی ثابت و یقین کامل دارم که محمد ولیخان با بچه سقا رابطۀ خصوصی داشته . از روی صدق و راستی معلومات خود را عرض کردم ۲۰ دلو سنه ۱۳۰۸"}
{"book": "adl0121", "page": 53, "text": "٤٩\n\n(اظهار تحریری شیر احمد لهو گردی)\n(۹۰) در اول حملهٔ بچهٔ سقاء بکابل زمانیکه مذکور در برج شهر آرا بود بباغ\nعلی مردان بطور افواه شنیدم که بچهٔ سقاء نفری کابل را نزد خود خواسته\nو برای محمد ولیخان میخواهد بیعت بگیرد، من این فقره را بمقامات\nلازمه اشعار کردم بعد لوگر رفتم ، در آنجا هم از روابط محمد ولی و\nحبیب الله سخنهای زیاد شنیدم زمانیکه آوازه گرم شد که اعلیحضرت امان\nالله خان بغزنین عنقریب میرسد این افواه را شنیدم که محمد ولیخان\nبرای بچهٔ سقاء وعده داده که نفری من که با اعلیحضرت امان الله خان\nاست او را یا خواهند کشت و یا دستگیر کرده بشما خواهند داد. عندالله\nدو فقره را که شنیده بودم اطلاع دادم\n(اظهار تحریری سید عبدالله خان غند مشر در اثنای محاکمه او)\n\n(۹۱) محمد سرور برادر عبد الغفور (وزیر داخله سقوی) بعد از شکست\nخوردن بچهٔ سقو از باغ بالا در ضمن تهدید نمودن من وقوت طرفداران\nبچهٔ سقو بشدت گفت که این حملهٔ دوم ما کابل درین مرتبه از دو جبهه\nخواهد بود از طرف مشرقی علی احمد خان والی و از شمالی نفری حبیب\nالله یکجا حمله آور می شویم اینک خطوط علی احمد خان نیز رسیده که\n«امروز یا فردا انتظار حملهٔ ما را داشته باشید» باز به من بيك وضع\nمحقرانه گفت که شما از خود چه خبر دارید همه وزیر ووکیل شما طرف\nدار ما میباشند وقتیکه بنام وکیل رسید گفت که محمد ولی خان در همین\nبالا خانه همراه امیر صاحب ما حبیب الله خان و ماها قر آن کرده و عهد و\nپیمان گرفته حال که بمقابل ما خود را سر افسر عمومی فوج امان الله مقرر\nکرده هم يك کار سیاسی است ."}
{"book": "adl0121", "page": 54, "text": "تعاون اسلحه از طرف محمد ولی\nبه بچه سقا\nمعروضه امام الدین سید خیلی\n(۹۲) تفنگ پنج تکه دوربین داری که در ایام کوه گریزی و قطاع الطریقی بچه\nسقو و هم در اثنای پادشاهی او دائماً با او می بود و از وی تعریف میکرد از جمله\nآن عطایای محمد ولی خان وکیل امان الله خان بود که برای او همیشه میداد !\nمعروضه امیر محمد خان محمد زائی بهسودی\n(۹۳) چون درائی دولت را از وردك پس از عقب نشینی اعلیحضرت امان الله\nخان مایوسی حاصل شد طرف هزاره رفتم عبد الکریم خان که رئیس\nتنظیمیه آنجا بود نزد اوشان رفتم و اخیراً بلحاظ تنهائی خویش بمعیت او\nبكابل آمدیم مراهم نامبرده باخود نزد بچه سقا و برد شب در برنده برج\nشمالی بودیم که حبیب الله بیان نمود « امسال زمستان هندوستان می رفتم\nبرایم محمد ولی خان و کیل احوال فرستاد که نروید کامیاب می شوید ؛\nبلکه این تفنگ را هم برایم فرستاد »\n[ تفنگ را بدست گرفته بحضار مخاطب کنان گفت ] « این تفنگ\nمحمد ولیخان آغا بسیار عجب تفنگ است . « طق » « دوم » صدا میکند\nوارش هم خطا نمیشود .\nمعروضه و اقرار عبدالسلام و محمد یوسف تندره و محمد زمان\nخان جبل السراجی و محمد نسیم خان : —\n(٩٤) وقتیکه حبیب الله بچه سقو شهرت پیدا کرد متواتر می شنیدیم که محمد ولی"}
{"book": "adl0121", "page": 55, "text": "خان وزیر حربیه (۱) با او رفت و آمد داشت و موازی یك میل تفنگ\nپنج تکه این محمد ولی خان مذکور برای حبیب اله داده بود .!\nاقرار تحریری مدیر سابق لوازم میرزا عبدالرشید خان\n\n(٩٥) « بعد از جشن فتح قندهار که بچه سقا نموده بود محمد محفوظ در وزارت\nحربیه از حالات جشن بیانات داده گفت که محمد ولیخان بسیار خجالت\nشد » ـ حضار کیفیت را پرسیدند بیان کرد که « امیر صاحب در مجلس\nعام گفت که محمد ولیخان آقا بسیار خوب آدم است وقتیکه من در قلعهٔ\nمراد بيك پیش شان رفتم که توبه کنم مرا از عهد شکنی امان الله خان\nاطلاع داد که هوش کنید که شما را می کشد به یك تفنگ پنج تکه بهمراه\nهزار دانه کارتوس نیز بمن داد » ! غلام حضرت خان از محفوظ پرسید\nکه « این سخنهای امیر صاحب را دیگر نفری هم شنیدند » ـ گفت .\n« بلی ! جمیع اعیان حاضر بودند مخصوصاً وزیر معارف ، رئیس شورا، وزیر\nمالیه امین عین المال این سخنها را خوب میشنیدند » .\nعطاء الحق وزیر خارجه سقوی\n\n(٩٦) [ چون در محبوسخانه از وزیر خارجهٔ سقوی عطاء الحق در موضوع مناسبات\nبچهٔ سقا و محمد ولی خان معلومات خواسته شد که خدای برتر را حاضر\nدانسته هر چه معلومات صحیح دارد بنویسد قرار ذیل معروضهٔ اش\nموصول شد ].\nبمقابل امر خدا جل شأنه وحقوق اولوالامری لحاظ برادر حقیقی خود را\n\n(۱) ناظرین میدانند که محمد ولی در سنهٔ ١٣٠٣ وزیر حربیه شد اما علی الاکثر بخرابی\nنائب السلطنتی کار می کرد و این نام وزارت حربیه الی زمان معاودت اعلیحضرت امان الله خان\nبمروی بود در سنهٔ ۱۳۰۷ جناب عبدالعزیز خان وزیر داخله از وکالت بوزارت حربیه\nارتقا یافت و محمد ولی بوکالت دائمی اعلیحضرت امان الله مشهور شد !"}
{"book": "adl0121", "page": 56, "text": "٥٢\n\nنکرده ام و نخواهم کرد ـ چنانچه مکتوب برادر بدبخت خود را بحضور\nاعلیحضرت والا در آن زمان رسانیدم و بعد از آن حاضر خدمت بودم\nاین قدر در مجالس از زبان حبیب الله بچۀ سقاء شنیده بودم که يك دانه\nتفنگ برای بنده محمد ولیخان فرستاده است .\nجوابیۀ تحریری سیدآقا خان و عبدالقیوم خان\n(۹۷) همین مسئله تفنگ دادن محمد ولیخان به بچۀ سقا در جوابیـه های نفری\nفوق که در فقره (۶۸) و (۷۴) مرقوم است نیز ملاحظه شود !\nاطلاعات متفرقه نسبت بخودغرضی\n(محمدولی در معامله بچۀ سقا)\nعریضۀ تحریری عبدالرحیم خان غندمشر :ـ\n(۹۸) فدوی در زمان اعلیحضرت امان الله خان برتبۀ غند مشری افتخار و تا\nآخرین روزیکه در سلك عسکری شمولیت داشتم جانفشانی و صـداقت\nمیکردم نمیدانم چه واقعۀ خیانت کارانه بروی کار امد و یا از بدبختی من بود\nکه در واقعۀ شرارت بچۀ سقاب در هنگامیکه در کوتل خیر خانه بايك غند\nپیشرفت ودشمن را تعقیب میکردم دفعۀ محمد ولیخان وكيل اعلیحضرت\nامان الله خان خادم را طلبیده بدون اینکه از من چیزی پرسـان کند ،\nلت و کوب زیاد نموده در ارك فرستاده زولانه نمود چنانچه از بی گناهی\nمن وحسن خدمت و پیشرفتی که در محاربه کوتل نموده بودم و باز لت\nو کوبیکه محمدولی خان خادم را نمود و حکم حبسم را داده عالیجاه شجـاعت\nهمراه زلمی خان نائب سالار منگلی و غلام رسول خان کند کمشر و تمام\nغند و اکثر نفری کابل اطلاع دارند وشاهد هستند که همان شب فوری"}
{"book": "adl0121", "page": 57, "text": "کوتل را تسلیم بچه سقا نموده فردا اورا داخل کابل نمودند .\n\nتصدیق شهود : ـ\n\n(٩٩) درین فقره چون از شهود پرسیده شد تماماً بعبارات مختلفه متحد المعانی لت و کوب وحبس عبدالرحیم خان را در حالیکه پیشرفت هم کرده و تا بسیار جای اشرار را تعقیب نموده بود «بنام سستی و عدم ایفای وظائف» تصدیق و تائید کرده بعضی این را علاوه کردند که محمد ولیخان اشخاصی را که جدی با تفری بچه سقا و مقابله میکردند اینطور باسباب سازی بد نام و اشخاصی را که سستی و خیانت میکردند و روز برای تفریح در محاذ جنگ می رفتند و شب بخانهای خود می آمدند در صله عدم ایفای وظائف مبالغ زیادی می بخشید .\n\n( اظهار تحریری عبدالوهاب و عطا محمد )\n\n(١٠٠) ماعندالله وعندالرسول اظهار میکنیم که درهنگام قطاع الطریقی حبیب الله و در فرصتیکه برکابل حمله آوری داشت این سخن را به تکرار و باربار شنیده ایم که نامه و پیام و رفت و آمد آدمهای محمد ولیخان و بچه سقا و با همدیگر جاری است !\n\nاظهار تحریری احمد علیخان رئیس تنظیمیه سابقه سمت شمالی\n\n(١٠١) راجع بسوالی که از من هیئت تحقیقیه کرده که کوائف عمده زمان ریاست تنظیمیه شمالی را معلومات بدهید جوابیۀ عرض میشود : ـ\nنسبت به سؤالات ریاست محترم دیوان عالی که در بعض جایها از جانب محمد ولیخان به جوابیۀ دیوان عالی ایمائی به بنده هم نموده اند . قرار آتی توضیحات میدهم : ـ\n\n(١٠٢) دو مراتبه در زمان تشریف فرمائی اعلیحضرت امان الله خان باروپا ، پسر سقا نزد موصوف آمده از کردارخود اظهار ندامت کرده تائب میشد"}
{"book": "adl0121", "page": 58, "text": "از جانب وکیل مذکور قبول نشده خواهش می رد ، و نامبرده را از\nبدعهدی اعلیحضرت ممدوح خائف ساخته قبول تو به مذکور را از جانب\nاعلیحضرت بباعث اینکه اعتماد بقول اعلیحضرت ندارم رد کرده است .\n(١٠٣) اینکه نوشته اید که محمد ولی در يك جواب ما مینویسد که « قوه اشرار\nباندازه نبود که حکومت از دفع آن عاجز دیده میشد و بلکه یقین بود\nکه بشدت سر ما جمعیت مذکور پراگنده شوند » عرض میکنم که این\nجواب محمد ولی قطعاً بی اساس و کاملاً غلط است در واقع درین فرصت\nقوه اشرار به هفت صد نفر رسیده حاکم چاریکار زخم دار وحاكم دوم\nباشش نفر در مقابل قلعه ریگی داؤد زائی مقتول و ١٥ نفر از جمعیت\nعسکر مقتول و مجروح و باقی قوای نظامی را منتشر کرده بودند\nعلاوه حاکم کوهدامن شیرجان (وزیر دربار سقوی) بسر خواجه جان\nکه آن هم بانتخابات شخص محمدولی وکیل مخصوصاً برای امداد ومعاونت\nهمین بچه سقو و باقی اشرار مقرر شده بود با او شان متحد و متفق ،\nهفتاد نفر از جمعیت عسکری را بدفعات خلع سلاح نموده اسلحه شارا\nتصرف کرده معنویات سپاهی بکلی خراب که طاقت مقابله بآن ها دیده\nنمیشد و تمام کلان شوند های سمت مذکور با جمعیت اشرار در خفیه ساخته\nعلما بکلی برخلاف حکومت امانی و طرفدار اشرار بوده قافله ها متواتر\nبتاراج و راههای شمالی بالعموم زده شده طرق مسدود بوده حکومت کلان\nشمالی صرف احتیاط به شخص خود روز گذرانی را پیشه خود نموده بود\n(١٠٤) اظهاریه اشرار در همین اول وهله اغتشاش به تمام اقوام شمالی اینکه وکیل\nحکومت بما هر نوع معاونت نموده حتى تفنگ وجبه خانه ووجه نقدى\nمیدهد وقوماندان قول اردو خود را یگانه طرفدار ما معرفی نموده جبه\nخانه یومیه بذریعه عسکری به سمت شمالی ارسال میدارد و قوه حاضره"}
{"book": "adl0121", "page": 59, "text": "مرکز را یومیه اطلاع میدهد که احدی باشما مقابله نمیدارد.\n(۱۰۵) فدوی دولت را شخص وکیل پس از وخامت اغتشاش شمالی از ریاست بلدیه\nطلب کرده از تقررم بریاست تنظیمیه سمت مذکور اخبار وامر داد که الیوم\nباید بصورت فوری حرکت بدارید چرا که سابقه شمار ادر سمت مذکور حکومت\nتقدیر می کند ویقین واثق دارد که رفع فتنه وشرارت آن سمت بواسطه شما\nبزودی کرده شود جواب فدوی اینکه رسوخ سابقه ام در سمت مذکور\nمحض بواسطه و اعتبار حکومت بوده اکنون که آن مردم برعلیه\nحکومت اقدام کرده اند من هم پس ازین قدر خرابی وعصيان ؛ کاری\nرا از پیش برده نمیتوانم علاوه چهار سال در خارج بودم و بیست روز\nاز آمدم به مرکز نگذشته درین حال اعتبار و رسوخی در سمت مذکور\nندارم و یقین واثق دارم که معامله مذکور از قرار یکه از بعضی اشخاص\nمی شنوم ازا نتظام گذشته مرا از خدمت مذکور معفو دانسته بحضور\nاعلیحضرت از انکارم عرض کنید، وکیل مذکور بعرض واظهار بنده\nپرداخت نکرده بحضور اعلیحضرت ذریعه تیلفون عرض نمودند که\nرئیس بلدیه امر مبارک را اطاعت نموده الیوم حرکت میدارد ؛ بنده\nمجبور شده بحضور اعلیحضرت رفته نظریه خود وخرابی اوضاع شمالی\nرا تکرار عرض نمودم قبول نشد امر به حر کنم فرمود.\n(١٠٦) واقعه قتل وقتال که در فوق عرض شد در همین روز مذکور واقع شده\nبود چنانچه بنده بعد از دفن وکفن جمعیت مذکور فردای آن بجبل -\nالسراج رفته برای تمام کلان شونده واقوام مذکور وبعضى که از حکام\nومامورین سمت مذکور که درمواقع حکومت خودباقی مانده بودند نوشتم\nکه به حکومت کلان شمالی با اهالی حاضر شوند تخمین دو هزار نفر بحبل السراج\nحاضر و دو روز ويك شب از جمعیت مذکور پذیرائی و مهمانداری نموده"}
{"book": "adl0121", "page": 60, "text": "هر جمعیت را علیحده طلب کر ده ازو شان استمالت و دلا سائی نمو دم\nو باز بروز دربار عمومی آنچه لازمه ادای حق نمک خوارگی و خدمتگاری\nبوده کرده جمعیت کلان شونده بدادن شش هزار نفر اقرار و ذمه وار\nامنیت شدند، سه هزار و پنجصد نفر را از علاقه کوهستان و دو آب و\nسا لنگ و غور بند فو ری جلب و داخل عسکر کرده بغرض سرکوبی\nشنواری که مسئله آنها هم درعین زمان خیلی شدت کرده بود ؛ يك ماهه\nمعاش داده بمرکز اعزام نمودم . کلان شوند های کو ددامن را و ادار\nنمودم که از شروط سه گانه يك شرط آنرا قبول بدارند :—\n(اول) پسر سقاء و رفقای مذکور را که قابل قتل و اسباب فتنه\nمیدانند قتل كرده يك لك روپيه انعام حاصل دارند .\n( دوم ) اگر امکان قتل نباشد جمعیت مذکور را از بین خود ها\nخارج کنند .\n( سوم ) اگر خارج کردن هم غیر ممکن باشد اوشان را به ضمانت\nخود به حکومت حواله بدارند .\n(۱۰۸) خوانین مذکور به تمام جدیت اقدام کرده شرط اول ودوم امکان پذیر\nنشد شرط سوم را در معرض اجرا آورده از جانب اشرار چند شروط\nنسبت بتائب شدن آنها بریاست تقدیم شد نسبت باقتضای وقت واینکه\nجمعیت شکستی ما از تمله بشمالی رسید ومن تمام وضیعت شمالی را یوماً فیوماً\nبذریعه تلفون بحضور اعلحضرت امان الله خان شرحدار عرض کرده\nوعريضة مفصل دیگر بحضور شان تقدیم نمودم که شروط جمعیت اشرار\nرا به مجلس وزرا رویت داده از نتیجه بمن امر فرمایند .\n(۱۰۹) شروط اشرار را جمعیت وزرا قبول کرده بعد بنده بآنها در باغ عارفی\nکوهدامن درقلعه جناب حاجی میرزا محمود خان داخل مذاکره شده"}
{"book": "adl0121", "page": 61, "text": "بقرآن عظیم الشان ، از نزد تمام جمعیت هفتصد نفر مسلّح وعدۀ قرآنی\nگرفته بقرآن بآنها وعده داده هر دو جلد قران را بحضور فرستادم روز\nدوم که زیارت قرآن را بواسطۀ رئیس صاحب حاضرۀ شورا ، اعلیحضرت\nامان الله خان نایل شدند شخصیکه اعلیحضرت را از امضای قرآن مانع\nنمودند همین شخص محمد ولی وکیل بود .\n(۱۱۰) روز سوم که برای اجرای شروط بآنها وعده داده بودیم دفعۀ دوم\nدر باغ عارق همه جمع وحاضر بودند ، پسر سقا قبل ازین که من چیزی\nاظهار نمایم اظهار نمود که « در يك اطاق سه نفر بودند از بین ۹۰ نفر\nبمن اطلاع رسیده که قرانرا اعلیحضرت امان الله خان دستخط نکرد؛\nباشما فریب میکند احمد علی شخص محلی است باخبر باش باسم مذکور\nفرمان فرستاده شده فرمان قابل اعتبار نیست ، بنده ومحمد عزیز خان\nحاکم کوهدامن و برادرم علی احمد هر سه نفر قتل شده بودیم خدارحم\nکرده بهزار زحمت بنده نجات یافتم کوایف را بصورت فوری بحکومت\nکوهدامن آمده به وزارت داخله مکتوباً و تلگرافاً اظهار و خواهش نمودم که\nبحضور اعلیحضرت عرض بدارد و باز اطلاع ندارم که عرض نمودند یا نه ؟\n(۱۱۱) خودم به جبل السراج رفته مسموع شدم که بآن جمعیت شمالی که ۹۰۰۰ زار\nو پنچصد نفر پس از آمدن من بشمالی جبهۀ مقابله شنواری بمركز رفته اند\nاز وزارت حربیه بامر محمد ولی خان وکیل اسلحه داده نمیشود این مسئله\nهم اسباب خرابی خیالات اقوام شده علمای تکاب در تکاب و نجراب\nدر نجراب بنای بغاوت را گذاشتند حکومت آنجا کوایف را برایم\nنوشت حضور داشتند مرا در تکاب خواهش نمود من در تکاب رفته\nتا اسباب فتنه وفساد تکاب را اصلاح کنیم اشرار با جمعیت زیاد بمركز\nحکومت هجوم و اقوام تکاب مرا محاصره نمودند از جمله اشرار بمركز"}
{"book": "adl0121", "page": 62, "text": "٥٨\n\nاطلاع شده بزحمت زیاد به ریزه کوهستان و از آنجا به جبل السراج رسیده مجبو راً به جبل السراج محصور شدم باتمام قوهٔ کوهستانی ها وعلاقهٔ دو آب و چاریکاری ها مشغول محاصرهٔ جبل السراج شده قوهٔ دیگر باشمرار نرسید ، پس پاشدند در ۳۲ روز با وجود عرائض و اطلاعات متواتره که من بذرائع مختلفه بمرکز می فرستادم چون در راس امور شمالی همین وکیل مقرر بود برایم نه قوت رسید و نه خوراک تعداد نفریکه با من در قلعه محصور بودند تمام ٤٥ نفر بوده زیاده ازان طاقت نماند جبه خانه هم خلاص شد - خوانین مذکور بواسطهٔ ملا محمد صادق و حاجی امام الدین خان از من وعدهٔ بی طرفی خواسته به من و جمعیت محصورین باعتبار قومی امان داده مرا از شر اشرار و طرفدارانش به هزار زحمت که شرح اش طویل است نجات دادند ، چون بمرکز رسیدم حقائق را بمکتوب پیشنهاد کردم پرداختی نشد قوماندهٔ سمت مذکور را به سمت قوهٔ تعرضیهٔ ادعا کردم رد شده خود شخص محمد ولی وکیل بذمه واری خود قوماندهٔ سمت مذکور را ادعا کرده منصبدار را بانتخاب خود گرفته سه هزار نفر از يك محاذ حاکم شکست کرده سلطنت را بر باد کردند !\n(۱۱۲) در شب مذکور که سه هزار نفر شکست نمودند عبدالعزیز خان وزیر حربیه سابقه مریض بوزارت حربیه افتاده بنده را امر نمودند که با يك تولی از نفری غند مزار رفته به ده كپك واقعهٔ شکست را از منصبدار و"}
{"book": "adl0121", "page": 63, "text": "٥٩\n\nسپاهی معلومات نمایم حینیکه بنده بده كپك رسيدم از منصبدارو\nسپاهی که معلومات کردم شکست تمهیدی بود کوایف را بذریعهٔ\nتیلفون عرض و خواهش نمودم که از گفتار و اظهار منصبدار و سپاهی\nمعلوم میشود که جمعیت اشرار باندازهٔ نیست که قابل شكست يك جمعيت\nبزرگ و یا این اردوی منظم ما باشد .\n(١١٣) من میتوانم با این قوه تافردا از نفری مذکور جلوگیری بدارم اجازه\nداده شود ؟ اعلیحضرت امان الله خان و وزیر حربيه منظور کرده امر\nپیشرفت نمودند همین محمد ولی وکیل پیشرفت نفری مرا اسباب شکست\nدوباره قرار داده محمد عمر خان فرقه مشر هم رفتن نفری را با من بدون\nفائده دانسته از حضور برایم امر شد که نفری را سپرد فرقه مشر کرده شما\nفوری بوزارت حربیه آمده انتظام خورا که و غیره اسباب اوشانرا\nکرده روانه دارید همان بود که بنده آمده انتظام خورا که و غیره\nسامان نفری را کرده بده كپك فرستادم فردای آن حینیکه از خانه بوزارت\nحربیه و ارگ آمدیم اعلیحضرت امان الله خان فرار قندهار و بیعت\nمعين السلطنه بروی کار آمد .\n(١١٤) شام روز مذکور بارگ کابل قلعه بند شده چهار روز مذاکره جاری\nبوده که معین السلطنه بدون محمد ولی خان وکیل و عبدالعزیز خان و بنده از\nارگ خارج نمیشد تا اینکه جمعیت اشرار بروز پنجم قبول نمودند، روز\nششم صبح وقت وکیل مذکور از رفتن انکار کرده بذریعهٔ تیلفون به\nبچهٔ سقاو اطلاع نمودند که وکیل از رفتن بطیاره معطل شد از نزد بچهٔ"}
{"book": "adl0121", "page": 64, "text": "سقو برایش موتر آمده بخانه خود رفت در حالیکه خواهر زاده مذکور دو مرتبه قبل از خارج شدن ما از ارک نزد بچه سقو ومحمدولی وکیل آمد ورفت هم نموده بود .\n\nتقدیر خدمات ومعاونتهای محمدولی\n( به نزد بچه سقاو )\n\n=( شهادت تحریری میرزا قطب الدین خان مدیرسابق وزارت داخله )=\n\n(١١٥) بنده ومیرزا حبیب الله خان سابق مدیر برق نزد میرزا غلام قادر سرمنشی سیدحسین فرمانی را دیدیم که از طرف حبیب الله برای سید حسین تحریر شده بود عیناً عبارت آن را چون وقت زیاد گذشته بخاطرندارم خلص موضوعش بیادم هست که « خدمات محمد ولی خان برای شما معلوم است پهره که بجای او مقرر شده برای محافظت و خدمت اوست ، متوجه باشید که برای او اذیتی نرسد » در ذیل آن مکرری بخط شیرجان ( وزیر دربارش ) بطور تاکید هم نوشته بود .\n\nمعروضه خواجه میرعلم خان سرای خوجه : -\n\n(١١٦) دروقتیکه حبیب الله ارگ کابل را متصرف شد خودم حاضر بودم که در شب ١٢ شعبان ١٣٤٧ بذریعه تلفون برای سیدحسین گفت که « وزیر ها ومعتبرین را که بندی کرده اید در آنجمله محمدولی خان هم بنابردرخواست خودش برده شده است هوش کنید که برای او اذیت وتکلیفی نرسد و"}
{"book": "adl0121", "page": 65, "text": "فردا بخاطر جمعی او را به پیش من روانه کنید ، همان بود که فردای آن\nمحمد ولیخان بحضور حبیب الله حاضر شد ، همرایش عزت داری زیاد کرد.\nظاهراً ثابت می شد که رابطهٔ دوستی از سابق داشتند واکثر اوقات پیش\nاز گرفتن کابل هم بتواتر می شنیدیم که بجای محمدولی خان حبیب الله رفت\nو آمد داشت وبچهٔ سقو دائما باشارهٔ وکیل کار میکرد .\n( اظهار محمد اسلم قابوچی باشی بچهٔ سقو )\n\n(۱۱۷) محمد ولی هروقت که می امد بدون از ممانعت به نزد بچهٔ سقو می رفت و\nحبیب الله نیز از حد زیاد در عزت داری او می افزود ! نسبت به روز شبانه\nرفت و آمدش بیشتر می بود ! اینکه از من هیئت تحقیقیه پرسیده است که من\nمحمد ولیخان را به بچهٔ سقو معرفی کرده ام یانه ؟ عرض میکنم که من گاهی\nاو را به حبیب الله معرفی نکرده ام بلکه خود او باندازهٔ در دربار او اعتبار\nداشت که وی معرفی وسفارش دیگر هارا به حبیب الله میکرد .\n( اظهار تحریری عبد السلام :— )\n\n(۱۱۸) محمدولی خان نزد بچهٔ سقو بسیار عزت واعتبار داشت در مجلس او بالعموم\nدر پیش روی و یا پهلوی او می نشست در وقت نان در يك غوری او را\nهمراه خود می نشاند ، دائماً باو راز و نیاز داشت و تفریح وخنده میکرد\nدر بعض شبها عقب اوموتر روانه کرده او را میخواست يك دومرتبه با\nبچهٔ سقو یکجا در موتر هم سوار بوده است !\n\n[ نقل فرمان بچهٔ سقو بپاس عهدیکه با محمدولی درشمالی کرده بود ]\n\n( ۶ ــ ۴۱۷ ) \t\t\t\t(۲۳ شعبان ١٣٤٧ )\n(۱۱۹) صداقت همره محمد ولیخان وکیل سابقهٔ امان الله را واضح خاطر باد !"}
{"book": "adl0121", "page": 66, "text": "٦٢\n\nدر اوایل عهدیکه شما در قرآن شریف بامن کرده بودید ؟ حضور والای\nما هم همان عهد شما را ثابت میداند !\nچند روزی هم که نظر بند شده اید آن هم به خواهش خود شما بود\nاکنون که برای رفتن خانه خود اجازه می خواهید بسیار خوب است ــ\nاز حضور بشما اجازه داده شد که بخاطر جمعی بخانه خود رفته عائله\nخود را هم بهر جائیکه باشند بجای خود بخواهید از طرف حکومت بشما\nهیچ تکلیفی نخواهد بود .\nتايك اندازه برای محافظت جای و اموال شما پهره مقرر میشود که\nکسی بشما مزاحمت نکند ــ تمام مال و هستی شما به تصرف خود شما\nمیباشد فرمان هذا را موجب اطمینان خود دانسته آسوده باشید !\n(محل امضای شیر جان و مهر بچه سقو) (ثبت صحیفه (١١) فرامین دوره سقوی)\n\n(رسید فرمان فوق بدستخط محمد ولی)\n\n(۱۲۰) این فرمان بچه سقو را خود محمد ولیخان بامضای خودش در صحیفه (٦)\nکتاب رسیدات حربیه امضا کرده است . فرمان فوق با این رسید که\nبدستخط محمد ولی است تماماً در محضر دیوان عالی قرأت و به تمام حضار رویت\nداده شده محمد ولی نسبت بآن هر چند در استنطاق و تحقیقات و جوابهای سابق\nازین جهت راه گریز را مانده بود که شاید این سند تلف و بدست نیامده خواهد\nبود اما پس ازینکه آنرا برأی العین مشاهده کرد مطلقاً ملزم شده هیچ نگفت .\n\n(محمد ولی خان هر قدر عسکر ونفر که بخواهد داده شود ! )\n\n(نقل فرمان نمبر ١٨ دوره سقوی) (٢٣ شعبان ١٣٤٨)\n(۱۲۱) عالیجاه عزت همراه محمد محسن خان ولی و عزتمند سید آقا خان قوماندان\nکوتوالی را واضح خاطر باد !"}
{"book": "adl0121", "page": 67, "text": "٦٣\n\nصداقت همراه محمد ولیخان وکیل سابقهٔ امان الله را از حضور اجازه\nداده شد که بخانهٔ خود برود لہذا شما را امر است که به مصلحت\nخود نامبرده هر قدر نفری که برای پہره و حفاظت مالی و جانی خود\nبخواهد برایش مقرر کرده به نفری خود امر حضور را بفهمانید که\nدر تحت اثر خود وکیل بوده به مال و هستی و خود او تکلیفی نرسانند و محض\nبرای حفاظت خانه او باشند که اردیگر طرف هم مزاحمتی به آنها نشود تا\nبه آسوده حالی باعائلهٔ خود باشند: (محل امضای شیرجان مهر و بچه سقا)\n(ثبت صحیفهٔ ۱۱ فرامین دورهٔ سقوی)\n\nصورت تحقیقات ابتدائی محمد ولی\n\nسوال هیئت تحقیقیه ( ۰ )\n(۱۲۲) جناب محمد ولیخان! نظر بافواہات و شہرت متواتره و عریضه و پیش نهاد\nاقوام شمالی که شما با حبیب الله بچه سقا در حین قطاع الطریقی و سرقت\nاو مراوده و سازش داشتید چنانچه حبیب الله مذکور در مجالس از رفتار\nو کردار واعانت شما اظهار ممنونیت مینمود لہذا از شما پرسیده می شود که\nآیا مراودهٔ شما با حبیب الله مذکور از چه رهگذر و کدام مناسبت بود؟\nلطفاً توضیحات بدهید .\nجواب محمد ولی بقلم خودش\n(۱۲۳) افواہات چیزی است که بحق هر شخص گفته شده و گفته می شود حتی\nبحق انبیا علیه السلام هیچکس از افواہات کذب مبرا گفته نمیشود\n( ۰ ) اسولهٔ این تحقیقات ابتدائیه از طرف هیئت استنطاقیه و تحقیقیه تحریر و جوابهای\nآن تا آخر در ذیل آن سراپا بقلم خود محمد ولی تحریر و امضا گردیده است"}
{"book": "adl0121", "page": 68, "text": "٦٤\n\nدر باب مراودهٔ من، نمیدانم چه قسم مراوده و برای چه غرض من ابداً حبیب الله را تا زمان که بکابل داخل شده ندیده و نمیشناختم (۱) صرف نام او را شنیده بودم حتی زمانی که من را طلب کرد و نزد او آوردند اول مرا نشناخت بعد پرسید که این شخص کیست قاپوچی باشی او گفت که وکیل است (۲) بعد ازان با من هم سخن شده و پرسانى كرد.\n\nسوال هیئت تحقيقیه : -\n\n(١٢٤) وقتیکه شما بو کالت در عرصهٔ هفت ماه غیاب اعلیحضرت امان الله خان بودید نسبتاً امنیت بوده و از بچهٔ سقا واثری نبود باز که اعلیحضرت امان الله خان بکابل تشریف آوردند روز بروز مسئله بچه سقاو اهمیت پیدا کرده تا درجهٔ رسید که امنیت سمت شمالی بکلی سقوط و امیر محمد خان حاکم اولیه چهاریکار مجروح و غلام غوث خان و دیگر حاکم های آنجا با بعضی نفری نظامی مقتول ، اکثر نفری شان را خلع اسلحه کردند شما که جمیع مقدرات مملکت بدست تان بود چطور يك توجه درین موضوع نکرده اید ؟ آیا درین مسئله خود را مسئول نمیدانستید . ؟\n\nجواب محمد ولی :-\n\n(١٢٥) در تمام امور نفری که تعلق بهر وظیفه دارند برای همان وظیفهٔ خود مسئول هستند اگر در وظیفهٔ خود سهل انگاری کنند (×) اگر وظیفهٔ خود را بجا کرده باشند و کوشش کرده باشند و مقصد حاصل نشده باشد بسته به تقدیر است هیچ کس همه وقت بهمه خواهشات خود کامیاب شده نمی تواند بلی\n\n(۱) به تردید این مطلب ملاحظه شود فقره ٦٢ الى ٩٢\n( ٢ ) قاپوچی باشی سقو قطعاً از معرفی او انکار و نسبت بعزت و اعتبار او اظهار کرده است ملاحظه شود فقرهٔ ( ۱۱۷ )"}
{"book": "adl0121", "page": 69, "text": "( ٦٥ )\nدرین ( X ) معامله حکومت های محلی هم کوشش کردند فرض منصبی خود را هم بجا آوردند اکثر ار نفری اشرار را زخمی و مقتول هم نمودند اما که کامیاب نشدند این بسته به تقدیر است و امنیت تعلق بحکومت های محلی داشت و آنها هم کوشش خود را کردند فقط .\nسوال هیئت تحقیقه :\n( ١٢٦ ) شخص شما بصفت وکیل اعلیحضرت امان الله خان متصف ، وادارهٔ حکومت مفوض به سیاست شما بوده چیزیکه اهمتر از ضروریات ریاست و حکومت شناخته میشود ادارهٔ امنیت است که برای بدست آمدن امنیت عمومیه، حکومت هرگونه تدابیر را پیش و برفاه عامه به تحصیل امنیت بکوشد ازقرار اظهار تحریری چند نفر اشخاص متعدد که درموقع ضیافت خانهٔ سیداحمد در شهر ارا بچهٔ سقا و بیان مینمود و اشخاص کثیری حضور داشته و سمع نموده و از انجمله مسموعهٔ خود را چند نفر اظهار تحریری داده اند که بچهٔ سقاو بمحضر عموم مدعوین بیان نموده که من «برای محمد ولی خان وکیل اعلیحضرت امان الله خان احوال روانه کردم که اگر شما ذمه برآر من میشوید من آمده تائب میشوم ، وکیل مذکور بمن جواب فرستاد که من بعهد و پیمان امان الله خان اعتماد ندارم اگر شما تائب شده بیائید . میشود که شمارا بکشد و خون شما بگردن من میشود» این مسئله چه معنی دارد بصورتیکه بدستگیری یکنفر دزد امنیت عمومیه حاصل میشد و شما متکفل ادارهٔ حکومت بودید و بچهٔ سقاو به اطمینان شما می آمد چرا توبه اش را نه پذیرفتید و برفاه وآسایش عموم خلق ازخواستن واطمینان دادن اوتشبثات نکردید فقط ."}
