{"book": "adl0009", "page": 1, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 2, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 3, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 4, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 5, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 6, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 7, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 8, "text": "( حسب الامر جلیل القدر )\n( اعلیحضرت سراج الملة والدین)\n-( پادشاه با عدل ودین )-\n\nکتاب مستطاب سراج التواریخ\nکه بتوجه ذات اقدس همایونی شان\nتسوید وقایع گردیده بود\n\nدر مطبعه حروفی دار السلطنه کابل طبع گردید\n« سنهٔ ۱۳۳۱ »"}
{"book": "adl0009", "page": 9, "text": "هو الله تعالی\nبسم الله الرحمن الرحیم\n\nالحمد لله الذی جعل اخبار سابق الاخيار والاشرار عبرة للاحقين من اولی الابصار والصلوة والسلام الاثمان\nالاكملان علی سیدنا محمدن المختار وعلی آله الاطهار واصحابه الابرار ما توالی النهار واللیل واللیل والنهار فی جمیع\nالدهور والاعصار . ( اما بعد ) بنده حضرت آفریننده مهر وماه وشکر کننده خداوند بخشنده تاج وکاه وحامی\nحمی از سکنه ومتوطنه مملکت ملت خواننده کلمه طیبه لا اله الا الله محمد رسول الله اعلیحضرت سراج الملة والدین امیر\nحبیب الله پادشاه خود مختار افغانستان وترکستان متعلقه آن بر انظار خوانندگان سرگذشت پیشینیان واضح\nمیدارد که از دیرگاه مکنون خاطر داشتم و این امر را لازمی پنداشتم که وقایع وسوانح پادشاهان افاغنه را از بدو\nسلطنت احمد شاه درانی الی زماننا هذا نگارش دهم چنانچه درین اوان که تمام اختیار امارت خطه افغانستان\nاز لطف ومرحمت حضرت یزدان در قبضه اقتدار این فرمانبر دار خالق سبحان آمد تصمیم عزم بر تسوید وقایع\nنموده وخود را از سبب گرفتاری در امور مهمه سلطنت و تربیت سپاه ورعیت معذور دیده فیض محمد کاتب بن\nسعید محمد مغول معروف بهزاره محمد خواجه را مامور فرمودم که تحریر پرداخته سر گذشت پادشاهان افغانرا\nکتابی مرتب سازد تا در روزگار یادگار بماند با وجود گرفتاری زیاد که در امورات دولت علیه خداداد افغانستان\nدارم باز هم جزو جزو که از تحریر می براید خود من شخصاً ملاحظه کرده حك واصلاح نموده اجازه چاپ را\nمیدهم هرگاه سهوی ملاحظه شود آنرا از باعث گرفتاری زیاد که دارم تصور دارند فقط * جه\nزنده جاوید گشت هر که نکو نام زیست کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام را\nبر طبق سطور فیض دستور فوق احقر مهذب را که یکی از پست ترین چاکران درگاه و کهترین\nخدام بارگاه است اعلیحضرت والا که همواره نظر خورشید ضیایش بسوی تربیت سپاه ورعیت\nمصروف ورای گیتی آرایش جانب ترمیم وتعمير ملت ومملکت معطوف است روزی پیش خوانده پیش"}
{"book": "adl0009", "page": 10, "text": "(جلد اول)\n(دیباچه و تمهید کتاب)\n(سراج التواریخ)\n\nبنواخت ثریا که این جزء ضعیف را از ارشاد میمنت بنیاد چنین امر جلیل القدر از خاک مذلت باوج عزت\nبرا فراخته سر افراز ساخت و فرمود کتابی مشتمل برملک گیری و کشور کشائی فرماندهان افاغنه مؤلف\nومرتب نموده حدود سابقه مملکت متصرفه افغانستان را اگر چه خلاف واقع درج کتب تواریخ است\nاز همان کتب با درجات گرما وسرمای هوای آن ودرجات ودقایق محل وقوع هر ولایت این مملکت ثبت کتاب\nکرده آید ووجه صحیح ومطابق واقعش بواسطه آله پیمایش وغیرها با حدود مفصله حالیه ونسب نامه طوائف\nافاغنه و تعداد نفوس ایشان علیحده ترتیب داده ضمیمه اخیر کتاب نماید وبذکر سلاطینیکه قبل از اعلیحضرت احمد\nشاه فرمانفرما بوده اند ننگراید زیرا که کتب مؤرخین شامل آن وذکرش مورث تکرار وباعث طول گفتار است\nپس احکام سعادت فرجام اشرف اعلی را سمعاً وطاعة گفته بترقیم پرداخت وبجهت جهت رفع اشتباه ابنای زمان\nکتب تواریخیکه درکار بودند وبسوی بیان واقعات افغانستان راه می نمودند چون(۱) جهانگشای نادری\n(۲)وتاریخ سرجان مالکم (۳) وتاریخ احمدی (٤) وخزانه عامره (٥) ومجلد قاجاریه ناسخ التواریخ(٦) ورساله عربیه\nسید جمال الدین الافغانستانی(۷)وتاریخ سلطانی(۸)ورساله علینقی میرزای اعتضادالسلطنه ایرانی (۹)ورساله محاربه کابل\nوقندهار (۱۰) وكتاب منظومه حمیدکشمیری(۱۱) وروزنامه اعلیحضرت شاه شجاع الملك(۱۲) وكتاب حیات افغانی\nمؤلفه دپتی حیات خان(۱۳) وروضة الصفای ناصری(١٤) ومرآت الوضع عربیه مؤلفه کرنیل یوسفانديك امریکائی\n(١٥) وپندنامه دنیا ودین انشای جنت مکان اعلیحضرت ضیاء الملة والدين مرحوم (١٦) وجام جم فرهاد میرزا را\nفراهم آورده همه وقایع را تطبیق داده اقوال مختلفه فیها را حواله بخود صاحب کتاب نموده وواقعات مسموعه\nمشهوره را ازحکایات ثقات معمرین چون جناب سردار محمديوسف خان بن اميركبير اعلیحضرت امیر دوست محمد خان\nمبرور وسردار نور عليخان بن سردار شیر علیخان مغفور قندهاری وقاضي القضاة سعد الدينخان بن المرحوم قاضی\nالقضاة عبد الرحمن خان خانعلوم وغیره که از آبا واجداد خود ها بالواسطه شنیده و هم وقایع زمان خود شارا\nبچشم سردیده واین وقت از طرف قرین الشرف پادشاهی مامور بیان واقعات را زبانی گردیده بودند ضم ورقم\nکرده مجموعه همه را از جهت مطابقت اسم بامسمی موسوم بسراج التواریخ گردانید وبالله التوفيق ومنه الاستعانه\n\nذكر حدود سابقه مملکت افغانستان\nووجه تسمیه وولايات معروفه ودرجات گرما وسرمای هوای آن\n\nاین مملکت بقرار بیان حیات خان در زمان سلطنت کیان و پیشدادیان مشهور به کابلستان وزابلستان بوده تا که\nاعلیحضرت سکندر اعظم متصرف نبوده بیونانی معروف ببکتریه یعنی باخترگشته وپس ازانکه بتصرف اسلام درآمده\nمنقسم بدو قسمت مغربی ومشرقی شده مغربش از کابل وقندهار تاحد ایران بخراسان که شهر مشهورش هراتست\nومشرقش بملک روه یعنی کوهستان واقع شرقی نهرسندتاحسن ابدال نامزد گردیده ودر عهداعلیحضرت محمد اکبرپادشاه\nداخل صوبجات هند شده صرف صوبه کابل مرقوم میگشته ودرزمان سلطنت اعلیحضرت احمدشاه که بعدازانقراض\nسلطنت اعلیحضرت نادر شاه در سال هزار وهفتصدوچهل وهفت١٧٤٧میلادی مطابق هزار ویکصد وشصت ١١٦٠\nهجری وتاریک سلطنت جلوس نمود زیاده ترموسوم بافغانستان شد واظهراینکه باعتبار کثرت وانبوهی مردم افغان که\nدرین مملکت ساکن ومتوطنند بزیادت لافغانستان(۱) در اخیرلفظ افغان بافغانستان نامزد گردیده است چون عربستان\nوگلستان وغیره که بواسطه انبوهی قبایل عرب وگل باین نامها موسوم شده اند فقط\nوبقرار بیان صاحب جام جم وسعت این مملکت از فرانسه بیشتر وطولش ازمشرق بامغرب هزار ۱۰۰۰میل وعرضش\nاز شمال بجنوب هشتصدوهشتاد۷۸۰ میل است ومشتمل برهمه قسمت مشرقی ایران وقسمت شمالی مغربی هندوستان میباشد\nوحدودا رودخانه (۲) ایندس است وامتداد این مملکت وسیع از مشرق سر حد کشمیر که در طول\n\nذکر حدود\nسابقه افغانستان\nووجه تسمیه\nآن\n(١) ستان\nجای انبوهی\nچیزها\n(۲) ایندس\nنهر سندكه اتك\nنیز میگویند"}
{"book": "adl0009", "page": 11, "text": "(٤)\n(جلداول) ( ذکر حدود مسافة و وجه تسمیه افغانستان ) (سراج التواریخ)\n\nهشتاد و هفت ۷۷ درجه مشرقیست تا مغرب همالاست که در طول شصت و یک درجه مشرقی کری نیچ است و از شمال\nتا جنوب امتدادش از ولایت بلخ تا بلوچستان است و این محدوده را سلطنت کابل بجوت باخت او گویند چنانچه\nبعض وقت سلطنت قندهار گویند که پایتخت دیگر آنست و جاها سلطنت غزنه یا غزنین بجوت پایتخت دیگرش میگفتند\nو این سلطنت خصوصاً مشتمل بر افغانستان و عموماً بر قسمتی از خراسان و بلخ و سیستان و کشمیر و حصه قلیل\nاز لاهور و قسمت کثیری از ملتانست و جمعیت همۀ اینولایات از ملل غیره (۱۵۰۰۰۰۰۰) پانزده ملیان است افغان\n(٤٥۰۰۰۰۰) چهار ملیان و پانصد هزار و هندو(۵۵۰۰۰۰۰) پنج ملیان و پانصد هزار و تاتار(۱۵۰۰۰۰۰) يك ملیان\nو پانصد هزار و ایرانیان(۱۵۰۰۰۰۰) يك ملیان و پانصد هزار و قبایل دیگر(۲۰۰۰۰۰۰) دو ملیانند بخلاف ذکر صاحب\nکتاب حیات افغانی زیرا که او مساحت سطحیه این مملکت را سه لك ۳۰۰۰۰۰ میل مربع و در هر میل(۲۸) بیست\nو هشت نفر آدم ذکر کرده جمعیتش را (۸٤۰۰۰۰۰) هشت ملیان و چهار صد هزار نوشته است و همچنین صاحب\nتاریخ سلطانی از روی نوشته گولد سمت انکلیس مساحت مربع این مملکت را دو لك و نود و چهار هزار میل\nانگلیسی و جمعیتش را (۱٤۰۰۰۰۰۰) چهارده ملیان و بقرار ذکر صاحب مرآة الوضیه مساحتش رايك لك و پنجاه\nهزار میل مربع و جمعیتش را (٤۰۰۰۰۰۰) چهار ملیان ذکر کرده است\n\n(ذکر بلدان معروفه وولایات مشهوره افغانستان)\n\n( کابل )\n\nبقرار بیان حیات خان در عرض شمال ۳۴ سی و سه درجه و(۱۰)ده دقیقه و در طول شرقی(٦۷)شصت و هفت درجه\n(١٥) و پانزده دقیقه و از سطح دریای شور شش هزار و دو صد و پنجاه(٦٢٥٠) فوت بلند واقع است و مقدار(۳) سه میل\nوسعت عمارات شهر و (۷۰۰۰۰) هفتاد هزار باشندگان این بلده است بخلاف بیان صاحب جام جم زیرا که او کابل را\nدر عرض شمالی (٣٤) سی چهار درجه و ۲۷ بیست و هفت دقیقه و در طول مشرقی (٦٨) شصت و نه درجه و جمعیتش را\n\n(۵۰۰۰۰ پنجاه هزار نفر نوشته است)\n( قندهار )\nبقرار ذكر صاحب کتاب حیات افغانی تخمیناً بمسافت(۲۰۰) دو صد میل جانب گوشۀ مغرب و جنوب کابل واقع\n(۳۵۰۰) و سه هزار و پانصد فیت از سطح دریای شور بلند و جمعیتش تخمیناً(٦۰۰۰۰) شصت هزار نفر است بخلاف ذکر\nصاحب جام جم زیرا که او جمعیتش را (۸۰۰۰۰) هشتاد هزار نفر و وقوعش را در عرض شمالی سی و دو درجه و (٣٥)\nسی و پنج دقیقه و در طول مشرقی (٦٦) شصت و شش درجه و(۲۰)و بیست دقیقه رقم کرده است\n\n(هرات)\n\n(۱) معلوم که\nمختلف شهر\nحاجب باشد\n\nبقرار بیان صاحب جام جم از شهر های قدیم مشرق زمین است و قلعه سخت مربعی دارد و هر ضلع دیوار آن هزار\nو هشتصد کام است و پنج دروازه دارد و دیوارش مشتمل بريك خندق و سه خاکریز و دو شیر حا جیست (۱)\nو جمعیتش زیاده بر (٤۰۰۰۰) چهل هزار نفر نیست بخلاف ذکر حیات خان چنانچه مینویسد که هرات چیزی کم\nبمسافت پانصد میل جانب مغرب کابل واقع و تعداد نفوسش پنجاه هزار است و هم بقرار نوشته صاحب جام جم\nدر عرض شمالی(٣٤) سی و چهار درجه و (٤٥) چهل و پنج دقیقه و در طول شرقی(٦١)شصت و يك درجه واقعست\nبخلاف تاریخ سلطانی زیرا که او در عرض شمالی (٣٥) سی و پنج درجه و طول شرقی را مطابق نوشته است"}
{"book": "adl0009", "page": 12, "text": "(٥)\n( جداول ) ( ذکر بلدان معروفه ولایات مشهوره افغانستان ) ( سراج التواريخ )\n( غزنین )\nمطابق مندرجه کتاب حیات افغانی این شهر بمسافت (٧٥) هفتاد میل جانب جنوب کابل واقع و تعداد نفوسش\n(١٥٠٠٠) پانزده هزار نفر است و موافق کتاب جام جم شهر مشهور افغانست و وقتی پایتخت شاهنشاهی قوی\nوغنی بوده و از کثرت اعداد علماء وفضلاء که در انجا مدفون شده اند آنرا مدینه ثانیه میگفتند و در عرض\nشمالی (٣٣) سی وسه درجه و (٣٧) سی و هفت دقیقه و در طول مشرقی (٦٨) شصت وهشت درجه و (٤٨) چهل\nوهشت دقیقه واقعست\n( بلخ )\nبقرار بیان صاحب جام جم که ازین ببعد تا آخر بلدان همه از کتاب او نقل میشود شهر بلخ که بنگریه قدیم\nوسابقاً جزؤ مملکت خراسان بوده و بجهت آن از افغان و اوز بك و نجت است (١) که بعضی در قصبات وقری و برخی (١) یعنی بخت\nدر چادر و خرگاه سکنی دارند و این شهر در قدیم از شهرهای مشرق زمین بوده حالا خراب است و آن در عرض شمالی\n(٣٦) سی وشش درجه و (٤٠) چهل دقیقه و در طول مشرقی (٦٧) شصت و هفت درجه و (٢٣) بیست وسه دقیقه واقعست\n( میمنه )\nکه بعضی آنرا جزؤ غرجستان و برخی از جوز جان دانسته است وجوز جان ولایتیست که جانب شرقی بلخ\nواقع و پایتخت آن شبرغان است که در عرض شمالی (٣٦) سی وشش درجه و (٣٥) سی و پنج دقیقه و در طول مشرقی\n(٦٦) شصت وشش درجه و (٢١) بیست و یکدقیقه اتفاق افتاده و آنرا اشبورقان نیز گویند وقصبه دیگر آن اند خود است\nکه در عرض شمالی (٣٦) سی وشش درجه و (٥٠) پنجاه دقیقه و در طول مشرقی شصت وشش درجه واقعست وازین\nقصبه تا بلخ (٦٦) شصت وشش میل مسافتست بهر حال بلده میمنه بقرار نوشته اروسمیت در عرض شمالی (٣٦)\nسی وشش درجه و (٣٠) سی دقیقه و در طول مشرقی (٦٥) شصت و پنج درجه و (١٨) هجده دقیقه و بقرار نقشه بلانک در عرض\nشمالی (٣٥) سی و پنج درجه و (٤٧) چهل و هفت دقیقه و در طول مشرقی (٦٠) شصت درجه و (٣٢) سی و دو دقیقه واقعست\n( طخارستان حال معروف بقطغن )\nکه بعضی آنرا طرغن و برخی قطغن نیز نوشته اند و اینولایت منقسم بدو قسمت علیا وسفلی است وعلیای آن\nجانب شرقی بلخ وغربی نهر جيحون واقع و از انجا تا بلخ سی فرسنك مسافتست وسفلی آن در شرقی علیا وايضاً\nدر غربی جیحون واقعست و پایتخت حكومتش طالقانست که در عرض شمالی (٣٦) سی وشش درجه و (٤٢) چهل و دو\nدقیقه و در طول مشرقی (٦٩) شصت و نه درجه و (٣٨) سی وهشت دقیقه واقعست و دیگر بلده آن اندرابست\nکه در عرض شمالی (٣٥) سی و پنجدرجه و (٤١) چهل و يك دقیقه و در طول شرقی (٦٩) شصت و نه درجه و (٣٠)\nسی دقیقه اتفاق افتاده است و دیگر قصبه آن سمنگان که معربش سمنجانست بوده و آن در عرض شمالی (٣٦)\nسی وشش درجه و (٥٢) پنجاه و دو دقیقه و در طول مشرقی (٧٠) هفتاد درجه و (٦) شش دقیقه واقعست و طخارستان\nسفلی وسیعتر از علیاست وولایت طخارستان را اکنون در اطلسها كندوز و زبان اهل مملکت قندوز می نویسند\nمحتمل که بکهندز یعنی کهنه قلعه موسوم بوده منقلب باسم حالیه شده است و آن در عرض شمالی (٣٦) سی\nوشش درجه و (٤٥) چهل و پنجدقیقه و در طول مشرقی (٦٩) شصت و نه درجه و (١٠) ده دقیقه واقعست دیگر\nبلده طخارستان خلم یعنی تا شقر غانست و آن در مابین بلخ وقندوز در عرض شمالی (٣٦) سی وشش درجه و (٣٩)\nسی و نه دقیقه و در طول مشرقی (٦٨) شصت و هشت درجه و (٨) هشت دقیقه واقعست"}
{"book": "adl0009", "page": 13, "text": "( ٦ )\n( جلد اول ) ( ذکر بلدان وولایات معروفه افغانستان ) ( سراج التواریخ )\n\n( بدخشان که اسم پایتخت آن جوزون بوده و حال بفیض آباد نامزد است )\n\nواین ولایت در عرض شمالی (٣٦) سی وشش درجه و (۲۸) بیست وهشت دقیقه ودر طول مشرقی (۷۱) هفتاد\nويك درجه و (٢٢) بيست ودو دقیقه واقعست وسابق جزء ولایات تاتار مطلق العنان بوده\n\n( جلال آباد )\nاین بلده جانب شمال غربی پشاور طرف شرق کابل در عرض شمالی (٣٤) سی و چهار درجه و (۸) هشت\nدقیقه ودر طول مشرقی (٦٧) شصت و هفت درجه تخمينا واقعست\n\n( فراه )\nدر عرض شمالی (٣٤) سی و چهار درجه و (٥٠) پنجاه دقیقه ودر طول مشرقی (٦٢) شصت و دو درجه واقعست\n\n( کشمیر که از ولایات متصرفه پادشاهان سابقه افغانستان بوده است )\n\nاینولایت کوهستان و از ولایات پاکیزه دنیاست چنانچه بهشت هندوستانش میخوانند و آن در عرض شمالی\n(٣٤) سی وچهار درجه و (٣٠) سی دقیقه و در طول شرقی (٧٤) هفتاد وچهار درجه و (١٥) چهل و پنجدقیقه\nواقعست و سابقاً در تصرف سلاطین مغولیه بوده و از هندوستان حساب میشده و بعد از ان اعلیحضرت احمد شاه\nدرانی متصرف گردیده تا وقت سردار محمد عظیم خان مرحوم برادر اعلیحضرت امیر دوست محمد خان مبرور که\nدر سال (۱۲۳۸) هزار ودويصد وسی وهشت بوقوع پیوسته در تحت تصرف پادشاهان و رؤسای افغانستان میبود\nپس ازوی بتصرف مهاراجه رنجیت سنگه در آمد و در اواخر سلطنت مهاراجه دلیپ سنگه بن مهاراجه رنجیت\nسنگه مذکور بتصرف مهاراجه گلاب سنگه قوم دوکره در آمده اکنون بریاست آن زیر نگرانی دولت بهیه\nانگلیس تعلق بمهاراجه پرتاب سنگه نواده مهاراجه گلاب سنگه موصوف است وجمعيت اينولايت يك لك\nوهفتاد هزار نفس تخمیناً است\n\n( لاهور )\n\nاینولایت در عرض شمالی (٣١) سی ويك درجه و (٣٥) سی و پنجدقیقه ودر طول مشرقی (٧٤) هفتاد وچهار\nدرجه و (١٠) ده دقيقه واقعست و همچنین پشاور که در عرض شمالی (٣٤) سی وچهار درجه و (۸) هشت دقیقه\nودر طول مشرقی (۷۱) هفتاد و یکدرجه و (٣٠) سی دقیقه واقعست - با ملتان که در عرض شمالی (٣٠) سی درجه\nو (١٠) ده دقيقه و در طول شرقی (۷۱) هفتاد و یکدرجه و (۱۲) دوازده دقیقه واقعست وشکار پور که در عرض\nشمالی (۲۷) بیست وهفت درجه و (٥٦) پنجاه وشش دقیقه ودر طول مشرقی (٦٨) شصت و هشت درجه و (٥٠)\nپنجاه دقیقه اتفاق افتاده است با ديرجات وسند وشالکوت وفوشنج همه در تصرف دولت بهیه برطانیه میباشد\n\n( سیستان )\nکه حد شمالی آن هرات وقسمتی از خراسان وحد مغربش بیابان زد وطرف جنوبش بلوچستان و جانب مشرقی\nآن افغانستان و هم جزء این مملکت است وحد فاصله حالیه رود هیرمند است\n\n( نقل از کتاب مرآة الوضيه )\nچون مملکت افغانستان و حدود سابقه آنرا ( كرنيل بوس فانديك ) امریکائی اصح و اوضح از دیگران در\nکتاب ( مرآة الوضيه ) نوشته بود لا جرم در ذیل مذكورات مؤلفين در بر افزوده نظر بصحت بیان او بتکرار\nحمل ننموده سرائی از کتاب او نقل نمود"}
{"book": "adl0009", "page": 14, "text": "(۷)\n( جلد اول ) ( ذكر مملکت افغانستان و بملان آن ) ( سراج التواريخ )\nذکر بلاد فارس شرق حال موسوم بافغانستان\n\nاین بلاد وولایات محدود است از جانب شمال ببلغ که جزء مملکت تاتار مستقله است واز طرف شرق بمملکت\nچین و کشور هند وازسوی جنوب بحر هند واز جانب غرب بكرمان وخراسان از مملکت ایران و این محدوده\nمنقسم بچهار قسمت است و (۱) آن هرات است که جانب شمال غربی این مملکت میباشد دیگر (۲) کابلست که در وسط\nوشمال واقعست دیگر (۳) سیستان است که در غرب اتفاق افتاده است دیگر (٤) بلوچستانست که جانب جنوب این\nمملکت است ومساحت سطحیه این محدوده (٤٠٠٠٠٠) چهار لك میل مربع است و تا صدد هم میلادی تمام آن\nتابع خلفای بغداد بوده و در سال نصدونود و هفت میلادی اعلیحضرت سلطان محمود بر تخت سلطنت نشسته\nممالك خراسان وترکستان را که در تحت حکم دولت سامانیه بودند کشیده بر وسعت این مملکت بیفزود و همچنین\nحصه بزرگی را از هند متصرف گردیده باین مملکت ضم نمود و پس از انقراض دولت او در صد دوازد هم\nمیلادی دولت سلجوقیه استیلا یافته غزنین و توابع آن را متصرف گشت و پس ازان دولت خوارزمیه از تغلب\nو تاراج چنگیز خان منقرض گردیده بلاد این مملکت منقسم بچند قسمت شده بتصرف ملوك الطوایف در آمد\nو همه ملوك بجنگ باكات جنگ زده يك بر دیگری غلبه میجست تا که اعلیحضرت احمد شاه درانی بر اریکه\nجهانبانی متمکن شده ایجاد وانشای دولت ومملکت مستقله افغانستان فرمود و اقسام چهار گانه مذکوره را بران\nافزود و پس از وی نیز بسبب اختلاف احفادش بغیر از هرات دیگر بلدی باقی برای اولادش نماند\n\n( هرات )\n\nاین ولایت از بلاد فارس شرقی و جانب شمال غربی آن و بعضی ازان متصل بصحرای خوارزم است و جانب\nجنوب این صحراء سلسله جبال از طرف غرب ممتد است و این سلسله از شرق شهر هرات بجنوبی بپر افتاده که عرض آن\nمقدار (۲۰۰) دو صد میل و طولش (۳۰۰) سه صد میل است و این جبال از جانب شرقی پیوسته اند بجبال وکوهستان نواحی\nکابل ومشتمل اند بر چشمه سارها وجويها ودر همواریها و وادیهای این جبال گندم وجو وغیره زراعت میشود\nواز نهرهای این مملکت نهر هرات است که مخرجش نزديك شهر هرات واقع و مجرایش از جانب شرقی نهر قيصار\nونهر مرغاب ونهر تجن بسوی شمال مايل بغرب است وزنده یا در بحر خزر و نهر جيحون میریزد یا در ریگستان\nصحرا ها فر و میرود و هوای این شهرها جید است و از جهت آنکه معدل ارتفاع آن به پنجهزار قدم از سطح بحر\nمیرسد در زمستان سرما و در تابستان گرما شدت میکند وشهر های مشهوره قدیمه این ولایت که اکثر خراب اند\nچون شهرستان و مروشاه جهان ومرو رود وبادغیس وغیرها که ذکر همه آنها بطول می انجامد میباشند واما\nشهر هرات در بقعه نیکوئی واقعست و اطراف آن را کوهها احاطه کرده است وطول اراضی و کشت زار قری\nو دیهاتیکه درین احاطه واقعند ( ۳۰۰ ) سه صد میل وعرضش ( ١٥ ) پانزده میل مسافت است که بآبهای\nنهر آبیاری میشود\n\nمروشاه جهان\n\nاین شهر بر نهر مرغاب واقع بوده و اگر چه مقام مأمون خلیفه در وقت اقامه اش بخراسان می بوده است\nالآن خراب وساقط از اعتبار است و گویند بزدجرد درین شهر بقتل رسیده است\n\nسیستان\n\nجانب غربی آن بیابان گرمان وطرف شمالش هرات و خراسان و بسوی مشرق آن افغانستان و جهت جنوبش\nبلوچستان واقعست و در جنوب غربی آن بیابان وسیعیست که حصه از ان در بین بلوچستان وكرمان واقعست\nو آنرا کوهستان میگویند و سیستان اکثر ریگستان و جانب غرب آن دریا چه زره که محیطش(١٥٠) یکصد و پنجاه"}
{"book": "adl0009", "page": 15, "text": "( ۸ )\n( جلد اول )\n( ذکر ولایات وبلدان افغانستان )\n( سراج التواریخ )\nمیل میباشد واقعست وچند نهر از نواحی افغانستان که بزرگتر آنها نهر هیرمند است دران میریزند و آب آن\nشوراست و در وسط آن جزیرهٔ کوچکی و دران جزیرهٔ قلعهٔ خرابه است ومساحت سطحیهٔ سیستان ( ۲۵۰۰۰ )\nبیست و پنجهزار میل ودار الحکومتش بقعۀ جلال آباد که در کنار زره واقعست بوده واعلیحضرت امیر تیمور\nآنرا خراب وقتل عام کرده است\n( بلدان وولایات مسکونهٔ طوایف افغان که معروف بافغانستانند )\nواین مملکت محدوده است از جانب جنوب به بلوچستان واز طرف شرق بنهر هند واز جهت غرب بسیستان\nوهرات واز سوی شمال ایضاً بهرات وهندوکش که سلسله اش فاصل است در بین افغانستان وبلخ وبدحشان\nوطخارستان ومساحت اینمملکت (۱۵۰۰۰۰) يك لك وپنجاه هزار میل مربع وجمعیت آن چهار لك نفس است که\nعبارت از چهار ملیان باشد\n( بلدان مملکت افغانستان )\nیکی قندهار است که در عرض شمالی (۳۲) سی و دو درجه و (۲۰) بیست دقیقه ودر طول شرقی ( ٦٦ )\nشصت وشش درجه و (۳۰) سی دقیقه واقعست واین شهر در وقت سلطنت اعلیحضرت احمدشاه پاتحت افغانستان\nبوده پس ازوی اعلیحضرت تیمور شاه پسرش کابل را پاتخت قرار داد وبازارهای این شهر که عرض هر يك\nپنجاه ذرع است ودر وسط شهر باهم در ساحتیکه نجاه ذرعست ملتقی میشوند دیگر شهر کابل است که در عرض\n(٣٤) سی و چهار درجه و (۱۰) ده دقیقه ودر طول شرقی (٦٩) شصت ونه درجه و (١٥) و پانزده دقیقه\nواقع وعمارتش ازسنگو ژاله اکثراً از چوب و جمعیت نفوسش شصت هزار نفر است دیگر پشاور است که اعلیحضرت شاه\nشجاع آنرا در اثنای سال هزار وهشتصد وده میلادی مقر سلطنت قرار داد و این شهر در زمین هموار غـیر\nمستویه واقع ومحیط عمارات شهرش پنج میل وعدد نفوس آن صد هزار است ودر عرض شمالی(٣٤) سی و چهار\nدرجه و (٦) شش دقیقه و در طول شرقی (۷۱) هفتاد و يك درجه و (۱۳) سیزده دقیقه اتفاق افتاده است وازآنجا\nتا کابل دوصدوده میل مسافتست دیگر جلال آباد است و آن جانب غربی پشاور و بر کنار جنوبی نهر کابل واقعست\nدیگر غزنین است و آن در عرض شمالی (۳۳) سی وسه درجه و (۱۰) ده دقیقه ودر طول شرقی ( ٦٨) شصت\nوهشت درجه و(٥٧) پنجاه وهفت دقیقه بر کنار نهریکه چهار یا پنج آسیاب آب دارد واقعست وازآنجا تا کابل\nهشتاد میل مسافتست دیگر فراه ست و آن بمسافت یازده مرحله جانب جنوب هرات بکنار فراه رود واقع وجمعیتش\n(٤٠٠٠)چهار هزار نفر است\n( بلوچستان )\nاین ولایت محدود است از جانب جنوب به بحر هند واز طرف مشرق بسند و از سوی شمال بافغانستان واز\nجهت مغرب بکرمان ولارستان واز کنار دریای هند مقدار ششصد میل متعلق بدینولایت است وعرض تمام ولایت\nبلوچستان (٣٥٠)سه صدو پنجاه میل ومساحت سطحیهٔ آن(١٤٦٠٠٠)يك لك و چهل و شش هزار میل مربع است و اینولایت\nمنقسم بچند قسمت است بعض ازانها کوهستان و جانب شمال غربی اینولایت است وجانب جنوب آن مکران\nودر بین ایندو حصه بلوچستان واقعست وتمام این ولایت در زیر حکومت سرکردگان قبایل مختلفه اند چنانچـه\nباهم اتفاق ندارند و بزرگتر ازهمۀ رؤساخان قلاتست وطول بیابان کوهستان آن(٣٠٠)سه صد میل وعرضش هشتاد\nمیل است ومردم سکنهٔ اینولایت فارسی وهنود وتاتار وافغان وكربهانست وبلغات مختلفه مشابه بهـندی وفارسی\nتکلم میکنند واکثر مسلمانند وعددجمعیت همهٔ طوایف مسکونهٔ اینولایت (۲۰۰۰۰۰۰) بیست لك نفر است"}
{"book": "adl0009", "page": 16, "text": "(۹)\n\n(جدول اول) (ذکر هوای مملکت افغانستان وحال اعلیحضرت احمدشاه قبل ازسلطنتش) (سراج التواریخ)\n\n(ترکستان جنوبی متعلق بافغانستان)\n\nو آن بدخشان و طخارستانست که جانب جنوب نهر جیحون واقعند دیگر بلخ است که ذکرش از دیگر کتب مقدماً گذشته از جهت مطابقت با ذکر کرنیل یوس فائديك نقل نشد\n\n(هوای مملکت افغانستان)\n\nهوای اینمملکت باتفاق همۀ مؤلفین کتب مذکوره از سبب اختلاف در بلندی و پستی امکنه مختلفه است چنانچه جانب شمال و مغربش از شدت سرمادر زمستان بخريتک یعنی یخ بندی میرسد واغلب درجهٔ مقیاس هوا در زمستان به بیست رسیده گاهی بر سبیل ندرت بدوازده درجه نیز میرسد که از اعتبار ساقطست وحرارت سمت مشرقی و جنوبی آن در تابستان از (١٠٥) یکصد و پنج درجه نگذشته برودتش از (٥٠) پنجاه تا (٣٥) سی و پنج درجه رسیده فروتر نشده وهمچنین گرمای سمت شمال و مغربی در تابستان اغلب از (٩٠) شصت تا (۷۰) هفتاد درجه رسیده فراتر نمیگردد مگر نادراً در بعضی از سنوات تا به (۹۹) نود و نه درجه میرسد لیکن قابل اعتماد واعتبار نیست بلکه ازواقعات غریبهٔ این مملکت شمرده در هرزمان که وقوع یابد در تضاعیف سوانح آنزمان انشاء الله تعالی مرقوم شده می آید و همچنین مسافت بین بلدان مملکت افغانستان بتفاوت و اختلاف در کتب تواریخ مسطور است چنانچه ذکر هم بان بطریق اختصار واجمال مرقوم گشته آمد تا اینجا آنچه از وسعت ساحهٔ مملکت افغانستان وطول وعرض ودرجات وقوع ومسافت بین بلدان وتعدادنفوس و هوای آن مرقوم گردیده همه از کتب مؤلفهٔ متقدمین است که تخمین ذکر کرده اند و تحقیقات و تدقیقاتی که اعلیحضرت سراج الملة والدین درباب جميع امور مذکوره فرموده اند با حدود معینه ووسعت حالیه آن ونقشه تعيين حدودعلیحده بجهاب وضمیمهٔ اخیر این کتاب میشود تا بر مطالعه کنندگان وجه صحیح و مطابق واقع یا نوشته آنان معلوم ومفهوم گردد .\n\n(ذکر مجملی از احوالات اعلیحضرت)\n\nاحمد شاه که قبل از سلطنتش رو داده است (۱)\n\nو آن اینست که نیاکان احمد خان متوطن ومتمکن ملتان بوده وولادت وی در آنجارو نموده واز سبب بعضی حوادث در کودکی با پدرش محمد زمانخان در قندهار و از انجا وارد هرات گردیده مسکن گزیده و بعد از چندی باذوالفقار خان برادر خود گرفتار قید غلجائیان شده در قندهار زندانی بوده تا که اعلیحضرت نادرشاه افشار قندهار را مسخر کرده ایشان را از محبس براورده مورد الطاف ووجه مؤنت شان را باندازهٔ کفاف معین فرموده مأمور اقامهٔ مازندران نمود واحمد خان بملازمت رکاب نادری اختصاص یافته خدمات شایسته بتقديم همی رسانید و همواره بحضور اعلیحضرت نادر شاه می بود واو ازوی بسی رضامندی و خورسندی می نمود چنانچه در اکثر مجالس بارعام بامراء وندمای خود میگفت که در ایران وتوران وهندوستان مردی چون احمد خان حمیده خصال وپسندیده افعال ندیدم واورا باسه چهارهزار سوار از طایفهٔ ابدالی که حال معروف بدرانیست از خیمه وسرا پردهٔ خویش کنار نمیفرمود وازانجا که آثار بزرگی از چهره اش ظاهر بودروزی اعلیحضرت نادر شاهش پیش خوانده بوی گفت که نشان سروری از جبهه ات هویداست و پس از من برسریر حکمرانی خواهی نشست اینرا گفته گوش اورا بیاد داشت قول خویش بدست خود مالش داد و گفت که پس ازمن رعایت حقوق مرا نموده با اولادهم برفق ومدارا سلوك نمائى وآخر الامر بسياق ( ازباب الدول ملهمون ) چنان شدکه اعلیحضرت نادر شاه گفته بود\n\n(۱) بقرار بیان صاحب کتاب تاریخ احمد"}
{"book": "adl0009", "page": 17, "text": "(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ)\n(۱۰)\nذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه\n(۱) از قرار نوشته تاریخ جهانگشای نادری\n(۱) آنگاه که بر اعلیحضرت نادر شاه از سبب مکحول نمودن فرزندش رضاقلی میرزا خوف و غضب مستولی گشته هر روز احاد و افراد قزلباشیه و افشاریه را بقتل میرسانید مردم ازین کردار او رنجیده خاطر شده اقوام خود او با علی قلی خان بن ابراهیم خان برادرش که حکومت هرات داشت سازش کرده مستعد و آماده قتل او شدند و در هنگامیکه موضع فتح اباد واقع دو فرسنگی خبوشان از مضافات مشهد مقدس اردوگاه اعلیحضرت نادری بود در شب یکشنبه یازدهم ماه جمادی الآخر سال (۱۱٦۰) هزار و یکصد و شصت هجری محمد خان قاجار ایروانی و موسی بیک ایرلوی افشار ارومی بصلاح صالح خان قرقلوی ابیوردی و محمد قلیخان افشار ارومی کشکچی باشی و غیره جمعی از کشکچیان دائمی که پاسبان سرا پردهٔ اعلیحضرت نادری بودند بوقت نیم شب داخل خوابگاه او شده سرش را بریده در اردو انداختند و درین حالت یکی از خدام حرم اعلیحضرت نادر شاه احمد خان را ازین قضیه آگاه نموده او با سه هزار سوار از دستهٔ ابدالی و اوزبک تزین بسلاح آراسته بآوا مداد پاسداری حرم شاهی را کرده و صباح هنگام با گروهی از اوباش قزلباش و اشرار افشار که دست بتاراج اموال پادشاهی گشوده بودند در آویخته ایشان را هزیمت داد و مال و منال همه را بتصرف آورد و بانوی حرم اعلیحضرت نادر شاه بجایزه این خدمت از دو قطعه الماس که بکوه نور و دریای نور معروف و مشهور و از محمد شاه گورکانی به اعلیحضرت نادر شاه رسیده در باز و بند حرمش میبودند کوه نور را با یکدانه فخارج بی نظیر با احمد خان عطا نمود و احمد خان با سوارهٔ انجمند ابدالی راه قندهار برگرفته و متعرض حاکم و شهر هرات نشده وارد نادر آباد قندهار گشت (۲) و باستصواب آرای بزرگان طوایف ابدالی خصوصاً حاجی جمال خان بارکزائی که بقوت و مکنت از همه برتری داشت کلاه سروری بر سر نهاد و در تپحال صابر شاه نام فقیری گیاه سبزی را بعمامه اش نصب کرده گفت این جیغه تست و نوبادشاه دورانی و ازینجا اعلیحضرت احمد شاه اقوامش را که معروف بابلدالی بودند بدرانی موسوم ساخت و بر تخت سلطنت نشسته بامور جهانبانی پرداخته بیگی خان با میزائی را بلقب شاه ولیخان اشرف الوزراء ومنصب وزارت سر افراز نموده سردار جهان خان فوفل زائی را بخطاب خان خانان و مهترین و منصب سپهسالاری و شاه پسند خان را با میرلشکر ناموز فرمود و همچنین هر یک از اعیان طوایف درانی را فراخور حال بمنصب و خدمتی سر بلند گردانید و از اتفاقات حسنه در چنین وقت که اعلیحضرت احمد شاه اعلان سلطنت نمود تقی خان اخته بیگی از سرداران اعلیحضرت نادری با نواب ناصر خان حاکم کابل و پشاور مالیات چند سالهٔ هردو مملکت را که (۳) بیست و شش کرور روپیه بود حمل داده برای اعلیحضرت نادر شاه میبردند وارد قندهار شدند و اعلیحضرت احمد شاه این گنج را یگان را از عطایای حضرت یزدان دانسته ضبط کرد و ناصر خان چند روز نظر بند گردیده آخر الأمر باریاب حضور اعلیحضرت احمد شاه شد و پس از چندی بحکم او و بقولی از قندهار گریخته در پشاور رفت و افواج مقیمهٔ اطراف و نواحی آنجا را فراهم آورده مصدر شورش گردیده تاخت و تاز آغاز نهاد و طبل خود سری بآواز در آورد\nذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه (سدوزائی شعبه درانی)\n(۲) بقرار نوشته صاحب کتاب تاریخ سلطانی\n(۳) بقرار مندرجه آتشکده آذر\nبیان سکه و مهر اعلیحضرت احمد شاه و تسخیر پشاور\n(٤) بقرار نوشته صاحب کتاب تاریخ سلطانی\n( ذکر سکه و مهر اعلیحضرت احمد شاه )\n( و توجه او بجانب کابل و پشاور (٤) )\nچون اعلیحضرت احمد شاه آن نقدینهٔ باد آورد را مالک شد همه را گذاخته بنام خویش مزین و بدین بیت مسبع و مروج گردانید حکم شد از قادر بیچون به احمد پادشاه * سکه زن برسیم و زر از پشت ماهی تا بماء"}
{"book": "adl0009", "page": 18, "text": "(۱۱)\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( - اج التواريخ)\n\nو در خاتم خود این عبارت را نقش فرمود ( الحكم لله يا فتاح ) احمد شاه در درانی وصورت مهرش را طاوسی\nشکل مدور ومطول کردن صراحی نما ساخته فرامین و احکام بدان شرفیاب گردید و پس از انتظام مهام قندهار\nونظم و نسق امور آن دیار بعزم كشور كشائی وتنبيه ناصر خان بالشكـر شايان از قندهار روی تسخیر بسوی\nکابل و پشاور آورده وارد غزنین شـد و حاکم آنجا که از طرف اعلیحضرت نادر شـاه مأمور حكومت بود\nبمحاربه بر خواسته مغلوب گشت واعلیحضرت احمد شاه حکومت غزنین را بیکی از معتمدین خویش مفوض\nداشته خود راه کابل پیش گرفت و حاکم کابل که دست نشانیده ناصر خان بود تاب مقاومت در خود ندیده جانب\nپشاور فرار نمود واعلیحضرت احمد شاه داخل ارگ کابل شده پس از تنظیم و تنسیق امور نزديك ودور این\nولایت جيش بجانب پشاور بجبیش در آورد وهنوز لشکـرش در راه و جاده نپیاود که ناصر خان مستعد جنك\nشده تحت آهنك قتال عبد الصمد خان محمد زائی که از عمده زمین داران پشاور ورئيس ملك دو آبه واشغر\nبا هشت نكـر واقع شانزده گروهی جانب شمال پشاور بود کرده برسر او تاخته محاربة خونى رو داده عبد الصمد\nخان که از توجه اعلیحضرت احمد شاه بجانب پشاور آگاه گردیده بود از دو آبه گریخته روی امید بسوی اردوی\nاو آورد و ناصر خان اکثر از بازماندگان او را بقتل رسانیده جانب پشاور مراجعت كرد و عبد الصمد خان بقرب\nجلال آباد بلشکر سردار جهانخان خان خانان وسپهسالار که مقدمة الجیش بود ملحق گشته همراه او روانه\nپشاور شد و آنگاه که نزديك پشاور رسیدند ناصر خان نیروی مقاتلت در خود ندیده از پشاور گریخته و از\nمسير اتك كـذشـته در ملك هزاره چچ پناه برد و اعلیحضرت احمد شاه که عزم تسخیر پشاور داشت بدون رقم\nمتصرف شـده آن قدر در نك فرمود که سران ملك وسرداران اقوام افاغنه نواحی واطراف پشاور با برباب\nحـضوری کشفند وسر بر خط فرمان نهاده مطیع و منقاد گردیدند و در خلال رتق و فتق امورمهمة خاك پشاور\nسردار جهانخان سپهسالار را بالشكـر كافی بتعاقب ناصر خان نامزد فرمود چنانچه مشارالیه در حینیکـه اعلیحضرت\nاحمد شاه در انتظام مهام پشاور واطراف آن اشتغال داشت راه هزارۀ چچ بر گرفته از نهراتك عبور کرد\nوناصر خان رائى ثبات الغزيده از آنجا نیز فرار کرده در لاهور بقرار یگرفت و مال ومنالش بتصرف لشكـر\nپادشاهی در آمده سـردار جهانخان بهمین قـدر اكتفا کـرده رایت مراجعت بجانب پـشـاور افراشت و بعساکـر\nشاهی ملحق گـردیـده فیضیاب رکاب ظل اللهـاب شـد واعلیحضرت احمد شاه درین یورش بضبط و ربط ولایاتیكـه\nاعلیحضرت نادر شاه از مملکت هند جداً وضمیمة ممالك مقبوضۀ خویش کرده بود اكتفا نموده همۀ ولایات\nرا منظم ودر هر جا شخصی معتمدی را مأمور فرموده با قدری از لشکر استحکام داد وخود با بقیۀ اردوجهت\nانجام بعض مهام از پشاور روی مراجعت بسوی قندهار نهاد و پس از ترتیب امور وتنظیم نزديك ودور باز عزم\nتـسخير لاهور را تصمیم داده رو براه نهاد\n\n( ذكر یورش دوم اعلیحضرت )\n( احمد شاه بجانب لاهوروهند بتائید اله )\n\n(۱) این دفعه در سال هزار و یکصد و شصت و يك بقصد تسخیر لاهور وهند از قندهار با سی هزار سوار جرار\nوپیادة كار زار براه کابل و پشاور رهسپار آمـدارگشت و آنگاه که از روداتك و جهلم در كـذشته بنواحی لاهور\nرسید میر بهلوی مخاطب بشهنواز خان بن زکریا خان ناظم لاهور كه قبل از نزديك شدن اعلیحضرت احمد شاه\nدر آنجا از عزم وحرکـتش آگاه گـشته از اعلیحضرت محمد شاه گوركانى كمك خواسته بودوتا این وقت که اردوی\nاعلیحضرت احمد شاه در نواحی لاهور رسیداختر اقبال ناظم لاهور از حضيض وبال برنیامده پرتوی بر کوشۀ\nاحوالش نینداخت لاجرم از عدم نیروی مقاتلت تاب مقاومت درخود ندیده ازلاهور بجانب شاهجهان آباد كـریخت\n\nذکریورش\nاعلیحضرت\nاحمدشـاهدفعه\nدوم بجـانب\nلاهوروهند\n۱ بقراربیان\nخزانه عامره\nوتاريخ احمدی\nوتاريخ سلطانی"}
{"book": "adl0009", "page": 19, "text": "(۱۲)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ)\nواعلحضرت احمد شاه باسیاه داخل شهر لاهور شد واصح اقوالبائینکه میرپهلوی حیات الله خان ملقب بشهنواز\nخان بواسطة وزیر الممالك قمر الدین خان خالوی خود از دار الخلافه امداد طلبیده خود بالشكره لاهور بعزم\nمدافعه بیرون شده کنار نهر چناب را عسگر گاه ساخت واعلیحضرت احمد شاه با ده هزار سوار بوقت طلوع\nصبح کاذب ایلغار کرده از گذرگاهیکه چنده فرسنگ از هر دو لشکر گاه دور ومنحرف بود گذشته روی\nتسخیر بسوی لاهور آورد وشهنواز خان ازین رشادت و جلادت اعلیحضرت احمد شاه لبوحیرت بدندان گزیده\nتمام ساز وترك خویش را گذاشته با چند تن از خاصانش راه فرار بجانب شاهجهان آباد دهلی پیش گرفت\nوبامدادان لشکریانش از گریختن وی آگاه گشته خواستند که راه گریز برگیرند که اعلیحضرت احمد شاه در\nرسیده همه احمال واثقال اردويش را با توپخانه وقورخانه متصرف شده افواج او جريده جان وكسته عنان\nافتان وخيزان رهسپار وادی حرمان شدند واعلیحضرت احمد شاه روز دیگر با بقيه لشکر که نیز از نهر گذشته\nبودند داخل لاهور شد و از متصرف شدن لاهور وبدست آمدن اسباب وادوات نا محصور بسی بر مكنت\nوحشمتش افزوده همه را جگان ولایات پنجاب حاضر آمده قبض ركاب بوسی حاصل كردند واز آنسوی اعلیحضرت\nمحمد شاه گورکانی که اعلیحضرت احمد شاه پسر خودرا با وزیر الممالک قمر الدین خان اعتماد الدوله ونواب\nابو المنصور صفدر جنگ وغیره امراء وراجگان صوبة اجمير که تعداد همه سران سپاه بدوصد وپنجاه تن منتهی\nميشد ولشکر آراسته چنانچه از پیش رقم شده آمد بالتماس میرپهلوی حیات الله خان مخاطب بشهنواز خان بعزم\nمدافعه ومقابلة اعليحضرت احمد شاه درانی از شاهجهان آباد كشيل فرموده بود و بعد از براه افتادن لشکر مذکور\n(۱) حال كيسرى سنكه راجه جیپور وزمینداران سرهند (۱) چون جمال الدینخان تالپوری و رای کله زمیندار بیکر واقواله\nمشهور وسنك جيت زمیندار پتیاله وغیره بفرمان اعليحضرت محمد شاه داخل اردوی شهزاده شدند وهم عبد الله خان\nبسرهند وفيض الله خان پسران على محمد خان روهيله حاکم سرهند که بطریق یرغمال در شاهجهان آباد بودند بهمرکابی\nوزير الممالك قمر الدینخان اعتماد الدوله مأمور گردیده راه دفع اعلیحضرت احمد شاه بر گرفتند و شهزاده با افواج\nملازمة ركاب خویش راه همی پیمود که شهنواز خان ناظم لاهور از راه فرار باردوی شهزاده ملحق گردیده\nمغلوبیت خویشتن وصولت و شجاعت دلیران لشکر شکن افاغنه را از راهیکه او را بجبن وبدولی و بیعقلی منسوب\nنسازند چنان شرح داد که از مبالغه وی سران لشکر دولت گورکانیه بهراس وتزلزل افتادند واز جانب دیگر\nعلى محمد خان روهیله حاکم سرهند نيز از هیبت وسطوت اعليحضرت احمد شاه سرهند را ترك كرده راه گریز بر\n(۲) سارنپور گرفت واز دریای جون عبور کرده براه (۲) سهارنپور رفته امواله وسهولی كروطن خويشتن شد واز وقوع\nاین سانحه رعب امرای گورکانیه افزون ترشده وزیر الممالك قمر الدینخان اعتماد الدوله عيال واحمال واثقالیکه با خود\nداشت از بیم لشکر افغان بسرهند فرستاده هردوتن پسران علی محمد خان مزبور را که در شاهجهان آباد بسبیل\nیرغمال بودند و چنانچه رقم گشت با خود آورده بود نیز بجای پدرشان بحراست سرهند وحمايت عيال واموال\nخويش كاشت و خود با شهزاده وافواج سواره و پیاده با هتك جنك از سرهند گذشته در کنار نهر ستلج\nبگذرگاه با چی واره فرود آمده عسکرگاه ساختند واعلیحضرت احمد شاه اردوگاه او را معاینه کرده باسی هزار\nسوار جرار که با خود داشت براه لودیانه که منحرف از لشکر شهزاده بود عزم سرهند کرده بروز سیزدهم\nربيع الاول سنه ۱۱٦۱ هزار ويكصد وشصت ويك هجرى داخل سرهند شده شهر را غارت کرده هر كه را دست\nبشمشیر برد بکشت و پسران علی محمد خان روهیله را با عيال واموال وزیر الممالک قمر الدینخان که در آنجا\nفرستاده بود و ديگر غنایم وافره بدست آورده و شهزاده ازین قضیه واقف گشته از کنار نهر ستلج روی بسوی\nسرهند آورده فوج شرقی غربی وفوج غربی شرقی شد واز روز پانزدهم ربيع الاول تا روز بیست و هشتم ماه\nمدت چهارده روز در موضع مانوپور آتش قتال در اشتعال و رایات حرب استوار بود و در روز جمعه بیست\nودوم ماه که روز هشتم مقاتله بود گلولة توپ خیمه که قمر الدینخان وزیر الممالك نماز جمعه را در آن گذارائیده"}
{"book": "adl0009", "page": 20, "text": "(۱۳)\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( سراج التواريخ )\nبقتل رسیدن وزیر الممالك و منتشر شدن لشکریان کان\nبگرم وظیفه بود رسیده هلاکش ساخت و ازین قضیه راجه گجری سنگ پسر جیسنگ سوائی را با دیگر\nراجگان اجمیر که دوازده هزار سپاه در تحت رایت داشتند کراهت بر شگفته پشت بجنگ دادند و هم يك از راه\nهزیمت رو بسوی مقام خویشتن نهادند و با وجود این دورخته بزرگی که کشته گشتن وزیر الممالک و پراکنده\nشدن دوازده هزار مرد پیکار از معرکه کار زار بودند و بحصار استواری شهزاده رخ نمودند پای استقامت شهزاده\nنلغزيده باتفاق معين الملك ودیگر پد ران صفدر جنك وزير مردانه در محاربه بکوشید تا که از عوارض غریبه\nحادثه بلشكر اعلیحضرت احمد شاه درانی رخ داد و آن چنین بود که چند عراده (۱) بان از لاهور بدست آورده\nدرین حربگاه با خود داشتند در عین گیرودار آنها را بروی کار آوردند لیکن از بی وقوفی وعدم مهارت رو\nبسوی خود آتش دادند و بهمراهان خویش راه قتل وجرح کشادند و از صدور اینواقعه با اینکه آثار فتح از دم\nشمشیر افاغنه آشکار بود انکساری ببازوی اقتدار شاه درانی رخنه‌مونه دانست که کاری از پیش نمیتواند برد\nلاجرم از راه دور بینی صلح اختیار کرده دست از کار زار کشید و نهر سند را حد فاصله دولتین قرار داده\nاز راه پشاور وکابل بقندهار مراجعت کرد و شهزاده نیز راه شاه جهان آباد بر گرفته معاودت کرد و اعلیحضرت\nمحمد شاه کورکانی بنظر بمهان فشانی قمر الدینخان وزیر الممالك واستواری و پایداری میر منو معین الملک ودیگر\nاخلاف او که درین جنگ کرده بودند صوبه داری لاهور وملتان را بذریعه منشور بمیر منو معين الملك مفوض\nفرموده خودش بیکماه پس از انعقاد رشته مصالحه وفِيصله دعوی پدر و دجهان فانی کرده بدار البقا شتافت\nوشهزاده در عرض راه از فوت پدرش آگاه گشته با دل سوگوار داخل شاه جهان آباد شد و پس از طی بساط\nتعزیت بر تِحت سلطنت جلوس فرموده صفدر جنك را وزیر خویش قرار داد\n\n(۱) بان بالفظ\nهندی\nچیزیست که\nبباروت پر\nکرده بقد\nاتش بر فوج\nمخالف اندازند\nو آن بشکل\nهوائی باشد\nکه‌اتش بازی\nمعروفست\n۱۲ از غیاث\nاللغات چنانچه\nدر لفظ اهالی\nقزلباش راکت\nمیگویند\n\nذکر حمله\nدوم اعلیحضرت\nاحمد شاه بر\nپردۀ میر منو\n۲ قرار بیان\nخزانۀ عامره\nو صاحب تاریخ\nاحمدی وتاریخ\nسلطانی\n\n—( ذكر حمله سوم اعلیحضرت احمد شاه )—\n( بر لاهور و پیش کشی گذاشتن بر ذمه میر منو )\n(۲) در سال هزار و شصت و دو هجری اعلیحضرت احمد شاه را دیگر باره همت کشور کشائی دامنکیر ضمیر شده\nاز کابل رایات عالیات را جانب لاهور شقه کشا فرموده با میر منو معين الملك جنك نقابی کرده بصلح انجام\nیافت و اعلیحضرت احمدشاه باراضی متصرفه اعلیحضر ت نادرشاه اکتفا کرده مالیات سیالکوت وگجرات و اوزنك\nآباد و پد سر با امرت سر هم چهار محال را برسم واسم پیش کشی بر عهده میر منو گذاشت که بسبیل استمرار\nبکار پردازان دیوان اعلای شاهی سپار دو خود جانب کابل و قندهار رایت مراجعت افراشت بعد از رسیدن\nبقندهار بعضی از امراء که دا من ضمیر شان بلوث حسد آلوده گشته بر قتل اعلیحضرت احمد شاه همداستان شده\nبودند واواز کید ایشان خبر یافته از ان جمله نور محمد خان علیزائی میر افغان و کادودن و محبت خان فوفل زائی\nو عثمان خان توپی باشی و چندی دیگر که بواقعی منشأ آن فتنه بودند همه را در جبیکه نیت مقصود شاه واقع\nسمت شمال شرقی شهر قندهار مقرموكب شاهی بود در موقف مواخذه حاضر فرموده حکم قتل نمود وهمه را\nبیاسا رسانیده بجز از عبدالخان که دست تقدیرش بخرطوم پیل بچیده در پیش تخت انداخت و از مهلکه اش رها\nساخت دیگران بقتل رسیده خاطر اعلیحضرت احمد شاه از خار خار فتنه ایشان بپرداخت\n\nذکر توجه\nاعلیحضرت\nاحمد شاه\nبجانب خراسان\n۳ قرار نوشته\nتاریخ احمدی\nو تاریخ سلطانی\nوعلى قلى\nمیرزای اعتماد\nالسلطنة ايراني\nو سرجان مالکم\n\n—( ذكر توجه اعلیحضرت احمد شاه بجانب خراسان )—\n(۳) آنگاه که اعلیحضرت نادر شاه بقتل رسید شاهرخ میرزا نواده او را که دخترزاده سلطان حسین و جوان\nنیکواندامی بود و با خواص وعوام حسن معاشرت و رحم جبلی داشت مردم جانب او بنظر سلطنت میدیدند لیکن\nبنا بر فتور ایام سید محمد نامی متولى عام در طمع پادشاهی افتاده از آنجا که پدرش سید داؤد نام شخص پارسا\nوشوهر خواهرسلطان حسین میرزا بود بزرگ زادگی را مایه سروری خود دانسته داعی این سِتُرگ شد ونخست"}
{"book": "adl0009", "page": 21, "text": "( ١٤ )\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( سراج التواريخ )\nبنابر حصول مدعای خویش در افواه انداخت که شاهرخ بمانند جدش اعلیحضرت نادر شاه از مذهب شیعه\nتبرا دارد واو چون در واقع با مردم بیگانه از مذهب شیعه خاصه عیسویان بطرز مواسا سلوک میکرد سید محمد\nاین روش او را حجت اظهار خویشتن ساخته بپراگنده نمودن قلوب و تفریق آراء پرداخت و بسبب نام رسوخی\nدر مزاج شیعیان پیدا کرد چنانچه همه باوی متفق شده جمع کثیری بدور او فراهم آمده شورش آغاز کردند\nو پیش از آنکه شاهرخ لشکر خود را گرد آورد بر سروی تاخته گرفتارش نموده فوراً کور نموده محبوس\nساختند و سید محمد را سلیمان لقب نهاده پادشاه خواندند وقبل از انکه با مر سلطنت پردازد یوسف علیخان که\nیکی از سرداران معتمد النواع شاهرخ بود کین انتقام بر بسته با سید محمد در آویخته مغلوبش ساخت و بدست\nآورده بقتل رسانید و شاهرخ را از زندان بر آورده بر تخت سلطنت نشانیده زمام مهام امور را بدست خویش\nگرفت و دو تن دیگر از امراء چون جعفر خان سر کرده اکراد ومیر عالم خان امیر اعراب بمخالفت یوسف\nعلیخان اتفاق کرده او را بقتل رسانیدند و شاهرخ را دوباره بزندان فرستادند و پس از چند روز این هر دو نیز\nبمخاصمت هم بر خاسته در بیرون شهر با هم مصاف داده امیر عالم خان غالب آمد و اعلیحضرت احمد شاه از\nشورش امرای خراسان و زندانی شدن شاهرخ با خبر گشته بعزم اینکه هرات را ضمیمهٔ ممالک متصرفهٔ خویش\nسازد و هم امرای خراسان را تنبیه وتهدید نموده شاهرخ را از زندان کشیده بر مسند حکومت نشاند رایت\nتوجه بجانب هرات ومشهد بر افراشت ودر حین ورودش بهرات امیر عالم خان عرب که پس از حبس شاهرخ\nبهرات آمده بحکومت پرداخته بود بقلعه داری صرف همت نموده مدت چهار ماه شهر هرات را بمحاصره انداخت\nو آخر الامر مردم سکنهٔ شهر از شدت قحط وغلا بستوه آمده از اعلیحضرت احمد شاه طالب امان شدند و برج\nخاکستر را بدست لشکریان اعلیحضرت احمد شاه داده جمعی از دلاوران افغان بر فراز آن بر آمدند و امیر عالم\nبا وجودیکه از مکاند شهریان و پیوستن ایشان بلشکر افغان مستحضر گشت باز هم خود را از دست نداده تن بمرگ\nداده پای ثبات پیشتر دتا که کشته شد و شهر هرات بتصرف اعلیحضرت احمد شاه در آمده بعد از فتح هرات\nپنج هزار سوار را بسالاری سردار جهان خان فوفل زائی بعزم شبیخون بر لشکری که از خراسان راه مدافعهٔ\nاعلیحضرت احمد شاه پیش گرفته بود روانه کرد وخراسانیان که بتربت شیخ جام رسیده بودند از کشته شدن\nامیر عالم خان واز دست رفتن هرات و ایلغار نمودن سردار جهان خان بجانب ایشان آگاه شده راه مراجعت\nبجانب خراسان پیش گرفتند و سردار جهان خان بساقهٔ لشکر خراسان دچار گشته همه را غارت کرده بهرات\nمعاودت کرد و اعلیحضرت احمد شاه حکومت هرات را بدرویش علیخان هزاره مفوض داشته خود با لشکر\nجانب مشهد راه بر گرفت وبمجرد وصول شهر را محاصره کرده شهزاده نصر الله میرزا ونادر میرزا با قلیلی از\nسوارهٔ خراسان ومعدودی از غلامان از شهر بیرون شده بيك جانب اردوی اعلیحضرت احمدشاه حمله مینمودند\nوتا که افاغنه بمدافعه میپرداختند ازانسو عنان باز کشیده طرف دیگر میتاختند واعلیحضرت احمد شاه هر تدبیریکه\nاندیشید بران دو شهزاده دست نیافت و پس از آنکه مدت محاصره چهار ماه طول کشید جانبین بصلح راضی\nشده اعلیحضرت احمد شاه عیال و پسر خود شهزاده تیمور را که از زمان اعلیحضرت نادر شاه تا اینوقت در\nمشهد بودند با مبلغ بسیاری باسم نعل بها گرفته و شاهرخ را از زندان بدر آورده بحکومت منصوب کرد و خود ذکر محاصرهٔ\nنیشاپور با سپاه خویش راه نشاپور پیش گرفت و عباس قلیخان بیات که بحکومت آنجا قیام داشت از راه مدافعه ابواب\nشهر را بر بسته بروج وبارهٔ حصار را استحکام داده بقلعه داری پرداخت واز آنجا که خود را مقابل اعلیحضرت\nاحمد شاه مغلوب مشاهده کرد با حاجی سیف الدین عم خویش مشورت نموده به تعلیم و تدبیر او ظاهراً طرح\nمصالحه انداخته باطناً بابت ولعل اعلیحضرت احمد شاه را تا آنوقت معطل ساخت که زمان زمستان در رسیده\nفراز ونشیب کوه وصحرا را تمام برف گرفت ولشکر اعلیحضرت احمدشاه را از کثرت برف وشدت سرما دست"}
{"book": "adl0009", "page": 22, "text": "(١٤)\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( سراج التواریخ )\nاز کار باز مانده اعلیحضرت احمد شاه دانست که این مصالحه جوئی عباسقلی خان از در مکایده و بنابر تدبیر\nهلاکت او و لشکریانش بوده پس ناچار با سپاه خویش از دور نشاپور بر خواسته راه مراجعت بجانب هرات\nپیش گرفت و هم چند در حمل ونقل بنه و آشروق وطوپخانه سعی و کوشش نمود از شدت سرما نتوانست با خود\nبر دارد چنانچه بنه را همچنان که بود گذاشته اتواب را در قنوات انداخته رو براه نهاد و در هر منزل جمعی\nاز سر ما تلف گشته طریق آخرت می پیمود تا که در منزل کافر قلعه رسیده از قضا در آنجا سختی سرما\nمضاعف شده هشت هزار نفر هلاک گشت و جمعی ہوای آنکه خودرا با بادانی کوسویه با کهسان واقع دو فرسنگی\nآن مکان رسانند در وقت عبور از رود هرات بجای آتش خاک هستی بیاد فتادادند و ما بقی لزجۀ شب تاسحر\nشکم اشتران بارور را دریده جای میکزیدند و بعد از سرد شدن همچنان درشکم اشتر دیگر قرار میکردند تا که\nاز دست سرما بدان واسطه امان یافته وارد هرات شدند و درویش علیخان هزاره که از ناحیۀ خالص آثار خیانت\nوطغیان نمایان بود بامر اعلیحضرت احمد شاه از حکومت هرات معزول کردیده دیگری از چاکران معتمد مأمور\nحکومت شده خود اعلیحضرت احمد شاه با لشکریکه همراه داشت وارد قندهار شد و به تخمیل وترتیب لشکر\nپرداخته بتهیۀ آلات و اسباب گوشمالی عباس قلی خان نشاپوری وجه همت مصروف فرمود .\n— ذکر توجہ اعلیحضرت احمد شاه )—\n( باردوم بجانب خراسان در سال هزار ویکصد وشصت و چهار )\n(۱) الغرض پس از انتظام لشکر وانجام ساز و یراقسفر رایات عالیات را سال دیگر از قندهار بطرف نشاپور\nدر اهتزاز آورده هم يك از سواران سپاه را امر نمود که یکمن چودن همراه بر دارد و در نشاپور تحویل\nکارداران پادشاهی کند تاتوپ قلعه کوبی ساخته بصد بخرابی بنیاد حصار خصم پرداخته شود چنانچه پس از\nورود در الکای نشاپور بصنعت استادان کاردان هندوستانی توپ بزرك چودنی ریخته و دیوار شهر را بضرب\nگلولهای قلعه شکاف آن کوبیده رخنه و ولوله در شهر انداخت و عباس قلیخان نظر به پریشانی و مخالفت رعیت\nچاره بجز اطاعت ندیده روی التجا بدرگاه اعلیحضرت احمد شاه آورده اظهار خجالت و انفعال کرد و اعلیحضرت\nاحمد شاه عذر او را پذیرفته از شیوۀ سردی طایفۀ بیات خورسند گردیده حکومت نشاپور را بدستور سابق\nبعباس قلیخان تفویض نموده سردار جهانخان را با نصیر خان حاکم بلوچستان به تنبیه وسر زنش علیمردان خان\nزنگوئی حاکم طبون وطبس مأمور فرموده خود از نشاپور حرکت کرده وارد مشهد شد و آن دو تن سردار\nدران ولایت رفته قتل وغارت و خرابی زیاد بعمل آورده عاقبت الامر در ما بین علیمردان خان و سردار جهانخان\nونصیر خان در موضع كاخك و گناباد محاربه شدید رو داده جانبین از اسپان فرود آمده بکارد وخنجر ومشت\nو گریبان بهم در آویختند و بسیار خون یکدیگر بریختند تا که علی مردان خان بقتل رسیده پای ثبات همراهانش\nبشکست چنانچه هزیمت یافته رو از جنك بر تافتند و سردار جهانخان ونصیر خان چندی در آنجا درنك كرده\nبعد از ضبط وربط نزديك و دور ونظم ونسق سرحد وثغور روی مراجعت بسوی اردوی اعلیحضرت احمد\nشاه آوردند و همچنین اعلیحضرت احمد شاه چون وارد ارض اقدس شد شهریان او را از دخول مانع آمده وی\nشهر را محاصره انداخته پنجهزار سوار بسرکردگی شاه پسندخان بتاخت و تاز شاهرود بسطام وسبزوار فرستاد\nومشار اليه محال آمد و بدر تاخته خودرا از حمل اموال واثقال گرانبار ساخته روی معاودت بسوی مشهد\nآورده داخل اردوی اعلیحضرت احمد شاه شد و ازینسوی اعلیحضرت احمد شاه که شهر مشهدرا محاصره انداخته\nبود چون مدت محاصره ششماه طول کشیده مشهدیان را حال به تباهی رسید لا جرم شاهرخ پسران خود را\nبا گروهی از سادات وعلما از در استیمان نزد اعلیحضرت احمد شاه روانه نموده از حقوق نعمت نادری بدویاد\nآوری کرده بحرمت روضۀ رضوی بمصالحه اش راضی کرد مشروط باینکه سکه و خطبه بنام اعلیحضرت احمد\nتوجه اعلیحضرت\nاحمد شاه بار\nدوم بجانب\nخراسان\nا قرار نوشته\nخزانه عامره\nوتاريخ احمدی"}
{"book": "adl0009", "page": 23, "text": "(١٦)\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت احمدشاه ) ( سراج التواريخ )\nشاه زده وخوانده شود و مهر فرامين وارقام واحكام بنام شاهرخ باشد چنانچه پس از انعقاد و قرار داد مصالحه\nشاهرخ مهر خودرا بدين بيت مسجع ومحكك ساخت ، یافت از الطاف احمد پادشاه ، شاهرخ بر تخت\nشاهی تکیه گاه ، ومحالات جام و با خرز وتربت حیدریه وخواف وترشیز که درین هرات و مشهد واقعند از\nولایات شاهرخی جدا وضمیمه مملکت افغانستان شدند و این وقت اعلیحضرت احمد شاه چنان اقتدار داشت که\nمیتوانست همت بر تسخیر تمام ایران گمارد ولیکن از عدم اقتضای وقت که خرابی و پریشانی بحال همه ممالک ایران\nبالسيه ۱ راه یافته و مردم آن مملکت افاغنه را منشأ ومصدر تمام صدماتیکه بدیشان وارد آمده بود میدانستند وسعيكه\nباعث تغییر مذهب ایشان شد دوباره کینه های دیرینه را در سینها بالنسبه بالینطایفه تازه کرده بود و علاوه بر همه\nچون خود اعلیحضرت نادر شاه تقلباً بر بلاد استیلا یافته و پادشاهی را غصب کرده بود بعد از فوتش هر کس\nدر بازوی خود نیروئی دید در خیالی افتاده هر جا حاکم قصبه یا امیر طایفه بود سودای سروری و سلطنت می پخت\nبنا برین اعلیحضرت احمدشاه بخود اندیشیده بدل قرار داد که بهتر آنست که بپادشاهی افغانستان قناعت کرده عبث خود را\nبکش و وا کش نیندازد ووجه همت مصروف استحکام سلطنت در مملکت خود نماید چنانچه کار خراسان را بمصالحه\nانجام داد والحق که این اندیشه وتدبیر او شایسته تحسین است که بدین سبب نه تنها پادشاهی را در خانه واده\nخود نهاد بلکه افغانستان را سلطنت مستقل با اقتداری گردانیده افاغنه را عظمتی در انظار ووقعی در اقطار\nداد که قبل ازان نداشتند خلاصه اعلیحضرت احمد شاه نظر باینکه هم که پادشاه ایران شود مملکت خراسان\nسدى ما بين افغانستان وممالك ایران خواهد بود کفالت استقلال خراسان را بر عهده گرفته مراجعت فرمود\nوشاه رخ با عدم بنیائی نامی از امارت بر خود گذاشته و خراسان واطراف آن که متعلق بدولت افغان نشده\nبود حکم روا گشت و بعضی از امراء که رعایت وی را داشتند هدایای سالیانه برای او میفرستادند و اعلیحضرت\nاحمد شاه وارد هرات شده و زیرشاه ولیخان را به تسخیر ترکستان مأمور کرد\nذكر لشكر فرستادن اعلیحضرت احمد شاه *\n) جانب ترکستان بسالاری وزیر شاه ولیخان )\n۱ بقرار نوشته (۱) وزیرموصوف از پیشگاه حضور اعلیحضرت احمد شاه باللشكر شایان بتسخير وتصرف این طرف رود جیحون\nعلی قلی میرزا مأمور گردیده از هرات بدان سو راه بر گرفت و خود اعلیحضرت احمد شاه وارد قندهار شـد وشاه ولی خان\nاز مرو عبور کرده میمنه و اند خود وشبرغان وبلخ و امیان را تا بدخشان مسخر نمود و در هر يك از ولایات\nمذکوره حاکمی از افغان واوزبك كاشته خود لوای مراجعت بجانب قندهار افراشت وجبهه سائی سده سنیه\nعلیا گشت و اعلیحضرت احمد شاه بجایزه این فتح بزرگی او را مورد اشفاق والطاف ملوکانه نموده بمنصب وزارت\nدیوان اعلی مفتخر فرمود\nتوجه چهارم ( ذكر توجه چهارم اعلیحضرت احمد شاه )\nاعلیحضرت ( در سال هزار وصد وشصت و پنج هجرى بجانب لاهور)\nاحمد شاه بجانب لاهور (۲) درین سال باز اعلیحضرت احمد شاه را شوق لاهور گریبان گیر ضمیر گردیده از قندهار رهسپار آندیار شد\n۲ بقرار نوشته ومير منو معين الملك از راه مدافعه پیش آمده تا چهار ماه با لشکر شاه مقابله و محاربه کرد و آخر الامر از کمید\nخزانه عامره ونفاق انگیزی آدینه بيك وكورا مل که هر دوی شان معتمد و مدار علیه او بودند پای ثباتش بر شکسته از راه\nوتاريخ احمدى معذرت عفو تقصير خواسته ملتمس امان شد و اعلیحضرت احمد شاه از جرایم او در گذشته و کردارش را\nنا کرده انگاشته از جانب خود بنائب الحكومتى لاهور مأمورش فرمود وخود از راه کابل بقندهار\nمراجعت کرد"}
{"book": "adl0009", "page": 24, "text": "(۱۷)\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( سراج التواریخ )\nذکر واقعاتی که بعد از مراجعت اعلیحضرت احمد شاه\n( در لاهور رو داده باعث توجه وی بجانب لاهور و کشور هند شد )\n(۱) چون میرمنو معين الملك از الطاف بیکرانه اعلیحضرت احمد شاه نائب الحکومه لاهور شد از راه صداقت\nوهوا خواهی طريق خدمت می سپرد و تا اوایل سال هزار وصد و شصت و هفت هجری روز بسر برده بعد از آنکه\nاز فرط تك خرامی احمد شاه گورکانی را با مادرش کور کردند محرم سنه ۱۱٦٧ یکهزار و یکصد و شصت و هفت از اسب افتاده\nو با مرض هیضه بدرود جهان کرد و اعلیحضرت احمد شاه بعد از فوت او فرمان حکومت لاهور را بنام میرمؤمن پسر وی\nاز قندهار اصدار فرمود و بسببیکه میر مؤمن طفل خورد سالی بود مغلانی بیگم مادرش بطقیل آن طفل خود\nزمام مهام ملك را متصرف شده باتفاق طره باز خان که اختیار دار کار شوهرش میر منو بود بربط وضبط\nحکومت پرداخت همه أمراء از سلوك طريقه مذمومه او متنفر شده خصوصاً بكاری خان رستم جنك كه مختار كل\nامور بود دل تنك كشت و بعد از اندك زمان که میر مؤمن پسر خورد سال مذکور مغلانی بیگم باجل موعود\nدر گذشت خواجه موسای احراری داماد میر منو معين الملك بجای خسر زاده اش بحکومت قیام ورزید ورستم\nجنك كه از دست مادر میر مؤمن دل تنك شده بود بهوای آنکه صوبه داری لاهور را بتصرف خود آورد\nطره باز خان را بزهر دادن میر منو معين الملك متهم ساخته بزندانش انداخت تا که بفسانه وفسون بقتلش\nرسانیده خود مستقل بکار صوبه داری پرداخت و مغلانی بیگم از کید رستم جنك خبر یافته او را نزد خویش\nطلبید و کنیزان را امر کرد که بزیر چوب کشیده قالبش را از روح تهی ساختند و بعد از چندی خواجه عبد الله\nخان بن نواب عبد الصمدخان سيف الدوله دست تسلط یافته مغلانی بیگم را در قید وحبس انداخت و صوبه داری\nرا بذرعه عريضه از حضور اعلیحضرت احمد شاه درانی برای خود التماس نمود و او بخلاف التماس وی امان\nخان برادر سردار جهان خان را از حضور به لاهور مأمور فرمود و وی پس از رسیدن در لاهور دست تعدی\nبآزار و ایذای مردم نزديك ودور کشوده از ان جمله مبلغی بالای خواجه عبد الله حواله کرد و او از ادای\nآن وجواب محبوس کردن مغلانی بیگم عاجز آمده فرار کرد و حکومت لاهور كما في السابق بمغلانی بیگم قرار\nگرفت و پس از ان خواجه میرزا جان نامی از جمله داران عمده معين الملك نيز مغلانی بیگم را قید کرده آخر\nالامر بصلح انجامید و در خلال این احوالیکه در بین اعیان لاهور وعيال معين الملك روداد اعلیحضرت احمدشاه\nدرانی ايشك اقاسي عبد الله خان را از حضور با لشکر بتسخیر کشمیر مأمور فرمود و او کشمیر را از تصرف\nکار گذاران عالمگیر ثانی کشیده عبد الله خان معروف بخواجه كوچك را با جمعی از سپاه برسم نیابت در کشمیر\nگذاشته امور دیوانی را بسکجیون نامی از قوم کتری اهل هنود مقیم کابل که پیشتر ازین با شاه ولیخان وزیر\nملازمت داشت و اعلیحضرت احمد شاه او را از حضور جهت وصول مال دیوان نزد معين الملك صوبه دار لاهور\nفرستاده انجام خدمت کرده بود تفویض نمود و زین جان مهمند را بحکومت سهرند مأمور فرموده خود لوای\nمراجعت افراشته شرفیاب حضور شاهی شد و پس از معاودت او میر شهاب الدين عماد الملك كه بن امير الامراى\nفیروزجنك بن نواب آصف جاه ودختر زاده وزیر الممالك قمر الدین خان که در یورش سنه ۱۱٦۱ یکهزار و یکصد و شصت و يك\nبروز ۲۷ ربیع الاول چنانچه مذکور شده آمد از ضرب گلوله توپ اعلیحضرت احمد شاهی کشته شده بود دستگاه آرا\nگردیده در لاهور عمل دیوانی را برهم زده مغلانی بیگم را از صوبه داری لاهور خلع كرده آدینه بيك خان\nرا نصب نمود و همچنین سکجیون عامل مال دیوانی کشمیر نیز لاهور را از تصرف کار پردازان دولت افغانی\nبیرون دیده سر از جیب تمرد کشید و فتنه آغاز کرده سردار فوج افاغنه را مقتول نمود و خواجه كوچك حاكم\nکشمیر را اول در زندان مقید کرده در ثانی اخراج البلدش نمود و پس از ان چیزی زر فرستاده بواسطه میر\nشهاب الدين عماد الملك از عالمگیر ثانی منشور صوبه داری کشمیر را بنام خویش حاصل کرد وسکه وخطبه را\n\nذکر واقعاتیکه\nباعث توجه\nاعلیحضرت\nاحمد شاه\nبجانب لاهور\nوهند شد ۱۲\n(۱) بقرار\nبیان خزانه\nعامره و صاحب\nتاریخ احمدی\nو تاریخ سلطانی"}
{"book": "adl0009", "page": 25, "text": "( ۱۸ )\n\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( سراج التواريخ )\n\nبنام او رواج داد و اعلیحضرت احمد شاه از فتنه جوئی عماد الملك و مفسده خوئی سکهيون و غيره واقعات\nمذکوره از دره بحود بجيشه سامان سفر لاهور و هندساز کرده تصمیم عزم کوشمالی باغیان فرمود\n\nذكر پورش \nپنجم\nاعلیحضرت \nاحمد شاه\nبجانب لاهور\nو هند\n\n۱ مطابق بيان\nصاحب خزانه\nعامره و تاريخ\nسلطانی\n\nذكر ورود\nاعلیحضرت\nاحمد شاه\nدر دهلی\n\n(۲) بموجب\nنوشته خزانه\nعامره و صاحب\nتاريخ سلطانی\n\nذكر پورش پنجم اعلیحضرت احمد شاه\n\n( از قندهار بجانب لاهور و هند در سنه ۱۱۷۰ )\n\n(۱) اعلیحضرت احمدشاه در سال هزار و یکصد و هفتاد هجری بازار قندهار براه کابل مرحله پیمای صوب لاهور\nگشت و مطابق ایصال آدینه بيك از يکی از ولایات میان دو آبهاز و بجانب لاهور رهنورد و منلانی بیگم خائفانه\nاز سردار جهانخان بادل پر درد التماس مدد نموده بود که اعلیحضرت احمد شاه راه ورود بلاهور نزديك کرده\nآدینه بيك از عدم نیروی مقاومت از راه فرار داخل صحرای هانسی حصار شد و اعلیحضرت احمد شاه داخل\nلاهور گردیده نظم و نسق نهاده نظر بضعف دولت مغولیه رایت تسخیر دهلی بر افراخت واکثر امرای مغوليه\nرا از عرض راه بارسال رسایل مستمال ساخت چنانچه ازان جمله نواب نجيب الدوله خان در اراضی قریه کرنال\nاز راه پذیره پیش آمده شرف بار حاصل کرد و همچنین و تیکه زمین بسوپت واقع بیست گروهی دهلی فرودگاه\nاردوی شاهی گشت عماد الملك غازی الدینخان از راه التماس عفو تقصير حاضر اردو شده فیض رکاب بوسی در\nیافته عذرش پذیرفته آمد و پس از درك سعادت پای بوسی رخصت معاودت حاصل کرده وارد دهلی گردید و در\nقصبه نریله واقع ده گروهی دهلی دوباره با عزیز الدین برادر عالمگیر ثانی بن اعلیحضرت جهاندار شاه بن اعلیحضرت\nبهادر شاه بن اعلیحضرت اورنك زيب بسلام فایزه شده مورد اشفاق ملوکانه آمدند و بهمرکاب شاه والا جاه\nبروز جمعه هفتم ماه جمادی الاول سنه ۱۱۷۰ هزار و یکصد و هفتاد داخل دهلی شده شاه با عالمگیر ثانی\nملاقات کرد\n\nذكر ورود اعلیحضرت احمد شاه\n\n( در دهلی و مصالحت و مواصلت نمودن با خاندان سلطنت مغل مغولی )\n\n(۲) چون اعلیحضرت احمدشاه بشهر در آمد لشکرش را قدغن بلیغ فرمود که دست بتاراج مال و ایذای اهل\nو عیال اهالی سکنه شهر نگشایند و بمروت و حمایت رفتار کنند و مدت یکماه در آنجا درنك کرده در خلال زمان\nتوقف بصلاح و صوابدید اعلیحضرت عالمگیر ثانی و واسطه سردار جهانخان پنجاه لك روپيه برسم و اسم پیشکش از\nنظام الدوله پسر وزیر الممالك قمر الدینخان مطالبه فرموده بازای آن منصب وزارت کشور هند را بوی مژده\nرسانید و اواز دون همتی و خست طبع قبول نکرده محرم خان خواجه سرا مأمور تجسس وجوه نقدینه وی\nگشت و پس از ابراز اندوخته او جگرش را بآتش حسرت سوخته دو کرور روپیه گرفته تحویل خزانه\nاعلیحضرت احمد شاه شد و ازین معنی غازی الدینخان عماد الملك خوفناك كشته فرار کرد و اعلیحضرت احمد شاه\nسردار جهانخان را بعقب او فرستاده چون داخل فرخ آباد شده بود سردار بر مرام ماموره فایز نگشت\nو طایفه هنود متهرا را بفرمان اعلیحضرت احمد شاه قتل عام کرده پس از نهب و غارت قوم مذکور جهة\nامری جریده طلب حضور شده بعوض اوشاه ولیخان وزیر مأمور تخريب متهرا گردیده او نیز بعد از حصول مدعا\nمعاودت کرده شرف وصول حضور دریافت و اینوقت اعلیحضرت احمدشاه دختر عزز الدین برادر عینی اعلیحضرت\nعالمگیر ثانی را برسم و رواج خسروانی بحباله ازدواج شهزاده تیمور که شرف اندوز حضور بود در آورده پس\nاز طی بساط سور و سرور دهلی را بعزیز الدین محمدبن اعلیحضرت محمد شاه بن اعلیحضرت محمد عالمگیر سپرده\nنظام الدوله پسر قمر الدین خان وزیرالممالك را بقرار مژده که داده و وجه گرفته بود منصب وزارت و نجيب الدوله\nرا لقب امارت مرحمت نمود"}
{"book": "adl0009", "page": 26, "text": "(۱۹)\n( جلداول )\n( ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه )\n( سراج التواریخ )\n\nذکر توجه اعلیحضرت احمد شاه\n(جهت سرزنش سورج مل جات بجانب اکبر آباد)\n\n(۱) وخود بعزم تنبیه سورج مل جات که از دیر باز صوبه اکبر آباد را تغلباً متصرف شده بود رایات عالیات ظفر آیات را در اوایل ماه جمادی الثانی سنه ۱۱۷۰ هزار و یکصد و هفتاد از دهلی بدانصوب شقه کشا فرموده بلی کده را که بفاصلهٔ یازده کروهی دهلی واقع و از اراضی مقبوضهٔ سورج مل جات بود بمحاصره انداخته در ظرف سه روز بضرب توپ عدوکوب دیوار حصار را پست ساخت و کلید فتح بدست آورده همه مردم قلعه را از دم تیغ گذرانیده مال و منال شانرا بتاخت و پس از انجام کار انجا بعزم تخریب متھرا که معبد قدیم اهل هنود است حرکت کرده در قتل عام و شکستن اصنام و تاراج مال و متاع سکنه آن حدود صرف نظر نکرد و از هیچ چیز فرو گذاشت نفرمود حتی مردم نواحی قریه و بیدهٔ آعفام که از دم تیغ غازیان کنار بودند از هول و بیم جان گریخته بمواضع مستعده پناه بردند و اعلیحضرت احمدشاه مظفر و منصور واردا کبرآباد گردیده میرزا سیف الله خان قلعه دار سابقهٔ پادشاهی سر اطاعت فرود نیاورده بمدافعه و انداختن گلوله توپ پرداخت و احدی را نگذاشت که پیرامون وی راه یابد و اعلیحضرت احمدشاه که سردار جهان خان را در حین توجه بجانب اکبرآباد به تسخیر قلاع سورج مل جات تعین فرموده و وی سرگرم خصم کوبی و قلعه کشائی بود که از قضای مبرمهٔ الهی در افواج اعلیحضرت احمدشاهی که بنزدیك آگره نزول داشت چنان و بای عام در افتاد که مجال اقامت محال گشت بنابران اعلیحضرت احمد شاه دست از تصرف ملك سورج مل جات باز کشیده بعزم مراجعت افغانستان از آهنگی که داشت عطف عنان کرده روی بسوی دهلی آورد و آنگاه که به نزديك دهلی رسید اعلیحضرت عالمگیر ثانی با نجیب الدوله از راه پذیره بسر تالاب مقصود آباد بر آمده با هم ملاقات کردند و چندی که اعلیحضرت احمد شاه در دهلی درنك نمود دختر فردوس آرامگاه اعلیحضرت محمد شاه را بحباله نکاح خویش در آورده طریق مراجعت افغانستان بر گرفت و چون وارد سرهند شد عبد الصمد خان اشغری محمد زائی را بحکومت آنجا سر افرازی داده وارد لاهور شد و شهزاده تیمور را بنائب الحکومی لاهور و ملتان و تته وكشمير وجو و غیره ولایات پنجاب نصب فرموده سردار جهانخان سپهسالار را پیشکار او تعین نموده حکم قتل سگهان سکته امرت سر را که در اکثر اوقات مصدر فتنه و فساد شده گردکینه و عناد می انگیختند داد چنانچه مردم امرت سر را قتل و مال و منال همه را تاراج کرده تالاب آنجا را از سنك و خاك انباشته بعد از راه کابل وارد قندهار شده بر مسند استراحت تقرر جست\n\nذکر شورش و فتنهٔ مردم هند\n( و پنجاب بعد از مراجعت اعلیحضرت احمد شاه )\n\n(۲) بعد از انکه اعلیحضرت احمد شاه از هند مراجعت کرده وارد قندهار گشت در سنه ۱۱۷۱ هزار و یکصد و هفتاد و يك سردار جهانخان آدینه بيك را كه در لكی جنگل خزیده بود بنابران که از عمل و دخل ملك علم کامل حاصل داشت استمالت نموده بارسال رقم و خلعت حکومت میان دو آبه اکرامش فرمود و او که چنین روز را از خداوند میخواست فوز بزرگ دانسته بنظم و نسق و حکومت دو آبه پرداخت و بعد از چندی بفرمان طلب حضور شهزاده شد نظر بکردار سابقهٔ خود که در واقعات سال هزار و یکصد و هفتاد رقم شده آمد اطمینان خاطر نداشت بنابران بحضور شهزاده نیامده از راه فرار داخل کوهستان گردید و شهزاده تیمور بصوابدید سردار جهان خان مراد خان نامی را بحکومت دو آبه بجای او مأمور فرموده بلند خان و سرفراز خان را بمعاونتش تعین نمود و آدينه بيك در کوهستان مصدر شورش گشته کروه سگه را اغوا و بنوا تا القا نموده\n\nذکر توجه اعلیحضرت احمد شاه بجانب اکبر آباد\n(۱) بقرار نوشته صاحب تاریخ سلطانی\n\nذکر فتنه و شورش هند و پنجاب\n(۲) بقرار نوشته خزانه عامره و تاریخ احمدی و تاریخ سلطانی"}
{"book": "adl0009", "page": 27, "text": "(۲۰)\n\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( سراج التواريخ )\n\nبا فوجی از خود بسر مراد خان حاکم دوآبه فرستاد جنك دست داده بلند خان بقتل رسید ومراد خان\nبا سرفراز خان تاب نیاورده از راه کرز نزد سردار جهانخان وشاهزاده شدند وسکهان تمام پرگنات دوآبه\nخصوصاً جالندر را یغما واشاره آدینه بيك تاراج کردند و در خلال اینحال کنانه را وو شمشیر بهادر نامان\nبرادران بالا جی را وبا هولکر وغیره سرداران اهل هنود با سپاه نامعدود آتش فتنه برافروخته از دکهن روی\nبتسخیر وسخیر چاب هند آوردند و چون بحوالی شاهجهان آباد رسیدند آدینه بيك را غنیمه مراد شگفته بارسال\nرسایل ومکاتیب پس ازین ایشان را دعوت بجانب کرد و آنان که خواهان این شور وفغان بودند از آنجا که رسیده\nبودند روی فساد بسوی لاهور آوردند وچون بنزديك سهرند رسیدند عبدالصمدخان حاکم آنجا مدافعه برخواسته\nبکار زار پرداخت ودر جنگ گاه دستگیر خصم شده سردار جهانخان نظر بازدحام اهل هنود وقلت جمعیت خود\nاقامه لاهور را از صواب دور دانسته با شهزاده تیمور لاهور را گذاشته در چهار محل وزین آباد رفته بدور\nخویش سنگری افراشته کوش بآواز نشستند وازانوی اردوی اهل هنود لاهور را بی شایبه کلفت متصرف\nشده از عقب شهزاده رو بجانب چهار محل نهادند وشهزاده تیمور با سردار جهانخان اگر چه در کشش\nو کوشش صرف همت نمودند ولیکن در آخر کار نظر بکثرت لشکر هند وقلت افاغنه سردار جهانخان راخوف\nمستولی گشته بخود اندیشید که مبادا از حادثه تقدیر شهزاده باوی اسیر ودستگیر شوند پس همدران ودلیران\nرا بمهانه شبیخون سلاح آراسته خودش در هنگام عشا شهزاده را برداشته راه فرار بر گرفت و تا قلعه اتك در جائی\nعنان باز نکشید و از گذرگاه اتك عبور کرده وارد پشاور شده از آنجا عرض پرداز حضور اعلیحضرت احمد\nشاه گشتند وازماجرا برای او نوشت آگاهی دادند و آدینه بيك با مرهتیان از گریختن شهزاده و سردار جهانخان\nمستحضر گردیده از تعاقب شان اسپ جلادت تاختند وبسنگر رفته بقیه اردوی شهزاده را قتل وغارت کردند وقراول\nایشان تا آب جیز از عقب شهزاده تاختند واورا نیافته برگشتند و اسیران را بفضیحت ورسوائی وخواری در امرت\nسر برده تالاب آنجا را که اعلیحضرت احمد شاه اکنده بود خاک وخاشا کش را بالای امرا پاك كردند و پاتیل\nنامی را با چند هزار سوار مأمور باقامه کنار نهر سند نمودند که معابر وسواحل را محافظت نماید تا لشکر\nاعلیحضرت احمد شاه بخیرانه پا نهاد اینطرف آب نیابد خلاصه از دیره غازیخان تا ملتان و آب چنا و همه از قبضه\nکار گذاران اعلیحضرت احمد شاه بر آمده در تصرف غاصبانه آدینه بيك وسكهان در آمده در هنگام بشكال\nسرداران اهل هنود لاهور را با دينه بيك سپرده سالیانه هفتاد و پنج لك روپيه باسم پشکش بر عهده او\nگذاشته خود مرهتیان مراجعت کرده بشاهجهان آباد رفتند و بعد از توقف چند روز جنگوکام که بشیر ملك\nرا بجان اجمیر مامور بود باقامه دهلی معین گشته دیگران عازم دکهن شدند وشورش یزرک در هند برپا کرده راه خویش\nگرفتند چنانچه دتاکام سندیبه باتفاق عمادالملك وغیره نجیب الدوله را در موضع سکرتال محاصره کردند واو وزیر\nالممالك شجاع الدوله بن جلال الدین حیدر ابو المنصور را بذریعه مكتوب بمعاونت طلبید و همچنین عمادالملک غازی\nالدین خان نیز ازوی استمداد جست وشجاع الدوله نخست در امداد هريك از طرفین متردد شده آخر الامر معاونت\nنجیب الدوله را اقرب بصواب دانسته از راه یاری او عازم سکرتال شد و در عین اشتعال نایره قتال داخل سكرتال\nگردیده موجب هزیمت مرهتیان نکو هیده خصال گشت سپس شجاع الدوله ونجيب الدوله باتفاق دیگر راجگان\nهند وافغانانیکه از تسلط واستیلای مرهتیان رنجیده خاطر شده بودند برعایت حمایت اسلام وحفاظت جان ومملکت\nخودها عرايض بحضور اعلیحضرت احمد شاه فرستاده التماس نهضت موکب وی را بجانب هند نمودند و در خلال\nحالات مذکور آدينه بيك را كه مبدا و منشأ همۀ مفسده ومصدر تمام فتنه بود اجل موعود در رسیده در ماه\nمحرم هزار و یکصد و هفتاد و دو سنه ۱۱۷۲ راه آخرت پیش گرفت و جنگو راؤ پس از فوت او فوجداری سهرند\nرا بصدیق بيك داده دو آبه را بزوجۀ آدینه بيك سپردوسابا نام مرهته را بصو به داری لاهور کاشت واو پس از رسیدن\nدر لاهور با توبك اتك لشکر جهت حفاظت سرحد وحراست ثغور مأمور نموده خود بحکومت پرداخت"}
{"book": "adl0009", "page": 28, "text": "(۲۱)\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ) ( سراج التواريخ )\nذكر نهضت موكب اعلیحضرت احمد شاه\n( دفعه ششم جانب هند جهت اطفای نائره غوغا )\n\n(۱) اعلیحضرت احمد شاه از هزیمت شهزاده تیمور و خرابی را جکان هند فتنه جوئی و مفسده خوئی\nمرہتیان را كما هوحقه مستحضر كشته با سامان هر چه تمامتر در سال سنه ۱۱۷۳ هزار و صد و هفتاد وسه باز روی\nبسوی كشور هند اورد و در ساحل نهراتك با خود سابا صوبه دار لاهور و با آيتل كامته او جنك خفیفی رخ\nداده گروه هنود رو بهزیمت نهادند و منهزما داخل لاهور شده نیروی مقاومت در بازوی خود ندیده از راه\nفرار جانب دهلی رفت وزوجه آدینه بيك وصديق بيك كه صوبه داری دو آبه و فوجداری سرهند داشت نیز از\nهیبت وسطوت كوكبه شاهی فرار كردند و اعلیحضرت احمد شاه در ماه صفر سنه ۱۱۷۳ هزار و يكصد و هفتاد و\nسه وارد جومن مضافات لاهور شده از راجه انجا پیشکش مرسوم گرفته بدون ترمیم محال مخروبه و منهوبه دست\nسكهان راه دهلی پیش گرفته شهزاده تیمور را با سردار جهانخان قراول نامزد فرمود و از آنسو عماد الملك\nغازی الدینخان که سری بفساد جنبانیده شجاع الدوله او را از سكرتال هزیمت داده بود از توجه اعلیحضرت\nاحمد شاه آگاه كشته بلا مداهنه فوراً داخل دهلی شده عزیز الدین محمد عالمگیر ثانی را با نظام\nالدوله پسر قمر الدینخان باتهام اینکه با اعلیحضرت احمد شاه ارسال و مرسول مكتوب دارند بقتل رسانیده آهنك\nجنك اعلیحضرت احمد شاه نمود و جنكورا و مرهته را با جمعی از سپاه مأمور پیش رفتن نموده خود با لشکر\nانبوه از عقب او راه مدافعه بر گرفت و از جانب دیگر دتا (۲) که بعد از هزیمت هنود از سكرتال با شجاع\nالدوله گفتگو ی مصالحه داشت و هنوز سخن صلح باقی و با شتی نیانجامیده بود كه دتا از مرور اعلیحضرت احمد\nشاه و لشکرش از لاهور آگاه گردیده از صلح با شجاع الدوله در گذشته با هشتاد هزار سوار روی مدافعه\nبراه اعلیحضرت احمد شاه نهاد و اعلیحضرت احمد شاه نظر بكثرت آمد و رفت لشكر مرهته دانست كه راهیکه\nبجهت رفتن در پیش است علوفه و آذوقة اندك خواهد داشت پس از دریای جمن (۳) عبور نموده وارد انتريبيد\nشد و انتريبيد در بين آب گنك و جمن واقع و ابتدای خاك آن دامن کوه کاچون و انتهایش اله آباد است و آب\nهر دو نهر مذكور از جبل مزبور بر خواسته در بلده اله آباد بهم ملحق میشوند و اعلیحضرت احمد شاه از انجا\nحرکت کرده چون بسهرند رسيد سعد الله خان و نجيب الدوله واحمد خان نبكش ورحمت خان ودوندی خان که\nموطن ایشان در ابتدای خاك انتريبيد بود از راه اطاعت پیش آمده شرف اندوز ملازمت ركاب شاهی شدند\nوازانسو دتاباهشتاد هزار سواریكه همراه داشت بحوالی سهرند بقراول اعلیحضرت احمد شاه كه از موضع انتريبيد\nمأمور قراولی فرموده بود ملاقی کشته جنك در پیوست و دتار اشكست رو داده بجنك وكريز خود را تا میدان\nموسوم بدتی واقع قريب شاهجهان آباد رسانید و در انجا افواج اعلیحضرت احمد شاه اطراف دتا و لشکرش را\nفرا گرفته وی جنكورا و برادر زاده خودرا با قلیلی از سوار كریزانیده خود با ديگر فوجيكه همراه داشت از\nاسب فرود آمده بمحاربه ومقاتله پرداخت و درانيان بپای شجاعت فشرده بضرب شمشیر و تفنگ از خون اهل\nهنود آندر زمین را گل رنك نموده دتارا با همه تبعه اش بقتل رسانیدند و از هشتاد هزار سواریكه با او بودند\nهمان قلیلیکه با جنكوراو قبل از اشتعال نائره قتال كریخته ازین حربگاه جان بسلامت بردند دیگران همه کشته\nشدند و این فتح میمون در ماه جمادی الاخر سال ۱۱۷۳ هزار و یکصد و هفتاد وسه رخ داده این دو بيت\nدر ماده تاریخ آن از کتاب خزانه عامره که واقعات پادشاه مذکور ازان نقل میشود مرقوم گشت که ثبت\nتاریخ باشد .\n\nكرد سلطان عصر درانی قتل دتا بتيغ دشمن كاه\nگفت تاریخ این ظفر آزاد نصرت پادشاه عالیجاه\nسنه ۱۱۷۳\n\nذكر نهضت ششم\nاعلیحضرت\nاحمد شاه\nجانب هند\n\n(۱) بنا برقول\nصاحب خزانه\nعامره و تاریخ\nاحمدی و تاریخ\nسلطانی\n\n(۲) دتا نام\nسرداری از\nاهل هنود\n\n(۳) جمنا"}
{"book": "adl0009", "page": 29, "text": "(۲۲)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ)\nالغرض لشکر اعلیحضرت احمد شاه پس از انجام کار دتا ومهمانانش در همانروز بتعاقب جنگورا واسپ\nجلادت تاخته یازده کروه مسافت را قطع کرده متصل سرای الله وردی فروکش کرد و جنگو را و بدست نیامده\nروز دیگر موضع نارنول را فرودگاه ساخت درین میان هولکرنام مقیم مکند ره از کشته شدن دتا وتباە گردیدن\nسپاه او آگاه گشته بسرعت خودرا نزد سورج مل جات رسانید وخواستار آن شد که از راه اتفاق بدفع\nاعلیحضرت احمد شاه پردازندا و جواب داد که اکنون قوت مقابله با اعلیحضرت احمد شاه ندارم اگر با نهاد\nملك من شود آنوقت البته دست وپائی خواهم زد مقارن اینحال مبردم افغانۀ متوطنۀ ابتدای خاك انتر بید که\nخزانۀ شاهی را با علوفه حمل ونقل داده از عقب اردوی اعلیحضرت احمد شاه می بردند و بمکندره فاصلۀ بیست\nکروهی جانب شرقی دهلی رسیده هولکر بر سر ایشان تاخته چون افاغنه از رفتن او نزد سورج مل جات\nآگاه شده اکثر خزانه وعلوفه را از آب گنك بدلسوی کشیده بودند حسب المرام بمدعا نایق نیامده قدری\nاز خزانه وعلوفه را که بدانسوی آب مذکور مانده بود غارت کرد واعلیحضرت احمد شاه ازین دست درازی\nاو آگاه گردیده شاه پسند خان را با قلندر خان و پانزده هزار سوار مأمور سرزنش هولکر فرمود چنانچه\n(۱) جمنا ایشان شباشب خودرا بدهلی رسانیده روز را بسر برده نصف شب از آب جمن (۱) عبور وایلغار نمودند\n(۲)سکندره وبامدادان بسکندره (۲) رسیده بخیرانه بدر هولکر ریختند و هولکر باسه صد تن سراسیمه سان بر اسپان\nبرهنه سوار و فرار شده دیگر سران وسپاه اورا از ضرب تیغ افاغنه روز زندگی سیاه وتباه گشت واجمال واثقال\nشان با بقیة السیف غارت و اسیر شدند بعد اعلیحضرت احمد شاه از نارنول حرکت کرده در شاهجهان آباد نزول\n(۳) جمنا فرموده ایام بشکال را در مکندره واقع انطرف نهرجمن (۳) بمحاذی شاهجهان آباد ییلاق نمود تا که خبر قتل دتا\nو تباه شدن سپاه او وهولکربمقر کشته پدکین رسید سدامل سوراو معروف بباو وعم زادۀ بالا جیدرا و باسران\nنامور ولشکر انبوه وتوپخانۀ آتش اثر از دکین براه مدافعة اعلیحضرت احمد شاه پیش گرفته چون بحوالی\nاکبر آباد رسید سورج مل جات بواسطة هولکر وجنگورا وبملاقات باو و رفته وی از راه اعزاز واکرام\nایشان مسافت يك گروه برسم استقبال پیش آمده نيك بنواخت وهمچنین عماد الملك بواسطة سورج مل جات\nدر حوالی متہرا بباو و پیوست وغرور باو واز کثرت سپاه وملحق شدن راجگان بوی مضاعف شد\nذکر محاربات باو و با افواج اعلیحضرت احمد شاه \n(ومقتول ومستأصل شدن باوو )\nباوورا پس از ملحق شدن را جگان هند وهمعنان کردن بعض امراء باوی دل قوی گشته رزم آرا گردید\n(٤) جمنا وبخود اندیشیده از سبب طغیان آب جمن (٤) گذشتن و با اعلیحضرت احمد شاه مقابل گشتن را دور از حزم\nواحتیاط دانسته بدل قرار داد که اول شاهجهان آباد را متصرف شده بعد باستظهار حصار آن بکار زار پردازد\nتا شاید کاری از پیش برد چنانچه روزسه شنبه نهم ماه ذی الحجه سنه ۱۱۷۳ هزار و یکصدوهفتاد سه از گره راه\nداخل شهر شده بمتصل سرای سعد الله خان رسیده بایستاد وفوج را امر یورش وازلاکرد ولشکرش حبه براسد\nبرج و دروازۀ خضری برده چندی بدخل دروازه مشغول زد وخورد شدند وبیست تن مغل از زیر قلعه بضرب\nگلوله تفنك مدافعه میکردند تا که فوج جنگورا و بزیر دیوان خاص متصل فصیل قلعه رسیده هولکرو جنگوراو\nبدروازۀ خضری قیام ورزیده در شکستن دروازه کوشش بلیغ نمودند ولیکن از جهت استحکام دروازه که\nتخته‌های برنجی و میخهای آهنین مستحکم بود تا چهار ساعت کاری از پیش نه بردند ودر اثنای این ماجرا بجهد تن از مردم\nپتل و از عقب ایشان تبعه هولکر وجنگورا وازجانب اسد برج بر فراز فصیل قلعه برآمده تا عمارات پادشاهی دست\nبردی کردند وهرچه از مال ومنال قلعه گیان بدست شان افتاد از فراز باره بزیرانداختند وازسبب غارت اموال باستحکام\nوحفاظت قلعه نپرداختند تا که بیست تن مغل از تبعۀ یعقوب علیخان برادر وزیر شاه ولیخان که قلعه دار بود"}
{"book": "adl0009", "page": 30, "text": "(۲۳)\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت احمدشاه ) ( سراج التواريخ )\nاز قلعه سلیم گده روی بسوی خصم نهاده ده دوازده تن را از اهل هنود بضرب شمشیر وتفنك از پادر آوردند\nواز صدور این جرأت دست نبرد بائو وجنگو وهولکر ازکار مانده بازی برده را باختند وازفراز قلعه خودها\nرا بزیر انداخته حصار مسخر شده رامفت ورایکان از دست دادند وبعد ازان لاچار کشته در سرای سعد الله\nخان واقع قرب قلعه فراهم گشته فرو کش گردید وبکار مورچال ونقب مشغول شدند وعماد الملك با سورج\nمل جات که این الاوق بودند واینوقت راه موافقت بابائو می پیمودند در کار زار مداخله نکرده ازدور مشاهده\nمینمودند ولشکریان بادو قلعه را بمحاصره انداخته از آنجمله ابراهیم کاردی سه ضرب توپ قلعه کوب آورده\nدر نيك زارزیر قلعه استوار کرده بقلعه کوبی پرداخت واز صدمة كلولة توپ عمارات دیوان خاص وموتی محل\nوشاه برج را شکست عظیم روداد اما بحصانت قلعه آسیی نرسید تا که ذخیره قلعه کیان تمام شده از طرف\nاعلیحضرت احمد شاه نیز بنابر طغیان آب یاری ومددکاری بدیشان نشد لا جرم یعقوب علیخان پیام داده التماس\nامان جان ومال وناموس کرد که پس از قبول یافتن ملتمسش قلعه را ببادو سپار دو بادو مسئول او را قبول\nنموده بعد از توثیق عهد یعقوب علیخان با عیال ومال ومنال خویش از قلعه بیرون شده در سرای علیحردان\nخان منزل گزید واز آنجا بذریعه کشتی از آب چن (۱) عبور کرده داخل اردوی اعلیحضرت احمد شاه گشت (۱) جمنا\nوروز نوزدهم ماه ذی حجه سنه ۱۱۷۳ يكهزار ويكصد وهفتاد وسه قلعه بتصرف بادو در آمده عمارات پادشاهی\nبا همة كاركة سلطنت ازان وی شد واو قلعه داری را بناروشنگر برهمن مفوض نموده جمعی را بجهت حراست\nقلعه با وی تعین فرموده بعد ازان بواسطه برهمن ابواب مراوده با شجاع الدوله که در اردوی اعلیحضرت احمد\nشاه بود کشود وشجاع الدوله بجواب بادو اظهار نفس الامر وبیان مطابق واقع نموده پیام داد که از درگاه ست\nکه مرحت وراحة دکنی بر مملکت هند استیلا یافته وامراء وراجکان کشور هند از بد عهدی وطماعی وکج\nروشی اعیان وجور وتعدی متصدیان ایشان دررنج افتاده ناچار اعلیحضرت احمدشاه را بذريعة عرایض طلبیدند\nکه حفظ سر ومال وناموس ایل واوس خودرا بعاضدت او نمایند چنانچه اينك ازراه حمایت در رسیده مترصد\nفرصت بانسوی آب چن(۲)يلاق گزیده است واگر چه چند دفعه برهمن مذکور از طرف بادو نزد شجاع (۲) جمنا\nالدوله رفت وآمد در اردوی اعلیحضرت احمد شاه کرده تمهیدات صلح در میان آورد اما از کج فهمی وخود\nپسندی سرداران مرهته رشته مصالحه صورت انعقاد نگرفت وسورج مل جات نيز عاقبت کار را از گفتار (۳)\nوکردار مرختیان وخیم(۳)دانسته برخصت بادو از لشکر اوجدا شده در بلم گده رفت وبادو که سلطنت دکن وخیم دشوار\nوبدگوار\nداشت از خست طبع نقره سقف دیوان خاص پادشاهی را کنده بگداخت وسکه زده رابجش ساخت وهمچنین\nطلا ، نقره آلات موقوفة قدمگاه(٤)حضرت نبوی صلى الله عليه وسلم ومزارسلطان المشايخ نظام الدین اولیا قدس (٤)\nسره ومرقدلپملحفزت محمدشاه فردوس آرامگاه را از قبیل مجر وشمعدان وقناديل وغیره همه را متصرف شد وبعد از وجه تسميه\nآن قدمگاه\nجندیکه از قلت پل عدم علوفه کار بر سپاه بادو صعب ودشوار گشت ناچار شده در آخر ایام پشکال ازشاهجهان\nآنست که\nآباد بعزم تاراج معمورات قصبه بیرون خرامیدن گرد وروز بیست ونهم صفر سنه ١١٧٤ یکهزار و یکصد\nشخصی از\nو هفتاد و چهار بقهری دررفت وامدن ازشہر بسر بحی السنته را مخزل کرده میرزا جوان بخت بن شاه عالم غال کوهرا صالحین حضرت\nدر شاهجهان آباد بر مسند حکومت نشانید وهم بتصوراینکه اعلیحضرت احمد شاه از شجاع الدوله بدگمان شده رسالت صلی\nالله علیه و آله\nاو را ازپیش برهاند امر وزارت را غایبانه بنام وی شهرت داد و ناروشنگربرهمن را مأمور باقامه شاهجهان آباد وسلم را در\nکرده خود باتمام سپاه بجانب شیخ پوره راه بر گرفت وعبد الصمد خان درانی که ذکر گرفتار شدنش درسهزند\nبدست اهل هنود از پیش گذشت و آخر الامر رها گشته اینوقت با قطب الدینخان روهیله ونجابت خان که از\nآن موضع\nدر خواب\nزمينداران آنولایت بودند و آذوقه وعلوفه باردوی اعلیحضرت احمد شاه میرسانیدند از خوف بادو در قلعه دیده بقدمگاه\nگنجپوره در آمده در بروی بادو بستند واو در روز هفتم ربیع الاول سنه ١١٧٤ يكهزار و يكصد وهفتاد موسوم ساخت\nو چهار مذكورة ايشانرادر قلعه محصور ساخته وبضرب توپ رخنه در حصار انداخته مسخر كرد وعبدالصمد"}
{"book": "adl0009", "page": 31, "text": "(٢٤)\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلحضرت احمد شاه ) ( سراج التواريخ )\n(۱) جمنا\nخان وقطب الدینخان را بدرجة شهادت رسانیده قصبۀ كنجپوره را غارت نموده در هیچ گونه ستم دریغ نکرد\nواعليحضرت احمد شاه از شنیدن اینخبر در غضب شده با آنکه نهر جمین (۱) پایاب نشده بود بتائید حضرت وحید\nلشکر را امر در آب زدن فرموده در روز هجدهم ربیع الاول سنه مزبوره دلیران افاغنه از معبر باکپت واقع\nقریب شاهجهان آباد اسپ بآب زده بعضی پایاب و برخی بشنا عبور کردند وپاره را که زمان اجل رسیده بود\nغرق وهلاك شد وخود اعلیحضرت احمد شاه نیز اسپ بدریا زده بگذشت و باهو را ازین عبور شاه ولشکر درانی\nچشم عقل خیره گشت و با چهل هزار سواریکه همراه و از کنجپوره عزم سرهند داشت راه سرهند را از\nسبب لشكر اسلام مسدود دیده جانب پانی پت رو آورد و دو منزل قطع کرده وارد آنجا شده دانست که در میدان\nنمیتوان هم آورد درانیان گشت پس با چهل هزار سوار وتوپخانه آتشباریکه با خود داشت ناچار گردیده\nدر میدان جانب شمال پانی پت سنگری از توپخانه بدور خود استوار کرده مستعد و آماده پیکار نشست\nواعليحضرت احمدشاه در روز بیست و یکم ماه ربیع الاول در مقابل سنگر او فرو کش کرده جانبین بمحاربه\nگراییدند ویومیه بیکدیگر را بضرب توپ وتفنگ زدن وکشتن آغاز کردند تا که لشکر افاغنه راه آمد شد\nعلوفه را از چار جانب تنگ ساختند الا راه عقب سرشان که الاحيات نامی که از مشاهیر زمیندارهای و مرزبانان\nسرهند بود و از سمت لاهور بدان راه آذوقه برای شان ارسال مینمود و آنرا نیز لشکر افاغنه آگاه گردیده\nغارت میمکردند وهفت روز بدین وتيره پیکار کرده اعليحضرت احمدشاه دانست که مر هتیان با وجود تشنگی\nهنگامه از حصار یکه برنجوه توپخانه بدور خود استوار داشته اند بر نمی آیند پس روز بیست و هشتم ماه مذکور\nحکم یورش داده خود نیز با در ركاب نهاده سردار جهان خان وشاه پسند خان ونجيب الدوله را پیش روی\nهمۀ افواج تعیین کرد و از عقب آنان شجاع الدوله را با لشکر وتيپۀ خودش واحمد خان بنگش وحافظ\nرحمت خان و دوندی خان و فیض الله خان بن علی محمد خان روهیله امر رفتن فرمود وخود با اشرف\nالوزراء شاه ولیخان يساقه عسکر جای گزید وچون صفوف سپاه شاه درانی آراسته گشت باهو نیز قدری\nراه از سنگر بیرون شتافته چون سد اهنین استوار ایستاده در اول ظهر روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول\nآتش حرب شعله ور گشته اسباب قتال بکار افتاد و تا وقت عصر همچنان در بین جانبین زدوخورد با به دار بود\nکه ده هزار تن پیاده روهیله که در زیر رایت نجيب الدوله قرار داشتند بسنگر رفته بلوت را وخبر زاده\nباهو که مختار کارش بود بضرب گلوله تفنگ از پادر آمده راه فرار گاه اصل خویش پیش گرفت و دلیران\nروهیله چیره دستی ها نموده آخر الامر که تاریکی شب حایل گردیده امتیاز از خود وبیگانه از میان برداشته شد\nبجای خود مراجعت نمودند اگرنه در همانروز کار مرهته تمام میشد و در خلال احوال مذکوره گویند پندت\n(۲) این شاه نام که از قلعه اتا و با ده هزار سوار و خزانه و علوفه بسیار از جانب دیگر نهر جمنا حمل و نقل داده بشاهد ره (۲)\nدره غیر شاه واقع محاذی شاهجهان آباد رسیده میخواست که بر سر مرهته متعلقه نجيب الدوله تاخته غارت نمايد وبعد ازان\nدرۀ لاهور براه انتر بید رویبالا رفته از گذرگاه واقع گنجپوره گذشته بفوج باهو ملحق شود چنانچه مطابق خواهش\nاست خویش از شاه دره حرکت کرده وارد پرکنه جلال آباد واقع دوازده کروهی شاهجهان آباد گردیده فرود آمد\nوقبل از فرود شدن او در انجا اعلیحضرت احمد شاه از عزم او آگاه گشته عطای خان را با پسر عبد الصمد\nخان درانی و پنجهزار سوار بسرکوبی او معين ومأمور فرمود و ایشان از معبر رام ره و باکیت گذشته بعد دو\nروز بشاهد ره رسیدند ونائب مناب ناروشنکر را که در انجا اقامه داشت با همراهانش از دم تیغ گذرانیده\nبعد از آن از عقب کویند پندت راه برداشتند چون وارد غازى الدين نكر واقع شش کروهی شاهجهان آباد\nگردیدند و مرهته که در انجا بود قتل نموده رو بجانب جلال آباد نهادند وبمنزل گاه کویند پندت که در همانروز\nرسیده و فرود آمده بود ریخته اورا با همراهانش چنانچه بایست بقتل رسانیدند و غنیمت بسیار از نقد و جنس\nو دواب بدست آورده سرکوبند پندت را بریده با غنايم بحضور اعليحضرت احمد شاه آورده بخاك پايش انداختند"}
{"book": "adl0009", "page": 32, "text": "(٢٥)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ)\nو ازین سوی نیز مدت منحصر شدن باه و در سنگر تند گشته از وفور غلبه آدمی و دواب و عدم پاکیزگی اردوگاه و قحطی علوفه کارش ابتر شد چنانچه هر روزه جمعی از آدم و دواب از تعفن و جوع بمرض هلاک گرفتار میگردیدند تا که از ظهور نتیجه (لا یستطیعون حیلةً ولا یهتدون سبیلا) عرصه بر محصورین نهایت تنگ گشت ناچار بخود اندیشیده قرار دادند که همراینه بدون مقاتله از گرسنگی در اندرون سنگر خود بخود متلاشی خواهند شد پس بهتر آنست که دفعةً هجوم آورده بر لشکر اعلیحضرت احمد شاه حمله ور شوند تا شاید داغ کلفت از چهرهٔ شاهد مقصود زدوده آید چون رأی ایشان بدین امر قرار گرفت در روز چهار شنبه ششم جمادی الآخر سنه ١١٧٤ هزار و یکصد و هفتاد و چهار افواج خویش را بسلاح حرب آراسته با توپخانه از سنگر برآمده رو بسوی اردوی اعلیحضرت احمد شاه نهادند و مبارزان افغان که چون شیر ژیان کمین کرده انتظار صید میکشیدند آن قدر حوصله و درنگ کردند که اهل هنود بخنجر آسا پیش آمده بمقدار دو تیر پرتاب از سنگر خویش دور شدند آنگاه تکبیرگویان بر ایشان حمله کرده بطرفة العینی صفوف اعدا را از هم دریده از سرداران اول و سوای را و را بخون کشیده بسیار تن از آحاد افراد اهل هنود را سر از تن بریدند و پس از وی باه و را بمصداق آیه کریمه (باوا بغضب من الله) مقتول العین والاثر گردانیده همچنین جنگوراو و دیگر سرداران را مقتول نمودند و ازانجمله ابراهیم خان گاردی دستگیر و در قفس زنجیر شده آخر الامر از دم شمشیر گذشت و جنگ گاه از خون کشتگان سپاه مرهمه كلرنك گشت و بیست و دو هزار نفر برده و كنيز دکینی نژاد بدست شیر مردان افغان افتاد و غنائم از حد حصر وعد بیرون از نقود و اجناس و جواهر و توپخانه و پنجاه هزار سر اسب و دو لك قردکاو و چندین هزار اشتر و فیصد زنجیر پیل بتصرف غازیان شجاعت منشان افغان در آمد و بقیة السیفی که از لشکر هنود راه گمنامی می پیمودند مردم دهات مقتل و غارت آنها ر خواسته اکثرا ز گریزان را قتيل و اسیر نمودند و قلیلی بهزار گونه تعب جان بسلامت بردند و از سرداران شمشیر بهادر برادر غلانی (١) بالا جیراو در عرض راه کشته شده احدی زنده نجست مکرر و سه تن که یکی از ایشان هولکر بود که بهزار گونه زحمت راه فرار بجانب مالوه پیموده از انجا در پونه رفت و بالا جیراو نیز در نوزدهم ماه ذی قعده سنه ١١٧٤ هزار و یکصد و هفتاد و چهار غصه مرگ شد و اعلیحضرت احمد شاه بعد حصول این فتح بزرك از حربگاه که میدان پانی پت بود خرامیده در سواد دهلی رایت ظفر آیت نصب کرد و حکومت دهلی را بشهزاده عالی گوهرم من عزیز الدین الملقب بشاه عالم تفویض فرموده چون او در بنگاله بود میرزا جوان بخت پسرش را به نیابت پدرش سربلند ساخت و وزارت را بشجاع الدوله و امارت لشکر را به نجیب الدوله سپرد و قبل از آنکه امر وزارت را بشجاع الدوله محول فرماید میخواست که او را با خود در قندهار بیاورد ولکن بالتماس مردم آنجا با خود بر نداشته بوزارتش کماشت و خود رایت مراجعت افراشته پس از ورود در لاهور زین خان مهمند را بحکومت انجا گذاشته از راه کابل با شوکت و تجمل وارد قندهار شد\n(بنیاد نهادن اعلیحضرت احمدشاه شهر قندهار را)\nپس از نزول اجلال از انجا که اعلیحضرت احمد شاه را این امر دامن گیر خیال بود که هوای شهر نادر آباد از سبب تنراش محبس و نی زار ردی و محل صحت است خراب فرموده در جای بافضای خوش آب و هوائی بنام خویش شهری احداث نماید لہذا اولاً نهر عریض و عمیق در ساحل غربی رودار قنداب حفر نموده جانب دشت کشیدن فرمود که تعمیر شهر نماید و از جمعی طایفه الکوزائی که مالک آن اراضی بودند صالح آمدند و این امر باعث فسخ عزیمت وی گردید. فعلا دست از کار کشید تا که بعد از چندی والدۀ ماجده اش جوار رحمت حق پیوسته در انجا دفنش فرموده موسوم بروضه اش نمود و همچنین تصمیم عزم کرد که در حدود غربی قریه مرنجاب احداث شهر نماید طایفه بارکزائی مانع آمدند و اعلیحضرت احمدشاه از حلمیکه داشت هر دو طایفه را رنجوری نفرمود تا که طایفه فولاد زائی را\n\n(۱) علانی را در یکجا از بلد یه رو و مادر دانسته\n\nذکر بنیاد نمودن شهر قندهار"}
{"book": "adl0009", "page": 33, "text": "(٢٦)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ)\nغیرت قرب قومیت دامنگیر ضمیر شده بعرضش رسانیدند که در هرموضع از املاك ایشان خاطر نشان شاهی\nکرده بنیاد شهر فرمایند مضایقه نخواهد بود و اعلیحضرت احمدشاه ازین استدعای آنها شگفته خاطر گردیده\nدر جائیکه حالا شهر موجود است موازی دوازده قلبه وار زمین که از روی تخمین معادل ششصد جریب اشد مهندسی\nفرموده اساس شهر نهاد و در شهور سال ١١٧٤هزار و یکصد و هفتاد و چهار دست بکار برده بر عهده همت تمام طوایف درانی\nچنان نهاده قرار داد که بقرار تقسیم برادرانه هر قبیله سکه و کوچه بنام خود عمارت نماید و پاره بروجش را بصنعت استادان\nکار که از ایران و هند دران دیار فراهم آورده بود بمتانت وحصانت شایان برافراشت و در وسط شهر که محل و مرکز\nاسواق است گنبدی بزرك و قبه سترک بنیاد کرد و پس از اتمام باره و بروج و کندن خندق همه علماء و مشایخ وسادات\nو فقراء و ابناء را صلای عام در داده دعوت طعام فرمود و بعد از بذل انعام وصرف طعام همگنان بدعای اختتام پرداخته\nاز قادر لای نام بذریعه تلاوت اینکلام التماس خیر برای سکنه این شهر نمودند (رب اجعل هذا بلداً آمنا وارزق اهله من\nالثمرات من آمن منهم بالله واليوم الآخر) و شهر اعلیحضرت احمد شاهش نام نهادند و مجدد سالیکه شهر اعلیحضرت\nاحمد شاهی بنیاد شد شهزاده تیمور از حضور پدرش اعلیحضرت احمد شاه بحکومت هرات مأمور گشته در انجا رفت\nو تاگاه والد ماجدش نقد حیات سپرد با یالت هرات قیام داشت و حالات بعد از انش در موقع آن مرقوم شده می آید\nانشاء الله:\n\nذکر توجه اعلیحضرت احمد شاه\n(دفعه هفتم بجانب پنجاب وهند)\nچون اعلیحضرت احمد شاه بقراریکه متذکر شده آمد از هند مراجعت کرد بر طبق ذکر صاحب خزانه عامره قوم\nسکه باشنده پنجاب از راه فتنه جوئی و مفسده خوئی علم بغاوت افراشته همت بآزار واذیت مردمیگه از کیش\nایشان نبودند گماشتند و نائب الحكومة را که از جانب اعلیحضرت احمد شاه بود بتیغ ستم از مسند حکومت\nبر داشتند و جیا سنگ نامی را از قوم خود پادشاه خوانده لاهور واطرافش را متصرف شده سکه را بنام وی\nرایج کر دا نیدند و دست جور بابنای انام خصوصاً اهل اسلام گشوده سنتیكه در قوه داشتند بفعل آوردند\nو انجبر ستم کیشه بگوش داد نیوش اعلیحضرت احمد شاه رسید وی از غیرت و حمیت بخود پیچیده با سپاه کینه\nخواه رو بدانوی آوردوچون وارد لاهور شد شنید که دولك سواره و پیاده از گروه سکه در موضع روهی\nکه محل دشوار گذر و در نواحی سرهند وعلاقه متعلقه الاجيات نام مرزبان آن مقام واقعست گرد آمده گرد\nنبرد بر سر میافشانند واعلیحضرت احمد شاه از شنیدن این خبر تکیه بر تأیید حی داور کرده مهمیز ستیز\nبر تکاور عزم زده بدو روز مسافت نود کروه در نور دیده نزديك آن خون گرفتگان اجل رسید کان\nرسید و روز یازدهم ماه رجب سال ١١٧٥ هزار و صد و هفتاد و پنج مجری محاربه روی داده دلیران افغان پای همت\nفشرده تقریباً ۲۰۰۰۰ بیست هزار تن از قوم سکه را بخاك هلاك انداختند و غنیمت بسیاری بدست آورده رایت\nنصرت آیت فتح بر افراختند و پس از حصول این فتح در روز هشتم ماه شعبان ١١٧٥ سال مذکور اعلیحضرت\nاحمد شاه مراجعت کرده داخل لاهور شد و نورالدین خان پسر هم شاه ولیخان را با فوجی از طوایف درانی\nومردم قزلباش و خراسانی مأمور كشمير فرمود تا سکجیون متمرد را که احسان اعلیحضرت احمد شاه نسبت\nباو از پیش مرقوم شده آمد جزای کار یکنار نهد و خود بتنظيم ونسق لاهور پرداخت و از انسوی سکجیون\nاز توجه لشکر شاهی بجانب کشمیر آگاه گردیده شعيب جبال وقلل تلال را بمردان کار دیده کرم وسرد چشیده\nاستحکام داد و ازین سوی درانیان وغیره دلیران افغان از راه ستیز بآنها نزدیك شده آلات حرب از هردو طرف\nبکار افتاد ناگاه اکثر کشمیریان طعمه شمشیر دلیران افغان گشته بقيت السيف رو بهزیمت نهادند و درانیان عنان\nتعاقب ایشان را از دست نداده تا د مر دانگی دادند و در خلال قتال و جدال سکجیون نیز با جمیکه همراه داشت\n\nذکر توجه\nاعلیحضرت\nاحمد شاه\nبجانب هند"}
{"book": "adl0009", "page": 34, "text": "(۲۷)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ)\n\nهمت بر مدافعت گماشته رایت مقاتلت افراشت و همپیروپشگه در پازویش بو دصرف نموده آخرالامر میدان جنگ را\nخالی گذاشت و براه گریز اختیار کرده عاقبت الامر با اهل وعیالش اسیر ودستگیر شده کشمیر را افاغنه متصرف\nگشتند واعلیحضرت احمد شاه بمدینهٔ منصور حکومت آنجا بنور الدین خان که فتحش کرده بود مفوض فرمود\nواعلحضرت احمد شاه بعد از تنظیم وتنسيق لاهور و کشمیر ومضافات آنها رایت مراجعت بجانب قندهار\nافراشته بفراغ بال رحل استراحت گسترید تا که پس از انقضای چهار سال از عرایض ضباط و عمال ولایات\nپنجاب بسمعش رسید که سکهان امریت سر سر از جیب تمرد بدر آورده آغازو بنیاد غارت و تاراج نهاده اند و زین خان را\nکه در قریه مشهور بکوپ از جانب پادشاهی اقامه دارد از زد وکوب آنان عرصهٔ روزگار تنگ گردیده است\nاعلیحضرت احمد شاه از شنیدن اینخیر تهيه وسامان لشکر کرده بقرار بیان صاحب تاریخ سلطانی در سال ۱۱۷۹ هزارو\nیکسد و هفتادونه هجری راه سفر هندو پنجاب بر گرفت و بعد از وصول در لاهور وسرزنش سکهان مزبور تآتیبا رفته\nشجاع الدوله صوبه دار لکهنو خود را عریض وا نموده حاضر رکاب بوس شده پیشکش وافر وشایان ارسال خدمت\nکرد ونجیب الدوله شرف اندوز حضور اعلیحضرت احمد شاه گردیده از فیض تقبیل رکاب نصرت انتساب بحکومت\nسرهند سرافرازی یافت وحکومت لاهور از التماس وزیر شاه ولیخان و هم بواسطهٔ اینکه مردم سکهه مصدر فتنه و فساد\nشده همواره طریق کینه وعناد می پیمایند با مرسنگه نامی از ان قوم مفوض گشت چنانچه وی راه اخلاص شعاری\nو خدمت گذاری پیموده خود را بنظر باحسن اینکه وزیر شاه ولیخان درباب حکومت لاهور بدو کرده بود امرسنگه (۱) نامی زانی\nنام طایفه از بامی زائی(۱) میگفت الغرض اعلیحضرت احمد شاه پس از انجام مهام آنجا بقندهار مراجعت کرده بار سفر بمقر\nدرانی که\nسلطنتش کشود\nوزیر شاه\n( ذکر تعین سر حد ترکستان متعلقۀ افغانستان ) ولیخان منسوب\nبدوست ۱۲\n( با پادشاه بخارا و آوردن خرقه مبارکه )\n\nدر سال ۱۱۸۲ هزار یکصد و هشتاد و دوی هجری اعلیحضرت احمد شاه وزیر شاه ولیخان را با ششهزار سوار\nاز قندهار جانب بلخ وبدخشاں که مردم آندو ولایت عصیان ورزیده بودند نامزد فرمود وشاه مرادبی حکمران\nبخارا ازین ماجرا آگاه گشته لوای معاونت بلخیان و بدخشیان افراشت وشاه ولی خان وزیر از خمی بمدینهٔ\nعریضه اعلیحضرت احمد شاه را آگاه ساخت و او با لشکر آراسته از قندهار براه هرات عازم بخارا شد واز رود\nمرو عبور کرده میمنه و بلخ واند خود و شبرغان را لگدکوب سم ستوران نمود ووزیر شاه ولی خان را مأمور\nقندوز وبدخشان کرده خود روی بسوی بخارا آورد وشاه مراد بی بسپاه آراسته بمدافعه برخواسته موضع\nقرشی را لشکرگاه ساخت و اعلیحضرت احمد شاه از حمیت اسلامی بجنگ نپرداخته طرح مصالحه انداخت ورشته\nصلح انعقاد پذیرفته حد فاصلهٔ مملکتین نهر جیحون معین گردید و بقرار رقم زد كلك بيان صاحب تاریخ سلطانی\nقرار داد شد برینکه خرقهٔ لازم التعظيم حضرت رسول کریم صلى الله عليه وآله وسلم که بحضرت اویس قرنی رحمه\nالله رسیده وازوی بمرور دهور وتحویل سنین وشهور فیض وصول در بخارا موصول نموده در آنجا می بود نیز ازسبیل\nتیجمل نزد اعلیحضرت احمد شاه گسیل دارد تا درك سعادت زیارتش نماید چنانچه شاه مراد بی خرقهٔ مبارکه را باعزاز\nهر چه تمامتر نزد اعلیحضرت احمد شاه فرستاد و او آنرا متتبع فتوحات غيبي وعطوفات لاربی دانسته بعد از صرف\nنذورات وبذل صدقات از زیارت بارگاهش درك سعادت کرد وبا خود برداشته در قندهارش آورد واصح روایات\nواوضح حکایات درباب این خرقهٔ سیدو سرور كائنات که خال از خلل وعاری از زلل است اینکه روزی بحضور\nفيض دستور اعلیحضرت سراج الملة والدین کناف این کتاب وحاکی این قصه با صوابتد ذکری درمیان وداستانی\nبمیان آمده ذات میمنت سمات اعلیحضرت زبان در فشان را بتکلم کشوده فرمودند که آنچه از قصهٔ خرقهٔ انیقه\nبسمع راستی مجمع ما رسیده اینست که آن جامهٔ سعادت شامه را امیر تیمور تا آنکه قبض حفاظت آن گنجینه"}
{"book": "adl0009", "page": 35, "text": "(۲۸)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ)\nکرامت را داشتند از عراق عرب بما وراء النهر آورده در سمرقند عمارتی برای نهادن آن بر افراشته چندی\nاز سادات صحیح النسب را بتولیت آن مقرر و قریه ده بید را وقف و دخلش را جا بگز متولیان آن لباس جلالت\nاساس معین کرد و آن قبه منوره اکنون بخواجه خضر زبان زد روزگار و آباد و استوار است چنانچه در سال\n۱۲۸۷ هزار و دوصد و نود و هفت هجری آن بقعه شریفه را بچشم خویش مشاهده و آباد ملاحظه کردم و محتمل\nکه پس از فوت امیر تیمور بتوسط والیان آنولایت که اولاد و احفاد امیرمذکور بودند یا متولیا نش بدار الشرف\nبخارا نقل و تحویل یافته و همچنین پس از چندی از انجا نیز بواسطه یکی از بنابر آن امیر منتقل ببلده جوزون شده\nشاه بيك خان ولی متولی باشی آن بوده و یا مر امیرزاده که در آنجا اورده شده خارج از حصار شهر قبه برای آن\nبنیاد و آباد گردیده بلده جوزون از فیض آن خرقه میمون موسوم بفیض آباد گشت و تا آنوقت که اعلیحضرت احمد شاهش\nدر قندهار آورد در آنجامی بود و وی چنان باعزاز واکرام حمل و نقل داد که در هر منزل که خرقه را فرود میکردند\nرقعه باسم صدقه مرقوم نموده بگردن اشتریکه حامل آن در همان منزل بود آویخته رها میدادند تا که هر که بگیرد\nاشتر ازان وی باشد و انگاه که بکوهستان شمال کابل واصل گشت بنابر ازدحام زایرین خرقه در هر مرحله دو سه\nروزی درنك كرده بعد آهنگ منزل دیگر میکردند تا که در کابل رسیده بموضعیکه بفاصله دو کروه جانب شمال غربی\nشهر و طرف شرق علی آباد بدامنه کوه واقعست نهادند واز هشت الى نه ماه در موضع مذکور بوده در زمان\nتوقف متولى خرقه شیر غه از کثرت وهجوم زیارت کنندگان گامگاهی آنرا از صندوق برآورده بزیر سنگ سیاهی\nواقع سمت شمال فرود گاه میداشت زایرین از اطراف آن سنگ بزیارت نایل میشدند و این منزلگاه با هم منزلیکه\nخرقه فرود آورده شده اکنون بقدم گاه شاه مردان موسوم است و در خلال توقف خرقه بکابل قبه بامم و رسم\nعاریت در قندهار برای خرقه مبارکه بامر اعلیحضرت احمد شاه تعمیر یافته و خرقه را از کابل برده در انجا امانت\nنهادند و کار پردازان پایه سریر سلطنت مأمور بتعمیر قبه بزرگی مخصوص خرقه و مدفن اعلیحضرت احمد شاه\nشده گنبد رفیعی مشتمل بردو طبقه احداث و آباد کردند که طبقه اسفل بمثابه سردابه جای دفن شاه باشد و طبقه\nاعلی محل گذاشتن خرقه محبوب حضرت آله چنانچه اعلیحضرت احمد شاه را پس از فوتش در زاویه طبقه زیرین\nسردابه نما که خودش معین کرده بود دفن نموده خرقه را جای مخصوصش نیاوردند مظنه اینکه متولی علمایخرقه را\nاز موضع عاریتش برنداشتند تا بگوجه دست سلاطین نگردد واز جایی بجائی منتقل نشود اگرنه چنین باشد در سال\n١٣٢٥ هزار و سه صد و بیست و پنج که اعلیحضرت سراج الملة والدین بعزم سير وسياحت اطراف مملکت افغانستان\nازدار السلطنه کابل حرکت فرموده وارد قندهار شد بامر اعلیحضرت احمد شاه را بنظر فيض منظر بیکجانب\nطبقه زیرین گنبد مذکور مشاهده نمودند معلوم و مفهوم گشت که گنبد مذکور بر طبق مسطور فوق برای خرقه\nو مدفن اعلیحضرت احمد شاه هردو ساخته شده است اگرنه میبایست که قبر او در مرکز دایره گنبد واقع میبود\nو حال آنکه در هردو طبقه سفلی وعلیا قبر وصورت قبر در يكطرف واقعند و ایندلیل واضح میگرداند که گنبد\nمزبور برای خرقه تعمیر یافته است فقط و پس از حکایت مسطور کمینه چاکر بمقدار مؤلف این نامه یادکار مأمور\nتحقیق شده مکتوب هفتاد و چهارم از مکتوبات میان فقیر الله شکار پوری نقشبندی رحمه الله را مطابق بیان اعلیحضرت\nممدوح بلكه مثبت آن ومثبت اینکه خرقه مذکوره از حضرت پیغمبر است یافته درج کتاب نمود و آن اینست کسانی\nاز وی سوال مکتوبی کرده و او جواب نوشته است ( ما حصل سؤال) در باب خرقه که حضرت پیغمبر وهم اهلبیت\nآنرا بدست خود دوخته اند و حضرت على رض بعد از رحلت آنسرور بامر سید جن و بشر باویس قرنی رح اش\nتسلیم کرده واو انرا پوشیده پس از انتقال او از دنیا در مکه معظمه برده در غار حرا نهادند و سالها در انجا بوده\nبعد جناب شیخ دوست محمد بمژده اینکه خرقه پیغمبر است از انجا با خود در بغداد آورده پس ازوی اولادش\nآنرا با خودها در بخارا نقل دادند و ۸۰ هشتاد سال در انجا بوده سپس شیخ آقا محمد ونظر محمد از بخارا با خود در بلخ\nآورده ٣٥ سی و پنجسال در انجا مانده از انجا شیخ محمد ضیاء و شیخ نیاز در روز یکشنبه ٢٤ بیست و چهارم محرم ۱۱۰۹"}
{"book": "adl0009", "page": 36, "text": "(۲۹)\n(جلد اول) (ذکر حقایق خرقه مبارکه و وفات اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ)\nهزار و یکصد و نه باخودها در خانقاه جوزگون آوردند\n(مثنوی)\nخرقه پاك سید عربی که دهد از ریاض جنت یاد در ۱۱۰۹ هزار و صد و نه از هجرت\nمحل او مجوز گون افتاد جوزگون شد چو قابل این فیض زانجهت نام کشته فیض آباد\nو از انجا در نهم شهر ربیع الاول سال ۱۱۸۲ هزار و یکصد و هشتاد و دو در زمان ولیجان نامی زائی در قندهار آورد چاه میفرمایند\nمجمل وملخص جواب\nذهب بعض المحدثين من الحفاظ والمشایخ الصوفية الى اثباتها قال الحافظ السيوطى رحمه الله في مؤلف سماه\nاتحاف الفرقة برفع الخرقة ان جمعاً من الحفاظ على اثباتها وذكر الشيخ شهاب الدين احمد بن محمد بن الخطيب\nالقسطلاني في المواهب اللدنية بعد نقل خدش الخادشين فى اتصال لبس الخرقة من طريق الحسن البصرى رحمه الله\nثم لبسهم ايها مع الصحبة المتصلة الى كميل بن زياد النخعى رحمه الله وهو صحب على بن ابي طالب من غير خلف\nفي صحبته بين أئمة الجرح والتعديل وفى بعض الطرق اى للخرقة اتصالها باويس بن عامر القرني خير التابعين وهو\nاجتمع بعمر بن الخطاب وعلى بن ابى طالب رضى الله تعالى عنهما وهذه صحبة لا مطعن فيها\nملخص معنی اینکه بعضی محدثین از حافظان و شیخان صوفیه جانب اثبات خرقه اند حافظ سیوطی رحمه الله\nدر تألیفیکه آنرا اتحاف الفرقه برفع الخرقه نام نهاده است گفته که جمعی از حفاظ بر اثبات آنند و شیخ شهاب\nالدین احمد بن محمد خطیب قسطلانی در مواهب اللدنیه بعد نقل خدشه اعتراض کنندگان در پیوند دامن پوشیدن خرقه\nاز روایت حسن بصری رحمه الله ذکر می کند که آری ایشان پوشیدن خرقه را بواسطه صحبت متصله منسوب بکمیل بن\nزیاد نخعی که بدون اختلاف علمای جرح وتعدیل درك صحبت حضرت علی رضی الله تعالی عنه را کرده است\nمیکنند و در بعض روایات که درباب خرقه است پیوند پوشیدن آن با ویس بن عامر قرنی رحمه الله که بهتر و نیکوتر\nتابعین است و او درك صحبت حضرت عمر رضی الله عنه وعلی رضی الله عنه هر دو کرده است که در اینچنین\nصحبت جای طعن نیست انتهی\n(ذکر وفات اعلیحضرت احمد شاه)\n( و اندکی از افعال آن خلد آرامگاه )\nوفات\nاعلیحضرت\nاحمد شاه\nدر سال ۱۱۸۶ هزار و یکصد و هشتاد و شش هجری مرض آکله که از دیرسال بعارض حال اعلیحضرت\nاحمد شاه شده و بینی او را بقرار بیان علی قلی میرزا باد خورده و بیی مصنوعی مکفل بالماس ساخته در برابر آن\nمیگذاشت عود کرده دماغش را تمام ضایع نمود و از دماغ بسینه و حادثش ریخته احشایش را بتاب و تب انداخت\nو از علاج اطباء بهبودی ندیده لاجرم بامید شفاء روی علاج بسوی ارواح صلحاء آورده نخست زیارت مرقد\nملا نصر وصاحب دردمند واقع سمت شمال شهر اعلیحضرت احمد شاهی رفته پس از ادای مراسم زیارت و صرف\nصدقات و خیرات بشهر معاودت کرده از التماس اطباء جهت تغییر آب و هوا در کوه توبه که باعتدال هوا و آب\nگوارا معروفست تشریف برده چون اجلش رسیده بود تبدیل هوا سودی و آب گوارا بهبودی بخشوده مرضش\nشدت یافته درینوقت شهزاده تیمور فرزندش که ایالت هرات داشت بعزم عیادت راه قندهار بر گرفت و شاه ولیجان\nوزیر بتصور اینکه شهزاده سلیمان پسر دیگر اعلیحضرت احمد شاه را که دامادش بود بسلطنت بردارد حیلت\nانگیخته اعلیحضرت احمد شاه را بلطایف الحیل بدان سر آورد که استعجال مأمور فرموده شهزاده را از\nچهار کروهی شهر قندهار بجانب هرات معاودت دادند و بقرار بیان صاحب تاریخ ساطانی منشور ممانعت از\nحضور شاه بنام شهزاده تیمور شرف صدور یافته در منزل واشیر واقع هشتاد کروهی قندهار بشهزاده رسیده\nاز انجا جانب هرات مراجعت کرد پس از ان بمفاد آيه كريمه (كل نفس ذائقة الموت ثم الينا ترجعون )\nآثار مرگ از ناصیه حال اعلیحضرت احمد شاه درک شده در شب جمعه ۲۰ بیستم ماه رجب سال ۱۱۸۶ هزار و یکصد و"}
{"book": "adl0009", "page": 37, "text": "(۳۰)\n(جلد اول) ( ذکر وفات وکردار ورفتار اعلیحضرت احمد شاه) (سراج التواریخ)\nهشتاد و شش هجری طایر روحش از قفس تن پرواز کرده بایقتیان دمساز گشت ویاقوت خان خواجه سرا که محرم\nخاص شاه بود فوت او را اخفا کرده تا پوشش را با خزانه رکاب و باقوان حرم عفت و احتجاب بنسبی بشهر در\nآورد که کسی بدان آگاه نگردید ووزیر شاه ولیخان با شهزاده سلیمان بغسیل وتکفین پرداخته بعد از ادای\nنماز جنازه جسد شاه را در باغ میان شهر واقع ضلع غربی ارگ در موضعیکه وصیت فرموده بود چنانچه رقم\nشده آمد دفن کردند\n(۱) ذکر اوصاف و افعال اعلیحضرت احمد شاه\nذکر اوصاف حمیده و افعال پسندیده او\nآن پادشاه خلد آرامگاه با حشمت ومكنت سلطنت ضعفا را محقر نمیشمرده واقویای پارسا را توقیر\nنموده زبردستان زیر دست آزار را توبیخ مینمود و آحاد و افراد سپاه را با افسران صاحب جاه مساوی میدید\nوفعلی که بشریعت غرا مذموم بود بخود واحدی نمی پسندید و در طریقت مسلك فقراء بود وعلماء وسادات\nرا نيك پرورش داده اوامر ونواهی الهی را در محل اجرامی نهاد وستم رسیدگان را بوجه پسندیده داد میداد\nو همواره در احیای حق واماتة باطل مطابق شریعت غرا خود اقدام مینمود و علماء وسادات را بافقراء درمجلس\nخویش بدست راست جای نشستن تعیین کرده اعیان واشراف را بدست چپ مقرر داشته برای علماء وسادات\nبقدر كفاف مؤنت ومعيشت وظیفه معین گردانیده دیگر اینکه در تمام عمرش چه در ملازمت وچه در سلطنت\nمرتكب ملاهی ومناهی نشده پاک طینت او ضرب المثل آفاق میباشد و جمعی از مردان وزنان متدین را از راه\nصواب بجاسوسی گماشته از کردارنيك وبد مردم خودرا آگاه کرده در وقت افکار فاصل کار وقایل گفتار\nخودش مطابق واقع بیان فرموده منکر را الزام می نمود و علاوه بر محبه عالمانى ملت گستاخانه فتوی\nاحکام شریعت را در حضورش داده معتاب نمیشده اند چنانچه روزی از راه امتحان پارسائی\nو حقیقت سرائی علمای بار اله از آلات ساز خواسته بنواختن در آورد و ملا ارادت معروف بشاهو و یکی\nدیگر که حاضر بودند از آواز ساز دل گداز گشته از مجلس برخاستند وملا شاهو زبان حقیقت\nبیان کشوده بجرأت وجسارت گفت ای احمد ایلج بکاریست که مرتکب شده اعلیحضرت احمد شاه در جواب\nگفت چه میشود وضرر اینکار چیست وی بپاسخ گفت که بهمین کلمه که گفتی گویا حرام را حلال شمردی\nو نتیجه حرام را حلال شمردن کافر شدنست این را گفته قدم به بیرون شدن نهاد واعلیحضرت احمد شاه\nگفت که مباشر این امر شدن و آن گفتنم برای امتیاز پاکدامنی علماء بود نه اینکه حرام را حلال دانستن پس\nملا ارادت گفت حالا که کار امتحان درمیان آمد دیگر حاضر محفل حضور پادشاهی نخواهم شد چنانچه در کوه\nسرخ رفته منزوی گشت وزر الحیاء پیوندا که از جهان در گذشت آری از کردار نیکو و گفتار دل جوی اوست که\nنسبت صغار وكبار سكنه مملکت داشت و پیران را بمنزله برادر و جوانان را بمثابه پسر می پنداشت که دیگر مردم\nمملکت عموماً وطوایف درانی خصوصاً باسم اعلیحضرت احمدشاه ابا یا دور وحش را بالتماس مغفرت از حضرت\nعزت شاد میکنند و از آثار خیر آن پادشاه مجاهد متشرع نهر روضه که وقف مرقد واقعة ماجدراش نموده و مسجد\nجامع شهر و آوردن خرقه مطهره در قندهار وابنیه میمونه اش حصار شهر و ارک و قبه چارسوق قندهارند که ازان\nپادشاه مینو آرامگاه بیادگار بازمانده است که زبان زد صغار و کبارند\n(۲) بقرار بیان صاحب تاریخ احمدی\n( ذکر ولایات میان دو آبه های انهار پنجاب )\n(۲) از مناسبات اینکه درضمن سلطنت ومملکت گشایی اعلیحضرت احمدشاه ذکر پنجاب بكرات ومرات رقم کشته\nآمد لازم گردید که اراضی ممیزک از میان دو آب پنجاب را باقریای آن مفصلا درج کتاب نماید تا صاحبان دانش از\nزحمات اعلیحضرت احمدشاه که در تسخیر آن ولایت چقدمرشیه کشیده از ولایات ممالکت افغانسان گردیدند و رایگان\nبتصرف غیر در آمده اند بدانند"}
{"book": "adl0009", "page": 38, "text": "(۳۱)\n( جلد اول ) ( ذكر اراضی وقصبات میان دو آبهای پنجاب ) ( سراج التواريخ )\n( ذکر اراضی میان دوآبه اول ازطرف مملکت افغانستان )\nدر میان ایندو آب که نهرا تک و نهر حیلم اند یکی قصبه حسن ابدال است که از انجا راه بجانب کشمیر ممدود است\nواز انجا در آنوقت ابتدای دخل و عمل ولایت متصرفه طایفه سکهه بوده دیگر قصبه راول پندیست دیگر قلعه رختاس\nاست و این دو قصبه از ابنیه شیرشاه افاغنه سوریست وبیرون از خمسه ولایت مذکوره دیگر محال معموره زیادتر هستند\nکه اکثر در جبال وجنگلستان واقعند وراه دیگر از نهر سند معبر قلعه اتک است که حال دولت انگلیس پل مستحکمی\nدر انجا مشتمل دو طبقه تعمیر نموده اند که طبقه زیرین گذرگاه قوافل وطبقه فوقانی عبورگاه ریل دوانی میباشد که\nتا پشاور و سرحد حالیه افغانستان آمد و رفت میکنند و راه دیگر از موضع دهی کلیپ دریای حیلم می پیوند دو اینراه دریای\nاتک را از معبر نیلاب واقع سی و پنج کروهی پشاور عبره کرده پس از طی مسافت بیست کروه واصل دهی کبیپ میگردند\nومردم مسکونه ایندو آبه قاطبه اسلام اند و از شجاعت مداخل و مزارع این دو آبه را صرف خودها کرده بطایفه سکهه\nنمیداده اند و اسپان مقبول خوش اندام که شایسته زین ولجام اعزة ایام باشند از انجا بهم میرسد و مردم انجا تنومند وقوی\nهیکل اند ومحدوده این میان دو آبه بقرار تاریخ احمدی که همه این تفصیلات ازان نوشته میشود مشتمل بر جبال شامخه\nمرتفعه و کریوهای مستصعب هست وجبال مخشار درین محدوده بغرب پنجه داور خان و نهر حیلم واقعند و همگنان از مردم\nآفغانم که درین میان مسکن داشته اند برشعبه و تپه کوهی تعمیر عمارتی کرده بر افراشته اند وبواسطة همان يك عمارت\nو دشوار گذار بودن محل استقامت خود را راجه خوانده بحکومبگری کردن اطاعت نمی نهاده مقر مطیع و منقاد سلاطین\nدرانییه بودند و پته داور خان شهره حصار بزرگی دارد و دریای حیلم از زیر آن میگذرد ومحصول این شهر ومضافاتش\nبا پنجاه هزار روپیه عائد معدن نمك اتفاق راجگان طایفه سکهه داشته و این میان دو آبه درزمان سلطنت اعلیحضرت شاه زمان\nنواده اعلیحضرت احمدشاه بتصرف مهاراجه رنجیت سنگه در آمده پس ازان تمام مملکت پنجاب و ملتان و کشمیر وغیره\nرا مهاراجه رنجیت سنگه مذکور تغاباً متصرف گشته در سال ١٢٥٠ هزار و دویست و پنجاه هجری بقرار کاماصل خود شتافت که\nانشاءالله در موقع آن ذکر شده میآید و گذرگاه سوم نهر اتك بقريه كال باغ و دره اسمعیل خان واقعست که از انجا گذشته\nبملتان میرود\n( میان دوآبه دوم )\nکه درین نهر مذکور حیلم و دریای چناب واقع و عرضش سی و يك گروه مسافتست و مواضع معموره این میان\nدو آبه قصبه ونابمان و هریه فری شادی و انند که مردم که آنها مسلمانند و شهر کجرات میان دوله وغیره\nقصبات و دهات نیز درین میان دو آبه واقعند و نهر چناب بزرگ ترین انهار پنجاب و برادر دریای كنك ولى آبش عذب(۱) تر\nاز انست\n( میان دوآبه سوم )\nو آن در بین نهر چناب مذکور ونهر راوی واقع وعرضش بخط مستقیم ۳۲ سی و دو کروه مسافتست و شهر وزیر\nآباد درین سرزمین بکنار نهر چناب اتفاق افتاده و دیگر قصبات چون (۱) نمو و در ه (۲) کجران والا و(۳) شودی موسی خان\nو (٤) سیالکوت و (٥) میردوال وغیره دهات وقريه جات و چهار محال این آباد همه درین میان دو آبه واقعند و از پتها راه\nبجانب لاهور میرود و گذرگاه نهر راوی در زیر قلعه لاهور است که مردم میگذرند واز گذرگاه میردوال سالکان\nطریق شهر امرت سرعبور کرده بدان شهر میرود\n( معمورات میان دو آبه چهارم )\nاین اراضی و بلدان در بین آب راوی منزپور و نهر بیا واقع مسافت عرض سرزمین آن بخط مستقیم ٣٤ سی و چهار کروهست\nو(۱) شهر لاهور و (۲) امرت سره (۳) جندال و (٤) خواص پورو(٥) پرون واله که مسکن وموطن افاغنه است همه درین\n\n(١) يعنى\nشیرین تر"}
{"book": "adl0009", "page": 39, "text": "( ۳۲ )\n( جلد اول ) ( ذکر ولایات میان دو آبهای پنجاب ) ( سراج التواریخ )\nمیان دوابه واقعند وامرت سر تخمۀ وعمده آنهاست و خروج سکهان در ابتدا از مك مانجه که امرت سردران\nواقعست بوده و درین شهر از کثرت ميران و سردارن همسری سالاری و همبری در باری بوده و هر کدام\nمحصول دکاکین بازار تعمیر كردۀ خویشتن را میگرفته اند و از همۀ سرداران ان شهر کلاب سنگه بهنگی\nولد چند اسنگه برتری داشته چنانچه مرجع اکثر از مردم سكنۀ شهر و اصل بازار او بوده وامرت سر نام\nتالابیست که اما کن پخته از آجر و حجر در اطراف آن برافراخته اند و در میان این تالاب گنبدیست\nکه معبد سکھان ومقام گروی ایشانست وزن و مرد گروه سکھه در هر گاه و بیگاه بدانجا رفته سماع خواندن\nکتاب گرنت می نمایند و آن کتاب را نانك از فهم خویش در توحید واختیار نيك سلوکی و اجتناب از بدرفتاری\nتصنیف کرده است و پس از خواندن و شنیدن آن کتاب همه روزه باواز جهر هتك حرمت واهانت ملت اسلام\nمیکرده اند تا که اعلیحضرت احمد شاه درانی چنانچه از پیش ذکر شده آمد آن تالاب را از خاك وخاشاك\nواستخوان آکنده ساخته مردم شهر و بازار را از ایذاو آزار انها ایمن گردانید و شهر لاهور خاصۀ عمده\nگروه ما بین جنوب و مشرق امرت سر واقعست و مردم سكنۀ این میان دو آبه از هندو و مسلمان مخلوطند\n\n( میان دوآبه پنجم )\n\nاین میان دو آبه در بین آب بیای موصوف و نهر ستلج واقع و سی و سه گروه بچه مسافت عرض آنست\nو این دو آبه را مردم پنجاب نها دو آبه میگویند قطع نظر از دیگران و قصبات و دیهات بسیار درین میان دو آبه\nواقعند و دوازده هزار سواره و پیاده از اسلام و سکه در از منۀ سابقه اقامه گزین آنجا بوده اند و از نهر ستلج\nجانب مشرق گذشته منتهای مملکت پنجاب است چنانچه از انجا ابتدای خاك هريانه و بادئی سر هند میباشد الغرض\n(۱) چناب از دریای اتک تا کنار دریای (۱) جم هزاران سردار از مردم سکه مسکن داشته و يك مردیکر را سر باطاعت فرو\nنمیگذاشته اند و سبب کثرت سرداران آن دیار اینکه هر که دو سه سر اسپی بدست آورده بلجام بیکام می نهاد\nندای سرداری میداد در روز نبرد با هزار مرد برابری میکرد چه دیگر مردم سکه باوی در پیکار یار میگشت\nوبا وجود کثرت سوار آن نواحی تاب افواج اعلیحضرت احمد شاهی را نمیا وردند چنانچه در محاربات آن پادشاه\nکشور کشا مسطور شده آمد\n\n( تتمۀ مناسبه در بیان استیلای سكهه و عقیده ایشان )\n\nسكهه یعنی مرید و پیر واست و این طایفه بواسطۀ پیروی نانك موسوم به سكهه شده است و بقرار بیان صاحب\nسير المتأخرين پدر نانك بقال و از قوم کهتری وصاحب ثروت بوده و نانك از فیض خدمت سید حسن نام\nدرویشی که صاحب حال بود و نظر تربیت جانب او داشت فی الجمله دانشی بهمرسانید. و حقایق و معارف كتب\nصوفيۀ اسلام اطلاعی حاصل نمود و مضامین اقوال عرفای ملت اسلام را بزبان پنجابی در سلك نظم در اورده\nکتابی فراهم ساخته گرنت نام نهاد و کثرت اتباع ومكنت در زمان سلطنت اعلیحضرت بابر شاه مغول بوی\nمیسر گشت مطاع خلق شد و تا حال آن کتاب در دست پیروانش موجود و بغایت معروف است و در خواندن\nآن مواظبت داشته تعظیمش مینمایند و چون کلامش مأخذ صحیحه دارد خالی از کیفیت و متانتی نیست و فقراء\nاین طایفه بمثابۀ فقراء اسلام وضع و رفتار میکنند و در بلدان وقرائیکه اهل این کیش سکنی دارند خانه موسوم\nبسكنت که باصطلاح مردم افغانستان در مسال گویند تعمیر کرده یکتن مرشد و دیگر فقراء که مریدان وی\nباشند دران خانه مقر گزیده زیست مینمایند الغرض از نانك دو پسر ماند یکی سری چند ودیگری لكهمی چند نام\nو پسر دویمی زر اندوخته عمر بسیر وصید گذرانید و اعقاب و اخلافش نیز پیروی وی کرده تا حال بوتیرۀ او\nروز میگذرانند و سرچند طریقۀ درویشی اختیار کرده زن نخواست و بجای نانك پدرش بعهد نشست چنانچه\nانكد نام که یکی از خدام نانك بود بجای وی نشست و سیزده سال بعبادت گاه او بسر برده از عدم فرزند"}
{"book": "adl0009", "page": 40, "text": "(۳۳)\n(جلد اول) (ذکر عقیدهٔ سکهه و پیروان نانک و وجه استیلای ایشان) (سراج التواریخ)\nاس داس نام مرید خود را خلیفه قرار داد و او بیست و دو سال بعبادت گاه مرشدش نشسته اگرچه فرزند\nاز خود داشت لیکن رامداس نام داماد خویش را بجای خود نصب کرده بقرار گاه اصلی خود شتافت و او هفت\nسال زندگی کرده ار جن نام پسرش مسند نشین پدر خویش گردیده بیست و پنجسال بطریقهٔ پدر بسر برده\nبمقر جاوید شد و پس ازو گرو هرگویند نام پسرش سی و هشت سال سالک مسلک پدر بوده از عقب او گرو\nهر رای نواده اش بمسند جد خویش جای گزید و هفده سال رهروان این کیش را مقتدائی کرده بجهان\nجاودان رفت و بعد ازو هرکشن نام در کودکی برو ساده پدر متکی گشته پس از زندگانی سه سال در گذشت\nو بجای او تیغ بهادر پسرکوچک گرو هرگویند نشسته گرو رام را و برادر هر کشن مذکور راه مخالفت باوی\nپیش گرفت و در عداوتش همیکوشید تا که پس از یازده سال تیغ بهادر اسیر دست گیر امراء اعلیحضرت عالمگیر شده\nدر سال ۱۰۸۰هزار و هشتاد هجری بامر اعلیحضرت عالمگیر کشته شد مفصل این مجمل اینکه تیغ بهادر مذکورکه معبدگرن\nهشتم نانک بود اتباع وافر فراهم آورده صاحب مکنت و اقتدار شد و جمعیتی بدور ش گرد آمده طریق حیف و میل\nمال و منال مردم پیش گرفت و هم از اهل هنود از راه پیری و مریدی زر اخذ می نمود و ازین امر واقعه نگاران\nباعلیحضرت عالمگیر آگهی دادند که زود است که تیغ بهادر از تاراج کردن و گرفتن مال مردم اقتداری\nبهمرسانیده بر پادشاه خروج نماید و اعلیحضرت عالمگیر از عرض واقعه نگاران بنام صوبه دار لاهور منشور قید و بند\nاو را صادر فرموده در غل و زنجیرش انداخت و بعد از چند روز بموجب صدور حکم دیگر او را بقتل رسانیده\nجسدش را پاره پاره کرده در گذر گاها و بازارها اویخت و پس از و پیروان و مریدانش از هیبت و سطوت پادشاهی\nبدون سلاح بطور فقراء گردش میکردند و گرورام را و که معاند تیغ بهادر بود (۱) در سال ۱۰۹۵ هزار و نود و پنج\nهجری پانزده سال بعد از وی بدر و وجهان کرد و در میان دیره دون واقع دامن کوه منصوری بقرار کیش هنود\nسوخته شد و قبرش بزیر و زبر بر تمام انجام یافته تا حال استوار است و چون دران موضع دیرهٔ از مستحدثات رام راو\nاست که مسلمانان انرا قبو هنود و ساد گویند در دون میان دو کوه را گویند بدیره دون موسوم گردیده\nاست و گویند که گرورام را و مهات خودرا العياذ بالله من التشبيه بمثابه کعبه ساخته و در میان برج وسط ان\nخاکستر گرورام را و واقعست و چهار پایه را که در زند گانیش بدان میخوابیده متصل قبرش نهاده اند و برقبهٔ سی\nو شش کز ارتفاع انست بدرب مقبره او نصب کرده پارچه سرخی بران پوشانیده اند و همه مردان و زنان طایفه سکهه\nآن بیرقرا نیایش و ستایش میکنند و روز شادمانی ایشان که روز اول ماه ویساک است مطابق ۱۱ ماه اپریل\nانگلیسی و موافق ۲۲ بیست دوم ماه حمل الرسمل شمسی است و لوح تاریخ فوت گرورام را وارستک و جانب شرقی\nمقبره وی منصوبست الغرض پس از ارتحال اعلیحضرت عالمگیر در عهد سلطنت اعلیحضرت بهادرشاه و بتوفی در اواخر\nزمان اعلیحضرت عالمگیر گرو گوبندین تیغ بهادر مسندنشین مستقر پدرش گشته پرا گندگان فرقه سکهه را بتدریج\nجمع کرده اندك اندك مساح ساخت و اسپ و آله حرب بهمرسانیده آغاز ترکتاز کرده کار گذاران پادشاهی اسباب قلع\nوقمع وی بیار استند و گرو گویند از خوف جان گریخته بامنی خزیده دو پسرش از دست کارداران پادشاهی بقتل رسید\nو خودش پس از خواموش شدن آتش فتنه که افروخته و از جائیکه مأمن کرده بود بجانب منزلگاه اهل و عیال خود\nراه مراجعت برگرفت و چون عبورش بواسطهٔ حکام و متصدیان سرحد متعسر بود بوعده و مزده دادن زر بعضی\nاز افغانان آنسرزمین را بدرقهٔ خود ساخت که او را بعیالش رسانند و آنها بطرز افاغنه آنجا لباس نیلگون\nدر روی کرده موی سروریشش را بلند گذاشته با خود برداشتند و در عرض راه هرکه از حال او جویا میشد\nدر جواب میگفتند که پیرزاده اوچه است و آنگاه که بمسکن خویش رسید همان هیئت را که باعث نجاتش شده بود\nتغییر نداده پیروان خود را نیز راه نمود که وضع مذکور را اختیار کرده همگی غیر ندهند الحاصل پس از پیوستن بکسان\nو نزدیکان خویش آشفته حواس کشته مانند مدهوشان و دیوانگان گردش میکرده با وجود آنحالت در پی انتقام خون\nفرزندانش میبود تا که بمرد و این آرزو با خود برد وطایفه سکهه که سالک طریقه اویند موی سروریش نمی تراشند\nو شارب نمیرنند وا کثر لباس نیلگون میپوشند و با اسلحه و یراق گردش مینمایند و هرچند از فرق مختلفه واینـد\n\n(۱) بقرار نوشته تاریخ احمدی و غزاله عاصیه‌"}
{"book": "adl0009", "page": 41, "text": "( ٣٤ )\n( جلد اول ) ( ذكر عقيده شيك واستيلاى ايشان وافعال اهل هنود با اهل اسلام ) ( سراج التواريخ )\nطريقه باشند از جبهة اختيار كردن اين نحله برطبق قاعدة ديرينة اهل هنود از همدیگر اجتناب واحتراز نميكنند\nواينطریقه در اواخر عهد پادشاه ذیجاه مرحوم اعلیحضرت اورنگ زیب عالمگیر پیوستة افزايش كرد كويند مذكور است\nوپس از وی ندا نام بجايش نشسته مكنت واقتدارکلي بهمرسانید وچون كينة ديرينة كشته شدن تیغ بهادر و هر دو پسر\nگر وگوبند را درخاطر داشت در هر قريه ودهی از اهل اسلام که دست ستمش ميرسيد تاخته از سكنة آن هر کرا\nميافت ميكشت حتى از اطفال خورد سال در نميگذشت و بآن هم اکتفا نکرده بطون زنان حامله را دريده\nاطفال شان را بیرون کشیده هلاك ميکرد تا که اعلیحضرت بهادر شاه از جود وستم او آگاه کردیده رايت کوشمال وی\nبرافراخت ومنعم خان خانخانان را باسي هزار سوار مأمور کرده بندا را در کوه کره محصور نمود وبحيله از انجا\nبدررفت وبعد ازان محمدامین خان و آصف خان ورستم دل خان وغیره باز اورا محصور نموده کاري از پيش نبردند\nوهمچنين اندك اندك مقابل افواج شاهی ميکشت واکثر اوقات بقطاع الطريق وسرقت بسر برده شب بجائی وروز\nدر مأوائي کذرانيده مقیم مسکن معینی نميبود و در قتل وغارت مسلمین وتخريب مساجد و نبش قبور ایشان مضايقه\nنمي نمود واين روش امتداد یافته انقراض نيافته بود که اعلیحضرت بهادرشاه از دنیا انتقال نمود ودر لاهور طرح\nنفاق وقدح کين وفق در بين شهزاده کان اتفاق افتاده کسی بکوشمالی وسرزنش سکهان نپرداخت و رفته رفته\nبازوی بندا نيروئي يافت تا كه اريكه سلطنت از فرخپوس فرخ سیر زیب وزینت پذیرفته اسلم خان صوبه دار لاهور\nبه تنبيه بندامأمور كشت وباوی در آویخته مغلوب کردیده بلاهور در آمد وازین فتح بند افزاده تر مغرور شــــده بيش\nاز پیش دست كينه و آز بآزار جان وتاراج مال مسلمانان دراز کرد وبایزیدخانصوبه دار سرهند بدفع او برخواسته\nبالشكر آراسته متهيئى بر اسب ستيز زد ودرلشكرگاه خویش با معدودی در خيمه عليحده مشغول نماز مغرب شد\nو در حالت گذاردن نماز يكنتن از اتباع بندا شتابه فدائیان حسن صباح غفلة داخل نماز كاه شده بایزید خان را\nدر حالت تضرع ونياز اززندگاني بي نياز ساخته سائداً بدر رفت و بهمراهان خود پیوست و این خبر سمر کشته بفرخ سیر\nرسید واو عبدالصمد خان بهادر دلیر جنگ تورانی صوبه دار کشمیر را با چند هزار سوار مغولیه بدفع بندا\nکماشت و زکریا خان پسرعبدالصمد خان را بجای بایزید خان مقتول بصوبه داری لاهور مأمور کرد و قمرالديخان\nبن محمدامین خان اعتمادالدوله را با آصف خان بافوجی دیگر از مغوليه وسوارة نظام وتوبخانه بمعاضدت ومعاونت\nعبدالصمد خان گسیل گردانیده عبدالصمد خان حسب الامر پادشاهی عازم لاهور شده بازف خان را بنیابت\nپسرش مقرر لاهور کرد وخود رايت ستيز بقاع بندا برافراخته درروی بتاخت ومحاربه سخت روداده\nآخر الامر بندا مغلوب کشته منهزماً در قلعه گورداس پور شتافت و درانجا محصور شده از امتداد مدت محاصره\nقحط وغلا در لشكرش افتاده كاو واسپ ودیگر اشیائیکه نحله شان ممنوع وحرام بود همیخوردند تا که بسياري از\nایشان از كرسنگي هلاك شده مابقی خواستار امان کردیدند وعبدالصمد خان ملتمس شانو اپذیرفته علمی درمیدان\nاستوار نموده قرار داد که اسلحه و آلات حرب خود هارا درزير علم کذاشته داخل اردوی اسلام شوند وچون\nکار برین قرار گرفت پس ازفراهم شدن ایشان در لشکر اسلام همه را گرفته بقواد سپاه سپرده در کنار رودیکه\nازبین گورداس پور میگذرد سر بریدند و سر کردگان شان را بر اشتان خربان و خران بی پالان غل بگردن و پازنجیر\nسوار کرده کلاههای کاغذی بر سرهای شان نهاده از پیش روی لشکر براه انداخته داخل لاهور کردند وبـــد\nاز چند روز عبدالصمد خان همه را بدستور مذکور درتحت حفاظت قم الدینخان مزبور وزکریا خان پسر خویش\nروانه دهلی کرد و آنگاه که بقرب دهلی رسیدند محمدامین خان اعتمادالدوله از حضور فرخ سیر مأمور گشت که\nخود بندا راروی سیاه کرده برپشت پیل ودیگرانرا برخر واشتر سوار نموده سرهای کشتکان ایشان را برنوك\nسنان افراشته بشهر در آورد وچون بكمال فضیحت بحضور فرخ سير رسيدند بندا و پسرش با دوسه تن معتبردیگر\nدرزندان ارگ محبوس گشته دیگرانرا حکم شد که در روز صد نفر بمواجهه محكمه كوتوالي درراسته بازار\nبقتل رسانند و پس از قتل همة اسراء پسر بندا را سر بزائوی پدر نهاده از دست خود بندا بیا سا رسانیدند"}
{"book": "adl0009", "page": 42, "text": "(٣٥)\n\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه) (سراج التواریخ)\n\nو از پس پسر پدر را زنجیرهای آهنین پاره پاره کرده حکم پادشاهی اصدار یافت که همچنین در هر جا هر کرا ازین فرقه بیابند بلادرنگ آهنگ قتلش کرده زنده نگذارند و از صدور این حکم همه مردم سکھ بشعب جبال شامخه و تنگنای مغارات ضیقه خزیده پناه گزیدند وزیست مخفیانه اختیار کرده همچنان در مضایق (١) ومخالق (٢) روزگار میگذرانیدند تا که از حملهٔ اعلیحضرت نادر شاه افشار بنیاد سلطنت کورگانیه روی بانهدام و انکسار نهاد باز آن گروه را نیروی درباز و حاصل گشته از کوه فرود آمدند و هنگامه آرای قتال و جدال شده در هند و پنجاپ استیلا یافتند واکثر مساکن و مواطن را خراب و یباب کرده ابواب تاخت و تاراج بکشادند تا که اعلیحضرت احمد شاه درانی را دست حمایت مسلمانی گریبان گیر گردیده چند مرتبه بقراریکه مذکور شده آمد روی انتقام بدانوی آورده جزای کار بکینار آنها نهاد و بغایات و تصرفات مابعد اینطایفه که در عهد اعلیحضرت تیمورشاه و اعلیحضرت شاه زمان و اعلیحضرت شاه شجاع و پسران سردار پاینده خان بوقوع پیوسته مرقوم شده میآید .\n\n(١) جاهای تنگ\n(٢) جاهای لغزیدن\n\n—( ذکر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه )—\n\n( ابن اعلیحضرت احمد شاه درانی )\n\nذکر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه\n\nچون اعلیحضرت احمد شاه قراریکه مذکور گشت از جهان در گذشت شش پسر چون شهزاده تیمور (١) و شهزاده داراب (٢) و شهزاده سلیمان (٣) و شهزاده شهاب (٤) و شهزاده سکندر (٥) و شهزاده پرویز (٦) از وی باز ماندند و از جمله شهزاده تیمور و شهزاده سلیمان پادشاهی کرده دیگران بی نام گذشتند و خاندان این سلطنت را سدوزائی میگویند بدین معنی که اعلیحضرت احمدشاه (١) مرحوم بن محمدزمانخان (٢) بن سرمست خان(٣) بن شیر خان (٤) بن خواجه خضر خان (٥) بن سدو است(٦) و این سدو بقرار ذکر صاحب کتاب حیات افغانی در ماه ذی الحجه سال ٩٦٥ نهصد و شصت و پنج هجری تولد یافته بموجب امر شیخ اکوی زاهد موسوم باسدالله شده به به بود وحشت سالیزندگی کرده نامش بتلفظ عوام معروف بسدو گردیده است و وی بن عمر(٧) بن معروف(٨) بن بهلول(٩) بن کنی(١٠) بن بامی(١١) بن حبیب(١٢) بن پوپل(١٣) بن زیرک است(١٤) و از پنجازیرک و الکو و پوپل منشعب شده‌اند زیرا که همۀ اینان پسران زیرک‌اند و او بن عیسی(١٥) بن رچر (١٦) بن افغان(١٧) بن ترین(١٨) بن شرف الدین (١٩) معروف بشرحیون بن سره بن(٢٠) بن عبد الرشید (٢١) ملقب به پتان است الغرض وزیر شاه ولیخان با سلطنت شهزاده سلیمان داماد خود را مدنظر داشت بعد از طی بساط سوك اعلیحضرت احمد شاه او را بتخت جلوس داد و شهزاده تیمور که متمکن ایالت هرات بود با لشکر آراسته راه قندهار برداشت و مقارن اینحال مدد خان ( اسحق‌زائی ) و غیره چند تن امراء که از تسلط و استعلای وزیر شاه ولیخان آزرده خاطر شده بودند از قندهار رو بجانب هرات آورده بشهزاده تیمور پیوستند و وزیر شاه ولیخان از توجه شهزاده تیمور بطرف قندهار اندوهناك و بیقرار گردیده بمشورت و صوابدید شاه سلیمان با ١٥٠ یکصد و پنجاه سوار از راه خپله بطریق استقبال شهزاده پیش گرفت که شاید او را بفسانه و فسون فریفته بخود مهربان سازد و در فراه بعسکرگاه شهزاده تیمور راه نزديك کرده بخبر داخل اردو شده فرود آمد و شهزاده و سران سپاه از ورود او آگاه گشته همگنان باتفاق قاضی فیض الله خان شهزاده را بمدانمبر آوردند که او را قبل از درك ملاقات بمرگ رسانند تا از فصیح بیانی و شیواز بانی کار را دیگر گون نسازد و شهزاده چون از تخت نشینی برادر كوچك خود سلیمان که بواسطهٔ وزیر شاه ولیخان شده از او آزرده خاطر بود در منزل سیاه آب واقع غربی بکوا انکوخان بامیزائی را مأمور قتل شاه ولیخان کرده و او باتفاق و همدستی اسلامخان ویرا با دو فرزند و دو تن خواهر زادگان از چندق بقتل رسانید درین واقعه بیانیکه محقق و مطابق واقعست اینکه اعلیحضرت بسراج الملة و لدین فرمودند و درج کتاب شده که وزیر شاه ولیخان نظر باینکه مبادا از سبب حاضر نبودن شهزاده تیمور که در هرات بود مردم فتنه جوی نکوهیده خوی دست بتاراج خزاین و کارخانه جات پادشاهی کشوده ناموس دولت بباد رود پس شهزاده سلیمان را برای"}
{"book": "adl0009", "page": 43, "text": "(٣٦)\n( جلد اول )\n( ذکر جلوس اعلیحضرت تیمور شاه )\n( سراج التواريخ )\nدفع فتنه بر تخت سلطنت جلوس داده خودش چنانچه مذکور است بطریق استقبال بر گرفت نه براه غدر و احتیال\nاما امرای رکاب شهزاده تیمور از حسد ورشکی که نسبت بوزیر مکنون ضمیر داشتند خیال شهزاده را بر طبق\nمسطور از وی منحرف کردند تا او را بقتل رساند چه اگر زنده بماند زیاده ترسم اعتبارش عروج کرده مکنت\nو اقتدار دیگر خواهد یافت خلاصه او را بواسطه و وسیله و حیله بمعرض قتل در آوردند که در صدور این سانحه\nنه شهزاده تیمور ملوم است و نه وزیر مشئوم زیرا که وزیر بپاس حفاظت ناموس سلطنت تدبیری اندیشید و از تقدیر\nخلاف اندیشه اش دید و شهزاده که در چنین وقت بدون از همان امرای لشکر رکاب که قتل وزیر را صواب پنداشته\nبودند دیگر نیروئی در باز و نداشت میبایست در شریعت سلطنت بیرون از پسندیدۀ خاطر آنها کاری نمیکرد و پس\nاز کشتن آنها شهزاده از آنجا کوچیده و منزل بمنزل بساط راه مجیده وارد قندهار شد و شاه سلیمان که دست\nنشانیدۀ وزیر شاه ولیخان بود از راه معذرت باستقبال بر آمده تخت سلطنت را بشهزاده تیمور گذاشته رایت\nمتابعت افراشت و مورد الطاف بیکرانه گردیده رعب و هراسش از تسلیات برادرانه او زایل گشت\nذکر جلوس اعلیحضرت تیمور شاه\n-( ذکر جلوس اعلیحضرت تیمور شاه بر تخت سلطنت )-\nدر سال ١١٨٦ هزار و یکصدو هشتادو شش هجری مطابق ١٧٧٣ هزار و هفتصدو هفتادو سه میلادی براورنك\nفرمان روائی جلوس نموده فص خاتمش را بدین بیت مسجع و منقش ساخت\nعلم شد از عنایات الهی * بعالم دولت تیمور شاهی\nوسجع سکۀ زروسیم را بدین بیت زینت آرا گردانیده مروج ساخت\nچرخ میا رد طلا و نقره از خورشید و ماه * تا زند بر چهره نقش سکۀ تیمور شاه\nو پس از انجام مراسم جلوس امراء را از عطای خلاع فاخره بخود مأنوس کرده احدیرا مأیوس نگردانید\nو ارباب مناصب را که از جانب اعلیحضرت احمد شاه پدرش هر يك بمنصبی افتخار داشت بهمان طور گذاشت\nو پس از اقامۀ چندی که کار سلطنتش رونق گرفته امور مهمه قندهار منتظم گشت بعزم ییلاق کابل و ترتیب\nو تنظیم امور جزء و کل راه بر گرفت و بعد از وصول در کابل اکثر امرای در انیۀ را که از سبب قتل وزیر\nشاه ولیخان نسبت به اعلیحضرت تیمور شاه رنجیده خاطر و دلگیر شده در خلا وملا سخن از معاندت اوی\nمیراندند و شاه از خبانت و مخالفت ایشان واقف گردیده بود همه را با دیوان بیگی که سر خیل فتنه جویان بود\nبموقف سیاست احضار فرموده بپاسارسانید و از وقوع این واقعه در انیائیکه از سبب قتل وزیر شاه ولیخان سر گران\nبودند زیاده تر خایف و هراسان شدند و بخود اندیشیده سر از جیب تمرد کشیدند و عبد الخالق خان سدوزائی را که\nخود را هم اعلیحضرت احمد شاه می پنداشت اغوا کرده بسالاری برداشتند و او بخیال خام از اجتماع وازدحام\nدر انیان نیروئی در بازوی خود دیده داعی امر سلطنت شد و باندك فرصتی قریب شصت هزار سوار جمع و بروی\nکار آورده بعزم تسخیر کابل و خرابی سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه از قندهار راه بر گرفت و این وقت اعلیحضرت\nتیمور شاه زیاده از شش هزار سوار که انهم بعضی را پدر در قندهار و پدر در کابل و برخی را پسر در کابل\nو پدر در قندهار بود همراه نداشت لوای مدافعه افراشته از کابل راه قندهار برداشت مقارن این حال چون\nتوفیق حضرت باری رفیق او بود پاینده خان بارکزائی و محراب خان شیر زائی و دلاورخان اسحق زائی با جمعیت\nخودها از عبد الخالق خان روی برتافته بسوی اعلیحضرت تیمور شاه شتافتند و انگاه که جانبین بهم در رسیدند\nجنك سخت روی داده قندهاریان مغلوب شده هزیمت یافتند و عبد الخالق خان با جمعی از سران طوایف درانی دستگیر\nگشته وی بامر اعلیحضرت تیمور شاه از حلیۀ بصر عاری گردیده دیگران را امرای همرکاب شاه بزر خریده\nجانب مساکن شان روان نمودند و پس از حصول این فتح سردار پاینده خان بار کزائی و دلاور خان اسحق\nزائی که هر دوتن از عبد الخالق خان رو گردان و باشاه همعنان شده بودند بلقب سرفراز خان و مدد خانی مخاطب\nوممتاز گردیدند و اعلیحضرت تیمور شاه از فتح کاه رهسپار قندهار گردیده بعد از ورود در آنجا کسانیرا که بانی"}
{"book": "adl0009", "page": 44, "text": "(۴۷)\n( جلد اول )\n( ذکر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه )\n( سراج التواريخ )\nفساد و مصدر کینه و عناد بودند تجسس و تفحص دستیابی کرده بیاسا رسانید و از انوقت مردم قزلباشیه و مغولیه معروف بهزاره که بدسته غلامان با مزرد بودند معتمد علیهای اعلیحضرت تیمور شاه شدند و مردم درانی که باشاه دعوی همسری و هم چشمی داشتند از نظر مرحمت پادشاهی بیفتادند خلاصه اعلیحضرت تیمور شاه پس از سر زنش مفسده جویان آتولا بکابل مراجعت فرموده رحل اقامت انداخت و بنا بقول مؤلف تاریخ سلطانی از روزیکه پاینده خان بلقب سرفراز خانی مخاطب شد پایه سلم اعتبارش ارتقا یافته رحیمداد خان برادر بزرگش از مدارج علو رتبه خویش فرود آمد و دلیلی دیگر نیز مینویسد که بعضی دیگر برانند که چون رحیمداد خان از عهد اعلیحضرت احمد شاه برتبه سرداری طایفه بارک زائی سرافرازی داشت و لعهدا مور را علیحضرت تیمور شاه در سفر و حضر بذمه وی بود چورانه پا از جاده ادب منحرف نهاده گستاخانه گفتار و رفتار مینمود واگر چه کلمات و حرکات او در طبیعت اعلیحضرت تیمور شاه نا گوارمی بود لیکن از حلم طبیعی و حوصله پادشاهی سکوت کرده چیزی نمیفرمود و از اندیشه صواب پیشه بصلاح وقت حواله مینمود تا بکجا کبار از سر خیلان طایفه اجلیه بارکزائی چون محراب خان و کدو خان و غیرهما از زشت خوئی و درشت گوئی او بستوه (۱) آمده از راه استغاثه شکوه بنزد قاضی فیض الله خان دولت شاهی بردند و او عرض ایشانرا به پیشگاه حضور شاهی رسانیده چون شاه از اوضاع او منقبض خاطر بود این عریضه طایفه بارکزائی را برأی صواب نمای ثابت یافته عارضین را مژده داد که در روز بارعام حاضر آمده بمحضر خواص و عوام عرض پرداز شوند چنانچه همگنان بر طبق امر شاهی شرف بار حاصل کرده از رحیمداد خان بنالیدند و هم بعرض عرض رسانیدند که اگر ما را از روی ذره پروری ببداله روی مملوکتی مأمور فرمایند اقرب بشیوه چاکر نوازی و ابعد از روش زهره گدازی فره مایگان خواهد بود و شاه که از قید واقعه آگاه بود از روی تسلی و دل جوئی فرمود که خدا نکند که زمام مهام قوم خود را بکف غلامی بسپارم اما اگر رحیمداد خان را پسر و یا برادری که شایان امر سروری باشد حاضر بدارید که هم حقوق خدمت اوضایع نشود و هم رعایت و حمایت رعیت میسراید نیکو تر است و چون پاینده خان حاضر بود بیکدل و یکزبان بحصه اظهار و بیان آوردند که اینک پاینده خان برادر کهتر او که از ناصیه حالش اثار بزرگی هویدا و دامن خیالش از آلایش بد سلوکی پاک و میراست بامامت پس اعلیحضرت تیمور شاه بپیکر خجسته اختر او را بخلعت فاخره سرداری قوم بارک زائی بیار است و رحیمداد خان که انوقت از باعث استعفا در بلخ طالب دار السلطنه شده بود ازین ماجرا آگاه گشته لا و نعمی نگفت و همیچون سردار پاینده خان و دلاور خان که بتقریب مذکور کشت شیخ عبد اللطیف که از تبایر شیخ احمد زنده پیل بود بمنصب وکالت و اخذ مالیات دیوانی منسوب و مأمور گردید و التفات خان خواجه سرا بخزانه داری معین گشت و نور محمد خان بابری بصاحب کاری ممالک محروسه افتخار حاصل کرد و بخطاب امین الملکی مخاطب شده دخترش را اعلیحضرت تیمور شاه برای خود خطبه نکاح فرموده در سلک بانوان حرم محترم شاهی انعقاد داد و فتح الله خان سدوزائی که بتازگی از ملتان آمده شرف دست بوسی حاصل کرده بود بندیمی خاص اختصاص یافت و میر هزار خان الکوزائی بمنصب سرداری قوم خویش سر افراز شد و قاضی فیض الله خان دولت شاهی مدار المهام سلطنت و مشیر و مدیر مملکت قرار داده شد و امور دیوان و دفتر را بدست قزلباشیه سپرد و ملا عبد الغفار خان جدید الاسلام که از اهل هنود و بملت اسلام در آمده باعلیحضرت احمد شاه درین مملکت آمده کسب و تحصیل علوم دینیه کرده بود بمنصب استیفای دیوان مملکت ممتاز گشت و اعلیحضرت تیمور شاه پس از بر گزیدن اعیان مذکوره را بر مناصب مزبوره بعزم قشلاق ایام زمستان در پشاور رفت\n\n( ذکر فتنه فیض الله خان خلیل در پشاور و کشته شدن وی )\n\nاین شخص رئیس زمینداران و مرجع ومآب روستائیان نواحی پشاور بود و از خیال خام بطمع سلطنت درپی جمعیت ایام افتاده یاقوت خان خواجه سرا را که معتمد علیه شاه بود با چندی دیگر از سرداران با خود متفق ساخته در قتل شاه همداستان شدند و باتفاق اسد الله خان که نیز از نخبه زمینداران علاقه پشاور بود و هم زبانی\n\n(۱) ملول و سنگین بار و عاجز و خسته و دل تنك و بستوه آمدن دلتنك شدن\nذکر فتنه فیض الله خان خلیل\nخلیل يك قوم کلان افغان مقیم اطراف پشاور میباشند چنانچه بسلسله ونسب قوم مذکور دراتی میرسد"}
{"book": "adl0009", "page": 45, "text": "(۳۸)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه) (سراج التواریخ)\n\nسرداران از راه حمیه بعرض پادشاهی رسانیدند که مردم سکهہ انجمن کشته آهنگ ایذا و اضرار مسلمانان پنجاب \n(۱) مهمند دارند اگر اجازت باشد بجمعیتی از قبایل خلیل ومهمند (۱) وغیره بتدمیر (۲) آنها برخواسته ولایات پنجاب را\nمثل خلیل که از وجود آن گروه پاک ساخته بمملکت پنجاب را که متصرف شده اند باز بتصرف کار کنان سلطنت آریم\nذکر گشت و اعلیحضرت تیمور شاه که از کید ایشان آگاه نبود ملتمس شان را منظور فرمود وفیض الله خان خلیل بهانه\n(۲) بدور اینکه برفق ذکر صاحب تاریخ سلطانی بیست هزار وبرطبق بیان مؤلف تاریخ احمدی بیست وپنجهزار پیاده وسوار\nکردن از مردم اسلامیه پشاور ونواحی کشمیر فراهم آورده مترصد فرصت روز بسر میبرد تا که روزی اعلیحضرت \nتیمور شاه پس از صرف نهاری بحرم خواب در بالا حصار تشریف برده بر بستر استراحت بغنود انوقت را\nفیض الله خان خلیل و همرا هانش غنیمت شمرده بهانه عرض دادن پیاده وسوار داخل بالا حصار شدند\nو کشکچیان ومحرمان سرابرده مانع آمده هرچند گفتند که شاه بخوابست نشنفته پاسخ میدادند که ما را شاه\nجهت عرض دیدن این سپاه طلب حضور فرموده است و هنوز در محـل مقصـود نرسیده از سبب دستوری\nندادن وممانعت نمودن حاجبان تیغ جفا کاری کشیده بقتل دربانان پرداختند و چند تن افغانرا که در مطبخ شاهی\nبرای تناول غذا در آمده بودند نیز با ناظر کارخانه طباخی مجروح نمودند و در بحال پرستاران مغسول،وضوئیه\nوغلمانیکه که در کشکخانه قریب حرم محترم شاهی بپا ایستاده بودند حشر و ازدحام افغانان تبعه فیض الله خان\nخلیل را دیده شاه را از خواب بیدار نمودند وشاه از هجوم شرارت لزوم گروه ظلوم هراسیده بر زیر عمارتیکه\nطرف فصیل ضلع جنوبی بالاحصار واقعست صعود داده نردبان بالا کشید و بدسته غلمانان که گروه قزلباشیه بودند\nوغیره مستحفظین اطراف بالا حصارامر نمود که بقتل گروه بغات پردازند چنانچه ایشان بقتل پرداخته بعضی از\n(۳) دثار هر مردم شهری را نیز از سبب شهامت نیامده وپتره را گروه شرارت دثار (۳) بخاك هلاك انداختند و مسافت هفت گروه\nجامه که به ایشانرا زد، و کشته از پیش راندند و آنقدر کشتند که صحن قلعه وحوالی حرم سرای شاهی از اجساد کشتگان\nبدن ملصق جای ننهادن خالی نبود و تعداد مقتولان ۶۰۰۰ ششسزار تن بحساب آمد و خود فیض الله خان خلیل با پسرش\nنباشد وانرا گرفتار گردیده بیاسا رسیدند وهم معلوم و مفهوم گردید که پیرزاده میان محمد بن شیخ عمر نیز با مخالفان\nجامه دیگر انباز ودمساز بود حکم تاراج قریه چمکنی از مضافات پشاور که مسکن او بود صادر شده پس از اندك غارتی\nپوشند بشفاعت سرداران از نهب وغارت باز ماند ویاقوت خان خواجه سرای که درین فتنه شريك فیض الله مذکور\nو باوی قرار داده بود که از دروازه قلعه تا خوابگاه شاه او برنج پاشیده ایشان از اثر آن رفته کار خویش\nکه در پیش دارند بانجام رسانند بمكافات كردار گرفتار واز ذیمت گاه زندکانی نکو نسار گشت و صاحب تاریخ\nسلطانی اینرا زیاده از تاریخ احمدی مینویسد که اکثر از اشرار مخالفت آثار را امیر اصلا نجان جوانشیر که\n(۴) بست بجهت اتلاف (۴) مال دیوانی مقید بود بکشت چنانچه از زندان خود سر بانه برآمده دست کشتار از آستین پیکار\nکردن وهلاك برآورد و شاهش در بین غلطانیدن وبخون کشیدن او مشاهده کرده آخرالامر که از بالاحصار فرود آمد\nکردن اورا در بغل گرفته نوازش فرمود وتمام مال دیوانی را که تلف کرده بود بخشید و هم بعطای خلعت فاخره\nسرافرازش نمود واسد الله خان مهمند جانب لعل پوره و کوهستان باجور کریخته جان بسلامت برد\nواعلیحضرت تیمور شاه پس از اطفای این نایره جانکاه از پشاور در کابل مراجعت کرده بنا بر آنکه اکثر امور\nسلطنت خودرا بمردم قزلباشیه تفویض فرموده ایشانرا پرورش میداد وهم از جهت اینکه کابل در وسط ممالک\nواقعست وبهر ولایت که کاری رو دهد زود تر بمقام مقصود می تواند رسید ترك اقامه قندهار کرده کابل را\nدارالسلطنه قرار داد .\n\nذکر توجه اعلیحضرت تیمور شاه\n[ جانب ملتان وتنبیه وتأدیب سکهان ]\n\nذكر توجه\nاعلیحضرت\nتیمور شاه\nجانب ملتان\n\nبعد ازفوت اعلیحضرت احمد شاه طایفه سکیه هنگامه افراشته شهر ملتان ومضا فاتش را متصرف شدند"}
{"book": "adl0009", "page": 46, "text": "(۲۹)\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعليحضرت تیمور شاه ) ( سراج التواريخ )\nو اعلیحضرت تیمور شاه اگر چه ازین قضیه آگاه شد ولی بنابر اختلال داخله مملکت تغافل نموده سرزنش\nو گوشمال آنها را موقوف بفرصت گذاشت تا که بعزم قشلاق از کابل در پشاور نهضت فرما گشته رحل اقامت\nانداخت وشنید که مردم سکه تقریباً شصت هزار تن فراهم گردیده از نهر چناب و دریای راوی گذشته قصد\nتصرف درۀ اسمعیل خان و دیرۀ غازیخان و غیره را دارند و هم غرم نموده‌اند که پس از تسخیر درجات ولایت سند را\nنیز متصرف گشته از دست کار گذاران دولت درانیه بیرون کشند پس اعلیحضرت تیمورشاه نخست سردار حاجی\nعلیجان نامی را برطبق شریعت سلطنت برسم رسالت نزد سکهان فرستاد که ایشانرا بلطف زبان و عذوبت بیان\nمستمال سازد اما ایشان از وفور جمعیت وغرور ونخوتيكه داشتند فرستادۀ شاه را بدرختی بسته مدتی گلوکه تفنگ\nساختند و باخود همی گفتند که اعلیحضرت تیمورشاه بما خوف و بیم نشان میدهد و حال آنکه خودش از ما\nخایف وهراسناك است و چون اینخبر را همراهان حاجی علی خان که گریخته جان بسلامت آوردند بشاه رسانیدند\nوشاه غضب ناك گشته تن بلباس سرخ كه علامه خون ریزیست بیاراست و قواد سپاه را مسلح بحضور خواسته\nترتیب صفوف عسکر وصنوف لشکر فرمود وانگاه که فوج آراسته گشت و دو صف پیراسته شده بپا ایستادند\nواعلیحضرت تیمورشاه برپشت پیل نشسته بعرض دیدن لشکر پرداخت و در اثنای ملاحظه ومشاهدۀ سپاه نگاهش\nبسردار مددخان ووكیل الرعایا که صاحب یازده هزار سوار بود افتاده هر دو تن را در سایه اسپان شان نشسته\nمشاهده کرد و نسقچیانرا امر نموده هریك را ده ضرب چوب ادب فرمود و همچنین هريك که بسایه جاگزیده بود\nاز ضرب چوب و تازیانه تنبیه شد و ازین تادیب و تهدید فاضل از علمای رکاب که رتبه همدمی شاه داشت قدم\nجسارت پیش گذاشته بعرض رسانید که تنبیه و تهدید اینگونه سرداران بخوب البته هم غضب حکمی و عتوب\nموعظی خواهد بود شاه فرمود که آری تمام سپاه درین حرارت آفتاب بپا ایستاده ایشان که از صنادیدند اگر\nاستراحت جویند افراد لشکر البته طریق خدمت نبوشته خصو صاً درینوقت که همۀ غزا در پیش واراده جهاد\nبیش از پیش است استراحت نباید طلبید بلکه زحمت باید کشید لهذا بضرب ادب فرمودم و تسلی ایشانرا فردا بعطای\nخلعت خواهم نمود القرض هژده هزار سوار جرار از افغان ومغول وقزلباش برگزیده در تحت رایت زنگی خان\nسرجی باشی قرار داده فرمود که بطریق ایلغار راه جهاد کفار برگزید و هم ایشانرا اندرز نمود که در عرض راه\nباهم تکلم نکنند و دشنام بزبان نرانند که منافی ثواب غزاست پس زنگی خان سه دفعه بدور پیلیکه شاه برپشت آن\nنشسته بود طواف کرده هنگام عصر براه افتاد واز عقب او خود اعلیحضرت تیمورشاه نیز رو براه نهاد وزنگی خان\nاسپ رانده از نهر نیلاب عبور کرده تمام شب را باعصر روز دیگر راه نوردیده بفاصله مسافت هشت کروه از\nلشکر گاه مخالف رسیده از اسپ فرود آمد و اسپانرا آب و علف وجو داده بعد بمسافت وفاصله هردو کروه\nسواران محافظ تعین کرد که کسی را از رهسپاران جانب سکهان نگذارند و نزد خود نگهدارند تا لشکر خصم\nاز رسیدن سپاه اسلام آگاه نشوند وكانك اخير شب درنگ کرده پس از حصول رفع خسته گی مرد و مرکب\nسوار مغوليه وقزلباشیه را جانب دست راست وسواران درانیه را طرف دست چپ قرار داده خود با پنجهزار\nسوار از مردم یوسف زائی وبقیه درانیه قندهار در میان جاگرفته حرکت کردند و بامدادان بفاصلۀ دو کروه\nاز گروه سکهان رسیده نماز صبح را گذاریده حمله کردند وهنوز مردم سکه نظر ببعد پشاور و دشوار بودن\nعبور از رود اتك که در تصور داشتند بخبر از نزول لشكر وغافل از حكم قضا وقدر بودند که اسلامیان چون\nبلای ناگهان دررسیدند و سکهان بقدر سد کام از لشکر گاه شان پیش آمده خود را بدم تیغ غازیان دادند چنانچه\nدلیران اسلام بنیروی بازوی دین داری وعون ویاری حضرت باری دست بسیف وسنان برده بکشش و کوشش\nقتال وجدال پرداختند و بيك حمله بسیار تن از پیروان برهمن را بخاك هلاك انداختند و در خلال اشتعال نائره قتال\nزنگی خان سر برهنه کرده پیشانی خویش بقرپوس(۱) زین نهاده از ناصر حقیقی مددطلبیده بعد دلیران وجوانان\nقشون را بمحاربه ومضاربه تحریض وترغیب همی کرد تا که هزیمت بجمعیت خصم روی داده پشت بجنك نهادند\n\n(۱) قرپوس\nقادش بلندی\nپیش زین"}
{"book": "adl0009", "page": 47, "text": "(٤٠)\n(جلد اول)\n(ذكر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه)\n(سراج التواريخ)\n\nو اسلامیان تعاقب نموده انقدر بکشتند و بگرفتند که شمار کشتگان در محشر که سی هزار تن بحساب آمد و بعضی\nاز سوار ایشان که فرار کرده اسپ بدریا زده بود از ضرب گلوله متعاقبین غریق لجه فنا شده طریق آخرت پیمود\nو از تمام جمعیت و حشر لشکر سکه دو هزار سوار جان بسلامت برده دیگران همه کشته گشتند و سرهای کشتگان را\nبریده بر اشتران بار کرده در روز چهارم از حرکت کردن ایشان از پشاور مراجعت کرده بفیض رکاب بوس\nشاهی واصل شدند و سی هزار سرخاک پای وی ریخته مورد تحسین و آفرین گردیدند و زنگی خان و شاه ولی خان\nبن فاتح خان کماندائی و بهادر خان بن فیض طلب خان محمد زائی و سران قوم یوسف زائی و اعیان مغلولیه وقزلباشیه\nکه شرکاء فتح بودند همه از عطای خلاع فاخره سرفرازی یافتند و اعلیحضرت تیمورشاه همچنانکه براه افتاده بود\nوارد ملتان شده شهر را بمحاصره انداخت و سکهان تاب مقاومت و توان مدافعت در خود ندیده طالب امان شدند\nو کلید قلعه را بکفر کنان پادشاهی سپرده سلامتی جان و مال یافتند و اعلیحضرت تیمور شاه پس از انجام مهام انجا\nحکومت ملتان را بشجاع خان سدوزائی تفویض نموده خود لوای مراجعت بجانب پشاور افراشت و پس از چندی\nسردار مددخان اسحق زائی را بالتماس حاکم شکارپور به تنبیه و تهدید سندیان که تمرد ورزیده بودند تاخت داد و ارد\nمحال سند شده پس از استیصال متمردان و استمال دیگران ایشان همه را بحاکم شکار پور مرجوع داشته خود\nعقب عنان کرده برکاب فیض انتساب شاهی پیوست بعد اعلیحضرت تیمور شاه رایت مراجعت از پشاور بطرف\nکابل افراشته با تجمل شایان وارد شد\nذکر توجه اعلیحضرت تیمور شاه\n\n(دفعه دوم بجانب ملتان و تسخیر ولایت بهاول پور وغیره)\n\nتوجه\nاعلیحضرت\nتیمور شاه\nجانب ملتان\nو تسخیر بهاول\nپور وغیره\n\nمنفصل اینمجمل اینکه رکن الدین محمد بهاول خان نبیره عباسی و نصرت جنك حافظ الملك سردار قوم داؤد پوتره\n(۱) برکته بسیاری از مضافات سند وملتان را متصرف گشته بدون مزاحمت يك دیگر هريك حکمرانی برکته (۱) پرداخته اند\nزمینی که و باج دهی و خراج گذاری را از سپردن بکار کنان پادشاهی باز داشته هر دوتن خود را حاکم مستقل ساختند\nاز ان مال و اعلیحضرت تیمورشاه از کردار آنها خاطر گران گردیده تصمیم عزم کرد که ایشان را گوشمال داده ولایت\nو خراج گیرند متصرفه شان را در قید اطاعت سلطنت آرد پس با عساکر منصوره حرکت کرده داخل ملتان شد و بهاول خان\nاز ورود شاه در آنجا آگاه کشته از بلده بهاول پور که تقریباً بفاصله ٣٥ سی و پنج کروه بجانب شرقی جنوبی ملتان\nواقع است بر آمده با عیال و اطفال و احمال و اثقالش راه قلعه که در ریگستان بی آب برای چنین روز خود بنیاد\nو آباد کرده بود برگرفته پناه گزید و ازین سو قراول لشکر اعلیحضرت تیمورشاه که بجانب بهاول پور ره نورد بود داخل\nآن بلده شده دست بتاراج کشودند و بسیار عمارات را آتش زده سوزانیدند و خود اعلیحضرت تیمور شاه نیز\nاز عقب بالشكُر در رسیده بقیۀ مال و منال بهاول خان را ضبط دیوان خاص فرمود و سردار مدد خان اسحق زائی را\nبا ۲۰۰۰۰ بیست هزار سوار امر نمود که سه روزه آب و علوفه برداشته روی بسوی قلعه که بهاول خان پناه گاه خود\nساخته بود آورده و تا سه روز او را بمحاصره بدارد بعد لشکر درین رفته او مراجعت نماید اما مددخان قبل از بسر\nآمدن مدت و معاودت بجانب کنده اردو را از احتیاج آب رهانده قلعه را هدف گلوله توپ ساخت و از کثرت\nگلوله اندازی ابواب صاعقه بار آتش طوبخانه اندرون قلعه افتاده از صدمه باروت رخنه در دیوارش رو داد\nو لشکر شاهی یورش برده کلید فتح بدست آوردند و مال و منال بهاول خان بتاراج رفته خود و پسرش جبین ضراعت\nبخاك انابت مالیده معفو گشت و خراج آن محال را بذمه گرفته تعهد نمود که همه ساله بکار گذاران پادشاهی رساند\nو نیز قرارداد که در اوقاتی که شاه رایت تنبیه و سرزنش سکهان شقه کشا نماید و متوجه لاهور شود با ایل و الوس\nخود راه معاونت پیماید و بعد از موثق داشتن میثاق از حضور شاه بخلعت و حکومت آنجا سر افراز شده خود\nاعلیحضرت تیمور شاه راه معاودت دار السلطنه کابل بر گرفته با حشمت و شوکت هر چه تمام تروارد کابل گردید"}
{"book": "adl0009", "page": 48, "text": "( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه ) ( سراج التواریخ )\n\n( ذکر تنبیه و سرزنش شاه مراد بی حکمران بخارا )\n\nدر خلال احوالیکه مرقوم شده آمد شاه مراد بی از گرفتاری شاه محمود غیاب وسند فرصت یافته اراضی خراسان و ترکستان متعلقه افغانستان را جولانگاه تاخت و تاز ساخت و مال و منال رعایا را غارت کرده شور و آشوب در انداخت و اعلیحضرت تیمور شاه برعایت موادعت درملت از کردار او تغافل نموده کار دیگر ممالك محروسه راست می فرمود تا که در هنگام توجه موکب شاهی بجانب بهاول پور شاه مرادبی بعزم نهب و غارت خراسان لشکر کشیده مرو را متصرف شد و سکانش را تاراج کرده سی هزار تن را از آنجا کوچ داده در نواحی بخارا برده مسکن داد و بعوض آنها از رؤسای شهر سبز و بخارا جمعی را اقامه مرو گماشته بنیاد تعمیر و ترمیم آنرا برای مردم رعایای خود نهاد وانگهی پس از مراجعت سفر ملتان سمرگشته با اعلیحضرت تیمور شاه رسید واو نخست باستصواب آرای اراکین سلطنت خویش مکتوب هدایت اسلوبی مرقوم فرموده نزد شاه مراد بی فرستاد تا از جاده جهالت عنان باز کشد و کار بخونش دادن جوش نبخشد اما او نامه شاه را نپذیرفته بل جواب هم نگفته رد کرد و اعلیحضرت تیمور شاه عزم سفر ترکستان را شهرت داده بآئلی بنیاد حرکت بجانب آن بلاد نهاد که شاید شاه مرادبی از آوازه لشکر کشی وی آگاه شده بدون خون ریزی راه چاره خجلت شود و طریق سعادت پوید تا که آهسته آهسته اسب رانده در ماندنی مچ وارد آقچه شد و از انسوی شاه مرادبی با پنجاه هزار سوار روی بمقابله نهاده در برابر اردوی شاهی صف آرا گشت و بومیّه جنگ قراول (۱) باهراول (۲) روی نمیداد تا که روزی شاه مراد بی برادر خودر اباسی هزار سوار بعزم شبیخون از نهر جیحون عبور داد که در عقب لشکر اعلیحضرت تیمور شاه خویشتن را رسانیده شبانگاه (۳) رسوا و نا سازند و اعلیحضرت تیمور شاه آگاه گشته دلیران را بآراستن سلاح امر کرده هنگام عصر سر راه بر گرفته جنگ در پیوست و جانبین بکشش و کوشش پرداخته خون همدیگر را ریخته آخر الامر افاغنه چیره دست گشته بخارائیان شکست یافتند و شش هزار تن از اوزبکان وجهی از افغانان کشته شده شاه مرادبی ازین هزیمت خوفناك گردیده یکی از اجله علمای عصر را از بخارا خواسته بعذر خواهی نزد اعلیحضرت تیمور شاه فرستاده پیام داد که پس ازین مصدر امری که موجب عتاب شاه باشد نخواهد شد و بیرون از اطاعت و انقیاد راهی نخواهد پیمود و شاه عذر او را پذیرفته موقوف بدین شرط گذاشت که نادم و ایسین برین گفته خود راسخ و بوثابت قدم بوده عدول و نکول ننماید و الا جزای کارش بکنارش نهاده آید پس شاه مرادبی انکشت اطاعت بر دیده قبول گذاشته عدول از سخن خویش را ناقض عهد انگاشته عهد نامه با تحفه و تشوق بسیار برسم پیش کش فرستاد و شاه از عطای خلع فاخره خسروانه اور اسرافراز فرموده نقاط فاصله بین مملکتین را معین نموده مراجعت کرد و در وقت عبور از کتل هندوکش اکثردواب و استر بی از سپاهیان بر کاب ظفر انتساب قتیل دست برد برد گشت\n\nذکر تنبیه و سرزنش شاه مرادبی\n\n(۱) قراول پیش رو لشکر و هم فوجی که برای تعیین موضع جنات معین میشود\n\n(۲) هراول فوجی که از همه پیش باشد\n\n(۳) یعنی شب هنگام\n\nذکر فتنه آزاد خان صوبه دار کشمیر\n\nذکر فتنه آزاد خان بن حاجی کریمداد خان صوبه دار کشمیر\n\nتوضیح این مقال اینکه حاجی کریمداد خان عرض بیکی از حضور اعلیحضرت احمد شاه بحکومت کشمیر مأمور شده پس از فوت او آزاد خان پسر کهترش از طرف پادشاهی مسند نشین حکومت پدر خویش شده دیگر برادران خود را از کشمیر بیرون کرده و ایشان راه درگاه شاه پیش گرفته از حضور پادشاهی نوازش یافتند و خود آزاد خان بحکومت پرداخته مالیات آنولایت را در کیسه و گنجینه آمال خود نهاده اعیان سپاه را از عطای زر و دادن خلعت بهره ور گردانیده سه هزار نفر از مردم سکهه وغیره نوکر گرفته داخل لشکر کرد بعد از ان از رسانیدن مالیات کشمیر سرباز زده گردن بغی برافراخت و اعلیحضرت تیمور شاه ازین کار او بر آشفته نخست میر محمد علی خان مخاطب بكفايت خان موسوی را بدلالت و هدایت او از کابل مأمور نمود که او را زبان استمالت نماید تا کار بشمشیر وسنان نکراید و او وارد کشمیر شده با وجود سفاکی و بیباکی آزاد خان دلیرانه زبان باندر زاو کشوده تخویف و تحذیرش نموده"}
{"book": "adl0009", "page": 49, "text": "(٤٢)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه) (سراج التواریخ)\nسه لك روپیه نقد وجنس عوض مالیات کشمیر که نداده وخود تصرف کرده بود گرفته ظاهراً پاراستن اسباب\nمراجعت کابل پرداخته باطناً بقرار نوشته صاحب تاریخ سلطانی از شرارت او که از ناصیه حالش هویدا بود عرض\nپرداز حضور شاه شد وشاه عبدللهی خان و زمان خان برادران بژك آزاد خانراکه از وی بسبب بیرون کردن از کشمیر\nرنجیده بودند باسی هزار مرد پیکار کین آن دیار فرمود وهنوز میر محمد علی خان در کشمیر بود که ایشان بقصبه\nپکلی واقع قرب کشمیر رسیده فرود آمدند واین وقت آزاد خان نیز در قصبه مذکوره بخانه خسر خود بود چنانچه\nاز ورود لشکر خبر شده بکنار دریائیکه فاصل بین او وجنود شاهی بود آمده بایستاد وچشم تماشا کشوده نگاه کرد\nدرین حال رجال اردوی شاهی بالمشاهده ازوی پرسیدند که کیستی و ایستاده برای چیستی آزادخان پاسخ داد که پدر شمایم\nو نام خویش گفته بضرب تفنك زده راه مراجعت پیش گرفت و روزدیگر محاربه صعب رخ داده ملا اعظم خان\nامیر لشکر آزاد خان کشته گشت وافواج پادشاهی غالب گردیده نیمه آزاد خان مغلوب و دو هزار تن بآب مظفر آباد\nغریق ومنکوب شدند وخود آزاد خان خواست که در کشتی نشسته فرار نماید اما پهلوان خان عموزاده او مانع آمده\nبوی گفت که در حین اختیار کردن بغاوت سخن را نشنیده شیوه خلاف صداقت بر گزیدی اکنون اقامه نمای\nو به ثبات گرای تا من مردانه کوشیده شاید رنگی روی کار آرم چنانچه او را از گریختن بازداشته لشکری فراهم کرده\nسامان جنك ساز کرد و بالشکر شاهی در آویخته هزیمت داد و برهان خان فوفل زائی را دستگیر ساخته لوای فتح\nوظفر افراخت و با آزاد خان مشعوفانه داخل کشمیر شد وعساکر شاهی بازتن بسلاح آراسته ساز جنك با واز\nدر آوردند و یورش برده کشش و کوشش بسیار روی کار آورده شکست یافتند وروی از پیکار برتافته سه تن\nاز سرداران با بسیاری از افراد سپاه اسیر و دستگیر گشته جانب ژوايه کتامی شتافتند در خلال این سال سیدی\nاز سادات متوطنه قوم یوسف زائی تن تنها پایداری کرده در مدافعه استواری نموده پسندیده نظر آزاد خان آمد\nوامر کرد که او را زنده بر گرفته بنزدش آرند و هر چند مأمورین آزاد خان او را مژده خواستن داده اساس ترك\nمقاتله اش نهادند دست از جنك برنگرفته تا که هندولی شمشیر حواله دست شجاعت پیوستش نموده مجروحش ساخت\nبازهم تیغ بدست گرفته روش مردی را رایگان بینداخت و بمأمورین آزاد خان نعره زده گفت که همگنان بشما\nدر ندهم مگر اینکه مرا واگذارید که همچنین صمصام خون آشام بدست نزد آزاد خان شوم ناچار ایشان او را\nراه دادند که همچنان سواره و شمشیر برهنه بر کف نزد آزاد خان شده سلامی گفته پیش روی صف بایستاد\nو در جواب پژوهش نام و مقام خود بآزاد خان گفت که سیدم وعثول شاه نام دارم و در قریه افغان خیل یوسف زائی\nمسکن ومقام و سيادتش بواسطه روشناسی نجیب الله خان به یقین پیوسته صدر وپیه ماهانه وجراح جهت التیام زخمش\nمقرر گردید و پس از صحت یافتن غیصد روپیه دیگر انعام باوفرموده نوید داد که بواسطه او هر که از مردم یوسف زائی\nهوای ملازمت در سر داشته باشد حاضر آمده مواجب مقرره دریابد و ١٥٠٠ و هزار و پانصد نفر اسیرانی را که\nدست گیر شده بودند نیز تکلیف ملازمت کرده ایشان نپذیرفته از نزد آزادخان ظاهراً رخصت انصراف یافتند وباطناً\nکشی بانان دریای مظفر آباد را امرکرد که دروقت عبورهمه را غریق بحه فنا نموده از کسوت حیات عاری ساختند\nتوجه نمودن خود اعلیحضرت تیمور شاه\nبالشکر جانب کشمير ودفع نمودن فتنه آزاد خان و انجام کار آن\nلشکر\nفرستادن\nاعلیحضرت\nتیمور شاه\nبمعاونت سپاه\nخویش\nچون شاه از هزیمت سپاهش آگاه گشت خود بالشکر منتظم راه پشاور بر گرفت و وارد آنجا شده سردار\nمدد خان اسحق زائی را با چندی دیگر از سرداران و فوج شایان بقلع ریشه فتنه وفساد آزاد خان جانب کشمیر\nروان کرد و ایشان از گذر گاه اتك عبور کرده چون بقرب کشمیر رسیده فرود آمدند آزاد خان بمدافعه\nبر خواسته بجنك قراولی پرداخت و چندی بمحاربه قراولی روز جانبین بسر برفته اخر الامر مدد خان چندتن\nاز کسان آزاد خان را چون احمد خان وغیره بنوید عطای زر و بیم دادن از خشم شاه والا گهر باخود متجد"}
{"book": "adl0009", "page": 50, "text": "( ٤٣ )\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه ) ( سراج التواريخ )\n\nساخت مقارن ایحال آزاد خان شادنجانرا بشبخون نامزد کرده سردار مدد خان آگاه کشته بخود داری و پاسداری\nپرداخت چنانچه در زمان حمله شب بازان محاربه سخت رو داده خود آزاد خان نیز از عقب لشکرش در رسیده\nجد و جهد بسیار نمود اما کاری از پیش نبرده بی نیل مرام بمقام خود معاودت کرد و همیشه کار زدو خورد\nبهمین وتیره پیشه شان بود و هیچیگ فتح حاصل نمی نمود تا که آزاد خان از پیوستن ومتفق شدن سران لشکر\nخویش با سردار مدد خان خبر یافته روی از حرب برتافته جانب پتیش شتافت و جنگ کنان با چند تن از همراهانش\nدر کوهستان آنجا که بسی دشوار گذر بود درآمده بخانه راجه رستم خان خسر خود پناه گزید و وی باعزاز\nو اکرام او گرائیده در هیچ چیز از اسباب عزت داری مضایقه نکرد و در اخیر که پیام عاجزانه سردار مددخان\nبدو رسید که با او در يك كليم خواهد مجید و نیز ازو هراس داشت که علاقه مملوکه او را متصرف خواهد گردید\nبس تحبیبه و تدبیر اسلحه همراهانش را با سلاح خودش تمام گرفته الا تفنگچه که در کمر داشت وا نگذاشت\nو روزیکه آزاد خان در حجره بخواب بود درب خوابگاهش را بربسته قفل زد و کس نزد سردار مدد خان فرستاده\nاز کار خویش آگاهش کرد و او اسلام خانرا با دو هزار سوار كماشت که رفته آزاد خانرا گرفته با خود در آورده\nآورد و آنگاه که وی بیدار شده در را بالای خود بسته یافت خودکشی اختیار کرده بضرب تفنگچه که با خود داشت\nجانش را از زحمت سیاست برهانید وقبل از انكه قالبش از روح تهی شود اسلام خان رسیده در بکشود و چشمش را\nازین برآورد و در چنین حالت اسلام خانرا دشنام داده گفت که اگر سلاح و حربه داشتمی ترا زنده نگذاشتمی\nو اسلام خان دیگر فرصت سخن گفتنش نداده سرش ببرید و بحضور اعلیحضرت تیمور شاه فرستاد و شاه با وجودیکه\nاز شورش و بی طاقتی و متوهم بود نظر بهمت و شجاعتش متاسف گشته امر دفنش فرمود و مادر او را بفرمان طلب\nاز قندهار خواست و او از اندوخته پسرش دولت روپیه پیش کشیده مورد الطاف شاهانه شد و هم تکليف شوهر\nگرفتنش نموده از حقیقت مذموم بودن شوی نخواستن تهه بل عموم زنان بر طبق شریعت سید انس و جان نصیحت\nو اندرزش کرد اما نپذیرفته باندازه کفایت مؤنت و معیشتش از حضور شاه تنخواه برایش معین گردیده بافتح\nجنگ نام پسر خورد سال آزاد خان رخصت انصراف قندهار حاصل کرد و آخر الامر در سلك بانوان حرم محترم\nشاهی منسلک شده از هم بستر گردیدن باشاه سر افراز گشت\n( ذکر فتنه ارسلا خان مهمند و کشته شدن او )\nذكر فتنه\nارسلا خان\nمهمند\nاین ارسلان خان بقول صاحب تاریخ سلطانی اسدالله خان نامیست که در عهد اعلیحضرت احمد شاه بصوبه داری\nسرهند مامور شده بود و اینوقت شیوه نمک حرامی اختیار کرده رهسپار وادی ضلالت گشت و درقلعه خود\nکه در موضع دکه واقع دهن خیبر بود نشسته از اقوام افریدی و مهمند جمعی را با خود متفق وهمداستان ساخته\nدر مخالفت عبور و مرور افواج شاهی وقوافل ازدره خیبر و غیره طرق پرداخت چنانچه هر که بطرق خواهش او\nچیزی باسم باج و خراج میداد از تاراج مال ایمن گردیده بیدزقه گی یکی از همراهان او از دره مذکور و دیگر راهی\nکه پیش داشت سالم میگذشت و دیگر کسی را راه عبور نمیداد و چند بارلشکر پادشاهی پسرزنش او مأمور گشته\nاز صعوبت راه که در بین جبال شامخه واقع بود بروی ظفر نیافته مراجعت نمود و آخرالامر اعلیحضرت تیمورشاه\nاز سبب عدم استيلا بآن قطاع الطريق رنجیده خاطر گردیده کار گذاران پایه سریر سلطنت را عتاب و اتهام نمود\nکه بدست نیاوردن دزدی با اسباب سلطنت چه معنی دارد و قاضی فیض الله خان از راه تسکین نایره غضب شاه که\nملتهب گردیده بود زانو زده بعرض رسانید و آوردن ارسلا را بعهده گرفته او را بخزمه امان جان و تاکید ایمان\nتسلی داده نزد خود آورده بند بزبانش نهاد بعد بحضور شاه حاضرش کرده بنابر امان دادن قاضی فیض الله خان\nشاه بالفعل از خونش در گذشته آخرالامر از کثرت عرایض ستم دیدگان دست او امر بقتلش صادر گردیده پس از\nکشتنش بپای پیل بسته جسدش را شهر گرد کردند و همچنین فتح خان یوسفزائی که بجاده پیمای طریق گمراهی شده\nریاست مظفر آباد را متصرف گردیده طرق کشمیر را بر روی کار گذاران شاهی بسته بود ولشکر پادشاهی بتنبیه"}
{"book": "adl0009", "page": 51, "text": "(٤٤)\n( جلد اول ) ( ذکر فوت اعلیحضرت تیمور شاه ) ( سراج التواریخ )\nوتهدید او مأمور گردیده بروی ظفر نیافت تا که بواسطه فیض طلب خان محمد زائی حاضر دربار شاهی آمده\nبکشیدن طناب ویافتن مدگلو هلاك گشت وظفرخان پسرش پس از مرګ پدر بجایش مقرر ګردید تاسال ١٢١٣\nهزار ودویست و سیزده هجری طریق اطاعت پیموده ابدأ بکسی نرسانید وازمظفرآباد تاحسن ابدال در تصرفش بوده\nمال دیوانی را بتماما جایگیر خود صرف نموده بعمال دیوان سلطنت نمیداد واز خوف یاسارسیدن بدرش حاضر\nپایه سریر سلطنت نیز نشد.\n\nذکر فوت\nاعلیحضرت\nتیمور شاه\nذکر فوت اعلیحضرت تیمورشاه\nبن اعلیحضرت احمد شاه\nچون عجوزه دهر همواره چهره حیات هر نيك وبد را بناخن مصیبت میخراشد و هريك از شاه و گدا را امید\nزندگی جاوید هرګز نبوده ونباشد درهنگام قشلاق کردن اعلیحضرت تیمورشاه در پشاور که اکثر شهزادگان\nكوچك حاضر رکاب وشهزاده همایون حکمران قندهار وشهزاده محمود بحکومت هرات مأمور بودند و شهزاده\nزمان ولیعهد بدار السلطنه کابل اقامه داشت مزاج شاه ازسبب انهماك در مأکولات تغیریافته بمرض مراق گرفتار\nگشت وازعلاج اطبای حاضره رکاب صحت پذیرنشده از عرض والتماس ایشان که آکوار بودن هوای پشاور را\nدر معالجه خود عذر نهادند با تب تاب راه کابل برګرفت و چون در منزل چهار باغ جلال آباد نزول فرمود\nشهزاده زمان که از ناخوشی شاه آگاه شده راه عیادت پیش گرفته بود در منزل شرف دست بوس حاصل کرد\nوشاه جبینش را بوسه داده بعوض دو رأس اسپ سواری او که از شدت راه پیمودن سقط شده بودند دو راس\nاز اسپان خاصه يرك يازین و یراق طلا بشهزاده عطا فرمود و از انجا با هم روانه شده شبی در منزلی شاه خوابی\nدیده بشهزاده زمان و قاضی فیض الله خان که هردو حاضر بالین وی بودندبیان نمود که درعالم رویا چندتن پیش آمده\nتاج شاهی را ازتارکم برداشته برفرق این فرزندم که حاضر است نهادند وتعبیرش را نیزخود گفت که آفتاب عمرم را\nوقت غروب است وبریدن طایرروحم از قفس تن مطلوب وازبیان این خواب وتعبیر بااضطراب شهزاده وحاضرین\nهمدیکریه درآمده از گریه وناله آنها دراشك بيحيمر شاه نم غاطان کثٹ واصبحث واندرز چند بفرزند ار جمندش\nفرموده ازانجا کوچیده چون داخل کابل شد در روز یکشنبه هفتم ماه شوال سال ١٢٠٧ هزارو دویست وهفت\nهجری ایام عمرش سپری گشته روحش بفردوس برین درشد و بعداز سلطنت بیست و دوسال پدرود تاج وتخت\nنموده ماده تاریخ فوت او و جلوس شاهزمان را میرزا محمد نام فروغی تخلص استرآبی برسبیل تعمیه برشته نظم\nدر آورده وآن اینست.\nرونقش چو دخوابود چو جانکاه نشست خورشید برآمد از افق ماه نشست\nاز گردش مهروماه تیمور زتخت برخوإسته نواب زمان شاه نشست\nبکم کردن عدد جملی تیمور ازعددتخت وافزودن عدد نواب زمان بران مطابق سال فوت اوست الغرض بیست و چهار فرزند\nچون همایون (١) ومحمود (٢) واحمد (٣) وزمان (٤) وسلطان (٥) ونور ده (٦) وملک گوهر (٧) واکبر (٨)\nوحسین (٩) وحسن (١٠) وعباس (١١) وبلند اختر (١٢) وشاهرخ (١٣) وشاه بور (١٤) وجهان والا (١٥)\nوفیروز الدين (١٦) و ابرا هیم (١٧) وفرخ (١٨) وشجاع الملک (١٩) وخاور (٢٠) وايوب (٢١)\nومیرزا میران (٢٢) ومیرزا کہندل (٢٣) ونادر (٢٤) از او ماندند واعيلحضرت تیمور شاه مرحوم وضع\nسلطنت خویش را برطبق سلاطين بزرك نهاده جیغه مکال از الماس بسر میزد وحمایل مکال بدوش می آویخت\nوبالا پوش خود را بجواهر ثمین می آراست و کوه نور را بساعد راست وفخزاج را ببازوی چپ می بست\nوهردو قطعه چنانچه رقم شده آمد از زوجه اعلیحضرت نادر شاه باعلیحضرت احمدشاه رسیده بودند و دیګر جيفه\nمكل بجواهر بفرق اسپش نصب میکرد وازسبب پست قامتی کرسی مکان جهت سوارشدن ساخته بوقت سواری"}
{"book": "adl0009", "page": 52, "text": "(٤٥)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه زمان) (سراج التواریخ)\n\nیاران نهاده بر اسب می نشست و بسیار استراحت طلب و عیش گزین بود و با وجود آن از احوال رعیت و سپاه آگاه\nبوده مردم را بار عرض میداد و درنگ و توقف در کار دولت و رعیت لازم نشمرده فوراً اجرا میفرمود و کار\nگذاران سلطنتش بر طبق دستورالعملیکه عطا میشدند مطلق العنان می بودند\n\n(ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه زمان)\n\nذکر سلطنت\nاعلیحضرت\nشاه زمان\n\nچون امراء از فوت اعلیحضرت تیمور شاه آگاه شدند هریک قاضی فیض الله خان دولت شاهی و سردار\nپاینده خان ملقب بسرفراز خان بارك زائی و نور محمد خان امین الملک بابری وملا عبد الغفار خان جديد الاسلام\nو فتح الله خان سدوزائی ملتانی و اختر محمد خان نورزائی وامیر اصلان خان جوان شیر و جعفر خان قزلباش\nو غیره حاضر شده باستصواب رأی یکدیگر نخست فوت شاه را اخفا نموده تمام اعیان و سران بار و سپاه را\nاز جانب پادشاهی اعلام حاضر شدن حضور دادند وقتیکه که همگنان بموجب طلب حاضر آمدند انتقال شاه را\nازین سرای پرعنا ابراز داده افشاء کردند و در و ازهای انحصار را بر بسته عهد اتحاد و اتفاق انعقاد داده جسد\nشاه را در چهار باغ وسط شهر دفن کرده باشهرزادگان امر فاتحه و تعزیه را بدوان خاص انجام نمودند بعد متفق\nالكلمه برطبق عهد يکه منعقد داشته بودند بهمه شهزادگان سخن سلطنت در میان آورده يك زبان در معرض بیان\nرسانیدند که امر سلطنت منوط بوجود شخص واحد و مشروط بپذیرفتن جمعی از اما جداست که شما و امراء باشید\nپس هر که را از شهزاده گان منتخب نموده اختیار کنید البته امر خطیر جهانبانی را سزاوار خواهد بود و شهزادگان\nكثير الخيل خاطر امراء بجانب شهزاده زمان بودند هریک که نیروئی در بازوی خود داشت بطمع خام خیال سلطنت پختن\nآغاز کرد و از همه شهزاده عباس که در اواخر عهد پدر بایالت پشاور مقرر گردیده بود بیشتر هوای سروری در سر داشت\nخلاصه هر کدام بمقامی کلام رانده امراء را از نزاع ایشان دانا شده پس از قیل و قال بسیار داخل کشکخانه شدند\nو شهزاده زمان بسرای خویشتن رفته رأی دیگران برامارت شهزاده عباس قرار گرفته از کشکخانه برآمدند\nو در جای وی در آمدند که بسلطنتش برارند و امراء فرصت را غنیمت شمرده در به سرای شهزاده عباس که همه شهزادگان\nدر آنجا بودند بسته و مردم جو انشیر تبعه امیر اصلانخان را بحفاظت گماشتند که ایشانرا راه بیرون شدن ندهند و خود\nشان نزد شهزاده زمان رفته او را که قدم بمرجله بیست ساله گی گذاشته بود بسلطنت برداشتند و هر کدام از\nامراء فراخور حال خویش تعارفی پیش کشیده خلعت و منصبی یافت و وجوه درهم و دینار بدین بیت درجه اعتبار\nو رواج گرفت\n\nطراز یافت بحکم خدای هر دو جهان رواج سکه دولت بنام شاه زمان\n\nو مهر فرامین و احکام بدین سجع زینت بخش صحایف وارقام گشت\nقرار داد زالطاف خویشتن یزدان نگین حکم جهان را بنام شاه زمان\n\nو مساعی جمیله که سردار پاینده خان در باب سلطنت او بکار برده بر تخت سلطنتش قرار داد ان شاء الله تعالی\nدر جلد دوم این خجسته کتاب مرقوم شده می آید که وی از روی صداقت و اخلاص چه خدمت بتقديم رسانید\nو چگونه پاداش کردارش را دید.\n\n(ذکر منتخب کردن و لقب دادن اعلیحضرت شاه زمان مر امراء را)\n\nذکر قید\nشاهزادها\nو غالب داران\nایشان\nو منصب دادن\nامراء\n\nچون اعلیحضرت شاه زمان جالس اریکه سلطنت شد کسانی را که بیاد شاهی او رضا نبودند و جانب دار\nدیگری از شهزادگان بودند همه را باشهرزاده ها در بالا حصار بالا برده راه بیرون شدن روی شان بربست\nو از انجمله شهزاده شجاع الملک برادر اعیانی خود را امر کرد که اگر چه بسن رشد نرسیده و مراحق است\nدر سفر وحضر مقرب بارگاه جای زیست داشته مقیر دیگر نگزیند و امرای طرف دار خویش را پیش خوانده"}
{"book": "adl0009", "page": 53, "text": "(٤٦)\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان ) ( سراج التواريخ )\nنيك بنواخت و هريك را بخطابي سربلند ساخت چنانچه رحمت الله خان كامران خيل سدوزائی را بخطاب معتمدالدوله\nولقب وفا دار بهادر وحافظ شير محمد خان بن شاه ولیخان وزیر که بعد از کشته شدن پدرش گوشه نشین وزاویه\nگزین بود بخطاب اشرف الوزراء مفتخر شده نور محمد خان امين الملك با برى بهمان منصب و کار خود پسندیده\nآمد و آخر الامر دخترش پرده نشین مشکوی عفت واحترام شاهی گشته شرف صهریت شاه نیز حاصل کرد\nوقاضی فیض الله خان بسبب امرى مقيد وزندانی گرديده مال ومتاعش همه قيد ضبط در آمد ومقارن اينحال\nمحمد حسين خان قرا كوزلوی همدانی بانامه تبريك سلطنت از طرف آقا محمد خان قاجار حکمران ایران بپایه\nسریر سلطنت رسیده هدایای شاهانه پیش کشیده مورد الطاف شاهانه شده کدوخان از راه رسالت در ایران\nرفته با تحف وتسوقات مراجعت کرد\nذکر بغاوت شهزاده همایون والی قندهار -\nذکر بغاوت\nشهزاده ولشکر کشیدن اعلیحضرت شاهزمان\nهمایون\nچون اعلیحضرت شاهزمان از انتظام مهام دار السلطنه کابل فراغت یافت منشوری بنام شهزاده همایون\nوالی قندهار صادر فرمود که او را بپادشاهی شناخته کر اطاعت بر میان متابعت بر بندد واو در جواب شاه\nنوشت که ولایت قندهار از جانب پدر تاج دارش مفوض بوی است و هم در سن از شاه زه ترپس برسبیل ارث\nمیباید که صاحب تاج وافسر بوده بمطاوعت کردن انقیاد نخواهد نهاد و اعلیحضرت شاهزمان ازین مکتوب او\nبر آشفته با لشکر بسیار آهنگ قندهار کرد وازانسوی شهزاده همایون بمدافعه بر خواسته جانبين در منزل باغ\nنهرو واقع دو کروهی قلات بهم رسیده صف بیار استند و نخست سردار پاینده خان ملغب بسر فراز خان با میر آخور\nمهر علیخان که هر دو تن از هر دو جانب مأمور قراول بودند با هم دو چار گشته مهر علیخان بدلالت و هدایت\nسردار پاینده خان طریق اطاعت اعلیحضرت شاهزمان پیش گرفت و بآردوی شاهی ملحق شده ازین معنی پای\nثبات شهزاده همایون لغزیده قرار بر فرار اختیار کرد و پادشاه خان خسرش راه قندهار برداشت و در آنجا نیز\nدرنگ نکرده آهنك بلوچستان نموده بنصیر خان بلوچ پناه برد و اعلیحضرت شاهزمان آلات وادوات و سپاه\nاو را متصرف گشته داخل قندهار شد و مخالفان سلطنت خویش را از راه سیاست پیش خوانده باخذ جرايم\nتهدید و تو بیخ فرمود و پس از نظم ونسق قندهار شهزاده قیصر پسر خورد سال خود را بایالت آن دیار مأمور\nفرموده عبد الله خان نور زائی را بنيابتش كماشت و خود خواست که لوای ظفر التوا از عقب شهزاده همایون\nجانب بلوچستان شقه کشا نماید ليكن قبل از انکه حرکت کند عریضه نصیر خان از راه معذرت وضراعت مشتمل\nبر شفاعت شهزاده همایون بپایه سریر سلطنت رسیده معروض داشته بود که اگر چه شهزاده باغوای مصاحبان\nخويش عنيت واحترامش را برباد داده روی پناه بخانه چاکر شاه نهاده است و در فرستادن او بعتبه عليا ابا\nوامتناعی نیست اما از شئون مردمی بعید می نماید لہذا بعرض پرداخته التماس عفو تقصیر وی نمود و اعلیحضرت\nشاهزمان نظر بر خدمت سابقه نصیر خان فسخ عزیم بلوچستان کرده قصد رفتن دارالنصرت هرات کرد\nذکر توجه اعلیحضرت شاهزمان -\nذکر توجه\nاعلیحضرت\n( از قندهار بجانب هرات ) شاه زمان\nبجانب هرات بقرار بیان صاحب روضة الصفای ناصری چون شهزاده محمود والی هرات از آهنگ اعلیحضرت شاهزمان\nبدان سو آگاه گشت کر مدافعه تنک بر بسته حفاظت قلعة هرات را بقليج خان تيمورى سپرده خود راه جنك\nجانب اعلیحضرت شاهزمان بر گرفت و در عرض راه آگاه شد که قلیج خان طریق اطاعت اعلیحضرت شاهزمان\nپیش گرفته با وی طرح مراوده انداخته است بنابران معاودت کرده چون بنزديك هرات رسید قلیج خان ابواب"}
{"book": "adl0009", "page": 54, "text": "(٤٧)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان) (سراج التواریخ)\n\nشهر را برویش بر بسته بمدافعهٔ شهزاده در پس دیوار مخالفت نشست تا که شهزاده بمحاصره پرداخته رخنه در\nحصار ثبات وی انداخت چنانچه خودرا مغلوب مشاهده کرده از راه فرار داخل نارین حصار شد وشهزاده\nهرات را متصرف گردیده عريضة محتوی بر عجز وانکسار نزد اعلیحضرت شاهزمان ارسال داشت ودر منزل\nکشک نخود بمطالعهٔ کارکنان رکاب شاهی پیوسته از منزل مذکور عطف عنان کرده بعزم سفر هند جانب کابل\nمراجعت نمود وهرات را بترحیم برادری وطریقهٔ ذوی الارحامی همچنان بشهزاده محمود گذاشت\nمأمور شدن\nاشرف الوزراء\nدر بلوچستان\n\n(ذکر مأمور شدن شیر محمد خان اشرف الوزراء)-\n( در بلوچستان برای تهدید شهزاده همایون )\nچون اعلیحضرت شاهزمان درکابل رسیده رحل اقامت انداخت از عرایض واقعه نگاران بلوچستان بمسع\nفیض مجمش رسید که نصیر خان بلوچ وفات یافته وبرادر زاده اش هوای آن در سر دارد که محمود خان پسر\nصغیر اورا که دیگر فرزندی بجز او ندارد از بلوچستان بیرون کرده خود ریاست پردازد وهم شهزاده همایون\nرا اغوا نموده تحریض وترغیب میکند که تخت سلطنت تراشاید که طوایف درانیّه را فراهم آورده قصد تسخیر\nقندهار نمائی واعلیحضرت شاهزمان بعد از شنیدن این خبر فوراً حافظ شیر محمد خان اشرف الوزراء را بامید\nخداداد خان فوفلزایی ولشکر آراسته جانب بلوچستان نامزد فرموده امر کرد که بهر اسم ورسم وحیله وتدبیریکه\nبتوانند شهزاده همایون را باطمینان خاطر داده با خود بیاورند وخودش از کابل بعزم قشلاق رام پشاور بر گرفته\nدرانجا رحل اقامت کشود واشرف الوزراء داخل بلوچستان شده شهزاده را تسلی ومطیوبی داده از جانب\nشاه نیز تسکین در خاطرش نهاده او را همراه گرفته مراجعت کرد و در عرض راه سید خداداد خان با شهزاده\nهمایون در ساخته طرح مخالفت شاه بینداخت واورا بمژده اینکه تاج شاهی بر سرش گذارد ومجازه آن پس\nاز تقرر بر تخت سلطنت وی وزیر ومشیرش باشد اغوا کرده همداستان شدند واشرف الوزراء ازمکایده ومعاهدهٔ\nایشان خبر گشته زجر وتوبیخ هر دو تن را برعایت شهزاده کی وسیادت شان دور از صواب دانسته ظاهراً\nخودرا بتغافل زده معروض پایه سریر سلطنت نمود که سید خداداد شهزاده را بتأنی و آهسته کی با خود شرف\nاندوز حضور می نماید اگر اجازت باشد چاکر درگاه پایلغار وشب گیر خودرا بپایه سریر رساند زیرا که امری\nدر عرض راه نیست که انجام نموده آید واعلیحضرت شاهزمان ملتمس او را با جابت مقرون فرموده وی سد بیرون\nشدن خودرا از مفسده حاصل نموده بر طبق حکم شاه راه تقبیل عتبهٔ علیا بر گرفت وانگاه که شرف جبهه سائی\nسده سنیه عظمی در یافت اعلیحضرت شاهزمان را بر کنه معامله ومکایده شهزاده همایون وسید خداداد زبانی\nآگاهی داد\nرسیدن\nشهزاده\nهمایون در\nقندهار وفتنه\nانگیزی او\n\nذکر رسیدن شهزاده همایون -\n( در قندهار وفتنه انگیزی او )\nچون اشرف الوزراء ازان دوتن جداشده رهسپار حضور شاه گشت ایشان باده مرام خویش را در جام\nپل در کام دیده بمردم اطراف را خواسته لشکری بیار آستند و روی ستیز بجانب قندهار نهادند وازین سو\nسردار پاینده خان بارك زائی با کدوخان که در قندهار بودند از عزم مشار اليهما خبر گردیده حراست شهر را\nبیار محمد خان سدوزائی سپرده خود ایشان شهزاده قیصر والی قندهار را که قدم بمرحلهٔ هفت سالکی نهاده\nبود برداشته لوای مدافعه افراشتند و بقول صاحب تاریخ احمدی در حین تلاقی فریقین یار محمد خان مذکور که\nبقول صاحب تاریخ سلطانی بمحافظت شهر مأمور بود با٥٠٠ نچصد سوار جهت حمایت تخت رایت شهزاده قرار\nگرفت و دیگران با خصم در آویخته لشکر شهزاده همایون را هزیمت دادند و دست بتاراج بنه و آغروق اردوی\nاو کشوده بتعاقب هزیمتیان افتادند ودران میان خود شهزاده همایون که در مقابل شهزاده قیصر ایستاده بود"}
{"book": "adl0009", "page": 55, "text": "( ٤٨ )\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان ) ( سراج التواریخ )\n\nبا وجود شکست یافتن لشکرش دل از دست نداده جنگ کنان خودرا نزدیک شهزاده قیصر رسانید و کسانیکه\nبدور اوقیام داشتند شهزاده همایون را نشناخته بنظر بشهزاده گی از قتل ومنعش دست باز داشته عنان عزیمت\nافراشته شهزاده قیصر را تنها گذاشتند و آن سنگدل رحم گسل بشهزاده قیصر رسیده شمشیر حواله تارکش\nنموده سرش را با انگشتان دستش جراحت رسانید درینوقت شهزاده احمد فرزند شهزاده همایون را گریه رخ\nداده با چشم اشکبار بپدرش عرض واظهار کرد که زخم زدن باین طفل كوچك كه برادر زاده و بمثابه فرزند\nشما است دور از طریقه مروت وحیا است شهزاده همایون استیلای غضب خویش را عذر نهاده از اسپ فرود\nآمده او را در بغل گرفت و رویش را بوسیده جراح را امر کرد که بمرهم گذاری والتام زخم او پردازد واز\nمجروح و دستگیر شدن شهزاده قیصر سردارانیکه سر گرم غارت مال واسباب وتعاقب نمودن شکستیان بودند\nشنیده عنان فتح از دست داده رو بفرار نهادند واز جمله سران لشکر سردار پاینده خان بارك زائی وفتح خان\nپسر او وعبد الله خان نور زائی ویحیی خان نسقچی باشی وکدوخان بارك زائی راه پشاور پیش گرفتند وشرفیاب\nحضور شاه شدند دیگر سرداران وافواج شاهی همه رشته اطاعت شهزاده همایون را بگردن نهاده همرکاب او\nداخل شهر قندهار گردیدند وشهزاده همایون پس از ورود در قندهار خودرا پادشاه خوانده سکه زر وخطبه\nزیر منبر را بنامش جاری ساخت مقارن اینحال سردار احمد خان نور زائی که احرام بند طواف بارگاه شاهی\nومرحلة پیمای پشاور گردیده در وسط راه هرات وقندهار رسیده بود از فتنه انگیختن شهزاده همایون ودستگیر\nشدن شهزاده قیصر خبر گشته با هدف جنگ شهزاده همایون راه قندهار بر گرفت وشهزاده نیز از راه مدافعه\nبا لشکر از شهر بیرون شده احمد خان طریق تدبیر پیش گرفته از راه دیگر وارد قندهار شد که شهر را تصرف\nنماید وليكن عبد الکریم خان بن رحیمداد خان بارکزائی که از طرف شهزاده بمحافظت شهر و حراست ابواب\nآن قیام واقدام داشت مانع گردیده نگذاشت که داخل شهر شود وشهزاده همایون از كاهي حال آگاهی یافته از\nموضعیکه رسیده بود بجانب قندهار مراجعت کرد و در موضع کوهکران با احمد خان ولشکرش که روی بامید از\nدخول شهر بر گردانیده بودند ملاقی گشته آتش حرب شعله ورشد وجنگ سخت رویداده کار بکار دوخنجر\nرسید وسید خداداد فوشنجی با ملا خداداد از همراهان شهزاده ويوسف خان مهماندار باشی از پیروان احمد\nخان زخم برداشته یوسف خان دستگیر شد چنانچه شهزاده همایون قصد هلاك او کرده باستشفاع سرداران جانب\nدار شهزاده امان جان یافت وخود سردار احمد خان ایضاً دو زخم از ضرب تفنگچه و تفنگ برداشته از حربگاه\nفرار کرد و این گریختن او از سبب آن بود که اکثر از همراهانش از قبیلۀ طوایف درانی و یا متابعان شهزاده\nهم قبیله بودند مخوف اینکه مبادا او را بدست شهزاده دهند طریق فرار اختیار کرد ومسافت شش کروه اسپ\nرانده از کثرت خون که از جراحتش ریخته بود مدهوش شده از زین زمین سرنگون گشت وملا حسن نام\nدرویش او را برداشته بخانه خویش بردوشهزاده همایون مسافت دوکروه از عقب او اسپ تاخته بی نیل مرام\nمراجعت کرده داخل قندهار شده رحل اقامت وطرح حکومت انداخت و روز دیگری از بودن سردار احمد\nخان در خانۀ ملای مذکور واقف گردیده طلب حضورش کرده تحت حکم قتلش نموده بعد بشفاعت سادات\nوعلماء وفقراء قندهار امان جان داد واو ظاهراً بپاداش این احسان وباطناً ازبیم جان رشته اطاعت شهزاده را\nبگردن نهاده پیمان مؤکد بایمان در بین قرار داد که بدون از یاری واجلاس شعاری او راه دیگر نپوید وبجز در\nراستی سختی ازباب خلاف در حق شهزاده نگوید\n\nذکر توجه\nاعلیحضرت\nشاه زمان\nبجانب قندهار\n\nذکر توجه اعلیحضرت شاه زمان\nاز پشاور بجانب قندهار برای دفع فتنه شهزاده همایون\nاعلیحضرت شاه زمان از کردار برادرش آشفته خاطر شده بعزم تنبیه و سزایش او از پشاور برخواسته وارد\nکابل شد ودرخلال این احوال بعضی از مردم قندهار از راه خفاء بشرف حضور اعلیحضرت شاه زمان می پیوستند"}
