{"book": "adl0113", "page": 1, "text": "آثار هرات\n[ILL]"}
{"book": "adl0113", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0113", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0113", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0113", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0113", "page": 6, "text": "ان اثارنا تدل علینا\nفانظر وبعد ناالی الا ثار\n\nآثارهرات\n\nجلد دوم\n\nتالیف آقای خلیلی افغان\n\n۱۳۰۹ شمسی\nتعداد طبع . . . . . ۵۰۰ جلد"}
{"book": "adl0113", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0113", "page": 8, "text": "هو العزیز\nبعنوان همایون اعلیحضرت نادر شاه غازی\nبه اراده جناب جلالتمآب عبدالرحیم خان نایب سالار و کفیل الحکومه هرات\nآثار هرات\nتالیف فاضل محترم خلیلی افغان [الک؟]\nجلد دوّم\nبه اهتمام اقای خردمند عبدالعلیم جان سپرست پریس الاضا موصوف\nدر مطبعه فخریه سلجوقی جنب چهارباغ هرات طبع شد\nدلو ۱۳۰۹ شمسی\nتعداد طبع ۵۰۰ جلد"}
{"book": "adl0113", "page": 9, "text": "۲\nفهرست مطالب جلد دوم\nخطبه کتاب ۱۹۷ ۱۶ حسینی سادت ۳۴۰\n۱ خواجه عبداللہ انصاری ۲۱۰ ۱۷ حسین واعظ ۳۴۶\n۲ ارزقی ۲۱۷ ۱۸ حسین معمائی ۳۴۳\n۳ امامی اول ۲۲۵ ۱۹ حسن شاه شاعر ۳۴۳\n۴ امامی دوم ۲۳۲ ۲۰ حیدر کلچه ۳۴۷\n۵ اصفی ۲۳۴ ۲۱ سلطان حسین میرزا ۳۴۹\n۶ ارغون ۲۳۹ ۲۲ خطیب پوشنجی ۳۵۰\n۷ احمد مجلد ۲۴۰ ۲۳ خرمی ۳۵۷\n۸ اسمعی ۲۴۱ ۲۴ خلقی ۳۵۸\n۹ بنائی ۲۴۲ ۲۵ خالدی ۳۵۹\n۱۰ بیانی ۲۵۳ ۲۶ خاوند شاه \"\n۱۱ برهان الدین عطار هروی ۲۵۸ ۲۷ رجائی ۳۶۱\n۱۲ جبلی ۲۶۲ ۲۸ رفیقی ۳۶۳\n۱۳ جامی ۳۱۰ ۲۹ روحی ۳۶۵\n۱۴ جنونی ۳۳۸ ۳۰ زاده قاضی ۳۶۶\n۱۵ جنتی \" ۳۱ زلالی ۳۶۷"}
{"book": "adl0113", "page": 10, "text": "فهرست مطالب جلد دوّم\n۳۲ زلالی ۲ ۳۶۷ ۴۸ ظاهری ۳۸۳\n۳۳ سعدی ۳۶۸ ۴۹ ظهوری ۳۸۴\n۳۴ سایلی ۳۶۹ ۵۰ ظاهری ۳۸۶\n۳۵ سوسنی \" ۵۱ عسجدی ۳۸۷\n۳۶ سید ۳۷۰ ۵۲ عارفی ۳۸۹\n۳۷ سیفی ۳۷۱ ۵۳ عبدالرزّاق ۳۹۱\n۳۸ شمس الدین محمد بادکانی ۳۷۲ ۵۴ علی بدر ۳۹۳\n۳۹ شکری ۳۷۳ ۵۵ عبدالجبار ۳۹۴\n۴۰ شیخ زاده پورانی ۳۷۴ ۵۶ علی حافظ \"\n۴۱ شادی \" ۵۷ عاد متعالی ۳۹۷\n۴۲ صفی ۳۷۵ ۵۸ غزالی \"\n۴۳ صانعی ۳۷۸ ۵۹ امام فخر رازی ۳۹۹\n۴۴ صدر الدین ۳۸۰ ۶۰ فخر الدین ۴۰۶\n۴۵ صدر الدین روامی ۳۸۱ ۶۱ فصیحی \"\n۴۶ صفائی \" ۶۲ فقیری ۴۰۷\n۴۷ صبوحی ۳۸۲ ۶۳ فضلی ۴۰۸"}
{"book": "adl0113", "page": 11, "text": "۴\n\nفهرست مطالب جلد دوم\n۶۴ قبولی اول ۴۰۸ | ۸۱ دارمی ۴۶۶\n۶۵ \" ۲ ۴۰۹ | ۸۲ هاشمی ۴۶۷\n۶۶ قدسی ۴۱۰ | ۸۳ هاتفی ۴۶۸\n۶۷ کاتبی ۴۱۱ | ۸۴ هلالی ۴۷۱\n۶۸ کامی ۴۱۲ | ۸۵ حالات نسوان ۴۷۵\n۶۹ کوثری ۴۱۴ | ۸۶ مهری هروی ۴۷۶\n۷۰ معین الدین واعظ \" | ۸۷ آغا بیگه ۴۸۰\n۷۱ \" اسفزاری ۴۱۷ | ۸۸ بیدلی ۴۸۱\n۷۲ مظفر ۴۱۸ | ۸۹ ذکر احوال نقاشان ستاوند هرا ۴۸۲\n۷۳ مقصود تیرگر ۴۲۰ | ۹۰ حاجی محمد ۴۸۷\n۷۴ محوی مشرقی ۴۲۳ | ۹۱ خواجه میرک ۴۸۹\n۷۵ مسیحی ۴۲۴ | ۹۲ امیر خلیل ۴۹۰\n۷۶ میرزا محمد ارشد ۴۲۵ | ۹۳ بنائی ۴۹۲\n۷۷ مایل ۴۴۵ | ۹۴ دوست محمد ۴۹۴\n۷۸ نظام الدین علی شیر ۴۵۴ | ۹۵ میر علی هروی ۴۹۵\n۷۹ ناظم هروی ۴۵۹ | ۹۶ عبد القادر ۵۰۰\n۸۰ رئیسی ۴۶۴ | ۹۷ فایض ۵۰۲\n\n۹۸ مجنون\n۹۹ محب علی\n۱۰۰ میرزا شفق\n۱۰۱ غازی\n۵۰۳\n۵۰۶\n۵۰۸\n۵۱۰"}
{"book": "adl0113", "page": 12, "text": "این دسته گل سرخ را که از شاخه آمال و آرزو هائی دیرین خود چیده ام به قبضه شمشیر این\n\nفرد اول افغا نستان که بدیدۀ من محبوب تر از و کسی نیست پیر ایه می بندم *"}
{"book": "adl0113", "page": 13, "text": "۱۹۷\n\nاول نامه بنام خداوند توانا\nادبی تطور تاریخی\nتاریخ ادبی یا عالم شعر و شاعری\nملل مترقیه چنانکه برای پیشرفت امور اقتصادی خود بوجود\nارباب تجارت و فلاحت، و برای صیانت حقوق مشروعه خویش\nاز تعرض اعداء بنیرومندی جوانان شجاع و توانا و برای تامین\nوسائل اداری و سیاسی خود بآبروی دانشمندان مقتدر و\nو سیاسیون دانا محتاج است - بهمان وتیره برای تهییج احساسات\nملی و برای بعث و نشر روحیات نژادی به نویسنده گان آزاد\nحقیقی احتیاج داشته است .\nاز اینجاست که میگویند: گاهی ارباب قلم در نشو و ارتقاء\nمحیط امری را انجام میدهند که اصحاب شمشیر از آن عاجز می\nآیند."}
{"book": "adl0113", "page": 14, "text": "۱۹۸\nوجائی یک جمله پر شور در روحیات یک ملت شورشی\nتولید میکند که یک اُردوی خونخوار آنرا انجام داده نمیتواند.\nعرب میفرماید:- بپسران خود را شعر بیاموزید که مورث\nشجاعت است.\nچنانچه عمرو بن کلثوم شاعر نامدار عرب بمقابل عمر و ابن\nهند پادشاه بزرگ عصر خود قصیدهٔ غرائي سرود و بدان ذریعه\nچه تاثیرات مدهشی در اعماق قلوب قبیله بنی تغلب تولید نمود\nو چه یادگار خونینی در تاریخ ادبی عرب گذاشت- خصوص وقتی\nکه این ابیات آتشین را در محضر قبیله قرائت فرمود.\nابا هند فلا تعجل علينا\nابوهند! تیزی مکن بر ما\nوانظر نا نخبترك اليقينا\nما ترا واقعات یقینی نشان میدهیم"}
{"book": "adl0113", "page": 15, "text": "۱۹۹\n\nبانا نورد الرايات بيضاً\nما همیشه (در جنگ) بیرقها را سفید میبریم\nوتصدرهن حمر اقدر أينا\nوآنرا سرخ کرده پس می آریم\nألا لا يجهلن احد علينا\nهان ! هیچکس بما جهالت نکند\nفنجهل فوق جهل الجاهلينا\nور نه ما از همه بلند تر جهالت میکنیم\nاذا بلغ الفطام لنا صبياً\nوقتی که طفل ما دو ساله میشود\nتخوله الجبابر ساجدينا\nمتکبرین نامدار پیش او بسجده می افتد (۱۲) شعر عجم"}
{"book": "adl0113", "page": 16, "text": "۲۰۰\nصداهای خوفناک پر وحشتی که هر بیت این قصیده بلند\nنمود ـ و بوی خونی که از هر کلمه آن استشمام گردید تا چندین\nسال موجب تجلیل و تکریم این قصیده در میان عرب شده\nو باعث صیانت حمیت و استقلال ملی بنی تغلب گردیده بود.\nو ازین جهة احتیاج به شعر و شاعری گویا با فطرت انسان\nتخمیر شده و جائی که انسان است شعر و شاعری هم در آنجا\nاست.\nتاریخ شعرار ترجمان حالات دوره هائی است که\nشاعر، دران زنده گانی داشته و با یکروح گرم و آتشین\nوضعیات آن محیط را بزبان شعر ترجمه و تشریح مینماید.\nچون شاعر حقیقی کسی است که از عهده تعریف حقائق\nاشیاء بخوبی برآمده بتواند. پس تاریخ شعرار هم از تعریف وضعیت\nمحیطی که در ان شاعر زنده گانی داشته بطور حقیقی برآمده میتواند.\nدلتا تابان"}
{"book": "adl0113", "page": 17, "text": "۲۰۱\nدانایان میفرمایند ترقی حقیقی یک مملکت را از وسعت ارضی\nو کثرت نفوس ، یا و فرت ذخائر معدنی آن حساب نباید\nنمود.\nبلکه تعداد مشاهیر علمی و پایه قابلیت علمای ادبی آنرا باید\nسنجید.\nسرزمین هرات از دوره هائی که شعر و شاعری پابعالم\nوجود گذاشته و زبان فارسی برای نشو و نمای ازهار ادب و\nپیراستن گلزار سخن زمینه پهن و فراخی مهیا نموده ازان وقت تا\nقرن حاضر با عالم ادبیات ؛ علاقه مخصوصی داشته است.\nواقعا چنانچه در حصه اول این کتاب نوشتیم موقعیت هرات\nبرای پرورش نژاد ادبی و روح شعر و شاعری موافق افتاده\nحیات رقیق، خاطرهای آزاد ، تائیدات غیبی را بقلب شاعر\nالهام می نموده است."}
{"book": "adl0113", "page": 18, "text": "۲۰۲\nشاعري که زاده بدائع این محیط است. جلوه جمال\nکائنات را به نسبت طراوت هوا ، وسعت فضا ، جلوه ازهار\nگریه آبشار ، ناله بلبل سحرآفرینی گل ، منظره های بدیعه که دست\nقدرت باین سر زمین خلعت فرموده ، مو بمو و یگان یگان در\nنظر آورده از ایراد حقائق دقیق هر کدام ؛ کما هو حقه برآمده\nمی تواند .\nدنیای شعری هرات به نسبت مسبوقیت بادوار مختلف و\nبرخوردن به شیئونات تباین از هر دوره رنگ دیگری برداشته\nو هر عصر آب و تاب جداگانه باو بخشیده است.\nقصائد غرای حکیم ارزقی ، فلسفه حضرت امام فخرالدین\nرازی ، سحرآفرینی حضرت جامی ، موشگافی های حاذق ، تصوف\nحضرت سیدا، تاثیرلیات عبدالرحمن واسماعیل هر کدام بجای خود"}
{"book": "adl0113", "page": 19, "text": "۲۰۳\n\nعالم دیگری دارد .\nاز یکی در عالم قصائد ، دبدبه و شکوه خاقانی دیده\nمیشود .\nاز دیگری در مقام غزل الهام غیبی حضرت حافظ سماع\nمی گردد .\nطرز کلام یکی علاقه پیوندی بروح حضرت سعدی\nمی بندد .\nوضع سخن دیگری بوی باده خیام میدهد .\nحضرت سید رشته سخن را به افکار صائب صائب می\nرساند .\nو آقای اسماعیل در صنایع هزلیه نمک دیگ عبید می\nگردد .\nتا چه رسد به طمطراق بیدلی حضرت قاضی و عارف منشی"}
{"book": "adl0113", "page": 20, "text": "۲۰۴\nبای هراتی .\nوالحاصل تاریخ ادبی هرات باثر تصادف شئونات\nمحیطی؛ صورت درخت تنومند کهن سالی را برداشته که شاخ\nهای سبز و خرمی بهر طرف گسترده و بر هر شاخی بلبلی نشسته و نغمه\nسرائیده و مرغکی پریده و آشیانی گذاشته باشد.\nاین است که طول عمر و درازی احوال نشو و نمای این\nدرخت باکثرت اختلاف نغمات بلبلان و آشیان های مختلف\nمرغکان توام شده - و موجب چندین اختلاف مادی و معنوی\nدر تاریخ ادبی هرات گردیده است .\nو همین علت است که تا هنوز تار یخی که مخصوص از حالات\nشعرای هرات معلومات دهد و تذکره که اوضاع ادبی هرات\nرا مفصل تعیین کند تدوين نگردیده و آثار ادبای این محیط هم\nبالافراد و یا بالمجموع جمع نشده است .\nپیشینه"}
{"book": "adl0113", "page": 21, "text": "۲۰۵\n\nتذکره نویسان ادبای فارسی هم جز اینکه بچند نفر محدودی\nاکتفا کرده و آنرا هم بجاهای مختلفی قید نموده و بقیه را هر کدام\nبدون برهان و تتبع صحیح بمالک دیگری نسبت داده اند،\nراجع به شعرای هرات احصای مکملی نکرده اند.\nلهذا با علت افسردگی حواس و پریشانی افکار؛\nدر حالی که از قسمت های تاریخی و جغرافیای هرات فراغت\nحاصل نمودم - اینک لازم دانسته درین حصه یک نمونهٔ\nاز تاریخ ادبی هرات را موضوع تحریر و تشریح قرار دادم.\nشعرائی که درین قسمت بذکر حالات شان پرداخته\nمیشود از روی اسناد اساساً بدو دسته عمده تقسیم میگردند:-\nاوّل:- شعرائی که اصلاً زاده آب و هوای این\nمحیط اند و وفات شان خواه در هرات واقع شده و خواه\nدر جای دیگری بوده."}
{"book": "adl0113", "page": 22, "text": "۲۰۶\nدوم:- شعرائی که اصل شان از هرات نبوده\nولی استعداد علمی شان بتربیت فضلای هرات تکمیل شده\nو عمر شاعری شان در اینجا سپری و در آخر هم به آغوش خاک\nاین سر زمین سپاریده شده اند.\nمآخذ تاریخی این دو دسته باستناد تذکره هائی است\nکه در ذکر نام هر شاعر اشارتی بآن میرود، مانند مجالس النفائس\nمرحوم امیر علی شیر نوائی که بزبان ترکی تالیف فرموده اند،\nروضه الصفای مولوی خاوند شاه، مرآت الخیال امیر\nشیر علی لودی که در زمان شاهجهان تالیف و در مطبعه مظفری\nبمبئی طبع شده است، نفحات حضرت مولینا نورالدین عبدالرحمن\nجامی، افضل التذکار فی ذکر الشعراء والاشعار تالیف\nافضل پیر مستی بن محمد اشرف صدیقی هروی که با تذکره امیر\nعلی بر حاشیه باغ ارم در بخارا طبع شده است حبیب السیر،\nنفحات"}
{"book": "adl0113", "page": 23, "text": "١٠٧\n\nرشحات مولینا آصفی ، آتشکده ملا لطف علی آذر ، رساله مزارات\nقسمت اول که در زمان ابو سعید کورگان تالیف شده و قسمت\nدوم که در سال ۱۱۹۸ هجری تدوین گردیده ، عین الوقایع\nملا یوسف ریاضی هروی ، ادبیات تاجیک و غیره و غیره.\nولی محقق است آرزوئی که دل میخواست و عشق و\nعلاقه ما چنانکه بتدوین آثار ادبی مقتضی بود از قلت سامان\nاستفاده و عدم فرصت موفق شده نتوانستیم.\nامیدواریم : بعد از ما قلم های جوان و توانا و طبایع\nادبای رسا و دانای این محیط با استعداد کامل و سرپنجه پر\nزوری که دارند علم اصلاح و ترقی را در کشور پهن و وسیع\nاین زمین ( زمینه ادب ) اما چنانکه حق اوست برافراشته\nو عالم ادبیات هرات را بیک زندگی صحیح و با طراوتی تجدید\nبخشند."}
{"book": "adl0113", "page": 24, "text": "اولین فدائی اعلیحضرت وموسس حقیقی این کتاب\n\nجناب والاشان جلالتماب عبدالرحیم خان نائب سالار هرات"}
{"book": "adl0113", "page": 25, "text": "۲۰۸\nو دران وقت مسعود که به قهرمانیت مقتدر به تسخیر ساحه زیبای\nتاریخ ادبی هرات موفق شده اند ـ مرا هم برحمتی یاد و درتوی\nخاک لافسرده ام را شاد فرمایند. اوائل جدی ۱۳۰۹ خلیلی\n\nاعلان"}
{"book": "adl0113", "page": 26, "text": "۲۰۹\n\nاعلان\nاین حصه به دو قسمت ؛ انقسام یافته :- اوّل ؛\nقسمت متقدمین دوم قسمت معاصرین :\nدر قسمت های متقدمین و متأخرین هر دو رعایت\nشعراء بترتیب حروف تهجی کرده شده است .\nهر شاعری را که اراده دارید از حالات\nآن استحضار حاصل کنید بترتیب حروف تهجی بسلسله\nابتثی در هر دو قسمت موفق میگردید ."}
{"book": "adl0113", "page": 27, "text": "۲۱۰\n\nقسمت اول\n\nدر فصل اول حرف الف\n\nجناب معارف انتساب حضرت ابو اسماعیل خواجه عبدالله انصاری هروی\n\nتذکره نویسان اولیا رو ارباب تاریخ ادبا در خصوص\nدر تذکره نفحات الانس حضرت جامی راجع به حالات حضرت\nخواجه مینویسند :-\n\nحضرت خواجه عبدالله انصاری از اولاد ابو منصور\nمت الانصاری است که اوشان پسر حضرت ابو ایوب صاحب\nرحل رسول الله صلی الله علیه وسلم میباشند\nمت انصاری در زمان خلافت حضرت عثمان رضی الله\nتعالی عنه با احنف بن قیس رضی الله تعالی عنه که عهده ریاست\nقشون اسلام را باین سمت داشتند بخراسان آمده و در هرات\nسکونت اختیار فرمودند :\n\nولادت"}
{"book": "adl0113", "page": 28, "text": "۲۱۱\nولادت با سعادت حضرت خواجه قراری که خود شان تعیین\nمیفرمایند (نفحات ص۲۳) در شام دوم شعبان سال ۳۷۶\nهجری قمری به فصل بهار در هرات واقع شده و به حیثیت یک\nآموزگار حقیقی سعادت و بختیاری گلزار هرات را طراوت\nبهار ابدی بخشیده اند.\nحضرت خواجه اوقات عزیز زنده گانی را بتحصیل\nعلوم شرعیه و بالخصوص علم حدیث و ادب گذرانیده تربیت\nروحانی از خواجه ابوالحسن خرقانی و خواجه عبدالله طاقی\nقدس الله سرهما اندوخته اند.\nعمر شریف شان به هشتاد و چار سال و چهار ماه و\nبیست روز بالغ شده و در سال ۴۸۱ هجری قمری بهار\nسعادت هرات از وفات حسرت آیات شان خزان گردیده\nازین محیط رحلت فرموده اند."}
{"book": "adl0113", "page": 29, "text": "۲۱۲\n\nحضرت خواجه در زبان عربی و فارسی هر دو ملکه تامی\nداشته در نظم و نثر آثار زنده و درخشانی مانند الهی نامه\nتفسیر قرآن کریم - گنج نامه - طبقات منازل السائرین وغیره\nاز خود بیادگار گذاشته اند.\n\nشهرت و اقتدار، علو منزلت و مقام حضرت خواجه\nچه در سلسله اولیاء و چه در طبقه ادبار موقعیت بزرگی را احراز\nکرده آثار آبدار نظمی و نثری شان خواه در ممالک اسلامی\nو خواه در غیر آن در جاهای مختلف به کرات بطبع رسیده و\nباعث ازدیاد ارادت هوسگاران علوم ادبی گردیده\nاست.\n\nآثار حضرت خواجه در زبان فارسی و عربی روح جدا\nگانه و سبک مخصوصی دارد.\nدر اشعار غزلیات غرا، رباعیات سوزان، قصائد بلند"}
{"book": "adl0113", "page": 30, "text": "۲۱۳\n\nو در نثر جملات مسجع و مقفی و در حال رعایه سجع و قافیه معنویت\nو درخشانی را دران جا داده اند.\nاینک نمونه از نظم و نثر حضرت خواجه صاحب در اینجا\nتيمنا قلمی میگردد.\nمناجات\nای ز دردت خستگانرابوی درمان آمده\nیاد تو مر عاشقانرا مونس جان آمده\nصد هزاران همچو موسی مست در هر گوشه\nرب ارنی گونده دیدار جویان آمده\nصد هزاران عاشق سر گشته بینم نامید\nبر سر کوی غمت الله گویان آمده\nسینه ها بینم ز سوز هجر تو بریان شده\nدیده ها بینم ز درد عشق گریان آمده"}
{"book": "adl0113", "page": 31, "text": "۲۱۴\n\nعاشقانت نعره الفقر فخری میزنند\nبر سر کوی ملامت پای کوبان آمده\nپیر انصار از شراب شوق خورده جرعه\nهمچو مجنون گرد عالم مست حیران آمده\n\nرباعیات\nرباعی (۱)\n\nبازی بودم پریده از عالم راز\nباشد که برم زشیب صیدی بفراز\nاینجا جو کسی نیافتم محرم راز\nزان در که در آمدم برون رفتم باز\n\n(۲)\n\nیا رب"}
{"book": "adl0113", "page": 32, "text": "۲۱۵\n\nیا رب ز شراب عشق سرمستم کن\nیکباره ببند عشق پابستم کن\nاز هرچه جز عشق خود تهی دستم کن\nدر عشق خودت نیست کن و هستم کن\n(۳)\nخاک آدم هنوز نا بیخته بود\nعشق آمده بود در دل آویخته بود\nاین باده چو شیر خواره بودم خوردم\nگوئی می و شیر باهم آمیخته بود\n(۴)\nپیوسته دلم دم برضای تو زند\nجان در تن من نفس برای تو زند\nگر بر سر خاک من گیاهی روید"}
{"book": "adl0113", "page": 33, "text": "۲۱۶\n\nاز هر ورقش بوی وفای تو زند\nدفتر الهی نامه مطبعه دانش\nالهی همه از تو ترسند و عبدالله از خود زیرا که از تو نیکی\nآید و از عبدالله بد.\nالهی ابوجهل از کعبه می آید و ابراهیم از بتخانه کار\nبعنایت بود باقی بهانه.\nالهی در اصطفا در دامن آدم تو ریختی و گرد عصیان\nبر فرق ابلیس تو بیختی از روی ادب ما بد کردیم در حقیقت فتنه\nتو انگیختی.\nالهی کاسنی اگر تلخ است از بوستان است و عبدالله\nاگر مجرم است از دوستان است."}
{"book": "adl0113", "page": 34, "text": "۲۱۷\nابوبکر ازرقی\nاز شعرای مقتدر هرات و در قطار ندیمای سلطان طغان\nشاه سلجوقی و از ارادت مندان حضرت خواجه عبدالله انصاری\nقدس الله سره السامی بوده اند.\nملا لطف علی آذر صاحب آتشکده مینویسد:- که حکیم ارزقی\nاز ادبای صد پنجم قمری بوده بعد از انکه برای اعاده قوه باهیه\nسلطان طغان شاه کتاب الفیه شلفیه را بنظم درآورد سبب ازدیاد\nاعتبار و اختصاص او گردیده به رتبه ملک الشعرائی سرافراز گردید.\nرساله های مفید و متعددی بنام طغان شاه تالیف\nو در هرکدام آن قدرت علمی و علو منزلت ادبی خود را بطوری\nکه شایسته طبع آن حکیم ارجمند بود گنجانید.\nمیگویند:- روزی سلطان بایکی نرد میباخت - سه\nمهره در شش خانه داشته و حریف که از ندما بود دو مهره در شش"}
{"book": "adl0113", "page": 35, "text": "۲۸\nخانه و یک مهره در یک خانه داشته است سلطان که صاحب\nنوبت بود کعبتین را بخواهش تمام بدست مالیده و درخاست\nدو شش نمود اما بر خلاف مامول دو یک آمد و سلطان\nنظر به غرور جوانی و شکوه سلطانی متغیر شد .\nطوری که امراء از هراس میلرزیدند تا چه رسد بآنکه حریف\nبازی بود - حکیم ارزقی خود را به مطرب رسانیده این رباعی\nرا بهمان مجلسی که از هیبت قهرمان جوان سلجوقی میلرزید فی البدیهه\nسروده بگوش سلطان رسانید .\nگر شاه دو شش کرده دو یک زخم افتاد\nبان ظن نبری که کعبتین دادند او\nآن نقش که کرده بود شاهنشه یاد\nدر خدمت شاه روی برخاک نهاد\nسرود این رباعی اعصاب دماغ سلطان را طوری به\nهیجان"}
{"book": "adl0113", "page": 36, "text": "۲۱۹\nهیجان و اهتزازی در آورد که از کثرت نشاط بر نیم بخش آزرقی آنزمان\nسه بار دهان ارزقی را از جواهر قیمتی مملو گردانید و الحق حاتمی جای\nآن هم داشته، ملا آذر میگوید که من دو هزار بیت ارزقی ارزقی\nرا دیده ام .\nوآنجا صل حکیم ارزقی زاده آب و هوای هرات بوده\nبا طبع پر زور و قوای مستقیمی در سنه ۵۲۷ در آغوش همین\nمحیط پناه برده شده است.\nقبر حکیم ارزقی اگر چه بطور صحیح کشف نشد ولی احتمال میرود درود\nیا در قبرستان گازرگاه و یا در خیابان خواهد بود .\nارزقی در قصائد و غزل شیوه قدماء رفته و دران شیوه\nسرآمد زمان بوده است .\nاکثر قصائد آن مدحیه است، تشبیهات و استعارات غریبی\nدارد ."}
{"book": "adl0113", "page": 37, "text": "۲۲۰\nنمونه از قصائد جناب حکیم\nدر صفت باغ شاه :-\nبباغی خرامید خسرو که او را\nبهار و بهشت است مولا و چاکر\nدرختانش از عود و برگ از زمرد\nنباتش ز مینا و خاکش ز عنبر\nیکی بر که ژرف در صحن بستان\nچو طبع خردمند و جان سخنور\nنهادش نه دریا و کوثر و لیکن\nبه ژرفی چو دریا بپاکی چو گوهر\nبافراز آن چنبر چرخ گردون\nسراپاسبان را بباید به چنبر\nز بس نغز کاری چو کاخ سلیمان\nزیس"}
{"book": "adl0113", "page": 38, "text": "۲۲۱\nز بس استواری چو سد سکندر\nتصاویر آن دهشت طبع مانی\nتماثیل آن حیرت جان آذر\nبگردش نیارند گشتن ببالی\nمهندس باندیشه عقاب سپهر\nبصف درون پیکر پیل جنگی\nبشه درون صورت شاه سرور\nدر صفت ممدوح -\nکسی کز سنان تو جان داده باشد\nز بیم سنان تو ناید به محشر\nز تف سنان تو نا زاده دشمن\nچو سیماب بگریزد از ناف مادر\nز خنجر کنی چشمه زندگانی"}
{"book": "adl0113", "page": 39, "text": "۳۳۳\nاگر نام خود برنگاری به خنجر\nشعاع در خشش تو بر هر که تا بد\nنزاید زاولاد آن دوده دختر\nصفت اسپ شاه :\nفلک سیر آن باره کوه پیکر\nگه با آب و آتش بپوید برابر\nبهنگام تندی و هنگام نرمی\nسبک تر ز کشتی گران تر ز لنگر\n\nاز قصیده دوم :\nخوش و نکوز پی هم رسید عید و بهار\nبسی نکوتر و خوشتر ز پار و از پیرار\nیکی زجشن عجم جشن خسرو افریدون\n\nتهی"}
{"book": "adl0113", "page": 40, "text": "۲۳۳\nیکی ز دین عرب دین احمد مختار\nگمان بری تو ز بس سبزی خری بس خی\nکه سبزی خط یا رست و سرخی لب یار\nدریده پیرهن سبز غنچه گل زرد\nچنانکه طوطی در زعفران زند منقار\nگمان بری که که زخم باز وی دلبر\nسنان لعل ز خفتان سبز کرد گذار\nاز قصیده سوم :-\nدهان ابر بهاری همی فشاند در\nگلوی مرغ نگارین همی نوازد چنگ\nز شاخهای چمن مرغکان شاخ پرست\nبلحن بار بدی بر کشیده اند آهنگ"}
{"book": "adl0113", "page": 41, "text": "۲۲۴\n\nچو ابر فندق سیمین بر آبدان ریزد\nبر آرد از دل فیروزه شکل سیمین رنگ\nزمین ز باد صبا شد نگار خانه چین\nچمن ز شاخ سمن شد بهار خانه گنگ\n\nرباعی :-\nپیچیدن افعی به کمندت ماند\nآتش به سنان دیوبندت ماند\nاندیشه به جستن سمندت ماند\nخورشید به همت بلندت ماند\n\nرباعی :-\nتا من شدم از هوا قرین هوسی\nجز ناله ز بنده بر نیامد نفسی\nفریاد"}
{"book": "adl0113", "page": 42, "text": "۲۲۵\n\nفریاد رسم نیست بغیر از تو کسی\nفریاد ز دست چو تو فریادرسی\n\nبلیت:-\nای شمع که پیش نو برد و دآوردی\nیعنی خط یار چه خوش نبوآوردی\n\n-«امامی هروی»-\nبقول صاحب آتشکده صفحه (۱۵۲) و بگفته مرآت الخیال\nصفحه (۴۰)\nاز شعرای مشهور هرات و از معاصرین حضرت شیخ سعدی\nشیرازی ست.\nدر مدح اتابکان فارس قصائد غرایی سروده - و صاحب\nطبع بلند و قریحه ارجمندی بوده ست."}
{"book": "adl0113", "page": 43, "text": "۲۲۶\n\nمجد همگر که یکی از شعرای ایران ست - مقام ادبی امامی را\nاز پایه فضل حضرت سعدی بالاتر دعوی مینماید و میگوید هرگز من\nوسعدی به امامی نرسیم.\nصاحب آتشکده درین موضوع قضاوتی نموده و محاکمه را\nبه بطلان دعوی مجد همگر فیصله نموده ست که گفته :-\nیکی گفت ایام امامی هری را\nز سعدی فزون یافته مجد همگر\nدرین ماجرا چیست رای تو گفتم\nستمگر بود مجد همگر ستمگر\n\nاگرچه ملا آذر بهیچوجه قضاوت حقی نداشته و ما هم مانند آن؛\nولی تا یک اندازه انصاف هم داده ست چه حضرت سعدی علاوه بر\nعلو مراتب نظم ؛ مقام بزرگی را در نثر؛ و دستگاه وسیعی را در روحیات\nواخلاق"}
{"book": "adl0113", "page": 44, "text": "۲۳۷\nو اخلاق نیز بمنزلتی اعراز کرده اند که غیر از خودشان بها اشخاص\nرا هیچ مرتبت منیع میسر نخواهد شد.\nو ما هم در اینجا بر روان هر دو دعا فرستاده براصل مطلب\nمراجعه می نمائیم.\nبقول اتشکده معلوم است امامی در اواخر عمر از وطن\nعزیز خود هرات جدا شده و باصفهان وفات یافته است.\nکشف قبرشان میسر نگردید و سال وفات شان معین\nنشد از معاصرت حضرت سعدی معلوم میشود که در صد ششم هجری\nوفات نموده اند.\nاتشکده از قصاید و غزلیات شان این چند بیت را\nانتخاب نموده است الحق در قصیده طبع رسا و در غزلیات فطرت سوزانی داشته است\nترک من پوشد ز اتش پرنیان بر روی اب\nماه من بند دز سنبل سایبان بر افتاب"}
{"book": "adl0113", "page": 45, "text": "۲۲۸\n\nای زغنچه نرگست هم مست می هم مست خواب\nوی زلاد سنبلت هم پر زچین هم پرزتاب\nسنبلت خورشید سا ونرگست سحر آزما\nغنچه ات یاقوت پیکر لاله‌ات عنبر نقاب\n\nغلام ابرم اگر شعبه ز آب دوچشم\nبزنده رود بردتا با صفهان برساند\nهزار جان گرامی فدای آنکه پیامی\nهم آنچنانکه ز من بشنود چنان برساند\n\nدوش چون بر زد سر از جیب افق بدرمنیر\nزورق زرین شتابان گشت بر دریای قیر\nماه مهرافروز من در کاروان آورد روی"}