{"book": "adl0121", "page": 70, "text": "٦٦\n\nجواب محمد ولی\n(١٢٧) این کلمه تا اندازه صحیح است (+) (١) یکنفر از زبان بچه سقاو آمده\nبیان کرد که بمن بچه سقاو گفت که اگر وکیل اعلیحضرت به قرآن\nعهد و پیمان نموده برای من بدهد که بمن ضرر جانی و مالی نمیرساند و\nبرای من تنخواه مقرر میکند و در کوهدامن دزدبیگی و یا یک کارخانه داری\nمیدهد آمده تائب میشوم من قبول نکردم که اگر بدون شرایط\nخود را تسلیم میکند تا آمدن اعلیحضرت زیرا که اعلیحضرت امان الله\nخان در مرکز تشریف نداشتند بعد از حضور اعلیحضرت غازی فرمان\nبخشش او را با خواهشات او گرفته تسلیم او مینمایم بدون اجازه اعلیحضرت\nمن باو قرآن کرده نمیتوانم و این کلمه صرف غلط است که من باو گفته\nباشم که بعهد و پیمان اعلیحضرت اعتماد نیست (٢) چیزیکه من برای او\nگفتم همین است که در بالا تحریر شده — کیفیت قبول ناکردن من\nتائب شدن او را این است که در پغمان در باب دزدها مجلس شد و در مجلس\nتصویب شد و تصویب مجلس وزرا بدستخط مبارک اعلیحضرت غازی\nمزین شد که توبه چند اشخاص از دزدهای شریر قبول کرده نمیشود\nاگر خود را خود هم تسلیم کنند حکومت از مجازات آنها گذشته\nنمیتواند در هر جا — دستگیر شوند یا کشته سر آنها آورده شود — یا\nزنده دستگیر کرده بحکومت تسلیم نموده انعام حاصل دارند— از جمله\nهمان نفری مشهور یکی همین حبیب الله و سید حسین بود (٣) و باقی چند نفر\n\n(١) تحت خط کشیدگی واضحا این مطلب آشکار است: « زیرا که بچه سقا برایم آدم فرستاد »\n(٢) تصحیح این قول غلط از فقرات (٦٦) الی (٨٠) کرده شود !\n(٣) این قرار مجلس وزراء بعد از معاودت اعلیحضرت امان الله خان از اروپا و وخامت عصیان\nبچه سقا و مقتولیت عبدالظاهر خان و غیره نفری از دست او و اغتشاش عمومی شمالی در سنه ١٣٠٧\nتصویب شده است که در آخر خود امان الله خان هم بآن مصوبه پاینده نمانده در صدد قبولیت\nتوبه و تعهد آنها شد و این خواهش توبه بچه سقا در هنگام سفر اروپای ١٣٠٦ امان الله\nخان است که این مطلب را خود محمد ولی چند سطر پیش یاد و درین جا فراموش کرده است ."}
{"book": "adl0121", "page": 71, "text": "۶۷\n\nاز سمت مشرقی بودند .\nسوال هیئت تحقیقیه\n(۱۲۸) جناب محمدولیخان ! در باب یکنفر که پیغام بچه سﻘو را آورده بود کدام شخص بوده اسم وسکونت او را معرفی کنید ؟\nجواب محمد ولی :\nیکنفر زرگر بود که البته در کوهدامن جا داشت مولا داد نام داشت (۱)\nسوال هیئت تحقیقیه\n(۲۹) جناب محمد ولیخان ! بسوال اولیه خویش از افواهات عمومی پیشنهاد و عریضه اهالی شمالی را خاطر نشان نمودیم که مراوده شما را با حبیب الله نسبت میکنند و شخص شما جواباً افواهات را اهمیتی نداده واز پیش نهاد و عریضه معاریف و کلان شونده های شمالی صرف نظر فرموده اید کینون تجدید سوال نموده زحمت میدهد : راجع به پیشنهادات و عریضه اهالی شمالی که اکثراً مراوده شما را با حبیب الله ظاهر مینماید چه میفرمائید پیشنهاد وعریضه معاریف وکلا نان را جواب بنویسید با احترام .\nجواب محمد ولی :\n( ۱۳۰ ) حال مردم سمت شمالی این گناه عظیم خود را بچـه پرده کنند البته باید شخص بزرگی را شامل این کار نمایند تا پرده خود را\n(۱) که مولا داد هم حیات ندارد مرده است ."}
{"book": "adl0121", "page": 72, "text": "٦٨\n\nنمایند (۱) فقط .\nسوال هیئت تحقیقیه :\n(۱۳۱) جناب محمد ولی خان ! از افواهات یکی این اکثریت دارد که در موقع رهایی شما از حبس بچه سقاو بشما گفته که محبوسی شما هم بقرار خواهش ومصلحت خود شما بوده حال که خواهش رهائی دارید رها شوید ، ایا این افواهات دارای حقیقت است یانه ؟ درهمین زمینه کدام سند تحریری شما یافرمان حبیب الله در بین بوده بشما رسیده خواهد بودیانه ؟ با احترام .\nجواب محمد ولی\n(۱۳۲) بلی این افواهات دیگر صورت دارد زمانیکه نفری وزرا را تماماً درجای سید حسین حبس کردند و در يك خانه انداخته بودند همه یکجا صلاح کردیم وعبدالرحمن پسر ملک داد محمد را طلب نموده باو من گفتم که اگر ممکن باشد بوزیر دربار خبر بدهید که بودن نفری معززین در يك خانه بدین صورت محقرانه خوب نیست اگر ممکن باشد همه نفری مارا در ارگ برده بيك صورت درست نگاه کنید که تا اطمینان شما شود زیرا باین صورت محقرانه بانفری معزز که با آنها قرآن هم کرده اید دور از انصاف است (۲) . بعد از رفتن عبد الرحمن همه مارا بارگ بردند وبعد ازمدت از ارگ رها کردند ، بنابرین اگر وقتیکه ما را از ارگ اجازه خانه رفتن دادند فرمان رهائی من بادیگر اشخاص در اثر همین عرض نوشته شده باشد ممکن است ، اشخاصیکه همراه من بودند\n\n(۱) جواب این تحریر را در فقره (۲۰۲) تردیدیه مدعی العموم و از فقرات ١٦ تا ۲۳ بخوانند .\n(۲) هيچ کس از اعزه و مشاهير کابل قرآن و پیمانی بابچه سقو بجز از محمد ولی نکرده است."}
{"book": "adl0121", "page": 73, "text": "٦٩\n\nمیرزا میر محمد هاشم خان وزیر مالیه و سردار حیات الله خان محمد عمر خان\nفرقه مشر محمد هاشم خان غند مشر که معین حربیه است محمد اکبر خان\nقوماندان کوتوالی (١)\nسوال هیئت تحقيقه\n(١٣٣) جناب محمد ولی خان! افواه عمومی احتوا نموده موضوع آتی را که\nمختصر مفادش را بطور استیضاح نوشته از شما استفسار : میکنیم :\nمیگویند بچه سقا و کدام فرمان برای شما فرستاده بود که فرمان مذکور « رهائی\nشما را از حبس بدر خواست خود شما و حبس شما را هم در اثر خواهش\nخود شما و ثبات بچه سقاو را در عهدیکه بقر آن عظیم الشان با شما\nنموده باشد و مقرری یک اندازه پہرۂ نظامی را برای حفظ جان ومال\nشما بمصلحت خود شما مضمون دارد » آیا این فرمان را که افواه عامه\nاست برای شما فرستاده بود و محتويات فرمان قرار فوق بوده یا خیر .\nجواب محمد ولی\n(١٣٤) سابق ازین هم در جواب بشما نوشته بودم همان جواب را ملاحظه\nفرمائید - فرمان که برای رهائی ما نوشته در اثر همان کیفیت است که\nسابق تحریر شده - فرمان که در باب پهرهٔ خانه من نوشته شده بود\n\n(١) چون از نفری مذکور پرسیده شد که آیا شما بهمراه محمد ولی یکجا بندی بودید یا نه؟\nونسبت محبس ورهائی شما کدام فرمانی هم از طرف بچه سقو صادر شده است یا خیر؟ اظهار\nکردند که ما بيك حال فلاکت و پریشانی تحت كش و كوك در زير خانها بندی بودیم و محمد ولی\nخان را محترمانه خواستند در يك كوتی نظربند بردند - در دورۀ سقوی نه بحبس ونه\nبرهائی کسی فرمان داده میشد بلكه سند بنديگری آمدن يك نفر سقوی مسلح وموعد حبس\nاز بعض الی مادام الحیات و از برخی الی ختم وعدم حصول محصلی و از عده پس از دادن رشوت\nزیاد انقضاء می یافت برای رهائی هم يك امر شفاهی که باچند دشنام آمیخته و تقاضای شیرینی ضمیمه\nآن می بود كفايت میکرد بکمی اسناد تحریری و باز هم قرار خواهش خود او داده نمیشد !"}
{"book": "adl0121", "page": 74, "text": "۷۰\n\n( + ) (۱) من هیچ گونه خواهش نه نموده ام البته شما میتوانید نقل\nفرمان را از ولایت یا دار التحریر کابل طلب نمائید که چه قسم\nفرمان نوشته شده در باب قرآن کریم تنها با من نکرده بود بلکه با معین\nالسلطنه صاحب و باقی معززین هم قرآن کرده بود (۲) که در جمله آن\nنفری ها من هم بودم فقط فرمان که برای رهائی من نوشته شده بود\nدر اثر همان جواب است که سابق بشما تحریر نمودم ( ۳ )\nسوال هیئت تحقیقیه\n(١٣٥) جناب محمدولیخان! حاصل از سوال ما این است که بهمین مضمون و جمله های\nکه در فوق نوشته ایم فرمان حبیب الله بچه سقا و برای شما رسیده یا نه ؟ فقط\nجواب محمد ولی\n( ١٣٦ ) سابق ازین هم نوشته کرده ام که در اثر همان کیفیت که سابق\nبه شما نوشته شده فرمان برای رهائی من بقرار مضمون فوق داده شده\nمن بدون از همان کیفیت که در اول نوشته کرده ام هیچ گونه خواهش\nبندی گری و یا رهائی نکرده این بسیار عجب است که یکشخص خود را\n\n(۱) در ته خط کشیده شده گی خوانده میشود : ( در نظر من این قسم نخورده ) در حالیکه\nفرمان مذکور جنساً بمحکمه حاضر کرده شده و بمطالعه عموم حضار دیوان عالی در حضور\nخود محمد ولی رسانیده شد معلوم شد که فرمان مزبور را خود محمد ولی بدست خط خودش تسلیم\nشده است پس از وجود این فرمان مطلقاً صدا و ندا و مدافعه از طرف محمد ولی نشده\nبملزمیت خود قانع شد ( تفصیلات را در آتیه ملاحظه کنید )\n(۲) این معززین که باتفاق معین السلطنه صاحب با حبیب الله قرآن کردند تماماً افغانستان را\nهم پدرود گفتند، رفتند حتی الوسع کار کردند زحمتها کشیدند و مثل محمد ولی جهة انجام خیال\nخام بامید مرحمت آن ظلام نماندند ! ( پیمان قلعه مراد بیگ بر علاوه این قرآن است ) .\n( ۳ ) تردید این عذر لنگ را در فقره ( ۲۲۰ و ١٨٤ ) ملاحظه کنند ."}
{"book": "adl0121", "page": 75, "text": "۷۱\nبرضای خود بندی و خود را برضای خود آزاد کند . (۱)\nسوال هیئت تحقیقیه\n(۱۳۷) جناب محمد ولیخان اصل همین فرمانی که خود شما از آن قائل شده اید که « بنام من و دیگر محبوسین در موقع رهائی ما یکجا نوشته شده » وخلص مضمون آن چنین است که حبس و رهائی شما بخواهش خود شما بود از ما و شما همان عهد و پیمانی است که کرده ایم ، پهرهٔ محافظ تان تحت امر خود تان میباشد و در کتابچه رسیدات شما آنرا بقلم خود تسلیم شده امضا کرده اید کجاست ؟\nجواب محمد ولی\n(۱۳۸) ( × ) اسباب من اکثر بل همه تلف شده ! ( ۲ )\nسوال هیئت تحقیقیه\n(۱۳۹) جناب محمد ولی خان ! يك عريضهٔ عبدالرحیم خان غند مشر که در موقع استیلای سقوی در کوتل مقرر بود بمجلس تحقیقیه مواصلت کرده مختصر مفادش اینکه من در بالای کوتل بالای يك غند قائد مقرر بودم و تا یکدرجه از تعرض خود و پیش قدمی ام اشرار سقوی را هزیمت دادم مسئله تعرض من و شکست بچهٔ سقاو که بسمع محمد ولی خان رسید مرا\n\n(۱) محمد ولی مصدر این کار تعجب انگیز شده که بروی بعد از نشاندن همین فرمان وخلص مضمون آن که در ذیلش بدستخط خود آنرا تسلیم شده است این تعجب به یقین مبدل و بيك قناعت مطلقه صدور این فرمان حسب خواهش او بروی ثابت شده است.\n(۲) حالا نکه هیچ چیز او نظر باحترامی که باو داشتند و پهرهٔ که برای حفظ او تحت امر خودش از ابتدای استیلای کابل الی فتح نادری بخانه اش مقرر داشته بودند تلف نشده است ="}
{"book": "adl0121", "page": 76, "text": "۷۲\n\nخواسته لت و کوب زیاد نموده در ارک زولانه نمود . لذا استفسار میشود\nکه غند مشر مذکور چرا به نتیجهٔ تعرض خود محکوم بضرب و حبس\nشده جواب بنویسد .\n\nجواب محمد ولی\n(١٤٠) این حرف یکحرف روشن و مبرهن است که عبد الرحیم خان از محاذ\nخود شکست خورد و موضع خود را گذاشت و بيك صورت بی ترتیبی\nفوج تعلقهٔ خود او بطرف ده كپك می آمدند و پس پا شدند صورت واقعه\nرا از اردوی مرکزی قوماندان محمد عمر خان هم بحضور و هم بمن اطلاع\nداده بعد ازان او را خواسته در ارگ بسيارك نموده او را بندى نمودم\nکه بعد اثرن معامله زیر محاکمه گرفته شود این سخن و معامله به تمام\nمنصبداران اردو معلوم است و اطلاع که قوماندان بزرك او به تلفون؟\nداده همین است که تحریر شد فقط (۱)\n\nسوال هیئت تحقیقیه !\n(١٤١) جناب محمد ولیخان ! اين يك امر بديهی است که در حین سلطنت\nاعلیحضرت امان الله خان جناب شما يكفرد اول و خدمتگار صادق دولت\nشناخته میشدید حينيكه حبیب الله يك مدت در کوه گشت و گذار و کسب\nقطاع الطریقی می نمود و جمعیت مذکور در هر روز زیادت میکرد اجرا آنیکه\nشخص شما نسبت به قلع و قمع آن در حین وکالت خود کرده باشید چیست؟\nمرحمتاً توضیحات بفرمائید. باحترام .\n\n(۱) تردید این ادعا از فقره [۹۹] حاصل و معلوم میشود که این محاکمه بواسطهٔ پیشرفت و\nمحاربه کردن با اشرار بوده است ."}
{"book": "adl0121", "page": 77, "text": "۷۳\n\nجواب محمد ولی\n(١٤٢) بلی درین باره بكرات ومرات بحكومت محلی ولایت کابل اطلاع داده\nشده و پردل دزد شريك او درین باره کشتن او اقدام ت كرده بود\n(۱) وبولایت کابل فرستاده شده بود که او را مقرر دارند که در کار\nخود يعنی کشتن حبيب الله کوشش کند بعد از کشتن او انعام درست\nباو داده میشود ( ۲ )\nسوال هیئت تحقیقيه\n(١٤٣) جناب محمد ولی خان ! پردل یکشخص قطاع الطريق مشهور بالفساد بود\nشما تحریر کرده اید که پردل را خواسته برای قتل بچه سقاو مقرر\nکرده بودم آمدن پردل نزد شما از روی کدام اعتبار بود زيرا که دارهٔ\nپردل در آن وقت به نسبت بچه سقاو زیاد و با اهمیت بود شما چطور باو\nاعتبار کرده بودید و او به کدام اطمینان نزد شما حاضر شده بود .\nجواب محمد ولی\n(١٤٤ ) پردل بسیار وقت بود که تائب شده بود و آمده ذمه وار این کار\nشده بود (۳)\n(۱) نخستين ملازم خصوصی محمدولی رهزن مشهور و سپه سالار سقوی که با امان الله خان در\nغزنی و مقر وقلات جنگيد آنها وعلى احمد خان را شکست و دستگیر و قند هار را بنام\nبچه سقو فتح کرد .\n(۲) برای اینکه چندین نفر از داوطلبان قتل و گرفتاری بچه سقو را ناکام بل بدنام\nکرده است فقرات ۷۷ تا ۸۳ ملاحظه شود که این جواب محمدولی تا چه اندازه مهمل است\n( ۳ ) به نزد که ؟ در کجا به اعتبار کدام شخص ؟ علاوتاً چون از برادر پردل سوال\nشد که آیا درین فقره از طرف حکومت برادر شما مامور شده بود ، تحریراً نوشت که ابداً پردل\nاينطور يك تبادلهٔ فكر با حکومت نکرده بلکه از رفقای صمیمی حبیب الله بود ."}
{"book": "adl0121", "page": 78, "text": "٧٤\n\nسوال هئیت تحقیقیه\n\n(١٤٥) جناب محمد ولی خان ! مسائل معاونت در اعطای تفنگ را حبیب الله\nبچه سقا و از قرار مسموعی که متواتر وکرات در مجالس بیان و از معاونت\nشما امتنان می نمود ممکن از مسئله مذکور جناب شما هم مسبوق باشید ولی\nواضح نشد بصورتیکه شخص شما این اظهارات حبیب الله را کذب\nو افتراء میدانستید آیا در همان مواقع بطور تردید در مقابل همیچه اظهارات\nحبیب الله بر آمده و بیان او را تردید کرده خواهید بود یا خیر ؟ با احترام\nجواب محمد ولی\n\n(١٤٦) خود من از زبان بچه سقاء نشنیده ام (١) و افوا هات مردم را چگونه\nتردید مینمودم و به پیش که تردید میکردم البته بعضی از نفری دوستان\nکه از افوا هات می پرسیدند برای آنها تردید افوا هات را مینمودم .\nسوال هیئت تحقیقیه\n\n(١٤٧) جناب محمد ولیخان ! در جمله افوا هائیکه شهرت و تکرار داشت یکی\nاینکه جناب شما در هر شب بطور خفیه نزد حبیب الله میرفتید و در اصول\nاجرا آت باو تعلیم مینمو دید آیا این مسئله حقیقت دارد یانه ؟\nچنانچه خود شما بیان نمودید که افوا هات را در عصر بچه سقو هم\nبرای خود من میگفتند با احترام .\n\n(۱) حالانکه بکرات و مرات در حضور محمد ولی بچه سقو از ممنونیت ووی از سقو زاده\nشکایت کرده است که من بوعدۀ خود وفا کردم اما تو بدعهدی کردی وسلطنت را بمن\nندادی ملاحظه شود (٧٦) و (٩٥) و ٧٥)"}
{"book": "adl0121", "page": 79, "text": "٧٥\n\nجواب محمد ولی\n(١٤٨) نعوذ بالله منها چطور میشود که بنده همچه ع.دم شرف را متقبل و به\nاو که دزد گفته میشد معاونت و تعلیم میکردم نی صرف افواه بی اساس\nاست کدام شخصی که مرا مصروف بهمین امور در شب نزد بچه سقا و\nیا روز دیده کدام است (۱) فقط\nسوال هیئت تحقیقیه\n(١٤٩) جناب محمد ولی خان ! نسبت به افواهات و بیاناتیکه در زمان حکومت\nسقوی بر علیه شما گفته میشد که یعنی در شب ها بحضور بچه سقاو\nرفته نامبرده را تعلیمات میدهید و هم گفته میشد که برای بچه سقاو\nتفنگ پنج تکه داده اید و افواهات مذکوره را بعضی دوست و آشناهای\nشما قرار بیان تان که در همان وقت برای شما میگفتند تردید افواهات\nمذکوره را بدون از قاضی محمد ا کبر خان و قاضی عبدالجلیل خان آیا برای\nدیگر اشخاص هم گفته و تردید نموده اید یا خیر .\nجواب محمد ولی\n(١٥٠) در زمان بچه سقاو من در خانه خود محبوس بودم کسی\nرفت و آمد کرده نمیتوانست فقط یکدفعه از نفری معتبرین قاضی\nمحمد ا كبر خان و حاجی شهنواز خان نزد من آمده بودند و\nقاضی محمد اکبر خان بمن گفت که من از زبان بچه سقاو شنیدم که\nمیگفت این تفنگ پنج تکه تفنگ و کیل است صرف یکشبهه بدل\nمن گذشته از شما میپرسم من برایش جواب گفتم که شما از نزد بچه\n\n[١] ملاحظه شود فقره [٨٤] تا [٩١] و صورت تردید مدعى العموم حصه سوم\nو چهارم و پنجم فقره ٢٢٠"}
{"book": "adl0121", "page": 80, "text": "سقاو پرسید که تفنگ وکیل چگونه برای شما رسیده بمن گفت\nکه از نزد شداد کسی برسیده می تواند ؟ بعد من برای او گفتم که این\nتفنگ من در قلعۀ مراد بیگ در قلعۀ من بود دیگر اسباب و سامان هم که\nداشتم همه را ضبط کرد و این تفنگ را هم در جملۀ همان مالها گرفته بعد\nاز ان روی بمن نموده گفت عفو میخواهم که فقط يك ظن بد بخاطرم خطور\nمیشود الحمدلله که رفع نمودید و یکدفعه هم قاضی عبدالجلیل و عبدالقادرخان\nاحمد زائی نزد من آمده بود و برایم قاضی گفت که افواه است که شما\nتفنگ پنج تکه به حبیب الله داده معاونت کرده اید برای او هم گفتم که\nنعوذ بالله چطور با حبیب الله معاونت میکردم غلط است من همین حقیقت\nرا که بجواب قاضی محمد اکبرخان گفته بودم باو هم نگفتم در باب افواه\nکه من باغچۀ سقاو شبانه رفته تعلیم میدهم البته من مالك نه بودم که رفته\nاو را تعلیم میدادم و هیچ کس مرا نمی دید البته در نزد او بسیار نفری بود\nممکن یکنفر مرا دیده باشد همان آدم کیست فقط . (۱)\nسوال هیئت تحقیقیه\n(١٥١) جناب محمد ولی خان ! در فقره که اسم حاجی شهنواز خان وقاضی محمد اکبر\nمرحوم وقاضی عبدالجلیل خان را تحریر نموده اید معلوم نیست که قاضی\nعبدالجلیل خان همان قاضی سابقۀ مرافعۀ سمت شمالی خواهد بود یا شخص\nدیگری است توضیح مینمایند .\nجواب محمد ولی\nبلی هم ان است !\n(١) جواب این فقره را از جوابیه ( ۲۲۰ ) مدعی العموم بخوانید !"}
{"book": "adl0121", "page": 81, "text": "۷۷\n\nسوال هیئت تحریریه :-\n(۱۵۲) در صورتیکه خود شما تحریر کرده اید که خود من بخانه خود محبوس بودم و کسی را نزد من نمیگذاشتند باز خود تحریر کرده اید که حاجی شهنواز خان و قاضی عبدالجلیل خان و عبدالقادر خان احمدزائی نزد من آمده بودند و بیان بچه سقا را که نسبت به معاونت من می نمود بمن کردند ، از شما پرسیده میشود که این چگونه محبوسی بود که هر شخصیکه خواهش تان بود نزد تان حاضر و ملاقی میشدند و کسی را که نمیخواستید داخل شده نمیتوانستند معلوم شد پهره که بدروازه و جای شما مقرر بود زیر اثر و اختیار خود شما بود.\nجواب محمد ولی\n(۱۵۳) (X) مقصد از رفت و آمد آزادانه است که از ترس کسی رفت و آمد نمیتوانست (۱) فقط .\nسوال هیئت تحقیقیه :-\n(١٥٤) جناب محمد ولی خان ! اظهار فرمودید که من در تمام استیلای حبیب الله ۳ دفعه او را دیده ام آیا بکدام کدام اوقات ملاقات نموده باشید باز ملاقات شما بخواهش خود شما بوده و یا شما را خواسته بودند بنویسید فقط .\nجواب محمد ولی\n(١٥٥) پنج دفعه او را بعد از ایام حکومت او دیده ام که چهار دفعه در ایام های رسمی که من را طلب کرده بود يك دفعه هم در برج شمالی که برای - معطل نمودن حواله دوهزار پوند خواسته بود .\n(۱) خیر در عصر سقوی در راه و کوچه و بازار هم کسی آزادانه رفت و آمد کرده نمی توانست !"}
{"book": "adl0121", "page": 82, "text": "۷۸\n\nسوال هیئت تحقیقیه\n\n(١٥٦) جناب محمد ولی خان! در موقعیکه سردار عنایت الله خان با عبدالعزیز خان\nواحمد علیخان و خود شما در ارگ محاصره بودید و بذریعهٔ طیاره سردار\nعنایت الله خان و عبدالعزیز خان و احمد علیخان بخارج رفتند هر گاه به\nحبیب الله مذکور مراوده نداشتید بکدام اعتبار و اطمینان خود با آنکه\nوکیل اعلیحضرت امان الله خان و رئیس تنظیمیهٔ سمت شمالی خود شما\nبودید وقوهای متعرضه ومدافعه باشما بود بذریعهٔ طیاره با آنها بخارج\nنرفتید چه کیفیت دارد .\n\nجواب محمد ولی\n\n(١٥٧) ماندن من این سبب بود که من باجناب حضرت صاحب وسردار محمد عثمان\nخان مرحوم گفتیم که اگر ممکن باشد عائلهٔ من را هم با من بفرستید آنها\nگفتند که حال موقع آن نیست شما خود هم مریض هستید دو روز صبر\nکنید اگر شما را باعائله رخصت گرفته توانستیم خوب والا خود شما بهر\nصورت . میتوانید که بروید زیرا رخصت شما گرفته شده و به قرآن\nعهد باشما کرده اند و این ها بنام دین حکومت را گرفته اند بهیچ صورت خلاف\nعهد و پیمان خود نمی کند شما خاطر جمع باشید که هر گونه معاملات شما را\nما متصدی هستیم فقط چهار روز و یا سه روز معطل کنید اگر عائله\nشما را هم توانستیم که رخصت گرفته باشما بروند خوب واگر نتوانستیم\nخود شما ضرور میتوانید بروید زیرا که باشما عهد قرآن کرده اند اگر"}
{"book": "adl0121", "page": 83, "text": "۷۹\n\nتمام این ها برباد هم شوند از عهد و پیمان خود نمی گذرند (۱) من روی\nخود را بطرف حضرت صاحب کرده گفتم حضرت صاحب بعهد و پیمان\nاینها من قدری اعتماد ندارم (۲) ممکن است که کدام فتنه در حق من\nبکنند حضرت صاحب قدری بر آشفته شده بمن گفت شما چرا سودا\nمیکنید من ذمه وار شما هستم همان قرآن مبارك هم در دست او بود و\nقسم یاد کردند که اگر شما را چیزی اذیت بخواهند که برسانند و یا شما\nرا نگذارند که بروید اول گله تفنگ آنها برسینه من خواهد بود\nبعد هر چه که باشما بکنند ـ شما خاطر جمع باشید که آنها مسلمان\nو بعهد خود استوار میباشند هیچ گونه خلاف عهد خود نمیکنند\nباز در صورتیکه با شما بقرآن عهد کرده اند بهیچ صورت شما تشویش را\nبخاطر خود راه ندهید (۳) بعد از ان من را سردار صاحب مرحوم باقاضی\nغلام حضرت از ارگ کشیده بخانه رفتم یکشب بخانه بوده بعد بخانه سردار\nمحمد عثمانخان مرحوم رفتم زیرا عائله من در انجا بود بعد از سه و یا چهار\nروز برای سردار صاحب گفتم که اگر عائله ممکن نباشد برای وزیر\nدربار بگوئید که اجازه نامه طیاره را بدهند که خود من تنها بروم ،\nسردار صاحب فرمودند کر بسیار خوب من امشب رفته اجازه نامه شما\nرا می آورم اگر ممکن شد از عائله شما را توانستم خوب و اگر نتوانستم\n\n(۱) سکنه کابل بخاطر آورند آن نطق سقو زاده را که در ولایت کابل راجع به عفو\nمالیات و نگرفتن گمرگ و بخشیدن صفائی و نگرفتن ناوسی وقومی وتنخواه مقرر کردن بصغیر\nوکبیر شمالی ایراد کرد و بعد از سه روز آن یکی بعد از دیگر از همه آن مواعیدش عدول کرد\nدرین مورد مراجعه شود به حصه اخیره فقره [۲۲۱]\n[۲] یعنی چنانچه با من عهد کردند و وفا نمودند!\n(۳) حالانکه همین حضرت صاحب را سقویها بعد از چندی چقدر اذیت دادند و تکلیف\nرسانیدند مدتی محبوس نگهداشتند و به محمد ولی تا آخر احترام میکردند و آقا گفته\nباستقبال و مشایعتش می پرداختند!"}
{"book": "adl0121", "page": 84, "text": "۸۰\n\nاز خود شما را می آورم من در تهیه و تدارك سفر بودم که آواز سردار\nصاحب را از روی سرای شنیدم و خودشان بخانه خود رفتند درین\nبین بقدر بیست دقیقه نگذشته بود که دوپیره از طرف سید حسین آمده\nمن را و جمیع اشیاء و اسباب سفر را گرفته بطرف جای سید حسین بردند\nدرین حین سردار صاحب هم همراه من وسپاهی های سید حسین استاده\nبودند من از سردار صاحب پرسیدم که کیفیت چیست فرمودند که من\nو حضرت صاحب نزد بچه سقاو بودیم که سید حسین آمد و چیزی چیزی\nبگوش حبیب الله بچۀ سقا گفت بعد ازان روی بطرف من و حضرت\nصاحب کرده به تندی گفت که بروید ما کار خود را خود میدانیم به شما تعلق\nندارد همین بود که ما و حضرت صاحب برامده او بطرف خانه خود رفت و من\nباینطرف آمدم نمیدانم که چه واقعه پیش شده ـ بعد ما را بطرف جای\nسید حسین بردند و در آنجا بندی شدیم بعد از بندی گری جای سید حسین\nبردند و بندی کردند وقتا که ما را بارگ آورند من برای حضرت صاحب\nپیغام فرستادم که این چگونه قرآن و عهد و پیمان بود حال شما کجا\nهستید که از من دست گیری کنید بواسطۀ همان آدم که من فرستاده\nبودم جواب فرستادند که من ندانستم که قرآن اینها قران سیاسی\nبود حال من به شما هیچ مدد کرده نمیتوانم زیرا بالای من هم بدبین\nشده اند ـ حال بجز صبر چارۀ نیست و هر زمان که مرا یاد میکنید يك\nلعنت بمن بفرستید فقط\nسوال هیئت تحقیقیه\n(۱٥۸) جناب محمد ولی خان ! خود فرمودید که اعلیحضرت امان الله خان\nهمراه حبیب الله قرآن میکرد من نگذاشتم که قرآن بکند وقتا که حرف"}
{"book": "adl0121", "page": 85, "text": "۸۱\n\nشما را قبول میکرد حینیکه صد میل تفنگ از برای حبیب الله با جباخانه و غیره خوا هشان حبیب الله دادند شما چرا مانع نشدید . با احترام .\nجواب محمد ولی\n( ١٥٩ ) بلی من هیچ طرفدار قرآن کردن يك پاد شاه با يك دزد نبودم من بحضور شان عرض کردم که شما عهد قرآن بايك دزد نکنید برای احمد علیخان اختیار بدهید که با او قرآن کند و خود او را بکابل بفرستد و من مطلق طرف دار تفنگ دادن آنها هم نه بودم زیرا همین صد تفنگ که اعلیحضرت بآن ها دادند باعث قوت آنها شده و قوه های کمی دیگری که در کوهدامن بود همه را خلع اسلحه کرده بکابل آمدند اگر این تفنگ ها از حضور اعلیحضرت باو داده نمیشد هیچ وقت این قدر قوه پیدا نمیکرد که بکابل حمله میکرد ( ١ ) فقط .\nسوال هیئت تحقيقه\n( ١٦٠ ) جناب محمد ولی خان ! در زمانیکه اعلیحضرت امان الله خان در استالف تشریف میبردند بواسطه که امنیت شمالی خراب بود تقریباً یکهزار نفر سوار و پیاده برای حفاظت راه مقرر بودند و علاوتاً دیوار های باغهای دو طرفه سرك بواسطه که نفری اشرار در آنجا پنهان نه شده و دستگیر بشوند کاملا خراب شده بود شما که یومیه در قلعه مراد بیگت تنها رفته و اکثر روز ها از انجا بعد از نماز شام بکابل مراجعت می نمودید چه اطمینان برای تان بود .\nجواب محمد ولی\n( ١٦١ ) اعلیحضرت پاد شاه بودند برای حفظ پاد شاه هر گونه معامله کرده\n\n( ١ ) تردید این جواب را در فقره ( ١٠٦ ) و ( ١٠٩ ) و ( ١٢٥ ) بخوانید !"}