{"book": "adl0009", "page": 56, "text": "(٤٩)\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان ) ( سراج التواريخ )\nوشاه پس از رسیدن بکابل بالشکر آراسته روی بسوی قندهار آورده بمسافت و فاصله چهل کروه از قندهار\nنرسیده سردار پاینده خان ملقب بسرفراز خان بارک زائی را پیشر و سپاه خویش قرارداد وازانسو شهزاده همایون\nنیز بمدافعه و خواسته سردار احمدخان را که هنوز بجراحتش التیام نیافته و در همان عهدیکه از وی گرفته و پذیرفته بود\nاطمینان نموده بقراول کماشت و دیگر اعیان معتمد خویش را پیش خود نگاهداشت و بدنبال لشکر جای گزید و چون\nهر دو سالار جانبین که مأمور قراولی بودند با هم ملاقی شدند سردار احمدخان که با شهزاده همایون عهد توریه (۱) نموده (۱)\nبود از شهزاده رو برتافته با سردار پاینده خان نزد اعلیحضرت شاهزمان آمد و شهزاده را از بنقضیه پای ثبات توریه پنهان\nلغزیده شب هنگام با معتمدین خویش راه فرار بجانب هرات پیش گرفته نزد شهزاده محمود والی آنجارفت و خبر گریختن کردن چیزی\nاو بقندهار رسیده زوجه سردار پاینده خان که با دلیران وقت و مردان زمان توامان بود شمشیری حمایل انداخته و بر خلاف آن\nو برفع برو کشیده سوار اسب شده شهزاده قیصر را از زندان بر آورده برمسند حکومتش بنشاند الحق که آن عفیفه کردن\nجلیله زاینده شجعان میدان جنگ و آورنده مردان ناموس وننگ بوده ( فرد )\nزنی از بسی مرد چالاکتر بکوهن زدریا بسی پاکتر\nو پس از انکه شهزاده را بمسند حکومت قندهار استقرار داد منادی را امر کرد که ندای سلطنت\nاعلیحضرت شاه زمان را بگوش هوش مردم شهر و بازار برساند و در خلال این حال مهر فتحی خان داماد سردار\nپاینده خان خواست که در فتنه باز کند و دست تاراج بدکا کین شهر دراز آن بانوی مشکوی عصمت و عفاف تیغ\nانصاف از غلاف برآورده بزخدارش نموده پای اعتسافش (۲) را بزنجیر بست تا که با لتماس عبدالستار شاه نام فقیر او را (۲) اعتساف\nاز قید و زنجیر رها داد و فردای آن اعلیحضرت شاهزمان با اردویئش داخل قندهار شده فتح خان میر آخور بن سردار یعنی بکراهی\nپاینده خان مذکور را بتولیت صاب تاریخ احمدی بتعاقب شهزاده گماشت و چون او از دست رفته بود مسافتی قطع کرده\nبی نیل مقصود مراجعت نمود و اعلیحضرت شاه زمان منشوری بنام شهزاده محمود والی هرات اصدار فرمود که\nاو را روانه حضور نماید و شهزاده محمود عرضداشت نمود که ویرا از فرستادن شهزاده همایون بهانه سرد ساختت\nمعاف دارد و بقول صاحب تاریخ سلطانی شهزاده همایون از فراه عطف عنان جانب ریگستان کرده داخل بلوچستان\nو از انجا روانه ملتان شد و اعلیحضرت شاه زمان بطرائق قندهار و محالاتی را نظم و نسق تازه داده شهزاده قیصر\nپسر خود را بخطاب ولیعهدی و ایالت قندهار چنانچه بود مفتخر ساخت و حافظ شیر محمد خان مختار الدوله را\nاز عرایض محمود خان پسر نصیر خان بلوچ که مهرابخان دست او را از حکومت بلوچستان باز داشته خود متصرف شده\nووی عرض برد از حضور شاه گردیده بخدمتش میبه پیانه حریر ساخته فرستاده بود بالشکر مأمور بلوچستان نمود\nکه آنولایت را از تصرف برادر زاده نصیر خان کشیده سپرد محمود خان نماید و خود اعلیحضرت شاه زمان از قندهار\nحرکت کرده وارد دار السلطنه کابل گشت و شیر محمد خان مختار الدوله داخل بلوچستان شده پس از محاربات\nشدیده و قتل و جرح متعدده داخل قلات نصیر گردید و محمود خان را بمسند ایالت پدرش نصب کرده سرکشان بلوچ را\nرا مطیع و منقاد وی ساخت و بلوچستان را نظم و نسق داده بعد محمود خان را از راه تقیل عتبه علیای سلطنت با خود\nبرداشته بحضور اعلیحضرت شاه زمان آورد و وی مورد الطاف شاهانه گشته رخصت انصراف یافته در بلوچستان\nرفت و بحکومت موروثی خویش پرداخته شش هزار سوار از مردم بلوچیه برای ملازمت رکاب شاهی مرتب ساخته\nداخل سپاه دولت کرد و تا که زنده بود از شاهراه سلطنت و اطاعت پادشاهان درانیه عدول نمود\nذکر توجه اعلیحضرت شاه زمان (ذکر توجه)\n( جانب پنجاب و انجام کار همایون از دست محمد خان بلوچ ) (اعلیحضرت)\n(شاه زمان)\nاز گرفتاری اعلیحضرت شاه زمان با مور شهزاده همایون و غیره که مرقوم گشت گروه سکھه در لاهور (جانب پنجاب)\nآتش فتنه بر افروخته خود سری آغاز کردند و وی در سال ۱۲۱۰ هزار و دویست و ده هجری لوای تنبیه\nو سرزنش آن گروه بر افراشته از کابل حرکت کرد و از گذرگاه اتك عبور کرده وارد سر زمین حسن ابدال"}
{"book": "adl0009", "page": 57, "text": "(٥٠)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان) (سراج التواریخ)\nو نواحی رهاس شده چند روز را بسیر و شکار بسر برد واحمد خان شاهنچی باشی بارک زائی را با بهادر خان محمد زائی وغیره و هفت هزار سوار مقرر فرمود که ولایت میان دو آبه جیمر و چناب را بتصرف آرند مقارن اعمال شهزاده همایون از جایکه سکنا داشت بنا بر خوفیکه بواسطه کردارش در ضمیرش بود با صد سوار از همراهان وسلطان احمد خان پسر خویش راه فرار پیش گرفته داخل ریگستان لیه که بفاصله بیست و پنج گروه از ملتان جانب دیره اسمعیل خان و در بین آب جیمر و سند واقعست گردید و باراده اینکه بهر وسیله و واسطه که باشد خود را به کشمیر برساند و برای رفع خستگی با پسر و همراهانش در سایه درختی راحت گزید و در ینوقت محمد خان حاکم لیه با دیگر هواخواهان اعلیحضرت شاهزمان که بذریعه فرامین دستگیر نمودن شهزاده همایون آگاهی داده شده بودند و از انجماله محمد خان از ورود شهزاده در موضع مذکور آگاه گشته با ۵۰۰ پخصد سوار قصد گرفتن وی کرد وچون بوی رسیده تکلیف کرد که با او در شهر شده استراحت حاصل کند و شهزاده از ناصیه حال محمد خان خلاف انچه میگفت مشاهده نموده باسپ نیز بر نشست و باتفاق همراهانش کمر جنگ بر بسته دست باسلحه محاربه برده باهم در آویختند و اکثر از همراهانش مقتول و مجروح گردیده پسرش نیز زخم گلوله تفنگ برداشت واز زین بر زمین غلطیده هلاک گشت و خودش نعش پسر را آغشته بخون دیده دستش از کار رفته دستگیر شد و محمد خان او را باخود در قصبه لیه آورده به اعلیحضرت شاهزمان آگهی داد و او حسن خان قزلباش پیشخدمت باشی حضور خود را امر نموده که رفته اول اورا از حلیه بصر عاری ساخته بعد در پالکی انداخته روانه کابل نماید و او حسب الامر چشمش را میل کشیده با خود نزد اعلیحضرت شاهزمان آورده شاهش بکابل فرستاده حکم کرد که با دیگر شهزادگان محبوس زندان باشد و سر داران و سوارانیکه مأمور میان دو آبه شده بودند در خلال احوال مذکوره از آب جهلم عبور کرده با سکهان بمحاربه گرائیدند وچند دفعه جمعیت سکهه را پراکنده ساخته باز فراهم گشته باهم می آویختند تا که بقرب گجرات میان دوله جنگ شدید روی داده از ان میان احمد خان کشش و کوشش مردانه بتقديم رسانیده آخر الامر از سستی لشکر درانیه و عدم اتفاق سرداران متیقن گشت که کاری از پیش نتوان برد پس جنگ کنان خودرا از میدان بیرون کشیده با آلات و اسبابیکه باخود داشت باردوی شاهی پیوست و درینحال مکتوبی مشتمل بر التهاب ورود اعلیحضرت شاهزمان در دهلی از اعلیحضرت شاه عالم ثانی کوهی بن اعلیحضرت عزیزالدین عالمگیر ثانی بملاحظه شاهی رسیده چون در ینوقت از عرایض واقعه نگاران بسمع فیض مجمع رسیده بود که شهزاده محمود با جنود و افز دراه انتقام چشم شهزاده همایون برادر اعیانی خود را که بتقریب مذکور شد پیش گرفته برایت فساد افراشته است شدت گرمای هندرا در جواب نامه شاه دهلی عذر نهاده از حسن ابدالواء مراجعت را اعتلا داده وارد دار السلطنه کابل شد\n\n(ذکر توجه اعلیحضرت شاهزمان)\n(جانب قندهار بعزم رزم شهزاده محمود)\nاز فتنه انگیزی شهزاده محمود که اعلیحضرت شاهزمان خاطر گران شده بود پس از رسیدن بکابل بالفکر آراسته را بقندهار برگرفت و از انجا بدون درنگ آهنگ هرات نموده چون وارد میوند یامیمند شد از السوی شهزاده محمود از رود هیرمند باسپاه کینه خواه عبور کرده محمد عظیم خان بن مهر هزار خان الکوزائی را با جمعی پیش رو لشکرش قرار داده از جانب اعلیحضرت شاهزمان میر آخور مهر علیخان مأمور قراولی گشت و جانین در موضع خاکریز باهم دوچار گردیده بازار کارزار رواج گرفت و افواج شهزاده محمود هجوم آورده فوج قراول شاهی را هزیمت دادند و توپهای شانرا متصرف شدند و اعلیحضرت شاهزمان از عقب در رسیده حال را بدانمنوال مشاهده کرده تاج مکلل ومرصع از زمرد والماس را که مرتب بجهار جیغه و پرسرش بود برداشته کلاه ساده بر سر نهاد و دست تضرع بدرگاه حضرت اله برافراشته التماس فتح و نصرت نمود و حاضرین رکاب از دیدن اینحالت در یمان و اضطراب افتادند که شاه راه فرار اختیار خواهد کرد پس ناچار زانوزده استغار تغییر لباس از شاه\n\nذکر توجه اعلیحضرت شاهزمان جانب قندهار بعزم رزم شهزاده محمود"}
{"book": "adl0009", "page": 58, "text": "(٥١)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان) (- اج التواريخ)\nبوده مجاب شدند که تبدیل لباس از بهر آنست که در حین پیکار از شناختن خصم برکنار باشم وتیادل از دست نداده\nمردانه بکار زار بکوشید چون سخن بدینجا رسید سپاه شهزاده یورش آورده لشکر پادشاهی را از پیش برداشتند\nواعلیحضرت شاهزمان زبان هل من ناصر ينصرنى (١) کشوده نواب خان ايشيك آقاسي قوم الکوزائی وتوكل خان (١) آیا باری\nوکشن خان سرداران قلماق از دسته غلامان که در عهد اعلیحضرت تیمور شاه مسلمان شده بودند از شنیدن دهند نصرت\nآواز شاه از راه یاری پیش آمده از میان توکل خان لب جسارت کشاده گفت که این مغلوبيه شدن نتيجه همان کلام که یاری\nدهد مرا\nبرداشتن شاهست و شاه جواب اولیرا پاسخ داده ایشان دعای تیغ و ظفر گرفته اسپ همت بتاختند و همراهان مجدد عظیم\nخار را باخودش چنان هزیمت داده در تشویش انداختن که مثلا تهی کشته راه هرات را فراموش کرده جانب\nقندهار طریق فرار اختیار کردند و در قریه ذا کرد واقع پنج کروهی شهر قندهار رسیده در خانه میان عبدالمجید\nدرویش پناه گزید چنانچه او پس از فیصله دعوی از راه شفاعت ملا جان محمد پسر خود را باوی نزد\nاعلیحضرت شاهزمان فرستاد و آنگاه که شرف وصول حضور یافت باشمشیریکه در دست و کفنیکه بگردن آویخته\nداشت عرض کرد که سزاوار آنم که بدین تیغ سر ببریده و بدین کفن تکفینیده آید و شاه عفو تقصیر فرموده بعطائی\nخلعت و اسپ و شمشیر بنواخت القصه شهزاده محمود پس از گریختن محمد عظیم خان شکست یافته متوهمانه با محمدخان\nهزاره که سردار با اقتداری بود بمشاوره پرداخته صلاح کار از وی جست و او تسلی داده باهم روانه هرات شدند\nو دیگر سران و سردارانیکه راه سازش با کارگذاران شاهی داشتند بپای خدمت ایستاده عنان از رفتن با شهزاده\nبازداشتند و پلنگ توش خان جمشیدی که از قرار داد ایشان آگاه نبود استفسار نمود که چرا از عقب شهزاده\nراه نه پيوندند در محال که هنوز جواب نگفته بودند نور محمد خان امین الملك باشاره اعلیحضرت شاهزمان\nاسپ جانب شان تاخته از حرکت دادن شان بدیشان فهمانید که آهنگ جنگ ندارد و خود را نزد ایشان رسانیده\nزمانخان و دیگر سرداران را با خود برداشته نزد شاه آورد و شاه همه را عفو فرموده عهد نامه مؤکد بسوگند\nاز ایشان گرفت که پس ازین مصدر خطا و خیانتی نسبت بسلطنت نشوند و از انجمله پلنگ توشخان سوگند\nبر توثیق عهد یاد نکرده بعرض رسانید که بدون سوگند بعهدیکه کرده ام راسخ دم و ثابت قدمم و دیگران که عهد\nخویش را بسوگند مبرم ساخته اند البته از در کذب خواهد بود و ایشان بجواب این سخن او معروض داشتند\nکه ما بعهد خویش استواریم و این برادر ما نیز خلاف پیمان ما را همی نخواهد نمود پس اعلیحضرت شاهزمان\nهمه را بعطای خلعت و رخصت مراجعت بمساكن شان خورسند فرموده قرار داد که پس از بازدید خویشان\nورفع خستگی و حصول استراحت بفرمان طلب حاضر خدمت آیند و ایشان دعای بقای سلطنت شاه را نموده\nنخست باهم احرام طواف مزار فیض آثار خواجگان چشت علیهم الرحمه والرضوان بربسته و از در آن مقام سعادت\nارتسام شدند و در شب وصول آن مضجع مغفرت موصول عرضه پررد ونقض عهد اعلیحضرت شاهزمان و قبول\nاطاعت شهزاده محمود در هرات نزد شهزاده فرستادند که عهدیکه باشاه منعقد نموده اند از راه فریب است نه از طریقه\nصدق و شکیب زیرا که چاکران شهزاده اند و از قید عهد آزادند و شهزاده از این رقیمه ایشان شادمان گشته بقبول نامه\nهمکنان را طلب نموده تجدید عهد سابق فرمود و درین جا نیز پلنگ توش خان سوگند بزبان نراند بعد هر کدام بمقامی\nکه داشت برفت و شهزاده محمود والده ماجده اش را با عریضه مشتمل بر عجز وانکسار والتماس عفو کردار ناهنجار\nخویش کبیل درگاه شاهذیجاه نموده معفو گردید و هم باستدعای آن عفیفه عالیه یگانه کوهر درج شاهی را به پسر شهزاده\nمحمود ودختر او را باختر برج سپهر سلطنت تزویج فرموده بامر والا شرف نفاذ یافت و بآن مخدره سفارش رفت\nکه نخست پسرعالی گهر شهزاده محمود حاضر پیشگاه شاه شده با سور و سرور عروسی او بپای برده شود و والده\nعفت وساده او انگشت قبول بردیده منت نهاده بعد با منشور عطای هرات بشهزاده محمود رخصت انصراف حاصل\nکرده مراجعت کرد و شهزاده محمود را اندرز نموده گفت که بهمین احسانی که از شاه نسبت بتو شده است قناعت\nورزیده اکتفانمائی و راه دیگر جز رضای خدا و اطاعت شاه نه پیمائی و او نصیحت مادرش را پذیرفته کار حکومت\nخویش پیش گرفت و اعلیحضرت شاه زمان که حرکات مخالفانه شهزاده محمود را از تحریص و ترغیب آقا محمد خان"}
{"book": "adl0009", "page": 59, "text": "(٥٢)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان) (سراج التواریخ)\n\nقاجار فرمان فرمای ایران میدانست نفهمید او را که مکنون خاطر داشت ابراز داده در افواه انداخت که\nلوای کوشمال آقا محمد خان را برافراخته جیش جنه مخالبک ایران در جنبش آرد و ایقلیم سمرقند ، بکوش هوش\nآقا محمد خان رسید و او محمد حسین خان قراگوزلوی همدانی را برسم سفارت فرستاد بخلاف بیان صاحب روضة\nالصفای ناصری که اینواقعه را چنانچه رقم گردیده است از پیش بجانب داری دولت متبوعه خویش ذکر نموده و حال\nآنکه در نیوقت مشارالیه بامکتوب مواددت اسلوب وانواع تحف وهدايا مأمور افغانستان شده شرف اندوز پایه\nسریر سلطنت گشت و اعلیحضرت شاه زمان قبل از ورود فرستاده مذکور افواج خویش را بالسلحه و توپخانه\nترتیب داده بمواجهه او عرض (۱) دید تاوی عساکر پادشاهی را مشاهده کرده آقا محمد خان را از مکنت و حشمت\nافاغنه بیاگاهاندو هم کدوخان بارك زائی را مأمور سفارت ایران فرموده باسفیر شاه ایران روانه ساخت که پاسخ\nبگذارد چنانچه وی رقم اطمینان خاطر وتحفه وخلعت شاهانه را بآقا محمد خان رسانیده از توجه شاهی بجانب ایران\nآسوده ساخته مراجعت کرد و اعلیحضرت شاه زمان پس از فرستادن رسول مذکور از قندهار حرکت فرموده\nوارد کابل شد بعد أهنك تسخير هند کرده امنای دولتش بنابر فتنه جوئی شهزاده محمود امروزفتن هندوستان را\nپسندیده بعرض رسانیدند که شاه را ازین سفر باز دارند و اعلیحضرت شاه زمان قطر بفرستادن او مادر خود را\nبحضور که بتقریب مسطور گشته آمد عرض امرا را نپذیرفته فسخ عزم سفر هند نفرمود و گفت که شهزاده محمود\nهرگز طریق خلاف نخواهد پیمود\n\nتوجه موکب (ذکر توجه اعلیحضرت شاهزمان) شاهی جانب (بجانب پنجاب و هندوستان)\n\nچون مردم سکهه سر از جیب تمرد برآورده مصدر فتنه و فساد شده طریق کینه وعناد می پیمودند ناچار شاه\nوالا جاه سفر پنجاب و هند اختیار کرده از کابل بالشکر شایان راه بر گرفته وارد پشاور گشت و از انجا در ماه\nجمادى الاخر سال ١٢١١ هزار و دویست یازده هجری شیر محمد خان مختار الدوله را با بیست هزار سوار پیش\nرو لشکر قرار داده امر کرد که مسافت دوازده گروه پیشتر از سپاه ملازم رکاب شاهی رهسپر بوده دست\nاتلاف بمزارع ومسافات(١) اطراف راه نیکشاید واو از گذرگاه اتك گذشته از راه حسن ابدال وراول پندی\nورهتاس قطع مراحل نموده بساحل دریای جهلم فرود آمد و از عقیش شاه با سپاه کینه خواه بر طبق قرار داد\nمذکور طی طریق میفرمود تا که شیر محمد خان مختار الدوله از آب جهلم و جناب عبور کرده از جاده کجران\nواله و امین آباد حرکت کرده از قرب لاهور گذشته در شاه دره واقع فاصله سه کروهی جانب غربی شهر که\nنهر راوی در بین آن وبلدة لاهور حایل است فرود آمد و مردم سکهه از ورود عساکر شاهی جان خود را در\nتباهی دیده سرای کانی والنكای میان دو آبه جيلم وجناب وراوی را از وجود خودها خالی گذاشته از هیلت\nافواج شاهی راه فرار برداشتند و داخل علاقه مانجه واقع جنب شهر امرت سر وبنین میان دو آبه بیاه وستلج\nشده در لکی جنگل پناه گزیدند وعيال واطفال واجمال واثقال خود را بمضايق جبال کشیدند و حافظ شیر محمد\nخان انگاه که از نهر راوی گذشته در جنب لاهور فروکش کرد لها سنگهه حاکم لاهور كليد قلعه را بجناب\nمیان شاه چراغ صاحب سلطان پوری که سلسله نسبش بحضرت وجید عارفین ربانی شیخ عبد القادر جیلانی قدس\nسره میرسد سپرده خود راه فرار اختیار کرد و حافظ شیر محمد خان مختار الدوله بامر شاه والاجاه پس از در آمدن\nبشهر آئین بندی نموده سه شب شهر و بازار را چراغان فرمود وذات محاسن صفات شاه در روزغرة ماه رجب\nسال مذکور داخل لاهور شده پانزده هزار سوار از عساکر فیروزی مآثر مقرر فرمود که بفاصلة ده گروه\nاز شهر دور در شب و روز گردش و مرور داشته باشند تا اگر خصم عزم شهر لاهور نمایند ایشان بمدافعه\nگرابشند ودر روز دوم یا سوم از ورود کوکبة شاهی در لاهور از عرایض کار پردازان حضور بمسمع فیض\n\n(۱) عرض سان دیدن لشکر را گویند\n(۱) مسافات کشت هائیکه آب داده میشود"}
{"book": "adl0009", "page": 60, "text": "(٥٣)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان) (سراج التواریخ)\nمجمع رسید که مردم سکنه شهر از هندو ومسلمان صد دکاکین نموده با تمکده در آمده اند وشاه از شنیدن این\nماجرا برآشفته امر کرد که هر چند مردم این شهر بمکافات چنین کار ناسزا وار شایان قتل عامند ولی صدور\nاینگونه امور از دستور مملکت داری دور است پس میباید جزیه از ایشان گرفته شود وکار گذاران حضور\nمحصلان شدید الوصول تحصیل وجه جزیه گماشته از هندو ومسلمان نقدینه همیگرفتند تا که بگوش دادنیوش شاه\nرسیده مسلمانان از دادن جزیه امان یافتند واز هندو که جزیه ده بودند چندین از سخت گیری محصل خودرا\nدر چاه آب انداخته هلاك ساختند و مقارن اعمال مردم محال پنجاب که از ورود شاه آگاه شده بودند اعیان فرقه اسلام\nچون جلال بنی ونظام الدین خان رئیس قصور وغیره زمینداران علاقه جات واضلاع ولایات حاضر بار شده مخمر\nرکاب بوسی در یافتند ومورد الطاف شاهانه گشته طریق خدمت پیش گرفتند و با ایل والوس خودها در تحت\nرایت مختار الدوله جا گزیده در قتال و جدال معاند اردوی او گردیدند و از افواج شاهی که با مختار الدوله\nبودند هر روز جمعی بتاخت و تاز پرداخته چهل تن از گروه سکهه را بخاك هلاك انداخته سرهای شانرا بریده\nاز راه استمرار بحضور شاه میفرستادند تا که خبر شرارت و بغاوت شهزاده محمود گوش خراش شاه شده دست\nاز غارت حکیان ونهب شهر امرت سر که در خاطرش بود باز داشت وگوش بانتظار رسیدن خبر دوم از جانب\nشهزاده محمود گذاشت و درین فرصت مردم سکهه بتصور اینکه شاه از عدم استطاعت دست از قتل و غارت شان\nکشیده است دیسه هزار نفر در قلعه شیخپوره واقع یازده کروهی جانب غربی شهر لاهور فراهم گشته لوای\nفساد افراشتند ومختار الدوله باچند ضرب توپ از حضور تخریب قلعه مذکور مأمور گردیده محاصره اش کرد\nوآخر الامر سکهان که در اندرون قلعه بودند بتنك آمده طالب امان شدند و بواسطه ملا عبد الغفار جديد\nالاسلام ملتمس شان پذیرفته آمده باج وخراج بعهده گرفته فرمان پذیر گردیدند انگاه اعلیحضرت شاهزمان\nکه مکنون خاطرش پس از تنبیه وتهدید سکهان چنان بود که عازم شاهجهان آباد شده گردن کشان مرهته\nوقوم جات را سرزنش فرموده بافغانستان مراجعت نماید اما تقدیر با تدبیر او موافقت نکرده از سبب بغی شهزاده\nمحمود که آنفاً (۱) مذکور گشت از لاهور رایت مراجعت جانب کابل افراشت\n\n(۱)\nآنفاً یعنی\nفی الحال\nذکر مراجعت\nشاه از پنجاب\n\nذکر مراجعت اعلیحضرت شاهزمان\n(از سبب فتنه شهزاده محمود)\n\nمفصل المجمل اینکه در هنگام توجه شاه جانب پنجاب عطا محمد خان بامی زائی فرصت یافته پشینواز خانه وار\nرا از قندهار ونواحی آن کوچ داده با خود در هرات نزد شهزاده محمود برد و او را اغوا کرده بسخنان چرب وشیرین\nمایل بدعوی سلطنت ساخت و بعهده گرفت که مردم درانی و عساکر شاهی را بهر حیلت که باشد با شهزاده همداستان\nواز اعلیحضرت شاهزمان روگردان نماید چنانچه باندك زمان بیست هزار مرد برای نبرد جمع آورده آهنگ تسخیر\nقندهار کرد واز التهاب آتش این فتنه زمان خان بن حاجی کریمداد خان وغیره هواخواهان با علیحضرت شاهزمان\nبذریعه عریضه آگهی دادند و شاه در غره ماه شعبان سال ۱۲۱۱ هزار و دویست یازده هجری لوای مراجعت افراشته\nازنهر راوی بجسر واز آب چناب بگذرگاه سودره واقع دو گروهی وزیر آباداسپ زده بگذشت و در منزل گجرات\nبجهاد نفر از درانیان را بواسطه غارت کردن قریه سادات شكم بدرید بعد از آب جیلم نیز عبور کرده فرود آمد و درین\nفرودگاه سه روز درنك كرده احمد خان بارکزائی را بحکومت میان دو آب جلم و سنده سرافرازی بخشیده محمدخان\nمحمدزائی را با مجدد سوار و بوستان خان ابدال را از و نورالله خان ختک را بپانصد سوار قوم خودش وسه صد سوار\nقوم ختک کوهاتی و دویست سوار از قوم یوسف زایی و دو هزار سواره کشادۀ خودش که مجموع هشت هزار سوار میشدند\nبا صد زنبورك وچهار عراده توپ و يك لك روپيه وجه نقد از مالیات لاهور معین ومقرر کرد که با حاکم مزبور بوده بحراست\nسرحد وثغور پردازد و حسن خان قزلباش را که چهار هزار سوار غلام خانه در تحت رایتش بوده امور فرمود"}
{"book": "adl0009", "page": 61, "text": "( ٥٤ )\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان ) ( سراج التواريخ )\nکه میان دو آبه راوی و چناب را منظم ساخته و قلعه پند داور خان واقع کنار نهر جیلم را نیز مسخر کرده\nبعد شرفیاب حضور شود و خود علم سعادت بمرج برافشته کشا فرموده روز بیست و هفتم شعبان وارد پشاور گشت\nواز انجا حرکت کرده روز هجدهم ماه رمضان داخل کابل شد و بترتیب لشکر و سامان سفر قندهار پرداخته ساز\nو برگ خویش ساز میکرد که باز کار گذاران قندهار عرض پرداز شده از توجه عطا محمد خان بجانب قندهار خبر\n(۱) کیفر دادند و اعلیحضرت شاهزمان محمد زمان خانرا امر کرد که کسی را از راه خفا فرستاده کیفر(۱)کار عطا محمد خانرا\nبمعنی مکافات در کنارش نهاده هلاکش سازد و او ملك نام افغان را مأمور این مذكور كرده از عقبش شاه با سپاه رو بسوی\nقندهار آورده وارد آبدبار شد و ملك با چند تن از افغانان خود را در اردوی عطا محمد خان رسانیده مسافر آسا روز\nرا بشب برده شب هنگام در مقامیکه عطا محمد خان خفته بود خویش را نزدیک کرده بضرب تیغ دمار از\nروز کارش برآورد و از سنوح این سانحه شهزاده محمود با لشکرش که قلعه داری هرات را قلیچ خان تیموری\nسپرده خودش راه قندهار پیش گرفته بود هراسیده عریضه مبنی بر عجز و انکسار نگار داده ضمناً خواستار آن\nشد که در سالی مبلغ دو لك روپیه از زمان اعلیحضرت تیمور شاه مرحوم برای کفایت مؤنت وی مقرر بود\nو پس از ان وظیفه مستمره مذکوره قطع گردیده است میباید در صورت انقیاد و انشر ا د فتنـه و فساد مبلغ مذکور\nاز روز معطلی عنایت ابدی شود و شاه مسئول او را از روز وصول عریضه اش قبول نموده قبل از آن را عطا نفرمود\nو شهزاده محمود باینعطیه قناعت نورزیده طریق خلاف شریعت سلطنت گزید و با مید اینکه اکثری از مردم درانی\nباوی مودت و مواحدت نهانی داشتند و او را بفتنه انگیزی ترغیب و تحریص مینمودند رایت مجادله افراشت\nو اعلیحضرت شاهزمان ناچار مرحبه جای جاده پیکار شده شهزاده قیصر پسر خودرا با سردار احمد خان میرآخور\nو چند تن دیگر از اعیان و فوج گران پیش روی لشکر خویش قرار داده فرمود که در فراه رفته اقامه نمایند\nو ازان سو شهزاده محمود نیز فوجی را بمقدمه الجيش مأمور كرده تلاقی جانین در عرض راه اتفاق افتاده محار به رخ\nداد و تا زمان ورود کوکبه شاهی در فراه غالب و مغلوب هيچيك از طرفين معلوم نشد مگر از قلت علوفه و ترسیدن\nتخواه بسپاه شاه روز اردوی شاهی بصدرت و ذلت بسر میبرفت\nذکر هزیمت ( ذکر هزیمت شهزاده و پناه بردنش بکوهستان )\nیافتن شهزاده\nمحمود اشگاه که منزل فراه فرودگاه سپاه شاه شد والده ماجده شهزاده محمود از راه عذر خواهی حاضر محفل حضور شاهی گشته\nخواست که باز التماس عفو تقصیر پسرش را نموده آبی بروی کارش آرد اما از سبب مخالفت قلیچ خان تیموری\nکه نسبت باشهزاده داشت و هم از جانب او بقلعه داری هرات مأمور بود و باشاه طریقه عهد پیشین می پیمود\nبنی نیل مرام مراجعت کرد و شهزاده که بعد از فرستادن مادرش بنزد شاه راه معاودت بجانب شهر هرات\nبر گرفته بود قلعه دارش نخست از دخول شهر مانع آمده در برویش بر بست و بعد باتفاق صادق خان سپهسالار\nلشکر شهزاده و میرزا ابراهیم خان مختار شهزاده را بفریب در شهر در آورده محبوس کرد و سپاه وی که بیرون\nشهر هرات بودند از حقیقت حال شهزاده آگاه گشته هر کدام راه مسکن و مقام خویشتن بر گرفت و شهزاده\nبوسایط و وسایل از زندان برآمده باشهزاده فیروز الدین برادر اعیانی و اهل وعيال خویش و دویست سوار براه\n(۲) جبال فرار پیش گرفته بجبال باذخه(۲) پناه گزید و اعلیحضرت شاهزمان از فراه کوچیده چون داخل شهر هرات شد\nباذخه کوههای\nبلند حافظ شير محمد خان مختار الدوله را بتعاقب شهزاده کاشت که دستگیرش نماید و اورفته شهزاده را نیافته معاودت\nنمود و شهزاده قیصر که ولیعهد پدرش بود بایالت هرات مأمور گردیده مشکی خان خواجه سرا بسر کردگی کارخانه جات\nاو سر افراز گشت و سردار احمد خان نورزائی و زمان خان بالشکری شایان باقامت و حراست هرات مقرر شده کلید\nقلعه داری آن بقلیچ خان مفوض آمد و دیگر اعیان و اشراف از عطای خلاع فاخره امتیاز یافته کسوت مباهات\nبدوش انداختند و مقارن اینحال کدو خان که بسفارت نزد آقا محمد خان حکمران ایران رفته بود مراجعت کرده"}
{"book": "adl0009", "page": 62, "text": "(٥٥)\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان ) ( سراج التواريخ )\n\nشرف دست بوس حاصل کرد وداستانی از استراحت جوئی وضعف وکمالت خولی آقا محمدخان بعرض رسانیده\nخواستار آن شد که دوازده هزار سوار بسالاری او مأمور تسخیر مملکت ایران شود تا آن مرزوبوم را فتح\nنموده ضمیمه مملکت افغانستان نماید وهنوز این سخن ورد زبان ودر میان بود که خبر رسید که آقا محمد خان\nباشاره برادرزاده اش بابا علیجان ازدست غلامی در روزچهاردهم محرم سال ۱۲۱۲ هزار ودویست ودوازده هجری بپرب\nقلعه شیشه واقع سرحد مملکت دولت روس مقتول شد و اعلیحضرت شاهزمان پس از شنیدن اینخبر حافظ شیر\nمحمد خان را امر نمود که شهزاده عباس میرزا و نادر میرزا پسران شاهرخ میرزا نواده اعلیحضرت نادرشاه را که ایشان\nاز جور آقا محمدخان ازمشهد گریخته پناه بدرگاه شاه آورده بودند باخود برداشته ودر مشهد مقدس برده برسند\nایالت شان متمکن بدارد واو هردو تن شهزاده را در مشهد برده بر سریر حکومت آنجا نصب کرده بر گشت\nسپس اعلیحضرت شاهزمان از مردم او یماق وهزاره وتایمنی و تیله نامه مشتمل براینکه اگر شهزاده محمود بایماد\nخاك هرات شود منعش نمایند واگر در مخالفت وی غفلت و کمالت ورزند سزاوار سیاست آیند گرفته وده هزار\nخانه وار از هواخواهان شهزاده محمود را از هرات ونواحی آن با خود گرفته روی بسوی کابل آورده در ماه رجب\nسال ۱۲۱۲ هزار ودویست ودوازده هجری وارد کابل شد ومقارن اینحال نواب غلام محمد خان بن فیض الله خان بن\nعلی محمد خان روهیله رامپوری که شرح حال این علی محمدخان در تضاعیف (۱) توجهات اعلیحضرت احمد شاه (۱) تضاعیف\nخلد آرامگاه بجانب هند رقم کشته آمد از چنگ مردم فرنگ خودرا بحیله وبهانه رها داده بطواف کعبه تو پها وقاتها\nشریفه مشرف کشته و از انجا معاودت نموده براه دکهن و بحر تمگر و ملتان ومکهد وکوهات و پشاور بادویست\nسوار و پیاده و پنجاه نفر اشتر حامل اثقال خویشتن بواسطه وفادارخان بهادر وارد کابل گردیده شرفیاب حاصل\nکرد و مورد الطاف شاهانه شده بعطای خلعت میر افزاری یافته در خانه وکیل الرعایا جای داده آمد و پس\nاز حصول استراحت عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده در باب استرداد ولایت وحکومتش از حضور شاه التماس\nكمك ومعاونت کرد و عرضش پذیرفته خاطر شاهی کشته امر اقدس اصدار یافت که عساکر منصوره از راه\nپشاور بدانصوی روی آرند اما فعلا از جهت خستگی سپاه که براه هرات دیده ونو بکابل رسیده بودند از التماس\nامنای دولت معطل گشت تا رفع ذلت نموده بعد حرکت نمایند وعمال وضباط برای وصول مالیات ولایت کشمیر\nوسند از حضور مأمور شده بدیشان تأکید رفت که آلات و ادوات حرب را نیز نیکو مرتب سازند که در وقت\nحرکت بجانب هند بکار پردازند و از دیگر افواج قاهره باز نمانند\n\n( ذکرکار پردازان عهد سلطنت اعلیحضرت شاهزمان )\n\nاول رحمت الله خان سدوزائی کامران خیل که نخبه مشیران پایه سریر سلطنت و بلقب وفادار خان معتمدالدوله \nممتاز بوده پدرش فتح الله خان نیز در عهد اعلیحضرت احمدشاه مبرور خطاب وفادار خانی داشته و تا اواسط سلطنت \nاعلیحضرت تیمورشاه مغفور بعزت زیسته بعد وفات یافت ودختر این رحمت الله خان هم خوابه شهزاده شجاع الملك\nبود دیگر حافظ شیر محمد خان بن اشرف الوزراء شاه ولیخان با میزائی که پس از قتل پدرش بحکم اعلیحضرت\nتیمورشاه که از پیش مرقوم گشت زاویه گزین شده و در عهد اعلیحضرت شاهزمان نوازش یافته بخطاب مختارالدوله\nورتبه وزارت و منصب سرداری کل طوایف درانی سرافراز گشت دیگر نور محمد خان امین الملك بابری که از زمان\nسلطنت اعلیحضرت تیمورشاه مهتمم همه دفاتر و دیوان مملکت بود و سرکرده گی چهار هزار نفر از غلامان نیز\nداشت ودخترش بانوی مشکوی حرم محترم اعلیحضرت شاهزمان بود دیگر میرزا علی رضا خان قوم قزلباش که از عهد\nاعلیحضرت احمدشاه تا اینوقت منصب استیفای دیوان اعلی داشت دیگر میرزا میرا براهیم خان موسوی مشرف\nکه بخطاب مشرف خان سربلند بود دیگر میر محمد علیخان موسوی بن میرزا هادیخان که از لقب کفایت خانی\nبرومند بود و پدرش نیز از منشیان با کفایت و درایت عهد اعلیحضرت احمد شاه و اعلیحضرت تیمورشاه بوده\n\nذکر کار \nپردازان عهد\nاعلیحضرت\nشاه زمان"}
{"book": "adl0009", "page": 63, "text": "(٥٦)\n( جلداول )\n( ذكر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان )\n( سراج التواريخ )\nا شیوا زبان \nفصیح بیان را \nگویند\nذکر تعداد\nلشکر\nاعلیحضرت\nشاه زمان\nذکر حکام\nعهد\nاعلیحضرت\nشاه زمان\n\nخودش در زمان سلطنت اعلیحضرت شاهزمان پس از فوت پدرش بلقب مذکور ومنصب منشى باشى حضور\nافتخار حاصيل كرده وهم وقتى مأمور مملکت پیشاور وکشمیر شده رعایا را از حسن سلوك رضامند و خودرسمند\nنمود و در زیست روز گارعباس و شیوازبان(١)وسخی وبدربار پادشاه در فن خود لافانی بود چنانچه از جسارت و پیش\nزبانی وگستاخی که باوقا دارخان کرد پایه اقتدارش کاسته باز در سال هزارو دویست ودوازده هجری بشفاعت مریم\nدرانی مادر اعلیحضرت شاهزمان بسلم اعتبار اول بار ارتقایافت وبخانه زادخان مخاطب گردید دیگر میرزا میراحمد\nخان برادر میر محمدعلی مذکور دیگر میرزا شریف خان قزلباش منشی باشی بوده است دیگر میرهوتک خان بن\nزمانخان برادرزاده سردار جهانخان خان خانان که منصب دارو غگی دفتر واخبار و هر کاره باشی گری کل ممالك بوی\nمفوض بود دیگر التفات خان سركرده خواجه سرایان که یوسف علیخان خواجه سرا از دست گرفتگان او واز\nخاندان نواب شجاع الدوله هندی بود و باین واسطه و دیگر خدمات لقب التفات خان یافت\n\n( ذكرتعداد افواج اعلیحضرت شاهزمان )\n( ومبلغ ومقدار تنخواه ایشان )\nعمده وزبده افواج پادشاهی دوازده هزار سوار دستهای غلامان بود که اکثرش از مردم مغول وقزلباش\nواقل از دیگر طوایف بودند ومخرم قزلباش را اعلیحضرت احمدشاه از ایران درافغانستان آورده موسوم بغلام\nخانه ساخته و بازمان سلطنت اعلیحضرت شاهزمان اندك شده اولاد واعقاب بسیار از ایشان بازمانده در سلك خدام\nدولت منسلك بودند و سوارۀ هر دو طایفۀ قزلباشيه ومغولیه در تحت رایت نور محمد خان امین الملك و حسن خان وصادق\nخان والتفات خان خزانه دار ومشکی خان قرار داشتند واکثر ایشان از دفتر نظام مواجب نقدی میگرفتند\nوادنى مراتب تنخواه هريك ايشان از ده الی پانزده تومان مشخص سالیانه بود و دوازده هزار سوار دیگر نیز از\nهر دو طایفه وغیره تحت الوية ديگرسرداران قیام داشتند که همیشه ملازم رکاب شاهی ومحافظ خلوتگاه و سر اپرده\nظل الهی بوده بفاصلۀ سیصد ذرعه از سراپردۀ شاهی فرود میآمدند واین دوازده هزار سوار اکثر نقد واقل\nنصف نقد و نیم جایگیر داشته اند ومنصب داران ایشان ازقبیل دهباشی و مینگباشی وفر آقاسی بوده و باقزوقی تیول\nوسيورغال افتخار داشته اند ودیگر سی هزار سوار ازدرانیه قندهار ودیگر طوایف سكند آن دیار در زیر بیرق\nسردار قوم خود طریق خدمت می پيمودند و ديگر سواران قبایل ترین و بلوچ وهو تك وتوخى وتركي واندرى\nوعلى خيل بودند که مدام بملازمت ركاب شاهی روز بسر می بردند و مجموع سپاه منصوره غیر از شتر سواران\nوسی هزار و نهصد پیاده هشتادوشش هزار سوار رهسپار میدان کارزار بوده اند وعلاوه بران پانزده هزارسواره\nو پیاده در سند وملتان و دره جات از مردم خود آنولایات بوده که در اسفار هند حاضر رکاب شاهان افغان میشدند\nچنانچه عدد صفوف صنوف لشکر در سفرهای هندوستان بیرون از پیاده بيك لك سوار جرار کار گذار\nسلاح دار میرسید\n\n( ذکر حکام ووالیان ومالیات عهد اعلیحضرت شاهزمان )\nعبد الله خان مخلص الدوله محكومت كشمير تنبر افرازی داشته وبيست و چهار لك روپیه از اجارۀ آنولایت\nعاید دیوان سلطنت میشد اما اکثر بمواجب عمال وضباط مجرى گشته شش هفت لك روپیه بخزانۀ پادشاهی\nمیرسید ومظفر خان بهادر صفدر جنك سدوزائى بايلات ملتان مأمور بوده و اکثر از مضافات آن در عهد سلطنت\nاعلیحضرت تیمور شاه بتصرف بهاول خان چنانچه مذکور شده آمد و حصه بدست سکهان در آمد ودخل ولایت\nجهنك سیال نیز که حاصلش چند لك روپيه واز توابع حکومت ملتان بود در کیسهٔ سکهان میرفت و بقیه اضلاع\nملتان بجایگیران مردم سدوزائی بوده در سالى سه لك روپيه عايد خزانۀ شاهی میگشت و دیره غازی خان بامواجب"}
{"book": "adl0009", "page": 64, "text": "(٥٧)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان) (سراج التواريخ)\nمردم خدمتکار آن که از محصول آنجا مجری می بردند هفت صد هزار روپیه اجاره بود و دره اسمعیل خان بدویست هزار روپیه در اجاره عبد الرحیم خان هوتکی بود و دختر این عبد الرحیم خان در سلك زوجات اعلیحضرت شاهزمان انسلاك داشت و میر فتحعلی خان سندی حکمران تهته و بهکر که شهر حیدر آباد دار الحکومتس بود خراج میفرستاد و حکام بلوچستان نیز سکه و خطبه بنام سلاطین درانیہ اجرا داده و میخواندند و بعوض خراج آن مملکت حکمرانش با ششهزار سوار همیشه حاضر رکاب فیض انتساب شاهی می بود و پشاور با مضافاتش تا سال ۱۲۱۲ هزار و دویست و دوازده بهفت لك روپيه اجاره بوده در سال مذکور زیر داد خان فوفل زائی از حضور بحکومت آن مأمور کشت و عبد الله خان مخاطب بجان نثار خان بحکومت کابل اقدام داشت و محمد خان امین الدوله سدوزائی بحکومت لیه مفتخر بوده بسیاری از سرداران درانی را که با شهزاده همایون طریق موافقت پیموده بودند از دست محمد خان مزبور بپاسدار سیدند و از جفتی اکثر از مردم درانی در صدد قتل او بودند و شاهش بنا بنقاهر خواطر درانیان از مشرف شدن حضور منع فرموده باریاب نمیشد و حکومت هرات بشهزاده قیصر و از قندهار بشهزاده حیدر مفوض و مضافات قندهار جایگیر اعیان درانی بودند و بلخ و توابع آن اگر چه داخل مملکت محروسه بود اما از خراج چیزی و پشیزی از ان عاید خزانه سلطنت نمیشد و بصرف میران ولایات آن میرسید بلکه چیزی از خزانه دولت برای کفایت مهمات آن میرفت و خود اعلیحضرت شاهزمان با وجودیکه در سال هزار و دویست و دوازده هجری صلی الله علیه وسلم قدم بمرحله سی سالگی نهاده بود در عنفوان شباب داد هر يك از ستمدیدکان را بوجه صواب داده بعدالت حکمرانی و سیاست میفرمود و ظالمانرا شکم میدرید و بینی می برید کویا موافق طبیعت مردم رفتار میکرد\n\n(ذکر سرگذشت اعلیحضرت شاهزمان)—\n(بعد از سنه مذکور تا انجام کارش)\nچون شهزاده محمود بقراریکه مذکور شد از هرات کریخته در جبال پناه گزید و در مأمن خویش روز بهی ندیده بمشهد برفت و اعلیحضرت شاهزمان بنابر عده که بنواب غلام محمد خان در باب استرداد ولایت و استقرار حکومتش داده بود در روز چهاردهم ماه شعبان سنه ۱۲۱۲ هزار و دو صد و دوازده از کابل لوای سر فراش مهابت بسنگهه و غیره سکهان برافراشته راه پشاور آهنگ لاهور کرد و از هبوط کوکبه شاهی در لاهور مهابت سکهة مذکور واقف کشته از عدم نیروی مدافعه بلا توقف جای درنك خودرا فرو گذاشته راه فرار بجانب جبال سوالك برداشت و اعلیحضرت شاهزمان میدان کار زار را خالی از اغیار دیده عبد الله خان مختار الدوله الکوزائی را بحکومت کشمیر مأمور فرمود و ایالت لاهور را بدستوریکه بود با احمد خان و اكذاشته قوت استخلاص ولایت محكومة نواب غلام محمد خان را از چنگ فرنگ در بازوی خود ندیده بکابل مراجعت نمود و پس از رسیدن در کابل از عرایض شهزاده قیصر وزمانخان بگوش داد نیوشش رسید که شهزاده محمود با مداد و كمك اعلیحضرت فتحعلی شاه روی بتسخیر بـوی هـرات نهاده و ایشان بافواج مقيمه هرات بعزم مدافعه از شهر بیرون شده اند\n\nذكر سرگذشت\nاعلیحضرت\nشاهزمان از\nسنه ۱۲۱۲ تا\nآخر سلطنتش\n\n(ذکر توجه اعلیحضرت شاهزمان)\n(بجانب هرات بعزم دفع شهزاده محمود)\nمفصل این مجمل اینکه چون شهزاده محمود بقراریکه مرقوم کشت وارد مشهد مقدس شد عرض پرداز پایه سریر سلطنت شاه ایران کشته بر وفق بیان صاحب روضة الصفای ناصری التماس شرفیابی بارگاه اعلیحضرت فتحعلی شاه نمود و عرضش منظور کردیده اسمعیل آقای مکری بساول دربار خاص وی مأمور و حکام اصفهان و کاشان\n\nذکر توجه\nاعلیحضرت\nشاهزمان\nبجانب هرات"}
{"book": "adl0009", "page": 65, "text": "(۵۸)\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان ) ( سراج التواریخ )\nرا مشهور شد که شهزاده را باعزاز واکرام بدار السلطنه طهران رسانند چنانچه بر طبق امر پادشاهی او را\nدر روز بیست و هشتم ماه رمضان سنه ١٢١٢ هزار و دو صد و دوازده باحترام تام وارد شهر طهران کردند و از\nجانب شاه ایران چراغ علیخان باستقبال شهزاده محمود وفيروز الدین و کامران برادر و پسرش بیرون شده مراسم\n(۱)\nپذیزه یعنی\nاستقبال\nو پیش باز\n(۲)\nپذیره(۱) بتقديم رسانید و همچنین حاجی ابراهیم خان شیرازی اعتماد الدوله ووزیر اعظم با جماعتی از اعیان و اشراف\nبتقريب شهر طهران ایشانرا استقبال کردند و در عمارتی از عمارات شاهی فرود آورده منزل دادند و همه امرای\nبار بملاقات ایشان رسیده شرایط ادب بجای آوردند و پس از چند روز شرفیاب ملاقات شاه شده مورد تفقدات\nخسروانه گشتند و بعد از توقف یکماه در طهران بسکونت کاشان مأمور گردیدند واسد الله خان بن حاجی\nابراهیم خان صدر اعظم حاکم کاشان بامر پادشاهی شروط مهمانداری را نسبت بایشان بجا آورد و شهزاده محمود که\nهوای سلطنت در سرداشت پس از حصول استراحت عریضه مشتمل بر استمداد و متضمن بر ترخیص وی جانب\nهرات نزد شاه ایران فرستاد و مستدعایش با جابت مقرون گردیده رخصت انصراف بجانب هرات حاصل آمد و آقا\nبابا خان بساول لك بمهمانداری او مقرر شده میر حسن خان طبسی و امیر علیخان عرب(۲) خزیمه و مصطفی خان\nخزیمه قبیله و اسحق خان ترشیزی را فرمان شد که بايك هزار سوار گزیده ملازم رکاب شهزاده محمود بوده از متکفلین\nاست از عرب تجاوز نکنند چنانچه شهزاده بقرار بیان صاحب تاریخ سلطانی با خوانین مذکوره وسواره ایشان از یزد براه\nفراه روی بسوی هرات آورده فراه را متصرف شد و از انجا عازم اسفزار گشت و شهزاده قیصر که با زمانخان\nبعزم مدافعه از هرات بیرون شده بودند پیش آمده در منزل عمارت واقع سمت جنوبی قلعه اسفزار با هم مقابل\nگشته جنك در پیوست و شهزاده قیصر شکست یافته بشهر هرات در شده محصور گشت و شهزاده محمود بکنار سنگ\nهرات را لشکرگاه قرار داده بمحاصره پرداخت و ازین سبب اعلیحضرت شاهزمان چنانچه اشارت رفت از مضمون\nعرض شهزاده قیصر راه هرات برگرفته بقرب هرات رسید و محمد زمانخان همدم بوم قزل باشیه هرات را نظر بجانب\nداری فتحعلی شاه قاجار هواخواه شهزاده محمود پنداشته تدبیری اندیشید و آن این بود که مکتوبی بامیبر علیخان\nقاینی و میر حسن خان طبسی که بامر شاه قاجار درین مرحله شهزاده محمود را مددکار بودند نوشت و فرستاد که\nعهد نامه که در باب دستگیر کردن شهزاده محمود خواسته بودید اينك در حاشیه کتاب مجید بخط ومهر شهزاده\nنوشته و مهر نهاده روانه شد تا که ایشان مطابق التماس خویش شهزاده محمود را گرفته با دست بسته پیش ما\nفرستند هر آینه ممنون احسان شان شده بجایزه این خدمت حکومت خراسان خواهند یافت و حامل این قرآن\nشریف را تعلیم کرد که شب هنگام راه پیموده وضعی کنند که خود را گرفتار کشکچیان سرا پرده خود شهزاده محمود\nنماید تا تیر مدعا بر هدف نفاذ است افتد چنانچه فرستاده او در کنار پل مالان گرفتار پاسبانان شهزاده مذکور گشته نزد\nشهزاده اش بردند و او رقيمه مزبوره را مطالعه کرده هراسنال شد و با سردار حمدا کرم خان کشته از وی صلاح کار\nجست و هر دو تن این سخن را حمل بر صدق کرده رأی زدند که خود را از ان ورطه بیرون کشند و امیر علیخان\nو حسن خان که از جانب شاه ایران مامور با عانت شهزاده بودند ازین کید آگاه شده هر چند سوگند یاد کردند که\n(۳) این سخن از حیله و شید(۳) است شهزاده را باور نیامده بسیاق اذاجاء القدر عمى البصر، در همان تاریکی شب با شهزاده\nشيد مكر فيروز الدین و شهزاده کامران برادر و پسر خویش زه سپروادی در لنج و تعب گردید و راه فراز جانب بوره گبو توخان\nپیش گرفت و از انجا برادر و پسرش را گسیل در گاه اعلیحضرت فتحعلی شاه کرده خود روی امید بسوی بخارا نهاد و شهزاده\nوجه\nقیصر بازمان خان از گریختن ایشان خبر یافته با جمعی از شهر هرات بیرون گشته با امیر علیخان و حسن خان و جمعیت\nایشان در اویختند و خون اکثر از تبعه هر دو تن سردار را بریختند و بقیه السیف با سرداران خویش ره نورد بادیه\nهزیمت شده جانب قاین رفتند و اعلیحضرت شاهزمان که برای دفع این غائله از کابل راه برگرفته بود وارد هرات\nشده زمانخانرا از تدبیری که اندیشده و شهزاده محمود را از مملکت بیرون کشیده بود مورد الطاف شاهانه فرمود\nو از انسوی شهزاده محمود وارد بخار اشده با شاه مراد بی حکمران بخارا ملاقات کرد و اعزاز و اکرام یافت و ازین"}
{"book": "adl0009", "page": 66, "text": "(٥٤)\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان ) ( سراج التواريخ )\n\nکردار شاه مرادبی اعلیحضرت شاه زمان آگاه گشته ملا عبدالخالق نامی را با منشوری نزد شاه بخارا فرستاد که شهزاده\nمحمود را همدست وی گسیل درگاه عالم پناه نماید و یا کرفرستادنش را ننگ ایالت خویش میداند اخراج الیه اش فرماید\nو ادریس اثر وصول این نامه ورسول نخست قصد حبس وی کرده بعد بشفاعت بعضی از علماء و اینکه اظهار مخزن\nسفریت الله نمود رخصت یافت و از بخارا بیرون شده نزد محمود حیم خان حکمران اور گنج رفته از وی نیز حمایت\nوعنایتی ندیده راه طهران بر گرفت و فرستادۀ شاه زمان بالیل مقصود از نزدشاه مرادبی مراجعت نمودو آنگاه که\nشهزاده محمود وارد طهران شد از اعلیحضرت فتحعلی شاه محبت واحترام دیده در سرای میرزا محمد شفیع خان\nصدراعظم منزل برایش معین گشت که انشاء الله تعالی در موقعش مذکور میشود .\n\nذکر توجه اعلیحضرت شاه زمان جانب لاهور برای دفع فتنه سکهان\n\nتفصیل اجمال اینکه در خلال احوال مذکوره کروه سکهان باغوای مهابت سنگهه راه فتنه و فساد پیش\nگرفته با احمد خان بارکزائی حاکم لاهور بجنگ گرائیدند واحمدخان را بقتل رسانیده لاهور را متصرف شدند\nواین ماجرا از عرایض واقعه نگاران و کاربرد ازان پنجاب بگوش شاه زمان رسیده از هرات بکابل مراجعت کرد\nو پنه و آشروق را از راه قندهار فرستاده شهزاده قیصر را بدستور سابق بحکومت هرات گذاشته میر افضل خان\nبن مدد خان اسحق زائی را بنیابتش بگماشت وزمان خان را با خود برداشته از راه هزاره جات وارد كابل شد\nو از انجا با ساز و برگ آراسته راه لاهور بر گرفت و گروه سکهه از توجه کوکبۀ شاهی آگاهی یافته از طریق خوف\nوحذرد بر سو شده متقشر کشتند و شاه پس از ورود مسعود در لاهور بنا بر آنکه قوم سکیه همواره مصدر فتنه\nوفساد شده ولایت پنجاب را خراب میکردند لاجرم با خود اندیشیده این امر را صواب دید که یکی ازان کروه\nرا بحکومت لاهور بگزیند که دیگر تاخت و فساد سکهان چره خرمن مملکت را نخراشد پس مهاراجه رنجیت سنگهه را\nکه بامهابت سنگهه عناد داشت پیش خوانده بحکومت لاهور بکاشت وخود ولایت پشاور اعظم ونسق داده لوای\nمراجعت بجانب کابل افراشت و در وقت عبور از آب نهرجلم اکثر توپخانه و بنه و قورخانه اش غرق شده بکابل\nبی نطامی و نامر انجامی بکابل رسید و حاکومت پشاور را بشاهزاده شجاع الملك برادر خویش مفوض نموده روانه قندهار\nشد و در انجا از سبب قتل سردارن درانی عموماً واز کشتن سردار پاینده خان خصوصاً اساس سلطنتش را از بن\nبراندخت چنانچه رقم شده می آید .\n\nذکر قتل سرداران باعتبار درانیه وغیره\n\nاین قضیۀ نامرضیه از سبب غرور و پندار رحمت الله خان بن فتح الله خان سدوزائی بصدور پیوست زیرا که مشارالیه\nپس از فوت پدرش بواسطه سردار پاینده خان قرب بارگاه و رفت و آمد درگاه شاهی یافت و در ابتدای کار که سردار مذکور\nبرای او شرف باریحاصل میکرددیگر بزرگانش از تحصیل غلورنیه او مانع آمده همی گفتند که او را راه بار ندهد که باعث\nادبار دیگران خواهد شد وسردار پاینده خان که عربی حال و کفیل احوال او بود تبسم کرده جواب میگفت که از\nنیروی بازوی او چه بظهور خواهد آمد و در اخیر چنان شد که دیگران گفته بودند چنانچه رفته رفته کار رحمت الله خان\nبزرگی گرفته برتبه وزرات ومختاریت کل امور سلطنت رسید و اکثر امراء خصوص سردار پاینده خان را بچشم\nحقارت میدید و هیچ يك را وقتی نگذاشته سخنش را نمی شنید و در اجرای کار امرای کبار نمی پرداخت تا که\nهمگنان بیکدل و بیکزبان کشته بعرض شاه رسانیدند و ازشاه جوابیکه مطابق تمنای شان بود نشنیدند پس از ان\nدر پی چاره افتاده بقرار بیان صاحب تاریخ سلطانی در عبادت گاه میان غلام محمد هندوستانی که در قندهار آمده\nاقامه گزیده بود واکثر امراء روی ارادت بسوی او داشتند رفته باهم قرار دادند که رحمت الله خانرا مقتول وشاه را\nاز سلطنت معزول ساخته شهزاده شجاع الملك را بپادشاهی بردارند و همه آنانیکه حاضر این مجلس بودند چون سردار\nپاینده خان ملقب بفر فرازخان امیرالامراء و اسلام خان ضبط بیگی و حکمت خان سرکانی و محمد عظیم خان بن میرهزار\n\nذکر توجه\nاعلیحضرت\nشاهزمان\nجانب لاهور\n\nذکر قتلی\nسردار ان\nدرانی وغیره"}
{"book": "adl0009", "page": 67, "text": "( ٦٠ )\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعليحضرت شاهزمان ) ( سراج التواريخ )\n\nخان الکوزائی وامیر ارسلان خان وجعفر علیخان جوانشیر ویوسفعلیخان خواجه سرا ومیرزا شریف خان منشی\nونور محمد خان بابری وغیره بقرآن مجید سوگند خودها را مؤکد نموده مواضعه نمودند و روز هنگامه را بفردا\nمعین کرده گفتند که سرفراز خان مردم بارکزائی را از دهات بشهر خواسته در روز پنجشنبه که رحمت الله خان\n( ۱ ) تور جانب کاریز خویشتن واقع دوکوهی جانب شرقی شهر احمد شاهی حال معروف بتور(۱) وغیره راه صید وشکار پیمودن\nدرینجا بمعنی گیرد محمد عظیم خان الکوزائی از عقبش رفته صید تیغ اجلش سازد و امیر ارسلان خان جوانشیر با دیگران که سركشيك\nپشته سیاه پادشاه اند او را گرفتار نمایند بعد هريك روی بسوی اجرای امر عهده خویش آورده سردار پاینده خان قوم\nاست که نزديك بارکزائی را بشهر طلبید و امیر ارسلان خان با همراهان خودتن بسلاح کین آراسته در کشيك کار نشست اما میرزا شریف\nمقصود شاه منشی این را زرا قبل از اینکه بابراز انجامد باتفاق احمد خان بارکزائی نزد رحمت الله خان پرده باز داشت و او هر دو\nاست.\nتن را فورا نزد شاه برده صورت واقعه را بنگاشت وترك رفتن شکارگاه خویش کرده شب را بتشویش بسر آورد\nو بامدادان حاضر درگاه شاه شده وی بتحريك او بيكيك از امرا را به بهانه مصلحت بارك خواسته بعد از ان که حاضر\nآمدند دروازه ارگ را بسته همه را از دم تیغ گذرانید و گویند که در ینوقت سردار پاینده خان بنا بتمار خاطریکه\nبواسطه رحمت الله خان از اعلیحضرت شاه زمان نسبت بخود داشت ترك محفل حضور شاهی کرده شیوه مرضیه صائم الدهر را\nاختیار نموده فتح خان فرزند ارشد ارجمندش را بعوض خود بدربار شاهی کاشته بود چنانچه ـ درین روز بخانه\nخویش بهمان اور ادو وظایفی که داشت مشغول بود که حستنخان پیشخدمت بامر شاه در محله نشسته برسید و اعلام حاضر\nشدنش را بدربار نمود چونقریب غروب آفتاب بود آندمرد نيك كرد که وقت شام شد و سردار دوست محمد خان\nپسرش که عمر هفت سال داشت بامر والدما جدش آب برای افطار حاضر کرد و از خورد سالی جام آب با دستش\nمیلر زید و آب میریخت و چون آب را بگرفت و آشامید در حق وی دعا کرد و گفت که خدایت خوار دنیا و عقبی\nنکند و برتبه علیا رسانیده محسود اهل زمانت سازد و پس از افطار و ادای نماز مغرب با فرستاده شاه حاضر درگاه\nشده چنانچه رقم کردید بقتل رسید و جسدش در موضع ذا کرد مدفون گردید و رحمت الله خان پس از قتل و دفن سرداران\nبه منصب و فاداریخانی گردن بر افراخت و این سانحه در سال هزار و دویست و چهارده هجری بوقوع رسید چنانچه\nشاعرى ماده تاریخ قتل ایشانرا برشته نظم کشیده و در لوح مزار سردار پاینده خان نقش کرده اند و از جمله ابیاتش\nاین دوبیت ثبت کتاب شد\n\nز بیداد چو بر خاك سرفراز جهان بلند ناله و افغان شد از همه افغان\nز عقل سال وفاتش چوباز پرسیدم جواب داد که قل هم شهادة الرحمن ( ١٢١٤ )\nو فتح خان با برادران و سایر متعلقان خود بعضی از دیوار حصار خود را بزیر انداخته و برخی از دروازه شهر\nبرآمده روی فرار بسوی قلعه موسوم بناد علی نهادند و پس از وصول در انجا اقامت را موجب صدگونه زحمت\nدیده از راه بم و سیستان در ایران نزد شهزاده محمود رفتند و میان غلام محمد درویش که بقول بعضی داخل مجلس\nسرداران مقتول و در نزد برخی خالی از غرض بود با چندی از مریدان خود از قندهار هجرت اختیار کرده راه\nهند برگرفت و در بین راه بایماء رحمت الله خان بقتل رسیده بقرب در وازه هرات بلده قندهار مدفون گشت\nو مقارن اینحال از عرض شهزاده قیصر والی هرات و میر افضل خان نائب او بگوش هوش اعليحضرت شاه زمان\nرسید که اعلیحضرت فتحعلی شاه قاجار بعزم تسخیر خراسان جیش در جنبش آورده و نشاپور را بمحاصره\nانداخته است پس بصوابدید رحمت الله خان طره باز خانرا برسم رسالت نزد شاه ایران فرستاد و مشار اليه در وقت\nانحصار حصار نشاپور وارد بارگاه شاه مزبور شده نامه و هدیه اعلیحضرت شاه زمان را بگذرانید و چون تمشیت این رسالت\nاستدعای فسخ عزم اعلیحضرت فتحعلی شاه از تسخیر خراسان و هم مشتمل این بود که اعلیحضرت شاه زمان که از تعهد سابقه\nتخلف نکرده قدم بتسخیر مملکت ایران پیش نگذارد لاجرم شاه ایران که فتح نشاپور را از روی بازویش دور\nمیدید این نامه و رسول را بهانه ساخته جانب طهران مراجعت کرد و هم طره باز خان با تحف و هدایای شایان\n\nنتیجه اشتباهی\nمعميم برحمن\nبحساب در\nمیايد كه ماده\nتاریخ ۱۲۱۰\nشود"}
{"book": "adl0009", "page": 68, "text": "(٦١)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان) (سراج التواریخ)\nرخصت انصراف یافته وارد قندهار شد بشرف دست بوس حاصل کرد و درین وقت از عرایضۀ شہزادہ شجاع الملك\nحاکم پشاور خاطرنشان اعلیحضرت شاه زمان گردید که مهریم سکهه ساز و در فساد باز کرده اند پس شاه\nاز شنیدن خبر عزم سزایش سکهان رایت سفر پشاور بر افراخت ومهر علیخان ملقب بشاه پسند خان معروف\nبمیراخور اسحق زائی را بحکومت قندهار گذاشته خود وارد کابل شد که در پنجاب عبارت سکها را بشکنجۀ عتاب\nگرفتار سازد ولیکن تقدیر بخلاف تدبیرش زهر بکام مرام ریخت\nذکر توجه شہزادہ محمود و فتح خان از ایران بجانب افغانستان\nذکر توجه شہزادہ محمود وفتح خان از ایران بجانب افغانستان\nآنگاه که فتح خان از قتل پدرش هراسان گشته در ایران نزد شہزادہ محمود رفت شهزاده را به تسخیر قندهار\nدلالت و راه نموئی کرده درین وقت که شاه زمان عازم پنجاب گشته وارد کابل شدوی از ماجرا آگاه گردیدہ توقف\nخود را در ایران بعید از طریقه خون خواهی پدرش شمرده باشہزادہ محمود از راه سیستان عازم قندهار شدند\nچون راه بقندهار نزدیک کردند مهر علیخان حاکم قندهار با چهرهزار سوار از در مدافعه بیرون برامده موضع باغ\nهریر را فرودگاه ساخت و بغایت الامر از شہزادہ وفتح خان شکست یافته داخل شهر قندهار شد واز حصول این فتح\nمردم درانی ظفر را همرکاب شہزادہ وفتح خان دیده بدور ایشان فراهم گشته افزودہ مردند گذشتہ وقندهار را\nبمحاصره انداخته پس از چهل و دو روز ایام محاصره یورش برده بجانب غازی ویاری قزلباشه اندرون شهر فتح\nحاصل کرده شهر را متصرف شدند و مهر علی خان حاکم امام بخش خان وحسن خان را که باعث تسخیر حصار\nقندهار میدانست بقتل رسانیده‌ازشهر بیرون شدونزد شاهزمان شتافته سرگذشت خویش قصه کردواو که هوای\nسفر پنجاب وسر زنش سکهان در سر داشت از رویداد این واقعه ترك رفتن آنجارا کرده لوای مدافعه شہزادہ\nبجانب قندهار افراشت و بعد از ورود در قره‌تین سردار احمد خان نور زائی رابده هزار سوار مقدمۃ الجیش\nقرار داده خود دوروز پس از حرکت وی راه برگرفت وشہزادہ محمود نیز مبلغی از تجار قرض گرفته سامان حرب\nساز کرده روی مقابله بسوی اردوی شاهی نهاد ودرین مقره‌قلات غلجائی با احمد خان مقابل گشته وی که از\nکردار ناسزاوار رحمت الله خان سرکران و داراعلیحضرت شاهزمان روی برتافته به لشکر شہزادہ محمود پیوست و از یمنی\nاعلیحضرت شاہ زمانرا دل از جای رفته از منزل مقره روی هزیمت سوی کابل آورد و از کابل نیز بنا بر عدم استعداد بوصو اب دید\nرحمت الله خان که در پشاور رفته بمعاونت شہزادہ شجاع الملك حاكم ومبا رو مردم آنجا آبی بروی کار خویش آرد طریق جلال\nآباد پیش گرفت وبار حمت الله خان وزمان خان بامی زائی و پانزده سوار از دسته غلامان روی امید بسوی پشاور آورد\nواز خسته گی جاده پیمانی برای حصول استراحت در قلعه عاشق نام شنواری فرود آمد واونخست از در اعزاز\nواحترام بقلعه در آورده بمراسم خدمت اقدام کرد و پس از انکه آسوده خاطرش ساخت در نصف شب دویست\nتن ازمردم شنواری را خواسته دروازه قلعه بربسته راه بیرون شدن نگذاشت و بروج وبار قلعه را بتفنگچیان\nشنواری مستحکم ساخته پسر خودرا بتاخت نز دشہزادہ محمود که این وقت در کابل رسیده بود فرستاد که مژده\nاین امررا بدو رسانیده جایزه خدمت حاصل نماید و اعلیحضرت شاهزمان از غدر و پیام او خبر یافته هر چند بکید تدبیر\nبکار برد قفل سنگدلی و تزویر او را نتوانست کشود تا که شہزادہ شجاع الملك اطلاع یافته سردار عبدالکریم خان\nاسحق زائی را با صد سوار از پشاور روانه کرد که شاه را از قید عاشق دل سیاه برهاند ولیکن قبل از انکه\nفرستاده کان او برسند شہزادہ محمود که وارد کابل گشته و از مردم قزلباشیه که بسبب قتل امراسلان خان و جعفر خان\nجوانشیر نسبت باعلیحضرت شاهزمان رنجیده خاطر بودند وبدو پیوستند قوی دل شده بود بمجرد وصول پسر عاشق\nشنواری نواب اسد خان بن سردار پاینده خان مرحوم را با سوار بسیار از کابل روانه شنواری نمود واوکه در دل کینهٔ پدر\nدر دل داشت رفته شاه را با خود برداشته نز دشہزادہ محمود حاضرش کرد این وقت مأمورین شہزادہ شجاع الملك\nاز دره خیبر گذشته از کنه ماجرا آگاه گشتند و بشہزادہ در پشاور خبرداده اجازت یکی از پیش رفتن و یا مراجعت\nکردن خواستند وچون کار از دست و تیر از شست رفته بود بامر شہزادہ مراجعت کردند و اعلیحضرت شاهزمان"}
{"book": "adl0009", "page": 69, "text": "(٦٢)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود) (سراج التواریخ)\nقرار بیان صاحب تاریخ سلطانی در حین گرفتار شدنش بقلعۀ عاشق مذکور دونکین نگین که یکی فخراج و دیگری کوه نور بود و با خود داشت کوه نور را در شق دیواری نهفته فخراج را بنهر آب انداخت خلاصه چون بنزد شہزادہ محمود رسید چشمش را بمکافات شهزاده همایون میل کشیده در بالاحصار حبسش فرمود و رحمت الله خان وزیر را که در وقت کشتن سرداران چنانچه گذشت لقب وفادار خانی یافته بود با برادرش محمد خان و زمان خان با مزائی بقصاص خون سردار پاینده خان و حاضر خان برادر محمد اکرم خان که یکی در قندهار و دیگری در هرات بایام حکومت زمانخان کشته شده بود بکشت و اینواقعه بقولی در سال ١٢١٦هزار و دویست و شانزده و بقولی ١٢١٧هزار و دویست و هفده بوقوع رسیده ایام سلطنت اعلیحضرت شاه زمان منقضی گشت و شہزادہ محمود بر اریکه سلطنت نشست\n\nذکر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود\nذکر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود\n\n( این اعلیحضرت تیمور شاه )\n\nقرار بیان صاحب تاریخ سلطانی شهزاده محمود در روز پنجشنبه ۱۳ سیزدهم ماه ربیع الاول سال ١٢١٦هزار و دویست و شانزده هجری قمر و فقی ذکر صاحب ناسخ التواریخ در سنه ١٢١٧ بر تخت سلطنت جلوس فرموده مهر فرامین و احکام را بدین بیت مسجع و مزین گردانید\nعلم شد از عنایات الهی بعالم دولت محمود شاهی\nو هر يك از خدام اخلاص کیش خویش را پیش خواهده بنواخت و بنعمی از مناصب سرافراز ساخت و از جمله فتح خان را که علت فاعلی سلطنتش بود بخطاب وزارت و لقب شاه دوست ممتاز ساخته برقص خاتمش\n(۱) منقبر یعنی کافته و کنده شده\nاین بیت منقر (۱) کرد\nدولت محمود را نازم که زوست سر فراز ملك ودولت شاه دوست\n\nواصح اقوال در باب وزارت او آنست که در جلوس دفعه دوم اعلیحضرت شاه محمود که با ورنگ جهانبانی نمود منصب مذکور یافت چنانچه در موقعش بیاید الغرض شیر محمد خان بن وزیر شاه ولیخان بامیزائی بلقب مختار الدوله امتیاز یافت و عبد الله خان الکوزائی که اعلیحضرت شاهزمانش از حکومت كشمير معزول و در بالاحصار محبوس کرده بود بتشریفات شاهانه اش بنواخته فرموده بحکومت کشمیر مأمور نمود وملا محمد سعيد خان بارك زائی بمنصب قاضی القضاتی مفتخر گردیده مهر قضاوتش بدین بیت محكك گشت\nمحمد سعید از فضل حق مشهود شد قاضی القضاۀ شاه محمود شد\n\n(۲) مکفوف البصر يعنى ممنوع البصر يعنى اعمى\nو شهزاده قیصر والی از قضیه مکفوف البصر (۲) شدن پدرش واقف گشته هرات را بعمش شہزادہ فیروز الدین گذاشته روی آرزو بدرگاه اعلیحضرت فتح علی شاه نهاد و در شهر سمنان برکاب او که از سفر خراسان مراجعت کرده بدانجا خیمه زده بود پیوست و يك زنجير پیل با بعضی اشیاء دیگر پیش کشیده مورد تفقدات ملوکانه گشت و بخلعت گران بها و شمشیر مرصع که شاهش عنایت کرد دلش بجای آمد و بزرگان خراسان مأمور شدند که دست اعانت از و باز ندارند و از پنجا شہزادہ محمد ولی میرزا بحکومت خراسان سر افرازی یافته در باب شهزاده قیصر بوی نیز سفارش رفت\n\nذکر هنگامۀ آرائی شجاع الملك\n( ذکر هنگامه آرائی شهزاده شجاع الملك بتمنای سلطنت )\nچون شهزاده شجاع الملك از کور کردن اعلیحضرت شاه زمان برادرش آگهی یافت بالفم و الم همدم شده کمر انتقام بر بست و بخيال سلطنت بترتيب لشکر پرداخته سرگرم تهیۀ کار بود که زر داد خان فوفل زائی که از عهد اعلیحضرت شاه زمان فراری و در بین مردم یوسف زائی متواری بود از استماع خبر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود خورسند و خوشنود گشته با آقاغه یوسف زائی بقلعه اتك در آمده از انجا با چهار صد سواره و پیاده از مردم ختك راه هواخواهی اعلیحضرت شاه محمود برگرفته وارد قريه بدم پیر واقع پنج کروهی شهر پشاور گردیده آماده جنگ شهزاده شجاع الملك شده"}
{"book": "adl0009", "page": 70, "text": "(٦٣)\n( جلد اول )\n( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود )\n( سراج التواريخ )\nدست تطاول گشود که بدینواسطه حسن خدمت باعلیحضرت شاه محمود آشکار سازد امانشهزاده شجاع الملك بدفع\nفتنهٔ وی برخواسته گل محمد خان وفیض طلب خان بامیژائی ویار محمد خان نسقچی باشی را باجمعی مامور فرمود وایشان\nبادوپست سوار و چند صد پیاده راه کارزار پیش گرفتند و انگاه که وارد السرزمین شدند زرداد خان در بازوی خود\nنیروی مقابله ومقاتله ندیده فرار اختیار کرد بعد شهزاده شجاع الملك عزم رزم اعلیحضرت شاه محمود جزم نموده\nنخست مردم درانی قندهار و قزلباش کابل را که باشاه رهسپار بودند بعطایای سیم وزر وخلع اوفر مرهون احسان\nخود ساخت چنانچه مهرعلیجان میر آخور باشی که از رکاب اعلیحضرت شاهزمان گریخته در جلال آباد توقف داشت\nباشصت سوار وارد پشاورشد بشهزاده پیوست و همچنین محمد اکرم خان بامیژائی امین الملك كه در نزد اعلیحضرت\nشاه محمود طریق خدمت میپیمود باشصت سوار ومحمد خان نسقچی باشی فرار کرده ملازمت شهزاده شجاع الملك\nاختیار کردند وبرهمین قیاس مردم درانی بومیه باسواره و پیاده نزد شهزاده میشدند تا که کارش رونق گرفته\nاسباب حرب آماده گشت بعد حرم محترم خود دختر رحمت الله خان وزیر مقتول را با برادرش محمد صدیق خان\nاز راه ملك يوسف زائی براول پندی فرستاد که از معرکه کار زار برکنار باشد ووالده ماجده خودرا باحرم محترم\nاعلیحضرت شاهزمان در پشاور گذاشته بالشکر روی جانب کابل آورد ومهر علیخان میرآخور باشی را با پانصد سوار\nپیش رو سپاه قرار داده خود از عقب برهنوردی در آمده وارد منزل باساول شد و اعلیحضرت شاه محمود نیز\nعبدالواحد خان بار کزائی وعطاء الله خان علیزائی و بلوچ خان اچکزائی را با جمعی مأمور قراولی نموده ایشان\nوارد جلال آباد گردیدند وقراول جانبین باهم ملاقی گشته نایره حرب شعله ورشد وقراول اعلیحضرت شاه محمود\nهزیمت یافته بعضی راه فرار جانب کابل بر گرفته برخی رکاب شهزاه ملحق شد ومژده این فتح را مهر علیخان معروض\nداشته ضمناً اجازه تعاقب ويا توقف التماس کرد وجواب درنك كردن صدور یافته در همانجا مکث نمود وخود شهزاده\nنیز در رسیده داخل جلال آباد وازانجا وارد موضع اشپان شد و در پنجا هنوز اردایش نیاسوده بعضی باستوار نمودن\nخیمه و عدهٔ بتحصیل علوفه و آذوقه مشغول بودند که ناگهان لشکر اعلیحضرت شاه محمود و شهزاده کامران\nوفتح خان از گرد راه رسید و سپاه شهزاده با وجود پراکنده گی واشغال بکمال چستی و چالاکی صف آر\nشده عزم کارزار کردند و از دوسوی آوای توپ و تفنگ و نوای مخالف شاهین چنگ بماند گشت ودربین\nالتهاب آتش قتال خوانين غلام خانه و درانی که ازعطای خلعت وزر چنانچه از پیش مرقوم شد دل بمعاونت شهزاده\nشجاع الملك بسته بودند روی از اعلیحضرت شاه محمود برتافته نزد شهزاده شتافتند و همچنین صالح محمد خان\nاسحق زائی میرآخورباشی از چنگ گاه برآمده از آب سرخ رود گذشته منهزماً داخل کابل شد ودران میان\nشهزاده کامران ووزیر فتح خان و خواجه محمد خان بر پیادگان قوم خلیل و مهمند از لشکر شهزاده شجاع الملك حمله\nورگشتند و شهزاده از جهت آنکه باغ اشپان حایل وسد راه امدادش بود نتوانست که معاونت پیادگان مذکوره\nخویشتن نماید چنانچه محمد خان هشت نگری (۱) و الله یار خان باجوری رئیسان پیادگان قوم خلیل و مهمند از دست (۱) باششغر\nبریدپور شبان بختل رسیده مابقی هزیمت یافتند و ازین انهزام اساس تمام صفوف لشکر شجاع الملك روبانهدام نهاده\nپشت بجنگ دادند و سپاه اعلیحضرت شاه محمود هجوم آورده شهزاده را دایره سان چون مرکز درمیان گرفتند\nوازانجا که اجل موعود شهزاده بسر نرسیده بوده کسان اعلیحضرت شاه محمود بتاراج جواهر خانه وخزانه که\nهمرکاب شهزاده بود مشغول گردیده شهزاده امان جان یافت و با پنجاه سوار طریق فرار جانب سفید کوه برگرفت\nواز جبال شامخه واحجار باذخه (۲) هبوط وصعود داده روزسوم داخل علاقه کرم شد و مردم آنجا بپاس شهزاده گی (۲)\nاحترامش نموده در علاقه تیرا رسانیدند و پست سر از اسپان شهزاده و همراهانش از صعوبت راه ونیافتن جو وگاه باذخه بلند\nسقط شده برحمت وعسرت در خانه سید محمدرضا نامی از سادات تیرا رسیده فرود آمد و او مراسم مهمانداری\nوشیوه خدمت گذاری راکماینبغی بتقدیم رسانیده شهزاده نیز یکدست زین طلاء باساز وبرك مرصع بجايزه خدمتش\nبدو مرحمت فرمود و باوجوداین عطیه پس از چند روز باقوا و القای بعضی از نکوهیده خویان فتنه جویان سید\nمزبور قصد مخالفت وی کرده عزم گرفتنش نمود که خدمتی باعلیحضرت شاه محمود اجرا داده مجرائی حاصل نماید"}
{"book": "adl0009", "page": 71, "text": "(٦٤)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود) (سراج التواریخ)\nو شهزاده از آهنگ او بفراست دانست بتدبیر دفعش با خود می اندیشید که محمد امير خان خيبري و یار محمد خان\nاسحاقزی باشی با خانه خودها بشهزاده رسیده از عزم مخالفانه سید محمد رضا بیارمیدواز انجا باطمینان خاطر رهسپار\nشده در دره خیبر بقلعه محمد امیر خان مذکور فرود گشته رحل اقامت انداخت و با عانت مردم خیبر که\nسرکردگان ایشان در حین نگاه اشیان حاضر رکاب شهزاده بودند و بدفعتی امید احسان از اعلیحضرت شاه محمود\nنداشتند مدتی در انجا بسر برد و در هنگام اقامه آنجا ملا جعفی نامی با ابو الحسن خان نزد شهزاده حاضر آمده\nمستخدم رکاب وی شدند و شهزاده کامران بعد از حصول فتح در موضع ایشان و قبل از ورود شهزاده شجاع الملك\nدر دره خیبر در اوقاتیکه بکرم و تیرا روز بسر میبرد وارد پشاور شده چندی در انجا درنگ کرد بعد عبدالواحد خان\nبارکزائی را بحکومت پشاور و خواجه محمد خان فوفلزائی را بسالاری لشکر آنجا مأمور فرموده خود بکابل\nمراجعت کرد و بشرف دست بوس پدر والا گهرش مشرف گشته پس از حصول استراحت و رفع خستگی راه\nپشاور بحکومت قندهار مامور شد.\n\nذكر محاربه \nسنگوخیل\n\n(ذکر محاربه شهزاده شجاع الملك در موضع سنگوخيل)\n(با عبد الواحد خان و خواجه محمد خان)\n\nتبین اینمقال اینکه عبدالواحد خان حاكم و خواجه محمد خان سردار عسکر پشاور از اقامه شهزاده شجاع الملك\nبدره خیبر وقوف یافته با سوار بسیار عزم رزم و پیکار شهزاده کردند و پس از قتال وجدال بسیار همراهان شهزاده\nکه در موضع سنگوخیل سرگرم کارزار بودند از جنگ رو برتافته پس بدرۀ خیبر در آمدند و اکثر ایشان از شدت\nحرارت و کثرت عطش هلاك شدند و پس ازین هزیمت قطر ثروت و حمایت مردم خیبر مدت یکسال در انجا روز\nگذرانید و در خلال اینمدت عرایض خوانین درانی و قزلباش متوالیاً بشهزاده رسیده دعوت میکردند و یگانباش\nخو استه از یاری و معاونت خودها دلش را با مدن در دار السلطنه قوی میکردانیدند و شهزاده که از مکنت تهی دست\nگشته بود جرات نمی توانست که جانب کابل حرکت نماید تا که بخود اندیشیده در دل قرار داد که هر چند مردم\nدرانی وقزلباش بواسطة اعیان ایشان که عرایض هواخواهی میفرستند بکابل و یکجهت در معاونتش خواهند\nکوشید بازهم میباید در قندهار رفته سامان کار ساز کرده بعد روی بیکار بسوی کابل آورد چنانچه با دویست\nسوار و چند تن پیاده از درۀ خیبر بارکاب عزم نهاده داخل علاقة وزیری شد و مردم وزیری که در بین خود\nعداوت و دشمنی داشته و دارند هر کدام خصم خود پنداشته از راه قتال پیش آمدند و چون بنزديك شهزاده\nرسیدند اورا شناخته از جسارتیکه کرده بودند عذر و عفو تقصیر خواستند و خود را بصلاح خدمت بیاراستند\nو از انجا شهر محمدخان سر خیل وزیریان را با چندی دیگر از ملکان برای راه نمایی با خود گرفته تا علاقه مردم کاکر\nبرد و از محال کاکر ایشان را خلعت و رخصت مراجعت داده خود دو ماه در بین مردم کاکر درنگ نموده بهر طرف\nجاسوسی فرستاد و طرق و شوارع را علم آورده از راه غویږی راه محال طوایف غلجائی بر گرفت و پس از\nرسیدنش در حدود غلجائی شکرالله خان نواسة اخلاص قلیخان هوتك وفتح خان بابكرزائی و شهاب الدین خان\nتوخی نزد او حاضر آمده التماس نمودند که از سبب محاربات عدیده که به اعلیحضرت شاه محمود کرده چشم امید از وی\nپوشیده ایم آرزو داریم که دوشیزۀ عبیله فتح خان بخدمت از دواج شهزاده پذیره آید تا از انعقاد رشته وصلت\nخود را رهین عاطفت دانسته بطریق صداقت پوئیم و شهزاده مسؤل ایشان را بگوش قبول شنیده دختر مشارالیه را\nبمحباله نکاح خویش در آورد بعد دبیست سواریکه همراه داشت عزم رفتن شالکوت کرد و پس از ورود زمستان را در انجا\nبسر برده مبلغی از تجاریکه از شکارپور بار قندهار بسته و از شالکوت عبور مینمودند قرض گرفته و عده ادای\nآنرا بمکنت و حصول سلطنت قرار داد و چنانچه خودش در روزنامه خود رقم کرده است در اواخر که اقتدار\nیافت دینش را با زیادت احسان ادا نمود."}
{"book": "adl0009", "page": 72, "text": "(٦٥)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود) (سراج التواریخ)\n\nذکر محاربه شهزاده در منزل کوژک با صالح محمد خان غلجایی\n\nذکر محاربه شهزاده شجاع الملک در منزل کوژک با صالح محمد خان غلجایی\n\nچون شهزاده از وجه قرض اسبانی را که در شریعت محل برای سفر فرض بود آماده ساخت از شال کوت لوای عزیمت جانب کوژک افراخت و ازین سوی اعلیحضرت شاه محمود صالح محمد خان را با هزار سوار بدفع او گماشته تلاقی جانبین در کوژک اتفاق افتاده جنك درپیوست وشهزاده با همراهانی که دویست سوار بودند پای شجاعت فشرده درین گیر ودار شهزاده از ضرب شمشیر دست سواری را قطع کرده دیگران از حمله شهزاده مضطرب شده با وجود کثرت سوار روانکار زار برتافته وعنان هزیمت باز کشیده در قندهار نزد شهزاده کامران که حکمران آن دیار بود شتافتند وشهزاده شجاع الملک فتحیاب گردیده وارد ارغستان که محل سکنای قبایل فوفل زائیست شده و شهزاده کامران والی قندهار که قبل از هزیمت یافتن صالح محمد خان غلجایی بذریعه مکتوب از حاجی فیروز الدین حاکم هرات طلب معاونت کرده بود و او شهزاده ملک قاسم پسرش را با دو هزار سوار از هرات در قندهار گسیل داشته این وقت که هزیمتیان داخل قندهار شدند ایشان نیز در رسیده بار منزل گشودند بعد شهزاده کامران با شهزاده ملک قاسم وسوار هرات و قندهار که مجموع پنجهزار میرسیدند روی بعزم رزم نموده بفاصله دو فرسخی ارغستان رسیده فرود آمد و در نچال با وجودیکه روز مره از مردم ایلات متوالیاً دو دو وده ده رکاب شهزاده شجاع الملک می پیوستند زیاده بر پیصد سوار همراه نداشت بنابران بعضی از هوا خواهانش که ظاهراً با شهزاده کامران بودند وباطناً طريق خدمت شجاع الملک می پیمودند برایش پیام دادند که خود را عبث در مهلکه نینداخته از مقابل لشکر شهزاده کامران که در عدت و عدت يك رده افزونست کنار ساخته روی بدیگر وی آرد چنانچه از پیام آنان ارغستان را فرو گذاشته راه علاقه مردم غلجائی برداشت و با نوار (۱) و شبگیر اسپ رانده بحدود طوایف غلجائی رسیده از حمله دشمن بعیدگشت والبسه خودها را که از باران تر شده بود خشك كرده بعد داخل علاقه عبدالرحیم خان هوتك گردیده سه روزه بالمحتاج بقرار آنجا پرداخته و ارد جبه از علاقه کاکر شد و چند روز در آنجا درنك كرده شهزاده قیصر بن اعلیحضرت شاه زمان و مدد خان که بمحل بیرون شدنش از هرات در وقت مکحول شدن پدرش اشارت رفت برکاب شهزاده شجاع الملک پیوست و مقصدش بقرار بیان شهزاده شجاع الملک که در روز نامه اش رقم کرده است اینکه میر افضل خان اسحق زائی نایب شهزاده قیصر چشم از حق نمك اعلیحضرت شاه زمان پوشیده بطمع بحرانی خدمت اعلیحضرت شاه محمود شهزاده فیروز الدین برادر اعیانی او را که در فراه بود بهرات طلبیده شهزاده قیصر را بحالت ابتر از هرات بیرون کرد وفیروز الدین را بمسند ایالت نصب کرده خود بنیابتش پرداخت و شهزاده رو بطریق غربت نهاده در مملکت ایران رفت و از آنجا آوازه هنگامه آرائی شهزاده شجاع الملک را شنیده روی امید بیسوی افغانستان آورده چنانچه آنجا ذکر شد برکاب شجاع الملک ملحق شد بعد با هم از موضع مینه حرکت کرده بصوابدید یکدیگر شهزاده قیصر و مدد خان میرآخور باشی و شاه افغان اچکزائی و غیره خوانین جانب قندهار رهسپار شد و شهزاده شجاع الملک طرف کابل را در گرفت که از دو جانب بکار پردازند و شجاع الملک جواهراتی را که با خود داشت مصحوب معتمدانش بدیره غازیخان فرستاد که در آنجا فروخته وجه آنرا برای تجویز اسباب سفر حاضر آورند و هم چند دانه را بملکان کا کر عنایت نمود که مفروض رسانیده سامان سفر ساز کنند و هم مکتوبی بهريك از خوانين درانی و غلجائی و قزلباش و کوهستان و کابل فرستاده باغوای سلطنت اعلیحضرت شاه محمود القا کرد و خود بعد از رسیدن زروتهیه اسباب سفر جانب منزل مقصود رهسپار شد و مقارن اینحال طوایف غلجائی از دولت محمودی رو برتافته لوای بغاوت افراشتند و اعلیحضرت شاه محمود وزیر فتح خان وسردار احمد خان نور زائی را با ده هزار کس در ساله ۱۲۱۸ سنه هزار دویست هجده هجری بمأمور پردازش بغاة غلجائی نمود و ایشان بسر وقت باغیان رسیده چند بار باهم جنك و پيكار نمودند و در هر مرتبه جمعی از غلجائیان راه آخرت می پیمودند تا که اخیر کار رزم در موضع شیمار جانب شبرین رود برنك بايدار گشته ششهزار\n\n(۱)\nایجاز وقت\nعصر قریب\nبغروب سفر\nوحرکت کردن\nو شب گیر صبح\nو سحر راه\nپیمودن را\nگویند ۱۲"}
{"book": "adl0009", "page": 73, "text": "(٦٦)\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواریخ )\nتن از مردم غلجائی بقتل رسید وسرهای کشتگان را بریده روانه کابل نموده مناری برای عبرت روزگار استوار\nکردند و خود ایشان نیز پس از حصول فتح ونظم ونسق مواطن و مساكن متمردين غلجائی بکابل معاودت\nکردند و متصل قلع این فتنه سانحه عجیب و غریب دیگر بوقوع پیوست که باعث زوال سلطنت اعلیحضرت شاه محمود\nشد چنانچه رقم کشته میآید .\n\nذكر بلوای عام مردم کابل\nذكر بلوای عام مردم کابل و نواحی آن\n\nدر سال ۱۲۱۹ هزار و دویست و نوزده هجری شخصی از اوباش فرقه قزلباش پسر امردی از مردم سکنه\nکابل را که مذهب حقه حنفیه داشت فریفته بخانه خویش در آورد و چندی دیگر از الواط را نیز صلای فاحشه\nکاری در داده عملهای زشت ناشایست نسبت بآن بیچاره کرده بعد از چند روزش مسکر مایع از قبیل بنگ\nو شراب بوی چشانیدند و بسکر آورده از خانه بیرون کشیدند و وی بحالت مستی در خانه خویش رفته ما جرا\nبپدر گفت و پدرش نزد اعلیحضرت شاه محمود فریاد زده داد طلبید و اعلیحضرت شاه که جانب مردم قزلباش بچشم\nنيك نگاه میکرد رجوع امرش را بشرع شریف فرمود وملا محمد سعید خان بارکزائی قاضی القضاة از انکار مدعی\nعليهما طلب بینه نمود و مدعی که از اقامه گواه عاجز بود ناچار در روز جمعه کسان پسر مزبور باسرهای برهنه\nوجيوب دریده در مسجد جامع پل خشتی جمع آمده پسر را بزیر منبر رسانیده از میر واعظ داد طلبیدند و وی\nحکم قتل عام وغارت مال تمام قزلباشیه داده و مردم شهر و بازار حکم او را از فرایض دين ومذهب دانسته\nبازدحام تام روی هجوم بسوی چند اول نهادند ودست بقتل و تاراج کشوده هر که را دیدند کشتند و بهر چه\nرسیدند بردند و خانهایکه از مردم قزلباش و بیرون چند اول بودند آتش زده تمام بسوختند و مردم قزلباشیه\nچند اول نیز دست از جان شسته بمدافعه ومقاتله پرداختند و ابواب قلعه چند اول را از خاك وسنگ بر بسته\nخود را مستحکم نمودند و چندی بمحصوریت روز بسر بردند تا که این خبر بسهر کشته بمردم اطراف شهر رسیده\nهمگنان راه ستیز بر گرفتند و بیست هزار تن از مردم کوهستان و لهوگرد وغیره بدور چند اول فراهم گردیده\nبر چیل شیر دروازه که مشرف بخانهای قزلباشیه است صعود نمودند و کار را بدیشان صعب ودشوار کردند\nواعلیحضرت شاه محمود هم چند پای سعی در اطفای آن نایره فشرده آب جبین تدبیر ریخت سودی نبخشود تا که\nناچار گشته شیر محمد خان مختار الدوله را با سردار احمد خان نور زائی بدفع آن فتنه کاشت و ایشان نیز بسبب\nاتحاد مذهب وملت ترك خير دولت کرده زیاده تر بتحريك و ترغیب قتل قزلباشیه کوشیدند واز تحریض آندوتن\nکار بجائی رسید که روز مره نفری زیاد از طرفین کشته میشدند و آخر الامر که حال قزلباشیه قرین اضمحلال\nگردید وزیر فتح خان با برادرانش بپاس حفاظت ناموس سلطنت که ازین معرکه اختلال نپذیرد کمر برفع نایله\nفساد چست بسته تیغ ممانعت بروی مردم هر دو جماعت کشیدند و طوعاً وكرهاً آتش فتنه را فرو نشانیده مردم\nقزلباش را از مهلکه رهانیدند و شهزاده شجاع الملك در خلال احوال مذکوره خود را بزرمت رسانیده\nمترصد مال کار اقامت ورزیده گوش بآواز نشست بود تا که اعیان و بزرگان اهل سنت و جماعت ازین حمایت وزیر\nفتح خان آزرده خاطر شدند\n\nذکر شورش مردم کابل\nذكر اتفاق بزرگان اهل سنت و جماعت\n( بزوال سلطنت اعلیحضرت شاه محمود )\nچون مردم اهل سنت و جماعت از حمایت فتح خان برعایت دولت اعلیحضرت شاه محمود رنجیده شدند\nبزرگان ایشان چون میر واعظ وشیر محمد خان مختار الدوله و سردار احمدخان وغيره انجمن گردیده از در مشاورت\nبا هم قرار دادند که اعلیحضرت شاه محمود ووزیر فتح خان را از میان بردارند و درین عزم خود ها را سبخ دم\nو ثابت قدم شده کار را معطل بوقت گذاشتند تا که اعلیحضرت شاه محمود وزیر فتح خان را که در کن دکان"}
{"book": "adl0009", "page": 74, "text": "( ٦٧ )\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ )\nسلطنتش بود جهت وصول مالیات دیوانی مأمور هزاره و بامیان نمود وچون او در انجا رفت مردم کابل که منتظر\nفرصت بودند لوای بلوا بر افراشته اعلیحضرت شاه محمود را از تخت سلطنت برداشته در بالاحصار محصور ساختند\nوشهزاده شجاع الملك كه در ژومت رسیده مترصد انه عنان کشیده بود ازین واقعه خبر گشته راه کابل بر گرفت\nودر موضع اللور وارد شده حاجی رحمت الله خان فوفل زائی واز عقب آن کل محمد خان وعطا محمد خان بامیزائی\nکه از اعیان حضرت شاه محمود رخ بر تافته بودند برکاب شهزاده شجاع الملك پيوستند وهمچنین شیر محمد خان\nمختار الدوله پدر عطا محمد خان مذکور وغیره خوانین که از اعلیحضرت شاه محمود خاطر حزین گردیده بودند\nمخفیانه نزد شهزاده شدند بعد از اللور حرکت کرده بنواحی قریۀ لهو گرد فرود آمد و در انجا سه هزار سوار\nباوی همراه شده بودند واعلیحضرت شاه محمود که در بالا حصار حصاری بود از ورود شهزاده بتقرب جایگای\nلهو گرد واقف گشته زیاده تر متزلزل شد وچون هنوز مکنت سلطنت داشت خود را از دست نداده بدستیاری\nطایفۀ عرب بالاحصار از بروج وبارۀ حصار شهر کابل را هدف گلوله انواب آتشبار ساخته شهریان را در ششدر\nحیرت و تنگنای حسرت انداخت چنانچه ایشان عرض پرداز حضور شهزاده شجاع الملك شده باستعجال طلب\nکابلش نمودند و شهزاده از در لهو گرد شده شبا در انجا بسر برده بامدادان راه برگرفته در منزل اعلیحضرت\nبابر شاه فرودکش گردیدو از پنجا ١٥٠٠٠٠ یکصد و پنجاه هزار پیاده وسوار در تحت رایتش فراهم آمده قرار\nداشتند چنانچه از انبوهی لشکر که در انجا میگنجید هر روزه حرکت فرموده درباغ سردار مدد خان فرود آمد\nومردم کوهستان کابل را امر کرد که در اطراف بالاحصار جای گزیده نگذارند که کسی از عسرتنگه انحصار\nبیرون شده فرار شوند وخود هر روز سوار گشته بدور بالاحصار گردش نموده گماشتگان خویش را تاکید\nبر حفاظت اطراف حصار کرده بعسکرگاه معاودت میفرمود تا که ثقوب (١) ثقوب (٢) در بنگاه شاه برج برسید (١)\nآنگاه قصد آتش زدن ورخنه انداختن کرد وهنوز بکار نپرداخته بودکه خبر ورود وزیر فتح خان بالشکری بسیار ثقوب جمع\nاز مردم هزاره و بامیان در منزل میدان بگوش شهزاده رسیده بعزم مدافعه وی کرد واز باغ سردار مدد خان ثقبه بمعنی\nسوراخ\nپا برکاب نهاده در قلعۀ قاضی فرود آمد واز آنسوی لشکر وزیر فتح خان پیش آمده جنگ در پیوست وتاعصر\nهنگامۀ کارزار استوار مانده جمعی از طرفین مقتول ومجروح گشت و آخر الامر وزیر فتح خان شکست یافته روی (٢) ثقوب\nجمع ثقب\nفرار جانب قندهار آورده نزد شهزاده کامران والی آندیار رفت و شهزاده شجاع الملك مظفر ومنصور بكابل\nمراجعت نمود واز حصول این فتح اعلیحضرت شاه محمود که حصاری و چشم براه یاری و مدد کاری وزیرفتحخان\nبود آفتاب اقبالش را رو بزوال دیده بکلام پادشاه علام توسل جسته از در معذرت با عریضۀ مشتمل برعفو جرایم\nخویش نزد شهزاده شجاع الملك فرستاد واو بپاس احترام قرآن مجید عفوش فرموده از خونش در گذشت\nوکار پردازان رکاب ظفر انتساب خویش را امر کرد که دروازه های بالا حصار را گشوده اعلیحضرت\nشاه محمود را بدون اخلاق وتحقیر در بالا حصار بالا برده محبوس وپا بزنجیرش نمایند وبقرار بیان صاحب تاریخ\nسلطانی بقصاص چشم اعلیحضرت شاهزمان امر کور کردنش نیز کرد ولیکن بشفاعت شیر محمد خان مختار الدوله\nذکر سلطنت\nمیل کشیده نشده مقید گشت وروز دیگر شهزاده با خاطر از غم آزاده داخل بالا حصار شد\nاعلیحضرت\nذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملک\nشاه شجاع\nچون شهزاده داخل بالا حصار شد براریکه سلطنت جلوس فرموده بعد از ادای مراسم جلوس ابوالحسن خان\nرا که در درۀ خیبر بخدمتش رسیده بود بخزانه داری جواهر ونقد وجنس سر افرازی داد وشهزاده حیدر پسر\nوالا گهر خود را بحکومت قندهار که هنوز شهزاده کامران با یالت آن قایم واستوار بود نامزد فرمود وسردار\nاحمد خان نور زائی را با عطا محمد خان بن شیر محمد خان مختارالدوله وسیدال خان بخلعت پیش کاری شهزاده\nمفتخر ساخته از جهت بودن شهزاده قیصر در قندهار پنجهزار سوار نیز از مردم درانی وغلجائی با شهزاده\nهمراه کرده مبلغی از خزانه برای انعام اعیان انام(٣) آلمقام بایشان سپرده روانه قندهار نمود وچون وارد منزل (٣) انام\nبمعنی مخلوقات"}
{"book": "adl0009", "page": 75, "text": "(٦٨)\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواریخ )\nجیگای واقع دو منزلی قندهار شدند شهزاده کامران بن اعلیحضرت شاه محمود که حکمران آنجا بود تاب مقاومت در خود ندیده با وزیر فتح خان که از راه هزیمت بدو پیوسته بود طریق فرار جانب فراه اختیار کرد و در انجا بار اقامت کشوده وزیر فتح خان نیز از وی کناره گزیده بحسب معروف خزید وبقول صاحب تاریخ سلطانی در منزل جیگان با شهزاده حیدر و همراهانش جنگیده ومغلوباً ازراه فراه در هرات نزد حاجی فیروز الدین رفتند و او بالتماس مادر خویش ویرا بحکومت فراه مأمور کرد وفتح خان نخست حاجی فیروز الدین را بمخالفت اعلیحضرت شاه شجاع ترغیب کرده چون سخنش را نشنید بعد با برادرانش که همراه بود در فراه نزد شهزاده کامران آمده از وی نیز التفاتی ندیده بعلاقه معروف رفته جای گزید وازین سوی شهزاده حیدر پس از حصول فتح از منزل جیگان رهسپر شده بقندهار در آمد وبمسند حکومت نشست وشهزاده قیصر که از موضع مینه چنانچه از پیش رقم کشت جانب قندهار رو آورده وکاری از پیش نبرده بود و اینوقت خانه بدوش در نواحی قندهار میگشت از ورود شهزاده حیدر درقندهار آگاه گشته عرض رضا باه بر بسلطنت شده التماس حکومت قندهار نمود اعلیحضرت شاه مسئول او را بگوش قبول شنیده شهزاده حیدر را بکابل طلبیده منشور حکومت قندهار را بنام شهزاده قیصر صادر فرمود وهم چند تن دیگر از خوانین عظام را برای اهتمام مهام آنجا از حضور گماشت ومقارن احوال شیر محمد خان مختار الدوله وغیر به بلهائیکه در حمت بارو در نزد اعلیحضرت شاه رتبه اعتبار داشتند بعرض رسانیده ملتمس عفو خطای وزیر فتح خان شدند و مطابق عرض آنان عریضه از خود وزیر فتح خان نیز بملاحظه اقدس شاهی رسیده کل محمد خان نظام الملك از حضور بتسلى دادن و آوردن او مأمور گشت چنانچه مشار اليه از محال معروف باتفاق فرستاده اعلیحضرت شاه حاضر بارگاه گردیده بمنصب سرداری سدوزائیان در خور سرافراز گشت و بعد از عفوتقصیر وزیر مذکور دسته از سواران حضور مأمور شقدار شدند که در کار عاشق شنواری ولب القواصتی که نسبت به اعلیحضرت شاه زمان که رقم شده آمد کرده بودند بکنار ایشان بنهند چنانچه سواران مأمور در انجا رفته مال ومنال او واقربا و تايعانش را که در گرفتار ساختن اعلیحضرت شاه زمان شريك و همداستان بودند تاراج کرده خود ایشان را با عیال و اطفال حاضر درگاه اعلیحضرت شاه نمودند و شاه عاشق را از جرایم خیاره پاره پاره فرموده باقیدا بزندان انداخت وقید سخت نمود\n\nذکر توجه اعلیحضرت شاه شجاع جانب پشاور\n( ذکر توجه اعلیحضرت شاه شجاع )\n[ جانب پشاور و گرفتن وزیر فتح خان ]\nچون اعلیحضرت شاه شجاع ازامور مهمه كابل وقندهار فراغت یافت بعزم نظم و نسق كشمير و ديره جات اتکایل آهنگ پشاور کرد و در منزل بگرامی وزیر فتح خان بهانه ساز نمودن سامان سفر رخصت معاودت شهر وتوقف چند روز حاصل کرده مراجعت کرد و دو روز نیمه اسباب سفر ننموده راه فرار جانب قندهار پیش گرفت و اعلیحضرت شاه در منزل جگدلك از گریختن او آگاه گشته بدستخط خویشتن حکام و حفاظ وعمال عرض راه را منشور فرمود که او را در هر جا بیابند یا دست بسته بحضور آرند و خود اسپ رانده وارد پشاور شد و از انجا یکی از خدام بارگاه را نزد عبدالله خان حاکم کشمیر که از طرف اعلیحضرت شاه محمود حکومت آنجا داشت فرستاد تا مالیات آنجا را امتحاناً واختباراً (١) ازوی بطلبد تا اگر ادای انذ کار بروفق مرام آید والاتنبیه وتهدیدش لشکر گسیل دارد اما اواز حکم پادشاهی ابانکرده مالیات آنولایت را بالتحف و هدایای شایان با عریضه عجز و انکسار فرستاد و اعلیحضرت شاه بعطای خلعت و منشور حکومت کشمیر و خطاب سرداری ممتاز ش فرموده بدستور سابق بحكومت آنجا مأمور گردید و همچنین حکام و بزرگان زادگان و برجات از دادن مالیات هريك بخلعت حکومت و سرداری قوم خویش سرافرازی یافته مشمول عواطف خسروی شده بخدمات مرجوعه مأمور آمد\n\n(۱) اختبارا آزمایش\n\nذکر فتنه فتح خان والغواى شهزاده قيصر\nذكر فتنه وزیر فتح خان\n( واغوا کردن او شهزاده قیصر را )\nچون وزیر فتح خان بقراریکه آنما ذکر یافت از کابل گریخته در قندهار شتافت شهزاده قيصر حكمران آنجارا"}
{"book": "adl0009", "page": 76, "text": "(٦٩)\n( جلد اول )\n( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع )\n( سراج التواريخ )\n\nاغوا کرده بمخالفت اعلیحضرت شاه شجاع برانگیخت وتهیه لشکر نموده هردو بن باهم روی تسخیر بسوی کابل\nنهادند و الخیر بسمع گفته بگوش اعلیحضرت شاه رسیده در اثنای راه عزم مدافعه و پیکار نمود و نخست عماشیر اسباب انگیزه\nبدرا نیانیکه هوا خواه او ودر تحت لوای شهزاده بودند صدور فرموده بعد از پشاور راه کابل برگرفت وچون\nاردوی شهزاده ووزیر فتح خان راه نزدیک کرده بود اعلیحضرت شاه همچنان از کرد راه ترك فرود آمدن شهر کرده\nدرده مزنگ نزول فرمود و از انجا حرکت نموده قلعه قاضی را عسکرگاه ساخت و ازانسوی شهزاده باوزیر فتح خان\nدر میدان رسیده فروکش کرد و شب هنگام فیض الله خان فوفلزائی با همراهانش وغیره کسانیکه اعلیحضرت شاه از\nپشاور بذریعه منشور ملاطفت دستور ایشان را بخود مایل و راغب نموده و ایشان وعده بفرصت گذاشته بودند\nاز اردوی شهزاده جدا گشته برکاب اعلیحضرت شاه پیوستند وشهزاده باوزیر فتح خان از مشاهده این حال اختر\nاقبال خودرا در حضیض وبال دیده راه فرار جانب قندهار پیش گرفتند و شاه بهمین قدر اکتفا کرده از قلعه\nقاضی بشهر مراجعت فرموده بار استراحت ورجل اقامت کشود .\n\nذکر وصول نامه ورسول اعلحضرت امير حيدر بادشاه بخارا\n\n( وقایع خان حکمران خلم بپایه سریر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع )\n\nذکر دسوله\nرسول\nاعلیحضرت\nپادشاه بخارا\n\nدر سال ۱۲۲۰ هزار و دو یست و بیست هجری نامه و فرستاده اعلیحضرت حیدر شاه امير بخارا وقليج خان\nحکمران تاشقرغان بپایه سریر سلطنت رسیده شرف بار حاصل کردند و هفت قطار از اشتران بزرگ کوهه سرخ\nمو وبیست سراسپ بازین ویراق طلا ونقره وچند دست باز سفید وغیره اقمشه چینی وروسی وتاطری واسپان\nخوش رفتار بار کشدی و پوستهای سمور ونامه مواددت و مواصلت دستور پیش کشیدند وهدایای مذکوره\nمقبول و مطبوع طبع شاهانه شده نامه اش که مشعر بر التماس ازدواج صبیه دوشیزه اعلیحضرت حیدر شاه بود\nنیز درجه قبول پذیرفت وفرستادکان ایشان بانواع انعام ومواهب رخصت انصراف یافته چند تن از معتمدان\nحضور جهت انجام امر عروسی با آنان مأمور بخارا شدند و در انجا رفته آن بانوی حرم محترم را برسم ملوکانه\nآورده از وصل اعلیحضرت شاه کامیاب شد\n\nذکر تنبیه و تهدید شهزاده قیصر ووزیر فتح خان\n\nذکر توجه\nاعلیحضرت\nشاه جانب\nقندهار برای\nدفع شهزاده\nقیصر\n(۱)\nتوپ شانزده\nگروهی از\nکابل منزل\nاست طرف\nغزنین\n\nپس از انجام امر مذکوراعلیحضرت شاه راداعیه سرزنش شهزاده قیصر ووزیر فتح خان که از منزل میدان گریخته\nدر قندهار سلسله جنبان کینه وعناد شده بودند در سرا افتاده از کابل با حشمت و مکنت شاهانه رو بقندهار نهاد\nو انگاه که درمنزل توپ (۱) نزول اجلال فرمود شهزاده قیصر خبر گشته از راه بی ثباتی قندهار را گذاشته فرار\nوادی ادبار شد و کسانیکه تا بنوقت با او دم معاضدت زده طریق معاونت می پیمودند از راه اطاعت پیش آمده\nسرا انقیاد در خط فرمان اعلیحضرت شاه نهادند بعد کوکبه شاهی در شهر قندهار پرتو وصول افگنده بنظم ونسق شهر\nوولایاتش پرداخت و پس از چندی که امور مبهمه انجا مرتب ومنظم گشت اعلیحضرت شاه زمان مکفوف البصر\nکه در این سفر همرکاب اعلیحضرت شاه رهسپر بود وشاهش گرامی میداشت بشفاعت شهزاده قیصر پسر خود بر\nخواسته از اعلیحضرت شاه عفو تقصیرش خواسته معفو گشت چنانچه شیر محمد خان مختارالدوله از حضور اعلیحضرت\nشاه مامورشده آن بادیه پیمای صحرای حیرانی را بنوید عفو جرایم حاضر پیشگاه خسروانی نموده مبذول عواطف\nخاقانی گردید وبدستور سابق از بغاوتش بحکومت قندهار مامور گردیده اعلیحضرت شاهمرمان پدرش با چشم نابینا\nباقامه قندهار اختصاص یافت تا پسرش را از اغوا و القای غرض جویان باز داشته مؤدبش باشد که پا از جاده\nاطاعت بیرون نگذارد"}
{"book": "adl0009", "page": 77, "text": "( ۷۰ )\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\nذكر توجه شاه جانب سند ( و درجات برای وصول مالیات )\nچون مالیات چند ساله محال سند از سبب انقلاباتیكه مذكور شده آمد بكاركنان دیوان سلطنت نرسیده بود بدون\nاینكه حاكی مأمور شود خود اعلیحضرت شاه الویه ظفر همراه را از قندهار جانب سند شقه كشا فرمود و مصطفی خان بن\nنصیر خان بلوچ از داعیه اعلیحضرت شاه آگاه گشته با علاء فتح محمد نامی راه تقبیل عتبه علیا بر گرفته قبل از آنكه\nلوای نصرت التوا در اعتزازآید وارد قندهار گردیده شرف ركاب بوس حاصل كرده بعرض رسانید كه بشیوه\nمقرره با ششهزار سوار مقرره و ششهزار دیگر از مواجب خواران خود كه مجموع دوازده هزار سوار شود\nدر تحت رایت سعادت آیت قرار یافته هركاب شاهی طریق خدمت پیماید وهم التماس نمود كه دختر محمود خان\nبرادر مهترش از ازدواج شهزاده محمد تیمور درك افتخار كرده شرف قبول حاصل نماید و اعلیحضرت شاه ملتمسات\nاو را منظور نظر عاطفت گستر فرموده بعد از وقوع ایجاب وقبول توكیل ایشان را از عطای خلعت وزرنيك بنواخته\nرخصت مراجعت داده امر كرد كه با سوار انش در عرض راه حاضر ركاب آیند و خود راه سند بر گرفته در منزل\nواقع غیر مرغ فرستادگان میران سند فیضیاب ركاب شاهی شده عرض والتماس نمودند كه اعلیحضرت شاه فسخ عزم فرموده\nزمین سند را لگدكوب سپاه نمایند و مبلغ ۸۰۰۰۰۰ هشت صد هزار روپیه بدون زحمت سفر عاید خزانه نمهمایند\nو اعلیحضرت شاه شجاع الملمكثرت مالیات سند كه باقی مانده بود عرض ایشان را نشنوده رخصت معاودت داد و همچنین\nدر شالکوت نیز و كلای میران سند بشرف ركاب بوس رسیده ۱۲۰۰۰۰۰ دوازده لك روپیه بذمه گرفتند كه بشرط\nمعاودت اعلیحضرت شاه ادا نمایند ایضاً سخن ایشان پذیرفته نیامده و اعلیحضرت شاه اسپ رانده چون وارد موضع گند\nآبه شد محمودخان پسر نصیرخان بلوچ با دوازده هزارسوار و پیاده بسیار ملحق اردوی شاهی شده هدایای شایان ازقبیل\nاسپان با ساز و برك سیم وزر واشتران هموار و دو هوج زرنگار و اجناس زرینه و پشمینه بسیار و پیش آبا و اجداد خویش\nپیش كشید و سه چهار روزه رخصت در بك حاصل كرده بقلماع فاخره و يك زنجیرپیل باعماری سر بلند گردید كه ساز\nسفر ساز كرده بعد حاضر ركاب آید چنانچه در منزل قریب دشت بست كه ایندشت تخمیناً بیست و پنج گروه آبادانی ندارد با سواره\nو پیاده اش بشرف ركاب بوس واصل گشت و اعلیحضرت شاه كو چا كو چ اسپ رانده وارد شكار پور شد و در پنجاو كلا میران\nسند و خوانین تالپور با سادات كرام و علمای عظام و پیرزادگان ذی احترام كلام حضرت ملك علام را بدست شفاعت گرفته\nبپای ضراعت در بارگاه سلطنت حاضر آمدند و زمین ادب بوسیده التماس تخفیف بقایای وجوه دیوان كه بذمه ایشان\nمانده بود نمودند و اعلیحضرت شاه برعایت قر آن مجید و سادات وعُلماء و پیرزادگان صاحب تمجید كه بشفاعت آورده بودند\nده لك روپیه را بخشوده بیست لك را وصول فرمود وعلاوه بر مبلغ مذكور تحف وهدایای مرغوبه دیگر نیز ازقبیل\nاسپان زین و یراق طلاونقره و تفنگهای بست طلا و شمشیرهای قبضه مرصع و غیره قماشهای نفیسه برسم پیشكش واصل\nو داخل دیوان اعلی گشت و باندازه شش لك روپیه دیگر تعارف منشیان وكان پردازان حضور كه سندیان دادند\nحساب آمد و سندیان نیز بخلایع فاخره سر افراز گردیدند و مقارن اینحال فرستادگان راجكان ملونهه با عرایض عجز\nوانكسار وهدیه بسیار وسه زنجیر پیل و اسپان عراقی زین و اسباب زرین وسیمین و نقده های مروارید و توپهای\nكخواب وباد له ومكنازه زری و دوبیته های (۱) دكیتی و غیره اسباب و اجناس ابریشمینه شرفیاب حضور شاهی شده\nدوبیته قطیفه مورد الطاف پادشاهانه گردیده رخصت مراجعت یافتند بعد از شكار پور راه در جات پیش گرفته واردكوت وملتمن\nشد و در انجا بهاول خان عباسی يك زنجیر پیل و چند راس اسپ با ساز و برك طلا و نقره ومبلغی از زروسیم و چند\nدست باز شكاری و اشتران مهاری و غیره اجناس زری و ابریشمی از راه هدایای مستمره مقرره فرستاده شرف\nمنظوری یافت و فرستادگانش بخلعت و رخصت مراجعت یافته بخرمی و شادكامی معاودت كردند و در خلال اینحال\nخبر سرقت دزدان و قطاع الطریقان حدود میان دو آبه بهاول خان و کچی ولیه در افواه افتاده بگوش اعلیحضرت شاه\n\nذكر توجه\nشاه جانب\nسند\n\n(1)\nرا گویند"}
{"book": "adl0009", "page": 78, "text": "(۷۱)\n(جلد اول)\n( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع)\n( سراج التواريخ )\n\nرسیده و سردار احمد خان نور زائی باعبد الغفور خان فوفلزائی وده هزار سوار بقلع مواد فتنه آن گروه اشرار از\nحضور مامور شده انجا واقامت رفت که پس از استیصال ان جمعیت ضاله از همان راه وارد قلعه اتك شوند و خودش\nاز انجا کوچیده چون وارد دره غازنجان شد از عرض بهاول خان خاطر نشان گشت که الکای میان دو آبه متعلقه\nوی از ورود سپاه پادشاهی روی در خرابی وتبالی نهاده وسارقین از خوف واندیشه جان فرار بادیه کنامی\nگردیده اندوهم در عریضه اش مرقوم داشته والتماس کرده دفع گروه گمراهان وادی حرمان را مشروط بمراجعت\nلشکر بر عهده خود گرفته بود مسئولش بمحل قبول افتاده سردار احمد خان وعبد الغفور خان را منشور معاودت\nصدور یافت که بمن رکاب بوس واصل آیند و پس از صدور اینحکم هشت روز در درۀ غازنجان درنگ فرموده\nوغاز واضعية عيد قربان سال ۱۲۲۱ هزار دو بیست و يك هجری را بجای آورده از انجا حرکت کرد و هر دو تن\nسردار مذکوران در عرض راه برکاب سعادت نصاب شاهی پیوسته همنان وارد دیره اسمعیل خان شدند و در آنجا\nفرستادگان محمد خان سدوزائی حاکم و سردار کچی و تبه با مالیات آن دو ولایت و دیگر تحفه وهدیه بشرف\nبساط بوس مشرف گشته هدایا و وجه مالیات را پیش کشیده با خلعت رخصت مراجعت حاصل کردند و کوکبه\nشاهی از انجا حرکت کرده کوچ برکوچ وارد كرك ولاجی شده سید عطای قاضی کابل که ملازم رکاب بودر خصت دیدن\nمعدن نمك حاصل نمود و در نمکسار از دست دزدان بقتل رسید و اعلیحضرت شاه در همانروز آگاه گشته محمد شریف\nخان ضبط بیگی را با هزار سوار بگر فتار نمودن دزدان مامور فرمود و وی راه انتقام با ن دسته لئام(۱) نزديك\nکرده از دیدار گرد وسیاهی سوار مردم وزیری به تنك یغمای دزدان را مددکار شدند و بآهنگ جنگ پیش آمدند\nو محمد شریف خان با ایشان در آویخته خون اکثیر از دزدان و وزیران را بخاک هلاک بریخت و سرهای کشتگان را بریده\nبا خود نزد اعلیحضرت شاه آورده در این میان سرشیر محمد خان وزیری که با علیحضرت شاهرا چنانچه از پیش رقم گشت خدمت\nراه بلدی بجای آورده بود بنظر اعلیحضرت شاه افتاده تأسف دست داد و آن سردار و شال بجيده نامی او را طلا نقامحاش فرستاد\nو پسرش را طلب حضور فرموده بخدمت و جایگیر مستمره سرافرازی داد بعد از انجا راه برگرفته داخلی پشاور شد واز\nعرایض دادخواهم، مردم شهر واطراف کشمیر احوال جور وستم عبدالله خان حاکم آنجا را که مالیات دوسه ساله\nنیز برده اش باقیمانده بود شنیده محصل مامور فرمود که او را از ظلم وستم منع کرده و مالیات دیوانی را از نزدش\nگرفته بخزانه حمل و نقل نماید و او از حکم اعلیحضرت شاه با کرده سر از جیب تمرد بدر آوردو از رسیدن ایلچی شیر محمدخان\nمختار الدوله عرض رداز شده التماس تهیه و تهدید وی نمود که بالشکر آراسته بندعید او مأمور کشمیر گردد و اعلیحضرت\nشاه عرض او را بکوش قبول شنیده چون یکماه از نوروز گذشته و هوای پشاور گرم شده بود وعده بفصل خریف\nگذاشته لوای مراجعت جانب کابل افراشت و پس از وصول در کابل افواجیکه ملازم رکاب واز ایلات وطوایف\nدرانی وغاجائی وهزاره وقزلباش و از عرصه یکسال طریق خدمت پیموده بودند سه ماهه رخصت مساكن ومواطن\nخودها شدند که بعد از میعاد مذکور حاضر حضور آیند وخود با عمله وفعله خاص از جهت آنکه اندك تغیری\nبمزاجش روی داده بود در شکر دره تشریف برده ییلاق گزید و پس از حصول صحت و گذشتن تابستان بشهر\nمراجعت فرمود و سپاهیکه رخصت خانهای خود شده بود نیز حاضر آمده فراهم گردیدند و مردم پشاور وترکلانی\nوختك وباجوری را نیز حکم صادر شد که سامان سفر کشمیر ساز کرده تارسیدن افواج قاهره تن بسلاح بیارایند\n\n(۱) لئام جمع\nلثيم\nتدمير\nهلاك كردن\n\nذکر مامور\nشدن مختار\nالدوله جانب\nکشمیر\n\nذکر مأمور شدن شیر محمد خان مختار الدوله\n\n( بکشمیر جهت گوشمالی عبدالله خان )\n\nدر سال ۱۲۲۲ هزارو دویست وبیست و دو هجری بقرار وعده که در پشاور داده بود شیر محمد خان مختار\nالدوله را پیش خوانده بخلعت و حکومت کشمیر سربلندش ساخت و باهشت هزارسوار روانه کشمیر نمود و خود\nنیز از راه دور بینی و احتیاط اینکه اگر فئوزی بشیر محمد خان روی دهد نزدیکن بوده معاونت فرماید پس از وی\nراه پشاور بر گرفته در آنجا طرح قشلاق انداخت و از بن امر عبدالله خان خبر شده بمدافعه پرداخت و در کتان"}
{"book": "adl0009", "page": 79, "text": "(۷۲)\n( جلد اول )\n( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع )\n( سراج التواريخ )\nدر پای مظفر آباد لنگر استقامت انداخته باعداد پیاده تفنگ دست راه عبور لشکر پادشاهی را محکم بست تا که مختار\nالدوله ازین سوی در رسیده از موج آب و فوج خصم اضطراب نکرده کشتی آسا بآب درشد و بعضی از لشکریانش\nاز صدمه آب و برخی از ضرب گلوله تفنگ هلاك شده از آب عبور کرد و دست بشمشیر زده برسنگر مخالف حمله نمود\nوکشمیریان سنگر را فرو گذاشته روی فرار بکوهسار نهاده اکثر از ضرب تیغ آبدار دلیران پیکارجان سپارشدند\nومختارالدوله پس از حصول فتح مژده آنرا معروض پیشگاه حضور شاه نموده خود با وجود کثرت برف وشدت سرما\nاز انجا کوچیده داخل پرگنه سوپوره شد و دو روز درنگ نموده در حین توقفش عبدالله خان بالشکر آراسته در\n(۱) معقل رسیده جنك در پیوست وبعد از کشش و کوشش بسیار عبدالله خان هزیمت یافته درقلعه معقل(۱) که در پرگنه دیگر\nبمعنی محکم\nبرای چنین روز خویش ساخته بود در آمد وشیرمحمد خان تعاقبش نموده بمحاصره اش انداخت وکار را بقلعه کیان\nسخت ودشوار ساخته آخرالامر عبدالله خان از درد کلیو بدرود جهان کرده فتح قلعه میسر شد و اعلیحضرت شاه رقم حکومت\nکشمیر را بنام عطا محمد خان بن شیرمحمد خان مذکور که از کابل بحکومت کشمیرش مأمور فرموده بود اصدار نموده\nخودش را بازای خدمتی که بپای رداز راه نوازش بحضور طلبید واو از سبب شورش شهزاده کامران که در پینوقت\nبقندهار کرده بود از آمدن بحضور ابا نمود\nذکر فتنه\nشهزاده\nکامران\nذکر فتنه شهزاده کامران\n( ابن شاه محمود محبوس )\nتوضیح این مقال اینکه شهزاده کامران که بحمایت وحمایت حاجی فیروز الدین حکمران هرات چنانچه از پیش\nمذکورشد بحکومت فراه مأمور گردیده در آنجا اقامه داشت درین اوقات که اعلیحضرت شاه شجاع در پشاور\nبود مصدر فتنه شده قصد تسخیر قندهار کرد و با وزیر فتح خان و دریم بارك زائی و دیگر طوایف درانی راه\nبرگرفته با شهزاده قیصر که بمدافعه از شهر بیرون شده بود در آویخته مغلوبش ساخت وقندهار را متصرف\nگشته رحل اقامت انداخت و ایخبر سمر (۱) گردیده در پشاور باعلیحضرت شاه شجاع رسید و از انجا بعزم دفع\n(۱) سمر\nفتنه شهزاده راه کابل بر گرفته از منزل اول موسوم پشوت که چند روز در آنجا درنگ نمود فرامین عدیده افسانه\nبمختار الدوله صادر فرموده از کشمیرش بحضور طلبید وی همچنانکه سرکشی اختیار کرده و چشم براه استیلای\nشهزاده کامران بود نیامد و اعلیحضرت شاه او را بحالش گذاشته از منزل توت حرکت کرد وانگاه که بکابل رسید\nبشهر فرود نیامده ده مزنك را اردوگاه ساخت وچند روز در نك کرده سامان حرب ساز نمود ولشکر فراهم کرده\nسردار احمد خان نور زائی را بخلعت کران بها نواخته با سوار بسیار امر پیش رفتن نمود و با وی قرار داد که\nدو منزل پیش از موکب شاهی راه پیما بوده پیشتر ترود وخود دو روز پس از مشار الیه رایات عالیات راشقه\nگشا فرموده چون بغزنین نزول نمود ده روز جهت زیارت مزارات اولیای مدفونه آنجا مکث کرده محمد\nاکرم خان امین الملك وسردار عبد الغفور خان فوفل زائی را بپنجهزار سوار بمعاونت ومعاضدت سردار احمد\nخان که متوقف منزل قراباغ بود فرستاد که با او همعنان باشند و شهزاده از خبر آمد آمدعساکر شاهی دل ازدست\nداده از قندهار فرار کرد ومژده این امر از عرایض سردار احمد خان و محمد اکرم خان وعبد الغفور خان\nبسمع فیض مجمع شاهی رسیده بعد از صرف خیرات وادای فاتحه وطواف مزارات از غزنین حرکت نمود ودر\nمنزل شهر صفا از عرض شهزاده قیصر که مغلوب شهزاده کامران شده در مزار میان نور محمد پناهیده بود از\nحال او واقف گشته سردار احمد خان را نزودی فرستاد که بحضورش آرد چنانچه مومى اليه رفته او را باعزاز\nواکرام حاضر آورده مورد اشفاق شاهانه گشت و به همیشه بودن حضور مأمور گردیده هم چند نواب عالیه\nوالده ماجده اعلیحضرت شاه زمان بزبان عذر و الحاح التماس نمود که او را بدستوریکه بود بحکومت قندهار بر\nقرار دارد و اعلیحضرت شاه نظر بخطرات وملاحظات اینکه مردم صاحب غرض او را اغوا کرده مصدر خطا"}
{"book": "adl0009", "page": 80, "text": "(۷۳)\n( جلد اول )\n( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع )\n( سراج التواريخ )\n\nو خیانتی خواهند کرد مسئول آن عهده ساحه را قبول نفرموده از نادم بودن حضورش عفو نموده بحکومت\nکابل سرافرازش فرمود و هم درین حال محمد اکرم خان فوفل زائی وغیره خوانینکه شرف بار داشتند موقع یافته\nالتماس عفو وزیر فتح خان را نمودند و هم عریضه او را که مشتمل بر عفو خواستن تقصیر بخضور رسیده بود\nاز شرف مطالعه شاهی گذرانیده پذیرفته آمد ومحمد اکرم خان مأمور بآوردنش شده از كرشك او را آورده\nشرفیاب حضور کرد و شاه دوباره نوازشش فرموده بمنصب پدرش گرامی ساخت و شهزاده محمد یونس ایالت\nقندهار افتخار حاصل کرده مهر علی خان بقیابت شهزاده سرافراز گشت و خود شاه عزم آن جزم کرد که جانب\nشکار پور وسندره بورد شود و هنوز پدر رکاب ننهاده بود که از عرایض خوانین کابل بگوش داد نیوش شاه\nرسید که شاه محمود و دیگر شاهزادگان که در بالاحصار بالا زندانی بودند حافظانخان حارس بالاحصار\nرا بتعلم میر واعظ به بهانه امری نزد خودها خواسته بقتلش رسانیدند بعد دروازه بالاحصار را کشوده هر يك\nاز راه فرار بجائی خزیدند واز جمله شاه محمود به شبانه روز در کابل مخفیانه بسر برده بعد از راه\nهزاره جات جانب فراه شتافت و دیگر شهزادگان دستگیر گشته دوباره زندانی شدند و بقول صاحب تاریخ سلطانی\nشاه محمود و شهزاده کامر بواسطه علی محمد نام خیاط که در نزد شاه محمود رفت و آمد داشت شبی شاه و شهزادگان\nرا از محبس کشیده هريك برهسپار دیاری شده دیگران بدست افتاده وشاه محمود با آن خیاط راه فرار جانب فراه در\nپیمود بهر حال اعلیحضرت شاه شجاع از شنیدن این خبر محمد اعظم خان پشخدمت را از حضور بحراست بالاحصار\nو حفاظت شهزادگان مامور کابل نموده خود جانب شکار پوروسند طبل کوچ بکوفت و در حین ورود ببلوچستان\nمحمود خان ومصطفی خان پسران نصیر خان با ما در خودها ولشكر مستعمره مقرره بشرف تقبيل ركاب فيض انتساب\nشاهی مشرف شده تحایف وهدایای شایان پیشکشیدند و از الطاف شاهانه افتخار حاصل نموده بعد کوکبه شاهی\nاز بلوچستان مرحلته پیماننده وارد شکار پور گشت و بوصول مال دیوانی و پذیرفتن هدایا وتعارفات مستمره\nپرداخت و در نظم و نسق امورات مهمه آنجا صرف توجه نمود\n\nذكر شورش شهزاده قيصر وشیر محمد خان مختار الدوله\n\nذکر شورش\nشهزاده قیصر\nومختار الدوله\n\nچنانچه ایام روزین مختار الدوله از شرفیابی حضور و مأموریت شهزاده قیصر بحکومت کابل هريك در تلاش مذکور\nشده آمد در بنوقت که شاه در شکارپور بارگاه نظم و نسق آراسته بود مختار الدوله فرصت دیده عطا محمد خان پسر\nخود را بایالت کشمیر گماشته راه کابل در نوردید و از هوائی کادر سر و حسدیکه بسبب تقرب یافتن محمد اکرم خان\nامین الملك در دل داشت شهزاده قیصر را اغوا کرده بمخالفت اعلیحضرت شاه شجاع برداشت و خواجه محمد خان\nفوفل زائی را با بعضی از دیگر خوانین و عساکر پادشاهی که مقیم کابل بودند باتفاق شهزاده بتسخير پشاور مأمور\nنمودند و گلستان خان حاکم پشاور از توجه لشکر شهزاده و مختار الدوله خبریافته با نواب حرم محترم شاهی را که در پشاور\nاقامه داشتند بكوهستان خیبر فرستاد که از شعله آتش قتال بر کنار و آسوده حال باشند و هم صورت واقعه را بدیگر هوا\nخواهان معروض پیشگاه حضور شاه نموده وی در حینیکه از امور مهمه سند و شکار پور فارغ شده جاده پیمای\nدره غازیخان بود از وصول عرض گلستان خان و غیره بر مخالفت شهزاده و مختار الدوله آگاه کردید و از اغواء شدن\nاین خبر وزیر فتح خان که هم رکاب شاه و درین سفرسه لك روپیه از خزانه باو انعام واحسان شده بود روی\nاخلاص برتافته فرار کرد و با سواره طایفه بارکزائی که با اردوی شاهی راه می پیمودند در قندهار برفت و مهر علی خان نائب\nشهزاده محمد یونس والی قندهار او را بتسلی مطمئن خاطر ساخته نزد خویش نگاه داشت و شاه از\nگریختن او هیچ اکراه در دل راه نداده دو منزل یکی کوچ داده وارد کوت و از انجادر قریه تپی واقع فاصله دو گروهی\nشهر پشاور رسیده فرود آمد و خواجه محمد خان و يحيى خان با ميزائی و فیض محمد خان که از طریق خدمت شهزاده داخل\nمحال پشاور شده بودند از ورود کوکبه شاهی در موضع مذکور واقف گردیده روی فرار بسوی اردوی شهزاده"}
{"book": "adl0009", "page": 81, "text": "(٧٤)\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\nنهادند و در منزل شب قدر واقع دو آبه که شهزاده آهنگ عبور از آنجا داشت پیکاش پیوستند و احوال مکنت\nو جلال شاه را نزد شهزاده و مختار الدوله بیان نمودند و در شب این منزلگاه صحبت خان فوفلرائی\nبا غلامخانه پشاور و رؤسای قوم خلیل ومهمند وغیره از لشکر شهزاده جدا شده داخل اردوی شاهی گردیدند\nوشرح حال شهزاده را نزد شاه گذاریدند و همگنان از الطاف بیکران ملوکانه بعطای خلعت سربلند\nگشته بعد موکب همایون از قریه کپی در حرکت آمده وارد نواحی قریه پشاور شد واز شهر گذشته در\nگذرگاه شاه عالم واقع چهار گروهی شهر فرود آمد واز سبب وفور آب عبور را دور از صواب\nدانسته درنگ فرمود و شیر محمد خان مختار الدوله را بذریعه منشور دعوت اطاعت نمود واواز ناسازگاری طالع\nواژون با پشاهراه انقیاد ننهاده در روزجمعه سوم ورود کو کبه شاهی از آب گذشته در حدود قوم خلیل منزل گزید\nوشاه نیز از کنار آب و گذرگاه شاه عالم کوچ داده بقرب کوت جعدر خان نزول اجلال ود و روز\nدیگر هر دو لشکر بهم در آویخته خونها ریخته گشت و از دست برد خواجه محمد خان وحمله های مردانه دیگر\nهمراهان شهزاده عساکر پادشاهی که از طوایف خلیل ومهمند وغلامخانه پشاور بودند پشت مجنگ داده رو بهزیمت\nنهادند و در چنین حالت سرداران درانی چون مدد خان اسحق زائی ومحمد اعظم خان نسقچی باشی ومحمد اکرم\nخان امین الملك وعبد الغفور خان فوفلزائی که با طبل وعلم در اطراف شاه استوار ایستاده بودند\nو خود شاه با چندی از پیشخدمتان پای ثبات فشرده از انجمله شاه شمشیر حواله خواجه محمد خان\nکرده چون زره در برداست کار بگرنینتاده اما از ضرب گلوله تفنك پیشخدمتان راه آخرت پیمود ونیکوخان\n(١)سلاح الي خواجه سرای قلماق آقاسی اسب وسلاح ( ١ ) و سلب ( ٢ ) او را سلب ( ٣ ) نموده سرش را بریده بپای ستور\nحرب وسائر شاه انداخت و همچنین شیر محمد خان مختار الدوله که با برادران واقوامش بدیدار مدد خان و محمد اعظم خان\nجنگ\n(۲) سلب زره\nوجوشن\nو خفتان\nجنگجویان\n(۳) سلب\nربودن\nو نیست کردن\nدوچار و سر گرم پیکار بودند کشته گشتند و حاجی میر احمد خان برادر مختار الدوله اول دستگیر و در ثانی طعمه\nشمشیر شده شهزاده قیصر از دیدار این گیرودار از میانه دزیت گردیده کشته شدان داخل کابل شد وشاه\nبا فتح وفیروزی در پشاور نزول فرموده با آنکه عزم نظم ونسق کشمیر در ضمیرش بود از سبب شهزاده قیصر که\nشکست یافته بکابل در آمد فسخ عزم کرده راه کابل برگرفت وقبل از ورودش شهزاده قیصر يك شب در کابل\nدر نك كرده بصلاح وصوابدید میر واعظ آهنگ کوهستان نموده در آنجا پناه جست و شاه پس از\nاز وصول بدار السلطنة كابل بعضی از خوانین را عقب او فرستاده بتسلی و دلجوئی بحضورش آوردند چنانچه\nقلم عفو بر ناصیة حال شهزاده کشیده حکم مبرم کرد که دیگر از اقامت حضور و ملازمت رکاب دور نبوده\nمحکومت مأمور نشود\nذکر لشکر\nکشیدن محمد\nولی میرزا\nجانب هرات\nذکر لشکر کشیدن محمد ولی میرزا\nوالی خراسان جانب هرات\nباعث لشکر کشیدن مشارالیه اینکه قبل ازین بنابر انقلاباتیکه در خاندان سلطنت چنانچه ذکر شده آمد روی\nداده نزاع افتاد قلعه غوریان را که در هشت فرسنگی هرات واقعست حسین خان قاجار با میروالی مشهد متصرف شد\nو محمد ولی میرزا آنرا باسحق خان فراخی سپرده او یوسف علی خان برادر زاده خودرا محکومت آن نیاشت و وی\nدر خفا با حاجی فیروز الدین سازش کرده بتسخیر خراسانش ترغیب همی نمود تا که در خلال احوال مذکوره سال\n۱۲۲۲ هزار ودویست و بیست ودوی هجری حضرت صوفی اسلام که در سال پیشتر ازین از خوف بیگیجان اوزبك\nنسخه بیگی جان گریخته در کرخ اقامه گزیده بود وخواص و عوام آن مقام و نواحی هرات دست ارادت بدامن اطاعتش زده\nطريق انقيادش می پیمودند در بیوقت حاجی فیروز الدین که از مریدان سعادت قرین او بود نجاه هزار کس از\n(٤) تاغبه\nباره لشکر مردم ایلات والسنهات هرات و مضافات آن بنام جهاد جمع آورده حضرت صوفی را در هودج زرین برنشانیده تا غه(٤)"}
{"book": "adl0009", "page": 82, "text": "(٧٥)\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\nلشکر قرار داد و بعده ایام سال سه صد وشصت وشش نفر از دلیران رزم جوی بدور هود جش محافظ\nگماشت واز هرات باعبدالواحد خان بارکزائی وابدال خان مستوفی فوفلزائی وجبار خان نور زائی وملااحمدخان\nواعیان هزاره وایماق وجمشیدی وملا حکیم کاکړی روی بسوی مشهد نهاد و در قریه شکیبان واقع شش فرسنگی\nهرات فرود آمد واز آنسوی محمدخان قاجار بامر اعلیحضرت فتحعلی شاه و اجازه محمدولی میرزا بالشکر آراسته\nبقلعهٔ شاهده رسیده منزل گزید ودر روز پنجشنبه بیست ودوم ربیع الثانی سنه ۱۲۲۲ هزار ودویست وبیست ودوی\nهجری فئتین باهم مقابل گشته جنک در پیوست و ببارتن از طرفین بقتل رسیده آخر الامر ایرانیان هجوم آورده\nهودج حضرت صوفی را درمیان گرفتند و تایکعن از محافظان هودجش زنده بود دست نیافتند تا که همه حارسین\nسر ببالین شهادت نهادند آنگاه حضرت صوفی صافی را بدرجه رفیعهٔ شهادت رسانیده جسدش را پاره پاره ساختند\nو بآن نیز اکتفا نکرده آتش زده بسوختند وشش هزار تن از افراد اهل جهاد راه مینو (۱) بر گرفته يك صد و پنجاه تن مینو بهشت\nاز نامودان غازیان چون ابدال خان فوفلزائی وگدا خان ومحمود خان و برادر یلنگ توت خان وغیره بسوی بهشت\nجاودان روی نهادند وسه هزار تن ازاحاد و دویست تن از سران سپاه وایلات زنده بدست ایرانیان افتادند که از انجمله\nعبد الغياث خان فوفلزائی و برخود دار خان اسحق زائی و برادر دیگر یلنگ توت خان جمشیدی بودند خلاصه\nهزیمت بغزاهٔ افتاده تمام احمال واثقال وادواب ایشان بتصرف ایرانیان در آمد ومحمد خان قاجار چیره دست شده\nدر بیرون شهر هرات لشکرگاه ساخت شهر را بمحاصره انداخت وملاهمی فیروز الدین از دفاع وجهاد بصلح رضا\nداده دوساله خراج هرات را نزد محمدخان فرستاده اسیران را نیز بزرفقد از قید رها داد و بقول صاحب تاریخ\nسلطانی مدت محاصره مجهل روز کشیده بزرگان هرات چون برادر اسحق خان قاینی ومحمدخان بیگلربیگی هزاره\nوقلیچ خان تیموری ومیرعلی خان قاینی ومیر حسن خان طبسی رأی زده باهم قرار دادند که دست تصرف قاجاریه\nرا از هرات بهر واسطه که باشد بازدارند چنانچه باستصواب رأی همدیگر حاجی فیروزالدین را بدان راضی ساختند\nکه يك زنجیر پیل و صددانه شال کشمير و صد هزار روپیه نقد داده وشهزاده ملك حسين پسر خود را برسم گرو\nكان فرستاده از تنگنای محاصره خلاصی یافت بهر حال محمدخان جانب مشهد مراجعت کرده در ماه جمادی الاول\nوارد ارض اقدس شد و بقصد نیزه سرو خراج هرات را با تعارف وتحايفیکه حاجی فیروزالدین اداکرده وفرستاده\nبود باشهرزاده ملك حسين گسیل درگاه اعلیحضرت فتحعلی شاه نمود و در چمن سلطانیه بار روی او رسیده شرف\nگذار ش یافته شهزاده را اغنیاز واکرام شاهانه فرموده رخصت مراجعت داد .\nذكر شورش\nشاه محمود\n-( ذکر شورش شاه محمود و هزیمت یافتنش )-\nواقعات گریختن شاه محمود از زندان بالا حصار واقامه جستنش بفراه وفرار کردن فتح خان از دیرهٔ\nغازنخان و قرار گرفتنش در قندهار بنزد میر علم خان نائب شهزاده محمد یونس که سابقا ذکر شد موجب\nفتنه گشت زیرا که چون وزیر فتح خان چنانچه گذشت در قندهار اقامه گزید شهزاده محمد یونس را بخود راغب\nگردانیده از میر علم خان روگردان ساخت وچنان در طبیعت شهزاده جای گرفت که اورا در خانهٔ خود برده\nشاه محمود را از فراه بقندهار دعوت کرد و میر علم خان ازین راز نهان آگاه گشته از راه عدم چاره\nبا پیاده وسواره خویش روی بسوی کابل آورد وشرف بساط بوس حاصل نمود و فتح خان قندهار را از وجود\nاغیار خالی دیده شاه محمود را که از مدت یکسال مقیم فراه بود بشهر در آورد واز مردم تجار سکنهٔ قندهار\nطوعاً و كرهاً وجه نقد بنام قرض گرفته سامان حرب ساز کرد واز قندهار رو بکابل نهاد وازینطرف\nاعلیحضرت شاه شجاع با سپاه کینه خواه از کابل بعزم مدافعه بیرون شده کنار ده مزنگ را منزلگاه اول\nقرار داد وازانجا روز سوم براه افتاده يك روز در غزنین جهت زیارت مزارات اولیای کرام درنك كرده راه وکرفت\nو آنگاه که پل سنگی فرود گاه سپاه شاه شد شاه محمود وارد باغ برو گردیده بفاصله يك گروه از\nاردوی شاه لشکرگاه ساخت وشاه از پیام خوانین هوا خواه خویش که باشاه محمود همراه بودند"}
{"book": "adl0009", "page": 83, "text": "( ٧٦ )\n( جلد اول )\n( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع )\n( سراج التواريخ )\nاستوارانه قیام ورزیده مقارن این حال نور محمد خان با دورانی با عیلم و پیروانش از شاه محمود رو برتافته\nرکاب شاه پیوست واز شخصی نیروی بازوی شاه محمود و وزیر فتح خان ضعف پذیر گشته راه فرار\nبر گرفته در قراء عنان باز کشیده اقامت جستند واعلیحضرت شاه شجاع داخل قندهار شده پس از رفع\nخستگی راه جای محرم آن کرد که چون همیشه از جانب فراه و هرات آتش فتنه شعله ور میگردد لازم و متحتم است\nکه سد این رخنه شده آید پس بدانوی روی نهاده حاجی فیروز الدین از توجه کوکبه شاهی بجانب فراه و هرات\n(١) طرائف آگاهی یافته قرآن مجید را شفیع ساخته با تحایف طرایف (۱) وعريضه مشتمل برجزا وانکسار بحضور شاه فرستاد\nچیز های مضمون اینکه اگر اعلیحضرت والا انصرف نمودن هرات و در بدر نمودن او را مدنظر فیض منظر داشته باشند\nلطیف و خوش بدون آنکه زحمت سفر کشند هرات سپرد کار گذاران دولت شده خود نیز از راه انقیاد بعز بساط بوس نائل گردم\nو مالهای نو واکر نظر نگیر دار شاه محمود که برادر اعیانی اوست از مرحمت محروم دارد خود آواره دشت\nو تازه\nادبار گشته روز خواهد گذرانید وهم اگر هرات بتصرف اولیای دولت باشد یکی از خدام مأمور بحکومتش\nخواهد شد پس او را از خدمه حضور شمرده بدستور برقرار دارد و هر قدر که از خوان احسان پادشاهی\nبر طبق الطاف پدرانه تبور شاهی جهت مؤنت و معیشتش در دیوان سلطنت معین و مشخص کردد از طریقه ذره\nنوازی وصله ارحام بعید نخواهد بود و بپاس این عطایا شاه محمود برادرش را نیز ضامن و کفیل\nخواهد بود که مصدر فتنه و فساد نشود و شاه مسئول او را قبول فرموده حکومت هرات را با يك لك روبيـه\nاز مالیات آن بوی تفویض فرموده بقندهار مراجعت کرد و شهزاده محمد یوسف را با ایالت آنجا سر افراز نموده چون\nانتزاع کشمیر از تصرف عطا محمد خان مکنون خاطر و پیشهاد ضمیرش بود محمد اعظم خان نسقچی باش و میر علم خارا\nذکر توجه\nکوکبه شاهی به پیشکاری شهزاده محمد یوسف سر افراز فرموده بکابل مراجعت نمود و چند روز درنگ کرده عزم پیشاور کرد\nجانب پیشاور\n( ذکر توجه كوكبه شاهی جانب پشاور بعزم انتزاع كشمير )\nچون شاه قصد رفتن پیشاور کرد بمدعیه مناشیر (۲) رؤساء طوایف مهمند و خلیل وباجور وخنك\n(۲) مناشير\nجمع منشور و غیره را اعلام و ارشاد فرمود که باسوار و پیاده خودها در جلال آباد حاضر رکاب شاهی آیند تا در آنجا عرض سپاه را\nیعنی فرمان دیده بعد از راه پیشاور طریق کشمیر بپیمایند چنانی موکب شاهی از کابل حرکت کرده در چهار باغ جلال آباد\nچند روز توقف فرموده بعد از فراهم شدن خوانین وسوار و پیاده طوایف مذکوره واز ملاحظه حضور\nگذشتن ایشان وارد پشاور شد مقارن ورود مسعود شاهی که مطابق بود بایام محاصره هرات و مقاتله ایرانیان\nاز عرایض عباس خان بهاول پوری و مظفر خان ملتانی وغیره مفهوم خاطر اقدس شد که الفنشتن و استرجي وغيره\nچند تن فرستادگان دولت انگلیس بحدود ولایت مذکوره رسیده و برسم سفارت هوای شرفیابی حضور والا را\nدر سر دارند اگر منظور وصول ایشان بحضور باشد و منع صادر نگردد البته برطبق امر اعلى مفعول خواهد شد\nوالا اگر آمدن ایشان را از سبب محاصره هرات ملتوی بر کید و حیله دانسته ممنوع فرمایند نخواهند گذاشت\nکه قدم پیش گذارند و شاه که از کینه مکنون خاطر انکلیسیان آگاه نبود اجازت آمدن ایشانرا به پیشگاه حضور\nداده امر کرد که هر کدام از مقام خویش آنها را با اعزاز واکرام راه عبور و مرور داده در پشاور برسانند که آسیب نبینند\nذکر رسیدن\nرسولان\nانگلیس\n( ذکر رسیدن فرستادگان دولت انگلیس )\n( ومأمور شدن شهزاده منصور بکشمیر )\nچون شاه وارد پشاور شده سامان سپاه ساز گشت در قریه چمکنی لشکر را امر فراهم شدن نموده\nخود نیز تشریف برد وافواج قاهره را در آنجا از ملاحظه گذرانیده شهزاده منصور را با محمد اکرم خان امین\nالملك وسر دار مدد خان اسحق زائی و غیره خوانین درانی وقزلباش و دوازده هزار سوار مأمور کشمیر فرموده\nدر شهر پشاور مراجعت کرد و داخل دولت خانه بالا حصار شده احوال وصول فرستادگان دولت انگلیس در\nعلاقه کوهات بکوش داد نیوشش رسیده چندی از خدام سلیقه فهم را باستقبال فرستاد و هم محمد اکرم خان"}
{"book": "adl0009", "page": 84, "text": "(۷۷)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع) (سراج التواریخ)\n\nامین الملك را فرمان کرد که نخست رسولان دولت بهیۀ انگلیس را پذیره کرده بعد بلشکر مأمورۀ کشمیر ملحق شود\nچنانچه مشار الیه از اردو جدا گشته باستقبالین مراسم پذیرۀ انگلیسان را بجای اورده تا حضور شاه پایشان همراه پذیره\nمشرف شده بعد از عتب لشکر راه کشمیر بر گرفت و فرستادگان دولت مزبوره شرف بار حاصل کرده انواع تحف بمعنی پیش\nوهدایا از قبیل تفنگها وتفنگچه‌های دولوله وشش لوله وساعات و دوربین‌ها و آینه‌های قد نما وظروف بلورو باز رفتن\nصندوقهای ساز خود نواز که تا اینوقت کسی درین مملکت ندیده بود با دوزنجیر پیل عماری از زر سرخ وسیم سفید\nوبالا پوش زردوزی که از طرف پادشاه انگلستان آورده بودند پیش کشیده همه مطبوع طبع جهان آراشدند\nو فرنگیان نیز بخلع فاخره نوازش یافته خدام باکیزه روز کار نيك کردار بمهمانداری ایشان معین گشته تأکید\nرفت که بوجه أکل واتم بخدمت پرداخته خلاف طبیعت ایشان رفتار نکنند که رنجیده خاطر نشوند\n\nذکر معاهدۀ دولتین و نقل عهد نامۀ ایشان ذکر معاهده دولتین\n\nآنگاه که فرستاد گان دولت بهیۀ انگلیس را خستگی جاده پیمائی رفع گردیده راحت حاصل شد سخن از اتحاد\nدولتین در بین ایشان وشاه والاجاه بنیاد گردیده رشتۀ دوستی و اتحاد دولتین بواسطۀ مستر الفستین و مستر جی و کپلین\nدولت انگلیس چنین انعقاد پذیرفته وثیقۀ عهد مرقوم گشت از آنجا که بسبب ظهور تمهیدات عنوان موافقت ومرافقت نقل عهد نامۀ\nاز طرف قوم پر سیس پادشاه ایران بارادۀ یورش آوردن بممالك سركار عظمت مدار پادشاه در دران وبعد ازان شاه شجاع\nدر ممالك سرکار دولت انگلیس متعلقۀ کشور هند جناب شهامت و بسالت مرتبت ایالت وا یالت منزلت امیرالامراءالعظام بدولت انگلیس\nفراست و کیاست ارتسام مستر الفستين بهادر بجهت انجمن مأمور آمده که باتفاق و استصواب کار گذاران حضور\nباهر النور اعليحضرت فلك رفعت قمر طلعت ناهید بهجت عطارد فطنت خورشید منزلت بهرام صولت برجیس سعادت\nکیوان منزلت سکندر حشم جمشید خدم قا آن دربان قیصر پاسبان ظل ظلیل کردگار جلیل حامی مراسم معدلت\nومامنی آتار بدعت المؤيد بتاييدات الله پادشاه سپهر بارگاه کابل طرح انداز سررشتۀ حفظ وحراست ممالک هر دو\nسر کار عالم مدار از آسیب یورش متخيله قوم فراسیس و قاجار شوند چنانچه از طرف جناب عظمت وجلالت و اقبال مآب\nحشمت وفخامت واجلال نصاب اریکه آرای قوت واقتدار ووساده پیرای نصرت واشتهار محرم حقايق ملك مسيحيه\nمشیر خاص دولت انگلیسیه رموز دان احکام سلطانی مقرب بارگاه جهانبانی اشرف الامراء لاردمنتوگورنر جنرال\nبهادر مالك ومختار جميع امور مالی وملکی وعسکری متعلقۀ ممالک فسيح المسالك سرکار انگلیس بهادر واقعية\nنیازهند بدر بارفیض آثار پادشاه ممدوح متعين و مأمور و بسعادت ناشیم(؟) عتبۀ علیه فایض و مستسعد شده و مقصود (؟) نانیم\nدوستانۀ اقامت انتمای تعینات خودرا بمعرض عرض واظهار حضور باهرالنور پادشاه ممدوح در آوردند و پادشاه ممدوح بوسیدن\nنیز فوائد و منافع سررشتۀ موافقت و مرافقت هردو دولت دوران مدت را درین باب بالرحق بين دیده بوجه\nاحسن وروش مستحسن فهمیده بکار پردازان سرکار خود حکم فرمودند که بسفير موصوف سوال و جواب\nنمایند ولحاظ سود و بهبود هردو سر کار جهان مدار را داشته عهدنامۀ دوستی شهامۀ یکجهتی خاتمه فیما بین دولتین\nقوی شوكتين علیین موثق گردانند ودرين صورت بفضل و عنایت لم یزل قطعۀ عهدنامه مشتمل بر چند شرط\nدرمیان کار گذاران موصوف و سفیر دولت انگلیس بهادر حسن التباق و مهر خاص میمنت اختصاص پادشاه ممدوح\nدرجۀ منظوری یافت چنانچه سفير موصوف نقل عهدنامۀ مزبور را بمالیخدمت فیض موهبت گورنر جنرال بهادر\nمعزى اليه جهت مهر و دستخط ارسال داشته بودند وشرایط مندرجۀ آن پیش نواب صاحب معزی اليه بلا تغيير\nوتبديل مقصد و معنی منظور شده بالفعل نقل دفعات عهدنامۀ مزبور بموجب تفصیل ذیل بمهر و دستخط نواب\nمعزى اليه و نیز دستخط امرائیکه در انتظام امور این ریاست شریکند مرسل گشت و مستلزماتی که ابقای آن\nچه در حال و چه در مآل ابدالدهر برذمت همت اولیای هردو دولت ابد مدت واجب و لازم خواهد بود محض\nاز روی مضامین و فحوای کلام موانست آئین دفعات مزبوره که در ذیل تحریریافت مشخص و مستنبط خواهد"}
{"book": "adl0009", "page": 85, "text": "(۷۸)\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\nکردید (۱) اولاً آنکه چون طایفه فرانسیسه و قاجاریه با هم در مخالفت دولت درانیه متفق شده اند هرگاه خواسته باشند\nکه در ممالک سلطانی عبور نمایند چاکران درگاه آسمان جاه پادشاه ممدوح سدراه آنها شده حتی المقدور در مجادله\nو ممانعه آنها کوشیده نگذارند که عازم قصد صدمهٔ تعلقهٔ انگلیس شوند (۲) ثانیاً آنکه اگر فرانسیسیان و قاجاریه بمعاهدهٔ\nخودها عازم ملک پادشاهی شده لشکر کشی نمایند کارکنان دولت انگلیسیه بجهت تدافع آنها قصوری نورزیده\nاز اخراجات جیش مهم مزبور خود را معاف ندارند و هرگاه قرار داد معاهدهٔ فرانسیس و قاجار برقرار هم نباشد\nاین دو مطلب که مرقوم خامهٔ مشکین شمامه گردید برقرار بوده از طرفین بوقوع رسد (۳) ثالثاً آنکه فیما بین این دو دولت\nدوستی و یگانگی همیشه برقرار بوده حجاب بیگانگی از میان مرتفع باشد و بملك یکدیگر بهیچ گونه مداخلت ننمایند\nو پادشاه ممدوح از فرانسیسیان احدی را در ملک خود راه ندهد فقط و چون خیرخواهان دولتین عهدنامه را باین وجه\nبنگار نمودند و از طرفین رسوخ ثبات بعمل آمد مراسلهٔ هذا بمهر و دستخط نواب صاحب ممدوح و دستخط دیگر\nامرای شریک امور انتظام این ریاست در تاریخ هفدهم ماه جون سنه ۱۸۰۹ عیسوی مطابق دوم شهر جمادی\nالاول سنه ۱۲۲۴ هجری سمت تحریر یافت و درین اثنا شهزاده منصور و محمداکرم خان امین الملك وغیره که\nبالشکر مامور کشمیر شده بودند از آب مظفر آباد عبور کرده جبال کشمیر را تا حدود کنانی و بابامیه متصرف شدند\nو گروه مخالف در کوهی را که محل عبور افواج پادشاهی بود سنگر بسته استوار نشسته بودند که اردوی شهزاده\nرو بجنك نهاده ایشانرا هزیمت دادند و بسیار را بخاك هلاك افگنده سنگر را متصرف شدند و در چنین حال که نسیم\nفتح بر پرچم عزاطناب رجال سپاه شهزاده بوزید از سبب امری تغار خاطر در بین محمداکرم خان و سردار مدد خان\nواقع گردیده سردار مدد خان در نصف شب از لشکرگاه بیرون شده در نزد شاه آمد و از عقب او محمداکرم خان نیز\nبا آنانیکه حاضر رکاب شهزاده بودند با مداد شب مذکور روی جانب پشاور نهاد و بزحمات شاقه از مظفر آباد گذشته\nبحالت شکسته نابسته که اسلحه و سامان و اسپان همراهانش همه تلف گشت وارد پشاور شد و شهزاده که لشکر\nرا پراگنده دید ناچار از طاق همدمی سردار کار از پیش برده را پس پشت نهاده داخل پشاور شد .\nذکر مفارقت\nمیرعلم خان\nو محمداعظم\nخان\n( ذکر مفارقت میرعلم خان و محمداعظم خان و بقندهار )\n( در آمدن شاه محمود از نفاق ایشان )\nدر خلال احوال مذکوره میرعلم خان را با محمداعظم خان مخالفت رو بداده میرعلم خان با هوا خواهان شاه محمود راه\nسازش پیش گرفته او را باو زیرفتح خان در قندهار در آورده شهزاده محمد یوسف والی قندهار و محمداعظم\nخان از ظهور این حادثه فرار اختیار کرده از راه درجات وارد پشاور شدند و وقوع واقعه را مفصل بعرض\nشاه رسانیدند که روزی محمداعظم خان جهت اجرای امری در خانه خویش خلوت کرده درب خلوتگاه را\nبزمته قاپوچی برنشانیده تأکید کرد که کسی را نزدی نگذارد تا از کاریکه پیش دارد بازنماند و در مجمل میرعلم\nخان جهت امری بنزدوی رفته قاپوچی از دخولش مانع آمده وی برآشفته مشتی بدهن قاپوچی زده ثنایای او را\nبرانداخت و سرزده داخل خلوتگاه شده ظاهراً محمداعظم خان چیزی نگفته باطناً رنجیده خاطر گشت چنانچه پس\nاز وی با یارانش زبان شکوه باز کرده بدگوئی آغاز نهاد و میرعلم خان از شنیت کردن او آگاه گشته در کین اضمعلالش\nافتاد و ملا محمد سعید را که باو زیر فتح خان قرابت قومی و اخلاص صمیمی داشت از راه خفا نزد خود خواسته\nاز رازیکه در دل داشت او را آگاه ساخته نزد و زیرفتح خاش فرستاده پیام داد که شاه محمود را از فراه برداشته\nدر قندهار آیند و شاه محمود و وزیرفتح خان که چنین امر را همیشه خواهان بودند از شنیدن پیام میرعلم خان شادمان\nشده بلا درنگ با مردم بارکزائی آهنگ قندهار کردند و میرعلم خان که با ایشان راز در میان داشت بهانه مدافعه\nبا شش هزار سوار از شهر قندهار بیرون گردیده در موضع سنجری فرود آمد و شاه محمود بتصور آنکه مبادا\nمیرعلم خانش فریب دعوت کرده باشد ملا محمدسعید پیام گذار او را نزدش فرستاده تنها بنزد خود طلبید تا صدق\nو کذب او را از آمدن و نیامدنش بخود معلوم نماید و چون سخن میرعلم خان از در صدق بود بمجرد رسیدن ملا\nشنایای\nدندان پیش"}
{"book": "adl0009", "page": 86, "text": "(۷۹)\n( جلد اول )\n( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع )\n( سراج التواريخ )\n\nمحمد سعید تنها راه اطاعت بر گرفته نزد شاه محمود شد و او را مطمئن خاطر ساخته اردوی خود را از عقب طلبیده\nبطریق خدمت شاه محمود گزید و شهزاده محمد یوسف با محمد اعظم خان از جمعی آگاه گشته راه فرار جانب پشاور\nبرگرفته اينك شرفياب حضور شاه شدند و ماجرا باز داشتند وشاه از شنيدن قصه مذکوره بخود پیچیده به تجیهز\nو ترتیپ لشکر پرداخت و از انسوی شاه محمود پس از ملحق شدن میرعلم خان بار دریش و گریختن شهراده محمد یوسف\nقندهار را متصرف شد و بقرار سابق فتح خانرا وزیر وملا محمد سعید را قاضی القضاة خواند و وزي فتح خان\nخواهر علاتی خودرا كه با سردار شير دل خان اخوت اعیانی داشت بمير علم خان داده رشته مواصلت وعقد مناكحت\nببست و با وجود قرابت وصلت از راه حب ریاست که میرعلم خان از سبب اوردن شاه محمود در قندهار خواهان امر\nو زارت بود وشاه محمود بخلاف پندار او منصب و زارت را بفتح خان عنایت فرمود نفاق در بین هر دوتن واقع\nگشت وشاه محمود که و زیرفتح خانرا نظر بخدماتش دوست میداشت میرعلم خانرا محبوس کرد و شهزاده ایوب را\nبحکومت قندهار گماشته اسد خان برادر فتح خانرا با عیانتش بداشت و خود باو زیرفتح خان میرعلم خان را محبوساً\nبرداشته راه تسخیر کابل بر گرفت وکابل را متصرف شده آهنگ پشاور کرد و شاه شجاع نیز بالشکز\nآراسته بعزم مدافعه از پشاور خیمه بیرون زد و در باغ علیمردان فرود آمده سفیران انگلیس را رخصت\nمراجعت داد و حرم محترمش را باخزائن پادشاهی و ابوالحسن خان خزينه دار حمل و نقل فرموده امر باقامه قلعة\nاتك نمود و ازینطرف شاه محمود در منزل جكدلك فروکش کرده شاه شجاع از باغ علیمردان براه افتاده باسمیاء\nكپته حواء لوای مدافعه و مقابله را افراشت .\n\nذکر محاربة منزل نمله وهزیمت یافتن شاه شجاع\n\nذکر محاربه\nنمله و هزیمت\nیافتن شاه\nشجاع\n\nوشاه محمود از منزل جكدلك کوچیده در عرض راه منزل سرخ پل میر علم خانرا که در اردو محبوس بود\nباشاره و صوابدید وزیر فتح خان که مرده قراباتش کابل گیر بسته احسان و درین لشکر همعنان او بودند در\nموضعیکہ حال بمقبر علی کشته معروفست بقتل رسانید ووزیر فتح خان از تدبیریکه در ضمیر داشت راه مراوده\nبا امرای رکاب شاه شجاع کشوده اکثر را بعطای زر از راه خدمت منحرف گردانید و از انجمله\nمیشخانه چی را از کثرت عطا اغوا کرده تعلیم داد که بخبر از شاه شجاع ولشکرش سه منزل بکی\nکرده میشخانه را فرود آرد تا سپاهش خسته گشته بی نظام شود چنانکه شاه شجاع که بتدبیر وزیر\nفتح خان آگاه نبود از منزل جمرود سردار مدد خان و محمد اعظم خانرا با چهار هزار سوار مأمور قراولی نموده\nامر کرد که تا چهار روز وارد منزل نمله شوند و ایشان راه بر گرفته چون بمنزل علی بغان فرود آمدند از عرض\nمحمد اعظم خان نسقاچی باشی شاه شجاع آگاهی یافت که مدد خان از خیانتی که در کشمیر کرده از\nرکاب شهزاده منصور گریخته بود خائف وهراسناك است زیرا که میگوید که شاه پس از فیصله امر شاه محمود\nاو را عقوبت خواهد نمود و بنابران با مخالفان متحد و همداستان شده که جمعی از زبان او گزارشی به بیان رسیده\nاست که پی در پی بشاه محمود وهوا خواهانش می نویسد که بکمال استعجال با معدودی از رجال راه نزديك كنند\nتا بواسطه او بر مرام فائق آیند پس شاه شجاع محمد اعظم خانرا از کینه مدد خان آگاهی داده مرقوم\nفرمود که از جائیکه رسیده اند پیش نرفته توقف ورزند تا بعد از وصول کوکبه شاهی هر کار براه بر گیرند\nومدد خان از زود رسیدن موکب شاهی آگاهی یافته قبل از انیکه حكم مذكور بوصول پیوندد در همانروز از منزل\nعلی بغان اردو را کوچ داده از سبب خوفیکه در دل داشت و یا از جهتیکه باوزیر فتح خان یکدل گشته بود از\nجلال آباد در گذشته مسافت بیست و چهار کروه راه طی کرده در منزل نمله فرود آورد و کس نزد شاه محمود\nووزیر فتح خان فرستاده پیام داد که بایلاغار وارد نمله شوند و خوف در دل راه ندهند زیرا که شاه\nشجاع با لشکری که همراه دارد روز سوم وارد نمله خواهد شد وشاه محمود بعد از قتل میر علم خان که منزل\nسرخ پل فرود گاهش بود از شنیدن اینحبر ظفر را با خود رهبر دیده در منزل كندمك فرود آمد و مدد خان"}
{"book": "adl0009", "page": 87, "text": "(۸۰)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع) (سراج التواریخ)\nبهانه مدافعه از غلو برخواسته باشاه محمود عهد خدمت بربسته بقسم جنك و كريز تفنك جانب اردوی شاه محمود\nکشاه داده وراه کریز نیز پیموده وارد غندنه شد وشاه شجاع پیام داد که در منزل كندمك محاربه\nقراول رخ داده بجنك و كريز در محله عقب نشسته مترصد ورود کوکبه شاهیست وشاه شجاع اینخبر\nرا در عرض راه علی بغان و جبهار باغ استماع نموده با آنکه از کید مدد خان آگاه بود از تنگی هنگامه فوراً محمد\nاکرم خان امین الملك وعبد الغفور خان را با سواران تحت رایت ایشان بتعاونت مدد خان فرستاد و گفت که\nخود نیز باللشکر از عقب در رسد اما مدد خان قبل از رسیدن ایشان با چهار هزار سوار فرار کرده در تحت\nرایت شاه محمود قرار گرفت و محمد اکرم خان وعبد الغفورخان که راه معاونت می پیمودند در رسیده محمد اکرم\nخان با پانصد سواریکه همراه داشت از عقب مدد خان تاخته بمقاتله پرداخت و بافتح خان دو جایر کشته کلوله تفنك\nبوی حواله کرد و از وزر رد شده یکی از ملازمانش رسیده هلاک ساخت ووزیر فتح خان از مشاهده ملازمش\nبرآشفته بضرب شمشیر سر محمد اکرم خان را برزمین انداخته بنوك سنان بهوا برافراخت وهمچنین عبدالغفور\nخان نیز دستگیر و کشته شد و پس از قتل هردو سردار شکست در همراهان ایشان افتاده راه هزیمت می پیمودند\nکه شاه شجاع نیز در رسیده بختش را واژون و کار را دگرکون دیده راه فرار جانب دامنه سفید کوه\nبرداشت و بکمال بدحالی داخل پشاور شد وشاه محمود اثواب واسلحه آلات اردوی او را تمام متصرف کشته\nبفتح وفیروزی وارد جلال آباد گردید و شهزاده کامران پسرش را با جمعی از سپاه مأمور پشاور ساخت واز سمر کشیدن\nفقیر ابوالحسن خان خزانه دار وملا جعفر که باحرم محترم شاهی مقیم قلعه اتك بودند وجوه نقد وجواهر ثمينه\nنفیسه را از راه خجالت برداشته و بانوان حرم عفت توام شاهی را گذاشته در لاهور نزد رنجیت سنگهه که دست\nنشانیده اعلیحضرت شاه زمان بود رفتند وطریق ملازمت وی بر گرفتند وشاه شجاع که در پشاور\nدر آمده بود از توجه شهزاده کامران بدانوی اقامت را در نیروی خود ندیده در روز جمعه بعد از ادای نماز\nجمعه بر اسپ کریز برنشست و جانب قوم ختك راه بر گرفته از کثرت باران سیل بسیار جریان یافته در نهريكه\nمابین پدهیر و پیی واقع است ازوفور وطغیان آب که عبور ازان ناصواب مینمود اسپ بآب زده در حالیکه آب\n(۱) قرهوس زان قرهوس(۱) زین میگذشت تنها عبور کرده پیروان و همراهانش را از عبور منع فرموده تن تنها شب را در پیی\nقاش زین بروز آورد و روز دیكر بقيه تبعه اش از آب گذشته چند تن غرق شدند بعد از انجا براه افتاده داخل علاقه کوهات\nکشت و از انجابراه ہنگش و هزاد درخت اسپ ناکامی رانده در علاقه مقر رسیده از انجا روی ادبار بسوی\nقندهار آورد و در عرض راه منزل مو سوم نیازی نور محمد خان که با محمد اعظم خان عداوت باطنی داشت\nتاریکی شب بقسم سر بکوشی خود را بوی نزديك كرده خنجر در بین هر دو کتف او فرو برده هلا کش ساخت\nو خود فرار کرده بکوهسار واقع آنسر زمین بر آرمید و بامداد آن شب شاه شجاع نعش او را روانه\nغزنین نموده چهار هزار روپیه جهت تجہیز كفن ودفنش از خزانه بر كاب عنایت فرمود وخود براه قندهار\nبر گرفت و شهزاده کامران که مأمور پشاور شده بود در بلده مذ کوره رسیده سردار عطا محمدخان بن سردار\nپاینده خانرا بحکومت آنجا کاشته براه مراجعت برداشت و بشرف دست بوس شاه محمود پدرش نائل كرديده بعد\nشاه محمود بکابل معاودت فرمود و نواب محمد زمان خان را بحکومت جلال آباد نامزد کرد\nذکر\nتصرف نمودن\nشاه شجاع\nقندهار را\nذکر تصرف نمودن شاه قندهاررا و باز از دست رفتن آن\nچون شاه شجاع براه قندهار نزديك كرد شهزاده ایوب ابن اعلیحضرت تیمور شاه که از طرف\nشاه محمود حکومت آن دیار داشت بانواب اسدخان نامش وشهزاده محمد یونس بن شاه زمان باللشکر ازشهر بیرون\nشده باشاه شجاع در آویخته در عين گیر و دار واشتعال نایره قتال شهزاده محمد یونس از شهزاده\nایوب رو بر تافته برکاب شاه شجاع پیوست وهمچنین شاه پسند خان اسحق زائی وکلستان خان و بوستان\nخان اچکزائی از امرای کبار که بواسطه قید وقتل میر علم خان از شاه محمود سرگران بودند داخل اردوی"}
{"book": "adl0009", "page": 88, "text": "(۸۱)\n\n( جهاول ) ( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\n\nشاه شجاع شدند و از رویداد این معامله شهزاده ایوب واسد خان را نیروی اقامت برشکسته راه هزیمت جانب کابل پیش گرفتند وشاه شجاع بقندهار درامده بتنبیه لشکر پرداخت و نقد و جنس از تاجران مسلمان و هنود قندهار باسم قرض گرفته بتجهیز سامان سه هزار سوار نموده مشغول فراهم آوردن سپاه بسیار بود که شاه محمود بشهزاده کامران پسرش باسردار پردل خان و وزیر فتح خان و شش هزار سوار راه قندهار بر گرفته وارد منزل چکان شدند و شاه شجاع بمدافعه برخواسته باهم بمحاربه گرائیده در دفعه لشکر شاه محمود را برشکست و چند تن از سران سپاهش را بکشت و گلستان خان اچکزائی از جانب داران شاه شجاع نیز بقتل رسید و در اثنای کارزار صالوخان اسحق زائی که از سبب قتل میر علم خان از شاه محمود رو برتافته نزد شاه شجاع رفته بمنصب هفتصد سواری وطبل وعلم سرافراز گشته بود با تیغسواره اش داخل سپاه شاه محمود شد و از مشاهده اینحال شاه شجاع اختر اقبالش را در حضیض وبال دیده راه هزیمت جانب ارغستان پیش گرفت و قندهار بتصرف شاه محمود در امده شهزاده کامران مأمور حکومت آندیار شده بخود شاه محمود بکابل مراجعت فرمود وشاه شجاع شب را در ارغستان بسر برده از راه غویه ی و وژیری وارد دیر جات شد و از آب اتك عبور كرده بكچي شمالي وليه از علاقه متعلقه محمد خان سدوزائی رسید و ازو محبت و احترام بسیار دید چنانچه يك زنجیر پیل سواری و خیمه ها و ظروف و فروش بسیار وزر سرخ وسیم سفید مسكوك واجناس زری وابريشمي وغيره برسم پیشکش حاصل نمود و هم از شاه التماس نمود که با نوان سرادق حرم محترم را که از اتك در راولپندی رفته اقامه گزیده بودند از انجا بدرۀ غازیخان نقل داده اقامت فرمایند و شاه شجاع این خواهش او را موقوف بوقت گذاشته روی بسوی راولپندی آورد و پانزده روز در آنجا درنگ کرده بعد آهنگ آن فرمود که با حرم عصمت توام در ملتان رفته منزل گزیند و هنوز براه نیفتاده بود که مکتوب رنجیت سنگهه از علاقه سافی وال بمطالعه اش رسید بدینموال که در حین مرور از حدود علاقه مذکور از ملاقات خویش مسرورش سازد و شاه شجاع بتبا خواهش اواز راولپندی جانب علاقه سافی وال راه برگرفت و رنجیت سنگهه مقدمش را گرامی داشته تعارف شایان پیش کشید وشاه بازای آن چند قطعه جواهر گران بهابوی عطا فرمود و از انجا که غرم ملتانرا در خاطر داشت رنجیت سنگهه عرض و التماس نمود که بملازمت رکاب تا آنجا رفته اگر حاکم آن از دخول و وصول شاه اباورزدوی به تنبیه وتهدیدش پرداخته ولایت را برای شاه مسخر سازد و شاه از اندیشه اینکه مبادا بواسطه و بهانه او داخل ملتان شده ملک را بتصرف خود آرد پاس عذر خواسته ترك رفتن ملتان کرد و با رنجیت سنگهه وداع نموده براولپندی مراجعت فرموده اقامه گزید\n\nذکر\n\nسلطنت ثانویه\n\nاعلیحضرت\n\nشاه محمود\n\n{ ذكر سلطنت ثانویه اعلیحضرت شاه محمود }\n\n( و بحکومت ولايات كاشتن وزیر فتح خان برادران خود را )\n\nچون شاه محمود باز بر اريكه سلطنت جلوس نموده با عروس مملکت داری دمساز گشت وزیر فتح خان که از فرط سخاوتش حاتم طی را دفتر نیکنامی طی شده بود مردم درانی و قزلباش را از کثرت جود و عطارهین احسان وثنا خوان خویش ساخت و از نجا بامور بزرك پرداخته طرح نیکونامی انداخت و هم شاه محمودش کافل هر کار و قابل اعلم و نسق هر دیار دیده زمام بست و گشود مهام مملکت را بکف کفایتش گذاشت ومختار كل امورش نمود واو کار وزارت را از فهم و کیاسـت خويش واستراحت جوئى و بی خبری شاه محمود بپایه امارت رسانید چنانچه هريك از برادران خود را بحكومت شهر ودياري مأمور نمود چنانچه سردار محمدعظم خانرا از تغییر سردار عطا محمد خان در پشاور و عبد الجبار خانرا بخطاب نوابی و ایالت دیرجات و همچنین در غزنین و قندهار و جلال آباد و لغمان و کوهستان كابل يك يك را بحكومت کاشت و بعضی خوانین که از شاه محمود و وزیر فتح خان خاطر گران بودند چون بلوچ خان اچکزائی ويحيى خان با میزانی و دلاسا خان اسحق زائی و غیره که جمعیت ایشان بهزار سوار میرسید از راه فرار براولپندی نزد شاه شجاع رفتند وشاه شجاع از پیوستن آنها نیرویی در بازوی خود دیده بعزم دیرجات کرد که آن محال را بتصرف آرد اما مقارن اینحال غلام احمد خان"}
{"book": "adl0009", "page": 89, "text": "(۸۲)\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت ثانویه اعلیحضرت شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\nبن شیر محمد خان مختار الدوله که از عطا محمد خان حاکم کشمیر رنجش خود رنجیده خاطر شده در میان هردومعاونت\nزائل روز بدر میرد نزد شاه شجاع حاضر آمده حسن طراعت بعرض ادب نمود واز سبب بغاوت عطا محمد خان\nحکمران کشمیر برانگیخت و کم از حکم شاه شجاع چنانچه از پیش رقمیه التماس عفو تقصیر خویش نمود وشاه گناه\nو قدرش را برولی ننهاده تسلی داده نوازش فرمود واز وصول ابوالمنصور شیخ خرم در جات کرده قصد تسخیر\nپشاور نمود و غلام احمدخان بیانس براندری اگرچه از عطا محمدخان آزرده و گرفتار در بدری بود مکتوب کرده\nهزار سوار ازوی خواست که باینواسطه شاه شجاع را ازوی خورسند سازد که در نیگا از نجات او در اندا\nخاطر شاه جایگزبود برمآید و او هزار سوار انگیخته فرستاده با غلام احمد خان ملتزم رکاب شاهی شدند آنگاه شاه\nجانب پشاور راه بگرفت\n\nعزم محاربه شاه شجاع\nعزم محاربه\nسردار محمد\nعظیم خان\nوشاه شجاع\n\nبا بسردار محمد عظیم خان وهزیمت یافتن سردار\n\nشاه شجاع که لوای تسخیر پشاور برافراشت قصد عبور از معبر اتك داشت از گذر یافتن گذر گاه بازاند\nسهولت عبور را ازین معبر شنیده و چند دانه طلا با جهاداده از گذر گاه با زارك گذشت و در علاقه قوم ختك\nفرود آمده لشگر گاه ساخت و سردار محمد عظیم خان حاکم پشاور با نزول خان برادر خویش ولشکر بسیار براه\nمدافعه پیش گرفته در حدود جیگی مرو کش گرد وشاه شجاع نزول دیگر وارد او شیرا، شده سردار\nمحمد عظیم خان حرکت کرده در قریه پیربائی فرود آمد و هردو لشگر بفاصله سه گروه از هم دور و چندروز\nاز جنگ قصور ورزیدند و در هنگام توقف بعضی از دوبان بامید يك نان از سردار محمد عظیم خان رو گردان شده\nروز مره بشاه شجاع می پیوستند و چون هر گداه از زر و خلعت انعام مییافتند اکثر بل تمام لشگر او جانب\nشاه رو آور شدند و از جمعی نیروی ثبات در بازوی سردار محمد عظیم خان نمانده راه فرار جانب کابل\nاختیار کرد وشاه شجاع داخل پشاور شده شهر را متصرف گشت وبامهام سامان لشکر وانتظام مهام آن بوم\nوبر پرداخته طرح حکومت ورحل اقامت انداخت تا که چهارماه از اقامت او در پشاور سپری شد زمان تابستان\nو گرمای آن بگذشت شاه محمود سردار محمد عظیم خان را با وجود هزیمت بایستن و گریختنش که رقمیه شت پیش\nخوانده بنواخت و بسالاری جمعی از حوالین و غلام خانه کابل وسپاه دیره خواه گماشته مأمور پشاور ساخت\n\nذکر محاربه\nسردار محمد\nعظیم خان با\nشاه شجاع\n\nذکر محاربه سردار محمد عظیم خان\nبا شاه شجاع در پشاور وغالب شدنش\n\nچون سردار محمد عظیم خان راه بر گرفته وارد منزل چروه گشت شاه شجاع بعزم دفع از شهر\nپشاور بیرون شده موضع نه کان را اردوگاه قرار داد و روز دیگر آتش حرب شعله ورگشته پیاده گان\nشاه شجاع که باص او کین گرین بودند در حین حمله نمودن لشکر سردار محمد عظیم خان از کمین گاه\nبرخواسته بشالك تفنك کاررا برایشان تنك ساختند وقریب سه صد سوار ازایشان بخاك هلاك اندختند و با\nحدوث انجادثه عایران محمد عظیم خانی پای ثبات فشرده ببهادر خان هشت نگر را از هوا خواهان شاه شجاع\nبضرب شمشیر از پا در آورده مردم اورا از پیش برداشتند وشاه شجاع از دیدن آنحالت خانگاه رو بهزیمت\nنهاده با شکستیان سپاهش راه فرار جانب قلعه اتك اختیار کرد و در آنجا نیز درنك نتوانسته بر اولیدی رفت\nو سردار محمد عظیم خان بافتح وفیروزی داخل پشاور شده رحل اقامت کشوده بحکومت پرداخت"}
{"book": "adl0009", "page": 90, "text": "(۸۳)\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت ثانویه اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ )\nذکر آهنگ حاجی فیروز لدین\nذکر آهنگ حاجی فیروز الدین باسترداد غوریان\n( باسترداد غوریان و در هزام فایق نشدن وی )\nدر خلال قتال وجدال مذکوره حاجی فیروز الدین بسلطنت شاه محمود برادرش قوی پشت گشته عزم استرداد غوریان جزم کرده هم از دادن خراج هرات بدولت ایران که در زمان قتل صوفی اسلام چنانچه گذشت بعهده کرده بود سرباز زد و شهزاده محمد ولی میرزا حکمران مشهد بالشكّر بجانب هرات راه برگرفت چنانچه اسپ رانده در کنار پل نقره واقع سه فرسنگی هرات رسیده لشکرگاه ساخت و حاجی فیروز الدین را در تنگنای عسرت انداخت تا که ناچار گردیده خراج هرات را باشهرزاده ملك حسین پسر خویش که در مرحله اول نیز او را نزد اعلیحضرت فتحعلی شاه فرستاده و از انجا مراجعت کرده بود نزد شهزاده محمد ولی میرزا فرستاد و شهزاده بهمین قدر اکتفا کرده صورت حال را معروض پیشگاه شاه ایران داشته لوای مراجعت بجانب مشهد مقدس افراشت.\nذکر هنگامه آرا شدن شاه شجاع\nذکر متصرف شدن شاه شجاع پشاور را\n( وتصرف نمودن پشاور را )\nچون شاه شجاع بقرار یکه آغاز ذكر شد در راولپندی رفته اقامه گزید اربابان وغلام خانه پشاور ، مردم سکنه شهر واطراف مانند ملکان قوم خلیل و مهمند وغیره از تعدی وجود یافتن عذر فتح خان وبداد نرسيدن عرض چیان بجان رسیده ناچار عرايض بكار حضور شاه شجاع شده او را دعوت تسخیر پشاور کردند ومقنبان ايصال جهانداد خان برادر عطا محمد خان والی کشمیر وسعندر خان بامیزائی ونور محمد خان فوفلزائی وموسی خان الکوزائی با جمعیتی از راه باری و سیده کاری بوی پیوستند و شاه شجاع از رسیدن عرايض مردم مذکور و وصول سرداران مزبور قوی دل شده رایت تسخیر پشاور افراشته وارد حسن ابدال شد و خواست که نخست بفراهم نمودن سپاه پرداخته بعد بآئین درست راه رزمگاه بر گیرد لیکن جهانداد خان عرض پرداز گشت التماس نمود که اینك سه هزار سوار حاضر رکاب و آماده پیکارند مبادا از درنگ کردن کاره کزگون شود صواب آنست که بتعجيل وشتاب راه مقصود پیش گرفته آید و شاه شجاع سخنان او را پسندیده کوچ بر کوچ وارد یده پیر گشت وسردار محمد عظیم خان و عطا محمد خان برادرش وسپاه آراسته از شهر پشاور راه مدافعه برگرفته بمقابل عسکرگاه شاه فرود آمد و با آنکه وادی عمیق در بین جانبین حایل بود آتش حرب ملتهب گشته جنك صعب در پیوست و در حین گیر و دار گلوله(۱) تفنگ بردهن سردار عطا (۱) محمد خان رسیده جراحت یافت و از اردوی شاه شجاع موسی خانرا گلوله تفنگ بسینه رسیده هلاك گردید تفنگ واز طلوع آفتاب تا عصر هنگامه کارزار استوار مانده از طرفین بسیاری مجروح و مقتول شدند سردار محمد عظیم خان گلوله بيافت مجروح شدن سردار عطا محمد خان برادرش بجانب پشاور مراجعت کرد و شاه شجاع نیز اجساد کشتگان و افراد زخم یافتگانرا برداشته معاودت نمود و نصف شب در مزار فیض آثار شیخ رحمکار رحمه الله واصل شده در نك فرمود وبامداد از انجا حرکت کرده بقلعه اتك در آمد وبعد از چند روز از انجا نیز حرکت کرده در راولپندی ببار اقامت کشود و عرصه یکسال در آنجا توقف ورزیده در ایام در نگش بعضی از خوانین دورنك كه از شاه محمود دلتنك بودند از راه نفاق با شاه شجاع پیوسته هزار سوار فراهم شد و هم عطا محمد خان حاكم کشمیر لشکری بسالاری شاه رام متری از طریق معاونت نزدوی فرستاد تا که دو هزار و پانصد تن سواره و پیاده در رکاب شاه انجمن شده باز چشم تصرف بتسخیر پشاور باز کرد و با غلام احمد خان برادر عطا محمد خان را در گرفته میدان مجد را لشکر گاه ساخت وسردار محمد عظیم خان نیز بمدافعه بر خواسته مصطفى خان خادم خود را باچهار صد سوار مقرر قراول نموده خوداز عقب راه بر گرفت وهمراهان شاه با مصطفی خان دو چار گشته همگنان برا بقتل"}
{"book": "adl0009", "page": 91, "text": "(٨٤)\n( جلد اول ) ( ذکر سلطنت ثانویه اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ )\n\nرسانیده اندکی جان بسلامت بردند و پیروان شاه رؤس کشتگان را بریده مظفر و منصور بر گشتند و سرهارا بپای\nشاه ریختند و از وقوع اینواقعه سردار محمد عظیم خانرا پای ثبات بشکسته از براه کوهات جانب کابل گریخت و شاه\nشجاع شهر پشاور را متصرف شده بتهیه سامان خویشتن پرداخت\nذکر مامور شدن شهزاده حیدر\n( از حضور شاه شجاع بقلع نواب عبد الجبار خان )\nچون شاه داخل پشاور شد پس از یکماه که فی الجمله کاروی رونق یافت شهزاده حیدر را با عطا محمد خان وهزار\nسوار روانه درجات نمود که نواب عبدالجبار خان را از دیره غازی خان قهرآ بیرون کشیده ولایت را متصرف شوند\nچون راه بدره لارنجان نزديك گردند نواب عبد الجبار خان بالشکر سواره و پیاده و توپخانه بمدافعه برخو استه\nمیدان جنك بيار است و باهم در آویخته نواب پس نشست و دوباره بجنك گرائيده در اثنای کارزار چند صد سوار\nاز شهزاده رو بر تافته در تحت رایت عبدالجبارخان قرار گرفتند و از تیمی شهزاده را هزیمت دست داده بصورت حال\nرا بشاه مکتوب کردوشاهش طلب حضور فرموده خائب وخاسر مراجعت نمودو بشرف دست بوس مشرف گشت\nذکر آهنگ شاه شجاع جانب کابل )--\n( ومقید شدنش قبل از حرکت کردن )\nاز انجا که شاه شجاع را سفر کابل دامنگیر ضمیر بود از هزیمت و مراجعت شهزاده هیچ در خاطر راه\nنداده بسبان سپاه را که لاغر وزبون بودند در محال طوایف خلیل ومهمند وميان دو آبه قسمت فرمود که بعد\nاز فربه وتوانا شدن حاضر آورده راه کابل برگیرد وهم اکثر از خوانین را که شرفیاب حضور بودند جهت\nساز کردن سامان سفر رخصت رفتن بمنازل ایشان داد و مقارن این حال که بلده پشاور خالی از ابطال رجال گشت\nعطا محمد خان ناظم کشمیر مدار روزکار را برمراد خویش استوار دیده بواسطه جهانداد برادرش و نندرام هندو\nو سمندر خان با میزائی و نور محمد خان وغیره هنگامه جویان دکوهیده جویان بسیاری از سپاه ورعیت را بوعده\nو نوید عطای زر بفریفت و با ایشان قرارداد که بهر حیله و وسیله که بتوانند شاه شجاع را دستگیر کرده در قلعه اتك\nبرسانند چنانچه ایشان در کمین این امر افتاده بشکارش عرایض منافقانه پرداختند و بی هم عریضه فرستاده التماس\nکردند که شاه عرض سوار آنها را دیده برای سفر کابل بگزیند و شاه که از کید ایشان آگاه نبود مسؤل ایشان\nرا بگوش قبول شنیده همه روزه بتوسط جهانداد خان وسمندر خان سواران يك يك از خوانین را مشاهده\nو ملاحظه کرده بانعام رسانید در آخر کار خواستار گردیدند که تمام سپاه را در حالتیکه صفوف صفوف لشکر آراسته\nو پیراسته باشد از ملاحظه حضور گذارش یابد، هريك از افسران بر طبق آراستگی اسپ وسلاح نوازش تحسين\nو آفرین یابند بیکواست و هنوز جواب لاونعم این تماس ایشان صادر نشده بود که بهانه سان دادن تماماً بدوك\nسرای بالاحصار در آمده شاه را در میان گرفته دستگیرش ساختند وبدست جهانداد خانش سپرده در قلعه اتك\nفرستادند و از انجا نقل داده در کشمیر بعطا محمد خان سپردند و او در قلعه که واقع کوه مارانست محبوسش کرد\nو با وجودیکه شاه را در قیدگاه بداشت گاه گاهی بنزدش رفته عذر خیانت خویش میخواست وتسلّیات کاذبانه داده\nالماس کوه نوررا که بعد از میل کشیده شدن شاه زمان از نهر آب یافتم وبمواه بتصرفی شاه شجاع در آمده\nبود مطالبه مینمود وازنجال شاه محمود آگاه گشته از راه ترحم برادری هزار سوار از کابل مأمور دهسله\nکه مسکن وموطن اصلی عطا محمد خان بود نموده فرمود که اقوام واقارب او را قتل عام و غارت نمایند\nچنانچه ایشان ازراه ایلغار وارد آن دیار شده از قتل صغیر و کبیر دست باز نداشتند و بقیه السیف را با بقایای مال\nو منالیه که از میل وحیف باز مانده بود بحضور شاه محمود آوردند وشاه محمود پس از استیصال اقوام عطا محمد\nخان وزیر فتح خان را باسی هزار سوار بعزم رهائی دادن شاه شجاع مأمور کشمیر نمود که او را از قید عطا محمد\nخان رها نماید\n\nذكر مأمور\nشدن شهزاده\nحیدر\nبدرجات\n\nذکر مقید\nشدن شاه\nشجاع"}
{"book": "adl0009", "page": 92, "text": "(۸۵)\n(جلد اول) (ذکر سلطنت ثانیه اعلیحضرت شاه محمود) (سراج التواریخ)\nذکر توجه وزیر فتح خان جانب کشمیر\n(و واقعاتیکه بصدور پیوست)\nذکر توجه وزیر فتح خان جانب کشمیر\nچون وزیر بی نظیر بامر شاه محمود راه کشمیر بر گرفته بتابستان و وفور آب دریای مطهر آباد از جاده پنجاب وارد گجرات شد رنجیت سنگهه را ملاقات کرده با وی قرار داد که شاه شجاع را بعد از خلاص کردن از قید عطا محمد خان در لاهور آورده با عیال و اطفالش که در آنجا اقامه دارند دمساز و اورا نیز در ادای این خدمت و حصول نام نیک انباز نماید چنانچه رنجیت سنگهه کفر خدمت و اتفاق بر بسته در تسخیر کشمیر با وزیر همدست و همداستان گشت و وزیر فتح خان بر عهده گرفت که بعد از فتح کشمیر و رها دادن شاه شجاع ثلث مالیات آنجا را جایزه خدمت بمهاراجه رنجیت سنگهه دهد و او محکم چند نام سالار لشکر خود را با سپاه کینه خواه برکاب وزیر فتح خان گذاشته هر دو تن با هم روی بسوی کشمیر نهادند و چون وارد موضع شیبان واقع سر حد کشمیر شدند لشکر عطا محمد خان از راه مدافعه پیش آمده بجنگ گراییدند و آب دست دلیران فتح خان را نیاورده عقب نشستند و عطا محمد خان دیگر نیروی مقابله در خود ندیده با دامن (۱) هول چیده و پس ازان هر روزه دو سه سه صده سوار از وی رتافته از راه اطاعت بسوی اردوی وزیر فتح خان می آمدند اخر الامر عطا محمد خان را خوف و رعب مستولی شده و خوف از انجا مراجعت کرده در زیر قلعه شیرگر بمیدان بیضای سنگر آراسته خوفناك نشست و آخرالامر نیروی جنك در بازوی خود ندیده بصوابدید خوانین طایفه بامر زایی قرآن مجید را شفیع ساخته و تیغ و کفن بگردن خویش انداخته در کوه ماران پیش شاه شجاع رفت و او بپاس کلام مجید از جرم وی در گذشته دل بجای آورد و وزیر فتح خان کشمیر را متصرف گشته بنظم و نسق آن پرداخت و عطا محمد خان پا بپا و نقاره شاه شجاع بقلعه شیرگر در آمده متحصن شد و بعد از چندی بارتوت قلعه داری را از خود دور ملاحظه کرده بپای شفاعت (۲) نزد وزیر فتح خان شد و التماس عفو تقصیر کرده خواستار امان آمد که کشمیر را بوزیر گذاشته با مال و عیالش هر جا که خواهد برود و این مسؤل او بمعرض قبول افتاده صندوقی پر از جواهر در خفا بوزیر داد و بازای این هدیه وزیرش مطلق العنان ساخته با عیال و احمال و اثقال از کشمیر بیرون رفت و جانب تهتهکای کنباس راه برگرفت و بعد ازان بوزیر فتح خان مکشوف گشت که صندوق مذکور پر از نگین های آبگینه بوده نه جواهر ثمینه چون عطا محمد خان از دست رفته بود بجز تأسف دیگر حاصلی نکرد و وزیر با محکم چند گماشته رنجیت سنگهه بملاقات شاه شجاع رفته از قرار دادیکه در باب تمکن او در لاهور با رنجیت سنگهه کرده بود محکم چند از جانب ولی نعمتی التماس رفتن لاهور نمود و وزیر فتح خان تکلیف آن کرد که در ملتان اقامه جسته درجات را از مملکات خویش شمارد و از شاه محمود هیچ در خاطر نیارد اما شاه شجاع از سببیکه عیال و اطفالش در لاهور بودند آنجا را برگزیده از کوه ماران با محکم چند راه لاهور برگرفت و وزیر فتح خان نظم و نسق در کار کشمیر نهاده حکومتش را ببرادر محمد عظیم خان برادر خود داده از راه بار موله جانب کابل مراجعت کرد و شاه شجاع کما حکم چند رهسپار لاهور شده بودند در منزل بارموله راجه غلام علیخان بمه و راجه زبر دست خان و راجه سر بلند خان و غیره راجگان ککه و مقعمدان روح الله خان راجه پنوج و دیوان نندرام صاحب کار عطا محمد خان حاکم سابقه کشمیر نزد شاه شجاع حاضر آمده التماس نمودند که در موضع کوه هامه همه ایشان دوباره حاضر آمده در شهادت دست بوس بوجه اتم حاصل نماید و شاه عرض ایشان را بگوش قبول اصغا فرموده روز سوم از بارموله حرکت کرده در موضع موعود فرود آمد و راجگان مزبوره تحف و هدایا پیش کشیده مراتب خدمت و صداقت بتقدیم رسانیده التماس آن نمودند که عزم تسخیر کشمیر فرمایند تا ایشان بمقدم خدمت راه معاونت پیمایند و شاه شجاع که خود را اخلاص کرده شاه محمود و وزیر فتح خان از قید عطا محمد خان میدانست این خواهش آنان را نپذیرفت لیکن در ظاهر بایشان قرار داده گفت که پس از ملاقات سرادقات حرم محترم و تعللات مکرم معظم بحسب وقت راه کشمیر پیش خواهد گرفت و چون از انجا\n(۱) هول چیده و خوف\n(۲) شفاعت و زاری کردن"}
{"book": "adl0009", "page": 93, "text": "(٨٦)\n( جلد اول ) ( در کمسلطنت ثانویه اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواریخ )\nکوچ کرده در علاقه پنوچ نزول فرمود راجه روح الله خان حاکم آنجا مراسم اعزاز واکرام بجای آورده مقدمش\nرا گرامی داشت و تحفه و تعارف شایان پیش کشید و ازانجا منزل بمنزل طی طریق کرده وارد شاه دره لاهور شد\nرنجیت سنگهه حاکم آنجا که دست نشانده شاه زمان و نعمت یافته این خاندان بود گرك سنگهه پسرار شد\nورام سنگهه رکن اددخودرا باغيره اعيان لاهور باستقبال شاه فرستاده باعزاز و احترام تمام از شاه دره بشهر لاهور\nدر آورده خودش را در سرای ساده سنگهه و اهالی حرم محترمش را در سرای علیحده جای نشستن داد .\nذکر جور\nو ستم رنجیت\nسنگهه بشاه\n( ۱ ) کوه نور\nقطعه الماسیکه\nکه از نادر شاه\nبایشان رسیده\nبود\n( ذکر جور وستم رنجیت سنگهه که )\n( با شاه شجاع مهمان خود نمود )\nچون شاه شجاع با عیالش در مقام جدا گانه جای گزیدند رنجیت سنگهه رعایت مهمان بودن\nاو را نکرده راه آمد شد او و حرمش را ببسته از رفتن یکی در نزد دیگری بازداشت و روز دیگررام سنگهه را\nنزد شاه شجاع فرستاده کوه (۱) نوررا خواستگار شد و شاه از دادن آن دانه گران بها اباور زیده\nگفت آنوقت داده خواهد شد که رشته مودت و موالات دربین انعقاد یافته عهد موثق قرار گیرد و رنجیت\nسنگهه دست از طلب باز نداشته متوالياً خواهش كوه نور می نمود و شاه همان جواب اول را میفرمود تا که\nخدمتکاران وی را از تردد و پی کاری رفتن منع کرده گاهی برای امر ضروری میگذاشت و گاهی بدان هم نگذاشته\nاز رفتن و آمدن باز میداشت وکار را تا یکماه بهمین قرار نشاه وتعلقاتش دشوار کرده مطلبي حاصل نگفت\nو آخر الامر راه تزویر پیش گرفته چند تن از اعیان دربار خویش را نزد شاه بیدستگاه روانه داشته پیام داد که\nهرقدر وجه نقد ومحال بطريق انعام وسيورغال بكار داشته باشد از طلب مضایقه روا ندارد تا تسليم خدام شاهی شود\nو شاه بجز از همان سخن اول دیگر لا و نعمی بزبان نراند بعدازان که افسون و فسانه رنجیت سنگهه کار گر نیفتاد\nطرح دیگر انداخته بار ساله زر پرداخت و بدفعات چهل هزار روپیه نزد شاه فرستاده بعد از وصول وجه نقد\nباز اعیان محفل بارش را روانه کرده الماس مذکور را التماس نمود و همان جوابیکه شنیده بود شنود و دو روز پس\nاز جواب آخیره ناچار خود رنجیت سنگهه از راه طلب قدم نزد شاه شجاع نهاده بر طبق خواهش او\nکه در جواب گفته و دادن کوه نوررا مشروط بعهد نامه داشته بود وثيقه مشتمل برقيود دوستى و اتحاد\nابدی مرقوم نموده با خود برده از ملاحظه شاه گذرانید و پنجه خودرا بزعفران آلوده بجای مهر در خاتمه\nوثیقه نامه نهاده بسوگندهای غلاظ و شدادیکه در کیش خودش بود از قبيل نامك وگرنت عهد را مؤکد نموده\nدست شمشیر خود رو اعترف کرد و اقرار نمود که علاقه جات کوت كماليه و جنگ سیال وكلا نور ازان که از مضافات\nسنداید مالا ومنالا از ان شاه باشد نتاج و خراج آنها را صرف متونتش نماید و هم قرار داد که در وقت عزم و توجه شاه\nجانب افغانستان هر قدر لشکر بمعاونت طلبد بانخارج سفر برکاب شاهی مقرر دارد و هم نوشته از شاه شجاع بگرفت که\nبعد از تصرف نمودن مملکت ارثی از راه دوستی منحرف نگردد و طمع در حکومت رنجیت سنگهه نماید آنگاه که\nسخن بدینجا رسید دستار خود را بسر شاه بست و کلاه اورا گرفته بسر خود نهاد و شاه کوه نور را بدستور\nهبه بدوسپرد و چون مدعایش حاصل گشت حارس و نگهبانیکه بدور شاه وحرم و خدمش گذاشته بود برداشته\nوشاه را راه سیرو تفرج بگشاد چنانچه هر روزه بمزارات ومقابر اولیاء چون حضرت شیخ على بن عثمان هجویری\nثم الغزنوى صاحب كتاب كشف المحجوب وغيره رفته استمداد میجست و گردشی کرده بمنزل بازميگشت تا که روزی\nرنجیت سنگش از راه میهمانی در باغ شالامار دعوت کرده مراسم میهمان نوازی بتقديم رسانید روزدیگر کس نزدشاه\nفرستاده از باغ مزبور در شهر لاهور بضیافت طلبید و هم پیام داد که در خصوص امر باوی مشورت کرده صواب\nمیجويد وشاه روز دیگر بر طبق دعوت او بشهر در آمده ملاقات کرد و در حین ملاقات انار نفعي عهد از جبين وى\nمشاهده کرده دانست که او را در شهر لاهور مقید گردانید چنانچه پس از مجلس ملاقات که شاه قصد گردش"}
{"book": "adl0009", "page": 94, "text": "(۸۷)\n(جلد اول)\n( ذکر سلطنت ثانویه اعلیحضرت شاه محمود )\n(سراج التواريخ)\nوسیر میکرد ملا زمان شادخان مأمور بحفاظت و نگهبانی شاه بودند که دور دور دوروی را داشته پاسداری می نمودند\nکه مبادا نجا تی رود ومقارن این احوال از عرایض کاشتهایکه بربط وضبط مداخل علاقه جا تیکه رنجیت\nسنگهه در وقت انعقاد معاهده بشاه سپرده بود خاطر نشان شاه شد که حکام وعمال رنجیت سنگهه مواضع\nموعوده معهوده را بدیشان نسپردند وشاه این عطای اورا پشیمانیتی و اقالت دانسته از عدم اجرای حکم\nآنرا کره وجواب شنید که حاصلات امساله آنها را کار پردایان شاه واگذار شده بعد ازین را مستمراً متصرف\nشود وعلاوه بر همه چون نقض عهد پیشهاد خاطر رنجیت سنگهه بود و بهانه می طلبید قاضی ملا شیر محمد را\nکه امام نماز شاه بود متهم بدان ساخت که چند مکتوب بسردار محمد عظیم خان حکمران کشمیر نگاشته او را\nدر لاهور طلبداشته است و برطبق اظهار خویش چند قطعه خط نزد شاه ابراز کرد و چون ملای مذکور عاری\nازین غداری بود هر چند سو گند یادکرد رنجیت سنگه، نپذیرفته به غل وزنجیرش انداخت و در واقع ونفس الامر خطوط\nمذکوره را خود رنجیت سنگه بواسطه سه نفر از مردم افاغنه لاهور به تعلیم ملاحقیر نامیکه خزانه شاهی را قبل\nازین چنانچه مذکور گشت از پتك پانوه برده نزد رنجیت سنگهه نوکر شده بود ساخته و مصحوب آند ن روانه\nکشمیر نموده از عرض راه محبوساً رجعت داده ملا شیر محمد را بقرار مذکور محبوس ساخت وزیر چوب انداخته\nبشکنجه گونه گونه عذابش گرفتار وتعلیم همی کرد که بگوید شاه شجاع آن خطها را از طرف ملا شیرمحمد مرقوم\nومرسول داشته است و آن بیگناه که هیچ آگاه نبود هر قدر زهر عذاب چشید ولطمه چوب عتاب دید اعتراف نکرد\nتا که شاه شجاع پیست هزار روپیه کفاره خطای نا کرده او داده از زندان بیرونش کشید و شاه مدتی بدینمنوال بسر برده\nآخر الامر از رنجیت سنگهه رخصت رفتن بمملکت دیگر خواست واو التماس را نپذیرفته مکر برفتن باغ شاله\nماه اجازت داده محافطین از ملا زمین شادخان باطراف باغ کاشته که راه بیرون شدن بدیگر جانب ندهند\n*ذکر در آویختن رنجیت سنگهه*\nبا سردار محمد عظیم خان حاکم کشمير ومغلوب شدنش\nذکر محاربة\nرنجیت\nباسردار محمد\nعظیم خان\nو هزیمت او\nچون وزیر فتح محمد خان بقراریکه ذکر شد ثلث مالیات کشمیر را برنجیت سنگهه وعـده داده بود وتا این\nوقت ایفای وعده ازادای سه يك ماليه آنجا ندید نگشت رنجیت سنگهه بر آشفته جانب كشمير لشكر كشيد\nوباسردار محمد عظیم خان بمحاربه گرائید وشمشیر از تن از سپاه رنجیت عرصه شمشیر کشته هزيمت يافته خائب\nو خاسر مراجعت کرد و آلات و ادواتش بتصرف سردار محمد عظیم خان در آمد وچون رنجیت سنگهه هزیمت یافته\nخسارت دید از درديکه بواسطه این هزیمت در ضمیرش جایگیر گشت سامان تسخیر پشاور ساز کردن گرفت و اینجا\nسفر کشته بشاه محمود رسید واو و نیر فتح خانرا بالشکر شایان از کابل گسیل پشاور نمود و آنگاه که مشارالیه وارد\nپشاور شد رنجیت سنگهه از لاهور بعزم پشاور کوچ کرده راه راولپندی بر گرفت وازمنزل رحناس بواهمه اینکه مبادا\nشاه شجاع در غیاب وی فتنه برانگیزد کسی نزد او فرستاده پیام داد که درین سفر همعنان وی رهسپارباشد وشاه شجاع\nبا آنکه بدردگلو گرفتار بود پرده نشینان حرم الم توام خویش را در باغ شمله ماه گذاشته در منزل مذکور نزدرنجیت\nسنگهه رفت وازانجا هم رکاب او براه افتاده وارد را ولپندی شد و ازین سوی وزیر فتح خان از پشاور حرکت\nکرده در کنار نهر اتك فرود آمد وجانبین باهم در آویخته خونها ریختند ود رحین گیر ودار از حرارت آفتاب\nو کثافت پیکار لشکر اسلام از عطش در اضطراب افتاده بخودانه روبآب نهادند و از نهمی سپاه رنجیت سنگهه\nچیره دست گشته افواج وزیر فتح خان را شکست دادند و ازان میان خود وزیر فتح خان که فرار را نسبت بخود\nننگ وعار میدانست باسه هزار سوارثبات ورزیده در مقابل چهل هزار سوار خصم استوار ایستاده رزم همی داد\nتا که از عطش غشی کرده از زین برزمین افتاد و یکی از خدامش از خاك برداشته در پیش روی خود برزین گذاشته"}
{"book": "adl0009", "page": 95, "text": "( ۸۸ )\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت ثانويه اعليحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ )\nاز حركه بيرون كشيد و بقيه لشكر نيز پشت بجنگ داده اکثر از عطش تلف واين كلوله توپ وتفنگ راهی\nشدند و از راه شکست وارد پشاور شده از انجا دركاب وزير فتح خان بکابل مهاجرت كردند ورنجيت سنگه فتحياب\nگرديده براولپندی معاودت نمود وشاه شجاع ورام سنگهه را بالشکر در راولپندی گذاشته امر کرد که جانب\nلشکر کشیدن اسمعیل خان جانب هرات پشاور راه بركيرند و خود بلاهور مراجعت كرده بخاطر آسوده بكار خويش پرداخت (۱)\n( ذکر اشکر کشیدن اسمعيل خان دامغانی جانب هرات )\nدر خلال احوال مذکوره اعيان خراسان با محمد ولی ميرزا والى مشهد در منازعه افتاده ابراهیم خان هزاره\nاز مخالفت بزرگان خراسان بشهزاده مذکور شاد خاطر گشته در فريه – ابدال آباد جام اقامه گزید و با حاجی\nفيروز الدين حکمران هرات طرح موافقت وموالفت انداخته بتسخير غوريانش ترغيب كرد چنانچه او شهزاده ملک\nقاسم پسر خود را با حاجی آقاخان هراتی ولشكر آراسته جانب غوريان گسيل كرد و شهزاده رفته محمد خان قلعه\nدار غوریان بن اسحق خان قرائی را بمحاصره انداخت وقلعه دار مذکور نیز از راه مخالفت دولت ایران با اسحق\nخان پدر خويش عرض پرداز حضور شهزاده کامران حاکم قندهار شده براى صدق گفتار خود مهر بقرآن\nمجيد نهاده فرستادند كه باسپاه كينه خواه از قندهار جانب مشهد راه برگيرد تا در چنين وقت که مردم خراسان\nبادولت ايران در ترا عقد آنولایت را بدون زحمت متصرف آيد و شهزاده دعوت آن فرزند و پدر را پذيرفته\nبالشكر راه بركرفته از نامه حاجی فیروز الدین حکمران هرات خبر يافته عبور شهزاده کامران را از هرات جانب\nخراسان نا گوار داشته شهزاده ملك قاسم را بالشكر يكه همراه داشت از غوریان پس بهرات طلبید وهم سردار\nاسمعيل خان دامغانی را پذیرفته مکتوب دعوت هرات كرد كه شهزاده كامران را از ورود هرات ورفتنش جانب\nخراسان بازدارد و بازای آن دولک و پنجاه هزار زر مسكوك از ماليات هرات گرفته بخزانه دولت ایران نقدل\nوتحويل نمايد و نيز مرقوم داشته بود که بقرار قرارداد سابق مالیات هرات را بدولت مبرور رسانیده نام پادشاه\nایران را رواق افزای سکه زر و خطبه منبر نماید و سردار اسمعيل خان برطبق دعوت او ذو الفقار خان ومطلب\nخان برادران خود را بالشکر یکه حاضر داشت در سال ١٢٢٩ هزار و دویست وبيست ونه جانب هرات كاشت\nو ایشان وارد پل نقره شده بنه و کران بار خود را در انجا گذاشته بالشكر وارد پل مالان شدند و آنجار لشکرگاه\nقرار داده بامید وعده حاجی فیروز الدین آسوده حال نشستند و شهزاده کامران که اینوقت در موضع روضه\nباغ واقع سه منزلی هرات فروکش كرده بود از وصول اسمعیل خان در جلگای هرات مخاصمه دولت ایران را\nبتصويب رأی وزین جایز نشمرده نامه معذرت بهمست اصغر خان هزاره نزد اسمعیل خان فرستاده از انجا جانب\nقند هار مراجعت کرد و حاجی فیروز الدین از باز گشتن شهزاده کامران شاد کام گشته سردار اسمعیل خان را\nبا برادرانش بهرات در آورده آنچه را که وعده داده بود ادا واجرا نموده ایشان در يخه ماه رجب سنه ١٢٢٩\nهزار و دو صدو بيست و نه جانب مشهد مراجعت كردند.\n(۱) توضيح مقال از نگارش قلم اعليحضرت سبب اصل فتح مهاراجه رنجیت سنگهه وشكست وزير فتح خان\nآن بود که مهاراجه رنجیت سنگهه سپاه خود را بقرار قاعده نظام آراسته كرده بود و سپاه وزیر فتح خان همه\nسواره و غیر نظام بودند الهذا معلوم است که جنك سپاه نظام منظم با غیر نظام چقدر فرق دارد مهاراجه مذکور\nسپاه خودرا بصاحب منصبی دو نفر از مردم فرانس داخل قاعده نظام کرده بود که اسامی صاحب منصبهای مذکور\n(ون توره ) و ( کرد ) بود وكيفيت آن دو نفر صاحب منصب آن بود که بعد از خلع وحبس اعلیحضرت ناپلیون بونا پارت\nسه نفر از نوکران او که دو نفر فوق الذکر و ( آیوتیه ) بودند از فرانس فرار کرده وارد هندوستان گردیده ملازم حضور\nمهاراجه رنجیت سنگهه شدند ( ابو تیله ) بکار و خدمت ملکی که مهارت داشت مقرر گرديد و دو نفر ديگر بکار نظام\nوغیره مقرر شدند چنانچه رونقی خوبی از فوج نظام مهاراجه رنجیت سنگهه از سعی اوشان حاصل گردیده چون وزیر فتح خان\nکار دیده وجنك آزموده را شکست دادند این همه از برکت سردشته فوج نظام بود ."}
{"book": "adl0009", "page": 96, "text": "(۸۹)\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت ثانویه اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ )\nذکر نامه ورسول فرستادن حاجی فیروز الدین \nنزد اعلیحضرت فتحعلی شاه\nنامه ورسول فرستادن حاجی فیروز الدین در ایران\nچون حاجی فیروزالدین از حسن کرداریکه نسبت بکار گذاران دولت ایران بجای آورد از راه انجاح مقاصد حامی آقاخان وزیر ومشیر خودرا در اواخر سال ۱۲۱۹ هزار ودویست ونوزده نزد اعلیحضرت فتحعلی شاه فرستاد ومومی الیه در روز بیست وششم محرم سنه ۱۲۲۰ هزار و دوصدوسی وارد طهران گشته باریاب حضور پادشاه شد وازتعدی شاه محمود حکایت وشکایتی بیای برده خواهش دفع ورفع وی کرد وشاه ایران خلعتی بانامه بصحابت میرزا محمد صادق وقایع نگار برسم رسالت برای حاجی فیروزالدین فرستاده رسول خودش رانیز با او رخصت بازگشت داد و حاجی فیروزالدین از وصول خلعت و نامه ورسول اعلیحضرت شاه ایران قوی دل وشگفته خاطر گشته قلع وقمع شاه محمود را نظر بناعة اوكه مشتمل بر مضامین اسرت وامداد بود سهل شمرده فرستاده شاه ایران را جهت اسعاف (۱) حاجات خویش در هرات نگاهداشته از کثرت خوریتی عبدالرشید خان درانی را باتحف وهدایای شایان بازنزد شاه ایران فرستاده وی درماه ذیقعده سنه ۱۲۲۰ هزار ود و صد و سی بطهران رسیده سرای میرزا محمد شفیع صدراعظم برای مسکنش معین گشت ومقارن الحال شهزاده محمد ولی میرزا حكم ران مشهد که اسحق خان قرائی را با حسین علیخان پسرش از سبب فتنه جوئی ایشان کشته بود چنانک شد که مبادا کسان اسحق خان مذکور حاجی فیروز الدین را بفتنه برانگیزانند میرزا عبدالکریم خان مستوفی خود را از مشهد نزد حاجی فیروزالدین بسفارت فرستاد واو فرستاده محمد ولی میرزا را اعتنا نکرده در تسخیر غوریان مصمم گشت و فتحعلی خان مروزی ساکن قریه شکیبان هرات را باسه صد سوار بتسخیر غوریان مأمور کردواو رفته قلعه غوریان را متصرف شد وازین قضیه محمد ولی میرزا آگاه گردیده اسکندر خان حاکم وبنیاد تریکی هزاره را مأمور تاخت و تازغوریان فرمود واو غوریان راغارت کرده بعد از دولت ایران رو برتافته باپنداد خان هزاره راه اتفاق برگرفت و بنیاد خان که خواهان اینکه قضا باود از قبایل هزاره جمشیدی ومرد وفیروز کوهی لشکری فراهم آورده امیرخان برادر خودرا از قندهار خواست با حاجی فیروزالدین نیز طرح معاهده و مرادده انداخت واورا باوجود ارسال و مرسول نامه ورسول که عنقریب مذکور گشت از شاه ایران روی گردان ساخت و در غوریان آماده پیکار شده استوار نشست و محمدخان نائب خراسان ازین ماجرا آگاه شده باوجودیکه در دولت آباد گرفتار کار زاربود روی بسوی غوریان نهاد و حاجی فیروز الدين حبلت اندیشیده بميرزا محمد صادق وقایع نگار سفیر شاه ایران که در هرات بود اظهار کرد که لشکری از هرات بشبخون عسکرگاه محمدخان نائب خراسان میگمارم تامدار از روزگارش واردواو این حیله او را از در صدق دانسته ببهانه ملاقات محمدخان رخصت حاصل کرد که رفته اورا دیدار کرده کاررا از پیکار باصلاح پیوند دهد چنانچه داخل اردوی اوشده از شبخون زدن هرویان اورا خبر داده بشهر مراجعت کرد و محمد خان که اعتماد قوی بحاجی فیروزالدین داشت از شنیدن این خبر هراسناك كشته بمشهد مراجعت کرد و حاجی فیروزالدین بخاطر آسوده شهزاده ملك قاسم پسر خود را بهانی بغور یان فرستاد و بنیاد خان هزاره از ورود شهزاده در غوریان قوی دل ومستظهر گشته دست بغارت مال ومنال مردم محال خواف بر گشود و شهزاده محمد ولی میرزا دوباره محمد خان نائب خراسان را باد و هزار پیاده وسوار افشار ازراه مدافعه ارسال نمود واو در اطراف غوریان تاخت و تاز آغاز کرده دقیقه از غارت و تاراج فرو گذاشت نکرد و غنائم بسیار باخود برداشته درحین مراجعت بژبت شیخ احمدجام اموال منهو به(۲) را قسمت کرد وهمی کدام از پیاده وسوار على التفریق راه مشهد ومسکن خویش پیش گرفت درینحال محمد خان قرائی و اسکندر خان حاکم هزاره و بنیاد خان و نصیر خان از تباهی حال آگاهی یافتند کیها محمد خان نائب از همراهانش جز اندکی نیست از عقب او راه بر گرفته بدورش صف کشیدند و محمد خان پاره بمحاربه کوشیده آخر الامر هزیمت یافته جانب مشهد گریخت و از همراهانش مصطفی خان استرآبادی دستگیر\n(۱) اسعاف روا کردن حاجت\n(۲) منهو به غارت کرده شده"}
{"book": "adl0009", "page": 97, "text": "(۹۰)\n(جلد اول) (ذکر وقایع زمان سلطنت اعلیحضرت شاه محمود) (سراج التواريخ)\n\nگشت و ازین فتح قرائیان را قوت و مکنتی حاصل گشته کمی نزد حاجی فیروز الدین فرستاده بتسخیر مشهد دعوتش کردند واو باستدعای آنها مدد خان نائب هرات را باحاجی آقاخان وزیر خود و دوست محمد خان درانی بالشگری بفرستاد وباك زحاتی مضافات غوریان و جام و باخرز را بتصرف آورد و اعیان وبزرگان آن محال را کوچ داده در هرات نشیمن داد و میرزا عبدالکریم مستوفی فرستادۀ شهزاده محمد ولی میرزا را بی نیل مقصود رخصت مراجعت مشهد فرمود و میرزا صادق وقایع نگار فرستادۀ شاه قاجار را بزندان مقید ساخته حرمتش را باضطراب انداخت چنانچه شهزاده محمدولی میرزا را از حکومت مشهد عزل کرده شهزاده حسن علی میرزا را مأمور حکومت آنجا نمود واو در روز هفدهم محرم سنه ۱۲۲۲ هزار و دویست و سی و دوی هجری وارد مشهد شده کار خراسان را نظم و نسق داده راست کرد و حاجی فیروز الدین نیز طریق آشتی پیش گرفته شهزاده ملك قاسم پسر خود را از غوریان بهرات خواسته عبدالرشید خان را که قبل ازین چنانچه مذکور شد نزد شاه ایران فرستاده بود از راه نهفت در مهند فرستاد و میرزا محمد صادق وقایع نگار را بعد از حبس نه ماه رها داده و خلعت نیز عطا کرده بافرستادۀ مذکور خویش همراه روانه ساخت.\n\nذکر توجه\nشاه محمود\nجانب لاهور\n(ذکر توجه اعلیحضرت شاه محمود باوزیر فتح خان جانب لاهور)\nبعزم تنبیه رنجیت سنگهه\n\nچون وزیر فتح خان بقراری که مذکور گشت از لشکر رنجیت سنگهه هزیمت یافته وارد کابل شد شاه محمود ترتیب عسکر و تهیه اسباب سفر کرده در سال ۱۲۲۲ هزار و دویست و سی و دوی هجری باوزیرفتح خان از کابل جانب لاهور رهسپر گشت و رنجیت سنگهه نیز افواج خویش را آراسته بمرام سنگهه و شاه شجاع که هر دو تن با مر او باراده تسخیر پشاور\n(۱) سدید\nیعنی راست\nو محکم\nو استوار\nدر راولپندی چنانچه رقم گشت اقامه داشتند از راه مدافعه اسب رانده یکنار نهراتک لشکر گاه ساخت و سنگرسدیدی (۱) پرداخت و شاه محمود باوزیر فتح خان چندی در مقابل او اقام[؟] نریده آخرالامر بسبب نا توانی عبور از نهراتک فسخ عزم کرد و از راه جپال روی بسوی درجات نهاده مالیات سند و ماتان را از حکام آنجا وصول نمود و در هر یکی از ولایات یکی از برادران وزیر فتح خان مأمور حکومت شده بپشاور ووزیر بکابل مراجعت کردند و رنجیت سنگهه نیز جانب لاهور معاودت کرده رام سنگهه را باشاه شجاع بقرار سابق در راولپندی گذاشت و شبی رام سنگهه دزدان را بقتل شاه شجاع گماشته سی پاچهل تن دزد با مشعلهای افروخته داخل خوابگاه او شدند و شاه سراسیمه از خواب برجسته دزد را که چراغ بکف داشت سبك برداشته بزمین زد و آواز داد که ایشانرا نگیرید چنانچه الله داد خان پیشخدمت از دیگر پاسبانان سبقت کرده یکنفر دیگر از دزدان را بچست برزمین زد و دیگر دزدان بروی حمله کرده هر قدر به پشت و پهلوی او زخم زدند دزد را که گرفته بود از چنك رها نداد تا که دیگر خدمه در رسیده آن دزد گرفتار شده را دست در عقب بسته نزد شاه آوردند و پس از پرسش حال مكشوف افتاد که دزدان را رام سنگهه بقتل شاه و غارت کردن مالش برانگیخته است بنابران شاه آن دزد را با الله داد خان پیشخدمت نزد رام سنگهه فرستاده صورت واقعه بپرداخت و او در پناه داد آن شب چیزی وجه نقد باسم انعام با الله داد خان داده و اضافه تر از وجه انعام او برسم خیرات نزد شاه شجاع روانه کرد و هم خودش حاضر شده عذر خواست و انکار نمود که ازین معامله آگاهی ندارم وسوگندهای غلیظ و شدید یاد کرد و شاه بجز از سکوت چیزی نفرمود و بعد از مخادعه شاه بآهنگ آنکه حرم محترمش را روانه لاهور نماید چون بارکش وراحه نداشت چیزی از اسباب فراشخانه را در راولپندی گذاشته خیمه ها را جهت ملاحظه امر برپا کردن نمود که بقدر ضرورت واندازه بارگیری موجودیده گزیده بردارد در ینوقت كرك سنگهه از راه ملاقات نزد شاه آمده خیمۀ الماس گرد و شاه از سخاوتی که داشت خیمۀ موسوم بکلا بانوتی در نیمه مرصع کار را با اسباب و فروش ایرانی و کار چوبی و ظروف و غیره ما يتعلق بها بوی بخشود و پس از انکه سرادقات حرم محترمش روانه لاهور شدند روزی رام سنگهه و كرك سنگهه با هم نزد شاه شده تکلیف برفتن لاهورش کرده گفتند که ما با مر رنجیت سنگهه عازم لاهوریم شاه نیز باید"}
{"book": "adl0009", "page": 98, "text": "(۹۱)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع زمان سلطنت اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ )\n\nبا ما هر حمله بیاشود چنانچه از راولپندی براه افتاده هنوز در منزل پشندور نرسیده بود که هزار سوار با يلغار\nدر رسیده محافظ آسا اطراف همراهان شاه را گرفته چپ وراست جولان دادن آغاز کردند تا که شاه وارد منزل\nکله مذکور شد وسواران مزبور احمال واسباب واثقالش را در بین راه تاراج کردند ودر وقت شام که بقیه خدام\nاز عقب در رسیده حال باز داشتند شاه شجاع واله و حيران گشته همه را بمان عريان که البسه ايشانرا برده\nبودند نزد رام سنگهه وکرك سنگهه فرستاد و ايشان انکار کرده پس از دری صندوقها و مفرشهای خال را\nکه همه پر از مرواريد و تفنگهای رومی وسندی بند و بار طلا و خنجرها و شمشیرهای مرصع ایرانی و یراقهای\nمرصع و اجناس زری وپشمی و ابریشمی بودند همه را غارت کرده بودند نزد شاه آورده گفتند كه اينك\nمال ومتاع شما را از دست دزدان کشیده آوردیم ملاحظه و مشاهده شود که چیزی تلف نگشته یا همه برجا است\nوشاه از منزل مذکور براه افتاده در منزل ديگر رام سنگهه نزوش آمده منت گذاشت که رنجیت سنگهه ما را\nبایذاء و آزار شما سفارش ها کرده است ولی ما بمواسا ومروت رفتار کرده مطابق اصرار او باضرار نپرداختیم واکنون\nنیز از در خیر خواهی پیش آمده انچه در اندیشه اوست بازداره که هر چه از نقد و جنس داشته باشی پس از ورود\nدر لاهور نیمه اش را برنجیت سنگهه سپرده نیمه دیگرش را صرف مؤنه خویش نمائی و اگر حبه ودیناری را\nاخفا کنی در محل خطر خواهی بود وشاه ازسبب آنکه حرمش در لاهور بود و مجبور کشته برای افعال زوجه اش\nمکتوب کرده مهر بر نهاد که انچه داشته باشند نصف آنرا بکارکنان رنجیت سنگهه بسپارند و این نوشته را\nبرام سنگهه سپرده از انجا راه برگرفت و او اینقدر پاس ناموس او را کرد که قبل از رسیدن شاه در لاهور مکتوب\nمذکور را نفرستاده نزد خود نگاه داشت و دور وز پس از رسیدنش بلاهور رام سنگهه مکتوب موصوف را\nحاضر کرده با نوان حرم شاهی را نيك مقنعه ومعجرتمی دست کشیده بخانه دیگر جای داد آنگاه تمام مال واسباب\nحرم شاهی را با آنچه خاصه شاه بود بعرادها انداخته نزد رنجیت سنگهه برد واو بامهردار اتشی آنچه را\nکه قیمتی داشت تمام برداشت و مابقی که بکاری نمی آمد پس در عراد ها انداخته نزد شاه فرستاد وشاه ازین و آن\nرفتارهای نامنزا وارش که ذکر یافت بسی دلتنك شده کسی نزد رنجیت سنگهه فرستاده اجازت خواست که\nیا مطابق انعقادش سازد ويا در شهر لاهورش مسکن معین دارد واو مبارک حویلی را در اندرون شهر منزل شاه\nقرار داده بعد با عيال واطفالش از باغ شعله ماه در آنجا رفته جای گزید وبامدت پنجماه قرین هم وغم در آنجا\nبسر برده از لا ونعم رنجیت سنگهه اظهاری نکرد .\nذكر لشکر کشیدن شہزاده حسنعلی میرزای شجاع السلطنه بجانب هرات\nاز مداخلت حاجی فیروزالدین در محال غوریان و جام که مذکور گشت شہزاده حسنعلی میرزای والی مشهد را\nغیرت ایالت گریبان گیرشده در روزسه شنبه بیست و ششم جمادی الآخر سال ۱۲۳۲ هزار و دویست وسی و دوی هجری\nبا لشکر آراسته از مشهد روی بسوی هرات نهاد و میر کشان قرائی و هزاره را که در تحت حکومت کردن اطاعت\nنمی نهادند تنبیه کرده آنگاه که وارد تربت شیخ جام شد عطامحمد خان فرستاده حاجی فیروزالدین نزد شہزاده رفته\nپیام بگذارید که حاجی فیروزالدین دست از تصرف غوریان باز میدارد بشرط آنکه شہزاده از منزل جام پیشتر گام\nنگذارد وطمع در هرات نکند و او شروط مذکوره را نپذیرفته فرستاده حاجی فیروزالدین را برخصت مراجعت داد\nبعد از آنجا حرکت کرده بکوهسان فرود آمد و در انجا امیر حسن خان حاکم طون وطبس با جمعيت خويش بدو\nپیوست و از انجا کوچ داده در کنار پل نقره فرود کشته عسکر گاه ساخت و ازین سوی حاجی فیروزالدین بجمعی\nاز دلیران را از در مدافعه در محلی و تل سگیان تماشته خود قلعه داری پرداخت و روز دیگر افواج قاجاریه، کنار\nآب انجیل رسیده تل سگیان را نیز از تصرف هراتیان کشیدند واکثر از اقامه گرنیان تل مذکور بقتل رسیده اندکی\nبشهر خزیدند روز دیگر شهر را بمحاصره انداخته شهر یارا در تنگنای عسرت گرفتار کردند و پس از مدتی\nحاجی فیروز الدین از راه دوربینی صلح اختیار کرده رقيمه واگذاری غوریان را با دو لك و پنجاه هزار روپيه نزد\n\nذكر لشکر\nکشیدن\nشهزاده حسن\nعلی میرزا"}
{"book": "adl0009", "page": 99, "text": "(۹۲)\n( جلد اول )\n( ذکر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود )\n( سراج التواریخ )\n\nشاهزاده حسنعلی میرزا فرستاد واو که فتح شهر هرات را دشوار میدانست بهمین قدر اکتفا کرده وسکه وخطبه را\nبنام بنام شاه ایران اجرا داشته از راه قلعه نو وبادغیس مراجعت کرد واز طرق صعب المسالك عبور کرده چنان\nکار برشیزاده دشوار افتاد که خودش با امراء واعیان لشکر طناب توپ را بگردن ودوش گرفته میکشید و در روز\nبرحمان شاقه وتكليفات فوق الطاقه راه سپرده روز یازدهم قلعه نو رسید واز دست بنياد خان هزاره ونصیر\nخان برادر او درین راه بسیاری از لشکرش تلف گشت و تا که وارد منزل شکیبان شد شب وروز از مقاتله ومحاربه\nنیار اميد ودرین منزل مدد خان درانی که از حاجی فیروزالدین رنجیده خاطر شده بود بشهزاده حسنعلی میرزا پیوسته\nاو در قريه بشك جای نشستنش فرموده بخلعت تمین وخنجر مرصع دلش بجای آورده باخود نگاهداشت ودر منزل\nجمین برتی عطا محمد خان که حاجی فیروزالدینش پس از معاودت شهزاده از دور هرات بالخيه فرستاده بودرسیده\nخلعت و انعام از شهزاده یافته مراجعت کرد وشهزاده روز شنبه دهم رمضان سنه ۱۲۳۲ هزار دو صد و سی ودو\nوارد مشهد شد\n\nذکر توجه وزیر فتح خان از کابل بجانب کشمیر\n\nچون سردار محمد عظیم خان بقراریکه از پیش رقم گشت بر رنجیت سنگهـ غالب آمده هزیمتش داد بخود مغرور\nشده مالیات کشمیر را از وصول بخزانه پادشاهی بازداشت و وزیر فتح خان بعزم هدایت ورهنمونی او که\nبرادرش بود بالشکر از کابل راه کشمیر بر گرفت و سردار محمد عظیم خان نیز طریق مدافعه پیش گرفته سدراه\nشد و معابر وشوارع را استحکام داده وزیر فتح خانرا از در آمدن بکشمیر مانع گشت ومدتی هر دو برادر بمقابل\nهم روز بسر برده آخر الامر که لشکر وزیر فتح خان از مدبر نشدن علوفه بعسرت افتاد ناچار تنها در مخفه (۱)\nنشسته بخبر براه سنگر برادر بر گرفت و چون بقرب سنگر رسید سردار محمد عظیم خان شنیده سراسیمه سان\nجانب محقه دوید وزمین ادب بوسیده پیاده در جلو محقه راه پیمود تا که باهم داخل سنگر شدند وپس از ادای\nمراسم ملاقات برادرانه وزیر فتح خان لشکر خود را نیز طلبیده هر دو برادر با هر دو لشکر داخل کشمیر\nشدند وحکومت آنجا را چنانچه در سابق بود بسردار محمد عظیم خان بر قرار گذاشته وزیر با وجوه مالیات\nکشمیر مراجعت کرد\n\nذکر توجه\nوزیر فتح خان\nجانب کشمیر\n\n(۱) محفه\nبمعنی هودج که\nکهاران\nبدوش بردارند\n\nذكر لشكر كشيدن شاه محمود\n( بسالاری وزیر فتح خان جانب هرات )\n\nچون شهزاده حسنعلی میرزا از دور هرات باز گشت حاجی فیروز الدین شهزاده ملك حسين پسر خودرا با ناظر\nحسن خان از هرات نزد شاه محمود در کابل فرستاده معاونت خواست که بیاری او نیروی در باز وی\nخود حاصل آورده غوریانرا از تصرف کارکنان دولت ایران باز کشد وهم قوت ومکنتی بدست آورده مالیات\nهرات را دیگر بشاه ایران ندهد و شاه محمود که همیشه تسخیر هرات مرکوز خاطرش بود این امر را از طلوع\nاختر اقبال خویش دانسته در اواخر سال ۱۲۳۲ هزارو دویست وسی ودو هجری وزیر فتح خان را باچندی\nاز برادرانش که مامور خدمتی نبودند وسی هزار سوار جانب هرات گسیل فرمود ودرین سفر وزیر فتح خان\nچنان دست بجود واحسان گشود که در مدت ششماه وجوه عطایاش نودو شش لك روپیه بحساب آمد الغرض\nچون وزیر فتح خان بفراه رسید حاجی آقاخان وزیر حاجی فیروز الدین ورود او رادر شهر هرات صواب ندانسته\nاز راه استقبال بیرون شده در نواحی هرات با او ملاقات کرد وتسخیر غوریان را از ورود در هرات مقدم داشته\nدر خارج شهر فرودش آورد و وزیر فتح خان پس از چند روز که مردم را بدادن زر از خود کرد حاجی\nفیروز الدین را ببهانه مشورت در بیرون شهر نزد خود طلبیده باهم قدری ملاقات کرد بعد از مجلس بیرون\nشده امر کرد تا اورا با بزرگانیکه همراهش بودند گرفته محبوس کردند وسردار دوست محمدخان وسردار کهندلخان\n\nذکر لشکر\nبردن وزیر\nجانب هرات"}
{"book": "adl0009", "page": 100, "text": "( ۹۳ )\n( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواریخ )\nبرادران خود را بشهر فرستاد که خزائن و اندوخته حاجی فیروز الدین را بدست آرند چنانچه ایشان غلبه بعضی\nاز نوکران خود را در ارگ روانه کرده امر کردند که در منزل شهزاده ملك قاسم ریخته از خون بیگناهان خاك\nولعل باهم آمیختند و از انجمله میرزئیل خان و حسن خان که از امرای بنام و نشان بودند کشته شدند و شهزاده دل\nاز مال کنده بگریخت و پس از انکه همه اندوخته حاجی فیروز الدین و پسرش ضبط گشت شهزاده که بیرون گریخته بود\nبجنك پیش آمده چند جراحت یافته دست گیر شد و حاجی آقا جان و عبد الرشید خان بقل رسیده بعد وزیر فتح خان\nبشهر در آمده حاجی فیروز الدین را بازنجیر و غل در اتش روانه قندهار کرد و خود در هرات اقامه گزیده سردار\nکهندل خان را بتسخیر غوریان گماشت و محمد خان قرائی را با ابراهیم خان و بنیاد خان هزاره و غیره رؤسای جمشیدی\nو خراسانی بذریعه مکاتیب با خود متحد و متفق ساخت و با محمد رحیم خان حکمران خوارزم نیز همداستان شده آوازه\nتسخیر ایران را در افواه انداخت و ازین سوی شاه محمود و شهزاده کامران خبر فتح هرات را شنیده از کابل راه\nهرات بر گرفتند و سردار دوست محمد خان از سبب افراط تسلط واقتدار وزیر فتح خان برادرش که در سلطنت\nشاه محمود یافته بود بخود اند یشیده در آئینه ضمیر جایداد که از این ارتفاع پایه اعتبار او شهزاده کامران\nحسد برده بپدرش را بدان سر خواهد آورد کدر نیمروز برا کاسته پل در غل وزنجیرش خواهد کشید پس صواب آنست\nکه در کشمیر نزد سردار محمد عظیم خان برادر خود رفته باو استراحت در ظل حمایت او بکشایم و یا از سبب اینکه در وقت\nداخل شدن در حرم سرای حاجی فیروز الدین و شهزاده ملك قاسم جهت ضبط مال و منال ایشان زیورات . رافقات\nحرم ایشانرا غارت کرده بود از خوف وزیر فتح خان که مباد او را عتاب وعقاب نماید و یا شاه محمود و شهزاده\nکامرانش بپاس هتك حرمت بانوان حرم برادر و دامادش در شکنجه عذاب اندازد از هرات راه کشمیر بر گرفته\nدر عرض راه شاه محمود و شهزاده کامران را ملاقات کرد وقصه فتح هرات را نزد ایشان بیان نموده در کشمیر\nرفت و سردار محمد عظیم خانش از جهت نا صوابیها و بزه با خود نداشتن او بفراست دانست که مصدر امری شده خود\nمروی بسوی کشمیر آورده است پس در کوه ماران محبوسش ساخت\n( ذکر کشیدن شاه شجاع )\n( زوجات خود را از لاهور جانب لودیانه وزحمات شاقه دیدن و گریختنش )\n\nدر خلال وقائع مذکوره و مطابق آوان سوانح مزبوره شاه شجاع که منزل گزینش در مبارك\nحویلی لاهور از پیش رقم گشت مدت پنجماه در آنجا برنج و تعب جانکاه بسر برده ناگه خیر خویش را در فرار\nاندیشیده چند عراده سواری بتوسط چندتن از زنان اهل هنود که از راه آشنائی ، بردن و آوردن جنس فروشی\nکه دأب جانهای بزاز گانست در حرم شاه شجاع رفت و آمد داشتند در خفا خریده خواست که بانوان\nحرمش را از لاهور در لودیانه که از دیگر بلاد نزدیکتر است و هم در آنجا خیلی از هوا خواهان نیز میباشند\nروانه دارد و از ین اندیشه شاه رنجیت سنگهه بواسطه ملا جعفر آگاه گشته منعش نمود و همچنین جسد\nذمه ملای مذکور سد راه فرار شاه بیدستگاه شد تا که آن ملارا نزد خود خواسته بمژده دادن زر زبانش به بست\nکه دیگر برنجیت سنگهه خبر ندهد وهم میر ابو الحسن خان را که از ساده لوحی نظر بنهامه وردای او مسلم\nموحد و با خود متحدش میدانست از راز شاه در مظان (۱) خلوت از و اخفا نکرده ابراز میداد نزد خود خواسته ( ۱ ) یعنی\nاز انکشاف راز با ملای مذکور منعش فرمود بعد خدام خویش را پیش خوانده امر کرد که چهار بار درده تن جاهای کمان\nاز اهل حرم را بتغییر لباس که از البسه اناثیه اهل هنود در برداشته باشند دفعه بهانه آب بازی در دریا که شیوه زنان نمودن\nآن طائفه است و دفعه بنام سیردشت و صحرا از شهر بیرون کرده جانب لودیانه رهسپر کنند و ایشان برطبق\nامر شاه در چهار بار اهالی حرم را بلودیانه رسانیده نوبت هم بشهزاده محمد تیمور را با چندتن از کنیزان بیرون\nکشیده خواستند که راه لودیانه بر گیرند رنجیت سنگهه خبر یافته شهزاده را نزد خود طلبیده او با وجود\nکوچکی با لیاقت ترا از در صدق بوی باز داشته گفت بجواز سه چهار تن جاریه که با ز مانده دیگران همه رفته اند\n\nذکر گریختن\nشاه شجاع از\nلاهور"}
