{"book": "adl0118", "page": 1, "text": "( نظامنامه ریاست دیوان عالی )\n( حکومت داخلی افغانستان )\nراجع به کاغذ نویسی و حسابگیری\nمدخول و مصرفاتی"}
{"book": "adl0118", "page": 2, "text": "ان الله عزیز ذو انتقام\n\n(رویداد ریاست دیوان عالی)\n(حکومت شاهی افغانستان)\nراجع بمحاكمه خائنین ملت و غداران مملکت\nمحمدولی و محمود سامی\n\n(که بامر جناب عبدالاحد خان رئیس شورای ملی عطاء الله خان منشی دیوان عالی به ترتیبش)\nپرداخته است\nتاریخ طبع ۱۸ حمل ۱۳۰۹ مطابق (۷) ذیقعده الحرام ۱۳۴۸\nدر مطبعه دارالسلطنه کابل طبع گردید\n\nقیمت فی نسخه (۲) افغانی تعداد طبع اول ۲۰۰۰ جلد"}
{"book": "adl0118", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0118", "page": 4, "text": "بسم الله الرحمن الرحيم\n(شمۀ از معائب خیانت)\n(۱) بر ارباب بصیرت و صاحبان ذکا و خبرت این نکته خوبتر واضح است و کسی بر آن شك و شبه نمیتواند که «خیانت» يك خائن در دائرۀ بشریت مخفی و پوشیده بماند. بلکه پولیس کله منحوس خیانت حس تجسس هر يك از انسانها بوده و است.\n(۲) واقعاً كه این شیوۀ رذیله و عمل نا شائسته نمیتواند كه حامی و طرفدار خود را بسر منزل مقصود برساند بل تمام مزایای انسانی را این فعل قبیح نامشروع بر باد و تباه میسازد و از قدر و حیثیت عامل خویش بقدر گرفتاریش میکاهد.\n(۳) یعنی اگر اندك و یا بسیار باشد بهمان اندازه نام بد انجام همان مرد دون همت پست فطرت را بد نام و شخص او را رسوای خواص و عوام می سازد.\n(٤) نباید اینطور خیال کرد که سزای تمام خیانت ها خواه خورد باشد یا کلان بيك اندازه خواهد بود، بلکه هر خیانت بخود درجه و هر جنایت اندازه دارد و بقدر ارتکاب آن عامل خویش را به کیفر کردار بد هنجارش میرساند : - (هر عمل اجری و هر کرده جزائی دارد)!"}
{"book": "adl0118", "page": 5, "text": "( فرق در مراتب خیانت از نقطهٔ نظر عدالت )\n(٥) چنانچه اتلاف هزار روپیه از مال دولت تعزیرش کمتر است نسبت به اتلاف دوهزار روپیه ، هکذا تعزيريك خيانت كه برای برباد ساختن يك فرد واقع شده كمتر است از اندازهٔ خیانت کردن و به تباهی رسانيدن يك قوم چه جای اینکه يك جامعه پریشان و يابك دولت از ان متزلزل و سرگردان شود ! ! !\n(٦) درین مورد قلم بادل شگافته عرض تظلم کنان می نگارد که آیا قبای کدام تعزیر وعصای کدام جزا بقد واندام آن خائن های جانی برابر خواهد آمد كه بايك مملكت وملتی خیانت کرده اند که مجدداً به اقدامات آغاز و مساعيات خودش را در میدان حیات با سعادت ، مستقیم و مستعد ساختن می خواست و از خود غرضی و تشخص پسندی خود ها افغانستان را برباد و تباه ! اسلحه و ذخائر ناریهٔ او را به باد فنا ثروت و امتعۀ دیرینۀ اورا امحا ! جوانان رشید وفرزندان سعیدش را بانواع قتل و نهب ومصائب مبتلا ! اطفال را یتیم ، مادران را بی فرزند ، زنان را بیوه ، وابنای وطن را بهلاکت ومذلت سر دو چار ساخته اند ! خلاصۀ تمام شالوده و اساس آن راكان لم يكن شيئاً مذکوراً در هم وبرهم نموده اند !\n(۷) آیا این مملکت ستم رسیده همان افغانستان نیست ؟ که عالم و عالمیان بدوستی او افتخار داشتند و همواره رجز حماست وشجاعت اوورد زبانها بود ؟ و اليـوم جسم نازنين آن از دست فرزندان نالائق و خدام غدارش مجروح و دلش داغدار و چشمش اشکبار وحالت آن خیلی زبون و خوار است.\n(۸) ای افغانستان شيرين ! واى محبوبۀ دلنشين ! میدانیم که امروز وجود نازنينت ؛ یافت آن صدمه وفشاری را که تذکارش موجب اضطراب و اضطرار دوستان است ."}
{"book": "adl0118", "page": 6, "text": "(۹) آیا این خاك محبوب در نتیجۀ خیانت که ؟ و از چه دچار خسران\nمادی و معنوی گردید ؟ و از دست خیانت پیوست کدام خائن جانی زخم\nجانکاه بر وجودش پیدا شد ؟ در نتیجه نه تنها يك سلطنت یکصد و پنجاه ساله منظم\nرا از دست خود باخت ! بلکه در همۀ مراکز و نقاط خزانه ، جبه خانه، اسلحه ،\nنوجوانان رعنا ، عمارات و قصور زیبا و چمها و چمها را نیز فدای خواهش های\nنفسانی و قربان تشخص پسندیهای ظاهری ساخت ! ويك لكه ننگینی را از ین\nواقعۀ مدهشه در اوراق تاریخ از خود بیادگار خونین گذاشت ! ! !\n( غرض از اشاعۀ رویداد محاکمه )\nکدام کس که نکرده کمان ظلم به زه\nکه تیر آفت جاوید را نشانه نشد\n(۱۰) دیناً و عقلاً ثابت است که هر يك عملی از اعمال انسانی\nدارای مکافات است و ممکن نیست که جزای عمل خواه خوب است یا بد ، به\nعامل آن واصل نشود .\n(۱۱) در روی جهان تمام اقوال و افعال انسان هر چند در خفا صادر\nشده باشد و مدت مدیدی هم بر آن منقضی شده باشد حتماً نتیجه همان خوبی و\nیا خرابی را که از ان مثمر شده ، می بخشد .\n(۱۲) هر چند جزای مکمل او بی ملتوی به عقبی است اما درین دنیا نیز يك نمونۀ\nآن جهت عبرت سائرین نشان داده میشود .\n(۱۳) درین موضوع بناظرین عالی بورق گردانی تاریخی زحمت نداده فقط\nواقعات همین انقلاب را بخاطر شان یاد آوری میکنیم که هر کس برأی العین\nعمله قباحت و خیانت و پاداش کردار و رفتار خود را بهمان اندازه که مرتکب آن\nشده بود دید اينك در اثر همان سلسله دست قدرت پرده از روی اغراض پسندی"}
{"book": "adl0118", "page": 7, "text": "و خیانت کاری های محمد ولی و محمود سامی نیز برداشت و آنها را بصورتی که میبایست خجل و شرمسار و بکیفر کردار شان رسانید .\n(١٤) چون جبههٔ اعلام حقایق این مسئله برای نصیحت و اندرز خادمین و عبرت و چشم سوزی خاینین لازم بود که صورت محاکمهٔ آن خاینین بزرگ که سرمنشهٔ این انقلاب آتش افروز این واقعه پر از التهاب گردیده اند در حیز تحریر در آید لذا ریاست شورای ملی در صدد ترتیب و تدوین آن قرار آتی برآمد :-\n\nانعکاس خیانت محمدولی و محمود سامی\nدر محیط\n\nـ ( خون ناحق دست از دامان قاتل برنداشت ) ـ\n\n(١٥) در موقعیکه افواهات خیانت و نمک حرامی از هر گوشه و کنار و از زبان صغار و کبار نسبت به محمد ولی و محمود سامی بکوش عدالت نیوش اعلیحضرت محمد نادر شاه غازی میرسید، و استعمال کلمات بدگوئی محمد ولی و محمود سامی بین عامه کسب شده، و سخنانیکه تا دیروز مخفیانه و محرمانه نسبت بغداری آنها گفته میشد امروز علی رؤس الاشهاد ایراد میگشت ، و همگی بيك زبان خرابی مملکت را از اثر اغراض پسندی و خیانت کاری محمد ولی و محمود سامی که از زمامداران بزرگ عصر امانی استند نشان دادند ، و اینها را محرك نهضت بچه سقو و عامل بزرگ تقویم و تمدید سلطنت پر از وحشت او دانسته آنها را بحیثيت مشاور و رهبر در غارتها و خون ریزیهایش مورد طعن و نفرت قرار داده باهم دیگر معرفی میکردند؛ بحکومت متبوعه ما طوریکه مرقوم میشود شکایات و عرائض جهت باز پرس"}
{"book": "adl0118", "page": 8, "text": "وتحت محاکمه گرفتن آنها و پاک کردن صحنهٔ پاک وطن را از وجود خیانت آلود آنها نیز مواصلت نمودن گرفت !\n\n[ وصول عرائض ملت نسبت بمجازاة ارباب خیانت ]\n\n(۱٦) درین اثنا يك حصهٔ از ملت که عذاب وجدانی همه مشاعر وحواس شانرا زیر محاکمه وتضییق آورده آنها را به اعتراف هر گونه حقائق وادار ساخته بود عریضهٔ جدی ودر خواست مصرانه عمومی شانرا نسبت به مجازات و باز پرس این دونفر بحضور شهریار عدالت گستر تقدیم نموده همگی متحد القول شده گفتند که : —\n(۱۷) هرچند درجهان مشهور ، واین کلمه زبان زد عموم است که شرارهٔ آتش انقلاب شمالی سرتاسر افغانستان را فرا گرفته است ؛ ما هم این شهرت را تصدیق کنان عرض میکنیم که اساساً مادهٔ این انقلاب و اخگر این آتش پرالتهاب از دست خیانت پرست مامورین بزرگ عصر امانی محمد ولی ومحمودسامی درسمت شمالی بصورت بچهٔ سقاو واتباع سفاکش القاء واحداث شده زیرا که دائماً مساعی اغراض پسندانهٔ آنها درحمایت وكمك وهمراهی اشرار ، همراز وانباز بوده به کرات باعث نجات آنها از مهلکه شده اند و چندین نفرما را ازین جهت حبس و بدنام کرده اند که چرا شما به مخالفت بچهٔ سقو اقدام و یا چرا در تعقیب ودستگیری آن تشبث میکنید .\n(۱۸) درعین زمان مامورین آن عصر هم تماماً سهل انگار وغفات کار بوده مثل حکومت ضعیف الادارهٔ مرکزی بمسائل غیر مفید نظرفریب سر سری مصروف ، و به مهمات امور اهمیتی نداده ، عالم عسکری وروحیات ملی وجریانات داخلی بکلی خراب ومنسوبین حکومت عوض خدمت بملت وصداقت به مملکت در رشوتخواری وپیمایکی مصروف بودند حرکات واوضاع ایام اخیرهٔ اعلیحضرت"}
{"book": "adl0118", "page": 9, "text": "امان الله خان که خیلی دل آزار و برخلاف مقررات اسلامی و احساسات ملی بيك\nشدت روی کار آورده شده بود بر علاوۀ آن خرابیها و بی پروائیها حکمرانی\nداشت ، موجب مزید نفرت و غیظ ملت گردیده يك زمینهٔ درستی را برای موفقیت\nنقشۀ خائنین و شرکت عامۀ ملت با آنها فراهم آورده تماماً به مخالفت حکومت\nو موافقت آن قوۀ که به ضد او کار کند مائل و آماده شدند .\n( 19 ) چون ما از ازمنه قدیم الی الان دایماً بحکومت صادق و به مملکت خود\nخدمت کرده ایم خیلی تأسف داریم که چرا درین عصیان فاحش که نتیجه آن\nبرای افغانستان بسیار گران و پریشان کن ثابت شده اشتراك كرديم ولی چه\nباید کرد که از اثر همان خیانت کاریهای مامورین بزرك و ضعف اداره حکومت\nهر چندیکه ما در ازاله مادۀ فساد و تخمهٔ انقلاب کوشش میکردیم تا کشت و خونی\nواقع نشده مفسده از بین رفع شود به نتیجهٔ واصل نمیشدیم .\n( 20 ) اينك شاهد قول و موید این مدعای ماهانا محاربه کردن و مقتول و\nمجروح واسير نمودن همین اشرار موجوده است که از بقایای سقوی و طرفداران\nصمیمی حبیب الله بودند و به بسیار شدت مکرراً فضای پرامن مملکت مارا مکدر\nنمودن آرزو داشتند از حسن نیات شاهانه و صداقت شعاری عامه مامورین صادق\nشما چطور بيك فرصت قلیلی دراثر مقابله ومجادلۀ خود ما مردم شمالی دستگیر\nو متتشر شدند و مایان بنابر مسرت اعلیحضرت و ادامهٔ امنیت و تصدیق عملی\nصداقت و اطاعت خود نه تنها در استیصال ودستگیری اشرار و افراد بدکردار\nشمالی کوشیده ایم بل در موضوع اعدام و حبس دوام و نفی بلد و غیره مجازات\nاین افراد مشهور بالفساد خود نیز اظهار نظریه کرده ایم ؛ تا آینده اینطور\nيك لکه بد نامی و مادهٔ اختلال وطنی باقی نماند که باز ملت از آن پریشان و مملکت\nمزارستان و حکومت سرگردان شود لهذا بسیار ضرور میدانیم که برای استقرار\nامنیت ودور کردن ریشه های اغراض و خیانت عرائض جدی مانرا نسبت به"}
{"book": "adl0118", "page": 10, "text": "مجازات محمد ولی و محمود سامی که یگانه موسس انقلاب و بانی اینهمه خرابی و حامی و مربی بچه سقو بودند و همه این مظالم و فجایع را همین خائنها روی کار آورده اند نیز معروض حضور بداریم.\n( تاثیر این عرائض و اطلاعات بر حکومت )\n(۲۱) درینجا حکومت محض برای اینکه احساسات اهالی خواه کسانیکه زمزمه دارند و یا جدیانه پیشنهاد میکنند، به یاس مبدل نگردد و حکومت موجوده را هم مثل سابق يك حکومت شخص پرست سخن ناشنو که برخلاف احساسات ملیه کار روائی دارد تصور نکنند از یکطرف حكم بتوقيف محمدولی و محمود سامی بيك صورت مهذبانه و احترام کارانه اصدار کرد و از جانب دیگر به تحقیق و تدقیق حقانه و بیغرضانه و منصفانه این فقره مهم اغاز نهاده امر بتاسيس يك محكمه عالی العال که اوصاف و تشریحات آن آیناً خواهد آمد و ازان ناظرین به خوبی میدانند که تا امروز نظیر آن در افغانستان از حیث وسعت و سنجید ن و دقت کردن تمام پهلوها از نقطه نظر عدالت و انصاف دیده نشده است؛ اصدار فرمود\n( جريانات محکمه علنی و بعموم معلوم است )\n( ۲۲ ) هر چند وقایع و جریانات این مجلس توسط اعضا و شرکای آن برای افرادی که بدور و پیش کرسی سلطنت اثبات وجود دارند کماهی منکشف و ظاهر است و همگان علی الیقین میدانند که بکمال غور و خوض و دقت کردن در تمام اطراف این محکمه عالی جرم خیانت ملی و جنایت وطنی را بر محمد ولی و محمود سامی بدرجه اثبات رسانیده اند\n( ۲۲ ) ولی محض برای استحضاریت عامه اهالی و طن و آنانیکه بافغانستان علاقمندی دارند ریاست عالی شورای ملی ماچنان مناسب دانست تا صورت جریانات این محکمه را کماهی بصورت يك رویداد ترتیب و تدوین کرده در منصه اشاعت بگذارد."}
{"book": "adl0118", "page": 11, "text": "( ٢٤ ) لهذا چنان مناسب دید که تحت اداره و نظارت رئیس جلیل خود آقای\nعبدالاحد خان يك رويداد منظم این دیوان عالی را که اولین بار در افغانستان\nبرای محاکمه کردن خائنین ملی انعقاد شده است ، از روی آن اوراق\nو اسناد و تحقیقات و استنطاقات و سوالها و جوابهای که مدار حکم و اسناد\nجرم این دو خائن گفته میشوند ؛ ترتیب و تدوین کنند تا از جریانات این\nاین محاکمه برای خواص و عوام واز خود و بیگانه حقائق منکشف شود\n( صورت ترتیب رویداء محاكمه )\n\n( ٢٥ ) در نظر گرفته شده است که درین کتاب وقایع واصله تحریر گردد\nوصورت ترتیب و تدوین این رویداد چنان مقرر کرده شد که اولا از آن\nشرارت افگنی ، مکرر اتباع سقوی که پس از اعدام سقو زاده بنای عصیان\nو تمرد شدید را گذاشتند و بواسطهٔ خود اهالی شمالی بکیفر کردار خود رسیده\nکاملا استیصال و در اثر آن عموم اعزه و معاریف بشرف یابی حضورشاهانه\nنائل شده نسبت بخائنین عریضه پرداز شدند بحث بمیان آید\n( ٢٦ ) در عقب آن به نقل احکام واتخاذ مفاد آن فرامین همایونی که راجع\nبه توقیف خائنین وتشکیل دیوان عالی و مقرر کردن مدعی العموم صادر شده\nپرداخته شود بعد از آن لايحه ديوان عالی نگاشته در اثر آن فقط به نوشتن\nمطالب عمدهٔ آن اوراق و اسنادی که از آن دیوان عالی در استنطاق و تحقیقات\nابتدائیه و محاکمه کار گرفته ند اكتفا ، و از بیانات خارج از موضوع و آن\nدلائلی که بعد از اثبات و احکام محکمه از دیگر گوشه و کناره مملکت نسبت\nبه جنایت محمد ولی و محمود سامی رسیده است صرف نظر کرده تنها از تحقیقات\nابتدائيه وصورت استنطاق و سوال و جوابهای که از اشخاص لازمه درینموار‌د\nکرده شده است تذکاری داده مجملا از انعقاد مجالس متعدده محکمه دیوان عالی"}
{"book": "adl0118", "page": 12, "text": "حکایت بمیان آید و صورت سوال ودعوی مدعی العموم و دفاع مدعی علیه ،\nورد دفاع او را که ثانیاً نموده و اثباتهای منطق و شهودی مدعی العموم که\nبه محضر خائنین و عامه حضار حاضر آورده و عجز آنها از دفاع آن ؛ مرتباً\nیکی بعد دیگری هر چند در مجالس متعدده واقع شده جهت افهام عامه بيك سلسله\nبا تفصیل جلسات دیوان عالی نوشته شود در خاتمه نتیجه ورای آخرین مجلس\nواحکام پاد شاهی که نسبت به مجازات آنها صادر شده قید میشود\n(۲۷) درین رویداد متحتم وضروری قرارداده شده است که صورت آن ادعا\nوبیا نات وتحریراتیکه درین محاکمه تاثیر ومدخل دارد نوشته شود وهم چیز هائیکه درین\nکتاب تحریر میگردد همان اسنادند که در محاکمه از آن کار گرفته شده است.\n(۲۸) مخصوصاً در جواب های محمد ولی ومحمود سامی که سراپا به قلم\nخود شان بالذات تحریر شده است وعیناً در ریاست شوراء قید وضبط میباشند\nنقطه نظر آن است که عیناً منقول گردد ، در مقاماتیکه اولا جواب را طوری و\nاخیراً ازان پشیمان شده بر آن خط کشیده اند این (x) علامه گذاشته\nمیشود — اگر با وجود خط گرفتگی هم خوانده و فهمیده شود پس از نوشتن\nهمان علامه به تشریح آن در حاشیه اشاره می رود اما این خط کشیدگی های\nعمدی مستثنی است ازان اغلاط وسهويکه طبعاً براى يك نویسنده در اثنای تحریر\nعاید میشود زیرا که درین رویداد از نشان دادن این طور اغلاط صرف نظر وفقط\nبه تشریح همان خط کشیدگی ها که قرائن و امارات قطعیه جرم ویا اقرار او\nگفته میشود قلم معطوف میشود .\n[ اغتشاش مکرر اتباع سقوی در سمت شمالی ]\n(۲۹) پس ازینکه کابل به نیرو و همت اقوام دلیر و عشائر غیور تحت اداره\nنادری مفتوح شد وحبیب الله بشر حیکه معلوم است مفرور شمالی گردید\nاز طرف حکومت نادری بمردم شمالی اخطار کرده شد تا درموعد نجروز"}
{"book": "adl0118", "page": 13, "text": "۱۱\n\nبهر ذریعه که بتوانند در دستگیری بچه سقو و اتباع او صرف مساعی کنند والا حکومت در سوقیات خود بغرض تعقیب آنها واداره امنیت آن ولا مجبور است.\nچون در همان موعد مقرره مردم شمالی بنابر معذوریت های که در اخیر معلوم شد نتوانستند که بوعده وفا کنند افغانیان جوق جوق بطرف کوهدامن روان شدند چون مردم سمت شمالی در زمان حکومت آن لاابالی خیلی متاذی شده بودند و هم فعلاً مزید حرکت خود ها را بمقابل قوای قومی دور از طاقت میدانستند از اینجهه نه تنها با حبیب الله پس از تخلیه ارگ با وجود تکلیف و استرحام او داد همراهی را چنانکه شاید و باید ندادند بلکه در دستگیری او با مجاهدین ملی تسهیلات ، و به سلطنت نادر شاهی انقیاد نمودند . چون سقو زاده از يك طرف افكاك اهالی شمالی را دید و از جانب دیگر حس تعقیب و انتقام جوئی قوای قومی را برأس العين مشاهده کرد مجبوراً خود را تسلیم حکومت کرد و اعلیحضرت نیز از شیوه رحم دلی و حلم پژوهی که دارند تسلیمش را پذیرفته و تا يك حدى ازو بمقابل انتقام خواهی قوای ملی مدافعه هم نمودند اما ملت از حق خویش که از وی تلفات مالی و جانی دیده بودند نگذشته بحضور شاهانه بكمال الحاح و اصرار معروضداشتند که اعلیحضرت نادر شاه غازی البته جرائم سیاسی و شخصی خود را به بخشند اختیار دارند اما در مطالبه حقوق شخصیه خود ها از حضور شاهانه رجا داریم که این بدنام کنندگان افغانستان را بدست ما بسپارند تا بکیفر کردار بد هنجار شان برسانیم زیرا که هر فردی از افراد افغانستان برای گرفتن انتقام به منتهای جدت و غیظ ازین افراد بدنهاد اصرار دارند در اثر همچه اصرارات متوالیه ملت ، اعلیحضرت نادر شاه غازی ، حبیب الله را با رفقای صمیمی او بوکلای ملت سپرد و از طرف نمایندگان مذکور رهسپار بادیه ادبار شدند .\n(۳۰) پس ازینکه حبیب الله وغیره نفری دلخواه او جاده پیمای بادیه عدم گردیدند ؛ دیگر رفقای همسك و همراهان نادان او باز بنای شرارت"}
{"book": "adl0118", "page": 14, "text": "﴿ ۱۲ ﴾\n\nوعصیان ورزی را بهمان اساس و طریقه که بچه سقو آنرا در ابتدای انقلاب و در هنگام استیلای کابل استعمال کرده بود ، گذاشتند\n(۳۱) تنها فرق و علامه فارقه بین این اغتشاش و عصیان ابتدائیه سقو زاده بود ، اینقدر یک نکته است که این رفقای بقیة السیف حبیب الله پس از مقتولیت او مجدداً « دزد » دیگری را برای خود « پادشاه » انتخاب و دیگر سارقین و راهزنان مشهور شانرا « نائب السلطنه » و « معین السلطنه » و « وزرا » و « والی » و« کوتوال » و « جرنیل » و « کرنیل » و ، و ، و، مقرر کردند درحالیکه به بهترین اسلحه و سامان مسلح و مجهز بودند جبه‌خانه کافی، خزانه مملو با خود داشتند و هم رسوخ و نفوذ هر واحد شان خیلی زیاد بوده تمام ترتیبات و تنظمیات آنها بدرجهٔ اساس سلطنتی مرئی بود .\n(۳۲) با این تشکیلات و نیاتی که بشمهٔ از آن فوقاً اشاره شد این جمعیت اشرار بنام خون خواهی سقو زاده مکرراً بنای اشوب و شرارت را گذاشته وحشت سقائیه را دوباره استحکام نمودن میخواستند بلکه برچندقلعه و دهات بنای حمله آوری و آغاز اشتراک عمل جبری را بر آنها نیز شروع نموده بودند .\n- ( تعقیبات حکومت نادری راجع به استیصال اشرار شمالی ) -\n(۳۳) پس از رسیدن این اطلاع از طرف صدارت عظمی او امر لازمه اعطا و جهة جلوگیری ازین اغتشاش و تعقیب اشرار والاشان جلالتماب محمدیعقوب خان والی بحیث رئیس تنظیمیه و عالیجاه عزت و شجاعت همراه عبدالوکیل خان نائب سالار بصفت قوماندان نظامی بايك قوهٔ عسکری اعزام شدند.\n(٣٤) در عین زمان از حضور عدالت نشور شاهانه اعلانی بعنوان عموم اهالی و سکنهٔ شمالی اصدار یافته این مسئله را خاطر نشان عموم شان گردانید که به پیروی افکار امنیت پسندانه و نظریات عدالت کارانه ملوکانه که نسبت بعموم"}
{"book": "adl0118", "page": 15, "text": "۱۳\n\nملت افغانستان و مردم شمالی دارند آنها بایستی بالذات در دستگیری و مقابله این اشرار یکه مکرراً می خواهند اسباب بدنامی افغانستان را فراهم آورده زیاده بر سابق اسباب خجالت شمالی را باعث میشوند ؛ جداً بکوشند و صرف مساعی ورزند ! \n(٣٥) در صورت تخلف ازین احکام و مساهله نمودن در تعقیب این اشرار البته حکومت مجبور است که در سوقیات عسکری خود بيك اندازه كافی جبهۀ قیام امنیت و ادامه سلسله انضباط اوامر لازمه اعطا کند در آنصورت اگر تکلیف و زحمتی برای بعض افراد عائد شود البته که حکومت مسئولیت آنرا بر خود نگرفته تماماً از دست خود آنها به اوشان خواهد پیوست زیرا که آنها در بدست آوری اشرار از فعالیت و مساعدت با حکومت کار نگرفته اند .\n\n—[ اهتمام سمت شمالی در گرفتاری اشرار و افراد جانی ]—\n\n(٣٦) پس از انتشار این اعلان و اعزام والی و نائب سالار نظامی و يك مفرزه عسکری عموم اهالی شمالی بيك جدت و فعالیت منتهائی نه تنها در دستگیری اشرار و انتشار آن سارقین نابکار حسب اوامر و هدایات همان دو منصبدار صداقت شعار صرف مساعی واقتدار نمودند، بلکه در اعزاز و اکرام و ضیافت برادران عسکری خود هم بصورت الومی کوشیدند . بيك اندازه كافی اسلحه، وجهه خانه ، وغیره سامان حکومتی را نیز جمع آوری کردند ، هم چنین مالیات مقرره شانرا هر چه بر ذمه شان طلب دولت بود ؛ فراهم نموده بخزائن دولتی تسلیم نمودند .\n(٣٧) خلص اینکه شمالی ها تمام اوامر جزئی و کلی حکومت نادر شاهی را به کمال ارادت و اخلاص استقبال كردند . وا کثری از اشرار آن دیار را بدون سوقیات عسكرى وقوة الظهر گرفتن از دیگر افراد قومی ، خودشان بالذات الی سه صد نفر دستگیر ؛ و بحکومت به کمال جدت تسلیم ؛ و برخی را مقتول؛ وعده"}
{"book": "adl0118", "page": 16, "text": "١٤\n\nرا مجروح ؛ وبقیه السیف را کاملاً منتشر ومفقود الاثر نموده و تايك اندازه\nحکومت را ازین اوضاع اطاعت کارانه و حرکات اخلاص مندانه خویش\nمسرور ساختند .\n\n( شرفیابی مردم شمالی بحضور پادشاهی )\n\n( ٣٨ ) پس ازینکه اکثری از امور مهمه آن مقام غازه ختام را بناصیه مرام\nخود کشید و تمام اوضاع امور مجریان طبیعی خود افتاد ، از حضور امر اصدار شد\nتا بتوسط والی و نائب سالار عامه خوانین واعزه و روشناسان شمالی شرفیابی همایونی\nرا نائل شوند که راجع به جریانات دوره انقلاب از آنها سوالات ، ونسبت بطرز\nعمل آتی شان بآنها توصیه وهدایات ، وبه اشخاص خادم ارادتمند که فوق العاده\nخدمت و اظهار فعالیت کرده اند ، مکافات ؛ وبه افراد شرارت پیشه آنها، مجازات\nواز حسن نیات حکومت نادر شاهی که درباره عامه ملت محبوب خود و آنها دارند\nتوضیحات داده بصورت مکمل برای آنها از مفکوره و خیالات شاهانه خویش\nآگاهی بفرمایند .\n(٣٩) ذات شاهانه نفری فوق الذکر را به ١٤ شعبان در قصر دلکشا عز\nملاقات بخشیده بعد از انجام مراسم تعظیم خسروی و احوال پرسی با اهالی، حکایت از آن\nاوضاع ملال انگیز وحرکات رقت آمیز سابقه شمالی که در طرفداری سقوزاده\nمی نمودند ، بمیان آمد .\n\n(مذا کراة در اطراف اسباب وعلل انقلاب)\n\n( ٤٠ ) شماليون با اینکه آثار تاسف و انفعال از چهر های رنگ پریده آنها\nمشهود بود بازهم عذاب وجدانی همه مشاعر و حواس شانرا تحت محاکمه وفشار\nآورده آنها را باعتراف هرگونه مسائل و اظهار هرنوع وقائع وادارساخته به\nتذکار آن اسباب وعللی که موجب این اقدام آنها شده بود و درعین زمان قوه"}
{"book": "adl0118", "page": 17, "text": "١٥\n\nجبریه ستّویان وتحريك ديگر خائنان و اوضاع شررانگیز باهیجان دوره امانیه مخصوصاً وقایع ایام اخیره وغفلت وسهل انگاری حکومت مرکزی و رشوت خواری ومدعای نفسی مامورین اوشانرا باین قیام و اقدام مجبور می‌ساخت ، مفصلاً و مشرحاً عرض وبیانات خودها را طوریکه از فقره (١٧) تا (٢١) قبلاً اشاره شد دامنه واطاله داده ، مجملاً همین مطالب خودهارا بيك عريضه تحریری مندرج نموده بامضاء ومواهير يكعده بزرگی از اعزه ومعتبرین خود آنرا تأئید وقرار آتی به عرض رسانیدند .\n\nمعروضه اهالی بحضور اعلیحضرت\nغازی\n\n(٤١) بحضور مبارك اعلیحضرت غازی شهریار افغانستان عرض اینکه : - مسئله مقابله حبیب الله ، دزد با حکومت سابقه اظهر است که از بی غوری ورشوت ستانی واغراض جوئی بعضی کارکنان آن زمان بود ، که روی هم رفته اسباب تنفر تمام اهالی را از حکومت فراهم آورده ، ومسئله را به اندازه وخامت دادند که بچشم سردیده وملاحظه نمودیم ، برخی از زمامداران بزرگ ووزرای معتبر آن وقت با حبیب الله روابط دوستی داشت چنانچه حبیب الله بارها از تفنگ پنج تکه فرستادگی محمد ولی خان وکیل حکومت سابقه اظهار ممنونیت نموده ، از پول وجباخانه واعطای نقشه جنگ ودیگر مساعدتهای مشارالیه که در هنگام قطاع الطریقی او نموده بود یاد آوری می‌نمود ، وبدربار عام ومحضرهای عمومی صورت مذاکرات مجلس های مخصوصانه را که محمد ولی خان در قلعه مراد بیگ ودیگر مواضع با او کرده تشریح میداد . وضمناً از نامه محمود سامی قوماندان قول اردوی مرکزی حکومت امانیه که برایش"}
{"book": "adl0118", "page": 18, "text": "١٦\n\nدر اثنای حملهٔ نخستین او فرستاده بود و از جنگ نکردن افراد عسکری ماتحتش اورا اطمینان قطعی داده بود کمال خورسندی و رضاهیت را نشان میداد ، علاوتاً از تعاونات و همراهی های علی احمد خان والی نیز خوشی و خرمی می نمود :\n(٤٢) اعلیحضرتا ! در صورتیکه وکیل سلطنت و قوماندان قوای مرکزی قول اردو و غیره رجال بزرگ حکومت باحبیب الله طرح مؤدة ودوستی افگنده ، باوی از هیچ گونه تعاون و امداد و همراهی مضایقه نمیکردند ، پس اهالی سمت شمالی چه چاره داشت و چگونه بار ملامتی آنها برایشان حمل خواهد شد .\n(٤٣) حالا نکه ما اهالی از آبا واجداد خادم صادق و خیرخواه حکومت بوده و حلقه اطاعت و انقیاد حکومت سلف و حال را بگوش جان داشته و داریم ، امروز که خدای کریم بلطف عمیم خود و جود گران بهای همایونی را بما اهالی و تمام خطه مقدسهٔ افغانستان اعطا و عنایت فرموده عرض شکران داریم بلکه از ادای مراتب شکر گذاری آن عاجز و ناتوانیم .\n(٤٤) اعلیحضرتا ! تنها چیزی را که به پیش گاه مراحم ملوکانه تقدیم بداریم همین الفاظ است که ما اهالی بحکومت متبوعهٔ خود قلباً صادقیم ، و در راه خدمت آن بسر ومال و جان حاضر .\n(٤٥) شهریارا : باز هم در اثر همان رشوت ستانی و خودغرضی کار داران حکومت سابق بود که اسباب انزجار اهالی فراهم آمده و همچو حبیب الله يك قطاع الطریق از موقع مستفید گردیده کسب قوه نمود و اهالی شمالی را چار و ناچار بآن اشرار خیانت کار یار و شريك يك عصيان فاحش ساخت، و نیز از همین رهگذر بود که دیگر اهالی افغانستان هم بمدافعه و مقابله نپرداخته و حکومت را از دست دادند\n(٤٦) در وقتی که مسئله انتخاب پادشاه در میان آمد و وکلای ملت گردهم جمع شدند ، برای هیچ کس فرصت دست نداد تا در آن موضوع زبانی بشوراند . و مسئله حکمرانی حبیب الله با يك وضع مستبدانه صورت گرفته بود ."}
{"book": "adl0118", "page": 19, "text": "۱۷\n\n(٤٧) با صدق زبان عرض میکنیم که مایه اصلی فتنه و فساد و واسطه اساس کامیابی دزدان محمد ولیخان وکیل اعلیحضرت امان الله خان بود زیرا نظر بخیالات خامیكه پیش خود سنجیده بود باین وسیله میخواست تا حکومت و سلطنت افغانستانرا مالك و صاحب شود.\n(٤٨) دلیل قطعی است كه اگر وکیل حكومت و دیگر کارکنان بزرگ آن دوره با دسته دزدان دست معاونت و همراهی نمیدادند، رشوه نمیخوردند و گزند خاطر برای اهالی تولید نمی نمودند پس چه گونه حبیب الله کامیاب می شد ؟\n(٤٩) و چطور با قوای حکومت تاب مقاومت آورده بالاخر غالب میگردید؟ يك دسته از مفسدینکه چند روز قبل به جبل السراج حمله آوردند نیز از همان اشخاص بودند چرا نتوانستند بمقاصد فاسد خود ها کامیاب شوند ؟\n(٥٠) چون کارکنان حکومت کنونی الحمد لله از همه گونه شوائب پاك و منزه هستند و اهالی سمت شمالی نیز با حکومت متبوعه خود کمال صداقت و خلوصیت را داشته و دارند لهذا با همه گونه جانبازی و فداکاری بمقابله آنان پرداخته و کمر بدفع آنها بسته و اینك به کمال افتخار عرض می کنیم که فقط اهالی شمالی به آنها مقابله کردند و اکثری از آنها را مقتول و مجروح و مابقی آن مفسدان را الی سه صد نفر دستگیر و به حکومت تسلیم نمودند که درین معامله تعقیب و دستگیری اشرار نه دست عسکری با ما شريك بود و نه از دیگر قومی\n(٥١) بل در زمان حکومت سابق هم همین ما اهالی بودیم و همینطور عقیدت و صداقت با شاهان خود داشتیم اگر مأمورین خیانت کار عصر امانیه همراز و معین دزدان و رهزنان نمیشدند حبیب الله چطور میتوانست کامیاب آید ؟\n(٥٢) در خاتمه بکمال صدق و صفا و با فرط اخلاص و عقیدت و به موجب (آية شريفة) (اطیعوا الله واطيعوا الرسول اولی الامر منكم) بتمامی اوامر حکومت"}
{"book": "adl0118", "page": 20, "text": "۱۸\n\nمتبوعهٔ خود مطیع ومنقاد بوده و به فرمان برداری پاد شاه محبوب خود بسرو مال و جان واولاد حاضر و آماده هستیم .\n\n(٥٣) راجع به محمد ولیخان که با حبیب الله روابط و وسائط داشت و معاون و معلم حقیقی حبیب الله بود و باعث بدنامی ما و خرابی مملکت گردیده ما مردم قرار فوق حقائق را عرض کردیم ، آرزو مندیم تا اعلیحضرت در باز خواست اینطور خائن های بزرگ که اسباب بدنامی افغانستان را فراهم آورده اند بپردازند : اگر اینچنین اشخاص خائن دفع نشوند البته در آینده باز باعث بدنامی يك قوم خواهند شد .\n\n(٥٤) دستخط ها ومواهیر اعزه ومعاریف سمت شمالی (١٢٥) نفر عبدالوهاب خان کوهستانی — محمد یوسف خان تو تمدره — فیض محمدخان بایانی — باباصاحب خان چهاریکاری — گل احمدخان — احمدعلی خان— خواجه عطا محمد خان کوهستانی — محمدعمر خان که درهی — عبدالقیوم خان کوهستانی — خواجه میرعلم خان سرای خواجه — حاجی امیرمحمد خان جبل السراجی — محمد یعقوب خان داکتر — خواجه غلام محمد خان کوهستانی — محمد زمان خان جبل السراجی — ملك شاه جان جبل السراجی ملك محمد نادر خان جبل السراجی — ولی محمدخان جبل السراجی — ملك رحیمدادخان جبل السراجی — گل باز خان — محمدحسین خان جبل السراجی — خالقدادخان جبل السراجی — عبدالغفورخان جبل السراجی — عبدالرسول خان کوهستانی — محمد قاسم خان کوهستانی محمد افضل خان کوهستانی — احمد شاه خان کوهستانی — قلندر خان کوهستانی — محمدیعقوب خان کوهستانی مهردل خان کوهستانی — عبد الجمیل خان کوهستانی — ملك احمدعلیخان جمال آغه — حاجی عبدالحمیدخان جمال آغه — غلام محیی الدینخان جمال آغه — محمد گل خان جمال آغه — محمد یاسین خان جمال آغه — محمد عمرخان"}
{"book": "adl0118", "page": 21, "text": "﴿ ۱۹ ﴾\n\nجمال آغه ـ محمد ابراهیم خان جمال آغه ـ میرسید جان کوهستانی ـ\nملك وزير محمد خان کوهستانی ـ محمد جان خان کوهستانی ـ ملك محمد عمر\nخان کوهستانی ـ حاجی شاه ملك خان کوه بند ـ ملك محمد امین خان\nکوه بند ـ ملك زرین خان کوه بند ـ میرزا محمد طاهر خان ـ مبارك\nشاه خان کوه بند ـ محمد اکبر خان ، میرزا عتیق الله خان ، خواجه محمد عمر خان ،\nخواجه عبدالرزاق خان ، خواجه سید فقیر خان ، خواجه غلام نقشبند خان\nمحمد سرور خان اشتر گرام ، غلام نبی خان اشتر گرام ، محمد صدیق خان ،\nملك گلمیر خان سالنگی ، ملك لشكر خان سالنگی ، ملك غلام محمد خان\nسالنگی ، خواجه محمد نظر خان ، ملك فیض طلب خان شتل ،\nملك دوست محمد خان شتل ، ملك شير جانخان شتل ، حمید الله خان ،\nعبد القدوس خان اشتر گرام ، جلال الدینخان اشتر گرام ، فیض طلب\nخان ، امام الدینخان سید خیل ، ملك سلطان محمد خان سید خیل ،\nسرفراز خان گلبهاری ، محمد گل خان گلبهاری ، محمد هاشم خان گلبهاری ،\nدر محمد خان گلبهاری ، ملك دين محمد خان سید خیل ، ذوالفقار خان\nسید خیل ، ملك بوالخان گلبهاری ، عبد الله خان نجرابی ، منصور خان\nجبل السراجی ، شهاب خان غلام رسول خان سالنگی ، محمد سمیع خان\nجبل السراجی ، ملك عبدالحمید خان ، ملك احمد جانخان ، ملك غلام\nسخی خان ، محمد سرور خان نجرابی ، محمد صدیق خان نجرابی ، شهنواز خان ،\nنجرابی ، ملك سيف الدینخان نجرابی ، ملك غلام قادر خان نجرابی ،\nآقا جانخان نجرابی ، ملك نجم الدینخان نجرابی ، سید شاه خان نجرابی ،\nمحراب خان نجرابی ، گل محمد خان نجرابی ، ملك محمد زمان خان سید خیل\nعبدالحميد خان سید خیل ، آقا محمد خان گلبهار ، محمد عباس خان گلبهار ،\nخواجه فضل ، منصور شاه خان ، شیر محمد خان ، محمد شریف خان نجرابی ،"}
{"book": "adl0118", "page": 22, "text": "۲۰\n\nشهنواز خان نجرابی ، غلام نبی خان ، ملك جان باز خان سید خیل ، فضل حق خان ، عبد الشكور حان ، میر حیدر خان ریک روان ، محمد سرور خان قلعه مراد بيك ، محمد انورخان غازه ، محمد امان خان قلعه مرادبيك ، دوست محمد خان ، امیر محمد خان ، قیام الدینخان ، سید پادشاه خان ، میرجمال الدینخان گلدره . ( مابقی بدرستی خوانده نشد )\n\n( ٥٥ ) نقل فرمان پادشاهی\n\nراجع باین معروضه مشاهیر شمالی بعنوان صدارت عظمی :\nبعداز القاب : دیروز بتاریخ ١٤ شعبان المعظم يك جمعیتی از ملكان ومعاريف سمت شمالی بحصور حاضر گشته تأثر و ندامت و انفعال از اوضاع گذشته را ظاهر ونسبت به حکومت اظهار خدمتگذاری ووفا داری نمودند وضمناً بعرض رسانیدند که حبیب الله بچه سقو را یکعده اشخاص مثل محمد ولی ومحمود سامی تحريك بشورش وعصيان نمود ، وحبيب الله نیز از مساعدت وهمراهی آنان حکومت غاصبانه واستیلا کارانه را بدست آورد وبدربار عام ارامداد و همراهی محمد ولیخان اظهار میکرد که در حین فرار تفنک پنج تکه که بدستم هست بمن داده و همه وقت کار طوس وروپیه برایم فرستاده است و محمود سامی نیز در هنگام محاربه قلعه مرادبیک بمن خط و پیغام داده است که ما جنگ نمیکنیم . و از علی احمد حان والى نيز اظهار خوشی و رضائیت میکرد وجمعیت مذکور مفاد عرض خودرا نيز بصورت عریضه بامضای ملکان و معاریف سمت شمالی بحضور ما تقدیم نموده اينك عريضه مردمان شمالی را جنساً بشما ارسال کردیم . بشما امر مینمائیم که محمد ولیخان و محمود سامی را بارك شاهي بيك صورت مهذبانه خواسته نظر بند نگهدارید ومتعاقباً يك دیوان عالی مركب از وزرا وتمام اركان مجلس شورا ومعاريف مركز و كليه وكلاو معززین ولایات که حاضر مرکزند تشکیل داده ، مسئله را مطرح نظر وافکار"}
{"book": "adl0118", "page": 23, "text": "عامه قرار داده و باحضور مجلس محاکمه آنهارا دائر کنید آنچه رای عامه در\nخصوص آنها قرار گیرد نتیجه فیصله و آرای آنها را بحضور عرض کنید .\nاز اشخاص خارجی هم ذواتی را که شما لازم میدانید برحسب اجازه نامه شما\nمحض استماع و ملاحظه جریان محاکمه در ان مجلس حضور بهم رسانیده میتوانند\n١٥ شعبان المعظم ١٣٤٨ ( ٢٥ ) دلو ١٣٠٨\n( محل امضای شاهانه )\n\n( اقدامات صدارت عظمی )\n\nپس از صدور و وصول این فرمان از حضور صدر اعظم صاحب\nاشخاص فوق الذکر قانوناً بيك صورت مهذبانه جلب و در ارگ شاهی بيك\nشیوۀ انسانیت کارانه نظر بند نگهداشته شده جهة تكميل تحقيقات و تحت\nمحاکمه گرفتن آنها حسب الامر حضور قرار آتی احکام اصدار شد .\n\n(٥٦) ( فرمان صدارت عظمی )\n\nعالیقدر جلالتمآب عبد الاحد خان رئيس شورا !\nچون بموجب فرمان نمبر (۸٠٨٥) اعلیحضرت غازی راجع بمظنونیت محمد ولی\nخان ومحمود سامی یك ديوان عالى مرکب از وزرا و تمام اركان مجلس و شورا\nومعاریف مرکز وكلية وكلا و معززين ولایات که حاضر مرکز اند\nتشکیل و در دیوان عالى موصوف محاكمۀ این دو نفر دائر میگردد لہذا\nحسب الامر وارادۀ سنيۀ ، رئيس این دیوان عالی آن جلالتمآبند البته\nترتیب و تشکیل این دیوان عالی را از ذوات فوق الذکر خود شما\nبصورت لازمه خواهید نمود آنچه اوراق و اسناد مظنونیت این دو نفر\nکه از عرض و استغاته اهالی تا حال بصدارت عظمی مواصلت کرده است"}
{"book": "adl0118", "page": 25, "text": "۲۳\nدرخواست کتبی اهالی سمت شمالی که بحکومت تقدیم کرده اند همدستانه به تحت حفاظت گرفته شده استنطاق و تحقیقات ابتدائیه و محاکمه شان بدیوان عالی مفوض گردید .\n(۲) دیوان عالی استنطاق و تحقیقات و محاکمه مظنونین مذکور را بموجب اسناد و عرائض فوق الذکر که حسب اراده سنیه از مقام صدارت عظمی بدیوان عالی اعاده شده تحت نظر دقت میگیرد .\n(۳) دیوان عالی حسب فرمان نمبر (۱۹۲۱) صدارت عظمی که به هدایت و اراده ملوکانه به شورا شرف صدور یافته تشکیل این مجلس را از ذواتیکه بجدول جداگانه اسامی شان ذکر شده و عبارت از (٤٧) نفر است مینماید\nتبصره : ذوات فوق الذکر اضافه از اعضای موجوده شورای داخل مجلس موصوف میشوند .\n(٤) علاوه بر علمای که بعضویت شورا شرف شمولیت دارند دو نفر دیگر نیز از علمای عظام برای تدقیقات جهات شرعی شامل این مجلس میشوند .\n(٥) دیوان عالی اول برای استنطاق و تحقیقات ابتدائیه مظنونين يك انجمن جداگانه بنام انجمن تحقیقیه اصول محاکمات از ذواتیکه شامل عضویت این مجلس عالی میباشند تعیین و استنطاق و تحقیقات ابتدائیه بذریعه انجمن خواهد بود .\n(٦) انجمن استنطاق و تحقیقات ، تحقیقات ابتدائیه خودشان را تکمیل و به نتیجه واصل ساخته تقدیم مجلس عمومی مینمایند .\n(۷) مجلس عمومی نتیجه استنطاق و تحقیقات ابتدائیه انجمن را به کمال دیانت غور و تدقیق و به نتیجه گرفتن آن توجه میکند ."}