{"book": "adl0121", "page": 86, "text": "میشود چرا اعلیحضرت در ارگ می بودند و يك غند نفری همیشه نوکری والا می بود و بدون اجازه وتکت هیچکس را نمیگذاشتند و من در خانه خود بدون کشك و حصار آسوده می خوابیدم (١) بلی من هم هر وقت که بقلعه خود میرفتم البته بی سه یا چهار نفر نمی رفتم و در ان وقت اشرار اینقدر قوت هم نداشتند فقط چند نفری بودند که کوه گریز بودند بعضی وقت کدام داره در حد کلکان و یا بین کوهدامن می انداختند باز حکومت محلی که تعاقب میکرد کوه گریز شده پنهان می شدند (٢)\n\nسوال هیئت تحقیقیه\n(١٦٢) جناب محمدولی خان! در جمله مسائل افواهی یکی معاونت شما را باعطای يك ميل تفنگ و کارطوس که به حبیب الله داده اید نسبت میکنند و بلکه در پیشنهاد هم ملاحظه شده و ناشی از افواه عام این است که در محافل و مجالس بچه سقاو از معاونت شما ممنونیت میکرد ایا مسئله تفنگ و کارطوس که بتواتر بچه سقاو بیان میکرد چیست؟ داده شده بود و یا کیفیتی دیگر دارد. با احترام.\n\nجواب محمد ولی\n(١٦٣) این حرف مثل دیگر افواها ت است من مطلق نه تفنگ فرستاده ام و نه کارطوس (٣) و نه معاونت با و کرده ام ( + ) ( ٤ ) چون\n\n(۱) حالا نکه محمد ولی هم نوکری والای شاهی و هم پیاده و هم موتر و هم دیگر ترتیبات تشریفاتی داشت که در هنگام رفتن قلعه مراد بیگ خود از عمله و فعله خود منفک واكثریه دريك موتر با چندی از همراز های خود میرفت!\n(۲) به تردید این فقره ملاحظه شود فقره ١٠٦ و ١٠٩ قبلاً خودش در جواب خود به مقتدر و قوی بودن اشرار هم اقرار کرده است علاوتاً فقره ۲۰۷ مدعی العموم هم ملاحظه گردد\n(۳) درین موضوع ملاحظه شود فقراة [۹۲] تا ۹۷ و ٤٧ و ٦٨ و تردید مدعی العموم در فقره ۲۲۰ و ٢٢٦\n(٤) تحت خط کشیده گی اینطور خوانده میشود [اگر تفنگ نمیدادم]"}
{"book": "adl0121", "page": 87, "text": "۸۳\n\nمن در کوهدامن زمین و قلعه داشتم و در آنجا بسیار هیتی داشتم از قسم غله ظرف و فرش يك دانه يا دو دانه تفنگ هم در آن جا داشتم وقتیکه بچه سقاو بکابل حمله کرد و مقر خود قلعه مراد بیک را گرفت جمیع هستی که دران جا داشتم همه را تصرف شد وضبط کرد در ان جمله تفنگ را هم گرفته فقط چنانچه صاحب کار من درانجا (+) محمد زمان نام داشت بود اسباب و تفنگ تحویل او بود میتوانید که از و بپرسید و معلوم کنید فقط\n(سوال هیئت تحقیقیه)\n(١٦٤) جناب محمد ولی خان ! سوالاتیکه از شما شده تايك درجه جوابات آن را تحریر کرده اید علاوه برجوابات تحریریه تان اگر چیزی دیگری هم در مسئله مذکور تحریر کردنی باشید توضیح نمائید .\n[جواب محمد ولی]\n(١٦٥) اگر سوال داشته باشید بفرمائید والانه در وقت لزوم جواب خواهم گفت .\n\nصورت دعوی مدعی العموم\nشعبه ملکی\n\n(١٦٦) دعوی مینمایم من مدعی عموم میرزا میرغلام ولد میرزا توکل ولد میرزا محمد اسمعیل قوم عرب ساکن قریه کندی باغ رود چپرهار جلال آباد باشنده گذر امین الملك شهر كابل در حالیکه ثابت الوکالت ام بقرار فرمان نمبر ٤٨٢٤ ذات شهریاری بر مدعی علیه هذا محمد ولی خان وکیل"}
{"book": "adl0121", "page": 88, "text": "٨٤\n\nاعلیحضرت امان الله خان شاه مخلوع افغانستان بر اینکه همین مدعی علیه نسبت بحکومت وجامعه ملت افغانستان خیانت های بسیاری نموده و از آن سبب حکومت بالكل برباد و جامعه متفرق و پریشان و بسیاری اشخاص مقتول و تباه و هستی شان بباد فنا رفته فی الوقت چیزیکه از خیانت او را کشف نموده ام بقرار آتی است :\n\nدعوی اول\n\n١٦٧ ) مشار الیه وکیل پادشاه وقت و بمفاد حديث شريف ( الاكلكم راع وكلكم مسئول عن رعيته ) مسئول امنیت عمومی بوده در گرفتاری دزدان و سارقان غفلت کرده تا اینکه سارقان روز بروز زیادت کرده و قوت گرفته حکومت را قابض وملت را خراب کردند و اینکه خودش بجواب هیئت تحقیقیه وظایف را تفریق داده و مسئولیت را بحکومت محلی راجع میکند بقرار شرع شریف پادشاه و نایب او بمسئولیت زیردستان از مسئولیت خداوند جل جلاله خلاص شده نمیتواند بلکه بسوء رفتار زیردستان هم خودش مسئول می شود زیرا بقرار حدیث شریف صدرو حكم شريعت پادشاه مسئول امنیت و وظیفه مهمه اش حفظ حقوق رعیت است شرعاً اختیار برائت ذمه خودرا از مسئولیت و تحميل آن بر زیر دستان ندارد و اینکه بقرار قانون اساس پادشاه بری دیده میشود این هم نیست زیرا در افغانستان درزمان اعلیحضرت امان الله خان قانون بکلی جریان نداشت استثنات آن نسبت باصل مواد بسيار و باسم فوق العاده انتشار داشت چنانچه خود همین مدعی علیه بصدها احکام فوق العاده خلاف قانون را اجرا کرده همچو فقره محاکمه محفوظ خان ، قوماندان سابقه هرات را که حسب قانون فیصله آن بمحاكم ثلاثه مامورین تعلقداشت ومدعى عليه هذا سه نفر دیگر را بمحاکمه آن فوق العاده مقرر وحق مرافعه وتميز آن را"}
{"book": "adl0121", "page": 89, "text": "هم ساقط ساخت بنابر همین اساس اعلیحضرت امان الله خان در لویه جرگۀ\n۱۳۰۳ از جریان این مدۀ اساس که مسئول و زرا میباشند بجواب عرض مولوی\nعبدالواسع خان ابا واستنکاف ورزید که وزرای من مسئول نمیباشند\nدر جمیع اجراآت خودم مسئول میباشم چون خود اعلیحضرت امان الله خان\nمسئولیت را خلاف مدۀ مذکوره بدوش گرفته وهمین مدعی علیه کفاله\nووکالۀ او را قبول کرده بود عیناً همان مسئولیت بهمین مدعی علیه\nعودت کرده قانوناً هم از عهدۀ آن بدر شود .\nجوابیه ادعای اول بقلم محمد ولی\n(١٦٨) بلی من از همه امورات سلطنتی اعلیحضرت امان الله خان مسئول هستم\nوجواب ده، درباب دزدها که نوشته دزدها در زمان که من بوکالت کار\nمیکردم فقط کوه گریز بودند این قدر قوت نداشتند البته بعضی داره\nهای خفیف در بعضی جاها می انداختند حکومت های محلی مقابله میکردند\nو آنها فرار میکردند (۱) این قسم دزدی ها دريك مملکت که ملت آن\nمسلح باشد بکلی رفع شدنی نیست بعد از انکه معاملات لویه جرگه تمام\nشد ووکلا بمحل های خود رسیدند يك پروپاغند شدید بر علیه حکومت\nجاری شد ابتدا از شینوار معامله جریان یافت بعد در سمت شمالی هم\nمسئله قدری شدت کرد و احمدعلیخان بریاست تنظیمیه مقرر شدوعرض\nحبیب الله وسیدحسین را بحضور اعلیحضرت نمود که بشرایط خود را\nتسلیم حکومت مینمایند از جملۀ شرط های آن یکی بقرآن دستخط کردن\nاعلیحضرت بود بلی من طرفدار عهد کردن وتفنگ دادن و پول دادن\nمطلق بآنها نبودم زیرا اینقسم عهد و پیمانها در سمت جنوبی بمن تجربه\n\n(۱) این جواب تناقض دارد باجوابیکه محمد ولی قبلاً نوشته و قوۀ دزد ها را تسلیم کرده\nدفاع آنرا خارج از قوۀ خود گفته است"}
{"book": "adl0121", "page": 90, "text": "٨٦\n\nشده بود (١) که بقرآن معاهد میکردند و تفنگ و کارطوس از من گر\nپس بروی خود میزدند بنابرین من هیچگاه طرفدار تعهد کران و\nتفنگ و پول دادن نبودم اگر بودم هم همین قدر بودم که احمدعلیخان\nبآنها عهد کند و آنها را بکابل بفرستد فقط مشوره من همین بود اگر\nخود من آمر میبودم هیچگاه خواهشات آن ها را قبول نمیکردم زیرا\nنفری آنها قلیل بودند و اسلحه نداشتند پادستگیر میشدند و یا فرار زیرا که\nهوا سرد شده بود و بقوهٔ کم خود نه در ده و نه در کوه طاقت گذاره را\nداشتند این خطائی بود که از طرف حکومت شد (٢) ودزدها قوی شده\nبا اسلحه که گرفته بودند قوه های نظامی را خلع اسلحه کرده بطرف\nکابل و جبل السراج حمله کردند قلعه جبل السراج را تصرف شده و\nنفری احمدعلیخان را و نظامی که باو بود همه را خلع اسلحه کرده خود\nاحمد علیخان را بعهد یکه کرده بودند رها کردند به کابل آمدند (٣)\n\nدعوای دوم\n(١٦٩) زمانیکه شرارت حبیب الله وسیدحسین دزدان ترقی کرده واحمدعلیخان\nرئیس تنظیمه سمت شمالی آنها را استمالت و از نزد شان توبه(۳)و انابت بعهد\nبقرآن گرفته مشروط بر اینکه اعلیحضرت امان الله خان هم باما بقرآن و عهد کند\nاینکه قرآن کریم بذریعه وزارت حربیه به اعلیحضرت امان الله خان رسید\n\n( ١ ) تجربه را که افغانستان از سوء اداره محمد ولی در سال ۱۳۰۳ سمت جنوبی\nگرفت معلوم است به فیصله که هیئت اصلاحیه کرد و جنوبی مطیع شد همین محمد ولی مخالفت\nو در نتیجه يك حصه مهمی ملت را تباه کرده خودش بالشکر بسیار خود را ٦ ماه در\nگردیز محصور کرده وخامت مسئله تا به مرکز رسید و ازان رهگذر هم افغانستان خسار\nهای کشید که معلوم است\n( ٢ ) تر دید این فقره را ازجواب ( ٢٠٤ و ٢٠٧ ) مدعی العموم ملاحظه کنید\n( ٣ ) ملاحظه شود ( ١٠٥ و ١٠٩ ) تایقین حاصل شود که این همه خرابی از دست\nمحمد ولی است"}
{"book": "adl0121", "page": 91, "text": "۸۷\n\nدرین وقت بحضور اعلیحضرت امان الله خان سوای دو نفر که یکی همین مدعی\nعلیه و دیگری همین عبدالاحد خان رئیس موجودهٔ دیوان عالی باشند احدی\nاثبات وجود نداشت اعلیحضرت امان الله خان میخواست که عهد را\nدر قرآن دستخط کند که سارقان بحکومت تسلیم شوید و امنیت قائم گردد\nهمین مدعی علیه از یکطرف اعلیحضرت امان الله خان را نگذاشت که\nبا دزد عهد کردن پادشاه درست نیست فرمان کنید که در همانجا که\nاحمد علی خان عهد کند درست است از دیگر طرف بسارقان پیغام کرد\nکه قرآن را اعلیحضرت امان الله خان دستخط نکرده شما را بازی میدهد\nبا خبر جان خود ها باشید همان بود که پیش از رسیدن فرمان باحمد علی خان\nموصوف بآنها خبر رسید . باحمد علی خان کشف حقیقت کردند که کیفیت\nبدین قرار است برای مان احوال صحیح رسیده (۱) ورنه قرآن کریم را\nظاهر کنید که راست از دروغ معلوم شود بعد از ان دزدان بالای حکومت\nبد گمان شده بنای شرارت را گذاشتند ملت و حکومت را خراب کردند\nدرین زمینه قرائن موجود است که یکی بعد از دیگری بیان میشود : -\nجوابیهٔ دعوی دوم از قلم محمد ولی\n(۱۷۰) اما در باب قرآن که اعلیحضرت باو نکردند فرمان اسمی احمد علی خان\nنوشته کرده ارسال نمودند که عهد و پیمان احمد علی خان با هر که بکند\nعیناً عهد و پیمان من میباشد البته احمد علی خان کیفیت فرمان را به آنها\nگفته باشد و در قرآن به آنها عهد کرده باشد زیرا گمان نمی کنم از\nحضور اعلیحضرت غازی برای احمد علی خان گفته شده باشد که شما\nبه آنها بگوئید که قرآن را اعلیحضرت دستخط کرده و قرآن را خود دستخط\n\n(۱) فقرهٔ (۱۱۰) ملاحظه شود ."}
{"book": "adl0121", "page": 92, "text": "کرده به آنها بدهید که به آنها احوال رسید که قرآن را اعلیحضرت\nدستخط نکرده و احمد علیخان دستخط کرده احمد علیخان مجبور بود\nکه مر اعلیحضرت را اجرا کند که به آنها بداند که اسمی من فرمان\nرسیده که باشما قرآن کنم وعلاوه بر ان البته تفنک و اسلحه بعد از عهد\nکردن بآنها داده شده باشد و اگر این را حکومت علم داشت که اینها\nشرارت میکنند چرا به آنها تفنگ و پول داده شد چرا این اطلاع بحضور\nداده نشد واز هیچ ذریعه بحضور اطلاع نرسید که اینها بنا بر سببی که\nاعلیحضرت بقرآن دستخط نکرده اند شرارت خواهند کرد صرف\nاینقدر از زبان اعلیحضرت غازی در آن وقت شنیده بودم که فرمودند\nکه بمن احوال رسیده که حبیب الله میگوید که با من عهد شده بود که\nیکصددانه تفنگ نو داده میشود بمن تفنگ کهنه داده شده این خلاف\nعهد است و اعلیحضرت این را هم فرمودند که من باحمد علیخان اطلاع\nدادم که هوش کنید که خلاف عهد بکندره هم نشود ممکن است که عبدالاحد\nخان هم این کلمه را شنیده باشد علاوه بران وقتیکه حضرت صاحب پیش\nمعین السلطنه صاحب از نزد بچه سقاو آمده و در مجلس عام گفتند که بچه سقاو\nمیگوید که من برای چه خلاف عهد کردم من عهد فقط برای گرفتن\nتفنگ کرده بودم بعد ازان مابین خود گفته بودیم اعلیحضرت غازی هم\nبا سمت جنوبی عهد کرد بود از عهد خود گذشت ما نیز از عهد خود میگذارم\nوخلاف عهد میکنم شما می توانید که این مسئله را از خود حضرت صاحب\nمکتوباً بپرسید .\n\nقرینه اول در اثبات ادعای دوم\n\n(۱۷۱) درین روز بجز مدعی علیه هذا و عبدالاحد خان آقا و اعلیحضرت\nامان الله خان شرکت نداشتند اعلیحضرت امان الله خان با مکان عقلی محال"}
{"book": "adl0121", "page": 93, "text": "۸۹\n\nاست که افشای راز خود را که موجب بربادی او بود کرده باشد به\nعبدالاحد خان آقا هم هيچ يك قرينه شهادت نمی دهد و ذهاب عقل\nبه همین میرود که مدعی عليه هذا پیغام کرده باشد\nجوابيه اول راجع بادعای دوم ازقلم محمدولی\n( ۱۷۲ ) ازین نوشته این طور معلوم میشود که اعليحضرت به احمد علیخان\nگفته بود که شما دروغ به بچه سقو بگوئید که اعلیحضرت به قرآن\nدستخط کرده بعد شما آنها را دستگیر کنید که افشاء راز شده\nو آنها را دانسته شدند خود اعلیحضرت اسمی احمد علیخان فرمان نوشته\nکرده ارسال نمود که شما خود بقرآن به آنها عهد كنيد البته احمد علیخان\nبه آنها عهد کرده باشد و آنها دانسته شده باشند که احمد علیخان با ما\nعهد میکند نه اعليحضرت این عجب افشاء راز است .\nقرینه دوم راجع باثبات ادعای دوم\n(۱۷۳) خود مدعی علیه در استنطاق گفته که من اعلیحضرت امان الله خان را\nاز عهد ممانعت کردم و اظهارات حبیب الله که بحضور بسیاری اشخاص\nکرده که برایم محمد ولیخان اطلاع داده قرينه قاطعه گفته میشود .\nجوابیه قرینه دوم راجع بادعای دوم ازقلم محمد ولی\n( ۱۷۴ ) بلی من منع کردم و من در کار های حکومت تجربه داشتم و من می\nفهمیدم که تسلیم شدن اینها بشرایط درست نیست چنانچه نتیجه دیده شد\nقرینه سوم راجع باثبات ادعای دوم\n( ١٧٥ ) قرائن هم عهدی و اخبارات واسطه و رابطه داشتن مدعی عليه هذ\nبا دزدان مذکور که در آتی توضیح میشود نيز موید این معنی است"}
{"book": "adl0121", "page": 94, "text": "۹۰\n\nبنابران حسب قانون مدعی‌علیه هذا مستوجب مجازات افشای راز سیاسی بل رسانیدن اسرار را بدشمن در حین محاربه بوده و شرعاً ساعی بالفساد گفته میشود.\nجوابیۀ قرینۀ سوم راجع بادعای دوم از قلم محمد ولی\n(۱۷۶) بلی رسانیدن احوالات و معاملات واسطه داشتن اشخاصها در صورتیکه خود آنها حیات داشتند ( ۱ ) و در دست حکومت بودند تحقیقات میشد مدعی و مدعی علیه حاضر می بودند صادقانه معلوم میشد که اشخاص که بودند و کدام کس محرك و معاون آنها بود.\nدعوای سوم :\n(۱۷۷) همین مدعی علیه نه از حیث دیانت که سهو اجتهاد گفته شود نه از باعث مجبوریت که تحت قبضۀ سارقین آمده باشد نه از ممر صیانت نفس خود که در سلطنت اعلیحضرت امان الله خان حیاتش در خطر باشد مثل بعضی سارقین کوه گریز : تنها بواسطۀ ادعای بیعنی سلطنت که سارقین حکومت را از اعلیحضرت امان الله خان گرفته بمن تفویض بدارند محرك انقلاب و با سارقین مذکورین عهود و پیمان کرده و پول و تفنگ برای شان داده و صیانت شانرا از گرفتاری حکومت نموده تا بالآخر سارقین متصرف حکومت شده بخودش هم موقع ندادند و خلاف عهد کردند که امارات قاطعه و براهین ساطعۀ این ادعا قرار آتی است :—\nقرینۀ اول راجع به اثبات ادعای سوم\n(۱۷۸) اقرارات خودش که رسول از طرف سید حسین و حبیب الله باستدعای عفو مجازات نزدم آمده بود اختیار نداشتم و اعلیضرت امان الله خان در مرکز تردید این جواب را در فقره [ ۲۱۷ ] ملاحظه کنید."}
{"book": "adl0121", "page": 95, "text": "۹۱\n\nتشریف نداشتند که بحضور شان عرض میکردم ، رسول او را رد کردم چون دفع فتنه و فساد بهر حیله و بهانه ممکنه جایز است فرو گذاشت او دلیل مبرهن معاونت است.\n۱۷۹۰ جوابیه قرینه اول راجع به اثبات ادعای سوم : از قلم محمد ولی\nبلی من پیشتر هم نوشته ام حال هم مینویسم که من هیچ وقت طرفدار این نه بودم که این قسم اشخاص جانی که برذمه شان حقوق الله و هم حقوق العبد باشد بشرائط آنها بخشیده شوند اسلحه داده شود و یا کدام تهانه بآنها داده شود زیرا این نفری بسیار شریر. قطعاً قابل بخشش (X) نه بودند و برای من تجربه حاصل شده بود باید دستگیر و یا کشته میشدند در صورتیکه هيچ يك سند عقلی ونقلی در بین نیست مرا محاکمه و بندی مینمایند خداوند رحم فرمود که من آنها را خواسته چهل پنجاه میل تفنگ ندادم و پول ندادم و یا بکدام خدمتی در سمت شمالی مقرر نکرده بودم (۱) اگر ازین کارها یکی را مینمودم البته حال جای هیچ تردید نه بود ودیگر در باب پادشاهی که نوشته کرده اید که دزد ها پاد شاهی را بمن میدادند عجب دلائل عقلی است زیرا دزد ها خود را میکشتند و برباد میکردند و پادشاهی را بمن میدادند عجب تر اینکه پیش ازین که داخل کابل شوند در کوهدامن اعلان امارت کرد و خطبه بنام خود خواند و مردم باو بیعت کردند خان و خوانین و علماء کوهستان و کوهدامن همه دستار سلطنت را بسر او گذاشتند و او را لقب امارت دادند بعد ازین همه هنگامه وقتیکه به کابل می آمد پادشاهی را بمن می داد البته ملانصر الدین\n[۱] این عبارات را باین خیال نوشته که شاید اسناد ودلائل عقلیه ونقلیه او بدست نیامده خواهد بود پس ازینکه عقلا ونقلا وشرعاً وعرفاً طوریکه در فیصله محاکمه مرقوم است بروی خیانت ثابت شد چرا ساکت و خجول ماند ؟ و دفاعی کرده نتوانست ؟"}
{"book": "adl0121", "page": 96, "text": "۹۲\n\nشده بود (۱) اگر این قسم هم میبود که خود اوادعای سلطنت نمیکرد\nو میگفت وقتیکه بکابل رسیدیم و کابل را گرفتیم هر کرا که ممکن بود\nولایق دیدیم پادشاه انتخاب میکنم البته در آن وقت بکسی گمان میبردند\nيك دلیلی بود.\nو دیگر اگر من خیال سلطنت را میداشتم در زمانیکه اعلیحضرت\nدر اروپا بود بدون زحمت و بدون هیچ تکلیف سلطنت را میتوانستم که\nبگیرم زیرا يك دزد توانست افغانستان را بگیرد البته من هم در صورتیکه\nپادشاه در ملك نه بود و همه امورات سلطنت در دست خود من بود\nبه بسیار آسانی سلطنت را گرفته میتوانستم (۲) من به اعلیحضرت\nامان الله خان فدائی بودم و هستم و من فقط بامر اعلیحضرت امان الله\nخان در کابل ماندم من در رفتن خود بسیار اصرار نمودم که من را با\nخود ببرید از عائله و همه میگذرم بمن فرمودند که بردن شما را درین\nوقت همراه خود لزوم نمیدانم من خود را از سلطنت خلع کردم دیگر\nهیچکاری برای تصرف شدن سلطنت نمیکنم زیرا بسیار کشت و خون در\nمملکت واقع خواهد شد و ملتم بکلی خراب خواهد شد شما همراه معین\nالسلطنه باشید اگر خداوند این آشوب را دفع کرد بعد هرکجا که من باشم\nنزد من آمده میتوانید چون شما يك آدم کار میباشید و من دیگر برای\nگرفتن سلطنت آرزو ندارم پس رفتن شما با من غیر لزوم است چنانچه\nدر همان روز برای شیر احمد خان رئیس صاحب شورای سابقه گفتم که\nمن موقتی هستم خداوند قدری آرامی کند من عقب اعلیحضرت میروم.\nدیگر درباب حکم فوق العاده که نوشته در آن وقت هم اگر حکم\nفوق العاده میدادم و بشرطیکه آنها میخواستند قبول میکردم البته نتیجه\n\n(۱) جواب ملا نصرا لدین را در فقره (۲۱٥) بخوانید\n(۲) جواب این فقره را در تردیدیه (۲۱٤) مدعى العموم ملاحظه فرمایند"}
{"book": "adl0121", "page": 97, "text": "۹۳\n\nچنان چه دیده شد ، دیده میشد (۱) و تمام مسئولیت بذمة من بود و من\nکار خود را از دیگران بهتر میدانستم .\n(۱۸۰) قرینة دوم راجع به اثبات ادعای سوم : اظهاری سیدعبدالله در اثر محاکمة\nخودش که قبل از عریضة مردم شمالی و جلب مدعی علیة هذا به ارك\nسید عبدالله خان اظهار کرده که در عهد اعلیحضرت امان الله خان که\nنزد حبیب الله بقلعة مرادبیك فرستاده شده بودم محمد سرور خان پسر\nحاجی محمدشاه خان رفیق حبیب الله میگفت که وکیل اعلیحضرت خودش\nبا ما در همین بالا خانه قرآن و عهد کرده .\nجوابیة قرینة دوم راجع به اثبات دعوای سوم ازقلم محمدولی :\n(۱۸۱) اگر سید عبدالله خان این کلمه را از زبان آنها شنیده بود چرا بحضور\nعلیحضرت همان وقت عرض نکرد (۲) زیرا خود او بایک نفر شیخ که\nسم او را نمیدانم و از بیگ توت میباشند برای معلومات و حرف زدن\nاز حضور مقرر شده بودند که رفته از طرف خود معلومات\nکنند یعنی بچة سقاو نداند که این شخص از حضور اعلیحضرت آمده\nفقط اطلاعات خود را و کیفیت گفت و شنید خود را يك راپورت بحضور\nتحریر کند چنانچه راپورت خود را با وضعیت بچة سقاو همه را نوشته بحضور\nآورده بود و بمن هم بیانات نمود این کلمات صرف يك بهتان روشن است\nکه اگر به سید عبدالله خان گفته باشند هم مثل دیگر افواهات اوشان\n\n[ ۱ ] ببینید که این ولی باولایت از علم غیب هم وقوف دارد و میگوید که اگر توبة بچة سقا\nرا قبول و او را تحت نظارت نگه میداشتم باز هم دعوی سلطنت را میکرد ، طوریکه دیگر\nمحبوسین سقوی از حبس برآمده سپه سالار و جرنیل و کرنیل و وزیر های خود مختار\nشدند بچه سقو هم از محبس طوریکه چند دفعه پیشتر هم از خیانت کاریهای مامورین امانی\nرهاشده بود . گریخته پادشاه میشد !\n(۲) علت عرض نکردن سید عبدالله از فقرة «۲۱۸» معلوم شود !"}
{"book": "adl0121", "page": 98, "text": "٩٤\n\nاست آنها تمام دنیا و افغانستان را با خود شريك می نمودند و اشتهارات آنها بسیار بكابل نشر می شد كه بیعت نامۀ سمت مشرقی رسیده و معاونت آنها عنقریب میرسد و علما و مشایخ جمیعاً بیعت ها بمن فرستاده اند چها و چها برای پیشرفت امور خود از هیچ گونه کذب و دروغ خود داری نمی نمودند در باب عهد و پیمان که میگویند در همین بالا خانه نموده البته من در آنجا دهقان وصاحب كار وباغبان ومزدور وغيره داشتم آنها را طلب كنيد و بروی قرآن حلفاً از آنها بپرسید (١) كه در ين قدر مدت كه من به قلعۀ خود رفت و آمد كرده ام يكنفر ازین دزدان را دیده ام و یا حرف با آنها زده ام این یکحرف بسیار تعجب است که من رفته در قلعهٔ مراد بیگ با آنها قرآن میکنم و همه وقته نشست و برخواست دارم احدی هم واقف نمیشود (٢) این کلمه هم بهمان سوال می ماند که از من شده که شما را میگویند که شبانه شبانه رفته حبیب الله را تعلیم کار می کنید - حکومت می تواند كه شخص مسلمان صادق مقرر كند كه خفيه و علانيه این خبر ها را معلوم کنند (٣) بمحض افواه یا گفتۀ يكشخص اتهام بالاى يك مسلمان بحقیقت نمیکشد فقط .\n\nقرینه سوم راجع به اثبات ادعای سوم :\n\n(١٨٢) اظهارات خود حبیب الله که وکیل با من دوست وطرفدار بود ونفری زیاد\n\n(١) چون شهادت عمله وفعله و منسوبین محمد ولی برله او اهمیت نداشت دیوان عالی از آنها استفساری نکرد و آنها هم نظار به مادۀ ( ٩ ) لایحۀ استنطاق با اینکه در اظهار رای خود آزاد بودند، در مجلس چیزی نگفتند .\n(٢) ملاحظه شود فقرات ( ٨٤ تا ١١٥ ) که تا چه اندازه خلاء وملاء و رفت آمد محمد ولی و بچه سقو شهرت دارد !\n(٣) يك حصۀ از معلومات همين است كه بصورت رويداد نشر شده است و مابقیه آن هم موجود است"}
{"book": "adl0121", "page": 99, "text": "۹۰\n\nاز زبان او اخبار نموده اند که در مهمانی خانه سید احمد و غیره مواقع بیان نموده.\nجوابیه قرینهٔ سوم راجع به اثبات دعوای سوم از قلم محمد ولی :\n(۱۸۳) من پیشتر هم نوشته کرده ام وقتیکه آنها حیات بودند همه چیزها بآسانی\nبدست می آمد اگر حکومت آرزو داشت که اصل حقیقت باو خوب\nمعلوم میشد از خود آنها استنطاق میشد (۱) حل يك شخص میگوید\nکه من از زبان حبیب الله چنین شنیدم و دیگر می گوید که من چنان\nشنیده ام اگر شنیده باشد مردم بسیار چیزها شنیده اند که در حق هر کس\nهمه افواه است و در باب آن که در مهمانی سید احمد خان چیزی نسبت\nبمن گفته و شما پیشتر ازین سوال کرده بودید جواب کافی گفته شده\nدر مهمانی سید احمد البته بسیار چیزهای دیگر گفته شده باشد .\n\nقرینهٔ چهارم راجع به اثبات دعوی سوم :\n(١٨٤) فرمان رهائی مدعی علیه هذا که حبیب الله بچه سقاو برایش نوشته است\nاینکه : نظر بندی شما برضای خود شما بود ـ حال که اراده خانهم\nخود را دارید بخانه خود بروید بمال و جان و هستی شما کسی غرضدار\nنیست من به همان عهدیکه بقرآن کرده اید اعتبار دارم پهره محافظه تحت\nادارهٔ شما هم مقرر باشد که شما را محافظه کنند و تسلیم شدن فرمان مذکور را\nخود مدعی علیه هذا بدون تردید امضاء کرده .\nاین موضوع علاوه بر عهد و ارتباط سابقه اش چنان نشان میدهد که\nدر ابتداء اساس متزلزل دیده خوف دامنگیر او شده که\nخواه علی احمد خان والی از مشرقی و یا اعلیحضرت امان الله خان از\nقندهار غلبه خواهند کرد اگر رها باشم متهم خواهم شد ـ بنا بران\n\n(۱) تردید این فقره در (۲۱۷) مطالعه شود"}
{"book": "adl0121", "page": 100, "text": "٩٦\n\nخواهش نظر بندی خود را کرده بعد که چیزی اطمینان او حاصل شد،\nخواهش رهائی خود را کرد و از خوف اینکه نباید ملت از حرکات من\nحس کرده برایم اذیت برسانند خواهش پهره و محافظه را کرد.\nجوابیۀ قرینۀ چهارم راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمد ولی :-\n(١٨٥) در باب فرمان رهائی سابق هم جواب به شما گفته ام شبیکه همه وزرا\nرا بجای سید حسین برده بندی کردید در انجا وزیر عدلیه و زیر مالیه\nو محمد عمر خان فرقه مشر و محمد هاشم خان غند مشر وغیره نفری حاضر\nبودند همه صلاح کردند که عبدالرحمن خان بچه ملك داد محمد را که\nشخص روی شناس است خواسته با او گفته شود که برای حبیب الله\nبگوید که چون شما با معین السلطنه صاحب قرآن کردید و نفری اوباشها\nهمه قرآن کردند که ما به هیچ گونه و هیچ قسم بانفری های اعلیحضرت\nامان الله خان بدون سبب اذیت نمیرسانیم و يك بهانه هم نمیکریم و حال\nما را بدون سبب بيك صورت محقرانه آورده بندی کرده اید این خلاف\nاسلامیت است ؟ اگر ممکن است ما همه نفری را در ارگ برده بيك\nصورت درست نگاه کنید اگر در ثانی چیزی از ماها ظاهر شود و یا\nظاهر شده باشد واثبات شد حق دارید که باز خواست کنید و همه\nنفری پیش من آمدند و این کلمات را من بعبدالرحمن خان گفتم بعد از آن\nنفری ما را و من را بارگ بردند.\nقرینۀ پنجم راجع به اثبات ادعای سوم : -\n(١٨٦) واینکه در استنطاق مدعی علیه هذا یکمرتبه خود را بخانه محبوس گفته\nکه کسی رفت و آمد نداشت و باز بدو مراتب آمدن قاضی محمد اکبر خان\nو حاجی شهنواز خان و قاضی عبدالجلیل خان و عبد القادر خان را بدیدن"}
{"book": "adl0121", "page": 101, "text": "۹۷\n\nخود نوشته ثابت میکند که پهره تحت اداره او ، و بودنش در خانه ساختگی\nبود هر کرا میخواست میگذاشت و هر کرا ممانعت میکرد منع میکرد .\nجواب قرینه ( ٥ ) راجع به باثباة ادعای ۳ از قلم محمد ولی :\n(۱۸۷) و اینکه او فرمان نوشته کرده برای رهائی من در اثر همین گفته ماست\nکه عبد الرحمن خان عرض کرده بود (۱) و قر آنیکه نوشته همان قرآن\nاست که باما و نفری معین السلطنه صاحب کرده ( ۲ ) و پهره که روانه\nکرده که زیر اثر شما باشد غیر از بنکه اینطور نوشته نمیکرد مچه صورت\nپهره را روانه می کرد ( ۳ ) زیرا که او با من قرآن کرده بود چنانچه\nپهره اش تا وقتیکه نفری از سمت جنوبی آمدند بخانه من بود و دیگر اینکه\nپهره بواسطه محافظت من مقرر بود که بامن اعتماد نداشتند که بی جا\nنشوم و برای رفت و آمد آزادانه بود که مخالفین شان در آنجا رفت و\nآمد کرده نتوانند و برای این بود که ما بجای رفته نتوانیم و هر زمانیکه\nدر هر جای رفته ام بخواهش خود آنها بود که موتر روانه میکردند و آدم\nآنها بود بر سمیات یا دعوت بود که نظر بفر ستادن آدم شان میرفتم .\nقرینه (٦) راجع به اثبات ادعای ۳\n(۱۸۸) اظهار محمد عمر خان گلدری که خود مدعی علیه هذا بخنده از برای حبیب الله\nگفت که من کار خود را کردم اما شما بوعده و فا نکردید [ یعنی سلطنت را\n(۱) در فقره ١٨٤ ( ۲۲۰ ) بدرستی ثابت شده است که این فرمان تنها بنام محمد ولی\nصادر شده بدیگر نفری ربطی ندارد .\n( ۲ ) ملاحظه شود دعوی سوم مدعی العموم در فقره (١٧٥) با قرائن آن تا ثابت شود\nکه این قرآن باپچه سقو در هنگام کوه گریزی او شده است .\nجواب این عذر لنگ را در فقره ( ۲۲۱ ) بخوا نید"}