{"book": "adl0113", "page": 46, "text": "۲۳۹\n\nزلف دلبرچون کمان غمزه و بلا چو تیر\nبر گل از نرگس روان کرد در گلاب گرم ومن\nراندم از خون جگر سیلاب بر برگ زریر\n\nبنگر که پر ز خنجر الماس و جوشن است\nطرف چمن که بود پر از خله وحلی\nبستان شد از حریف خریف آنچنان خزف\nکش خار گلبنی کند و زاغ بلبلی\n\nرباعی:-\nتا داروی درد تو مرا درمان شد\nپستیم بلندی شد و کفر ایمان شد\nجان ودل وتن هر سه حجابی بود"}
{"book": "adl0113", "page": 47, "text": "تن دل شد و دل جان شد و جان جانان شد\nگویند :- وقتی که امامی قاضی بود مولینا عماد الدین\nفقیه کرمانی (بقول آتشکده) و بگفته «مرآت الخیال» فخر الملک\nبرادر نظام الملک این قطعه را بطور استفتار به امام نوشت :-\nمحیط نقطۀ ملت مدار مرکز دین\nخدایگان شریعت درین چه فرمایند\nچو گربه ببرد قمری و کبوتر را\nسرش زتن به تعدّی و ظلم بر باید\nخدایگان شریعت ز روی شرع و قیاس\nبخون گربه اگر تیغ برکشد شاید؟\nامامی بدون تامل بداهتاً این قطعه را جواب نوشت :-"}
{"book": "adl0113", "page": 48, "text": "۲۳۱\nایا لطیف سؤالی که در مشام خرد\nزبوی نکهت لطفت نسیم جان آید\nبگر به نیست قصاصی که صاحب طت\nچنین قصاص بشرع متین نفرماید\nنه کم زگربه بیدست گربه صیاد\nکه مرغ بیند و بر شاخ پنجه بگشاید\nخدایگان هنر را اگر درین فتوی\nبخون گربه نام رخصتی همی باید\nچو گربه هیچ غرامت ندارد آن بهتر\nکه دست خویش بخون چنین نیالاید\nبقاى تری وعمرکبو ترار خوا هد\nقرار گاه قفص را بلند فرماید\nاگر چه این سؤال وجواب هر دو با خون گربه رنگین است"}
{"book": "adl0113", "page": 49, "text": "۲۳۲\nولی با آن هم چون خالی از غرابیتی نبود نقل گردید.\n(۲)\nامامی هروی\nاین امامی دوم قرار تذکره ترکی میرعلی شیر نوائی\n(مجالس النفائس) از قضات خراسان بوده و طبع رسائی داشته\nاست .\nدر هرات وفات و در گازرگاه دفن شده است.\nصاحب حبیب السیر نام شانرا قاضی محمد بن قاضی عبداللہ\nامامی تشریح داده و او شان را از طبقه شعرای دورۀ تیمور\nمعرفی مینماید.\nدر دورۀ فرمانفرمائی تیمور در هرات واطراف مدتی را\nبا مرقضا بسر برده در قضاو شخص متدین دراستگاری بوده.\nدر ششم شوال سال ۸۳۸ وفات و در همان مقبرۀ که\nمجلس"}
{"book": "adl0113", "page": 50, "text": "۲۳۳\nمجالس النفائس مینویسد مدفون گردیدند.\nحبیب السیر بهمین قدر رایجا نظامیر علی شیر باین مطلع بیا د گا\nآثار ادبی اما می اکتفا نموده است. (صفحه ۱۶۱ حاشیه بر پاغا رم)\nگفتمش گل باز رخسارت برآید رنگ رنگ\nغنچه او در تبسم شد که از گل با چه گل\nهر قدر کوشیدیم اضافه ازین بدست نیامد."}
{"book": "adl0113", "page": 51, "text": "۲۳۴\n-: خواجه آصفی :-\nدر روضة الصفا مینویسد (ج ۷ ص ۹۴)\nپسر خواجه نعمت الله است طبع سلیم و ذکای مستقیم داشته،\nاز سائر شعرای روزگار ممتاز و در تربیت امیر نظام الدین علی\nشیر و گاهی هم بملازمت بدیع الزمان میرزا اشتغال داشته است\nدیوان غزلیات آنجناب مشهور و این مطلع هم در انجا مسطور\nاست :-\n\nبسی خود را در آب دیده چون ماهی طپان دیدم\nکه تا قلاب زلفش را بکام خویشتن دیدم\n\nوفات شان در سال ۹۲۳ هجری قمری واقع و جهتۀ\nمادهٔ تاریخ آن میرزا سلطان ابراهیم این قطعه را سروده است :-\n\nچون آصفی آن شیم خرد را مردم\nدر ابر اجل گشت نهان چون انجم\n\nیا سر"}
{"book": "adl0113", "page": 52, "text": "۲۳۵\nپرسید دل از من که چه آمد تاریخ\nگفتم ز برات آمده روز دوم\nآتشکده خواجه آصفی را در قسمت شعرای هرات (صفحه ۱۵۱) قید نموده و پدرش را بهمان نامی که مجالس و فته الصفا یاد کرده است معرفی مینماید .\nو پس از انکه پایه فضل خواجه را معترف گردیده میگوید : که او صاحب دیوان است و مثنوی در بحر مخزن الاسرار بنظم درآورده که بنظر رسیده بنا بعلت وزارت سلطان ابوسعید آصفی تخلص میکرده آخر الامر در سنه ... وفات یافته است و این چند سطر را از اشعارشان نقل مینماید :-\nقاتل من چشم می بندد دم بسمل مرا\nتا بماند حسرت دیدار او در دل مرا"}
{"book": "adl0113", "page": 53, "text": "٢٣۶\n\nبا من سخن نمیت ولی بہر تسلی\nگویم بدل خود بزبان تو سخن ها\n\nزنیل نیست بنا گوش نازک انخال\nزسایه در گوش تو شد کبود آنجا\n\nنریخت در دمی و محتسب ز دیر گذشت\nرسیده بود بلائی ولی بخیر گذشت\n\nدست ترا طبیب گرفت از پی علاج\nاین دست را مباد بآن دست احتیاج\n\nچندان میش دهید که بیهوشی آورد\n\nشاید"}
{"book": "adl0113", "page": 54, "text": "شاید کہ یار ما بفراموشی آورد\n\nسوز ای برق خار تربتم را\nکہ دامن گیر جانان نیست این\n\nبرون آور ز چاک سینه دل را\nکه خون آلوده پیکان نیست این\n\nمی تپد بهر تو در سینه دل سیم تنان\nای ہمہ سیم تنان سنگ تو بر سینه زنان\n\nرباعی :-\n\nزاہد چو تو در صومعه ہشیاری نیست\nچون من بحریم و دیر خماری نیست"}
{"book": "adl0113", "page": 55, "text": "۲۳۸\nکار تو صلاح و کار ما رسوائی\nما را و ترا بیکدیگر کاری نیست\n\nاز آثار خواجه آصفی و مخصوص از مطلع مسوزای برق ...\nالخ و رباعی که از آخر نوشته شد واضح میگردد که کلامش با خمیرۀ\nعشق ممزوج و با خون دل سرشته بوده ـ و در غزلیات هر قدر\nتوانسته احساساتِ رقیق قلبی و خاطره های نازک عشقی را اما بطور\nساده و بی تکلّف گنجانیده است.\nامیر علی شیر مرحوم در تذکرۀ مجالس النفائس صفحه (۱۹۲)\nحاشیه بر باغ ارم خواجه آصفی را یکی از وزرای با اخلاق و\nمتواضع و غریب صفت نشان داده همین مطلع (ریخت در دمی\nمحتسب الی آخره) را نقل و یک مطلع ترکی را هم بآن ضمیمه نموده\nاست.\nارغون"}
{"book": "adl0113", "page": 56, "text": "۲۳۹\nارغون:-\nبگفته نوائی قبرش در هرات است ـ و معلوم است از\nهمین جا بوده در شعر، و خصوص معما مهارت کامل داشته است.\nعمر خود را بخیمه دوزی و شعر گوئی صرف نموده است ـ\nاین معما را بنام محمود گفته است ـ سال زنده گانی او احتمال\nمیرود که در صد هشتم الی نهم هجری بوده باشد.\nای زجام حسن سر خوش ! سوی مخموری ببین\nزانکه اشک خونین را پیوسته در زیر جبین"}
{"book": "adl0113", "page": 57, "text": "احمد مجلد\nامیر علی شیر نوائی او را از شوخ طبعان هرات معرفی\nمیکند و معلوم است که در هزل و هجو قدرت کاملی داشته\nاست .\nازین معما که باسم جرده گفته است آشکار میگردد\nکه در تمام فنون شاعری بطور هزل پیش آمده است .\nخری کج کرده پالان سوی دهخت\nچرا گاه ده از گاوان بپر دخت\nسال وفات احمد هم معلوم است ـ از دوره امرای\nتیمور بخصوص در مائه هشتم یا نهم بوده است .\nغیر ازین معما که آن هم پالان پوش است دیگر آثاری از و\nبدست نیامد قبرش در شمال هرات است ."}
{"book": "adl0113", "page": 58, "text": "۲۴۱\nامی\nدر آتشکده بقسمت شعرای هرات ذکر شده و بهمین جمله اکتفا\nرفته است اسمی به اسمی قناعت کرده و این مطلع از وست .\nمیکنی جور و جفا هر دو فا میگوئی\nتو چها میکنی ای شوخ و چها میگوئی"}
{"book": "adl0113", "page": 59, "text": "۲۴۲\nفصل دوم حرف باء\nبنائی :-\nاین استاد چیره دست از ارکانی که در بنای نظم نهاده\nو شالوده که در ساختمان سخن ریخته از هر وجه بنای ادبیات بود\nاست.\nچه در طرح قصائد غرا و چه در تلون غزلیات رنگین پایه بزرگی\nرا احراز کرده است.\nقدرت طبعش در قصائد مدحیه با خاقانی و سلمان پهلو میزند.\nدر روح کلامش در غزلیات عشقیه کار سحر و جادو میکند.\nصاحب آتشکده در قسمت شعرای هرات مینویسد:- که بنائی در\nهرات معمار و در جوانی تحصیل علوم را نموده - و میر غیاث الدین\nمنصور دشتکی آنرا شاعر ملایان و ملای شاعران نامیده است.\nاما چون طبع شوخی داشته امرار و سیما امیر علی شیر از درنجیده\nاست."}
{"book": "adl0113", "page": 60, "text": "۲۴۳\nاست.\nهر قدر معذرت خواست منظور نظر امیر نگردید. چنانچه\nقصیده بنام امیر ساخته وصله نیافته و آنرا بنام سلطان احمد\nمیرزا تغییر داد عاقبت این رباعی را گفته در ماوراء النهر بخدمت\nامیر سلطان علی شتافته و از انجا با محمد شیبانی مصاحب\nگردید.\nدخترانی که فکر بکر منند\nهریکی را بشوهری دادم\nهرکه کابین نداشتیم بود\nزو گرفتم بدیگری دادم\nو در حین قتل عام قرشی بدست منجم ثانی ملا بنائی هم در انجا\nشهید گردید.\nو در آخر عمر دو دیوان بطرز حضرت سعدی و حافظ نوشته"}
{"book": "adl0113", "page": 61, "text": "۲۴۴\nو دران حالی تخلص میکرده است.\nدر روضة الصفا جلد (۷) صفحه (۹۲) مینویسد که بنائی\nشیر علی نام داشته و پسر استاد محمد خان معمار بود، در نظم و\nو موسیقی وقوف کامل داشت ، از امیر علی شیر رنجیده مرتبه\nاول بعراق رفت و بخدمت سلطان یعقوب میرزا بود و باز\nبمقتضای حب الوطن واپس بهرات آمد، مرتبه دوم از امیر\nعلی شیر رنجیده بسمرقند رفت و تا آخر در انجا شهید گردید.\nدر ایام آخر حیات خود دیوان حیات را تتبع نمود و\nآثار گرانبهائی در ماورار النهر گذاشت.\nبنائی این قصیده را بجواب قصیده معروف سلمان\nانشاء نموده است که دو بیت مطلع قصیده سلمان این است :-\nسقی الله لیلاً کضدغ الکواکب\nبشی عنبرین خال مشکین ذوائب"}
{"book": "adl0113", "page": 62, "text": "۲۴۵\n\nفلک را بگوهر مرصع حواشی\nهوا را بعنبر معطر جوانب\n\nقصیدۀ بنائی :-\n\nبدا النجم لیلا کنجد الکواعب\nفروزنده از حلقهای ذوائب\n\nشبی عقد زهره است در خطبه گوئی\nز والنجم چند آیت آورده خاطب\n\nبرآورده روشن چنین لعبتانرا\nز صندوق بازی سپهر ملاعب\n\nشبی اینچنین من ز فقد مقاصد\nز فقد مقاصد ز فرط مصائب\n\nبروشن ضمیران علوی مشاور"}
{"book": "adl0113", "page": 63, "text": "۲۴۶\n\nبپاکیزه طبعان قدسی مخاطب\nکه تا چند سر گشته گردم زگردون\nپریشان بود خاطرم چون کواکب\nبصد رشته در فارس پابست گشته\nمگس وار در دام قید عناكب\nبجمعی قرین گشته از اهل دنیا\nهمه بر سر جیفه با هم مغاضب\nبجنگ و جدل برده دست ضیاغم\nبمکر و حیل برده سبق از ثعالب\nگر آنجا بری قطعه ها از قصائد\nوگر آوری نسخه ها از مذاهب\nنگویند این قطعه نظم است یا نثر\nنه بینند کاین نسخه فقه است یا طب"}
{"book": "adl0113", "page": 64, "text": "۲۴۷\nهمه تلخ طینت چو سم افاعی\nهمه کج طبیعت چو دم عقارب\n. . . . . . . . . . . . . . .\nاین دو قصیده دیگر هم کمال زور و زبر دستی طبع\nرسای ملا بنائی را اثبات مینماید :-\nزهی شکسته ز رشک تو نرخ عنبر تر\nبه تنگ آمده از تنگ شکر تو شکر\nخطت شب است و عذار تو چون مهی برشب\nرخت خور است و دهان تو ذره در خور\nبود بدرج دهان تو غنچه را نسبت\nدهان غنچه اگر پر بود زلؤلؤء تر\nگرفته همه عالم بحسن عالم گیر"}
{"book": "adl0113", "page": 65, "text": "چو صیت عدل شهنشاه عدالت گستر\n\nلاله رخ نمود عالم را گلستان کرد باز\nکوه را دامن پر از لعل بدخشان کرد باز\nغنچه گل بر گریبان تکمه یاقوت داشت\nگل بناخن های رنگینش گریبان کرد باز\nبا عصای سبز آمد سبزه بر اطراف جوی\nخضر پنداری هوای آب حیوان کرد باز\nغنچه نرگس ز تاب گل نظر بربست و گفت\nدر رخ خورشید رخشان دیده نتوان کرد باز\nجام زر مانده است بر سیمین طبق نرگس نگر"}
{"book": "adl0113", "page": 66, "text": "۲۶۹\nخویش را از ساقیان بزم سلطان کرد باز\nتا زعدلش باغ ایمن شد ز آسیب خزان\nگل سپر انداخت از کف غنچه خفتان کرد باز\nنیست غیر از تو مراد دل بیحاصل ما\nگرچه حاصل نشود از تو مراد دل ما\nز سرمه انگه سیه کرد چشم یار مرا\nچو چشم یار سیه کرد روزگار مرا\nتابوت من آهسته زکویش گذرانید\nچون نیست امیدی که بیایم دگر آنجا"}
{"book": "adl0113", "page": 67, "text": "که بر آشفت زلف یار مرا\nکه بر آشفت روزگار مرا\n\nاز خوردن می منع کنندم که حر است\nچیزی که درین شهر حلال است کدامست\n\nبدیده گر نه دلم میر د حسد زچه رو\nچو دیده روی تو بیند دل اضطراب کند\n\nاز تو بر کندن دل ممکن اگر بود مرا\nبتمنای تو کی اینهمه جان میکندم\n\nز بد خوئی چنان بیگانه شد آن بیوفا با من\n\nکرشمه"}
{"book": "adl0113", "page": 68, "text": "۲۵۱\n\nکه شد بیگانه با هرکس که گردید آشنا با من\n\nمیکنم جامه نو در ره میخانه گرو\nکه مرا جام می کهنه به از جامه نو\n\nزر که در معدن ست مسکن او\nمی بر آید بسعی دکان کندن\nلیک چون اوفتد بدست بخیل\nبر نیاید مگر بجان کندن\nاز معاصرت با دورهٔ سلطان حسین میرزا معلوم میشود\nکه در صد نهم وفات یافته باشد .\nاین غزل بنائی از یک بیاض خطی دستیـاب\nگردید ."}
{"book": "adl0113", "page": 69, "text": "۲۵۲\n\nخورشید من چو آینه در پیش رو گرفت\nآتش بجان آینه از روی او گرفت\nتا دم زده است آینه از ماه روی او\nشد تیره از خجالت و در خاک رو گرفت\nدیدم میان یار و ندیدم دهان او\nنتوان بهیچ دید چو در دیده مو گرفت\nخوش آنگهی که همچو گل در غنچه از نشاط\nدر دست جام باده و در کف سبو گرفت\nدر شهر دل مساز بنائی سرای عشق\nاین شهر را چو سیل غم از چار سو گرفت\n\nمولینا"}
{"book": "adl0113", "page": 70, "text": "۲۵۳\n\n-:( مولينا بیانی ):-\nخواجه شهاب الدین عبدالله فرزند ارجمند خواجه شمس الدین\nمحمد مروارید میباشند - پدر مرحوم شان بقول صاحب روضته\nالصفا ( ج ۷ ص ۸۱ ) و حبیب السیر قسمت سوم و بقول اتشکده\n( ص ۱۲۴ ) از اهالی کرمان است در زمان سلطان حسین میرزای\nبایقرا بهرات آمده و در سلک وزرای او منسلک گردیده است\nاما خواجه شهاب الدین بیانی در هرات تولد یافته و در زمان\nفرمانفرمائی سلطان حسین میرزا مانند پدرش برتبه صدارت\nترقی نموده و چندی را بآن امر صرف مینمود .\nدر اواخر عمر از وزارت مستعفی شده روزگار زندگانی\nخود را بکتابت کلام الله شریف خاتمه داده و در سنه ۹۲۲ وفات\nو در مصلای هرات مدفون گردیده است .\nصاحب روضته الصفا مینویسد :-"}
{"book": "adl0113", "page": 71, "text": "که بیانی در مکارم اخلاق و محاسن اطوار و لطف\nگفتار سرآمد زمان بود و در فن موسیقی دسترس تمامی داشت،\nدر قصائد و غزلیات قدرت مالاکلام - دیوان مونس الاحباب\nو مجموعه مترسلات بیانی در میان عوام شهرت تمام دارد .\nصاحب آتشکده میگوید :-\nبیانی قریب به دو هزار بیت از قبیل غزلیات و قصائد ،\nرباعیات سروده است .\nمثنوی مونس الاحباب او مشهور است . و میگویند مثنوی\nشیرین دیگری در حکایت خسرو و شیرین - و یکی هم در مدح امیر تیمور\nگورگان نوشته است که هر کدام موقعیت مهمی در عالم ادبیات\nپیدا کرده است .\nنوائی در مجالس النفائس صفحه ۲۲۵ می آورد :-\nکه بیانی در حسن خط و انشاء و خصوص در موسیقی و شعر آنقدر\nقدرت"}
{"book": "adl0113", "page": 72, "text": "۲۵۵\nقدرت کامل داشته که کم کسی بآن دستگاه توان رسید\nآتشکده -\n\nپسته دیوانهٔ آن لعل سخندان باشد\nکه خورد سنگ همی بر سر و خندان باشد\nهر که لطف لب و دندان تو بیند چه عجب\nکز تعجب سر انگشت بدندان باشد\nخلق را میشود از سجده چو رویت مانع\nزاهد صومعه مشکل که مسلمان باشد\nخانهٔ دل وطن تست ز جان رنجه مباش\nدو سه روزی که درین زاویه مهمان باشد\n\nزہی بنای جهان از اساس عدل تو محکم\nتر است دہر مسخر تر است ملک مسلم"}
{"book": "adl0113", "page": 73, "text": "۲۵۶\n\nفضای باغ حیات از بهار خلق تو تازه\nهوای گلشن روح از نسیم لطف تو خرم\nچوکوه قهر تو جنبد ز جای در صف هیجا\nز هول پیکر او توسن سپهر کند رم\nسر سپاه عدو در سر سنانت سراسر\nچنانکه در دم تیغ تو خون خصم دمادم\nشود زلجه بحر آشکار شعله آتش\nشراره اگر افتد زنار قهر تو در یم\nمرا از زنده گی دور از تو صد شرمند گی باشد\nولی در عذرخواهی جان دهم گر زندگی باشد\nرباعی"}
{"book": "adl0113", "page": 74, "text": "۲۸۷\nکس دور ازان شمع شب افروز مباد\nچون من بوصال او بد آموز مباد\nمیسوزم و بر دل کس این سوز مباد\nروزیست مرا که کس بدین روز مباد\nمجالس النفائس .\nتا دل دامان طرۀ آن دلنواز یافت\nخورد آب زندگانی و عمر دراز یافت\nمعما باسم داؤد .\nشد بسته چو بلبل دل عشاق جگر خوار\nبرگیسوی او هر طرفی زان گل رخسار"}
{"book": "adl0113", "page": 75, "text": "۲۵۸\nبرهان الدین عطا والله -\nاز ادبای صد هشتم و نهم هجری است و از معاصرین امیر\nعلی شیر نوائی.\nاصلاً زاده آب و هوای هرات و هم درین سرزمین\nقراریکه روضته الصفا تعیین مینماید در رمضان سنه ۹۰۲\nوفات نموده است.\nمولینا برهان الدین در علوم متداوله شهرت تامی\nداشته و در دوره سلطنت سلطان حسین با یقر از علمای\nدرجه اول بحساب میرفت.\nنوائی بچنانکه بتربیت سائر ارباب فضل حمایه مینمود\nاین مولینای محترم را نیز در آغوش حمایه و مهربانی خود جا\nداده و چنانکه شایسته شان او بود با و رعایه میفرمود.\nو همچنین از محامدی که نوائی در تذکره خود صفحه (۱۱) راجع\nبه"}
{"book": "adl0113", "page": 76, "text": "۲۵۹\nبأو تقدیم می نماید - معلوم است که برهان الدین نیز در اخلاص\nو ارادت خود نسبت به نوائی تقصیری نکرده و همواره ستایش\nو مدحت آنرا بقصائد غرا وثابتی سرائیده است .\nمولینا برهان الدین تمام حصص عمر خود را بامر تدریس\nصرف کرده گاه در مدرسۀ امیر تیمور و گاهی هم در خانقاه نوائی\nمورد استفادۀ عموم واقع میگردید.\nدر تعمیه اسماء و مواد تاریخ قدرت کاملی داشته\nاست .\nچنانچه کتاب مبسوطی در معما بنام سلطان نوشته و آنرا جواهر\nالاسماء نام نهاده است .\nدر تاریخ مهر زدن امیر علی شیر گفته والحق خوب فرموده\nاست :-\nمیر فلک جناب علی شیر کز شرف"}
{"book": "adl0113", "page": 77, "text": "عاجز بود زحد کمالات او خرد\nدیوان نشست آخر شعبان بداد عدل\nاز لطف شاه عادل دلحق چنین سزد\nچون مُهر زد بدولت سلطان روزگار\nتاریخ شد همین که علی شیر مهر زد\nروضة الصفا صـ ٧٤ ج ٧\nدر تاریخ امارت امیر علی شیر باسترآباد گفته:-\nآن میر علی شیر که دارد\nاوصاف برون ز حد تقریر\nچون کرد قبول باز امارت\nتاریخ شود امارت میر\nروضة الصفا ص ٣٦ ج ٧"}
{"book": "adl0113", "page": 78, "text": "۲۴۱\nاین رباعی را باسم با بر شاه نوشته به\nپس از بهار جوانی کشیم آه حسرت\nخزان عمر بآخر رسید از پی غارت"}
{"book": "adl0113", "page": 79, "text": "۲۶۲\nفصل سوم (ج)\nجبلی :\nاسم او عبدالواسع است - در غرجستان تولد یافته و تحصیل کمالات را در هرات نموده و از ندمای بهرام شاه بن سلطان مسعود بن محمود سبکتگین بوده است .\nصاحب آتشکده مینویسد (ص ۱۰۱) که عبدالواسع در اوّل حال دهقان بوده - هنگامی که موکب سلطان از غرجستان عبور میکرد عبدالواسع را دید که در صحرا شتر چرانی میکند و در هنگام چرانیدن شتر این ابیات را می سراید :-\nاشتر صراحی گردنا ! دانم چه خواهی گردنا\nگردن درازی میکنی پنبه بخواهی خوردنا\nسلطان لطف طبع او را شناخته ملازم رکابش ساخت تا آنکه محسود اقران گردید .\nالحاصل"}
{"book": "adl0113", "page": 80, "text": "۲۶۳\nالحاصل عبد الواسع روزگار زندگانی خود را در هرات\nگذرانیده و صاحب طبع بلند و قریحۀ ارجمند بوده است.\nمخصوص در قصیده سرائی که هیچ یک از شعرای نامی را\nپایۀ عبد الواسع بهمان روش خود او حاصل نشده است.\nقصائدی را که ملا آذر از آثار عبد الواسع در کتاب خود\nآورده در اینجا ثبت میگردد و غیر از همین قصائد آثار دیگری\nاز ایشان بنظر نرسید.\nمعدوم شد مروّت و منسوخ شد وفا\nزان هر دو نام ماند چو سیمرغ و کیمیا\nشد راستی خیانت و شد زیرکی صفا\nشد دوستی عداوت و شد مردمی بها\nهر عاقلی بزایۀ مانده منحنی\nهر فاضلی بداهیۀ مانده مبتلا"}
{"book": "adl0113", "page": 81, "text": "وانکس که گوید از ره دعوی کنون بلی\nکاندر میان خلق ممیز چون کجا\nدیوانه را همی نشناسد ز هوشیار\nبیگانه را همی نگزیند بر آشنا\nعالیست همتم بهمه وقت چون فلک\nصافیت نسبتم بهمه نوع چون هوا\nبر همتت تست سخن های من دلیل\nبر نسبت تست هنر های من گوا\nهرگز ندیده و نشنیده است کز من\nکردار نا ستوده و گفتار ناسزا\nدر پای جاهلان نپراکنده ام گهر\nوز دست سفله گان نپذیرفته ام عطا\nاین فخر بس مرا که ندیده است هیچکس"}
{"book": "adl0113", "page": 82, "text": "۲۶۵\n\nدر نثر من مذمت و در نظم من هجا\nوله\nای گه دعوی چو دریا گاه معنی چون سراب\nچند ازین گفتار آبادان و کردار خراب\nگر مجازی نیست عشق تو بشوی و باز کن\nروی چون لاله ز خون و چشم چون زرین حباب\nزین قبل محبوس شد قمری که دارد طوق شوق\nورنه از رنج قفس بودی مسلم چون غراب\nهر که باشد عاشق جانان نپردازد بجان\nهر که باشد طالب گوهر نیندیشد ز آب\nچند باشم در دیار و منزل رعد و ذباب\nروز و شب گرینده و نالنده چون رعد و رباب\nتا ز حسن دلبران کش جدا ماند این دیار"}
{"book": "adl0113", "page": 83, "text": "۲۶۶\nتا ز فرلعبتان خوش تهی گشت آن جناب\nآب چشم عاشقان نوحه گر در هجرشان\nکرد چون طوفان نوح آنرا همه یکسر خراب\nگر وطن گیری کنون در وی صبا بینی جلیس\nدر سخن گوئی کنون در وی صدا یابی جواب\nگه ز تنہائی در و دمساز گردم با طیور\nگر ز شیدائی در و هم راز باشم با ذباب\nگوش من سوی سماع و هوش من سوی صحاح\nچشم من سوی نگار و دست من سوی شراب\nزار و نالانم چو بلبل دیده پرخون چون تذرو\nتا نفورم کرد از ان کبک دری بانگ غراب\nنرگسی دارد سیاه و سوسنی دارد سفید\nلاله دارد لطیف و سنبلی دارد بتاب\nسنبل"}
{"book": "adl0113", "page": 84, "text": "٢٦٧\nسنبل چنبر نهار و نرگس خنجر گذار\nلاله شکر فشان و سوسن عنبر نقاب\nاین چو روی من برنگ و آن چو پشت من بخم\nاین چو اشک من بلون و آن چو بخت من بخواب\nهشت چیزم هشت چیز اندر غمش بگذاشتند\nتا مرا بگذاشت آن شکر لب و شیرین عتاب\nتن قرار و دل مراد و جان نشاط و لب سخن\nدست جام و طبع کام و روی رنگ و چشم خواب\nاز خیال رمح وعکس تیغ او در بحر و بر\nوز نهیب گرز و بیم تیر او در کوه و غاب\nبترکد چشم پلنگ و بفسرد خون نهنگ\nبشکند پای هژبر و بگسلد بال عقاب\nگر بود با دوستان تو کشف را اتصال"}
{"book": "adl0113", "page": 85, "text": "۲۶۸\nور بود با دشمنان تو صدف را انتساب\nنرم گردد چون غنک بر پشت او سنگ گران\nتیر گردد چون خنک در کام این دژخو شهاب\nبر سبیل رشوه آرد پیش تو گاه طغان\nبر طریق جزیه آرد نزد تو گاه خراب\nرنگ چشم و زاغ بال و کورستم و مار پوست\nکرک شاخ و پیل دندان شیر چنگ و بر تاب\nاندران وقتی کز آسیب دلیران سپاه\nساحت میدان شود چون موقف یوم الحساب\nکوس چون رعد و فرس چون ابر و خنجر چون درفش\nتیر چون باران و خون چون سیل و سرها چون حباب\nهم بر آن صورت که هنگام تجلّی کوه طور\nعالم از گام ستوران آید اندر اضطراب"}
{"book": "adl0113", "page": 86, "text": "۲۶۹\nدرع زنگاری تن آلاید بشنگرفی عقیق\nتیغ مینائی رخ انداید بیاقوتی مذاب\nتازنار آید دخان و تا زآب آید بخار\nتا زخاک آید درنگ و تا زباد آید شتاب\nبدسگالان ترایک دم زدن خالی مباد\nسر زخاک و لب زباد و دل ز نار و چشم از آب\nصاحبی کز بزمگاه طبع و خلق و لفظ او\nسال و مه باشند بیع و محل بقدرو آب\nروضه خلد برین و چشمه ماء معین\nنافه مشک تا رو دانه درّ خوشاب\nمور و کبک و پشه وز و به بغولش آورند\nاز برای طعمه نزد بچگان بسته رقاب\nگرزه ما را از از وادی جرّه بازانرا ز دشت"}
{"book": "adl0113", "page": 87, "text": "٢٦٠\n\nژنده پیلان را زبامون شرزه شیر از ارغا\nاز برای مجلسش زاینده ایم هشت چیز\nنخل و آهو خار و نی سحر وحیل کان سرا\nشهد خالص مشک اذفر ورد احمر قندصرف\nدر بیضا لعل روشن سیم صافی زرناب\n\nکه دارد چون تو معشوق نگار و چابک دلبر\nبنفشه موی و لاله روی و نرگس چشم و نسرین بر\nنباشد چون جبین و زلف و رخسار ولبت هرگز\nمه روشن شب تیره گل سوری می احمر\nندارم درغم وجور و جفا و برنج تو خالی\nلب از یاد و سر از خاک و رخ از آب دل از آذر\nسخن در رنگ وبوی وطعم درعالم ترادیدم\nای"}