{"book": "adl0118", "page": 26, "text": "٢٤\n\n(٨) مدار حکم قطعی اسناد ودلائل وقرائنی خواهد بود که تماماً براهین\nمقنعه و مثبته وخالی از هر گونه اغراض و اعتراضات باشد نظر به آن\nمجلس تعیین جزا خواهد نمود و پس از منظوری حضور اشرف ملوکانه\nبصحۀ اجراء خواهد آمد.\n(٩) چون این محاکمه تماماً علنی و برای مراعات و حفظ حقوق عمومیه واجتماعیه\nملیه است لہذا هر نفر و هر شخص میتواند که نظریات و عقائد و ادعائی اگر\nبر علیه و یا برله مظنونین داشته باشد آنرا کتبی بریاست دیوان عالی حاضر\nکنند و اگر شفاهی میخواهند ادعا و اقامه کنند صلاحیت دارند که تکت\nاجازه از ریاست گرفته حاضر شوند.\n(١٠) ادعا و اقامۀ دعوی تماماً بصورت علنی است مواد تحریریه از طرف\nمنشی بمجلس قرائت خواهد شد، همچنان دعوی کنندگان نظریات وعقائد\nشان را عیناً تقدیم خواهند نمود.\n(١١) مظنونین را مجلس عالی حق بیان ومدافعه خواهد داد و بیانات و دلائل\nمقنعۀ شان را زیر نظر منصفانه خود شان خواهند گرفت.\n(١٢) یکنفر مدعی العموم (۱) بنام وکیل اثبات جرم بمنظوری حضور شاهانه\nمقرر خواهد شد مدعی العموم همه مواد و اسناد مظنونیت مظنونین\nمذکور را جمع نموده ادعاءً واستدعاءً به مجلس تقدیم میکنند.\n(١٣) دیوان عالی تماماً اسناد و مواد معلومات را که برایش رسیده یا میرسد بمدعی\nالعموم سپرد خواهد کرد مدعی العموم اسناد و مواد مذکوره را پس\nاز اقامه نمودن دعوی وختم هر مجلس دوباره سپرد ریاست خواهد نمود.\n(١٤) ریاست تمام این اسناد را بصورت درست محافظه مینماید.\n(١٥) مجلس عالی نتائج را که از جریان محاکمه میگیرند در حال غیاب مدعی و\n\n(١) چون مسئولیت محمدولی جنبۀ ملکی و از محمود سامی حیثیت نظامی را داشت ثانیاً برای\nهر واحد آنها يك يك مدعی العموم قرار پیشنهاد ریاست دیوان عالی از حضور مقرر شد"}
{"book": "adl0118", "page": 27, "text": "٢٥\n\nمدعی علیه خواهد بود ولی نتیجهٔ همه استدلالات و مواد منتخبه را دارا خواهد بود .\n(١٦) رئیس مجلس در ختم مجلس هر روزه موادی را که برای جلسهٔ دیگر قابل مذاکره و سمع دعوی میشمارد پروگرام آنرا ترتیب و بذریعهٔ منشی مجلس قرائت میکند .\n( ١٧ ) مجلس ، اعتراضات و ادعاهای را که قابل تردید دانسته سمع آنرا لغو میپدارد حق تردید و مسترد کردن را دارند .\n( ١٨ ) وظیفهٔ داخلیهٔ مجلس مواد آتی الذکر است :\n(١) رئیس و اعضای مجلس عموماً دريك اطاق اجتماع نموده اعضاء به هدایت رئیس اخذ موقع نمایند ترتیبات مجلس : رئیس در صدر و اعضاء بدوطرف انجمن اخذ موضع می‌نمایند ، میزهای طولانی در بین برای تحریر گذاشته خواهدشد منشی و کاتبان . مجلس به نزديك رئیس در نقطه که از قرائت عرائض و ورقهای دعوی اعضای مجلس وسامعین تماماً حضاریکه در انجا اثبات و جود دارند حالی شوند اشغال موقع میکنند .\n(٢) تمام موادیکه بریاست اعاده شده خودرئیس جمع میکند یگان یگان با اجازهٔ رئیس از طرف منشی قرائت میشود.\n(٣) در حین قرائت تکلم ممنوع است هريك اعضای مجلس نقاط جالب تردد و توجهٔ خود شان را نوط میگیرند و بعد از اتمام قرائت باستيذان رئيس يك يك نفر یکی بعد دیگر نظریهٔ خود شان را می گویند .\n(٤) رئیس مجلس حق ساکت کردن اشخاص را که خارج موضوع و يابغير از نوبت خود بیانات مینمایند ، دارد ، همچنان اگر مجلس را چند"}
{"book": "adl0118", "page": 28, "text": "٢٦\n\nدقیقه عنداللزوم تعطیل کند نیز میتواند . تفریح هم باجازهٔ رئیس داده\nخواهد شد .\n(٥) رئیس واعضا در صف خود از ادعا کنندها و سامعین را جای نمیدهند\nفقط درین انجمن در صدر رئیس و منشی و کاتبان بدو طرف خواه\nبدو صف جا شوند ، خواه عقب صف اعضا جا بگیرند .\n(٦) ادعا کننده‌ها باجازهٔ رئیس يك يك نفر درمقابل رئیس به پا ایستاده\nبیانات خود شان را شفاهی و یا تحریری تقدیم می‌نمایند اگر بعض اشخاص\nادعا کننده را رئیس اجازه به نشستن کند نشسته میتواند ولی خارج صف اعضا\nدر همان نقطهٔ معین .\n(٧) ادعای ادعا کننده هارا يك كاتب مخصوص کلمه بکلمه تماماً قید میکند و\nدر آخر همان ورقیکه قید میشود امضای خود ادعا کننده میشود ، رئیس\nو یکنفر اعضای اول دران ورق بهمان مجلس نشانی میکنند .\n(٨) ادعای تحریری ادعا کنندگان باید بامضای خودشان باشد ومنشی آنرا\nجهراً قرائت کند بعد از قرائت بصورت فوق الذكر ازطرف رئیس و\nاعضا نشانی و امضا میشود .\n(٩) ادعای ادعا کننده ها در حال حضور خودشان بمجلس قرائت میشود\nو تماماً یکجا شدۀ یا از ساعت(٩) الی (١٢) ــ ادعا تحریر وجمع شده بعد از\nساعت يك بجه خود رئیس واعضا از ادعاها نتیجه میگیرند و یا اینکه یکروز\nادعا شنیده میشود ویکروز دیگر نتیجه اخذ میکنند ، بهمه جهت در اخذ\nنتیجهٔ ادعا کننده و سامعین در اطاق مجلس نمیباشند ، اخذ نتیجه نمودن\nبخود اعضای مجلس متعلق است .\n(١٠) سامعین در داخل اطاق شده میتوانند ولی دورتر از صفوف انجمن\nدر لوژ ها و کرسی ها می نشینند سامعین قطعاً حق اظهار عقیده\nندارند ."}
{"book": "adl0118", "page": 29, "text": "۲۷\n\n(۱۱) سامعین از ذوات داخلی و اجنبی هر کس صلاحیت حضور و سمع را\nدارند .\n(۱۲) اوراق ادعا و نتائج تماماً در صندوق مخصوص قید میشود در ان صندوق\nمهر و نشانی رئیس و دو نفر اعضا و منشی مجلس میشود و صبح که اوراق\nبرای کار از صندوق بیرون می شود بحضور اشخاص فوق الذکر\nخواهد بود .\n(۱۳) مجلس باتفاق یا باکثریت آرا موادی را که از دوائر رسمی وغیره\nاشخاصیکه قابل سوال شود - والا تحقیق کرده میتوانند .\n(١٤) مظنونین که برای استنطاق و اقامه دعوی ایشان آورده میشوند\nدر جائیکه صدر و تمام اعضای مجلس و سامعین بیانات شان را سمع بتوانند\nجا داده شود و بیانات آنها تماماً مثلیکه در بالا ذکر شده قید شود و\nامضای خود شان گرفته شود .\n(١٥) قرار هائی که در مجلس داده می شود و یا نتائیجیکه از اوراق ادعا و\nمذاکرات یومیه که خود این مجلس عالی بطوریکه نتیجه میگیرند تماماً یا\nبقسم اجراآت هر روزه و اختتام هر مجلس قید و ضبط و از طرف رئیس\nو اعضا و منشی مجلس بطور تصدیق امضا میشود . همچنان ورقه نتائج\nعمومیه خود را که کسب قطعیت پیدا می کند نیز عموماً امضا و تصدیق\nمی نمایند .\n(١٦) باندازه لازمه پولیس مسلح و غیر مسلح و یکنفر افسر و یکقطعه کوچک\nاز عسکری رئیس دیوان عالی از ولایت کابل و وزارت حربیه خواسته\nدر جاهای لازمه تعیین می نماید ."}
{"book": "adl0118", "page": 30, "text": "۲۸\n\nفهرست اسمای اعضای دیوان عالی\n(۷۳) نفر :\nاز کابینه وزرا (۲) نفر :\nعلی محمد خان وزیر معارف — میرزا محمد حسینخان معین مالیه\nاز اعضای شوراء (۲۳) نفر: عبدالرحیم خان محمدزائی جرنیل اسبق —\nسردار محمدسرورخان — میرزاخواجه محمدخان — حاجی عبدالرحیم\nخان منشی غلام محمد خان — غلام حیدرخان — ملا محمدپذیر خان—\nغلام نقشبند خان — میرزامیر یوسف علیخان — حاجی میرزا محمدعمر\nخان — حاجی عبدالغفارخان — میرزامحمد سرورخان — حافظ\nعبدالغفارخان — میرزا غلام جیلانی خان — ملا روشن دل خان—\nمولوی عبدالحی خان— مولوی محمد ابراهیم خان — مولوی فضل ربی خان—\nخوش دلخان — محمد ظفر خان — خان آقا خان — میرزا فقیر\nمحمدخان منشی — منشی میرزا عطاء الله خان . منشی دیوان عالی\nاز ولایت کابل (۱۱) نفر: عبد الغفارخان — رئیس بلدیه عبد الرحمن خان—\nعبدالحبیب خان بارکزائی — میر سید قاسم خان سردبیر امان افغان—\nمحمد عمر خان رئیس سابق ارکان حربیه عمومی — حاجی میر زا\nمحمودخان — ملامیر آقاخان — ملك محمد اصغرخان— غلام محی الدینخان\nوکیل تیلی گذرودروازه لاهوری — میرزا مجتبی خان مستوفی سابقه\nاز شش کروهی (٤)نفر: فقیر محمدخان تاجر — شیر احمد خان تاجر\nعبدالرزاق خان — میرزاعبدالخالقخان\n\nولایات ٣٤ نفر : —\nاز جنوبی ( ۸ ) نفر : زرخان وزیری — گل دین خان وکیل"}
{"book": "adl0118", "page": 31, "text": "۲۹\n\nوزیری - موسی خان مسعودی - زلمی خان منگلی - سر بلند خان\nجاجی - آدمخان احمدزائی - معاذالله خان طوطاخیل،\nحیدرخان بابه کرخیل\nاز مشرقی (٤) نفر: سعادت خان جبار خیل حصارک - قاضی عبدالقدوسخان،\nمحمدرحیم خان - میر زا عبدالله خان مستوفی سابقه .\nاز قندهار (۲) نفر خیرو خان - مهردلخان ،\nاز هرات (٤)نفر: حضرت فضل احمد خان - حاجی عبدالرحمن خان\nعبدالله خان تیموری - محمد حیدرخان .\nاز غزنی ولوگر (۳) نفر:شهاب الدینخان اندری ، ملك عبد القادر خان\nمحمد شریف خان .\nاز هزاره (١)نفر: نادر علیخان .\nاز قطغن وبدخشان (۲)نفر : ایشان امان الدینخان ، ملا محمدلطیف خان .\nاز مزار شریف (۲)نفر سیدحسنخان وكیل - عطامحمدخان اچكزائی\nاز میمنه (۳) نظیرقل خان - خواجه محمداسلم خان - میرزا عبدالله خان\nاز صاحب منصبان عسکری (۳) سیدعلی خان غندمشر رئیس محاکمات\nمحمد افضل خان فرقه مشر - غلام رسول خان كندك مشر .\nاز علما (۲)نفر: مولوی صالح محمد خان قاضی مرافعه دار السلطنه\nملا عبدالحمیدخان تنگی سیدان .\n( نقل فرمان همایونی راجع به تعیین مدعی العموم . )\n( ٥٩ ) صداقتمند میرزا میرغلام خان !\nنظر بعرض اهالی سمت شمالی ودیگر اسناد، محمدولیخان ومحمود سامی مجرم\nخیانت وطن مظنون گردیده در تحت توقیف گرفته شده اند ، اکنون\nمحاکمه شان دردیوان عالی تحت ریاست عالیقدر جلالتمآب عبدالاحد خان\nرئیس شورا دائر میشود ، شما را كه يك شخص صادق و وطنخواه"}
{"book": "adl0118", "page": 32, "text": "ميباشيد به حيثيت مدعی العموم ملکی جهت اثبات جرم محمد ولیخان مقرر\nنموده باین فرمان شما را اطلاع دادیم که عرایض و شکایات اهالی و اسنادی\nرا که راجع بمحاكمۀ محمد ولیخان بریاست شورا میباشند تسلیم شده بر علیه\nمحمد ولیخان اقامه دعوی نموده صادقانه ووطنخواهانه ایفای وظیفه نمائید .\nعیناً بهمین مضمون اسمی وزارت حریبه راجع بمقرری حمیت مند\nپیر محمد خان غند مشر بحیثيت مدعی العموم نظامی جهت اثبات جرم محمود\nسامی ! نیز صادر شده است ١٣ دلو ۱۳۰۸\n\nتعیین هیئت استنطاقيه و تحقیقيه از طرف دیوانعالی\n\n(٦٠) پس از نشر و توزيع این لایحه و تعیین هیئت و اعضای آن از اعزه و مشاهیر\nمرکز و ولایات قرار فوق از طرف هیئت دیوان عالی هیئت استنطاقيه\nکه مطلب از انجمن محاكمات است قرار آتی تعیین گردید : –\nرئیس : جناب حافظ عبدالغفار خان .\nاعضاء : جنابان میرزا محمد حسین خان معين – عبدالرحیم خان جرنيل ،\nمیرزا مجتبی خان ، میرزا عبد الله خان سابق مستوفی مزار –\nمیرزا فقیر محمد خان منشی شوراء .\nاین هیئت تحت هدايات حضرتعالی رئیس صاحب ديوان عالى\nاز یکطرف بسوی قرائن و امارات و اتخاذ معلومات لازمه از اشخاص\nمطلوبه صرف مساعی کردند و از جانب دیگر شروع کردند به استنطاق\nو تکمیل تحقیقات ابتدائیه که فعلاً آن اسناد و جوابها وقرائن وامارات\nکه مدار توقيف ومظنونيت واتهام گفته میشوند واساس تمام جریانات\nاین محکمه است نوید : پس از آن هذا و يد تحقيقات ابتدائيه حلف قلم ميشود"}
{"book": "adl0118", "page": 33, "text": "۳۱\n\n(رضامندی بچه سقو از معاونت های محمد ولی)\n\n(۶۱) هر چند ذکر معاونت و راهنمائی و اعطای نقشه جنگ و پلان حرکت بچه سقو بعد از حمله نخستین او که در (۲۲) قوس ۱۳۰۷ بر کابل واقعشده بود ؛ ورد زبان مردمان گردیده، که از طرف محمد ولی ومحمود سامی اعطا میشود. و پس از استیلای کابل هم اکثری از اتباع و حواشی حبیب الله علی روس الاشهاد از مساعدت های مادی ومعنوی محمد ولی اظهار مسرت میکردند ولی باز هم این شهرت و تواتر همراهی محمد ولی وغیره با دزدان بآن اندازه که اخیراً شیوع یافت الی زمان تشکر رسمی و ممنونیت های علنی بچه سقو که از هدایات و مساعیات محمد ولی بروز مهمانی که سید احمد برای سقویان ترتیب داده بود و در آن برعلاوه نفری دور و پیش حبیب الله يك جم غفیری از اعزه و مشاهیر دیگری نیز مدعو بودند ، بيك شرح وبسط مطولی ایراد نموده بود ، چندان زیاد جلب توجه مفکرین و ارباب خرد و علاقمندان صحیح مملکت را بخود نکرده بود.\n(۶۲) اما بعد ازین مهمانی راز غداری و خیانت کاری محمد ولی طشت از بام شده از یکطرف رسوای خواص وعوام و مورد سب ودشنام وطعنخواهان واحراز ملی گردید و از جانب دیگر فوق العاده در جمعیت دزدان بنظر عزت و اعتبار تلقی شد و در آن محیط پر از رذالت که عزت و احترام در قاموس جهالت شان مفهومی نداشت در اعزاز و احترام محمد ولی می افزودند ! و او را یگانه حامی ومؤید ورهنما ومشاور سیاسی وبهی خواه صحیح خود قبول کرده بودند!\n(۶۳) لهذا هیئت تحقیقیه دیوان عالی معلوماتی را که از بیانیه ایرادیه بچه سقو که در مهمانی سید احمد نسبت به همراز و انباز بودن محمد ولی با او"}
{"book": "adl0118", "page": 34, "text": "۳۲\nگفته شده بود، و بصورت سؤال و جواب از ذوات عمدهٔ شرکای آن دعوت استحصال کرده است؛ در ذیل اینطور نگاشته میشود که اولا یکسوال هیئت تحقیقیه که بصورت متحد المال موشح بامضای رئیس مجلس به نفری آتی الذکر ترسیل شده عیناً نقل گردیده به زیر ان صورت جواب چند نفر را جهت استحضار ناظرین نگاشته از تحریر مکرر همهٔ آن جوابها که لفظاً با هم دیگر علیحده و معناً همگی آن خیانت محمد ولی و همراهی و مناسبات و معاونات سابقه او را با بچهٔ سقو تصدیق و اثبات میکند ، بواسطهٔ عدم تطویل کلام صرف نظر میشود :ـ\n(مکاتیب متحد المال دیوان عالی)\n(٦٤) بعنوان حاجی میر عطامحمد خان الحسینی هروی ـ بعنوان هاشم شایق بخاری بعنوان میرزا عبدالقیوم خان سابق مدیر محاسبهٔ قوماندانی طیاره بعنوان فیض محمد خان وزیر ـ بعنوان خواجه بابو بعنوان شیر احمد خان سابق رئیس شوراء ـ بعنوان عبدالغفور خان مدیر ـ بعنوان سید احمد خان بعنوان سید اقا خان . و غیره نفری\n(٦٥) عالیجاه . . . . . قرار استماعی روزیکه حبیب الله بچهٔ سقو در شهر آراء بجای آقا سید احمد خان مدعو بود، شما هم شامل دعوت مذکور بودید، در آنجا راجع به محمد ولیخان وکیل اعلیحضرت امان الله خان، حبیب الله مذکور بعضی بیانات و اظهار رضامندی نموده بود !\nلهذا از شما استفسار میشود قراریکه درین موضوع بیانات حبیب الله مذکور را شنیده باشید از روی دیانت و اسلامیت خود کوائف را حقانه بنویسید تحریر لیل دو شنبه ١٥ دلو ۱۳۰۸ .\n(محل امضای عبدالاحد : رئیس دیوان عالی)"}
{"book": "adl0118", "page": 35, "text": "۳۳\n\nحیات بچه سقو را محمد ولی وقایه کرد\n\nجوابیه تحریری حاجی میر عطامحمد خان الحسینی الهروی :-\n( ٦٦ ) عالیقدر جلالتمآب محترما ! در دعوتیکه آقا سید احمد خان انعقاد داده بود جمعی از مامورین دوره امانیه از قبیل وزراء وروساء مدعو بودند که بنده هم من جمله اونها از طرف آقاسید احمد دعوت شده بودم راجع بمسئله فوق چیزی که در ذاکرۀ بنده باقی است ، حبیب الله در موضوع شخص فوق الذکر بیان نمود که « من يك زمانی اراده کرده خودم را بحکومت تسلیم نمایم برای محمد ولی خان اطلاع دادم مومی الیه برایم اطلاع فرستاد که آمدن شما ممکن است اسباب مهلکه شما شود ـ علی هذا من ازین اوضاع او ممنونیت دارم اگر به سبب آنکه در کوهدامن آمد و رفت داشت و از خوف من این اطلاعیه را فرستاد و اگر بسبب خوش نیتی این رای را بمن داد در هر صورت باید من از و ممنون باشم که نگذاشت من خود را به مهلکه بیندارم » همینقدر بفکر من باقی مانده است باقی تقدیم احترامات تحریر یوم دوشنبه ١٥ دلو ١٣٠٨\n(٦٧) جوابیه تحریری هاشم شایق بخاری :- احتراماً در جواب سوال فوق عرض میشود روز جمعه تاریخ (١) بطوریکه از طرف آقا سید احمد مدعو\n\n(۱) سقوزاده پس از استیلای قندهار ، هرات ، مزار ، قطغن ، بدخشان و سقوط گردیز بتاریخ ۲۷ محرم مطابق ۱۳ سرطان پارسال هم خودش جشن گرفت و هم اطراف حواشی او برایش دعوتها ترتیب کردند که در آن ضمن این دعوت سید احمد به ٦ صفر ١٣٤٨ق ٢١ سرطان ۱۳۰۸ ش داده شده بود. سید احمد رئیس ضرابخانه سقوزاده که از جمله مقربین او بوده حبیب الله باو محبت و اخلاص زیاد واکثریه بجای اورفت و آمد داشت رقم بسیار اعلائی باو اعطا و فرامین متعدده رضا مندی خودش را بنام او اصدار کرده که اصل بعض ونقل تمام آن فعلا موجود ، وسید احمد فعلاً محبوس و در بهار ۱۳۰۹ محکوم به فرار شده است !"}
{"book": "adl0118", "page": 36, "text": "٣٤\n\nگردیدم . مثل دیگر مدعوین در صحن حرمسرای موصوف لب جوی آب\nبالای پلی که برای حبیب الله بچه سقو جای مخصوص تیار کرده بودند\nنشسته بودم بعد از استقبال مذکور از طرف صاحب خانه و حضار ، حینیکه\nفراغت از مراسم پذیرائی و استقبال ، خوشی و ممنونیت ها می کرد از\nمقامیکه اشتغال کرده نشسته بود اینقدر به یاد ندارم که در پس سلسلهٔ\nکدام سخن بود گفت « شما میدانید ( بحضار طرف دست راست خود\nخطاب می کرد ) محمد ولی خان وکیل را چرا دوست دارم ؟ برای آنکه\nآدم راست و صاف است – چونکه بمن سخن راست گفت .\nمثل دیگر وزیر هایش سخن پوشیده و سیاسی نگفت گفت که من اختیار\nندارم که ترا به بخشم ـ و حقیقتاً کاری کرده ترا خلاص کرده نمیتوانم\nامان الله خان ( اعلیحضرت ) اگر خودش به بخشد می تواند ـ اگر من\nترا عفو کنم فردا اعلیحضرت ممکن است که باز ترا گرفته فشار بدهد\nچه فایده میکند بخشیدن و عفو من » !\nبچه سقو علاوه کرده گفت :ـ\n« چونکه دو کرت آدم راهی کرده عفو خواستم در یکی خودم تامنار\nیادگار و پل محمود خان هم آمدم بتوسط یکی از آدمهای معتمد از محمد ولی خان\nعفو خود را خواستم در جواب محمد ولی خان صاف روشن گفت که من\nترا عفو کرده نمی توانم اگر بکنم هم موقتی و ظاهریست ! »\nباز در همین اثنا بود که بچه سقو گفت : ـ « يك دو دفعه تا نزديك\nدلگشا رسیدم و خبر راهی کردم »\nاین است چیزهائیکه بیادم مانده حتی در سلسلهٔ بیاناتش امین\nنخسود نیستم که بدون تقدیم و تاخیر گفتم یانه ؟ بهر حال مشغول بیت\nشنیدن و خواندن بودیم که قاسم میخواند و مستغنی و سرور جان مخصوصاً"}
{"book": "adl0118", "page": 37, "text": "با معین صاحب وزارت عدلیه مصاحبه های علمی و ادبی داشتیم ۷ دلو ۱۳۰۸\nجوابیه تحریری میرزا عبد القیوم خان مدیر سابق قوماندانی طیاره : -\n( ٦٨ ) عالیقدر جلالت مآبا بروز مذکور نفری زیاد شامل بودند که مجملا\nمذاکرات سخن اعلیحضرت امان الله خان را حبیب الله بیان کرده جناب\nشیر احمد خان رئیس سابق شوراء را مخاطب کرده بیان کرد که «امان الله\nبه افغانستان خدمتهای زیاد کرده مگر چون در اخیر بی دین شد و می خواست\nکه اسلام را خراب کند لهذا من كمر بسته آمدم که او را بهر صورت\nشود خراب برباد کنم و هم یک دفعه برای وکیل امان الله محمد ولی\nخان احوال فرستادم که اگر شما ذمه وار میشوید من تائب شده می آیم\nنامبرده بمن احوال روانه کرد که من بعهد و پیمان امان الله خان اعتماد ندارم\nاگر شما تائب شده بیائید میشود که شما را بکشد و خون شما بگردن من\nمیشود لهذا من ذمه وار شده نمیتوانم بنابران ــ از شیوهٔ مسلمانی محمد\nولی خان من خورسند هستم» و هم اکثر وقت بدربار عام بیان میکرد\nکه « همین تفنگ دست مرا هم محمد ولی خان برای من در قلعه مراد\nبیگ فرستاده » مراد اینکه همه وقت از محمد ولیخان خورسندی زیاد\nمیکرد زیاده احترام تحریر لیل دو شنبه ١٥ دلو سنه ۱۳۰۸\nجوابیه تحریری جناب فیض محمد خان سابق وزیر معارف :-\n( ٦٩ ) خدا مرا عفو کند اگر در کلمات زیاد و کم واقع شود چه کلمات بچه سقا\nبیاد من نیست محض اینقدر بیاد دارم که گفت من خود را به امان الله\nتسلیم میکردم و از محمد ولیخان میخواستم ضمانت حیات بگیرم مگر خدا\nخیر بدهد محمد ولیخانرا که بمن گفت امان الله بعهد خود پابند نیست\nاگر من بتو امروز ضامن حیات شوم امان الله ترا میکشد من ضامن حیات"}
{"book": "adl0118", "page": 38, "text": "٣٦\n\nپوشیده نمیتوانم میگفت دفعه آخرین که من و آن ( سید حسین ) آمدیم\nتأبه منار یاد کار نادر بود لباس سیاهی داشتیم اما ما را خیر به پند محمد ولیخان\nکه از کذب و درو غگوئی و بد عهدی امان الله واقف ساخت .»\nبنده این مضمون را بعبارت و کلمات خود بچه سقا شنیدم\nنوشتم مورخه ١٦ دلو١٣٠٨\n\nجوابیه تحریری خواجه بابو خان ساکن سرای خواجه\n\n(۷۰) جناب معظما ! روزیکه حبیب الله بچه سقا در شهر آرا بجای اقاسیداحمدخان\nدعوت بود در بین مذاکرات بیان میکرد که « من محمدولیخانرا از دل\nدوست دارم چرا که به من همیشه معاونت ها کرده » چنانچه در مجلس\nدعوت مذکور ذوات ذیل نیز حاضر بودند که در بین مذاکرات بقرار\nفوق بیان میکرد . علاوه بروز مجلس مذکور همیشه از محمد ولیخان\nاظهار رضا مندی و خوشی مینمود که « محمد ولیخان سبب حیات من\nشده است به لحاظیکه من از افعال خود خواهش ندامت و پشیمانی داشته\nخیال تائب شدن را داشتم محمد ولیخان برایم پیغام نموده که هوش کنید\nکه تائب نشده خود را تسلیم نکنید که کشته میشوید » چنانچه این\nگفتار مذکور به اکثریه نفری کوهدامنی معلوم خواهد بود نفریکه بروز\nدعوت اقاسید احمد خان بودند — شیر احمد خان — فیض محمد خان\nغلام محی الدینخان عبدالقدوس خان عطاء الحق خان ، شیر جان، قاضی عطا\nمحمد خان ، میرزا عبد القیوم خان سید آقا خان قوماندان ناری حاضر\nمجلس مذکور قرار فوق است تحریر ١٥ برج دلو سنه ١٣٠٨ ."}
{"book": "adl0118", "page": 39, "text": "۳۷\n\nجوابیه تحریری جناب شیر احمد خان رئیس شورای دوره امانیه\n(۷۱) چون از روی دیانت و اسلامیت سوال شده که جواب بنویسم وقت زیاد گذشته میترسم که کم و زیاد نشود ـ خلص بیان حبیب الله بچه سقو اینکه «سه بار بامحمد ولی خان وکیل ملاقات کردم دو دفعه در قصر دلکشا و يك دفعه به حد منار یادگار نادرخان ـ و این را هم گفت که قرآنی که بامان الله خان کردم در عهد وفا میکردم اما برای من گفتند که امان الله خان در عهد خود وفا نخواهد کرد، در نتیجه از محمدولیخان اظهار رضامندی و خورسندی میکرد ـ فقط ۲ ج دلو سنه ۱۳۰۸ .\nجوابیه عبدالغفور خان سابق معاون رئیس احتمالات\n(۷۲) جناب معظما ! ـ بروزیکه حبیب الله بچه سقو بجای آقا سید احمد خان دعوت شده بود در بین مذاکرات از محمد ولیخان اظهار رضاء مندی و ممنونیت می نمود که « من از محمد ولیخان بسیار رضامند هستم به لحاظیکه به من بسیار احسانها نموده است » چنانچه در وقت بیان حبیب الله مذکور ذوات ذیل نیز حاضر مجلس مذکور بودند شیر احمد خان رئیس سابقه شورا ـ فیض محمد خان وزیر معارف ـ هاشم شائق خواجه بابو خان سید آقا خان قوماندان میرزا عبدالقیوم خان مستوفی میر عطا محمد خان عطاء الحق خان شیرجن ـ غلام محی الدینخان تحریر ۱۵ دلو سنه ۱۳۰۸\nاظهار تحریری سید احمد خان\n(۷۳) جناب عالی بنده از روی حق و راستی عرض میکنم که درین محفل اگرچه بجای من شده بود در حین این مذاکره حاضر نبودم چرا که من برای سررشته نان و چای و ضروریات هر طرف متردد بودم و مطلقا ـ يك دقیقه هم در"}
{"book": "adl0118", "page": 40, "text": "۳۸\n\nمجلس نشسته ام شاید مذاکره شده باشد اما من حاضر نه بودم ـ غیر از\nجای من یکروز در گلخانه برای چیزی کار ضرابخانه آمده بودم وقت نان\nبود سردار محمد عثمانخان مرحوم پهلوی او نشسته با اوبیان میکرد که «چند\nمرتبه برای محمد ولی خان پیغام کردم که شما با من عهد کنید من آمده\nتوبه میکنم و بمن اطمینان بدهید نامبرده پیغام فرستاد که اگر من بشما\nعهد کنم عهد شکن میشوم امان الله خان شما را میکشد و من بد عهد\nمیشوم بعد ازان من هم در پی کار خود کوشیده سر رشته جمع آوری را\nنمودم» همین قدر از روی حق و راستی خبر داشتم عرض کردم ١٦ برج\nدلو سنه ۱۳۰۸\n\nجوابیه تحریری سید آقاخان!\n\n(٧٤) بروز مذکور نفری زیاد شامل مجلس مذکور بودند که حبیب الله مذکور\nدر موضوع اعلیحضرت امان الله خان بیان کرده گفت: که «امان الله خان\nبه افغانستان خدمت زیاد نموده مگر چون در اخیر بیدین شد و میخواست که\nاسلام را خراب کند لهذا کمربسته در پی خرابی او برآمدم هم در آن\nوقت برای محمد ولی خان وکیل امان الله خان احوال روانه کردم که اگر\nشما ذمه وار شوید من تائب شده می آیم نامبرده بمن احوال روانه کرد:\nکه من به عهد و پیمان امان الله خان اعتماد ندارم اگر شما بیائید میشود\nکه شما را بکشد و خون شما بگردن من شود لهذا بقرار گفته او نیامدم\nو درین وقت اظهار خوشی از محمد ولی خان مذکور کرد» و هم همیشه\nبدربار عام حبیب الله مذکور بیان میکرد که «همین تفنگ دست مرا محمد ولی\nخان در قلعه مراد بیگ برای من فرستاده»، مراد اینکه همیشه از نامبرده\nاظهار ممنونیت میکرد. زیاده احترام تحریر لیل دوشنبه ١٥ دلو سنه ۱۳۰۸"}
{"book": "adl0118", "page": 41, "text": "۳۹\n\nاظهار تحریری میرزا عبدالرشید خان مدیر لوازم سابقه !\n\n(۷۰) از اظهار محمد محفوظ معین حربیۀ سقوی که بچۀ سقو در جشن فتح قندهار از محمدولی خان بسیار اظهار خوشنودی کرده از طریقۀ احسان او به اهل مجلس خود بیان کرد که « محمدولی خان آقا بسیار خوب ادم است ابتداء در قلعۀ مراد بيك او را ملاقات کردم از توبه کردن خود با او مشوره کردم برایم گفت زبان امان الله اعتبار ندارد و شما را ضایع میکند چون از سر گردانی بسیار به تنك آمدم باز در حد نیله چنار های طیاره آمده پنهان شدم و برای او آدم روانه کردم که شما وکیل پادشاه میباشید مرا معاف و توبۀ مرا قبول کنید باز بمن گفت شما کشته میشوید ، پس رفتم خانه اش اباد بسیار خوب آدم است »\nعریضۀ محمد عمر خان گلدره ئی :\n\n(۷۹) عبدالرحیم پسر کا کایم را در فقرۀ قتل بکابل خواسته بودند درین روز حبیب الله بچۀ سقو در برندۀ برج شمالی بهمراه محمدولی در چوکی باهم نشسته بودید ـ حبیب الله مذاکرات زمان دزدی و کوه گریزی خود را می نمود در ضمن آن از محمدولی خان بحضور خود او اظهار ممنونیت کرده گفت که « یك مرتبه بکابل آمده بودم که خود را بحکومت تسلیم کنم اما همین محمدولی خان از حد دلکشا مرا گفت که برو ترا می کشند »\n« دیگر مرتبه بجای خود محمدولی خان آغا آمده بودم خودش نبود آدمهایش برایم چای آوردند يك پیاله چای را نخورده بودم که خودش هم آمده مرا گفت که برو که ترا میگیرند . و میکشند ، همان بود که گریخته رفتم و كمك برایم بهمین واسطۀ آغا شد که بدست حکومت تسلیم نشدم »"}
{"book": "adl0118", "page": 42, "text": "٤٠\n\nبعداز ان نان تیار شد همگی در خانه برج مذکور جهة نان خوردن رفتیم\nمحمدولی خان وحبیب الله هر دو بخنده شده محمدولی بچه سقورا مخاطبه کنان\nگفت که « من کار خودرا کردم اماشما بعهد خود وفا نکردید » !\nاظهار تحریری میرحیدر وکیل کوهدامن\n(۷۷) بنده را بتاریخ ۳ میزان ۱۳۰۷ حاکم کوهدامن از شکر دره طلبیده\nگفت که شما را یاور صاحب ( محمودخان ) بولایت کابل خواسته بروید -\nوقتیکه به ولایت کابل حاضر شدم یاور بمن گفت که بحضور وکیل ( محمدولی خان )\nبروید چون به نزد وکیل آمدم دیدم که دیگر وکیلان کوهدامن ومالك محسن\n( والی سقوی ) نیز بحضور اوحاضر بودند – وکیل مرا مخاطب کرده\nگفت که بچه سقو را هدایت کنید – گفتم هرچند من بچه سقو را\nنمی شناسم زیرا شکردره و کلکان ازهم بعید است لاکن علم دارم که همین\nمالك محسن قوۀ اصلی ومركز تمام اقدامات اوست ، همین محسن را محکم\nکنید ، بچۀ سقو كم قوۀ میشود این نظریۀ مرا دیگر وکلاء نیز تصدیق\nو تأئید کردند – پس ازین مذاکرات ، وکیل مالك محسن را کناره\nکرده با او سرگوشی کرد در حالیکه ما چنان خیال میکردیم که وکیل\nمحسن را بندی خواهد کرد – ازمجلس رخصت گشته فردا که عازم\nکوهستان شدم دیدم که ازعقب من مالك محسن بسواری گادی در حدود\nده كپك ازکابل بطرف خانۀ خود میرفت یعنی بندی ناشده باهدایات\nمخصوص محمدولی خان واپس برای معاونت ومساعدت بچه سقو رفت » .\nاظهار تحریری زین العابدین داهود زائی\n(۷۸) در زمانیکه حبیب الله بچه سقو کوه گریز بود درباب گرفتاری او خود"}
{"book": "adl0118", "page": 43, "text": "٤١\n\nمن نزد محمد ولیخان وکیل امان الله خان آمده برایش گفتم - که در\nبدست آوردن حبیب الله اقدامات جدی میکنم و انشاء الله او را بدست\nآورده بحکومت تسلیم میدارم برایشما که وکیل پادشاه هستید اطلاع\nدادم اگر چیزی بندش در کارم پیدا شد چون حل و فصل اینطور امور\nبحکومت تعلق دارد برای من امر دهید که معاونت کنند - همان بود\nکه محمد ولی خان مذکوره تا باین عرض من اهمیتی نداده و پرداختی نکرد\nبلکه در عوض آن که بمن معاونت کند و مملکت را از شر آن بد بخت\nحمایت نماید به حیله سازی مرا بندی ساخت تا حبیب الله دستگیر نشود\nظاهراً با حبیب الله بچه سقو معاونت وكمك محمد ولی وکیل مذکور بود\nاگر نه چه معنی داشت که من عزم گرفتاری او را کردم بحرف من\nگوش نداد و پرداخت نکرد و مرا بی موجب بندی کرد – معلومات\nخودم را عندالله عرض کردم .\nعریضۀ تحریری سید عالم خان\n(۷۹) در زمانی که حبیب الله کوه گریز بود همواره رفت و آمد در جای\nمحمد ولیخان داشت که مشهور است این علم واطلاع خودم را عند الله\nعرض کردم !\nاظهار تحریری گل احمد خان سابق معين عدليه :\n(۸۰) در سال گذشته که بچۀ سقو شهرت پیدا کرد و تعقیبات ولایت کابل\nدر بارۀ او بی نتیجه میماند در همان تاریخ محمد رفیق خان کروخیل يك\nمکتوب بعنوان خودم نوشته و ادعا کرده بود که میخواهم بدفع و یا دستگیری\nبچۀ سقو يك خدمت كنم نفری هم دارم اگر بواسطۀ شما و بطور\nخصوصی چند تفنگ و کارتوس برایم داده شود با نفری خود از کابل"}
{"book": "adl0118", "page": 44, "text": "٤٢\n\nبقسم فرار خود را بدارۀ بچۀ سقا میرسانم و در انجا چند روز باو متفق\nشده بعد مقصد خود را بهر صورت که ممکن شد اجرا میکنیم بعد از\nاجرای خدمت باز حکومت هر نوازشی که با من می نماید مختار است اگرچه\nعیناً مضمون مکتوبش بیادم نمیباشد لا کن مقصد آن همین بود واقدام\nاو باین ادعا باین مناسبت پیش آمده بود که در همان روزها عمر اخان کروخیل\nغند مشر تهانه جات جلال آباد که عموزادۀ همین محمد رفیق خان است قرار\nسجل از ولایت کابل اعدام شده بود ، محمد رفیق خان میخواست\nعوض عمر اخان مقرر شود در نخصوص برای خود يك موقع خدمت\nهم میپالید و همین زمینه را برای خود بسیار مساعد دید و بلکه بسیار مطمئن\nبود ، که در آن فرصت بآسانی بدارۀ بچۀ سقا داخل شده می توانست\nچرا که عمر اخان پسر عمویش بابك دو نفر دیگر اعدام شده خودش\nهم گویا از حکومت فرار کرده خود را با بچۀ سقا ملحق میکرد و بچۀ\nسقا بالایش بدگمان هم نمیشد مکتوب مذکور خود را بمن که معین\nوزارت عدلیه بودم تسلیم کرد چونکه ماهم از روی وظیفۀ پولیسی خویش\nدائما در تهیه اینگونه مقاصد میبودیم عریضه اش را گرفتم . وهم عریضه\nخود را بواسطه میرزا محمد میر خان که مدیر مامورین وزارت عدلیه\nمیباشد برایم آورد . در آنروز اعلیحضرت امان الله خان چند روز\nتفریح گرفته بود امورات دولتی را وکیل صاحب اجرا مینمود ودرهمان\nشب ها سینما فلمهای سیاحت اعلیحضرت امان الله خان در همین تالار\nاستور نشان داده میشد شب در سینما رفتم و در صف آخرين يك چوکی\nگرفتم تصادفاً چوکی پهلویم برای وکیل صاحب نگهداشته شده بود وقتیکه\nتشریف آوردند و تماشا شروع شد درهمین اثنايك موقع پیدا کرده کیفیت\nنوشتۀ محمد رفیق را به وکیل صاحب گفتم و اجازه شان را در آن خصوص"}
{"book": "adl0118", "page": 45, "text": "٤٣\n\nخواستم. فرمودند که ( گم کن عوض بچه سقا خودش کشته نشود )\nعرض کردم بما چه خودش میداند بلکه خودش بسیار شایق این امر\nاست ممکن است که کامیاب هم شود بعد فرمودند که خوبست می بینم\nدیگر روز باز بنده بحضور شان عرض کردم که در خصوص فقره مذکور\nچه امر شد؟ که مکتوب نزد من ماند محمد رفیق هم یومیه می آید دیگر روز\nبمن مسئولیتی عائد نشود مدعا بعد از اصرار بسیارم فرمودند، که مکتوب\nمذکور را بفرستید! بنده مکتوب مذکور را در بین پاکت مانده بطور\nمخصوص بحضور شان بذریعه کتاب رسمی دائره اوراق وزارت توسط\nدارالتحریر شاهی فرستادم رسید آنهم بوزارت رسید که بدائره اوراق\nوزارت عدلیه موجود خواهد بود . بعد ازان در باب اجرای آن برای\nخودم چیزی نفرمودند و چندی بعد آن خودم از وزارت عدلیه بر آمدم.\nاگر بعد از من بوزارت عدلیه امری داده باشند و یا مستقیماً از حضور خود\nاجراآتی فرموده باشند درست خواهد بود برای بنده معلوم نشد. و اگر\nهمچنان معطل و بی نتیجه مانده باشد. چونکه حال بمعاونت بچه سقو و خیانت\nوطن مظنون شده، تعطیل و اجرا نکردن درخواست محمد رفیق هم اشتباه را\nبر دلائل اتهام او می افزاید باقی اختیار بحضور خود شما است .\nاظهار تحریری محمد رفیق کروخیل\n\n(۸۱) - در سنه ۱۳۰۷ پس ازین که پسر کاکایم قرار مجلای الوسی و حکم\nوالی کشته شد من از حکومت استدعای مقرری خودم را بعوض مذکور\nکردم بلکه عریضه تحریری دادم که بس از دستگیری و یا کشتن بچه سقو\nکه تمام نظام و ملك از گرفتن و سر بریدن او عاجز است این منصب پسر"}
{"book": "adl0118", "page": 46, "text": "٤٤\n\nعومم بمن داده شود اگر تفنگ و کارتوس بمن داده شود خوب والا بهمین\nمعرفی خود و استجازه حکومت اکتفا کرده میروم و وطن را از شر او\nخلاص میکنم این عریضه خود را به گل احمدخان معین عدلیه دادم مدت\nزیادی گذشت جوابم را کسی نداد لہذا من ناامید شده مشغول غریبی\nخود شدم هنگامیکه بچه سقاو وارد کابل شد در همان روزهای اول که من\nبغرض بیعت و ادعای خدمت مثل سائر افراد ملت بنزدش رفتم گفت که\nخدمتهای تو بمن معلوم است اينك بگير وخطت را بخوان چون خط را\nگرفتم دیدم که همان عریضه ام میباشد که به گل احمد خان معين عدلیه\nداده بوده ، کليه خود را خوانده از مجلس او در حاليكه مشغول تقسيم\nپهره های شهر و تھانه ها بود بر آمدم .\n\nاظهار تحریری شیر احمد خان\n(۸۲) میر ابوطالب خان کلانتر مراد خانی درین روزها برایم قصه کرد در زمانیکه\nآوازه دزدی بچه سقاء بكوهستان زياد شد يك نفر ( كه نامش را خود کلانتر\nمیداند ) برایم بیان کرد که اگر حکومت بعضی مراعات با من بکند چون\nما چند نفر میباشیم .....\nبچه سقاء را گرفتار میکنیم من او را نزد محمد ولیخان وکیل بردم که این\nشخص اینطور میگوید بدون آنکه از مذکور بپرسد بیان کرد که\nه برو بچه پس این سخن نگرد از دهن شما بوی شیر میآید » کلانتر\nحیات است از و هم به تفصیل پرسیده میتوانید .\n\n( اظهار تحریری محمد یعقوب خان سابق وزیر دربار ! )\n\n(۸۳) در يك روزيكه سفير صاحب سلطان احمد خان هم وجود داشت ازجمندی"}
{"book": "adl0118", "page": 47, "text": "٤٥\n\nمحمد سمیع خان (سابق قوماندان کوتوالی و وکیل ولایت کابل) اظهار\nکرد که در هنگام قطاع الطریقی بچه سقو قرار معلوماتیکه برایم حاصل\nشده بود در جای ملک محسن رفت و آمد داشت لہذا من اهالی گلکان\nرا جمع وملک محسن را زیر فشار گرفتم پس ازینکه ملک محسن را از\nحد زیاد چوب کاری کردم مردم جرأت یافته گفتند که تا حال حاکمها\nباز خواست نمیکردند حال که فهمیدیم شما حقانه باز خواست\nمی کنید ، جرأت پیدا کرده می گوئیم که بچه سقو اکثریه بجای ملک\nمحسن رفت و آمد دارد و امداد و معاونت از و می بیند ـ لہذا ازین اظهار\nاهالی و شهادت شان را سجل شرعی کرده ملک محسن را محبوس کردم\n(١) میخواستم که در کوهدامن چند روز دیگری در دستگیری\nسقو اقدامات کنم هم درین اثنا شخصی برایم اطلاع داد که بچه سقو در قلعۀ\nمراد بیک بجای محمد ولی خان وکیل است در آنوقت بدرستی گمان\nکرده نتوانستم که این چنین دزد جانی بجای وکیل پادشاه آمده بتواند!\nهمان بود که محمد ولی خان وکیل از کابل ذریعه تیلفون برایم امر داده طوری\nفوری مرا بکابل طلب نمود چنانچه بهمان روز واپس روانه کابل شدم\nبعد از آن معلومات خصوصی ام را که بیک دو روز توقف کوهدا من\nخود از پی پر داختن حکام در مسئله دزدها و غیره حاصل کرده بودم و\nرا پورت شخصی را که از بودن بچه سقو در قلعۀ مراد بیگ بمن داده\nبود بعریضه جدا گانه بحضور اعلیحضرت امان الله خان عرض کردم\nنمیدانم تاثیر بخشید یانه ؟\n\n( ۱ ) ملك محسن چندی حبس بود تا اینکه بنابر محبتیكه محمد ولی با او داشت در\nرهائی او صرف مساعی کرده پس از حمله نخستین بچه سقو او را رها وبا هدایات مخصوص\nنزد او فرستاد !"}