{"book": "adl0121", "page": 102, "text": "۹۸\n\nبمن نگذاشتند ] باوجودی که مدعی علیه هذا به مرتبه وکالت اعلیحضرت\nامان الله خان رسیده نسبت به جمیع اقارب تقرب او بیشتر بود همراه اعلیحضرت\nامان الله خان هم نرفت و با معین السلطنه و عبدالعزیز خان و احمد علیخ ان\nباوجود عهد و میثاق سواری طیاره هم نرفت بامید اینکه شاید دزدان\nحسب وعده پاپیش آمد کدام ضرورت سلطنت را برای من واگذار\nمیشوند درکابل خود را معطل کرد و اینکه در استنطاق می نویسد که بوعدهٔ\nسردار محمدعثمانخان و حضرت صاحب معطل شده ام این هم صرف بهانه\nاست چه میداند که سردار مذکور شهید شده و حضرت صاحب بسفارت\nمختری مصروفته حاضرنیست دروغ من راست می‌شود .\n\nجواب قرنیه (٦) راجع باثبات ادعای [٣] محمدولی :-\n\n(۱۸۹) واینکه محمد عمر اظهار کرده تنها من ومحمدعمر وحبیب الله بودیم یادیگر\nشخص ماهم بود آیا یکجا بودیم البته بيك مجلس گفته شده خواهد بود\nحالا محمد عمر موضع وموقع آن را بگوید که بکجا بود و دیگرکدام شخص\nبود؟ (١) در باب نرفتن من با معین السلطنه صاحب قبلاً شرح مفصل\nنوشته ام باعث نادرفتن من حضرت صاحب وسردار محمد عثمانخان مرحوم\nبود (۲) چون عائلهٔ من درینجا بود اینها بمن گفتندکه دوسه روز صبر کنید\nاگر ممکن شد شمارا با عائله تان روانه میداریم ؛ چنانچه مفصل نوشته ام\nاگر شما میگوئید که سردار محمدعثمانخان شهید شده و حضرت صاحب\nبمصر رفته اگر حضرت صاحب بمصر رفته از نزدشان معلومات خواسته\n\n(۱) برای تصدیق صحت این مسئله به فقره (۱۱۸) وجوابیه (٢٣٥) و٢٣٩ رجوع شود .\n(۲) آیا این باعث بامشوره را کسی به جناب عبدالعزیز خان وزیرحرب و احمدعلیخان و دیگر\nذواتیکه بدون عائله فرارباشرف را برقراری بی شرفانه ترجیح وخودرا از منگنه بلا کشیدند\nبوده ویا داده ویا تنها به شما داده شده است ؟"}
{"book": "adl0121", "page": 103, "text": "۹۹\n\nمیتوانید و همچنان از فاروق جان وعائله سردار محمد عثمانخان پرسان کنید\nزیرا من باعائله‌ام بخانه موصوف بودم تماماً کوایف را معلومات دارند\nو باز محمد سعید کندکشر را نزد حضرت صاحب روانه کرده بودم شما\nاورا خواسته معلومات بگیرید که من باحضرت صاحب چه احوال روانه\nکرده ام واوچه جواب گفته (۱)\nقرینه هفتم راجع به اثبات ادعای (۳) :—\n(۱۹۰) باوجود آنکه دزدان مذکور بکاردارن خورد اعلیحضرت امان الله خان\nاذیت رسانی کرده برادر اورا باسردار محمد عثمان خان وغیره نفری مقتول\nو وزیر مالیه محبوس ومستق شانرا ضبط و تاراج نموده و برای مدعی علیه\nهذا که نسبت بدیگر شخصها مهم وقریب تر باعلیحضرت امان الله خان\nبود هیچ اذیت نرساننده دلیلیست روشن که سابقه خوبی باهم داشتند\nمدعی علیه هذا یکجا در استنطاق مینویسد که وقتی در زمان رهائی بحضور\nحبیب الله پسر سقا و پیش میشدم مرا نمیشناخت محمد اسلم قا بوچی باشی\nاو مرا معرفی کرده ، اینکه از محمد اسلم پرسیده شد نوشته که من گاهی\nمعرفی اورا نکرده — عزت و اعتبار او نهایت بسیار بود ، دلیل سابقه\nدوستی او میشود .\nپیغام تلفون حبیب الله بسیدحسین در حین نقربندی مدعی علیه هذا و دیدن\nتحریرات امضا شدگی حبیب الله بدفتر سید حسین که سفارش مدعی علیه\nهذا و یاد کردن سابقه دوستی های اورا نموده است .\nجواب قرینه هفتم راجع باثبات ادعای سوم ازقلم محمدولی :—\n( ۱۹۱ ) واینکه نوشته اید که اذیت به من نرسانیده اذیت چه باشد يك مراتبہ\n( ۱ ) ازین اشخاص معلوماتیکه بدرد محمد ولی می خورد بدست نیامد !"}
{"book": "adl0121", "page": 104, "text": "۱۰۰\n\nچیزی هستی و اسباب سفرم را که داشتم از خانهٔ سردار محمد عثمان خان بردند و خود ما را آورده بندی کردند بعد از ان که من را از بندی گری رها کردند بعد از يك ماه بخانه آمدم خانه ام را بیل گردان کرده پنج میل تفنگ های شخصی که داشتم بردند (۱)\nقرینهٔ هشتم راجع به اثبات ادعای سوم :ـ\n(۲۹۱) با وجود اینکه دزدان مذکور برای اشخاص اعزه مال خود شان را نگذاشتند و مدعی علیه هذا که دو هزار پوند از اعلیحضرت امان الله خان جهة مخارج سفر خرج اروپا گرفته بود و به اروپا نرفته بکابل ماند در اوائل با وجود اصرار وزارت مالیه که بالای او قانوناً باید حواله نشود چه برای او اعلیحضرت امان الله خان داده ، باصرار وزارت مالیه اعتنا نکرده حکم حواله داده و باز بنابر خصوصیت گذشته حکم معافی کرد همه افراد ملت از دناءت دزدان مذکور علم دارند که این قدر گذشت با احدی نکرده اند برای مدعی علیه هذا که فرو گذاشت نموده اند سوای سابقهٔ معرفت و احسانات چیست ؟\nجوابیهٔ قرینهٔ هشت راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمد ولی :ـ\n(۱۹۳) در باب دو هزار دانه پوند که نوشته اید ـ اعلیحضرت امان الله خان بمن سه هزار دانه پوند مرحمت کرده بودند از انجمله دو هزار دانهٔ آن را گرفته و یکهزار دانهٔ آنرا گرفته بودم که آنهم در وقتیکه سید حسین من را خواست تلف شد ـ این خصوصیت چه قسم باشد وزارت مالیه اصرار کرد و خصوصیت یادش نیامد و پوندهار احواله کردند ـ مجبور\n(۱) ازین ساخته کاری محمد ولی پس از خواندن فقرهٔ پنجم ( ۲۲۰ ) مطلع میشوید ."}
{"book": "adl0121", "page": 105, "text": "شده برای شیرجان نوشتم که دیگر هستی و زنده گی برایم نمانده يك خانهٔ\nسر پناه دارم اگر خانه ام را حبیب الله میگیرد ، بگیرد والا چیزی ندارم\nاگر میداشتم تضیع اوقات شما نمیشدم ـ بذریعهٔ شیر جان بکاغدنم حکم شد\nکه حوالهٔ هزار دانه پوند مذکور معطل باشد نه بخشش و برای شیرجان\nسخت پیغام کردم که شما هم مسلمان میباشید و با ما عهد کردید تنها بواسطهٔ\nشیر جان و عبدالقدیر خان که عذر خواهی نمودند حوالهٔ پوند مذکور معطل شد\n(۱) و هم نوشته بود که اگر شما خدمت کردید پوند ها بخشش\nخواهد شد و اگر برای علاج خود میرفتید البته پوند ها از شما\nگرفته خواهد شد .\nقرینهٔ نهم راجع به اثبات ادعای سوم :\n(۱۹۴) اظهارات خود حبیب الله که ثبوت ان بحد تواتر رسیده سه مرتبه در\nاوقات دزدی و کوه گریزی بکابل نزد همین مدعی علیه آمده که دو\nمرتبه بحدود دلکشا و خانهٔ خودش و یکمرتبه الی حدود منار یاد گار\nمدعی علیه هذا آنها را گرفتار و تسلیم حکومت نکرد .\nجوابیه قرینهٔ نهم راجع باثبات دعوی سوم از قلم محمدولی :\n(۱۹۵) این هم از جملهٔ همان افوا هات است که از من سوال شده و من جواب\nنوشته ام یعنی مثلا با حبیب الله شبانه رفته کار میکردید و یا مثلا در\nقلعهٔ مراد بیگ رفته باو ملاقات میکردید و باریار گفته ام اگر در وقت\nحیاتی او پرسان میشد پوره معلومات میگردید (۲)\nقرینهٔ دهم راجع به اثبات ادعای سوم\n(۱) سبب بخشش و یا معطلی این پوندها در فقرهٔ (۲۲۲) معلوم میشود .\n(۲) فقرهٔ (۲۱۷) ملاحظه شود ."}
{"book": "adl0121", "page": 106, "text": "١٠٢\n\n(١٩٦) رفت و آمد داره بچه سقو در قلعه مراد بیگ بجای همین مدعی علیه و مهمانی دادن وضیافت کردن آنها را که اشخاص از چشم دید اخبار نموده ند.\nجوابیه قرینه دهم راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمد ولی :\n(١٩٧) مهمانی که در قلعه مراد بیگ داده ام من تنها نه بودم موتر ران والبته چند نفر بامن می‌بودند و آنها نیز ده پانزده نفر خواهند بود آیا نان آنها را کدام شخص طبخ کرده صاحب کار وباغبان و دهقان و نفر داشتم از آنها بقرآن واسلامیت شان معلومات نمائید (١) و آن شخصیکه از چشم دید خود اخبار کرده کدام شخص خواهد بود آمده اثبات کند (٢) ازان نفری که مرا بچشم خود دیده ومهمانی دادن من را دیده کیست و کدام شخص است در قلعه من از سی نفر زیاده باغبان و دهقان همیشه موجود می بودالبته مهمانی دادن ودیدن بآنها پنهان نمی ماند ، شما ارا نها میتوانید که تحقیقات کنید .\nقرینه یازده راجع به اثبات ادعای سوم\n(١٩٨) دادن تفنگ وهشت هزار پوند وبخشش حاصلات املاك قلعه مراد بیگ خود را همین مدعی علیه جهت مصارف خورا که نفری حبیب الله که قرار اخبار امام الدین نام واینکه مدعی علیه می گوید که « تفنگ را نداده ام يك تفنگ و یاد و تفنگ در قلعه مراد بیگ نزد ناظرم بود با دیگر اسبابم بزیر دستی برده » اول ترديد يك يا دو تفنگ این را ثابت میکند که دیگر تفنگ هم داده باشد از خوف اینکه نباید\n\n(١) برای اثبات این مدعا فقره (٢٣٩) ملاحظه شود .\n(٢) جواب این مسئله را از حاشیه فقره ١٨١ در صفحه ٩٤ بخوانید ."}
{"book": "adl0121", "page": 107, "text": "۱۰۳\n\nدر استنطاق ظاهر شود بیشتر گفته باشم ، دوم : اگر تفنگ و اسباب\nاو را بسرقت برده می‌بودند فرمانی درین باره اسمی ولایت و یا حکومت\nمحلی صادر و یا کدام جائی اظهاری درین باره کرده می‌بود سوم : در\nصورتیکه بغلبه برده می‌بودند باز در وقت پادشاهی خودها چرا از وی\nممنونیت میکردند . این هم نه بود که حبیب الله بزرك و از آینده خبردار\nو با مدعی علیه دشمنی داشت که باز من مقتول و سلطنت بدست اعلیحضرت\nنادر شاه غازی خواهد افتاد و این اظهارات من موجب محاکمه مدعی\nعلیه هذا میشود زیرا اگر حبیب الله باوی عداوت میداشت از سردار\nحیات الله خان وزیر عدلیه برادر اعلیحضرت امان الله خان مهم ترنه بود\nباید او را میکشت و چرا با آب میگذاشت ؟ معلوم است که اظها راة او\nاز روی صداقت و دوستی بود و باز تفنگ دور بین دار را که اعلی ترین\nتفنگها است چطور از خود دور کرده در قلعه مراد بیگ میگذاشت .\nجوابیه قرینه یازده راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمد ولی :\n(۱۹۹) قبلاً جواب نوشته ام که تفنگ و حاصلات ملك من را در وقتیکه\nحبیب الله در باغ بلند شکست خورد و در قلعه مراد بیگ رفت\nو سنگر گرفت تفنگ و ملك و حاصلات آن را ضبط کرده تصرف شد\n(۱) در آن وقت چطور فرمان و بکدام شخص روانه میکردم نفری دهقان\nو صاحبکار و باغبانهای املاكات من حاضر بودند از آنها بقرآن سوگند\nداده علم بیاورید ( ۲ )\nدر باب دادن هشت هزار پوند از کدام جای و از کدام ممر پیدا شد\nکه برای او درده شده اگر از سرکاری بموجب فرمان داده ام البته\n\n(۲) بی معنی بودن این جواب پس از خواندن فقره (۲۲۰) خود بخود ظاهر میشود .\n(۲) معلومات ندادن این نفری از حاشیه (۱) صفحه (٩٤) ملاحظه شود"}
{"book": "adl0121", "page": 108, "text": "١٠٤\n\nبدفتر های پادشاهی معلوم خواهد بود و خودم این قدر از شخص خود نداشتم ، این کلمه را به فکر مجلس میگذارم که ملاحظه اسلامیت خود را کرده غور بفرمایند ( ١ ) واینکه میگویند هشت هزار پوند داده شده آیا بواسطه کدام شخص وبکجا واز کدام درک خواهد بود ـ شخصی که میگوید هشت هزار پوند ؟ باو داده ام البته آدم اورا هم شناخت که بواسطه کدام شخص داد شده ، مکرر اینکه تفنگ دور بین دار نه بود تفنگ ٥ تکه جرمنی بود یک تفنگ چه اهمیت داشت که در آنجا گذاشته شده بود .\nقرینه دوازده راجع به اثبات ادعای سوم :-\n( ٢٠٠ ) محمد یعقوبخان سابقه وزیر دربار از گفته محمد سمیع خان والی سابقه می نویسد که وی جهة دستگیر کردن دزدان به شمالی رفته ملک محسن کلکانی را محبوس وقایم کرده بود که حبیب الله بالایش پیدا کند و حبیب الله به قامة مرا بیگث بجای مدعی علیه هذا بود تا اینکه مدعی علیه هذا محمد سمیع خان بذریعه تلفون خداست وحبیب الله از گرفتاری خلاصی یافت .\nجوابیه قرینه دوازده راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمدولی :\n( ٢٠١ ) ممکن است اگر چه به یادم نیست که محمد سمیع خان را تلفون نموده باشم البته برای چیزی کار خواسته باشم ( ٢ ) اگر محمد سمیع خان همین\n\n(١) برای اثبات ثروت محمد ولی فقره (٢٢٦) ومكتوب يك المانی در حاشیه ( ٢٢٦ ) ملاحظه شود .\n( + ) آن موقع و فرصت را ناظرین زیر دقت آورده تصور کنند که کدام کاری مهم تر از دستگیری بچه سقو پیش شده خواهد بود که محمد سمیع را تلفوناً چنان به سرعت می خواهد که اجراآت تعقیبة اشرار را از او هیچ استفسار نمیکند در حالیکه در همچه فرصت اولا از اقدامات سوالات، وباز شروع به مکالمه میشود"}
{"book": "adl0121", "page": 109, "text": "قدر به تلفون میگفت (۱) که ملك محسن گرفتار و بچه سقا محاصره است و\nمن گفته باشم که بیا و محمد سمیع خان این را بگوید پس درست ، محمد یعقوبخان\nمحمد سمیع خان با من يك خصوصیت دارند و خورد زیر دست من کلان\nشده اند اگر محمد سمیع خان این کلمه را بگوید که ایماء یا اشارتاً در گرفتن\nدزد ها من گفته باشم که سعی مکن پس چیزی که بکاغذ هذا نوشته است\nتماماً صحت گفته میشود ، از خود محمد سمیع خان (۲) پرسیده شود که من\nچقدر در گرفتاری دزدها کوشش داشتم در صورتیکه اگر محمد سمیع خان\nرا به تلفون خواسته باشم و او چیزی در باب محاصره دزدن نگفته باشد\nمن هم علم غیب نداشتم .\nقرینهٔ سیزده راجع به اثبات دعوای سوم :\nیکصد و بیست و یکنفر خوانین و سادات و موسفیدان شمالی درباره مدعی\nعلیه هذا بحضور اعليحضرت غازی عریضه داده اند که همین مدعی علیه\nاز روی یقین باحبیب الله وسید حسین واسطه و رابطه داشت و بظاهر است\nکه مدعی علیه هذا بآنها معاون و خواهش سلطنت را داشت اگر\nبازخواست نشود فردا دیگری چنین اقدام ناجائز کرده ملت برباد میشود ،\n(۱) فرض کردیم که محمد سمیع خان نسبت باجراآت خود که در آن موقع افکار حکومت\nوملت را بطرف خود جلب کرده بود چیزی به محمد ولی نگفت آیا خود محمد ولی چرا\nچرا از تعقیبات اشرار از وی سوالی ناکرده در عین موقعیت او را فوری بمركز خواست ؟\n(۲) محمد یعقوبخان وزیر سابق افغانستان حاضر و از اظهار محمد سمیع برادر خود نه تنها او بلکه\nچندین نفر دیگر نیز شهادت داده اند به او اهمیت نمیدهد ، محمد سمیع که حاضر نیست\nاستفسار او را مطالبه در حالیکه خصوصیت هر دو را نسبت بخود در سطور\nبالافعلاً تصدیق کرد ."}
{"book": "adl0121", "page": 110, "text": "١٠٦\n\nاخبار این قدر جم غفیر نه تنها امارت بل در همه چه فریضه خاص که حقوق الله\nو حسبت است انتخاب قطعی گفته می شود ، چه اجتماع این قدر جم غفیر\nبکذب محال دیده میشود و اینکه مدعی علیه می نویسد که «مردم شمالی از\nخوف باز خواست پرده خود را باین میکنند که بالای یکشخص بزرگ\nدست خودرا پاک کنند» .\nاین حرف بالکل بی اساس است زیرا جرائم مردم شمالی قبل از\nتخلیه ارگ و گریختن حبیب الله از ارگ بروز اول ورود اردوی اعلیحضرت\nغازی بذریعه اعلانهای چاپی و فرمانهای خصوصی که خود من مدعی\nبسمت شمالی برده بودم و در اثر آن نزده غند نظامی شمالی که از جنوبی\nومشرقی آمده بودند متفرق شدند و ملك محسن والی که جلو گیری میکرد\nبنای قتل او را گذاشتند .\nو اینکه حبیب الله از ارگ گریخته رفت مردم شمالی برای او جواب\nدادند و مردم کوهستان شخص مرا از شر حبیب الله کفایت کرد\nوکلای خودها را جبهه بیعت با من فرستادند که بواسطه جناب شاه ولی\nخان سفیر مختار لندن بحضور اعلیحضرت غازی تقدیم و محل نوازش\nگردیدند که دران حین حبیب الله در سمت شمالی بعد از لاچاری خود\nرا تسلیم حکومت کرد از آن پس دزدان و اشرار خود ها را خود شان\nمقتول و دستگیر وتسلیم حکومت کردند که از هیچ رهگذر خوف و بیم\nدامن گیر شان نه بود این اخبار و اشتهار شان صرف از قسم حسبت\nوغمخواری جامعه بود که مفسده از جامعه رفع بشود نه از دیگر حیثیت.\nجوابیه قرینه سیزده راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمدولی :\n(۲۰۳) ممکن است اگر خان وخوانین سمت شمالی چیزی گفته باشند البته\nاز افواهات است که شنیده اند اگر من با وجودیکه سلطنت بدست خودم"}
{"book": "adl0121", "page": 111, "text": "۱۰۷\n\nبود این افواهات را که میگویند که رابطه بادزدها داشتم چرا با خان\nو خوانین نمیکردم زیرا در صورتیکه خان و خوانین مذکور بادزدها کمر\nبسته کی میکردید البته ضرور بیشتر بامن کمر می بستند ( ۱ ) و درین\nقدر جم غفیری که نوشته اند یکنفر آن چشم دید خود را نگفته اند\n( ۲ ) که من بادزدها یکحرف زده باشم و هم برای آنها گفته باشم که\nشماها بادزد ها کمر بسته گی کنید این همه افواهات است که می شنوم\nلازم است که ازین قدر جم غفير يك بچنفر يا شش نفر از سادات و مشایخ\nچشم دید خود را حاضر شده بگویند. ( ۳ )\n\n(جوابهای مسکت ومدافعه آخرین)\n\n(مدعی العموم از همه جوابات محمد ولی )\n\n(٢٠٤) در جمله اول بقلم خود تحریر نموده مقرر « شد که از تمامی امورات\nسلطنتى باعلیحضرت امان الله خان مسئول هستم چون طالب و ذی حق\nملت و مباشر اقرب اجرا آن نسبت به امان الله خان مدعی علیه هذاست این\nمسئله شرعاً و قانوناً حسب اقرار خودش بر مدعی علیه هذا ثابت گردید که هیچ\nخفا باقی نماند .\n(٢٠٥) باز می نویسد که « دزدها در زمان وکالتم کوه گریز بودند و اقتدار\nنداشتند بعضی داره های خفیف میکردند و از مقابله حکومت های محلی\nفراری نمودند » .\n(٢٠٦) این فقره قرینه کلان ارتباط مدعی علیه هذا بادزدان است چه در هفت\n\n( ۱ ) برای تردید این مطلب ملاحظه شود فقره ( ۲۲۸ )\n( ۲ ) برای اثبات این مسئله ملاحظه شود صورت ادای شهادات در ( ۲۳۹ )\n( ۳ ) آمدند و سوگند خورده گفتند ملاحظه کنید فقره ( ٢٣٩ ) و (٢٤٠) را"}
{"book": "adl0121", "page": 112, "text": "۱۰۸\n\nمه دوره وکالت اواز هیچ طرف دزدی و دازه و بد امنی نه بود و اینکه اعلیحضرت امان الله خان رسید معامله وخیم و حرف به خلع سلطنت رسید.\n(۲۰۷) این راهم خلاف نوشته که «قبل از گرفتن اسلحه اقتدار نداشتند» زیرا قبل از آن و بعد از رسیدن اعلیحضرت امان الله خان ـ حاکم ها را مقتول و مجروح و خزاین را چور و قوافل را علانیه تاراج میکردند صرف امنیت در دوره وکالت او بود وبس که ظاهراً دلیل رفاقت اوست .\n(۲۰۸ سوم می نویسد که «بعد از لوی جرگه معامله در سمت شمالی قدری شدت کرد و احمد علیخان به حضور اعلیحضرت امان الله خان عرض کرده که یکی از جمله شرائط تسلیم شدن حبیب الله وسید حسین است که بقرآن خود اعلیحضرت امان الله خان دستخط کند و من طرفدار عهد مذکور نبودم او را نگذاشتم حکومت خطا کرد که برای شان اسلحه داد که قوت پیدا کردند . »\nدرین جمله میگویم که دو چیز ثابت شد :\nاول مدعی علیه هذا به حضور هیئت دیوان عالی بروز شنبه ۲۰ برج دلو خودش اقرار کرد که «خطا های اعلیحضرت امان الله خان را هم جواب میگویم» (۱) اکنون بخطای او خود مقر است در صورت تسلیم به مفاد المرء یوخذ باقراره تماماً از عهده خطای مذکور که منجر باین قدر تلفات شده بدر شود .\nدوم در جوابیۀ گذشته خودهم نوشته که « من او را از دستخط کردن منع کردم که عهد کردن يك باد شاه بادزد خوب نیست» و حال می نویسد که دستخط کردن اعلیحضرت امان الله خان در قرآن از جمله شرایط بود .\n(۲۰۹) مدعی علیه هذا باسقاط این شرط از يك رهگذر که دارای هیچ فائده\n\n(۱) ملاحظه شود فقره (۳۱۲) و در وقائع جلسه دوم ریاست دیوان عالی ."}
{"book": "adl0121", "page": 113, "text": "۱۰۹\n\nدنیوی و اخروی نبود (چه اگر بالذات بالای او دستخط نکرد فرمان وکالت که بنام احمد علیخان کرد کانه دستخط اعلیحضرت شد) جدیانه اقدام کرده که اعلیحضرت را بدستخط نگذاشت و اعلیحضرت را هم میگوید که قبول کرد و از دیگر طرف عدم اقبال شرط دادن روپیه و اسلحه باشد که فوائد بسیاری را حائز بوده میگوید اعلیحضرت قبول نکرد.\n(۲۱۰) این رویه ثابت کرد که اعلیحضرت را دستخط کردن ازین باعث نگذاشت که دزدان بدگمان شده تسلیم حکومت نشوند و ثائره انقلاب انطفا نپذیرد و باز بطرز دیگر از اعلیحضرت عهد گرفت که اگر دزدان باین اقدام مبادرت نکنند که چاره خلاصی شان باشد و محبوس و معدوم نشوند و بدیگر وقت از نزد شان کار گرفته شود.\n(۲۱۱) و ممانعت نکردن بدادن اسلحه ازین باعث بود که قوت پیدا کرده کامیاب شوند اینکه میگوید ممانعت کردم این حرف بی اساس است و از هیچ رهگذر اثبات را دارا نیست.\n(۲۱۲) علاوه بر آن اگر اعلیحضرت در جمیع اجراآت خلاف رای او میکرد حال در غیاب او چرا میگفت که «جمیع اجراآت اعلیحضرت امان الله خان را جواب میگویم».\n(۲۱۳) و باز که بعبارت های پیچیده مینویسد که «اعلیحضرت امان الله خان فرمان کرده بود که عهد و دستخط احمد علی خان کانه دستخط و عهد خودش است نه اینکه باحمد علی خان گفته باشد که فرمان را دستخط کنید و بگوئید که اعلیحضرت امان الله خان دستخط کرده یعنی این سخن راز به بود» مدعی علیه میخواهد که به حرف لباس پوشانیده دفاع خلاف واقع کند اصل مبحث در این است که قران را دستخط ناکرده فرستادن بمشوره خصوصی مدعی علیه هذا است که این راز عمده بودیم ازین راز بدلائل که قبلاً"}
{"book": "adl0121", "page": 114, "text": "۱۱۰\n\nنوشته ام (۱) مدعی علیه هذا بدزدان خبر داده که آنها بد گمان و اسلحه را گرفته بر علیه حکومت شدند .\n(٢١٤) باز مدعی علیه دريك جمله مینویسد که (اگر من مدعی سلطنت می بودم در وقتیکه اعلیحضرت امان الله خان در اروپا رفته کار بدست خودم بود بآسانی بدستم می آمد چرا ادعا نکردم).\nدر جواب من مدعی توضیح میدهم که این سخن بظاهر است که اعلیحضرت امان الله خان وکالت سلطنت خود را بدست مدعی علیه هذا از حیث ترجیح لیاقت و قابلیت و اهلیت نداده بود صرف منظور نظر او این بود که این شخص غریب، بی قوم، تا يك اندازه دماغ سیاسی دارد از جرات دور قابض سلطنت شده نمیتواند بخلاف دیگر وزرا و وارا کین که لیاقت حسب ونسب را نسبت به او بیشتر دارا بودند معهذا جنبه احتیاط را از دست نداده وزارت حربیه و ولایت کابل و باقی و زار تها را باشخاص معتمد خود و مخالفین مدعی علیه هذا مفوض نموده يك هیئت مخالف را بدور و پیش او تشکیل داده بود که در غیاب اعلیحضرت امان الله خان از خوف خود را حرکت داده نمیتوانست از همین حیث بطور مهذب کامیابی خود را دشوار دید با دزدان طرح رفاقت انداخت که کامیاب شود ولی هر که با ناجنس سودا میکند پا میخورد . ناکام و مخذول و خجول شد.\n(٢١٥) دريك جمله که مدعی علیه هذا می نویسد که ( بالای حبیب الله دستار امارت زده شده بود چگونه من با وامید میکردم که سلطنت را برای من میدهد و حبیب الله ملا نصر لدین نه بود که خود را بکشتن میداد و باز سلطنت را برای من وا گذار می شد).\n(۱) ملاحظه شود فقره (١٦٩) باقرائن سه گانه آن"}
{"book": "adl0121", "page": 115, "text": "۱۱۱\n\nدر جواب من مدعی میگویم که مدعی علیه هذا علم داشت که دستار\nزدن حبیب‌الله باصرار ملاها بود که میگفتند اگر امیر نباشد خروج ما\nدرست نمیشود از لاچاری دعوی امارت کرده که ملاها باو متفق شوند\nوکمربسته کنند بعد از فیصله سلطنت را حسب وعده میگذارد و ملا\nنصرالدین بودن او را هم از لاچاری یقین کرده بود که شخص دزد\nبیسواد بی تجربه بیقوم وبی درایت چه خواهد کرد که بمنصب و دولت\nراضی نشده سلطنت را برایم واگذار نشود چه از اداره و انتظام عاجز\nاست ولی در نتیجه از حماقت یا از اغوای اعوان و انصار خود سلطنت را\nبرایش نگذاشت عاقبت دید آنچه دیداین دفاع غیر واقع او بامور بدیهی\nو آشکارا که همه حق‌اند مقابله کرده نمیتواند !\n(٢١٦) و اینکه مدعی علیه هذا در دفاع این جمله که رسول سید حسین وحبیب‌الله\nرا که جهت توبه آمده بودند رد کرده و خلاف حکم شرع شریف\nنموده که میباید بهر حیله و بهانه ممکنه آنها را میگرفت مینویسد که بذمه\nاین اشخاص حقوق‌الله و حقوق‌العباد بود بخشش آنها را بشرائط\nطرفدار نبودم حال که نه بخشیده‌ام تحت محاکمه میباشم ـ اگر\nمی بخشیدم چه میشد .\nجناب مدعی‌علیه هذا از سوال خود را نمی فهماند : حکم شرع شریف\nدر دفاع مضرت آنها و گرفتاری شان بهر حیله و بهانه ممکنه است پس\nمیگویم که چرا دفاع مضرت شان را نکرد و این جناب میگوید که\nنخشیدم در بین سوال وجواب « به بین تفاوت راه از کجا تا به کجا است »\nآیا ممکن نه بود که ابتداء آنها را بخشیده نزد خود بعزت نگهداشته\nآهسته آهسته آنها را تحت ضمانت و در حقوق‌العباد که حق بخشش او را\nدیگری ندارد شرعاً محبوس و گرفتار میشدند ."}
{"book": "adl0121", "page": 116, "text": "۱۱۲\n\n(۲۱۷) باز مدعی علیه هذا اظهار ممنونیت و دوستی حبیب الله را که نسبت به او\nبهر هر جا کرده باین سخن دفاع میکند که ( چرا در وقت حیات او استنطاق\nنمی شد که راست از دروغ معلوم میشد ».\nحکومت دران زمن بالای مدعی علیه هذا ظن نيك داشت بعد از زم نیکه\nاز هر طرف بحکومت اطلاعات و رعایای شمالی اظهار و اصرار نمودند بازهم\nبه بسیار عزت مدعی علیه هذا را خواسته حرف را به تحقیق انداخت\nو پرده از روی کار مدعی علیه هذا افتاد و رسوا شد قبل ازان چگونه در\nاستنطاق این فقره میکوشید و بازهم در استنطاق اگر گفته آنها سند\nمی شد آنها بدون از استنطاق بهر هر جا، حتی به حضور خود مدعی علیه\nهذا گفته اند و خودش تردید هم نکرده این دفاع لنگ او چقدر خنده\nآور است .\n\n(۲۱۸) بازيك جمله اظهاری سید عبدالله را دفاع می کند که « چرا برای اعلیحضرت\nامان الله خان نگفت » این حرف هم خلاف انصاف است که اگر کسی\nدر انوقت نگفته باشد حال شهادت و بیان او شرعاً قابل قبول نمی شود\nباز هم دران وقت مدعی علیه هذا اعليحضرت امان الله خان را بدرجهٔ\nاحاطه نکرده بود که گفته امثال سید عبدالله درباره اش مؤثر می افتاد و به\nخودش ضرر نمی رسید .\n( ۲۱۹ ) اگرچه ادعای من مدعی از روی افواهات نیست همه به برهان و شهود\nشهود است و افواهات را مدار دعوی نساخته ام اما افواهات هم تايك\nجا باعث تهمت وظن می شود چرا [ تا نباشد چیزکی مردم نگوید چیز ها ]\nمثل است [ تا باد نباشد شاخ شور نمی خورد ] چرا این افواهات بحق\nدیگر کسی نمی شود ."}