{"book": "adl0113", "page": 88, "text": "۲۷۱\nقد از سرو و بر از عاج و خط از مشک در از شکر\nسزا دگر من ترا دایم بطوع و طبع جان و دل\nکنم خدمت ببرم فرمان نهم گردن شوم چاکر\nکه تو داری بیزم و رزم لفظ و طلعت سلطان\nدل خرم خط زیبا لب شیرین رخ انور\nجهانداری کبی یار و قرین و شبه ومثل آمد\nبعلم و حلم رزم و بزم و عزم و حزم و فخر وفر\nجهان بخشی که دارد وقت جود و حرب هر دوکین\nکف حاتم تن رستم دم عیسی دل حیدر\nدرخت عز و تمکین و جلال و قدر او دارد\nسعادت بیخ و عصمت شاخ و رافت برگ همیتت\nز بخت و دولت و تایید و یمن او همی خیزد\nزخار آذر زنی شکر زگان گوهر زیم عنبر"}
{"book": "adl0113", "page": 89, "text": "۲۷۲\nحضور اوست در دولت کان ادیت درخضرت\nبقای اوست در عالم وجود ادست در کشور\nچو فعل شمس در گردون چو صنع ابر در نیسان\nچو لطف نور در دیده چو گون روح در پیکر\nبیند از ندیش رمح و گرز و تیغ و تیر او\nمراکب نمل و پیلان نسک و ماران برهیچان\nز شکر و آفرین و مدح و نعت تو فرو ماند\nزبان عاجز خرد حیران سخن قاصر قلم مضطر\nایا در ساعد و انگشت و گوش و گردن ملکت\nظفر یا ره امل خاتم ہنر حلقه شرف زیور\nترا زیبند که در جنگ و مصاف حمله و ہیجا\nفرس گردون کرو جو زا سپر کیوان علم محور\nبچین و روم و ترک و ہند و پشت بزمیں مالند\nحجابن"}
{"book": "adl0113", "page": 90, "text": "۲۷۳\n\nجبین فغفور و رخ چیپال و خاقان قیصر\nبریزد پنجه و دندان و شاخ در هره در بریت\nز سر بردس پیل مست و کرگ تند و شیر نر\nهمیشه تا بود تنگ و فراخ و خرم و فرخ\nدل عاشق غم هجران شب وصل و رخ دلبر\nمبادا بسته و دور و جدا و خالیت هرگز\nلب از خنده کف از ساغر دل از شادی پر از فر\nاگر داد ایزدت ملکی که آنرا جمله شاهان\nطلب کردند و زان محروم ماندند این عجب مشمر\nمحمد یافت مقصودی که عیسی جست از ایزد\nچنان چون خضر خورد آبی کز ایزد خواست اسکندر\n\nرخش او در صر نشان رمح او آذر فشان"}
{"book": "adl0113", "page": 91, "text": "۲۷۴\nتیغ او خارا شگاف و تیر او سندان گذار\nکوه گشته زین ستوه و دیو کرده زان غریو\nجبر دیده زان ہژبر و ماریخت زان کبار\nکرد قسم دوستان و بهرۂ خصمان او\nشانزده چیز مخالف خالق لیل و نهار\nگنج و رنج و عسر ویسرو لطف عتف گاه و چاه\nناز و آز و ملک و خرم و بزم و رزم و نور و نار\nوحی کرد ایزد بنخل و کرم و آہو و صدف\nتا زبہر مجلس او پرورند این هر چهار\nدر دهن شهد لطیف و در بدن قرد قيق\nدر گلو در خوشاب و در شکم مشک تتار\nاین اشارت ہا کہ ظاہر شد ز فضل کردگار\nدین بشارت ہا کہ صادر شد ز فتح شهر یار\n\nیافت"}
{"book": "adl0113", "page": 92, "text": "۲۷۵\nیافت خواهد تمت از اندازه آن دستگاه\nگشت خواهد دولت از آوازه آن پایدار\nچون بباطل سر برآورند قومی از عراق\nشد فریضه دفع شان بر پادشاه حق گذار\nوز برای قمع ایشان رایت منصور او\nدر زمستان کرد تحویل از خراسان اختیار\nلشکری بودند چون عفریت و شیر و غول و خرس\nتیره رای و تیره روی و عمر کاه و غمر کار\nسر بسر غافل ز تقدیر خدای مستعان\nیک بیک غره با قبال جهان مستعار\nخیل سلطانرا سلامت با کرامت متصل\nاهل عصیانرا ہزیمت بر عزیمت استوار\nاز ہزار هز چون رخ معلول قرص آفتاب"}
{"book": "adl0113", "page": 93, "text": "۲۷۶\n\nوز زلازل چون تن مفلوج جرم کوهسار\nبر زمین زرنیخ رنگ از روی بدخواهان تا\nچون هوا شنگرف گون از خون گمراهان خمار\nاسپ تازان با دشکل و گرز گردان بر صف\nتیغ رخشان برق سان کوس نالان رعد دار\nگاه پیش هر کمند و گاه کوشش هر سمند\nاژدهای بیقرار و آسمان بی مدار\nموضع با زینت ذات البروج از تیغ و درع\nموقع با هیبت یوم الخروج از گیر و دار\nگاو بیجان در زمین از نعل اسپ تیز زور\nشیر بیجان بر سپهر از بیم گرز گاو سار\nگه چو گردون از تغیر گشته هامون باشتاب\nگه چو هامون از تحیر گشته گردون با وقار"}
{"book": "adl0113", "page": 94, "text": "۲۷۶\nوز فرادان خون غداران ومکاران بخت\nدر طرفهای جبال و در کنفهای بحار\nتا ابد بیجاده رنگ لعل گون خواهند زاد\nزین یکی در یتیم و زان یکی زر عیار\nایستاد پیش صف سلطان وزیران او\nباره گردن تن و هامون کن و جیحون گذار\nماه سیری ماه اندامی که کردی هر زمان\nپشت ماهی پر نعال و روی گردون پر نگار\nایدل طمع مبر که خدائیست مستعان\nوی تن جزع مکن که جهانیست مستعار\nبازی ست مرگ و آدمیان نزد او تذرو\nبادی ست دهر وعالمیان پیش او غبار"}
{"book": "adl0113", "page": 95, "text": "۲۷۸\n\nگر چون پلنگ پای نهی بر سر جبال\nور چون نهنگ جای کنی در بن بحار\n\nاز طرف آن در افکندت دور آسمان\nوز قعر این برآوردت جور روزگار\n\nدارم ز انتظار تو ای ماه سنگدل\nدارم ز اشتیاق تو ای سرو سیمبر\n\nدل گرم و آه سرد و غم افزون و صبر کم\nرخ زرد و اشک سرخ و لبان خشک و دیده تر\n\nدر رزم چون کشیده شود تیغت از غلاف\nدر بزم چون گشاده شود جوشنت ز بر\n\nقومی بیفکنند چو مار از نهیب پوست\nجمعی برآورند چو مور از نشاط پر\n\nاز میر"}
{"book": "adl0113", "page": 96, "text": "۲۷۹\nاز بهر بخشش تو طبایع نهاده اند\nبر مقتضای امر خدا وند دادگر\nدر ناف کوه نقره و در کام لعل سنگ\nدر قعر آب گوهر و در جوف خاک زر\nگنجشک و مور و پشه و روباه بکسلند\nگر در حریم جاه تو یا بند مستقر\nمنقار باز جره و خرطوم پیل مست\nدندان مار گرزه و چنگال شیر نر\n\nچیست آنمر غیکه ناساید زمانی از صفیر\nشخصش اندوده بزر و فرقش اندوده بقیر\nبا تن باریک و از افغان او دولت سمین\nبا رخ تاریک و از آثار او ملت منیر"}
{"book": "adl0113", "page": 97, "text": "۲۸۰\nچون بنالد جسم او جسم هنر گردد قوی\nچون بگرید چشم او چشم ظفر گردد قدیر\nگرچه بی‌گوش است باشد در همه حالی سمیع\nورچه بی‌هوش است باشد از همه سری خبیر\nسعی او بگشاید و تار فیرا در هم زند\nکشوری گاه تحرک لشکری وقت حریر\nگه بیارد بچو دست مهتر عالم گهر\nگه بر آرد همچو خصم مجلس عالی نفیر\nهست چون برهان عیسی با نکوخواهان شاه\nهست چون ثعبان موسی با بد اندیشان امیر\nتا ترا حساد تو دیدند چون اجداد تو\nراندن شغل ولایت را نشسته بر سریر\nهست با طبع جواد و همت والای تو"}
{"book": "adl0113", "page": 98, "text": "۲۸۱\nپایه دریا قلیل و پایه گردون قصیر\nای عارض تو چون گل زلف تو چو سنبل\nمن شیفته و فتنه بر آن سنبل و آن گل\nبر دانه لعل است ترا نقطه عنبر\nبر گوشه ماه است ترا خوشه سنبل\nتو سال و مه از غنج خرامنده چو کبکی\nمن روز و شب از رنج خروشنده چو بلبل\nصرصر تک و پولاد رگ و صاعقه انگیز\nگردون تن و عفریت تن و کوه تحمل\nدر معرکه اطراف زمین در حرکاتش\nچون نقطه سیماب نماید ز تزلزل"}
{"book": "adl0113", "page": 99, "text": "۲۸۲\n\nز عید داد خبر خلق را طلوع هلال\nبآخر رمضان در اول شوال\nتبارک الله از ان طرفه صوتی کو است\nزلا جورد بساط در گهر با سر بال\nفتاده گوئی بر فرش نیلگون گهر قص\nزساق لعبت رقاصه نیمه خلخال\nابوالمعالی عبدالصمد که ننماید\nچهار چیزش هرگز ز چار چیز ملال\nز نفس او ز تواضع نه دست او ز سخا\nنه طبع او ز مروت نه سمع او ز سؤال\nز عدل او شده باز سفید جفت کلنگ\nز امن او شده شیر سیاه یار غزال\nنه این فراز برد در هوا بآن چنگل\nبنان"}
{"book": "adl0113", "page": 100, "text": "۲۸۳\nنه آن در از کند در زمین باین چنگال\nصغیر خامه تو لشکریست روز مصاف\nصریر خامه تو خنجریست گاه جدال\nبجز تو از وزرای زمان که ضم کرد است\nمراسم علما با کفایت عمال\nچهار چیز برای تنعم تو مدام\nز چار جای پدید آرد ایزد متعال\nعسل زخانہ نحل ورطب زباطن نخل\nعنب زسینه تاک و شکر زشیره نال\nچهار چیز شوند از چهار چیز تهی\nچو دست تو کند آهنگ جو در وز نوال\nصدف ز در یتیم و حجر زلعل ثمین\nزمین ز زر عیار و جبل زسیم هلال"}
{"book": "adl0113", "page": 101, "text": "۲۸۶\n\nشنیده بودم ازین پیشتر که راه شرش\nبود نشیمن آفات و مرکز اهوال\nطریقهاش بباریکی پل محشر\nمضیقهاش بتاریکی دل دجال\nچو در مصاحبت تو بدیدم آن ره را\nمرا معاینه شد کان حدیث بود محال\nهمی زخار بفر تو رست برگ سمن\nهمی زخاره بیمن تو زاد آب زلال\nمرا ز خاصه تو بود زیر ران فرسی\nبتن چو کوه شمام و بتک چو باد شمال\nتکاوری که زمین از تحرک سم او\nبود چو نقطه سیماب دایم از زلزال\n\nچون"}
{"book": "adl0113", "page": 102, "text": "۲۸۵\n\nچون زین جهان پر هوس ایمن نخواهد بود کس\nمی خورد باید هر نفس چندین نباید خورد غم\nاز دور آدم تا کنون دلها بسی گردید خون\nاگه نشد یک کس که چون رفته ست در قسمت قلم\n\nمرا ز دست برفت است سیم و زر جمله\nازان شده است مرا روی و موی من زرد و سم\nباضطرار جدا مانده ام ز مسکن خویش\nبود نتیجه غربت همه عذاب الیم\nز خاندان قدیمم من و تو خود دانی\nکه واجب است مراعات خاندان قدیم\nز روزگار عزیز تو آن طمع دارم\nکه داد من بستانی ز روزگار لئیم"}
{"book": "adl0113", "page": 103, "text": "۲۸۶\nدولت پیروز و رای روشن و بخت جوان\nهمت والا و عزم فرخ و امر روان\nحصه میر بلند اختر شد اندر روزگار\nبهره صدر نکو محضر شد اندر آسمان\nگرفتند در بیشه و وادی گه حرب و قتال\nعکس پیکان و فروخ خنجر او ناگهان\nبتر کد زان مهره اندر تارک مار شکنجه\nبفسرد زین زهره اندر پیکر شیر ژیان\nاندران مدت که او بر موجب فرمان شاه\nاز هری شد سوی توران با سپاه بیکران\nکینه توز و دیده و دژ دخصم سوز و رزم ساز\nشیر جوش و درع پوش و سخت کوش و کاردان\nسر به"}
{"book": "adl0113", "page": 104, "text": "۲۸۷\n\nبادپایانی بگاه حرب ہر یک جان نهاد\nچیره دستانی بگاه جنگ ہر یک جانستان\nبا فزع شیر سیاه از تیغ شان در مرغزار\nبا جزع باز سفید از تیرشان در آشیان\nنارسیده بانگ کوس او بدان شاخسار\nنا فتاده عکس تیغ او بدان را نینخ مکان\nچون سوی تولک روان شد لشکر منصور او\nکوتوال حصن او ببرید امید از روان\nقلعه بستند که هر کس بر آن قادر نشد\nاز سلاطین گذشته وز ملوک باستان\nغوریان چون از قدوم لشکر او یافتند\nآگہی یکباره دل برداشتند از خانمان\nاز جوانب لشکری کردند جمع آنگه چنان"}
{"book": "adl0113", "page": 105, "text": "۲۸۸\nفیلها زانشمار آن نگنجد در دهان\nمشتبه گردد اسامی بر ملایک از جوش\nگر بود در عرصه محشر خلایق نیم آن\nمرکبانی زیر زین پوینده چون بادبک\nسرکشانی وقت کین پاینده چون کوه گران\nاز شعاع تیغ هندی روی هامون پرشرار\nوز غبار بورتازی روی گردون در دخان\nکوسها با صور اسرافیل گشته هم مثال\nروحها با دست عزرائیل گشته همقران\nزار زوی خوردن خون تیر بگشاده دهن\nاز برای بردن جان رمح بر بسته میان\nکوه بر هامون ز دشت مضطر بیجا دار\nنسر بر گردون ز حیرت متعجب سیمرغ سان\nسرده"}
{"book": "adl0113", "page": 106, "text": "۲۸۹\nکرده از مرجان زمین راخون جاري پی بہن\nداد راز قطران ہوار اکرد تازي طیلسان\nنفسہا سیر از حیات و طبعها پاک از نشاط\nپایها دور از رکاب و دستها فرد از عنان\nاز نعال باره پاره خاره اندر کوهسار\nوز دماء کشته گشته پشته همچون ارغوان\nاز دم شمشیر او بر خاک ریزان ہر چنانکه\nاز دم باد وزان برگ رزان وقت خزان\nکرد ویران حصنهای غور سر تا سر چنانکه\nدر زمین کرد ایز د او را چون درم کو یا نهان\nتنگ شد چون چشمه سوزن ہمی بر دشمنت\nدر نزاری شخص وي در وي بجای ریسمان\nگرترا بیند شیر د اژدها یکشب بخواب"}
{"book": "adl0113", "page": 107, "text": "۲۹۰\nبا حسام آبدار و نیزه آتش فشان\nآن زبیم او بمیر د چون زبوی گل جعل\nوین زعکس آن بسوز دچون زنورشتان\nاز قدومت باز حاصل شد هری را چار صف\nتا تو سوی اوخر امیدی بطبع شادان\nحرمت بیت الحرام و بهجت ذات العماد\nرتبت سبع الطباق وزینت دار الجنان\nتاشود سبز از نم ابر بهاری مرغزار\nتا شود سر د از دم باد خزانی بوستان\nبا داحباب ترا همواره سرسبز از هرات\nبادا عدای تراپیوسته رخ زرد از هوان\nگوهری نیکو چو دانش بیگیری روشن جهان\nعکس او اختر نمای دفرق او عنبرفشان\nسایه"}
{"book": "adl0113", "page": 108, "text": "۲۹۱\nبا دگردش سیل هیبت برق سیما سحر جوش\nصاعقه رخ ابر دم باران شرر تند خرام\nاز شرار او شود بر پشته زرین فلک\nوز شعاع او شود پر ذره سیمین جهان\nروی او داده زمین را از شقایق پیرهن\nفرق او کر ده هوا را از بنفشه طیلسان\nعکس او دریا درخنده چو از گردون قمر\nنور او در خاک تابنده چو اندر تن روان\nگر چو تابنده شهابی جرم او چون کهربا\nگر چو بارنده سحابی اشک او چون ارغوان\nدر دم مشکین او بیدار رخ رنگین او\nچون عقیق سرخ کز کوه سیه گردد عیان"}
{"book": "adl0113", "page": 109, "text": "۲۹۲\nبا شیران گردن کش با پیلان گردون کش\nهمه کوشنده چون آتش همه جوشنده چون جیحون\nگرفتند از سر شمشیر و آسیب سنان تو\nچو نقش پیل گرما به بشکل شیر شادروان\nچو گردد تارک گردان شهاب تیغ را گردون\nچو گردد ناوک پران سحاب کرد را باران\nدر آن موضع بر آخته زپیروزی یکی خنجر\nدر آنموضع بر آورده ز بهروزی یکی ثعبان\nزنجر قوت هر خنجر بتارک سیل هر ناوک\nبکینه رای هر سینه به پیکر قصد هر پیکان\nتو آئی در صف هیجا زکین دشمنان پر تف\nگرفته نیزه اندر کف بشکل رستم دستان\nزگرد مرکبت بر خاک ردنی ماه بر گردون"}
{"book": "adl0113", "page": 110, "text": "۲۹۳\nز نعل مرکبت پر ماه روی خاک در میدان\nهوا پر صاعقه گردد ز شمشیرش گه ضربت\nزمین پر زلزله گردد ز شبدیزش گه جولان\nزمانه بر نهد بر گردن گردون گردان غل\nاگر جز بر مراد او معاذ الله کند دوران\nچو در دشمن کمین آرد چو در بیجا کمان گیرد\nچو نوشد باده در مجلس چو بازد گوی در میدان\nسپهر او را سزد مرکب شهاب او را سزد ناپک\nسهیل او را سزد ساغر هلال او را سزد چوگان\nبساید زخم گرز او چو سرمه پیکر خارا\nنبندد نوک رمح او چو مهره تارک سندان\nکرم بی طبع تو ناقص شرف بیذات تو مهمل\nسخا بیدست تو باطل سخن بیذکر تو هذبان"}
{"book": "adl0113", "page": 111, "text": "۲۹۴\nایا خشمت مخالف را چو جمع عاد در صرصر\nایا سهمت معاند را چو قوم نوح را طوفان\nالا تا بر فلک پروین بتابد در شب تاری\nالا تا در چمن نسرین بروید در بهاران\nز شادی طبع احبابت چو نسرین باد پیوسته\nز زاری اشک اعدایت چو پروین بادجا پران\n\nوله\n\nبر فلک روز و شب از تیر غلامانت بود\nگاو را سفته سر و دم شیر را خسته سرین\nگر زپای مرکبش نعلی بیفتد گاه سیر\nدر ز قلب لشکرش خیز د غباری روز کین\nحلقه وار این را بگوش اندر کشد ذات البروج"}
{"book": "adl0113", "page": 112, "text": "۲۹۵\nسرمه دار از آب چشم اندر کشد روح الامین\nزان زمین از زلزله گر بجنبد کاندر و\nمضطرب گردد ز بیم بذل تو گنج دفین\nگر نهد در بوستانی بد سگال تو قدم\nدر بهار از وی خسک روید بجای یاسمین\nدر نشیند نخل در بام سرای دشمنت\nدر مزاج او شود چون زهر افعی انگبین\nگردد از بیمش چو زندان و حصار و بند و غل\nگر کند بر عزم جنگ اندر خراسان اسب زین\nقصر بر خاقان ترک و تخت بر دارای روم\nطوق بر جیپال هند و تاج بر فغفور چین\nناصح او گر گذارد دست بر نار حریق\nمادح او گر فشارد پای بر کوه حصین"}
{"book": "adl0113", "page": 113, "text": "۲۹۶\nآن چو ابراهیم بنماید از ان ریحان و گل\nاین چو اسماعیل بکشاید ازین ماء معین\n\nوله\nپیوسته کند زلف تو نقاشی گلنار\nهمواره کند جعد تو فراشی نسرین\nآرام جهانی بدو یاقوت روان بخش\nآشوب روانی بد و باروت جهان بین\nدر غمزه اینست بلای دل مهجور\nدر خنده آن است شفای من مسکین\nشد باغ پر از مشغله از ناله بلبل\nشد راغ پر از مشعله از لاله زنگین\nصدریکه بزرگ است بر صاحب عادل\nچون"}
{"book": "adl0113", "page": 114, "text": "۲۹۷\n\nچون نزد رسول قرشی صاحب صفین\nهست این بنان باسط ارزاق گه جود\nبود آن بنان قابض ارواح گه کین\n---\nچه چرخ است این برآورده سر از دریای بیجا فکن\nبکوه اندر دمان آتش به بحر اندرکشان دامن\nرخ گردون زلون او بخون گشته آلوده\nدل هامون بعشق او بگوهر گشته آبستن\nبنالد سخت بی علت بجوشد تند بی کینه\nبخندد گرم بی شادی بگرید زار بی شیون\nچو راه مردم ظالم جهان از خشم او تیره\nچو راه خسرو عادل زمین از حشم او روشن\nکنون نزدت فرستادم عروسی کزسخن او را"}
{"book": "adl0113", "page": 115, "text": "۲۹۸\nمعانی بہت پیرایه معالی هست پیراهن\nزمانه از شرف او را عصا به بسته برتارک\nستاره از فلک وی را قلاده کرده در گردن\nوله\nبفر دولت دیدار او هی نازند\nیکی سریر و دوم مسند و سوم ایوان\nز دست و نام مدیحش همی شرف یابند\nیکی سفال و دوم خاره و سوم سندان\nسفال و خاره و سندان زلطف آرایند\nیکی عبیر و دوم عنبر و سوم ریحان\nایا شهی که ز تو گر اجازتی یابند\nیکی عطارد و دوم مه و سوم کیوان"}
{"book": "adl0113", "page": 116, "text": "۲۹۹\n\nگر مکاتبه و بزم و بار باشندت\nیکی دبیر و دوم ساقی و سوم دربان\nاگر شوند سه شاعر بعهد تو زنده\nیکی لبید و دوم بالغ و سوم حسان\nدر آفرین و ثنا و مدیح تو گردند\nیکی اسیر و دوم عاجز و سوم حیران\nکنند با تو همی عقل و دولت و اقبال\nیکی وفا و دوم بیعت و سوم فرمان\n\nوله\nدر طاعتش ستاره و در مدحتش فلک\nاز هیبتش زمانه و از بیمش آسمان\nبسته میان چو رمح و گشاده دهن چو تیر"}
{"book": "adl0113", "page": 117, "text": "۳۰۰\nدل پر شرر چو تیغ و دوتا پشت همچو کمان"}
{"book": "adl0113", "page": 118, "text": "٣١\nمولینا جامی رحمة الله علیه\nنام مبارک شان عبدالرحمن است ـ اصلاً به لقب\nعمادالدین ملقب بوده‌اند ولی شهرت شان بعنوان\nنورالدین است.\nارباب تذکره و تاریخ بالخصوص مولینا صفی در نفحات\nنسبت شانرا چنین تشریح میدهد.\nکه والد ماجد شان نظام الدین احمد دشتی وجد\nشان شمس الدین محمد دشتی نام داشته ـ سلسلۀ نسب\nشان بحضرت امام محمد شیبانی منتهی میگردد و او شان یکی از\nاعاظم مجتهدین وکبارعلمای دین و مذهب مقدس حنفی\nواز اقارب امام اعظم ابوحنیفه کوفی رضی الله تعالی عنه بوده‌اند.\nچنانچه امام اعظم صاحب (نعمان) بن ثابت بن\nطاؤس بن هرمز میباشد و امام محمد بن عبدالله بن طاؤس"}
{"book": "adl0113", "page": 119, "text": "۳۰۲\nبن هرمز بوده است. و هرمز یکی از ملوک بغداد است\nکه در زمان خلافت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه بشرف\nاسلام مشرف شده است.\nاجداد ایشان بعد از نقل از بغداد در محله دشت اصفهان\nبوده و از انجا بنا بر سببی بجام آمده اند.\nولادت حضرت مولینا در جام واقع شده و تاریخ\nتولد شان در عشای ۲۳ شعبان سنه ۸۱۷ هجری\nقمری بوده است.\nچنانچه این دو بیتی که خود شان فرموده اند مبین\nموضوع است\nبسال هشتصد و هفده ز هجرت نبوی\nکه زد ز مکه به یثرب سرادقات جلال\nز اوج قله پرواز گاه عز قدم\nبرین"}
{"book": "adl0113", "page": 120, "text": "٣٠٣\n\nبدین حضیض هواست کرده ام پروبال\nمولینای محترم را والد ماجدش در حالی\nکه طفل بود و نولب از شیر مادر شسته برای تحصیل و\nو تربیه با خود بهرات آورد.\nدر آن وقت هرات هم زمین علم و آسمان معرفت\nبود و ستاره اقبال آن در یک افق صاف و نورانی می\nدرخشید .)\nحضرت ممدوح بفرمان پدر خود در مدرسه نظامیه\nبه نزد مولینا جنید اصولی که در عربیت دستگاه بلندی\nداشت داخل تعلیم گردید.\nو در ان علم قدرت کاملی پیدا کرد و در حالی که هنوز\nبه سن بلوغ نرسیده بود بر متن مطول حاشیه غزالی\nنگاشت ."}
{"book": "adl0113", "page": 121, "text": "۳۰۴\nو بعد از ان چندی را نزد مولینا علی سمرقندی\nو مولینا شهاب الدین جرجانی تحصیل و مطالعه فرموده\nعلوم معقول و منقول را تکمیل فرمود.\nو دائرۀ مدرکۀ حساس حضرت مولینا بر تمام جزییات\nو کلیات علوم محیط گردید .\nشهرت فضل و معرفت شان قاف تا قاف دنیا\nرا پست نموده علمای عرب و عجم بر پایۀ دانش شان\nمعترف گردیدند.\nمولینا از مریدان حضرت سعد الدین کاشغری\nبوده و با حضور حضرت خواجه عبیدالله احرار قدس الله سره\nهم ارادت و عقیدت کاملی داشته و در سمرقند بخدمت\nشان رسیده و استفاده های روحانی از فیض حضور این\nدو رہنمای اسلام برده است.\nو ازین"}
{"book": "adl0113", "page": 122, "text": "۳۰۵\nو ازین جاست که در اکثر مؤلفات خود بمدح شان\nپرداخته و همه جا ازین حضرات نام میبرد .\nدر ماه ربیع الاول سنه ۸۷۷ جانب حجاز سفر\nفرموده بعد از ادای مراسم حج و دو بار زیارت روضهٔ\nمطهرهٔ حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم و دیدن\nبغداد و شامات و کربلا و غیره روز جمعه ۱۸ شعبان سنه\n۸۷۸ به شهر هرات نزول فرمودند .\nدرین سفر حضرت مولینا مورد تجلیل و احترام همه عالم\nاسلام واقع شده از طرف امرا رو حکام به پذیرائی های\nشایانی استقبال گردیدند .\nدر وقت معاودت شان سلطان حسین میرزا از\nمرو عریضهٔ تهنیت قدوم شان نوشته و این بیت را\nضمیمه آن نمود ."}
{"book": "adl0113", "page": 123, "text": "تربت پاك و دخمه تابناك بهترين ادبای صده نهم عالم اسلام مولانا عبدالرحمن جامی هراتی"}
{"book": "adl0113", "page": 124, "text": "۳۰۶\n\nاهلا بمقدمك الشريف فانه\nفرح القلوب ونزهة الارواح\nامیر علی شیر نوائی هم از خلوصیت کاملی که بحضرت مولینا\nداشت این رباعی را نوشته و برای خیر مقدم بخدمت\nشان تقدیم نمود .\nانصاف بده ای فلك بينا فام\nزین هر دو کدام خوبتر کرد خرام\nخورشید جهانتاب تو از جانب صبح\nیا ماه جهان گرد من از جانب شام\n\nحضرت مولینا در سنه ۸۹۸ قمری این دنیای فانی\nرا پدرود گفته و در ۱۹ ماه محرم دیده ازین ماتمکده فرو\nبسته و در هرات پهلوی مزار حضرت سعد الدین کاشغری رحمة الله\nخفته"}
{"book": "adl0113", "page": 125, "text": "۳۰۷\n\nعلیه دفن گردیدند.\nصاحب حبیب السیر مینویسد که نعش حضرت مولینا را\nسلطان حسین میرزای بایقرا و امیر علی شیر بدوش خود\nبرداشته و در عیدگاه هرات برای ادای نماز جنازه\nحاضر نمودند.\nاز هر یک این دو مصرع تاریخ وفات شان\nمعلوم میشود :\nتا‌ء ریخه ومن دخله کان آمنا\n\nهژد هم روز ماه عاشورا\n\nوالحاصل حضرت جامی بآغوش آب و هوای هرات\nتربیه یافته خواه در قطار اولیا، و خواه در سلک علماء و"}
{"book": "adl0113", "page": 126, "text": "۳۰۸\n\nخواه در شمار اد باء سرآمد روزگار خود بودند.\nاز بازی که سوانح علماء را تاریخ قید میکند در دیار خراسان\nو ماوراء النهر و بلکه در عصر خود شان در تمام عرب و عجم مانند\nمولینا کسی را بدان پایه فضل و دانش نمی نشانید.\nحضرت سعد الدین کاشغری میفرمودند که این جوان\nجامی را عجب قابلیتی است که نمیدانم او را بچه تدبیر صید کنیم.\nمولینا شہاب الدین محمد جاجرمی میگفت که در پانصد\nسال یک مرد صاحب کمال مانند عبد الرحمن از خراسان\nسر بر زد که دفتر دانش تمام دانشمندان را پاره کرد.\nهاتفی در لیلی و مجنون میگوید :-\nدر شعر سه تن پیمبر انند\nقولیست که جملگی برانند\nفردوسی و انوری و سعدی\n\nچیز"}
{"book": "adl0113", "page": 127, "text": "۳۰۹\n\nهر چند که لامی بعبدی\nامروز منم بدور جامی\nهم پنجه خسرو و نظامی\n\nصاحب شقایق نعمانیه صفحه (۲۹۳ حاشیه بر تاریخ ابن خلکان ) مینویسد :-\nکه شکوه فضل و معرفت حضرت مولوی چنان عالم را فرا گرفته بود که بایزید خان سلطان روم تحف و هدایای شاهانه فرستاده مولینا را بمملکت خود دعوت فرمود اما ایشان نرفته و از همدان مراجعه فرمودند .\nو هم مینویسد که سید محی الدین فناری از پدر خود مولینا علی فناری که قاضی عسکری سلطان محمد خان بود قصه می کند که سلطان یک روز پدرم را گفت که برای فیصله"}
{"book": "adl0113", "page": 128, "text": "٣١٠\nادعا و مقدمات متکلمین و صوفیه و حکماء محاکمه لازم است\nکه درین میان این سه فریق بصورت عدل و حقیقت قضاوت\nنموده اختلافات فیما بین ایشان را رفع نماید.\nپدرم عرض کرد که این فیصله را هیچ کس کرده نمی\nتواند مگر مولینا عبدالرحمن جامی.\nسلطان قبول نموده به مولینا اعلام نمود که این محاکمه\nرا بصورت رساله تالیف نماید.\nحضرت مولینا هم درین باب رساله مفصل و\nدلائل یقینی نوشته فرستاد.\nاما وقتی رسید که سلطان فوت نموده بود.\nمؤلفات حضرت مولینا قراری که این رباعی شان\nنشان میدهد باید ۵۴ باشد.\nمولدیم"}