{"book": "adl0009", "page": 101, "text": "(٩٤)\n(جلد اول) (ذکر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود) (سراج التواریخ)\n\nرنجیت سنگهه را بطلبی بتأکید خودش که در حفاظت ایشان کرده بود بسخن شهزاده باور نیامده\nچند تن زنرا در میانيك حویلی فرستاده سخن شهزاده را مصدق انجامید آنگاه رنجیت سنگهه بر آشفته\nدر تشدید محافظه شاه پرداخت و چهار هزار تن را بابواب شهر و اطراف بلده جوانب نشیمن گاه او محر است\n(۱) سخت گماشت حتی خوابگاهش را بدون پاسبان نگذاشت چنانچه بیست و هشت تن از غلمان (۱) بخانه خواب وی\nگيرنده وسنم بداشت که ساعت بساعت خیز بگیرند و بمالهم اکتفا نکرده چهار تن مشعل دار با چهار تن پیاده مسلح از نظام\nکاروسرهنگ در بالای سر و زیر پای جامه خوابش با مشعلهای افروخته تعین کرد که با بامداد حفاظت و نگاهداریش کنند\nپہلوان و چند ماه شب را بدینموال روز رسانیده روزابه بسبیل استمرار روغن را در پیش رویش با آتش داغ کرده\nمیگفتند که جواهر نفیسه که داری بده ورنه باین روغن یافته پشت و پهلو و سرو روی ترا کباب خواهیم سوخت\nوهم قفسی از آهن ترتیب داد که شاه را در ان انداخته بسفر وحضر با خود حمل دهد وشاه تن بمرگ داده جاره\nکارش را حواله لطف پروردگار نموده بختم ( رب نجنى من القوم الظالمین ) پرداخت و در عین ناامیدی خدایش\nلطف فرموده از آن ورطه مهلکه اش خلاص ساخت چنانچه سقف زیر بستر خوابش را خادمش شگافته و از خانه\nزیرین هفت دیوار تو برتوی دیگر را جانب بیرون بتدریج سوراخ کرد بعد شبی شاه حاجمو رجب کاکری پیشخدمت\nخود را در جای خویش خوابانیده دو نفر پیشخدمت دیگر را امر کرد که بروش مستمره معتاده آب توضاهای حاضر\nساخته و خوان وطعام را برسم معمول شاه نزد او بگسترانند تا محافظین امتیاز شاه و غیر اورانتوانند نمایند آخر الامر\nمدانش را که از درک کلید بغل کلفت کشیدی بخاکستر آلوده تقربا نا کس کرد و پس مؤینی بسر پیچیده تسبیحی از مهره‌های\nسفید و سیاه درویشانه بگردن آویخته وعصائی بدست گرفته با میر ابوالحسن خان ومير ابوطالب خان مشرف راه\nفرار برداشت و از سوراخ آب رو قلعه بیرون شده در کنار آب راوی که رسید بکشتی که مأمور کرده بود\nاز دریا عبور کرده راه سیالکوت وارد جومند و تپش آفتاب چاشت را که در غایت حرارت بود در آنجا مخانه\nرعیت زنی بگذرانیده در وقت توقف طبيب که بلاهوره لازم شاه بود از راه اتفاق واقعه نزد او وارد گردیده از درنگش\nدر آنجا بترساید و گفت که اینجا از ولایات مقبوضه رنجیت سنگهه است مبادا آسیبی بشاه برسد\nوشاه بعد از ادای نماز ظهر از آنجا رو براه نهاده در کنار آب چنا برسیده تا ساعت سه بعد از زوال مكث نمود و در وقت\nتوقف ناخدايان آنجا را زر عطا کرده حاله ترتيب داد و هنگام عصر از آب عبور کرده بفاصله فرسنگی قلعه دید\nکه رنجیت سنگهه از تصرف راجه سنيبر کشیده مالك شده بود واشوقت مرده شجاعان تابع راجه\nمذکور آنقلعه را در محاصره داشتند خلاصه بگذر گاه چکه رسیده از آب عبور کرده وارد کشوار شد و راجه\nتیغ سنگهه حاکم آنجا مقدم شاه را گرامی داشته بنهایت اعزاز کرد و تعارف شاهانه از هر چیز پیش کشید و مدت سه ماه\nنزد راجه مذکور اقامه کرده اقسام ملاطفت و شفقت دید و در اثنای توقف آنجا باراجه مزبور در باب تسخیر\nکشمیر رأی زده تدبیر ایشان موافق گشت وشاه کس در لاهور فرستاده مبلغ يك لك وپنجاه هزار روپیه که نزد\nساهوکاران شهر بعاریت نهاده بود طلب نمود و رنجیت سنگهه بعد از حل وعقد وجه مذکور خبر یافته\nاز بین راه بر گردانیده تحویل خزانه خویش کرد وشاه با وجود از دست رفتن وجه مزبور باراجه مذکور قصد\n(۲) ساختگی تسخیر کشمیر کرد و سردار محمد عظیم خان آگاه شده سنگر های محکم در مواضع مستعده (۲) برافراشته\nوآماده گی با دلیران جنك مستحکم کرد و شاه شجاع بالشکر راجه تيغ سنگهه که بمعاونتش بخواسته بود وهمراهان خویش\nچیزی راه سنگر افواج سردار محمد عظیم خان نزدیك کرده بسنگر اول یورش آورده بيك حمله متصرف شد و همچنین\nسنگر دوم را مسخر کرده اکثر از سنگریان را عرصه تیغ ساخت وبقية سنگريها حالت سنگر اول ودوم را\nمشاهده کرده فرار گرفتند وسردار محمد عظیم خان از وقوع این امر هراسناك شده با سپاه کینه خواه از شهر کشمیر\nخود راه مدافعه بر گرفت و در موضع حاکام بفاصله شش گروه از لشکر گاه شاه شجاع فرود آمده\nقرار گاه ساخت وشاه بنفر از کوه برشده دوشبانه روز را از کثرت باریدن برف وشدت سرما بتوقف صرف کرد"}
{"book": "adl0009", "page": 102, "text": "(۹۰)\n(جلد اول) (ذکر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود) (سراج التواریخ)\nو روز سوم نیروی مقابله در بازوی خود ندیده بکشتوار مراجعت نمود و سه ماه در آنجا بسر برده بعد از راه بت‌ها\nعازم لودیانه گردیده در آنجا اقامت گزید.\n(ذکر مراجعت شاه شجاع)\n(از کشتوار بلودیانه واقامه گزیدنش در آنجا)\nچون شاه شجاع از تسخیر کابل در دل داشت مایوس گشت ناچار از راه تنها روی بسوی لودیانه نهاد و یکی\nاز خدام ترك راجه تپه سنگه را با صد سوار همراه گرفته راه افتاد و بعد از قطع شش منزل خادم مذکور را\nخلعت عطا کرده رخصت معاودت داد و از جبال دشوار مسالك عبور نموده وارد تيبا گشت و در موضع بلادل\nچون سواران و همراهان شاه همه سرخ پوش و در مردم آنجا قیاس (۱) فوج گور که کرده بجنگ پیش آمدند و ازین\nسبب شاه چند روز از چوبدن را مباز مانده تا که اسلحه آلات همراهانش را سپرده عوض آذوقه و علوفه خریدن گرفت\nرئیس آن مردم نزد شاه حاضر آمده بشناخت و عذر مش را مورده عتاب کرده بجرمانه کردار ایشان نرویاز آذوقه انداخت که\nرایگان بدوش خودها برداشته بموضع ناور رسانند و پس از وصول شاه در آنجا راجه كلو پنچ راجی اسپ و تجهیز از روپیه\nنقد وصددانه طلای اشرفی و پنجاه عدد ناقه مشک و چند جلد چرم بلغاری با دیگر اقشه نفیسه آنجایی برسم\nهدیه پیش کشید و مراتب اعتبار واکرام بجای آورده خودش بمخاییم اجملی و پسرش بعطای دو طاقه شال\nکشمیری و يك قبضه شمشیر ایرانی سر افراز گشته رقمی بخاتم خاص مزین و بدیشان مفوض شد بعد از انجا\nاسپ رانده وارد لودیانه گردیده باهل و عیال خویش دمساز گشت و مقارن اینحال جنرال اونی اخثر انگلیس\nاز طریق ملاقات بحضور شاه رسیده رسوم ملاقات ملوکانه بتقدیم رسیده معاودت کرد و همچنین پس از چندی\nمری نام انگلیس راه ملاقات پیموده پس از درک صحبتی برگشت وشاه دو سال دیگر در آنجا مکث کرد.\n\n(ذکر لشکر کشیدن وزیر فتح خان)\n(جانب مشهد بعزم تسخیر ایران)\nتصمیم عزم وزیر فتح خان در باب تسخیر ایران و فرستادن سردار کهندل خان را در غوریان از پیش اشارت رفت\nو این خبر سهر گشته با علیحضرت فتحعلی شاه رسید و او تهیه لشکر کرده شهزاده حسن علی میرزای شجاع السلطنه\nوالی خراسانرا بامر محافظت و حراست سرحد صادر فرمود و او محمد امین خان با روکی کرد و قلیچ خان تیوری را\nپشتر از همه بنکاهداری قلعه غوریان و محمود آباد مامور نموده فوجی بتاخت و تاز محال با خرز و تربت نامزد کرد\nوازین سوی وزیر فتح خان بالشکری زگ از مردم افغان و قزلباش کابل و قندهار و مردم هرات و بلوچستان\nو سیستان و قبایل جمشیدی و هزاره و فیروز کوهی ترتیب داده بگرفت تا که شهزاده حسنعلی میرزا در روز هشتم\nماه رجب سنه ۱۲۳۳ هزار و دو صد و سی و سه هجری از مشهد جانب هرات روی نهاده در منزل کاین قوی\nمیرزا عبدالوهاب خان معتمد الدوله با ذوالفقار خان و مطلب خان ترکش پیوستند و از دیگر طرف محمود حیم خان\nحکمران خوارزم بهواخواهی وزیر فتح خان برخواسته از طریق موافقت وی اسپ رانده تا محال سرخس بتاخت\nو محمد خان قرائی و ابراهیم خان هزاره در هیات آدره بلشکر وزیر فتح خان پیوستند و ازین شور و آشوب\nرضا قلیخان زعفران لو و نجف علیخان شاد لو و بیگلر خان جایقلو و سعادت قلیخان بغایری در قلاع خویش\nدر آمده در هین خوف و رجا نشستند تا که شهزاده اطرافی و جوانب را نظم و نسق داده وارد منزل کفر قلعه\nشد لشکر وزیر فتح خان آراسته گشته در روز بیست و هفتم ذی حجه سال ۱۲۳۳ هزار و دو بیست و سی و سه هجری\nباسی هزار مرد پیکار از هرات بیرون شده در کهسان رسیده هنگامه آرا شد و شهزاده ایران نیز با ده هزار\nپیاده و سوار آهنگ کار زار کرده بقرب کهسان فرود آمد و وزیر فتح خان کسی نزد او فرستاده پیام داد که\nغوریا نرا بشاه محمود واگذار شده محال تربت و با خرز را بمحمد خان قرائی وابراهیم خان هزاره سپارد\n\nذکر\nمراجعت شاه\nشجاع از\nکشتوار\nبلودیانه\n\n(۱) برابر\nکردن در فکر\nيك را با\nدیگری\n\nذکر لشکر\nکشیدن وزیر\nجانب مشهد"}
{"book": "adl0009", "page": 103, "text": "(٩٦)\n(جزء اول)\n(ذكر عهد اعلیحضرت شاه محمود)\n(سراج التواریخ)\n\n(١) بروزن\nداتی بمعنی\nنادر باشد که\nاز ندرت است\nکه پهمتا\nوبی مثل و یکتا\nبیشها باشد\nو نام نقاشی\nبوده مشهور\nدر زمان\nاردشیر برهان\nقاطع\n\n(٢) بضاد\nمعجمه تیز\nکردن و بر\nانگیزانیدن\n\n(٣) استشفاع\nطلب شفاعت\nکردن\n\nناکار به تیغ وسنان نکشد در الازمین ایرانرا پامال دلیران افغان بداند و شهزاده فرستاده وزیر را رخصت معاودت\nداده پیام فرستاد که اگر اینی خواهی چندین قرائی و هزاره را که از دولت ایران رویتافته جانب شما شتافته اند\nبا دست بسته روانه دار ورنه ساخته جنگ باش و از رسیدن این پیام کار از مکاتبه بمقابله کشید چنانچه وزیر فتح خان\nصفوف صنوف سپاه خویش را بیار است و سردار شیردلخان برادر خود را با سواره و پیاده سیستانی و دلیران فیروز\nکوهی و جمشیدی بمیمنه قرار داد و کهندل خان برادر دیگرش را با لشکر هراتی و تایمنی و درزی بمیسره کاشت\nو بنیاد خان هزاره را با سوارانش در جناح میسره جای ایستادن فرمود و محمد خان قرائی را با مردمش و مردم\nاسفزاری در پیش روی میمنه بداشت و خود با خیل افغانان قندهار و ابراهیم خان هزاره و توپخانه بقلبگاه جای گزید\nو از دیگر جانب شهزاده حسنعلی میرزای شجاع السلطنه میرزا عبدالوهاب خان معتمدالدوله وفضل خان قوانلوی\nقاجار را با سواران خواجه وند و عبدالملکی مقرر میمنه فرمود و پیاده استرا بادی را با يك ضرب توپ مقدم میمنه\nگماشت و حسین قلیخان بیات نشاپوری را با پیادگان خراسانی بجناح میمنه تعیین کرد و ذو الفقار خان حاکم سمنانرا\nبا افواج پیاده سمنانی و سواره قراچور لو جانب میسره بداشت و مطلب خان حاکم دامغان وعلی اصغر خان انجم\nبسطام و پیاده گان دامغانی را پیش روی میسره مقرر کرد و خود با سوران مانی(١) و غلامان رکابی بقلبگاه اقامه نمود\nآنگاه نائره حرب شعله ور گشته جانبین بهم در آویختند در این میان سردار شیردلخان با جمعی از دلیران افغان اسپ جلادت\nدر انگیخته خونها بریخت و خود را بشجاع السلطنه که در قلبگاه سپاه جای داشت رسانیده سوارانیکه بدور شهزاده\nبوده اند از حریمگاه روی برتافتند و شجاع السلطنه بواسطه که سردار ذوالفقار خان پایداری کرده در آن گیر و دار استوار\nایستاده پای پس نکشید تا که سواران سردار شیردلخان بلكت آسا داخل پیادگان او شده سلطان محمد خان کا کری\nبشهزاده رسیده تیغ حواله تارکش نمود و شهزاده سر دزدیده دم شمشیر بدهن اسپش رسید و یکی از خدمه اش نیز دستی\nنموده کار سلطان محمد خانرا تمام ساخته روی بخاکش انداخت و خود سردار شیر دلخان بتوپ ایرانیان رسیده\nاز زبان تیغ نشان نيك نامی بدهن توپ گذاشت و چهار زخم بشکاروکی خورده شجاع السلطنه نیز کمال استقامت\nبپای برده پنج نفر را از ضرب شمشیر هلاك ساخت وبقية لشکر ایران از مشاهده جانهای دلیرانه و دست بردهای\nمردانه سپاه وزیر فتح خان پشت بجنك داده هزیمت یافت و از همگنان ذوالفقار خان راه فرار جانب کنار رود هرات\nاختیار کرد و در چنین وقت از قضای مبرم الهی گلوله تفنك برلب ودهان وزیر فتح خان رسیده مجروحش ساخت\nو بزرگان افغانرا نیز از صدور اینحادثه مرغ دل از صندوق تن و روح از بدن رمیده با وجود فتح طریق هزیمت\nپیش گرفتند و از اعیان اردوی شهزاده میرزا عبدالوهاب خان معتمدالدوله شتاب زده روی فرار جانب کهسان آورده\nدست گیر بنیاد خان هزاره که عنان از کار زار کشیده در آنجا قرار گرفته بود شد و شهزاده شب را در کافر قلعه\nبسر برد و محمد خان قرائی که با بنیاد خان همدل بود او را ترغیب وتحریش(٢) بسیار نمود که میرزا عبدالوهاب خانرا\nدر هرات بفرستد اما اواز عاقبت کار اندیشیده بواسطه اسیر مذکور رو بدل بسوی شهزاده حسنعلی میرزا آورده\nباستشفاع(٣) وی از تقصیراتیکه نسبت بدولت ایران کرده بود عفو گذشت و حکومت غوریان و باخرز و کهسان یافت و بنیاد\nخان بازای این صلاطفت میرزا عبدالوهابخانرا با دیگر اسیرانیکه در دستش بودند رها داد و توسط رها دادن او خود را\nخادم دولت ایران ظاهر داشته همه آنانرا که با وزیر فتح خان همداستان شده بودند چون محمد خان قرائی وقلیج خان\nتیموری ونذير محمد خان برادر بنیاد خان هزاره و يلكةتوش خان برادر سعید محمد خان جمشیدی وغیره بگواهی وتصديق\nمیرزای مذکور نزد شاهزاده برده اعزاز واکرام یافتند و او علاوه بر الطاف خویش رجوع باقی اسر ایشان را\nموقوف ومعطل بحضور شاه ایران داشت و محمد رحیم خان حکمران خوارزم که از راه یاری و مدد کاری وزیر\nفتح خان بآمل خمس اسپ معاونت تاخته آن محال را متصرف شده بود از ورود اعلیحضرت فتحعلی شاه در مشهد\nخبر گشته جانب خوارزم مراجعت کردوهم وزیر فتح خان از هن خسته وارد هرات شده دوباره بترتيب سامان سفر\nوفراهم کردن لشکر پرداخت که بوجه اتم واكمل راه تسخیر ایران بر گرفته آن مملکت را بتصرف آردولی از کج\nبازی ونيرنك فلك حقه ساز کارش بدگر گون شد ."}
{"book": "adl0009", "page": 104, "text": "(۹۷)\n( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواریخ )\n( ذکر مکفوف (۱) البصر ساختن شهزاده کامران وزیر فتح خان را )\nاز پیش اشارت رفت که شاه محمود با پسرش شهزاده کامران بخبر کیج همات راشنیده از کابل بجانب آنولایت راه برگرفتند\nو انگاه که از قندهار بیرون شدند شهزاده کامران بامر پدرش مأمور پیش رفتن شده خود شاه محمود از سبب عظم\nو نسق سیستان وقاین چندی در فراه درنك کرده به دوازد هرات گشت و شهزاده قبل از ورود پدرش منصور\nخان را از راه معذرت نزد شاه زاده حسنعلی میرزا فرستاده پیام داد که لشکر کشیدن وزیر فتح خان بامر دولت\nنبوده خود سرجوش بدانمو در جهتی آورده است و فرستاده مذکور با خوانین مزبور که باجرای امور استقبالیه\nایشان چنانچه آنطأ ذکر شد شرفیاب حضور فتحعلی شاه که بنزدیکی وارد مشهد شده بود گشتند و مکنتیان بحلاج\nذخیره نوازش یافته از جمله منصور خان فرستاده شهزاده کامران مورد احسان زیاد شده مصحوب او بشهزاده\nکامران مکتوب کرد که اگر سخن از در صدق گفته و پیام داده وزیر فتح خان را روانه مشهد کن و یا از حلیه بصرش\nعاری ساز و چون وزیر موصوف بقرار ذکر شاه شجاع میخواست که بجهد شاه محمود را بر سرش شهزاده\nکامران بد کمان ساخته در زندانش اندازه و او از مکنون ضمیر وزیر آگاه گشته پیام شاه اجرا را تمسك كتبه\nدیره باش که از حسد با وزیر داشت ساخته در کین کار و اضرار وزیر فتح خان افتاد ووزیر بی نظیر از روز ورود\nشهزاده در هرات تا سه ماه از راه صداقت مؤدی خدمت بوده گاه و بیگاه بسلام شهزاده حاضر میشد و درین حال\nهمچند دوستان ستموده امالوزیر سنجیده مآل را از بدینی و کج خیالی شهزاده تخویف و تحذیر مینمودند او\nاحتیاط و احتراز را از رهگذر خدمت گذاری و صداقت شعاری لازم نشمرده اظهار واصرار اخلاص مندان\nخویش را در ضمیر جای نمیداد وحواله تقدیر مینمود تا که روزی در محل سلام شهزاده ناسنجیده فرجام (۲)\nبا قوا و القای امرای غرض جوی بکوچیده خوی وزیر بینظیر را گرفته فوراً از حلیه بصر عاریش ساخت و بغل\nوز نجیرش انداخته بزندان فرستاد و ازین معنی سردار شیردخان و سردار کهندل خان برادران وزیر که آن وقت\nدر حمام بودند خبرگشته شتاب زده از گرما به بیرون شده طریق فرار برگرفتند و در براس اسب از متمر دین شهر\nو بازار بدست آورده روی بسوی قندهار نهادند و در قلعه نادعلی نزدمادر خجسته سیر وزیر مکحول رسیده\nدر پی قصاص چشم برادر افتادند و پس از صدور اینواقعه شاه محمود و شهزاده کامران نیز نظم و نسق در امور\nهرات نهاده و یکی از خدامش را بحکومت انجا گذاشته از راه قندهار مراجعت کردند و هنوز در راه بودند که آتش\nفتنه افروخته گشت .\n\n( ذکر گریستن سردار محمد عظیم خان )\nو برادرانش بانتقام چشم وزیر\n\nوانگاه که خبر کور کردن وزیر بسردار محمد عظیم خان در کشمپر رسید از درد بخود پیچیده کوه انتقام بربست\nومکتوبی مشتمل بر اطاعت و انقیاد و موکد بسوکند های غلاظ و شداد در لودیانه نزد شاه شجاع که\nدر انجا مسکن گزینی گزیده بود فرستاده پیام داد که بعد ازین از صمیم دل راه اخلاص برگرفته با همه برادران\nوطائفه بارک زائی سر در کنداطاعت شاهی نهاده کمر خدمت می بندم بشرط آنکه شاه کردار سابق ام راکه از روی\nدولتخواهی شاه محمود نموده ام عفو کرده چیزی بدل راه ندهند و روی تسخیر جانب پشاور و کشمیر آرد\nالبته طريق خدمت وصداقت خواهم پوئید و شاه شجاع پیام اورا از سبب کور کردیدن وزیر راست\nدانسته در ضمیر جایداد که پسران سردار پاینده خان بجان بازی و ملازمت رکاب شاهی از صدق دل خواهند\nکوشید و چشم از حقوق نمک نخواهند پوشید پس مکتوب سردار محمد عظیم خان را نزد مری تام و دیگر افسران\nانگلیسیه که در دهلی بودند فرستاده صلاح کار جست و از انجهت مری نزد شاه شجاع حاضر آمده گفت\nکه گفتار این مردم سراسر دروغ و چراغ عهد ایشان بیفروغ است از در صداقت خدمت نخواهند کرد\nواگر شاه اعتماد بسخن او کرده روی بجانب مملکت موروثی آرند مختارند و شاه رأی خودرا صائب نردیده\n\nذکر\nکور کردن\nشهزاده\nکامران وزیر\nفتح خانرا\n\n(۱)\nمكفوف\nالبصر يعنى\nبینائی گرفته\nشده\n\n(۲) آخر\nکار و انجام\nآن\n\nذکر کمر\nانتقام بستن\nسردار محمد\nعظیم خان"}
{"book": "adl0009", "page": 105, "text": "( ۹۸ )\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ )\nتهیه ساز و برگ سفر پرداخت و بخط خویشتن برای سردار محمد عظیم خان نوشت که رايات عالیات از راه بهاول\nپور و دیره جات بجانب پشاور بزم کشا میشود شما نیز از کشمير راه پشاور بگیرید و بعد از فرستادن این نامه\nمبلغ چند هزار روپیه از ساهوکاران لودیانه قرض گرفته رو براه نهاد و چون بانهاد حدود بهاول پور شد محمد\n(۱) استقبال صادق خان عباسی مقدم شاه را گرامی داشته مراسم پذیره (۱) بجای آورد و دوازده کیسه سیم سفید مسكوك\nکردن و پیش و یکصد و يك دانه اشرفی بايك زنجير فیل و چهار سر اسپ زین و یراق طلا و نقره و خیمه بفرراش و بیاری و چند بهله\nکشی دادن باز شكاری و چند توپ كمخواب كجراتي وغير اقمشة نفيسه پیش کشیده شاهش نیز خلعت بیكران\nو قبول کردن اسپ بازین و یراق طلا عطا کرده دو هزار سوار از وی خواست و او دو هزار سوار مسلح بسالاری\nمحمد یعقوب خان بملازمت رکاب شاه کماشت و درین اثنا بحكم مجدد از حضور شاه محمود بنام سمندرخان\nبامیزائی که پس از عزل نواب محمد زمان خان بحکومت درجات مأمور شده بود صدور یافته بوی رسید که نواب\nمذکور را محبوس نماید و او امر شاه را معمول داشته سر گرم حکومت خویش بود که شاه شجاع\nاز دریا عبور کرده قدم بر زمین در جات نهاد و سمندر خان راه مدافعه پیش گرفته هنوز همراهان شاه بنصب\nخیام خویش اقدام داشتند که در رسیده آتش حرب شعله ور گشت و شاه یار کاب پیاده بسرعت و شتاب آهنگ\nجنك كرد و همراهانش پای شجاعت فشرده چند پاره سر از مردم سمندر خان بریده بپای شاه انداختند و بر\nتوپخانه یورش برده تو پچیانرا نیز از دم تیغ گذرانیده اتواب را متصرف شدند و پای ثبات سمندر خان از مشاهده\nاینحالت لغزیده از راه هزیمت در نزد حافظ محمد خان حاكم ليه رفته پناه گزید و شاه شجاع داخل\nدیره شده بعد از درنك چند يوم همه سواران محمد صادق خان بهاول پوری را که همرا کابش آمده بودند خلعت\nمرحمت کرده خلعت گرانبهایی مصحوب آنها که رخصت مراجعت یافتند برای محمد صادق خان فرستاد ومدت\nچهل روز که شاه در دیره مکان داشت چهار عراده توپ مهیا کرده بود که باز سمندر خان از راه محاربه پیش آمده\nبفاصلة يك منزلی دیره تلاقی فریقین رخ داده اکثر از همراهان سمندر خان مقتول و خودش مغلوب گشته از طریق\nهزیمت روی بسوی واچل آورد و شاه تعاقب او را از دست نداده داخل واچل شده سمندر خان در انجا نیز\nثبات نورزیده با میدوری جانب قندهار گریخت و سواره و پیاده لشکر بصاحبش از راه مصادرت برکاب شاه\nپیوسته جبهه سای زمین ادب گردیده شرف ملازمت یافتند و اینوقت که آوازه مكرمت واقتدار شاه شجاع\nسمر گشته در افواه مردم اطراف واکناف افتاد اکثر هوا خواهانش که در گوشه های ناامیدی منزوی بودند\nاز قندهار و غیره ولایات جانب شاه راهسپر شدند و از انجمله سردار مدد خان و سردار پر دل خان و سردار میر بلندخان\nبن وزیر فتح خان پیشتر از دیگران با نهصد سوار از قندهار در رسیده سعادت الحاق رکاب شاهی یافتند واز\nجانب دیگر شهزاده محمد هاشم و شهزاده سلطان اسد روی دل از شاه محمود برتافته بسر دار شیر دلخان\nو کهندل خان که در نادعل بودند پیوستند و هر دو تن سردار در انجا حشر واژدهامی از عالم و عامی گرد آورده\nروی تسخیر بسوی قندهار نهادند و شاه شجاع نواب محمد زمان خان را بحکومت در جات کماشته\nخود راه پشاور بر گرفت و شهزاده محمد تیمور را از القاس میران سند با سیصد سوار بحکومت سند سرافرازی\nذکر لشکر داده از جندول روانه شکار پور نموده وی در انجا رفته بکارد یالت پرداخت\nفرستادن\nسردار محمد ( ذکر لشکر فرستادن سردار محمد عظیم خان )\nعظیم خان\nبجانب پشاور ( از کشمیر جانب پشاور و حرکت خودش )\nو ان کشمیر سردار محمد عظیم خان که بذریعه مکتوب شاه را از لودیانه دعوت بر تسخیر پشاور کرده بود\nدر هنگام ساز سفر نمودن شاه در لود هیانه چنانچه مذکور گشت سردار دوست محمد خان را که با اینوقت در\nکوه ماران محبوس بود رها داده با سردار یار محمد خان و لشکر شایان که بچهار هزار مرد پیکار میرسید جانب\nپشاور و کابل گسیل فرمود و ایشان پشاور را متصرف شده چون از شاه شجاع تا کنون اثری"}
{"book": "adl0009", "page": 106, "text": "(۹۹)\n( جلد اول )\n( ذکر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود )\n( سراج التواریخ )\n\nمعلوم نبود شهزاده ایوب را بیاد شاهی برداشته در پشاور بارگاه سلطنت بر نشانیدند و خود جانب کابل راه بر\nگرفتند و سردار محمد عظیم خان که از عقب ایشان راه پشاور برگرفته واسپ رانده وارد چج و پکلی گردیده بود\nکه شاه شجاع وارد درۀ اسمعیل خان شد و در انجا فرستادۀ حافظ احمد خان سدو زائی حاکم لیره با تحف\nبسیار و هدایای شاه وار از قبیل اسپان ترکی واشتران مهاری بلوچی و غیره اجناس پشمین و ابریشمین\nشرفیاب حضورش شده همه را پیش کشیده مطبوع طبع شاهی گشت و شاه فرستادۀ موصوف را بخلعت فاخره\nتن بیاراست و رخصت انصراف داد و هم خلعتی برای حاکم لیره فرستاد بعد از درۀ اسمعیل خان رو بجانب\nپشاور نهاد و شاه ایوب که نیروی مدافعه در بازو نداشت شهر را گذاشته لوای فرار جانب الکای مردم یوسف\nزائی افراشت و شاه شجاع بیباکی داخل پشاور شده رحل اقامت انداخت و شاه ایوب از آنجا در چج\nو پکلی نزد سردار محمد عظیم خان رفته اظهار حال والتماس امر مکنونه بال ( ۱ ) خویش کرد که بواسطه ( ۱ ) یعنی دل\nبرادرانت نام پادشاهی بر خود نهادم و اکنون که شاه شجاع در پشاور طرح اقامت انداخته ولوای\nحکومت برافراخته است امید آن دارم که بنیروی بازوی شما از همگنان بمانم غایدم بهمین قدر اکتفا کرده قناعت ورزم\nو سردار محمد عظیم خان اورا تسلی و دلجوئی داده باخود برداشته آهنگ پشاور کرد و چون در منزل شاه آباد\nواقع پنج کروهی پشاور فرود آمد سه تن از معتمدین خویش را پیش شاه شجاع فرستاده پیام داد\nکه ملازمان خاص را از حضور دور نموده محفلی را خلوت کنید تا بملاقات آمده شرف دیدار حاصل نمایم زیرا\nکه از بودن آنها بجان ایمن نمباشم و شاه شجاع را ازین پیام او خطرات چند در خاطر خطور کرده\nدر همان شب لشکر از شهر پشاور بیرون فرستاده موضع تهکال را عسکر گاه فراز داد که نقد وجود سردار\nمحمد عظیم خان را بمحک امتحان رساند تا اگر صادق العهد والوعد باشد راه اطاعت خواهد گرفت و الا پیش\nنیامده بمخالفت خواهد گرائید آنوقت کار به پیکار قرار خواهد یافت و بدستخط خویش بسردار محمد عظیم خان\nنوشت که ما در هیچ هنگام اغراض نفسانی را ملحوظ نداشته همیشه اصلاح امور را بر وفق خیر و مرام خواص\nو عوام انجام میدهیم هرگاه از صمیم قلب قصد ملاقات دارید بدون واهمه و هراس راه ملاقات بر گزید زیرا که خود\nمیدانید که ما را خلاف عادت موجب ملالت است که خدا مرا از حضور برانم و در خلوت باشما سخن برانم و سردار\nمحمد عظیم خان جواب نگفته میر آخو ر ولی را با چند بیرق پیادۀ ساحلو و سوار پیش فرستاد و شاه شجاع\nخود نیز بعداز فرستادن نامۀ مذکور از پشاور رهسپر تهکال شده در باغ علی مردان با کشتگان سردار محمد\nعظیم خان دوچار گشته بدون آنکه چیزی گفته و شنفته شود جنگ در پیوست و میر آخور ولی از ضرب\nگلوله توپ هلاک گشت و در عین اشتعال نائرۀ قتال و جدال آتش غوریخانه ( ۲ ) شاه شجاع افتاده دوصد تن ( ۲ ) سلاح\nاز پیاده کلانش را بیجان ساخت و از وقوع اینحادثه نامعال سپاه محمد عظیم خان قوی دل گشته لشکر شاه شجاع و ادوات\nهزیمت یافت چنانچه سوران محمدعظیم خان یورش آورده اسباب و آلات اردوی شاهی را متصرف شدند و شاه حربیۀ\nبچنگ و گریز خود را بدامنه کوه خیبر رسانیده از دست عقب تازان جان بسلامت برده داخل درۀ خیبر شد و سردار صیاد کاوله\nمحمد عظیم خان بشهر پشاور در آمده متصرف گشت و تا دوماه که شاه شجاع در درۀ مذکوره اقامه داشت هرچند و باروت باشد\nرسل و رسائل فرستاده شاه را دعوت پشاور و رفتن جانب درجات کرد گفتار او انقیاد نکرده آخر الامر باث صواب\nرأی خویش از راه کوهات و بنو بدرۀ اسمعیل خان رفت و در انجا تحف وافره از حافظ احمد خان حاکم لیره\nبحضورش رسیده بعد حرکت کرده وارد و لجل شده در انجا از سبب عدم توشه چند دست زین و یراق طلا که همراه\nداشت فروخته وجه قیمت آنها را صرف مخارج راه کرده عزم شکارپور ربته طرح اقامت انداخت\n\n( ذکر مسخر نمودن سردار دوست محمد خان کابل را )\nچنانچه از پیش مذکور گشت که سردار دوست محمد خان بایار محمد خان برادرش بعد از برداشتن شهزاده ایوب را ذکر مسخر\nنمودن سردار\nدوست محمد\nخان کابل را\n\nبیاد شاهی از پشاور عزم تسخیر کابل کرده تا بنوقت در جلال آباد توقف ورزید زیرا که در خلال وقایع مذکوره\nشاه محمود و شهزاده کامران که از هرات بمرامقصدقندهار جانب کابل رهسپر شده بودند و بعد از رسیدن بقندهار نظر"}
{"book": "adl0009", "page": 107, "text": "( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ )\nباظلامات مذکوره پیشاور وبراه انتقام افتادن برادران وزیر فتح خان شهزاده جهانگیر را با عطا محمد خان سدوزائی\nحاكم کشمیر که صندوقچه علوان آبگینه را که از پیش ببرج وقت بوزیر فتح خان داده راه قندهار بر گرفته نزد\nشاه محمود واسطة شهزاده کامران علی الرغم وزيرمذکور اعتبار یافته بود روانه کابل نمود که باستحکام شهر کابل\nپرداخته دست تسلط پسران سردار پاینده خان مرحوم را از کابل بازدارند چنانچه سردار دوست محمد خان\nبايار محمد خان و پیر محمد خان برادرانش چون وارد جلال آباد شد از ورود شهزاده مذکور وعطا محمد خان درکابل\nخبر کردیده درنك كرد تا كه عطا محمدخان كه بسبب عزلش از حکومت کشمير ازشاه محمود رنجیده خاطر ودل كير\nبوداین هنگام را مغتنم انتقام دانسته از راه خفا کس نزد سردار دوست محمد خان فرستاده پیام داد که بسرعت\nبادوشتاب شباب بجانب کابل رهسپر شود تا شهزاده جهانگیر را غل و زنجیر کرده بدست او سپارد و باطمینان خاطر\nکابل را متصرف آید و بجهت استوار داشتن پیامش قرآن شریف را مهر نهاده نزد اوروانه ساخت بعد سردار\nدوست محمدخان از جلال آباد جانب کابل راه بر گرفت وعطا محمدخان که باطناً روی دل بجانب سردار دوست محمد\nخان داشت ظاهراً نوای مدافعه افراخته ده خدیداد را شکرگاه ساخت تا که سردار دوست محمد خان بقرب کابل رسید\nاو بدون مقالبه ومحاربه بشهر معاودت نموده شهزاده جهانگیر هر اسناك شده با باقرخان کرد معروق بغرت و جبنی از\nقزلباسيه در بالاحصار جای گزیده متحصن كشت وصورت حال را بشاه محمود وشهزاده کامران نوشته درقندهار\nفرستاد وسردار دوست محمدخان ببهانی داخل کابل شده بالاحصار را بمحاصره انداخت و در اثنای ایام محاصره\nعطا محمد خان را بمهمانی در جای خویش دعوت کرده پس از آمدنش چون او را محرك كور کردن وزیر فتح\nخان میدانست سردار پیر محمد خان را امر کرد که بانتقام چشم او کورش ساخت و غل وزنجیرش نموده در زندان\nانداخت بعد کار را بمردم بالاحصار سخت گرفته بتوسط بلندباه نقب زن كوهستانی زیر شاه برج ضاع شرقی\nحصار را نقب زده از صدمۀ آتش باروت رخنه در برج کشود و چون تمام پست نشده بود در یورش آنروز\nفتح روی نمود تا که شهزاده جهانگیر خود را اسیر و دستگیر قیاس کرده شب هنگام با باقر خان قزت از بالاحصار\nمخفيا بيرون شده در قریه هند کی رفته از آنجا روی بسوی قندهار آورده بشاه محمود وشهزاده کامران ملحق شد\nوبعد از مدت چهل روز محاصره بالاحصار مفتوح شده بتصرف سردار دوست محمد خان درآمد\n( ذکر لشکر کشیدن شاه محمود وشهزاده کامران )\n( از قندهار جانب کابل ومغلوب شدن ایشان )\nذکر لشکر\nكشيدن شاه\nمحمود ومغلوب\nشدنش\nچون شهزاده جهانگير نزد شاه محمود شده ماجرا باز داشت او باپدرش شهزاده کامران آهنگ دفع سردار\nدوست محمد خان کرده نواب كل محمد خان فوفلزائی را بحکومت قندهار گذاشته باسی هزار مرد پیکار در سال ۱۲۳٤ هزارو\n(۱) چوان\nمردی\nدوصد و سی و چهار هجری وزیر فتح خان نابینا را که در سرای مدد خان اسحاق زائی ماوی داده بود با خود\nبرداشته راه کابل پیش گرفتند و در بقعه همین وزیر فتح خان بسباحت ( ۱ ) قاضی ملا محمد سعید خان در جامیكه\nاز خیمه مرتب ساخت غبار سر و تن شسته تبدیل لباس کرده از حال قتلش در عرض راه یکیکش را بلاي مذکور\nبازداشت که گویا از ملهم غیبی شنیده بود بر زبان راند چنانچه در اخير مطابق پیشین کوئیش بصدور پیوست\nالغرض شاه محمود وشهزاده کامران از غزنین براه افتاده در منزل کوره سیدی از سادات دره پیج كز از شهزاده\nکامران برهائی وزیر فتح خان مكحول البصر را التماس کرده بمعرض قبول نیفتاده بلكه مورد عتاب ودشنام شد\nو درمنزل سید آباد شهزاده کامران تمام سران و سرهنگان طوائف درانی را نزد خود خواسته امر بقتل وزير\nفتح خان کرد تا دامن و دست همه مردم دراني بخون آلوده شده باپسران سردار پاینده خان متحد و هم داستان\nنشو ند و همه سرداران اگر چه اکثر رضا نبودند لیکن بامر شهزاده در قتلش اقدام كرده هر يك ضربتی زده\nهلاكش ساختند و این واقعه در سال ١٢٣٤ هزار و دو ویست و سی و چهار هجری بوقوع پیوسته در مزار\nعلی لالا رضی الدین علیه الرحمه مدفون كشت چنانچه شاعری تاريخ قتل او را بكشتن عدد ميم مهر که چهل است از عدد\nمصرع اخیراین دو بیت نشان داده است"}
{"book": "adl0009", "page": 108, "text": "(۱۰۱)\n(جلد اول) (ذکر وقائع عهد اعلحضرت شاه محمود) (سراج التواریخ)\n\nپی تحریر تاریخ شهادت زقول هاتفم این گشت مشتق\nسراز مهر خوشی گیرو میگو بسید آباد شد کشته بناحق\nو هم مطابق این تاریخ در لوح مزارش در جنب مضجع علی لالا رضی الدین واقع غزنین منقر است\nسال فوتش هاتفی غیبی بصد آه گفت شد بسان اب شهید اکبر آن والا مقام\nآن امیر نادرو این نادره تاریخ او کس ندید و کس نگوید در جهان از خاص و عام\n\n(ذکر مقابل شدن سردار دوست محمد خان)\n(بالشکر شاه محمود و گریختن شاه محمود)\n\nذکر مقابله\nسردار دوست\nمحمد خان\nو گریختن شاه\nمحمود\n\nپس از قتل وزیر کشور گشای ملک گیر سردار دوست محمد خان برادرش باد و هزار مرد تفنگ خوار وسه\nهزار پیاده وسوار الوسی و چهار ضرب توپ از کابل بعزم مدافعه بیرون شده در قلعه قاضی سردار برگرفته استوار\nنشست و سنگری در گذرگاه بند ر از غنده برافراخته دلیران جنك مستحکم ساخت و شاه محمود با شهزاده کامران\nوسی هزار سواریکه همراه داشت در منزل میدان فرود آمده عبور را از گذرگاه مذکور دشوار دانسته روی\nبر تافت و از راه آب بارك جانب قریه چهار آسیاب شتافته در آنجا عسکرگاه ساخته قراریافت و سردار دوست\nمحمد خان از مشاهده اینحال با ابطال رجال بعزم راه گیری از قلعه قاضی و سنگر از غنده روی استعجال جانب قریه\nهندکی آورده سد راه شد و روز دیگر در تلال واقعه بین هندکی و چهار آسیاب جانبین صف آرا گشته آئین جنك\nبیاراستند و در اثنای تکاپوی دلیران هردو سپاه و جان عماریه گزیدن مردان رزم خواه ايشيك آقاسي دلاور خان\nالکوزائی بواسطه نفار خاطریکه از سؤ سلوك شهزاده کامران داشت روی اخلاص بسوی اردوی سردار دوست\nمحمد خان نهاده برکاب وی ملحق شد و هردو لشکر بدون محاربه روز را بسر برده شبانگاه هريك بعسکر گاه خویش\nمقر جست و درین شب سردار دوست محمد خان تدبیر اندیشیده عطا محمد خان را که شاه محمود از قندهار باشهرزاده\nجهانگیر مامور کابل نموده و سردار دوست محمد خانش کور کرده در حبس توقیف خود داشت نزد خویش خواسته گفت\nکه با بتان خویشتن راضی شود و با هر چه من میگویم بکوش دل بشنوی از متاع گران بهای زندگی نیکداشته اعتراف\nکرد که هر امریکه خداوند کار بفرماید صواب است پس غلام را موری که در بین او و شاه محمود بود یکیش را ازوی\nپرسیده بخط غلام احمد خان برادر خودش بکار فرمود که این راز هائیکه در میان است از در راستی خبرداده میشود\nکه قواد (۱) سپاه که باشاه همراه اند با سردار دوست محمد خان یکدل و یکجهت گشته بارسال رسائل و واسطه و وسائل (۱) مجازا\nبا هم قرار داده اند که شاه و شهزاده را در وقت اشتعال نائره قتال گرفته بدست وی بسته بسردار دوست محمد خان اقسران\nسپارند و نامه را بمهر عطا محمد خان مختوم و برای شهزاده کامران مرسول داشت وقاصد در تاریکی شب راه بر گرفته\nوقتی در نزد شهزاده رسید که برخوان نشسته و دست برای صرف طعام شسته بود نامه را بشهزاده داد و او گشوده\nسراسر مطالعه کرده از خوف دست از طعام باز کشید و پدرش را نیز خبرداده سراسیمه سان بیرون از اینکه\nکسی را آگاه کنند راه فرار جانب قندهار پیش گرفتند و اردوی ایشان بامدادان آگاه گشته بکمال بی نظامی\nاز عقب ایشان هزیمت هزیمت کرده در منزل شش گاو راه بدیشان نزديك كردند و شهزاده با پدرش خیال سواره\nتعاقب سردار دوست محمد خان کرده بکریخت و تلفات توخی منان از رفتن بازنگشیده در انجا فرود آمدند و شنیدند\nکه سردار شیردل خان و پردل خان برادران سردار دوست محمد خان پس از توجه شاه و شهزاده جانب کابل قندهار را\nمتصرف گشته اند پس ناچار از قلات راه دهراود بر گرفته در انجا اقامت گزیدند تا که سردار کهندل خان باشهراده\nملك قاسم كه با حاجي فيروز الدين پدرش چنانچه از پیش ذکر شد و عیال واطفال از هرات بامر شاه محمود در کابل\nفرستاده شده و از آنجا در قندهار جاداده شده بود بعزم استیصال ایشان از قندهار روی بسوی دهراود نهادند وشاه\nمحمود باشهراده کامران از توجه ایشان دهراود را نیز واگذاشته از راه فراز داخل هرات شده اقامه کردند وی\nتردد بدا من حکومت آنجا بپچیدند و حاجی فیروز الدین که در قید شاه محمود فرصت یافته با پسر و عیال و اطفالش"}
{"book": "adl0009", "page": 109, "text": "(۱۰۲)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواريخ )\nاز قندهار بیرون کشته روی التجا بجانب ایران نهاد و در مشهد مقدس رسیده از شهزاده حسنعلی میرزای شجاع\nالسلطنه والی آنجا كمال اعزاز واكرام واحترام یافت\nذکر مسخیر\nنمودن سردار\nدوست محمد\nخان قندهار\nرا\n( ذكر متصرف شدن سردار شیر دل خان )\n( و کهندل خان و پر دلخان قندهار را )\nمفصل این مجمل اینکه سرداران مذکوره که بعد از کور و نابینا شدن وزیر در قلعه ناد علی اقامت ورزیده\nبودند و انتقام چشم برادر نامور را پیشنهاد خاطر داشتند و مترصدانه روز بسر می بردند تا که شاه محمود\nنائب كل محمد جان فوفل زائی را بحکومت و حراست قندهار گذاشته خود با شهزاده کامران چنانچه آنهاد گزشت\nراه کابل بر گرفت از عقب او سردار شیر دلخان و سردار کهندل خان و سردار پر دلخان با مردم طایفه بارك زائی\nوغیره روی تسخیر بسوی قندهار نهادند و نائب كل محمد خان نخست متحصن شده بقلعه داری پرداخت و آخر الامر\nثبات در پای اقامه خودندیده از در غرامت بمصالحت پرداخته پیام داد که نامعلوم شدن فتح و شکست سردار دوست\nمحمد خان دست از تصرف شهر قندهار باز دارید تا اگر شاه محمود مغلوب کردد همانا شهر را بشما خواهم سپرد\nوالاً در مقابل بادشاهی تاب مقاومت نخواهید آورد و شهر را که بخون ریختن بسیار متصرف شوید هم انتزاع\nخواهد فرمود پس صواب آنست که در نقد را برجنگ ترجیح داده آهنگ ستیز نمائید و ایشان ظاهراً پیام اور\nاز راه قبول جواب فرستاده باطناً بمضمون الحرب خدعة در پی کار قلعه کشائی افتاده او را بهمان پیام خودش\nغافل ساخته نردبانها ترتیب دادند و شبی غفلة یورش برده نردبانها را برباره و بروج حصار نهاده دلیران را امر فراز شدن\nکردند و اول کسیکه زبر حصار صعود کرده پای تصرف در اندرون شهر گذاشت میردادخان بن ملا بازار بارکزائی\nبود بر شاه برج توبزائی عروج کرده در میان شهر فرود شد و دیگران از قفای او داخل شهر شده دست تاراج بمال\nوتلف جان کسانیکه هوا خواه شاه محمود بوند کشودند و نائب کل محمد خان گریخته در عرض راه بمنزل\nخورزانه به شاه محمود و شهزاده کامران رسیده ما جرا باز داشت و ایشان چنانچه گذشت از راه دره بوری\nودهه ونیزین و دهر اود و کندل کهندلان وغورات داخل هرات شدند وسردار شیر دلخان پس از نهب وغارت\nقندهار وتصرف آن ديار هر كه را تسخير قلعه جلالق کردی بود بعطای خلعت و زر نقد ممتاز گردانیده\nمیردادخان را بمنصب ايشيك آقاسی گری سرافرازی داد و پشاور و دیرجات و کابل و قندهار بدون از هرات همه در تصرف\nبرادران وزیر فتح خان درآمده هر يك حاکم بلدى شد\nذكر معاهده\nشاه شجاع\nبا میران سند\n( ذكر معاهده شاه شجاع بامیران سند )\nوشاه شجاع که از پشاور هزیمت یافته چنانچه مذكور شد در شکار پور رفت در احیان وقایع مزبوره طرح معاهده\nبا میران سند انداخته نخست بالجاون از نوکران خاص خویش از آب سند عبور کرده در خیر پور میر سهراب خان را\nبديدو او مقدمش را گرامی داشته مراسم اعزاز و احترام بجای آورد و تحفه وهديه شایان از نقد وجنس پیش کشید\nو شاه شجاع او را بتکلیف اطاعت و معاونت نموده وی اعتراف کرده قرارداد که هر امری را که میران حیدر آباد\nبپذیرند و بعهده گیرند او نیز بر طبق آنها طریق اخلاص سپارد وشاه او را بامیدران و منسوبانش بعطای خلع شاهانه\nواسپها و تفنگ ها و شمشیرهای ایرانی نوازش فرموده بعزم حیدر آباد از دریا گذشته فرود آمد و میران حیدر آباد که\nپیش از ورود شاه از قصدش آگاه نبودند متحیر کشته از راه مهمانی علوفه و آذوقه همدست پسر میرغلام علی خان\nفرستاده پیام دادند که میر کرم علی خان و میر مراد علیخان التماس شرفیابی حضور را دارند و مترصد اجازتند و شاه\nفرستاده ایشانرا نيك نواخته فردای آنروز را وعده ملاقات گذاشت چنانچه ایشان بر طبق وعده شاه سعادت اندوز"}
{"book": "adl0009", "page": 110, "text": "(۱۰۳)\n( جلد اول ) ( ذکر فتور و انقلاب عهد شاه محمود ) ( سراج التواریخ )\nحضور شاهی شده مبلغ پچصد دانه اشرفی و بیست هزار روپیه نقد از حضور گذارانیده خلعت عزت یافتند و ابراز مطلب\nو بیان راز را بملاقات دویم مدعا گذاشته مرخص گردیدند و انگاه که فینتیاب ملاقات دویم شدند التماس انعقاد عهدنامه\nمکتوبه بخاطر شاهی نموده شاه نظر بكشتار صداقت آثار ایشان نوازش و رخصت فرموده وعده فردا داد و روز دیگر\nهمه امیران سند شرف بار یافته مخاطب شدند که موکب همایون با وجود طغیان آب و شدت تپش آفتاب عازم انجملکت\nگردیده محض آنست که شما در اطاعت و انقیاد امر پادشاهی متحد شده باتفاق از راه وفاق عهد نامه بکار داده بکار\nکنان ماسپارید که طریق خدمت و راستی بر گرفته از شاه محمود و سردار محمد عظیم خان و غیره پسران سردار\nپاینده خان مرحو ماسترداد جوئید و ایشان جواب شاه را معطل بصلاح و صوابدید خوانین بلوچ که گذاشته معاودت\nکردند و آنان را دیده متفق الحکام شده حاضر بار آمدند و بعرض رسانیدند که از دل و جان عهد در میان نهاده\nطریق خدمت و اطاعت می پوئیم و جزاز امرو نهی پادشاهی چیزی نمیجوئیم و مطابق این اظهار عهدنامه بحاشیه قرآن\nمجید نوشته مؤکد بمخدرات انبياء و اولیا و عمل مرتاض وغيره العياذنا عشر وحضرت عباس داشته بخاتم بر نهاده\nبشاه دادند که اگر شاه محمود و سردار محمد عظیم خان و برادرانش عزم تسخیر سند و شکارپور کنند ایشان\nو مردم بلوچ بمدافعه بر خواسته از مال و جان مضایقه نکنند و هم اگر شاه بعزم تسخیر و استرداد قندهار را دیر گیرد\nاز دادن زر و فرستادن لشکر دریغ نمایند و سه دیگر دره تازی خمارا بدست آورده سپردکار کنان پادشاهی کنند\nو هم در وقت تشریف فرما شدن سر اوقات حرم محترم شاهی بقدر استعداد تحفه و هدیه پیش کنند و در ازای\nشروط مذکوره التماس کردند که هروقت از یکه سلطنت موروثی بتصرف بندگان شاهی درآید مالیات محالات\nسند و شکار پورازان ایشان بوده از جانب کار کنان دولت مرفوع القلم باشند و شاه این مسؤل ایشانرا بسمع قبول اصغا\nفرموده رقمی عنایت نمود و پس از انقطاع مکالمه و انعقاد معاهده طلا و نقره مسکوکه بسیار و اقمشه نفیسه ابریشین و پشمین\nوزری و دوربین و ساعت و ظروف بلورین و امتعه چین و اسلحه آلات مرصع و مضاعف و وظائف مذهب و دو زنخیر پیل\nو خیمه ها و فروش و دو ضرب توپ جلوی یعنی لمپیس و غیره اشیاء پیش کشیده مورد تفقد (۱) شاهانه شدند بعد صاحب\nکاران ایشان را با میر اسمعیل خان بملازمت رکاب شاهی تعیین کرده رخصت مساکن خویش شدند که بشکارپور\nرهسپر خدمت شاه باشند و شاه بعد از معاودت میران با میر اسمعیل خان متوجه چای شکارپور گردیده در عرض راه\nمیرسهر راب خان نیز بفیض رکاب بوسه رسیده سر عهد نامۀ دیگران مهر اعتراف بنهاده متعهد گشت و شاه وارد شکارپور شده\nرحل اقامت انداخت\n(۱) تفقد\nمجازاً بمعنى\nدلدوئی\nومهربانی\nو غمخواری\n« ذکر توجه سردار محمد عظیم خان »\nذکر توجه\nسردار محمد\nعظیم خان\nجانب سند\n( جانب سند بالتماس میران بعهد نقضانى آنجا )\nچون تمام مملکت افغانستان بدون از هرات در تصرف برادران وزیر فتح خان در آمد سردار محمد عظیم خان\nکه پس از وزیر رکن اشد دیگران بود حکومت کشمیر و پشاور را بدوتن از برادرانش مفوض داشته شهزاده\nایوب را که سیاه شاهی برداشته بود با خود در کابل آورده محبوس کرده شهزاده محمد اسمعیل پسرش را بقتل\nرسانید و سردار دوست محمد خان را بپساونیم که شاه محمود را هزیمت داده کابل را متصرف شده بود\nبحکومت غزنین و عطای توپ زبر زنک امتیاز داد و مقارن اینحال مكتوبات میران سند بسردار محمد عظیم خان\nرسیده دعوت سندش نمودند بباعث اینکه شاه شجاع بعد از معاهده کردن با میران آنجا بسال ۱۲۲۵ هزار و\nدو یست و سی و پنج هجری با تمام در شکار پور بسر برده در هنگام توقفش پنجهزار سوار و اندکی از پیاده در تحت\nرایت خود قرار داده با دو ضرب توپ اراده استرداد افغانستان نمود و هنوز براه نیفتاده مشغول سامان سفر بود\nکه انقلاب و اضطراب از دزدان در محال سند رخ نموده مستحفظین انگلیس از جایکه اقامه داشت بنام دفع شورش\nدزدان بالشکر داخل ولایت سند شد و درین وقت میران سند این جم از مردم بلوچ را بدفع دزدان بلوچ کشته بودند\nکه لشکر انگلیس بانهاد ملک ایشان کردیده از انجمن در اضطراب افتادند و میر اسمعیل خان را بسبیل وکالت نزد مستر"}
{"book": "adl0009", "page": 111, "text": "(١٠٤)\n(جلد اول) (ذکر تیتور وانقلاب عهد شاه محمود) (سراج التواريخ)\nافشین فرستاده پیام دادند که مراجعت نموده بهانه قطع دزد مدخلت در ولایت نکند و نیز ورود انگلیس از سو\nمظنه نسبت به شاه شجاع کرده داسنایها راندند و آخر الامر رأی ایشان بدان قرار گرفته گفتند که شاه سالیانه\nيك لك وسى هزار روپيه از مالیات سند گرفته صرف مؤنه خود نماید و بدان قناعت ورزيده محتمل كه با دولت\nانگلیس در ساخته قرار داده باشد که مطلقا به مملکت سند را متملك و متصرف شوند و مآل الدلیل وزیران سنده ایس باین\nاندیشها نقض عهد کرده قاصد و نامه بدانچه اشارت رفت نزد سردار محمد عظیم خان فرستاده بسندش دعوت\nکردند که اگر بسرعت باد و شتاب سحاب مرحلة پیمای دیار سند نشوید هر آینه بواسطه شاه شجاع همه مملکت\nبتصرف دولت انگلیس خواهد رفت و او با سردار دوست محمد خان ولشکر شایان از کابل براه قندهار عازم\nرفتن سند گرد و سردار امیر محمد خان برادر اعیانی سردار دوست محمد خان را بجای او قائم مقام حکومت\nغزنین ساخته و از قندهار شد وسعاه در انجا درنگ کرده بعد در سال ١٢٣٦ هزارو دوصدو سی و شش هجری\nبامر دار شیر دلخان برادر دیگر خویش از طریق دره بولان راه سند پیش گرفت و ازین راه سردار شیردلخان\nرا براه دره مستنك جهت استمالت مردم بلوچة که سر از حبیب تمرد کشیده بودند گسیل کرد و مردم بلوچ دره\nمذکوره را از چوب و خاك وسنك مسدود نموده باجوج صفت در عقب آن سد سدید جای گزیده بودند که سردار\nشیردل خان از گردراه در رسیده لشکر را از دو طرف دره امر بالا شدن کرد و خود بادسته از نوکران خاصش\nبرقبضة جبل فراز و جنگ را آغاز کرد و به يك حمله مردم بلوچ منهزم گشته سنگر را از دست دادند و سردار\nشیر دلخان بسیاری از ایشان را کشته و گوشهای بسزا داده راه شکارپور بر گرفته رکاب سردار محمد عظیم خان\nپیوست و میران سند از وصول لشکر سردار محمد عظیم خان خبر یافته در بلوچستان با افواج خودها از حیدر آباد\nبعزم استقبال بیرون شدند وازنهر سند عبور کرده در قصبه لارکانه درنگ کردند ومیر سهراب خان نیز با جمعیتی\nبدیشان ملحق گشت و همگنان در ظاهر با شاه شجاع محملان و در باطن با سردار محمد عظیم خان همداستان\nبوده قاصد و نامه يك بديگر میفرستادند تا که سردار محمد عظیم خان داخل محال کچی شد شاه شجاع نیز از\nشکار پور بقصد مدافعه خیمه بیرون زد و از حرکت موکب شاهی مردم اطراف و نواحی آگاهی یافته همه\nروزه دسته وبیست نفر از سپاه سردار محمد عظیم خان روبرتافته جانب شاه میشتافتند واز قضی سردار محمد عظیم\nخان راه شکارپور را فرو گذاشته روی بسوی لارکانه که محل اجتماع سندیان بود نهاد که مبادا لشکریانش هم\nپاشد و با جانب شاه شجاع شتابند و شاه نیز از توجه سردار محمد عظیم خان بجانب لارکانه خبر یافته بدانمو\nحرکت کرده بفاصله بیست کروه از لارکانه فرود آمد و درینجا نیز دسته دسته از سواران سردار محمد عظیم\nخان باردوی شاهی ملحق میشدند ومیر میران سند از استغنا وعدم اعتنای سردار که جانب ایشان نگاه\nنمیکرد از وی سرگران ودل گران شده میرهای خود را همدست شخص امیسی نزد شاه شجاع فرستاده\nپیام دادند که راه آمدن ما بسوی شاه مسدود است و بدین معنی شاهد مدعا از چشم تمنا مفقود بنابراین میباید که\nکه فردا خودرا بلشکرگاه سردار محمد عظیم خان رسانیده ما چاکران را در خدمت خویش همنان دانند و شاه\nاین پیام سندیان را مفتاح فتح غیبی دانسته بانوار وشب گذراد نور دیده بامداد بلشکرگاه مردم بلوچة رسید\nوسردار محمد عظیم خان از خلاف کاری سندیان هراسناك شده محالة حبیب الله خان پسر و نواب عبدالجبار خان\nبرادر خود را از راه معذرت نزد میران سند فرستاده پیام داد که هر امری که پسند خاطر نهاست مرا نیز همان\nمدعا است چه بانفاس شما زر بسیار صرف کرده و از دادند یار شدم و ریه از خود چیزی در خاطر نداشتم بدون\nاینکه ثواب راه خدا حاصل نمایم و دست تصرف انگلیس را از ملك مسلمانان کوتاه سازم دیگر امری پیشنهاد ضمیر\nنداشته و ندارم حالا که دو دل ودوزبان شده اید اختیار دارید که رعایت عهد خود مارا نموده حاتم مینمائید\nو یا دست بسته بشاهم میسپارید وسندیان ازین پیام سردار محمد عظیم خان ولی محمد نامی را نزد شاه شجاع فرستاده\nآگهی دادند که اکنون که پسر وبرادر سردار محمدعظیم خان نزد ما آمده وچنین پیام آورده اند جوابش را\nباستصواب رای والا گذاشته استشاره میجوئیم که بچه طریق با او مواضعه نهیم و شاه که از مناقشت عهدو مناقشت"}
{"book": "adl0009", "page": 112, "text": "( ۲۰۶ )\n( جلد اول ) ( ذكر قنوت وانقلاب عهد شاه محمود ) ( سراج التواريخ )\nسندیان آگاه بود فرستاده ایشان را بدون جواب رخصت مراجعت داد و روز دیگر باز فرستادهٔ مذکور حاضر\nحضور شاه شده از زبان سندیان بعرض رسانید که از سگ بلوچی که بگردن ما افتاده است ملتمس آنیم که شاه\nچندی در موضع درازه واقع کنار دریای سند توقف فرمایند تا سردار محمد عظیم خان را عذر خواسته بجانب\nافغانستان مراجعت دهیم بشریعت عقل پسندیده خواهد بود که بعد از ان شاه وارد شکار پور شده استراحت گزین\nگردند و باجرای امور مكنونهٔ ضمیر بوجه خاطر خواه پردازند وشاه بپیام ایشان التفات نكرده بطرف حیدری\nآن مردم راه نجات خویش پیش گرفته روی بسوی کوهپایه آورد و آنگاه که از آب سند عبور کرد میران سند\nاز مراجعتش آگاه شده چند هزار روپیه هدیه بتشخصی نزد شاه فرستاده پیام دادند که کوت سبز دل را که محصولش\nبايك كرور روپیه میشود برسم پیش کش بشاه میسپاریم که در انجا فرود آمده اقامه گزیند و در وقت فرصت بمحلیکه از صرف\nكردن شكار پور برآمده حسب المرام آن مقام را از ما بخواهند و شاه پیام ایشان را از راه کذب وتدلیس دانسته\nبگوش قبول جای نداد و از انجا بعزم لود هیانه راه بر گرفته چون وارد چیلیسر شد راجپوت آنجا مقدم شاهی را\nگرامی داشته در اعزاز واكرام و پیش کش مضائقه رو انداشته مورد عطای خلعت وانعام بك زنجیر پیل گشت\nواز انجا حرکت کرده انگاه كه وارد بوکران شد در روز برای وصول عفت ماندگان در نگ فرمود و راجهٔ آنجا\nاعتنا بشاه نکرده بلكه در شب دزد کاشته دو سر اسپ از اسپان شاهی بدزدید و بعد از چندی از راه طاغیت پس\nفرستاد و در منزل جود پور راجهٔ آنجا شیوهٔ آدمیت بتقدیم رسانیده از انجا راه مزار فیض آثار خواجه معین\nالدين چشتی رخ بر گرفته وارد اجمير شريف كشت و فیضیاب زیارت آن مضجع سعادت مآب گردیده هزار روپیه\nبرسم خیرات بخادمان آن عتبهٔ علیا عنایت کرد واز انجا راه جیندنگر اسپ رانده از راجهٔ آنجا اعزاز واکرام\nدیده چون بخاصهٔ شش گروهی شاهجهان آباد رسید چندی مكث كرده اكبر پادشاه دهلی ورودش را گرامی\nداشته بنيك اعزاز واحترام كرد واز انجا يك عنايت طى طريق نموده بلود هیانه رسید رحل اقامت\nچند ساله انداخت وسردار محمد عظیم خان از سكنه سند رانده متعاقب سردار پر دل خان\nبرادرش را بحکومت آنجا كاشته بپایت مراجعت بپایتخت وسردار شیردل خانرا همچنان که بود بپالت قندهار\nكگذاشته با سردار دوست محمد خان راه کابل برداشت و داخل کابل شده بحکومت مستقل پرداخت ولشكر انكليس\nکه ببهانهٔ دفع دزدان داخل سند شده بود باز گشت وهمدرین اوان شهزاده حسن میرزای شجاع السلطنه ذکر توجه\nکه از مشهد مقدس بعزم کوشمال خوانین خراسان که از راه تمرد سر برداشته بودند بیرون شد و همه جا کار را شهزاده حسن\nراست کرده چون وارد تربت حیدری شد میرزا عبدالوهاب خان معتمدالدوله با ترش خودش از نزد شجاع السلطنه علی میرزا\nمأمور گشت كه بنیاد خان هزاره را که بمحاصرهٔ قلعهٔ نو اشتغال داشت از راه اطاعت دراو آرد و بنیاد خان از بجانب هرات\nرسیدن معتمد الدوله بگردش دست از محاصرهٔ قلعهٔ تو برداشت اما نزد شهزاده نرفته بقلعهٔ کاریز باخرد در آمد و مراجعتش\nو شهزاده با سه هزار مرد نبرد بعزم استیصال او جانب كاريز راه بر گرفته روز جمعه بیست و چهارم ماه رمضان سال از میان هرات\n١٢٣٦ هزار و دو صد و سی وشش با بنیاد خان هزاره که با سواره و پیادهٔ جمشیدی وهزاره وفیروز كوهی از راه\nمحاربه پیش رفت از بامداد تانصف روز باهم نبرد کرده بنیاد خان هزیمت یافت و شهزاده از عقب او تا کوهسان\nتاخته وی در انجا نيز درنك نتوانسته در میان مردم جمشیدی در آمد و شهزاده مال ومنال او را متصرف شده\nاسیران مردم این را که بدست او در کوهسان بودند رهانیده ابراهيم خان هزاره راه بحكومت قلعة نو وباخرز\nتعیین کرده راه هرات پیش گرفت و چون در منزل برتی فرود آمد شاه محمود کس فرستاده از مداخلت هراتش\nممانعت کرد و شهزاده میرزا موسی گیلانی را برسالت نزد شاه محمود فرستاده محبت بخاه هزار روپیه از درك\nماليات هرات كه حاجی فیروزالدین برذمه گرفته بود باصد طاقه شال کشمیری برسم هدیه از شاه محمود که هنوز\nنام سلطنت داشت بر گرفته نزد شهزاده برد و شهزاده بهمین قدر اکتفا کرده از منزل برتی جانب مشهد\nمراجعت كرد"}
{"book": "adl0009", "page": 113, "text": "(١٠٦)\n(جلد اول) (ذکر وقایع و انقلاب عهد شاه محمود) (سراج التواریخ)\n\nذکر فوت سردار محمد عظیم خان\nووقایعیکه بعد ازوی بصدور پیوست\n\nدر سال ١٢٣٨ هزار و دویست وسی و هشت هجری بعد از انکه سردار شیردل خان لشکر جانب هرات\nکشیده شاه محمود را بمحاصره انداخت آخر الامر ازسبب واقعه هایه که ذکر میشود بی نیل مرام مراجعت کرد\nسردار محمد عظیم خانرا در عمرسی و هشت سالکی ایام حکومت وملك کیری سپری شده در جنب شرقی مزار عاشقان\nو عارفان کابل مدفون کردیده دو زیر پرده تیره تراب متواری کشت و این بیت تاریخ وفات او در لوح مزارش منقر است\nچو پرسند از سال فوتش بکو مخلد برین از دش جای داد ۱۲۳۸\nو پس ازوی سردار حبیب الله خان پسرش بجای پدر بمسند حکومت کابل قرار یافت و سردار دوست محمد خان\nکه بعد از مراجعت قندهار باسردار محمد عظیم خان چنانچه از پیش رقم کشت از نزد سردار مر حوم مذ کور\nبحکومت کوهستان کابل مامور شده در انجابود که این مراد بائد حال سردار محمد عظیم خان کردیده او از کوهستان\nبعزم عیادت راه کابل برکرفت و در مزار سید مهدی رسیده از فوت برادرش آکاه کشته از راه افشار نانك چی\nبتعزیتی نز دسردار امیر محمد خان که بعوض وی حکومت انجاداشت رفت و از انجا ترتیب لشکر کرده بقصد تصرف کابل\nراه برداشت و سردار حبیب الله خان بمدافعه برخو استه در موضع سید الله باهم دو چار شده غالب آمد و سردار دوست\nمحمد خان هزیمت یافته بغزنین باز کشت و دوبار سامان تسخیر کابل ساز کرده روی بسوی منزل مقصود نهاد و در موضع\nقریه آغه معروف بقرغه تلاقی فریقین رخ داده سردار حبیب الله خان مغلوب کشت و شهر کابل بتصرف سردار دوست\nمحمد خان در آمد ومقارن اینحال سردار شیردل خان که هرات را در محاصره داشت از شنیدن حوادث مذ کوره دست\nاز تسخیر و محاصره هرات بازداشت و باندیشه اینکه بحصه هزاره و براه غلج در خزانه کابل موجود بود وهم سردار حبیب\nالله خان خط دماغ داشت از هرات راه کابل برداشت که مبادا مبالغ مذ کوره بهدر رودو سردار مهر دل خان را از\nراه میمند شتاب پیشتر از خود روانه کابل کرد که تا رسیدن وی مواظب و محافظ احو ال سردار حبیب الله خان بوده\nنکذارد که وجوه خزانه را رایکان تلف کند و خود از راه قندهار در حرکت شد و وارد ان دیار کشته پس از سامان\nاسباب سفر و تهیه لشکر راه منزل مقصود برکرفت و دیکر برادرانش از توجه او بجانب کابل خبریافته بروی رشك برده\nباهم کشتند که این خزانه برای آنست که سردار حبیب الله خان را عزل کرده خودش مستقر مسند ایالت شود\nو چون کابل را بقرار که مرقوم شد سردار دوست محمد خان متصرف کردیده بود دیگرانی که در اطراف مشغول\nحکومت بودند روی بکابل نهادند واز جمله سردار عطا محمد خان از پیشاور سردار یار محمد خان و سردار سلطان محمد خان\nبا باالشکر روانه کابل کرد و همکان ظاهراً بمعاونت سردار حبیب الله خان و باطناً بطمع زر اندوخته سردار محمد عظیم\nخان مرحوم در کابل انجمن شدند و با سردار دوست محمد خان که قبل ازهمه کابل را متصرف شده بود همدست\nو همداستان کشته در باب توجه سردار شیردل خان سخنها رانده دلیلهای میآوردند تا که سردار یار محمد خان و سردار\nسلطان محمدخان باسردار حبیب الله خان ساختند و همعنان کردیده نیز اینرا موکول برای صواب نیمای سردار\nدوست محمد خان کردند آنکاه قرار دادند که با سردار شیردل خان از در مخالفت بستیزند چنانچه سردار دوست\nمحمدخان و همه برادرانش که در کابل بودند باسردار زادها و کابلی از شهر بیرون شده در حدود چهاردهی سرراه\nبرسردار شیردل خان ثبات کرفتند و سردار شیردل خان که از قندهار روی بسوی کابل نهاده بود وارد قلعه قاضی شده\nراه خود را مسدود دیده جانب قلعه فاضل بیک معطوف عنان کرد که از راه قریه افشار نانك چی داخل کابل شود و سردار\nدوست محمد خان نیز عزم راه کیری روی بدانوی نهاده در دشت ما بین قلعه قاضی و قلعه فاضل بيك با هم تلاقی کشته جنك\nدر پیوست و پس از کشش و کوشش بسیار سردار دوست محمد خان و دیگر برادرانش که با او همراه بودند مغلوب کشته بکابل\nدر آمدند وسردار شیردل خان مظفر و منصور بقلعه فاضل بيك فرود آمده روز دیگر از راه قریه افشار کوچ داده\nدر حدو د قریه نانك چی باز نائره حزب شعله ور شده سردار شیردل خان غالب آمد و اسپر انده در قریه پوستین دوزها لشکر کاه\nساخت وسردار دوست محمد خان جانب شرقی شهر کابل را که طرف عسکرکاه خصم بود از مرادخانی تا دروازه لاهوری"}
{"book": "adl0009", "page": 114, "text": "(۱۰۷)\n(جلد اول) (ذکر وفاته وانقلاب عهد شاه محمود) (سراج التواريخ)\nاز هجوم قزلباش وكابلی یافت بعمارات شهر استحکام داد و سردار شیردل خان از استواری اعداد دلیران\nجنگ تعزف شهر را دشوار دیده از موضع چشمتین روزها بر خوانند رو بجانب بالا حصار نهاد ولشکر\nخویش را از رو دیوار بالاحصار و کنار جن قلعه هوشمند خان دور داده از دروازه خونی داخل بالاحصار\nشد و بتوسط مردم بالاحصاری که در را بروی او گشودند سردار حبیب الله خان را گرفته محبوس کرد\nوسردار دوست محمد خان باتفاق دیگر برادران کوی وبرزن شهر وکوه شبر دروازه را با برج عقابین معروف\nببرج يك لاغو استحکام داده مدتی شب و روز را بجنگ خنك وسر بردند تا که کار مقابله بطول انجامیده علوفه\nو اسباب جانین که یکی از دست دیگری متحین و در محاصره بودند تمام گشت اینکه تبة صريحان را حربگاه قرار داده\nطرفین از دیر و بالا حصار با همك جنك بزد وپل مدفون پر شدند با همکه غالب آید دیگران اطاعت او نماید چنانچه\nباهم در آویخته خونها ریختند شب واصل محمد خان میر آخور از نوکران معتمد سردار شیر دل خان بضرب شمشیر\nسردار سلطان محمد خان از پای در آمد و اسب سواری سردار مهر دل خان زخمدار گشته را گش بزمین پیاده مانده\nدستگیر شد و روز را هر دو جانب بقتال و جدال به سر رسانیده شب هنگام هريك بمقام خویش در آمدند وسحرگاه\nاین شب سردار شیر دل خان پایکسواران راه دور بینی و عاقبت اندیشی بعزم صلح در خانه نواب عبدالجبار خان که\nبسرو سال بزرگ از دیگر برادران بودند آمد واو را واسطه مصالحه ساخته دیگر برادران را نیز در خانه او فراهم\nکرد و انجمن صلح بآراسته شده هنوز شکوه از یکدیگر درمیان و سخن کله برزبان بود که سردار شیردل خان\nایندوبیت را بت و انده اظهار بشری کرد .\nما پنج برادران که از يك پشتم در دشت تیشه همچو پنج انگشتم\nچون فرد شویم در نظرها علمیم چون جمع شويم بردهانها مشتم\nو این دوبیت را بنابران برخواند که او با کهندل خان و پردل خان و رحمدل خان و مهردل خان پسران سردار\nپاینده خان مرحوم از يك در بودند اشعارش را بدیگر برادران باز داشت خلاصه از اقبالیکه هریک را همه ایشان بود\nکار مقاتله برا مصالحه انجام و قرار دادند که سردار شیر دل خان را بزرگ خودها دانسته بمشاوره وصوابدید\nهمدیگر همامور را فیصله نمایند واز در نفاق باهم نکرابند ومتفق بوده خلاف رای هريك که اصوب باشد طریقی\nنه پیمایند و بنابرانکه سردار دوست محمد خان چنانچه رقم گشت با سردار حبیب الله خان دوست مرئیه محاربه کرده\nکابل را بخانه متصرف شده بود خواهر او را بسردار محمد اکبر خان بن سردار دوست محمد خان و خواهر محمد\nاکبر خان را بسردار سلطان احمد خان بن سردار محمد عظم خان مرحوم برای رفع کدورت برسم زناشوئی عقد\nمناکحت بستند ورشته عهد انعقاد داده از در اتفاق بامور مهمه پرداختند .\nذکر جور\nو ستم خدای\nنظر خان و\nغیاث الدین\nخان بر مردم\nکابل\nذکر جور وستم خدای نظر خان\n( وغیاث الدین خان بر مردم کابل )\nپس از توثیق رشته ميثاق و قطنبه نائره مقساله سردار شير دل خان خدای نظر خان قوم سهنك\nغلجائی خاوی خود را با غیاث الدیخان آخوند زاده الکوزائی باسم نیابت خویش بدریافت و تحصیل\nنقد و جنس تلف شده سردار محمد عظیم خان معهود مأمور نموده تاكيد فرمود که بدون سند\nوثبوت چیزی و پشیزی از کسی نستانند اما آن دوتن که ثمره شجره جور وستم بودند ابواب یخسایی را بروی\nمردم کابل باز و دست تعدی بگرفتن مال و منال ایشان دراز کردند و متاع هر که را فی الجمله هستی داشت بمصادره\nاخذ و قبض کردند و از تعدی مردم کابل از سردار شیر دل خان آزرده دل و رنجیده خاطر شده در مجالس و محافل\nاز حیف و میل اوباعم سخنان رانده ستمکاریش برخواندند تا که رفته رفته آهنگ شورش و بلوادر افواه انداختند\nو سردار شیر دل خان از ماجرا آگاه گشته خودرا متغافل زده ناشنیده انگاشت زیرا که باز برس نکرد وعلاوه بر آنکه\nمی بایست مرهم گذار جراحات قلوب ستم دیدگان شود عزم زجر وتوبیخ نمود اما سردار یار محمد خان او را مانع آمده"}
{"book": "adl0009", "page": 115, "text": "( ١٠٦ )\n( جلد اول ) ( ذکر فتور وانقلاب بعهد شاه محمود ) ( سراج التواريخ )\nالی قصدی بکه داشت بازداشت و بقلعه باز دیام مردم کابل وقلت ادوات حرب ومعال بوقت فرصت و حصول قوت\nو قدرت گذاشت و باینصواب آری همه برادران سردار دوست محمد خان در کوهستان کابل و سردار امیر محمد خان\nبغزنین و نواب عبدالجبار خان در لغمان و نواب محمد زمان در جلال آباد وسردار عطا محمد خان و نواب اسد خان\nو سردار رحمدل خان هم چنان بکار بودند در پشاور ودیر جات وسندها مور ایالت و حکومت گشتند و هر کدام را بمقام\nحکومت خویش برگرفته رفتند\nذکر مراجعت\nسردار شیردل\nخان وفوت\nسردار عطا\nمحمد خان\n( ذکر مراجعت سردار شیر دل خان )\n( جانب قندهار وفوت سردار عطا محمد خان )\nپس از مأمور شدن سرداران مذکور بحکومت ولایات مزبوره سردار شیردل خان خیر مراجعت خودرا جانب قندهار\nحصم ساخته مردم کابل ازین سخن شاد خاطر گشتند و خودرا ازین از معاودت او مأمون تصور کرده از هنیم بکه داشتند\nباز ماندند و سردار شیردل خان در اوائل سال ۱۲۳۹ هزار و دوصد و سی ونه هجری سردار یار محمد خان را که از دیگر برادران\nبنسبت بوی میل خاطر داشت بحکومت کابل گذاشت ولوای باز گشت جانب قندهار افراشته از کابل برفت و پس ازوی\nسردار یار محمد خان از مکتوب سردار عطا محمد خان که از پشاور فرستاده و نوشته بود که از عود جراحتیکه در محاربه\nموضع بده بیران لشکریان شاه شجاع یافته بود عوادش با عضاء زید ریخته احوال او دگر گونست راه پشاور بر گرفته\nسردار سلطان محمد خان را بجای خویش بحکومت کابل گذاشت و انگاه که وارد پشاور شده هر چند بمعالجه و مداوا\nکوشش نمود چون اجل موعود او بسر رسیده بود بهتری در ناصیه حال وی مشاهده نکرد تا که در غره مهریه\nسال کیمه الیه ۱۲۳۹ هزار و دویست و سی و نه هجری بدرود جهان فانی کرده در مزار حضرت شیخ حبیب واقع جنب شهر\nذکر شورش\nسندیان وفوت\nسردار شیر\nدلخان\nپشاور مدفون شده سردار یار محمد خان بمسند حکومت پشاور نشست\n( ذکر شورش مردم سند وفوت سردار شیردل خان )\nدر اواخر سال ۱۲٤۱ هزار و دویست و چهل ويك هجری میران سند سر از جیب تمرد کشیده رایت خلاف بر افراشتند\nولشکر انبو هی از هر گروه فراهم آمده بسردار رحمدلخان حاکم آنجا بشوریدند و سردار شیر دل خان خبر یافته\nباهنگ تنبیه و تهدید آنها از قندهار بالشکر بسیار روی بدان دیار نهاد و سردار رحمدل خان از اردحام سندیان\nانتی زانی يك\nشعبه از شعب\nبار کزائی\nمیباشد\nهم بيمناك کردیده نایب سلطان خان بن الم داد خان انکی زائی ( ۱ ) رابه‌نیابت خویش گذاشته راه قند هار پیش\nگرفت که از سردار شیردل خان لشکری بمعاونت برگیرد و در عرض راه منزل ذنا کرد شرف ملاقات او که\nرهسپر مملکت سند شده بود رسیده مورد عتاب گشت که چرا ولایت را گذاشته اقامت و ثبات نورزیدی و او\nمعذرت نموده چون کار از دست و تیر از شست رفته بود سردار شیردل خان خشم خود را فرو خورده با هم وارد\nمنزل مذکور شدند و از قضای مبرم الهی در ین منزل تب شدیدی بسردار شیردل خان عارض گشته او رابآن تب دار\nدر قندهار مراجعت داده در روز جمعه بیست و پنجم محرم سنه هزار و دوصد و چهل و دوی هجری بسن چهل و يك\nسالکی ایام عمرش سپری شده در مزار حضرت جی صاحب واقع قرب شاه برج دروازه بردرانی شهر احمد شاهی\nمدفون گردید و از فوت او کشتی مراد سندیان بساحل نجات رسیده نایب سلطان خان را نیز از ملك سند بيرون\nذکر متصرف\nشدن سردار\nدوست محمد\nخان کابل را\nکشیدند\n( ذکر متصرف شدن سردار دوست محمد خان کابل را )\nپس از فوت سردار محمد عظیم خان و رفتن سردار یار محمد خان در پشاور چنانچه رقم گشت سردار دوست\nمحمد خان که بحکومت کوهستان کابل اقامت داشت و از ستم خدای نظر خان در نجید کی خاطر مردم کابل آگاه بود\nباندیشه انکه مردم مذکو ر مبادا از شنیدن خبر فوت سردار شیردل خان فتنه بر انگیزند و از در دیکه بدل دارند با سردار\nسلطان محمدخان بستیژند از کوهستان روی بسوی کابل نهاد وسردار سلطان محمد خان از آمدن او جانب کابل رشك\nبرد بالشکر بمدافعه و ممانعت وی برخواست و سردار دوست محمد خان ازین راه خلاف پیمودن او بر آشفته اول مردم"}
{"book": "adl0009", "page": 116, "text": "(۱۰۹)\n(جلد اول)\n(ذكر فتور و انقلاب عهد شاه محمود)\n(سراج التواريخ)\n\nقزلباشیة کابل را با خود یار ساخته بعد بمعاونت آنان و مردم کوهستانی که همراه داشت بمقابله پرداخت و بقهر\nو غلبه داخل کابل شد و با وجود مخالفت سردار سلطان محمد خان بعد از متصرف شدن کابل از راه پرداری او را\nپیش خوانده نوازش نمود و گفت با هم بکار حکومت کابل ناظم و نسق داده بوضع برادرانه زیست میکنیم واو چون\nخود را گرفتار میدید اینوقت سخن سردار دوست محمد خان را بگوش قبول شنیده وقتیکه فرصت یافت فراراً\nدر پشاور نزد سردار یار محمد خان شتافت چنانچه بیاید.\n\nذكر فتنة سيد احمد ومولوى اسمعيل هندى\n\nمقارن اینحال سید احمد نامی که در کشور هند بسلك سوارة نظام دولت انگلیس ملازمت داشت\nو چندی پیشتر ازین هنگام مولوی اسمعیل نامی با چند تن دیگر از علمای دهلی او را بمهدی موعود\nخوانده حشر واژد هام بنامش فراهم کردند و کار گذاران دولت انگلیس از بیم آنکه هم عایری جمع شده\nمبادا شورشی در ممالك حادث گفته تشویشی بدولت روی دهد مریوین را اخراج الملك نمودند\nو ایشان از راه بحر جانب مكة معظمه رهسپر گردیدند و بعد از ادای مناسك حج از راه مسقط (۱)\nو بلوچستان وارد قند هار شدند و از انجا درین اوقات که اشارت رفت بکابل آمده در باغ سردار سلطان احمد خان\nبن سردار محمد عظیم خان از جانب ایالت مسكن برای ایشان معین گشت و سردار دوست محمد خان باسردار سلطان\nمحمد خان بواسطه نام سیادت و فضیلت علم مقدم هر دو تن را گرامی داشته بغایت احترام کردند و ایشان در ایام توقف هر دو\nسردار را بجهاد سکهانی که پنجاب و کشمیر را متصرف شده بودند تحریض و ترغیب زیاد نموده بزمزام فاتر شکنند باعث\nآن بود که هر دو سرداران قوت مقابله با سنگهان را نداشتند چرا که نودولت بودند هر گاه این خیال را میکردند\nالبته ضرورتاً غیر از شکست و بگشتن دادن مسلمانها دیگری ثمره حاصل نمی کردند پس ناچار از کابل بی نیل مقصود\nدر پشاور رفته سردار یار محمد خان را توجه بجهاد کرده و مردم سوات و قبائل یوسف زائی وخنك و مهمند و متوطنین\nکوهات و دیرجك را با مرسردار مذکور بنام غزاو جهاد سکهان گرد آوردند و با هری سنگه سپهسالار رنجیت\nسنگه طرح مقاتله انداخته در وقت تسویه صفوف سید احمد برشت پیل نشته هر دم بآوای آوا با بخیر بحکم بدت\nو هر که از پای بستی بپاش سواله میگرد میافت که چون پشت بجهاد دادن حرام است پاهای پیل را می بندم تا اگر انکساری\nبلشکر اسلام روی دهد از هو اجس نفسانی و وساوس شیطانی که نادم مرگ دامن گیر ضمیر انسانی اند رو بگریز\nنهم و ازین گفتار او زیاده نزول بجنگ دادند تا که بازار قتال رواج گرفته بنابع جدال بکار افتاد و هنو ز غالب از مغلوب امتیاز\nنیافته بود که سیدمذکور خود را از زیر پیل برزمین انداخته بزمار یلی که از یکی از همراهانش بود سوار و رو بفرار شده\nدر کوهات رفت و ازین کاراو هزيمت بلشکر اسلام روی داده بسیار تن از ضرب تيغ مخالف بخاك هلاك افتادند\nو پس از مشاهده اینحالت هر که شعور داشت قدمیه پیرامون اوننگذاشت و سردار یار محمد خان نیز روی دل ازوی\nبر تافته آخر الامر از دست وی کشته شد چنانچه بیاید و همدرین هنگام سردار سلطان محمد خان که از تصرف نمودن\nسردار دوست محمد خان کابل را خاطر کران کشته بود از کابل فرار کرده در پشاور نزد سردار یار محمد خان رفت\n\nذکر لشکر کشیدن سردار پردل خان\n\n( بکین خواهی سردار سلطان محمد خان )\n\nچون سردار پردل خان از تصرف نمودن سردار دوست محمد خان کابل را و فرار کردن سردار سلطان محمد خان\nآگاه گشت بنا بر معاهده که سردار شیردل خان در بین همه برادران انعقاد داده بود از قندهار بآهنك جنك سردار\nدوست محمد خان جیش بجانب کابل در جنبش آورد و سردار دوست محمد خان نیز از توجه او خبر یافته از کابل\nبالشكر راه مدافعه بر گرفت و مقارن کوچ کردن او مرض وبادر کابل حادث شده اندك اندك با مقوله سر چشمه مقر\nصعناق و رکاب داری از روی او را کرده در انجا امتداد یافت و سردار پردل خان نیز در منزل مذکور رسیده\nمقابل هم فرود آمدند و بعوض آنکه با یکدیگر در آویزند و خونها بریزند سموم مهلكة و با چنان دم زدن گرفت\n\nذکر\nفتنه سید\nاحمد و مولوی\nاسماعیل\n\n(۱) مسکن\nبکاف و قاف\nهر دو صحیح\nو دار الملك\nعمان و از بلاد\nعرب و آن\nمکان است\n\nذکر\nلشکر کشیدن\nسردار پردل\nخان"}
{"book": "adl0009", "page": 117, "text": "(۱۱۰)\n\n(جلد اول) (ذکر فتور و انقلاب عهد شاه محمود) (سراج التواریخ)\n\nکه هر دو لشکر بدفن مردگان خویشتن بمبرسیدند و پنج پنج و ده ده میت را در يك حفره انداخته خاك را بباد\nایشان میر بختند تا بگذشت مرض و باوجابت اخوت کار محاربه را بمصالحه و مدارا انجام داده هر دو برادر از در صلح سخن رانده\nوثیقهٔ عهد برمکا شدند و شروط و قیود ذیل را درج عهدنامه ساختند که سردار پردلخان بایالت قندهار قناعت کرده\nچشم طمع بغزنین و کابل باز ننماید و همچنین سردار دوست محمد خان بحکومت کابل و غزنین اکتفا نموده از قلات\nتوخی فرا تر دست تصرف دراز نکند و هم صد مردهٔ میدان کابل را جایگیر سیدال خان بنام و خیل وبيك سمند را\nباخورد کابل جایداد مواجب خدای نظر خان ومولا داد خان ملغاو کوده را بعوض تنخواه ملامؤ من وقره خیل را\nسیورغال ايشيك آقاسی خانگل خان وقریه ناقی غزنین را بعوض مستمری حاجی زلا خان شناسد که مالیات قرای\nمذکوره را اشخاص مزبوره که همگنام از محبان مفام و نوکران سردار پردل خانند صرف مؤنت ومعيشت نمايند\nو همچنین چند قریه از مضافات قندهار را جایگیر نوکران سردار دوست محمد خان که ازان دیار بودند قرار و نکار\nدادند و جانبین خاتم بنهاده يك بديگری سپردند که قلات توخی نقطهٔ فاصله بین جانبین بوده هريك از ان تجاوز نکنند\nبعد هر کدام بمقام خویش مراجعت کرده بکار ایالت پیش گرفتند\n\n(ذکر مخالفت شهزاده کامران با شاه محمود)\n(پدرش ولشکر کشیدن والی مشهد بمعاونت شهزاده)\n\nدر خلال واقعات مذکوره شاه محمود از ناحیهٔ حال شهزاده کامران پسرش اثار مخالفت ومخاصمت مشاهده کرده\nاز خوف اینکه مبادا محبوسش کنند از شهر هرات بیرون شد و از مردم عمال و نواحی فراه و اسفزار جمعیتی فراهم آورده\nآهنگ قلع پسر کرد و شهزاده کامران که از پدر روی فرزندی برتافته بود از شجاع السلطنه حسن علی میرزاوانی\nمشهد جهت دفع پدر كمك خواست واو محمد امین خان پازوکی را با نجصد سوار از مشهد بمعاونت شهزاده روانهٔ\nهرات کرد و کامران از ورود او کامراوگشته شاه محمود با حشر یکه همراه داشت روی بسوی ولایت عبشه و مرغاب\nوباد غیس و غرجستان نهاد وازمتبوعین محالات مذکوره چهار هزار سوار بدست آورده عازم هرات شد\nو شهزاده کامران شهر ا به جهانگیر پسر خود را بدافعه گذاشت ومحمد امین خان پازوکی را که از مشهد بمددش راه\nبرگرفته بود در باغ شاه اقامتگاه داد و شاه محمود از منزل سرچشمهٔ بادغیس راه برداشته از دامنهٔ معروف بکمر کلاغ\nرو بشبب اسب رانده بکنار هرات رسید واز گذر اهنجوی را بدفع محمد امین خان امر تاختن کرد و او با نجصد سوار\nخراسانی که همراه داشت لوای محاربه افراشته با هم در آویختند و هنوز منصور از مغلوب معلوم نگشته بود که\nشاه محمود بر شهزاده جهانگیر فرزند زادهٔ خود حمله کرده او را ز پیش برداشت اینوقت محمد امین خان پازوکی نیز پشت\nبمخالفت داده بمعنائی شهزاده داخل هرات شد وشاه محمود ایشانرا تعاقب کرده هرات را بمحاصره انداخت و شهزاده\nکامران از بیم اینکه مبادا شهریان بروی شوریده پدرش را بشهر در آرند صورت کار را بذریعهٔ مکتوب بشجاع\nالسلطنه حسن علی میرزا آگهی داده اورا بمعاونت خویش دعوت کرد واو که در ین وقت بنشابور بود در اوائل ماه\nذی الحجه سنه ١٢٤١ هزار و دو صد و چهل و يك مطابق ايلن شورش سند یان و آهنگ سردار شیر دلخان\nبشدمیر ایشان چنانچه گذشت از نشابور رو بهرات نهاده بکنار غوریان فرود آمد و شهزاده کامران از ورود او در انجا\nقوی دل گشته از هرات بیرون شده از راه تتال با پدرش مقابل گردید و پس از کشش و کوشش بسیار شاه محمود هزیمت\nیافته راه فراه بر گرفت وشجاع السلطنه در جمن سنك بست فرود گشته لشکرگاه ساخت و شهزاده کامران با اعیان\nو اشراف شهر و ارکان در بار خویش در چمن مذکور عاید محفل شجاع السلطنه گردیده نيك نوازش یافت و اورا با زای\nیاری و نوازشش از راه مهمانی بشهر در آورده کلید های شهر و خزینه را بنزدش گذاشت و اواز همه انگشتر عقیقی را\nبرداشته ارغون میرزا فرزند خودا با پنجهزار سوار در هرات گذاشته در ماه اول محرم سال ١٢٤٢ هزار و دویست\nو چهل و دوی هجری که در ده اخیر اینماه چنانچه بشرح رفت سردار شیر دل خان فوت شد از هرات جانب مشهد\nمقدس مراجعت نمود\n\nذکر مخالفت\nشهزاده کامران\nباشاه محمود\nپدرش"}
{"book": "adl0009", "page": 118, "text": "( ۱۱۱ )\n( جلد اول ) ( ذکر ایام فتور و زوال سلطنت شاه محمود ) ( سراج التواریخ )\n( ذکر رسول و نامه فرستادن قزلباشیه کابل )\n( نزد فتحعلی شاه و شورش سید احمد )\nذکر آمدن رسول\nفرستادن\nقزلباشیه\nکابل در ایران\nاز روی داد اغتشاشات و انقلابات داخله مملکت افغانستان که مذکور شده آمد کنایةً بتور از سال هزار و دویست و سی و چهار\nهجری تا قریب یکحول و مقتول شدن وزیر فتح خان اجرا یافته تا اینوقت و بعد ازین نیز بر قرار بود چنانچه مرقوم شده\nمیآید ان شاء الله مردم قزلباشیه کابل نیز پسران سردار پاینده خان را در حکومت هم بدین جهة کانه با هم متحد و در امر\nسلطنت استبداد مخالف دیده واقعه را بیزاده از خون میرزا راد و هرات شنیده عرصه مرقوم در رسال هزار و دو صد و چهل\nو سه هجری همدست حسین قلیخان جوانشیر نزد اعلیحضرت فتحعلی شاه قاجار ارسال داشتند که هر گاه یکتن از شهزادگان را\nبالشکر مأمور افغانستان نماید هم آینه تا که راه بدیه قام نزدیک کنند ایشان دامن خدمت برمیان زده پسران سردار\nپاینده خانرا دستگیر کرده بسپرد او مینمایند و شاه موصوف از جهت آنکه بادولت انگلیس پیشتر طریق موالات\nبرگزیده بنا بشورش هندوستان از لشکر کشیدنش جانب افغانستان ممنوع گشته بود در تسلای حاجت قزلباشیه کابل\nتقاعد ورزیده بالیاس حسینقلی خان مذکور نامۀ به میران سند مسطول نموده رخصت مراجعت از راه سند داد که شرح\nورود او در آنجا و معاودتش بکابل رقم شده میآید ان شاء الله تعالی و هم در اثنای واقعات مذکوره رنجیت سنگهه لوای\nاستیلا را اعتلا داده ولایت نجراب و کشمیر را بمالک متصرف شده و سید احمد که بر غمش از پیش رقم گشت بعد از عزیمت\nیافتن داخل علاقۀ پیرشده مردم آنجا را بر انگیخت که بقوت بازوی ایشان قلعۀ اتک را از تصرف رنجیت سنگهه\nباز کشد و شادیخان مهمند که در ینوقت از طرف رنجیت سنگهه قلعه دار آنجا بود بدفع سید احمد برخواست و او\nباتفاق میرا بو و غیره شادیخان در آویخته کاری از پیش نبرد تا که شادیخان را بواسطۀ ملا عبد الغفور نام ببهانه\nصلح خواسته هلاکش ساخت بعد از نیز راه جبال خند و خیل پیش گرفته بصوابدید فتح خان بخیار بحکومت قوم یوسف\nزائی قرار یافت ولیکن مردم آنجا از صمیم قلب بحکومت او رضا نبودند زیرا که دختران مردم یوسف زائی را جبراً\nو کرهاً نجدید الاسلامان اهل هنود و مردم مسلمان هندی که باوی همراه بود زناشوئی میداد و ازین کردار سید احمد\nسردار یار محمد خان برآشفته با سه هزار تن مرد پیکار و شش عراده توپهای آتشبار بعزم بزم سید احمد از پشاور\nجانب علاقۀ یوسف زائی راهی شد و از انصو مولوی اسمعیل که مشیر و مرید سید احمد بود باششصد تن از مردم هند\nوستائی اهلك مدافعه کرده چون اعداد لشکرش کمتر از سپاه سردار یار محمد خان بود توان مقابله را در خود ندیده\nحیلت انگیخته شب هنگام هیزم مقابر دیاران خون آشام را بسردار یار محمد خان فرمود در بینصان درازی را قطعه قطعه کرده\nباندك اندك فاصله قرار داده امر نمود که سر آن رشتها را آتش زده جانب لشکرگاه سردار رهسپار شوند و همراهان او\nهمچنانکه مأمور شدند فتیله های آتش زده بدست گرفته روی بسوی اردوی سردار یار محمد خان نهادند و افواج او\nاز مشاهده شعلۀ فتیلها هراسناله گشته سر اسیمه سان دست بآلات جنگ برده و در ان ظلمت شب که راه از چاه مفهوم\nنمیشد بکشاد دادن توپ و تفنگ پرداخته از خود و بیگانه را زیر و زبر کردند و در غین گیر و دار سردار یار محمد خان\nبگلولۀ جان ستان مرگل دو چار شده نزلت زندگی کرده لشکریانش از دیدن او هزیمت یافته جسدش را بر داشته بکمال\nبی نظامی راه فرار جانب پشاور بر گرفتند و اکثر کشته گشته اندکی جان بسلامت بردند و اینواقعه در اوائل سال ١٢٤٤\nهزار و دو صد و چهل و چهار هجری بوقوع پیوسته سردار موصوف بعمر سی و نه سالگی دست از جان شسته در مزار\nشیخ حبیب نجف مشجع سردار عطا محمد خان برادرش مدفون گردید\n( ذکر حکومت سردار سلطان محمد خان )\n( در پشاور و نامه فرستادن سید احمد نزد او )\nذکر حکومت\nسردار سلطان\nمحمد خان\nدر پشاور\nو پس از کشته شدن سردار یار محمد خان مرحوم سردار سلطان محمد خان برادرش که از کابل چنانچه مذکور شد\nدر پشاور رفته بود بمسند حکومت آنجا نشسته حکم روا گشت و کین گین بخون خواهی برادرش بروثه با سید احمد\nطریق مقاتله پیش گرفت و عبدالرسول خان بن عبدالواحد خان بن سردار رحیمداد خان شوهر همشیرۀ سردار"}
{"book": "adl0009", "page": 119, "text": "(۱۱۲)\n( جلد اول )\n( ذکر ایام فتور وزوال سلطنت شاه محمود )\n( سراج التواريخ )\nدوست محمد خان را با لشکر بمدافعه او فرستاد و او نیز بقتل رسیده سپاهش از راه هزیمت و فرار داخل پشاور شد\nو از حصول این فتوح مکنت سید احمد قوی کشته جمعیتش انبوه گردید و مظفرانه در علاقه شول در آمد\nو سردار سلطان محمد خان دوباره با سپاه کینه خواه و سردار حبیب الله خان بن سردار محمد عظم خان مفقود اهنك\nجنك او كرده شکست یافتند و سید احمد منصورانه از انجا حرکت کرده داخل علاقه هشت نکر شده نامه ذیل را\nبا انشای املا، و خط مولوی اسمعیل در روز بیست و چهارم ماه شوال سال ۱۲٤٤ هزار و دو صد و چهل و چهار هجری\nبرای سردار سلطان محمد خان مرقوم ومر سول داشت که نقل آن اینست بخدمت سرا پا عظمت سردار سلطان\nمحمد خان بعد از سلام مسنونه واضح آنکه چون پاسداری خاطر سردار یار محمد خان باعث تسکین خاطر عاطر\nگردیده بناءً علیه راه رسل ورسائل مسدود شده بمجرد دعای غائبانه اکتفا کرده میشود اما الحال که بمنصب\nسرداری پشاور رسیده و بمسند ریاست نشست لابد بحکم آیه کریمه ( كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون\nبالمعروف وتنهون عن المنكر) وكريمة ( المؤمنون والمؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف\nوينهون عن المنكر) تجدید دعوت دیرینه لازم آمد که ای برادر عزیز این نصیحت بگوش هوش بشنو و بغرور\nایام دریاب که دنیا و کار دنیا همه که نقش و كذاشتنیست و این جاه و جلال و عز و اقبال همه بر باد شدنی هوشیار تجربه\nکار همان ست که خیال خود پرستی را بمتاع قليل الانتفاع در دلش ننشت و جان خود را باین زندگانی فانی نبست\nمجودرستی عهد از جهان ست نهاد که این عجوزه عروس هزار داماد است\nدیدید که سردار یار محمد خان با چه قدر غرور و نخوت و سر و خیال محنت و عظمت در دل نشسته هوای خود پرستی\nکاخ دماغ شانرا گرفت که با چند بن شورش بكمال جدو تعب بمخالفت رب العالمين محض پایمداری خاطر كافر لعين\nگرفت ، وفساد وعداوت وعناد پیشینه بصبر چند روز فقرائی مهاجرین و ضعیای مجاهدین كه تارك دنيا و طالب دين\nو تابع حکم رب العالمین وسنت سیدالمرسلین اند چه لشکر کشیها نمود و راه عداوت و بدخواهی چوهند ایشان بشمشیر\nو توپخانه و تفاهین خود مغرور بودند و ما بتأييد ملك خود مسرور تا که قهر سبحانی بجوش آمد و تأیید یزدانی\nدر خروش بچشم انصاف ببین که چه سان در بحر شعیده تقدیر آسمانی بغاپور رسید و روز التهاب او در طعمه افعی شب\nاعیار بدل گردیده آخر الامر تنها بحضور مالك على الاطلاق راه در نور دید و آنجا نه آن کافرلعین یار بود و نه کسی\nاز منسوبان خویش غمخوار پس شما را لازم که فی الحال هوشیار شوید و از خواب غفلت بیدار که آخر روزی بيك\nاجل بشماهم خواهد رسید و در محکمه حساب بحضور رب الارباب حاضر خواهید گردید در آنجا دوستی کافرلعین\nو خوشامد منافقین بیدین و سخن سازی اشرار بدراه و توجيهات ملایان گمراه منفعتی بشما نخواهد بخشید و هر چند\nاکثر عمر خود را در مخالفت رب العالمين و تفاق منافقین بیدین و دوستی کافر لعین صرف نمودید و عهد و میثاقیکه\nبربار گاه اطاعت مالك على الاطلاق بر بستید اکنون بپاس خاطر برادر خود بشکستید اما منکه نائب حضرت\nرسولم و بدعوت بندگان الهی بسوی راه راست شب و روز مشغولم بزبان حال وقال این آیه کریمه میخوانم\n( قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعاً انه هو الغفور\nالرحيم و اتبعوا احسن ما انزل اليكم من ربكم من قبل ان يأتيكم العذاب بغتةً وأنتم لا تشعرون )\nباید بخلاف برادر خویش در بندگی خداوند بامن همدست و همداستان شده راه جهاد پیش گیرید و بسلام من فائز شوید\nکه گناه شمارا خداوند بخشد زیرا که در گاه او تعالی درگاه نا امیدی نیست ( صدبار اگر تو به شکستی باز آ ) انتهی و پس\nاز ارسال این نامه از محال هشت نگر کوچیده داخل علاقه میچی شد و از ورود او در انجا و وصول نامه اش سردار\nسلطان محمدخان را دل از دست رفته از کثرت خوف ورعب پشاور رافرو گذاشت و سید احمد داخل پشاور\nگردیده شهر و اطرافش را متصرف شد و در آبه و هشت نگر را باسم جاگیر بسردار سلطان محمد خان سپرده بنظم\nونستی شهر و مضافات پشاور پرداخت و رحل اقامت و طرح جکومت انداخت و بعد از اندک زمانی ملا مظهر على\n\nنقل نامه سید\nاحمد اخباری"}
{"book": "adl0009", "page": 120, "text": "(۱۱۳)\n( جلد اول ) ( ذكر ايام فتور زوال سلطنت شاه محمود ) ( سراج التواريخ )\nناحیۀ در پشاور بپاس خویش نگاشته خود در جبال متهبن رفته اقامه گزید و مالیات کوهات را نیز وصول نموده\nدر موضع تنول همی برد تا که مردم پشاور و هند به تراهمیا بودند از جور وستم او بجان رسیده بشوريدند و پسر\nکردگی سردار سلطان محمد خان که در علاقه دوآبه اقامه داشت بشهر و غلبه شهر پشاور را متصرف گردیده ملا\nمظهر علی را با دیگر منسوبان سید احمد بقتل رسانیده سردار سلطان محمد خان را بحکومت برداشتند و از شنیدن\nاین خبر سید احمد را دوباره هوای شور و شر بسر افتاده لوای محاربه برافراشت و مدتی در موضع بالاکوت\nهزاره پیچ در قتل و قتال روز بسر برد تا که در سال ١٨٤٩ هزار و هشتصد و چهل و نه عیسوی لشکر بسیار فراهم آورده\nدر موضع آستانه واقع دامن کوه مهاین اقامه گزید و کنار غربی دریای سند را محل کارزار قرار داده با عساکر\nرنجیت سنگه، و سردار سلطان محمدخان جنگها کرده آخرالامر در موضع بالاکوت ضلع هزاره گیج از دست کرم سنگه،\nبقتل رسید و پس از کشته شدن او حصۀ مشرقی افغانستان بفرار پشاور همه در تصرف غاصبانه سکهه در آمد\nو آخر الامر باسردار سلطان محمد خان نیز راه مخالفت پیش گرفته موضع هشت ننگر و دو آبه را از مضافات پشاور\nاخذ وقبض کرده کوهات را بمصالحه عوض آن در موضع بسر دار مذکور واگذار شدند و همه جا لشکر اقامه دادند\nو سردار سلطان محمد خان سردار دوست محمد خان را از کابل دعوت جهاد کرد که انشاء الله در موقعش ذکر میشود\n\n( ذکر فوت شاه محمود و سردار پردل خان ) ذکر فوت\n( ومراجعت فرستادۀ قزلباشیه کابل از ایران ) شاه محمود\n\nدر اثناء وقایع مذکوره شاه پسند خان که از مشاهیر بزرگان افغان و روای شاه محمود و اثبات خواه و ندیمان بود\nاز هرات در مشهد رفت که با حکمران خراسان قرار دادی کرده شهزاده کامران را بمعاونت او از ایالت هرات خلع\nوشاه محمود را نصب نماید و پس از رفتن او در مشهد شاه محمود که از جوروپرخاش شهزاده کامران ایام عمرش را\nدر زاویه خمول میگاست و مرك را بمراد دو طائف خویش از خدا میخواست در سال ١٢٤٤هزار و دو صد و چهل و چهار\nهجری بمرض هيضه بدرود جهان کرده در هرات مدفون شد و هم چنین عطامحمدخان الکوزائی بمرض مذکور فوت\nشده شهزاده کامران یار محمدخان پسر عبدالله خان سابقه حاکم کشمير برادر عطا محمدخان را بعوض عمش و زیر خویش\nقرار داده مطمئن خاطر بحکومت هرات پرداخت و سردار پردل خان را نیز از مرض ربو و ضيق النفس\nاجل موعود در رسیده روز شنبه سلخ ذیقعده الحرام سال ١٢٤٥ هزار و دوصد و چهل و پنج هجری از جهان در گذشته\nدر مزار حضرت جی واقع قندهار مدفون گردید و پس از وی حکومت قندهار بسردار کهندل خان و سردار\nرحمدل خان و سردار مهردل خان قرار گرفت و هم درین هنگام عبدالصمد خان تبریزی که از نوکران خاص\nمحمد علی میرزا ابن اعلیحضرت فتحعلی شاه قاجار بود بعد از فوت شهزاده مذکور از ایران انتقال کرده در هندوستان و از انجا بنیاد فوج\nدر لاهور بنزد رنجیت سکهه شده خدمت و ملازمتی نیافته بپتالت و از انجا در کابل نزد سردار دوست محمدخان آمده نظام در\nمرحمت و ملازمت شایسته یافت و فوج نظام را او در افغانستان بنا نهاده رواج داد زیرا که يك فوج پیاده هزاری افغانستان\nترتیب داده بقواعد نظام تعلیم حرب نمود و تا اینوقت سپاه قرسان فرمایان و حکمروایان افغانستان سوارۀ کشاده\nو پیادۀ ساخلو بوده گویا که عساکر نظامیه را سردار دوست محمدخان آغاز نهاد و همدرین احیان حسین قلی خان مراجعت\nجوانشیر چنانچه از پیش رقم گشت که با مۀ فتحعلی شاه قاجار براه سند برگرفت و در نزد میر مراد علیخان سندی فرستادۀ\nخود را سفیر دولت ایران قرار داده اظهار کرد که کار پردازان پایه سریر سلطنت ایران تصمیم عزم تسخیر قزلباشیه کابل\nاز ایران\nافغانستان کرده زود است که جانب مملکت افغانستان یورش آرند و ازین جهه مملکت سند نیز مصون ومأمون\nنخواهد ماند و میر مراد علیخان از بیان او خوفناك گشته میرزا باقر محمد علی نام شیرازی را با چند تن دیگر از اعیان بسفارت\nایران نگماشت و ایشان نزد شاه ایران رفته مکشوف داشتند که حسین قلی خان بکذب سخن رانده است و خود\nحسین قلی خان از راه بندر بمبی دوباره وارد طهران شده نی نیل مرام در سال ١٢٤٦هزار و دوصد و چهل و شش هجری\nبکابل برگشت و بخانه اش رسید"}
{"book": "adl0009", "page": 121, "text": "(١١٤)\n( جلد اول ) ( ذكر وقايع ايام تيمور افغانستان ) ( سراج التواريخ )\nذكر شورش پلنك توش خان جمشيدى\nذكر شورش پلنك توش خان\nوقتل حاجی فیروز الدین\n\nوهمدرین اوقات پلنك توش خان جمشيدى ومحمد خان قرائی كه جاهی جانب دار ایالت هرات میشدند چنانچه\nسابقا رقم كرديده است وهنكامی که حکومت خراسان را کردن اطاعت می نهادند در خفاء باالله قلی توره حکمران\nخوارزم طرح اتفاق انداخته پلنك توشخان نزد وی شد و سردار سرحد ترکستان كشت بعد ترکانان ساروق را\nبغارت وتاراج مضافات مشهد مقدس برانگیخت واحمدعلی میرزای والی مشهد بالشكری راه مدافعه بر گرفته درپل\nخاتون واقع قرب سرخس باهم ملاقی كشته كروه ترکمان به هزیمت یافت و جمعی ازایشان قتیل ودستگیر شده ازجمله\nاسیران یکتن فرستاده خان خوارزم بود که ازجانب او بسوی محمد خان قرائی طریق رسالت می پیمود وشهزاده\nاحمدعلی میرزا او را برخصت خوارزم داده اتفاق توره از جمعی شرمسار كشته باشهزاده راه موالات اختیار نمود\nو بزرکان ترکان تکه و ساروق را برسم سلام نزد شهزاده فرستاده ایشان وارد اردوی شهزاده كرديده اظهار\nاطاعت كردند وشهزاده اسرای شانرارها داده پلنك توش خان و محمدخان قرائی نیز جبین اطاعت بزمین ضراعت\nسوده فرمان پذیر شدند و درخلال این احوال حاجی فیروز الدین كه از دیر باز در تربت حیدریه اقامه داشت درین\nوقت که شاه پسندخان چنانچه آنفاً اشارت رفت روانه مشهد شده بود در آنجا که رسید خبر فوت شاه محمود را\nشنیده بدون آنکه باوالی خراسان اظهاری كند بعد ازچندی راه تربت حیدریه برکرفته نزد حاجی فیروز الدین\nشد واورا از آنجا باخود برداشته در ترشیز رو باز نائب السلطنه عباس میرزا که بآهنگ تسخیر ممالک ترکستان\nوافغانستان وارد مشهد شده بود مصاحبت جسته شهزاده کامران را از هرات بیرون کشند بعد رهسپار خدمت\nنائب السلطنه گشته حكومت هرات را از نزد او برای حاجی فیروز الدین حاصل نماید ودرین ایام خسرو میرزا نیز\nبامر نائب السلطنه بالشكری راه ترشیز برکرفته بود که محمدتقی خان عرب میش مست حاكم ترشیز راكه از رفتن\nدر نزد نائب السلطنه تقاعد ورزیده بود كوشمالی بدهد وعهد قضا را در شبیکه خسرو میرزا داخل قلعه سلطان آباد\nشد بتاریکی شب یکتن از نوکران حاجی فیروزالدین بطلب آب از منزل برآمده چون بیوقت بود گرفتار قراولان\nسپاه خسرو میرزا شد و حاجی فیروزالدین خیر یافته ازشجاعت افغانی با شمشیر آخته بفر اولان تاخته ایشانش نشناخته\nمقتولش ساختند و این واقعه درماه رمضان سنه ١٢٤٩ هزار ودوصند وچهل وشش بوقوع پیوست .\n\n( وقائع سال هزار ودویست وچهل وهفت هجری )\n\nقتل حاجی فیروز الدین\n\nذكر توجه شاه شجاع بجانب افغانستان\nدرین سال شاه شجاع بر آنکه از زیر کمد رلود هیانه اقامه داشت داعية تسخیر افغانستان در سر افتاده مکتوبی بمیر\nمیرادعلی خان والی سندهـ فرستاد وازوی معاونت خواسته او بمعاضدتش برخواسته پیام قبولیت یاری کردن داد وشاه\nشجاع در روز ششم رمضان سنه ١٢٤٧ هزار ودوصند وچهل وهفت هجری از لودهیانه بیرون شده موضع موسوم\nبجودی را اقامت گاه ساخته با وجود تهی دستی بفراهم نمودن سپاه پرداخت وازین عزم اورنجیت سنکههـ والی\nپنجاب آکاه كشته ازراه تلافی مافات قاضی ملا محمدحسن خان خالعلوم را نزد شاه شجاع فرستاده پیام داد که\nدرینوقت که تسخیر مملکت موروثی پیشنهاد خاطر شاهیست اگر از طریق الفت کرداری گذشته اورا فصل نسیان\nدر كشند و وثیقه دوستی مرقوم فرمایند هر آینه يك لك وبيست هزار روپیه نقد برسم مدد نثار قدم شاهی خواهد\nكرد وشاه پیام او را پذیرفته بعد میان عبدالصمد جوی کشمیری ومحمد شریف خان ضبط بیگی که ازجانب شاه\nشجاع در لاهور و امرت سرجهت انجام دادن بعض امور مأمور بودند ازطرف رنجيت سنکهـ راه درگاه شاه شجاع\nبرکرفتند و پس ازانکه تجدید عهد در میان آمده رشته میثاق انعقاد یافت هردوتن رخصت شده از جانب شـاه\nعبدالشکور خان اسحق زائی با ایشان همعنان وهمراه گشته نزد رنجيت سنكهه رفت و همچنين دیکر رایان و راجکان\nنیز باشاه شجاع طریق موالات پیش كرفته رایت معاونت برافراختند انگاه شاه از انجاراه برگرفته وارد مالیرکوتله\nشد ومردم آنسر زمین كه همه افغانند ازطريق ایل وقومی ملازمت رکاب شاهی اختیار کردند و چون وارد"}
{"book": "adl0009", "page": 122, "text": "( ۱۱۶ )\n( جلد اول ) ( ذکر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ )\nفیروزپور شد میان عبدالله خان فرستاده رنجیت سکه که ازاً اشارت رفت باری گفتن چند و عبداللہ کور\nخان فرستادہ شاہ شجاع حاضر آمده در باب مبالغ موعوده رنجیت سکه بعرض رسانیدند که بعد از عبور از نهر\nسند واصل خزانه رکاب شاهی خواهد شد و هم درین فرستادگان رنجیت سکه رخصت مراجعت یافته شاهزاده\nتیمور را برای عمارت کفت و دران سرزمین نواب حمیدالدین خان قصوری با میر ابراهیم خان حاضر رکاب آمده\nمورد الطاف شاهانه شدند و درینجا کپتان کلا دمار تین و مک پٹیکل اجنٹ لودیھانه و کپتان میکشن انگلیس نیز\nشرفیاب موکب شاهی گردیده شاه را تسلی بسیار دادند و در موضع برا با دو ملاعبدالشکور شرف اندوز حضور\nگردیده جهت اهتمام بعض امور رخصت انصراف لودیانه یافت و در منزل بهاولپور بهاول خان از سلب خورہ\nسالی حالت گردیده التماس ملاقات متضرعانه کرد و شاه التماس او را پذیرفته فاصله دو سه کروه از اردوی دور رفته\nباوی و همراهانش ملاقات فرمود و او تحفه و هدیه بسیار از قبیل اسپ و اشتر و سیم و زر مسکوک و غیره اقمشه نفیسه\nو یکضرب توپ پیش کشیده محام گفت و آنکه موکب شاهی رهسپار مضافت بهاول پور بود در علوفه و آزوقه قصور\nننمود و انگاه که موضع کوت که محل مشترک میران سند و خیر پور است فرودگاه لشکر شاه گشت میران سند از راه\nاطاعت پیش آمده مراسم پذیره بتقدیم رسانیده عرض پرداز شده التماس کردند که از پر تو وصول کوکبه شاهی ذکر اطاعت\nدر شکار پور و در تک و رزیدن در انجا مبادا مردم بلوچيه و غيره نزدیک و دور خائف گشته شر و شوری در مملکت کردن و سر\nاندازند پس احوط آنست که شاه اقامه دائمی شکارپور را مقرون بصواب وصلاح ندانسته در دیگر جا اقامت گاه باز زدن میران\nقرار داده هر چه از نقد و جنس که بر عهده ما بگذارند در همانجا رسیده انگارند . سند\n( ذکر اطاعت نمودن میران سند و سرباز زدن ایشان )\nاز قبول اطاعت به تحريك انگلیسان\nو شاه که درین وقت مکنت و اقتداری نداشت ناچار ملتمس سندیان را پذیرفته قبول اقامه یازده روز را\nدر شکار پور نمود و ایشان چهل وهشت هزار روپیه زرنقد گرفته قرار دادند که بدو قسط واصل خزانه رکاب\nشاهی نمایند و مقارن انحال دک نام انگلیس با نوکران و اردوی کمپنی که همراه داشت بر طبق تسلی که کپتان\nکلا و مارتین دید و کپطان میکشن نامان انگلیس در برای عمارت چنانچه انقاً مرقوم گشت بشاه داده و نیز\nگفته بودند که اردوی امد کی از دولت انگلیس ظاهرا باسم کپتن اصلاح و باطنا بمعاونت شاه میرسد وارد شده\nانگاه شاه با او و سپاه خویش از آب عبور کرده در باغ شاه واقع شکار پور نزول فرمود و از انجا نیز بر خواسته\nدر باغ شهزاده سلیمان فرو کش کرد و مدتی از موعد قسط قرار داد اول سندیان گذشته پشیزی خزانه خالی از\nهمه چیز شاهی نرسید تا که شاه و کپتان ایشان را در لشکر گاه طلبیده مطالبه وجه موعوده را فرموده در جواب\nسخنان درشت ناصواب شنید و این درشت کوئی وسر باز زدن سندیان از اغوا و القای فرنگیان بود که میران\nسند را بفریفتند چنانچه از مخابرات طاهری مک و کپٹل نامان انگلیسی که یکی افسر فوج ونيك خواه شاه\nو دیگری با میران سند معاون و همراه گشته و مذكور شده میاید بوضوح می پیوندد خلاصه میر مراد\nعلی خان که مرد عاقبت اندیش وهنوز گرفتار دام حیله کسی نشده مستقل رأی خویش بود از راه\nاصلاح زبان عجز و الحاح پیش آمده بتوسط قاضی ملا محمد حسن خان عرض و التماس کرد که من طريق\nخدمت میسپارم و منحرف از راه اطاعت قدم نمیگذارم اما شاه را درین حرارت تابش آفتاب جانب\nافغانستان بسرعت و شتاب رفتن جائز نمیشمارم و هم این را صواب می پندارم که شاه از نزشت خوئی و درشت\nکوئی و کلاه بخاطر چیزی راه نداده ناشنیده انگارند و در علاقه متعلقه نیاز مند فروکش کرده طرح اقامت انداخته\nترك توقف زمین متعلقه میر خیر پور که رو از گفته خود برتافته است فرمایند و شاه عرض او را بگوش قبول\nشنیده دیگر چیزی نگفت تا اینکه موعد قسط دوم نیز بسر رسیده پشیزی واصل نگشت و بر علاوه آن عمال\nو ضباط میر خیر پور طریق (۱) اعتساف بر گرفته راه انصاف را بروی شاه بیستند چنانچه بار کثیر بکرایه (۱) اعتساف\nبوی نمیدادند و بهزار زحمت و مشقت و وسائط و وسائل وجه هر دو قسط را بوصول رسانیده هرچه میشد بیراه رفتن\nو بیداد کردن"}
{"book": "adl0009", "page": 123, "text": "( ۱۸٦ )\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ )\nومدید اغافل کرده هیچ نمیگفت وهم شمار سپاه شاه افزونی گرفته بحدی رسید که تنخواه ماهواره لشکرش بصد\nهزار روپیه انجامید واز عدم وجه ایفای تنخواه دلتنگ گشته ناچار بتوسط سردار سمندر خان ومحمد شريفخان\nضبط بیگی نود هزار روپیه از ساهو کاران شکار پور قرض گرفت و نود هزار روپیه دیگر از وجه موعده\nرنجیت سنگهه نیز رسیده فی الجمله مطمئن خاطر گشت و این وجه را به تنخواه سپاه داده بعهد تحریض وترغیب\nعوان سند وخیر پور تفاق در لشکر شاه افتاده باد يك نام انگلیس عهد بستند که شاه را از میان بردارند واو\nخواست که کمبل نام انگلیس افسر حصهٔ دیگر افواج شاهی را که هنوز راه خلاف پیش نگرفته بودند\nبا خود یار کند واو نظر بیكسدل بودن افواج ماتحت خویش جانب دار شاه بودند رأی او را\nنپسندیده بلکه ضرر دولت خود دانست زیرا که هنوز چنانچه میبایست حکومت دولت ایشان دران\nولایات نفوذ نیافته و امور پلیتکل ایشان سرایت نکرده بود و چونه نام انگلیس شريك اندیشه ديك شده رأی\nفوت میر مراد كبل را استوار نداشت و در اثنای این ماجرا میر مراد علیخان که خیر خواه شاه بود پدرود جهان کرد\nعلیخان وانگاه که بعض فرنگیان که افسران افواج شاه بودند باخیر پوریان یکجهت و همراه گردیدند جرات و جسارت\nخیر پوریان مزیت گرفته طبل مغایرت بکوفتند و هر کرا که از راه ملازمت وطريق معاونت روی بسوی اردوی\nشاه می نهاد عریان و جمان میکردند وازین جسارت خیر پوریان شاه بر آشفته حکم کرد که مردم سندی راهر که\nباشداز عرض راه شکارپور ونواحی آن گرفته در سیاست کاه خضر سازند و مامورین شاه کنا کنها ایشان چنانچه\nاشارت رفت متفق و در خفیه متعهد شده بودند ایشان را بحضور نیاورده بلکه نظر بخشم شاه از مواقع هلاك\nو مساكن خوفناك ایشان را دور کردند که ایمن باشند تا که الهداد خان پشخدمت با دوصد سوار مامور حفاظت\nکوتری گردیده از التماس او حاجی هدایت الله خان لهو کردی پشخدمت نیز با پنجصد سوار وكل محمد خان رساله\nدار با هزار تن پیاده جرار بهمراه او مقرر گشتند و در روزرسیدن ایشان فوج اول و دوم سندیان بمدافعه ومقاتله\nپرداخته اکثر ایشان کشته گشتند و بقيه السيف هزیمت یافته حاجی هدایت الله خان از لشکر شاهی بقتل رسید\nوشاه پس از شنیدن این ماجرا سردار سمندر خان بامیزائی را باهزار سوار کشاده خودش و چند رساله و چند فوج\nپیاده بکو شمالی سندیان تعین کرد و سندیان حشرو ازد حام تمام فراهم کشته بضرب یکهزار سنگر سدید استوار کردند\nوسردار مذکور کاری از پیش نه برده همچنان مدتی بیکار بیکار روز بسر برد تا که سید کاظم شاه باشکر حیدر\nآباد ازراه امداد سندیان بكمك ایشان رسیده شاه بلشکر خویش امر یورش فرمود چنانچه حمله کرده جنك سخت\nدر پیوست و بسیار کس را بخاك هلاك انداخته آخر الامر سید کاظم شاه مقتول وسنديان مغلوب گشته عدد کشتگان\nسندیان زیاده برهزار تن بشمار آمده از لشکر شاه قلیلی قتیل شد و چهار ضرب توپ از انواب سابقه پادشاهی که\nدرسند و بتصرف آنها بود و کار میفرمودند با تمام احمال واثقال سندیان بتصرف افواج شاهی در آمده مظفر\nو منصور بعسکرگاه مراجعت کردند و هريك از سران ودلیران سپاه که خدمتی بسزا کرده بود از عطای خلعت\nوانعام زرمفتخر گشت و از جمله سندیان پسران میر مراد علیخان مرحوم که اخلاص پدرایشان بشاه معلوم بود\nمورد الطاف شاهانه گردیده اما ایشان خیانت ورزیدند چنانچه بیاید\nذكر عزم نائب\nالسلطنه به ( ذكر آهنګ كردن عباس میرزای نائب السلطنه )\nتسخير هرات ( تسخیر هرات وافغا نستان را )\nو افغانستان در خلال و قانع مذکوره و احوال مزبوره سند چنانچه از پیش بشرح رفت که عباس میر زا\nنائب السلطنه ایران بعزم تسخیر افغانستان و ترکستان وارد خراسان شده سرخس را تارئیده اسیران ایران\nرا از دست ترکمانان استخلاص نمود و در سر زمین تو کافیه شور و غوغا انداخت و شهزاده کامران حکمران\nهرات خواست که نائب السلطنه را بخود دوست گرداند مکتوبات محمد خان قرائی را که برایش\nفرستاده و نوشته بود که این شورش نائب السلطنه در ولایت ترکمانيه محض دفع فتنه ترکمانان و خوانین"}
{"book": "adl0009", "page": 124, "text": "(۱۱۷)\n(جلد اول) (ذکر وقایع ایام فتور افغانستان) (سراج التواریخ)\n\nخراسان بفتح قلاع قرائیان نیست بل که غایت مافی الباب آن فتح هرات و تسخیر افغا نستان است اگر بتوانی\nلشکری ترتیب داده روانه تربت داری تا محافظت قلاع قرائی نمایند و من نیز جهی را که با خود موافق و متفق\nمیدانم از خود رانده بحفظ و حراست هرات فرستم و حامل این مکتوبات وزیر یار محمد خان بود که چون نزد\nنائب السلطنه رسید و از مطالعه او گذرانید در حال محمد خان را که آگاه گشته عزم فرار کرده بود با برادرانش\nمحبوس کرد و حکومت تربت حیدریه را بسهراب خان نامی از پیشخدمتان خود تفویض کرد و ابراهیم خان\nهزاره را بنیابت او کاشت و محمد خان را با خود برداشته در مشهد برد و محبوسش نگاه داشت و وزیر یار محمد خان\nفرستاده شهزاده کامران را نیز در تحت حفاظت نهاد تن از پیاده نظام گذاشت که تا یکسره شدن کار هرات\nمراجعت نکند و محمد رینوفت شاه پسند خان که بعد از قتل حاجی فیروز الدین از راه معاندت شهزاده کامران\nدر نشاپور بعزم ملاقات نائب السلطنه رفته بود از انجا نزد نائب السلطنه حاضر آمده در حبس وزیر یار محمد خان\nجهت فتح هرات مبالغت نمود و مقارن اینحال شهزاده کامران برای استخلاص وزیر یار محمد خان از راه حیله کس\nنزد نائب السلطنه فرستاده مکتوب کرد که مردم هرات نسبت بوزیر یار محمد خان اعتماد و اعتبار کلی دارند چنانچه\nباستظهار او مرا از عمل و دخل حکومت باز داشته اند هرگاه او را محبوس دارید ممنون احسان خواهم شد\nو همچنین وزیر یار محمد خان نیز از در کید و شید که از راه خفا از نوشته شهزاده کامران برای نائب السلطنه آگاه بود\nعرضداشت نمود که شهزاده کامران با من معاندت دارد اگر رخصتم دهید در هرات رفته شهر و حصار آن را\nبدون پیکار بکار گذاران دولت ایران سپارم و نائب السلطنه بفر است از مکایده هردو تن دریافته وزیر یار محمد خان\nرا زیاده تر بمحافظت بداشت و فرستاده شهزاده کامران را رخصت مراجعت داد بعد وزیر یار محمد خان را نزد\nخود طلبیده بوی گفت که مملکت افغانستان در زمان سابق ضمیمه ممالک ایران بوده و پس از قتل نادرشاه\nاحمد شاه سدوزائی در ان مملکت اساس سلطنت مستقل نهاده تا کنون هرات بتصرف شهزاده کامرانست و باقی\nمملکت محیط ربط و ضبط پسران سردار پاینده خان در آمده است پس میباید که شهزاده کامران هرات را تخلیه\nکرده خود نزد شاه ایران آید و یا اینکه خطبه و سکه را بنام شاه ایران اجرا دهد و مالیات را بعهده گیرد که\nبرساند و پدرش را برسم گروگان روانه داشته آسوده حال شود والا بقهر و غلبه هرات را بتصرف خواهیم آورد\nویز محمد خان بواسطه یکی از ملازمانش شهزاده کامران را ازین گفتار نائب السلطنه آگاه کرد و او در اواخر\nسال هزار و دو صد و چهل و هفت هجری باز نامه و رسول نزد نائب السلطنه فرستاد که باوی چنان مدارا کنند\nکه با انعامش در ایران موا ساهمی کرده و میکنند نادر آینده هفتاد و پنجهزار روپیه که معادل پانزده هزار تومان\nایران باشد باسم پیشکش روانه مشهد مقدس نمایم بشرط آنکه دست از تسخیر هرات باز دارد والا ساخته رزم\nشود و نائب السلطنه ایران ازین پیام شهزاده کامران بر آشفته تسخیر هرات را تصمیم عزم کرده حکم داد که\nافواج آذربایجان و مازندران و استرآباد حاضر مشهد مقدس شوند تا راه هرات برگیرند اما درینوقت نائب السلطنه\nبفرمان طلب در طهران رفته شهزاده محمد میرزا بپانزده هزار پیاده و سوار مأمور باقامه مشهد و تهيه اسباب سفر\nهرات شده میرزا موسی خان رشتی بوزارت و نیابتش معین گشت و نائب السلطنه خوانین فتنه جوی خراسـان\nرا با همرا شاه در طهران برده از جمله محمد خان قرائی با دوتن فرزندان خورد سالش باقامه آذر بایجان مأمور گردیده\nدیگران در طهران مقیم و هريك باندازه خطای خویش گرفتار عتاب الیم آمد و بعضی معفو شده نائب السلطنه\nبعد از درك سعادت ملاقات شاه رخصت انصراف حاصل کرده روز نوزدهم ربیع الاول سال ١٢٤٨ هزار و\nدویست و چهل و هشت هجری از طهران راه مشهد برگرفت .\n\nذکر وقایع سال هزار و دوصد و چهل و هشت هجری\n( ومأمور شدن لشکر ایران بجانب هرات )\n\nو نائب السلطنه از عرض راه خویشان شهزاده محمد میرزا را فرمان کرد که برایت تسخیر هرات برافرازد\nچنانچه شهزاده محمد میرزا باشهراده خسرو میرزا و لشکر آذر بایجان و نجف علیخان شادلو و امیر علی نقی خان عرب\n\nذکر شکر\nکشیدن محمد\nمیرزا بجانب\nهرات"}
{"book": "adl0009", "page": 125, "text": "( ۱۱۸ )\n( جلد اول ) ( ذكر وقائع ايام تنور افغانستان ) ( سراج التواريخ )\nو امير اسد الله خان و غیره بامر نائب السلطنه که هنوز خودش در راه بود از مشهد روی بسوی هرات نهادند و شهزاده\nملك قاسم بن حاجی فیروز الدین هم جویم و شاه پسند خان که با شهزاده کامران طریق مغایرت میپیمودند با این اردو\nهمراه شدند و پس از حرکت شهزاده محمد میرزا نائب السلطنه وارد مشهد شده میرزا ابو القاسم خان را با سواره\nو پیاده رکاب خویش از عقب شهزاده محمد میرزا روانه داشت و شهزاده اول وارد کهسان گردیده با آنکه وزیر\nیار محمد خان در مشهد محبوس بود کسانش محافظت قلعه کهسان پرداخته شهزاده را ممانعت نمودند و شهزاده بقهر\nو عنف قلعه را متصرف شده جمعی از پیاده خراسانی را بحراست آن کاشته راه هرات برگرفت و فتح قلعه غوریان\nرا متخمل نشده در پل نقره واقع سه فرسنگی هرات رسیده فروکش کرد و شهزاده کامران با پنج هزار سوار\nاز دلیران کارزار افغان از راه مدافعه روی محاربه بسوی اردوی شهزاده نهاد و جانبین در کنار پل مذکور با هم\nدر آویخته فراوان خون یکدیگر ریختند و روز را بحرب و ضرب بسر برده شب هنگام هر کدام بمقام خود شدند\nو روز دیگر شهزاده محمد میرزا از پل نقره کوچیده در نیم فرسنگی شهر هرات لشکر گاه ساخت و میرزا ابوالقاسم\nخان که از قفای شهزاده راه برگرفته بود دو هزار پیاده و سوار بقلعه غوریان بازداشته خود با بقیه لشکری که همراه\nداشت بمعسکر شهزاده محمد میرزا پیوست و شهزاده کامران چون غوریان با وجود قله قلعه حمله ورگشته ترددات\nمردانه نموده چون خصم قوی و بسیار بود کاری از پیش نبرده پس داخل هرات شد و متحصن گشته قلعه داری\nپرداخت و در ین اثنا عباس میرزای نائب السلطنه را در مشهد ایام عمر سپری شده از جهان در گذشت و سران سپاه\nایران آگاه گشته با شهزاده کامران راه صلح پیش گرفته میرزا موسی خان و نجف علیخان را در شهر نزد او فرستادند\nو ایشان رفته کار محاربه را بمصالحه انجام داده میرزا موسی بلشکرگاه مراجعت کرد و نجف علیخان بجهت (۱) اعتماد\nقیود مصالحه و معاهده در شهر هرات توقف کرد بعد شهزاده محمد میرزا از دور هرات برخواسته راه معاودت\nجانب مشهد برگرفت و امیر اسدالله خان را امر کرد که دوصد خانه وار متوطن کهسان را کوچ داده با خود ببرد\nو خودش در اواخر ماه جمادی الثانی سنه ۱۲۴۸ هزار و دویست و چهل و هشت هجری وارد مشهد مقدس شد و پس\nاز وی نجف علیخان که در هرات درنگ کرده بود بايك نيمتنه از طرف شهزاده کامران مأمور سفارت گشت\nداخل مشهد گردیده پیام شهزاده کامران بگزارانیدند که از هر قراری که وزیر یار محمد خان شروط مصالحه و قيود\nمعاهده را منعقد گرداند مقبول است و شهزاده محمد میرزا بر طبق پیام او وزیر یار محمد خان از زندان نزد خود\nطلبیده اولاً از حبسی که شده بود عذر خواسته بعد با او چنین قرار داد که شهزاده کامران خطبه و سکه را بنام\nشاه ایران کرده هفتاد و پنج هزار روپیه با پنجاه طاقه شال نسج کشمير برسم پیشکش بفرستد واو قبول کرده کسی\nنزد شهزاده فرستاده از قرار داد و قبولیت خویش آگهی داد و او بدون مساهلت نقد وجنس مذکوره را از هرات\nدر مشهد فرستاد و کار مجادله و منازعه فیصل یافته جانبین مطمئن خاطر شدند\n( ذکر بغی پسران میر مراد علیخان مرحوم )\n( و شورش لشکر شاه شجاع در سند )\nدر سال ۱۲۴۹ هزار و دوصد و چهل و نه هجری چنانچه نمر د نمودن پسران میر مراد علی از پیش اشارت رفت با وجود\nمراحم ملوکانه شاه شجاع با ناظم حیدر آباد و غیره میران که سلسله جنبان فتنه و فساد بودند متفق و همداستان شده\nبالشکر بسیار آهنگ پیکار شاه شجاع کرده چون وارد منزل لارکانه شدند شاه از عزم ایشان آگاه گشته در روز\nچهاردهم ماه رمضان سنه ١٢٤٩ هزار و دوصد و چهل و نه بعزم مدافعه از جایگاه بود باز دور و نجانب لارکانه نهاده بيك\nمنزلی شکار پور فرود آمد و نور محمد خان و محمد نصیر خان ولیان میر مراد علیخان که از راه ایلیت با میر خیر پور\nو غیره معاون شده بودند از راه عاقبت اندیشی صاحبزادگان سرهندی را که مرجع و مآب وضیع و شریف بودند\nنزد شاه فرستاده عفو تقصیر و عذر گناه خواستند و التماس شان بمعرض قبول نیفتاده بار دیگر استدعا نمو دند\nکه محمد شریف خان ضبط بیگی را از حضور تر مایشان گسیل دارد تا بر وفق مرام کار را انجام دهد و در ین امر سردار\n\nانجام محاربه ی\nکردن و عهده\nدر کاری گذاشتن\nو توجه دلی\nکردن\n\nذکر بغی پسران\nمیر مراد علی\nخان و شورش\nلشکر شاه\nشجاع"}
{"book": "adl0009", "page": 126, "text": "(۱۱۹)\n(جلد اول) (ذکر وقایع ایام فتور افغانستان) (سراج التواریخ)\n\nسمندر خان را نیز واسطه بین ومصلح طرفین قرار دادند چنانچه اوسری حالشان کشته شاه را بفرستادن محمد\nشریف خان در نزد آنها راضی ساخت ومشارالیه با امیناه جانب لشکرگاه اوشان راه برگرفته صاحبرادگان سرهندی را\nبا خود همراه برد و امیر مکثنون خطر آنان را معلوم کرده با نواب بهادر خان که معتمد میران حیدر آبادو میرد و بلوچیه بود\nمراجعت کرد و او پس از شرفیابی حضور شاه تمهیدات نيك بکار برده آتش غضب شاه را فرونشانید چنانچه عذر\nپسران میرصياد علیخان را پذیرفته چهار صد هزار روپیه بعهدهٔ آنها وغیره میران سند گذاشته امرکرد که بخزانه\nشاهی رسانند تادرسرزمین سند لکه کوب سپاه ودست خوش تاراج نشده رأیت عالیات جانب قندهار در اهتزاز آید\nوازین امرشاه لشکر باطنی که بطمع غنیمت مال ومتاع سندیان کمر معاونت بسته بودند آزرده دل ورنجیده خاطر\nشده افواج روهیله وهندی شورش آغاز کردند و نزديك بود که لشکر از هم بپاشد ولیکن شاه بتدابیر حسنه و مساعی\nجمیله اطفای آن نائره نموده بعد تأکید کرد که احدی از مردم روهیله وهندی را در فوج نگذارند\nذکر توجه شاه شجاع از سند بجانب قندهار\nچون از لشکر فرستادن عباس میرزای نائب السلطنه در هرات چنانچه مذکور شد دولت انگلیس را در خاطر\nناگوار آمد که مبادا از مسخر نمودن شاه ایران افغانستان را خللی در هندووی دهد پس مستر مکنيل ایلچی\nدولت شان که در طهران بود جان مکنیل نائب اول خودرا روانه مشهد نمود که نائب السلطنه را از قصدش\nبازدارد اما او را مخفی که مطابق عهد نامه دولت ایران وانگلیس باشد در دست نبود لاجرم بی نیل مقصود مراجعت\nکرد وکار هرات از سبب فوت نائب السلطنه بقراریکه رقم گشت فیصله شد وکار گذاران انگلیس از جواب\nنائب السلطنه مرحوم اندیشه دیگر ورزیده شاه شجاع را که بعزم استرداد مملکت موروثی خود آهنگ قندهار\nکرده از لودیانه نا سند آمده بود زیاده تر ترغیب وتحریص (۱) جانب قندهارش کردند و او باسی هزار مرد پیکار\nدر اوائل ماه ذیقعده سنه ١٢٤٩ هزار و دوصدو چهل و نه هجری از سند رو بجانب قندهار نهاد و در علاقه منجهیلی\nمحراب خان بلوچ رسیده وی دیده بدخواسته خواسته (۲) و باقریش کشیده در علوفه و آزوقه لشکر تقاعد نورزید\nوازسفر شدن خبر این سفر شاه هواخواهانش شاد خاطر گشته فوج فوج ودسته دسته برکاب او حاضر میشدند\nچنانچه کثرت سپاهش بجائی رسید که خودش مینویسد که از انبوهی لشکر بخاطر میگذشت که آیا کدام صاحب\nتخت وتاج چنین بحر مواج درخت رایت خود خواهد داشت و اگر داشته باشد چگونه دیگری در مقابله اش علم\nمقابله خواهد افراشت و با این چون همه آن لشکر (٣) ایلمجاری واز قواعد نظام عاری بودند افسوس دست میداد\nالغرض محراب خان بلوچ کسان وخویشان خود را از راهیکه پدرانش رفته بودند گسیل درگاه شاه نموده التماس\nکرد که بزرگان بلوچیه از طوعیت دست باز نکشیده در عبودیت اطاعت من در نیاورند اگر درینوقت بنحست\nتنبیه و تهدید آنها فرموده شود نیکو خواهد بود که بعد باطمینان خاطر بملازمت رکاب حاضر آیم و شاه امر کرد\nکه خود شما حاضر حضور شده رهسپر خدمت شوید تا مردم بلوچیه قرأیت ملازمت شمارا برکاب شاهی دیده\nاز سطوت قهرمانه خسروانه مطیع و منقاد دیانت شوند والا هرچه در دل داری مجرای آن گرفتار خواهی آمد\nومحراب خان بغریب داد محمد خان غلجائی مختار کار خود که بامر داران قندهار قرابت داشت از آمدن سردار زبون شاه\nدر موضع شال و مستنك جهت استمالت محراب خان چادر زد درنك فرمود وشهرزاده محمد تیمور را از شکار امر حرکت فرمود\nو آنگاه که محراب خان راه اطاعت نه پيود ازقفای شهر زاده براه برگرفته سرزدنش او را معطل بوقت فرصت گذاشت و در عین\nراه نوردی از رسیدن عريضه شهرزاده محمدتيمور ملهم بخاطر شاهی شد که مردم روهیله و هندوستانی که بالر روزهسپارند\nاز طریق خلاف اختیار کرده نزديك است که تیغ فتنه از غلاف برکشند وشاه بسرعت باد وشتاب سحاب بانوار\nوشبگیر راه درنور دیده باردوی شهرزاده رسید و آتش فساد آن دوجماعه از زبانه زدن بازماند ومکشوف گشت که\nبرانگیزنده این نائره خلافی جهاندادخان بامیانی بود که از تقرب سردار سمندر خان با میرانی بدربار شاهی حسد برده\nکجروی اختیار کرده خواست که فتنه استوار نماید امناز سطوت وهیبت پادشاهی چیزی نتوانست و هم چنین\nدیگران که سلسله جنبان شور وفغان بودند جرأت نمی توانستند و شاه اگرچه از حال همگنان آگاه بود بحوصله عظیمه\n\nذکر توجه\nشاه شجاع\nجانب قندهار\n\n(۱) تحریص\nطمع و\nبیم با انگیزا\n(۲) خواسته\nمتاع واسباب\n\n(۳) ایلمجاری\nباصطلاح مردم\nافغانستان\nفوج ملکی\nیعنی لشکر\nغیر نظام وبی\nتخواه را\nگویند ۱۲"}
{"book": "adl0009", "page": 127, "text": "(۱۲۰)\n( جلد اول )\n( ذکر وقایع ایام فتور افغانستان )\n( سراج التواريخ )\n\nسلطنت وتقاضای وقت مدارا فرموده هيچ نگفت واگر کسی غايتبای ولحاظ حكم پادشاهی رانکرده جسارت\nوجزافی می نمود بضرب چوب ادب میشد وازان جمله پاینده خان بنی سردار مددخان اسحق زائی روزی تقرب بارگاه\nشاهی یکی ازخوانین گفتگو کرده بالافغانی دست بقبضه شمشیر برد وشاه آگاه شده نخست حكم قتلش داد بعد بشفاعت\nخوانین دران از خون او در گذشته محبوسش فرمود و پس از چندی اخراج البلدش نمود خلاصه شاه شجاع از انجا\nکه این ماجرا بوقوع پیوست اسپ عزم رانده در آخر ذی الحجه سال ١٢٤٩ هزار و دویست و چهل و نه هجری\nدر بند ذاکر دواتع دو کروهی قندهار فرود آمد\n( ذكر محاربه شاه شجاع )\nذكر محاربه\nشاه شجاع\nبا سرداران قندهار و محاصره حصار آن\nبا سر داران\nقند هار\nدر ظهر روز فرود آمدن شاه شجاع در موضع مذکور جمعی از پیش تازان سرداران قندهار تا کنار لشکر گاه شاه اسپ\nرشادت رانده و سپاهی نشان داده افواج شاهی بعزم پيكار ودفاع ایشان برخواسته ایشان از جنبش سپاه شاه بدون\nستیز و آویز راه مراجعت جانب شهر بر گرفتند و روز دیگر که غره محرم سال ۱۲۵۰ هزارو دویست و پنجاه هجری\nبود شاه شجاع از بند ذاکر و کوچه متصل حصار نادر آباد فرود آمد تا اکبر سرداران قندهار ختم کارزار کنند\nلشكری شاهی باستظهار دیوار قلعه مذکور استوار و پایدار باشد ولی قندهاریان عزم رزم نکرده و شاه بعد از زوال آفتاب\n(۱)\nپای رکاب نهاده تا قاضیه کاوله رس توپ نزديك شهر شده با صفوف آراسته بایستاد و قدری درنگ کرده لشکر پایش\nمتی کردن\nآهنگ یورش کردند وشاه نظر باينكه خصم پشت بر حصارند مبادا ( ۱ ) وهی بروی کار آید سپاهش را از یورش\nو سست شدن\nباز داشت و با وجود آنهم اینطرف آنطرف دست بردی کرده اكثرا زاسپ و آدم قندهار پا را تلف نمودند تا که سرداران\nقندهار را غیرت گریبان گیر شده عزم پیکار کردند و هنگام عصر نائره کار زار شعله ور گشته سردار مستعد خان بپیسره\nو حائر اذکان درانیه در میمنه سپاه جای گزیده بمحاربه گرائیدند و بسیارش از یکدیگر را بخاك هلاك انداخته در همهمه\nقندهار پای واپس ميساختند و بازهجوم آورده بجنگ می پرداختند تا که روز بیکاه گشت و تاریکی شب حایل گردیده\nهر كدام بمقامی بر گشته سرداران قندهار پس از درامدن بشهر دیگر بر نیامده متحصن شدند\nو افواج شاه اطراف شهر را گرفته بمحاصره پرداخته خودش همه روزه براسپ نشسته تا چمن نزديك شهر گردش\nو سپاه را تاکید می فرمود. بعشکر گاه معاودت می نمود و لشکریانش سلامت کوچه ها آراسته خودرا بنزدیك شهر رسانيده\nسنگرها برافراختند و چنان تقرب قلعه جای گرفتند که جانبین سخن همدیگر را شنیده با هم مبارزت و مناظرت مینمودند\nتا که راه آمدورفت قلعه کیان مسدود شده دواب و مواشی شان از عدم علوفه که دیوارها را خوردن گرفتند و از عسرت\nساکنین بلد و حرفه وران را از شهر بیرون کشیدند ومال ومنال صاحب ثروتان را صرف نمودن آغاز کردند\nو با اینهمه مضایقت و معاسرت گاه گاهی از شهر بیرون شده و حمله کرده باز میگشتند چنانچه روزی بعد از زوال آفتاب\nاز باب هرات خارج کشته چون نیر شهاب بعشكر محمد شریف خان مهمند که خالی از ذهن و آسوده نشسته بودند\nبا شمشیرهای آخته بتاختند و شریف خان بدون آنکه سراسیمه شود و دست از پا گم کند بمدافعه پرداخته چندین\nاز ایشان را بخاك هلال انداختند و شهر یان از پاره و بروج سنگرها را بزیرتوپ و تفنگ گرفته نگذاشتند که از سنگر\nسر برآورند و ازین آوای توپ و تفنك و هياهوی مردان جنك شاه نيز بی درنگ رزم نشسته بتاخت مبادا امربازی\nو خود داری کرده چند دسته از سواره نظام را بمدد ویاری محمد شریف خان فرستاد و خود تا چمن قرب سنگرها\nاسپ رانده دلیران سپاه را تأکید خود داری و ترغیب استواری همی نمود که چشم شهریار بررأيت هيبت آيت شاهی افتاده\nکسانیکه از شهر بیرون شده سرگرم مقاتله بودند دست از جنك باز داشته لوای هزیمت جانب شهر افراشتند و بعضی\nاز ایشان در حین گریختن قتل و برخی جریح کشته تباهی بشهر در آمدند و جمعی از سواران ایشان طبل اطاعت\nنواخته علم انقیاد جانب شاه افراختند وشاه ایشان را بادایران سپاه خویش که پای شجاعت فشرده کاررشادت پیش برده\nبودند همه را از عطای خلعت سرافراز و ممتاز ساخت و کشتگان رزم گاه را امر دفن فرموده زخم یافتگان را بمراهم\nمراحم ملوکانه التیام دادن آغاز نمود و بعدازان از سبب مقتولین و مجروحین سپاه که لشکریان شان خشم نالو اندوه گین"}
{"book": "adl0009", "page": 128, "text": "(۱۷۱)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ )\nگردیده بودند همه را حکم یورش داد که روزه با حضرت جی و باغ سردار رمد خان را که باز شهریان هجوم آورده متصرف\nشده بودند بتصرف آرند و تمامت سپاه با مرشاه بر هر دو جا حمله کرده با آنکه کلوله توپ وتفنك از بروج و باره حصار\nچون تكرك می بارید رایشان میبارید رو بر نتافته هر دو موضع را متصرف گشتند و سواره و پیاده که در هر دو مقام اقامه\nداشتند بعضی با دیگر اینکه از شهر برای مدافعه برآمده بودند از درهزیت بشهر در آمدند و برخی سلام کرده باره\nدستگیر شدند و سلامیان نوازش یافته رهسپر خدمت شدند و پس از حصول این فتح سرداران قندهار را دست از کارزار باز مانده\nیا راه فرستادن رسل ورسائل نهادند و باب ارسال مکتوب را بملامحمد حسن خان عالمقوم گفر ابعثه سفارت با وداشتند کشادند\nو درین اثناهمه لشكر شاه شجاع از درانی و غلجائی و روهيله وهندوستانی که خود را چیره دست پنداشته بودند\nبعرض رسانیده التماس کردند که شب هنگام یورش برده شهر را مسخر نمایند و شاه از فهم معالى حال و استقبال\nمسئول ایشانرا بکوش قبول جانداد چه باخود اندیشید که ضرب کلوله لشكرش بدیوار و از خصم بجان و تن\nمردان کار زار نشسته کاری از پیش نخواهد رفت اما دلیران سپاه از عزم خود باز نگشته استوار شدند و اصرار\nهمی کردند تا که اجازت یورش حاصل نموده شبی با هتك یورش پیش خزیده اطراف قلعه را فرا گرفتند و بعد\nاز توپ اول و دوم مقرره مستمره که هر کدام بمقامی مترقب و گوش بآواز هم بودند وصمت وسكوت بروی کار\nآمد و خاموشی رواج گرفت تمام سپاه خود را بکنار حصار رسانیده پلی هت بنرد بانها گذاشتند و شهریان\nکه بواسطه بعضی از غمازان عسا کر شاهی ازین یورش آگاهی یافته خود را بکمین کین آرام گرفته بودند بمجرد\nصعود دادن و برفراز حصار بر آمدن پیش تازان لشکر شاه شجاع بز دن توپ وتفنك پرداخته بضرب شمشير\nامتباع همه را بزیر دیوار انداختند و بسیار کسی را از مراتب نرد بانها که بمثابه مور از پی هم رو ببالا بودند\nبضرب کلوخ وسنك و ريختن آب جوش داده ننگونسار ساختند و باو جود آن که سپاه شاه هرگز راه پیش بردن\nنداشتند از غیرت آنکه خود خواستار یورش شده بودند تا روشنی صبح دست از هجوم آوردن و بازپس نشستن نکشیده\nبامدادان خائب و خاسر بسنگر های خویش مراجعت کردند و از جبهه کشتگان بسیار ودلیران نامدار یکی محمد رضا\nخان برادر زاده سردار سمندر خان بود که همه باعث آه و افسوس شاه شدند و چون زمان محاصره و محار به\nطول کشیده مجهول و نه روز کشید خوانین غلجائی بگوش هوش شاه رسانیدند که سردار دوست محمد خان\nاز مکتوب برادرانش که باو رسیده کلایم مجید را ذریعه مدد خویش ساخته باسران مردم قزلباش و كابلى سو گند\nدر میان نهاده که بمال و جان معاون وی باشند چنانچه بالشکر آراسته از هر دو گروه از کابل براه قندهار بر گرفته\nو زود است که وارد قندهار شود بنابران لازم ومتحتم است که شاه یکی از شهزاد کان را با چیزی از سپاه با نسداد\nراه او بگذارد تا از آمدنش بقندهار باز دارد که باطمینان خاطر بقیه فوج همت بر تسخير قندهار مصروف نماید\nو شاه که کیسه آرزویش از زر نقدتهی بود قوت الشکر فرستادن را با وجودیکه پنجهزار تن سواره و پیاده در رکابش ذكر ورود\nحاضر بود در خود ندیده رضا بتقدیر داد\nرسیدن سردار دوست محمد خان در قندهار ) سردار دوست\n( وهزیمت یافتن شاه شجاع ) محمد خان در\nقندهار\nچون خبر آمد آمد سردار دوست محمد خان سمر گشته در افواه لشکریان شاه افتاد شاه از راه حزم (۱) (۱) استواری\nو احتیاط لشکرش را از چمن شیر سرخ واقع کنار نادر آباد کوچ داده تخت موضع قوشخانه و چشمه و هوشیاری\nمیدو زائی را عسکر گاه قرار داد و از آنجا نیز باندیشه اینکه مبادا افواج سردار دوست محمد خان\nکه رهسپار دیار قندهارند در رسیده از قفا وقد هساریان از پیش رو جمهور گشته از دو جانب کار را بروی\nدشوار سازند و رخنه در استواری حصار روز کارش اندازند برخواسته خود در باغ عباس آباد و سپاهش\nاز سر پوزه ده مؤسس تا چهل دختران فرود گشته از وسط یکسو شدند و پانزد بانها ترتیب داده عزم یورش کرد\nو در سحر شب مجماهم محاصره دوباره بر شهر حمله فرموده لشکریانش نرد بانها بروج وباره دیوار نهاده بالا شدن\nآغاز کردند و از همه پیشتر شخصی بر فرازشاه برج نورزائی بر شده از جمله پاسبانانیکه در انجا و بخواب بود یکی"}
{"book": "adl0009", "page": 129, "text": "( ۱۲۲)\n( جلد اول ) ( ذكر وقايع ايام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ )\nاز قبيله بارك زائی از خواب بیدار گردیده دست بكوزۀ پر آبی كه نزدیكش بود برده سيك برسر اوزده از زیردیوار\nنكون سارش ساخت واو در حین غلطیدن با یكرنگ طراز شدن بود خورده با خود سر افزیر کرد و همجنین يك\nبدیگری خورده همۀ انانیکه در يك نرد بان پي هم پا گذاشته بودند فرو ریختند بعد صدای شور وغوغا بالاشده\nجانبين بگلوله اندازی پرداختند ودران میان گلوله از جانب لشکر پان شاه بایشیك آقاسی حاضر خان پوپلزائی\nکه در اندرون شهر وروی دلش بسوی شاه بود رسیده از پا در آمد و سرداران قندهار از نگون سار کشتن او\nشادخاطرشده و زبان راندند که تير قضا دوست را از دشمن جدا نمیسازد خلاصه اکثر از یورشپان مقتول ومجروح\n(۱) خائب گشته خائبا نه (۱) مراجعت کردند و در روز این شب سردار مهر دلخان با سربرادرش کهندل خان باندکی از دلیران\nنا امید و بی از لشکریای محاصره بیرون گذاشته سنگرهایی افواج شاه را که در حدود باغ سرداران افراشته بودند برشکست\nبهر. و تا پگاه روز مذکور حمله های مردانه و دست بردهای دلیرانه کرده شب هنگام بشهر در شد و چون سرداران\nاز سبب محاصره علل بنزدیك رسيدن سردار دوست محمد خان نداشتند بمشورت پرداخته قرار دادند كه همگنان\nاز شهر بر آمده بخصم حمله ورشوند تا هر که را خدا یار گردد اختر طالع مدد کار آید پس در روز پنجاه ويكم\nمحاصره برای پیرو آزمائی جمعی از سواران را بیرون فرستاده در حينيكه سواری شاه از كنار شهر جانب باغ عباس آباد\nمیگذشت حمله کرده جنگ در پیوست وزود خودرای واقع گشته قندهاریان از صدمۀ گلولۀ توپ بی ثبات گشته پس\nنشستند و با آن سپاه شاه را زبون پنداشته روز سه شنبه بیست و دوم صفر سنه ۱۲۵۰ هزارو دو صدو پنجاه هجری كه\nروز پنجاه و دوم محاصره بود سردار رحمدل خان بسواره و پیاده متعلقۀ خویش از شهر بیرون شده راه كتال یا باول(برج)\nپیش گرفت و از کنل گذشته از راه جلیوان بمرغان و گند كان در عقب اردوی خصم رسیده بکمین گاه نشست\nو همچنین سردار مهر دل خان با متابعانش از دروازۀ شکار پور بر آمده ببرج على وباغ بالا جانب شرقی لشکر غنیم را\nگرفته استوار بایستاد وسردار میرافضل خان باملازمان خویش اسپ رانده جانب تل سرخ وپوزۀ پیرای مال دارا\nکه طرف شمال عساکر شاهی بوداقامتگاه قرار داد و سردار محمد صدیق خان بن سردار کهندل خان با دسته دوم\nاز فوج بیگانی پدرش از اثر سردار میر افضل خان راه برگرفت وسیدال خان پسرو خیل با خلجی خان و دیگر\nتیارو خیلان كه اكثر افسر توپ خانه بودند باپوپزائی كوه سرخ را محل استادن قرار دادند\nو خدای نظر خان ماما با دو ضرب توپ بکوه شکار پرشده مقام گزید وهمدر بحال سردار دوست محمد خان\nبقرار نوشتۀ شاه شجاع که درج روز نامۀ خويش نموده بالشكر شايان در رسیده باغ سردار رحمدل خان را فرودگاه\nساخت و قبل از انکه فرود شود باسردار کهندل خان که همراه تماست سران قبایل درانی و احشام سیستانی و دوازده\nعراده توپ از راه زیارت گاه کابلی شاه طريق ساقه روی سردار میرافضل خان را بر گرفته بود در ینگاه برج دروازۀ\nتوپخانه ملاقات و باهم مصافحه و معانقه کردند و چون وقت تنك بود درنگ نکرده بمجرد وصول و فرود آمدن\nسردار دوست محمد خان در باغ مذکور از همه مامورین مواضع مستعدۀ مذكوره بالرۀ تازه جنك شعله ور كشت\nو سردار دوست محمد خان لشکر خویش را ترغیب جنك كرده بز دن توپ و تفنك کرائیه ند و در حین كيرودار با آنكه\nتوپی از اثواب شاه شجاع بصدمة باروت تركيد افواج سردار دوست محمد خان عقب نشستند و شاه در سرا پردۀ\nخویش شده اعیان سپاه از درانی و غلجانی و بلوچی وسیستانی انجمن گشته شاه ایشان را خطاب نموده فرمود که\nدر نجا كه اعداد سپاه ما دائرۀ يك فرسنك براكنده ومنتشر اقاده گزیده اند باخصم جنگیدن از راه حزم دور است\nوایشان سکوت کرده چیزی بزبان نماندند پس شاه باندیشۀ خويش شبيخون اختیار کرده امر نمود که تماست سیاه\nشبانگاه بر خصم بتازند و سردار سماندر خان با اکثر از سران سپاه یکجهت شده لب بپاسخ كشوده بعرض رسانیدند\nکه از شبیخون زدن بروز حمله نمودن نیکو تر است چه لشکر از خستگی و کشاکش روز در شب استراحت حاصل می نمایند\nو برای رفع خستگی شب فرصت نمییابند پس شاه عرض ایشانرا پذیرفته عمل روز بد روز کردو در روز مذکور باوجود یکه\nنخستین می پنداشت و هم لشکرش از شهر کهنه شاه حسین و چهل زینه تا کنل مورچه منتشر اقامه داشت لوای محاربه\nبرافراشته همت برمقاتله كماشت و از سبب پراکندگی سپاه خود در وسط اقامتگاه گزید تا هر جانب فتوری روی دهد از راه"}
{"book": "adl0009", "page": 130, "text": "(١٣٣)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ )\nمعاونت ومعاضدت بدانوسوی شود و جانبین بهم در آویخته فراوان خون یکدیگر ریختند و چند دفعه يك بديگر هجوم\nگشته در هر مرتبه سپاه سرداران را بستی روی داده با پس می نهادند و باز هجوم آورده مجلت می گراییدند تا که\nدر اخیر چنان هزیمت یافتند که مغلوباً از شهر و منزل باغ در گذشته سردار دوست محمد خان لشکریان را هر قدر\nترغیب بایستادن کرد کسی گوش بسخنان او نداده بپای فرار میدویدند و افواج شاهی از راه غلبه بقرب حصار قندهار\nرسیده چهار ضرب توپ را متصرف شدند و چند مهیار شتر شیرخانه را باشيهيك جان زده و سربریده بدست آورده\nباچند سر دیگر که از اعیان سپاه سرداران بریده بودند از حضور شاه گذرانیدند و بنظر همه حاضران فتح شاه را\nحاصل و کار برمراد دانستند چنانچه خودش می نویسد که سردار دوست محمد خان رشته آمالك را تاريك وقند هاريان\nروز اقبال شان را تاريك ديده آواز كنار قلعه دور شد و ایشان عيال خود را سوار اسب فرار کرده عزم\nگریز کردند و در چنین حالت سرداران و اعیانی که مواضع مستعده واقعه اطراف سیاه شاه را جنانچه گذشت\nگرفته بودند دست بشمشیر برلشکر شاه حمله کردند و ازان میان سردار میر افضل خان برسر خود شاه شجاع که\nاینوقت از حربگاه برگشته در باغ عباس آباد نیاز کاهنی نشسته بود تاخته او را مغلوباً از باغ بیرون ساخت و شاه\nاز واهمه اینکه مبادا دست گیر شود از راه ادبار رو در بادیه فرار نهاد و لشکریش چون او را روی بگریز مشاهده\nکردند لاجرم دست از ستیز کشیده بافاده هزیمت نهادند و همی کدام جانب موطن و مسکن خود راه بر گرفتند\nو از جهۀ افسران نامی افواج نظامی شاه جنرال كمبل نام انکلیسی که خود را حامی شاه میشمرد دست گیر واسیر\nسردار محمد افضل خان بن سردار دوست محمد خان كشت و تمام اسباب و مواشی و دواب و خیمه واثواب شاهی\nمتصرف سرداران قندهار و سردار دوست محمد خان در آمده شاه ببدستگاه با صد سوار بشبکیر وا بوار روی بسوی\nهرات نهاد که شاید از انجا مکمتی حاصل کرده دوباره آهنگ تسخیر قندهار کند و بدین امید از رود هیرمند عبور\nکرده بکار بز اسحق زائیان عطف عنان نموده در سایه درختان فرود آمد و استراحتی حاصل کرده روز دیگر\nوارد منزل دوستک شد و در قلعه مددخان اسحق زانی روز را بسر برده هنگام شام راه بر گرفته جائی در نك نكرد\nتا که بقلعه واشیر رسید و از انجا علوفه و آذوقۀ ضروریه برداشته داخل علاقه متعلقه علیخان بلوچ واقع سرحد\nسیستان شده از انجا بدستیاری کد خدائین بلوچیه باقلعه لاش رسیده بجهروز درنك کرد بعد از انجا حرکت کرده\nدر عرض راه منزل اول علیخان بلوچ والی سیستان و غلام رسول خان بن صالح(١) خان اسحق زانی حاکم لاش\nوجوین نزد شاه حاضر آمده تا موضع گده بملازمت رکابش برامده نور دیدند و در انجا خود علیخان حاضر گشته\nدرك ملاقات کرد و پس از سه چهار روز صالح خان نیز حاضر شده شاه را تکليف رفتن بلاش و جوین کرد و شاه علیخان را\nبخلعت کران بها نواخته رخصت مراجعت بسیستان داده خودش با لتماس و تکلیفی که صالح خان کرد وارد لاش و جوین\nشد و از انجا الله داد خان پیشخدمت را با مکتوب مشتمل بر رویداد واقعه قندهار نزد شهزاده کامران در هرات\nفرستاد و او از ماجرای گذشته اندوهگین کشته حاجی فیروز خواجه سرا را که از دیگر اعیان نظر بمحرمیت در نزدش\nفوقیت داشت با تحف وهدایا همراه فرستاده شاه کسیل کرده مکتوب نموده پیام داد که چون خط جدائی در بین\nمتصور نیست و همه رعایا فرمان بر اطاعتند میباید در دارالرقام راه شده اقامه گزیند و اگر خاطر آندین خود مرآمد نظر\nداشته باشند نیز مضایقه نخواهم کرد و شاه دوماه در لاش و جوین روز بپگاه کرده در ایام توقفش اکثر از بزرگ\nزادگان درانی چون علیم خان بن میر علم خان نور زائی با هم و برادر زا دگانش و محمد عظیم خان بن نور محمد خان\nفوفل زائی وسيف الدين خان بن يحيى خان باسیزائی و آقا جانخان بن مسیر آخوند مهر علیخان اسحق زانی\nوغلام نبی خان بن علم خان عبدالی و غيره بزرك و كوچك از راه اطاعت حاضر در گاه شاه شدند و پس\nاز انکه مکتوبات متوالیه و متتابعه شهزاده کامران در باب اقامه گزیدن شاه بهرات بمطالعه اش پیوست\nاز اصرار اولاش و جوین را ترك كرده وارد فراه شد و در انجا تصمیم عزم کرد که جمعیتی فراهم\nآورده بخلاف آنانیکه در نزع هراتی از تصرف شهزاده کامران ترغیب و تحریص میکردند قصد قند هار نماید\nومقارن اينحال مكتوب خسرو ميرزا والى خراسان نیز از مشهد متابعاً بصالح خان هم رسید که شاه را با خود\n(١) صالح\nبلفظ افغانی\nسالو تصغير\nصالح است"}
{"book": "adl0009", "page": 131, "text": "( ١٢٤ )\n( جلد اول ) ( ذکر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ )\nدر مشهد آرد تا کار وهمراه کنند واو شاه را ترغیب بسیار رفتن مشهد کرده پذیرفته نگاشت زیرا که مکاتیب\nخوانین درانیه واو بماقیہ نیز ازراه خفا بشاه رسیده و میرسید که عزم هرات کند و آنولایت را متصرف شود\nوشاه محمود اندیشید که مبادا بفرض جوئی خوانین درانی و هرائی بساط دیگر گسترده شود که باعث خرابی کار\nشاهزاده کامران باشد و هم بدل جیداد که جهانیان خواهند گفت که شاه شجاع از ستیزیدن باخصم عاجز آمده بخرابی\nخانۀ خویش پرداخت باری باین اندیشها ترك رفتن مشهدو هرات کرده ازراه ریگستان طریق گیچ و بلو چستان\nبر گرفت که در آنجا مکنت و اقتداری بدست آورده بعد قصد قندهار و عزم کارزار کند واز جاده بگوا قطع\nبیابان و منازل کرده بعد از چهارده روز وارد موضع منگو چر واقع قرب کلات نصیر تعلق محراب خان بلوچ شدو ازانجا\nحرکت کرده تاش آفتاب جانت را در منهای موضع مذکور گذرانیده نایب منزل زده چاشتگاه روز دیگر\nدر نخلستان واقع فاصله یکمیل بکلات فرود آمد و محراب خان بلوچ بخبریافته حاضر حضورش شدو در منزل خویش\nدعوتش کرد و شاه بالتماس او در جائیکه تذاکره نزول فرمود و سرداران قندهار ازراه نوبندی او بجانب بلوچستان\nآگاهی یافته سردار رحمدل خان را با پانصد سوار بتعاقب تاشند چنانچہ مقارن وصول ونزول شاه شجاع درنزد\nمحراب خان بلوچ وی در موضع گرگ واقع شش کروهی کلات رسیده باعث اضطراب خاطر شاه و محراب\nخان شد و شاه سواران همراهش را امر مهیا شدن بدفاع کرده بدل گفت که محراب خان چیزی داشته که از آنجا\nمرا بخانه اش دعوت کرده است و محراب خان سواران شاه را از مقابله بازداشته گفت که از آنجا همچنان که آمده است\nاگر مراجعت کرد فهوالملوب والا اورا به نیروی بازو معاودت خواهم داد اینرا گفته راه شفاعت بر گرفته\nنزد سردار رحمدل خان شد واز در ضراعت سخن رانده اورا ازدست گیر کردن شاه شجاع باز داشت مشروط\nباینکه اورا درخانه خویش دیگر درنگ نداده بگذارد که بملك ديگرولايت کند و سردار رحمدل خان شش روز\nدر آنجا توقف ورزیده کمال آدمیت و میهمان نوازی از محراب خان دیده تحفه و هدیۀ شایان گرفته مراجعت کرد\nو محراب خان شاد خاطر بتراش معاودت نموده بازای این خدمت از شاه التماس کرد که شهنواز خان وفتح خان\nدر نزدِم محبوس بودند و هم دو تن از زندان گریخته داخل ایل و الوس علاقۀ گیچ شده باتفاق و اعانت سردار\nسمندر خان لوای شورش افراخته اند امید آنکه بتوجه شاهانه اطفای این نائره فتنه شود وشاه عذر بدستگاهی\nپیش آورده بتسلیات زبانی مطمتن خاطرش ساخت و بعد از چند روز براه درۀ موله رایت حرکت افراخته\nپس از نه روز در موضع کوترو فرود آمد و سردار سمندر خان را که باشهنواز خان وفتح خان در شورش همدستان\nشده و محراب خان دفع آنرا التماس کرده بود بذریعه مکتوب نزدخود خواسته آندو تن دیگر را که درتيمك سرگرم\nمقاتله و مجادله بودند پیغام داد که تماورود موکب شاهی دست از محار به بازدارند و سردار سمندر خان حسب الخواهش\nشاه حاضر آمده آندوتن دست از جنك بازنگشیده بپام شاه را وقعی نگذاشتند تا که شاه وارد بهك كشته بپاس\nخاطر محراب خان که او را زبانی تسلی داده بود آندو تن را بادیگر بلوچان که داخل عمار (١) فتنه بودند تنبیه و شاهانه مستمال\nساخته خود بفراهم کردن لشکر پرداخت و سمندر خان نفیس عزم شاه شده گفت که در چنین حالت بی استعدادی\nجمع آوردن لشکر نزدخرد متعسر است زیرا که قبائل و احشام (۲) اینقام را داب آنست که امروز انبوهی پیش آمده\nفردا گروهی پس میروند و مبالغ کثیر بصرف شان رسیده معاون وهم شريك كس نشوند و خصم آگاه گشته\nدرپی ما افتد و ما کوه نشین و بادیه گزین شویم و هم وقت آنقدر وفا نکند که افواج نظام شکست یافتۀ قندهار\nخبریافته فراهم آیند پس بامردم الوس در مقابل خصم چیره دست ایستادن جزاز شکست یافتن چیزی دیگر حاصل\nنخواهد کشت و شاه ازدلائل او فسخ عزم کرده سردار سمندرجان را که درحالت این گفتارش تب عارض شده\nبود رخصت فرموده در سیوی تزداهل وعیالش رفته قالب از روح تھی کرد وشاه ملازمین رکابش را امر بدفن\nاو کرده تاسف و حسرت بسیار نمود وعیالش را باقعه بهك امرکرده خود بادل پر آزرو از آنجا جانب لودهیانه رو\nنهاده وارد لارکانه شد و چند روز جهت رفع خستگی و حصول استراحت در انجا درنگ کرده در ایام توقفش\nمیران خیرپور و بزرگان حیدر آباد حاضر حضور شاه شده هریکش دعوت منزل و خانه خویش کرده شاه بنابر زیارت\n\n( ١ )\nعمار بضم اول\nبمعنی انبوهی\nو بسیاری\nآب و بسیاری\nمردم\n\n( ٢ )\nاحشام خادمان\nو لشکر یان\n\nفوت سردار\nسمندر خان"}
{"book": "adl0009", "page": 132, "text": "(١٢٥)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ )\nمزار لعل شهباز حیدر آباد را برگزیده روی بدانوی آورد و در روز بیست و نهم ماه رمضان سال ١٢٥٠ هزار و\nدویست و پنجاه هجری در باغ میرزین العابدین بکنار نهری فرود آمد و پس از حصول استراحت و ادای وظائف\nزیارت واخذ تحفه وهدیه از میران آنولایت از جادۀ جلمیر و بیکانیر رهسپار لودهیانه گشت و در روز هفدهم\nماه ذی القعدة سنه ١٢٥٠ هزار و دویست و پنجاه وارد آنجا شده بفکر فراهم نمودن سپاه پرداخت .\nذکر متصرف شدن رنجیت سنگهه ذكر از دست\nشهر پشاور ومضافات آنرا شدن پشاور\nو همدرین سال بخلال احوال مذکوره رنجیت سنگهه که باشاه شجاع معاهد و در تسخير ملك موروثی او را\nمعاضد گشته و با سردار سلطان محمد خان چنانچه از پیش رقم کشت معاهد بود لشکر جانب پشاور تاخته با سردار\nموصوف طرح مقاتله انداخت و جنگها کرده پشاور را بقهر وغلبه متصرف شد و سردار سلطان محمد خان از راه\nهزیمت در علاقه باجور رفته اقامه گزید و هری سنگهه سپه سالار رنجیت سنگهه بایالت پشاور پرداخته بقیه ولایات\nمشرقی افغانستان را که تا اینوقت بدست عاصیانه سکھان در نیامده بودند همه را در تحت تصرف آورد و سردار\nدوست محمد خان پس از انهزام شاه شجاع دوماه در قندهار توقف کرده نائب عبدالصمد خان تبریزیرا که ذکر\nاساس نهادنش لشکر نظام را در کابل از پیش بشرح رفت بسبب آنکه یکنفر از سپاهیان نظام در محاربه شاه شجاع\nاز پیش روی او فرار کرده و او خود سر بتیغش برانیده بود اخراج اندیش فرموده بعد برادرانش را وداع نموده\nبكابل مراجعت فرمود و از ماجرای پشاور بسی متألم گشته عزم استرداد کرد و بتهیه سامان جهاد پرداخته آوازه\nلشکر کشیدنش را جانب پشاور در افواه انداخت و در نجال سردار امیر محمد خان برادر دیگر سیزش را اجل موعود\nدر رسیده بعمر چهل و يك سالکی بدرود جهان فانی کرد و در کنار غربی مزار عاشقان و عارفان کابل مدفون گشت\nواين يك بيت که تاریخ انتقال اوست در ذیل ابیات چند بلوح مرقدش منقر و محكك كرديد بيت\n١٣٧٠\nگفتا که دل زحكم يكبر آنكهی بگو رفت از جهان امیر محمد سوی جنان مجموع عدد\nوقوت او باعث سوگواری سردار دوست محمد خان شده از عزمیکه پیشنهاد خاطرش بود باز مانده بمانم داری مصرع اخیر\nمشغول گردید و تا سال هزار و دوصد و پنجاه و سه باطمین اصطیاد چیده لشکر کشی اختیار نکرد تا که بادغرور بكاخ ( ١٣٧٠ )\nعدد کاف\nدماغ هری سنگهه سپهسالار رنجیت سنگهه که بر علاوه منصب سپهسالاری حکومت پشاور نیز داشت وزیده آهنگ است از ان\nتسخیر کابل کرد و بسردار دوست محمد خان نامه و پیام فرستاد که در کتاب اهل هنود مرقوم و مندرجست که کاسته شده باق\nدرین تاریخ لشکر سکهه بکابل حمله کرده آن ملك را مسخر مینمایند و هر که سر از ربقه اطاعت ایشان باز زده ( ١٣٥٠ )\nرقبة انقياد فرو نیارد بآتش قهر كوله احوالش تافته گردد پس سزاوارتر آنست که روز کارت را بقایه سردار ماند\nسلطان محمد خان برادر خویش تباه و سیاه نساخته از راه متابعت پیش آئی و کابل را که سپاری والا پرده اعتبار\nخود را دریده و پشت دستت را بدندان حسرت گزیده مشاهده خواهی کرد و آنوقت نزد ماوقری نخواهی داشت\nواز مطالعه این و مسانعه این سردار دوست محمد خان بسی بر آشفت .\nذکر لشکر فرستادن سردار دوست محمد خان ذكر لشكر\nسالاری برادر و پسرانش جانب پشاور کشیدن سر\nدار دوست\nدر سال ١٢٥٣ هزار و دوصد و پنجاه و سه سردار دوست محمد خان در جواب نامه و پیام هری سنگهه محمد خان\nاعلام فرموده اعلان جنك داد و سردار محمد افضل خان و محمد اکبر خان پسران و نواب عبدالجبار خان برادر خود را جانب پشاور\nبالشکر شایان از کابل جانب پشاور گسیل نمود و از انسوی هری سنگهه اعلام سردار دوست محمد خان را خوانده\nبعزم رزم از پشاور جانب کابل راه بر گرفت و انگاه کجا لشکرش در موضع جمرود واقع یکمنزلی پشاور فرود آمد\nاز ینطرف سردار محمد افضل خان با برادر و هم وسپاهش بمنزل لواوك واقع اندرون دره خیبر رسیده فروکشتن"}
{"book": "adl0009", "page": 133, "text": "( ١٣٦ )\n( جلد اول ) ( ذکر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ )\nکرد ومقارن اینحال حاجی خان کاکری روی دل بسوی هری سنگهه کرده بواسطه یکی از افغانان خیبری از راه\nخفا پیام داد که دروقت استوار شدن هنگامه پیکار بهر جانب از معرکه کار زار که باشد رو از لشکر اسلام برتافته\nبسوی هری سنگهه شتابد تا رخنه در دیوار ثبات سرداران افتاده رو از جنك برتابند وروز دیگر سردار محمد افضل\nخان با محمد اکبر خان و جمعی از دلیران طرف دست راست جای گزیده سردار شمس الدین خان با گروهی بساقه\nلشکر قرار گرفت و نواب عبدالجبار خان با انبوهی در قلبگاه ایستاده میسره را با بسیار تن از مردان کار بحاجی خان\nکاکری گذاشته قرار دادند که چون هری سنگهه ولشکرش حمله ورشوند حاجی خان از جانب چپ وسرداران\nاز طرف راست با شمشیر آخته برقلبگاه لشکر هری سنگهه تاخته ناگشته نشویند و باخصم را از پیش بردارند روی\nبرنتابند انگاه جانبین بجنگ پرداخته باژده تمثال شعله ور گشت و درینحالت حاجی خان کس نزد هری سنگهه\nفرستاده از بودنش در میسره اورا آگاهی داده از جانب خود مطمئنش ساخت که دلیرانه حمله کند و بدل هر اسناک نگردد\nو هری سنگهه باین پیام اورا بروفق مرامش دیده بیباکانه یورش آورد و سردار محمد افضل خان و محمد اکبر خان و سردار\nشمس الدینخان و نواب عبدالجبار خان که هر کدام در مقامی بعزم رزم جای گزیده بودند دست بشمشیر جهپور کشتبد\nو حاجی خان کاکری مطابق پیامیکه بهری سنگهه داده و ترغیب بیورش آوردنش کرده بو همچنان ایستاده بجنك اقدام\nنکرد و ایشان باخصم در آویخته خونها ریختند و در عین کشش و کوشش پای ثبات نواب عبدا لجبار خان لغزشی\nکرده قدری از معرکه کارزار برکنار خزید و سردار محمداکبر خان اورادیده از در معاضدت جانب او تاخته پایدار\nواستوارش ساخت و تا یازده روز همه روزه از بام تا شام بمقابله و محاربه بسررفته غالب از مغلوب امتیاز نگشت تا که روز\nدوازدهم جنك سخت در پیوسته طی لشکر اسلام شکست افتاد وهری سنگهه با پیش تازان سپاهش دلیرانه تاخته\nگروه اسلام را از پیش برداشت و در چنین حالت که سپاه سرداران رو در هزیمت بودند سردار محمد افضل خان\nبنظر در قضاء انداخته لشکر غنیم را در بین افواج سواره و پیاده اسلام سر کرم تاخت و تاز و از لشکر گاه ایشان جدا\nمشاهده نموده از غیرت ترك هزیمت کرده چپ وراست تاخته و بهر سوی مرد و مرکب بخاک هلاک انداخته سردار\nمحمدا کر خان نیز برادرش را گرفتار ستیز و آویز دیده عنان از گریز باز کشیده برخصم حمله ور گشت و در عین\nگیر و دار با هری سنگهه دوچار شده و یکدیگر را نشناخته با هم در آویختند و تیغ حواله یکدیگر کرده پس از ردو بدل\nبسیار سردار محمد اکبرخان چیره دست شده بضرب شمشیرش از پا در آورده فتراک بست و در ینحالت سردار\nشمس الدینخان را که رو در گریز داشت ملا اسمعیل نامی از سر کر دنان پیاده ساخلو آوازداد که ای سردار اسلام\nرا غرق کردی عنان شکا هدار و سردار محمداکبر خان بعوض او جواب داد که بکوشید و دست از جنگ مکشید\nکه دلیران پایدارند و آواز توپ وتفنك برقرار چنانچه سردار محمدافضل خان پای ثبات فشرده وا کثر هزیمتیان\nبدو پیوسته باستظهار او سر کرم پیکار بودند وسردار محمد اکبرخان بعد از قتل هری سنگهه ببقیه سپاه او تاخته\nهمه را هزیمت داد و سکھان سالار خودها را مقتول و لشکر اسلام را چون سیل روی بسوی ایشان دیده مخذ ولانه\nراه فرار بر گرفتند و سرداران تعاقب نموده ایشان را زده و کشته تا قلعه جمرود رسانیده بمحاصره انداخته\nنقل دست خط\nاعلیحضرت\n( سراج الملة\nوالدین ) اینکه\nاز زبان بعضی\nمردم کہن\nسال شنیده ام\nکه هری\nسنگهه بر\nپشت پیل\nسوار بود\nو غازی جان\nرا میکرد که\nناگاه گلوله بر\nمقتل او\nرسیده فوت\nشد وقال\nمعلوم نشد\nو چند فرد کاو را ذبح کرده در نالا ئیکه بقرب قلعه بود و سکھان آب از ان بر میداشتند انداختند که سکھان آب\nبرنداشته از تشنگی قلعه را فرو گذارند و در عصراینروز از کرم بیغایت آلهی که سیاه و سفید را روی امید\nبسوی او تعالی است باران شدیدی باریده کولی را که در ان نزدیکی بود پر آب کرد وسکهان از فضل قادر کار ساز\nاز آب بی نیاز شده در قلعه داری محکم و استوار گشتند و روز دیگر که هردو لشکر از کشته شدن هری سنگهه\nخبر یافتند سکھان قلعه را گذاشته داخل پشاور شدند وسر داران که از حصول فتح خورسند و شاد مان\nگشته بودند عزم کردند که برسر پشاور بتازند اما نواب عبد الجبار خان ایشان را ازین عزم باز داشته\nگفت که صواب آنست که در همین جا که متصرف شده ایم درنگ کرده ماجرا را بخدمت سردار دوست\nمحمد خان مکتوب نموده اجازت حمله بردن بر پشاور و یا مراجعت کردن جانب کابل را التماس کرده هرامریکه\nصدور یابد بعمل آریم تا اگر نقصی روی دهد مورد عتاب نشویم و دیگران سخن او را پذیرفته نامه فتح فرستاده"}
{"book": "adl0009", "page": 134, "text": "(۱۳۷)\n( جلد اول )\n( ذکر وقایع عهد امارت امیر دوست محمد خان )\n( سراج التواریخ )\n\nاجازت یکی از پیش رفتن و یا مراجعت نمودن خواستند و از وصول مژده نامه فتح سردار دوست محمد خان تخت نامه\nکه مشعر برالزام رنجیت سنگهه و مشتمل بر برهان لشکر کشیدن و حجت بگر شمال دادنش بود از کابل نزد او فرستاد\nکه نظر بسز کردار و رفتارت که روی کار آوردی لازم آمد که مکافات افعالت در کنارت نهاده آید و ساخته جنك\nباش که متعاقب این مکتوب سپاه دیگر از کابل راه منکوب نمودنت برگرفته وارد آنسر زمین خواهد شد و رنجیت\nسنگهه از در معذرت پیش آمده از روی ضراعت بدست خطاکار برا بپری سنگهه نبوده خود را از ماجرای گذشته\nبخبر مکتوب کرده هم اشعار دوستی نموده اطهار فروتنی در میان آورد و ازینکه پشاور را با ولایات پنجاب و کشمیر\nو دیره جات تغلباً متصرف شده بود تغافل زد و سردار دوست محمد خان از معذرت خواستن و ضراعت نمودن او\nدر بنوقت بهمان قدرا کثفا کرده سرداران را بالشکتر طلب کابل فرمود و حاجی خان را از خیانتی که کرده و باهری\nسنگهه طرح موافقت انداخته بود اخراج البلد نموده نزد سردار کهندلخان رفت\n\nذکر امارت\nامیر دوست\nمحمد خان\n\n( ذکر جلوس سردار دوست محمد خان بر تخت امارت کابل )\n\nدر سال ١٢٥٤ هزار و دو صد و پنجاه و چهار هجری سردار سلطان محمد خان که از تغلب رنجیت سنگهه در پشاور\nچنانچه گذشت فرار و در باجور قرار گرفته بود از فتحیاب شدن سردا ران و نامه عذر خواهی فرستادن\nرنجیت سنگهه نزد سردار دوست محمد خان آگاه و امیدوار گشته از باجور بعزم استمداد جستن از سردار دوست\nمحمد خان در استرداد پشاور راه رچا بسوی کابل بر گرفت و بشرف دیدار برادر مذ کورش رسیده ازین آمدنش\nغبار کدورتي که سردار دوست محمد خان را بسبب گریختن او از کابل در آئینه خاطر نشسته بود زدوده گشت چنانچه\nاز در لطف باوی سخن رانده و با هم مشاوره کرده کسر باغات او و استرداد پشاور بر بست و مردم اطراف را بشهر\nخواسته اعلان جهاد و اظهار استرداد پنجاب و پشاور وغیره کرد و علمای ملت که جهاد را بوضائف شبانروزی\nاز حضرت محتت جل اسمه خواستارند و گشتن و کشته شدن را در راه دین مایه بهروزی و فاصل زندگانی خود\nمیدانند از راه شوق و شغف انجمن گشته بعرض رسانیدند که امر جهاد منوط بوجود امیر و نصب لوای امارت است\nآنگاه چنین شخصی را سزاوار است که سکه و خطبه بنام خود کرده علم جهاد بر افرازد تا هر که از امر و نهی او عدول\nکند گویا خلاف امر خدا و رسول کرده است و دیگرانرا لازم و متحتم است که اطاعت و انقیاد نموده محبیالفین را\nکه پذیرای امر و نهی او نشوند تنبیه و سرزنش کنند و بمدلول کريمه اطيعو الله واطيعو الرسول و اولی الامر منكم\nسر از اطاعت او باز نزده خود را در ورطه خزی و خواری نیندازند واينك كسيكه اين زحمت را شایا است\nشمائید زیرا که رای صائب و فکر ثاقب شمار است پس سردار دوست محمد خان از بیان علماء وصوابدید جمعی از شرفاء که\nخیر خواه اهل اسلام ورؤسای قبائل خواص وعوام بودند بسامان اسباب امارت پرداخته در اندك زمان کار امارت را\nپیراسته ساخته و برتخت امارت جلوس فرموده رؤس منابر و وجوه دراهمر ابنام نامی و اسم گرامی خویش مزین ومروج\nنموده سجع سکه زرایدین بیت منقره منقش ساخت\nامیر دوست محمد بعزم جنك جهاد کمر بیست و بزد سکه ناصرش حق باد\nو پس از جلوس بر تخت امارت آهنگ جهاد کرده با شصت هزار کس از سواره و پیاده پادشاهی و مردم\nایلجاری الوسی لوای سعادت انتمار بعزم جهاد و غزا از کابل جانب پشاور شقه کشانفر موده از انسوی رنجیت سنگهه\nاز گاهی حال آگاهی یافته از لاهور و امرت سر و کشمير و ديگر توابع خویش قرب صدهزار مردم بکار با چهار صد\nعراده توپ در زیر رایتش قرار داده از لاهور جانب پشاور راه بر گرفت و امیر کبیر در موضع شيخان از مضافات\nپشاور رسیده لشکرگاه ساخت و رنجیت سنگهه نیز در رسیده بمقابل اردوی امیری فرود آمد و جانبین چندروزدرنك\nکرده آخر الامر امیر كبير از مشاهده انبوهی سپاه و آراستگی آلات حرب و كثرت اتواب رنجیت سنگهه بخود\nاندیشیده بدلدلی در داد که در اول امارت که سامان درستی بدست ندارد اگر کاری از پیش رو د فهو الموصول بالمطلوب\nوالا مغلوب گشته با کابل لشکر اهل هنوداه افقتی خواهند نمود پس نیکو آنست که بکابل مراجعت کرده بوجه دل خواه"}
{"book": "adl0009", "page": 135, "text": "(۱۲۸)\n( جلد اول )\n( ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر )\n( سراج التواریخ )\nو آراستگی آلات حرب و سپاه راه جلال اباد عقبه پیش گیرم بدین اندیشه از آنجا بکابل مراجعت فرمود و سردار سلطان محمد\nخان با سردار سعید محمد خان و سردار پیر محمد خان برادران اعیانی خود از استرداد پشاور بنا بمراجعت اعلیحضرت\nامیر دوست محمد خان مایوس شده ناچار طریق دوستی با رنجیت سنگه پیش گرفتند و بتوسط و میانه روی ابو طویله نام\nفرانسوی چنانچه قصه او گذشت با وی طرح مصالحه انداختند و هرچه رنجیت سنگه بزمۀ ایشان نهاد از قلت بضاعت\n(۱)\nبا عث نکر\nذکر لشکر\nکشیدن شاه\nایران جانب\nهرات\nو عدم استطاعت مجبوراً بر عهده گرفته محتملی که بثابه ناشایسته بود که در لاهور زجراً باو خط داد خط واگذاری پشاور\nو دیره جات را هم کرهاً بدو داده باشند زیرا که رنجیت سنگه با وجود استیلا و تغلب محال (۱) اشغر و بنو آپه و نوشهره\nو کوهات را تا پل بلند باسم جاگیر بدیشان مفوض داشته ایشانرا با خود برده در شاه درۀ لاهور جای نشیمن داد و هفتاد\nهزار روپیه نانک شاهی نیز برسوم و خوره برای ایشان مقرر و معین کرد و خلاصه تا سال هزار و دوصد و شصت و شش\nدر آنجا روز بسر برده بکابل آمدند که انشاءالله مرقوم میگردد\nذکر لشکر کشیدن اعلیحضرت محمد شاه قاجار جانب هرات\nدر خلال احوال مذکورۀ سال ۱۲۰٤ هزار و دوصد و پنجاه و چهار هجری محمد شاه قاجار عزم تسخیر هرات کرده\nمقارن ارادۀ او اعلیحضرت امیر دوست محمد خان که استرداد پشاور و پنجاب و کشمیر و سند پیشنهاد خاطرش بود\nاز کابل و سردار کهندل خان از قندهار و سردار شمس الدین خان از هرات که اینوقت نزد شهزاده کامران بود هر\nکدام بر طبق مرام خویش نامه و رسولی پیش شاه ایران فرستاده خواستار شدند که در تسخیر هرات و تدمیر شهزاده\nکامران کار بتأخیر نیندازد و شاه ایران فرستادگان ایشان را نوازش کرده هر يك را با جواب مرقومه رخصت\nمراجعت داد و در ضمن این ماجرا شهزاده کامران آهنگ تسخیر سیستان کرده حاکم آنجا از خوف و هراس او\nنزد شاه ایران رفت او لوهمۀ رو داد مسطوره را معین و یاور امر مکنونه خاطر خویش دانسته نخست قنبر علی\nخان مابی را با يك قبضه شمشیر یکبا قبضه اش مرصع بالماس بود از عقب فرستادگان امیر کبیر و سرداران قندهار نزد\nسردار کهندل خان برسالت فرستاد و خود در روز چهار دهم ماه صفر سنه ١٢٥٤ هزار و دو صد و پنجاه و چهار بعزم\nهرات از طهران بیرون شده بدر باغ نگارستان بارگاه نصب کرد و حاجی میرزا آغاسی مشیر دولتش با تمامت شهزاد\nگان و بزرگان ایران تهیه سفر نموده در پیرامون آن باغ خیمه زدند و میرزا آقا خان وزیر لشکرش بترتیب سپاه آذر\nبایجانی و افواج عراقی و مازندرانی پرداخته بتهیۀ علوفه و آذوقه مشغول گشت و شهزاده کامران حکمران هرات\nاز عزم شاه ایران آگاه گشته فتح محمد خان نامی را با پنجاه طاقه شال نسج کشمیر و پانزده راس اسپ برسالت نزد\nاو کاشته در باغ مذکور شرف باریفت و تحائفی که با خویش برده بود پیش کشید و ملتمسات شهزاده کامران را بعرض\nرسانید ر که شاه او را یکی از دولتخواهان دانسته عصیانی را که از در کذب نسبت باو نزد شاه باز دانند اند تصدق\nندانسته هم آئینه وجوه دنانیر و رئوس منابر را بنام شاه رواج دهد و بیرون از طریق اطاعت راهی نه پیماید بشرط\nانکه شاه زحمت سفر را برخود و سپاه جانب هرات جائز نشمارند و محمد شاه مسئول او را بگوش قبول جای داده\nمصحوب رسولش پیام فرستاد که اگر شهزاده کامران بصدق سخن رانده است همانا چون سپاه بوی نزديك\nشود از راه سلام پیش آمده بحکومت هرات باز داشته خواهد شد و شاه پس از رخصت دادن فرستادۀ شهزاده\nکامران در روز یکشنبه نوزدهم ماه ربیع الثانی از باغ نگارستان کوچیده روز یکشنبه بیست و ششم ماه مذکور\nوارد سمنان شده هفت روز درنگ کرده بعد راه بر گرفته روز شنبه دهم جمادی الثانی در بسطام فرود آمده\nبیست روز توقف نمود تا که اعیان مملکت باسواره و پیادۀ خود ها حاضر خدمت شدند و مجد دالها آصف الدوله\nوالی مشهد حاضر حضور شاه گردیده بدلایل و براهین او را ازین سفر مانع آمد اما چون اینخبر سمر گردیده در افواه\nافتاده بود گفتار اورا نپذیرفته از انجا اسپ رانده بمنزل خیر آباد نزول فرمود و چون وارد نشاپور گشت بیست\nروز توقف کرده بعد پا بر کاب نهاده از منزل تربت شیخ جام رجانله یار خان آصف الدوله را با دوازده هزار پیاده و سوار\nنظام و نه عراده توپ جانب بادغیس مأمور نمود و اسکندر خان قاجار را با سواران قراي نيز با او همراه ساخت\nو خود در موضع سر جام فرع کش نموده هفت روز مکث فرمود بعد وارد غوریان شده در وقت ورودش جمعی"}
{"book": "adl0009", "page": 136, "text": "(۱۲۹)\n(جلد اول) (ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر) (سراج التواریخ)\nاز دلیران افغان که محافظت و حراست قلعهٔ آن قیام داشتند از راه جنك پیش رفته باعباس قلیخان ایروانی که\nپیش رو سپاه شاه ایران بود در آویخته زد و خوردی کرده چون اندك بودند مغلوب گشته بقلعه در آمده متحصن\nشدند و عباس قلیخان چند تن را از ایشان دست گیر نموده با چند سرکه از کشتگان ایشان بریده بود برداشته از\nنظر شاه گذردانید و شاه در روز هفتم ماه شعبان سنه ۱۲۵۴ هزار و دو صد و پنجاه و چهار بکنار قلعهٔ غوریان\nفرود شده شیر محمد خان برادر یار محمد خان که با جمعی از دلیران افغان بحراست قلعهٔ غوریان اقامت داشت درب\nقلعه را بر بسته بقلعه داری پرداخت و محمد شاه خواست که قلعهٔ غوریانرا همچنان گذاشته آهنگ هرات کند\nلکن باشخاص افسران سپاه که فتح قلعه را خواستار شده بعرض رسانیدند که اگر قلعه مفتوح نگردد سدی\nدر بین سپاه شاهی و واردیگها از مشهد بیارند خواهد شد پس همت برگشودن قلعهٔ غوریان گماشته انواب صاعقه بار\nرا بکوله افشان در آورده وقلعه گیان از کثرت و شدت کوله باری انواب در قلق و اضطراب افتاده امان\nخواستند و مسؤل شان شرف قبول یافته روز سه شنبه چهاردهم ماه مزبور شیر محمد خان با محمد سلیم خان و محمد\nطاهر خان از قلعه بیرون گردیده شرف باریابی مورد عفو شدند و محمد شاه قلعهٔ غوریان را متصرف گشته اسدالله\nخان قاینی را با يك فوج خراسانى مامور نگاهبانى آن نموده روز بیست و سوم ماه شعبان وارد هرات شده\nبقرب مصلی و مزار ابوالولید فرود آمده لشکرگاه ساخت و شهزاده کامران ابواب شهر را بر بسته استوار نشست.\n\nذکر تدابیر دولت انگلیس و روس \n(ومال اندیشی ایشان و رسول فرستادن ایشان نزد امیر کبیر)\nمفصل این مجمل اینکه مستر مکنیل نام وکیل دولت انگلیس محرك توجه شاه ایران جانب هرات دولت روس\nرا دانسته از نامه و رسول فرستادن اعلیحضرت امیر دوست محمد خان و سرداران قندهار نزد شاه قاجار کشور\nهند را در معرض خطر ملاحظه کرد که مبادا افغان با ایرانیان متحد شده از راه آنکه کشمیر و لاهور و پنجاب\nو پشاور را از دست تغلب رنجیت سنگه برگشتند داخل هند نیز شده بشاهء بابر شاه و احمد شاه نادهلی بتازند پس\nدر وقت حرکت شاه ایران جانب هرات باليس نام ایلچی دولت انگلیس که برای رفع خطرات مذکوره جدید وارد\nطهران شده بود شاه ایران را دیده از حرکتش جانب هرات منع کردند و در ظاهر اغتشاش هند را بزبان آورده\nباطناً سعی شان بدان بود که دولت ایران با افغان متفق نشوند و سخنها رانده دلیلها گفتند اما شاه ایران نظر بنامه\nو قاصد فرستادن امیر کبیر و سرداران قندهار ایشان را در باب هند که داخل عهد نامه ایشان بود اطمینان خاطر\nداده محض تسخیر هرات باعث حرکتش را اظهار و بیان کرده چنانچه مذکور است راه هرات برگرفته وارد\nآنجا شد و مستر مکنیل در چاره کار شده پی هم مکتوب بکار گذاران دولت انگلیس فرستاده خود همراه شاه قاجار\nجانب هرات راه برگرفت و ارباب پالیتکل دولت انگلیس بنا بر مکاتیب مستر مکنیل الکسندربارنس نامی را بسفارت\nنزد امیر کبیر فرستادند که بهر حیله و واسطه که بتواند اعلیحضرت امیر دوست محمد خان را از اتحاد بادولت ایران\nباز آرد و روی دلش را جانب دولت برطانیه کند و همچنین مستر لیچ نامی را نزد سرداران قندهار فرستادند\nو از دیگر جانب شاه شجاع را که در لودیانه بود دیده وعدها دادند که مملکت افغانستافرا که ارثاً حق اوست\nاز تصرف امیر کبیر و سرداران قندهار کشیده درین باب او را یاری دهند که شرح حال او عنقریب مذکور میشود\nانشاء الله وجندی پیشتر ازین مستر پاتیجر نامی را بلباس ملای اسلامی روانهٔ هرات نموده بودند چنانچه او خود را\nدر آنجا مولوی هندی گفته حجرهٔ درس برگشوده بتدریس و تعلیم طلاب پرداخت و چنان در دل شهزاده کامران\nو وزیر یار محمد خان جای کرد که هر چه میگفت ایشان بگوش قبول میشنیدند و هرچه امر میکرد ایشان از امر او\nعدول نکرده بجا میاوردند و علاوه بر محفل درس مقتدای مسجد جامع هرات نیز شده خلق در نماز بدو اقتدا\nمینمود و اظهار کرامات از مکنوناتیکه مخفیاً بدو میرسید نیز در نظر مردم میکرد چنانچه از روز خروج شاه ایران\nاز طهران تاورودش بهرات يك يك منزلرا خبر میداد و شهزاده کامران را تخویف و تحذیر نموده امر بتهیه اسباب\nقلعه داری میکرد و نیز چون دولت برطانیه را در دفع شاه ایران محکم و استوار دانسته بود تسلی تسلط و استیلا\nذکر تدابیر\nدولتین روس\nو انگلیس"}
{"book": "adl0009", "page": 137, "text": "(۱۳۰)\n(جلد اول) (ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر) (سراج التواریخ)\n\nنیافتن بدیشان میداد وایشان بتعمیل امر او پرداخته آزوقه وعلوفه بسیار فراهم ساخته ملافیض الله بن ملا\nشمس الدین مفتی وباقرخان میرآخور وایشیک آقاسی را با شهزاده نادر میرزا قزداقه قلیجخان توره حکمران خوارزم\nومضراب خان والی میمنه وشیر محمدخان هزاره فرستاده التماس معاونت کرد که ازمردم آقماشع والوس تایمنی\nوجمشیدی لشکری فراهم ساخته ازراه مدافعهٔ شاه ایران درهرات فرستند ومقادن ایجال ویت کویچ نامی از دولت\nروس باتحف وهدا یاوارد کابل شده شرفیاب حضور اعلیحضرت امیر کبیر گشته تحفه‌اش پذیرفته آمد وهنوز\nسخن در باب دوستی ومواجدت جانبین درمیان نرفته بود که نامه ورسول محمد شاه نیز رسیده شرف باریافت\nو چون شاه ایران شرحی ازجهه وزی الکسندر بارتس مرقوم داشته وصریح نگاشته بود که از فریبش ایمن\nنباشد تا بدام تزویرش گرفتار نیاید وامیر کبیر قطع نظر ازهمه انحا د را بادولت روس اولی دانسته رشته یکجهتی را\nانعقاد داده الکسندر بارتس را بی‌نیل مرامش ازکابل بیرون کرده درهند فرستاد وفرستادگان روس وایران را\nنیز بعداز عقد موالات با دولت روس رخصت مراجعت داده سپس دختر غلام احمد خان را بحبالهٔ ازدواج سردار\nمحمد اکبرخان فرزند ارجمند خویش درآورده مراسم سور وسرور بپای برد\nذکر محاربات ذکر محاربات شهزاده کامران بااعلیحضرت محمد شاه قاجار\nشهزاده\nکامران پاشاه درروز ورود شاه ایران چنانچه آگاه اشارت رفت شهزاده کامران شش هزار تن از دلیران را بعزم رزم لشکر\nایران شاه ایران از شهر بیرون فرستاده قبل ازانکه درمزار ابوالولید رسیده فرود شود بموضع پوزه کبوتر خان بامحمد\nولیخان تنکابنی سرتیپ وفتح‌الله خان مافی که هردو تن بامراها اش طلیعهٔ سپاه شاه ایران بودند درحین عبور\nایشان دوچار شدند و بکار زار پرداخته بسیار تن را بخاك هلاك انداختند وباقر خان را ازنام داران سپاه ایران\nمجروح ساختند اما در پایان کار زار کثرت عساکرشاه قاجار که از دنبال رو بکار زارنهادند ثبات نتوانسته\nبشهر معاودت کردند ودر خلال اینحال چند تن ازابطال رجال افغانى اردوی قاجار تاخته يك زنبورك را\nبافیل بانش هلاک ساخته بشهر در آمدند وهمچنین در شب اول جمعی از شجعان افغان بعزم شبیخون از شهر\nبیرون شده زدو خوردی نموده مراجعت کردند وروز دیگر شاه قاجار جمعی سنك سفید را محل فرودآوردن\nلشکر اختیار کرده چون درانجا قرار گرفت دلیران افغان بآهنك جنك ازشهر بیرون تاخته باحاجی خان امیر\nبهادر وهمراهان او درآویخته خونها ریختند وبشهر برگشته روز شده بیست وهفتم ماه شعبان از از دحام لشکر\nایران بیرون شدن را درنیروی بازوی خودندیده بکلی حصاری گردیده قلعه داری گرائیدند وافواج شاه ایران\nچون بحر مواج ازچهار طرف دروشهر نهاده محمدخان ماکوئی امیر تومان جانب شرق درمقابل دروازهٔ قندهار\nجای گزیده قرار گرفت وموسى سیمنوف مهندس فرانسوی بکار فرما ئی فوجیکه درتحت رایت او بود مأمور\nگشت واوسنگر سدیدی برافراخته سپاهیان افغان را کندن نقب و پیش آوردن سنگر تعلیم کرده بکارقلعه کشائی\nپرداخت وهمچنین محمد و لیخان سرتیپ تنکابنی باافواج قزوینی وجنرال بروسکی مهندس جانب دیگر شهر جای\nگرفته حاجی خان امیر بهادر جنك بامیرزا رضای مهندس باشی تبریزی زمین مقابل برج خاکستری را باجهی فرا گرفت\nودر انحال ازتقدیرات حى متعال بسرپيش بردن نقب در بین پیادگان قزوینی وفوج شقاق یی اتفاق روی داده جانبین دست\nبچوب وسنگ برده مشت وگریبان شدند و پیادگان قزوینی بآهنك انتباك سر از سنگر بالا کرده شهریان که دربرج\nخاکستر جای داشتند سی تن از ایشانرا بضرب گلوله تفنك هلاك كردند و باقی از خوف خودرا در عقب سنگر\nانداختند وصمصام خان سرتیپ بایروان خویش در برابر دروازهٔ عراق سنگر استوار کرد وحبیب الله‌خان امیر توپخانه\nبضرب گلوله توپ توین را که روبر برج خاکستر بودپست نمود خلاصه ازاطراف مار پیچ ها پیش آورده از همه\nمقدمتر فوج مجرعلى خان خودرا بدیوار شهر نزديك كرده يكصد و بیستن در مسجد خرابه که بقرب دروازهٔ\nقندهار بود جای گرفتند وشهر یان شب هنگام یکصد تن باراده شبیخون ازشهر بیرون تاخته سه باربرجای گزینان\nمسجد حمله نمودند ودرهر بار قتل و جرحی روی کارآورده بشهر درشدند و بهمین منوال هرشب یورشی برده ابرا\nنیانرا برنج وتعب میانداختند تا که شهزاده کامران و وزیر یار محمد خان بامید كمك رسیدن ازخوا رزم وميمنه"}
{"book": "adl0009", "page": 138, "text": "(۱۳۱)\n( جلد اول )\n( ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر )\n( سراج التواريخ )\n\nو غیره مواضع که پسرش را چنانچه از پیش رقم کشت فرستاده مدد خواسته بود طریق صلح پیش گرفتند که بهانه\nصلح شاه ایران را از تضییق دادن شهر باز دارند و انگاه که کمکيان در رسید ایشان از پیش و آنان از پس لشکر ایران\nرا در میان گرفته بقتال و جدال پردازند پس کس نزد اعلیحضرت محمد شاه فرستاده طالب صلح شدند و شاه پاسخ\nنمود که شهزاده کامران با وزیر یار محمد خان همین قدر اقرار و اعتراف کنند که هرات خاک ایران است در ازای آن\nولایت خواف را نیز بدیشان سپرده راه مراجعت بر گیریم بشرط آنکه شهزاده کامران با وزیر یار محمد خان یکی\nبپاس حرمت سلطنت از شهر حاضر آمده بامن ملاقات کند و هم میر عبدالرحمن خوش نویس را که در هرات\nبصیرت روز میگذراند بدولت ایران بسپارند که با اعزاز و اکرام کماش در ایران باستراحت حال بگذراند و ایشان این\nسخنان شاه ایران را که از خوف دولت انگلیس که عزم مدافعه کرده بود گفت پذیرفتند و قرار دادند که شاهزاده\nکامران نزد شاه ایران شود و میر عبدالرحمن خودش قبول رفتن ایران نکرده سرباز زد و ایتوقت پاتنجر انگلیس که از\nدربار بلباس ملائی و تدریس در هرات روی بدرس پرواز بدر برد گفتن خواهش شاه ایران آگاه شده لباس اسلامی\nرا از خود دور کرده بلباس رسمی کیش خویش پیش شهزاده کامران و یار محمد خان شد و ایشان که تا ایتوقت\nاو را ملا و مسلمان دانسته احترامش مینمودند متعجباً به استفسار حال کردند و او خود را پانجر انگلیس گفته از رفتن\nشهزاده کامران نزد شاه ایران و ادای متمینات آن مانع گردیده گفت که زنهار نرود و هم استعداد قلعه داری را\nاز ایشان علم حاصل کرد که تا چند و تاکی پایداری خواهند توانست که بعد او بعلاج مدافعه پردازد ایشان بدو اظهار\nکردند که هفت ماه استواری و پایداری کرده زیاده بران نیرو و بازو نداریم و ثبات ورزیدن نتوانیم پاتنجر این را\nشنیده ایشانرا تأکید بر تشیید قلعه داری کرد و بر زبان راند که تا هفت ماه شاه ایران را از کنار هرات کنار کنم\nو برای گواه گفتارش اظهار کرد که فردا نامه مرتبه علم سفیدی در بین لشکر شاه ایران بلند و پست کشته اگر\nبرقرار و استوار ماند همانا شاه قاجار بی نیل مرام رهسپار دیار خویش شود والا دست از چنگ باز نکشد روز دیگر\nبر طبق اظهار او جنرال مکنیل که از عزم شاه ایران واقف بود سه دفعه علم سفیدی را بر افراشته و فرود کرده دیگر\nبلند نساخت و شهزاده کامران با وزیر یار محمد خان گفتار پانجير را از در صدق دانسته از قراریکه باشاه داده بودند\nسرباز زده دل بحنگ دادند و معطل بتصویریکه از رسیدن کمک خوارزم و میمنه نمودند بآرمید و پاننجر دست بخرج زد\nگشوده از تجار يهوديه هرات مبالغ زیادی قرض گرفت و جنرال مکنیل که از طهران با اردوی شاه ایران همراه\nآمده بود راه هند برگرفت و شاه حسین خان نامی را مأمور سفارت لندن کرده از راه نهایت جلوس علیا حضرت\nوکتوریا بتخت سلطنت روانه ساخت تأشیات مکنیل را که مرقوم و مرسول داشته بود رفع کند و دولت انگلیس\nرا با دولت ایران بهمان عهدیکه در میان انعقاد یافته بود متحد ساخته دفع مناقشه نماید و او از لندن بی نیل مقصود\nمراجعت نموده کار دولتین بمعادات کشید که انشاء الله در موقعش مسطور میگردد و شاه ایران از ابا نمودن شهزاده کامران\nکه اشارت رفت بر آشفته تشدید محاصره کرد و همت بر فتح هرات گماشت و از صدور حکم شاه که در باب سخت نمودن محاصره\nکردامیر بهادر جنگ باجازت یورش خواست و شاه در جواب اولا و یبعی نگفته سکوت کرد و او سکوتش را حمل بر رضا نموده (۱)\nآهنگ یورش کرد و سوراخ نقبی را که بر ذمه او و پیروانش بود پیش برده بخندق وصل کرد و در تاریکی شب خندق را با مالهای قراپاپاق اسم\nمیرز ارضای مهندس بدو نمود از خاک انباشته کرده لوای یورش بر افراشت و خودش جلو و پیروانش از قفا بجهد بزده طائفه ایست\nاز خندق در گذشته زخمدار گردید و همراهانش بآواز خدار او برداشته پس نشستند و همچنین جماعه دیگر که سوراخ (۱۲) و معنی\nنقپ را تا خندق رسانیده بودند محب علیخان جراحت یافته خایبا به معاودت کردند و درین اثناء روزی جمعی از دلیران قراپاپاق سیاه\nافغان از شهر بیرون شده در جای بکنار دیوار شهر کمین گزیدند تا حامیان غلوته اردو را غارت کنند و لیکن مهدی خان کلاه می باشد\nقراپاپاق (۱) خبر یافته برایشان تاخت و بیست تن را مقتول و دستگیر ساخت و مقارن اینحال بیست و پنجمهزار روپیه از مالیات شاید نشان\nطون و طبس که در اردوی محمد شاه می آوردند و هم چیزی از قبوس فورنامه و غیره اسباب با خود داشتند شهریان خبر یافته طائفه مذکور\nجمعی از دلیران را بگماشته سی تن از محافظین را کشته نقد و جنس را بر گرفته مراجعت کردند و پس ازین سانحه میرزاجان کلاه سیاه\nباشد و یا بهمین\nمستوفی و سردار شمس الدینخان که قبل ازین چنانچه مذکور شد بشاه نامه و رسول فرستاده خواستار روی آوردنش اسم موسوم\nباشد"}
{"book": "adl0009", "page": 139, "text": "( ۱۳۳ )\n( جلد اول )\n( ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر )\n( سراج التواریخ )\nجانب هرات شده بود با وجودیکه خواهرش زوجهٔ شهزاده کامران بود از راه فرار نزد شاه قاجار شتافت و شاه\nهر دو تن را امر کرد که از قری و مزارع جلگای هرات آذوقه بلشکر رسانیده از بابت مال دیوانی رسید برعایا\nبدهند و غائب پانزدهم ماه رمضان سنه ١٢٥٤ هزار و دو صد و پنجاه و چهار بطریق مذکور مرور یافته در شب مزبور\nهنگامیکه آواز توپ وتفنك بالا بود وزیر یار محمد خان بر فراز برج حصار برشده خواستار امان گشت و خواهش کرد\nکه یکتن از ایرانیان بشهر در شده ما را از اتلاف مال وجان اطمینان خاطر دهد تا از در اطاعت نزدشاه آئیم وشاه\nچنك را در يك ماده خمپاره‌دان سپردار گل سپاه را از راه القای او بشهر فرستاده او دو روز در شهر توقف کرده\nروز سوم با جمعی از اعیان شهر و نامه شهزاده کامران و وزیر یار محمد خان که مشتمل بر رشته دوستی و اتحاد و فرستادن\nزر نقد زیاد و التماس مراجعت لشکر از هرات بود نزد شاه شده پیام همرویان و نامهٔ شهزاده کامران و وزیر یار محمد خان را\nبگذرانید وشاه همه را از کبدوشید دانسته همرویان را که با شیر نز خان رفته بود بدین میل مطلوب رخصت معاودت داده\nحکم محاربه ومحاصره صادر فرمود و درین دفعه بصوابدید رأی و اشارهٔ حاجی آقاسی اصف شهر را حصار داده\nتپهٔ دیگر را فرو گذاشته تمام احاطه نکردند که اگر شهریاب از غلبه داری ستوهیده شده باشند راه فرارشان مسدود\nنباشد و دلیران افغان بخلاف پندار حاجی آقاسی شب هنگام از جائیکه لشکر احاطه نکرده بود بعزم شبیخون بیرون\nشده دست و تیغ از خون ایرانیان گلگون کردند و هم چنین هر شب ایرانیان را بتیغ وغب مبادا خته تا که لشکر شاه\nقاجار از دست برد دلیران شجاعت دثار افغان بطان آمده میرزا آقاخان وزیر لشکر حاجی آقاسی را از تمام\nفرا نگرفتن اطراف شهر بستی رای منسوب کرده از طریق اعتراض باوی سخن آغاز نموده گفت که سه\nدروازهٔ شهر را از آسیب لشکر معاف داشته خانهٔ امن را تاقیامت گذاشته اید زیرا که علوفه و آذوقه در شهر\nبرده متعسر نمیگردند و هم اگر معاونی از دیگر جا بیاید بیپامی بشهریان ملحق شود و اکثر از سران سپاه نیز درین\nسخن شريك وزير لشكر شده حاجی آقاسی نخست گفتار همه را مسلم نداشته از تصوّر خویش برنگشته حجت آورد\nکه هرگاه تمام اطراف شهر در تنگنای محاصره انداخته شده راه آمد شد شهریان بسته شود هم آینه تن بمرك داده\nدر حراست خویش وحفاظت شهر بکوشند خصوص افغان که تا میرد دست از زدن و کشتن بر نگیرد واز این معنی\nفتح میسر نگشته کار بطول انجامد پس راه فرار میباید باز باشد که چون کار برایشان سخت شود ناچار شهر را\nوا گذار شده فرار شوند و در اخیر بعد ازین دلائل او نیز با دیگران موافقت کرده اطراف شهر را تمام فرا گرفته\nرو بتسخیر نهادند و جانبین سرگرم ستیز و آویز بودند که دو هزار پیاده و سوار از مردم تایمنی بواسطه شیر زاده\nنادر میرزای شهزاده کامران که برای استمداد رفتنش از پیش مرقوم گشت روی بسوی هرات نهاده در عرض راه\nبانصر الله خان سر کشکجی باشی که با جمعی از سپاهیان علوفه بلشکر گاه شاه ایران می بردند دوچار شده با هم در آویختند\nوزد و خوردی روی داده آخر الامر مردم تایمنیه که چند تن ایشان کشته و اسیر شد هزیمت یافته بمساکن خویش\nرفتند و هم در خلال این احوال پینصد سوار کریده که خان خوارزم بالتماس شهزاده نادر میرزا بسالاری خلیفه\nعبدالرحمن ترکمان با او همراه کرده بود وارد میمنه شدند\n\n( ذکر مقابله شهزاده نادر میرزا وخلیفه عبدالرحمن ترکمان )\nو مضر ابخان با آصف الدوله\nذکر مقابلهٔ\nآصف الدوله\nبا مردم میمنه\nوغیره\nچون شهزاده نادر میرزا با سوار و خلیفه عبدالرحمن ترکمان داخل میمنه شد مضر اب خان والی میمنه نیز ازاند\nخود و شیرغان و میمنه وغیره ششهزار سوار گرد کرده باشهراده همعنان گشت و همچنین شیر محمد خان هزاره چهار\nهزار پیاده وسوار جرار از مردم درزی وفیروز کوهی و جمشیدی نزد خلیفه عبدالرحمن فرستاد بعد شهزاده با ساز\nوبرك شایسته و لشکربایسته طریق رزم ایرانیان پیش گرفت واز آنسوی الله یار خان آصف الدوله که با دوازده\nهزار سوار و نه عراده توپ چنانچه از پیش رقم کشت بامرشاه قاجار از تربت شیخ جام رخ راه بادغیس برگرفته\nبود از جاده کاریز و کهسان و قوش رباط داخل بادغیسات و جورت قبائل جمشیدی شده در قریهٔ ببه خیبه زدو در وقت"}
{"book": "adl0009", "page": 140, "text": "(۱۳۳)\n(جلد اول) (ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر) (سراج التواریخ)\n\nوروش بدانجا مردم آن محال فرار کردند بجز از زمان خان جمشیدی که باشش هزار مرد جنگی بمحاربه برخاست\nدوصده تن از همراهانش کشته گشته هزیمت یافته رفقایش پراکنده شدند و آصف الدوله سه روز در آنجا درنگ کرده\nبعد قصد قلعه نو نموده ده روز در آنجا توقف ورزیده رو بسوی بالا مرغاب نهاد و قبل از انکه در موضع یعنه گج\nبرسد زمان خان مذکور وشیر محمد خان هزاره وشاه پسند خان فیروز کوهی باجمع انبوهی برلشکر آصف الدوله\nهجوم کشند و چهار ساعت پای ثبات فشرده چنان کشش و کوشش کردند که چشم کس در آنسر زمین ندیده\nوگوش احدی از مردم الوسی در مقابل لشکر پادشاهی چنین دست بردی نشنیده است چنانچه صاحب ناسخ التواریخ\nاز روی اعتراف می نویسد که افغانان مردانه بکوشیدند و چهار ساعت داد رزم دادند ولیکن باکشش و کوشش دلیرانه\nدر اخیر کار هزیمت اختیار کردند و دوصد و پنجاه تن از ایشان و بسیار کس از لشکر آصف الدوله در آن گیرو دار طعمهٔ\nشمشیر آبدار گشتند و آصف الدوله پس از مغلوب شدن ایشان وارد یعنه کج شده اسکندر خان برادر زاده خود را\nبا دوفوج از پیادهٔ نظام مراغه و قرانی وسوار قهرانی پیشرو لشکرش قرارداده واو از نابلدی راهی را که میبایست برگیرد\nفرو گذاشته طریق دیگر پیش گرفت و در میان درهٔ صعب در آمده مردم هزاره و جمشیدی راه رفتن ایشان را\nگرفته ومردم فیروز کوهی آب را از ایشان بازداشته در دو جانب دره بکوه برشدند و از فراز کوه آهنگ جنگ کرده\nدست بقتل ایرانیان دراز نمودند و کار را بدیشان تنک ساخته بزدن وکشتن پرداختند وفراوان تن از ایرانیان را\nبخاك هلاك انداخته لوای مردانگی برافراختند و خود اسکندر خان را جراحت رسانیدند و اسپان بسیار از ضرب گلوله\nتفنگ سقط نمودند و اسکندر خان باتن زخمدار از اسپان کشته و مردان بخون آغشته بدور اردو یش سنگری بر\nافراشت وچون راه گریزش مسدود بود ناچار بکارزار پرداخت و آصف الدوله ازقضای اسکندر خان کوچیده\nبمنزلیکه معین نموده بود فرود گشت و از اسکندر خان اثری در فرودگاه ندیده آواز شليك تفنگ بشنید و دانست\nکه او از راه راست منحرف گردیده گرفتار حادثه شده است و با آنکه میبایست که راه یاری و مددکاری او برگیرد\nواز دست خصم برهاند از سبب آنکه ظلمت شب نزدیک رسیده بود نيروى معاونت او را در بازوی خود ندیده شب را\nبمشویش واضطراب بسر برده با مدادان جعفر قلی خان قراچه داغی و نبی خان قراگوزلو و کامعق خان افشار\nوجعفر قلیخان شادلو را بافوج پیاده وسواره بمعاونت اسکندر خان گماشت و ایشان خود را بدر وقت اورسانیده\nروح بدمیدیده اش را پس بقالب دراوردند بعد با تفاق هم بمقاتله پرداخته و گروه هزاره وجمشیدی وفیروز کوهی را\nاز اطراف وقله کوه پراکنده ساختند و در اثنای مغلوب شدن ایشان از قضا سه هزار سوار خون خوار در رسیده\nایشانرا که رو بفرار نهاده بودند مدد کار گشتند چنانچه رو از گریز بر تافته آهنگ ستیز کردند و بيك حمله بیست تن\nاز سواران خراسان و شادلو را بقتل رسانیدند و در عین قتال وجدال رحیمداد سلطان هزاره زخم منکر برداشته\nباعث هزیمت دیگران شد و ایرانیان چندی از ایشان را اسیر و دست گرساخته بعضی را بکشتند واز عدم جرأت\nترك تعاقب کرده بلشکر گاه مراجعت نمودند بعد آصف الدوله براه بلدی حاجی بيك نامی که بتعلیم از نزد شیر محمد خان\nهزاره فرار کرده در اردوی آصف الدوله قرار گرفته بود از آنجا جانب بالا مرغاب راه برگرفت و آن مرد که\nمقصد هنگام نبرد ورسیدن دلیران کارزار راه می پیمود لشکر آصف الدوله را از میان درهٔ راه عبور نمود که از دو جانب\nجبال شامخه بسرفلك افراشته داشت و ترکمان در ان کمین کرده بودند وچون لشکر آصف الدوله در وسط دره\nرسید هدف گلولهٔ مهلك گردیده از ضرب دست برد ترکمان دل از حیات برید وفوج کاپعق خان افشار را که رو\nبفراز کوه نهاده بود از پیش برداشته زده و کشته داخل دره کردند و کار را بایرانیان بغایت صعب و دشوار نمودند که\nنه دست ستیز داشتند و نه پای گریز چنانچه از ناچاری اسپان سواری و دواب باربرداری خودها را بدور اردو\nسنگر ساخته بسیاری از آدم ومال ومواشی از ضرب گلوله جان در باختند وحاجی راه بلد که ایشان را در\nچهار موجهٔ هلاکت وتاراج انداخت راه خویش پیش گرفته از نظر ایرانیان مفقود گشت و آصف الدوله روز\nدیگر بحال ابتر بکمال دشواری وبی نظامی راه برگرفت ودرین منزل نیز اسکندر خان را باوجودیکه جراحت\nداشت به پیش روی گماشت و آنگاه که وارد منزل خواجه کندو شد ترکمان راسکندر خان تاخته مغلوبش ساختند\nو چند تن را اسیر و دستگیر نمودند و آصف الدوله بعد از فرود آمدن در منزل از دست برد ترکمان خبر یافته\nلشکر را امر معاونت وی کرد واز همه پیشتر دو صد سوار بمدد اسکندر خان رسیده ترکمان ایشانرا دیده چون"}
{"book": "adl0009", "page": 141, "text": "(١٣٤)\n( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )\n\nشیر ژیان حمله ور گشتند و ایشانرا در میان گرفته راه چاره روی شان ببستند و ایرانیان خود را گرفتار ورطه\nهلاکت یافته از اسپ فرود آمده اسپان شانرا سنگر ساختند و بمدافعه پرداخته تا رسیدن آصف الدوله و بقیه لشکر خود\nداری کردند و چون لشکر برسید هزار کان از سبب قلت قوت مقاتلت در خود ندیده پشت بجنگ دادند\nو ایرانیان از انجا اسپ رانده بکنار آب بالا مرغاب فرود شدند و در انجا دست و پای شان قدری باز شده ترکتاز\nآغاز نهاده پنجهزار راس گوسفند را از راه غارت باردو بردند و بیست تن چوپان را که آن رمه ها را راعی بودند\nدست گیر کردند و در خلال حوادث مذکوره سی و هفت هزار خانه وار از مردم جمشیدی و فیروز کوهی از بیم\nپايمالى خودهارا بکنار نموده و از رود مرو عبور کرده در زمین بالامرغاب ییلاق گزین شدند و شیر محمد خان هزاره و زمان\nخان جمشیدی و شاه پسند خان فیروز کوهی با جمعیت خودها راه میمنه پیش گرفته بمقبر ابیمخان والی میمنه و خلیفه\nعبد الرحمن ترکان و شهزاده نادر میرزا که در انجا بعزم رزم شاه ایران چنانچه رقم شد انجمن شده طریق مدافعه\nبرگرفته بودند پیوستند و در چهارجا سنگر استوار نمودند و آصف الدوله بکنار رود بالا مرغاب ره نورد گشته\nدر بحبال یکی از پیشخدمتان شیر محمد خان هزاره شمشیر او را گرفته از راه فرار نزد آصف الدوله رفته او را\nآگاه کرد که مردم اوزبکیه سر پل و اندخوی و شبرغان و ترکمان و انور و ساروق و چا را یماق تقریبا بیست هزار\nسوار بفاصله دو فرسنگ ازین لشکر گاه سنگر افراشته آماده پیکار نشسته اند و آصف الدوله از شنیدن این خبر\nچون جلادت و شجاعت ایشانرا دیده و آزموده بود هراسناك گشته با وجود خوف بیاس مکنت و نیروی سلطنت\nشاه خویش خود را از دست نداده محمد ابراهیم خان قاجار را با دوازده هزار پیاده و سوار و ده عراده توپ ساخته\nبار بمحافظت بنه و آغروق گذاشته خود با بقیه لشکر و هفت عراده توپ که ابن زیادی اقواب و سپاه نظر بدست\nبرد های ترکمان از عقب بیاری او رسیده بودند روی محاربه بسوی سنگریان نهاد و به از منزل تربت شیخ جام\nکه محمد شاهش جانب بادغیس مأمور کرد دوازده هزار پیاده و سوار و نه عراده توپ در تحت برایش چنانچه از پیش\n(۱) باری مسطور گشت قرار داده بود که اکثر بانموت گشته شده بودند باری (۱) چون بسنگر نزديك شدند ایران هزاره\nنام خدا وند و اوزبکیه و جمشیدی و او غانیه شیرانه حمله کرده و چهار بار جوش زده در هر مرتبه بسیار تن را از دم شمشیر گذرانیده\nو در فارسی بس میکشتند تا که از صدمه گلوله توپ بکلی منکسری شدند و ایرانیان چیره دست گردیده بسنگر یورش آوردند\nبرای اندك و هفتصد تن از ایشانرا اسیر و طعمه شمشیر نمودند و ایشان از حمله ایرانیان تبات نورزیده بدموسنگر را فرو گذاشته\nآید و بجای هزیمت یافتند و آصف الدوله سنگرها را متصرف گشته سه روز در تك كرد و مژده و نوید این فتح را که پس از چند\nعلی الجمله شکست حاصل نمود با فرحان میر آخور شهزاده کامران که با نادر میرزا بسرا و بطلب معاونت رفته بود از راه کافر\nعربی آورده قلعه ی در هرات بمحمد شاه قاجار رسانید و مورد احسان گردیده مقیم درگاه وی شد و آصف الدوله بعد از سه روز از\nسخن رابدان سنگر گاه مذکور کوچیده و از دهنزاد چهار شنبه(۲) و از آنجا در چیچك تو و از آنجا در التین خواجه و از انجا در قیصار رهسار\nمختصر کنند شده فرود آمد و در انجا بزرگان میمنه و اعیان سرپل و اندخوی و شبرغان و چهار ایماق از در اطاعت نزد آصف الدوله شدند\nو رشته متابعت بگردن انقیاد نها دند آنگاه آصف الدوله جعفر قلیخان کرد شادلو را بمیمنه فرستاده در موضع قریه منزل\n(۲) نسخه المار شیر محمد خان هزاره و زمان خان جمشیدی با هزار سوار استقبال او را کرده در قلعه المار بمكتب الزراء ضیافتش\nخط شدیه روند و نیکو خدمت نموده روز دیگر الزراء اوقوز کتل که جبل میباشد و نادرشاه همه را بریده و هموار ساخته\nاست رو بسوی میمنه نهاد و در حین ورودش در ان بلده همه مردم شهر و نواحی آن پذیره اش کرده با عز داخل\nمیمنه شدند و مقبراب خان والی میمنه شانزده روز آصف الدوله را مهمان و امتیاز وا کر ام کرده بعد عهد و پیمان\nدر میان نهاده حکومت خان پسر خود را برسم گروگان بدو سپرد که همواره نزد شاه ایران باشد و همچنین رستم خان شبرغانی\nو شاه ولیخان اندخوی و ذوالفقار خان سرپلی و شیر محمد خان هزاره و زمانخان جمشیدی وغیره بزرگان هر قبیله\nپسران خود حاضر شده فرزندان شانرا از راه گروگان نزدشاه ایران فرستادند و از انجمله زمانخان جمشیدی\nمیراحمدخان عم زاده خود را نیز با پسران دیگر اعیان و یکصدراس اسپ برسم پیشکش همراه کرده عرائض اطاعت\nو انقیاد نگار دادند و همه را بواسطه جعفر قلیخان نزد آصف الدوله روانه داشته او بکیل هرات نمود و پس ازان\nدروازه خرید و فروش اجناس باز شده طریق وسعت بروی ایرا نیان گشاده گشت و بعد از دیگران عبدالله خان\nقبچاق برادر شاه پسند خان الزراء اطاعت نزد آصف الدوله شتافت و مورد اشفاق گردیده دوازده هزار خانه وار\nاز مردم قبچاق و مودودی و فیروز کوهی را که در زیر امرش بودند از قیصار کوچ داده هشت فرسنك پس برده"}
{"book": "adl0009", "page": 142, "text": "( ۱۳۵ )\n( جلد اول ) ( ذكر وقايع عهد امارت امير كبير ) ( سراج التواريخ )\nدر مساكن شان جايداد و مضراب خان والى ميمنه برادر زاده خودرا با عرضه و پیشکش علیحده نزد محمد شاه فرستاده درخواست آن نمود که اختیار جان اصف الدوله را از میمنه طلب هرات فرموده مردم را از لگد کوبی بازدارد\nترغیب و تحریض علماء هرات مردم را \n( بجنگ ایرانیان بنام جهاد )\nترغیب علماء \nمردم را بجهاد \nایرانبان\n(۱) هند در\nمباح شدن \nریختن خون\nکسی و باطل\nوضایع\nو ناجیز شدن\nطرازیان صاحب ناسخ التواریخ چون خبر فتح ميمنه و اطاعت قبايل جمشیدی وفیروز کوهی و هزاره و چهار اويماق واوزبک و انقیاد مردم شبرغان و اندخود وسرپل و گرنجق بشهراده نادر میرزا بگوش شهزاده کامران رسید از در چاره جوئی باوزیر یار محمد خان مشورت کرده بصوابدید او ملا عبدالحق که از فحول علماء هرات بود کتابی مشتمل بر کفر ایرانیان وسفك دما وحل متاع ایشان تأليف و بدلائل ترتيب داده سادات قریه پشنگی را بشهر طلبیده در مسجد جامع مردم شهر را انجمن ساخت و پس از ادای نماز جمعه ملا عبدالحق مذکور بر رو منبر صعود داده بقران نوشته صاحب کتاب مذکور رساله مؤلفه اش را قرائت کرده بعد ندا نمود که ای مردم این بود امر خدا ورسول که شنیدید و اينك سپاه قاجار كه حاضر و آماده پیکارند اگر بتنها دست یابد و شهر را متصرف شود جان و مال و ناموس شما همه بهدر (۱) رود و حفظ جان و مال و ناموس فرض است و قتال بالشکز قاجار جهاد راه خداست که اگر کشته شوید شهید و داخل بهشت جاوید میشوید و اگر از ایشان بکشید غازی شده بهشت را از ان خود کنید و مردم از شنیدن سخنان او و دانستن مضامین رساله اش بیرون شده و ناخن چیده کفن در پوشیدند و سادات پشنگی از پیش عمل ها برافراشته شیریان از قفای ایشان از دروازه خشک بیرون شدند و اول قراولان محمد خان امیر تومان دوچار گشته نائره حرب شعله ورشد و در آغاز پیکار گلوله تفنك برعى محمد نامی از لشکر قاجار رسیده مقتول گردید و یکی از دلیران غازیان تاخت که سرش را بر گیرد علی نقی خان نامی از ایرانیان سد راه او شده بتیغ تن را زخم رسانیده مانع آمد و خودش نیز زخم برداشته بهمان حالت زخمناکی جسد علی محمد را در ربود وايرانيان از مشاهده این حادثه در ولوله ولرزه افتاده محمد ولی خان سرتیپ و محمد علی خان و جنرال بروسکی فرانسوی با قراولان افواج تبعه خودها بمدافعه برخاستند و حاجين بمحاربه و مقاتله گرائیده بسیار تن از ایرانیان را مقتول و مجروح کردند و سی وهشت نفر از شهریان و چهار تن از سادات پشنگی و هم زاده وزیر یار محمد خان مجموع چهل وسه نفر کشته پنجاه وشش تن زخمدار کشتند و بعضی از مجروحین دست گیر نیز شدند و آخر الامر هزیمت یافته بشهر در آمدند و از لشکر ایران جنرال بروسکی زخم برداشته پس بعسکرگاه شدند و بعد ازین محاربه وزیر یار محمد خان سنگریان حاجی خان را از لشکریان ایران آواز داده طالب امان شد و محمد شاه یکی از منصبداران سپاه را بشهر فرستاده پس از مکالمات بسیار شهزاده کامران و وزیر یار محمد خان اطاعت نوزرده از متعدیات شاه ایران سرباز زدند و بقلعه داری استواری گزیدند و مقارن این حال شهزاده نادر میرزا با همان پانصد سوار الفظی کوره خوارزم که از پیش بشرح رفت وارد گشته با حبیب الله خان امیر توپخانه که باستقبال خزانه که از طهران میآوردند از لشکر گاه بیرون شده بود دو چار شده بهم در آویختند و کشش و کوشش بسیار کرده چون ایرانیان در عدت وعدت کثرت داشتند سی و چهار تن از ایشان را کشته و پنجاه وشش نفر را با پنجاه راس اسب دست گیر کردند و روز دیگر همه را بحکم شاه قاجار سر بریدند و چون مدت محاصره طول کشیده زمستان نزديك شد محمد شاه مصطفی قلیخان نامی را از اعیان سپاه امر کرد که پنج هزار خروار غله از بادغیسات در لشکر گاه دور هرات آرد و هم تمام افواجش از جهت دفع سرماخانها بنا کردند و کارخانه باروت سازی نیز اجرا نمودند و توپهای بزرگ ریخته کلو لدهم از سنك تراشیده نوابتوقیت از سرخس والمان مضراب خان والی میمنه که از پیش اشارت رفت آصف الدوله باشکریکه همراه داشت بفرمان طلب از میمنه روانه هرات شده در اوائل ماه ذی الحجه سال ١٢٥٤ هزار و دویست و پنجاه و چهار وارد لشکر گاه شاه قاجار گشت و نزرك زاد کامبرا که از راه کروکان با خود داشت از حضور شاه گذرانیده خودش با اینان مورد الطاف شدیو بعد اصف الدوله برخصت مراجعت مشهد یافته قبل از اینکه راه بر گیرد باجازت محمد شاه در پای دیوار شهر آمده با وزیر یار محمد خان سخنان موعظت آمیز گفته تحريك بالتخير انکلیسن که ایشانرا باستواری تحریص کرده و در جوابی بر طبق مرامش نشنیده بازگردید و در مشهد مقدس رفت که امور آنجا خلل نپذیرد"}
{"book": "adl0009", "page": 143, "text": "(١٣٦)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد امارت امیر كبير ) ( سراج التواريخ )\nذكر\nتوجه شاه\nشجاع جانب\nافغانستان\n(۱) نقل\nعهد نامه دولت\nانگلیس باشاه\nشجاع و رنجیت\nسنگهه\n(۲) ملتوی\nعهده و پیوند\nبیچ شونده\n(۳) تقرير\nاعلیحضرت\nسراج الملة والدين\nخالصه می خالصه\nدولت سنگهه\nرا میگفته و می\nبمعنی صاحب\nکه بخود مها\nراجه رنجیت\nسنگهه خالصه\nمی گفته می\nنود یعنی صاحب\nدولت اگر\nچه صاحب در\nلغت عربی معنی\nرفیق و یار\nمیباشد اما در\nاصطلاح فرس\nبمعنی مالك میآید\nچنانچه صاحب\nاسپ و غیره\nذکر توجه شاه شجاع بمعاونت دولت انگلیس\n( جانب افغانستان )\nدر خلال احوال مذکورۀ سال مزبور اعلیحضرت امیر دوست محمد خان نامه ورسول نزدشاه قاجار در هرات\nفرستاده تحریص بتسخیرش نموده از جانب خود مطمئن خاطرش ساخت که با فراز در ستیز در نیاورد واو فرستاده\nاش را اعزاز و اکرام کرده رخصت مراجعت داد ودولت انگلیس ازین مراوده امیرکبیر باشاه قاجار و بیرون کردن\nالکسندر بارنس را از کابل چنانچه از پیش شرح رفت در تمدید کار افتاده پس از ورود الکسندر بارنس درهند لارد\nاکلند گورنر جنرال هند بامیرکبیر مکتوب فرستاد که بنا بصلاحیکه در بین دولت انگلیس و رنجیت سنگهه منعقد\nگردیده است و دولت مذکوره یاری و مدد کاری او را لازم میشمارند پس مناسب حالتهمیا آنست که امصارو ولایات\nمتصرفۀ خویش را حفاظت نموده در ولایت مغربی افغانستان که هرات و جنوبی آن که قندهار و مشرقیش که\nپشاور وغیره تاکنار نهرسند است مداخلت نمائى وامیر كبیر که استرداد جانب شرقی افغانستان را تا لاهور و کشمیر\nدر ضمیر داشت در جواب اولا و نعمی نگار نفرمود واین امر مادۀ دیگر برای تصدیق مكتوبات مكنيل كه از عزم\nشاه ایران جانب افغانستان بقصد تزلزل هندوستان و متحد گردیدن سرداران قندهار وامیر کبیر با او بکار گذاران\nدولت انگلیس نوشته بودشده ایشان در اندیشه آن افتادند که اگر هرات در تصرف شاه ایران در آید تمام ولایت مغربی افغانستان\nدر رای اطاعت دولت روس خواهد شد آنوقت احتمال مزاحمت کشور هند است که در تزلزل خواهد افتاد و نیز اطمینعه سرت\nامیر دوست محمد خان را از معاهدیکه بارنجیت سنگهه در میان است پیشنهاد خاطر چنان است که بیاری شاه ایران آهنگ\nاسترداد پشاور ولاهور وكشمير كرده هندرا در تزلزل خواهد انداخت پس کار پردازان دولت انگلیس علاج مواد\nثلاثه مذکوره را در اتخادبار نجیت سنگهه و شاه شجاع دیده در بیست و ششم ماه جون سنه ۱۸۳۸ هز از و هشتصد و سی و هشت\nمیلادی مطابق بیست و سوم ماه ربيع الثاني سنه ١٢٥٤ هزار و دو صد و پنجاه و چهار هجری و موافق پانزدهم ماه هار سمت\nسال ١٨٩٥ هندی هزار و هشت صد و نود و پنج بگر ماجیت در لاهور مابین مستر وليم می مکنائن و شاه شجاع و رنجیت\nسنگهه رشته پیمان منعقد گشته نامه عهد از قابیافت که سابق ازین فی مابین سرکارین یعنی سركار والاقمدار (۱) خالصه\nجی وسرکار گردون وقار شاه شجاع الملک عهدنامه مشتمل برچهار دفعه سوای تمهید و خاتمه مقرر شده\nبود و بعضی از اسباب ملتوی (۲) مانده اکنون صاحب والا مناقب مستر وليم حی مکنائن بہادر بایمای\nنواب مستطاب معلى القاب جارج لارد آکلند گورنر جنرال صاحب بهادر باختیار کل جهت توثیق وتكميل عهد\nنامۀ مسطور از راه دوستی موتلفۀ قدیمۀ معهودۀ هر دو سر کار عالیبم قدار اعنی خالصه جی (۳) و کمپنی انگلیس بهادر\nدر حضور خالصه جی تشریف آوردند وعهد نامۀ مذکورا از سر نو باضافۀ چند فقره دوستی آیات و چهار دفعه\nشرائط جدیده که جمله هجده دفعه باشد باتفاق وصلاح دوستانۀ سرکار بگریکی آثار کمپنی انگلیس بهادر مقرر\nوسند گردیده که بموجب دفعات و شرائط مرقومۀ الذیل در مابین مقاوت وجدانی متصور نیست و نخواهد شد\nاول آنچه ممالک منطقۀ اینروی آب سندہ و آن روی آب مذکوره که در تحت تصرف وداخل علاقۀ سرکار\nخالصه جیست چون صوبه كشمير باحدود شرقی و غربی وجنوبی وشمالى اتك وجيحه و هزاره و کپهبل و آنت\nو غیره توابع آن وپشاور با یوسف زائی وغيره وخنك و هشتنگر و مچنی و کوهات وهنگو وسائر توابع پشاور\nتاحد خيبر وبنو ووزر وتانك وكرانك وكاله باغ وخوشحال كنده و غیره توابع آن ودرۀ اسمعیل خان باتوابع آن\nودره غازيخان وكوت متهن وعمركوت وغیره باجميع توابع آن وسنكر واروات مند واجل وحاجی پوروروج پور\nو هر سه کچی ملك مينسگره با تمام حدود آن وصوبه ملتان با تمام ملمت آن سر کار شاه موصوف وسائر خاندان\nسدوزائی را در ممالک مرقومۀ الصدر هیچ دعوی و سروکار نسلا بعد نسل و بطناً بعد بطن نیست و نخواهد شد\nو بهمبن عنوان ملك مذكور مال خالصه جی نسلا بعد نسل و بطناً بعد بطن هست و خواهد بود ( ۲ ) دوم\nشاه موصوف از آنطرف خیبر احدی را مرتکب دزدی و رهزنی در اینکاه وشور و فساد باینطرف خيبر شدن\nهرگز نخواهد داد واگر احياناً کارداران سرکارین که معامله خورد وبرد نموده رو بفرار نهاده غیر حاضر باشند"}