{"book": "adl0121", "page": 117, "text": "(۲۲۰) در باب فقرۀ فرمان جناب مدعی علیه هذا از اصل مقصد عدول وحرف\nرا لباس پوشانیده میخواهد دفاع خلاف واقع کند ، فرمان میگوید که\nنظر بندی شما هم بقرار خواهش شما بود و حال که ارادۀ خانۀ خود را\nکرده اید بروید مدعی علیه هذا میگوید که «سید حسین مرا با دیگر نفری\nغير مهذبانه محبوس کرده بود بمشورۀ همگنان بذريعۀ عبد الرحمن خان\nپسر ملك داد محمد احوال دادیم که بطور مهذبانه در ارگ الی زمان\nحصول اطمینان تان نگهداشته شویم از لفظ نظر بندی شما بقرار\nخواهش شما تذکار این جمله است » من مدعی علیه ادعا میکنم که وقوع\nاین جمله بعد ازان شده که سید حسین شما را محبوس کرده بود و محبوس\nبودید اگر قبل از گرفتاری که شما را سید حسین محبوس نکرده بود\nبا هم مشورت کرده می بودید که در صورت رهائی کدام روز از دست\nشان اذیت میشویم و شما این پیغام را میکردید و باز چنین فرامین بهر\nکدام شمايان ميرسيد حال جای اشتباه نبود زمانیکه شما در عین محبوسی\nهمچه پیغام نموده باشید مضمون فرمان مصدق آن شده نمیتواند بلکه\nشهادت میدهد که گرفتاری شما بدست سید حسین برضای شما بود\nبدلائلی که درج اصل دعوای ست (۱) ومویدات آن بقرار آتی میباشد .\nاول : اگر این گفتۀ مدعی علیه هذا درست می بود باید همچه فرمان\nمتحد المال در رهائی باقی محبوسینکه بجمعیت او بودند اسمی هر کدام\nمیرسید ، چرا اسمی هیچ کدام همچه فرمان نشده ؟ تخصیص مدعی علیه\nهذا درین تعمیم از چه رهگذر است ؟\nدوم : شاهد این فرمان میرزا قطب الدین خان ساکن چهار آسیاب میباشد\n(۲) که در نزد میرزا غلام قادر سر منشی سید حسین کاغذ حبیب الله را\n(۱) ملاحظه شود فقرۀ [۱۸٤]\n(۲) میرزای مذکور در ریاست حاضر وتصدیق حصۀ دوم فقرۀ ۲۲۰ را نمود !"}
{"book": "adl0121", "page": 118, "text": "١١٤\n\nدیدیم که اسمی سید حسین تحریر بود که خدمات محمد ولی خان برای\nشما معلوم است پهره که بجای او مقرر است برای خدمت و حفاظت\nاوست متوجه باشید که اذیت برای او نرسد .\nپس قدری انصاف شود که در همچه تحریر هم شکی در ارتباط مدعی\nعليه هذا ودزدان مذكوران باقی میماند .\nسوم : ميرزا عبدالمنان خان خروتی شهادت میدهد که حبیب الله وشیر جان\nبا هم خفیه مباحث داشتند چیزیکه ظاهر شد همین قدر بود [ قبلاً که\nبمشوره محمد ولی خان کار کرده بودیم ثمر خوب بخشید حال هم معطل\nباشد که باو مشورت کنیم ] شاید میرزا عبدالمنان خان حاضر واظهار حق\nرا کند ( ١ )\nاین نوشته شبانه رفتن او را هم در خفيه بحضور حبيب الله ومشاور\nخصوصی شدنش را ثابت میکند .\nچهارم : خود مدعى عليه هذا ميگويد كه هروقت بهر جای رفته ام بقرار\nخواهش خود آنها بود که موتر روانه میکردند ( ٢ ) میرفتم اینقدر\nعزت دادن که بموتر خواسته میشد سوای سابقه اتحاد چه بود .\nپنجم : خود محمد عمر خان گلدزه حاضر است از خودش پرسیده شود (٣)\nو اینکه مدعى عليه هذا میگوید که هستی مرا برده و خانه مرا پای بیل\nکرده اند از قراریکه خود مقر است که او را بموتر میخواستند و پهره\n\n( ١ ) نامبرده اظهار شهادت وتصديق حصه سوم فقره ٢٢٠ را نمود .\n( ٢ ) فقره موتر سواری محمدولی در جوابیه [ ١٨٧ ] که بقلم خودش تحریر شده و\nدر فقره [ ١١٨ ] ملاحظه شود .\n( ٣ ) محمد عمر مذکور بحضور مجلس همان اظهار خود را که در فقره [ ٧٦ ] تحریر شده\nو محمد ولی آنرا در [ ١٨٩ ] تردید کرده بحضور محکمه دیوان عالی مفصلاً اشهد بالله\nگفته شهادت داد و سوگند خورد ."}
{"book": "adl0121", "page": 119, "text": "۱۱۰\n\nمحافظت جای او مقرر کرده و در غیاب او حبیب الله به سید حسین تحریری\nو پیغامی سفارش او را میکرد باز چه امکان داشت که خانه او را پای\nبیل و اسباب را می‌بردند - عزت مدعی علیه هذا در زمان سقوی بهمه\nکس معلوم است اگر چیزی شده باشد آنهم از قسم محبوسی ساخته گی\nاو خواهد بود.\n(۲۲۱) و اینکه مدعی علیه هذا می‌فرماید که حبیب الله پهره جبهه نگرانی من\nمقرر کرده و ظاهر نوشته بود که تحت اثر شما باشد چون با ما قرآن\nکرده بود اگر این قسم نوشته نمیکرد چه قسم نوشته میکرد؟\nبجواب شان عرض میکنم اگر قرآن کردن او همین قرآن بود که\nبا معین السلطنه صاحب کرده بود بهیچ شرط تحریر کرده آن وفا نکرد\nو هیچ خجالت نبرد مراعات و اختصاص مدعی علیه هذا از روی چیست؟\nنوشته بود که هیچ مأمور را موقوف نمیکنم همه را موقوف کرده نوشته\nبود بمال هیچ کس غرضدار نمیشوم خانه‌های مردم را ضبط کرد [ دیگر\nخلاف مواعید از حاشیة (۱) صفحة (۷۹) معلومات گرفته شود ]\n(۲۲۲) در باب پوند نسبت بوحشت و ظلم حبیب الله دزد که بدیگر مامورین زمان\nاعلیحضرت امان الله خان نموده بموجب هستی خودشانرا نگذاشت و از مدعی\nعلیه هذا هزار پوند حکومت را که بطور ناجایز باسم مخارج سفر گرفته و\nویخانه خود مانده معطل کرده از بخشش اولی ست و هر که تحیرات\nسقوی را مد نظر بگیرد میداند که تا کدام درجه مراعات با مدعی علیه هذا\nکرده، دلیلی است روشن که بسابقه دوستی او میشود.\nو اینکه مدعی علیه میگوید که در اول چرا حواله کرد غلام مجتبی خان\nمعین وزارت مالیه سقوی میگوید که شیر جان و زیر دربار برایم گفت که\nشما حواله را معطل کنید چیزی آزردگی در بین محمد ولی خان و حبیب الله"}
{"book": "adl0121", "page": 120, "text": "١١٦\n\nپیش شده بزودی درست میشوند ومن در جواب گفتم که من زیر ایراد\nخواهم آمد گفت به خود محمد ولی خان اطلاع بدهید بزودی چاره آنرا\nمیکند چنانچه بخودش خبر دادم فرمان وحکم معطلی آورد (١)\n(٢٢٣) در باب افواهات و اینکه چرا در زمن حیاتی حبیب الله تحقیقات نمی شد ـ\nقبلاً تردید کرده ام کفایت میکند (٢)\n(٢٢٤) در فقره مهمانی قلعه مراد بیگ که دزدان مذکور را مهمان کرده طالب\nشاهد شده ، اينك استشهاد خط محمد سرور خان و قیام الدین خان ساکنان\nقلعه مراد بیگ حاضرست که از چشم دید خود میگویند (٣)\n(٢٢٥) اینکه میگوید تفنگ و حاصلات ملك مرا بعد از شکست باغ بالا برده در\nآن وقت اسمی کدام شخص و چطور فرمان می شد ـ خوب شد انقلاب\nدزدان در آن زمان به تقریب یک ماه ادامه کرده بود ـ در هیچ وقت\nتارك این قسم تفنگ ر که عام و قابل دست هر کس نبود بقسم نمونه و\nمثل آن کم بود چه گفته از خود دور کرده در قلعه مراد بیگ میگذاشت\nباینکه تمام مردم خبر داشتند که حبیب الله تفنگ را از مردم شمالی جمع\nآوری میکند اگر مجلس قدری توجه بفرمایند فقره تفنگ هم قرینه قاطعه\nثابته پیدا کرد !\n(٢٢٦) اینکه جناب مدعی علیه هذا میگوید که من هشت هزار پوند نداشتم از کجا\nکردم که به آنها فرستادم اگرچه شاهدان حاضر وشرعاً به اثبات پیدا\nوارش من مدعی مکلف نخواهم بود لکن با وجود آن يك خط ایتر\nجرمتی را شنیده ام که برای جناب رئیس صاحب دیوان عالی رسیده\n\n(١) میرزا غلام مجتبی خان مذکور در مجلس حاضر و تصدیق این اظهار خود را نمود !\n(٢) فقره ( ٢١٧) ملاحظه شود .\n(٣) این اظهار تحریری شهود را از (٤٧ تا ٩١) ملاحظه کنید علاوه نفری مذکور\nهمین مطلب را با تمام جزئیات آن در مجلس بحضور محمد ولی اشهد بالله گفته شهادت هم دادند !"}
{"book": "adl0121", "page": 121, "text": "۱۱۷\n\nعندالله قرائت شود تا حضار گرام بدانند که این ثروت از کجا شده تا حاجت باثبات بردن ثروت هشت هزار پوند نماند (۱)\n(۲۲۷) در فقره محمد یعقوبخان و محمد سمیع خان خود محمد سمیع خان در خارج و محمد یعقوبخان در داخل موجود اصل نوشته او حاضر است اينك ملاحظه شود . (۲)\n(۲۲۰) اینکه میگویند چرا باخان و خوانین وملکان شمالی اتفاق نمی کردم که بادزدان اتفاق مینمودم من مدعی العموم میگویم که خوانین وملکان\n\n(۱) ترجمه مکتوب مذکور این است که اصلی آن در شورا ضبط شده : — \nبخدمت جناب رئیس شورا !\nچند ماه قبل دو نفر انجنیر آلمانی «مستر وال كال تن بورن وكونت دان در کواتز که مستخدم حکومت افغانستان بودند واز راه قندهار به جرمنی عودت میکردند باعث اینکه در ان حین راه قندهار را پر از دزدان و احزاب مخالف اوشان بود لامحاله بعودت به کابل مجبور گردیدند .\nپس از عودت برای من و دیگر رفقا گفتند :—\nدر اثنای راه بايك جوان برخورديم که خودش را همشیره زاده محمد ولی خان معرفی کرد – در حالیکه ما در غزنی توقف كرديم مومى اليه پیش رفته پس از دوسه روز نزدما عودت کرده گفت از مقر گذشتن بباعث دزدان محال است — مومی الیه میگفت که اراده داشت از راه چمن سرحد را عبور كند — ولی این امکان نداشت میخواهد از طیاره روسی استفاده نماید ، مومى اليه برای ما ده دانه نوت انگریزی هر كدام به قیمت هزار پوند نشان داده از قیمت آنها استفسار نمود ،،\n(۲) تصدیق این قول محمد سمیع خان را خود محمد یعقوبخان وزیر دربار سابق سلطان محمد خان سفیر کبیر سابق ایران و دیگر ذواتیکه از ایران آمده و در مجلس حاضر بودند ، نمودند !"}
{"book": "adl0121", "page": 122, "text": "۱۱۸\n\nشمالی را علم داشت که با من متفق نمی شوند و بمحض اظهار طشت او از بام می افتد چه خونین شمالی را چه پیش آمده بود که از پادشاه پدر کردهٔ قدیم مهربان خودها برضاء بغاوت و با این شخص می ساختند و هر چه حبیب الله و سید حسین دزدان بودند حیات آنها در زمان سلطنت اعلیحضرت امان الله خان در خطر و همواره فرار و کوه گریز بودند بهر قسم ممکنه حاضر بودند که اعلیحضرت امان الله خان بر طرف شود، لذا با دزدان مذکور هم عهد شد.\n( فیصلهٔ محاکمهٔ محمد ولیخان )\n\n( ۲۲۹ ) صورت فیصلهٔ فقرهٔ محاکمه محمد ولی خان وکیل اعلیحضرت امان الله خان که مشار الیه به نسبت عرایض رعایای سمت شمالی و اطلاعات متواترهٔ هیئت تحقیقیه ، بخیانت وطن مظنون و حسب فرمان ذات ملوکانه ذریعهٔ صدارت عظمی انفصال فقرهٔ آن بدیوان عالی تحت ریاست عبد الاحد خان رئیس شورا محول و بر طبق تشریحات آتی دائر وانفصال یافت :\nهیئت دیوان عالی :\n۱ -- رئیس : -- عبدالاحد خان رئیس شورا .\n۲ -- اعضا : -- هیئت مقررهٔ داخلی ریاست عالی شورا واشخاص متدین ومعززین مرکز و ولایات جمله ( ۷۳ ) نفر [ قرار تشریح عنوان صحیفهٔ ( ۲۸ و ۲۹ ) ]\nمدعی ومدعی علیه :\n۱ : -- میرزا میر غلام خان ولد میرزا توکل خان قـوم عرب ساکن کندی باغ رود چپرهار جلال آباد باشندهٔ گذر امین الملك كابل .\n۲ -- مدعی علیه : محمد ولی خان وكیل اعلیحضرت امان الله خان ."}
{"book": "adl0121", "page": 123, "text": "۱۱۹\n\nتاریخ فیصله : ( ۲۳ دلو ۱۳۰۸ – ۱۲ رمضان ١٣٤٨ )\nتاریخ تفهیم فیصله : ( ۲۳ دلو ۱۳۰۸ – ۱۲ رمضان ١٣٤٨ )\n\n— جریان محاکمه —\n\n( ۲۳۰ ) جریان محاکمه و تدویر دعوی در مجالس متعددة دیوان عالی قسمی\nبعمل آمده است که از فقره ( ١٦٦ ) الی ( ۲۲۹ ) درین رویداد\nمفصلاً و مشرحاً تحریر گشت یعنی بعد از وصول عرایض و شکایات\nبر علیه محمد ولی و تکمیل استنطاق و تحقیقات ابتدائیه، مدعی العموم\nشعبه ملکی اقامه دعوی بر علیه محمد ولی نموده محمد ولی بمقابل هر فقره\nاز ادعای مدعی العموم تحریراً بقلم خود جواب نوشت و در محضر عمومی\nدیوان عالی جوابات او خوانده شده تماماً از طرف محمد ولی تصدیق گردید.\nبعد از قرائت و تصدیق محمد ولی مدعی علیه، از مدعی العموم پرسیده شد\nکه شما باین دفاع او قانع می شوید یا نه ؟\nمدعی العموم اظهار عدم قناعت خود را کرده دفاع و تردید جوابهای\nتحریری محمد ولی خان را قسمی که از فقره ( ٢٠٤ ) تا ( ۲۲۹ عیناً\nمرقوم است تقدیم دیوان عالی نمود . پس از دفع مدعی علیه ؛ مدعی العموم\nحاضر آورد باثبات ادعای خود اسامی ذیل را که هر کدام روشناس\nو بلفظ اشهد بالله بقرار آتی ادای شهادت نمودند : —\n( ۲۳۱ ) احمد علی خان رئیس تنظییه سابقه سمت شمالی بالای مدعی علیـه\nبه حضورش ادای شهادت نمود که « نسبت بعلم من همین افشای راز عدم\nعهد اعلیحضرت امان الله خان را همین مدعی علیه نمود و برای حبیب الله\nو سید حسین احوال داده که بالای حکومت بدگمان شده و بنای شرارت\nرا گذاشتند و حرف به بر بادی رسید » ."}
{"book": "adl0121", "page": 124, "text": "۱۲۰\n\n(۲۳۲) سید احمد خان رئیس ضرابخانه زمان سقاوی ساکن شهر آرا و سید آقا خان قوماندان زمان مذکور ساکن خواجه چاشت ، خواجه بابو خان وزیر داخله زمان مذکور و خواجه میرعلم خان ساکن سرای خواجه و حاجی عطا محمد خان و میرزا عبدالقیوم خان مستوفی زمان مذکور و عبدالغفور خان و محمد هاشم خان ملقب بشایق که هشت نفر شوند بقرار آتی ادای شهادت نمودند : سوای عبدالغفور باقی هفت نفر درین جمله متفقاً بيك مفهوم شهادت دادند که از زبان خود حبیب الله پسر سقاء مذکور شنیده ایم که میگفت «من میخواستم توبه کرده خود را تسلیم حکومت کنم مرا محمد ولی خان وکیل اعلیحضرت امان الله خان مانع شد که شما را امان الله خان میکشد خود را تسلیم حکومت نکنید بعد دنبال کار خود شده تا خدا ما را کامیاب کرد سبب حیات مان وکیل مذکور شده ازوی خورسندم» .\n(۲۳۳) دو نفر از جمله هفت نفر مذکور که سید آقاخان ومیرزا عبدالقیوم خان باشد علاوه برمضمون فوق در شهادت خود ها این را هم زیاده کردند که حبیب الله میگفت که «این تفنگ پنجتکه را هم در همان زمان دزدی ام برایم وکیل مذکور فرستاده» .\n(۲۳٤) عبدالغفور همینقدر بلفظ اشهد بالله گفته که « حبیب الله مذکور از نزد همین محمد ولی كیل اظهار ممنونیت مینمود» .\n(٢٣٥ محمد عمرخان و عبدالرحیم خان ساکنان گلدره کوهدامن بلفظ اشهدبالله ادای شهادت نمودند که در برج شمالی ارگ حبیب الله مذکور و محمد ولیخان مدعی علیه هذا با هم نشسته حبیب الله از محمد ولیخان اظهار ممنونیت کرده میگفت که [ دومرتبه جهت توبه کردن بکابل آمده که خود را تسلیم حکومت کنم يك مرتبه همین محمد ولیخان از حد"}
{"book": "adl0121", "page": 125, "text": "۱۱۲\n\nدلکشا مرتبهٔ دوم از حد خانهٔ خود مرا گفت که برو کشته میشوی بعد هر دو باهم خندیده همین محمد ولیخان گفت که من کار خود را کردم اما شما بوعدهٔ خود وفا نکردید » .\n( ۲۳۶ ) دفعهٔ دوم باز خواجه میرعلم خان مذکور ادای شهادت نمود که روزی در زمان دزدی خود ها حبیب الله و حمیدالله پسران سقا بجایم آمده که [ ما را محمد ولیخان وکیل اعلیحضرت در قلعهٔ مراد بیگ خواسته بود با او ملاقات کردیم برای من گفت که امروز کار دارم بکابل میروم فردا وقت عصر بیائید که با هم حرف بزنیم فردا خواهیم رفت .\n( ۲۳۷ ) گل احمد خان ( معین عدلیه ) سابقه بلفظ اشهد با لله شهادت داد که عریضهٔ مذکور ( که راجع به دستگیری و یا قتل حبیب الله از طرف محمد رفیق بمن داده شد بود ) بواسطهٔ خودم برای همین محمد ولی خان مدعی علیه داده شده و زبانی هم برایشان از مفاد عریضه گفتم سرشته نداد (۱)\n( ۲۳۸ ) امیر محمد خان بهسودی بلفظ اشهد با لله اظهار نمود ، خودم از زبان حبیب الله بچه سقا و شنیده ام که محمد ولی خان با من بسیار احسانها کرده و همین تفنگ پنجتکه را برایم او فرستاده عجب تفنگ دورزن و بهدف خوب میرسد و صدای تق دم میکند .\n( ۲۳۹ ) زین العابدین داؤد زائی شهادت نموده که از چشم دید میگویم که حبیب الله با همین محمد ولی خان در زمان دزدی خود رفت و آمد داشت . جم غفیر خوانین و ملکان سمت شمالی ( ۲ ) هم بلفظ اشهدالله از روی علم ویقین خود ها شهادت دادند که همین محمد ولی خان با حبیب الله دزد هم عهد و متقاضی سلطنت بود باعث بانقلاب همین مدعی علیه بود که ملت\n( برای فهمیدن اصل مطلب فقرات ( ۸۰ ) و ( ۸۱ ) ملاحظه شود\n( ۲ ) که نامنویس شان در فقرهٔ ( ٥٤ ) در ذیل عریضهٔ آنها مفصلا مرقوم است"}
{"book": "adl0121", "page": 126, "text": "۱۲۲\n\nو حکومت بر باد شد .\n(١٤٠) در باب شهود مذکور بمدعی علیه مذکور گفته شد که چیزی دفع و جرح شرعی و عقلی دارید از دفع و جرح هم عاجز آمد و برای شهود مذکور باسم ذات سوگند داده شد\n(٢٤١) لذا نسبت بوجود قرائن و امارات مثبته و عدم دفاع قانونی و شهادت شهود بقرائن و عدم جرح و دفع شرعی مدعی علیه هذا که درج صورت دعوی او و دفاع مدعی علیه هذا بوده و در ٢٧ ورق فیصله هذا داخل است و علاوه بران اقرار خودش که بمسئولیت و عدم پذیرفتن توبه حبیب الله و سید حسین و غیره فقرات به حضور دیوان عالی اقرار کرد و درج اوراق فیصله هذا ست بظن غالب حکم نمودیم بخیانت و مسئولیت همین محمد ولی خان مدعی علیه که بجامعه ملت و دولت و وطن افغانستان خیانت کرده موجب تعزیر است و تعیین نوع تعزیر آن مفوض برأی اعلیحضرت محمد نادر شاه غازی است که انچه لازم بدانند در اجرای آن شرعاً مختارند .\nمورخه سه شنبه ٢٣ دلو ۱۳۰۸ — مطابق ١٢ رمضان المبارك ١٣٤٨ محل امضای شاملین دیوان عالی که نامنویس شان در صفحه (٢٨) و (٢٩) مفصلاً مرقوم است\n\nاسناد خیانت کاری و غداری\nمحمود سامی\n\nتحريك عدم اطاعت و عصيان :-\n(١٤٢) محمد رجب بوکشمیر و محمد رحیم دلگیمشر ظهار تحریری داده اند که در اثنای حمله شخصیقن حبیب الله بچه سقا و به پاق مسم گروه حرکت میکردیم"}
{"book": "adl0121", "page": 127, "text": "۱۲۳\n\nچون به نزديك قول اردو آمدیم دیدیم که محمود سامی تفنگ و کارتوس\nبرای تولی محافظ قول اردو داده برای آنها میگفت که امان الله کافر\nشده و قتیکه در خط حرب واصل شدید چون اسلحه و کارتوس برایتان\nداده شده علی الفور باحبیب الله که خادم دین رسول الله است ملحق\nو با کسانی که از طرف امان الله خان میجنگند محاربه کنید !\nنامه و پیام محمود سامی بابچه سقاو !\n\n(٢٤٣) خواجه میرعلم ساکن خواجه سرا اظهار میکند : در هنگامیکه\nبچه سقاو مجروح و از باغ بالا شکست یافته در قلعه مراد بیگ بعقب نشسته\nزیر علاج بود هر روز از رسیدن نامه و پیام محمود سامی تذکار میداد واز\nطرفدار بودن محمود سامی عموم طرفداران خود را تقویه میکرد\nمناسبات سابقه محمود سامی با بچه سقو !\n\n(٢٤٤) میرزا قطب الدین تحریراً معروض داشته که من از زبان سردار عزیز الله\nخان پسر سردار نصر الله خان نائب السلطنه شنیدم که محمود سامی بحضورم\nگفت امان الله خان سیاست میگفت و بسیاست نمیدانست ، سیاست از\nمن است که مدتی باحبیب الله مراوده ومناسبات داشتم که احدی از آن\nاطلاع نداشت ، هر فرد معتمدی که از عسکر و افسر برای جنگ او\nمیرفت اورا توصیه میکردم که جنگ نکنید و اسلحه را تسلیم نفری\nحبیب الله خان نمائید !\nاظهار سید عبدالله خان غندمشر\n\n(٢٤٥) نامبرده در اثنای محاکمه او که در دیوان حرب دائر بوده اظهار کرده\nاست که : -"}
{"book": "adl0121", "page": 128, "text": "١٢٤\n\n(٢٤٦) محمد سرور خان در ضمن تهدید و نشان دادن قوۀ بچۀ سقو و اظهار مخالفت شدیدش را با حکومت و ذکر موافقت محمد ولیخان و کبل را باسقویان کرده بگفت شما مردم محمود سامی را بد می گفتید؛ ببینید که بچه صداقت و صمیمیت طرفدار حبیب الله بوده هر روزه خطوط و احوالات درست آن؛ میرسد ـ شما از خود چه خبر دارید تنها منصبدار انیکه بولشويك است طرفدار امان الله است والا خدا از امان الله گشته رسول الله گشته چار یار گشته وزیرش گشته وکباش گشته است .\nتعلیم عقب نشینی برای عسکری :ـ\n(٢٤٧) عبدالوهاب خان و خواجه عطا محمد خان ساکنان ریزه کوهستان تحریراً اظهار داده اند که در برج شمالی بحضور خود مایان محمود سامی حبیب الله را مخاطبه کنان گفت که در هنگام حمله شما برکابل چون من نائب سالار قول اردوی مرکزی بودم برای منصبداران عسکری وغیره نفری تعلیم داده میگفتم هوش کنید با حبیب الله مقابله نکنید پس ازینکه آنها بشما قریب میشدند شما شکست کنید !\nفرستادن تفنگ و کار طوس برای اشرار : ـ\n(٢٤٨) عبدالقادر خان احمد زائی که در تمام دورۀ انقلاب بکابل و تا یکزمانی به نزد بچۀ سقو هم رفت و آمد داشت تحریراً اظهار کرده که یکروز محمود سامی به حبیب الله بچۀ سقو گفت که علاوه برسابق در اثنای محاربه هم من برای شما تفنگ و کارطوس میفرستادم آیا به شما می رسید؟ بچۀ سقو گفت هان ! همه وقت کارطوس و تفنگهای ارسالی شما بمن می رسید نائب سالار صاحب من از شما خوش هستم !"}
{"book": "adl0121", "page": 129, "text": "١٢٥\n\nباز محمود سامی بر کلام خود دوام کرده گفت :_\nوقتیکه شما بر کابل حمله می کردید من دايما افراد لازمة عسکر و افسر را تعلیمات میدادم وبر آنها تاکید میکردم که بهمراه شما جنگ مصنوعی وفیر های هوائی نمایند وقتیکه باشما مقابل شوند ، عمداً بايد شكست كنند .\n\nتهدید معين السلطنه بذريعة بمباردمان طياره :_\n( ٢٤٩ ) مير حيدر وكيل شکردره اظهار می کند پس ازینکه اعلحضرت امان الله خودرا مخلوع ومعين السلطنه را مردم کابل در اثنای محاربة شدید بپادشاهی قبول کردند و نامبرده مجبوراً محصور شد و بچۀ سقو در باغ بالا مركز گرفت محمود سامی چپلی تاز به سر وچپن را بالای دریشی نظامی به بر کرده گدی لندوی چهار عراده ئی را سوار وبغرض تقديم بيعت به نزد بچۀ سقو رفته در انجامردم شمالی را تحريك و حبیب الله را میگفت که فوری طياره رانها را طلب کرده از نزدشان ضامن درست گرفته برایشان امر بدهيد كه ذريعة طياره بر ارگ بمبار د مان کنند تا عنایت الله یاخود را تسلیم کند و یافرار نمايد و یا مقتول گشته ارگ مفتوح گردد .\n\nمشاوره و همراهی های محمود سامی بابچه سقو : -\n(٢٥٠) چون محمود سامی دائما بصورت معلم و استاد ورا هنمای علنی بچۀ سقو قبول شده بود ازین جهتہ يك لحظه هم خود را از نزد اوجدا نميكردلهذا در موقعیکه بچۀ سقو برای دیدن ماشین خانه رفت محمود سامی نیز با او بوده چون نوبت به تماشای ضرابخانه رسيد و در انجا نظر محمود سامی بر مسکوکات افغانی افتاد يك مشتی از آنرا برداشته تف كرده بيك وضع"}
{"book": "adl0121", "page": 130, "text": "١٢٦\n\nمحقرانه بزمین انداخته گفت: «هنوز روپیه لاتی جاری است» در اثر آن\nاز مامورین ضرابخانه خواهش کرد که «سکه جدید غازی جان را\nبیارید که زیارت کنیم.» (یعنی مسکوک بچه سقو را)\nوقتیکه سکه حبیب الله بچه سقو را برایش آوردند، آنرا گرفته بچشمان\nخود مالیده بچه سقو را مخاطب کرده گفت: -\n«اگر یازده دانه مرحمت شود که نزد خود تبرکاً نگاه دارم»\nبعد همه آنرا بجیب انداخته به دیگر لاله گریها ونشان دادنها و توضیحات\nواعطای معلومات ماشینی برای بچه سقو مصروف شد نسبت به تحقیر\nمسکوک افغانی و کوائف فوق یکعده از اعضای ضرابخانه شهادت داده اند که\nدر آنجمله از عبدالعزیز خان باشی ومحمد سرور باشی و غلام بهاوالدین\nوشاه سعید وسید رحیم وزمان ودلاور ومحمد رحیم تحریراً موصول\nگردیده است.\nتعطیل يك لك ودوازده هزار باقی محمود سامی : -\n(٢٥١) دزدان پست فطرت وطرفداران بچه سقو که تماماً دون همت بودند، در\nجمع آوری پول ومال وجلب منافع برای خود باندازه جدی وفعال\nبودند که بمجرد اطلاع وعلم ازهستی ومالداری احدى على الفور بذرائع\nمختلفه در بدست آوری آن می کوشیدند چه جای اینکه آن باقی\nویا حق دولت را که بذمه کسی در دفاتر می بود می بخشیدند - تمام مردم\nاین مسئله را بالعموم بخاطر دارند که شری سقوی برای تحصیل ده\nروپیه باقی دولت تا صد روپیه محصلی گرفته اند و بهر نوعیکه توانستند\nپول وسرمایه معینی را بدست صاحبان آن نگذاشته اند -\nاما در عین زمان این امر فقط نسبت به محمود سامی ومحمد ولی"}
{"book": "adl0121", "page": 131, "text": "بالاختصاص دیده میشود که برای او یکهزار پوند را میگذارند و برای\nمحمود سامی يك لك و دوازده هزار روپیه باقی اورا می بخشند .\n\nبخشش املاك و اشجار ده سبز برای محمود سامی :-\n\n(٢٥٢) برعلاوه اینکه در منصب و رتبه محمود سامی فرقی را عائد نکردند نخواه\nاورا الان کما کان برایش می پرداختند علاوه بروظائف مشاور حربی و\nاعطای افکار سیاسی دائما وظیفه مصاحبی را نیز ازوی گرفته در اثر\nصداقت و راستی و خدمتیکه برای سقوزاده میکند از حضور آن تنگ\nچشم باعطای املاك و اشجار و غیره مربوطات سرکاری ده سبز و آب\nچشمهای آن نوازش میشود - اينك نقل آن فرمان بچه سقو را که\nدرین مورد صادر کرده است عيناً نقل میکنیم :-\n\nتقدیر از صداقت و شهامت محمود سامی :-\n\nفرمان نمبر ١٥٧٧ بچه سقو\n(٢٥٣) عالیجاه عزت همراه محمد محسن خان والی و میرزا عبدالقيوم خان مستوفی\nولایت کابل را واضح خاطر باد\nآب چشمه های ده سبز را معه املاك وغيره اش که قبلاً مربوط\nعين المال بود و علی احمد خان والی سابق خریداری نموده بود بملاحظه\nخیانت کاریهایش ضبط و بمکافات صداقتمندی های شهامت همراه محمود\nسامی پاشا نائب سالار قول اردو بصیغه بخشش عطا نمودم لہذا شما را\nخبر داده شد که حسب الفوق تعمیل داشته متذکرات را سپرد نائب سالار\nموصوف نمائید حاصلات سنه گذشته نیز تعلق خود نائب سالار موصوف\nدارد و حقوق بیت المال گذشت و سنوات آینده هم از نزدش تحصیل شود\n٥ شوال المكرم ١٣٤٨\n( محل دستخط شیر جان و مهر بچه سقو )"}
{"book": "adl0121", "page": 132, "text": "۱۲۸\n\nتحقیقات ابتدائیه محمود سامی\n\nسوال هیئت تحیقیقه :\nجناب محمود سامی !\n(٢٥٤) شما يك شخص اجنبی بوده بعد از آن که تبعه حکومت افغانستان شدید حکومت وملت افغانستان شما را بمراتب بلند و ماموریت های بزرك امتیاز داده وملت افغانستان نیز باشما احترام کارانه پیش آمد داشت بناء درموقع اثبات شرف وایفای خدمت عسکری چرا خود را از خدمت مقدس عسکری بعد از موقع اول حمله بچه سقاو پس کشیدید و حقوق نمك ونعمت مات افغانستان را ادا نکردید .\n\nجواب محمود سامی [١] :\n(٢٥٥) ( حسبی الله ونعم الوكيل نعم المولى ونعم النصیر ) حضرات کرام از تحریری فوق چنین مفهوم میشود که گویا خود من برخلاف اعلیحضرت سابق امان الله خان بودم . واین به عقل نمیگنجد چرا که عزت وسعادتی که در زمان اعلیحضرت امان الله خان برای من میسر بودفوق العاده بود . تنخواه سه وزیر برای من داده میشد بخششهای جلی وخفی خیلی زیاده بود .\n\n(١) این جوابات تماماً سراپا بقلم محمود سامی تحریر و در همه آن اینطور يك چشم سفیدی را بخرج داده که باوجود آن فجائع ومساعدتهای علنی که بابچه سقو از جنبه مادی ومعنوی وفکری وقلمی وحربی وملکی کرده است وبمردم افغانستان عموماً وبه اهالی کابل خصوصاً معلوم ومبرهن است محض از اظهار مطلق کار گرفته تماماً خود را تخته به پشت انداخته است ."}
{"book": "adl0121", "page": 133, "text": "۱۲۹\n\nهمیشه چنین میفرمود که همین استاد محترم من است که مرا آدم لایق کار\nساخته . و در اثنائیکه جمال پاشا بود چنین میفرمودند يك جمال پاشاء نی!\nهزار جمال پاشا را برابر يك تار بروتت نمیدانم وغیره وغیره نوازش ها میکرد\nکه هر کدام آن بكرور طلای می ارزید و خود من به وجود شان فخر میکردم\nکه يك شاگردم پادشاه و قت است پس آیا عقل قبول میکند اینقدر\nاحسانها را فراموش کرده برخلاف شوم . و باز این را حساب کرده\nنمیتوانستم که امان الله خان اگر نباشد این عزت و افتخار فوق را کسی\nبمن نمیدهد . پس چگونه برخلاف شدنم معقول میافتد . در حمله بچه سقاو\nخود را نکشیدم در قول اردو کار میکردم . بعد رفتن فرمن شاهانه از وزارت\nحربیه برای من رسید که به سبب جلدی کارها وزارت حربیه راساً\nکار قول اردو را بکند بنابران بخانه خود رفتم (۱)\nسوال هیئت تحقیقیه :—\n\nجناب محمود سامی !\n(٢٥٦) قرار مسموعی که شما در برج شمالی با حبیب الله بچه سقاو نسبت بنائب سالار\nبودن خود در قول اردو و باز چیزی تعلیمات دادن به منصب داران نظامی\nوقطعات ماتحت خود بحضور جماعه زیادی بعضی اظهارات داده اید. لذا\nاز شما پرسیده میشود که از روی حقانیت تحریر دارید که مذاکرة شما در\nموضع مذکور بابچه سقاو چه ؟ واز کدام رهگذر بود؟ اگرچه موضوعات\nاظهارات مذکوره تانرا نفری زیادی بیان داشتند اما بازهم از شخص\nشما میپرسم تا ایماناً ووجداناً از روی صدق بیان دارید .\n\n(۱) راجع باين جواب ملاحظه شود تردید مدعی العموم در فقره ( ۲۷۰)"}