{"book": "adl0113", "page": 129, "text": "۳۱۱\n\nمولدم جام و رشحه قلمم\nجرعه جام شیخ الاسلامی است\nزان سبب در جریده اشعار\nبدو معنی تخلصم جامی است\nاما بگفته مرآت الخیال باید نود و دو کتاب تالیف کرده باشند - بهر صورت دارای طبع بلند و فکرت ارجمندی بوده در علوم عربی و فارسی در نظم و نثر بپایه رسیده و بمنزلتی عروج نموده اند که با هیچ زبان نمیتوان احصاء و بیان نمود\nبا آنکه افاده مصنفات و شهرت آثار حضرت مولینا با نور درخشان و مشعشعی بر کنگره شهرستان علم ادب کار آفتاب مینماید ولی لازم دیده برای اینکه این رساله ناچیز ما هم بنام نامی آن سر حلقه معارف و معالی افتخاری داشته"}
{"book": "adl0113", "page": 130, "text": "۳۱۲\nباشد این چند سطر تیمناً درینجا درج گردید.\nیک نمونه از مثنویات حضرت مولینا\nانتخاب از تحفه الاحرار در نعت\nای زتو شق شقه ماه منیر\nپیش تو مهر آمده فرمان پذیر\nقصر نبوت بتو چون شد بلند\nکز مقصوره کسری فگند\nچتر فرازنده فرقت سحاب\nسایه نشین چتر ترا آفتاب\nسایه ندیدت بزمین هیچکس\nنور بود سایه خورشید و بس\nوله\nای"}
{"book": "adl0113", "page": 131, "text": "۳۱۳\nای بسر پرده یثرب بخواب\nخیز که شد مشرق و مغرب خراب\nرفته ز دستیم برون کن ز برد\nدستی و بنمای یکی دست برد\nتوبه ده از سرکشی ایام را\nباز خر از ناخوشی اسلام را\nمهد مسیح از فلک آور بزیر\nرایت مهدی بفلک زن دلیر\nکالا دجال بنه بر خرش\nرو به بیابان عدم ده سرش\nافسر ملک از سر دونان بکش\nدامن دولت ز زبونان بکش\nباز پسانزا فگن از پیشگاه"}
{"book": "adl0113", "page": 132, "text": "۳۱۴\nداد ستم کش زستم کیش خواه\n\nای عربی نسبت امی لقب\nبندۀ تو هم عجم و هم عرب\nرشک خوری تافته از اوج ناز\nمغرب تو یثرب و مشرق حجاز\nگرد سرت ابطحی و یثربی\nخاک درت مشرقی و مغربی\nتیغ عرب زن که فصاحت تر است\nصید عجم کن که ملاحت تر است\nگر بقلم غالیه سا نیستی\nیا بخط انگشت نما نیستی\n\nانتخاب"}
{"book": "adl0113", "page": 133, "text": "۳۱۵\nانتخاب از یوسف زلیخا در نعت\nز مهجوری برآمد جان عالم\nترحم یا نبی الله ترحم\nنه آخر رحمة للعالمینی\nزمحرومان چرا فارغ نشینی\nزخاک ای لاله سیراب برخیز\nچو نرگس خواب چند از خواب برخیز\nبرون آور سر از برد یمانی\nکه روی تست صبح زندگانی\nشب اندوه ما را روز گردان\nز رویت روز ما فیروز گردان\nبتن در پوش عنبر بوی جامه\nبسر بربند کافوری عمامه"}
{"book": "adl0113", "page": 134, "text": "۳۱۶\nفرو آویز از سر گیسوان را\nفگن سایه بپا سرو روان را\nادیم طایفی نعلین پا کن\nشراک از رشته جانهای ما کن\nجهانی دیده کرده فرش راهند\nچو فرش اقبال پا بوس تو خواهند\nز حجره پای در صحن حرم نه\nبفرق خاک ره بوسان قدم نه\nبده دستی ز پا افتادگان را\nبکن دلداری دل دادگان را\nاگرچه غرق دریای گناهیم\nفتاده خشک لب بر خاک راهیم\nتو ابر رحمتی آن به که گاهی\nستی"}
{"book": "adl0113", "page": 135, "text": "۳۱۷\n\nکنی در حال لب خشکان نگا هی\nخوش آن کز گرد ره سویت رسیدیم\nبدیده گردی از کویت کشیدیم\nبمسجد سجدهٔ شکرانه کردیم\nچراغت را ز جان پروانه کردیم\nبگرد روضه‌ات گشتیم گستاخ\nولی چون پنجره سوراخ سوراخ\nزدیم از ابر اشک چشم بی‌خواب\nحریم آستان روضه‌ات آب\nگهی رفتیم ازان ساحت غباری\nگهی چیدیم از و خاشاک و خاری\nازان نور سواد دیده دادیم\nوزین بر ریش دل مرهم نهادیم"}
{"book": "adl0113", "page": 136, "text": "٣١٨\nسوی تربت ره بر گرفتیم\nز چهره پایه اش در زر گرفتیم\nز محرابت بسجده کام جستیم\nقدمگاهت بخون دیده شستیم\nبپای هر ستون قد راست کردیم\nمقام راستان درخواست کردیم\nز داغ آرزویت با دل خوش\nزدیم از دل بهر قندیل آتش\nکنون گر تن نه خاک آن حریم است\nبحمد الله که جان آنجا مقیم است\nبخود درمانده ایم از نفس خود را\nببین درماندۀ چند و ببخشای\nاگر نبود چو لطفت دستیاری\nز دست"}
{"book": "adl0113", "page": 137, "text": "۳۱۹\nز دست ما نیاید هیچ کاری\nفضای افگند از راه ما را\nخدارا از خدا در خواه ما را\nکه بخشد از یقین اول حیاتی\nدهد آنگه بکار دین ثباتی\nچو ہول روز رستاخیز خیزد\nبآتش آب روی ما بریزد\nکند با اینهمه گمراهی ما\nترا اذن شفاعتخواهی ما\nچو چوگان سرفگنده آوری روی\nبمیدان شفاعت امتی گوی\nسخن اتمامست کار جامی\nطفیل دیگران یابد تمامی"}
{"book": "adl0113", "page": 138, "text": "۳۴\nوله\nأَحِنُّ شوقاً الی ديارٍ لقيتُ فيها جمالَ سُلمی\nکه میرساند از ان نواحی نوید لطفی بجانب ما\nبوادی غم منم فتاده زمام فکرت ز دست داده\nنه بخت یاور نه عقل رهبر نه تن توانا نه دل شکیبا\nزہی جمال تو قبله جان حریم کوی تو کعبۀ دل\nفان سجدنا لديك نسجد وان سعينا الیک نسعی\nز سرّ عشق تو بود ساکن زبان ارباب شوق لیکن\nزبی زبانی غم نهانی چنانکه دانی شد آشکارا\nبكت عیونی علی شجونی فساء حالی ولا ابالی\nکه دانم آخر طبیب وصلت مریض خود را کند مداوا\nاگر بجورم برانی از در و گر بتیغم بیفکنی سر\nقسم بجانت که بر ندارم سر ارادت زخاک آن پا\nبنجد"}
{"book": "adl0113", "page": 139, "text": "۳۲۱\nبناز گفتی فلان کجائی چه بود حالت بدین جدائی\nمرضت شوقاً و متّ هجراً فكيف اشكوا اليك شكوا\nبر آستانت کمینه جامی مجال بودن ندید از ان رو\nبگنج فرقت نشسته محزون بکوی محنت گرفته ما روا\n\nامرّ على باليات الخيام\nوابكى عليها بكار الغمام\nکهن خیمه ہائی کزین پیش داشت\nدر ان سلمی و آل سلمی مقام\nدریغا که از دور گردون فتاد\nچنان سلک جمعیتی زنظام\nدر آرامگاه غزالان شوخ\nوطن کرده گویان بگشته رام"}
{"book": "adl0113", "page": 140, "text": "۳۲۲\n\nقدمگاه کبک خرامان شده\nگذرگاه زاغان ناخوشخرام\n\nنه پیداست زان خیمه ها جز نشان\nنه باقی است زان خیمه گی غیر نام\n\nستون های آن خیمه ها زیر خاک\nزهم ریخته چون رمیم عظام\n\nز آمد شد باد اطناب شان\nگسسته ز هم چون عهود لئام\n\nکند جامی از جان و دل سوی شان\nهزاران تحیت روان و سلام\n\nرحمی بده خدایا آن سنگدل جوان را\nیا طاقتی و صبری این پیر ناتوان را"}
{"book": "adl0113", "page": 141, "text": "۳۲۳\n\nگر زرد شد گیاهی در خشك سال هجران\nپژمرده گی مباد آ آن تازه ارغوان را\n\nزیستنم با تو میسر مباد\nبی تو اگر زیستنم آرزوست\n\nای همه سیمبران چنگ تو برسینه زنان\nتلخ کام از لب میگون تو شیرین دهنان\nدلق سالوس مرا پردۀ ناموس درید\nجلوۀ تنگ قبایان تنک پیرهنان\nبر در پیر خرابات که خمخانه او\nبا د محبوس ز سنگ ستم خم شکنان\nمیزدم حلقه در آمد ز درون آوازی"}
{"book": "adl0113", "page": 142, "text": "۳۲۴\nکای ترا خاتم دولت گرو اهرمنان\nساکن خانقہ و مدرسه میباش که نیست\nکنج میخانه بآخر وطن بیوطنان\nلاف قوت مزن ای پشه لاغر که شکست\nزیر این بار گران پشت همه پیلتنان\nجامی این نظم حسن گر بفرستد سوی فارس\nحافظش نام نهد خسرو شیرین سخنان\nاین رباعی مولوی جامی در ایوان مرقد مبارک حضرت\nنبوی صلی الله علیه وسلم پهلوی رباعی حسان ابن ثابت\nبا خط زرین و روشنی رکز گردیده است\nیا شافع الانام و یا سید البشر\nمن وجهک المنیر لقد نور القمر\nلرحمین"}
{"book": "adl0113", "page": 143, "text": "۳۲۵\n\nلا يمكن الثناء كما كان حقه\nبعد از خدا بزرگ توئی قصه مختصر\n( نمونه از رقعات و مکاتیبشان )\nشدنی خامه دلم را ترجمان\nبشنو از نی چون حکایت میکند\nبا زبان تیز و چشم اشکبار\nاز جدائی ها شکایت میکند\nحکایت تمادی ایام فراق و شکایت توالی آلام\nاشتیاق بیش از ان است که بمددگاری دوات دهان\nبسته و دستیاری خامه زبان شکسته در طول این نامه\nعرض آن مقدور باشد و درطی این صحیفه نشر آن میسور\nلاجرم سد آن باب کرده التماس میرود .\nدر ان ساعت که بی تشویش اغیار"}
{"book": "adl0113", "page": 144, "text": "۳۲۶\nدر ان فرخنده مجلس باشدت بار\nزمین بوسی بتعظیمی که دانی\nزمین بوس دعا گویان رسانی\nدولتی از انتها مصون و سعادتی از انقطاع\nمامون میسر باد بالنبی وآله الامجاد\nمی نویسند که حضرت مولینا روزی این مطلع را تکرار\nمیکرد\nبسکه در جان فگار و چشم بیدارم توئی\nهر که پیدا میشود از دور پندارم توئی\nمنکری که حاضر بود گفت اگر خر پیدا شود\nمولینا بدون تامل تکرار کردند (پندارم توئی)\nهمچنین یکی از ارادتمندان\nبخدمت"}
{"book": "adl0113", "page": 145, "text": "٣٢٧\n\nبخدمت شان خایه غلامان فرستاده بود دیگی\nکه حاضر بود گفت در باغ ماریش بابا بسیار خوب بعمل\nمی آید مولینا فرمودند خایه غلامان ما از ریش بابای\nشما بهتر است.\nمیگویند ملاجلال نامی بحضرت مولینا نسبتی\nکه نباید نمود نموده بود چون بخدمت شان خبر رسید قطعه\nذیل را انشا فرمودند.\nاگر ملا جلا لم خواند کافر\nچراغ کذب را نبود فروغ\nمسلمان گویش کاندر مکافات\nدروغی را سزا باشد در وغ\n\n(۱) خایه غلامان وریش با با هر دو اقسامی از انگور می باشد ۱۲"}
{"book": "adl0113", "page": 146, "text": "۳۲۸\n\nمولینا جنونی\n\nامیر علی شیر در تذکرهٔ خود جنونی را از اهل هرات ثابت\nنموده میگوید که در هزل و هجا دستگاه بلندی داشته\nو با حافظ شربتی منازعات مطولی نموده است .\nو شربتی را بقصیدهٔ هجو نموده که از نهایت شیرینی\nشربت دهان عموم گردیده بود .\nاین بیت را از ایشان نقل مینماید\nای اهل جنون را بکنند نو زبونی\nزان روی درین حلقه زبون است جنونی\nدر هراتی بودن جنونی سندی از قول امیر علی شیر\nبهتر پیدا نمیشود .\n\nجنتی\n\nامیر علی شیر جنتی را از شعرای هراتی شمرده میگوید"}
{"book": "adl0113", "page": 147, "text": "٣٢٩\nطبع او بد نبوده اما فطرتی ساده و طبعی پر جنون داشته\nاست .\nنوائی این بیت را از و نقل نموده است\nبمی خوردن چو ساقی ساغر می را دهن پوشد\nچه شد کورا ببر پوشش سواد چشم من پوشد"}
{"book": "adl0113", "page": 148, "text": "۳۳۰\n(فصل حرف حاء مهمله :ـ)\n«امیرحسینی سادات رحمة الله علیه »\nدر نفحات ذکر جمیل شان در سلک اولیای هرات اختصاص\nیافته نام شان حسین و نام پدر شان حسن است.\nاصل شان از غور میباشد و در هرات تربیه یافته از\nمریدان شیخ بهاء الدین زکریا میباشند.\nمصنفات زیادی دارند کتاب کنز الرموز و زاد\nالمسافرین را در سلک نظم کشیده و کتاب روح الارواح و\nصراط المستقیم را تالیف فرموده است. مولینا جامی در\nنفحات بر پایه معرفت روحانی او معترف و دیوانش را\nهم بطور غزلی تمجید مینماید.\nصاحب آتشکده مینویسد که میرحسینی غوری از مریدان\nشیخ شهاب الدین سهروردی است با شیخ اوحدی کرمانی و\nشیخ"}
{"book": "adl0113", "page": 149, "text": "۳۳۱\nشیخ عراقی مصاحبت نموده است . محمود شبستری گلشن راز\nرا بمقابل میر حسینی رحمة الله علیه انشاد کرده است .\nبقول اصیل الدین واعظ صاحب رساله مزارات\n(قسمت اول) کتاب طرب المجالس نیز از مؤلفات میرحسینی\nسادات است .\nدر سال ۷۱۸ هجری در هرات وفات نموده اند و\nاین قطعه برای تاریخ وفات شان سرائیده شده است .\nده و شش از مه شوال هفتصد و هژده\nنموده واقعه افتخار آل محمد\nروان سید سادات عصر میر حسینی\nشد از سراچه دنیا بدار ملک مخلد\nقبرشان در درون زیارت حضرت سید عبد الله بن\nمعاویة بن عبد الله بن جعفر طیار است صاحب پایه بلند"}
{"book": "adl0113", "page": 150, "text": "۳۳۲\nو طبع ارجمندی بوده در عصر خود مرجع خواص و عوام\nو مهبط آمال انام بوده‌اند آتشکده این چند سطر را از\nآثار ادبی شان نقل مینماید.\nاز مثنوی زادالمسافرین\nاین طرفه حکایت است بنگر\nروزی زقضا مگر سکندر\nمیرفت و همه سپاه با او\nوان حشمت و مال وجاه با او\nناگه بخرابه‌ گذر کرد\nپیری ز خرابه سر بدر کرد\nپیری نه که آفتاب پر نور\nدر چشم سکندر آمد از دور\nپرسید که این چه شاید آخر\nاین"}
{"book": "adl0113", "page": 151, "text": "۳۳۳\nاین کیست که مینماید آخر\nدر گوشه این مغاک دلگیر\nآمد بر آن مغاک پر نور\nبیهوده نباشد اینچنین پیر\nپیر از سر وقت خود نشد دور\nچون باز نکرد سوی او چشم\nپیر اسکندرش بصد خشم\nگفت ای شده غول این گذرگاه\nغافل چنشسته درین راه\nبهر چه نکردی احترامم\nآخر نه سکندرست نامم\nدانی که منم به بخت فیروز\nپشت همه روی عالم افروز"}
{"book": "adl0113", "page": 152, "text": "۳۳۴\n\nدر یا دل و آفتاب رایم\nفرق فلك است زیر پایم\nپیر از سر وقت بانگ بر زد\nگفت این همه نیم جو نیرزد\nنه پشت و نه روی عالمی تو\nیک دانه ز کشت آدمی تو\nدوران فلک که بی شمار است\nهر ساعتش از تو صد هزار است\nز غول و نه غافلم درین کوی\nهشیار تر از توام بصد روی\nاز روز پسین چو آگهم من\nچون منتظر ان درین رهم من\nغافل توئی کز برای پیشی\n\nمغرور"}
{"book": "adl0113", "page": 153, "text": "۳۳۵\nمغرور دو روزه عمر خویشی\nچون آخر کارها جدائی است\nبا خلق مرا چه آشنائی است\nدو بنده من که حرص و آزند\nبر تو همه روز سرفرازند\nبا من چه برابری کنی تو\nچون بندهٔ بنده منی تو\nگریان شد ازین سخن سکندر\nبفگند کلاه شاهی از سر\nاز خجلت خود نفیر میزد\nسر بر کف پای پیر میزد\nپیر از سر حال ره نمودش\nکاندر همه وقت یار بودش"}
{"book": "adl0113", "page": 154, "text": "۳۳۶\n\nبیت :\nبخدا که دردمندم زغم فراق یارا\nنه خلاف گوید آنکس که حکم کند خدا را\n\nرباعی :\nای سایه تو مرد صحبت نور نه\nرو ماتم خود گیر کزین سور نه\nاندیشه وصل آفتابت نرسد\nمی ساز باینقدر کزو دور نه\n\nمولینا حسین واعظ رحمة الله علیه\nبقول نوائی از سبزوار اسفزار است و در شهر هرات تربیه یافته\n\nتقریباً"}
{"book": "adl0113", "page": 155, "text": "۳۳۷\nتقریباً بیست سال آخر عمر خود را با مر معروف درین سر\nزمین مشغوف بوده گاهی در مسجد جامع و گاهی در سر\nچار سو و گاهی هم بمدرسه نظامیه اهالی هرات براه صلاح\nو صواب و اکتساب ترقیات مرجع و مآب دعوت میفرمود\nدر روضة الصفا مینویسد : که مولینا حسین واعظ در علم نجوم\nو انشار چنان قدرت داشت که هیچ کس با او برابری کرده\nنمی توانست .\nمواعظ و وصایا را هم زبانی ادا میفرمود که با او کسی\nبآن سوز و تاثیر و آن جامعیت کلمات و آن زرنگی آهنگ\nو صدا هم پایه نمیگردید .\nوالحق حضرت مولینا خواه در نظم و خواه در نثر قلم جادو طرازد\nقریحه سحر انبازی داشته و یکی از نوابغ علما و مقتدرین\nموشکافان ادبی هرات بشمار میروند."}
{"book": "adl0113", "page": 156, "text": "۳۳۸\nآثار قلمی شان در هر شعبه با یک صورت و صدای زنده\nعالم اسلام را فرا گرفته و بارها بطبع رسیده است.\nمؤلفات مشهوره شان که اکثر بنظر رسیده و در دستگاه\nارباب علم گل سرخی بر سر سبد زبان فارسی چیده ازین قرار\nاست\nجواهر التفسیر مواهب [؟] (تفسیر حسینی) روضة الشهداء\nانوار سهیلی ، اخلاق محسنی ، مخزن الانشاء ، اختیارات یا\n(لوایح القمر)\nازین رهگذر چه در کشف غوامض اسرار کلام الهی و چه\nدر شرح وضعیات تمدن اخلاقی خدمت همتی بدنیای علم\nو دانش نموده و در همه مؤلفات خود بعبارات خوش و\nمقفی و مضامین دلکش و غرائی پیش آمده است.\nحضرت مولینا حسین در مجامع نگاری نیز قلم پر اشک و سوزانی\nدارد"}
{"book": "adl0113", "page": 157, "text": "۳۳۹\nداشته فجایع شهدای کربلا را با نهایت دردو سوز نگاشته\nاست .\nبگفته روضه الصفا در سنه ۹۱۰ و بقول رساله مزارات\nحصه دوم در سنه ۹۰۸ هجری قمری بهرات فوت نموده و در\nخیابان دفن شده است .\nاین چند سطر از آثار قلمی شان تیمناً قلمی گردید .\nرباعی\nای شربت در دتو دو ای دل ما\nآشوب بلا ی تو عطای دل ما\nاز نامه حمد تو شفای دل ما\nو ز نام حبیب تو صفای دل ما\nرباعی\nعالم ز بلا های تو محنت کده یست"}
{"book": "adl0113", "page": 158, "text": "۳۴\n\nدین محنت و غم نصیب هر دلشده ایست\nهرجا که نگاه میکنم در ره تو\nدل خونشدۀ غمزدهٔ سوخته ایست\nروضة الشهداء\nاین مطلع را امیرعلی شیر از اشعارشان قید مینماید\nسبزخطا زمشک تر غالیه برسمن مزن\nسنبل تاب داده را برگل نسترن مزن\n\n(یک نمونه از نثرشان:-)\n(خاتمۀ اخلاق محسنی)\nخدایا تا فلک را سر بلندی است\nبزرگان را ز حکمت ارجمندی است\nاشعهٔ رایات آسمان فرسا ولمعات آلویه سپهر آسای\nاین"}
{"book": "adl0113", "page": 159, "text": "۳۴۱\nاین شاهزاده عالی رای عالم آرای.........\nتا انقراض ادوار لامع ولامع باد! و کوکبه عظمت و ابهت\nاو شارق وطالع:\n(این دعا از من واز اهل جهان آمین باد)\nباتمام رسید و باختتام انجامید این رساله که مشتمل\nبر اثر در حکمت است و منطوی بر حقایق اطوار اهل سنت\nو هم از نام کتابی که مضاف باسم سامی و نام نامی آن\nحضرت است تاریخ اتمامش مفهوم میگردد .\nبا خامه گفتم اینکه ز سر ساختی قدم\nوزا مقدم تو چشم سخن یافت روشنی\nاخلاق محسنی بتمامی نوشته شد\nتاریخ هم نویس ز اخلاق محسنی"}
{"book": "adl0113", "page": 160, "text": "۳۴۲\n\nمیرحسین معائی\n\nصاحب روضة الصفا صفحه ۸۹ جلد ۷ ، بعد از انکه\nمزایای روحانی و محسنات علمی و ادبی او را می ستاید\nدر هویت جناب شان مینویسد :- که میرحسینی معما ئی چندین\nسال در مدرسه اخلاصیه بوده بطلب علم مشغولی مینمود ، اکثر\nمتداولات علمی را تکمیل نموده در معما بدرجه رسید که قلم نسخ ؛\nبر تمام ماهرین آن صنعت کشید .\nدر سنه ۹۰۴ ازین دنیای گذشتنی گذشت و از خود\nیادگارهای روشن و بزرگی باقی گذاشت .\nمیگویند :- رساله در فن معما نوشته دران کمال پرزوری\nخود را دران صنعت نشان داده است .\nوالحاصل مولینا میرحسینی معما ئی در هرات تربیه یافته\nو هم درین سر زمین دفن گردیده است قبرش در گنبد مدرسه\nاخلاصیه"}
{"book": "adl0113", "page": 161, "text": "۳۴۳\nاخلاصیه‌است .\nامیر علی شیر این معما را ازیشان نقل مینماید که باسم\nناصری سروده است :-\nشد بخوبی روی آن حور پریوش آفتاب\nکس ندید از خاک و باد و آب و آتش آفتاب\nغیر ازین چیزی دیگر از آثار گرامی شان بدست\nنیامد.\n\n- حسن شله شاعر -\nباتفاق روضة الصفا و مجالس النفائس از شعرای\nدورۀ شاه رخ است - مداحی امیر شاه رخ و ملازمت\nمیرزا بایسنقر را نموده عمر زندگانی خود را در هرات\nبخدمت این پدر و پسر بسر رسانیده است.\nدر هنگام ماتم و سور به رثاء و ہنای اوشان"}
{"book": "adl0113", "page": 162, "text": "۳۴۴\nقصیده ها سرائیده و داستان ها انشاد کرده است.\nصاحب روضة الصفا و جامع مجالس النفائس\n(نوائی) حسن را بعنوان مولانا ئی یاد کرده و بکمال\nاحترام تقدیر مینمایند و او را از مبارزان میدان بدیهه\nمعرفی نموده سر خیل شعرای روزگارش قید میکنند.\nمیگویند:- روزی حسن شاه در مجلس بایسنقر نشسته\nو از هر در رهگذر سخن ها گفته در ضمن هر یک از امرای\nگذشته را بوصفی اختصاص میداد.\nبایسنقر پرسید من چه عیب دارم مولینا عرض کرد جز\nکاهلی تقصیری عاید بشما نیست که میتوانی بگوئی ده هزار\nتومان بملاحسن شاه بدهند و نمیگوئی - شهزاده از\nلطف سخن مولینا خندید و پنج هزار دینار برایش بخشید.\nحسن شاه در دوره سلطنت سلطان حسین میرزا هم قرب و قیمتی"}
{"book": "adl0113", "page": 163, "text": "۳۴۵\nکه می بایست داشته در هر وقت مورد احسان شاه والطاف\nوزیر او (نوائی) واقع میگردید.\nابیات غرا در شیرینی در مدح این هر دو و خصوص نوائے\nسرائیده صله های لازمه میگرفت.\nمیگویند: یکروز داروغه هرات ضعیفه را بفرمان\nسلطان قهرا از شهر بیرون کرد.\nملا حسن شاه نزد امیر علی شیر رفته منزل اورا که تعلق باو\nداشت بخود التماس نمود اما چون منزل پیشتر از طرف\nامیر علی شیر به خواجه مظهر عودی داده شده بود داعیه\nحسن شاه قرین اجابت نشده برآشفت و فی البدیهه\nاین رباعی را نوشته به (نوائی) تقدیم کرد.\nدر شهر اگر مظهر عودی هست\nبر خود در فسق کس نباید بربست\nهر قحبه که از شهر برونش کردند"}
{"book": "adl0113", "page": 164, "text": "۳۴۶\nاین قحبه زنی بود و بجایش بنشست\nمیگویند : حسن شاه برای آشتی جهته فاتحه کدام یک از حکام\nدوره سلطان حسین میرزا انتظار داشته و هر روز\nبر دروازه آن رفته منتظر آتش میگردید.\nبفتا در روز موعود همی با دچار شده و وقتی در آنجا\nرسید که آتش را تمام کرده بودند بدون هیچ تامل قلم\nبرداشت و اینقطعه را انشاد نمود.\nدیر آمدم و ز غصه قسم خوردن\nدانم به یقین که جان نخواهم بردن\nیک آتش اگر برای من فکر کنید\nکز غصه این آتش نخواهم مردن\nوالحاصل قراریکه ذکر شد حسن شاه در بدیهه قدرتی\nکامل و در اشعار طبعی شوخ داشته است خودش میگوید"}
{"book": "adl0113", "page": 166, "text": "۳۴۸\nشبی که وصل ترا در خیال میگذرانم\nچنان خوشم که مگر در وصال میگذرانم\n\nپس ازین بر سر ره من مرو عرض بنوائی\nکه کنم دعا بجانت به بهانه گدائی\n\nتو آن نه ئی که مرا بینی و جفا نکنی\nمن آن نیم که ترا بینم و فا نکنم\n\n(حیدر مجذوب)\nاز هراتست در جوانی علوم رسمی تکمیل نمود، و در پیری\nبه جذبهٔ جنون سبیل فرمود، طبع با سوز انگیخته داشته\nو عمر خود را در هرات صرف نموده به دروازه خوش دفن\nگردیده است از تذکره امیر علیشیر که بین اواخر صد هشتم و اوایل\nصد نهم زندگی نموده این مطلع ازوست."}
{"book": "adl0113", "page": 167, "text": "۳۴۹\nلب و دندان آن مه با چه ماند\nچو قند با برنج دانه دانه\n۱۲ - سلطان حسین میرزای بایقرا -\nاز امرای سلسله تیموری است در هرات جلوس فرمود و هم درینجا وفات نموده در سنه ۹۱۱ بخاک سپار شد تا اکنون همچنانکه آثار مدنی و عمرانی او باقی است نام او نیز با یکنوع ستایش و احترام در میان اهالی هرات یاد میشود.\nگاه گاهی به ادبیات هم میل فرموده و این مطلع از ایشان است\nجانا جفا برای وفا میکشیم ما\nترک جفا مکن که جفا میکشیم ما\nاگرچه اصلاً هراتی نیستند اما به نسبت اینکه اکثر حصه عمر شان درینجا گذشته و در آغوش هرات مانند فرزندی عزیزی غنوده اند و تخیلات شاعری شان در هرات نشو و نما یافته"}
{"book": "adl0113", "page": 168, "text": "۳۵۰\nآثارشان را زادهٔ جلوهٔ با نازک این محیط دانسته درینجا درج نمودیم\nفصل (۵) خای معجمه\n(خطیب فوشنجی)\nصدرالدین نام داشته و عنوان ادبی او ربیعی ست در دورهٔ\nفخرالدین که از سلسلهٔ کرت ها است منادمت داشته است.\nدر روضه الصفا جلد چارم صفحه ۲۲۴ می نویسد که صدرالدین\nبنا بر تکلیف امیر فخرالدین چندین وقت عمر خود را صرف نمود\nو کتابی برابر شهنامه بنام کرت نامه در ذکر احوال ملوک غورو\nبرشته نظم درآورد.\nاما بنا بر مداومت او به شراب و ارتکاب به منهیات\nهمیشه از امیر متوحش و خایف بوده - بر عطایای ملک قناعت\nنمیکرد و از خصالی که داشت اجتناب نمی ورزید همواره\nبا طبع پر شور و کله آتشینی به مال دولت اسراف مینمود و خزانهٔ\nپادشاهی را اتلاف میکرد.\nنیز"}
{"book": "adl0113", "page": 169, "text": "تا انکه از هرات بدون اجازت فخر الدین بر آمد به قهستان\nرفت و در آنجا هم قرب منزلتی نیافته خواست بعراق رود\nولی امیر فخر الدین محض بغرض اینکه زبان ربیعی در مجلس عیان\nعراق به قدح و ذم خود موقع ند هد فرمانی بنام ربیعی صادر\nنموده و او را و اپس بهرات دعوت فرمود و هم برای\nاطمینان و از خطر مواکید و میثاق مبرمی نمود.\nبیچاره ربیعی به وطن اصلی خود مراجعه کرد پادشاه\nدر اول امر چنانچه شایسته شان او بود تفقد کرده امر نمود\nکه تمام شعرا و فضلا سلام او بروند میگویند روزگاری\nبهمان و تیره بهرات گذرانید تا آنکه مجلس باده را گرم کرده\nو جوانان همدم را گرد خود جمع نموده بود در حالی که پیمانه\nپر و خالی میشد پیمانه مغزش از نشئه شراب ادعوانی\nپر و از باده حلم دخالی شده رفقا را بر مخالفت سلطان\nتشویق داده و معاهده راجع به انهدام مبانی امارت ملک"}
{"book": "adl0113", "page": 170, "text": "٣٥٢\n\nفخر الدین با آنها نمود.\nامیر آگاه شد و برحضارشان امر فرمود همه از سطوت\nدربار پادشاهی بکار شدند مگر ربیعی که با کمال جرئت و دل\nآوری بآنچه گذشته اقرار نمود .\nلهذا قرار فرمان پادشاهی ربیعی بیچاره زندانی شد\nطبیعت آزادش از بند و سلسله زندان فسرده شد\nو با کمال ناکامی در آنجا کشته شد تاریخ کشته شدنش در اواخر\nصد ششم یا اوایل صد هفتم قمری بوده است این چند\nبیت از آثار اوست یا ناله های زاریست که در زندان\nبخدمت سلطان نوشته و فائده بآن مرتب نگشت است\nو الحق طبع عالی و در عین علویت روان داشته است\nاز قصاید\nتو همان گیر که این یوم یقوم الروح است\nآفریننده میان من و تو خصم و حکم"}