{"book": "adl0118", "page": 48, "text": "٤٦\n\nمهمانی و پیسه وغله وسررشته دادن\n( محمد ولی به بچۀ سقاو )\n\nخوجه میر علم ساکن سرای خوجه : -\n( ٨٤ ) روزی حبیب الله وحمیدالله بچهای سقو در هنگام دزدی وکوه گریزی\nخود درسرای خوجه بحانی من آمده گفتند که مایان را محمد ولی خان\nوکیل درقلعه مراد بیک خواسته بود ، بجای او رفتیم اورا بدرستی\nدیدیم وملاقاتها کردیم در آخر بما گفت که امروز نان خورده بروید\nکه من بکابل میروم چرا که کار دارم فردا پس می آیم بوقت عصر بیائید\nباهم حرف می زنیم بعد مایان را محمد زمانخان ناظرش نان داد نان خورده\nرخصت شدیم فردا بار بجایش می رویم .\nسید عالم شاه تحریراً اظهار کرده که : -\n( ٨٥ ) در ایام کوه گریزی حبیب الله دائماً سلسله رفت وآمد و پیام بچۀ سقو\nبا محمد ولی خان در قلعه مراد بیگ جریان داشت این مسئله مشهور\nوعامه اهالی ازان اطلاع دارند !\nاقرار تحریری محمد زمانخان وتاج محمد خان وسلطان عزیز خان : -\n( ٨٦ ) خسر بورۀ بچۀ سقاو که ملك نام است و به نزد محمد زمانخان ناظر\nمحمد ولیخان کادبیانی میکردهمواره وسیلۀ نامه و پیام وذریعۀ رفت و آمد\nونشست وبرخواست محمد ولی و بچۀ سقاو بود .\nاظهار تحریری محمد سرور خان وقیام الدینخان قلعۀ مراد بیکی : -\n( ٨٧ ) ما دونفر به قصابی قلعه مراد بیک حاضر بودیم که محمد زمان ناظر"}
{"book": "adl0118", "page": 49, "text": "٤٧\nمحمد ولیخان يك لاش کامل گوسپند را از قصاب خریداری کرد از\nنزدش پرسیدم که اینقدر گوشت را چه میکنید ؟ گفت مهمان داریم\nعلى الصباح این روز نوبت آب ما رسید بغرض نگهداشت و رسانیدن\nحق آبه خود چون گذر ما به قلعه محمد ولی خان شد دیدیم که محمد\nولی خان وکیل بسواری موتر از کابل آمده در قلعه خود پایان گشت\nبيك طرز مخصوص از محمد زمان ناظر خود جو یا شد که « مهمانهای\nشما بخوبی رخصت شدند »\n« محمد زمان گفت « بلی ! « بدرستی عزت شان شده رخصت شدند ! »\nمحمد ولی خان محمد زمان نام ناظر خود را تاکید کرده هدایت داد که برای\nآنها بدرستی بفهمانید که در روز روشن نیایند واز قلعه بدر نشوند که\nمردم بالای شان خبر نشود چون این وقائع را بچشم خود دیده ایم\nو بگوش خود شنیده ایم عند الله اظهار کردیم .\nمعروضه تحریری امام الدین خان : —\n( ۸۸ ) محمد ولی وکیل امان الله خان از قدیم با بچه سقا رابطه و خصوصیت\nداشت و همیشه با همدیگر میدیدند و با هم دیگر رفت و رو داشتند علاوه\nبر مبلغ هشت هزار پوند که برای حبیب الله روانه کرده خورا که\nو مصارف لازمه حبیب الله و همراهان کوه گرد او را بر محمد زمان ناظر\nخود مقرر کرده بود که از حاصلات املاك قلعه مراد بيگ او\nبآنها داده شود فقط .\nاظهار تحریری میرزا عبدالمنان خان : —\n( ۸۹ ) وقتیکه جناب غلام نبی خان مزار شریف را فتح و با سقاویها مقابله داشت\nبنده يك روز برای بعض کارها در برج شمالی نزد شیر جان وزیر دربار"}
{"book": "adl0118", "page": 50, "text": "٤٨\n\nسقوی حاضر بودم خود بچه سقو در آنجا حاضر و برای يك نفر منصبدار\nنظامی که عازم بامیان بود هدایات میداد . درین اثنا شخصى وارد و يك\nمکتوب سر بسته را به شیر جان تقدیم کرده برای حبیب الله بچۀ سقو\nسلام کرد ، بچه سقو این شخص نووارد را مخاطبه کنان گفت .\n« ابراهیم بیگ ! مانده نباشی ! جنابعالی چه حال واحوال داشت ؟\nاز ماخو خفه نشده است » .\nشخص مذکور پس از اظهار احترامات جناب عالی و دعائیه خویش به\nاشارۀ شیر جان از کوتی خارج و در برندهٔ سمت قصر دلکشا بر کرسی\nمنتظر جواب نشست - وزیر دربار مکتوب مذکور را بحضور بچه سقو\nخیلی محرمانه که ابداً من از موضوع نفهمیدم قرأت و بعد از چند دقیقه\nمذاکرات خصوصی شفاهی فیمابین خود ، بچه سقو از شیر جان جهراً\nپرسید « دیگر چطور جواب نوشته میکنی » . . . ؟ شیرجان اظهار کرد\n« چون سابق ازین درین باب مشوره محمد ولی خان آغا برای ما مفید\nثابت شده ، بهتر است که باز درین باب که شب او بدربار می آید مشوره\nکرده فردا جواب داده شود » بچه سقو گفت « ای خدا ترا خیر بدهد فقط\nاز دلم گپ زدی » - پس ازین شیرجان ابراهیم بیگ مذکور را رخصت\nوجواب را وعده بفردا داد . . . اگرچه باز من معلومات ندارم که\nآیا محمد ولی خان نزد شان رفت یا خیر و هم گاهی قبل و یا بعد آن او را در\nمجلس سقو ندیده ام . لاکن از قرار بیان متذکره بالا که بگوش خود\nاز زبان شیرجان بحضور بچه سقو شنیده ام مظنونیت محمد ولیخان بطرف\nداری بچه سقو نزد من به کلی ثابت ویقین کامل دارم که محمد ولیخان بابچۀ\nسقو رابطۀ مخصوصی داشته . از روی صدق و راستی معلومات خود را\nعرض کردم ۲۰ دلو سنه ۱۳۰۸"}
{"book": "adl0118", "page": 51, "text": "٤٩\n\n( اظهار تحریری شیر احمد لهوگردی )\n\n(٩٠) در اول حمله بچه سقاء بکابل زمانیکه مذکور دربرج شهر آرا بود بباغ\nعلیمردان بطور افواه شنیدم که بچه سقاء نفری کابل را نزد خود خواسته\nو برای محمد ولیخان میخواهد بیعت بگیرد ، من این فقره را بمقامات\nلازمه اشعار کردم بعد لوگر رفتم ، در آنجا هم از روابط محمد ولی و\nحبیب الله سخنهای زیاد شنیدم زمانیکه آوازه گرم شد که اعلیحضرت امان\nالله خان بغزنین عنقریب میرسد این افواه را شنیدم که محمد ولیخان\nبرای بچه سقاء وعده داده که نفری من که با اعلیحضرت امان الله خان\nاست اورا یا خواهند کشت ویا دستگیر کرده بشما خواهند داد . عندالله\nدو فقره را که شنیده بودم اطلاع دادم\n\n(اظهار تحریری سیدعبدالله خان غند مشر در اثنای محاکمه او)\n\n(٩١) محمد سرور برادر عبد الغفور ( وزیر داخله سقوی ) بعد از شکست\nخوردن بچه سقو ازباغ بالا درضمن تهدید نمودن من وقوت طرفداران\nبچه سقو بشدت گفت که این حمله دوم ما کابل درین مرتبه از دوجبهه\nخواهد بود ازطرف مشرقی علی احمد خان والی و از شمالی نفری حبیب\nالله یکجا حمله آور میشویم اينك خطوط علی احمد خان نیز رسیده که\n« امروز یافردا انتظار حمله ما را داشته باشید » باز به من بيك وضع\nمحقرانه گفت که شما ازخود چه خبر دارید همه وزیر ووکیل شما طرف\nدار ما میباشند وقتیکه بنام وکیل رسید گفت که محمد ولی خان درهمین\nبالا خانه همراه امیر صاحب ما حبیب الله خان وماها قرآن کرده وعهد و\nپیمان گرفته حال که بمقابل ما خودرا سرافسر عمومی فوج امان الله مقرر\nکرده هم يك کار سیاسی است ."}
{"book": "adl0118", "page": 52, "text": "تعاون اسلحه از طرف محمد ولی\nبه بچه سقو\nمعروضه امام الدین سید خیلی\n(۹۲) تفنگ پنج تکه دور بین داری که در ایام کوه گردی و قطاع الطریقی بچه\nسقو و هم در اثنای پادشاهی او دائماً با او می بود و از وی تعریف میکرد از جمله\nآن عطایای محمد ولی خان وکیل امان الله خان بود که برای او همیشه میداد !\nمعروضه امیر محمد خان محمد زائی بهسودی\n(۹۳) چون فدائی دولت را از وردک پس از عقب نشینی اعلیحضرت امان الله\nخان مایوسی حاصل شد طرف هزاره رفتم عبد الکریم خان که رئیس\nتنظیمیه آنجا بود نزد اوشان رفتم و اخیراً بلحاظ تنهائی خویش بمعیت او\nبکابل آمدیم مرا هم نامبرده با خود نزد بچه سقاو برد شب در برنده برج\nشمالی بودیم که حبیب الله بیان نمود « امسال زمستان هندستان می رفتم\nبرایم محمد ولی خان و کیل احوال فرستاد که نروید کامیاب می شوید ؛\nبلکه این تفنگ را هم برایم فرستاد »\nتفنگ را بدست گرفته بمحضار مخاطبه کنان گفت ] « این تفنگ\nمحمد ولیخان آغا بسیار عجب تفنگ است . «طاق » « دوم » صدا میکند\nوارش هم خطا نمیشود .\nمعروضه واقرار عبدالسلام و محمد یوسف تمدری و محمد زمان\nخان جبل السراجی و محمد نسیم خان : —\n(٩٤) وقتیکه حبیب الله بچه سقو شهرت پیدا کرد متواتر می شنیدیم که محمد ولی"}
{"book": "adl0118", "page": 53, "text": "٥١\n\nخان وزیر حربیه (۱) با او رفت و آمد داشت وموازی يك میل تفنگ\nپنج تکه نیز محمد ولی خان مذکور برای حبیب اله داده بود !\nاقرار تحریری مدیر سابق لوازم میرزا عبدالرشید خان\n\n(٩٥) بعد از جشن فتح قندهار که بچه سقا نموده بود محمد محفوظ در وزارت\nحربیه از حالات جشن بیانات داده گفت که «محمد ولیخان بسیار خجالت\nشد» - حضار کیفیت را پرسیدند بیان کرد که «امیر صاحب در مجلس\nعام گفت که محمد ولیخان اقا بسیار خوب آدم است وقتیکه من در قلعه\nمراد بيك پیش شان رفتم که توبه کنم مرا از عهد شکنی امان الله خان\nاطلاع داد که هوش کنید که شما را میکشد بعد يك تفنگ پنج تکه بهمراه\nهزار دانه کارتوس نیز بمن داد » ! غلام حضرت خان از محفوظ پرسید\nکه «این سخنهای امیر صاحب را دیگر نفری هم شنیدند» - گفت .\n«بلی ! جمیع اعیان حاضر بودند مخصوصاً وزیر معارف، رئیس شورا، وزیر\nمالیه امین عین المال این سخنها را خوب میشنیدند » .\nعطاء الحق وزیر خارجه سقوی\n\n(٩٦) [چون در محبوسخانه از وزیر خارجه سقوی عطاء الحق در موضوع مناسبات\nبچه سقا و محمد ولی خان معلومات خواسته شد که خدای برتر را حاضر\nدانسته هر چه معلومات صحیح دارد بنویسد قرار ذيل معروضه اش\nموصول شد ].\nبمقابل امر خدا جل شانه وحقوق اولوالامری لحاظ برادر حقیقی خود را\n\n(۱) ناظرین میدانند که محمد ولی در سنه ۱۳۰۳ وزیر حربیه شد اما علی الاکثر بحیثیت\nنائب السلطنتی کار میکرد و این نام وزارت حربیه الى زمان معاودت اعلیحضرت امان الله خان\nبروی بود در سنه ۱۳۰۷ جناب عبدالعزیز خان وزیر داخله از وکالت بوزارت حربيه\nارتقا یافت و محمد ولی بوکالت دائمی اعلیحضرت امان الله مشهور شد !"}
{"book": "adl0118", "page": 54, "text": "نکرده ام و نخواهم کرد ـ چنانچه مکتوب برادر بدبخت خود را بحضور\nاعلیحضرت والا در آن زمان رسانیدم و بعد از آن حاضر خدمت بودم\nاین قدر در مجالس از زبان حبیب الله بچه سقاء شنیده بودم که يك دانه\nتفنگ برای بنده محمد ولیخان فرستاده است .\n\nجوابیه تحریری سید آقا خان وعبدالقیوم خان\n\n(۹۷) همین مسئله تفنگ دادن محمد ولیخان به بچه سقو در جوابیه های نفری\nفوق که در فقره (۶۸) و (۷۴) مرقوم است نیز ملاحظه شود !\n\nاطلاعات متفرقه نسبت بخود غرضی\n( محمدولی در معامله بچه سقو )\n\nعریضه تحریری عبدالرحیم خان غندمشر :-\n(۹۸) فدوی در زمان اعلیحضرت امان الله خان برتبه غند مشری افتخار و تا\nآخرین روزیکه در سلك عسکری شمولیت داشتم جانفشانی و صداقت\nمیکردم نمیدانم چه واقعه خیانت کارانه بروی کار آمد و یا از بدبختی من بود\nکه در واقعه شرارت بچه سقاب در هنگامیکه در کوتل خیر خانه با يك غند\nپیشرفت و دشمن را تعقیب میکردم دفعه محمد ولیخان وكيل اعلیحضرت\nامان الله خان خادم را طلبیده بدون اینکه از من چیزی پرسان کند ،\nلت و کوب زیاد نموده درارك فرستاده زولانه نمود چنانچه از بی گناهی\nمن وحسن خدمت و پیشرفتیکه در محاربه کوتل نموده بودم و باز لت\nو کوبیکه محمدولی خان خادم را نمود و حکم حبشم را داده عالیجاه شجاعت\nهمراه زلمی خان نائب سالار منگلی و غلام رسول خان کند کمشر و تمام\nغند و اکثر نفری کابل اطلاع دارند و شاهد هستند که همان شب فوری"}
{"book": "adl0118", "page": 55, "text": "﴿ ٥٣ ﴾\n\nكوتل را تسلیم بچه سقا و نموده فردا او را داخل کابل نمودند .\nتصدیق شهود : ـ\n\n(٩٩) درین فقره چون از شهود پرسیده شد تماماً بعبارات مختلفه متحد المعانی\nلت وكوب وحبس عبدالرحیم خان را در حالیکه پیشرفت هم کرده و تا بسیار\nجای اشرار را تعقیب نموده بود « بنام سستی و عدم ایفای وظائف »\nتصدیق و تائید کرده بعضی این را علاوه کردند که محمد ولیخان اشخاصی\nرا که جدی با تفری بچه سقاو مقابله میکردند اینطور باسباب سازی بد نام\nو اشخاصی را که سستی و خیانت میکردند و روز برای تفریح در\nمحاذ جنگ می رفتند و شب بخانهای خود می آمدند در صله عدم ایفای\nو ظائف مبالغ زیادی می بخشید .\n( اظهار تحریری عبدالوهاب و عطا محمد )\n\n(١٠٠) ماعندالله وعندالرسول اظهار میکنیم که در هنگام قطاع الطریقی حبیب الله\nو در فرصتیکه برکابل حمله آوری داشت این سخن را به تکرار و باربار\nشنیده ایم که نامه و پیام و رفت و آمد آدمهای محمد ولیخان و بچه سقاو\nباهمدیگر جاری است !\nاظهار تحریری احمد علیخان رئیس تنظیمیة سابقة سمت شمالی\n\n(١٠١) راجع بسوالی که از من هیئت تحقیقیه کرده که كوائف عمده زمان\nریاست تنظیمه شمالی را معلومات بدهید جوابیه عرض میشود : ـ\nنسبت به سؤالات ریاست محترم دیوان عالی که در بعض جایها از جانب محمد ولیخان\nبه جوابیه دیوان عالی ایمائی به بنده هم نموده اند. قرار آتی توضیحات میدهم :ـ\n(١٠٢) دو مراتبه در زمان تشریف فرمائی اعلیحضرت امان الله خان باروپا ،\nپسر سقا نزد موصوف آمده از کردار خود اظهار ندامت کرده تائب میشد"}
{"book": "adl0118", "page": 56, "text": "٥٤\n\nاز جانب وکیل مذکور قبول نشده خواهش می‌نمود و نامبرده را از\nبدعهدی اعلیحضرت ممدوح خائف ساخته قبول توبه مذکور را از جانب\nاعلیحضرت بباعث اینکه اعتماد بقول اعلیحضرت ندارم رد کرده است .\n(۱۰۳) اینکه نوشته اید که محمد ولی در یک جواب ما مینویسد که « قوه اشرار\nباندازه نبود که حکومت از دفع آن عاجز دیده میشد و بلکه یقین بود\nکه بشدت سرما جمعیت مذکور پراگنده شوند » عرض میکنم که این\nجواب محمد ولی قطعاً بی اساس و کاملاً غلط است در واقع درین فرصت\nقوه اشرار به هفت صد نفر رسیده حاکم چاریکار زخم دار و حاکم دوم\nباشش نفر در مقابل قلعه ریگی داود زائی مقتول و ١٥ نفر از جمعیت\nعسکر مقتول و مجروح وباقی قوای نظامی را منتشر کرده بودند .\nعلاوه حاکم کوهدامن شیر جان (وزیر دربار سقوی) پسر خواجه جان\nکه آن هم بانتخابات شخص محمدولی وکیل مخصوصاً برای امداد ومعاونت\nهمین بچه سقو و باقی اشرار مقرر شده بود با او شان متحد و متفق ،\nهفتاد نفر از جمعیت عسکری را بدفعات خلع سلاح نموده اسلحه شانرا\nتصرف کرده معنویات سپاهی بکلی خراب که طاقت مقابله بآن ها دیده\nنمیشد و تمام کلان شوندهای سمت مذکور با جمعیت اشرار در خفیه ساخته\nعلما بکلی برخلاف حکومت امانی و طرفدار اشرار بود. قافله ها متواتر\nبتاراج و راههای شمالی بالعموم زده شد بطرق مسدود بوده حکومت کلان\nشمالی صرف احتیاط با شخص خود روز گذرانی را پیشه خود نموده بود\n(١٠٤) اظهاریه اشرار در همین اول وهله اغتشاش به تمام اقوام شمالی اینکه وکیل\nحکومت بما هر نوع معاونت نموده حتی ماشنگت و جبه خانه و وجه نقدی\nمیدهد و قوماندان قول اردو خود را بیگانه طرفدار ما معرفی نموده جبه\nخانه یومیه بذریعه عسکری باسمت شمالی ارسال میدارد و قوه حاضره"}
{"book": "adl0118", "page": 57, "text": "مرکز را یومیه اطلاع میدهد که احدی باشما مقابله نمیدارد .\n(١٠٥) فدوی دولت را شخص وکیل پس از وخامت اغتشاش شمالی از ریاست بلدیه\nطلب کرده از تقررم بریاست تنظیمیه سمت مذکور اخبار و امر داد که الیوم\nباید بصورت فوری حرکت بدارید چرا که سابقه شما را در سمت مذکور حکومت\nتقدیر می کند ویقین واثق دارد که رفع فتنه وشرارت آن سمت بواسطه شما\nبزودی کرده شود جواب فدوی اینکه رسوخ سابقه ام در سمت مذکور\nمحض بواسطه و اعتبار حکومت بوده اکنون که آن مردم بر علیه\nحکومت اقدام کرده اند من هم پس ازین قدر خرابی و عصیان ؛ کاری\nرا از پیش برده نمیتوانم علاوه چهار سال در خارج بودم و بیست روز\nاز آمدم بمرکز نگذشته درین حال اعتبار ورسوخی در سمت مذکور\nندارم و یقین واثق دارم که معامله مذکور از قراریکه از بعضی اشخاص\nمی شنوم از انتظام گذشته مرا از خدمت مذکور معفو دانسته بحضور\nاعلیحضرت از انکارم عرض کنید، وکیل مذکور بعرض واظهار بنده\nپرداخت نکرده بحضور اعلیحضرت ذریعه تیلفون عرض نمودند که\nرئیس بلدیه امر مبارک را اطاعت نموده الیوم حرکت میدارد ؛ بنده\nمجبور شده بحضور اعلیحضرت رفته نظریه خود وخرابی اوضاع شمالی\nرا تکرار عرض نمودم قبول نشد امر به حرکتم فرمود .\n(١٠٦) واقعه قتل وقتال که در فوق عرض شد در همین روز مذکور واقع شده\nبود چنانچه بنده بعد از دفن وکفن جمعیت مذکور فردای آن بجبل -\nالسراج رفته برای تمام کلان شونده واقوام مذکور وبعضی که از حکام\nومامورین سمت مذکور که در مواقع حکومت خود باقی مانده بودند نوشتم\nکه به حکومت کلان شمالی با اهالی حاضر شوند تخمین دو هزار نفر بجبل السراج\nحاضر و دو روز ويك شب از جمعیت مذکور پذیرائی و میهمانداری نموده"}
{"book": "adl0118", "page": 58, "text": "هر جمعیت را علیحده طلب کرده از و شان استمالت و دلا سائی نمودم و باز بروز در بار عمومی آنچه لازمه ادای حق نمك خوارگی و خدمتگاری بوده کرده جمعیت کلان شنونده بدادن شش هزار نفر اقرار و ذمه وار امنیت شدند ، سه هزار و پنجصد نفر را از علاقه کوهستان و دو آب و سالنگ و غور بند فوری جلب و داخل عسکر کرده بغرض سرکوبی شنواری که مسئله آنها هم در عین زمان خیلی شدت کرده بود ؛ يك ماهه معاش داده بمرکز اعزام نمودم . کلان شوندهای کوهدامن را وادار نمودم که از شروط سه گانه يك شرط آنرا قبول بدارند : -\n(اول) پسر سقاو و رفقای مذکور را که قابل قتل و اسباب فتنه میدانند قتل کرده يك لك روپیه انعام حاصل دارند .\n(دوم) اگر امکان قتل نباشد جمعیت مذکور را از بین خود ها خارج کنند .\n(سوم) اگر خارج کردن هم غیر ممکن باشد اوشان را به ضمانت خود به حکومت حواله بدارند .\n(۱۰۸) خوانین مذکور به تمام جدیت اقدام کرده شرط اول ودوم امکان پذیر نشد شرط سوم را در معرض اجرا آورده از جانب اشرار چند شروط نسبت بتائب شدن آنها بریاست تقدیم شد نسبت باقضای وقت و اینکه جمعیت شکستی ما از نمله بشمالی رسیده من تمام وضیعت شمالی را یوماً فیوماً بذریعه تلفون بحضور اعلیحضرت امان الله خان شرحدار عرض کرده وعریضه مفصل دیگر بحضور شان تقدیم نمودم که شروط جمعیت اشرار را به مجلس وزرا رویت داده از نتیجه بمن امر فرمایند .\n(۱۰۹) شروط اشرار را جمعیت وزرا قبول کرده بعد بنده بآنها در باغ عارق کوهدامن در قلعه جناب حاجی میرزا محمود خان داخل مذاکره شده"}
{"book": "adl0118", "page": 59, "text": "٥٧\n\nبقرآن عظیم الشان ، از نزد تمام جمعیت هفتصد نفر مسلح وعده قرآنی\nگرفته بقرآن بآنها وعده داده هر دو جلد قرآن را بحضور فرستادم روز\nدوم که زیارت قرآن را بواسطهٔ رئیس صاحب حاضرهٔ شورا ، اعلیحضرت\nامان الله خان نایل شدند شخصیکه اعلیحضرت را از امضای قرآن مانع\nنمودند همین شخص محمد ولی وکیل بود .\n(١١٠) روز سوم که برای اجرای شروط بآنها وعده داده بودیم دفعهٔ دوم\nدر باغ عارق همه جمع وحاضر بودند ، پسر سقا قبل ازین که من چیزی\nاظهار نمایم اظهار نمود که در يك اطاق سه نفر بودند از بین سه نفر\nبمن اطلاع رسیده که قرآنرا اعلیحضرت امان الله خان دستخط نکرد؛\nباشما فریب میکنند احمد علی شخص مجلی است باخته بانی باسم مذکور\nفرمان فرستاده شده فرمان قابل اعتبار نیست ، بنده ومحمد عزیز خان\nحاکم کوهدامن و برادرم علی احمد هر سه نفر قتل شده بودیم خدارحم\nکرده بهزار زحمت بنده نجات یافتم کوایف را بصورت فوری بحکومتی\nکوهدامن آمده به وزارت داخله مکتوباً وتلفوناً اظهار وخواهش نمودم که\nبحضور اعلیحضرت عرض بدارد وباز اطلاع بدارم که عرض نمودند یا نه؟\n(١١١) خودم به جبل السراج رفته مسموع شدم که آن جمعیت شمالی که نه هزار\nو پنجصد نفر پس از آمدن من بشمالی جهة مقابله شینواری بمرکز رفته اند\nاز وزارت حربیه با مر محمد ولی خان وکیل اسلحه داده نمیشود این مسئله\nهم اسباب خرابی خیالات اقوام شده علمای تکاب در تکاب و نجراب\nدر نجراب بنای بغاوت را گذاشتند حکومت آنجا کوایف را برایم\nنوشت حضور داشتند مرا در تکاب خواهش نموده من در تکاب رفته\nتا اسباب فتنه وفساد تکاب را اصلاح کنیم اشرار با جمعیت زیاد بمرکز\nحکومت هجوم واقوام تکاب مرا محاصره نمودند از حمله اشرار بمرکز"}
{"book": "adl0118", "page": 60, "text": "٥٨\n\nاطلاع شده بزحمت زیاد به ریزه کوهستان و از آنجا به جبل السراج\nرسیده مجبورا به جبل السراج محصور شدم باتمام قوه کوهستانی ها\nوعلاقه دو آب وچاریکاری ها مشغول محاصرۀ جبل السراج شده قوه دیگر\nباشرار نرسید ، پس پاشدند در ۳۲ روز باوجود عرائض واطلاعات متواتره\nکه من بذرائع مختلفه بمرکز می فرستادم چون در راس امور شمالی همین\nوکیل مقرر بود برایم نه قوت رسید ونه خوراک تعداد نفریکه بامن در\nقلعه محصور بودند تمام ٤٥ نفر بوده زیاده ازان طاقت نماند جبه خانه هم\nخلاص شد – خوانین مذکور بواسطۀ ملا محمد صادق و حاجی\nامام الدین خان از من وعدۀ بی طرفی خواسته به من و جمعیت\nمحصورین باعتبار قومی امان داده مرا از شر اشرار و طرفدارانش\nبه هزار زحمت که شرح اش طویل است نجات دادند ، چون بمرکز\nرسیدم حقائق را بمکتوب پیشنهاد کردم پرداختی نشد قوماندۀ سمت\nمذکور را به سمت قوۀ تعرضیۀ ادعا کردم رد شده خود شخص مجدولی\nوکیل بذمه واری خود قوماندۀ سمت مذکور را ادعا کرده منصبدار\nرا بانتخاب خود گرفته سه هزار نفر از يك محاذ حاکم شکست کرده\nسلطنت را بر باد کردند !\n(۱۱۲) در شب مذکور که سه هزار نفر شکست نمودند عبدالعزیز خان وزیر\nحربیه سابقه مریض بوزارت حربیه افتاده بنده را امر نمودند که با يك\nتولی از نفری غند مزار رفته به ده كپك واقعۀ شکست را از منصبدار و"}
{"book": "adl0118", "page": 61, "text": "٥٩\n\nسپاهی معلومات نمایم حینیکه بنده بده كپك رسیدم از منصبدارو\nسپاهی كه معلومات کردم شکست تمهیدی بود کوایف را بذریعهٔ\nتیلفون عرض و خواهش نمودم که از گفتار و اظهار منصبدار و سپاهی\nمعلوم میشود که جمعیت اشرار باندازهٔ نیست که قابل شكست يك جمعيت\nبزرگ و یا این اردوی منظم ما باشد .\n( ۱۱۳ ) من میتوانم با این قوه تا فردا از نفری مذکور جلو گیری بدارم اجازه\nداده شود ؟ اعلیحضرت امان الله خان و وزیر حربيه منظور کرده امر\nپیشرفت نمودند همین محمد ولی وکیل پیشرفت نفری مرا اسباب شکست\nدوباره قرار داده محمد عمر خان فرقه مشر هم رفتن نفری را با من بدون\nفائده دانسته از حضور برایم امر شد که نفری را سپرد فرقه مشر کرده شما\nفوری بوزارت حربیه آمده انتظام خورا که و غیره اسباب اوشانرا\nکرده روانه دارید همان بود که بنده آمده انتظام خورا که و غیره\nسامان نفری را کرده بده كپك فرستادم فردای آن حینیکه از خانه بوزارت\nحربیه و ارگ آمدیم اعلیحضرت امان الله خان قرار قندهار و بیعت\nمعين السلطنه بروی کار آمد .\n( ١١٤ ) شام روز مذکور بارگ کابل قلعه بند شده چهار روز مذاکره جاری\nبوده که معین السلطنه بدون محمد ولی خان وکیل و عبدالعزیز خان و بنده از\nارگ خارج نمیشد تا اینکه جمعیت اشرار بروز پنجم قبول نمودند، روز\nششم صبح وقت وکیل مذکور از رفتن انکار کرده بذریعهٔ تیلفون به\nبچهٔ سقاو اطلاع نمودند که وکیل از رفتن بطیاره معطل شد از نزد بچهٔ"}
{"book": "adl0118", "page": 62, "text": "٦٠\n\nسقو برایش موتر آمده بخانه خود رفت درحالیکه خواهرزاده مذکور دو مرتبه قبل از خارج شدن ما ازارك نزد بچه سقو ومحمدولی وكيل آمد ورفت هم نموده بود .\nتقدیر خدمات ومعاونتهای محمدولی ( به نزد بچه سقاو )\n= ( شهادت تحریری میرزا قطب الدین خان مدیرسابق وزارت داخله ) ـ\n(١١٥) بنده ومیرزاحبیب الله خان سابق مدیربرق نزد میرزا غلام قادر سرمنشی سیدحسین فرمانی را دیدیم که از طرف حبیب الله برای سید حسین تحریرشده بود عيناً عبارت آن را چون وقت زیاد گذشته بخاطرندارم خاص موضوعش بیادم هست که « خدمات محمد ولی خان برای شما معلوم است پهره که بجای او مقررشده برای محافظت و خدمت اوست ، متوجه باشید که برای او اذیتی نرسد » درذیل آن مکرری بخط شیرجان ( وزیردربارش ) بطورتاکید هم نوشته بود .\nمعروضه خواجه میرعلم خان سرای خوجه : ـ\n(١١٦) دروقتيكه حبیب الله ارگ کابل را متصرف شد خودم حاضر بودم که در شب ۱۲ شعبان ١٣٤٧ بذریعه تلفون برای سیدحسین گفت که « وزیر ها ومعتبرین را که بندی کرده اید در آنجمله محمدولی خان هم بنابردرخواست خودش برده شده است هوش کنید که برای او اذیت وتکلیفی نرسد و"}
{"book": "adl0118", "page": 63, "text": "٦١\n\nفردا بخاطر جمعی او را به پیش من روانه کنید ، همان بود که فردای آن\nمحمد ولیخان بحضور حبیب الله حاضر شد ، همرایش عزت داری زیاد کرد -\nظاهراً ثابت می شد که رابطه دوستی از سابق داشتند و اکثر اوقات پیش\nاز گرفتن کابل هم بتواتر می شنیدیم که بجای محمد ولی خان حبیب الله رفت\nو آمد داشت و بچه سقو دائماً باشاره وکیل کار میکرد .\n( اظهار محمد اسلم قاپوچی باشی بچه سقو )\n( ۱۱۷ ) محمد ولی هر وقت که می آمد بدون از ممانعت به نزد بچه سقو می رفت و\nحبیب الله نیز از حد زیاد در عزت داری او می افزود ! نسبت به روز شبانه\nرفت و آمدش بیشتر می بود ! اینکه از من هیئت تحقیقیه پرسیده است که من\nمحمد ولیخان را به بچه سقو معرفی کرده ام یا نه ؟ عرض میکنم که من گاهی\nاو را به حبیب الله معرفی نکرده ام بلکه خود او باندازه در دربار او اعتبار\nداشت که وی معرفی و سفارش دیگر هارا به حبیب الله میکرد .\n( اظهار تحریری عبد السلام :_ )\n( ۱۱۸ ) محمد ولی خان نزد بچه سقو بسیار عزت و اعتبار داشت در مجلس او بالعموم\nدر پیش روی و یا پهلوی او می نشست در وقت نان در يك غوری او را\nهمراه خود می نشاند ، دائماً باو راز و نیاز داشت و تفریح و خنده میکرد\nدر بعض شبها عقب او موتر روانه کرده او را میخواست يك دو مرتبه با\nبچه سقو یکجا در موتر هم سوار بوده است !\n[ نقل فرمان بچه سقو بپاس عهدیکه با محمدولی در شمالی کرده بود ]\n( ع ٤١٧ )\n( ٢٣ شعبان ١٣٤٧ )\n(۱۱۹) صداقت همره محمد ولیخان وکیل سابقه امان الله را واضح خاطر باد !"}
{"book": "adl0118", "page": 64, "text": "در اوایل عهدیکه شما در قرآن شریف با من کرده بودید ؛ حضور والای\nما هم همان عهد شما را ثابت میداند !\nچند روزی هم که نظر بند شده اید آن هم به خواهش خود شما بود\nاکنون که برای رفتن خانه خود اجازه میخواهید بسیار خوب است —\nاز حضور بشما اجازه داده شد که بخاطر جمعی بخانه خود رفته عائله\nخود را هم بهر جایکه باشند بجای خود بخواهید از طرف حکومت بشما\nهیچ تکلیفی نخواهد بود .\nتا یک اندازه برای محافظت جای و اموال شما پهره مقرر میشود که\nکسی بشما مزاحم نکند — تمام مال و هستی شما به تصرف خود شما\nمیباشد فرمان هذا را موجب اطمینان خود دانسته آسوده باشید !\n( محل امضای شیر جان و مهر بچه سقو ) ( ثبت صحیفه (١١) فرامین دوره سقاوی )\n(رسید فرمان فوق بدستخط محمد ولی)\n(١٢٠) این فرمان بچه سقو را خود محمد ولیخان بامضای خودش در صحیفه (٦)\nکتاب رسیدات حربیه امضا کرده است . فرمان فوق با این رسید که\nبدستخط محمدولی است تماماً در محضر دیوان عالی قرأت و به تمام حضار رویت\nداده شده محمدولی نسبت بآن هر چند در استنطاق و تحقیقات و جوابهای سابق\nاز ین جهت راه گریز را مانده بود که شاید این سند تلف و بدست نیامده خواهد\nبود اما پس ازینکه آنرا برأی العین مشاهده کرد مطلقاً ملزم شده هیچ نگفت .\n( محمد ولی خان هر قدر عسکر و نفر که بخواهد داده شود ! )\n( نقل فرمان نمبر ٤١٨ دوره سقاوی ) ( ٢٣ شعبان ١٣٤٨ )\n(١٢١) عالیجاه عزت همراه محمد محسن خان و لی و عزت مآب سید آقا خان قوماندان\nکوتوالی را واضح خاطر باد !"}
{"book": "adl0118", "page": 65, "text": "٦٣\n\nصداقت همراه محمد ولیخان وکیل سابقة امان الله را از حضور اجازه داده شد که بخانهٔ خود برود لہذا شما را امر است که به مصلحت خود نامبرده هر قدر نفری که برای پہره و حفاظت ملی و جانی خود بخواهد برایش مقرر کرده به نفری خود امر حضور را بفہمانید که در تحت اثر خود وکیل بوده به مال وهستی و خود او تکلیفی نرسانند ومحض برای حفاظت خانه او باشند که از دیگر طرف هم مزاحمتی به آنها نشود تا به آسوده حالی با عائلهٔ خود باشند: (محل امضای شیر جان مهر وبجه سقو)\n(ثبت صحیفه ۱۱ فرامین دوره سقوی)\n\nصورت تحقیقات ابتدائی محمد ولی\n\nسوال هیئت تحقیقیه ( ۰ )\n(۱۲۲) جناب محمد ولیخان ! نظر بافواهات و شهرت متواتره و عریضه و پیش نهاد اقوام شمالی که شما با حبیب الله بچه سقو در حین قطاع الطریقی و سرقت او مراوده و سازش داشتید چنانچه حبیب الله مذکور در مجالس از رفتار و کردار و اعانت شما اظهار ممنونیت مینمود لذا از شما پرسیده می شود که آیا مراودهٔ شما با حبیب الله مذکور از چه رهگذر و کدام مناسبت بود؟ لطفاً توضیحات بدهید.\n\nجواب محمد ولی بقلم خودش\n(۱۲۳) افواهات چیزی است که بحق هر شخص گفته شده و گفته می شود حتی بحق انبیا علیه السلام هیچکس از افواهات کذب مبرا گفته نمیشود\n\n( . ) اسولهٔ این تحقیقات ابتدائیه از طرف هیئت استنطاقیه وتحقیقیه تحریر و جوابهای آن تا آخر در ذیل آن سراپا بقلم خود محمد ولی تحریر و امضا گردیده است"}
{"book": "adl0118", "page": 66, "text": "٦٤\n\nدر باب مراودهٔ من ، نمیدانم چه قسم مراوده و برای چه غرض من ابداً\nحبیب الله را تازمان که بکابل داخل شده ندیده و نمی شناختم ( ۱ )\nصرف نام او را شنیده بودم حتی زمانی که من را طلب کرد و نزد او\nآوردند اول مرا نشناخت بعد پرسید که این شخص کیست قاپوچی باشی\nاو گفت که وکیل است ( ۲ ) بعد از ان با من هم سخن شده و پرسانی کرد.\nسوال هیئت تحقیقیه : —\n(١٢٤) وقتیکه شما بوکالت در عرصهٔ هفت ماه غیاب اعلیحضرت امان الله خان\nبودید نسبتاً امنیت بوده و از بچهٔ سقا اثری نبود باز که اعلیحضرت امان\nالله خان بکابل تشریف آوردند روز بروز مسألهٔ بچهٔ سقاو اهمیت پیدا کرده\nتا درجهٔ رسید که امنیت سمت شمالی بکلی سقوط و امیر محمد خان حاکم\nاولیه چهاریکار مجروح و غلام غوث خان و دیگر حاکم های آنجا با بعضی نفری\nنظامی مقتول ، اکثر نفری شان را خلع اسلحه کردند شما که جمیع مقدرات\nمملکت بدست تان بود چطور يك توجه درین موضوع نکرده اید ؟ آیا\nدرین مسئله خود را مسئول نمیدانستید . ؟\nجواب محمد ولی :—\n(٢٥) در تمام امور نفری که تعلق بهر وظیفه دارند برای همان وظیفهٔ خود مسئول\nهستند اگر در وظیفهٔ خود سهل انگاری کنند (X) اگر وظیفهٔ خود را\nبجا کرده باشند و کوشش کرده باشند و مقصد حاصل نشده باشد بسته به تقدیر\nاست هیچ کس همه وقت بهمه خواهشات خود کامیاب شده نمی تواند بلی\n(۱) به تردید این مطلب ملاحظه شود فقرهٔ ۶۲ الی ۹۲\n( ۲ ) قاپوچی باشی سقو قطعاً از معرفی او انکار ونسبت بعزت و اعتبار او اظهار\nکرده است ملاحظه شود فقرهٔ ( ۱۱۷ )"}
{"book": "adl0118", "page": 67, "text": "( ٦٥ )\n\nدرین ( x ) معامله حکومت های محلی هم کوشش کردند فرض منصبی خود را هم بجا آوردند اکثر از نفری اشرار را زخمی و مقتول هم نمودند اما که کامیاب نشدند این بسته به تقدیر است و امنیت تعلق بحکومت های محلی داشت و آنها هم کوشش خود را کردند فقط .\nسوال هیئت تحقیقه :\n( ١٢٦ ) شخص شما بصف وکیل اعلیحضرت امان الله خان متصف ، و ادارهٔ حکومت مفوض به سیاست شما بوده چیزیکه اهمتر از ضروریات ریاست و حکومت شناخته میشود ادارهٔ امنیت است که برای بدست آمدن امنیت عمومیه، حکومت هرگونه تدابیر را پیش و بر فاه عامه به تحصیل امنیت بکوشد از قرار اظهار تحریری چند نفر اشخاص متعدد که در موقع ضیافت خانه سید احمد در شهر ارا بچه سقا و بیان مینمود و اشخاص کثیری حضور داشته و سمع نموده و از انجمله مسموعه خود را چند نفر اظهار تحریری داده اند که بچه سقاو بمحضر عموم مدعوین بیان نموده که من «برای محمد ولی خان وکیل اعلیحضرت امان الله خان احوال روانه کردم که اگر شما ذمه برآر من میشوید من آمده تائب میشوم ، وکیل مذکور بمن جواب فرستاد که من بعهد و پیمان امان الله خان اعتماد ندارم اگر شما تائب شده بیائید . میشود که شما را بکشد و خون شما بگردن من میشود» این مسئله چه معنی دارد بصورتیکه بدستگیری یکنفر دزد امنیت عمومیه حاصل میشد و شما متکفل اداره حکومت بودید و بچه سقاو به اطمینان شما می آمد چرا توبه اش را نه پذیرفتید و بر فاه و آسایش عموم خلق از خواستن واطمینان دادن او تشبثات نکردید فقط ."}
{"book": "adl0118", "page": 68, "text": "٦٦\n\nجواب محمد ولی\n( ۱۲۷ ) این کلمه تا اندازه صحیح است (+) (۱) یکنفر از زبان بچه سقاء آمده\nبیان کرد که بمن بچه سقاء گفت که اگر وکیل اعلیحضرت به قرآن\nعهد و پیمان نموده برای من بدهد که بمن ضرر جانی و مالی نمیرساند و\nبرای من تنخواه مقرر میکند و در کوهدامن دزدبیگی ویايك کارتهانه داری\nمیدهد آمده تائب میشوم من قبول نکردم که اگر بدون شرایط\nخودرا تسلیم میکند تا آمدن اعلیحضرت زیرا که اعلیحضرت امان الله\nخان در مرکز تشریف نداشتند بعداز حضور اعلیحضرت غازی فرمان\nبخشش او را با خواهشات او گرفته تسلیم او مینمایم بدون اجازه اعلیحضرت\nمن باو قرآن کرده نمیتوانم و این کلمه صرف غلط است که من باو گفته\nباشم که بعهد و پیمان اعلیحضرت اعتماد نیست (۲) چیزیکه من برای او\nگفتم همین است که دربالا تحریر شده – کیفیت قبول نکردن من\nتائب شدن او را این است که در پغمان درباب دزدها مجلس شد و درمجلس\nتصویب شد و تصویب مجلس وزرا بدستخط مبارك اعليحضرت غازي\nمزین شد که توبه چند اشخاص از دزدهای شریر قبول کرده نمیشود\nاگر خود را خود هم تسلیم کنند حکومت از مجازات آنها گذشته\nنمیتواند در هرجا – دستگیر شوند یا کشته سر آنها آورده شود – یا\nزنده دستگیر کرده بحکومت تسلیم نموده انعام حاصل دارند— از جمله\nهمان نفری مشهور یکی همین حبیب الله وسیدحسین بود (۳) وباقی چند نفر\n(۱) تحت خط کشیدگی واضحاً این مطلب آشکار است : « زیرا که بچه سقو برایم آدم فرستاد »\n(۲) تصحیح این قول غلط از نمرات (٦٦) الی (٨٠) کرده شود !\n(٣) این قرار مجلس وزراء بعداز معاودت اعلیحضرت امان الله خان از اروپا ووخامت عصیان\nبچه سقو و مقتولیت عبدالظاهر خان وغیره نفری از دست او و اغتشاش عمومی شمالی در سنه ۱۳۰۷\nتصویب شده است که در آخر خود امان الله خان هم با آن مصوبه پاینده نمانده در صددقبولیت\nتوبه و تعهد آنها شد و این خواهش توبه بچه سقو در هنگام سفر اروپای ١٣٠٦ امان الله\nخان است که این مطلب را خود محمدولی چند سطر پیش بیاد و درینجا فراموش کرده است ."}
{"book": "adl0118", "page": 69, "text": "٦٧\n\nاز سمت مشرقی بودند .\nسوال هیئت تحقیقیه\n(۱۲۸) جناب محمدولیخان ! در باب یکنفر که پیغام بچه سﻘو را آورده بود کدام\nشخص بوده اسم وسکونت او را معرفی کنید ؟\nجواب محمد ولی :\nیکنفر زرگر بود که البته در کوهدامن جا داشت مولا داد نام داشت (۱)\nسوال هیئت تحقیقیه\n(۲۹ ) جناب محمد ولیخان ! بسوال اولیه خویش از افواهات عمومی پیشنهاد\nو عریضه اهالی شمالی را خاطر نشان نمودیم که مراوده شما را با حبیب الله\nنسبت میکنند وشخص شما جواباً افواهات را اهمیتی نداده و از پیش نهاد\nو عریضه معاریف و کلان شونده های شمالی صرف نظر فرموده اید\nکنون تجدید سوال نموده زحمت میدهد : راجع به پیشنهادات و عریضه\nاهالی شمالی که اکثراً مراوده شما را باحبیب الله ظاهر مینماید چه میفرمائید\nپیشنهاد وعریضه معاریف وکلا مان را جواب بنویسید با احترام .\nجواب محمد ولی :\n( ۱۳۰ ) حال مردم سمت شمالی این گناه عظیم خود را بچه پرده کنند\nالبته باید شخص بزرگی را شامل این کار نمایند تا پردۀ خود را\n(۱) که مولا داد هم حیات ندارد مرده است."}
{"book": "adl0118", "page": 70, "text": "٦٨\n\nنمایند ( ١ ) فقط .\nسوال هيئت تحقيقيه :\n(١٣١) جناب محمد ولی خان ! از افواهات یکی این اکثریت دارد که در موقع\nرهائی شما از حبس بچه سقاو بشما گفته که محبوسی شما هم بقرار خواهش\nو مصلحت خود شما بوده حال که خواهش رهائی دارید رها شوید ، آیا این\nافواهات دارای حقیقت است یا نه ؟ در همین زمینه کدام سند تحریری شما\nیا فرمان حبیب الله در بین بوده بشما رسیده خواهد بود یا نه ؟ باحترام .\nجواب محمد ولی\n( ١٣٢) بلی این افواهات دیگر صورت دارد زمانیکه نفری وزرا را تماماً در جای\nسید حسین حبس کردند و در يك خانه انداخته بودند همه یکجا\nصلاح کردیم و عبدالرحمن پسر ملك داد محمد را طلب نموده باو من گفتم\nکه اگر ممکن باشد بوزیر دربار خبر بدهید که بودن نفری معززین در\nيك خانه بدین صورت محقرانه خوب نیست اگر ممکن باشد همه نفری\nما را در ارگ برده بيك صورت درست نگاه کنید که تا اطمینان شما\nشود زیرا باین صورت محقرانه با نفری معزز که بآنها قرآن هم کرده اید\nدور از انصاف است (٢) . بعد از رفتن عبد الرحمن همه ما را بارگ\nبردند و بعد از مدت از ارگ رها کردند ، بنابرین اگر وقتیکه ما را از\nارگ اجازه خانه رفتن دادند فرمان رهائی من با دیگر اشخاص در اثر\nهمین عرض نوشته شده باشد ممکن است ، اشخاصیکه همراه من بودند\n\n( ١ ) جواب این تحریر را در فقره ( ٢٠٢ ) ترديديه مدعى العموم و از فقرات ١٦ تا\n٢٣ بخوانند .\n( ٢ ) هیچ کس از اعزه و مشاهیر کابل قرآن و پیمانی بابچه سقو بجز از محمد ولی نکرده است."}