{"book": "adl0009", "page": 144, "text": "( ۱۳۷ )\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد امارت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )\nاز جانبین واپس داده شوند و آنچه آب ماله خیبر برای مصارف قلعه فتح کده وغیره بموجب قدیم میرسد احدی\nمسدود نسازد ( ۳ ) سوم عبور کسانیکه مطابق آیین موثقه دوستی سرکارین عالیین خالصه جی وصاحبان کمپانی\nانكليس بهادر از دریای ستلج متعلق بپتن واجازت سرکار خالصه جی است همان قسم از دریای سندیه که دریای\nستلج بآن آمیخته عبور اقوام معطل بر پتن و اجازت سرکار خالصه جی خواهد بود وشاه موصوف\nبغیر اجازت و پتن سرکار خالصه جی عبور نخواهد داد ( ٤ ) چهارم در مقدمۀ شکار پور و ملات سندیه\nکه این روی دریای ستلج باشند آمیخته في مابین سرکار خالصه جی و سرکار شاه موصوف مطابق\nرویۀ تهیه دوستی و یکر نگی قدیم و آیین موثقۀ سرکارین عالیین یعنی سرکار خالصه جی و سرکار کمپانی انگلیس بهادر آنچه\nمعرفت کپطان کلاد مارتین وید صاحب بهادر پلتیکل اجنت دوست صمیمی وجواهر سنج میزان دوستی سرکارین عالیین\nبموجب آئین موثقه معهوده قراردادید بسرکار ذوالاقتدار شاه موصوف منظور خواهد بود نجم شاه موصوف بطبول\nانتظام کابل وقندهار اسپان نو مر عمده واعلی وخوش رنك وخوش خرام لجام رأس ويازده قبضه شمشیر اصیل ایرانی\nعمده وهفت قبضه پیش قبض اصیل ایرانی وبیست و پنج رأس قاطر عمده بالاقد وميوۀ ولایت چه خشک و چه تر در تمام\nموسم از راه جالاها وغیره در الکای پشاور از انگور وانار بیدانه وناك وسيب وبه و بادام و کشمش عقدار وافرحال\nبسال میرسانیدهباشند ونیز اجناس اطلس هررنك (۱) وبكرس و چوحهای سمور و کخواب وزربفت وقالین ایرانی\nجمله یکصد و یکپارچه سال بسال علی الدوام بسرکار خالصه جی میرسانیده باشند ٦ ششم القاب مراسلات بموجب\nمراتب مساوات فیمابین سرکارین عالیین ممدوحین جاری خواهد ماند۷ هفتم آنچه سودا گران اسب و غیره بیوپاران\nطرف ولایت عازم سرای اسمیت سرجیو ولاهور و تمام ممالک محروسه تعلقی سرکار خالصه جی خواهد بود از طرف\nشاه موصوف ممانعت نخواهد شد بلکه تأکید تمام وتأییدکام بعمل خواهد آمد واز جانب سرکار خالصه جی هم بهمین\nنهج درین باب بظهور خواهد رسید ۸ هشتم سرکار خالصه جی تحائف بطریق دوستی از قسم پشمینه و غیره بقرار\nتفصیل ذیل سال بسال بپادشاه موصوف خواهد فرستاد پشمینه پنجاه و پنج پار چه ملعمل بیست و پنجتهان کخواب بیختهان\nدوپته بنارسی بیست ويك تهان كيش سهاد نهوری و پشاوری پنجتهان دستار سفید لنجيان برنج باره پنجاه و پنجسیر\n۹ نهم انچه معتبران سرکار خالصه جی بجهت خریداری اسپان وغیره و یا برای کار دیگر بطرف ولایت و یا از طرف\nشاه مو صوف بملك پنجاب و غيره ممالك محروسه برای خرید و فروش نقدر یازده هزار روپیه از قسم سفیدی\nو پشمینه وغیره اجناس مأمور شوند سرکار خالصه جی و سرکار شاه موصوف در نوازش بآنها و سرانجامي کار آنها\nمتوجه خواهند بود ۱۰ دهم هرگاه فوج سرکار خالصه جی وفوج شاه موصوف باتفاق حسنه یکجانوشند شاه موصوف\nکاریز در حق گاوان هر گز واصلا\" و مطلقا شدن نخواهد داد ۱۱ یازدهم هر گاه سرکار شاه موصوف بخرج سر کار\nخالصه جی را بینا را مداد همراه برد آنچه از خاندان بارگزائی و غیره مال و اسباب و جواهر و اسپان و اسلحه\nو اضر به خورد و کلان و غیره بدست شاه موصوف آید نصف آن ازسر کار خالصه جی و نصف آن از سر کار\nشاه موصوف باشد واگر سوای فوج چیزی بدست شاه موصوف آید اسپان عمده و اشیاء زبده از اسلحه خورد و کلان\nوجواهرات وغیره بطریق تحفه مسحوب بوكيل معتبر سرکار خالصه جی ارسال دارند۱۲ دوازدهم معتبران شاه موصوف\nو سرکار خالصه جی مع رسائل و تحائف بحضور جانبین جریده طور حاضر ومأمور خواهند بود ۱۳ سیزدهم هرگاه سرکار\nخالصه جی طلب فوج سرکار شاه موصوف برای دفع تطفيل مد كوران عهدنامۀ هذا نماید شاه موصوف فوج با سرداران کلان\nارسال دارند وسرکار خالصه جی نیز حسب ضرورت شاه موصوف بعد از تکمیل مزبورات عهد نامه هذا\nافواج مسلمان با سرداران کلان تا کابل مأمور خواهد نمود و هنگامیکه سرکار خالصه جی رونق افزای پشاور\nشوند از طرف شاه موصوف يك شهزاده بجهت ملاقات سرکار خالصه جی بیاید تعظیم وتكريم او بوجه احسن\nاز سرکار خالصه جی بظهور خواهد رسید چهاردهم دوست و دشمن هر سه سرکاران ممدوحین یعنی سرکار خالصه جی\nو سرکار کمپانی انگلیس بهادر و سرکارشاه موصوف واحد است پانزدهم دو لك روپیه ضرب نانک شاهی با کله دارسال\nبسال بالضرور از ابتدای مأموری افواج خالصه جی برای تخت نشانی شاه موصوف در کابل جهت تعیین فوج خالصه جی\n\n(۱) بکرس\nدر لغات دیده\nنشد بکنر\nدیده شد که\nجامه ایست\nکه روز جنك\nپوشند و آن\nتکهای آهنی\nباشد که بران\nمخمل يا نبات\nکـــشـــيـده\nاستعمال نمایند"}
{"book": "adl0009", "page": 145, "text": "( ۱۳۸ )\n( جلد اول )\n( ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر )\n( سراج التواریخ )\nاندرون علاقۀ الکای پشاور بقدر پنج هزار پیاده وسوار از قوم مسلمان بنا بریشت کرنی شاه ممدوح که بحسب\nضرورت برای کمک شاه موصوف هرگاه که در صوابدید سرکار دولت مدارکمپانی انگلیس بهادر باتفاق وصلاح\nسرکار خالصه جی همچو كمك ضرور متصور شود خواهند رفت در سرکار خالصه جی مدام شاه موصوف میرسانیده\nباشند هرگاه کدام مقدمۀ کلان ازجانب مغرب رو نماید پس تدارک آن باتفاق صلاح سر کارین جانبین یعنی سرکار خالصه\nجی وسرکار کمپنی انگلیس بهادر بموجب موقع بظهور خواهد رسید و در صورتیکه سرکار خالصه جی طلب افواج\nشاه موصوف نماید هرقدرمدت که فوج مذکور در سرکار خالصه جی حاضر باشد منجملۀ مبلغ مشخصه مسطوره بموجب\nحساب مجری خواهد شد و سرکار کمپنی انگلیس مادامیکه امیرملاف شرائط عهد نامه هذا از روی تحقیق بظهور\nنرسد متکفل ادای مبلغ مشخصۀ مذکوره سال بسال بلامانع بسرکار خالصه جی خواهد بود شانزدهم آنچه ممالک\nوتوابع آن در تصرف میران سندبه الحال هست شاه شجاع الملك وسائر خاندان سدوزائی راسلاً بعد نسل وبطناً\nبعد بطن بابت فرمان برداری یابقیات معامله مال گذاری در حال و استقبال بآن ممالک هیچ دعوی وسروکاری نیست\nونخواهد بود ملك ملك ومال میران سند به نسلاً بعد نسل است وخواهد ماندبشر طيکۀ میران موصوف مبلغ سه لك\nروپیه نانک شاهی امرت سریه بانگندار بموجب مجوزۀ سرکار کمپنی انگلیس بشاه موصوف ادا نمایندوشاه موصوف\nاز جمله آن مبلغ پانزده لك روپيه خودبگیرد و پانزده لك روپيه نقد بسر کار والا مقدار خالصه جی رسانیده بدهد هرگاه\nمبلغ مذکور همگی و تمامی ادانشده باشد پس آنوقت دفعۀ چهارم عهدنامه شاه موصوف مرقوم دوم ماه جيت سنیت\nسال هزار و هشتصد ونود که شرح آن مطابق اصل در صدر مندرج است منسوخ خواهد گردید ومراسم رسل\nورسائل وتحائف فاخره عمده اعلی فیابین سرکار خالصه جی ومیران سند به بعادت قدیمه جاری خواهد بود هفدهم\nهرگاه شاه شجاع الملك در ملك كابل وقند هارعنان حکومت بدست کفایت خود خواهد آورد آنگاه در مملکت\nمحروسه والی هرات برادر زادۀ شاه موصوف هیچ جهت متعرض ودست انداز نخواهدشد هژدهم شاه شجاع الملك وسائر\nخاندان سدوزائی بدون استمزاج واستصواب سر کارین جانبین خالصه جی وسرکارکمپانی انگلیس معامله و سروکار با احدی\nاز سرکارین یعنی پادشاهان غیر نخواهد کردوا گراحياناً کدام سرکار غیرعزم لشکر کشی برملك سرکار خالصه جی یاصاحبان\nانگلیس نماید بقدر مقدور خود بمقابلۀ آن پردازد آنچه دفعات مرقومۀ الصدر مسطور شد سر کار خالصه جی وسرکار\nانگلیس وسرکار شاه شجاع الملك را بخوشی ورضا مندی تمام منظور است وعهدنامه هذا بشرط ثبات دفعات مسطوره\nمدام برحال و بر قرار خواهد ماند و بعد ازثبت و دستخط و مهر هر سه سر کار والا اقتدار شرائط عهدنامه هذا بعمل خواهد آمد\nتحریر پانزدهم ماه هار سنیت ۱۸۹۵ هزار و هشتصد و نود و پنج در لاهور فقط (۱) وقبل از تحریر این عهدنامه در روز سیزدهم ماه\nربیع الثانی مذکور مکناتن صاحب وكيل دولت انگلیس کلمات ذیل را اظهار کرده گفت اگرشاه شجاع الملك برای رفتن\nپسر بزرگ خودشهزاده محمد تیمور را در لشکر مهاراجه صاحب اجازت دهد البته شهزاده موصوف از طرف مهاراجه\nصاحب مورد تعظیم وتکریم مطابق شان جلیل خود خواهد گردید وشهزاده موصوف را اختیار خواهد بود\nكه منجملۀ صاحبان عالیشان انگلیس همراه لشکر مهاراجه صاحب یکی ره همرکاب گرفته با جمعیت لشکر مهاراجه صاحب\nکه مسلمان باشند بطرف کابل قدم پیش نهد ودرصورتيكه جمعیت قوم افاغنه رجوع بشاه شجاع الملك نمايند بوجوهات\nدیگر پیش رفتن شهزاده موصوف در نظر صاحبان همراهی لشکر با اهل کاران مهاراجه صاحب کا حسب الحكم\nمهاراجه صاحب مشيروشريك اين امر با آنها باشند انسب واولی منصور باشد اگرشاه شجاع الملك بعد نظر رجوع\nکنند نیدن بسوی خود سرداران افغانستن برای انجام مهام خود وحصول مقصد سر کا رین جانین خواهش\nآن داشته باشد که سردار سلطان محمدخان را هم همرکاب خودبطرف قندهار برد پس مهاراجه صاحب اجازت رفتن\nبخدمت شاه از سردار موصوف دریغ نخواهند داشت وشاه شجاع الملك محبت و آروی سردار سلطان محمدخانرا\nنگاهدارد ا گررفتن افواج مهاراجه صاحب وعبورحدود ممالك محروسۀ خود باتفاق وصلاح صاحبان عالیشان که\nدر لشکر مهاراجه صاحب موجود باشند مناسب ومنظور کردد دران تقدیر اتفاق وصلاح صاحبان همراهی لشکر\n\n( ۱ ) گفتار\nمکناتن در\nباب شرائط\nعهدنامه ."}
{"book": "adl0009", "page": 146, "text": "( ۱۳۹ )\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد امارت امیر كبیر ) ( سراج التواريخ )\nكه باصاحبان همريكاب شاه شجاع الملك رسم مراسلات مرعی خواهند داشت واجب ومنظور خواهد شد هرچند\nكه اینمراتب پیش ازین بمعرض قبول مهاراجه صاحب رسیده است تاهم برای رفع شك وشبهۀ آینده انسپ آن\nمعلوم كردید كه بمعرض تحریر وترقیم در آید پيجات قبض مآب اشرف سری مهاراجه صاحب گذارش شد و هم\nشاه شجاع الملك خواهشات چند از مكناتن نموده ولوحه مقتضياتش را نوشته باخود برداشت و آن اینست اول آنكه سند عهد\nاز اولاد شاه دران وفرزندان ومتعلقان بندگان ماهركس كه باشد ورعيت وسپاه وافسر وسران درانی از كه و مه شاه از مکنا\nكه درولا يت باشنددر پرداخت وعدم آن و در خیر وشر ايشان مالك و مختار بندگان ما است و درین امر از صاحبان وغيره تن\nهیچكس متعرض نخواهد شد دوم هرگاه بندگان ما در کابل وقندهار متمكن باشند و بسبب تنگي سمت بلخ بامبیستان\nو بلوچستان و نواحی و توابع كابل وقندهار وشكار پور لشكر كشی نمایند ویا تحت تصرف آرند درین امر ممانعت\nنخواهد بود سوم هرگاه كابل وقندهار وشكار پور بتصرف بندگان ماباشد باید كه توابع آنها در زمان سلطنت قلبند\nمی بودند تعلق ببندگان ماداشته باشند چهارم زمانيكه بندگان مادر كابل متمكن شود وصاحبان عالیشان عزم مراجعت\nنمایند یكصاحب شار وكالت بوده اگر چند نفر دیگر را هم بجهة تمشیت امور لشكر بندگان ما خواهش نمایند\nصاحبان مضائقه نخواهند نمود پنجم درمیان صاحبان و مردم ولايت چه ازسپاه و چه از رعیت بدون مرضی و صلاح\nبندگان ما امری بوقوع نخواهد آمد ششم در خصوص دولت روپیه و چیزی دادن از شكار پور به بندگان ما بسیار\nسخت وشاق معلوم میشود چرا كه اول از ملك كنجایش ندارد كه خرج واخراجات بندگان ما وسپاه بعمل آید\nودیگر اینمعنی مالك كذاری وماليه دهی بنظر جهانیان میآید مختار صاحبان است هرگاه كنجايش در ان ملك مي بينند\nويامناسب وصلاح میدانند چه مضائقه اهتمام امور بندگان ما تعلق بصاحبان عالیشان است هفتم چونكه سلطنت رو\nبخرابی آورده همچنانكه غلامان سركش شده ملك ولايت را غصب نموده اند سندیان نیز درشكارپور آفعان خودرا\nنشانیده اند الحال كه بندگان ما در ملك ولايت متمكن شوند باید كه میران سند شكان پور را واگذار شوند كه\nملك پادشاهیست و بتصرف بندگان ما باشد هشتم در خصوص كنيزان كه بدر ميشوند اگرچه بدست دادن آنها\nدر آئین دولت معطل باشد چونكه اینمر ناچار است که ارباب عزت و وقار را بدون خدمتكاری ممكن نيست بايد اگر چون عهد\nنامه مندرج پدیتر میرده این آئین جاری میشود باری اجرای این امر دربارۀ مهمان لازم نیست كنیزانيكه از مردم ولایتی\nمتعلقان سركار ما فرار شوند بعد بسركارما واپس داده شوند نهم اينكه بعد مطالعۀ شرایط فصل دوم عهد نامه متن از کتاب\nشاه شجاع و استماع عرایض صاحبان عالیشان ما بدولت را جتن مناسب نمود كه ذكر شكار پور در مطالب مرقومه الصدر\nمرحوم نقلا\nمندرج شود آنچه عبارات : در ماده دادن دولت روپیه بسركار مهاراجه رنجیت سنگهه بعوض معاونت فوج نوشته شده\nنوشته شده است چونكه مضر عزت ما بدولت مستورنیست ذكر آن نیز گذاشته شود حالا ما بدولت را برضا و رغبت عبارات آن\nثبت نمودن دستخط ومهر خود منظور و قبول است دفعه هذا بجيويز مكناتن بدفعات فوق درج شده در ثانی بحال خود\nمطالبات مرقومۀ الصدر بدین نهج نوشته تسليم قید صاحب بهادر نموده شد اول آنكه از اولادشاه دران وفرزندان گذاشته شده\nومتعلقان بندگان ما هركس كه باشد از رعیت وسپاه وافسر و سران درانی وكه و مه كه در ولایت باشند در پرداخت حك و اصلاح\nنشد فقط وعدم آن و در خير وشر ايشان مالك و مختار بندگان ما است دراین امر از صاحبان و غیره هیچ تعرض نخواهد شد\nچرا كه آن مردم بنيگيراند ورعايت انديش نيستند هرگاه بندگان ما در كابل وقندهار متمكن باشند بسبب تنگي بسمت\nبلخ بامبیستان وبلوچستان و تواجات وتوابع كابل وقندهار الی سرحد شكارپور لشكركشي نمایند ویا تحت تصرف\nآرند درین امریمانعت نخواهد بود و هرگاه كابل وقندهار بتصرف بندگان ما در آیند باید كه توابع آنها كه درزمان\nسلطنت فلم بندبودند بدستور سابق باشند دوم در زمانيكه بندگان ما در كابل متمكن شوند وصاحبان عالیشان عزم مراجعت\nنمایند يكصاحب ساير وكالت وا كر چندنفر دیگر كه بجهت تمشيت امور لشكر بندگان ما خواهش نمایند صاحبان\nمضائقه نخواهند نمود سوم درمیان صاحبان و مردم ولايت چه از سپاه و چه ازرعیت بدون مرضی و صلاح بندگان ما\nبوقوع نخواهد آمد چهارم چون سلطنت رو بخرابی آورده همچنان كه غلامان سركش شده ملك ولايت را غصب\nنمودند سندیان درشكار پور آفعان از خود نشانيدند اینمعني به بندگان ما بغایت سخت و شاق می شود كه سندیان نیز"}
{"book": "adl0009", "page": 147, "text": "(١٤٠)\n( جلد اول )\n( ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر )\n( سراج التواريخ )\nضبط طلب پادشاهی را نموده اند بخاطر بندگان ما مدام همین بود که هر زمان باشند ملك را از دست ایشان خارج سازیم\nالحال که صاحبان عالیشان بنابر مصلحت از روی خیرخواهی درین ذكر شكار پور را در دفعات مطلوبه جائز ندانسته\nو در خصوص دولت روپیه بسر کار مهاراجه رنجیت سنگه هم به بندگان ما شاق بود صاحبان عالیشان (۱) عذرات آن\nرا نیز بالفعل جائز ندانستند بندگان ما نظر به یگانگی که صاحبان عالیشان دارند ذکر این دو مطلب را موقوف داشتند\nالی پنج دفعه مطلوبه مرقومه الصدر بمهر و دستخط مزین گردد ازانجا که فهارین بندگان ما و صاحبان عالیشان اتحاد\nو يك وجودگی میباشد و سرموئی جدائی متصور نیست بازی التفات که دیدن مهر و دستخط در دفعه مطلوبه مرقومه\nالصدر تشفی و تسلی بندگان ما می گردد سوا ازین مبادا چیزی در میان آید که موجب ملال خاطر دوستان گردد .\n( ذکر جوابهای گورنر جنرال )\n( سئوالهای مذکوره شاه شجاع الملك را )\nچون سؤلات مسطوره فوق بواسطه ديد صاحب مجنرال كپور تر هند رسید او در ششم ماه اگست سنه ۱۸۳۸ هزار و\nهشتصد و سی و هشت میلادی مطابق یازدهم شهر جمادی الاول سال ١٢٥٤ هزار و دو صد و پنجاه و چهار هجری\nهر فقره را جوابى رقم کرد که نقلش بعينه اينست جواب از فقره اول دفعه ثانی که تسلیم دید صاحب گردیده\nبود درین ماده خاطر مبارك جمع باشد زیرا که اصلاً اراده سرکار دولت مدار انگلیس نیست که در پرداخت\nو عدم آن و خیر وشر فرزندان و متعلقان آن خلاصه خاندان مجد واعتلاء مداخلت نمایند در هیچو امر آن سلاله\nدودمان عز وعلی مختارند جواب فقره دوم از دفعه مذکوره اینکه لفظ شکارپور از فقره اول محو شد و در باقی\nیقین خاطر عاطر باشد که همواره نیت واراده سر کار دولت مدار انگلیس مصروف تأسیس اساس سلطنت آن\nزبدت بخش سرير عظمت که از دوستان قدیم و محبان صمیم این سر کار ابد مدار هستند خواهد بود و هر وجوه\nو طریق که درین ماده مقتضای رأی معدلت اقتضا باشد حسب تقاضای وقت و مشوره و کنکاش هر دو سرکار\nبعمل آورده خواهد شد و همچنین لفظ شکار پور را از دفعه سوم مندرجات شاه شجاع الملك كه بكپتان با خود\nنوشته برداشته بود محو کرده مرقوم داشت که سرکار دولت مدار انگلیسه را حسب تجویز صدر بجز قوت تمام\nورونق مالا کلام در گرفتن سلطنت برای آن خلاصه خاندان عزوجل خواهش دیگر نیست فاما مبرهن خاطر عاطر\nباشد که بانقلاب روزگار در امور سلطنتها کمی و بیشی ظاهر و آشکارا میگردد و در بعضی احیان ممالك يك سلطان\nوسعت میپذیرد و وقت من الاوقات برخی از مملکت و مضافات و سلطنت وی بدست و تصرف اهل حکومت دیگر میآید\nهمانا آن سلاله دودمان مجد و اعتلاء روا داشته و پذیرا فرموده اند که والیان پنجاب وسند بر ملكهائيكه سابقاً بدخل\nو تصرف سلاطین افاغنه بوده اند و درینزمان بید تسرف واليان موصوفين اند ايشان قابض ومتصرف خواهند بود\nو در جواب فقره دوم از دفعه محوله دید صاحب مذکور مسطور نمود که اخلاص مندیرا بخاطر خوشی و رغبت\nو خیلی خورسندى ومسرت ماندن يكصاحب بطريق وكالت و چند نفر دیگر بجهت تمشيت امور لشکر قبول و منظور است\nو جواب ماده سوم از دفعه مزبوره را رقم کرد که اخلاص گزین را بخوشی تمام و رغبت مالا کلام اینمعنی منظور است\nکه در میان صاحبان و مرده ولایت افغانستان چه از سپاه و چه از رعیت بدون مرضی و صلاح آن خلاصه خاندان\nعز وعلی امرى بوقوع نیاید و در جواب ماده ششم از مسند نجات شاه شجاع الملك رقم نمود که یقین خاطر عاطر\nباشد که هر گز و هیچ آینه اراده سرکار رفعت مدار انگلیس نبوده که بآن سلاله دودمان مجد واعتلاء تكليف\nدرامر غير واجب دهد یا باعث امری شود که بر خاطر عاطر شاهی گران و شاق باشد و آنچه درکی عدم گنجایش\nرنجته خانه آن والا تبار گردیده است بپاسخ آن بحالی خاطر صدا مظاهر نموده میآید که سرکار دولت مدار انگلیه\nدر تعمیل و تکمیل مراتب عهود تأيديه ومستلزمه ذات ستوده صفات هرگز در ضیق و تنگی افتادن آن والا تبار\nروا و گوارا نخواهد داشت و هم چه در باره دادن زر پنها را جبه رنجیت سنگه مال گذاری و مالیه دهی بنظر\nجهانیان در آمدن رقرد کلت کبر سلاك شده بجواب آن همین قدر کافیست که در ادای مال گذاری و مالیه دهی\nو اجرت سپاه بعهديكه هست تماين بل تفاوت زمین و آسمان و ظاهر وعیان است جدا کثر اعیان اتفاق میافتد که سرکار\n(۱)\nاحتمال میرود\nکه عذرات\nرا اگر چه\nیعنی عذرها\nنمی آید و جمع\nعذر نمی باشد\nیعنی اعذار\nکه جمع عذر\nاست گرفته\nباشد چون\nیا خیل عهد\nنامه درج می\nباشد تغییر داده\nاشد فقط\nذکر اجوبه\nگورنر\nجنرال"}
{"book": "adl0009", "page": 148, "text": "(١٤١)\n(جلد اول) (ذکر وقایع عهد امارت امیر کبیر) (سراج التواريخ)\n\nتوانگر وقوی خرج برای افواج سرکار دیگر میدهد بل سرکار اعلی بسركارا دني اين قسم معامله و رویه را بروی\nکار مياورد پس تطويل کلام درين مرام بحاصل محض است چرا که آن خلاصه خاندان عظمت اینمعنی را رواداشته\nبمنظوری جميع شرائط عهد نامه را ثبت و مهر و دستخط خود نموده برغبت ورضا پذیرا فرموده اند و در جواب\nماده هفتم از فقرات مندرجه شاه شجاع مسطور داشت که شکار پور اینقدر کافی وبسنده است که مقدمۀ آن\nدر عهد نامه مونقۀ حال طی شده و انفصال یافته و آن والا تبار آنرا منافی بقبول داشته اینواقعه که در خصوص\nشکارپور است محو کردیده چرا که در عهد نامه تجویزی نوع دیگر وانموده و در جواب مادۀ هشتم از مستدعیات\nشاه رقم نمود که مقدمۀ تلز کبیست اینقدر جواب اجمالی آنرا كافيست كه حتی الامکان شرائط مستفاد وقوانين باين\nمروت و آئين بهين مبرمی داشته در انجاح مرام وانصرام خواهش ومرکوزات خاطر آن بر گزيده صفات جید\nوسعئ و کوشش و پیروی برروی کار آید چنانچه درین ماده با اهل کاران این سرکار مقيم لوديانه ايماء و اشعار\nرود و در مادۀ نهم از مقتضيات شاه شجاع الملك نوشت که آنچه در تخاذ معات رقمی و كلك متانت سلك گرديده است\nمحرر اینکه تحسین و آفرین بعقل سلیم ورای مستقیم آن عالی تبار است بمعرفت سود وبهبود حقيق وفائده ومنفعت\nتحقيق ووقوف اعتماد بصفا طينى ونيكو سكالی این سرکار ابد بنياد كه فرموده اند تبود مايد ديگر ضرورت ندارد انتهى\nمحصلاً این عهد نامه با عهد نامۀ که دولت انگلیس با دولت ایران در روز بیست و پنجم ماه نومبر سنه ١٨١٤ هزارو هشتصد و چهارده\nمیلادی مطابق دوازدهم شهر ذیحجه الحرام سال ١٢٢٩ هزار و دویست و بیست و نه هجری مشتمل بر یازده فصل در طهران\nمرقوم و موثق داشته اند مناقضتي بروی کار دوائين مذكورتين آوارد چنانچه از فصل هفتم ونهم عهد نامۀ مذكوره\nبوضوح میپیوندد و آن اینست فصل هفتم هرگاه طایفۀ افغان را با دولت بهیه انگلیس نزاع و جدالی باشد اولیاء\nدولت علية ايران لشکر تعين کرده بضمیمه مصلحت دولتین بمدد دولت بهيۀ انگلیس امداد و اعانت نمایند و وجه\nاخراجات آنرا از دولت بهيۀ انگلیس بگیرند از قراريكه اوليا دولتین قطع و فصل نمایند فصل نهم اگر جنگ\nو نزاعی فيما بين دولت عليه ایران و افغان اتفاق افتد اولياء دولت بهيۀ انگلیس را دران میانه کاری نیست\nوهیچ طرف كمك وامدادی نخواهند کرد مگر اینکه بخواهش طرفين واسطه صلح گردند\n\nذکر توجه شاه شجاع از لودیانه\nباشکر انگلیس بجانب شکار پور\n\nدکر توجه شاه شجاع بجانب شکار پور\n\nچون رشتۀ عهد در بين شاه شجاع الملك و دولت انگليس ورنجيت سنگهه منعقد گشت شاه شجاع در روز بیست و دوم\nماه شعبان سنه ١٢٥٤ هزارو دویست و پنجاه و چهار مطابق ايام حصار دادن محمد شاه قاجار هرات را با افواج\nانگلیسیه از لودیانه راه شکار پور برگرفت و در هنگام پیاده پیمانی از مهاراجه پتیاله تحفه وهديه شایان با عریضه اش\nومكتوب مهاراجه رنجيت سنگهه با تحائف طوائف که هريك بصحابت وکیل خویش فرستاده بودند در حدود\nمتعلقۀ هريك مشاهده وملاحظۀ شاهی رسید و همچنین محمد بهاول خان عباسی در بهاول پور حاضر حضور شاه شجاع شده\nاقسام پیشکشی از اسپ واشتر باساز وبرك طلا ونقره ونقود و اجناس زری و ابریشمی و پشمی وسی ضرب شهنك\nباشتران جل و افسار زری ومینائی و دو ضرب توپ پیش کشیده همۀ خوانین اردوی شاهی و افسران سپاه انگلیسی را\nضیافت نموده هر يك را بقدر حال از البسه نفیسه و اقمشه ظریفه برسم هدیه دل خوش ساخت و هم شاه شجاع همه\nو کلای حاضره ونواب مذکور را بعطای خلع فاخره نواخته با جوابهای عرائض ومکاتیب ایشان رخصت مراجعت\nداده در ماه ذی الحجه سنه ١٢٥٤ هزارو دوسد و پنجاه و چهار وارد شکار پور شد و صاحبان انگلیسیه که از کلکته\nو بمبئی مأمور همرکابی شاهی گردیده بودند از شاه شجاع اجازت اسلحه دادن بسپاه كلكته وبمبئي خواسته\nبآرايش لشکر پرداختند و بقوانین نظامیه تمامت سپاه را آراسته شاه را خورسند ساختند چنانچه در ازای انتظامیکه\nدر لشکر دادند مورد عطيه و انعام كشته همه افسران شان بخلع البسه پشمینه مفتخر وسپاهیان بعطای زرنقد\nمسرور شدند و پنج پلتن پیاده ودوفوج سوار را كه جديد بملازمت سپاه شاه قيام ورزیده بودند نيز بآراستگی\nاز حضور شاه گذرانیده مطبوع افتادند بعد صاحبان انگلیسیه بنظم ونسق دادن ولایت سند همت گماشته خواستند"}
{"book": "adl0009", "page": 149, "text": "(١٤٢)\n(جلد اول)\n(ذكر وقایع عهد امارت امیرکبیر)\n(سراج التواریخ)\n\nکه میران سند را بروفق امور مرکوزه خاطر خودها داخل معاهده کرده شرائط عهد را باایشان موثق نموده\nبعد برطبق معاهده که باشاه شجاع و مهاراجه رنجیت سنگهه نهاده اند مبلغی ازمیران سند برای هردو سرکار از ایشان\nبگیرند و میران سندبه نخست سرباز زده تهیه اسباب جنگ پرداخته آهنگ عصیان کردند که شاید افسران وصاحبان\nانگلیس از ازدحام ایشان خائف وهراسناك گشته از امریکه پیشنهاد ضمیر دارند باز گردند ولیکن بخلاف پندار\nآنان افواج انگلیسیه در جنبش آمده از بحر وبر رهسپر میدان حرب شدند و میران سند از مشاهده اینحالت ناچار\nطریق اطاعت بر گرفته ریقه انقیاد بگردن نهادند وشروط معاهده دولت انگلیس وشاه شجاع ورنجیت سنگهه را\nبرعهده نهاده بیست و هشت لك روپیه ادا نموده دیگر امری را مکلف نشدند و شاه شجاع بر طبق پیمانیکه کرده بود\nذکر توجه از مبلغ مذکور پانزده لك روپیه را بکار گذاران رنجیت سنگهه سپرده سیزده لك را تحویل خزانه خود فرمود\nشاه شجاع ذکر توجه شاه شجاع ازشکار پور\nاز شکار پور بمعاونت لشکر انگلیس جانب قندهار\nجانب قندهار\nدر سال ١٢٥٥ هزار ودو صد و پنجاه و پنج هجری مطابق روز بیست ودوم ماه فروری سنه ١٨٣٩ هزارو\nهشتصدو سی ونه میلادی بدریعه آکلند کورنرکشور هندسرولیم هی مکنتان بوزارت شاه شجاع مأمور گشته از راه معاونت\nچند فوج پیاده و سوار از دولت انگلیس که بسه هزارو سه صد و پنجاه تن سپاهی میرسید با شاه همراه شد و شاه پوه اندید\nاو چند دسته فوج سواره و پیاده بسالاری شهزاده محمد تیمور از راه پنجاب و پشاور جانب کابل کاشته خود\nباسپاه انگلیس وشش هزار تن لشکر خویش که جمله پانزده هزار و سه صد و پنجاه مرد میرسیدند از شکار پور راه\nقندهار پیش گرفت و از عرض راه دره بولان محراب خان بلوچ را بذریعه فرمان طلب حضور کرد و آن سر\nمست باده غرور سرباززده از شرفیابی رکاب شاهی تقاعد ورزید بلکه دزدان بلوچیه را نگاشته مال ومواشی و بانهاد\nکاران دورا بسرقت همی بردند و آخر الامر مردم بلوچیه منطقه افغانستان بمکافات شرارت خود شان گرفتار\nگونه گونه عقاب شدند که انشاء الله در موقعش مذکور میشود وشاه شجاع ازراه دره بولان اسپ عزم رانده\nچون وارد موضع کدنی واقع فاصله سی گروهی قندهار شد سردار کهندل خان سردار رحمدل خان وسردار مهردل خان\nبرادران خود را بادیگر سران و اعیان قندهار ولشکر جرار بمدافعه فرستاده خود بمحافظت شهر و اطراف پرداخت\nوایشان اسپ رانده بقلعه فتح الله خان واقع سه گروهی اردوی شاه شجاع رسیده اقامه گزین شدند ودست بکار\nبرده اول آب را از لشکر انگلیس که باشاه شجاع بودند بازداشته چند روز در همان فرود گاهش از حرکت مانع گردیده\nنگذاشتند که قدم پیش گذارند چنانچه هر روز برایشان تاخته بیامرد و مرگ خاك هلاك انداخته بلشكر گاه خویش\nمراجعت میکردند ومال و مواشی ایشان را که از عسکرگاه بیرون می بود بغنیمت میآوردند و از جمله کدو خان مهمند\nدرروز ورود منزل مذکور از دیگران پیشتر تاخته يك زنجیر پیل خود سرولیم هی مکنا تن را غنیمت بدست آورد\nو آخر الامر سرداران از حمله های پی در پی که کردند و انگلیسان را بستوه آورده جرأتی از ایشان ندیدند آهنگ\nشبیخون کردند که درتار یکی شب یورش برده همه را مستأ صل سازند و افسران لشکر انگلیس از غنیم شان آگاه\nگشته بمحافظت اردوگاه خویش پرداختند و کسانیرا که بکنار ارد و خیمه برافراشته بودند در عسکر گاه در آورده\nمترصد حمله سرداران نشستند وسرداران نظر بپاس داری وحفاظت واستواری لشكريان انگلیس وهم بواسطه\nاینکه حاجی خان کاکری همچنان که باهری سنگهه در محار به دره خیبر طرح موالفت وموافقت چنانچه رقم شد انداخته\nبمکافات کردارش اخراج البلد گشت درینجا نیز روی دل بسوی شاه شجاع نهاده باپیروانش گریخته باردوی انگلیس\nملحق شد و سرداران از غنیم زده یگان داشتند با زمانده بلکه ازراه هزیمت بقندهار مراجعت کردند و همچنین تاج محمد خان\nکاکری از سرداران روی بر تافته شباشب با سوارانش جانب لشکر انگلیس راه بر گرفت و بنزديك اردوی شان رسیده\nشب را بسر برده بامدادان باردوی مذکور پیوسته باریاب حضور شاه شجاع شد و او بخطاب نصیرالدوله کیش مخاطب نموده\nاز انجا کوچیده در قلعه فتح الله خان بجای سرداران فروکش کرد و ازین سوی سردار کهندل خان بعد از رسیدن\nبرادرانش عیال وتعلقات خودها را از قندهار برداشته با پانصد سوار روی امید بسوی شاه قاجار که بمحاصره هرات"}
{"book": "adl0009", "page": 150, "text": "(١٤٣)\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت دومی شاه شجاع بامداد امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )\nقیام داشت آورده مورد الطاف او شدند و شاه شجاع در روز یکشنبه دوازدهم ماه صفر سنه ١٢٥٥ هزار و دوصدو\nپنجاه و پنج هجری بدون مانع در خارج شهر قندهار فرود آمده روز دیگر بامکنا تن و همراها نش پارك درشده\nتمامیت سپاه انگلیس و افواج شاهی را جهت جلوس برتخت سلطنت با آیین اراستن فرمود\n\n( ذكر سلطنت دومی شاه شجاع الملك بن تيمور شاه )\n\nچون سپاه اراسته گشت در روز دوشنبه سیزدهم ماه صفر سنه ١٢٥٥ هزار و دوصدو پنجاه و پنج هجری\nدر میدان عید گاه قندهار بر تخت سلطنت موروثی جلوس نموده بالتيام جراحات قلوب ستمدید گان و جانب داران\nخویش پرداخت و هريك از اعیان را كه هواخواه او واز سرداران قندهار زجر دیده بودند بمناصب عالیه نوازش\nفرموده سكه و خطبه را بنام خویش اجرا داد و از جمله بزرگان حاجی دوست محمد خان اسحق زائی را که در گرم\nسیر بذلت وعسرت روز بسر می برد طلب حضور کرده نيك بنواخت و مقارن اینحال مكنا تن انکلیس که خود را\nکفیل احوال شاه شجاع می پنداشت عهدنامه مجدد برطبق مقتضای خویش نگاشته بدستخط ومهر شاه شجاع\nرسانید که نقل آن بعینه اینست اول روشن و مبرهن باشد که جمیع شرائط عهد نامه که بتاریخ بیست و ششم ماه جون\nسنه ع ١٨٣٩ هزار و هشتصدو سی ونه میلادی فیمابین سرکار دولت مدار انگلیسه و شاه شجاع شاه شجاع الملك\nومهاراجه رنجیت سنگهه زیب نقاذ یافته بحال و برقرار خواهد بود و سرکارات ثلاثه بموجب شرائط عهد نامۀ\nمذکوره کاربند خواهند شد دوم در نظر ارتباط واستدامت اتحاد واقع فیمابین سرکار دولت مدار انگلیسه وشاه\nمفتخر اليه يك صاحب ایلچی انگلیس از طرف سرکار انگلیسه همیشه بخدمت شاه محتشم اليه حاضر و موجود\nخواهد ماند و در صورت مناسب و مصلحت متصور ساختن پاد شاه ممدوح نیز ایلچی از طرف خود جهت اقامت\nبخدمت کورنر جنرال بهادر معین و مأمور خواهد فرمود سوم بعوض وبدل معاونت معاهدت دیرینه ونظر\nبر اتحاد ومحبت كامله مستقيمه که از جانب سرکار دولت مدار انگلیسه و کیفیت شاه ذیجاه شاه شجاع رو بظهور\nآورده است و بلحاظ یکانکی ویکجهتی هر دو سرکار شاه محتشم الیه کاهی احدی را از قوم واهل فرنك در زمره\nنو کران منتظم و منسلک نخواهند کرد وکسی از اهل فرنك را اجازت استقامت بملك افغانستان بدون اطلاع\nو استرضای سرکار انکلیس عطا نخواهند فرمود چهارم فوج منتظم و مرتب که صاحبان انکلیس سر کرده وسردار آن\nباشند برای حفاظت ملك وذات پادشاه مفخر اليه وهم جهت اندفاع اعدای بیرونی علی الدوام در ملك افغانستان\nمقرر ومعين خواهد شد و هر خدمتی که بصوابدید شاه و ایلچی مذکور مناسب و ضرور متصور گردد از فوج مزبور گرفته\nآید پنجم خرج فوج مذکور طوریکه الحال است آینده بهمان اسلوب خواهد ماند وتعداد سرداران انکليسیه\nمعینه لشکر مذکوره زیاده از پنجاه نفر نخواهد بود بشرطیكه پادشاه مفخر اليه خواهش ازدیاد آن وازدياد فوج\nمذکور نکنند ششم شاه شجاع الملك مفتخر اليه مشاهره فوج مذکور راحتى الوسع و الامكان از خزانه خود مؤدی\nسازند هفتم در خصوص امر تجارت شاه ممدوح در صورت پیش آمدن موانع بجهت انسداد و ار تفاع آن فرمایند\nو هر تدبیر یکه در رای صواب انتمای شاه مفخر الیه بصلاح ایلچی انگلیس برای رفاه مردم تجار قرار پذیردجلوۀ\nظهور خواهد گرفت هشتم مضامین دفعات هفت کانه مرقومه بالا ابداً و دایماً بابقای حکومت و سلطنت خاندان\nسدوزائی بحال وبرقرار ومستقل و پایدار خواهد ماند تحریرا هشتم ماه می سنه ١٨٣٩ هزار و هشتصدو سی ونه عیسوی\nمطابق بیست و دوم شهر صفر سال هزار و دو صدو پنجاه و پنج هجری در دارالقرار قندهار فقط و جانبین يك يكبركى\nعهد نامه مزبوره را سپردند.\n\n( ذكر تشدید نمودن محمد شاه قاجار )\n( محاصره هرات را و گفتگوی مستر مکنیل )\n\nمقارن احوال شاه شجاع در شکار پور و خلال وقایع مزبور اعلیحضرت محمد شاه قاجار که بمحاصره هرات\nچنانچه از پیش رقم گشت گرفتار بود سران سپاه را بصعب نمودن محاصرۀ هرات ترغیب کرده مردم سکنه شهر را\n\nذكر سلطنت\nدومی شاه\nشجاع\n\nنقل عهدنامۀ\nمجدد مکناتن\nباشاه شجاع\n\nذکر سخت\nنمودن محمد\nصدره هرات"}
{"book": "adl0009", "page": 151, "text": "( ١٤٤ )\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت دويمى شاه شجاع و امارت امير كبير ) ( سراج التواريخ )\nبصیرت هیچۀ تماشا انداخت و در بتوقت مستر مکنیل وزیر مختار دولت انگلیس که بقرارۀ کر صاحب ناسخ التواریخ\nبخلاف ذكر ثقات هرات که از پیش ذکر ورود اوهمرکاب شاه ایران مرقوم گشت چندی متوقف طهران بوده هر قدر\nکه توانست بکار داران دولت انگلیس شکایت نوشت و ایشان را از حال در اندر هندوستان خوف و بیم داد چنانچه\nدولت موصوفه شاه شجاع الملك را پیش رو مرادات خویش ساخته جانب افغانستان تاختند ومستر مكنیل روزسیزدهم\nماه ذی الحجه سال گذشته از طهران راه هرات برگرفت و از قفای او سیمونیچ وزیرمختار دولت روس در روز بیست\nو چهارم ماه مذکور روی بسوی هرات نهاد و پس از روز نوروز یکهزئیل که در روز پنجم محرم سنه هزار و دوصد\nو پنجاه و پنج بود مستر مکنیل وارد هرات شده در روز بعد از ورود او وزیر مختار دولت روس داخل اردوی شاه\nایران گشت و مستر مکنیل شرفیاب بار گردیده التماس نمود که بشهر در شده شهزاده کامران را از راه اطاعت پیش\nآردو شاهش اجازت داده چون داخل شهر شد بخود اندیشید که هنوز هرات بتصرف شاه ایران در نیامده\nو امیر عبالله اعجاب پذیرفته است با این همه محتمل که امیر دوست محمدخان و سرداران پشاور باران متفق وهمداستان گردیده\nوقلعه هرات نیز مسخر و مفتوح شده ارائیان و افغانان یکدل ویکجهت شوند و از سمنی مردم اسلام کشور هند نیز\nاز در اتحاد ملت پذیرای اطاعت ایشان گردند انوقت دولت انگلیس را زبون واز کشور هند بیرون خواهند کرد\nپس دل بران نهاد که شاه ایران را بهر حیله که باشد بی فتح هرات مراجعت دهد چنانچه شهزاده کامران را که مهیایست\nبقرار گفته اش متمایل(۱) ساخته با خود نزد محمد شاه میبرد مژده امداد از دولت انگلیس داده گفت که لشکر دولت\nبریطانیه باشاه شجاع از شگار پور جانب قندهار رهسپار است که فردا بکام وارد آن دیار خواهند شد و همچنین شهزاده\nمحمد تیمور بالشکری گران راه پشاور جانب کابل ره نورد است میباید که چند روز خودداری کرده استواری و در قلعه\nداری پایداری نموده زد شاه ایران نشوی و شهزاده کامران ازین نوید و گفتار اوقوی دل و استوار شده و مسترمکنیل\nاز شهر بالشکر گاه شاه قاجار معاودت کرده بشاه بیان نمود که هرچند شهزاده کامران رایم و امیدوارم فتده پذیرانگشت\nو هرگز از حصار هرات بیرون نشود و قبول اطاعت نکند و محمد شاه ازین اظهار او بر آشفته محاصره را سخت ترهر مود\nو نیز امر کرد که آلات و ادوات حسیله را از لشکریان بر گرفته چند ضرب توپ قلعه کوب که کوهت سراهق در اندرون\nآنها بآسانی در میتوان شد بریختند و در خور ابواب گلوله بروی کارآ ورده در سه جا قرار گه برای آنها بیا راسته\nبواسطۀ جر ثقیل اتواب را بدان مواضع برآوردند و بروج و باره شهر را هدف گلوله توپ ساخته شور و آشوب\nبشهر در اندختند تا که در اوائل ماه صفر سنه هزار و دو ویست و پنجاه و پنج هجری مطابق ايام ورود شاه شجاع\nدر قندهار کار بر قلعه کیان بغایت دشوار گشته همگنان در نزد وزیر یار محمد خان انجمن شده التماس کردند که قوتی\nبقدر لایموتی بدیشان دهد که قوت بر مقاتلت حاصل آرد و یا رخصت بیرون شدن نماید تا اگر اسیر و دستگیر عساکر\nشاه ایران شوند هم زبانی بیایند و جان بسلامت برند و وزیر یار محمد خان از سبب آنکه ناچار شده بود اجازت بیرون\nشدن داده بعرصۀ چهار روز دوازده هزار نفر از مردوزن و پسر و دختر از شدت جوع بیرون شده بلشکر گاه شاه\nایران در آمدند و نان و آبی یافته مامور باقامه مشهد و نواحی آن گشتند و در خلال این احوال حاجی خان امیر بهادر\nچنك كه سابق زنخدار کشته بود از کثرت نوشیدن شراب مست و از حال سیاه بخبر شده دو فوج شقاقی که در تحت لوای\nاو بودند با هم براه شقاق و نفاق پیش گرفتند و با جمعی از دلیران افغان باب موانست و مصاحبت گشودند و افغانان با آنکه\nاز رسم می گساری عاری بودند با ایشان هم پیاله و مشغول لهو و ملاعبه شدند و با وجود مجالست و مصاحبت شبی با هم\nقرار دادند که بمی در بزم شراب با ایرانیان می گسار شده بهم دیگر شبیخون زده صفحه خاک را از لوث وجود آن\nبباکان شراب خوار پاك سازند و ازین اندیشه و قرار داد با صواب یکصد و پنجاه تن از فوج شقاقی را سر بریده یك\nضرب توپ ایشان را با خود بشهر درآوردند و در اثنای این معاملات وزیر یار محمد خان بمورد عتاب شهزاده کامران\nشده مقهور گشت که تاچند و تاکمی مملکت را خراب ساخته مردم سکنه شهر را در اضطراب اندازی صواب آنست\nکه با شاه ایران امری را از در صلح بیان آریم و وزیر یار محمد خان زبان بضراعت پاسخ گفت که نخست کسی را\nنزد شاه ایران فرستاده اطمینان خاطر حاصل نما تیم بعد از راه مصالحه در لشکر گاه رفته باو طرح معاهده اندازیم\n\n(۱)\nمتمایل ساخته\nیعنی او را\nمیل خاطر\nداده"}
{"book": "adl0009", "page": 152, "text": "( ١٤٥)\n( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع و امارت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )\nو شہزاده کامران از گفته او شاد خاطر شده مکتوبی بشاه ایران نوشته در عنوان آن این بیت را رقم کرد ـ\nای باغبان چوباغ زمرغان تهی کنی کاری به بلبلان کہن آشیان مدار\nو در ذیل آن خواستار گردید کہ یکی را از کار پردازان خویش در شهر پیش او فرستد تا با او سخن از در صلح\nرانده بعد بخاطر آسوده بملاقات شاه آید و نامه را بصحابت یکی از اعیان شهر نزد شاه قاجار فرستاد و او\nکہ چنین امری را از خدا میخواست فوراً حاجی عبدالحمید نامی را در شهر نزد شہزادہ کامران روان کرد و شهزاده\nکامران از ملاقات حاجی مذکور شگفته خاطر و مسرور شده خواست که راه لشکرگاه شاه بر گیرد اما مستر مکنیل\nآگاه گشته از راه خفاء یکنفر نوکر خود را در شهر نزد شہزادہ کامران فرستاده پیام داد که هرگز از شہر بیرون میا\nو چندی ثبات ورزیده استوار باش تا کار را بروفق مرادت ساخته نمایم و خودش نزد محمد شاه شده گفت کہ فتح\nو تسخیر هرات کلید قفل مملکت افغانستان و باعث آشفتگی هندوستان است میباید کہ از سبب اتحاد دولتین انگلیس\nو قاجار دست از فتح هرات بازداشته راه طهران بر گیرید والا کار بمشاجره خواهد کشید و شاه بسخن او اعتنا\nنکرده از امری که پیشنهاد خاطر داشت پای پس نکشید و شهزاده کامران بپہمان پیام مکنیل و ترغیب وزیر یار محمد خان\nکه او را دلیل بود از گفته و نوشته خویش پشیمان شده فرستادۀ شاه ایران را بی نیل مرام معاودت داد و در روز پنجم ماه\nصفر مذکور محمود خان و ابراهیم خان فیروز کوهی رو از ولی نعمتی برتافته نادر بيك وصاحب نظر بيك واسد الله\nبيك نامانرا با تحف وهدایا نزدشاه ایران روان کرده قلعه غوه بادغیس بقبول ایشان مقرر و معین گشت و فرستادگان\nشان کامروا مراجعت نمودند و اینوقت چون گلوله توپ در قلعه خانه شاه ایران نمانده تمام شده بود و حمل و نقلش\nاز ایران در هرات صعوبت داشت لاجرم شہزاده سلطان محمد سیف الدوله سنگی را از اتباع غیور مردگان بگلوله\nتوپ تراشیده شایسته توپ زدن افتاد وصدنفر سنگ تراش مأمور گلوله تراشی از سنگ شدند و در روز هشتم ماه\nصفر حبیب اللہ خان امیر توپخانه وجعفر قلیخان سرتیپ و باقرخان گرجایجی از سواره و پیاده بنواحی کرخ تاخته\nمال ومواشی مردم آنجا را تاراج کرده شصت نفر از مردم هرات را کہ در آنجا جهت خریدن اسپ رفته بودند\nدستگیر نموده در اردوی خود بردند و در خلال احوال مذکوره ششصد تن از مردم افغان قندهار از راه غوریه\nبالشکر شاه قاجار رهسپار هرات شدند و چون بنواحی هرات رسیده ابواب شهر را از محاصرین مسدود دیدندبقلعۀ\nاز قلاع قریه شهر هرات جای گزیدند تا اگر فرصت یابند بتاخت و تاز گرایند و امیر توپخانه شاه قاجار آگاه گشته\nبصد سواره وسه صد پیاده وده ضرب توپ آهنگ جنگ ایشان کرده قلعه را محاصره نموده محاربه شدید رویداد\nو آخر الامر ایرانیان دیوار قلعه را بضرب توپ پست کرده یورش آوردند و پنجصد و نودونه تن را کشته یکتن را\nزنده گرفته با سرهای کشتگان نزد شاه ایران بردند و او اسیر مذکور را رخصت قندهار داد که خبر کشتگانرا بباز\nماندگان ایشان برساند تا دیگران جرائت جنگ نمایند و از رئوس مقتولین منارها افراشت و مطابق این ایام قنبر علیخان\nوالله داد خان فرستادگان سردار کہندل خان کہ از توجه شاه شجاع بالشکر انگلیس جانب قندهار خبر یافته برای كمك\nنزد شاه قاجار فرستاده و او بی نیل مقصود رخصت مراجعت داده بود در قندهار رسیده شاه شجاع را منصرف\nآن دیار دیده پس بهرات رو نهادند و در قلعه لاش که وارد شدند شاه پسند خان اسحق زائی و شاه پسند خان برادر\nعلیخان خچانسوری نیز بدیشان پیوسته نزد محمد شاه رفتند و همچنین خداداد خان فرستاده دیگر سردار کهندل\nخان کہ قبل از ورود شاه شجاع در قندهار نزد شاه قاجار روانه داشته پیام داده بود کہ بالشکر قندهار از راه امداد\nایرانیان رهسپار هرات شوم در روز دوازدهم ماه صفر مطابق روز ورود شاه شجاع در قندهار او در هرات\nنزد شاه قاجار رسیده پیام سردار کہندل خان را بگذرانید و او امر کرد که سردار موصوف بالشکرش عازم فراه\nو اسفزار گردد آن محال را از تصرف شہزاده جلال الدین بن شہزاده کامران بیرون کند چنانچه سردار کہندل خان\nقبل از لشکر فرستادنش بجلو گیری افواج انگلیس محمد عمر خان پسر خود را از راه باری با چهار هزار سوار\nنزدشاه قاجار فرستاده بود که خداداد خان فرستاده مذکورش از هرات مراجعت کرده در عرض راه با سردار\nکہندل خان کہ از قندهار باعیال و تعلقاتش چنانچه از پیش اشارت رفت کہ روی امید بسوی ایران نهاده بود"}
{"book": "adl0009", "page": 153, "text": "( ١٤٦ )\n( جلد اول ) ( ذكر وقايع عهد سلطنت دومی شاه شجاع و امارت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )\nپیوست و مقارن اینحال شهزاده کامران از پیام مذکور شاه ایران آگاه گشته سه صد سوار از هرات بمعاونت\nجلال الدین خان پسرش گماشت وقضا را پیشتر ازین خودش معاونت از پسر مذکور خود خواسته و او اینوقت\nنهصد سوار از جهت یاری پدرش رهسپار هرات ساخته و هر دو جانب از یکدیگر بیخبر راه می پیمودند تا که شب\nهنگامی در عرض طریق با هم دوچار گشته همدیگر را لشکر قندهار و سوارۀ شاه قاجار پندا شته تیغ و قرق هم\nافرا شتند و تا روشن صبح بسیاری از طرفین مقتول و مجروح شده بعد که همد یگر را شنا ختند کار از دست\nو تیر از شست رفته بود که جز تأسف چیزی بنصرف در نیا مد و سردار محمدعمر خان در اوا خرماه صفر مذکور\nبا چهار هزار سواریکه همراه داشت وارد هرات شده بامر محمد شاه قاجار راه فراه و اسفزار بر گرفت و آن\nدو ولایت را از تصرف شهزاده جلال الدین کشیده متصرف گشت و سردار کهندل خان پدرش نیز که از قندهار\nبیرون شده بود در فراه اقامه گزیده در حین مراجعت شاه ایران از هرات با او همعنان در طهران رفته سالیانه يك لك\nروپیه که معادل بیست هزار تومان ایرانیست برای او مقرر و معین گردید و شهزاده جلال الدین از متصرف شدن\nسردار محمد عمرخان فراه و اسفزار را ناچار گشته با کلانتر اسمعیل خان روی امید بسوی شاه قاجار نهاد و او\nشهزاده محمد رضا را باستقبال فرستاده در لشکر گاه بمحل لایقش فرود کرده اعزاز واکرامش فرموده تسلی\nو دلجوئی نموده مطمئنش ساخت\n\nذكر ترغيب نمودن محمد شاه سپاه خود را بیورش\nذکر ترغیب نمودن محمدشاه سپاه خویش را بیورش آوردن بهرات\nچون کار محاصرۀ هرات طول کشیده شهزاده کامران بقلعه داری میگوشید محمدشاه را از کثرت درنك و امتداد\nجنك ملال خاطر روی داده بر اسبش سوار و بتل بکیان فرازشد و برمواضعی از بارۀ شهر که مناسب دانست امر توپ\nزدن کرد و راه یورش را بلشکرش تعلیم داده پس بد را پردۀ خویش شده باده روز سپاه او از گلوله توپ رخنهها\nبدیوار شهر انداخته شهزاده محمدرضا بستگی اسکندرخان و شهزاده سلطان محمد سیف الدوله بستگی محمود ایخان تنکابی\nو شهزاده علیقلی میرزا بستگی احمدخان سردار افواج عراقی و حمزه میرزا برادر محمد شاه بستگی کاظم خان افشار\nجای گزیدند و هريك لشکریان سنگر متعلقۀ خویشتن را ترغیب پیشرفتن کرده شهریان را باضطراب انداختند\nو با هم قرار دادند که دو ساعت قبل از طلوع یکدست یورش آورده قلعه را مفتوح نمایند و مستر مکنبل از عزم\nو قرار داد ایرانیان آگاه شده سراسیمه نزدشاه ایران شده التماس نمود که سه روز دیگر لشکر را از جنك باز دارد\nتا بشهر در آمده شهزاده کامران را با وزیر یار محمد خان از راه امان نزدوی برد وشاه مسئول او را قبول نموده\nشهزاده محمد رضا را خبرداد که مستر مکنبل و مهدیخان قرا پاپاق را با چهار سوار از دروازۀ خشك براه در شدن\nبشهر دهد و مستر مکنبل بشهر در آمده کار را بخلاف چیزیکه بشاه قاجار گفته بود استوار کرد چنانچه شهزاده\nکامران ووزیر یار محمدخان را بقلعه داری واستواری تحریص نموده گفت که تاسه روز که راه جنك مسدود است\nرخنههای دیوار شهر را از سنك و چوب وكلوخ و غیره راست کنند و پنجاه هزار روپیه از خود بدیشان دادکه صرف\nمرمت شهر نمایند و تا دو ماه ثبات و رزیده خودداری کنند تا جها زهای جنگی دولت بهیۀ برطانیه از دریای عمان داخل\nمملکت ایران شوند آن زمان البته شاه ایران از محاصره هرات دست باز کشیده برای مدافعه و ممانعۀ لشکر انگلیس\nروی بسوی فارس خواهد نهاد این کلمات را گفته از شهر بیرون رفت و مهدیخان قراپاپاق از کجداو شاه را آگاه کرده\nحکم بیرون شدن وی از اردوی شاهی اصدار یافته از هرات براه طهران رو بجانب لندن نهاد و با جای کار پردازن\nدولت برطانيه استدرك نائب دوم خود را از طهران روانه هرات نموده خود در لندن رفت و پس از رفتن او\nبامر محمدشاه سپاهش دو تپه از خاك وسنك از دو طرف برج خواجه عبدالمصر بجانب دروازۀ قندهار و دروازۀ خشك\nبر افراشته ده ضرب توپ بزرک که وزن گلوله هريك هفتاد ودو پوند و هر پوندی نو دوشش مثقال بود که معادل\nشش سیر کابل باشد برهر دو تپه صعود دادند و شهر را هدف گلولۀ آنها ساخته خرابی بسیار در عمارات انداختند\nو در اثنای گیر ودار محب علی خان سرتيپ ماكونى بايك فوج پیاده از راه امداد وارد گشته در سنگر نبی خان\nقراگوز لو جای گرفت و درین وقت شیر محمد خان هزاره فرصت یافته باهزار سوار تاخته ششصد سر اسپ از"}
{"book": "adl0009", "page": 154, "text": "( ١٤٧ )\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع و امارت امیر کبیر) ( سراج التواريخ )\nاسپان ایرانیان که در چراگاه بودند بغنیمت آوردند و سلیمان خان افشار که باهزار سوار محافظ بود از قفای\nشیر محمد خان تاخته و از لشکرگاه نیز سواره کردستان بیرون شده تعاقب نمودند و برجمات شاقه نجیاء راس اسپ\nبدست کرده باقی را شیر محمد خان بجای خویش رسانید و هم درین هنگام شهزاده طهماسپ میرزای مؤید الدوله\nباچیزی از عتاد وبوافی وغيره اشياء بقريت شيخ جام رسیده جانب اردوی شاهی رهنورد بود که بواسطه مردم قریه\nشکیبان دلیران افغان از حال او آگاهی یافته ششصد سوار بجزء راه گیری او شتافتند که او را آسیبی رسانیده مال\nومنال همراهش را غارت نمایند و محمدشاه از آهنگ آنها آگاه گردیده حبیب الله خان امیر توپخانه و محمد تقی خان بیات\nومهدی خان فراقوق و جهانگیر خان سرکرده نظام را بپانصد سوار و دو عراده توپ بمدد شهزاده مذکور\nفرستاد و در حدود شکیبان با سواران جز یوره افغان رسیده باهم درآویختند و چون ایرانیان را توپخانه همراه\nبود افغانان مغلوب گردیده دویست و پنجاه تن از ایشان قتیل ویکصد و پنجاه تن دستگیر شدند وباقی هزیمت یافته\nجانب وادی حسرت و فرار شتافتند و ایرانیان گرفتاران را نزد شاه قاجار برده بامر او همه را رهسپار آخرت\nساختند و دوتن از ایشان بتوسط شیرمحمد خان برادر وزیر یارمحمد خان که از روز فتح غوریان در نزد شاه ایران\nطریق خدمت می سپرد طالب امان جان شده گفتند که هر یکی پنج هزار تومان که بیست و پنجهزار روپیه باشد\nخزانه میسپاریم تا از کشتن معاف باشیم و شاه نپذیرفته ایشانرا نیز بیاسا رسانید و یکی از جمله گرفتاران از راه داد\nخواهی خود را به محمد شاه نزديك كرده خواست که بضرب خنجر هلاکش سازد اما حاجبان درگاه او را\nبا خنجریکه در دست داشت گرفته از دم تیغ گذرانیدند و پس از وقوع سانحه مذکوره محمد شاه از سران سپاه\nخواستگار یورش شده گفت که آیا کدام یکی باشد که پنجه بشهر زده کار را بانجام رساند و از جمله سرخوش خان\nافشار کلام شاه را بجان خریدار گردیده دیگران همه سکوت کردند و شاه سرخوش خان را تحسین و آفرین نموده\nاسکندر خان سرهنگ فوج خمسه ومصطفى قلیخان سرتیپ فوج سمنانی را بهمراهی او امر نموده هر سه تن سالار\nبزدن توپ و تفنگ پرداخته جنگ کنان بابرجان شان بتاختند و از خندق و سه فصيل وشیرحاجی در گذشته بچهل\nشمخال و پنجاه تفنگ از پیادگانیکه در شیر حاجی بودند در زمی خونید بربودند و سی تن از ایشانر ابکشتند و بودشان از\nکثرت گلوله باری شهریان در عقب دیوار فصیل سوم خود ها را پنهان داشته سر فرود کردند و آخر الامر که کاری از پیش\nنتوانستند برد با مرشاه معاودت کردند و در باز گشتن اسکندر خان را در میان خندق جراحت رسیده بعد از دوروز\nهلاك گردیده آرزو بخاك برد .\n( ذکر یورش آوردن ایرانیان بقلعه هرات ) ذكر یورش\nپس از یورش آوردن و برگشتن سرخوش خان چون نام او در افواه لشکریان ایرانیان بآفرین افتاد دیگران را ایرانیان\nنیز غیرت دامنگیر شده شاه بفر است دریافت که نقاهت سپاهش راغب حصول نامند پس همه را امر کرد که اسباب\nیورش آماده ساخته بآراستگی تمام روبشهر نهند و ایشان بترتيب نردبان پرداخته بتعلیم بعضی از افغانان که در اردوی\nشاه ایران بودند درخور ارتفاع دیوار شهر زینه های چوبین شش پله (۱) بساختند و آنگاه که آلات یورش آراسته (۱) پله\nگشت ایرانیان قصد یورش کرده بروسکی پسر پادشاه له که نزد محمد شاه راه ملازمت می پیمود در سنگی صمصام بتشديد لام\nخان جای گزید و افسران دیگر هر يك بسنگر خویش در آمد و نیز در هر سنگر يكمك از شهزادگان جهت برانگیختن وفتح باء\nوترغیب نمودن سپاهیانرا بجنك وبردن و آوردن احوال نزدشاه مأمور گشت چنانچه شهزاده محمد رضا در سنگر فارسی هر\nاسکندر خان قاجار و شهزاده علینقی میرزا در سنگر محمد خان و شهزاده سلیمان محمد سیف الدوله در پهلوی محمود ولیخان مرتبه از\nنسقچی فرار گرفتند و از در وازه قندهار تا دروازه خشك چهارده ضرب توپ کاشتند و ده ضرب خمپاره در اطراف نردبان\nقرار داده همچنین ده ضرب توپ دیگر در مواضع متعدده پراگنده بکار نمودند و فرخ خان غفاری پیشخدمت\nاز نزد محمد شاه مأمور شد که چپ وراست نگاه نموده سپاه را بیورش ترغیب نماید و هر که را کاهلیت و یا کمالت\nورزد از در صدق بشاه بگوید بعد اسکندر خان قاجار با پسرش جعفر قلیخان سرهنك وفوج مراغه از همه پیشتر\nآهنك جنك كردند وازبي ایشان جعفر قلیخان سرتیب وشیر خان واحمد بيك سرهنك بافواج قراچه داغی و همچنین"}
{"book": "adl0009", "page": 155, "text": "( ١٤٨ )\n\n(جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع و امارت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )\n\n(۱) نام موضعی است\nنبی خان قراگوزلوی سرهنگ و عبدالله خان یاور از جایگاه خویش تکاور جنگ بر جهانیدند و از جای دیگر محبعلی خان سرتیپ فوج خوی (۱) و رشید خان سرهنگ فوج مخبران و فوج گروس و فوج سوم مراغه همگنان در کار یورش سبك عنان شدند و در بامداد روز شنبه هشتم ماه جمادی الاول سنه ١٢٥٥ هزار و دوصد و پنجاه و پنج هجری دست بآلات حرب برزده پرده چهل هزار گلوله توپ بشهر و عمارات آن زدند و رخنه ها باز نموده هنگام ظهر جانب شهر هجوم آوردند و قلعه گیان نیز بمدافعه پرداخته بسیار تن از ایرانیانرا بخاك هلاك انداختند تا که محمد و لیخان از خندق و خاکریز گذشته عزبر فراز شیر حاجی سوم نصب کرد و صد تن از پیاده نظام را بدور علم گذاشته مراجعت کرد و در بین راه معاودت سرش از ضرب گلوله توپ رفته و بروسکی نیز از ضرب گلوله مقتول گشت و در چنین حالت سرخوشخان افشار جسد محمد و لیخانر در معرکه کارزار دیده پیروان خویشرا امر برداشتن جسد وی کرد از کثرت گلوله باری جرأت نمودند تا که خودش برخواسته و چوب برداشته خواست که بلطمه چوب پیروانش را ببرداشتن جسد او برانگیزد ولی گلوله بجانب راستش رسیده جان بداد و افواج هر دو سرتیپ و سالار از دیدن کشتار آن کارزار راه فرار بر گرفته پس نشستند و همچنین کلبعلی خان افشار نیز راستیم تأثیر حاجی سوم پیموده بسیاری از همراهانش از ضرب گلوله بجان شده هر يك كه بخاك ميافتاد غلطان غلطان بته خندق میرفت و خودش نیز تاب مقاومت نیاورده از راه گریز مراجعت کرد و بمثابه او امیر بهادر جنگ درنگ را در مقابل دلیران افغان دشوار دیده از زیر دیوار فرار کرد و از جمله اسکندر خان قاجار که قرار را مار میدانست با دو فوج قراچه داغی از خندق و خاک ریز و عرصه شیر حاجی گذشته پیروانش از عطش ناتوان شدند و شیرخان سرهنگ خواست که آب بدم ایشان رساند چون بکنار خندق رسید از ضرب گلوله بخاك افتاده یکتن از شهر یان تاخته سر او را از تن جدا ساخته با خود آورد آنگاه پیادگان هردو فوج از عطش در اضطراب افتاده رو بفرار نهادند و جعفر قلیخان سرتیپ نیز در حین فرار زخم دار گشت و پس از هزیمت این دو فوج لشکر اسکندر خان قاجار که از دیگر جانب رو بحصار شهر نهاده بودند نیز تاب مبارزت در خود ندیده هزیمت یافتند و از جای دیگر که نبی خان قراگوزلو و محبعلی خان و محمد علیخان ماکونی که هر سه تن منصب سرتیپی داشتند از طرف برج خواجه عبد الصمد راه یورش برگرفته چون در میان خندق رسیدند دلیران افغان سد راه ایشان شده با هم بدست و گریبان بیاویختند و بسیار تن از ایرانیان مجروح و مقتول گشته و از نامداران ایشان محب علی خان زخم شمشیر یافته بقية السیف رو از جنگ تافته بگریختند و از تمامت یورشیان نبی خان از فصیل های سه گانه شیر حاجیها گذشته نردبان در برج خواجه عبدالصمد نهاده بادویست تن پیاده بر فراز برج مذکور برآمده طبل فتح بنواخت و بشاه قاجار نوید داد که فتح حاصل گشت اما چه فتح که تا غروب آفتاب در همان برج خودداری کرده دیگر کاری نتوانست تا که دلیران افغان حمله نموده نبی خان را بضرب گلوله از پا درانداختند و پیروانش جسد او را برداشته لوای هزیمت افراشتند و همچنین محمد خان سردار که با سپاه عراقی دروازه قندهار را در زیر نظر کشودن گرفته بود خود را تأثیر حاجی سوم رسانیده بسیاری از\n\n(۲) کبطان پیروانش با دوتن از صاحب منصبان بزرك عراقی از ضرب دست رد شهریار بسوی آخرت روان شده پشت بجنگ داد و جعفر قلیخان قراچورلو از فوج قراچه داغی بشکم گلوله خورده رو از زندگی بگردانید و عبدالله خان یاور\n\n(۳) بمعنى زخمی شمشیر برداشته دون پاور (۲) از فوج مراغه بقتل رسید و رشید خان سرهنگ فوج مخبران بيا زخم یافت و بر هلاك و بوار یعنی خرابی سینه اسمعیل خان گلوله خورده از پشتش بیرون جست و بخاطر خان سرهنگ فوج افشار و اسکندرخان قاجار سرهنگ فوج خمسه و محمد ولیخان سرهنگ فوج مروندی هر سه تن مقتول شدند و پسر و شكم عبدالحسين خان بيك ياور زخم\n\n(٤) قرین گلوله رسید و همچنین علیمراد خان سرهنگ فوج گروس دوزخم یافت و مهدی قلیخان سرهنگ آهك فراز قلعه کرده مصاحب و هم با پسرش کشته گشته باقرخان سرکرده سواران نیز عرضه دمار (۳) شد و با همه اینحادثات آتش نیز بتوپخانه شاه ایران نشین و یار افتاده تزلزل در ارکان اقتدارش انداخت و تا غروب آفتاب هفتصد تن از ایرانیان بقتل رسیده مابقی خسته جان\n\n(٥) ادمال و كسته عنان بسنگرهای که افراشته بودند مراجعت کرده قرین (٤) بد حالی شدند و باند مال (٥) مجروحین شان که به شدن زخم و جراحت صدتن بودند پرداختند و بقرار ذکر صاحب ناسخ التواریخ هزار و چهار صد و پنجاه تن از شهریان مقتول و مجروح شدند"}
{"book": "adl0009", "page": 156, "text": "(١٤٩)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع و امارت امير كبير ) ( سراج التواريخ )\nو اینقول او مبالغه است زیرا که زیاده و صدمین قتیل و مجروح نبود و مقارن اینحال از مردم کرخ که بعضی اشیای\nخوردنی بشهر میآوردند شاه ایران خبریافته محمد خان را با پنجهزار سوار و پنج ضرب توپ فرستاده ایشان را\nتنبیه و تهدیدی نموده نقد و جنس از ایشان برسبیل جرم گرفته مراجعت کرد و در ین وقت از شهر ارک کرمان خبر بشاه\nایران رسید که جہازات جنگی دولت انگلیس از بحر عمان تا کنار جزیره خارك رسیده و مردم آنجارا ببدل و انعام\nدر جانب خود رهبر کرده در ان جزیره اقامت کردند و برای اندوختن علوفه و آزوقه غلات و حبوبات را يك\nبرچهار بها داده شری میکنند و ذخیره مینمایند و محمد شاه از شنیدن اینخبر سراسیمه و مضطر (۱) شده دانست که این امر\nبواسطه مستر مکنیل بروی کار آمده پس بخود اندیشید که اکنون از مبارزت و مقاومت كدام يك اختيار نمايد\nزیرا که هم از دست برد دلیران افغان نیرو در بازویش نمانده بود و هم از استماع اینخبر یارا از سر کم نمود ناگاه سدرن\nامور مكتوبه بخاطر خویش را که تا این زمان پنهان میداشت در طهران بکار گذاران دولت ایران اظهار نموده\nگفت که دولت انگلیس ناچار است که اگر لشکر ایران دست از هیات باز نداشته مراجعت نکنند بمحاربت\nبرخیزد زیراکه از امر هیات تزلزل در مملکت هند روی میدهد بدینتر بن جہازات حربيه دولت انگلیس تا جزیره\nخارك طی مسافت کرده اند و هم اعلان جنگ داد که اگر شاه ایران از هیات دست باز ندارد از طرف فارس آماده\nحرب شود و کار پردازان دولت ایران این مقوله او را مکتوب و نزد محمد شاه مرسول نموده از عزم دولت انگلیس\nآگاهش کردند و محمد شاه ناچار شده در شب شانزدهم ماه جمادی الآخر ١٢٥٥ سنه هزار و دوصد و پنجاه و پنج\nهجری طبل کوچ نواخته از هیات روی مراجعت جانب ایران نهاد و بعد از محاصره ده ماه وشش روز راه بر گرفته\nبی نیل مقصود وارد منزل سحر خیزان شده از انجا شیر محمد خان و نور یار محمد خان راکه بنظر بند بود رها نموده\nروانه هرات کرد و سردار محمد عمر خان بن سردار کہندل خان وسردار شمس الدین و خود سردار کهندل خان\nو برادرانش راکه از دست شاه شجاع فرار و تا کنون در فراه قرار داشتند وغیره اعیان قندهار با خود همراه\nدر طهران برده چنانچه در سابق اشارت رفت در ماه رمضان سال مذکور وارد به په مزبور شده يك لك روپيه\nسالیانه برای مصارف شان معین فرمود :\n\n(۱) خسرو\nرسیده شده\nو مجازاً بمعنی\nبی اختيار\nو بیچاره\n\n( ذكر بيا کی نمودن انگلیسان در قندهار )\n( و بیان توجه شاه شجاع جانب كابل )\nچون شاه شجاع بقراریکه در ما سبق ذکر یافت در قندهار بر تخت سلطنت جلوس کرده عهد مجدد با مستر\nولیوحی مکتنای بربست بر طبق استرضای صاحبان انگلیس بکار حکومت پرداخته چندی جهت نظم و نسق ولایت\nقندهار طرح اقامت انداخت و در هنگام توقف او در قندهار روزی یکتن از سپاهیان فوج گوره دوشیزه از اعیان\nشهر را که راهی عبور میکرد گرفته و از راه کناره کرده جبراً بکارتش را در ربوده از داد و فریاد آن عاجزه مجبوره\nرهروان آنسوی شنیده و آن امر فتیحه را بچشم سر دیده بمجلسجوی اقارب وی دویده ایشانرا بيا كاهانيد و اقوام\nآن دختر با جمعی از سادات و علماء از راه داد خواهی راه دربار شاهی بر گرفته استغاثه نمودند و شاه شجاع\nبا افسران و صاحب منصبان سپاه انگلیس هر چند معذرت نموده حیات در اطفای آن نائره بکار بردند عارضین\nکه از غیرت دین آن امر را بغایت مذموم میدانستند سا کت نشده چرخ کنان داد همیخواستند تا که بحیل بسیار\nو تسلیات بیشمار آن فتنه بیدار را خوابانیدند و لیکن تخم کینه در مزرع قلوب حمایت اسلوب گروه شجاعت پژوه\nافغانان پاشیده شده کشت حفاظت ناموس بار آورد چنانچه مذکور شده میآید انشاء الله تعالی و از رویداد این\nواقعه سران و سر خیلان افاغنه بخیالات دیگر افتاده اندیشه آن کردند که در اول ورود پادشاه و سپاه چنین امر\nنا سزا نسبت بناموس شرعاً ، رخ داد هر آینه در صورت استدامت و استقلال سوانح و حوادث بیرون از و هم\nو خیال پیش خواهد آمد چه پادشاه را بجز نام باده از جام سلطنت بکام نیست باری عموم خوانین درانی\nخصوص حاجی خان کاکڑی و حاجی دوست محمد خان اسحق زائی بسبب این امر از شاه شجاع نا امید و رنجیده\nخاطر شدند لیکن از سطوت سلطنت و هیبت لشکر انگلیس در ظاهر چیزی نگفته در باطن این درد را\n\nذکر توجه\nشاه شجاع\nجا بکابل"}
{"book": "adl0009", "page": 157, "text": "(150)\n( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهدسلطنت دومی شاه شجاع و امارت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )\n\nبپرده هنگام فرصت بخیده مهر ورزیدند و شاه شجاع پس از طی بساط این ماجرا ورسیدن شهزاده محمد تیمور\nبالشکر انگلیس وعہدنامه رنجیت سنگه از راه پشاور در جلال آباد در روز یازدهم ماه ربیع الثانی که\nافواج انگلیس چند لجه مذکور شد داخل جزیره غارند گشت وا گرچه هنوز شاه ایران بمحاصره هرات قیام\nداشت بصوابدید افسران انگلیس که از جانب هرات مطمئن خاطر گشتند که لا محاله محمد شاه مراجعت میکند\nالی قندهار روی بسوی کابل نهاد و شهزاده فتح جنك را بنائب الحكومي قندهار بالانعام فریبی کاشته براه افتاد\nوا ز خوانین حاجی خان کاکری ودوست محمد خان اسحق زائی و محمد تقی خان وکیل ونور الدین خان ولد یحیی\nخان بامیزائی وغیره که از سبب امر دختر مذکوره آزرده خاطر شده بودند و هم حاجی خان علاوه بر امر مذکور\nادعای وزارت در دل داشت و کامیاب نگشت همگنان بهانه ساز نمودن سامان سفر از همر کابی شاه شجاع\nنهاون ورزیده خود را باز داشتند وشاه در عرض راه از مگمن جواهر ایشان آگاه گشته و هیچ در خاطر راه\nنداده روز هفدهم ماه ربیع الثانی سنه 1255هزار و دویست وپنجاه وپنج هجری وارد غزنین گشت و در زیرهرد و منار\nکه از سلاطین آل ناصر بپادگار است فرود آمده لشکر گاه ساخت وسردار غلام حیدر خان بن امیر دوست محمدخان که\nاز طرف پدر نیکوسیرش بحکومت غزنین مأمور بود ابواب شهر را بربسته بقلعه داری پرداخت و افسران افواج\nانگلیس در روز ورود باطراف شهر گردش کرده برج و باره حصار را مشاهده نموده چون قلعه را محکم و استوار\nدیدند از نیاوردن توپ قلعه کوب که در قندهار گذاشته بودند متأسف شدند و روز دیگر که صاحب منصبان سپاه\nانگلیس در قصد تسخیر قلعه بودند ناگهان مهتر موسی خان غلجائی متوطن علاقه زرمت بادوارده هزار مر دپیکار\nاز راه جهاد در رسیده بحال قریه غزنین جای گزیدند وازین سوی ابلاغحضرت امیردوست محمد خان بعزم مدافعه\nاز کابل بیرون شده درموضع ارغنده سنگر محكمي افراشته استوار نشست وسردار محمد افضل خان پسر خجسته\nاختر خود را بادو هزار سوار جهت راه گیری شاه شجاع ولشکر انگلیس جانب غزنین بذاشت تا شاید خوانین\nدرانیه که از شاه شجاع آزرده شده ترك همعنانی او نموده اند ازقفای شاه شجاع براه افتاده یاوی همداستان شوند\nومغزی الیه بفاصله دو کروهی غزنین رسیده چشم براه امر مذکور نشست ناگاه یادکان مهتر موسی خان غلجائی\nچنانچه آنجا ذکر شد بکوههای واقعه شرقی وشمالی غزنین برشده شاه شجاع پیاده و سواره ز کابلی خویش را\nپیش از انکه سپاه انگلیس بمحاربه برخیزد بدفع مجاهدین بذاشت و جانبین باهم در آویخته خونها ریخته شد ومجاهدان\nسر گرم پیکار بودند که چیزی از افواج انگلیس بپسر کرد کی کپطان نکسین بكمك افواج شاهی بر خواسته\nباتفاق هم غازیان را از پیش برداشته هزیمت دادند وشاه شجاع لشکریان خودرا امر تعاقب نموده فرمود که هر که\nسری واسبری از مردم مذکور آرد يك اشرفی جایزه دارد چنانچه سپاهش سرو اسیر بسیار بحضور شاه آورده\nاز هر یکی يك اشرفی یافته اسیرانرا که هشتادتن بودند بامرشاه سرازتن جدا نمودند و در نصف شب دیگر سرمقوم جی\nمکتان از شاه شجاع اجازت یورش خواسته گفت بعرصه چهار ساعت قلعه را مسخر كنم وايرا کاشته از شاه\nمذکور التماس کرد که بثل مزار حضرت بهلول اشراف فرما شده مشاهده یورش لشکر انگلیس نماید و شاه\nاورا اذن یورش داده خود به تپه مذکوره برشده د کوبهای آتش بار بغرش درآمده نقب چیان بکندن باره ودیوار\nحصار پرداخته دروازه جانب مرقد بهلول را از صدمه باروت بر کنده رخنه در شهر انداخته چهل تن از محافظین\nبرج کنار دروازه را مجروح ومقتول ساختند آنگاه بیورش آورده شهر را مسخر کرده دست بتاراج مال واسیر\nکردن اهل وعیال وقتل نمودن رجال گشودند وهمه شهر را غارت نموده سردار غلام حیدر خان را نیز باعال\nوتعلقات و اطفالش دستگیر کردند وافسران سپاه انگلیس بعد از تاراج شهر او را نزد شاه شجاع حاضر کرده\nالتماس عفو تقصیرش نمودند و شاه شجاع بخاطر داری انگلیسان از کشتنش در گذشته بدست انکا صبانش سپرده\nیاقوت خان خواجه سرا را بمحافظت و پاسداری زنان و فرزندان او مأمور نموده چندتن دیگر از خواجه سرایان\nرا نیز باياقوت خان همراه کرد که بوجه اتم محافظت ناموس سردار عالی تبار را بنمایند وسردار محمد افضل خان\nازجائیکه وارد شده واقعه گزیده بود جانب کابل مراجعت کرده خبر از دست رفتن غزنین و گرفتار شدن سردار"}
{"book": "adl0009", "page": 158, "text": "(١٥١)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع و زوال امارت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nغلام حیدر خان را بوالد ماجدش امیر دوست محمد خان در سنگر ارغنده رسانیده او نواب عبدالجبار خان برادر \nخویش را که در سال پیش مهماندار الکسند بارنس سفیر انگلیس از جانب امیر کبیر مأمور شده و او را اعزاز\nواکرام کرده بود ظاهراً جهت بند وبست رها دادن سردار غلام حیدر خان وعیال ومنسوبان او وباطناً برای\nدریافت احوال مكنونه خاطر شاه شجاع و انگلیسان در غزنین فرستاد چنانچه مشارالیه در آنجا رفته بالمیجران لشکر \nانگلیس گفت وشنیدی کرده اینقدر از راز ایشان مکشوف ساخت که میباید امیر دوست محمد خان باعیال ومنسوبان \nخویش در گلیور هند رفته سالیانه يك لك روپیه چهره شاهی از دولت انگلیس گرفته صرف مؤنتش نماید دیگر \nسخنی نشنیده مراجعت کرده امیر دوست محمد خانرا از گفتار انگلیسان خبر داد\n( ذكر شورش مير معصوم معروف محافظ جی ) \n( پسر میرواغظ مرحوم بامردم کوهستان و فرار كردن اعلیحضرت امیر دوست محمد خان ) ذکر شورش \nمقارن اینحال مردم کوهستان کابل بتحريك ميرمعصوم معروف بمحافظ جی مرحوم پسر میر واعظ مرحوم که هوا خواه محافظ جی \nو مردم \nشاه شجاع بود از ورود لشکر انگلیس در غزنین وتسخیر آن آگاه گشته بشوریدند و حافظ جی بکفن از سدو کوهستان\nزائیان را بنام شهزادگی ببالائی بر افراشته هنگامه آرای بنوانشد و بامردم کوهستانی بسر سردار شیرعلیخان\nبن امیر کبیر که از طرف قبله امجدش بحکومت چاریکار قیام داشت تاخته او را در محاصره انداختند و امير كبير بوجود \nتنگی وقت سردار محمد افضل خان پسر خود را که از کردراه غزنین در رسیده بود باسیصد سوار از راه معاونت\nسردار شیرعلی خان روانه چاريكار فرمودو اودر آنجا رفته برادر مذکور خویش را از تنگنای محاصره حافظ جی\nو کوهستانیان بیرون کشیده با خود نزد پدربکوه سیرق آورد بعد امیر کبیر که از هر طرف خود را گرفتار سر پنجه تقدیر\nدید لاجرم خانشیرینخان را بامردم قزلباشیه که همراه داشت در سنگریکه بموضع ارغنده افراشته بود گذاشته خود\nباپسران و برادران خویش داخل کابل شد که اهالی مرده محترم را برداشته عزیمت بخارا از طرف دیگر حافظ جی بامردم\nکوهستانی از عقب سردار محمد افضل خان و سردار شیرعلیخان از چاریکار روی بسوی شهر کابل نهاده دست بتاراج مال \nومالها میبرکبر وهوا خواهانش کشادند و امیر کبیر سردار محمد اکبر خان پسر ارشدش که در وقت نزديك شدن\nشهزاده محمدتیمور از راه پشاور بجلال آباد دست از حکومت شتمه بفرمان طلب باتوفق داز از جلال آباد در محفه \nنشسته بکابل رسیده بود همچنان باخویش برداشته نواب عبدالجبار خان را که پیشتر از خود از ارغنده جهت حمل\nونقل عیال و اطفال واثقال خویش فرستاده بود بمر برنداشتن آنها کرده خود بنقاره باقرندا غنی الزما فرخنده\nرو بفراز نهاد که ازراه هزاره جات بایران که مهمان خانه سران افغانستان است برود و ازین عزمش نواب\nعبدالجبار خان بازداشته برفتن بخارا ترغیبش کرد و گفت اولاً از هرات بواسطه شهزاده کامران که با ایشان معاندت \nدارد عبور محال است ثانیاً سردار کهندل خان در آنجا رفته اگر شاه ایران معاونتی بنونماید هم كمك وياری امير\nخواهد بود واگر امیر بخارا امدادی کند کوپاز هر دو پادشاه نصرت باز رسیده کامروا خواهیم شد و درصورت \nعدم مدد گاری هردوی شان هم در بخارا بهتر از ایران روز زمانخواهد گذشت و امير كبير ازسخنان نواب عبدالجبار\nخان دو دل شده از مثنوی شریف فال گشوده این بیت باستخاره اش برآمد .\n( گر مجر را میروی دیوانه - لایق زنجیر و زندان خانه ) \nوباوجود آن از اصرار گفتار نواب مذکور عزم رفتن بخارا کرده روبراه نهاد و این وقت خان شيرين خان\nجوانشیر ازقصد امير كبير آگاه گشته با حازت خود او آش در قوزخانه سنگر ارغنده زده قبل از آنکه امیر کبیر از براه رار واره\nارغنده شود سواران خانشیرینخان مذکور بنجر و سوختن قورخانه شد و آذروق را نیز تاراج کرده روبخا نهای خویش\nنهاده داخل شهر شدند و این امر منعکس نتیجه بخشیده باعث سرافرازی او در نزد شاه شجاع گردید چنانچه بیائید\nانشاءالله تعالی و امير بالجميع از عیال واطفال وبرادر وفر زندان ومخد متكاران راه ترکستان پیش گرفته وارد\nتاشقرغان شد ومير محمد امين بيك والى آنجا مقدمش را گرامی داشته نیکو میهمان نوازی نمود وشب و روز وقت راه"}
{"book": "adl0009", "page": 159, "text": "( ١٥٢ )\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\nبرفتن امیر کبیر جانب ترکستان خبر یافته بصوابدید افسران افواج انکلیسه کپطان اوترم نامی را از انکلیسان\nبا حاجی خان کاکری که با خوانین قندهار در اول نزول همائی شاه کرده و بعد از فتح غزنین ملحق اردوی شاهی شده\nبود با همه خوانین و سواران کشاده که با او همراه آمده بودند بتعاقب امیر کبیر کاشته ایشان ایلغار کرده چون براه\nبامیر کبیر نزدیک کردند که دست آویزش نمایند حاجی خان کاکری عمداً سستی نموده بن نیال مرام مراجعت کردند\nو شاه شجاع بامراء انکلیس از غزنین برخواسته در روزغره ماه جمادی الثانی سنه ١٢٥٥ هزار و دویست و پنجاه و پنج هجری\nپانزده روز قبل از مراجعت شاہ از ان از هرات که از پیش رقم کشت وارد کابل شد و بنظم و نسق مملکت داری و فرمان\nروائی پرداخته تجویز کرنیل کلاد مارتین وید صاحب انگلیس که همرکاب شہزادہ محمد تیمور از راه پشاور\nو جلال آباد وارد کابل شد میرزا حیدر علی خان لشکر نویس را جهت راز داری و وکالت و رفت و آمد در بین خود\nو سردار سپاه انکلیس مقرر فرمود و حاجی خان کاکری را بادوست محمد خان اسحق زائی که از خوانین قندهار\nو چنانچه رفتـه مقدمت شعار بودند و نائب امیر و ملا رشید بارک زائی و آقا حسین قزلباش که همـه بی متعمد\nو ندیم و همراز و مشیر امیر کبیر بودند با چند تن دیگر از خوانین کابل بزندان محبوسیت انداخت و دويك روپیه را\nاز عایدات مالیات کابل و نواحی آن طر ايسنج کشیده خانشیرین خان را که ارایع نمودن سنه و آمر دق امیر کبیر بتامش\nسعر گشته بود نسبت بخویش خدمتی پنداشته بمنصب هفتصد سواری سرافرازی داد\nذکر رفتن امیر کبیر از تاشقرغان\n( در بخارا و سرگذشت او در آنجا )\nامیر کبیر اهل و عیال و اطفال خردسال خویش را در تاشقرغان گذاشته سر دار محمد اکرم خان سومین فرزند\nارجمندش را با نواب عبدالجبار خان و جمعی دیگر از خدمتكاران که قریب بهزار و پانصد تن میرسیدند بمحافظت\nایشان کاشته خود بادیگر شہزادگان چون سردار محمد افضل خان و سردار محمد اکبر خان و سردار محمد اعظم خان\nو سردار شیر علیخان و سردار ولی محمد خان و سردار محمد امین خان و سردار محمد شریف خان و برادر زاده کان\nچون سردار سلطان احمد خان و سردار محمد عثمان خان و سردار صفدر علی پسران سردار محمد عظیم خان\nمرحوم و سردار شیر محمد خان ولد سردار پیر محمد خان و عبدالغنی خان نبیره سردار رحیمداد خان مرور و سردار\nصمد خان و عبد الرءوف خان خواهر زاده خود و غیره اشراف و اعیان که همگان با خدمه و تعلقه تخمین\nدو هزار نفر میشدند از تاشقرغان راه بخا را بر گرفت و چون وارد آنجا شد امیر نصرالله خان والی بخارا\nبی آنکه پذیره رسمی بجای آرد امیر کبیر را جهت ملاقات طلب در بار خویش نموده چنانچه میبایست\nاعزاز و احترامش نکرده در حالیکه شایان بسلیمانان بارگاه چنین پادشاه نبود جای اقامت و زیستن داد\nو خرجیکه در خور کفایت نوکرانش نبود برایش معین نمود چنانچه بعد از چندی که بعسرت روز بسر برد اسباب\nو یراق خود و همراهانش را فروخته روز همی گذرانیدند تا که امرش چنان بسختی انجامید که روزها فاقه\nمیکشیدا یند پس ناچار شده بواسطه کارپردازان پایه سر پر امیر موصوف استدعای رخصت و رفتن بدیگر مملکت نمود\nو پس از دیری اجازت بیرون شدن از بخارا برایش حاصل و این حکم صادر کشت که باختیار خود از راهیکه آمده\nاند برونند از جاده که مامورین وی ایشانرا بزد از مملکت بخارا بیرون شوند و بدین نیز اکتفا نکرده مردم نواحی و اطراف\nراهی را که امیر رفتن ازان کرده بود قدغن فرمود که از خوردنی و غیره مايحتاج ضروری حتی نعل بایشان نفروشند\nالغرض بچھین حالت از بخارا با تمامت شہزادگان و منسوبان بیرون شده هفت هزار پیاده و سوار مأمور گردید که\nبمحافظت ایشان را از مملکت بیرون کشند و علاوه بر همه محافظین را در خفانفغن کرد که در حین عبور از رود جیحون\nبهر حیله که بتوانند زورقی را که امیر کبیر بفرزندانش در ان می نشیند بشکافند تا غرق که فنا شوند چنانچه ایشان\nرا تحت الحفظ در کنار جیحون رسانیده بکشتیها نشانیدند و زورقی را که امیر کبیر با فرزندانش جای تریدند در خفا\nسوراخ کرده در حین راندن کشتی یکی از کشتگان امیر بخارا که از کید آقایشن آگاه نبود نیز بمشایعت امیر کبیربوی\nدر يك زورق نشست که او را از نهر عبور داده مراجعت نماید و دیگری که از حقیقت کار آگاه بود بزبان ترکی او را"}
{"book": "adl0009", "page": 160, "text": "(١٥٣)\n(جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع) (سراج التواریخ)\nخبر داد که از کشتن فرو گذاشته با امیرکبیر در غرق شدن همرائی نکند و امیرکبیر بواسطۀ که مادرش از ذرك زادگان\nقزلباشیه کابل و ترك بود زبان ترکی میدانست سخن او را شنیده بافرزندانش از کشتی فرود آمده از عبور کردن باز\nایستاد و کاشنگان امیر بخارا هر چند او را در سوار شدن بکشتی و گذشتن از دریا سعی کردند امیرکبیر نشنیده بباران\nخویش فرمود که هر آینه از غرق گردیدن بخون خویش غلطیدن اولی است زیرا که بکشته شدن از ضرب تیغ ستم\nبیدریغ امیر بخارا در روزگار یادگار میماند و در غرق شدن ازین جوی که نسبت بمهمان خویش نموده است کسی بزبان\nنمیآرد پس باهمراهان و فرزندانش جانب بخارا مراجعت کرده همچنان تحت الحفظ راه می پیمود که برف بسیار\nباریده همه را مشرف بهلاکت ساخت چنانچه بعضی از شهزادگان نوجوان از شدت سرما از تکلم بازماندند و امیر\nكبير هريك از خدمۀ رکاب را امر کرد که یکیک از شهزادگانرا در کنار خویش گرفته بتف آه گرم بدارند\nتا از برودت هلاك نشوند خلاصه بکمال زحمت و مشقت وارد بخارا شدند و امیر بخارا خرحی را که در ورود اول بار\nمقرر کرده بود و با وجودیکه کفایت قوت لایموت ایشان را هم نمیکرد ایندفعه موقوف نموده امر کرد که امیر\nکبیر را بضم نطرسند با فرزندانش نگاهداشته دیگران را رخصت رفتن دهند که بهرجا بخواهند رفته با امیر کبیر\nنباشند و ایشان بالاجباره یکخوارگی بکشیده از بخارا بیرون شدند تا که سردار محمد افضل خان و سردار\nمحمد اکبر خان و سردار محمد اعظم خان و سردار شیر علی خان پسران امیر کبیر و سردار سلطان احمد خان و سردار محمد عمر خان\nوغیره برادر زادگان او با بعضی از خدمتکاران که مجموع هفتاد تن میشدند بغیر از بخارا راه فرار جانب موضع\nچراغچی پیش گرفتند و از خوانین میرزا عبدالرزاق خان مستوفی و میرزا عبدالسیمع خان قزلباش وغیره چندین\nنامی دیگر همچنان در بخارا ماندند و امیر نصرالله خان از گریختن سرداران آگاه گشته هفت هزار سوار بتعاقب\nایشان بتاخت که از راه بر گردانند و اگر ستیزند خون ایشانرا بریزند والا دستگیر کرده باز بحیز آورند و ایشان\nدر موضع چراغچی بسرداران رسیده دائره سان اطراف ایشانرا گرفته با هم در آویختند و تا که گلوله و باروت\nداشتند بخارائیانرا از خود باز داشته خون بسیار کس از ایشانرا بریختند و آخر الامر که سامان محاربه تمام گشت\nبخارائیان هجوم آوردند همه را دستگیر کردند و از سرداران سردار محمد افضل خان و سردار محمد اکبر خان\nوسردار سلطان احمد خان جراحت یافته سردار سمندر خان و جهان گل خان ناصری مقتول واکثر از همراهان\nایشان زخم دار گشتند و بخارائیان سردارانرا بازهم باشکال در بخارا برده بامر امیر آنها همر محبوس کردند\n\n(ذکر حادثات زمان حکومت شاه شجاع)\n(در کابل بعد از فرار کردن امیر کبیر)\n\nچون شاه شجاع بمسند حکومت کابل و قندهار و غزنین و جلال آباد متمکن گشت ملانعبدالشکور خان را که از\nسی سال مخارجانش بود و هم رکاب شهزاده محم دتیمور درك سعادت حضور حاصل کرد بنائب الحکومتی کابل سرافرازی داد\nو او با وجود مرض لازمة ضيق النفس صعب العلاج بدادرسی و باز پرسی امور هم بستگی و محتاج پرداخته رعایا را از شنیدن\nعرض ایشان مرفه الحال همی ساخت و در خلال این احوال مردم علاقۀ زرمت از دادن مالیه دیوانی سرباززده کار گذاران\nسلطانی را جواب دادند و علاوه بران با مردم غلجائی آن نواحی که در حین ورود موکب شاهی بغزنین و کابل\nجبهه سای سدۀ علیای سلطنت نشده بودند اتفاق کرده طریق رهزنی پیش گرفتند و شاه بضوابدید سران سپاه\nانگلیس کپطان او ترم نامی را بافوج و توپخانه و خوانین قندهار که با سواران ملکی آن دیار رخصت مراجعت حاصل\nکرده بودند از کابل بهلاکت آن گروه شریر کاشت و خوانین قندهار را فرمود که پس از انجام خدمت آنمقام\nبموطن و مسکن خویش روند و ایشان داخل کوهستان زرمت شده مردم فتنه جوی مفسده خوی آنجا را گوشمالی\nبسزا داده بسیاری از اشرار را از دم تیغ گذرانیده قلاع ایشانرا خراب ساختند بعد خوانین قندهار راه دیار\nخویش پیش گرفته کپطان اوترم بافوج انگلیسیه که از پیش همرکاب شاه مامور شده بود و این وقت در زرمت\nرفته کار آنجا را راست کرده از راه شالکوت بلوچ راه کشور هند برداشت و چون وارد خاك بلوچستان شد محراب\nخان بلوچ را که در هنگام عبور موکب شاهی جانب قندهار چنانچه از پیش رقم کشت سرکشی نموده بود پیش نیامده\nسرزنش و گوشمالی نموده در مملکتش خرابها آورد و ازین روز بعد تا که اولاد و احفادش در حمایت دولت انگلیس\n\nذکر\nحادثات زمان\nحکومت شاه\nشجاع"}
{"book": "adl0009", "page": 161, "text": "( 154 )\n\n( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواریخ )\n\nدر نیامدند بوی آسایش نشنیدند و شاه شجاع بعد از اطاعت طوائف اطراف چوبدست نشانده دولت انگلیس بود\nمواظب باوصاف دولت مذکوره گشته مدام در نزد خاص وعام زبان برضامندی از معاونت دولت مزبوره کشوده همی ستود\nواغیار در افواه سحر گردیده مردم افغان نسبت باوبد گمان شدند که چرا اینقدر ستایش دولت انگلیس را می نماید و در\nضمن اینحالات که شاه شجاع از حمایت دولت انگلیس فخر ومباهات میکرد بصوابدید افسران سپاه دولت موصوفه\nاراضی واملاك مردم باژ گرانی را که معاند سلطنتش بود ضبط نکرده از بعضی فراریان طائفه جایبیه محمد زائی\nخصوص برادران و برادر زاد کان امیر کبیر که هريك در سر هوای شاهی داشتند امیدوار امن وامان گشته از جمله\nنواب محمد زمان خان با پسران و برادرزاد کان خویش چون سردار محمدعثمان بن نواب عبدالصمد خان و پسران سردار\nامیر محمد خان بدرس بیم واندیش باز آمده باعزاز واکرام سابقه شان قرار یافتند وامور خودرا بواسطه کار گزاران\nدولت انگلیس که با ایشان ملاحظت پلینگی داشتند اجرا میکردند وشاه شجاع از سبب آنکه خواطر صاحبان\nانگلیس آزرده نشوند از رفتار و مدارا ایشان باخاندان سردار پاینده خان مرحوم چیزی بر زبان نيراند اگرچه\nهواخواهان شاه موصوف در محافل ومجالس سخن از پسران سردار مغفور مذكور بزبان آورده شکوهامیکردند\nو باهم میگفتند که عنقریب لوای بغواختلا خواهند دادوشاه تغافل کرده چیزی نمیگفت و همچنین ابوبیه نام فرانسوی\nکه شرح نوکر شدنش نزد مهاراجه رنجیت سنگهـ بقلم خجسته رقم خود اعليحضرت سراج الملة والدين از پیش رقم\nگشت واینوقت از طرف مهاراجه مذکور حکومت پشاور داشت روزی از طرح حکومت وسلوك شاه شجاع با سران\nملك وسپاه از کسیکه باخبر اوضاع روز کارهالی کابل بود و نزد او راه داشت جویاشده این کلات را شنید که محمدزائیان\nوغیره بارک‌زائیان اقصی الغایت باشاه شجاع وصاحب منصبان سپاه انگلیس مخالطت ومراودت بهمر سانیده در هر مجلس\nومحفل قرین وجليس ايشان میباشند وابونییه از شنیدن این سخنان بر زبان راند که شاه شجاع را خداونداش بیامرزد\nو حاضرین در تعجب افتاده ازوی پرسیدند که شاه شجاع تا کنون حیاتست چگونه دعای مرد کان درباره او\nبرزبان راندید پاسخ داد که شخص ناموریکه خصمش در پهلوجای گیرند وعزت واحترام ببیند بناباین گفته فردوسی\nزنده کی اواز تصور عقل بیرو نست\n\nپدر کشتی وتخم کین کاشتی ـ پدر کشته را کی بود آشتی\n\nتواتی کشی بچه اش پروری ـ خود از محض جهل است این دا وری\n\nمحاذا قتل سردار پاینده خان و وزیر فتح خان و فرار کردن امیر دوست محمد خان از کابل و سردار کهندل خان\nاز قندهار کاهی از آینه خواطر پسران و نبیره کان سردار پاینده خان زدوده نخواهد گشت و ثمره همة دشمنی که در بین\nاتفاق افتاده ظاهر خواهد شد .\n\nذکر توجه شاه شجاع از کابل بعزم قشلاق جانب جلال آباد\n\nچون از روز ورود شاه شجاع در كابل چهار ماه سپری شده زمان دی بآمد سردی وی در رسید\nدر روز بیست و چهارم ماه شعبان سنه ١٢٥٥ هزار و دوصدو پنجاه و پنج مجری بعزم قشلاق از کابل نهضت فرمای\nجلال آباد گشت و بعضی از انگلیسان مانند الکسندر بارنس وغيره همکشانش در کابل مانده ملا عبدالشکور\nرا همچنان بنائب الحكومتی برحال داشته شهزاده محمد تیمور را بخطاب نائب السلطنت ممتاز فرموده\nخود راه جلال آباد بر گرفت و در باغ منزل باره که از یاد کارهای شاهجهان است شهزاده محمدا کبر که از بطن مخدرة\nمحترمه خواهر امیر دوست محمد خان بود از عارضه ضیقی راه آخرت بپوید ونعش او را از انجادر بلغان حمل و نقل فرموده\nبجوار فیض آثار حضرت مهتر لمك مدفون ساخت وشاه شجاع وارد جلال آباد شده بازقشلاق کشوده در هنگام\nتوقف خویش سید هاشم کنری را که دست نشانده امیر کبیر بود طلب حضور نمود و او از آمدن سرباز زده شاه را\nاز نیامدنش آشفته خاطر ساخت چنانچه جبری از سپاه انگلیس را با چند ضرب توپ وصدسو از از سواران افغانیه\n\nذکر توجه\nشاه شجاع\nجانب جلال\nآباد"}
{"book": "adl0009", "page": 162, "text": "(١٥٥)\n(جلد اول)\n( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع )\n(سراج التواریخ)\nاسیر کرد کی عبدالله خان اچکزائی و سالاری جارج مکریکر انگلیس از جلال آباد در کنر فرستاد که آنولایت را\nاز تصرف حاکمانه سیدهاشم کشیده سپرد سیدبهاء الدینخان که اوییز از سادات آنمکان است نمایند و سیدهاشم از توجه\nلشکر جانب کنر خبریافته در استحکام قلعه‌داری پرداخت وفوج انگلیس که با مرشاه شجاع رو بدانجا نهاده بود داخل\nجلگای کنر شده اطراف قلعه را گرفته سیدهاشم را بمحاصره انداخت و چند روز بمحاربه و مقاتله بسر برده چون\nفیروز نگشت به نقب زدن پرداخته مصمم آن نبود که دیوار قلعه را بصدمۀ باروت از بن برانداخته بعد یورش برده\nقلعه را مسخر سازد ولیکن در شب اول از کثرت باریدن باران و وزیدن باد بغایت تاریکی و دراهی نیافتند که از جائی\nنقب‌زده زمین را بشکافند ناچار مراجعت کردند و سید هاشم در مقابل لشکر پادشاهی دريك رادر توانائی خود ندیده\nبمجرد آنکه راه فرار برویش کشوده گفت از قلعه بیرون شده بذریعه جاله از نهر کنر گذشته راه فرار پیش گرفت و جارج\nمکریکر علاقه کنر را تفویض سیدبهاءالدینخان کرده خود بامراء کینه خواهش در جلال آباد مراجعت کرد و هم\nدر خلال اینحال عبدالعزیز خان جبار خیل خسر زادۀ امیرکبیر که نخست شرفیاب حضور شاه شده مورد الطاف گشته\nپس از چندی بخود خائف گردیده کوه نشینی اختیار کرد و شاهش هرچند طلب حضور نمود از بیم جان بارگاه شاهی راه\nآمدن نپیمود پس شاه با سران سپاه انگلیس جزوی از فوج نظامی را مامور کرده قلعه او را خراب ساختند و مقارن اینحال\nمردم خوگیانی طریق نافرمانی پیش گرفته از مالیه دیوانی سرباز زدند و شاه کافلی تام انگلیس را بافوج نظام بکوشمالی\nمردم خوگیانی از جلال آباد فرستاد و مردم مذکور بی آنکه بجنك گرایند طریق اطاعت برداشته از حضور شاه التماس\nتخفیف کردند و شاه مسئول شانرا بگوش قبول شنیده هزار و دوصد روپیه بمالیات ایشان تخفیف عطا کرد و هم پس\nاز قضایای مذکوره راه پیشاور و کابل را که پیوسته از دست برد غلجائیان دزد و سرقت پیشه در خطر بود محافظ در مواضع\nلازمه مقرر کرده قوافل و تجار را مأمون ساخت و از ملکان ورؤسائی هر قبیله خط الزام گرفت که در حدود\nهريك از ایشان دزدی و راهزنی واقع شود از غرامت مال التجاره وغیره که تلف شود ایشان برایند و تاوان دهند\nسپس از جلال آباد بعزم زیارت مزار مهتر لام آهنگ لغمان فرمود و این مهتر لام که در لغمان مدفون و در نزد\nمردم بپدر ( حضرت نوح ) علیه السلام مشهور است بقرار تحریر خود اعلیحضرت سراج الملة والدین که بسنه\nثبت کتاب شد پدر ( حضرت نوح ) علیه السلام نیست زیرا که پدر حضرت نوح علیه السلام قبل از طوفان فوت\nشده بودند و بقبر از جسد مبارك ( حضرت آدم ) علیه‌السلام دیگر جسدی در کشتی نوح برداشته نشده بود البته\nمرقد مهترلام زیر آب طوفان شده بود پس این مرقد از لك نامی خواهد بود که سرسلسله خاندان لغکان است و خود\nاسم لغمان هم در اصل بباعث اسم لك لكان شده بمرور ایام لغمان گردیده چنانچه الحال چند موضع در لغمان موجود\nاست بنام نورلك و بور لك ولوكرلك وشترك این اسامی شاید از اولادۀ مهترلك مذکور باشند الغيب عندالله تعالی\nانتهی و در انجا میرزا ابراهیم خان منشی باشی که حاکم بود تمامت اردوی شاهی را خرج رسانی نموده از رضا مندی\nخاطر اشرف مباهی گشت و شاه پس از ملاحظه لغمان بجلال آباد مراجعت کرده در روز هفدهم ماه صفر سنه ١٢٥٦\nهزار و دویست و پنجاه و شش هجری باسران سپاه انگلیس و افواج ایشان راه معاودت جانب کابل بر گرفته وارد کابل شد\n( ذکر اموریکه باعث اختلال کار ومورث زوال )\n( روز کار شاه شجاع شد )\nچون شاه شجاع از جلال آباد باز گشت فرموده وارد کابل شد باستصواب رای صاحبان انگلیس شهزاده محمدتیمور\nرا بافوجی از سپاه انگلیس مأمور نمود که در موضع اولنك رباط واقع راه غزنین و قندهار رفته قلعه استواری\nاحداث و آباد نماید چنانچه شهزاده در موضع مذکور پرتو نزول افگنده در مدت چند ماه از شهور سنه ١٢٥٦\nهزار و دویست و پنجاه و شش هجری قلعه متینی برافراشته و چیزی از فوج نظامی دران گذاشته خود بکابل مراجعت\nکرد و درین هنگام که راه زبان فاحشه بسوی لشکرگاه انگلیس باز شده بعضی از بیغیرتان دلالت زنان زانیه را\nکرده خود بر اسپ سوار نموده نزد فرنگیان می‌برد خیر خواهان دولت و رهروان آئین شریعت حضرت ختمی\nمرتبت این امر قبیح را که در نفس الامر در بدن پردۀ ناموس دیندار نیست و رخنه انداختن بدیوار استوار حصار\nذکر اموریکه\nباعث اختلال\nکار شاه شد الخ\nشد"}
{"book": "adl0009", "page": 163, "text": "(١٥٦)\n\n(جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع) (سراج التواریخ)\n\nمنافی حضرت باری بعرض شهریاری رسانیده گفتند که زنان فاحشه خویش را آرایش کرده در اردوی انگلیس\nمیروند و مفهوم نمیشود که بارخانه و ادۀ شرقاء اندو یا ارجاعۀ فسقاء و مهاترین این امر که نزد انگلیسان بواسطه\nدلالی اعتبار یافته اند اگرچه از گروه ناپالکان و خدا ناشناسانند اما بد نامی و بی انتظامی را منسوب بسلطنت میسازند\nکه عاقبت این کار ناسزا مردم غیور را بخط حمایت آورده فته عظیمی برپا خواهند ساخت و شاه این ماجرا را بزبان\nکنایه و ایما بسر ولیم حی مکتاتن بگفت که سپاه انگلیس را ازین کار باز دارد واو که از عاقبت کار و حمیت\nو شجاعت مردم ایندیار آگاه نبود در جواب گفت که هرگاه سپاهیان از مباشرت بازنان بازداشته\nشوند گرفتار چندین امراض خواهند شد و شاه فرمود که همچنین است ولیکن شیوع و رواج این کار\nدر حوصاه ناموس پرستان افغان گنجیدن غایت دشوار است پس میباید که بچوب سیاست منع خریداران متاع\nاین بازار نموده آبدورته این شجره خبیثه فتنه بار خواهد آورد و سر ولیم حی مکتاتن گوش بسخنان شاه نداده\nدر زاویه نسیان نهاد اما زمانیکه ملا عبدالشکور خان بکار حکومت کابل مواظب و میرزا حیدر علیخان بوکالت دوابین\nهمه امور را مراقب بود پرده بی اختیاری شاه دریده نشد و مکشوف نگشت که شاه در کار سلطنت و اجرای امور\nسپاه و رعیت بی دخل است مگر مردم بارتدازنی و منسوبان و متعلقان ایشان که مصاحب و پهلو نشین صاحبان انگلیس\nگردیده بودند از حقیقت کار نزد مردم اظهار میکردند که شاه را بجز نام در کار سلطنت هیچ انتفاعی نیست و علاوه\nبران بر وفق مدعای شان وصف دولت انگلیس را کرده مردم را از مکنت و سطوتش بیم میدادند و هم دامن باکش\nفتنه زده میگفتند که زنان تنها از شما نیستند و این خلل اندازی را نیز ملا عبدالشکور مذکور پرده داری نموده\nچنان پاسداری و هوشیاری میکرد که از محکوم و بی اختیار بودن شاه کسی آگاه نمیشد چنانچه اگر در باب تسعیر غله\nو نرخ علوفه منادی در شهر ندا میداد که فلان مقدار جنس را بفلان مبلغ نفروشند کم و کاست نکنند و کسبه بواسطه\nآشنایی الکسندر بارنس عدول از حکم کرده در وزن مبیع و بهای آن کسر مینمود گرفتار شحنه بازخواست شده\nجریمه میکرد و مردم از غضی مخوف میگفتند که اگر شاه را اختیاری نباشد چگونه ملا عبدالشکور خان بلحاظ خاطر\nالکسندر بارنس را نمیکند و او که واقف میگشت کسی نزد ملا عبدالشکور خان فرستاده پیام میداد که شخص مجرم\nاز آشنایان منست چرا زجرش کردید وی جواب خبر داشتم کهنه واگذار میشد و بدین نهج پرده داری و شکست\nو ریخت حصار سلطنت را مرمت غازی می نمود تا که مکتاتن و الکسندر بارنس از عدم رعایت اندیشی بکردار\nملای موصوف رشک برده خاطر آزرده شدند و امور مملکت داریرا بفساد آورند چنانچه محمد عثمانخان که از دست\nطمع روی ناب از شاه بر تافته پای در میدان جانب داری انگلیسان نهاد در سحر ملا عبدالشکور خان مطابق خواهش\n\nذکر ورود فرنگیان کار را اجرا کردن گرفت و مقارن این احوال میرزا امام ویردیخان قزلباش که بقرار ذکر خود شاه شجاع\nمیر زا امام معتمد امیر دوست محمد خان و با او در بخارا رفته بود بصلاح و صوابدید امیر مذکور خود را دیوانه قرار داده بواسطه\nویردیخان در دیوانگی از گرفتاری پادشاه بخارا خلاصی یافته از راه حاسوسی و مایل گردانیدن اعیان کابل را بجنب امیر کبیرا وارد\nکابل\nکابل شد و نخست هرچه سعی کرد که نزد ملا عبدالشکور راهی برای خویشتن باز کرده همراز شد شود کامیاب\nنگشت بعد نزد محمد عثمان خان که بجدید مأمور تألفات یعنی سه کوتی خالصجات شده بود رفته باوی دمساز\nگردیده در اندک زمان کار را بجائی رسانید که تمامت مردم درانی وغیره رعایازبان ببدگوئی ملاعبدالشکورخان\nگشوده ببدسلوکیش در افواه مشتهر ساختند تا که مکتاتن و الکسندر بارتس بشاه شجاع اظهار کردند\nکه ملا عبدالشکور خان از عهدۀ امر حکومت چنانچه آئین سلطنت است برآمده نتواند پس باید که دیگری بجای او\nمنصوب گردد که در طالع مردم مرغوب باشد وشاه هرچند وصف حال او را کرده از گفتار هردوتن انگلیس\nسر باز زد ردقول خویش را از ایشان شنیده فائده حاصل نکرد تا که محمد عثمانخان مزبور بن وفادار خان سدوزائی\nبر وفق خواهش انگلیسان بخطاب نظام الدوله گی مخاطب گشته ملا عبدالشکور خان راعزل فرمود و نظام الدوله\nکامیبر و اشده باداء واشاره انگلیسان و خواهش نفس خویش همۀ مردم را فدغن کرده از رفتن پیش ملاعبدالشکورخان\nبازداشت و سواره و پیاده که بجهت خدمت باومقرر بود بگرفت"}
{"book": "adl0009", "page": 164, "text": "(١٥٧)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\nذكر كريختن امير كبير از بخارا (ذكر كريختن)\nامير كبير از\n( جانب قطغن وتاشقرغان وسوانح سر گذشت آن ) بخارا\nچون امير كبير بقراريكه از پيش تحرير شد در بخارا بعسرت مبتلا كشت بعد از چندی بوسائط و وسائل از\nپادشاه بخارا رخصت پذیران خورد سالش را که سردار محمد اعظم خان وسردار شيرعلی خان و غیره بودند حاصل\nکرده بادیگر شهزادگان خورد سال چون سردار ولی محمد خان وسردار محمد شریف خان وسردار محمدامین خان\nدر تاشقرغان نزد مادران ايشان وسردار محمد اكرم خان که در آنجا بود فرستاد وامر کرد که از آنجا اكرچه\nشاه شجاع معاند است در کابل روند زیرا که نظر بحمايت و حفاظت او که نسبت بعیال سردار غلام حیدر خان\nدر غزنين نموده است هم آینه با ایشان نیز مدارا خواهد کرد چنانچه نواب عبدالجبار خان وسردار محمد اكرم خان\nایشانرا از تاشقرغان برداشته روی بسوی کابل نهادند و چون وارد ميدان کابل شدند صاحبان انكليس آگاه\nگشته جنرال كرافت جرنيل را باقفل مكر جرنیل باستقبال ایشان فرستاده باعزاز واكرام در غزنين برده با عيال\nو اطفال سردار غلام حیدر خان که خود او را در بامیان فرستاده بودند يکجا منزل دادند وامير كبير از طرف\nعيال وفرزندان خورد سالش مطمئن خاطر کشته باهمراهان وبديغانش بمشاوره پرداخته صلاح کار را بدان قرار\nدادند كه طريق فرار پوگيرد وتنها رهسپار دیگر دیار شود واكر باز ماندکان در شكنجه عقاب امير بخارا تباه تر\nكرفتار آيند هم اضطراب نكند كه مقصد اصلی نجات ذات با برکات اعليحضرت است تا شاید آبی بروی کار آید\nوامير كبير مشاوره ایشان را پذيرفته يك راس اسپ را دستياب كرده بتغير لباس در ویشانه راه فرار بر گرفت\nو پادشاه بخارا آگاه شده سوار بسيارى بتعاقبش تتاخت وسردار محمد اكبر خان را با همه انانیکه باز مانده بودند\nمحبوس سياه چاه ساخت وامير كبير شب وروز رانده خود را از دست كير شدن بيرون كشيده كا شتكان پاد شاه\nبخارا بی نيل مرام مراجعت كردند وامير كبير بشهر سبز رسيده در تكيۀ حضره درویشان که چند تن از ايشان با هم\nنشسته شوربای میخوردند چون بسیار كرسنه شده بود بطمع نانی فرود شده چشم بجانب آنان کشاید پیاله از چای\nبوی دهند بدرب حجره بنشست و آن بی هایشان که اسم قلندرى را برخود گذاشته صفتش را نداشتند هيچ نكفتند\nو ندادند و همچنان باشکم كرسنه بشهر در آمده در بازار بدم دكانی بارادۀ جستجوی ملا كبير نام تاجر ده افغانان\nكابل كه در انجا عيالدار بود متخیرانه لجام اسپ بدست بنشست واز شخصی نام ومقام ملا كبير را پرسيده چون او را\nمی شناخت آنشخص برهیده گرفته ملارا بنزد امير كبير آورد وملا كبير اعليحضرت امیر را دیده و دستش را\nبوسيده با خود درخانه برد و آنكاه كه بخانه داخل شد ملا كبیر را از وضع درویشانۀ اميررقت دست داده بی اختیار\nبكريست و پس از کريه شديدی بخدمت دست برده آنچه میبایست و میشایست اعزاز واحترام نمود و بعد از حصول\nاستراحت ورفع خستگی ملا كبیر را كه باحکمران شهر سبز معرفت داشت نزد او فرستاده از ورودش در شهر سبز\nآکھی داد و او بمجرد شنیدن خود در خانه ملا كبیر آمده مقدم امير را گرامی داشت و باعزاز واكرام هرچه تمامتر\nبمهمان خانه پادشاهی برده پس از ادای مراسم مهمان نوازی ملوکانه در باب بجمعيتى پادشاه بخارا سخن در میان\nآورده خواستار آن شد که لشکر جانب بخارا تاخته انتقام بكيرد وامير كبير منت پذيرا و شده از عزميكه او كرد\nمنعش نموده هفتصد سوار خواست كه او را از جيحون همراهی کرده بگذرانند و در سرحد قطغن رسانيده\nمراجعت کنند و حكمران شهر سبز اینگفت قبول بردیده نهاده و آلات و ادواتيكه لازم داشت آماده کرده هفتصد\nسوار بهمركابش تعین كرد وامير كبير ازرود جيحون عبور نموده ازسرحد قطغن سواران شهر سبزی را رخصت\nمراجعت داده خود وارد قندز کشت و ازمير مراد بيك اتابق خواهش نمود که هر قدر از لشكر كه بتوند فراهم\nکند تا ازدیگر محال نیز سپاهی ترتیب داده راه پیکار جانب كابل پيش كيريم و او پنج هزار سوار كرد آورده\nملازمت رکاب امير از قندز روی بسوی آی بيك نهادند که مردم آنجارا نيز با خوديار و مددکار سازند و در آنجا\nمیروالی حکمران تاشقرغان نیز با پنج هزار سوار بركاب امير كبير ملحق كشته از انجا باهم راه سرياغ و خورم را"}
{"book": "adl0009", "page": 165, "text": "( ١٥٨ )\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\nعزم بامیان پیش گرفتند و در انجا باما کثیرلات انگلیس که با چندی از پیاده و سوار نظام و چند ضرب توپ مقام\nگزیده و در اویخته سه چهار مرتبه دلیرانه حمله کرده بسیار تن را از فرنگیان خون بریختند و آخر الامر امیر کبیر\nکه لشکرش مردم ملکی بود در محاربه فوج نظام ثبات نتوانست ورزید پس ناچار هزیمت اختیار کرد و از راه\nفرار داخل تاشقرغان شده جمعیتی برا کنده گشت و چندی در تاشقرغان درنك نمود تا که خدمه خودش که از جور\nپادشاه بخارا در هر جا پرا کنده شده بودند از توقفش در تاشقرغان خبریافته يکيك و دودو بنزدش شتافته سه صد تن\nفراهم گشت از راه خنجان بنابر آنکه غرابو چپاولمردم کوهستان بامرنگیان سمر گشته بر زبانها افتاده بود روی بسوی\nکوهستان کابل نهاد و آنگاه که وارد کل بهار ابتدای کوهستان شد میر مسجدی خان بن خواجه اسحق از وصولش\nدر انجا آگاه شده بذریعه مکتوب دعوت کوهستانش نموده خود هنگامه ارای قتال گشت وشا مشجاع شهزاده\nمحمد تیمور را باجنرال شيل والكسندر بارنس وافواج انکلیسه وسواران طائفه قزلباشانی از کابل جانب کوهستان\nگسیل کرد که میر مسجدی و غیره کوهستانیان را گوشمال بسزاد هند چنانچه در موضع خواجه خضری قلعه میر مسجدی\nخان محاربه رخداد، میرمذکور با شجاعتن پیاده از دلیران کوهستانی دست بآلات حرب زده بمدافعه پرداخت و انگلیسان\nیکجانب قلعه را بضرب گلوله توپ پست ساخته از راه یورش بتاختند و میر مسجدی خان باهمراهان خویش پایمردی\nفشرده چنان با انگلیسان در آویخت که جانین بکار دوخنجر وسرنیزه تفنگ بسرو سینه و شکم هم دیگر زده خونها\nبریختند و انگلیسان از دست برد دلیران کوهستان استقامت راهلاك جان دانسته هزیمت یافتند و از ضرب تیغ یکجا دو بكتن\nبا وجودیكه يك فوج سوار دويك فوج پیاده نظام با توپخانه بودند پشت بحنگ داده و یگرنز نهادند و از افسران کابل تامیاچندین\nاز احاد سپاه کشته شدند و از کوهستانیان نیز میر مسجدی خان زخمدار شده چندتن دیگر مجروح ومقتول گردیدند\nبعد میر مسجدی خان اقامت را در مقابل پادشاهی عین تباهی دانسته شب هنگام ترك مقام خويش کرده بدره کوهستان\nو از انجا در نجراب رفت ومقارن انحال امیرکبیر از گل بهار راه کوهستان برگرفته در موضع پروان که در زمان حال\nموسوم بجبل السراج است بالشكرا انکلیس که هشتصد سوار و مامور بدفع و پیکار امیر کبیر و الانبار شده بودند\nدو چار گشته تازه گیرودار شعله ور گردید و سردار محمد افضل خان و سردار محمد عمرخان که قبل از فرار کردن\nامیر کبیر از بخارا در تاشقرغان آمده واليوقت ملازم رکاب والا بودند حمله های مردانه کرده انگلیسانرا از پیش\nبرداشته هزیمت دادند و تعاقب ایشانرا از دست نداده همچنان زده و میراندند وامیر کبیر خودش بالاب سلطان محمد\nخان الکوزائی و قادرخان مسیح زائی از عقب تازی عنان باز کشیده دیگران همچنان اسپ تعاقب تاخته از امیر کبیر\nدور افتادند تا که فوج دیگر از افواج انگلیس بمعاونت شکستيان رسيده سرداران را از عقب تازی باز داشتند\nوحايل بين امیر کبیر و پسرانش شدند وامیر کبیر کثرت مدعی را نظر کرده با هر دو تن همراهش قبل از انکه سرداران\nبركابش ملحق شوند روی بسوی نجراب که میرمسجدی خان نیز در انجا رخت بود نهاده ابن استراحت پنهانی او\nو تفرقه سرداران از وی شد چنانچه نزو میر مذکور شده و او مقدمش را گرامی داشته پس از ادای مراسم عزت\nو احترام التماس کرد که سر کار والا در نجراب درنك فرمایند نامردم کوهستان را فراهم نموده بعد بمحاربه خصم\nگرائید و امیر کبیر نظر بقلت مردم کوهستان مسئول او را قبول نکرده آهنگ رزمت کرده گفت که چون شاه شجاع\nبمسند حکومت قرار دارد مبادا در صورتیکه کاراز پیش نرود خرابی بشما و مردم کوهستان روی دهد ومال وجان\nمسلمانان بهدر رود پس از انجاراه بر گرفته چون بنزديك شهر كابل رسيد چيزی بوجه نقد بقادرخان و محمد اسلم خان\nبارکزائی پیشخدمت خویش داده از خود پیش فرستاد که بشهر درشده اسباب نعل بندي بادوسه سوار نعل خريده\nدر مقبره بابر شاه که وعده گاه قرار داد بودند که در انجا یکجا شده جانب رز مت رهسپار شود و خود بانائب سلطان\nخان الکوزائی در دشت قلعه حاجی صاحب پای مٹاری از اسپ فرود آمده قدری در نك كرد که هر دو تن مأمور\nچیزی از ایشان دور شوند و در نجا امیر کبیر با خود اندیشیده بصوابدید برای رزین و خرد دوربین امور را چنین\nقرار داد که عیال و اطفالش در غزنین نظر بند و محفوظ وشاه شجاع از باده حکومت کامرواو محظوظ است\nاگر چنانچه قبایل وزیری و تکی واندری وغیره مردم طوائف غلجائی فراهم شده لوای جهاد وغزابر افرازند\nنیز چون مردم الو سپست مقاومت نتوانسته رشته جمعیت شان گسسته خواهد شد و آنوقت تن تنها باهزار گونه"}
{"book": "adl0009", "page": 166, "text": "(۱٥۹)\n( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\nرنج و تعب مبتلا گشته توان نشستن زاویه گمنامی و تاب کشش بادیه ناکامی را نخواهم داشت پس اقرب بصواب\nآنست که نزد سرولیم جی مکناتن رفته هر بهبودی که او بیندیشد پذیرفته بابدامن اصطبار پیچم و این امر را\nاز نائب سلطان خان نیز مشورت جسته پسندیدۀ او و خاطر اشرف گشته عازم شهر کابل شد و در حدود قلعۀ محمود خان\nبیات که حال بامر اعلیحضرت سراج الملة والدین بجای آن عمارت نیکو نظارت فوجپلخ سر باوج تفاخر برافراخته\nاست رسیده از پل واقع موضع مذکور عبور کرده بقرب بالاحصار بسواران نظامی که از قفا و پیش رو و یمین\nو یسار سرولیم جی مکناتن که بتفرج و گردش بیرون شده بجانب بالاحصار معاودت کرده بود پیوسته همچنان آهسته\nآهسته از عقب ایشان اسپ رانده چون از دروازه شاه شهید داخل بالاحصار شد نائب سلطان خان بامر امیرکبیر\nاز سواران دنباله رو پرسش نام آنرا که به تغتز اسپ میراند نموده و مکشوف داشت که سرولیم جی مکناتن است\nبعد پایهای امیرکبیر خبر رسیدنش را پیش شده بمکناتن اظهار داشت و او چون سرداران که هزیمتیان لشکر انگلیس\nرا چنانچه آنقاً مذکور گشت تعاقب نموده تا کنون در کوهستان بازار کارزار گرم بود سراسیمه سان از نائب\nسلطان خان پرسید که بالشکر (۱) و هنوز نائب سلطان خان جواب نگفته بود که امیر کبیر در رسیده و سر ولیم جی مکناتن\nبفراست او را شناخته هر دو تن از اسپان خویش فرود آمدند و پس از احوال پرسی مرسوم دست امیر کبیر را گرفته\nدر باغیکه امیرکبیر ساخته و از اشجار و ریاحین پرداخته بود برده با هم داخل منزل شدند و در صدر اوطاق چوکی\nبرای امیرکبیر گذاشته برنشانید و چوکی خود را فروتر گذاشته بر نشست و زبان اعزاز و اکرام کشود .\n\nذکر مکالمه سرولیم جی مکناتن با امیر کبیر\nو مأمور شدن وی باقامه هند\n\nقبل از انکه سخن در میان رانده شود امیرکبیر برسم شاهانه که در وقت تسلیم شمشیر میسپارند شمشیرش را\nاز کمر کشوده پیش سر ولیم جی مکناتن نهاد و وی به تعظیم شمشیر از جای خواسته و آنرا بدست گرفته بر زبان راند\nکه امیر صاحب شما در هندوستان میروید و امیرکبیر پاسخ داد که حالا که نزد شما آمده ام هرچه بگوئید پذیرا است\nبعد التماس کرد که سردار محمد افضل خان تا حال به سپاه ما سر گرم قتال و جدال است برایش بنویسید که دست\nاز جنک کشیده نزد شما آید و امیرکبیر چاقو و عينك خود را دست سواری بطریق نشانی فرستاده وی نزد\nوالد ماجدش آمد و قیل از ورود او در شب اول که امیر کبیر بعد از ملاقات سرولیم جی مکناتن بخیمۀ که در صحن باغ\nبرایش افراشتند تشریف برده روز دیگر مکناتن از امیر کبیر التماس نمود که باشاه شجاع ملاقات نماید اما امیر کبیر این مسئول\nاو را قبول نفرموده گفت ما را باشاه شجاع کاری نیست نزد شما آمده ام نه به بیعت و اطاعت او و سر ولیم جی\nمکناتن گفت که نظر بپاس سلطنت که او را است سزاوار است که نزدوی روید امیر کبیر جواب داد که شما\nاو را بپاد شاهی برداشته اید نه جمعی از اهل حل و عقد اگر نه چنین است شهادت از اعمالش باز دارید تا مفهوم شما\nو بحر دان جهان شود که کدام کس سزاوار پادشاهی است و اعیان مملکت با کدام رغبت کرد بدۀ احسان کیست\nو اگر حرفی داشته باشد حاضر آمده خودش بحضور شما با نشا فهه ادا نماید و سرولیم جی مکناتن ظاهر آسکوت\nکرده دیگر چیزی نگفت لیکن باطناً از سخنان امیرکبیر غنچۀ خاطرش از هوای خرمی بشگفت که وی غیز از\nنزاع دیگر کاری باشاه شجاع ندارد و پس از سخنان مذکوره سردار محمد افضل خان جهت آوردن حرم محترم\nمأمور غزنین شده خود امیرکبیر با یکتن از زوجاتش که دختر ناظر خیرالله خان عرب و در کابل بود معطل\nبرسیدن سرادقات حرم با احتشام نکرده باستصواب انکلیسان راه کشور هند بر گرفت و یکفوج سواره با یکفوج\nپیاده از سپاه انگلیس بهمر اهی و پاسداری او مأمور شد و در خلال احوال مذکوره سردار شیر علیخان و سردار\nمحمد اعظم خان و سردار محمد اکرم خان که با حرم محترم چنانچه از پیش رقم شد از تاشقر غان آمده مأمور باقامه\nغزنین شده بودند قبل از ورود امیر کبیر در کوهستان بوقت محاربه با میان هم پیمان احرام جهاد بسته با هم\nقرآن دادند که سردار محمد اکرم خان متوقف غزنین بوده دوتن دیگر در بین طوائف اندری و ترکی و سایان خیل\n\n(۱) یعنی\nبا لشکر آمد.\n\nذکر مکالمه\nمکناتن با امیر\nکبیر\n\nذکر نگاه\nنمودن سردار\nشیرعلی خان\nوسردار محمد\nاکرم خان\nبعزم جهاد"}
{"book": "adl0009", "page": 167, "text": "(۱٦۰)\n\n( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\n\nو وزیری وغیره قبایل غلجائی رفته باناجك رابطه راه مك وامن مردم چرخ هم در با بنام غزا برانگیزند و بمحاربه\nخصم گرائیده خونها ریزند و نیز سردار محمد اکرم خان با ایشان قرار داد که در قریجات رباط ورامك وغيره\nنواحی متوقف و مشغول فراهم نمودن لشکر باشند تاوی نیز از غزنین بیرون شده بایشان ملحق شود و هر دو تن\nشاهزاده راه مقصود برگرفته در موضع مذکور در تك کرده مردم را ترغیب بغزا همی نمودند که انگلیسان مقیمهٔ\nغزنین از عزم ایشان آگاه گفته سردار محمد اکرم خان را نظر بند نمودند و هر دو تن برادر دیگر ازین ماجرا\nخبر یافته از جایکه درنك داشتند برخواسته آهنك زرمت کردند و در آنجا رفته هرچند مردمش را بتکلیف\nوتر غیب برجهاد کرده مدد طلبیدند جرأت از ایشان ندیده بی نیل مرام راه خوست بر گرفتند واز مردم آنجا نیز\n( ۱ ) مرادا یشان حاصل نگشته در هسگو ( ۱ ) نز دسردار خواجه محمد خان و سردار نورمحمدخان و سر دار یحیی خان و سردار زکریا\nنام موضعی خان پسران سردار سلطان محمد خان که آنموضع را مهاراجه رنجیت سنگهه جایگیر شان معین کرده بود رفته\nچندی نزد آنان اقامت گزیدند تا که امیر کبیر وارد لاهور شده بذریعهٔ مکتوب ایشان را طلبیده شرف دست بوس\nحاصل کردند وسردار محمد افضل خان که در غزنین جهت حمل و نقل پرده نشینان حرم محترم رفته بود نیز باسردار\nمحمد اکرم خان و بانوان پردهٔ عفت از غزنین براه کابل و پشاور کوچ داده وارد لاهور شدند بعد امیر کبیر باز\nوجات محترمات و شهزادگان باسعادات از لاهور در لودهیانه رفته در عماراتیکه انگلیسان حریم محترمات شاه شجاع منزل داشتند\nوازانجا روانهٔ کابل شده بودند جای گزید و سالیانه دولك روپیه چهره شاهی از دولت انگلیس برای مصارفش\nمشخص و مقرر گردید و بعد از چند روز که ذات و خستگی راه زایل ورفع شد امیر کبیر بانوان حریم محترم را\nبادیگر شهزادگان سعادت توام در لود هیانه گذاشته سردار محمد اکرم خان و سردار عبدالغنی خان بنيرة سردار\nرحیمدادخان و میرزا محمد حسین خان مهر ردار وغیره‌چند تن از خد متگار انرا با خود برداشته فرامرز خان و ناظر\nسهراب خان جدید الاسلام وراز محمدخان و بازمحمد خان وطره باز ضابط کشمیری و بابا کرم سقاه باشی و ناظر خانجان\nومحمد نبی‌خان کشمیری و شیر محمد خان فراش باشی وغیره را که بصد تن میر سیدند نیز همراه کرده باستصواب\nرانی انگلیسان از لود هیانه در کلکته تشریف برده اقامه گزین شد و در تابستان بکوه منصوری واقع دیره دون\nییلاق نموده در زمستان بکلکته روز بد همی برده زیست همیکرد\n\nذکر عزل شهزاده فتح جنك از حکومت\nقندهار\n\n( ذکر عزل شهزاده فتح جنك از حکومت قندهار )\nو خلل یافتن روزکار شاه شجاع از کردار محمد عثمان نظام الدوله\nدر خلال وقایع و احوال مذکورهٔ سال ۱۲۵۶ هزار و دویست و پنجاه و شش هجری شاه شجاع شهزاده فتح\nجنك را که حکومت قندهار داشت بسبب رنجش خاطر میجرلچ انگلیس مقیم قندهار بکابل طلبیده شهزاده صفدر\nجنك را در اورا بحکومت قندهار مأمور نمود و شهزاده محمد تیمور را بکابل گذاشته خود بعزم قشلاق راه جلال آباد\nبر گرفت و چون وارد جلال آباد شد طایفهٔ سنگوخیل که بواسطهٔ عداوت خانگی چند رمه گوسفند از مردم\nشنواری بتاراج آورده و سر از جیب تمرد کشیده بودند یکدسته از فوج پیادهٔ انگلیس را با یکفوج از سواران سپاه\nشاهی و توپخانه بدان‌سو راهی کرد و انان از توجه لشکر خبرگشته قلاع ومساکن شان را فرو گذاشته بکوه برشدند\nو با وجود دشوار گذری جبال گوشمال بسزا یافته افواج مأموره مراجعت کردند ومقارن اینحال سه طغرا فرامین\nجعلی بمهر و دستخط شاه شجاع بدست مکرینگر انگلیس افتاده بشاه شجاع نشان داده مضمونش بنام مردم کوهستان\nمرقوم بود که لوای بلوا و رایت غزا بر افرازند وشاه از مشاهدهٔ آن خطها که هیچ اشتباه در مهر و دستخطش نبود\nمنفعل و خجل گردید تا که میرزا ابراهیم خان منشی باشی حاضر گشته نيك ملاحظه وبغور مشاهده نموده ظاهر گفت\nکه دستخط و مهر شاه صحیح و برجاست لیکن سطور اصل را که مرقوم بوده برداشته این کلمات را بجایش نگاشته‌اند\nچنانچه از بعضی حروفات و کلمات محو شده ظاهر می نمود پس شاه خورسند گردیده در حال مکرینگر انگلیس را بحضور\nخواسته از کید دشمنان خویش آگاه هش کرد واز خطوط مذکوره مفهومش ساخت چنانکه اعتراف کرد که\nجعلیست بعد مهندسان هردو خط را بمهه اقسران نظامی نموده از حقیقت آگاه کرد که اکراه در خوا طر راه ندهند"}
{"book": "adl0009", "page": 168, "text": "(١٦١)\n(جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دویمی شاه شجاع) (سراج التواریخ)\nآنکاه شاه مقام سخن یافته بصاحبان انکلیس کفت که این فتنها از احداث دولت انکلیس است که نسبت بطایفه\nبارکزائی بظهور رسانیده و ایشان کستاخ شده بروی کار میآیند و ازین قسم امور بسی بظهور خواهند آورد\nچنانچه شنیده میشود که سران طایفه بارک زائی چون نواب عبدالجبار خان و محمد عثمان خان و نواب محمد زمانخان\nو غیره امثال ایشان شب و روز دامن زن و آتش افروز فتنه اند خصوصاً درین هنکام که محمد عثمان نظام الدوله\nهواخواهان و اخلاص کیشان امیر دوست محمد خان را چون میرزا امام ویردی خان و میرزا عبدالرزاق خان مستوفی\nکه از بخارا بتقریب وارد کابل شده است و میرزا احمد خان و نائب امیر بارکزائی و غیره را مختار کار خود قرار داده\nاست و ایشان شهرت نموده بژاژها نهاده اند که شاه شجاع را از سلطنت بجز نامی باده مرام بکام نیست و اختیار\nبرک کاهی را در امور سلطنت و پادشاهی ندارد و خلا آنکه در عهدنامه منعقدات عهدنامه مؤتلفین دولتین مرقوم\nداشته ایم که کارکذاران دولت انکلیس را در هیچ امری از امور داخله مملکت افغانستان مدخلیتی نباشد و صاحبان\nاین نوشته را پذیرفته و ممضی داشته اند که غرض اصل از نوشته ایندفعه در عهدنامه همین طایفه بارک زائی بوده که مدعی\nسلطنت اند واکنون که نتیجه منعکس کردیده است میباید قبل از حدوث فتنه تدارکی کرده شود و چون انکلیسان\nرا میل خاطر جانب منسوبان امیر دوست محمد خان بود سخنان شاه شجاع را نشنوده تدارک کار ننمودند و شاه از پاس\nخاطر انکلیسان دیگر چیزی بژبان نیاورده از جلال آباد بعزم زیارت مرقد مهر فرقد بندگان مقدسه مقبره نادر مرحومۀ\nخویش دعای امر زش خوانده میرزا ابراهیم خان منشی باشی حاکم لغمان از حسن کاردانی و آذوقه رسانی بسپاه\nرکاب و ضیافت ایشان شاه را از خود خورسند و رضامند ساخت و این خرمی شاه ازوی باعث حسد و رشك محمد\nعثمان خان نظام الدوله شده خالصه جات لغمان را که در اجاره میرزای مذکور بود ضبط نموده عامل و ضابط دیگر از جانب\nخود مقرر فرمود و هر چند میرزای مزبور سند اجاره داری خود را با دداشت کتبی عرض او را نشنید و وقعی نکذاشت\nو علل ملاعبدالشکور که از حکومت کابل معزول بود دست او را نیز از حکومت لغمان کوتاه ساخت و همه این امور را نظام\nالدوله مذکور از سبب آنکه مکنائن جانب دارش بود بظهور میآورد خلاصه شاه شجاع از لغمان در جلال آباد\nمراجعت کرده با صاحبان انکلیس راه معاودت جانب کابل برکرفت\nذکر اموریکه نظام الدوله بروی کار آورده\n(باعث اختلال روز کار شاه شجاع شد)\nذکر اموریکه\nنظام الدوله\nبروی کار\nآنکاه که شاه شجاع وارد کابل شد بصوابدید مکنائن انکلیس شهزاده محمد تیمور را در سال ١٢٥٧ هزار و دو\nآورده باعث\nصد و پنجاه و هفت هجری بحکومت قندهار مأمور فرموده مقارن انحال پرده نشینان حرم محترم شاهی که بپاسداری زوال سلطنت\nشاه شجاع\nو حفاظت و همراهی میجر براث قوث انکلیس از لودهیانه بعزم کابل شده و عمارات نشیمن کلدانشان بپالوان\nشد\nمشکوی عصمت و عفاف امیر دوست محمد خان چنانچه مذکور کذشت سپرده شد در ماه ربیع الثانی سنه مزبور بکابل\nرسیدند و پس از وصول بانوان حرم شاهی در کابل چون مکنائن جانب دار نظام الدوله شده پایه اقتدارش چنان\nارتقاء گرفت که چند تنی را که بدربار شاه اسم و رسمی داشتند همه را نزد مکنائن مذمت کرده او را از ایشان\nسرکران ساخت و بدان هم اکتفاء نکرده بنای کاستن تنخواه خوانین درانی برا کذاشت و ازین امر خوانینکه\nهواخواه شاه شجاع و از حکومت امیر دوست محمد خان رو اعدراض نارضا بودند غرض پرداز حضور شاه شجاع\nشده التماس آن کردند که مواجب خوانین را از کاستن بازدارد تا موجب فتنه نشود و شاه از عرض آنها نظام الدوله\nرا مانع کردیده فرمود که دست از تنقیص تنخواه سران قبائل بازداشته مرتکب ایذاء احدی نکردد و او امر\nشاه را بکوش قبول جانداذه از امریکه پیشنهاد خاطر داشت دست بازنداشت چنانکه روزی صمد خان نبیره زال\nبيك خان بادوزائی فوفلزائی بدربار پناه از نرسیدن مواجبش بعرض شاه رسانیده شاهش جواب را بنظام الدوله\nراجع کرد و او گفت که صمد خان دروغ میگوید و طریق خلاف می پوید وصمد خان که از کردار نظام الدوله\nدلتنك شده بود بر آشفته که تو دروغ میکوئی که تمام خدام دولت را جگر خون ساخته باکره و بارکرائی که خصم\nسلطنتند نرد محبت باخته و شاه از درشت خونی و زشت کوئی هر دو تن ملول ومتألم كشته بدون آنکه چیزی فرماید"}
{"book": "adl0009", "page": 169, "text": "(١٦٢)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\nختم آورد ازان كاه برخواسته بدولت سرا درشد ونظام الدوله این ماجرا را ببران شكوه نزد مگناتن بازداشته التماس\nعزل صمد خانرا از وی نموده اوبشاه نوشت وشاه بقرار نوشته مگناتن صمد خانرا ازبار یابی حضور منع فرمود\nو این امر حجت ودلیل دیگر بر اقوال بارك زائیان شد که بمردم میگفتند که شاه بیرون از نام دیگر باده از امور\nسلطنت بكام ندارد خلاصه هرچه بارك زائیان بنظام الدوله تعلیم می نمودند بمحل اجرا میرسید وهم خود شاه\nنیکو می فهمید که ایشان شب و روز در صدد آنند که اعتبار و را نزد لهای مردم دور کرده در مملکت شور و شرور\nاندازند ونظام الدوله نیز برطبق مرام آنان رفتار همی نمود تاکار را بجائی رسانید که زمام اختیار داد وستد\nمالیات را از کف شاه شجاع بربود حتی اوقاف مزار عاشقان وعارفان را که از عهد سلاطين ماضيه مسجل بود\nضبط کرده شاه شجاع نتوانست که ردّش کند و همچنین اگر عزم نوکر گرفتن سواری را نموده از ترپور انگلیس\nنيز اجازت حاصل میکرد بدون رضای خاطر نظام الدوله تمنای شاه بعهد میرفت واگر مستمندی و بخود رسیده\nاز رعیت و سپاه نزد شاه داد خواه میشد جز اینکه میگفت امر میشود دیگر چیزی نمی شنید و هم درین هنگام\nاز جانب کار پردازان دولت انگلیس بحکم تمحيل مكناتن صادر گردیده او تهیه سامان سفر هند براه ته شاه را\nازین امر دل گیر ساخت وشاه خواست كه ابراز ضمیر خویش را نزد او مكشوف دارد اما از سبب آنكه پرده\nناموس سلطنت دریده نشود چیزی بزبان نیاورد چنانچه خودش در روزنامه خویش می نویسد که از رفتن مگناتن\nوقائم مقام کشتن الکسندر بارنس ملالم رویداد که اگر همچنین بی پردگی وبدمزاجی حوالم شود بهتر آنست که راه\nبیت الله الحرام برگیرم و از این راز بکار كنان دولت انگلیس ابراز ندادم که مبادا آزرده شوند و علاوه برهمۀ\nتصرفات نظام الدوله که مذکور گشت دست بولایات بعیده نیز دراز کرد چنانچه در وقت مأمور شدن شهزاده\nمحمد تیمور بحكومت قندهار سردار عباس خان نام پسر خود را بدون اجازت و آگاهی شاه با شهزاده همراه کرده در قندهار\nفرستاد و بميجر لاردنی مقیم آنجا نوشت كه تعليم ونسق حكومت قند هار ! با سردار عباس خان سپرده زیاده\nبرسه هزار روپیه مصارف ماهواره چیزی بشهزاده محمد تیمور ندهد ومطابق این مكتوب خود روزی منشوری\nمرقوم نموده نزد میرزا ابراهيم خان منشی فرستاد که بمهر پادشاهی رساند وشاه از مطالعه این منشور ناسور گشته\nفرمود که هرگاه همۀ حكومت قند هار مفوض بعباس خان شود رفتن و بودن شهزاده محمد تیمور در آنجا چه ضرور\nبود وازین امر مگناتن را نیز آگاه کرده چون او جانب دار نظام الدوله بود دليلها در جواب شاه گفته ساکتش\nساخت\n\nكاستن نظام\nالدوله مواجب\nخدمۀ شاهی\nرا\n\nکاستن نظام الدوله مواجب خوانین غلجائی و خدام شاهی را\nچون نظام الدوله انگلیسانرا بقراريكه مرقوم گشت جلب دارو بذر نهم کردار و گفتار خویش دید بمگناتن\nاظهار کرد که خوانین ملکی هزاران روپیه را بموجب بنام مواجب می برند که هرگاه از ایشان باز داشته شود\nهم باعث خلل و زللی نخواهد شد ومگناتن که از فتنه باطنی مرده آگاه نبود سخن غرض آلود اورا شنیده\nاختیارش داد واو از اجازت مگناتن کام روا گشته ابتدا مبلغ چهل هزار روپیه از مواجب خوانین غلجائی\nرا باز گفت وبنام هر كدام حواله نمود که بخزانه تحویل کرده رسید حاصل کنند وایشان عریضه داد\nخواسته گشتند که اینمواجب بموجب محافظت طرق وبندرات که سال قوافل وتجار تلف نشود برای ما معين\nومشخص گردیده است و در عهد هیچيك از سلاطین این تنخواه کم وموقوف وباز گشت نشده نظام الدوله سخن\nشان را نشنید ودست از باز گفت تنخواه شان باز نكشيد وايشان مأیوسانه از راه فرار در مساكن خود رفته\nابواب فتنه بر گشوده براه گیری وسرقت و تاراج اموال تاجران ورهگذران پرداختند و از انجمله در تنگی خورد\nكابل واقع نه کروهی شهر راه افواج انگلیس را كه بسر کردگی جارج مکریگر از کابل مرحله پیمای جلال آباد\nشده بودند گرفته محاربه سخت رو داده آخر الامر انگلیسان چیره دست گشته آن مردم را با سلاح آورده بعد\nوارد جلال آباد شدند و در خلال اینحال کار دیگر از دست نظام الدوله بصدور پیوست که زیاده تر مورث کدورت\nخواطر غلجائیان گردید و آن این بود که حاكم ايشان را معزول کرده محمد اکبر نام پسر هفت ساله خود را"}
{"book": "adl0009", "page": 170, "text": "( ١٦٣ )\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\n\nبجاپان مأمور حکومت کرد و بدین نیز اکتفا نکرده مکتوبی از طرف مکناتن مرقوم نموده بمطالعه شاه شجاع\nرسانید که چند تن از خوانین درانی را که منشأ فسادند چون غلام احمد خان بن شیر محمد خان بامیزائی مختار الدوله\nوعبد الله خان اچکزائی و محمد عطاخان بن سردار سمدار خان بامیزائی وسکندر خان عم او وسردار عبد السلام\nخان بن محمد اکرم خان امین الملك میباید که اخراج شوند تا بهر جانب که خواسته باشند بروند وشاه شجاع که\nاز ناصیه حال ایشان بجز خدمتگذاری دیگر چیزی مشاهده نمیکرد متوشش و غمناك شده بپاس خاطر داری انگلیسان\nهیچ نگفته امر باخراج خوانین موصوفه کرد و ایشان از صدور این حکم سرآسیمه گشته بعرض شاه رسانیدند\nکه هر يك را فراخور حال مال ومنال وعیال و اطفال است همه را گذاشته چه سان براه دیگر مملکت تواند\nگرفت وشاه از سبب رضا جوئی انگلیسان چیزی بزبان نیارده ماجرا را بمگناتن باز داشت و او بتصور اینکه\nشاه بشفاعت ایشان برخاسته است آشفته بالصيام داد که ضرور اخراج شوند و زیاده از سه روز جهت فروختن\nو برداشتن مال و متاع خود در کابل در نك نکرده بدون از پشاور دیگر جانب آهنگ رفتن نکنند و ایشان\nازین امر مکناتن زیاده تر قرین رنج و محن شده باهم گفتند که مارا اسیرانه بهندوستان روانه میکنند پس ناچار\nبا دوستان خود مشورت نکرده چون از حمایت پادشاهی ناامید شده بودند صلاح در بروز کار را در شورش دیدند\nوباهم قرار دادند که از دم شمشیر سخن رانده و طعن نیزه جواب دشمن گویند\n\n( ذکر شورش عام مردم سکنه کابل )\n\n( و حادثاتیكه ولشکر انگلیس وارد گشت )\n\nچون امر بشورش قرار گرفت شخصی در چنین وقت فرصت یافته چند قطعه خط بيك مضمون نوشته\nو در پرزه را بدروازه خانه یکی از اعیان شهر چون میرحاجی و جانفد می پیران میرواعظ و امین الله خان لوگر دی\nو غیره که نام و نشان از خود داشت در تاریکی شب بینداخت و برقمش این بود که ای مردم فکری بحال خود کنید که\nامروز و فردا همه شما اسیر آسا روانه هندوستان خواهید شد و بانی این امر مفهوم ومعلوم نشد که که بود مگر شاه\nشجاع در روزنامه اش ذکر کرده است که شخصی بتعلیم بارك زائیان مرتکب این کار شد بهر حال چون صاحب\nهر خانه بامداد نوشته مذکوره را دیده مضطربانه بك نزد دیگری شده نیات مردم آگاه گشته و در شب با هم عهد\nبسته سوگند های سخت موثق نمودند که تا جان در تن و رمق در بدن داشته باشند دست از ستیزه کوتا نکنند\nو سرها به دفع دشمن بکوشند و نواب محمد زمان خان بن سردار پاینده خان مرحوم را سالار خودها قرار دادند\nونظام الدوله که محرك اخراج چنین خوانین عظام بود بخبر نشست که با وجود رفت و آمد هنگامه آرایان نزدیك بيكر\nو همداستان شدن ایشان هرگز فکری نکرده بتبیری نجست و با آنکه در شب هفدهم رمضان این سال که ١٢٥٧\nهزار و دوصدو پنجاه و هفت هجری بود او را خبر دادند که فردا آتش فتنه افروخته و بنایان دولت سوخته خواهد شد\nهیچ متحمل نگشته شاه را نیز آگاه نساخت که بتدارك اطفای آن نائره می پرداخت خلاصه در بامداد روز هفدهم\nماه رمضان مذکور ابواب حرب باز شده دلاوران رزم جوی دست بقتل جان و غنیمت مال انگلیسان دراز کردند\nوباشمشیر های آخته جانب منزل گاه الکسندر بارنس که در بین شهر بود بتاختند و در بحال شاه شجاع از الأحسبار\nآگاه شده چار چیان را امر کرده هر چند آواز منع در داد کسی نشنود بلکه تمامی مردم شهر و بازار انجمن گشته\nاطراف منزل الکسندر بارنس را بگرفتند شاه شجاع فوج تلنگه هندی یکابی را با شهزاده فتح جنك و چند ضرب\nتوپ بدفع غازیان و بیرون کشیدن الکسندر بارنس مأمور کرد و هم او را پیام داد که از شهر بیرون شده بداخل\nبالاحسار شود و بادر لشکر که انگلیس رود ولیكن از تنگی مجال وهجوم واردحام رجال که مشغول قتال شده بودند\nفرصت میسر نگشت که الکسندر بارنس جان بسلامت برد چنانچه شهزاده فتح جنك با سپاه مذکور و توپخانه\nدر رسیده دلاوران میدان جنك كه دور الكسندر بارنس را تنك گرفته بودند دست از محاصره او باز نداشته در بین\nخانهای شهر و کوچه و بازار آهنگ پیکار شهزاده نیز گردند و باهم در آویخته خونها ریخته گشت و هفتصد تن\nاز سپاه شهزاده کشته گشته بقية السيف با شهزاده پشت بيك مايد برجهاى داخل بالاحصار شدند وشاه شجاع حالت\n\nذكر بلواى\nمردم کابل"}
{"book": "adl0009", "page": 171, "text": "( ١٦٤ )\n( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع و امارت محمد زمانخان ) ( سراج التواريخ )\nالکسندر بارنس را از شکست یافتن شهزاده نبا مفائسته میرزا ابراهیم خان منشی را در عسکرگاه انگلیس نزد مکتناتن\nفرستاده پیام داد که افواج دولتی را از جا بر جانب بسرعت داخل شهر نماید که هنوز چنانچه باید اساس حصار\nشورشیان استوار نگردیده و ریشه حیات الکسندر بارنس را نبريده اند شاید که این آتش افروخته خاموش\nگردد و از هيبت حمله سپاه مردم شهر از جوش و خروش بنشینند و مکتناتن بخیال آنکه واهمه بشاه مستولی شده\nاست فوج دیگر نلنگه را باهشت ضرب توپ روانه بالاحصار نمود که شاه را دل بجای آرند و بالاحصار را\nمحافظت کنند و ازین سوی دلیران رزم جوی در منزل الکسندر بارنس ریخته خود او را مقتول و اموالش غارت\nکرده منزل گاهش را آتش زده بسوختند و خزانه دولتی را که بخانه نزدیک جای الکسندر بارنس و خزانه دارش\nجان سین نام انگلیس بود تاراج کرده بمكت و پانزده هزار روپیه چهره شاهی بغنیمت گرفتند و ازین ماجرا مردم\nاطراف نیز آگاه شده دسته دسته و فوج فوج بيرقها افراشته دهل زنان بعزم غزار و بشهر نهادند و در اندك\nزمان که هنوز شاه شجاع و افسران انگلیس تدبیر تباه نیندیشده و کاری پیش نگرفته بودند مردم بسیار در شهر\nفراهم گشته بزرگان ایشان بقرآن مجید عهدنامه نگاشته نزد شاه شجاع فرستادند که اینک کلام مجید گواه عهد است\nکه دست از حمایت انگلیس باز داشته همچنان خویش را پادشاه مستقل پنداشته در دفع لشکر انگلیس و بیرون\nکشیدنش از مملکت با ما شريك و انباز شده کمر همت بر کنانر بربند و الا از قتل خودت نیز دست نخواهیم کشید و شاه\nشجاع بنابر عهدیکه با دولت انگلیس کرده بود هم بدو خواهش ایشانرا نپذیرفته ایشان ناچار گشته چون بی سردار و رئیس\nامارت نواب جهداد همت نیافت نواب محمد زمان خان برادرزاده امیر کبیر را بپرداری و ریاست خود برداشته دم با طاعت او گردن نهاده\nمحمد زمانخان همه روزه بدور لشکر گاه انگلیس رفته زد و خوردی کرده شب هنگام بمقام خویش بر میگشتند تا که بر قلعه نشان خان\nواقع بین شهر وده افغانان که علوفه و آذوقه سپاه انگلیس دران بود تاخته بعزم تاراج نمودن غله با محافظین قلعه\nبجنگ پرداختند و قلعه داران تاب درنگ نیاورده بمقاومت مردم چند اول که شاه شجاع منصب هدصد سواری\nمحتاشم لغان چنانچه رقم یافت عطا کرده بود و او طریق خدمت شاهی پیمود از قلعه برآمده داخل عسکرگاه انگلیس\nشدند و غازیان قلعه را متصرف گردیده غله و اندوخته انگلیسان را تمام بردند و همچنین دور تر بور انگلیس را که\nدر برج و زیر فتح خان واقع ضلع شمالی چها رباغ و متصل کنثار چوبی نهر کابل بود بگرفتند که اورانیز بمثابه الکسندر\nبارنس هلاك سازند اما او بیاری و مدد کاری مردم اندرابی از برج مذکور فرود گشته خود را بلشکرگاه انگلیس\nکشیده جان بسلامت برد و مال و اسبابش بتاراج رفت دیگر کسی از افسر و سپاه انگلیس در اندرون شهر نمانده\nهمه در لشکر گاه جمع شده با چیزی که در بالاحصار نزد شاه شجاع جای گزیده بود همه محصور شدند و روز دیگر\nغازیان پرخاشجو بقلعه جعفر خان واقع قرب اردو گاه انگلیس یورش برده يك حمله قلعه را متصرف شدند و ذخیره\nو اندوخته انگلیسان را که در اندرون قلعه مذکور بود همه را بغنیمت آوردند و در روز سه شنبه بیست و چهارم رمضان\nکه روز هفتم شورش بود جیزی از سواره نظام انگلیس هنگام عصر بقدم جرأت بر پشته مشرف بر قریه بی بی مهرو\nکه نزدیک لشکر گاه ایشان و در شده رسم قراولی گردش همیکردند و غازیان ایشانرا اندك اثر نگاه دور دیده بتاختند\nو زدو خوردی کرده چون افواج انگلیس قریب بود و جنبش نمود هزیمت یافته پس بشهر شدند و همچنین بار\nدیگر در خیابان باغ شاه که آبادکرده شاهجهان مغولیه بود و حال اثر ازان نیست و کینت زار گردیده بهمان نام زبان\nزدخاص و عام است حمله کرده در بین دیوار باغ و در ختان اطراف بیرون آن چند مرتبه کشش و کوشش نموده\nدر هر بار از کثرت اشجار وحایل بودن دیوار کاری از پیش نبرده پس می نشستند تا در جمعه اخیر که مردم غلجائی\nاز کر دراه بعزم غزا داخل شهر شده بدون آنکه در يك حابید و یارسقتر کشایند همچنان ایستاده با که پیاده را کیسه\nآذوقه به پشت و سواره راخر جین علوفه بترك بسته بود آهنگ جنگ کرده با تفاق غازیانیکه سرگرم ستیز و آویز\nبودند حمله کرده اطراف لشکر گاه انگلیس را بغایت تنگ گرفته همه را بمحاصره انداختند بعد افسران انگلیس\nاز غیرت اینکه بنام دولت شان پست نشود افواج نظامی را با چند ضرب توپ از چهاونی بیرون کشیدند و ایشان\nکه خود را بهر صورت کشته تصور کرده بودند نام همراه بر خود نهاده پای محاربه بفشردند و دست بسلاح جنگ برده"}
{"book": "adl0009", "page": 172, "text": "(١٦٥)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع و امارت محمد زمانخان ) ( سراج التواريخ )\nبهر جانب که روی آوردند غازیان را از پیش برداشته مغلوب همی ساختند تا که مردم قلعه اقانی داخل قلعه ریکباشی\nواقع جنب شرقی چهاونی لشکر انگلیس شده خود را مستحکم کردند و سپاه انگلیس نقب‌ها در زیر دیوار قلعه\nآورده از صدمه باروت و گلوله توپ يك پاره قلعه را پست ساخته یورش نمودند و قلعه را بقهر وغلبه متصرف\nگشته بسیاری از غازیانرا که در اندرون قلعه بودند بکشتند و بقیه القتل از راه فرار بشهر در آمدند و روز دیگر مردم\nکوهستان کابل اهم قرار داده شب هنگام مخفی از همه در قریه بی بی ماهرو واقع قرب شمالی لشکرگاه انگلیس رفته بقصد\nکین کمین گزیدند چنانچه بامدادان بر چهاونی انگلیس حمله کرده افواج پیاده انگلیس ایشان را دیده فورا\nدر خارج چهاونی پشت بدیوار و رو بجانب دلیران کارزار صف بیاراستند و سواره ایشان باچند ضرب توپ\nبرتل مشرف بقریه بی بی ماهرو فراز شده با غازیانیکه در جانب شمال تل مذکور جای گزیده بودند محاربه آغاز کردند\nو غازیان را از ضرب توپ همچنان برجای داشته نگذاشتند که قدم بیدان جنگ گذارند تا که از طرف شرقی\nتپه مزبوره دیگر غازیان اقدام درمقا بله کرده جانب غربی نیز جمعی از غزاة فراهم گشته تپه را\nبالشکر انگلیس که بر زبر آن با توپخانه جای گرفته بودند از چار طرف در میان گرفتند و در بنحال جمعی از مجاهدین\nاز جائیکه بانگلیسان نمودار نمیشدند آهسته آهسته خود را بگریوه که نزديك توپ انگلیسان بود رسانیدند و دفعهً\nتوپچیان را زیر گلوله تفنگ گرفته از دور توپ پراگنده ساختند بعد سواره غازیان دست بشمشیر تاخته یکضرب\nتوپ را بدست آوردند و سواره انگلیس ازین حمله مردانه غازیان تاب مقاومت در خود ندیده بادیگر اثواب\nو توپچیان از راه هزیمت داخل چهاونی شدند و غازیان تا نزديك چهاونی ایشانرا تعاقب نموده چون پیاده نظام پشت ذکر سر\nبدیوار صف بسته ایستاده بودند مراجعت کرده جرأت نتوانستند که داخل چهاونی شوند گذشت امیر\n( ذکر سر گذشت امیر کبیر در هندوستان ) کبیر در هند\nدر اوقات حدوث واقعات مذکوره هنگامیکه امیر کبیر چنانچه مذکور شد از لودیها نه راه کلکته بر گرفته در منازل\nعرض راه مردم مسلمانان هندوستان از حیث وطریقت اسلامی دسته دسته باستقبال او بر خواسته مراسم پذیری\nمتقدم میرسانیدند و از انجماله در حد و دسهارنپور چشم امیر کبیر در بین مردم مستقبلین بر ملا مخزن الفقهد هاری\nافتاده از لباس و اوضاع او بقیاس افعالش دانسته پیش خواند و از اظهارش معلوم و مفهوم گشت که پسر ملا دوست محمد است\nو برای تحصیل غرایب علوم غربت سفرا ختیار کرده نزد ملا غلام حسین مؤلف کتاب جامع بهادر خانی استفاده علم نجوم\nنموده و بهره ور گردیده است پس او را باسترضای خودش از انگلیسانیکه همراه و محافظ امیرکبیر بودند در خواست\nملازمت خویش کرد و انگلیسان از وی رسیده بعد از انکه او را بتوگر شدن در نزد امیر کبیر راضی یافتند با میر کبیر\nاجازت نگاه داشتن او را دادند و امیر کبیر او را با خود برداشته چون وارد کلکته شد از ملا مخزن الله سعادت و اقبال\nونحوست و وبال اختر طالع خویش را سوال فرمود و اواز اوضاع کواکب استخراج نموده نوشته بامیر کبیر داد\nکه بعد از انقضای مدت یکسال ودساه عقده از کارت کشوده شده از قید رها و کامروا خواهی شد والله اعلم بالنى\nو امیر کبیر قراریکه سابقاً تحریر یافت ایام زمستان را در کلکته و تا بستان را در کوه منصوری بسر همی برد وهم\nدر وقت ورودش بکلکته سردار غلام حیدر خان فرزندار جمند خویش را که انگلیسان از غزنین دست گیر کرده\nدر بمبئی فرستاده بودند از کلونراژان دولت انگلیس خواسته پس از وصول او و حصول شرف دست بوسی پدر نیکو سیرش\nدر نزد ما در خجسته منظرش مأمور باقامه لودیها نه گشت و از امیر کبیر رخصت یافته بخدمت والده ماجده اش تقرر جست ذكر ورود\n( ذکر رهائی یافتن سردار محمد اکبرخان از قید پادشاه بخارا ) سردار محمد\nو رسیدنش بسر وقت غزاة کابل اکبر خان در\nدر ضمن وقایع مذکوره سال ١٢٥٧ هزار و دوصد و پنجاه و هفت هجری سردار محمد اکبر خان بن امير كبير کابل\nبا میردار سلطان احمد خان بن سردار محمد عظیم خان مرحوم که گرفتار سیاه چاه عتاب امير نصر الله پادشاه بخارا\nبودند بشفاعت هم مکرم جناب شریعت اياب عبد الشکور حضرت صاحب تخاری که در بخارا بود و امیر بخارا بوی ارادت تامه\nداشت از قید و بند خلاصی یافته با منسوبان و خدمتگاران مقید ایشان از بخارا رو بجانب کابل نهادند و از راه بامیان و هزاره"}
{"book": "adl0009", "page": 173, "text": "(١٦٦)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\nشیخعلی وغوربند داخل کوهستان کابل شده چون نائره شورش شعله ور وهنگامه غوغا برپابود از انجا بدون درنك\nوارد کابل گردیدند واز رسیدن سردار محمد اکبر خان بازوی شور شیان نیروئی یافته همگنان محمد زمانخانرا\nکه از عدم سرداری ریاست برداشته بودند همچنان باسم نوابی که داشت گذاشته نزد محمد اکبر خان انجمن گشته\nرشته اطاعت او را بگردن نهادند واز انسوی انگلیسان که سر کرم تهیه اسباب دفاع غازیان بودند و چنانچه آنها\nمذکور گشت تردد کرده برای امان جان دست وپای میزدند در روز بیست و هشتم ماه رمضان مذکور که روز\nیازدهم شورش بود جهت تحصیل علوفه وتکمیل ازوقه کمر بتسخیر قریه بی بی ماهرو بستند واین امر را بتدبیر\nمحمد عثمان خان نظام الدوله ومکنائن پیش گرفتند زیرا که ایندوتن غلجان نام انگلیس را ترغیب بگرفتن قلعه بی بی\nماهرو کرده بوی گفتند که از تصرف نمودن قلعه مذکور دو نفع متصور است یکی علوفه بدست میآید و دیگرتپه\nکه بالادست ومشرف بر سنگر ماست داخل مواضع متصرفه ما شده اززیر آن بضرب گلوله توپ خصم را از چیره\nشدن باز میدارد خلاصه درین پیشین وعصر روز مذکور پنج دست از فوج هندی وصده تن از مهندسان و دویم دسته\nاز سواران نظامی ویکضرب توپ از چپاؤنی برون فرستادند و ایشان برپشته قریه بی بی ماهرو برشده با آنکه\nدراندرون قلعه بدون از ساکنین خود آن و چهل تن از دلیران کوهستانی دیگر کسی نبود قلعه را زیر گلوله\nتوپ وشليك تفنك گرفته چون بسیار نزديك بودقلمه از دود توپ انگلیسان وتفنك جایین بمثابه گلخن تیره وتار شد\nچنانچه میجر کرشاد ومیجر سوین که مأمور بگرفتن قلعه بودند از تاریکی دودتوپ وتفنك دروازه قلعه را از تخته\nهای چوبین که در برابر دروازه بپا داشته بودند تمیز وفرق نکرده باهمراهان شان یورش کرده آن تخته ها را که\nبفاصله چند گام از دروازه دوربود آتش زدند وقلعه گیان که از رسیدن سردار محمد اکبر خان شیردل قوی\nدل شده بودند سنگر شائید نردان کرده بمدافعه پرداختند واکر ازپور شیان را بضرب گلوله ازپادر انداخته باقی\nرا منهزم ساختند و میجر سوین زخمدار شده رو بفرار نهاد و در نجالت میجر کرشاد سه دسته از پیادگان فوج\nهندی را که بعزم قلعه گیری با خود داشت با نفری مهندس که از ضرب گلوله مجاهدین باقی مانده بودند بعقب داری\nهزیمتیان بپشت تا که غازیان ایشان را تعاقب نمایند ضرری لشکر و لشکر انگلیس نتوانند رسانند و ایشان هنوز بعقب داری\nاستواری نورزیده بودند که دفعه ده هزار تن از غازیان کابل بغوله دیگر کین کرده بودند باشمشیرهای آخته رو بجانب\nهزیمتیان و چپاونی انگلیس بتاختند وکرنیل کلادمارثین دبد از مشاهده اینحالت سراسیمه شده افواج نظام رابدمیدن\nشیپورحکم صف بستن و بده غازیان ایستادن فرمودچنانچه فوراً صف آراسته در برابر غازیان استوار ایستادند و سواره نظام\nدر فضای صف پیادگان صف برکشیدند وسواران غزنه از جنبه دست راست دلیرانه حمله کرده تفتنت انگلیس را که\nمأمور آن سمت بود با همراهانش از پیش برداشته بچپاونی در آوردند و درین حمله رویارویست و هفتم ما درمضان مذکور عبدالله\nخان اچکزائی از ضرب گلوله تفنك خيل نام انگلیس چنانچه در لوح مزارش مرقوم است جراحت یافته روز چهار دهم\nماه شوال سنه ١٢٥٧ هزار و دوصدو پنجاه و هفت مزبور و دیعت حیات سپرد و همچنین پیر دوست خان برادر زاده اش درین\nجنك كشته گشت خلاصه در حین حمله سواران دست راست غازیان که اینك مسطور شد سواران میسره و دست\nچپ نیز حمله ور گشته از سه جانب لشکر انگلیس را در میان گرفته بسیار تن را از ایشان هلاك ساخته باقی را\nدر هزیمت انداختند و همچنین سواره نظام که بدفع غازیان خون آشام مأمور شده بودند ثبات نورزیده بگریختند\nوقور خانه دولتی که در حرب گاه باخود آورده بودند بتصرف غازیان در آمده بعد غازیان از سبب زخمدار شدن\nعبد الله خان و کشته گشتن برادر زاده اش و پیکار گردیدن زودترین حزن وافسوس گردیده ترك یورش شب کرده\nمظفر وفیروز رو بشهر نهادند وازین معاودت غازیان انگلیسان که ناامید از جان شده بودند دوباره نیرو وتوان یافته\nاتواب خود را که در حرب گاه گذاشته و گریخته بودند متصرف شده دیگر قور خانه از چپا ونی برداشته ازعقب\nغازیان آهنك جنك كردند و ايشان چون شير خشمناك بر گرديده بيك حمله توپ خانه را گرفته همه توپچیان را\nبقتل رسانیدند و رویبوی فوج پیاده نظام نهاده ایشان را نیز هزیمت دادند و چنان رو بگریز نهادند كه\nدو نفرشان بوقت گریختن نتوانستند که بخاتون نظام گام بردارند وبگذارند و ایندفعه نیز جباخانه بزیادت اتواب"}
{"book": "adl0009", "page": 174, "text": "(١٦٧)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ\nبدست غازیان افتاد وانگلیسان بکمال خواری ودشواری بان خسته و عنان گسسته در تاریکی شب داخل چھاونی\nوسنگر خویش شده گرفتار تیغ و تعب گشتند وسواره غازیان که بتعاقب ایشان اسب جلادت می تاختند بنزديك چھاونی\nرسیده میجر گرشاد سد راه شده ایشان را از درآمدن بچھاونی باز داشت و محمد عثمان خان نظام الدوله با یارانش\nدر بیرون گردش و کوشش بسیار بدفع غازیان کرده و کاری از پیش نبرده خائب و خاسر باز گشت و همدرین محاربه\nهروي من ووالكر بلمتن انگليس و كرنيل اول بور که از سنگر در بیرون مانده بودند در وقت مراجعت غازیان از\nد م تیغ جان بقابض ارواح سپردند و همچنان اکثر از پازماندگان و گریخته گان ایشان که از هول جان راه سنگر را\nگم کرده در تاریکی شب بجا کھا و بیقوله ها پناه گزیده بودند يكيك را غازیان جستجو و دستگیر نموده ازدم تیغ\nگذرانید ند و انگلیسان را از محاربه و تلفات اینروز بکلی دست از کار رفته زبون شدند\nطرح مصالحه انداختن انگلیسان و مشقت وزحمت گرفتار شدن ایشان\nچون انگلیسان از مقابله با غازیان عاجز گردیده خود را در چاه موجه هلاک گرفتار دیدند با خود اندیشیده بقرار\nنوشته و سوابدید شاه شجاع وكبطان کانلی وغیره افسران شان که از بالاحصار در چھاونی فرستاده پیام دادند که\nچھاونی و سنگر را فرو گذاشته داخل بالاحصار شوند تا از طریق مصالحه باغازیان سخن رانده امان جان یابند\nهمه افسرانیکه در چھاونی بودند شگفته خاطر گشته در امر مصالحه وترك سنگر بكمال و يكجهت شدند الاقطعان که از\nگذاشتن چھاونی و رفتن در بالا حصار سرباز زده نپذیرفت تا که دیگر انگلیسان از هیبت غازیان بجستجوی مصالحه\nبرآمده اورا نیز راضی ساختند که شاید بواسطه صلح امان جان یافته نام دولت شان پست نگردد و مقارن اینحال\nمحمد عثمان خان نظام الدوله نیز بدیشان پیام فرستاد که نواب محمد زمانخان برادرزاده اعلیحضرت امیر دوست محمد\nخان که قبل از رسیدن سردار محمد اکبر خان همه مردم اورا بریاست برداشته بسالاری او لوای شورش افراشتند\nاکنون از رسیدن سردار محمد اکبر خان و گرویدن مردم بدور نجیده خاطر شده از رشك ورغم اوهوا خواه\nدولت انگلیس است زیرا که میگوید که مردم افغان يكبد و يكجهت بدانند و بزيان ميرایند که سپاه انگلیس از\nمملکت بیرون شده ما را بخود ما گذارند که بحال وکار خویش داناتریم هرگاه را بپناه شاهی رداشته اطاعت\nاو کنیم و حاجت بدولت انگلیس نداریم باری نظریان گفتار نواب مذکور میباید که از دو جانب اشخاصیکد رای\nصائب داشته باشند در جای انجمن گشته ریشه صلاحیت را انعقاد دهند تا دیگر خو نهاربخته نشود و جانبین از\nدروستی باهم آمیخته گردد انتی و انگلیسان که از ضرب تیغ غازیان بجان رسیده طالب امان بودند پیام نظام\nالدوله را مژده غیبی دانسته راه صلح بر گرفتند چنانچه سرولیم هی مكناتن دو تن از افغانان را دیده با ایشان از در\nدوستی ونفع مصالحه سخن رانده ایشان سخنان او را متكبرانه جواب گفته خواهش های بیرون از طاقت\nکردند و چون مكناتن حل بار گران خواهشات آنها را نتوانست که بر عهده بگیرد هر دو تن از جای جسته\nبگفتند که در میدان جنك يكطرفه خواهد شد ومكناتن گفت که قیامت نزديك است وزود باشد که همكي يكديكرا\nدیده زشت و زیبا از هم ممتاز گردد پس از یکدیگر جداشده در وقت سپیده صبح روز پنجشنبه والسوال ١٢٥٧ هزار و دوصد\nو پنجاه و هفت هجری جمعی از غازیان بخیال اینکه انگلیسان بهانه صلح جوئی کار خود را درست نموده بعداً هنك جنك\nکنند ببالا حصار یورش بردند که نگذارند کارشانرا راست نمائید و میجر اپوارت که در بالاحصار و کار فرمای\nنظام بود لشکر را بدفع غازیان بر انگیخته ایشانرا از تصرف نمودن بالاحصار بازداشته بی نیل مرام مراجعت دادوروز\nچھارم شوال غازیان شیر حصال ریشه بی بی ماه رو فراز شده چند توپ جانب چھاونی انگلیسان رها دادند وروز\nرا بستیز و آویز بسر برده شب هنگام برانگلیسانیکه در قلعه محمد شریف بودند تاختند بدون آ نیکه کاری از پیش برند\nباز گشتند و در هنگام سپیده دم روز پنجم ماه شوال پلی را که انگلیسان در برابر چھاونی لشکرشان بر نهر کابل بسته\nبودند برداشتند و روز ششم ماه مذکور قلعه محمد شریف را بقهر وغلبہ متصرف گشته فوج جپل و چهارم انگلیس را\nبشدی از قلعه براندند چنا نچه از راه گریز در چھاونی بدیگر سپاه ملحق شدند و در روز هفتم ماه مزبور همعسران\nوافسران سپاه انگلیس که خود را تباه دانسته بودند مكناتن را تحریص بمصالحه کردند و باهم قرار دادند که کاری\n\nذکر طرح\nمصالحه\nانداختن\nانگلیسان"}
{"book": "adl0009", "page": 175, "text": "(۱٦٨)\n( جلد اول )\n( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع )\n( سراج التواریخ )\nکنند که نفاق در بین سرداران افغان انداخته از مخالفت ایشان کامیاب شوند چنانچه مخفی از سردار محمد اکبر خان\nبا نواب محمد زمانخان بن نواب اسدخان وسردار محمد عثمان خان بن نواب عبد الصمد خان و نائب امین الله خان انمؤ کردی\nرا همراه ده کشوده پیام فرستادند که باشما مصالحه کرده هر چه خواستار شوید پذیرفتاریم و همچنین بسردار محمد\nاکبر خان مخفی از آنان پیام دادند و پس از وصول پیام انگلیسان بسرداران نائب امیر خان بارکزائی که کاروبیکار از طرف\nنواب محمد زمان خان نزد انگلیسان رفت و آمد داشت نزده تراه رفت و آمد پیش گرفت و با آنکه حرف مصالحه\nو گفتگوی قطع رشته مقاتله در بین بود باز هم اندك اندك محاربه از گوشه و کنار رخ مینمود تا که سردار\nمحمد اکبر خان را تب عارض شده در بستر بیماری افتاد و انگلیسان در روز مذکور سجلی نگاشته شلطان\nمحمد و مکتان و جرابن نامان انگلیس دستخط کرده مهر برنهادند مضمون اینکه سپاه انگلیس از قندهار و غزنین\nو کابل وجلال آباد و غیره خاك افغانستان بیرون شوند بشرط آنکه یکنفر از سرداران نزد ایشان بگرو کان\nباشد تا خود دی و بار گیر از انگلیسان باز نگیرند و بتوانند بسلامت ازین اراضی بیرون شوند و بعد از بیرون\nشدن از افغانستان امیر دوست محمد خان را باز فرستند و شجاع الملك را خواه در کابل و خواه در لود هیانه که\nبماند ساليانه يك لك روپیه افغانان از بهر معاش او تسلیم کنند و اگر شاه شجاع در لودھیانه رود\nافغانان بارگیر وعلوفه اورا نیز برسانند و دیگر هرگاه در ایام مقاتله ومقابله تباهی کرده معفو باشد وازین پس سپاه\nانگلیس با فغانستان عبور نکنند مگر اننکه بزرکان افغان ایشانرا بخواهند چه در میانه بنای دو ستیت و ایند و ستی بر زیاد ت\nنقل عهد نامه\nانگلیسان که\nخود نوشته\nبدند\nخواهد بود ألمهی و این عهدنامه را در پانزدهم شوال کپطان لاردنس بعد از آنکه جای باهم نشستن جانین معین گشت\nبا خود گرفته با تفاق تریور ومکریگر و معدودی از سپاهیان از چهاونی بیرون شده در برابر پشته سیاه سنگ که قدری\nاز چهاونی دور بود رفته بايستاد و چندتن از بزرگان اسلام نیز حاضر شده باهم نشستند و کپطان لاردنس عهد\nنامه مذکورہ را کہ باخود آورده بود نزمسران اسلام خوانده سخنهای بسیار در بین گفته شده آخر الامر کار بدان\nقرار گرفت که چون سردار محمد اکبر خان تبدار وبيمار است عهد نامه را نزد او فرستاده پس از منظوری او\nامضا نمايند وعهد نامه را بصوابدید جانبین مصحوب امام الدینخان تامندئی که بخفی از دیگران نزد سردار محمد اکبر\nخان رفت و آمد داشت نزدوی فرستادند و انگلیسان پیام نیز دادند که دولت انگلیس با امیر دوست محمد خان بطریق\nدوستی راه رونده در هر جا او را منزلی بزرك دهند و چون امام الدینخان مذکور زوبشهر نهاد و در محاك سردار\nسلطان احمد خان با جمعی که در تکاپوی محاربه وبیرون از مجلس مصالحه بود از در مزاحمت راه شهر بر گرفته با امام\nالدینخان رسیده چون مسلمان بود و اظهار کرد که نزد سردار محمد اکبر خان میروم اورا با خود گرفته همچنان\nاز گردراه بدون آنکه در جای خود رفته تن از اسلحه حرب سبک سازد بعزم عیادت نزد سردار محمد ا کبرخان\nشد وسردار سلطان احمد خان پس از پژو هش حال و احوال سردار محمد اکبرخان در جای خودرفته آنگاه مفتی\nامام الدینخان عهد نامه انگلیسان را باوداده پیام شان را نیز ادا نمود و همچنان باهم سر گرم مکالمه بودند و آهسته\nسخن میراندند که باز سردار سلطان احمد خان گھر خویش را کشوده و آلات پیکار را دور نموده وارد منزل سردار\nمحمد اکبرخان شد و از سخنا نیگه در بین ایشان گفته شده بود رسیده مکشوف داشت که وی برای طلب مصالحه\nازنزد انگلیسان آمده و عهد نامۀ که نوشته اند با خود آورده است بعد هر دو تن محمد شاه خان بابکر خیل غلجائی\nرا ازراه مشورت خواسته صورت عهد نامه را پارة حك و اصلاح کرده امام الدینخان مفتی را شبا شب رخصت\nمراجعت دادند و بوز بر مختار انگلیس پیام فرستادند که انفاقا در شته اتحاد را با دولت انگلیس در آنچه خیر و بهبود\nجانین باشد پذیرائيم وبعد از استحکام عهد تا کار پردازان دولت انگلیس مخالفت نکنند ماهر کز بمحاربه ومجادلة\nنگرائيم وهم مفتى مذکور را تأکید کردند که هرچه وزیر مختار بگوید باز رساند تا از مکنون ضمیر او آگاهی\nحاصل کرده با طمینان خاطر بمحفل صلح بنشينيم وهم باو گفتند که در باز گشت خویش راه خفاء پیش گرفته\nموضعی را نشان دادند که در آنجا آمده بایستد تا کسان ایشان او را برساند واو رفته عهد نامه و پیام را رسانیده\nبر طبق فرمایش ایشان مراجعت کرده از جانب مکتنان این سخن راند که چون باد یکر سران افغان سخن صلح"}
{"book": "adl0009", "page": 176, "text": "(١٦٦)\n( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\nگفته و پذیرفته شده است الان سردار محمد اکبر خان که تبدار و بيفصل مصالحه نشستن وسخن گفتنش دشوار است\nوبدون او انعقاد رشته معاهده قرار نمی گیرد پس میباید سردار سلطان احمدخان بوکالت اوحاضر مجلس شده رشته\nعهد منعقد گردد وسردار محمد اکبر خان پیام داد که من از فضل خداواند صحت دارم شماو سران و سردا رانیکه\nسخن درباب صلح با هم گفته و شفته و سخنان یکدیگر را پذیرفته اید در موضع معینی انجمن شوید که من نیز حاضر\nشده دشمنی را بدوستی مبدل وشرائط عهد را مسجل سازیم خلاصه مجلس آراسته شده سخن بدان قرار گرفت\nکه دوستی دولت انگلیس بامردم افغانستان و حکمران ایشان دولتی باشد نه شخصی تا اگر احدی که خود را\nدوست دولت انگلیس گوید و یا افغنه راه عداوت و خصمی پوید دولت انگلیس حمایت و معاونتش نمیکند مثل\nشاه شجاع که بادولت انگلیس دوست است و با افاغنه دشمن میباید که اوازین مملکت رشته تعلق بریده بهند رود\nوا کر از رفتن در هند سر باز زند از خطر مالی و جانی هرچه بوی رسد دولت انگلیس را مداخله و ممانعتی نباشد\nو سپاه انگلیس از افغانستان بیرون شده بدون خواهش افغانان که آنهم برای دفع دشمن بیرون از مملکت باشدپانهاد\nخاک افغانستان نشود و درصورت خواستن و آمدن فوج انگلیس در افغانستان هرگاه ضرور شود چون در حقیقت\nونفس الامر حمایت افغانستان محافظت هندوستان است تنخواه و مواجب اینجنین سپاه را از خود داده بدون از جلوده\nو خوردنی تکلیفی برافقان نباشد و آنراهم بواسطه اشخاصیکه مأمور تیه رسانی از مردم افغان میشود نقد بهاداده واو\nاز مردم افغانستان خریده بسپاه انگلیس بدهد دیگر بجز آنرا یگان بخواهش هیچ چیز اقدام وشتاب نکنندوراه\nتجارت انگلیس بژرف مملکت افغانستان مسدود بوده بدون اجازت سرخیل مردم افاغنه ازمال التجاره چیزی\nنفرستد دیگر هرکه از مردم افغانستان از راه مخالفت پانهاد مملکت دولت انگلیس شود و یا برده انکالیسان باد چیزی\nجهت کفایت امر معاشش ندهند وا کرباز اراده مراجعت افغانستان نماید نگذارند که بیاید واکر دولت روس\nوغیره بخواهند ازمملکت افغانستان بعزم هندوستان عبور کنند دولت انگلیس وجه نقد واسلحه بقدر کفاف\nمدافعه ازخود بافاغنه داده و افاغنه بممانعت پرداخته راه عبور ندهند وا کنون که لشکز انگلیس در افغانستان\nاست همه روزه آزوقه انگلیسان را مردم افغان رسانیده نقدانقد بهای آنرا ازایشان بستانند وانگلیسان نامعروض\nجهاونی وسنگر را پرداخته بافاغنه بسپارند فقط واین عهدنامه را مکناتن وتربور وميجرپارتس ومكنجى وغيره\nکه حاضر مجلس بودند پذیرفته باواميرية سردار محمد اکبرخان وسردار سلطان احمد خان و سردار محمد عثمانخان\nونائب امین الله خان ابو کردی ومحمدشاه خان بابکر خیل وملا مؤمن غلجائى وغيره بدون از نواب محمد زمانخان\nکه حاضر نبود مکناتن بخط خود ولفظ فارسی نوشته مهرخود و دیگرانرا کرده بسردار محمد اکبرخان سپرد\nوالتماس کردکه سردار سلطان احمدخان تحت افواج مقیمۀ بالاحصاررا دعون آسیب بجهاونی رسانیده بعد جهاونی را\nخالی کرده وا گذار شویم واین ملتمس او باجابت مقرون شده سردار سلطان احمدخان مأمور کشته روز دیگر\nسردار موصوف باپنجهزار سوار افواج انگلیس را از بالاحصار راه دروازۀ شاه شهید بیرون کشیده راه جهاونی\nبرگرفت و در مجبال زیاده بربست هزار غازی بهر دو جانب راه به تردد و اسب تازی پرداختند و سردار\nسلطان احمد خان سبب گردش وازدحام را ازایشان پرسیده گفتند تماشا میکنیم ودیگر کاری نداریم خلاصه\nچون روز بیگاه شده بود بجهاونی رسیدن نتوانسته شب را در بیرون بالا حصار وبدر راه بهیاس\nوهراس گذرانیده بوقت سپیده دم روز دیگر راه بر گرفتند وسردار سلطان احمد خان پهلو بپهلوی شان اسب\nرانده چون بقرب جهاونی رسید دفعۀ شور وغوغا از عقب بالا شده فوراً معاودت کرده دید که گروه غازیان\nبساقه لشکر مجهور گشته توپ را بازحماد رانیکه بر عراده آن بسته بودند کشیده و می کشند وسردار سلطان احمدخان\nاز مشاهدۀ اینحال برآشفته روی از غازیان را بضرب شمشیر از پادرآ ورده همه را اثرترکناز بازداشت وبکمال زحمت\nانگلیسان را بجهاونی رسانیده خودنیز داخل جهاونی شده مکناتن را ملاقات نمود واو چند تن دیگر از افسران\nافواج انگلیس را خواسته در مجلس ملاقات باسردار سلطان احمد خان خلوت گزید ودروازۀ حجره را که دران نشسته\nبودند بربسته محافظ بداشت"}
{"book": "adl0009", "page": 177, "text": "( ۱۷۰ )\n( جلد اول ) ( ذكر وقايع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\nذکر نقض عهد نمودن سرولیم جی مكنتان\nوبمكافات عمل خويش رسيدن او\n\nذكر نقض عهد سرولیم جی مکنتان\nچون مكنا تن جای نشیمنش را بپرداخته از وجود اغيار تھی ساخت بخلاف عهديكه دو روز قبل ازین بربسته\nعهد نامۀ بمهر و دستخطش سپرد سخن آغاز کرده بسردار سلطان احمد خان گفت كه ماراتا اینجایت خواهش است\nو او اجازت اظهار خواهشات او را داده وی کلمات ذیل را در معرض بیان آورد که از بودن افواج مادر\nافغانستان فوائد بسیار عائد حال مردم ایندیار میشود بنابران باید دست از ایذاء و آزار ما بازداشته بگذارید که درین\nمملكت درنك كرده شما را ازچنك وصدمۀ جنك دشمنان ایمن داریم وا كر ديكر دولتي آهنگ این مملکت نماید دست\nتصرفش راكوتاه سازیم ديكر اينكه جمعیت شما از دور ما پرا كنده شوند ونائب امین الله خان لهو كردی را محبوس\nنموده بكار كذاران دولت انكليس سپارید تادیگر شورشی بوی بپا نكند واز پذیرفتن این شروط انعام واحسان\nبسیار از دولت انكليس بشما رسد اگر نخواهی يكيك را بآورده بشهرم وسردار سلطان احمد خان گفت ا كنون\nاز جواب این سوالها بكذرید تایا سردار محمد اكبر خان مشورت کرده بعد جواب متین ونيكو بشما گفته شود انیرا\nبزبان رانده ازجا برخواست ونزد سردار محمد اکبر خان شده صورت حال بازداشت و او گفت چر انکفانتی که انعام\nو احسان خود را که در پیره ما پیشنهاد خاطر داشت میشمر دو نام می برد تا از روی معلوم رد و قبول مسئول او میشد\nوسردار سلطان احمد خان گفت از ان ترسیدم که مرا بمواعید راست ودروغ بفریبد واز محفى نقص در امور بزنم روى\nداده مسئول او را قبول کنم الغرض این سخن او مطبوع سردار محمد ا كبر خان افتاده در حال محمد شاه خان بابكر\nخيل را ازين احوال خبرداد و او خودش حاضر شده هر سه تن با هم مشورت کرده قرار دادند كه چون مكنتان\nعهدبرا که دوروز پیشتر ازین بامابسته و حالا عدول کرده است مانیز مطالب او را بناء نقض عهدش ظاهراً قبول\nكرده با طناًهمت بر استیصال شان کاریم وهم بتالیونٹ آ زوقه رسانی را که در عهد نامه چنانچه مرقوم گشت سردار\nمحمد اكبر خان از انكلیسان بازداشته گفته بود که تا تمام قلاع وسنکرها را كه در تصرف دارند فرو نكذا رند و بتسلیم\nنكنند دل ما كواهی نمیدهد که انکلیسان را خورش ودود فرستیم بهمان قرار کير از برای اعمال شان حاضر کنیم\nوانكليسان باوجو ديكه نقض عهد سابقه را پیشنهاد خاطر کرده چنانچه آغاذ كر شد بامر دار محمد اكبر خان طرح\nجدید انداختند چون در روز هجدهم ماه شوال سال ١٢٥٧هزارو دو صد و پنجا و هفت هجرى برف بسيار بباریده كار\nانكلیسان يكباره پریشان شده روز نوزدهم شوال در خمر نین بسپاه شان احوال فرستادند كه آن بلده را تسلیم کرده\nراه كابل بركيرند واین پیام شان در خمنین از سبب آن بود که شاید سردار محمدا كبرخان آذوقه براى شان روان\nکند خلاصه سردار محمد اكبر خان بصوابدید سردار سلطان احمدخان ومحمد شاه مكنتان را پیام داده در روز بیستم\nشوال با چند تن از سران افغان او را در جایکه باهم معين كردند ديده گفت كه نيمۀ توپخانه وقور خانه را كه\nدر لشكرگاه داريد بما سپاريد ومكنتان از كمال عجز وعاجزى پذيرفتار شده استنورت مهندس برپاى خواسته كفت\nتاچند این ذلت را برخود گذاریم باید همهگروه جانب جلال آباد راه بسپاریم تامهرچه مقدر شده است بظهور برسد\nوسخن او را کسی نشنید و در يبروز همین قدر گفته و شنیده شده بار ديگر مكنا تن سردار محمد ا كبر خان وسردار\nمحمد عثمان خان را ديدار نمود و کپطان كانلی وكپطان ایتری را بكروکان نزد سردار محمد ا كبر خان فرستاده\nکالسکه يعنی بكی کپطان گرانت را با اسپان کالسكه واسب عربی او که سه هزار روپیه بهایش بود ویكمیل طپانچه\nخود وغيره اشياء بخواهش خود محمد اكبر خان بوی داد و روز بیست ودوم شوال سردار محمد ا كبر خان مستر\nاسکيندر نام انگلیس را که در محار بات مذکوره سابقه اسیر شده نزد اومی بود با سردار سلطان احمد خان پیش مكنتان\nدر چهاونی فرستاده پیام داد كه فردا باجمعی از سران سپاه انكلیس ماراملاقات کند وجماعتی از مردم غلجائی\nنيز حاضر خواهد شد تا عهد جديد منعقد كردد وهم بمكنتان بکوید كه مطالب شما را معمول ميداريم وشما انعام\nواحسان خود را که پیشتر بسردار سلطان احمد خان گفته بودید و تاکنون حرفى از ان در میان نیامده که در حق\nما بخاطر داريد برشمارید و مکنتان جواب فرستاد که از درۀ بولان تا درۀ خیبر ازجانب شرق و تاهریجا از جانب"}
{"book": "adl0009", "page": 178, "text": "(۱۷۱)\n( جلد اول )\n( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع )\n( سراج التواريخ )\nغریب که داخل افغانستانست در زیر فرمان شاه شجاع بوده امر وزارت غریبه بعهده سردار محمد اکبر خان باشد\nو دولت انگلیس امیر دوست محمد خان را بعزت و احترام در کابل رسانیده همينك الی پزده ديسركه بشراکت يكديگر\nبانها کار وزرات را بکنند مختار بوده کسی دیگر را حق مداخلت نباشد و دوازده لك روپیه چهره شاهی از دولت\nانگلیس بالفعل تسلیم شده بعد ازین سالی دولك روپيه بسبيل استمرار از دولت برای خود سال بسال رسيده\nانكارد و سردار سلطان احمد خان از بیانات او بفراست دانست که هر چه از وی بخواهد چون بجان رسیده است\nخواهد داد سخنان او را پذیرفته گفت در ازای آن که سردار محمد اکبر خان متحمل بار وزارت میشود حال\nسی لك روپيه را دولت انگلیس داده بعد ازین چهار لك روپیه در هر سال ارسال دارد و صاحب ناسخ التواريخ\nنسبت خواهش اینوجه را بسردار محمد صدیق خان کرده همچنین تمامت احوال مذکوره را بعوض ماه شوال\nدر ایام ماه رمضان نوشته است وحال آنکه عبدالله خان اچکزائی در روز بیست و هفتم ماه رمضان زخم یافته\nکه بنده نگارنده قصة محاربه روز مذکور را با تاریخ فوت او از لوح مزارش که بسنگ کنده اند از پیش ثبت\nکتاب نمودم و صاحب تاریخ مذکور نیز همه وقایع را چون از نوشته لفتنت ایری منصبدار توپخانه وقورخانه\nانگلیس که در کابل حاضر بوده وبخط خود مرقوم نموده ترجمه و ذکر کرده است مطابق واقع پس از جراحت یافتن\nعبدالله خان رقم کرده است که گویا ماه شوال را سهوا سراسر رمضان نگاشته اما است بهر حال مگناتن از عدم قدرت\nاز خواهش کایه سردار سلطان احمد خان سر باز زده گفت اکنون اینقدر وجه مقدور نیست اما دولك روپيه بر خزانه\nحواله داد و اواز عدم بارگیر و عده حمل و نقل آنرا بشب دیگر گذاشته مراجعت کرد و مگنا تن این سخنان را در کمال بچارگی\nگوش کرده هم در طیكه بپرداران افغان مینهاد هم از بیم و هم از خجلت از این کاشیان پوشیده میداشت و با اینکه تر بود و لارنس\nو جمعی دیگر بفراست دانستند که افغانان باو ترکتازی خواهند کرد سر از سخنان سردار محمد اکبر خان بر تافتن نمی توانستند\nو شب دیگر سردار سلطان احمد خان با سردار محمد صدیق خان برادرش بسواد دید سردار محمد اکبر خان بیست نفر\nاشتر آورد و گندم بار کرده در جپها وقی انگلیسان برده عوض آن دولك روپیه را بار کرده بشهر فرستادند\nو خود با برادرش مگناتن را دیده وثیقه عهد ی را که جدید در بین اظهار و قرار داده شده بود از وی در خواست کردند\nو او بخط حت ترسیده چند سطری بعهدنامه جدید نوشته و مهر بر نهاده بدیشان سپرد و ایشان خط را گرفته بعد گفتند\nکه همچنین ملاقاتیکه در میان ما و شما دست داد میباید با سردار محمد اکبر خان نیز یکدفعه ملاقات کنید تا رشته عهد محکمتر\nشود و بنیاد دوستی استوار تر گردد و مکنا تن پاسخ داد که ظاهرا ملاقات ما با سردار محمد اکبر خان که شما و نواب\nمحمد زمان خان و دیگر بزرگان حاضر نباشند چون نامهای شان در عهد نامه اول در جست از راه حزم دور است\nبلکه باعث کینه و عناد دیگران خواهد شد زیرا که ازین سخنان که در بین ما وشما و سردار محمد اکبر خان گفته\nو پذیرفته شده است آنان خبر ندارند پس باید که شما رفته از دیگران مکشوف بنام من گرفته روانه دارید که ملاقات\nتنها با سردار محمد اکبر خان مورث قطع رشته منازعه و باعث وصل طریقه مصالحه است یا او ملاقات کنید تا از ملاقات\nاو با من دیگران رشك نبرده ایمن شوند و سردار سلطان احمد خان با برادرش بشهر باز گشته سخنان مگناتن را نزد سردار\nمحمد اکبر خان يكايك بگفت و چون مکشوف داشتن این سر مطبوع دیگران نبود هر دو تن باهم قرار دادند که اول\nدر سراین مطلب بادیگران سو کنند در میان نهاده بعد بنائب امین الله خان ابراز کنند و از و نوشته بنام مگناتن\nحاصل نموده مهر دیگران را نیز بران نهاده نزد مگناتن بفرستند چنانچه پس از انجام نمودن این قرار داد بنائب مذکور\nاظهار کرده خواهشات مگناتن را در باب او که با محبوس نمایند و یا بدست انگلیسانش دهند که هلاکش سازندوی\nبگفتند و عهد نامه مگنا تن را که مشتمل اینگونه فقرات و جدید نوشته بسردار سلطان احمد خان داده بود بر آورده\nبهمگنان نشان دادند که اینک عهد نامه او تادل شما با ما راست آید و گمان نکنید که ما بر خلاف شمائیم و از میان نائب\nامین الله خان از دیدن حالت خود در عهد نامه مجدده مکنا تن سراسیمه گشته سر خویش را برهنه کرده همچنان\nباسر برهنه از سرداران چاره کار جست که ایشان چه عزم دارند و وی چه کند و ایشان اظهار مافی الضمیر که دستگیر\nنمودن مگناتن و آوردن امیر کبیر بود کرده اور اتسلی داده مطمئن خاطر ساختند بعد مكتوبى بر طبق خواهش"}
{"book": "adl0009", "page": 179, "text": "(۱۷۲)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\nمکناتن نوشته و مهر نهاده تردالو فرستادند که فردا بحوالی چهاونی برآمده باسردار محمداکبر خان ملاقات کنند\nو بعد از ارسال مکتوب باهم کنکاش کرده قرار دادند که وزیر مختار مکناتن را با کسانیکه حاضر میشوند از مجلس ملاقات\nدستگیر کرده در شهر آریم و تا دولت انگلیس امیر کبیررا با فرزندان و منسوبانش بما نسپارد ایشان را نگاه داریم\nو محمد شاه خان گفت اگر چنانکه عزم کرده اید کار نشد و نیز مدعابر هدف تمامراست نیامد امرا میر کبیر که بدست انگلیس\nاسیر است سخت ترخواهد گذشت و سردار محمد اکبر خان بجواب وی گفت با لفرض اگر قضیه چنانچه تو میگوئی\nبرعکس شود و بدنامی دشوار شدن کار جمعية او ما بدست انگلیسان است برما ماند کرده هزار بار بهتر است ازینکه\nمردم اسلام مغلوب و محکوم امر اینان شوند و ناموس شریعت برباد کشته قانون کفر نصرانیت در مملکت اجرا یابد\nو مسلمانان در اطاعت اینچنین مردم کافر دو روز عهد بر خلاف عهد بربندد گردن نهند پس بهر حال نظر بنقض\nعهدی که مکناتن روی کار آورده و بخشم سرخوشه او را دیدید باید با ایشان در آویخت و خون خود و ایشان ریخت\nتا نتیجه نقض عهد مفهوم جهانیان شود .\n( ذکر مجلس آراستن جانبین وقتل مکناتن )\nو همراهانش که حاضر مجلس بودند\nو از آنسوی چون نوشته بزرگان افغان بمکناتن رسید انگلیسان سخن برین نهادند که جنرال الفنستون بافوج\nپیاده و چهارم کندوتر نصر و نهی میجر اِیوارت میباشد تن بسلاح آراسته آماده جنگ شود وفوج ششم شاهی\nبادوضرب توپ مترصد پیکار بایستد و سرولیم جم مکناتن باسپاه قراول که بپانصد درع از چهاونی دور اقامه داشت\nصف کشیده منتظر ورود سردار محمد اکبر خان باشند تا اگر کار بر وفق مرام نشود بمکناتن نجدت پرداخته سردار\nمحمداکبر خان و کسانرا که با او همراه اند هلاک سازند و سردار محمداکبر خان برطبق وعدۀ که داده ورقعۀ که\nفرستاده بود با سردار سلطان احمد خان و محمد شاه خان ومحى الدینخان وغیره و دوصد سوار از شهر بیرون شده نزديك\nاقامت گاه مکناتن رسیده ایستاد تا که مکناتن با لفتنانت تریور ومکنزی و لارنس وغیره چند تن از لشکریان جداشده رونجانب\nسردار محمداکبر خان نهاد وسردار سلطان احمد خان پیشتر از دیگران نزد اوشده اطمینان خاطر داده بگفت که\nآنچه کار نیکو قرار یافته است که انشاءالله تعالی حسب المرام انجام خواهد گشت و او را بسخن مشغول کرده وگام\nبرداشته نزد سردار محمد اکبر خان آورد و باهم پرسش رسمی کرده بعد سردار محمداکبر خان او را بصحبت اندك اندك\nاز لشکر کاهش دور ساخت و هر چند مکناتن خواهش نشستن و سخن با هم گفتن میکرد سردار محمداکبرخان رطوبت\nزمین و برف را عذر آورده میگفت جای مناسب نشستن نیست تا که بفاصلۀ دوصد کام از لشکرش دور کرد\nآنگاه در موضعیکه برف و رطوبت نداشت ردای پشمینۀ که در عرف افغانستان پتو مینامند گسترده برروی آن\nنشستند و از انگلیسان مکناتن و تریور ومکنزی هرسه‌تن نشسته لارنس بتفنگچه در دست عقبای مکناتن بایستاد\nو چهار تن از سپاهیان نظام با تفنگ كلك بالا كشيده وعنان اسپ بدست گرفته استوار ایستادند و همچنین بفاصلۀ\nاندکی دوتن دیگر و بفاصلۀ بیست کام شانزده تن دیگر جای ایستادن گزیدند و از افغان سردار محمد اکبرخان وسر\nدار سلطان احمد خان و محمد شاه خان نشسته دوست محمد خان برادر محمد شاه خان وخدا بخش خان وغلام محی الدینخان\nغلجائی عقب سر سرداران بایستادند و چند تن تفنگ دست دیگر عنان اسپان ایشانرا بدست گرفته اقامت ورزیدند\nبعد سردار محمد اکبر خان مکناتن را مخاطب نموده گفت که عهد های شما سراسر از چه خلاف یکدیگر بصدور\nمیرسد و برای چه این امررا پیشنهاد خاطر خود کرده اید و این گفتگو پانزده دقیقه طول کشیده آواز قیل و قال\nجانبین بلند گشت و در عین مکالمه ومکابره محمدشاه خان سردار محمد اکبرخانرا بلفظ افغانی فهمانیده گفت که وقت\nتنگ است وسردار محمد اکبرخان از سخن او مطلب را دریافته خود او را اشارت کرد که دست گرفتن دراز کند\nواو بالا تحاشی برخواسته مکناتن را معتاب کرده زبان افغانی گفت که درینجا جای گفت وشنید نیست در شهر\nبا نجام میرسد و مکناتن ازین درشت گوئی او متحیر گشته محمدشاه خان ارواهمه اینکه مبادا لارنس با تفنگچۀ که در\nدست دارد سردار محمد اکبر خانرا آسیبی رساند او را همچنان که برخواست در بغل گرفت و هردو تن باهم\nذکر مجلس\nآراستن\nجانبين\nوقتل مکناتن"}
{"book": "adl0009", "page": 180, "text": "(۱۷۳)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت دومین شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\nدر کشش و كوشش افتاده هر چند محمد شاه خان سعی کرد كه تفنگچه را از دست او برباید نتوانست\nو بود ناگاه لارنس تفنگچه را از كلوله خالی ساخت ومحمد شاه خان دیگر فرصت نداده سیلابورا که بکمر داشت\nاز غلاف کشیده نوک آنرا بپهلوی او گذاشت که فرو برود لارنس از بیم جان گفت بس ومحمد شاه خان گفت بس\nروانه شو وهمچنان نوک سیلابه را بپهلویش گذاشته راه شهر برداشت و اورا از پیش رانده همی برد\nوهمچنین دوست محمدخان زنبور وغلام محی الدینخان باقنعت اتبری مشغول کشته رنجبان شهر ایشان را براندند\nوپیادگان هم چنان جلوداران انگلیسان را که عنان اسبان شان را بدست داشتند بضرب كلوله از پا در آوردند\nو اسبان را نیز گرفته رو بشهر نهادند و سردار محمد اکبر خان که با مکناتن در آویخته سرگرم کار بود و او را جانب\nخود و شهر میکشید و او دست و پا میزد که خودرا از چنگ او برهاند ولی نیرو در خود نمیدید ناگاه آن شانزده تن\nکه دورتر ایستاده بودند برپیادگانکه اسبان انگلیسان را برده می بردند حمله نمودند و سردار سلطان احمد خان\nحايل ومانع گردیده دوتن از ایشان را بضرب کلوله بخاك هلاك انداخت وازپس آن بدیشان تاخته پیش خدمت\nمکناتن را نیز که دران جمع بتاختن بود هلاك ساخت وسیزده تن دیگر رو بتافته گریختند و درینوقت که سردار\nسلطان احمد خان که از مکناتن وسردار محمد اکبر خان دور شده مشغول دفع پیادگان مذکوره گشت مکناتن\nفرصت یافته حربه را که در میان چوب داشت برآورده خواست که در پهلوی سردار محمد اکبر خان فرو برد اما او\nچالاکی نموده حربه را از دستش ربوده درزود خانه انداخت ودرين اثنا سردار سلطان احمد خان از دفع\nآنانیکه مذکور گشت فارغ شده بسر وقت سردار محمد اکبرخان رسید و مکناتن از هول جان روبه و پشت\nبسردار محمد اکبر خان کرد و سردار محمد اکبرخان زنده آوردن او را بشهر دشوار ملاحظه کرده با تفنگچه که\nخود او پیشتربايك عراده کالسکه وغیره بسردار محمد اکبرخان چنانچه ازپیش رقم گشت داده بود بپشت اوزده\nسردار سلطان احمد خان نیز شمشیر حواله او کرد رو براهان خود نهادند و بدیشان رسیده تریور را که\nدوست محمدخان دستگیر و ردیفش سوار کرده بود سردار سلطان احمدخان بضرب شمشیر از پا در آورد و لارنس را\nهم سر بریدند ولیقننت که اسیرغلام محی الدینخان و ردیف او بود نگذاشت که او را بکشند وچون او را درشهر\nنزد محمد اکبر خان برد او بچشم خشم بدو نگریسته گفت تنها بودید که طمع در مملکت ماكردید اکنون از مکافات\nکار خود پاداش بیابید اما دست از قتل او باز داشته بلا مؤمنش سپرد واسکنیز ولغنت را محبوس داشته بسیار تن\nدیگر را از انکلیسه این که در محاربات دستگیر شده بودند بکشتند واز اعیان و بزرگان مسلمانان سردار محمد صديق خان\nونصرالله خان برادر نواب محمد زمان خان و نائب امير بایتزانی از افغان ومستوفی عبد الرزاق خان ومحمد علی\nخان (۱) عرض بیگی جوانشیر وغیره از مردم قزلباش که بعضی قبل ازو رو بسردار محمد اکبر خان در کابل\nطريق خدمت شاه شجاع می نمودند و برخی چنانچه از پیش رقم كشت نوای هوا خواهی امیر کبیر میسرودند ودر\nوقت وصول سردار مذكورهمہ يکجهت شده روی دل باو نهاده بانقياد همدمت و همداستان گشته برای گفتکوی\nمصالحه در لشکر گاه انگلیس رفته بودند در انجا بازماندند\nذكر تمهید آشتی جستن انگلیسان \n( و خواهش عهد جديد بستن ایشان )\nپس از صدور این حادثه دهشتناك سران سپاه انگلیس از چپاول با آنکه در نزد سردار محمداکبر خان محبوس\nبودند پیام دادند و ازسبب این واقعه جویا شدند و سردار محمد اکبرخان از پیام انگلیسان خبریافته فوراً سردار سلطان\nاحمدخان را با چند تن دیگر از بزرگان نزد لعنت و جان کالی نامان انگلیس که در شهر بودند فرستاده\nگفت که مواجهه ایشان صورت حال را بفرستاده انگلیسان مطابق واقع در معرض بیان آرند چنانچه سردار\nسلطان احمدخان نزد ایشان شده هر دو عهد نامه را که مخالف هم و بخط ومهر مکناتن و چند دیگر بودند بلقنت اینزی\nنشان داده مکشوف داشت که باعث این فساد وبانی این عناد مکناتن بوده نه سران افغان بعد لغنت وجان کالی\nماجرا را بخط خویش در الزام مکناتن نوشته در عسکرگاه فرستادند وانگلیسان بر خطای وزیرمختار شان معترف گردیده\n\n(۱) معروف\nبمهر على خان\nذکر آشتی\nجستن\nونواهش عهد\nانگلیسان"}
{"book": "adl0009", "page": 181, "text": "(١٧٤)\n(جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع) (سراج التواریخ)\n\nسردار محمد اکبر خان پیام داده التماس عهد جدید کردند که در بین جانین منعقد وموثق گردد وسردار محمد اکبر خان شرائط عهد را نوشته برای ماکجر که بجای مکتان صاحب اختیار شده بود فرستاد که مطابق این مسوده مرقوم نموده و مهر بر نهاده مرسول دارند تا رشته عهد منعقد گردد وطناب عداوت قطع شود و آن اینست که اضافه از شروط مندرجه عهد نامه سابقه پذيرفته آید اول باید توپخانه خود را تمام سپارید و افزون از شش عراده توپ با خود بر ندارید دوم آنچه از اعمال واثقال که در بنه و زر و سیم که در خزانه دارید بجا بگذارید و بگذرید سوم جمعی از بزرگان خود را بازنان وفرزندان ایشان بکروکان نزد ما گذارید چهارم چهارده لك روپيه كه بخواهش ما مگناتن بذمه نهاده بودچون او کشته شد شما ادا نمائید فقط و اگر چه پذیرفتن این شروط بغایت ما کجر را دشوار مینمود اما بحال سیر و نافق نیز نداشت پس ناچار با جنرال الفنستون نشسته از وی مشوره خواست و او گفت چون افغانان از بدعهدی مگناتن بر عهد اعتماد ندارند عهد ایشان را وثوقی نباشد اگر چنانچه بعد از قبول کردن این تکلیف شاق بر میثاق استوار شوند و ما را امان دهند آسان باشد اما چون بدليل مذكور در پیمان محکم نشوند چرا چندین بار گران را بر گردن دولت گذاریم پس باید که در همین بالاحصار کابل که هنوز در تصرف شاه شجاع و گویا که در دست ماست در شده اقامت گزینیم و بزم نمائیم یارا، جلال آباد برگیریم و هم، پیش آید گردن نهیم و نام دولت را پست نکنیم وماكجر در جواب گفت ما را درین سرمای زمستان نتوان جنك با افغانان نیست خلاصه شروط مذکوره را بگردن گرفته ونوشته از راه قبول نزد سردار محمداکبر خان فرستادند بعد در روز بیست و نهم شوال سال ١٢٥٧ هزار و دوصد و پنجاه و هفت هجری کپطان وانس وكپطان ورم مندوكپطان واربرتن و کپطان دیپتان را بازنان و فرزندان شان بكروكان نزد سردار محمد اکبر خان فرستادند واو چون از محبوسان را که در شهر بودند بالتماس انگلیسیان جهت اطمینان خاطر ایشان رها داده در لشکر گاه فرستاد ه گروه کان را در خانه نواب محمد زمان خان پهلوی کپطان کانلی و کپطان ایری جای داد وليفتنت ما کنان مریضان وزخمداران را بشهر در آورده معالجه ومداوا گماشت و ما کجران فوجی را نیز نزد مریضان گذاشته پنج عراده توپ شاهی را تسلیم سردار محمد اکبرخان کردند آنگاه از لشکرگاه عزم کوچ نموده از قضا در روز پنجم ماه ذی القعده برف بسیار باریده انگلیسیان را زیاده تر بزحمت و سختی دچار ساخت چنانچه در روز ششم ماه مذکوره از راه جلال آباد نهادند و افغانان از سبب اینکه در عهد نامه اخیر در عهده انگلیسیان گذاشته و ایشان قبول کرده بودند که تمامت توپخانه وقورخانه را سپرده از مملکت بیرون شوند و انگلیسیان بدون از انواب مذکوره شاهی دیگر انواب را نسپردند در کوچ دادن ایشان دست در معدرت ها زدند خلاصه بقلت علوفه و آزوقه چهار هزار و پنجصدتن از سپاه نظام را با نه عراده توپ براه انداخته چون پل دریای عبورشان نبود تا شام گاه بکندن لزمیر کابل مشغول بودند و افعغانیان ایشان را دشنام داده سخره همی کردند و درین روز که فوج مذكور عبور کرد نقصانی بافواج انگلیسیان نرسیده تاشبانگاه بجمادن از سپاه زیر دست هوای من بروی برف از سرما بمرد الغرض تمامت سپاه از نظم لنظام بیرون شده بسیار کس از لشکری هندی هلاك شدند و به بسیار زحمت و مشقت در منزل بگرامی واقع سه کروهی کابل نرسیده در قلعه خرابه تاج خان فرود گردیده در پنجا نیز جمعی از سرما هلاک شدند.\nذكر تلف شدن لشكر انگلیس در راه جلال آباد\nذكر واقعات تمام تلف شدن لشکر انگلیس\n( در عرض راه جلال آباد )\nو از پنسوی سردار محمد اکبر خان با تمامت غازیان از وقت براه افتادن لشکر انگلیس تا منزل بگرامی در اطراف راه چپ و راست را گرفته قوت و هیت خودرا نشان داده شب هنگام بشهر مراجعت کردو روز هفتم ماه ذي القعدة سال ١٢٥٧ هزار و دوصد و پنجاه وهفت هجری انگلیسیان از منزل بگرامی راه منزل بتخاک بر گرفته نیمۀ سپاه هندی از شدت سرما نتوانستند که با لشکری طی مسافت کنند وسردار محمد اکبر خان از عقب ایشان راه برداشته غازیان در عرض راه بتخاك از قفای انگلیسیان برآمده با مهیبان صف مبدر آمدند و اعمال واثقال شان را می ربودند و يك عراده توپ شانرا نیز گرفته نزد سردار محمد اکبر خان آوردند وانگلیسیان پس از وصول در منزل بتخاك بسردار"}
{"book": "adl0009", "page": 182, "text": "(١٧٥)\n(جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع) (سراج التواریخ)\n\nمحمد اکبر خان پیام دادند که سخت عهد شماست و شکستن آن در ست نبوده و سردار محمد اکبر خان جواب داد\nکه یکی از شیوه مرضیه ملت اسلام بمدلول این کلام خداوند علام (والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون) رعایت\nو استوار داشتن عهد است و من داخل عهد نامه جدیده نبوده ام و عهد اول را شما شکستانده همچنان عهد سومین\nرا نیز رعایت نکرده برخلاف گفته و نوشته خودها که میبایست توپخانه وفور خانه را تمام میگذاشتید نگذاشته\nبا خود برداشته و از شروط چهار گانه اخیره یکدفعه را معمول نموده گرو گان بما سپر دید و از سه دفعه دیگر\nبکلی عدول کردید و حال نیز ما بر عهد خود استواریم بشرط آنکه شما شش تن دیگر از بزرگان انگلیس را\nنیز با گروگان بسپارید و پس از رسیدن امیر کبیر بکابل گروگانان خود را باز ما بر گیرید و دیگر فتک جانب ما نگشایدعید\nو انگلیسان که خود را تباه یافته بودند بالضرورا بادوتین محبوسا نیکه رها شده بودند و سه تن دیگر بگروگان سپردند\nو روز هشتم ماه ذی القعده چون انگلیسان از خاک جانب خورد کابل راه برگرفتند باز غازیان توک از آغاز کرده\nببریدن کلوله تفنگ پرداخته و میجر تین افسر فوج چهل و چهارم با پیادگانش آهنگ مدافعه کرده کاری از پیش\nنبرد و سردار محمد اکبر خان همچنان چند تن دیگر را از عرض راه نیز بگروگان بگرفت چه عهد کرده و قرار داده\nبودند که جانب غازیان تفنگ نگشایند هند و میجر تین چنانچه گذشت نقض آن نمود و کار بدینگونه بسر رفت تا که\nانگلیسان داخل دره خورد کابل که پنج میل طول آنست شدند و سردار سلطان احمد خان و محمد شاه خان\nکه پس از گروگان گرفتن اخیره پیش روی لشکر انگلیس برسم قراول راه می پیمودند هر دو جبل کنار دره را\nجابجا پر از غازیانیکه از هیچ کار آگاه نبودند مشاهده کردند و از ایشان پرسیده مکشوف داشتند که برای تماشا\nآمده اند چون ایشان این را شنیده ساکت شدند یکدفعه حمله ور شده بکشاد دادن تفنگ پرداخته و راه مسدود\nساخته يك عراده توپ را نیز مأخوذ داشته توپچیانش را بکشتند و تا که انگلیسان از دره مذکوره بر آمدند ر جبهائی\nواقع دهن خورد کابل رسیدند سه هزار تن از ایشان کشته شده و سه و آفر وق همه تلف گشته بود چنانچه در تیپزل\nنیز برف سخت باریده انگلیسان زیاده از چهار خیمه دیگر نداشتند که یکی از آنها مال جنرال الفنستون و دوی\nدیگر برای زنان و اطفال و چهارمین از زخمداران بوده بسیاری از زخمداران در تجا بمردند و روز نهم ماه ذی القعده در وقت\nکوچ دادن انگلیسان سردار محمد اکبر خان بخیرال سیل پیام داد که زنان را با خود برداشته کوچ دهد و زخمداران را بماند\nو یکروز برای اینکه در نك کنند و او این پیام سردار محمد اکبر خان را بر مگانیکه آرزو بمر دکان می نمودند گفته\nلشکر را از کوچیدن بازداشت و چون زنان از کابل تا آنجا خوردنی کم میافتند و بسیاری از ایشان اطفال شیرخوار\nدر کنار داشت و نیز بسیاری بیکس بودند زیرا که شوهران و چاکران ایشان کشته شده بودند و گرنه میگریختند\nو جز جامه که در برداشتند دیگر تمام مال و منال شان بتاراج رفته بود و با اینهمه سختیان سردار محمد اکبر خان\nدلخوش بودند که شاید زنده بمانند و در تخالت سردار محمد اکبر خان جهت قوام کفتار خویش و اطمینان خواطر\nانگلیسان يك تن از زنان اسیر شده را بایکدختر ويك پسر که از دست غازیان بگرفت نزد انگلیسان فرستاده پیام\nداد که اینك ناموس شما را خلاص کرده فرستادم که با خود ببرید وانگلیسان چون توان برداشتن نداشتند ازین\nکردار سردار محمد اکبر خان خرسند شده همه زنان و اطفال را باز خمداران بدو سپرده بدون از يك زن دیگر در اردو\nنگاهنداشتند و روز دهم ماه ذیقعده لشکر انگلیس از در نك کردن همان یکر و ز در طپش و طلب بودند که کوچ دهند و اینوقت\nسپاه يور و پ اندك توانا بودند و مردم هند را بیشتر از سرما و برف دست و پا از کار مانده بود و افغانان بر کوهسار بر آمده راه را\nمسدود ساخته بز دن تفنگ پرداخته بودند و مردم هندی از دست بردنا زبان تفنکها را انداخته فرار میکردند که\nلشکر انگلیس براه افتاده افغانان برایشان تاختند و در نجا سپاه هند تمام کشته گشته خزانه وا کثر به بدست افغانان\nافتاد و چون لشکر انگلیس بخاک جبار رسید از تمام سپاه پنجاه سوار توپخانه و یکعراده توپ دوازده پونده و هفتاد تن\nپیاده از فوج چهل و چهارم پادشاهی و یکصد و پنجاه سوار نظام و معتمد و دمی از پیروان وغیره ملازمان ایشان بمانده\nدیگر همه مقتول و مجروح گشت خلاصه از روز حر کت از کابل تا خاك جبار كه پانزده کروه مسافتست پنجاه تن از سر کردگان\nبزرگ انگلیس و ده هزار تن مرد لشکری بقراره که صاحب ناسخ التواریخ که از روز نامه لفتنت ایری بالین دی ترجمه"}
{"book": "adl0009", "page": 183, "text": "(١٧٦)\n( جلد اول ) ( ذكر وقايع عهد سلطنت دومی شاه شجاع ) ( سراج التواريخ )\nنموده است از فوج انگليس نابود شد و باعمال شكايت بنزد سردار محمد اکبر خان فرستاده امان طلبیدند و او چون\nمردم فلجاتی را در تحت فرمان نداشت و ایشان خود سر زهیر قتال شده بودند از منع سردار مذكور بازنه ایستاده\nلاجرم پاسخ داد كه منع مردم فلجاتی در نیروی بازویم نیست و انگلیسان با شكم افغانان دست از زدن تفنك\nنكشيدند و تاريكی شب حايل حركت بود در خاك جبار درنگ نتوانسته خود را بآب تیزین رسانیدند و بواسطه\nظلمت شب از خاك جبار تا اینجا کثیری از دیدند و در سر آب تیزین از شدت سرما اسبابی را كه از قبیل لباس\nوصندوق و غیره با خود داشتند آتش زده قدری دست و پای خود را گرم نمودند و با هم قرار دادند که تمامت آنچه\nرا با خود دارند جابجا گذاشته راه برگیرند تا افغان با رو بنه را دیده قیاس کنند که اردو بر جایست سد راه نشوند\nپس تناشیب را در گرفتند و ازین حركت شان بخمصد تن از شب روان افغان که در اطراف قریه اردو رسیده\nکمین كرده بودند آگاه گشته مصحوب دوسه تن از همراهان شان سردار محمد اکبر خان وسر دار سلطان احمد\nخان و محمد شاه خان را که در قریه تیزین رسیده بودند خبر داده دیگران بر سر انگلیسان بتاختند كه مبادا سردار\nمحمد اکبر خان ایشان را از قتل و تاراج چنانچه روز فلجاتیان را مانع شد باز دارد و سردار محمد اکبرخان برخواست\nاز عقب راه برگرفت و تا كه بغرب انگلیسان رسید ایشان بكمپزاده توپی را كه با انگلیسان بود گرفته و همه را از پیش\nرانده و داکتر کرو بو و دا کتردف را دستگیر کرده بودند تا که انگلیسان در منزل كته سنك واقع عرض راه منزل\nباريكاب و جگدلك رسيده خسته و ناتوان فرود شدند و روز یازدهم مادى القعدة مذكور از موضع كنه سنك كوچ\nداده روانه جگدلك شدند و سلطان يا رخی از سواره و پیاده نظام در قله كوه راه بر گرفته تا جگدلك بستهزه توپز و تفنك\nو كریز براند و الفینستون برایش زخمی یافت و در جگدلک نزول فرودند و در از همه آذوقه سه گوساله که با خود داشتند\nكشته گوشت آنها را خام بخوردند اما افغانان برتیغهای افراخته تاخته ایشان را نشان گلوله همی ساختند و در بنوقت\nانگلیسان بن ناخن را نزد سردار محمد اکبر خان فرساده امان جان خواستند و هم پیام دادند که هرچه بخواهید و آنچه\nبفرمائید اگر چند از حوصله طاقت بیرون باشد میپذیریم بشرط آنکه دیگر دست افغانان بقتل وغارت در از نشود\nتا در جلال آباد رسیده ادای آنچه بخواهند و وعده روان بگذارند نموده اید و محمد اکبر خان التماس انگلیسان را\n(۱) یا اسکینر پذیرفت اسکینر را (۱) طلب داشت و گفت که بخنرال بگوید که میباید شاهان و جان من را بكرو كان گذاشته اسلحه\nآلات را تمام سپرده و بعد از ورود بجلال آباد دولت روپیه شوم جبار خیل که در نواحی جگدلک توطن دارند\nبدهند تا بدیشان گفته شود كه آسیبی نرسانند تا بجلال آباد در شوید و چون اسکینر مراجعت كرده پیام سردار\nمحمد اکبر خانرا نزد جنرال بگذارد همه شرائط مذکوره را پذیرفته الاسپردن اسلحه را که سرفرازده باز مصحوب\nاسکینر پیام فرستاد كه اسلحه را بنا بر انكه نام دولت انگلیس پست میشود نداده مگر قور خانه و باروت را كه\nاسباب كار آمد تفنگ است خود آتش زده اسلحه خالی از اسباب را با خود میبریم ازینم باقی همه شروط را پذيرفتاريم و بعد\nاز قبول کردن سردار محمد اکبر خان اسكینر جنرال الفينستون وجنرال شلطان بگذست و جان سن را نزد سردار\nمحمد اکبر خان بکرو دولك روپيه گذاشته خود مراجعت کرد و در وقت بر گشتن یكی از افغانان که از قرار داد\nمذكوره مخبر بود اور ابضرب گلوله از پا در آورد وانگلیسان از مشاهد اغیالت هراسان شده مریضان وزخمدارن\nرا بر جا مانده بفرمان راه بر گرفتند و بدره کتل چشك كه مردم جبارخیل از سنگ و چوب و خار آنرا مسدود\nساخته بودند رسیده حیران و پریشان ایستادند و ناچار بباك كردن راه پرداخته و افغانان كه برفر از ونشیب جبل\nمترصد رسیدن انگلیسان نشسته بودند دست بقتل ایشان دراز کردند و انگلیسان گریخته از بلندی و پستی کوه\nرو به بی راهی نهادند و از تمام آنچه با خود داشتند پنجاه راس اسب عربی را عنان بدست گرفته بدل همی کشیدند\nو دیگر را تمام بگذاشتند و در نجا افزون از نگی خون كابل کشته شدند و دوازده تن از سیر گرد كان نامور بقتل\nرسیده بقیه السیف راه همی پیمودند و افغانان یکیک و دو دو را گرفته همی کشتند و علاوه بر همه هر گاه افسری\nاز دیگران در گریختن سبقت میکرد هدف گلوله پیادگان خویش میشد و تا كه وارد منزل سرخ پل شدند سوتر\nانگلیس با سه چهار تن دیگر گانزخم دار بودند زنده گرفتار گردیدند و در منزل سرخ پل که ابتدای خاك متعلقه"}
{"book": "adl0009", "page": 184, "text": "(۱۷۷)\n( جلد اول )\n( ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع )\n( سراج التواریخ )\nمردم خوگیانی و انتهای موطن قوم جبار خیل است مردم خوگیانی که فراهم شده پل را گرفته بودند و انگلیسان هجوم\nکردند و ایشان صبح روز سیزدهم ماه ذی القعده از بیم جان خود را از سرخ رود بآب زده عبور کردند و افغانان\nاز عقب و انگلیسان از جلو رو بنزول کندمك نهادند و از انجا سواران پیاده را از مردگان شمرده همچنان گذاشته رو بفرار\nنهادند و پیادگان راه راست را گذاشته جانب چپ بکوهیکه طرف شرقی کندمك واقع است برشده همی گریختند\nو افغانان از تعاقب باتفنگهیه زده و کشته از پیش همی راندند تا کار بجایی رسید که خود انگلیسان یکدیگر را هدف\nگلوله نموده هلاک میساختند تا که همگنان باتمام طعمه تیغ خون آشام شدند و از انسو سوارانیکه از گندمك\nگریخته و چهل تن بودند چون وارد منزل نمله شدند چندتن ایشان از دست دهقانان آنجا بقتل رسیده مابقی از راه\nگریز خود را در بالا باغ واقع نه گروهی شهر جلال آباد رسانیدند و در آنجا سردار خیر الله خان و فتح محمد خان\nپدر سعادت خان مهمند که باچند سوار بتفرج وسیر بیرون شده بودند بایشان دچار گشته تمام را کشته چار تن\nبازماندند و از راه گریز رو بجلال آباد نهادند و آنگاه که هر چهار تن بفاصلۀ سه صد گام نزدیک شهر شدند پدر آقاخان\nمکری که بادوش سوار زیارت شاه مردان واقع جنوبی شهر جلال آباد رفته و مراجعت کرده بودند با ایشان\nدو چار گشته سه تن از انگلیسان را بکشتند و یکتنی که داکتر بریدون نامی بود زخمدار داخل شهر جلال آباد شد\nو خبر بفرنگیان رسانیده پدر آقاخان نیز مقتول گردید و تمامت کشتگان لشکر انگلیس و خسارت ایشان بقرار نوشته\nلیفتنت ایری که صاحب ناسخ التواریخ آنرا از لفظ انگلیسی ترجمه و ثبت کتاب نموده است اینست که لفتنت ایری\nمیگوید این سك كه در افغانستان دولت انگلیس را افتاده هرگز در ممالک آسیا هیچکس را روی نداده زیرا که\nشش فوج پیادۀ نظام و سه دسته قندهار(۱) انداز و جماعتی از توپچیان یوروپ و يك فوج سواره نظام و چهار فوج سواره\nبی نظام و دوازده هزار تن تبعه سپاه نظام تمام از دست افغانان مقتول گشت و بیست کرور روپیه که هر کروری\nصدهك باشد خزانه دولت غارت شد و یکصد و چهارتن از بزرگان دولت انگلیس عرصۀ تیغ ابدار غازیان افغانان\nگردید و همدرین باب شاعری قصیده در مدح سردار محمد اکبر خان گفته است که از تمام آن این يك بیت ثبت\nکتاب شد\n(۱) قندهار انداز آنکه تیر راست کند\nهمه از سر سران فرنك قرن در قرن استخوان بختی\nذکر محاربة\nجلال آباد\nذکر محاربة جلال آباد وغیره\n( حوادث معاندت بنیاد )\nچون داکتر بریدون بانی زخمدار نزد انگلیسان مقیمۀ جلال آباد شده ماجرا بازداشت تمامت سپاه و افسران\nرا لرزه در اندام افتاده از دهشت و وحشت روز شان شب رنگ و عرصۀ جهان بدیشان تنک گردید و هنوز تدبیری\nبیندیشیده و کاری از پیش نگرفته بودند که سردار محمد اکبر خان با گروه غازیان در رسیده در دیهات قریبۀ شهر\nجلال آباد فروکش کرد و چون انگلیسان قطع رشته قرارداد و معاهداتیکه کرده و نتیجۀ آنرا دیده و شنیده بودند\nبقلعه داری و استواری پرداخته بروج و بارۀ شهر را استحکام دادند و سردار محمد اکبر خان زنان و فرزندان\nو کر و کاتبانرا که از عرض راه چنانچه مرقوم گشت گرفته و با خود داشت برداشته در لغمان برد که ایشان را در قلعه\nمحمد شاه خان ابابکر خیل که معروف بیبرج آباد است جاداده بعد ساز رزم ساز کند چنانچه آنان را در آنجا گذاشته و محافظ\nو خادم برای شان گماشته خود باده هزار مرد جنگی از لغمان رو بجلال آباد نهاد و چون وارد نیم فرسنگی شهر\nجلال آباد شد جنرال سیل و مکریگن که قبل ازین از کابل مأمور جلال آباد شده بودند و باپنج هزار تن از سپاه نظام\nدر اندرون شهر جای داشتند مردم سکنه شهر را از هندو و مسلمان بیرون کشیده سنگر آسا بدور دیوار شهر بداشتند\nو شهر را پرداخته بسردار محمد اکبر خان پیام دادند که از شجاعت و جوان مردی خویش فتوح بزرك حاصل\nکردی و در هر جایگاه عنان ظفر بدست آورده آخر الامر بوق دولتی را که صورت علیا حضرت ملکه معظمه\nو کشور پایدان نقش است گرفتی اکنون اگر دل شیر و چنگ پلنك داری آن بوق را در حریمگاه برای دارکالشکر\nدولت انگلیس را بچشم مشاهده بنما تا علیا حضرت و کشور را افتاده دل بجنگ نهند آنوقت کار زار مردان نام وننك"}
{"book": "adl0009", "page": 185, "text": "(۱۷۸)\n(جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع) (سراج التواریخ)\nفرنك را خواهید دید تا روشن شود که شجاع کیست و مردانگی چیست و سردار محمد اکبر خان که همیشه آرزوی\nپیکار را در میدان کار زار بدل داشت فوراً بيرق مذکور را در ويك زار جانب شرقی شهر نصب فرمود که\nسپاه انگلیس را غیرت گریبان گیر شود و بهرچه تمامتر کشش و کوشش کنند خلاصه پس از افراختن بیرق\nموصوف جانین رزم آرا گشته فراوان تن از یکدیگر بکشتند و سردار سلطان احمدخان نیز بدست جراحت یافته\nآخر الامر سپاه انگلیس بر شکست و پشت بحك داده از راه هزیمت بشهر در آمدند و کرنیل دنی و کرنیل\nنیلسنی درین حرب کشته شده برات قوت افسر بزرگ افواج جلال آباد زخم یافت و انگلیسان پس از در آمدن بشهر دیگر\nجرأت بیرون شدن نتوانسته محصور شدند و از تاك رسیدن مأیوس گردیده بقرار مکتوب شاه شجاع که بتعلیم\nایشان برای پاینده خان نام کاکری پیشخدمت سردار محمد اکبر خان که بایست ولیعہدیزار روپیه از راه خفاء\nفرستاده و انگلیسان را نیز ازین کارش خبر داد و ایشان وجه را بامکتوب شاه به پاینده خان مذکور سپرده بیست\nو پنجهزار روپیۀ دیگر از خود وعده داده او را بقتل سردار محمد اکبر خان بر انگیختند و آن بی حیا چشم از\nحقوق نمک خواری پوشیده قتل ولی نعمتش را بر عهده گرفته در کمین کار افتاد و منتظر فرصت همی بود تا که\nروزی سردار محمد اکبر خان بر دیوار کهنۀ شهر جلال آباد که قریباً هزار گز از قلعه که افواج انگلیس ها\nمحصور بودند دور تراست بر شده تماشای محصورین میکرد و رخنه یورش می جست تفنك دور بيني كه با خود داشت\nجانب او کشادداد و کلولۀ آن از موضع که در نظر گرفته بود بحکم تقدیر انحراف یافته بدست ظفر پیوندش رسیده\nمجروح ساخت و حاضر ان آن شرمنده نمك و احسان سردار را با شارة مأخوذداشته بخست زخم سردار محمد اکبرخان را\nبربسته بعد آن نمك حرام نامعادت فرجام را حاضر کرده سر دارش معاتب ساخته پرسید و او لب بتوبه کشوده زمین\nببوسید و خط شاه شجاع را بسردار محمد اکبر خان داده مکشوف شد که بیست و پنجهزار روپیه شاه شجاع و بزرگان\nانگلیس باوداده و بیست و پنجهزار روپیۀ دیگر را بعد از قتل سردار موصوف وعده داده اند و سردار محمد اکبر خان\nر قیمۀ شاه شجاع را نگاهداشته پاینده خانرا از سیب راست گفتنش عفو کرد و اما غزاه وسردار سلطان احمدخان او را\nبا یکتن دیگر که شريك او بود از راه تود خود خواسته هلاك ساختند و چون مدت محاصره طول کشیده خبر آمد آمد\nجنرال پالک انگلیس با بیست هزار تن از سواره و پیاده نظام و توپخانه بسردار محمد اکبر خان رسید فوراً سردار\nسلطان احمد خان را با جمعیت شایان از غازیان بعزم راه گیری و بازداشتن جنرال پالک بدرة خيبر فرستاد و او با آنکه\nدر دست زخم یافته و خوب صحت هم نیافته بود در آنجا رفته استوار نشست و ازانسوی جنرال پالک نزديك دره\nخیبر رسیده سردار سلطان احمد خان توان مخالفت را در خود ندیده مراجعت کرد ومقارن آنحال جنرال سيل\nو مکریکر از توجه جنرال پالک جانب جلال آباد قوی دل شده از زبر دروازه سمت شمالی وزیر دروازه جنوبی\nشهر زمین را شگافته و دروازه ها را همچنان بسته گذاشته شب هنگام از هريك هردو سوراخ چهار صدتن از پیاده\nنظام و چهار عراده توپ بیرون کشیده در وقت طلوع فجر رستنگر سردار محمد اکبر خان بتاختند و محاربۀ سخت\nرویداده آخر الامر اردوی سردار محمد اکبر خان مغلوب گشته رو بهزیمت نهادند و سردار محمد اکبر خان همچنان\nزخمدار باهمراهانش در لغمان رفته واز انجا زنان و فرزندان انگلیسان را با آنانیکه بکروکان گرفته بود با خود\nبرداشته در تیزین اقامت گزید که لشکر بزرگی ترتیب داده بمقابله ومقاتله پردازد وازالسوی جنرال پالک بالشكریکه\nهمراه داشت بملاني وارد جلال آباد شده دروازۀ اهنی بروی محاصرین برگشوده از بودن سردار محمد اکبر خان\nدر تیزین جرأت در حرکت کردن نتوانسته در جلال آباد اقامه گزید و جنرال الفینستون که در عرض راه کابل\nو جلال آباد چنانچه رقم کشت زخمدار شده و در منزل جگدلك بكرو دولت رویدۀ نزد سردار محمد اکبر خان قرار\nگرفته بود در موضع تیزین جان بقابض ارواح سپرد و در حالت احتضار بسردار محمد اکبر خان وصیت کرد که\nجسداو را بجلال آباد نزد جنرال بالك روانه دارد و او بحسب وصیت جسداو را صندوق کرده برشتری نهاد، روانه\nجلال آباد فرمود"}