{"book": "adl0113", "page": 171, "text": "٣٥٣\n\nبه پناه تو گریزیم به تو به به ازان\nگوشه دمنت امروز بگیریم محکم\nاز منویات او\nتا جورا تخت کیانیت بهست\nدست و دل ملک ستانیت هست\nشاه ندارد چو تو کیستی بیاد\nشاه درای تو بکیستی مباد\nقاعده دوده سنجر توئی\nواسطه ملک سکندر توئی\nدوده سنجر ز تو خواهد نوید\nملک سکندر به تو دارد امید\nتاج کیان طرف غلامان تست\nچرخ روان بنده فرمان تست"}
{"book": "adl0113", "page": 172, "text": "رأيت تو سرمایه شہرتي\nفتح مبین رایت فتح و ظفر\nشمس و قمر ای ترا پیش کار\nفتح و ظفر تیغ ترا جان سپار\nبه ز تو بر تخت کشی شاهی\nبه زمنت هیچ نکو خواه نی\nاز همه غم های جهان رسته ام\nتا بنود بند تو پیوسته ام\nبنده ام آخر ز چه بندم کنی\nبهر چه در بند پسندم کنی\nملک ستانا ملک خسرو !\nشیر دلا قلعه گشایا ! گوا\nاز خود و غمت از یکی یاد کن"}
{"book": "adl0113", "page": 173, "text": "۳۵۵\n\nداد کن از بهر خدا داد کن\nیا به ازین در کتف خویش گیر\n\nیا ادبی کن که سر خویش گیر\nروح پدر پیر مرا شاد کن\n\nبهر خداوند آزاد کن\nجان چه ستانی که جوانم هنوز\n\nدارم امیدی که بمانم هنوز\nگرچه گزیدی به ایا دی مرا\n\nجان جوانی نه تو دادی مرا\nشاه جوانی به جهان زینهار\n\nآن چه ندادی مستان زنهار\nحیف بود خون کسی ریختن\n\nکشتن نتوان باز بر انگیختن"}
{"book": "adl0113", "page": 174, "text": "۳۵۶\nنامه بران نکته بپایان رسید\nدر ره طی باز بعنوان رسید\nپس بدر شاه فرستادش\nاز خود و از بند خبر دادش\nشاه جهان خسرو جمشید فر\nبرده زشمشیر وز خورشید فر\nنامه من خواند زسر تا بپای\nوز سر اخلاص بفرهنگ و رای\nدوده و قرطاس و قلم خواست زود\nپاسخ از نیگونه بیار است زود\nگفت که ای کشتنی ناسپاس\nمسخره و ناکس و حق ناشناس\nتو بجهان از چه بسبب زیستی"}
{"book": "adl0113", "page": 175, "text": "٣٥٧\n\nهیچ نگوئی که تو خود کیستی\nنیست ترا روی رهائی ز بند\nخواه کنون گریه کن و خواه خند\nبند بیاید پس ازین پای تو\nچاه بود تا به ابد جای تو\n\n—«مؤلفنا خرمی»—\n\nقرار تذکرهٔ (نوائی) هراتی است و هم درین\nسرزمین تربیه یافته اخلاق با وحشت آمیخته داشته\nبرعلاوهٔ اینکه از مخالطت مردم اجتناب میکرد اعا\nهر سرزمین را قدح هم مینمود.\nاکثر حصهٔ عمر خود را به سیر و سیاحت گذرانیده خراسان\nعربستان، بیت‌المقدس، حجاز تمام ممالک شرقی را"}
{"book": "adl0113", "page": 176, "text": "۳۵۵\nدیده است.\nاز تذکره (نوائی) معلوم میشود که در صد هشتم\nزنده گانی داشت است این مطلع از خرمی است و مطلع\nخرمی هم سرائیده.\nاوازه رخ گل تا باز برنیاید\nدر بوستان بلبل آواز برنیاید\nخلقی\nامیر علی شیر نوائی خلقی را از شعرای اصلی هرات\nو از صد هشتم معرفی مینماید، طبع خوبی داشته\nو غیر ازین مطلع در اثاری ازو بدست نیامد\nای سرو ناز در دل ما جا نمیکنی\nجا میکنی ولی بدل ما نمیکنی\nخاوری"}
{"book": "adl0113", "page": 177, "text": "۳۵۹\nخالدی\nآتشکده او را در قطار شعرای هرات قید مینماید\nو میگوید که در هرات قلندرانه بتحصیل علوم مشغول\nبوده اینمطلع را ازو نقل مینماید اما از دوره زندگانی\nو تاریخ وفات او هیچ ذکری نمیکند.\nنمیخواستم که برگیرد صبا از کوی او گردی\nمبادا توتیا را فگند در چشم بیدردی\nخاوند شاه\nقرار تذکره امیر علیشیر از مشاهیر هرات است\nاما آتشکده او را از سادات بلخ معرفی می نماید از معلوماتیکه\nبر اثر ضمیمه روضته الصفا نموده به یقین می پیوندد\nکه تمام ایام عمرش در هرات گذشته از معاصرین سلطان"}
{"book": "adl0113", "page": 178, "text": "۳۶۰\nحسین میرزای بایقرا بوده است.\nبہر حال خواه ہراتی و خواه بلخی مشار الیه\nیکی از معروف ترین ارباب علم و ادب و بزرگ ترین\nمؤرخین افغانستان است.\nتاریخ روضة الصفا با آن عظمت و فخامت و عبارات\nمسجع و مقفی البته برای اثبات بلندی پایه فضل و عام\nو دانش او با کمال متانت پافشاری خواهد کرد این مطلع\nاز ایشان است.\nهر که دست از آب حیوان شست خضر وقت اوست\nهر که از ظلمات نفس آمد برون سکندر اوست\nعبید الله ہراتی در رساله مزارات می‌نویسد که خاوند شاد\nدر آخر عمر یکسال به گازرگاه شریف گذرانیده در دوم ذیقعده\nدیر"}
{"book": "adl0113", "page": 179, "text": "۳۶۱\nسال ۹۰۳ هجری قمری در سالی که عمرش به شصت سال\nبالغ شده بود وفات نمود و در مزار شیخ بهاء الدین\nعمر بخاره گی دفن گردید .\nفصل ( ۶ ) راء مهمله\nرجائی\nبقول آتشکده (و هم غیر از آنجا دیگر جای دیده نشد)\nحسن علی خراس نام داشته است اصلاً از هرات بوده\nو هم درین سر زمین نشو و نما یافته است .\nمشرب فقر داشته و از اهل اخلاق حسنه بوده است\nوقتیکه در سفر حجاز میرفته بنا بر کناره گیری میرزا شرف جهان\nاینقطعه را برایش نوشته و جواب بسزا هم یافته است .\nحکایتیست غریب ای سمر بد نقش و فضل"}
{"book": "adl0113", "page": 180, "text": "که عرض این نتوان کرد جز به چون تو کسی\nگذشته از وطن آورده ایم رو به سفر\nگسسته ایم دل از هر هوا و هر هوسی\nبغیر گوشۀ چشمی ز صاحبان نظر\nنگشته در دل ما هیچ تخم تمنایی\nبپای اوج کمالی چه نقص بودی اگر\nز فرسایه تو بهره ور شدی مگسی\nحریم گلشن کویت نشیمن ما شد\nنیافتیم دریغ اعتبار خار و خسی\nبروی خسته دلان بسته ئی در اقبال\nز حسن خلق کرمیت عجب بنود نسبی\nبصدق خاک درت غایبانه می بوسم\nبپای بوس سگانت چو نیست دست رسی\n\nچون"}
{"book": "adl0113", "page": 181, "text": "۳۶۳\nجواب میرزا اشرف خان\nایا ستوده خصالی که سالها دل را\nهوای صحبت جان پرور تو بود بسی\nحکایتیست نهانی ز حسن ظن با تو مرا\nخدا بر بشند از من و مگو بکسی\nاز ان ز گلشن دهر م گرفته دل که نماند\nزسبزه و گل این باغ غیر خار و خسی\n\nرفیقی\nدر تذکره خط و خطاطان رفیقی را در جمله خوشنویسان\nهرات معرفی می نماید و از آنجا که ملکات شعری او سلسله\nبزرگی را طی نموده مارا مجبور ساخت که باید در ذیل شعرا\nاز ایشان اسمی برده باشیم."}
{"book": "adl0113", "page": 182, "text": "۳۶۴\n\nنامش مجنون و نام پدرش جمال الدین است اصلاً از هرات\nبوده و هم درین سر زمین تربیت یافته است.\nدر شاعری طبع روانی دارد این چند بیت از اوست\nتو امان مخترع مجنون است.\nکه تسلم چهره گشائی ها کرد\nتا شدم مخترع و صورت کش\nخط کم صور تکمی پیدا کرد\nبیا ای نامه انشای رقم کن\nبنام کاتب لوح و قلم کن\nرقم ساز همه اشیا کما هی\nپدیدار سفیدی و سیاهی\nبسی کلک قضایش ز دستادی\nشبیه"}
{"book": "adl0113", "page": 183, "text": "۳۶۵\n\nکشاید چشم خوبان عین صادى\nز کلک صنعتش انشاى رقم کرد\n\nرقم بر شیوۀ نون و القلم کرد\nدواتے سازد از چرخ مدوّر\n\nکند موم سر آن ماه انور\nکند از این دوات سبز مینا\n\nز سرخی شفق شنگرف پیدا\n\nتفصیل حالات او در قطار خطاطان معروض میگردد\nانشاء الله تعالى.\n\nسرخى\n\nبقول میر علی شیر از روج غوریان است طبیعت خوب"}
{"book": "adl0113", "page": 184, "text": "۳۴۶\n\nو سلیقه مرغوب داشته اینمطلع ازوست\nنمیخواهم که کس یابد ز سر حالم آگاهی\nوگرنه عالمی سوزم بیک آه سحرگاهی\n\nفصل (۷) فاء معجمه\n(زاده قاضی)\nبقول دیوائی، هراتی است و از شعرای صد هشتم\nطبع مقبولی داشته و بر وزن خسرو و شیرین آثار نکوئی\nنوشته است این بیت ازوست.\nکه گوید بر سریر ملک خوبی پادشاهی را\nکه بر در ناله زار ست سکین داد خواهی را\n\nزلالی\nبقولی"}
{"book": "adl0113", "page": 185, "text": "۳۶۷\nبقول اتشگده و نوائی از هرات است چون طبیعت\nزلالی داشته زلالی تخلص میکرده است اینمطلع از اوست\nلیلی عذاری میرسد دامن کشان درخون من\nدیگر ندانم چون شود حال دل مجنون من\nزلالی (۲)\nبقول روضة الصفا (جلد ٧ صفحه ۹۸) از هرات بوده\nدر قطار شعرای سلطان حسین میرزا بایقرا تربیت یافته است\nطبع بلندی داشته این آثار ازوست.\nکر د ز لیخا صبح پیرهن صبر چاک\nراز دلش فاش شد بر سر هر انجمن\nداد بزال سپهر طرفه ترنجی زمهر\nطرفه که شد بر ترنج بر سر او تیغ زن"}
{"book": "adl0113", "page": 186, "text": "۳۶۸\n\nوله\nنخواهی کرد با در خار سینه چاکم\nمگر روزی اگر گیرد در منت خار خاشاکم\n\nمفصل (۸) سیزده ساله\n\nسعیدی\nبقول نوائی اصل او از هرات است کاسه گری میکرد\nآخر کارش بشاعری کشید طبع روانی داشت در هرات\nوفات نمود و هم در ایجاد فن گردید از قول نوائی معلوم میشود\nکه در صد هشتم الی صد نهم زندگانی داشته است.\nز بهر قطع هستی حیله از هر جای انگیزم\nمگر یک لحظه با آن دلبر خود رای آمیزم\nشبی بنشین و چندانم شرابی بی حسابم ده"}
{"book": "adl0113", "page": 187, "text": "۳۶۹\nکه نتوانم که تا روز حساب از جای برخیزم\n\nسایلی\n\nبقول نوائی اصل شان از عراق بوده ولی\nتربیت و تحصیل خود را در هرات تکمیل کرده اند در شعر\nو حسن خط و معاشرت کمالی داشته است و در موسیقی\nنیز استاد بوده و معلوم میشود در صدد هشتم یا نهم زندگانی\nنموده است.\nچنان بصورت آن آفتاب حیرانم\nکه تیغ اگر زنندم چشم خود نپوشانم\n\nسوسنی\n\nدر تذکره نوائی او را از شعرای امرای تیموری"}
{"book": "adl0113", "page": 188, "text": "معرفی مینماید میگوید شخص آزاده بوده و تحصیل کمالات\nدر مدرسه گوهرشاد آغا نموده و در هرات دفن گردیده‌ست\nاینمطلع ازوست :\nمجردان که ز قید زمانه آزادند\nنه صید گشته بدام کسی نه صیادند\n\nمولینا سعید\n\nبقول نوائی هراتی اصلی است و هم روزگار عمرش\nتماماً در هرات گذشته است مولینا سعید از شعرای سلسله\nتیموریان و از صد هشتم یا نهم بوده است طبع شوخی\nداشته و اینمطلع را نسبت به سیه چرده‌گی خود سروده‌است\nغلام خویشتنم خواند لاله رخساری\nسیاه روئی من کرد عاقبت کاری\n\nمنبعی"}
{"book": "adl0113", "page": 189, "text": "١٨٣\n\nسیفی\nبقول صاحب روضۃ الصفا جلد هفتم\nصفحه (۹۱) تحصیل علوم را در ہرات نموده و روزگار\nعمرش را بکنف عنایت و تربیت امیر علی شیر نوائی\nگذرانیده است.\nاکثر اوقات بمنادمت سلطان حسین میرزا نیز\nمیرسیده و در آخر عمر ماوراء النہر رفته و در آنجا\nوفات یافته است.\nالحق که شاعری خیلی زبردست بوده و طبع نہایت\nمعقولی داشته است این اثار از وست.\nای تّرا چون دل عشاق پریشان کاکل\nقامتت فتنه و سرفته دوران کاکل\nهم چو دودی است که برگرد سر شمع شود"}
{"book": "adl0113", "page": 190, "text": "۳۷۲\nحلقه حلقه بسر آن مه تابان کاکل\nدرین مطلع نیز نهایت لطف کرده است\nتا به نقد جان بت خباز من نان میدهد\nعاشق بیچاره نان میگوید جان میدهد\n\n«فصل (۹) شین معجمه)»\n«مولانا شمس الدین محمد تا وه کانی»\nدر طریقت از خلفای جناب شیخ زین الدین خوانی\nو در ادبیات از شعرای سلسله تیموری هاست.\nیکی از علما متورع و متبحر هرات شمرده میشدند بقول\nروضته الصفا و رساله مزارات قصیده برده را مخمس\nنموده و کتاب منازل السایرین اشرح کرده است.\n\nو اکر"}
{"book": "adl0113", "page": 191, "text": "۳۷۳\nدارای طبع بلند و قریحه سرشاری بوده‌اند.\nچنانکه روزگار زندگانی‌شان بهرات سپری شده\nوفات‌شان نیز بهرات واقع گردیده است.\nدر سنه ۸۹۲ رحلت نموده و قبرش در خیابان است\nاینمطلع ازوست.\nآنانکه بجز قامت سروت نگرندی\nگر راست بگوئی همه کوته نظرانند\nشکری\nامیر علیشیر در تذکرهٔ خود شکری ابهراتی قید\nکرده و اورا از معاصرین مولینا سیفی حساب میکند\nو میگوید طبع عالی داشته اینمطلع ازوست.\nچون ز خط پر سمنت از مشک ختن میگوئی"}
{"book": "adl0113", "page": 192, "text": "۳۷۴\n\nچند با ما سر زلف سخن میگوئی\n\nشیخ زاده پورانی\n\nاز پوران هرات میباشند. و پسر ابو سعید\nپورانی هستند- بقول نوائی آثار زیادی دارد\nو معلوم میشود در سنه ۸۰۰ الی ۹۰۰ هجری زندگانی\nداشته است این رباعی از یشان است.\n\nچون من بجم تو در جهان فردی نیست\nدل سوخته نیاز پروردی نیست\n\nخواهم غم و درد خویش را شرح کنم\nلیکن چه کنم که هیچ همدردی نیست\n\nشادی\nپش[؟]"}
{"book": "adl0113", "page": 193, "text": "۳۷۵\nآتشکده شادیئی از شعرای هرات میشمارد وغیر از\nیک عنوان و یکمطلع دیگر در حالاتش بحثی نمی نماید\nتو بجای نه نشستی که رقیبت نه نشست\nجز دل من که تو جا کرده او بیرون رفت\n\nباب (۱۰) صاد مهمله\nصفی\nنام شان فخر علی است پسر ملاحسین وعظ می باشند\nبا حضرت مولوی جامی قرابت معنوی وظاهری داشته\nروزگار زندگانی شان در هرات سپری شده است.\nمشار الیه بقول تمام تذکره نویسان و هم ملا خطه\nآثار گرامی که در موضوعات مختلفه نظماً و نثراً باقی گذاشته\nیکی از علما متورع وخیر هرات بقلم میرود."}
{"book": "adl0113", "page": 194, "text": "۳۷۶\nکتاب رشحات را در ذکر خلفا نقشبندیه و خصوص\nشرح حالات حضرت خواجه عبیدالله احراری تالیف\nفرموده و کتابی هم بر وزن لیلی و مجنون در حکایت\nمحمود و ایاز نوشته است ـ صاحب روضة الصفا\nاینمعاصر بزرگ خود را با کمال احترام ستوده و در موعظه\nاوشان را با زبان مؤثر و عبارات غرائی مانند\nپدرش تمجید میکند.\nدر صد نهم وفات نموده و قبرشان در هرات است\nدر خطاب به مرشد خود خواجه عبیدالله احراری\nرحمة الله علیه میگوید.\nدین پناها توئی آن قبلهٔ حاجات که خلق\nبیخود از هر جهتی روی به تو می آرند\nهمه با طوق وفا حلقه بگوشان تواند\nگر"}
{"book": "adl0113", "page": 195, "text": "٣٧٧\nگر عبیدند درین راه وگر احرارند\nجاهلانی که سر از ربقه امرت پیچند\nدر چراگاه بلاهت خر بی‌افسارند\nگر سراسیمه فتاده بتیه ضلال\nگاه حیرت زده در بادیه ادبارند\nناکسانی که ز احسان تو محروم زییند\nبر لب بحر جگر تشنه چو بوتیمارند\nآن حریفان که می از ساغر عشقت نوشند\nگرچه بس بیخود و مستند عجب هشیارند\nهر که شد غرقه بحر تو فزود آب رخش\nاهل ساحل چو صدف ریزه بی‌مقدارند\nجاودان غرقه درین بحر صفا باد صفی\nهرگزش یارب ازین بحر برون مگذارند"}
{"book": "adl0113", "page": 196, "text": "۳۷۸\nاینقطعه را در تاریخ اتمام کتاب رشحات سروده است\nآندرشحات کثیر البرکات\nچون آب خضر منفجر از عین حیات\nیا بند محاسبان سنجیده صفا\nتاریخ تمامش از حروف رشحات\nصانعی\nنامش علاء الدین علی است بقول نوائی در روضة\nالصفا اصلاً از باخرز بوده و تربیت در هرات یافته\nو هم در انجا کشته شده است .\nمومی الیه دارای طبع بلند و قریحه ارجمندی است\nدر زمان سلطنت سلطان حسین میرزا به هرات زندگانی\nداشته همواره مورد اعطاف خسروانه گردیده تا انیکه\nبپ"}
{"book": "adl0113", "page": 197, "text": "۳۸۹\n\nامیر علی شیر از و رنجیده است\nمیگویند سبب رنجش علی شیر فقط هزلیات و اطاله\nلسانی بود که صافی به نسبت شان مینمود و خصوصاً\nاین بیت که در شان او سروده و بیشترا سباب رنجش\nامیر علی شیر را فراهم کرده است.\nروزی که شود معرکه ضربت و شمشیر\nمعلوم شود قوت بازوی علی شیر\nبالآخر بنابر تصرف و رسوخ امیر علی شیر بدر بار\nشاهی در صباحی که صافی به حضور سلطان حسین میرزا\nاستاده بود سلطان فرمان کرد تا دستار او را که نهایت\nسرخ بود از سرش برداشته بگردنش بستند درینموقع\nامیر علی شیر دست یافته عرض کرد\nچو او را سر سبک کردی سبک کن بار گردن هم"}
{"book": "adl0113", "page": 198, "text": "۳۸۰\nلهذا صانعی بیچاره در بالا حصار بزندان هرات\nمحبوس شد و مدت حبسش به شش سال کشید انچندی خانه\nهم عرایض و قصایدی راجع به آزادی خود به امیرعلی شیر\nنوشته ولی فایده بآن مرتب نگشت این بیت هم\nاز مطلع قصیده است که از زندان بحضور امیر نوشته.\nآنکه هرگز نشنود گوش تو فریاد من است.\nوانکه هرگز نگذرد بر خاطرت یاد من است\nآخر الامر صانعی بیچاره را با یکعالم فضل و دانش\nکشتند و نعشش را طعمه مور و مار نمودند نوای\nا نمطلع را از و نقل می نماید.\nطوبی مثال سروی و شمشاد قامتی\nمن در صف قامت تو چه گویم قیامتی\nصدر الدین"}
{"book": "adl0113", "page": 199, "text": "۳۸۱\nبه گفته نوائی هراتی است دهم در اینجا دفن گردیده\nبا خود نوائی نیز مرا ودت نامی داشته این مطلع ازوست\nهرگز دل ما را به تبی شاد نکردی\nگشتی نگران را و مرا یاد نکردی\n\nشیخ صدرالدین رواحی\n\nنوائی اوشان را از هرات معرفی نموده میگوید از\nاز خلفای شیخ زین الدین خافی است در ریاضت\nو طریقت انگشت نمای خاص و عام بوده است\nمدفنش در قریه شخالیان هرات است.\nزهی از عارضت چشم مرا نور\nهمیشه از جمالت چشم بد دور\nصفائی\n\n(۱) شخالیان قریه ییست از بلوک النجان در جنوب شهر هرات ۱۲"}
{"book": "adl0113", "page": 200, "text": "٣٨٢\n\nامیر علیشیر در تذکره خود می‌نویسد که صفائی را بعضی هراتی\nگفته اند بهر صورت از معاصرین نوائی بوده و در هرات\nتربیه یافته است اینمطلع ازوست.\nبسکه در سر هوس روی تو دارد دیده\nپشت سوی من و سوی تو دارد دیده\n\nصبوحی\n\nصاحب تذکره او را در قطار شعرای هرات قید\nکرده است و میگوید در آخر عمر به سیاحت هندوستان\nرفته در آنجا وفات یافته است.\nچنان از ناله شب دل تنگ سازم پاسبانش را\nکه برخیزد رود با من گذارد آستانش را\nوله\n\nزیر"}
{"book": "adl0113", "page": 201, "text": "۳۸۳\nزیر لب دشنام ای نامهربان دادی مرا\nکشته بودی از تغافل باز جان دادی مرا\n\nفغان کز چشم آن نامهربان آنگونه افتادم\nکه هرگز چشم او بر من نیفتاد است پنداری\n\nفصل (۱۱) طاء مهمله\nطاهری\nامیر علی شیر او را از شعرای هرات معرفی نموده است\nدر دیگر جاها نیز رفته و روزگاری گذرنیده است امّا\nدر هر حال هراتی الاصل بوده است.\nمیگویند روزگار زندگانی او با نهایت پریشانی\nو عسرت سپری شده است."}
{"book": "adl0113", "page": 202, "text": "۳۸۴\n\nدودی که از دل من در شام غم برآید\nبر یاد طرۀ او پر پیچ و خم برآید\n\nفصل (۱۲) ظاء معجمه\n* ظهوری *\n\nتذکره افضل و ادیب معروف صدرالدین عینی\nجامع ادبیات تاجیک هم باسناد او مینویسد\nکه ظهوری عبدالله نام داشته و یکی از جوانان هراتی ست\nاز هرات ظهور نموده در بخارا رفته و به آتش سوخته\nبا مصاحب ، معاصر و با شاهین مصاحب بوده‌ست\nای نظامی نظم جامی طبع و فردوسی کلام\nدر بر شاهین طبعت خسی در عصفور نیست\nانوری از شهرت شعر تو مانده در محاق"}
{"book": "adl0113", "page": 203, "text": "۳۸۵\nاز خور طبعت شعاعی را شعاع نور نیست\nهم چو خورشید درخشانی تو محبوب القلوب\nهر کرا مهر تو در دل نیست در سر شور نیست\nتا وجود تو بعالم هست ای عالی جناب\nشاعران را بر ادای شعر خود دستور نیست\nپیکرت شمع درخشان است و ایشان شب پره\nهر کجا مهر است خفاشان مگر مستور نیست\nمثل تو هر بقعه را مردی است آباد است رقم\nچون تو در هر شهر شخصی نیست آن معمور نیست\nهرکس اندر بزم تو وارد شد از غم شد خلاص\nهرکسی دور از تو افتاده است آن مسرور نیست\nاین ملاحتیها که در شعر من است از وصف تست\nآن چه گفتیم ز مدحت عشر آن مذکور نیست"}
{"book": "adl0113", "page": 204, "text": "هر کسی در رهت از تو از فواید دور تر\nخوش بحال آن کسی کو از جنابت دور نیست\nختم کن دیگر سخن را ای ظہوری بزین مقال\nمی شناسد شمس را هر کس که چشمش کور نیست\nاز تذکره محترم\nرباعی\nیک چند براه نا ضروری گشتیم\nیک چند بدست ناصبوری گشتیم\nگمنام شدیم و گم نکرده خود را\nکردیم طوری و ظهوری گشتیم\nپیر ظاهریا\nصاحب تذکره مومی الیه را در سلک ادبای"}
{"book": "adl0113", "page": 205, "text": "۳۸۷\n\nهرات میشمارد مرد درویش مسلک بوده است نیم مقطع\nازوست.\nگفتم به ازین فکر من بی دل و دین کن\nدر خنده شد و گفت که فکری به ازین کن\nسال وفاتش اقراری که عادت صاحب تذکره است\nتعین ننموده .\n\nفصل (۱۲) عين مهمله\n\n*عسجدی*\n\nمرأة الخیال، با یکدعوی بمسند مومی الیہ را هراتی\nقید میکند و یک تذکره خطی نیز به اسناد دو تذکره دیگر او را\nهراتی اصلی تعریف می نماید .\nتنها بلا اند هست که ازین حقیقت صرف نظر کرده عسجدی را"}
{"book": "adl0113", "page": 206, "text": "۳۸۸\nدر قطار شعرای قاین ذکر کرده است ، گلکار اسیر و در قاینی بودن\nآن دلیل واقعی نداشته باشند.\nنامش عبد العزیز بن منصورست ، با فردوسی معاصرت\nو به عنصری شاگردی نموده سلطان محمود غزنوی با احترام کاملی\nاز او استقبال میکرد .\nایام زنده‌گانی او در صد چهارم هجری بوده است .\nغیر ازین چند سطری که آتشکده و مرآة الخیال نقل مینمایند\nدیگر آثاری ازین استاد بزرگوار بدست نیامد .\nز بس خون‌ها که میریزی بغمزه\nشمار کشتگان ناید بیادت\nگر از خون ریختن شرمت نیاید\nز رنج غمزه باری شرم بادت\nدین"}
{"book": "adl0113", "page": 207, "text": "۳۸۹\nآن چشم پیاله بین بجان آبستن\nهم چون صنمی به ارغوان آبستن\nنی نی غلطم پیاله از غایت لطف\nآبیست به آتش روان آبستن\nاز شرب مدام لاف مشرب تو به\nدر عشق بتان سیم غبغب تو به\nدر دل هوس شراب و بر لب تو به\nزین تو به نادرست یا رب تو به\n(عارفی)\nحبیب السیر نامش را مولینا محمود ذکر میکند، توابع\nاو را معاصر داعی و به عنوان سلمان ثانی می ستاید."}
{"book": "adl0113", "page": 208, "text": "از شعرای دورۀ تیموریست و بقول حبیب السیر دیوان\nغزلیاتش معروف در هرات زنده‌گانی نموده در همـ\nـانجا دفن گردیده است .\nعهد کردم که نیایم بدر از میخانه\nتا بدان دم که مرا پر نشود پیمانه\nمثنوی گوئی و چوگانی هم بنظم آورده و این بیت را\nکه بصفت اسپ گفته است حبیب السیر نقل مینماید .\nآویخته صرصر از دم او\nبگریخته یوز از سم او\nهرگاه که در عرق شدی غرق\nباران بودی در میان برق\nنوائی میگوید که در آخر زنده‌گانی چشم مولینا\nعارفی ضعیف شده بود و قصیدۀ خیلی غرا در ینموضوع سروده"}
{"book": "adl0113", "page": 209, "text": "٣٩\nکه اینمطلع از آنجاست .\nدر دالکه در دکر دو سواد بصر سراب\nایام ساخت چشمه چشم مرا سّراب\nملا داعی بستنجوب آن قصیده گفته و این بیت از\nقصیده داعی است و الحق لطف کرده است .\nبر پلک سرخ دیده من داروی سفید\nباشد به بعینه، نمک سوده بر کباب\nعبد الرّزاق\nصاحب روضة الصفا اور اپسر جمال الدین اسحق سمرقندی\nنویسد . در ٨١۶ قمری به هرات تولد یافته و هم در جمادی\nالاخر سنه ٨٨٧ درین سرزمین وفات نموده و در خیابان\nدفن گردیده است. لهذا از زمان تولد الی وفات روزگار"}
{"book": "adl0113", "page": 210, "text": "۳۹۲\nزندگانی او در هرات سپری شده به سایه تربیت\nو عاطفت امرای تیموری تحصیلات بلند و عالی نموده است\nگاهی بنا بر بعضی خدمات رسمی سفرهای مختلفی\nنیز کرده است .\nمؤلفات زیادی دارد و در تاریخ کتاب مطلع\nالسعدین را با کمال استادی نوشته است .\nامیر علی شیر، عبد الرزاق را در تذکرهٔ خود تقدیر\nنموده بر کمال فضل او در علم تاریخ و حساب خصوصاً\nو در سایر علوم متداوله عموماً معترف گردیده است\nقبرش را در مقبرهٔ امام فخر الدین رازی معین مینمایند\nاینمطلع از ایشان است .\nباز ابرو کرد بالا ترک تیر انداز من\nعالمی را کشت و دارد این کمان انداز من"}
{"book": "adl0113", "page": 211, "text": "۳۹۳\nعلی بدر\nمشارالیه را صاحب حبیب السیر در ضمن شعرای دورۀ\nشاهرخ قید مینماید و مینویسد که علی بدر از ادبای شهر هرات\nدارای طبع وقاد و قریحۀ ممتاز بوده این دو\nبیت را از قصیده که جهتۀ میرزا میرانشاه در سال\n۷۹۱ نوشته بود نقل مینماید.\nغیر ازین اثاری از یشان بدست نیامد\nای ز مهر رخ تو ماه منور گشته\nعالم از نکهت زلف تو معطر گشته\nخط مشکین تو بر صفحه کافور عذار\nآیت حسن و جمالست مکرر گشته"}
{"book": "adl0113", "page": 212, "text": "۳۹۴\n\nعبد القهار\n\nدر تذکرهٔ خود علی شیر مینویسد که عبد القهار در شهر\nهرات همیشه با شعرا مصاحبت می‌نمود، در اوایل حال\nکیمیاگری میکرد چون رشتهٔ امالش دران زمینه برسنگ\nخورد، مآل حالش به شعرگوئی کشید اشعار خوبی داشت\nو این مطلع ازوست.\nرشگم آید زانچه بر دل با خدنگ یار کرد.\nتیر او بر غیر خورد و بر دل من کار کرد\nدر هرات فوت شده و قبرش در مقبرهٔ امام فخر رازی است\n\nعلی حافظ\n\nنوائی او را از عشیرهٔ جامی معرفی مینماید روزگار\nزندگانی اش در هرات سپری شده و در مقبرهٔ شیخ عمر"}