{"book": "adl0118", "page": 71, "text": "٦٩\n\nمیرزا میر محمد هاشم خان وزیر مالیه و سردار حیات الله خان محمد عمر خان\nفرقه مشر محمد هاشم خان غند مشر که معین حربیه است محمد اکبر خان\nقوماندان کوتوالی (۱)\nسوال هیئت تحقیقه\n(۱۳۳) جناب محمد ولی خان! افواه عمومی احتوا نموده موضوع آتی را که\nمختصر مفادش را بطور استیضاح نوشته از شما استفسار : میکنیم :\nمیگویند بچه سقاو کدام فرمان برای شما فرستاده بود که فرمان مذکور « رھائی\nشما را از حبس بدر خواست خود شما و حبس شما را هم در اثر خواهش\nخود شما و ثبات بچه سقاو را در عهدیکه بقر آن عظیم الشان با شما\nنموده باشد و مقرری یك اندازه پهرهٔ نظامی را برای حفظ جای و مال\nشما بمصلحت خود شما مضمون دارد » آیا این فرمان را که افواه عامه\nاست برای شما فرستاده بود و محتویات فرمان قرار فوق بوده یاخیر .\nجواب محمد ولی\n(١٣٤) سابق ازین هم در جواب بشما نوشته بودم همان جواب را ملاحظه\nفرمائید ـ فرمان که برای رهائی ما نوشته در اثر همان کیفیت است که\nسابق تحریر شده ـ فرمان که در باب پهرهٔ خانه من نوشته شده بود\n\n(۱) چون از نفری مذکور پرسیده شد که آیا شما بهمراه محمد ولی یکجا بندی بودید یانه؟\nو نسبت بحبس و رھائی شما کدام فرمانی هم از طرف بچه سقو صادر شده است یا خیر ؟ اظهار\nکردند که ما بيك حال فلاکت و پریشانی تحت کش و كوك در زیر خانها بندی بودیم و محمد ولی\nخان را محترمانه خواستند در يك كوتی نظربند بردند ـ در دورهٔ سقوی نه بحبس ونه\nبرھائی کسی فرمان داده میشد بلکه سند بندیگری آمدن يك نفر سقوی مسلح و موعد حبس\nاز بعض الی مادام الحیات و از برخی الی ختم و عدم حصول محصلی و از عده پس از دادن رشوت\nزیاد انقضاء می یافت برای رهائی هم يك امر شفاهی که با چند دشنام آمیخته و تقاضای شیرینی ضمیمه\nآن میبود کفایت میکرد بکمی اسناد تحریری و باز هم قرار خواهش خود او داده نمیشد !"}
{"book": "adl0118", "page": 72, "text": "۷۰\n\n( + ) (۱) من هیچ گونه خواهش نه نموده ام البته شما میتوانید نقل\nفرمان را از ولایت یا دار التحرير کابل طلب نمائید که چه قسم\nفرمان نوشته شده در باب قرآن کریم تنها با من نکرده بود بلکه با معین\nالسلطنه صاحب و باقی معززین هم قرآن کرده بود (۲) که در جمله آن\nنفری ها من هم بودم فقط فرمان که برای رهائی من نوشته شده بود\nدر اثر همان جواب است که سابق بشما تحریر نمودم ( ۳ )\n\nسوال هیئت تحریریه\n\n(١٣٥) جناب محمد ولیخان! حاصل از سوال ما این است که بهمین مضمون و جمله های\nکه در فوق نوشته ایم فرمان حبیب الله بچه سقا و برای شما رسیده یا نه ؟ فقط\n\nجواب محمد ولی\n\n( ١٣٦ ) سابق ازین هم نوشته کرده ام که در اثر همان کیفیت که سابق\nبه شما نوشته شده فرمان برای رهائی من بقرار مضمون فوق داده شده\nمن بدون از همان کیفیت که در اول نوشته کرده ام هیچ گونه خواهش\nبندی گری و یارهائی نکرده این بسیار عجب است که یکشخص خود را\n\n(۱) در ته خط کشیده شده کجی خوانده میشود : ( در نظر من این قسم نخورده ) در حالیکه\nفرمان مذکور جنساً بمحكمه حاضر کرده شده و بمطالعه عموم حضار دیوان عالی در حضور\nخود محمد ولی رسانیده شد معلوم شد که فرمان مزبور را خود محمد ولی بدست خط خودش تسلیم\nشده است پس از وجود این فرمان مطلقاً صدا و ندا و مدافعة از طرف محمد ولی نشده\nبملز میت خود قانع شد ( تفضیلات را در آتیه ملاحظه کنید )\n(۲) این معززین که باتفاق معین السلطنه صاحب با حبیب الله قرآن کردند تماماً افغانستان را\nهم پد رود گفتند، رفته دستی الوسع کار کردند زحمتها کشیدند و مثل محمد ولی جبهه انجام خیال\nخام بامید مرحمت آن ظالم نماندند ! ( بیان قلمه مراد بیگ بر علاوه این قرآن است )\n( ۳ ) تردید این عذر لنگ را در فقره ( ۲۲۰ و ١٨٤ ) ملاحظه کنند ."}
{"book": "adl0118", "page": 73, "text": "برضای خود بندی وخود را برضای خود آزاد کند . (١)\nسوال هیئت تحقیقیه\n(١٣٧) جناب محمد ولیخان اصل همین فرمانی که خود شما از آن قائل شده اید که « بنام من ودیگر محبوسین در موقع رهائی ما یکجا نوشته شده » وخاص مضمون آن چنین است که حبس و رهائی شما بخواهش خود شما بود از ما وشما همان عهد و پیمانی است که کرده ایم ، پهرهٔ محافظ تان تحت امر خود تان میباشد ودر کتابچهٔ رسیدات شما آنرا بقلم خود تسلیم شده امضا کرده اید کجاست ؟\nجواب محمد ولی\n(١٣٨) ( X ) اسباب من اکثر بل همه تلف شده ! ( ٢ )\nسوال هیئت تحقیقیه\n(١٣٩) جناب محمد ولی خان ! يك عریضهٔ عبدالرحیم خان غند مشر که درموقع استیلای سقوی در کوتل مقرر بود بمجلس تحقیقیه مواصلت کرده مختصر مفادش اینکه من در بالای کوتل بالای يك غند قائد مقرر بودم وتا یکدرجه از تعرض خود وپیش قدمی ام اشرار سقوی را هزیمت دادم مسئله تعرض من وشکست بچهٔ سقاو که بسمع محمد ولی خان رسید مرا\n\n( ١ ) محمد ولی مصدر این کار تعجب انگیز شده که بروی بعد ازنشانن همین فرمان وخلص مضمون آن که درذیلش بدستخط خود آنرا تسلیم شده است این تعجب به یقین مبدل وبيك قناعت مطلقه صدور این فرمان حسب خواهش او بروی ثابت شده است.\n(٢) حالا تکه هیچ چیز او نظر با حترامی که باو داشتند و پهرهٔ که برای حفظ او تحت امرخودش از ابتدای استیلای کابل الی فتح نادری بخانه اش مقرر داشته بودند تلف نشده است :"}
{"book": "adl0118", "page": 74, "text": "۷۲\n\nخواسته لت وكوب زياد نموده درارك زولانه نمود . لذا استفسار میشود که غند مشر مذکور چرا به نتیجه تعرض خود محکوم بضرب و حبس شده جواب بنويسد .\nجواب محمد ولی\n(١٤٠) این حرف یکحرف روشن ومبرهن است که عبد الرحیم خان از محاذ خود شکست خورد و موضع خود را گذاشت و بيك صورت بی ترتیبی فوج تعلقه خود او بطرف ده كپك می آمدند و پس پا شدند صورت واقعه را از اردوی مرکزی قوماندان محمد عمرخان هم بحضور و هم بمن اطلاع داده بعد از ان اورا خواسته در ارگ بسيارلت نموده اورا بندی نمودم که بعد ازین معامله زیر محاکمه گرفته شود این سخن و معامله به تمام منصبداران اردو معلوم است و اطلاع که قوماندان بزرك او به تلفون؟ داده همین است که تحریر شد فقط (۱)\nسوال هیئت تحقیقيه !\n(١٤١) جناب محمد ولیخان ! اين يك امر بدیهی است که در حین سلطنت اعلیحضرت امان الله خان جناب شما یکفرد اول و خدمتکار صادق دولت شناخته میشدید حینیکه حبيب الله يك مدت در کوه گشت و گذار وکسب قطاع الطریقی می نمود و جمعیت مذکور در هر روز زیادت میکرد اجراآتیکه شخص شما نسبت به قلع و قمع آن در حین وکالت خود کرده باشید چیست؟ مرحمتاً توضیحات بفرمائید. با احترام .\n(۱) تردید این ادعا از فقره [۹۹] حاصل و معلوم میشود که این محاکمه بواسطه پیشرفت و محاربه کردن با اشرار بوده است ."}
{"book": "adl0118", "page": 75, "text": "۷۳\n\nجواب محمد ولی\n(١٤٢) بلی درین باره بکرات ومرات بحکومت محلی ولایت کابل اطلاع داده\nشده و پردل دزد شريك او درين باره کشتن او اقدامات کرده بود\n(١) وبولايت كابل فرستاده شده بود که او را مقرر دارند که در کار\nخود يعنی كشتن حبيب الله كوشش كند بعد از کشتن او انعام درست\nباو داده میشود (٢)\n\nسوال هیئت تحقیقیه\n(١٤٣) جناب محمد ولی خان ! پردل یکشخص قطاع الطريق مشهور بالفساد بود\nشما تحریر کرده اید که پردل را خواسته برای قتل بچه سقاو مقرر\nکرده بودم آمدن پردل نزد شما از روی کدام اعتبار بود زیرا که دارهٔ\nپردل در آن وقت به نسبت بچه سقاو زیاد و با اهمیت بود شما چطور باو\nاعتبار کرده بودید و او به کدام اطمینان نزد شما حاضر شده بود .\n\nجواب محمد ولی\n(١٤٤) پردل بسيار وقت بود که تائب شده بود و آمده ذمه وار این کار\nشده بود (٣)\n\n(۱) نخستين ملازم خصوصی محمد ولی رهزن مشهور و سيه سالار سقوی که با امان الله خان در\nغزنی و مقر وقلات جنگيد آنها وعلی احمد خان را شکست و دستگير و قندهار را بنام\nبچه سقو فتح كرد .\n(۲) برای اینکه چندین نفر از داوطلبان قتل و گرفتاری بچه سقو را ناكام بل بدنام\nکرده است فقرات ۷۷ تا ۸۳ ملاحظه شود كه اين جواب محمد ولی تا چه اندازه مهمل است\n( ۳ ) به نزد كه ؟ در كجا به اعتبار كدام شخص ؟ علاوتاً چون از برادر پردل سوال\nشد که آیا درین فقره از طرف حکومت برادر شما مامور شده بود ، تحریراً نوشت که ابداً پردل\nاينطور يك تبادلهٔ فكر با حکومت نکرده بلکه از رفقای صمیمی حبیب الله بود ."}
{"book": "adl0118", "page": 76, "text": "٧٤\n\nسوال هیئت تحقیقیه\n(١٤٥) جناب محمد ولی خان ! مسائل معاونت در اعطای تفنگ را حبیب الله بچه سقاو از قرار مسموعی که متواتر وکرات درمجالس بیان و از معاونت شما امتنان می نمود ممکن از مسئله مذکور جناب شما هم مسبوق باشید ولی واضح نشد بصورتیکه شخص شما این اظهارات حبیب الله را کذب و افتراء میدانستید آیا در همان مواقع بطور تردید در مقابل همیچه اظهارات حبیب الله برآمده و بیان او را تردید کرده خواهید بود یا خیر ؟ بااحترام\n\nجواب محمدولی\n(١٤٦) خود من از زبان بچه سقاء نشنیده ام (۱) و افوا هات مردم را چگونه تردید مینمودم و به پیش که تردید میکردم البته بعضی از نفری دوستان که از افوا هات می پرسیدند برای آنها تردید افوا هات را مینمودم .\n\nسوال هیئت تحقیقیه\n(١٤٧) جناب محمد ولیخان ! در جمله افوا هائیکه شهرت و تکرار داشت یکی اینکه جناب شما در هر شب بطور خفیه نزد حبیب الله میرفتید و در اصول اجرا آت باو تعلیم مینمو دید آیا این مسئله حقیقت دارد یانه ؟\nچنانچه خود شما بیان نمودید که افوا هات را در عصر بچه سقو هم برای خود من میگفتند با احترام.\n(۱) حالانکه بکرات و مرات در حضور محمد ولی بچه سقو از ممنونیت و وی ازسقو زاده شکایت کرده است که من بوعدۀ خود وفا کردم اما تو بدعهدی کردی وسلطنت را بمن ندادی ملاحظه شود (٧٦) و (٩٥) و ٧٥)"}
{"book": "adl0118", "page": 77, "text": "٧٥\n\nجواب محمد ولی\n(١٤٨) نعوذ بالله منها چطور میشود که بنده همچه عدم شرف را متقبل و به\nاو که دزد گفته میشد معاونت وتعلیم میکردم نی صرف افواه بی اساس\nاست کدام شخصی که مرا مصروف بهمین امور در شب نزد بچه سقاو\nیا روز دیده کدام است (۱) فقط\nسوال هیئت تحقیقیه\n(١٤٩) جناب محمد ولی خان ! نسبت به افواهات وبیاناتیکه در زمان حکومت\nسقوی برعلیه شما گفته میشد که یعنی در شب ها بحضور بچه سقاو\nرفته نامبرده را تعلیمات میدهید وهم گفته میشد که برای بچه سقاو\nتفنگ پنج تکه داده اید وافواهات مذکوره را بعضی دوست و آشناهای\nشما قرار بیان تان که در همان وقت برای شما میگفتند تردید افواهات\nمذکوره را بدون از قاضی محمد اکبر خان و قاضی عبدالجلیل خان آیا برای\nدیگر اشخاص هم گفته وتردید نموده اید یا خیر .\nجواب محمد ولی\n(١٥٠) در زمان بچه سقاو من در خانه خود محبوس بودم کسی\nرفت و آمد کرده نمیتوانست فقط یکدفعه از نفری معتبرین قاضی\nمحمد اکبر خان و حاجی شهنواز خان نزد من آمده بودند و\nقاضی محمد اکبر خان بمن گفت که من از زبان بچه سقاو شنیدم که\nمیگفت این تفنگ پنج تکه تفنگ و کیل است صرف یکشبهه بدل\nمن گذشته از شما میپرسم من برایش جواب گفتم که شما از نزد بچه\n[ ۱ ] ملاحظه شودفقره [ ٨٤ ] تا [ ٩١ ] و صورت تردید مدعی العموم حصه سوم\nوچهارم و پنجم فقره ٢٢٠"}
{"book": "adl0118", "page": 78, "text": "٧٦\n\nسقاو پرسیدید که تفنگ وکیل چگونه برای شما رسیده بمن گفت\nکه از نزد شداد کسی پرسیده میتواند ؟ بعد من برای او گفتم که این\nتفنگ من در قلعه مراد بیک در قلعه من بود دیگر اسباب و سامان هم که\nداشتم همه را ضبط کرد و این تفنگ را هم در جمله همان مالها گرفته بعد\nازان روی بمن نموده گفت عفو میخواهم که فقط يك ظن بدبخاطرم خطور\nمیشود الحمدلله که رفع نمودید ویکدفعه هم قاضی عبدالجليل وعبدالقادرخان\nاحمد زائی نزد من آمده بود و برایم قاضی گفت که افواه است که شما\nتفنگ پنج تکه به حبیب الله داده معاونت کرده اید برای اوهم گفتم که\nنعوذ بالله چطور باحبیب الله معاونت میکردم غلط است من همین حقیقت\nرا که بجواب قاضی محمد اکبرخان گفته بودم باوهم گفتم در باب افواه\nکه من بابچه سقاه شبانه رفته تعلیم میدهم البته من ملك نه بودم که رفته\nاورا تعلیم میدادم وهیچ کس مرانمی دید البته در نزد او بسیار نفری بود\nممکن یکنفر مرا دیده باشد همان آدم کیست فقط . (۱)\nسوال هیئت تحقیقیه\n(١٥١) جناب محمد ولی خان ! در فقره که اسم حاجی شهنوازخان وقاضی محمد اکبر\nمرحوم وقاضی عبدالجلیل خان را تحریر نموده اید معلوم نیست که قاضی\nعبدالجلیل خان همان قاضی سابقه مرافعه سمت شمالی خواهد بود یا شخص\nدیگری است توضیح مینمائید .\nجواب محمد ولی\nبلی همان است !\n\n(١) جواب این فقره را از جوابیه ( ٢٢٠ ) مدعی العموم بخوانید !"}
{"book": "adl0118", "page": 79, "text": "۷۷\n\nسوال هیئت تحقیقیه :ـ\n(١٥٢) درصورتیکه خود شما تحریر کرده اید که خودمن بخانه خود محبوس بودم و کسی را نزد من نمیگذاشتند باز خودتحریرکرده اید که حاجی شهنوازخان وقاضی عبدالجلیل خان وعبدالقادرخان حنمدزائی نزد من آمده بودند وبیان بچهٔ سقاوا که نسبت به معاونت من می نمود یمن کردند ، از شما پرسیده میشود که این چگونه محبوسی بود که هر شخصیکه خواهش تان بود نزد تان حاضرو ملاقی میشدند و کسی را که نمیخواستید داخل شده نمیتوانستند معلوم شد پهرهٔ که بدروازه و جای شما مقرربودزیر اثر و اختیار خودشمابود.\nجواب محمد ولی\n(١٥٣) (×) مقصد از رفت و آمد آزادانه است که ازترس کسی رفت و آمد نمیتوانست (١) فقط .\nسوال هیئت تحقیقیه :ـ\n(١٥٤) جناب محمد ولی خان ! اظهار فرمودید که من درتمام استیلای حبیب الله ٣ دفعه اورا دیده ام آیا بکدام کدام اوقات ملاقات نموده باشید باز ملاقات شما بخواهش خود شما بوده و یا شمارا خواسته بودند بنویسید فقط .\nجواب محمد ولی\n(١٥٥) پنج دفعه او را بعد از ایام حکومت اودیده ام که چهار دفعه در ایام های رسمی که من را طلب کرده بود يك دفعه هم دربرج شمالی که برای ـ معطل نمودن حوالهٔ دوهزار پوند خواسته بود .\n\n(١) خیردرعصر سقوی در راه وکوچه وبازارهم کسی آزادانه رفت وآمد کرده نمیتوانست !"}
{"book": "adl0118", "page": 80, "text": "۷۸\n\nسوال هیئت تحیقیقیه\n\n(١٥٦) جناب محمد ولی خان ! در موقعیکه سردار عنایت الله خان با عبد العزیز خان و احمد علیخان و خود شما در ارگ محاصره بودید و بذریعهٔ طیاره سردار عنایت الله خان و عبد العزیز خان و احمد علیخان بخارج رفتند هرگاه به حبیب الله مذکور مراوده نداشتید بکدام اعتبار و اطمینان خود با آنکه وکیل اعلیحضرت امان الله خان و رئیس تنظیمیهٔ سمت شمالی خود شما بودید و قو های متعرضه و مدافعه باشما بود بذریعهٔ طیاره با آنها بخارج نرفتید چه کیفیت دارد .\n\nجواب محمد ولی\n\n(١٥٧) ماندن من این سبب بود که من با جناب حضرت صاحب و سردار محمد عثمان خان مرحوم گفتیم که اگر ممکن باشد عائلهٔ من را هم با من بفرستید آنها گفتند که حال موقع آن نیست شما خود هم مریض هستید دو روز صبر کنید اگر شما را با عائله رخصت گرفته توانستیم خوب والا خود شما بهر صورت . میتوانید که بروید زیرا رخصت شما گرفته شده و به قرآن عهد با شما کرده اند و اینها بنام دین حکومت را گرفته اند بهیچ صورت خلاف عهد و پیمان خود نمی کند شما خاطر جمع باشید که هر گونه معاملات شما را ما متصدی هستیم فقط چهار روز و یا سه روز معطل کنید اگر عائله شما را هم توانستیم که رخصت گرفته با شما بروند خوب و اگر نتوانستیم خود شما ضرور میتوانید بروید زیرا که با شما عهد قرآن کرده اند اگر"}
{"book": "adl0118", "page": 81, "text": "۷۹\n\nتمام این ها برباد هم شوند از عهد و پیمان خود نمی گذرند (۱) من روی\nخود را بطرف حضرت صاحب کرده گفتم حضرت صاحب بعهد و پیمان\nاینها من قدری اعتماد ندارم (۲) ممکن است که کدام فتنه در حق من\nبکنند حضرت صاحب قدری بر آشفته شده بمن گفت شما چرا سودا\nمیکنید من ذمه وار شما هستم همان قرآن مبارك هم در دست او بود و\nقسم یاد کردند که اگر شما را چیزی اذیت بخواهند که برسانند و یا شما\nرا نگذارند که بروید اول گله تفنگ آنها برسینه من خواهد بود\nبعد هر چه که باشما بکنند – شما خاطر جمع باشید که آنها مسلمان\nو بعهد خود استوار میباشند هیچ گونه خلاف عهد خود نمیکنند\nباز در صورتیکه باشما بقرآن عهد کرده اند بهیچ صورت شما تشویش را\nبخاطر خود راه ندهید (۳) بعد از ان من را سردار صاحب مرحوم باقای\nغلام حضرت از ارك كشيده بخانه رفتم یکشب بخانه بوده بعد بخانه سردار\nمحمد عثمانخان مرحوم رفتم زیرا عائله من در انجا بود بعد از سه و یا چهار\nروز برای سردار صاحب گفتم که اگر عائله ممکن نباشد برای وزیر\nدربار بگوئید که اجازه نامه طیاره را بدهند که خود من تنها بروم ،\nسردار صاحب فرمودند کز بسیار خوب من امشب رفته اجازه نامه شما\nرا می آورم اگر ممکن شد از عائله شما را توانستم خوب و اگر نتوانستم\n\n( ۱ ) سکنه کابل بخاطر آورند آن نطق سقو زاده را که در ولایت کابل راجع به عفو\nمالیات و نگرفتن گمرگ و بخشیدن صفائی و نگرفتن نفوسی و قومی و تنخواه مقرر کردن بصغير\nو کبیر شمالی ایراد کرد و بعد از سه روز آن یکی بعد از دیگر از همه آن مواعیدش عدول کرد\nدرین مورد مراجعه شود به حصه اخیره فقره [ ۲۲۱ ]\n[ ۲ ] یعنی چنانچه با من عهد کردند و وفا نمودند !\n(۳) حالانکه همین حضرت صاحب را سقویها بعد از چندی چقدر اذیت دادند و تکلیف\nرسانیدند مدتی محبوس نگهداشتند و به محمدولی تا آخر احترام میکردند و آقا گفته\nباستقبال و مشایعتش می پرداختند !"}
{"book": "adl0118", "page": 82, "text": "۸۰\n\nاز خود شمارا می آورم من در تهیه و تدارك سفر بودم که آواز سردار صاحب را از روی سرای شنیدم و خود شان بخانه خودرفتند درین بین بقدر بیست دقیقه نگذشته بود که دوپهره ازطرف سید حسین آمده من را و جميع اشیاء و اسباب سفر را گرفته بطرف جای سید حسین بردند درین حین سردار صاحب هم همراه من و سپاهی های سید حسین استاده بودند من از سردار صاحب پرسیدم که کیفیت چیست فرمودند که من و حضرت صاحب نزد بچۀ سقاو بودیم که سید حسین آمد و چیزی چیزی بگوش حبیب الله بچۀ سقا گفت بعد ازان روی بطرف من و حضرت صاحب کرده به تندی گفت که بروید ما کار خود را خود میدانیم به شما تعلق ندارد همین بود که ما و حضرت صاحب برآمده او بطرف خانۀ خود رفت و من باینطرف آمدم نمیدانم که چه واقعه پیش شده ـ بعد ما را بطرف جای سید حسین بردند و در آنجا بندی شدیم بعد از بندی گری جای سید حسین بردند و بندی کردند وقتاً که مارا پارکت آوردند من برای حضرت صاحب پیغام فرستادم که این چگونه قرآن و عهد و پیمان بود حال شما کجا هستید که از من دست گیری کنید بواسطۀ همان آدم که من فرستاده بودم جواب فرستادند که من ندانستم که قرآن اینها قران سیاسی بود حال من به شما هیچ مدد کرده نمیتوانم زیرا بالای من هم بدین شده اند ـ حال بجز صبر چاره نیست و هر زمان که مرا یاد میکنید يك لعنت بمن بفرستید فقط\n\nسوال هیأت تحقیقیه\n\n(١٥٨) جناب محمد ولی خان ! خود فرمودید که اعلیحضرت امان الله خان همراه حبیب الله قرآن میکرد من نگذاشتم که قرآن بکند وقتا که حرف"}
{"book": "adl0118", "page": 83, "text": "۸۱\n\nشما را قبول میکرد حینیکه صد میل تفنگ از برای حبیب الله با جبا خانه و غیره\nخواهشات حبیب الله دادند شما چرا مانع نشدید . باحترام .\nجواب محمد ولی\n(١٥٩ بلی من هیچ طرفدار قرآن کردن یك پاد شاه با يك دزد نبودم من\nبحضور شان عرض کردم که شما عهد قرآن بايك دزد نکنید برای\nاحمد علیخان اختیار بدهید که با او قرآن کند و خود او را بکابل بفرستد\nو من مطلق طرف دار تفنگ دادن آنها هم نه بودم زیرا همین صد\nتفنگ که اعلیحضرت بآن ها دادند باعث قوت آنها شده و قوه های\nکمی دیگری که در کوهدامن بود همه را خلع اسلحه کرده بکابل آمدند\nاگر این تفنگ ها از حضور اعلیحضرت باو داده نمیشد هیچ وقت\nاین قدر قوه پیدا نمیکرد که بکابل حمله میکرد (۱) فقط .\nسوال هیئت تحقيقه\n( ١٦٠ ) جناب محمدولی خان ! در زمانیکه اعلیحضرت امان الله خان در استالف\nتشریف میبردند بواسطه که امنیت شمالی خراب بود تقریباً یکهزار نفر\nسوار و پیاده برای حفاظت راه مقرر بودند و علاوتاً دیوار های باغهای\nدو طرفه سرك بواسطه که نفری اشرار در آنجا پنهان نه شده و دستگیر\nبشوند کاملاً خراب شده بود شما که یومیه در قلعه مراد بیگ تنها رفته\nو اکثر روز ها از انجا بعد از نماز شام بکابل مراجعت می نمودید چه\nاطمینان برای تان بود .\nجواب محمد ولی\n(١٦١) اعلیحضرت پاد شاه بودند برای حفظ پاد شاه هر گونه معامله کرده\n(۱) تردید این جواب را در فقره (١٠٦) و (١٠٩) و (١٢٥) بخوانید !"}
{"book": "adl0118", "page": 84, "text": "میشود چرا اعلیحضرت در ارگ می بودند و يك غند نفری همیشه نوکری والا می بود و بدون اجازه و تکت هیچکس را نمیگذاشتند و من در خانه خود بدون كشك و حصار آسوده می خوابیدم ( ۱ ) بلی من هم هروقت که بقلعه خود میرفتم البته بی سه یا چهار نفر نمی رفتم و در آن وقت اشرار اینقدر قوت هم نداشتند فقط چند نفری بودند که کوه گریز بودند بعضی وقت کدام دازه در حد کلکان و یا بین کوهدامن می انداختند باز حکومت محلی که تعاقب میکرد کوه گریز شده پنهان می شدند (۲)\n\nسوال هیئت تحقیقیه\n( ۱٦۲ ) جناب محمد ولی خان ! در جمله مسائل افواهی یکی معاونت شما را باعطای يك ميل تفنگ و کارطوس که به حبیب الله داده اید نسبت میکنند و بلکه در پیشنهاد هم ملاحظه شده و ناشی از افواه عام این است که در محافل و مجالس بچه سقاو از معاونت شما ممنونیت میکرد آیا مسئله تفنگ و کارتوس که بمتواتر بچه سقاو بیان میکرد چیست ؟ داده شده بود و یا کیفیتی دیگر دارد . با احترام .\n\nجواب محمد ولی\n( ۱٦۳ ) این حرف مثل دیگر افواهات است من مطلق نه تفنگ فرستاده ام و نه کارطوس ( ٣ ) و نه معاونت با و کرده ام ( + ) ( ٤ ) چون\n\n(۱) حالا نکه محمد ولی هم نوکری والای شاهی و هم پیاده و هم موتر وهم دیگر ترتیبات تشریفاتی داشت که در هنگام رفتن قلعه مراد بیگ خود از عمله و فعله خود منفك واكثريه دريك موتر با چندی از همراز های خود میرفت !\n(۲) به تردید این فقره ملاحظه شود نمره ١٠٦ و ١٠٩ قبلا خودش در جواب خود به مقتدر وقوی بودن اشرار هم اقرار کرد.است علاوه بفقره ۲۰۷ مدعی العموم هم ملاحظه گردد\n(۳) درین موضوع ملاحظه شود فقراه [ ۹۲ ] تا ۹۷ و ٤٧ و ٦٨ و تردید مدعی العموم در فقره ٢٢٥ و ٢٢٦\n(٤) تحت خط کشیده گی اینطور خوانده میشود [ اگر تفنگ نمیدادم ]"}
{"book": "adl0118", "page": 85, "text": "۸۳\nمن در کوهدامن زمین و قلعه داشتم و در آنجا بسیار هستی داشتم از قسم غله ظرف و فرش يك دانه يا دو دانه تفنگ هم در آن جا داشتم وقتيكه بچه سقاو بكابل حمله کرد و مقر خود قلعه مراد بیگ را گرفت جميع هستی که در ان جاداشتم همه را تصرف شد وضبط کرد در ان جمله تفنگت راهم گرفته فقط چنانچه صاحب کار من درانجا (+) محمد زمان نام داشت بود اسباب و تفنگ تحويل او بود میتوانید که از و بپرسید و معلوم کنید فقط\n(سوال هیئت تحقيقیه)\n(١٦٤) جناب محمد ولی خان ! سوالاتیکه از شما شده تايك درجه جوابات آن را تحریر کرده اید علاوه برجوابات تحریریه تان اگر چیزی دیگری هم در مسئله مذکور تحریر کردنی باشید توضیح نمائید .\n[ جواب محمد ولی ]\n(١٦٥) اگر سوال داشته باشيد بفرمائيد والانه در وقت لزوم جواب خواهم گفت .\nصورت دعوى مدعى العموم\nشعبه ملکی\n(١٦٦) دعوی مینمایم من مدعى عموم ميرزا ميرغلام ولد میرزا توکل ولدميرزا محمد اسمعيل قوم عرب ساکن قریه کندی باغ رود چپرهار جلال آباد باشنده گذر امين الملك شهر کابل در حالیكه ثابت الوكالت ام بقرار فرمان نمبر ٤٨٢٤ ذات شهریاری بر مدعى عليه هذا محمد ولی خان وكيل"}
{"book": "adl0118", "page": 86, "text": "٨٤\n\nاعلیحضرت امان الله خان شاه مخلوع فغانستان اینکه همین مدعی علیه\nنسبت بحکومت و جامعه ملت افغانستان خیانت های بسیاری نموده و از آن\nسبب حکومت بالکل برباد و جامعه متفرق و پریشان و بسیاری اشخاص\nمقتول و تباه و هستی شان بباد فنا رفته فی الوقت چیزیکه از خیانت او را\nکشف نموده ام بقرار آتی است :\n\nدعوی اول\n\n١٦٧ ) مشار اليه وکیل پادشاه وقت و بمفاد حديث شريف ( الاكلكم راع\nو كلكم مسئول عن رعيته ( مسئول امنیت عمومی بوده در گرفتاری دزدان\nو سارقان غفلت کرده تا اینکه سارقان روز بروز زیادت کرده و قوت\nگرفته حکومت را قابض و ملت را خراب کردند و اینکه خودش بجواب\nهیئت تحقیقیه وظایف را تفریق داده و مسئولیت را محکوم ت محلی راجع میکند\nبقرار شرع شریف پادشاه و نایب او بمسئولیت زیر دستان از مسئولیت\nخداوند جل جلاله خلاص شده نمیتوانند بلکه بسوء رفتار زیردستان هم\nخودش مسئول می شود زیرا بقرار حدیث شریف صدر و حكم شریعت\nپادشاه مسئول امنیت و وظیفه مهمه اش حفظ حقوق رعیت است شرعاً\nاختیار برائت ذمه خود را از مسئولیت و تحمیل آن بر زیر دستان ندارد و\nاینکه بقرار قانون اساس پادشاه بری دیده میشود این هم نیست زیرا\nدر افغانستان در زمان اعلیحضرت امان الله خان قانون بکلی جریان نداشت\nاستثنات آن نسبت باصل مواد بسیار و باسم فوق العاده انتشار داشت\nچنانچه خود همین مدعی علیه بصدها احکام فوق العاده خلاف قانون را\nاجرا کرده همچو فقره محاکمه محفوظ خان ، قوما ندان سابقه هرات را\nکه حسب قانون فیصله آن بمحاكم ثلاثه مامورین تعلقداشت و مدعی علیه\nهذا سه نفر دیگر را بمحاکمه آن فوق العاده مقرر وحق مرافعه وتميز آن را"}
{"book": "adl0118", "page": 87, "text": "٨٥\n\nهم ساقط ساخت بنابر همین اساس اعلیحضرت امان الله خان در لویه جرگه ۱۳۰۳ از جریان این ماده اساس که مسئول وزرا میباشند بجواب عرض مولوی عبدالواسع خان ابا واستنکاف ورزید که وزرای من مسئول نمیباشند در جمیع اجراآت خودم مسئول میباشم چون خود اعلیحضرت امان الله خان مسئولیت را خلاف ماده مذکوره بدوش گرفته و همین مدعی علیه کفاله ووکاله او را قبول کرده بود عیناً همان مسئولیت بهمین مدعی علیه عودت کرده قانوناً هم از عهده آن بدر شود .\nجوابیه ادعای اول بقلم محمد ولی\n(۱۶۸) بلی من از همه امورات سلطنتی اعلیحضرت امان الله خان مسئول هستم وجواب ده، در باب دزدها که نوشته دزدها در زمان که من بوکالت کار میکردم فقط کوه گریز بودند این قدر قوت نداشتند البته بعضی داره های خفیف در بعضی جاها می انداختند حکومت های محلی مقابله میکردند و آنها فرار میکردند (۱) این قسم دزدی ها در يك مملکت که ملت آن مسلح باشد بکلی رفع شدنی نیست بعد از انکه معاملات لویه جرگه تمام شد ووکلا بمحل های خود رسیدند يك پروپاغند شدید بر علیه حکومت جاری شد ابتدا از شینوار معامله جریان یافت بعد در سمت شمالی هم مسئله قدری شدت کرد و احمدعلیخان بریاست تنظیمیه مقرر شد و عرض حبیب الله وسیدحسین را بحضور اعلیحضرت نمود که بشرایط خود را تسلیم حکومت مینمایند از جمله شرط های آن یکی بقر آن دستخط کردن اعلیحضرت بود بلی من طرفدار عهد کردن و تفنگ دادن و پول دادن مطلق بآنها نبودم زیرا اینقسم عهد و پیمانها در سمت جنوبی بمن تجربه\n(۱) این جواب تناقض دارد باجوابیکه محمد ولی قبلاً نوشته و قوه دزدها را تسلیم کرده دفاع آنرا خارج از قوه خود گفته است"}
{"book": "adl0118", "page": 89, "text": "۸۷\n\nدرین وقت بحضور اعلیحضرت امان الله خان سوای دونفر که یکی همین مدعی\nعلیه ودیگری همین عبدالاحد خان رئیس موجوده دیوان عالی باشند احدی\nاثبات وجود نداشت اعلیحضرت امان الله خان میخواست که عهد را\nدر قرآن دستخط کند که سارقان بحکومت تسلیم شوند و امنیت قائم گردد\nهمین مدعی علیه از یکطرف اعلیحضرت امان الله خان را نگذاشت که\nبا دزد عهد کردن پادشاه درست نیست فرمان کنید که در همانجا که\nاحمد علیخان عهد کند درست است از دیگر طرف بسارقان پیغام کرد\nکه قرآن را اعلیحضرت امان الله خان دستخط نکرده شما را بازی میدهد\nبا خبر جان خودها باشید همان بود که پیش از رسیدن فرمان باحمد علیخان\nموصوف بآنها خبر رسید . باحمد علیخان کشف حقیقت کردند که کیفیت\nبدینقرار است برای مان احوال صحیح رسیده (۱) ورنه قرآن کریم را\nظاهر کنید که راست از دروغ معلوم شود بعد از ان دزدان بالای حکومت\nبد گمان شده بنای شرارت را گذاشتند ملت و حکومت را خراب کردند\nدرین زمینه قرائن موجود است که یکی بعد از دیگری بیان میشود : -\n\nجوابیه دعوی دوم از قلم محمد ولی\n\n(۱۷۰) اما در باب قرآن که اعلیحضرت باو نکردند فرمان اسمی احمد علیخان\nنوشته کرده ارسال نمودند که عهد و پیمان احمد علیخان با هر که میکند\nعیناً عهد و پیمان من میباشد البته احمد علیخان کیفیت فرمان را به آنها\nگفته باشد و در قرآن به آنها عهد کرده باشد زیرا گمان نمی کنم از\nحضور اعلیحضرت غازی برای احمد علیخان گفته شده باشد که شما\nبه آنها بگوئید که قرآن را اعلیحضرت دستخط کرده و قرآن را خود دستخط\n\n(۱) فقره (۱۱۰) ملاحظه شود ."}
{"book": "adl0118", "page": 90, "text": "۸۸\n\nکرده به آنها بدهید که به آنها احوال رسید که قرآن را اعلیحضرت دستخط نکرده و احمد علیخان دستخط کرده احمد علیخان مجبور بود که مر اعلیحضرت را اجرا کند که به آنها بداناند که اسمی من فرمان رسیده که باشما قرآن کنم و علاوه بر ان البته تفنگ و اسلحه بعد از عهد کردن بآنها داده شده باشد و اگر این را حکومت علم داشت که اینها شرارت میکنند چرا به آنها تفنگ و پول داده شد چرا این اطلاع بحضور داده نشد و از هیچ ذریعه بحضور اطلاع نرسید که اینها بنا بر سببی که اعلیحضرت بقرآن دستخط نکرده اند شرارت خواهند کرد صرف اینقدر از زبان اعلیحضرت غازی در آن وقت شنیده بودم که فرمودند که بمن احوال رسیده که حبیب الله میگوید که با من عهد شده بود که یکصد دانه تفنگ نو داده میشود بمن تفنگ کهنه داده شده این خلاف عهد است و اعلیحضرت این را هم فرمودند که من باحمد علیخان اطلاع دادم که هوش کنید که خلاف عهد نگذره هم نشود ممکن است که عبدالاحد خان هم این کلمه را شنیده باشد علاوه بران وقتیکه حضرت صاحب پیش معین السلطنه صاحب از نزدیکه سقا و آمده بود در مجلس عام گفتند که بچه سقاو میگوید که من برای چه خلاف عهد کردم من عهد فقط برای گرفتن تفنگ کرده بودم بعد از ان مابین خود گفته بودیم اعلیحضرت غازی هم با سمت جنوبی عهد کرد بود از عهد خود گذشت ما نیز از عهد خود میگذانم و خلاف عهد میکنیم شما میتوانید که این مسئله را از خود حضرت صاحب مکتوباً بپرسید.\nقرینۀ اول در اثبات ادعای دوم\n(۱۷۱) درین روز بجز مدعی علیه هذا و عبدالاحد خان آقا و اعلیحضرت امان الله خان شرکت نداشتند اعلیحضرت امان الله خان بامکان عقلی محال"}
{"book": "adl0118", "page": 91, "text": "۸۹\n\nاست که افشای راز خود را که موجب بربادی او بود کرده باشد به عبدالاحد خان آقا هم هيچ يك قرینه شهادت نمی دهد و ذهاب عقل به همین میرود که مدعی علیه هذا پیغام کرده باشد\nجوابیۀ اول راجع بادعای دوم از قلم محمد ولی\n(۱۷۲) ازین نوشته این طور معلوم میشود که اعلیحضرت به احمد علیخان گفته بود که شما دروغ به بچه سقو بگوئید که اعلیحضرت به قرآن دستخط کرده بعد شما آنها را دستگیر کنید که افشاء راز شده و آنها را دانسته شدند خود اعلیحضرت اسمی احمد علیخان فرمان نوشته کرده ارسال نمود که شما خود بقرآن به آنها عهد کنید البته احمد علیخان به آنها عهد کرده باشد و آنها دانسته شده باشند که احمد علیخان با ما عهد میکند نه اعلیحضرت این عجب افشاء راز است .\nقرینه دوم راجع باثبات ادعای دوم\n(۱۷۳) خود مدعی علیه در استنطاق گفته که من اعلیحضرت امان الله خان را از عهد ممانعت کردم و اظهارات حبیب الله که بحضور بسیاری اشخاص کرده که برایم محمد ولیخان اطلاع داده قرینۀ قطعه گفته میشود .\nجوابیۀ قرینه دوم راجع بادعای دوم از قلم محمد ولی\n(١٧٤) بلی من منع کردم و من در کار های حکومت تجربه داشتم و من می فهمیدم که تسلیم شدن اینها بشرایط درست نیست چنانچه نتیجه دیده شد\nقرینه سوم راجع باثبات ادعای دوم\n(١٧٥) قرائن هم عهدی واخبارات واسطه و رابطه داشتن مدعی علیه هذ بادزدان مذکور که در آتی توضیح میشود نیز موید این معنی است"}
{"book": "adl0118", "page": 92, "text": "۹۰\n\nبنابران حسب قانون مدعی‌علیه هذا مستوجب مجازات افشای راز سیاسی بل رسانیدن اسرار را بدشمن در حین محاربه بوده و شرعاً ساعی‌بالفساد گفته میشود.\nجوابیه قرینه سوم راجع بادعای دوم از قلم محمد ولی\n(۱۷۶) بلی رسانیدن احوالات و معاملات واسطه داشتن اشخاصها در صورتیکه خود آنها حیات داشتند (۱) و در دست حکومت بودند تحقیقات میشد مدعی و مدعی علیه حاضر می بودند صادقانه معلوم میشد که اشخاص که بودند و کدام کس محرك و معاون آنها بود .\nدعوای سوم :\n(۱۷۷) همین مدعی علیه نه از حیث دیانت که سهو اجتهاد گفته شود نه از باعث مجبوریت که تحت قبضه سارقین آمده باشد نه از ممر صیانت نفس خود که در سلطنت اعلیحضرت امان الله خان حیاتش در خطر باشد مثل بعضی سارقین کوه گریز : تنها بواسطه ادعای بی‌معنی سلطنت که سارقین حکومت را از اعلیحضرت امان الله خان گرفته بمن تفویض بدارند محرك انقلاب و با سارقین مذکورین عهود و پیمان کرده و پول و تفنگ برای شان داده و صیانت شانرا از گرفتاری حکومت نموده تا بالاخر سارقین متصرف حکومت شده بخودش هم موقع ندادند و خلاف عهد کردند که امارات قاطعه و براهین ساطعه این ادعا قرار آتی است :\nقرینه اول راجع به اثبات ادعای سوم\n(۱۷۸) اقرارات خودش که رسول از طرف سید حسین و حبیب الله باستدعای عفو مجازات نزدم آمده بود اختیار نداشتم و اعلیحضرت امان‌الله خان در مرکز\nتردید این جواب را در فقره [۲۱۷] ملاحظه کنید ."}
{"book": "adl0118", "page": 93, "text": "۹۱\n\nتشریف نداشتند که بحضور شان عرض میکردم ، رسول اورارد کردم\nچون دفع فتنه وفساد بهرحیله وبهانه ممکنه جایز است فروگذاشت اودلیل\nمبرهن معاونت است.\n(۱۷۹) جوابیه قرینه اول راجع به اثبات ادعای سوم : ازقلم محمد ولی\n\nبلی من پیشترهم نوشته ام حال هم مینویسم که من هیچ وقت طرفدار\nاین نه بودم که این قسم اشخاص جانی که برذمه شان حقوق الله و هم\nحقوق العبد باشد بشرائط آن ها بخشیده شوند اسلحه داده شود ویا کدام\nتهانه بآنها داده شودزیرا این نفری بسیار شریر، قطعياً قابل بخشش (X) نه\nبودند و برای من تجربه حاصل شده بود باید دستگیر و یا کشته میشدند\nدر صورتیکه هیچ يك سند عقلی ونقلی در بین نیست مرا محاکمه و بندی\nمینمایند خداوند رحم فرمود که من آنهارا خواسته چهل پنجاه میل تفنك\nندادم و پول ندادم ویا بکدام خدمتی در سمت شمالی مقرر نکرده بودم\n(۱) اگر ازین کارها یکی را مینمودم البته حال جای هیچ تردید نه بود\nو دیگر در باب پادشاهی که نوشته کرده اید که دزد ها پاد شاهی را بمن\nمیدادند عجب دلائل عقلی است زیرا دزد ها خود را میکشتند و برباد\nمیکردند و پادشاهی را بمن میدادند عجیب تر اینکه پیش ازین که داخل کابل\nشوند در کوهدامن اعلان امارت کرد وخطبه بنام خود خواند ومردم\nباو بیعت کردند خان و خوانین وعلماء کوهستان و کوهدامن همه دستار\nسلطنت را بسر او گذاشتند و او را لقب امارت دادند بعد ازین\nهمه هنگامه وقتیکه به کابل می آمد پادشاهی را بمن می داد البته ملانصرالدین\n\n[ ۱ ] این عبارات راباین خیال نوشته که شاید اسناد و دلائل عقلیه ونقلیه او بدست نیامده\nخواهد بودپس ازینکه عقلاً ونقلاً وشرعاً وعرفاً طوریکه درفیصله محاکمه مرقوم است بروی\nخیانت ثابت شد چرا ساکت ومخجول ماند ؟ و دفاعی کرده نتوانست ؟"}