{"book": "adl0121", "page": 134, "text": "۱۳۰\n\nجواب محمود سامی :-\n(۲۵۷) حضرات کرام ! جواب پیشتر من برای این سوال نیز جواب میباشد و اینگونه مذاکره گاهی نگذشته است . (۱) و ذاتاً معقول نیست چرا که در زمان امان الله خان اگر حقیقتاً تعلیمها به منصبدار آن داده میشد فوراً معلم میشد ( X ) و آدم دو چار جزا میشد . (۲)\n\nسوال هیئت تحقيقه :-\n(٢٥٨) جناب محمود سامی از قرار مسموعی که در موقع استیلای بچه - سقاو شخص شما که در میدان طیاره حاضر بودید بعسکر ها بعضی بیانات نموده اید و يك امر دینی را به عسکر پیش انداز کرده اید صورت بیانهای شما را گرچه بوسایل سامعین موجود نموده ایم ولی از شخص شما هم طور بیانهای شما که در همان موقع بعسکرها کرده بودید استفسار میشود تا جوابیه خود را بنویسد .\n\nجواب محمود سامی :-\n(٢٥٩) حضرات کرام این هم دروغ محض است بهیچ وقت نمك اعلیحضرت امان الله خان را فراموش و پایمال نمی کنم چه طور فراموش می کنم که معین السلطنه صاحب خیلی حقارتهای در حق من کرد و همین امان الله\n(۱) به تر دید این جواب ملاحظه شود فقره ( ۲۷۱ ) و دفاع مدعى العموم .\n(۲) اگر در آنوقت معلوم نشد و یا محسوس کردند اما نظر به نزاکت وقت محض بیوقوفی اکتفا کرده چیزی برایت نگفتند اینک حال آن خیانت تو طشت از بام شد بجزای اعمالت رسیدی !"}
{"book": "adl0121", "page": 135, "text": "۱۳۱\n\nخان است که مرا بعزت های بیشمار و به سعادت بی مثیل رساند (۱)\n\nسوال هیئت تحقیقیه\n\n(٢٦٠) جناب محمود سامی افواه عمومی است که حبیب الله بچۀ سقا در موقع\nحکومت خود نسبت به ابراز خدمت و صداقتیکه با حبیب الله نموده بودید\nبطور مکافات کدام چشمۀ آب یا کدام قطعه زمین به شما بخشیده این\nافواه صحیح است یا خیر ؟\nجواب محمود سامی\n(٢٦١) به بچۀ سقاء نه خدمت نموده ام نه صداقت . چرا که پاس نعمت اعلحضرت\nامان الله خان ( X ) در بین است . مگر بعد از استیلای کابل از من\nدو هزار پوند گرفتند (۲) به چه چیز گذران خود را بکنم گفته استغاثه\nکردم چشمۀ آب ده سبز را داده بودند ( X )\n\nسوال هیئت تحقیقیه :\n\n(٢٦٢) جناب محمود سامی ! نسبت به چشمۀ ده سبز تحریر نموده اید که بچۀ سقاو موازی\nدو هزار پوند از من گرفته بعد من بحضورش استغاثه نمودم چشمۀ آب ده سبز\nرا برای من داده اند من باو صداقت و خدمت نه نموده ام اينك\n\n( ۱ ) اما محمود سامی در عوض آن چنان اشتهارات واعلانات مضره را برعلیه امان الله خان\nکه تذکارش خارج از دایرۀ ادب است نشر میکرد حتی عکس نیم برهنه ملکه ثریا را که\nدر اثنای سفر اوروپا .... گرفته بود هم در يك اعلامی که مضمونش سراپا بدستخط محمود\nسامی والآن در مطبعه موجود ست نیز عکاسی واشاعه داد !\n( ۲ ) آنها نگرفتند بلکه خود محمود سامی به آنها از پولهای « که در قول اردو خورده بود این مبلغ\nرا به آنها تهدیه کرد ملاحظه شود » در فقره [ ۲۸۲ ] تردید مدعی العموم"}
{"book": "adl0121", "page": 136, "text": "۱۳۲\n\nفرمان نمبر (۱۵۷۷) عنوانی ولایت کابل حاضر است که در فرمان مذکور صریحاً تحریر است که آب‌چشمه ده سبز را معۀ املاک او وغیره اش که قبلاً مربوط عین المال بود وعلی احمدخان والی سابقه خریداری نموده بود بملاحظۀ خیانت کاریهای اوضبط و بمکافات صداقمندی های عزت و شهامت همراه محمود سامی پاشا نائب سالار قول اردو بصیغهٔ بخشش عطائمنودم؛ در فرمان مذکور بدون از اظهار صداقت تان دیگر چیزی الفاظ بنظر نمیرسد ایچه کیفیت دارد . ؟\nجواب محمود سامی :\n(٢٦٣) حضرات کرام سابق نیز مختصراً عرض کرده بودم اکنون نیز قدری مفصلتر بقرار آتی عرض مینمایم . معین السلطنه صاحب در حق من حقارتهای خیلی زیاده نموده باعث رفتنم بصورت پریشانی و بد نامی از افغانستان شده بود همین اعلیحضرت امان الله خان بکمال عزت واپس آورد برای من عروسی کرد وحنا را بيك صورت فوق العاده در خود ارک کرد وبرای تمام طایفهٔ نسوان حکم داد که هر کس که روی خودرا پت کند درحرمسراى نباشد ودرحين حنا يك نطق خيلى موثر داد كه درضمن آن این را آورد كه براى محمود سامی ( X ) هرچه بگويم كم است اگر كا كا بگويم ( X ) كم است اگر برادر بگويم كم اگر پدر بگويم كم است وغیره وغیره گفته رفت كه هر فقرهٔ آن باعث حیات است . چنانچه اعلیحضرت غازی نادرشاه افغان نیز به جمله حاضرین بودند (۱) الحاصل تمام زندکی من از امان الله خان است ملكهای که در پغمان و در باغ بلند و در كابل دارم همه از امان الله خان است برابر سه وزیر تنخواه برای من میداد بخششهای خپي وجلى بیشمار است\n\n(۱) استغفر الله اعلیحضرت محمد نادر خان كاهى در هيج مجالس شامل نبوده اند ."}
{"book": "adl0121", "page": 137, "text": "۱۳۳\n\nعزت من بانتها درجه بود . پس نظر باین احسان ها وغیره که به قید\nتحریر نیامد آیا ممکن است (۱) برخلاف امان الله خان بوده به\nبچۀ سقا و صداقت کنم . اگر صداقت میکردم مثلیکه برای\nخرکار وسائر سپاهی وغیره که نائب سالاری و غیره داده بود\nبرای من نيز يك سپه سالاری می داد (۲) نه خیر ( X ) براستی\nعرض کردم که من گاهی صداقت وخدمت نکردم همین دوهزار پوند\nرا بزور گرفتند و حینیکه استغاثه کردم آب چشمۀ ده سبز را دادند\n(X) حقیقت همین بود که عرض کردم در اصول تحریر فرمان من چه\nخبردارم میرزا بقرار خواهش خود می نویسد وبچۀ سقای ناخوان مهر\nمیکند ممکن است که میرزا بقرار خواهش مینویسدوبقرار خواهش وبچۀ\nسقاو میخواند (۳)\n\nسوال اهئیت تحقیقیه : -\n\nجناب محمود سامی !\n(٢٦٤) از قرار مسموعی که شخص شما در اوایل عهد سقاوی در ضرابخانه\nتشریف برده بودید وتصادفاً كدام افغانی از مسکوكات عهد امانی بدست\n\n(۱) بلی ! ممکن نی! بلکه به عین الیقین جهران و جهرانیان دیدند که بخیانت کرعسکری را شکستاندی\nجامعه را از رذالت خودت دو چار پریشانی کردی .\n( ۲ ) این سفيد چشمی را مشاهده كنيد كه محمود سامی نه تنها سپهسالار بلكه وزیر حرب\nنه تنها یاور حربی بچۀ سقو بوده بل تمام نقشه ها که در محاربات متوالیۀ ٩ ماهه روی کار\nبود تماماً از کلۀ محمود سامی بدماغ آنها گنجانیده می شد و نطق های افتخاری او را\nمجلسرای عسکری سقوى على العموم بخاطر دارند اما بینید که درین جا چطور خود را تخته به\nپشت انداخته کلمات خود را چطور لباس می پوشاند ؟\n( ٣ ) اگر چه بچه سقو نا خوان بود اما برای مسئولیت همچه امور شیرجان وزیر دربارش امضا\nو مهر بردارش ملاحظه و خودش همواره مضمون فرمان را شنیده مهر می کرد آیا نظیر\nهمچه واقعه را کسی بخاطر دارد که در عهد استبداد او این طور بی امری او را احدی کرده باشد؟"}
{"book": "adl0121", "page": 138, "text": "١٣٤\n\nشما آمده بسکهٔ مذکور تف کرده و به زیر پای انداخته و نفرین و تلعین\nباعلیحضرت امان الله کرده اید آیا این مسئله صحیح است که بهمین\nصورت اجرا شده یا خیر و باز مستثنا از مراعات اعلحضرت موصوف\nمراعات امور مذهبی خود را که در سکه نام مقدس حضرت الهی\nجل جلاله است چرا نکردید؟ جواب بنویسید.\nجواب محمود سامی :\n( ٢٦٥ ) حضرات كرام نعوذ بالله. آیا این بعقل ( X ) نمی گنجد. چرا که\nاولاً پاس نعمت امان الله خان که در جواب پنجم من مفصلاً عرض گردید راه\nنمی دهد که چنین ناشکوری کنم – ثانیاً الحمد لله مسلمان هستم و در مسلمانی\nسيد صحيح النسب هستم از جناب نقیب صاحب حسب و نسب مرا تحقیق\nفرمائید . آیا سیادتم قبول میکند که سکه را که در ان لفظ جلاله نوشته\nشده باشد نعوذ بالله بقرار تحریر فوق حقارت كنم بالفرض اگر بامان الله\nخان برخلاف باشم به خدای تعالی برخلاف خو نبودم که نام جلاله را\nحقارت کنم (١)\nسوال هیئت تحقیقیه : —\n(٢٦٦) جناب محمود سامی ! مسموعی در موقعیکه بچهٔ سقاو ارادهٔ حمله را بمرکز\nداشت در جوف جوال برنج چیزی جبا خانه برای او فرستاده شده و\nاز بعضی ذرایع اینهم مفهوم شده که نسبت بفرستادن کارطوس بچه سقاو\nاکثر امتنان و مشکوریت در مجالس ومحافل از شما میکرد .\nجواب محمود سامی :\n(٢٦٧) حضرات کرام ! دروغ محض است زیرا پاس نعمت امان الله خان که در\n\n( ١ ) ملاحظه شود شهادت عمله ضرايخانه در فقره (٢٥٠) و دقت شود براعبال و افعال\nمحمود سامی که چقدر از دیانت و سیادت دور بود ؟"}
{"book": "adl0121", "page": 139, "text": "١٣٥\n\nجواب پنجم نوشتم مانع است آیا حساب کرده میتوانستم که امان الله خان اگر خراب شد من و امثال من خدمتگاران زودتر خراب میشویم . درخت اگر اره شود و چپه شود اول شاخ و شاخچه های آن بزمین میخورد بعده تنه درخت . ما خدمتگاران حکم شاخ ها و شاخچه ها را داریم.(۱)\n\nدفع تردید آخر مدعی العموم عسکری\n\n– ( از جوابهای محمود سامی ) –\n\n( ۲٦۸ ) خطابه حضرات کرام ! در روز شنبه ( ٢٥ ) ماه دلو پیشنهادات خود را که حاوی خیانت های محمود سامی بود شفاه عرض کرده بودم حال نیز بصورت جدی میگویم که محمود سامی خائن ومخرب ملت ودولت افغانستان بود و میباشد قبل از شرف ورود اعلیحضرت نادر شاه به کابل و حمله قهرمانانه شان بر اشرار فجاره تاج و تخت افغانستان از دست همین خائنین وطن در خاك مذلت افتاد! وملت بانواع رذالت آلوده شد شرف و ناموس افغانستان خصوصاً از اردوی آن ازاله گردیده بود! آیا در ین عصر نه ماه سقاوی که هر روزش مثال صحرای قیامت را نشانمیداد هيچيك وطن پرست و هیچ ملت خواه و هيچيك از طرفدارن وفدائیان نهضت وارتقاء مشاهده نگردیده که با حوال ملت بیچاره ترحم کرده در موقع غرق شدن دست یاری نکرده باشد؟ حاشا وكلا من یقین ندارم که جوانان ما در مواقع خطر وطن و تهلكه ملت از فداکاری اغماض نموده باشند و یا حفظ شرف نکرده خواهند بود بلکه از اثر حایل شدن این اشخاص که بین\n\n(۱) ملاحظه شود فقره (٢٤٨) و تردید مدعی العموم در فقره ( ٢٨٧) که چطور کار ملوس و معاونت ها با بچه سقا و کرده است ."}
{"book": "adl0121", "page": 140, "text": "١٣٦\n\nحقیقت و خیانت بنا بر اعتبار جاه و جلال واقع گردید بودند موقع فدا\nکاری در عین خطر وطن و تهلکه ملت میسر نگردید ! وقتی که چشم\nها بازشد کار در گلو، و آب از سر پریده بود باز هم مایوس و متأثر نشده\nمشکور احسانات خداوند جل شانه باشیم که احیای ملت افغانستان را بذوات\nوطن پرور خود ملت افغانستان اعلیحضرت محمد نادر شاه و برادران\nعظام شان فرمودند و موقع اخذ انتقام غدار ها و خائنین وطن از طرف\nحکومت بنابر همدردی خسارتهای جانی و مالی ملت بهمرسید ! .\n(٢٦٩) از آنجا که من پیر محمد غندمشر ولد زبردست خان نژاداً افغان طائفه\nتره خیل از وزارت محترم حربیه بعنوان وکیل عمومی اثبات جرم\nمحمود سامی اتخاذ گردیده ام من مدعی وکیل اثبات جرم مدعی علیه\nمحمود سامی دعوی خود را بنابر ارتکاب جرم خیانتش که بر علیه دولت\nوملت افغانستان در موقع قوماندانی وقیادت قول اردوی خود نموده و\nعسکر ها را بر علیه حکومت ترغیب و تشویق و قطعات عسکری را خودش\nاز جنگ حبیب الله بچه سقا و امتناع نموده و راساً مرتکب خیانت که\nباعث بربادی دولت و ملت افغانستان شده اقدام نموده من حاضرم که\nهمه اقدامات خیانتش را بحضور حضار کرام اثبات بدارم شروع بقرائت\nافادات میکنم : -\nمحمود سامی بعد از انکه تبعه افغانستان گردیده حکومت آن را بمراتب بلند\nو ماموریت های بزرگ قوماندانی قول اردوی مرکزی امتیاز داد وملت\nافغانستان نیز با او احترام کارانه پیش آمد داشت در موقع اثبات شرف و\nایفای خدمت عسکری که فریضه ذمه و ناموسش بود آنرا ادا نکرده بعد از\nحمله اول حبیب الله بچه سقاو از خدمت مقدس عسکری خود را پس\nکشیده حقوق نمك و نعمت ملت افغانستان را اعاده نکرده ابرازه"}
{"book": "adl0121", "page": 141, "text": "۱۳۷\n\n(۲۷۰) اینکه محمود سامی در جواب نوشته که در حمله اول بچه سقا و خود را از خدمت نکشیدم در قول اردو کار میکردم نقل فرمان شاهانه از وزارت حربیه برایم رسیده که بسبب جلدی کارها وزارت حربیه راسا کار قول اردو را میکنید بنا بر آن بخانه رفتم.\nمن مدعی العموم آنرا تردید کرده میگویم که از جواب خودش خیانتش معلوم میشود يك قوماندان قول اردو بدون عذر معقول محرو حیت و یا معیوبیت چگونه از کار پس کرده میشود وظیفه وقیادتش را وزارت حربیه بدوش میگیرد از کلمه جلدی کار ظاهر است که خودش کار نمیکرد و اگر میکرد خیانت میکرد آیا در موقع محاربه خطر ناك كار نكردن يك قوماندان خیانت نیست؟ و یا پس کردن يك قوماندان بزرگ از میدان محاربه دلیل خیانتش نمیشود؟ گویا معلومات حکومت در خیانتش بود که محمود سامی را موقوف فرموده بود اگر گفته شود که مجازات نشده بلی حکومت سابق امان الله خان مانند حال حکومت صحیحه بوده هیچکس بدون محاکمه شدن مجازات نمیشد و حال آنکه موقع اصدار امر محاکمه محمود سامی برای اعلیحضرت امان الله خان میسر نگردید و محمود سامی از روی خیانت خود موفق شد چنانچه حال با وجود اینقدر دلائل و قرائن که در دست است چرا مجازات نمیشود؟ چون عدالت جواز نمیدهد تا قناعت در مجرمیتش حاصل نگردد.\n(۲۷۱) در برج شمالی ارگ محمود سامی بحضور بچه سقاو اقرار نموده که من به قول اردو نائب سالار بودم جنگ و شور حبیب الله بچه سقو که شد برای نظامی و غیره سپاهیان تعلیم میکردم و میگفتم که شما همراه حبیب الله خان جنگ نکنید هر گاه مقابل شدید شکست بدارید.\n(۲۷۲) اینکه محمود سامی در جواب نوشته که اینگونه مذاکره گاهی نگذشته است و ذاتاً معقول نیست چرا که در زمان"}
{"book": "adl0121", "page": 142, "text": "۱۳۸\n\nامان الله خان اگر حقیقتاً تعلیم ها بمنصبداران داده میشد فوراً معلوم می شد .\nمن مدعی العموم آنرا تردید کرده میگویم :\nارتکاب این خیانت محمود سامی ؛ آن موقوفی او را که در موقع نازک وضرورت خدمت صادر گردید میدانم : زیرا که یک قوماندان مسؤل را در موقع ضرورت کار و خدمت بدون يك نقص وخيانت پس کردن وموقوف نمودنش از میدان محاربه یقین نمیشود از تجارب عسکری دلیل دیگر نیز حاوی شده میتواند ؛ یعنی مافوقان رأسی و منصبداران بالا دست بوجدان نظر بخیانتی که میکنند بعضی منصبداران فعال وشجیع را از میدان محاربه پس میکشند تا در امورات محاربه نقصی عاید شود ، چون محمود سامی را امان الله خان شاه مخلوع موقوف وازمیدان محاربه پس کشیده موقوف نموده البته که اعلیحضرت امان الله خان به بربادی خود مرتکب خیانت نمیشد از موقوفی محمود سامی در آن موقع نازک خیانت وجنایت راجع به محمود سامی میشود که محمود سامی شخص خائن ومخرب دولت و ملت افغانستان است .\n(۲۷۳) هرگاه قناعت قطعی جناب رئیس صاحب دیوان عالی و اعضای محترم آن بدلائل قاطعهٔ فوق من به نسبت خیانت و جنایت محمود سامی از اقرار و ارتکاب فعل خیانت که بحضور بچهٔ سقا ونموده حاصل نشده و محمودسامی هنوز هم منکر ومصر باشد من حاضرم که بذریعهٔ شاهدان عاقل وعادل متدین از اقرار مذکور که در موضوع خیانت خود بحضور حبیب الله بچهٔ سقاو نموده ثبوت شرعی نمایم تا در خیانتش که باعث بربادی ملت دولت افغانستان گردید قناعت قطعی حاصل شود مانند آن اقرار محمود سامی که به حضور حبیب الله در موضوع خیانت خود نموده"}
{"book": "adl0121", "page": 143, "text": "۱۳۹\n\nو به چند مواضع دیگر نیز اقرارها و بیانات فعل خیانت خود را در اثر امتناع\nعسکرها از جنگ بمقابل حبیب الله اظهار و بیان نموده است .\n(٢٧٤) مثلا روزی محمود سامی در گادی سوار بحد کتاب فروشی و مسجد\nجامع دو نفر صاحب منصب در مقابل محمود سامی آمده با هم ایستاده\nشدند ، محمود سامی برای آن دو صاحب منصب بیان میکرد که من برای\nشما میگفتم که امان الله کافر بود و من برای شما گفته بودم که شما جنگ\nنکنید حال که خادم دین رسول الله آمد خوب شد که جنگ نکردید\nدلیل این چنین بیانات محمود سامی که ارتکاب خیانتش فهمیده و یقین\nمیشود همین است که بچه سقو همراه پنجاه نفر در مقابل يك قول\nاوردوئی که دارای اسلحه و تجهیزات مکمل بوده و کابل را استیلا نموده\nو بتاج و تخت افغانستان کامیاب گردید . اگر به این دلیل واضح و مبرهن\nقناعت حضرات دیوان عالی حاصل نشود و محمود سامی مقر نباشد :\nاشخاصیکه در آن زمان و بآن موضع حاضر و بگوش شنیده اند بعضی\nآنها حاضر اند که از دیدن و شنیدن خود ادای شهادت نمایند تا مدار\nثبوت مطلقه جرم و قناعت حضار شده بتواند .\n( ٢٧٥ ) روزی محمود سامی در مسجد پل خشنی برای اعلیحضرت امان الله خان شاه\nمخلوع دشنام میداد که آن کافر بود شکر که گم شد، حال خادم دین رسول\nالله آمده برای ما و شما مسلمانان فرض است که خدمتش را بداریم منکه\nبرای امان الله خان خیانت و خرابی کردم از سببیکه بیدین شده بود .\n( ٢٧٦ ) راجع باین یاوه سرائی او اظهار میکنم :\nاستغفرالله درباره حکومت وملت افغانستان اینچنین سخنها که از طرف\nمحمود سامی در مسجد جامع گفته شده آنرا هيچ يك اولاد با ناموس وشرف"}
{"book": "adl0121", "page": 144, "text": "١٤٠\n\nافه ان قبول و تحمل كرده نمیتواند . بلكه انتقامش را فراموش\nنخواهد كرد .\nچون محمود سامی ازین طعن و لعن و حركات دل آزار خود انكار دارد من مدعی\nالعموم اثباتا میگویم ! گرچه در مسجد موصوف اجتماع كثير وجم غفير بوده\nبعضی اشخاصیكه دراین موضع حاضراند ، عندالله دیده گی و شنیده گی\nخودها را به نسبت خیانت محمود سامی اظهار و بیان كنند، تا مدار یقین\nحضرات بشود (اظهار و شهادت عمومی) .\n(۲۷۱) در حین محاربه و جنگ حبیب الله بچه سقا. محمد ظریف خان دلگی مشر عیال داری\nخودش و برادر خودش را میخواست بيك طرف برده محفوظ كند ،\nدرین اثنا محمود سامی و محمد ولی وكیل اعلیحضرت امان الله خان در\nمقابلش آمده ، محمد ظریف مذكور برای هر دو بصورت چاره جوئی\nعرض كرده كه من عیال داری را بكجا ببرم حال برای مایان بدناموسی\nحاصل خواهد شد .\n(۲۷۸) هردوی مذكوران بجواب محمد ظریف گفته اند كه تا حال نوكر كافر\nبودید كسی عیال داری تان را غرض نگرفت ، حال نیز نوكر حبیب الله\nخادم دین رسول الله شوید عیال داری تان در امن خواهد بود خود\nمحمد ظریف حاضر است حضرات برای قناعت خود از بپرسند ؟\n(شهادت و تصدیق محمد ظریف مذكور)\n(۲۷۹) روزی محمود سامی از حد پل خشنی چلتار بسته كرده عبور میكرد يك\nدوكان دار با خود میگفت كه محمود سامی در زمان امان الله خان\nهم معتبر بود وحال هم معتبر میباشد . محمود سامی شنیده در جواب\nدوكاندار بیان كرد كه من در وقت آن كافر معتبر نبودم امان الله خان\nكافر بود من مسلمان هستم آن كافر را گم كردم - شما را هم گم میكنم ،"}
{"book": "adl0121", "page": 145, "text": "١٤١\n\nازین سخن محمود سامی معلوم میشود که اقدام محمود سامی تنها برای گم\nکردن امان الله خان نی ، بلکه میخواسته که قدر وقیمت افغان را از\nسطح زمین معدوم کند تا سوء البدل نوازشات افغانستان که درباره این خائن\nاز اثر سوءتفاهم بوده ، بشود .\n\nدرین موضوع نیزاگر به شهود ضرورت باشد حاضرم (تصدیق شهود)\n(۲۸۰) محمود سامی درحد تپۀ بی بی مهرو ودرحین جریان محاربه درمقابل بچۀ سقاه\nبالای سنگرها آمده بعسکرها بیان میداد که بمقابل حبیب الله گله نزنید\nکه آن کمردین را بسته کرده اینکه محمود سامی در جواب خود نوشته\nکه من بعسکرها در حدود تپۀ بی بی مهرو ابداً این بیان را نکرده ام ،\nوصرف انکار نموده است .\nمن مدعی العموم تردید آنرا کرده میگویم و ادعا میکنم که ثبوت\nفقرات ماقبل من به نسبت محمود سامی از اقرار خودش که در موضوع\nممانعت کردن عسکرها از محاربۀ حبیب الله ، باین صورت محمود سامی نیز\nدلیل شده میتواند ، والا کسانیکه دران موقع و محاربه بالذات اثبات\nوجود داشته و این بیان را از محمود سامی شنیده اند ــــ حاضر اند که\nعندالله اظهار شهادت کنند . ( تصدیق شهود )\n(۲۸۱) در ابتدائیکه بچۀ سقو تصرف واستیلای کابل را نموده بود محمود سامی\nدوهزار پوند بصورت اعانه در موقع ضرورت بچۀ سقو که برای متخصصین\nخارجی بزمان عودت شان کار داشت داده است .\n(۲۷۲) اینکه درجواب خود محمود سامی مینویسد که بلی از من دوهزار پوند\nبرای ضرورت عودت متخصصین بچۀ سقاه گرفته .\nمن مدعی العموم تردید آنرا کرده میگویم : ازین اقرار محمود سامی\nپوره اتحاد و اتفاق ومعاونت ما قبل مشارالیه بابچۀ سقاه فهمیده میشود،"}
{"book": "adl0121", "page": 146, "text": "١٤٢\n\nگویا نمیخواست که بچه سقاو بمقابل خارجی ها کم بیاید، ویا مورد عدم اعتبار خارجی ها گردد، تا از نزدش رنجیده نروند، چون حبیب الله بچه سقاو مخرب و دشمن دولت و ملت افغانستان بوده التیام این جراحات را که از دست او داریم تا سالهای دراز ممکن نخواهد شد.\nلذا بدیهی است معاون دشمن عیناً اصل دشمن دانسته میشود و مجازات هردو واحد است.\n(٢٨٣) شش شبانه روز آب چشمه ده سبز که ملك و مال علی احمد خان والی بود و بچه سقاو بقسم مکافات وعوض بدل خدمات و صداقت مندی که محمود سامی بمقابل بچه سقاو نموده بخشش داده که یکشبانه روز آب چشمه ده سبز بیست هزار روپیه قیمت دارد گویا برای محمود سامی بچه سقاو يك لك و بیست هزار روپیه عوض بدل خدمت، مکافات داده است، چنانچه از مضمون فرمان رذالت ترجمان بچه سقاو صداقت و خدمت محمود سامی خوب معلوم میشود ( ١ )\nاز اندازه بخشش و مضمون فرمان، صداقت و خدمات محمود سامی به نسبت بچه سقا وظاهر میشود که محمود سامی بابچه سقاو روابط از ما قبل داشت و این مکافات آب چشمه بمقابل آن خدمات اوست.\nحبیب الله بچه سقاو بعداز تصرف کابل خواه از طرف خودش و یا از مأمورین آن که همه دزد و اشخاص گرسنه بودند هستی و زندگانی برای هیچ کس نماند همه را بتاراج بردند و برای قوماندان قول اردو ضرری نرسیده محمود سامی که من حیث وظیفه دشمن اول سقاو باید دانسته میشد و هیچ بالعكس نايل مكافات وملکیت ( يك لك و بیست هزار ) روپیه میشود ؟ ظاهر است که این مکافات مذکور مدار ثبوت جرم تمامی خیانت های او میشود.\n(۱) نقل این فرمان در فقوه (٢٥٣) عیناً تحریر است."}
{"book": "adl0121", "page": 147, "text": "١٤٣\n\n(٢٨٤) اینکه محمود سامی در جواب تحریر داشته که : آب چشمه ده سبز را در بدل قیمت پوند برای بچه سقاو داده و مضمون فرمان را میرزا بدل خود نوشته »\n\n(٢٨٥) یکحرف غلط است، زمین دوماه بعد از دادن پوند به محمود سامی بخشیده و پوندیکه محمود سامی برای بچه سقاو اعانه کرده است، در ابتدای تصرف کابل بوده، و در بین فرمان وغيره يك مقاوله پوند با آب چشمه دیده نمیشود، در موضوع مضمون نیز ظاهر است که مضمون هیچ يك مکتوب و فرمان خلاف رأی و مقصد آمر تحریر شده نمیتواند یعنی مضمون مکاتبت بمضمون مجازات تحریر نخواهد شد هر يك مرجع ومضمون علىحده دارد ازین معلوم شد که محمودسامی به نسبت این بخشش از نزد سقاو مورد الطاف فوق العاده گردید که نایل بمكافات ديده میشود اگر بعموم اشخاصیکه دارای الطاف سقوی بوده نظر غور انداخته شود بالصراحه فهمیده میشود که عموم تاحلف شده های بچه سقاو تقویه کنندگان و معاونان اصلی او بودند يعنى محمود سامی نیز ازان جمله يك شخص فهمیده شد در حالیکه معاونت با بچه سقاو خيانت بافغانستان است.\n\n(٢٨٦) در موقع بودن بچه سقاو به باغ بالا و رفتن شاه مخلوع به قندهار که هنوز عنایت الله خان معين السلطنه در ارگ بود ؛ که همه مامورین بنا بر امارت معین السلطنه صاحب به نزدشان بیعت نمودید محمودسامی در لباس جهل تارو چین بطرف باغ بالا برای بیعت نزد بچه سقاو می رفت دران اثنا برای بعضی مردم شمالی تحريك ميكرد و برای حبیب الله میگفت که طیاره ران ها را طلب کنید و از نزدشان ضامن بگیرید تا بر ارگ بالای عنایت الله بمباری کنند که بيك بم یا دو بم از ارگ بر آید و تسلیم کند یا خودش با تعلقتاری وطرفداران او به قتل برسند"}
{"book": "adl0121", "page": 148, "text": "١٤٤\n\nبیان فوق او حقیقت دارد، چون عنایت الله خان معین السلطنه قبلاً از خیانت\nو نمک حرامی محمود سامی معلومات داشته و نیز در اثر نمک حرامی مذکور\nدر زمان اعليحضرت شهید او را لت وکوب نموده در افغانستان خارجش\nگردانیده بود در موقع قیام سلطنت عنایت الله خان معامله حیات خود را\nخطرناک می دید از ان باعث علاوه بر سابق طرفدار بچه سقاو، و فدائیش\nبود و با جهت بیعت بطرف سقاو رفته قضیه بمباردمان ارگ را بمردم شمالی\nبیان کرد! آیا چه دلیل است که همه مأمورین به عنایت الله خان بیعت\nکردند محمود سامی برای عنایت الله خان بیعت نکرده برای بیعت کردن\nبه نزد بچه سقو رفت علاوه بر این دلائل قاطع تحریری شخصی که بیان فوق\nمحمود سامی را در باره بمباردمان ارگ و عنایت الله خان بطرفداران\nسقو تعلمیات می کرد برای قناعت حضار کرام با خودش حاضر میباشد\nاگر لازم بدانند ادای شهادت میکند . ( تصدیق مذکور ) .\n( ٢٨٧ ) محمود سامی در جوف جوال برنج برای حبیب الله بچه سقو کارطوس\nمی فرستاد چنانچه در موقع استیلای کابل به بچه سقو محمود سامی ابراز\nخدمات کارطوس و تفنگ فرستادن خود را بصورت یاد دهانی خدمت\nبیان می کرد حبیب الله بچه سقو از نزد مذکور اظهار خوشنودی کرده\nکه حقیقه کارطوس وتفنگ شما بما رسیده ازین بیانات محمود سامی و حبیب\nالله اشخصی که بوده اند و شنیده اند، برای ادای شهادت حاضر می باشند .\n( نفری مذکور این مسئله را تصدیق کرده شهادت دادند . )\n( ٢٨٨ ) در ابتدای حمله بچه سقو محمود سامی که هنوز بمقام قوماندنی قول اردو\nقیام داشت به یازده بجه شب برای تولی محافظه قوماندانی خود که با تولی مذکور\nو منصبداران آن روابط و خصوصیات داشت بیان می کرد که :\n« البسه و تفنگ دارید کار طوس برای تان دادم چون امان الله خان\nکافر شده شما بطرف بچه سقو بروید و طرفدار بچه سقو شوید که او"}
{"book": "adl0121", "page": 150, "text": "١٤٦\n\nبودند در ماشینخانه ضرب سکه (نیم افغانی) جاری بود بچه سقو و محمود\nسامی بالای ماشینها میگشتند، بچه سقاو از ماشین نیم افغانی را گرفته\nسیر میکرد بعد از ان محمود سامی یک مشت نیم افغانی را گرفت وقتیکه\nبرایش معلوم شد که سکه نیم افغانی از اعلیحضرت امان الله خان است\nبر روی سکه تف کرده بزمین زد و گفت که هنوز سکه و روپیه لعنتی\nجاری است و روپیه سکه دار حبیب الله را گرفته بچشمان خود مالیده و\nبه بچه سقاو گفت که «اگر یازده روپیه مرحمت شود که نزد خود\nتبرکاً نگاه کنم» بعدازان یازده روپیه را گرفته در جیب خود نمود.\n(۲۹۲) و اینکه محمود سامی در جواب خود می نویسد: که من سید هستم این\nکار را گاهی نکرده ام اگر با امان الله خان دشمنی داشته باشم، بخداوند\nندارم غلط محض است برای اثبات این فقره شهودم حاضر است و من\nمیگویم که محمود سامی درین موضوع سه جنایت کرد:\nاول اینکه: سکه بنام پادشاه ضرب میشود و پادشاه هر مملکت در\nمملکت خود حقوق احترام را داشته میباشد، یعنی اعلیحضرت امان الله\nخان به نزد ملت خود از نقطه حقیقت اشخاص فهمیده بآن درجه مورد\nنفرین نمیباشد که به مجرد دیدن نامش در سکه اعتمادیه ملت افغانستان تف\nو بی احترامی کرده شود.\nدوم سکه: اعتبار پول ملت بوده و به پول همه گونه وقایه حیات ملت\nمربوط میباشد این بی احترامی سکه به اعتماد و اعتبار و شهامت همه ملت\nبرخورده سبب بی حرمتی و حقارت همه ملت گفته می شود و تحقیر جامعه\nيك خیانت بزرگ است.\nسوم: در سکه اسم ذات خداوند است تف کردن و بر زمین انداختن"}