{"book": "adl0113", "page": 213, "text": "بخاره کی دفن گردیده است .\nو مکن است همان حافظ علی باشد که روضة الصفا\nهم در سلک شعرای سلطان حسین میرزای بایقرا\nاز و نام می برد و او را با احترام مجللی می ستاید\nزیرا شعرای که در عهد تربیت سلطان حسین میرزا\nزیسته اند از هر کجا و هر کسی که بوده است روزگار\nحیاتش در هرات گذشته ـ با هر حال بعد از حصول\nاطمینان به اتفاق این دو تذکره میتوانیم اور اشاعر\nهراتی بشناسیم .\nمیگویند چند قصیده غرائی در جواب قصیدۀ مشهور\nسلمان ساوجی در صنایع مختلفه شعری نوشته\nو این چند بیت از آن جاست .\nحریم حرمت کوی تو جنّت الابرار"}
{"book": "adl0113", "page": 214, "text": "۳۹۶\nشمیم نکہت موی تو راحت احرار\nدر صنعت مقلوب مستوی که مشکل ترین صنایع\nلفظی است این بیت را نوشته و خیلی خوب نوشته\nداد ما را در دو درد آرام داد\nدارم آرامی درین ما را مرا\nاین رباعی را در صنعت مقطوع و موصول یکحرفی و دو حرفی\nو سه حرفی و چار حرفی سرئیده است\nای دل زارم زده از رو آذر\nخالت برخت بر کل تر نافه تر\nخطت به لب شکر شکن مشک ختن\nچشمت عبہر شمیم گیسوی عنبر\n( ۱ ) یعنی از چپ بر است چنان خوانده شود که از راست به چپ ۱۲\nعملہ"}
{"book": "adl0113", "page": 215, "text": "۹۷\n\nعماد معمائی\nغیر ازینکه نوائی در تعریف آن مینویسد\nکه مولانا عماد را در هرات پیر معما میگویند و رساله\nو سایر اشعارش بسیار دیگر چیزی راجع به شرح حالات او\nبدست آورده نتوانستیم\nاین معما را باسم یوسف گفته\nمرا هوای سفر بود پیش ازین در سر\nچو صورت تو بدیدم نماند رای سفر\n\nفصل (۱۴) غین معجمه\nغزالی\nملا آزر در سلک شعرای هرات از و نام برده\nو می نویسد که از موزونان آنجاست."}
{"book": "adl0113", "page": 216, "text": "۳۹۸\nشاگرد حیدر کلچه است و با مولانا غزالی طوس\nبه وحدیت تخلص مشاعرات بلندی نموده است\nبه هندوستان نیز سیاحت کرده و الحق طبع شوخ\nوزبر دستی داشته است.\nچشمت که بخون ریزی عشاق سری داشت\nمیکشت یکی را و نظر بر دگری داشت\nز سگان سرکوی تو بسی منفعلم\nکه بهم صحبتی همچو منی ساخته اند\nاو در اندیشه که چون خون غزالی ریزد\nمن در اندیشه که اندیشه دیگر نکند\nمعموره"}
{"book": "adl0113", "page": 217, "text": "۳۹۹\n\nمعموره دل شد ز تو ویران به که گویم\nشهری که حرب است زسلطان به که گویم\n\nفضل (۱۵) فا\n\n* امام فخری رازی قرشی تیمی بکری هروی *\nفروغ روشن درخشانی که کران تا کران محیط را مشعشع\nو نورانی نمود، روح توانا و نیرومندیکه اقلیم معارف\nو معالم را به نفاس مسیحی زنده گانی جاوید بخشود، به عبارت\nزنده تر، نخبه ترین عنصر صالحی که با حربه عقل و دانش در عرصه\nوسیع معقولات مبارزه کرد اولین روح شجیعی\nکه پرده خفاء از عارض غوامض اسرار دیانت مقدس اسلام\nبه تحریک سرانگشت برهان و استدلال برفکند حضرت\nامام فخر رازی ست ."}
{"book": "adl0113", "page": 218, "text": "۴۰۰\nاز بازی که از نوابغ علمای حقیقی عالم اسلام تاریخ و تذکره\nنام می برد در هر جا این عنوان گرامی با تجلیل و ستایش\nقومی یاد شده همچو ستاره سرخ و آتشینی در افق\nمؤلفات تاریخی عرض اندام می نماید.\nبقول ابن خلکان که برتر از و اسنادی بدست نمی آید\nولادت با سعادت امام فخر در ری واقع شده و از آنجا\nدر خوارزم و تمام دیار ماوراء النهر و خراسان رفته به تحصیل\nکاملی به هرات تشریف آورده اند.\nامرای غوری و خصوص شهاب الدین و غیاث الدین\nقراری که شایسته شان بلند و معارف ارجمند حضرت\nمولانا بود در رعایت و احترام حضورشان پرداخته\nو عنوان شیخ الاسلامی را که مستحق بودند در هرات برای\nشان عطا کرده است.\n\nمشی"}
{"book": "adl0113", "page": 219, "text": "۴۰۱\nمسجد جامع در آنوقت برای درس و افادات\nحضرت مولانا بنا یافته و بہت جولان گاه روحی\nعلمی و ادبی شان بوده است .\nکتب و مؤلفاتیکه در هر علم نوشته اند هنوز بطور\nصحیح احصا نشده اما همان قسمت را که ابن خلکان تشریح\nمیدهد و در دستگاه شهرت و استفاده عموم نیز واقع\nشده ازین قرار است :\nتفسیر قرآن کریم ، تفسیر سوره فاتحه کتاب مطالب\nو نهایت العقول در علم کلام ، کتاب اربعین ، کتاب\nالمحصل ، کتاب بیان و برهان در ردّ اهل\nزیغ و طغیان ، کتاب مباحث العمادیه فی المطالب\nالمعادیه ، کتاب تهذیب الدلایل و عیون المسایل\nکتاب ارشاد النظار فی ، لطایف الاسرار ، کتاب"}
{"book": "adl0113", "page": 220, "text": "آرامگاه ابدی فخر علمای اسلام خورشید درخشان علم و عرفان بین خواص و عوام\n\nامام فخر رازی هروی"}
{"book": "adl0113", "page": 221, "text": "۴۰۲\nاجوبۃ المسایل، و تحقیق الحق، کتاب الزبده والمعالم،\nکتاب محصول و معالم در فقه کتاب ملخص در حکمت،\nشرح کتاب ابن سینا، شرح عیون الحکمتہ، شرح اسماء الحسنی\nشرح مفصلی در نحو بالای زمخشری، شرح الوجیز، کتاب\nسر مکنون در طلسمات، کتاب محقر، در عجایز و مواخذات\nجیده بر نجات کتاب شرح کلیات قانون، کتاب علم\nفراست، کتاب مناقب شافعی.\nابن خلکان می نویسد هر کتابیرا که امام فخر رازی\nتالیف میکرد در همان وقت به اقطار بلاد تقسیم شده\nو در معرض استفاده واقع میگردید.\nدر شیوهٔ بیان بآن درجه سوز و تأثیر داشتند\nکه هیچکس نمی بود که خواه بموعظی که بزبان عربی میفرمودند\nو خواه"}
{"book": "adl0113", "page": 222, "text": "۴۰۳\nو خواه در نصایح که به لفظ فارسی بیان میکردند نمیگریست\nدر هرات بسیاری از اهل مذاهب بخدمت شان رسیده\nو از انجمن های علمی و ادبی شان استفاده کرده اند.\nنام شان محمد کنیت شان ابو عبد الله پسر عمر بن حسین\nبن حسن بن علی می باشد\nولادت با سعادت شان بقول ابن خلکان در ۲۵ رمضان\n۵۴۴ و یا ۵۴۴ وقعشده اما آتشکده ۵۵۶\nمی نویسد و در روز دوشنبه عید فطر سنه ۶۰۶ قمری\nدر شهر هرات بوده و در آخر روز مذکور در کنار شمال غربی بیرون\nشهر به قریه که در آنوقت مزداخان میگفتند به آغوش\nخاک سپاریده شده اند .\nدر مذهب امام شافعی رحمة الله علیه بوده و تمامی\nمجاهدت شان به قیاس و برهان مستند است ."}
{"book": "adl0113", "page": 223, "text": "۴۰۴\nبا این همه کثرت مشاغل طبیعت شعری نیز داشته و اشعار\nغرائی در عربی و فارسی از خود بیادگار گذاشته اند.\nنهاية اقدام العقول عقال\nواكثر سعى العالمين ضلال\nوارواحنا فی وحشة من جسومنا\nوحاصل دنیا اذی و وبال\nوكم نستفيد من بحثنا فى طول عمرنا\nسوا ان جمعنا فيه قيل و قال\nوكم قد رئينا من رجال ودولة\nفبادوا جميعا مسرعين وزا لو\nوكم من جبال قد علت شرفاتها\nرجال فزالوا والجبال جبال\n\nرباعی"}
{"book": "adl0113", "page": 224, "text": "۴۰۵\nرباعی که کتیبه قبرشان هم شده است\nهرگز دل من ز علم محروم نشد\nکم ماند ز اسرار که مفهوم نشد\nهفتاد و دو سال درسی گفتم شب و روز\nمعلومم شد که هیچ معلوم نشد\nاگر با تو نسازد دشمن ای دوست\nتو می باید که با دشمن بسازی\nگرت رنجی رسد مخروش و مخراش\nتوکل کن بلطف بی نیازی\nوگرنه چند روزی صبر فرما\nنه او ماند نه تو نه فخر رازی"}
{"book": "adl0113", "page": 225, "text": "۴۰۶\nمولینا فخر الدین *\nآتشکده در قطار شعرای هرات اور ا ذکر نموده است\nاز معاصرین سلطان سنجر و دارا طبع جو بیست این رباعی\nاز اوست\nدر چشم من اشک چیست سیل غم او\nدر تن دلم جان کند خیل غم او\nدوش آمده بود شادی در دل من\nگفتم چه کسی گفت طفیل غم او\n* فصیحی *\nاز هرات است در خدمت مرتضی قلی خان شاملو\nبسر می برده شعر خوب میگفت و خط شکسته را درست\nمینوشت آتشکده این دو بیت را از و نقل مینماید.\nفرداد"}
{"book": "adl0113", "page": 226, "text": "۴۰۷\nهزار بار قسم خورده ام که نام ترا\nبه لب نیاورم اما قسم بنام تو بود\nخار ترم که تازه ز باغم دروده اند\nمحروم بوستانم و مردود آتشم\n* فقیری *\nامیر علی شیر در تذکرهٔ خود فقیری را در سلک شعرای\nهرات و هراتی اصلی معرفی نموده میگوید طبع خوشی داشته\nو نیم مطلع را از و انتخاب مینماید.\nمیروم در گوشهٔ میخانه جا خوش میکنم\nجام می گیرم و آنجا فراقش میکنم\nاز گفته علی شیر معلوم میشود که او در صد هشتم و یا نهم زندگانی"}
{"book": "adl0113", "page": 227, "text": "۴٠٨\nداشته ولی از حالات او غیر ازینکه او را هراتی شناسیم دگر چیزی\nتشریح داده نمیتوانیم\n\nفضل\n\nبقول امیر علی شیر از هرت بوده در وقت خردسالی\nنقاشی میکرده و بعد از ان شعر گوئی را اختیار کرده نیم مطلع\nازوست:\nزاهد بیار خرقه و رهن شراب کن\nاسباب زهد و خانه تقوی خراب کن\n\nفضل (۱۶) قاف معجمه\n\nقبولی اول\n\nمسلک تصوف و فقر داشته، امیر علی شیر میگوید در زمان"}
{"book": "adl0113", "page": 228, "text": "۱۴۹\nمرگ خود گفت که من امشب میمیرم و مرا در مقبره سادات\nهرات دفن کنید در همان شب مرد و هم چنان کردند این\nبیت از اوست.\nاگر قبول تو گردم قبولیم ور نه\nهیچ جا چو من نا قبول نتوان یافت\nقبولی دوم\nامیر علی شیر می نویسید که قبولی اصلاً از قندوز است\nتحصیل علوم را در هرات نموده و هم در انجا وفات یافت\nبا هر حال خواه قندوزی و خواه هراتی قبولی از شعرای\nافغانی بوده و روزگار زندگانیش در سایه عواطف\nامرای تیموری بهرات سپری شده است اینمطلع از وست\nخانه ای عاقل چه کار آید من دیوانه را"}
{"book": "adl0113", "page": 229, "text": "۴۱۰\n\nچون نمیدانم من دیوانه راه خانه را\nقدسی\n\nتذکره نویسان شعرا مانند آتشکده و مرأة الخیال و غیره\nدر هر جا به ردیف شعرای صد یازدهم از یک قدسی نام\nمی برند که اصلاً از مشهد بوده و در هندوستان\nروزگار حیاتش را گذرانیده است، و هم به این عنوان\nدر تمام دیوان ها و دفاتر اشعار آثار برگزیده و دلچسپی\nدیده میشود.\nتنها امیر علی شیر است که یک قدسی دیگری هم در تذکره خود\nنوشته و آن را از شعرای هراتی معرفی مینماید.\nاین قدسی را قراری که نوائی مینویسد باید از شعرای\nصد هشتم الی اوایل صد نهم باشد.\n\nاصلاً"}
{"book": "adl0113", "page": 230, "text": "۴۱۱\n\nاصلا هراتی است و مرض لقوه هم داشته که همواره\nاز دهانش آب میریخته طبع خوبی دارد ولی معروف نیست\nاین دو بیت ازوست.\nبا وجود چنین دهن که مراست\nشعر گویم که آب از و بچکد\n\nای که منعم میکنی از دیدن آن گلعذار\nحالت دل نمیدانی مرا معذور دار\n\nفصل (۱۷) کاف\n* کاتبی *\nنام شان مولنا یوسف است از مهارتی که در\nکتابت داشتند کاتبی تخلص میکردند به اتفاق"}
{"book": "adl0113", "page": 231, "text": "۴۱۲\nاتشکده و نوائی از شعرای هرات محسوب میشود.\nای جدا گشته که دوری ز بر همنفسان\nما بدین شهر درین روز و تو در شهر کسان\n\nکامی\nامیر علی شیر به این عنوان شاعری را از او به هرات به فصاحت و قوت طبع می ستاید اتشکده نیز در قطار شعرای سبزوار به این تخلص از شاعری نام می برد که شاگرد مولانا جامی بوده و با پسر او ضیاء الدین یوسف عشق قلبی داشته و در هرات دفن گردیده است.\nبهر صورت اگر این دو شاعر را یکی بشناسیم ممکن است خطائی نکرده باشیم، نوائی اینمطلع را نقل مینماید.\nکسی که او گل رخسار باغ من چیند"}
{"book": "adl0113", "page": 232, "text": "۴۱۳\n\nدگر ز باغ چرا دسته چمن چینند\nاین معمار ابنام نعمان گفته :\nگلی دادا بگلستان خودم یار\nکه از برگش تو نام من بیرون آر\nآتشکده این اشعار را نقل میکند:\nآنروز یاد باد که با ور نداشتیم\nگر بیدلی شکایتی از روزگار کرد\n\nسوی گلشن رفتم از کوی توام آمد یاد\nروی گل دیدم گل روی توام آمد یاد\n\nبر آب وقت رفتن عکس رخت فتاده\nیا باغبان ز شرمت گل را بر آب داده"}
{"book": "adl0113", "page": 233, "text": "۴۱۴\n\nکوثری\n\nامیر علی شیر اورا هراتی می نویسد با آصفی مصاحبت\nداشته و از شعرای دوره امرای تیموری است اضافه\nبرین از حالش چیزی معلوم نشد.\nمحتسب گر رند باشد دیر را در وا کند\nبهر رندان باده از زیر زمین پیدا کند\n\nفصل (۱۸) میم\n\nمعین الدین واعظ رحمتہ اللہ علیہ\n\nاصلاً از فراه می باشند نام پدر شان حاجی محمد\nفراهی است با نوائی معاصر بوده تذکره نویسان\nهرات مولینا معین الدین را به علم و تقوی\nبه فصاحت و تأثیر بیان بانهایت احترام می ستایند\n\nامیر علی"}
{"book": "adl0113", "page": 234, "text": "۴۱۵\n\nامیر علی شیر مینویسد که این فاضل محترم در هر جا که موعظه\nمی فرمود آنقدر مؤثر می افتاد که چندین نفر از زیادتی\nرقت و تأثیر بیهوش می شدند و در اواخر عمر\nقاضی شد ولی پدرش میگفت حیف استعداد\nبلند پسر را که این رتبه مانع سیر ترقیات معنوی او گردید\nمؤلفات زیادی دارد و انچه بطبع رسیده و در پیشگاه\nشهرت ارباب استفاده قرار یافته است از نیقرار است\nمعارج النبوة ، تفسیر فاتحة الکتاب ، قصه یوسف\nعلیه السلام ، انیس الوعظین ، مضامین غرا معنوی\nجامع ، عبارات مسجع و مقفی ، حضرت مولینا\nدر تمام مؤلفات شان بهترین موقعی را در عالم\nادبیات خصوصا در نثر نویسی احراز نموده است در نظم اگر چه سلیقه\nروانی داشته اند ولی با آن هم از نزاکت ادبی و دقایق"}
{"book": "adl0113", "page": 235, "text": "۴۱۶\nشهری خالی نیست .\n...\n* غزل *\nخوان نعم بنهاده بین بهر صلای نیم شب\nدست کرم گسترده بین بهر عطای نیم شب\nوقت ندای دوستان در نیم شب دیدم عیان\nای چشم جان عاشقان بادا فدای نیم شب\nهر نیم شب تیردعا بر چرخ هفتم میزدم\nهان کارگر آمد مگر تیر دعای نیم شب\nهر نیم شب می آیدت از بارگاه کبریا\nبگشای گوش هوش را بشنو ندای نیم شب\nگوید که هل من تایب خواند که هل من مذنب\nجزیره"}
{"book": "adl0113", "page": 236, "text": "۴۱۷\n\nجوید که اهل مستغفر در انتهای نیم شب\nهم عید بین هم قدر بین هم قلب بین هم صدر بین\nهم شمس بین هم بدر بین در تنگنای نیم شب\nهان ای فراهی کار کن شب ناله های زار کن\nدل مرده را بیدار کن از ناله های نیم شب\n\n* فرد *\nمگر فصل بهار آمد که عالم سبز و خرم شد\nمگر وصل نگار آمد که دل با عیش همدم شد\n\n<< معین الدین اسفزاری >>\nاول کسیست که بعد از سیفی و جامی تاریخ مفصلی در سوانح شهر هرات نوشت و ازین حیث در جنبه"}
{"book": "adl0113", "page": 237, "text": "۴۱۸\nارباب تاریخ شهرت و اقتدار فوق العاده پیدا نمود\nصاحب روضة الصفا او را در قطار اہل انشا و ترسل\nنیز از نویسنده گان زبر دست حساب میکند با هر حال\nطبع عالی داشته و اینمطلع از اوست\nنه سرمه است آنکه می بینی بچشم هری پیکر\nکه از غوغای چشمش امیکند خاک سیه بر سر\nدر صد نهم زنده گانی داشته است.\n\nمظفر\nملا آزر به اسناد تذکره دولت شاه سمرقندی او را\nاز شعرای ہراتی مینویسید .\nدر دورهٔ ملوک کرت زنده گانی میکرد طبع بلند در شاعری\nداشت بقول دولت شاه که او را خاقانی ثانی لقب داده"}
{"book": "adl0113", "page": 238, "text": "۴۱۹\nباید اثار ازیادی هم ازو مانده باشد ولی مع الاسف\nاز انچه شاعری نامور غیر از چند بیتی که ملا ازر نقل میکند\nدیگر اثاری بدست نمی آید.\nمظفر از شعرای قدیمی هرات است و در دوره ملک معزالدین\nکرت یعنی در صد هفتم قمری زنده گانی داشت عزه و اشرف\nنهایت احترامش میدادند.\nمیگویند یکروزی سلطان بحجره اش آمد دید مولانا\nبر روی خاک نشسته و کهنه کتابی چند بر روی خاک گذاشته\nسلطان گفت درین هفته هزار دینار صله از من گرفتی\nچرا گلیمی نخریدی که بر روی آن نشینی گفت این کهنه\nفرشی که ته پای شماست به نهصد دینار خریده ام چون\nجاروب زدند معلوم شد قالین ممتازی بوده که مولانا\nاز غایت بی تکلفی بچنان حالش گذاشته"}
{"book": "adl0113", "page": 239, "text": "۴۲۰\nای بر سمن از مشک بعهد از ده خالی\nمسکین دل من گشته زحالی تو به حالی\nای از بر من در یما نا خبرت نیست\nکز مویه چوموی شدم از ناله چو نائی\nمه بدر نماید چو ز خورشید شود دور\nمن کز تو شوم دور نمایم چو هلالی\nمقصود تیرگر\nاز شعرای نازک خیال هرات است طبیعت سوزانی داشت\nدرقسام شعر به رباعی علاقه می بست و در ان فن چنانچه\nباید کامیاب نیز گردید.\nبقول اتشکده نود سال عمر داشته واکثر روزگار زندگانی\nخود را در مشهد گذرانیده است شعرای معاصرش در خراسان"}
{"book": "adl0113", "page": 240, "text": "۴۲۱\n\nبه استادی او معترف بودند سال وفاتش معلوم نمیشود\nاین رباعی را بجواب رباعی کمال اسمعیل نوشته و الحق خوب\nهم نوشته.\n\n* رباعی کمال اسمعیل *\nز آمد شد آن دو زلف عنبر بویت\nآزرده همی شود گل خود رویت\nز انگشت نمائی مردمان در کویت\nترسم که نشان بماند اندر رویت\n* جواب مقصود *\nمحراب نشین دو گوشۀ ابرویت\nزنار پرست حلقۀ گیسویت\nیا رب تو چه قبلهٔ که هست از هر سو\nروی دل کافر و مسلمان بسویت"}
{"book": "adl0113", "page": 241, "text": "۴۳۲\nاز باد صبا دلم چو بوی تو گرفت\nبگذاشت مرا و راه کوی تو گرفت\nاکنون زمنش هیچ نمی آید یاد\nبوی تو گرفته بود خوی تو گرفت\n//\nبند از دل خود گشاده ام تا چه شود\nسر از پی دل نهاده ام تا چه شود\nسر در پی دلدار نهاده دل من\nوز دست عنانش داده ام تا چه شود\n//\nجانا همه از تو تند خوئی آید\nوز خوی بد تو فتنه جوئی آید\nگفتی که بجز جفا نیاید از من\nدانسته"}
{"book": "adl0113", "page": 242, "text": "۴۲۳\nباشد که از تو هر چه گوئی آید\nبوی گل و مل نوای مرغان بهار\nحاضر همه تو در غایبی ای زیبایار\nآنجا که تو غایبی از آنها م چه حظ\nو آنجا که تو حاضری به آنها م چه کار\nمحوی*\nنوائی میگوید که او هراتی است اما در دیگر جا نیز طرح\nاقامت فکنده است در پریشانی روزگار محو بوده و اینمطلع\nازوست. (۱)\nدل چو صد پرکاله شد از چشم جادوی توام\nمن بیک دل نه بصد دل عاشق روی توام\n(۱) اینمطلع از طاهری است صفحه ۳۸۴ اما بیت صفحه مذکور از محوی است\nسهواً مبادله شد ۱۲"}
{"book": "adl0113", "page": 243, "text": "۲۲۴\n\nمشرقی\n\nاز شعرای دوره امرای تیموری و قرار تذکره نوائی هراتی است خط خوشی داشت معیشتش از حسن خط تامین میشد.\nگاهی خط فروشی را ترک میکرد ولی چون به امور معیشت محتاج بود پشیمان میگردید.\n\nگوهر اشک نثار ره یاری کردم\nشادم از عاشقی خویش که کاری کردم\n\nمسیحی\n\nاز شعرای فوشنج هرات است و از فضلای دوره امری تیموری، نوائی او را به شوخی طبیعت و کثرت زهد می ستاید بزیارت کعبه شریفه مشرف شده و این دو بیت از غزلیست"}
{"book": "adl0113", "page": 244, "text": "۲۲۵\nکه در راه کعبه معظمه نوشته است .\nما را به جفا کشته پشیمان شده باشی\nخون دل ما ریخته حیران شده باشی\nاز رنج ره و نیش سر خار مغیلان\nاز آمدن کعبه پشیمان شده باشی\n\nمیرزا محمد ارشد\nاز دیر بازی که به هرات آمده ام بهیچعنوانی آشنائی پیدا کرده و از هر جا از دور و نزدیک بنام ارشد یا بعنوان ( برنابادی ) آثار و ادبیات غرائی میشنوم .\nمن همیشه چنان حدس میزدم که این درجه حیات دقیق و این خاطره های ادبی اگر از شعرای هراتی ما"}
{"book": "adl0113", "page": 245, "text": "۲۲۶\nبوده باشد آنهم بهمین اندازه محدودی که میشنوم منتهی\nبوده و بقیه با یک طور پراکندگی و پریشانی چنانکه\nعادت این سرزمین است از میان رفته خواهد بود.\nولی با این برخلاف آمال خود، چون قدری گنج\nو کاوی کردم در قسمت شعرای برنابادی بکامیابی\nمسعودی موفق شد آنچه را میخواستم با طور سهل و بسیطی\nبدست آوردم.\nچه برنابادی‌ها در تدوین و جمع آثار خود خودشان\nمجاهده کرده بودند هر کدام بنوبه خود آثار خود را جمع نمود\nو بر علاوه محمدرضا که آخرین نویسنده این سلسله است\nکتاب جداگانه در شرح حالات آبا و اجداد خود نگاشته\nبود.\nکه آن کتاب بصورت یک تذکره بسیطی از حالات\nاین"}
{"book": "adl0113", "page": 246, "text": "٢٢٧\n\nاین سلسله بحث و بیان مینماید این است که بعد\nاز یک دوره عرق ریزی وزحمت همین کتاب را\nاز خانه وا ده ارشد که امروز جز چند نفر پریشانی بیش\nنمانده اند (ولی از شهامت نژادی آثار پدری خود را\nاز دست نداده) پیدا کرده و چند مجلد دیوان های\nخطی دیگری نیز از ین سلسله یافتم، و درحقیقت بیک\nگنجینه برخوردم، که توی خرابه های برناباد ماند و کلید\nآن هم در پیش طاق خود آن گذاشته بود.\nلهذا در حالات شعرای برناباد همان تذکره خطی خودشان را\nماخذ قرار داده و به ترتیب تاریخی در ذکر حالات شان\nپرداختم)\nمیرزا محمد ارشد پسر خواجه علی اکبر پسر محمد هاشم پسر\nمحمد طاهر پسر جلال الدین ارشد پسر سراج الدین علی اکب[ر]"}
{"book": "adl0113", "page": 247, "text": "۴۲۴\nکه سراج الدین از حجاز بهرات آمده و در برناباد\nسکونت گرفته این سلسله را تشکیل داده است .\nمیرزا محمد ارشد در برنا باد نشو و نما نموده با شاه عباس\nو شاه صفی، و شاه سلیمان صفوی معاصر، و با ناظم\nو فصیحی ، و ملا عیشی ، مصاحب است .\nحسن خان شاملو که در آنوقت اجرای امور اداری\nهرات را می نمود با میرزا محمد ارتباط و علاقه تام داشت\nهمواره او را ستایش میکرد و اظهار ارادت می نمود\nدر سال ۱۰۲۵ تولد یافته و در سنه ۱۱۱۴ وفات\nکرده است .\nاین شاعر در تمام شعب ادبیات دست بردی\nنموده غزلیات را با تمام اقتدار مینویسید، قصاید را\nبا نهایت بلندی انشاد میکند ـ رباعیات را خیلی\nسوز و"}
{"book": "adl0113", "page": 248, "text": "۴۲۹\n\nسوزان می سراید و در نثر نیز ملکه تمامی دارد علاوۀ بر بلندی\nپایۀ ادبیات، در حسن خط و موسیقی نیز خیلی بر دست\nبوده است ـ دیوان بزرگی دارد و بر آن مقدمۀ عالی\nنگاشته است.\nدر آخر عمر به کتابت کلام الله شریف پرداخته\nو هشت مرتبه قرآن شریف را نوشته چنانچه خودش میگوید\nقلم بموسم پیری عصای من شده است\nکلام حق چمن دلگشای من شده است\nقلم به مصحف هشتم چو زد رقم ارشد\nضمان هشت بهشت از برای من شده است\nاز قصیده است که در مدح شاه صفی صفوی نوشته\nمخمل از پرتو روی تو چنان تنگ فضاست\nکه نگاه از سر مژگان نتواند برخوست"}
{"book": "adl0113", "page": 249, "text": "۴۳۰\nتا نگاهم زده خود را به سر نکهت زلف\nهر کجا میگذرد همچو صبا غالیه ساست\nهر کسی مرد ره عشق نباشد ورنه\nریگ این تفته بیابان چو صدف آبله زاست\nآنقدر بر سر هم ریخته برسینه غمش\nکه اگر جوش بر ارد دو جهان تنگ فضاست\nدشت پیمای جنون آبله بر پا شرط است\nافسر دولت این طایفه بر ناخن پاست\nکوس مهر و علم ماه در افتاد بخاک\nعشق تا معرکه صف شکنی آراست\nطبع را حرص اندیشه دواند چپ و راست\nکشتی قرته تباهی شده موج هواست\nعشق مار از ازل ساخته دردی کش غم"}
{"book": "adl0113", "page": 250, "text": "۴۳۸\nانبساط دل ما در قدم رنج و بلاست\nنخل ما تشنه لب چاشنی تیشه بود\nورنه هر ریشه ما جرعه کش آب بقاست\nدوش در عالم فکرت بخود این زمزمه را\nمی سرودم که مرا بخت دژم بی پرواست\nورنه با اینهمه جوهر که مرا در گهر است\nاز چه در معرفتم دیده ایام عمی است\nمن گرفتم که ز اشغال جهان بر طرفم\nشکر لله که امل کوته و اندیشه رساست\nنوجوانی و غرور و هنر و وقت طبع\nمیدوانید کمیت هوسم در چپ و راست\nمن درین زمزمه بودم که در آمد ناگاه\nخرد آن خضر که در بحر و و جهان راه نماست"}
{"book": "adl0113", "page": 251, "text": "۴۳۲\nچون بهم برزده ام دید بخوش آمد و گفت\nکین همه شکوه ات از بخت تنک مایه چرست\nگفتم ای قافله سالار ره فضل و هنر\nگوش کن تا بنمایم که فغانم ز کجاست\nشکوه زاری شده کلکم ز کران جانی بخت\nگر شکایت کنم آغاز درین نکته بجاست\nگر تهی کیسه ام اما ز هنر سر شارم\nروستا زاده ام اما گهر شهر بهاست\nدر کفم عقد مهر انگشت کلید هنر سیت\nاز وجودم فلک امروز طلسمی بر پاست\nطوطی ناطقه ام چون شکر فشان گردد\nنسر طيار ز شهد نفسم شکر خاست\nحبشی زاده کلکم چو شود جلوه طراز"}
{"book": "adl0113", "page": 252, "text": "۴۳۳\n\nاتش خرمن رفتار عروسان خطاست\nکرده در عالم خط هفت قلم را تسخیر\nگر زند هم چو سکندر قلم کوس و دست\nچون شود برق خدنگم ز کمان موی شکاف\nبر کمان داری ابروی بتان طعنه فراست\nرشته بر نغمه داود زند مضرابم\nقول این زمزمه بر خواسته از پرده راست\nیک بیک بر شمرم گر هنر و حرفت خویش\nنیست مقدور ورق تنگ دهر لاحصی است\nبا همه جوهر معنی که مرا در گهر است\nنیست چون تربیتم نزد کسان خاک بهاست\nچون توان او بتاراج خزان حسرت\nنو نهالی که مقامش چمن نشو و نماست"}