{"book": "adl0009", "page": 186, "text": "(۱۷۹)\n(جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع) (سراج التواریخ)\n\nذکر شورش مردم کابل بالای نواب محمد زمانخان\n(از سبب جراحت سردار محمد اکبر خان)\n\nذکر شورش\nمردم کابل\nبروی شاه\nشجاع\n\nچون نواب محمد زمانخان و اعیان کابل از جراحت دست سردار محمد اکبر خان و نوشته شاه و ماجرای زنده\nخان کاکری خبر شدند بتأسفانه انجمن گشته باهم قرار دادند که شاه شجاع را که حامی انگلیس و ماحی قوت\nاسلام است باید از میان برداشت چنانچه هیئت اجتماعی روی تاراج بسوی بالاحصار نهادند و مردم سکنه بالاحصار با بعضی\nاز هواخواهان شاه شجاع مشورت کرده قرار دادند که شاه نایب امین الله خان ابو کروی را با خود متفق و همراه\nنسازد آتش فتنه خاموش نخواهد گشت زیرا که قامت مردم بجوش و خروش میگویند که شاه شجاع دست نشانده انگلیس\nو با مسلمانان در خدع و تلبیس است و حل این عقده مشکله بدون او برمراد دل نخواهد شد و شاه شجاع بگفته\nآنها چون هراسان گردیده بود راه دوستی جانب نائب امین الله خان ابو کروی پیش گرفت و شهزاده شاه پور\nپسر خود را در خانه او فرستاده بوعده و نوید جائزه بسیار امیدوارش ساخته مطیع و منقاد گردانید بعد بواسطه\nاو اعیان و بزرگان کابلی و قزلباش را که از در عداوت باوی درآمده بودند با خود متفق کرد و مطابق خواهش\nایشان متعهد شده برعهده گرفت که مبلغ دو لك روپیه از خزانه برسم انعام بنواب محمد زمانخان دهد و سردار\nمحمداکبر خانرا از خطائیکه نسبت بدو کرده است عذر خواسته از خود خورسندش سازد و در غزا با انگلیسان همدست\nو انباز مسلمانان باشد و شاه شجاع که جز پذیرفتن دیگر راه نداشت همه شرائط مذکوره را قبول کرد اما نواب\nمحمد زمانخان از گرفتن دولك روپیه سرباز زده گفت من داعی امرا مارتم نه ساعی بر گرفتن رشوت تاشاه شجاع\nرا از بالاحصار بیرون نکنم بهیچ در سخن ترانم و نائب امین الله خان که روی دل بواسطه شهزاده بسوی شاه شجاع\nنهاده بود بنواب محمد زمانخان گفت که امارت تنها در صورتی مسلم و موجب اطاعت جمعی ازانم بود که پادشاه دست\nاز حمایت عرض و ناموس رعیت و سپاه باز کشیده بود اکنون که پادشاه رعایت رعیت و سپاه را برذمت خویش\nگرفته همه امور را پذیرفته است جز او مارا امیری بکار نیست و اگر هوای بزرگی در سرداری و طریق خدمت\nدین و دولت میسپاری وزارت نیز منصب ستر گیست آنرا از حضور شاه برایت حاصل می توانم والا فلا و اکثر\nخوانین دیگر نیز که از سبب عطای خلعت و وعده ارتفاع رتبت پادشاه شجاع و شهزاده شاهپور یکدل و یکجهت شده\nبودند مؤید قول امین الله خان شده امر وزارت را برای نواب محمد زمانخان پسندیده رجوعش را مشروط بمنظوری\nشاه کردند بعد همه خوانین درانی و قزلباش و غلجائی و کوهستانی و کابلی و غیره باتفاق شهزاده شاهپور و نواب\nمحمد زمانخان و نائب امین الله خان که حاضر مجلس قرار داد مذکور بودند در بالاحصار نزد شاه شجاع شده ماجرا\nبازداشته مورد تحسین و آفرین گشتند و امر وزارت بنواب محمد زمانخان مفوض گردیده سپس او و همه خوانین\nهر روزه باریاب حضور شاه همی شدند و خوانین ملکی که سوار کشاده و خیل و علم داشتند بومیه عرض سواران\nشانرا همی دادند تا که شاه شجاع همه رعیت و سپاه را مطیع و منقاد مشاهده کرده مطمئن خاطر شد و تمامت\nبزرگان را از عطای منصب و زره رخت فرمان آورده مرهون احسان ساخت آنگاه در اجرای اموریکه پیشنهاد\nخاطر داشت پرداخته برای جارج مکرینگر که در جلال آباد بود نگاشت که حالا خاطر آسوده باید داشت که قلع ماده\nفساد بخوبی خواهد شد و از آنسوی سردار محمد اکبر خان که بعزم رزم در تيزين اقامه گزین شده بود از گرائیدن\nمردم بشاه و اطاعت کردن ایشان آگاه گردیده نیروی بازویش باضعف هم تراز و کشته تدبیر دیگر اندیشید\nو مردم نواحی و اطراف را پیام داده خطها فرستاد و ترغیب کرد که اگر شاه از در صدق بامردم اسلام راه\nبرگرفته و روی دل جانب دولت انگلیس ندارد و باتها یکدل و یکجهت در پرداخت ملك وملت وجهه همت میگمارد\nبجهادش دعوت کنید تا باتفاق و دستیاری هم بالتشکر انگلیس در آویخته مملکت را از وجودش بپردازیم و هم خودش\nمردم را صلای جهاد داده پیش میخواند تا که علماء و طلاب بایماء و اشاره او قرآن شریف را برسر گرفته\nدر میان مردم اطراف و نواحی درآمده ده بده و قریه بقریه صلواه خوانان و تکبیر گویان مردم را بجهاد برانگیختند"}
{"book": "adl0009", "page": 187, "text": "(۱۸۰)\n(جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت دومی شاه شجاع) (سراج التواریخ)\nچنانچه دسته دسته و فوج فوج بدرب سرای شاهی حاضر آمده بشور و غوغا شاه را دعوت بغزا میکردند و میگفتند\nکه انگلیسانرا از مملکت بیرون کنیم و شاه چون میل خاطرش بجانب انگلیسان بود و نقض عهد در نظرش بسیار\nدشوار مینمود بدل میگفت که از دولت انگلیس چنانچه باید در جلال آباد لشکری از راه معاونت نرسیده که بالکها\nنفوس در آویزد و بیست سی هزار فوج هم کر نتواند که مقابل شده بستیزد اگر چنانچه از راه ظاهر محض\nاطمینان خاطر غزاة که بدانند بایشان همداستانم روی بسوی جلال آباد آرم مبادا هم نقض عهد با دولت انگلیس\nدر میان آید و هم بنیاد آنان برآب و اساس سلطنت من خراب گردد پس عذر آورده در جواب غازیان میگفت\nکه اگر سردار محمد اکبر خان فسخ عزم رزم کرده بکابل آید هم آئینه تخلیه شهر جلال آباد از لشکر انگلیس آسانتر\nمیسیر خواهد گشت واگر بیرون نشوند آنگاه بازدستانم بردیدان مقام نهم و ازین عذر و گفتار شاه هواخواهان\nسردار محمد اکبر خان سرگران شده بصلاح وقت امیر را باشاه چنان اظهار و قرار دادند که سردار محمد اکبر خان\nهمچنان در جایکه هست بوده شاه از راه آشکارا و خفاء برای انگلیسان مکتوب کند که جلال آباد را گذاشته جانب هند\nمراجعت نمایند و او چون بدین امر راضی نبود تعطیل می نمود که شاید انگلیسان مقیمه جلال آباد از طرف\nهندوستان قوت و مکفتی یافته با سردار محمد اکبر خان بستیزند و باشد که خون او را بریزند اما کابلیان و غازیان\nاز اصرار گفتار شاه را امان و فرصت نمیدادند و هر روزه خواهش مکتوب فرستادنش برای انگلیسان میکردند\nتا که مجبور شده اول سردار عنایت الله خان با میزائی را روانه جلال آباد نمود و از قفای او دین محمد خان پیشخدمت\nخاص حضور خود را ظاهرآ بو کالت اینکه انگلیسانرا کوچ دهند و باطناً با انگلیسان بگوید که از کار سردار محمداکبر\nخان ایمن نباشند و عهدش را استوار ندانند در جلال آباد فرستاد و ایشان نزد انگلیسان شده ایشانرا باستواری\nو استحکام و قلعه داری راغب تر ساختند و شاه که تمامت مردم را هنگامه جو و بهانه طلب میدانست روز را\nبلیت و لعل بشب میرسانید باز مکتوبی برای جارج مکریگر فرستاده سررشته کار خویش را از وی طلبید\nکه چه کند و او جواب فرستاد که خود را تا پانزده روز بهر عنوان که بتواند و بداند پایدار و استوار بدارد\nو جانب جلال آباد باغزاة راه برنگیرد بعد سپاه بادستگاه انگلیس وارد جلال آباد شده کامروائی دست خواهد\nداد و شاه شجاع از جواب مکریگر قوی دل گشته تا دو ماه بدروغ و فریب رفتنش را با غازیان در جلال آباد درنك\nداد و ازین توقیف و تعطیل اوبار کرانیان بمردم اظهار و بیان همی کردند که شاه شجاع دلداده مهر و وفای انگلیسان\nاست زنهار فریفته گفتار مخالف کردارش نشوید و اگرنه چنین است چرا جانب جلال آباد جیش در جیش\nنمیآرد و چرا لشکر انگلیس بکاغذیکه او فرستاده عمل کرده نمیرود و با این شاه مبالغ گزافی بصغیر و کبیر عطای میری\nنموده رفتنش را جانب جلال آباد معطل میداشت تا که تمام وضیع و شریف را واضح و روشن گشت که شاه شجاع\nهرگز احرام بند جهاد نمیشود پس همگان بتحريك و ترغيب بارکزائیان لوای جهاد برافراشته و کلام الله های مجید\nرا که در مزارات عرشه بودند برسم گرفته میردرویش معروف بمیر حاجی بن میر واعظ را مقتدای علماء قرار\nداده از کابل رو بجلال آباد نهادند و مقارن اینحال مکتوب سردار سلطان محمد خان از لاهور بنواب محمد زمان خان\nرسید که پسر امیر دوست محمد خان مکنائن را بکشت اگر شما دستار غیرت بر سر و لباس شجاعت در بردارید مگنائن\nخود را که شاه شجاع است زنده نگذارید و ناهمتيك در جهان بیادگار نگذارید خلاصه شاه شجاع از حد روانه دعام\nمردم و رونهادن ایشان جانب جلال آباد راه خردش را گم کرده بخائف گشت که اگر اکنون با غازیان همعنان\nنشوم و راه جلال آباد برنگیرم نا برامی روز بسر نخواهم برد پس ناچار شهزاده فتح جنك را قراول قرار داده\nاز بالاحصار بعزم و آوازه جلال آباد درده خدایداد فرستاده طبل کوچ نواخت .\nذکر قتل\nشاه شجاع\nذکر توجه شاه شجاع از کابل\nجانب جلال آباد و کشته شدنش\nو مقارن اینحال که شهزاده فتح جنك درده خدایداد بعزم جلال آباد و آوازه جهاد خیمه زد سردار محمد عثمان\nخان بن نواب عبدالصمد خان بقرار مکتوب سردار سلطان محمد خان که در باب قتل شاه شجاع از لاهور رسیده"}
{"book": "adl0009", "page": 188, "text": "(۱۸۱)\n(جلد اول) (ذکر وقایع عهد سلطنت شاه شجاع و انجام کار او) (سراج التواريخ)\nبود باشجاع الدوله خان بن نواب محمد زمان خان کنکاش کرده کشتن اورا شجاع الدوله خان بر ذمت همت خود\nنهاده در پی کار افتاد و شاه شجاع در روز سه شنبه بیست و دوم ماه صفر سال ١٢٥٨ هزار و دو صد و پنجاه\nو هشت هجری از بالاحصار کابل باشکر بیرون شده در موضع سیاه سنک سراپرده راست کرده بعرض دیدن سپاه\nپرداخت و سان همی دید في الميدان و محرماتش همیگفت که با یکماه در جلال آباد خواهیم رسید و اگر درین مدت\nكمك دولت انگلیس بجلال آباد نرسید مینماید ازین مردم کناره جسته خود را جناب لشکر انگلیس کشیده از پیوستن\nسپاه انگلیس این مردم پراکنده شده بکام دل خواهیم رسید و ازین گونه سخنان همی راند تا که نوبت سان\nدادن بشجاع الدوله خان وسوارانش رسید واز میان لشکر نيك نشان رو بموضع دیدن\nسان نهاد و چشم شاه قبل از انکه او نزديك شود بدو افتاده از نام و نشانش پرسیده چون بشناخت که\nشجاع الدوله خانست در طبیعتش دید از او ناگوار افتاده امر کرد که دامن خیمه فرود انداخته اورا نگذارند که\nداخل بار شود چنانچه قاپوچی اورا مانع آمده نگذاشت که بار یاب شود و شجاع الدوله خان ازین امر زیاده تر\nخشمگین کشته ماجرا نزد سردار محمد عثمانخان بازداشته گفت مبادا از رازیکه ما و شما در قتل شاه گفته و قرار\nداده ایم آگاه شده باشد و آسیبی بمن رساند پس میباید که پیشتر از انکه اوامر بزنجیرم کند دست بکار برده مقتولش\nسازم و سردار محمد عثمانخان با آنکه درین امر با او همداستان بود منعش نمود که درینوقت اجرای این کار سزاوار\nنیست و شجاع الدوله خان از منع او سرگران شده بدل تصمیم داد که بکار قتل شاه اقدام نموده دیگر بکسی حتی\nبپدرم اظهار نکنم که مبادا ازین امر بازدارند و بعاقبت گرفتار وخامت شوم وشاه که از کین شجاع الدوله آگاه\nنبود هنگام ظهر در همان بارگاه که بجنب کوچه سیاه سنک افراشته بود دربار عام کرده شهزاده شاه پور را بنالی\nحکومتی کابل مامور فرموده نصر الله خان بن امین امین الله خان را بنیابتی ایجابیت و از دربار برخواسته بخیمۀ خلوت\nدر آمد و بعد از ادای نماز شام در محفه نشسته بشهزاده شاه پور را پیش روی خود نشانیده برای کاری بنهان از همه\nروانه بالاحصار شد و چون دربانان را آگاه فرموده بود که شب هنگام شهزاده شاه پور جهت امری ببالاحصار\nدر شده با مداد جانب اردو باز میگردد دروازه را بسته منتظر ورود شهزاده نشسته بودند که پدر و پسر باهم\nدر رسیده داخل بالا حصار شده بحرمسرا در آمدند و شاه شجاع که دست قضا گریبانگير حیاتش شده بود آن شب\nرا تاسحر غنود و آرمید نموده و سپیده و ساعت بساعت از خواب به بسترالين مقدار شب را استفسار میفرمود تا آنچه\nاز جواهر ثمینه که داشت مجده و بخریطها مرتبا بادا نۀ چندی بخجلك روپیه منتخب کرده در کیسه خاص نهاد و در طلوع\nفجر نماز سنت را ادا کرده بعزم اینکه صلوۀ فرض را در لشکر گاه بگذارد در محفه نشسته روی بسوی اردو نهاد\nو براه افتاده مکرراً کهارانرا بسر اشارت سرعت رفتن میکرد و درین شب شجاع الدوله خان از رفتن شاه شجاع\nدر بالاحصار بواسطۀ مخبری آگاه شده با پشيك آقاسی جعفر خان قزلباش نوکر اخلاص کیش و زیر فتح خان مرحوم\nکه اینوقت با او ملازمت داشت و چند تن دیگر از نوکران در بیرون بالاحصار بقصد قتل شاه و الاسباب کمین کرده مترصد\nنشسته بودند که شاه شجاع در برابر شان رسیده ایشان تفنگها جانب محفه او کشاد دادند و شاه جراحت خفيف\nبرداشته سراسیمه خود را بزمین انداخته رو بفرار نهاد و کهاران نیز پراگنده شده شجاع الدوله از هوله و هراس\nپاس کشیده خواست که بکریزد اما جعفر خان قزلباش او را گفت چگونه از صید زخم یافته رو بتأفته آهك\nشتافتن داری بر گرد و کارش تمام کن و شجاع الدوله ازین سخن او بقوت اقداعه برگشت و باتفاق هم رو در محفه\nنهاده شاه را ندیده بپیو ر است تجسس همیدویدند تا که اورا با تن زخمدار در کنار نهریکه در نزديك سیاه سنگست\nبزمین غلطیده یافتند و بدر شمشیر پاره پاره اش کردند و تاج مرصع را که بر سر داشت با خود برداشته بازگشت نمودند و از\nپس ایشان شجاع خان پیشخدمت که از واهمۀ جان وحله دزدان گریخته بود بر نعش شاه حاضر شده کیسه اش را که\nآکنده از جواهر آبدار ثمینه بود گرفته چون حوصله نگاه داشتن آنرا نداشت در چاه و غاری گذاشت که آنهم بتصرف\nنواب محمد زمانخان در آمد و جسد شاه را در وسط چهار باغ کابل در روز چهارشنبه بیست و سوم ماه صفر سنه ١٢٥٨\nهزار و دوصد و پنجاه و هشت هجری بمقبرۀ تیمورشاه پدرش مدفون ساختند و ابیات ذیل را که غلام محمد نام درویش\nملقب بشامچی نواسۀ باقر شاه فقیه در تاریخ قتل او از طبع گهر بار برآورده است مناسب دیده ثبت کتاب شد"}
{"book": "adl0009", "page": 189, "text": "(۱۸۲)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع عهد سلطنت شاه شجاع و انجام کار او ) ( سراج التواريخ )\n\n(۱)\nچنانچه عدد\nمصرع شمع\nدولت بصبح\nدم گل شد\nبحساب جمل\nهزار ودوصدر\nپنجاه میشود\nو عدد أبو باله\nکه تو دو دو\nمیشود از آن\nکم بر اورده\nشود باقی هزارو\nدو صدو پنجاه\nو هشت که\nتاریخ قتل\nاوست میماند\nطرفه زعفة ببايل شد خارج از مرکز تعقل شد\nسلطنت زیب شه شجاع الملك متوکل على التوكل شد\nبامدادان پی غزا بیرون بالی چند بی تأمل شد\nدر رهض از قضای ربانی قاتلش با کسان مقابل شد\nآن سکندر منش فلاطون عقل بیخبر در مطرح تغافل شد\nاز قضا و قدر بسبع همه چونکه پنهان خطاب اقتل شد\nپس چنان دست چور بکشودند که برون از حد تحمل شد\nتن سیمین و جسم نازك شاه از دم تیغ پاره چون گل شد\nرفت بزملك دون مخمل زین صاحب حشمت و تجمل شد\nموی سر بسکه کند اهل حرم پر سر اسرسر از سلاسل شد\nاز پی جمع ماده تاریخ صورت عقل محو بالكل شد\nهاشم گفت آه وناله بزار شمع(۱)دولت بصبح دم گل شد\n\n١٣٥٠\n٨٦ ٦\nو این پادشاه که سراسر احوال روز کارش رقمزد كلك بيان كشت طبع شعر نیز داشت چنانچه دیوانی ازو\nبیادگار مانده وطبع گردیده است .\nذکر وقایع\nبعد از قتل\nشاه شجاع\n\nذکر وقایع و اختلالیکه بعد از قتل شاه شجاع\n(مرحوم بصدور رسیده است )\nو شهزاده شاهپور از مشاهده اینحال هراسناك كشته ببرج و باره بالاحصار را استحکام داده بقلعه داری پرداخت\nو میر درویش معروف پیرحاجی بامرومیکا لوای جهاد بر افراخته در میدان سیاه سنك فرود شده بودند بشهر\nمراجعت کرده با واز بلند همی گفتند که لارد برون بلارد كوچك ملحق گشت حالا ريشه نهال فتاى انگليس\nازین مملکت کنده شده نیست میکوشیم تا از بن برکشیم و شهزاده فتح جنك كه بعزم جلال آباد در ده خدیداد خیمه زده بود\nاز نیم جان رهندونی غلام حیدر خان بن محمود خان باتفاق الجماعتي رفته بقلعه محمود خان در آمده پناه جست و آن پدر و پسر\nخواستند که بقصاص خون امیر اصلان خان جوانشیرش مقتول سازند و یا بنواب محمد زمان خانش بسپارند که او را بعوض خون\nسردار پاینده خان مرحوم که شاه زمان بقتل رسانیده بودقربان کند اما نائب امین الله خان نگذاشت که کامیاب شوند چنانچه بیاید\nانشاء الله تعالى ومقارن اینحال شاه زمان مکفول و شهزاده حیدر و غیره خاندان شاهی که در معرض تباهی بودند نزدشهزاده\nشاه پور بحضور فراهم گشته او را صلای آن دادند که بتخت سلطنت جلوس نموده رخنه را که حادث گشته است\nبربسته باصلاح کار پردازد تا که شهزاده فتح جنك از چنك محمود خان بیات نجات یابد و امور سلطنت راست کند\nآنگاه او مسندنشین و وساده كزين سلطنت خواهد شد و شهزاده شاه پور در جواب ایشان گفت که من جویای\n\n(۱) اتفاق اتفاقم که انتقام خون پدر گیرم نه خواهان کلاه و نطاق(۱) که بر سریر سلطنت جای گزینم و پس ازین جواب نائب امین\nگیرند الله خان را امر کرد که در خلاص کردن شهزاده فتح جنك بشتاب که کار صواب است و مطابق رأی اولی الالباب\nو نائب امین الله خان باخواجه خانجی و خوانین قزلباش راهی جمی از سوار را تاخته شهزاده فتح جنك را بقهر\nو غلبه از چنك محمودخان بیات و پسرش کشیده ببالا حصار در آورد و در روز دیگر امین الله خان با همه اعیان درانی\nو کاپلی ومیر درويش بن مير واعظ مرحوم وزیر كان قزلباش كه بامر بار و مدد کار بودند در بالاحصار انجمن شده\nبعد از گفت و شنید بسیار شهزاده فتح جنك را پادشاه قرار دادند\n\nذكر سلطنت ذکر جلوس فتح جنك وواقعات روز کار سلطنت باملالت او\nفتح جنك چون مردم احمق و اشراف او را بر اریکه پادشاهی جلوس داده دعای سلطنت شاه پاینده بادخوانده بخانهای شان\nرفتند بعدازچندی شاه فتح جنك ارقام خوانين ورعيت و سپاه چون اعیان درانی و غلجائی و قزلباش و كوهستانى"}
{"book": "adl0009", "page": 190, "text": "(۲۸۳)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایعی که بعد از شاه شجاع رویداده است ) ( سراج التواريخ )\nخواهش عهد و پیمان کرده ایشان مطابق بیغوله کرده بودند عهد نامه نگاشته بآنان موثق ساخته مهر بر نهاده\nبوی سپردند الا چند تن از هواخواهان نواب محمد زمان خان كه از اطاعت فتح جنك شاه سر باز زدند دیگران\nبا نظام سلطنت او را گردن نهادند واز عطای خلع فاخره سر افرازی یافتند بعد همگان زام تنبیه و تهدید نواب\nمحمد زمان خان كه از بیعت فتح جنك روی بر تافته بود بسالاری نائب امین الله خان پیش گرفتند ونواب مذكور را\nامر كردند كه با منسوبانش از مملكت بیرون شود و او میر درویش معروف بمیر حاجی را نزد امین الله خان فرستاد\nكه دو روز او را مهلت دهد تا احمال و اثقال و عیال و اطفال خود را بفراغ بال حمل داده راه دیگر مملکت\nبر گیرد و نائب امین الله خان شفاعت میر درویش را که مقتدای انام بود نپذیرفته بلكه از شیب استشفاع که سخت\nگفته اصرار نمود نائب امین الله خان روی او را از ضرب سیلی بحدست و از یعنی همه مردم شوریده خانه نائب\nامین الله خان را تاراج كردند و او خود را هدف تیر ملامت ملت مشاهده نموده از راه فرار در بالاحصار نزد\nشاه فتح جنك رفت وقضيه منعكس شده مردم یکه بالو در اخراج نواب محمد زمان خان همدانستان بودند از راه\nعداوت او رو ببالا حصار نهادند و او باشاء فتح جنک ابواب بالا حصار را بربسته محصور گشتند و شهزاده\nشاه پور را با چیزی از پیاده و سوار در قریه بینی حصار فرستادند تا علوفه و آزوقه از آنجا در بالا حصار رساند\nكه در قلعه داری پایداری نموده بسختی دو چار نشوند و نواب محمد زمان خان باهمراهانش از راه هند کی و چار\nآسیاب بعزم استیصال شهزاده بار كاب نهاد و از جانب موسهی لهو كرد در بینی حصار برسر شهزاده شاه پور\nتاخته باهم در آویختند و خانین سر گرم پیکار و گرفتار کار زار بودند که ناگهان سردار عبد السلام خان بن\nسردار اکرم خان با میرالی با سوارانش از شهزاده رو بر تافته بنواب محمد زمان خان پیوست و از یمنی هزیمت در\nهمراهان شهزاده افتاده رو بگریز نهادند و سراسیمه سان داخل بالا حصار شدند و شاه فتح جنك همه ابواب بالا\nحصار را بربسته بقلعه داری پرداخت و بکدروازه را غافلگیر نکرده برای آمد شد همچنان قفل برنهاده گذاشته\nچندی از اسلحه داران را بمحافظت آن کاشت و نواب محمد زمانخان عنان ظفر در دست از عقب شهزاده داخل\nشهر شد و شاه فتح جنك باشهراد كان ونائب امین الله خان و مردم ابو کردی كه بكمك ويارى نائب مذكور آمده\nبودند و مردم بالا حصاری شب را بپاسداری روز رسانیده و روزانه در بین بالا حصار وشهر و کوچه و بازار از\nپشت باره حصار بجنگ و پیکار همی گرائیدند تا كه شاه فتح جنك از كثرت کار زار دلتنك شده بانائب امين الله\nخان مشورت نموده قرار دادند که در میدان محاربه بیرون گشته کار را یکسره كنند چنانچه بنواب محمد زمانخان\nپیام دادند كه تا کی در میان کوچه و بازار هنگامه گیر و دار بپا واستوار بوده مردم سكته شهر وبالا حصار\nگرفتار ایذا و آزار باشند میباید که جانبین در مریکاه رو نهاده کار را یکطرفه سازیم و نواب محمد زمان خان پاسخ داد\nکه فردا در تپه مرنجان فراز شده باهم محاربه را استوار داشته کار را فیصله كنيم و جا نبین روز دیگر بزیر پشته\nمرنجان برشده بمقاتله گرائیدند و در عين گيرو دار پای ثبات شجاع الدوله بن نواب محمد زمانخان وشاه دوله خان\nو سردار محمد عثمان خان كه در قلب گاه جای داشتند لغزیده خواستند كه عنان باز کشیده راه هزیمت بسپرند که ناگهان\nسردار محمد اکبر خان با سردار سلطان احمد خان که تا اینوقت بعزم جهاد در تیزین اقامت داشتند و از واقعات مذكوره\nکابل آگاه شده رو بکابل نهاده بودند از گردراه در رسیده دخل حربگاه شدند و با سه صد سواریکه همراه داشتند\nبر لشکر شاه فتح جنك تاخته سراسیمه اش ساختند و نواب محمد زمانخان و همراها نش كه در حالت هزیمت یافتن\nبودند قوی دل گردیده پای جلادت فشرده با تفاق همدگر شاه فتح جنك وسپاهش را مغلوب ساختند و شاه بانائب\nامین الله خان در بالاحصار در آمده دوباره حصاری گشتند و درین جنك زیاده برسه چهار صد تن از طرفین مقتول\nو مجروح گردیدند و سردار محمد اكبر خان با نواب محمد زمانخان و دیگر سرداران تا دوازده بالاحصار تعاقب نموده\nابواب شاهی را متصرف گشته بعد داخل شهر کابل شدند و نائب امین الله خان از رسیدن سردار محمد اکبر خان\nخوفناك گرديده بتوسط و میانجروی محمد شاه خان بابكر خیل باوی طرح مراوده انداخت و دختر خود را برسم\nز ناشوئی با و وعده داده اطمینان خاطر حاصل کرد بعد از بالاحصار بیرون شده دخترش را نزد سردار محمد اکبر"}
{"book": "adl0009", "page": 191, "text": "(١٨٤)\n( جلد اول ) ( ذكر وقايع ايام پادشاهی فتح جنك ) ( سراج التواريخ )\nخان فرستاده بدينواسطه رشته اتحاد و دوستی را بآن سردار موصوف استوار نمود و از یمتی شاه فتح جنك بغايت ناتوان\nو دلتنگ گردیده جهان را بدیده اعتبار تیره و تاريك مشاهده همی نمود اما بدخویی و بدپیوستی چندین بکاول را با مدن\nلشكر انگلیس از راه خون خواهی مقتولین شان مژده احتمالی میدادند دلش قوت یافته استوار میگشت چنانچه دست\nاز قلعه داری باز نداشته مكتوبات عدیده از پی هم در جلال آباد نزد جنرال پاك فرستاده با مدن کامش دعوت همیکرد\nتا که اسباب و آلات قلعه داری او تمام شده هيچ نماند و در چنین حالت نيز ميرزا ابراهيم خان منشی باشی و میرزا حیدر\nعلیخان لشکر نویس و خوانين درانی و فوج هندی و مردم بالاحصاری از عرب و غلام خانه و حبشی که مشغول\nقلعه داری بودند شاه فتح جنك را دلداری مینمودند چنانچه درويش محمد خان بن حاجی خان و محمد هاشم خان عرب\nو غيره خوانين بالاحصاری بیومیه حاضر دربار شاهی شده خاطر جمعی میدادند و او از گفتار ایشان نیرومند شده\nباتفاق سردار عنایت الله خان و عظيم كل جان عرض بیگی و سردار سکندر خان وصمد خان بادوزائی و محمد عمر خان\nباميزائی و خواجه خانجی معروف بشيخ همراز یعنی همراز عاشقان و عارفان كابل و پسران او و مير آفتاب و سپاه هندی و مردم\nبالاحصار در عالم نیستی پای هستی همی فشردند تا که مدت محاصره بجهل روز کشید و در مدت هر روزه سردار\nمحمد اکبر خان و نواب محمد زمان خان بر بالاحصار حمله كرده با مردم قزلباش و كابلی و كوهستانی و غيره برج عقابین\nمعروف ببالا برج و حال موسوم ببرج يكلا خوی را که ببالا حصار مشرف است گرفته نائب هنگام مقابله مينمودند\nو هم هفته وار بواسطه و میانجی گری نائب امین الله خان و محمد شاه خان و كالتا از راه صلح انگيزی در بالاحصار آمد\nشد نموده از جانب شاه فتح جنك ميرزا ابراهيم خان منشی باشی و میرزا حیدر علیخان لشکر نویس سوال و جواب\nبا ایشان کرده بعد از قرار داد امری معاودت ميكردند تا كه از طرف انگلیسان اثری ظاهر نگشته قورخانه بکلی\nمعدوم الاثر گرديد و از بعض شهرين نيز آگاه شده سردار محمد اكبر خان و نواب محمد زمان خان قدغن كردند\n(١) كه كسی مثقال از باروت و سرب در بالاحصار نبرده ازین امر یکنفر منشی از اهل هنود تخلف ورزيده ابتدا نمك باروت نقل عهد نامه\nوزير محمد در بالاحصار میرسانید و سردار محمد اکبر خان خبر یافته ویرا ماخوذ وعقيد ساخت و بعد از حبس مدتی مذکور\nاكبر خان مذهب اسلام را برضای خود قبول كرده بعد از اسلام آوردن رها داده شد و بعد از ان نواب شجاعت علیخان\nدیوان بیگی از سر کار نواب نجيب الدوله بباروت ساختن پرداخته در اندرون بالاحصار شوره و زغال بهم رسانیده\nاندك اندك اجرائی كار همیکرد و در پی آن همی بود که کارخانه فیروز سازی احداث نماید ولی هنوز دست بکار نبرده\nبود که سردار محمد اكبر خان بتوسط حاجی علیخان نقب زن بختياری اساس برج مجیدو را شگافته از صدمة\nباروت رخنه در ديوارش انداخت و با یاران و یاوران خویش یورش برده چون شاه فتح جنك فوراً برتخه گیری\nپرداخته از چوب و كلوخ رخنه برج مذکور را بربست كاری از پیش نبرده باز گشت نمود و محاصره قلعه کیان را\nباز شدت خشم سخت تر فرمود وشاه فتح جنك عرصه را بغايت تنك ديده ناچار طريق صلح اختیار کرد و بتوسط\nنائب امین الله خان و محمد شاه خان و قاضی سید احمد خان بالاحصاری امر را چنان قرار داد که خودش پادشاه\nو سردار محمد اكبر خان وزيرش بوده بصلاح و صوابدید هم كار سلطنت را منتظم دارند و سردار محمد اكبر خان\nقرارداد او را قبول كرده در حاشیه قرآن مجید این عهد نامه را (۱) نگار داده نزد فتح جنك فرستاد كه در يتوقت\nخجسته بخت گیرندگان سپهر مکان سلطان ابن السلطان والخاقان ابن الخاقان سلطان فتح جنك شاه من بنده درگاه اله\nمحمد اكبر خان بن امير دوست محمد خان را برتبه وزارت خود سرافراز فرمودند بپاس تسكين خاطر او وثيق\nباطن و ظاهر خویش عهد كردم و آنرا مواثق نمودم بخدای واحد لاشريك عز وجل و محمد رسول او تعالى وهمه\nپيغمبران و چهار يار كبار وائمه اطهار رضوان الله عليهم كه سلطان ممدوح را از دل و جان بپادشاهی شناسم و اطاعت\nاو را لازم شمارم و بدون از وی دیگری را پادشاه نه پندارم و بجز طريق خدمت دين و دولت راهی نسپارم\nو سر و جان و مال خويش را از خدمت سلطان ممدوح مضائقه ندارم و بكاريكه شايسته و شاین پادشاهی مباشد اقدام نکنم\nو محکوم حکم سلطان ممدوح بوده امرش را برخود و ملت و لشكر نافذ دانسته بل واجب ولازم شمارم و هر که\nسلطان ممدوح را بپادشاهی نشناسد و از حکمش سر باز زند منکه محمد اکبر بن امير دوست محمد خانم دشمن سر"}
{"book": "adl0009", "page": 192, "text": "( ١٨٥ )\n( جلد اول ) ( ذكر وقايع ايام پادشاهی فتح جنك ) ( سراج التواريخ )\nومال وجان وناموس او باشم وهرگاه بمال وجان وناموس سلطنت اراده عداوت و خصمی كنم وظاهراً و باطناً\nواشارة وكناية باياء والقای دیگری مخالفت از امرش نمايم و باطريق غدر و خيانت پويم بغضب ولعنت خدای\nعز وجل وملائكة مقربين ونفرين پيغمبر آخر الزمان واصحاب كبار وامامان دين ومجتهدين شرع متين گرفتار باشم\nوهرگاه درين اقرار خود ثابت قدم وراسخ دم نباشم از رحمت خدا و شفاعت حضرت احمد مجتبی محمد مصطفی\nصلى الله عليه و آله وسلم بي بهره و بي نصيب باشم فقط ومهر برنهاده دستخط كرد وهم چنين امين الله خان و محمد شاه\nخان ضمانت نامه جداگانه نوشته بشاه سپردند بعد دروازه های بالاحصار را بروی هم گشوده وزير محمد اكبر خان\nداخل بالاحصار شد وجماعة بساولان و چوب داران و پاسبانانيكه بدور شاه ومسلح بودند همه را دور كرده نزد\nخود آورد و هراسیكه از آنان در دل داشت رفع كرده افواج هندی و غیره سپاه شاهی را از سواره و پیاده و توپخانه\nدر زيرفرمان كرد ومبلغ دولت روپيه بنام مواجب سپاه و ديگر مصارف كاه وبيگاه كه اضافه ازان در خزانه شاه\nنبود بتصرف خود آورد و بدينوال بکار وزارت پرداخته امور سلطنت شاه فتح جنك را راست همی نمود تا كه\nمكتوب شاه فتح جنك را كه بجنرال پاك در جلال آباد فرستاده دعوت آمدن بكابلش نموده بود از عرض راه\nبدست يكي از هواخواهان وزير محمد اكبر خان افتاده بوی رسانيد و او اين مكتوب شاه فتح جنك را بخلاف\nاسلوب تام و ننك ديده ناقض عهدش شمرد و شاه را محبوس فرموده هرچه از جواهر ثمينه و اجناس نفیسه كه در\nاندوخته داشت همه را ضبط نمود و بدان نیز اكتفاء نكرده خواست كه شاه را بضرب چوب عقاب وعذاب كرده\nهرچه دارد بتصرف آرد بعد هلاكش سازد وشاه ازين عزم او آگاه كشته شب هنگامی بواسطه محمد زمان خان\nعرب بالاحصاری سقف زندان را شكافته پیاری او و چندی دیگر از بام بام بگريخت و از دروازه خونی بیرون شده\nخود را بچند اول كشيده در خانه يكي از قزلباشیه چند اول متواری گشت و صاحب آنخانه را كه از اقرباء میرزا\nابراهيم خان منشی باشی بود نزد او و ميرزا حيدر عليخان لشكر نويس فرستاده از حالت خویش آگاهی داد و آن\nدو تن چون در نزد نائب امین الله خان نظر بند بودند از گریختن شاه خورسند شده تدبیری اندیشیده برشوت\nسرافراز خان برادر امين الله خان و خواجه خانجی را گرفتار دام نفس ساخته اسب و سلاح شاه را اراسته\nاز چنداول با چند نفر درشپو گرد بردند و از انجا براه منگین و سرخاب در جلال آباد بنزد جنرال پاك انگليس\nرسانيدند وشاه بي دستگاه با جنرال مذکور سخن از عهد پدرش شاه شجاع که با دولت انگلیس کرده بود در میان\nآورده گفت كه لشكر كشيدن دولت انگلیس بجانب افغانستان برون از غایت اندیشی وخیر دولت خودش چیزی\nدیگر نبوده که پدرم شاه مقتول را که از درگاه دولت و قایه اقامت داشت هرگزش امداد بلكه ياد نكرد تا كه شاه\nایران هرات را در محاصره انداخت و الکساندر بارنس فرستاده دولت مذکوره از امیر دوست محمد خان نسبت\nنخود استخفاف ديده از راه حقارت بهند مراجعت كرد آنگاه دولت انگلیس تحقیر او را در نزد پدرم باعث\nدشمنی دولتش با امير دوست محمد خان ابراز داده واسطه دوستی آن مرحوم را با خود اظهار كردند\nچنانچه بپاس حفاظت کشور هند با او معاهده نموده جيش بجانب افغانستان در جنبش آوردند و با آنكه بتمامت\nسپاهش هلاک شد چون شاه ایران هرات را فرو گذاشت دیگربه راه خون خواهی خويش نپیمودند\nو بحال عهديكه كرده بودند ياد ننمودند اگر نه چشمان است من پیمان عهديكه از دولت انگلیس و پدرم\nدر میان است تاكنونش استوار داشته روی بسوی شما آوردم تا اگر بر عهد خود استوار باشید از راه معاونت\nبا من بجانب کابل روی خواهید آورد و الامشتی از دولت انگلیس بر ذمت من نخواهد بود وهم در نزد تمام جهانیان\nمدعا جوئی و طريق خلاف پوئی شما منكشف خواهد گشت وجنرال پاك را گفتار شاه فتح جنك بغايت كران\nنموده از راه ننك آهنگ یاری وی كرد تا این نام بدرا که او منسوب بدولت انگلیس نمود از افواه دور نماید ذکر توجه\n( ذکر توجه نمودن لشکر انگلیس ) نمودن لشکر\n( از راه معاونت شاه فتح جنك بجانب كابل ) انگلیس\nچون وزیر محمد اکبر خان از ورود شاه فتح جنك در جلال آباد و معاونت خواستنش از جنرال باك آگاه گشت بجانب کابل"}
{"book": "adl0009", "page": 193, "text": "(١٨٦)\n( جلد اول ) ( ذكر وقايع ايام پاد شاهى فتح جنك ) ( سراج التواريخ )\nبا جمعی از ابطال رجال طريق استعجال جانب جلال آباد بر گرفت و در موضع تيزين رسيده با هنك جنك و عزم\nراه كيرى افواج انكليس درنك كرد و ازانسوی جنرال پلك سپاه انكليس را كه در قندهار اقامه داشت بتوسط\nكار كذاران دولت متبوعه خويش از راه كشور هند خبرداد كه شهزاده محمد تيمور را بحكومت قندهار همچنانكه\nهست كذاشته راه كابل پيش كيرند وخود نيز باتفاق شاه فتح جنك ولشكرى كه در تحت رايت وايت از جلال آباد\nراه كابل بر كرفت ووزير محمد اكبرخان از دوسو عساكر خصم را رو بكابل ديده پاى ثباتش بلغزيد وهم از مكتوب\nامير كبير كه بدور رسيد چنانچه مذكور ميشود ترك مقاتله كرده از تيزين باجماعة كه همراه داشت راه فرار بجانب\nتركستان برداشت و بدون انكه داخل كابل شود بكوهستان در آمد ونائب امين الله خانرا باجمعيت غزاة دراستالف\nكذاشته خود راه تاشقرغان پيش كرفت وشاه فتح جنك با جنرال پلك وسپاه كينه خواه انكليس در روز مجدهم\nماه شعبان سال هزار و دوصدو پنجاه وهشت هجرى چاشنى داخل كابل شده دو پاره برسرير سلطنت قرار كرفت\nو پس از سه روز جنرال پلك ومكريكر انكليس بواسطة ميرزا حيدر عليخان لشكر نويس شاه را تكليف كردند\nكه يكى ازخوانين درانى را بوزارت خويش نصب كرده بنظم ونسق مملكت پردازد واو باستصواب آراى اركان\nدولت خود مثل خان شيرين خان جوانشير كه در وقت فرار كردن وزير محمد اكبرخان جانب تاشقرغان مصالحة\nالزمحاقوى بازايستاده براى دانستن مكنونات خواطر انكليسان طريق خدمت شاه فتح جنك اختيار كرده بود\nو غيره غلام احمد خان بن شير محمد خان با ميزائى مختار الدوله را لخلعت وزارت پوشانيد بعد چند دسته از افواج\nسواره و پياده وتوپخانه انكليس را بسر كردكى شهزاده شاپور و همرائي خوانين درانی و قزلباش جهت كوشمالی\nو سردانتى نائب امين الله خان و كروه غازيان مأمور استالف نمود وايشان در آنجا رفته زمين استالف را از وجود\nغازيان رفته تمام عمارات و خانهايش را آتش زده بسوختند و پس ازسوختن استالف وپرا كنده شدن غازيان پا نجر\nوماكيزى تلمان انكليس وغيره از روی صلاح وراه صواب بشهزاده شاه پور را كفتند كه بحكومت كوهدامن\nو كوهستان اقامت نمايد و مردم آنجا را از فتنه انكيزى بازدارد واو بنا برانكه شاه فتح جنك درينوقت از شنيدن\nخبر مراجعت لشكر انكليس بجانب هندوستان دلتنگ كشته از سلطنت استعفا نمود و آهنگ رفتن هند كرد قبول\nدر نك نمودن و حكومت كوهستان را نموده باتفاق انكليسان از استالف در كابل معاودت كرد وانكليسان باهوا\nخواهان شاه فتح جنك كه ازسلطنت استعفاء نموده عازم هنده شده بود او رامانع كرديده هرچند باقامة كابل وفرو\nنكذاشتن اریکه سلطنت و ترك نكردن مسند حكومت تحريص كردند نپذيرفته در جواب ايشان كفت كه سپاه\nدولت انكليس را حكم مراجعت بسوی كشور هند صادر كرديده وازين مملكت خواهند رفت پس مرابدون ايشان\nتوقف نمودن در كابل دشوار است وا كر راى شارا مسلم دارم ضرور است كه چهار فوج از افواج دولتى جهة\nمعاونت من در كابل كذاشته شود یا پنجلك روپيه باسم معاونت ويارسم قرض ازدولت انكليس بمن عنايت كردد\nتا شكست اساس حكومتم مرمت شود والا مجال درنك را درحوصله خويش محال ميدانم وجنرال پلك ومكريكر\nكه چوان مهدى وزير محمد اكبر خانرا در باب فرستادن نعش الفنستن كه از پيش رقم كفت وحمايت و حفاظت\nطفلان و زنان انكلیسانرا که در نزد او بكروكان بودند بخاطر داشتند كفتند كه هيچيك از كذاشتن لشكر و دادن\nزررا مأذون نيستيم وشاه فتح جنك عهدوبيغت نامه را كه از وزير محمد اكبر خان وزير كان قزلباش وافغان واعيان\nکابل كرفته بود بديشان نشان داده همه را به بدعهدی منسوب ساخت و ازمكتوبيكه از راه نقض عهدخويش بانكليسان\nنكاشته و از جلال آباد بكابل خواسته و بدست وزير محمد ا كبرخان چنانچه مذكورشد افتاده بود هیچ زبان نياورد\nوايشان كفتند كه حالا خود شما زيان كارنيستيد كه بكابل باشيد و يادرهند برويد زيرا كه حال مردم اينولايت ونيك\nو بد امر خويش را بهتر ميدانيد وشاه فتح جنك ترك حكومت كرده باپردۀ نشينان حرم محترم شاهی از بالا حصار\nبيرون شده با هنك رفتن هند در لشكركاه انكليس در آمد وانكليسان بجاى او شهزاده شاه پوررا بر مسند حكومت كابل\nمتمكن كرده اسده منت پذيرش ساختند"}
{"book": "adl0009", "page": 194, "text": "(جلد اول) ( ذكر وقایع ایام حکومت شهزاده شاه پور ) ( سراج التواريخ )\n(۱۸۷)\n\nذكر حكومت\nشهزاده شاه\nپور\n\nذكر حكومت شهزاده شاه پور\n( ومراجعت كردن سردار کهندل خان با برادرانش از ایران )\nتفصیل این اجمال اینکه چون شهزاده شاه پور شاه شجاع جنگ برادرش را مستعفی از سلطنت ورهسار شدن بخارج\nمملکت مشاهده کرد بخود اندیشه ترك کردن تاج وتخت موروثی را نيك نپنداشته بدله گفت که از استراحت\nطلبی و گوشه كیزی نكوتز آنست كه چون پدرم شاه شجاع مقتول سر درپی تحصیل سلطنت دهم و زمان حکومت را رایگان\nاز دست نگذارم و در اثنای این اندیشه جارج مكریكر نزدوی آمده اظهار کرد که اگر در مملکت افغانستان اقامه جسته\nدست از فرمان روائی بازنداری بهتر و هم صاحبان انگلیس از شما خوشنود و خوشتر خواهند بود والا قلعه بالاحصار را خراب\nكرده راه خویش بجانب هند پیش کیریم و شهزاده شاه پور این اظهار اور اموافق و مؤید اندیشه خویش یافته شگفته خاطر کشت\nو گفت اگر چه مردم اینولایت اعتمادر انشاید اما رعایت خاطر امنای دولت انگلیس را ترك نباید کرد و از سوا\nبدید شان نباید كذشت لهذا بنا بر میل خاطر کار گذاران دولت مذکوره ولحاظ استحقاق موروثه این امر ر ا پذیرا\nام واقعه کابل را در خاطر گوارا میدانم و جارج مکریكر بالخير را ببالت رسانیده او نیز خورسند شده روز دیگر\nسكنى بوبام نائب خود را در بالاحصار فرستاده شهزاده شاه پور را بمسند حکومت کابل جای داد و تمامت مردم را\nصلای بار عام نموده شلك توپ شادمانی بتقدیم رسانید بعد خانشیرین خان جوانشیر را مدار المهام امور حکومتس\nقرار داده غلام احمد خانرا بمنصب وزارتش برحاله داشت و همه اعیان درانی و بزرکان قزلباش و كابلى وغيره كه اگر\nروی دل بجانب امیر دوست محمد خان ووزیر محمد اكبر خان داشتند از واهمه انگلیسان که جانب داری شهزاده\nشاه پور را بصلاح وقت مینمودند عهد نامه ذیل را نگار داده وبخاتم بر نهاده هريك جدا جدا دست بقرآن مجيد\nكداشته عهد اینه را بکلام مجيد مؤکد وموثق ساخته از بارعام بیرون شدند ونقل (۱) آن بعينه اینست (۱) نقل بيعت\nدرین زمان فرحت بنیان که بندگان سپهر مکان السلطان ابن السلطان والخاقان ابن الخاقان سلطان شاه پور شاه وعهد نامۀ\nپادشاه مابین میباشد اقرار مینمائیم بخدای عزوجل واحد لا شريك ورسول او وجميع بيغمبران و چهار بار کبار و كل بزرگان كابل\nمهاجر وانصار وخاندان آل اطهار صلوات الله وسلامه عليه وعليهم که بدون سلطان ممدوح مادام الحیوة احدی را وغيره\nبپاد شاهی اختیار نمائیم وسر و جان در خدمت کاری سلطان ممدوح كوتاهی نکنیم ونفاد حكم سلطان ممدوح را\nبرخود وبرملك ولشكر واجب ولازم دانیم و هر کس که سلطان ممدوح را بپادشاهی وفرمان روائی قبول نماید\nمابين جميع خوانین که حاضر هستیم دشمن ومخالف مال و جان و ناموس او باشیم وهر گاه جان و جان وسلطنت و عزت\nپادشاه ممدوح بدنيت وبدخواه باشيم وباطاهراً وباطناً واشارةً وكنايةً ودلالةً مخالفت و خیانت در سلطنت نمائیم\nبغضب ولعنت خدای عزوجل و پیغمبران و اصحاب كبار ومهاجر وانصار وامامان دین ومجتهدان شرع متین گرفتار\nباشيم فقط اينچند کلمه برسبیل اقرار نامچه قلمی گردید تحریر روز ۲۷ بیست وهفتم ماه شعبان سنه ۱۲۵۸ هزار و دوصد\nو پنجاه و هشت هجری و از همۀ خوانین که عهد را موثق داشته مؤكد بايمان نمودند بگفتن غلام جان نام بن محمد اعظم\nخان عهد نکرده گفت من همراه لشکر انگلیس در هند میروم و ازین سخن او سگنی پیر انگلیس رنجیده گفت\nسرکار ما از آنان نخواهد داد بعد رو بجانب شاه کرده گفت تعجب است از ينكه شهزاده محمد تیمور برادر شما نیز\nدر وقت حركت سپاه ما از قندهار بجانب کابل روانۀ هند شد و كار گذاران دولت هر چند بربودنش در قندهار\nساعی شدند نپذیرفته راه هند بر گرفت و همچنان شاه فتح جنگ برادر ديگر شما ترك سلطنت و حشمت\nكرده رهسپار دیار هند شد و شاه پور چیزی نگفته يك راس اسپ تركى بدو بخشيده رخصتش نمود\nبعد افواج انگلیس بنابر عهدیكه انیرا با آکلند گور نر جنرال کشور هند با امير كبير در میان نهاد آهنگ مراجعت (۲) هند (۲) مراجعت\nکردند چنانچه رقم شده میآید و مقارن اینحال سردار کهندل خان کایاسردار رحمدل خان و سردار مهردل خان سردار کهندل\nبرادران وسردار محمد صديق خان وسردار محمد عمر خان وغیره پسران و برادر زادگانش در حین ورود لشكر خان از ایران\nانگلیس بقندهار چنانچه از پیش مرقوم گشت روی امید با عیصمد تن از توکرافتن بسوی درگاه اعليحضرت محمد در قندهار\nشاه قاجار نهاده واويك لك روپيه بابلوك موضع مهروبی بزاینی بعنوان تبول مقرر داشته در شهر بایکش جای"}
{"book": "adl0009", "page": 195, "text": "(۱۸۸)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع ایام حکومت چکمت شهزاده شاه پور ) ( سراج التواریخ )\n\n(۱) حفاوت بمعنی مهربانی و شفقت\n(۲) جمازه شتر مهاری\nذکر معاهده انگلیسان با امیر کبیر\n\nنشستن داده بود و چند دفعه خواهش آمدن قندهار را از شاه قاجار نموده قصد کرد که در آنجا آمده با سپاه انگلیس مصاف دهد بنا بر حفاوت (۱) دیرینه دولت انگلیس که با دولت ایران در میان بود کامیاب نگشته رخصت مراجعت نیافت تا این هنگام که سپاه انگلیس راه هند و مقام خویش برگرفت و با وزیر محمد اکبر خان بعد از منصوب شدن شهزاده شاه پور بحکومت کابل چنانچه بیاید طرح معاهده انداخته و محبوسین و گروگانان خود را گرفته عازم هند شدند عباس قلیخان والی شهر کرمان خواست که بر طبق مرام سردار کهندل خان رفتار نماید و نیز سردار معزی الیه اجازت مراجعت افغانستارا از کارداران دولت ایران حاصل کرد پس سردار رحمدل خان برادر خود را در کرمان فرستاده از اجازت یافتن معاودتش بافغانستان عباس قلیخان را آگاه کرد و او فورا دم مفرد کرد که در منازل فرودگاه سردار کهندل خان از موضع نرماشیر تا سرحد افغانستان و سیستان آزوقه و علوفه مهیا و آماده نمود و اسمعیل خان بر کرده جمازه (۲) سواران و نایب الحکومه بم و نرماشیر را نیز امر کرد که صد نفر اشتر علوفه حمل کرده منزل بمنزل باسرداران نقل و تحویل دهند و چند تن کارز کن نیز با خود بردارند تا در هر جا که محتاج بآب شوند زمین را کنده آب بر آورند و هم محمد رضا خان حاکم سیستان را مکتوب فرستاد که لشکر شایان با ایشان همراه سازد تا در قندهار رسیده متمکن شوند آنگاه مراجعت کنند بعد سردار کهندل خان از شهر بابك راه قندهار بر گرفته چون وارد سیستان شد محمد رضا خان حاکم آنجا لطف علیخان پسر خود را باسه هزار سوار ملازم رکاب سردار والا تبار ساخت و او تا قندهار طریق خدمت و ملازمت پیموده از سردار کهندل خان رقم رضا مندی گرفته نزد عباس قلیخان والی کرمان فرستاد که حسب الامر کار گذاران دولت همرا در قندهار رسانیده بر مسند حکومت قندهار قرار گرفتم و لطف علیخان بن محمد رضا خان حاکم سیستان را که بامن همراه و خادم راه بود بمحافظت ارك قندهار مأمور داشته ام و عباس قلیخان بجایزه این خدمت خنجر و کارد مرصع با دیگر اشیاء نفیسه برای محمد رضا خان پدر لطف علیخان فرستاد\n\n« ذكر معاهده انگلیسان با اعلیحضرت امیر دوست محمد خان »\n( و مراجعت وزیر محمد اکبر خان از تاشقرغان )\n\nدر خلال احوال مذکوره که وزیر محمد اکبر خان بعزم جهاد در موضع ترین باتازیان شجاعت نهاد اقامه گزیده سردار سلطان احمد خان بن سردار محمد عظیم خان مرحوم را راه گیری لشکر انگلیس که از جانب قندهار رو بطرف کابل نهاده بودند فرستاد لارد آکلند پالنبرا گورنر جنرل کشور هند برعایت خلاص ساختن امرا و گروگانان انگلیسان که در دست وزیر محمد اکبر خان و در کابل و بدیع آباد نغان بودند با امیر کبیر طرح معاهده انداخته قرار داد که بوزیر محمد اکبر خان پسرش مکتوب فرستاده او را از محاربه با سپاه انگلیس باز دارد و هم اسیران و گروگانانرا که در نزد خود دارد وا گذاشته بسر کردگان فوجیکه در افغانستانند بسپارد تا سپاه انگلیس از مملکت افغانستان بیرون شده با میر کبیر وا گذارد بعد امیر کبیر از هند بکابل مراجعت نموده بکار امارت پردازد و با وزیر مذکور ترك قتال و جدال کرده جانب خلر یعنی تاشقرغان رود تا افواج دولتی از دست برد او ایمن شده از جلال آباد و قندهار جانب کابل راه پیموده نامی برای دولت حاصل نموده پس از توقف اندک زمانی اسیران و گروگانان را با خود گرفته در مملکت هند آیند و افغانستان را با میر کبیر بگذارند و امیر کبیر این قرار داد گورنر جنرال را پذیرفته برای وزیر محمد اکبر خان نوشت و مکتوب او در موضع ترین بوزیر محمد اکبر خان رسیده چنانچه از پیش رقم شد راه تاشقرغان بر گرفت و بسردار سلطان احمد خان نیز جریده نامه خبر داد که دست از محاربه انگلیسان کشیده سد راه ایشان نشود چنانچه از جانب قندهار و جلال آباد لشکر انگلیس بپیاهی داخل کابل شده فتح جات را بقراری که مذکور شد بمسند حکومت بر نشانیدند و او از مکتوبی که گورنر جنرال بر طبق قرار داد و معاهده اش که با امیر کبیر کرده بجنرال پالک فرستاده امر مراجعت سپاه انگلیس را از افغانستان صادر فرمود چنانچه مرقوم گشت خبر یافته از سلطنت استعفاء کرد و عازم هند شد و شهزاده شاه پور بر تخت حکومت"}
{"book": "adl0009", "page": 196, "text": "(۱۸۹)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع ایام حکومت شاه پور ) ( سراج التواريخ )\nجای گزیده شهزاده حیدر بن شاهزمان را باهزار سوار مأمور حکومت بامیان نمود که در آنجا رفته سد راه وزیر\nمحمد اكبر خان باشد و انگلیسان امیران و گردنان خود را بروفق معاهده و قرار داد گوونر جنرال وامیر كبیر\nبرگرفته روی مراجعت بهند نهادند و شهزاده فتح جنك را بامنسوبانش در پنجاب متمکن و جای گیر تعیین كردند\nو آنگاه که انگلیسان در ماه نوامبر سه هزار و هشتصد و چهل و دوی میلادی مطابق ماه رمضان سال هزار\nو دو صد و پنجاه و هشت هجری افغانستان را تخلیه کردند غلام احمد خان وزیر شاه پور بواسطه هوا خواهان امیر\nكبير و وزیر محمد اکبر خان که مکنشان چند روز پیشتر چنانچه مسطور شد باوی عهد و بیعت کرده بودند چون\nمحمد رضاخان بن باقر خان مراد خانی و خانشیرین خان جوان شیر و قربان علیخان باغ علی مردانی و میرزا امام ویردی\nخان خوافی و میرزا عبدالرزاق خان مستوفی و آقا حسین که همه از قوم قزلباش بودند از شاه پور روی تافته خوانین\nدرانی و غیره خوانین فارسی و قزلباش را دیده با خود متفق ساختند و برای وزیر محمد اکبر خان نامه فرستاده از تاشقرغان\nطلب کابلش نمودند و پیام دادند که لشکر انگلیس در نقاب رسیده عنقوه آرزوی هواخواهان از نسیم هوای سعادت آنجای\nامیر کبیر بشکفید میباید که در کابل مراجعت کرده عروس ملك را دربر گرفته خادمان و هواخواهان را گردن\nافراز افتخار سازند و او چون در نامه ایشان مهر وزیر غلام احمد خان را دید و هم از بیعت و عهد مکنشان باشاه پور\nواقف بود بنوشته ایشان اعتماد نكرده راه معاودت جانب كابل پیش نگرفت تا که چند تن سواره بنزدش فرستاده از همه\nجهات خاطر جمعی برایش دادند آنگاه از تاشقرغان براه بامیان رو بجانب كابل نهاد و با معدودی از سواره بدون\nعلوفه و آزوقه راه مراجعت برگرفت و منزل بمنزل که فرود میگشت صد و دوصد سوار از مردم درانی و غلجایی\nو قزلباش و غیره بركابش ملحق میشد تا که نزديك بامیان رسیده فروکش کرد سوار انیکه همراه شهزاده حیدر بودند\nبا يما واشاره غلام احمد خان وزير از ور و برگشته تحت رأيت وزیر محمد اکبر خان قرار گرفتند و شهزاده حیدر\nاز مشاهده اینحالت توان اقامت را در خود ندیده از راه فراز داخل کابل شد و پس از وصول او بكابل شاه پور نیز\nباراده آنکه در کابل استعداد مقابله را باوزیر محمد اکبر خان نداشت باتفاق نایب سرفراز خان و عظيم كل خان\nو عبدالمجید خان بامیان و غیره منسوبان و اطفال و زنان خویش راه جلال آباد پیش گرفت و در منزل کرکچه که از راه\nراست منحرف بود سواران وزیر محمد اکبر خان که در عقب او تاخته بو درسی رسیده مردم جبار خیل غلجائی\nآن نواحی را بشورش آورده تمام مال و منال او را غارت کردند و پورش را فرا گرفته از راه چوپان باز داشتند\nکه هر چه وزیر محمد اکبر خان درباره او امر کند از کشتن و اسیر کردن بجای آرند اما عظیم گل خان که باشاه پور\nهمراه و همعنان بود و ابستگان خود را از بین مردم مذکور نزد خود خواسته بیاری ایشان از مهلکه نجات یافته\nباشاه پور وارد جلال آباد شدند و محمد عثمانخان نظام الدوله که هنوز حکومت جلال آباد و دوهزار تن سواره و پیاده\nصلا ح دار داشت نتوانست خود و شاه پور را نگاهد اشت چنانچه او نیز باعیان عبدالرحمن خان نامی که در پیش بود\nدر فراز باشاه پور بارو دهمیای گردیده همه ایشان در پشاور رفتند و عبدالعزیز خان قوم جبار خیل غلجائی از شیوۀ\nجوان مردی با مردم قوم خود عیال و اطفال شاه پور را محترم و احترام نموده همه را با مزارع اکرام بحمام\nنشانیده از راه آب جلال آباد پشاور رسانید و از نرینه بعد اولاد و احفاد احمد شاه که داخل هند شدند دیگر نام\nو جاهی نیافته همچنان ماندند\nذکر سر گذشت شهزاده کامران حکمران هرات\nذکر\nسرگذشت\nشهزادہ کامران\n\nچون اعلیحضرت محمد شاه قاجار بنهجيكه از پیش مرقوم گشت از هرات مراجعت کرد شهزاده کامران آسوده\nخاطر گشته بکار حکومت و ترمیم شکست و ریخت شهر هرات که از صدمۀ گلوله بازی شاه قاجار در حصارش رخ\nداده بود پرداخت و هر چند میجر پانتجر انگلیس را که در آنجا بود و در وقت محاصره ترغیب بقلعه داری و استواری\nمی نمود تکلیف بمرمت کاری خرابیهای هرات کرد بسر نازده امر شهزاده کامران را بگوش قبول نشنوده علاوه\nبران روزی شیر محمد خان برادر وزیر یار محمد خارا عتاب نموده دشنام نیز داد و وزیر باشهر اده کامران از سلوك"}
{"book": "adl0009", "page": 197, "text": "(۱۹۰)\n( جلد اول ) ( ذكر وقایع ایام ریاست شاه پور وزوال حکومت وی ) ( سراج التواريخ )\nاو شکایت نامه بكار كنان دولت انگلیس که در قندهار بودند فرستاده خواهش تبدیل اورا نمودند و ایشان\nنات نامی را درهرات فرستاد ما تنجر را طلب قندهار نموده در اواخر اوقات بالنگر روانه کابلش نمودند\nو چون انگلیسان بنات اجازت مرمت کاری هرات را داده بودند وزیر یار محمد خان اورا محكوم خود دانسته\nباو گفت که هر گاه از رعایای هرات خواهش وجه برای مرمت کاری خرابه زمین و عمارت خود نماید حجت\nگرفته وجه نقد بدو دهد بازودی خرابی که در آبادانی واراضی او رسیده است مرمت شود و درینصورت\nکه حجت گرفته شود حبه و دیناری از وجه دولت تلف و ضایع نشود و او بدستوریکه وزیر یار محمد خانش فرمود\nهر که حجت مبلغی نزد او میبرد وجه نقد گرفته جای خویش میبرد تا که پنج شش لك روپیه از وی بگرفتند\nوصرف مؤنت و معیشت خود کردند و آنگاه که شهزاده کامران زمام مهام حکومت را بقبضه اقتدار وزیر یار محمد\nخان سپرده خودش بعیش و عشرت پرداخته از زحمت حکومت باستراحت ملاهی و مباشرت مناهی در ساخت وزیر\nیار محمد خان بودن نات انگلیس را درهرات باعث اختلال کار خویش و مورث اغوای شهزاده کامران و حدوث\nفتنه دانسته بهرواسطه و وسیله که میدانست و توانست اورا از هرات برون کرده روانه هند ساخت و خود در پی\nاضرار کار شهزاده کامران افتاد که او را ازمیان برداشته مستقلاً و مستبداً بحکومت پردازد و اواز تسلط و استیلای\nوزیر یار محمد خان دلتنك كشته در ١٢٥٦ سال هزار و دو صد و پنجاه و شش هجری مطابق ایام قهرمان روائی شاه شجاع\nدر کابل جنینکه وزیر یار محمد خان در باغ کازیه اقامه داشت بقلعه اختیار الدین (۱) در آمده تخته پل را از روی\nخندق آن برداشته هم در بزم با وزیر یار محمد خان کرد ووزیر با لشکری که همراه داشت داخل شهر هرات شده\nنخست طالب صلح کشته نجوعان بارکزائی را نزد شهزاده فرستاده خواستار شرایط بهانه جویانه گشت و شهزاده\nخواهشات او را قبول نکرده کار بمقاتله کشید ووزیر اطراف قلعه را گرفته شهزاده را در تنگنای محاصره\nانداخت و بعد از پنجاه روز برج شرقی قلعه را نقب زده از صدمه آتش باروت پست ساخت و یورش برده قلعه را\nمسخر کرد و پسران شهزاده کامران را باسم یرغمال گرفته محبوس کرد و خودش را ببهانه اینکه قریه کهسان\nجایگیرش باشد در آنجا روانه نموده مسکن و مقام داد و در خفیه سردار تاجو خان و داود خان الکو زائی را بและقل\nشهزاده کامران گماشته ایشان در کهسان رفته او را در سال مذکور سنه ١٢٥٦ هزار و دو صد و پنجاه و شش مقتول\nنموده جسدش را نقل داده در روضه وغ واقع چپ شهر هرات مدفون کردند\nذکر حکمرانی مستقله وزیر یار محمد خان الکو زائی در هرات\nچون سلطنت پادشاهان طائفه سدو زائی از طوائف عظیمه درانی منقرض و منقضی گشته بطریقیکه مذکور\nو سراسر درین جلد سراج التواريخ مسطور شد آخر رسید در هرات وزیر یار محمد خان مستقل بالامعاند برمسند\nحکومت نشسته اکثر مردم الکو زائی که با او اتحاد قومی داشتند از قندهار رو بهرات نهاده اشخاص فرومایه\nپست پایه بمناصب ارجمند سربلند گشتند و در سال ١٢٥٧ هزار و دوصد و پنجاه و هفت که موافق بود بزمان شورش و بلوای\nمردم کابل و کشتن و کوشتن ایشان در استیصال سپاه انگلیس وزیر یار محمد خان لشکر بغور فرستاده تاحدود کرزو\nتیزنی متصرف شده لشکرش بهرات مراجعت کرد و در سال ١٢٥٨ هزار و دوصد و پنجاه وهشت هجری صلح به تنبیه و تهدید\nکریم داد خان هزاره که دم از خود سری میزد بغاره جنك نواخته اورا مطيع و منقاد ساخت و مالیات دیوانی\nرا ازوی وصول کرده خودش را بحکومت سابقه اش برقرار داشت و در بهار اینسال جانب میمنه لشکر کشیده\nحکمت خان والی میمنه را کوشمالی داده رسانیدن مالیات انجارا در خزانه هرات بر ذمه او نهاده پسرش را گروکان\nبا خود در هرات آورده باعزاز و احترام نگاهداشت\nذکر مراجعت امیر کبیر از هند و متمکن شدنش\n( بتخت امارت افغانستان )\nو چون سپاه انگلیس برطبق قرارداد گورنر جنرال از مملکت افغانستان بیرون شده راه کشور هند برگرفت\nدر ماه رمضان سال ١٢٥٨ هزار و دوصد و پنجاه و هشت هجری مطابق سنه ١٨٤٢ هزار و هشتصد و چهل و دوی\n\n(۱)\nقلعه اختیار\nالدین داخل\nشهر هرات\nمیباشد و حال\nموسوم بارك\nهرات است\n\nالکوزائی هم\nيك شعبه از\nشعب درانی\nمیباشد\n\nذکر مراجعت\nامیر کبیر از\nهند و جلوس\nاو بتخت امارت\nافغانستان"}
{"book": "adl0009", "page": 198, "text": "(۱۹۱)\n(جلد اول) (ذکر حکومت وزیر یار محمد خان و هرات) (سراج التواریخ)\n\nمیلادی که اعلیحضرت امیر کبیر و شهزادگان و غیره منسوبانش از دیره دون درکوه منصوری رفته اقامه ییلاق\nگزیده بود تمامت افسران وصاحب منصبان و اعیان انگلیسیه که در کوه مذکور اقامه ییلاق داشتند و از معاهده\nگور نرجنرل با امیر کبیر آگاه بودند از راه تهنیت نزد امیر کبیر حاضر شده کلاه سلامی از سر برگرفته مبارکباد مراجعتش\nرا بجانب کابل گفته نوید امارت افغانستانش دادند و بعرض رسانیدند که اکنون مختارید که شب را در کوه\nمیگذارید یا فرود کشته راه میبردون و از انجا طریق کلکته میسپارید و در انجا با گور نرجنرل ملاقات و وداع فرموده\nعازم دار السلطنه کابل میشوید و امیر کبیر فرود کشتن را اختیار کرده انگلیسان فوراً چهل پالخاه محفه حاضر\nآورده امیر کبیر باشهرادکان و غیره منسوبانش در آنها نشسته از کوه منصوری در شهر دیره دون نزول فرموده\nپس از سه روز از انجا روانه کلکته شد و چون وارد کلکته گشت لارد آکلند با امرا و گورنر جنرال کشور هند\nاز راه ملاقات نز دامیر کبیر شده بعد از ادای مراسم پذیره و تقدیم لوازم مصافحه در مجلس ملاقات کرسی نهاده باهم\nنشستند و گور نرجنرل زبان کشوده گفت که دولت انگلیس دوستی اعلیحضرت امیر کبیر را بر دوام و استوار\nمیخواهد که سالهای در از بل که ابدی بوده ممتاز جمیع دول باشد و از دولت برطانیه مفارقت و مباینت نکرده\nبادیگر دول راه موافقت و مو اصلت نه پیماید و امیر کبیر گفتار او را مسلم داشته بدوستی دولت ایشان اعتراف نموده\nبعد هر دو تن رخواسته باهم وداع کرده چند قدمی نداشته هنوز از هم جدا نشده بودند که دو جلد تفسیر حسینی\nبا پوش کمخواب آورده پیش کشیدند و امیر کبیر آنرا بفال نيك شمرده بخورسندی گرفته ببوسید و برچشم نهاده\nبعهد ملازم خویش داد که بتعظیم نگاه دارد و همچنیين بعد از چند گام برداشتن دیگر دو زنجیر پیل حوزه زده و اسبان\nیراق طلاء برای نشستن و سواری امیر کبیر پیش کشیدند و امیر کبیر از گور نر جنرل جدا شده مکتوبی برای عیال\nو اطفالش که اینوقت در کرنال بودند فرستاده خبر داد که ایشان از راه لودیانه روی مراجعت بکابل نهند و خود\nبر ریل نشسته رهسپار مملکت افغانسان شد و چند دسته فوج دولتی جهت محافظت و پاسداری مأمور گشت که\nتا پنجاب ملازم رکاب شهریاری بوده از انجا مراجعت کنند زیرا که حدود پنجاب متعلق بمهاراجه شیر سنگه بن\nمهاراجه رنجیت سنگه بود و چون وارد لودهیانه شد عیال و اطفالش نیز از کرنال در رسیده بهم پیوستند و افواج\nانگلیس که ملازم رکاب بودند رخصت حاصل کرده جانب کلکته مراجعت کردند و از انجا امیر کبیر باسر ادقات حرم\nمحترم و فرزندان سعادت توام وملازمان محترم و هدم راه مقصود بر گرفته از شیر سنگه بن مهاراجه رنجیت سنگه\nدر دل تشویش همی داشت که مبادا بکینهٔ دیرینهٔ که از سبب کشته شدن هری سنگه وغیره دشمنی ها ولشکر کشیها\nدر دل دارد سر راه گرفته آسیبی رساند اما مها راجه شیر سنگه از جوان مردی که داشت بارعایای متعلقه اش\nاز روزیکه امیر کبیر باخاك پنجاب گذاشت تفقد شاهانه بتقدیم رسانید چنانچه از منزل اول که با نهاد اراضی متعلقه\nمها راجه مذ کور شد جمیع ما يحتاج بل زیاده بر اسباب احتیاج از قبیل کیسه های زر سرخ و سیم سفید مسكوك\nو مأكول و مشروب و حلويات و شربتیات برسم ماحضر خوان پادشاهی برای خود اعلیحضرت امیر کبیر و شهزادگان\nو اعیان رکاب و افسر و سپاهی منزل بمنزل موجود و آماده همی نمود و در هر منزل از وفور مأکولات و حلويات\nبوقت کوچیدن بزمین میريختند و مردم تماشائیان یمن و یسر از زمین برداشته میبردند و آنگاه که بيك منزلی لاهور\nنزول فرمود خود مهاراجه شیرسنگه با معدودی از سواره و پیاده که دور از چنان شدن امیر کبیر بود بپذیره\nبرخواسته باتحف و هدایای شایسته از راه استقبال داخل منزل گاه امیر کبیر شد و مراسم پذیره بجای آورده تحف\nوهدایای خویش را پیش کشیده اعلیحضرت امیر کبیر را از کثرت نوازش شاد خاطر ساخت و شب را با امیر کبیر\nبروز رسانیده بامدادان باهم روانه لاهور شدند و بنزديك شهر لاهور افواج سواره و پیاده نظام که با آوای\nو زنبورك خانه و موزیکان و باجه نوازان بامر شیر سنگه جهت تبريك مقدم امیر كبير صف کشیده ایستاده بودند\nموزيك چیان و باجه نوازان بمجرد ورود با پستادن گاه ایشان ساز سلامی نواخته سر بیرق ها فرود کرده بعد ذلك\nتوپ وتفنگ شادمانی نموده با اعزاز وا کرام هر چه تمامتر بشهر لاهورش فرود آوردند و در منزلگاه پادشاهی که\nبکمال لطافت وصفائی برای امیر کبیر آراسته بودند جای دادند و جمیع اشیای خوردنی و پوشیدنی و اسباب خواب"}
{"book": "adl0009", "page": 199, "text": "(۱۹۲)\n( جلد اول )\n( ذکر مراجعت امیر کبیر از هند بکابل )\n( سراج التواریخ )\nاز قبیل خیمه های ماهوتی وزردوزی و چپرکت ها و کرسیهای پایه طلا و نقره مهیا و آماده کرده بودند که در هیچ چیز \n(۱) نام مخفف\nبامدار\nتکلیف خواستن برای آن مهمان عزیز ولعطائش نبود و تا بیست روز امیر کبیر را بعزت هرچه تمامتر در لاهور \nنگاه داشته هر بام (۱) تحفه و هر شام هدیه پیش میکشیدند و هر شب یازده صد روپیه نانک شاهی بنام صدقه و دفع\nرنج و تعب در زیر بالین خوابگاهش نهاده صبح بفقراء و ایتام میدادند و در هنگام وداع شصت هزار محمد شجاع \nمسلح از سواره و پیاده سپاه خویش را که در لاهور و نواحی داشت بفرمان طلب حاضر عرض گاه ساخته تمامت \nسپاهیانرا بالبسه زرباف و دیبا والف این را بکمر های مرصع بجواهر قیمه و حمایل های مکدل بدرهای یتیمه آراسته \nبپرداخت و همه را در عرض گاه صف بسته خود شیر سنگه بالباس رسمی که داب ملوک بزرگ بود نزد امیر کبیر\nشده تکلیف تشریف بردن عرض گاهش نمود و امیر کبیر با شهزادگان و خادمان خاص خویش راه میدان مشق\nسپاه وعرض گاه پیش گرفته در وقت سواری شیر سنگه برسم جدیت داران خود زیر بغل امیر کبیر را گرفته \nدر حوزه که وزیر پیل نهاده حاضر آورده بودند بر نشانیده خود نیز پهلوی امیر کبیر نشست و همچنین همدمون \nاز شهزادگان در يك حوزه از پیلان حاضره بر نشسته داخل میدان عرض گاه شدند و تمامت سپاه بقانون دلخواه\nکه رسم سلامی گرفتن برای صاحبان تاج و کلاه است موزيك نواخته شلك توپ وتفنك شادمانه کردند و اینروزرا\nامیر کبیر از یکساعتی نصف النهار تا نماز خفتن بیرون از پنکه نمازهای چارگانه ظهر و عصر و مغرب وعشا را از حوضه\nفرود گشته ادا نمود دیگر سراسر بسان بانی لشکر بسر برده ترتیب و آرایش سپاه شیر سنگه را تحسین فرموده\nبعد هر کدام بمنزل و مقام خویش برگشتند و در روز وداع شیر سنگه پا انداز وا کرامیکه نسبت با میرکبیر کرده بود\nاکتفاء نکرده چهار زنجیر پیل با حوز های طلاء وحوله خاصه مهاراجه رنجیت سنگه پدرش را با خیمه های \nبسیار که در خور مکنت شاهان باوقار بود با دولت روپیه نقد بامیر کبیر و شش دست لباس سراپا از کمخواب و آلبه\nنسج کشمیر و غیره اقشه نفیسه با عقده های مروارید و خلخالها و دست برنجنهای مرصع و حمایل های زر سرخ مسكوك\nوانگشترهای زرین نگین الماس وفیروزج ولعل و آویزهای مرصع و گوشوارهای یاقوت و زمردهر یکرا بآوان حرم\nمحترم و شهزادگان جلالت توام بذل و ایثار نمود وملازمين ركاب حتى خدمه اسپان و خاك روبان را ـ ای وامید را\nبی بهره نگذاشته از عطا کامیاب ساخت و هم عطایای او از نجاه الی شصت لك روپيه بحساب آمد وامیر کبیر شیرسنگه\nرا وداع کرده از لاهور راه کابل بر گرفت و بجاده پیمای منزل مقصود شد\nذکر فته \nجوئی نواب\nمحمد زمانخان\nو سردار\nسلطان احمد\nخان\n( ذکر آهنگ فتنه کردن نواب محمد زمانخان )\nو سردار سلطان احمد خان\nپس از رفتن سپاه انگلیس و شاه پور در هند و انجام و اختتام یافتن سلطنت خاندان اعلیحضرت احمد شاه\nسدوزائی و بیصاحب و حامی ماندن چند روزه مملکت افغانستان در خلال راه مراجعت نمودن اعلیحضرت امیر کبیر\nاز هند جانب کابل و توقفاتش در عرض راه همسری سرفرازی و سردری درباری شده از آنجمله نواب محمد زمانخان\nو سردار سلطان احمد خان برادر زادگان امیر کبیر جهتی از خوانین فتنه جوی مفسده خوی را برهم وزیر محمد اکبر \nخان با خود یار ساخته از راه طلب ریاست بمنازعت برخواستند و از مبهم عاقبت اندیشی انجمنی بدور خویش آراسته \nلوای شورش برپای ساختند و وزیر محمد اکبر خان از روی فرزانه گی و تدبیر آن جمعیت خاموش ساختن آتش فتنه\nبروی کار آورده سردار سلطان احمد خانرا در خفا نزد خود خواسته باوی عهد بربسته قرارداد و گفت که چون\nشما در دفع خصم بیرونی با من یار و در هر کار مدد کار بوده ترددات مردانه نموده اید البته حق مشارکتى در امور\nریاست مملکت دارید و آن منوط و موقوف بورود اعلیحضرت امیر کبیر است که حصه از ولایات را بشما تفویض\nنموده خورسند سازد زیرا که پادشاه و صاحب مملکت اوست و مصدق ومظهر خدمت شما من مگندرباب حصه وحق شما\nسعی نمایم و سردار سلطان احمد خان قرار داد و شرائط وزیر محمد اکبر خانرا پذیرفته از دیگران کناره جسته\nدیگر چیزی نگفته ساکت گشت و همچنین پس از وی نواب محمد زمانخانرا نیز بواسطه سردار محمد عثمانخان عهده بکفاش"}
{"book": "adl0009", "page": 200, "text": "(۱۹۳)\n( جلد اول ) ( ذکر واردات ایام مراجعت امیر کبیر از هند بکابل ) ( سراج التواریخ )\nاینکه جلال آباد از وی باشد خرسندش ساخت و از فتنه جوئی بازش داشته بکفتار بنواخت و دیگران از مشاهدۀ ساکت\nشدن آن دو تن ترک فتنه کرده بوزیر محمد اکبر خان گرائیدند و آرزو در دل مخفی داشته عجز خاموشی جار قد بگردیدند و مقارن\nاینحال سردار محمد افضل خان و سردار غلام حیدر خان و سردار شیر علیخان و سردار محمد اکرم خان که امیر کبیر از عرض\nو التماس وزیر محمد اکبر خان برای دفع فتنه انگیختن نواب محمد زمانخان و سردار سلطان احمد خان از عرض راه\nمجانبدی روانه کابل نموده بود از گرد راه در رسیده فتنه جویان را از حسن تدبیر وزیر محمد اکبر خان چنانچه\nبشرح رفت آرمیده دیدند و وزیر محمد اکبرخان از شورش مفسده جویان ورسیدن برادرانش مطمئن خاطر گشته\nبعزم استقبال پدر نیکو سیرش از کابل رهسپار جلال آباد شده نواب محمد زمانخانرا جهت تسکین خاطرش از قراریکه\nبانو نهاده بود بانتظام مهام کابل گماشته خود وارد جلال آباد گشت و درین ایام امیر کبیر که از لاهور براه افتاده\nرو بکابل نهاده بود در شاه دره که مدفن جهانگیر وایقونات مسکن و جایگیر سردار سلطان محمد خان بود نزول\nاجلال فرموده وی از مهر و حلاوت و شفقت برادری مقدمش را گرامی داشته نیک نوازش نمود و رنجشیکه\nاز پیش در خاطر جانبین بود بکلی از آینه ضمیر طرفین بزدود چنانم از خرمی و شادمانی امیر کبیر دو تن از دختران\nو دو تن از نواسگان خود را که یکی از سردار محمد اکرم خان و دیگری از وزیر محمد اکبر خان بودند بپسردار یحیی\nخان و سردار خواجه محمد خان و غلام محی الدینخان و دلاور خان معروف بدلو جان پسران سردار سلطان محمد خان نامزد\nزناشوئی فرموده و سه تن از دختران او را بسردار غلام حیدر خان و سردار ولی محمد خان و سردار محمد حسین خان\nپسران خویش عقد مزاوجت در پیش نهاد و سردار سلطان محمد خان تحفه و هدیه شایان بامیر کبیر و هريك سرداران\nو پرده نشینان جملهٔ عفت توامان داده بعد از همدیگر وداع کرده امیر کبیر وارد پشاور شد و در آنجا تب محرقه\nعارض حالش گردیده بیست روز از راه پیمودنی باز داشت تا از لطف شافی حقیقی صحت یافته رهسپار منزل\nمقصود گشت و سران و سرداران کابل و جلال آباد را با وزیر محمد اکبر خان و همه خدمتکاران و هوا خواهانش\nاز حرکتش بجانب جلال آباد مژده فرحت افزا بخش داده چابك نامه که بفرستاد چنانچه وزیر محمد اکبر خان و نواب\nمحمد زمانخان و نواب عبدالجبار خان وغیره اعیان طوائف درانی و غلجائی و مردان فرقۀ جلالیه محمدزائی و قزلباش\nو کابلی وغیره باتحف و هدایای شایان از کابل و جلال آباد وغیره مواضع بطریق پذیره برگرفته از شهر جلال آباد تا دره خیبر\nیکی از پی دیگر جاده پیمای استقبال خدیو فرخنده اقبال بودند که امیرکبیر بمنزل لواوك واقع دره خیبر پرتو وصول افکنده\nفروکش فرمود و استقبالیان دسته دسته یکی از دیگر سبقت جسته بی هم درک سعادت رکاب بوسی نموده هريك تحفه\nو هدیه خویش پیش کشیده مورد لطف پادشاهانه گردید و همچنان از منزل مذکور تا جلال آباد چه در بین راه و چه\nدر فرود گاه استقبالیان شرف دست بوس و یمن ملاقات حاصل کرده همگنان با امیر کبیر همعنان داخل جلال آباد شدند\nو مردم شهر و اطراف جلال آباد از اقاصی و ادانی وجه نقد وگاو و گوسفند برسم شکرانه و اسم صدقه خانه آورده همبذل\nفقراء و صرف مساکین و ایتام شد و در جلال آباد چندی درنك کرده بعد از رفع خستگی و بذل خیرات و صدقات و نوازش\nو دلجوئی مردم آنجا روانه کابل گشت و مردم کابل از شهر تا كتل يك لنگه مسافت دو کروه صف زده صغیر و کبیر بپا\nایستاده مراسم استقبال بآراسته بودند که امیر کبیر در رسیده از دیدار مهر مثالش دیدهای رمددیده هوا خواهان\nو خادمان و عامه مردم کابل را نور و سینه های هجران رسیده اخلاص کیشان را سرور و سرور افزوده همگنان\nالحمد گویان و شکر کنان لب بدعا و ثنا گشوده یکمال شادمانی باهم داخل کابل شدند و هفت شبانه روز جشن خرمی\nبرپا گشته شب چراغان و روز بالحان غزل خوانان و خوش نوایان و عشرت و مسرت بدررفت تمت الخير و العافيه -\nنحمد الله علی حسن توفیقه و نشکره تعالی بوصول تائیده که بیمن توجه پادشاه ترقی خواه معارف آگاه یعنی\nاعلیحضرت سراج الملة والدین جلد اول کتاب سراج التواریخ که مشتمل است بر وقائع سلطنت پادشاهان سدوزائی\nباختتام رسید و از آغاز تا انجام از مطالعه ساطعه اعلیحضرت ذی درایت شرف گذارش یافته کسوت قبولیت پوشید\nو چنان بنظر تحقیق نموده بدستخط مبارك اصلاحات مدققانه فرموده امر چاپ کرد که گویا مؤلف این کتاب\nو مؤسس این خجسته خطاب ذات فرخنده صفات اعلیحضرت ایشانست نه مأمور هیچمدان زیرا که موجب امر"}
{"book": "adl0009", "page": 201, "text": "(١٩٤)\n(جلد اول) ( در ذکر ورود امیر کبیر در کابل و خاتمه جلد اول ) ( سراج التواریخ )\nجلیل القدر پس از تحریر بخامه ثنا گستر فیض محمد کاتب جناب مستطاب عوارف القاب مولوی عبدالرؤف خان\nمدرس مدرسه شاهی و عالیحضرت ستوده خصلت میرزا عبداللطیف خان منشی حضور اعلیحضرت ظل اللهی که\nهر دو تن صحیح را از سقیم و خلیل را از سلیم نیک همیدانند و در بین امثال ورجال از فحول علمای افغانستان\nو سرآمد منشیانند از نظر دقت گذرانیده دستخط و مهر صحت در اخیر هر جزو کرده و نهاده سپس از ملاحظه\nخاص اعلیحضرت اقدس شهریاری با وجود کثرت گرفتاری در امور مهمه سلطنت و جهانداری\nگذاش یافته ورق ورق و جزو جزو بخط آفتاب نمط حک و اصلاح پذیرفته بچاپ رفته است\nبهر حال از صاحبان دانش و مطالعه کنندگان باعقل و بینش ملتمس آنست که از خلل\nکلمات وزلل عبارات این کتاب چشم عیب گیری پوشیده محرّر حقیر را\nمعذور و معفوّ دارند زیرا که بدون املای عالمانه و انشای\nمنشیانه خالی از قواعد ترصیع و تسجیع و عاری از لغات\nوقوانین معانی و بیان بدیع و غیره بنگارش یافته\nکه عوام هم منتفع و خواص هم برده[؟] گیرند\nفقط تحریر یوم سه شنبه ٢٩\nجمادی الاول\nسنه ١٣٣١"}
{"book": "adl0009", "page": 202, "text": "حسب الامر جلیل القدر\n( اعلیحضرت سراج الملة و الدین )\n( پادشاه باعدل ودین )\n\nجلد دوم\n\n( کتاب مستطاب سراج التواريخ )\n( که بتوجه ذات اقدس همایونی شان )\n( تسوید و طبع گردیده بود )\n\n( در مطبعه حروفی دار السلطنه کابل طبع گردید )\nسنه ۱۳۳۱"}
{"book": "adl0009", "page": 203, "text": "(١٩٦)\n( جلد دوم ) ( ذکر تمهید و آغاز جلد دوم از مجلدات جلیه کانه کتاب سراج التواریخ ) ( سراج التواریخ )\nبسم الله الرحمن الرحیم\nنحمدك اللهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء ونصلى على\nحبيبك خير الورى سيدنا محمد المصطفى وعلى آله الاطهار النجباء الشرفاء واصحابه الابرار الاتقياء الازكياء ( اما بعد )\nچون بمعاونت خداوند جهاندار و اعانت و معاضدت شهریار برومند اعنی امير ابن الامير ابن الامير سرکار\nعدالت گزین اعليحضرت سراج الملة والدين امير حبيب الله خان دام دولته از ترقیم سوانح سلاطین طائفه شريفه\nسدوزائی و تحریر جلد اول سراج التواريخ نگارنده حقیر فیض محمد کاتب را فراغ حاصل شد بتالیف و تسطیر\nجلد دوم پرداخته وقائع فرمانروایان طائفه جلیله محمدزائی شعبه بارکزائی را از بدو سلطنت اعلیحضرت امیر دوست محمد\nخان تا ابتدای سلطنت اعلیحضرت ضیاء الملة والدين امیر عبدالرحمن خان درین جلد مینگارد و در نوشتن توفیق از خداوند\nو لطف و مرحمت قبول از اعلیحضرت پادشاه ممدوح که بانی این کتاب است خواسته خویش را مورد احسان می پندارد\nذکر سلسله جلیله محمد زائی\nذکر سلسله جلیله محمد زائی شعبه بارکزائی\nسر اینفرقه ومصدر این ذریه محمد خان بن عمر خان است و بدرختی منسوب بمحمد زائی اندو عمر خان والد\nآنجناب بن خضر خان بن اسمعيل بن نيك بن دارو بن سيفل بن نورالدین بن بارك است وازينجا منسوب ببارکزائی اند\nو او بن سليمان معروف بزيرك بن عيسى بن رزق بن ابدال است که نسبت بدو تمام اقوام درانی قبل از سلطنت\nاعلیحضرت احمد شاه معروف بابدالی بوده از نبر او چنانچه در تضاعيف و اقضائش مذكور گشت موسوم بدرانی\nشده اند و ابدال بن ترين بن شرخبون المسمى بشرف الدین بن سړه بن بن قيس عبدالرشید ملقب به بتائست و فراتر\nازوی را چون علی اختلاف الرويات تا بحضرت آدم علیه السلام نام بنام در کتاب مخزن افغانی ذکر گرده اند درینجا\nمرقوم نگشت زیرا که این کتاب گنجینه وقائع سلطنت است نه مجمع انساب ملت خلاصه محمد خان را که رأس\nسلسله جلیله محمد زائیست چهار فرزند بازماند که حاجی خدایداد خان و اختیار خان و گنگی خان و مزار خان\nباشند و اختیار خان از يك فرزند مخلف گشت محمد یعقوب خان نام و او نيز يك خلف گذاشت موسوم بمحمد سرور\nخان وازو نيزيك فرزند بازماند حاجی محمد یوسف خان نام بخلاف ذکر صاحب کتاب حیات افغانی زیرا که او\nحاجی محمد یوسف خان را ابن یارو بن محمد مذكور الصدر رقم کرده است بالجمله از حاجی محمد یوسف خان دوپسر\nبازماندند حاجی جمال خان وزیر خان و این حاجی جمال خان یکی از چهارده تن سرداران طوائف درانی بود که\nنزد نادر شاه افشار پایه برتری و رتبه سروری داشتند و اول کسی که احمد شاه را بپادشاهی برداشته اطاعت و بیعت\nکرد او بود و دیگران به پیروی او که نظر بكثرت قوم ومكنت از همه برتری داشت پذیرای سلطنت احمد شاه\nشدند و احمد شاهش مجزای این احسان او را خطاب سرداری داد و چون بطواف بیت الله مشرف گشته بود معروف بحاجی\nجمال خان شده باسم سرداری یادنگشت و در سال هزار و یکصد و هشتاد و چهار هجری ایام عمرش سپری گردیده بسن\nهشتاد و شش سالگی بدرود جهان فانی کرد و از وی چهار فرزند باز ماند که هريك حاجی ( ۱ ) عبدالحبيب خان\nمشهود بمسیحی که در سخاوت یگانه زمانه خویش و سالک مسلك اهل عرفان نیز بود ( ۲ ) و حاجی درویش خان\nکه این دو برادر يكبدی را گوهند و برادر اعیانی یکدیگر (۳) وسردار رحیمداد خان ( ٤ ) و سردار پاینده خان\nکه این دو گوهر يك درج و اختر يك برجند و سردار پاینده خان بسن هشت سالگی از پدر بازمانده در جنب تربیت\nسردار رحیمداد خان برادر بزرگش قرار گرفت و چون قدم بمرحله شانزده سالگی نهاد بشواهقی وانفاس قومش\nچنانچه در جلد اول بشرح رفت بخطاب سرداری از حضور تیمورشاه سرافراز گشته بعد از چندی بواسطه خدمات\nشایسته لقب سرفراز خانی یافت و در سال ۱۲۰۷ هزار و دو صد وهفت امير دوست محمد خان را خداوند بخشد"}
{"book": "adl0009", "page": 204, "text": "(۱۹۷)\n( جلد دوم ) ( ذکر تعداد پسران سردار پاینده خان ) ( سراج التواریخ )\nبوی عطا کرده در سال ۱۲۹۴ هزار و دویست و چهارده هجری در قندهار با امیر اصلان خان جوانشیر و غیره چند تن\nچنانچه در جلد اول مذکور گشت بعمر سی و هشت سالگی از دست شاه زمان کشته گشته بیست و يك فرزند از وی بازماند و از\nآنجمله اسلام خان در زمان حیات پدرش بسن دوازده سالگی فوت شده دیگران بقرار جدول هذا حکومت وزیست\nنام همريك سرداران تاریخ تولد مدت عمر مدت حکومت تاریخ وفات مواضع مدفن همريك ايشان\n۱ وزیر فتح خان محرم سنه ۱۱۹۲ ۴۲ سال ۱۲۳۴ مزار علی لالای غزنین\n۲ نواب اسد خان ربیع الثانی ۱۱۹۶\n۳ نایب تیمور قلیخان سنه ۱۱۹۵ ۴۳ سال پنجمسنه ۱۲۳۸ مزار مهتر لمك لغمان\n۴ نواب عبد الجبار خان سنه ۱۱۹۷ ۷۳ سال سنه ۱۲۷۰ مزار عاشقان و عارفان کابل\n۵ سردار محمد عظیم خان سنه ۱۲۰۰ ۳۸ سال ۴ سال سنه ۱۲۳۸ جنب مراد عاشقان و عارفان کابل\n۶ سردار پردل خان سنه ۱۲۰۰ ۴۵ سال ۳ سال یوم شنبه سلخ ذیقعده سنه ۱۲۴۵ مزار حضرت جی صاحب قندهار\n۷ نواب عبد الصمد خان سنه ۱۲۰۰ ۴۴ سال سنه ۱۲۴۴ كندمك واقع عرض راه کابل و جلال آباد\n۸ سردار عطا محمد خان سنه ۱۲۰۰ ۳۹ سال يك سال و چند ماه سنه ۱۲۳۹ مزار شیخ حبیب صاحب پشاور\n۹ سردار شیر دل خان سنه ۱۲۰۱ ۴۱ ۸ سال روز جمعه ۲۵ محرم سنه ۱۲۴۲ مزار حضرت جی صاحب قندهار\n۱۰ سردار یار محمد خان سنه ۱۲۰۵ ۳۹ سال ۴ سال سنه ۱۲۴۴ مزار شیخ حبیب پشاور\n۱۱ امیر دوست محمد خان روز جمعه ۸ جمادی الاول سنه ۱۲۰۷ ۷۲ سال و هفت ماه و ۲۲ روز ده ماه و ۲۱ سال مجموعا ۳۲ سال روز سه شنبه ۲۱ ذی الحجه سنه ۱۲۷۹ مزار خواجه عبد الله انصاری رح در هرات\n۱۲ سردار کہندل خان سنه ۱۲۰۸ ۶۳ سال ۲۶ سال سه شنبه ۷ ذی الحجه سنه ۱۲۷۱ مزار حضرت جی صاحب قندهار\n۱۳ سردار امیر محمد خان سنه ۱۲۰۹ ۴۲ سال سنه ۱۲۵۰ جنب غرب شمالی مزار عاشقان و عارفان\n۱۴ سردار طره باز خان صفر المظفر سنه ۱۲۱۰ مزار مهتر لمك لغمان\n۱۵ سردار سلطان محمد خان ربیع الاول سنه ۱۲۱۰ ۶۸ سال ۵ سال پنج شنبه ۱۸ ربیع الثانی سنه ۱۲۷۸ پوزشب يا سنگ دوازده مرنجان\n۱۶ سردار رحمدل خان سنه ۱۲۱۱ ۶۴ سال ۲ ماه رجب سنه ۱۲۷۵ وادى السلام نجف اشرف\n۱۷ سردار سید محمد خان سنه ۱۲۱۲ ۶۵ سال سنه ۱۲۷۷ مزار حضرت جی صاحب قندهار\n۱۸ سردار مهر دل خان محرم سنه ۱۲۱۲ ۵۹ سال جمعه ۲۷ جمادی الثانی سنه ۱۲۷۱ مزار حضرت جی صاحب\n۱۹ سردار جمعه خان ماه ذیقعده سنه ۱۲۱۴ ۷۴ سال سنه ۱۲۸۸ مزار خواجه حسن میمندی\n۲۰ سردار پیر محمد خان ذی حجه سنه ۱۲۱۴ ۶۴ سال ربیع الاول سنه ۱۲۸۸ جانب جنوب قلعه مقالبروز کابل"}
{"book": "adl0009", "page": 205, "text": "(۱۹۸)\n( جلد اول ) ( ذكر سلطنت اعليحضرت امير كبير ) ( سراج التواريخ )\nوزندگی کردند وروز بمر بردند و از جمله امير دوست محمد خان که در روز هشتم ماه جمادی الاول سال ۱۲۰۷ هزار و\nدوصده هفت هجری ولادت با سعادتش واقع گردیده در سال ۱۲٥٤ هزار و دو صد و پنجاه چهار هجری چنانچه در جلد اول\nبتضاعيف واقعات ساله مذکور رقم گشت بعمر چهل و هفت سالگی رونق افزای تخت امارت افغانستان شده از\nاستیلای دولت انگلیس فراریکه در جلد مزبور مسطور گردید بکشور هند رفته در اواخر سال ۱۲۵۸ هزار و\nدوصد و پنجاه و هشت هجری وارد کابل گردیده دوباره جالس سریر امارت شد\nذکر جلوس\nامير كبير بر\nتخت امارت\nذکر جلوس امير كبير بر تخت امارت افغانستان\nپس از جشن و چراغان هفت شبانه روزکه برای شادمانه وصول اعليحضرت امیر کبیر در کابل آراسته شده بیای\nرفت بزم دیگر ترتیب یافته بساعت فرخنده و شباهت فزاینده در اوایل سال ۱۲۵۹ هزار و دویست و پنجاه و نه هجری\nمطابق سنة ١٨٤٣ هزار و هشتصد و چهل و سه میلادی بر اریکه امارت افغانستان جلوس فرموده از نوزبنده تخت سلطنت\nو رواج دهنده احکام شریعت ختمی مرتبت گردیده سکه درهم و دینار را بدین بیت مسجع ومروج فرمود\nزد زفضل و عنایت خالق اکبر امیر دوست محمد دوباره سکه بزر\nو انگاه که امر جلوس بیای رفته کار امارت رونق گرفت بزرگان ملت واعيان مملکت از افغان و هزاره\nوقزلباش وترك وتاجيك بانحف وهدایای شایان از راه اطاعت پیش آمده هريك بسر کردگی قومش سرافرازی\nیافته مخلع و شادمان رخصت مراجعت اوطان خویش همی شدند و غبار کدورتیکه از بدخواهان در آئینه ضمیر امیر\nکبیر جای گرفته و خاطر اقدسش از ایشان آزرده بود همه را عفو فرموده مکافات کردار شان را حواله قادر\nسبحان نمود وسینه بی کینهاش را از انتقام گرفتن بآب عفو پاك ساخت الا امين الله خان لهو گردی که طریق\nلهو گردی و راه لعب نوردی پیشه اش بود وگاهی بابیلی یار شده غبار فتنه می بیخت و هنگامی مدد کار دیگری گشته\nخاك نفاق برسر اهل صلح ووفاق مییریخت بهرۀ عفو نیافته محبوس محرى شد واز مرض لقوه در زندان بدرود\nجهان کرد دیگر هيچ يك گرفتار شكنجه عتاب پادشاهی نشد\nوقائع سنه\n١٢٥٩ هجری\nوقائع سال هزار و دوصد و پنجاه و نه هجری\nدر سال اول جلوس امير كبير را خیال تسخیر باجاود دامن گیر ضمیر شده سردار محمد افضل خان و وزیر محمد\nاکبر خان پسران خویش را بالشکری از سواره و پیاده طوایف درانی و غلجائی و کوهستانی و قزلباش وغیره\nو چند ضرب توپ قاطری جانب باجور كماشت و مردم آنجا بمدافعه برخواسته قتال وجدال سخت روی داده\nبسیار کس از جانبین کشته گشته در پایان کار لشکر هردوتن سردار از سختی جبال و چستی ابطال رجال آنجــا\nاز کار زار بازمانده بی نیل مرام جانب کابل باز گشتند\nذكر تسخير\nبامیان\nوهزاره جات\nذکر تسخیر بامیان و هزاره جات بهسود\n( ودای زنگی ودای کندی تا سرحد هرات )\nپس از رسیدن سرداران مأموره با جاور امير كبير از اطاعت نکردن وراه مقاتله پیمودن افغانان آن کوهستان\nهیچ در دل جای نداده عزم تسخیر بامیان وهزاره جات نمود و سردار محمد افضل خان و وزیر محمد اکبر خان\nرا جهت رفع خستگی امر استراحت فرموده سردار محمد اکرم خان پسر دیگر خود را مأمور هزاره جات که\nدر هنگام اختلال احوال شاه فتح جنك وشاه پور و استیلای سپاه انگلیس سر از قید اطاعت کشیده مرحله پیمای بطالت\nشده طریق خود سری گرفته بودند فرمود ولشكري تحت رایت وی قرار داد واو از کابل رو بهزاره جات\nنهاده باندك زمان هزاره بهسود ودای زنگی ودای کندی و مردم بامیانرا تا سرحد هرات و ترکستان مطیع و منقاد\nساخته تحف و هدیای بسیار از روغن وكليم وبرك واسپ و گاو و گوسفند با نقد و جنس مالیات گرفته و حصول\nنموده گران بار بکابل مراجعت کرد و همه را تقدیم حضور اعليحضرت امیر کبیر نموده سعادت رضامندی حاصل\nکرده مشمول الطاف شاهانه وعواطف پدرانه گشت"}
{"book": "adl0009", "page": 206, "text": "(۱۹۹)\n(جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) (سراج التواریخ)\n\nذکر ادعای شراکت سردار سلطان احمد خان در امر حکومت\n(و بیرون شدنش از کابل)\nو در خلال احوال مذکوره سردار سلطان احمد خان که هوای سروری در سر و تمنای حکم روائی در دل داشت از جان وزیر محمد اکبر خان که با او در میان نهاده چنانچه از پیش رقم کشت وعده شراکت در حکومت مملکت داده بود سر بئخواء و اقرنیکه اعلیحضرت امیرکبیر برایش مقرر و مشخص فرمود فرود نیاورده باز جاده قناعت بیرون گذاشت و غافل ازینکه ده درویش در کلیمی بخسپند و دو امیر شرعاً و عرفاً وعقلا در اقلیمی نکنجند زبان کفتار کشوده بامیربگانه و آشنا اظهار مافی الضمیر خویش همی نمود وامیر کبیر از ادعاوکفتار او آگاه کردیده هرچند نصیحت و اندرزش نمود که زبان ازینکونه کفتار بسته خاموش نشیند او نپذیرفته بخیال بیرون شدن از کشوریکه در حوزۀ تصرف امیر کبیر بود از کابل با اهل وعیال بیرون شده سه کروه بطرف شرق شهر منزل نموده جهت تهیۀ اسباب سفر درنك کرد وامیر کبیر فرزندان ارجمندان خود سردار شیر علیخان و سردار محمد امین خان را که خواهر اعیانی ایشان در عقد مزاوجت سردار سلطان احمد خان بود از راه نصیحت فرستاد که خواهر خود ها را دیده بواسطۀ او سردار سلطان احمد خان را از اراده اش باز دارند اما او قبول نکرده در قندهار نزد سردار کهندل خان رفت و او بپاس آنکه برادرزاده اش بود مقدم او را کرامی داشته بعزت و احترام نكاهداشته در هیج جیز نسبت بدو مضایقه نکرد تا که او را مشفق و مهربان خویش وصاحب مكنت واقتدار پیش دیده نزدش زبان تظلم اظهار حال خود نموده التماس کرد که در حشمت و استطاعت از برادرت امیر دوست محمد خان جنان برتری داری که امارت را سزاواری اکر لشکری با من جانب کابل بگماری هر آئینه عروس ملك را در کنار خویش آری واکراء دست یابد تا قندهار را متصرف نشود هر گز روی پرخاش برنتابد وسردار کهندل خان بكفتار او تصميم عزم تسخیر کابل کرد\n\nذکر لشکر کماشتن سردار کهندل خان جانب کابل\n(وصلح کردن برادرانش با پسران امیر کبیر)\nچون سردار کهندل خان بتحریص و ترغیب سردار سلطان احمد خان سامان سفر ساز کرد جهارپنج هزار سوار کزیده با سردار مهردل خان وسردار رحمدل خان و سردار سلطان احمد خان جانب کابل کسیل نمود وازین سوی امیر کبیر خبر یافته فرمان کردکه سردار غلام حیدر خان از غزنین ووزیر محمد اکبر خان از کابل با سواره و پیاده تنخواه خوار مردم درانی و غلجائی وغیره بدون آنکه فراهم شوند از پی هم راه مدافعه بر گرفته سپاه قندهار را که عازم کابل شده است بازدارند تا وارد کابل نشود وفتنه حادث نگردد چنانچه هردو برادر از کابل و غزنین بسرعت تمام و پی هم رهسیار شدند و در منزل سرچشمه مقیم رسیده مقر جستند وازانسوی سرداران قندهار نیز راه نزديك كرده در مقابل ایشان خیمه زدند و چند روز جانبین بعزم مقاتله بسر برده آخرالامر بی آنکه بستیزند قندهاریان راه صلح پیش کرفته هرچند سردار سلطان احمد خان ایشانرا از صلح مانع شد و دلالت برمحاربت کرد قبول ننموده ترك مجادله كردند وباسردار غلام حیدر خان و وزیر محمد اکبر خان قرار دادند که ایشان و سردار کهندل خان بحکومت قندهار ومضافات آن قناعت ورزیده پیرامون امر دیگر نکردند وامیر کبیر نیز مزاحم ایشان نشوند بعد هر يك جانب مقام خویش راه مراجعت بر گرفته سردار سلطان احمد خان بی نیل مقصود با سردار رحمدلخان در قندهار رفت و سردار مهردلخان از طریق عذر تقصیر و رفع کدورت خاطر امیر کبیر بامد دار غلام حیدر خان ووزیر محمد اکبر خان درکابل آمده بشفاعت ایشان شرف باز حاصل کرد وعفو تقصیر خویش و برادرانش را خواسته بعرض رسانید که باعت این جسارت سردار سلطان احمد خان شده باغوای او آینه ضمیر منیر اعلیحضرت امیر کبیر ازین حر کت ما ملال پذیر کشت والا ما را راهی بیرون از طریق اطاعت چون دیگر امری پیشنهاد خاطر هر کزنبوده ونیست چنانجه در تسلیم فرود کرده بغره نلئیم (۱) پایه سریر سلطنت دو بندۀ مایه نهاده فیضیاب حضور شدم وامیر كبیر عذر\n\nذکر ادعای شراکت سردار سلطان احمد خان درامر حکومت\n\nذکر لشکر کماشتن سردار کهندل خان جانب کابل\n\n(۱) نلئیم بوسیدن"}
{"book": "adl0009", "page": 207, "text": "(۲۰۰)\n(جلد دوم)\n(ذكر وقایع عهد سلطنت اعلیحضرت امیرکبیر)\n(سراج التواریخ)\nاو را پذیرفته خمس ومشايكه كهویٹ را از ممکن ضمیر خویش درته جبینش را ببوسه داده بتسلیات بیادرانه وتفقدات\nشاهانه خاطرش را تسکین فرمود و نوازش نیکو نموده بانعاملطف ومرحمت رخصت مراجعت قندهارش داد بمد هريك\nازشهزاده گانرافحکومت ولایتی از مملکت سرافرازی داده سردار محمد افضل خان را در تركمنستان و سردار محمد اعظم خانرا\nبا سردار شیر علیخان اول بالشكر جهت استمالت مردم علاقه کرم مأمور فرموده پس از مطيع ومنقاد شدن مردم\nمذکور سردار شیرعلیخان بحکومت علاقۀ مزبوره سرافراز كشت وسردار محمد اکبر خان بحکومتهزاره جات\nدای زنگی و دای کندی وبهسود مفتخر گردید وسردار محمد اعظم خان بحکومت لغمان کرد مأمورشد ومخراین را\nبسردار غلام حیدر خان و کوهستان کابل را بسردار محمد امین خان تفویض فرمود وجلال آباد ولغمانرا بوزیر\nمحمد اکبر خان مرحمت نموده مالیات هر موضع را جایگیر هر شهزادۀ که بحکومت آن مقرر کشت قرار داد\nووزیر محمد اکبر خان ازنزد خود در جلال آباد ولغمان چندی حاکم کاشت وخود ترك ملازمت حضور بدروالا\nگیرش نمود مگر اینکه تا کنون بر قرار واز دست کاری اعلیحضرت سراج الملة والدين آرایش وتزيين زياد يافته است\nكه انشا ء الله تعالی در جلد سوانح عمری اعلیحضرتش مرقوم خواهد شد برای قشلاق گزینی ایام زمستان احداث\nفرموده در همۀ خیابانهایش درخت نارنج وشیر که شایان زیب وزینت باغ است غرس نمود خلاصه هريكی ازشهزاده ها\nبمحل حكومتش رفته بکار وبار خویش پرداخت آنگاه اعلیحضرت امير كبير حزم ترتیب سپاه نظام کرده دوفوج\nپیادۀ هشتصدی بنام وزیر محمد اکبر خان ویکفوج پیادۀ هشتصدی باسم سردار شیرعلیخان و همچنین بنام سردار\nمحمد امین خان وسردار محمد شریف خان که مجموع پنج فوج پیاده یعنی پنج كندك شود منظم ومرتب ساخته تنخواه\nایشانرا بالای جایگیرات شهزاده کان گذاشت كه هريك مواجب فوج متعلقه خویش را ادا نماید\nوقایع سال هزار و دو است وشصت الی شصت وسه هجری *\nدرین سال فرخ فال ولادت با سعادت پادشاه خجسته اقبال اعلیحضرت ضياء الملة والدين مرحوم امير عبدالرحمن\nخان اتفاق افتاده ازتولد آن مولود مسعود امیر کبیر و تمامت خاندان شاهی را مسرت وشادمانی رخ داده جشن میلادی\nوبزم شادی بیای رفت و درین سال بیرون از کارهای ملکی دیگر ملالی رخ نداده بحكم رواق و فرمان فرمائی بسر رفت\nودر سال ۱۲۶۱ هزارو دوصد و شصت يك هجری سردار محمد یوسف خان متولد كشته باعث فرحناکی خاطر خطیر\nامیر كبیرشد و در سال ۱۲۶۲ هزارو دوصد و شصت و دوی هجری مردم زیبای تکاب باغوای معاذالله خان معروف\nبمآذوخان وصاحبزاده جانان ازامر پادشاهی سرباز زده از راه ادای مالیات دیوانی انحراف جستند زیرا که در چند\nسال بواسطۀ شور وغوغاییکه بالشكر انكلیس و شاه شجاع چنانچه در جلد اول رقم كشت برپا بود کسی متحمل\nفراهمی وحوالۀ مالیات نشده هر علاقۀ برئیس طائفۀ اندکی ازمواشی ودواب بعوض مالیاتش داده از عهد مردم\nعلاقه تکاب نزو گوسفند بماذوخان رسانیده به ندادن مالیه خو كرفتند درینوقت که امير كبير برونق افزای سریر\nشده کار گذاران دیوان اعلی خواستار باج وخراج گردیدند ماذوخان و صاحبزاده جانان که از كرفتن بز و میش\nشیرین کام گردیده بودند طریق خلاف پیش گرفته مردم مذکور را اغوا کرده بیغی ورزیدند وامیر كبير اول نواب\nعبدالجبار خان برادر خود را مأمور سرزنش و گوشمالی آنان فرموده و ایشان شبیخون زده نواب عبدالجبار خانرا\nمغلوب ساختند بعد وزیر محمداکبر خان وسردار شیر علیخان وسه فوج پیاده که در تحت رایت داشتند و چند ضرب\nتوپ وسوارۀ کشاده مأمور گردیده مردم مزبور برایشان نیز شبیخون زده صاحبزاده جانان بقتل رسیده کاری\nاز پیش نبردند ومردود برادر تکاب را مسخر کرده صاحبزاده فتح را نزد پای پیل هلاك ساختند ومعاذالله خانرا\nنیز گوشمالی بسزا داده مالیات دیوانی را بوصول رسانیده حاکمی از ملازمان معتمد که عمر کاب ایشان بود کاشته\nمظفر ومنصور بكابل مراجعت کردند\nوقائع سال ۱۲۶۳ هزارو دوصد وشصت وسه هجری *\nدرین سال طایفۀ مليکی خیل منوطۀ ماماخیل والجيان جلال آباد سر از حکم پادشاهی برتافته طریق بغی اختیار\nکردند و از حضور امیر کبیر وزیر محمد اکبرخان در حالت غناگ مأمور تنبیه وتهدید آن گروه شریر شده مقارن ایصال\nسنة ١٢٦٠\n١٢٦١\n٦٢ و ٦٣"}
{"book": "adl0009", "page": 208, "text": "(۲۰۱)\n( جلد دوم ) ( ذكر وقايع عهد سلطنت اعلحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )\n\nعید سعید فطر پیش آمد امیر کبیر در میدان سياستك با وضع و شریف مردم شهر برای ادای نماز عید تشریف برده در حین\nمراجعت و شلت توپ شادمانه روز مذکور مرض وبا حادث کشته چند تن از سپاهیانرا که صف سلامی آراسته بپا ایستاده\nبودند از و پا رسیده به بستریاری مرشا انداخت و امیر کبیر بلادرنك باشهرادكان و پرده نشینان حرم عفت توام و همه خدمه\nاز التهاب نائره و باء خود را بیرون کشیده در قریه چهار آسیاو حل ییلاقی کوچیدند و درین ایام نواب محمد زمان\nخان را از سموم مرض مذکور بساط زندگی طی گشته در جنب مزار عاشقان و عارفان کابل دفن کرده شد چنانچه\nتاریخ فوت آن مغفور از لوح مزارش که در سنك مرمری سفید کنده اند معلوم شد\n\nعلو کشید آه و دل از صبر کنده گفت در دا کزین زمانه محمد زمان برفت\n\n۲ ٦\n\nو باندك زمان مرض و با از فیض دعای صالحان و رحمت کامله حضرت یزدان دفع و رفع گشت و امیر کبیر بشهر\nمراجعت فرموده بفاتحه اکتر از فوت شدگان خاندان از راه نوازش و دلجوئی خود تشریف برده ایشانرا مفتخر\nو مباهی ساخت و از انسوی وزیر محمد اکبر خان وارد ملما خیل و تنگیان شده کرد. بناه را تنبیه و تادیب فرموده\nچون ایام زمستان نزديك شده بود در جلال آباد رفته بعمارت اندرون باغی که بفرموده اش ساخته بودند طرح\nقشلاق انداخت و هنوز ایام زمستان منقضی نگشته بود که از همان تب سابقه که در وقت حر کتش از کابل جانب\nماما خیل عارض حالش شده و رفع نگردیده بود مزاجش بکلی تغیر یافته اثر مرك از ناصیه احوالش هویدا گشت\nو کار پردازان رکابش عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده امیر کبیر را از شدت بیماری او آگاهی دادند و امیر\nکبیر والده ماجده وزیر کشور گیر را با سردار شیر علی خان از راه تیماہ داری روانه جلال آباد فرموده و از\nعقب ایشان سردار غلام حیدر خان را نیز از غزنین در جلال آباد فرستاد تا اگر واقعه روی دهد بطریق\nشایسته بانجام آن پردازد و پس از ورود سردار غلام حیدر خان در جلال آباد وزیر محمد اکبر خان قالب از روح\nتهی کرده ببعضی می نيك سالگی بدرود جهان فانی نمود و بموجب وصیتش که در هنگام ارتحال فرمود میانش را\nبرپشت پیل حمل و نقل داده در مزار شریف ترکستان بروضه امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه دفنش کردند و چون\nقضیه فوت آن وزیر (۱) کشور گیر در سال ۱۲۶۳ هزار و دو بیست و شصت و سه اتفاق افتاد یکی از نکته سنجان کابل تاریخ\nآنرا غم اکبر یافته است و میران ترکستان که از دفن او در انجا آگاه گشتند با یکدیگر همی گفتند و نوشتند که\nمملکت ترکستان در تصرف امیر افغان خواهد رفت خلاصه امیر کبیر پس از محمدن و نیکو نهادن بساط هم\nو غم سردار غلام حیدر خان را ولیعهد (۲) سلطنت خویش قرار داده هر دو فوج پیاده وزیر مرحوم را با جلال آباد\nو لغمان که در تیولش بود بوی سپرد و بعوض او سردار شیر علی خان را بحکومت غزنین نامزد فرمود و اینوقت\nمحمد شاه خان بابکر خیل غلجائی (۳) صاحب قلعه بدیع آباد لغمان که دخترش از راه زن و شوهری در خانه وزیر محمد اکبر\nخان مغفور بود و گاه گاهی مصدر خیانتی شده امیر کبیر بپاس خاطر وزیر جنت مسیر از کردار او تغافل نموده عقوبت\nنمیفرمود از کردار سابقه اش خائف گردیده تمرد و سرکشی اختیار کرد و در قلعه بدیع آباد مذکور استوار نشسته\nباغوا کردن طوائف غلجائی پرداخت و از قطاع الطریق غلجائی انجمنی نموده بدیشان همیگفت که این زیست\nمردم غلجائی در سلطنت طایفه محمدزائی دشوار است بنا بران ایشان را سزاوار است که از راه عاقبت اندیشی فکری\nبحال خود نموده دست تسلط امیر کبیر از حکومت کوتاه سازیم و اساس سلطنتش را به نیروی بازوی اتفاق قومی براندازیم\nواریکه سلطنت را متصرف شویم و مردم فساد پیشه غلجانی گفتار او را پذیرفته راه غارت و تاراج نمودن اموال\nتاجران و رهسپاران برگرفته ترکتاز آغاز نمودند و امیر کبیر بعزم خاموش ساختن آتش جوش و خروش غلجائیان\nبا لشکر شایان از کابل رو بجلال آباد نهاد و تا نزول اجلال نمودن موکب همایونی در منزل باریکاب عزمتش بدان جزم بود\nکه از راه کتل اوزگی بدرگی و کنج محمد علیخان داخل اولکای لغمان شده دمار از روز کار اشرار غلجائی\nبر آرد اما در منزل مذکور از عرض بعضی از مردم آن نواحی که طریق هواخواهی می پیمودند بسمع اقدس امیر\nکبیر رسید که محمد شاه خان با جمعی از دلیران غلجائی راه کتل مزبور را که بغایت صعب المرور است سد و از\n\nفوت نواب\nمحمد زمانخان\n\nعدد آه که\nبحساب جمل\nكه شش است\nبا عدد با که\nدوست که\nجمله هشت\nشود از عدد\nمصرع که\nهزار و دو\nصد و هفتاد\nو يك میشود\nکم می کنند\nو در را غماضه\nشوم هزار و\nدوسیصد و شصت\nو سه که ماده\nتاریخ فوت\nاوست مییابد\n\n(۱) فوت\nوزیر محمد\nاکبر خان\n\n(۲) ولیعهد\nشدن سردار\nغلام حیدر\nخان\n\n(۳) د کڑ غی\nمحمد شاه خان\nغلجائی"}
{"book": "adl0009", "page": 209, "text": "( ۲۰۲ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nبر گرفته و هم قرار داده اند که در منزل باریاب شبیخون بر اردوی مغل زنند از شنیدن این سخن امیر کبیر توقف\nمنزل باریکاب را دور از صواب دانسته بدون آنکه فرود شود راه جکدلک بر گرفته اردو را از فرود آمدن\nدر منزل باریکاب باز داشت و در منزل جکدلک نیز فروکش نکرده در منزل سر خیل نزول فرمود و از حمله شبیخون\nغلجائیان بیکسوی شده از انجا روی بجلال آباد نهاده منزل بمنزل طی مسافت کرده وارد آنجا گشت و سردار\nغلام حیدر خان که در آنجا بود مراسم پذیره و لوازم دست بوسی بجای آورد و غلجائیان از امیریکہ اندیشیده بودند\nنا امید گردیده بقلعه بدیع آباد مراجعت کردند و در خلال این احوال والده ماجده سردار محمد یوسف خان\nعزیز الله خان جبار خیل برادر خویش که از بیم کردارش نسبت بوزیر محمد ا کبر خان مرحوم که اطاعت امراء را\nنکرده و گریخته در علاقه کاشمون پناه گزیده و با محمد شاه خان همدا ن گردیده بود نامه فرستاد که طریق اطاعت\nاختیار کرده از محمد شاه خان خویش را کنار کند والا با او گرفتار شکنجه عتاب پادشاهی شده آنوقت شفاعت من\nنیز در حقت شنیده نخواهد شد و او قبل از رسیدن این مکتوب خواهرش محمد شاه خان را از حصاری شدن و قلعه\nداری کردن مانع شده دلالت و راه نمونی کرد که دوست محمد خان برادر خود را بقلعه داری کاشته در اطراف\nلشکر امیر کبیر بتاخت و تاز پردازد تا لشکرش از تنگی علوفه و آذوقه در تنگی نکرده دست از جنگ بازدارد چنانچه\nمحمد شاه خان بتعليم و هدایت او از قلعه بدیع آباد که عقل تمامش نام بود بیرون خرامیده در اطراف و نواحی اردوی\nامیر کبیر ساز تاختن ساز کرد و ترکتاز آغاز نهاد و امیر کبیر برادر محمد شاه خان را در تنگنای محاصره انداخته کار را\nبروی دشوار کرد و انیگاه که نامه حرم محترم امیر کبیر ببرادرش عزیز الله خان رسید شیفته خاطر شده نخست\nعریضه عفو تقصیر نگار داده نزد امیر کبیر فرستاد و در ضمن عرضش ازین نیز آگهی داد که فتح قلعه از غایتیکه\nدارد دشوار است بنابران میباید که سردار غلام حیدر خان با محاصره قلعه بگشته خود امیر کبیر رایت\n(۱) تدمیر تدمیر (۱) محمدشاه خان بر افراشته در هر جا که او را بیابد گرفتا رش سازد و امیر کبیر تسلی نامه در جواب\nهلاك ساختن عریضه او فرستاده طلب حضورش فرمود و او روی اطاعت بسوی بارگاه سلطنت نهاده جبین ضراعت بخاك\nآستان علیه مالیده مورد الطاف شاهانه گشت و امیر کبیر برطبق عرض او آهنگ تشدید محاصره\nقلعه و دستگیر کردن محمد شاه خان فرموده او از مطیع و منقاد شدن عزیز الله خان و عزم امیر کبیر\nآگاه گردیده از راه فرار بکوه کاشمون بر شد و امیر کبیر سردار غلام حیدر خان را بمحاصره قلعه او گذاشته\nخود با سواره و پیاده از قفای محمد شاه خان راه بر گرفته بدامن کوه مذکور فرود کشت و تمامت سپاه را امر\nکرد که سه شبه نان پخته با خود برداشته بفراز کوه شوند و تا محمد شاه خان را دستگیر نسازند فرود نشوند و محمد\nشاه خان خود را گرفتار دست دلیران دیده طالب امان جان شد و امیر کبیر امانش داده مشروط بدان گذاشت\nکه قلعه بدیع آباد را بکار گذاران سلطنت سپارد و او که از کردار خویش سر خجالت در پیش داشت قبول کرده\nبزبان عجز و نیاز خواستار شد که قلعه سپرده میشود بشر طیکه از خراب کردن مأمون باشد و امیر کبیر خواهش\nاو را پذیرفته بعد محمد شاه خان دوست محمد خان برادرش را که در اندرون قلعه بود بذریعه مکتوب خبر داد\nکه قلعه را بسردار غلام حیدر خان سپرده خود نزد او آید چنانچه دوست محمد خان قلعه را فرو گذاشته نزد برادرش\nمحمد شاه خان رفت و هر دو برادر با عیال و اطفال خویش از کوه کاشمن راه فراجغان پیش گرفته در کوهسیکه\nمابین کافرستان حال موسوم بنورستان و لغمان و نجراب و تکاب واقع است مسکن گزیدند و از خوف کردار خود\nمدتی در انجا بسر بردند و امیر کبیر چون امان جان بدیشان داده بود دیگر مقصدی نشده بجلال آباد مراجعت\nفرموده زمستان را بسر برد\nذکر استیلای ( ذکر وقایعیکه بعد از فوت مهاراجه رنجیت سنگه )\nدولت انگلیس ( بوقوع پیوسته باعث استیلای دولت انگلیس در مملکت متصرفه او شد )\nدر مملکت\nپنجاب و غیره چون مهاراجه رنجیت سنگه در سال ۱۸۳۹ هزار و هشتصد و سی و نه میلادی بمرد از جمله سه تن فرزندانش\nکرك سنگه وشير سنگه و دلیب سنگه اولین فرزندش بمسند حکومت نشست و اینوقت شیر سنگه پسر دویمش"}
{"book": "adl0009", "page": 210, "text": "(٢٠٣)\n(جلد دوم) (ذکر وقایع عهد سلطنت اعلیحضرت امیرکبیر) (سراج التواریخ)\n\nدر وتاله از قصبات پنجاب واقع قرب لاهور اقامت داشت واز سببیکه کرك سنگه سليم الحواس وصحيح المزاج\nنبود پسرش نونهال سنگه که فهم وفراست کافی داشت و بزیور خرد و کیاست آراسته بود و رنجیت سنگه بپدر\nحیات خویش میل خاطر جانب او داشته نوازش و تربیت میفرمود و از فرزندانش دوست‌تر میداشت دانست که\nپدرش كرك سنگه نمیتواند کار سلطنت راست کند پس اندك اندك دست پدر را از کار سلطنت کوتاه کرده\nجالس تخت و کامشده حکومت پرداخت تا که در ماه نوامبر سال ١٨٤٠ هزار و هشتصد و چهل میلادی كرك سنگه\nبدرود جهان کرده نونهال سنگه پسرش باوزیر خویش جسد او را برسم و کیش اهل هنود بآتش سوخته در\nوقت مراجعت باوزیر دست بدست گرفته پیاده رو بارگ نهاد و چون بدروازه قلعه سمن برج نزديك شده پایبش\nگذاشت از قضای مبرم آلهی روز او بتبهی رسیده دفعه دو کنگره از کنگره‌های زبر دروازه برسر شاه و وزیر\nافتاده هردو را هلاك ساخت و هنوز آتشیکه برای سوختن جسد پدرش افروخته و خاموش نگشته بود او را نیز\nسوختنگاه برده بسوختند و آن دو کنگره بیادگار همچنان خراب و تا کنون از مرمت بکنار است و پس از\nفوت او مادرش رانی چند رکُور (١) بصواب دید اعیان مملکت بر مسند حکومت پسر نشسته چهار ماه بامضای (١) کور\nمجلس شوری فرمان روائی کرد و در اثنای حکمرانی او راجه دھیان سنگه که از قوم دوگره و وزیرش بود بفتح کاف\nبشیر سنگه نوشت که کار سلطنت چنانچه باید از دست رانی چندر کور بر نمیآید میباید راه لاهور برگرفته جالس بکیش برهمنان\nنام ملك یعنی پادشاه\nسریر حکومت شوی و همچنین تمامت اعیان دربار عرایض جداگانه نگار و نزد او ارسال نموده در لاهور دعوتش\nکردند و شیر سنگه بنوشته وزیر ودیگر بزرگان از وتاله برخواسته باطمینان خاطر داخل لاهور شده\nمردم شهر و بزرگان دربار پذیره اش کرده در سمن برجش فرود آوردند و بمجرد وصول بر مسند حکومت\nنشسته مادر نونهال سنگه را که چهار ماه از حکومتش گذشته بود در سرایگاه نشیمن داشت نظر بند\nفرمود و پس از چندی خدمهٔ خودش را امر کرد که شب هنگامی در خفا بالش بر دهنش نهاده بحبس نفس\nهلاکش ساختند و پس ازان شیر سنگه بعیش وعشرت حکومت همیگرد تا که از دھیان سنگه وزیر\nدلگیر شده خواست دیگر را در مقابل او بروی کار آورده دستش را از کار وزارت کوتاه کند چنانچه سردار\nلہنا سنگه واجیت سنگه والیان سند را بهمین اراده نوازش می نمود و دھیان سنگه وزیر بفراست از ما فی الضمیر\nاو در یافته خفیة لہنا سنگه واجیت سنگه را اغوا کرده بدیشان اظهار والقانمود که در مکنت واقتدار شما\nوشیر سنگه فرقی پدیدار نیست میباید او را عزل کرده بکار سلطنت پردازید و ایشان از خیال خام گفتار او را\nپخته دانسته در کمین کارشدند تا که در سال ١٨٤٤ هزار و هشتصد و چهل و چهار میلادی شیر سنگه از لاهور چندی\nبرای سیر و تفرج بیرون شده در نواحی قریه لاهور چند روزه ییلاق گزید و در وقت بیرون شدن از شهر لہنا\nسنگه واجیت سنگه را تاکید کرد که هريك صد سوار نوکر گرفته در سیرگاه آورده سان بدهند و ایشان پس از\nفراهم کردن سوار در شب بدھیان سنگه اظهار کردند که فردا در وقت عرض دیدن سوار شیر سنگه را\nخواهیم کشت چنانچه در روز موعود دھیان سنگه وزیر در سمن برج توقف کرده نزدشیر سنگه نرفت و آن دوتن\nکه کمر بسته قتل او بودند سواران خود را آراسته نزد شیر سنگه بردند و سواران را از سر پرده دور داشته\nخود داخل سراپرده شدند و شیر سنگه تماشای لہنا سنگه را که جهت سان دادن بعزمیکه در دلش بود پر کرده\nدر دست داشت وصف کرده طلبید که مشاهده کند وی دهن آنرا بدست شیر سنگه نهاده آهسته کشکک را\nبالا کشیده کشاد داد و گلوله آن برسینه شیر سنگه خورده هلاکتی ساخت بعد لہنا سنگه سرش را بریده واز\nموی آن گرفته باجیت سنگه از سراپرده بیرون شده با سواران خود داخل باغیکه نزديك بارگاه شیر سنگه که\nپرتاب سنگه پسر ده ساله اش در انجا بود شده او را نیز کشته سرش را اجیت سنگه بریده و از مویش گرفته\nهر دو تن با سواران شان رو بشهر نهادند و چون بدروازه سمن برج رسیدند بنا بوعده که بدھیان سنگه داده\nبودند او استقبال کرده خود سندی بسیار نمود و هردو تن قاتلان شیر سنگه و پسرش از اسپ فرود کشته باهم\nرو بدروازه نهادند و چون بنزديك دروازه رسیدند لہنا سنگه و دھیان سنگه یکی همدیگر را تکلیف بسبقت دخول"}
{"book": "adl0009", "page": 211, "text": "(۲۰٤)\n(جلد دوم) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )\nباب کرده آخر الامر دهیان سنگهه از الحاح واصرار لها سنگهه سبقت کرده داخل دروازه شد ولینا سنگهه\nبتفنگ یکنفر سکھ درا کشته بود در پشت او زده اورا نیز بکشت و هردو تن داخل قلعه گردیده این خبر فتنه اثر در افواه\nسمر کشته بهرا سنگهه پسر دهیان سنگهه مقتول رسید واو برهنه ریسمانی بگردن انداخته از راه خون خواهی\nپدرش داخل چپاوتی سپاه واقع موضع میان میر صاحب شد و افسران سپاه را جمع کرده ماجرا بازداشت و با چشم\nگریان استدعای انتقام خون پادشاه و پدرش و پدر خود کرد و تاخت افواج ازین قضیه دردنك كشته چون بحر\nمواج روی قتل و تاراج بسوی قلعه سمن برج نهاده دروازه آنرا که بسته بودند بشکسته داخل قلعه شدند\nوجنك خفیفی روی داده لهناسنگهه را بکشتند واجیت سنگهه که خود را در گلخن حمام پنهان کرده بود بعد از\nتفحص واقف حال او شده هیزم بدهن گلخن افروخته هلاکتی ساخته جسدش را بیرون کشیده سرش را بریدند\nو در خانه نهاده هريك داخل آنخانه شده تفوهی انداخت و نفرین همیکرد د بلکد هی بن دو حواله متذکره در سال ١٨٤٤\nهزارو هشتصد و چهل و چهار میلادی حادث گشته پس ازان هیرا سنگهه دلیپ سنگهه بن مهاراجه رنجیت سنگهه را\nبرمسند حکومت نشانیده خودش بار وزارت بدوش گرفت و همچنین پس از چندی جواهر سنگهه نام خالوی\nدلیپ سنگهه فوج را برانگیخته هیرا سنگهه را بکشت و خودش زمام وزارت بکف گرفت و بعد از چندی او نیز\nاز دست فوج کشته شده لعل سنگهه نام توشه خانه دار یعنی صندوقدار لقب راجه و منصب وزارت یافت واو\nاز واهمه اینکه مبادا بمثابه دیگران کشته شودید ربار عام اظهار و تجویز محاربه را با دولت انگلیس اشهاردادوسپاه\nسکانرا امرکرد که بجانب فیروزپور رهسپار شود چنانچه در روزبیست و سوم ماه نوامبرسنه ١٨٤٥هزار و هشتصد و چهل و\n( ۱ ) سهل پنج عیسوی لشکر سکهه جانب فیروز پور از سهل ( ۱ ) وصبب زمین عبور کرده از دریای ستلج عبور نمودند\nزمین هموار ولارد هاردنك گور نرجنرال هند آگاه شده در روزسیزدهم ماه دسمبر سال مذکور اشتهار کرد که چون فوج سکهان\nو نرم وصب از معاهده سال ١٨٠٩ هزار و هشتصد و نه میلادی عدول کرده از دریای ستلج درگذشته بردولت انگلیس لازم و متحتم\nزمین سخت گردانیده است که لشکر فرستاده ایشان را دفع کند و پس از شیوع اشتهار مذکور افواج سروریه هندرا بسرعت\nو تعجیل هرچه تمامتر فراهم آورده حکم جنگ داد و جانین در روز هجدهم ماه دسمبر سنه هزارو هشتصد و چهل و\nپنج مذکور در موضع مدکی باهم ملاقی شده هفده ضرب توپ سکهان بدست تصرف سپاه انگلیس افتاده خود\nایشان مغلوب گشته رو بهزیمت نهادند و دوباره گروه سکهان را غیرت گریبان گیرشده در موضع فیروز شهر باهم\nدر آویخته فراوان خونها ریخته گشت و آخرالامر راجه لعل سنگهه باهفتاد و سه ضرب توپ دست گیر وغنیمت\nانگلیسان شد و همچنین روزبیست وهشتم ماه جنوری سنه ١٨٤٦ هزارو هشتصدو چهل و شش میلادی مطابق\nسال ١٢٦٢ هزار و دوصدو شصت و دوی هجری در موضع علی وال معروف بالی وال طرفین راقتال وجدالدست\nداده ایضاً لشکر سکهان پشت به جنك داده بارمجوز سنگهه سالارایشان رو بگریز نهادند و بسیاری ازایشان غریق\nدریای فنا کشته پنجاه ضرب توپ بتصرف انگلیسان در آمد و پس ازان درروز دهم ماه فروری سنه مزبوره\nدر موضع سراهون تلاقی فئتین رخ داده سردار شام سنگهه و جمعی از اعداد سپاهش بقتل رسیده مابقی شکست\nیافتند و دیگر رو بجنك ننهاده از پی اطاق سکهان فتوح عدیده حاصل انگلیسان شد والا هرگز فوج اندك انگلیس\nبر لشکر بسیار سکها ظفر نمیافت بهرحال لاروها ردنك گورنر جنرال پس از حصول فتح داخل لاهور شده\nراجه دلیپ سنگهه بن مهاراجه رنجیت سنگهه شوش وسرکشی افواج را در نزد او باعث فساد اظهار کرده عفو\nتقصیر خواست و معفو شده درروزنهم ماه مارچ سنه ١٨٤٦ هزار و هشتصد و چهل و شش عیسوی عهد نامه جدید\nدر بین جانین تحریر یافته بعوض اخراجات جنك و گستاخی سکهان ملك جالند رود و آب و کشمیر و هزاره چچ\nو دیگر کوهستان بحکومت دولت انگلیس متعلق گشت و باقی ولایت پنجاب بمهاراجه دلیپ سنگهه واگذاشته\nشد و نیز بر طبق خواهش دلیپ سنگهه والی پنجاب یکتن رزیدنت یعنی وکیل امور سیاسیه در پنجاب مقرر\nگردید و چندتن اسستنت رزیدنت یعنی نائب وکیل امور سیاسیه در اضلاع وسفلی پنجاب جهت انتظام مملکت\nورفاه حال رعیت مأمور شدند واز جمله جارج لارنس در پشاور و هربت ادوردس بمقام درجات و موضع"}
{"book": "adl0009", "page": 212, "text": "(۲۰۵)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nبنو ناظم وحاکم معین شدند و هر کدام در مقام مأموریت خود رفته بر طبق قانون سیاسی بنظم و نسق\nپرداخته تدابیر و طرف زرکثیر روی دل تمامت رعایا را جانب دولت متبوعة خویش کرده سکھان را بجز نام\nدیگر پادۀ مرامی از حکومت در کام نگذاشتند و چون بتقریب عهد کرده بودند راه مخالفت چودن تیغ نمی\nتوانستند تا که از کارگذاری و حکم رانی انگلیسان بجان رسیده مصدر شورش شدند چنانچه ذکر میشود\nوقایع سنه ۱۲۶۴ و دویست و شصت و چهار هجری\nدر سال (۱) که مطابق بود باسنه ۱۸۴۸ هزار و هشتصد و چهل و هشت میلادی سکھان بپوای بزرگی از غبار خاطریکه\nنسبت بدولت انگلیس داشتند در پنجاب ریلی کردند و از همه پیشتر دیوان مول راج نامی در ملتان دست بفتنه برده\nدوتن از انگلیسان را بکشت و از سمر گردیدن اینخبر چترسنگهه در چچ هزاره دامن زن آتش فساد گشته در پشاور\nسپاه سکھان برجنرال جارج لارنس بشوریدند و او بازوجة خویش از پشاور جانب شاه دره لاهور راه فرار\nپیش گرفته نزد سردار سلطان محمد خان که وقتی سر هنری لارنس برادرش بوی احسانی کرده بود رفت که بپاس\nاحسان او حمایلش کند اما سردار سلطان محمد خان ننگ افغانی خود و رفتار برادر او را در برابر احسان رنجیت\nسنگهه و فرزندانش که بغایت نقد نموده بودند بهیچ نشمرده در روز سوم ماه دسمبر سنه ۱۸۴۸ هزار و هشتصد\nو چهل و هشت میلادی مطابق سال ۱۲۶۴ هزار و دوصد و شصت و چهار هجری زن و شوهر هر دو تن را بدست\nسکھان سپرد و ازین کار سردار سلطان محمد خانرا زیاده تر در نزد سکھان پایه اعتبار ارتقا یافته باعتماد و واسطة او\nاز امیر کبیر که باهم برادر ويك سپهر را دو اختر بودند خواهش معاونت کرده با او قرار دادند که اگر امیر کبیر\nدر محاربه ما با دولت انگلیس معاون و دستگیر شده یاری دهد هر آینه پشاور و دیره جات را با بعضی ولایات پنجاب\nکه ضمیمة افغانستان و مضافات آن بوده اندباسم اهل بہاپس از فیصله دعوی سپرد کار گذاران وی کنیم تا بقرار\nسابق بمملکت افغانستان منضم باشند و ازین اظهار واقرار عرض پرداز حضور امیر کبیر شدند\nذکر لشکر کشیدن امیرکبیر\n( از راه پاری و مدد کاری سکھان جانب پنجاب )\nچون عرائض سردار سلطان محمد خان از مطالعة کار کنان پایه سریر سلطنت شرف گذارش یافت امیر کبیر\nنظر باینکه تا کنون ولایات پنجاب در تصرف سکھان بود و در متصرف شدن آنها و مداخلت کردنش در عهد نامه\nدوستی ختامة دولتین افغانستان و انگلیس مندرج نبود تصیمم عزم کرده لشکرگران ترتیبداده با سر دار غلام حیدر خان\nوسر دار محمدا کرمخان که هر دو تن از تر کشان و جلال آباد بفرمان طلب حاضر حضور شده بودند و سردار شمس الدینخان\nو سردار شاه دوله خان از کابل رو براه نهاده بسرعت سحاب و شتاب شهاب وارد پشاور شده از آنجا نیز درنك\nنکرده آهنگ قلعة اتك فرمود و پس از وصول در قلعة اتك توقف کرده ترک پیش رفتن نمود و از انسوی کرنیل\nسرهررت ادواردس که در خلال احوال مذکور در تسخیر ملتان مشغول بود و بالینوقت بمقدمه بمحاربه پرداخته\nفتحیاب شده روی تسخیر جانب گجرات نهاده بود چتر سنگهه وشیرسنگهه از امیر کبیر كمك در گجرات خواستند\nو او سردار محمد اکرم خانرا با سردار شمس الدینخان و سردار شاه دوله خان و پنجهزار سوار گزیده از قلعة اتك\nروانة كجرات نموده ایشان قبل از انکه سرهررت ادواردس راه بدانجا نزديك کرده رزم آرا شود وارد گجرات\nشده شیرسنگهه و چترسنگهه از راه اعزاز و اکرام پذیره واستقبال کرده مقدم ایشانرا گرامی داشته نيك بنواخت و از\nسر دار محمدا کرم خان التماس نمودند که همین قدر نام پاری و مدد کاری امیر کبیر کافیست که از کابل تا قلعة اتك تشريف\nآورده و شمارا با پنجهزار سوار روانه ایندیار نموده دیگر تکلیف نامردیست میباید باهمراهان وسواران خویش\nدر هنگام کار زار بکنار حربگاه ایستاده نظارۀ جنگ نمائید و سردار محمد اکرم خانرا این سخن او از شجاعت\nدر طبیعت ناگوار آمده در وقت تسویه صفوف جانبين آهنگ جنگ کرده در تلخدا در حوصله خویش نيك شمرده\n\nوقایع سنه ۱۲۶۴\nمطابقت هر\nد وسنه تخمینی\nاست\nذکر لشکر\nکشیدن امیر\nکبیر جانب\nپنجاب"}
{"book": "adl0009", "page": 213, "text": "( ٢٠٦ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nو هم چند چتر سنگهه از محاربه منع کرده اصرار بر تقاعدش نمود سردار محمد اکرم خان بکوش قبول جا نداده رو\nبمقاتله نهاد و در روز بیست و یکم فبروری سنه ١٨٤٩ هزار و هشتصد و چهل و نه میلادی مطابق اوائل سال ١٢٦٥ هزار و دویست\nو شصت و پنج هجری باتفاق سکهان با انگلیسان در او غانه خون بسیار در معرکه کار زار ریخت و کشش و کوشش بسیار\nکرده آخر الامر از بی ثباتی همراهان و یردانی پشت بدشمن داده رو بهزیمت نهاد و از مغلوب شدن سردار محمد اکرم\nخان و یردائش لشکر سکهان را نیز شکست روی داد و انگلیسان فتح حاصل کرده بمراد دل واصل شدند و چتر\nسنگهه باشیرسنگهه در راولپندی حلقه اطاعت انگلیس را بگوش قبول نهادند و تمامی محالات و ولایات محکومه\nرؤسای سکهه را قطعا متصرف شدند و از انروز تاکنون بهمانجا بحکومت پنجاب و پشاور و غیره پرداخته کسی بتعرض\nحال دولت انگلیس نگشت و امیر کبیر زمام مهام مملکت را بدست دولت مزبور مشاهده کرده بی آنکه چیزی\nبگوید یا طریق مجادله با دولت موصوف بپوید از اتک در شاه دره لاهور رفته سردار سلطان محمد خان\nو سردار پیر محمد خان و سردار سعید محمد خان برادرانش را با فرزندان را و عیال و اطفال ایشان از انجا برداشته\nراه مراجعت جانب کابل بر گرفت و چون وارد جلال آباد شد باندیثه اینکه مبادا انگلیسان امدادش را نسبت\nبسکهان بهانه ساخته متعاقباً داخل مملکت افغانستان شوند درنك فرمود و پس از چندیکه خذمه الو جانب انگلیسان\nرخ نمود باطمینان خاطر از جلال آباد حرکت کرده تشریف فرمای کابل شد و ولایات شرقی افغانستان از تاریخ\nمذکور در تصرف دولت انگلیس در امده تا کنون شصت و هفت سال است که رحل حکومت و طرح عمارت در پنجاب\nمتعلقه سابقه افغانستان و کشمیر و پشاور و درجات انداخته کسی متصدی نگردیده است\nوقایع سال ١٢٦٥ هزار و دویست و شصت و پنج هجری\n( وتسخیر ترکستان صغیر )\nدر ینسال پس از مراجعت قلعه اتک امیر کبیر را خیال فتح و تسخیر ترکستان صغیر در ضمیر جای گیر گشته\nسردار محمد اکرم خان سومین فرزند ارجمندش را بتسخیر ترکستان نامزد فرموده لشکر گرانی با هر دو فوج پیاده\nوزیر محمد اکبر خان مبرور که متعلق بسردار غلام حیدر خان شده بودند برکابش تعین نمود و سردار محمدا کرم\nخان براه افتاده چون بانهاد خاک بامیان گشت میران ترکستان آگاه گشته از بلخ و مزار شریف و شبرغان و اند خود\nو تاشقرغان و غیره قصبات و ایلات با جمعیت بسیاری روی بمدافعه بسوی با میان نهاده وارد سیغان شدند\nو قلعه سرسنگ را بمردان کار و دلیران کار زار محکم و استوار کرده بآهنک جنك درنك نمودند و ازین سوی\nسردار محمد اکرم خان میرزا عبدالسمیع خان را از یکطرف و نائب ذوالفقار خان را از دیگر جانب با افواج پیاده\nامر بصعود کردن بجبال شاخنه که بهره و طرف راه واقعند داده خود با سوار کشاده درانیه و غلجائیه و قزلباشیه طریق\nمقابل اختیار کرده زد و برد نبرد کشت چنانچه ابطال رجال از قلل جبال دهن توپ و تفنك قتال کشوده از پیش\nرو سردار محمد اکرم خان هجوم در شده کار را بر تراکه (۱) و اوزبکیه بغایت تنك ساختند و از کشش و کوشش\nدلیران جنك مجال درنك در ترکان نمانده مغلوب و پرا کنده گشته هر کدام راه مقام خویش بر گرفتند و سردار محمد\nاکرم خان پس از حصول این فتح از راه دره صوف ببیماغی داخل ترکستان گردیده مژده فتح را معروض پایه\nسریر سلطنت نموده توقیع ظفر از حضور اعلیحضرت امیر کبیر بنامش صادر گشت و در شهر بلخ فرود آمده\nرحل اقامت کشود بعد هريك از میران ترکستان با تحفه و هدیه شایان حاضر حضور سردار محمد اکرم خان\nهمی شده فرمان پذیر همی گردید و تمامت بزرگان چون ایشان اوراق میر بلخ و تفنك و ایشان صدور میر آقچه\nو میر حکیم خان والی شبرغان و ميربابا بيك رئيس اى بيك وغضنفر خان سالاراند خود و كنجعل بيك مهتر خلم يعنى\nتا شقرغان و محمود خان داور سرپل و شاه مراد بيك مرزبان قطغن همه سر بر خط فرمان نهاده مطیع و منقاد گشتند و همگنان\nپيش کشها از حضور سردار محمد اکرم خان گذرانیده مخلع و سرافراز بمسا کن خویش مراجعت کردند و چون\nاول کار و ابتدای تسخیر آن دیار بود ماليه اندك اندك براراضی و عقار ایشان مقرر شده پاره از مالیات هر ولایت\nو شهری را بمر آن رسم جایگیر معین داشته تمامت ایشانرا خورسند و رضامند ساخت و بوضع نیکو طرح حکومت\n\nحاشیه\nواقعات\nسنه ١٢٦٥\nوفتح تر\nکستان\n(١)\nتراکه جمع\nترکان"}
{"book": "adl0009", "page": 214, "text": "(جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) (سراج التواریخ)\n\nانداخته مطابق دستور العمل امیر كبیر كه از حضور اعلیحضرتش با تمام امضاء یافته بنظم ونسق ترکستان پرداخت\n\nذکر واقعات هرات وسر گذشت وزیر یار محمد خان\n\nدر خلال احوال سال ١٢٦٤ هزار ودوصت وشصت وچهار كه بشرح رفت بناء شوال ایام عمر اعلیحضرت\nمحمد شاه قاجار سپری شده ولیعهد دولت ناصر الدین شاه تخت سلطنت جلوس نمود و چون ختم فرمان روائی\nپادشاه مرحوم مذكور و بدو حكم فرمائی سلطان مزبور بود حسن خان سالار وجعفر قلیخان كرد كه در زمان حیوة\nآن پادشاه خلد آرامگاه سر فتنه میجنبانیدند در مشهد مقدس رایت خود سری افراشته تیغ خلاف بروی حمزه\nمیرزا والی خراسان از غلاف کشیدند وآخر الامر توان مقاتلت را با او كه مأمور تنبیه وتهدید ایشان شد در\nخود ندیده از مشهد فرار كردند ودر سرخس نزد اراض خان رئیس آنجا پناه برده قرار گرفتند تا كه از سبب\nفوت محمد شاه فرصت یافته مردم تراکمه سرخس را در فتنه با خود یار ساخته برسر مشهد بتاختند و جعفرقلیخان\nدر وقت روی تر کناز نهادن سالار جانب مشهد بامر او در هرات نزد وزیر یار محمد خان آمد كه او را نیز چون\nاراض خان با خود یار وانباز طغیان سازند و آنگاه كه سالار بنزديك مشهد رسید ازانسوی فوج پیاده همدانی\nوافشار نافرمانی كرده دست بتاراج شهر و بازار گشودند واز نقض علماء واعیان مشهد مکتوبی بحسن خان سالار\nفرستاده طلب مشهدش كردند كه شاید او دست غارت افواج حمزه میرزا را از تاراج مال ومنال مردم شهر باز\nدارد چنانچه او نامه مردم مشهد را برطبق مرام خویش دیده بدون تشویش با اراض خان وقوشیدخان سرخسئ\nودو هزار سوارتر كمان داخل شهر مشهد مقدس شد ومقارن اینحال وزیر یار محمدخان حكمران هرات بالتماس جعفر\nقلیخان كه در نزدش برای طلب كمك وامداد آمده واو بالشكر شایان جانب مشهد براه افتاده بود باهم وارد نواحی\nمشهد شدند اما وزیر یار محمد خان كه در ظاهر لوای معاونت حسن خان سالار وجعفر قلیخان افراشته بود ودر\nباطن روی دل بسوی دولت داشت از راه خفا میرزا بزرك خان را نزد حمزه میرزا كه درارك مشهد محصور سالار\nبود فرستاده پیام داد كه من از راه نصرت ویاری حسن خان سالار از هرات درین دیار نیامده بلکه بامداد شما\nدرین مرحله قدم نهاده ام كه دست فتنه او را كوتاه سازم و هم برخلاف این پیام بقلم فریب مكتوبی نوشته بسالار\nروان كرد كه فردا در شهر داخل میشوم میباید فرود كاهم معین باشد كه در آنجا نزول كنم وحسن خان سالار\nچهارباغ اندرون شهر مشهد را معین داشته یزدان بخش میرزا وعلماء وسادات و بزر كان شهر را باستقبال وزیر\nیار محمد خان كاشت وچون خبر یافته و آگاه شده بود كه وزیر یار محمد خان را باحمزه میرزا راه موافقت درمیان\nاست امر کردكه لشكرشایانی باید بر کجاب از شهر بیرون رود تا كراو رو بشهر آرد مقدمش را گرامی داشته بعزت\nواحترام آورده در منزلگاهیکه برایش معین گردیده فرود آرند واگر طریق ارك گرفته راه موالفت جانب حمزه\nمیرزا بپاید مانع گشته بازوی همت بر دفعش كشوده نگذارند كه بدو بپیوندد و وزیر یار محمد خان از حیله که\nاندیشیده بود بجعفر قلیخان گفت که من باید اول بارك در شده آن را متصرف شوم بعد باطمینان خاطر بشهر\nدرایم واو كه از كیدوی آگاه نبود سخنش را پذیرفته مانع از اراده اش نشد و تا بموضع انفصال راه ارك وشهر\nباهم راه پیموده بعد راه شهر را فرو گذاشته طریق ارک برگزیدند و از ارك نیز ابراهیم خلیل خان وعبدالعلیخان\nبافوج نظام وتوپخانه بامر حمزه میرزا باستقبال وزیر یارمحمدخان بیرون شدند ومردم شهر چون این بدیدند بد بخن\nسالار كه بدیشان گفته بود چنانچه آنجا مرقوم گشت روی ستیز جانب وزیر یار محمد خان نهاده باهم در افتادند\nووزیر یار محمد خان جنك كنان خود را بجماعة پذیره آیندگان ارک رسانیده باایشان داخل ارك شد وحسن خان\nسالار با مردم شهر از پیوستن وزیر یار محمد خان بحمزه میرزا شهد تمنای خود را بدل زهر دیده مأیوس شدند\nووزیر یار محمدخان جعفر قلیخان را محبوس در نزد خود نگاهداشته بكشتار لشكر گاه حمزه میرزا جداگانه فرودگاه\nساخت وپس از دوروز چون كار از تنگی علوفه بر لشکر حمزه میرزا دشوار شده بود سواران افغان را كه از\nهرات باخود برده بود برداشته راه تحصیل آزوقه جانب قریه گلستان بر گرفت و از آنجا مقداری از غله در اردو\nرسانید واین کردار وزیر یار محمد خان زیاده تر باعث اعتماد حمزه میرزا بر اتحاد اوشد و همچنین پس از چند روز\n\n(۲۰۷)\n\nواقعات هرات\nوسر گذشت\nیار محمد خان\nوزیر"}
{"book": "adl0009", "page": 215, "text": "( ۲۰۸ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nباز باراده رسانیدن غله از ارك بیرون شتافته و حسن خان سالارش دور از اردو یافته جمعی از مردم شهر را\nبمحاربه كاشته جنك سخت واقع گشت و در آخر کار تابعان وزیر یار محمد خان مغلوب گشته پشت بکار زار دادند\nو حمزه میرزا از هزيمت او آگاه گردیده عجاله فوج و توپخانه از ارك بمعاونت او فرستاده سالماً بارکش در آورد\nو بعد ازین هزیمت اقامت وزیر یار محمدخان در جنب مشهد بصعوبت انجامیده با حمزه میرزا بمشورت پرداخته صلاح\nکار را بدان قرار دادند که از مشهد باهم راه هرات در گرفته ایام زمستان را در نجا بسر برند تا ناصر الدین شاه\nکار جلوس و نظم سلطنتش را براست نماید آنگاه بساز وبرك آراسته روی بسوی مشهد نهند چنانچه باهم از\nمشهد عازم هرات شدند و درینوقت جعفر قلیخان که گرفتار بند ونكال بود بخود اندیشیده خلاصی خویش\nرا از روی تدبیر چنین قرار داد که از زندان پیام بحمزه میرزا فرستاد وبدو گنندهای غلاظ و شداد\nمعهد در میان نهاد تا از حبس رهائی اش داده بشهرش فرستد که پنج صد اشتر آزوقه با صد رأس اسپ\nوصد رأس قاطر بوی روانه دارد تا بآسانی رهسپار هرات شود و حمزه میرزا که از همه جهت عسرت\nوپریشانی برایش رخ داده بود همان و پیام او را بگوئی قبول شنیده از زندانش رها فرمود و بصوابدید وزیر یار محمد\nخان وابراهيم خليل خانش خلعت فاخر عطا کرده بشهرش فرستاد واو بعهدیکه کرده بود وفا ننمواسته بعد حمزه\nمیرزا ووزير يار محمد خان آنقدر که توانستند عمارات ارک را ویران کرده اقوامی را که حمل ونقل آنها دشوار\nمی نمود از عراده فرود آورده چوب آلات آنها را تمام بسوختند که دست یار حسن خان سالار نشوند و راه\nبرگرفتند و سالار با جعفر قلیخان تعاقبی نموده بتنیل مقصود بر گشتند و از مشهد باراده اینکه هرگاه سپاهی از طهران\nمأمور خراسان شود دفع کنند بالشکريكه داشتند راه رباط نشاپور برداشته در انجا اقامت گزیدند و حمزه\nمیرزا ووزیر یار محمد خان بااردویکه همراه داشتند در نواحی جام رسیده بهادر خان را که در وقت راه نمودن وزیر\nیار محمد خان جانب مشهد کسانش را اسیر و دستگیر کرده بود از راه انتقام اورا درقلعه فریمان محصور کرده\nتاپانزدهم ماه ذيحجه سال ١٢٦٤ هزارو دوصد و شصت و چهار هجری دور قلعة موصوفه بسر بردند تا که\nبهادر خان طالب امان شده علوفه لشکر را برذمه گرفت آنگاه حمزه میرزا امان داده عفو ش کرد بعد از انجاراه\nهرات در نور دیده چون وارد منزل شبش شدند بنابر آنکه در آنجا چوب و جنگل بسیار است اقامه ایام زمستانرا\nحمزه میرزا از وزیر یار محمد خان درمنزل مذکور التماس کرده پس از پذیرفتن او در آنجا قشلاق گزید ووزیر\nیار محمدخان در هرات آمده بیست و پنج هزار روپیه و هزار خروار غله رسم قرض نزد حمزه میرزا فرستاد واو از غره محرم\nسال ١٢٦٥ هزار و دوصد و شصت و پنج هجری تا آخر ماه ربیع الثانى مدت سه ماه و پانزده روز در شبش بسر برد\nتاکه سلطان مراد میرزای حسام السلطنه بامر اعلیحضرت ناصر الدین شاه از طهران راه تنبيه وتهديد حسن خان\nسالار بر گرفته خبر توجه او جانب مشهد بسمع گشت حمزه میرزا لشکر خویش را از آنجا جانب مشهد کوچ داد\nووزير يار محمد خان جبار خان الکوزائی را با هزار سوار افغان برکاب اوگماشت و این رفتار وزیر یار محمد خان\nمطبوع شاه ایران گشته از دولت ایران چهار ضرب توپ و خطاب ظهیرالدوله گی یافته راه مودت و موالاتش\nبدانسو مفتوح شد\nوقایع سال\n1266\nوشورش\nمیران\nترکستان\nوقایع سال هزار ودوصاد وشصت وشش هجری\n( وشورش میران ترکستان )\nچون ازحسن حکومت سردار محمد اکرم خان ونظم ونسقش در مملکت ترکستان دست جور میران آنجا\nاز ستم کوتاه گشته از گرفتن مال ومنال مظلومان بازداشته شد همگینان در بلده آقچه جمع گردیده شورش آغاز کردند\nو با سردار محمد اکرم خان و سردار محمد شریف خان که بامر امیر کبیر از کابل جهت اقامت در نزداورفته بود\nطرح محاربه انداختند وجنان حمله ها و ترکتازیهای پی درپی برایشان نمودند که ایشان بستوه آمده عرض پرداز\nحضور امیر کبیر شده كلك خواستند وامير كبير از عرض والتماس هر دوتن پسرانش سردار غلام حیدر خان را"}
{"book": "adl0009", "page": 216, "text": "(۲۰۹)\n(جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر) (سراج التواريخ)\nبا سردار محمد امین خان و سردار شجاع الدوله خان و لشکر شایان از سواره و پیاده و اتواب آتش فشان از کابل جانب\nترکستان گسیل فرمود و چون ایشان وارد آق بيك شده فرود آمدند آقسقالان محال قطغن که هنوز چنانچه باید\nنزد سردار محمد اکرم خان نشده سر در خط فرمان ننهاده بودند اینوقت از راه دور اندیشی و عاقبت بینی هدایا\nو تحف شایسته بصحابت اشخاص سالخورده ریش سپید نزد سردار غلام حیدر خان فرستاده از شرفیاب نشدن\nبحضور سردار محمد اکرم خان عذر و عفو تقصیر خواستند و سردار غلام حیدر خان تحالف ایشانرا پذیرفته\nو بآب تسلی غبار خوف را از دامن ضمیر ایشان رفته رشته فرستادگانرا بخلع ساخته با منشور ملاطفت دستور\nرخصت مراجعت داد و از مشاهده اینحالت میران فتنه جوی مفسده خوی نیز هراسنال شده پراکنده شدند\nو هر کدام از مسکن و مقام خویش تحفه و هدیه برداشته از راه اطاعت پیش آمدند و از سردار غلام حیدر خان\nالتماس عفو تقصیر نموده تسلی و دلجوئی همی یافت و بخلعت دیبا و جامه زیبا سرافرازی یافته پس از رخصت یافتن\nجانب مسکن خود همی شتافت و از جله محمود خان والی سابقه سرپل و ایشان صدور حکمران آقچه و ایشان اوراق\nمیر بلخ هم سه تن را که زیاده تر بانی فساد و مبانی عناد بودند سردار غلام حیدر خان خواست که نزد خود نگاهداشته\nهنگام مراجعت از ترکستان ایشانرا برداشته بکابل آرداما سردار محمد اکرم خان درباره دو تن دیگر چیزی نگفته\nاز نگاهداشتن محمود خان سردار غلام حیدر خان را مانع گردیده گفت که هر چند محمود خان بخسی و دشمنی\nپرداخته ما را مضطر و مضطرب ساخت باز هم از بردش در کابل بودنش بترکستان اولی است زیرا که از در مسالمت\nپیش آمده دیگر پیرامون مخالفت و مباینت نخواهد گشت دیگر اینکه مرد تجربه کار است میباید درین دیار باشد خلاصه\nهر دو برادر عرض پرداز حضور امیر کبیر شده هريك استصواب رأی خویش بجستند و امیر کبیر منشوری بنام\nهر دو فرزند ارجمندش مرقوم و مرسول فرمود که چون سردار غلام حیدر خان پس از نظم و نسق ترکستان بكابل\nبر میگردد و سردار محمد اکرم خان در آنجا برای حکومت میماند پس هر چه در چنین امور رأی او صواب بندارد\nبى شك و ريب پسندیده شریعت سلطنت و حمایت اهل مملکت خواهد بود و پس از وصول این حکم سعادت شمول\nسردار غلام حیدر خان متعرض نقل دادن مکان دیگر میران ترکستان نشده ایشان اوراق و ایشان صدور را با عیال\nو اطفال و منسوبان ایشان با خود برداشته در کابل آورد و از حضور امیر کبیر منزل و مأوی و خرج مکفی برای شان\nمعین و مقرر گشت و پس از مراجعت سردار غلام حیدر خان مردم محال قطغن آتش بغی را دامن زن شدند\nذكر بغاوت مردم قطغن\nو رحلت سردار محمد اکرم خان\nچون سردار غلام حیدر خان از ترکستان بکابل باز گشت فرمود مردم محال قطغن که از خوف او تحفه و هدیه\nچنانچه رقم شد نزدش فرستاده سر در تحت فرمان نهاده بودند ایمن گردیده از دادن مال دیوانی و خراج\nسلطانی سرباز زده تمرد ورزیدند و سردار محمد اکرم خان بالشکر شایان از مزار شریف بعزم سرزنش آن مردم\nشکوهیده منش خیمه بیرون زده چون وارد تاشقرغان شد سردار محمد شریف خان حکمران آنجا پذیره کرده مراسم\nمهمانی برادرانه بتقدیم رسانید و هم در آنجا امراض سه گانه سل ودق و ذات الجنب که بعضی از امراض مذکوره\nاز دیرگاه لازم حالش بود بشدت رو نهاده ایام عمر گرانمایه اش سپری شد و بعمر سی وسه سالگی بسال ١٢٦٦ هزار\nو دوصد و شصت و شش هجری بدرود جهان فانی کرده در جنب مرقد مطهر حضرت امير المؤمنين على كرم الله وجهه\nواقع مزار شریف مدفون گشت و امر گوشمالی مردم قطغن از سبب فوت آن مرحوم بتعویق افتاد و سردار شهنواز\nخان پسر دوازده ساله مبرور مذکور در جای پدر مففورش بمسند ایالت ترکستان برنشست و بتوسط سردار\nمحمد شریف خان عم مکرمش اجرای کار حکومت نمودن گرفت تا که خبر کربت اثر فوت شهزاده گوش خراش\nامیر کبیر شده پس از طی بساط سوگواری و خاموش گشتن جوش و خروش فاتحه خوانی و ماتمداری سردار محمد\nافضل خان اولین فرزند برومند اعلیحضرت شهریاری که قدم بمرحله سی وشش سالگی نهاده بود از حضور پدر\nنیکو سیرش بایالت ترکستان سرافرازی یافت و چون مالیات علاقه زرمت که تا اینوقت در تیول مؤمنش بود و کفایت\nذکر تمرد\nمردم قطغن\nوفات سردار\nمحمد اکرم\nخان"}
{"book": "adl0009", "page": 217, "text": "(۲۱۰)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )\nامر معیشتش نمی نمود بعض مالیات ترکستان جایگیر محارجش معین گشت وسردار شهمسوار خان بفرمان طلب\nدر کابل آمده شرف دست بوسی حاصل کرد وسردار محمد افضل خان وارد مزار شریف شده بحکومت پرداخت\nذکر فتنه\nمحمود خان\nسرپلی و باز\nگشت مردار\nمحمد شریف\nخان\nذکر فتنه محمود خان سرپلی\n( ومراجعت سردار محمد شریف خان )\nمقارن اینحال محمود خان سرپلی مردم قطغن را برسال بغاوتش استوار دیده و کار گذاران پایه سریر سلطنت\nرا از گرفتاری در دیگر امور مهمه مملکت متوجه بگوشمالی مردم مذکور ندیده مکنت امارت در خیالش زبون\nآمده سر ازجیب تمرد برکشید و باتفاق فتنه جویان اوزبکیه آقچه را متصرف شد وسردار محمدافضل خان باسردار\nمحمد شریف خان لوای مدافعه برافراشته باتفاق میرحکیم خان شبرغانی وغضنفر خان اندخوی وجه همت بقلع او\nگماشتند و محاربات عدیده شدیده بوقوع پیوسته آخرالامر محمودخان دستگیر گشت و بمکافات کردارش بپاسدارسپیده\nفتنه که برانگیخته بود بخوابید وامیرکبیر از عرض مژده رسانی فتح سردار محمد افضل خان که در ذیل آن از معاونت\nو یاری و صداقت و اخلاص شماری میرحکیم خان شبرغانی و میرغضنفرخان اندخوی نیز معروض داشته بود خدمت\nایشان را ضائع نساخته نيك بنواخت چنانچه خلعت و خطاب نظام الملکی ومنشور حکومت شبرغانرا بنام میرحکیم\nخان و خلعت و لقب امین الدوله و فرمان حکومت اندخوی را اسمی غضنفر خان بجائزۀ خدمتی که کرده بودند از راه عطا\nدر ترکستان بدیشان فرستاد و هم از حضور نگین ختم غضنفر خانرا بدین سجع مزین ومنقر فرموده از طریق\nلطف روانه نمود\nز الطاف امیر داد گستر امین الدوله شد میرغضنفر\nوبعد ازان سردار محمد شریف خان که سردار غلام حیدرخانش بسبیل تبدیل دوساله بحکومت تاشقرغان مأمور\nفرموده قرار داده بود که پس از دوسال سردار محمد امین خان بجایش دوسال دیگر اقامت وحکومت نموده همچنین\nهر يك از هر دو تن پی هم دو دوسال بحکومت بسر برند راه کابل بر گرفته سردار محمد امین خان بعوض او از حضور\nامیرکبیر در تاشقرغان رفته بکار حکومت پرداخت وسردار محمد شریف خان وارد کابل شده از فیض دست بوسی\nامیر کبیر سعادت دارین حاصل کرد\nذکر مأمور\nشدن سرداران\nبحکومت\nو غیره\n(۱) نسخه\nبدل محك\nوقایع سال\n۱۲۶۷ وسر\nگذشت وزیر\nیار محمد خان\nذکر مأمور شدن هريك از شهزادگان\n( بحکومت دیاری ویار شدن هر یکدیگر را بکاری )\nوامیر کبیر سردار محمد شریف خانرا پس از رفع خستگی راه ترکستان برخلاف قرارداد سردار غلام حیدر خان\nدر باب حکومت تاشقرغان که مذکور شد بحکومت هزاره بهبود از حضور مأمور فرموده حکومت هزاره دای زنگی\nو دای کندی را تا در آب شاه پسند که بامیان نیز داخل محال آن دو ولایت بود بسردار محمد اسلم خان تفویض نمود\nو سردار ولی محمد خان و سردار محمدزمانخانرا از عرض والتمس سردار محمدافضل خان حکمران ترکستان که معروض\nداشت که هردو تن مأمور ترکستان شوند تا اگر میران ترکستان بسلسله جنبان طغیان آیند ایشان در مدافعه و رفع\nفتنه معاونت ویاری وی نمایند هردو تن مأمور ترکستان شدند و در آنجا سردار محمد افضل خان سردار ولی محمد\nخانر ابحکومت آقچه وسردار محمد زمانخانرا نخست بایلت نمک (۱) و پس از چندی از انجابحکومت سرپل مقرر کرده\nهمگنان از طریق رادرمی بحکمرانی پرداختند\nوقایع سال ۱۲۶۷ هزار ودویست وشصت وهفت هجری\n( و سر گذشت وزیر یار محمد خان وخاتمه کار آن )\nدر خلال احوال مذکوره ولتضاعيف سوانح واردۀ این سال وزیر یار محمد خان که ذکر خطاب ظهیرالدوله\nیافتنش از کار گذاران دولت ایران سابقاً بشرح رفت مسموع گشت که احمد خان اسحق زائی باسردار کهندل\nخان حکمران قندهار متفق و همداستان شده او و برادرانش را ترغیب بتصرف لاش وجوین کرده سردار شیرعلیخان"}
{"book": "adl0009", "page": 218, "text": "(۲۱۱)\n(جلد دوم) ( ذکر واقعات عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )\nبن سردار مهر دلخانرا بالشکر از قندهار آورده در لاش جاداده و دیگر سرداران قندهار بتحريك اوروى تسخير\nبسوی هرات نهاده بفرشك رسیده اند وسردار محمد صدیق خان بن سردار کهند خان بالشکر شایان داخل علاقه\nچیخانسور شده متصرفانه نشسته است از شنیدن حوادث مذکوره در تشویش و اضطراب افتاد ولشکری ترتیب داده\nدو برای مدافعه نهاد و ازین راه نامه بسرداران قندهار نوشته ارسالداشت که چون جانین طريق مخالفت مسوزانی\nپیموده و می پنائیم گویا در معنی دوست یکدیگر میباشیم که باهم در مخاصمه نکرائیم ومصدر این فتنه را که احمد خان\nاسحق زائیست از فتنه جوئی باز داشته از میان برائیم وخود از عقب این نامه راه برگرفته از کروراه داخل لاش\nشد و وجود احمد خان را بمتعارف عتاب از انجا رفته دورش کرد ولاش را متصرف گشته سردار شیر علیخان را\nبی آنکه بر نجیده خاطر سازد بملايمت ومدارا بيرون كشيده روانه قندهارش نمود ومغلول انتحال وزیر یار محمد خانرا\nتب عارض گشته بپایم اباسعید محمد خان پسر خود در لاش گذاشته خود از راه مراجعت رو بهرات نهاد و آنگاه که وارد\nمنزل رباط میرشد در سلخ ماه شعبان سال ۱۲۶۷ هزار و دویست وشصت و هفت هجری ایام عمرش سپری گشت\nو همراهانش نعش او را برداشته در هرات بجنب مضجع یارکان جناب مولوی عبدالرحمن جامی قدس سره السامي\nدفن کردند فقط\nفوت وزیر\nیار محمد خان\nذکر حکومت سعید محمد خان\n( بن وزیر یار محمد خان در هرات )\nذکر حکومت\nسعید محمد\nخان\nو پس از فوت و دفن او سعید محمد خان پسرش بالشکریکه همراه داشت از لاش روی مراجعت جانب هرات\nنهاد ومردم هرات باستقبالش بیرون شده اگرچه مایه از خرد نداشت با اعزاز واکرام بشهرش در آورده حکمش\nرا کردن نهادند وهم بذریعه عریضه از اعلیحضرت ناصرالدین شاه قاجار که وزیر یار محمد خان خود را بحمایت\nاو حکمران هرات می پنداشت استدعاء حکومت پدرش را برای سعید محمد خان کرده خوداو نیز میرزا قرنا خان\nنواده میرزا عبدالغفار خانرا با تحف و هدایا و نامه مذکوره رعایای هرات که بخط مير عبد الرحمن خوش نویس مرقوم\nداشته بودند در طهران نزد شاه ایران فرستاد و او هدایای سعید محمد خانر اپذیرفته و عریضه هرویان را بگوش قبول\nشنفته میرزا احمد خان ناظم دیوان را از راه تعزیت فوت یار محمد خان مرحوم وتهنیت حکومت سعید محمد خان\nبا اسب زین و لجام زرو کار ومكلل بجواهر از بهر تشریف او و فرستادگان خودش که رخصت مراجعت داد روانه\nهرات فرمود و در خلال اینحال بعضی از مردم هرات که بسبب بی خردی سعید محمد خان نسبت بوی ناراضی وسر\nکران بودند از راه خفا بسر دار کهندل خان مکتوب فرستاده دعوت تسخیر هراتش کردند چنانچه او بانمای پاره\nاز مردم هرات با سپاه آراسته از قندهار رو بهرات کرده فراه و اسفزار را متصرف گشت و سلطان مراد میرزای والی\nمشهد مقدس که ملقب بحسام السلطنه بود ازین امر واقف گردیده سام خان ایلخانی را باهفت صد سوار تعین کرد\nکه با عباس قلیخان میر پنج و سه فوج خراسانی وشش عراده توپ و هزار سوار کشاده مشهدی روی بسوی هرات\nنهند و در نزدیك هرات فروکش کرده نگران باشند و بسام خان اجازت این نیز داد که هر گاه بخواهد با سواران\nخود از عباس قلیخان جدا شده در هرات رود و او در موقعیکه جای گزیند همچنان درنك كنان مترصدامر سانخان\nبوده هر چه او فرماید عمل نماید چنانچه هر دو تن باهم آمده متزل شهر هرات اسب رانده عباس قلیخان عنان باز کشیده\nفرود آمد و در همانجا که از هرات دومنزل دور بود اقامت گزید و سام خان با سوارانیکه همراه داشت داخل هرات\nشد و ازین سو سردار کهندل خان پس از فتح فراه واسفزار جمی از لشکر قندهار را بمحافظت آن دو موضع گذاشته\nخود با سپاه مکملی اسب تسخیر رانده بفاصله چهار کروهی هرات رسیده لشکرگاه ساخت و طرح محاربه انداخته\nبا مردم هراتی و سواره خراسانی بجنك هر روزه پرداخت و در هر روز باهم در آویخته از جانبین خونها همی ریخت\nتا که سام خان از دست برد و نبرد سردار کهندل خان خسته و ناتوان گشته بعباسقلی خان پیام داد که از اقامتگاهش\nبرخواسته در یکمنزلی هرات فروکش کند تا سردار کهندل خان لشکر را بقرپ هرات مشاهده کرده نیروی بازویش\nضعف پذیرد و آنگاه که عباس قلیخان در یکمنزلی هرات فرود كشت تدبیر سام خان با تقدیر موافقت کرده سردار"}
{"book": "adl0009", "page": 219, "text": "(۲۱۲)\n(جلد دوم) ( ذکر واقعات عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) (سراج التواريخ)\nکهندل خان را در ضمیر این اندیشه جایگیر شد که دولت ایران دست از یاری سعید محمد خان باز نخواهد کشید چنانچه پی هم لشکر میفرستند پس مراجعتش را جانب قندهار سزاوار دانسته مکتوبی بکار گذاران دولت ایران فرستاد که من بالتماس و خواهش بعضی از مردم هرات بانهاد انجا شده از صمیم و رنجش خاطر شاه ایران اگاه نبودم که دست از نصرت سعید محمد خان باز نمیدارد و در امداد او وجهة همت میگمارد و میل خاطر جانب حکومت (۱) نوشت او در هرات دارد و حال که ازگاهی احوال خبر شدم جانب قندهار رهسپر گشتم و طریق مراجعت در نوشتم (۱) فتح اول و پس از باز گشتن او عباسقلیخان بنیر جانب مشهد مقدس مراجعت کرده سام خان با میرزا احمد خان که از طهران وکسر ثانی منشور تهنیت حکومت هرات را چنانچه از پیش رقم گشت برای سعید محمد خان آورده بود چندی در هرات نوز دیدن توقف کردند تا که سعید محمد خان مبلغی از طلا و نقره را بنام ناصرالدین شاه سکه زده با چند بار از ابره و شال و راه نمودن کشمير برسم هديه بایشان سپرده رخصت انصراف طهران داد\nوقایع سال وقایع سال هزار و دویست و شصت و هشت هجری\n۱۲۶۸ هجری چون مردم توخی و هوتکی متوطنة نواحی قلات واقع عرض راه قند هار وغزنین همواره سلسله جنبان شور و شین بودند و مردم تجار و رهسپار را اذیت و آزاری نمودند چنانچه از جور و تعدی آن دو طائفه راه آمد شد قوافل بدون کثرت و جمعیت بابرین سبیل مسدود بود و ازین امر مردم تجارت پیشه عرض پرداز حضور امیر کبیر شده استدعاء کشودن راه و مأمون گذشتن گاه و بیگاه نمودند و امیر کبیر سردار شیر علیخان ششمین فرزند ارجمندش را که در غزنین حکمران بود فرمان کرد که با لشکر و توپخانه رهسپر قلات شده هر دو طائفه را گوشمال نموده مستأصل سازدوا و با یک فوج پیاده و چهار ضرب توپ و سواره رکابی و ملکی رو بجانب قلات نهاد و مردم توخی در موضع اوتك رباط انجمن گشته با هم قرار دادند که تا نفس آخرین دست از مقاتله سردار شیر علیخان نکشیده مردانه رزم دهند و قبول اطاعت نکنند و این قرار داد را موثق بايمان وعلم که بمهد و پیمان ساخته تهیه اسباب مدافعه پرداختند و انگاه که سردار شیر علیخان از کرد راه در رسید جانین رو بجنك نهاده بيكديك باهم در افتادند و تاشب هنگام بستیز و آویز بسر رفته غالب از مغلوب ممتاز نگشت و از هر دو جانب بسیار تن مجروح ومقتول گردید. محمد افضل خان بن محمد علم خان توخی از نامداران تبعه سردار شیر علیخان زخم منکر بیا بر داشت و هر دو لشکر در تاریکی شب دست از حرب کشیده سردار شیر علیخان در اوتك رباط مقام گزیده شباشب بدور لشکرش سنگر متین برافراخت و بعد از ان مدتی روزانه از سنگر بیرون شده مصاف میداد شبانه بسنگر میتپد تا که چیر دست گشته خصم را بشکست و مال دیوانی را باجریه سر کشی ایشان حصول نموده گوشمالی بسزا فرمود و هم از ایشان عهدنامه موثق گرفت که اگر مال تاجران و رهروان وغیره ضائع و تلف شود در حدود هريك از رؤساء قومی که باشد تلافی آنرا او نماید و بادره را بکار گذاران سلطنت بسپارد تا حکام و ضباط از و باز پرسند دیگر اینکه راه خلاف نپویند و بیرون از اطاعت و انقیاد امر سلطنت دیگر امریرا نجویند سپس راه مراجعت بر گرفته در کابل بشرف دست بوس امیر کبیر مشرف گشته بعد از رفع خستگی از حضور مرخص غزنین شد\nذکر رفتن ذکر فرستادن امیر کبیر سردار عبدالرحمن خانرابه سردار عبد الرحمن خان ( بانتاس والد ماجدش در ترکستان ) نزد پدرش مقارن احوال مذکوره اعلیحضرت امیر کبیر سردار عبدالرحمن خانرا از عرض و التماس پدرش سردار محمد افضل خان حکمران ترکستان از کابل با ملازمان و خدمتکارانش روانه ترکستان فرمود و چون در بنوقت میر حکیم خان شبرغانی از راه نادانی سر از جیب طغیان بر آورده سردار محمد افضل خانش در شبرغان بمحاصره انداخته بود سردار عبدالرحمن خان وارد بلخ شده مدت دوماه از سبب گرفتار بودن پدرش بمحاصره شبرغان شرف دیدار پدر را حاصل نکرده همچنان در بلخ بسر برد و بعد از فتح شبرغان و مخذول شدن میر حکیم خان که سردار محمد افضل خان مظفر و منصور جانب بلخ مراجعت کرده راه نزديك نمود سردار عبدالرحمن خان باستقبال بیرون شده در دشت ارژنه"}
{"book": "adl0009", "page": 220, "text": "(۲۱۳)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nحوز کاب بوسی حاصل کرد و از آنجا مسافت پنج کروه بآئیخ بملازمت رکاب پدرش راه نوردیده باهم در بلخ نزول\nاجلال نموده بعد پدر نیکو سیرش او را که قدم بمرحلۀ نه سالگی نهاده بود بحلم سپرد\nوقایع سال هزار و دوصد و شصت و نه هجری سلم\nدرین سال سردار کهندل خان حکمران قندهار از رشك آنکه سردار شیرعلیخان چنانچه مرقوم گشت مردم\nتوخی و هوتکی نواحی قلات را که نقطۀ معینه و حد فاصلۀ حکومت غزنین وقند هار است تنبیه و تهدید نموده\nمالیات اراضی مردم مذکور را با عهد نامۀ اطاعت ایشان نزدا میر کبیر برد مبادا که عزم تصرف قلات را که متصرف\nآن فشار دهندۀ گلوی حکومت قند هار است نموده متصرف شود و بحکومت قند هار مداخلت نماید پس بدین\nاندیشه ورشك سردار مهردل خان برادر کهتر خود را با چهار هزار مرد آزمودۀ نبرد از قندهار روانۀ قلات نمود\nو چند ضرب توپ با او همراه فرستاد که قلعۀ قلات را استحکام داده استوار نشیند تا هر گاه امیر کبیر عزم تسخیر\nآن کند نگذارد که پافرا پیش گذارد و امیر کبیر ازینو اقعه و پیشهاد ضمیر سردار کهندل خان آگاه گشته باز\nسردار شیرعلیخان حکمران غزنین را فرمان کرد که بالشکر جانب قلات رهسپرشود از عقب او سردارغلام حیدر\nخانرا نیز باسپاه از کابل گسیل فرمود و هر دو برادر در عرش راه با هم پیوسته چون راه بقلات نزديك کردند\nسواران سردار غلام حیدر خان بقرب قلعه شده سردار مهر دلخان بضرب توپ ایشانرا رانده از حصار قلات\nدور ساخت و سردار غلام حیدرخان شاه محمدخانرا در پای دیوار فرستاده از سردار مهردلخان سبب گلوله انداختن توپ\nرا استفسار نمود و او جواب داد که بامر برادرم سردار کهندلخان درین قلعه جای گزیده نخست از دهن توپ\nباشما سخن راندم که بدانید تازنده باشم بمیدان مدافعت و ممانعت شما (۱) تازنده باشم و نگذارم که پای تصرف\nدر اندرون قلعه قلات گذارید و این امراز عریضۀ سردار غلام حیدر خان که بپایۀ سریر سلطنت رسید خاطر نشان امیرکبیر\nشده دانست که باهنگامیکه خود رفته آتش نفاق را خاموش نسازد جوش و خروش نزاع هر گز فرو نشیند\nپس سردار محمد اعظم خان بجمعیت فرزند برومندش را بحکومت و حفاظت کابل گماشته خود بانواب عبد الجبار\nخان وسردار سلطان محمد خان وسردار پیر محمد خان وسردار سعید محمد خان و سپاه شایان و اثواب آتش فشان\nاز کابل روی بسوی قلات نهاد و چون بنزديك قلات رسیده بلشکر پسرانش ملحق گشت سردار مهر دل خان\nزیاده تر باستحکام قلعه داری پرداخته دروازۀ حصار را خاك ریخته مسدود نمود و امیرکبیر بارادۀ اینکه زیر کوه طبق\nسر را که مشرف برقلعه و جانب جنوب آن واقعست لشکرگاه قرار داده در هنگام اشتعال نائرۀ جنك از انجا بضرب\nتوپ کار را برقلعه گیان تنك سازد از حصار قلات در گذشت که در آنجا فرو کش کند و سردار مهر دل خان\nباهمراهانش در حین عبور لشکر امیر کبیر از کنار قلات از فراز بارۀ حصار دهن توپ را بزدن باز کرده تا که گلولۀ\nتوپ میرسید پی هم گلوله انداخته بعضی از سواره و پیاده را ضایع ساخت و امیر کبیر در جائیکه گلوله نمیرسید رسیده\nفرود آمد و زیر پشته طبق سررا نیز باعداد سپاه محکم واستوار فرموده چشم انتظار براه رسیدن سردار کهندل\nخان که از قندهار بعزم معاونت سردار مهردلخان ومدافعت امیر کبیر براه افتاده بود نهاد تا که او نیز باسپاه کینه\nخواه وارد منزل جَلدَك شده لشکرگاه ساخت آنگاه نواب عبد الجبار خان که مصلح وخیر خواه همه برادران\nبود پیش از آنکه محاربه روی دهد سردار غلام حیدر خان را بدون آنکه آگاهش کند با خود برداشته از\nراه لجاج و قبلاح وطلب خیر وصلاح هر دو تن نزد سردار کهندل خان شده باپای سخن رانده تخم صلاحیت\nدر مزرعۀ ضمیرش افشاندند و خود او نیز نظر بکثرت وقوت واقتدار امیر کبیر خویش را در منازعه\nنظیرش ندیده بلکه زبون پنداشته رعایت خاطر سردار غلام حیدر خان را که ولیعهد امیر کبیر بود حجت نهاده\nگفت که بپاس خاطر او از قلعه قلات در گذشتم و اينك سردار مهردل خان را از انجا طلب داشته سرخویش\nوراه قندهار پیش گیرم و نواب عبدالجبار خان اینرا شنیده گفت که اگرچه از قلات گذشته رفع مناقشه کردی\nلیکن چون امیر کبیر از کابل و شما از قندهار با همتنه سبق تا انجا آمده اید سزاوار است که باهم ملاقات کرده\nزیاده تر کدورت را بصافات مبدل سازید و سردار کهندل خان این مقوله نواب عبد الجبار خان را نپذیرفته عذر\n\nوقایع سنه ۱۲۶۹ هجری\n(۱) تازنده دوم سهزاد از تاخت و تاز است"}
{"book": "adl0009", "page": 221, "text": "(٢٧٤)\n( جلد دوم ) ( ذكر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nدر میان آورد که امیر کبیر مرادش حاصل شده از ملاقات من نه خورسند شود ونه خاطر نژند کرده و نواب\nعبد الجبار خان از جای جسته دست او را گرفته کرها بر خیزانید و با سردار غلام حیدر خان در حوضه بزر و پیل\nنشانیده بعد روی بسوی لشکر امیر کبیر نهادند و نواب عبد الجبار خان بجلو افتاده هنگام شام پیش از ایشان نزد\nامیر کبیر رسیده از آوردن سردار کهندل خان عرض و آگاه نمود و چون تاریکی شب پرده ظلمت انداخته بود\nامیر کبیر با مشعلهای افروخته و اعیان سپاه از خیمه بعزم استقبال بیرون شده برو راه سردار کهندل خان نهاد\nواو رو شی مشاعل را دیده از پشت پیل فرود گفته پیاده قدم برنهاد تا که هر دو برادر بهم در رسیده مراسم\nپذیره ولوازم مصافحه ومعانقه بیای رفت و دست بدست هم چند قدم گذاشته و برداشته از همدیگر جداشدند بعد\nسردار غلام حیدر خان سردار کهندل خان را در خیمه و سرایرده خویش برده پیش اعزاز و احترام کرده باهم\nنشستند وامیر کبیر و همیک دیگران در سرایرده خود رفتند وسردار کهندلخان در خاطر چنان داشت و میپنداشت\nکه برسم وننك افغانی همچنانکه او بپاس خاطر سردار غلام حیدر خان که در نزدش رفت از قلات در گذشت\nامیر کبیر از آمدن او در نزدش وا گذار خواهد کفت اما امیر کبیر بخلاف پندار او رفتار کرده در وقت سخن\nننك افغانی در میان آمدن وانکشاف مکنون خاطر سردار کهندل خان شدن باندیان و خاصانش گفت که هر که\nسر از قید اطاعت پادشاهی کشیده راه نافرمانی پیماید و خواستار ولایتی از مملکت شده پادشاه مسئولش را قبول\nکرده آن ولایت را بدو سپارد اندك زمانی برنیاید که زمام مهام سلطنت کسیخته خونها ریخته شود و هر فقیری\nامیری و هر حقیری وزیری گردد ومملکت خلل پذیر شود واکر سردار کهندلخان از بخیال در نیگذرد هر آینه\nکار بکار زار و پیکار بدم شمشیر آبدار ومصالحه مجادله خواهد پیوست و نواب عبد الجبار خان از شنیدن این\nسخنان امیر کبیر امر را منجر بعداوت دایمی دانسته بسردار غلام حیدر خان گفت که من شمارا نزد او برو\nکار را بآبدین مدار رسانیدم اگر نه قلات در دست او بود که نمیگذاشت فتحش بسی صعوبت داشت و اگر بر\nخلاف پندار سردار کهندل خان شود نقصی در حشمت شما روی داده کسی از راه ننك افغانی روی امید بسوی\nشما ننهاده هر گز اعتماد نخواهد کرد وسردار غلام حیدر خان سخنان نواب عبد الجبار خان را بکوش دل جای\nداده اگرچه وقت نیم شب بود سردار شیر علیخان را با خود برداشته نزد امیر کبیر شد و بعز عرض رسانید که\nچون سردار کهندل خان با اعلیحضرت نسبت برادری دارد و هم از روی اطاعت بدر کاه اسلام پناه حاضر کشته\nخود را مورد عفو واحسان می پندارد اگر قلعه قلات خراب کردیده برای اصلاح ذات بین هيچيك از جانبين\nمتصرف آن نشود نیکوست وامیر کبیر عرض سردار غلام حیدر خان را بسبب اینکه آزرده نشود ظاهراً قبول\nفرموده باطناً بر طبق آئین سلطنت که دو امیر در يك مملكت نكنجند قلعه را امر خراب کردن نمود و آباد کردنش را\nمصلحتاً بوقت فرصت درول حواله فرمود چنانچه بپایم انشاء الله تعالى و روز دیگر سردار مهر دلخان که لشکرش\nرا باهم سردار کهندل خان از قلعه بیرون کشیده خودش هنوز در اندرون قلعه جای داشت بیرون شده باتفاق\nقلعه را خراب کردند بعد امیر کبیر سردار کهندل خان را بخلایع فاخره خورسند و سر بلند ساخته با هم وداع کردند\nو جانبين بمقر حکومت خویشتن باز گشت نمودند\n\nبنیاد شهر\nتخته پل\nترکستان\n\n( بنياد نهادن سردار محمد افضل خان شهر تخته پل را )\nچون شهر بلخ از مرور دهور خراب شده و آب وهوایش نیز ردی و نا کوار بود وهم سردار محمد افضل\nخان زیارت مرقد منور حضرت امیر المؤمنین علی كرم الله وجهه را در روز های جمعه برخود لازم شمرده از\nروی ضراعت جبين استكانت بدان عتبه علیا میسود بنا بر امود مذکور ودور بودن مزار از بلخ سردار\nموصوف تصمیم عزم براحداث شهری قریب مزار شریف کرده در سال ١٢٦٩ هزار ودویست وشصت و نه هجری\nصنام بلدۀ تخته پل را احداث فرموده بمدت سه سال آباد ساخته عمارات و بيوت واسواقش را تمام پرداخت و باغ\nو بوستان نیکوی با نضارت وفضا ترتیب نموده مکتبخانه برای تعلیم و تعلم پسرش سردار عبدالرحمن خان بنیاد نهاده\nبر افراخت و در شهر جدید مسکن گزیده بکار حکومت بیش از پیش مشغول کشت"}
{"book": "adl0009", "page": 222, "text": "(٢١٥)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nوقایع سال هزار و دو صد و هفتاد هجری صلی علی هاجرها السلام\nوقایع سنه ۱۲۷۰ هجری صلم\nدرین سال باز مردم توخی و هوتکی در فتنه باز کرده براه و ساز تر کتاز بغارت مال قوافل و تجار ساز کرده راهزنی آغاز نمودند و امیر کبیر که تعمیر قلعهٔ قلات پیش نهاد ضمیرش بود اظهار فرموده در افواه انداخت که در علاقه توخی بتعمیر قلعهٔ که در خور اقامهٔ لشکری باشد باید پرداخت وقوافل و تاجران و راهگذران را شاید ایمن ساخت بنا بران سردار شیر علیخان را ظاهراً برای سرزنش مردم توخی وباطناً بجهت آباد کردن قلعهٔ که در سال گذشته چنانچه مرقوم شد خراب کرده بودند با لشکر شایسته از کابل بمیل فرمود و باوامر مکتوبه خاطر خویش را مکشوف نمود که بآوازهٔ تهدید مردم توخی و احداث قلعه در آنجا رهسپار شده بعد از ورود در حدود قلات قلعه مخروبه آن لشکرگاه ساخته آبادش سازد تا سردار کهندلخان از اصیل مدعا قبل از رسیدن سردار شیر علیخان آگاه شده بمدافعه ومنازعه برنخیزد و اگر احیاناً خبر یافته طریق ممانعت اختیار کند بمضایقه باوی در آویزد و اكراو چیره دست گردد پای ثبات افشرده منتظر موکب همایونی باشد خلاصه سردار شیر علیخان بالشکر و اثواب آتش فشان براه افتاده پس از ورود بمنزل مقصود قلعهٔ قلات (۱) را که تا کنون آباد است براساس سابقش بنیاد نهاده بتعجیل هرچه تمامتر حصار استواری با بروج و بارهٔ محکم برافراشت و از انسوی سردار کهندل خان خبر کشته بتهیه لشکر پرداخت و ناگه سپاهی فراهم آورده خواست که رو بسوی قلات نهد سردار شیر علیخان کار قلعه را تمام ساخته در اندرونش رحل اقامت انداخته استوار نشست وسردار کهندل خان شنیده بعزم آنکه توپ بزرگی ساخته بصد رو بجانب قلات نهاده حصارش را از ضرب گلوله آن ویران سازد ترك سفر کرده توپی ریخته بر عراده سوار کرد که بپسر چهار پنج ساله در اندرون آن رفته بسهولت برمیگشت و در وقت ساختن توپ مذکور از غیظ بر زبان رانده سوگند یاد میکرد که تا قلعهٔ جدید قلات را از صدمهٔ گلوله این توپ ویران و باخاك يكسان نسازم دست از محاربت باز نداشته ترك استراحت کنم توپ مزبور در روز امتحان از صدمهٔ آتش باروت ترکیده بقصد نرسید یمحلۀ نفل از صدمه تکه های توپ مذکور مجروح و مقتول شدند در وقت ساختن توپ موصوف سردار شیر علیخان از عزم واراده او واقف شده عریضهٔ مرقوم و در قندهار نزد او مرسول داشت که چون مردم توخی و راهزنان طایفه هوتکی ره نوردان و تاجران را در عرض راه کابل و قندهار اذیت و آزار رسانیده مال ومنال ایشان را غارت میکردند بنابرفع این فتنه و خیر جانبین قلعهٔ قلات را بامر اعلیحضرت قبلهٔ امجدم از نو بنیاد و آباد کردم تا دست جور و ستم دزدان هر دو طایفهٔ مذکوره از تاراج اموال رعایای طرفین وغیره کوتاه شده حصار امن وامان استوار گردد ومن که باشما نسبت برادر زادگی دارم و خود را بمنزلهٔ فرزند میشمارم اگر بر بودن و اقامت نمودنم در قلات رضا باشند فهو المطلوب والا اگر لشکر كشته از قلعه بیرونم کنند مختارند فقط و پس از پیوستن این نامه بمطالعهٔ سردار کهندل خان چون توپش بقراریکه آنفاً ذکر شد کفیده از قصه بمرض موت گرفتار شده چنانچه بیاید دست از ستیز کشیده بفرد بجواب نامه سردار شیر علیخان نتوانست پرداخت بلکه لقا فل زده خود را بخیر انداخت\nذکر مأمور شدن سردار فتح محمد خان بحکومت قلات\n( وعهد کردن انگلیس با امیر کبیر و فوت نواب جبار خان )\nذکر مأمور شدن فتح محمد خان بحکومت قلات و غیره\nسردار شیر علیخان ایام زمستان را بدون وقوع واقعهٔ در قلات بسر برده در موسم بهار سردار فتح محمد خان بن وزیر محمد اکبر خان مرحوم را سردار غلام حیدر خان بامر اعلیحضرت امیرکبیر بحکومت قلات مأمور نموده جنرال فرامرز خانرا با فوج نظامی باوی همراه فرستاد که در قلات بوده حفاظت قلعه و نواحی آنرا نماید و سردار شیر علیخان پس از وصول ایشان در آنجا بفرمان طلب در کابل آمده بشرف دست بوس امیر کبیر واصل شد و در خلال احوال مسطوره چون دولت برطانیه عظمی در هند و سند تسلط کامل بهم رسانیده بودند معاندان دولت موصوف خبری که قابل قبول نمیباشد در افواه انداختند ومردم مسلمان وهندو را مخالف دولت مذکور\nذکر دوباره آباد کردن قلعه قلات"}
{"book": "adl0009", "page": 223, "text": "(٢١٦)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )\nساختند خیر مذکور این بود که کارتوس کاغذی که بارود و کلوله را در آن یکجا کرده و سر آن موم ریخته در روز\nجنك بدندان بریده در تفنك می اندازند عوض موم برای مردم مسلمان پیه خوك و برای هندو چربی كاو\nبکارتوس آلوده انداز شیوع این خبر هر دو طایفه باتفاق هم با انکلیسان در آویخته خونها ریختند و اکثر از\nبلاد هندرا از وجود ایشان خالی کرده متصرف شدند وانکلیسان از خوف اینکه مبادا اعلیحضرت امیر كبير نيز\nبمردم اسلام وهنود متفق کشته از راه ستیز رو بجانب هند نهد تدبیری اندیشیده با امیر کبیر طرح معاهده جدید\nانداختند چنانچه مکتوبی با میر کبیر فرستاده خواستار آن شدند که تا موضع جمرود واقع شش کروهی پشاوريك پف\nفرمانده رشته مودت واتحاد را مجدداً با دولت انگلیس مرتبط سازند و امیر کبیر از انضمای انگلیسان سردار غلام\nحیدر خان را که ولیعهدش بود با چند تن دیگر از سرداران و اعیان مملکت وتحف وهدایای کران قیمت از کابل\n(١) روانه جمرود فرموده خودش تشریف نبرد و چون شهزاده والاجاه وارد منزل جمرود شد انکلیسان از راه پذیره\nاعداد مصرع پیش آمده مقدمش را گرامی داشتند و نيك نواخته بعد از ادای مراسم میزبان نوازی در تاریخ سنه ١٨٥٥ هزار و\nاخیر هزار و هشتصد و پنجاه و پنج میلادی عهد نامه جدید درین نگار دادند که دوست هر يك از دولتین دوست و دشمن ایشان\nدویست و هفتاد دشمن در نزد دیگری از جانبین محسوب بوده و این دوستی ابدی باشد که بهیچ واسطه و وسیله قطع نباشد و بدیگری\nو سه میباشد که باعث ضرر یکی از طرفین باشد ننگرایند و این عهد نامه مختصر را دستخط و مهر کرده يك بدیگری داده از هم عدد جیم که\nسر جانبست جدا شده هر کدام بمقام خویش رفت و بعوض هدایائیکه سردار غلام حیدر خان بدیشان داد چند سراسب عربی\nازان حذف ويك زنجیر پیل و اوانی و ظروف بلورین و غیره بنام ارمغان پیش کشیدند بعد سردار غلام حیدر خان مراجعت\nشد باقی هزار کرده سعادت دیدار اعلیحضرت امیر کبیر را حاصل کرد و مقارن اینحال نواب عبدالجبار خان را از قفای قاور\nو دو صد و متعال ایام عمر سپری شده بعمر هفتاد و چهار سالگی رختسری بدرود جهان کرده در جنب قبر نواب محمد زمانخان\nهفتاد که ماده در مزار عاشقان و عارفان مدفون گشت و ماده تاریخ فوت او که طبعزاد میرزا عبدالواسع خان طبيب کابلیست از لوح\nتاریخ فوت مزارش ثبت کتاب شد\nاوست میماند\nپرداخت از میانه مرجان (۱) نخست و گفت جبار خان نمود میان جنان مکان\nوقایع سنه وقائع سال هزار و دویست و هفتاد و يك هجرى\n۱۲۷۱ هجری\nصلح درین سال میر محب بيك هزاره دای زنکی ساکن بكاوانك تمرد ور زید، باسردار محمد اسلم خان حاکم هزاره\nدای زنکی طریق خلاف و راه دور نکی پیش گرفته از مالیات دیوانی سر باز زد و با سردار مذکور طرح مقاتله انداخته\nبمحاربه پرداخت و چون سردار محمد اسلمخان بدون از پیاده ساخلو لشکری که در خور سرزنش میرمذکور می بود\nبا خود نداشت پس از کشش و کوشش بسیار توان جنك ميدانرا در نیروی بازوی خود ندیده در قلعه که مسکن\nداشت محصور کشته صورت حال را معروض حضور امیر کبیر نموده شرحی از قلعه بندی خویش و تمرد و طغیان\nمير محب بيك هزاره بر نگاشت و امیر کبیر از مطالعه عریضه دلگیر شده بحاضرین محفل بار فرمود که بروید و سردار\nمحمد اسلم خانرا در یابید که دوچار پیکار و در تنگنای محاصره گرفتار است و حاضران بهمین قدریکه امیر کبیر گفت\nبلا درنگ بر خاسته از پی هم بدون آنکه فراهم شوند راه بكا اوانك بر گرفتند و پیشتر از همه سردار شاه دوله\nخان که با مير محب بيك رشته الفت و آشنائی در میان داشت رسیده میرمذکور را بپاس همان آشنائی بی گفتگوی\nبا خود برداشته نزد سردار محمد اسلم خان آورد و ادای مالیه دیوانی را بر ذمه اش نهاده و تسلی و دلجوئی داده پس\nاز مطیع و منقاد شدن اوراه مراجعت جانب کابل بر گرفت و در عرض راه با سردار محمد شریف خان که روی معاونت\nسردار محمد اسلم خان بدانر و نهاده راه می پیمود ملاقی کشته بزیر عتاب او افتاد که چرا صا مسالمت و مصالحت\nمیر محب بيك را نا رسیدن وی معطل نكاشت که نیکنامی این امر بنام اوسمر ومشتهر میشد و او چیزی نگفته\nباهم مراجعت کردند"}
{"book": "adl0009", "page": 224, "text": "۲۱۷\n\n(جلد دوم)\n(ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر)\n(سراج التواریخ)\n\nذکر آمدن سردار محمد افضل خان\n(از ترکستان بزیارت امیر کبیر)\nذکر آمدن سردار محمد افضل خان از ترکستان\n\nو مقارن باز گشت ورود مأمورین یکه اولنك در کابل سردار محمد افضل خان که کار شهر تخت پل را احداث نموده از کارش بپرداخت سردار عبدالرحمن خان پسرش را که پانزده دوازده سالگی نهاده بود قایم مقام خویش قرار داده بعزم زیارت و سلام اعلیحضرت امیرکبیر راه کابل بر گرفته با تحف و هدایای بسیار از قبیل اسپان تیز رفتار و اشتران کوه کوهان بار بردار و اجناس نفیسهٔ بخارائی و چینی و آثار و طلای مسكوك شرفياب حضور فیض گنجور پدر عدالت دستورش شده درك سعادت دست بوس کرده قامت تحفه و هدیه اش پذیرفته گشت و پس از رو نهادن بکابل سردار عبدالرحمن خان مطابق دستورالعمل پدر نیکو سیرش بکار حکومت پرداخته بدون پیشکاری لالا و مؤدب صبح هر روز را تا ساعت نه از ساعات بیست و چهار گانهٔ یکشبانه روز که نیمۀ یوم و لیل را ساعت دوازده قرار داده اند بخلاف رواج طلوع و غروب که در بعضی دیگر ممالك ساعت دوازده در هر دو وقت مذکور مروجست وقف درس خویش تعین کرده از ساعت نه تا ساعت دهی بعد از زوال آفتاب و نصف النهار بار عام گشوده بداد دهی و باز پرسی تظلم ستم رسیدگان از ملکی و نظامی و اجرای امور مهمهٔ حکومت و نظم و نسق مملکت قرار داده از ساعت سه پس از صرف طعام و بستن بار عام بزمان خواب معین نمود و از هنگام عصر تا شام که از خواب برخاسته دست و رو میشست برای سیر و گردش و تفریح دماغ مقرر فرمود که بسواری اسپ با خدمان و خاصان محفل خویش تماشا و گل گشت باغ و بوستان و راغ و گلستان گردش و تفرج همی کند و یکشبانه بدستور مذکور امور مزبور را اجرا نموده اعلیحضرت امیر کبیر از حسن کار دانی و قابلیت سیاست و حکمرانی او از عرایض واقعه نگاران ترکستان مطلع گردیده حکومت تاشقرغانرا که تا اینوقت سردار محمد امین خان حکمران آن بود بوی تفویض فرمود و سردار محمد افضل خان را امر نمود که منشور تهنیت دستور ولایت مذکور را برای او نگار و ارسال دارد و سردار محمد امین خان را حکم شد که پس از وصول سردار عبدالرحمن خان در تاشقرغان جانب کابل راه سپارد و سردار عبدالرحمن خان بمجرد مطالعهٔ توقیع رفیع پایهٔ امجدش و دستوریکه بدو مسطور نبوده بود با هزار سوار و دو هزار تن پیادهٔ خاسه دار و شش عراده توپ از تخت پل براه افتاده وارد تاشقرغان شد و سردار محمد امین خان مراسم پذیرهٔ فرزندانه نسبت بوی بجا آورده بجای حکومتش معززا نه فرود کرده بعد خودش روانهٔ کابل شده سعادت دست بوس امیر کبیر حاصل کرد و مقارن اینحال میمون فال سردار محمد افضل خان حیدر خان بن محمود خان بیات را که از دیگر خدام در نزدش با خلاص و اعتماد مقدم و صاحب دویست سوار و طبل و علم بود به نیابت پیشکاری سردار عبدالرحمن خان نامزد و سرافراز فرموده از کابل در تاشقرغان نزداو فرستاد و مشارالیه از سببیکه در کابل با مردم بسیار مودت و بستگی داشت زیاده تر در نزد سردار عبدالرحمن خان معزز و محترم گشت و سردار والا تبار در تاشقرغان نیز بهمان روشیکه در تخته پل داشت بدرس و شنیدن عرض و استراحت و گردش گل گشت وجهه همت گماشت و علاوه بر عادت مستمره روزهای جمعه و تعطیل را اکثر بشکار بسر برده شبانه در بیرون نمانده بشهر معاودت میکرد و بعد از پنجماه که در تاشقرغان بهیچ مذکور روز گذرانید نامهٔ امجد و والدهٔ ماجده اش از حضور امیر کبیر رخصت یافته وارد تاشقرغان شدند و پس از دیدار فرزند سعادت اطوار مادرش مأمور باقامهٔ تاشقرغان گشت که کار خانگی پسر خویش راست کند و پدرش راه تخته پل بر گرفته وارد آنجا شده بکار حکمرانی پرداخت و سردار عبد الرحمن خان علاوه بر دادرس و باز پرسی احوال دادخواهان و عرضچیان باب جود و احسان گشوده بدادن تخفیف اراضی و غفار آفت رسیدهٔ رعایا و عطای خلعت و انعام و افزونی تنخواه خدمه و برایا بیش از پیش پرداخته همه را مشمول احسان ساخت.\n\nذکر مامور شدن سردار عبدالرحمن خان بحکومت تاشقرغان\n\nذکر مامور شدن حیدر خان به نیابت سردار عبد الرحمن خان"}
{"book": "adl0009", "page": 225, "text": "(۲۱۸)\n(جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر) (سراج التواريخ)\nذکر فوت سردار مهر دل خان و سردار کهندل خان\n(وفاق سرداران قندهار)\n\nدر روز جمعه بیست و هفتم ماه جمادی الثانی سال ۱۲۷۱ هزار و دویست و هفتاد و يك هجری ایام عمر سردار مهر دلخان\nسپری شده بعصر فضاء و بمصالح پدر و وجهان فانی کرد و در مزار حضرت جی صاحب مدفون گشت و پس از وی سردار\nکهندلخان از مرض استسقاء در روز سه شنبه هفتم ماه ذیحجه سنه مذکوره بعمر شصت و سه سالگی از جهان در گذشته\nدر مزار حضرت جی صاحب واقع بیرون شهر قندهار مدفون و از خاکدان دون بیرون شد و از مسند حکومت در لحد\nجای گزید و بعد از دفن او در بین سردار رحمدل خان و پسران سردار کهندل خان چون سردار محمد صدیق خان\nو سردار سلطان علی خان و سردار عبدالله خان و سردار محمد عمر خان و سردار محمد عثمانخان در امر ایالت قندهار\nنزاع افتاده سردار رحمدلخان خود را سزاوار حکومت قندهار دانسته خواست که بمسند ایالت نشسته کار حکومت\nراست کند و پسران سردار کهندل خان مرحوم برسبیل ارث محتوم کردند که سردار محمد صدیق خان را بجای\nپدر رو بسادهٔ حکومت تکیه داده دیگران در حمایت او مقر گیرند و اینمعنی باعث نفاق جانبین شده هريك در مقام\nخویش بارادهٔ کینه جوئی همدیگر راه تهیهٔ اسباب حرب پیش گرفتند\n\nوقایع سال هزار و دویست و هفتاد و دوی هجری سلم\n\nو چند روز ببد گوئی و ستیزه جوئی بیکدیگر بسر برده هيچيك از جانبین امر دیگری را گردن ننهادند تا که\nآلات و ادوات جنگ و پرخاش آماده گشته کار مقاتله استوار گردید و سردار غلام محی الدین خان که در هجر اور\nشیرین بود از فوت پدرش آگاه شده از انجا در قندهار آمده ببرادرانش پیوست آنگاه نائرهٔ قتال شعله ور گشته\nپسران سردار کهندل خان در اندرون ارك محالهٔ پدر شان جای گزیده بمر دار اینکه هواخواه سردار رحمدلخان\nو نیز در ارك محالهٔ او مقام گرفته بودند بمقاتله پرداخته و در بیرون ارك نيز باجانب داران سردار رحمدل خان\nطرح محاربه انداختند و دو طرفه ساز کار زار ساز کرده اسباب پیکار روی کار آوردند و از جانب دیگر سردار\nرحمدل خان با سردار محمد علی خان و سردار غلام محمد خان طرزی پسران خویش از اندرون ارك و سردار میر\nافضل خان و سردار عبدالرسول خان و سردار عبدالاحمد خان پسران سردار پردل خان و سردار خوشدل خان و محمد نور دل\nخان و سردار شیر دل خان پسران سردار مهر دل خان و سردار غلام محمد خان بن سردار میر افضل خان هواخواهان سردار\nرحمدل خان که خانهای شان در بين ارك و چارسوق واقع و از دیگر عمارات شهر بارك نزديك دشمنان مقیمهٔ ارك را\nدافع بودند از خارج ارك و پشت بام خانهای خود بگوله اندازی تفنك پرداخته خانهای یکدیگر را هدف و آماج ساختند\nو چند روزخانه جنگی کرده سردار غلام محمد خان بن سردار میرا فضل خان کشته گشته شهریان از کنج و راست جستن\nگلوله و افتادنش بخانهای ایشان دلتنك شده علماء و سادات داخليهٔ شهر چند جلد کلام الهی را بسر برداشته از\nراه دفع فتنه و طلب صلح و خیر خواهی جانبین و رفع شور و شین در میان شده درود خوانان و الامان گویان قرآن\nرا زد طرفین شفیع ساخته آتش قتال را خاموش کردند و پس از اطفای نائرهٔ نفاق همه علماء طریق وفاق را پیش\nگرفته زبان صلح بیان را باتفاق هر دو جانب چنین گشودند که چون سردار رحمدل خان شخص سالخوردهٔ موسفید\nو برادر سردار کهندل خان مبرور است میباید کار حکومت بدو مفوض بوده پسران سردار کهندل خان را حق\nمداخلق نباشد اما از مالیات ولایت بقدر کفایت مؤنت و معیشت هريك تنخواه و مواجب داده شود و پسران\nسردار کهندل خان نخست این قرار داد سرا از ذمه قبول نکردند و آخر الامر چون سردار رحمدل خان باسباب\nمناسبه روی دل سردار غلام محی الدین خان را از برادرانش گردانیده بسوی خود کرده بود ناچار شفاعت\nعلماء و زیارت کلام الله را ظاهراً حجت قبول نمودن قرار داد مذکور ساخته دست از رشتهٔ مشاجره و پا از صفحهٔ\nمکابره پس کشیده لب فرو بستند و باطناً چون بصلح راضی نبودند اینقدر سخن در میان آورده فیصلهٔ امر را\nمحول و موکول بصوابدید امیر کبیر نموده جانبین عرض پرداز پایهٔ سریر سلطنت شده التماس کردند که اعلیحضرت\n\nذکر فوت\nسردار مهر\nدل خان و سردار\nکهندل خان\n\nوقایع سنه\n۱۲۷۲ هجری\nسلم"}
{"book": "adl0009", "page": 226, "text": "(۲۱۹)\n\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\n\nامیر کبیر از کابل در قندهار تشریف فرما شده هر چه رأی سعادت انتها در باب دفع نزاع اقتضا نماید معمول\nداشته با جرا و انفصال فرماید قبول جانبین باشد خلاصه پس از امضای دائره نفاق و فرستادن عریضه بنزد کار کنان\nسدهٔ علیه گردون رواق سردار محمد صدیق خان و سردار محمد عمر خان و سردار محمد عثمانخان از قندهار در\nعلاقهٔ پشت رود که جای گیر ایشان بود رفتند که کار آنجا را راست کرده در وقت پرتو وصول افگندن امیر\nکبیر در قندهار مراجعت کنند\n\nتوجه اعلیحضرت امیر کبیر\n\nذکر مرحبه\nبپاشدن امیر\nکبیر بجانب\nقندهار\n\n( از کابل بجانب قندهار )\n\nوازین سوی پس از رسیدن عریضهٔ مذکوره سرداران قندهار بحضور در بار والا تبار اعلیحضرت امیر کبیر\nسردار شیرعلی خان حکمران غزنین بفرمان قبلهٔ امجدش مأمور قندهار شد چنانچه مشار الیه قبل از حرکت\nموکب همایون بالشکر مرتب و محشوب و چند عراده توپ از غزنین رهسپار دیار قندهار گشت و پس ازوی امیر\nکبیر سامان سفر ساز کرده از کابل رو بقندهار نهاد و چون سردار شیر علیخان نزدیک قندهار رسید سرداران\nقندهار پذیره کرده مقدمش را گرامی داشته باعزاز و اکرام خود و لشکرش را در چپاول الکوزائی واقع گوشهٔ\nغرب شمالی شهر قندهار فرود آورده خود ایشان در شهر بجایهای خود شدند و سردار شیر علیخان بکار مدبرانه\nپرداخته هر روز که از لشکر گاهش بملاقات و بازدید قندهاریان داخل شهر میشد صدتن از پیادهٔ نظام را پوش\nو مأبون در کان و شبر زادکان برکاب خویش بداشته بشهر در میآورد و روز را بملاقات و صحبت هر یک از سرداران\nبدر برده شب هنگام که در اردو مراجعت میکرد پنجاه تن پیاده را در جای سردار میر افضل خان گذاشته\nپنجاه تن دیگر را با خود در لشکر گاه میآورد تا که هشتصد تن پیادهٔ مسلح از نظام را داخل شهر کرده کسی\nآگاه نگشت و همچنین شش ضرب توپ قاطری را نیز بکلیم و رخت خواب و غیره پیچیده بشهر در آورد و سرداران\nقندهار که قرار داد علماء را که بشرح رفت استوار نپیدا ستند لاجرم منسوبان جانبین بکین بکین یکدیگر روز\nبسر برده بصلح در آوی و بازار همی گشتند و این امر زیاده تر با دو روز دار شیر علیخان موافقت کرده بسرداران\nقندهار اظهار تبوده مخلصانه بزبان راند که لشکر درم اندو ضرور است که از سبب خریدن اشیاء ضروریه که احتیاج\nشوند در شهر و بازار شده رفع احتیاج کنند و ازین که شما را با هم دیگری هنوز اعتماد و اعتبار نیست کلید یکدروازهٔ\nشهر بملازمان و منسوبان من تفویض شود تا اگر از راه عدم معرفت و شناسائی منسوبان هر یک شما خیال دیگری کرده\nمناقشه روی دهد دروازه را کشوده رو بالشکر گاه خویش نهند و از آسیب بر کنار شوند مقندهاریان مسؤل\nاو را قبول کرده کلید يك دروازه را بکار گذاران رکاب سردار شیر علیخان سپردند و مقارن اینحال خبر نزديك\nشدن امیر کبیر بالشکر سمر کشته در افواه افتاد و سرداران قندهار را که چشم انتظار براه وصول سرکار والاتبار\nبود از قندهار تا کلات منزل بمنزل علوفه و آزوقه آماده کرده از ما کولات و حلویات هر چه لذیذ و گوارا تر و شایان\nماحضر خوان پادشاهی بود در لیل و نهار بمحفل بزم حضور همی رسانیدند تا که قلعهٔ اعظم فرود گاه موکب\nشهریاری شد بتمام سرداران و خوانین و اعیان شهر قندهار از راه پذیره و استقبال بیرون کردیده در منزل مذکور\nدرك سعادت ركاب بوس نموده مراسم پذیره بجای آوردند و از انجا با هم رو بشهر نهاده امیر کبیر بکنار ده خواجه\nفرو کش فرموده استقبالیان بشهر و جایهای خود شدند و روز دیگر امیر کبیر قاضی محمد سعید خان غلجائی را\nکه بدین لقب از طرف شاه محمود سرافرازی یافته و اینوقت از امر قضا معزول بود بخت روان پیش خوانده\nپیش بنواخت و خلعت کمخواب و انعام الباس خانه خاص عطا فرموده بمنصب قضاوت قندهارش سرافراز ساخت\nو تخت روانش بر نشانیده امر کرد که بنیازچی (۱) بجلو داخل شهر شده ندای محول قاضی ملاغلام که تا کنون بجالس\nمسند قضاوت بود و نصب قاضی محمد سعید خان در داده تمامت مردم شهر را آگاه کرد و هم درینحال امیر کبیر سردار\nرحمدل خان را پیام فرستاد که از باب واقعه خوانی سردار کهندلخان و سردار مهر دلخان مرحوممان بشهر در شوم\nو لواعجاق پیاده نظام را که سردار شیر علیخان چنانچه مرقوم گشت بشهر در آورده و تا اینوقت مخفی بوده بالباس غیر\n\n(۱) جار لفظ\nترکی است\nبمعنی منادی"}
{"book": "adl0009", "page": 227, "text": "( ۲۲۰ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nنظامی در شهر گردش میکردند طلبداشته بقانون رسمی نظام صف اراسته امر پیمایش دادن کرد و امیر کبیر همۀ شهزادگان\nو برادر زاده و نوزادگانی را که در اردو حاضر بودند چون سردار غلام حیدر خان و سردار محمد شریف خان\nوسردار محمد اعظم خان و سردار احمد خان و سردار محمد اسلم خان و سردار محمد حسن خان و سردار محمدحسین\nخان و سردار فیض محمد خان سالار توپخانه و سردار محمد کریم خان و سردار محمد عمر خان و سردار محمد یوسف\nخان و سردار سیف الله خان وکیل پسران شهرنازی و سردار سلطان محمد خان و سردار سلطان احمد خان که پیش\nاز آزرده شدن و رفتنش بقندهار فاتحه وزیر محمد اکبر خان را بهانه ساخته رو بدرگاه عالم پناه نهاده معفو شده\nو همرکاب امیر کبیر در قندهار رفته بود و سردار فتح محمد خان و سردار جلال الدینخان پسران وزیر محمد اکبر خان\nمرحوم و سردار شهسوار خان بن سردار محمد اکرم خان مبرور و سردار شاه دوله خان که همه از کابل همرکاب\nرفته شرف حضور داشتند در اردو گذاشته از جمله سردار محمد یوسف خانرا خود همراه گرفته داخل شهر شده و در اندرون\nشهر سردار شیر علیخان نیز شرف اندوز رکاب بدستبوده سر کشته بعد امیر کبیر با هر دو پسر و ارده نزل سردار\nرحم دل خان شد و پس از ادای دعای مغفرت هنگام عصر سردار شیر علیخان را همچنان در شهر گذاشته\nبا سردار محمد یوسف خان باردو مراجعت فرمود و روز دیگر سرداران قندهار همه کلیدهای ابواب شهر را سپردکار\nکنان امیر کبیر نموده بر طبق خواهش اعلیحضر تش محافظ دروازهای شهر همه از احاد و امداد سپاه کابل مقرر\nگشت نادست تعدی سپاهیانرا از تاراج و اذیت شهریان و غیره باز دارند پس از ان جانبین شرفیاب محفل حضور\nامیر کبیر شده هر کدام بر وفق مرام خویش کلامی گفته چون هيچيك از مدعاییکه در دل داشت نگذشت مشاجره\nبطول انجامیده خاطر امیر کبیر ملول گشت و علاوه بران ایام زمستان نزديك شده امیر کبیر سرداران قندهار را\nمخاطب ساخته فرمود از عرض والتماس شما برای قطع منازعه درینجا آمده باششدو مدت که گذشت رو بقبول\nو عقد صلح جانبین معلوم و مفهوم نگشت و طرفین و تنازع از شدت سرما مسدود گردید که در هيچيك از هر دو\nصورت راه مراجعت بجانب کابل پیمودن در حوصله عقل نگنجید لهذا ازك را بیاید جهت نشیمنم از همه چیز\nتهی نموده بپردازید تا که دفع مناقشه شده کار مصالحه در میان آید در ارك جای گزینم و جانب باداش کار و صلاح\nروزگار شما بچشم خیر خواهی به بینم و ایشان امر امیر کبیر را پذیرفته در ارگش جای دادند و آخر الامر که رشته\nوفاق منعقد نشده جراحت نفاق بمرامم تدبیر امیر کبیر التيام پذیر نگشت لاجرم امیر کبیر باه سخن را چنان نهاده\nقرار داد که زمام مهام نظم و نسق مملکت در قبضه تصرف سلطنت بوده جهت حفاظت شهر وولايت هر قدر\nلشکر که ضرور وبکار باشد از سپاه کابل که حاضر رکابست در قندهار جای اقامت برایش معین شده مواجبش\nاز مالیات محالات قندهار داده شود و همیچه از تنخواه سپاه افزون آید باندازه مرتبه هريك از سرداران قندهار تنخواه\nبرایش معین و مشخص کرده و سرداران قندهار که بجز پذیرفتن دیگر زبان گفتن از سبب نفاق خودنداشتند ناچار\nبامر اعلیحضرت امیر کبیر گردن نهاده پذیرای کفتارش شدند بعد امیر کبیر از دفتر مالیات محالات قندهار را معاینه\nو با تنخواه سپاهیکه در انجا اقامت داده میشدمعاد له فرموده شانزده لك روپیه افزون گشت و از انجمله پنج لك را بسردار\nرحمدل خان مرحمت کرده دولك برای سردار مهر افضل خان و يکلك و هفتاد هزار جهت سردار خوشدل خان\nويك لك و دوازده هزار بنام سردار غلام محی الدین خان ويك لك و دوازده هزار باسم سردار شیر علی خان ويك\nلك حصۀ سردار سلطان علی خان و هفتاد هزار بهره حاجی منور دل خان ثبت دیوان و تنخواه سالیانه هر يك\nمشخص نموده دو لك وسي وشش هزار روپیه دیگر را بسایر سرداران علی قدر مراتبهم مقرر داشت و پس از ان\nسردار محمدصدیق خان و سردار محمد عمر خان و سردار محمد عثمان خانرا که در پشت رود چنانچه از پیش رقم تشته رفته\nو بقرار عزيمتیکه داشتند شرفیاب حضور امیر کبیر نشده بودند بذریعه فرمان طلب حضور شدند تا از جایگیر ایشان نیز\nاکرامیافته از کفایت مؤنت شان باشد کاسه و از قضایه آن در پشت رودنوکر گرفته گذاشته شود و ایشان از سعادت یافتن\nبام هر باز زده بکاست جایگیر خویش رضا نداده حاضر حضور نشدند و امیر کبیر از نیامدن آنها هیچ در ضمیر\nنیاورده بهمان نظم و نسق مملکت که پیشنهاد خاطرش بود زیاده تر پرداخت و بعضی از سرداران قندهار را رشك\nو حسد دامن گیر گشته باهم گفتند که امیر کبیر بحیله مملکت متصرفه مارا بضبط خویش در آورده زبان ماورا"}
{"book": "adl0009", "page": 228, "text": "( ۲۲۱ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nاز خواهش حقوق بمشخص کردن تنخواه بربست و همچنان اگر فرقه فرقه کارش نظام گیرد و حکومتش در قندهار\nاستحکام پذیرد از تنخواه نیز ما را محروم خواهد ساخت چنانچه روزی سردار رحمدل خان بطریق گله و گستاخانه\nبعرض اعلیحضرت امیر کبیر رسانید که کلابچیکه بر سر داشتیم بپازیچه طفلانه از سر ما برزمین افتاده بشما عرض\nو التماس کردیم که از کابل تشریف آورده باز بر سرما گذارید و حال بخلاف خیالیکه داشتیم آن کلاه پاره پاره گشته\nهمپاره ازان بهره دیگری شده علاوه بران باعث اقامهٔ شما در قندهار نیز گردید و امیر کبیر بتبسم فرمود که کلاه\nشما ببازی طفلان خود شما پاره پاره شده اگر من در قندهار درنگ نکرده آهنگ مراجعت کابل کنم البته شما را\nنیز برادر زادگان چنانچه بود اطاعت نکرده باز بدو حصه باز خواهد گشت و ازین فرمایش امیر کبیر سرداران قندهار\nزیاده تر خوفناک و دلگیر شده سردار رحمدل خان و سردار میر افضل خان و سردار غلام محی الدینخان باضامن\nاصطیار بحیده دیگران از راه خوف جانب شورا بک گریختند و در انجا مقام کرده تیغ خلاف از نیام بر کشیده\nدست غارت بمال مردم کشودند و سردار غلام حیدرخان ولیعهد بامر اعلیحضرت امیر کبیر سردار محمد اعظم خان\nبرادر خود را با سردار سلطان احمد خان بن سردار محمد عظم خان مرحوم ولشکر رکابی خویش و سوارهٔ خود\nایشان بتعاقب فراریان بگماشت و چون هردو تن سردار نامدار بحدود شور آبک رسیدند فراریان تاب مقاومت\nو توان مقاتلت را در خودها ندیده از انجا راه کریز جانب ملخان واقع کرمسیر برگرفتند و در انجا درنگ کرده\nمصمم آهنگ خویش شدند و سردار محمد اعظم خان با سردار سلطان احمد خان علاقه شور آبک را از وجود\nفراریان تهی یافته از راه مراجعت جانب قندهار شتافتند و قبل از وصول ایشان در قندهار امیر کبیر از مقام گزیدن\nسرداران فرار شده در موضع ملخان آگاه گشته فوراً سردار محمد شریف خان پسر خویش را با سردار جلال\nالدینخان بن وزیر محمد اکبر خان مرحوم ولشکریانی از راه پشت رود و کنار رود هیرمند جانب ملخان کسیل\nفرمود که آنان را امهال نموده از راه بطالت جانب شاه راه هدایت دلالت کنند و انگاه که مأمورین امیر کبیر\nنزدیک ملخان شدند فراریان دروازه قلعه را که دران جای داشتند بربسته محصور گشتند و سردار محمد شریف\nخان با سردار جلال الدینخان بمحاصره پرداخته کار را بر قلعه گیان دشوار ساختند چنانچه از غایت وسختی امان خواسته\nسردار محمد شریف امان داده خاطر ایشان را بسوگند نیز مطمئن ساخت که از قلعه بیرون شده در هر یک از آمدن\nقندهار و دیگر دیار مختار باشند و اگر رهسپار قندهار شوند همان تنخواه را که امیر کبیر مقرر فرموده اند بر قرار داند\nوایشان بسوگند اعتماد کرده قلعه را فرو گذاشتند و از جمله سردار شیر علیخان و سردار سلطان علیخان و سردار\nمحمد علی خان هریسه تن رو بدولت ایران نهاده دیگران با سردار محمد شریف خان در قندهار آمده شرف باریابته\nبشفاعت او معفو شدند و به تنخواهیکه برایشان مقرر و مشخص گردیده بود سرافراز گشتند\nذکر عریضه فرستادن سردار سلطان احمد خان و سردار سلطان محمد خان\n( بشاه ایران و اخراج شدن سردار سلطان احمد خان )\nپس از مراجعت سردار انیکه رو از دولت برتافته بودند چون سردار سلطان احمد خان دامن ضمیر از آلایش کینه\nو عناد پاک نبوده با در سلطان محمد خان را با خود متفق ساخته هر دو تن با هم عرض پرداز حضور اعلیحضرت ناصر الدین\nشاه قاجار شدند که اگر از دولت ایران نصرت و یاری بدیشان داده شود هم آئینه مملکت افغان را با فغندگاری لشکر ایران\nکه برسد از وجود امیر کبیر خال نموده ضمیمه مملکت ایران کرده بمد راه خدمت پیش خواهیم گرفت و این عریضهٔ\nایشان از عرض راه بدست یکی از هواخواهان و خدمتکاران امیر کبیر افتاده بکار کنان حضور رسیده اعلیحضرت\nامیر کبیر از کید ایشان آگاه گشته فوراً سردار سلطان احمد خانرا جانب ایران اخراج فرمود و سردار سلطان محمد\nخان را معاتب ساخته گفت که صدق در شاه دره لاهور نيك خواه سگهان که برادر بزرگ را کشته پشاور\nو دیرجاترا از تصرف شما کشیدند بودی و به شیر لیکه با بیت مقرر داشتند قناعت نموده طریق خیر خواهی ایشان\nرا می پیمودی و اکنون با انکه با من برادری و از مملکتیکه خداوند بمانند بمن تفویض فرموده حصه نجا بگیری\nذکر عریضه\nفرستادن سردار\nسلطان محمد\nخان و سردار\nسلطان احمد\nخان بشاه\nایران"}
{"book": "adl0009", "page": 229, "text": "( ۲۲۲ )\n( جلد دوم ) ( ذكر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )\nمقرر داشته از احتیاج سکونت رهانیدم با وجود آن راه دشمنی با من میسپری و این را فرموده برکردارش الزام\nنموده عفو کرد و باز گفت که با این کردار و رفتارت هرگز کینه و عنادت را بدل ندارم و خویش را بخدای تبارك\nو تعالی سپرده و می سپارم و هرگاه از زحمت سفر مکدر شده باشی اينك راه کابل پیش گرفته عدیم الزوایلث عالميات\nفرار کردن در آنجا رفته رفع خستگی نمای واو شرمنده احسان شده راه کابل بر گرفت و مقارن اینحال سردار شاه دوله خان\nسردار شاه نیز بدون اینکه چین بحبين امیر کبیر نسبت بخود مشاهده نماید با هوای نفس خویش راه کابل پیش گرفت و از کابل\nدوله خان در هزاره جات رفته از آنجا براه هرات رو بایران نهاد و همدرین اوقات سردار شیر علیخان از تهکه عارض حالش\nشد از حضور امیر کبیر رخصت شربین یافته از قندهار در آنجا که محل حکومتش بود آمد\nذكر قتل سعید محمد خان\n( بن وزیر یار محمد خان حکمران هرات )\nدر خلال احوال مذکوره سعید محمد خان که پس از فوت پدرش چنانچه از پیش رقم شد بروساده حکومت\nهرات متکی گشت و بنا بر انکه مجذوب الحال بود بحمایت مادرش کار ایالت را اجرا مینمود و از ضعف قوه عاقله دست\nبتظلم کشوده نقد و جنس كثیر بهر مسكين وفقير همیداد و علاوه بران همیشگی افعال خارج از عقل میشد چنانچه\nروزی مادر خویش را که در ارگ هرات جای داشت معاتب ساخته از آشفتگی دماغ توپ بر حصار ارک بربسته\nر خنه انداخت و از صدای توپ بشاشت و خرمها میکرد و همچنین روز دیگر در محفه بام نشسته کریه را بر زبر دیواری\nدر حالت رفتن مشاهده کرده بی اختیار ایستاده قهقهه کشوده گفت که اگر این کر به گاوی گردد چه سان بر فراز\nدیوار راه رفتار خواهد پیمود خلاصه از دیوانگی و بخردی او خوانین درانی و مردم هیبات بما یو س گشته سردار\nکهندل خان را چنانچه از پیش رقم کشت دعوت بر حکومت هرات کردند و او لشکر جانب هرات کشیده از نواحی\nقریه آلن بنا بر معاودت شاه ایران میرسعید محمد خانرا بقندهار مراجعت نمود و پس از آن نائب عیسی خان بر درانی\nدر کمین کار افتاده تا که فرصت بدست آورده شهزاده محمد یوسف بن شهزاده ملك قاسم بن حاجی فیروز الدین ولد\nتیمور شاه را که مقیم مشهد مقدس بود از راه خفا در هرات طلبید و او در شب سه شنبه سوم محرم سنه ۱۲۷۲\nهزار و دوصد و هفتاد و دوی هجری باصد سوار داخل هرات شده طبل حکومت نواخت و خوانین طایفه\nالکوزائی که از باده خواب بخود و مست افتاده و سر بجای بانهاده بودند از آواز نقاره بیدار و از خواب بیخودی\nهشیار شده با بوادی کشا می نهادند و با وجودیکه پرورده نعمت وزیر یار محمد خان بودند چشم از حقوق احسان\nپوشیده ترك يارى سعيد محمد خان نمودند الایگین حاجی خیر الله نام که بمحاربه اقدام نموده زخم منکر برداشت\nو از ان جراحت بدرود جهان کرده وداغ جان نمود دیگر کسی بمعاونت برنخواست و بامدادان سعید محمد خان\nدستگیر گشته بقتل رسید واعيان الكوزائی گرفتار شکنجه عذاب شهزاده محمد یوسف گردیده بسیم و من نقره و طلا.\nاز ایشان گرفته شد و ازین واقعه ناصر الدین شاه قاجار آگاه گشته بپاس معاونت وزیر یار محمد خان که در هنگام\nبنی حسن خان سالار چنانکه از پیش مرقوم شد محصره سبزوار نموده طریق خدمتگذاری پیموده رشته اطاعت\nدولت ایران بگردن نهاده بود بعزم انتقام حسام الساطنه سلطان مراد میرزا عم خود را که حکمران خراسان\nبود فرمان کرد که با لشکر و تو بخانه از مشهد بجانب هرات راه بر گیرد و او باعر سپاه ایران وارد هرات\nشده شهزاده محمد یوسف و عیسی خان را بمحاصره انداخت و مدتی بدور حصار هرات ایستاده کار را بر شهزاده\nو هرویان بغایت دشوار ساخت و شهزاده با مردم هرات از تنگنای محاصره عرض پرداز حضور امیر کبیر شده\nنصرت خواستند و امیر کبیر با آنکه عزم تسخیر هرات را در ضمیر داشت عرض ایشان را از گرفتاری\nدر نظم و نسق امور مهمه قند هار پذیرفتار نگشت و تسخیر هرات را که مکنون خاطر داشت موقوف بوقت\nفرصت گذاشت و نائب عیسی خان از كمك و امداد امیر کبیر که در ضمیر داشت مأیوس گردیده از کردار و گفتار\nنا هنجار شهزاده محمد يوسف نيز دلتنگ کشته او را از شهر بیرون کرده نزد حسام السلطنه فرستاد و او بكيفر (۱)\nخون سعید محمد خان هلا کش ساخت و پس از ان نائب عیسی خان نیز از شامت خط و غلا خود را گرفتار بلا\n\n(۱)\nكيفر مكافات\nو پاداش\nذکر قتل\nسعيد محمد\nخان"}
{"book": "adl0009", "page": 230, "text": "(۲۲۳)\n( جلد دوم )\n( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر )\n( سراج التواریخ )\nدیده هرات را بحسام السلطنه سپرد و روز دیگر بعزم سلام داخل لشکرگاه حسام السلطنه شده شخصی از لشکریان\nبتعلیم حسام السلطنه بهانه پژوهش حال و پرسش احوال نزدیک او شده بضرب کلوله از پا در آورد و شهر هرات\nبتصرف دولت ایران در آمد\n\nوقایع سنه ۱۲۷۳ هجری\n\nوقایع سال هزار و دویست و هفتاد و سه هجری صلعم\n\nچون دولت انگلیس هرات را در تصرف شاه ایران مشاهده کرد کشور هند را در معرض خطر دانسته\nلاجرم بتوسط وزیر مختار خود که مقیم دارالسلطنه طهران بود باناصرالدین شاه در باب هرات بگفتگو پرداخت\nو از قرار داد دول یوروپ در خصوص عدم مداخلت در مملکت افغانستان او را منبه و آگاه ساخت که هيچيك\nاز دول حق تصرف و مداخلت در مملکت افغانستان نداشته باشد بنابران میباید که لشکر ایران از خاک هرات\nبیرون شده هرات را بافغانان وا گذارد ناصرالدین شاه از کفتار وزیر مختار دولت انگلیس سرباز زده بكوش\nقبول جانداد و کار گذاران دولت مذکوره از خفتی بر آشفته وزیر مختار خود را از طهران طلب هند نموده بادولت\nایران اعلان جنك دادند و از راه سمندر چند جهاز حربی بجانب بندر بوشهر فرستادند و طرح محاربه انداخته\nبندر مذکور را با دوسه قلعه مستحکم دیگر متصرف شدند و ناصرالدین شاه از شنیدن اینخبر مملکت ایران را\nدر خطر دیده دست تصرف از هرات باز داشته سردار سلطان احمد خان را که نزد او رفته بود بحکومت هرات\nگماشته زبان گفتگوی دولت انگلیس را بوی که افغان و نواده سردار پاینده خان مرحوم بود بربست\n\nذکر مامور شدن سرداران افغان\n( از حضور شاه ایران در هرات )\n\nمامور شدن سرداران در هرات\n\nچون حکومت هرات بسردار سلطان احمد خان مفوض کشت سردار محمد علم خان بن سردار رحمدل خان\nو سردار سلطان علیخان بن سردار کهندل خان مرحوم که از قندهار چنانچه از پیش رقم شد گریخته روی امید\nبدولت ایران نهاده بودند نيز شريك وانباز سردار سلطان احمد خان مقرر شده از طهران مرخص هرات گردیدند\nکه وارد هرات شده در مالیات با هم شريك بوده زمام مهام حکومت بكف اقتدار سردار سلطان احمد خان باشد\nو دیگران در کار حکومت مداخلت نکنند و بهره و حصه از محصل و دخل محالات ولایت هرات بقدر کفایت معیشت\nاولاد و احفاد وزیر یار محمد خان مرحوم نیز داده از ادای آن مستمراً اهمال نورزند خلاصه سرداران مذکور\nشروط مقرره ناصرالدین شاه را بکوش هوش جاداده از طهران راه هرات بر گرفتند مگر سردار محمد علم خان که\nخود را شایان حکومت می پنداشت حکومت سردار سلطان احمد خانرا ناگوار طبیعت خویش دیده از عرض راه\nاز دیگران جدا گشته بطهران مراجعت کرد و سردار سلطان احمد خان با سردار سلطان علیخان در سلخ ماه رمضان\nسنه ۱۲۷۳ هزار و دوصد و هفتاد و سه هجری وارد هرات شده بکار حکومت و غیره دستور العملیکه داشتند پرداختند\nو پس از رسیدن سرداران در هرات لشکر قاجاریه از آنجا راه مراجعت بجانب مشهد بر گرفته همچنین افواج دولت\nانگلیس بندر بوشهر را با قلا عیکه متصرف شده بودند بر طبق شروط عهد نامه که با دولت ایران در میان داشتند\nوا گذاشته بجانب هند مراجعت کردند و سردار سلطان احمد خان سکه و خطبه را بنام ناصرالدین شاه جاری و رایج\nکردانیده پس از چندی سردار سلطان علیخانرا با اولاد و احفاد وزیر یار محمد خان از قسمت و مشاركت مداخل\nهرات محروم ساخته از هرات همه را بیرون کرده خود مستقلاً بنفس خود بکار ریاست و اخذ و قبض باج و خراج\nولایت پرداخت و از جانب شاه ایران خود او بلقب سرکار و شینواز خان پسرش بمنصب امیر پنج سرافراز گشتند\nو سردار سلطان علیخان با عیال و اطفال وزیر یار محمد خان و پسرش سعید محمد خان که بامر سردار سلطان احمد\nخان از هرات بیرون شده بودند در قندهار شرفیاب حضور امیر کبیر گردیده مشمول الطاف امیرانه شدند و سردار\nمحمد علم خان که از بین راه راه مراجعت بجانب طهران پیش گرفته بود در روز هفدهم ماه شوال سال ۱۲۷۳ هزار و دوصد"}