{"book": "adl0118", "page": 94, "text": "۹۲\n\nشده بود (۱) اگر این قسم هم می بود که خود او ادعای سلطنت نمیکرد و میگفت وقتیکه بکابل رسیدیم و کابل را گرفتیم هر کرا که ممکن بود ولایق دیدیم پادشاه انتخاب میکنیم البته در آن وقت بکسی گمان میبردند يك دلیلی بود .\nو دیگر اگر من خیال سلطنت را میداشتم در زمانیکه اعلیحضرت در اروپا بود بدون زحمت و بدون هیچ تکالیف سلطنت را میتوانستم که بگیرم زيرا يك دزد توانست افغانستان را بگیرد البته من هم در صورتیکه پاد شاه در ملك نه بود و همه امورات سلطنت در دست خود من بود به بسیار آسانی سلطنت را گرفته می توانستم (۲) من به اعلیحضرت امان الله خان فدائی بودم و هستم و من فقط بامر اعلیحضرت امان الله خان در کابل ماندم من در رفتن خود بسیار اصرار نمودم که من را با خود ببرید از عائله و همه میگذرم بمن فرمودند که بردن شما را درین وقت همراه خود لزوم نمیدانم من خود را از سلطنت خلع کردم دیگر هیچ کاری برای تصرف شدن سلطنت نمیکنم زیرا بسیار کشت و خون در مملکت واقع خواهد شد و ملتم بکلی خراب خواهد شد شما همراه معین السلطنه باشید اگر خداوند این آشوب را رفع کرد بعد هرکجا که من باشم نزد من آمده میتوانید چون شما يك آدم كار ميباشيد ومن ديگر برای گرفتن سلطنت آرزو ندارم پس رفتن شما با من غیر لزوم است چنانچه در همان روز برای شیر احمد خان رئیس صاحب شورای سابقه گفتم که من موقتی هستم خداوند قدری آرامی کند من عقب اعلیحضرت میروم . دیگر در باب حکم فوق العاده که نوشته در آن وقت هم اگر حکم فوق العاده میدادم و بشرائطیکه آنها میخواستند قبول میکردم البته نتیجه\n(۱) جواب ملا نصرالدین را در فقره (۲۱۰) بخوانید\n(۲) جواب این فقره را در تردیدیه (٢١٤) مدعى العموم ملاحظه فرمایند"}
{"book": "adl0118", "page": 95, "text": "۹۳\n\nچنان چه دیده شد ، دیده میشد (۱) و تمام مسئولیت بذمة من بود و من\nکار خودرا از دیگران بهتر میدانستم .\n(۱۸۰) قرینۀ دوم راجع به اثبات ادعای سوم : اظهاری سیدعبدالله در اثر محاکمۀ\nخودش که قبل از عریضۀ مردم شمالی وجلب مدعی علیۀ هذا به ارك\nسید عبدالله خان اظهار کرده که در عهد اعلیحضرت امان الله خان که\nنزد حبیب الله بقلعۀ مراد بيك فرستاده شده بودم محمد سرور خان پسر\nحاجی محمدشاه خان رفیق حبیب الله میگفت که وكيل اعلیحضرت خودش\nباما در همین بالا خانه قرآن و عهد کرده .\nجوابیۀ قرینه دوم راجع به اثبات دعوای سوم از قلم محمدولی :\n(۱۸۱) اگر سید عبدالله خان این کلمه را از زبان آنها شنیده بود چرا بحضور\nعلیحضرت همان وقت عرض نکرد (۲) زیرا خود او با یکنفر شیخ که\nهم او را نمیدانم و از بیگ توت میباشند برای معلومات و حرف زدن\nاز حضور مقرر شده بودند که رفته از طرف خود معلومات\nکنند یعنی بچۀ سقاو نداند که این شخص از حضور اعلیحضرت آمده\nفقط اطلاعات خود را و کیفیت گفت و شنید خودرا يك راپورټ بحضور\nتحریر کند چنانچه راپورټ خود را با وضعیت بچۀ سقاو همه را نوشته بحضور\nآورده بود و بمن هم بیانات نمود این کلمه صرف يك بهتان روشن است\nکه اگر به سید عبدالله خان گفته باشند هم مثل دیگر افواهات اوشان\n\n[ ۱ ] ببینید که این ولی باولایت از علم غیب هم وقوف دارد و میگوید که اگر توبۀ بچۀ سقو\nرا قبول و او را تحت نظارت نگه میداشتم باز هم دعوی سلطنت را میکرد ، طوریکه دیگر\nمحبوسین سقوی از حبس برآمده سپه سالار و جرنیل و کرنیل و وزیر های خود مختار\nشدند بچه سقو هم از محبس طوریکه چند دفعه پیشتر هم از خیانت کاریهای مامورین امانی\nرها شده بود گریخته پادشاه می شد !\n(۲) علت عرض نکردن سید عبدالله از فقرۀ «۲۱۸» معلوم شود !"}
{"book": "adl0118", "page": 96, "text": "است آنها تمام دنیا و افغانستان را با خود شریک می نمودند و اشتهارات\nآنها بسیار بکابل نشر می شد که بیعت نامۀ سمت مشرقی رسیده و معاونت\nآنها عنقریب میرسد و علما و مشایخ جمیعاً بیعت هما بمن فرستاده اند\nچها و چها برای پیشرفت امور خود از هیچ گونه کذب و دروغ خود\nداری نمی نمودند در باب عهد و پیمان که میگویند در همین بالا خانه نموده\nالبته من در آنجا دهقان و صاحب کار و باغبان و مزدور وغیره داشتم آنها\nرا طلب کنید و بروی قرآن حلفاً از آنها بپرسید (۱) که درین قدر مدت که\nمن به قلعۀ خود رفت و آمد کرده ام یکنفر ازین دزدان را دیده ام و یا\nحرف بآنها زده ام این یکحرف بسیار تعجب است که من رفته در قلعۀ\nمراد بیگ بآنها قرآن میکنم و همه وقته نشست و برخواست دارم احدی\nهم واقف نمیشود (۲) این کلمه هم بهمان سوال می ماند که از من شده\nکه شما را میگویند که شبانه شبانه رفته حبیب الله را تعلیم کار می کنید -\nحکومت می تواند که شخص مسلمان صادق مقرر کند که خفیه و علانیه این\nخبرها را معلوم کنند (۳) بمحض افواه یا گفتۀ یکشخص اتهام بالای یک\nمسلمان بحقیقت نمیکشد فقط .\nقرینۀ سوم راجع به اثبات ادعای سوم :\n(۱۸۲) اظهارات خود حبیب الله که وکیل با من دوست و طرفدار بود و نفری زیاد\n(۱) چون شهادت عمله و فعله و منسوبین محمد ولی برله او اهمیت نداشت دیوان عالی از آنها\nاستفساری نکرد و آنها هم نظربه مادۀ ( ۹ ) لایحۀ استنطاق با اینکه در اظهار رای خود\nآزاد بودند ، در مجلس چیزی نگفتند .\n(۲) ملاحظۀ شود فقرات ( ٨٤ تا ١١٥ ) که تا چه اندازه خلاء وملاء و رفت آمد محمد ولی و\nبچۀ سقو شهرت دارد !\n(۳) يك حصه از معلومات همین است که بصورت رویداد نشر شده است و مابقیۀ آن هم موجود است"}
{"book": "adl0118", "page": 97, "text": "٩٥\n\nاز زبان او اخبار نموده اند که در مهمانی خانه سید احمد وغیره مواقع بیان نموده .\nجوابیهٔ قرینهٔ سوم راجع به اثبات دعوای سوم از قلم محمد ولی :\n(۱۸۳) من بیشتر هم نوشته کرده ام وقتیکه آنها حیات بودند همه چیزها بآسانی بدست می آمد اگر حکومت آرزو داشت که اصل حقیقت باو خوب معلوم میشد از خود آنها استنطاق میشد (۱) حال يك شخص میگوید که من از زبان حبیب الله چنین شنیدم و دیگر میگوید که من چنان شنیده ام اگر شنیده باشد مردم بسیار چیزها شنیده اند که در حق هر کس همه افواه است و در باب آن که در مهمانی سید احمد خان چیزی نسبت بمن گفته و شما پیشتر ازین سوال کرده بودید جواب کافی گفته شده در مهمانی سید احمد البته بسیار چیزهای دیگر گفته شده باشد .\nقرینهٔ چهارم راجع به اثبات دعوی سوم :\n(١٨٤) فرمان رهائی مدعی علیه هذا که حبیب الله بچه سقا و برایش نوشته است اینکه : نظر بندی شما برضای خود شما بود — حال که اراده خانه خود را دارید بخانه خود بروید بمال و جان و هستی شما کسی غرضدار نیست من به همان عهدیکه بقرآن کرده اید اعتبار دارم پهره محافظه تحت اداره شما هم مقرر باشد که شما را محافظه کنند و تسلیم شدن فرمان مذکور را خود مدعی علیه هذا بدون تردید امضاء کرده .\nاین موضوع علاوه بر عهد و ارتباط سابقه اش چنان نشان میدهد که در ابتداء اساس متزلزل دیده خوف دامنگیر او شده كه خواه علی احمد خان والی از مشرقی و یا اعلیحضرت امان الله خان از قندهار غلبه خواهند کرد اگر رها باشم متهم خواهم شد — بنا بران\n\n(۱) تردید این فقره در (۱۱۷) مطالعه شود"}
{"book": "adl0118", "page": 98, "text": "٩٦\n\nخواهش نظر بندى خود را كرده بعد كه چيزى اطمينان او حاصل شده خواهش رهائى خود را كرد و از خوف اينكه نبايد ملت از حركات من حس كرده برايم اذيت برسانند خواهش پهره و محافظه را كرد .\nجوابيه قرينه چهارم راجع بر اثبات دعوى سوم از قلم محمد ولى :-\n(١٨٥) در باب فرمان رهائى سابق هم جواب به شما گفته ام شبكه همه وزرا را بجاى سيد حسين برده بندى كردند در انجا و زير عدليه و زير ماليه و محمد عمر خان فرقه مشر و محمد هاشم خان غند مشر و غيره نفرى حاضر بودند همه صلاح كردند كه عبد الرحمن خان بچه ملك داد محمد را كه شخص روى شناس است خواسته با او گفته شود كه براى حبيب الله بگويد كه چون شما با معين السلطنه صاحب قرآن كرديد و نفرى اوباشما همه قرآن كردند كه ما به هيچ گونه و هيچ قسم بانفرى هاى اعليحضرت امان الله خان بدون سبب اذيت نميرسانيم و يك بهانه هم نميگيريم و حال ما را بدون سبب بيك صورت محقرانه اورده بندى كرده ايد اين خلاف اسلاميت است ؛ اگر ممكن است ما همه نفرى را در ارگ برده بيك صورت درست نگاه كنيد اگر در ثانى چيزى از ماها ظاهر شود و يا ظاهر شده باشد و اثبات شد حق داريد كه باز خواست كنيد و همه نفرى پيش من آمدند و اين كلمات را من بعبدالرحمن خان گفتم بعد از آن نفرى ما را و من را بارگ بردند .\nقرينه پنجم راجع به اثبات ادعاى سوم : —\n(١٨٦) و اينكه در استنطاق مدعى عليه هذا يك مرتبه خود را بخانه محبوس گفته كه كسى رفت و آمد نداشت و باز بدو مرتبه آمدن قاضى محمد اكبر خان و حاجى شهنواز خان و قاضى عبد الجليل خان و عبد القادر خان را بديدن"}
{"book": "adl0118", "page": 99, "text": "خود نوشته ثابت میکند که پہره تحت اداره او ، و بودنش در خانه ساختگی\nبود هر کرا میخواست میگذاشت و هر کرا ممانعت میکرد منع میکرد .\n\nجواب قرینه ( ٥ ) راجع به باثبات ادعای ٣ از قلم محمد ولی : —\n\n(١٨٧) واینکه او فرمن نوشته کرده برای رهائی من در اثر همین گفته ماست\nکه عبد الرحمن خان عرض کرده بود (١) وقرآنیکه نوشته همان قرآن\nاست که باما و نفری معین السلطنه صاحب کرده (٢) و پهره که روانه\nکرده که زیر اثر شما باشد غیر ازینکه اینطور نوشته نمیکرد بچه صورت\nپہره را روانه می کرد (٣) زیرا که اوبا من قرآن کرده بود چنانچه\nپهره اش تا وقتیکه نفری از سمت جنوبی آمدند بخانه من بود و دیگر اینکه\nپہره بواسطه محافظت من مقرر بود که بامن اعتماد نداشتند که بی جا\nنشوم و برای رفت و آمد آزادانه بود که مخالفین شان در آنجا رفت و\nآمد کرده نتوانند و برای این بود که ما بجای رفته نتوانیم و هر زمانیکه\nدر هر جای رفته ام بخواهش خود آنها بود که موتر روانه میکردند و آدم\nآنها بود بر سمیات یا دعوت بود که نظر بفر ستادن آدم شان میرفتم .\n\nقرینه ( ٦ ) راجع به اثبات ادعای ٣\n\n(١٨٨) اظهار محمد عمر خان کندرئی که خود مدعی علیه هذا بخنده از برای حبیب الله\nگفت که من کار خود را کردم اما شما بوعده وفا نکردید [ یعنی سلطنت را\n\n(١) در فقره ١٨٤ ( ٢٢٠ ) بدرستی ثابت شده است که این فرمان تنها بنام محمد ولی\nصادر شده بدیگر نفری ربطی ندارد .\n(٢) ملاحظه شود دعوی سوم مدعی العموم در فقره ( ١٧٥ ) با قرائن آن تا ثابت شود\nکه این قرآن با بچه سقو در هنگام کوه گریزی او شده است .\nجواب این عذر لنگ را در فقره ( ٢٢١ ) بخوانید"}
{"book": "adl0118", "page": 100, "text": "۹۸\n\nبمن نگذاشتید] باوجودى که مدعى عليه هذا به مرتبه وکالت اعلیحضرت\nامان الله خان رسیده نسبت به جميع اقارب تقرب او بیشتر بود همراه اعلیحضرت\nامان الله خان هم نرفت و با معین السلطنه و عبدالعزیز خان و احمد علیخ ان\nباوجود عهد و ميثاق بسوارى طياره هم نرفت باميد اينکه شايد دزدان\nحسب وعده پاپيش آمد کدام ضرورت سلطنت را براى من وا گذار\nمیشوند در کابل خود را معطل کرد و اینکه در استنطاق مى نويسد که بوعده\nسردار محمد عثمانخان و حضرت صاحب معطل شده ام این هم صرف بهانه\nاست چه ميداند که سردار مذکور شهید شده و حضرت صاحب بسفارت\nمختارى مصر رفته حاضر نيست دروغ من راست مى شود .\n\nجواب قرنیۀ (۶) راجع باثبات ادعای [۳] محمدولى :-\n\n(۱۸۹) واینکه محمد عمر اظهار کرده تنها من و محمد عمر وحبيب الله بوديم بادیگر\nشخص ماهم بود آیا کجا بودیم البته بيك مجلس گفته شده خواهد بود\nحالا محمد عمر موضع و موقع آن را بگوید که بکجا بود و دیگر کدام شخص\nبود ؟ (۱) درباب نرفتن من بامعين السلطنه صاحب قبلا شرح مفصل\nنوشته ام باعث نارفتن من حضرت صاحب وسردار محمد عثمانخان مرحوم\nبود (۲) چون عائله من در نجا بود این ها بمن گفتند که دوسه روز صبر کنید\nاگر ممکن شد شمارا با عائله تان روانه میداریم ؛ چنانچه مفصل نوشته ام\nاگر شما میگوئید که سردار محمد عثمانخان شهید شده و حضرت صاحب\nبمصر رفته اگر حضرت صاحب بمصر رفته از نزدشان معلومات خواسته\n\n(۱) برای تصدیق صحت این مسئله به فقره (۱۱۸) وجوابیه (۲۳۰) و ۲۳۹ رجوع شود.\n(۲) آیا این باعث یا مشوره را کسی به جناب عبدالعزیزخان وزیرحرب واحمدعلیخان و دیگر\nذواتیکه بدون عائله فرار با شرف را بر قرار بی شرفانه ترجیع وخودرا از منطقه بلاکشیدند\nبوده ویا داده و یا تنها به شما داده شده است؟"}
{"book": "adl0118", "page": 101, "text": "میتوانید و همچنان از فاروق جان وعائله سردار محمد عثمانخان پرسان کنید\nزیرا من با عائله ام بخانه موصوف بودم تماماً کوایف را معلومات دارند\nو باز محمد سعید کندکشر را نزد حضرت صاحب روانه کرده بودم شما\nاو را خواسته معلومات بگیرید که من با حضرت صاحب چه احوال روانه\nکرده ام واوچه جواب گفته (۱)\nقرینه هفتم راجع به اثبات ادعای (۳) : -\n\n(۱۹۰) باوجود انکه دزدان مذکور بکارداران خورد اعلیحضرت امان الله خان\nاذیت رسانی کرده برادر او را باسردار محمد عثمان خان وغیره نفری مقتول\nو وزیر مالیه محبوس ودستی شانرا ضبط وتاراج نموده وبرای مدعی علیه\nهذا که نسبت بدیگر شخصها مهم وقریب تر با علیحضرت امان الله خان\nبود هیچ اذیت نرسانیده دلیلیست روشن که سابقه خونی باهم داشتند\nمدعى عليه هذا يكجا در استنطاق مینویسد که وقتی در زمان رهائی بحضور\nحبیب الله پسر سقا و پیش میشدم مرا نمیشناخت محمد اسلم قپوچی باشی\nاو مرا معرفی کرده ، اینکه از محمد اسلم پرسیده شد نوشته که من گاهی\nمعرفی او را نکرده - عزت واعتبار او نهایت بسیار بود ، دلیل سابقه\nدوستی او میشود .\nپیغام تلفون حبیب الله بسید حسین در حین نظربندی مدعی علیه هذا ودیدن\nتحریرات امضا شدگی حبیب الله بدفتر سید حسین که سفارش مدعی علیه\nهذا و یاد کردن سابقه دوستیهای او را نموده است.\n\nجواب قرینه هفتم راجع باثبات ادعای سوم از قلم محمدولی :_\n(۱۹۱) و اینکه نوشته اید که اذیت به من نرسانیده اذیت چه باشد يك مراتب\n( ۱ ) ازین اشخاص معلوماتیکه بدرد محمد ولی می خورد بدست نیامد !"}
{"book": "adl0118", "page": 102, "text": "۱۰۰\n\nچیزی هستی و اسباب سفرم را که داشتم از خانه سردار محمد عثمان خان\nبردند و خود ما را آورده بندی کردند بعد از ان که من را از بندی گری\nرها کردند بعد از يك ماه بخانه آمدم خانه ام را بیل گردان کرده پنج\nمیل تفنگ های شخصی که داشتم بردند ( ۱ )\nقرینه هشتم راجع به اثبات ادعای سوم :—\n(۲۹۱) با وجود اینکه دزدان مذکور برای اشخاص اعزه مال خود شان را\nنگذاشتند و مدعی علیه هذا که دو هزار پوند از اعلیحضرت امان الله خان\nجهه مخارج سفر خرج اروپا گرفته بود و به اروپا نرفته بکابل ماند در\nاوائل با وجود اصرار وزارت مالیه که بالای او قانوناً باید حواله نشود\nچه برای او اعلیحضرت امان الله خان داده ، باصرار وزارت مالیه اعتنا\nنکرده حکم حواله داده و باز بنابر خصوصیت گذشته حکم معافی کرد\nهمه افراد ملت از دنائت دزدان مذکور علم دارند که این قدر گذشت\nبا احدی نکرده اند برای مدعی علیه هذا که فرو گذاشت نموده اندسوای\nسابقه معرفت و احساسات چیست ؟\nجوابیه قرینه هشت راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمد ولی :—\n(۱۹۳) در باب دو هزار دانه پوند که نوشته اید — اعایحضرت امان الله خان\nبمن سه هزار دانه پوند مرحمت کرده بودند از انجمله دو هزار دانه آن\nرا گرفته و یکهزار دانه آنرا گرفته بودم که آنهم در وقتیکه سید حسین\nمن را خواست تلف شد — این خصوصیت چه قسم باشد وزارت مالیه\nاصرار کرد و خصوصیت یادش نیامد و پوندها ر احواله کردند — مجبور\n( ۱ ) ازین ساخته کاری محمد ولی پس از خواندن فقره پنجم ( ۲۲۰ ) مطلع میشوید ."}
{"book": "adl0118", "page": 103, "text": "۱۰۱\n\nشده برای شیر جان نوشتم که دیگر هستی وزنده گی برایم نمانده يك خانه\nسر پناه دارم اگر خانه ام را حبیب الله میگیرد ، بگیرد والا چیزی ندارم\nاگر میداشتم تضیع اوقات شما نمیشدم - بذریعهٔ شیر جان بکاغد م حکم شد\nکه حوالهٔ هزار دانه پوند مذکور معطل باشد نه بخشش و برای شیر جان\nسخت پیغام کردم که شما هم مسلمان میباشید وباما عهد کردید تنها بواسطهٔ\nشیر جان وعبدالقدیرخان که عذرخواهی نمودند حواله پوند مذکور معطل شد\n(۱) و هم نوشته بود که اگر شما خدمت کردید پوند ها بخشش\nخواهد شد و اگر برای علاج خود میرفتید البته پوند ها از شما\nگرفته خواهد شد.\n\nقرینهٔ نهم راجع به اثبات ادعای سوم :\n(۱۹۴) اظهارات خود حبیب الله که ثبوت آن بحد تواتر رسیده سه مرتبه در\nاوقات دزدی و کوه گریزی بکابل نزد همین مدعی علیه آمده که دو\nمرتبه بحدود دلکشا و خانه خودش و یکمرتبه الی حدود منار یاد گار\nمدعی علیه هذا آنها را گرفتار و تسلیم حکومت نکرد .\n\nجوابیه قرینهٔ نهم راجع باثبات دعوی سوم از قلم محمد ولی :\n(۱۹۵) این هم ازجمله همان افواهات است که از من سوال شده ومن جواب\nنوشته ام یعنی مثلا با حبیب الله شبانه رفته کار میکردید و یا مثلا در\nقلعهٔ مراد بیگ رفته باو ملاقات میکردید وباربار گفته ام اگر دروقت\nحیاتی او پرسان میشد پوره معلومات میگردید (۲)\n\nقرینهٔ دهم راجع به اثبات ادعای سوم\n\n(۱) سبب بخشش ویا معطلی این پوندها در فقره (۲۲۲) معلوم میشود .\n(۲) فقره (۲۱۷) ملاحظه شود ."}
{"book": "adl0118", "page": 104, "text": "۱۰۲\n\n(۱۹۶) رفت و آمد داره بچه سقو در قلعه مراد بیگ بجای همین مدعی علیه و مهمانی دادن وضیافت کردن آنها را که اشخاص از چشم دید اخبار نموده ند.\n\nجوابیه قرینه دهم راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمد ولی :\n\n(۱۹۷) مهمانی که در قلعه مراد بیگ داده ام من تنها نه بودم موتر ران والبته چند نفر با من می بودند و آنها نیز ده پانزده نفر خواهند بود آیا نان آنها را کدام شخص طبخ کرده صاحب کار و باغبان و دهقان ونفر داشتم از آنها بقرآن واسلامیت شان معلومات نمائید (۱) و آن شخصیکه از چشم دید خود اخبار کرده کدام شخص خواهد بود آمده اثبات کند (۲) از ان نفری که مرا بچشم خود دیده ومهمانی دادن من را دیده کیست و کدام شخص است در قلعه من از سی نفر زیاده باغبان و دهقان همیشه موجود می بود البته مهمانی دادن و دیدن بآنها پنهان نمی ماند ، شما از انها میتوانید که تحقیقات کنید .\n\nقرینه یازده راجع به اثبات ادعای سوم\n\n(۱۹۸) دادن تفنگ و هشت هزار پوند و بخشش حاصلات املاک قلعه مراد بیگ خود را همین مدعی علیه جهت مصارف خورا که نفری حبیب الله که قرار اخبار امام الدین نام واینکه مدعی علیه میگوید که « تفنگ را نداده ام يك تفنگ و یاد و تفنگ در قلعه مراد بیگ نزد ناظرم بود با دیگر اسبابم بزیر دستی برده » اول ترديد يك يا دو تفنگ این را ثابت میکند که دیگر تفنگ هم داده باشد از خوف اینکه نباید\n\n(۱) برای اثبات این مدعا فقره (۲۳۹) ملاحظه شود .\n(۲) جواب این مسئله را از حاشیه فقره ۱۸۱ در صفحه ٩٤ بخوانید ."}
{"book": "adl0118", "page": 105, "text": "۱۰۳\n\nدر استنطاق ظاهر شود بیشتر گفته باشم ، دوم : اگر تفنگ و اسباب\nاو را بسرقت برده می بودند فرمانی درین باره اسمی ولایت و یا حکومت\nمحلی صادر و یا کدام جائی اظهاری درین باره کرده می بود سوم : در\nصورتیکه بغلبه برده می بودند باز در وقت پادشاهی خود ها چرا از وی\nممنونیت میکردند . این هم نه بود که حبیب الله بزرك و از آینده خبردار\nو باممدعی علیه دشمنی داشت که باز من مقتول وساطنت بدست اعلیحضرت\nنادرشاه غازی خواهد افتاد و این اظهارات من موجب محاكمه مدعى\nعليه هذا ميشود زیرا اگر حبیب الله باوی عداوت میداشت از سردار\nحیات الله خان وزیر عدلیه برادر اعلیحضرت امان الله خان مهم ترنه بود\nباید اورا میکشت و چرا با آب میگذاشت ؟ معلوم است که اظهارات او\nاز روی صداقت و دوستی بود و باز تفنگ دور بین دار را که اعلی ترین\nتفنگها است چطور از خود دور کرده در قلعه مراد بیگ میگذاشت .\nجوابیه قرینه یازده راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمد ولی :\n(۱۹۹) قبلا جواب نوشته ام که تفنگ وحاصلات ملك من را در وقتيكه\nحبيب الله در باغ بلند شکست خورد و در قلعه مراد بیگ رفت\nوسنگر گرفت تفنگ و ملك وحاصلات آن را ضبط کرده تصرف شد\n(۱) در آن وقت چطور فرمان و بکدام شخص روانه میکردم نفری دهقان\nو صاحبكار و باغبان های املاكات من حاضر بودند از آنها بقر آن سوگند\nداده علم بیاورید ( ۲ )\nدر باب دادن هشت هزار پوند از کدام جای و از کدام ممر پیدا شد\nکه برای او درده شده اگر از سرکاری بموجب فرمان داده ام البته\n\n( ۲ ) بی معنی بودن این جواب پس از خواندن فقرة (۲۲۰) خود بخود ظاهر میشود .\n(۲) مداومات ندادن این نفری از حاشیه (۱) صفحه (٩٤) ملاحظه شود"}
{"book": "adl0118", "page": 106, "text": "١٠٤\n\nبدفتر های پادشاهی معلوم خواهد بود و خودم این قدر از شخص خود\nنداشتم ، این کلمه را به فکر مجلس میگذارم که ملاحظهٔ اسلامیت خود\nرا کرده غور بفرمایند (۱) واینکه میگویند هشت هزار پوند داده\nشده آیا بواسطهٔ کدام شخص وبکجا واز کدام درک خواهد بود ـ شخصی\nکه میگوید هشت هزار پوند ؛ باو داده ام البته آدم اورا هم شناخت\nکه بواسطهٔ کدام شخص داد شده ، مکرر اینکه تفنگ دور بین دار نه\nبود تفنگ ۵ تکهٔ جرمنی بود يك تفنگ چه اهمیت داشت که در آنجا\nگذاشته شده بود .\nقرینهٔ دوازده راجع به اثبات ادعای سوم :ـ\n( ۲۰۰ ) محمد یعقوبخان سابقه وزیر دربار از گفتهٔ محمد سمیع خان والی سابقه\nمی نویسد که وی جهت دستگیر کردن دزدان به شمالی رفته ملك محسن\nکلکانی را محبوس وقایم کرده بود که حبیب الله بالایش پیدا کندوحبیب الله\nبه قلعهٔ مراد بیگ بجای مدعی علیه هذا بود تا اینکه مدعی علیه هذا محمد\nسمیع خان بذریعهٔ تلفون خواست و حبیب الله از گرفتاری خلاصی یافت .\nجوابیهٔ قرینهٔ دوازده راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمدولی :\n(۲۰۱) ممکن است اگر چه به یادم نیست که محمد سمیع خان را تلفون نموده\nباشم البته برای چیزی کار خواسته باشم ( ۲) اگر محمد سمیع خان همین\n\n(۱) برای اثبات ثروت محمد ولی فقره (٢٢٦) ومكتوب يك المانی در حاشیهٔ (٢٢٦)\nملاحظه شود .\n(۲) آن موقع و فرصت را ناظرین زیر دقت آورده تصور کنند که کدام کاری\nمهم تر از دستگیری بچهٔ سقو پیش شده خواهد بود که محمد سمیع را تلفوناً چنان به\nسرعت می خواهد که اجراآت تعقبیهٔ اشرار را از او هیچ استفسار نمیکند در حالیکه در\nهمچه فرصت اولا از اقدامات سوالات، وباز شروع به مکالمه میشود"}
{"book": "adl0118", "page": 107, "text": "١٠٥\n\nقدر به تلفون میگفت (١) که ملك محسن گرفتار و بچه سقا و محاصر ه است و من گفته باشم که بیا و محمد سمیع خان این را بگوید بس درست ، محمد یعقوبخان محمد سمیع خان با من يك خصوصیت دارند و خورد زیر دست من کلان شده اند اگر محمد سمیع خان این کلمه را بگوید که ایماء یا اشارتاً در گرفتن دزد ها من گفته باشم که سعی مکن پس چیزی که بکاغذ هذا نوشته است تماماً صحت گفته میشود ، از خود محمد سمیع خان (٢) پرسیده شود که من چقدر در گرفتاری دزدها کوشش داشتم در صورتیکه اگر محمد سمیع خان را به تلفون خواسته باشم و او چیزی در باب محاصره دزد ن نگفته باشد من هم علم غیب نداشتم .\n\nقرینه سیزده راجع به اثبات دعوای سوم :\nیکصد و بیست و یکنفر خوانین و سادات و مو سفیدان شمالی درباره مدعی علیه هذا بحضور اعلیحضرت غازی عریضه داده اند که همین مدعی علیه از روی یقین با حبیب الله و سید حسین واسطه و رابطه داشت و بر ظاهر است که مدعی علیه هذا بآنها معاون و خواهش سلطنت را داشت اگر بازخواست نشود فردا دیگری چنین اقدام نا جائز کرده مات بر باد میشود ،\n\n(١) فرض کردیم که محمد سمیع خان نسبت باجراءات خود که در آن موقع فکر حکومت وملت را بطرف خود جلب کرده بود چیزی به محمد ولی نگفت ایا خود محمد ولی چرا چرا از تعقیبات اشرار از وی سوالی نکرده در عین موقعیت او را فوری بمرکز خواست ؟\n(٢) محمد یعقوبخان وزیر سابق افغانستان حاضر و از اظهار محمد سمیع برادر خود نه تنها او بلکه چندین نفر دیگر نیز شهادت داده اند به او اهمیت نمیدهد ، محمد سمیع که حاضر نیست استفسار او را مطالبه در حالیکه خصوصیت هر دو را نسبت بخود در سطور بالا فعلا تصدیق کرد ."}
{"book": "adl0118", "page": 108, "text": "١٠٦\n\nاخبار این قدرجم غفیر نه تنها امارت بل در همچه فریضه خاص که حقوق الله\nو حسبت است انتخاب قطعی گفته می شود ، چه اجتماع این قدرجم غفیر\nبکذب محال دیده میشود و اینکه مدعی علیه می نویسد که « مردم شمالی از\nخوف باز خواست پرده خود را باین میکنند که بالای یکشخص بزرگ\nدست خودرا پاک کنند » .\nاین حرف بالكل بی اساس است زیرا جرائم مردم شمالی قبل از\nتخلیه ارگ و گریختن حبیب الله از ارگ بروز اول ورود اردوی اعلیحضرت\nغازی بذریعه اعلانهای چاپی و فرمانهای خصوصی که خود من مدعی\nبسمت شمالی برده بودم و در اثر آن پانزده غند نظامی شمالی که از جنوبی\nو مشرقی آمده بودند متفرق شدند و ملك محسن والی که جلو گیری میکرد\nبنای قتل او را گذاشتند .\nو اینکه حبیب الله از ارگ گریخته رفت مردم شمالی برای او جواب\nدادند و مردم کوهستان شخص مرا از شر حبیب الله کفایت کرد\nوکلای خودها را جهة بیعت با من فرستادند که بواسطه جناب شاه ولی\nخان سفیر مختار لندن بحضور اعلیحضرت غازی تقدیم و محل نوازش\nگردیدند که دران حین حبیب الله درسمت شمالی بعد ار لاچاری خود\nرا تسلیم حکومت کرد از آن پس دزدان و اشرار خود ها را خود شان\nمقتول و دستگیر و تسلیم حکومت کردند که از هیچ رهگذر خوف و بیم\nدامن گیر شان نه بود این اخبار و اشتهار شان صرف از قسم حسبت\nو غمخواری جامعه بود که مفسده از جامعه رفع شود نه از دیگر حیثیت .\n\nجوابیه قرینه سیزده راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمدولی :\n\n(۲۰۳) ممکن است اگر خان و خوانین سمت شمالی چیزی گفته باشند البته\nاز افواهات است که شنیده اند اگر من با وجودیکه سلطنت بدست خودم"}
{"book": "adl0118", "page": 109, "text": "۱۰۷\nبود این افواهات را که میگویند که رابطه بادزدها داشتم چرا با خان\nو خوانین نمیکردم زیرا در صورتیکه خان و خوانین مذکور بادزدها کمر\nبسته کی میکردند البته ضرور بیشتر با من کمر می بستند (۱) و درین\nقدر جم غفیری که نوشته اند یکنفر آن چشم دید خود را نگفته اند\n(۲) که من با دزدها یکحرف زده باشم و هم برای آنها گفته باشم که\nشماها بادزدها کمر بسته کی کنید این همه افواهات است که میشنوم\nلازم است که ازین قدر جم غفير يك پنجنفر یا شش نفر از سادات و مشایخ\nچشم دید خود را حاضر شده بگویند . (۳)\n(جوابهای مسکت ومدافعهٔ آخرین)\n(مدعی العموم از همه جوابات محمد ولی )\n(٢٠٤) در جمله اول بقلم خود تحریر نموده مقر « شد که از تمامی امورات\nسلطنتی با علیا حضرت امان الله خان مسئول هستم» چون طالب و ذی حق\nملت و مباشر اقرب اجرا آن نسبت به امان الله خان مدعی علیه هذاست این\nمسئله شرعاً و قانوناً حسب اقرار خودش بر مدعی علیه هذا ثابت گردید که هیچ\nخفا باقی نماند .\n(٢٠٥) باز مینویسد که «دزدها در زمان وکالتم کوه گریز بودند و اقتدار\nنداشتند بعضی دزدیهای خفیف میکردند و از مقابله حکومت های محلی\nفرار می نمودند » .\n(٢٠٦) این فقره قرینه کلان ارتباط مدعی علیه هذا بادزدان است چه در هفت\n(۱) برای تردید این مطلب ملاحظه شود فقره (۲۲۸)\n(۲) برای اثبات این مسئله ملاحظه شود صورت ادای شهادات در (۲۳۹)\n(۳) آمدند و سوگند خورده گفتند ملاحظه کنید فقره (۲۳۹) و (٢٤٠) را"}
{"book": "adl0118", "page": 110, "text": "﴿۱۰۸﴾\nماه دوره وکالت اواز هیچ طرف دزدی و داره و بد امنی نه بود و اینکه\nاعلیحضرت امان الله خان رسید معامله وخیم و حرف به خلع سلطنت رسیده\n(۲۰۷) این را هم خلاف نوشته که « قبل از گرفتن اسلحه اقتدار نداشتند » زیرا\nقبل از آن وبعد از رسیدن اعلیحضرت امان الله خان ـ حاکم ها را مقتول\nو مجروح و خزاین را چور و قوافل را علانیه تاراج میکردند صرف\nامنیت در دورهٔ وکالت او بود وبس که ظاهراً دلیل رفاقت اوست .\n(۲۰۸) سوم می نویسد که « بعد از لوی جرگه معامله در سمت شمالی قدری\nشدت کرد واحمد علیخان به حضور اعلیحضرت امان الله خان عرض کرده که یکی\nاز جمله شرائط تسلیم شدن حبیب الله و سید حسین است که بقرآن خود\nاعلیحضرت امان الله خان دستخط کند و من طرفدار عهد مذکور\nنبودم او را نگذاشتم حکومت خطا کرد که برای شان اسلحه داد که قوت\nپیدا کردند » .\nدرین جمله میگویم که دو چیز ثابت شد :\nاول مدعی علیه هذا به حضور هیئت دیوان عالی بروز شنبه ۲۰ برج\nدلو خودش اقرار کرد که « خطاهای اعلیحضرت امان الله خان را هم جواب\nمیگویم » (۱) اکنون خطای او خود مقر است در صورت تسلیم به مفاد المرء\nیوخذ باقراره تماماً از عهدهٔ خطای مذکور که منجر باین قدر تلفات شده\nبدر شود .\nدوم در جوابیهٔ گذشتهٔ خودهم نوشته که « من او را از دستخط کردن\nمنع کردم که عهد کردن يك پاد شاه بادزد خوب نیست » وحال می نویسد\nکه دستخط کردن اعلیحضرت امان الله خان در قرآن از جمله شرایط بود .\n(۲۰۹) مدعی علیه هذا باسقاط این شرط از يك رهگذر که دارای هیچ فائدهٔ\n\n(۱) ملاحظه شود فقره (۳۱۲) و در وقائع جلسه دوم ریاست دیوان عالی ."}
{"book": "adl0118", "page": 111, "text": "۱۰۹\n\nدنیوی و اخروی نبود (چه اگر بالذات بالای او دستخط نکرد فرمان وکالت که بنام احمد علیخان کرد کانه دستخط اعلیحضرت شد) جدیانه اقدام کرده که اعلیحضرت را بدستخط نگذاشت و اعلیحضرت را هم میگوید که «قبول کرد» و از دیگر طرف عدم اقبال شرط دادن روپیه و اسلحه باشد که فوائد بسیاری را حائز بوده میگوید اعلیحضرت قبول نکرد .\n(۲۱۰) این رویه ثابت کرد که اعلیحضرت را دستخط کردن ازین باعث نگذاشت که دزدان بدگمان شده تسلیم حکومت نشوند و نائرۀ انقلاب انطفا نپذیرد و باز بطرز دیگر از اعلیحضرت عهد گرفت که اگر دزدان باین اقدام مبادرت نکنند که چاره خلاصی شان باشد و محبوس و معدوم نشوند و بدیگر وقت از نزد شان کار گرفته شود .\n(۲۱۱) و ممانعت نکردن بدادن اسلحه ازین باعث بود که قوت پیدا کرده کامیاب شوند اینکه میگوید ممانعت کردم این حرف بی اساس است و از هیچ رهگذر اثبات را دارا نیست .\n(۲۱۲) علاوه بر آن اگر اعلیحضرت در جمیع اجرا آت خلاف رای او میکرد حال در غیاب او چرا میگفت که «جمیع اجرا آت اعلیحضرت امان الله خان را جواب میگویم» .\n(۲۱۳) و باز که بعبارت های پیچیده می نویسد که «اعلیحضرت امان الله خان فرمان کرده بود که عهد و دستخط احمد علی خان کا نه دستخط و عهد خودش است نه اینکه باحمد علی خان گفته باشد که فرمان را دستخط کنید و بگوئید که اعلیحضرت امان الله خان دستخط کرده یعنی این سخن راز نه بود» مدعی علیه میخواهد که به حرف لباس پوشانیده دفاع خلاف واقع کند اصل مبحث در این است که قر آن را دستخط ناکرده فرستادن بمشورۀ خصوصی مدعی علیه هذا است که این راز عمده بود، ازین راز بدلائل که قبلاً"}
{"book": "adl0118", "page": 112, "text": "۱۱۰\n\nنوشته ام (۱) مدعی علیه هذا بدزدان خبر داده که آنها بدگمان و اسلحه\nرا گرفته بر علیه حکومت شدند.\n(٢١٤) باز مدعی علیه در يك جمله می نویسد که (اگر من مدعی سلطنت می بودم\nدر وقتیکه اعلیحضرت امان الله خان در اروپا رفته کار بدست خودم بود\nبآسانی بدستم می آمد چرا ادعا نکردم).\nدر جواب من مدعی توضیح میدهم که این سخن بظاهر است که\nاعلیحضرت امان الله خان وکالت سلطنت خود را بدست مدعی علیه\nهذا از حیث ترجیح لیاقت و قابلیت و اهلیت نداده بود صرف منظور\nنظر او این بود که این شخص غریب، بی قوم، تا يك اندازه دماغ سیاسی\nدارد از جرات دور قابض سلطنت شده نمیتواند بخلاف دیگر وزرا و\nواراکین که لیاقت حسب و نسب را نسبت به او بیشتر دارا بودند معهذا جنبه\nاحتیاط را از دست نداده وزارت حربیه وولایت کابل و باقی و زارتها\nرا باشخاص معتمد خود و مخالفین مدعی علیه هذا مفوض نموده يك هيئت\nمخالف را بدور و پیش او تشکیل داده بود که در غیاب اعلیحضرت امان الله\nخان از خوف خود را حرکت داده نمیتوانست از همین حيث بطور مهذب\nکامیابی خود را دشوار دید با دزدان طرح رفاقت انداخت که کامیاب شود\nولی . هر که با ناجنس سودا میکند پا میخورد . ناکام و مخذول و\nمخجول شد.\n(٢١٥) دريك جمله که مدعی علیه هذا می نویسد که (بالای حبیب الله دستار\nامارت زده شده بود چگونه من با وامید میکردم که سلطنت را برای من\nمیدهد و حبیب الله ملا نصر الدین نه بود که خود را بکشتن میداد و باز\nسلطنت را برای من وا گذار می شد).\n\n(۱) ملاحظه شود فقره (١٦٩) باقرائن سه گانه آن"}
{"book": "adl0118", "page": 113, "text": "۱۱۱\n\nدر جواب من مدعی میگویم که مدعی علیه هذا علم داشت که دستار\nزدن حبیب الله باصرار ملاها بود که میگفتند اگر امیر نباشد خروج ما\nدرست نمیشود از لاچاری دعوی امارت کرده که ملاها باو متفق شوند\nو کمر بسته کنند بعد از فیصله سلطنت را حسب وعده میگذارد و ملا\nنصر الدین بودن او را هم از لاچاری یقین کرده بود که شخص دزد\nبی سواد بی تجربه بیقوم و بی درایت چه خواهد کرد که بمنصب و دولت\nراضی نشده سلطنت را برایم وا گذار نشود چه از اداره و انتظام عاجز\nاست ولی در نتیجه از حماقت یا از اغوای اعوان و انصار خود سلطنت را\nبرایش نگذاشت عاقبت دید آنچه دید این دفاع غیر واقع او بامور بدیهی\nو آشکارا که همه حق اند مقابله کرده نمیتواند !\n(٢١٦) واینکه مدعی علیه هذا در دفاع این جمله که رسول سید حسین و حبیب الله\nرا که جهت توبه آمده بودند رد کرده و خلاف حکم شرع شریف\nنموده که میباید بهر حیله و بهانه ممکنه آنها را میگرفت مینویسد که بذمه\nاین اشخاص حقوق الله و حقوق العباد بود بخشش آنها را بشرائط\nطرفدار نبودم حال که نه بخشیده ام تحت محاکمه میباشم ـ اگر\nمی بخشیدم چه میشد .\nجناب مدعی علیه هذا از سوال خود را نمی فهماند : حکم شرع شریف\nدر دفاع مضرت آنها و گرفتاری شان بهر حیله و بهانه ممکنه است پس\nمیگویم که چرا دفاع مضرت شان را نکرد و این جناب میگوید که\nبخشیدم در بین سوال وجواب « به بین تفاوت راه از کجا تا به کجا است »\nآیا ممکن نه بود که ابتداء آنها را بخشیده نزد خود بعزت نگهداشته\nآهسته آهسته آنها را تحت ضمانت و در حقوق العباد که حق بخشش او را\nدیگری ندارد شرعاً محبوس و گرفتار میشدند ."}
{"book": "adl0118", "page": 114, "text": "۱۱۲\n\n(۲۱۷) باز مدعی علیه هذا اظهار ممنونیت ودوستی حبیب الله را که نسبت به او بهر هرجا، کرده باین سخن دفاع میکند که وه چرا در وقت حیات او استنطاق نمی شد که راست از دروغ معلوم میشد .. حکومت دران زمان بالای مدعی علیه هذا ظن نيك داشت بعد از زمانیکه از هر طرف بحکومت اطلاعات ورعایای شمالی اظهار واصرار نمودند بازهم به بسیار عزت مدعی علیه هذا را خواسته حرف را به تحقیق انداخت و پرده از روی کار مدعی علیه هذا افتاد و رسوا شد قبل ازان چگونه در استنطاق این فقره میکوشید و بازهم در استنطاق اگر گفته آنها سند می شد آنها بدون از استنطاق بهر هرجا، حتی به حضور خود مدعی علیه هذا گفته اند و خودش تردید هم نکرده این دفاع لنگ او چقدر خنده آور است .\n\n(۲۱۸) بازيك جمله اظهاری سید عبدالله را دفاع می کند که «چرا برای اعلیحضرت امان الله خان نگفت» این حرف هم خلاف انصاف است که اگر کسی در انوقت نگفته باشد حال شهادت و بیان او شرعاً قابل قبول نمی شود باز هم دران وقت مدعی علیه هذا اعلیحضرت امان الله خان را بدرجه احاطه نکرده بود که گفته امثال سید عبدالله درباره اش مؤثر می افتاد و به خودش ضرر نمی رسید .\n\n(۲۱۹) اگرچه ادعای من مدعی از روی افواهات نیست همه به برهان و شهود شهود است وافواهات را مدار دعوی نساخته ام اما افواهات هم تايك جا باعث تهمت وظن می شود چرا [ تانباشد چیزکی مردم نگوید چیز ها ] مثل است [ تا باد نباشد شاخ شور نمی خورد ] چرا این افواهات بحق دیگر کسی نمی شود ."}