{"book": "adl0113", "page": 253, "text": "۲۳۴\nچون درین شکوه محق دید مرا پیر خرد\nاز تعجب نے ثریا تا به ثریا بر خواست\nگفت و یحک ز تو این هرزه درائی دورست\nشد یقینم که ترا چشم هنر نابیناست\nبا غبا نیست که از تربیتش باغ جهان\nآنچنان گشته که کمتر حس و خارش طوبی است\nبیخودی را زدم ہشت ادب بر لب شوق\nتو هم ای خامه بکش دست که هنگام دعاست\nدولت و عشرت و اقبال مراد دو جهان\nباد همخوابه بخت تو که بسیار بجاست"}
{"book": "adl0113", "page": 254, "text": "۴۳۵\n\n* از قصیدۀ دوم *\n\nماند طرح بساطی سحاب نیسانی\nکه گشت روی زمین رشک صفحه مانی\n\nخدیو چرخ بر آراست تخته گاه حمل\nنهاد بر سر هر شاخ تاج سلطانی\n\nز بس که گریه یعقوب ابر از دل خاک\nبر آمدند چو یوسف هزار زندانی\n\nتغارۀ سیه اضداد را چنان دارد\nکه خار بر سر آتش کند گلستانی\n\nنهاده نقش طراز بهار بر گل و خار\nخوی خامه بهزاد و صفحه مانی\n\nچو غنچه کامه رنگین به لب رود بحر است\nسخن طراز بیان راز از پنهانی"}
{"book": "adl0113", "page": 255, "text": "۴۳۶\nجداز کشتی می سیر باغ نتوان کرد (۱)\nچنین که موج گل افگنده طرح طوفانی\nگذار برحل افتاده عید قربان را\nصبا بگوی بآزاده گان بستانی\nکه شمع جوش به پروانه خود افزاید\nبهار بلبل خود را کشد بقربانی\n\n* از قصیده سوم *\nغنچه بیدار شد و سرد سچولان برخاست\nبلبل و فاخته را از جگر افغان برخاست\nخسرو چرخ به تخت حمل آرام گرفت\nلشکر سبزه بتاراج زمستان برخاست\nهر قدم صد گل الوان به کله گوشه زدند\n(۱) در اینجا یادم آمد که یکی از شعرای سوخته و متاخر کابل اینمضمون را\nلطافت ادا کرده موج گل از سر دیوار چمن میگذرد\nکشتی باده بیارید که گل طوفان کرد ۱۲ خلیلی"}
{"book": "adl0113", "page": 256, "text": "۴۳۷\nگردبادی که به گلگشت بیابان برخو است\nگشته از بسکه سبک روح زتأثیر گیاه\nکوه چون ابر تواند زبیابان برخو است\nسنبل زلف حور ریخت بر خسار چمن\nسبزه خط ز بر روی گلستان برخو است\nجوش مرغان چمن بزم زبس اوج گرفت\nنرگس از خواب سحر واله وحیران برخو است\nبر سر سبزه برقص آمده صد کشتی می\nشبنمی ریخت بروی گل وطوفان برخو است\nابر جنبید و هواگشت مرغان صدرنگ\nباد حمال شد وتخت سلیمان برخو است"}
{"book": "adl0113", "page": 257, "text": "۲۳۸\n* از قصیده چهارم *\nفصل گل و دور چمن و عید صیام است\nمی نوش که وقت طرب و گردش جام است\nفارغ شده از کار جهان عارف و عامی\nشغلی که ضرورست همین عیش مدامست\nاز بس طرب و ناز و تنعم نتوان کرد\nفرقی که شهنشه که و درویش کدام است\nفصلیست که از رشحه نیسان رک خارا\nشاداب تر از موجۀ بحر و لب جام است\nتوام بهلال شب عید رمضان زاد\nنوروز که طفل شکم ماه صیام است\nدر عید چنین خرم و در فصل چنین خوش\nهر چیز که نوشند بجز باده حرام است"}
{"book": "adl0113", "page": 258, "text": "۲۳۹\nگل کرده درین فصل نشاطی که زستی\nهر صعوه پر ریخته طاوس خرام است\nتا صورت فردوس توان دید بگلزار\nهر برگ گل از شبنم تر آینه فام است\nمرغان شده لب تشنه صیاد که امروز\nشاداب تر از جام خضر چشمه دام است\n\n* از غزلیات *\nپیش ازین با هم برین در آبروی داشتیم\nوز بهار فیض چون گل رنگ و بوی داشتیم\nسالها در شیوه اخلاص و آئین نیاز\nچهره را آئینه دار خاک کوئی داشتیم\nرهزن سرچشمه ما هر خس و خاری نبود"}
{"book": "adl0113", "page": 259, "text": "۴۴۰\nآب خور متصل بهم ما بجوئی داشتیم\nاز نشاط التفات ساقی خود میزد یم\nجوش صد میخانه از می گر سبوی داشتیم\nساغر ما گر چه خالی بود از می متصل\nاز نشاط طبع دستی های و هوی داشتیم\nاین زمان چون خار محرومیم از گلزار لطف\nخاطر ما خوش که وقتی رنگ و بوی داشتیم\nغنچه گر بر روی گل خندید ار شد چون نسیم\nدر فضای باغ ما هم حست و جوی داشتیم\n\nطوطی به لب لعل شکرخای تو محتاج\nپروانه به شمع رخ زیبای تو محتاج\nخوابیده تو در انجمن ناز و به گلشن\n\nصلے"}
{"book": "adl0113", "page": 260, "text": "۴۴۱\nصد فاخته بر جلوه بالای تو محتاج\nما خود چه گیاهیم که بروح القدس امروز\nجان بر کف دست است بسودای تو محتاج\nار شد چه خموشی کینه بهر کنج دلت هست\nصد معنی پیچیده بانشای تو محتاج\nرباعیات\nیا رب بدل حزین کاهی چه شود\nاز لطف بسوی خویش راهی چه شود\nصد رند نمد پوشن بهر سوداری\nما را هم از ان نمد کلاهی چه شود\n(رباعی)\nدشوار سعی و کوشش آسان نشود\nرنجی که قضا سرشت درمان نشود"}
{"book": "adl0113", "page": 261, "text": "۴۳۲\nنقاشی که غنچه به دیوار گذشت\nآن غنچه بصد بهار خندان نشود\nرباعی\nگیرم که ترا طبع مآل اندیش است\nسرچشمه اعتقاد صافی کیش است\nاز صحبت خلق دور شو کآئینه را\nهرچند نفس بیش کدورت بیش است\nرباعی\nارشد، زدمت جهان نسوزد حیف است\nوز ناله ات آسمان نسوزد حیف است\nشمعی که ز فیض در تو افروخته اند\nکذار که رایگان نسوزد حیف است"}
{"book": "adl0113", "page": 262, "text": "۴۴۳\nرباعی\nار شد به جهان تنگ می باید ساخت\nبا خلق بصلح و جنگ می باید ساخت\nدر قید هزار شیوه می باید بود\nخود را به هزار رنگ می باید ساخت\nرباعی\nای ساغر می خاک سر کوی توام\nوی باد بهار زنده بوی توام\nای برگ گل از پرده دگر بیرون آی\nعمریست که مشتاق بر روی توام\nرباعی\nچشم سیه تو مست خواب است هنوز\nخورشید رخ تو گرم تاب است هنوز"}
{"book": "adl0113", "page": 263, "text": "۴۴۴\nبر صبح تو شام خط نه بسته است نقاب\nمی نوش که آفتاب است هنوز\n* از مثنوی گلشن راز او در حمد *\nاز کتب صنع تو فصلی بها\nدر قلم فیض تو رشحی بجا\nباغ سراسر همه مضمون تست\nسرو یکی مصرع موزون تست\nخوشه سنبل سخن معنوی\nشاخ شکوفه ورق مثنوی\nلاله زلب گشته رباعی نشان\nوز گل صد برگ قصاید عیان\nغنچه معما و ریاحین غزل\nگل بد و معنی سخن محتمل"}
{"book": "adl0113", "page": 264, "text": "۴۴۵\nدل شده و ارسیخته می در ا باغ\nذکر تو از باله مرغان باغ\nسنبل شوریده پریشان تست\nبلبل سرمست غزلخوان تست\nهرچه درین باغ صدا میکند\nبگفته توحید ادا میکند\nمایل\nاین هم از عشیره ارشد و از شعرای برناباد است\nدر تذکره برنا بادی بانامش را میرزا ابو طالب قید میکنند\nدر سنه تولد یافته و در سال ۱۱۳۰ وفات کرده است\nدیوان مُطوّلی دارد، در قصاید تقلید ارشد را نموده\nو کامیاب هم گردیده است، غزلیات را خیلی نازک"}
{"book": "adl0113", "page": 265, "text": "۴۴۶\nدقیق نوشته و تمام قدرت خود را به غزل صرف نموده است\nدیوان قصاید و غزلیاتش مطالعه شده و این چند سطر ازینجا\nنقل افتاد.\n\nچون فگند بر بهار ناز گلستان او\nزلف و خط مشکبوست سنبل و ریحان او\nکرده بباغ بهشت خاک ز خجلت بسر\nجلوه شمشاد را سرو خرامان او\nرحم ندارد بکس ترک جفاجوی من\nکشته عاشق کشیست خنجر مژگان او\nگل ز شکر خنده اش غرقه بخون می برند\nشور قیامت بود داغ نمکدان او\nدوست ندارد چرا تفرقه خاطرم\n\nتیمن"}
{"book": "adl0113", "page": 266, "text": "۴۴۲\nدشمن جمعیت است زلف پریشان او\nچشم خمار آفرین نرگس میخواره اش\nعارض افروخته است لاله نعمان او\nپر شود از بوی مشک دامن صحرای چین\nگر بگشاید صبا بند گریبان او\nداشت مدائن جگر ناوکش از سینه ام\nعاجزی دل گرفت دامن پیکان او\nتیغش اگر کرده است بند ز بندم جدا\nسر نکشم چون قلم از خط فرمان او\nمی شود از بوی سیب سستی بیمار کم\nضعف دلم را فزود سیب زنخدان او\nشد به من جلوه گر یوسف مصری کجاست\nتا چوز لیخا زند دست بدامان او"}
{"book": "adl0113", "page": 267, "text": "۴۴۸\nدامن صحرای حشر بحر شود سر بسر\nگر نشود پایمال خون شهیدان او\nخانه آئینه است محفل دل از صفا\nعکس خیال رخش تا شده مهمان او\nچند مسیحا کند فکر مداوای من\nنیست مریض مرا چشم بدرمان او\nدرد دلم را دوا لطف طبیب من است\nکم نشود از سرم سایه احسان او\nکیست طبیب دلم قبله امید خلق\nآنکه زبان آفرین گشته ثنا خوان او\nپیشرو انبیا احمد مرسل که هست\nسجده گه آفتاب شعله ایوان او\nآنکه نه آدم اگر مظهر نورش شدی\nور"}
{"book": "adl0113", "page": 268, "text": "۴۴۹\nدر نگذشتی ز چرخ کوکبه شان او\nآنکه کند جبرئیل خادمی مجلسش\nآنکه بود پیر عقل طفل دبستان او\nآنکه به هفت اختران در شب معراج ادا\nخدمت پروانگی شمع شبستان او\nآنکه بود عرشین فرش بوسه مقدمش\nآنکه بود نه سپهر مجمر گردان او\nآنکه برایش کند شام سیاهی نسق\nآنکه کشد مهره صبح کاغذ قرآن او\nآنکه کند مشتری مشرقی حضرتش\nآنکه عطارد بود منشی دیوان او\nآنکه قضا و قدر پیرو حکم دیند\nآنکه کند روزگار فخر بدوران او"}
{"book": "adl0113", "page": 269, "text": "۳۵۰\n\nآنکه عطا کستری لازم ذاتش بود\nآنکه کرم ایتیست آمده در شان او\nآنکه نکرد آسمان تا سجا بش نظر\nدیدهٔ بی نور بود مهر درخشان او\nآنکه بود پیش تاز فتح بلشکر گهیش\nآنکه علی و کلیست صفدر میدان او\nآنکه بود عود شمس معجزه روشنـش\nآنکه شکاف مه است نادره برهان او\nآنکه بود مطلبش مصلحت کار خلق\nآنکه غم امت است نعمت الوان او\nآنکه بخلق نکو کرد بخیرش دعا\nسنگدلی گر شکست گوهر دندان او\nآنکه رکابش بفخر بوسه دهد ماه نو\nزنکه"}
{"book": "adl0113", "page": 270, "text": "۴۵۱\nآنکه بود گوی چرخ واله چوگان او\nآنکه در اقلیم دین گشته زعز و شرف\nقیصر و کسری غلام بوذر و سلمان او\nشاه ملایک سپاه خرد ظل اله\nآنکه بود مهر و ماه چاکر دربان او\n\nصفائی پشت گل یادی ازان رو میدهد ما را\nصنوبر مژدهٔ زان قد دلجو میدهد ما را\nبجیب صبح می بینم مکتوب بناگوشش\nخبر شامم از سواد چین گیسو میدهد ما را\nسحر لاله باشد خون صیدان شکار افکن\nنشان زان تیر مژگان چشم آهو میدهد ما را\nسهیل از رنگ ای سیب ذقن باشد نموداری"}
{"book": "adl0113", "page": 271, "text": "۴۵۲\n\nبشارت ماه نوران طاق ابرو میدهد ما را\nنگهدارد خدا از فتنۀ چشم سیه مستش\nکه صبح و شام درس علم جادو میدهد ما را\nدلیل کعبه رخسار زلف کافرش باشد\nبکف سر رشتۀ اسلام هندو میدهد ما را\nچرا باید شید از ناف آهوی ختا منّت\nچو مشک چین زلف آن عنبرین مو میدهد ما را\nنسیم فیض بخش نکهت پیراهن یوسف\nجواهر سرمه زان خاک سر کو میدهد ما را\nنمی آرد با گر سر فرود از نافۀ شمشیرش\nخدنگ غمزۀ او جا به پهلو میدهد ما را\nچو برقی کز نشاط دیدن خرمن شود خندان\nفریب حسن خلق آن آتشین خو میدهد ما را"}
{"book": "adl0113", "page": 272, "text": "۴۵۳\n\nبا چون کوهکن در روز اول شد عیان مایل\nکه سر بر باد آخر در بازو میدهد ما را\n\nوحشت زیاد چشم تو بد خو نمی رود\nشور رمیدن از سر آهو نمی رود\nکو سرو قامتی که چوقمری در این چمن\nاز خود بیاد آن قد دل جو نمی رود\nپیچ و تاب آن کمر افتاد در میان\nدیگر سخن زپیچ و خم مو نمی رود\nشد عندلیب خامه مایل چوتز زبان\nدر گوش حرف مرغ سخن گو نمی رود"}
{"book": "adl0113", "page": 273, "text": "۴۵۴\n\nم (فصل (۱۹) نون) ــــ\n* نظام الدین علیشیر - یانائی *\n\nاگرچه به اعتقاد تمام تذکره نویسان علیشیر از علمای\nماوراء النهر است ولی از انجا که ما در آغاز این کتاب ضمانت\nنموده ایم که شعرای را که از هرات نبوده و درین محیط زندگانی\nکرده یا دفن شده باشند نیز تشریح نمائیم . و برعلاوه که بقای\nبقایای خیر و بقاع مفید آن نیز ما را به این امر موید میگردید\nلہذا محض نسبت به این دو شق خیر یعنی گذشتن اکثر حصص\nعمر علیشیر در هرات و اینکه قبر او در هرات است اگر او را\nدر قطار شعرای هراتی ذکر کنیم خالی از افاده نیست.\nامیر علیشیر وزیر اعظم سلطان حسین میرزای بایقرا\nو بیک تخمین فرمانفرمای او در هرات بود.\nبقول صاحب ادبیات تاجیک وهم به نهاد دانشکده\nو مرآة"}
{"book": "adl0113", "page": 274, "text": "۴۵۵\nمراة الخیال ، و روضة الصفا ، و غیره در سنه ۸۴۴\nتولد و در سال ۹۰۶ هجری قمری وفات یافته است\nبا حضرت جامی ارادت و اخلاص تام دارد ارباب علم\nو فضل و صاحبان معرفت و نفوذ در کنف عنایت او تربیه\nیافته ستوده علما و ممدوح فضلا بوده است .\nدر دوره سلطان حسین در هرات مصدر خدمات مهمی\nشده ، مدارس علمی ، مساجد ، خانقاه ، و مصلی\nکاروانسراهای متعددی بنا نموده و تا هنوز اکثر آثار او\nباقی است .\nاهالی هرات همچنانکه بعنوان شاهرخی و بایقرائی\nستایش میکنند بهمان وتیره بنام امیر علی شیر نیز آشنا بوده\nو تا حال که چار صد و چهل و سه سال از مرگ او گذشته\nهنوز هم باو تبجیل و احترام می نمایند ."}
{"book": "adl0113", "page": 275, "text": "۴۵۶\nدر فارسی و ترکی قصاید و غزلیات بلند و عالی می‌نویسید\nبزبان فارسی فانی تخلص میکند و در ترکی نوائی.\nتذکره مجالس النفایس را در ذکر حالات شعرای معاصر خود\nبزبان ترکی تألیف نموده و در آن راجع به حالات\nشعرا اگر چه بصورت ایجاز پیش آمده اما قصوری هم\nنکرده است.\n(بجواب قصیدۀ امیر خسرو ساخته)\nآستین لعلی که تاج خسروان را زیور است\nاخگری بهر خیال خام پختن در سر است\nتخم رسوائی دهد بر دانه تسبیح زرق\nآری آری دانه جنس خویش را بار آور است\nگنبد خضر که خون ریزیست فعلش در نیست\nبرگ حنا خضر آمد لیک رنگش احمر است\nرارا"}
{"book": "adl0113", "page": 276, "text": "۴۵۷\nمرد را یک منزل از ملک فنادان تا بقا\nپهر را یکروزه راه از باختر تا خاورست\nسینه را ساختن آرزده از تیغ زبان\nناتوان کردن رک بی رنج را از نیشتر است\nظالم و عادل نه یکسانند در تعمیر ملک\nخوک دیگر در شیار ملک دهقان دیگر است\nرهروان بارکش را سهل دان طعام فقر\nدر دهان ناقه خار خشک خرمای تر است\nاہل ہمت را از ناہمواری گردون چه باک\nشیر انجم را چه غم کاندر زمین جوی جهر است\nای بسا نقصان که در ضمنش بود یک نوع سود\nچون ده لولی درید از بهر تمیون چنبر است\nمحنت افلاس مفرط در گرانی قاف دان"}
{"book": "adl0113", "page": 277, "text": "۴۵۸\n\nقاف شد چون قافیه سجد گشت دین مشکل ترست\nشه که میخواهد ز دست خویش ویرانی ملک\nخسرو بی عاقبت دخسر) بلاد و کشور است\nقید رعیت مسقط فرشکوه خسروی است\nشیر زنجیری ز شیر بیشه کم صولت ترست\nتحفة الافكار گر نامش کنم نبود عجب\nتحفه چون نزدت ز بحر فکرم این گوهر است\nگشت یوم جامع و شهر رجب تاریخ آن ۸۸۰\nطرفه تر کین روز و مه اتمام آن را مظهر است\n\nرباعی\n\nاین نامه نه نامه دافع در دمن است.\nآرام درون رنج پرور دمن است\n\nممنون"}
{"book": "adl0113", "page": 278, "text": "۴۵۹\nتسکین دل گرم و دم سرد من است\nیعنی خبر از ماه جهانگرد من است\nگر در حضرم بگفت و گویت باشم\nور در سفرم بجست و جویت باشم\nدر وقت حضور رو برویت باشم\nدر غیبت روی دل بسویت باشم\nای شب غم چند دور از روی یارم میکشی\nزنده میدارم ترا بهر چه کارم میکشی\nناظم هروی\nهراتی حقیقی است در صدد هم وقتیکه حسن شاملو"}
{"book": "adl0113", "page": 279, "text": "در هرات از طرف امرای صفوی حکمرانی می نمود زنده گانی داشت\nبا میرزا محمد ارشد مصاحب است\nطبع بلند و قلم توانای دارد غزلیات با نهایت\nسوز و گداز می نویسد، در برآوردن ماده تاریخ نیز قدرتی\nکاملی داشته یوسف زلیخا را نظم نموده و دران هم در اکثر جاها\nبا کمال لطف و نزاکت ادبی پیش آمده و اگرچه ملا آزر\nازین حقیقت منکر است\nزیرا او می نویسد که یوسف زلیخای ناظم قابل شنیدن نیست\nولی درین دعوی خود جز همین جمله که قلم خودش تراشیده است\nدلیلی ندارد .\nصاحب تذکره مرأة الخیال خود را از شاگردان ناظم حساب\nنموده و در زمان اقامت او در بنگاله به او اخلاص ارادت\nتامی داشته است."}
{"book": "adl0113", "page": 280, "text": "۴۶۱\n\nسال وفاتش او در سنه ۱۰۸ هجری قید میآید\nغزلیات ناظم سوای یوسف زلیخای او جمع نشده این چند\nغزل او که از بیاض‌های مختلف خطی بدست آمد درینجا ثبت شد\n* به تتبع حافظ گفته و خیلی خوب گفته *\n( از بیاض خطی )\nتا حسن خود آرای تو مشاطه ناز است\nگوئی در دولت برخ آئینه باز است\nزاهد بتماشای تو چون مست نگردد\nکز گردش چشم تو در میکده باز است\nحسن طرب از جلوه صورت نتوان یافت\nمعشوق تو آن است که در پرده ساز است\nبر غنچه اگر بی رخ او دیده گشایم\nخندیدن او در نظرم چگل باز است"}
{"book": "adl0113", "page": 281, "text": "۴۶۲\nهرتار ازان زلف پریشان شده ناظم\nخضریست که در سایه آن سرو فرازست\n\nخموشی ازبان دادم ادب بی حیا کردم\nبجانان هر چه بادا باد عرض مدعا کردم\nلبش کز نازکی بار تبسم بر نمیدارد\nبخون غلطم که امروزش دشنام آشنا کردم\nنوید کشتنم دادی و مردم زنتظار آخر\nتو کردی وعده نامهربانی من و فا کردم\nخدنگ جذبه توفیق امشب در کمانم بود.\nغز الش در نظر بسیار خوب آمد خطا کردم\nچه عشرت در جهان کردم من بی خانمان ناظم\nدمی آبی اگر خوردم چو دریا گریه ها کردم"}
{"book": "adl0113", "page": 282, "text": "۴۶۳\n* از خریطه جواهر میرزا مظهر *\nناظم زیان نکرد اگر بنده تو شد\nخود را فروختن بتو یوسف خریدن است\n\nجای خوب است جهان اهل جهان خوب نیند\nآه ازین خانه آباد که پر ویران است\n\nدر هر طرف فلک زده ناله میکند\nدرمانده روزگار بحال که وارسد\n\nمرا شرمنده دارد مهربانی های صیادی\nکه از دامش اگر صد بار بگریزم دگر گیرد"}
{"book": "adl0113", "page": 283, "text": "۲۶۴\nاین قطعه تاریخ بر طاقی یکی از حوض های اخله شهر منقور بود\nبسیار زلالش که صاف بقاست\nز آب روان دست شوید بدن\nشود زنده تصویر شیرین اگر\nخورد آب از و تیشه کوهکن\nهوس داشت ناظم که تاریخ او\nکند نقش در پیش طاق سخن\nخردمندی از روی تحقیق گفت\nیکی از بناهای خیر حسن\n\nنرگسی\n\nامیر علی شیر او را از شعرای هرات معرفی مینماید ملا آزر\nدر قطار شعرای از و نام برده میگوید در جهت وظیفه حتساب\nدر"}
{"book": "adl0113", "page": 284, "text": "۴۶۵\nدشت در پهنای مردگان میرود در هویت زکسی از گفته\nنوائی اسنادی بهتر نباشد.\n(آتشکده)\n\nاز تو ای ناله برشکیبم که در غایت شوق\nپیشتر بر سر آن کوی سیدی از ما\n\nچند ای دل فکر در دبی دوای من کنی\nاز برای خود چه کردی کز برای من کنی\n\n(مجالس النفایس)\nبیاد صفحه رخسار او گزمه فزون آمد\nگشادم فال مصحف سوره یوسف بیرون آمد"}
{"book": "adl0113", "page": 285, "text": "۴۶\nمفضل (۲۰) وادی\n(والهی)\nبقول نوائی و خریطه جواهر میرزا مطهر هراتی است در زمان\nسلطان حسین میرزا در صد هشتم زنده گانی داشته و از\nمعاصرین مولوی جامی است نوائی او را به دانشمندی\nمی ستاید.\nمجالس النفائس\nآن چشمه حیات که یا بند جان از و\nجز آب حسرتم نبود در دهان از و\nخریطه جواهر\nقضا با دلبران چون داد حسن دلربائی را\nبقدر حسن هر یک کرد قسمت بی وفائی را\nفصل"}
{"book": "adl0113", "page": 286, "text": "۴۶۲\nفصل (۲۱) ها\n(هاشمی)\nنوائی او را از ادبه هرات معرفی نموده و از خدمتگزاران\nمولانا محمد بدخشی می‌شمارد اما آتشکده او را از خود بدخشان\nنشان داد از جمله سادات آنجا تعین مینماید.\nبه اعتقاد آذر باید مثنوی مظهر الانوار را در برابر مخزن الاسرار\nنظامی او گفته باشد بطور تخمین باید از شعرای دوره امرای\nتیموری بوده و در کنف عنایت آنها بسر برده باشد\n(نوائی)\nماه من امشب بنور خویش این کاشانه را\nساز روشن ورنه آتش میزنم این خانه را\n(آتشکده)\nبناز سرمه مکش چشم بی‌ ترحم را"}
{"book": "adl0113", "page": 287, "text": "۴۶۸\nنشسته گیر بخاک سیاه مردم را\n(خریطهٔ جواهر)\nگله در پیش صبا زان گل رعنا کردم\nگرهی داد دلم غنچه صفت وا کردم\n\nهاتفی\nبه عقیده تمام تذکره نویسان از عشیره جامی و خواهر زاده مولوی عبدالرحمن ست تربیت روحی و معنوی از مولوی جامی اکتساب نموده کتاب لیلی و مجنون را به اشاره و تصویب او ساخته است .\nهمت بلند دارد خسرو و شیرین لیلی و مجنون و هفت پیکر را به تتبع شیخ نظامی نوشته و بقول روضة الصفا که در مقابل سکندر نامه کتابی بنام تاریخ تیموری در سلک نظم درآورده است\n\nرخ"}
{"book": "adl0113", "page": 288, "text": "۴۶۹\nدر افسانه نویسی قلم توانا و طبع رسائی را مالک بوده و معانی دقیق را در ضمن داستانهای عشقی به نیکوترین صورتی ایراد میکند.\nآتشکده قبر او را در عراق مینویسد اما باین سخن برهانی نخواهد داشت رساله مزارات بقسمت دوم قبر هاتفی را در حظیره مولوی جامی معرفی مینماید و ایجاب این قضیه را وجود قبر هاتفی در حظیره جامی برای العین ثابت می نماید.\nدر سنه ۹۲۷ مرده و یکی از شعرای معاصر این بیت را بتاریخ وفات او انشاد کرده است.\nتاریخ فوت او طلبیدم ز عقل گفت\nاز شاعرشهان و شه شاعران طلب\nمیگویند وقتی که میخواست لیلی و مجنون را برشته نظم بکشد از حضرت مولوی اجازه خواست مولوی فرمود هرگاه"}
{"book": "adl0113", "page": 289, "text": "۴۷۰\nان قطعه فردوسی را جواب کردن معلوم است آنرا هم میتوانی\nوالا اقدام مکن ـ هاتفی قطعه فردوسی را جواب نموده از مولانا\nاجازه نظم لیلی و مجنون را یافت .\n* قطعه فردوسی *\nدرختی که تلخ است ویر اسرشت\nگرش برنشانی بباغ بهشت\nور از جوی خلدش بهنگام آب\nبریزنگبین ریزی و شیر ناب\nسرانجام کو هر بکار آورد\nهمان میوه تلخ بار آورد\n(جواب هاتفی)\nاگر بیضه زاغ ظلمت سرشت\nنهی زیر طاوس باغ بهشت"}
{"book": "adl0113", "page": 290, "text": "۲۸۱\n\nبهنگام آن بیضه پروردنش\nز انجیر جنت دهی ارزنش\nدهی آبش از چشمه سلسبیل\nبه آن بیضه دم در دمد جبرئیل\nشود عاقبت بیضه زاغ زاغ\nکشد رنج بیهوده طاوس باغ\nاگرچه در هراتی بودن هاتفی مأخذی بدست نیاورده ایم\nولی نظر به اینکه قبر او در هرات بود نخواستم از همچو یک\nنویسنده نامی صرف نظر نماییم.\n\nهلالی\n\nآتشکده مینویسد که هلالی از ترک های جغتائی است\nکه در استرآباد متولد شده و در جوانی بهرات رفته و درینجا"}
{"book": "adl0113", "page": 291, "text": "۴۷۲\nکشته شده است .\nملا یوسف در عین الوقایع به جمله مزارت داخله شهر هرات\nمی نگارد که هلالی سید است و او را به تهمت رفض در هرات\nسنگسار کرده میان چار سو دفن کردند .\nبه هر صورت به عقیده این هر دو نفر هلالی همان هلالی\nمعروف صاحب دیوان است .\nقبرش به چارسوی هرات بوده و در اواخر دور امانی\nاز طرف حکومت همان وقت خراب و موضع آن را\nبرای ساختن دکان بفروش رسانیده اند.\nکه تا هنوز آثار قبر فروخته شده هلالی باکمال خوبی\nواضح است .\nاز انجائی که با سبک قریحه هلالی و سلامت طبع او همه\nکس آشنا است در اینجا یک دو سطری از و نقل کرده و محض\nخاک"}
{"book": "adl0113", "page": 292, "text": "۴۷۳\n\nخاک توده آن بلال آسمان ادبیات را معرفی کردیم.\nہلالی از معاصرین شاه اسمعیل صفوی بوده یقین دراواسط\nصد نهم زنده‌گانی داشته است .\nای نور خدا در نظر از روی تو ما را\nبگذار که در روی تو بینیم خدا را\n\nبلبل بباغ و جغد بویرانه ساخته\nهر کس بقدر همت خود خانه ساخته\n\nنظاره کن در آئینه خود را حبیب من\nاما بشرط انکه نگردی رقیب من"}
{"book": "adl0113", "page": 293, "text": "۴۷۴"}
{"book": "adl0113", "page": 294, "text": "۴۷۵\n\nحالات نسوان\n\nاکنون که تشریح قسمتی از شعرای متقدمین خاتمه یافت\nو در این موضوع تا جائی که توانستیم خدمتی بعالم ادبیات\nهرات تقدیم داشتیم اکنون به شرح احوال شاعرات این\nسرزمین پرداخته و آنچه از آثار و احوال آنها بدست آورده\nبتوانیم درینجا قید میکنیم.\nپس از آن که از ذکر شعرای متقدم فراغت حاصل نمودم و تا جا\nکه قلم یاری کرد و دل دماغ یاوری این وظیفۀ مهم ادبی را ایفا\nنمودم - اکنون این لاحقۀ کوچک را بنام شاعرات هراتی\nتقدیم نموده و بعد از ان لاحقۀ دوم را به شرح حالات خطاطان\nمعروف این محیط می پردازیم.\n\n[۱]"}