{"book": "adl0009", "page": 231, "text": "(٢٢٤)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) (سراج التواریخ)\nو هفتاد و سه هجری صلح بمنزل اله باك با جمعی از قطاع الطريق سفاك دوچار گشته از ضرب تیغ بیدریغ ان گروه بي باك\nهلاك گشت و راه بهشت ويد بر گرفت\nذكر\nمراجعت امیر\nكبير از\nقندهار بکابل\nذكر مأمور شدن سردار غلام حیدر خان\nبحکومت قندهار و مراجعت امیر کبیر بکابل )\nو همدرین اوان امیر کبیر از نظم و نسق ولایت قندهار ومحالات آن فراغت حاصل کرده سردار غلام حیدر خانرا بحکومت\nآنجا مأمور فرموده سردار فتح محمد خانرا با سردار جلال الدین خان به پیشکاری او بداشت و خوانین رکاب واعيان ملك را\nبه تحف و دستمزد کافیه نواخته رایت مالياترا بجانب کابل شقه کشا ساخت و سرداران قندهاریر با خود بر داشته احدیرا نگذاشته\nدر قابل آورد که مبادا مصدر فتنه شوند و چون موکب همایونی در نواحی غزنین پرتوزول افکند سردار شیرعلیخان\nکه چندی قبلرین چنانچه مذکور گشت از سبب عارضه تب از قندهار در غزنین آمده بود با اعیان و اشراف شهر واطراف\n(۱) ده مزنك مراسم پذیره و لوازم رکاب بوس بتقديم رسانیده شرف جبين بوس حاصل کرد و از آنجا هم رکاب اعلیحضرت\nنام قریه ایست قبله اندیش در کابل آمد و در روز ورود امیر كبير بكابل سران و سرداران چون سردار محمد عثمانخان حاكم كابل\nمتصل شهر و سردار محمد امین خان که هنگام توجه امیر کبیر بجانب قند هار از ترکستان در کابل آمده بود و غیره باوضع\nكابل وتشريف سكته شهر در میدان (۱) ده مزنك باستقبال بیرون شده تمامت ایشان از احوال پرسی امیر کبیر و فیض\nرکاب بوسی مفاخر ومباهی گشته ثنا خوان و شکر کنان داخل شهر شده امیر کبیر در بالا حصار فرود آمد\nذكر تشريف\nبردن امیر\nکبیر در\nجمرود\nذکر تشریف بردن اعلیحضرت امیر کبیر\nدر جمرود بالتماس انگلیسان وتجديد عهد ايشان )\nپس از رفع خستگی سفر قندهار کارکنان دولت انگلیس که تمامت افغانستان و ترکستان را از حد بلوچستان\nتا کنار رود جیحون بتصرف امیر کبیر دیده حشمت واقتدارش را نيك ملاحظه کردند بذریعه مکتوب دعوت\nجمرودش نمودند زیرا که هنوز سررشته کشور هند با دولت برطانیه عظما چنانچه باید نشده بود که سلطنت امیر کبیر\nمکنث وقوت گرفته باعث اضطراب خاطر انگلیسان شد که مبادا امیر کبیر موجب شورش کشور هند شود بنابران او را\nدر موضع مذکور دعوت کردند اتحاد امیر کبیر ملتمس انگلیسان را بگوش قبول شنیده باپسران کامکار و برادر\nو برادرزادگان والاتبار چون سردار محمد اعظم خان وسردار محمد حسین خان و سردار پیر محمد خان و سردار محمد\nعثمان خان وسردار میر افضل خان وسردار شمس الدینخان وغلام محمد خان مختار و جمعی از بزرگان کابل وغیره چون\nمیر درویش معروف بحافظ جی پسر میر واعظ مرحوم وسید بهاء الدین خان کنری وقاضی محمد سعید خان بارکزائی\nو میرزا عبدالرزاق خان مستوفی و میرزا محمد حسین خان بن میرزا عبدالسميع خان قزلباش وميرزا سيد حسين خان بن\nمیرزا سید محسن خان وميرزا عسکر خان وايشيك آغاسی شیردل خان ومحمد رفیق خان لودی وسپاه آراسته راه پشاور\nبر گرفت و چون از منزل لوارگی واقع دره خیبر رایت عالیات جانب منزل جمرود شقه کشا گشت در بین راه بموضع\n(۲) خرمه (۲) خرمه واله جمرلین و لسدن و ادور دس نامان انگلیس که از پشاور طریق پذیره بر گرفته بودند باسوارۀ نظامی\nواله بلفظ که همراه داشتند از گردراه در رسیده از اسبان خویش فرود گشته مراسم استقبال بتقديم رسانیدند و امیر کبیر در\nافغانی یعنی ملاقات گاه پرتوزول افکنده سرا پردها و خیمه ها بر افراشت و انگلیسان نیز بر کنار اردوی امیر کبیر\nجوی زده ك منزل گزین شده بعد امیر کبیر با سرداران و بزرگان رکاب در سرا پرده و تحت سایه بان شاهی بزم خسروی آراسته\nو در فارسی بر کرسیها نشسته سرگرم صحبت محرمانه بودند که جان لارنس چیف کشنر با چند تن از افسران انگلیس از راه اعزاز\nخ افغانی و اکرام اعلیحضرت امیر کبیر وارد اردوی معلی شده بشرف بازیالت و ملاقات دوستانه بتقديم رسیده بعد انگلیسان\nبحرف س\nتلفظ میشود در خیمه گاه کسان خود رفتند و دو روز بموضع مذکور بسر رفته روز سوم از اینجا همر واله جمرود شدند\nو انگلیسانیکه با سپاه در آنجا حاضر و ورود امیر کبیر را ناظر و منتظر بودند تمامت افواج حاضر ه را با صفوف آراسته"}
{"book": "adl0009", "page": 232, "text": "(٢٢٥)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nوابواب پیراسته برای داشتند چنانچه در وقت ورود موکب همایون بجهروم بیست و يك ضرب توپ رسمی گشاد\nداده پس از چند دقیقه چنان شلك توپ وتفنك شادمانه كردند كه تا امير كبير از اسب فرود نیامد از گشودن توپ\nوتفنك دست باز نداشتند و پس از هبوط اعلیحضرت امير كبير وادای مراسم ملاقات متحدانه سخن از دوستی در\nمیان آمده آخر الامر رشته اتحاد دولتین را در بین چنین فراز دادند که امیر کبیر با دولت انگلیس متحد بوده\nراهی بجز دوستی نپیماید وبادیگر دولت که مخالف دولت انگلیس باشد رشته موالات مرتبط نماید و از دولت\nانگلیس بازای مودت واتحاد سالیانه دوازده لك روپيه چهره شاهی واصل خزانه دار السلطنه كابل دانسته\nدوازده هزار ميل تفنك در کابل وچهار هزار میل در قندهار رسیده انگارند و هم لمسدن وبا کتر باو نمان را\nاز امير كبير خواستار شدند که همرکاب اعلیحضرت تا کابل رفته بعد از توقف و درنك چندى آهنگ مراجعت\nهند کنند و امير كبير آمدن ایشان را در کابل بنا برسبک سری و سلحشوری مردم کوهستانات رضا نداده رفتن\nهردوتن در قندهار صلاح واجازت داد که مبادا در کابل آسیبی بدیشان برسد الغرض شروط وقيود مذکوره را\nدر فصول عهد نامه جانبين قرار دادند که روز دیگر دستخط و مهر نهاده از هم وداع کنند چنانچه امير كبير\nبسرا پرده خویش در شده روز دیگر از سبب نقرس که بپا داشت درد شدید بپایش عارض شده سردار محمد\nاعظم خان فرزند ارجمندش را وکیل معاهده قرار داده با محمد رفیق خان و میرزا محمد حسین خان قزلباش وغیره\nخدام معتمد کار آگاه از لشکر گاه روانه جمرود فرمود واو با خادمان در گاه و کار گذاران بارگاه اعلی رفته\nوثيقه عهد را ارقام نموده مراجعت کرد و امير كبير عازم مراجعت کابل نموده انگلیسان دوباره تكليف جمرودش\nکردند و امير كبير از سبب درد پا عذر خواسته انگلیسان تحف وهدیای ایشان را از فيل پيل وششمير مرصع\nوساعت و توپهای كمخواب وتفنك وتفنکچه وغیره اشیاء نفیسه که شایان شان پادشاهی بودند خاص اعلیحضرت امير\nكبير وهمچنین برای هريك از سرداران و اعیان ركاب وخوانين وافسران سپاه از منصب پنج سواری تا ارباب\nمناصب اعلى بقدر رتبه تحفه جداگانه داده تحف وهدیای امير كبير را از جمرود روانه حضور اقدس ساخته همه\nاردو را کامیاب گردانیدند بعد امير كبير طريق مراجعت سپرده نادیه شایقین وارد دارالسلطنه کابل شد و انگلیسان\nبر طبق معاهده و قرار دادتفنک ها و وجه نقد را بکار گذاران امارت سپرده از انجمله چهار هزار ميل تفنك را بلمسدن نام\nانگلیس در قندهار فرستادند و او در انجا رفته چندی نزد سردار غلام حیدر خان حکمران قندهار مانده بعدها\nرخصت انصراف یافته مراجعت نمود\nذکر مراجعت سردار شیر علی خان بن سردار مهر دل خان مرحوم از ایران\n( و بزحال فرمودن سردار غلام حیدر خان تنخواه او را که امير كبير مشخص فرموده بود ) ذکر مراجعت سردار شیر علیخان از ایران\nوهمدرین سال سردار شیر علی خان بن سردار مهر دل خان مرحوم که رو از امیر کبیر برتافته از قندهار\nدر مملکت ایران رفته و احسانی نسبت بشالش ندیده بود روی امید بسوی افغانستان نهاده در قندهار نزد سردار\nغلام حیدر خان آمد واو مقدمش را گرامی داشته کردارش را تا کرده انگاشته همان مبلغ يك لك ودوازده\nهزار روپیه سالیانه مستمره اش را که امیر کبیر معین نموده بود برحال کرده از کج خیالی او هیچ زبان نیاورده\nاعتبارش نمود\nذکر رفتن سردار محمد افضل خان از تخته پل در تاشقرغان\n( و باز پرس نمودن محاسبات آنجا ) ذکر رفتن سردار محمد افضل خان از تخته پل به تاشقرغان\nوهمدرین سال سردار محمد افضل خان حکمران ترکستان از تخته پل جهت باز پرسیدن محاسبات مالیات\nولایت تاشقرغان وعزم دیدن فرزند برومندش سردار عبد الرحمن خان که قدم بمرحله سیزده سالگی نهاده بود\nروانه ووارد آنجاشد وسه ماه در تاشقرغان اقامت گزيده مبلغ يك لك روپیه از در کات بخشی و تخفیف که سردار\nعبد الرحمن خان نموده وبمردم داده بود در حین بازپرس محاسبات کار گذاران او مجری نداده از راه استرداد حواله"}
{"book": "adl0009", "page": 233, "text": "(٢٢٦)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\n\nنمود که بس تحویل خزانه نمایند چنانچه باندك زمان بتوسط محصلان شدید مبلغ مذکور واصل وبايد خزانه\nگردیده بعد راه مراجعت جانب تخته پل در نور دید ودر وقت وداع سردار عبد الرحمن خان که از استرداد\nوجوه انعام وتخفيض رنجیده خاطر گشته بود بعرض والد ماجدش رسانیده خواهش همعنان گشتن پدر میگو سید\nو رفتن تخته پل کرد وقبله امجدش باعت وسب ترك کردن حکومت تاشقرغان و عزم تخته پل نمودنش را پرسیده\nپاسخ شنید که در جائیکه اختیار بخشش و داد ودهش را شخص نداشته باشد چگونه خواستار حکومت آن خواهد\nشد و پدر نيك اخترش تسلی نموده گفت که بازگشت تخفیفات وموجهات از راه عتاب و بیرون از قانون حساب\nنبوده که موجب افروختن چهره ات شود بلکه از سبب عدم كفايت مداخل پر مخارجست که پرده از روی کار\nبرداشته نشود و تنخواه لشکر بوجه مقرر برسد زیرا که اگر دخل مملکت صرف دیگر جهت شود نگاهداشتن\nسپاه بی تنخواه محال است و کفایت عهد و امورا بوجه اندک نمودن حکومت را زوال و مملکت را اختلال است\n(۱) شقاوت خلاصه بدینگونه سخنان اندرزش نموده از همعنانی خویش باز داشته از تاشقرغان رایت مراجعت جانب تخته پل\nشفقت و مهربانی افراشت و سردار عبدالرحمن خان پس از معاودت پدرش چون فسخ محنم را با وجود صباوت ناگوار می پنداشت\n(۲) حضانت حیدر خان بن محمود خان بیات را بحکومت تاشقرغان کاشته خود از عقب پدر و الا گهرش راه تخته پل برداشت\nدر بغل نگهید و پدرش باز مهر و شقاوت (۱) پدرانه چیزی نگفته وی در زیر حمایت و حضانت (۲) پدر رحل اقامت انداخته\nشتن\nبقرار سابق بخواندن درس و آموختن مهمات رسمیه پرداخت\n\nوقایع سنه\n١٢٧٤ هجری\nصلعم\n\nوقایع سال هزار و دوصد و هفتاد و چهار هجری\n\nدرین سال کربت اشتمال سردار غلام حیدرخان ولیعهد امارت که حکومت قندهار داشت سردار جلال الدین\nخان را بحکومت پشت رود وسردار فتح محمد خان را به نیابت خویش بحکومت قندهار مأمور ومفتخر ساخته\nبعزم زیارت اعلیحضرت امير كبير احرام بند کعبه مقصود شده رایت سفر کابل افراخت و از قندهار باتحف وهدیه\nبسیار رهسپار گشته در روز ورودش بکابل تمامت اعيان و بزرگان و مردم سکنه شهر بامر امیر کبیر استقبال\nنموده باجاه وجلال هرچه تمامتر بشهرش در آوردند و او همچنان از گرد راه داخل بارگاه کردیده شرف دست\nبوس حاصل کرده پس از درک سعادت دیدار پدر والا تبار در سرای خویش شد و بار سفر گشوده روز دیگر\nتحفه و ار مخائیکه داشت تقدیم حضور امیر کبیر نموده همه مطبوع و دلپذیر افتاد و چندی باستراحت و عشرت بسر برده\nتا که از قضای مبرم الهی تب محرقه دماغی عارض حالش گشته به بستر هر کش انداخت و از شدت درد چهره\nحياتش زرد گردیده قالبش از روح تهی شده رخت از تخت محنت بتخته کشید و بعمر سی و نه سالگی در عصر روز\nجمعه بیست و یکم ماه ذیقعده سال ۱۲۷٤ هزار و دو صد و هفتاد و چهار هجری روز کار زند گیش سپری شده در\nمقبره سردار محمد عظيم خان مرحوم واقع جنب غربی مزار عاشقان و عارفان کابل مدفون گشت و امیر کبیر پس\nاز طی بساط عزاداری و تبدیل لباس سوگواری سردار شیر علی خان فرزند خردمند دیگر خود را که باوزیر\nمحمود اکبر خان مسرور و سردار غلام حیدرخان مفقود يك صدف را گوهر و يك سپهر را اختر بود بپاس خدمات\nبرادرش وزیر مذکور که تخت امارت را به نیروی بازویش چنانچه از پیش رقم گشت او از وجود خاندان احمد شاه\nطی آرامگاه بپرداخت وسپاه دولت انگلیس را بضرب تیغ بیدریغ از مملکت افغانستان بیرون ساخت پیش خوانده\nبجای برادرش بحکومت وایالت قندهار نامزد فرموده در اواخر ماه ذیحجه سنه مذکوره بقندهارش فرستاد\n\nوقایع سنه\n١٢٧٥ هجری\nصلعم\n\nوقایع سال هزار و دویسط و هفتاد و پنج هجری صلعم )\n\nوسردار شیر علی خان پسر خود سردار محمد علی خان را مأمور حکومت غزنین که تاکنون\nجایگیر و محل حکومتش بود نموده خود در قندهار رفته در روز ورودش بآن دیار سردار جلال الدینخان\n(۳) سزارق حاکم پشت رود که پس از فوت سردار غلام حیدرخان دو قندهار آمده و بزن (۳) از سرای سردار غلام حیدر\nجمع سریقی خانرا بدون اجازت و اطلاع امیر کبیر در سرای خود برده بود که پس از انقضای ایام عده ایشان متصرف شود"}
{"book": "adl0009", "page": 234, "text": "(۲۲۷)\n(جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر) (سراج التواریخ)\n\nمخالف گردیده از قندهار جانب شال کوت فرار کرد و سردار شیر علیخان داخل قندهار شده فوراً سردار محمد\nرفیق خان لودی را با یشیک آقاسی محمد اکبر خان تره خیل و جمعی از سواران در کاب خویش بتعاقب وی گماشت\nو امر کرد که بتعجیل راه نوردیده او را دستیاب کرده بهر وسیله و واسطه که بتوانند بقندهارش بر گردانند اما\nایشان در خارج از اداره حکومت بدور سیده هر چند حیلت انگیختند که او را با خود آرند وی از کثرت خوف از گفتار\nایشان مطمئن نگشته باز نیامد و راه کراچی بندر پیش گرفت و فرستادگان سردار شیر علیخان چون داخل علاقه غیر بود\nجبراً نیز او را نتوانستند بر گردانند چنانچه بی نیل مقصود مراجعت نمودند و او در کراچی رفته از آنجا براه آب\nجانب بمبئی ره نورد شده از بمبئی خود را بعربستان کشیده از آنجا جانب قسطنطنیه رهسپار گشته باریاب حضور\nسلطان المعظم اعلیحضرت سلطان عبدالمجید خان شد و از وی نوازش نیکو یافته دران مرز و بوم اقامه گزیده مصاحب\nترکان روم گردید و سردار شیر علیخان بحکومت قندهار مواظب گشته بنظم و نسق مملکت و ترتیب سپاه و تربیت\nرعیت پرداخت\n\nذکر سرباز\nزدن میر\nاتالیق از\nفرمان سردار\nمحمد افضل\nخان\n\nذکر سرباز زدن میرسلطان مراد خان اتالیق از امر سردار محمد افضل خان\nو مأمور شدن سردار محمد اعظم خان بتنبیه و تادیب او\n\nو در خلال احوال مذکوره سردار محمد افضل خان حکمران ترکستان سلطان مراد خان اتالیق میرقطغن را\nدعوت اطاعت کرده فرمان داد که رسوم منابر قصبات قطغن را بنام اعلیحضرت امیر کبیر در خطبه مزین گرداند\nو هم از راه انقیاد مالیات ولایت را بتوسط عمال و ضباط پادشاهی از مردم رعیت ستاند و او ازین امر سرباز زده برادر\nخود را با تحف و هدایا نزد سردار محمد افضل خان فرستاده پیام داد که بدین تحفه و هدیه قناعت ورزیده از دیگر\nهواها که در سر و سوداها که در دل دارد بگذرد ورنه گرفتار صد گونه خطر خواهد شد و او برادر اتالیق را با آن\nپیام ناشایسته که گذاشت اعزاز و اکرام نموده بحسن تقریر و پند دلپذیر روی دلش را بسوی خود کرده بر عهده اش\nنهاد که برادر بزرگش را از بادیه جهالت جانب شاه راه اطاعت راه نموده با خود توداو آرد چنانچه وی برذمه\nخویش گرفته مراجعت کرد و آنگاه که نزد برادرش رسیده دلالت اطاعتش کرد وی بر آشفته خواست که برادر\nخود را بزندان اندازد ولیکن او از ضمیر برادر آگاه شده راه فرار جانب تاشقرغان اختیار کرد که خود را نزد\nسردار محمدافضل خان رساند و میراتالیق چندتن سوار بتعاقب او گماشته در دشت معروف بآبدان بدو رسیده باهم\nدر آویختند و او خودش با همراهانیکه داشت بمدافعه پرداخته سواره را نزد سردار محمد افضل خان فرستاده مدد\nطلبید و سردار والاتبار علی العجاله سواران گزیده و جرار مأمور دشت آبدان نمود و برادر اتالیق قبل از رسیدن\nکمکیان بقتل رسیده بی آنکه یاری داده شود بدرود زندگی کرده جانب سرای جاوید خرامید و پس از قتل او فرستادگان\nسردار محمد افضل خان با سواران میراتالیق دوچار گشته چندتن از ایشانرا کشته آخر الامر سواره میرقطغن مغلوب\nگردیده اواره دشت کربت و محن شدند و کشتگان سردار باوقار نعش برادر اتالیق را با خود برداشته در تاشقرغان\nدفنش کردند و چون کار میراتالیق بدین مدار رسید سردار محمد افضل خان عرض پرداز حضور امیر کبیر شده\nسررشته و دستورالعمل طلبید که لوای تنبیه و تهدید میراتالیق و سرزنش مردم محال قطغن برافرازد یا امر گوشمالی\nاو را معطل بفرصت گذاشته باصبر و شکیبائی در سازد و این عریضه او در وقتیکه امیر کبیر باراده قشلاقی از کابل بعزم\nجلال آباد بود بپایه سریر سلطنت رسیده فرمان شد که بلادرنگ اعلام جنگ برافراشته بالشکر آهنگ قطغن نماید\nو هم سردار محمد اعظم خان حکمران کرم و خوست را فرمان کرد که حاضر حضور شده رهسپار دیار ترکستان\nشود و پس از صدور هر دو فرمان خود اعلیحضرت امیر کبیر راه جلال آباد بر گرفته چون در منزل تنگی ترکی\nواقع غرض راه خورد کابل و خاك جبار بتوقوفلی افکند سردار محمد اعظم خان از کرم رسیده بعز رکاب بوس\nمعزز گشت و تا منزل باریکاب هم رکاب والا رفته از آنجا مرخص و روانه ترکستان شد و در کابل آمده سامان سفر\nساز کرده رو بترکستان نهاد و امیر کبیر وارد جلال آباد گردیده در باغ سردار غلام حیدر خان مرحوم منزل گزید"}
{"book": "adl0009", "page": 235, "text": "(۲۴۸)\n(جلد دوم)\n( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) (سراج التواریخ)\nو از دیگر سوی سردار محمد اعظم خان که روی جانب ترکستان نهاده بود چون وارد آبی بيك شد سردار عبد الرحمن\nخان که از تاشقرغان چهار منزل بعزم استقبال عمش راه نوردیده بود در منزل مذکور درك ملاقات کرده از آنجا\nبا هم براه بر گرفته بحضور سردار محمد افضل خان برادر بزرگش وارد تخت پل شدند و هر دو برادر با هم مصافحه و معانقه\nنموده از دیدار یکدیگر مبهج و شادمان شده امر لشکر کشی و دشمن کشی را تا فصل بهار معطل داشته در گوشه\nانتظار نهادند\nذکر مراجعت امیر کبیر از جلال آباد بکابل و لشکر فرستادنش جانب قطغن\nو لشکر کشیدن سردار محمد افضل خان از ترکستان و تخت پل بدانسه )\n) بسالاری سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان )\nچون ایام دی در گذشته موسم بهار رسید امیر کبیر از جلال آباد مراجعت فرموده بدار السلطنه کابل\nمقام ییلاق گزید سردار محمد اسلم خان را بادو فوج پیاده و شش عراده توپ و سواره و پیاده بسیار از راه\nچاریکار جانب قطغن رهسپار ساخت و از عقب او لشکر دیگر بسر کرده کی سردار شمس الدین خان\nبن سردار امیر محمد خان مرحوم روانه آن مرز و بوم نمود و همچنین از قتای او سردار محمد شریف خان را با دیگر\nلشکر شایان از پی هم بفاصله یکيك منزل گسیل فرمود و از جانب ترکستان سردار محمد افضل خان لشکر بزرگ\nمرتب و منظم ساخته بسالاری سردار عبدالرحمن خان در تحت رایت و فرمان سردار محمد اعظم خان قرار داده\nبطرف قطغن رهسپار فرمود و در هنگام کوچ دادن سپاه سردار محمد افضل خان از تخته پل سوار شده با راده\nسان بینی داخل لشکر گاه شد و چون سردار عبد الرحمن خان تمامت سواره و پیاده و توپخانه را بوجه اتم و اکمل\nآراسته و پیراسته بود پس از عرض دیدن افواج انتظامش مطبوع و مستحسن افتاده بعطای شمشیر مرصع و اسپ\nزین و یراق طلاء از قبل پدر خجسته سیرش مفتخر و سربلند گشت و هم مأمور شد که با اردویش در تاشقرغان\nرفته درنك نمايد تا سر دار محمد اعظم خان که بعض امور ضروریه سفرش ناتمام است انجام نموده از عقب در رسد\nبعد با هم جاده پیمای منزل مقصود شوند و سردار عبدالرحمن خان بامر پدر والاشانش از تخته پل جیش در جنبش\nآورده وارد تاشقرغان شد و مردم سکنه شهر و اطراف آنجا از بزرگ و كوچك باستقبال برخواسته نظر بمحبت\nو موانستیکه از وقت حکومت او در دل داشتند زبان بشکر خداوند تبارك وتعالى و دعا و ثنای وی کشوده مقدمش\nرا بغایت گرامی داشتند و تعظیم و تمجیدش نموده مراسم اعزار واکرام بجای آوردند و او بازای خوشی و خرمی نمودن\nو شکر گذاریدن و دعا وثنا خواندن ایشان زبان بلطف و نرم گوئی و بیان دلجوئی باز برسی نموده همه را مرهون\nتفقدات بیکرانه ساخت و میدان عیدگاه را که دشت با فضائیست لشکرگاه قرار داده فرود آمد و روز دیگر از راه\nامتنان مردم سكنه تاشقرغان رؤسای شهر را دعوت میهمانی کرده بعزت و احترام همه را طعام داد و ایشان نیز\nاز طریق وفا راه صدق و صفا پیموده با او و لشکرش سلوك و رفتار مخلصانه بتقديم رسانیدند و روز پانزدهم وروداو\nدر تاشقرغان سردار محمد اعظم خان از عقب در رسیده بوی ملحق گشت و دو روز دیگر با هم توقف کرده بعد براه\nافتاده وارد آبی بيك شدند و سه روز جهت تهیه علوفه در انجا مکث نموده روز چهارم رو براه غوری نهادند\nو پس از قطع پنج منزل بقرب قلعه غوری که میراتالیق بروج و باره اش را بمردان کار و سامان کارزار استوار\nداشته بود رسیده قلعه را مستحکم دیدند\nذکر محاصره قلعه غوری\nو رسیدن میر اتالیق بیاری قلعه گیان و مغلوب شدنش )\nچون قلعه را محکم و قلعه داران را استوار و مستحکم مشاهده کردند لاجرم سردار عبدالرحمن خان تدبیر نیک\nدر ضمیر داشت بروی کار آورده قبل از آنکه خیام و سرا پردهای اردو برپا و افراشته گردد تمامت سپاه را که\nبیست هزار مرد پیکار و چهل عراده توپ آتش بار بودند بمقابل قلعه با صفوف آراسته ساعتی برپای داشت تاقلعه\nذکر\nمراجعت امیر\nکبیر و لشکر\nفر ستادن\nسردار محمد\nافضل خان\nدر قطغن\nذکر محاصره\nقلعه غوری\nو شکست میر\nاتالیق"}
{"book": "adl0009", "page": 236, "text": "(۲۲۹)\n(جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر) (سراج التواریخ)\n\nکیان مشاهده ومعاینه کرده بیدل وهراسناک شوند و بعد از نشانداندن صفوف سپاه را بقانون نظام در هم شکسته\nدر لشکرگاه در آورد و نماز عصر را ادا کرده با چند تن از افسران نظام و خدام خویش از اردو بیرون شده اطراف\nقلعه ومواضع ومواقع نقب زدن وتوپ نهادن را نیک نظر کرده مشخص و معین نمود ونقب زنان چابك دست\nخارا شکاف را در مواضع معینه مأمور نقب زدن کرده لشکر را حکم سنگر ساختن نفاذ فرمود و همه مأمورین\nبکار نقب و افراختن سنگر پرداخته از شام (۱) تمام کار کرده نقبها را بکنار خندق رسانیده سنگر سدیدی\nبرافراشتند و پس از انجام کار در خیمه که خودها قرار گرفته ناوقت ظهر استراحت و رفع خستگی نموده آرام\nو آسوده بودند که ناگهان میر اتالیق با چل هزار سوار از راه پاری و مددکاری قلعه کیان نزدیك رسیده بنظر لشکر\nپادشاهی و مردم قلعه جلوه گر شدند که قلعه کیان را قوی دل ساخته خصم را از هراس پای در گل اندازند و سردار\nعبد الرحمن خان با ندیشه اینکه اگر میر اتالیق بر لشکر گاه تاختن کند میباید از معسکر دور تر شمشیر حمله دشمن را\nسپر شد تا آسیبی به بنه و آغروق لشکر نرسد پس بتعجیل هر چه تمامتر دو هزار سواره گزیده از سواران نظام و دوازده عراده\nتوپ اسپی و چهار دسته از فوج پیاده نظام را با خود برداشته راه مدافعه پیش گرفت و بخفیابه روی بسوی خصم نهاد\nچنانچه میر اتالیق و سوارانش که چشم حیرت بلشکر گاه و خیام سپاه دوخته سرگرم نگاه بودند از اردو بیرون شدن سردار\nعبد الرحمن خان و راه پیمودنش جانب ایشان آگاه نشدند تا که بمقربه پشت سر ایشان رسیده توپچیان را امر بکشاد دادن\nتوپ کرد و ایشان دفعة دهن توپها را جانب دشمن کشوده موزيك چیان و باجه نوازان ساز مخالف در نوا آورده میر اتالیق\nولشکرش را در دشت بینوائی انداختند چنانچه از عدم وقوف برقلت همراهان سردار عبد الرحمن خان و شدت غریدن توپ\nوتفنك حل بر کثرت کرده جانها را برخود تيره وتنك دانسته آهنك فرار کرد و پشت بختك داده رو بگریز نهاد وقلعه کیان\nنیز از مشاهده اینحالت صبر و طاقت را از دست داده در پس دیوار حسرت و نا امیدی نشستند و سردار عبدالرحمن\nخان با فتح و ظفر همعنان بلشکر گاه خویش مراجعت کرده تا ساعت یازده از شب تمام نقبها وسنگر را خبر گرفته تمامت\nسپاه را هشیار و بیدار و گرفتار کار مشاهده نموده همه را تحسین و آفرین فرموده باستراحت گاهش معاودت کرد\nولشکرش شب را جوشبازی و پاسداری روز رسانیده وقت طلوع آفتاب سردار عبد الرحمن خان لشکر را ملاحظه\nکرده از جمله دو هزار سوار را مأمور قراولی کرد که بفاصله هشت کروه از لشکر گاه دور رفته محافظه گردش\nنمایند تا اگر سوار مخالف حمله ورشوند دواب ومواشی و افراد لشکر که در اطراف اردو منتشراند از خطر\nبی حذر باشند و نیز اگر بر معسکر سواره خصم بتازد ایشان (۲) ابطال رجال اردو را خبر سازند تا بمدافعه\nپردازند و نگذارند که خصم چیره شده ظفر یابند\n\n(۱) مخفف بامداد\n(۲) ابطال دلاوران\n\nذکر محاربه چشمه شیر\nو مغلوب و مجروح و دستگیر شدن قطغنیان\n\nچون سواران مذکوره رفته بگردش و قراولی پرداختند سه روز بعد از رفتن ایشان آگاه شدند که هشت\nهزار سوار از مردم قطغن در چشمه شیر واقع فاصله پنج فرسنگی عسکر گاه پادشاهی فراهم شده کین کین\nگردیده اند که دواب و مواشی اردو را تاخته بتاراج برند و از یقعی سردار عبدالرحمن خان را خبر داده او فوراً\nچهار هزار سوار و دو عراده توپ بسر کردگی غلام محمد خان فوفلزائی ومحمد علیخان محمد زائی بدفع ایشان بگاشت\nچنانچه مامورین مذکورین خود را بچشمه شیر رسانیده بر خصم حمله کردند و باندك کشش و کوشش ایشانرا از پیش\nبرداشته دو صد تن را مقتول ومجروح و دستگیر ساختند وهزار سوار از راه تعاقب تاخته از قفای مغلوبین داخل\nعلاقه بغلان پاغلان شدند و در آنجا عنان از تاختن باز کشیده مراجعت کردند وسواران مغلوبه نزد میر اتالیق که\nدر اول کار چنانچه رقم شد فرار اختیار کرده در بغلان قرار گرفته بود رفتند و او از ایشان گاهی حال و دست\nبرد ابطال رجال افاغنه را شنیده توقفش را در بغلان که نه فرسنك از عسکر گاه پادشاهی دور بود محال پنداشته\nاز آنجا کوچا کوچ روی استعجال بسوی خان آباد و قندز نهاد و سواران سردار عبد الرحمن خان از چشمه شیر\nاسیر انرا با خود برداشته بمعسکر مراجعت کردند و سردار عبدالرحمن خان اسیران را محبوس کرده سواران ظفر\n\nذکر محاربه چشمه شیر وهزیمت یافتن قطغنیان"}
{"book": "adl0009", "page": 237, "text": "(۲۳۰)\n( مجلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )\nیافته را نزد عم محترمش سردار محمد اعظم خان برده بجرائی خدمت برای ایشان حاصل کرده و انانرا که در راه\nشجاعت سبقت ورزیده بودند بعطای خلعت سرافرازی داد بعد دست بکار برده با در میدن تسخیر قلعه غوری نهاد\n\nذکر فتح قلعه غوری\nذکر اتمام حجت نمودن سردار عبدالرحمن خان \n( برقعه گیان و فتح آن )\n\nدر عصر روز نمایش دادن سواران منصوره عزم سردار عبدالرحمن خان مصمم تسخیر قلعه شده نخست عقب\nدیوار سنگر که نزديك قلعه بودرفته لب باندرز قلعه گیان کشوده از راه اسلامیت دعوت اطاعت کرد که خونهای\nجانبین ریخته نشود و جان نبر دبر سر و روی دلیران جبهه نگردد و گفت که اگر بیم جان دارید بهر قسمیکه\nاطمینان شما باشد امان خواهید یافت و از راه صلح و صلاح جانب منزل نجاح و فلاح خواهید شتافت والا در مقاله\nطریق نجات نخواهید یافت و قلعه گیان پاسخ لاولم نگفته سردار موصوف بر آشفته معاودت کرد و در هنگام شام\nعزم یورش جزم نموده دلاوران ملی و نظام را تعلیم و الفا فرمود که از شام تمام قلعه را بزیر گلوله توپ\nگرفته قلعه کیانرا ارام نگذارند و در اخیر دست از کشاد دادن توپ بازداشته خاموش شوند تا مردم قلعه بدانند\nکه از رنج نخوابی شب و زحمت و تعب استراحت طلب شده اند و از غفتی ایشان نیز از غفلت ترك مدافعت کرده\nباستراحت گرایند انگاه در اول شفق تماص سپاه آواز یا چهار پار بلند کرده بر قلعه بتازند که حصاریان مضطرب\nو حیران شده هر کدام بجای از حصار دو چار دلیران پیکار گردیده از هجوم آوردن بیکسو بازمانده و محروم شوند\nچنانچه همه لشکر شب را بر طبق تعلیم سردار عبدالرحمن خان بسحر رسانیده هنگام سپیده دم قدم یورش پیش\nگذاشته از یکطرف بر قلعه حمله کرده از جوانب سه گانه دیگر صدای یا چهار یار و آواز الله اکبر بلند کرده\nقلعه گیانرا چنان واله و حیران نمودند که سر از پا نشناخته حصار خارج از قلعه اندرونی را پرداخته\nو به اندرون قلعه بزرگتر شدند و قلعه خارج که بمثابه شهر ساحی بدور حصار اندرونی افراخته بود\nبدست افواج پادشاهی آمده بیلا درنك از قفای ایشان آهنگ تسخیر قلعه بزرگ کردند و از پلیکه از\nچوبهای باريك بسته بافته و بقدر يك ذرع از سطح آب خندق فروتر نهاده بودند که در وقت یورش لشکر\nپادشاهی آنرا درك نکرده از خندقیکه ده ذرع عمق و بیست و سه ذرع عرض داشت نتوانند عبور کنند اما ایشان\nاز صافی آب جسر مذکور را دیده از زیر آن در گذشته داخل قلعه شدند و دکا کین بازار را متصرف گشته\nدیوار آنها را شکافته از سوراخهای آن بکشاد دادن تفنك و آئین جنك پرداختند و در بحال سردار عبدالرحمن خان\nنیز از عقب دلیران سپاه بقلعه درامده از میان دکانهای متصرفه لشکرش نامه امان و اسپالت مرقوم فرموده مصحوب\nاسیریکه از چشمه شیر چنانچه گذشت گرفته بودند نزد قلعه گیان فرستاد که شما را با جان و مال امان دادم بشرط\nآنکه قبل از تغلب سپاه از راه اطاعت پیش آمده خویش را تسلیم کنید والا اسباب قتل و غارت آماده است و دلیران\nمترصد امر ایستاده پس هريك ازین دو امر را که بهتر میدانید مرا بالشکرم خبر دهید تا کار انجام شود و نارسیدن\nجواب لشکر را از محاربه و مقاتله بازداشت و قلعه گیان نامه خیر خاتمه سردار والا تبار را بر دیده قبول نهاده قلعه را بدست\nکار گذاران پادشاهی سپرده مورد عفو شدند و سردار عبدالرحمن خان همه ایشان را که ده هزار تن بودند دسته\nدسته بدست کسان خویش داده در لشکر گاه پیش سردار محمد اعظم خان فرستاده اویز همرا تسلی داده بزرگان ایشانرا\nبعطای خلعت نواخته هر کدام را باظهری قومش رخصت منزل و مقام ایشان فرمود وازین سلوك و كردار نيك\nسردار محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان مردمیکه از خوف وبیم لشکر افغان ترك منازل و اوطان خویش\nکرده باعیال واطفال راه صحرای کشای پیش گرفته بودند باز گشته بمسا کن ایشان قرار گرفتند و همچنین کسا\nنیکه با میر اتالیق یار ورهسپار بودند نیز روی ازو برتافته جانب مأوایشان شتافتند و او باچند تن از فتنه جویان\nنکوهیده خویان بی یار و مدد کار مانده ناچار باهمراهان خود هزار خانوار از مردم بست و بی اعتبار را اغوا\nکرده ازخان آباد روی فرار جانب رستاق نهاد و در انجا که از توابع و مضافات بدخشان است رفته بمیران بدخشان\nپناه جست و از ایشان التماس معاونت بدفع لشکر پادشاهی کرده بامید كمك اقامت گزید"}
{"book": "adl0009", "page": 238, "text": "( ۲۳۱ )\n\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\n\nذکر پیوستن افواج کابل با سپاه ترکستان و نظم و نسق سردار محمد اعظم خان\n( و حاکم کاشتن در محال قطغن و خراب ساختن قلعة تالقان )\n\nو مقارن احوال مذکوره سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان از فرار کردن میر اتالیق و پناه\nگزیدنش در رستاق آگاه گشته از غوری برخواسته وارد بغلان شدند و درینجا سردار محمد اسلم خان و سردار\nشمس الدین خان که بالشکر چنانچه مرقوم گشت از کابل بدانوی رهسپر شده بودند بایشان ملحق گردیدند\nو اردوی بزرگی شده بعد سردار محمد اعظم خان مردم را که از مساکن و منازل ایشان فرار کرده بودند بخطوط\nاستمالت هدایت نموده تمامت رعیت بغلان و اندراب را مراجعت داده بزراعت و فلاحت مشغول شدند و امر و نهی\nپادشاهی را بگردن اطاعت نهادند و بهر محلی از محال قطغن حاکمی از حضور سردار محمد اعظم خان مأمور شده\nباهر حاکم معدودی از سواران سپاه همراه گشتند و همچنین در هر موضع از حاکم نشین قاضی و مفتی جهت اجرای\nاحکام آلهی معین گردیده اشراف هر قوم بعطای خلعت سرافرازی یافتند و پس از نظم و نسق آلوایات از بغلان\nکوچ نموده داخل الکای خان آباد شدند و در کنار رود خانه انجا فروکش کرده لشکر گاه ساختند و از انجا\nدو فوج پیاده نظام و هزار سوار کشاده اوزبکیه و پنچصد سوار از خوانین افاغنه و پنج دسته پیاده ساخلو وشش\nعراده توپ بسالاری سردار محمد زمان خان بن امیر کبیر بامر سردار محمد اعظم خان راه تالقان بر گرفته خود\nسردار محمد اعظم خان باسردار عبدالرحمن خان و سردار محمد اسلم خان و سردار شمس الدین خان و بقیه لشکر\nدر همان جا مقر گزیدند و سردار محمد زمان خان وارد تالقان شده قلعه آنرا ویران ساخته بقرب قلعه\nمخروبه اش در موضع بلندی لشکر گاه قرار داده در دور لشکر سنگر سدیدی بر افراخت و استوار نشست\nو در خان آباد سردار محمد اعظم خان نظم و نسقی نهاده نام او را داخل خطبه زیر منبر ساخت و اعیان ملك را\nبعطای خلاع فاخره نواخته هر يك از رؤساء قراء بوزند اقاضی و حاکمی روانه قریه متعلقه اش نمود و همچنین\nمیر کریم انتظام مهام مملکت بود و اجرای اوامر و نواهی حکومت می نمود که محردم خوست و اندراب باغوای\nمیر اتالیق و میران بدخشان سلسله جنبان فتنه و طغیان شده با حاکم خودها راه عداوت و طریق مخالفت پیش گرفتند\nو سردار محمد اعظم خان فوراً رایت سرزنش آن مردم نکوهیده منش برافراشته چهار هزار پیاده و سوار را\nاز لشکر رکاب بسالاری سردار محمد عمر خان بارکزائی و چند تن از صاحب منصبان نظامی از خان آباد تعین کرد\nکه آن مردم را گوشمالی دهد\n\nذکر پیوستن\nپیوستن سپاه\nکابل و ترکستان\n\nذکر پیوستن لشکر سردار محمد شریف خان\n( بالشکر مأموره اندراب و ظفر یافتن ایشان )\n\nچون افواج مأموره مذکوره روی بسوی منزل مقصود نهادند سردار محمد شریف خان با سپاهی که از کابل\nچنانچه از پیش مرقوم گشت رهسپار آن دیار شده بود با دو فوج پیاده نظام و هزار تن پیاده ساخلو یعنی خاصه دار\nو هزار سوار کشاده و شش عراده توپ در موضع پزدره بلشکر مأموره اندراب ملحق گشت و هر دو سپاه با هم\nجاده پیمای مسکن و مأوای بغاة گردیده پس از ورود در منزل مقصود فتح حاصل نمودند و دو هزار تن از ان مردم\nسرشور بزنق را مقتول و مجروح ساختند و پس از حصول فتح سردار محمد شریف خان بنا برعدم اعتنای سردار\nمحمد اعظم خان نسبت بدو آزرده دل و آشفته خاطر شده از اندراب راه مراجعت کابل برگرفته چون وارد کابل گشت\nمورد عتاب امیر کبیر گردیده حکم پادشاهی اقتضا فرمود که افواج متعلقه او را بر گرفته تحقیرش نماید ولیکن سردار\nشیر علیخان که درین اوقات سردار محمد امین خانرا از کابل در قندهار طلبیده بنیابت خویش بحکومت آن دیار\nگماشته بکابل بزیارت و دست بوس اعليحضرت امیر کبیر مشرف شده هنوز مراجعت نکرده بود شفاعت او را نزد\nامیر کبیر نموده معفو و مأمور حکومت پشت رود گردید و سردار محمد عمر خان بارکزائی نیز پس از مراجعت\nسردار محمد شریف خان نظم و نسق بامور خوست و اندراب نهاده و پنچصد تن پیاده ساخلو نزد حاکم آنجا کاشته\n\nذکر ملحق\nشدن سردار\nمحمد شریف\nخان بلشکر\nاندراب"}
{"book": "adl0009", "page": 239, "text": "۲۱۵\n(۲۳۲)\n( جلد دوم )\n( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر )\n( سراج التواريخ )\nخود با بقیه سپاه راه خان آباد برداشته پس بخدمت سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان پیوست\nذکر فرار\nکردن میر\nاتالیق از\nرستاق\n( ذکر فرار کردن میراتالیق از رستاق )\n( جانب کولاب و فتنه انگیزی او )\nدر خلال احوال مذکوره میر اتالیق از ویران کردن سردار محمد زمانخان قلعه تالقانرا واقعه جیتن دران\nمکان خبر یافته اقامت خویش را در رستاق دشوار پنداشته از آنجا راه فرار برداشته از نهر جیحون عبور کرد\nو در موضع صیاد از مضافات کولاب رسیده اقامه گزید و میر سره بيك خان كولابی از طریق قومی ووصلت و خویشی\nکه با او داشت اعزاز و اکرامش کرده قدم در راه معاونتش گذاشت و ده هزار سوار بوی سپرده همت براسترداد ولایتش\nنگاشت و او با این ده هزار سوار و دو هزار سوار خودش و ده هزار سوار دیگر از مردم بدخشان که با او همدان شده\nو مجموع ۲۲۰۰۰ بیست و دو هزار سوار بودند شورش آغاز کرده روی ترک تاز جانب اطراف تالقان که سردار\n(۱) محمد زمانخان در آنجا بالشکرش اقامه داشت نهاد و هر روزه کسان لشکر او را از قبیل مهتر و قاطرچی (۱) و ساربان\nقاطر لفظ که برای علوفه وغیره امور از اردو دور میشدند اسیر و دستگیر ساخته هر چه داشتند بتاراج میگرفت و ایشان را\nترکی است آزار واذیت مینمود و گاه گاهی قراول و پاسداران سپاه سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان با فدائیان\nبمعنی استر دو چار گشته رزم میدادند و در هر بار صد و دوصد تن از طرفین مقتول و مجروح میشدند و هر چند که از آنان دستگیر میگشت\nالرفيات اللغات\nوقائع سنه\n۱۲۷۶ هجری\nصلعم\nسردار عبدالرحمن خان بدهن توپ بربسته پاره پارهاش میکرد دو سالدرا جانین بدین منوال بسر برده لشکریانرا هیچ\nشب و روز آرام نبوده خون دل میاشامید\nوقائع سال هزار و دوصد و هفتاد و شش هجری صلعم\nچون سردار محمد زمانخان از ترکتازی و دست اندازی میراتالیق خسته خاطر شده عرصه خودداری رویش\nتنگ گشت ناچار مکتوبی بسردار محمد اعظم خان فرستاده کمک طلبید که چون بالشكر اندک در مقابل غیام هزار\nخانه وار بدخشان وغیره افتاده و شب و روز را بحفاظت و عسرت بسر میبرم بالشکری بقدر کفاف روز مصاف\nونكاهبانی اطراف بفرستید یا خودم را اجازت دهید که اردو را همچنان در تنگنای اضطراب گذاشته جریده\nرو بدان سو آرم و پس از ارسال این نامه از بس مجال را تنگ دید تا بریدن جواب درنك نتوانسته با خدمه\nخاص خویش اردو را در تالقان گذاشته راه خان آباد پیش گرفت و سردار محمد اعظم خان از رسیدن نامه وبی\nثباتی او فوراً سردار عبدالرحمن خان را نزد خود خواسته در باب محافظت تالقان وسالار فرستادن برای لشکر\nآنجا از وی مشورت خواست واو تسخیر بدخشان و نگاهبانی تالقانرا باهمان لشکری که در آنجا بود با شش عراده\nتوپ قاطری و پنجصد سوار دیگر برذمت همت خویش نهاده سردار محمد اعظم خان سخن او را پذیرفته اینقدر\nبوی گفت که مبادا از خورد سالی و نا تجربه کاری بیحوصله شده امر بیرون از اندازه اختیار نمائی بعد شش\nعراده توپ و پنجصد سوار از لشکری که در خان آباد بود با خود برداشته رو بجانب تالقان نهاد و در بین راه باسردار\nمحمد زمانخان ملاقی شده بوی گفت افسوس که پسر امیر کبیر گفته میشوی دیگر ملتفت او نشده يك شب در میان\nخود را در لشکر گاه تالقان بجای سردار محمد زمان خان رسانید و سردار محمد زمان خان وارد خان آباد گشته\nسردار محمد اعظم خان را نسبت بخویش بی اعتنا دیده راه سرپل که جای گیرش بود پیش گرفت و در انجا رفته\nبکاریکه داشت مشغول گشت\nذکر فتوحات\nسردار عبد\nالرحمن خان\nدر بدخشان\nذکر فتوحات سردار عبدالرحمن خان\n( وغيره نظم ونسق او در محال بدخشان )\nدوروز پس از ورود سردار عبدالرحمن خان در تالقان سه هزار سوار که میرشاه خان حاکم فیض آباد بدخشان\nومیر یوسف علیخان والی رستاق بترکتازی ودست اندازی مأمور نموده و ایشان در دهن دره رستاق کمین کرده"}
{"book": "adl0009", "page": 240, "text": "(۲۲۳)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nبودند برساربانان و مهتران وقاطر چیانیکه ببدرقه کی دوصد تن پیاده خاصه دار و پنجاه سوار جهت آوردن علوفه از\nلشکرگاه بیرون شده بودند تاختند و خاصه داران و سواران بدرقه پای ثبات فشرده بمدافعه پرداختند و نیم کس نزد\nسردار عبدالرحمن خان فرستاده از ماجرا آگاهش ساختند واو فوراً چهار صد تن سواره وسه صد تن پیاده\nاز عسکرگاه بکمك فرستاده امر کرد که هر سواره پیاده را ردیف خود برداشته بسرعت شتاب خویش را بمروقت\nگرفتاران میدان کارزار رسانند و آنگاه که ایشان راه نزديك كردند سواران بدخشانیه ورستاقیه ایشانرا\nدیده بی درنك پشت بجنك داده رو ببادیه فرار نهادند و از راه کرز وارد رستاق شدند و دوروز دیگر بعد ازین\nقضیه بازسواران مذکوره ترکتاز آغاز کرده بچند قشلاق از رعایای پادشاهی حمله کردند و سردار عبدالرحمن خان\nسوار کشاده و پیاده خاصه دار از لشکرگاه بمدافعه آن جماعة شرارت شعار گسیل داشته ایشان غنیم را هزیمت\nداده دون اسپر باصد راس اسپ از ایشان گرفته مراجعت کردند و هم چنین ناسه ماه هنگامه پیکار استوار و بازار\nکارزار رایج و برقرار بود تاروزی یکی از سادات که بمنزله مرشد میراتالیق بود و او ارادت و اخلاص بسیار\nبوی داشت و از منزلش فرار نکرده بود حیلت انگیخته مخالفان را تعلیم کرد که سواره بسیاری در نزد او\nفرستاده بقرب وجوار منزلش کمین کنند واو سردار عبدالرحمن خان را از راه مهمانی در جای خویش دعوت\nکرده چون وارد خانه او شده کمر استراحت بکشاید سواران از کمین گاه تاخته او را باهمراهانش بربایند چنانچه\nبرطبق القای خویش سردار عبدالرحمن خان را از طریق ضیافت در شب دعوت کرد و او باسه صدتن سواره نظام\nو دوصد تن سواره کشاده از اردو رو بخانه آن سید صیاد (۱) شیاد نهاده ازین راه صد سوار را مخفی مأمور اطراف (۱)\nخانه او کرد تا اکر کیدی اندیشیده باشد و حادثه روی دهد سردار و الا تبار را آگاه سازند و خودش با چهار صد شیاد مکار و\nسوار دیگر که همراه داشت در منزل سید موصوف وارد شده آنقدر درنك فرمود که آش وطعام پخته گشت فریب دهنده\nوخوان سالار سفره وطعام حاضر ساخته چون خوان گسترده و انواع طعام چیده شد و هنوز اهل مجلس دست\nبخوردن دراز نکرده بودند که سواری از نزد آن صد سوار که سردار عبد الرحمن خان بکمین داشته بود در\nرسیده سردار عالی تبار را آگاه ساخت که سوار بسیاری رو بطرف خانه سید بعزم رزم میآیند چنانچه در کمین\nگاه با سواران مأمور سردار دو چار گردیده سر گرم پیکارند وایشان بجنك و گريز رو بدشمن و پشت بدين\nانجمن نزديك شده اند که وارد شوند و سردار عبد الرحمن خان از شنیدن این خبر دهشت اثر سید میزبان را\nبامنسوبانش محبوس و گرفتار ساخته بلا درنك آهنك جنك كرد وسواره در لشکر گاه نیز فرستاده بسردار محمد\nاعظم خان پیام داد كه يك فوج پياده و هزار تن سواره بادو ضرب توپ روانه معرکه کار زار نماید و خودش\nبضرب گروه مخالف که ده هزار سوار بود رسیده با ایشان در آویخت و دران تاریکی شب بسیاری را خون بریخت\nوگروه اشرار که از کم وبسیار دلیران کار زار آگاه نبودند از حمله های شیرانه و دست بردهای دلیرانه سردار\nعبدالرحمن خان و همراهانش چنان پنداشتند که حربگاه سراسر پر از لشکر است که چنین رشادت بتقديم ميرسانند\nپس ناچار قبل از انکه كمك از معسکر برسد سواران میر رستاق و بدخشان الامان گفته رو بفرار نهادند وسردار\nعبدالرحمن خان فتحیاب گردیده کس نزد کمکیان که در راه بودند فرستاده پیام داد که خصم مغلوب گشته راه\nفرار برگرفت ایشان در هر جا که رسیده باشند درنك كنند و در بازگشت وی همرکاب طریق مراجعت طی نمایند\nو درین محاربه صدتن از همراهان سردار عبدالرحمن خان مجروح ومقتول گردیده پنج صد تن از دشمن را زخمدار\nنموده واز دم تیغ گذرانیده اجساد کشتگان همچنان مطروح در میدان ماندند وزخمداران ایشان را باچهار صد\nتن اسیر که دست گیر کرده بود از حربگاه برداشته بشتاب در خانه سید مذکور مراجعت فرمود وطعامها که\nبر سفره چیده و سرد شده بود تناول نمود و ده دوازده تنی که از آقسقالان در جمع اسیران دستگیر شده بودند زبان\nبدشنام سید مزبور کشوده رو برویش سخنان ناسزا گفتند و پرده رازش را که تاکنون نهفته بود نزد سردار\nعبدالرحمن خان دریده معايبش را يكيك بروز دادند که بواسطه این سید بدین بلیه مبتلا شده ایم زیرا که او پیمان\nپیام داده ایشان را بدین امر دعوت نموده آماده ساخت که من سردار عبد الرحمن خان را بمهمانی دعوت نمایم شما"}
{"book": "adl0009", "page": 241, "text": "(٢٣٤)\n(جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر) (سراج التواریخ)\nسوار بکمانید که او را از خانه ام دست گیر نماید چنانچه بالقاء و اغوای او آمده اکثر کشته و چنین که هستیم مبتلا\nگشته ایم و سردار عبد الرحمن خان سید را با دیگر اسیران بدخشان با خویش برداشته بلشکر گاه مراجعت کرد\nو بالتيام جراحات آنان پرداخته سید را بمکتوب شرح مکائده اش در خان آباد نزد سردار محمد اعظم خان مرسول\nداشت و دیگرانرا هرو احدی پنج سکه خرج راه وارباب لیاقت را زیاده بران خلعت نیز عطا فرموده رخصت مواطن\nومساکن ایشان داد تا دیگر مردم را هدایت وامالت نمایند و اسیران مردم تالقان و بدخشانرا که هنوز ولایت\nایشان چنانچه باید بتصرف در نیامده بود رهائی نداده همچنان نگاه داشت و بکشان و خويشا نشان پیام داد که\nهرگاه از راه اطاعت جانب منازل و اوطان خویش شوید هم آینه اسیران را که گرفتارند بچشم رهائی خواهید دید\nوالا بپاسا خواهند رسید و اسیران را نیز تعلیم والقا نمود که بر طبق پیام او بدرجه مکتوب خویشاوندان خودرا\nاعلام نمایند چنانچه دو هزار خانه وار از پیام سردار عبدالرحمن خان و نامه اسیران طریق فرمان پذیری پیش گرفته\nتحت علماء وسادات را نزد سردار عالی تبار فرستاده اطمینان خاطر حاصل کرده بعد بمسا کن شان مراجعت\nکرده سر در خط فرمان نهادند الا میر یوسف علی خان که سر باز زده قبول اطاعت نکرد و بامیر شاه خان برادر\nخود ومير سرزميك خان بمشاوره پرداخته قرار دادند که در دو موضع چال و تالقان جنك سخت با افواح سرداران\nافغان انداخته کار را یکسره سازند چنانچه لشکر بزرگی فراهم کرده نصف آن بسپاه داری سلطان مراد خان بن\nمير اتاليق و بابابيك بن نصرالله خان جانب چال که سردار محمد علم خان بن سردار سعید محمد خان بالشکر در انجا\nبود رو نهاده نصف دیگر بسالارى مير الله ویردی خان عم زاده مير اتاليق بسوى تالقان که لشکر گاه سردار\nعبد الرحمن خان بود ره نورد شدند و لشکریگ رو بتا لمان نهاده بود شباشب خود را بنزدیك عسکر گاه سردار\nظفر همراه عبد الرحمن خان رسانیده در باغی کمین گزیدند و در روز جمعه که اشتران بار بردار اردو رو بچرا گاه\nنهادند صد سوار از کمین گریبان باغ مذکور تاخته همه را بتاراج بردند و ساربانان سرکرده سواران محافظ\nاطرافی اردو را خبر داده او دو صد سوار فرستاد که اشتران را باز گردانند و ازین امر سردار عبد الرحمن\nخان آگاه شده سر کرده مزبور را معاتب ساخت که صد سوار در چنین امور کاشیدن خود را در مهلکه\nانداختن است زیرا که حمله و تاختن صد سوار بدون آنکه لشکر انبوهی در عقب داشته باشند بر لشکر پادشاهی\nدشوار است و محتمل که سپاه بزرگی پس پشت دارند که درین کار اقدام نموده اند اگر نه چنین جسارت\nنمیتوانستند کرد پس تمامت افواج را امر بسلاح آراستن و آماده و مترصد معلوم گشتن حقیقت کار کرد کا ناگهان\nسواران مأموره سر کرده قراول بحالت شکسته وعنان كسته نمودار شدند و از قفای ایشان تخمینا سی هزار\nسوار رو بسوی اردو آشکار گردیدند و سردار عبد الرحمن خان فوراً چند عراده توپ را با دویست تن پیاده\nساخلو برپشته موسوم باور يتوز که جانب غنيم وبقرب لشكر گاه بود صعود داده خود با تمامت سپاه و اتواب\nاز سنگر بیرون شده سدوار و استوار ایستاد تا که سواران مغلوبه در رسیده باردو پیوست و از جمله صدسوار\nچهل تن با یکتن منصبدار که از تباتر ملائمؤمن مرحوم بود عرضه تیغ گروه اشرار شده شصت تن بسلامت\nداخل لشکر گردیده پیاپی نازندگان میدان تاراج در رسیده سینه های شانرا آماج کلوله توپ و تفنك ساخته\nجنك سخت با سردار عبدالرحمن خان ولشکرش در انداختند و او در بین کارزار دلیری روی کار آورده يك فوج\nپیاده نظام را باسه ضرب توپ از راه خفا بيك جانب و پنج صدتن پیاده سانطو از دیگر طرف خصم تاشته خود\nبا دیگر سپاه رو برو لوای قتال وجدال افراشت و سرگرم پیکار بود که دفعه مأمورین هر دو طرف بردشمن حمله\nور گشته ایشان را از پیش برداشته هزیمت دادند و بدخشانیان چون پشت محاربه داده رو بگریز نهادند سردار\nعبد الرحمن خان متعاقب گردیده سواران ملکی افغان وقزلباش وغيره را بتعاقب كماشته از قفای سواران ملکی\nسوار نظامی را نیز امر تاختن کرد و این فتح پس از مقابله نه ساعت نصیب سردار نامدار گشت وسه هزار تن\nاز دشمن بقتل رسیده همچنان در ممر که کارزار ماندند و از رؤس شان مناری بیادگار افراشته شد و ششصد تن\nاسیر وزنده دستگیر گردیدند که اکثر آنها نیز زخمدار بودند و پنج هزار اسپ نیز بتصرف سپاه سردار"}
{"book": "adl0009", "page": 242, "text": "(٢٣٥)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیرکبیر ) ( سراج التواریخ )\nعبدالرحمن خان درآمده چون توپخانه باتش بار ولشکر نظام داشت قلیل از دلیران لشکرش جریغ وقتیل گردید\nوهمچنین سوارانیکه روی قتال بجانب چپاول نهاده بودند در همین روز جمعه برسردار محمد علی خان ولشکرش حمله\nکرده مغلوب شدند وصد تن ازضرب تیغ دلاوران سپاه او کشته گشته اجساد کشتگان را باز گذاشته رو بهزیمت\nنهادند و زخمداران شان دیده نشد که چند تن بودند وازپیروان سردار محمد علی خان دو تن مقتول وده تن مجروح\nگردیدند و سردار عبدالرحمن خان مژدهٔ فتح را نگار داده نزد سردار محمد اعظم خان فرستاد و همچنین سردار\nمحمد علی خانش نیز نوید داد\n\nذکر توجه امیر بخارا بجانب ترکستان\n\n( صغیر جهت استمزاج سرداران )\n\nوهمدرین هنگام امیر مظفر خان پادشاه ذیجاه بخارا بارادهٔ اینکه معلوم نماید و مفهوم شود که سرداران\nباشوکت وشان افغان با مردم قطغن و بدخشان و میران ایشان چه درمیان دارند و کدام شیوه اختیار کرده کدام\nطریق میسپارند از بخارای شریف با سپاه آراسته بیرون شده در کرکی پرتوزول افگند واز آنجا راه بر گرفته\nبراه چارجوی از نهر جیحون عبور کرده در چار جوی بامریکه پیش نهاد خاطر داشت درنك نمود وازورود او\nدر آنجا سردار محمدافضل خان حکمران ترکستان که در بلدهٔ تخته پل اقامت داشت با ندیشهٔ اینکه مبادا امیر بخارا دست تصرف\nبترکستان متعلقهٔ افغانستان دراز کند واکثر مردم ازجادهٔ قومی وایلیت بوی گرویده شورش بزرگی برپا گردد\nمشوش ومضطرب شده بذریعهٔ مکتوب سردار محمد اعظم خان را خبرداد که از تمامت سپاهیکه در تحت رایت او\nوسردار عبدالرحمن خان در محال قطغن وغیره اند وبیست هزار تن میشوند هشت هزار مرد بیکار را باجنرال\nعبدالرحمن خان بلادرنك وباجمال روانهٔ تخته پل نماید زیرا که در تخته پل و اطراف ونواحی آن زیاده برده هزار\nو پنچصدتن مرد بیکار نیست تا توجه پادشاه بخارا بدین سوی واقامهٔ او در چارجوی باعث اختلال احوال ترکستان\nمتعلقهٔ افغانستان نگردد وسردار محمد اعظم خان هراسان گشته پی در پی نامه فرستاده سردار عبد الرحمن خان را\nکه بقرار مکتوب قبله المجدش بمنصب جنرالی نام بردار شد از تالقان درخان آباد طلبید و اوا گرچه ولایت را جدید\nمتصرف گشته و چنانچه باید در تحت فرمان نکرده بود کامبدر فتنهٔ نشود ناچار بمضمون المأمور معذور از تالقان\nبار سفر جانب خان آباد بربست و ازعدم کفاف بار گیر لشکرش را امر کرد که هر يك مقدار توان خویش ازقور\nخانه برداشته روبراه نهد وصد تن مرد گزیده را از قشون بیرون فرستاد که پانزده هزار گوسفند که در حوالی\nقشلاقیکه بزیر تپه اورتیوز چرا دارد برداشته باردو رسانند که از خان آباد تا تخته پل بجز ازین گله دیگر آزوقهٔ\nبرای لشکر میسر نخواهدشد پس ازان پارهٔ ازسوارانرا درزیر رایت سردار شمس الدینخان بن سردار امیرمحمدخان\nمرحوم قرار داده بقراولی کاشت و بقیهٔ سواران کشاده را با پیادگان ساخلو و چهار عراده توپ در قلپکاه جای\nرفتن وراه پیمودن معین کرده خود با بقیهٔ افواج سواره وپیاده بساقهٔ (١) لشکرهای گزیده روی بسوی تخته پل\nنهاد وچون مردم تالقان ونواحی آن کوچ چو قع سردار عبدالرحمن خان جنرال را مشاهده کردند حجل برزبونی\nوبيطاقتی او کرده از قفای اردویش جاده پیمای غارت وتاراج شدند اما قبل از آنکه ایشان دررسیده بترکتازی درآزند\nودست بتاراج مال ومواشی اردوی سردار عبدالرحمن خان دراز کنند مأمورین سردار موصوف گلهٔ گوسفندان\nمزبوره را متصرف شده در موضع خواجه چنگال باردو پیوسته بودند که تالقانیان نیز در همین مکان دررسیده\nبدون اینکه با روپکین گشابند ازقفای اردو راه همی پیمودند و روی نیز بهمی تافتند تا که سردار عبدالرحمن خان\nازدنباله نوردی ایشان بر آشفته آهنك جنك کرد وبی درنك روی ستیز بآنان که تقریبا شش هزار سوار بودند\nنهاد ویك فوج پیاده را در مغاکی که در کنار معبر واقع بود و از دیگر موضع کنار راه سه ذرع پست وهزار\nذرع طویل بود مخفی نشستن فرمود و تعلیم کرد که تا گروه متخاصمین از ایشان نگذشته سبقت کنند و او از توپ\nاز اردو بلند گردد آرام نشسته باشند بعد ازجا برخواسته از عقب پیش رو تالقانیان را در میان گرفته از دم\n\nذكر توجه\nامیر بخارا\nبجانب تركستان\nصغیر\n\n( ١ )\nساقه فوج\nپسین و آخرين"}
{"book": "adl0009", "page": 243, "text": "(٢٣٦)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعليحضرت امير كبير ) ( سراج التواريخ )\nجانب ایشانرا هدف گلوله توپ وتفنك سازند چنانچه تالقانیان از کمین گریزان در گذشته سر گرم ره نوردی بودند\nکه جنرال عبد الرحمن خان ازاسپ فرود گشته دوسه گلوله بم ورون از دهن خمپاره و توپ جانب ایشان انداخته\nشش تن را از پا در آورد آنگاه فوج پیاده که کمین کرده بود از عقب رو بجهك نهاده دهن تفنك جانب تالقانیان\nگشاد داد و از پیش رو اردوی پرخاش جو حمله ور گشته فیصد تن از تالقانیان را بخاك هلاك انداختند وبقية\nالسیف رو بفرار نهاده اکثر خود را در آب زده پاره بکوه برشدند و سردار عبد الرحمن خان بالشکرش آسوده\nحال راه نورد منزل مقصود گشتند و راه خان آباد بر گرفته در حین عبور از نهریکه در عرض آن راه واقعست\nتوپي از اتواپ سردار عبد الرحمن خان در آب فرو رفته سپاهیان هر قدر کوشیدند نتوانستند توپ را از آب کشید\nتا که خود سردار عبدالرحمن خان ازاسپ فرود گردیده در هنگام شام با آب در شده با چند تن دیگر بزحمت تمام\nتوپ را از آب برآورده براه افتاد و شباشب راه در نوردیده از سرما رنج بسیار دید وسحر گاه بقرب سپاه سردار\nمحمد اعظم خان وارد گشته دفعةً آواز توپ از اردوی او بگوشش رسیده لشکر را امر توقف کرد و کس نزد\nعم مکرمش فرستاده جویای حال شد که کر خصم شبیخون زده باشد دست بکار برده اسپ ستیز بتازد وعمش\nسردار محمد اعظم خان پیام داد که غلام علیخان پیش خدمت ببد کان سردار محمد افضل خان قبه والا شانت\nباسه هزار سوار بکشتار نهر جیحون مأمور حفاظت سرحد شده از فضای میرم حضرت آله بانهاد حدود کرکی\nوبوساغه گردیده وبقراولان امير بخارا دوچار گشته باهم در آویخته اند وسواران بخارائی را مغلوب ومنهزم\nساخته وهزيمتيان فراراً داخل لشکر گاه پادشاه بخارا شده داستانی ازشجاعت سواران غلام علیخان بعرض وبيان\nحضور امير ايشان رسانیده و داستان را بپای برده او را متوهم ساخته اند چنانچه از خوف و دهشت اكثر آلات\nوادواتش را فرو گذاشته راه مراجعت جانب بخارا برداشته قامت اسباب فرو گذاشته او بتصرف سواران غلام\nعلیخان در آمده است وازان جمله خیمه وخر گاه خاص پادشاه بخار ایدست غلام علیخان افتاده روی مراجعت ازانجا\nجانب تخته پل نهاده وهمه اسباب پادشاه مذکور را تقدیم حضور والد ماجدت نموده است واوخيمه وخر گاه را با اسبابش\nکه کار آمد سلطنت است گرفته مابقی را بسواران غلام علیخان وا گذاشته بعد مژده و نویداین فتح خدا داد را بمن\nفرستاده شلك شاديانه بپای رفت و جز این قصه غصه و بادیکر امری نصیب وحصه عسکر گاه نگردیده است که موجب\nتشویش واضطراب شما واطبا گردد و سردار عبدالرحمن خان باسردار شمس الدین خان ازشنیدن این داستان خورسند\nوشادمان کشته از جائیکه درنك كرده بودند آهنگ لشکر گاه سردار محمد اعظم خان نموده بكنار معسكر و سنکر او\nفرود شدند و پس از ادای مراسم ملاقات سردار عبدالرحمن خان از عم معظمش اجازت خواست که لشکر تالقان\nهمچنان که آمده اند مراجعت کرده در آنجا اقامت ورزند تا کر مردم آن سرزمین از شوریکه در سر و کینیکه در دل\nدارند مصدر فتنه نشوند بدفع آن گرایند واو مسئول سردار عبد الرحمن خان را قبول کرده رجوع امر را بخودش\nحواله نمود واو سپاهیرا که همراهش از تالقان راه برگرفته وارد خان آباد شده بود بنابر خستگی راه چودن نزد\nخویش نگاهداشته از افواج مقیمه خان آباد دو فوج پیاده نظام وفیصد تن پیاده ساخلو و دوازده عراده توپ\nبایکنتن از افسران بزرگی جانب تالقان گسیل کرد و خود جهت مرمت اسلحه ويراق سپاه خان آباد که از دیر\nباز ندیده بود و ترتيب وانتظام دیگر امور عسكريه توقف ورزیده افسر مأمور شده تالقان راتسلی و دلجوئی فرموده\nباوی قرار داد که هرگاه فتنه حادث شود وبقضیه نامرضيه روی دهد او را بیوقت خویش رسیده داند و پای\nثبات فشرده همت بررفع غائله آن کارد\n\nذکر نامزد فرمودن سردار محمد اعظم خان\nدختر میرشاه را برای خویشتن\n\nذکر مواصلت\nسردار محمد\nاعظم خان\nبامیر شاه\n\nچون لشکر پادشاهی دوباره وارد تالقان شده مقر گزید میران بدخشان وغیره مفسده جویان فتنه جویان آن\nمرزوبوم از هوائیکه در سر و تمنائیکه در نظر داشتند محروم گردیده لاجرم از راه اطاعت بدون اینکه از سردار\nمحمد اعظم خان خواهشی در میان آید عرض پرداز شده خواستار وصلت شدند و خواهش آن نمودند که سردار"}
{"book": "adl0009", "page": 244, "text": "(۲۳۷)\n( جلد دوم )\n( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیرکبیر ) ( سراج التواریخ )\nعاليشان محمد اعظم خان صبية مرضية نيكو سجية میرشاه خانرا از راه ازدواج بمنکوحی خاص خویش در آورده\nروي اميد بدخشانیان را ازین واسطه بسوی انقیاد هدایت فرمایند وسردار عبدالرحمن خان هم محترمش را\nاز قبول این اجابت مانع گردیده گفت که این خاندان شایان وصلت شهزادگان نیست وا گر منظور ازین وصلت\nاستمالت و اطاعت میران بدخشان باشد نیز از صواب دور است چه در هنگام تموز بالشکرمظفر پیکردران محال رفته\nهمه را مستمال ودرصورت سر کشیدن و طریق اطاعت نه پیمودن شان پامال خواهم ساخت ولیکن چون تقدير\nرفته بود سخنان سردار عبدالرحمن خان کارگر نیفتاده رشته وصلت و ازدواج را انعقاد داد و مراسم ابتدائیة\nوصلت وازدواج بپای رفت بعد میران بدخشان را اطمینان خاطر حاصل گردیده از جمله میر یوسف علی خان که\nاز همه حیلت انگیز تربود ازراه سلام نزد سردار محمد اعظم خان آمده بمداهنت و حیلت اوراازخمیکه در تسخیر\nبدخشان داشت بازداشت و بوسیله همان وصلت و حمایت سردار عبدالرحمن خان کشیده و در عمارات عدیده خون\nیازده هزارتن را ریخته بود همه را پیمایده ساخته بمرام خویش کامیاب گشت و شادمان خاطر مراجعت نمود\n\nذكر رفتن سردار عبد الرحمن خان\n\n( بفرمان طلب از خان آباد در تخته پل )\nپس از اصدار و انجام امور مذکوره سردار محمد افضل خان بخواهش والده ماجده سردار عبدالرحمن خان\nبفرمان طلب او را ازخان آباد در تخته پل خواست واو بفرمان پدر والا شانش باچهارصد سوار نظامی ازخان آباد\nاحرام دیدار پدر و مادر عفت سیرش بسته رو بتخته پل نهاد و وارد تاشقرغان شده پنج روز توقف گزید و در هنگام\nدرنگش در آنجا تحفه وهدیه بسیار از اهل آنجا بر از پیشگاه حضورش گذارش یافته بعد از آنجا حرکت کرده بعزم\nزیارت تربت حضرت شاه اولیا وارد شهر مزار شریف شد و پس از ادای آداب و دعای آنمك باد وارد بلدة تخته پل\nگردیده شرف اندوز دیدار پدر و مادرش گشت و ایشان بشکرانه صحت بدن این فرزند برومند خیرات و صدقات\nبسیار بدرویشان آنجار بداده از احتیاج مصارف لیل و نهار شان بی نیاز ساختند و بعد از رفع خستگی سفر بجبخانه\nو خزانه و مقر لشکر رفته همه را از نظر گذرانیده چون منظم و مرتب بودند بخواه منصبه اران را باندازة لياقت\nافزون فرمود وخدمتکار انرا از هر صنف که بودند بعطای خلع خوشدل وشاد خاطر ساخت سپس در استکمال\nاسباب و آلات کمبود سپاه قطغن پرداخته مدت یکماه همه را مرتب و آماده کرده روانه قطغن ساخت و خودش\nیکساله را بتمام بخدمت ابوین بعیش و استراحت بسر برد\n\nذكر لشكر فرستادن امير كبير جانب تر كستان\n\n( و سپهسالار شدن سردار محمد افضل خان از امر اعلیحضرت او )\n( ورفتن در هرات نزد سردار سلطان احمد خان )\nو همدر خلال احوال این سال امير كبير از راه احتیاط واستظهار لشکر مرتب ومنتظم دیگر جانب ترکستان\nگسیل فرمود که اگر امیر بخارا از سبب تاراج شدن خرگاه و سراپرده و بارگاه و احمال و اثقال سپاهش چنانچه\nاز پیش بشرح رفت در متألم شده در ایام زمستان که طرق وشوارع عرض راه کابل و ترکستان از برف و سرما\nمسدود شود عزم تسخیر ترکستان متعالقة افغانستان نماید میباید لشکری در خور مدافعة او در آنجا آماده و بیای رزم\nایستاده باشد که اختلال در مملکت روی ندهد پس سردار محمد افضل خان بن سردار پردل خان را بسر کردکی\nاین سپاه مأمور کرد واو عذر آورده از رفتن ترکستان تقاعد ورزید وامیرکبیر دیگریرا بعوض او بسالاری افواج\nمأمورترکستان نامزد فرموده سردار محمد افضل خانرا از سرباز زدن و اطاعت امر نکردنش چیزی نگفت اما\nاو نظر بکار خویش متوهم وخوفناك گشته بهانه رفتن در مملکت ایران از امیر کبیر روی دل برتافته راه هرات\nپیش گرفت و امیر کبیر مکافات کردار خویش و رفتار اورا بکرد کار حواله کرده خود باو جود حشمت واقتدار\nچیزی نسبت به و نفرمود واو پاسردار غلام محی الدینخان پسر عمش سردار کهندلخان از کابل در هرات نزد سردار\n\nذکر ورود\nسردار\nعبدالرحمن\nخان در تخته پل\n\nذکر لشکر\nفرستادن\nامیر کبیر جانب\nترکستان"}
{"book": "adl0009", "page": 245, "text": "( ۲۳۸ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلحضرت امیرکبیر ) ( سراج التواریخ )\nسلطان احمد خان رفته او را بدشمنی امیرکبیر برانگیخت چنانچه مآثر اغوای او در سردار مذکور درامشرحاً\nمسطور شده میآید\n\nوقایع سنه\n۱۲۷۷ هجری\nسام\n\nوقائع سال هزار و دویست وهفتاد و هفت هجری سام\n\nدرین سال سردار محمد شریف خان حکمران فراه و پشت رود و گرشك سردار سیف الله خان معروف بو کیل\nبرادر خود را بنابت حکومت خویش گذاشته بامر پدر عدالت گسترش امیر کبیر راه تسخیر غور و ساخر و تایوره\nپیش گرفت و باعث این لشکر کشیدن سردار مذکور آن بود که عبدالغفور خان سردار قوم تایمنی تا کنون رشته\nاطاعت بگردن ننهاده بلکه همواره تاخت و تاز کرده مردم نواحی و اطراف را آزار و اذیت مینمود و این رفتار\nاو در طبیعت امیرکبیر ناگوار افتاده سردار محمد شریف خانرا مأمور فرمود و او قبل از سردار سلطان احمد خان\nحکمران هرات که او نیز عزم تسخیر مواضع مذکوره را در ضمیر داشت غلام محمد خان عطف دین زائی را ایالت\nفراه وزبردستی سیف الله وکیل گذاشته راه غور و ساخر برداشت که آن محال را بتائید قادر متعال متصرف گشته\nدست عبدالغفور خانرا از ریاست و ترکتازی باز دارد و سردار سلطان احمد خان ازین امر آگاه شده تصرف نمودن\nومستولی شدن سردار محمد شریف خانرا دران سرزمین موجب اختلال کار هرات دانسته عیال ستوده افعال خویش را\nکه با سردار محمد شریف خان خواهر اعیانی بود و پسرش سردار شهنواز خان از راه معذرت نزد برادرش فرستاد\nکه بپاس خاطر او سردار محمد شریف خان دست از تسخیر مواضع مزبوره باز داشته عبدالغفور خان را بحالش\nگذارد و مادر و پسر در قریه گرشك با سردار محمد شریف خان ملاقی گشته از راه مهر وعطوفت برادر و خواهری\nاز سردار محمد شریف خان خواهش فسخ عزم تسخیر غور و ساخر و تایوره کرده زبان راند که چون از طریق\nرحم التجا آورده ام میباید از نیت افغانی نگذشته مواضع مذکوره را بیافر و هشته مسلم باما قبول نمائی تا بمضافات\nهرات منضم گردند و او ظاهراً خواهش خواهرش را پذیرفته رخصت مراجعت بجانب هرات داد وباطناً پس از معاودت\nخواهرش از گرشك با دو فوج پیاده نظام وجنرال خیر محمد خان بن شیر محمد هزاره و سردار فتح محمد خان که در بنوقت\nبا سواران طوائف درانی از قندهار رسیده بدو پیوسته بود و سردار جمعه خان برادر امیرکبیر براه گلستان روی بسوی\nتایوره نهاد و آنگاه که وارد موضع گلستان شد عبدالغفور خان توان اقامت و تاب مقاتلت در خود ندیده از تایوره\nفرار کرده در هیأت نزد سردار سلطان احمد خان قرار گرفت وسردار محمد شریف خان از گلستان حرکت\nکرده غور وساخر را متصرف گردیده جنرال خیر محمد خان در گلستان از دست سپاه ماتحت خویش که با ایشان\nدرشت خوئی و بدسلوکی کرده و میکرد کشته گشت\n\nذکر مراجعت\nسردار عبد\nالرحمن خان\n\nذکر مراجعت سردار عبدالرحمن خان از تخته پل\n\n( بجانب قطغن و گرفتار حادثه شدن و از فضل خداوند بعارضه مبتلا نشدنش )\n\nو همدرین اوقات سردار عبدالرحمن خان از نزد پدر نيك اختر ومادر عصمت سرش رخصت یافته از تخته پل روی\nمراجعت بجانب قطغن نهاد و در منزل موسوم بخزه چرمی یعنی بازرگاه دختران دوچار واقعه غریبی شد که در عصر\nروز ورود بمنزل مذکور بعزم سیر پیاده و تنها از اردو بیرون گردیده در دامنه کوهیکه در آنجا واقعست رفته\nبقصد تخلیه عقب سنگی نشست وچون برخواست اشتر مرا از اشتران بار گیر سپاه که در ان وادی چرا داشت دید\nکه بخشم جانب وی نگاه میکند و او آواز داد تا رو باز گردانیده مشغول چرا شود اما آن بختی بدبخت بمجرد\nشنیدن صدای سردار عبد الرحمن خان روی حمله نمود و او در بحالت جز از خنجر کوچکی دیگر حربه باخود\nنداشت که دفع آن میکرد ناچار بهمان سنك پناه جست و آن اشتر در رسیده خواست که حمله نموده سرش را\nبرباید وسردار عبد الرحمن خان چاره خویش را بدون از دویدن بدور آن سنك ندیده لاجرم بتك پرداخته\nهمی تاخت و اشتر از عقبش دهن همی انداخت تا که خسته گشته از دویدن بازماند و سنگی را از هول جان برداشته\nحواله بنا گوش اشتر نموده از قضا کار گر افتاده اشتر برزمین بیفتاد و بچالاکی باخنجر یکه داشت ذبحش کرده"}
{"book": "adl0009", "page": 246, "text": "(۲۳۹)\n(جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nنجات حاصل کرد ودست ورو ولباس او همه خون آلود گشت واز خستگی ساعتی بخود مانده بعد که بهوش آمد\nاشتر را مرده و خود را خون آلوده دیده مسرور شد و تا اینوقت خدمۀ خاصش ازین قضیه هنوز آگاه نشده\nبودند و آنگاه که خودش باز گشته نزد خادمانش رسید ایشان حالت او را دیده مضطرب و حیران شدند واز حادثه\nجویا گردیده چون ماجرا بشنیدند معاتب گردیدند که در مدت طول درنك چرا از قفا نرسیدند و بنابر آنکه در ادای\nخدمت ملزم شدند ایشان که چهل تن بودند هريك بضرب سی سی چوب ادب یافتند و پس ازان همراهية فرموده\nامر کرد که در هرجا که پیاده راه بپاید دوسه تن از محرمان با او باشند خلاصه از انجا راه بر گرفته وارد خان آباد گشت\nو افواج مقیمۀ آنجا مراسم پذیره بتقدیم رسانیده واو نیز صفوف سپاه را بزبان لطف بازپرس احوال نموده ایشان لب\nبدعا و ثنا گشودند بعد بشرف ملاقات عم محترمش مشرف شده در منزل خویش رفت وسران سپاه بجهت احترام ورود\nاو در خان آباد جشنی ترتیب داده روز را بصرف طعام و شب را بچراغان و آتش بازی و سرود نوازی بسر بردند و روز\nدیگر اسلحه و یراق سپاه و آلات و اسباب توپخانه وقور خانه را بچشم غور ملاحظه کرده همه را آراسته دیده خرسند\nگشت و بعد از توقف هفته در تالقان رفته سپاه آنجارانیز مرتب و منظم یافت و در تخار میرشاه ومير يوسف عليخان شش\nتن پسران سیم عذار وشش تن دختران ماه رخسار و بندراس اسپ تازین و یراق نقره کار و نه خيك شيرۀ خوشگوار\nو پنج بهله (۱) باز عنقا شکار برسم هدیه نزد سردار عبد الرحمن خان فرستادند واو همه را پذیرفته بازای آن (۱) بهله\nاز خود نیز تحفه شایان شان میران بدخشان مصحوب فرستادگان ایشان ارسال داشت وهم بدیشان نامه نگار داد یعنی دستکش\nکه در وقت اقامۀ میا مقام بتالقان در باب معادن وکانهـای بدخشان وعده داده بودید که کان لعل و پنج کان طلاء\nومعدن لاجورد ومعدن پشب و غیره را بکار گذاران سلطنت میسپاریم و تاکنون ایفای وعده بعمل نیامده\nبعد ازین بم مکریم نیز اظهاری نکردید و وثیقه درین خصوص میان مرستم و مسجل نگشت سبب تعطیل را\nبنگارید وخلف وعده خویش را باز دارید تا مفهوم گشته همچه پیشنهاد خاطر است بظهور پیوندد و ایشان\nنسیان و عدم مذاکره این سخنان را از جانب سردار محمد اعظم خان عذر آورده تمليك نامۀ معادن بدخشان را\nبا نامه عذر خواهی بسردار عبدالرحمن خان روان کردند واو تمليك نامچه میران بدخشان را بالمحفه وار مغان\nنزدوالد ماجدش فرستاد\nذکر وقایع سال هزار و دویست و هفتاد هشت هجری صلعم ذکر وقایع\nدرین سال مرض السهال در کابل پدید گشته مردم شهر را از خوف و با واهماده آدم را دل از جان رفت و بسیار سنه ۱۲۷۸\nتن از شهر و اطراف گرفتار مرض مذکور گشته ودیعت حیات سپردند و از انجمله سردار پیر محمد خان را هجری صلعم\nاز التهاب نائره و با رخت زندگی سوخته در روز یکشنبه بیست و دوم ماه ربیع الاول سال ۱۲۷۸ هزار و دوصد فوت سردار\nو هفتاد و هشت هجری بعمر شصت و چهار سالگی بدرود جهان فانی کرده جانب بهشت جاودانی خرامید و در جنب و سردار\nجنوب قلعۀ ملا فیروز کابل در زیر نقاب تیره تراب متواری گردید و همچنین سردار سلطان محمد خان برادر پیر محمد خان\nمرحوم مذکور نیز از مرض مزبور در روز پنجشنبه هجدهم ماه ربیع الثانی سنه مسطور بعمر شصت و هشت سلطان محمد\nسالگی از جهان فانی در گذشته جانب جنت النعیم جاودانی شتافت و در پشتۀ سیاه سنگ جنب شرقی شهر کابل خان\nمدفون گشت و روی از احباب پوشید\nذکر آمدن امیرزاده محمد اعظم خان ذکر آمدن\n( باجازت امیر کبیر در کابل ) سردار محمد\nدر هنگام مذکور سردار محمد اعظم خان از مرض و استدعای خودش طلب کابل شده سردار عبد الغیاث خان اعظم خان\nدر کابل\nبن نواب عبد الجبار خان را بجای خویش مأمور حکومت قطغن کرده نخست از خان آباد جهت باز دید و وداع\nبرادرش سردار محمد افضل خان در تخته پل رفته و با او ملاقات و وداع کرده از انجا احرام زیارت پدر عدالت\nسیرش اعلیحضرت امیر کبیر بربسته چون وارد منزل غوری شد سردار عبدالرحمن خان را که اینوقت در خان آباد"}
{"book": "adl0009", "page": 247, "text": "(٢٤٠)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nآمده اقامه کرده بود بذریعه مکتوب نزد خود خواسته پس از ملاقات با هم وداع کرده سردار عبد الرحمن\nخان بخان آباد باز گشته امور نظامیه را بر عهده افسران سپاه گذاشته بعزم زیارت والد ماجدش جانب تخته پل\nرهسپار شد و آنگاه که وارد آی بيك كشنت پدر ستوده سیرش نیز برای اسپری در انجا پر تو ورود افکنده بود\nبشرف دست بوس مشرف گردیده بعد از درك ملاقات با هم طی مسافت کرده وارد تاشقرغان کشتند و از انجا نیز\nراه بر گرفته داخل تخته پل شده ر حل استراحت انداختند و سردار محمد اعظم خان بانهاد قراول كوهدامن شده\nاز ورودش در انجا بامیر کبیر خبرداد و او از سبب اشتعال نایره و با که در کابل بر پبود امر توقفش اصدار فرمود که\nتا رفع شدن مرض مذکور در آنجا درنك نمايد چنانچه پس از دفع سموم مهلکه و با داخل کابل گردیده شرف\nدیدار خجسته اطوار پدر نیکو سیر حاصل کرد و با برادرانیکه شرف حضور داشتند دمساز و در محافل انبازگشت\nوامیر کبیر او را جهت امر عروسی پسرش سردار محمد سرور خان در کابل گذاشته خود از سبب زمستان باديكر\nسرداران چون سردار شیر علیخان و سردار محمد اسلم خان و سردار محمد حسن خان و سردار محمد حسین خان\nو سردار محمد یوسف خان و سردار محمد کریم خان و سردار محمد عمر خان از کابل بعزم قشلاق رهسپار جلال آباد\nشد و سردار محمد علیخان بن سردار شیر علیخان را بحکومت کابل مامور فرمود و چون بجلال آباد رسید در باغ\nسردار غلام حیدر خان فرود گشته عمارت چهل ستون را که پیش روی باغ بنزدیکی بنیاد و آباد فرموده بود\nبا ر جام قرار داد\n\nذکر لشکر کشیدن سردار\nمیر افضل خان\nجانب فراه\n\nذکر لشکر کشیدن سردار سلطان احمد خان\n( جانب فراه باغوای سردار میر افضل خان )\n\nهمانا رفتن سردار میر افضل خان از کابل در هرات از پیش بشرح رفت که روی دل از امیر کبیر بر تافته نزد\nسردار سلطان احمد خان شتافت و او را بتسخیر فراه تحریص و ترغیب کرده بر گفته اش حمیت آورد که عیال و فرزند\nخویش را که نسبت خواهری و خواهر زادگی بسردار محمد شریف خان داشتند نزد او فرستاده التماس نمود\nکه عنان از تسخیر غور و ساخر باز کشیده عبد الغفور خان را در تایوره بحالش گذارد او بفرستاد کات وقعی\nنگذاشته بی نیل مقصود رخصت مراجعت داده بمجال مذکوره را که از مضافات هراتست تغلبآ متصرف شد\nوعبد الغفور خان از بیم جان گریخته اينك حاضر هرات است پس میباید درینوقت که سردار محمد شریف خان\nبالشکر در غور و ساخر اقامه دارد لشکر کشیده فراه را متصرف شوی و سردار سلطان احمد خان سخنان او را\nبگوش دل جا داده با سردار شهنواز خان و سردار سکندر خان و سردار عبدالله خان پسران و سردار محمد عمر\nخان برادر خویش و سردار میر افضل خان بن سردار پردل خان مرحوم ولشکر شایان از ممیرز و بوم هرات\nراه پیش گرفت و سردار محمد شریف خان نیز از عزم او آگاه شده حاکم و قلیلی از سپاه را در غور گذاشته\nخود با بقیه لشکر از راه مدانعه روی بسوی فراه نهاد ولیکن سردار سلطان احمد خان پیش تر از وی وارد\nنواحی فراه شده از گرد راه قلعه فراه را محاصره کرد و سردار سیف الله خان که با غلام محمد خان ملكدين زائي\nنائب خود و جنرال محمد سرور خان و چند تن از صد باشیان دسته جات خاصه داران در اندرون قلعه جای داشت\nبقلعه داری پرداخته لوای مدافعه برای ساخت اما سکندر خان از در حیلت جبار نام کوت حوااله دار قوم علی\nزائی را که حارس و کلید دار دروازه حصار بود بنوید عطای زر اغوا کرده باوی قرار داد که در هنگام یورش\nدروازه را کشوده پس از حصول فتح جایزه خدمت خویش بستاند چنانچه روز ديگر بوعده آن نمك حرام\nیورش آورده و او دروازه حصار را کشوده قلعه بتصرف سردار سکندر خان درامد و سردار سیف الله خان\nطریق فرار اختیار کرده در کرشك باردوی سردار محمد شریف خان که از غور راه مدافعه بر گرفته اینوقت در انجا\nرسیده بود پیوست و در حین حصول فتح قلعه فراه سردار سلطان احمد خان این مصرع را از طبع خویش در\nبدیهه بر اورده خواند - بتای فریدون سکندر گرفت"}
{"book": "adl0009", "page": 248, "text": "(٢٤١)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nذکر رفتن سردار محمد اعظم خان در جلال آباد\n( و خبر یافتن امیر کبیر از توجه سردار سلطان احمد خان جانب فراه ولشکر كاشتن )\n( واثر عقب آن راه فراه بر گرفتن امیر مذکور )\n\nدر خلال احوال مذکور سردار محمد اعظم خان امر سرور و سرور می فرزند ارجمندش سردار محمد سرورخان را بمراسم شایسته بپای برده از کابل در جلال آباد نزد قبله امجدش امیر کبیر رفت و پس از ورود او امیر کبیر از توجه سردار سلطان احمد خان جانب فراه آگاه گشته فوراً فرمان کرد که بدون درنك سردار ولی محمد خان با سردار محمد رفیق خان و سواران درانی و غلزائیه وقزلباشیه وغیره از کابل براه قندهار آهنگ فراه کنند و بسرعت شهاب و شتاب سحاب خود را در قندهار رسانده تا سردار سلطان احمد خان فتوری بروی کار سردار محمد امین خان حکمران قندهار و سردار محمد شریف خان حاکم پشت رود نیاورده شرفشوری بپای سازد و سردار ولی محمد خان از سبب امری تقاعد ورزیده ترك سفر قندهار وفراه گفت و سردار محمد رفیق خان با سردار نظر محمدخان بن سردار امیر محمد خان مرحوم وغیره سران و سرکردگان که در کابل بودند باشعه و سواره ایشان بر طبق فرمان اعلیحضرت امیر کبیر جانب قندهار رهسپار شده بسردار محمد امین خان پیوستند و منتظر ورود موکب امیر کبیر که در فرمانش نگار فرموده بود که متعاقباً رایت عالیات نیز در اهتزاز خواهد شد در قندهار توقف کردند وامیرکبیر از عقب فرمانیکه مذکور ومفعول شد در ماه رمضان سال ١٢٧٨ هزار و دوصد وهفتاد و هشت هجری از جلال آباد بعزم قندهار و فراه و هرات رو براه نهاد و در منزل گندمك فتح قلعه فراه را شنیده بسرعت هیجه تمامتر رهسپر منزل مقصود گشت و در روز عید سعید فطر که باروز نوروز سالیانه نیل توکی یکی بود در کابل پرتو نزول افکند و در حین ورود موکب مسعود سردار محمد علیخان حاکم كابل ميدان سياه سنك را نماز گاه عید قرار داده بود که امیر کبیر نماز را در آنجا ادا نماید اما اعلیحضرتش از استعدادیکه پیش نهاد خاطر داشت از آنجا و شهر در گذشته میدان کنار ده مزنگ را لشکر گاه قرار داده بعذر مسافرت خودرا از نماز عید معذور داشت وجهت تهیه اسباب سفر هفده روز در آنجا مقر گزیده سردار ولی محمد خان را که از رفتن قندهار تقاعد ورزیده بود مورد عتاب ساخته از رفتن قندهارش باز داشت و فرمانی بنام سردار محمد امین خان حکمران قندهار صادر فرمود که باشکر در كوشك نخود رفته تا رسیدن سپاه کابل در آنجا درنك كند و همچنین سردار محمد حسین خان را بهزاره جات که تیول و جایگیر سردار محمد اسلم خان برادرش بود مأمور فرمود و میرزا عبد العزیز خان نواسه میرزا عبدالغفار خانرا که در دولت نادرشاه افشار منصب استیفای دیوان اعلی داشت بمكتوب نویسی او مقرر و معین ساخت و امور دیوان آنجا را نیز بر عهده وی گذاشت و امر کرد جناب معزى اليه باشكر در موضع لعل که قریب مضافات هرات است رفته توقف ورزد تا اگر در هرات بکار شود از آنجا رهسپار آن دیار گردد و ايلجيك آقاسی شیر و خان را بروانه قندهار نمود که رفته سردار محمد امین خانرا از کوشک نخود که مأمور بدرنك آنجا است جانب فراه کوچ دهد وازجهة سرداران والا تبار سردار محمد اعظم خان وسردار محمد اسلم خان جهت ساز نمودن سامان سفرایشان در کابل باز مانده امرشد که بتعجیل از قفای سپاه امیر کبیر رهسپار قندهار شوند و خود اعلیحضرت امیر کبیر در روز هجدهم ماه شوال سال ١٢٧٨ هزار و دوصد وهفتاد و هشت هجری از میدان کنار ده مزنگ آهنگ قندهار کرده نعیض در جنبش آورد و سردار سلطان احمد خان از رسیدن سردار محمد امین خان با سپاه شایان در كوشك نخود و شنیدن توجه امیر کبیر از کابل ببدانسوی نیروی با او بیلی ضعف پذیر گشته بهمان قلعه فراه که متصرف شده بود اکتفا کرده بدیگر نواحی و محال نتوانست حمله کرد چنانچه سردار میر افضل خانرا که باعث این شور و فغان بود با دو فوج پیاده هراتی و دیگر اعدادی از سپاه در فراه گذاشت که سد راه امیر کبیر شده گرفتار پیکار شان سازد تا خود کار هرات را استوار نموده بسامان بپوست بدافعه پردازد خلاصه باین اراده خودش بهرات بازگشته بتهیه اسباب قلعه داری واستواری پرداخت و امیر کبیر روز نهم ماه ذيقعده الحرام سال مذکور وارد قندهار شده چندی\n\nذکر رفتن سردار محمد اعظم خان در جلال آباد"}
{"book": "adl0009", "page": 249, "text": "(٢٤٢)\n(جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر) (سراج التواریخ)\n\nجهت انجام نمودن بعضی امور توقف فرمود بعد سردار محمد اسمعیل خان بن سردار محمد امین خانرا بحکومت قندهار مأمور\nفرموده سید نور محمد شاه فوشنجی را بنیابتش بداشت و سردار شیر علیخان ولیعهد را باسپاه گزیده دو روز قبل از حـر\nکت موکب همایونی اصوبد قین جانب فراه کرد و مقارن اینحال سردار محمد امین خان که ایشیک آقاسی شیر دل خان از\nحضور امیر کبیر مأمور کوچ دادن او از كوشك نخود جانب فراه چنانچه مرقوم گشت شده بود چون سردار سلطان\nاحمد خان از فراه در هرات رفته بود نزد پیش رفتن کرده بعزم استقبال قبله امجدش راه قندهار برگرفته شرف دست\nبوس حاصل نمود و با سردار محمد شریف خان که او نیز از آنجا آمده شرف باریابته بود مأمور رفتن جانب فراه\nشدند و همدرینوقت قاضی عبد السلام خان بن قاضی محمد سعید خان خانعلوم بامر امیر کبیر از قضاوت قندهار معزول\nگردیده از تغییر او قاضی سعد الدینخان بن قاضی عبد الرحمن خان برادر قاضی عبد السلام خان بمنصب و خلعت قضاوت\nقندهار سرافراز گشت و امیر کبیر جانب فراه راه برگرفت اما هر دو سردار مذکوران رفته قبل از رسیدن امیر کبیر\nقلعه فراه را که در دست کسان سردار سلطان احمد خان بود بمحاصره انداختند و کار را بر سردار میر افضل خان\nدشوار ساختند و همچنان او را گرفتار تنگنای محاصره داشتند که سردار شیر علیخان که دو روز قبل از حرکت\nامیر کبیر براه افتاده بود نیز در رسیده سردار میر افضل خان که نسبت خسری بوی داشت رسیدن او را مایه نجات خویش\nدانسته بدیشان پیام داد که اکنون که سردار شیر علیخان وارد گردیده است و از وی نسبت بخود اطمینان خاطر\nدارم اینک از قلعه بیرون شده نزد شما آیم و قلعه را تسلیم نمایم چنانچه از عقب پیامش از قلعه برآمده گردن تسلیم\nنهاد و ایشان قلعه فراه را متصرف گشته سپاه مقیم آنجا را نیز درخت رایت و فرمان خویش کردند و درینوقت\nامیر کبیر که دوروز پس از حرکت سردار شیرعلیخان ره نورد منزل مقصود شده در منزل سپه آب پرتو نزول\nافگنده و از انجا رهسپار منزل خرمالق گردیده بود که در عرض راه مژده فتح فراه را از عرض سردار شیر علیخان\nکه همدست میر آخور مدد خان تلکار و ارسال داشته بود شنیده مسرور و شادمان گردید و همچنان مشعوفانه طی\nطریق نموده چون بنزديك فراه رسیده نزول اجلال فرمود سردار محمد امین خان بساط مهمانی گسترده سر ا پرده\nو بارگاه بزرگ برپا ساخت و بذیعه عرایض امیر کبیر را دعوت مهمانی و خواهش فرود شدنش را در ان بارگاه و سراپرده\nکرد و امیر کبیر دعوت او را پذیرفته در بارگاه و سراپرده که او مرتب ساخته بساط مهمانی انداخته بود شرف نزول افکند\nو درینوقت سردار محمد اعظم خان و سردار محمد اسلم خان چنانچه از پیش مذکور شد که در کابل بازمانده بودند\nدر رسیده سعادت دست بوس حاصل کردند و هر كدام در هريك از خیامیکه برپابوده بودند فرود شدند الا سردار\nمحمد یوسف خان که با امیر کبیر معاشر و هم مکان بود دیگران هريك بنجائی شدند و پس از گشودن گر و بند و بار سفر امیر کبیر\nتمامیت سرداران و سران سپاه را اذن بار داده همه سرداران چون سردار محمد شریف خان و سردار محمد اسلم خان و سردار\nمحمد حسن خان و سردار محمد کریم خان و سردار محمد عمر خان و سردار فتح محمد خان بن وزیر محمدا کبر خان مرحوم و سردار\nشیر ناز خان بن سردار محمد اکرم خان و سردار خوشدلخان بن سردار مهرد خان و سردار امین الدوله خان بن شجاع الدوله خان\nو سردار شاه دوله خان و سردار شیر علیخان بن سردار مهر دل خان مبرور تعلقدار سردار محمد امین خان و سردار\nنظر محمد خان و شاد محمد خان پسران سردار امیر محمد خان مغفور و سردار عبد الغنی خان بن نواب عبد الجبار\nخان مرحوم و سردار غلام محمد خان طرزی بن سردار رحمدل خان و سردار محمد صدیق خان بن سردار محمد عظیم\nخان خلد آشیان و سردار عطاء الله خان برادر زادۀ سردار سلطان احمد خان حکمران هرات و سردار یحیی خان\nو سردار زکریا خان پسران سردار سلطان محمد خان جنت آرامگاه و سردار شاد محمد خان و سردار شیر محمد خان\nپسران سردار پیر محمد خان بهشت جایگاه و سردار محمد یعقوب خان بن سردار شیر علیخان و سردار نور محمد خان\nو سردار گل محمد خان پسران سردار محمد صدیق خان بن سردار کهندل خان و جميع اعیان و خوانین رکاب چون\nغلام محمد خان مختار و قاضی عبد الرحمن خان خالصعلوم و میر در ویش معروف بمحافظ مجد صاحب و ايشيك آقاسی\nشیر دل خان و میرزا عبد الرزاق خان مستوفی و میرزا محمد حسین خان بن میرزا عبد السميع خان و حبیب الله خان\nو امیر محمد خان و فتح محمد خان پسران خانشیرین خان جوانشیر و عصمت الله خان جبار خیل حاضر بار گردیده"}
{"book": "adl0009", "page": 250, "text": "(٢٤٣)\n(جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر) (سراج التواریخ)\nدر محفل حضور هر کدام بمقام خویشتن نشستند وازانجا که امیر کبیر متصف باخلاق حمیده ومواظب بافعال پسندیده\nبود با هیچيك از خویش و بیگانه اگرچه نسبت بوی بدی و دشمنی میکرد حواله اش را بخداوند تبارك وتعالی\nنموده مورد عتاب وعقاب نمیفرمود چنانچه سردار میر افضل خان که از کردارش خجل ومنفعل بود و در دل\nخود را سزاوار هر گونه عذاب می پنداشت امیر کبیر فرزند ارجمندش سردار شیر علیخان را امر کرد که خیمه\nخاص اعلیحضرتش را برده او را پوشانیده شرفیاب حضورش سازد نمایه احترامش کاسته نگردد و در هنگام\nحاضر شدنش بعزم سلام از خیمه فرود گردیده امیر کبیر نیز بجهت احترام او از جا برخاسته سه چهار گام\nباستقبال او در اندرون خیمه پیش نهاده مراسم پذیریه عزیزانە بتقديم رسانیده شد ودست او را گرفته در پهلوی\nخويش جای نشستن داد وزبان برفع انفعال او که از ناصیه حالش هويدا بود گشوده بآب تسلیت غبار خجلت\nرا از چهره اش بشست آنگاه طعام حاضر آورده شده پس از صرف نهار هريك از بار مراجعت کرده در جای\nخویش قرار گرفت و چند روز در فراه سپاه را از خستگی راه استراحت ورفاه داده درينك فرموده از حركت\nباز ایستاد\n\nذکر شاديانه استرداد فراه در ترکستان\n\n(ومامور شدن سردار عبد الرحمن خان از حضور والد ماجدش بحكومت قطغن)\n\nذکر\nشادیانه فتح\nفراه و مامور\nشدن سردار\nعبد الرحمن\nخان بحکومت\nقطغن\n\nومقارن احوال مذکوره خبر فتح واسترداد فراه در اقوامستر گردیده در ترکستان بسردار محمد افضل خان رسیده\nوی طبل شادیانه کرده شیلک از آب و نان نیز کشید و سردار عبد الرحمن خان پسر خود را بجای سردار\nعبد الغیاث خان حاکم قطغن که از مرض طاعون فوت شده بود بحکومت قطغن وسالاری سپاه آنجا مأمور فرمود\nواو از تخته پل راه بر گرفته چون وارد خان آباد شد سپاه مقیم آنجا مقدمش را گرامی داشته مراسم استقبال\nولوازم اعزاز واکرام بجای آوردند او پس از رفع خستگی راه بنظم ونسق امور ملکی ونظامی پرداخته نخست تنخواه\nهشت ماه سپاه را که از سال پیش مانده بود باچهار ماهه تنخواه این سال ادا نمود بعد ضباط وعمال محال را بزیر\nبازپرس حساب آورده برذمه هريك از چهل تا پنجاه وصد هزار روپیه که از یغموی سردار عبدالغیاث خان حیف\nومیل کرده بودند ثابت ساخته بحواله ووصولش پرداخت ومشغولان ذمه از درد تحصیل وجوهيكه دزدیده بودند\nدو فوج پیاده و چهار صد سواره نظام را که از خود سردار محمد اعظم خان ودرخان آباد بودند ودر تلف کردن\nمال ومنال سرکارى باحاكم سابقه و ميرزايان اشتراك داشتند اغوا کرده ترغیب و تحریض همیکردند که لوای بلوا\nبرافرازند وامر الله خان وعظیم خان منصبداران هردو فوج پیاده و باقرعلی شاه هندی افسر فوج سواره دروقت\nمشاوره در جواب میگفتند که ما از خود سالاری چون سردار محمد اعظم خان داریم و اينك كه سردار عبد الرحمن\nخان روی بازخواست را بسوی مانهاده است ناچار سردار محمد عزيز خان فرزند ارجمند ولیتیم خود را که بسن\nیازده سالگی ست با خود برداشته در کابل میرویم و هم به نی افسران مذکورین باین امرکبطانان واجیدتان افواج\nنظام را که با ایشان درستم وسرقت مال رعايا واموال ديوان انباز بودند با خود همدست وهمداستان ساخته لالا\nومعلم سردار محمد عزیزخان را نیزباخود يكدل ويكجهت نموده شب وروز درپی این کار بودند و سردار عبدالرحمن\nخان بپاس خاطر عم مكرمش سردار محمد اعظم خان که فوج متعلقه اوبود چیزی بخاطر نیاورده بدیشان چیزی وقایع سنه\nنمیگفت ومترصد وقت فرصت می بود تا اگر حرکتی کنند پاداش آن در همان حال بینند\n۱۲۷۹ هجری\n\nوقایع سال هزار و دویست و هفتادونه هجری\n\nدرماه محرم این سال امیر کبیر که چند روزه در فراه توقف کرده بود از آنجا کوچیده بعزم تسخير هرات\nراه بر گرفته وارد منزل ساچ شد وازانجا درمنزل خشكابه وازانجا درمنزل خوسف وهمچنین درمنزل گله ماشوو\nمنزل عمارت وازانجا وارد اسفزار گشت وپنج روز جهت تهیۀ علوفه که ازانجا باهرات وجود نداشت درانجا\nدرنگ کرد و در هنگام توقف اينمنزل افواج سواره را از پنجصد الی هزار تن با آزوقه بمسافت سه وچهار گروه"}
{"book": "adl0009", "page": 251, "text": "(٢٤٤)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nدومتر افزوده گاه در اطراف اردو محافظت وپاسبانی کاشت و آنگاه که سواران محافظ در اطراف اردو پراکنده\nشدند سه هزار سوار که سردار سلطان احمد خان بعزم شبیخون بسالاری سردار محمدیوسف خان نوادهٔ وزیر\nفتح خان مرحوم که وزیر ومشیرش بود و محمد اکرم خان بن عبدالله خان شهید اچکزائی وسرفراز خان اسحق زائی\nاز هرات بیرون فرستاده بود وایشان درموضع کاه دانک واقع قرب اسفزار قرار داشتند با سردار محمد علی خان\nبن سردار سعید محمد خان و عصمت الله خان جبار خیل غلجائی که با پانصد سوار از تبعهٔ خود ایشان مأمور\nحفاظت نواحی کاه دانک شده بودند درشب دوچار کشته پارهٔ گرفتار کارزار شدند و نیما دست تاراج بخرمهائی\nکه در صحرا بود دراز کرده تاراج نمودند وعصمت الله خان با سوارانش نجاتی را که ایستاده بود باخیمه و اسبابش\nتمام فرو گذاشته از بیم جان روی بدیگر سوی نهاد که از حملهٔ دشمن برکنار شود و در چنین حالت دوتن\nاز همراهانش تفنك بجانب هرویان کشاد داده ازقضا کلولهٔ یکی بسردار محمد یوسف خان بن سردار محمد قلیخان\nودیگری به محمد اکرم خان بن عبدالله خان رسیده هردو تن سالار ازپا در آمدند وسواران ایشان در تاریکی شب\nنعش هردورا برداشته بی نیل مرام رو بهرات نهادند و باین خسته وغفان گسسته داخل هرات شدند وامیرکبیر تهیهٔ\nعلوفه نموده روز ششم از اسفزار رایات منصوره را شقه کشا فرموده در منزل مغلان فرود آمد وازآنجا در منزل\nادرس کن وازآنجا برود گز وارد گشته فروکش کرد وازین منزل سردار میرافضل خان باز احسان امیر کبیر را\nفراموش کرده با بعض دیگر از سرداران که نسبت بسردار شیر علیخان بدل حسد و عداوت داشتند یکجهت\nشده روی دل از امیر کبیر برتافت واز هميك سرداران مخالف نامهٔ اتحاد برای سردار سلطان احمد خان حاصل\nکرده درهرات نزد او ازراه خفا فرستاد و همچنین وثیقهٔ نامهٔ ازایشان گرفته ازراه فرار درهرات رفت وسردار\nسلطان احمد خان را با مردم شهرهرات از مکتوبات سرداران که باخود برده بود قوی دل ساخته اطمینان خاطر\nداد که اکثر بزرگان لشکر ازامیرکبیر بیزارند و باهم و باین یار ومددکار خلاصه ایشان را گفته سفته چنان پایدار\nو استوار ساخت که باهم قرار دادند و سوگند درمیان نهادند که تا جان در تن ورمق در بدن داشته باشند همت\nومدافعت نکارند و دست ازمحاربت بازندارند وامیر کبیر از گرفتن اوهیچ درخاطر راه نداده رو جانب منزل شاه بید\nنهاد و از انجا وارد منزل میر داؤد واقع هشت گروهی هرات گردیده درینجا قراول سپاه سردار شهنواز خان\nوسردار سکندر خان و سردار محمد عمرخان پسران و برادرزاده‌داران سلطان احمدخان که با لشکر شایان بعزم مدافعه\nاز هرات بیرون شده بودند با قراولان سپاه امیر کبیر دوچار و کرضار پیکار کشته قنبر علیخان و چند تن\nدیگر از هرویان مقتول و بعضی مجروح گردیده و چند راس اسب نیز بدست قراولان امیر کبیر افتاده\nآخر الامر پشت بجنگ داده رو بگریز نهادند و بالشکری که در عقب بود پیوستند و روز را بنوعی\nبشب رسانیدند که بمسافت سپاه سرداران هرات با پیش نهاده سپاهی خویش را باشکر امیر کبیر\nنشان داده از ضرب توپ پراکنده میشدند و پس می نشستند تا که روز بیکاه کشته هریکی از هردو سپاه بجای\nخویش شده شب را بپاس و هراس روز رسانیدند و بامدادان امیر کبیر سردار شیر علیخان فرزند ارجمندش را\nبا جمعی از فوج پیش رو لشکر قرار داده سردار محمد امین خان برادر اعیانی اورا با گروهی از سپاه و چندضرب\nتوپ جانب دست راست و سردار یحیی خان وسردار فتح محمد خان وسردار شمس الدین خان را با پارهٔ از دلیران\nطرف چپ امر راه پیمودن کرد و خودش سوار پیل شده بابنه و اغروق و توپخانه و افواج پیاده در قلبگاه جای\nگزید وسردار محمد شریف خان را با بقیهٔ لشکر بساقهٔ موضع رفتن مقرر کرده راه بر گرفت وسواران هراتی\nکه دوازده هزار مرد پیکار بودند تاب گلولهٔ اتواب سردار شیر علیخان را که از پیش روجانب ایشان می افکند\nنیاورده دو حصه شدند مناصفه در تحت رایت سردار شهنواز خان جای گزیده در یکطرف ونصف دیگر باسردار\nسکندر خان وسردار محمد عمر خان بدیگر جانب خزیدند ودرین حال آیشيك آقاسی شیردل خان وشاه پسند خان\nوقادر خان ومیر آخور قاسم خان وغیره خوانین رکاب چون غلام علیخان هزاره وحبیب الله خان وامیر محمد\nخان وفتح محمد خان پسران خاشیرین خان جوانشیر وحسین خان شاهی سوند که حاضر رکاب سعادت انتساب"}
{"book": "adl0009", "page": 252, "text": "(٢٤٥)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )\nبودند بعرض اعلیحضرت امیرکبیر رسانیده خواستار آن شدند که باحوالی درانی و غلجائی رفتیم حمله ورشوند\nاما امیر کبیر بسبب آنکه از جلال آباد تا آنجا یکعنان اسپ رانده واسپان ایشان خسته وستوهیده شده بودند اجازت\nترکتاز نداده همه را از تاختن بازداشت و بدیشان فرمود که پیش نهاد خاطر ما چنان است که هرویان را کبك\nآسا ازهیب بغوله(۱) پیش رانده درقلعۀ هرات در آوریم بعد دلیران سپاه حمله ورگشته همه را چون صیدبدام افتاده\nگرفتار سازیم ومقارن این مقال صدای توپ وتفنك ازمیمنه ومیسرهٔ لشکرامیرکببر بلند شده چندین ازسواران خصم\nهدف گلوله مرك شدند و لشکرسرداران هرات ثبات نتوانسته ازپیش روی اردوی امیرکبیر یکسوی خزیدندوامیر\nکبیر در موضع روضه باغ شرف نزول افگنده از انسو سردار سلطان احمدخان تمامت ابطال رجال را که داشت در\nسنگر هائیکه ازدروازۀ قندهار تا کنار هری رود افراشته بود تعین نمود که فراز ونشیب آن سرزمین را فرا گرفته\nسدوار واستوار باشند تا درهنگام عبور سپاه منصور امیرکبیر ازنهر مذکوریاایشان در آویخته نگذارند که بافزایش\nگذرند وامیر کبیر از تمهید وتدبیر او آگاه گشته ازممریکه اولشکر مقرر کرده راه بر گرفته بود انحراف ورزیده\nمسافت پنج گروه دورتر ازفرودگاه لشکر سردار سلطان احمد خان ازراه سیاهوخان مرور وازنهر عبور نموده\nدرموضع نوبادام شب را مقام گزیده وروز دیگر موضع غیزان واقع کنار شرقی شهر هرات را منزل ساخت\nوسردار سلطان احمد خان از تدبیریکه اندیشیده ومقامیکه گزیده بود مایوسانه بازگشته حیله دیگر روی کار آورد\nکه درروز حرکت موکب باحشمت امیر کبیر ازموضع غیزان ورود نهادنش درجن کار زك وفروکش کردنش درآنجا\nجمعی از علماء وسادات را از راه معذرت گسیل بارگاه سلطنت کرده خواستار شد که امیر کبیر یکروز درآنجا\nکه پرتو نزول افگنده اند درنك فرمایند تاسامان پذیره ساز کرده ازراه اطاعت پیش آمده جبین ضراعت بخاك\nآستان ساید اما امیرکبیر این فرستاده وپیام اورا ملوث بآلایش حیله وتدبیر دانست که میخواهد درروز درنك\nسپاه بانام وننك کار خویش راست نموده بعد آهنگ جنك كند چنانچه مسئول او را قبول نفرموده پیام داد که اگر\nسخنانت ازدر صدق است همانا نزديك شدن سپاه بحصار هرات مانع ازچون راه انقیاد نشده بلکه رافع کینه وعناد\nومزيل زحمت قطع مسافت زیاد برای خودت خواهد بود پس فرستادگان سردار سلطان احمد خانرا بخلع فاخره\nنواخته رخصت مراجعت داد وروزدیگر ازآنجا حرکت کرده درین راه سردار شهنواز خان باسپاه کینه خواه\nمانع ازعبور لشکر ظفر اثر گشته طریق مقاتله پیش گرفت وبطلایه افواج قاهره امیر کبیر که درتحت رایت سردار\nشیرعلیخان سرگرم ره نوردی بودند در آویخته بازار کارزار رواج گرفت و آخر الامر هرویان هزیمت یابیمه قصدتن\nاز ایشان اسیر ودست گیر لشکریان سردار شیر علیخان شدند چنانچه سردار مذکور مظفر ومنصور مراجعت\nکرده همۀ اسیرانرا بادست بسته حاضر رکاب اعلیحضرت امیرکبیرنمود واوایشانرا همچنان برداشته بچمن کهدستان\nفرود شدو درمنزل اسیر انرا که لیاقت داشتند بعطای خلعت وبقیه را هرو احدی بخرپویه بخشیده وعفوتقصیحت\nکرده رخصت داد وروز دوم ماه صفر سال ١٢٧٩ هزار ودویست وهفتاد ونه هجری سردار شیرعلیخان باجمعی\nازسپاه بآهنك جنك روی بسوی کازر گاه نهاد وسردار محمدامین خان باسردار محمدشریف خان وبسیاری ازدلیران\nافواج قاهره روی محاربه بجانب جنوب حصار هرات نهاده از دوسو بمقاتله پرداختند وسردار شیر علیخان بپای\nجلادت فشرده هرویانرا ازپیش رداشته پل بکبانرا نیز متصرف شد ورایت ظفر آیتش را برزنبرپل مذکور نصب\nکرد وازطرف دیگرنیز هرویانرا هزیمت داده تادر وازه قندهار ایشانرا رانده بدر وازه مذکور شهر محمد خان\nومحمد ایاز خان الکوزائی که هردو برادر وسردار سلطان احمد خان را نوکر معتمد وازطریق اخلاص رهسیر\nخدمت بودند ازدم تیغ گذرانیدند ودر بخالت سردار سلطان احمد خان آگاه گشته ازجار سوق هرات که برای\nامری گردش کرده در آنجا رسیده بود روی مدافعت بسوی دروازۀ قندهار وسرداران والاتبار نهاد وسرداران\nکابل که اندکی از اندرون شهررا متصرف شده بودند ازروی آوردن اوتاب اقامت وتوان مقاتلت را در خود\nندیده ازشهر رجعت قهقری کردند بعد هرویان ابواب شهر را بربسته حصاری شدند وسرداران بغرب وجوار\nشهر قرار گرفته تا بامداد سنگر سدیدی برافراشته استوار نشستند و دروقت طلوع آفتاب سردار محمدشریف خان\nدرسنگر باجمعی از لشکر اقامه گزیده سردار محمد امین خان بادیگر ابطال رجال از سنگر بر خاسته جانب ضلع\n\n(۱) بیغوله\nبمعنی گنج\nوکنار"}
{"book": "adl0009", "page": 253, "text": "(٣٤٦)\n(جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )\nمغربی شهر را فرا گرفت و سردار شیر علیخان همچنان در ضلع شمالی که متصرف شده بود جای گزید و امیر کبیر\nموضع کهنستان را لشکری که قرار داده بتمامیت اطراف هرات را دائره سان فرو گرفتند و راه آمد شد قلعه کیا نرا\nسخت بربستند و بعزم قلعه کشائی استوار نشستند\nذکر مریض شدن و صحت یافتن امیر کبیر\nذکر شرف باریابی سردار جلال الدینخان\n(و مریض شدن و صحت یافتن امیر کبیر )\nو در بحالی که هرات در تشدید محاصره افتاد سردار جلال الدینخان که پس از فوت سردار غلام حیدر خان\nچنانچه از پیش رقم کشت دوش از سر پیمان عمو جو بنده خود را گرفته و از خوف این امر از قندهار گریخته در فراه بقطغیه\nرفته اقامه گزیده بود از راه امید وارد لشکر گاه امیر کبیر شده شرف باریافت و امیر کبیر چنان تفقد و تلطفش فرمود\nکه عطایکه اعلیحضرت والا و شهزادها باو کردند از نقد و جنس چون خیمه و فروش وظروف وغيره سه لك روپيه\nباوزان حساب آمد و پس از ان در اواخر ماه ربیع الثانی سال ۱۲۷۹ هزار و دویست و هفتاد و نه هجری مزاج\nامیرکبیر از مرض ربو وضيق النفس تغير یافته ضعف پذیر گشت اما از فضل خداوند جانت بخش یافته رخوت و سستی\nدر اعصاب و احشاء و ارکان بدنش روی داده چنانچه باید سلیم المزاج نگشت تا که از ضعف و ناتوانی در ماه جمادی الثانی\nغشی برایش روی داده روز بروز نحیف و لاغر همی شد و صحت کامل نیافت\nذکر فوت زوجه سردار سلطان احمد خان\nذکر فوت زوجۀ سردار سلطان احمد خان\n( و رسیدن نامه استويك انگلیس از طهران )\nو امیرکبیر همچنان از مرض مزمن مذکور گرفتار ناتوانی بود که در ماه رجب المرجب زوجه عفیفه نیکوسجیه\nسردار سلطان احمد خانرا ایام عمر سپری شده جنازه او را بتوسط عبدالله خان پسر كوچك آن سرخیل بانوان\nعفت وحيا وملا رحيمداد و ناظر محمود از شهر بیرون کشیدند و چون نسبت دختری بامیر کبیر داشت برادرانش\nوغیره چون سردار شیر علیخان و سردار محمد امین خان و سردار محمد شریف خان و سردار محمد یوسف خان\nو سردار محمد عمر خان و سردار فتح محمد خان و سردار جلال الدینخان و سردار سیف الله خان و سردار شهنواز\nخان و دیگر اعیان و بزرگان که در اردو بودند سراسر بمشایعت برخاستند و بتابوت او را بعزت و احترام ملوکانه\nبرداشته در گازرگاه بمقبره ای که جهت شیراحمد جان پسرش ساخته بودند دفن کردند و پس از دفن آن مرحومه\nجانبین از مخاصمه بکاریكه داشتند مشغول شدند چنانچه هم دران بقلعه داری و لشکریان امیر كبیر بمحاصره\nپرداختند و مقارن ایحگال میرزا عبدالغفار نامی نامه از استويك انگلیس که در طهران با اعلیحضرت ناصر الدین\nشاه قاجار درباب قرار داد دولتین انگلیس و ایران بخصوص مملکت افغانستان و عدم مداخلت جانبین در ان وترك\nمعاونت طرفين من سران و سرداران افغانرا که مجادله و مناقشه در بین ایشان رخ دهد گفتگو کرده ناصر الدین\nشاه را که عزم كمك ویاری سردار سلطان احمد خان جزم کرده بود از امدادش باز داشت تا کافر قلعه آورده\nاز انجا مصحوب قاصدی نزد امیر کبیر فرستاد که مضمون آن نامه این بود که دولت قویه برطانیه دولت ایرانرا\nاز یاری سردار سلطان احمد خان ممانعت کرده است باید که در تسخیر هرات ثبات ورزیده از نصرت شاه قاجار\nآسوده خاطر باشد و میرزای مذکور از انجا که درتك گرده نامۀ من پور را فرستاده بود جانب مشهد مراجعت کرد\nو نیز نامه از حسنعلی خان نوکر سردار سلطان احمد خان که در مشهد اقامت داشت و برطبق نامه استويك مذكور\nمسطور و مرسول نموده بود در حدود کهسان بدست کارگزاران امیرکبیرافتاده پس از مطالعه حضور نزد سردار\nسلطان احمد خان فرستاده پیام داد كه اينك مکتوب خادم خویش را ملاحظه کرده چشم انتظار براه رسیدن\nكمك شاه قاجار ندارد و با مجادله انقیاد کدارد تا خونها ریخته نشود و خاك خداون بعبته نگردد و سردار سلطان\nاحمد خان از اندرون شهر همین يك بيت را بکار داده نزد امیرکبیر فرستاد\nتاخدا در کفتی ما گر نباشد گومباش ماخدا داریم ما را باخدا درکار نیست"}
{"book": "adl0009", "page": 254, "text": "(٢٤٧)\n(جلد دوم ) ( ذكر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر كبیر ) ( سراج التواریخ ) (١) معنی این\nبیت برسبیل\nاستفهام\nانكاری درست\nمیشود یعنی\nآیا از خطر\nدور است یا\nكنار نزدیكست\nوهم آینه این\nهردو نیست\nلهذا درجبین\nاین كشتی\nنور رستگاری\nنیست\nذكر پنهان\nنمودن سردار\nشهنوازخان\nفوت پدرش\nرا\nذكر طالب\nصلح شدن\nسردار\nشهنواز خان\nو در جواب این پند میرزا محمد حسن خان دبیر از جانب امیر كبیر این يك بیت را بر نگاشته ارسال داشت\nدر جبین (١) این كشتی نور رستگاری نیست یاخطر ازو دور است یا كنار نزديك است\nو سردار سلطان احمد خان هيچ نگفته مردم سكانه هرات را بمژده رسیدن كمك از طرف شاه قاجار استوار\nمیکرد و بایشان میگفت كه دل قوی دارید و همت بر استحكام قلعه داری گمارید چنانچه بدینگونه گفتار خلاف\nواقع اهل هرات را برسیدن كمك طامع ساخته كار محاصره را ناهشت ماه كشانید ونسیم فتح بر پرچم علم امیر كبیر\nنوزیده روز زندگی سردار سلطان احمد خان بآخر رسید در اوایل ماه رمضان سال ١٢٧٩ هزارو دوو\nصدو هفتاد ونه هجری مطابق روز ششم ماه اپریل سنه ١٨٦٣ هزار وهشت صدو شصت وسه میلادی ایام عمرش\nسپری گشت\nذكر مخنوم پنهان نمودن سردار شهنواز خان\n( فوت پدرش را و بروز یافتن آن و دفن فرمودن امیر كبیر او را در پهلوی قبر زوجه اش )\nو پس از فوت سردار سلطان احمد خان سردار شهنواز خان پسرش او را غسل داده و كفن پوشانیده خواست\nكه مخفی دارد امانت در مسجد جامع بنهاد تا در كار قلعه داری استواری ورزیده در نظر امير كبير ولشكرش\nاستحكام قلعه و ثبات قلعه كیا را از پدرش نماید اما روز دیگر یکی از سپاهیان نظام هرات بدست خدمه سردار محمد\nشریف خان افتاده خبر فوت سردار سلطان احمد خانرا بدیشان گفت و ایشان او را نزد امير كبير حاضر كرده\nگفتار او را حمل بران كرد كه از خوف جان این بیان كرده و میكند كه بدین حیلت رهائی یابد پس او را نزد\nفرزند ارجمندش سردار شیر علیخان فرستاده امر كرد كه از وی بهر عنواني كه بداند این امر را برسیده بپایه تحقیق\nرساند اگر راست بود میت او را از شهریان بخواهد تا بمراسم شایسته مدفون شود والا دستكير شده مذكور را\nمحافظت نگاهدارد كه مبادا جاسوس باشد وسردار شير عليخان فرمایش اعلیحضرت قبله ابجدش را بتقديم رسانیده\nبعد كمن يزير ديوار حصار فرستاده غرض حال كرد وقلعه كیان نخست سکوت كرده جواب ندادند تا كه از سردار\nشهنواز خان اجازت حاصل كرده بعد پاسخ نعم دادند و آنگاه كه راز از پرده و آواز شد امير كبير تمامت شهزادگان\nوبزرگان حاضر اردو را امر كرد كه در باغ مراد رفته جنازه مرحوم مذكور را از شهر در بیرون خواسته\nدفتش كنند چنانچه ایشان بامر امير كبير جنازه او را طلبیده و شهریان بتوسط عبد الله خان پسر كوچك خودش\nوملا رحيمداد و ناظر محمود و چند تن حامل جنازه بیرون فرستاده سردارانش در جنب قبر زوجه اش مدفون\nساختند و بعد ازان امیر كبیر جنازه برادران را باسردار عبد الله خان وملا رحيمداد و ناظر محمود از راه تفقد\nخلعت و تسلیت داده رخصت معاودت شهر فرمود و سردار شهنواز خان بعد از چیدن بساط سوك وغم از روی\nتدبير راه مسالمت بر گرفت\nذكر طرح مصالحت انداختن سردار شهنواز خان\n( و پذيرفتن خدمة امير كبير شروط او را )\nچنانچه سردار موصوف كسی نزد جد امجدش امير كبير فرستاده خواستار آن شد كه سردار شیر علی خان\nرا با چند تن از بزرگان در شهر فرستد تاما ایشان امور مكنونه خاطر خویش را مكشوف داشته پس از حصول\nقبول طریق تقبیل سده سنیه علیه پیش كيرد وامير كبير مسئول او را بسمع قبول شنیده پیام داد كه جزاز سردار\nشیر علیخان و سردار محمد رفیق خان كه ملاقات چون توئی را نسبت بشان ایشان شایان نیستند دیگر هر كه را\nخواهش كند فرستاده خواهد شد و او این امر را قبول كرده دروازه عراقی را بكشود و فصيل وسط شو جاهی"}
{"book": "adl0009", "page": 255, "text": "(٢٤٨)\n(جلد دوم) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) (سراج التواریخ)\n\nو دیوار شهر واقع قرب دروازه مذکور را برای نشستن ترتیب داد و سایه بان بزرگی بر پای کرده در زیر آن\nبساط صلح بگسترید و مترصد بنشست تا که امیر کبیر جمعی از برادرزادگان خویش و خدام خلوصیت اندیش صداقت\nکیش چون سردار شمس الدین خان و سردار محمد عثمان خان و سردار خوشدل خان و سردار عبدالغنی خان و سردار\nیحیی خان و سردار غلام محمد خان طرزی و قاضی عبدالرحمن خان خانعلوم و میرزا محمد حسین خان و صفدر علیخان\nو چند تن دیگر از بزرگان درانی و غلجائی و فارسی روانه فرمود و ایشان رفته باسردار شهنواز خان طرح مکالمه\nانداختند و بعد از گفتگوی بسیار سردار شهنواز خان اظهار کرد که خود را کبرین چاکر درگاه میپندازم\nو هرات را بکارگزاران سلطنت میسپارم اما چون حکومت آن بیکی از خدام مفوض میشود من خود را میشمارم\nو فرستادگان امیر کبیر اجابت این امر را بعدم اجازت عذر خواسته گفتند که این کار تاشرف بار حاصل نکنی\nو خود عرض و استدعا ننمائی چاره پذیر نیست و سردار شهنواز خان از گفتار ایشان بر مرامیکه در دل داشت\nکامیاب نگشت لاجرم از شرف یاب شدن حضور امیر کبیر سرباز زده از مجلس برخاسته هر کدام جانب مقام\nخویش شده بکار خود پرداختند\n\nذکر بیرون\nکردن سردار\nشهنواز خان\nسردار میر\nافضل خانرا\nاز هرات\n\n( ذکر بیرون کردن سردار شهنواز خان )\n( سردار میر افضل خان را از هرات )\n\nو سردار شهنواز خان پس از معاودتش در شهر باندیشه اینکه مبادا سردار میر افضل خان راه خیانت پیش\nگرفته با امیر کبیر یکدل و یکجهت شده شهر هرات را بدو سپارد قصد بیرون کردنش کرده او و سردار غلام\nمحی الدین خان بن سردار کهندل خان را امر کرد که از شهر بیرون شوند و سردار غلام محی الدین خان که\nروی دلش حقیقتاً جانب امیر کبیر بود ازین حکم سردار شهنواز خان شادمان گشت و سردار میر افضل خان\nاز بیرون شدنش ابا کرده اظهار صداقت نسبت باو کرده پیام داد که او را از خود دانسته بیرونی نکند و سردار\nشهنواز خان این بیت را نوشته مصحوب عبد الله خان برادر خود نزد سردار میر افضل خان فرستاد قاسم سخن\nکوتاه کن و خیز و عزم راه کن بشکر برطوطی فکن میدار پیش کرگسان و او پس از خواندن این بیت با سردار\nغلام محی الدین خان از شهر بیرون شده امیر کبیر ازین امر خبر یافته سردار شیر علیخان را امر کرد که بحصهٔ\nخاص اعلیحضرتش برپا برداشته با سردار محمد امین خان باستقبال ایشان رفته بعزت و احترام حضورش سازند چنانچه\nبرطبق امر امیر کبیر مراسم پذیره را بجای آورده سردار میر افضل خان را در حصهٔ اعلیحضرت امیر کبیر رسانیده\nباعزاز و اکرام تمام حاضر بار عامش نمودند و امیر کبیر باب تفقد و تلطف بر روی او کشوده غبار خجلت و انفعال را\nکه از کردارش نسبت بامیر کبیر برکوبهٔ حال داشت بآب مرحمت بشست و جای نشیمن و فرش و بارگیر و فراش\nو پیشخدمت با اسباب و ادوات وغیره مایحتاج بوی بذل فرموده و ازانکه از امیر کبیر رو برتافته نزد سردار سلطان\nاحمد خان رفته بود هیچ نگفته شرمنده احسانش ساخت\n\nذکر فتح\nهرات\n\n(۱) نقب ثقوب\nیعنی سوراخ\nهای نقبها\n\n( ذکر امر یورش کردن امیر کبیر )\n( بتمامت سپاه را و فتح هرات )\n\nچون امر محاصره طول کشیده از اندیشه و تدبیر کارنجاتی نرسید لاجرم امیر کبیر عزم یورش کرده سخت\nکار برپا برقاعه گیان سخت نموده راه آمد شد ایشانرا بکلی مسدود ساخت و نقب زنان اردو را مامور بشگافتن\nاطراف شهر کرده باندك زمان (۱) ثقوب نقوب را تاکنار خندق و بعضی مواضع را درین دیوار حصار رسانیدند"}
{"book": "adl0009", "page": 256, "text": "(٢٤٩)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیرکبیر ) ( سراج التواريخ )\nبعد از صدمۀ باروت رخنه (١) در جدران وابواب حصار انداخته بسپارکان از قلعه گیان را از ضرب پارچه‌های\nکلوخ وسنگ هلاک ساختند ومردم سکنۀ شهر راه امید را مسدود دیده ناچار روی‌دل بسوی امیر کبیر نهاده\nدسته دسته وفوج فوج از شهر بیرون شده باردوی معلی همی پیوستند تا که در روز پنجشنبه هفتم ماه ذیحجۀ سال\n١٢٧٩ هزار ودوصدو هفتادونه هجری مطابق روز بیست وهشتم ماه می سنه ١٨٦٣ هزارو هشتصد و شصت‌وسه\nمیلادی امر یورش از حضور امیرکبیر شرف صدور یافته تمامت سپاه حمله نموده شهر را از دست پرده‌البرانۀ خودها\nودغا بازی شهریان متصرف گشته فتح حاصل نمودند و شهر را تاراج کرده غنیمت بسیار بدست آوردند وسردار\nشیرنواز خان با برادران ومنسوبانش از بیم جان بارك درشده درامید بروی خویش بربسته وپس از اعطای نائرۀ\nیغما وآرام شدن التهاب آتش شور وغوغا با سردار محمد عمر خان وسردار سکندر خان سردار شیر علیخان را\nکه نسبت خواهی زادگی بوی داشت شفیع ساخته از راه عجز وانکسار بتوسط او شرف اندوز حضور امیر کبیر\nشدند وامیر کبیر نخست سردار محمد عمر خان را مخاطب ساخته احسانات خویش را که نسبت باومبذول فرموده\nبود يك يك برشمرده الزامش کرد و سردار محمد عمر خان زبان بتصدیق گفتار امیرکبیر کشوده نو ازشیکه دیده\nبود يك يك نام برده از تقصیراتش عذر بدان خواست که برادرم سردار سلطان احمد خان را بمنزلۀ چاکر\nبودم وپس ازوی پسرش را بمثابۀ نوکرکه بهر حال میبایست طریق خدمت میسپردم و روز را باخلاص واطاعت\nایشان بسر می‌بردم زیرا که سر از حکم ایشان باز زدن شیوۀ نمك حرامی ومایۀ بدنامی میشد پس ناچار برطبق\nخواهش آنان بکار کوشیدم وچشم از حقوق نمك بپوشیدم تا اينك كه گرفتار کمند حوادث روزگارشدم رهسپار\nخدمت بودم واکنون بیرون ازعفو تقصیر که امیرکبیر عفو فرمایند و بچشم احسان جانب من نظر نمایند دیگر\nچاره و تدبیری در صنیع ندارم وامیرکبیر از گفتار دلپذیر او سکوت اختیار کرده او را دیگر چیزی نگفت اما\nسردار شیرنواز خانرا معاتب ساخته بلفظ تحقیر تجلیزش نموده فرمود که شیرنواز تو بودی که برزبان میراندی\nکه تاچون پدرم جان نسپرم بجز محاربه ومقاتله بدیگر امری نکردم اينك ازچه گرفتار کمند ادبار شدی وسردار\nشیرنواز خان لب بپاسخ کشوده درشت گوئی آغاز کرده مورد شوم دشنام شد و در خجالت سردار شیرعلیخان نظر\nبدرشت گوئی وزشت خویی او که مبادا بگفتار ناهنجار پرداز ددوش او را گرفته باسردار سکندر خان وسردار\nمحمد عمر خان همه‌ تن را بعنف ازمجلس بیرون کشیده بامر امیر کبیر همه را محبوس کرد و مقارن اینحال سردار\nمحمدامین خان ازحضور قبلۀ امجدش امیرکبیر رهسپار قندهار گردید و پس از روانه شدن او از هرات بجانب قندهار امراض\nمختلفه متضاده عارض حال امیرکبیر گشته ارکان قلعۀبدنش برخوت پذیرشده آفتاب عمرش را وقت غروب رسید\n\n(١) جدران\nجمع جدار\nیعنی دیوارها\n\nذکر انتقال امیرکبیر از دار فانی\n\n( بسوی جنت النعیم جاودانی بامر یزدانی )\n\nچون مرض اعلیحضرت امیر کبیر شدت گرفته زمان رحلتش رسید در روز سه شنبه بیست ویکم ماه ذیحجه\nسال ١٢٧٩ هزار ودوصد و هفتاد ونه هجری مصادف روز نهم ماه جون سنه ١٨٦٣ م هزار وهشتصدوشصت\nوسه میلادی که مطابق بود باروز چهاردهم فتح هرات الیم عرش سیری گشته در جنب مرقدمنور بر گزیدۀ ایزد\nباری حضرت خواجه عبدالله انصاری سقى الله ثراه وجعل الجنة مثواه مدفون شد و فرزندانش که حاضر بودند\nباسران وبزرگان سپاه بمراسم تعزیه داری ولوازم سوگواری پرداخته بطریق شایسته ایام فاتحه‌خوانی بپای بردند\nو همچنین در کابل سردار محمد علیخان و در ترکستان سردار محمد افضل خان نخسث جشن وچراغان فتح هرات را\nبپای برده بعد خبر فوت امیر کبیر سمر گشته بساط سور را بسوك مبدل ساخت ودر كابل وقندهار وترکستان\n\nذکر انتقال\nامیرکبیراز\nرهبدون بجانب\nنعم المصیر"}
{"book": "adl0009", "page": 257, "text": "( ٢٠٠)\n\n( جلد دوم ) ( ذکر فوت اعلیحضرت امیرکبیر جنت مسیر ) ( سراج التواريخ )\n\nوخواتین ورجال آباد و غیره باهمان وقصات مراسم تعزیه داری و فاتحه خوانی بپای رفت خلاصه این پادشاه خلد \nآرامگاه متصف باوصاف حمیده و متخلق باخلاق پسندیده بود و برای بارعام روز معین جهت دادرسئ ایام نداشت \nو هرروزه پس از ادای نمازبام وتلاوت پارهٔ از کلام ملک علام بمحفل بارنشسته احوال هر ضعیف و ناتوان راپرسیده \nدادمیداد بلکه اکثر از دادخواهان اناث و ذکور بدرب حرمسرا وعرض راه عرض حال کرده دادمیخواستند \nجنابش تلکه برعصا کرده دادمیداد و مالیات محالات اکثر محالیکه شهزادگان و نزدیکان طوایف معین کرده مجری \nمیفرمود باری بعمر هفتاد و دو سالگی بدرود جهان فانی کرده میرزا محمد محسن خان دبیر حالات آن مبرور را \nبدون اغراق شاعرانه وصف الحال بتاریخ فوتش در سلك این ابیات در آورده است\n\nچون عددنامبر \nجاهد غازی \nبحساب جمل \n١٢٨٢میشود \nو عدد جیم که \nسه است از سر \nجنان بدر \nآورده شود \n١٢٧٩باقی \nمیماند که تاریخ \nفوت اوست\n\nمهر بی برج سلطنت ایدوستان گرفت کز حسرت فروغ جمالش جهان گرفت\nشمعی خوش گشت که دود مصیبتش شد آتش غم و بهمه دودمان گرفت\nشد خسروی ز دهر که دایم بماتمش پیر و جوان فرقهٔ افغان فغان گرفت\nیعنی امیر دوست محمد که تیغ او خورشید سان کران جهان تا کران گرفت\nاز بسکه مهربان بعزیزان و خویش بود نتوان بخامه معنی و تفسیر آن گرفت\nره آنچنان نرفت بخود دو بزرگ خویش کش يك بزرك خود ده بکارئ توان گرفت\nهرگز بعمر خویش زکس دلگران نشد با آنکه هر که هر چه رو برکران گرفت\nدر عهد او بمهد امانت غنوده خلق زانسان که از زمانه زمین صد ضمان گرفت\nره را چنان زرهزن ناپاك پاك ساخت کز دزد مزد بدرقه کاروان گرفت\nتسخیر کرد خلق جهان را بحسن خلق آری بحسن خلق جهان میتوان گرفت\nتا پای او نهاد قدم بر سریر حکم دستش کلاه سروری از سروران گرفت\nنگرفت کس بدهر عنان عزیمتش غیر از اجل که آخر عمرش عنان گرفت\nحکم آنچنان نمود که كلك فراستش انگشت بر عدالت نوشیروان گرفت\nکیهان وقار او بهری لنگر او فگند از جنب ملك میمنه تا کوهان گرفت\nبنمود فتح شهر هرات و بداد جان مردانه وار شهر هری را بجان گرفت\nمحسن سوال کرد زپیر خرد که آه تاریخ فوت این شهٔ غازی جنان گرفت\nحوری سر از جنان بدر آورد در جواب گفت از امیر جاهد غازی توان گرفت\n\nو ازین پادشاه خلد آرامگاه بیست و هفت پسر و بیست و پنج دختر از شانزده تن زوجه باز مانده و دیگر پسر و دختر \nنیز تولد یافته در زمان حیاتش بکوچکی بدرود جهان کرده و از جمله نخست امیر شیر علی خان بجالس سریر سلطنت \nشده و در ضمن امارت او امیر محمد افضل خان و امیر محمد اعظم خان نیز بر تخت امارت افغانستان جلوس نمودند \nچنانچه مرقوم شده می آید و امیر شیر علیخان بعمر چهل ویکسالگی بزاورتك جهانبانی نهاده تاریخ تولد و مدت \nزندگانی و تاریخ فوت وموضع دفن او ودیگر برادرانش ازین جدول مفهوم میگردد"}
{"book": "adl0009", "page": 258, "text": "(٢٥١)\n( جلد دوم ) ( ذکر فرزندان اعلیحضرت امیر کبیر ومدت عمر و تاریخ فوت ایشان ) ( سراج التواریخ )\nتعداد\n۱\n۲\n۳\n٤\n٥\n٦\n۷\n۸\n۹\n۱۰\n۱۱\n۱۲\n۱۳\n١٤\n١٥\n١٦\n۱۷\n۱۸\n۱۹\n۲۰\n۲۱\n۲۲\n۲۳\n٢٤\n٢٥\n٢٦\n۲۷\n\nاسم\nامیر محمد افضل خان\nوزیر محمد اکبر خان\nسردار محمد اکرم خان\nسردار غلام حیدر خان\nامیر محمد اعظم خان\nامیر شیر علیخان\nسردار ولی محمد خان\nسردار محمد امین خان\nسردار محمد شریف خان\nسردار احمد خان\nسردار محمد زمانخان\nسردار محمد اسلم خان\nسردار محمد حسن خان\nسردار محمد کریم خان\nسردار محمد حسین خان\nسردار فیض محمد خان\nسردار محمد عمر خان\nسردار سیف الله خان\nسردار محمد یوسف خان\nسردار محمد قاسم خان\nسردار محمد هاشم خان\nسردار حبیب الله خان\nسردار محمد رحیم خان\nسردار نيك محمد خان\nسردار محمد صادق خان\nسردار محمد شعیب خان\nسردار محمد عظم خان\n\nتاریخ ولادت\n١٢٣٠\n١٢٣٢\n۱۲۳۳\n١٢٣٥\n١٢٣٦\n۱۲۳۸\n١٢٤١\n١٢٤٢\n١٢٤٣\n١٢٤٥\n١٢٤٧\n١٢٤٨\n١٢٤٩\n١٢٤٩\n١٢٥٤\n١٢٥٥\n١٢٥٦\n١٢٥٩\n١٢٦١\n١٢٦٣\n١٢٦٣\n١٢٦٨\n۱۲۷۰\n۱۲۷۱\n۱۲۷۱\n۱۲۷۲\n۱۲۷۳\n\nمدت عمر\n٥٤\n۳۱\n۳۳\n۳۹\n٥٠\n٥٨\n۷۲\n٤٠\n٦٥\n۷۰\n٤٢\n۳۹\n٤٧\n٦٤\n۳۳\n۲۹\n٦٦\n۲۳\n\n۲۸\n۳۷\n٤٧\n۱۰\n۲۹\n۱۸\n۳۰\n\nتاریخ وفات\n١٢٨٤\n١٢٦٣\n١٢٦٦\nروزجمعه ٢١ ذیقعده ١٢٧٤\n١٢٨٦\n۱۲۹٦\nدراخر سرقوت شده ١٣١٣\n۱۲۸۲\n١٣٠٨\n١٣١٥\n۱۲۸۹\n۱۲۸۷\n١٢٩٦\n١٣١٣\n۱۲۸۷\n١٢٨٤\n١٣٢٢\n۱۲۸۲\n\n۱۲۹۱\n١٣٠٠\n١٣١٥\n۱۲۸۰\n١٣٠٠\n۱۲۸۹\n١٣٠٢\n\nموضع دفن\nقلعة هوشمندخان کابل\nمزار شریف ترکستان\nمزار شریف\nمزار عاشقان عارفان کابل\nمزار بایزید بسطامی رح\nمزار شریف ترکستان\nمزار داتا گنج غوث لاهور\nخرقه شريفه قندهار\nبغداد شریف\nمزار شیخ حبیب پشاور\nمزار داتا گنج غوث لاهور\nباغ شاه کابل\nباغ شاه کابل\nمزار ببری امام داوداپندی\nباغ شاه کابل\nمزار سید مهدی کابل\nمزار عاشقان عارفان کابل\nمزار عاشقان عارفان کابل\nحیات است\nمزار عاشقان عارفان\nمزار عاشقان عارفان\nسرهند شریف\nمزار عاشقان عارفان\nمزار عاشقان عارفان\nمزار بابا یادانی کابل\nمزار ميتر لك لغمان\nحیات است\n\nذکر جلوس اعلیحضرت امیر شیر علیخان\n( بر تخت سلطنت افغانستان )\nالغرض سردار شیر علیخان همچنان در باغ میرزا جان که محل فوت امیر کبیر خلد آشیان بود گرفتار سوگ\nذکر جلوس امیر شیر علیخان بر تخت سلطنت افغانستان"}
{"book": "adl0009", "page": 259, "text": "(٢٥٢)\n(جلد دوم) (ذکر امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ)\nو ماتم بود که در روز جمعه بیست و پنجم ماه ذیحجة سال ١٢٧٩ هزار و دو صد و هفتاد و نه هجری که روز\nچهارم رحلت امیر کبیر بود سردار محمد اعظم خان در مسجد جامع شهر هرات داخل شده اعیان و بزرگان سپاه\nو رعیت را قبل از ادای نماز جمعه دعوت بیعت و اطاعت امیر شیر علیخان کرده و تمامت مردم او را بامارت پذیرفته\nامر و نهی حکمش را گردن نهادند بعد در همین روز نام او را داخل خطبه ساخته از مراسم تبريك و تهنیت امارت\nاو بپرداخت و سکه زر را باسم او مروج نموده قسس خامش را بدین بیت منقش فرمود\nجمال دولت پاینده قسمت ازلیست وصی دوست محمد امیر شیر علیست\nسپس از باغ میرزا جان فرامین امارت او بسبیل اشتهار اصدار یافته بنام حکام و عمال و خوانین عظام هر بلد\nو مقام جداگانه انتشار پذیرفت و از انجمله منشوری که همدست بریدی برای سردار محمد افضل خان حکمران ترکستان\nو بزرگان رعیت و افسران سپاه مقیم آن مملکت شرف نفاذ و طراز سال یافت و سردار محمد اعظم خان نیز نامه ظاهراً\nبنام تهنیت و باطناً برای برادرش سردار محمد افضل خان نگاشته بقاصد مذکور سپرد بدین مضمون که هرگاه\nهوای سلطنت در سر دارد فرصتی بهتر ازین میسر نخواهد شد که ساز سفر کرده از ترکستان روی بسوی کابل\nنهاده قبل از اینکه امیر شیر علیخان وارد شود کابل را از تصرف سردار محمد علی خان پسر او کشیده در تصرف\nخویش آرد و سردار محمد افضل خان ازین نامه سردار محمد اعظم خان سرباز زده از امر مذکور نظر ببد نامی\nو نیکو سرانجامی احتراز نمود و بهمان حکومت ترکستان اکتفا و قناعت کرده امارت امیر شیر علیخان را پذیرا\nشده نامه اطاعت و انقیاد نگار و ارسال داشت و امیر شیر علیخان پس از انجام امر جلوس باهتمام کار سلطنت و نظم\nو نسق مملکت پرداخته وضع امارتش را بطرز سلاطین بزرگ نهاد چنانچه از انتظاماتیکه در لشکر نظام کرد\nمعلوم میگردد\n\nوقایع سنه\n۱۲۸۰ هجری\n\nوقایع سال هزار و دو صد و هشتاد هجری\n\nدر ابتدای این سال افواج سواره و پیاده نظام که در تحت رایت سردار محمد اعظم خان و در خان آباد قیام\nداشتند و چنانچه از پیش بشرح رفت که باغوای لالا و معلم سردار محمد عزیز خان و افسران ایشان بنای شورش\nنهاده و معطل بفرصت گذاشته بودند فوت امیر کبیر را وقت فتنه دانسته دو فوج پیاده و يك فوج سواره متعلقه\nسردار محمد اعظم خان در فتنه باز و شورش آغاز کردند و روی بلواجانب ماوای سردار عبدالرحمن خان نهاده در\nو دیوار خانه را که او در ان سکنی داشت بزبر سنك انداختن گرفته بتاراج مال و منال مردم آنجا پرداختند و افواج\nتبعه سردار عبدالرحمن خان از حالت سالار شان آگاه گشته با توپخانه راه مدافعه بر گرفتند که بلوائیانرا از کار\nشکفت ایشان بازدارند و سردار عبدالرحمن خان باندیثه اینکه مبادا فتنه بزرگ شود و قضیه سترگ گردد ایشان را\nاز نزديك شدن بمسکن خویش بازداشت و بلوائیان از پرخواستن سپاه متعلقه سردار عبدالرحمن خان باخوف همعنان\nگردیده از پیرامون منزل سردار موصوف معاودت کرده در لشکر گاه که اقامت داشتند جای گزیدند و از انجام حال\nو اقبال خود را فرو گذاشته سبك دوش روی بسوی کابل نهادند و در یکمنزل باهم لالا ومعلم سردار محمد عزیز\nخان که عاقبت کار را وخیم دانستند از راه چودن باز ایستاده در نك كردند و پس از توقف سه روز سپاهیان مذکور را\nاز گفته حیله واغوای لالا ومعلم مزبوران و افسران ایشان دانسته عریضه از راه معذرت و عفو مقصریت خویش\nپیش سردار عبدالرحمن خان فرستاده در گذشت گناه خواستند و او پاسخ داد که آقایمرا که مصدر فتنه شده\nوسپاه را بمفسده برانگیخته اند بدست بسته بیارند البته مسئول ایشان قبول است والا هر جانب که عزم جزم\nکرده اند رهسپر شوند که عرض ایشان پذیرفته نیست و ایشان که از راه صدق عریضه فرستاده بودند هشت تن\nاز کیطانان وحواله داران را که باغوای کپدانان بغی وطغیان ور زیده بودند در غل و زنجیر انداخته نزد سردار\nعبدالرحمن خان روانه ساختند و نیز پیام دادند که اینان بودند که بواسطه کپدانان ما را از راه فریب نزد لالا و معلم\nسردار محمد عزیز خان برده حلف کلام مجید در میان نهادند بعد سردار عبدالرحمن خان چند تن از افسران سپاه"}
{"book": "adl0009", "page": 260, "text": "(٢٥٣)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nخویش را از سپاهیان مزبوره فرستاده از طریق دلجوئی پیش خوانده بجهت الزام افسرانیکه مصدر فتنه بودند بایشان\nمواجب فرموده بگواهی سپاهیان همه را که مقید و محبوس بودند ملزم ساخته هر هفت تن را مجرداً امراً سنا کرده\nهدف کلوله تفنك سياه نظام نمود وبقیه افسران فتنه جوی مفسده خوی راچون نسبت غلامی بسردار محمد اعظم\nخان داشتند بپاس خاطر آقای ایشان جان بخشی فرموده از مناصبشان عزل کرد و بعوض آنان از پیاده و سواره\nسپاه خویش افسر تعیین نمود و همچنین هريك از سپاهیانرا که فی الجمله فتنه جو وشکوهیده خودانست نیز از نوکری\nموقوف کرد و لآلاً و معلولا بناء بر انست سردار محمد منير خان جلو کرده چیزی از سر تراش درباره ایشان امرنکرد\nذکر فتنه میر اتالیق واغوا نمودن او مردم قطغن را\nو مقارن اینحال که هنوز امیر شیر علیخان در هرات بود میراتالیق از فوت امير كبير خبر یافته جانب صحرای\nغوايت شتافت و با مریکه همواره پیشنهاد خاطرش بود پرداخته بوسائط ووسائل وارسال رسائل مردم محال قطغن\nرا برانگیخته بغوايت انداخت و سلطان مراد خان پسرش را در بین مردم محال مذکوره فرستاد چنانچه او تمامت\nمردم ایل و الوس علاقه جات قطغن را دیده آتش بلوا برافروخت و سردار عبدالرحمن خان جهت اطفای آن\nنايره رايت تنبيه وتهدید مردم مذکور برافراخته سردار محمد علی خان وسردار غلام محمد خانرا که در اردويش\nبودند باسه فوج پیاده و هزار سوار ودوازده ضرب توپ آتش بارو بیست دسته یکصدی از خاصه دار مقرر میدان\nکارزار فرموده امرکرد که ازراه نملان روی بسوی خصم نهند و خود عزم کرد که ازراه شور آبك رهسپار\nعرصه پیکار شده وارد نهرین که جای ازدحام خصم نکو هیده فرجام است شود امالشكرمأموره راه بغلان قبل\nاز حرکت سردار عبدالرحمن خان وارد نهرین کردیده سردار محمد علی خان بی آنکه قراول بگمارد با دویست\nسوار پیش ازاردو رهسپار همی بود و لشکریانش از پیش رفتن بدون قراول هر چند منع کردند نشنیده راه همی\nپیمود تا که دوهزار سوار مخالف از جائیکه کمین کرده بودند برخواسته باوی مقابل کشند و بی باکانه حمله کرده\nهمراهان سردار محمد علی خان را از پیش برداشتند و خوداو بابی ثبات قدردم باچند سوار استوار ایستاد و کشتن\nو کوشش مردانه کرده آخر الامر با همراهانش کشته گشت و لشکرش که از قفا رهسپر بود ازین امر خبر یافته تمامت\nسواران حاضره اردو باشمشیر آخته سبك عنان تاخته خود را بر سر نعش سردار شجاعت دثار رسانیدند و باگروه\nمخالف که قصد سربریدن او وربودن آنرا داشتند در آویخته فراوان خون بریختند و سه صد تن را از ایشان\nمجروح ومقتول ساخته بقية السيف را از پیش برداشته از بریدن سرسردار شهید سعید وربودنش محروم گذاشتند\nو هزیمتیان از راه کریز وارد نهرین شده ازستیز و آویز باز ماندند و روز دیگر سپاه سردار مقتول با هتك هنگامه\nآرائی روی بسوی نهرین نهاده کروه مخالف که تقریباً چهل هزار تن مرد پیکار بودند سردار برگرفته باهم\nدر آویختند و تا وقت عصر کاروا بریکدیگر حصر ساخته آخرالامر سپاه افاغنه پراکنده کی را فرو گذاشته قلعه\nآسا چهار صف پشت برپشت هم ورو برخصم بربسته از چهار جانب خودرا ایمن از حمله دشمن ساختند چنانچه\nاز هر طرف که خصم حمله میکرد تا که دور بود بکلوله تفنك وتوپ و چون نزديك ميشد بشمشير دفع مينمودند\nتا که تقریباً ده هزار تن از لشکر غنیم مقتول و مجروح کردیده ازعسکر پادشاهی بسبب صف وقلعه بستن زیاده برده تن\nزخمدار نشدند و غیر ازین ده تن زخمدار وسردار محمد علیخان وبیست تن همراهانش که مجموع سی و یکتن شونددیگر احدی\nمجروح ومقتول نگشت و درینان کار قطغنیان پشت بجنك داده رو بگریز نهادند و ازجمله سلطان مرادخان بادوهزار\nسوار از مردمیکه باو قرار و درین مرحله یار ومدد کارش بودند وسه هزار سوار دیگر از جمله ششیزار سواریکه\nمیران بدخشان از راه خفا بمعاونت او گاشته بودند طریق فرار بر گرفت و سه هزار سوار بقیه میران بدخشان\nبادیگر سواران تبعه سلطان مراد خان پس ازده هزار تن مقتول ومجروح شدن همراهان ایشان چندی اسیر ودستگیر\nنیز شده دیگران فرار وادی ادبار کردیدند وخبر این فتح بزرك را که بی تمایل در مقابل چهل هزار سوار\nاستوار ایستاده حاصل کردند بضم تمام مکتوباتی که از طرف سردار عبد الرحمن خان مامور جاسوسی و در اول\nاین شورش گرفتار سلطان مراد خان شده در نزد او محبوس بود و بعد از هزیمت یافتن او چنانچه رقم کشت از\nذکر فتنه\nمیر اتالیق"}
{"book": "adl0009", "page": 261, "text": "( ٢٥٤)\n(جلد دوم) ( ذكر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امير شير علىخان ) ( سراج التواريخ )\nزندان بيرون كشيده اسبی بدست آورده شباشب راه سپرده وقت طلوع آفتاب خود را بسردار عبدالرحمن خان\nرسانیده چون از اسب فرود كشت بيهوش شده پس ازانكه بهوش آمد سردار عبد الرحمن خان ازوی استفسار\nسبب بیهوشی کرده پاسخ شنيد كه هرروز چهارصد تازیانه بامر سلطان مرادمن میزدند چنانچه جراحات ازدوپشت\nوپهلو وغيره اعضای او را ديده بصدق اظهارش كواهی دادند كه بدون از رو ديكر اعضای او سراسر چون\nچهره بختسلطان مراد قيركون است پس سردار عبدالرحمن خان نيك واقف ازجات ومقاماتيكه او كشيده ودیده\nبود شد سپس آن مرد خردمند بعرض رسانید که همه مردم این بوم وفراز خوف شور و شر روی بسوی كوه\n(١)كمر يعنی وكمر (١) نهاده مساكن ومواطن ايشانرا فرو خواهند كذاشت وسردار عبدالرحمن خان ازشنيدن اين سخن فوراً\nتنگنای كوه دوهزار سوار نظام با شش عراده توپ چلوی وشش ضرب توپ قاطری بسر كردكی نائب غلام محمد خان بن نائب امير\nوبلندی كه بازكرانی مأمور كرده دستور العمل داد كه در آهن دره كه معبر مردم فراريست رفته نكذارد كه كسی پای فرار\nبالارفتن بدان از انجا فراتر كذارد وهم جنین فوج سواره و پياده مقيم تالقان را نيز امر كرد كه بانائب غلام محمد خان مذكور\nدشوار باشد در موضع مزبور كه نقطه فاصلة بدخشان وقطغن است برود واز راه شوز آبك نيز قاضی قندز را بادو سه تن\nاز عيان بلخ چون بابيك وغيره كه اشخاص معتمد ومعتبر بودند فرستاد كه مردم را استمالت وهدايت كنند\nومردم چون در آهن دره رسيده راه را از سپاه مسدود يافتند ناچار دست از جان ومال شسته از راه جودن باز\nمانده دل بقتل وتاراج نهادند ودر جنين حالت لشكريكه در تهرین با ایشان مقاتله كرده بود در رسيده قفای\nایشان را سدوار بر كرفت تا كه قاضی قندز ومير بابا بيك وغيره در بين الوصات آنان در شده همه را تسلی\nداده مستمال ساختند چنانجه همه آقالان و منكبايان كه از دم تيغ دلیران افغان در محاربه تهرين جان\nبسلامت برده بودند باعتبار واعتماد قاضی قندز وغيره علماء وسادات از راه اطاعت نزد سردار عبد الرحمن\nخان آمدند واو بمكافات كردار ایشان در كذشتن از خطائی را كه كرده بودند مشروط برسانيدن ده لك\nروپيه كرده ايشان كه از جان ومال ناامید بودند ازين شرط بسی خرسند كشته طوعاً دوازده لك روپيه\nبرعهده كرفته معفو شدند سپس سردار والا تبار وثيقه نامه درميان شكار فرموده اين شرط را درج آن كرد\nكه پس ازین سخن ميران شانرا كه مخالفت باامیر افغانستان داشته باشند نشنيده تازمانیکه دولت افغان برقرارباشد\n(٢) سانزجع ازو ونيايرش (٢) روی دل برنتافته بديكری نكروند ديگر آنكه دوازده لك روپيه را كه پذيرا شده اند بدون\nميره نوابه اهمال تحویل خزانه ركاب وی نمايند واوايشانا بمثابه ديكر رعايا رعايت و حفاظت نمايد ودست ستم جور كيشانرا\nنواحی کوهبته ازاخذ مال ومنال ضعفاء ودرويشان بجوب سياست بازدارد فقط و جانبین ختم وخاتمه آن نهاده بعد همه آقسقالانرا\nبعطای خلاع فاخره سرافراز ساخته رخصت انصراف داد وا ایشان رفته باايل واوس خودها از وصف سردار\nعبد الرحمن خان داستانها رانده و عهدنامه او را كه باخود برده بودند نزد همكنان خوانده از کثرت سرور عهد\nنامه دیگر از طرف تمام رعايا نيز باين مضمون مسطور نموده ارسال داشتند كه مطيع ومنقاد امر ونهی سلطنت\nبوده نسبت بسردار عبدالرحمن خان بن سردار محمد افضل خان بجان ومال مضايقه رواندارند و اولاد او را هميشه\nكرامی دارند ودوست او رادوست ودشمنش را دشمن پندارند وهم عريضه جداكانه با عهد نامه مذكور مسطور\nومرسول نمودند كه چون جان ومال وعيال ما را از خطر تلف ايمن فرموده اند هم آينه بپاس این احسان در رسانیدن\nدوازده لك روپيه اهمال نخواهد شد زيرا كه دو کرور روپيه از نقد وجنس ومال ومواشی ما را که در معرض تلف\nميدانستيم واكذشتند البته بشكر ومنت اين عطيت وجه مذكور بزودی بوصول خواهد پیوست وهم پس ازين\nبغريب ميران خودراه خلاف نخواهيم بود وسردار عبدالرحمن خان عهد نامه ومكتوب شانرا ترديد والاكهرش\nسردار محمد افضل خان فرستاده از تدابیر خویش كه بكار برده بود آكاهی داد وهم جواب مردم مذكور را\nبعبارات معقول ومطبوع نوشته فرستاد و ايشان دوازده لك روپيه معهوده را تابکدام تحویل خزانه ركاب سردار\nوالا تبار نموده رسيد نامه حاصل كردند و مقارن اينحال كه سردار عبدالرحمن خان ازهمه جهت فارغ بال كشت\nورق محاسبات دیوانرا بروی کار آورده يازده لك روپيه از بقایای مالیات محالات حاصل كرده مواجب باقيمانده سال"}
{"book": "adl0009", "page": 262, "text": "(٢٥٥)\n(جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ)\nگذشته سپاه را بالخواه چهار ماه ازین سال ادا فرموده رعیت و لشکر را از تشویش آسوده ساخت و بوجۀ نیکو بحکومت پرداخت\n\nذکر دزدان مردم بدخشان\n(که بلباس تاجر داخل اردو شده سپاه را اذیت مینمودند)\nو در خلال احوال مذکوره جمی از دزدان مردم بدخشان که از دربار خود را ملبس بلباس تاجران ساخته بامتاع نسج بدخشان داخل اردو بازار شده بیع و شرا می‌نمودند و در وقت بازگشت از لشکر گاه اسلحه و آلات حرب شان را که در عرض راه بجای خفا مینهادند برداشته باهر که از سواره و پیادۀ اردو دوچار میشدند او را کشته سلاح و جامه‌اش را بیغما می‌بردند و مردم سپاه ایشانرا تاجر پنداشته فاعل اینکار نمیدانستند و در هربار که حادثۀ رو میداد تجسس و تفحص کرده ایشانرا بخیال آنکه تاجرند مرتکب آن نمیشمردند و اگرچه غیراز ایشان دیگر را درحین جستجو در راه مشاهده نمیکردند مزاحم حال ایشان نمی‌شدند و دیگر را نیافته بلشکر گاه مراجعت مینمودند و از زمان حکومت سردار عبدالغیاث خان مرحوم باین آوان بمنوال مذکور بپای رفت تا که بعد از دو سال سردار عبدالرحمن خان سرکردۀ سوارۀ نظام را باسالار سوارۀ ملکی اوزبکیه امر کرد که هر روز در وقت طلوع صبح هزار سوار مقرر کنند که ده و بیست تن بفاصلۀ شش هزار گام از عسکر دورتر در نشیبها کمین کرده مخفیاً بایستند و هم تمامت سپاه را آگاه کرده قرار داد که هر که ازین کاری بیرون رود اگر گرفتار و دوچار دزدان شود پاره از لباسش را برچم آسا حرکت دهد تا سواران ماموره دیده از کمین گاه بتازند و دزدانرا دفع کنند و اگر بتوانند دستگیر کرده در لشکرگاه آرند و مدت بیست روز بطریق مذکور بسررفته و در سه روز بازار نیز درین میان واقع گشته خبری از دزدان ظاهر نگشت و با آن سردار عبدالرحمن خان از امریکه کرده بود فرو نگذاشت تا که روز در اخیر حدود تالقان آن ظاهر تاجران باطن فاجران با چهار تن از مهتران اسپان که تحصیل علوفه میرفتند ملاقی گشته حمله ور شدند و یکی از ایشان که اسپ چالاک داشت برپشته فراز گردیده خرقۀ را حرکت داده آواز نمود و سواران قراول که در انجا کمین داشتند بسرعت خود را بسر وقت ایشان رسانیده دیدند که پنجاه تن سوار از مردم بدخشان و کولابند که بدان کار ناصواب اقدام نموده و مهترانرا کشته اند پس ایشانرا در میان گرفته بعد از کشتن و کوشتن بسیار همه را دستگیر نموده نزد سردار عبدالرحمن خان آوردند و او اسلحه واسباب شانرا از قبیل رخت و زین و لجام و ده هزار روپیه نقد برگرفته نقدینه را تحویل خزانه و دیگر را همچه بود بسواران که آورده بودند قسمت فرمود و اسپان شانرا تحویل کند توپخانه نمود بعد از خود آنان معلوم کرد که ایشان بوده اند که مرتکب دزدی میشده اند آنگاه که محقق گشت همه را حکم بقتل کرد و ایشان خود را در معرض فنادیده بعرض رسانیدند که اگر بجان امان یابند هر یکی دو هزار روپیه کفارۀ خطایشی بخزانه رسانیده از کردار نا هنجار ایشان بتوبه وبازگشت کنند و سردار عبدالرحمن خان عرض ایشانرا نپذیرفته در روز بازار همه را از ضرب توپ هلاك ساخت\n\nذکر دزدان مردم بدخشان\n\nذکر قاصد فرستادن میر جهاندار شاه\n(نزد سردار عبدالرحمن خان برای خلاصی اسیرانیکه بپاسا رسیدند)\nو بیست روز پس از کشته گشتن اسیران و دزدان مذکوره میر جهاندار شاه از گرفتاری ایشان آگاه گشته شخصی را که جهت استخلاص بگفتن محبوس نزد سردار عبدالغیاث خان مرحوم حاکم سابقۀ قطغن فرستاده و آن محبوس را بتملق و چرب زبانی رها داده برده بود با مکتوبی نزد سردار عبدالرحمن خان در سال نموده پیام داد که برسیدن این نامه اسیرانرا بدون بهانه و عذری رها کرده با حامل صحیفه روانه دارد والا عریضۀ از جور و تعدی سردار والا تبار نگار و نزد قبلۀ امجدش سردار محمد افضل خان در بلخ ارسال خواهد شد که فرزندش مردم بدخشانرا دل گزند و خاطر نژند ساخته از حکومت افغان بیزار خواهد کرد و سردار عبدالرحمن خان نامۀ میر جهاندار شاه را که عباراتش سراسر عتاب و پر پیچ و تاب بود مطالعه کرده علاوه بران فرستادۀ اش نیز زشت\n\nذکر قاصد فرستادن میر جهاندار شاه نزد سردار عبد الرحمن خان"}
{"book": "adl0009", "page": 263, "text": "(٢٥٦)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nخوفی و درشت گوئی کرده سردار با اقتدار را بخشم آورد چنانچه ریش و بروت او را امر کندن کرده امردش\nساخت و سرمه برچشم و وسمه بر ابرویش کشیده موی ریش و سبات او را در خریطه زرینه انداخته بدستش داد\nو گفت اينك جواب میر خویش بر گیر و برو و هم فلکاه کشکان را بوی نمود که اسیران دران بپاسا رسیده\nبودند و پس از رخصت مراجعت دادن قاصد مذکور فوراً دو فوج پیاده هشت صدی و دو هزار سواره نظام\nو بیست بیرق یکصدی پیاده ساخلو و هزار سوار ملکی از مردم اوزبك و دوازده ضرب توپ قاطری را بسر کردگی\nکپتان محمد زمانخان و کپتان سکندر خان و نائب غلام احمد خان از خان آباد جانب تالقان کميل فرمود\nو امر کرد که فرستاده ریش و بروت بباد داده میر جهاندار شاه را با خود برده بوی سپارند و نیز فرمود که از افواج\nمقيمه تالقان فوج سواره و يك فوج پیاده نظام را با پیاده ساخلو و شش ضرب توپ قاطری با خود همراه گیرند\nچنانچه ایشان وارد تالقان شده فرستاده میر جهاندار شاه را رخصت رفتن نزد آقایش داده بعد افواج مذکوره را از انجا\nهمراه گرفته کوچا کوچ وارد فرخار شدند و درینوقت فرستاده معطون نزد میرمذکور رسیده خریطه ریش و بروتش را\nنزدوی گذاشته ماجرا باز داشت و میر از تقریر او آشفته و دلگیر گردیده اسب و سلاح خواسته بآهنك خان آباد سوار اقعی\nرا آواز داد و هنوز سوارانش فراهم نشده بود که سوار چاپار از کوتل براه تهوش رسیده خبر داد که لشکر جرار افغان\nوارد فرخار شده مردم اطراف آنجا از راه مسالمت پذیره اش کردند و امرو نهی افسرانش را بگردن اطاعت نهادند\nواينك چون از بهار و سیل کوهسار از پی در خواهند رسید و میر جهاندار شاه گفتار مرد چاپار را اعتبار نکرده سرگرم\nتهیه سوار بود که نامه سالار لشکر سرمدار عبد الرحمن خان برایش رسید و از راه طعن وطنز نگار داده بود که\nمژده باد ترا که باسیران رفته از جان وارد شدیم و نزديك است که داخل مهمان خانه ات شویم پس میر جهاندار\nشاه را علم برسیدن سپاه کینه خواه حاصل شده خوف ورعب در دلش جای گرفت و آقسقالا نیکه نزدش حاضر\nبودند ملامتش کرده گفتند که پدرت بواسطه دختر دادن خود را از حمله لشکر افغان ایمن ساخته بود و تو بیام\nجسورانه بهیچو شخص چانه جو فرستاده خود را بباد تاراج دادی چنانچه بيك پیام درشت پشت بر پشت لشکر\nکاشت که خود بچشم سر می بینی اکنون چاره کار میباید کرد و میر جهاندار شاه که خود را گرفتار صد گونه عنا\nمشاهده میکرد از آقسقالان مشوره تدبیر جست و گفت که شما باید رم همراز بودید که حل مکاره می نمودید\nحاله نیز تدبیر نمائید که ازین بلای ناگهان مأمون شویم و ایشان صواب چنان دیده گفتند که برادرت را با بیست\nتن از بزرگان بدخشان و دو هزار اسب و چهل تن كنيز و چهل تن غلام و دیگر اقشه نفیسه از نسج چین و ختای\nاز قبیل قالین های ابریشمین واطلس وظروف واوانی هر قدر که موجود شود برسم هدیه و ارمغان همست برادر\nخویش پیش سردار عبد الرحمن خان فرستاده و عذر نامه نیز نگار داده یکی از خواهران و یادختران بنی اعمامت را\nاگر بپذیرد بزن وشوهری بوی دهی باشد که ولایت بدخشان از صدمه لشکر افغان ایمن مانده باز گردند والا\nمانند میر اتالیق آواره را رفیق خواهی شد و او بصوابدید آقسقا لان برادرش را با تحف و هدایای مذکوره\nفوق وسواره بسیار و خدمه و آقسقا لان و پیاده اسپ گیر که تقریباً بسه هزار تن میرسیدند از فیض آباد جانب\nخان آباد نزد سردار عبد الرحمن خان گسیل کرد و نیز مکتوبی با فسران سپاهیکه وارد فرخار شده بودند نوشته\nبا تحفه وهدیه برای هر يك جداگانه فرستاد که تا رسیدن برادرش نزد سردار عبد الرحمن خان و معلوم شدن آن در\nهر جا که وارد شده باشند درنگ کرده آهنك راه پیمودن نکنند بعد هر امریکه سر دار عبد الرحمن خان فرماید\n(۱) در اصل بجای آرند و برادر او در منزل کلغکان (۱) یا کلو کان که منزل سوم از منازل داخله خاك بدخشان است بالرووی ظفر\nغلغکان است شکوه ملاقی گشته بر طبق استدعای میر جهاندار شاه لشکر پادشاهی در انجا توقف کرده از ایستادن وعنان باز\nکشیدن خویش و رسیدن برادر میر جهاندار شاه نزد سردار عبد الرحمن خان عریضه فرستاده آگاهی دادند\nو مترصد امر او نشستند و پنجاه سوار نظام جهت حفاظت و احترام برادر میرمذکور باوی همراه کردند و چون\nمشار اليه نزد سردار معظم اليه رسیده شرف باریافت و هدایای خویش پیش کشید مورد تلطف و تفقد گردیده\nبعد عذر نامه برادرش را مؤدبانه بر کرسی نهاده زمین ادب بوسه داده برپای ایستاد واو نامه را گشوده یکی از"}
{"book": "adl0009", "page": 264, "text": "(۲۵۷)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nاعتذارش را که تکار داده بود این بود که اگرچه از جهالت جسارتی کردم امید عفو دارم و سردار عبدالرحمن\nخان بهمین يك عذر عفوش فرموده برادر اور باهمراهانش بعطای خلعت خوشدل ساخته رخصت مراجعت داد\nوهم خلفی بصحابت ایشان بمیر جهاندار شاه فرستاده لشکر را حکم باز گشت صادر فرمود و در وقت مراجعت\nاردو چند تن از آقسقالان نزد نائب غلام احمد خان حاضر شده خواهش مواصلت و انعقاد عقد مناکحت سردار\nعبد الرحمن خان را با یکی از دوشیزگان برادر زادگان میر جهاندار شاه کردند و او بذریعهٔ عریضه سردار والا\nتبار را آگهی داده مجاب گشت که همان مواصلت و منا کحت که با سردار محمد اعظم خان کرده اند در راه دوستی\nکافیست دیگر حاجت پیوند از طریق خویشی نیست که عقد مزاوجت منعقد گردد\n\nذکر تاراج کردن سواران میر سره بيك كولابي\n( گوسفندان مردم قطغن را واستر داد آن )\nذکر تاراج\nکردن میر سره\nبيك و مأسهردم\nقطغن را\nومقارن اینحال میر سره بيك کولابی راه جور و تطاول پیش گرفته بتاراج مال مردم باج ده و خراج گذار\nپادشاهی و غیره پرداخت چنانچه دو هزار سوار فراهم کرده امر کرد که رمه و گلهٔ مردم قطغن را از کنار نهر جیحون\nبتاراج آورند چنانچه سی هزار سر گوسفند را تاخته بدست یغما متصرف شدند و سردار عبد الرحمن خان ازین\nامر آگاه گشته دو هزار سوار کاشت که گوسفندانرا از تصرف یغمائیان باز گشتند و تا که مأمورین راه بدخشان\nنزديك کردند آنان گوسفندان را از نهر جیحون عبور داده بودند چنانچه سواران کاشته سردار عبدالرحمن خان\nنیز از کرد راه در رسیده بدون اندیشه اسب بآب زدند و بدانسیوی نهر با سواران میر سره بيك در آویخته خيصد\nتن از دزدان را مقتول و مجروح و دستگیر ساخته گوسفندان را باز پس گرفتند و دو روز درنك كرده روز سوم\nاسیران و گوسفندان را از آب آهنگ عبور دادن کرده بذریعهٔ عریضه تسخیر کولاب را نیز از سردار عبدالرحمن\nخان خواستار شدند و با وبنا بر عدم اجازت قبلیهٔ ابحدش مسئول ایشان را بگوش قبول نشنیده همه را پسی طلبید\nو ده تن از ایشان در وقت گذشتن از آب غرق لجه فنا گشته پس از ورود در نزد سردار عبدالرحمن خان باسراء تمامت\nگوسفندانرا بصاحبان آنها سپردند و صاحبان گوسفندان بعادت مستمرهٔ ایشان که از مال استرداد تاراجی خمش را\nبحاكم ورئيس ملك بنام شکرانه میدهند قیمت شش هزار از گوسفندان مذکور را بسردار عبد الرحمن خان\nهشت هزار مثقال طلای مسكوك دادند و او سه هزار آن را حق السعی بسوارانیکه گوسفندانرا بازپس آورده بودند\nعطا کرده پنجهزار را تحویل خزانهٔ خویش فرموده بعد نامه نگار داده بمیرسره بيك فرستاد که اگر پس ازین\nمردمانت نسبت برعایای پادشاهی مصدر اینگونه حادثات شوند هم آئینه علاقهٔ کولاب را لگد کوب ستور ودواب\nلشکر ظفر انتساب مشاهده خواهی کرد واو جواب معذرت مرقوم داشته از راه ضرافت فرستاد که دیگر مرتکب\nچنین امر ناشایسته نشوم و هم تحفه وهديه بسيار باعذر نامه اش ارسال کرد و پس از ان گرفتار شدگان کولابی را\nرد کرده پنجهزار طلا از اقرباء ایشان بگرفت و با پنجهزار طلای قیمت گوسفندان که مجموع ده هزار میشد بخزانه\nنهاد تا که امنیت حاصل و رونق کار بر مراد دل شد سه هزار سرقاو و چند نفر اشتر که با اشتران سابقه دو هزار نفر\nمیشدند از طلای مذکور خریده خاطرش را از بارکیر سپاه و قورخانه مطمئن ساخت ومقارن اينحال مكتوبی از\nسردار محمد افضل خان بفرزندش سردار عبدالرحمن خان رسیده از آمدنش در قطغن آگاهی داده نیز مرقوم نموده بود\nکه هر وقت از بخته پل رهسپار شود یکماه قبل از حرکتش او را خبر دهد واو انگشت قبول بردیده نهاده معروض\nداشت که تشریف آورده بندهرا خورسند فرمایند\n\nذکر توجه اعلیحضرت امیر شیر علیخان از هرات بجانب کابل\n( وگریختن سردار محمد اعظم خان )\nذكر\nحرکت کردن\nامیر شیر علی\nخان از هرات\nبجانب کابل\nچون امیر شیرعلی خان بقراری که مذکور شد کلاه سلطنت برسر نهاد چندی در هرات توقف و درنك کرده\nنظم و نسقی در امور ولایت گذاشته عزم مراجعت جانب کابل نمود و فرزند سومش سردار محمد یعقوب خان را"}
{"book": "adl0009", "page": 265, "text": "(٢٥٨)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیرشیرعلی خان ) ( سراج التواريخ )\nکه قدم بمرحله چهار ده سالگی نهاده بود بحکومت هرات کاشته جرنیل فرامرز خان وجنرال ولی محمد خان را\nبادو فوج پیاده هشتصدی از افواج کابل وسه هزار سوار از مردم درانی وغلجائی وقزلباش وغیره ودوازده ضرب\nتوپ كوچك ويكضرب توپ نه منی وتوپ چهارباری و ابواب سابقه هرات وهشت فوج پیاده نظام هراتی و خوانین\nملکی و سوارانش که در تحت رایت سردار سلطان احمد خان و اینوقت داخل سپاه او بودند نزد سردار محمد\nیعقوب خان گذاشت وقاضي عبد السلام خان را بقضاوت وملا شاه محمد را بافتای محکمه شرعیه آنجا نامزد فرمود\nوسردار محمد علی خان بن سردار سعید محمد خانرا باسردار عبد الله خان ناصری وناظر محمد نعيم خان وايشيك\nآقاسی عطاؤ الله خان وايـشيك آقاسي عطا محمد خان وعبد الظاهر خان باركزائى بخدمتش تعين كرده میرزا غلام\nصديق خان را بسر دفتری سرافراز ساخته امور دیوان را بدو تفویض فرمود وخود باهمه برادران وبقية سپاه راه\nکابل بر گرفت و از جمله برادرانش سردار محمد اعظم خان بأنديشه معاندتیکه از امیر شیر علیخان در دل داشت\nببهانه امری در شهر درنك كرد كه از قضا جاده چا شود و امیر شیر علیخان که از او چیزی در خاطر نداشت\nسه روز در پل مالان جهت رسیدن او توقف کرد که باهم رهسپار قندهار شوند چنانچه پس از وصول او\nباردو از پل مذکور طبل کوچ نواخت وبمزاريكه حضرت ضياء الملة والدين مرحوم امير عبد الرحمن خان در\nروزنامه خود نگار داده است که سردار محمد اعظم خان وسردار محمد امين خان وسردار محمد اسلم خان از حسديكه\nامير شير عليخان بواسطه خدمات شایسته اش در محاصرة هرات وغیره نزد والد ماجدش عزیز ومحترم بود هر\nسه تن از عناد او باسردار سلطان احمد خان طرح موافقت انداخته از تجني امير كبير را از خود آزرده ساخته\nبودند و باامیر شیر علیخان سرگران بوده راه معاندت همی پیمودند فقط چنانچه سردار محمد اعظم خان پس از\nرسیدنش در پل مالان از امیر شیر علیخان رخصت حاصل کرده در روضه باغ که دو کروه ازپل مزبور مسافت\nداشت فرود شد و همچنان در وقت کوچیدن امیر موصوف از پل مذکور معطل نکرده رهسپار منزل میر داود\nگشت و بامير شير عليخان پیام داد که من در منزل مسطور فرود گردیده حین وصول موكب پادشاهی با اردو\nهمعنان شوم و امير شير عليخان پیام او را صدق دانسته چیزی نفرمود واو وارد منزل میر داود شده بدون درنگ\nآهنگ منزل دیگر کرد و برای امير شير عليخان که از حال خویش غافلش سازد باز پیام فرستاد که چون از اینجا\nتا اسفزار آذوقه نیست ناچار بدون توقف رهسپار موقف دیگر شدم که علوفه بدست آرم و پس از فرستادن این پیام وقتیکه\nباسفزار رسید تمامت همراهانش را باسامان واسبابیکه داشت در انجافرو گذاشته از جمله دویست و پنجاه سوار و بقدر کفاف\nعلوفه برداشته براه بلدی محمد حسین نام هراتی که از نوکران سردار محمد عظیم خان مرحوم بود بیراهه طریق فراز\nاختیار کرد واز راه غورات و هزاره جات جانب كابل روی نهاد و چون وارد موضع کوده واقع علاقۀ دای\nمیرداد هزاره شد از خوف سردار محمد علیخان بن امير شير عليخان كه حكومت كابل داشت جرأت داخل شدن\nدر کابل نکرده از راه شیخ آباد علاقه وردك وارد برکی راجان علاقه لهو گرد گردید و اینوقت سردار محمد علیخان\nحاکم کابل آگاه گشته سواره وپیاده بسیاری ازمردم ملکی علاقه چهاردهی وغیره نواحی کابل وشهر وچنداول\nبسر کردگی ارسلان خان غلجائی و غیره بزرگان کوهستانی و کابلی وقزلباش در علاقه لهو گرد فرستاد\nولیکن سردار محمد اعظم خان قبل از رسیدن این لشکر ازخواهش خوانین وملکان لهو گرد که نزدش فراهم\nشده خواستار آن شدند که با ازعلاقه لهو کرد بیرون شود نامردم آن علاقه موردعتاب وسیاست پادشاهی نگردند\nپادست بسته بسردار محمد علیخانش سپارند توقف واقامت را درلهو کرد دشوار دانسته رو جانب خوست وزرمت\nوکرم که محال جایگیرش بودند نهاد ولشکریکه سردار محمد علیخان مأمور کرده بود پس از بیرون رفتن سردار\nمحمد اعظم خان داخل لهو گرد شده ازحزم و احتیاط در انجا اقامت گزید تا اگر سردار محمد اعظم خان مصدر\nفتنه گشته شورشی برپای کند سد راه او بوده نگذارد که پای بدان مرزار گذارد وامير شير عليخان که رهسپار\nدیار قندهار بود از گریختن او هیچ در دل جای نداده بقية تبعة اورا که فرو گذاشته گریخته بود باخود برداشته\nوهمه را تسلی ودلجوئی داده رو براه نهاد"}
{"book": "adl0009", "page": 266, "text": "(٢٥٩)\n( جلد دوم )\n( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان )\n( سراج التواریخ )\nذكر محبوس کردن نیمه سردار محمد اسلم خان * ( او را و فرار کردنش )\nوهمچنان از قفای سردار محمد اعظم خان سردار محمد اسلم خان نیز پیش رفتن اختیار کرده چون در منزل اسفزار رسید خواست که با همراهانش از راه غورات داخل هزاره جات که جایگیرش بود شده با امیر شیر علیخان طرح معادات اندازد و همراهان رکابش از اندیشه ناصواب او خبر یافته روی از وی بتافتند و محبوسش ساخته بدو گفتند که هرگز مرتکب امرنك حرا می نشویم و بپادشاه راهی خلاف اطاعت نپوئیم و پس از قید کردن او ماجرا را بحضور امیر شیر علیخان معروض داشتند و او ایشیک آقاسی شیر دلخان را باسه هزار سوار از اردو فرستاده امر کرد که او را محبوساً به پیشگاه حضور حاضر سازد و هر گاه نوکرانش بممانعت پردازند همه را از دم تیغ گذراند و او سردار مذکور را از ده مغلان واقع قرب اسفزار با خود برداشته نزد امیر شیر علیخان حاضر کرد و نخست او را مورد عتاب فرموده بعد از راه برادری دلجوئی داده بحالت اولش برقرار داشت اما او از عداوتیکه نسبت با میر شیر علیخان در دل داشت خصمی و هم چشمی را فرو نگذاشت چنانچه از اسفزار تا منزل عمارت هر کار در همیار شده در شب ا آنجا با چهار سوار از اردو بیرون گشته تمامت مال و اسبابش را گذاشته از راه مقاطعه روی فرار بجانب هرات نهاد و از راه اوبه و خواجه چست داخل هزاره جات گردیده بسردار محمد حسین خان برادر اعیانی خود پیوست و امیر شیر علیخان فوج متعلقه او را با اسباب و ادواتش بسردار محمد عثمانخان سپرد که نگاهداری نماید و پس از وی دیگر سرداران که حاضر رکاب امیر شیر علیخان بودند بتحريك و التماس سردار محمد حسن خان بشفاعت سردار محمد اسلم خان برخاسته عرض و استدعا کردند که مشار الیه از جهالت باز وحشت جاده پیمای بطالت شده است برادرش سردار محمد حسن خان را باحسان نواخته روانه هزاره جات فرموده شود که او را با ورود موکب والا در کابل هدایت کرده شرفیاب حضور سازد و امیر شیر علیخان مسئول شان را بگوش قبول شنیده سردار محمد حسن خانرا از راه قندهار برخصت هزاره جات داد و در منزل مزار ملا عثمان واقع کرانی علاقه فراه سردار محمد شریف خان حکمران فراه از راه پذیره وارد اردوی معلی شده شرف پابوس دربار اعلیحضرت والا را حاصل کرد و شب را در محفل حضور بسر برده بامدادان رخصت مراجعت یافته جانب فراه معاودت کرد و امیر شیر علیخان منزل بمنزل طی مراحل کرده چون وارد منزل واشیر گشت و از سبب فرار کردن سردار محمد اعظم خان و سردار محمد اسلم خان در دل تشویشی داشت و هم سردار محمد امین خان حکمران قندهار را چنانچه از پیش رقم گشت با خویش مخالف می پنداشت پس باندیشه آنکه مبادا سردار محمد امین خانش از در آمدن قندهار مانع گردیده حادثه روی دهد لاجرم سردار خوشدل خان و قاضی عبدالرحمن خانعلوم را پیشتر از خود روانه قندهار فرمود که سردار محمد امین خانرا اگر هوای مخالفت در سر داشته باشد باندرز و نصیحت بشاهراه هدایتش آرند چنانچه ایشان از واشیر با نوار و شبگیر اسپ رانده وارد قندهار شده سردار محمد امین خان را همچنانکه امیر شیر علیخان فهمیده بود بر خلاف دیده بمواعظ دلپذیر از خیالیکه در دل داشت باز گردانیده باستقبال نمودن امیرش بر انگیختند چنانچه از در پذیره بیرون شده در منزل عاشقه واقع هفت کروهی شهر قندهار وارد اردوی امیر شیر علیخان گردیده شرف پابوسی دربار حاصل کرده از انجا با هم رهسپر شدند و چون وارد قندهار گشتند امیر شیر علیخان در باغ سردار محمد امین خان شرف نزول افگنده سردار محمد امین خان بارك در شد و در جایئنگاه روز دیگر که امیر شیر علیخان با سردار محمد رفیق خان و مستوفی میرزا عبدالرزاق خان در زیر خانه اندرون باغ خلوتانه صحبت داشت سردار محمد امین خان باراده سلام وملاقات حاضر شده خواست که بخلوتگاه در آید قاپوچی مانع گردیده از در آمدنش بازداشت و گفت که لحظه صبر و درنك كنند تا اذن دخول حاصل نماید و او ازین امر آزرده دل و خسته خاطر شده مراجعت کرد و از تمعنی ورنگی که از پیش در خاطر داشت بنای عداوت را با امیر شیر علیخان گذاشت و مختوم کرد که مکتوب فرستاده سردار محمد شریف خان برادر کهتر خودرا از فراه در قندهار خواسته ساز مخالفت با امیر شیر علیخان ساز کند و او ازین اراده سردار محمد امین خان آگاه\nذکر محبوس شدن سردار محمد اسلم خان و گریختنش"}
{"book": "adl0009", "page": 267, "text": "(٢٦٠)\n( جلد دوم ) ( ذكر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امير شير عليخان ) ( سراج التواريخ )\nشده باز قاضی عبدالرحمن خان خانعلوم را از راه اسپالت نزد او فرستاد که نصیحت و هدایتش کند و خانعلوم در شب\nنزد او رفته نصیحت وموعظتش کرده ازفتنه و فساد بازداشت وسردار محمد امین خان از غایت آزردگی اگرچه\nظاهراً مر تکب فتنهٔ نشده اما باطناً رعایای کناره و جانب راه کابل و قندهار را اعلام فرمود که علوفه و آذوقه\nبلشکر امیر شیر علیخان ندهند چنانچه در وقت راه نمودن امیر مذکور بالشكزش جانب کابل برطبق امر سردار\nمحمد امین خان علوفه نداده بلکه از کنار راه کوچیده خودرا دور کشیدند و امیر شیر علیخان نظر باینکه ابتدای\nسلطنتش بود وهم باندیشهٔ برادران خویش که مبادا اورا منسوب ببدنامی سازند سرزنش و گوشمالی سردار محمد\nامین خانرا موقوف بوقت فرصت گذاشته و از علوفه ندادن مردم کنار راه و گریختن ایشان نبر آشفت و لشکر را\nامر کرد که زراعت اطراف و جوانب راه را بتاراج آورده صرف نمایند تا که از خاك قندهار گذشته وارد\nغزنین شد دست از تاراج باز داشتند \n\nذكر معاهده\nسردار محمد\nاعظم خان\nوامير شير على\nخان\n\nذكر معاهدهٔ سردار محمد اعظم خان با اعلیحضرت امير شير عليخان \nو در غزنین موسی خان تایمناخی موند از جانب سردار محمد اعظم خان که این وقت در زرمت اقامت داشت بآمادهٔ غدر\nخواهی وارد غزنین شده شرف بار یافت و چون فرستادهٔ مذکور با امیر کبیر شرف خاله زادگی داشت نسبت\nبستائش بغایت مورد ملاطفت گشت و نائب سلطان خان انگی زائی باجواب نامهٔ سردار محمد اعظم خان همراه او\nمأمور گردیده نزد او رفته نامه و پیام بگذارد که تا خود او شرفیاب حضور نشود عذرش پذیرفته نگردد والا\nاگر از آمدن بحضور سر باززند البته رايات عاليات جانب زرمت شقه کشا خواهد گشت و پس از رسیدن این منشور\nسردار محمد اعظم خان از مشرف گردیدن حضور سرباز زده امیر شیر علیخان از غزنین بالشکر جانب زرمت رهسپر شده\nچون در موضع کلال گو رسیده فرو کش کرد سردار محمد اعظم خان خائف و هراسناك گرديده کس نزد امیر شیر\nعلیخان فرستاد و پیام داد که اگر سرداران حاضرۀ رکاب مأمور گشته اورا اطمینان خاطر دهند هر آئینه شرفیاب\nحضور خواهد گشت و امیر شیر علیخان مسئول اورا قبول کرده جمعی از سرداران را نزدو ی فرستاد و خوددو\nروز در کلال کو در نك فرمود که اگر سردار محمد اعظم خان از آمدن سرباز زند راه نو گیرد و روز سوم که از عرض\nسرداران بآمدن سردار محمد اعظم خان آگاه شد حرکت کرده در موضع يوسف خیل پرتو نزول افگند و سردار\nمحمد اعظم خان با سردارانیکه نزدش رفته بودند درینجا حاضر در گاه گشته شرف باریافتند و پس از مخم ملاقات امیر\nشیر علیخان زبان بتکلم کشوده گفت که در هنگام ارتحال امیر کبیر اول کسیکه دست بیعت داد و امارتم را گردن\nاطاعت نهاد تو بودی و همچنین نخست در مخالفت را تو کشودی و اكنون كه بواسطهٔ چندی از خاندان شاهی طريق\nهدایت پیمودی از زبان صدق بیان همی گویم و هرچه در ضمیر داری انکشاف آن جویم که اگر بامارت واطاعتم\nراضی نباشی اينك مسند امارت را کفیل شو تامن طریق خدمت پویم و بیرون از سخن خیر چیزی نگویم والا\nدر ظاهر و باطن یکی بوده راه خلاف چنانچه بر گرفتی پیش مگیر و سردار محمد اعظم خان لب بپاسخ کشوده گفت\nکه خداوند بمانند سلطنت را بتو تفویض فرموده و مارا طریق اطاعت نموده است اگر خطائی رفته است امید\nآنست که ازمهر و حلاوت بعفو پذیرفته گردد تا بعد ازین براه خلاف نرفته غبار کدورت بآب ملاطفت شسته شود\nو امير شير عليخان بيان اورا بامعان اخوت یکسان دیده فرمود که میباید در کابل بامن بوده تنظیم نسق سلطنت\nرا بقبضهٔ اختيار خود گرفته کار مملکت راست کنی تا جهانیان بدانند که پسران امیر کبیر جنت مسير در اتحاد\nبی کم و کاست متفق اند و در امر حکومت موافق چنانچه مهترو بهتر برادران سردار محمدافضل خان حکمران ترکستان\nاست و بنهادر کابل بامن در کار سلطنت همدست باشید دیگر برادرانرا زهرهٔ آن نیست که سلسله جنبان تمرد وطغیان\nشوند و سردار محمد اعظم خان از همرکاب و همنان آمدنش با امير شير عليخان در كابل عذر آورده سه ماه رخصت\nتوقف در گردیز خواست و سردار محمد سرور خان پسر خودرا بملازمت رکاب سپرده قرار داد که پس از انقضای\nموعید و مدت مذكور شرفياب حضور شود و امير شير عليخان نخست التماس اورا قبول نفرموده بعد بشفاعت\nبرادران خواهش او را بگوش قبول شنیده عهد نامه در بین نگار داده نجامت سرداران و بزرگان اردو مهر بر نهاده"}
{"book": "adl0009", "page": 268, "text": "(٢٦١)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\n\nبعد امیر شیر علیخان سردار محمد اعظم خانرا بخلعت شاهانه نواخته اسب موسوم بحیدر خویش را با هشت هزار\nروپیه جهت زین و یراق آن عطا فرموده باهم وداع کردند و سردار محمد اعظم خان رهسپار کرم و شده امیر شیر علیخان\nلوای سعادت همراه جانب کابل شقه کشا فرمود و سردار محمد سرور خانرا بر طبق قرار داد پدرش همراه گرفته چون\nوارد آبو گردید ارسلان خان غلجائی وغیره که با مر سردار محمد علیخان حاکم کابل چنانچه از پیش رقم گشت جهت\nگرفتار کردن سردار محمد اعظم خان در آبو کرد رفته و پس از رفتن او جانب زرمت و کردز در آبو کرد بعزم\nانسداد راه رو آوردنش جانب کابل اقامه گزیده بودند بپذیره بر خاسته در زیر کتل التمور مستفیض رکاب بوس\nامیر شیر علیخان شدند و همچنین در هر منزل فوج فوج و دسته دسته از مردم شهر و اطراف از راه پذیره ملحق\nرکاب سعادت انتساب کشته شرف ملاقات حاصل همی نمودند و از جمله پذیر کیان سردار محمد علیخان که بفرمان\nخبر داده شده بود که شهر را فرو نگذاشته ترك استقبال کند در قریه هندکی حال موسوم بچهل ستون بفیض\nرکاب بوس نائل گشته بعد موکب سعادت کوکب در شهر کابل نزول اجلال فرموده ابواب داد رسی و باز پرسی\nستم دیدگان بازگشت وصیت عدالت آن پادشاه باوج سعادت فراز شد\nذکر فوت مادر نیکو سیر اعلیحضرت امیر شیر علیخان \nذکر وفات \nوالده ماجده \nامیر شیر علی\nخان\nو مقارن اینحال که کار سلطنت و رتق و فتق امور مملکت رونق تازه گرفته ملت ودلت روبآ بادی نهاد و خرابیها\nمرمت پذیرفت مام نیکونام خجسته فرجام امیر شیر علیخان رو از جهان برتافته در بهشت جاودان شتافت و در جنب\nمزار عاشقان عارفان کابل مدفون شده مجلس سوك وماتمش بپای رفت بعد امیر شیر علیخان قطر بکریختن سردار\nمحمد اعظم خان وسردار محمد اسلم خان وجمالآئی سردار محمد امین خان برادرانش که از پیش رقم گفت و در دل\nاز هجوم برادران خصوص سردار محمد افضل خان حکمران ترکستان خوف زوال سلطنتش را داشت خواست\nکه بتدبیر رشته وفاق برادر انرا از هم گسیخته روی دل ایشان را از سردار محمد افضل خان برگردانیده جانب\nخود کند چنانچه سردار محمد عمر خان را تعلیم و تلقین فرمود که بواسطه میرزا محمد حسین خان از وی التماس\nطلبیدن برادرانش را از ترکستان در کابل نماید و او استدعای امر مذکور را از حضور نموده خودش را فرمان\nشد که بسردار احمد خان و سردار محمد زمانخان برادران اعیانی خویش که از جانب سردار محمد افضل خان\nبحکومت سرپل قیام داشتند مرقوم نموده در کابل بطلبد و او بامر امیر شیر علیخان هر دو تن برادرانش را در کابل\nدعوت آمدن کرده ایشان باوجود احسان سردار محمد افضل خان که درباره شان مبذول فرموده بود و هم\nمیتوانست که از آمدن شان بکابل باز دارد ترك پاس احسان او را کرده بی رخصت و اجازتش باسیاء منطقه خود\nراه کابل بر گرفته سردار محمد افضل خان بسبب آنکه بپادشاهی امیر شیر علیخان کردن اطاعت نهاده بود چیزی\nبدیشان نگفت و نکرد که مبادا در نزد جهانیان و برادران ببد نامی نامزد گردد خلاصه ایشان وارد کابل شده\nشرف بار حاصل کرده بتعین تنخواه مکفی سرافرازی یافتند اما چون تنخواه شان از جایگیر ترکستان ایشان کمتر\nبود آزرده دل و از آمدن در کابل پشیمان و گرفته خاطر شدند\nذکر سرباز زدن سردار محمد اعظم خان\n( از آمدنش در کابل وغیره واقعات )\nو در خلال احوال مذکوره موعد سردار محمد اعظم خان که با امیر شیر علیخان قرار داده بود بسر رسیده\nاحوالی از آمدن او در کابل بجلوه بروز نه پیوست وباوجود آن امیر شیر علیخان هنوز عهد او را درست دانسته\nبخود همی گفت که چون وعده اش بسر رسیده و هم والده ماجده ام رحلت نموده البته شرفیاب حضور خواهد\nشد اما او بخلاف پندار امیر شیر علیخان از عهدیکه کرده و وعده که داده بود عدول نموده از آمدنش در کابل\nنکول ورزید ومقارن اینحال سردار محمد سرور خان بن سردار محمد اعظم خان که با امیر شیر علیخان چنانچه\nمرقوم گشت در کابل آمده بود با سردار جلال الدینخان در قتل امیر شیر علیخان متحد وهمداستان گردیده باهم قرار دادند\nذکر سرباز \nزدن سردار \nمحمد اعظم \nاز آمدن \nدر کابل"}
{"book": "adl0009", "page": 269, "text": "( ٢٦٢ )\n\n( جلد دوم ) ( ذكر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\n\nکه او را در وقت فرصت هلاك سازند و او ازین امر آگاه شده سردار محمد سرور خانرا نزد پدرش در گردیز فرستاده\nسردار جلال الدین خان را نیز اخراج البلد فرمود و محمد دین هنگام سردار محمد اسلم خان که از راه هیبات چنانچه بشرح رفت\nگریخته در هزاره جات رفته و سردار محمد حسن خان برادرش عهده دار آوردنش بحضور امیر شیر علیخان شده بود و قبل\nاز ورود او در هزاره جات یکفوج پیادۀ هشت صدی متعلقه اش باتفاق کپیتان نجم الدین خان در بامیان دست بتاراج\nگشوده گدام و جبا خانه را غارت کرده نزد سردار محمد علیخان آمدند و پس از رسیدنش در هزاره جات سردار\nمحمد حسن خان بنز وارد گشته باندرزش پرداخت که مطابق گفته اش او را هدایت نموده نزد امیر شیر علیخانش آرد و او\nنظر بنصیحت برادر خویش و رفتن فوجش نزد سردار محمد علیخان در غصه و تشویش افتاده سردار محمد حسین\nخان برادر خود را از راه شفاعت نزد امیر شیر علیخان فرستاد و او شفاعت ویرا نپذیرفته جوابداد که نابجایگر او را\nبدیگری بدهم و بوجه دلخواه تنبیه و تهدیدش نکنم بشفاعت از کید او ایمن نشوم و سردار مذکور از حضور باجواب\nمزبور مراجعت کرده ماجرا نزد سردار محمد اسلم خان بازداشت و از پنجی دو فوج پیاده که در هزاره جات بودند\nآگاه گشته از سردار محمد اسلم خان و برادرانش روی دل برتافته و از راه نافرمانی طریق کابل بر گرفته حاضر پایهٔ\nسریر سلطنت شدند و در سلك سپاه نظام منسلك گردیدند و از حدوث این فتنه مردم هزاره که با نك زمان از جور\nو تعدی سردار محمد اسلم خان در فغان بودند فرصت یافته بروی بشوریدند تا که از هول جان بسردار محمد افضل\nخان پیام داده امداد خواست که بمعاونت او پردهٔ ناموسش دریده نشود چنانچه وی هزار سوار از طریق حمایت\nگسیل داشته در دشت سفید عیال و اطفال سردار محمد اسلم خان را که از کابل رو بهزاره جات نهاده بودند ملاقی\nگشته همه را با سردار محمد اسلم خان و سردار محمد حسین خان و سردار محمد حسن خان و سردار محمد قاسم خان\nبا خود برداشته نزد سردار محمد افضل خان رسانیدند و ازین حوادث سردار عبدالرحمن خان حکمران قطغن\nو بدخشان واقف شده عرض پرداز حضور پدر سعادت منظرش سردار محمد افضل خان گشت که سردار محمد اسلم\nخانرا از سبب فتنه جوئی و نمکبر حیده خوئی که در طینتش مخمر است میباید در نزد خود راه ندهد و او بپاسخ مرقوم\nفرمود که حالا از راه امید نزدم آمده است ناچارم که باید او را نگاه دارم و سردار عبدالرحمن خان دیگر چیزی\nنگفت و بنوشت و ساکت شد\n\nذكر شورش\nسلطان محمد\nخان مهمند\n\nذكر در آویختن سلطان محمد خان ولد سعادت خان مهمند\nبا دولت انگلیس و چاره جستن کار گذاران دولت موصوف از امیر شیر علیخان\n\nو در خلال احوال مذکور سلطان محمد خان ولد سعادت خان مهمند از نزديك و دور حشر و ازدحامی فراهم\nکرده با انگلیسان مقیمی پشاور طرح کارزار انداخت و بترکتاز و تاراج مال و مواشی انگلیسان پرداخته ساز مخالفت\nو قانون محاربت نواخت و انگلیسان محرك اين امر امیر شیر علیخانرا پنداشته بوی نگاشتند که از معاهده که با امیر کبیر\nخلد مسیر در میان و در آن مندرجست دوست جانین دوست و خصم طرفین دشمن دانسته شوند و اکنون که پسر\nسعادت خان تیغ خلاف از غلاف کشیده و رایت اعتساف با دولت انگلیس افراشته است مفهوم و مظنون کار گذاران\nدولت موصوفه چنانست که بتحريك امير كابل مشارالیه مرتکب جور و تطاول گردیده است و اگر چنین نباشد\nاو را مانع از فتنه و فساد شده از کینه و عناد باز دارد و امیر شیر علیخان جهت رفع اشتباه انگلیسان سردار محمد\nعلیخانرا با سردار محمد رفیق خان و شش فوج پیاده و توپخانه گسیل جلال آباد فرمود که پسر سعادت خانرا با مردم\nمهمند و غیره که سلسله جنبان شور و فغان شده بودند تنبیه و تهدید نموده گوشمالی بسزا دهند چنانچه ایشان وارد\nجلال آباد گردیده پس از رفع خستگی روانه لعل پوره گشتند و بمجرد ورود در آنجا سلطان محمد خان با حشری\nاز مردم مهمند بدانوی دریای لعل پوره بزم آرا گشته استوار ایستاد و سردار محمد علیخان بمحاربه گرائیده\nخود بسر توپخانه قیام ورزیده ایشانرا آماج گلولهٔ توپ ساخت و از قضا گلوله توپی در بین چهار پای اسپ سلطان\nمحمد خان خورده از هیبت صدمهٔ آن از پشت زین بر زمین افتاد و از هول جان خود را از میان کشیده عقب درختی\nپنهان شد و پس از ساعتی سوار شده باهمراهان از راه فرار جانب باجاور رفت بعد سردار محمد علیخان مرافقی خان"}
{"book": "adl0009", "page": 270, "text": "(٢٦٣)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nمهمند را بخانی قومش سر بلند ساخته در جلال آباد بازگشته سردار محمد رفیق خان را جهت اطمینان خاطر انگلیسان در پشاور فرستاد که ایشان را خاطر جمعی دوستانه داده بجلال آباد معاودت نماید و او وارد پشاور شده با کار گذاران دولت انگلیس مکالمه نموده از طرف دولت افغانستان ایشانرا اطمینان خاطر داد که اگر بعضی از جهال سکنه جبال مرزتكی امر خلافی شوند باعثو اشاره دولت نیست بلکه از عدم واقفیت ایشان بر انعقاد رشته معاهده بود ورنه آنان نیز سر از اطاعت امیر ملت ایشان باز نخواهند زد و هرگاه کسی از بخبری سالك مسلك خود سری گردد و دولت از اقداماتش آگاه گردد فوراً بمثابه سلطان محمد خان زجر و توبیخ فرموده خواهد شد تا امر دوستی دولتین ثابت و برقرار بماند و پس از ادای اینگونه گفتار تجدید انعقاد رشته اتحاد و وداد را بادولت انگلیس نموده بجلال آباد مراجعت کرده بسردار محمد علیخان پیوست\nذکر سرزنش عطا محمد خان نجیل\n﴿ ذکر سرزنش عطا محمد خان نجیل ﴾\n( بنماید قادر یکتای لم یزلی )\nو همدر بحال که سردار محمد علیخان متوقف جلال آباد بود جمعی از ابطال رجال را از جلال آباد جهت تنبیه و تهدید عطا محمد خان نجیل که سر از جیب تمرد کشیده مرتکب فتنه و فساد شده بود جانب لغمان گسیل کرد چنانچه ایشان وارد نجیل شده با عطا محمد خان بمحاربه گرائیدند و در میان کاربستن از پیادگان نظام محیله مردم ایلجاری لغمان که ظاهراً با سپاه پادشاهی همدان و باطناً با گروه بغاة همدست و همداستان بودند مجروح کشته عطا محمد خان از قلعه که داشت بیرون شده جنك كنان راه فرار جانب قراغغان برگرفت و پس از گریختن او ملکان لغمان که در خفا با او متحد و همداستان بودند در جلال آباد نزد سردار محمد علی خان حاضر گشته ظاهراً از طریق خدمت و باطناً بمکر و حیلت استدعا کردند که هرگاه سپاه پادشاهی از نجیل بجلال آباد طلبیده شود که رعایا از پامالی لشکر بخطر شوند عطا محمد خان را خود ایشان حاضر حضور سازند و او از استدعای ملکان عرض پرداز حضور اعلیحضرت قبله انجمنش شده اجازت خواست و از پایه سریر سلطنت جواب اصدار یافت که در طریقه مملکت داری استوار داشتن قوائم سلطنت را در جائیکه لازم سیاست باشد بدون لشکر پادشاهی باعانت ارباب فلاحت استوار ندانسته اند پس میباید بی درنك خود آهنگ نجیل کرده عطا محمد خانرا خواه صلح و خواه بجنگ در چنگ آرد و اگر اهمال ورزد موکب همایونی بدانسیز رهسپار گردد و پس از وصول اینحکم سردار محمد علیخان از جلال آباد عازم ورهسپار لغمان گردیده باندك زمان او را بقهر و غلبه از قلعه بیرون کشیده گرفتار ساخت و قلعه را خراب کرده در عرصه یکماه قلعه دیگر در جنب آن احداث و آباد نموده چند دسته خاصه دار در آن گذاشته بعد عطا محمد خانرا با خود برداشته بجلال آباد بازگشت\nوقایع سنه ۱۲۸۱ هجری\n﴿ وقایع سال هزار و دویست و هشتاد ويك هجرى ﴾\nدر ین سال سردار محمد افضل خان میرزا احمد خان کشمیری را که مدار المهامش بود با قاطر حیدر و نامه اطاعت و تحف و هدایای پیش قیمت از ترکستان گسیل درگاه پادشاهی کرد چنانچه هر دوتن وارد کابل شده هدایا و تحف و نامه سردار محمد افضل خانرا از حضور امیر شیر علیخان گذرانیده همه مطبوع و دلپذیر افتاد در خلال اینحال نامه از سردار محمد اعظم خان در عرض راه بدست کار گذاران امیر شیر علیخان افتاده پس از مطالعه کار پردازان پایه سریر سلطنت مکشوف گشت که برای سردار محمد افضل خان نوشته بود که از هیات مکتوب فرستاده آگهی دادم که اگرت هوای سلطنت در سر باشد فرصتی بهتر ازین بدست میاید از ترکستان جوش جانب کابل در جوش آورده کابل را متصرف شوی رقیعه ام بهادر رفت چنانچه سخنم را نشنفتی و بجز از اطاعت امیر شیر علیخان چیزی ننوشتی و نگفتی اکنون باز شمارا خبر دادم که هنوز امارت امیر شیر علیخان چنانچه باید نظمی نگرفته و استحکامی نپذیرفته است وقت آنست که از دو سوی با لشکر روی جانب کابل نهاده عروس مملکت را در کنار خویش آریم فقط وامیر شیر علیخان پس از مطالعه نامه مذکوره امراحضار میرزا احمد خان و ناظر حیدر خان فرستاد کان سردار محمد افضل خان کرده ماجرا بدیشان بازداشت"}
{"book": "adl0009", "page": 271, "text": "( ٢٦٤ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nو فرمود که از مرقوم سردار محمد اعظم خان مفهوم میشود که شما درین جا بجهت جاسوسی و فتنه انگیزی روانه کابل\nنموده است پس میباید که دیگر در کابل نبوده راه خویش جانب ترکستان پیش گیرید و چون هردوتن بساز و برك\nسفر مراجعت ترکستان پرداختند امیر شیرعلیخان میرزا احمد خان را از راه خفاه نزد خود خواسته و بعطای\nملوکانه اش نواخته روی دلش را از سردار محمد افضل خان برگردانیده بسوی خود کرد و برعهده اش نهاد\nکه درکار سردار محمد افضل خان خلل انداز بوده از عزم واراده او متوالیاً آگاهی دهد بعد هردوتن رهسپار\nترکستان شده قطع منازل وطی مراحل همی نمودند .\nذكر لشكر\nفرستادن امیر\nشیر علیخان\nو فرار کردن\nسردار محمد\nاعظم خان\nذکر لشکر کشیدن امیر شیر علیخان جانب خوست و ژرمت\n( و فرار کردن سردار محمد اعظم خان )\nچون میرزا احمد خان و ناظر حیدر خان جانب ترکستان راه بر گرفتند امیر شیر علی خان فرزند ارجمندش\nسردار محمد ابراهيم خان و سردار محمد رفیق خانرا که پس از مراجعت پشاور چنانچه از پیش بشرح رفت در کابل\nآمده بود با جنرال داؤد شاه خان و جنرال میرحیدر خان و شش هزار تن مرد میدان و توپخانه از راه تنبیه و تهدید\nسردار محمد اعظم خان جانب خوست و ژرمت گسیل کرد و او تاب درنك و توان جنك را در نیروی بازوی خویش ندیده\nبا یکصد و پنجاه سوار از جائیکه اقامت داشت طریق فرار جانب کوهات پیش گرفت و در آنجا با میجر هوجس نام\nکمشنر پشاور و نواحی آن ملاقات کرده او از ورود سردار معظم الیه بکور نمنت پنجاب خبرداده بعد با مراو اعزاز\nو اکرام بسزا کرده روانه راولپندی ساخت که تا تصفیه مرافعه و منازعه خانگی در آنجا باشد و در روزی صدو روپیه\nچهره شاهی باسم مهمانی برایش تعین کرد و پس از چندیکه اکثر همراهانش پراگنده شدند پنجا ه روپیه آن کاسته شد\nو چندی بعسرت روز بسر همی برده قرین حزن بود\nذکر لشکر\nکشیدن سر\nدار محمد\nافضل خان\n( ذکر لشکر کشیدن سردار محمد افضل خان )\n( از تخته پل جانب خان آباد )\nوانگاه که میرزا احمدخان و ناظر حیدرخان جاده پیمای ترکستان شدند و از کابل لشکر مأمور خوست و ژرمت\nگشته سردار محمد اعظم خان از راه فرار وارد راولپندی گردیده اقامه گزید و سردار محمد افضل خان از تخته پل\nو مزار شریف لشکر انبوهی باخود برداشته رهسپار خان آباد شد و باعث این لشکر کشی بقرار اراد اعلیحضرت\nضياء الملة و الدين مرحوم لشکر فرستادن امیر شیر علیخان و فرار کردن سردار محمد اعظم خان ورسيدن ميرزا احمد\nخان و ناظر حیدر خان بترکستان شد چنانچه سردار محمد افضل خان عنیم لشکر راندن جانب خان آباد کرده مکتوبی\nفرستاده سردار عبدالرحمن خانرا آگاه کرد که قبالرین خبرداده بودم که وارد خان آباد میشوم و یکماه قبل از راه\nمیمنه بتم بدانمو آگهی میدهم اينك رهسپار آندیار شوم و از انجا رایت تسخیر کابل برافرازم انهی و سردار عبدالرحمن\nخان بتدارك اسباب و علوفه لشكر پدر نيكو سيرش پرداخته نا گه مايحتاج ضرور به آماده ساخت و الد ماجدش\nوارد خان آباد شده میرزا احمد خان از گاهی حال امیر شیر علیخان را آگهی داد و او با وجود شدت سرمای دیماه\nسردار محمد علیخان را از جلال آباد در کابل طلبید و میدان سیاه سنك را که در زیر برف مستور بود امر بخاك\nپاشیدن کرده تار سیدن سردار مذکور برف آب وازروی میدان مزبور دور گشت و چون سردار محمد علیخان\nوارد موضع موصوف گردیده لشکر گاه ساخت خودش شرفیاب حضور بدر والا گهر شده دست بوسی\nحاصل کرد سردار محمد ابراهیم خان سردار محمد رفیق خان را باد و فوج پیاده هشتصدی بسر کردگی جنرال\nمير حيدر خان و جنرال داؤد شاه خان در علاقه کرم گذاشته خود با بقیه لشکر که همراه برده بود و دو فوج\nپیاده سردار محمد اعظم خان وارد کابل شد بعد امیر شیر علیخان تهیه سامان سفر ترکستان کرده سردار\nمحمد علی خان را با اکثر سپاه از میدان سیاه سنك براه چاریکار و غور بند پیشتر گسیل فرموده خود\nاز قفای او جاده پیمای منزل مقصود شد و در ینوقت سردار مدد خان با نامه و پیام سردار محمد امین خان حکمران"}
{"book": "adl0009", "page": 272, "text": "(٢٦٥)\n\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\n\nقندهار بعزر کاب بوس معزز گشته از طرف سردار مذکور بعرض رسانید که او استدعا دارد که از راه خدمت\nبالشکر آراسته راه بر گرفته روی بسوی ترکستان آرد وامیر شیرعلی خان بحضرتام لب بدشنام او گشوده فرمود\nکه در هنگام توجیه را یات عالیات از هرات جانب قندهار واز انجا جانب کابل استخفافیکه(۱) ازوی دیدم از خاطرم\nنرفته است که اکنون او را ببر و در امور خویش مدد کارپندارم باری ما را بیاری او احتیاجی نیست اینرا گفته سردار مدد\nخانرا رخصت مراجعت داده پیام فرستاد که اگر وی نیز هوائی در سر و ادعای در دل داشته باشد فرصتی بهتر ازین که\nرایات عالیات جانب ترکستان رهسپرند میسرش نخواهد گشت که از قندهار با سپاه زهسپار کابل گردیده مراددل\nحاصل کند والاپس از انجام مهام ترکستان جزای کردارش بکنارش نهاده ومکافات رفتارش داده خواهد شد\nوخودره نورد منزل مقصود گردیده در چاریکار فرود گشت و اقامت گزید باعلم باحوال سردار محمدافضل خان\nآورده بعد از روی دادسکی بکار پردازد و مقارن اینحال سردار محمدشریف خان ازقراه بایگفوج پیاده وسه هزار\nسوار از راه معاونت وارد کابل شده باهمراهی شیرعلی خان متوقف گشت وازان سوی سردار محمد افضل خان از روی\nنهادن امیر شیرعلی خان جانب ترکستان خبر یافته باسردار محمداسلم خان وعبدالرؤف خان وامیر خان که آتش افروز\nشورو فغان بودند وچنین حادثات را از خداوند میخواستند جهت مشورت خلوت گزیده صلاح کارجست و آن\nسه تن که جاذبین ضمیر او بودند وچنان روی دل اورا بسوی خود کرده بودند که سردار عبدالرحمن خان باوجود\nنسبت فرزندی در محفلیکه ایشان حاضر می بودند نزد پدرش راه نداشت خلاصه هرچه آنها از کینه وعداوت بزبان\nراندند و بمقابله امیر شیرعلی خان ترغیب و تحریص کردند میرزا احد خان کشمیری تصدیق گفتار ایشانرا نموده\nحجت ودلیل آورده میگفت که تمامت مردم کابل باشما یار واز اميرشيرعلی خان بیزارند چنانچه هنگامیکه بامر شما در\nکابل رفته بودم همه را دیده و آزموده ام که باشما متحد ومتفقند وبرصدق مقال خویش چند قطعه مکتوبیکه از\nسرداران کابل باخود برده بود بر آورده گواه میساخت ودروغ خود را بکرسی صدق می نشاند تا که از گفتار غرض\nآلود کار را بدانجا رسانیدند که سردار محمدافضل خان میرآتالیق رئیس سابقه قطغن را که سردار عبدالرحمن خان\nبزحمت ومشقت بسیار ولایت قطغن را از قبضه او کشیده متصرف شده بودپیش خوانده آنولایت را بوی رد کرده\nسردار عبدالرحمن خانرا مأمور تختیه پل فرمود واو هرچند از رفتنش در تختیه پل ومحاربه\nنکردن باامیر شیر علی خان سرباز زده دليل وبرهان آورد بمحل قبول نیفتاده بگفتۀ آنانیکه\nآنفاً مذکور شدند روانه تختیه پلش کرد بعد آنقدر درنگ کرد که برای حمل ونقل چهارده لك روپيه که\nسردار عبدالرحمن خان فراهم کرده بود صندوقها ساخته ازخان آباد بآهنگ مدافعة اميرشير علیخان راه برگرفت\nونائب غلام احمد خان ونیاز محمد خان وجنرال محمد زمانخان وکرنیل سهراب خان وکرنیل ولی محمد خان وجمعی\nاز دلیران سپاه را امر پیش رفتن کرد و خود یکمنزل بعد از قفای ایشان راه برگرفت وامیر شیر علیخان قبل\nاز حرکت او چهار پنج هزار پیاده خاصه دار بسرکردگی میرآخور احمد خان و سرافراز خان بابكر خيل ومير\nاعظم شاه کوهستانی مأمور درۀ باجگاه کرده سنگر برافراشته بود\n\n(۱)\nاستخفاف\nسبکی کردن\n\nذكر محاربه\nبا جکاه و مغلوب\nشدن سپاه\nسر دار محمد\nافضل خان\n\n( ذکر محاربه باجگاه )\n( وهزیمت یافتن سپاه سردار محمد افضل خان )\n\nو آنگاه که سپاه پیش تاز سردار محمد افضل خان درموضع مدر فرود گشته لشکرگاه ساخت نیاز محمد خان\nبابکرخیل باسرافراز خان که در باجگاه جای گزیده وبانو نسبت هم قبیله گی وقومی داشت راه ارسال رسایل باز کرده\nروی دلش را ازامیرشیر علیخان بگردانید چنانچه مشاراليه دست ازجنك کشیده وچشم از حقوق نمك پوشيده\nبالشکر سردار محمد افضل خان طرح مراوده انداخت وازين امر خاصه داران که در درۀ باجگاه سنگر برافراشته\nاستوار نشسته بودند منتشر و پراگنده شدند و از مشاهده اینحال میر آخور احمد خان باجگاه را فرو گذاشته\nازراه فرار وارد سیغان شد ودرروز ورود بدانجا سردار محمد علیخان وارد منزل کهمرد گردیده ازدست رفتن"}
{"book": "adl0009", "page": 273, "text": "( ٢٦٦ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیرعلیخان ) ( سراج التواریخ )\nباچکاه ومتصرف شدن لشکریان سردار محمد افضل خان مر آنجا را آگاه کفته بصوابدید سران سپاه شب درموضع\nپایان باغ درمیان باغی که سه گروه از باچگاه فاصله داشت فروکش کرد وبامدادان سازرزم ساز کرده از راه ستیز\nرو بسوی باچگاه نهاد ولشکریان سردار محمد افضل خان بنابرتا کیدیکه او کرده بود ازدره باچگاه گذشته دهن\nدره وقلل جبل را بمقام گرفته بمردان کار استحکام داده مترصد رسیدن وی نشسته بودند وشب را از تکاهل\nنائب غلام احمد خان بدون پاس وحراس ببیستر غفلت غنوده بسر بردند وسردار محمد علیخان که راه رزم بر گرفته\nبود یکفوج پیاده را جهت حفاظت جبل واقع سمت شمالی دره باجگاه مأمور کرد که آن کوه را در تصرف\nداشته حفاظت نمایند و خود بابقیه دلیران سپاه رو بفراز کوه نهاده قبل از طلوع آفتاب که هنوز نائب\nغلام احمد خان سر ببالین خواب داشت برلشکرش تاخته زدن توپ و تفنگ پرداخت و نائب غلام احمد خان\nاز غریدن و نالیدن توپ و غلغله و آشوب دلیران کارزار از خواب غفلت بیدار و از بادهٔ مساهلت هوشیار\nکشته خود را گرفتار چار موجهٔ دمار دیده براسپ فرار سوار و داخل صحرای ادبار شد و همرا هانش\nنیز تاب ستیز نیاورده پشت بپیکار ورو بوادی فرار نهادند وسردار محمد افضل خان که از قفا جاده بپا بود آواز\nتوپ وتفنك را شنيده بشتاب شهاب وسرعت سحاب کرنیل سهراب خان را باسواره بسیاری از نظام بمعاونت\nفرستاد وایشان ایلغار کرده درعرض راه باشکستیان ملاقی شده از فرط رشادت و روزناقه همچنان از کنار آب\nکهمرد اسپ جلادت همی تاختند تا که از تیری وشندی از مطامعان سردار محمد علیخان در گذشته ایشان را درقفا\nیافتند وسردار محمد علیخان از عقب توپچیان و پیادگان نظام را امر کشاد دادن توپ وتفنك كرده اكثر را هدف\nكلوله جان ستان ساختند و بعضی از هول جان خود را در آب انداختند و پاره باحالت شکسته وعنان کشته نرهٔ قره\nکتل پاس بازدوی سردار محمد افضل خان ملحق شدند و درین جنك بسيارين از افراد واحاد سپاه سردار محمدافضل\nخان مطروح ومقتول ومجروح کردیده سهراب خان کرنیل نیز زخم خفيف يافته سردار محمدعلیخان فتحیاب کشت\nوسردار محمد افضل خان باشکست یافتگان سپاه خویش از نره قره کتل رجعت قهقری کرده از لشکرگاه سابقه اش\nيكمنزل پس تر در موضع رونی و بقولی بدو آب فرود کشته سکر برافراشته استوار نشست وسردار محمد علیخان\nمظفر ومنصور از پایان باغ کوچیده در باچگاه فروکش کرد ومژده فتح را معروض حضور پدرعدالت کشترش کرده\nدر موضع برج کلی جان خریطه اش شرف وصول حضور یافته مور د تحسین شد و از انجا امير شير عليخان باول شادمان طی\nمراحل و قطع منازل فرموده وارد باجکاه کردیده از آنجا بفرزند برومندش سردار محمد علیخان حرکت کرده از قره\nكتل عبور ودر موضع دو آب شاد بنده فرود کشت و در يجا مكتوب سردار محمد اسلم خان و عبدالرؤف خان و نائب امیر خان\nکه با سردار محمد افضل خان همعنان بودند و دل بجانب امیر شیر علیخان داشتند بمطالعهٔ حضور پیوست مضمون\nاینکه سپاه شما تاب محاربت وتوان مقابلت لشکر سردار محمد افضل خان را نخواهد کرد میباید او را بحلف كلام\nمجيد وقرآن مجید فریب داده گرفتارش سازی وکرنه پایه اقتدارت انکسار خواهد یافت وامیر شیر علیخان کشته\nونوشته آنان را بگوش قبول شنیده از بدمآلی نه هراسید\nذكر فریب دادن امیر\nشیر علیخان\nسردار محمد\nافضل خانرا\nذکر فریب دادن امیر شیر علیخان\nسردار محمد افضل خانرا بقرآن شریف\nوبحاشیه قرآن مجید نوشت که شمرا بمنزلهٔ پدر دانسته خود را كوچك و به بمثابه فرزندت میشمارم وهم التماس\nدارم که برعایت احترام کلام مجید يك همديگر خود را دشمن نبوده بدر نیکو سیررا ناخلف بودن خویش منسوب\nنسازیم وباهم در کار سلطنت واجرای مهام مملکت متفق و متحد باشیم تا جهانیان نسبت بیهودکی بمایسران نکنند واینرا بر\nسبيل وثیقه عهد رقم کرده بخاتم برنهاد وبحدست سردار سلطان علیخان وصفدر علیخان قزلباش نزد سردار\nمحمد افضل خان فرستاد واوفر آن شریف را بتعظیم برداشته برسرنهاد و بوسه داده بعد بكشاد ونوشته امیرشیر\nعلیخان را خوانده بکیه بقرآن کرده از صمیم قلب عزم رفتن نزد امیر شیر علیخان نمود و سپاه از اراده او آگاه"}
{"book": "adl0009", "page": 274, "text": "( ٢٦٧ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\n\nگفته نزدی حاضر گردیده از امر مذکور مانع شدند و گفتند تا جان در تن و رمق در بدن داشته باشیم پشت بجنك\nندهم و او بپاس حرمت قرآن سخنان لشکر را نپذیرفته فرمود که جنك نكنم وخاك ازخون مسلمانان كمرنك نسازم\nپس سپاه همه غمناك شده داخل خیام خویش گشتند و سردار محمد افضل خان از راه اخوت و اتحاد با سواره\nاندکی رو بجانب اردوی امیر شیر علیخان نهاد و چون بنزديك عسکرگاه او رسید بامر او تمامت افواج نظام و توپخانه\nبا سردار محمد علیخان و تمامت افسران و سرداران و خوانین رکاب پذیره اش نموده بقانون نظام سلامی گرفته شلك\nتوپ نمودند و پس از ادای مراسم استقبال امیر شیر علیخان از سرا پرده خویش بیرون شده پیاده تا بیرون لشکرگاه\nرفته پذیره اش کرده پس از درك مصافحه و معانقه دست بدست هم داخل سرا پرده شدند و امیر شیر علیخان او را برجای\nخود نشانیده خادم آسا بپا ایستاد و هر دو برادر شکر گذارحی داور شده بیکدیگر گفتند که حمدخدارا که سفك\nدماء نشد و در اخیر سردار محمد افضل خان این فرد برخواند\nکرمیل وفاداری اينك دل وجان ور قصد جفا داری اينك سرو طشت\nاینرا گفته باردوی خود مراجعت کرد و هفت هزار گوسپند و دو هزار خروار آرد و جو با ممهمانی با روغن و چوب\nو کاه و غیره در لشکرگاه امیر شیر علیخان فرستاد که اگر این علوفه نمیرسید بدون مناقشه و مجادله لشكر امير شير\nعلیخان ازهم می گسیخت و روز دیگر امیر شیر علیخان از راه باز دید نزد سردار محمد افضل خان رفته ملا قات\nو محبتی با او کرده معاودت فرمود سپس سردار محمد افضل خان دوباره نزد امیر شیر علیخان شده در لشکر او\nاقامت گزیده کارخانه طعام وغيره آلات و اسباب کار آمد صبح و شام خودرا طلبید ولشکرش را از منزل روئی\nبراه دره صوف جانب تاشقرغان رخصت مراجعت داده سه صد تن سواره و پیاده در رکاب خویش نگاهداشته باامیر\nشیر علیخان همرکاب کوچ نمود و لشکر رخصت یافته وارد تاشقرغان شده در تحت رأیت سردار عبدالرحمن خان\nقرار گرفتند و سردار عبد الرحمن خان برای پدرش مکتوبی فرستاد که اشتباه بزرگی کردید در اینکه لشکر را\nاز خود جدا نمودید و مقارن ایحال سردار محمد رفیق خان که در کرم اقامت گزیده بود با یک فوج پیاده بسرعت\nباد وشتاب سحاب وارد وشرفیاب حضور امیر شیرعلیخان شده مورد لطف وتحسين كشت وامیرش نزد سردار\nمحمد افضل خان فرستاده مشورت جست که اگر ازینجا باهم وداع کرده و با مراجعت جانب کابل بر گیرم هم اینه\nاز سبب نارسیدن فصل زراعت کار لشکر از عدم علوفه بعسرت میگراید پس صلاح وصواب آنست که در تاشقرغان\nرفته سپاه را در آنجا گذاشته با چندتن از خدمهٔ خاص بزیارت مزار حضرت امیرالمؤمنین علی كرم الله وجهه مشرف\nشده بعد در آى بيك بر گردم وازانجا براه غوری وارد کابل شوم و سردار محمد افضل خان این صلاح جستن او را\nاز در صدق دانسته پیامش را بگوش قبول جاداده هردو برادر باهم از در آب شاه پسند رهسپر آی بيك شدند\nودر آنجا چون بار گیر سپاه امیرشیرعلیخان از کثرت راه نوردی سوده وستوهیده شده بودند سردار محمدافضل\nخان هزار راس بار جهت حمل اثقال اردوی او فرا هم ساخته از انجا راه برگرفته وارد تاشقرغان کشتند واینوقت\nسردار عبد الرحمن خان جهت ابراز و انکشاف مکنون خاطر اميرشیرعلیخان كابچه در دل دارد بعضی از سپاهیان\nلشکر او را بدراه کرده داخل نظام خویش مینمود وامیر شیر علیخان که آگاه میگشت تغافل نموده چیزی نمیگفت\nاما بكيك را در دل جای میداد و معطل بوقت فرصت میگذاشت چنانچه بیاید انشاءالله\nذکر رخصت زیارت حاصل کردن سردار محمد علیخان\n( وزیارت نمودن خود امیر شیرعلیخان پس از مراجعت او ازمزار شریف )\nودرهنگام توقف امیر شیر علیخان بتاشقرغان سردار محمدعلیخان رخصت زیارت حضرت شاه مردان حاصل\nکرده وارد مزار شریف شد و در خاطرش چنان بود که سردار عبدالرحمن خان از تخته پل بعزم استقبال او بیرون\nشده ملاقاتش خواهد کرد ولکن او پذیره اش نکرده نامه فرستاد که پس از ادای اداب زیارت دروقت مراجعت\nتشریف فرمای تخته پل شود تا باهم ملاقات نموده بعدرهسپار تاشقرغان گردد و سردار محمد علیخان که خودرا بزرك\nذکر رخصت\nزیارت حاصل\nکردن سردار\nمحمد علیخان"}
{"book": "adl0009", "page": 275, "text": "(٢٦٨)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علی خان ) ( سراج التواريخ )\nمی پنداشت در جواب سردار عبد الرحمن خان همین قدر نگاشت که انشاء الله تعالی با هم ملاقات خواهیم کرد و اکنون بیرون\nاز اجازت زیارت رخصت از حضرت قبله اندام حاصل نکرده ام که وارد تخته پل شوم و پس از فرستادن این جواب وزیارت\nمزار حضرت ابوتراب بتاشقرغان معاودت کرد و بعد از ورود او در تاشقرغان امیر شیر علیخان نیز آهنگ زیارت نموده\nيك روز قبل از حركت او جانب مزار سردار محمد افضل خان هم برای زیارت و هم جهت سامان مهمانی امیر شیر علیخان\nوارد مزار شریف گشت و سردار عبدالرحمن خان از تخته پل نز دپدرش شده شرف دست بوس حاصل کرد و در\nوقتیکه پدرش مشغول تلاوت قرآن مجید بود بعرضش رسانید که اگر اجازت دهد امیر شیر علیخان را در حین داخل شد نش\nبمزار شریف دستگیر کرده محبوسش سازد و سردار محمد افضل خان قرآنی را که قرائت میکرد نز دفرزند از جنبش\nشفیع ساخته از این منش باز داشت و روز دیگر امیر شیر علیخان داخل شهر مزار شریف گردیده پس از زیارت مرقد منور\nحضرت امیر المؤمنین علی بتاشقرغان معاودت فرمود و سردار محمد افضل خان با فرزند خردمندش سردار عبدالرحمن\nخان در تخته پل رفته تحفه وهدیه شایان در تاشقرغان نزد امیر شیر علیخان فرستادند و دور وز پس از ارسال تحفه\nوهدیه سردار محمد افضل خان از سبب آنکه امیر شیر علیخان چنانچه گذشت کشته بود که بعد از ادای مراسم زیارت\nجانب كابل مراجعت کنم بعزم وداع روانه تاشقرغان شد و هر چند سردار عبدالرحمن خانش از رفتن در نزد امیر\nشیر علیخان منع کرده گفت که من نزد او رفته تا کابلش همعنان رهسپارم پذیرفته نگشت تا که از تخته پل بکمال\nتجمل بیرون شده در تاشقرغان نزد امیر شیر علیخان رفت\nذکر گرفتار شدن سردار محمد افضل خان\nذكر گرفتار شدن سردار محمد افضل خان\n( سردار محمد افضل خانرا )\nچون سردار محمد افضل خان وارد تاشقرغان شد امیر شیر علیخان مکتوب سردار عبدالرحمن خان را که نزد\nپدرش فرستاده از معاهده امیر شیر علیخانش بیم داده و نیز سردار محمد علیخان را در وقت ورودش بمزار شریف\nتحقیر و اخفاف کرده و سپاهیان رو بر تافته از امیر شیر علیخان را نوکر نگاهداشته بود با املاك واموال ضبط و تلف\nشده میرحکیم خان کلانتر مذکور حکم استرداد کرده و سردار محمد افضل خان رد نکرده بود همه را عذر نهاده\nاز عهدیکه کرده بود عدول نموده سردار محمد افضل خان را امر لبش بند فرمود اما بعزت نگاهش داشته چشم طمع\nو از یمال و منالش باز نکرده مخودش وا گذاشت و سردار عبدالرحمن خان از ماجرا آگاه گشته با تمامت سپاه آهنگ\nمحاربه کرده از تخته پل جانب تاشقرغان خیمه بیرون زد و سردار محمد افضل خان خبر یافته بدریعه مكتوب پسرش را\nاز مقاتله با امیر شیر علیخان باز داشت زیرا که نوشته بود که اگر در فتنه باز کرده کارزار آغاز کنند مالی خواهد\nبود و اواز امریدر تمام لشکر را خبر داده ایشان که اطاعت امیر شیر علیخانرا ناگوا میدانستند پراکنده شده راه کابل\nبر گرفتند و از بخبصد الی ششصد تن بدورا و مانده دیگر همه پراکنده شدند و بیکبار کی دل از خدمت و ملازمت بر کندند\nذکر فرار کردن سردار عبد الرحمن خان جانب بخارا\nذکر فرار کردن سردار عبد الرحمن خان\nوازهمه افسران سپاه عبدالرحیم خان توخی با نائب غلام احمد خان از سردار عبدالرحمن خان جدا نگشته او را دلالت\nرفتن بخارا کردند و او ازین گفته ایشان ابا کرده هردوتن را با فرستاده پادشاه بخارا که درین روزها نزد سردار\nمحمد افضل خان آمده و در تخته پل بودهمراه در بخارا فرستاد که او را سالماً بمسکنشن رسانند و خود همچنان در\nتخته پل درنك کرد تا که نیم شب نامه بدر والا گهرش بدینمضمون رسید که با هر که از خدام در نزدش باشد توقف\nنکرده جانب بخار ارهسپار شود چنانچه در همان نیم شید او م گرفته در بین راه دولت آباد آفتاب بجمالش طلوع نموده چون\nقدری بلند گشت بسبب آنکه ایام اخیر اسدماه شمسی بود تابش آفتاب سخت زحمتی دادتا که وارد دولت آباد گشته\nاز شدت حرارت برهید و در اقباق سوار چند بر فراز تلیکه در انجا واقعست دیده قریب دو هزار سوار دیگر مشاهده\nکرد که در پیرامون آن تل برخی آرام نشسته و بعضی گردش میکنند کس فرستاده مکشوف داشت که سواران\nا، زبکیه بلخند وجهت عروسی شخصی انجمن گردیده اند بعد سردار عبد الرحمن خان که ایشانرا سوار متعاقب"}