{"book": "adl0118", "page": 115, "text": "۱۱۳\n\n(۲۲۰) در باب فقرۀ فرمان جناب مدعی علیه هذا از اصل مقصد عدول وحرف\nرا لباس پوشانیده میخواهد دفاع خلاف واقع کند ، فرمان میگوید که\nنظربندی شما هم بقرار خواهش شما بود و حال که ارادۀ خانۀ خود را\nکرده اید بروید مدعی علیه هذا میگوید که « سید حسین مرا بادیگر نفری\nغیر مهذبانه محبوس کرده بود بمشورۀ همگنان بذریعۀ عبد الرحمن خان\nپسر ملك داد محمد احوال دادیم که بطور مهذبانه در ارگ الی زمان\nحصول اطمینان تان نگهداشته شویم از لفظ نظربندی شما بقرار\nخواهش شما تذکار این جمله است » من مدعی علیه ادعا میکنم که وقوع\nاین جمله بعد از ان شده که سید حسین شما را محبوس کرده بود و محبوس\nبودید اگر قبل از گرفتاری که شما را سید حسین محبوس نکرده بود\nباهم مشورت کرده می بودید که درصورت رهائی کدام روز از دست\nشان اذیت میشویم وشما این پیغام را میکردید و باز چنین فرامین بهر\nکدام شمایان میرسید حال جای اشتباه نبود زمانیکه شما در عین محبوسی\nهمچه پیغام نموده باشید مضمون فرمان مصدق آن شده نمیتواند بلکه\nشهادت میدهد که گرفتاری شما بدست سید حسین برضای شما بود\nبدلائلی که درج اصل دعوای ست (۱) ومویدات آن بقرار آتی میباشد .\nاول : اگر این گفتۀ مدعی علیۀ هذا درست می بود باید همچه فرمان\nمتحد المآل در رهائی باقی محبوسینکه بجمعیت او بودند اسمی هرکدام\nمیرسید ، چرا اسمی هیچ کدام همچه فرمان نشده ؟ تخصیص مدعی علیۀ\nهذا درین تعمیم ازچه رهگذر است ؟\nدوم : شاهد این فرمان میرزا قطب الدین خان ساکن چهار آسیاب میباشد\n(۲) که در نزد میرزا غلام قادر سرمنشی سید حسین کاغذ حبیب الله را\n\n(۱) ملاحظه شود فقرۀ [ ١٨٤ ]\n(۲) میرزای مذکور در ریاست حاضر وتصدیق حصۀ دوم فقرۀ ۲۲۰ را نمود !"}
{"book": "adl0118", "page": 116, "text": "١١٤\n\nدیدیم که اسمی سید حسین تحریر بود که خدمات محمد ولی خان برای\nشما معلوم است پهره که بجای او مقرر است برای خدمت و حفاظت\nاوست متوجه باشید که اذیت برای او نرسد .\nپس قدری انصاف شود که در همچۀ تحریر هم شکی در ارتباط مدعی\nعليه هذا ودزدان مذکوران باقی میماند .\nسوم : میرزا عبدالمنان خان خروتی شهادت میدهد که حبیب الله و شیر جان\nبا هم خفیه مباحث داشتند چیزیکه ظاهر شد همین قدر بود [ قبلا که\nبمشورۀ محمد ولی خان کار کرده بودیم ثمر خوب بخشید حال هم معطل\nباشد که باو مشورت کنیم ] شاید میرزا عبدالمنان خان حضر واظهار حق\nرا کند ( ١ )\nاین نوشته شبانه رفتن اورا هم در خفیه بحضور حبیب الله و مشاور\nخصوصی شدنش را ثابت میکند .\nچهارم : خود مدعی علیه هذا میگوید که هر وقت بهر جای رفته ام بقرار\nخواهش خود آنها بود که موتر روانه میکردند ( ٢ ) میرفتم اینقدر\nعزت دادن که بموتر خواسته میشد سوای سابقه اتحاد چه بود .\nپنجم : خود محمد عمر خان گلدره حاضر است از خودش پرسیده شود (٣)\nو اینکه مدعی علیه هذا میگوید که هستی مرا برده و خانه مرا پای بیل\nکرده اند از قرار یکه خود مقر است که اورا بموتر میخواستند و پهره\n\n( ١ ) نامبرده اظهار شهادت و تصدیق حصهٔ سوم فقره ۲۲۰ را نمود .\n( ٢ ) فقرهٔ موتر سواری محمد ولی در جوابیه [ ١٨٧ ] که بقلم خودش تحریر شده و\nدر فقره [ ١١٨ ] ملاحظه شود .\n( ٣ ) محمد عمر مذکور بحضور مجلس همان اظهار خود را که در فقره [ ٧٦ ] تحریر شده\nو محمد ولی آنرا در [ ١٨٩ ] تردید کرده بحضور محكمۀ ديوان عالى مفصلا اشهد بالله\nگفته شهادت داد و سوگند خورد ."}
{"book": "adl0118", "page": 117, "text": "۱۱۰\n\nبمحافظت جای او مقرر کرده و در غیاب او حبیب الله به سید حسین تحریری و پیغامی سفارش او را میکرد باز چه امکان داشت که خانه او را پای بیل و اسباب را می بردند – عزت مدعی علیه هذا در زمان سقوی بهمه کس معلوم است اگر چیزی شده باشد آنهم از قسم محبوسی ساخته کی او خواهد بود.\n(۲۲۱) و اینکه مدعی علیه هذا می فرماید که حبیب الله مهره جبهه نگرانی من مقرر کرده و ظاهر نوشته بود که تحت اثر شما باشد چون با ما قر آن کرده بود اگر این قسم نوشته نمیکرد چه قسم نوشته میکرد ؟ بجواب شان عرض میکنم اگر قرآن کردن او همین قرآن بود که بامعين السلطنه صاحب کرده بود هیچ شرط تحریر کرده آن و فا نکرد و هیچ خجالت نبرد مراعات و اختصاص مدعی علیه هذا از روی چیست ؟ نوشته بود که هیچ مأمور را موقوف نمیکنم همه را موقوف کرد ، نوشته بود بمال هیچ کس غرضدار نمیشوم خانه های مردم را ضبط کرد [ دیگر خلاف مواعید از حاشیه (۱) صفحه (۷۹) معلومات گرفته شود ]\n(۲۲۲) در باب پوند نسبت بوحشت و ظلم حبیب الله در یکدیگر مامورین زمان اعليحضرت امان الله خان نموده بموجب هستی خودشانرا نگذاشت و از مدعی علیه هذا هزار پوند حکومت را که بطور ناجایز باسم مخارج سفر گرفته و بخانه خود مانده معطل کرده از بخشش اولی ست و هر که تحیرات سقوی را مد نظر بگیرد میداند که تا کدام درجه مراعات با مدعی علیه هذا کرده ، دلیلی است روشن که بسابقه دوستی او میشود . و اینکه مدعی علیه میگوید که در اول چرا حواله نکرد غلام مجتبی خان معین وزارت مالیه سقوی میگوید که شیرجان وزیر دربار برایم گفت که شما حواله را معطل کنید چیزی آزردگی در بین محمد ولی خان و حبیب الله"}
{"book": "adl0118", "page": 118, "text": "١١٦\n\nپیش شده بزودی درست میشوند ومن در جواب گفتم که من زیر ایراد خواهم آمد گفت به خود محمد ولی خان اطلاع بدهید بزودی چارهٔ آنرا میکند چنانچه بخودش خبر دادم فرمان وحکم معطلی آورد (١)\n(۲۲۳) در باب افواهات و اینکه چرا در زمن حیاتی حبیب الله تحقیقات نمی شد ـ قبلاً تردید کرده ام کفایت میکند (۲)\n(٢٢٤) در فقرهٔ مهمانی قلعهٔ مراد بیگ که دزدان مذکور را مهمان کرده طالب شاهد شده ، اينك استشهاد خط محمد سرور خان و قیام الدین خان ساکنان قلعهٔ مراد بیگ حاضر ست که از چشم دید خود میگویند (۳)\n(٢٢٥) اینکه میگوید تفنگ وحاصلات ملك مرا بعد از شکست باغ بالا برده در آن وقت اسمی کدام شخص و چطور فرمن می شد ـ خوب شد انقلاب دزدان در آن زمان به تقریب یک ماه ادامه کرده بود ـ در همچه وقت مالك این قسم تفنگ ر که عام و قابل دست هر کس نبود قسم نمونه و مثل آن کم بود چه گفته از خود دور کرده در قلعه مراد بیگ میگذاشت با اینکه تمام مردم خبر داشتند که حبیب الله تفنگ را از مردم شمالی جمع آوری میکند اگر مجاس قدری توجه بفرمایند فقرهٔ تفنگ هم قرینهٔ قاطعهٔ ثابته پیدا کرد !\n(٢٢٦) اینکه جناب مدعی علیه هذا میگوید که من هشت هزار پوند نداشتم از کجا کردم که به آنها فرستادم اگرچه شاهدان حاضر وشرعاً به اثبات پیدا وارش من مدعی مکلف نخواهم بود لکن با وجود آن يك خط ابتر جرمنی را شنیده ام که برای جناب رئیس صاحب دیوان عالی رسیده\n\n(۱) میرزا غلام مجتبی خان مذکور در مجلس حاضر و تصدیق این اظهار خودرا نمود !\n(۲) فقره ( ۲۱۷) ملاحظه شود .\n(۳) این اظهار تحریری شهود را از ( ٤٧ تا ۹۱ ) ملاحظه کنید علاوه نفری مذکور همین مطلب را با تمام جزئیات آن در مجلس بحضور محمد ولی اشهد بالله گفته شهادت هم دادند !"}
{"book": "adl0118", "page": 119, "text": "۱۱۷\n\nعندالله قرائت شود تا حضار کرام بدانند که این ثروت از کجا شده تا حاجت\nباثبات بردن ثروت هشت هزار پوند نماند (۱)\n( ۲۲۷ ) در فقره محمد یعقوبخان و محمد سمیع خان خود محمد سمیع خان در\nخارج و محمد یعقوبخان در داخل موجود اصل نوشته او حاضر است\nاينك ملاحظه شود . ( ۲ )\n( ۲۲۰ ) اینکه می گویند چرا باخان و خوانین و ملکمان شمالی اتفاق نمی کردم\nکه با دزدان اتفاق می نمودم من مدعی العموم می گویم که خوانین و ملکان\n\n( ۱ ) ترجمۀ مکتوب مذکور این است که اصلی آن در شورا ضبط شده : -\nبخدمت جناب رئیس شورا !\nچند ماه قبل دو نفر انجنیز آلمانی « مستر وال کال تن پورن و کونت دان در کولتز\nکه مستخدم حکومت افغانستان بودند و از راه قندهار به جرمنی عودت\nمیکردند بباعث اینکه دران حین راه قندهار را پر از دزدان و احزاب\nمخالف اوشان بود لامحاله بعودت به کابل مجبور گردیدند .\nپس از عودت برای من و دیگر رفقا گفتند : -\nدر اثنای راه بايك جوان برخوردیم که خودش را همشیره زادۀ محمد ولی\nخان معرفی کرد - در حالیکه ما در غزنی توقف کردیم مومی الیه پیش\nرفته پس از دوسه روز نزد ما عودت کرده گفت از مقر گذشتن بباعث دزدان\nمحال است - مومی الیه میگفت که اراده داشت از راه چمن سرحد را عبور\nکند - ولی این امکان نداشت میخواهد از طیارۀ روسی استفاده نماید ،\nمومی الیه برای ما ده دانه نوت انگریزی هر کدام به قیمت هزار پوند نشان\nداده از قیمت آنها استفسار نمود ،،\n( ۲ تصدیق این قول محمد سمیع خان را خود محمد یعقوبخان وزیر دربار سابق سلطان\nصمدخان سفیر کبیر سابق ایران و دیگر ذواتیکه از ایران آمده و در مجلس حاضر\nبودند ، نمودند !"}
{"book": "adl0118", "page": 120, "text": "۱۱۸\n\nشمالی را علم داشت که بامن متفق نمی شوند و بمحض اظهار طشت او از بام می افتد چه خونین شمالی را چه پیش آمده بود که از پادشاه پدر کرده قدیم مهربان خود ها برضاء بغاوت و با این شخص می ساختند و هرچه حبیب الله و سید حسین دزدان بودند حیات آنها در زمان سلطنت اعلیحضرت امان الله خان در خطر و همواره فرار و کوه گریز بودند بهر قسم ممکنه حاضر بودند که اعلیحضرت امان الله خان بر طرف شود، لذا با دزدان مذکور هم عهد شد .\n\n( فیصله محاکمه محمد ولیخان )\n\n( ۲۲۹ ) صورت فیصله فقره محاکمه محمدولی خان وکیل اعلیحضرت امان الله خان که مشار الیه به نسبت عرایض رعایای سمت شمالی واطلاعات متواتره هیئت تحقیقيه ، بخیانت وطن مظنون وحسب فرمان ذات ملوکانه ذریعه صدارت عظمی انفصال فقره آن بدیوان عالی تحت ریاست عبد الاحد خان رئیس شورا محول وبر طبق تشریحات آتی دائر وانفصال یافت :\nهیئت دیوان عالی :\n۱ - رئیس :- عبدالاحد خان رئیس شورا .\n۲ - اعضا :- هیئت مقرره داخلی ریاست عالی شورا واشخاص متدین ومعززین مرکز و ولایات جمله ( ۷۳ ) نفر [ قرار تشریح عنوان صحیفه ( ۲۸ و ۲۹ ) ]\nمدعی ومدعی علیه :\n۱ : -- میرزا میر غلام خان ولد میرزا توکل خان قوم عرب ساکن کندی باغ رود چپرهار جلال آباد باشنده گذر امین الملك كابل .\n۲ - مدعی عليه : محمد ولی خان وكیل اعلیحضرت امان الله خان ."}
{"book": "adl0118", "page": 121, "text": "۱۱۹\n\nتاریخ فیصله: (۲۳ دلو ۱۳۰۸ – ۱۲ رمضان ١٣٤٨)\nتاریخ تفهیم فیصله: (۲۳ دلو ۱۳۹۸ – ۱۲ رمضان ١٣٤٨)\nجریان محاکمه\n\n(۲۳۰) جریان محاکمه و تدویر دعوی در مجالس متعدده دیوان عالی قسمی بعمل آمده است که از فقره (١٦٦) الی (۲۲۹) درین رویداد مفصلاً و مشرحاً تحریر گشت یعنی بعد از وصول عرایض و شکایات بر علیه محمد ولی و تکمیل استنطاق و تحقیقات ابتدائیه، مدعی العموم شعبه ملکی اقامه دعوی بر علیه محمد ولی نموده محمد ولی بمقابل هر فقره از ادعای مدعی العموم تحریراً بقلم خود جواب نوشت و در محضر عمومی دیوان عالی جوابات او خوانده شده تماماً از طرف محمدولی تصدیق گردید. بعد از قرائت و تصدیق محمد ولی مدعی علیه، از مدعی لعموم پرسیده شد که شما باین دفاع او قانع می شوید یا نه؟\nمدعی العموم اظهار عدم قناعت خود را کرده دفاع و تردید جوابهای تحریری محمد ولی خان را قسمیکه از فقره (٢٠٤) تا (۲۲۹) عیناً مرقوم است تقدیم دیوان عالی نمود. پس از دفع مدعی علیه؛ مدعی العموم حاضر آورد باثبات ادعای خود اسامی ذیل را که هر کدام روشناس و بافظ اشهد بالله بقرار آتی ادای شهادت نمودند:-\n(۲۳۱) احمدعلی خان رئیس تنظیمیه سابقه سمت شمالی بالای مدعی علیه به حضورش ادای شهادت نمود که «نسبت بعلم من همین افشای راز عدم عهد اعلیحضرت امان الله خان را همین مدعی علیه نمود و برای حبیب الله و سید حسین احوال داده که بالای حکومت بدگمان شده و بنای شرارت را گذاشتند و حرف به بربادی رسید»."}
{"book": "adl0118", "page": 122, "text": "۱۲۰\n\n(۲۳۲) سید احمد خان رئیس ضرابخانه زمان سقاوی ساکن شهر آرا و\nسید آقا خان قوماندان زمان مذکور ساکن خواجه چاشت ، خواجه\nبابو خان و زیر داخله زمان مذکور و خواجه میرعلم خان ساکن سرای\nخواجه و حاجی عطا محمد خان و میرزا عبدالقیوم خان مستوفی زمان\nمذکور و عبدالغفور خان و محمد هاشم خان ملقب بشایق که هشت نفر\nشوند بقرار آتی ادای شهادت نمودند : سوای عبدالغفور باقی هفت نفر\nدرین جمله متفقاً بيك مفهوم شهادت دادند که از زبان خود حبیب الله\nپسر سقاء مذکور شنیده‌ایم که میگفت «من میخواستم توبه کرده خودرا\nتسلیم حکومت کنم مرا محمد ولی خان وکیل اعلیحضرت امان الله خان\nمانع شد که شمارا امان الله خان میکشد خود را تسلیم حکومت نکنید\nبعد دنبال کار خود شده تا خدا ما را کامیاب کرد سبب حیات مان\nوکیل مذکور شده از وی خورسندم» .\n(۲۳۳) دو نفر از جمله هفت نفر مذکور که سید آقاخان و میرزا عبدالقیوم\nخان باشد علاوه بر مضمون فوق در شهادت خود ها این را هم زیاده\nکردند که حبیب الله میگفت که «این تفنگ پچتکه را هم در همان زمان\nدزدی ام برایم وکیل مذکور فرستاده» .\n(٢٣٤) عبدالغفور همنیقدر بلفظ اشهد بالله گفته که « حبیب الله مذکور از نزد\nهمین محمد ولی کیل اظهار ممنونیت مینمود» .\n(۲۳۵) محمد عمر خان و عبدالرحیم خان ساکنان گلدره کوهدامن بلفظ\nاشهدبالله ادای شهادت نمودند که در برج شمالی ارگ حبیب الله مذکور\nو محمد ولیخان مدعی علیه هذا با هم نشسته حبیب الله از محمد ولیخان\nاظهار ممنونیت کرده میگفت که [ دومرتبه جهت توبه کردن بکابل آمده\nکه خود را تسلیم حکومت کنم يك مرتبه همین محمد ولیخان از حــد"}
{"book": "adl0118", "page": 123, "text": "دلکشا مرتبهٔ دوم از حد خانهٔ خود مرا گفت که برو کشته میشوی\nبعد هردو باهم خندیده همین محمد ولیخان گفت که من کار خود را کردم\nاما شما بوعدهٔ خود وفا نکردید » .\n\n(٢٣٦) دفعهٔ دوم باز خواجه میرعلم خان مذکور ادای شهادت نمود که روزی\nدر زمان دزدی خود ها حبیب الله و حمیدالله پسران سقا بجایم آمده که\n[ما را محمد ولیخان وکیل اعلیحضرت در قلعهٔ مراد بیگ خواسته بود\nبا او ملاقات کردیم برای من گفت که امروز کار دارم بکابل میروم\nفردا وقت عصر بیائید که با هم حرف بزنیم فردا خواهیم رفت .\n(٢٣٧) گل احمد خان (معین عدلیه) سابقه بلفظ اشهد بالله شهادت داد که\nعریضهٔ مذکور (که راجع به دستگیری و یا قتل حبیب الله از طرف\nمحمد رفیق بمن داده شد بود) بواسطهٔ خودم برای همین محمد ولی خان\nمدعی علیه داده شده و زبانی هم برایشان از مفاد عریضه گفتم سررشته نداد(١)\n(٢٣٨) امیر محمد خان بهسودی بلفظ اشهد با لله اظهار نمود ، خودم از زبان\nحبیب الله بچهٔ سقا و شنیده ام که محمد ولی خان با من بسیار احسانها کرده\nو همین تفنگ پنجتکه را برایم او فرستاده عجب تفنگ دور زن و بهدف خوب\nمیرسد و صدای تق دم میکند .\n(٢٣٩) زین العابدین داؤد زائی شهادت نموده که از چشم دید میگویم که\nحبیب الله با همین محمد ولی خان در زمان دزدی خود رفت و آمد داشت .\nجم غفیر خوانین و ملکان سمت شمالی (٢)هم بلفظ اشهدالله از روی علم\nو یقین خود ها شهادت دادند که همین محمد ولی خان با حبیب الله دزدهم عهد\nو متقاضی سلطنت بود باعث بانقلاب همین مدعی علیه بود که ملت\n\n(برای فهمیدن اصل مطلب فقرات (٨٠) و (٨١) ملاحظه شود\n(٢) که نامنویس شان در فقرهٔ (٥٤) در ذیل عریضهٔ آنها مفصلاً مرقوم است"}
{"book": "adl0118", "page": 124, "text": "( ۱۲۲ )\n\nو حکومت بر باد شد .\n( ١٤٠ ) درباب شهود مذکور بمدعی علیه مذکور گفته شد که چیزی\nدفع و جرح شرعی و عقلی دارید از دفع و جرح هم عاجز آمد و برای\nشهود مذکور باسم ذات سو گند داده شد\n(٢٤١) لذا نسبت بوجود قرائن و امارات مثبته و عدم دفاع قانونی و شهادت\nشهود بقرائن و عدم جرح و دفع شرعی مدعی علیه هذا که درج صورت\nدعوی او و دفاع مدعی علیه هذا بوده و در ۲۷ ورق فیصله هذا داخل\nاست و علاوه بران اقرار خودش که بمسئولیت و عدم پذیرفتن توپه\nحبیب الله و سید حسین و غیره فقرات به حضور دیوان عالی اقرار کرد و درج\nاوراق فیصله هذا ست بظن غالب حکم نمودیم بخیانت و مسئولیت همین محمد ولی\nخان مدعی علیه که بجامعه ملت و دولت و وطن افغانستان خیانت کرده موجب\nتعزیر است و تعیین نوع تعزیر آن مفوض برأی اعلیحضرت محمد نادر\nشاه غازی است که انچه لازم بدانند در اجرای آن شرعا مختارند .\nمورخه سه شنبه ۲۳ دلو ۱۳۰۸ - مطابق ۱۲ رمضان المبارک ١٣٤٨\nمحل امضای شاملین دیوان عالی که نامنویس شان درصفحه (۲۸) و (۲۹)\nمفصلاً مرقوم است\n\nاسناد خیانت کاری و غداری\nمحمود سامی\n\nتحريك عدم اطاعت و عصيان ـ : ـ\n(۱۴۲) محمد رجب برگمشر و محمد رحیم دلگیمشر ظهار تحریری داده اند که\nدر اثنای حمله مخبتن حبیب الله بچه سقو میان بقسم گزمه حرکت میکردیم"}
{"book": "adl0118", "page": 125, "text": "چون به نزديك قول اردو آمدیم دیدم که محمود سامی تفنگ و کارطوس\nبرای تولی محافظ قول اردو داده برای آنها میگفت که امان الله کافر\nشده وقتیکه در خط حرب واصل شدید چون اسلحه و کارطوس برایتان\nداده شده علی الفور با حبیب الله که خادم دین رسول الله است ملحق\nو با کسانی که از طرف امان الله خان میجنگند محاربه کنید !\n\nنامه و پیام محمود سامی بابچۀ سقاو !\n\n(٢٤٣) خواجه میرعلم ساکن خواجه سرا اظهار میکند : در هنگامیکه\nبچۀ سقاو مجروح و از باغ بالا شکست یافته در قلعه مراد بیگ بعقب نشسته\nزیر علاج بود هر روز از رسیدن نامه و پیام محمود سامی تذکار میداد واز\nطرفدار بودن محمود سامی عموم طرفداران خود را تقویه میکرد\n\nمناسبات سابقۀ محمود سامی با بچۀ سقو !\n\n(٢٤٤) میرزا قطب الدین تحریراً معروض داشته که من از زبان سردار عزیز الله\nخان پسر سردار نصر الله خان نائب السلطنه شنیدم که محمود سامی بحضورم\nگفت امان الله خان سیاست میگفت و بسیاست نمیدانست ، سیاست از\nمن است که مدتی با حبیب الله مراوده و مناسبات داشتم که احدی از آن\nاطلاع نداشت ، هر فرد معتمدی که از عسکر و افسر برای جنگ او\nمیرفت او را توصیه میکردم که جنگ نکنید و اسلحه را تسلیم نفری\nحبیب الله خان نمائید !\n\nاظهار سید عبدالله خان غندمشر\n\n(٢٤٥) نامبرده در اثنای محاکمۀ او که در دیوان حرب دائر بوده اظهار کرده\nاست که : —"}
{"book": "adl0118", "page": 126, "text": "١٢٤\n\n(٢٤٦) محمد سرور خان در ضمن تهدید و نشان دادن قوه بچه سقا و اظهار مخالفت شدیدش را با حکومت وذکر موافقت محمد و لیخان وکیل را با سقویان کرده گفت شما مردم محمود سامی را بد می گفتید ؛ ببینید که بچه صداقت و صمیمیت طرفدار حبیب الله بوده هرروزه خطوط و احوالات درست آن بما میرسد ــ شما از خود چه خبر دارید تنها منصبدارانیکه بولشويك است طرفدار امان الله است والا خدا از امان الله گشته رسول الله گشته چاربار گشته وزیرش گشته وكیلش گشته است .\nتعلیم عقب نشینی برای عسکری :ـــ\n(٢٤٧) عبدالوهاب خان و خواجه عطا محمد خان ساکنان ریزه کوهستان تحریراً اظهار داده اند که در برج شمالی بحضور خود مایان محمود سامی حبیب الله را مخاطبه کنان گفت که در هنگام حمله شما بر کابل چون من نائب سالار قول اردوی مرکزی بودم برای منصبداران عسکری وغیره نفری تعلیم داده میگفتم هوش کنید با حبیب الله مقابله نکنید پس ازینکه آنها بشما قریب میشدند شما شکست کنید !\nفرستادن تفنگ و کار طوس برای اشرار : ــ\n(٢٤٨) عبدالقادر خان احمد زائی که در تمام دوره انقلاب بکابل و تایکزمانی به نزد بچه سقا هم رفت و آمد داشت تحریراً اظهار کرده که یکروز محمود سامی به حبیب الله بچه سقا گفت که علاوه برسابق در اثنای محاربه هم من برای شما تفنگ وکارطوس میفرستادم آیا به شما میرسید؟ بچه سقا گفت هان ! همه وقت کارطوس و تفنگهای ارسالی شما بمن می رسید نائب سالار صاحب من از شما خوش هستم !"}
{"book": "adl0118", "page": 127, "text": "١٢٥\n\nباز محمود سامی بر کلام خود دوام کرده گفت :ـ\nوقتیکه شما بر کابل حمله می کردید من دایماً افراد لازمهٔ عسکر و افسر را تعلیمات میدادم و بر آنها تاکید میکردم که بهمراه شما جنگ مصنوعی و فیر های هوائی نمایند وقتیکه باشما مقابل شوند ، عمداً باید شکست کنند .\n\nتهدید معین السلطنه بذریعهٔ بمباردمان طیاره :ـ\n(٢٤٩) میر حیدر وکیل شکردره اظهار می کند پس ازینکه اعلیحضرت امان الله خود را مخلوع ومعین السلطنه را مردم کابل در اثنای محاربهٔ شدید بپادشاهی قبول کردند و نامبرده مجبوراً محصور شد و بچهٔ سقو در باغ بالا مرکز گرفت محمود سامی چهل تار به سر و جبین را بالای دریشی نظامی به بر کرده گدی لندوی چهار عراده ئی را سوار وبغرض تقدیم بیعت به نزد بچهٔ سقو رفته درانجا مردم شمالی را تحريك و حبیب الله را میگفت که فوری طیاره رانها را طلب کرده از نزد شان ضامن درست گرفته برایشان امر بدهید که ذریعهٔ طیاره بر ارگ بمباردمان کنند تا عنایت الله یا خود را تسلیم کند و یافرار نماید و یا مقتول گشته ارگ مفتوح گردد .\n\nمشاوره و همراهی های محمود سامی بابچه سقو : ـ\n(٢٥٠) چون محمود سامی دائما بصورت معلم و استاد و راهنمای علنی بچهٔ سقو قبول شده بود ازین جهت يك لحظه هم خود را ازنزد او جدا نمیکرد لهذا در موقعیکه بچهٔ سقو برای دیدن ماشین خانه رفت محمود سامی نیز با او بوده چون نوبت به تماشای ضرابخانه رسید و در انجا نظر محمود سامی بر مسکوکات افغانی افتاد يك مشتی از آنرا برداشته تف کرده بيك وضع"}
{"book": "adl0118", "page": 128, "text": "١٢٦\n\nمحقرانه بزمین انداخته گفت : « هنوز روپیه لاتی جاری است » در اثر آن از مامورین ضرابخانه خواهش کرد که « سکه جدید غازی جان را بیارید که زیارت کنیم » ( یعنی مسكوك بچه سقا را )\nوقتیکه سکه حبیب الله بچه سقا را برایش آوردند ، آنرا گرفته بچشمان خود مالیده بچه سقا را مخاطب کرده گفت : ـ\n« اگر یازده دانه مرحمت شود که نزد خود تبرکاً نگاه دارم » بعد همه آنرا نجیب انداخته به دیگر لاله گریها ونشان دادنها وتوضیحات واعطای معلومات ماشینی برای بچه سقا مصروف شد نسبت به تحقیر مسكوك افغانی وكوائف فوق یکعده از اعضای ضرابخانه شهادت داده اند که در آنجمله از عبدالعزیز خان باشی ومحمد سرور باشی وغلام بهاء الدین وشاه سعيد وسيد رحيم وزمان ودلاور ومحمد رحيم تحريراً موصول گردیده است .\nتعطيل يك لك ودوازده هزار باقی محمود سامی : ـ\n(٢٥١) دزدان پست فطرت وطرفداران بچه سقا که تماماً دون همت بودند ، در جمع آوری پول و مال وجلب منافع برای خود باندازه جدی و فعال بودند که بمجرد اطلاع وعلم از هستی و مالداری احدی علی الفور بذرائع مختلفه در بدست آوری آن می کوشیدند چه جای اینکه آن باقی و یا حق دولت را که بذمه کسی در دفاتر می بود می بخشیدند ـ تمام مردم این مسئله را بالعموم بخاطر دارند که نفری سقوی برای تحصیل ده روپیه باقی دولت تا صد روپیه محصلی گرفته اند و بهر نوعیکه توانستند پول و سرمایه معینی را بدست صاحبان آن نگذاشته اند ـ\nاما درعین زمان این امر فقط نسبت به محمود سامی و محمد ولی"}
{"book": "adl0118", "page": 129, "text": "۱۲۷\n\nبالاختصاص دیده میشود که برای او یکهزار پوند را میگذارند و برای\nمحمود سامی يك لك و دوازده هزار روپیه باقی اورا می بخشند.\n\nبخشش املاك و اشجار ده سبز برای محمود سامی :-\n(٢٥٢) برعلاوه اینکه در منصب ورتبه محمود سامی فرقی را عائد نکردند نخواه\nاورا الان کماکان برایش می پرداختندعلاوه بروظائف مشاور حربی و\nاعطای افکار سیاسی دائما وظیفه مصاحبی را نیز ازوی گرفته دراثر\nصداقت وراستی وخدماتیکه برای سقوزاده میکند از حضور آن تنگ\nچشم باعطای املاك و اشجار و غیره مربوطات سرکاری ده سبز و آب\nچشمههای آن نوازش میشود _ اينك نقل آن فرمان بچه سقو را که\nدرین مورد صادر کرده است عیناً نقل میکنیم :—\nتقدیر از صداقت وشهامت محمود سامی : -\n\nفرمان نمبر ١٥٧٧ بچه سقو\n(٢٥٣) عالیجاه عزت همراه محمد محسن خان والی ومیرزا عبدالقیوم خان مستوفی\nولایت کابل را واضح خاطر باد\nآب چشمه های ده سبز را معه املاك وغیره اش که قبلاً مربوط\nعین المال بود وعلی احمد خان والی سابق خریداری نموده بود بملاحظه\nخیانت کاریهایش ضبط وبمکافات صداقتمندی های شهامت همراه محمود\nسامی پاشا نائب سالار قول اردو بصیغه بخشش عطا نمودم لهذا شما را\nخبر داده شد که حسب الفوق تعمیل داشته متذکرات را سپردنائب سالار\nموصوف نمائید حاصلات سنه گذشته نیز تعلق خود نائب سالار موصوف\nدارد و حقوق بیت المال گذشته وسنوات آینده هم ازنزدش تحصیل شود\n٥ شوال المكرم ١٣٤٨\n( محل دستخط شیر جان ومهر بچه سقو )"}
{"book": "adl0118", "page": 130, "text": "۱٢۸\n\nتحقیقات ابتدائیهٔ محمود سامی\nسوال هیئت تحقیقیه:\nجناب محمود سامی !\n(٢٥٤) شما يك شخص اجنبی بوده بعد از آن که تبعهٔ حکومت افغانستان شدید حکومت و ملت افغانستان شما را بمراتب بلند و ماموریت های بزرك امتیاز داده و ملت افغانستان نیز باشما احترام کارانه پیش آمد داشت بناءً در موقع اثبات شرف و ایفای خدمت عسکری چرا خود را از خدمت مقدس عسکری بعد از موقع اول حملهٔ بچهٔ سقاو پس کشیدید و حقوق نمك و نعمت ملت افغانستان را ادا نکردید.\n\nجواب محمود سامی [۱]:\n(٢٥٥) (حسبی الله ونعم الوکیل نعم المولی ونعم النصیر) حضرات کرام از تحریری فوق چنین مفهوم میشود که گویا خود من برخلاف اعلیحضرت سابق امان الله خان بودم. و این به عقل نمیگنجد چرا که عزت و سعادتی که در زمان اعلیحضرت امان الله خان برای من میسر بود فوق العاده بود. تنخواه سه وزیر برای من داده میشد بخششهای جلی و خفی خیلی زیاده بود.\n\n(۱) این جوابات تماماً سراپا بقلم محمود سامی تحریر و در همهٔ آن اینطور يك چشم سفیدی را بخرج داده که با وجود آن فجائع و مساعدتهای علنی که بابچهٔ سقو از جنبهٔ مادی و معنوی و فکری و قلمی و حربی و ملکی کرده است و بمردم افغانستان عموماً و به اهالی کابل خصوصاً معلوم و مبرهن است محض از اظهار مطلق کار گرفته تماماً خود را تخته به پشت انداخته است."}
{"book": "adl0118", "page": 131, "text": "۱۲۹\n\nهمیشه چنین میفرمود که همین استاد محترم من است که مرا آدم لائق کار ساخته . و در اثنائیکه جمال پاشا بود چنین میفرمودند يك جمال پاشا، نی! هزار جمال پاشارا برابر يك تار بروتت نمیدانم وغیره وغیره نوازش هاء میکرد که هر کدام آن بکرور طلائی ارزید و خود من به وجود شان فخر میکردم که يك شاگردم پادشاه وقت است. پس آیا عقل قبول میکند اینقدر احسانها را فراموش کرده برخلاف شوم . و باز این را حساب کرده نمیتوانستم که امان الله خان اگر نباشد این عزت و افتخار فوق را کسی بمن نمیدهد . پس چگونه برخلاف شدنم معقول میافتد . در حمله بچه سقاء خود را نکشیدم در قول اردو کار میکردم . بعد بنقل فرمان شاهانه از وزارت حربیه برای من رسید که به سبب جلدی کارها وزارت حربیه راساً کار قول اردو را بکند بنابران بخانه خود رفتم (۱)\n\nسوال هیئت تحقیقیه :ـ\n\nجناب محمود سامی !\n\n(٢٥٦) قرار مسموعی که شما در برج شمالی با حبیب الله بچه سقاء نسبت بنائب سالار بودن خود در قول اردو و باز چیزی تعلیمات دادن به منصب داران نظامی وقطعات ماتحت خود بحضور جماعه زیادی بعضی اظهارات داده اید. لذا از شما پرسیده میشود که از روی حقانیت تحریر دارید که مذاكرة شما در موضع مذکور با بچه سقاء چه ؟ و از کدام رهگذر بود؟ اگرچه موضوعات اظهارات مذکوره تانرا نفری زیادی بیان داشتند اما باز هم از شخص شما میپرسم تا ایماناً و وجداناً از روی صدق بیان دارید .\n\n(۱) راجع باین جواب ملاحظه شود تردید مدعی العموم در فقره (٢٧٠)"}
{"book": "adl0118", "page": 132, "text": "۱۳۰\n\nجواب محمود سامی :-\n(٢٥٧) حضرات کرام ! جواب پیشتر من برای این سوال نیز جواب میباشد\nو اینگونه مذاکره گاهی نگذشته است . (۱) و ذاتاً معقول نیست\nچرا که در زمان امان الله خان اگر حقیقتاً تعلیمها به منصبدار آن داده\nمیشد فوراً معلم میشد (X) و آدم دو چار جزا میشد . (۲)\n\nسوال هیئت تحقيقه :-\n(٢٥٨) جناب محمود سامی از قرار مسموعی که در موقع استیلای بچه - سقاو\nشخص شما که در میدان طیاره حاضر بودید بعسکر ها بعضی بیانات\nنموده اید و يك امر دینی را به عسکر پیش انداز کرده اید صورت بیانهای\nشما را گرچه بوسایل سامعین موجود نموده ایم ولی از شخص شما هم\nطور بیانهای شما که در همان موقع بعسکرها کرده بودید استفسار میشود\nتا جوابیۀ خود را بنویسد .\n\nجواب محمود سامی :-\n(٢٥٩) حضرات کرام این هم دروغ محض است بهیچ وقت نمك اعلیحضرت\nامان الله خان را فراموش و پایمال نمی کنم چه طور فراموش می کنم که\nمعين السلطنه صاحب خیلی حقارتهای در حق من کرد و همین امان الله\n\n(۱) به تر دید این جواب ملاحظه شود فقرة (۲۷۱) و دفاع مدعى العموم\n(۲) اگر در آنوقت معلوم نشد و یا محسوس کردند اما نظر به نزاکت وقت محض بتوقیفی اکتفا\nکرده چیزی برایت نگفتند اینك حال آن خیانت تو طشت از بام شد بجزای اعمالت رسیدی !"}
{"book": "adl0118", "page": 133, "text": "۱۳۱\n\nخان است که مرا بعزت های بیشمار و به سعادت بی مثیل رساند (۱)\nسوال هیئت تحقیقیه\n( ۲۹۰ ) جناب محمود سامی افواه عمومی است که حبیب الله بچه سقا در موقع\nحکومت خود نسبت به ابراز خدمات و صداقتیکه با حبیب الله نموده بودید\nبطور مکافات کدام چشمه آب یا کدام قطعه زمین به شما بخشیده این\nافواه صحیح است یا خیر ؟\nجواب محمود سامی\n( ۲۹۱ ) به بچه سقاء نه خدمت نموده ام نه صداقت . چرا که پاس نعمت اعلیحضرت\nامان الله خان ( ) در بین است . مگر بعد از استیلای کابل از من\nدو هزار پوند گرفتند (۲) به چه چیز گذران خود را بکنم گفته استغاثه\nکردم چشمه آب ده سبز را داده بودند ( )\nسوال هیئت تحقیقیه :\n(۲۹۲) جناب محمود سامی ! نسبت به چشمه ده سبز تحریر نموده اید که بچه سقاو موازی\nدو هزار پوند از من گرفته بعد من بحضورش استغاثه نمودم چشمه آب ده سبز\nرا برای من داده اند من باو صداقت و خدمت نه نموده ام اينك\n\n( ۱ ) اما محمود سامی در عوض آن چنان اشتهارات و اعلانات مضره را بر علیه امان الله خان\nکه تذکارش خارج از دایره ادب است نشر می کرد حتی عکس نیم برهنه ملکه ثریا را که\nدر اثنای سفر اوروپا .... گرفته بود هم در يك اعلامی که مضمونش سراپا بدستخط محمود\nسامی و الآن در مطبعه موجود است نیز عکاسی واشاعه داد !\n( ۲ ) آنها نگرفتند بلکه خود محمود سامی به آنها از پولهای « که در قول اردو خورده بود این مبلغ\nرا به آنها تهدیه کرد ملاحظه شود » در فقره [ ۲۸۲ ] تردید مدعى العموم"}
{"book": "adl0118", "page": 134, "text": "۱۳۲\n\nفرمان نمبر (۱۵۷۷) عنوانی ولایت کابل حاضر است که در فرمان مذکور\nصریحاً تحریر است که آب چشمه ده سبز را معه املاک او وغیره اش که\nقبلاً مربوط عین المال بود و علی احمد خان والی سابقه خریداری\nنموده بود بملاحظه خیانت کاریهای او ضبط و بمکافات صداقتمندی های\nعزت و شهامت همراه محمود سامی پاشا نائب سالار قول اردو بصیغه\nبخشش اعطانمودم؛ درفرمان مذکور بدون از اظهار صداقت تان دیگر\nچیزی الفاظ بنظر نمیرسد اینچه کیفیت دارد .؟\n\nجواب محمود سامی :\n\n(٢٦٣) حضرات کرام سابق نیز مختصراً عرض کرده بودم اکنون نیز قدری\nمفصلتر بقرار آتی عرض مینمایم . معین السلطنه صاحب در حق من\nحقارتهای خیلی زیاده نموده باعث رفتنم بصورت پریشانی و بد نامی از\nافغانستان شده بود همین اعلیحضرت امان الله خان بکمال عزت واپس\nآورد برای من عروسی کرد وحنا را بيك صورت فوق العاده در خود\nارگ کرد و برای تمام طائفه نسوان حکم داد که هر کس که روی\nخود را پت کند در حرمسرای نباشد و درحین حنا يك نطق خیلی موثر\nداد که درضمن آن این را آورد که برای محمود سامی (X) هرچه\nبگویم کم است اگر کا کا بگویم (X) کم است اگر برادر بگویم\nکم اگر پدر بگویم کم است وغیره وغیره گفته رفت که هر فقره آن\nباعث حیات است . چنانچه اعلیحضرت غازی نادرشاه افغان نیز به جمله\nحاضرین بودند (١) الحاصل تمام زندگی من از امان الله خان است\nملکتیهای که در پغمان ودر باغ بلندودرکابل دارم همه ازامان الله خان است\nبرابر سه وزیر تنخواه برای من میداد بخششهای خفی وجلی بیشماراست\n\n(۱) استغفرالله اعلیحضرت محمد نادر خان گاهی در همچو مجالس شامل نبوده اند ."}
{"book": "adl0118", "page": 135, "text": "۱۳۳\n\nعزت من بانها درجه بود . پس نظر باین احسان ها وغیره که به قید\nتحریر نیامد آیا ممکن است (۱) برخلاف امان الله خان بوده به\nبچه سقا و صداقت کنم . اگر صداقت میکردم مثليكه برای\nخرکار وسائر سپاهی وغیره که نائب سالاری وغیره داده بود\nبرای من نیز يك سپه سالاری می داد (۲) نه خیر ( X ) براستی\nعرض کردم که من گاهی صداقت وخدمت نکردم همین دوهزار پوند\nرا بزور گرفتند و حینیکه استغاثه کردم آب چشمه ده سبز را دادند\n( X ) حقیقت همین بود که عرض کردم دراصول تحریر فرمان من چه\nخبردارم میرزا بقرار خواهش خود می نویسد وبچه سقای ناخوان مهر\nمیکندممکن است که میرزا بقرار خواهش مینویسدوبقرار خواهش وبچه\nسقاو میخواند (۳)\nسوال هیئت تحقیقیه : -\nجناب محمود سامی !\n(٢٦٤) از قرار مسموعی که شخص شما در اوایل عهد سقاوی در ضرابخانه\nتشریف برده بودید و تصادفاً کدام افغانی از مسکوکات عهدامانی بدست\n\n(۱) بلی ! ممکن نی ! بلکه به عين اليقين جهان و جهانیان دیدند که بخیانت کر عسکری واشکه تاندی\nجامعه را از رذالت خودت دو چار پریشانی کردی .\n( ۲ ) این سفید چشمی را مشاهده کنید که محمود سامی نه تنها سپهسالار بلکه وزیر حرب\nنه تنها، یاور حربی بچه سقو بوده بل تمام نقشه ها که در محاربات متوالیه ۹ ماهه روی کار\nبود تاما از کله محمود سامی بدماغ آنها گنجانیده میشد ونطق های افتخاری او را\nمجلسهای عسکری سقوی علی العموم بخاطر دارنداماببینید که درین جاچطور خودرا تخته به\nپشت انداخته کلمات خود را چطور لباس می پوشاند ؟\n( ۳ ) اگر چه بچه سقو ناخوان بود اما برای مسئولیت همچه امور شیرجان وزیر دربارش امضا\nومهر بردارش ملاحظه و خودش همواره مضمون فرمان را شنیده مهر می کرد آیا نظیر\nهمچه واقعه را کسی بخاطر دارد که در عهد استبداد او این طور بی امری او را احدی کرده باشد؟"}
{"book": "adl0118", "page": 136, "text": "١٣٤\n\nشما آمده بسکه مذکور تف کرده و به زیر پای انداخته و نفرین و تلعین\nباعلیحضرت امان الله کرده اید آیا این مسئله صحیح است که بهمین\nصورت اجرا شده یا خیر و باز مستثنا از مراعات اعلیحضرت موصوف\nمراعات امور مذهبی خود را که در سکه نام مقدس حضرت الهی\nجل جلاله است چرا نکردید؟ جواب بنویسید.\nجواب محمود سامی :\n(٢٦٥) حضرات کرام نعوذبالله آیا این بعقل (X) نمی گنجد. چرا که\nاولاً پاس نعمت امان الله خان که در جواب پنجم من مفصلاً عرض گردید راه\nنمی دهد که چنین نمک کوری کنم - ثانیاً الحمد لله مسلمان هستم و و در مسلمانی\nسید صحیح النسب هستم از جناب نقیب صاحب حسب و نسب مرا تحقیق\nفرمائید . ایا سیادتم قبول میکند که سکه را که دران لفظ جلاله نوشته\nشده باشد نعوذبالله بقرار تحریر فوق حقارت کنم بالفرض اگر بامان الله\nخان برخلاف باشم به خدای تعالی بر خلاف خو نبودم که نام جلاله را\nحقارت کنم (١)\nسوال هیئت تحقیقیه : -\n(٢٦٦) جناب محمود سامی ! مسموعی در موقعیکه بچه سقا و اراده حمله را بمرکز\nداشت در جوف جوال برنج چیزی جبا خانه برای او فرستاده شده و\nاز بعضی ذرایع اینهم مفهوم شده که نسبت بفرستادن کارتوس بچه سقا و\nاکثر امتنان و مشکوریت در مجالس و محافل از شما میکرد .\nجواب محمود سامی :\n(٢٦٧) حضرات گرام ! دروغ محض است زیرا پاس نعمت امان الله خان که در\n( ١ ) ملاحظه شود شهادت عمله ضرابخانه در نقره (٢٥٠) و دقت شود بر اعمال و افعال\nمحمود سامی که چقدر از دیانت و سیادت دور بود؟"}