{"book": "adl0121", "page": 151, "text": "١٤٧\n\nنعوذ بالله بمقابل نام خداوند عدم حرمت را مرتکب شدن و حقارت\nنمودن است.\nامثال این حرکات محمود سامی چون از حوصله تفصیلاتم بلند است\nمجازاتش نظر به حقوق الله بوده راجع به شرع انور میباشد از علما و فضلای\nحاضرین امید دارم که نظر به شاهدان که حاضرند از محمود سامی انتقام امثال\nاین اعمال سراپا وبالش را بگیرند (۱)\n(۲۹۳) در زمان قوماندانیت قول اردو محمود سامی، سه نفر محمد صدیق، سکندر\nوعبد الخالق نامان کدامداران قول اردو در نتیجه حسابات محمود سامی\nو مذکوران، (۸۱۲۰۰۰) روپیه باقی گردیدند - باعث باقی\nشدن کدامداران مذکور مدعای نفی و خورد و برد محمود\nسامی بود زیرا که نظر به قانون آن وقت باید حساب کدامداران بروز اول\nتجدید سال از طرف قوماندانهای عسکری دفعتاً ضبط وقید میشد و بحضور\nيك هيئت کدامهای شان موجودی میشد؛ نظر به موجودی و حساب همان\nسال اگر کدام داران مسؤل و باقی شدند فی الحال کدام دار مذکور برطرف\nو باقی از نزدش حصول میشد ، اگر از خودش حصول نشود ، چون\nدر ابتدای ملازمت از نزد او ضامن گرفته شده میباشد از ضامن های\nمذکور حصول میگردد .\nچون این کدام داران به تصویب و از حضور خود محمود سامی بدون\nضامن مقرر شده بودند و مطابق قانون در ابتدای هر سال کدامهای\nشان را موجودی نموده بود در نتیجه تحقیقات سنجیده شده بود که\nکدامداران مقدار این قدر پول را غله از کدام کشیده و فروخته نمیتوانند\nمعلوم است که از مدعای نفی و سازش محمود سامی که بائیکه داران کرده بود\n(۱) شهود مذکور حاضر بودند تصدیق این واقعه و امثال آن را تماماً نمودند ."}
{"book": "adl0121", "page": 152, "text": "١٤٨\n\nو قبلا وجه نقد از تیکه داران گرفته و اجناس به کدام داران نرسیده و\nنیز با کدام داران ساخته کاری داشت که کدامداران را حبس نکرده و\nتحقیقات شان را تعطیل داده تا آنها فوت و خود را فرار کردند .\nچنانچه تحقیقات مسئولیت محمود سامی و کدام داران مذکور در\nاواخر سلطنت اعلیحضرت امان الله خان به وزارت حربیه رسیده بود در\nاثر شروع انقلاب حکم مجازاتش معطل شد صورت تحقیقات بوازت حربیه\nبا دیگر سندات حکومت تلف گردیده اجمال این معلومات حسابیه\nومسئولیت محمود سامی از وزارت مالیه بدست آمده که ازین نیز خیانت\nمحمود سامی معلوم است (۱) لهذا مسئول و ذمه وار تادیه هشت لك\nو دوازده هزار روپیه حکومت هم میباشد .\n(فیصله دیوان عالی در بارۀ محمود سامی)\n\n(٢٩٤) صورت فیصلۀ فقره محمود سامی قوماندان قول اردوی مرکزی که\nمشارالیه به نسبت عرایض اهالی سمت شمالی و اطلاعات متواترۀ هیئت\nتحقیقیه بخیانت وطن مظنون و حسب فرمان ذات ملوکانه ذریعۀ صدارت\nعظمی انفصال فقرۀ آن بدیوان عالی تحت ریاست عبد الا احد خان\nرئیس شورا محول شده، بر طبق تشریحات آتی دایر و انفصال یافت :-\nهیئت دیوان عالی :\n(١) رئیس : عبدالاحد خان رئیس شورا .\n(٢) اعضاء : هیئت مقرره داخلی ریاست عالی شورا و غیره اشخاص متدین\n\n( ١ این اوراق باقی و خیات کاری محمود سامی که از وزارت مالیه بیرون نویس و در اوراق\nمتعدده مفصل در ریاست قید و ضبط است در محکمه تماما خوانده و علم آوری شده در نتیجه خیانت\nو ساخته کاری محمود سامی عموماً قانع شدند در ین رویداد د بواسطۀ اموالت از تفصیلش صرف نظر شد!"}
{"book": "adl0121", "page": 153, "text": "١٤٩\n\nو مغرزين (٧٣) نفر (فرار نامه نويس صفحه (٢٨) و (٢٩) :\nمدعى و مدعى عليه :\n(١) - مدعی :- پیر محمد خان غندمشر ولد زبردست خان ساکن تره خیل باشنده گذر ریکا خانه کابل\n(٢) مدعی علیه : محمود سامی نائب سالار وقوماندان قول اردوی مرکزی\nتاریخ فیصله ( ٢٣ دلو ١٠٨ ، ١٢ رمضان ١٣٤٨\nتاریخ تفهیم فیصله ( ٢٣ دلو ١٣٠٨ ، ١٢ رمضان ١٣٤٨\n\n- جریان محاکمه -\n\n(٢٩٥) جریان محاکمه و تدویر دعوی در مجالس مکرره دیوان عالی قرار تفصیلی که از فقره (٢٦٨ ) الی ( ٢٩٤ ) قبلاً مرقوم گشت بعمل آمد [دیوان عالی پس از قید وضبط کردن شکایات واصله برعلیه محمود سامی وتکمیل استنطاق وتحقیقات ابتدائیه صورت دعوی مدعی العموم شعبه نظامی را که برعلیه محمود سامی اقامه نمود ، شنیده بدآ از مدعی علیه طالب جواب شد اما محمود سامی در مقابل همه ادعای او از انکار محض و تردید مطلق کار گرفته چون خیانت کاری و جنایت های او باندازه معروف و مشهور بود که هر کس ازان معلومات داشت و هم هیئت دیوان عالی علاوه برتحقیقات فوق وعرائض وشکایات عمومی بران افعال خراب او علم قطعی داشتند لهذا نسبت به او قرار آتی اظهار نظریه کردند : - ]\n(٢٩٦) صورت فیصله دعوی که برعلیه محمود سامی قوماندان سابق قول اردوی مرکزی کابل عهد سلطنت اتعلیه حضرت امان الله خان شاه مخلوع افغانستان نظر به عرض و استدعای اهالی سمت شمالی از طرف پیر محمد خان غندمشر وکیل اثبات جرم نسبت بارتکاب خیانت بوطن که در مجلس دیوان عالی بتاریخ شنبه ٢٠ دلو اقامه گردیده و بقرار اساس شرع شریف محمدی و"}
{"book": "adl0121", "page": 154, "text": "۱۰۰\n\nدلائل و براهين مقنعه فیصله گرديده است اینجانبان نظر بمراتب مذکوره\nکه آنرا مدار حکم و سند مجرميت محمود سامی مذکور قرار داده ایم\nباینصورت های آنی که دارای جنبه فیصله شرعی و جنبه قانونی والتزامات\nعقلی است فیصله نمودیم : —\nصورت اول كه اساس قانونی را داراست باین صورت توضیح\nو تبيين مییابد : —\n(۲۹۷) قوی ترین دلائل عقلیه و براهين منطقیه و اسناد فکریه دائر به شموليت\nو ارتكاب محمود سامی باین خیانت بزرگ نسبت بوطن ومملكت متبوع ما\nهمدستی او با بچه سقا همانا شخصیت و حالات روحی و معاشرتی و اخلاقی\nموجوده و گذشته محمود سامی و سوانح و سوابق نا هنجار او بوده\nاست که همه اهالی مملکت متبوعه ما محمود سامی را از مبادی واردشدنش\nبخطه پاك فغانستان و بر سر اقتدار آمدنش در راس ادارات مهمه عسکری\nافغانستان از قبیل ریاست و مدیر عمومی مكتب حربی و عسکری افغان تان\nو عمر اولاد افغان را به بهانه تعلیم و تربيه تلف کردن، وانواع رذائل\nاخلاقیه و معنویه را مرتکب شدن ، و به لکها روپیه و انواع ثروت\nمملکت را عبث در مورد ضیاع و تلف گذاشتن ، و مخصوص در اثر فریب\nکاری ها و تملقات و انواع حیل و دسائس مام قول اردوی مرکزی را\nبدون حسن سابقه و کفایت به قبضه اقتدار خود گرفتن و سالانه یکمقدار\nپول هنگفتی را بنام مصارف و معاش آنها از حکومت تصرف کردن ،\nاردوی مرکزی را همیشه در حالت غیر حاضری و پراگنده گی گذ شتن،\nوصاحب منصبان جزوش را در تحت مضيقه بی روحی، بی مبالاتی نسبت بوظائف\nو مهمات عسکری شان آوردن ، و به لکها روپیه دولت را بعناوين و\nطریقه های مختلفه رشوت خواری دست اندازی کردن؛ عقائد وافكار"}
{"book": "adl0121", "page": 155, "text": "۱٥١\n\nهمه را نسبت به خیانت کاری او قناعت داده معلوم میدارد که چنین شخص\nبد سابقه خیانت پیشه که در مدت بیست سال یا بیشتر بجز خیانت و غداری\nو نمك حرامی يك سطر سوانح صحيح وثيقی نسبت بخدمات ، اخلاقیات\nخوبی بافغانستان ندارد ، البته بی شبه درین خیانت هم شامل و ارتكاب\nآن باین خیانت بزرگ از خسائس روحی و اخلاقی او بوده و مرتبط\nشده میتواند .\n(۲۹۸) ولی باز اگر ما حالات و سوابق ناهنجار محمود سامی را دلیل جرم\nحالیۀ او و مرتکب شدن باین خیانتش مربوط و تعلق ندانیم ، دلائل آتی\nشاهد این مدعا و سند قوی برای ثبوت جرم او شده میتواند : ــ\nاول : عسکر ها را عيناً برضد حکومت تبلیغات کرده از جنگ کردن\nبا بچه سقا ممانعت می نمود که این مسئله هم ازیاد داشت عامۀ اهالی و هم\nشهود عادلۀ شرعی که باین جرم او اظهار شهادت نموده اند ثابت شده است.\nدوم : با وجود حقوق مراحم سابقۀ افغانستان وتحصيل انواع مفاخر\nو امتيازات عاليه و مراتب جلیله عسکریه در حین جنگ بچۀ سقا و عقب نشسته\nو کناره گیری او را از حزب همه کس دیده و قاطبۀ منصبان و ضباط\nعسکری مقراند و این جرم خودرا محمود سامی مذکور بهيچ يك برهان\nو دلیل قانع کن تردید کرده نتوانست و نه یکنوع عذر ناجوری و معیوبیت\nوغیره را اقامه توانست .\nسوم : فرمانيکه اخیراً از عدم مداخله او در مقابله حرب از طرف\nاعلیحضرت امان الله خان اسمی او صادر شده بود گویا حکومت وقت\nبخیانت کاری و غداری او فهمیده برای حفظ ما تقدم و جلو گیری از\nتبلیغات و نشریات مضره و اقدامات خائنانه او مجبور باین اقدام\nگردید که نسبت به سقوط فوری حکومت مذکور موقع محاکمه او\nحاصل نشده این خائن بمرام خود نایل گردید ."}
{"book": "adl0121", "page": 156, "text": "* ١٥٢ *\n\nچهارم : اظهارات واعتراف محمود سامی بحضور بچه سقاو در موقع امارات او که خود مذکور اقرار و اعتراف کرده که من نائب سالار قول اردو بودم و عسکرها را از جنگ کردن باشما ممانعت نمودم و این خدمت مذکور را بچه سقاء تصدیق کرده ومسئله هم در افواه ویاد داشت عامه موجود است وهم شهود شرعی در حضور محكمه دیوان عالی گذشت .\nپنجم : اظهارات وتبلیغات محمود سامی برضد حکومت در حضور افراد وضباط عسکری که هم در یاد داشت عامه افراد و ضباط مذکور است وهم شهود شرعی بحضور محکمه دیوان عالی گذشت .\nششم : اغوا کردن محمود سامی صراحتاً وعلناً يك قطعه عسکری را از كمك حکومت متبوع شان وتبليغ عدم محاربه بابچه سقاو در جبهه جنگ تپه بی بی مهرو که شهود در حضور محکمه دیوان عالی اظهار شهادت نموده مبرهن است .\nهفتم : تقديم داشتن محمود سامی مبلغ دوهزار پوند را در اول حمل به بچه سقاو جهت رفع يك احتیاج مذکور که به بعضی متخصصین خارجی میداد بعنوان اعانه واضح وثابت است .\nهشتم : بخشش وعطيه بچه سقاو برای محمود سامی مذکور شش شبانه آب چشمه ده سبز وملك علی احمدخان والی سابق را بعنوان مكافات خدمت که سواد فرمان بچه سقاو اسمی محمود سامی مطلب را توضیح میدارد .\nنهم : قرار اظهارات بچه سقاء که در موقع شرارت او در جوف جوال برنج برای او کارطوس میفرستاده است .\nدهم : از جمله خیانت های مالی او كه يك درك معين و معلوم بالغ به هشت لك وچند هزار روپیه گدامداران قول اردو ومعیت محمود سامی"}
{"book": "adl0121", "page": 157, "text": "١٥٣\n\nدر تأثیر شرکت و ملاحظه او باقی ده شده و اموال دولت را به اتلاف رساند اند.\n(۲۹۹) بالاخره با وجود همه گونه جرائم وجنایات متعدده مکرره سابقه محمود سامی که در افکار و اذهان ویاد داشت همه اهالی حاضر است. ارتکاب تازه محمود سامی باین خیانت بزرگ نسبت بوطن بدلائل و مواد ده گانه فوق که در حضور محکمه هیچ کدام آنرا سندا ومنطقا رد کرده نتوانست وملزمیت او بهمه گونه اسناد و دلائل عقلی و حسی و اسنادی ظاهر و مبرهن است بر علاوه آماده و مستعد بودن آن همه گونه مواد ودلائل عقلی و قانونی به ثبوت جرم نامبرده نظر بمقتضای حکومت عادله اعلیحضرت نادر شاهی که مسئله جرم مذکور رویت ومحول شعبه شرعی دیوان عالی گردید قرار آتی فیصله و اجرا گردید:-\n\n(۳۰۰) حاضر شد به حضور علمای شعبه شرعی دیوان عالی پیر محمد خان غندمشر ولد زبردست خان ساکن تره خیل علاقه کابل که مدعی العموم است وادعا نمود برعلیه محمود سامی نائب سالار وقوماندان قول اردوی مرکزی کابل که همین مدعی علیه هذا در مسئله حبیب الله بچه سقاو شریک خیانت در اخلال امنیت وطن بوده و باد لائل و شهودیکه حاضر دارم نامبرده نسبت بوطن و مملکت ما مرتکب خیانت مذکوره شده که خیانت مذکور را حاضرم بالای او اثبات می نمایم.\n(۳۰۱) رئیس دیوان عالی بعد از صحت دعوی نسبت بادعای مدعی از محمود سامی مدعی علیه جواب پرسیده در جواب انکار مطلق نموده گفت که:\n(۳۰۲) من ابدا مرتکب این افعال و اقوال که از طرف مدعی بر من شده نگردیده ام بنا بر انکار مذکور از طرف رئیس هیئت دیوان عالی مدعی امر احضار شهود داده شد، پیر محمد خان مدعی مذکور در حین حضور مدعی علیه"}
{"book": "adl0121", "page": 158, "text": "١٥٤\n\nبه حضور هیئت دیوان عالی حاضر آورد هريك عبدالقادر خان غند مشر ولد مراد خان احمد زائی وحاجی عبدالحکیم خان ولد سردارعبدالله خان طوخی ومحمد رحیم ولد محمد اکرم خان محمد زائی باشنده کابل و محمد رجب ولد محسن خان ساکن کلخانه را در حالتیكه شهود مذکورعاقل و بالغ و مقبول افتاده بودند به لفظ اشهد بالله تعالی اخبار و ادای شهادت نمودند براینکه :\nبحضورمایان نفری محمود سامی مذکور به بچه سقاء اظهار کرد که برای شما بواسطه که قوماندان قول اردوی کابل بودم به تمام صاحب منصبان عسکری خود گفتم که به مقابل بچه سقاوجنگ نکرده و هزیمت وشکست کرده پس پا شوید ، چنانچه همان طور کردند و بچه سقوخدمات محمود سامی مذکور را در حضورما تصدیق نمود .\n(٣٠٣) بعد از شهادت شهود ، مذکور وحلف شان هیئت دیوان عالی نسبت بدفع دعوی و جرح شهود ، پرسیدند مدعی علیه مذکور دفع و جرح نداشت بنابر شهادت شهود ، هیئت دیوان عالی بلفظ قضينا وحكمنا حكم به مجرمیت محمود سامی نمودند .\nنسبت به ثبوت خیانت محمود سامی نظر به شهادت شهود و قرائن وامارات مثبته وعدم دفاع قانونی وعدم جرح ودفع شرعی مدعی علیه هذا که درج صورت دعوی مذکور بوده و در ( ۱۳ ) ورق فیصله هذا داخل است ، خیانت او را نسبت بمجامعه ملت ودولت ووطن ماافغانستان بحضور دیوان عالی ظاهر ومبرهن میدارد .\n(٣٠٤) لہذا حكم نمودیم که محمود سامی نسبت بخیانت مذکور مسئول بوده مستوجب تعزیر است و تعیین نوع تعزیر آن مفوض برأی اعلیحضرت نادرشاه غازی است که آنچه لازم بدانند در اجرای آن شرعاً مختاراند"}
{"book": "adl0121", "page": 159, "text": "۱۰۰\n\nتحریر مورخۀ سه شنبه ۲۳ دلو سنه ۱۳۰۸ ، ۱۲ رمضان شمسی\n١٣٤٨ قمری .\nمحل امضای عموم اعضای شاملۀ ریاست دیوان عالی که نام نویس آنها\nدر صفحه ۲۸ و ۲۹ مرقوم است .\n\n(جلسۀ اول ریاست دیوان عالی)\n\nبروز دوشنبه (١٥) دلو ١٣٠٨\n\n(٣٠٥) درین روز بساعت ده و نیم قبل از ظهر افتتاح محاکمۀ محکومین بخیانت\nوطن در ریاست دیوان عالی بعمل آمد . چون محمد ولی خان کسالت\nداشت لذا جلسۀ امروز تنها در تشریح نظام و صورت جریان دیوان\nعالی به اجمالی که ذیلاً مرقوم میگردد و تحقیقات لازمه و تصریحات صرف\nاوقات نمود جلسه به نطق آتی آقای رئیس صاحب دیوان عالی افتتاح شد :\n\nنطق افتتاحیه رئیس صاحب دیوان عالی :\n\n(٣٠٦) حضار محترم ! تشریف آوری شما باین دیوان عالی مظنونین خیانت وطن\nکه محمد ولی وکیل اعلیحضرت امان الله خان و محمود سامی قوماندان\nقول اردوی مرکزی است از این جهة میباشد تا ذواتیکه بعضویت دیوان\nعالی شمولیت دارند در تدقیق وتحقیق وغور نمودن از نقطه نظر عدالت\nو انصاف بر ادعای مدعی العموم و جوابهای مدعی علیهم ماصرف مساعی ورزند\nو بکمال دیانت وظیفه خود را ایفا نمایند ! باقی حضرات سامعین که فقط\nبرای سمع ادعا و جوابها حاضر میشوند البته که تمام مذاکرات مجلس را\nخواهند شنید !"}
{"book": "adl0121", "page": 160, "text": "١٥٦\n\nنظربه مواديكه در لايحة وظايف ديوان عالی عادلانه ومنصفانه ترتيب گرديده چون اين ادعایکی از حقوق عمومیۀ و اجتماعیۀ ملیه است لهذا هر فرد ملت افغانستان حق ادعا را بر علیه یا برله این مظنونين دارد ازین جهة است كه اگر سامعين تبعهٔ خود ما اقامهٔ دعوی کتبی يا شفاهی نمایند حقدارند مگر اجازه خواستن شان از بنده که رئيس اين ديوان عالى ازطرف حكومت عادلانهٔ خویش میباشم شرط است.\nخواهش دارم ادعای تحريری خود شان را كه قرائت می شود بحضور مجلس ديوان عالی توضيح ودلائلی كه داشته باشند اقامه دارند ولی تماماً ادعاها ومدافعات حتمی است كه داخل دائرهٔ تهذيب بوده کتبی واگر ممكن نشود شفاهی باشد.\nعلاوةً جهته استحضار حاضرين محترم فرمان والا حضرت صدراعظم صاحب كه بامر و ارادهٔ سنيهٔ ملوكانه راجع به تشکیل این دیوان عالی واصل شده است (١) ومواد لايحةٔ اصول استنطاق و محاكمهٔ مظنونين خيانت و طن كه از ریاست شو را ملی از نقطۀ نظر انصاف و جداناً برای وظیفه و جریانات این ریاست دیوان عالی ترتیب و تدوين شده است قرائت میشود بشنوید! (٢)\n(٣٠٧) بعد از ختم قراءهٔ فرمان ولائحه ، آقای عبد الرحمن خان رئيس بلديه برخواسته استفسار فرمودند :--\nاگر كسی بيانا ت بطرفداری یا به بر خلافی مدعی عليهما داشته باشد آیا مشروط است كه تحريری باشد؟\n(٣٠٨) آقای رئيس بجواب فرمودند :--\n\n(١) سواد این فرمان در فقرهٔ (٥٦) ملاحظه شود.\n(٢) نقل لايحة اصول استنطاق ومحاکمة مظنونين خيانت وطن در فقرهٔ (٥٧) قبلاً منقول شده است!"}
{"book": "adl0121", "page": 161, "text": "١٥٧\n\nچون این قضیه از حقوق عمومیۀ ملیه است ازین جهت دیوان عالی هر اعتراضی را که متعلق باین مجلس باشد می‌پذیرد و بالنسبه نظریات شفاهی بافکار تحریری ترجیح داده میشود و اگر شفاهی باشد در قید تحریر آورده میشود.\n(۳۰۹) پس ازان حضرت عالی رئیس صاحب دیوان عالی به منشی مجلس امر فرمودند تا خلص آن تحقیقات و عرائضی را که تا حال راجع باین مظنونیت بریاست دیوان عالی موصول شده است قرائت کند.\nمنشی صاحب مجلس اکثر فقراتی را که قبلا از (٦٥) الی (٧٥) تحریر شده است جهت استحضار حضار قرائت فرمود.\nپس از توضیحات فوق که راجع بصورت تشکیل و جریان محاکمه افاده مینمود حضرت عالی آقای عبدالاحد خان پس از خاطر نشان کردن مواد مبحوثۀ جلسۀ آینده اعلان ختم مجلس امروزه را اعطاء و جلسۀ دوم را برای روز چهار شنبه ۱۷ دلو مقرر فرمودند! مشروط برینکه اگر کسالت مدعی علیه رفع و مساعد باحضاریت محکمه باشد! والا بتاريخ دیگری اعلان انعقاد جلسه داده خواهد شد!\n\n( جلسۀ دوم ریاست دیوان عالی )\nبروز شنبه (۲۰) دلو ۱۳۰۷\n\n(۳۱۰) درین مجلس ریاست دیوان عالی باصول مقررۀ آن تشکیل و حضرت عالی آقای عبدالاحد خان جلسه را به بیانیۀ آتی خود که مجملاً مرقوم میشود افتتاح فرمودند :—\nبروز ۲ شنبه وعده داده بودیم که روز ۴ شنبه ۱۷ دلو باز مجلس منعقد و محاكمۀ مظنونین خیانت وطن دائر خواهد شد ولی جلسه را به صحت محمد ولی خان مشروط گفته بودم که اگر طبیعت شان خوب بود جلسه منعقد موعد"}
{"book": "adl0121", "page": 162, "text": "١٥٨\n\nدیگری مقرر خواهد شد .\nچنانچه ذریعهٔ فوق العادهٔ اخبار معطل شدن جلسهٔ چارشنبه را اطلاع\nو به شنبه اعلان کردیم ولی درین روزهای تعطیل جلسه هم اعضای ریاست\nدیوان عالی کار میکردند و تحقیقات خود را با تمام رسانیدند .\nامروز که محمد ولی خان حاضر است ( اشاره بسوی محمدولی که در\nچوکی مخصوص مظنونین نشسته بود عالیجاه مرزا میر غلام خان مدعی\nالعموم شعبه ملکی دعوی خود را که پس از تکمیل استنطاق و تحقیقات\nترتیب کرده است پیش میکند و از محمد ولی خان جواب می خواهد که\nشما سوال و جواب طرفین را می شنوید .\n(۳۱۱) درینجا مدعی العموم ملکی دعوی خود را که بصورت سوال مقدم از\nجواب های محمد ولی از فقره (١٦٦) الى (٢٠٤) علیحده علیحده تحریر\nگردیده است بصورت مسلسل مشرحا و مفصلاً بر علیه محمد ولی خان\nاقامه ودعوی خود را از سر تا آخر به کمال طلاقت و سلاست ابراز و\nایراد کرد و در ختام هر فقرهٔ آن قدری سکوت و منتظر جواب\nمحمد ولیخان میگردید ولی مدعی علیه در اثنای قرأه صورت دعوی کاملاً\nسکوت وهمهٔ آنرا می شنید پس از ختام صورت دعوی مدعی العموم\nمدعی علیه مذکور - ضر تعالی رئیس صاحب مجلس را مخاطبه کنان گفت :-\n(۳۱۲) اگر اجازه بدهید که فقرات یکه یکه خوانده شود من حاضرم که\nنه تنها جواب آنها را یگان یگان بگویم بلکه از تمام اعتراضاتیکه\nبراعلیحضرت امان الله خان وارد است نیز مدافعه کنم من کاملاً از تمام\nامور سلطنت دورهٔ امانیه مخصوصاً از موقع وکالت خود جواب میگویم و از\nتمام اجرا آن خود مسئول هستم من آرزو داشتم که بحضور این چنین\nیک مجلس بزرگ محاکمه شوم تا از چیزهائیکه نسبت بمن گفته میشود"}
{"book": "adl0121", "page": 163, "text": "١٥٩\n\nمدافعه کنم .\n(٣١٣) این خواهش محمد ولی خان را آقای رئیس صاحب دیوان عالی پذیرفته\nحسب خواهش خود مدعی علیه مذکور وقت برایش دادند تا بکمال\nآزادی و فرصت تمام به تردید ادعای مدعی العموم که برعلیه او اقامه\nکرده شده است بپردازند لہذا گفتند که « ما تمام این صورت دعوی\nودلائل و قرائن را که مدعی العموم برعلیه شما اقامه کرده است بشما تحریراً\nمی سپاریم تا جواب هرکدام آنرا حسب مطلوب خویش در زیر آنها\nتحریر و در جلسه آتیه حاضر دارید تا به حضور مجلس خوانده شود\nاگر مدعی العموم قانع شد خوب ! والا باز بدفع و اعتراضات مدعی العموم\nو جوابهای شماحواله سمع ، ونظر مجریان مجلس ؛ فیصله و احکام لازمه اعطا\nخواهد شد» .\n[ در جلسه اول و در جلسه امروز برطبق مقررات لایحه استنطاق\nاکثری ازسامعین و حضار ادعا و افکار و نظریات تحریری وشفاهی خودها\nرا بجناب رئیس صاحب دیوان عالی تقدیم میکردند که نقل یکعده از ین\nادعاها قبلا ازفقره ( ٧٥ ) الی ( ١١٩ ) مرقوم و درینجا از تکرار آن\nصرف نظر شده تنها اینقدر یاد آوری میشود که همه این ادعاها برعلیه محکومین\nبوده و بعضاً مزید توجه مجلس را بسوی محاکمه آنها خواستار شده اند ]\n(٣١٤) درینجا آقای عبدالرحمن خان رئیس بلدیه پس از استجازه حضرت عالی\nرئیس صاحب دیوان عالی اظهار کرد اگر به محمد ولی خان اجازه داده\nشود که وکیلی از طرف خود بگیرد همانا نظر بعدل و انصاف حکومت نادری\nکه این مجلس عالی بهترین نمونه آن است ، بسیار خوب خواهد شد\nرئیس صاحب دیوان عالی در جواب فرمودند .\n(٣١٥) چون حسب ماده ( ١١ ) لایحه مجلس ، مظنونین کاملاً حق بیان را\n\nمادة ( ١١ ) ملاحظه شود درفترة ( ٥٧ )"}
{"book": "adl0121", "page": 164, "text": "داشته در هر نوع اظهار عقائد شان آزادند و هم میتوانند که برای خود\nوکیل بگیرند در صورتیکه خودشان در دفاع و ازاله جرم واقعه دلائل خود\nبالذات اظهار استعداد و اعطای بیانات میکنند، دیوان عالی چطور بر آنها\nتکلیف کرده خواهد توانست که خود آنها جواب نگفته از طرف\nخویش جهت مدافعه از دعوی مدعی العموم برای خودها وکیلی را انتخاب\nو معرفی کنند انتخاب و عدم انتخاب وکیل شرعاً و عرفاً مربوط بمیل\nو خواهش خود مدعی علیهم است و بس.\n(۳۱۶) پس از آن رئیس صاحب دیوان عالی محمد ولیخان را مخاطب کنان فرمودند\nاز آنجا که هیئت ریاست دیوان عالی درین چند روز کار کرده اند و بر تمام\nتحقیقات و دلائل و اسنادیکه نسبت بخیانت شما بما موصول گردیده غور\nو تحقیق نموده اند لهذا نظر به دلائل و قرائن و رویداد مجلس که در اثر\nمفاهمه ما با اعضای دیوان عالی شده است وقناعت دیوان عالی ما بر ملزمیت\nشما تا يك حدی حاصل شده است فعلاً امر به حبس شما داده بر آن دفاع\nشما که ازین دعوی امروزه تحریراً میکنید در جلسه آتی علم آوری شده\nقرار لازمه اجراات خواهد شد.\nجلسه آتیه دیوان عالی بروز سه شنبه ۲۲ دلو مطابق ۱۲ رمضان\nالمبارك ساعت ۱۰ قبل از ظهر مقرر گردیده است که دائر شود!\n(۳۱۷) بعد ازینکه بفقره محمد ولیخان درین جلسه قرار فوق پرداخته شد و\nنامبرده از مجلس برآمد حضرت عالی رئیس صاحب امر به احضار\nمحمود سامی اصدار کردند چون محمود سامی حاضر و بچوکی مخصوص\nمظنونین نشست بعد از اجازه دادن آقای رئیس صاحب دیوان عالی مدعی\nالعموم شعبه نظامی آقای پیر محمد خان غندمشر از جا بر خواسته بیانیه غرائی\nرا بوضع عسکرانه از معرفی و هویت و تاریخ آمدن این خاین را به\nافغانستان و باز از خیانت کاریها و طرز سلوك و حیات بی اعتدالانه و اختلاس"}
{"book": "adl0121", "page": 165, "text": "١٦١\n\nو سوء اخلاق ور ذالتها او تذکاری داده شرح همرازی و انبازی و مساعدتها و همراهی او را که با بچه سقاو ابراز داده گان گان اظهار نمود.\n(۳۱۸) چون محمود سامی در حین استنطاق و تحقیقات ابتدائیه (۱) و جریان محاکمه در مقابل این همه فجایع و خیانت کاری و بی باکی های خود فقط انکار محض را اختیار کرد ازین جهة از مدعی العموم ، حضرت عالی رئیس صاحب دیوان عالی استفسار کردند که در مقابل انکار مدعی علیه چه میگوئید؟\n(۳۱۹) مدعی العموم اظهار کرد که من حاضر هستم که این فقرات ادعائیۀ خودم را برعلاوۀ قرائن قطعیه و امارات مثبته و اسناد واضحهٔ بذریعهٔ شهود باثبات قطعیه برسانم !\n(۳۲۰) باز حضرت عالی رئیس دیوان عالی ، محمود سامی را مخاطب ساخته فرمودند : - آیا شما حقیقةً بمقابل همهٔ سوالات و ادعای مدعی العموم انکار مطلق را اختیار کردید ؟\n(۳۲۱) محمود سامی در جواب گفت بلی من انکار دارم - لہذا رئیس صاحب فرمودند که امروز امر میدهم که مجلس منحل و رویت دعوی محمود سامی و محمدولی و احضار شهود و مزید قرائن و اماراتی که نسبت به آنها کسی گفتن آرزو داشته باشد بجلسۀ روز سه شنبه (۱۲) رمضان طوریکه قبلاً گفتم موکول است .\n\nجلسۀ سوم ریاست دیوان عالی\nروز سه شنبه ۲۲ دلو ۱۳۰۸\n\n(۳۲۲) ہئیت دیوان عالی درین روز بهمان ترتیب و اصولی که مقرر شده بود برای محاکمهٔ مظنونین بخیانت وطن درهمان صالون کوتی استور که در جلسهٔ\n\n( ۱ ) که در فقرات ۲۰٤ الی ٢٦٨ مندرج است ."}
{"book": "adl0121", "page": 166, "text": "١٦٢\n\nسابقه دیوان عالی نیز در آن، تشکیل شده بود؛ اجتماع نمودند!\nاولاً بمسئله محمود سامی آغاز و مدعی العموم برعلیه آن دلائل و براهین و\nاسناد خود را به حضور این مجلس عالی یگان یگان تقدیم کرد و از محمود سامی\nدر آنموضوع تکراراً جواب خواسته شد ولی محمود سامی منکر محض بوده\nقطعیاً اضافه بر آن چیزی نگفت.\nلهذا رئیس دیوان عالی از مدعی لعموم شعبهٔ نظامی طالب شهود شد\nمدعی العموم شهودش را راجع باثبات تمام دعاوی خود به تفصیلیکه از\nفقره (٢٦٩) تا (٢٩٤) مندرج است اقامه وکاملاً خیانت و جنایت را بر\nمحمود سامی اثبات کرد. در مقابل دسته های شهود، محمود سامی هیچ يك\nجرح و دفاع شرعی و منطقی را ظاهر نکرده ساکت ماند. محکمه دیوان\nعالی نیز به الزام خیانت و مجرمیت او متفقا اعطای حکم فرموده تعیین جزای\nاین جرم سنگین او را بحضور عدالت ظهور اعلیحضرت غازی گذاشته\nپس از تفهیم صورت فیصله که در فقره (٢٩٦) تا آخر فیصله مشرحاً مرقوم است\nعلی الفور امر بحبس و اخراج محمود سامی اصدار فرمودند!\n(۳۲۳) پس ازان محمد ولی را احضار کردند، رئیس دیوان عالی از وی جوابهای\nآن ادعاهای مدعی العموم شعبهٔ ملکی را که بروز شنبه ۲۰ دلو در جلسهٔ\nدوم برعلیه او اقامه کرده بود روی برای دادن جواب تسهیلات را از ریاست\nدیوان عالی خواستار، و از حضور رئیس صاحب برایش مهلت داده شده بود\nتا جوابهای هر یکی ازین سوالهای مدعی العموم را که باو تحریرأ داده میشود\nدر ذیل آن بنویسد؛ مطالبه فرمودند !\nمدعی علیه جوابهای تحریری خودش را به مجلس تقدیم و منشی ریاست\nشوراء را از طرف خود وکیل بخواندن اوراق تحریریه خود گرفت که\nجهراً در مجلس خوانده شود و در عین زمان خودش جهته معاونت با منشی"}