{"book": "adl0009", "page": 276, "text": "( ٢٦٩ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ )\nخویش پنداشته خوفناک کشته بود آسوده خاطر شده بجانب ایشان راه بر گرفت و از سواران قراول پشته پرسید\nکه کیستند و ایستاده از برای چیستید جوابدادند که سواران افغانیم و درین بادیه حیران و سرگردان و سردار عبدالرحمن\nخان از جواب آنان خیال کرد که عبدالرحیم خان و کسانی خواهند بود که پیشتر از خود روانه بخارا کرده\nاست پس یکی از ملازمان رکابش را فرستاده محقق داشت که ایشانند مگر از آمدن در نزد سردار و آشنائی بدون\nدستخط ایشان از عدم اعتماد سر باز زدند و پس از رقعه فرستادن سردار سعادت اطوار برکابش ملحق شدند و بدون\nاز عبدالرحیم خان که در شب از ایشان جدا افتاده بود دیگران فیض رکاب بوسی حاصل کردند و باهم راه کنار\nجیحون بر گرفتند و اینوقت عبدالرحیم خان نیز از قفا رسیده فیض الحاقی حاصل کرد و سواران اوزبکیه که جهت\nعروسی فراهم شده بودند نیز همعنان گشته بمن عرض رسانیدند که اينک ما شارا به خدمت می سپاریم و سردار\nعبدالرحمن خان از ناصیه حال ایشان اثرفاق مشاهده کرده کرها از همعنان بود نان بازداشت چنانچه بعد شقاوت\nایشان ظاهر گشت و سردار عبدالرحمن خان با همراهانش اسب رانده در اخیر علاقه مجده نهر واقع متصل ریگستان\nغالبزی رسیده هر يك از سواران ملتزمقربایش را امر کرد. دو دوانه هندوانه و دودة دانه خربزه با خود برداشتند که\nدر وقت حاجت رفع تشنگی نمایند و خودش نیز چهار دانه بشام دیگران فتراک بسته داخل ریگستان شدند و درین\nریگستان همراهانش همه برای خوردن هندوانه فرود گشته هر چند سردار عبدالرحمن خان مانع گشت نپذیرفتند و از جمله\nنائب غلام احمد خان که همواره سهل کار بود لب بپاسخ گشوده گفت که شما بروید و ما مهلت را گذرانده\nاز قفامیآئیم خلاصه قطيفه و چادرها وغیره که باخود داشتند ببالای چپکها انداخته هر يك برای خود سایه ساخته\nباستراحت پرداختند و سردار عبد الرحمن خان باسی تن سوار و وجه نقدیکه باخود داشت درنك نکرده راه برداشت\nو دیگران چون غلام احمد خان و ناظر حیدر خان و عبد الرحیم خان و کرنیل سهراب خان و کرنیل نصیرخان\nو کپتان سکندر خان چرخی و کپتان حیدر خان بن سکندر خان ارکزائی وغیره رساله داران و کمطانیانه دویست\nسوار توقف کرده مابقی پراکنده شدند و از تمامت منصبداران نظامی وخوانین ملکی که در زیر فرمان سردار\nمحمد افضل خان بودند یکتن سکندر خان ارگ زائی و غلام علیخان بن ناظر عبدالوهاب خان بامر سردار عبد\nالرحمن خان در تخته پل جهت حفاظت وحمایت عیال واطفال او و سردار محمد افضل خان مانده دیگران چون على\nعسکر خان قزلباش که صاحب طبل و علم وسر کرده یکصد و بیست سوار قزلباشیه بود که کله منار نمشك از رئوس\nیاغیان ترکمان منسوب باوست وغیره خوانین که اطاعت امیر شیر علیخان را ناگوار می پنداشتند راه کابل\nبر گرفتند ويك پسر سه ساله عبدالله جان نام از سردار عبدالرحمن خان نیز در تخته پل با دیگر منسوبانش بازماند الغرض چون\nسردار عبدالرحمن خان از همراهانش سبقت گزیده سه فرسنگ از ایشان دورشد سواری از عقب رسیده بوی آگاهی\nداد که همان سواران اوزبکیه بر باز ماندگانیکه سایه نشین و استراحت گزین شده بودند حمله ور گشته اند میباید بازگشته ایشان\nرا از ترکتاز اوزبکان ایمن سازید و اوز هم خندی کرده فرمود که ایشان را هر چند از بازایستادن و استراحت گزیدن\nمنع کردم نپذیرفتند و خود را گرفتار ساختند اکنون مرا نیز میخواهند که گرفتار معرکه کار زار کنند هرگز\nدر چنین حالت بدون گرز با کسی نستیزم زیرا که هرگاه شخص از چنگ دشمن خلاصی یابد میتواند که در وقت فرصت\nکاری از پیش برد و اگر در عجز شکر خند گرفتار شود هیچ نتوان کردلهذا پشت دادن با مور فوق الطاقه در هر\nچیزو هر جا حفظ قلعة بدنست لاجرم باز نگشته با همان سی سوار رهسپار شده با خود گفت که با سی هزار تن مرد\nپیکار آماده کار زار نشده باعم پدرم فرار کردم پس چگونه باسی سوار برگشته خویش را دو چار\nگیر ودار سازم واز منصب دارا نیکه در عقب و گرفتار رنج وتعب بودند ناظر حیدر خان و کرنیل نصیر\nخان درنگ نکرده از قفا خود را بسردار عبد الرحمن خان رسانیده همعنانش بودند که فرستاده مذکور باخبر\nمزبور شرف وصول نزد سردار عبدالرحمن خان حاصل کرد کرنیل نصیر خان بنا بر آنکه کرنیل سهراب خان در\nعقب بودباز گشته ناظر حیدرخان رکاب سردار عبدالرحمن خان را فرو نگذاشت وباسی سواره دیگر ملازمت\nاو را از همه چیز بهتر شمرده راه همی پیمود تا که بکنار جیحون رسیده سردار عبدالرحمن خان دیگران را باز داشته"}
{"book": "adl0009", "page": 277, "text": "(۲۷۰)\n(جلد دوم) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nخود بايك سوار اوزبكي جانب کشتی بان شد که مبادا از کثرت سوار ناخدا خوفناک کشته کشتی بدانوی\nآب کشد چنانچه باهمان یکسوار بقایق کوچکی که آنرا هم تاجران ترکمان از کشمش و بادام آکنده از بلخ جانب\nبخارا می بردند رسیده عنان هر دو اسب را گرفته داخل قایق شدند وغیر از ایشان دو تن کشتی بان و سه تن تاجر\nترکمان با ده نفر اشتر و ده بار کشمش و بادام دران قایق بودند و یکی از آنان از سردار عبدالرحمن خان تفحص حال\nکرده وی در جواب فرمود که تاجریم او سوال کرد که مال التجارة شما کجاست وی پاسخ داد که در قطا است\nواينك میرسد و این مکالمه را سواریکه از ترکمان و باسر دار عبد الرحمن خان ملازم بود در بین جانبین ترجمانی مینمود\nو پس ازین گفت و شنود سردار عبد الرحمن خان بتركمانان فرمود که چیزی از بارهای خود را بیرون کنند تا اگر\nمال التجاره اش برسد قدری از مال او نیز در قایق انداخته شود که با تفاق از آب عبور داده آید و ایشان سر باز زده\nنپذیرفتند و سردار عبد الرحمن خان سوارۀ همراهش را ببهانه آوردن مال التجاره فرستاده سوارانرا که باز داشته\nبود حاضر کرد و ایشان هراسیده هر دو تن ناخدا خواستند که زورق رانده بگریزند اما سردار عبدالرحمن خان\nتفنك بدست گرفته گفت بمجرد رها دادن طناب از ضرب کلوله هلاک خواهید شد لاجرم حیرت زده ازان مبر\nمانعی نرسیدند که این مرد کیست و نام او چیست وی پاسخ داد که جنرال عبدالرحمن خان بن سردار محمد افضل\nخان است ایشان ابترا شنیده لب بعذر خواهی کشوده گفتند که از ناشناسی چنین کستاخی روی کار آمد ورنه\nشمارا بنده ایم و از کار خویش شرمنده و امید عفو داریم و اوعذر شانرا پذیرفته اشتران و بار ایشانرا امر بکشیدن\nکرد و ایشان از کشتی بیرون شده سردار عبدالرحمن خان با بیست سوار و احمال خود در زورق نشسته ده تن\nدیگر را که نگنجیدند امر کرد که شب در کنار نهر توقف کنند و میل و غیره اسباب از ترکمانانیکه از کشتی بیرون\nشده بودند گرفته در دور خود سنگری از خاک بر افرازند و با مدادان که زورق مراجعت کند از آب عبور\nنمایند چنانچه ایشان با فراشتن سنگر پرداخته سردار عبدالرحمن خان کشتی در آب انداخته نزديك در وسط\nنهر رسیده از پیش رو زورق دیگر دید که بشتاب میرود بیکی از ملازمانش را که در فن شنا آشنا بود امر\nکرد که رفته خبر باز آرد که زورقبان کیانند وی رفته با یکتن شناور دیگر که از همراهان فرستادۀ\nپادشاه بخارا بود باز گشته خبر آورد که کشتی نشته کان فرستادۀ پادشاه بخارا وعبد الرحيم خان است هر دو تن\nسلام گفتند و سردار عبد الرحمن خان شادمان شده زورق هم براند و دو ساعت قبل از نصف شب از نهر عبور کرده\nبساحل رسید و بشش ساعت از بنسو بداننو وارد گردید و در کنار دریا ناخدا بان سردار عبد الرحمن خان\nو همرا هانش را تکلیف تشریف بردن بمنزل خویش کرده پذیرفته نگفت که تا باز ماند کان از انسو نیایند جائی\nنشوم وده دانه طلا بیکی از ناخدایان داد که علوفه حاضر کند و چون عبد الرحيم خان بافرستادۀ پادشاه بخارا\nدر جای کشتی بانان رفته بودند دوصد تنکه برای او فرستاد که در راس کوسپند خریده غذائی مهیاسازد و سه صد\nقرص نان پخته با نان خورش آماده داشته باشد و حاکم شیر آباد را بذریعه مکتوب آگهی داده از ورود خویش\nوهمراهان عقب مانده اش اعلام فرمود که سوار مقرر کند که بازماندگان را بسهولت از نهر عبور دهد و او\nاز راه مهمان نوازی چهار صد سوار با چند کشتی از معبر شیر آباد فرستاد و تاکشتی با آخر رسیده سپیده صبح بدمید\nسردار والا تبار جهت پاسداری بیدار بود و دیگران در مستی خواب گرفتار که ناگهان آواز تفنك از كنار\nدیگر دریا بالاشده شراره باروت هویدا گشت پس ناطر حیدر خان را از خواب بیدار کرده از آواز تفنك و ديدن\nبرق آن با و گفت که سواران عقب مانده بکنار نهر وارد شده خواهند بود پس رئیس ناخدا یان را نزد خود\nطلبیده او با بیست تن کشتی بان حاضر شده هر یکی پنجاه دانه طلا اجوره خواستند و گفتند که بدانوی نهر نوای\nشود و غوغای جنك بالا ست بالفعل نتوانیم که زورق برانیم و بازماند گانرا از معرکه کار زار برهانیم و سردار\nعبد الرحمن خان چیزی بکشتی بانان نگفته حسن نام غلام بچه را از خواب بیدار کرده فرمود که هر قدر از طلا\nکه باقی با خود دارد حاضر کند و او خریطۀ پیش آورده شمی برافر وخته طلا بشمرده هزار دانه بحساب آمد\nو سردار عبد الرحمن خان رئیس کشتی بانان را گفت که اگر کشتی ها حاضر می نمودی همه این طلا ازان تو بودی"}
{"book": "adl0009", "page": 278, "text": "(۲۷۱)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعليحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ )\nوی عرض کرد که هرگاه حاضر کنم نخواهی داد پس سردار والاتبار به پشت دست طلا هارا جانب او رانده\nفرمود که اينك بردار وکشتی حاضر کن و او بسرعت هرچه تمامتر سی کشتی فراهم آورده رویدا لسوی\nنهر پاد و آنگاه که در وسط آب رسیدند روشنی فجر زیاده تر آشکار شد و ازا لطرف سوارانیکه با اوزبکان\nچنك و گریز کرده خودرا بساحل رسا نیدند شب را او زبکان بدون جنك بدين عزم بسر\nبردند كه بامدا دان دریا از پیش رو و ایشان از قفا همه را دستگیر نمايند چنانچه با مدادان\nبا وجود نمودار شدن کشتی ها پرده ئیکه در کشتی سردار عبدالرحمن خان چنانچه از پیش مذکور شد تنگنجیده و باز\nمانده باهراو سنگری بدور خود افراخته بودند حمله نموده چون نزديك شدند سنگریان دفعة\" فیر تفنگ کرده اوز\nبکان رو بر تافته خواستند که دستگر ریخته ایشانرا دستگیر سازند ولكن ایشان پای همت فشرده دو دفعه اوزبکان را\nعقب نشانیده چند تن را شربت مرك چشانیدند تا کسی سوار بازماندۀ دیگر نیز از عقب رسیده باسنگریان پیوستند\nبعدهم چهل تن باهم پیاده شده روی مقاتله بسوی اوزبکان نهادند و مردانه کوشیده بسیارین از اوزبکان را مقتول\nو مجروح ساختند و درین اثناسوار حاکم شیر آباد که از راه امداد روبسوی سردار عبدالرحمن خان نهاده بودند\nنیز وارد گشته آهنك جنك سواران اوز بکيه بلغ کردند و ایشانرا با تفاق از پیش برداشته داخل صحرای افتراق نمودند\nبعد پیروان سردار عبدالرحمن خان باطمینان خاطر نوبت بنوبت در کشتی ها نشسته از جیحون گذشته و هر دسته\nچون دوروز ويكشب گرسنه بسر برده بودند نارسیدن دسته دیگر در تك تكرده از نانیکه عبدالرحیم خان با عم سردار\nعبدالرحمن خان پخته بود شکم سیر همی خورد و تا عصر همه ایشان از آب عبور کرده و نان خورده بعد از ساحل\nرو بجانب منزل ژور قلیان نهاده باسردار والاتبار پیوستند و روز دیگر از آنجا روانه شیر آباد شده در عرض راه حاکم\nآنجا پذبره کرده مراسم اعزاز و احترام بتقديم رسانیده مقدم سردار سعادت دثار را گرامی داشت و دوازده\nروزش در شیر آباد بمنزلیکه فرودش آورده بود مهمانی نگاهداشته در هیچ چیز از مایحتاج صرف نظر نمود\nرسیدن مکتوب پادشاه بخارا\n( بسردار عبدالرحمن خان و طلبیدنش در بخارا )\nطلب نمودن\nپادشاه بخارا\nسردار عبد\nالرحمن خانرا\nنزد خود\n\nچون سردار عالیتبار دوازده روز در شیر آباد بمهمانی بسر برده از خستگی راه بیاسود مكتوب امیر بخارا\nرسيده از راه اعزاز وا كرام از انجا در بخارا دعوتش نمود و او از شیر آباد رو بسوی بخارا نهاده طی منازل\n(۱) شور آب (۲) وسپر آب (۳) و یلانق (٤) و چكچك بزغاله (٥) و چشمه حافظان نموده وارد منزل بی بی قره\nساخ گشت و از انجا وارد خزار شده بعد از توقف دوروز از انجا وارد قد قلیق شده از انجا داخل قرشی گشت\nو پس از درنگ پنج روز از انجا اسپ رانده در منزل کاسان فرود گردیده چون از انجا وارد بخارا میشد بفاصله\nاندکی از شهر وزیر و قاضی و میر شب با چند تن از بزرگان در موضع کاکان از راه پذیره پیش آمده مراسم\nاستقبال بجای آوردند و در جائیکه میبایست فرودش کرده بعد قوش بیکی باپایز گییان رفته مهماندار\nنزدش آمده نه روز باسم ورسم مهمان اکرام و احترامش کرده بعد يكيك دست خلعت از کمخواب\nختائی و باره کشمیری ومخمل واطلس روسی و نه توپ جامه ادرس و چهار طاقه شال مخارائی وسه دست پیرهن\nوزیر جامه جهت سردار عبدالرحمن خان و ملازمانش حاضر آورده و هم ده هزار تنکه نقد برای خوداو و هزار\nهزار تنکه برای هر واحدی از منصبداران بزرك و پخصد تا ششصد تنکه جهت منصبداران كوچك و فروتر ازان\nهریکی را چهار صد وسایر خدمه را بهريك دوصد تنكه تعارف پیش نهاده و دو دست زین ویراق طلا کار نیز نزد\nسردار عالیمقدار گذاشتند واو در روز ورود خویش يك قبضه شمشیر بار بند طلا بوزن پخصد مثقال و يكاست\nیراق اسپ از طلا بوزن هزار و پنصد مثقال ويكقبضه خنجر غلاف طلا بوزن دوصد مثقال و كمر بند مرصع\nومكلل بلآ لى شهوار و جواهر آبدار که بچهار هزار طلا انجام یافته بود با دو راس اسپ عربی و زین قربوس (۱)\nطلای دوصد مثقاله انگلیس و نه توپ کمخواب ونه طاقه ارۀ کشمیری و نه تخته رضائی دوشاله ونه طاقه شال خلیل\n\n(۱) قربوس\nبند پیش زین\nکه در عرف\nقاش زين\nمیگویند"}
{"book": "adl0009", "page": 279, "text": "(۲۷۲)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیرشیرعلیخان ) ( سراج التواریخ )\nخان ونه توپ صحن سفید ونه طاقه کلاه زری برسم ارمغان پیشکشیده بود خلاصه چون سردار عبدالرحمن خان\nباهمراهانش بخلع خویش بپوشیدند فرستادهٔ امیربخارا حاضر شده پیام گذارید که از برا‌مدرک ملاقات بارکدام امیر شود\n\nطرح دربار پادشاه بخارا\nچون پیام امیر بسردار والاتبار رسیده بملاقات خویشتن طلبید اوازجای بر خاسته داخل ارک‌شده در اندرون\nارک قوش بیگی پذیره‌اش کرده باخود بدرب بار گاه امیر برده دید که امیر بادون از محرم بچه کان خورد در سرای\nبزرگی نشسته و بزرگان و افسران باربوصفت طولانی که‌بعرض کا‌بپای دیوار بارگاه ساخته‌اند نشسته‌اند و نیزمشاهده\nکرد که دون حاجب بدروازهٔ سرای بزرگ که پادشاه دران نشسته است بپا ایستاده ولحظه بلحظه سر در اندرون\nدر برده نگاه میکنند که اگر پادشاه جهت کاری بدیشان اشارت نماید بزوش رفته امر پادشاه را بدست و گوش\nگرفته بزودیشی یعنی ایشیک آقاسی رسانند و همچنین سوال و جواب مکتوبی را بامفتیان حضور پادشاه که درخانهٔ\nسوم جای نشستن دارند بزبان دون حاجب برده ومیاورند پس سردار عبدالرحمن خان بدآب آنها نزد حاجب\nشده حال بازداشت و حاجب نزد پادشاه رفته از امر پادشاه مراجعت کرده یذیچی را آگاه کرد واو نزد سردار شده\nبوی بیاموخت که عنان هر دو اسب پیشکش را که ایدفعه آورده است بدست خویش گرفته و مبلغی از تکه را\nکه نیز برسم هدیه باخود دارد بر کمربسته پیش کشد وچون نزدیک شود فلق گفته سرفرود کند وسردار از\nتعلیم او سرباززده فرمود که دون جهت پیش کشیدن اسپان و یکتن برای بدوش برداشتن تنکهای هدیه‌بکاراست\nزیرا که هردو کار بتن دشوار است وهم فلق گفتن و سرفرود کردن در نزد بنده ناسزا واز و مرد حاجب ازین\nگفتهٔ سردار عبدالرحمن خان در شگفت مانده ساکت‌شد امابردارش امر کرد که زودتره امیر شده احوال گفته\nحال بازآرد وقوش بیگی و یدیچی نیز زبان ببرکی بدیبان چیزی گفتند چنانچه او فورا نزد پادشاه رفته‌زود برگشته\nبسردار گفت که برسم و شیوهٔ افغانی که داری نزد امیر شو و سردار عبدالرحمن خان در اندرون سرای شده\nسلام گفته دست‌امیر را بمصافه برگرفت و امیرش بنوازش و احترام نام برده بپهلوی خویشتن جای نشستن‌داد و سردار\nپس از یکساعت صحبت بمنزل خود مراجعت کرده باهمراهان و ملازمانش بکاریکه در غربت سفر داشت پرداخت\n\nذکر سرگذشت سردار عبدالرحمن خان در بخارا ( و سرباز زدن او ازنوکری امیرا‌نجا )\n\nذکر سرگذشت سردار عبدالرحمن خان در بخارا\nوپس ازدوماه بتعلیم پادشاه شخصی نزد او حاضر شده رأفت وملاطفت پاد شاه را که نسبت بوی کرده بود\nبرشمرده آخرالامر بسردار اظهار کرد که اگرشما نیزمبلغ يك لك طلا وسه تن غلام ماه سیما که باخود دارید\nنزد امیر برده تحفه گذارید بد نخواهد بود و سردار عبدالرحمن خان پاسخ داده فرمود که اینغلامان بمثابهٔ فرزندان\nمنند و عطای يك لك طلا نیز از عطیت پاد شاه است نه عادت غربا، ومن باندازه وتوان خویش هدیهٔ پیش کشیده‌ام\nاکنون امیدوار عنایت امیر هستم آن مرد خاموش گردیده راه مراجعت برگرفت وده روز پس ازوی حاجب\nپادشاه نزدسردارعبدالرحمن‌خان حاضرآمده سلامی‌ازجانب‌اوادا کرده بعد گفت که امیرهمه‌روزشهامالاجازت بارداده\nخواستار آنست که نوکرشوید واوازنوکرشدن سرباززده مرد حاجبش امرارکرد که اگر نوکرشوید پول‌وتیول\nازامیر خواهی یافت وسردار نپذیرفته دوباره حاجبش ازراه خیرخواهی گفت که اگرقبول نوکری نکنی کارت\nدشوار خواهد گشت ووی چون مصدر امری‌که باعث وجهت حقارتش شود نگردیده بود هیج در خاطر راه‌نداده\nاینقدر فرمود که بدون ازنوکر شدن هم هرخدمتیکه مأمور شود بتقدیم خواهد رسانید ومردحاجب درجواب\nگفتار سرداروالاتبار گفت که اگرنوکری اختیارنکنی محبوس خواهی‌شد وازین‌گفته شخص مذکورسردار\nعبدالرحمن خان برآشفته فرمود که کسیکه ازخدمت‌عمش که پادشاه افغانستان‌اند سربتابدچگونه ملازمت‌دیگری\nراگردن خواهدنهاد باری درصورت‌نپذیرفتن نیزازدروجه بیرون‌نخواهدبود باطریق صدق خواهم‌نمودویاکفران\nنعمت خواهم نمودکه دروجه اخیرمثل دیگرخدام خواهم بود وبوجه اول تمامت سران وسرکردگان نقیض من"}
{"book": "adl0009", "page": 280, "text": "(۲۷۳)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیرشیرعلی خان ) ( سراج التواریخ )\nخواهند شد زیرا که از صداقت من خیانت ایشان در نزد پادشاه ظاهر گشته از حصه مراقبت ساخته جانین در محل\nخطر خواهم بود دیگر آنکه با میدواری بسیار وارد ایندیار شدم که درظل حمایت عالی جاگزیده با مردم\nافغانستان راه مراوده بکشایم تا در وقت فرصت از جناب عالی رخصت حاصل کرده رهسپار دیار خویش شوم و چون\nنوکر شوم باید راه ارسال و مرسول را از جانب افغانستان بر بندم زیرا که نسبت بشان عالی باعث بدنامیست که\nجهانیان خواهند گفت نوکر عالی باجازت و اشارت خودش در مملکت غیر خلل اندازی می نماید و ازین گفتار سردار\nوالا تبار کماشته امیر بخارا رنجیده خاطر گشته گفت که امیرخاطر خواه عالی را بدرستی جواب نکوئید بلکه\nاز طوع ورغبت بکردن قبول نهد و او مناسب حال این بیت را برسبیل مثال در جواب برخواند\n\nنه براشتری سوارم نه چو خر بزیر بارم نه خلیفه رعیت نه غلام شهریارم\n\nالغرض فرستاده امیر بخارا همه مذاکراتها که بمیان رفت نوشته راه خویش بر گرفت و مقارن اینحال نائب\nغلام احمد خان بامیانی و کپتان سکندر خان با دوازده تن همراهان خود از سردار عبدالرحمن خان بدون سببی\nروی بر تافته ملازمت امیر مظفر اختیار کردند و هم ماه رمضان پیش آمده سردار خجسته اطوار روز را بروزه\nو شب را از سبب آنکه نوکری امیر بخارا را نپذیرفت بنابه فطرتیه در زیر حفاظت میرشب بسر برده بدل هیچ راه\nنمیداد و نوکرانش را نیز آگاه میکرد که مبادا دلگیر شوند تا که ماه رمضان آخر شده روز عید سعید فطر\nرسید در شب عید دو دست لباس و يك دستار و يك دستمال از لباس خانه امیر برای سردار سعادت شعار برسم خلعت\nعید آورده خبرش نیز دادند که طلوع آفتاب جهت تهنیت وتبريك عيد حاضر بار عام شود وسردار رفیع مقدار\nبوقت موعود حاضر شده دید که چهل تن از بزرگان در تالار وسیعی نشسته و محمد خان سریلی که از لشکر سردار\nعبد الرحمن خان چنانچه در موقعش مذ کور شد هزیمت یافته بجانب بخارا شتافته بود نیز درین مجمع حاضر بود\nو پست تن فروتر ازوی جای نشستن برای سردار عبدالرحمن خان قرار داده بودند چنانچه رفته در انجا بنشست\nبعد امير تشریف آورده بمسند خویش بر نشسته حاضرین مجلس وسردار مذکور دست اورا بوسیده چون اهل\nمجلس برجای خود قرار گرفتند امیر بیرون شده شیرنی و حلويات حاضر آورده مجلس بپای رفت و سردار عالی مقدار\nدر عیدگاه رفته از نوکران خودش که نزد پادشاه بخارا ملازم وره نورد خدمت شده بودند استخفاف زیاد دیده\nدر جائیکه برایش معین کرده بودند نشست تا که امیر مظفر وارد نماز گاه شده نماز ایستاد و از نماز عید فارغ شده\nباتمام رعیت و سپاه مراجعت کرد سردار والا تبار نیز وارد منزل خویش گشته قرین ذلت روز بسر همی برد\nچنانچه پادشاه میر شب را از سبب همان قبول نوکری نا کردن سردار عبدالرحمن خان تعلیم و التجا کرد که اورا\nبتهمت زنای زنان فاحشه مأخوذ دارد و میرشب عرض نمود که این امر بغایت دشوار است زیرا که همیشه شصت\nهشتاد تن باوی یکجاند پس امیر ازین تدبیرش مأیوس گردیده تدبیر دیگر بروی کار آورده فرمود که کاررا\nبر نوکرانش بهانه وحیله سخت گیرد تا ازوی دست بازداشته اورا تنها گذاشته بروند که مضطر شود چنانچه میرشب\nهمه روزه نوکران اورا تخویف و تحذیر کرده خودش را مضطرب و متحیر میساخت تا که دولت روس تاشکند\nرا متصرف شده در اقواه سمر گشت که آهنگ تسخیر بخارا دارد و امیر بخارا از اشتهار این اخبار براه مدافعه\nجانب سمرقند برگرفت سردار عبدالرحمن خان از ایذا و اضرار او ایمن گشت\n\nذکر توجه اعلیحضرت امیر شیر علیخان از تاشقرغان جانب تخته پل\n( و از انجا مراجعت نمودنش بدارالسلطنه کابل )\n\nو امير شير علیخان شش روز پس از رو نهادن سردار عبدالرحمن خان جانب بخارا سردار محمد افضل خان را\nهمچنان نظر بند از تاشقرغان با خود برداشته وارد تخته پل شد و بقیه افواج سردار محمد افضل خان و سردار عبدالرحمن\nخانرا که در انجا مانده بجایی نرفته بودند همه را پیش خوانده بنواخت و تسلی داده بسپاه خویش ملحق ساخت\nو سردار جلال الدین خان را باستدعای خودش رخصت مراجعت کابل داد زیرا که او در کابل با سردار محمد سرورخان\nذکر توجه\nامیر شیر\nعلیخان از\nتاشقرغان\nجانب تخته پل"}
{"book": "adl0009", "page": 281, "text": "(٢٧٤)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nبن سردار محمد اعظم خان در کابل امیر موصوف متحد و همداستان شده در ترکستان با سردار محمد افضل خان نیز راه\nمراوده پیش گرفته بخلاف امیر شیر علیخان با او سخن میراند و اوازین رفتار و کردار کابلش رنجیده خاطر گردیده\nروانه کابل فرمود که در اردوی معلی نباشد و سردار فتح محمد خان بن وزیر محمد اکبر خان مرحوم را بحکومت تخته پل\nسرافرازی داده میرزا محمد حسین خان بن میرزا عبدالسمیع خان قزلباش را بسردفتری آنجا کاشت و حکومت\nآقچه را بسردار فیض محمد خان تفویض فرموده همچنین در هر محال و هربلدی حاکم و نویسنده از خدام اخلاص\nکیش صداقت اندیش تعین نموده بعد عیال و اطفال سردار محمد افضل خان و سردار عبدالرحمن خان پسرش را\nاز راه جبل هندوکش روانه کابل کرده سردار محمد افضل خانرا تحت الحفظ با خود برداشته از راه بامیان مرحله\nپیمای دار السلطنه کابل شد و قبل از ورود موکب همایون سردار جلال الدینخان که از کردار خودش شرمسار بود\nاز کابل گریخته در قندهار نزد سردار محمد امین خان که با امیر شیر علیخان سرگران بود رفت و پس از وی سردار\nمحمد شریف خان نیز سواران مواجب خوارش را اندک اندک از شهر کابل کشیده خود از قفای ایشان بیرون\nشده از راه فراه در قندهار رفت و آنگاه که اعلیحضرت امیر شیر علیخان در کابل نزول افکنده با رسفر گشود\nامر عروسی سردار شهباز خان بن سردار محمد اکرم خان با صبیه سردار محمد اسلم خان اتفاق افتاده سردار محمد\nاسلم خان و سردار محمد حسین خان در قتل امیر شیر علیخان دل یکی کرده با هم قرار دادند که در شب زفاف بوقت\nسپردن عروس را بداماد امیر شیر علیخان را که حاضر محفل میشود بکشند و پدر زنخان مفسیدش ساخته زمام مهام\nامارت را بقبضه اقتدار خویش آرند و از بخت امیر شیر علیخان بواسطه خبر آکاه کشته هر دو تن را محبوساً بهند\nفرستاد و پس از ان از برادرانش بدگمان شده بهانه اینکه سردار محمد عمر خان سردار احمد خان و سردار محمد زمان\nخانرا بدریعه مکتوب از ترکستان در کابل طلبیده و ایشان ترک ولایت احسانات سردار محمد افضل خانرا کرده در کابل\nآمده بودند فوج متعلقه ایشانرا داخل افواج پادشاهی کرد و ایشانرا از فوج تهی دست و ناتوان ساخته فرمود که\nشما باین احسان سردار محمد افضل خان را نکردید هم چنان رعایت حقوق امارت را نیز نخواهید کرد و ایشان\nازین تحقیر و اخفاف اگر چه سر گران و دلگیر شدند اما از هیبت و حشمت امارت چیزی نتوانستند گفته خواموش نشستند\nذکر فتنه\nسردار محمد\nامین خان\n( ذکر فتنه سردار محمد امین خان )\n( حکمران قندهار )\nچون سردار محمد شریف خان و سردار جلالدینخان بقراریکه مذکور شد از کابل گریخته وارد قندهار شدند\nسردار محمد امین خان را که از امیر شیر علیخان بواسطه دشنام دادن و پیام فرستادن بصحابت سردار مدد خان\nدر وقت حرکتش بجانب ترکستان چنانچه از پیش رقم کشت رنجیده خاطر و سرگران بود اغوا نموده بمخالفت امیر\nشیر علیخانش بر انگیختند چنانچه سردار جلال الدینخان و سردار شیر علیخان قندهاری و سردار مدد خان را باشش\nهزار پیاده و سوار و چند ضرب توپ از قندهار بتسخیر قلعه قلات کاشت و خود بالشکر بسیار از قفای ایشان رهسپار\nشد و امیر شیر علیخان از محال آگاه کشته در حال حکم و رعایای عرض راه را فرمان کرد که بجهت فرستادن لشکر\nبرق را از راه پاك نمایند و از السو لشکر سردار محمد امین خان وارد نواحی قلات شده سردار فتح محمد خان را\nکه با عیال و میرزا حبیب الله خان وردك و خواجه محمد خان قوم مذکور و سرتیپ محرم الدینخان قوم ابراهیم خیل\nبا چند بیرق خاصه دار و چند ضرب توپ در اندرون قلعه بود بمحاصره انداخت و تا فصل بهار بدور قلات افتاده\nکاری از پیش نبرده بی نیل مرام جانب قندهار مراجعت کرد و امیر شیر علیخان که از این امر آشفته خاطر گشته بود\nعصمت الله خان و ارسلاح خان جبار خیل غلجائی را بحفاظت کابل بکاشته سردار ولی محمد خان را بحکومت آن\nتعین فرمود و چند تن از خدام معتمد را بخدمتش بداشت و خود با سردار محمد علیخان فرزند ارجمند خویش و لشکر\nگزیده طریق سرزنش سردار محمد امین خان پیش گرفت و در مادی الحجه سال ۱۲۸۱ هزار و دو بیست و هشتاد ويك\nهجری از کابل راه قندهار برگرفت و در موضع چشمه جلفر واقع قرب قلعه قاضی پرتونزول افکند و از جمله سرداران"}
{"book": "adl0009", "page": 282, "text": "(۲۷۴)\n(جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیرعلیخان ) ( سراج التواریخ )\nرفع مکان رکاب شیرین عدالت توامان بسردار محمد یوسف خان اخیال واثقال خود را با اردوی معلی کوچ داده\nخودش بجهت وداع والده ماجده وسائر منسوباتش درنك کرده روز دیگر رهسپر گشته دردم مزنك بدستوری\nاز امیر شیر علیخان بوی رسید که با سردار ولی محمد خان در کابل بوده در کار حکومت باوی اشتغال داشته باشد\nکه مبادا غدری اندیشیده امر سلطنت را پریشیده (۱) سازد و او بتصور اینکه از خدمت سفرش بازداشته با خود می برد (۱) پریشیده\nباز نگشته نزد امیر شیر علیخان شد و عرض کرد که چگونه از امثال واقر انیکه ملازم رکابند باز مانده از ثواب لغت فارسی\nخدمت محروم گردد و امیر شیر علیخان هیچ پاسخ نداد تا که شب رسیده مجلس از وجود اغیار خالی گشت امیر است بمعنی\nشیر علیخان بسردار محمد یوسف خان فرمود که عصمت افغان وارسلاح خان هردوتن خالوی شما را بواسطه شما پریشان\nدوست پنداشته محافظت کابل گذاشته ام که هرگاه سردار ولی محمد خان مصدر امر خلافی شود با تفاق ایشان او را\nاز فتنه باز داری و اگر طریق صلاح وصواب بیاید او را برادر بزرگ خویش دانسته راه مروت پیش گیری وهم\nحراست و حمایت بانوان حرم محترم را بجز تو شایان شان دیگری نمیدانم که بهرحال بودنت در کابل بهتر از رفتن قندهار است\nوسردار محمد یوسف خان از مژده اینمقد مت مباهی گشته یکمنزل دیگر همعنان رفته بعد رخصت مراجعت واقامت\nکابل یافته بار گیرهای خود را بامر امیر شیر علیخان سپرد کار کنان اصطبل شاهی نموده وجه بهای همه را بشام\nخزانه دار کابل فرمان حاصل کرده مراجعت نمود و از خزانه دارثمن بار گیرش را بازیافت فرمود و امیر شیر علیخان\nوارد غزنین شده ناظر ولی محمد خان حاکم آنجا مراسم پذیره بتقدیم رسانید واز آنجا کوچ داده در عرض راه\nمترجمه مقره منزل چشمه سنگک سردار محمد اسمعیل خان بن سردار محمد امین خان که بواسطه امری از پدرش\nروی برتافته نزد امیر شیر علیخان فرار یافته بود گرفته نزد پدرش رفت و همچنین سردار محمد ز ماخان و سردار\nمحمد سرور خان بن سردار سلطان محمد خان مرحوم هميك از منزلی جانب قندهار فرار کردند و از اقدا ر و مکنت\nامیر شیر علیخان بسردار محمد امین خان آگهی دادند واو سردار محمد شریف خان و سردار جلال الدینخان را با لشکر\nآراسته و سردار محمد سرور خان بن سردار محمد اعظم خان که پدرش او را از راه وزیری در قندهار فرستاده\nبود از قندهار بعزم مدافعه جانب قلات گسیل کرد و ایشان وارد منزل جلدك شده اقامت گزیدند و امیر شیر علیخان\nاز قلات عبور کرده موضع کچ باز را لشکر گاه قرار داده جانبین با راستن صفوف لشکر پردا ختند\n( وقایع سال هزار ودویست هشتاد ودوی هجری ) وقایع سنه\n۱۲۸۲ هجری\nوطرفین تا روز هشتم محرم سنه ۱۲۸۲ هزار و دو صد و هشتاد و دوی هجری هر روزه صف آرائی كرده يك مرد یگری\nرا سپاهی نشان همیدادند و در خلال این احوال سردار شمس الدینخان بن سردار عبدالغفور خان از منزل مر اسب با نیصد\nسوار خویش بامر امیر شیر علی خان راه قراولی پیش گرفته و در منزل باغ پیرو بخواب استراحت غنوده بود باقامت\nسوارانش دستگیر لشکر قندهار شد و مقارن حالتی که صفوف جنك آراسته گشت سردار محمد افضل خان که اینوقتش\nامیر شیر علیخان در زندان قلات نگاه داشته بود از محبس برای او نوشت که اگر چه بنا بطریق نزاع پیش گرفته قطع رشته\nمواخات کردی کس را چون و چرائی نیست اما با برادران اعیانی راه خلاف پیمودن خود را مورد ملامت جهانیان\nکردنست میباید که خون مسلمانان نریزی و با برادران نستيزی و امیر شیر علیخان برقیه او اعتنا نکرده هنگامه\nآرای قتال شد واز خیمه بیرون گشته بر پشته که اطراف پل را گذاشته بودند بر شده مواضع محاربه را بدو ربین\nمشاهده کرد که تدبیر امر مقاتله نماید و در شب نهم ماه محرم سردار محمد شریف خان و لشکر امیر شیر علی خان\nشبیخون زده واردوی او بمدافعه برخاسته در حدود کچ باز باهم در آویختند و تا بامداد فراوان خون همدیگر\nریخته بعد هر کدام جانب مقام خویش اسب مراجعت برانگیختند و آنگاه که آفتاب طلوع کرد سردار محمد علیخان\nتن بسلاح آراسته چار آینه در برکشیده خود آهنین بر سر نهاد و شمشیر حمایل انداخته در زیر پشته مذکور نزدی در شد\nوامیر شیرعلیخانش دیده گفت که چنان تن بآلات حرب آراسته که گویا خود را اماج گلوله خصم ساخته میباید تغیر\nلباس کرده داخل میدان کارزار شوی تا خصمت نشناسد واو فورا تبدیل لباس کرده از حضور پدر دورتر بپا\nایستاد و چون منظورش مصالحه وترك مقاتله بود کس نزد سردار محمد عثمانخان که بحضور پدرش بود فرستاده نز د خود"}
{"book": "adl0009", "page": 283, "text": "(٢٧٦)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nطلبید و خواب خویش را که دیده بود بوی بازداشت که دو کلب گزنده حمله کرده هر کدام از یك پایم گرفته مرا میدرند\nو نیز گفت که تمامت سپاه از شدت محاربه شب خسته اند اگر ترك مقاتله امروز را از امیر استدعا نمائی اقرب بصواب\nو ابعد از اضطراب است و او بازگشته از همدر سخن آغاز کرد تا که بموقع مناسب از طرف خود سخنان سردار محمد علیخانرا\nبمعرض بیان آورد و امیر شیر علیخان بر آشفته فرمود که یقین است محمد علی را آهنگ جنگ نیست پس او امروز\nدر یجا نشسته تماشا و نظاره کند که من محاربه کنم و سردار محمد علیخان ازین سخن بخود پیچیده پیش دوید و زمین\nادب بوسیده عرض کرد که اینك آماده کار زارم و بجان منت دارم که اجازت یافته جان بخدمت سپارم اینرا گفته\nو دست دعا برداشته اذن جنگ خواست و آهنگ پیکار کرده سردار محمد ابراهیم خان و سردار محمد رفیق خان را باشش\nفوج از پیاده نظام و اکثار از سواران کشاده و چند عراده توپ جانب میسره در مقابل سردار محمد شریف خان جای\nایستادن فرمود و خود با گروهی از سوار و پیاده طرف میمنه بمقابل سردار محمد امین خان جای گزید و قلبگاه را\nباعلیحضرت پدر والا گهر گذاشت و روز عاشورا نائره قتال شعله ور گشته با تمام آلات حرب بروی کار بود و روز\nیازدهم ماه مذکور بشیخ مزبور صفوف جنگ آراسته شده سردار محمد علیخان رو بجانب شکر سردار محمد امین خان\nنهاده چون رك جانش از سمخن طعن آمیز پدرش خراشیده بود بی باکانه با سردار محمد امین خان در آویخت و از دو سو\nنارۀ جنك شعله ور گشته سپاه جانین فراوان خون همدیگر ریخت و در اثنای گیر و دار هر دو سردار با هم مقابل و دو چار\nشده ناگهان گلوله تفنگچه بشقیقه و ضرب شمشیر از طرف داران سردار محمد امین خان بدست سردار محمد علیخان\nرسیده از زین برزمین افتاد و جان داد و همچنین سردار محمد امین خان ر از فیر و گشاد دادن تفنك فوج لعل کرتی\nگلوله در بالای ناف رسیده از پشتش بیرون جسته بخاك نشست و از زین سرنگون گشته هلاك شد و سپاهش نیز از حمله\nجنرال شیخ میر و فوج مذکور پشت بجنگ داده رو بهزیمت نهاد و در بحال اسپ سردار محمد علیخان گسیخته عنان\n(۱) دوال وا توخته دوال (۱) بازین واژون ویال پرخون در درون و بیرون حربگاه بپویة راست دویده بچشم امیر شیر علیخان\nمتولسه لگام افتاد و آه حسرت آمیز از نهادش برآمده گفت این اسپ محمد علیست البته گزندی بدو رسیده که مرکبش چنین در\nکه بدست دوید نست و حاضرین زبان تسلی کشوده عرض کردند که محتمل در تکاپو سستی کرده او را فروهشته سوار جنیبه\nسوار میبندد اش شده باشد بعد امیر شیر علیخان بالای توپ بزرگ سردار محمد امین خان که بفر از پشته مشرف بآسیاب هراره\nبالا کرده بود حمله کرده توپ مذکوز را متصرف شده خودش با توپ مذکور لشکر سردار مزبور را بزدن گرفت\nتا که تمامت سپاه قندهار از راه هزیمت رو بفرار نهاده خبر قتل سردار محمد امین خان را شنید دست از توپ زدن\nباز کشیده از سبب بی صاحب دویدن اسپ سردار محمد علیخان زیاده تر مضطرب گشت و بتفحص حال وتجسس احوال\nاو افتاده از حاضرین همی پرسید تا که شنید که وی جراحت خفیفی بدست یافته از سواری اسپ رو بر تافته است\nو ازین خبر بغایت مشوش گشته سوار از قفای سوار فرستاده تفرس احوال میکرد و از هرکس همی شنید که او\nجراحت سبك یافته رو از صحت برنتافته است پس ازان امر کرد که محفه خاصه شاهی را برده اور ابحضور آرند و خود\nمقصد رسیدن او نشسته بود که حاضرین از کشته گشتن او آگاه گشته بعرض رسانیدند که آوردن جسم مجروح اورا\nدر بخاو کشودن جراحتش و بازبستن آن از سبب حرارت هوا باعث عسر وحرج وی میشود همیگاه اعلیحضرت والا در\nخیمگاه تشریف برده در انجا جراحت او را مشاهده فرمایند اولی خواهد بودو او عرض ایشانرا بگوش قبول شنیده وارد\nلشکر گاه شد و در خیمه سردار محمد علیخان از اسپ فرود آمده بستر خواب خاصه خویش را طلبیده بدست خود بگسترید\nو اسباب جراحی خود را کاما کنون بجراحتی نرسیده بود خواسته و آماده کرده چشم بانتظار رسیدن جگر بندش نشست\nتا که محفه که نعش سردار مقتول در ان و رویش پوشیده بود هویدا شده بی تابانه سوال کرد که چرا پردهای محفه\nرا فرود آویخته اند و هنوز جوابی نشنیده بود که محفه نزد دیگر رسیده پاهای سردار مقتول را بیرون دیده\nبی اختیار برخاسته راه استقبال برگرفت و در بحال جنرال ولی محمد المشهور به ولو که با جنازه بود بناله وفغان\nزبان کشوده گریه کنان گفت که خانه خود و بیگانه را خراب کردی وازین گفتار او تمامت سپاه و حاضران\nدر گاه فریاد و فغان نموده خصوصاً میرزا عبدالرزاق خان مستوفی دست بسر و صورت خویش زده ریش بکند و به"}
{"book": "adl0009", "page": 284, "text": "(۲۷۷)\n(جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواريخ)\nتپچه چهره اش را رنجه و ریش کرد و چون نعش سردار مرحوم را بدرب خیمه فرود آوردند ايلتيك آقاسی\nشیر دلخان با مرامیر شیر علیخان دیگرانرا از خیمه بیرون کشیده خود او در جنب نعش فرزند رشیدش نشسته گریه\nو زاری و ناله و بیقراری بسیاری کرد تا که آوازش گرفته وسینه سوخته اش خسته شد بعد میرزا عبدالرزاق خان\nمستوفی زانو زده بعرض رسانید که اکنون بجز صبر دیگر چاره نیست میباید بحمل و نقل تابوتش پرداخت که از\nگرمی هوا متعفن نگردد و امیر شیر علیخان ازین عرض او خاموش گشته جنازه او را بصحابت سردار نور محمد\nخان بن سردار سلطان محمد خان مرحوم و محمد امین خان خالوی خویش و ششصد سوار روانه کابل فرمود که\nدر جنب غسل مزار عاشقان و عارفان امانت بخاك سپرده در وقت فرصت جانب هرات نقل داده در پهلوی مضجع\nجد امجدش امیر کبیر بمزار حضرت خواجه عبدالله انصاری دفنش کنند واش سردار محمد امین خان را بزیر\nپیل نهاده روانه قندهار فرمود که برطبق وصیت خودش در زیر ناودان خرقه شریف دفنش نمایند اما در وقت\nدفن کردنش کسانیکه حاضر بودند چون از وصیتش آگاه نبودند در صحن حایط خرقه مبارکه اش دفن کردند\nو همچنین جسد سردار محمد علیخان را در موضعی که پدرش فرموده بود دفن کرده بنا بحرمت نبش قبر و عدم\nوصیت که خودش نکرده بود در هرات نقل ندادند وسردار محمد سرور خان بن سردار محمد اعظم خان که دست\nگیر شده بود محبوس گشت و پس از فرستادن جنازه هردو سردار والا تبار با کش حرب منطق کشته اعلیحضرت\nامیر شیر علیخان باول سوگوار وایت مالياترا جانب قندهار شقه کشا فرمود و در منزل قلعه اعظم سردار محمد شریفخان\nوسردار محمد زمانخان و سردار محمد اسمعیل خان وسردار شیر علیخان بن سردار مهر دل خان که از راه هزیمت\nداخل قندهار شده بودند بامردار جلال الدینخان وسردار مدد خان از طریق پذیره پیش آمده شرف رکاب بوس\nحاصل کردند و از تقصیری که کرده بودند معفو گشته مورد تسلیات شاهانه شدند\nذکر ترک نمودن امیر شیر علیخان سلطنت را\nذکر ترك کردن اعلیحضرت امیر شیر علیخان سلطنت را\n(از مرك سردار محمد علیخان)\nوامیر شیر علیخان از قلعه اعظم کوچ کرده در باغ سردار محمد امین خان مرحوم واقع خارج شهر احمد شاهی\nنزول اجلال فرمود و سلطنت را فرو گذاشته بریاضت عبادت و تلاوت قرآن مواظب گشت چنانچه هفت ماه\nدر زاویه صومعه گوشت نخورد و بربستر نرم نخوابید و هشت جزو از کلام مجید و فرقان حمید در گنجینه ضمیر حفظ\nکرد و خبر ترك سلطنت کردن او در اطراف و اکناف سمر گشته باعث فتنه و آشوب گشت چنانچه سردار محمد\nاعظم خان که در راولپندی بسرای غیرت و جلای مملکت اقامت داشت با همراهانش از راه طلب ریاست داخل\nکوهستان خوست و زرمت که محل جایگیرش بود شده بسردار ولی محمد خان که از جانب امیر شیر علیخان\nبحکومت کابل مأمور بود مکتوب فرستاد که باوی متحد شده در کابلش راه دهد تا بسریر سلطنت جای گزیند\nواین نامه را نزد دختر خودش که نامزد سردار عبد الرحمن خان و در کابل بود روانه داشته پیام داد که مکتوب\nاو را بالقرآن شریف نزد عم خود سردار ولی محمد خان رسانیده زبان نیز بالو بگوید که کابل را بیزحمت تفویض\nوی کند واو نامه پدرش را شب هنگامی باکلام ملك لاینام نزد سردار ولی محمد خان رسانیده اظهار مطلب\nکرد واو بنا برالتفات واتحاد سابقه که باسردار محمد افضل خان و سردار محمد اعظم خان داشت بگوش قبول\nجاداده مشروط بمشورت احباب کرد چنانچه با معتمدانش کنکاش نموده قرار دادند که سردار محمد یوسف\nخان را باشکر از راه حبله جانب خوست و زرمت تاخته سران سپاه را آگاه سازند که ظاهراً تالهو کرد بعزم مدافعه\nسردار محمد اعظم خان رفته در آنجا درنك كنند و در وقت ورود سردار محمد اعظم خان پذیره اش کرده بدو\nگرایند و سردار محمد یوسف خان نیز از مشاهده اعمال طوعاً وكرهاً اطاعت نموده بعد با هم داخل کابل شوند\nو ازین مواضعه و قرار داد بواسطه محمد سعید خان شاهی سوند حامل مکتوب سردار محمد اعظم خان بوی آگاهی دادند\nاما سردار محمد یوسف خان قبل از اینکه نقشی بروی کار آرد از نهمی خیر یافته آشفته سان بزبان جهر برآمد که تا جان در تن\nورمق در بدنم باشد هرگز از حرم محترم شاهی دور نگشته راه تباهی سلطنت امیر شیر علیخان نخواهم پیمود و نخست"}
{"book": "adl0009", "page": 285, "text": "(۲۷۸)\n(جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ)\nبمعاضدت عصمت الله خان و ارسلاح خان بتاوان خود سردار ولی محمد خانرا دفع کرده بدینجا غفلت شهر و مدافعت\nسردار محمد اعظم خان پردازم وازین گفتار سردار محمد یوسف خان تمامی بسردار ولی محمد خان خبر داده او از قصه که\nاندیشیده بود دست باز کشیده بسردار محمد اعظم خان بر خلاف احوالی که فرستاده بودند پیام داد که تدبیری که اندیشیده\nبودم تقدیر مساعد و معاضد آن نگشت زیرا که سردار محمد یوسف خان آگاه کشته طریق مخالفت برداشته است\nاکنون میباید فسخ عز م کرده از داعیه که در سر داری در گذ شته طریق معا ودت سپاری چنانچه او از پیام\nسردار ولی محمد خان حوست وزر مندا قرو گذاشته داخل علاقه تیرا شد\n\nرسیدن نامه سردار عبد الرحمن خان بسردار محمد اعظم خان ( رسیدن نامه سردار عبد الرحمن خان )\nاز بخارا بسردار محمد اعظم خان\nو مقارن انحال نامۀ سردار عبدالرحمن خان از بخارای شریف بسردار محمد اعظم خان رسید که از راه سواد\n(۱) نسخه بدل سواد مشهور بسوات که مشهور بسوات است و چترار و بدخشان جانب بلخ میرسد بیار سد و همچنین طریق ارسال رسائل را با افواج\nمقیمۀ ترکستان کشوده روی دل همه را بسوی خود کرد و سردار محمد اعظم خان بر وفق نامه سردار عبد الرحمن\nخان از تیرا راه سوات (۱) بر گرفته وارد منزل آخوند بیکی صاحب شد و از وی دعای خیر حاصل کرده از راه باجاور\nو کنر نقصان وارد صفحه بدخشان شد و همدرین اوقات سردار عبد الرحمن خانرا نیز هوای مراجعت از بخارا\nدر سر افتاده خواست که داخل ترکستان منطقه افغانستان و از انجا عازم کابل شود\n\nرخصت مراجعت خواستن سردار عبدالرحمن خان ( رخصت مراجعت خواستن سردار عبدالرحمن خان از امیر مظفر خان )\nتفصیل این اجمال اینکه سردار عبدالرحمن خان از غربت سفر و ندیدن روی پدر و مادرش بغایت متغسر و متحسر کشته\nعریضه مرقوم و مصحوب ناظر حیدر خان و کیدان نصیر خان در سمرقند نزد امیر مظفر مرسول داشت که رخصت\nمراجعت حاصل نمایند و میر شب و قاضی و رئیس شهر بخارا از عرض و استدعای او آگاه کشته پیام عتابانه بسردار\nعبدالرحمن خان فرستادند که چرا بدون اجازت ایشان عرض پرداز حضور پادشاه شد و او جواب داد که جزا ز خود پادشاه\nبکسی از نوکرانش اعتنا ندارم که در امر خویش پیش او رفته مشورت وانجا زت طلبم و فرستاده ایشان در جواب\nسردار سعادت اطو از گفت شما که اعتنا بکار پردازان و به سر پرامارت ندارید ایشان در حال کس فرستاده فرستادکان شمارا\nاز بین راه باز آرند و او بر آشفته فرمود که اگر فرستادکان مرا مراجعت دهند هم انه بدون امر واجازه پادشاه رو براه\nخواهم نهاد و آن وقت جواب پیام درشت خودرا میرشب و قاضی و رئیس شهر خواهند داد و فرستاده مذکور\nاین گفته سردار عبد الرحمن خان را نزد آقایانش گندرائیده ایشان که فرستادگان سردار باوقار را از عرض راه\nبخارا برگردانیده بدرب شهر رسانیده بودند از خوف وا گذاشتند که عریضه او را در سمرقند رسانند و پادشاه\nجواب عریضه او را نداده حاملانش را معطل داشت تا که عریضه دیگر مصحوب سارجن میجر علی عسکر خان\nبیات فرستاده رخصت حاصل کرد و امیر بخارا پس از اجازت دادن مراجعت سردار عبدالرحمن خان منشوری\nبنام قوش بیکی اصدار فرمود که از نوکران سردار موصوف بپرسد که با اقای خود میروند یا قبول ملازمت پادشاه\nکرده در بخارا اقامت میکزیند و قوش بیکی بنابر آنکه منشی حضور پادشاه جنس و نوع نوکران سردار موصوف\nرا تمیز نکرده فرمان نگار داده بود کس نزد سردار عبدالرحمن خان فرستاده تمامت نوکرانش را که از ور و بر تافته\nنزد پادشاه بخارا نوکر شده و منظور از صدور فرمان مزبور ایشان بودند و دیگر انرا که نزد خود سردار موصوف\nبودند طلبید که ابلاغ امر نماید و سردار رفیع مقدار ازین پیام قوش بیکی هراسناك شد که نیمه او را کنار کرده\nخودش را محبوس خواهد کرد بنابران بفرستاده محمد شاه خان قوش بیکی فرمود که امر عالی را میباید در همین\nجایئو کرانم ابلاغ نماید و او نپذیرفته در جواب گفت حکم قطعی آنست که سه تن غلام و یکتن طباخ و یکتن مهتر\nنزد شما بوده دیگران همه رفته امر عالی را بگوش دل بشنوند و سردار عبد الرحمن خان بنهایت و ریکه کرده بود\nبگفته خویش محکم و استوار شده سخن بمشاجره کشید و تبعه سردار و الا تبار از مناقشه جانبین بر آشفته هر کدام"}
{"book": "adl0009", "page": 286, "text": "( ۲۷۹ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\n\nجانب مقام خویش دویده تن بسلاح آراسته نزد آقای شان باز آمدند و زبان بدرشت گوئی کشوده گفتند که قوش\nبیگی مارا زن پنداشته که چنین جاهلی را در عقب ما کاشته است و هرگز نزد او نخواهیم شد و فرستاده قوش بیگی\nاز آشفتن ایشان کار را دگرگون مشاهده کرده بتها مراجعت نمود و ماجرا نزد او باز داشته بعد یکتن نویسنده مامور\nگشته ابلاغ امر پادشاه نمود وخدمه سردار سعادت مدار از امر پادشاه وملازمتش سرباز زده از سردار روی\nاخلاص بر نتافتند بعد نویسنده قوش بیگی خجل و منفعل باز گشته سردار والا تبار بتهیه سامان سفر پرداخت\nو مقارن اینحال نائب غلام احمد خان و کپدان سکندر خان که از سردار بلند مقدار رو برتافته ملازمت امیر بخارا\nاختیار کرده بودند با همراهان شان بستر بدوش حاضر شده اظهار کردند که کارکنان امیر بخارا رقم بندگی از\nمابرای او خواسته اند و ما ابا کرده باز آمدیم و هنوز سخن بپای نرفته بود که جمعی از فرض خواهان از قفای ایشان در رسیده\nمطالبه وجه کردند و چون بر شمردند تقریباً دو هزار مثقال طلای مسکوك بحساب آمده همة را سردار نیکو اطوار ادا نموده\nاثر کپدان سکندر خان استمزا جاسوس الدکرد که جانب بلخ میشوی یا خیر وی که دل در پناه دولت پسران سیدعن تن داشت\nبا آن احسان سردار عبدالرحمن خان که تمام دینش را ادا فرمود روی اخلاص ازو برتافته باقامة بخارا تن در داد\nو سردار خجسته کردار اسلحة آلات و غیره ادوات نائب غلام احمد خان را که فروخته خورده بود ساز کرده\nآهنگ حرکت کرد\n\nذکر مراجعت سردار عبدالرحمن خان \nاز بخارا و بمرام واصل شدن او \n\nالغرض سردار شجاعت دگر پنج روز بسیج سفر ساز کرده از بخارا روی بسوی بلخ نهاد و از منزل شیر آباد\nمکتوب ایهالت سپاه بلخ ومضافات آن فرستاده از عزم خود آگهی داد و سپاه بلخ از وصول این مکتوب\nمشعوف و شادمان گشته پیام دادند که از جائیکه شرف ورود افگنده باشند عازم آقچه شده همة را در تحت\nرایت خود ورهسپار خدمت دانند و او مکتوب دیگر برای سردار فیض محمد خان حاکم آقچه نیز بصحابت ناظر\nحیدر خان و سارجن میجر علی عسکر خان فرستاده از حقوق احسانات سابقه و ارادة حالیة خویش خبر داد\nو مقارن اینحال کرنيل ولی محمد خان با دویست سوار از مردم افغان مقیم بلخ وارد شیر آباد شده برکاب ظفر انتساب\nسردار عبدالرحمن خان پیوست و همچنین بزرگان مردم ترکمان را که مواظب سرقت بودند نزد خود طلبیده بعطای\nخلعت نواخت و از ایشان معاونت خواسته دو هزار سوار از مردم مذکور حاضر رکابش شد و همدرین وقت که\nسردار عالی تبار سر گرم تهیه کار و بارش بود فرمان امیر بخارا از سمرقند بحاکم شیر آباد رسید که او را زیاده\nاز سه روز مهلت درنك نداده مجبورش سازد که جانب بخارا مراجعت نماید و یا از جیحون عبور کرده هر طرف\nکه میخواهد برود و حاکم مذکور با سد سوار وارد منزل سردار رشادت شعار شده از امر پادشاهش آگاه\nکرد اما از سبب قلت سواران خویش و کثرت همراهان سردار مآل اندیش چیزی گفته نتوانسته از خودش\nصلاح کار جست و او تعلیم و تلقینش کرد که احوال را مطابق واقع معروض حضور پادشاه نموده مصحوب مرد\nهوشیاری روانه کرده باو بگوید که بآهستگی راه پیموده اگر پادشاهش از دیر رسیدن مسئول نماید عذرش بمریض\nشدن عرض راه بخواهد و حاکم شیر آباد ازین القای او شادمان گشته مراجعت کرد و دوروز بعد عرض پرداز پایه\nسریر امارت شد و سردار عبدالرحمن خان از امر مزبور امیر بخارا و نرسیدن جواب مکتوبش از سردار فیض محمد خان\nدلگیر شده عبد الرحمن برادر آخوندزاده عبدالرحیم و نائب غلام احمد خان را بامر تفاؤل از دیوان خواجه حافظ\nعلیه الرحمه کرده این بیت بفال بر آمد\nای چنگ فرو برده بخون دل حافظ پاکت مگراز غیرت قرآن خدا نیست\nو ازین فرد استنباط قر آن کردن امیر شیر علیخان را با سردار محمد افضل خان و مخالفت نمودن او از ان کرده\nآهنك تسخیر ترکستان کرد و در خلال این احوال افواج مقیمه سرپل شوریده افسرانرا که جدید امیر شیر علیخان\n\nذکر\nمراجعت\nسردار عبد\nالرحمن خان\nاز بخارا"}
{"book": "adl0009", "page": 287, "text": "(۲۸۰)\n(جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعليحضرت امير شير عليخان ) ( سراج التواريخ )\nبرایشان کاشته بود تماماً کشته بامید ورود سردار عبدالرحمن خان رو باقچه نهادند و او از حدوث این امر آگاه\nگشته گشایش دیگر بکار خویش پنداشت و بی تأمل هنگام عصر حرکت کرده وارد وزير آباد شد و پس از توقف\nسه ساعت از انجاراه بر گرفته بساحل جيحون فرود كشت و پس از رفع حرارت تابش آفتاب در وقت اعتدال هوای\nروز دو کشتی كوچك بدست آورده خودش بانايب غلام احمد خان و كرنيل نصير خان و كرنيل ولى محمد خان\nو فرامرز خان و فرهاد خان غلام بچه و چندین از سپاهیان که مجموع سی تن میشدند در هر دو کشتی نشسته از جیحون\nعبور کردند و بدون درنك براه افتاده دیگران از قفای هم عبور کرده با بوار و شبگیر راه نوردیده در وقت طلوع\nآفتاب بقريه جلك سردابه از مضافات آقچه رسیده فرود شدند و سردار نیکو کردار بدریعه مکتوب از ورودش\nدر آنجا چرده فوج پیاده که افسران شانرا کشته با توپخانه از سرپل در آقچه رفته بودند و بخاصه دارانیکه در زیر\nلوای سردار فیض محمد خان بودند آگهی داد و خود بامتایعاش چون دو شب و سه روز راه پیموده خسته شده\nبودند غنودند و درینوقت هزارتن از فوجیکه خبر ورودش را بدیشان داده بود از آقچه راه پذیره بر گرفته تا که\nسردار والا مقدار از خواب بیدار شد بشرف دست بوس واصل شدند و سردار عبدالرحمن خان همه را تسلی\nداده باهم وارد آقچه شدند و سردار فیض محمد خان پذیره اش کرده در وقت ملاقات چون مجذوب الحال بود\nبسردار عبدالرحمن خان گفت که با مدنت راضی نبودم که درینجا بیائید ولیکن میدم سپاه خواهشمند بودند\nکه تشریف بیاورید من چیزی نگفتم و او پاسخ داد که خیر هوش شما بجاست و چون سردار فتح محمد خان از ورود\nاو در آقچه خبر یافت فوراً دو هزارتن خاصه دار و پنج هزار سوار از مردم اوزبك كه سابق در تحت رايت سردار\nعبدالرحمن خان قرار داشتند و سه هزار سوار از درانیة قندهار بسالارى شهاب الدین خان بن عبدالله خان بارك\nزائی از راه مدافعه روانه تملك كرده امر نمود که پیاده در اندرون و سواره در بیرون قلعه آنجا جای گزیده استوار\nبنشینند و این شهاب الدینخان كه نمك خوار قدیمی سردار محمد افضل خان بود چنانچه در ایام حکومت خویش همیشه\nبدر او را در محالات بلخ مأمور حکومت میفرمود و علاوه بران وقتی از و حساب گرفته دولك روپیه برذمه اش\nقرار یافته چیزی نگفت و پشیزی از وی نگرفت و اینوقت پسرش یاد آن احسان نکرده بعزم مدافعه پسر ولی\nنعمتش در قلعه تملك جای گزید و سردار عبد الرحمن خان از آقچه روبراه نهاده بآبكاه واقع قرب قلعه مذکوره\nفروکش کرد و بشهاب الدینخان و تمامت خاصه داران نامه فرستاده پیام داد که اى نمك حرامان هزاران لقمة چرب\nو شیرین و حلال از خوان نوال ما فرو بردید هیچ در خاطر نیاورده اينك از آشا میدن چند جرعه شراب حرام\nکه از جام سردار فتح محمد خان چشیدید چشم از احسانات ما که دیده بودید یکسره پوشیدید و در نامه خاصه\nداران اینقدر افزود که چون در سوابق ايام تحت رايت من بوديد جنك را با شما تنك داشته فردا در زیر دیوار\nقلعه میآیم که بمكافات احساناتم بضرب گلوله از پا در آورید و خاصه داران از خواندن و شنیدن کلام مؤثر او متنبه\nگشته صدتن را بحفاظت قلعه گذاشته دیگران همه از راه اطاعت روی بسردار والاتبار نهادند\n( ذکر ممانعت شهاب الدینخان خاصه دارانرا )\n( وباز نگشتن ایشان و فرار کردن او )\nذكر ممانعت شهاب الدین خان خاصه دارانرا\nو شهاب الدینخان با همه سوارانیکه همراه داشت بممانعت خاصه داران برخاسته ایشان باز نگشته دست با لاث\nحرب بردند و هم کس فرستاده سردار عبدالرحمن خان را از حقیقت کار آگاه کردند و اوسواران حاضر رکابش را\nبسرعت و شتاب بمعاونت فرستاد و سواران شهاب الدینخان از رسیدن سواران مذکوره دل بیاد داده رو بفرار\nنهادند و چهار صد سراسب از ایشان بدست سواران سردار رفیع مکان و خاصه داران افتاد و خود شهاب الدینخان\nاز راه فرار داخل تخته پل شد و لشکر آنجا که بامر سردار فتح محمد خان جاده پیمای صحرای مدافعه سردار عبدالرحمن خان\nبودند حال را دیگر گون دیده پراکنده شدند و سواران نظامی آن باردوی سردار عبد الرحمن خان پیوستند\nو پیادگان راه فرار جانب درهادی و دشت ارزنه بر گرفتند و از جمله چهار فوج پیاده کابلی که حیران بودند چه کنند\nبا مصوب نور محمدخان حاكم سرپل وقنبره کار گذاران امير شير عليخان يكجا شده راه کابل بر گرفتند و سردار"}
{"book": "adl0009", "page": 288, "text": "(۲۸۱)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علی خان ) ( سراج التواریخ )\nفتح محمد خان احمال و اقامتی را فرو گذاشته با چهار صد سوار از راه فرار در تاشقرغان رفت و هرج و مرج شدید\nدر ترکستان حادث شد\n\n(ذکر متصرف شدن سردار عبد الرحمن خان) ( بلخ و تخته پل و سر پل را )\nو سردار عبد الرحمن خان از مملک حرکت کرده در عرض راه تمامت سپاه پراکنده شده سردار فتح محمد خان\nدسته دسته باردوی او پیوسته شرف رکاب بوس مییا فتند چنانچه بپالی داخل بلخ شده نائب غلام احمد خان را\nپیشتر از خود در تخته پل فرستاد و خود مردم را اطمینان خاطر داده پس از دو روز وارد تخته پل شد و در انجا علی\nعسکر خان را بمنصب جنرالی توپخانه و نصیر خان را بجرنالی افواج پیاده سرافراز فرموده دیگرانرا که در بخارا\nبا او همراه رفته بودند از عطای منصب کرنیلی ورساله داری وغیره مفتخر ساخته دفعة سایرسپاهی را بمنصب بزرك\nارتقا داد و نامبروز نظم و نسق در کار آنجا نهاده بعد روانه تاشقرغان شده ناظر حیدر خانرا بحکومت تخته پل\nنامزد فرمود و جنرال علی عسکر خانرا بسر پرستی توپخانه و افواج پیاده آنجا مأمور کرد و همچنین در هر محل حاکمی\nتعین نمود و خود کوچا کوچ راه بتاشقرغان نزديك كرد و مردم آنجا چهل نفر اشتر و چهل فردگاو در پذیزه گاه\nحاضر آورده ذبح و نحر کردند و سردار فتح محمد خان با شباب الدخان و دوصد سوار درانی وغیره فوج پیاده و سواره\nکه همراه داشت از راه کتل هندو کش لوای فرار جانب کابل افراشت و سردار عبدالرحمن خان پس از دوروز یکی\nاز نوکران معتمدش را در تاشقرغان پهلوی سردار فیض محمد خان گذاشته خود راه ايبك برداشته وارد آنجاشد\nو از انسوی مردم هزاره شيخعلی دست تاراج بمال و مواشی سردار فتح محمد خان دراز کرده اکثر را غارت کردند\nو خودش با همراهان خویش برحی بسلامت و بعضی بی سلاح و اسباب داخل کابل شد و سردار عبدالرحمن خان از قفای\nاواسپ رانده وارد غوری کشت و در آنجا سلطان مراد خان بن میر اتالیق رئیس قطغن که پدرش قبل ازین چنانچه\nمرقوم گشت از استیلای سردار عبدالرحمن خان در آیولایت فرار بخارا گشته در آنجا فوت شده بود باینچصد\nسر اسپ و دوصد نفر اشتر و دو هزار رأس گوسفند و نچصد خروار گندم و جو و چهل هزار روپیه نقد وغیره\nاجناس نفیسه و یکجلد پوستین سمور حاضر آمده شرف باریاب و همه را باسم مهمانی و رسم هدیه پیش کشید واو\nفاتحه فوت پدرش را خوانده بعد از پژ وهش و پرسش احوال ولایت قطغن فرمود که در زمان حکومت والدم اجدم\nغیر از قبائل عرب و افغان و تاجيك ديگر تمام مردم قطغن در تحت امر و نهی شما بود حالا چگونه است اگر تغیر\nیافته باشد بهمان منوال که بود برقرار فرموده شود و سلطان مراد خان بزبان عرض پاسخ داد که بر طبق سابق\nزمام مهام ولایت در تصرف ماست مگر امیر شیر علیخان سالیانه يك لك روپیه برذمه ما گذاشته و در یکسال زیاده\nاز سه لك روپیه گرفته است و هنوز میل بپول گرفتن داشت که شمابرتو نزول افگندید و سردار عبدالرحمن خان\nطریقه سابق را برقرار داشته نيك بنواخت و دعای دوام عمر و دولت از رعایای آنولایت حاصل کرد\n\nذکر متصرف\nشدن سردار\nعبد الرحمن\nخان ببلخ\nو غیره را\n\n(رسیدن مکتوب سردار محمد اعظم خان بسردار عبدالرحمن خان )\nو مقارن اینحال نامه سردار محمداعظم خان که از راه باجاوز وارد فیض آباد بدخشان شده بود رسیده نوشته بود\nکه تا آنجام کردن امر نکاح زوجه خود دختر میر جهاندار شاه که از پیش نامزدش کرده بودم درنك كرده\nبعد آهنك اردوی شما خواهم کرد و سردار عبدالرحمن خان پس از مطالعه نامه عمش اسباب سفر زمستان آماده\nکرده از غوری روی عزیمت بسوی بامیان نهاد و از راه شلوك تو وقره کتل و يادقاق و باجگاه وارد بامیان شد\nو در انجا میران هزاره دای زنگی ودای کندی ودای میرداد را با بزرگان دیگر قبائل نواحی بامیان نزد خود\nطلبیده از عطای خلعت همه را خوشدل ساخته رسانیدن علوفه اردو را بر عهده شان نهاد چنانچه در اندک زمانی\nدو هزار خروار گندم و جو وصد خروار روغن و سه هزار راس گوسفند در لشکرگاه حاضر کردند و پس از یکماه\nسردار محمداعظم خان نیز از فیض آباد رسیده باردوی او پیوست و داستانی از زحمت و مشقت راه با جاور و چترار\n\nذکر وصول\nنامه سردار\nمحمد اعظم\nخان بسردار\nعبدالرحمن\nخان"}
{"book": "adl0009", "page": 289, "text": "(۲۸۲)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیرعلیخان ) ( سراج التواریخ )\nکه کشیده و بجهری که از دولت انگلیس دیده بود بیای برد و سردار عبدالرحمن خانش بمنزله پدر شمرده خــــدا\nرا بسی شکر و ثنا گفت و پس ازده روز باهم ابواب ارسال رسائل را بابزرگان مملکت گشوده از بامیان\nبرخواسته وارد غوربند شدند و سردمها استقبال همی نمودند -\n( ذکر مخالفت نمودن سردار ولی محمد خان )\nباامیر شیرعلی خان وفتنه او\nو در خلال احوال مذکوره سردار ولی محمدخان که ازطرف امیر شیرعلی خان محکومت مأمور بود از ترك\nسلطنت کردن امیر شیرعلی خان وورود سردار عبدالرحمن خان در ترکستان واطاعت کردن سردار فیض محمد خان با او\nوبیرون شدن سردار فتح محمد خان از ترکستان خائف گشته از سبب مخالفت سردار فیض محمد خان برادرش او نیز\nروی دل از امیرشیرعلی خان بر تافته بهوای ریاست افتاد وبزر گان کابل و اطراف را در خفا بدیده هزاران روپیه بذل کرد\nتا که خبرگدار او بسمع گذشته در قندهاربامیر شیرعلی خان رسیده غیرت سلطنت گریبان گیرش شده زمام مهام امارت را که وا\nگذاشته بود باز در کف گرفته بترتیب سپاه پرداخت و بکمال سرعت هشت فوج پیاده هشتصدی نظام مرتب ساخته با توپخانه\nبسالاری صفدر علی خان برادر ناظر حسین علی خان قزلباش جانب کابل گسیل فرمودہ امر کرد که اگر سردار ولی\nمحمد خان منیت کج امن خلاق شود باتفاق سردار محمد یوسف خان که در کابلست و عصمت الله خان وارسلام خان جزای\nکار او را در کنارش نهند و شهر واطراف را نيك محافظت کنند وانگاه که او بالشکر وارد کابل شد سردار ولی محمد خان از\nتدبیربکه اندیشیده بود بازمانده دربالاحصار با دامەن اصطبار پیچید وسردار محمدیوسف خان باصفدر علی خان وعصمت الله خان\nوارسلام خان بمحافظت شهر و بالاحصار و حراست سردار ولی محمدخان پرداخته نيك پاسداری همیکردند که جائی نرود\nوفتنه نینگیزد واور اخوف مستولی شده از بالاحصار برآمده در باغ علیمردان بجای سردار زکریا خان اقامه گزید\nوششصد تن از مردم کابل را نوکر گرفته بخود داری و پاسداری خویش مواظب گشت و که ومه را روپیه داده\nدر خفا با خود یارومددکار همی ساخت تا که سردار عبدالرحمن خان وارد غوری وبامیان وغوربند گشته امیرشیر\nعلیخان آگهی یافته سردار محمد رفیق خان و جنرال شیخ میررا با اکثر از سرداران که درقندهار بودند و چهارده\nفوج پیاده هشتصدی و هشت رجت رساله چهار صدی بسالاری سردار محمد ابراهیم خان پسر خویش بعزم\nمدافعه سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان ازقند هار حانب کابل گسیل فرمود واز انجمله سردار\nمحمد رفیق خان که امیر شیر علیخانش باعث قتل سردار محمد امین خان و سردار محمد علیخان میدانست چنانچه\nبارها میگفتش که اینعداوت خانگی و اسباب خانه خرابی همه از تست از خود خایف بود که وقتی کیفر کارش\nبکنارش نهاده خواهد شد خلاصه چون وارد کابل شدند سردار ولی محمد خان که با سردار محمد رفیق خان\nالريش دوست وچون دومغز دريك پوست بود اورا از امیرشیر علیخان خائف یافته درخفا باخود متفق ساخت\nوبواسطه او تمامت زرگان کوهستان و بعضی از اعیان طوائف غلجائی را دیده و افسران سه فوج پیاده را نیز\nاغوا کرده همه را در فتنه باخود شريك و انباز نمود و بمخالفت سردار محمد ابراهیم خان برخواسته با همگنان\nعهد ببست و پنج لك روپیه از خود بمردم ملکی ونظامی که اغوا کرده بود بتوسط سردار محمد رفیق خان\nعطا کرد و از غفتی سردار محمد ابراهیم خان وجنرال شیخ میرآگاه گشته با دیگر هواخواهان امیرشیرعلیخان کنکاش\nکرده قراردادند که سردار ولی محمد خان را بهانه امری طلبیده محبوس کنند چنانچه اورا در زندان انداخته\nسردار محمد رفیق خان بشفاعتش برخواست و چون اورا در مخالفت با سردار ولی محمد خان متحد دانسته بودند\nجنرال شیخ میرش از گریبان گرفته بخانه دیگر زندانش انداخت و سردار فتح محمدخان که او را مجرم نمیدانست زندان\nانداختنش را حمل بر مناقشت و عداوت جنرال شیخ میر کرده نزد سردار محمد ابراهیم خان شده باووجنرال مذکور\nگفت که چنین خادم راست کار را رنجر نمودن باعث ناامیدی دیگر خدم خواهد شد و شفاعتش کرده ایشان او را رها\nداده درخانه خودش فرستادند و سردار فتح محمد خان ازقضای اورفته تسلی بسیارش داد و اسب عربی سواری خود را\nباو بخشیده معاودت کرد و روز دیگر سردار محمد رفیق خان باتفاق سرفرازخان بابکر خیل حال سردار محمد سرور\nذکر فتنۀ\nسردار ولی\nمحمد خان"}
{"book": "adl0009", "page": 290, "text": "(۲۸۳)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیاحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nخان و خسر سردار محمد علیخان پسر امیر شیر علیخان و خداویردیخان و یکران غلام بچه احمد علیخان بن سردار محمد\nعلیخان مرحوم و جان محمد خان بامیز خیل و منسوبان ایشان و ملک شیرگل خان و اکثری از دیگر الو سات جدران سردار\nمحمد رفیق خان را بهانه شرارت ساخته از راه کوه صافی در علاقه تگاب رفتند و مردم فتنه جوی آنجا و غیره\nمفسده خویانرا بدورشان انجمن کرده سلسله جنبان شورش و آشوب شدند و مقارن اینحال امیر شیر علیخان\nسپاه دیگر ترتیب داده بسالاری سردار محمد شریف خان و سردار احمد خان و سردار محمد زمانخان و سردار محمد\nحسن خان و سردار محمد کریم خان و سردار جلال الدینخان و سردار محمد اسمعیل خان و همه سوارانیکه در قندهار\nبودند و مجموع شش هزار تن میشدند امورات ملکی و نظامی کابل را نیز بسردار محمد شریف خان تفویض کرده\nروانه کابل فرمود\nذکر لشکر کشیدن سردار محمد ابراهیم خان\n( از کابل بعزم تقابل سردار عبدالرحمن خان )\nو چون سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان بقراریکه ذکر شد وارد غوربند شدند سردار محمد\nابراهیم خان از جبهه چپ و دو فوج پیاده هشتمدی که حاضر دار السلطنه کابل بودند پانزده فوج را با چند\nضرب توپ و جمعی از سواران درانی و غلجایی و قزلباش بسالاری سردار فتح محمد خان و جنرال میر حیدر خان\nاز راه کوهستان مامور تتم دره و کتل چرنک ساخت که در آنجا رفته بعزم سدراه سردار عبدالرحمن خان و بخش\nاقامه گزینند و خود با جمعی دیگر از خوانین چون حافظ جی صاحب و سردار شاه دوله خان و غیره و یازده فوج پیاده و چند\nعراده توپ بافسری جنرال شیخ میر و اسوحی از سوران ملکی از شهر بیرون شده قلعه قاضی را لشکرگاه ساخت که\nاگر سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان از راه سرچشمه روی بسوی کابل نهند بمدافعه پردازد\nو مقارن اینحال سردار محمد شریف خان که از قندهار رو بکابل نهاده بود در رسیده سردار محمد ابراهیم خان\nو تمامت بزرگان و منصبداران اردو در ارغنده بپذیره رفته باعزاز واکرام در لشکر گاه فرودش آوردند و شب را\nبضیافت نگاهداشته روز دیگر سردار محمد شریف خان داخل کابل شده در جای سردار سلطان احمد خان واقع\nخواب گاه که مملوک زوجه اش بود فرود کشت و روز دیگر سردار محمد ابراهیم خان و اعیان اردو از راه بازدید\nدر شهر آمده مراسم ملاقات بیای رفت ولشکر را بامر سردار محمد شریف خان از قلعه قاضی مراجعت داده در\nباغ شاه فرود آورد و خود سردار محمد ابراهیم خان در باغ سردار غلام حیدر خان مرحوم جای گزید و پس از\nسه روز سردار محمد شریف خان باسردار جلال الدینخان جهت دیدن آرایش سپاه مقیمه تمدوه و کتل چرنک\nاز کابل راه بر گرفته وارد چاریکار شد اما بعزم واراده اینکه اگر تواند جانبین را از محاربه باز داشته کار را\nبمصالحه فیصله نماید تاخونها بهدر ریخته نگردد و چون وارد تمدوه شد نامه از سردار محمد اعظم خان نیز\nبر وفق اندیشه واراده او رسیده لشکر را باسردار فتح محمد خان بعزم صلح از انجا جانب کابل کوچ داد و خود\nاز راه مصالحه در غوربند نزد سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان شد وازانجا باتفاق هم جانب کابل\nکوچ داده وارد چاریکار شدند و سردار احمد خان و سردار محمد زمانخان که از قفای سردار محمد شریف خان\nبهانه همراهی او از کابل بیرون شده در نجراب نزد سردار محمد رفیق خان که طریق مخالفت امیر شیر علیخان\nبر گرفته بود رفته بودند با او و جمعیتی از قوم صافی و غیره آمده باردوی سردار عبدالرحمن خان پیوستند بعد با وجود کثرت\nو فر از چاریکار رو براه نهاده وارد تره خیل شده در انجا اقامه گزیدند و در انجا ملا محی الدین افغانی و ملا میر آفتاب\nکابلی از راه اطاعت شرفیاب حضور سردار محمد اعظم خان شده با آنکه حرف صلح در میان بود تسخیر کابل را\nبعهده گرفته در ازای آن قاضی القضاتی و تولیت اوقاف را برای خود وعده گرفتند و پس ازان سردار عبدالرحمن\nخان با هزار سوار بفر از تلیکه بقرب لشکر گاهش بود برشده سپاه کابل را که در باغ شاه و خواجه رواش فروکش\nکرده بود بدور بین مشاهده کرده همه را آرام و آسوده دیده قراول برزیرتل گذاشته مطمئن خاطر بلسکر گاهش\n\nذکر لشکر\nکشیدن سردار\nمحمد ابراهیم\nخان"}
{"book": "adl0009", "page": 291, "text": "(۳۸٤)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nباز گشت و بامداد روز دیگر باز برپشته مذکوره فراز شده اثری از اسباب محاربه ندیده فرود شد و آسوده خاطر \nذکر کشکاش\nهواخواهان\nامیر شیر علی\nخان\nمواظبت امور مهمه سپاه و کاروبار خویش پرداخت - کشکاش کردن کار گذاران و هواخواهان امیر شیر علیخان\nباینکه سردار محمد افضل خانرا ببرادر و پسرش سپرده کار را بمسالمت انجام کنند و در روز پس از صعود وهبوط\nسردار عبدالرحمن خان بر پشته مزبوره و دولتخواهان امیر شیر علیخان خود را مغلوب دیده باهم مشورت کرده\nقرار دادند که سردار ولی محمد خان را از زندان کشیده وعذر حبس اورا خواسته از راه طلب صلح نزد سردار\nمحمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان بفرستند چنانچه از محبس کشیده عذر محبوسیتش را سردار محمد ابراهیم\nخان بتقصیر گفتن خویش خواسته نزد سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خانش فرستاده پیام دادند که\nباسپاه در جلال آباد رفته زمستان در آنجا بسر برند تا از امیر شیرعلیخان کس فرستاده مملکت غنایم نقسم دار محمد\nافضل خانرا روانه کابل نماید که تا مهد ترکستان رفته آن مملکت بقرار سابق از ان او باشد و کابل وهيرات و قندهار\nو غزنین و جلال آباد را از امیر بوده قناعت ورزد و ایشان رها شدن سردار محمد افضل خان و رفتن ترکستان را\nپذیرفته از رفتن در جلال آباد ابا کردند زیرا که بخود اندیشیدند که اگر در جلال آباد رویم از ترکستان دور میشویم و\nانتظار ما بترکستانست پس اگر در جلال آباد باشیم و امیر شیر علیخان رای هواخواهانش را مسلم ندارد البته متساحل شده\nبهیچ جانب دست ستیز و پای گریز نخواهیم داشت پس پیام دادند که از تره خیل کوچیده چهل روز در کوهستان\nاقامت گزینم تا که احوال امیر شیر علیخان از قندهار رسد واقامت کوهستان را از بهر آن اختیار کردند که در\nصورت عدم قبولیت امیر شیر علیخان صوابدید هواخواهانش را ومغلوبیت ایشان مانع در مراجعت جانب ترکستان\nنداشته باشند و کابلیان قبولیت معنی کرده بحوالة ايشيك آقاسی شیردل خانزا در قندهار نزدا میر شیر علیخان فرستادند که سردار\nمحمد افضل خانرا با خود در کابل آرد وسردار محمد اعظم خان با سردار عبدالرحمن خان از تره خیل بجانب کوهدامن\nکوچ داده سردار محمد اعظم در چاریکار و سردار عبد الرحمن خان در قریه قلسچاق کوهدامن فرود کشته\nاز دورا بدهات تقسیم کردند که از سرما آسیب وزیانی نبینند وعترصد رسیدن احوال از قندهار نشستند .\nذکر رفتن\nسردار فتح\nمحمد خان در\nجلال آباد\nذکر رفتن سردار فتح محمد خان\n( وسردار یحیی خان مرحوم در جلال آباد )\nو پس از احوال مذکوره قرار داد مزبور سردار فتح محمد خان و سردار یحیی خان با چهار فوج پیاده و يك فوج سواره\nوشش ضرب توپ و سواره کشاده و جنرال میر حیدرخان و جنرال ولید محمد خان آهنگ رفتن جلال آباد کرده سردار محمد\nیوسف خان را نیز تکلیفی همراهی کرد واو قبول کرده لیکن همعنانش نرفت و پس از انکه او وارد جلال آباد شده درباغ\nسردار غلام حیدر خان مرحوم منزل گزید وی از عقب او رفته چندی با او بسر برده بعد در موضع کچ بجای عصمت\nالله خان خاوی خود رفته گاه گاهی نزد سردار فتح محمد خان میشد و اننگاه که ماه رمضان بسر رسید وايشيك آقاسی شیردل\nخان نزد امیرشیر علیخان شرف بار حاصل کرده از سبب وعده وقراریکه با سردار محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن\nخان داده بودند مورد عتاب گشت و با مر او بغزنین مراجعت کرده خود امیر شیر علیخان بتهیه لشکر و بسیج سفر کابل\nپرداخت و از سفر گفتن ایلچی خلاف قرارداد یکه خیر خواهان امیر شیر علیخان کرده بودند ظاهر گشته سردار\nمحمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان در اواخر ماه حوت که دم سردی هو افرو نشست جانب کابل جیش در جنبش\nآوردند و سردار محمد رفیق خان را با مردم الوسی تکاب و نجراب از راه تره خیل مأمور کرده خود با تمامت سپاه\nوسردار محمد شریف خان راه کاریز میر بر گرفتند که از جانب پغمان وارد شهر کابل شده متصرف شوند\nذکر فتح قلعه\nدوده مست\nذکر محاربه سردار عبد الرحمن خان\n( وفتح قلعة دوده مست )\nو پس از ورود در کاریز میر نخست سردار عبدالرحمن خان با دو هزار سوار و دو بیرق خاصه دار وشش ضرب توپ\nصاعقه باره طبری بالای سرتیپ عزیز الله افغان که باده بیرق خاصه دار در قلعه دوده مست قرار داشت حمله نموده دیوار"}
{"book": "adl0009", "page": 292, "text": "(٢٨٥)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علی خان ) ( سراج التواریخ )\nقلعه را هدف گلوله توپ کرده سرتیپ مذکور را با خاصه دارانش مقهور و غلبه از قلعه کشیده متصرف شد و او با همراهانش\nاز راه هزیمت بکابل در شده سردار عبدالرحمن خان هردو بیرق خاصه دار را که همراه داشت باصد سوار و دو ضرب\nتوپ بمحافظت قلعه گماشته خود بکار یز میر مهاجرت کرد و روز دیگر از انجا باعمله و تمامت سپاه کوچیده از راهیکه\nسیل بر بود وارد قریه افشار نامک جمی شد و روز دیگر از انجا حرکت کرده در میدان کنار ده مرنك فرود گشت\nو سردار محمد اعظم خان داخل کابل شده در جای سردار عبدالغنی خان واقع اندرابی منزل گزید و سردار محمد ابراهیم\nخان با امیر شیر علیخان در بالاحصار متحصن گشته قلعه داری پرداخت و سردار عبدالرحمن خان اطراف بالاحصار\nرا تنگ گرفته بر محاصره افراخت و اعیان کابل کفه میزان سردار عبدالرحمن خانرا گران دیده از طریق اطاعت\nنزد سردار محمد اعظم خان شتافته از سردار محمد ابراهيم خان روی دل بتافتند\n( ذکر فتح قلعة بالا حصار ) \nذکر فتح بالا\nو چون نه روز از محاصره گذشت از جمله بزرگان کابل که نزد سردار محمد اعظم خان شده بودند حافظ جی حصار\nو سردار شاه دوله خان و میرزا عبدالرزاق خان مستوفی در بالا حصار نزد سردار محمد ابراهیم خان رفته او را با جنرال\nشیخ میر بم نشان داده دروازه بالا حصار را بکشودند و جنرال شیخ میر نزد سردار محمد اعظم خان شده قبول اطاعت\nکرده سردار محمد ابراهیم خان در حرمسرای پدرش امیر شیر علیخان در امده بازنان نشست و بالا حصار مفتوح\nشده سردار محمد اعظم خان در جای سردار عبدالغنی خان برخواسته داخل بالاحصار گشت و بدرب حرمسرا رفته\nسردار محمد ابراهيم خانرا تسلی و دلجوئی داده بیرون کشید بعد سردار عبدالرحمن خان سرتیپ سکندر خان را\nبا پنج بیرق خاصه دار نزد عمش بمحافظت بالاحصار گماشته خود با تمامت سپاه از کنار ده مرنك کوچ داده در میدان\nسياه سنك فرود گردیده اقامه گزید و مدتی جدید نوکر نگاهداشته بزیر دست عبدالرحیم خان مقرر کرده تمام\nامور را بوی سپرد و میر محمد حسین خانرا بترلو گر گرفته بنویسند گی او تعین کرد و چهل و پنج روز در انجابسر برد\n( ذکر توجه اعلیحضرت امیر شیر علیخان )\nذکر توجه\nامیر شیر علی\n( از قندهار جانب کابل )\nخان جانب\nو از جانب قندهار امیر شیر علیخان باهشت فوج پیاده هفتصدی و توپخانه و سردار شیر علیخان قند هاری کابل\nو سردار میر افضل خان و سردار خوشدل خان و سواره ملکی روی بسوی کابل نهاد و سردار محمد افضل خان\nرا همچنان نظر بند باخود برداشته راه بر گرفت و سردار عبد الرحمن خان پس از توقف چهل و پنج روز\nدر میدان سياه سنك از توجه امیرشیر علیخان واقف گشته ثلث لشکرش را در کابل نزد عمش گذاشته خود با دو ثلث\nدیگر و سردار محمد رفیق خان و سردار محمد اسمعیل خان و سردار محمد عزیز خان جرنیل شیخ میر را در کابل\nگذاشته راه مدافعه برگرفت و بانه هزار تن مرد پیکار و سی ضرب توپ جلوی و قاطری رهسپار غزنین شد\nو خدای نظر خان وردك حاکم انجارا با ايشيك آقاسی شیر دل خان که از قندهار مهاجرت کرده و خبر فتح کابل را\nشنیده در غزنین توقف کرده بود بحصار به انداخت و بازده روز بعزم تسخیر غزنین بسر برده چون توپ یزون\nنداشت کاری نتوانست از پیش برد تا که امیر شیرعلیخان وارد قره باغ شده سردار عبدالرحمن خان آگاه گشت که\nامیر موصوف با لشکر بزرگی از پیاده نظام و توپخانه و سوار کشاده قندهار و پشت رود وفراه و هرات که بجهل\nهزارتن منتهی میشود در قره باغ رسیده است و سردار عبدالرحمن خان نظر بقلت سپاه خویش هراسناک گشته\nبا سردار محمد رفیق خان مشورت کرده از عدم توانائی صلاح کار جست که از دور غزنین برخیزد و اورأی داد که\nاگر لشکر خائف گشته حمل برهزیمت نکنند صواب آن است که اطراف شهر را فرو گذاشته در موضع مستعدی (۱) بلفظ\nاماده جنك شويم واو که بر لشکرش اعتماد داشت پاسخ داد که فوجی تربیت و ترتیب نکرده ام که بدول شده بخلاف من افغانی سپید\nراهی بر گیرند پس از دور غزنین در اوائل ماه ذی الحجه سال ١٢٨٢ هزار و دوصد و هشتاد و دوی هجری ده یعنی دهه\nبرخواسته ششصد سوار بسر براه اردوی امیرشیرعلیخان که وارد شیفل (۱) اسپین ده شده بود گماشت که فضای لشکر سفید"}
{"book": "adl0009", "page": 293, "text": "(۲۸۹)\n(جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nرا مستحکم داشته باشند تا براهی راه بر گرفته از حمله خصم ایمن باشند چنانچه در شب همیر شده از دهنه شیر\nعبور نکرده بودند که دو هزار تن از سواران قندهاری و هراتی و پشت رودی که امیر شیر علیخان بعزم عقب گیری اردوی\nسردار عبدالرحمن خان که از کوچہ داش خبر نداشت کاشته بود که از راه خفا اسپداده در قفای لشکر سردار\n(۱) موصوف کین گرفتند با خودش با تمامت سپاه از پیش و ایشان از قفا اردوی او را در میان گرفته (۱) مستاصلش\nمستاصل از سازند بانشصد سواره مأموره سردار عبدالرحمن خان که آنجا مذ کور شد دو چار گشته در تاریکی شب باهم در آویختند\nبیخ برکنده و هم مأمورین سردار عبدالرحمن خان از کثرت سوار خصم و شعله ور شدن آتش حرب بوی خبر داده پای همت\nفشردند و او دوفوج پیاده از راه معاونت سوارانش رجمت داد چنانچه در عین گیرودار ببروقت آنان رسیده\nدست بآلات جنك بردند و سواران امیر شیر علیخان را هزیمت داده دو برق و سه نقاره بدست آورده اسلحه\nکشتگانرا بغنیمت گرفته مظفر و منصور از عقب اردو راه برداشتند و بلشکر پیوسته بعد از دهنۀ شیر عبور کرده\nچون وارد منزل ششگاو شدند امیر شیر علیخان ده هزار سوار دیگر فرستاده ایشان از سپاه سردار عبدالرحمن\nخان اثری ندیده مژده دادند که او با لشکرش هزیمت یافته جانب کابل رفته است و امیر شیر علیخان بنوید اخیرشلك\nشادیانه کرده سوار بسیاری بتعاقب کاشت که سردار عبدالرحمن خان را در هر جا که بیابند دستگیر کنند و او\nاز منزل شش کاو برخواسته جنرال نصیر خانرا با عبدالرحیم خان پیش رو لشکر قرار داده سردار محمد رفیق خان را\n( ۲ ) ساقه با جمعی از سپاه جانب دست راست کاشته خود باچهار فوج پیاده و دوازده عراده توپ از (۲) ساقه راه بر گرفته\nفوج پسینه بود که سواران امیر شیر علیخان در رسید و سردار عبد الرحمن خان تنها اسپ شجاعت تاخته شش تن از ایشان\nو آخرین را بضرب کلوله از پا در آورد و لشکرش از مشاهده این جرأت آواز باچهار بار بلند کرده رو بجنك نهادند و در چنين\nحالت سردار شجاعت دثار يك فوج پیاده را در مغاکی امر ایستادن کرده فرمود که هروقت صدای توپ بالا\nشود ایشان نیز بر خصم حمله کرده شلك تفنك نمایند و خود بثانی راه بر گرفت تا که سواران امیر شیر علیخان\nبخاك مذكور راه نزديك كردند انگاه سردار عبدالرحمن خان هر دوازده توپ را که همراه داشت بروی کار\nآورده ایشانرا هدف کلوله توپ ساخت و فوج پیاده مزبور نیز از کمین گاه برخواسته دست بآلات حرب بردند\nوبيك حمه قریب هزار تن آدم واسپ را بخاك هلال انداخته بقیه السیف پشت بخنک دادند و از کابو له رس توپ دورتر\nرفته چپ و راست تردد همیکردند تا که باز فرصت یافته سه صد سوار از دیگران جدا شده بر دنباله اردوی سردار\nعبدالرحمن خان تاختند و او ایشانرا هدف کلولۀ توپ ساخته هزار سوار برکاشت که تاخته همه را دست گیر\nسازند و هم يك فوج پیاده را صف بسته امر ایستادن کرد که مبادا همه سواران خصم از راه معاونت آن سه صد\nسوار پیش با فوج پیاده بتدافعه گرایند و سواران سردار عالی تبار یکصد و پنجاه تن از سواران مذکوره را\nدستگیر کرده نزد او آوردند و مابقی از راه فرار بیارانشان پیوستند و او اسیرانرا منت اطلاق بر ذمت نهاده رخصت\nداد و ایشان بهمراهان خود پیوسته داستان از رشادت سپاه و مدارای سردار عبدالرحمن خان بپای بردند بعد همه\nایشان از ترکتاز بازمانده روی بسوی قلاع مردم وردك نهادند و مردم مذکور از در آمدن بقلاع خود ایشانرا\nمانع کردیده باهم در آویختند وصد تن از مردم وردك را بکشتند و سرهای کشتگان را با خود نزد امیر شیر\nعلیخان برده منسوب بلشکر سردار عبدالرحمن خان نمودند و از قضای ایشان اقربای کشتگان از راه داد\nخواهی نزد امیر شیر علیخان رفته همه را از اظهاریکه کرده بودند خجل ومنفعل ساختند و سرهای کشتگانرا\nبازپس آورده دیگر بار خواستن نشد بعد امیر شیرعلیخان از اسپین ده کوچیده درغزنین وسردار عبدالرحمن خان\nدر هفت آسیا فرود آمده بعد سردار نیکو اطوار وارمید آباد شده در مواضع مستعده سنگرهای سدید برافراخته\nآماده جنگ استوار نشست و امیر شیر علیخان چهار روز در غزنین درنگ کرده سردار فتح محمد خان و سردار\nیحیی خان را که در جلال آباد بودند فرمان فرستاده تا گهپی داد که با چهار فوج پیاده که همراه دارند و عصمت الله\nخان و ارسلاح خان و مردم الوسی جلال آباد و نواحی آن روی بسوی کابل نهند تا از دو جانب خصم را در میان\nگرفته بمرام فائق آیند و روز پنجم سردار محمد افضل خانرا با سردار محمد سرور خان بن سردار محمد اعظم خان"}
{"book": "adl0009", "page": 294, "text": "( ۲۸۷)\n(جلد دوم) (ذکر وقائع اعلیحضرت امیر شیرعلیخان) (سراج التواریخ)\n\nدار غتن بین نزد سردار محمد عمر خان بن سردار محمد اعظم خان و سردار شیندوار خان و سردار سکندر خان\nپسران سردار سلطان احمد خان که سابق از هرات آورده و در آنجا محبوس بودند گذاشته خود باسپاه راه کابل\nرا گرفت و در وقت حرکتش سردار محمد افضلخان کس ترا و فرستاده پیام داد که سردار میر افضل خان و نائب\nسلطان خان انگلی زائی را با چند دیگر که مجرب و معتمد باشند نزد او فرستد تا سخنی بدیشان گفته و در نزد او\nباز داشته شود و او ایشانرا روانه داشته وی در معرض بیان آورد که اگر چه امیر شیر علیخان سخن مرا حمل\nبرغرض کرده بگوش قبول نا نخواهد داد باری از طریق العام حجت باو بگوئید که روا ندارد که خون مسلمانان\nریخته شود و دشمنی درین خاندان شاهی بیدار و جاوید ماند زیرا که سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن\nخان چندی آواره وطن شده یکی در راولپندی و دیگری در بخارا گرفتار محن بوده که گویا تن بمرك داده بادوطن\nکرده اند و هزار بار مرگرا بر زندگی ترجیح داده داد رزم خواهند داد پس صواب آنست که مزارها و رینصت دهد\nکه رفته ایشانرا بجانب ترکستان رخصت دهم و بدانجا رفته بقرار سابق روز بسر برم و راه اطاعت بسپرم وامیر\nشیر علیخان سخنان او را نپذیرفته فرمود که اگر قبول این امر کنم تمامت مردم جل و هراسم کرده اطاعت\nو سپاسم نکنند و تا آنوقت دست از جنك باز ندارم که ایشانرا از رود جیحون بگذرانم بعد از یکه امارت را\nتقویت کرده خود راه کشا می بگزیرم و حالا همچنانکه هستید نظر بند باشید\n\nذکر حرکت کردن سردار فتح محمد خان\nو سردار یحیی خان از جلال آباد بجانب کابل\n\nوسردار فتح محمد خان بمجرد وصول فرمان امیر شیر علیخان از جلال آباد با سردار یحیی خان و سردار زکریا\nخان ومیر آخور احمد خان وعصمت الله خان ولیار صلاح خان وشاه مرد خان حاکم آنجا وسید محمود خان کنری\nو لشکر شاپن وجنرال میر حیدر خان وجنرال ولوخان روی بسوی کابل نهاد و سردار محمد اعظم خان که در کابل\nبود از توجه او آگاه گشته سرفراز خان بابکر خیل را امر کرد که در موضع دو آبه رفته مردم الوسی را بمدافعه\nبرانگیزد تا سردار فتح محمد خان را گرفتار پیکار نموده از آمدن بکابلش بازدارند و از قفای او سردار محمد یوسف\nخان را نیز که از جلال آباد آمده مورد اشفاق سردار محمد اعظم خان شده بود با دویست پیاده ساخلو و ملك\nشیرگل خان مامور کرده از طرفی سردار فتح محمد خان خود را آسوده خاطر ساخت و بخواهش سردار عبد الرحمن خان\nکه مکتوب فرستاده او را با مداد خویش طلبید از کابل روی باردوی او نهاد و قبل از پیوستن بلشکرگاه سردار\nعبدالرحمن خان چون مردم وردك را روی دل جانب امیر شیر علی خان بود علوفه را از سپاه سردار والا تبار\nبازداشته او قریه الخی را در روزیکه امیر مذکور در منزل هفت آسیا فروکش کرد تاخته علوفه بیست روزه برای\nسپاه خویش آماده کرده باستحکام سنگر و مواضع مستعده پرداخت\n\nذکر محاربه سید آباد\n\nو مغلوب شدن اعلیحضرت امیر شیر علی خان\n\nواز انسوی امیر شیر علی خان در روز سوم حرکت کردتش از غزنین بمقابل لشکرگاه و سنگر های سردار\nعبدالر حمن خان فرود آمده روز را بائین بگشاد دادن توپ بشام رسانیدند وامیر شیر علی خان در شب نیاسوده\nسردار شیر علی خان قندهاری را با هشت فوج پیاده و چند ضرب توپ جانب راست لشکرگاه سردار عبد الرحمن خان\nتعیین کرده با او قرار داد که در اول طلوع صبح خود را در هر یکاه رسانیده متوصد حمله اوباشد که بمجردیورش\nآوردن خودش از پیش روی سنگر های سردار عبدالرحمن خان و او از جانب راست حمله کرده کار را یکسره\nکنند چنانچه خود امیر شیر علی خان از جانب مقابل بالشکرگاه برکوشه در وقت سپیده صبح بنزدیك سنگر سردار\nشجاعت دثار رسید و با خیال اینکه سردار شیر علی خان در جانب راست سنگر رسیده خواهد بودبدون درنگ آهنك\n\nذکر توجه\nسردار فتح\nمحمد خان\nبجانب کابل\n\nذکر محاربة\nسید آباد"}
{"book": "adl0009", "page": 295, "text": "(۲۸۸)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ )\nیورش کرده حمله نمود اما هنوز سردار شیرعلی خان وارد نگشته بلکه در خواب بود که نائرهٔ حرب شعله ور\nگردیده از کثرت باریدن گلوله توپ وتفنك و گرمی هنگامهٔ جنگ دوهزارتن از سپاه سردار عبدالرحمن خان وهفت\nهزار از لشکر امیر شیرعلی خان کشته و زخمدار شده از نامداران ايشيك آقاسی امیر جان برادر ايشيك آقاسی\nشیردلخان مقتول وسردار سیف الله خان بن امیرکبیر مجروح وازان زخم بروح گردید، غلام حسن خان افشار\nوايشيك آقاسی شیر دلخان زخم برداشته دستگیر نیز گشت وسردار میرافضل خان زخم خفیف یافته رو از جنك\nبرتافتند و امیر شیرعلی خان با قامت سپاهش پشت به پیکار داده روبفرار نهاد و این وقت سردار شیرعلی خان که\nشب را بخواب بسر برده بود وارد موضعی که امیر شیرعلی خانش فرموده بود شده حال را دیگر گون مشاهده\nکرد و متحیرانه بایستاد وهمدرین حال سردار محمد اعظم خان که از کابل براه معاونت برگرفته بوقت اشتعال نائرهٔ\nقتال نزديك سنکر شده از پشتهٔ نظارهٔ محاربه میکرد داخل اردوی منصورهٔ سردار عبدالرحمن خان شده از حصول\nفتح باهم ملاقات خوش محتانه کردند بعد چند تن از بزرگان اردو را نزد سردار شیرعلی خان که حیرت زده\nایستاده بود فرستاده او را با سردار مدد خان وغیره اعیان نظامی وملکی که همراهش بودند پیام دادند که از عزم\nو اراده خود ایشان را آگاه نمایند زیرا که امیر شیرعلیخان را منهزم دیده اگر از راه اطاعت پیش آیند همانا\nمورد الطاف خواهند بود واکر مصاف دهند و بآراء خویش پیش گیرند هم مختارند وایشان اطمینان خاطر\nخواسته و تسلی یافته حاضر خدمت شدند و سردار محمد اعظم خان با سردار عبدالرحمن خان همه را دلجوئی داده\nاز سپاهی که همراه داشتند پرسیدند که طریق ملازمت سپارند یا رهنجاب دیار خویش آرند و ایشان چون همه\nاز قندهار بودند رفتن را اختیار کرده اسلحه بکذاشتند و هر واحدی بخروپیه نقد از خوان احسان سردار\nعبدالرحمن خان خرج راه یافته جانب قندهار شتافتند و از قضای آنان بزرگانرا که از راه اطاعت آمده بودند نیز\nرخصت قندهار کردند و از الجمله میرعلم خان هوتکی و میدان خان نور زائی و حاجی اختیار خان\nشیر زائی بار کرانی ومحمد سرور خان شیر زائی ملازمت سردار عبد الرحمن خان اختیار کردند و دو\nهزار سوار که بامر سردار عبدالرحمن خان از عقب امیر شیر علی خان ایلغار کرده بودند و هنوز ایشان بدروازه\nبغزنین نرسیده بودند که خبر فتح سردار عبدالرحمن خان سمعی کشته زندان بانان با سردار شهنواز خان و سردار\nسکندرخان وسردار محمد عمرخان وسردار محمدرسول خان که محبوس بودند خبر یافته بسردار محمد افضل خان مژده\nو تبريك فتح دادند و از زندانش بیرون کشیده در محکمهٔ غزنین بنشانیدند و خدای نظر خان وردك حاکم آنجارا دیگر\nخدمهٔ امیر شیر علیخان که درغزنین بودند ترداو بپای خدمت ایستادند بعد امیر شیرعلیخان با سوارن هزیمت یافته اش\nبعزم داخل شدن و اقامت جستن در غزنین در رسیده شهر بانش مانع گشته بضرب گلوله تفنگ براندند و او مأیوسانه در\nقندهار رفت و غزنین وکابل و ترکستان از ضرب تیغ سردار عبدالرحمن خان بتصرف سردار محمدافضل خان پدر نیکو\nاخترش درآمده سواران متعاقبه وارد غزنین گردیده شرف دست بوس از سردار محمد افضل خان حاصل کردند و در خلال\nفتح وبست و کشود مذکور سردار محمد یوسف خان که براه افسداد راه سردار فتح محمدخان از کابل با مر سردار محمد\nاعظم خان در موضع دو آبه رفته بود تاب مقاومت در خود ندیده بصواب دید ملک شیرگل خان از نیزین بکابل مراجعت\nکرد و پس از معاودت او سردار احمد خان و سردار محمد عمر خان و سردار محمدحسن خان پسران امیر کبیر خلد آشیان\nبا سه فوج پیاده نظام وچند بیرق خاصه دار بعوض او از کابل راه مدافعهٔ سردار فتح محمد خان بر گرفتند و در\nکنار پل بگرامی واقع سه کروهی شهر فرو کش کرده استوار نشستند تا که سردار فتح محمد خان وارد خورد\nکابل شده از شکست امیر شیر علیخان آگاه گشت و افواج نظام را از خوف اینکه مبادا او را گرفته بدست بسته\nبسردار احمدخان سپارند مأمور بکج خورد کابل کرده خود با سردار یحیی خان و سردار زکریا خان و عصمت الله\nخان واز سلاح خان و میر آخور احمدخان وسوار و پیادهٔ مردم الوسی جلال آباد مراجعت کرده در موضع حصارك\nاقامه گزید وازانجا نیز تاب نیاورده در جلال آباد رفت و مقارن اینحال سردار ولی محمد خان و سردار محمد اسلم خان\nوسردار محمد یوسف خان از کابل بعزم همراهی برادران ایشان که در بگرامی اقامت داشتند بیرون شده در کتل"}
{"book": "adl0009", "page": 296, "text": "(٢۸٩)\n(جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علی خان) (سراج التواریخ)\nيك تكه خبر یافتند که سردار فتح محمد خان از راه فرار در جلال آباد رفته لشکر نظامی را بی صاحب وسالار\nدر تنگی خورد کابل گذاشته است وانگاه که وارد بگرامی شدند باتفاق هم کس نزد سپاه بازمانده او فرستاده نزد\nخویش طلبیدند و ایشان پس از تسلی یافتن حاضر آمده دوازده ضرب توپرا که با خود داشتند سپردند و باهم داخل\nکابل شدند و سردار عبد الرحمن خان مژده فتح را بوالد ماجدش معروض داشته در طی آن استدعای شرفیابی\nحضور پدرش را نموده او از حر کتش منع فرموده فرمان کرد که سر گرم مهام لشکر و نظامی بوده اورادر\nنزد خویش رسیده داند چنانچه چهار روز اردوی او مشغول تاراج نمودن بنه و آذروق لشکر شکست یافته امیر\nشیر علیخان بودند و روز پنجم سردار محمد افضل خان احمد جان آخندزاده اندریرا بحکومت غزنین نگاشته خود\nبا سردار انیکه باوی محبوس بودند وغیره از غزنین رو بکابل نهاد و در عرض راه سردار شیر علیخان قندهاری\nوسردار مدد خان وغیره اعیان وبزر گان سپاه امیر شیر علیخان که از سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن\nخان چنانچه مرقوم گشت رخصت قند هار یافته رهسپار آنجا یار بودند بمرز کاب یوس معزز گشته او همه را باز\nگردانیده بقسم نظر بند با خود برداشته وارد سید آباد شد و سردار محمد اعظم خان با سردار عبد الرحمن خان\nو تما مت سپاه پذیره اش کرده در معسکر فرود آوردند و بعد از احوال پرسی و دست بوسی سر دارعبدالرحمن خان\nاز پدر نیکو اخترش اجازت طلبید که با سپاه کینه خواه از قفای امیر شیر علیخان راه بر گرفته تا از قندهار\nو هرات بیرون نکشد و خارج از مملکتش ننماید باز نایستد و پدرش قبول این معنی کرده سردار محمد اعظم خان\nمانع گردیده معطل بوقت دیگر گذاشت بعد از سید آباد رو بکابل نهاده چون وارد چشمه چغنی شدند سردار\nو لی محمد خان وسردار محمد حسن خان وسردار احمد خان وسردار محمد اسلم خان وسردار محمد یوسف خان\nبایزر گان شهر کابل از راه پذیره وارد آنجا شده شرف دست بوسی و ملاقات حاصل کردند و روز دیگر تما مت سپاه\nومردم سکنه شهر در میدان کبار ده مزنگ صفوف پذیره آراسته شکر پرتو وصول و مراسم استقبال بتقديم\nرسانیده در بالا حصارش فرود آوردند و هم در بدو ایصال میان سردار فیض محمد خان و ناظر حیدر خان وجنرال\nعلى عسکر خان در باب حکومت نمله پل مناقشه روی داده ایشان از بدسلو کی سردار مذکور بعرض سردار\nعبدالرحمن خان که هنوز در بامیان بود رسانیده او بتصور اینکه مبادا فتنه در تر کستان حادث شود هردوتن را\nنزد خود طلبید چنانچه در موضع مذکور بمرز كاب بوس رسیده در همه حوادث مسطور حاضر خدمت بودند\nوقایع سال هزار و دوصد و هشتاد وسه هجری *\n(وذكر جلوس اعلیحضرت امیر محمد افضل خان بر تخت امارت افغانستان)\nچون تما مت سرداران فیروزی نشان بقراریکه آنفاً رقمزد كلك بيان كشت داخل بالا حصار شدند سامان جلوس\nمیمنت مأنوس اعليحضرت امير محمد افضل خانرا ساز کرده در روز جمعه اوایل ماه محرم سال ۱۲۸۳ هزار و دویست\nو هشتاد و سه هجری او را بر تخت امارت جلوس دادند و اعیان واشراف شهر واطراف در مسجد جامع انجمن\nشده عقد بیعت و اطاعت بستند و اسمش را بزور منیر ثانی نام طبع تابمبین در خطبه قرائت کرده در هم و دینار\nرا باسم سعادت رسمش منقش و مروج ساختند بعد خودش بنظم و نسق امور مملکت و باز پرس احوال نزديك\nودور سپاه و رعیت پرداخته بزرگان را علی قدر مراتبهم بنواخت و از آنجمله سردار محمد اسحق خان بن سردار\nمحمد اعظم خان را بحکومت کوهستان و سردار نصر الله خان برادر نواب محمد زمانخان را بحکومت جلال آباد\nوسردار محمد یوسف خان را بحکومت کابل سرافراز ساخت و حکومت هزاره جات را بسردار سکندر خان بن\nسردار سلطان احمد خان مرحوم تفویض فرموده سعد الدین خان بن قاضی عبد الرحمن خان قاضی القضاة را از\nعطای منصب خالطومى مفتخر گردانید و امور دفتر و دیوان را بمیرزا احمد خان کشمیری مرجوع ومحول نموده\nخودبمهام سلطنت مواظب كشت و اينوقت ملا منیر ده افغانی و ملا میر آفتاب کابلی رقمی را که در باب منصب خالطومی\nوتوليت اوقاف چنانچه از پیش رقم گشت از سردار محمد اعظم خان برای خود حاصل کرده بودند شبی شرفیاب\nذکر جلوس\nاعلیحضرت\nامیر محمد افضل\nخان بر تخت\nامارت\nافغانستان\nوقائع\nسنه ١٢٨٣\nهجری"}
{"book": "adl0009", "page": 297, "text": "( ۲۹۰ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد افضل خان ) ( سراج التواريخ )\nحضور شده از ملاحظه اعلیحضرتش گذرانیده استدعای هردو امر مذکور را کردند واو فرمود که هر کر\nقوم خو درا از منصب قضا معزول ودیگریرا منصوب نخواهم فرمود ورقم را از همگی حاصل کرده ام، زواو\nبرده استدعای مطلب کنند و مقارن اینحال مغفور اسمائك بنام سردار فتح محمد خان شریف صدور یافته طلب حضور\nشد و او آمد اش را بلیت و لعل معطل کرده از راه حیله عذرها بپایه سریر سلطنت معروض داشت و امیر محمد افضل\nخان از مرض او بفراست دانست که از راه اطاعت پیش نمیآید لاجرم تصمیم عزم کرد که لشکر جانب جلال آباد\nگسیل فرموده اورا تنبیه و تهدید نماید و او ازین عزم و اراده امیر محمد افضل خان آگاه گشته راه اطاعت جانب\nکابل برگرفت و از حدود حصارك از راه انقیاد منحرف شده در قندهار نزدعمش امیر شیر علیخان رفت و در آنجا\nمقدم خدمت او گشت .\n\nذکر محبوس\nشدن سردار\nولی محمد خان\nذکر فتنه جوئی سردار ولی محمد خان\nو محبوس شدن او\nومقارن اینحال سردار ولی محمد خان که خود را در امور سلطنت شريك وانباز می پنداشت بفوج و تنخواهیکه\nاز جانب سلطنت برای او مقرر و مشخص گشته قناعت نکرده خواست که فتنه برانگیخته شورش آغاز کند چنانچه\nباسردار محمد اسلم خان وسردار شهنواز خان وسردار جلال الدین خان وسردار محمد رفیق خان که باهم سردوستی\nمی جنبانیدند کنکاش کرده صوابدید آنان روزی همه را درقلعه خود در بیرون شهر بمهمانی دعوت کرد\nو در قلعه خود انجمنی آراسته با ایشان قرار داد که بعضی جانب جلال آباد و برخی طرف دیگر بلاد رفته مردم\nرا بروی امیر محمد افضل خان برانگیزانند بعد سردار فیض محمد خان را خبر دهند که او از سوی ترکستان و ایشان\nاز دیگر جوانب روی بکابل نهاده امیر محمد افضل خان را از تخت سلطنت فرود کرده زمام مهام امارت را خود\nمتصرف شویم و ازین مواضعه (۱) سردار شهنواز خان بامیر محمد افضل خان خبر داده او سردار ولی محمد خان\n(۱)\nمواضعه باهم\nدیگر در\nامری قرار\nنهادن\nرا محبوس فرمود وسردار جلال الدین خان جانب شنو از فرار کرده از دیگر اینکه با او همداستان بودند تغافل\nنموده هیچيك را چیزی نگفت تا که از جمله سردار محمد رفیق خان را نیز تقاضاهای دیگر بگشت چنانچه وی\nظاهر و آشکارا مصدر اوضاع خلاف شده از سرداران و بزرگان کابل عهد نامه ها گرفته در قندهار نزد امیر شیر علی\nخان بی دربی ارسال میداشت وباسید محمود خان کنری که نمک پرورده قدیمی وزیر محمد اکبر خان مرحوم و داماد او\nبود و روی دل بجانب امیر شیر علی خان داشت شب و روز مصاحب و در صدد مخالفت میبود و علاوه برهمه مکتوبی\nبرای شهزاده شاه پور بن شاه شجاع الملك مرحوم مرقوم و مرسول کرد که اگر بامن متحد شوی پادشاه\nکابلت کنم واو عظیم گل نام را از راه خفا جهت انعقاد رشته اتحاد نزد سردار محمد رفیق خان فرستاد\nواز همه این خطاهای اوسردار محمد اعظم خان خبر یافته چون عظیم گل مذکور وارد منازل جلال آباد شده بود\nکس فرستاد که اورا گرفته در کابل آرد واو آگاه گشته فرار کرد و بدست نیفتاد وامیر محمد افضل خان بمكافات\nکردارهای مذکوره او در بالا حصارش نزد خویش طلبیده امر بقتلش کرد و ریسمان ابریشمین بگردنش انداخته\nبفشردن گلو هلاك ساخت و جسدش را بخندق بالاحصار انداخته بعد کسانش او را دفن کردند و پس از قتل او\nسردار محمد اسلم خانرا نیز محبوس فرموده خود را از فتنه ایمن کرد .\n\nذکر لشکر\nکشیدن امیر\nشیر علیخان\n( ذکر لشکر کشیدن امیر شیر علیخان )\n( بعزم استرداد کابل و هزیمتش از قلات )\nو در خلال احوال مذکوره امیر شیر علیخان از راه هزیمت که داخل قندهار شده بود تهیه لشکر و ساز سفر\nکرده عازم کابل شد وامیر محمد افضل خان پیشتر از راه برگرفتن او از عز مش آگاه گشته سردار عبدالرحمن خانرا\nبا دوازده هزار مرد پیکار از کابل برای سدراه امیر شیر علیخان مأمور باقامه سرچشمه مقر کرد و نیز امر کرد که\nیکماه درغزنین درنك کنند تا سردار محمد اعظم خان اسباب سفر آماده کرده از قفا در رسد بعد باهم رهسپار\nگشته سرچشمه مقررالشکرگاه قرار دهند چنانچه وی بالشکرش درغزنین توقف کرده امیر محمد افضل خان پس"}
{"book": "adl0009", "page": 298, "text": "(۲۹۱)\n(جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد افضل خان) (سراج التواریخ)\nاز راه برگرفتن او سردار محمد یوسف خانرا از عرض و خواهش خودش به کارخانه جات و میگزین مقرر فرموده\nسردار احمد خانرا بعوض او بحاکمی کابل مأمور نمود و فرمان طلب بسردار فیض محمد خان فرستاده به کابلش طلبید\nو او از حکم پادشاهی سر باز زده سردار محمد سرور خان بن سردار محمد اعظم خان با سردار محمد سلیمان خان بن شاه دوله خان\nو سردار نظر محمد خان بن سردار امیر محمد خان و سردار محمد سرور خان بن سردار محمد عثمان خان و نائب غلام احمد خان\nو جنرال نصر الله خان و غلام علیجان بن ناظر عبد الوهاب خان و هفت فوج پیاده و سه هزار سوار کشاده که مجموع هشت\nهزار تن مرد پیکار میشدند مأمور ترکستان گردیده از کابل راه تقبیه و تهدید سردار فیض محمد خان که در بتوقت\nبمحال قطغن با میر جهاندار شاه مشغول کارزار بود برگرفتند و سردار فیض محمد خان آگاه گشته روی مدافعه\nببش راه سردار محمد سرور خان نهاد و لشکر کابل از راه بامیان وارد در آب شاه پسند شده سه فوج پیاده\nو چند ضرب توپ با لاری جنرال نصر الله خان و غلام علی خان بامر سردار محمد سرور خان از آنجا پیشتر\nاز دیگر لشکر مأمور منزل آب کلی شدند و در انجا جای گزیدند و سردار فیض محمد خان از کرد راه در رسیده\nباهم در آویختند و سپاه کابل ناتوان شده خود را بسردار فیض محمد خان تسلیم کردند و درین جنگ\nغلام علی خان مقتول و نائب غلام احمد خان نخست دستگیر بعد بامر سردار فیض محمد خان کشته گشت\nبعد سردار فیض محمد خان سپاه سلام کردگی سردار محمد سرور خان را با خود برداشته جانب بلخ مراجعت کرد\nو از وی هیچ اندیشه بدل راه نداد و از صدور اینواقعه سردار محمد سرور خان خوفناک گردیده از در آب شاه پسند\nبا بقیه لشکرش مراجعت کرده در موضع مدر اقامت گزید و امیر محمد افضل خان آگاه گشته یکفوج پیاده دیگر\nبسر کردگی جنرال شیخ میر از کابل بمعاونت او روانه مدر فرمود و از جانب دیگر سردار عبد الرحمن خان بعد\nاز توقف بیست روز در غزنین از عرض سردار محمد عمر خان حاکم مقر و سردار محمد اسمعیل خان که با دو فوج\nپیاده و چهار ضرب توپ و سواره خودش مقدمة الجيش مأمور شده در آنجا اقامت داشت آگاه گشت که امیر\nشیر علیخان بالشکر شایان وارد قلات شد و ازین معامله پدر خجسته اخترش را آگهی داده معروض داشت که اگر\nسردار محمد اعظم خان سامان سفرش را ساز نکرده معطل داشته باشد چون زبده برسه هزار سوار همراه ندارد\nباکی از حرکت نگردانش بیست اماسواران قزلباشه وغیره را که از رهسپردن بازداشته است میباید روانه غزنین\nشوند زیرا که سوار بسیار بکار است و از سواره ملکی و نظامی زیاده بر چهار هزار با من نیست اینرا مرقوم\nو مبذول داشته خود از غزنین رهسپار سر چشمه مقر شد که مبادا امیر شیر علیخان از قلات تجاوز کند\nو دوازده روز در سر چشمه مقر توقف کرده امیر شیر علیخان زوج و باره قلعه قلات را از خوف حمله او\nاستحکام داد و سنگرهای بسیار در اطراف حصار بر افراخت بعد سردار فتح محمد خانرا باشاه پسند خان و ده\nهزار سوار مأمور کرد که دواب و مواشی اردوی سردار عبد الرحمن خان را از اطراف لشکر گاهش تاخته\nاو را در اضطراب اندازند و ایشان بفاصله سه فرسنگی چشمه پتنگ رسیده کمین گزیدند و سردار عبد الرحمن\nخان نیز از سر چشمه مقر برخواسته یکمنزل پیشتر قره کش کرد و بعضی از سواران سر دار فتح محمد خان را که در اطراف\nکشتکار تردد داشتند دیده جاسوس برگماشت که کمین گاه ایشانرا معلوم نماید تا گوشمال بسزاداده شوند و پس از معلوم\nکردن جای ایشان عبد الرحیم خان و جز ال نصير خان را با هزار سوار نظامی و هزار سوار کشاده در آلی و دو فوج پیاده و شش\nعراده توپ جلوی در هنگام نماز شام بعزم شبیخون از لشکر گاه بیرون فرستاد چنانچه در حالتیکه سردار فتح\nمحمد خان با سوارانش بخواب غفلت بودند ایشان حمله کرده بضرب گلوله توپ وتفنک از کمین گاه هم را برداشته\nهزیمت دادند و سه صد تن را بخاک هلاک افگنده هزار تن را دستگیر کردند و از گماشتگان سردار عبد الرحمن خان یکتن\nچابکسوار که از همه پیشتر داخل فرار گاه سواران خصم شده بود کشته گشته دیگر هيچيك را آسیب نرسیده با اسیران\nمظفر و منصور مراجعت کردند و سردار عبد الرحمن خان اسیران را روانه غزنین فرمود و یازده روز در آنجا درنك\nنمود و از جانب امیر شیر علیخان دیگر خدشه ندیده پس از وصول سردار محمد اعظم خان که از عقب راه بر گرفته بود\nبصوابدید او قلات را فرو گذاشته راه ارغستان را جانب قندهار اختیار کردند و در روز دوم از حرکت بمحاذی"}
{"book": "adl0009", "page": 299, "text": "(۲۹۲)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد افضل خان ) ( سراج التواريخ )\nقلات در دامنه کوهی که مابین ایشان وقلات حائل بود فرود شدند وامیر شیر علیخان آگاه گشته سردار فتح\nمحمد خانرا باسردار سکندر خان که از حضور امیر محمد افضل خان مأمور حکومت هزاره جات شده وازراه\nکافر تصفی درقند هار نزد اورفته بود باپانزده هزار سوار ازقفای ایشان تعیین کرد وسردار محمد اعظم خان\nبا سردار عبدالرحمن خان روز دیگر از جائیکه فرود شده بودند کوچ کرده رو بمنزل ديوارك نهادند و دروقت راه\nپیمودن سردار عبدالرحمن خان ازراه بیرون در چپ اردو جای راه نوردیدن اختیار کرد وعبدالرحیم خان وجنرال\nنصیر خانرا باچند تن دیگر ازافسران و جمعی از پیاده وسوار پیشرو لشکر قرار داده امر کرد که بفاصله هزار\nو پنجصد گام پیش رفته بایستند و تا که خودش ازپهلودارد وازمیان بدیشان نزديك نشوندد امه نیایند و بافرهدگاه\nبهمین منوال ره نورد باشند تا کرسواران امیر شیر علیخان در رسیده حمله کنند خودش ازپهلواوایشان ازپیش\nرو ساز مدافعه نمایند و چون نزديك منزل شدند سردار عبدالرحمن خان باده بست سوار و دوضرب توپ عنان باز\nکشیده درعقب اردو در آمد ودیگرانرا اسپ پیش رفتن فرمود وتا که تمامت سپاه وارد منزل شده فرو کش کرد\nسردار عبدالرحمن خان درعقب از اسب فرود شده جای همی نوشید که ناگهان چند سوار ازدور پدیدارگشت\nواو دویست سواررا که همراه داشت بپنج پنج بهرپشته ومواضع مستعده مأمور کرده فرمود که ازهرپنج سوار\nیکی فراز شده پس از لحظه فرود و دیگری برشده هبوط نماید و چهار دیگر در خفا ایستاده باشند که سوار مخالف\nگمان سوار بسیار کرده حمله را دشوار دانند وهم در ارد و سواری را فرستاده كمك طلبيد وعبدالرحیم خان وجنرال\nنصیر خانرا خبرداده امر کرد که سواران خودم رژیر پشتها درنظر شما از اردوی امیرشیر علیخان می نماید زنهار\nدردل اندیشه راه نداده باسوار. وپیاده وتوپخانه آسوده حال جانب من آئید که گروه مخالف از آمدن شم اواقف\nنشوند که قبل از وصول شما بدانند که درین وادی کسی در نزد من نیست واینوقت تمامت سواران مخالف نمودار\nگشته راه بسردار عبدالرحمن خان نزديك کردند وهمراهان او خائف گشته عرض و استدعا نمودند که میباید\nسوار شده جانب ار دو راه برگرفت که ضائع نشويم اما او درنك را بهتر از حرکت دانسته خواهش همراهانش را\nرد کرد وسواران خصم بفاصله گلوله رس توپ رسیده ایستادند تا که كمك ازاردورسیده گروه مخالف را یقین حاصل شد\nکه لشکری تاکنون در نجا نبوده پس برهردو توپیکه باسردار عبدالرحمن خان ومقدار هزارکام ازخودش دور\nبودند حمله کردند واو بعزم مدافعه سوار اسب شده دلیرا به بایستاد وتوپچیان سه بهار گلوله توپ جانب یورشینان\nرها داده ایشان روی برنتافتند تا که توپچیان خودرا زبون پنداشته هردوتوپ را بگذاشتند وسوار اسپان توپ\nشده خودرا بسردار عبدالرحمن خان رسانیدند و آنان بتوپ رسیده دوتن توپچی را که درزیر توپ در آمده\nبودند یکه را کشته و یکی را مجروح نموده هر دو توپ را متصرف شدند و بکش کردن آنها پرداختند و در بحال عبدالرحیم\nخان وجنرال نصیر خان که باهمراهان ایشان ازراه امداد رسیده و از سرعت راه پیمودن بسی تشنه شده بودند سردار\nعبدالرحمن خان همه را ازواقتیها که باخود داشتند امر آشامیدن آب کرده پس ازسیراب گفتن دوفوج پیاده را\nازافواج ماتحت عبدالرحیم خان بایکترن کرنیل ودوفوج پیاده دیگر ازغیره افواج ازراه خفا جانب سواران خصم\nکه بکش کردن هردوتوپ مشغول بودند کماشت چنانچه نزديك آنان شده دفعةً ایشانرا هدف گلوله توپ وتفنك\nساختند و به فیر ششصد تن آدم وهزار راس اسپ دراطراف توپ بخاک هلاک انداختند و مابقی توپها را که متصرف\nشده بودند فرو گذاشته راه فرار جانب قلات برداشتند وسردار عبدالرحمن خان باسپاه خويش راه تعاقب پیش\nگرفته تا فراز کوه طبق سر وقلعۀ خالا ایلغار کرد و برزیر پشتها صفها آراسته سواد لشکر وتوپخانه اش را بسپاه\nامیر شیرعلیخان که دراندرون وبیرون قلعۀ قلات جایداشتند نشان داده ایشان نیزازخوف اینکه برقلعه وسنگر\nیورش خواهد برد بسنگرها پس از رسیدن شکست یافتگان استوار ایستادند وسردارعبدالرحمن خان باده ارده فوج پیاده\nودوهزار سوار نظام وهزار سوار کشاده ازمردم درانی تاوقت تاریکی شب همچنان صفوف آراسته بایستاد بعد\nجانب لشکر گاهش مراجعت کرده سوار را دوحصه نموده بساقه بداشت وامر کرد که حصۀ ایستاده حصۀ دیگر بقدر\nهزار گام راه پیموده باز ایستند تا حصۀ اولین راه بر گرفته هزار گام پیشتر رفته بدینمنوال رهسپار باشند و افواج\nپیاده را با توپخانه پیش رو راه رفتن فرمود ودرهنگام سحروارد معسکر شد و چون از کثرت باران همه اعمال"}
{"book": "adl0009", "page": 300, "text": "(۲۹۳)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد افضل خان ) ( سراج التواریخ )\nوالبسه ایشان تر کشته بود دوروز مکث کرده بعد به نورد دیار قندهار گردید و امیر شیر علیخان نیز از قلات روی\nمراجعت بسوی قندهار نهاده جانبین گاهی چهار هزار و گاهی شش هزار گام از هم دور پهلو پهلو راه پیموده یکدیگر را\nگزند نمیرسانیدند تا که روز پنجم هر کدام بمقامی فرود شده سپاه امیر شیر علیخان نشانهای تمام رسیدن اردو را نصب\nنموده سردار عبدالرحمن خان یمنه و آخروق را فرونشدن نگذاشته امراء بیرون کرد و اندکی از لشکرش را در محل ابراز\nجلالت وباقی تمامت سپاه را عقب جبال وتلال حکم کمین گزیدن کرد و عبدالرحیم خانرا با سه فوج پیاده نظام وده بیرق\nخاصه دار در معا کهای مقابل اردوی امیر شیر علیخان مخفی بداشت و در وقت ظهر این روز با آنکه امیر شیر علیخان اراده\nجنگ نداشت از تفتن سردار عبدالرحمن خان و سپاهش دلتنک شده آهنک محاربه کرد و همۀ لشکرش را امر یورش\nنمود که با جمعی اندک از سپاه سردار عبدالر حمن خان که صف آراسته ایستاده بودند در آویزند چنانچه بمجرد\nحمله کردن آتش حرب شعله ور گشته آلات ضرب بکار افتاد و در عین گیرودار سپاهیکه از سردار عبدالرحمن خان\nکمین گزیده بودند با صراو بر خواسته بمحاربه گرائیدند و از طرف راست عبد الرحیم خان و جنرال نصیر خان که\nدر پشت پشنها پنهان بود بتاختند و از مشاهده آنحالت سپاه امیر شیر علیخان خود را گرفتار چهار موجه بحر هلاکت\nدیده پشت بحرب داده رو بهزیمت نهادند و با امیر شیر علیخان از راه فرار داخل قندهار شدند و همه احمال واثقال\nاردو با خیام وسی و پنج ضرب توپ همه بدست سردار عبدالرحمن خان ولشکرش افتاد واین فتح در روز نهم ماه\nرمضان سال ۱۲۸۳ هزار و دویست و هشتاد وسه هجری نصیب وی کشت واز حربیگاه مظفراً رو بلشکرگاه که\nسه فرسنك مسافت داشت نهاد و پس از نصف شب بمعسکر خویش رسیده امیر شیر علیخان در قندهار نیز اقامت نتواسته\nدر هرات نزد سردار محمد یعقوب خان پسرش رفت و سردار محمد اعظم خان با سردار عبد الرحمن خان بهالق\nداخل قندهار شده بار سفر بگشودند و زمستانرا در انجا رحل اقامت انداخته بسر بردند و در بهار سردار محمداعظم خان\nخواست که سردار عبدالرحمن خان را بحکومت قندهار گذاشته خود بکابل مراجعت کند اما او سر باززده نپذیرفت\nذکر شورش\nسردار فیض\nمحمد خان\n( ذکر شورش سردار فیض محمد خان )\n( بن امیر كبير خلف مسير )\nومقارن اینحال سردار فیض محمد خان را هوای قتال در سر افتاده از بلخ بعزم رزم سردار محمد سرور خان\nلشکر جانب مدر کشید و امیر محمد افضل خان آگاه کشته سردار عبدالر حمن خان را برای دفع او طلب کابل فرمود\nو اوهنوز از قندهار رهسپار نشده بود که سردار محمد سرور خان از مدر بمدافعه سردار فیض محمد خان برخواسته\nدر موضع باجکاه تلاقی جانبین رخ داده جنگ سخت در پیوست وسردار محمد سرورخان مغلوب کشته با معدودی از راه فرار\nداخل کابل شد و سر دارفیض محمدخان فتحیاب گردیده تمامت سرداران محمدزائی وافسران نظام وخوانين ملكى را که\nبا سردار محمد سرورخان بودند بالشکر وتوپ خانه وقورخانه او متصرف شده منصورا جانب بلخ مراجعت کرد و از انجاروی\nتسخير جانب قطغن و بدخشان نهاده اند وولایت را از دست میر جهاندار شاه وسلطان مراد کشیده در هر جا حاکمی\nاز طرف خود گماشته لوای معاودت جانب بلخ افراشت و پس از باز گشتن او میرجهاندار شاه بواسطه که خواهرش\nرا بمیاله نکاح سردار محمد اعظم خان در آورده بود از راه سوات فرار کرده وارد کابل شد و از انسوی چون فرمان\nامیر محمد افضل خان بسردار عبدالرحمن خان رسید با آنکه بدرد گرده گرفتار بود از قندهار روی بسوی کابل نهاد\nو دو منزل یکی اسب رانده روزهفتم وارد فراه باغ شده روز هشتم در غزنین پرتو وصول افگند و در انجا فرمان دیگر\nاز پدر والا گهرش شرف وصول بخشید که سردار فیض محمد خان جانب بلخ مراجعت کرده است بتأنی جاده پیمای\nکابل شود تا متوهم ده وخسته نگردد و او آسوده خاطر شده پنجروز در غزنین توقف کرده از زحمت ره نوردی بیاسائید\nو پس ازان وارد کابل کشته اعیان واشراف شهر واطراف با تمامت سپاه نظام در میدان كنار ده مزنك پذیره اش\nکرده بحد شرف دست بوس حاصل کرد"}
{"book": "adl0009", "page": 301, "text": "(٢٩٤)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد افضل خان ) ( سراج التواریخ )\nوقایع سنه\n١٢٨٤ هجری\nوقائع سال هزار و دویست و هشتاد و چهار هجری\nدرین سال امیر شیر علیخان که از ضرب دست سردار عبدالرحمن خان چنانچه از پیش رقم کشت شکست یافته\nو ار دهراب شده در انجا اوازه فتح سردار فیض محمد خان را شنیده مکتوبی بصحابت نائب محمد علم خان از هرات\nنزداو فرستاد که اگر در خاطر آن برادر چیزی نرسد و اورا یارو مدد کارش پندارد هر آینه راه بلخ برگرفته وارد\nآنجلا خواهم شد و او مشعوفانه معروض داشت\nبیا که گوشه چشم من آشیانه تست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست\nو امیر شیر علیخان پس از وصول این نامه با سردار فتح محمد خان و سردار محمد ابراهیم خان و سردار یحیی\nخان و سردار سکندر خان و چهار هزار سوار کشاده هیاتی از راه میمنه وارد بلخ شد و سردار فیض محمد خان\nمقدمش را گرامی داشته مراسم پذیره و لوازم میهمانی بتقدیم رسانیده بیست لك روپیه از طلاو نقره مسكوك\nپیش کشید و او از تمام آن مبلغ تکه را برداشته همه را پس بدو عطا کرده فرمود که امروز همبچه خودم داشته\nباشم صرف راه تنك وكم كنم باینکه از شما گرفته اند وخته نمایم خلاصه پس از رفع خستگی راه بتهیه آلات\nحرب و فراهم نمودن سپاه پرداخته سامان تسخیر کابل ساز کردن نمود و امیر محمدافضل خان از ورود او بترکستان\nو هجومش بر تسخیر کابل آگاه گشته سردار محمد یوسف خان را با دو فوج پیاده نظام و چهارده ضرب توپ و چهار\nصد سوار نظام و پتحصد پیاده خاصه دار و پنصد سوار کشاده از کابل بعزم انسداد راه جانب چار یکار گسیل\nفرمود که نز دسردار محمد اسحق خان حاکم آنجا اقامه گزیده با او در حفاظت راه ترکستان مواظب باشند که اگر\nامیر شیر علی خان و سردار فیض محمد خان از ان راه روی بسوی کابل آرند بمدافعه و خواسته نگذارند که پاپیش گذارند\nتا سپاه دیگر از کابل رسیده دمار از روزگار ایشان برآرند و پس از رفتن او در چاریکار مرض وبا در کابل حادث\nشده مردم سکنه شهر و اطراف را ذله از جان بید و از سموم مرض مذکور امیر محمد افضل خان نیز جرعه نوش باده\nاجل گشته به بستر ناتوانی افتاد و در چنین حالت خبر حرکت امیر شیر علیخان و سردار فیض محمد خان از ترکستان\nبجانب کابل گوش خراشش شده سردار عبدالرحمن خان در قندهار مکتوب فرستاده سردار محمد اعظم خان را\nاز حال پدر خویش و احوال رهسپار شدن امیر شیر علیخان آگهی داد که بسرعت و شتاب وارد کابل شده\nبمحافظت شهر و اطراف مواظبت نماید تا او برایت مدافعه امیر شیر علیخان برافراخته جانب ترکستان راه برگیرد\nو او در آمدنش اهمال نمود زیرا که سردار محمد سرور خان پسر خود را از کابل در قندهار طلبیده و بجای خویش\nدر آنجا گذاشته بعد عازم کابل شده و رویش بطول انجامید و سردار عبدالرحمن خان نیز از سبب گرفتاری در چار\nداری پدر نیکو سیرش که بر بستر بیماری افتاده بود فرصت حرکت نیافت منکو جاسوس تعین فرمود که لشکر مخا لف را\n(۱) مراقب\nنگهبان\nمراقب (۱) بوده از هر راه که وارد شود او را آگاه نماید تاراه مدافعه بر گیرد خلاصه سپاه امیر شیر علیخان راه\nنزديك كرده فوج پیاده که در تحت لوای سردار محمد یوسف خان و از نوکران جان فشان سابقه امیر شیر علیخان\nبودند با هم مشورت کرده قرار دادند که در شب آتش بخون خانه زده همه را بسوزند و سردار محمد یوسف خان\nآگاه گشته محافظان قور خانه را تغیر داده دیگر محافظ گماشت و مقارن اینحال سپاه امیر شیر علی خان در خنجان راه\nنزديك كرده سردار محمد یوسف خان آگاه شده عرض پرداز پا به سر ر سلطنت گشت و هم بر طبق عرض او جاسوس سردار\nعبدالرحمن خان خبر آورد و درینجال مردم کوهستان که ابواب مکاتیب را با امیر شیر علیخان کشوده هر کدام نامه\nمتضمن بر خدمت گذاری و اخلاص شعاری ارسال داشتند بیخود را فرمان پذیر او بحساب آوردند -\nذکر محاربه\nغپشیرو کشته\nشدن سردار\nفیض محمدخان\nذکر مأمور شدن سردار عبدالرحمن خان\n( بمدافعه امیر شیر علیخان و کشته شدن سردار فیض محمد خان )\nو ازین سوی امیر محمد افضل خان با وجود علیل بودنش سردار عبدالرحمن خانرا با پنج فوج پیاده نظام و توپخانه\nاز راه كلك سردار محمد یوسف خان گسیل فرموده جلال نصیر خان را با پنج فوج پیاده نظام و توپخانه دیگر"}
{"book": "adl0009", "page": 302, "text": "(۲۹۰)\n(جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد افضل خان) (سراج التواریخ)\nاز قفای اوامیرجان بود و همیدون متابعا (۱) اسپ رانده باردوی سردار محمد یوسف خان پیوستند و مقارن\nاینحال سردار محمد اعظم خان نیز از قندهار راه ترکواقه وارد غزنین شد ونامعلوم شدن احوال فتح و شکست\nیکی از جانبین در آنجا درنگ کرد و چون سردار عبدالرحمن خان در قلعه اللهداد و گل بهار بچشم خیمه زدازانسوی\nامیر شیرعلیخان در موضع بازارك بچشم فروکش نموده سردار فیض محمد خان برفراز کوهيكه مشرف ببر قلعه\nاللهداد است بر شده قلل (۲) جبل را بمردان کار استحکام داد و روز دیگر سردار عبدالرحمن خان آهنگ جنك\nکرده سردار محمد یوسف خان را با یکفوج پیاده و هفت بیرق خاصه دار و پینجصد سوار و دو ضرب توپ بدره\nبقدم کاشت و دو فوج پیاده دیگر باشش ضرب توپ بسالاری جنرال محمد زمانخان امر کرد که از کنار دریاومامن\nکوهیکه سردار فیض محمد خان برفراز آن جای گزیده بود رهنورد شده در عقب آن جای گیرد وخودش\nباجنرال نصیر خان و بقیه سپاه راه مقابل برداشته و چون جنرال محمد زمانخان بآن سوی کوه رسیده هنوز وارد\nموضع مقصود نگشته بود که بچشم سردار فیض محمد خان افتاده هدف گلوله توپش ساخت و آلات جنك\nاز دوسو بکار شده آواز توپ و تفنگ بالا گشت وسردار محمد یوسف خان ازدره بقد م بکشاد دادن توپ پرداخت\nو جنرال محمد زمانخان باهردو فوج پیاده وتوپ که همراه داشت راه فراز کوه برداشت و چند جارا که در دست\nدسته های سپاه سردار فیض محمد خان بودند متصرف شده سردار فیض محمد خان از اقامت کاهش روی بسوی\nاو کرده خواست که مواضع مستعده را بازپس متصرف شوم وسپاه را ترغیب حرب کند که ناگهان گلوله توپی\nبر زمین خورده و برجسته بشکم او رسیده هلاکش کرد و سپاه سردار عبدالرحمن خان و سردار عبدالرحمن خان\nاز کشته گشتن او آگاه گردیده از چهار جانب حمله نموده همۀ همراهانش را که سه هزار تن بودند دست گیر کردند\nو اسلحه و توپخانه اش را تمام بگرفتند و نعش او را برداشته بلشکر گاه خویش مراجعت نمودند و جنازه او را\nدر محمل نهاده بکابل نزد مادرش فرستادند و جسدش را در مزار سید مهدی کابل دفن کردند و این بیت از لوح\nمزارش که ماده تاریخ قتل اوست مرقوم شد\nيك كوله توپ آتش فشان شد    تن برك نسرین او از غوانی\nبعین جوانی چوشد کشته ناگه    بتاریخ گفتم دریغ جوانی\n۱۲۸۴\n(۱) متابعا بهم پیوستن\n(۲) قلل سرهای کوه\nو چون وی کشته گشته سردار عبدالرحمن خان فتحیاب شدامیر شیر علیخان از موضع بازارك بچشم با سواران\nهمانی که همراه داشت از راه فرار لوای ناکامی جانب بلخ و تخار بل افراشت و سردار عبدالرحمن خان سردار محمد\nیوسف خان را با دو فوج پیاده نظام در انجا گذاشته بکابل مراجعت کرد وسردار محمد اعظم خان نیز که در غزنین\nتوقف کرده بود وارد کابل شد و سه روز پس از وصول سردار عبدالرحمن خان در سحر گاه شب جمعه از ماه\nجمادی الثانی سال ۱۲۸۴ هزارو دوصد و هشتاد و چهار هجری اعلیحضرت امیر محمد افضل خان را ایام عمر\nسپری شده پس از سلطنت یکسال و پنج ماه و چند روز بعمر پنجاه و چهار سالگی پدر و دجهان کرد\n(ذکر تجهیز و دفن اعلیحضرت امیر محمد افضل خان)\n(مرحوم و جلوس اعلیحضرت محمد اعظم خان)\nو در روز جمعه جسد او را غسل داده بکفن در پیچیده در باغ قلعه هوشمند خانش دفن کردند و پس از\nچیدن بساط سوگواری در روز جمعه دیگر اعیان واشراف شهر واطراف را بامر سردار عبدالرحمن خان دعوت\nبیعت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان نموده همه در مسجد جامع انجمن شدند بعد خود سردار عبدالرحمن خان\nشمشیر وعصای پدرش را نزد عم مکرمش نهاده از تمامت بزرگان بیعت امارت او را گرفته بر تخت سلطنتش\nجلوس داد و خطبه زیر منبر و سکه زر رابنام او بخوانده رائج گردانید و او پس از ادای مراسم جلوس همۀ بزرگان\nرا بعطای خلعت ومنصب نواخته برتبول و تنخواه هر کدام بیفزود وسردار محمد اسمعیل خان بن سردار محمد امین خانرا\nبحکومت هزاره جات مأمور فرموده دوفوج پیاده و پنچصد سوار نظام با او همراه نمود و سهراب خان را با چهار صد\nسوار نظام و چهار ضرب توپ قاطری مأمور اقعه بامیان کرد که اگر امیر شیر علیخان عازم کابل شود مدافعه گراید\nذکر دفن امیر محمد افضلخان و جلوس امیر محمد اعظم خان"}
{"book": "adl0009", "page": 303, "text": "( ٢٩٦ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان ) ( سراج التواریخ )\n(ذکر تفویض نمودن امیر شیر علیخان)\n(مملکت ترکستان را بپیران سابقه آنجا)\nذکر تفویض نمودن امیر شیر علیخان ترکستان را بپیران سابقه آنجا\nچون تمکنت امیر شیر علیخان در محاربات عدیده که مذکور گشت بتاراج رفته از حشمت واقتدار باز مانده تهی دست شد تدبیری برای حصول وجه نقد اندیشیده میران سابقه بلخ وسر پل و آقچه وشبرغان و اندخوی و تاشقرغانرا که از دست سردار عبدالرحمن خان در وقت اقامه‌اش بترکستان از راه عدم اطاعت فرار کولاب وبخارا وغیره ولایات خارجه شده بودند پیش خوانده پشت ایشانرا بانگشت تدبیر نخارید وهمه ولایات را با ابوابیکه در بلدان آنجا بود بایشان سپرده از هردم سکنه هم شهر واطرافش بواسطه میرسابقه اش مبلغ گزافی باسم بهای مملکت وابواب بگرفت وسعیاء در تحصیل وجه بسر برد و در خلال امر مذکور بزرگان بارچون سرفراز خان غلجائی وصاحبزاده غلام جان اندرابی و ملک شیر گل خان غلجائی ونواب خان استرنجی وسوقی خان بابائی ومحمدا کبرخان تره‌خیل ومیر اکبر خان کوهستانی و میرزا عبد الخالق خان کشمیری که در پیرامون پایه سریر سلطنت قیام داشتند بوسایل و وسایط حیله هائیکه روی دل امیر محمد اعظم خان‌را از سردار عبد الرحمن خان بگر دانیدند واورا از وی بیم و خوف نشان داده ترغیب کردند که بترکستانش فرستد و بعوض او پسران خویش را بنظم ونسق امور سپاه ورعیت گماشته خاطر آسوده دارد و این امر را بنام اغراض نفسانی خودها بروی کار آوردند که در اقامه داشتن سردار عبدالرحمن خان بکابل چون زیرک و زیور عقل آراسته بود بحیف و میل نمودن مال ومنال دولت و آزار واذیت رعیت کامر وا نتوانند شد و امیر معظم الیه را گفته گفته چنان ازوی آشفته خاطر ساختند که روزی بعزم سلام عم کرامش حاضر شده خواست که در اندرون بارگاه شود دربان بفرموده خود امیر محمد اعظم خان که اورا گفته بود هر زمان که سردار عبدالرحمن خان حاضر آید از شرفیاب شدن حضورش باز دارد مانع از دخول گشته گفت امیر بخوابست رفتن بتزوش ناصواب پس سردار عبدالرحمن خان برای معلوم کردن صدق و کذب گفته حاجب تا نصف روز بدرب بارگاه مترصد بنشست تا که خوانسالار طعام حاضر آورده داخل بار گاه کرد وقبل از طعام نیز خدمه را در آمد شد دیده یقین بر کذب حاجب حاصل کرد و چون طعام را در اندرون بردند اذن دخول برای او نیز صادر گشت و در آمده همه خوانین مذکوره را باملك جبار خان دم در ( ۱ ) وغلام جان حاضر محفل دیده شاد در گوشه نشسته طعام بخورد تا دیگران با امیر طعام خورده بساط خوردنی چیده شید ایشان بمکالمه سر پنهانی پرداخته سردار عبدالرحمن خان گره برجبین از مجلس بیرون شد و پس از سه روز امیر محمد اعظم خانش طلب حضور کرده تکلیف رفتن ترکستان نمود و او عرض والتماس کرد که سردار عبدالله خان پسر او را با جنرال نصیر خان و عبدالرحیم خان واقوا جیکه خانه دار ترکستانند و بیست و چهار ضرب توپ کمبل آنجا فرماید تا خودش برای تمشیت امور بحضور باشد و امیر محمد اعظم خان ازین عرض و خواهش اورضا نبوداش را برفتن ترکستان فهمیده بتدبیر در احسان برویش گشود که برفتن ترکستانش راضی سازد چنانچه هر دفعه که امر رفتن آن مملکت میکرد و او احمال می نمود یکلاخ و دولك روپیه عطا میفرمود تا که برفتن ترکستان راضیش ساخت و عیال و ملحقات خود را در کابل گذاشته عازم آنولاشد .\n( ۱ ) د‌مرد داشته لشکر کتاب بند نامة دنیا و دین نقل شده\nذکر توجه سردار عبدالرحمن خان جانب ترکستان\nذکر توجه سردار عبد الرحمن خان جانب ترکستان\n( و فرار کردن امیر شیر علیخان )\nچون سردار عبدالرحمن خان با سپاه شایان از کابل روی بسوی ترکستان نهاد امیر شیر علیخان از توجه او آگاه گشته وجه نقد یرا که از بهای مملکت ترکستان و ابواب آنجا فراهم کرده بود باعیال و اطفال سردار فیض محمد خان از تخته پل با خود برداشته از راه میمنه جانب هرات گریخت و سردار عبدالرحمن خان از کثرت برف و شدت سرما بصعوبت وزحمت بسیار وارد منزل باجگاه شده قریب سه صدتن از اردویش را دست و پا از سرما بیکار گشت و همدرین اوقات سردار محمد یوسف خان بفرمان طلب از شمشیر بکابل مراجعت کرد و در منزل باجگاه سردار محمد"}
{"book": "adl0009", "page": 304, "text": "(۲۹۷)\n(جلد دوم) (ذكر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان) (سراج التواريخ)\nاسمعیل خان از بامیان بپغمان آمده باسهراب خان که در آنجا بود شرف ملاقات حاصل کرد واو هم دو تن را\nتکلیف همراهی کرد که باتفاق ایشان مردم اوزبکیه بلخ را که پس از فرار کردن امیر شیر علیخان افاغنه مقیم\nآنجارا بخریدگی خویش پنداشته اذیت و آزاری دادند سرزنش یابد نمود بعد ایشان بقرارگاه خود آیند چنانچه\nهمدوتن را باسوار و پیاده که باخود داشتند همراه برداشت و مقارن انحال منشوری از امیر محمد اعظم خان\nبسهراب خان رسید که اگر بتواند برخصت والا از نزد سردار عبدالرحمن خان بقرار خود را کنار کرده رهسپار\nکابل شود واو از تردوی فرار کرده بکابل آمد و پس ازوی عریضه از حاکم هزاره بهسود که یکی از نوکران\nسردار عبدالرحمن خان بود بوی رسید که او را باسم حساب دادن در کابل خواسته دیگر را بعوض او مأمور حکومت\nآنجا نموده اند واو ارقام فرمود که نیکو کرده اند بعد از فیصله حساب خویش راه ترکستان پیش گیرد و اینجواب\nرا فرستاده وارد آيق بيك شد و در انجا میر سلطان مراد از قطغن بشرف رکاب بوس رسیده هزار مر اسپ و چهار\nصد نفر شتر با دیگر اشیاء و سی تحفه پیش کشیده مورد نوازش گشت و از انجا براد بر گرفته وارد تاشقرغان شد و چون میرانیکه\nوجه داده ترکستان و ابواب سلطنتی را متصرف شده دست تعدی بر مردم افغان گشوده قلعه محلك را استحکام داده خودشان\nدر آقچه و شبرغان و سرپل و اندخود و میمنه جهت تهيه اسباب کارزار رفته بودند سردار عبدالرحمن خان وارد مزار\nگردیده از انجادر تخته پل بر تو نزول افگنده رحل اقامت کشود و مقارن اینحال افسران سپاه سردار محمد اسمعیل خان\nبعرض سردار عبدالرحمن خان رسانیدند که وی خیال فتنه در دل و هوای مفسده در سر دارد میخواهیم که از ورو\nبرتافته در تحت رایت عالی طریق خدمت سپاریم و او از خود جواب نفرموده چون امیر محمد اعظم خان ایشانر ا در زیر لوای\nسردار محمد اسمعیل خان جای داده بود غرض پرداز بیه سر سلطنت شده آگهی داد و او توقیع منبع صادر فرمود\nکه بارباب نوز چشمی سردار محمد اسمعیل خان متوجه بعنته اند بهتان و دروغست و او حکم عیش را بافسرانیکه عرض\nکرده بودند نشان داده ایشانرا ساکت ساخت و سردار محمد اسمعیل خان هنوز چشمی نیارید روز کار شد\n(ذكر فتح کردن سردار عبدالرحمن خان قلعه محلك را )\nپس از ان سردار عبدالرحمن خان از تخته پل حرکت کرده راه تسخیر محلك بر گرفته وارد آنجا شد و نخست کس ذکر فتح قلعه محلك\nفرستاده قلعه گیان را دعوت اطاعت کرد و ایشان سرباز زده دوباره قر آن روانه کرده با شرفقرآن نیز ندانسته\nاز جهالت و ضلالت نگذشتند بعد سردار والا تبار مواضع توپ نهادنرا معین فرموده روزدیگر دیوار حصار را\nهدف کلوله توپ ساخته قطعه کشانی پرداخت و بچهار ساعت دروازۀ قلعه را با دو برج هم دوطرف آن از ضرب\nگلوله توپ پست نموده قرب يشك جوال پرکاه در خندق انداخته راه یورش آماده ساخت و لشکر را امر یورش\nکرده قلعه گیان بارهای نی را آتش زده برسر یورشیان همی انداختند و ایشان از آتش باك نکرده داخل قلعه شدند\nو دست بقتل عام دراز کرده تا که فتح میسر گردید هفتصد تن از دلیران سپاه مقتول و مجروح شده هزار تن از قلعه گیان\nعرضه تیغ هلاك و دمار گشت و از جمه یکتن در چاهی پناه گزیده زنده دست گیر شد و از شرارت میران فتنه جوی\nمفسده خوی داستانی نزد سردار عبدالرحمن خان بیانی رد که از ورود لشکر پادشاهی میران حال خود را در تباهی\nدیده دست از آزار افاغنه باز کشیده از راه بیم و هراس با یازده هزار سوار و پیاده درین قلعه آمده دو هزار و\nنجصد تن را باستحکام قلعه گذاشته خود با بقیه سواران جانب میمنه واند خود و سرپل و آقچه و شبرغان راه برداشتند\nکه تهیه کار نموده اسباب کارزار آماده کنند و هنوز توفیق رفیق ایشان نگشته بود که ایحادثه رخ نموده فراخان\nن ایشان صدور که سالار قلعه گیان بود با این جمع راه آخرت پیمود و سردار عبدالرحمن خان مکتوبی بدست او داده\nنزد میرانش فرستاد که راه غوایت فروهشته طریق اطاعت اختیار نمایند و الا گرفتار خسارت و ادبار شده سودی\nنبی یهودی نمی بینند و آن مرد مکتوب را رسانیده قصه از شجاعت دلیران افاغنه نیز بیانی رده میرانرا دل از جای بکند\nو سر دار و الاتبار محافظ در قلعه مفتوحه محلك كاشته با سپاه منصور رایت حرکت افراشته وارد آقچه شد و مردم آنجا\nپذیرماش کرده مورد الطاف بیکرانه گردیده عذر شرارت و اغوای شانرا خود سردار عبدالرحمن خان حواله خطای\nامیر شیر علیخان نموده فرمود که اگر او مملکت را با ابواب دولتی بمیران نمیسپرد و وجه نمیگرفت ایشان هرگز سلسله"}
{"book": "adl0009", "page": 305, "text": "(۲۹۸)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان ) ( سراج التواريخ )\nپنهان شوم و فغان نمیکشید و غامت رعایا ازین تمرد دلپذیر او از قصور خوانی آسوده خاطر شدند و مهران که نظر به کردار\nخود هراسان بودند بجانب میمنه طریق فرار سپردند الامیر حکیم خان شبرغانی که پرهنمونی بخت شرفیاب حضور سردار\nرفیع مقدار گردیده عفو شده بحکومت شبرغان سرافراز گشت و میر محمد خان سرپلی نیز تحفه و هدیه فرستاده چون خودش\nنیامد الوفغانش را نپذیرفته احکام فرمود که سرپل را فرو گذاشته از ولایت بیرون شود و اینحکم را مصحوب حاکم\nجدید روانه کرده امر نمود که او را کشیده بکار حکومت پردازد و پس ازان اندقايه رله بزگرفته در شبرغان شرف\nنزول افگند و از آنجا یکی از خدامش را بحکومت اندخود مأمور کرد\nذکر نامزد\nشدن دختر\nمیر حکیم خان\nباسردار عبد\nالرحمن خان\nذکر نامزد فرمودن سردار عبدالرحمن خان\n( دختر میر حکیم خانرا بخواهش پدرش )\nو پس از ورود سردار عبدالرحمن خان در شبرغان میرحکیم خان بازای احسان او که عفو تقصیرش کرده حکومت\nآنجا را تفویض او فرمود نزد عبدالرحمن خان شده اظهار و استدعا کرد که دخترش را سردار عبدالرحمن خان بزنی\nقبول کرده منت بر عهده اش گذارد و او بعرض رسانیده نُخست پذیرفته نگشت و بعد از الحاح بنكاح دخترش\nسرافراز شده شرف صهریت سردار والا تبار را ازین فرخنده شادی ومبارک نامزدی و خجسته دامادی حاصل\nکرده بمراد خویش واصل گشت و مقارن اینحال بیگو مال باز چندی از رجال فوج ماتحت سردار محمد اسمعیل خان\nبعرض سردار عبدالرحمن خان رسانیدند که وی بدخواه و محرک شور وغوغاست که آخرالامر مصدر کینه وعناد\nخواهد شد واو از اظهار ایشان بمریضة پدر خود ایشان گرفته وعريضة از جانب خود نیز نگاشته بپایه سریر\nسلطنت ارسال داشت و امیر محمد اعظم خان عرایض ایشانرا حمل برغرض وبهتان کرده انکار فرمود که همۀ این\nسخنان نسبت بنور چشمی سردار محمد اسمعیل خان از محن مزخرفات است وهم حکم دیگر بنام سردار عبدالرحمن خان\nاصدار فرمود که راه تسخیر جانب میمنه بر گیرد\nوقایع\nسنه ۱۲۸۵\nهجری\nوقایع سال هزار و دو صد وهشتاد و پنج هجری\nچون نامه امیر محمد اعظم خان در باب لشکر کشیدن جانب میمنه بسردار عبدالرحمن خان رسید وی میز باز\nزده عرض پرداز پایه سریر سلطنت شد که لشکر هنوز از زحمت سفر و قتال بغاة این بوم وبرنيا را میده و امور\nمملکت چنانچه باید انتظام نگرفته است چگونه جانب میمنه رهسپر شوم و کاری را انجام نکرده بانجام امر دیگر\nپردازم و از پیشگاه حضور در جواب عرض او شرف صدور یافت که اگر بالشکر جانب میمنه رهسپر نشود هرآینه\nامیر شیرعلیخان از طرف ترکستان مطمیئن خاطر شده از هرات قصد قندهار خواهد کرد و خلل بکار سردار محمد\nعمرخان وسردار عبدالرسول خان و سردار محمد سرور خان حاکمان فراه و پشت رود و قندهار خواهد انداخت\nو این خلل از نارفض جانب میمنه ولت ولعل شما خواهد بود و او هرچند عذر معقول آورده معروض داشت که\nدر وقت عازم شدن امیر شیرعلیخان جانب قندهار چون تخطیل نزدیکت زودتر بسر وقت حاکمان مذکوره خواهم\nرسید و اگر در میمنه رفته گرفتار محاربه ومحاصره شوم امیر شیر علیخان از گرفتار شدن من در میمنه زیاده تر\nآسوده خاطر گشته راه قندهار پیش خواهد گرفت و امیر محمد اعظم خان که طبیعتش بواسطه اهل غرض از\nسردار عبدالرحمن خان منحرف گشته بود سخنان اورا نشنود و پیاپی فرمان اصدار فرمود که بهر صورت که\nباشد راه میمنه بر گیرد\nذکر توجه\nسردار عبد\nالرحمن خان\nجانب میمنه\n( ذكر توجه سردار عبدالرحمن خان جانب میمنه وحرکت سردار محمد یعقوب خان )\n( جانب قندهار و دست گیرشدن سردار محمد عمرخان و سردار محمد عثمان خان )\nخلاصه سردار عبدالرحمن خان از کثرت فرمان فرستادن امیر محمد اعظم خان ناچار راه تسخیر میمنه بر گرفت\nو مقارن اینحال سردار محمد یعقوب خان بامر پدرش امیر شیرعلیخان بالشکر شایان از هرات رو بجانب قندهار نهاد\nو امیر محمد اعظم خان آگاه گشته سردار محمد عثمان خان را بفرمان نزده که الامیرعمرمند بدینموی عبور کرده اقامه"}
{"book": "adl0009", "page": 306, "text": "(۲۹۹)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان ) ( سراج التواریخ )\nگزینند زیرا که تا آب بسیار است گذشتن سردار محمد یعقوب خان از نهر مذکور دشوار و تا هنگامیکه آب بکشود\nلشکر از کابل بمعاونت او خواهد رسید و فرمان دیگر بنام سردار عبدالرحمن خان اصدار فرموده از حرکت سردار\nمحمد یعقوب خانش آگهی داده امر کرد که نیم لشکر را نزد خود نگاهداشته نصف دیگر را با سردار محمد اسمعیل\nخان وفوج خود اوروانه کابل نماید وازانسر سردار محمد عزیز خان عمل بحکم پدرش نکرده از رود هیرمند عبور نکرد\nتا که سردار محمد یعقوب خان در رسیده با هم در آویختند و درعین گیرودار سردار محمد عمرخان و سردار محمد عزیز خان\nدست گیر سپاه سردار محمد یعقوب خان شده او هر دوتن را برپشت پیل برنشانیده ترفیقه امجدش در هرات فرستاد\nو او سردار محمد عزیز خان را محبوس کرده سردار محمد عمرخان را از راه برادری عفو کرده با سردار محمد اسلم خان مقرر فرمود\nو در خلال این احوال منشور مذکور امیر محمد اعظم خان بيك منزلی میمنه نزد سردار عبدالرحمن خان رسیده وی در جواب\nمعروض داشت که از پیش بصدر راینو اقعه آگاهی داده بودم حسن قبول نپذیرفت اکنون نمیتوانم که نصف لشکر را\nفرستاده با نصف دیگر قلعه میمنه را محاصره نمایم وانجوا ب را ارسال داشته بعد لشکرش را کوچداده بمقابل میمنه\nفرود آمد و جای سنگر افراشتن و اقامه گزیدن را معین کرده در شب اطراف قلعه را گرفته بمحاصره انداخت\nوخیمه خویش برتل عاشقان افراخته قلعه گیان را از تشدید محاصره بغایت مضطر ساخت و درین وقت فرمان دیگر\nامیر محمد اعظم خان بسردار عبدالرحمن خان رسید که سردار محمد یعقوب خان سردار محمد عزیز خان را دستگیر\nکرده در هرات فرستاده است میباید که نور چشمی سردار محمد اسمعیل خان بانصف لشکر روانه کابل شود و او\nدر جواب عریضه فرستاد که کار ازین گذشته که محاصره میمنه را گذاشته لشکر بکابل گماشته آید زیراکه تمامت\nسپاه شب و روز مشغول محاصره اند بجز اینکه جانبین از حال یکدیگر آگاه بوده در مخاطره نباشیم دیگر امر را\nاختیار نمیتوان کرد و اینرا فرستاده زیاده تر بمحاصره میمنه مواظب گشت وسردار محمد یعقوب خان پس از فرستادن\nهردو سردار در هرات سردار فتح محمد خان را از نهر هیرمند با مر عبور و تسخیر قندهار کرده سردار محمد\nسرور خان حاکم قندهار از گرفتار شدن برادرش سردار محمد عزیز خان و توجه سردار فتح محمد خان بجانب\nقندهار آگاه شده از راه فراز رو بجانب کابل نهاده چون وارد غزنین شد ازین عتاب پدرش امیر محمد اعظم\nخان نزد سردار محمد حسن خان بن سردار خوشدل خان حاکم آنجا توقف کرد وسردار فتح محمد خان بیبا کی\nداخل قندهار شده از قفای او سردار محمد یعقوب خان نیز بقندهار وارد گردیده مژده فتح قندهار را خدمت\nوالد ماجدش نگار داد واو شاد خاطر شده عزم سفر قندهار جزم کرد\n\nذکر توجه امیر شیر علیخان از هرات بجانب قندهار\n\nچون امیر شیر علیخان از عرض سردار محمد یعقوب خان برفتح قندهار آگهی حاصل کرد سردار محمد ابراهیم\nخان فرزند ارجمند خویش را بحکومت هرات گماشته خود باسردار محمد اسلم خان و سردار محمد حسین خان و سردار\nمحمد عمر خان وسردار شیر علیخان قندهاری وغیره و لشکر آراسته راه قندهار پیش گرفت و مقارن اینحال امیر\nمحمد اعظم خان از دست رفتن قندهار وفرار کردن سردار محمد سرور خان آگاه گردیده سردار محمد شریف خان\nبرادر اعیان امیر شیرعلیخانرا محبوس فرموده بعد از سه روز محبوساً روانه ترکستانش نمود که سردار عبدالر\nحمن خان حفاظتش نماید و مقارن اینحال قاضی عبدالرحمن خان خالطوم بعرض امیر محمد اعظم خان رسانیده از\nراه دولت خواهی اظهار کرد که میباید پنجاه تن مرد هوشمند از راه جاسوسی در قندهار رفته از خیال امیر\nشیر علیخان عرض پرداز پایه سریر سلطنت شوند تا برطبق عزم واراده اونهیه کار شود و لشکری که در کابل است\nجهت انسداد راه او و مدافعه اش باقامه سر چشمه مقر مامور گردد ونیز سردار عبد الرحمن خان بفرمان طلب\nجریده از میمنه راه کابل برگیرد که شکست امیر شیر علیخان برقیضه تیغ اوبسته است و او جاسوس گماشتن را بگوش\nقبول شنیده از فرستادن لشکر بسبب عدم تکمیل اسباب و آلات حرب عذر آورده فرمود که تا کی بشجاعت\nسردار عبدالرحمن خان امارت کنم اینرا گفته خواستن اورا نیز نپذیرفت و سردار محمد یوسف خانرا بدوفوج\nپیاده و پجصد سوار مامور غزنین کرد و پس از ورود او در آنجا چون سردار شیر علیخان سباغوری بامردم\n\nذکر توجه امیر شیر علی خان بجانب قندهار"}
{"book": "adl0009", "page": 307, "text": "( ٣٠٠ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان ) ( سراج التواريخ )\n\nایلجاری قوم خویش از راه هوا خواهی امیر شیر علیخان وارد قراباغ شده سیف الله خان و جلندر خان با دیگرانی\nعمر خان زائی را که از غزنین با دو بیرق خاصه دایر جهت قراولی در انجا رفته بقلعه سفید خواج حسین خان\nهزاره جای گزیده بودند محاصره کرده بود سردار محمد یوسف خان و سردار محمد حسن خان حاکم غزنین آگاه\nگشته ایشان و سردار محمد سرور خان با دو فوج پیاده و چهار صد سوار نظامی و پيصد سوار کشاده و هفت\nبیرق خاصه دار و چهار ضرب توپ نصف شبی از غزنین براه واغد روی بسوی قراباغ نهادند ولیلقدر نموده\nهنگام ظهر از جیل معروف بکیچه غلامان که مشرف بتوده گلستان خان است بدشت قراباغ فرود شدند و از قلاع\nگلستان خان سواره نظام را بامر تاختن کرده میمنه تن سردار با فوپها و فوج پیاده نظام ودسته های خاصه دار\nاز قفای سوار بسرعت راه برگرفتند و نزديك قلعة سفيد خواجه رسیده با هم در آویختند و بيك حمله مردم جاغوری\nرا از پیش برداشته دست بقتل ایشان کشودند و از جانب دیگر مردم ناصری کوچی که باتمام هزاره معاند واینوقت\nقبائل شان در قراباغ بودند در قتل هزاره شريك لشكر پادشاهی شده بسیار تن از مردم قراباغ را نیز با مردم\nجاغوری بکشتند و دو صد تن از کشتگانرا سر بریده سرهای ایشانرا بکابل فرستادند و ایصال تاکنون بسال سر بریده\nنامزد و زبان زد ایام است و پس از انجام کار هزاره علوفه و آذوقة سیف الله خان و جلندر خان را آماده نموده\nدر قلعه مذکوره گذاشته خود شان از راه موشکی بغزنین مراجعت کردند و در خلال احوال مذکوره امیر شیر\nعلیخان که از هرات روی بسوی قندهار نهاده و حکومت فراه را بسردار میر افضل خان داده وارد قندهار\nشده بود آهنگ کابل کرد\n\nذکر توجه امیر شیر علیخان \n( از قندهار جانب کابل )\nچون امیر شیر علیخان وارد قندهار گردیده مکث و اقامترا استوار مشاهده کرد سردار محمد هاشم\nخان را بحکومت قندهار گماشته خود با سپاه آراسته راه کابل برگرفت و امیر محمد اعظم خان از توجه او آگاه گشته\nسردار شمس الدین خان بن سردار امیر محمد خان مرحوم را بحکومت کابل مأمور فرموده منشوری بنام سردار محمد اسمعیل\nخان اصدار نمود که بهیچ طغرا فرمان بنام شما اصدار یافته که ره نورد کابل شوید و تاکنون احوالدیکی ظاهر نگشت\nحالا میباید که بلادرنك آهنك كابل نمائی و پس از ارسال این فرمان مستوفی عبدالرزاق خان را که از سبب هوا\nخواه بودنش با میر شیر علیخان محبوس کرده و پنجاه هزار روپیه از و جریمه گرفته بود در قداقش هلاك ساخته\nبعد با سپاهی که در کابل بود بعزم دفع امیر شیر علیخان راه غزنین برگرفت و فرمانی بنام سردار عبدالرحمن خان اصدار\nفرمود که کار میمنه را فرو گذاشته بتعجیل هر چه تمامتر جانب غزنین رهسپر شود و سردار محمد اسمعیل خان را\nاز خود پیشتر روانه دارد و احکام او در هنگا میکه میر محمد حسین خان والی میمنه اطاعت کرده بود بسردار\nعبدالرحمن خان رسید و میر مذکورد که قرآن فرستاده طالب امان شده و چهل هزار مثقال طلای مسكوك برژمه\nگرفته بود که در هر سال مبلغ مزبور را بکار گذاران پادشاهی برساند چنانچه یکساله را با دیگر تحف و هدايا رسانيده\nو پیش کشیده بود که منشور مسطور امير محمد اعظم خان پر تو وصول افگنده سردار عبدالرحمن خان بشفاعت\nوالی میمنه از تقصیرات میران ترکستان که در انجا پناه گزیده بودند در گذشته شش عراده اکواب والی میمنه را نیز\nبرگرفت و مقارن ايصال منشور مذکور از پایه سریر سلطنت بسردار محمد اسمعیل خان رسیده از ملاحظة سردار\nعبدالرحمن خان گذارش داده چون فرامین سابقه را با و نشان نداده و امیر محمد اعظم خان چنانچه گذشت مرقوم فرموده\nبود از سردار عبدالرحمن خان گله کرده راه کابل بر گرفت و از قفای او سردار عبدالرحمن خان نیز بامر امیر محمد\nاعظم خان از میمنه در بلخ مراجعت کرد و سردار محمد اسمعیل خان باراده اینکه دست بردی بمال رعایای ترکستان\nنماید دو منزل یکی راه بریده خواست که خود را از سردار عبدالرحمن خان دور کند اما او بفراست عنیم او را دانسته\nاز دنبال او عنان سرعت باز نکشید تا که هر دو تن با هم وارد شبرغان شدند و در نجا عریضة كرنيل سهراب خان\nو فرمانی که امیر محمد اعظم خان با سردار محمد شریف خان که محبوس نموده بترکستان فرستاده بود از تخته پل بسردار\n\nذکر توجه امیر شیر علی خان از قندهار جانب کابل"}
{"book": "adl0009", "page": 308, "text": "( ۳۰۱ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان ) ( سراج التواریخ )\nعبدالرحمن خان رسید و او چون سردار محمد شریف خان را در انجا بمحافظت نگاهداشته فرمان و عریضه خودرا\nفرستاده بود در حال دو فوج پیاده و شش عراده توپ از سپاهیکه همراه داشت پنهان از سردار محمد اسمعیل خان جانب\nتخته پل کاشت که در شب راه نوردیده وارد تخته پل شوند تا سردار محمد اسمعیل خان در وقت ورودش باناچار دار\nمحمد شریف خان محبوسش را از زندان کشیده فتنه نانگیزد بعد در نیمروز از هم جدا گشته سردار محمد اسمعیل خان راه\nتخته پل بر گرفت و سردار عبدالرحمن خان که از فرستادن لشکر در تخته پل چنانچه انفا مرقوم گشت مطمئن خاطر بود از قفای\nاو بتانی رهسپر شد و سردار محمد اسمعیل خان بقرب تخته پل رسیده کس در اندرون شهر فرستاد که بخود معلوم نماید که اگر\nفوج نباشد سردار محمد شریف خانرا از زندان کشیده با خود در کابل ببرد و چون همدمی فوج پیاده و توپخانه که\nسردار عبد الرحمن خان فرستاده و پیشتر رسیده در تخته پل جای گزیده بودند بر مقصدش کامیاب نگردیده داخل\nمزار شریف شد و سی هزار تنکه پستم از حاکم آنجا گرفته روی بسوی تاشقرغان نهاد که در انجا نیز همین معامله\nکند اما مردم انجا در برویش بسته بشهر راهش ندادند چنانچه از انجا مایوسانه راه بر گرفته رعایای عرض طریق\nرا تاخته و تاراج کرده وارد بامیان گردید و در انجا فرمان امیر محمد اعظم خان بوی رسید که همچنان از بامیان رهسپار\nغزنین شود که موکب پادشاهی نیز بعزم مدافعه امیر شیر علیخان که وارد قلات شده مرحله پیمای آنسو یست\nو او عذر خواست پیام داد که افواج نظامی و سواران کشاده از همراهی من عنان باز کشیده خواهان یکساله تنخواهند\nکه بدون آن با من ره نورد نشوند و امیر محمد اعظم خان ازین امر سردار عبد الرحمن خان را بذریعه فرمان\nخبر داده مرقوم نمود که عرایض شما در باب حیله وری اواز در صدق بوده چنانچه ثمره اش بروز کرد\nو چون از بامیان وارد غوربند شد کرنیل سهراب خان را که سردار عبدالرحمن خان از تخته پل با پنجصد راس\nاسپ و غیره تحف وهدایا روانه پایه سریر سلطنت نموده و او در جنب اردوی سردار محمد اسمعیل خان فرود شده\nبود کرنیل سهراب خانرا دستگیر کرده اسپان و هدایا را که باو بودند متصرف شده او را محبوس کرد و مقارن\nاینحال سردار ذو الفقار خان و سردار صالح محمد خان برادران کوچك سردار محمد اسمعیل خان که بحکومت چاریکار\nو کوهستان مأمور بودند روی از دولت امیر محمد اعظم خان بر تافته ببرادر ایشان پیوستند و سردار عبدالرحمن خان\nبمجرد مطالعه فرمان مذکور امیر محمد اعظم خان دو هزار سوار یساولی غلام محمد خان از راه امداد مخش بایلمغار\nفرستاده پیام داد که صداقت نور چشمی خوبتر ظاهر خواهد شد و میباید که تا وصول من وارد غزنین نشوید\nو چون امیر شیر علیخان نزديك رسیده بود امیر محمد اعظم خان قبل از رسیدن سوار و پیام سردار عبدالرحمن خان\nوارد غزنین گشت و از انجا در موضع چهل دختران و از انجا در منزل اسپین ده فرود شد و امیر شیر علیخان از منزل\nموشکی راه منحرف از سپاه و فرقه دکاه امیر محمد اعظم خان اختیار کرده در کجیه مرسل فروکش کرد و امیر محمد\nاعظم خان نیز باسپاه خویش و سواران ایلجاری طوائف اندوی و هزاره و وردك و تاجکیه غزنین از راه موضع\nارزو و منکر رو بجانب کجیه مرسل نهاده بمقابل اردوی امیر شیر علیخان فرودگاه قرارداد و بیست روز هر کدام\nبمقام خویش بسر برده یکی مزاحم دیگری نشد\nذکر تصرف نمودن سردار محمد اسمعیل خان کابل را\nو سردار محمد اسمعیل خان در خلال احوال مذکوره از غوربند داخل کوهستان کابل شده مردم هنگامه جوی\nمفسده خوی آنجا تردا و انجمن گشته با ایشان وارد کابل شد و سردار شمس الدینخان را که باتفاق از سپاه در بالا حصار بود\nبمحاصره انداخت و پس از شش روز مردم سکنه بالا حصار باب مسالت بروی سردار محمد اسمعیل خان کشوده\nسردار شمس الدینخان و جنرال امرالله خان و علی عسکر خان قرن که با مرامیر محمد اعظم خان محافظت کابل قیام داشتند\nاز مدافعت سردار محمد اسمعیل خان و ممانعت پادگان بالا حصار عاجز شده دست و پائی نبردند تا که شبی میر اعظم شاه خان\nکوهستانی با فکر کوهستانیان برج عقابین معروف بيك لاغورا كه حفاظتش بر عهده محمود رحیم خان با یکر خیل\nبود یورش نموده او را با خاصه دارا کش قهر و غلبه از برج فرود آورده متصرف شد و ازین امر سردار شمس الدینخان\nو جنرال امرالله خان و علی عسکر خان واله وحیران شده دست از جنگ کشیده تن بحبس در دادند چنانچه میرداد\nذکر تصرف\nنمودن سردار\nمحمد اسمعیل\nخان کابل را"}
{"book": "adl0009", "page": 309, "text": "( ٣٠٢)\n(جلد دوم) ( ذكر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان ) ( سراج التواریخ )\nمحمد اسمعیل خان با سپاهش داخل بالاحصار شده ایشان را بزندان فرستاد و عیال و اطفال امیر محمد اعظم خان\nو سردار عبدالرحمن خان را بیرون کشیده سکه و خطبه را دوباره بنام اعلیحضرت امیر شیر علیخان رواج داده بنظم\nو نسق امو رمهمه کابل پرداخت\n\nذكر قاصد\nفرستادن\nمادر سردار\nعبد الرحمن\nخان\nذکر قاصد فرستادن مادر سردار عبدالرحمن خان\nنزد پسرش وشكست امیر محمد اعظم خان\nووالده ماجده سردار عبد الرحمن خان حاجبش را که رنقه بندکی بگردن داشت از راه اطلاع دهی و اخفا نزد پسرش\nفرستاد که او را از قصه سردار محمد اسمعیل خان و از دست رفتن کابل آگاه کند و مقارن اینحال سپاه امیر محمد اعظم\nخان از واقعه کابل خبر یافته دسته دسته روی از برتافته راه شتافتن جانب امیر شیر علیخان بر گرفته باردوی او همی\nپیوستند و امیر محمد اعظم خان مضطرب و هراسان کشته با سران سپاه و برادران خویش کنکاش کرده صلاح کار جست\nو از عدم علوفه که زیاده بر چهار روزه در بنه چیزی نداشت بصوابدید ایشان پنج فوج پیاده نظام و انز جمله هشت\nفوج که همراه داشت از لشکر گاه بعزم در آمدن بغزنین بیرون کشید که در انجا تا ورود سردار عبدالرحمن خان\nخودداری کند و بقیه سپاهش از بیرون شدن افواج مذکوره اندیشه ناک کشته با هم گفتند که از سبب رفتن بعضی\nسپاهیان نزد امیر شیر علیخان امیر صاحب ما را مخالف و از راه خدمتش منحرف پنداشته درینجا گذاشته راه هزیمت\nپیش خواهد گرفت پس در ساعت هشت شب بیست و هشتم ماه جمادی الثانی سال ١٢٨٥ هزار و دو صد و هشتاد و پنج هجری\nکه یکسال و چند روز از امارتش گذشته بود دفعه از تصوير بکه کرده بودند توپ وتفنك کشاد دادن آغاز کردند و نوای\nشوروغوغای مخالف ساز نمودند و امیر محمد اعظم خان سراسیمه از خیمه بیرون شده براسب فرار سوار گشت و در چنین\nحالت سردار محمد یوسف خان که اسپش ترسیده بود خواهش اسپ سواری کرده امیرش یکی از اسپان\nيدك خویش مرحمت فرموده باهم از اردو بیرون گردیده رو بفرار نهادند و از تمامت سپاه قریب هزار سوار\nبا ایشان همراه شده وارد دشت ناچاك زار کشتند و از انجا طریق مغالطه اختیار کرده در بيد مشك و از انجا براه\nکردن مسجد داخل خوات ورمك كرديدند و از قلاچ کوره عبور کرده بعلاقه هزاره بورجگی وجیغتو ومميك\nدر آمده از انجا وارد ورث هزاره دای زنگی شدند و میرناصر بيك مقدم ایشانرا گرامی داشته چند راس اسپ برسم\nهدیه پیش کشیده رقم صداقت و اخلاص حاصل کرد بعد از انجا در اخضرات رفته و از کرمان و سرچنگل وقوم\nآیه ویلخاب عبور کرده در مزار شریف عنان باز کشیدند و تا که وارد آنجا شدند از همه همراهان ایشان سردار\nمحمد یوسف خان و سردار محمد اسحق خان و جنرال صالح محمد خان وکرنیل محراب خان وايشيك آقا سی محمد\nاکبر خان و برکت الله خان کپیتان سواره نظام وميرزا عبد الخالق خان مستوفی ومیرزا عبدالصمد خان وغيره\nسپاهیان نظام وخدمه حضور که مجموع یکصد و سی تن سوار بودند همرکابی کرده دیگران همه از ملازمتش روی\nبرتافته رفته بودند و پس از فرار کردن امیر محمد اعظم خان اردويش بنه و آهروق را تاراج کرده بسیار تن از\nدست همدیگر کشته وزخدار شدند و از جمله محمد افضل خان بن علی عسکر خان قزت دست گیر مردم قریه رامك\nشده نزد امیر شیر علیخانش بردند و او نخست امر بقتلش نموده ثانیاً بشفاعت سردار محمد علیخان بن سردار\nپیر محمد خان مرحوم از قتل خلاصی یافته بیرق و نقاره و سوار از وی باز داشته موقوف خدمتش ساخت\nوسردار فتح محمد خان که راه تعاقب امير محمد اعظم خان بر گرفته بود با او دو چار نشده غلام محمد خان را از\nهمراهانش در علاقه سوخته علاء الدین هزاره دستکیر نموده بقتل رسانید دیگر رهسپر فاتر نگشته مراجعت کرده\nسردار احمد خان و سردار محمد زمانخان را که از همعنانی امیر محمد اعظم خان در قعله شاه علی اکبر بازمانده بودند\nبا خود برداشته شرفیاب حضور امیر شیر علیخان کرد و او ایشانرا عفو نموده دیگر چیزی نفرمود و پس از اطفای\nنایره شور وغو غابقیه سپاه امیر محمد اعظم خان را از طریق تسلی داخل لشکر خویش فرموده راه غزنین پیش\nگرفت و از انجا روانه شده بامکنت و حشمت پادشاهی وارد کابل گردید"}
{"book": "adl0009", "page": 310, "text": "( ۳۰۳ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت دوباره اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\n\nذکر خبر یافتن\nسردار عبد\nالرحمن خان\nاز فتح کابل\nو شکست امیر\nمحمد اعظم\nخان\n\nذکر خبر یافتن سردار عبد الرحمن خان از فتح کابل\n( و شکست امیر محمد اعظم خان )\nچون سردار عبد الرحمن خان ناظر حیدر را در تخته پل و ناظر جهاندار را بمزار شریف و تاشک هند و را بحکومت\nتاشقرغان مأمور فرموده از قفای سردار محمد اسمعیل خان چنانچه از پیش رقم کشت بفرمان امیر محمد اعظم خان\nراه غزنین بر گرفته و در عرض راه بیمار شده از حرکت بازمانده بود و پس از بیست روز صحت یافته ره نورد منزل\nمقصود شده در عرض راه اى بيك فتح کابل را از قاصدیکه مادرش فرستاده بود شنیده در آی بيك از نامه سردار\nمحمد سرور خان که از راه فرار وارد غوری گردیده نامه فرستاده بود بر شکست امیر محمد اعظم خان و معلوم نبودن او که کدام جا\nرفته است آگاه گشته مهموم شد و بدریعه نامه ناظر حیدر خان حاکم تخته پل را اعلام فرمود که بفرس حال و تجسس\nاحوال امیر هزیمت یافته را نموده باو اطلاع دهد و او از ورودش بمزار شریف خبر داده دوباره سردار والا تبار\nحاکم مزبور را فرمان کرد که باسك شكه باو بدهد و هم هر چه از اسپ و اسلحه نقص داشته باشد آماده و تمام نماید\nو خود سردار نیکو اطوار از جانب کابل و غزنین صرف عنان کرده وارد غوری شده با سردار محمد سرور خان\nبا دامن صبوری بچید و جنرال نصیر خانرا که با دو هزار سوار بنظام مقدمة الجيش قرار داده و اینوقت در قره کتل\nرسیده بود نامه فرستاده از کماهی حال آگاهی داده امر فرمود که از آنجا که وارد گردیده است تا باجگاه وزیر کتل\nدندان شکن همه را در زیر حفاظت داشته مترصد احوال بوده اقامه گزیند و مقارن اینحال میر محمود شاه که سردار\nفیض محمد خان مرحومش پس از گریختن میر جهاندار شاه و آمدنش بکابل بحکومت بدخشان مأمور کرده بود بتحف\nو هدایای شایان نزد سردار عبدالرحمن خان فرستاده پذیرفته نگشت و بپاس خاطر میر جهاندار شاه که همراهش\nبود و هم دختر او را گرفته بود هدایای میر محمود شاه را رد کرده فرمان فرستاد که حکومت بدخشانرا بمیر جهاندار\nشاه فرو گذاشته از راه اطاعت حاضر در کاه شود والا هم بطرقی که خواهد برود و شهاب الدينخانرا با دو صد سوار\nهمراه میر جهاندار شاه روانه بدخشان فرموده بنظم و نسق محال قطغن پرداخت و نامه بخدمت امیر محمد اعظم\nخان ارسال داشته استدعای آمدنش را در غوری کرده مهموم نمود که پس از ملاقات به تخته پل مراجعت فرماید\nو او عازم غوری نشده سردار عبد الرحمن خانرا طلب تخته پل فرمود او نیز از سیب امیر شیر علیخان که مبادا آهنگ\nترکستان کند از رفتن تخته پل ابا کرد بعد امیر محمد اعظم خان سردار محمد اسحق خانرا در تخته پل گذاشته خود\nبا دیگر سرداران راه غوری بر گرفته باردوی سردار عبدالرحمن خان پیوست\n\nذکر کنکاش\nکردن امیر\nمحمد اعظم\nخان و سردار\nعبدالرحمن\nخان\n\n(۱) محاظت\nدفع الوقت\nو فرصت\nنمودن و پس\nافگندن کار\n\nذکر کنکاش کردن امیر محمد اعظم خان\n( و سردار عبدالرحمن خان و توجه ایشان جانب غزنين )\nچون امیر محمد اعظم خان وارد غوری شده استراحت حاصل کرد با سردار عبدالرحمن خان مشورت کرده صلاح\nکار در ان دید که جانب کابل جیش در جنبش آورده با امیر شیر علیخان در آویزد و سردار عبد الرحمن خان شدت\nسرمای زمستانرا عذر نهاده رای عمش را نپسندیده بهتری ایام بهار را برای پیکار اظهار کرد و او الزامش باین نمود که هرگاه\n(۱) محاظت در حرکت شود هم آینه سرخویش گیریم و راه بخارا پیش و سردار عبدالرحمن خان ازین گفته او ناچار\nسفر زمستان اختیار نمود بجنرال نصیر خان که با دو هزار سوار بمحافظت قره کتل و باجگاه اقامت داشت بر نگاشت\nکه راه کیمرد و سیقان برگیرد و خود با امیر محمد اعظم خان و لشکری که همراه داشت از غوری راه بامیان برداشت\nو از منازل شلوكتو و بادقاق عبور کرده در کیمرد و سیغان با جنرال نصیر خان و سوارانش یکجا شده همگنان\nوارد بامیان گردیدند و هجده روز در آنجا درنگ کرده بعد از انجا رهسپار گشته وارد گردن دیوار شدند و امیر\nشیر علیخان سه هزار سوار هراتی را مأمور باقامه منزل مذکور فرموده بود که سد راه باشند اما ایشان از نزديك\nشدن سردار عبدالرحمن خان تاب اقامت و توان مدافعت را در خود ندیده قبل از ورود سردار باقتدار راه فرار\nبرگرفته بکابل اولی عنان باز کشیده اقامت گزیدند و مقارن اینحال امیر شیر علیخان مضطرب احوال گردیده"}
{"book": "adl0009", "page": 311, "text": "(۳۰۱)\n\n(جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت دوبارة اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ)\n\nسردار محمد اسلم خانرا بالشکر شایان مأمور غوربند فرموده خود باسپاه آراسته از کابل بیرون شده در قلعۀ قاضی\nعسکرگاه ساخت وامیر محمد اعظم خان فرزندش سردار محمد سرور خان را از کردن دیوار با دوصد سوار در تیزین\nنزد سرفراز خان غلجائی خائین فرستاد که باتفاق او بمردم غلجائی نواحی کابل وجلال آباد را بعناد امیر شیر علیخان\nبرانگیزد و خود باسردار عبدالرحمن خان محاربه را در کابل با امیر شیر علیخان بنیروی بازویش ندیده از راه سر\nتالاب وباد آسیاب وقرغه وارده ناهور شدند و از آنجا براه آبدره وسوخته اسپ رانده در بید مشك غزنین فرود\nگشتند و خدای نظر خان وردك حاكم غزنین دروازههای شهر را ببسته بعزم قلعه داری استوار نشست و سردار\nعبدالرحمن خان باختن از بید مشك کوچیده در روضهٔ سلطان محمود انار الله برهانه فروکش کردند وسردار محمد\nسرور خان که از کردن دیوار ره نورد تیزین شده بود از طریق خفا وارد بیگتوت گشته از انجا براه کتل خرس\nخانه حال موسوم بخیر خانه وارد دستپز شده از انجا در تیزین رفت وامیر شیر علیخان از ورود او در آنجا آگاه گشته\nسردار محمد اسلم خانرا که مأمور غوربند کرده و اینوقت هنوز در کوهستان کابل بود فرمان کرد که با چهار فوج\nپیاده و سه فوج سوارهٔ نظام و توپخانه وسوارهٔ کشاده که همراه دارد راه تعاقب سردار محمد سرور خان\nبردارد تا اگر بتواند او را بدست آرد که فتنه حادث نکند واو وارد تیزین شده سردار محمد سرور خانرا\nدر قلعۀ سرفراز خان محاصره نمود وسرفراز خان از راه حیله طریق صلح بر گرفته با سردار محمد اسلم خان\nقرار داد که سردار محمد سرور خانرا از قلعهٔ خویش بیرون کشد بشرط آنکه او یکمنزل پس کوچ دهد\nآنکاه او را از قلعه خارج نماید تا سالماً هر طرف که خواهد راه پیماید واو این قرار داد سر فراز خانرا بخواست\nآلوده بحیلت دانسته ظاهراً قبول کرده یکمنزل مراجعت نمود وباطناً ازین کوچیدن سردار محمد سرور خان\nوسرفراز خانرا غافل ساخته در عقب هر سواری یکتن از پیاده نظام ردیف سوار نموده شباشب باچند ضرب توپ\nقاطری بر قلاع تیزین تاخته بامدادان از گرد راه در رسیدند ودست بقتل وتاراج کشوده سردار محمد سرور خان\nو سرفراز خان از بیم آنکه مبادا دستگیر شوند بگریختند وسردار محمد اسلم خان مال و منال عموم تیزین را غارت کرده\nاز راهیکه رفته بود بکوهستان مراجعت نمود وازینجا چون امیر محمد اعظم خان و سردار عبد الرحمن خان وارد\nغزنین شده بودند از جانب ترکستان آسوده خاطر گشته براه قلعهٔ قاضی بر گرفته باردوی امیر شیر علیخان\nپیوسته معاضدش شد و اینوقت امیر شیر علیخان نائب محمد عمر خان توخیزا را با قلیلی از سپاه وغیره خدام کار آگاه\n\nذکر توجه\nامیر شیر علی\nخان بجانب\nغزنین و محاربهٔ\nمنزل شش گاو\n\nمأمور بامیان کرد که در آنجا رفته توای شور و آوای مخالف ساز کرده در ترکستان شورش اندازد تا امیر محمد\nاعظم خان وسردار عبدالرحمن خان را از انصوب دل از جای شده پای حیرت در گل شود واز قتال وجدال بازمانند\nو او در بامیان رفته نخست مردم هزاره را مستمال ساخته بعد باتفاق میران هزاره در خلل انداختن کار ترکستان\nپرداخت\n\n(۱) خفتان\nنوعی از جامهٔ\nسپاهیان (۲)\nخیل سواران\nوگروه مردم\nو گله اسپان\n(۳) برگستوان\nقسمی از لحاف\nکه بر سر اسپ\nاندازند (٤)\nزمهریر سرمای\nسخت\n\n( ذکر توجه امیر شیر علیخان بجانب غزنین )\n( ومحاربهٔ منزل شش گاو )\n\nو امیر شیر علیخان پس از فرستادن نائب محمد علم خان در بامیان از قلعۀ قاضی باسپاه کینه خواه جاده پیمای غزنین\nشده چون برونق افزای منزل لوره گشت یکذرع برف در انوادی از آسمان ریخته کوه و شر را خفتان (۱) یخ در بر نموده\nخیل (۲) سحرا را بر کستوان (۳) زمهریر (٤) برسر انداخت که گویا ازدم سردی هوا زنده راجان ومرده را\nاستخوان زحمت میشد و در چنین حالت امیر شیر علیخان قریب ده هزار سوار جهت تاراج نمودن مال و مواشی اردوی\nامیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان که با دو فوج پیاده و شش ضرب توپ قاطری در قلاع مردم وردك\nبرای علوفه رفته و آزوقه بار کرده روی مراجعت بالشکرگاه نهاده بودند بکاشت چنانچه بدیشان نزديك شده در ینوقت\nسردار عبد الرحمن خان بفرار کو هیکه جانب شمال شهر غزنین واقع ومشرف بروضه است نشسته آنسر زمین را\nبدور بین میدید که سواران امیر شیر علیخان راه نزديك نموده بس دوهزار سوار که نزدش حاضر بود از طریق\nایلغار بمعاونت حاملین علوفه کماشت چنانچه ایشان بسرعت وشتاب اسپ رانده در مقابل سواران امیر شیر علیخان"}
{"book": "adl0009", "page": 312, "text": "(٣٠٥)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت دوبارهٔ اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nرسیده استوار ایستادند و سوارهٔ امیرمذکور با چهار ضرب توپ قاطری که همراه داشتند ایشانرا آماج گلوله توپ\nساخته جانین بکشاد دادن توپ پرداختند وفوج پیاده از پهلوی بار گیرهای خود فیر کرده جمیعیت سواران امیر\nشیر علیخان را در حدود منزل ششگاو پراکنده ساختند و در اثنای گیرودار و گشاد دادن تفنگها و اقراب آتشبار\nدوهزار سواریکه سردار عبدالرحمن خان كُـمك فرستاده بود باشمشیر های آخته بتاختند و بسیار تن را خاک هلاک\nانداخته بسیار مراسب غنیمت گرفتند و بقيه السيف را مغلوب نموده بسالان دشت گریز کرده مظفر ومنصور\nازراه مراجعت داخل لشکرگاه خویش شدند وسردار عبدالرحمن خان اسیرانرا درسرایی بجوار روضهٔ سلطان محمود\nاطاب الله ثراه محبوس فرمود ودوروز پس از واقعهٔ مذکوره سردار فتح محمدخان از حضور امیر شیر علیخان مأمور\nترکتاز گشته بپانزده هزار سوار ازمنزل ششگاو در شب راه برفته ازراه خفانا لشکرگاه امیر محمد اعظم خان\nوسردار عبدالرحمن خان گذشته در نواحی اسفنده وتارگین گزیده وسردارعبد الرحمن خان آگاه گشته چند\nتن را ازراه جاسوسی بفرستاد وکمین گاه ایشان را بخود معلوم نموده دوهزار ازسوران نظام باشش عراده توپ جلوی\nوشش ضرب توپ قاطری ودوفوج پیاده نظام وپنج بیرق خاصه دار تعیین فرمود چنانچه بوقت سپیده صبح راه\nبکمین گاه نزديك كرده بخیر حمله نمودند وسردار فتح محمدخان از هیاهوی دلیران سراسیمه از خواب غفلت بیدار\nشده خودرا دوچار تیغ آبدار وتوپ وتفنك آتشبار ديده با همراهانش بعضی پیاده وبرخی سواره رویبوادی فرار\nنهاد و چون قدری از دم تیغ دورشد بادوصمد سوار ازطريق انبار وارد مقر گردیده مأمن گزید وسواران\nسردار عبدالرحمن خان مظفر ومنصور جانب عسکرگاه خویش بازگشته مورد تحسین و آفرین شدند\n\nذکر نامه\nفرستادن\nسردار عبد\nالرحمن خان\nبرای لشکریان\nامیر شیر\nعلی خان\n\n( ذکر نامه فرستادن سردار عبدالرحمن خان بلشكر امیر شیرعلیخان )\n( وفتح نایب محمد علم خان ترکستان متعلقهٔ افغانستان را )\nپس از گریختن سردار فتح محمدخان سردار عبدالرحمن خان تدبیری اندیشیده خواست که نفاق در میان\nلشكر امیر شیرعلیخان اندازد پس نامهُ بکار داده بلشکریان امیر شیرعلیخان فرستاد که روی ازو برتافته سوی\nاردوی او شتابند تا هرکدام بقدر مقام خویش جائزه ورتبه یابند وایشان مرقوماً پیام دادند که ما از امیر محمد اعظم\nخان ناخوشنودیم که راه خدمت با امیر شیرعلیخان می پیمایم اگر او با شها بپیوندد همراسته رهسپار خدمت شما میشدیم\nو او نوشتهٔ آنانرا بامیر محمد اعظم خان نشان داده بر سلوکش متنیه ساخت و پانزده روز دیگر پس از امر مذکور\nهر يك از جانين در لشکرگاه خویش بسر برده مزاحم یکدیگر نشدند ودر خلال سوانح وحوادث مذکوره نائب محمد\nعلم خان که وارد بامیان شده چنانچه از پیش رقم كشت باختلال کارترکستان پرداخته بود با مردم ایلجاری و میران\nهزاره از بامیان برخاسته وارد غوری گشت و مردم آنجا را مطیع ومنقاد ساخته راه بلخ برگرفت وسردار محمد\nاسحق خان با ناظر حیدر خان از توجه او آگاه کشته لشکر بدفعش کاشت ودر حدود تاشقرغان با هم ملاقی شده\nجنك درپیوست ودر اثنای اشتعال نائرهٔ پیکار سپاه سردار محمد اسحق خان خود را تسلیم نائب محمد علم خان\nنموده سر بیرق فرود کرده بلشکر او ملحق شدند واز مشاهدهٔ اینحالت سردار محمد اسحق خان ازراه هزیمت\nداخل تخت پل گردید واز انجا نیز تاب اقامت در خود ندیده در بخارا رفت و پسران خدای نظرخان وردك كه ايشانرا\nسردار عبد الرحمن خان در زندان تخت پل انداخته مقید ساخته بود از گریختن سردار مذکور فرصت یافته از\nزندان بیرون شتافتند وداخل خانهٔ ناظر حیدر گشته بقتلش رسانیدند و ناظر جانداد خان ازین کار واقف\nشده وارد تخت پل كشت وپسران خدای نظر خان را بمکافات قتل ناظر حیدر خان بکشت وبعد از آنکه نائب\nمحمد علم خان شهر تخته پل را متصرف شد جانداد خان را بازنجیر روانهٔ کابل نموده کارترکستان را یکسره ساخته\nبتمشیت امور مملکت پرداخت"}
{"book": "adl0009", "page": 313, "text": "( ٣٠٦ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت دوباره اعلیحضرت امیر شیرعلیخان ) ( سراج التواریخ )\nذکر محاربهٔ بزنه خان و هزیمت یافتن امیر محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان\nذکر محاربهٔ بزمه‌خان وهزیمت یافتن امیر محمد اعظم خان و سردار عبد الرحمن خان\nومقارن مسخر نمودن نایب محمد علم خان ترکستان را امیر محمد اعظم خان که با لشکر در روضهٔ اعلیحضرت سلطان محمود نور الله مضجعه اقامت داشت با سردار عبدالرحمن خان سخن از محاربه در میان آورده فرمود که میباید قلعهٔ بزنه خان را که خاصه داران امیر شیرعلیخان در ان اقامه دارند غارت نمود تا خلل در کار امیر شیرعلیخان افتاده متزلزل شود و سردار عبد الرحمن خان از سبب کثرت برف وشدت سرما وبعد مسافت وقرب اردوی امیر شیرعلیخان نخست رای عمش را نپسندیده بعد از اصرار و ترغیب او راه بر گرفته هنگام عصر نزدیک قلعه رسیده خاصه دارانرا بمحاصره انداخت و هر چند از جهالت بسوی اطاعتشان هدایت کرد قلعه گیان نپذیرفته قلعه را هدف گلولهٔ توپ ساخته قلعه کشائی پرداخت وتا که شب شده جهان تاریک گشت کاری از پیش نبرده شب را همچنان در میان برف بدون آتش بسر برده جنرال نصیر خانرا با پنج فوج پیاده وبیست وچهار ضرب توپ وبیست بیرق خاصه‌دار وچهار هزار سوارهٔ نظام بشب (١) حیل ومواضع مستعده بپاسداری گماشت و جا‌های جنك فردا را بلوح خاطر نقش بسته کس در لشکر که فرستاده امیر محمد اعظم خانرا باهزار سوارهٔ نظام و پنجصد سوار کشاده از سواران قطغن که سالار ایشان میر سلطان مراد خان بود وسه فوج پیاده و هجده ضرب توپ جلوی از لشکر گاه بمعاونت طلبیده پیام داد که بتعجیل وشتاب خود را تاطلوع آفتاب بزنه خان برساند واو از شدت سرما در شب حرکت نکرده تصمیم عزم نمود که در وقت طلوع آفتاب راه معاضدت بر گیرد وجنرال نصیرخان نیز در تکاپوی حفاظت وپاسداری طریقهٔ نا استواری اختیار کرده مواضع نهادن اثواب را که سردار عبدالرحمن خان معین فرموده بود ترك کرده از کمالت حفاظت وهوشداری تفود چنانچه بامدادان که امیر شیرعلیخان بآهنگ جنك از منزل شش گاو روی بسوی بزنه خان نهاد هنوز جنرال نصیر خان از خواب غفلت بیدار واز بادهٔ تمیزی هوشیار نشده بود که سپاه امیر شیرعلیخان راه نزديك کرده آگاه گشت و سواری نزد سردار عبدالرحمن خان فرستاده آگاهش کرد واو با چهل سواریکه حاضر رکابش بود بسرعت راه فراز شدن بر گرفته بکوه برشد و اتواب وجباخانه را بدون محافظ و اسپ و توپچی بروی هم ریخته مشاهده کرده از جنرال نصیرخان جویای حال شد وجواب شنید که آحاد وافراد پیادهٔ نظام و توپچیانرا از شدت سرما رخصت لشکر گاه داده است و هردو باهم سرگرم این گفتگو بودند وهنوز اتواب را آماده نساخته ملازمان آنها تکاپوی مینمودند که بروی کار آرند که سپاه امیر شیرعلیخان در رسیده سر‌های کوه را تمام فرا گرفته سه هزار سواران نظام را که در دامنهٔ کوه قیام داشتند هدف گلولهٔ توپ وتفنك ساخته تمام سپاه سردار عبدالرحمن خانرا در تزلزل واضطراب انداخت واز کثرت گلوله‌های توپ وتفنك سواران مذکوره تاب درنك نياورده راه هزیمت بر گرفتند و از مشاهدهٔ اینحال سوارانیکه حاضر رکاب سردار عبدالرحمن خان بودند نیز فرار اختیار کرده بجز ده سوار دیگران همه رفتند وسه صد سوار از سپاه امیر شیرعلیخان راه تعاقب بر گرفته بتاختن از سردار عبدالرحمن خان در گذشته او نیز با ایشان همعنان شد و ایشان که سرگرم تاخت و تاز بودند امتیاز ان نکردند که سردار عبدالرحمن خان همعنان ایشانست یا سالار خود ایشان وسردار مذکور همچنان اسپ میراند تا که از سواران متعاقبین امیر شیرعلیخان جدا گشته بسواران هزیمت یافتهٔ خویش که یکجا شده در جستجوی او بودند پیوست و پس از ملحق شدن او سواران شکست خورده اش از هر گوشه و کنار فراهم گردیده جمعی زیاد شده سواران امیر شیرعلیخان از جرات وجسارت بازمانده مراجعت کردند وسردار والا تبار پس از باز گشتن سواران امیر شیرعلیخان با همراهانش بتان ره نورد گشته بامیبر محمد اعظم خان که از بنواقعه بخبر بود پیوست آگاهش کرد و از سمر گشتن اینخبر سوارانیکه در رکاب امیر محمد اعظم خان بودند فرار کرده از تمامت سپاه سه صد سوار با ایشان همراه مانده دیگران همه سر خویش وطریق هزیمت پیش گرفتند وسردار عبدالرحمن خان در چنین حالت از عمش از چهل صندوق طلای مسكوك که در بنه داشت پرسیده جواب واقف نبودنش را از و شنیده ساکت شد ومقارن اینحال سوار بسیاری نمودار گشت که از عقب ایشان راه بر گرفته بودند پس امیر محمد اعظم خان با سوارانیکه حاضر بودند طریق فرار اختیار\n\n(١) شب یکسرشین را میگویند کوه رکه"}
{"book": "adl0009", "page": 314, "text": "( ۳۰۷ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقلهٔ امیر شیرعلیخان ) ( سراج التواریخ )\nکرده سردار عبدالرحمن خان باچهار سوار از تپهٔ بغهٔ گذشته بآرامی رحیل کردند وسواران امیر شیرعلیخان\nاز عقب امیر محمد اعظم خان وغیره هزیمتیان که چپ وراست راه فرار برگرفته بودند تاخته وبسیاری را بخاك هلاك انداخته\nخود را از مال واسباب اردوی امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان قران بپا ساختند وبعضی از هزیمتیان\nکه از دم تیغ جسته واز قتل رسته بود سردار عبدالرحمن خان را دیده از هر کنار رکاب او فراهم شده امیر محمد اعظم\nخان نیز با او در پیوست وهر دوتن باینصد سوار نظام وسوار کشاده وغیره خدمه وعبدالرحیم خان رو در بادیهٔ گمنامی\nنهاده از راه زرمت وازد سر روضه شد بدو مردم آنجا ایشانرا خصم خویش پنداشته از راه مدافعه پیش آمدند وپس از انکه\nایشانرا شناختند عذر خواسته طعام ویکعدد آفتابهٔ مسین ویکعدد جام را بکان بایشان داده یکعدد قلیان نیز به بیع\nفروختند و نقد و جنسی که از ایشان باز مانده در تصرف امیر شیرعلیخان در آمد هشتاد هزار مثقال طلای سکهٔ بخارا و بیست\nهزار طلای دالکه و بیست هزار مثقال طلای بی سکه ویازده لك روپیهٔ کابلی و پنج لك روپیهٔ قندهاری که معادل روپیهٔ\nکله دار انگلیس است وده هزار دست خلعت از اقسام اقشمهٔ نفیسه وهزار نقراشتر وخیام وغیره اسباب واسلحه\nو اثواب وتفنك بسیار و چند هزار سراسپ وقاطر وقور خانه بحساب آمد و غیر از اینکه تحویل دیوان سلطنت شد\nبتاراج نیز رفته بحساب در نیامد و از احاد وافراد سپاه ایشان بسیاری مقتول ومجروح و دستگیر گشته در اواخر ماه\nرمضان سال ١٢٨٥ هزار و دوصد وهشتاد وپنج هجری فتح برای امیر شیرعلیخان حاصل وکارش بمراد دل شده اسیر نرا\nکه یکی از ایشان میرزا عبدالرحمن خان طبيب ومجروح بود نزد امیر شیر علیخان حاضر کرده دیگرانرا محبوس و میرزا\nعبدالرحمن خانرا امر معالجه نمود واز سر داران سردار محمد یوسف خان با کیچهٔ مرسل از التزامیر محمد اعظم خان وسردار\nعبدالرحمن خان رفته ایشانرا نیافته باجنرال نصیر خان دوچار گشت و از عزم وارادهٔ او پرسیده جواب شنید که از راه\nتپك خوارك طريق مواسات میپیمایم که بآقای خود رسیده در غربت سفر خدمتی نمایم وا کر از رفتن عنان باز کشم\nمرآینه مقتول دست امیر شیرعلیخان ایم وشما که با او رشته اخوت در میان دارید از چه بیم ژندارید که از قفای گرفتار\nان وادی حرمان راه ناکامی میپو بید و او باین گفتهٔ جنرال نصیر خان اعتنا نکرده از خان جلال زائی خواهش سواری برای\nراه نمائی کرد که تاکشور از قفای امیر محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان رهسپار شده شاید که ایشان را\nدریافته همراهی کنند و او از بیم امیر شیرعلیخان عذر خواسته سوار همراهش نکرد و سردار محمد یوسف خان\nاز عدم توشه و راه نما ناچار راه قریه کندر بر گرفت و در خانه آخوند مشکین معروف بمشك عالم أندرى فرود\nشده عرض پرداز حضور امیر شیرعلیخان کردیده عفو تقصیر خواست و او عصمت الله خان غافلجائی را مامور نمود که\nاو را تسلی داده از راه اطمینان خاطر بحضور حاضر کند و خود در روز سوم فتح رایات با آیات فیروزی سمات\nرا جانب کابل شقه کشا فرموده از منزل شش کاوراه مراجعت بر گرفت وسردار محمد یوسف خان از عقب مریضه اش\nآخند مذکور را جهت شفاعت با خود همراه گرفته بلا درنك آهنك اردوى امیر شیرعلیخان کرد واز دشت\nتايجك زار او را از سبب ضعف پیری باز گردانیده بدون شفیع رهسپار و در دهنهٔ شير با عصمت الله خان که امیر\nشیرعلیخانش نزد او مامور کرده بود دوچار شده آسوده خاطر گشت و در منزل حیدر خیل شرف بار حاصل\nنموده تسلی یافت و امير شير عليخان با مکنت وحشمت شاهی داخل کابل شده نماز عید فطر را بدارالسلطنه ادا کرد\nواعيان واشراف شهر واطراف را نيك نواخته ناظر جهانداد خانرا که از سبب قتل پسران خدای نظر خان\nچنانچه از پیش رقم گشت تائب محمد عالم خانش محبوس و از ترکستان روانهٔ کابل نموده بود بخدای نظر خانش سپرد\nو او بقصاص خون فرزندانش او را بکشت .\n\nذكر سر گذشت امیر محمد اعظم خان\nوسردار عبدالرحمن خان در عرض راه سر روضه ومآور\nوامير محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان از سر روضه امير محمد نامیرا راه شناس برداشته وار دفرمل شدند\nو مردم آنجا بطمع اسباب واسلحهٔ ايشان بكشاد دادن تفنك پرداخته همۀ را بهزيمت رهسپر ساختند و از جهه سردار\nعبدالرحمن خان که از دود قلیان فتوری در اعصابش روی داده بود از همراهانش باز مانده چون بخود آمد دیگرانرا\n\nذکر\nسر گذشت\nامیر محمد\nاعظم خان\nوسردار عبد\nالرحمن خان"}
{"book": "adl0009", "page": 315, "text": "( ٣٠٨ )\n( جلد دوم ) ( ذكر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ )\nندیده متحیرانه سوار اسب شد و بدیشان پیوسته همعنان در مغاکی فرود شدند و آتش افروخته خواستند كه\nدست و پا و اعضای خود را گرم كنند و محردی آنجا كه مشغول كشاده دادن تفنك بودند از دیدن شعله آتش آرام\nكشته دست از تفنك زدن باز داشتند و درینوقت چهل تن از مردم خروتی سز روضه كه از آواز تفنك قرمتیان\nبرخواسته راه بركرفته بودند بروشنی آتش نزد ایشان وارد كردید. در قلاع خود بردند و از شیوهٔ مهمان نوازی\nآنان شب را نيك بسر برده با مدادان راه نمائی از ایشان گرفته قلعهٔ موسوم به بركتی فرود كشتند و چای آشامیده\nرهسپار شدند و از بسیاری راههای باريك كه با یكدیگر تقاطع كرده بهر جانب رفته طریق مستقیمی معین نبود\nمتحیرانه راه می پیمودند تا كه شخصی از كوهی فرود كشته بدیشان پیوسته معلوم كشت كه در وقتی خادم والد\nماجد سردار عبد الرحمن خان بوده است و آنمرد بپاس حقوق نمك خوار كی سابقه‌راه نمائی ایشان را اختیار كرد\nو در بین راه سه تن از بازماندگان خدمه ایشان از طریق شتاب اسب رانده بدیشان پیوستند و اینرا كفته بتاخت\nاز ایشان در كذشتند كه لشكر از قفا در رسید و ازین كفته آنان امیر محمد اعظم خان و دیگران را دل از جای\nاین وقت شده رو بفرار نهادند و سردار عبد الرحمن خان با چند تن چون عبد الرحیم خان و پروانه خان و سردار عبدالله خان\nلقب سرداری و جان محمد خان و فرامرز خان و سید مؤمن خان و محمد بشیر خان و احمد خان رساله دار و مجد الله خان رساله‌دار\nنداشته است و حیدر خان توخی و میر علم خان جامه دار و نجیب الله خان كبدیان نواده سردار جهان خان و ناصر علی خان\nو محراب خان كرنیل و بیست و شش تن از سپاهیان كه مجموع چهل سوار میشدند عنان از فرار باز كشیده آسوده\nخاطر راه همی پیمود تا كه ده تن پیاده بطمع كرفتن چیزی در رسیده ایشان عطف عنان كرده هجده تن را هدف\nكلولهٔ تفنك ساختند و بقیه را بخاك هلاك انداخته بجعتر دیگر از راه فرار بكوه برشدند و ایشان قدری درنك كرده دیگر\nكسی را در قفا ندیده رهسپار كشتند و بدیكران كه فرار نموده در آبادی فرود شده بودند رسیده ماجرا باز داشتند و پس ازان\nبر فراز كوهی برشده دوصد تن از كسان پنج نفر مقتولین سرراه بر ایشان تنك كرفته سردار عبد الرحمن خان\nباسه صد تن از همراهانش از اسب فرود كفته بمدافعه كرايید و دو بیست تن را از دو جانب كوه امر فراز شدن كرده\nخود باصد تن دیكر راه مقابل بركرفته از سه طرف بكشاده دادن تفنك پرداختند و ایشانرا هزیمت داده‌راه خویش\nپیش كرفتند و قدری اسب رانده قلاع مردم وزیری واقع سمینه را دیده امیر محمد اعظم خان كه با ملكان آنجا\nاز پیش معرفت و شناسائی داشت چند نامه نوشته بصحابت آن مرد راه نما فرستاده از ورودش در آنجا خبرداد\nو بزرگان علاقه سمینه باصد سوار از راه پذیره پیش آمده مراسم اعزاز و اكرام بجای آوردند و از قفای بزرگان\nهزار تن دیكر پیاده دهل زنان و خیر مقدم كویان بشرف ملاقات مشرف كردیده بعد با هم وارد علاقه‌سمینه‌شدند\nو دو روز را در انجا بمهمانی بسر برده نظر بشفقت آنان از دوصد دانه طلا ئيكه عبد الله خان با خود داشت خواستند\nكه بایشان در بهای علوفه چیزی بدهند و ایشان كه خرج بمهمانی داده بودند هیچ نكرفته از انجا وارد منزل\nدیكر شدند و از طلاهای مذكوره كه جزازان چیزی و پشیزی با خود نداشتند چند دانه داده از مردم آن منزل خواهش\nعلوفه كردند و ایشان از عدم معرفت طلا را رد كرده روپیه بهای علوفه خواستند و چون روپیه نداشتند دیری\nمعطل ماندند تا كه دانستند كه هزار روپیه نزد شیر جان نامی از سپاهیان میباشد بعد سردار عبد الرحمن خان او را\nتكلیف مبادله طلا بروپیه كرده اولیا نموده كفت كه در چنین جایكه طلا را بپول نستانند همه‌كز روپیه را داده\nطلا نستانم و او برگشته جبراً هزار روپیه او را كرفته صد دانه طلا عوض داد و آزوقه خریده شب را بسر برده\nاز آنجا در خانهٔ آدم خان وزیری فرود شدند و او اعزاز و اكرام شان نموده از انجا خود نیز بایشان همراه كشته\nدر خانهٔ كد خدای قومیكه با آدم خان بودند نزول كردند و او نیز مقدم ایشانرا كرامي داشته بپاس خاطر ایشان\nآدم خانرا نیز چیزی نكفتند و از انجا راه افتاده از بین راه هشتو تن میزبان را كه نقیض هم بودند رخصت\nمراجعت داده وارد علاقه داور كه در سر حد افغانسان واقع است شدند و در انجا كه قریب اضلاع بنو و دامان است\nقلعه جای كزیده چند روز توقف كردند و سردار محمد سرور خان كه از بنرین چنانچه سابقاً مذكور كشت فرار\nكرده بود بدیشان پیوست ."}
{"book": "adl0009", "page": 316, "text": "( ۳۰۹ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیرعلیخان ) ( سراج التواریخ )\n\nذکر آمدن\nفرستادن\nسردار عبد\nالرحمن خان\nدر پشو و\nدامان\n\nذکر آمدن فرستادن سردار عبدالرحمن خان\nدر پشو ودامان برای خریدن بعضی اشیاء ضروریه\nچون سردار محمدسرور خان باجنرال علی عسکر خان و معاذالله خان بارکزائی و چهل سوار بدخشان پیوست\nعید سعید فطر را گذرانیده و بمردم آنجا شیرینی روز عید و لقمی خلعت داده بعد سردار عبدالرحمن خان صدهزار\nطلا را که بجز ازان هیچ نداشتند بمحراب خان کرنیل و نجیب الله خان کمیدان سپرده برای خریداری بعض اشیای\nضروریه در پشو و دامان فرستاد و مقارن اینحال هر دو تن سردار و امیر که ششصد سوار همراه داشتند و از توشه\nهیچ باقی نگذاشته پشیزی نداشتند از اتفاقات حسنه رضا گمنام نوکر عبدالرحمن خان که دو هزار دانه طلای مسكوك\nاز اندوخته آقایش برداشته از کابل راه خدمت بر گرفته بود پیاده و پای در آبله در رسیده طلاها بسپرد و اسپ سواری\nقبول نکرده همچنان پیاده راه خدمت خانه آقایش جانب کابل گرفته مراجعت کرد و سردار عبدالرحمن خان\nطلا را در بازار داور فروخته بیست هزار روپیه بگرفت و سامان رهسپردن ساز کرد و در نچال دو نامه از حاکمان\nپشاور و پشو بایشان رسید که از جائیکه وارد شده اند روانه پشو پشاور شوند و امیر محمد اعظم خان بجواب هر دو\nمکتوب فرمود که اگر مارا از آب سند بعبور نموده عبرت ندهند البته خواهیم آمد والا نتوانیم که روی بدانسی\nنهیم و صبر کرده سردار عبدالرحمن خانرا نیز تکلیف کرد که خاتم و نهد و او سر باز زده از استحقاق و بیهری دولت\nانگلیس که در سال ۱۲۸۱ هزار و دو بیست و هشتاد و يك هجری مطابق سنه ١٨٦٥ هزار و هشتصد و شصت و پنج\nمیلادی که نسبت بخود امیر محمد اعظم خان نموده بودند بیاد آورده گفت بنویسد که چون مارا امیدی بدولت\nشما نیست نیاینست آمد و محض بمهر نهادن اصرار کرده آخر الامر بر آشفته نگین خاتم خود را برشکسته زبانی پیام\nفرستاد که دولت برطانیه عظمی از سبب دوست بودنش با دشمن ما دشمن ماست زیرا که دوست دشمن دشمن است\nفقط و پس از فرستادن این نامه و پیام هشت روز درنك كرده از داور آهلك كان کوزه نمودند و در آنجا هر دو\nکیک در پشو و دامان جهت خرید اشیای ضروریه رفته بودند مراجعت کرده بدیشان پیوستند و پس از توقف پنج روز\nدر موضع مذکور سردار عبدالرحمن خان را تب شدید عارض گشته هفده روز دیگر از راه پیمودن بازماندند و پس\nازان همچنان تبدار رهسپار شده وارد وانه گردیدند و در انجا سردار والاتبار را نصفت صحت حاصل گشته پس\nاز توقف سه روز از آب گومل عبور کرده بکنار آب برای آشامیدن چای فرود شدند و در انجا دوشیزه از قوم\nترکی متوطنه مقر که در صغارتش مردم وزیری باسیری برده بودند بعزم همراهی نزد ایشان رسیده حکایت اسیر\nشدنش را بسردار و سردار سعادت اطوارش اطمینان خاطر رسانیدن قوم و دیارش داده با خود برداشته داخل\nعلاقه قوم سریانی شدند و در کوه کاسی نزول کرده تا انجا از همه همراهان شان سه صد تن بازمانده دیگر ان هر کدام\nاز مقامی رخصت حاصل کرده جانب پشو و دامان رفتند و در نجا یکراس گوسپند و چهار سر بز و سه قطعه مرغ باقدری\nبرنج از دو خانه که متوطن آنجا بودند خریده شب را بعسرت و زحمت بروز رسانیدند -\n\nذکر سر\nگذشت امیر\nمحمد اعظم\nخان و سردار\nعبدالرحمن\nخان در علاقه\nکاکر\n\nذکر سر گذشت امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان\n( در میان قوم کا کر )\nو با مدا دان از کوه کاسی راه بر گرفته در علاقه کاکر بموضع ژوب فرود شدند و از سبب عسرت و سختی\nمنزل گذشته نان روغنين بسيار پخته باخود واجب شمردند که همیشه دو روزه نان پخته همرا ه داشته باشند و از نجا وارد\nعلاقه بریچ شده مردم آنجا غنم سیورسات علوفه حاضر آوردند و چون ایشان بارگیر نداشتند چیزی نخریده صاحبان\nعلوفه بارهای خود را بنظر نشانی کرده شب در خانه های خویش رفتند و سردار عبد الرحمن خان همه\nهمراهانش را قدغن فرمود که ببارهای آنان دست نزنند که مبادا مناقشه روی دهد و بامدادان صاحبان آزوقه\nحاضر گشته بار های خود را سالم دیده سقط گفته مراجعت کردند و علوفه خود را باز پس بردند و از انجا راه"}
{"book": "adl0009", "page": 317, "text": "(۳۱۰)\n( جلد دوم ) ( ذكر وقایع عهد امارت مستقلة اعليحضرت امير شير عليخان ) ( سراج التواريخ )\nبرگرفته بقدر فرسنگی راه رفته دو هزار تن مشاهده کردند كه سر راه تفنگ گرفته نشسته اند و از جهه يكش\nعنان اسپ امير محمد اعظم خان را چنگ زده از رفتن باز داشت و سردار عبدالرحمن خان دهن تفنگ بر سينه او\nنهاده وی از خوف جان عنان فرو گذاشت و چون نیمیداه گرفتن رسیدند مكشوف گشت كه برسم خویش از هر یکی\nبیست روپیه انگلیزی خراج میخواهند و بایشان طریق مقاتله پیش گرفته هر چند امیر محمد اعظم خان بدادن هزار\nروپیه راضی شد که بدهد سردار عبدالرحمن خان از جهت آنکه اینخبر سمر گشته در هر منزل چنین معامله روی\nخواهد داد مانع گردیده آهنگ جنگ کرد و آنان کار را دیگر گون دیده از راه کناره گزیدند و ایشان سالماً\nگذشته نزول نمودند و درین منزل شیخی بالباس اهل صلاح کشكول بدست حاضر آمده با دو زانوی ادب نزد\nامیر محمد اعظم خان بنشست و دو تن از همراهانش که بنام بزرگ قوم پیشتر وارد شده و در مجلس نشسته بودند\nاو را تعظیم کردند و ده تن دیگر از پیروانش بکنار مجلس بپا ایستادند و پس از پرسش باز داشتند که مشار اليه\nسید است وامیر محمد اعظم خان اسم سیادت را شنیده دست او را بوسیده در پهلوی خویش جای نشستن داد\nو سردار عبدالرحمن خان که در هر منزل یکی از مردم فرودگاه را از يك تاده روپیه داده از حالت مردم منزل ازو\nپرسیده خود را آگاه میکرد درینجا نیز بعادت مستمره یکی را روپیه عطا کرده از احوال شیخ جویا شده مكشوف\nنمود که او دزدیست معروف و دو صد تن از دزدان زبردست دارد که از جمله چپاول زنان همراه آورده است و سردار\nهوشيار این امر را بمدش اظهار کرده ویرا باور نیامد چنانچه سردار محمد سرور خان پسر خود را امر کرد که\nشیخ را گرامی داشته در شب مهمان نموده اعزاز و احترامش کند و هنگام شام که اسپان را بآب دادن در سرحیاه\nبردند همراهان شیخ جمع گشته از آب کشیدن مانع آمدند و نوکران سردار عبدالرحمن خان صد راس اسپ را\nکه از خود ایشان بود بحیله سیرآب کرده بقدر كفاف خودشان نیز آب برداشته بفرودگاه باز گشتند و پنجاه\nراس اسپ امیر محمد اعظم خان و پسرش از آب آشامیدن باز ماندند تا که خود شیخ بر خواسته از امیر اجازت\nآب دادن اسپانش را حاصل کرد و بانو کران او هر يك دو راس اسپ را عنان بر گرفته سرحیاه شد و ایشان بعضی\nعنان اسپانرا گرفته ایستادند و برخی مشغول آب کشیدن شده شیخ فرصت یافته با همراهانش حمله کرده پنج تن از\nنوکران امیر را زخمدار ساختند و سی راس اسپ را بر گرفته از راه غارت ببردند و سردار عبدالرحمن خان از\nگفته خویش درباره شیخ و نپذیرفتن عمش او را متنيه ساخته شب را بسر بردند و بامدادان هر دو تن از نوکران\nامير محمد اعظم خان که اسپان ایشان را برده بودند بيك اسپ سوار شده رهسپار گشتند و پس از ده روز بقلعه\nاز قلاع مردم فرود گردیده بیست راس گوسفند و علوفه خریده بره فربی را سردار عبدالرحمن خان از صاحبش\nبده روپیه خریداری نموده امر ذبحش کرد و چون نوکرانش آن بره را بسوی مسلخ کشیدند صاحبش بازگشته\nبها نیکه گرفته بود بسردار عبد الرحمن خان رد کرده رفت که بره را باز پس ستاند اما قبل از رسیدن او در ذبح\nگاه بره را کشته بودند پس نزد سردار شده بتندی و درشتی از وی خواستار گشت که بره را زنده کند و او در\nجوابش گفت که بجز قادر دانا کسی بجان دادن توانا نیست که بره ات را زنده کند و بهای آنرا داده فرمود\nکه بره خود را نیز ببرد و او از جهالتش باز نگردیده بگفته خویش محکم شد و سردار عبد الرحمن خان خواست\nکه خود را از چنگ نادان خلاص نماید پس حیلت انگیخته گفت که گفتگو با من داری آخند را چرا لخش و\nناسزا میگوئی و ملائی از مردم ده که دران نزدیکی نشسته بود این را شنیده او را دشنام داده با هم در آویختند\nو بمشت وسلی بسر و روی یکدیگر زدن آغاز کردند و مردم ده آگاه گردیده نمی جانبدار آخند و نصبی مددکار\nصاحب بره شده کار به پیکار انجامید تا که موسفیدان ده باصلاح برخواسته جانبین را از هم کنار ساختند\nو سردار عبد الرحمن خان در اثنای قیل و قال و پرخاش و جدال مردم ده فرصت یافته بانو کرانش بره و بهای\nآنرا که بزمین انداخته بود برداشته در گوشه مشغول کار خویش گشت بعد صاحب بره گوسفندی با دو ظرف\nماست و دو سفره نان و يك بره بریان نزد سردار عبدالرحمن خان آورده از کاریکه کرده بود عفو تقصیر خواست"}
{"book": "adl0009", "page": 318, "text": "(۲۱۱)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقلۀ اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\n(۱) تجاهل و نمودن\n(۲) چوئی اسب واشتر لنگد زدن\nو بعرض رسانید که باعث این تجاهل (۱) آزار و اذیتیکه از سردار محمد سرور خان در وقت حکومتش بقندهار از وی دیده بودم بود اگر نه اینقدر لا يعقل وجاهل نیستم که بندۀ را تکلیف کار خدائی کنم خلاصه روز دیگر خودر انادان از انجا رهسپر گشته در عرض راه از وزیدن باد زحمت زیاد دیدند و بنزديك منزل رسیده شخصی از جانب شاهجهان و دوست محمد نامان که رئیس قوم و باهم پسر عم بودند حاضر رکاب ایشان شده خبر داد که سردار امیر خان ملقب بشاهجهان از راه پذیره پیش می آید میباید که در وقت رسیدن او از اسب فرود کشته باهم مصافحه نمائید و پس از خبر دادن فرستادۀ مذکور خود شاهجهان بشکل عجیب و هیکل غریبی بر ماکیانی سوار در رسید و از آواز درای که برزانوهای ماکیانش بسته بود اسب امیر محمد اعظم خان رمیده در جوئی (۲) افتاده بسردار عبدالرحمن خان گفت که کاری کنند که اسب او از جوئی باز ماند و او بمزاح جوابداد که درین دوامیر قدرت سخن گفتنم نیست باری اگر انعامی عطا شود کاری خواهم کرد و او شمشیری باو بخشیده بعد سردار والا تبار بهانه اینکه با او پیشتر رفته غذا و طعامی آماده نمایند شاهجهانرا از محش کنار کرده بجانب قلعه بالو رهسپار شد و قنبری او را دور کرده جنب خانه‌اش فرستاده بوی گفت که من برکفیت چیزی اسباب و قند گرفته از قضا در رسم و شاهجهان نام قند را شنیده مشعوفانه تنها راه برگرفت و سردار عبدالرحمن خان با محش با هستگی از عقب او وارد قلعه شده از اسب فرود گشت و اورا جستجو کرده در خانۀ خس پوشی یافته گفت از چه نزد امیرو حاضر گردیده تهیۀ مهمانی نمیکنی او در جواب گفت که اسباب مهمانی را آماده کرده گسله ام که بزی را از صحرا آورده ظرفی برای پختن آن از دیهی گرفته هیزم از کوه فرود آرند و فردا نصف روز حاضر خواهد شد پس ایشان علوفه از دیگر قلعه خریده شب را بسر بردند و از حال شاهجهان جویا گردیده مکشوف داشتند که او پادشاه و صاحب اختیار آنمردم است و در وقت کوچیدن شاهجهان حاضر شده ایشانرا تسلی واطمینان خاطر داد که در منزل دیگر دوست محمد نام پسر عم اوست نزد او فرود شوید و ایشان راه خانۀ دوست محمد را فروگذاشته طریقی دیگر اختیار کردند و شاهجهان را راه نما با خود برداشته و یکمنزل در میان بدامنۀ کوهی رسیده روز دیگر داخل درۀ آن کوه شدند و بخرابه نزول کردند و درینجا دوست محمد مذکور با دو هزار تن بعزم آزار شان بدهن دره رسیده اقامه گزید و کسی نزد ایشان فرستاده پیام داد که چرا دشمن او را راه نما با خود همراه گرفته اند میباید او را بدست دهید و بخانه‌ام بروید والا هرچه خواهم بکنم و نیز چند تن را امر کرد که هر قدر بتوانند از مال و اسباب ایشان بدزدند چنانچه دست سرقت دراز کرده دوتن از ضرب گلولۀ تفنك هلاك شدند و مابقی گریخته شاهجهان از بیم آنکه مبادا او را بدست دوست محمد بدهند گریخته بکوه بالاشد و ایشان که علوفۀ زیاده برکفاف همین شب را با خود نداشتند و آنراهم تمام کردند خواستند که شب در آنجا نبوده راه برگیرند پس شاهجهان را از کوه فرود آورده برهنمائی او رهسپار گردیده بامدادان بقله کوه رسیده از آنجا بدون توقف با وجود شدت سرما عنان بازنکشیده عصر در دیهی خالی از مقیم نزول کردند و شاهجهان را که با مردم ده که اینوقت بقشلاقهاش رفته بودند معاندت و دشمنی در میان بود بخواهش خودش که مبادا کشته شود رخصت مراجعت داده رو بقشلاق اهل ده نهادند و هنگام غروب آفتاب راه نزديك كرده مردم قشلاق بخیال اینکه خصم ایشانند دو هزار تن از راه مدافعه درهای کوه را گرفته استوار بسد راه ایستادند و تفنك جانب ایشان کشاد دادند و چون بعد از پرسیدن ایشانرا بشناختند و از راه پذیره پیش آمده با عزاز و اکرام در قشلاق خود بردند و دو روز در آنجا مهمانی بسریده وارد فوشنج شدند و در اینجا شنیدند که حاکم فوشنج چهل هزار روپیه از وجوه مالیات تحصیل کرده و هنوز در قندهار نفرستاده و بجز پنج نفر نوکر دیگر کسی با خود ندارد پس سردار عبد الرحمن خان بسوادید محش بعزم تاراج رو بمحكمۀ حاکم نهاد و او از چند تن نوکران امیر محمد اعظم خان که کربکوه نزد حاکم مذکور رفتند بر عزم سردار عبدالرحمن خان آگاه شده در شب چهار صدتن از مردم آنجا نزد خود خواسته بمحافظت و خود داری پرداخت و سردار والا تبار بمدلول مرام بازگشت و از آنجا وارد کاریز وزیر گردیده دو روز درنك نموده سادات فوشنج از راه سلام حاضر شده ایشانرا ملاقات کرده بخانهای خود رفتند و ایشان راه برگرفته در منزل الغوك واز انجا دو منزل قطع نموده"}