{"book": "adl0118", "page": 137, "text": "١٣٥\n\nجواب پنجم نوشتم مانع است آیا حساب کرده نمیتوانستم که امان الله خان اگر\nخراب شد من و امثال من خدمتگاران زود تر خراب میشویم . درخت\nاگر اره شود و چپه شود اول شاخ و شاخچه های آن بزمین میخورد\nبعده تنه درخت . ما خدمتگاران حکم شاخ ها و شاخچه ها را داریم .(۱)\nدفع تردید آخر مدعی العموم عسکری\n( از جوابهای محمود سامی )\n(٢٦٨) خطابه حضرات کرام ! در روز شنبه (٢٠) ماه دلو پیشنهادات خود\nرا که حاوی خیانت های محمود سامی بود شفاها عرض کرده بودم حال نیز\nبصورت جدی میگویم که محمود سامی خائن ومخرب ملت و دولت افغانستان\nبود و میباشد قبل از شرف ورود اعلیحضرت نادر شاه به کابل و حمله\nقهرمانانه شان براشرار فجار، تاج وتخت افغانستان از دست همین خائنین\nوطن درخاک مذلت افتاد! وملت بانواع رذالت آلوده شد شرف وناموس\nافغانستان خصوصاً از اردوی آن ازاله گردیده بود! آیا درین عصر نه ماه\nسقاوی که هر روزش مثال صحرای قیامت را نشانمیداد هيچيك وطن\nپرست و هیچ ملت خواه و هيچ يك از طرفدارن وفدائیان نهضت و ارتقاء\nمشاهده نگردیده که باحوال ملت بیچاره ترحم کرده درموقع غرق شدن\nدست یاری نکرده باشد؟ حاشا وكلا من یقین ندارم که جوانان ما درمواقع\nخطر وطن و تهلکه ملت از فدا کاری اغماض نموده باشند و یا حفظ\nشرف نکرده خواهند بود بلکه اثر اثر حایل شدن این اشخاص که بین\n\n(۱) ملاحظه شود فقره (٢٤٨) وترديد مدعی العموم در فقره (٢٨٧) که چطور کار طاوس\nومعاونت ها با بچه سقا و کرده است ."}
{"book": "adl0118", "page": 138, "text": "١٣٦\n\nحقیقت و خیانت بنا بر اعتبار جاه وجلال واقع گردید بودند موقع فدا کاری در عین خطر وطن و تهلکه ملت میسر نگردید ! وقتی که چشم ها بازشد کارد در گلو، و آب از سر پریده بود بازهم مایوس و متأثر نشده مشکور احسانات خداوند جل شانه باشیم که احیای ملت افغانستان را بذوات وطن پرور خودملت افغانستان اعلیحضرت محمد نادر شاه و برادران عظام شان فرمودند و موقع اخذانتقام غدار ها وخائنین وطن از طرف حکومت بنابر همدردی خسارتهای جانی و مالی ملت بهمرسید ! .\n(٢٦٩) از آنجا که من پیرمحمد غندمشر ولد زبردست خان نژاداً افغان طائفه تره خیل از وزارت محترم حربیه بعنوان وکیل عمومی اثبات جرم محمود سامی اتخاذ گردیده ام من مدعی وکیل اثبات جرم مدعی علیه محمود سامی دعوی خودرا بنابر ارتکاب جرم خیانتش که بر علیه دولت وملت افغانستان در موقع قوماندانی وقیادت قول اردوی خود نموده و عسکرها را برعلیه حکومت ترغیب وتشویق وقطعات عسکری را خودش از جنگ حبیب الله بچه سقا و امتناع نموده و راساً مرتکب خیانت که باعث بربادی دولت وملت افغانستان شده اقدام نموده من حاضرم که همه اقدامات خیانتش را بحضور حضار کرام اثبات بدارم شروع ب قرائت افادات میکنم : —\nمحمود سامی بعدازانکه تبعه افغانستان گردیده حکومت آن را بمراتب بلند وماموریت های بزرگ قوماندانی قول اردوی مرکزی امتیاز داد وملت افغانستان نیز با او احترام کارانه پیش آمد داشت در موقع اثبات شرف و ایفای خدمت عسکری که فریضه ذمه و ناموسش بود آنرا ادا نکرده بعد از حمله اول حبیب الله بچه سقا و از خدمت مقدس عسکری خودرا پس کشیده حقوق نمك ونعمت ملت افغانستان را اعاده نکرده ابرازننمود ."}
{"book": "adl0118", "page": 139, "text": "۱۳۷\n(۲۷۰) اینکه محمود سامی در جواب نوشته که در حمله اول بچه سقاو خود را از خدمت نکشیدم در قول اردو کار میکردم نقل فرمان شاهانه از وزارت حربیه برایم رسیده که بسبب جلدی کارها وزارت حربیه راساً کار قول اردو را میکنید بنا بر آن بخانه رفتم.\nمن مدعی العموم آنرا تردید کرده میگویم که از جواب خودش خیانتش معلوم میشود يك قوماندان قول اردو بدون عذر معقول مجروحیت و یا معیوبیت چگونه از کار پس کرده میشود وظیفه و قیادتش را وزارت حربیه بدوش میگیرد از کلمه جلدی کار ظاهر است که خودش کار نمیکرد و اگر میکرد خیانت میکرد آیا در موقع محاربه خطر ناك كار نكردن يك قوماندان خیانت نیست؟ و یا پس كردن يك قوماندان بزرگ از میدان محاربه دلیل خیانتش نمیشود؟ گویا معلومات حکومت در خیانتش بود که محمود سامی را موقوف فرموده بود اگر گفته شود که مجازات نشده بلی حکومت سابق امان الله خان مانند حال حکومت صحیحه بوده هیچکس بدون محاکمه شدن مجازات نمیشد و حال آنکه موقع اصدار امر محاکمه محمود سامی برای اعلیحضرت امان الله خان میسر نگردید و محمود سامی از روی خیانت خود موفق شد چنانچه حال با وجود اینقدر دلائل و قرائن که در دست است چرا مجازات نمیشود! چون عدالت جواز نمیدهد تا قناعت در مجرمیتش حاصل نگردد.\n(۲۷۱) در برج شمالی ارگ محمود سامی بحضور بچه سقاو اقرار نموده که من به قول اور دو نائب سالار بودم جنگ و شور حبیب الله بچه سقا که بشد برای نظامی و غیره سپاهیان تعلیم میکردم و میگفتم که شما همراه حبیب الله خان جنگ نکنید هر گاه مقابل شدید شکست بدارید.\n(۲۷۲) اینکه محمود سامی در جواب نوشته که این گونه مذاکره گاهی نگذشته است و ذاتاً معقول نیست چرا که در زمان"}
{"book": "adl0118", "page": 140, "text": "۱۳۸\n\nامان الله خان اگر حقیقتاً تعلیم ها بمنصبداران داده میشد فوراً معلوم می شد .\nمن مدعی العموم آنرا تردید کرده میگویم :\nارتکاب این خیانت محمود سامی ؛ آن موقوفی او را که در موقع نازك وضرورت خدمت صادر گردید میدانم : زیرا كه يك قوماندان مسؤل را در موقع ضرورت کار وخدمت بدون يك نقص وخيانت پس کردن وموقوف نمودنش از میدان محاربه يقين نمیشود از تجارب عسکری دلیل دیگر نیز حاوی شده میتواند ؛ یعنی مافوقان رأسي و منصبداران بالا دست بوجدان نظر بخیانتی که میکنند بعضی منصبداران فعال وشجیع را از میدان محاربه پس میکشند تا درامورات محاربه نقصی عايد شود ، چون محمود سامی را امان الله خان شاه مخلوع موقوف وازمیدان محاربه پس کشیده موقوف نموده البته که اعلیحضرت امان الله خان به بربادی خود مرتکب خیانت نمیشد ازموقوفی محمود سامی در آن موقع نازك خیانت وجنایت راجع به محمود سامی میشود که محمود سامی شخص خائن ومخرب دولت وملت افغا نستان است .\n(۲۷۳) هر گاه قناعت قطعی جناب رئیس صاحب دیوان عالی و اعضای محترم آن بدلائل قاطعهٔ فوق من به نسبت خیانت وجنایت محمود سامی از اقرار وارتکاب فعل خیانت كه بحضور بچهٔ سقو نموده حاصل نشده ومحمودسامی هنوز هم منکر ومصر باشد من حاضرم که بذریعهٔ شاهدان عاقل وعادل متدین از اقرار مذكور که در موضوع خیانت خود بحضور حبیب الله بچه سقاو نموده ثبوت شرعی نمایم تا درخیانتش كه باعث بربادی ملت دولت افغانستان گردید قناعت قطعی حاصل شود ما نند آن اقرار محمود سامی که به حضور حبیب الله در موضوع خیانت خود نموده"}
{"book": "adl0118", "page": 141, "text": "۱۳۹\n\nو به چند مواضع دیگر نیز اقرارها و بیانات فعل خیانت خود را در اثر امتناع\nعسکر ها از جنگ بمقابل حبیب الله اظهار و بیان نموده است .\n(۲۷۴) مثلا روزی محمود سامی در گادی سوار بحد کتاب فروشی و مسجد\nجامع دو نفر صاحب منصب در مقابل محمود سامی آمده با هم ایستاده\nشدند ، محمود سامی برای آن دو صاحب منصب بیان میکرد که من برای\nشما میگفتم که امان الله کافر بود و من برای شما گفته بودم که شما جنگ\nنکنید حال که خادم دین رسول الله آمد خوب شد که جنگ نکردید\nدلیل این چنین بیانات محمود سامی که ارتکاب خیانتش فهمیده و یقین\nمیشود همین است که بچه سقو همراه پنجاه نفر در مقابل يك قـــول\nاردوئیکه دارای اسلحه و تجهیزات مکمل بوده و کابل را استیلا نموده\nو بتاج و تخت افغانستان کامیاب گردید . اگر به این دلیل واضح و مبرهن\nقناعت حضرات دیوان عالی حاصل نشود و محمود سامی مقر نباشد :\nاشخاصیکه در آن زمان و بآن موضع حاضر و بگوش شنیده اند بعضی\nآنها حاضراند که از دیدن و شنیدن خود ادای شهادت نمایند تا مدار\nثبوت مطابقه جرم و قناعت حضار شده بتواند .\n( ۲۷۵ ) روزی محمود سامی در مسجد پل خشتی برای اعلیحضرت امان الله خان شاه\nمخلوع دشنام میداد که آن کافر بود شکر که گم شد، حال خادم دین رسول\nالله آمده برای ما و شما مسلمانان فرض است که خدمتش را بداریم منکه\nبرای امان الله خان خیانت و خرابی کردم از سببیکه بیدین شده بود .\n( ٢٧٦ ) راجع باین یاوه سرائی او اظهار میکنم :\nاستغفر الله درباره حکومت و ملت افغانستان اینچنین سخنها که از طرف\nمحمود سامی در مسجد جامع گفته شده آنرا هيچ يك اولاد با ناموس وشرف"}
{"book": "adl0118", "page": 142, "text": "١٤٠\n\nافغان قبول و تحمل کرده نمیتواند بلکه انتقامش را فراموش\nنخواهد کرد .\nچون محمود سامی ازین طعن ولعن و حرکات دل آزار خود انکار دارد من مدعی\nالعموم اثباتا میگویم اگر چه در مسجد موصوف اجتماع کثیر وجم غفیر بوده\nبعضی اشخاصیکه در این موضع حاضراند ، عندالله دیده کی و شنیده کی\nخودها را به نسبت خیانت محمود سامی اظهار و بیان کنند، تا مدار یقین\nحضرات بشود ( اظهار و شهادت عمومی ) .\n(۲۷۷) در حین محاربه و جنگ حبیب الله بچه سقاء محمد ظریف خان دلگی مشر عیال داری\nخودش و برادر خودش را میخواست بيك طرف برده محفوظ کند ،\nدرین اثنا محمود سامی و محمد ولی وکیل اعلیحضرت امان الله خان در\nمقابلش آمده ، محمد ظریف مذکور برای هر دو بصورت چاره جوئی\nعرض کرده که من عیال داری را بکجا ببرم حال برای مایان بدناموسی\nحاصل خواهد شد .\n(۲۷۸) هر دوی مذکوران بجواب محمد ظریف گفته اند که تاحال نوکر کافر\nبودید کسی عیال داری تان را غرض نگرفت ، حال نیز نوکر حبیب الله\nخادم دین رسول الله شوید عیال داری تان در امن خواهد بود خود\nمحمد ظریف حاضر است حضرات برای قناعت خود از بپرسند ؟\n( شهادت و تصدیق محمد ظریف مذکور )\n(۲۷۹) روزی محمود سامی از حد پل خشتی چلتار بسته کرده عبور ميكرد يك\nدوکان دار با خود میگفت که محمود سامی در زمان امان الله خان\nهم معتبر بود وحال هم معتبر میباشد . محمود سامی شنیده در جواب\nدو کاندار بیان کرد که من در وقت آن کافر معتبر نبودم امان الله خان\nکافر بود من مسلمان هستم آن کافر را گم کردم -- شما را هم گم میکنم ،"}
{"book": "adl0118", "page": 143, "text": "١٤١\n\nازین سخن محمود سامی معلوم میشود که اقدام محمود سامی تنها برای گم\nکردن امان الله خان نی ، بلکه میخواسته که قدر وقیمت افغان را از\nسطح زمین معدوم کند تاسؤالبدل نوازشات افغانستان که دربارهٔ این خائن\nاز اثر سوء تفاهم بوده ، بشود .\nدرین موضوع نیز اگر به شهود ضرورت باشد حاضرم (تصدیق شهود)\n(۲۸۰) محمود سامی در حد تپهٔ بی بی مهرو و در حین جریان محاربه در مقابل بچهٔ سقاء\nبالای سنگرها آمده بعسکرها بیان میداد که بمقابل حبیب الله کله نزنید\nکه آن کمردین را بسته کرده اینکه محمود سامی در جواب خود نوشته\nکه من بعسکرها در حدود تپهٔ بی بی مهرو ابداً این بیان را نکرده ام ،\nوصرف انکار نموده است .\nمن مدعی العموم تردید آنرا کرده میگویم و ادعا میکنم که ثبوت\nفقرات ماقبل من به نسبت محمود سامی از اقرار خودش که در موضوع\nممانعت کردن عسکرها از محاربهٔ حبیب الله ، باین صورت محمود سامی نیز\nدلیل شده میتواند ، والا کسانیکه دران موقع و محاربه بالذات اثبات\nوجود داشته و این بیان را از محمود سامی شنیده اند ــ حاضر اند که\nعندالله اظهار شهادت کنند . ( تصدیق شهود )\n(۲۸۱) در ابتدائیکه بچهٔ سقو تصرف و استیلای کابل را نموده بود محمود سامی\nدوهزار پوند بصورت اعانه در موقع ضرورت بچهٔ سقو که برای متخصصین\nخارجی بزمان عودت شان کار داشت داده است .\n(۰۷۲) اینکه در جواب خود محمود سامی مینویسد که بلی از من دوهزار پوند\nبرای ضرورت عودت متخصصین بچهٔ سقاء گرفته .\nمن مدعی العموم تردید آنرا کرده میگویم : ازین اقرار محمود سامی\nپوره اتحاد و اتفاق و معاونت ما قبل مشارالیه با بچهٔ سقاء فهمیده میشود ،"}
{"book": "adl0118", "page": 144, "text": "١٤٢\n\nگویا نمیخواست که بچه سقا و بمقابل خارجی ها کم بیاید، ویا مورد عدم اعتبار\nخارجی ها گردد ، تا از نزدش رنجیده نروند ، چون حبیب الله بچه سقاو\nمخرب و دشمن دولت و ملت افغانستان بوده التیام این جراحات را که از\nدست او داریم تا سالهای دراز ممکن نخواهد شد .\nلذا بدیهی است معاون دشمن عیناً اصل دشمن دانسته میشود و\nمجازات هر دو واحد است .\n(٢٨٣) شش شبانه روز آب چشمه ده سبز که ملك و مال علی احمد خان\nوالی بود و بچۀ سقاو بقسم مکافات و عوض بدل خدمات و صداقت مندی\nکه محمود سامی بمقابل بچه سقاو نموده بخشش داده که یکشبانه روز آب\nچشمه ده سبز بیست هزار روپیه قیمت دارد گویا برای محمود سامی بچه\nسقاء يك لك وبيست هزار روپیه عوض بدل خدمت، مکافات داده است ،\nچنانچه از مضمون فرمان رذالت ترجمان بچه سقاو صداقت و خدمت\nمحمود سامی خوب معلوم میشود (۱)\nاز اندازه بخشش و مضمون فرمان، صداقت و خدمات محمود سامی\nبه نسبت بچه سقا وظاهر میشود که محمود سامی با بچۀ سقاو روابط از ما\nقبل داشت و این مکافات آب چشمه بمقابل آن خدمات اوست .\nحبیب الله بچۀ سقاو بعد از تصرف کابل خواه از طرف خودش و یا\nاز مأمورین آن که همه دزد و اشخاص گرسنه بودند هستی و زندگانی برای\nهیچ کس نماند همه را بتاراج بردند و برای قوماندان قول اردو ضرری نرسیده\nمحمود سامی که من حیث وظیفه دشمن اول سقاو باید دانسته میشد و هیچ\nبالعکس نایل مکافات وملکیت ( يك لك وبيست هزار ) روپیه میشود ؟\nظاهر است که این مکافات مذکور مدار ثبوت جرم تمامی خیانت های او میشود.\n(۱) نقل این فرمان در فقره ( ٢٥٣ ) عیناً تحریر است."}
{"book": "adl0118", "page": 145, "text": "١٤٣\n\n( ٢٨٤ ) اینکه محمود سامی در جواب تحریر داشته که : آب چشمه ده سبزرا در بدل قیمت پوند برایم بچه سقاو داده و مضمون فرمان را میرزا بدل خود نوشته ،\n( ٢٨٥ ) یکحرف غلط است ، زمین دوماه بعد از دادن پوند به محمود سامی بخشیده و پوندیکه محمود سامی برای بچۀ سقاو اعانه کرده است، در ابتدای تصرف کابل بوده ، و در بین فرمان وغیره يك مقاولۀ پوند با آب چشمه دیده نمیشود ، در موضوع مضمون نیز ظاهر است که مضمون هيچ يك مكتوب و فرمان خلاف رأی و مقصد آمر تحریر شده نمیتواند یعنی مضمون مکافات بمضمون مجازات تحریر نخواهد شد هر يك مرجع ومضمون عليحده دارد ازين معلوم شد که محمود سامی به نسبت این بخشش از نزد سقاو مورد الطاف فوق العاده گردید که نایل بمكافات دیده میشود اگر بعموم اشخاصیكه دارای الطاف سقاوی بوده نظر غور انداخته شود بالصراحه فهمیده میشود که عموماً حلف شده های بچه سقاو تقویه کنندگان و معاونان اصلی او بودند یعنی محمود سامی نیزازان جمله يك شخص فهمیده شد در حاليكه معاونت با بچه سقاو خیانت بافغانستان است.\n( ٢٨٦ ) در موقع بودن بچۀ سقاو به باغ بالا و رفتن شاه مخلوع به قندهار که هنوز عنایت الله خان معين السلطنه در ارگ بود ؛ که همه مامورین بنا بر امارت معين السلطنه صاحب به نزدشان بیعت نمودند محمود سامی در لباس چهل تا روچین بطرف باغ بالا برای بیعت نزد بچۀ سقاو می رفت دران اثنا برای بعضی مردم شمالی تحريك میکرد و برای حبیب الله میگفت که طیاره ران ها را طلب کنید و از نزدشان ضامن بگیرید تا بر ارگ بالای عنایت الله بمباری کنند که بيك بم يا دو بم از ارگ بر آید و تسلیم کند یا خودش با تعلقداری و طرفداران او به قتل برسند"}
{"book": "adl0118", "page": 146, "text": "١٤٤\n\nبیان فوق او حقیقة دارد : چون عنایت الله خان معین السلطنه قبلاً از خیانت و نمك حرامی محمود سامی معلومات داشته و نیز در اثر نمك حرامی مذکور در زمان اعلیحضرت شهید او را لت وكوب نموده در افغانستان خارجش گردانیده بود در موقع قیام سلطنت عنایت الله خان معامله حیات خود را بخطر ناك می دید ازان باعث علاوه بر سابق طرفدار بچه سقا و ، و فدائیش بود و به جهت بیعت بطرف سقاو رفته قضیه بمبارد مان ارگ را بمردم شمالی بیان کرد! آیا چه دلیل است که همه مامورین به عنایت الله خان بیعت کردند محمود سامی برای عنایت الله خان بیعت نکرده برای بیعت کردن به نزد بچه سقا و رفت علاوه بر این دلائل قاطع تحریری شخصی که بیان فوق محمود سامی را در باره بمباردمان ارگ و عنایت الله خان بطرفداران سقا و تعلیمات می کرد برای قناعت حضار کرام با خودش حاضر میباشد اگر لازم بدانند ادای شهادت میکند . ( تصدیق مذکور ) .\n(۲۸۷) محمود سامی در جوف جوال برنج برای حبیب الله بچه سقا و کارطوس می فرستاد چنانچه در موقع استیلای کابل به بچه سقا و محمود سامی ابراز خدمات کارطوس و تفنگ فرستادن خود را بصورت یاد دهانی خدمت بیان می کرد حبیب الله بچه سقا و از نزد مذکور اظهار خوشنودی کرده که حقیقة کارطوس و تفنگ شما بمارسیده ازین بیانات محمود سامی و حبیب الله اشخاصی که بوده اند و شنیده اند، برای ادای شهادت حاضر می باشند .\n( نفری مذکور این مسأله را تصدیق کرده شهادت دادند . )\n(۲۸۸) در ابتدای حمله بچه سقا و محمود سامی که هنوز بمقام قوماندانی قول اردو قیام داشت به یازده بچه شب برای تولی محافظه قوماندانی خود که با تولی مذکور و منصبداران آن روابط و خصوصیات داشت بیان می کرد که :\n« البسه و تفنگ دارید کار طوس برای تان دادم چون امان الله خان کافر شده شما بطرف بچه سقا و بروید و طرفدار بچه سقا و شوید که او"}
{"book": "adl0118", "page": 147, "text": "١٤٥\n\nکمر دین را بسته کرده (۱)\n(۲۸۹) اینکه در جواب ، محمود سامی از ین فعل خود انکار نموده میگوید که\nمن در خانه بودم .\n(۲۹۰) تردید بیان او این است که عسکرهای ما تحت مذکور در هیچ موضع\nببچۀ سقو مقابله نکرده وقبل از فشار مقابله اش از نقطه های مستحکم\nشکست درموضع کوهدامن تسلم کردند ، ودلیل خیانتش همین است\nکه میگوید که من در خانه بودم عجبا وقتیکه بچۀ سقاودر موضع باغ بالا\nموضع گیر بوده ومحاربه بشدت جریان داشته چگونه محمود سامی در خانه\nاستراحت میداشت گویا از ین معلوم میشود در همان شب که برای تولی\nمحافظ خود توصیه طرفداری بچۀ سقورا میکرد و به قوماندانی قول اردو\nبود وبدون آن همیشه از طرف شب بخانه استراحت میداشت نه میخواست\nکه بنا بر شرف واقتضای ناموس يك قوماندان مسئول ، بالای وظیفهٔ خود\nباشد ، حال آنکه برای حضرات معلوم است که محاربات شب ترتیبات\nمهم و دارای اهمیت میباشد هيچ يك قوماندان با ناموس ووجدان در جریان\nمحاربه استراحت را خواهش نداشته این مساهله را بنا موس خود لکه می شمارد .\nهر گاه باقرار خود مذکور که به نسبت خانه بودن خود بیان کرده\nودلیل بر خیانتش میشود، قناعت حضار کرام حاصل نشود شاهدانیکه در آن\nموقع که این بیانات وتعليمات محمود سامی را که برای تولی محافظ خودش\nنموده بگوش خود شنیده اند ، حاضرند . (۱)\n(۲۹۱) یکروز بچۀ سقاو به همراه محمود سامی وغیره نفری به ضرابخانه رفته\n(۱) افراد حاضرة تولی محافظ این تلقین محمود سامی را که به آنها کرده بود ، در محضر\nمجلس دیوان عالی تصدیق کردند ،\n( ۲ ) شهود مذکور بتائيد همین مضمون مدعى العموم عسکری ادای شهادت کردند ."}
{"book": "adl0118", "page": 148, "text": "١٤٦\n\nبودند در ماشینخانه ضرب سکه ( نیم افغانی ) جاری بود بچه سقو و محمود\nسامی بالای ماشینها میگشتند، بچه سقاو از ماشین نیم افغانی را گرفته\nسیر میکرد بعد ازان محمود سامی يك مشت نیم افغانی را گرفت وقتیکه\nبرایش معلوم شد که سکه نیم افغانی از اعلیحضرت امان الله خان است\nبر روی سکه تف کرده بزمین زد و گفت که هنوز سکه و روپیه لعنتی\nجاری است و روپیه سکه دار حبیب الله را گرفته بچشمان خود مالیده و\nبه بچه سقاو گفت که «اگر یازده روپیه مرحمت شود که نزد خود\nتبرکاً نگاه کنم» بعدازان یازده روپیه را گرفته در جیب خود نمود.\n(۲۹۲) و اینکه محمود سامی در جواب خود می نویسد : که من سید هستم این\nکار رگاهی نکرده ام اگر با امان الله خان دشمنی داشته باشم ، بخداوند\nندارم غلط محض است برای اثبات این فقره شهودم حاضر است و من\nمیگویم که محمود سامی درین موضوع سه جنایت کرد :\nاول اینکه : سکه بنام پاد شاه ضرب میشود و پادشاه هر مملکت در\nمملکت خود حقوق احترام را داشته میباشد ، یعنی اعلیحضرت امان الله\nخان به نزد ملت خود از نقطه حقیقت اشخاص فهمیده بآندرجه مورد\nنفرین نمیباشد که به مجرد دیدن نامش درسکه اعتمادیه ملت افغانستان تف\nو بی احترامی کرده شود .\nدوم سکه : اعتبار پول ملت بوده و به پول همه گونه وقایه حیات ملت\nمربوط میباشد این بی احترامی سکه به اعتماد و اعتبار وشهامت همه ملت\nبرخورده سبب بی حرمتی و حقارت همه ملت گفته می شود و تحقیر جامعه\nيك خيانت بزرگ است .\nسوم : در سکه اسم ذات خداوند است تف کردن و بر زمین انداختن"}
{"book": "adl0118", "page": 149, "text": "١٤٧\n\nنعوذ بالله بمقابل نام خداوند عدم حرمت را مرتکب شدن و حقارت\nنمودن است .\nامثال این حرکات محمود سامی چون از حوصله تفصیلاتم بلند است\nمجازاتش نظر به حقوق الله بوده راجع به شرع انور میباشد از علما و فضلای\nحاضرین امید دارم که نظر به شاهدان که حاضرند از محمود سامی انتقام امثال\nاین اعمال سراپا وبالش را بگیرند (۱)\n(۲۹۳) در زمان قوماندانیت قول اردو محمود سامی، سه نفر محمد صدیق، سکندر\nو عبد الخالق نامان گدامداران قول اردو در نتیجه حسابات محمود سامی\nو مذکوران ، ( ۸۱۲۰۰۰ ) روپیه باقی گردیدند - باعث باقی\nشدن گدامداران مذکور مدعای نفسی و خورد و برد محمود\nسامی بود زیرا که نظر به قانون آن وقت باید حساب گدامداران بروز اول\nتجدید سال از طرف قوماندانهای عسکری دفعتاً ضبط و قید می شد و بحضور\nيك هيئت گدامهای شان موجودی میشد ؛ نظر به موجودی و حساب همان\nسال اگر گدام داران مسؤل وباقی شدند فی الحال گدام دار مذکور بر طرف\nو باقی از نزدش حصول میشد ، اگر از خودش حصول نشود ، چون\nدر ابتدای ملازمت از نزد او ضامن گرفته شده میباشد از ضامن های\nمذکور حصول میگردد .\nچون این گدام داران به تصویب و از حضور خود محمود سامی بدون\nضامن مقرر شده بودند و مطابق قانون در ابتدای هر سال گدامهای\nشان را موجودی ننموده بود در نتیجه تحقیقات سنجیده شده بود که\nگدامداران مقدار این قدر پول را غله از گدام کشیده و فروخته نمیتوانند\nمعلوم است که از مدعای نفسی و سازش محمود سامی که با نیکداران کرده بود\n\n(۱) شهود مذکور حاضر بودند تصدیق این واقعه و امثال آن را تماماً نمودند ."}
{"book": "adl0118", "page": 150, "text": "١٤٨\n\nو قبلاً وجه نقد از تیکه داران گرفته و اجناس به گدام داران نرسیده و\nنیز با گدام داران ساخته کاری داشت که گدامداران را حبس نکرده و\nتحقیقات شان را تعطیل داده تا آنها فوت و خود را فرار کردند .\nچنانچه تحقیقات مسئولیت محمود سامی و گدام داران مذکور در\nاواخر سلطنت اعلیحضرت امان الله خان به وزارت حربیه رسیده بود در\nاثر شروع انقلاب حکم مجازاتش معطل شد صورت تحقیقات بوازت حربیه\nبا دیگر سندات حکومت تلف گردیده اجمال این معلومات حسابیه\nومسئولیت محمود سامی از وزارت مالیه بدست آمده که ازین نیز خیانت\nمحمود سامی معلوم است (١) لهذا مسئول و ذمه وار تادیه هشت لك\nو دوازده هزار روپیه حکومت هم میباشد .\n\n(فیصله دیوان عالی در باره محمود سامی)\n(٢٩٤) صورت فیصله فقره محمود سامی قوماندان قول اردوی مرکزی که\nمشارالیه به نسبت عرایض اهالی سمت شمالی و اطلاعات متواتره هیئت\nتحقیقیه بخیانت وطن مظنون و حسب فرمان ذات ملوکانه ذریعه صدارت\nعظمی انفصال فقره آن بدیوان عالی تحت ریاست عبد الا احد خان\nرئیس شورا محول شده، برطبق تشریحات آتی دایر وانفصال یافت :--\nهیئت دیوان عالی :\n(١) رئیس : عبدالاحد خان رئیس شورا .\n(٢) اعضاء : هیئت مقرره داخلی ریاست عالی شورا وغیره اشخاص متدین\n\n(١ این اوراق باقی و خیانت کاری محمود سامی که از وزارت مالیه بیرون نویس و در اوراق\nمتعدده مفصل درریاست قید وضبط است در محکمه تماما خوانده و علم آوری شده در نتیجه خیانت\nوساخته کاری محمود سامی عموماً قانع شدند در ین رویداد د بواسطه طوالت از تفصیلش صرف نظر شد!"}
{"book": "adl0118", "page": 151, "text": "١٤٩\n\nو مقرزين (۷۳) نفر (قرار نامنویس صفحه (۲۸) و (۲۹) :\nمدعی و مدعی علیه :\n(۱) - مدعی :- پیر محمد خان غندمشر ولد زبردست خان ساکن تره\nخیل باشنده گذر ریکا خانه کابل\n(۲) مدعی علیه : محمود سامی نائب سالار وقوماندان قول اردوی مرکزی\nتاریخ فیصله ( ۲۳ دلو ۱۳۰۸ ، ۱۲ رمضان ١٣٤٨\nتاریخ تفهیم فیصله ( ۲۳ دلو ۱۳۰۸ ، ۱۲ رمضان ١٣٤٨\n- جریان محاکمه -\n(٢٩٥) جریان محاکمه و تدویر دعوی در مجالس مکرره دیوان عالی قرار تفصیلی\nکه از فقره (٢٦٨ ) الی ( ٢٩٤ ) قبلاً مرقوم گشت بعمل آمد [دیوان\nعالی پس از قید وضبط کردن شکایات واصله برعلیه محمود سامی وتکمیل\nاستنطاق وتحقیقات ابتدائیه صورت دعوی مدعی العموم شعبه نظامی را که\nبرعلیه محمود سامی اقامه نمود، شنیده بدآ ازمدعی علیه طالب جواب شد\nاما محمود سامی در مقابل همه ادعای او از انکار محض و تردید\nمطلق کار گرفته چون خیانت کاری و جنایت های او باندازه معروف و\nمشهور بود که هر کس ازان معلومات داشت و هم هیئت دیو آن عالی\nعلاوه بر تحقیقات فوق وعرائض وشکایات عمومی بران افعال خراب اوعلم\nقطعی داشتندلهذا نسبت به او قرار آتی اظهار نظریه کردند : - ]\n(٢٩٦) صورت فیصله دعوی که برعلیه محمود سامی قوماندان سابق قول اردوی\nمرکزی کابل عهد سلطنت اعلیحضرت امان الله خان شاه مخلوع افغانستان\nنظر به عرض و استدعای اهالی سمت شمالی از طرف پیر محمد خان غندمشر\nوکیل اثبات جرم نسبت بارتکاب خیانت بوطن که در مجلس دیوان عالی\nبتاریخ شنبه ۲۰ دلو اقامه گردیده و بقرار اساس شرع شریف محمدی و"}
{"book": "adl0118", "page": 152, "text": "۱٥۰\n\nدلائل و براهين مقنعه فیصله گردیده است اینجانبان نظر بمراتب مذکوره\nکه آنرا مدار حکم و سند مجرمیت محمود سامی مذکور قرار داده ایم\nباینصورت های آتی که دارای جنبه فیصله شرعی وجنبه قانونی والزامات\nعقلی است فیصله نمودیم :\nصورت اول که اساس قانونی را داراست باین صورت توضیح\nو تبیین مییابد :\n(۲۹۷) قوی ترین دلائل عقلیه و براهين منطقیه و اسناد فکریه دائر به شمولیت\nو ارتكاب محمود سامی باین خیانت بزرگ نسبت بوطن ومملكت متبوع ما\nهمدستی او با بچه سقا همانا شخصیت و حالات روحی و معاشرتی و اخلاقی\nموجوده و گذشته محمود سامی وسوانح و سوابق ناهنجار او بوده\nاست که همه اهالی مملکت متبوعه ما محمود سامی را از مبادی وارد شدنش\nبخطه پاك فغانستان و بر سر اقتدار آمدنش در راس ادارات مهمه عسکری\nافغانستان از قبیل ریاست ومدیریۀ عمومی مکاتب حربی وعسکری افغانستان\nو عمر اولاد افغان را به بهانه تعلیم و تربیه تلف کردن، وانواع رذائل\nاخلاقیه و معنویه را مرتکب شدن ، و به لکها روپیه و انواع ثروت\nمملکت را عبث در مورد ضیاع و تلف گذاشتن ، و بخصوص درانز فریب\nکاری ها و تملقات و انواع حیل و دسائس مام قول اردوی مرکزی را\nبدون حسن سابقه وكفايت به قبضه اقتدار خود گرفتن و سالانه یکمقدار\nپول هنگفتی را بنام مصارف و معاش آنها از حکومت تصرف کردن ،\nاودری مرکزی راهمیشه در حالت غیرحاضری و پرا کنده گی گذاشتن ،\nوصاحب منصبان جزوش را در تحت مضيقه بی روحی، بی مبالاتی نسبت بوظائف\nو مهمات عسکری شان آوردن ، و به لکها روپیۀ دولت را بعناوین و\nطریقه های مختلفۀ رشوت خواری دست اندازی کردن ؛ عقائد وافکار"}
{"book": "adl0118", "page": 153, "text": "﴿ ١٥١ ﴾\n\nهمه را نسبت به خیانت کاری اوقناعت داده معلوم میدارد که چنین شخص\nبد سابقۀ خیانت پیشه که در مدت بیست سال یا بیشتر بجز خیانت وغداری\nو نمك حرامى يك سطر سوانح صحیح وثیقۀ نسبت بخدمات ، اخلاقیات\nخوبی بافغانستان ندارد ، البته بی شبه درین خیانت هم شامل و رتکاب\nآن باین خیانت بزرگ از خسائس روحی و اخلاق او بوده و مرتبط\nشده میتواند .\n(۲۹۸) ولی باز اگر ما حالات و سوابق ناهنجار محمود سامی را دلیل جرم\nحالیۀ او و مرتکب شدن باین خیانتش مربوط و متعلق ندانیم ، دلائل آتی\nشاهد این مدعا و سند قوی برای ثبوت جرم او شده میتواند : ــ\nاول : عسکرها را عیناً برضد حکومت تبلیغات کرده از جنگ کردن\nبا بچه سقا ممانعت می نمود که این مسأله هم از یاد داشت عامۀ اهالی و هم\nشهود عادلۀ شرعی که باین جرم او اظهار شهادت نموده اند ثابت شده است.\nدوم : با وجود حقوق مراحم سابقۀ افغانستان وتحصیل انواع مفاخر\nو امتیازات عالیه ومراتب جلیلۀ عسکریه در حین جنگ بچۀ سقا و عقب نشسته\nو کناره گیری او را از حرب همۀ کس دیده و صاحب منصبان و ضباط\nعسکری مقراند و این جرم خودرا محمود سامی مذکور بهيچ يك برهان\nودلیل قانع کن تردید کرده نتوانست و نه يکنوع عذر ناجوری ومعیوبیت\nوغیره را اقامه توانست .\nسوم : فرمانیکه اخیراً از عدم مداخلۀ او در مقابلۀ حرب از طرف\nاعلیحضرت امان الله خان اسمی او صادر شده بود گویا حکومت وقت\nبخیانت کاری و غداری او فهمیده برای حفظ ما تقدم و جلو گیری از\nتبلیغات و تشریعات مضره و اقدامات خائنانۀ او مجبور باین اقدام\nگردید که نسبت به سقوط فوری حکومت مذکور موقع محاکمۀ او\nحاصل نشده این خائن بمرام خود نایل گردید ."}
{"book": "adl0118", "page": 154, "text": "١٥٢\n\nچهارم : اظهارات و اعتراف محمود سامی بحضور بچه سقاو در موقع امارات او که خود مذکور اقرار و اعتراف کرده که من نائب سالار قول اردو بودم و عسکر هارا از جنگ کردن باشما ممانعت نمودم و این خدمت مذکور را بچه سقاو تصدیق کرده و مسئله هم در افواه ویاد داشت عامه موجود است و هم شهود شرعی در حضور محکمه دیوان عالی گذشت .\nپنجم : اظهارات و تبلیغات محمود سامی برضد حکومت در حضور افراد وضباط عسکری که هم در یاد داشت عامه افراد و ضباط مذکور است وهم شهود شرعی بحضور محکمه دیوان عالی گذشت .\nششم : اغوا کردن محمود سامی صراحتاً وعلناً يك قطعه عسکری را از كمك حكومت متبوع شان وتبليغ عدم محاربه با بچه سقاو در جبهه جنگ تپه بی بی مهرو که شهود در حضور محكمۀ ديوان عالى اظهار شهادت نموده مبرهن است .\nهفتم : تقدیم داشتن محمود سامی مبلغ دوهزار پوند را در اول حال به بچه سقاو جهت رفع يك احتیاج مذکور که به بعضی متخصصین خارجی میدا بعنوان اعانه واضح و ثابت است .\nهشتم : بخشش و عطیه بچه سقاو برای محمود سامی مذکور شش شبانه آب چشمه ده سبز وملك علی احمدخان والی سابق را بعنوان مکافات خدمت که سواد فرمان بچه سقاو اسمی محمود سامی مطلب را توضیح میدارد .\nنهم : قرار اظهارات بچه سقاه که در موقع شرارت او در جوف جوال برنج برای او کارطوس میفرستاده است .\nدهم : از جمله خیانت های مالی او که يك درك معين و معلوم بالغ به هشت لك و چند هزار روپیه گدامداران قول اردو ومعيت محمود سامی"}
{"book": "adl0118", "page": 155, "text": "١٥٣\n\nدر تأثیر شرکت و ملاحظه او باقی ده شده و اموال دولت را به اتلاف رسانده اند.\n(۲۹۹) بالاخره با وجود همه گونه جرائم وجنایات متعدده مکرره سابقه محمود سامی که در افکار و اذهان ویاد داشت همه اهالی حاضر است . ارتکاب تازه محمود سامی باین خیانت بزرگ نسبت بوطن بدلائل و مواد ده گانه فوق که در حضور محکمه هیچ کدام آنرا سندا و منطقاً رد کرده نتوانست و ملزمیت او بهمه گونه اسناد و دلائل عقلی و حسی و اسنادی ظاهر و مبرهن است برعلاوه آماده و مستعد بودن آن همه گونه مواد ودلائل عقلی و قانونی به ثبوت جرم نامبرده نظر بمقتضای حکومت عادله اعلیحضرت نادرشاهی که مسئله جرم مذکور رویت ومحول شعبه شرعی دیوان عالی گردید قرار آتی فیصله و اجرا گردید :\n\n(۳۰۰) حاضر شد به حضور علمای شعبه شرعی دیوان عالی پیر محمد خان غندمشر ولد زبردست خان ساکن تره خیل علاقه کابل که مدعی العموم است وادعا نمود برعلیه محمود سامی نائب سالار وقوماندان قول اردوی مرکزی کابل که همین مدعی علیه هذا در مسئله حبیب الله بچه سقاو شريك خيانت در اخلال امنیت وطن بوده وبادلائل وشهودیکه حاضر دارم نامبرده نسبت بموطن ومملکت ما مرتکب خیانت مذکوره شده که خیانت مذکور را حاضرم بالای او اثبات می نمایم.\n(۳۰۱) رئیس دیوان عالی بعد از صحت دعوی نسبت بادعای مدعی از محمود سامی مدعی علیه جواب پرسیده در جواب انکار مطلق نموده گفت که :\n(۳۰۲) من ابداً مرتکب این افعال واقوال که از طرف مدعی برمن شده نگردیده ام بنابرانکار مذکور از طرف رئیس هیئت دیوان عالی بمدعی امر احضار شهود داده شد ، پیر محمد خان مدعی مذکور درحین حضور مدعی علیه"}
{"book": "adl0118", "page": 156, "text": "١٥٤\nبه حضور هیئت دیوان عالی حاضر آورد هريك عبدالقادر خان غند مشر ولد مراد خان احمد زائی و حاجی عبدالحکیم خان ولد سردار عبد الله خان طوخی و محمد رحیم ولد محمد اکرم خان محمد زائی باشنده کابل و محمد رجب ولد محسن خان ساکن گلخانه را در حالتیکه شهود مذکور عاقل و بالغ و مقبول افتاده بودند به لفظ اشهد بالله تعالی اخبار و ادای شهادت نمودند بر اینکه :\nبحضور مایان نفری محمود سامی مذکور به بچه سقاء اظهار کرد که برای شما بواسطه که قوماندان قول اردوی کابل بودم به تمام صاحب منصبان عسکری خود گفتم که به مقابل بچه سقاو جنگ نکرده و هزیمت و شکست کرده پس پا شوید ، چنانچه همان طور کردند و بچه سقو خدمات محمود سامی مذکور را در حضور ما تصدیق نمود .\n(۳۰۳) بعد از شهادت شهود ، مذکور وحلف شان هیئت دیوان عالی نسبت بدفع دعوی و جرح شهود ، پرسیدند مدعی علیه مذکور دفع و جرح نداشت بنابر شهادت شهود ، هیئت دیوان عالی بلفظ قضينا وحكمنا حكم به مجرمیت محمود سامی نمودند .\nنسبت به ثبوت خیانت محمود سامی نظر به شهادت شهود و قرائن و امارات مثبته وعدم دفاع قانونی وعدم جرح ودفع شرعى مدعى عليه هذا که درج صورت دعوی مذکور بوده و در (۱۳) ورق فیصله هذا داخل است ، خیانت اور انسبت بجامعه ملت ودولت ووطن ما افغانستان بحضور دیوان عالی ظاهر و مبرهن میدارد .\n(٣٠٤) لهذا حكم نمودیم که محمود سامی نسبت بخيانت مذکور مسئول بوده مستوجب تعزیر است و تعیین نوع تعزیر آن مفوض برأی اعلیحضرت نادرشاه غازی است که آنچه لازم بدانند در اجرای آن شرعاً مختار اند"}
{"book": "adl0118", "page": 157, "text": "تحریر مورخهٔ سه شنبه ۲۳ دلو سنه ۱۳۰۸ ، ۱۲ رمضان شمسی ۱۳۴۸ قمری .\nمحل امضای عموم اعضای شاملهٔ ریاست دیوان عالی که نام نویس آنها در صفحهٔ ۲۸ و ۲۹ مرقوم است .\n( جلسهٔ اول ریاست دیوان عالی )\nبروز دوشنبه ( ۱۵ ) دلو ۱۳۰۸\n(۳۰۵) درین روز بساعت ده و نیم قبل از ظهر افتتاح محاکمهٔ محکومین بخیانت وطن در ریاست دیوان عالی بعمل آمد . چون محمد ولی خان کسالت داشت لذا جلسهٔ امروز تنها در تشریح نظام و صورت جریان دیوان عالی به اجمالی که ذیلاً مرقوم میگردد و تحقیقات لازمه و تصریحات صرف اوقات نمود جلسه به نطق آتی آقای رئیس صاحب دیوان عالی افتتاح شد :\nنطق افتتاحیهٔ رئیس صاحب دیوان عالی :\n(۳۰۶) حضار محترم ! تشریف آوری شما باین دیوان عالی مظنونین خیانت وطن که محمد ولی وکیل اعلیحضرت امان الله خان و محمود سامی قوماندان قول اردوی مرکزی است از این جهة میباشد تا ذواتیکه بعضویت دیوان عالی شمولیت دارند در تدقیق و تحقیق و غور نمودن از نقطهٔ نظر عدالت و انصاف بر ادعای مدعی العموم و جوابهای مدعی علیهمما صرف مساعی ورزند و بکمال دیانت وظیفهٔ خودرا ایفا نمایند ! باقی حضرات سامعین که فقط برای سمع ادعا و جوابها حاضر میشوند البته که تمام مذاکرات مجلس را خواهند شنید !"}
{"book": "adl0118", "page": 158, "text": "﴿ ١٥٦ ﴾\n\nنظر به موادیکه در لایحهٔ وظایف دیوان عالی عادلانه و منصفانه ترتیب گردیده چون این ادعایکی از حقوق عمومیه و اجتماعیه ملیه است لهذا هر فرد ملت افغانستان حق ادعا را بر علیه یا برله این مظنونین دارد ازین جهة است که اگر سامعین تبعهٔ خود ما اقامهٔ دعوی کتبی یا شفاهی نمایند حقدارند مگر اجازه خواستن شان از بنده که رئیس این دیوان عالی از طرف حکومت عادلانهٔ خویش میباشم شرط است .\nخواهش دارم ادعای تحریری خود شان را که قرائت می شود بحضور مجلس دیوان عالی توضیح و دلائلی که داشته باشند اقامه دارند ولی تماماً ادعاها و مدافعات حتمی است که داخل دائرهٔ تهذیب بوده کتبی و اگر ممکن نشود شفاهی باشد .\nعلاوهٔ جهته استحضار حاضرین محترم فرمان والا حضرت صدراعظم صاحب که بامر و ارادهٔ سنیهٔ ملوکانه راجع به تشکیل این دیوان عالی واصل شده است (١) و مواد لایحهٔ اصول استنطاق و محاکمهٔ مظنونین خیانت وطن که از ریاست شورا ملی از نقطهٔ نظر انصاف و جداناً برای وظیفه و جریانات این ریاست دیوان عالی ترتیب و تدوین شده است قراأت میشود بشنوید ! (٢)\n(٣٠٧) بعد از ختم قراءة فرمان ولائحه ، آقای عبدالرحمن خان رئیس بلدیه برخواسته استفسار فرمودند :--\nاگر کسی بیانات بطرفداری یا به بر خلاف مدعی علیهما داشته باشد آیا مشروط است که تحریری باشد ؟\n(٣٠٨) آقای رئیس بجواب فرمودند :--\n\n( ١ ) سواد این فرمان در فقرهٔ ( ٥٦ ) ملاحظه شود .\n( ٢ ) نقل لایحهٔ اصول استنطاق و محاکمهٔ مظنونین خیانت وطن در فقرهٔ ( ٥٧ ) قبلاً منقول شده است !"}