{"book": "adl0113", "page": 295, "text": "۴۷۴\nملاحقه اول\n\nمهری هروی\n\nهمان جوهر لطیفه و عنصر نفیسه که در جامعه ادبیات برای\nصنف نسوان هرجا موقعی اتخاذ نموده است مهری است\nمهری مهر روشنی بود، که به شعاع خامه و فروغ تخیلات\nلطیف خود بر آسمان ادبیت در فارسی طلوع نمود و در\nدانش را بروی ایطالیفه باز گردانید.\nبعقیده تمام تذکره نویسان مهری از شاعرات دوره شاهرخ\nو زوجه خواجه حکیم طبیب او بوده است مراة الخیال در تذکره\nکه جناب فضیلت مآب جامع العلوم المعقول و المنقول قاضی\nملا محمد صدیق خان هروی در حالات نسوان نوشته (بهانه\nریاض الفردوس) مهری را هروی اصلی می نویسند و میگویند\nاز ندیمای گوهر شاد آغا زن شاهرخ است که در صد هشتم زندگانی\n\nثبتته"}
{"book": "adl0113", "page": 296, "text": "۴۷۷\nداشته ـ اما آنسیکه از ندمای نورجهان بیگم میگویند ساسی\nندارد.\n(مردة الخيال)\nحل هر نکته که بر پیر خرد مشکل بود\nآزمودیم بیک قطره می حاصل بود\nگفتم از مدرسه پرسم سبب حرمت می\nدر هر کس که زدم بخود ولایعقل بود\nخواستم سوز دل خویش بگویم باشمع\nداشت او خود بزبان انچه مرا در دل بود\nدر چمن صبحدم از گریه و از زاری دل\nلاله سوخته خون در دل پادرگل بود\nانچه از بابل ہاروت روایت کردند\nسحر چشم تو بدیدم همه را شامل بود"}
{"book": "adl0113", "page": 297, "text": "۴۷۸\nدولت بود تماشای رخت مهری را\nحیف صد حیف که این دولت مستعجل بود\nآورده اند که روزی مهد علیا، در قصر نشسته و مهری\nنیز در آنجا حاضر بود امر کرد که خواجه حکیم شوهر مهری را بیاورند\nخواجه نسبت به ضعف پیری در آمدن اظهار عجز و شکستگی\nمیکرد و آهسته آهسته قدم می برداشت هر قدر اصرار میکردند\nرفته نمی توانست مهد علیا به مهری اشاره کرد که چیزی\nبه نسبت ضعف شوهر خود بگوید. مهری فی البدیهه این رباعی را\nعرض کرد:\nمرا با تو سری یاری نمانده است\nدل مهر و وفاداری نمانده است\nترا از ضعف پیری قوت و زور\nچنانکه پای برداری نمانده است"}
{"book": "adl0113", "page": 298, "text": "۴۷۹\nصاحب اتشکده می نویسد که مهری او در اخر عمر بنا بر علاقه\nکه به خواهر زاده گوهر شاد می بست حبس کردند درین\nرباعی را در محبس نوشت.\nشه کنده نهاد سرو سیمین تن را\nزنبور بقه شبیخون ست مر دوزن را\nافسوس که در کنده بخواهد فرسود\nپای که دوشاخه بود صد گردن را\n(رباعی)\nدر خانه تو انچه مرا شایر نیست\nبندی زدلم میدہ بگشاید نیست\nگوئی همه چیز دارم از مال و منال\nآری همه هست آنچه می باید نیست"}
{"book": "adl0113", "page": 299, "text": "۴۸۰\n(رباعی)\nشوی زن نوجوان اگر پیر بود\nچون پیر شود همیشه دل گیر بود\nآری مثل است آنکه گویند زنان\nدر پهلوی زن تیر به از پیر بود\nآغا بیگی\nبعقیده قاضی صاحب که از ریاض الفردوس نقل میکنند\nو تذکره مراة الخیال هراتی است در زمان سلطنت سلطان\nحسین میرزای بایقرا زندگانی داشته و از متمولات\nآن دوره بشمار میرود.\nبه فقراء رحیمه و با شعرا مهربان بوده بهر کدام وظیفه\nخاصی مقرر کرده بود میگویند در وظیفه خواجه اصفی روزی\nناچیز"}
{"book": "adl0113", "page": 300, "text": "۴۸۱\nتاخیر واقعشد وادینقطعه را به آغا بیکه تقدیم داشت بخندید\nو انعام وافری بجوجه صفی بخشید.\nایا عروس خطا بخش و جرم پوش بگو\nکه کی وظیفه مار اقرار خوا هی داد\nبوقت غله مرا گفته ئی که بار دهم\nسرم فدای سرت چند بار خواهی داد\nار غا بیکه همین یک مطلع را در همه جا نقل میکنند و اضافه\nبرین آثاری از و بدست نمی آید.\nآه ازین ای که دارد رشته جان تاب از و\nوای بر فصلی که هردم میخورد خوناب ازو\nبیدلی\nقاضی صاحب در تذکره خود نام اور ابی بی معرفی می نماید"}
{"book": "adl0113", "page": 301, "text": "۴۸۲\n\nو بها استاد ریاض الفردوس او را بیدلی می نویسد در هرات\nاقامت داشته و زوجه شیخ عبداله دیوانه بوده است.\nمراة الخیال در هراتی بودن او چیزی نمی نویسد اما میگوید\nکه زوجه شیخ عبداله بود و شیخ عبداله پسر خوجه حکیم است\nازین سیاق ظاهر میگردد که خواجه حکیم همان شوهر هری باید باشد\nروم بباغ وز نرگس دو دیده وام کنم\nکه تا نظارهٔ آن سر و خوش خرام کنم\n\nلاحقهٔ رقم\n\nذکر احوال نقاشان و خطاطان\n\n(استاد بهزاد)\nنقاش زبردست و رسام بیهمتا استاد کمال الدین بهزاد\nبه اتفاق تمام تذکره نویسان و ارباب تاریخ هراتی است\n\nهر جا"}
{"book": "adl0113", "page": 302, "text": "۴۸۳\n\nبرحا نامی از نقاشی برده و هر کجا ذکری از صنایع مستظرفه شرق\nشده باشد عنوان نامی بهزاد به افتخار مملکت رزخیر افغانستان\nو بنام بختیاری محیط ادبی هرات برگزیده ترین موقعی احراز\nمی نماید.\nقدرشناسان ملل غربی و مورخین راست گوی اروپائی\nدر هر جا که از بهزاد هراتی نام می برند آنرا با کمال تجلیل\nبا نهایت احترام ستایش میکنند.\nمؤلفات تاریخی اسلامی و مجلدات شرقی آثار بهزاد را\nبا همان مجد و عظمتی که درخور شان اوست یاد مینمایند.\nبهزاد در اوایل صد نهم از شهر هرات قد علم کرده یکدسته\nگل سرخ از شاخه تخیلات بلند و معنویات ارجمند خود چیده\nدر جبهه پیش طاق صنایع مستظرفه شرق گذاشت بعبارت آحر\nبر ساحه این مملکت وسیع قدرت تسخیر و تصرف یافته بر بلند"}
{"book": "adl0113", "page": 303, "text": "۴۸۴\nترین زدوهای آن علم نفوذ و اقتدار خود را برافراشت.\nبقول روضة الصفا وحبیب السیر و به گفته (مسیو هوارت)\nکه آن را صاحب (سرآمدان هنر) (مطبوع برلین) ترجمه\nکرده و هم به اتفاق اکتشافاتی که مدیر چهرہ نمای مصر\nدر تذکرہ خط و خطاطان نموده است بهزاد افغان در اوایل\nسلطنت سلطان حسین میرزای بایقرا شهرت یافته و در اوایل\nپادشاهی طهماسب اوّل وفات نموده است.\nدر زمان سلطان حسین میرزا رئیس کتاب خانه او بود\nو در عهد شاه اسمعیل و طهماسب اوّل نیز کلانتر کتاب خانه آنها\nگردید.\nبا نوائی معاصر بودہ و هم از و استفاده های شایانی\nنموده است.\nعلمای دوره سلطان حسین او را با کمال احترام می ستودند\nحجاب"}
{"book": "adl0113", "page": 304, "text": "۴۸۵\nصاحب روضته الصفا خیلی معتقد اوست میگوید.\nموی قلمش ز استادی\nجان داده بصورت جمادی\nصاحب حبیب السیر نیز بگفته سرامدان هنر کتابی بنام\n(نامه نامی) جمع کرده و در ان شرحی از حالات بهزاد نوشته\nاین چند بیت از انجاست.\nمانی قلم خجسته آثار\nنیکو شیم حمیده اطوار\nاستاد هنروران عالم\nدر فن هنروری مسلم\nبهزاد یگانه زمانه\nمانی بزبان او فسانه\nدر دقت طبع مو شکاف است."}
{"book": "adl0113", "page": 305, "text": "وین حرف نه از سرگزافست\nتکمیل مهارتش درین فن\nباور اگرت نیاید از من\nبگشای نظر ز روی انصاف\nبنگر صور بدیع اوصاف\nکارست جمال این صحایف\nافزود کمال این ظرایف\nدر صورت حسن خط تحریر\nاین سان ورقی نیافت تحریر\n(و این قطعه نیز از آنجاست)\nموی قلمت تا به جهان چهره گشاد\nبر چہرۀ مانی رقم نسخ نهاد\nبس طبع که صورت نکو زاد ازو"}
{"book": "adl0113", "page": 306, "text": "٣٠٧\n\nطبع تو دلی از همه آن ها به نزاد\n\nراجع به آثار بهزاد و تجددی که او در فن نقاشی\nنموده است اگر کسانی آرزوی استفاده داشته باشند\nبه کتاب سرآمدان هنر که در برلین به نگارش آقای\nکریم طاهرزاده تبریزی طبع شده و در آن با نیکوترین\nتفصیلی حالات او را نوشته و آثار او را عکس برداشته اند\nمراجعه فرمایند.\n\nمولنا حاجی محمد نقاش\n\nروضة الصفا در جلد ٧ صفحه ٩٢ می نویسد\nحاجی محمد در فنون زمان خود بود پیوسته بقلم اندیشه\nامور غریبه و صور عجیبه بر صحایف روزگار تحریر می‌نمود در فن"}
{"book": "adl0113", "page": 307, "text": "۴۸۸\n\nتصویر و تذهیب مهارت تمام داشت چندگاه ہمت\nبر پختن چینی فغفوری گذاشت تا یک اندازه به پختن آن\nهم کامیاب شده ولی کمی تغییر داشت.\nاز اختراعات مولانا حاجی محمد یکی صندوق ساعتی بود\nکه در هرات بکتابخانه امیر علی شیر تعبیه نموده بود دران\nصورت چوبینی نصب کرده که هر یکساعت از روز میگذشت\nخود صورت به حرکت آمده بر نقاره که پیش وی گذاشته\nبودند یک نوبت میزد و در ساعت دوم دو نوبت\nو علی هذا القياس.\nچندی کتاب دار امیر علی شیر بود و بالاخره از در رنجیده\nدر سنه ۹۰۴ به میرزا بدیع الزمان پیوست و همان دران نزدیکی ها\nوفات نمود."}
{"book": "adl0113", "page": 308, "text": "۴۸۹\n\nخواجه میرک نقاش\nروضة الصفامی نویسد که میرک در علم تصویر و تذهیب نظیر نداشت در کتیبه نویسی بی مثل زمان خود بود اکثر کتیبه های عمارات دوره سلطان حسین میرزا در هرات بخط اوست در صد نهم وفات کرده است.\n\nامیر خلیل هراتی\n*نقل از تذکره خط و خطان مطبوعه مصر*\nامیر خلیل قلندر هراتی ابتدا در خدمت محمود بن اسحق که از جمله خوش نویسان آن عصر بود بتعلیم خط پرداخت و در پرتو اهتمامات کافیه و مساعی جمیله باندک زمانی خود را از تعلیم استاد مستغنی ساخت ، و یک تنه بمیدان اشتهار بتاخت و چون شاه طهماسب اول صفوی"}
{"book": "adl0113", "page": 309, "text": "۴۹۰\n(۹۳۰ - ۹۸۴ ھ) برای قمع سرکشان طوایف خراسان\nرایت عزیمت بدان سامان بر افراشت امیر خلیل بخدمت\nآن پادشاه معارف پرور شتافت ، و از درگاه آن\nپادشاه افضال و انعام نیکو یافت پس ازان سفری\nبه هندوستان رفت ، و در دستگاه ملوک گورکانیان .\nبواسطه حسن خط تقرب حاصل نمود ، چون صیت تخت نشینی\nو حشمت و عظمت شاه عباس بزرگ (۹۹۶ - ۱۰۳۸ھ)\nدر انحاء عالم پراکنده گشت امیر خلیل از هند بطرف ایران\nو اصفهان شتافت ! و بدرگاه شاه عباس راه یافت\nشاه عباس چون حسن خط اورا ملاحظه فرمود، برجاه و مرتبه اش\nبیفزود، و خلعت و جائزه اش ببخشود، و فرمان داد\nتا برخی مرقعات و قطعات برای کتابخانه سلطنتی\nبنگاشت ، بدینمنوال ایام میگذرانید تا زمانی که بین او"}
{"book": "adl0113", "page": 310, "text": "۴۹۱\nو میرعماد که شرح حالش خواهد رسید در رجحانیت و برتری\nخط مناسفه و بعد مناقشه دست داد و هر یک مدعی برتری\nخط بودند، چون آوازه این مناقشه بگوش شاه عباس رسید\nفرمان داد تا ملا محمد حسین و علی رضای عباسی که هر یک در سپهر کمال\nآفتاب تابنده بودند، در میانه آنان حکم واقع شوند\nملا محمد حسین و علی رضا پس از تعمق در خطوط هر دو خط امیر\nخلیل قلندر را ترجیح دادند، و شاید این رجحانیت بواسطه\nعدم تمایل شاه عباس به میر عماد بوده که شرحش خواهد رسید\nپس از چندی امیر خلیل بنا بتقاضای ملوک هندوستان\nاز درگاه شاه عباس استیذان نموده و عازم هندوستان\nگشت، چون به حیدرآباد دکن رسید چیزی نگذشت\nکه بیمار گشت، و دست قضا و قدر طومار حیاتش در هم پیچید\nو خامه مشکین مه اش را در هم شکست و در حیدر آباد"}
{"book": "adl0113", "page": 311, "text": "۴۹۲\nدکن مدفون گشت و سال وفاتش سنه ۱۳۵ هجری بود.\n( )\nبنائی هراتی\nنقل از خط و خطاطان\nمولانا بنائی هراتی از جمله فضلا و عزه ادبای عصر\nبه شمار بود و بمناسبت آنکه پدرش معمار بود و خود علاوه\nاز سایر کمالاتش طبع شعر داشت تخلص خود را بنائی گذاشت\nگویند بنائی در پیشتر علوم و فنون خاصه در علم موسیقی یگانه\nدہر بود و بیشتر اوقات با اعانی و ادنانی ظرافت و مزاح مینمود\nو مرام خود را در هزلیات و مطایبات بسمع عارف و عامی\nمیرساند و از عواقب مزاح کردن او شوخی نمودن نمی ترسید\nچنانچه وقتی بدگان پالان دوزی معروف که بجهة اصطبل\nپادشاه زمان سلطان حسین میرزای بایقرا و وزیرش میر\n(۱) در قطار شعرا آثار شعرشان را خواندید\nعلی"}
{"book": "adl0113", "page": 312, "text": "۴۹۳\n\nعلی شیر نوائی اسباب مهیامی ساخت در آمد و گفت یالان\nعلی امیر شیر را میخواهم و این حرف متدرجا بگوش امیر علی شیر\nرسید و بنائی سخت بهرسید و بترسید و راه فرار پیش\nپیش گرفت و بخدمت سلطان یعقوب ترکمان پناه برد\nو کتابی سمی به (بهرام و بهروزی) بنام نامی او نگاشت\nو برشته نظم در آورد و مطلوب سلطان یعقوب گردید او را\nمالی بسیار بخشید، و در نزد امیر علی شیر واسطه مصالحت\nگردید و روانه هراتش نمود، ولی بنائی بعادت رکیکه با\nمزاجی نمود که ناچار فرار بطرف ترکستان نمود و در خدمت\nمحمد خان شیبانی راه یافت و متدرجا بر مرتبه و جاهش\nافزوده گشت و لقب ملک الشعرائی یافت بالجمله خط نیکو\nمی نگاشت که همه جا بخوش نویسی مشهور بود و از اشعار\nاوست که میگوید."}
{"book": "adl0113", "page": 313, "text": "۴۹۴\n\nزاہد بره کعبه رود کین ره دین است\nخوش میرود اما ره مقصود نه این است\nتا عاقبت در سنه ۹۱۸ نطقش بسته و قلم سحر بیانش\nشکسته گردید و از دنیا درگذشت.\n\nدوست محمد هراتی\n\nنقل از خط و خطاطان\n\nدوست محمد هراتی مجموعه کمالات و فضایل بود\nو در نوشتن خط نستعلیق هنرمندی می‌نمود تا در درگاه\nشاه طهماسب صفوی راه یافت و از اشفاقات خسروانه\nآن پادشاه هنر پرور بهره‌مند گشت شاه طهماسب\nاو را فرمان داد تا قرآنی بخط نستعلیق در کمال زیبائی\nبنگاشت و اورا بجد اول و نقوش بیار است شاه\n\nطهماسب"}
{"book": "adl0113", "page": 314, "text": "۴۹۵\nطهماسب چون هنرمندی اورا بدید جایزه خوبی باو بخشید\nو همواره بملازمت پادشاه و با باریابندگان آن درگاه ایام\nبسر میرسانید تا در گذشت.\n\nمیر علی هروی\nنقل از خط و خطاطان\n\nمیر علی هروی پسر میر محمد باقرزده الکالین که شرح حالش\nنگاشته شد می بود، و در عصر سلاطین کورکانی میزیست ابتدا\nدر هرات بکسب علوم و فضایل پرداخت و در کنف پدرش\nکه جامع منقول و معقول بود خود را از اغلب شعب\nادبیات مستغنی ساخت آنگاه به تعلیم و تعلم خط همت\nگماشت، و در مشق این هنر بدیع خود را آسوده نگذاشت\nکه از سایرین در حسن خط پیشی گرفت، در آنوقت"}
{"book": "adl0113", "page": 315, "text": "۴۹۶\n\nازبکان بهرات حملات سخت نموده و هرات را محاصره نمودند\nخواجه ناصرالدین عبیدالله که از جمله بزرگان و اشراف\nهرات بود از ترس جان و مال عزیمت ترکستان\nنمود و جمعی را ملتزم خود ساخت.\nاز آنجمله میرعلی هروی را همراه برداشت در ایت\nعزیمت بجانب بخارا برافراشت چون به بخارا رسیدند\nخواجه ناصرالدین عبیدالله در حق میرعلی نهایت احترام را\nمنظور آورد و مکانی مطلوب برایش معین نمود و بدیدا\nخط و بیانات او دلخوش بود، به خلاف میرعلی\nکه به جهات عدیده نه از مجالست و مصاحبت\nو کتابت وا میداشت و او بناچاری دستور فرمایش\nاو را اجابت میکرد، گویند با آنهمه فضایل و کمالات مغلوب\nاز امور جاریه و پیش آمد خود شاکی بود،\n\nو چون"}
{"book": "adl0113", "page": 316, "text": "۴۹۷\nو چون او را طبعی سرشار بود تسلی خود را به سرودن اینگونه\nاشعار حاصل میکرد چنانچه گوید:\nعمری از مشق دو تا گشت قدم همچون چنگ\nتا که خط من بیچاره بدین قانون شد\nطالب من همه شاهان جهانند و مرا\nدر بخارا جگر از بهر معیشت خون شد\nاین بلا بر سرم از حسن خط آمد امروز\nوه که خط سلسله پای من مجنون شد\nسوخت از غصه درونیم چکنم چون سازم\nکه ازین شهر مرا نیست ره بیرون شد\nو در جای دیگر گوید:\nچهل سال عمرم بخط شد تلف\nسر زلف خط نامد آسان بکف"}
{"book": "adl0113", "page": 317, "text": "۴۹۸\nز مشقش دمی هرکه فارغ نشست\nچو رنگ خنارفت خطش ز دست\nو پس از مدت متمادی در بخارا ماندن و رنجهای\nگوناگون بردن بهرات عودت نمود و از دیدار خود\nمتعلمین را فیض بخشود و اینقطعه نیز از سایر اشعار اوست\nکه گوید:\nاگر نگشت دل من تنور اتش عشق\nچرا ز دیده من خواست دمبدم طوفان\nاگرنه چشم من ابر است و چهره تو چو گل\nچرا ز گریه من آن همی شود خندان\nاگرنه یزدان درمان درد از تو سرشت\nچرا دو چشم تو درد آمد است و هم درمان\nاگر نه هست نشان از دهان سخنست"}
{"book": "adl0113", "page": 318, "text": "۴۹۹\n\nترا به بی سخنی باشدت نهفته دهان\nاگر نه غالیه دان آمد آن دهان چون قند\nچرا ز غالیه دارد بگرد خویش نشان\nاگر ز هست اثر بر میان تو کمرت\nچرا چوبی کمری بایدت پدید میان\nاگر نباشد ایمان نهفته اندر کفر\nچرا نهفته رخ تو بکفر در ایمان\nتا عاقبت در سنه ۹۶۶ نهصد و شصت و شش\nطومار حیاتش در هم پیچیده گردید و مرغ روحش از قفس\nتن بشاخسار عدم پرواز کرد، و در گذشت و در هرات\nنزد مقبره شیخ یوسف الدین باخزری مدفون گشت\nو این قطعه از قطعات اوست که شعر ملا عبد الرحمن جامی را\nنگاشته و امضاء کرد:"}
{"book": "adl0113", "page": 319, "text": "۵۰۰\nعبدالقادر هراتی\nنقل از خط و خطاطان\nخواجه عبدالقادر هراتی در فنون نگاشتن خطوط مختلفه\nبی نظیر و در نواختن انواع موسیقی بی بدیل بود شعر را\nنیز متین می سرود صاحب حبیب السیر میآورد در اوایل\nحال مسافرت به بغداد نمود و در خدمت سلطان احمد\nجلایر منزلتی یافت و در مجالس انس و محافل عیش جلیس\nسلطان و انیس او بود که سلطان اور ایار عزیز میخواند\nو در حق او احسانات و انعامات گوناگون می نمود\nتادر گذشت و چون سلطان احمد فوت شد خواجه\nعبد القادر در سلک ندما و خاصان میرزا میرانشاه\nمنسلک آمد تا آنکه میرانشاه مغلوب عساکر امیر تیمور گشت\nو اطرافیهای او هر یک بطرفی فرار یا گرفتار گشتند و خواجه"}
{"book": "adl0113", "page": 320, "text": "۵۰۱\nعبدالقادر بازحماتی بسیار و مشقاتی بی شمار ازان معرکه\nمهلکه جان بدر برد و مدتها در نهایت فلاکت و بیچارگی\nآواره و بیابان گرد بود تا بر حسب تصادف وقتی\nدر نزد یکی از دوی امیرتیمور گذارش افتاد که در این بین\nامیرتیمور برسید عبدالقادر چون در فن قرئت و تجوید\nبهره کامل داشت آواز قرآن خواندن در انداخت\nامیرتیمور چون او را بشناخت امدانی زبیم چنگ\nدر مصحف زد و او را پیش خواند و محترمش بداشت\nو از نکبت و بیچارگی مستخلص نمود، پس ازین در خدمت\nامیرتیمور قیام میکرد تا امیرتیمور درگذشت و او را ازحطام\nو علایق دنیوی مجرد گشت تا عاقبت در سنه ۸۳۸\nهشتصد و سی و هشت وفات کرد."}
{"book": "adl0113", "page": 321, "text": "۵۰۲\n\nفایض هراتی\nنقل از خط و خطاطان\n\nمحمد فایض هراتی مظهری از مظاهر کمال و آیتی از آیات\nهنر بود در کمالات و فضایل مقامی عالی یافت و در حسن خط\nبسر حد ارتقا شتافت در تحصیل لغات سه گانه فارسی\nو عربی و ترکی بی نظیر بود، دایره تبارش تمامی خراسان\nو ترکستان را فرا گرفت نیز طبعی سرشار داشت و با خط نیکو\nو مضامین مکبر دلکش اشعار موجز می نگاشت و بیشتر از بزرگان\nو معاصرین را شیفته گفتا و فریفته رفتار کرده بود و حیاتی\nمسعود گذرانید و قطعات و مرقعات زیبا بیادگار گذاشت\nتا در سنه (۱۱۴۵) هزار و یکصد و چهل و پنج رایت سفر آخرت\nبرافراشت."}
{"book": "adl0113", "page": 322, "text": "۵۰۳\nمجنون هراتی\nنقل از خط و خطاطان\nمجنون بن جلال الدین هراتی مشهور و متخلص برفیقی زیبائی خطش ادبارا رفیق و شیوائی شعرش فضلا را مونس و شفیق بود، در اکتساب فضایل و تهذیب نفس کوششها کرد تا مقام و منزلتی عالی یافت و بمساعی و زحمت خلل نا پذیر در مشق خط آنقدر کوشید تا عاقبت کسوت استادی پوشید و در خدمت سلطان غازان خان (۶۹۴-۷۱۳) معروف و مقرب گردید و نوازشها و اشفاقات گوناگون دید گویند خط را از دست چپ مانند دست راست بسیار نیکونگاشتی و در نوشتن هفت خط نیکو ناقصی نداشتی خاصه خط توامان دو طرفه را نیکو نوشتی که هر بیننده را در بوته حیرت بهشتی چنانچه خود گوید."}
{"book": "adl0113", "page": 323, "text": "۵۰۴\n\nتؤامان مخترع مجنون است\nکه تسلم چهره گشائیها کرد\nما شدیم مخترع و صورت کش\nخطکم صورتی پیدا کرد\nصاحب خط و خطاطان می آورد که مجنون خوشنویس\nمنظومه در باره موضوع خط و چگونه گی و برشته نظم در آورده\nکه میگوید.\nببیا اینخامه انشای رقم کن\nبنام کاتب لوح و قلم کن\nرقم ساز همه اشیاء کما هی\nپدیدار سفیدی و سیاهی\nبسی کلک قضایش اوستادی\nگشاید چشم خوبان عین صادق\nبگشاید"}
{"book": "adl0113", "page": 324, "text": "۵۰۵\n\nز کلک صنعش انشای رقم کرد\nرقم بر شیوه نون و القلم کرد\nدواتی سازد از چرخ مدوّر\nکند موم سر آن ماه انور\nکند از این دوات سبز مینا\nز سرخی شفقی شنگرف پیدا\nالهی رحم کن بر جان مجنون\nقلم کش بر خط عصیان مجنون\nغبار نامهای زنگ عصیان\nز توقیع رقاعم نسخ گردان\nگویند مجنون هراتی سه رساله در قوانین خط تالیف کرد\nاول موسوم به (رساله خط و سواد) دوم (قواعد خطوط سبعه)\nسوم (رسم الخط) که در ماده تاریخ کتاب سوم این بیت را آورده"}
{"book": "adl0113", "page": 325, "text": "۵۰۶\nچو از رسم خطش تاریخ دادم\nاز انش نام رسم الخط نهادم\nرسم الخط نهصد و چهل میشود و حال انکه او در قرن هفتم\nمیزیسته و شاید الخط تاریخش بوده که میشود ٧۴٠\n\nمحب علی هراتی\n\nنقل از خط و خطاطان\nملا محب علی نامی متخلص هراتی از اساتذه زمان\nو اعجوبه دوران بود، و او یک از چهل تن استادان\nخوش نویس روزگار بشمار هست، پدرش رستم علی\nیک از فضلای نامی و متبحر در فنون و علوم متعارفه بعهد\nو پسر خواهر بهزاد نقاش که یکی از مفاخر قرن نهم است\nمیبود، ابتدا او در کتابخانه سلطان ابراهیم میرزا که شرح\nحالش"}
{"book": "adl0113", "page": 326, "text": "۵۰۷\nحالش گذشت منصب کتابداری داشت و بسیاری از\nکتب مهمه را بخط خوش می نگاشت، و پیشتر آنها را\nرقم (ابراهیم مینمود) نظر به تعشق فوق العاده\nشاه زاده هنر پرور و چون صیت حسن خط\nو سیر پسندیده و فضایل عدیده او بهر جا رسید\nطهماسب اول صفوی ( ۹۳۰ - ۹۸۴ ) او را\nاز هرات بخواست ملا محب علی عازم قزوین گردید\nو بهر گونه مراحم و عواطف ملوکانه پدید و امر شد\nتا در کتابخانه شاهی باشتغال باستکتاب کتب\nنماید و همواره از طرف شاه طهماسب\nو بزرگان مملکت ، و صنادید دولت بانواع تلطفات\nنایل میگردید، تا طومار حیاتش پیچیده گشت و در گذشت\nتاریخ وفات او این مصرع است ، ملا محب علی شافع"}
{"book": "adl0113", "page": 327, "text": "۵۰۸\nایام بادا ۔ یعنی در سنه (۹۷۳) نهصد و هفتاد\nو سه وفات کرد.\nمیرزا شفیعای هراتی\n\nمیرزا شفیعا ملقب به پیشوا از مردم هرات بود\nو در کمالات مختلفه مقامی عالی داشت، و در خدمت مرتضی\nقلی خان شاملو حکمران هرات مدتها منصب\nمنشی باشی را داشت، و همت بر تکمیل خط شکسته\nاستاد خود مرتضی قلیخان شاملو گماشت تا متدرجا\nالخط مانند زلف عروسان پیچش و گره طنازانه\nپیدا کرد، و در صفحات زیبا جلوات رعنائی نمود\nو یک از خطوط مطلوبه شد که بعدها بمرور ایام و تصر با قات\nتحولات"}
{"book": "adl0113", "page": 328, "text": "۵۱۹\n\nگوناگون از حلیه اعتبار اولیه اش کاسته شد\nو راه قهقرا و انحطاط گرفت و این خط آخرین خطی است\nکه پا بدایره وجود گذاشت و اولین خطی است در بین\nفارسی نویسان که راه بزوال گرفت و اگرچه هنوز\nمستعمل و خوش نویسان چندی باین خط نگارش\nدر کمال دل آرائی و قشنگی مینماید باین همه از منزلت\nو مقام اولیش کاسته شده و دارد بطرف اضمحلال و زوال\nمیرود . بالجمله میرزا شفیعا یکی از مفاخر قرن یازده بود\nکه علاوه از حسن خط و نقاشی و رسامی و تذهیب\nکاری و سطور بندی بی قرین بود در هشتاد و پنج\nرحله از حیات عاریت بپیمود سفری هم\nبطرف هندوستان رفت و مقضی المرام بهرت\nبرگشت تا درگذشت ."}
{"book": "adl0113", "page": 329, "text": "۵۱۰\nکتاب خط و خطاطان مدیر چہرہ نمای مصر (مطبوعہ مصر)\nزبان فارسی .\nتمت الکتاب\nبعون الملك الوهاب\nخدا را شکر گذارم مرا نعمت توفیق ارزانی فرمود که به اثر زحمات ناچیز\nو مساعی شبانروزی خود به تدوین آثار ادبی شعرای متقدم ہرات تو آمده\nو ازین رهگذر خدمتی اد عالم ادبیات این سرزمین ایفا نمودم.\nحضر اتیکه به تدوین و ترتیب بچه موضوع ملاحظاتی دارند بانصاف خواهند داد\nکه با اینهمه علل تشتت حواس و اسباب شکستگی خامه و بدتر از همه نابودن\nسامان استفاده به چه اندازه به مشکلات متعدد بر خورده ایم و تا کدام درجه\nموانع و سدای غیر محصوری را دچار شده ایم با اینهمه سلسله شعرا\nو شاعرات متقدم را در اینجا خاتمه داده و اینک به امید الطاف\nخداوندی شعرای معاصر را به مجلد سوم حواله مینمائیم\nو من الله التوفیق"}
{"book": "adl0113", "page": 330, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0113", "page": 331, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0113", "page": 332, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0113", "page": 333, "text": "[BLANK PAGE]"}