{"book": "adl0121", "page": 167, "text": "١٦٣\n\nشوراه در مواقعیکه خط خوانده نشود احضاریت خود را تذکار داد جوابهای مذکوره تفصلیکه تحت سوالهای مدعی العموم از فقره (۱٦۸) تا فقره (۲۰٤) مندرج است در مجلس خوانده شد.\n(٣٢٤) پس از اتمام خواندن جوابهای تحریریه محمد ولی، رئیس صاحب دیوان عالی از مدعی العموم شعبه ملکی استفسار کردند که آیا باین جوابهای تحریری مدعی علیه قناعت تان حاصل شد؟ و یا چیزی مدافعه کردن می خواهید؟ مدعی العموم معروض داشت که من نه تنها ازین جوابهای مدعی علیه مدافعه و تردید میکنم بل از خود همین تحریرات او حاضرم که این ادعا خودم را بروی بدرجه اثبات برسانم!\nپس از آن مدعی العموم آغاز به تردید تمام جوابهای او کرده از خود اقرار و تحریرات او دلائل و قرائن و اماراتی را پیدا میکرد که ظاهراً به ارتکاب این خیانت دست مدعی علیه شامل است (۱)\nهر چند این تردید های مدعی العموم بچنان لهجه حقیقت و اصول درست قرأة میگشت که تماماً حضار را قانع و خود محمد ولی خان را هم متاثر می ساخت ولی باز هم در هر فقره که محمد ولی دفاع بی جا و یا تردید بی محل نمودن را ادعا میکرد علی الفور برای اثبات مدعا واسكات صحيح مدعی علیه شهود متعدده حاضر میشد، شهود هم شهادات حقانه و منصفانه خود شانرا راجع به خیانت کاریهای محمد ولی بحضور محکمه اداء (۲) و از طرف محکمه اقسام اطمینان و اعتماد نسبت بشهادات شهود استحصال می شد اما در مقابل دسته های متعدد شهود، محمد ولی هیچ يك جرح و دفع شرعی و منطقی و عرفی را گفته نتوانست و هم در موقعیکه فرمان بچه\n\n(۱) ملاحظه شود فقرات دفاعیه اخیره مسکته مدعی العموم از (٢٠٤) تا (٢٢٩)\n(۲) صورت ادای شهادت شهود در فقرات (٢٣١) تا (٢٤١) ملاحظه شود."}
{"book": "adl0121", "page": 168, "text": "١٦٤\n\nسقو که راجع برھائی و مقرری بھره تحت اثر خودش صادر شده بود، و در محکمه ھمراه رسید دستخطی خود محمد ولی که از فقره (١١٩ تا ١٢١) عیناً مرقوم است جھة استحضارین مجلس والزام آخرین او حاضر آورده شده بعموم نشان داده شد؛ کاملاً ساکت و بر اثبات جرم خود قطعاً قانع شد لذا ھیئت محکمه دیوان عالی به ارتکاب جرم و خیانتکاری محمد ولی متیقن گردیدند. وفیصله خود را نسبت به آنھا طوری که در فقرات (٢٤١ و ٣٠٤) مرقوم است اعطا و محمد ولی ومحمودسامی را درفراھم آوری اسباب وموجبات این انقلاب محرك و ذی مدخل و شريك دانسته برین جرم سنگین آنھا که به ملت خیانت و به مملکت غداری کرده اند تماماً راسخ العقیده شدند و تعیین این جزای بزرگ محمدولی ومحمود سامی را مفوض به رای بیضای ھمایونی گذاشته امر بیرون کردن محمو دسامی محمد ولی ریکی بعد از دیگری پس از تفھیم فیصله از ریاست دیوان عالی اصدار کردند\n(٣٢٥) درین موقع حضرت عالی رئیس صاحب دیوان عالی بنطق آتی خود این مجلس را خاتمه دادند :-\nحضار محترم ریاست !\nاز جریانات واجرا آت این اولین ریاست دیوان عالی که از بھترین نمونه ھای عدالت وانصاف دوره نادری ست، مجرمیت محمد ولی خان ومحمودسامی برعلاوه شھرت عامه ھم بصورت قرائن وامدرات ودلائل عقلیه وقانونیه وھم بصورت محاکمه وتحقیقات شرعی و ادای شھادت شھود متعدد طوزی اثبات را در بر گرفت که ازابتدا تاانتھاسمع فرمودیده معلوم شد ھمه خرابی و بربادی وتباھی که به دولت وملت و مملکت ما وشما درین انقلاب پیش شد از اثر خیانت این اشخاص مھم که زمام حکومت دردست آنھا بود صورت گرفته است عزیزانم ! بیادداریم که ماوشمابرای اصلاح وترقی وضعیت مملکت خود کلمات"}
{"book": "adl0121", "page": 169, "text": "١٦٥\n\nفدا کاری و همت و شرف و وجدان را بسی بحث میکردیم اما در موقعیکه\nوطن بفدا کاری ما محتاج شد همه ما آن کلماتی را که خواه مخواه در بیست\nو چهار ساعت چند باری از زبان ما می برآمد فراموش کردیم ! و هيچيك\nامداد و اعتنائی بوطن نکردیم ! در عین زمان حضرت خالق بر حق جل جلاله\nبر حال فلاکت اشتمال ما و شما رحم فرموده نه خواست که این ملت شریف\nمحو ابدی شود ! بسر وقت عموم سکنه افغانستان راد مرد تاریخی و فرد\nنابغه افغان نستان اعنی اعلیحضرت نادر شاه غازی را با اخوان شجيع نامورش\nمامور دفع این فتنه عظیم فرمود ! بچشم سر دیدیم که ذات عالی صفات\nشاهانه برای بدست آوردن شرف افغانیت دلوری فداکاری فرمودند که\nاحدی از آن انکار کرده نمی تواند ! و در تاریخ دنیا بآب زر تحریر و\nباقی خواهد ماند ! اکنون که ما و شما از فضل خدا وروحانيت رسول الله\nبه يك حيات باشرف اعزاز ، به يك حکومت صحيحه اسلامیه که مطابق\nذوق ملیه ماست امتیاز یافته ایم باید که مثل سابق عقب اغراض واشخاص\nپرستی نکردیم و کوشش کنیم که رذائل را از محیط و مفاسد را از بین\nازاله و صداقت و امانت و اطاعت به حکومت و خدمت بملت و وفاداری به\nمملکت را ادامه دهیم ـ تا دوباره آتش دیگری شعله ورنگشته خرمن هستی\nما وشما را نسوزاندم باید بعد ازین تجربه و انحه آن اشخاص وطن را دوست را\nکه در حفاظت ونگهداری وخدمت وطن میکوشند، دوست داشته باشیم !\nو هر که میخواهد که اسباب تهلكه وطن را فراهم کند او را دشمن عینی\nخود دانسته حضرت حق جل جلاله را حاضر و ناظر دیده اضافه برین از\nاغراض ولحاظ صرف نظر نمائیم تا باینوسیله از فضل حضرت خداوند توانا جل\nجلاله و اثرنيات صادقانه اعلیحضرت تلافی عموم نقصانات گذشته را نمائیم.\n\nدر انوقت هیچ هوا را به فداکاری ندیدیم\nچنانچه پانزده چرت را قندوز درک برامدند"}
{"book": "adl0121", "page": 170, "text": "١٦٦\n\nتقديم فیصله بحضور شانه\n\n(٣٢٦) رئیس صاحب دیوان عالی پس از اختتام این مجالس مکرره که قبلا\nبالتفصیل مرقوم شد اصل صورت دعوی و فیصلهٔ محمد ولی را که نقاش\nعینا از صحیفهٔ (٨٤) تا (١٢٢)، واصل صورت دعوی وفیصلهٔ محمود سامی\nرا که ثبتش از صحیفهٔ (١٣٥) تا (١٥٥) عیناً مرقوم است؛ بتوسط\nصدارت عظمی بحضور عدالت ظهور اعلیحضرت معظم غازی تقدیم نمودند\n(٣٢٧) این فیصله ها تا یکزمانی تحت مطالعهٔ والا حضرت اجل افخم آقای\nمحمدهاشم خان صدراعظم بوده بالاخر بيك موقع مناسب بحضور شاهانه\nتقدیم شد . ذات ستوده صفات همایونی هم سر تا پا تمام این صورت دعاوی\nوفیصله ها وتحقيقات وجريان محاکمهٔ دیوان عالی را بچنان دقت وغور و\nخوضیکه مخصوص طبع رسای نکته رس اوشان است در مجالس متعدده\nواوقات فارغه مطالعه وتدقیق فرمودند و در اثر آن بموجب مادهٔ (٨) لایحهٔ\nاصول استنطاق که در صحیفهٔ (٢٤) مرقوم است امر و اراده فرمودند\nتا يك مجلس دیگری هم برای تعیین جزا این محکومین خیانت ملی انعقاد یابد\n\n( وقائع مجلس تعیین جزا )\n( و نتيجهٔ محاكمهٔ خائنين وطن )\n(بروز یکشنبه ۱۷ حمل در سلامخانه عمومی)\n\n(٣٢٨) اينك بعد از غور وتفحص بآخرین زوایای قضیه بامر حضور همایونی\nو دعوت مقام صدارت عظمی وریاست بلدیه ، تمام مامورین ملکی و نظامی\nوعامهٔ اعزه و معاريف ومعتبرين شهر وشش كروهی و ولایات ساعت ۳ بعد"}
{"book": "adl0121", "page": 171, "text": "١٦٧\n\nاز ظهر یکشنبه ١٧ حمل در سلام خانهٔ عام دعوت شدند تا درین موضوع عمومی که بجامعه متعلق است باعتبار کثرت آرا بر علاوهٔ فیصلهٔ وکلای ملی نتیجهٔ قطعی خودها را در تعیین جزای این دو خیانتکاران ملی بدهند !\n\n(٣٢٩) بر حسب دعوت، مامورین و اهالی مدعوه در سلام خانهٔ عام بساعت موعود یک جم غفیری حضور بهمرسانیده سرتاسر سلامخانه و برنده های دو طرفهٔ آنرا کاملا مملو ساختند بر علاوهٔ آن اطراف و جوانب سلام خانه باین عرض و طولی که دارد نیز پر از اشخاص و ناظرین گردیده اشتیاق استماع جریانات مجلس را ذریعهٔ گوشکهای رادیو که قبلا در مقامات لازمه تعبیه شده بود مینمودند، بساعت ٣ حضور همایونی تشریف آورده احترامات لازمه که در خورشان یک پادشاه محبوبی است از طرف عسکریان و سائر اهالی بگرم جوشی ادا شد ! حضور شاهانه متعاقب ورود بخصابهٔ ذیل مجلس را افتتاح فرمودند :—\n\n[خلاصه نطق افتتاحیه اعلیحضرت معظم غازی]\n\nدر مجلس تعیین جزای خائنین وطن :\n\n(٣٣٠) ملت عزیز قدر دانم ! شما تصور خواهید نمود که من باین خدمات ناچیزانه که باین خاک نموده و یا باین طپیدن ها و مساعی متوالیهٔ خود متسلی گشته خواهم گفت که فرایض و وجدانی و وظایف اجتماعی خود را اکمال نموده و اکنون از غم این ملت مظلوم فارغ خواهم نشست ؟ نه ! روزیکه ملت عزیزم باصرارهای زیاد در همین سلامخانه سلطنت افغانستان را بمن تقدیم و تکلیف نموده این بار گران امانت را بدوشم نهادند در آنجا دانستم که این دل فدویت منزل و این روحی که دایم در فضای عشق وطن پروبال زده دیگر روی عیش و استراحت و آرامی را نخواهد دید و در آن روز به پیشگاه"}
{"book": "adl0121", "page": 172, "text": "١٦٨\n\nاین خاك اسلامیت که محبت آن را جزء ایمان خود میدانم عهد نمودم\nکه الی آخرین رشته نفس خودرا به شیرازه بندی اوراق پریشان اخلاقی\nو انتظامی وسیاسی این مملکت بکار برم .\nچنانچه دراولین روز جلوسم اعلان کردم که تمام اجرا آتم درراه اعتلای\nشما و آبادی وطن بوده و در همۀ امور بمشوره و اتحاد نظریه ملت محبوبم\nمیپردازم ! وامید وارم که بفضل خداوند ومساعدة عامه ملت افغانستان در\nانجام همۀ این مرام مقدسم کامیاب شوم\nدرخط مشی حکومتم نیز ازرواداری ومحبتی که به مملکت و ملتم دارم\nنیز همین نکته را تائید کرده نوشتم که حکومت افغانستان يك حكومت اسلاميه و به\nشكل مشروطه مطابق بمقررات دینی واحکام شرعی اداره خواهد شد !\nحال نیز میگویم که من جداً طرفدار رفاه و آسوده حالی عامه ملت\nافغانستان بوده خیلی سعی وکوشش دارم تا ملت در شناختن خير وشر ،\nو سنجیدن مفاد و ضرر خود استعداد و قابلیت خـود را يك آن پیشتر\nاحراز کنند واز فضل خداوند و عرق ریزی های این بھی خواه خود\nآنها زود از زودلیاقت اداره امور ونگهداشت شئونات مملکتی وسیاسی\nخودرا اکتساب کنند ! از همین حسن نیت و خیر اندیشی است که من\nحکومت وملت افغانستان را بهمدیگر همچون جسد و روح دانسته هر\nدورا يك جزء لا يتجزای همدیگر میدانم وخیلی مجاهدت و مساعی خودم\nرا در همین ز مینه بکار میاندازم تا موجبات وقوع تفرقه و علیحده گی\nبین حکومت و ملت را از بین برداشته بيك وحدت حقيقى وبيك صميميت\nخلل ناپذیری ملت وحکومت افغانستان را در راه سعادت ونيك بختی سوق\nدهم ! و دوباره به چیز های که اسباب مغایرت وشکر رنجی را در بین\nواقع میکند توجه و التفاتی بعمل نیاید ."}
{"book": "adl0121", "page": 173, "text": "١٦٩\n\nاينك براثر همين عهد و همين مفكوره به تصميمات خود شروع نمودم وخدای پاك را نيايش ميكنم كه بايفای هر عهد خود، توفيقات آسمانی را رفيق می بينم ! تصمميات من بسيار است من ميدانم و اين دلی كه از اختيار من برآمده و برفراز نعش های در خون طپيدة ظلم ووحشت وشهيدان خيانت، بال افشانی و نوحه سرائی ميكند ! اما چيزی كه در بين اين تصميمات، خود را بيشتر در نظرم ترجيح ميدهد مسئلة نظم وعدالت است چه تا اكنون همة اين بدبختیها و پريشانی ها كه تقريباً موجوديت اخلاقی و اقتصادی ما را در انظار بشريت به باد فناداده ؟ يگانه مواد بی نظمی و بی عدالتی بود واكر آينده هم اين دو مادة بدبختی رفع نشوند باز ( لا سمح الله ولا قدر الله ) همان آش و همان كاسه خواهد بود !\nنظم و عدالت كه در حقيقت ماده وصورت دنيای مدنيت وهيئت جامعة بشری و بلكه اگر غور شود باعث حفظ عالم وسبب نزول شرايع آسمانی و تدوين تشكيلات موضوعة بشری و نصب العين همه شرايع واديان است چون دقت شود به بقای خود به مكافاة و مجازاة تكيه ميكند بدرجة كه نظم و عدالت خداوندی هم به مكافات و مجازات منجر شـده بهشت و دوزخ هم تابع نظم وعدالت لايزالی است ! ازين سبب است كه اين بندة عاجز خداوند هم نظر بگذشتة ملت خود و هم اقتفا باين سنت الله ميخواهم در اقامة عدل ونظم بكوشم واين دوپاية مدنيت را بواسطة رعاية مكافات و مجازات قوی ومستحكم بسازم وخيلی خوش بختم درين شيوه كه من آن را از دقيق و رموزات اجتماعی تصور مينمودم ، ملت عزيز و هوشمند خود را نيز متجسس و بلكه خوش بختانه از خود نيز بيشتر باعث ديدم ! چنانچه بعد از آنكه داخل كابل شدم وعفو عمومی دادم بازمشاهده ميكنم كه ملت من بعدل ونظم اظهار علاقه نموده ميخواهد كه خد متكاران وطن"}
{"book": "adl0121", "page": 174, "text": "۱۷۰\n\nمکافات ، و خیانت کاران مجازات به بینند ؛ منکه فطرتاً به شخصیات و جزئیات\nعلاقه ندارم باز هم که همچه يك حس شریف را در ملت خود می بینم مسرور\nمیشوم ! و آن حس را تربیه می نمایم ! کسانیکه عقیدۀ اجتماعی داشته و\nطرفدار سیر تکامل اند کوشش میکنند تا حس های شریفی که در ملت\nتولید شده است آن ها را تربیه و تنمیه کنند .\nمن عهدیکه باین ملت نموده ام بحضور خداوند و به مفاد این ملت بوده\nو من طوریکه خداوند بداند و بمفاد این ملت باشد ایفای عهد میکنم !\nمن امروز ملت خود را برای کسب علوم و معارف که اساس همه مدنیت ها\nاست مستعد می بینم! و بهمهٔ موجودیت خود میکوشم که ملت علوم و معارف\nمعتنائی داشته باشد !\nملت را قابل عسکریت ، فلاحت ، زراعت معاینه میکنم ! و از خداوند\nتوفیق میخواهم که درین شئون ملت خود را بابسی از استعدادات فطری\nشان مقابل بسازم !\nملت خود را جویندۀ اقتصاد مشاهده میکنم ! و در تقویۀ این حس\nبلندشان فدویت و مجاهدت میکنم !\nملت را خواهان نظم و عدالت مییابم ! این است که جهد میکنم\nعاطفهٔ بزرگ درایشان نشو و نما یافته بلذت والم سیاسی وادبی خود که\nدر نزد علما یکی از اساس های مبنی علیه نظم و تشکیلات است خود به خود\nواقف شده آینده نزد سلطهٔ متنفذین دارای موجودیت ملی شوند !\nاينك برای تقویه و تربیه این عاطفهٔ نظم و عدالت با اینکه شخصاً وارادهٔ ندای\nعفو عمومی داده بودم و برای محافظهٔ شئونات انفرادی من بهتر بود\nکه فریاد های ملت خود را نمی شنیدم و در مقابل عفو کردهٔ خود ناله و زاری\nمظلومان را بگوش نمیگرفتم چنانچه پیش از من بخشیدۀ خود را بخشیدۀ خداوند"}
{"book": "adl0121", "page": 175, "text": "۱۷۱\nوگرفته خود را گرفته تقدیر میدانستند ! اما من بنده خدایم وخدمتگار ملت\nخود ؛ اگر ملت من نه بخشد ، من نمی بخشم ! واگر قوم من به بخشد\nمن نمیگیرم !\nچنانچه بملت من معلوم است که من جنایت کاران اجتماعی وطن را شخص\nعفو نموده بودم ! وهمه درمقولهٔ عفو شخصی من داخل شده اند اما بعد از آن\nکه ملت عزیزم خواهان نظم وعدالت شدند نتوانستم که وجدان خود را\nسپر این عواطف شان که مصرانه بر مشاعر من حمله می نمود، بسازم ! همان\nبود که من از ارادهٔ شخصی خود گذشته تابع ارادهٔ مشروع ملت عزیز\nخود شدم ! و محاکمهٔ آن همه مجرمین اجتماعی را نیز مفوض بخود شان\nووکلاء وصنادید شان نمودم! حتی برای محاکمهٔ محمدولی ومحمودسامی نیز دیوان\nعالی ترتیب کردم ! وبرای اظهارات آزادانهٔ شان تسهیلات فراهم اوردم\nوکوشش کردم تامهمین جنایت ملت بدست ملت وبرای ومحاکمه و تمیز ملت\nمحکوم شوند . همان بودکه محمودسامی ومحمدولی یکی بعد دیگری به حضور\nملت و نماینده گان شان محکوم به «خیانت ملی» شده و به حسب شرایع و\nاصول مقرره که مجازات وتعیین آن حق حکومت است، تعیین جزا آنها را\nبحکومت مفوض نمودند ! اکنون ای ملت عزیزم برای اینکه حاکمیت ملی\nشما تامین شود ! برای اینکه آن همه جورتعدی واستبدادهای که بشما\nتحمیل شده است ، جبیره گردد ! برای اینکه حس عدالت ونظم که درشما\nخواه از روی تربیه و خواه ازروی عکس العمل بی عدالتی تولید شده\nاست ، تقویه و تنمیه شود! این دو نفر خیانت کاران اجتماعی را که به خیانت\nنسبت بشما ملت متهم ، وبدست شما ملت محاکمه ، وبه نزد شما ملت خیانت\nوجنایت شان ثابت شده است ؛ نیز برای تعیین مجازات بشما ملت مفوض\nمینمایم ، تا خود تان بصورتیکه دیدید وشنیدید ورأی دادید ؛ مجازاتشان\nرا نیز تعیین بنمائید ! ."}
{"book": "adl0121", "page": 176, "text": "۱۷۲\n\nجریانات مجلس تعیین جزای خائنین ملی\n\n(۳۳۱) درینجا ذات شاهانه امر ب قرائت نتیجه فیصله محکمه دیوان عالی فرموده حضرت عالی فیض محمد خان وزیر صاحب خارجه فیصله را بمضمون ذیل بآواز بلند خواندند :\n\nاز محمود سامی :\n\n« نسبت به ثبوت خیانت محمود سامی نظر به شهادت شهود و قرائن و امارات مثبته و عدم دفاع قانونی و عدم جرح و دفع شرعی مدعی علیه هذا که درج صورت دعوی مذکور بوده در ۱۳ ورق فیصله هذا داخل است خیانت او را نسبت بجامعه ملت و دولت و وطن ما افغانستان بحضور دیوان عالی ظاهر و مبرهن میدارد . »\n\n« لہذا حکم نمودیم که محمود سامی نسبت بخیانت مذکور مسئول بوده مستوجب تعزیر است و تعیین نوع تعزیر آن مفوض برأی اعلیحضرت نادرشاه غازی است که آنچه لازم بدانند در اجرای آن شرعاً مختارند . »\n\nاز محمد ولی :\n\n« لذا نسبت بوجود قرائن و امارات مثبته و عدم دفاع قانونی و شهادت شهود بقرائن و عدم جرح و دفع شرعی مدعی علیه هذا که درج صورت دعوی او و دفاع مدعی علیه هذا بوده و در ۲۷ ورق فیصله هذا داخل است و علاوه بران اقرار خودش که به مسئولیت و عدم پذیرفتن توبه حبیب الله و سید حسین و غیره بحضور دیوان عالی اقرار کرد و درج اوراق فیصله هذا است به ظن غالب حکم نمودیم بخیانت و مسئولیت همین امحمد ولی خان مدعی علیه که بجامعه ملت و دولت و وطن افغانستان خیانت کرده موجب تعزیر است و تعیین نوع تعزیر آن مفوض برأی اعلیحضرت محمد نادر شاه"}
{"book": "adl0121", "page": 177, "text": "۱۷۳\n\nغازیست که آنچه لازم بدانند در اجرای آن شرعاً مختارند ! »\n( اتفاق آرای عمومی در اعدام محمود سامی )\n(۳۳۲) پس از ختم قرائت فیصله ، ومزید استحضاریت عموم اعلیحضرت بحضار فرمودند :ـ\n« اينك برحسب فیصله محکمه راجع به محمود سامى يك سزا اعدام است و يك سزا حبس اولاً باید همه شما یکدفعه بنشیند ! ( همه نشستند ) هر کسیکه از حضار براعــدام محـمود ســامی رأی میدهـد بپا شـود ! »\n( همه نفری استادند ، وبايك غلغله و اصرار گفتند کشته شود کشته شود! خیانتش بثبوت پیوسته ، این موضوع حاجت بمذاکره ندارد ! ) بعد دوباره فرمودند « ممکن است در مرتبه اولی که گفتم هر کسی باعدام آن عقیده دارد بپاشود درست نفهميده باشيد اينك جهته مزید تفهیم مطلب وذهن نشين شدن قضیه باز میگویم هر شخصی که به اعدام محمود سامی رای میدهد برعکس مرتبۀ اولی بنشیند و هر شخصی که طرفدار بندی گری اوست استاده باشد! » (همه نشسته بيك غلغله شادی که خیلی شبیه بود به سربازان فاتحی که بگرفتن يك دشمن غدار خود غرورانه موفقیت را احراز میکنند، میگفتند : خیانت این شخص بوطن معلوم است و هم بحضور وکلای ما به ثبوت پیوسته کشته شود! کشته شود ! و هیچکسی بپا نخواست )\n\n( تساوی آراء در اعدام و حبس محمد ولی )\n(۳۳۳) اعلیحضرت : «اما در باب محمدولی چون مطابق همین فیصله که قرائت شد فهمیده باشید که در نظر محکمهٔ ریاست دیوان عالی خیانت او باندازۀ محمود سامی سنگین و شدید نیست و ظن غالب بخیانت وی میرود آیا درین مورد شما"}
{"book": "adl0121", "page": 178, "text": "١٧٤\n\nملت چه میگوئید ؟ هرکسی که باعدام وی رای میدهد باید برخیزد ! »\n( يك قسمت برخاسته ويك قسمت بوضع موجوده باقی ماندند ! )\nدوباره اعلیحضرت فرمودند: « همه بنشینید ! تمام حضار نشستند ! فرمایش\nملوکانه: « برای اینکه غلط فهمی از بین حضار رفع شود اينك تكرار\nمیکنم : هر کسی عقیده اعدام او را دارد برعکس مرتبه اولیه برخیزد! »\n( درین مرتبه هم عمل اول تکرار شد يك قسمت برخاسته و يك قسمت\nبهمان حال جلوس نموده بودند که تساوی عده در آن دیده میشد ! )\n( نتیجه آرای مجلس تعیین جزا )\n(٣٣٤) اعلیحضرت :« ازین مجلس و آرای عمومی فهمیده شد که در باب محمود سامی\nهمه اتفاق بر اعدام وی دارند ودر خصوص محمدولی نصف بر اعدام\nاو رأی میدهند و مناصفه برحبس ! منهم منصفانه رأی خود را میگویم که :\nمحمود سامی نظر به فیصله محکمه و این آرای عمومی اعدام شود ! ومحمدولی خان\nباعتبار احتراز تساوی آراء ، حبس کرده شود ! آیا شما چه میگوئید ؟ »\nراجع به فیصلهٔ اعدام محمود سامی همه حضار بعرض رسانیدند که خیلی\nدرست است توقع داریم که فوری در محل اجرا گذاشته شود نسبت\nبه حبس محمد ولی اشخاص طرفدار بندی گری او اظهار شادمانی\nازین حقیقت پسندی و انصاف پروری اعلیحضرت غازی نمودند و\nذواتیکه دربارهٔ اعدامش اصرار داشتند بعضاً بنابر موافقتی که اعلیحضرت\nعدالت گستر با نفری طرفدار حبس محمد ولی خان فرمودند ساکت\nماندند ؛ وبعضاً میخواستند که در مزید تشریح خیانت کاریهای سنگین\nکمر شکن محمد ولی که نسبت به تباهی ملت و خرابی مملکت از وی بعین\nالیقین دیده شده بود ، پرداخته بدلائل مقنعه مجازات اعدام او را هم\nاز حضور رجا واسترحام کنند !"}
{"book": "adl0121", "page": 179, "text": "١٧٥\n\nاما ذات شاهانه درين موقع که في الجمله زمینه را موافق نظریۀ عدالت\nکارانهٔ خود یافت و دانست که اکثری از حضار باین رای بیضای شان\nموافقت دارند لہذا در اثر این اتحاد آرای اکثریت و مفاهمه و مشاوره\nکه باین مجلس عالی فرمودند احکام قطعیهٔ آتیه را نسبت باین دو مجرم وطنیه\nرسماً اصدار فرمودند : -\n(محمود سامی اعدام و محمد ولی محبوس شد\n\n( ٣٣٥ ) « نظر بفیصلهٔ دیوان عالی و تصویب این مجلس عالی که مشتمل بر ارکان شورا\nو وزرا و مامورین و منصبداران عسکری و اعیان و اشراف مرکز کابل\nو اطراف است و نسبت باعدام محمود سامی متفقاً اظہار رای دادند منهم\nباعدام او امر میدهم تا بموجب این فیصله و آرای عمومی اعدام شود ( ١ )\n( ٣٣٦ ) راجع به محمد ولی خان چون مناصفهٔ مجلس باعدام و نصف دیگر به حبس\nآن اظہار نظریه کردند بناءً عليه من هم به حبس او امر و احکام میدهم\nکه هشت سال حبس شود ! »\nبعد دو باره اعلیحضرت به نطق خویش دوام ورزیده فرمودند :-\n\nمفاد نطق اختتامیه اعلیحضرت معظم غازي\n\nخدائی را شکر گذارم که امروز در ملت محبوبم احساسات ملی و علاقه\nمندی وطن را بيك صورت امید افزای تسلی بخش مشاهده میکنم !\nو می بینم که همه دوست را از دشمن خود تمیز میدهند ! و با کمال\nجوش درين مورد ابراز دلچسپی میدارند ! معلوم است که از صدمات\nوارده متاثر گردیده برای مجازات خائنین با کمال جدیت قیام میکنند! و\nمنتهای آرزوی من هم همین است که در ملت محبوبم اين طور يك حس\n\n( ١ ) چنانچه حسب این احکام در عصر همین روز حکم اعدام محمود سامی در محل اجرا\nگذاشته شد ."}
{"book": "adl0121", "page": 180, "text": "١٧٦\n\nدرستی تولید شود که خودشان نفع وضرر خود را شناخته دیگر به بربادی\nخود راضی نشوند ! زیاده از حضرت خداوند جلت عظمته خواستگارم\nکه برای ملت من اخلاق ومزایای نیکو عطا فرماید تا گل سر دوستان\nو خار چشم دشمنان بوده ایشان را به تعمیل او امر ذات بی همتای خود و پابندی\nاحکام شرعی و خدمات ملت و ترقی دادن مملکت موفق و کامیاب داشته\nبه سعادات دوجهانی واصل بفرماید! وآخر دعوينا ان الحمدلله رب العالمين\n\n(خاتمه)\n\n(٣٣٧) پس از اختتام این کلام هدایت التیام شاهانه، آوازهای «زنده باداعلیحضرت\nنادرشاه غازی ! پاینده وموفق باد این پادشاه وطن دوست ملت پرور ما !»\nاز زبان های عامه حضار بيك اخلاص وصمیمیت بسیاری سر تا سر فضا را دريك\nغلغله مسرت افزائی پیچیده ، ذات شاهانه جواباً دعای« پاینده بادافغانستان!\nموفق و کامیاب باد ملت محبوبم» را گفته حضار به متابعت اعلیحضرت\nدرین ادعیه نیز بسیار زیاد اظهار جوش وخروش کرده بعداً ذات شاهانه رو\nبقبله ایستاده دست نیازش را بدر گاه خالق بی نیاز (جل ذکره) برافراشته\nادعیه پر سوزی را نسبت به سعادت ورفاهیت ملت و موفقیت و کامیابی بهی\nخواهان افغانستان در آن مقاصد مشروعه شان که راجع به ترقی وتعالی\nملت وسرسبزی و آبادی مملکت دارند بکمال انابت و ضراعت ایراد کنان\nحاضرین در حالی که خیلی متأثر شده بودند دراختتام هر فقره دعائیه\nآمین میگفتند ! بالاخره این مجلس طوریکه مرقوم شد خاتمه بالخیر یافت! ."}
{"book": "adl0121", "page": 181, "text": "سپش داوا کنت جلد اول که من کریم جلویش را کبار سند\nفهرست مندرجات\n( مضامین ) صحيفه منو ( مضامین ) صحيفه\nشمه از معائب خیانت محاکمه ۲ تقدیر معاونتهای محمدولی در نزدبچه سقه ٦٠\nغرض از اشاعه رویداد محاکمه : عهد و پیمان خصوصی محمدولی با بچه سقه ٦١\nاثر خیانت محمدولی و محمودسامي در محیط ه کار گرفتن محمد ولی از سقومها ٢\nعرائض راجع بمجازات مؤسسين انقلاب ٦ صورت تحقیقات ابتدائیة محمد ولی ٦٣\nتاثیرات این عرائض ملت بر حکومت ٨ دعوى مدعى العموم ملكي ودفاع محمدولی ٧٣\nصورت ترتيب رويداد محاكمه ٩ مدافعه مسكته مدعی العموم ملکی ١٠٧\nاغتشاش مكرر اتباع سقوی ١٠ فیصله دیوان عالی درباره محمد ولی ١١٨\nتعقیبات حکومت در استیصال اشرار ١٢ اسناد خیانت کاریهای محمود سامی ١٢٢\nاهتمام مردم شمالی در گرفتاری اشرار ۱۳ صورت تحقیقات ابتدائيه محمودسامی ١٢٨\nشرفیابی مردم شمالی بحضور ١٤ دعوى وترديد اخير مدعی العموم نظامی ۱۳۵\nمعروضه مردم شمالی با علیحضرت غازی ١٥ فيصله ديوان عالی درباره محمودسامی ١٤٨\nفرمان پادشاهی در اثر عرض شمالی ۲۰ جلسه اول ریاست دیوان عالی ١٥٥\nاقدامات صدارت عظمی ٢١ جلسه دوم ریاست ديوان عالی ١٥٧\nاجرا آت شورای ملی مضامین ۲۲ جلسه سوم ریاست ديوان عالی ١٦١\nلائحه اصول استنطاق مضامین ۲۲ تقدیم فیصله بحضور و مجلس تعيين جزا ١٦٦\nفهرست هیئت دیوان عالی ۲۸ نطق اعلیحضرت معظم غازی ١٦٧\nتقرر مدعى العموم ملكي ونظامی ٢٩ جریانات مجلس تعيين جزا ١٧٢\nتعیین هیئت استنطافيه وتحقيقه ٣٠ اتفاق آرا در اعدام محمود سامی ۱۷۳\nرضامندی بچه سقه از محمد ولی ٣١ تساوی آراء در اعدام و حبس محمد ولی ۱۷۳\nحیات بچه سقورا محمدولی وقایه کرد ٣٣ نتيجه آرای مجلس تعيين جزا ١٧٤\nسر رشته دادن محمدولی به بچۀ سقه ٤٦ محمود سامی اعدام و محمد ولی محبوس شد ١٧٥\nتعاون اسلحه از طرف محمدولی به « ٥٠ خاتمه مجلس بنطق همایونی ۱۷۵\nخود غرضی محمدولی در معامله بچه ق ٥٢"}
{"book": "adl0121", "page": 182, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0121", "page": 183, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0121", "page": 184, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0121", "page": 185, "text": "[BLANK PAGE]"}