{"book": "adl0118", "page": 159, "text": "١٥٧\n\nچون این قضیه از حقوق عمومیه ملیه است ازین جهة دیوان عالی هر اعتراضی را که متعلق باین مجلس باشد می پذیرد و بالنسبه نظریات شفاهی بافکار تحریری ترجیح داده میشود و اگر شفاهی باشد در قید تحریر آورده میشود .\n(٣٠٩) پس ازان حضرت عالی رئیس صاحب دیوان عالی به منشی مجلس امر فرمودند تا خلاص آن تحقیقات و عرائضی را که تا حال راجع باین مظنونیت بریاست دیوان عالی موصول شده است قرائت کند .\nمنشی صاحب مجلس اکثر فقراتی را که قبلا از (٦٥) الی (٧٥) تحریر شده است جهة استحضار حضار قرائت فرمود .\nپس از توضیحات فوق که راجع بصورت تشکیل و جریان محاکمه افاده می نمود حضرت عالی آقای عبدالاحد خان پس از خاطر نشان کردن مواد مبحوثه جلسه آینده اعلان ختم مجلس امروزه را اعطاء و جلسه دوم را برای روز چهار شنبه ١٧ دلو مقرر فرمودند ! مشروط برینکه اگر کسالت مدعی علیه رفع و مساعد باحضاریت محکمه باشد ! والا بتاريخ دیگری اعلان انعقاد جلسه داده خواهد شد !\n\n(جلسه دوم ریاست دیوان عالی)\nبروز شنبه (۲۰) دلو ۱۳۰۷\n\n(۳۱۰) درین مجلس ریاست دیوان عالی باصول مقرره آن تشکیل و حضرت عالی آقای عبدالاحد خان جلسه را به بیانیه آتی خود که مجملا مرقوم میشود افتتاح فرمودند :—\nبروز ۲ شنبه وعده داده بودیم که روز ٤ شنبه ١٧ دلو باز مجلس منعقد و محاکمه مظنونین خیانت وطن دایر خواهد شد ولی جلسه را به صحت محمد ولی خان مشروط گفته بودم که اگر طبیعت شان خوب بود جلسه منعقد والا بموعد"}
{"book": "adl0118", "page": 160, "text": "١٥٨\n\nدیگری مقرر خواهد شد .\nچنانچه ذریعهٔ فوق العادهٔ اخبار معطل شدن جلسهٔ چارشنبه را اطلاع\nو به شنبه اعلان کردیم ولی درین روزهای تعطیل جلسه هم اعضای ریاست\nدیوان عالی کار میکردند و تحقیقات خود را با تمام رسانیدند .\nامروز که محمد ولی خان حاضر است ( اشاره بسوی محمدولی که در\nچوکی مخصوص مظنونین نشسته بود) عالیجاه مرزا میر غلام خان مدعی\nالعموم شعبهٔ ملکی دعوی خود را که پس از تکمیل استنطاق و تحقیقات\nترتیب کرده است پیش میکند و از محمد ولی خان جواب می خواهد که\nشما سوال و جواب طرفین را می شنوید .\n(۳۱۱) درینجا مدعی العموم ملکی دعوی خود را که بصورت سوال مقدم از\nجواب های محمدولی از فقرهٔ (١٦٦) الی (٢٠٤) علیحده علیحده تحریر\nگردیده است بصورت مسلسل مشرحا و مفصلاً بر علیهٔ محمد ولی خان\nاقامه ودعوی خودرا از سر تا آخر به کمال طلاقت و سلاست ابراز و\nایراد کرد و در ختام هر فقرهٔ آن قدری سکوت و منتظر جواب\nمحمد ولیخان میگردید ولی مدعی علیه در اثنای قرأهٔ صورت دعوی کاملاً\nسکوت وهمهٔ آنرا می شنید پس از ختام صورت دعوی مدعی العموم\nمدعی علیه مذکور بضر تعالی رئیس صاحب مجلس را مخاطبه کنان گفت :-\n(۳۱۲) اگر اجازه بدهید که فقرات یکه یکه خوانده شود من حاضرم که\nنه تنها جواب آنها را یگان یگان بگویم بلکه از تمام اعتراضاتیکه\nبر اعلیحضرت امان الله خان وارد است نیز مدافعه کنم من کاملاً از تمام\nامور سلطنت دورهٔ امانیه مخصوصاً از موقع وکالت خودجواب میگویم و از\nتمام اجرا آت خود مسئول هستم من آرزو داشتم که بحضور این چنین\nيك مجلس بزرگ محاکمه شوم تا از چیزهائیکه نسبت بمن گفته میشود"}
{"book": "adl0118", "page": 161, "text": "١٥٩\n\nمدافعه كنم .\n(٣١٣) این خواهش محمد ولی خان را آقای رئیس صاحب دیوان عالی پذیرفته حسب خواهش خود مدعی علیه مذکور وقت برایش دادند تا بکمال آزادی و فرصت تمام به تردید ادعای مدعی العموم که بر علیه او اقامه کرده شده است بپردازند لهذا گفتند که « ما تمام این صورت دعوی و دلائل و قرائن را که مدعی العموم بر علیه شما اقامه کرده است بشما تحریراً می سپاریم تا جواب هر کدام آنرا حسب مطلوب خویش در زیر آنها تحریر و در جلسه آتیه حاضر دارید تا به حضور مجلس خوانده شود اگر مدعی العموم قانع شد خوب ! والا باز بدفع و اعتراضات مدعی العموم و جوابهای شما حواله سمع ، ونظر مجریان مجلس ؛ فیصله و احکام لازمه اعطا خواهد شد » .\n[ در جلسه اول و در جلسه امروز بر طبق مقررات لایحه استنطاق اکثری از سامعین و حضار ادعا و افکار و نظریات تحریری و شفاهی خودها را بجناب رئیس صاحب دیوان عالی تقدیم میکردند که نقل یکعده از ین ادعاها قبلا از فقره ( ٧٥ ) الی ( ١١٩ ) مرقوم و درینجا از تکرار آن صرف نظر شده تنها اینقدر یاد آوری میشود که همه این ادعاها بر علیه محکومین بوده و بعضاً مزید توجه مجلس را بسوی محاکمه آنها خواستار شده اند ]\n(٣١٤) درینجا آقای عبدالرحمن خان رئیس بلدیه پس از استجازه حضرت عالی رئیس صاحب دیوان عالی اظهار کرد اگر به محمد ولی خان اجازه داده شود که وکیل از طرف خود بگیرد همانا نظر بعدل و انصاف حکومت نادری که این مجلس عالی بهترین نمونه آن است ، بسیار خوب خواهد شد رئیس صاحب دیوان عالی در جواب فرمودند .\n(٣١٥) چون حسب ماده ( ١١ ) لایحه مجلس ، مظنونین کاملاً حق بیان را\n\nمادة ( ١١ ) ملاحظه شود در فقرة ( ٥٧ )"}
{"book": "adl0118", "page": 162, "text": "١٦٠\n\nداشته در هر نوع اظهار عقائد شان آزادند و هم میتوانند که برای خود وکیل بگیرند در صورتیکه خودشان در دفاع و ازالهٔ جرم و اقامهٔ دلائل خود بالذات اظهار استعداد واعطای بیانات میکنند، دیوان عالی چطور بر آنها تکلیف کرده خواهد توانست که خود آنها جواب نگفته از طرف خویش جههٔ مدافعه از دعوی مدعی العموم برای خودها وکیلی را انتخاب و معرفی کنند انتخاب وعدم انتخاب وكيل شرعاً و عرفاً مربوط بميل و خواهش خود مدعی علیهم است و بس.\n(٣١٦) پس از آن رئیس صاحب دیوان عالی محمد ولیخان را مخاطب کنان فرمودند از آنجا که هئیت ریاست دیوان عالی درین چند روز کار کرده اند و بر تمام تحقیقات و دلائل و اسنادیکه نسبت بخیانت شما بما موصول گردیده غور و تحقیق نموده اند لهذا نظربه دلائل و قرائن و رویداد مجلس که در اثر مفاهمهٔ ما با اعضای دیوان عالی شده است وقناعت دیوان عالی ما بر ملزومیت شما تا يك حدى حاصل شده است فعلاً امر به حبس شما داده بر آن دفاع شما که ازین دعوی امروزه تحریراً میکنید در جلسهٔ آتی علم آوری شده قرار لازمه اجراات خواهد شد.\nجلسهٔ آتیهٔ دیوان عالی بروز سه شنبه ۲۲ دلو مطابق ۱۲ رمضان المبارك ساعت ۱۰ قبل از ظهر مقرر گردیده است که دائر شود!\n(٣١٧) بعد ازینکه بفقرهٔ محمد ولیخان درین جلسه قرار فوق پرداخته شد و نامبرده از مجلس برآمد حضرت عالی رئیس صاحب امر به احضار محمود سامی اصدار کردند چون محمود سامی حاضر و بچوکی مخصوص مظنونین نشست بعداز اجازه دادن آقای رئیس صاحب دیوان عالی مدعی العموم شعبهٔ نظامی آقای پیر محمد خان غندمشر از جا برخواسته بیانیهٔ غرائی را بوضع عسکرانه از معرفی و هویت و تاریخ آمدن این خاین را به افغانستان و باز از خیانت کاریها وطرزسلوك و حیات بی اعتدالانه و اختلاس"}
{"book": "adl0118", "page": 163, "text": "١٦١\n\nو سوء اخلاق ور ذالتها اوند کاری داده شرح همرازی و انبازی و\nمساعدتها و همراهی او را که با بچه سقاو ابراز داده گان یگان اظهار نمود.\n(۳۱۸) چون محمود سامی در حین استنطاق و تحقیقات ابتدائیه (۱) و جریان\nمحاکمه در مقابل این همه فجایع و خیانت کاری و بی باکی های خود فقط\nانکار محض را اختیار کرد ازین جهة از مدعی العموم، حضرت عالی رئیس\nصاحب دیوان عالی استفسار کردند که در مقابل انکار مدعی علیه چه میگوئید؟\n(۳۱۹) مدعی العموم اظهار کرد که من حاضر هستم که این فقرات ادعائیه\nخودم را برعلاوه قرائن قطعیه و امارات مثبته واسناد واضحه بذریعه شهود\nباثبات قطعیه برسانم !\n(۳۲۰) باز حضرت عالی رئیس دیوان عالی، محمود سامی را مخاطب ساخته فرمودند :ـ\nآیا شما حقیقةً بمقابل همه سوالات و ادعای مدعی العموم انکار مطلق را\nاختیار کردید ؟\n(۳۲۱) محمود سامی در جواب گفت بلی من انکار دارم ـ لہذا رئیس صاحب\nفرمودند که امروز امر میدهم که مجلس منحل ورویت دعوی محمود سامی\nو محمد ولی و احضار شهود و مزید قرائن و اماراتیکه نسبت به آنها کسی گفتن\nآرزو داشته باشد بجلسه روز سه شنبه (۱۲) رمضان طوریکه قبلاً گفتم\nموکول است .\nجلسه سوم ریاست دیوان عالی\nروز سه شنبه ۲۲ دلو ۱۳۰۸\n(۳۲۲) هیئت دیوان عالی درین روز بهمان ترتیب و اصولیکه مقرر شده بود برای\nمحاکمه مظنونین بخیانت وطن در همان صالون کوتی استور که دو جلسه\n( ۱ ) که در فقرات ۲۰٤ الی ۲۶۸ مندرج است ."}
{"book": "adl0118", "page": 164, "text": "١٦٢\n\nسابقه دیوان عالی نیز در آن ، تشکیل شده بود ؛ اجتماع نمودند !\nاولاً بمسئله محمود سامی آغاز و مدعی العموم بر علیه آن دلائل و براهین و\nاسناد خود را به حضور این مجلس عالی یگان یگان تقدیم کرد واز محمود سامی\nدر آنموضوع تکراراً جواب خواسته شد ولی محمود سامی منکر محض بوده\nقطعیاً اضافه بر آن چیزی نگفت .\nلهذا رئیس دیوان عالی از مدعی العموم شعبه نظامی طالب شهود شد\nمدعی العموم شهودش را راجع باثبات تمام دعاوی خود به تفصیلیکه از\nفقره (٢٦٩) تا (٢٩٤) مندرج است اقامه و کاملاً خیانت و جنایت را بر\nمحمود سامی اثبات کرد. در مقابل دسته های شهود ، محمود سامی هیچ يك\nجرح ودفاع شرعی ومنطقی را ظاهر نکرده ساکت ماند . محکمه دیوان\nعالی نیز به الزام خیانت و مجرمیت او متفقا اعطای حکم فرموده تعیین جزای\nاین جرم سنگین او را بحضور عدالت ظهور اعلیحضرت غازی گذاشته\nپس از تفهیم صورت فیصله که در فقره (٢٩٦) تا آخر فیصله مشیر حاصر قوم است\nعلی الفور امر بحبس و اخراج محمود سامی اصدار فرمودند !\n(۳۲۳) پس اران محمد ولی را احضار کردند ، رئیس دیوان عالی از وی جوابهای\nآن ادعاهای مدعی العموم شعبه ملکی را که بروز شنبه ۲۰ دلو در جلسهٔ\nدوم بر علیه او اقامه کرده بود روی برای دادن جواب تسهیلات را از ریاست\nدیوان عالی خواستار، و از حضور رئیس صاحب برایش مهلت داده شده بود\nتا جوابهای هر یکی ازین سوالهای مدعی العموم را که باو تحریر آدادہ میشود\nدر ذیل آن بنویسد ؛ مطالبه فرمودند !\nمدعی علیه جوابهای تحریری خودش را به مجلس تقدیم ومنشی ریاست\nشوراء را از طرف خود وکیل بخواندن اوراق تحریریه خود گرفت که\nجهراً در مجلس خوانده شود و درعین زمان خودش جهته معاونت با منشی"}
{"book": "adl0118", "page": 165, "text": "۱٦٣\n\nشوراء در مواقعیکه خط خوانده نشود احضاریت خود را تذکار داد جوابهای\nمذکور به تفصیلیکه تحت سوالهای مدعی العموم از فقرة (۱٦۸) تافقره (٢٠٤)\nمندرج است در مجلس خوانده شد .\n(٣٢٤) پس از اتمام خواندن جوابهای تحریریه محمد ولی ، رئیس صاحب دیوان عالی\nاز مدعی العموم شعبه ملکی استفسار کردند که آیا باین جوابهای تحریری\nمدعی علیه قناعت تان حاصل شد؟ و یا چیزی مدافعه کردن می خواهید ؟\nمدعی العموم معروض داشت که من نه تنها ازین جوابهای مدعی علیه مدافعه\nو تردید میکنم بل از خود همین تحریرات او حاضرم که این ادعا خودم را\nبروی بدرجه اثبات برسانم !\nپس از آن مدعی العموم آغاز به تردید تمام جوابهای او کرده از\nخود اقرار وتحریرات او دلائل وقرائن واماراتی را پیدا میکرد که ظاهراً\nبه ارتکاب این خیانت دست مدعی علیه شامل است (۱)\nهرچند این تردید های مدعی العموم بچندان لهجه حقیقت و اصول\nدرست قرأة میگشت که تمام حضار را قانع و خود محمد ولی خان را هم متاثر\nمی ساخت ولی باز هم در هر فقره که محمد ولی دفاع بی جا و یا تردید بی\nمحل نمودن را ادعا میکرد علی الفور برای اثبات مدعا واسکات صحیح مدعی\nعلیه شهود متعدده حاضر میشد ، شهود هم شهادات حقانه ومنصفانه خود\nشانرا راجع به خیانت کاریهای محمدولی بحضور محکمه اداء (٢) و از طرف\nمحكمه اقسام اطمینان و اعتماد نسبت بشهادات شهود استحصال می شد اما\nدر مقابل دسته های متعدد شهود ، محمد ولی هيچ يك جرح\nو دفع شرعی و منطقی و عرفی را گفته نتوانست وهم در موقعیکه فرمان بچه\n\n(۱) ملاحظه شود فقرات دفاعیه اخیره مسکته مدعی العموم از (٢٠٤) تا (٢٢٩)\n(۲) صورت ادای شهادت شهود در فقرات (۲۳۱) تا (٢٤١) ملاحظه شود ."}
{"book": "adl0118", "page": 166, "text": "١٦٤\n\nسقو که راجع برهائی ومقرری پهره تحت اثر خودش صادر شده بود، ودر محکمه بهمراه رسید دستخطی خود محمد ولی که از فقره (١١٩ تا ١٢١) عیناً مرقوم است جهة استحضارين مجلس والزام آخرین او حاضر آورده شده بعموم نشان داده شد؛ کاملاً ساکت و بر اثبات جرم خود قطعیاً قانع شد لذا هیئت محکمه دیوان عالی به ارتکاب جرم و خیانت کاری محمد ولی متقین گردیدند. وفیصله خود را نسبت به آنها طوری که در فقرة (٢٤١ و ٣٠٤) مرقوم است اعطا و محمد ولی ومحمود سامی را درفراهم آوری اسباب وموجبات این انقلاب محرك و ذی مدخل و شريك دانسته برین جرم سنگین آنها که به ملت خیانت و به مملکت غداری کرده اند تماماً را سخ العقیده شدند وتعيين اين جزای بزرگ محمدولی ومحمود سامی را مفوض به رای بیضای همایونی گذاشته امر بیرون کردن محمو دسامی محمد ولی را یکی بعد از دیگری پس از تفهیم فیصله از ریاست دیوان عالی اصدار کردند\n(٣٢٥) درین موقع حضرت عالی رئیس صاحب دیوان عالی بنطق آتی خود این مجلس را خاتمه دادند :-\nحضار محترم ریاست !\nازجریانات و اجرا آت این اولین ریاست دیوان عالی که از بهترین نمونه های عدالت وانصاف دوره نادری ست، مجرمیت محمدولی خان ومحمودسامی برعلاوه شهرت عامه هم بصورت قرائن وامارات ودلائل عقلیه وقانونيه وهم بصورت محاکمه وتحقیقات شرعی و ادای شهادت شهود متعدد طوری اثبات را در بر گرفت که از ابتدا تا انتها بسمع فرمودیده معلوم شد همه خرابی و بربادی و تباهی که به دولت وملت و مملکت ما وشما درین انقلاب پیش شد از اثر خیانت این اشخاص مبهم که زمام حکومت در دست آنها بود صورت گرفته است عزیزانم ! بیاد داریم که ما و شما برای اصلاح و ترقی وضعیت مملکت خودکلمات"}
{"book": "adl0118", "page": 167, "text": "١٦٥\n\nفدا کاری و همت و شرف و وجدان را بسی بحث میکردیم اما در موقعی که\nوطن بفدا کاری محتاج شد همه ما آن کلماتی را که خواه مخواه در بیست\nو چهار ساعت چند باری از زبان ما می برآمد فراموش کردیم ! و هيچيك\nامداد و اعتنائی بوطن نکردیم ! در عین زمان حضرت خالق برحق جل جلاله\nبر حال فلاکت اشتمال ما و شما رحم فرموده نه خواست که این ملت شریف\nمحو ابدی شود ! بسر وقت عموم سکنه افغانستان راد مرد تاریخی و فرد\nنابغه افغانستان اعنی اعلیحضرت نادر شاه غازی را با اخوان شجيع نامورش\nمامور دفع این فتنه عظیم فرمود ! بچشم سر دیدیم که ذات عالی صفات\nشاهانه برای بدست آوردن شرف افغانیت طوری فداکاری فرمودند که\nاحدی از آن انکار کرده نمی تواند ! و در تاریخ دنیا بآب زر تحریر و\nباقی خواهد ماند ! اکنون که ما و شما از فضل خدا وروحانیت رسول الله\nبه يك حيات باشرف اعزاز ، به يك حكومت صحیحه اسلامیه که مطابق\nذوق ملیه ماست امتیاز یافته ایم باید که مثل سابق عقب اغراض و اشخاص\nپرستی نگردیم و کوشش کنیم که رذائل را از محیط و مفاسد را از بین\nازاله و صداقت و امانت و اطاعت به حکومت و خدمت بملت و وفاداری به\nمملکت را ادامه دهیم ـ تا دوباره آتش دیگری شعله ور نگشته خرمن هستی\nما و شما را نسوزانده باید بعد ازین تجربه و سانحه آن اشخاص وطن را دوست را\nکه در حفاظت و نگهداری و خدمت وطن میکوشند، دوست داشته باشیم !\nو هر که میخواهد که اسباب تهلکه وطن را فراهم کند او را دشمن عینی\nخود دانسته حضرت حق جل جلاله را حاضر و ناظر دیده اضافه برین از\nاغراض و لحاظ صرف نظر نمائیم تا باینو سیله از فضل حضرت خداوند توانا جل\nجلاله واثر نیات صادقانه اعلیحضرت تلافی عموم نقصانات گذشته را نمائیم ."}
{"book": "adl0118", "page": 168, "text": "١٦٦\n\nتقديم فیصله بحضور شانه\n\n(۳۲۶) رئیس صاحب دیوان عالی پس از اختتام این مجالس مکرره که قبلاً\nبالتفصيل مرقوم شد اصل صورت دعوی و فیصله محمد ولی را که نقاش\nعیناً از صحیفه (٨٤) تا (۱۲۲)، واصل صورت دعوی وفیصله محمود سامی\nرا که ثبتش از صحیفه (۱۳۵) تا (۱۵۵) عیناً مرقوم است ؛ بتوسط\nصدارت عظمی بحضور عدالت ظهور اعلیحضرت معظم غازی تقدیم نمودند\n(۳۲۷) این فیصله ها تا یکزمانی تحت مطالعه والا حضرت اجل افخم آقای\nمحمدهاشم خان صدراعظم بوده بالاخر بيك موقع مناسب بحضور شاهانه\nتقديم شد . ذات ستوده صفات همایونی هم سر تا پا تمام این صورت دعاوی\nوفیصله ها وتحقيقات وجريان محاکمه دیوان عالی را بچنان دقت وغور و\nخوضیکه مخصوص طبع رسای نکته رس اوشان است در مجالس متعدده\nواوقات فارغه مطالعه وتدقیق فرمودند و در اثر آن بموجب ماده (۸) لایحه\nاصول استنطاق که در صحیفه (٢٤) مرقوم است امر و اراده فرمودند\nتایك مجلس دیگری هم برای تعیین جزا این محکومین خیانت ملی انعقاد یابد\n\n( وقائع مجلس تعیین جزا )\n( ونتیجه محاکمه خائنین وطن )\n( بروز یکشنبه ۱۷ حمل در سلامخانه عمومي )\n\n(۳۲۸) اينك بعد از غور وتفحص بآخرین زوایای قضیه بامر حضور همایونی\nو دعوت مقام صدارت عظمی و ریاست بلدیه ، تمام مامورین ملکی ونظامی\nو عامه اعزه و معاريف ومعتبرين شهر وشش کروهی و ولایات ساعت ۳ بعد"}
{"book": "adl0118", "page": 169, "text": "١٦٧\n\nاز ظهر یکشنبه ١٧ حمل در سلام خانه عام دعوت شدند تا درین موضوع عمومی که بجامعه متعلق است باعتبار کثرت آرا بر علاوه فیصله وکلای ملی نتیجه قطعی خودها را در تعیین جزای این دو خیانتکاران ملی بدهند !\n\n(٣٢٩) برحسب دعوت ، مامورین و اهالی مدعوه در سلام خانه عام بساعت موعود يك جم غفیری حضور بهمرسانیده سرتاسر سلامخانه وبرنده های دوطرفه آنرا کاملاً مملو ساختند بر علاوه آن اطراف وجوانب سلام خانه باين عرض وطولی که دارد نیز پر از اشخاص وناظرین گردیده اشتیاق استماع جریانات مجلس را ذريعه گوشکهای رادیو که قبلاً در مقامات لازمه تعبیه شده بود مینمودند، بساعت ٣ حضور همایونی تشریف آورده احترامات لازمه که در خورشان يك پادشاه محبوبی است از طرف عسکریان و سائر اهالی بگرم جوشی ادا شد ! حضور شاهانه متعاقب ورود بخطابه ذیل مجلس را افتتاح فرمودند :ـ\n\n[خلاصه نطق افتتاحیه اعلیحضرت معظم غازی]\nدر مجلس تعیین جزای خائنین وطن :\n\n(٣٣٠) ملت عزیز قدر دانم ! شما تصور خواهید نمود که من باین خدمات ناچيزانه که باین خاك نموده و یا باین طپیدن ها و مساعی متوالیۀ خود متسلی گشته خواهم گفت که فرایض و جدانی و وظایف اجتماعی خود را اکمال نموده وا کنون از غم این ملت مظلوم فارغ خواهم نشست ؟ نه ! روزیکه ملت عزیزم با صرارهای زیاد در همین سلامخانه سلطنت افغان تان را بمن تقديم وتکلیف نموده این بار گران امانت را بدوشم نهادند در آنجا دانستم که این دل فدویت منزل و این روحی که دایم در فضای عشق وطن پر وبال زده دیگر روی عيش واستراحت و آرامی را نخواهد دید و در آن روز به پیشگاه"}
{"book": "adl0118", "page": 170, "text": "١٦٨\n\nاین خاك اسلامیت که محبت آن را جزء ایمان خود میدانم عهد نمودم\nکه الی آخرین رشته نفس خودرا به شیرازه بندی اوراق پریشان اخلاقی\nو انتظامی و سیاسی این مملکت بکار برم .\nچنانچه در اولین روز جلوسم اعلان کردم که تمام اجرا آتم در راه اعتلای\nبها و ابادی وطن بوده و در همه امور بمشوره و اتحاد نظریه ملت محبوبم\nمیپردازم ! وامید وارم که بفضل خداوند و مساعدة عامة ملت افغانستان در\nانجام همة این مرام مقدمس کامیاب شوم\nدر خط مشی حکومتم نیز از روا داری و محبتی که به مملکت وملتم دارم\nنیز همین نکته را تائید کرده نوشتم که حکومت افغانستان يك حكومت اسلامیه و به\nشکل مشروطه مطابق بمقررات دینی و احکام شرعی اداره خواهد شد !\nحال نیز میگویم که من جداً طرفدار رفاه و آسوده حالی عامة ملت\nافغانستان بوده خیلی سعی و کوشش دارم تا ملت در شناختن خیر و شر ،\nو سنجیدن مفاد و ضرر خود استعداد و قابلیت خـود را يك آن پیشتر\nاحراز کنند و از فضل خداوند و عرق ریزی های این بیعی خواه خود\nآنها زود از زود لیاقت اداره امور و نگهداشت شئونات مملکتی و سیاسی\nخودرا اکتساب کنند ! از همین حسن نیت و خیر اندیشی است که من\nحکومت و ملت افغانستان را بهمدیگر همچون جسد و روح دانسته هر\nدورا يك جزء لا يتجزای همدیگر میدانم و خیلی مجاهدت و مساعی خودم\nرا در همین زمینه بکار میاندازم تا موجبات وقوع تفرقه و علیحده گی\nبین حکومت و ملت را از بین برداشته بيك وحدت حقيقى وبيك صميميت\nخلل ناپذیری ملت وحکومت افغانستان را در راه سعادت ونيك بختی سوق\nدهم ! و دوباره به چیز های که اسباب مغایرت و شکر رنجی را در بین\nواقع میکند توجه و التفاتی بعمل نیاید ."}
{"book": "adl0118", "page": 171, "text": "١٦٩\n\nاينك براثر همين عهد و همين مفكوره به تصميمات خود شروع نمودم\nو خدای پاك را نيايش ميكنم كه بايفای هرعهد خود ، توفيقات آسمانی را\nرفيق مي بينم ! تصميمات من بسيار است من ميدانم و اين دلی كه از\nاختيار من برآمده و برفراز نعش های درخون طپيدۀ ظلم و وحشت و شهيدان\nخيانت، بال افشانی و نوحه سرائی ميكند ! اما چيزی كه در بين اين تصميمات،\nخودرا بيشتر درنظرم ترجيح ميدهد مسئلۀ نظم و عدالت است چه تا اكنون\nهمۀ اين بدبختیها و پريشانی ها كه قريباً موجوديت اخلاقی و اقتصادی ما را\nدر انظار بشريت به باد فناداده ؛ يگانه مواد بی نظمی وبي عدالتي بود\nواگر آينده هم اين دومادۀ بدبختی رفع نشوندباز ( لاسمح الله ولاقدرالله )\n« همان آش و همان كاسه خواهد بود !»\nنظم وعدالت كه در حقيقت ماده وصورت دنيای مدنيت و هيئت جامعۀ\nبشری و بلكه اگر غور شود باعث حفظ عالم و سبب نزول شرايع آسمانی و\nتدوين تشكيلات موضوعۀ بشری ونصب العين همه شرايع و اديان است چون دقت\nشود به بقای خودبه مكافاة و مجازاة تكيه ميكند بدرجه كه نظم و عدالت\nخداوندی هم به مكافات و مجازات منجر شده بهشت و دوزخ هم تابع\nنظم وعدالت لايزالی است! ازين سبب است كه اين بندۀ عاجز خداوند\nهم نظر بگذشتۀ ملت خود و هم اقتفا باين سنت الله ميخواهم در اقامۀ عدل\nونظم بكوشم واين دوپايه مدنيت را بواسطۀ رعايۀ مكافات و مجازات قوی\nومستحكم بسازم وخيلی خوش بختم درين شيوه كه من آن را از دقايق\nو رموزات اجتماعی تصور مينمودم ، ملت عزيز و هوشمند خود را نيز\nمتحسس و بلكه خوش بختانه از خود نيز بيشتر باعث ديدم ! چنانچـه\nبعد از آن كه داخل كابل شدم وعفو عمومی دادم بازمشاهده ميكنم كه\nملت من بعدل و نظم اظهار علاقه نموده ميخواهد كه خدمتگاران وطن"}
{"book": "adl0118", "page": 172, "text": "۱۷۰\n\nمکافات ، و خیانت کاران مجازات به بینند ؛ منکه فطرتاً به شخصیات وجزئیات\nعلاقه ندارم باز هم که همچه يك حس شریف را در ملت خود می بینم مسرور\nمیشوم ! و آن حس را تربیه می نمایم ! کسانیکه عقیده اجتماعی داشته و\nطرفدار سیر تکامل اند کوشش میکنند تا حس های شریفی که در ملت\nتولید شده است آن ها را تربیه و تنمیه کنند .\nمن عهدیکه باین ملت نموده ام بحضور خداوند و به مفاد این ملت بوده\nو من طوریکه خداوند بداند و بمفاد این ملت باشد ایفای عهد میکنم !\nمن امروز ملت خود را برای کسب علوم و معارف که اساس همه مدنیت ها\nاست مستعد می بینم ! وبهمۀ موجودیت خود میکوشم که ملت علوم ومعارف\nمعتانی داشته باشد !\nملت را قابل عسکریت ، فلاحت ، زراعت معاینه میکنم ! و از خداوند\nتوفیق میخواهم که درین شئون ملت خود را باشی از استعدادات فطری\nشان مقابل بسازم !\nملت خود را جوینده اقتصاد مشاهده میکنم ! و در تقویه این حس\nبلند شان فدویت و مجاهدت میکنم !\nملت را خواهان نظم و عدالت می یابم ! این است که جهد میکنم\nعاطفه بزرگ در ایشان نشو و نما یافته بلذت و الم سیاسی و ادبی خود که\nدر نزد علم یکی از اساس های بنی عالیه نظم و تشکیلات است خود به خود\nواقف شده آینده نزد سلطه متنفذین دارای موجودیت ملی شوند !\nاينك برای تقویه و تربیه این عاطفۀ نظم و عدالت با اینکه شخصاً و ارادۀ ندای\nعفو عمومی داده بودم و برای محافظه شئونات انفرادی من بهتر بود\nکه فریاد های ملت خود را نمی شنیدم و در مقابل عفو کرده خود ناله وزاری\nمظلومان را بگوش نمیگرفتم چنانچه پیش از من بخشیدۀ خودرا بخشیدۀ خداوند"}
{"book": "adl0118", "page": 173, "text": "۱۷۱\n\nوگرفتۀ خودرا گرفتۀ تقدیر میدانستند ! اما من بندۀ خدایم وخدمتگار ملت\nخود ؟ اگر ملت من نه بخشد ، من نمی بخشم ! و اگر قوم من نه بخشد\nمن نمیگذرم !\nچنانچه بملت من معلوم است که من جنایت کاران اجتماعی وطن را شخصی\nعفو نموده بودم ! و همه در مقولۀ عفو شخصی من داخل شده اند اما بعد از آن\nکه ملت عزیزم خواهان نظم وعدالت شدند نتوانستم که وجدان خودرا\nسپر این عواطف شان که مصرانه ومشا عر من حمله می نمود، بسازم ! همین\nبود که من از ارادۀ شخصی خود گذشته تابع ارادۀ مشروع ملت عزیز\nخود شدم ! و محاکمۀ آن همه مجرمین اجتماعی را نیز مفوض بخود شان\nووکلا، وسنادیدشان نمودم! حتی برای محاکمه محمود ولی ومحمود سامی نیز دیوان\nعالی ترتیب کردم ! وبرای اظهارات ازادانۀ شان تسهیلات فراهم آوردم\nوکوشش کردم تا متهمین جنایت ملت بدست ملت ورأی ومحاکمه و تمیز ملت\nمحکوم شوند . همان بود که محمود سامی ومحمودولی یکی بعد دیگری به حضور\nملت و نماینده گان شان محکوم به خیانت ملی شده و به حسب شرایع و\nاصول مقرره که مجازات و تعیین آن حق حکومت است ، تعیین جزا آنهارا\nبحکومت مفوض نمودند ! اکنون ای ملت عزیزم برای اینکه حاکمیت ملی\nشما تامین شود ! برای اینکه آن همه جور وتعدی واستبداد های که بشما\nتحمیل شده است ، جبره گردد ! برای اینکه حس عدالت ونظم که در شما\nخواه از روی تربیه و خواه از روی عکس العمل بی عدالتی تولید شده\nاست ، تقویه و تنمیه شود! این دو نفر خیانت کاران اجتماعی را که به خیانت\nنسبت بشما ملت متهم ، وبدست شما ملت محاکمه ، و به نزد شما ملت خیانت\nوجنایت شان ثابت شده است ؛ نیز برای تعیین مجازات بشما ملت مفوض\nمینمایم ، تا خود تان بصورتیکه دیدید و شنیدید ورأی دادید ؛ مجازاتشان\nرا نیز تعیین نمائید ! ."}
{"book": "adl0118", "page": 174, "text": "۱۷۲\n\nجریانات مجلس تعیین جزای خائنین ملی\n\n(۳۳۱) درین جا ذات شاهانه امر بقرائت نتیجهٔ فیصلهٔ محکمه دیوان عالی فرموده\nحضرت عالی فیض محمد خان وزیر صاحب خارجه فیصله را بمضمون ذیل\nبآواز بلند خواندند :\nاز محمود سامی :\n« نسبت به ثبوت خیانت محمود سامی نظر به شهادت شهود و قرائن و امارات\nمثبته و عدم دفاع قانونی و عدم جرح و دفع شرعی مدعی علیه هذا که\nدرج صورت دعوی مذکور بوده در ۱۳ ورق فیصلهٔ هذا داخل است\nخیانت او را نسبت بجامعهٔ ملت و دولت و وطن ما افغانستان بحضور دیوان\nعالی ظاهر و مبرهن میدارد . »\n« لهذا حکم نمودیم که محمود سامی نسبت بخیانت مذکور مسئول\nبوده مستوجب تعزیر است و تعیین نوع تعزیر آن مفوض برأی اعلیحضرت\nنادر شاه غازی است که آنچه لازم بدانند در اجرای آن شرعاً مختارند . »\nاز محمد ولی :\n« لذا نسبت بوجود قرائن و امارات مثبته و عدم دفاع قانونی و شهادت شهود\nبقرائن و عدم جرح و دفع شرعی مدعی علیه هذا که درج صورت دعوی\nاو و دفاع مدعی علیه هذا بوده و در ۲۷ ورق فیصلهٔ هذا داخل است\nو علاوه بران اقرار خودش که به مسئولیت و عدم پذیرفتن توبه\nحبیب الله و سید حسین و غیره بحضور دیوان عالی اقرار کرد و درج\nاوراق فیصلهٔ هذا است به ظن غالب حکم نمودیم بخیانت و مسئولیت همین محمد\nولی خان مدعی علیه که بجامعهٔ ملت و دولت و وطن افغانستان خیانت کرده موجب\nتعزیر است و تعیین نوع تعزیر آن مفوض برأی اعلیحضرت محمد نادر شاه »"}
{"book": "adl0118", "page": 175, "text": "۱۷۳\n\nغازيست که آنچه لازم بدانند در اجرای آن شرعاً مختارند ! »\n( اتفاق آرای عمومی در اعدام محمود سامی )\n( ۳۳۲ ) پس از ختم قرائت فیصله ، ومزيد استحضاريت عموم اعلیحضرت بحضار\nفرمودند :–\n« اينك برحسب فيصله محكمه راجع به محمود سامي يك سزا اعدام است\nويك سزا حبس اولاً بايد همه شما يكدفع بنشينيد ! ( همـه نشستند )\nهرکسیکه از حضار بر اعدام محمود سامی رأی میدهـد بپـا شـود ! »\n( همه نفری استادند ، وبايك غلغله و اصرار گفتند کشته شود کشته\nشود! خیانتش بثبوت پیوسته ، این موضوع حاجت بمذاکره ندارد ! )\nبعد دوباره فرمودند « ممکن است در مرتبه اولی که گفتم هر کسی\nباعدام آن عقیده دارد بپاشود درست نفهمیده باشيد اينك جهت مزيد\nتفهيم مطلب وذهن نشين شدن قضیه باز میگویم هر شخصی که به اعدام\nمحمود سامی رأی میدهد برعکس مرتبه اولی بنشیند و هر شخصی که\nطرفداربندی گری اوست استاده باشد! » (همه نشسته بيك غلغله شادی\nکه خیلی شبیه بود به سر بازان فاتحی که بگرفتن يك دشمن غـدار\nخود غيورانه موفقیت را احراز میکنند ، میگفتند : خیانت این شخص\nبوطن معلوم است و هم بحضور وکلای ما به ثبوت پیوسته کشته شود! کشته\nشود ! و هیچکسی بپا نخواست )\n( تساوی آراء در اعدام و حبس محمد ولی )\n\n(۳۳۳) اعلیحضرت : «اما در باب محمدولی چون مطابق همین فیصله که قرائت شد\nفهمیده باشید که در نظر محكمۀ ریاست ديوان عالی خیانت او باندازۀ محمود سامی\nسنگین و شدید نیست و ظن غالب بخیانت وی میرود آیا درین مورد شما"}
{"book": "adl0118", "page": 176, "text": "١٧٤\n\nملت چه میگوئید؟ هر کسی که باعدام وی رای میدهد باید برخیزد ! »\n( يك قسمت برخواسته و يك قسمت بوضع موجوده باقی ماندند ! )\nدوباره اعلیحضرت فرمودند: «همه بنشینید ! تمام حضار نشستند ! فرمایش\nملوکانه: « برای اینکه غلط فهمی از بین حضار رفع شود اينك تکرار\nمیکنم : هر کسی عقیده اعدام او را دارد بر عکس مرتبه اولیه برخیزد! »\n( درین مرتبه هم عمل اول تکرار شد يك قسمت برخاسته و يك قسمت\nبهمان حال جلوس نموده بودند که تساوی عده در آن دیده میشد ! )\n( نتیجه آرای مجلس تعيين جزا )\n(٣٣٤) اعلیحضرت : « ازین مجلس و آرای عمومی فهمیده شد که در باب محمود سامی\nهمه اتفاق بر اعدام وی دارند و در خصوص محمدولی نصف بر اعدام\nاو رأی میدهند و مناصفه برحبس ! منهم منصفانه رأی خود را میگویم که :\nمحمود سامی نظر به فیصله محکمه و این آرای عمومی اعدام شود ! و محمدولی خان\nباعتبار احتراز تساوی آراء ، حبس کرده شود ! آیاشما چه میگوئید ؟ »\nراجع به فیصله اعدام محمود سامی همه حضار بعرض رسانیدند که خیلی\nدرست است توقع داریم که فوری در محل اجرا گذاشته شود نسبت\nبه حبس محمد ولی اشخاص طرفدار بندی گری او اظهار شادمانی\nازین حقیقت پسندی و انصاف پروری اعلیحضرت غازی نمودند و\nذواتی که درباره اعدامش اصرار داشتند بعضاً بنابر موافقتی که اعلیحضرت\nعدالت گستر با نفری طرفدار حبس محمد ولی خان فرمودند ساکت\nماندند ؛ وبعضاً میخواستند که در مزید تشریح خیانت کاریهای سنگین\nکمرشکن محمد ولی که نسبت به تباهی ملت و خرابی مملکت از وی بعین\nالیقین دیده شده بود ، پرداخته بدلائل مقنعه مجازات اعدام او را هم\nاز حضور رجا واسترحام کنند !"}
{"book": "adl0118", "page": 177, "text": "۱۷٥\n\nاما ذات شاهانه درین موقع که فی الجمله زمینه را موافق نظریهٔ عدالت کارانهٔ خود یافت و دانست که اکثری از حضار باین رای بیضای شان موافقت دارند لهذا در اثر این اتحاد آرای اکثریت و مفاهمه و مشاوره که باین مجلس عالی فرمودند احکام قطعیهٔ آتیه را نسبت باین دو مجرم وطنیه رسماً اصدار فرمودند :—\n(محمود سامی اعدام ومحمد ولی محبوس شد\n\n(٣٣٥) «نظر بفیصلهٔ دیوان عالی وتصویب این مجلس عالی که مشتمل بر ارکان شورا و وزرا و مأمورین و منصبداران عسکری و اعیان و اشراف مرکز کابل و اطراف است و نسبت باعدام محمود سامی متفقاً اظهار رای دادند منهم باعدام او امر میدهم تا بموجب این فیصله و آرای عمومی اعدام شود (۱)\n(٣٣٦) راجع به محمد ولی خان چون مناصفهٔ مجلس باعدام و نصف دیگر به حبس آن اظهار نظریه کردند بناءً عليه من هم به حبس او امر و احکام میدهم که هشت سال حبس شود!»\nبعد دوباره اعلیحضرت به نطق خویش دوام ورزیده فرمودند :—\nمفاد نطق اختتامیه اعلیحضرت معظم غازی\n\nخدائی را شکر گذارم که امروز در ملت محبوبم احساسات ملی و علاقه مندی وطن را بيك صورت امید افزای تسلی بخش مشاهده میکنم! و می بینم که همه دوست را از دشمن خود تمیز میدهند! و با کمال جوش درین مورد ابراز دلچسپی میدارند! معلوم است که از صدمات وارده متاثر گردیده برای مجازات خائنین با کمال جدیت قیام میکنند! و منتهای آرزوی من هم همین است که در ملت محبوبم این طور يك حس\n(۱) چنانچه حسب این احکام در عصر همین روز حکم اعدام محمود سامی در عمل اجرا گذاشته شد."}
{"book": "adl0118", "page": 178, "text": "١٧٦\n\nدرستی تولید شود که خودشان نفع و ضرر خود را شناخته دیگر به بربادی خود راضی نشوند! زیاده از حضرت خداوند جلت عظمته خواستگارم که برای ملت من اخلاق و مزایای نیکو عطا فرماید تا گل سر دوستان و خار چشم دشمنان بوده ایشان را به تعمیل اوامر ذات بی همتای خود و پابندی احکام شرعی و خدمات ملت و ترقی دادن مملکت موفق و کامیاب داشته به سعادات دو جهانی واصل بفرماید! و آخر دعوينا ان الحمدلله رب العالمين\n(خاتمه)\n(۳۳۷) پس از اختتام این کلام هدایت التیام شاهانه، آوازهای «زنده باد اعلیحضرت نادرشاه غازی! پاینده و موفق باد این پادشاه وطن دوست ملت پرور ما!» از زبان های عامه حضار بيك اخلاص و صميميت بسيارى سر تا سر فضا را در يك غلغله مسرت افزایی پیچیده ، ذات شاهانه جواباً دعای «پاینده باد افغانستان! موفق و کامیاب باد ملت محبوبم» را گفته حضار به متابعت اعلیحضرت درین ادعیه نیز بسیار زیاد اظهار جوش و خروش کرده بعداً ذات شاهانه رو بقبله ایستاده دست نیازش را بدرگاه خالق بی نیاز (جل ذکره) برافراشته ادعیه پرسوزی را نسبت به سعادت و رفاهیت ملت و موفقیت و کامیابی بھی خواهان افغانستان در آن مقاصد مشروعه شان که راجع به ترقی و تعالی ملت و سرسبزی و آبادی مملکت دارند بکمال انابت و ضراعت ایراد کنان حاضرین در حالی که خیلی متأثر شده بودند در اختتام هر فقره دعائيه آمین میگفتند! بالاخره این مجلس طوریکه مرقوم شد خاتمه بالخیر یافت!."}
{"book": "adl0118", "page": 179, "text": "فهرست مندرجات م\n\n( مضامین ) صحيفه ( مضامین ) صحيفه\nشمه از معائب خیانت ۲ تقدیر معاونتهای محمد ولی در نزد بچه سقا ۶۰\nغرض از اشاعه رويداد محاكمه ٤ عهد و پیمان خصوصی محمد ولی بابچه سقا ٦١\nاثر خیانت محمد ولی و محمود سامی در محیط ٥ کار گرفتن محمد ولی از سقا بها ٦٢\nعرائض راجع بمجازات مؤسسين انقلاب ٦ صورت تحقيقات ابتدائيه محمد ولی ٦٣\nتاثيرات اين عرائض ملت برحکومت ٨ دعوى مدعی العموم ملکی و دفاع محمد ولی ٧٣\nصورت ترتيب رويداد محاكمه ٩ مدافعه مسكته مدعى العموم ملكی ١٠٧\nاغتشاش مكرر اتباع سقوی ١٠ فيصلۀ ديوان عالى دربارۀ محمد ولی ١١٨\nتعقیبات حکومت در استیصال اشرار ١٢ اسناد خیانت کارهای محمود سامی ١٢٢\nاهتمام مردم شمالی در گرفتاری اشرار ١٣ صورت تحقیقات ابتدائیه محمود سامی ١٢٨\nشرفيابي مردم شمالی بحضور ١٤ دعوى و ترديد اخير مدعى العموم نظامی ١٣٥\nمعروضۀ مردم شمالی با عليه حضرت غازی ١٥ فيصله ديوان عالى دربارۀ محمود سامی ١٤٨\nفرمان پادشاهی دراثر عرض شمالی ٢٠ جلسۀ اول ریاست دیوان عالی ١٥٥\nاقدامات صدارت عظمی ٢١ جلسۀ دوم ‹‹ عالی ١٥٧\nاجرا آت شورای ملی ٢٢ جلسۀ سوم ‹‹ عالی ١٦١\nلائحه اصول استنطاق ٢٢ تقديم فيصله بحضور و مجلس تعيين جزا ١٦٦\nفهرست هیئت دیوان عالی ٢٨ نطق اعلیحضرت معظم غازی ١٦٧\nتقرر مدعى العموم ملكي و نظامی ٢٩ جريانات مجلس تعيين جزا ١٧٢\nتعيين هيئت استنطاقيه و تحقيقيه ٣٠ اتفاق آرا در اعدام محمود سامی ١٧٣\nرضامندی بچه سقا از محمد ولی ٣١ تساوی آراء در اعدام و حبس محمد ولی ١٧٣\nحيات بچه سقا را محمد ولی وقایه کرد ٣٣ نتیجه آرای مجلس تعيين جزا ١٧٤\nسررشته دادن محمد ولی به بچه سقا ٤٦ محمود سامی اعدام و محمد ولی محبوس شد ١٧٥\nتعاون اسلحه از طرف محمد ولی به « ٥٠ خاتمه مجلس بنطق همایونی ١٧٥\nخود غرضی محمد ولی در معامله بچه سقا ٥٢"}
{"book": "adl0118", "page": 180, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0118", "page": 181, "text": "[BLANK PAGE]"}