{"book": "adl0009", "page": 319, "text": "(۳۱۲)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nدر نوشکی واقع سرحد بلوچستان فرود شدند و درین منازل از کثرت باران زحمت بسیار کشیدند چنانچه از تری\nلباس و سردی هوا زبان ایشان کلالت یافته دستهای همگنان از حس رفته بود و آتش افروخته خود را بحال آورده\nبعد از دو روز سه صد نفر اشتر برای برداشتن علوفه و آب کرایه گرفته آهنگ ره نوردیدن کردند\n\nذکر سر گذشت امیر محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان \n( در نوشکی و چاه کی و سیستان )\n\nذکر سر گذشت امیر محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان در عرض راه نوشکی و سیستان\nو روز سوم از نوشکی براه ريك روسوی چاه کی نهاده پس از طی ده منزل راه بچاه کی نزدیک گردیدند و در منازل\nریگستان از سبب بسیار باریدن باران همه جا آب شیرین آشامیده محتاج بآب نشدند و در منزل آخرین چون سیل\nراه را از گل آکنده بود از اسپ فرود شده تازانو در گل فرو رفته قطع مسافت کرده زحمت بسیار کشیدند چنانچه\nدر فرودگاه بعد از دیریکه اسپانرا کاه پنداختند بجز از اسپ سواری سردار عبدالرحمن خان که عربی و از اسپان\nخانه زاد امیر کبیر بود دیگران همه خوابیده کاه میخوردند و در چنین خستگی سردار رفیع مقدار بدشواری\nقدری کباب نموده چیزی بدستان همراهانش داده اندکی خود خورد و دو روز از عدم توانائی تحرک در آنجا\nدرنك كرده آب بونمك سيل که در آب گیر ایستاده بود آشامیده روز سوم وارد چاه کی شدند و بخانهای خس پوش\nمردم آنجا فرود گشته تا پانزده روز رئیس آن علاقه از سبب آنکه بجز بیخ خمر کسی نزدش نبوده همه در ییلاق\nبودند نزد ایشان نیامده بعد ایشانرا برآمدنش آگهی داد بپانصد تن که از ییلاق خواسته نزدش فراهم شده بودند\nو دو پسر رقاص و یکدست ساز مروجه آنسرزمین حاضر آمده ملاقات و خشباشه بجای آوردند و پس از ان دو روز\nدیگر نیز از جهت توانائیستن اسپان که آنجا علف خوب داشت توقف نموده بعد دویست نفر اشتر جهت برداشتن\nآرد و جو کرایه گرفته راه پلالك برداشتند و شش روز یکنار رود هیرمند قطع مسافت کرده در قبیله سردار شاه\nگل خان بلوچ فرود گشتند و مردم او از بیم آنکه ایشان از سواران امیرعلم خان قاینی اند که او در ینوقت بترکتاز\nمأمور کرده و ایشان خبر شده بودند تمام گریخته در جای امنی رفته پنهان شدند و ایشان دو تن پیر ضعیف را که باز\nمانده بودند در مأوای گریخته کان یافته بواسطه آن دوتن در پناه گاه مردم شاه گل خان رفته و او پذیره کرده از\nایشان تسلی معاونت یافته مطمئن خاطر گشت و بمراسم مهمان نوازی و نمک پروری پرداخته نصف شب دوتن\nاز جاسوسان او که برای معلوم کردن سواران گماشته امیر قاین فرستاده بود خبر آوردند که سواران سیستان راه\nنزدیک کرده فردا وارد اینجا خواهند شد و از شنیدن این خبر شاه گل خان نزد امیر محمد اعظم خان اظهار کرده\nصلاح رفتن از آنجا در مأمن دیگر جست و او بسردار عبدالرحمن خان گفته وی صلاح داد و گفت که هر کس\nبکار خویش داناتر است پس شاه گل خان بامال ومواشی و مردم خویش در وقت سپیده صبح براه ملجای دیگر پیش\nگرفته راه شناسی نزد سردار عبدالرحمن خان بخواهش خودش گذاشت و ایشان هنگام عشای شب آینده بر همان\nآن مرد که شاه گل خانش بازداشته بود از قفای او ره نورد شدند و در وقت پیوستن بشاه گل خان و مردمش کرد\nسواران امیر قاین نمودار گردیده امیر محمد اعظم خان با نو کرانش نزد شاه گل خان فرود شده سردار عبدالرحمن\nخان با همراهانش راه مدافعه بر گرفت و بمسافت گلوله رس توپ نزدیک سیستانیان شده استوار بایستاد تا که هزار\nسوار پیشتر و از قفای آن ششصد سوار دیگر در رسیده چون میدانستند که مردم شاه گل خان سوار ندارند سواران\nسردار رفیع مکانرا دیده عنان باز کشیدند و کس فرستاده چون بخود معلوم کردند که سواران افغانست سر کرده\nایشان پیش آمده با سردار والاتبار از اسپ فرود شده پس از مصافحه روی فرشی که از فتراك گشوده بگسترد نشستند\nو امیر محمد اعظم خان نیز باشاره برادر زاده اش پیش آمده جلیس ایشان شد و پس از ملاقات سواران سیستان\nبخواهش ایندو تن مهمان عطف عنان کرده امیر محمد اعظم خان نیز بایشان همراه گشته در جایکه شب گذشته\nمنزل داشت با ایشان فرود گشت و سردار عبدالرحمن خان معاودت کرده از مردم قبیله شاه گل خان علوفه برای\nایشان فرستاده شب را هر کدام بمقامیکه بودند بسر بردند"}
{"book": "adl0009", "page": 320, "text": "(۳۱۳)\n( جلد دوم ) ( ذكر وقايع عهد امارت مستقله اعليحضرت امير شير عليخان ) ( سراج التواريخ )\nذكر سر گذشت امير محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان \n( در سیستان وورود ایشان در بيرجند )\nوروز دیگر سالار سواران کمي نزد سردار عبدالرحمن خان فرستاده پيام داد كه چون شاه گل خان ومردمش\nبسعادت وميمنت مقدم شما از تاراج ايمن شدند وماجانب دو کوهه که فرود گاه ماست مراجعت میکنیم میباید که\nشاه گل خان تا كجا باما رفته بعد مراجعت کند تا عذر تهی دست باز گشتن ما در نزد امير قاين و سردار محمد\nشريف خان شود و او قبول اینمعنی کرده خواست که شاه گل خان را روان کند خواهرش گريه وندبه (۱)\nآغاز کرده برفق او نزد سیستانیان رضا نمیداد تا که سردار عبدالرحمن خان ضامن باز گشت او شده نزد مردم\nقبيله بضمانت بنشست آنگاه شاه گل خان را بضمانت بحوزده در دو کوهه فرستاده بامير محمد اعظم خان\nپیام داد که پس از موعد مذکور او را نزد خواهیم ومردمش معاودت دهد و او هفت روز نزد سیستانیان\nمتوقف گردیده خواهرم ومردمش سراسیمه شدند واز سردار عبدالرحمن خان که ضامن شده بود خواهش حاضر\nآوردن او را نمودند واوهم چند گفت كه مرا وا گذارید تارقته شاه گل خانرا آورده بشما بسپارم نپذيرفتند تا\nکار منجر به پیکار گشت وسردار عبدالرحمن خان دو بست سوار را که همراه داشت بتهیه ا یكدا د دادن تفنگ امر\nکرده تسلف ديگر را حكم تاختن نمود وان مردم قبيله نيز سه صد تن آهنک جنك نموده از مشاهده این حال\nزنان ایشان مواشی واموال را فرو گذاشته با اطفال روی فرار جانب کهسار نهادند ومردان نيز تاب درنك\nنیاورده از قفای ایشان بگریختند وسردار عبدالرحمن خان دوصد نفر اشتر را ازان مردم زير بار خویش آورده\nرهسپار گردید و مردم قبیله از دیدن اینحالت پیری خجالت پیش آمده عذر وعفو تقصير خواستند و بر عهده گرفتند\nکه احمال سردار ستوده خصال را تا سیستان رسانیده بعد اشتران خود را باز ستانند چنانچه سردار خجسته\nاطوار با چند تن از صاحبان اشتران راه پر گرفته دردو کوهه وارد فرودگاه سیستانیان شد واز حال شاه گل\nخان پرسیده بخود معلوم کرد که نزد خان بابا خان بن ملا یوسف خان سرتیپ هزاره سالار سواران قاین\nو سواره هزاره مقید ومحبوس است پس از راه تفنك افغانی نزد او شده وی از خیمه بیرون گشته مراسم پذیره\nبجای آورد و سردار نيكو کردار همچنان سواره مصافحه کرده شاه گل خانرا از وی جویا شده شنید که در خیمه\nاست بعد اورا بیرون طلبيده خان بابا خانرا مخاطب ساخته از سبب حبس او پرسیده جواب شنید که نز د امير علمخانش\nمی برم پس سردار سعادت دثار بر آشفته فرمود که او بضمانت من نزد شما آمده است نه اینکه بزور بازوی خویشش\nاسیر کرده آید ديگر اينكه او از رعاياي متعلقه افغانستانست بمال دو وخراج گذار دولت ایران که بنام بغیض\nمنسوب ومأخوذ نموده از راه تنبيه وتهديد نزد امير قاينش يريد و باین سخنان خان بابا خان را الزام کرده و اوبپاس\nخاطر سردار باوقار که میهباش می پنداشت هیچ نگفته شاه گل خان را رها داد و سردار بلند مقدار اورادر هنگام\nعصر باده تن از سواران خویش نزد خواهر و مردمش فرستاده حق ضمانت ادا کرد و هفده تن سوار مذكور\nپس از سه روز مراجعت کرده رکاب سعادت اکتساب سردار خجسته کردار پیوست بعد با سواران سیستان\nرهسپار گشته روز دوم حرکت از انجا بکنار رود هیرمند فرود آمدند ودر وقت حركت از دو کوهه خان\nبابا خان هفتصد سوار از راه خفا مامور غارت قوم بریچي متعلقه قندهار که متوطن پالاب بودند کرد چنانچه\nبوقت سپیده صبح در قلعه که یازده خانه وارد ران مسکن داشتند ریخته قلعه كنيان بمدافعه برخو استه پنجاه تن\nرا مقتول وزیاده از صد تن را مجروح ساختند و در محالت ديگر مردم بريچي که چهار هزار خنه واردور کنار\nرود هیرمند سکنی و قرار دارند از آواز تفنك علم بجنك رسانیده راه محاربه پیش گرفتند و درين اثنا سردار\nعبدالرحمن خان که از تمامت سواران در عقب مانده آهسته راه مي پيمود واز همه پس تر وارد فرود گاه شده سواران\nسیستان را مشاهده کرد که دسته دسته نشسته با هم بطریق مشورت سخن ميرانند و خيام خودرا نيز بيفراشته اند\nو از محالت متفکر گشته رأی همیزد تا که امیر محمد اعظم خانش نزد خود طلبیده چون وارد مجلس شد بزرگان\nسیستانرا که در مجلس نشسته بودند مهموم ومغموم دیده سبب حزن و اندوه شان را پرسیده واقعه مذکور را\n\nذكر سرگذشت\nسردار عبد\nالرحمن خان\nومحنش در\nسیستان\n\n(۱) ندبه\nیعنی ماتم"}
{"book": "adl0009", "page": 321, "text": "( ٣١٤ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nبشنید و آشفته کشته خان بابا خان را که بانی آن فتنه بود و هم از سبب محبوس کردن شاه گل خان ازوی دل آزرده\nبود امرزدن کرده نوکرانش از پای او گرفته از مجلس بیرونش کشیدند بعد خود سردار والا تبار رفته کشتگان\nوزخمداران را دیده بقیة السیف را که دل از جان بریده بودند تسلی بانتقام گرفتن داده هنگام عصر با نو کران\nخویش و قسماعت سواران سیستان پیاده و بی توپ و تره نان روی انتقام بقلعه مذکور نهاد و چون بقرب قلعه\n(١) شگرف رسیده خندق عمیق و شگرفی ( ١ ) دیده در شگفت ( ٢ ) ماند واز راه چاره جوئی نخست کسی نزد قلعه گیان\nبزرگ و عجیب فرستاده دعوت اطاعت کرد وایشان چون دانستند که فرستادۀ سردار عبد الرحمن خانست او را در اندرون\n(٢) شگفت قلعه برده بخود معلوم نمودند که این سانحه (٣) ازسوء تدبیر خان بابا خان بروی کار آمده دیگر حادثه نیست پس\nحیرت و تفکر سه تن از قلعه بیرون کشته نزد سردار عبد الرحمن خان شدند و از آمدن آن سه تن عذر لشکر سیستان\n(٣) سانحه خواسته شده باستصواب رای و اشارۀ صواب نمای سردار عبدالرحمن خان قلعه وقلعه گیان را بحالش گذاشته\nواقعه ظهور باز گشتند و از آنجا راه بر گرفته در دو منزلیکه از میان آنقوم عبور کردند سواران سیستان را که نزديك آبادانی\nیافته میشدند بضرب گلوله تفنگ میراندند و علوفه نیز نمیدادند تا که امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان بشام\nخود علوفه خریده میهم سازی می نمودند و چون وارد منزل نچار شدند بدون از سواران رکابی امیر مسلم خان\nسواران کشاده ملکی همه جانب خانهای خود رفته پراگنده گشتند و سواران رکابی که جزایشان دیگر سواره\nنزد امیر علیم خان نبود در ناصر آباد رفته امیر مذکور با همین سواران مراسم پذیره بجای آورد و از عرض راه\nسردار محمد شریف خان امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان را از باب مهمانی در خانه خود بشریف\nآباد فرود کرده دو روز با اعزاز هر چه تمامتر احترام شان نمود واز آنجا در ناصر آباد شده امیر علیخان ایشانرا در خیمه\nهای بزرگیکه برای ایشان افراشته بود جای داده خدمۀ ایشانرا بخیام كوچك فرود کرد و دوازده روز بمهمانی\nنگاهدراشته بعد باهم وداع کرده هر چند استدعای برداشتن خیام بزرك را نمود ایشان نپذیرفته ده باب خیمه\nکوچک را با پنجہزار روپیه از همة نقد وجنسیکه امیر علم خان تعارف کرد برداشته دیگر چیزی نگرفتند و این\nرا هم از سبب آنکه زیاده بردوصد دانه طلا که نزد سردار عبدالرحمن خان مانده بود دیگر هیچ نداشتند که برای\nمصارف راه برچند بر گرفتند اگر نه بپذیر وا نمی پذیرفتند خلاصه در روز بیست و نهم ماه ذیحجة سال هزار و\nدوصند و هشتاد و پنج هجری از ناصر آباد راه بر گرفته روز پنجم ماه محرم سنه ١٢٨٦ وارد بیرجند شدند\n\nوقائع * وقائع سال هزار و دویست و هشتاد و شش هجری *\nسنة ١٢٨٦ و در خلال احوال سر گذشت مذکور امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان دوازده لك روپیة کله دار\nهجری و دوازده هزار میل تفنگ که در هنگام توجه اعلیحضرت امیرشیر علیخان جانب غزنین دولت انگلیس از راه\nنمای دوستی برای امیر معظم الیه فرستاده و در وقت محاربه غزنین در جلال آباد واصل گشته بود در کابل رسیده\nتحویل جیگرن و قور خانه سلطنت شد و چون دولت موصوف اینوجه وتفنك را بدون خواهش امیر شیر علیخان\nفرستاده در اوایل سلطنتش که از هیئات وارد کابل شده خواهش اسلحه کرده و نداده بود امر کرد که امانت\nنگاهدارند -\n\nذکر * ذکر تشریف بردن اعلیحضرت امیر شیر علیخان *\nتشریف بردن ( در انباله بخواهش امنای دولت انگلیس )\nاعلیحضرت و مقارن اینحال نامۀ از وایسرای کشور هند از راه التماس تجدید دوستی وتوثيق رشته اتحاد بپایۀ سریر\nامیر شیرعلی\nخان در انباله سلطنت رسیده چون مبنی بتشریف بردن اعلیحضرت والا در انباله بود پذیرفته آمد چنانچه سامان سفرساز کرده\nسردار محمد یعقوب خان را با سردار ولی محمد خان و سردار محمد اسلم خان وسردار محمد یوسف خان و سردار\nفتح محمد خان وغیره خدمتکاران در کابل گذاشته خود باشہزاده عبدالله جان که قدم بمرحله هفت سالگی نهاده\nبود وسید نور محمد شاه خان وناظر حسین علیخان وصفدر علیخان سپاه منصور وايشيك آقاسی شیر دل خان"}
{"book": "adl0009", "page": 322, "text": "(٣١٤)\n(جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعليحضرت امیر شیرعلیخان ) (سراج التواریخ) \nو ميرزا محمد حسن خان دبیر و سردار خان سرعسکر و خوشدل خان بن ايشيك آقاسی شیردل خان و غیره بزرگان\nو پنج هزار سواره و پیاده نظام و یکهزار سوار کشاده و ازمغان شاهانه راه پشاور برگرفته در منزل جمرود\nافسران نظام مقیمه پشاور با کندر آنجا و تمامت افواج نظام پذیره اش کرده بیست و یکضرب توپ برای تبريك\nورود مسعودش کشاد دادند و مردم بدره شاهانه بجای آورده در پشاور فرودش کردند خلاصه سپاه نظام را\nدر آنجا نذاشته خود با یکصد و يك سوار راه برگرفته با اعزاز و اکرام هر چه تمامتر در انباله شرفی نزول افکند\nو در روز ورود مسعودش بدانجا تمامت راجگان و نوابان و بزرگان کشور هندوستان و پنجاب باصاحب منصبان و حکام\nو ضباط و لایات از راه استقبال پیش آمده ملاقات رسمی بجای آوردند و در منزليکه فراخور شان\nاعلیحضر تش ترتیب داده بودند فرود آوردند و بعد از ان محفل مکالمه را زیب و آرایش داده اعليحضرت\nامیر شیر علیخان را تکلیف وتشریف بردن مجلس کرده باهم بکرسی گفتگو نشستند و قبل از آنکه\nباب مکالمه باز شود و سخن آغاز گردد لارد ارل میو حکمران کشور هند از اعلیحضرت امير شير عليخان\nرخصت و اجازت حاضر شدن لارد نیپر كما ندو چیف ولارد مکلوت وستین کارث ترجمان را خواسته باجازت\nو امر اعليحضرت او همسه تن حاضر مجلس شده بعد امير شير عليخان زبان بمقصد بیان کشوده فرمود که هرگاه\nسخن بلياس وملبس بوسواس گفته شود بسیار است اما کلامیکه خالی از کذب وریب و عاری از عیب باشد اینست\n(۱) مواضعه\nبا هم قرارداد\nکه از راه تجدید معاهده و توثيق مواضعه (۱) وارد اینولا نه گشته ام که پیمانی را که والد ماجدم امیر کبیر\nبا جالس لارنس در جمرود در میان نهاده و شروط و قیود چند در عهد نامه نگار داده اند که یکی از آنجمله اینست\nو قرار نهادن\nکه هر که حکمران افغانستان باشد با دوست دولت برطانیه متحد و بادشمنش معاند بوده دولت برطانیه بمخالفت\nو موالفت داخله مملکت افغانستان که افاغنه در بین خود داشته باشند در معاونت و مداقعت هيچيك مداخلت\nننماید و یا هر که جالس سرير امارت افغانستان شود و ازیزگان افغان باشد طریق دوستی و موالات پیماید و با خصمش\nاز راه وداد و اتحاد نگراید فقط و از عیاست که بسا کسا نرا هوای سلطنت افغانستان در سر افتاده مرتکب فتنه\nو شر شده مفسده بزرگ برمی انگیزند زیرا که میدانند که اگر خاتم امارت بانگشت و کلید فتح مملکت در مشت\nآرند دولت برطانیه دوست شان کرده و از قضی خود را مستظهر دانند چنانچه از هنگام انعقاد عهدنامه مذکوره\nتا کنون تخم نفاق در مزرعه قلوب مرزبانان امیر کبیر کشته گشته نائرة قتال و جدال برپاست و نیز در اختلال حوادث\nروزگار که کاریکار استوار بود آلات و ادوات حرب و وجه نقد برای مصارف جنك خانكي از دولت برطانيه\nخواهش کردم نظر بقرار داد پدر نیکو سیرم ولارد جانس لارنس داده نشد تا که در محاربات سید آباد و قلات\nوغيره هزیمت یافته سر خویش گرفتم و سال آنکه جای نشین پدر بودم و بر امارتم تصدیق کرده بودید چون\nمحاربات خانگی بود بهمان پیمان معاونتم نکردید و هنوز معاهده مذکوره باقیست پس چگونه تجدید عهد نمایم\nو عهدیرا که باعث شور و آشوب دائمی در افغانستان باشد از نو موثق دارم و اينك كه از لطف خداوند یمانند و زور\nبازوی ظفر پیوند خویش جالس سرير امارت شده ام درینجا آمدم که قطع آن معاهده کنم و وجه نقد و تفنگ که\nبدون خواهش من طوعاً فرستاده اید امانت نگاهداشته شده که مسترد شود و از آنجمله دو لك روپیه را در محاربه\nغزنه خان بمصرف رسانیده و يك لك ديگر را تخته وار مغان خریده جبرنه شما آورده ام که اين سه لك روپیه را\nمی توانم که ادا نمایم فقط ولارد میو زبان پاسخ کشوده گفت که از سخن گذشته باید در گذشته عهد جدید موثق\nمنعقد کرده شود و امیر شیر علیخان در جواب او فرمود که اگر دولت برطانیه دوستی امیر و مردم افغانستان\nرا مکفی و بسنده بده و بیست لك و يك كرور روپيه و بیست و سی هزار تفنگ داشته باشد که بدان دفع خصم\nبیرونی کرده شود بسی دشوار بلکه تا اختیار است زیرا که با نقد و وجه و سلاح از عدم استطاعت مردم\nافغاننیتان با کسی مخاصمت نتوانند کرد تا مالیات پنجساله از ایشان معاف و بقدر ماليات پنجساله و اندازه کفایت\nنظام و حفاظت سر حدات از دولت برطانیه داده نشود مردم افغانستان توان مقاتلت و مدافعت خصم خارجه را\nهرگز ندارند و هرگاه دولت برطانيه بقدر كفایت امور مذکوره اعانت و امداد نماید البته مردم افغانستان معاونت"}
{"book": "adl0009", "page": 323, "text": "(٣١٦)\n(جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ)\nدولت برطانیه را در مهمات خود مکفی و بسنده دیده بتوسط من که بدخواه ایشانم دولت برطانیه را دوست\nدانسته بجان ودل در دفع خصم بیرون خواهند کوشید و چشم از حقوق دوستی نخواهند پوشید واکر امانت و امدادرا\nوعده بوقت جبر کن دولت روس بجانب کشور هند گذارد بکار یکی از جانبین انگلیس وافغان نخواهد آمد\nزیرا که خیال دولت بر طانیه در دوستی باسلطنت افغانستان در مدافعت دولت روس است که در وقت\nتوجه او بجانب هند مردم افغانستان سد راه شده دولت روس را مانع کردد و این امر بدون اینکه از امروز\nبجاله مالیات عفو شود و بقدر آن واندازه مواجب نظام و تنخواه سرحدات وثغور وجه نقد واسلحه از دولت\nبرطانیه داده شود که تاوقت اقدام دولت روس تمام اسباب و آلات مدافعه آماده کردد صورت پذیر نیست ولارد\nمیو خواهش امیر شیر علیخان را ازامور شاقه و مهمات فوق الطاقه دانسته وعده جواب خواست که در موقع گفته میشود\nاما حال امنای دولت برطانیه دوستی را منوط بدان داشته اند که وثیقه عهد جدید نگارش یافته دوازده لك روپیه\nچهره شاهی همه ساله برسبیل استمرار و دوازده هزار میل تفنك بالفعل باشش ضرب اتواپ قاطری و شش ضرب\nاتواپ پیلی مکمل اسباب بالاور خانه از دولت امانه قبول فرموده شود و زیاده برین سه تن را از کماشتگان دولت\nبرطانیه که از مردم مسلمان باشند در کابل و قندهار وهرات جای اقامت از جانب امیر افغانستان داده آید و محافظت\nایشانرا نیز نماید تا ایشان از احوال دول خارجه آگاهی حاصل کرده بکار گذاران دولت برطانیه خبر دهند\nالبته برطبق آگاهی دادن امان امنای دولت برطانیه بتهیه کار پرداخته وجه نقد واسلحه و جیباخنه هدر کفایت\nداده ابا نخواهند کرد و امیر شیر علیخان از وعده که لارد میو در باب سر رشته کلیه چنانچه مرقوم گشت داده\nو گفت که در موقع گفته میشود و این را نیز گفت مطمئن خاطر کشت که کار پردازان دولت برطانیه از کذب\nسخن نگفته قبول کرده اقامت دائمی سه تن را از خدمه دولت مذکوره در افغانستان نپذیرفته فرمود که این\nامر را بدون استرضا واستصواب مردم نظامی و ملکی طوائف افغان نمی توان بر عهده گرفت زیرا که پاس داشتن\nو محافظت کردن نوکران دولت برطانیه را میباید بمردم قومی افغان کرد و ایشان از سبب مفاوت در علت وعدم\nمشاورت از قرار دادنواقف نبوده آدمان دولتی را ضایع خواهند کرد و اکر از حقیقت آکاه کردند هم بتحريك\nبزرگان که از ایشان نارسیده متعهد این امر شوم آسیبی رسانده حل برنجیری خود کنند و آنوقت ملوم همه\nدول من بشوم اما آدميرا كه اقامت نگزیند و باسم مهمان داخل افغانستان شده پس از چندی مراجعت کند\nمیتوان حفاظت نمود فقط ولارد میوسخن اخیرا پذیرفته وثیقه عهد را برطبق فصول وشروط مذکوره که در\nبین جانبین گفته و شقفته شد نکار داده ولیعهدی شهزاده عبد الله جانرا نیز درج عهد نامه کرده جانبین مهرو\nنهاده بیکدیگر سپردند و در همان زمان بزرکان وافسران انگلیسان که دران مجمع حاضر بودند اجازت خواسته\nشهزاده عبدالله جان ولیعهد را در کنار گرفته و یکی بموت از دیگری ربوده و بوسه داده با خو، بردند و هر کدام\nساعت و چقو و آئینه وغیره بوی داده چون پدر والا گهرش فرموده بود که نگیرد از هيچيك را قبول نکرد\nتا که همه زنان عرض پرداز شده از اعلیحضرت امیر شیر علیخان استدعای پذیرفتن کردند و او شهزاده را امر\nکرد که تحفه وهد یه ایشانرا بپذیرد بعد شهزاده هر چه را که دادند رد نکرد بعدها در منزل تشریف برد\nو روز ديگر وجه نقد وتفنك واتواپرا که شرح رفت با هفده زنجیر پیل مکمل اسباب و قور خانه پیش کشیده\nروز دیگر بیست و دوفوج پیاده مقیم انباله را باسوازۀ نظام و توپخانه صفها براسته امیر شیر علیخا نرا بنظاره سپاه\nدر لشکر گاه بردند و در وقت تشریف بردنش در عسکر گاه اسپ سواری پیش کشیدند واو سـوار اسب نشده\nپیل خواهش کرد و انگلیسان پیل خاصه حکمران کشور هند را حاضر آوردند و بدان بر نشسته چون نزديك\nلشکر گاه شد قامت سپاه دوحصه کشته راه عبور برای عبور اعلیحضرت امیر شیر علیخان کشودند واو داخل فوج\nشده افسر وسپاهی مرامم تعظیم و تکریم بتقديم رسانیدند و لارد میو که در اخیر صفوف سپاه ایستاده بود تکریم\nکرده بعد مراجعت کرد و دوازده هزار ميل تفنك ديگرباسه لك روپيه برسم هدیه که با تفنك های قراردادی بیست\nو چهار هزار میل شود و دیگر تحف و هدایا پیش کشیده وداع کردند و امیر شیر علیخان آهنگ مراجعت کرده"}
{"book": "adl0009", "page": 324, "text": "(۲۱۷)\n\n(جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\n\nدر حین حرکتش جانب پشاور شاهرد خان را بفرمان طلب از جلال آباد در پشاور خواسته پس از رسیدن او\nو نزول موکب والا در پشاور عقد نکاح دختر محمد عثمان خان وزیر با ذات اقدس والا انعقاد یافته حرم محترمش\nرا با حفاظت شاهمردخان در جلال آباد فرستاد و انگاه که اعلیحضرت والا از پشاور وارد جلال آباد شده\nراه کابل بر گرفت حرم محترم از قفای اردوی معلی رهسپار کابل گشت و خود او وارد کابل شده بنظم و نسق\nمملکت و ترتیب سپاه و تربیت رعیت پرداخته بلشکر گرفتن نظام مواظب گشت\n\nذکر مأمور شدن سردار فتح محمد خان\n\n( باقاس سردار محمد یعقوب خان بحکومت هرات )\n\nذکر مأمور\nشدن سردار\nفتح محمد خان\nبحکومت هرات\n\nو مقارن اینحال که امیر شیر علیخان بگرفتن فوج نظام ورعایت انام اشتغال داشت سردار محمد\nیعقوب خان که هرات و سردار فتح محمد خان را از خود و سردار محمد ابراهیم خان حاکم آنجا را\nاگر چه برادرش بود بیگانه می پنداشت عرض پرداز حضور قبله ایجادش شده استدعا نمود که سردار\nمحمد ابراهیم خان از حکومت هرات معزول و سردار فتح محمد خان منصوب فرمود شود و عرض اورتبة منظوری\nیافته سردار محمد ابراهیم خان بفرمان طلب در کابل آمده سردار فتح محمد خان از راه حکومت در هرات رفت و با وجود\nاینگونه ملاحظات که هیچ خواهش سردار محمد یعقوب خان رد نمیشد وی با غوای اهل غرض بل بهواجس (۱)\nنفسانی ووسواس شیطانی از سیب ولیعهدی شهزاده عبدالله جان بپدر سرگران شده تخم زوال نعمت در مزرعه\nدل کاشته از آب حسد در نشو و نما همی آورد وظاهراً از هیبت سلطنت چیزی نگفته باطناً بتخنب (۲) فکر نکوهیده\nداله نفاق میسفت و مترصد فرصت مخالفت بدر روز بسر می برد تا که امیر شیر علیخان از خلاف جوئی و هرزه\nکوئی او فهمت بخود آگاه گشته دفعةً از اوج اعتبارش فرود آورده اسبابیکه باعث مکنت و حشمت و رفعت او\nبودند همه ضبط و از وی بامر پدرش باز داشت شد و بجز از چهار صد سوار نظام که در زیر امر کرنیل فقیر احمد\nخان ریکا و تنخواه خوار خود او بودند در نزدش مانده دیگر چیزی از آلات تجمل و جلال برایش نگذاشت و او\nاز مشاهده اینحال زیاده تر مضطرب احوال گشته از افعال و اعمال خویش که نسبت بپدرش در دل داشت هیچ\nدر خاطر نیاورده پدز را درباره خود بدسگال می پنداشت و جویای فرصت گریزم رده روز بسر می برد\n\n(۱) هواجس\nخطرات\n(۲) مثقب\nبرمه\n\nذکر بغی سردار محمد اسمعیل خان\n\n( و اخراج شدنش جانب هندوستان )\n\nذکر بغی\nسردار محمد\nاسمعیل خان\nواخراج او\n(۳) تضاعیف\nقاتها و میانه ها\n\nو در خلال احوال مذکوره سردار محمد اسمعیل خان پسر سردار محمد امین خان که از سیب فتح کابل که ذکرش\nدر تضاعیف (۳) وقایع سال هزار و دو صد و هشتاد و پنج هجری گذشت و باعث هزیمت امیر محمد اعظم خان و استقلال\nسلطنت امیر شیر علیخان همین تسخیر کابل شد خود را در امارت شریک امیر شیر علیخان می پنداشت و امیر شیر علیخانش\nتخت بحکومت ترکستان نامزد فرموده در ثانی با ندیشه اینکه مبادا مصدر فتنه شود از رفتن ترکستانش باز داشت\nو او از غضبی آزرده گشته از شهر در قلعه مادر وزیر واقع چها ردهی رفته سواره و پیاده راتبه خوار خویش را\nبا خود برده با امیر شیر علیخان هنگامه آرای قتال گشت و امیر شیر علیخانش هر چند هدایت و استمالت نمود نشنود\nتا که منشی بختیار خان سفیر دولت انگلیس مأمور استمالت او شده بدلا سائی و وعده نوازش در چند اولش آورد\nو چون اکثراًرتو کران او از قزلباشیه چند اول بودند دروازه های چند اول را بربسته آهنگ جنگ کرد و امیر شیر علی\nخان از بالا حصار افواج نظام را با اتواپ آتشبار بردامنه کوه شیر دروازه که مشرف برچند اول است فرستاده\nامر کرد که اگر مردم چند اول طریق معاونت سردار محمد اسمعیل خان بر گرفته او را بیرون نکنند مردم سکنه\nآنرا با عماراتش هدف گلوله توپ و تفنك ساخته با خاك یکسان نمایند و خوانین قزلباشیه مراد خان و وزیر آباد\nو افشار و غیره ازین امر پادشاهی آگاه گشته از هر جانب نزد امیر شیر علیخان شده تنبیه و تهدید سردار محمد اسمعیل\nخانرا بعهده گرفتند که بدون مقاتله و محاربه سپاه پادشاهی او را بادست بسته حاضر بارگاه سلطنت کنند اما قبل"}
{"book": "adl0009", "page": 325, "text": "(۳۱۸)\n\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\n\nاز دیگران ناظر حسن علیخان با صفدر علیخان و برادرش که از پدر بختیری و از طرف مادر از محترمه سپاه منصور چنداول\nو خادم اخلاص کیش و نمک خوار صداقت اندیش امیر شیر علیخان بودند باندیشه اینکه قوم شان گرفتار عتاب پادشاهی\n\n(۱) یباب نشوند و خراب و یباب (۱) نگردند داخل چنداول شده سردار محمد اسمعیل خانرا کشیده با خود در بالا حصار\nبروزن شتاب بردند و شب او را قسم محبوس نگاهداشته بامدادان امر اخراج او و سردار صالح محمد خان و سردار ذوالفقار خان\nبمعنی خراب برادرانش از حضور امیر شیر علیخان صادر گردیده ایشیک آقاسی شیر دلخان مأمور گشت که ایشانرا بجانب هند برده\nبسر حد داران دولت انگلیس سپرده مراجعت کند و او هم به تن را بعد از توقف نوزده شب در چنداول\nو یکشب در بالا حصار برداشته بسرحد هند رسانیده برگشت و سردار محمد اسمعیل خان از انجا گرفته برام سوات\nداخل ولایت بدخشان شد و از انجا در کولاب رفته از انجا وارد بلخ شد و در انجا از تهی دستی روزگارش تلخ گشته\nاز طریق اندبه شرفیاب حضور امیر شیر علیخان گردید و او دوباره از کابلش اخراج هند کرده در لاهورش فرستاد\nو در انجا میبود تا که از اجل موعود فوت نمود\n\nذکر احداث\nشهر بود\n\nذکر احداث شهر جدید موسوم بشیر پور\n\nو پس از اخراج فرمودن سردار محمد اسمعیل خان سردار شیر علیخان را بایالت قندهار سرافرازی داده\nشهر جدید بزرگی در جنب شمالی شهر کابل بدور پشته بی بی ماهر و سنا نهاده موسوم بشیر پورش کرده بتعمیر\nآن پرداخت و موازی پنجاه قلبه زمین که مساوی از دو هزار جریب باشد برای عمارات سکنه شهر برگزیده\nپشته مذکوره را محل عمارات پادشاهی قرار داد و نخست صرف خیرات و صدقات فرموده اساس حائط شهر را\nاغاز نهاد و دیوار سطبری که توپ و فوج برفراز آن گردش کنند مشتمل بربروج متعدده و دروب وسیعه مرتفعه\nامر افراشتن کرد و در طرف اندرون دیوار حصار بخاصه گردش فوج و توپخانه دیوان جدا گانه و جای اقامه\nافواج متضمن بر بیوت کثیره معین فرموده ناظر حسین علیخان را مهتمم این کار مقرر کرد و چند تن از افسران\nنظامی و بزرگان ملکی را برای تهیه اسباب تعمیر از قبیل سنك و چوب و خشت خام و پخته و آهك و آهن وغیره\nبزیر دست او گذاشت و تمامت سپاه نظام را بزیر دست بنایان و معماران و نجاران و غیره مأمور کار کرده در ماه\nبمجر و پیه اضافه از تنخواه ماهواره سپاهیان که هفت روپیه کاین بود اجوره قرار داد و تا پنجسال هزاران معمار\nو نجار و کانکار و آهنگر و اجوره کار دیوار سمت جنوب شهر و نصف از ضلع مغربی و قدری از ضلع مشرقی\nافراخته گشت و چاه بزرگی بفراز تلیکه برای عمارات شاهی اختیار کرده جهت آبادان عمارات و باغ و بوستان\nحفر کرده و هنوز به آب نرسیده بود که باز ماند\n\nذكر\nسر گذشت\nامیر محمد اعظم\nخان و سردار\nعبد الرحمن\nخان در عرض\nراه برجند\nو مشهد\n\n(۲) ذخیره\nدر اینجا بمعنی\nحوض آب انبار\nاست\n\nذکر سر گذشت امیر محمد اعظم خان\n\n( وسردار عبدالرحمن خان در عرض راه برجند و مشهد )\n\nو در خلال احوال مذکوره چنانچه از پیش بشرح رفت امیر محمد اعظم خان و سردار عبد الرحمن خان از\nراه غربت و جلای وطن در روز پنجم ماه محرم سنه ۱۲۸۶ هزار و دوصد و هشتاد شش هجری وارد برجند شدند\nو در انجا پسران امیر علم خان مقدم ایشانرا گرامی داشته اقصی الغایت میهمان نوازی کردند و روز دوم ورود\nایشان مادر امیر علم خان ایشانرا از راه میهمانی دعوت کرده مراسم انتباق و اکرام بتقدیم رسانید در روز دوازدهم\nماه محرم از برجند راه بر گرفته چون وارد شهر خرو به سر این شده آثار عمارات عظیمه دیده از ناپایداری و بی ثباتی\nدنیا متأسف گشته از انجا در موضع بولسی که منزل بد هوا یست فرود شدند و مردم آنجا از رداعت و شوری آب\nو هوا هريك ذخیره (۲) جدا گانه از آجر و جیر و آهك برای خود ساخته آب باران دران فراهم شده آشامیدن\nشان ازان است و قبل از نزول کردن درین منزل امیر محمد اعظم خان را تب عارض گردیده یکماه از راه سپردن\nباز ماندند تا که افاقه یافته عازم راه آوردن کردند و هنگام شام رهسپار گشته و چند منزل در شب قطع مسافت\nو روز استراحت کرده وارد کاریز شهزاده شده در عمار تیکه شهزاده مخصوص خویش برداشته بود فرود کشند"}
{"book": "adl0009", "page": 326, "text": "(۳۱۹)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nو سردار عبدالرحمن خان که در د داودد او تبار داری بیمار مهارت تامه داشت باعدم التفات عمش نسبت بدو او\nعمش را دوست میداشت چنانچه دوا وغذای او را بدست خود ترتیب داده بدیگری وا نمیگذاشت و سردار\nمحمد سرور خان که نسبت فرزندی با امیر محمد اعظم خان داشت در همۀ ایام بیماری او دو بار بعیادتش\nرفته دیگر در جایکه فرود می شد مشغول کار خود می بود و درین منزل یکی از خدمه قدری زرد آلو حاضر\nکرده امیر محمد اعظم خان میل خوردن ان نمودو چون چهار روز بود که تب او را فروهشته بود سردار عبدالرحمن خان\nباطبیبیکه همراه شان بود هم چند منعش نمود نپذیرفته چند دانه فروبرد و سردار عبدالرحمن خان از ناپذیرفتن\nگفته خویش آشفته گشته نزد نوکران خودرفت و از نهی دستی اسلحه خودرا فروخته صرف می نمود و در هنگام\nعصر این روز باوجود آشفتگی از راه عیادت نزد عمش شده اجازت رفتن تربت عیسی خان حاصل کرد وبراه\nافتاده عمش باوی قرار داد که پس از نیمروز از قناره تورد شوم واو که از مصارف دویست سوار وعدم درهم\nودینار متصبر و ناچار شده بود وارد تربت عیسی خان گشته در باغیکه حاکم آنجا ساخته و از یکسال عثمان کردیده\nبطهران رفته بود نزول کرد وعمارت جانب دیگر باغ را برای عمش پرداخته خود در عمارت جانب دیگر جای گزید\nذکر اعزاز واکرام کردن حاجی حسن علی تاجر\nذکر احسان\n( و وجه دادن بامیر و سردار ) حاجی حسن\nعلی با میر محمد\nو در باغ مذکور حاجی حسن علی نام تاجر داخل شده سردار عبد الرحمن خانرا ملاقات کرده از حقیقت حال اعظم خان\nوعسرت و پریشانی احوالش بخود معلوم نموده عرض پرداز شد که هر قدر وجه برای مصارف خویش بکار وسردار عبد\nدارد پیش کشیده میشود واو که از ادای احسان آن مرد کریم بواسطۀ تهی دستی عاجز بود بجز از علوفۀ آدم الرحمن خان\nو اسب دیگر چیزی خواهش نمود تا که روز ششم امیر محمد اعظم خان نیز رسیده در باغ فرود شد و مخارج او\nو پسرش را نیز برعهده گرفته در هیچ چیز از البسه انسانی وجل وافصار وتوبرۀ حیوانی و زین ویراق مضایقه\nنیکرد و آنقدر مهربانی وزر افشانی و مهمان نوازی نمود که از تاجران دیگر بلاد امکان مجای آوردن نبود\nچنانچه خود سردار موصوف در روز نامۀ خویش می نگارد که تا زنده باشم منت بار احسان او بوده نمیدانم که چه\nطور ادای آن خواهم کرد که شخص تاجر ناشناس از زر خویش در گذشتن و به بیگانه از وطن انفاق کردن\nمقدور کسی نیست خلاصه ده روز در انجا پس برده امیر محمد اعظم خانرا از راه نکس (۱) مرض فواق (۲) (۱) نکس\nعارض گشت و ده روز دیگر از راه پیمودن بازمانده تا که از شفا یافت و پسر حمزه میرزای حکمران خراسان که بضم میم عود\nبدرش بغارت گرفتن ایل ترکان رفته بود از ورود ایشان در تربت عیسی خان و بیمار و ناتوان بودن امیر محمد اعظم کردن مرض\nباز دوم خان آکاه گشته بذریعه تلگراف بپایه سرپر سلطنت خبر داده بعد بامر اعلیحضرت ناصر الدین شاه يك تخت\n(۲) فواق\nروان و بیست و چهار راس استرجهت سواری امیر معزی الیه از مشهد فرستاده یکماه دیگر نیز در تربت عیسی خان بادی که از\nتوقف کردند و در وقت حرکت از آنجا مخارج ایشان را با حاجی حسن علی خان محاسبه کرده سی و پنجهزار روپیه که قعر معده\nمعادلست باهفت هزار تومان ایران بمیزان رفت و پس از قطع حساب حاجی موصوف را با خود همراه گرفته وسینه بیرون\nجانب مشهد ره نورد شدند و روز ششم وارد تپه سلام شده تعظیم قبه منوره امام رضا رضی الله عنه را بتقديم أيد و بفارسی\nرسانیده چون نزديك شهر مشهد رسیدند صد سوار زرین کمر از فراشان حضرت امام رضا (رض) باشش رأس اسپ هيك هنك\nعربی زین ویراق مرصع و دو کالسکه که یکی خاصۀ جلال الدوله پسر ثقة الدین شاه و دیگری مال حشمةالدوله حمزه گویند\nمیرزای حکمران خراسان بود از راه مهمان نوازی و پذیره پیش آمده باعزازواکرام تمام بشهر درآوردند و بقرب\nشهر پسر حشمة الدوله باهزار سوار باستقبال بیرون شده مراسم پذیره بجای آورد و چون داخل شهر گردیدند یکدسته\nفوج پیاده نظام با دوموزيك خانه در خیابان مقابل ارك دولتی سلام رسمی ادا کردند و داخل ارگ کشته سه\nروز مهمان حضرتی بوده بعد از طرف دولتی مخارج شاهانه برای ایشان میدادند و پس از ده روز حمزه میرزای\nحشمةالدوله عم ناصر الدین شاه از ترکتاز ترکان بازگشته امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان وسردار\nمحمد سرور خان و چند تن از بزرگان همراهان ایشانرا بمیهمانی در جای خویش دعوت کرده بعد از صحبت دوستانه"}
{"book": "adl0009", "page": 327, "text": "( ۳۲۰ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nوصرف طعام بمنزل خود بازگشتند و روز دیگر حمزه میرزای حشمة الملك ببازدید ایشان آمده و ملاقات مشفقانه\nکرده مراجعت نمود وسردار عبدالرحمن خان که از روز ورودش در مشهد بومیه زیارت امام رضا (رض) مشرف میشد\nامروز پس از معاودت حشمة الملك بزیارت رفته چون بازگشت دبیرالملک که متولی باشی روضه مقدسه بود او را\nدر خانه خود بمهمانی برده مراسم احترام بجای آورد وبعد از توقف پانزده روز در مشهد سردار عبدالرحمن خان\nرا تب عارض شده بعد از سه روز شفایافت و از راه بازدید نزد حشمة الدوله شتافت و با او مشوره اظهار کرد که\nعزم دارم براه دره گز و طزن و اور گنج جانب بخارا شوم و او جوابش را موقوف بامر و اجازه ناصر الدین شاه داشته\nبذریعه تلگراف از حضور او اجازت طلبید و پس از مراجعت از نزد حشمة الدوله و گذشتن سه روز حشمة الدوله\nاو را نزد خود خواست از امر ناصر الدین شاه آگاهش کرد که میباید در طهران رفته پس از ملاقات و دیدار شاه\nاگر خواسته باشید رهسپار ترکستان شوید و او در جواب گفت که از مشهد جانب بخارا رفتنم نیکوتر است زیرا\nکه اگر از طهران رهسپار مملکت ترکستان شوم روشن میگردد که از چنان پادشاه بزرگ مرادش حاصل\nنشد که راه مملکت دیگر بر گرفت واگر از دیگر بلاد امیدم برنیاید و از راه التجا روی بطهران نهم و بقصد\nتوسم بام دولت ایران پست نشود زیرا که در افواه سمر گردد که دولت ایران نیز مثل دیگران اعانت نکرد و این\nکلمات را گفته بمنزل خویش مراجعت نمود و پس از دو روز دیگر باز حشمة الدوله اش خواسته از امر شاهش\nآگاه کرد که اگر وارد طهران شوند با نشو نما او را بمنزله فرزند خویش میدانم و هر وقت که بیایند دولت ایران\nخانه خود ایشانست وسردار عبدالرحمن خان سفارش عذر خواستن خودرا از ناصر الدین شاه بحشمة الدوله کرده\nیکتن راه بلد از نزد او با خود گرفته با عمش امیر محمد اعظم خان وداع نمود\n\nذکر سرگذشت سردار عبدالرحمن خان\n( در عرض راه مشهد و بخارا )\n\nچون سردار والا تبار از مشهد بیرون شده بعد از شش روز وارد دره گز گشت اللهیار خان دره گزی\nبا هزار سوار پذیره اش کرده مقدمش را بغایت گرامی داشته نيك بنواخت و نامه حشمة الدوله را که جهت سفارش\nاو بآن شخص راه شناس داده بود باللهیار خان سپرد واو پس از مطالعه نامه مذکوره سردار رفیع مقدار را\nبیرون قلعه دره گز در باغ خوش آب وهوائی فرود آورد و از آدمیت خویش و سفارش حشمة الدوله بسیار اکرام\nو احترامش نموده یکماه مهمانی او را نگاهداشت هر قدر زحمتی که از دست عمش امیر شیر علیخان و یهودن کوهها\nو بیابان کشیده بود عوض آن ازوی عزت و راحت دید وبعد از انکه قافله تاجران ترکانیه که در سالی دو دفعه مال\nالتجاره آورده بدره گز میفروختند و از انجا متاع ایرانی بار کرده می بردند وارد شدند سردار عبدالرحمن خان\nکه در مدت مذکوره از همین سبب نگاهداشته بود که با ایشان همراه کند تا از سارقین ترکمان آزار واذیت نه بیند\nبا تاجران همراه کرده او زبك سردار و محرم سردار و آرتق سردار را از تاجران طزن سفارش نمود که او را\nدر اور گنج رسانند و خود نیز با هزار و پانصد سوار تا منزل ابیورد با سردار عبدالرحمن خان همراهی نموده از راه لطف\nآباد و قلعه خسرو وارد ابیوردش کرد و در شالی زارهای مردم آنجا که همه را آفت رسیده مرغهای بسیار فراهم\nشده بودند صید زیادی افکنده چون از ابیورد گذشته با الله یار خان وداع کرد میش - و ارغواهش خود او از همراهانش\nتاطزن با خود گرفته ره نورد شد و تمام شب باهم قطع مسافت کرده با مدادان بجنگل کنار رودخانه طزن رسیده\nفرود شدند و چون مردم آنجا در موسم خربزه و هندوانه طالیزها سکونت اختیار کرده بجز خربزه و هندوانه\nچیزی دیگر ندارند که بخورند و اینوقت موسم رسیدن پالیز بود که ایشان وارد کشته مانند همان مردم گذرانی\nکرده روز دیگر بطزن نزول کردند و مجوز از سبب آنکه اسپ بیای سردار عبد الرحمن خان لنگ شده بود\nدر انجا توقف نمودند و در ایام درنك برای مصارف راه ریگستان گندم از جاهای دور خریده روز ششم طریق\nاور گنج بر گرفت و ارتق سردار ترکمان از جمله سه تن سردارانیکه الله یار خان با او همراه کرده بود در خانه\n\nذکر\nسر گذشت\nسردار عبد\nالرحمن خان\nدر راه بخارا"}
{"book": "adl0009", "page": 328, "text": "(۳۲۱)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nخود رفته دوتن دیگر بهمراهی او باز ماندند و شب را تا ظهر روز دیگر راه سپرده بسر چاهیکه آبش تلخ و ناگوار\nبود وارد گشتند و دو روز در انجا مکث کرده ظهر روز سوم براه افتاده و هنگام شام اسبان خود را گندم داده\nرهسار شدند و بزم ایلغار اسب رانده طلوع آفتاب بسر چاه بدبو و تلخ آب دیگر رسیده و از سبب خسته\nو ستوهیده شدن اسبان ایشان شش روز بدانجا درنگ کرده ظهر روز اخیر رو براه نهادند و بانو از و شبگیر اسب\nرانده نصف شب بکیشی از نوکران سردار والا تبار که بستر خواب و اسباب چای و چراغ نزدش بود باز مانده\nگرفتار ورطه حیرت و سرگردانی شد و خود سردار ستوده کردار با دیگر همراهانش بطایفه از مردم ترکمان که\nششد صد تن اسیر از مرد و زن مردم ایران با خود داشت دوچار گشته از ایشان تفحص چاه آب کرد و ترکمانان باندیشه\nاینکه ایشان سوار قزاق ایرانند بمغالطه جواب دادند که باینقسم رفتار وقت سحر بآب خواهید رسید پس بگفته\nآنان بسرعت و شتاب اسب رانده تا که آفتاب بلند گشت بآب نرسیدند و از عطش بیتاب شده سردار عبدالرحمن\nخان زبان اسبی را سه چهار جاك زده خون بیرون نشد و از جوف نیو که با خود داشت در دهن اسب و قدری\nبکام خود بریخت و از ترشی آن نیز اثر تری پدید نگشت ناچار دل بمرك نهاده بپراگنده و سراسیمه هنگام شام بچاهی\nواصل شدند و بعضی از عطش راه ماندند و سردار عبدالرحمن خان از آشامیدن آب قدری بحال آمده چند قرابه\nکه همراه داشت پر آب نموده براهینکه در ايبورد بدو هزار روپیه خریده و تیز و مند بود بار کرده بصحابت یکی\nاز نوکرانش برای باز ماندگان فرستاده قطب نمائی نیز بوی داد که اگر سرگردان شود بواسطه آن راه جوید\nو او بفاصله گروهی رفته بباز ماندگان که از عطش غشی کرده افتاده بودند رسید و اندك اندك آب بحلق ایشان\nریخته بعد از دیری بحال آورده باهم وارد سر چاه شدند و بکشی دیگر که با اسباب چای و چراغ در اول مرحله\nباز مانده بود نیز بهمان قافله ترکمان که جمعی از اسیران ایران را با خود داشتند دو چار گشته چون پسر از معرقی\nاو را بشناختند که نوکر سردار عبدالرحمن خان است آب و نانش داده بارش را برداشتن خود نهاده تاسف\nبسیار نمودند که سردار نیکو کردار را با همراهانش بخیال اینکه سواران ایرانیانند و از عقب اسیران خود آمده\nاند که باز بگردانند بباویه هلاکت رهنمونی کردیم خلاصه قافله مذكور در روز چهارم ورود سردار بالوقاز\nکه در سر چاه توقف و قرار داشت وارد گردیده سه روز دیگر باهم درنگ کردند و چهار شبه علوفه اهل قافله\nبسردار عبد الرحمن خان و همراهانش بمهمانی داده سه شبه دیگر را خودش از آنها خریده از انجا راه خیوه بر\nگرفت و روز پنجم وارد آنجا شده در زیر درختان خارج شهر فرود گشته چند تن از نوکرانش بامر او بجهت\nخرید بعضی اشیاء داخل شهر خیوه شدند و شهریان از ایشان پژوهش حال و پرسش احوال کرده چون دانستند\nکه نوکران سردار عبدالرحمن خان نواده امیر کبیر خدا آشیانند بخان خیوه آگهی دادند و او یکی از ندیمانش\nرازد سردار رفیع مقدار فرستاده از ورودخان با همراهانش در اندرون رده در عمارات عالیه جای داده مقدمش\nرا گرامی داشته روز سوم شخصی از جانب خان وارد منزل سردار خجسته اطوار گردیده پیام رسانید که خان\nاز راه ملاقات وارد میگردد و او نظر با وضاع خویش خود را مسافر دانسته قبل از آمدن خان سوار اسب شده\nاز راه ملاقات طریق ارگ بر گرفت و بنزديك دروازه ارك رسیده شصت ضرب توپ مکمل اسباب با توپیان حبشی\nنژاد آماده و برعباده مشاهده کرد و پنجاه ضرب توپ تبريك کشاد داده خود خان بدروازه ارك پذیره نموده از\nمحبت دست هم را گرفته داخل دیوانخانه شدند و چون سخن یکدیگر را نمیدانستند ترجمانی بامر خان پیش آمده\nترکی و پارسی جانین را ترجمه میکرد و دو ساعت باهم صحبت نموده در بین مذاکره خان سردار را خطاب کرده\nگفت که شما بمنزله برادر بزرك منيد زیرا که پدرم محمد امین خان با امیر محمد افضل خان مرحوم در حین حکومت ش\nبتركستان اقصی الغایت صباوت و دوستی و مکاتبه داشت و اکنون بسی شکر گذارم که مشغول ملاقات و صحبت\nدیدارم واينك دو شهر از جمله هفت شهریکه در تحت حکومت دارم برای زیست خود قبول کرده در حکومت\nبامن شراکت کنید و هر وقت که عزیم تسخیر بلخ نمائيد يك لك سوار و پیاده که از ایل و الوس خود\nدر زیر فرمان دارم ملازم ركاب سازم كه بلخ را متصرف شده با یکدیگر جوار و مدد گار شویم"}
{"book": "adl0009", "page": 329, "text": "( ۳۲۲ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت مستقله اعليحضرت امير شير عليخان ) ( سراج التواريخ )\nو سردار عبد الرحمن خان وعدۀ جواب این ملاطفت ها را با کشتن چند سخن دیگر از خود بروز سوم گذاشته از جای\nبرخواست و بخانش که در میمنه گاه همراهی نموده باز گشت و سردار عبدالرحمن خان جانب منزل خود شده از عرض\nراه یکی از نوکران خان او را بر گردانیده اظهار کرد که خان در باغ شاهی جای برای شما تعین فرموده وهمۀ همراهان\nشما در آنجا رفته اند و من جهت راه بلدی مأمور شده ام که شما را در باغ مذکور رسانم چنانچه با هم بقدر دو صدگام\nاز شهر بیرون گردیده داخل باغ شدند و سردار والا تبار دران باغ شاهانه منزل گزیده رحل استراحت انداخت\nوبعد از دو ساعت خزانه دار خان نزد او آمده مژده داد که خان مرا امر کرده است که تا دولت طلا اکنی بکار\nباشد بشما بدهم و مقارن اینحال فرستادۀ از جانب وزیر حاضر آمده همین نوید داد و سردار عبدالرحمن خان لشکر\nواطمینان کرده گفت که در روزی پانزده روپیه کفایت مؤنتم کند زیاده بر آنرا کار ندارم و خزانه دار یا فرستادۀ\nوزیر گفتۀ او را نزد خان تقریر کردند و خان در روزی هزار دانه طلا مقرر فرموده امر کرد که هر روزه در نزد\nاو گذارند چنانچه روز دیگر خزانه دار هزار دانه طلای مسكوك آورده پیش سردار سعادت اطوار نهاد و هم چند\nگرفتن آن در طبیعتش ناگوار بود اما از کثرت الحاح خزانه دار که اظهار و اصرار کرد که اگر این طلا پذیرفته\nنشود خان آزرده گردد پس ناچار یکی از خدام را امر نموده برداشت و همچنین یومیه هزار دانه طلا بهمان خادم\nمی سپرد و چون سردار باوقار در باب ملاقات دومین سه روز وعده داده و تأخیر وز بملاقات نرفت وزیر خان حاضر\nآمده از سخنانی که خان بعد از سه روز وعده گفتن داده بود بخاطرش آورد و سردار عبدالرحمن خان لب بگفتار\nکشیده گفت که آنچه را من اندیشیده ام اینست که با چندین از زير كاران مملكت از راه صوابدید خان و معتمدالش\nدر بطرز بورغ نزد امپراطور روس رفته دیوار مواضعه و معاهده سدید برافرازم زیرا که امور حکومت شما متأثر\nانتظامات سلطنتی اند و بر سوم الوسی اجرای کار را منوط داشته اید میشود که بعد از يك یا دو سال دولت روس\nعزم تسخیر این مملکت جزم کند وملک را متصرف شود واورفته همۀ این کسانرا با شمابحبس و زندان بیان کرد\nوا و اعیان و بزرگانرا طلبیده اختیار این مدعا نمود و ایشان که از خود بزرکتری را ندیده بودند گفتند که دولت روس\nرا باما کاری نیست و اگر چنانچه سردار افغان بیان کرده است آهنگ این ملك كند آلات جنگ آماده اند\nو مردان نام و ننک ایستاده دولت روس را زبون و از ملك بيرون كنند و روز دیگر وزیر رضای خان و خود را\n( ۱ ) ابراز باستبعاد و ابای دیگران نزد سردار عبدالرحمن خان بازداشته ابرازی ابراز (۱) داد که خانرا عزم آن در ضمیر است\nمعنی اظهار که خواهرش را با شما عقد مزاوجت بسته و دو شهر را از هفت شهر یکه دارد بشما سپارد بعد با هستکی امر را که شما\nاندیشیده اید با دولت روس بروی کار آرد و او جوابداد که ازین ارادۀ خان میباید تبراهای حسد بزرگان این ملك\nرا نشان شوم امترا گفته نیز بزبان راند که حال کامدیم که ازین مملکت بیرون شده در بخارا روم زیرا که بدانم و\nامور ضروریه بسیار دارم و وزیر در جواب اینکلام او گفت که این حرفها سردار محمد اسحق خان که در بخا را\nبمکه المکرمه گذشته است و نیز جمعی از خدمتگنها که از دست نائب محمد علم خان از بلخ در بخارا پناه برده اند نان خشکی\nنمییابند پس شما چرا آهنگ آنجا کنید میباید خود؟ خودر ا از انجا در ینولا بطلبيد و او که در خ منم در نهایتش نبود\nلب متکلم کشوده در جواب وزیر گفت که بهر عنوان که بتوانید رخصت حر کتم حاصل کنید و خان بکراهت\nپذیرفتار گفتار سردار والا تبار شده یکصد و پنجاه اشتر مایه را آرد و جو و نان روغنین و خیمه و فرش و ظرف\nو چهل تخته قالین برای توشه راه و تحفه بار کرده بیست تن بنده جهت خدمت بسردار رفیع مقدار بخشید و دوصد\nرأس گوسپند بابرنج و روغن زیاد همراهش مقرر فرموده بعد باهم وداع کرده راه بخارا بر گرفت\nذکر ورود ذکر ورود سردار عبد الرحمن خان در بخا را\nسردار عبد ( و سر گذشت او در آنجا )\nالرحمن خان و از خیوه بعد از طی پنج منزل وارد کنار رود جیحون شده عبور کرد و در منزل نود و شور آب خان فرود\nدر بخارا کشته از آنجا جهت روز در منزل قره کول نزول نموده در آنجا تبريك نامه های وصولش از جانب سردار محمد\nاسحق خان و خادمان خودش که در بخارا بودند بمطالعه اش پیوسته از آنجا روز سوم وارد بخارا کشت و چون"}
{"book": "adl0009", "page": 330, "text": "(۲۲۳)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\n\nدرینوقت امیر بخارا باشاره کورنر دولت روس رایت براداشى ميرسر، بيك خان جانب حصار وكولاب بر افراشته\nبود از ورود خویش در بخارا بذریعه مکتوب امیر را آگاه کرده اجازت خواست که تا مراجعت رایات عالیات\nدر بخارا درنك كند و یا از راه ملاقات آهنگ شرفیابی حضور نماید واو در كولابش نزد خویش دعوت نموده\nسردار والاتبار بعزم رفتن آنجا از طلاهایی که خان خیوه عطا کرده بود اسپ و یراق ولباس آماده نمود واشتر\nنیرا که خان مزبور داده بود نیز فروخته عبیدی را که از مواهب او نزد خود داشت همه را آزاد فرموده تا بیست\nروز اسباب سفر کولاب را ساز کرد و بانصد سوار از بخارا رو بجانب حصار نهاد و در بین راه موضع بلندی را\nکه از خاك جهت خیمه و پاز گاه پادشاه بر افراشته بودند مشاهده کرده در حوالی آن خون بسیار ریخته دیدواز\nمردم آنجا جویا شده گفت که این خونها از کاوا نیکه برای تبريك فتح حصار كشته اند خواهد بود ایشان آه جگر\nسوز حزن اندوز از نهاد بر کشیده گفتند که این خون اسیران حصار است که پانزده روز پیش ازین بارگاه پادشاه\nبر زبر این تل خاك افراخته بود که حصار را فتح کرده هزار تن اسیر حاضر حضور کردند و او همه را بقرب\nبار گاهش امر بسر بریدن کرد وسردار استغفا ما فرمود که مگر تقصیر زیاد داشته اند و کرنه اسیر را کسی نکشته\nاست وایشان گریه کنان گفتند که این پادشاه هزاران تن را بدون تقصیر کوسپند آسا از دم شمشیر گذرانیده است\nچه جای آنکه در جنك دستگیر شود واسیری کشته نگردد وسردار والاتبار ستم و كشتار پادشاه بخارا را حمل\nبراستيلا و تغلب دولت روس نموده بدل گفت که بزرگان این مملکت بامید بقاء روی از حق بر تافته وشرع شريف\nرا خوار شمرده اند که نه از علماء پرسش را موچاه کنند و نه ایشان با مر معروف و نهی منکر مردم را آگاه نمایند\nو خواص وعوام شب وروز گرفتار کبرو حسد وبخل وعداوتندچنانچه خود سردار نیکو گفتار در روزنامه خویش\nنکار داده است که در بخارا با وجودیکه اهالی آن در اقامه اوامر و نواهی شرع شریف طاق و در دینداری شهره\nآفاقند آنقدر ارتكاب منهيات ديدم که درهیچ مملکتی ندیدم خلاصه خانداتش را امر کرده خاك روی خونها ریخته\nصورت چند قبری آراستند و از آنجا رهسپار کشته روز یازدهم حرکت از بخارا وارد حصار شد و چند تن\nاز افسران سپاه باهزارسوار پذیره اش کرده با عزاز تمام در سراپرده عین فرموده بود فرودش آوردند و روز چهارم\nورود پادشاه بملاقات خویش دعوتش نمود و پس از ادای مراسم ملاقات خادمان پادشاه ده هزار تنکه وشش توپ\nکمخواب برسم هدیه آورده پیش سردار سعادت شعار نهادند و دیگر اعتنائی نکردند بنابران سردار عبدالرحمن خان\nاز پادشاه بخارا ناامید شده بپانصد سواریکه همراد داشت از شهر بیرون شده در کناری جای گزید وباو جودیکه زمستان بود\nبداخل شهر نشده در بیرون خیمه روز بسر میبرد تا که پادشاه بخارا از عدم علوفه راه مراجعت بر گرفت و سردار عبدالرحمن\nخان نیز از قفای او رهسپار شده چون وارد بخارا كشت پس از ده روز بذریعه مکتوب از پادشاه بخارا اجازت رفتن\nسمرقند خواست و نوشت که در چهار ماه چهل هزار طلا که با خود داشتم تمام بمصرف پانصد سواریکه با من گرفتار خدمت عالی\nبودند رسیده دیگر هیچ ندارم که مایه صرف خویش گذارم و او در اقامت بخارا و رفتن سمر قندش مخیر ساخته\nاینقدر پیام داد که اگر برود بهتر است وسردار والا تبار رفتن سمرقند اختیار کرده رو براه نهاد وروزچهارم\nوارد كته قرغان شده چون چیزی نداشت اسباب مخیمه وعمده اش را قبل از ورود در شهر فرستاده که فروخته\nعلوفه آماده کنند و بكنل كرنيل دولت روس که در اندرون شهر بود آگاه کشته از فروختن اسباب مانع آمده\nمأکول ومشروب از جانب دولت آماده کرده قاضی شهر را با میر شب وصد سوار از راه پذیره بیرون فرستاده\nسردار والا تبار را با عزاز واکرام بشهر در آوردند و بجائیکه برایش قرار داده وخوردنی و آشامیدنی مخصوص\nاو دران نهاده بودند فرودش آوردند و کرنیل مذکور که در آنجا منتظر ورود نشسته بود از جای برخاسته پس\nاز پرسش رسمی وپژوهش احوال جنرال و کوبر ناتر تاشکند وسمرقند که از كرنيل نمود بصرف طعام مشغول\nكشته وچون طعام برداشته شد کرنیل بمنزلگاه خویش رفته بعد ازساعتی هزار تنکه نقد با اشیای خوردنی\nوآشامیدنی برای همراهان سردار باوقار فرستاد و روز دیگر سردار نيكو اطوار از طریقه باز دید نزد\nكرنيل شده با هم صحبتی نموده باز گشت وسه روز برسبیل مهمانی وجه نقد و خوردنی وآشامیدنی"}
{"book": "adl0009", "page": 331, "text": "(٣٣٤)\n(جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ )\nبيك منوال از جانب دولت صرف شده روز چهارم با کرنیل وداع کرده از انجا روی بسوی سمرقند\nنهاد و در سه منزلی که از انجا تا سمرقند بود همان هزار تنکه با علوفه از دولت داده میشد و در روز ورودش حاکم\nو قاضی شهر سمرقند باصد سوار نظامی و بزرگان ملکی پذیره کرده در سرای قاضی که برای او و سرای دیگر\nدر پهلوی آن جهت نوکرانش معین کرده بودند فرود اوردند و مخارج شب و روز ایشان از طرف دولت بمهمانی\nمیدادند و روز سوم جنرال ابراموف ترجمانش را نزد سردار عبدالرحمن خان فرستاده در جای خویش دعوتش\nکرد و او با سردار محمد اسحق خان عمزاده اش نزد او رفته و او تادرب نشیمن گاه خویش که مسجدی بود و چند\nخانه دیگر از همسایگان آن عبادت گاه سی داور را نیز غصباً در تصرف داشت پذیره نموده با ایشان در اندرون\nمسجد باز گشت و با هم بکرسیها نشسته و یکساعت صحبتی کرده هم دوش سردار بمنزلگاه خویش معاودت نمودند\nو از قفای ایشان سه دست لباس سراپا برسم هدیه خادمان جنرال ابراموف آورده نزد سردار عبد الرحمن خان\nگذاشتند و روز دیگر جنرال مذکور از راه بازدید نزد سردار عبدالرحمن خان شده بعد از صحبت یکساعت مراجعت\nکرد و روز یازدهم ملاقات با جنرال دو نامه از کوقمان کور ناتر مقیم تاشکند بسردار عبد الرحمن خان و جنرال\nابراموف رسیده نگاشته بود که اشتیاق شما را دارم و جنرال را فرمایش تهیه سامان سفر کرده مرقوم داشته بود\nکه باعزاز وا کرام رهسپار تاشکندش سازد چنانچه ناگهان روز اسباب سفر او را آماده کرده بعد باصد سوار\nروانه تاشکند شده خود سردار والاتبار در کالسکه شاهانه بنشسته رهسپار گشت و منزل بمنزل کالسکه اش را\nتبدیل نموده چهل سواره نظام که مأمور همراهی او شده بودند نیز عوض میشدند تا که در تاشکند نزول کرد\nسرگذشت سردار عبد الرحمن خان در تاشکند\nذکر سرگذشت سردار عبدالرحمن خان در تاشکند\n( و ملاقاتش باگور ناتر )\nو در روز ورودش بتاشکند کلوچوف نام سپهسالار ترکستان با چهار صد تن از سواران نظام پذیره اش کرده\nبعزت و احترام در عمارتیکه برایش معین کرده بود فرود آورد و روز سوم سکرتر گور ناتر کالسکه خاصه او را\nنزد سردار عبدالرحمن خان حاضر آورده خبر ملاقات گور ناتر را داده وی در کالسکه نشسته راه جای گورناتر\nبرگرفت و بقرب منزل او یک فوج هزاره پیاده نظام و یکدست موزیکخانه با همه منصبدارانیکه از درجه کرنیلی\nپست تر بودند پذیره نموده در دالان اول جنرالها استقبالش کرده بعد با هم داخل ازوك يعنی تالار بزرگی شدند\nو با گور ناتر و ندیماز او ملاقی شده دست هم را گرفته سردار والاتبار و گور ناتر داخل خانه دیگر که کرسیها\nو میز بسیار دران چیده بود شده هم دوش با هم بيك کرسی نشستند و پس از صرف چای گور ناتر بسردار\nعبدالرحمن خان را تکلیف آن نمود که اکنون که مهمان دولت میباشید ابواب مکاتبه را با مردم افغانستان\nمسدود نمائید و او این امر را پذیرفته قرار داد که هرگاه نامه بخط خودش از عرض راه افغانستان بدست کار\nگذاران روس افتد ملزم بوده در الزامش تن در دهد و نامه که بمهر او و خط دیگری باشد دولت او را ملزم نداند\nزیرا که دشمنانش مهر سازی کرده او را ملوم امنای دولت خواهند نمود و این مواضعه را نوشته رمهر گورناتر\nنهادند و وقت مقابله خطوط چهل معیار امتحان باشد بعد بمنزل خویش مراجعت کرد و دو شب بازش گورناتر بمهمانی\nدعوت نمود و درین مجلس زن گورناتر باهمه زنان افسران حاضر بودند و چون سردار عبدالرحمن خان داخل\nبزم مهمانی شد باجازه ازان با موزيك دستی حاضر آرمیده بودند چنانچه در وقت ورودش گور ناتر تا دالان سوم\nپذیره کرده و دست سردار سعادت اطوار را گرفته ورته در پهلوی خود جای نشستن داد با چه نوازان برسم سلامی\nسرگرم نواختن بودند و آنگاه که نشستند خاموش گشته گورناتر تمامت افسرانرا که بر کرسیها نشسته بودند بسردار معرفی\nکرده بعد بساط جای آورده چون صرف شد باجه نواختن پرداخته ساز خوشنودی را آغازیدند و ما كول ومشروب را\nبا اقسام حلویات و فواکه در خانه دیگر چیده بودند و هر که میل میکردی قید داخل آن خانه شده خورده و آشامیده و باز\nگشته بجای خود مینشست و تا سحر بساز و طرب بسر برده بعد هر کدام بمقام خویش رفته سردار عبدالرحمن خان نیز مراجعت\nکرد و هنگام ظهر روز دیگر گورناتر از راه بازدید نزد سردار والاتبار شده او دو راس اسپ عربی با زین و یراق طلا"}
{"book": "adl0009", "page": 332, "text": "(٣٢٥)\n( جلد دوم ) (ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ )\nو قره بینه گرفته شمشیر مرصع و پنج توپ بايرة كشمیری و دو مخترصاني و دو توپ کنگوانی برسم ارمغان پیش کپور ناتر نهاده\nو او پس از صرف چای بجای خود باز گشته روز دیگر جنرال کاوچوف سردار را بمیهمانی دعوت کرده احترامش\nنمود واو وقت عصر بمنزل خویش معاودت کرده همچنین تمامت جنرالان دعوت میهمانی کرده اعزاز و اکرامش\nمینمودند و پس از گذشتن عید نصرانیان کپو ناتر سردار نیکو کردار را بخواهد که سپاه نظام طلبیده شلك توپ\nوتفك وقواعد جنگ را نشان داده با هم بازگشتند و پس از معاودت تمامت لشکر تقی را که بزرد نیز زده بودند\nآتش زده برابیدند و این صنعت ایشان خیلی مطبوع و پسند سردار راست رفتار افتاد و روز دیگر نیز کپور ناترش\nطلبیده اظهار کرد که امپراطور بزرك تلگرافاً پرسش حال و پژوهش احوال کرده و فرموده است که در پطرز\nبورغ آمده تلفظات امیر اطورا به را مشافهه دیده و شنیده خود را آسوده خاطر بدارد که دولت خانه خود\nایشانست و سردار عبد الرحمن خان امتنان نموده پاسخ داد که البته زحمت قطع مسافت را کشیده ایندولت را\nخانه خود دیده پناه گزیدم و رفتنش را دریافت وعده جواب گفتن بفردا داده مراجعت کرد و با خدمه و همراهان\nمشورت کرده صلاح کار جست و ایشان رفتنش را در پطر زبورغ رای نداده گفتند که در غیاب شما حيرت\nبمارخ داده در کار و بار خویش مضطر و سرگردان شویم واو هرچند حیت آورده گفت که دعوت چنین پادشاه\nبزرگ را نپذیرفتن چون منیکه هزاران میهمان مثل من در میهمان خانه اش افتاده باشد نزد عقلان مستحسن نیست\nایشان رضا ندادند پس روز دیگر بنا بوعده که داده بود نزد کپوناتر شده از رأی ندادن نوکران و همراهانش\nاظهاری نکرده از خیال خود در باب رفتنش در پطر زبورغ گفت که چون نوبهار شده و بقصد سوار با خود\nدارم و سامان درستی میسرم نیست مدتی میباید که سامان سفر پایتخت آماده شود تا آنوقت اگر فرتاید خاطر امپر\nاطور اعظم آمده طلب فرمایند زهیار شوم نیکو خواهد بود و کپورناتر این گفته سردار عبد الرحمن خان را\nپذیرفته رخصت مراجعت منزلش داده وعده خواست که تلگرافا با سپر اطو ر اعظم خبر داده هر امریکه صادر\nگردد اجرا خواهد شد چنانچه بواسطه وزير اعظم بپادشاه خبر داده عذر سردار باوقار پذیرفته خاطر اعلیحضرت\nامیر اطوری نیز گشته این امر بنام کپورناتر شرف نفاذ یافت که سردار عبد الرحمن خان مخیر معقول گفته است\nاما در هريك از تاشکند و سمر قند که اقامت اختیار کند و مقامرا که پسندد از طرف دولت خریده تفویضش\nکنند و در ماهی یکهزار و دوصد فرنجاه سم که معادلست باسه هزار و هفتصد فرنجاه روپیه کابلی برای مصارفش\nمستمراً داده عکس او و همراهان بزرگش را گرفته ارسال پایتخت بدارد و کپور ناتر سردار عبدالرحمن خان را\nنزد خود خواسته از امر اعلیحضرت امپراطور آگاهش کردو او خرسند گشته وعده عکس گرفتن را بروز دیگر گذاشت\nچنانچه روز دیگر نوکرانش را تکلیف رفتن بعکاس خانه کرده ایشان میرباز زده بعکس گرفتن خودها رساندادند\nپس سردار و الانیار تنها بعکاسخانه رفته سکرتر از حاضر نشدن همراهانش پرسیده او پاسخ داد که اشخاص صاحب قوم\nنیستند و اعتباریكه یافته اند از خدمت است و گرنه هر کدام از مقامی اند که قوم و نام ندارند لهذا با خود نیاوردم\nو سکر تر گفت نه خوب کردید زیرا که اگر امپراطور عکس ایشانرا دیده از اقوام وقبائل ايشان جويا ميشد\nکه بزرگان کدام طوائفند انفعال روی میداد خلاصه داخل عکاس خانه شده و عکسش را گرفته بمنزلش مراجعت\nکرد و چند روز دیگر از تأسف اینکه نوکران و همراهانش از رفتن در پایتخت مانع گردیده و از عکس گرفتن ابا\nنموده بودند قرين حزن و اندوه بسر همی برد بعد از چندی ملاقات و داعی کپور ناتر را کرده رخصت مراجعت سمر قند\nخواست و باجازت او از تاشکند راه بر گرفته وارد سمرقند شد و جنرال ایرا موف مقيم سمرقند خواست که بقرار\nامر امپراطور تا مبلغ يكلنك روپیه را جای اقامت برایش خریده تفویض کند اما سردار عبدالرحمن خان نپذیرفته\nمنزلی را برای سردار محمد اسحق خان گرو گرفته خودش در باغ واقع دروازه قلندر خانه که مالدر نیمی وضبط\nپادشاهی بود جای گزید و برای نوکرانش در اطراف باغ چند جا را از مردم رعایا عاریت گرفته رحل اقامت انداخت\nو در هنگام توقف جنان سمرقند اکثر نوکرانش برخصت و بیو خصت از وی روی بر تافته هر کدام راه مقامی\nبر گرفت مگر کسانیکه سپاه پیشه بودند روی دل بر نتافته عهده دار بدون اندیشه استقامت کردند و همدرین سال\nامیر محمد اعظم خان از مشهد روی امید بسوی طهران نهاده بغرب شاهرود بسطام از کسوت حیات عاری و در مزار\nبنده مقبول بارگاه ایزد باری حضرت بایزید بسطامی بعمر پنجاه سالگی در زیر نقاب تیره تراب متواری گشت"}
{"book": "adl0009", "page": 333, "text": "( ٣٢٦ )\n\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ )\n\nوقایع سنه\n۱۲۸۷\n\nوقایع سال هزار ودوصدهشتاد وهفت هجری\n\nدرین سال سردار محمد یعقوبخان که ازسیب ولیعهدی شهزاده عبد الله جان و بی مهری اعلیحضرت امیر شیر علیخان چنانچه\nدر تضاعیف سوانح سال هزار و دویست و هشتاد و شش بشرح رفت آتش حسد در کانون دلش افروخته کشته بود و مترصد\nفرصت روز بسر میبرد اسباب فرار و ادوات روی بتافتن از پدر تاجدارش آماده کرده و از رازیکه در خاطر داشت هیچکس\nرا آگاه ننموده روزی بهانه تفرج سواران نظام رکابی خود را با کارخانه طبایخی از شهر در باغیکه مقبره پادشاه مرحوم است\nفرستاده خود سوار شده از راه مغالطه در قلعه مادر وزیر رفت و از آنجا براه غزنین روی جانب قلات وقندهار نهاده\nامیر شیر علیخان آگاه گشته از روی آشتیکی خواست که خود تعاقبش نماید اما قبل از ان عریضة سردار محمد یعقوب خان\nکه از عرض راه مصحوب بالا حیدر فرستاده بود بشرف مطالعه کارکنان پایه سر بر سلطنت پیوسته مرقوم داشته بود که مردم\nکابل همه با من یکدل و یکجهت بودند اگر اعلیحضرت والا را گرفتار میساختم مینو انستم لکن حق پدری و حیای فرزندی حائل\nو مانع گشته مرتکب آن نشدم و خدارا که دست از من بدار بد و بحال خودم گذارید اگر نه از کشته پشته خواهم\nساخت و امیر شیر علیخان ازین عرض جسورانه او زیاده تر عتاب ناک شده سردار یحیی خان خسر او را با سردار\nزکریاخان وشاه محمودخان و جمعی از سواران بتعاقب او کاشته میر آخور اختر محمد خان و شاه محمد خان پیشخدمت را\nبچاپاری و ایلغار جانب هرات و قندهار رهسپار فرمود که حاکمان هر دو بلده را آگاه کنند تا او را بشهر نگذارند\nو در برویش بسته بند و سرداران متعاقب تا میدان اسپ از قفای او تاخته واورا نیافته معاودت نمودند و خدای نظر\nخان وردك حاكم غزنین در بروی سردار محمد یعقوب خان ببسته بضرب گلوله تفنك از پیش براند واو چند رأس\nاز اسپان سرکاری را از بیرون شهر بتاراج گرفته رهسپار شد و همچنین حاکم قلاتش نیز از در آمدن قلعه بازداشت\nو سردار شیر علیخان حاکم قندهار با صفدر علیخان قزلباش افسر نظام از وصول اختر محمد خان وشاه محمد خان\nکه بچاپاری رهسپار شده بودند بکاهی حال آکاهی یافته اسباب قلعه داری آماده واستوار کرده مترصد رسیدن\nسردار محمد یعقوب خان نشستند تا که مشارالیه از در آمدن بقلعه قلات مایوس کشته یکفوج پیاده نظام قندهاری\nکه مقیم آنجا و کرنیل محمد کبیر خان اچکزائی افسر آن طلب کابل شده بود سردار موصوف را پذیره کرده\nبا او رهسپار قندهار شد و سردار محمد یعقوب خان با جمعی از فتنه جویان چون ايشيك آقاسی عطاء الله خان\nوعبداللطیفخان خان بارك زائی انكيرانی و آخند زاده شهاب الدینخان و سردار شاه پسند خان ملیت دین زائی\nو ايشيك آقاسی عطا محمد خان برادرزاده ايشيك آقاسی شیر دل خان و میر آخور آقا جان خان قزلباش وبها در خان خواهرزاده\nناظر نعیم خان وغیره وارد نواحی قندهار شده بواسطه خوانین مذکوره تمامت طوائف درانی را اغوا کرده\nبا خود در تسخیر قندهار یکدل و یکجهت ساخت و هم سردار محمد هاشم خان بن سردار محمد شریف خان بدو\nگرائیده سامان ضروریه اش را از وجه نقد و خیمه و فرش و ظرف از خود داده اسباب مکانتش را راست نمود\nبعد باهم روی تسخیر جانب شهر قندهار نهاده سردار شیر علیخان و صفدر علیخان را بمحاصره انداخت و امیر\nشیر علیخان از التهاب این آتش مشوش گردیده سپهسالار فرامرز خان را که از راه استحکام سرحد وثغور\nوعز آوردن باحوال مردم نزديك ودور والسداد راه دخول سردار عبدالرحمن خان در ترکستان فرستاده بود\nطلب کابل فرمود و همچنین سردار محمد اسلم خان را از خوست خواست و سپهسالار فرامرز خان شرفیاب حضور\nگشته قریب چهارتك روپیه از طوائف مخالف که بزدکان ترکستان برسم هدیه بوی داده بودند پیش کشیده همه\nمطبوع طبع ممالک آرا گشت\n\nذکر مامور شدن سپهسالار فرامرزخان بجانب قندهار\n\nذکر مأمور شدن سپهسالار فرامرز خان\n( به تنبیه و تهدید سردار محمد یعقوب خان )\n\nو اعلیحضرت امیر شیر علیخان پس از پذیرفتن تحف و هدایای سپهسالار فرامرز خان او را با هجده فوج پیاده\nوده فوج سواره نظام و چهل ضرب توپ وسه هزار سوار درکابی از کابل برای تنبیه و تهدید سردار محمد یعقوب خان"}
{"book": "adl0009", "page": 334, "text": "(۳۲۷)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nخان جانب قندهار گسیل فرمود و از قفای او سردار محمد اسلم خان را نیز که از خوست رسیده بود بالشکر\nدیگر رهسپر ساخت و چون سپهسالار فرامرز خان دو منزل از قلات گذشته فروکش کرد سردار محمد یعقوب\nخان با مردم طوائف درانی که چهل هزار تن بودند بآن مقابلت باسپاه نظام و توپخانه در خود ندیده دست از محاصره\nقندهار بازداشته راه مواطن و مساکن خویش برگرفته پراگنده شدند و سردار محمد یعقوب خان با خوانینیکه\nمحرکش بودند و هفت هزار تن روی بسوی گرشك نهاد و حاکم گرشك از در آمدنش در آنجا مانع گردیده بضرب\nگلوله تفنك راند بنابران از کنار رود هیرمند ره نورد گشته داخل قبائل قوم بارکزائی شده از میان طائفه نور\nزائی عبور کرده بعلاقه گرمسیر در آمد و از آنجا راه ملیخان از خاك افغانستان بیرون گردیده داخل سیستان\nمتعلقه دولت ایران شد و از آنجا بعزم ترکتاز وارد انار دره گشته دست بتاراج مال و مواشی مردم آنجا گشود\nو ازینوی سپهسالار فرامرزخان وارد قندهار شده بلاتوقف راه تعاقب سردار محمد یعقوب خان برگرفته چون\nوارد گرشك گردید از رسیدن او در انار دره واقف گشته در پشت رود بارکزیده سردار میر افضل خان حکمران\nفراه از راه اندرز و نصیحت در انار دره نزد سردار محمد یعقوب خان شده موعظت و هدایتش نمود و از ستیزه\nباپدرش بازداشته باوی قرار داد که زمستان در پشت رود بسر برده بمالیات آنجا قناعت ورزد تا در بهار او از راه\nشفاعت در کابل رفته از پدر والا گهرش عفو تقصیر خواسته حکومت هرات را برای او حاصل نماید و سردار\nمحمد یعقوب خان سخنان سردار میر افضل خان را بگوش قبول جای داده التماس کرد که او پیشتر رفته سپهسالار\nفرامرز خان را بالشکریش از جائیکه فرود شده باشد جانب قندهار مراجعت دهد و خودش از قفای او وارد پشت\nرود شود و سردار میر افضل خان از راه قبولیت التماس او بعزم معاودت دادن سپهسالار فرامرز خان پیشتر\nروان شده سردار محمد یعقوب خان از عقب اوراه پشت رود برگرفت و مقارن اینحال سپهسالار فرامرز خان\nاز پشت رود روی بسوی اناردره نهاده در منزل پیابايك باسردار میرافضل خان ملاقی گشت و از قرار دادیکه او\nباسردار محمد یعقوب خان کرده بود سرباز زده سوار بسیار تعیین کرد که بایلغار رفته در هرجا که رسیده باشد\nگرفتارش سازند و سردار میر افضل خان قرار داد خود را بهدر دیده شاطر خود را پیشتر از سواران مأموره\nسپهسالار نزد سردار محمد یعقوب خان فرستاده از غنیم سپهسالارش خبر داد که ابنای زمانش منسوب بدان نیکشتند\nکه او خیمه سردار محمد یعقوب خانرا از انار دره آورده دستگیر ساخت و شاطر او در منزل واشير بسردار محمد\nیعقوب خان رسیده از سواران تاختن سپهسالار آگاهش کرد و او از راه فرار دوباره داخل سیستان شده همراهانش\nپراکنده گشتند و زیاده از دوهزار سوار برکابش باقی نماندند و سواران سپهسالار بی نیل مرام در اردو بازگشته\nبعد سپهسالار بقندهار مراجعت نموده رحل اقامت انداخت تا که سردار محمد یعقوب خان از سیستان براه قائنات\nروی امید بعزم تسخیر هرات جانب ایلات تراکمه که در وقت حکومت هرات راه موالات با ایشان سپرده بود نهاد\nوچون وارد کهسان شد بدواید و همراهانش از در امدن غرائل ترکان عطف عنان کرده روی تاراج بسوی غوریان\nآورده آنسر زمین را متصرف گشت و سپهسالار فرامرز خان از ترك تازاو آگاه گشته از قندهار رهسپر هرات\nشد و در منزل اسفزار بفرمان امیر شیر علیخان که مرقوم فرموده بود که در هر جا رسیده باشد تا وصول موکب\nهمایونی که عنقریب رایات عالیات شقه گشای آنصوب خواهند شد توقف کند شرف وصول یافته بمنزله مذکور\nدرنك كرده عنان باز کشید\n( ذکر محاصره هرات )\n( و کشته شدن سردار فتح محمد خان )\nذکر محاصره هرات\nو باز آنسوی سردار فتح محمد خان حاکم هرات از ورود سردار محمد یعقوب خان در غوریان خبر یافته سردار محمد عزیز\nخان پسر خود را با چهار فوج پیاده نظام و چند ضرب توپ و سواران گشاده هرات بغوریان فرستاد و ایشان وارد آنجا شده\nبا سردار محمد یعقوب خان هنگامه آرای پیکار گردیدند و در حین تسویه صفوف جنك افواج پیاده نظام سردار محمد عزیز خان"}
{"book": "adl0009", "page": 335, "text": "( ۳۲۸ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nخان نظر باحسان و سلوك سابقه سردار محمد یعقوب خان که بایشان کرده بود ببرق فرود کرده خود را وی تسلیم نمودند\nو سردار محمد عمر خان از مشاهده اینحالت روی بهزیمت نهاده از راه قرار با سواران کشاده داخل هرات شد و سردار محمد\nیعقوب خان مالك افواج و اتواب و قورخانه او شده مکمتی بدست آورد و از غوریان بعزم تسخیر شهر هرات راه\nبر گرفته سردار فتح محمد خان با سه فوج پیاده نظام و سوارانیکه در تحت برایش مقام داشتند بقلعه داری پرداخته\nحصاری گشت و سردار محمد یعقوب خان از گرد راه در رسیده هرات را بمحاصره انداخت و شهر یاران که در هنگام\nحکومتش از وی حمایت و مروت و احسان دیده بودند باب اطاعت بر روی وی کشوده پیام دادند که بی اندیشه\nمخالفت روی یورش بشهر نهد تاکید بفتح را شهر یان بعطش دهنده چنانچه تحريك مردم شهر حمله کرده فتحیاب\nگشت و سردار فتح محمد خان از گلوله تفنگ زخمدار گردیده پس از دو سه ساعت بدرود جهان کرد و همچنین سردار\nمحمد عمر خان نیز بدروازه كشك معروف بتفنگ زخم برداشته پس از نه روز فوت شد و هرات بتصرف سردار\nمحمد یعقوب خان در آمده بخلاف پدرش بکار حکومت پرداخت\nذكر محاربه قراولان سردار محمد یعقوب خان\n( با قراولان سپه سالار فرامرز خان )\nو سردار محمد اسلم خان که از کابل بفقای سپه سالار فرامرز خان رهسپار شده بود روز چهارشنبه بیست و ششم\nماه صفر سال هزار و دوصد و هشتاد و هفت هجری در منزل اسفزار با فرمان درنگ نمودن سپه سالار در آنجا تا ورود\nموکب همایون باردوی سپه سالار پیوسته وی در منزل مذکور توقف کرده جنرال خواجه فقیر خان با دهسکر سپاه\nآراسته نیز روز پنجشنبه بیست و هفتم ماه مذکور باردوی او ملحق گشت و سردار محمد یعقوب خان بعزم دفع سپه\nسالار از هرات بالشکر بسیاری بیرون شده در پل مالان لشکرگاه قرار داد و سه هزار سوار را از راه قراولی در منزل\nمیر داؤد فرستاده امر کرد که از انجا تا منزل شاد بید و منزل ادرس کی در تحت حفاظت داشته باشند و از این سوی\nسپه سالار فرامرز خان نیز سردار خان سرعسکر را با جنرال فتحعلی شاه خان بتمالی مسافت دو گروه دور تر از معسکر\nمامور قراولی کرد و هر دو تن با سواران همراه خود از موضع مقرره تجاوز کرده بمسافت سیزده کروه از لشکر\nدور رفته در نواحی ادرس کی با سواران سردار محمد یعقوب خان دو چار شدند و باهم در آویخته هر دو تن بضرب\nگلوله از پا در آمدند و نعش هر دو تن را همراهان ایشان برداشته بلشکر گاه مراجعت کردند و روز سه شنبه سوم\nماه ربیع الاول سال مذبور نامه سردار محمد یعقوب خان مورخه روز جمعه بیست و هشتم ماه صفر بصحابت سید\nآقا و سید احمد نامان هراتی بمطالعه سپه سالار فرامرز خان رسید که تا صدور امر اشرف اعلی در اسفزار در نك\nنموده آهنگ هرات نکنند زیرا که هرات را که متصرف شده ام تغییر خطبه و سکه را ننموده ام همچنان بنام قبله\nارفع امجدم برحال است چنانچه سردار عبدالله خان ناصر را با میرکازرگاه و چند تن از علماء و سادات با کلام مجید\nاز راه هزاره جات بشفاعت ارسال پایه سریر سلطنت داشته یکی از سه امر را از حضور اقدس خواهش کرده ام\nکه عفو تقصیرم فرموده طلب حضور نمایند یا آواره مملکت و جلای ولایتم فرمایند یا اگر بشفاعت سادات و علماء\nو رعایت قرآن عفو شوم از لطف پدرانه و مرحمت شاهانه ام بایالت هرات برقرار دارند فقط و سردار محمد اسلم\nخان با سپه سالار فرامرز خان نامه او را با عریضه از خود ارسال حضور امیر شیر علیخان نمودند و بر طبق عرض\nایشان نامه برای سردار محمد یعقوب خان فرستادند که اگر بواقعی از کردار خود نادم شده اید و باید مخالفت\nندارید سردار محمد ایوب خان را در هرات گذاشته خود راه اطاعت برداشته وارد لشکرگاه پادشاهی شده بعذر همسپار\nکابل شوید و پا سردار محمد ایوب خانرا فرستاده خود جهت تهیه مهام خویش چندی توقف کرده بعد براه کابل برگیرید\nو یا اردوی پادشاهی را مانع نشوید که در نواحی هرات فروکش کرده شما بحالی و ما بحالی اقامت نموده بخاطر کلام\nمجید که در کابل فرستاده اید تا صدور امر اعلیحضرت والا دست بمحاربت در از نکنیم فقط و سردار محمد یعقوب\nخان تا روز سه شنبه بیست و چهارم ربیع الاول بهیانه آمدن بکابل روز گذرانیده با بیت و لعل کار را معطل داشت\n\nذكر محاربه\nقراول جانین"}
{"book": "adl0009", "page": 336, "text": "(۳۲۹)\n(جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nکه امیر شیر علیخان بر آشفته تصمیم عزم کرد که خود جیش جانب هرات در جنبش آرد و در خلال این احوال\nسردار محمد سرور خان که پس از فوت پدرش امیر محمد اعظم خان در مملکت ایران چندی بذلت و خواری بسر\nبرده آخر الامر از راه ناچاری روی امید بسوی هرات نهاد که سردار محمد یعقوب خان از سبب مخالفت و معاندت\nبا پدر خویش او را گرامی خواهد داشت و چون وارد هرات شد سردار محمد یعقوب خانش محبوس کرده فرستادن\nاو را در کابل خدمتی بپدر خویش پنداشته محبوساً روانه کابلش نمود که شاید امیر شیر علیخان اورا فرزند و مطیع\nداند و عفوث کرده لشکر را بکابل طلبیده هرات را باو وا گذارد .\nذکر قتل سپهسالار فرامرز خان\n( و محبوس شدن سردار محمد اسلم خان )\nپس از نامه فرستادن سپهسالار فرامرز خان و سردار محمد اسلم خان بسردار محمد یعقوب خان چنانچه مذکور\nشد در وقت خفتن شب جمعه بیست و هفتم ماه ربیع الاول سپه سالار موصوف بجای نمازی در پیش روی خیمه\nسردار محمد اسلم خان گسترده نماز عشاء و سنت ووتر واجب ادا کرده مشغول تعقیب (۱) نشسته بود که ناگهان\nحاجی نام ایرانی نوکر سردار محمد اسلم خان باعبد الغفور خان خاله زاده او که در اندرون خیمه باجای سردار\nمزبور کمین گزیده بودند بضرب گلوله تفنك سپه سالار را از پا در آوردند و سردار محمد اسلم خان که در بنوقت\nبا چندتن قدری دور تر از نماز گاه او مشغول بازی نرد بود چون خبر داشت با واز تفنك سراسیمه از جای برجسته\nسپه سالار را غرق خون دیده فریاد زد واز فریاد او جماعت افغان و ترکمان سپاه حاضر گشته تأسف کنان\nبجستجوی قاتل افتادند و سردار محمد اسلم خان که باعث این امر بود بیباکانه بزبان میراند که این کار را برای\nخجالت و شر مساری من کردند و سپه سالار را باین زخد در خیمه زده حاضر ان رسپیل وصیت اینکه را زوی شنیدند\nکه سردار محمد اسلم خان را گرفتار سازند و اگر من نبودم غلامی از عبید شهریار والا کوه باش و تنها که خوانین\nاخلاص شعار و آدمان کار میباشید راه خدمت و صداقت فرو مگذارید این را گفته ودیعت حیات سپرد وحاضران\nسردار محمد اسلم خان و سردار محمد قاسم خان برادرش را گرفتار و بزنجیر پریشت پای سوار کرده از راه قندهار\nبکابل فرستادند و سردار محمد علی خان بن سردار سعید محمد خان را بجای او و جنرال فقیر خانرا بجای سپهسالار\nلشکر کش و سپه دار مقرر داشتند و خیمه و اسباب سردار محمد اسلم خان را بطریق ضبط محافظ گماشتند و این\nخبر بتوسط سوار چاپار در میدان ده خزنك بامير شير عليخان که بعزم هرات از شهر بیرون شده در آنجا خیمه\nزده بود رسیده از سوار چاپار شنید که فاعل این کار سردار محمد اسلم خان است و امیر شیر علیخان از گفته\nسوار چاپار انکار آورده فرمود که مباشراین امر او نخواهد بود زیرا که بخز احسان چیزی از پادشاهی در باره او\nصدور نیافته که مرتکب قتل سپه سالار شده طریق مخالفت پوید و سردار محمد حسن خان برادر اعیانی سردار\nمحمد اسلم خان که شرفیاب محفل حضور بود تصدیق گفتار چاپار را نموده بعرض رسانید که مصدر این فعل غیراز\nسردار محمد اسلم خان دیگر کسی نیست اما چه چاره وسود که ببدی کردار او ماننیز گرفتاریم و در وقت احسان\nپادشاهی از وی بیگانه و بکنار بودیم و بجواب این گفته او سردار محمد حسین خان برادر دیگرش پاسخ داد که هر گز\nبرادرم مرتکب این امر نخواهد بود دیگری از حسد او را تهمت کرده خواهد بود چنانچه اگر بپایه تحقیق\nبرسد دامن او از آلایش خون سپه سالار پاك ظاهر خواهد گشت و سردار محمد عمر خان بن سردار محمد عظیم\nخان سردار محمد اسلم خان را قاتل دانسته بعرض رسانید که از بینقدر تصدیق و تکذیب یکدیگر سر کار والا در\nگذشته هرچه رأی صواب نما اقتضا فرماید عمل نماید و درین مکالمه بودند که دیگر سوار چاپار رسیده بصدق\nانجامید که باعث قتل سپه سالار سردار محمد اسلم خان بوده و پس چون سخن باینجا رسیده قطع شد امیر شیر\nعلیخان جنرال داؤد شاه خان را عوض سپه سالار از حضور روانه اسفزار فرموده از رفتن هرات صرف توجه\nکرد زیرا که حرف اطاعت و خیر آمد آمد سردار محمد یعقوب خان در افواه سمر بود و مقارن اینحال حسین علیخان\nذکر قتل\nسپهسالار\nفرامرز خان\n(۱) تعقیب\nاور ادیکه در\nعقب نماز\nخوانده میشود"}
{"book": "adl0009", "page": 337, "text": "( ۳۳۰ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nنائب سالار را در خانه سردار محمد حسین خان فرستاده او را محبوس فرمود و آنگاه که سردار محمد اسلم خان\nرسیده تحویل زندان بالاحصار سردار محمد حسن خان برادرش عرض پرداز گردیده خواستار قتل برادرانش گشت\nکه شاید از کشتن آنان امیر شیر علیخان را نسبت بخود مطمئن خاطر سازد و امیر شیر علیخان اگر چه عرض او\nرا بجواب لا ونعم نفرمود اما او سکوت امیر را بعین رضا پنداشته داخل زندان شد و سردار محمد قاسم خان\nرا که نیز محبوس بود با خود یار ساخته سردار محمد اسلم خان را بعمر سی و نه سالگی و سردار محمد حسین خان را\nبعمر سی و سه سالگی بقتل رسانیده در باغ شاه که حالا در پیش روی چهاونی نظام واقعده دفن کردند واز\nبهر دنیا خود را قاتل برادران خویش ساختند\n\nذکر آمدن\nسردار محمد\nیعقوب خان\nدر کابل\n\nذکر آمدن سردار محمد یعقوب خان\n( از راه ندامت و انبات در کابل )\nپس از حادثات مذکوره سردار محمد یعقوب خان که از مطالبه حقوق خدمت آنانیکه او را بدشمنی پدرش\nبر انگیخته و از راه غوایت در هرات برده بودند و هر روزه در خواست خدمت از وی مینمودند دلتنگ کشته\nبخود اندیشید که از چه باید در آویزم و بخالد ندامت دنیا وعقبی بر تارک آمال خویش بریزم پس بان اندیشه\nصواب عزم اطاعت کرده هر چند آنانیکه بسوی بادیه غوایتش رهنمونی کرده بودند حیلت انگیختند که از راه\nانقیاد پدرش باز دارند او نپذیرفته عریض پرداز پایه سر یرسلطنت شده مصحوب چاپار ارسال داشت واز شرفیاب\nشدن حضورش آگهی داد و امیر شیر علیخان عرض او را ملوث بغرض دانسته فرمود که ما را از راه احتمال\nبارسال عرایض فارغ بال ساخته خود اسباب قتال آماده میسازد چنانچه بهمین مضمون عریضه در روز جمعه سیزد\nهم ماه ربیع الاول مصحوب شبر محمد خان پیش خدمت خود ارسال حضور نموده تاکنون از آمدنش\nاثری بظهور نه پیوست اما او بخلاف پندار پدر تاج دارش سردار محمد ایوب خان برادر كوچك خود را\nبا کسانیکه معتمدش بودند در هرات گذاشته با ایشان قرار داد که هرگاه سپاه پادشاهی از اسفزار آهنگ هرات کند\nاز آنجا که نجابت شما خادم دولت و سالك طریقه خدمت سلطنت والد ماجدم هستید زنهار مانع نگردیده سد راه\nنشوید و خودش از راه ندامت روی انابت بسوی پایه سریر سلطنت نهاده شرف دست بوس حاصل کرد و عفو\nگشته پایه عزت و رفعت اولش برجال شده تا دو ماه هر روزه شرف باریافت دیدار پدر بزرگوارش را در میافت\nبعد مورد الطاف پدرانه و اعطاف پادشاهانه گردیده حکومت هرات بوی مفوض گشت مشروط باینکه ايشيك\nآقاسی عطا محمد خان و سردار شاه پسند خان باز کرائی ملك دين زائي وايشيك آقاسی عطاءالله خان و بهاءدر خان\nو غیره را که محرك فتنه و مرتب کینه و باعث عناد فرزند و پدر و مورث راندن لشکر اند در هرات نهشته روانه\nکابل نماید تا دیگر آتش فساد نیفروزند و سردار محمد یعقوب خان این شرط را مسلم داشته در حین وداع\nاشخاص دعا کرد و پدر نیکوسیرش مخاطب ساخته فرمود که دعا موقوف است باعمال شایسته و افعال خجسته\nکه رضامندی من بآن بسته است چه اگر رشته مباشرت مدایح مذکوره گسسته نگردد بدون دعابنده پرستش\nکننده خدا خواهی بود والا دعا سود و بهبودی نخواهد بخشود بعد زمین ادب بوسیده بامیراخور احمد خان\nکه بتهنیئتش مامور شداز کابل راه هرات بر گرفته چون وارد انجا شد خوانین مذکوره را روانه پایتخت نموده\nاز جمله ايشيك آقاسی عطا محمدخان زا نفرستاده بذریعه عریضه استدعای بودن او را در هرات کرده پذیرفته آمد و در\nوقت رهسپار شدن سردار محمد یعقوب خان از هرات جانب کابل که بشرح رفت سپاه متوقفه اسفزار داخل هرات\nشده همچنان در آنجا مقیم گشت و در اینوقت فوج پیاده نظام از پسران كوچك كه از نه تابانزده ساله عمر داشتند\nبنام ولی عهد خجسته مهد مرتب و منتظم گشت\n\nذکر برگشتن\nسردار عبد\nالرحمن خان\nدر سمر قند\n\nذکر سرگشت سردار عبدالرحمن خان در سمرقند\nبقراریکه از پیش مسطور گشت سردار عبدالرحمن خان از تاشکند مراجعت نموده در سمر قند اقامت ورزید"}
{"book": "adl0009", "page": 338, "text": "(۲۳۱)\n(جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ)\nو از سیب غربت و مسافرتش بشکار چرخ و باز و باشق (۱) مواظب گشته چون میل سواری و شکار بسیار داشت\nبیست رأس اسپ خیلی نژاد دوازده رأس بازو برای سواری و باز برداری خویش با پانزده میل تفنگ دنیا له پر\nو ولوله و يك لوله شکاری برگزیده از خان هزاره دو بیست و پنجاه سم قدریه که در هیساه از دولت روس با و داده میشد\nنوکران کهترش را در ماهی پنجروپیه ورزگ و مهتر را بقدر شان هريك زیاده تعیین فرمود واگرچه از عدم\nکفایت ماهیوارۀ مذکوره بعسرت میزیست هیچ اندوهی بجز فراق فرزندش سردار عبد الله جان و بردگیان\nحرم محترم خویش که در افغانستان بودند بخاطر نداشت چنانچه خودش در روز نامه خود نگار داده است که\nجنرال اراموف با من بوضع رفاقت رفتار میکرد و در عیدها و مهمانیها دعوتم مینمود و در وقت حاجت و ضرورتی\nعبدالله خان بن عبدالرحیم خان توخی خزانه دار خودرا نزد او میفرستادم و او وقت را معین کرده نزدش میرفتم\nو مقصدم را حاصل کرده اعزاز واکرام افزوی میدیدم و در آمد و رفت در بار ایالتی تکلیفی بر من نبود و مخیر بودم\nکه در رفتن و نارفتی ممانعت و معارضم نبود و بعزت و اطمینان خاطر روز بسر میبردم و غم از غم افغانستان والم\nعيال ووالده ماجده و فرزندم که محبوس بودند دیگر اکراه و اجباری از دولت روس بر من نبود .\n\nوقائع سال هزار و دویست و هشتاد و هشت هجری\n\nدر اوایل اینسال فرخ فال سردار عبد الرحمن خانرا خیال مزاوجت در دل و هوای مناکحت بلب تمهید در سر افتاده\nیکی از دوشیزگان بزرگی از اعیان بدخشانرا عقد نکاح ببسته یار عیال داری بدوش نهاده با آن گوهر بحر عفت و حیاهم\nآغوش گشت و مطابق این ایام امیر شیر علیخان که اعلان ولیعهدی فرزند برومندش شهزاده عبد الله جانرا مد نظر داشت\nهمت بر اتمام آن گماشته هنو ز در انجام آن نپرداخته بود که سید نور محمد شاه خان فوشنجی را با پالت انگلیس از راه تجدید حدود\nو تعیین ثغور مأمور سیستان کرده خودش بعزم ییلاق از شهر در یغان تشریف برد و در آنجا سخت بیمار گشته بازگشت\nفرمود و سه ماه بروی بستر ناتوانی خفته تا که از لطف یزدانی شفا یافت و در خلال اینحال سید نور محمد شاه خان\nتعیین حدود سیستان و بلوچستان را با دولت ایران کرده و جهت نگارش توثیق آن در طهران رفته از انجا براه\nآب وارد بمبئی گشته خبر بیماری بلکه مرگی امیر شیر علیخانرا شنیده بسرعت وشتاب از انجا راه برگرفته چون\nوارد کابل شد با سردار شیر علیخان قندهاری و عصمت الله خان و ارسلاح خان غلجائی و مستوفی حبیب الله خان وردك\nو حسین علیخان نائب سالار سپاه منصور و میرزا محمد حسن خان دبیر و غیره بزرگان واعیان پایه سرپرساطنت در باب\nاشتهار ولیعهدی شهزاده عبد الله جان کنکاش و مشورت کرده باتفاق عرض پرداز حضور اعلیحضرت امیر شیر\nعلیخان شده استدعای اعلان ولایت عهدش کردند و او با وجودیکه شهزاده عبد الله جانرا از پیش ولیعهد قرار\nداده روی دل جانب او داشت تعیین هريك از فرزندانش را بصوابدید آنان و بزرگان قوم گذاشت و ایشان پانزده\nروز وعده جواب صلاح و صواب خواسته چون میل خاطر امیر شیر علیخانرا جانب عبد الله جان دیده و دانسته\nبودند محضتی داشته بعرض رسانیدند که شایان این رتبۀ علیا و درجۀ عظمی اوست و بس بعد امیر شیر علیخان بجميع\nبلدان و تمامت بزرگان اعلان فرموده مشتهر ساخت که در شب دوم ماه شوال سال ۱۲۸۸ هزار و دو صد و هشتاد\nوهشت هجری همه شهرهای مملکت افغانستانرا آئین بر بندند و بکمال زیب و آرایش مراسم چراغان ولوازم جشن بزرك\nولیسهدی بپای برند و بزرگان ولایت غزنین را تا مقر واعیان جلال آباد را تا لعل پوره و همچنین اشراف مضافات هر ولایت\nرا دعوت دار السلطنه کابل فرمود و ادوات و آلات جشن شاهانه بزرك مرتب ساخته نیمه شبنجا و اجشن گاه سپاه قرار\nداد و در روز عید سعید فطر شهر را آئین ببسته قریب چهار يك تن که در دارالسلطنه انجمن شده بودند در وقت نماز\nگذاردن عید از سکی جا چهل و شش فوج پیادۀ نظام مقیم کابل را با شصت ضرب توپ جهت شلیک پرتل مرنجان با مر مسعود\nفرموده شانزده فوج سوارۀ نظام را بکنار چمن هندو سوزان حال موسوم بچمن حضوری تا نصف پل مذكور\nحکم ایستادن کرد وقتیکه خطیب در خطبه نماز عید نام سردار عبد الله جان را تالی نام پدرش خوانده چون نماز\nگذارده شد امیر شیر علیخان فرزند ارجمندش را در آغوش کشیده مردم ایستاده پارا آگاه کرد که اينك شهزاده\nعبدالله را ولیعهد خود قرار داده شما را خبر داده و میدهم که بعد از من بشرط حیات و بقای سلطنت و استقلال\n\n(۱) باشق\nباشه را گویند\n\nوقائع سنه\n۱۲۸۸ هجری"}
{"book": "adl0009", "page": 339, "text": "(۳۳۳)\n\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ )\n\nدولت اریکه امارت افغانستان ازان او و مفوض بدوست که اطاعتش کنید و از امر و نهیش که مطابق امر و نهی\nخدا و رسول باشد سر نه پیچید و بعد از ختم کلام توپ وتفنك شادمانه بشلیک در آورده تا که دربالا حصار و پارد\nبارگاه شد تمامت آن سرزمین از دود توپ وتفنك چون ظلمت شب سیاه بود ودرین روز تمامت مردم را از بزرگ\nو كوچك وادانی و اقصی طعام وشربت وشیرینی داده هيچيك محروم نیامد و تاهفت روز اسباب طرب وسرور\nبرپای داشته در شب دوم شوال شش فوج پیاده را که چهار هزار و هشتصد تن بودند چراغها بكف دست نهاده\nباچراغ در ظلمت شب اسم قواعد کرده نظاره عجیب و تماشای غریبی بروی کار آورد و از جمله حکمرانان همان\nسردار محمد یعقوب خان که خودرا فرزند بزرك امير شير عليخان وباعث سلطنت او از فتح فراه وقندهار چنانچه\nدر ضمن وقائع سال ۱۲۸۰ هزار و دو صد و هشتاد و پنج مذکور شد و شایان ولیعهدی می پنداشت از\nرشک در هیات چراغان نکرده بزم سرور نیار است و امیر شیر علیخان ازین امر بذریعه عرایض نیکخواهانش\nآگاه کشته نسبت بسردار محمد یعقوب خان آزرده دل و گرفته خاطر شد و هم از قفای جشن ولیعهدی شهزاده\nعبدالله جان نائب سالار حسین علیخان را بمنصب سپه سالاری سرافراز فرموده جشن و چراغان دیگر بپای برده\nسید نور محمد خان را بخطاب صدر اعظمی و میرزا محمد حسن خان بلقب دبیری مخاطب وممتاز گردانیده همچنین\nاکثر خدام دولت را بارتقای جاه و منصب نواخته اعزاز نمود و همه را از کثرت نوازش مواظب به\nنیایش خویش ساخت\n\nوقائع سنه\n۱۲۸۹\n\n( ذكر وقائع سال هزار و دوصد و هشتاد و نه هجری مسلم )\nدر ابتدای این سال امیر شیر علیخان بنا بر تنافر خاطریکه از سردار محمد یعقوب خان بسبب ترک چراغان\nولیعهدی شهزاده عبدالله جان داشت ايشيك آقاسی شیردل خان را از حضور مامور هرات فرمود که سردار\nمحمد یعقوب خان را از راه تنبیه و تهدید با خود در کابل آرد و او اعتماد بايشيك آقاسى شیر دل خان نکرده جوابش داد\nکه چون از باعث عطاء الله خان برادر وعصمة الله خان برادر زاده خود که بامن فراری بودند روی شفاعت نزد\nپدرم نداری آسوده خاطر نیستم که با تو رهسپار کابل شوم واکر عصمة الله خان با ارسلاح خان آمده مرا مطمئن\nسازد در کابل خواهم رفت وايشيك آقاسی شیردل خان بی نیل مقصود از هرات در کابل مراجعت نموده گفته\nسردار محمد یعقوب خان را بسمع فیض مجمع امیر شیر علیخان رسانید و او عصمة الله خان وار سلاح خان هر دو تن را\nبرفق خواهش سردار محمد یعقوب خان در هرات فرستاد و ایشان وارد آنجا شده تسلی و اطمینان خاطر بسردار\nمذکور دادند که شرفیاب حضور والد ماجدش شده بعد بضمانت و شفاعت ایشان در هرات مراجعت کند واو\nمعاودتش را برعهده آن دو تن نهاده پذیرای آمدن کابل شد\n\nذکر آمدن\nسردار محمد\nیعقوب خان\nدر کابل و\nمحبوس شدن\nاو\n\n( ذکر آمدن سردار محمد یعقوب خان )\nاز هرات بکابل ومحبوس شدنش\nچون سردار محمد یعقوب خان بسو گند های مؤکده عصمت الله خان وار سلاح خان ووعده باز گشت\nخود جانب هرات از هر دو تن اطمینان خاطر حاصل کرد مبلغ يك لك روپیه را از اقمشه نفیسه برای تحفه\nوهديه حضور پدر والا گهرش خریده بایکصد رأس اسپ از خود و دو صد رأس از متعلقانش بطریق ارمغان\nفراهم و آماده کرده از هرات راه کابل برگرفت وچون بنزديك كابل رسید امير شير عليخان سردار محمد\nیوسف خان را امر پذیره کرد او راه استقبال بر گرفته در قلعه سردار ولی محمد خان حال معروف با خطاب قلعه با سردار\nمحمد يعقوب خان ملاقی شده مراسم پذیره نجای آورده با هم داخل کابل شدند و در وقت شرف بار یافتش نیز\nامير شير علی خان سواره نظام را که برسم صنمره بحضورش صف آراسته ایستاده بودند از سلامی گرفتن که\nقانون خدام نظام است منع فرموده کسی بوی اعتنا و التفات نکرد واز زیر دیوار باز که همچنان\nایستاده با شرف دست بوس حاصل نمود وامیر شیر علی خان پژو هش احوال فرموده پس از ان پرسید که اسپان ار"}
{"book": "adl0009", "page": 340, "text": "(۳۳۳)\n(جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیرعلیخان) (سراج التواریخ)\n\nملاقات نمایند چون همه اسپان با دیگرا تحف وهدایا و ارمغانان حاضر بودند پیش کشیده همه مقبول گردیده\nمطبوع افتاد و پس از ان هرروزه حاضر حضور پدر نیکو سیرش شده و سلامی کرده بمنزلش باز میگشت تا که\nروز عید سعید فطر سال هزار و دویست و هشتاد و نه هجری پیش آمده سردار محمد یعقوب خان حاضر بزم گاه\nعید گفته از بیرون محفل بزم سلام گفته امیر شیرعلیخانش فرمود که چون شما در هرات میروید در اندرون\nبارگاه آمده و سخن چند شنیده بعد رهسپار هرات شوید و در وقت درآمدن او بعضی از حضار چون سردار محمد\nیوسف خان و سردار محمدعمر خان و غیره بخیال اینکه امیرشیر علیخان با او از در خفا سخن خواهد راند برخواستند\nکه از مجلس بیرون شوند امیرشیرعلیخان باصرحشان کرده فرمود که بیواهمة شما با او مکالمه کنم چنانچه سردار\nمحمدیعقوب خان داخل بارگاه شده بدوزانوی ادب نشست آنگاه امیرشیرعلیخانش معاتب ساخته فرمود ایا کنون\nحق پدری و رتبة فرزندی من و تو ساقط شد زیرا که بمن اعتماد نکرده عصمت الله خان را بر سلاح خانرا معتمد\nدانسته بتوسط ایشان راه اطاعت پیمودی و گرنه همچنان رهسپار بادیة جهالت بودی و مصداق این گفته خویش\nعریضة او را که درهنگام گریختن خود از عرض راه فرستاده بود ازمیرزا محمدحسن خان دبیرخواسته مجهر قرائت\nکرده سردار محمد یعقوب خانرا ملزم ساخته لب بدشنامش کشوده فرمود که خدام خود را که نزدت فرستاده ام\nترا بعهد و سوگند از هرات آورده اند تا کت عهد و حانث سوگند نمیسازم برخیز و امروز روانه هرات شو\nتا لشکر گماشته آلایشت را قهراً بتصرف آرم و اگر بخواهش خود در هرات نروی محبوست نگاه میدارم ازین دو امر\nیکی را اختیار کن و او بجز از گفتن اینکه اختیار بحضرت والاسن چیزی عرض نمیکرد تا که بپادرخان از جای\nبرخواسته دیگرانرا ترغیب کرد که برخیزید و دربین پدر و پسر صلحی برانگیزید وامیر شیر علیخان روی عتاب\nبدو نموده فرمود که او را اغوا کرده از راه راست منحرف ساختید بازمیخواهید که دام حیلد در از کنید هرگز\nبخلاف یکی ازیند و امر که او بپذیرد دیگر چیزی نپذیرم که بادر خان جانب هرات شود و یارا زندان بیگرد چون سخن\nبدینجارسید عبدالظاهر خان بار کزائی اشکی زائی قدم جسارت پیش نهاده زبان عرض بکشاد که یکشب مهلت حرکتش\nجانب هرات مرحمت گردد فردا رهسپار شود و یازندان و غل وزنجیر را بار گردد او نیز معاتب گشت پس سردار\nمحمد یعقوب خان راه چاره را مسدود دیده قبول زندان نمود و امیر شیر علیخان سپهسالار حسین علیخانرا امر\nو حبس او کرده او از مجلس حضورش بیرون کشیده بدست کرنيل يارمحمد خان هزاره که کرنيل سواران اردل\nبود سپرد و او در سراچه حضور برده بمحافظتش پرداخت و روز دیگر امیر شیر علیخان عبدالظاهر خانرا که مهلت\nیکشبه برای سردار محمدیعقوب خان خواسته و معاتب گشته بود پیش خوانده بنواخت و دلیجای آورده دین محمد\nخان پسر او را مأمور هرات ساخت که در آنجارفته سردارمحمد ایوب خان را از طرف پدر دادگسترش تسلیت داده\nمطمئن خاطر سازد و منشوری نیز مصحوب او بسردارمحمد ایوب خان ارسال نمود که خاطرمرا از تو آزرده نیست\nزیرا که محادث فتنه ومورث مفسده سردار محمد یعقوب خان بود که گرفتار کردار خویش گشت و ناصیة حال\nو دامن احوال شما از آلایش فساد پاك بوده و اگر مرتکب امر خلاف شده باشی باغوا و اغفای او بوده است\nوا کنون خود را حاکم هرات دانسته دین محمد خان را بحکومت غور یان مامور نمائی فقط واز قفای او میر زا\nحبيب الله خان مستوفی و سردار محمد عمر خان بن سردار محمد عظیم خان مرحوم را باسردار عطاءالله خان برادر\nزاده او و حفیظ الله خان نائب سالار وجنرال داؤد شاہ خان ودوازده فوج پیادۀ هشت صدی وهشت فوج سوارة\nچهار صدی و چهل و هشت ضرب توپ از راه حزم و دوربینی كیل هرات فرمود وهم ايشيك آقاسى شيردلخان\nو میرآخور احمد خان اسحق زائی را بچاپاری از راه هزاره حات روانه آنجا نمود که مبادا سردار محمد ایوب\nخان از راه طغیان سرتکب مخالفت گردد و اگر طریق غوایت بر گیرد تنبیه و تهدیدش نمایند\n\nذکر سرکشیدن وبغی ورزیدن سردار محمد ایوب خان از پدرش\n\nذکر بغاوت\nسردار محمد\nایوب خان\nوسردار محمد ایوب خان نامه و پیام پدر نیکو سیرش را که دین محمد خان بوی رسانیده واندرزش نموده\nدر غوریان رفت در زاویه نسیان گذاشته لوای طغیان افراشت و دین محمد خان را از حکومت غوریان عزل کرده"}
{"book": "adl0009", "page": 341, "text": "( ٢٣٤ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nبعد از حکم معزولی او سوار تعین کرد که اورا با عیالش که از دیرباز درغوریان بود اسیر وار بپوشنج در هرات\nآرد و او بپاس حرز ناموسش با سواران سردار محمد ایوب خان در آویخته خود او کشته و عیالش اسیر گشت\nو امیر شیر علیخان از قتل او آگاه شده سپهسالار حسین علیخان را نیز با دو فوج پیاده اردل و شش ضرب توپ\nو نباله پر و يك فوج سواره از عقب دیگر سپاه مامورهٔ هرات که ذکر شد از کابل بدان‌سو رهسپار ساخت و امر\nکرد که بسرعت و شتاب خود را بجلوی رفتگان برساند چنانچه در کرشك باردوی اولین پیوست و ايشيك آقاسی\nشیر دل خان که از راه هزاره جات رهسپار شده بود از حدود خواجه چشت از میر اخور احمد خان پیش شده\nاو بازماند و چون ايشيك آقاسی شیر دل خان وارد سیاووشان شد سردار محمد ایوب خان آگاه گشته سردار محمد\nحسن خان و عبدالسلام خان برادر زادهٔ سردار میر افضل خان را با سوار بسیاری فرستاده اورا از سیاووشان دستگیر کرده\nمحبوساً در هرات برده و توقف نداده همچنان پاس سردار محمد ایوب خانش محبوساً در کوهستان فرستادند و میر\nاخور احمد خان که باز مانده بود از حال رفیقش آگاه گردیده روی جانب غورات نهاد و از آنجا راه بر گرفته\nدر نواحی فراه و پشت رود باردوی پادشاهی ملحق گشت و سردار محمد ایوب خان با افواج سواره و پیادهٔ مقیمهٔ\nهرات و توپخانه و سوار کشاده روبراه مخالفت پدروالا گهرش نهاده کنار پل مالان را لشکرگاه قرار داده بعزم\nدفع سپاهیکه از کابل مرحله پیمای ان‌صوب شده بود استوار نشست و سردار محمد حسن خان نواسهٔ وزیر فتح خان\nمرحوم را با سه هزار سوار مامور ترکتاز محالات فراه و انار دره و اسفزار نموده امر کرد که خود را پیش رو سپاه بتیره دسته\nالرحال لشکر کابل آگاه باشد چنانچه او مواضع مذکوره‌را غارت کرده مال و مواشی ایشانرا از چراگاه بتاراج برده\nو مردم آن نواحی ابواب قلاع خود را بر بسته از راه دفاع زدوخوردی همیکردند تا که افواج کابل وارد فراه شده دست\nتاراج او کوتاه گشت و از اسفزار مراجعت کرده از راه فراه‌رود بپل مالان داخل اردوی سردار محمد ایوب خان شد\nو او پس از ورود لشکر پادشاهی در اسفزار توان پیکار را در خود ندیده با سردار محمد حسن مذکور وغیره\nمفسده جویان فرخ‌صد سوار از پل مبرغور روی فرار جانب مشهد نهاد و رکن الدوله حاکم آنجا مقدمش را گرامی\nداشته از ورود او در مشهد ببرادر خود اعلیحضرت ناصر الدین شاه پادشاه بدبگراف خبرداد و دهشتاد هزار روپیه\nنقد که معاد است با چهارده هزار تومان ایران و هفتصد خروار غله جهت مصارف سردار عاق تیار معین و مقرر\nنموده در پاسخ پیام داد که دولت ایران خانهٔ خود شهزادهٔ افغانست و تا که باقامهٔ خراسان وولایات دیگر ایران\nخرسند باشد شاه اورا بمنزلهٔ فرزند خویش دانسته سد ابواب ملاطفت در باره‌او نخواهد فرمود و پس از فرار\nکردن و رفتن سردار محمد ایوب خان در مشهد هواخواهان او کهبازمانده بودند قصد قتل ایشيك آقاسی شیر دلخان\nنمودند که اورا در زندان غوریان کس فرستاده هلاك سازند تا از حال کسانیکه سردار محمد ایوب خانرا اغوا نمودند\nو او همه‌را می شناسد امیر شیر علیخانرا آگاه کرده تمام را تباه نسازد اما مهدی قلیخان معروف بجان آقای جمشیدی\nاز عزم و ارادهٔ ایشان خبریافته اسد قلیخان برادر ویلنك توطیخان پسر خودرا با هفتصد سوار در کوهسان فرستاده\nایشیك آقاسی شیر دلخان و همراهانش را که محبوس بودند از زندان کشیده در کشك برده از آنجا با ایل و الوس\nمردم جمشیدی در تحت رایت او فراهم گشته روی تسخیر بهرات نهادند وقبل از رسیدن سپهسالار حسین علیخان\nهرات را ايشيك آقاسی شیر دلخان بمعاونت خان آقای جمشیدی و مردمش متصرف شده بعد سپهسالار با افواج قاهره\nداخل شهر گردیده رحل اقامت انداخت و در مرمت شکست و ریخت مملکت و تربیت سپاه ورعیت پرداخت و بعد\nاز چندی ايشيك آقاسی شیر دلخان بفرمان طلب در کابل آمده بخدمتیکه داشت مواظب گشت\nذکر ولادت با سعادت اعلیحضرت سراج الملة و الدين\nدرین سال فرخ فال مهین اختر برج کمال و بهین گوهر درج جلال پادشاه معارف آگاه اعلیحضرت سراج الملة\nو الدين امير حبيب الله خان كه حال جالس سریر سلطنت مستقلهٔ افغانستان و ترکستان متعلقهٔ آن و بانی این فرخنده\nکتاب و مؤسس این خجسته خطابست از کتم عدم بعرصهٔ وجود قدم نهاده ولادت با سعادتش در روز دوشنبه\nبیست و پنجم ماه ربیع الثانی سال مذکور هزار و دویست و هشتاد و نه هجری در بلدهٔ ارم مانند سمرقند اتفاق افتاده\nذکر ولادت\nاعلیحضرت\nسراج الملت\nو الدين"}
{"book": "adl0009", "page": 342, "text": "(٣٣٥)\n(جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ)\nازین بعد تا روز جلوس میمنت مانوسش باسم شهزاده نامبردار درج کتاب شده می آید انشاء الله تعالی و مقارن اینحال\nامیر شیر علیخان بتوسط نائب محمد علم خان ابواب مکاتبه را با دولت روس کشوده در باب مقید ساختن سردار\nعبد الرحمن خان ازین هم نامها فرستاده بنوید و مژده انعقاد رشته دوستی و اتحاد دولت افغانستان با دولت روس\nخواستار آنشد که سردار عبدالرحمن خانرا از راه تحقیر و اخفاف مقید سازند و این مکتوبات او بذریعه قاصد\nبامیر مظفر پادشاه بخارا میرسید و او بجنرال ابراموف و کبوتر فاز حکم ران تاشکند و سمرقند فرستاده جواب\nآنان را بنائب محمد علم خان روانه میکرد و او ارسال پایه سریر سلطنت میداشت تا که از انجا پای از انجا میده\nدر اخبارات با سمه ونشر شد و با آن کار پردازان دولت روس سردار عبد الرحمن خان را که مهمانش بود با یماء واشاره\nامیر شیر علیخان عمل نکرده او را با عزاز و احترام بچشم مهمانی میدیدند\n\nوقایع سال هزار و دویست و نود هجری\nوقایع سنة\n١٢٩٠ هجری\n\nدرین سال از حضور اعلیحضرت امیر شیر علیخان منشور تسخیر میمنه بنام نائب محمد علم خان شرف صدور\nیافته سپه سالار حسین علیخان و مشوق حبیب الله خانرا نیز فرمان شد که سردار عبدالله خان ناصری را بالشکر\nو توپخانه از هرات جانب میمنه رهسپار سازند تا او و نائب محمد علم خان از دوسو رو بمیمنه نهاده مسخرش کنند\nچنانچه نائب مذکور بعد از وصول این منشور از مزار شریف با پانزده فوج پیاده و هفت فوج سواره نظام و سوار\nکشادة اوزبکیه و غیره و ابواب بانتظام راه میمنه برگرفت و همچنین سردار عبدالله خان از هرات با چهار فوج\nپیاده و چهار فوج سواره نظام و شش ضرب توپ وسوار کشادة هرات رو بمیمنه نهاد واز دو جانب وارد میمنه\nشده شهر را بمحاصره انداختند و پس از سه ماه یورش برده شهر و قلعه فتحیاب گردیده میر حسین خان والی را\nبا عیال و اطفال ومنسوبانش گرفتار ساخته همه را تحت الحفظ بدار السلطنة کابل فرستادند و نائب محمد علم خان نظم\nو نسق بامور نزدیک و دور آنولایت نهاده میرآخور غلام رضا خان بن میرآخور باباجان مراد خان را بحکومت\nآنجا کاشته و باندازه کفایت فوج در میمنه گذاشته سردار عبدالله خانرا با سپاه هرات رخصت مراجعت داد و خود\nبا بقیه لشکر و حاصل نقد و جنس آن بوم و برلواء باز گشت افراشته وارد مزار شریف شد و چون در یکساله ویا\nدو ساله يك مرتبه با هزار راس اسپ و چهل هزار دانه طلای يك مثقاله مسكوك و دیگر تحف و هدایا از ترکستان\nبا خود برداشته احرام بحضور نامضیا میشد و شرفیاب و خرسند دیدار پادشاه دار حاصل کرده و همه تحف و هدایایرا پیش کشیده\nو چندی محظوظ درنك کرده بعد رخصت یافته در ترکستان میرفت و بحکومت آنجامی پرداخت و در هردفعه میرحکیم\nخان شبرغانی و غضنفر خان اندخودی و محمد خان بیکساریبگی سرپلی و میر سلطان مراد خان قطغنی را که همگینان\nاز طرف پادشاهی بوردستی او در بلدان وولایات مذکوره حکومت کرده مالیات دیوانی ولایات و محالاتش را باو\nمیسپردند با خود در کابل آورده شرفیاب بار ولا عبات دیدار پادشاه با وقار میساخت و در غیاب ایشان از همه در نزد\nامیر شیر علیخان شکایت کرده استدعای غرل ایشانرا می نمود و اقامت ایشان را در کابل از حضور خواهش میکرد\nکه شاید عرض و استدعایش منظوری یافته معاندین دولت شريك حکومت نبوده مملکت ترکستان مستقلاً در زیر\nامر و نهی او باشد اما امیر شیر علیخان تمناو آرزوی او را بگوش قبول نمی شنود تا که در هنگاه محاصرة ميمنه خطوط\nایشان که از روی دوستی بسوی میر حسین خان والی میمنه فرستاده و او را ترغیب باستواری و تحریض باستحکام\nقلعه داری کرده نوید یاری و مدد کاری از خود باو داده بودند بدست نائب محمد علم خان افتاده پس از مراجعت\nو ورود در مزار شریف میران مذکوره را با نقد وجنس مستمره ومخالف مقرره با خود برداشته شرف اندوز\nتقبیل عتبة عليا گشت ومکتوبات میران ترکستانرا از حضور امیر شیر علیخان گذارش داده سخنان خود را که\nدر باب آنها بارها بعرض رسانیده غیر منظوری نمی یافت بكرسی ثبوت بر نشاند چنانچه امیر شیر علیخان میران مزبوره\nترکستانرا بخطوط خود ایشان ملزم ساخته همه را بدون ضبط کردن مال و منال ایشان بامر اقامت کابل فرمود"}
{"book": "adl0009", "page": 343, "text": "(٢٣٦)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ )\nو عیال و اطفال همه را طالب کابل نموده باندازه كفاف وشایان حال هر کدام تنخواه ومقام زیست معین کرد و نائب\nمحمد علی خان این سال را در کابل بسر برده همه روزه درك سعادت محفل حضور حاصل می نمود\n( وقایع سال هزار ودوصـد ونـود ويـك هجرى )\nوقایع سنه\n١٢٩١ هجری ( وقـوت نائب محمد على خـان )\nو فوت نائب\nدرین سال نائب محمد علی خان سامان مراجعت ترکستان ساز کرده هنوز رخصت راه پیمودن واجازت روی\nمحمد علیخان\nبسوی ترکستان نهادن حاصل نکرده بود ویومیه باراده رخصت گرفتن حاضر بارشده موقع عرض نمی یافت که\n( ١ ) بزك روزی بمز میکه داشت از خانه خویش سوار اسب شده راه دربار پیش گرفت و اسب بزکش (۱) را که امیر شیر علیخان\nبت مشهور بخشیده بود شاطرش پیش همیکشید چون بقرب در دروازه بار گاه رسید اسب بز کش چموشی کرده از ضرب لگد\nاست\nاستخوان پای او را در هم شکسته از آنجا بخانه خویش بازگشت و بیست روز بر بستر ناتوانی خفته هنوز پای\nشکسته اش درست نگشته بود که تب محرقه عارض حالش گردیده ایام عمرش را سپری ساخت و کسانش جسد\nاو را بمقابل دروازه خونی بالا حصار دفن کرده حایطی از خشت خام بر دور تربتش برافراشته امروز قبرش زیر\nخاك ديوار آن حائط نامعلوم است واز نظرها معدوم\nذ کر مامور شدن ایشیک آقاسی شیر دل خان\nذكر مامور\nشدن ايشيك ( حکومت ترکستان )\nآقاسی شیر دل\nو پس از فوت نائب محمد علی خان ایشيك آقاسى شيردل خان از حضور امیرشیر علیخان بلقب لوي ناب و پسرش\nخان بحکومت خوشدل خان بلقب كنجى ناب وميرزا محمد حسن خان دبیر بلقب کتاب ملقب و سرافراز گشته هر سه تن مأمور\nترکستان\nتر کستان شدند که لوی ناب شیر دل خان بكار حکومت پرداخته پسرش خوشدل خان زیر دستی او ساخته خدمت\nبوده میرزا محمد حسن خان امور دیوان را راست بدارد و کاریکه بحضور در عهده شیر دل خان لوی نایب بود\nبمحمد یوسف خان دو یمین فرزند خودش سپرده شده میرزا محمد نبی خان بجای میرزا محمد حسن خان کتاب\nمنصوب و بعد از چندی بمنصب دير الملك مفتخرگشت و مقارن انحال سردار شیرعلیخان هزاره که طریق خدمت\nدولت و امارت امیر شیر علیخان میسپرد بدرود جهان کرد و چون در سال هزار و دوصد و نود ودوی هجری\nبدون از رفاه حال سپاه ورعیت و آرامی و معموری مملکت دیگر امری حادث نشد که رقم میگشت مکر در سحر قند از\nطلوع اختر سعادت مند سردار فطانت پیوند سردار نصر الله خان که از افق سپهر جلال طالع کردیده دیده و دل\nدوستانرا روشن و خرسند گردانید زیرا که ولادت ذی میمنت آن سلاله دودمان طايفه عظيمه درانی و نقاوه فرقه\n( ٢ ) نور جلية محمد زائی و نور (۲) حديقة پاینده خانی و نور حدقه سلطنت افغانی که اکنون بخطاب نائب السلطنه از پیشگاه\nشکوفه را حضور وافر السرور اعلیحضرت سراج الملة والدين شرف امتیاز دارد در روز چهار شنبه سلخ ماه صفر سال مذکور\nکویند هزار و دویست و نود ودوی هجری اتفاق افتاده قدم بصحۀ وجود نهاد و در روز ششم ماه رمضان اینسال زلزله\nشدید در کابل و اطراف آن اتفاق افتاده اکثر باغات و فريجات کوهستان تبدیل بانه یکی بجای دیگری قرار گرفتند\nوقایع سنه وقایع سال هزار و دویسـت ونـود و سه هجری سالم\n١٢٩٣ هجری\nچون اوراق ديوان و دفتر از حیف و میل نویسند کان دزد باطن ظاهر الصلاح پراکنده و منتشر گشته کار\nمملکت از دست عمال ناشایست خلل پذیر شده در وجوه مالیات و غیره کسر و نقصان پدید آمد ناچار امیر شیر\nعلیخان متوجه بدرستی کار شده درین سال ميرزا حبیب الله خان مستوفی را از هرات جهت باز پرسیدن حساب\nعمال وضباط و انتظام دادن دفتر و ارتباط آن طلب کابل فرمود و بجـای او سـردار محمد عمر خان بن سـردار\nمحمد عظیم خان میرور را مامور حکومت آنجا نمود و پس از وصول میرزا حبیب الله خان بكابل مكتوب لاردليستين\nحکمران کشور هند بیایه سر پر سلطنت رسیده از مطالعه اعلیحضرت امیر شیر علیخان آثارش یافت که بنابر انعقاد\nرشته دوستی دواتين بهيتين انگلیس و افغانستان میباید کسان دولت انگلیس بتابه کابل و ترکستان و هرات و قندهار"}
{"book": "adl0009", "page": 344, "text": "(۳۳۷)\n\n(جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان خان ) ( سراج التواریخ )\n\nنیز باشند تا از عزم و اراده دولت روس که از راه افغانستان جانب کشور هند دارد ایشان کار کنان دولت\nبرطانیه را از روی دانشتکی آگاه کنند تا برطبق آنچه روی کار اید کار کرده بتمهید جنین اسباب مدافعه\nآماده شود و ازین مکتوب نواب عطا محمد خان مقیم کابل را که سفیر دولت متبوعه او بود نیز\nخبر داده مرقوم نموده بود که جواب رقیمه او را از امیر شیر علیخان حاصل نموده ارسال دارد چنانچه امیر\nموصوف در وقت عرض و استدعای سفیر مذکور که خواهش جواب نامه لارد لیتین کرد نگارش فرمود\nکه هنگام ملاقات با لارد ابنو در امباله ذکر این مقوله بمیان رفته است که تا با اقوام افغان مشورت کرد ببه\nصواب دید ایشان مطمعن نظر نشوم نمی توانم پذیرای این امر شوم زیرا که آنرا ضدان دولت برطانیه را بدون\nرضای قوم در داخله مملکت راه دهم و آسیبی بدیشان برسد البته موالات بمعادات گراید و هم خودم بنقض میثاق\nشهره آفاق گردم و پس از وصول این جواب امیر شیر علیخان عطا محمد خان سفیر را در هند طلبیده دلایل\nو براهین خواهش خود و ثمره آنرا باو تعلیم و تلقین کرده دوباره از راه تتمای مزبور بکابلش فرستاد و امیر شیر\nعلیخان برفق جواب اولش پاسخ داده او لارد لیتین را آگاه کرد و او سفیر مذ کور را در خفیه مکتوب نمود\nکه بهانه امری راه هند برگرفته بامیر شیر علیخان وعده مراجعت خود را داده رهسپار شود چنانچه بهانه اینکه\nاسباب خویش را در کابل گذاشته در قریه اسمعیل خان رفته سردشته زمینداری و کشت کاری خود را نموده\nبکابل باز کردم رخصت خواست و چون اجازت رفتن یافت تمامت اسبابش را برداشته در کابل هیچ نگذاشته\nرهسپار شد و امیر شیر علیخان پس ازوی بکاهی حال آگاه کشته بخود اندیشید که کار کنان دولت انگلیس\nاز سبب اقتدار اختیار نمودن دولت روس که بواسطه اقامت سردار عبدالرحمن خان در سمرقند اعتبار اتخاد\nخود را با افغانستان نشر کرده و میکند آزرده کشته سفیر ایشانرا از راه تند، والت طلب هند کرده خواهند بود\nالحق که چنین بود که امیر شیر علیخان تصور فرمود چنانچه از لشکر کشیدن دولت مذ کوره که مرقوم شده\nمی آید معلوم میگردد خلاصه امیر شیر علیخان سراسیمه کشته سید نور محمد شاه خان صدر اعظم را با میر آخور\nاحمد خان و میرزا محمد باقر خان بن میرزا علی اکبر خان از راه رسالت روانه پشاور ساخت تا با انگلیسان\nاز عهد دوستی و اتحاد پیشین که در بین موثق و مرتبط است در میان آورده و بیاد داده رشته میثاق را بیش از\nپیش وثوق دهند و ایشان وارد پشاور شده نخست با انگلیسان از امور ماضیه سخن رانده هنوز زبان ردو قبول\nباز و رشته گفتگو در شروط عهد سابقه دراز بود که صدر اعظم بدرود جهان گفته گوهر مراد جانبیم ناسفته\nماند و همراهان او جسدش را از راه مراجعت جانب کابل نقل داده در کتل یکلنگه شهزاده عبدالله خان ولیعهد\nبا تمامت اعیان و بزرگان با سر بدو والا گهر خویش طریق مشایعت پیش گرفته مراسم پذبره جنازه او را بجای آورده\nدر قبرستان موضع موسوم به حبه مدفونش ساخت و باز ماند کانش را بصبر و شکیبائی تسلی داده بنواخت\n\nذکر مامور شدن میرزا حبیب الله خان برسالت جانب پشاور\n\nذکر رسالت\nمیرزا حبیب\nالله خان\nمستوفی\n\nو پس از چیدن بساط سوند سید نور محمد شاه خان صدر اعظم مرحوم امیر شیر علیخان میرزا حبیب الله خان\nمستوفی را برسالت نامزد فرموده ملا شاه محمد خان و تاج محمد خان فوفل زائی و میرزا محمد طاهر خان بن میرزا\nمحمد زمان خان را با او همراء نموده جانب پشاور رهسپار ساخت و این ملا شاه محمد در زمان قضاوت ملا عبدالسلام\nخان بقد هار جیده و دره احتساب در دست داشت و انگاه که ملا عبدالسلام خان بامر پادشاهی از قندهار\nدر هرات رفته بضبط و ربط مالیات و وجوهات آنجا پرداخت ملا شاه محمد را از جانب خود بکار وجوهات گذاشت\nو پس از آنکه قاضی عبدالسلام خان در سال ۱۲۸۰ هزار و دویست و هشتاد هجری همرکاب امیر شیر علیخان\nوارد کابل شده بمنصب قاضی القضاتی مفتخر گشت ملا شاه محمد را کاتب دیوان قضا مقرر نمود و آخر الامر\nاز سبب آنکه او با مردم دربار مراوده و رابطه تامه حاصل کرد قاضی عبدالسلام خان از حسد و رشک با او معاند\nگشت چنانچه در هنگام فرار کردن سردار محمد یعقوب خان از کابل و محاصره نمودن قندهار و فرار کردنش"}
{"book": "adl0009", "page": 345, "text": "( ۳۳۸ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nجانب سیستان قاضی عبد السلام خان ملا شاه محمد را بنوشته جعل از اغوا کنندگان سردار مذکور قرار داده\nبتوسط نیاز محمد خان بارك زائی بمطالعه کارگزاران حضور امیر شیر علیخان رسانیده محبوس ساخت و بعد از\nتحقیق چون بتهمت مغلول شده بود رها شده نزدارسلاح خان غلجائی قرار گرفت و درین وقت بامیرزا حبیب الله\nخان چنانچه مذکور شد برسالت مأمور پشاورگشت و آخر الامر بوزارت دول خارجه سرافرازی یافت چنانکه\nبيايد انشاء الله تعالى القصه چون میرزا حبیب الله خان با همراهانش از راه رسالت وارد منزل جمرود گردید\nانكليسان که از واسطهٔ موهومی امیر شیر علیخان بادولت روس هراسان شده بودند کسی در جمرود فرستاده بدیشان\nپیام دادند که اگر امور را که خواهش دولت برطانیه در اجرای آنست و گفته و نوشته فرستاده است میپذیرند\nوارد پشاور شوند والا از راهیکه آمده اند جانب کابل روند وایشان پیام انگلیسان را مشعر برنقض پیمان دیده\nبدون مذاکره ومكالمه از جمرود بکابل مراجعت کرده ماجرا بامیر شیرعلیخان باز داشتند\nذکر طلبیدن\nامیر شیر علی\nخان بزرگان\nکوهستانات\nرا درکابل\nذکر طلبیدن امیر شیر علی خان \n( بزرگان کوهستانات را وخلعت و انعام دادن بایشان )\nوامیر شیر علی خان از شنیدن گذارش مذکوره بربهانه جوئی ونقض عهد نمودن انگلیسان متیقن گشته\nتبامش اعیان و بزر گان باجور و مردم مهمند وغیره کوهستانات را بفرمان طلب از راه ایلیت وقومى واتحاد\nملت اسلامی دعوت کابل فرموده مردم باجور را که از دیگران پیشتر حاضر آمده شرف بار یافتند هريك از\nبزرگان ایشان را بمناصب عالیه ومراتب رفيعه از قبیل خطاب سرداری وتوالی سرافرازی داده بمواجب وافره\nاز بیست الى سی هزار روپیه بی نیازی بخشیده روی دل همه را سوی خود کرد و ایشان بازای این احسان بر عهده\nنهادند که در وقت حاجت وهنگام محاربت هريك از دول خارجه بموازنه بیجاورت بر خواسته بمقاتلت ومدافعت\nگرایند و در صرف مال وجان دریغ ومضایقه ننمایند و همچنین دیگر طوایف کوهستانات را از عطای مواجب\nواسلحه وخلع فاخره سرافراز وبی نیاز گردانیده همه را معاضد دولت ساخت\nذکر\nسر گذشت\nسنه ۱۲۹۳\nسردار عبد\nالرحمن خان\nدر سمرقند\nذكر سر گذشت سال هزارو دویست ونودو سه هجری \n( سردار عبدالرحمن خان در سمرقند )\nوهمدرین سال دولت روس رایت تسخیر شهر سبز برافراشته جنرال ایراموف سردار عبدالرحمن خان را\nبتکلیف همعنانی وهمراهی کرد واو سرباز زده گفت که از پیش اظهار نموده ام که عهده برار خدمتی نشوم واکر\nمامور شوم مهدم شهر سبز را بدون محاربه از راه اطاعت حاضر میسازم که خواهشهای دولت را هر چه باشد\nپذیرا شوند وچون کار به پیکار انجامیده بود این ادعای او بپذیر رفته از جنرال ابراموف خواهش اسلحه نمود\nکه سه صد تن همراه دارم اگر مردم سمرقند مرتكب شورش شوند از قورخانه آلات حرب بدیشان داده شود\nکه باطغای تازه بلوا گرایند واو این امر را پذیرفته سه صد ميل تفنك و پانزده لك كارتوس يعنى فشنك او را بنام\nقورخانه حواله داده خودش بالشكر رو بشهر سبز نهاده بمحاصره اش انداخت و پادشاه بخارا بنز با مردولت روس\nلشکر جانب شهر سبز کشیده پیش از رسیدن او چهار مرتبه سپاه روس یورش کرده کاری از پیش نبردند وجنرال\nابراموف زخم برداشته هزارتن ازفوج پیاده اش نیز مجروح ومقتول شدند تا که شش روزترك پيكاررا باشهربان\nقرار داده ایشانرا از رسدتری واستوادی بفریب غافل ساخت چنانچه از دوازده هزار تن مرد کارزار که در شهر اقامه\nو قرار داشتند هزار تن که عیالشان در شهر بودند بمحافظت باره وبروج حصار پرداخته یازده هزار دیگر که عیال\nواطفال خودرا کشیده در جای ایمن برده بودند و پادشاه بخارا لشکر بتاراج آنها کاشته بود از بزرگان خویش\nتجروروم رخصت حاصل کرده از شهر بیرون شدند که از عیال خود خبری گرفته روزششم که لشکر روس وعده\nجنك قرار داده است بشهر مراجعت کنند و پس از بیرونشدن یازده هزار مرد جنگی لشکر روس بخون وفسوس\nخود کامیاب شده و حمله کرده شهر را متصرف شدند و بکار گذاران پادشاه بخارا سپرده بيران سكته شهر باسه"}
{"book": "adl0009", "page": 346, "text": "(۲۳۹)\n(جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیرعلیخان) (سراج التواريخ)\nصد سوار از راه فرار در خوقند رفتند و جنرال ابراموق بسمرقند بازگشته سردار عبدالرحمن خان بپرسیدن\nزخمی که بدو رسیده بود تروقی شده پس از تبریك فتح شهر سبز و پرسش جراحت او وی یکعدد تصوار دان مینا کار\nطلا و يك ميل تفنك دولوله و يك ميل دوربين بزرك اعلى از مال تاراجی شهر سبز برسم ارمغان نزد سردار والاتبار\nنهاده او مال غارت شده مسلمان را حرام دانسته نپذیرفت و يك ساعت صحبت کرده بمنزل خویش مراجعت نمود\nو در خلال احوال مذکور، فراریان شهر سبز از راه امید و پناه وارد خوقند شده خدایار خان رئیس آنجا همه را\nبطمع جاه محبوس کرده در تاشکند نزد کپوز ناتر فرستاده خدمه و اموال ایشان را خود متصرف شد و كپوز ناتر\nهمه را مدتی در زندان انداخته بعد رها داده برای هريك تنخواهی معین کرد و عیال و اطفال ایشانرا که پادشاه بخارا\nاسیر کرده بود بامر کپوز ناتر در تاشکند نزد شوهران و محرمان ایشان فرستاد و از طرف دولت روس قدغن شد که\nدر تاشکند اقامه عمری گزیده باوطان خود مراجعت نکنند\n\nوقائع سال هزار و دویست و نود و چهار هجری سلم \nوقائع سنه\n١٢٩٤ هجری\n\nدرین سال امیر شیر علیخان سردار محمد علیخان حاکم پشت رود را از عرض رعایا که بغایت ستم میکرد معزول\nفرمود واو با وجود عزلش بفرمان طلب در کابل نیامده احکام پادشاهی را در زاویه نسیان گذاشت تا که امیر شیر\nعلیخان بر آشفته سلطان محمد خان قزلباش حاكم وجوهات قندهار را فرمان کرد که با سواره نظام در پشت رود\nرفته اورا محبوساً روانه کابل نماید و او بر طبق امر پادشاهی محبوسش کرده روانه حضور نمود وعوض او سردار\nمحمود یوسف خان بن امیر کبیر مأمور حکومت پشت رود شده از کابل در آنجا رفت و مقارن اینحال ارسلاح خان\nغلجائی از عرض استدعا اجابت حق را لبيك گفته بدرود جهان فانی کرد و بجای او ملا شاه محمد خان کتی خیل\nکه ذکر حالش از پیش مذکور شد بمنصب جليله وزیر دول خارجه سرافراز و ممتاز گشت و همدرین وقت فرستاده\nدولت علیه عثمانیه از جانب سلطان معظم اعلیحضرت عبدالحمید خان بتحريك دولت انكليس باميد و تحفه سلطانی\nوارد کابل کشته شرف باریابنت و داستانی از منافع و منافع دوستی و اتحاد دولت انکلیس و افغانستان بپای برده\nنقائص و اضرار دولت روس را نسبت بدولت افغانستان يكايك برشمرد که از دوستی دولت برطانیه اعراض نکرده\nفریفته اغراض دولت روس نشود بعد رخصت مراجعت حاصل کرده در قسطنطنیه رفت\n\nذکر ورود استلاتوف فرستاده دولت روس در کابل\nذکر ورود\nفرستاده دولت\nروس\n\nچون بواسطه نشر اخبارات از توقف سردار عبدالرحمن خان در سمرقند که موالات و اتحاد امیرشیر علیخان\nرا با دولت روس انتشار داده گفتگوی نزاع انګلیز را در بین امیرشیر علیخان و دولت انکرز درانداخته هنوز\nبسفیز و آویز نیانجامیده بود که استلاتوف روسی با یکنتن نائب ويكتن داکتر و پنجاه سواره نظام از راه رسالت\nوارد کابل شده رشته مودت و موالات را با امیر شیر علیخان انعقاد داده خود استلاتوف مراجعت کرده نائبش را\nبا دیگران که همراه او آمده بودند بصوابدید امیر شیر علیخان در کابل گذاشت که دولت انکلیس مخالفت گفته از پیمان\nگذشته که با او در انباله موثق داشته است عدول نکنند و بصلح راضی شده از خواهشی که مدنظر دارد در گذرد\nاما بسياق ( التقدير يضحك على التدبير ) نتیجه منعکس گردید چنانچه مرقوم شده می آید انشاءالله تعالى وامير\nشیر علیخان تهیه اسباب استواری برداخته جهت مصارف افواج نظام وانجام آلات حرب برهم واحدی از مردان\nسکنه تمام مملکت افغانستان و ترکستان متعلقه آن چهار روپیه کابلی بنام معاونت ملت حوالت فرمود و رعایا که\nبیرون از وجه مالیات اراضی و عشار ایشان که بکار کشان و بوان سلطنت میرسانیدند و هرگز اینگونه تکالیف را\nندیده و نکشیده بودند این حواله را شاق دانسته در ظاهر از بیم سیاست سلطنت ازین امر سر بازنزده در باطن\nدست تضرع بدرگاه بادشاه على الاطلاق برداشته استدعای زوال سلطنت اور انموده صباح ومساء نفرینتی همیکردند"}
{"book": "adl0009", "page": 347, "text": "(٣٤٠)\n( جلد دوم )\n(ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان )\n( سراج التواریخ )\nذکر سرگذشت\nسنه ١٢٩٤\nسردار عبد\nالرحمن خان\nذکر سرگذشت سال هزار و دویست و نود و چهار \n(سردار عبد الرحمن خان در سمرقند )\nومقارن احوال مذکوره دولت روس اعلان تسخیر اورگنج کرده حکمران تاشکند را امر نمود که باسپاه\nکینه خواه راه مملکت مذکور برگیرد چنانچه او بالشکر آراسته وارد موضع جزق گردیده سردار عبد الرحمن\nخانرا از سمرقند برای ملاقات نزد خود طلبیده تکلیف همراهی سفر اورگنجش نیز کرد اما اوبی اوضای نوکران\nخود را عذر نهاده از همرکابی ابا کرد و نیز گفت که معاونت غیر ملت اسلام در محاربت با مسلمانان در دین محمدی\nصلی الله علیه و آله وسلم حرامست بعد سردار عبد الرحمن خان در خرگاهیکه بفاصله سی گام از خرگاه خواهر زاده\nپادشاه روس و جنرال کام از خرگاه حکمران تاشکند برای او افراشته بودند رفته بکار استراحت کشود و تا هفت روز\nاز سبب سرما و باریدن برف در جزق درنگ کرده بعد افواج روس راه اورگنج برگرفت و سردار عبد الرحمن\nخان وداع کرده در سمرقند باز گشت و بعد از فتح اورگنج و مراجعت روسیان از آنجا و وارد شدن ایشان\nدر موضع جزق که مسافت چهار منزل از سمرقند دور است سردار عبد الرحمن خان از راه پذیره در آنجا رفته\nو تبريك فتح گفته بسمرقند مراجعت کرد و در خلال اینحال خبر منازعه دولت عظیمه عثمانیه با دولت روس در افواه\nسمر قندیان موجب هراس روسیان گردید زیرا که گمان کردند که از سبب موادعت با افغانستان سلطان معظم بتحريك\nانگریزان از راه محاربت جانب دولت روس بیقین لشکر خواهد کشید تا گرفتار ش ساخته از حرکت کردن براه\nافغانستان جانب هند بازدارد و روسیان مقیمه سمرقند که از غصه چون نی فند ازین امر گرهها در کار دولت خود\nمیدیدند از سردار عبد الرحمن خان حالت مردم سمرقند را می پرسیدند که با هم چه میگویند و چه عزم دارند که\nیعنی مبادا از سبب حرکت سپاه دولت ترك عثمانی جانب دولت روس مردم سمرقند از راه اتحاد ملت سر بشکی شور\nو غوغا شده لوای بلوا بر افرازند و سردار عبد الرحمن خان ایشانرا خبرت گفته تسکین میداد تا که لشکر دولت\nروس از دریای نیوه عبور کرده کار دولتین بصلح انجام یافت انگاه روسیانرا اطمینان خاطر روی داده از اضطراب\nبازماندند و با آن در اثنای انتشار خبر منازعه دولتین روزی سردار عبدالرحمن خان بعزم سیر و شکار از شهر بیرون\nشده در روز جمعه سیر کنان وارد موضع وارکت واقع دوازده کروهی سمرقند شده مسموع گشت که مردم موضع\nمذکور شورش آغاز کرده حاکم و قاضی خود را کشته اند پس باسی تن سواریکه همراه داشت داخل حصار وارکت شده\nمشاهده کرد که قریب سه هزار تن مردم مسلح در کنار بازار و در با خشمنال نشسته و او سواره از ایشان در گذشته\nبدروازه خانه قاضی که با او طریق آشنایی داشت رفته از پسرش شنید که قاضی را در مدرسه کشته اند و سردار\nعبد الرحمن خان مردم وار کت را بر کردار شان تشنیع کرده پرسید که چرا مباشر چنین فعل شدید ایشان پاسخ\nدادند که افواه همه مردم گویا اند که مردم سمرقند فتنه انگیخته و بر سر روسیان ریخته اند ما نیز آتش شورش\nبر افروختیم و او همه را برانگیز دروغ الزام کرده پنج تن از نوکران خود را در مدرسه فرستاد که نعش قاضی\nرا بیرون کشند و ایشان قاضی را زنده و گرفتار شکنجه عذاب چندین دیدند که بسته و ضرب چوب از وی طلا\nمیخواهند و او را از چنك آن جور پیشه کان خلاص نموده نزد سردار عبد الرحمن خان آوردند و بتعلیم او صورت\nماجرا را نگار داده سردار باوقار بتصدیق سر گذشت قاضی حاتم بر نهاده و مردم وار کت از کردار خود نادم\nو پشیمان شده از سردار والا تبار علاج و چاره کار جستند و او صلاح داد که اشخاص فتنه انگیز را که خود\nمیشناسید گرفتار ساخته همه را نزد قاضی حاضر کنید که باز پرس حکومتی از آنان شده دیگران ایمن شوند\nو ایشان بفرموده سردار نیکو کردار مردم فتنه جوی مفسده خوی را محبوساً نزد قاضی حاضر کردند بعد\nسردار والا تبار بسمرقند باز گشته روسیان بعد از تحقیقات بر طبق گواهی او با مردم وار کت رفتار کرد\nذکر آوازه\nلشکر کشیدن\nروس\nذکر آوازه لشکر کشیدن\n( دولت روس بجانب افغانستان )\nو چون شرائط صلح در بین دولت عثمانی و روس قرار گرفته جانین از همدیگر آسوده خاطر گشتند دولت"}
{"book": "adl0009", "page": 348, "text": "( ٣٤١ )\n(جلد دوم) ( ذكر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nروس از طریق پلتیکل مشتهر ساخته در افواه انداخت که سپاه روس را سفر افغانستان در پیش است چنانچه\nمطابق این آوازه سامان لشکر کشی ساز کرده کپور ناتر کوف مان باسپاه مقیم تاشکند بآوازۀ افغانستان وارد\nسمرقند شده سردار عبد الرحمن خانش مقدار دو میل از شهر بیرون در کنار دریا پذیره کرده بمنزل خویش\nباز گشت و همچنین از هر باره و قصبه افواج دولت روس بهم وارد سمرقند می شدند تا که هنگام تموز پیش\nآمده هوا بسیار کرم کشت و هنوز وقت حرکت سپاه از سمرقند بجانب افغانستان معین نبود که روزی کپورناتر\nسردار عبدالرحمن خان را نزد خود طلبیده باوی اظهار کرد که افواج دولت ما بجانب افغانستان رو اورده میشوند\nمیباید که شما نیز همراه باشید او پاسخ داد که اگر پیش نهاد خاطر کار کنان دولت تسخیر آن مملکت باشد حاجت\nبرفتن من نیست و اگر ملحوظ استردادش بمن است که تفویضم مینمائید احتیاج بسپاه دولت نیست هزار تن سواره\nوهزار تن پیاده خودم نوکر گرفته و سلاح آنرا باشش عراده توپ دولت عنایت کند تا رفته افغانستان را متصرف\nشوم و اگر عزم دولت چیزی دیگر مصمم باشد توقف سمرقند را سایم که بسیر و شکار روز بسر برم واینرا هم\nمیدانم که بمصلحت امری اینگونه اظهارات را کرده در اخبارات نشر میدهید با واقعی جانب افغانستان میروید\nو اگر رفتنی باشید با این سپاه اندك تسخیر افغانستان صعب و دشوار است زیرا که مردمش همه دلیر و جنگجو\nوخون خوارند نه مثل مردم اور گنج میباشند که بده هزار تن فتح حاصل کرد دو کپورناتر بجواب این گفتار\nسردار والا تبار اظهار کرد که لشکر بسیار مأمورند که جانب افغانستان رهسپار شوند و بعد از ین گفت و شنود\nسردار عبدالرحمن خان بمنزل خود باز گشته تاهنگام خریف خبر حرکت لشکر روس بجانب افغانستان نسر بود تا که مرض\nاسهال در لشکر ایشان حادث گشته سمرقند را فرو گذاشته راه چرا کنده شدن جانب تاشکند ز گرفتند و هزار و دو صدتن\nاز گرفتار شدگان مرض اسهال در ارض ادعا حل و نقل دادند و بسیاری از سپاه بمرض مذ کور هلاك شدند و در وقت\nمراجعت ووداع سردار عبدالرحمن خان از گفته خویش که در باب لشکر نکشیدن دولت روس بجانب افغانستان\nو برای مصلحتی آوازه انداختن ایشان با کپورناتر اظهار کرده بود بخاطرش آورد و او گفته سردار با وقار را\nتسلیم کرده راه تاشکند بر گرفت و مقارن اینحال ايشيك آقاسی شیر دلمان لوی ناب را ایام زندگانی طی شده راه\nجنت النعیم جاودانی پیش گرفت و بصحن قبة منورة مزار فیض آثار حضرت امیرالمؤمنين على کرم الله وجهه مدفون\nگشت و پس از وی خوشدلان کتاب بمنصب لوی نابی پدر مرحومش از جانب امیر شیر علیخان سرافراز و ممتاز گشت\nوقایع سال هزار و دوصدو نودوپنج هجری\nوقایع سنه\n١٢٩٥هجری\nدرین سال طریق مودت وموالات امير شير عليخان از سبب تکالیف شاقه دولت انگلیس که امیر موصوف\nچنانچه از پیش مذکور گشت نپذیرفت مبدل بمخالفت ومعادات شد چنانچه بادولت روس رشته دوستی را انعقاد\nداده شرائط ذیل را در بین جانین نهاد که لشکر دولت روس را از میان مملکت افغانستان بجانب هند راه عبور\nداده تلگرافش را حفاظت نماید و سه راه آهن که از مملکت افغانستان بسوی هند بکشند مانع نیاید و با دولت\nروس متفق شده بادولت انگلیس محاربه کند و مصارف سپاه افغانستان را از شروع مقاتله تا وقت فیصله مجادله\nبا سلاح دولت روس بدهد و علوفه و آذوقه از مملکت خود حمل و نقل داده از مردم افغانستان چیزی مطالبه\nنکند و اگر عسرت بلشکر روس روی دهد مردم افغانستان در فروختن و نا فروختن علوفه بایشان وافزونی\nو کمی نرخ مختار بوده روسیان بجبر واکراه مطالبه علوفه نکنند و در قیمت آن که مردم افغانستان معین نمایند\nپول نقد داده بخرند و بعد از فتح هند ممالک جنوبی و شرقی افغانستان را که در عهد احمد شاه و تیمور شاه\nسدوزائی ضمیمه افغانستان بوده اند چون کشمیر و پنجاب و سند و بلوچستان همه را بامير شیر علیخان سپرده در\nامور ممالك مذكوره و مملکت افغانستان و ترکستان تارود جيحون هيچ مداخلت روا ندارد فقط و انگلیسان\nاز شروط و قرارداد و معاهده امیر شیر علیخان بادولت روس آگاه گشته نامه اعلان جنك با علىحضرت امير شير\nعلیخان فرستادند که افواج جنگی ایشان باصفوق آراسته بعزم افغانستان استوار ایستاده اند که اگر تافلان\nتاریخ جواب کافی که استحکام دوستی را با خواهشات مجدده شامل ووافی باشد از کابل نرسد فهو المطلوب والماز"}
{"book": "adl0009", "page": 349, "text": "(٣٤٢)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیرعلیخان ) ( سراج التواریخ )\nراه قندهار و کرم و درهٔ خیبر رهسپار افغانستان شود تا از تسخیر مملکت افغانان سد راه دولت روس شوند\nو در ین وقت امیر شیرعلیخان سردار محمد عمر بن عثمان را که در محاربهٔ گرشك گرفتار دست سردار محمد یعقوب خان\nشده محبوس گشته بود بعد از حبس ده سال با سردار محمد سرور خان برادرش که او را نیز سردار محمد یعقوب\nخان در سال ١٢٨٧ هزار و دوصد و هشتاد و هفت چنانچه مرقوم شد از هرات محبوساً در کابل فرستاده بود پس\nاز هفت سال محمد حسن خان برادر او شان را از زندان کشیده از راه اخراج در سمرقند نزد سردار عبد\nالرحمن خان کابل فرمود و خود را از ایشان آسوده خاطر ساخت\nذکر فوت شہزادہ عبداللہ جان ولیعہد\n( و داخل شدن سپاه انگلیس در افغانستان )\nو در خلال احوال مذکوره امیر شیرعلیخان شهزاده عبدالله جان ولیعہدش را که گرفتار تب مزمن شدہ\nبود از راه تفریح مزاج و تبدیل ہوا بعزم ییلاق از کابل در استالف فرستاد و در انجا غش شدید گشته بشهر مراجعت\nکرد و در شب هفدهم ماه شعبان سال هزار و دویست و نود و پنج هجری بعمر شانزده سالگی بدرود جهان کرده\nدر باغ امیر شیرعلیخان پدرش حال موسوم بحرم باغ مدفون گشت و نامهٔ مذکورهٔ انگلیسان در روز فوت او\nرسیده از سبب سوك و عزای او کارداران حضور بتقدیم آن جرات نتوانستند اما چون ضروز و وعدهٔ جنگ را\nنزديك انگار داده بودند ناچار میرزا حبیب الله خان مستوفی قدم جسارت پیش نهاده حضار مجلس فاتحه را بهانهٔ\nکاری کنار کرده نامهٔ انگلیسا را از ملاحظهٔ امیرشیرعلیخان گذارانیده جواب حاصل نمود که خود او بادیگر\nامنای دولت از طرف خود بنویسند که اکنون قضیهٔ مکروهه رحلت ولیعهد رخ داده انشاالله تعالی پس\nاز برچیدن بساط ماتم او خود امیر جواب با صواب نوشته ملتمسات دولت برطانیہ را روا دانسته اجرا خواهند\nفرمود و ایشان بر طبق امر امیرشیرعلیخان صحیفهٔ نگار داده و خاتم بر نهاده مصحوب محمد عثمان خان قابوچی\nدر پشاور فرستادند و چون او وارد لعل پوره شد تاریخ وعدهٔ انگلیسان بسر رسیده جنرال شام بورن بالشكَر\nبسیاری از راه درهٔ خیبر و جنرال سر فریدرك رابرتس با سپاه جراری از جادهٔ کرم و خوست و جنرال دانلد\nاستوارت با عسکر استواری از راه شالکوت روی بسوی قندهار و کابل نهادند و افواج مقیمهٔ سرحد افغانستان\nبمدافعه برخاسته در عرض راه منزل دکه و انوارك واقع درهٔ خیبر و کتل پیوار معروف باشتر گردن با سپاه انگلیس\nدر آویختند و بيك حمله در هر دو جا از هر دو راه هزیمت یافته پشت بجنك داده رو بگریز نهادند و شکستیان درهٔ خیبر\nدر لعل پوره به محمد عثمانخان قابوچی حامل نامهٔ زرگان پایهٔ سریر سلطنت ملاقی گشته نامهٔ مزبوره را نزد انگلیسان\nفرستادند و چون کار از دست رفته بود از نامهٔ مذکوره سود و بهبودی حاصل نگشت و امیرشیرعلیخان را از شکست\nیافتن سپاهش و داخل شدن افواج انگلیس دل از جای شده بامید دوستی دولت روس و نوید و عده و قراری که باو\nداده و نهاده بود سرا سيمه سان والدهٔ ماجدهٔ ولیعهد مرحوم را با همه بردگیان حرم محترم و سران و سرداران\nطایفهٔ جلیلهٔ محمد زائی بهمرامی سه فوج پیاده و يك فوج سواره بترکستان فرستاد و سردار میر افضل خان حاکم\nقندهار و سردار محمد یوسف خان حاکم پشت رود را فرمان کرد که سپاه دولت انگلیس از راه کرم و جلال آباد\nدر مملکت افغانستان پا نهاد عناد شده از راه قندهار نیز وارد خواهند گردید و رایت بالیات جانب ترکستان شقه\nکشا و جاده پیما خواهد گشت شما را حکم است که در وقت ورود افواج انگلیس در قندهار از مدافعه و پیکار\nبرکنار بوده دست بجنگ نیازید (١) و ا گر از قندهار نیز تجاوز کنند و روی بسوی فراه و پشت رود آرند شما راه\nهرات بر گرفته در انجا رفته اقامت کنید و پس از صدور این امر سردار محمد یعقوب خان پسر بزرك خود را\nکه از سال ١٢٨٩ هزار و دوصد و هشتاد و نه هجری تا اینوقت بزندان عتاب انداخته محبوس سخت نگاهداشته\nبود از محبس بصو ابدید ارکان سلطنت بر آورده بحکومت کابلش سر بلند ساخت\n\nذكر فوت\nولیعهد امیر\nشیر علیخان\n\nیا زیدن بمعنی\nدست دراز\nکردن"}
{"book": "adl0009", "page": 350, "text": "(جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ)\nوقایع سنه\n۱۲۹۶ هجری\nوقایع سال هزار ودوصَد ونَود وشش هجری صلعم\nدرین سال امیر شیر علیخان سردار محمد یعقوب خان را بحکومت کابل گذاشته خودش در ماه محرم با یکفوج\nپیاده ویک فوج سواره رایت مقصود جانب بلخ شقه کشا فرمود که بمعاونت دولت روس دولت انگلیس را از\nحرکتش قرین حسرت وافسوس کند و پس از پرتو وصول در مزار شریف عزم رفتن سمرقند جزم کرده\nسامان سفر ساز نمود و جنرال فیض محمد خان آگاه گشته از رفتن سمرقندش مانع آمده عرض نمود که مردم\nسپاه نمیگذارند که راه سمرقند بر گیرید و میگویند که لوای غزا برافراشته از راه جهاد با دولت انگلیس در آویزیم وامیر\nشیر علیخان ازین عرض و اظهار او اگر چه غصه ناک گشت اما نظر بعاقبت کار که مبادا افواج نظام ترکستان وقت را\nنازک دیده فتنه بروی کار آرند فسخ عزم رفتن سمرقند فرمود و خود در مزار شریف تقاعد ورزیده سردار\nشیر علیخان قندهاری وقاضی ملا عبد القادر پشاوری وملا شاه محمد وزیر دول خارجه ومیرزا محمد حسن خان\nکتاب و کرنیل غلام حسن خان را با غیره بزرگان از راه رسالت مأمور سمرقند کرد که لشکر دولت روس بنا\nبر مواعد واطهار انیکه داده و کرده و قرار نهاده اند واو را بحیله از دولت انگلیس رو گردان ساخته بمجادله\nومقابله انداخته اند در افغانستان بیاورند و کارکنان دولت روس بخیال اینکه خود امیر شیر علیخان بنا بر\nخبریکه در افواه سمرقند بود وارد سمرقند خواهند شد قبل از وصول فرستادگان مذکور معاش باغهای با خضارت\nورنضارت را جهت فرود گاه او از اسباب و آلات شاهانه بیار استند و مترصد پرتو نزولش نشستند\n\nذکر تصرف\nکردن لشکر\nانگلیس جلال\nآباد و کرم\nرا و محاربه\nعرض راه\nتخته پل\nذکر تصرف کردن لشکر انگلیس\n(جلال آباد وکرم را ومحاربه عرض راه میل وتخته پل)\nوافواج دولت انگلیس پس از گسسته شدن انتظام سپاه نظام امیر شیر علیخان در کتل پیوار ودهن دره خیبر\nچنانچه از پیش رقم گشت بیاغی داخل جلال آباد وعلاقه کرم شده در هر دو جا رحل تصرف غاصبانه انداخت\nومقارن پل مطابق روز مقابله سپاه انگلیس با سپاه سرحديه امير شير علیخان در دهن خیبر وکتل پیوار سپاه\nمأمورۀ قندهار دولت مزبوره از جبل کوژک عبور کرده وارد منزل کدنی شد وسردار میر افضل خان حاکم\nقندهار بیامه طلب سردار محمد یوسف خان حاکم پشت رود را دعوت قندهار نمود که بامردم الوس فراه وپشت\nرود ونواحی قندهار باتفاق رایت جهاد افرازند و او بنا بپنشوریکه امیر شیر علیخان قبل از حرکتش بجانب\nترکستان فرستاده چنانچه مذکور شد از مقابله با سپاه دولت انگلیس منع فرموده بود نخست از نوشته سردار\nمير افضل خان سرباز زده ثانياً از اصرار و کثرت تحریض و ترغیب و گفتار او از پشت رود باهفت صد سوار\nوارد قندهار شد بعد سردار میر افضل خان خواست که سردار عبد الوهاب خان پسر خود را باچهار صد\nسوار از راه شبیخون و ترکتاز بمال ومواشی اردوی انگلیس مامور کند ناچار اماسردار محمد يوسف خانش مانع\nگردیده گفت که از گزائیدن چنین امور کاری برنیاید بلکه نشاید زیرا که جز از بیدار وهوشیار ساختن خصم\nثمری حاصل نگردد و او گفته سردار محمد یوسف خان را نپذیرفته از عزمش باز نگشته ناچار سردار محمد\nيوسف خان نیز تنها رفتن سردار عبد الوهاب خان را نيك وعار شمرده همراهی او را اختیار کرد که\nمبادا او را بخون وبد دلی منسوب کنند چنانچه با سردار عبد الوهاب خان ودو هزار سوار از نظامی\nور کابی جانب لشکر گاه انگلیس رهسپار گشت و وارد منزل تخته پل گردیده چون مردم آنجا از بیم سپاه\nانگلیس که مبادا پامال شوند مساکن خود را فرو گذاشته جای کناره گزیده بودند سردار محمد یوسف\nخان نور محمد خان بن محمد ناصر خان اچکزائی بزرگ مردم آنجا را نزد خود طلبیده سه روزه علوفه از قبیل\nآردوجو وروغن وغيره از وی گرفته و سه وقته نان پخته با خود برداشته چهارصد سوار را از راه رباط و چهار صد\nدیگر را از جاده غلو کتل (۱) بسر کرده گی عبدالمجید خان علی زائی امر رهسپردن کرد و خود باسردار عبدالوهاب (۱) غلو کتل\nخان وسلطان محمد خان وبقیه سوار در منزل تخته پل توقف نمود و آنگاه که سواران ماموره در بین جبال واقعۀ بلفظ افغانی\nكتل دزدان\nعرض راه تخته پل ومیل رسیدند جنرال دانلد استوارت آگاه گشته توپخانه را بجلو انداخته بکشاد دادن توپ را گویند"}
{"book": "adl0009", "page": 351, "text": "(٣٤٤)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nپرداخته از کثرت گلوله اندازی سواران اسلام را منهزم ساخت و چند تن شربت شهادت چشیده مابقی از راه\nهزیمت در تخته پل مراجعت کرده سواران مأموره راه رباط نیز معاودت نموده از جاده کشار وارد قندهار شدند\nوسردار محمد یوسف خان پس از وصول هزیمتیان از منزل تخته پل راه مراجعت جانب قندهار بر گرفته شب را\nدر ده حاجی بسر برده از انجا در شورا ندام وارد گردیده بسردار میر افضل خان که با اردوی قندهار در انجا فروکش\nکرده بود پیوست و از انجا باهم اسپ رانده در کوه بیکار قرار کرد واز اقامت سوارانیکه همراه داشتند هزار\nو دوصد تن پشیازی نموده دیگران پراکنده شدند و ازین هزیمت یکفوج پیاده قندهاری که در قندهار واز مردم\nآلمیار بود افرا دش یکیک و دودو از راه فرار رو بجانب مساکن خویش نهاده سردار محمد یوسف خان از حال\nایشان آگاه شده اسلحه پادشاهی را گرفته همه را رخصت داد و خودش با سردار میر افضل خان اسلحه مذکور مزا\nحمل داده از کوه بیکار رو بجانب کرشك نهاد و از انجا وارد فراه کشته هشت روز باهم در انجا درنك كرده بعــد\nبصوابدید سردار میر افضل خان که رعایای آنجا توان کفایت علوفه هر دو تن را نداشتند سردار محمد یوسف خان\nبا وجودیکه از طرف امیر شیر علیخان مأمور باقامه پشت رود بود از سردار میر افضل خان صندبکه امیر موصوف\nاز و رنجیده خاطر نشود مکتوبا حاصل کرده در هرات رفت\nذکر مراجعت\nسردار محمد\nایوبخان از\nمشهد بهرات\n(۱) معلو\nعفو کرده\nشده\nذکر فوت\nاعلیحضرت\nامیر شیر علی\nخان\n( ذکر مراجعت سردار محمد ایوب خان )\n( از مشهد در هرات )\nدر خلال حوادث مذکوره سردار محمد ایوب خان که در مشهد رفته بود از رها شدن و مأمور حکومت\nکابل کشتن برادرش سردار محمد یعقوب خان و رفتن پدرش امیر شیر علی خان در ترکستان وتوجه لشکر\nانگلیس جانب افغانستان خبر یافته از مشهد مقدس راه هرات بر گرفته شیر محمد خان پیش خدمت سردار محمد\nیعقوب خان را که همراهش رفته بود پیشتر از خود نزد سردار محمد عمر خان و سپهسالار حسین علیخان فرستاده\nاز آمدنش در هرات خبر داد و سردار محمد عمر خان خواست که مانع شده از داخل شدن هراتش باز دارد\nاما سردار محمد یوسف خان منع کرده گفت که پدرش امیر شیر علی خان برادر بزرگ او را از زندان کشیده\nبحکومت کابل نگاشته خود بترکستان رفت سردار محمد ایوب خان نیز پسر امیر و برادر همان سردار معلو (۱) از\nتقصیر است از چه او را از در آمدن بهرات با زمیع ارید و سردار محمد عمر خان گفته او را پذیرفته باتفاق هم مکتوبی\nمتضمن بر تبريك حركت او از مشهد و تهنيت مقدمش در هرات نگار داده مصحوب شیر محمد خان فرستاده\nخود او ارسال داشتند و او در عرض راه با سردار محمد ایوب خان ملاقی گشته نامه سردار محمد یوسف خان\nو سردار محمد عمر خان را بکنارش داد سردار محمد یوسف خان با سردار محمد عمر خان و سپهسالار حسين على\nخان و تمامت سپاه نظام از قفای او راه پذیره بر گرفته مسافت دو کروه رفته باسردار محمد ایوب خان ملاقی\nگشته مراسم استقبال بتقديم رسانیدند و باهم داخل هرات شده بعد سردار محمد ایوب خان تحافیکه از مشهد\nمقدس با خود آورده بود همه را با عریضه مشتمل بر استدعای عفو تقصیر خویش مصحوب بازگل خان بن میر\nآخور مدد خان ریکا بترکستان نزد پدرش امیر شیر علیخان فرستاد\nذکر فوت اعلیحضرت امیر شیر علیخان خلد آشیان\nچون لشکر انگلیس از قفای سردار محمد یوسف خان و سردار میر افضل خان جانبی داخل قندهار شده\nمتصرف گشت مقارن این حال امیر شیر علیخان از مرض نقرس بدرد پاگرفتار کشته از ناحیه جانش اثرمسك\nظاهر شد و سردار محمد ابراهیم خان پسرش با سردار احمد علیخان بن سردار محمد علیخان مرحوم احوال او را\nمنقلب دیده بهوای بزرگی از مزار شریف راه تخته پل بر گرفتند که مردم سکنه شهر و سپاه نظام مقیم آنجا را\nبا خود یار و مدد کار ساخته پس از فوت پدرش بر مسند امارت مقر جوید اما لشکر تخته پل اول بر خلاف\nپندار او بشوریدند و او را از در آمدن بشهر مانع شده براندند بعد جنرال فیض محمد خان و بركد عطا محمد خان"}
{"book": "adl0009", "page": 352, "text": "(٣٤٥)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع اواخر امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم ) ( سراج التواریخ )\nابو کردی و برکه یوسف علیخان عرب را گرفتار ساخته خانهای ایشان را بتاختند وصدیتی از سواران نظامی\nرا از راه ندامت نزد سردار محمد ابراهیم خان فرستادند که او را در تخته پل مراجعت داده مطیع امر و منقاد\nنهی او شوند اما او از دست رفته مهر علی نام غلام بچه اش را که باز مانده بود از غرض راه گرفته در تخته پل\nبرده بمنصب جنرالی برافراشتند و سردار محمد ابراهیم خان که از در آمدن تخته پل مأیوس گشته راه کابل بر گرفته\nاز جاده دره صوف وارد هزاره جات شده از راه چونبز باز ایستاده در آنجا متوقف گشت و درین وقت\nامیر شیر علیخان اجابت حق را لبيك گفته در روز پنجشنبه بیست و نهم ماه صفر سال ١٢٩٦ هزار و دویست و نود\nوشش هجری بدرود سلطنت کرده رخت از تخت تخته کشید و در روضه مزار حضرت شاه اولیاء بجنب قبر وزیر\nمحمد اکبر خان برادر مرحمومش بمدبر ننجاه و هشت سالگی مدفون گشت\nذکر وقایع\nوقت فوت\nامیر شیر علی\nخان مرحوم\nذکر وقایع وقت فوت امیر شیر علیخان خلد آشیان\nپس از دفن آن پادشاه بهشت آرامگاه میرزا حبیب الله خان مستوفی افسران سپاه مقیم مزار شریف را نزد\nخود طلبیده در باب نائب استلافوف ويكتثن دا کتر روسی که از کابل با امیر شیر علیخان رفته و در مزار بودند\nمشورت نموده از ایشان خواستار شد که کدام يك از افسران هم دوش روسی را با همرامان ایشان می تواند که\nبسلامت از رود جیحون عبور داده بکارکنان دولت روس رساند که دولت افغانستان از رسیدن گزند بآنها بد نام\nنگردد دیگران سکوت کرده از میان محمد محسن خان قزلباش که منصب امیدنی داشت این امر را بر عهده خود\nگذاشت و با دوصد سواره نظام از قوم خود و چندی دیگر که سردار نيك محمد خان با او همراه کرد در شب سوم\nفوت امیر خلد مسیر روسیان را از شهر مزار بیرون کشیده صحیح و سالم در نزد کارکنان روس بمملکت خود\nایشان رسانیده و سپرده سند رسیدن آنان را حاصل نموده مراجعت کرد و در خلال اینحال افواج مقیمه تخته پل\nکه شورش آغاز کرده بودند خانه خوشدل خانرا که پس از فوت پدرش بمنصب لوی نابی سبر افراز گشته بود\nتاراج کرده خودش را با ايشيك آغاسى محمد شاه خان محبوس کردند و میرزا حبیب الله خان مستوفی بعزم اطفای\nنائره شورش افواج تخته پل خواص كوچك عبد الله جان ولیعهد مبرور را که تخمیناً ده ساله بود برپشت پیل\nنشانیده از مزار شریف اورا با چندتن از بزرگان در تخته پل بردند و افواج مقیمه تخته پل در رویش بریسته و سقط\nو ناسزا گفته از پیش براندند بعد میرزا حبیب الله خان مستوفی با خواص ولیعهد در مزار مراجعت کرده بصوابدید\nسردار نيك محمد خان بن امير كبير خلد مسير وافسران فوج مقیم مزار شريف محمد موسى خان بن سردار محمد\nيعقوب خان را ولیعهد خوانده و برزیر پیل نشانده با سپاه نظام و ازدحام جمعی از خواص و عوام رهسپار تخته پل\nشده چون براه بدانجا نزديك كردند افواج مقيمه تخته پل که لوای شورش افراشته و مهر علیخان غلام بچه سردار محمد\nابراهيم خان را بجرالي برداشته بودند از توجه سردار محمد موسی خان آگاه گشته از در پذیره بیرون شدند و در وقت\nملاقات برسم نظامی شليك توپ سلامی بپای برده بعزت واحترام بشهرش در آوردند و لقب ولیعهدی اورا\nتهنيت وتبريك كفته هر يك از بزرگان شهر وافسران فوج بقدر استطاعت خویش تحفه پیش کشیده دو شب\nاورا با تمامت همراهانش مهمان کرده روز سوم صد تن پیاده از فوج تخته پل بجهت اردلی او منتخب کرده\nاز راه آقاق باهم وارد مزار شریف شده آتش فتنه خاموش گشت\nذکر آگاهی\nدادن بزرگان\nدربار اعیان\nمملکت را\nاز فوت امیر\nنامدار\nذكر آگاهی دادن بزرگان دربار سردار محمد يعقوبخان\n( وغیره را از فوت امیر شیر علیخان وشورش سپاه مقیم هرات )\nچون نائره شورش افواج مقيمه تخته پل افسرده گشت سردار محمد هاشم خان وسردار نيك محمد خان وسردار زكريا\nخان و ميرزا حبیب الله خان و غیره دولتخواهان بذریعه عریضه از فوت امیر شیر علیخان مغفور و ماجرای مذکور سردار\nمحمد یعقوبخانرا آگاهی داده همچنین نامه بصحابت میرآخور عبد الواحد بسردار محمد عمر خان و سپه سالار حسین علیخان در\nهرات فرستادند زیرا که از ورود سردار محمد ایوبخان در آنجا هنوز خبر نداشتند که برای او می نگاشتند و بار کل خان"}
{"book": "adl0009", "page": 353, "text": "(٣٤٦)\n\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع وقت فوت اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم ) ( سراج التواریخ )\n\n(۱) مسیر\nجای باز گشت\n\nفرستاده سردار محمد ایوبخان که مأمور شدنش از هرات بجانب ترکستان از پیش ذکر شد در میمنه از رحلت امیر جنت\nمصير (۱) آگاه کردیده بذریعه عریضه بسردار محمد ایوبخان خبر داد واو از مکتوب سردار ان واقف شده از عرض\nپاز کل خان بر فوت پدر داد کمتری مطلع شده سردار محمد یوسف خانرا نزد خود طلبیده او را خبر داده مشورت\nخواست که در یکی از کتمان و ابراز فوت پدری کو سیرش یکدفه او عمل نماید و او اختیار کردن یکی از امرین را\nموقوف بصوابدید سپهسالار حسین علیخان داشته سردار محمد ایوبخان از مشاورت با او سرباز زده اعتراض کرد\nکه مبادا سپهسالار از خوف کردارش که در زندان با سردار محمد یعقوبخان برای رد مالست مرتکب امر خلاف شده\nبعزم شورش تیغ فتنه از غلاف کشد و سردار محمد یوسف خان نظر بحسن خدمت وصداقت سپهسالار اورا ازوی\nمطمئن خاطر ساخته بعدش در نزد خود طلبیده در خلوت پرده از روی راز برداشته صلاح کار جستند و او مکتوبی را\nکه از ترکستان برایش فرستاده از قضیه رحلت امیر شیر علیخانش خبر داده بودند ظاهر کرده سردار محمد ایوب\nخانرا از خود مطمئن خاطر ساخت که یعنی من آگاه شده بودم ولیکن قبل از فهمیدن شما اظهار نکردم که مبادا\nامری روی دهد و من متهم شوم و پس ازان او اعلان فوت امیر را نیکوتر از کتمان گفته از شورش افواج هم چنانکه\nخودش مطمئن بود هردو سردار آسوده خاطر ساخت که هرگز راه خلاف نگیرند و انشاء الله تیغ عصیان از غلاف\nنکشند چنانچه بصوابدید او بساط تعزیه و فرش فاتحه کسترده سه روز مراسم عزاداری و فاتحه خوانی ملوکانه بپای\nردند و بعد ازان سردار محمد ایوبخان بدون آنکه نامه از کابل برایش برسد و بجلوس برادرش تخت امارت علم\nحاصل کند خطبه و سکه را بنام امارت سردار محمد یعقوب خان خوانده ورواج داده سپهسالار حسین علیخان\nو نائب حفیظ الله خان و جنرال تاج محمد خان بن ارسلاح خان وجنرال میر سعید خان استالفی و وزیر شاه خان برکد\nوجنرال تاج محمد خان بن میر اخور علی محمد خان و محمد افضل خان ریکا وغیره را بعطای خلع فاخره نوازش فرموده محمد\nافضل خان مذکور را بجنرالی توپخانه نیز ممتاز نمود و دو روز پس از نواختن آنان فرمانی بنام میرزا حبیب الله خان\nمستوفی صادر فرمود که از خزانه ترکستان وجه نقد در هرات بفرستد که اجرای تنخواه سپاه نظام کرده و داده\nشود و خود با سپهسالار حسین علیخان و سردار محمد یوسف خان در کارد کاه رفته شش فوج پیاده که در آنجا\nبودند از طریق تنخواه دادن پیش خواسته شروع بمواجب دادن ملازمان توپخانه نموده یکماهه وجه را همی دادند\nکه ناگهان افواج پیاده که صف بسته ایستاده بودند بتحريك خود سردار محمد ایوب خان که قتیرا حمد خان ریکا را بر هم\nسپه سالار حسین علیخان تعلیم کرده بود که سپاه نظام را بفتنه بر انگیزد و او همه را اغوا کرده بود و تحریض نائب\nحفیظ الله خان وتاج محمد خان و شهاب الدین خان خواص زاده داؤد شاه خان که باسپه سالار هم چشمی داشتند آواز\nبا جار بار بلند کرده خانه نرا که سردار محمد ایوب خان و سردار محمد یوسف خان و سپه سالار دران نشسته شروع بطلب دادن\nکرده بودند هدف سنك و چوب وکلوخ انداختن کردند و ایشان از مشاهده اینحالت سراسیمه کشته سردار محمد\nایوب خان که محرك این امر بود از راه ظاهر داری که سردار محمد یوسف خان و سپه سالار از وی ندانند\nسردار محمد علی خان بن سردار سعید محمد خان را در بیرون نزد سپاه فرستاد که نصیحت و موعظت کرده آتش\nبلوارا فرو نشاند و سپاهیان که بتعلیم و تلقین خود سردار محمد ایوب خان مرتکب شور وفغان شده بودند\nفرستاده اش را وقعی نگذاشته فحش و ناسزا گفته بضرب سنك و چوب پس بخانه مذکوره در آوردند بعد\nخود سردار محمد ایوب خان وسردار محمد یوسف خان در بین شورشیان در آمده گفتند که اگر مد عا از قتل ما\nباشد اينك بكشيد و اگر مدعا چیزی دیگر باشد بگوئید تا در انجاح آن بکوشیم و چون ایشان بتعلیم شورش آغاز\nکرده بودند پاسخ دادند که خدا نکند که بقتل شما اقدام کرده خود را در نزد خالق و مخلوق روسیاه و بدنام\nسازیم اما شور و غوغای ما از دست سپه سالار است که مدتها در زیر امر او بوده بمرارت وعسرت روز بسر\nبرده ایم بنابران قصد قتل او کرده ایم که جزای کردار و رفتارش را بکنارش نهیم و سردار محمد یوسف خان\nاز راه مصلحت گفتار بلوائیان را تصدیق کرده سپه سالار را دشنام مصلحتی داده رو بسپاه کرده فرموده که\nنیکو اندیشیده اید لیکن از دولت و سپاه مبلغ خطیری در دست و تصرف اوست که اگر کشته کردد همه هباو هدر\nبشود پس میباید که اول نقد و جنس دولت و سپاه را از و باز پرسیده و محصول رسانیده بعد هلاك کرده شود"}
{"book": "adl0009", "page": 354, "text": "(۳۲۷)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع وقت فوت اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم ) ( سراج التواریخ )\nو سپه سالار که تمامت افواج نظام را از خود رضامند و بمقوله فرزند میدانست از شنیدن این سخن در تعجب\nو حيرت افتاده خویش را گرفتار ورطه گزند دیده از غرفه که در عقب خانه بود بیرون شده از راه فراز داخل\nفوج سواره نظام شد و بهوانیان از سخنان سردار محمد یوسف خان ساکت گشته و سرها برهنه کرده دعای بقای\nدولت نموده عفو تقصیر خواستند و بسردار محمد ایوب خان عرض کردند که فردا با سردار محمد یوسف خان وارد\nلشکر گاه شوند تا کفارت این جسارت را عذر خواسته بعد بگرفتن تنخواه اقدام کنند و او عرض ایشان را\nپذیرفته با سردار محمد یوسف خان از کازر گاه بشهر مراجعت کرد و کس نزد سپه سالار فرستاده تخویف و تحذیرش\nنمود که از میان فوج سواره نیز خود را کناره کشد و نزد حضرت صاحب حوض کرباسی رفته پناه گزیند\nتا افواج پیاده از بودن او در میان فوج سواره خبر یافته فتنه برنینگیزند چنانچه او در حوض کرباس\nنزد حضرت حاجی صاحب شده پناه گزید و روز دیگر سردار محمد ایوب خان با سردار محمد یوسف خان در کازرگاه\nدر میان سپاه رفته و هر يك از هفده فوج پیاده از یازده تا بیست فرد گاو باهم خیرات ذبح کرده گوشت همه را بفقراء\nو مساکین قسمت نمودند و فردای این روز شروع بدادن تنخواه دوماهه کرده در اواخر ایام مواجب دادن هفده\nفوج پیاده و چند فوج سواره دوتك روپیه از ترکستان که میرزا حبیب الله خان مستوفی را فرمان شده بود نیز\nرسیده بتمامت سپاه دو ماهه تنخواه داده شد و در اثنای طلب دادن فوج سپه سالار حسین علیخان را از حوض\nکرباس محبوساً آورده در صند و قخانه سردار محمد ایوب خان مقیدش فرمودند تا مبادا سپاه لوای شورش\nبرافرازند و هم در خلال احوال مذکوره سه فوج پیاده که از مردم هرات و در میمنه بودند از شورش افواج تخته پل\nوهرات آگاه گشته خود سرانه از میمنه رو بجانب هرات نهادند که عیال و اطفال و مال و منال خود را از تاراج\nسپاه که سر برداشته اند نگاه دارند و سردار محمد ایوب خان با سردار محمد یوسف خان خبر شده محمود خان هزاره\nرا فرستادند که ایشان را دلالت و هدایت نموده جانب میمنه مراجعت دهد و اورفته چون افواج تخته پل و هرات\nساکن شده اطاعت ورزیده بودند همه را از عرض راه برگردانیده با خود در میمنه برده ساکت ساخت\nذکر جلوس امیر محمد یعقوب خان\n( بر تخت امارت افغانستان )\nچون نامه فوت امیر شیر علیخان مرحوم بکابل رسیده از عرض خدمه حضور او امیر محمد یعقوب خان\nبر رحلت آن پادشاه خلد مکان علم حاصل کرد پس از ادای مراسم تعزیه داری و فاتحه خوانی در ماه ربیع الثانی\nسال ١٢٩٦ هزار و دو صد و نود و شش هجری برابریکه امارت و حکمرانی جلوس فرموده خطبه زیر منبر و سکه زر را بنامش\nخوانده و رائج نمود و سردار محمد ابراهیم خان را در اندر خود را با سردار احمد علیخان که از مزار شریف\nدر وقت فوت پدرش چنانچه از پیش مرقوم شد در هزاره دای زنگی آمده متوقف گردیده و تا این وقت در آنجا\nبود بکابل طلبیده محبوسش کرد و سردار محمد حسن خان بن سردار محمد قلی خان که بحکومت غزنین مأمور\nفرموده بود سپرد و او محبوساً با خود در غزنین برد سید محمد سعید خان فوشنجی که از طرف امیر شیر علیخان\nبحکومت آنجا قیام داشت از راه معزولیت در کابل آمده شرف یار حاصل کرد و مقارن این حال جنرال غلام\nحيدر خان وردك از سبب شورشیکه سپاه ترکستان کرده و آرام شده بود از حضور امیر محمد یعقوب خان بنائب\nالحکومگی آنجا مأمور گردیده پس از رسیدن او در مزار شریف سردار محمد هاشم خان و سردار محمد طاهر خان\nبرادرش و سردار نيك محمد خان وميرزا محمد نبیخان دبیر و میرزا حبیب الله خان مستوفی و خوشدل خان لوی ناب\nکه با امیر شیر علیخان بجز از خوشدل خان لوی ناب که از پیش در ترکستان بود دیگران در آنجا رفته بودند بفرمان\nطلب از ترکستان در کابل آمده هر يك بهمان خدمتیکه در زمان حیات امیر شیر علیخان داشت بر حال گشت و هر کدام\nبکار خویش مشغول شد\n\nذکر جلوس\nامیر محمد\nیعقوب خان"}
{"book": "adl0009", "page": 355, "text": "( ٣٤٨ )\n\n(جلد دوم) ( ذکر وقایع عهد امارت امیر محمد یعقوب خان بن امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\n\nذکر نامه فرستادن امیر محمد یعقوب خان در تاشکند\n\nچون امیر محمد یعقوب خان جالس سریر سلطنت شد از راه مودت وموالاتیکه پدرش با دولت روس در پیش گرفته بود نامه بحکمران تاشکند نگار فرموده از قوت پدر و امارت خود آگهی داده همان عهدی را که پدرش منعقد کرده بود با دولت روس اقرار برقرار نمود و در خلال اینحال مهر علیخان غلام بچه سردار عبد الرحیم خانرا که افواج تخته پل در وقت شورش خود بجنرالی بر داشته بودند با زنجیر در کابل طلبیده بیاسا رسانید و آنگاه که نامه امیر محمد یعقوب خان بحکمران تاشکند رسید چون در ذیل آن مرقوم داشته بود که سردار عبد الرحمن خانرا از سمرقند که با ترکستان متعلقه افغان قرب مسافت دارد در پلمان بعیده اقامتش دهند که مبادا از راه فرار وارد ترکستان گشته فتنه را بر انگیزد و او نیز درینوقت از سمرقند برای استحضار احوال در تاشکند رفته بود و حکمران آنجا از نامه امیر محمد یعقوب خان که مشعر بر دوستی روس بود مشعوف گشته بر طبق نوشته او راه معاندت با سردار عبد الرحمن خان پیش گرفت چنانچه خود سردار نامدار در روزنامه خویش نگار داده است که بفراست دانستم که روسیان با من خیال دوستانه ندارند و بخلاف حالتیکه با من داشتند رفتار میکنند و من تغافل کرده تفحص کج خیالی ایشان را نمیکردم و چنان زیست و رفتار می نمودم که گویا خبر ندارم و مشغول صید و شکارم اما در خفا از جهت فرستادگان امیر شیر علیخان که با این وقت در تاشکند بودند چند تن را مامور کرده بودم که از گفتار آنها بمن خبر دهند چنانچه مکشوف گشت که ایشان با حکمران تاشکند معاهده کرده و قرار داده اند که بازای امداد دولت روس که دست تصرف دولت انگلیس را از افغانستان باز داشته خود متصرف شود سردار شیر علیخان قندهاری طوائف درانی را از مجادله با دولت روس باز دارد و قندهار را بکار گنان آن دولت بسپارد و میرزا محمد حسن خان کتاب قراباشیه کابل و طوایف هزاره را برشته اطاعت بگردن نهد وعلا شاه محمد وزیر دول خارجه قبایل افغان غلجائی را پذیرای امر و نهی دولت موصوفه سازد و ملا عبد القادر معروف بقاضی پشاوری مردم خلیل و مهمند و اقوام سرحديه ونواحی پشاور را مطیع و منقاد گرداند انتهی و سردار عبد الرحمن خان پس ازین قرار داد آنان با دولت روس از تاشکند بسمرقند مراجعت کرد و حکمران تاشکند با آنکه در عهدیکه با امیر شیر علیخان در میان نهاده و قرار داده بود که کشمير وسند و پنجاب را بامر هند از راه استرداد سپرد او نمایند فراموش کرده باین اظهارات فرستادگانش خرسند و رجامند گشته ایشان را رخصت مراجعت داده از راه بازگشت وارد سمرقند شدند .\n\nذکر نامه فرستادن امير محمد يعقوب خان در تاشکند\n\nذکر سرگذشت سنه ١٢٩٦ سردار عبد الرحمن خان در سمرقند\n\nذکر سر گذشت سال هزار و دو پست و نو دوشش ( سردار عبد الرحمن خان در سمر قند )\n\nچون فرستادگان امیر شیر علیخان مرحوم وارد سمرقند شدند سردار محمد سرور خان که امیر شیر علیخانش چنانچه از پیش رقم گشت بایزادرش سردار محمد عزیز خان از زندان کابل رها داده نزد سردار عبد الرحمن خان فرستاده بود ملاطفت نامه از طرف او برای سردار شیر علیخان قندهاری نگاشته جهت خاتم نهادن به پیشش گذاشت و او از مهر کردن سرباز زده گفت که او با همراهانش در دشمنی و عداوتم با دولت روس عهد بربسته چگونه نامه الفت ختامه برایش روانه کنم وسردار محمد سرور خان پاسخ داد که او از زمان محبوسیم در کابل با من حلف (١) کلام مجید در میان دارد اینرا گفته و اصرار کرده مهر سردار عبد الرحمن خانرا بدان نهاد و او گفت که از وخامت این نامه در خانه بیاد خواهد ار چنانچه سردار شیر علیخان آنرا از دست حاجی جان محمد حاملش گرفته فوراً بجنرال سپاه روس فرستاده او بکافمان در تاشکند روان کرد و بعد از پنج روز که حامل نامه باز نگشت سردار عبد الرحمن خان سردار محمد سرور خانرا از فرستادن نامه منت خطا کاری بر ذمت نهاده بعد هر دو تن با هم از راه تفرج وسیر بیرون شده سر گرم گردش بودند که یکتن از خدمه سردار عبد الرحمن خان نزد ایشان شده از ورود حکمران سمرقند بابکتن ترجمان جنرال ایوانوف بمنزل ایشان ایشانزا خبر داد و سردار\n\n(١) حلف یعنی سوگند"}
{"book": "adl0009", "page": 356, "text": "(٣٤٩)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت امیر محمد یعقوبخان ) ( سراج التواریخ )\nمحمد سرورخان از باز گشت تقاعد ورزیده سردار عبد الرحمن خان مراجعت کرد. بعد از صرف چای حکمران\nسمرقندش گفت که حکمران تاشکند شما را از راه ملاقات نزد خود طلبیده است که باید فوراً بروی و او وعدۀ\nحرکتش را بدو ساعت قبل از ظهر فردا گذاشته حکمران سمرقند مراجعت کرد وسردار عبد الرحمن خان\nپس از باز گشتن او سردار محمد اسحق خان و سردار محمد سرور خان عمزاد گان خود را طلبیده بدیشان گفت\nکه مرا در تاشکند مقید خواهند ساخت میباید شما جانب بلخ فرار اختیار کنید و پس از ورود در انجا با مردم\nملکی و نظامی سازش کرده از راه مراوده با ایشان طرح مکاتبه ومذاکره بیندازید تا شاید کاری بروفق مدعا برآید\nو نیز نامه چند برای عموم مردم ترکستان از رعیت و سپاه مرقوم فرموده بایشان سپرد که خدمت کردن بایشان\nمنت نهادن احسان بمن است و ایشان امر او را پذیرفته بعد خانم خود را نیز بایشان داده امر کرد که در وقت\nحاجت تکالیف بنهند و چهار هزار روپیه باشصت میل تفنگ دهنانه پر و دوازده هزار دانه فشنگ بغایت کرده فرمود\nکه هر وقت فرصت یابند راه فرار جانب بلخ اختیار کنند و خود در حرمسرا شده به بستر خواب درآمد و نصف\nشب حکمران سمرقند بایک تن مترجم و سه صد سوار نظامی و دویست تن پیاده پولیس یعنی کوتوالی بدرب سرا\nحاضر شده سردار عبد الرحمن خان را که حکم فوری برفتن تاشکندش صادر شده و او وعدۀ فردا داده و فوراً\nنرفته بود از اندرون حرمسرا که غنوده بود بیرون طلبیده گفت که بر خیز وعزم شو و او پاسخ\nداد که اگر از اسیر بودنم میدانستم در اول یا در هسپار تاشکند شده یکشب را در يك نیم کردم اینرا گفته کمر بیست\nو با فراسیاب خان و جان محمد خان بندگان خویش و روسیان راه جای جنرال ایوانوف پیش گرفت و در نزد او زبان\nبشکایت کشوده گفت که اگر مراد از رفتن در تاشکند است باعث شب خواستن و تحقیر نمودن چیست و جنرال\nایوانوف ازین گفتۀ او حاکم سمرقند را عتاب کرده گفت که چرا با او درشتی کردی و او عذر کردار خویش\nرا بدین سخن خواست که چون نوکران این سردار افغان همیشه تن بسلاح آراسته دارند از راه احتیاط آدم\nزیاد با خود بدر طلب او بردم که اگر از آمدن در تزد شما سرباز زند به بخش بیاورم وجنرال بصحش داد که در مجبور\nآوردنش نیکو نیندیتی ده و او جنرال را پاسخ داد که این اندیشۀ نیکو از خود شما است که مرا در نیم شب مأمور\nبحاضر ساختن او کردید و درین مقاوله آن دوتن سردار عبدالرحمن خان لب بسخن نگشوده ساکت بودند که\nجنرال ایوانوف وعدۀ حرکت او را جانب تاشکند بيك ساعت قبل از ظهر فردا قرار داده رخصت باز گشت\nمنزلش نمود واو وارد منزلگاه خود شده عمو زادگانش را با همدمان ایشان سر مست باده خواب دیده متأسف\nگشت که عم او را بدل ندارند که بخواب بستر خوابند و از تمامت مضویان عیال و اطفالش را با پروانه خان\nوقره العلیخان بیدار و با چشم اشکبار مشاهده کرده دیگران را خفته یافته متحسر شد و با خود گفت که ایشان را\nچون جان پرورش داده و از سالها بار مؤنت ومعیشت همه را بر ذمت خویش نهاده وزحمت و مرارت کشیده ام اينك\nهمه را از خود و فراموش و با غفلت هم آغوش می بینم وقدری ازینگونه فکرها بپای برده بعد عیال و اطفالش را\nتسلی داده وصیت و نصیحت چند فرمود که اگر خودش گرفتار گردد بر طبق وصیایش رفتار کنند و پس ازان\nسامان سفر ساز کرده بوقت موعود عرادۀ اسپی حاضر آمده با پروانه خان ونجم الدین خان در کالسکه نشسته اول\nنزد نائب جنرال ایوانوف رفته او را مشغول نوشتن یافته از بخوابی شب اجازت استراحت طلبیده با وجود شور\nلشکر خواب از کثرت اندوه زیاده برد و نیم ساعت نغنودو برخواسته آهنگ راه پیمودن نموده کالسکه اش را\nاز پیش روی منزل سردار شیر علیخان قند هاری و رفیقانش عبور دادند که با و نمايند كه سردار عبدالرحمن\nخانرا بروفق قرار داد ایشان محبوس در تاشکند میبرند اما سردار والاتبار از دیدار آنان چسان برآشفته\nمو بر اندامش راست گشت که میخواست حمله کرده همه را از دم تیغ بکشد و لیکن خود داری نموده\nنظر بفراز ونشیب جهان حرکت بجا نکرده خود را تسلی داد که شاید هنگامی باده مرام بکام وصید آرزو\nبدام آید و تا دو ساعت کرفتار اینگونه افسوس و حسرت ره نورد بود تا که با ندیشه های صواب خاطرش را\nاز اضطراب آسوده ساخت و چون وارد تاشکند شد در منزلیکه بيك لك منات تعمیر و پرداخته شده و جای"}
{"book": "adl0009", "page": 357, "text": "( ۳۵۰ )\n\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت امیر محمد یعقوب خان ) ( سراج التواریخ )\n\nکالسکه واصطبل نیز داشت و در سابق برای فرود شدنش معین گردیده بود فرود کشت و پس از سه روز نائب\nحاکم تاشکند بمنزلش وارد گشته او را با خود در کالسکه نشانیده نزد حاکمش برد و در وقت احوال پرسی اینقدر\nمحاکم گفت که نمیدانم باعث این سفرم چیست و او زهر خندی نموده گفت مردم سمرقند شما را منسوب بفتنه\nو مفسده کرده میگویند که مرد یکی و مواظب امور شر و ضرر انگیز میباشید و سردار والا تبار پاسخ داد که شما\nمرا بدین امور واداشته اید و حاکم از شنیدن اینسخن متغیر گشته مکتوبی را بسردار رشادتمند داد د داده بزبان\nالزام گفت این چیست و او مکتوب را کشوده دید که همان نامه ایست که سردار محمد سرور خان برای سردار\nشیر علیخان ننگار داده و خانم او را بران نهاده بود پس گفت خانم از من و خط از دیگریست حاکم گفت چرا\nمباشر چنین امر شدید وی جواب داد که اگر این مکتوب مخالف قانون دولت باشد البته مورد الزام خواهم\nبود والا در ارسال و مرسول نامه و رسول مخصوص خویش از چه ممنوع و مسؤل باشم و او قدری خاموش\nو متفکر شده بعد گفت میبایست درین مکتوب هم اجازت میخواستید او جواب داد که از سبب بعید مسافت\nتا حصول اجازت فرستادگان امیر شیر علیخان از راه مراجعت جانب بلخ میرفتند اینرا گفته نامۀ مذکوره را\nپاره کرد و حاکم نگاهی بجانب او کرده رخصت مراجعت سمرقندش داده گفت که بازماندگان شما افسرده خاطرند\nمیباید رهسپار معاودت شوی او جواب داد که چون از سمرقند محبوس آسا درینجا آمدم در انجا باز نروم اگر\nمسکنی درینجا برایم معین شود سکونت ورزم و حاکم این خواهش او را پذیرفته محل لایقی را بر طبق پسند او\nانتخاب نمود بعد سردار والا تبار یکشب درنك كرده راه سمرقند بر گرفت و عيال و ملبوساتش را از انجا برداشته\nدر تاشکند اقامت ورزید تا در جای مستعدی بوده در وقت فرصت روی مراجعت بسهولت جانب افغانستان\nنهاده بر مهام فائز گردد\n\nذکر باز گشت\nفرستادگان امیر\nشیر علیخان\nو ورود فرستادۀ\nانگلیس\nدر کابل\n\n* ذکر باز گشت فرستادگان امیر شیر علی خان مرحوم *\n( از سمرقند و رسیدن فرستادۀ دولت انگلیس نزد امیر محمد یعقوبخان )\nو در خلال حال اقامت گزیدن سردار عبدالرحمن خان در تاشکند رسولان امیر شیر علیخان مرحوم از سمرقند\nرا مبلخ بر گرفته از انجا بفرمان طلب وارد کابل شدند و مقارن اینحال سردار یحیی خان خسر امیر محمد یعقوب خان\nکه از سبب گریختن دامادش که از پیش بشرح رفت از امیر شیر علیخان گران خاطر شده فرار کشمیر شده بود جنرال\nشامبرون و غیره سران سپاه انگلیس در باب انعقاد رشتۀ اتحاد و موالات با امیر محمد یعقوبخان با او مذاکره کرده\nبصوابدید وی مفتی بختیار خانرا با خود او از جلال آباد نزدامیر محمد یعقوب خان فرستادند و پس از وصول ایشان\nدر کابل سردار یحیی خان مامور ترکستان گشت که بانوان حرم محترم شاهی را باشہزادگان از انجا در کابل آرد\nو هم سردار محمد ایوب خانرا از پیشگاه سریر سلطنت فرمان رفت که سپهسالار حسین علیخانرا از هرات محبوساً\nبکابل روانه دارد و خود امیر محمد یعقوب خان با مفتی بختیار خان فرستادۀ دولت انگلیس در باب توثیق معاهده\nو کشودن طریق مواحده مذاکره کرده با هم قراردادند که بر طبق التماس انگلیسان امیر محمد یعقوب خان از کابل\nدر منزل گند مك رفته وسران سپاه انگلیس از جلال آباد در انجا آمده باهم سخن رانند و قرار دادی بروی\nکار دوستی و اتحاد دولتین گذارند چنانچه امیر محمد یعقوب خان بتهیه و ترتیب سامان سفر گندمك پرداخته کار\nو بار خویش ساخته کرد و مقارن اینحال سپهسالار حسین علیخان بازنجیر از هرات رسیده با مرا میر محمد یعقوبخان\nدر محبس انداخته شده سردار محمد یوسف خان و سردار محمد عمر خان بفرمان پادشاهی از هرات طلب کابل گشته\nحکم اعلی اصدار یافت که هر دوتن از پی هم جداگانه رهسپار کابل شوند و خود امیر محمد یعقوبخان داؤدشاه خانرا\nکه پس از رسیدن حسین علیخان بعوض او منصب سپهسالاری یافت باسردار محمد هاشم خان و سردار محمد طاهر\nخان و سردار نيك محمد خان و میرزا محمد نبی خان دبیر و مفتی بختیار وغیره اعیان و بزرگان با خود همرکاب\nبرداشته سردار شیر علیخان قندهاری را بحکومت کابل کاشته از کابل رهسپار منزل گندمك شد و افسران دولت\nبهیۀ برطانیه چیزی از سواره و پیاده نظام با توپخانه از راه پذیره در گندمك فرستاده در وقت ورود امير محمد یعقوب"}
{"book": "adl0009", "page": 358, "text": "(٣٥١)\n(جلد دوم) ( ذکر وقائع عهد امارت امیر محمد یعقوب خان ) ( سراج التواريخ )\nخان بیست ويك ضرب توپ سلامی کشاد داده مراسم پذیره بجای آوردند و پس از ادای لوازم استقبال جنرال\nشام برون و سر لیوی كیو ناری با چند تن دیگر از سران و افسران سپاه از راه ملاقات در خیمه که برای امیر محمد\nیعقوب خان افراشته بودند فرود شده در مجلس ملاقات اظهار مطلب کردند و با امیر محمد يعقوب خان از هودر\nسخن رانده طریق دوستی سابقه و عهد سالفه امیر شیر علیخان مرحوم را استوار داشتند و شروط چند بر فصول\nعهد نامه سابقه که امیر شیر علیخان از عدم قبول آن رو از دوستی دولت برطانیه برتافته از راه اتحاد وموالات\nدولت روس جانب ترکستان شتافت افزودند که ولایت (١) شال كوت وعلاقه فوشنج تا جبل کوژک و علاقه\nکرم با ابتدای اراضی و جبال مردم حجی و دره خیبر تا پگښتا و شرقی هفت چاه و لندی كتل كه جديد سپاه دولت\nانگلیس داخل مواضع مذکوره شده اند از مملکت افغانستان جدا و ضمیمه ابدی خاك مقبوضة سابقه دولت\nموصوفه باشد (٢) وعوض مالیات محال مسطوره اضافه از دوازده لك روپيه متعهدة سابقه سالیانه شش لك روپيه\nچهره شاهی که مجموع هیجده لك روپيه شود همه ساله دولت برطانیه با میر افغانستان بدهد (٣) و در قند هار\nوهرات نیز یكيك تن مسلمان از جانب دولت اقامت داده ( ٤ ) سیم تلگراف از راه کرم تا دار السلطنه\nکابل نصب و استوار شود و امیر افغانستان حفاظت ملازم دولتی مقیم کابل وقند هار و هرات را باحراست تلکراف\nمواظب باشد ( ٥ ) و راه تجارت دولتين در بين رعاياي جانبين همیشه باز بوده مسدود نگردد (٦) و يكين صاحب\nمنصب از خود مردم انگليس بخلاف سابقی که مسلمان بود با چند تن همراه و ملازمش در کابل مقیم باشد وا كنون\nآن شخص سرلیوی کیوناری خواهد بود که در کابل رود (٧) و بزرگان افغان وغیره چون سردار ولی محمد\nخان که امیر محمد یعقوب خانش با سپاه نظامی و ملتی و توپخانه از راه مدافعة سپاه انگلیس در لهو گرد فرستاده\nو او از انجا فرار کرده در کرم نزد انگلیسان رفته و از آنجا در پشاور و از آنجا در جلال آباد آمده این وقت\nدر اردوی گندمك حاضر بود و غیره بقرار واز سیاست پادشاهی بر کنار بوده تنخواه و مواجب ايشان برحال\nباشد (٨) ودست دولت بضبط مال و کسر جاه ایشان دراز نگردد (٩) واگر بافغانستان اقامه گزینند و یا در هند روند\nمختار و مطلق العنان باشند (١٠) و بزرگانیرا که بدون رابطه دولت انگلیس امیر افغانستان از سبب خیانت پادیگر امری\nاز راه سیاست جانب هند اخراج فرماید و اشخاصی که از طریق مخالفت و معاندت دولت افغانستان فرار کرده\nدر کشور هند وغيره ولايات متصرفه دولت انگلیس قرار گیرند همه را معاونت در مؤنت و معیشت نموده بدون\nملازمت و خدمت دولت اگر اختیار کنند و مواجب بگیرند دیگر چیزی و پشیزی بایشان ندهند و همة شروط را\nبر عهد نامه سابقه امير افغانستان و دولت انگلیس افزوده و جانبین خاتم بر نهاده يك بديگری نوشته داده از هم\nوداع کردند و در وقت مفارقت تمام علوفه وازوقه دولتی را که در چهاونی جلال آباد و عرض راه گند مك بود\nبامير محمد يعقوب خان واگذار شدند و هم از منزل گند مك سيد محمد سعید خان حاکم سابق غزنين بحكومت\nآنجا برحال گردیده سردار محمد حسن خان حاکم غزنین بفرمان طلب شرف رکاب بوس حاصل کرده بحکومت\nجلال آباد مأمور گشت و سردار محمد آصف خان که حال بلقب مصاحب خاص اعليحضرت سراج الملت والدين\nشرف اختصاص دارد بحکومت لغمان نامزد شد و خود نهضت فرمای کابل گردیده قبل از پرتو نزول افگندنش\nسردار محمد یوسف خان بفرمان طلب از هرات و سردار یحیی خان با پرد کیان حرم محترم امیر شیر علیخان مرحوم\nاز ترکستان وارد کابل شدند بعد امير محمد يعقوب خان شرف وصول بخشیده در روز ورودش تمامت وضیع\nوشريف شهر و اطراف واعيان بار در میدان سیاه سنگ پذیره اش کرده بوضع وشان شاهان بزرگی در بالاحصار\nبعمارات شاهی فرود گشت و سردار محمد ابراهيم خانرا باسردار احمد علیخان که چندی قبل ازین چنانچه\nگذشت محبوس نموده بود از غزنین طلبیده رها فرمود و سردار شیر علیخان را با یالت قندهار سپر افرازی\nداده سردار محمد یوسف خان را بحکومت پشت رود مأمور فرموده سردار محمد طاهر خان را در کلات\nبحکومت کاشت"}
{"book": "adl0009", "page": 359, "text": "(۳۵۴)\n(جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت امیر محمد یعقوبخان) (سراج التواریخ)\nذکر تنبیه باز علیخان جاغوری\nچون سرداری چهار دسته هزاره جاغوری پس از فوت سردار شیر علیخان از حضور امیر شیر علیخان مرحوم بايك توپخانه قاطری وفوج پیاده که در سنگماشه بود بصفدر علیخان پسرش مفوض گشته احمد علیخان پسر دیگرش بمنصب کرنیلی و باز علیخان برادرش بمنصب جنرالی فوج وتوپخانه مذکوره سرافرازی یافت عمو و برادر زاده هیچیكديكر را در بزرگی و ریاست قوم اطاعت نکرده بازعلیخان تمرد ورزید وامیر محمد یعقوبخان از عرض سر دار صفدر علیخان سید محمد سعید خان حاکم غزنین را فرمان کرد که لشکر وتوپخانه غزنین را مأمور داشته باز علیخانرا تنبیه وتهدید نماید و اوچند بیرق پیاده ساخلو مقیم غزنین را با چهار ضرب توپ قاطری و سواره و پیاده طوائف وردك و تاجيك ومحمد خواجه و چهاردسته و جیغتوی غزنین و خوانین طوائف مذکوره بسر کردگی میرزا احمد علیخان مأمور کرده در کوه میلور لشکر پادشاهی با باز علیخان و همرا هانش که سد راه شد ه بود دوچار گشته و يك روز و شب آلات قتال بروی کار بوده چندین از جانین مقتول ومجروح شدند و در پایان کار باز علیخان با همراهانش پشت بجنك داده از راه هزیمت داخل قلعه خودش که باندازه کاوله رس توپ از سنگماشه دور بود شده قلعه بند گشت و لشکر پادشاهی اطراف قلعه او را گرفته پای زدو و دست نبرد او و همراهانش را بضرب گلوله توپ وتفنك بریست تا که نجف علیخان برادر بازعلیخان برزبروج از ضرب گلوله تفنك كشته گشت نامبرده امان جان خواسته خود را بازنان و فرزندان و برادر زادگان و نوکران تسلیم میرزا احمد علیخان کرد و او همه را جل وظل داده در قلعه جنگلک کلمشانخان جايداد و خود بازعلیخانرا در غزنین اورده حاکم آنجا محبوسش نگاهداشت\nذکر ورود کیوناری در کابل وکشته شدنش\nو در خلال احوال مذکوره مرض و با در کابل حادث شده جم غفیری از برنا و پیرهلاك گردیده چون مرض مذکور تخفیف کرد سرلیوی کیو ناری بقرار معاهده گندمك وتأیید الفت از راه کرم در ماه رجب سال ۱۲۹٦ هزار ودوصدر نودوشش وارد کابل کشته سردار عبد الله خان بن سردار سلطان احمدخان مرحوم باهر امیر محمد یعقوبخان پذیره اش کرده در بالا حصار بسرای امیر محمد اعظم خان مرحوم فرود آورده منزل داد واو درانجا اقامت گزیده در روزهای بار عام شرف سلام حاصل میکرد و در باقی ایام بگردش عادی خویش بروز بسر میبرد تا که روز شانزدهم ماه رمضان سال مذکور امیر محمد یعقوبخان داؤدشاه خان سپهسالار را که درین وقت از برس حساب او با مرپادشاهی حواله نائب نور محمد خان و محمد رحیم خان برادر او بود امر کرد که سپاه نظام را دو ماهه تنخواه بدهد واو از درد حسابدادن خویش و با تحريك والده ماجده شهزاده عبدالله جان ولیعهد مرحوم که سه هزار طلای مسكوك باو داده و ترغیب کرده بود که برعم امیر محمد یعقوب خان سپاه را بفتنه بر انگیزد بهر حال افسران سپاه را تعلیم برنگرفتن دوماهه تنخواه واستدعای زیادت آنرا از کیو ناری القا کرده بدادن مواجب دوماهه پرداخت و چون خود او فوج را اغوا کرده بود سپاهیان نظام از گرفتن تنخواه دوماهه سرباز زده خواهش زیادت کردند و سپه سالار از دادن وجه اضافه بر دو ماهه انکار نموده سپاهیان بآواز بلند گفتند که از کیوناری بطریق استدعای خود تنخواه خواهیم گرفتن این را گفته روی بسوی منزل کیوناری نهادند و اوازولوله و آشوب سپاهیان و رو نهادن ایشان بجانب منزلش بدون اینکه تحقیق وتفتيش حال نماید خاپخانه بکشاد دادن تفنگ پرداخته چند تن را بضرب گلوله هلاك ساخت و از مشاهده این حالت چشم سپاهیان را از خشم خون گرفته بیباکانه بفرود خانه پادشاهی ریخته آلات حرب برداشته بمنزل کیوناری تاختند وامیر محمد یعقوب خان آگاه گشته داؤد شاه خان سپه سالار را کس فرستاده امر کرد که رفع فتنه کنند واو كه محرك اين امر بود از راه دفع تهمت ظاهری داخل فوج شده لت و کوب خورده از میان بلوائیان بیرون شد و سپاهیان رو بمنزل کیوناری نهاده میر اخور آقا جانخان از باز نگشتن و یورش بردن ایشان بالای کیوناری امیر محمد یعقوب خان را که در اندرون حرمسرا بود خبر داد واو خواست که برخاسته\nذکر تنبیه باز علی خان جاغوری\nذکر ورود کیوناری در کابل و کشته شدنش"}
{"book": "adl0009", "page": 360, "text": "(۳۴۳)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت امیر محمد یعقوب خان ) ( سراج التواریخ )\nشورشیا را از فتنه باز دارد اما سردار یحیی خان با پدرش سردار محمد یوسف خان چون کار را از اصلاح گذشته دیدند مانع گشته نگذاشتند که بمخالفت فوج گراید تا آسیبی از بلوائیان نبیند خلاصه کیوناری از هجوم و ازدحام سپاهیان هراسان گردیده بکشاد دادن تفنگ پرداخت و بسیار تن را بخاک هلاك انداخته آخر الامر نفت بخانه نشیمنش ریخته خود و خانه و همراهانش را آتش زده بسوخت و از نجابت همراهانش یکی بحمام آن خانه درآمده بسیار تن از سپاهیان را بضرب گلوله تفنگ ازپا درآورد تا که دستگیر شده کشته گشت و ازین حادثه پرهائله جلال الدین خان بن سمندر خان توخی در کرم رفته بفرنگیان خبر داد و جنرال سرفرید رك را برتس با افواجیکه در کرم بود بپیمانه راه کابل بر گرفته وارد موضع خوشی شد\nذکر رسول فرستادن امیر محمد یعقوب خان از راه عذر خواهی نزد انګلیسان\n* ذکر رسول فرستادن امیر محمد یعقوب خان *\n( نزد انگلیسان و عذر خواستن و رفتن خود او و گرفتار شدنش )\nوامیر محمد یعقوب خان از صدور این واقعه دل خراش جان گزاً مضطرب گشته داؤد شاه خان سپهسالار را که هنوز خبر نداشت که این آتش افروخته اوست بامیرزا حبیب الله خان مستوفی و ملا شاه محمد وزیر دول خارجه از راه عذر خواهی در خوشی نزد انگلیسان فرستاده پیام داد که حادثه قتل کیوناری از بلوای فوج بوده که آتش افروخته سپاه بسی امارت و کار پردازان پایه سریر سلطنت منطق نگردیده شد هرچه شد اکنون بواسطه رشته دوستی و وثاق معاهده که در بین است میباید حمل این قضیه را بر دولت نکرده راه نقض میثاق نه پیمایند و در همانجا توقف نموده بعمادات نگرایند تا بانی فتنه و باعث مفسده معلوم و محقق گردد بعد برضای جانبین مطابق قانون سیاسی مجرمان را سزا و جزا داده آید و انگلیسان ازین پیام امیر محمد یعقوب خان از راه پیمودن بسوی کابل عنان باز نکشیده در خوشی درنگ کردند تا بر وفق پیام امیر محمد یعقوب خان بوجه صواب کار را انجام دهند که نقصی بروی کار نیاید و مقارن اینحال سردار ولی محمد خان بتمنای امارت جمع کثیری از سر داران و بزرگان کابل را در قلعه خود که حال موسوم بباغتاب باغست انجمن ساخته از راه پذیرائی اردوی انگلیس وارد خوشی شد که قتل کیوناری را منسوب بامیر محمد یعقوب خان کرده روی دل انگلیسان را در خصوص امارت افغانستان بجانب خود کند چنانچه هر چه خواست بانگلیسان گفته ایشانرا از امیر محمد یعقوب خان تخویف و تحذیر زیاد کرد و امیر محمد یعقوب خان از رفتن او در لشکرگاه انگلیس در وسواس افتاده معطل بمراجعت فرستادگانش نکرده از راه بی تأملی بنابر بهانه مهمانی در باغ بینی حصار امیر شیر علی خان مرحوم رفته از انجا در شب راه عسکر گاه انگلیس برگرفته چون نزديك اردو رسید فرستادگان خودش خبر یافته پیاده آمدند که ازین آمدن بیرون از تدبیر گرفتار غل و زنجیر خواهی شد واگر می توانی راه مراجعت برگیر که مبادا گرفتار ادبار شوی و او چون نزديك رسیده وانگلیسان آگاه شده بودند نتوانست که باز گردد چنانچه سپاه انگلیس بامر جنرال سرفرید رك را برتس پذیره اش کرده با عزاز واکرام در میان فوج نظام فرود نمودند و چون سردار ولی محمد خان روی دل افسران دولت بریطانیه را ازو گردانیده بود فوراً از پیادگان نظام محافظ بدورش نگاشته از خوشی او را نظر بند آسایابخود برداشته رایت کوچ بجانب کابل افراشتند و مردم کابل واطراف قریه آن از گرفتار شدن امیر محمد یعقوب خان آگاه گشته احرام جهاد ببستند .\nذکر محاربه چهار آسیا\n* ذکر محاربه چهار آسیا و مغلوب شدن غازیان *\nوغازیان فوج فوج و دسته دسته بیرقهای سرخ و سفید بربسته از پی همراه لهو کرد برگرفتند و در تلال چهل سنك توشته با سپاه انگلیس ملاقی گشته نائره حرب شعله ور شده بازار کار زار رواج گرفت و دلیران هر دو گروه بنشیب و فراز کوه یکدیگر را هدف گلوله جان ستان ساخته فراوان تن بخاك هلاك انداختند و آخر الامر گروه اسلام را از کثرت بم باری اتواب انگلیسان پای ثبات و استواری لغزیده از راه هزیمت داخل کابل شدند و سپاه انگلیس منصوراً در بینی حصار فر و کش کرده درین روز جنرال محمد جانخان باسمه فوج پیاده و توپخانه از جلال آباد بکاماس امیر محمد یعقوب خان جهت مدافعه"}
{"book": "adl0009", "page": 361, "text": "(٣٥٤)\n\n(جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت امیر محمد یعقوب خان) (سراج التواریخ)\n\nاشرار کوهستان در آنجا اقامت و قرار داشت وارد شیر پور گردید و روز دیگر بزیر کوه آسمائی بر شده انگلیسان نیز از\nراه قلعه هوشمند خان بفراز کوه شیر دروازه برآمده جانبین از فراز هردو جبل یکدیگر را هدف گلوله توپ ساخته\nروز را بگشاد دادن وگلوله انداختن توپ بسر بردند و جنرال محمد جان خان با افواج وا توامیکه در زیر فرمان داشت\nکوه آسمائی را فرو گذاشته در شب راه غزنپن برداشته در موضع مرغ گیران فرود گفت و انگلیسان چیزی\nاز پیاده نظام را با توپخانه بفراز جبل شیر دروازه که مشرف بر عمارات شهر و بالا حصار است گذاشته او ردو را\nاز بیتی حصار کوچدانده بزیر تل مرنجان فرود گاه قرار دادند و خیمه امیر محمد یعقوب خانرا در دامنه تل مذکور\nبکنار هندو سوزان برپای داشته محافظ بدورش کاشتند و صبح روز دیگر نصف سواره و پیاده نظام را بمحافظت\nلشکر گاه در تل مرنجان گذاشته نیم دیگر راه تعاقب جنرال محمد جان خان را برداشته بدامنه کوه قرق باهم در\nآویخته از جانبین خونها ریخته گشت و تا غروب آفتاب هنگامه پیکار برقرار و استوار مانده در پایان کار سپاه انگلیس\nپشت بجنگ داده رو بلشکر گاه خویش نهادند و جنرال محمد جان خان بعزم انجمن کردن غزنه داخل قوم وردک\nشد و در نیحال بعضی از دوستان سپهسالار حسین علیخان که امیر محمد یعقوب خانش در زندان انداخته بود نزد او\nشده تکلیف بیرون شدن از زندانش کرد و او بدون امر و اجازه امیر محمد یعقوب خان از زندان برنیامد تا که\nاقوام خودش پاس والده امیر محمد یعقوب خان او را از محبس بیرون کشیدید و بپالو بدرب حرمسرای امیر\nمحمد یعقوب خان رفته بمحافظت و کشك حرم محترم شاهی که درین وقت بجز او که از زندان برامده و بخانه\nخویش نشده بدروازه سرای اهل بیت شاهی رفت دیگر احدی نبود بمالومش بپاسداری پرداخت و بحراست حرم\nمحترم ولیعمتش روز بسر می برد تا که امیر محمد یعقوب خان امر کرده برد گیان مشکوی سلطنت را از بالاحصار\nدر باغ علیمردان خان بخانه سردار یحیی خان نقل داد بعد ازان نیز ترك خانه وعیال و مال ومنال خویش کرده\nخیمه خود را بپهلوی خیمه امیر محمد یعقوب خان برپای نموده با او دريك زورق دریای ابتلا نشست و روز دیگر\nچند تن از صاحبان انگلیس داخل بالاحصار شده قتلگاه کیوناری را با نشیمن گاه امیر محمد یعقوب خان مساحت\nو پیمایش کرده بلشکر گاه باز گشتند و امیر محمد یعقوبخان را پیام دادند که در فلان روز افسران انگلیسیه داخل\nبالا حصار میشوند شما نیز در آنجا حاضر شوید که در باب بالا حصار چیزی گفته وقرار داده خواهد شد\nو او ازین امر متوهم گشت که مبادا آسیبی بماند حالش سازند چنانچه یکروز قبل از روز موعود با محمد موسی\nخان پسرش از کنار هندو سوزان که خیمه و سرا پردهش بود بفراز تل مرنجان نزد انگلیسان شده خود او از\nامارت و پسرش از ولایت عهد استعفاء کردند و انگلیسان از انجا کوچ داده خود او را با خود برداشته در شیر پور\nدرامده لشکرگاه قرار دادند و محبوس محروسش ساخته محکم نگاهداشتند و پسرش را از سبب خوردسالی وا گذاشته\nباشراق حرم محترمش در حرمسرا جای زیستن دادند\n\nذکر متحد شدن سردار شیر علیخان با انگلیسان\n\nذکر متحد شدن سردار شیر علیخان با انگلیسان\nو سپاه انگلیس که وارد قندهار شده بودند در خلال احوال مذکوره تا حدود شاه جوی تکاپوی نموده\nافاغنه آن حدود با ایشان در اویخته بسیار تن را خون بریخته در پایان کار صاحب جان خان بن میراحمد خان توخی\nبیکسدو نود و دو تن دلیران افغان باشمشیر آخته قلب گاه سپاه انگلیس تاخته جان بتمنای وصال جانان باختند\nو از آنجمله پیر محمد خان بن معاذ الله خان نبیره مرتضی خان دست راستش از ضرب تیغ سواره نظام انگلیس قطع\n(۱) منکر یعنی نایاب گردیده سیزده زخم منکر (۱) نیز برداشت و از لشکر انگلیس نیز بسیار تن کشته گشته جانب قندهار باز گشته و شبرالست\nکه طرف غزنین رهسپار شود و چون وارد قندهار شدند سردار شیر علیخان قندهاری که از حضور امیر محمد\nیعقوبخان مامور حکومت آنجا گردیده بود نیز وارد گشته با استیو ارت و غیره سران سپاه انگلیس طریق مراوده\nو راه معاهده پیش گرفته با انگلیسان قرار داد که قندهار را فرو نگذاشته اقامه دائمی ورزند و حکومتش را بتیابه\nسند وغیره ولایات هند که تفویض نواب هپولايت بود مفوض دارند و انگلیسان او را بخطاب والی زبان زد نموده"}
{"book": "adl0009", "page": 362, "text": "(٣٥٥)\n(جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت امیر محمد یعقوب خان) (سراج التواریخ)\n\nپسوادیدش در اجرای کار پرداخته واو بایاات قندهار اقامت ورزیده بطمع پشت رود و فراه نیز افتاد چنانچه عموم سران سپاه انگلیس خصوص استیوارت را از سردار محمد یوسف خان حاکم پشت رود تخویف و تحذیر کرده بطلبیدن قندهارش تحریض و ترغیب نمود که اگر در انجا باشد باتفاق سردار محمد ایوب خان که در هراتست فتنه برانگیزند و او گفتار سردار شیرعلیخان را وقعی نگذاشته خارج از درجه اعتبار دانست تا که خودش مخالفت و نامهای پی در پی برای ملکان و رعایای پشت رود فرستاده اغوا نمودن آغاز نهاد که بر سردار محمد یوسف خان بشورند و آخرالامر بنامه اکتفا نکرده تاج محمد خان بن یحیی خان فوفل زائی را از قندهار در پشت رود نزد سردار محمد یوسف خان فرستاده تعلیقش کرد که او را بتکلیف آمدن قندهار کند و هر گاه سرباز زده نیاید مردم آنجا را بحیله بمخالفتش برانگیزد و سردار محمد یوسف خان از کید او آگاه گشته قبل از اینکه نائره فساد شعله ور گردد از پشت رود برخواسته وارد قندهار شد و از ورود او چون سردار شیر علیخان انگلیسا نرا ازوی بیم و خوف نشان داده بود گفتار او را نسبت بسردار محمد یوسف خان آلوده بغرض دانسته تکلیف مراجعت پشت رودش نمودند و او از باز گشتن در پشت رود سرباز زده گفت که اگرچه سردار شیرعلیخان باهلیت وقومی قرابت تامه بخاندان شاهی دارد امادرا،مور سلطنت او را حق مداخله و مشارکتی نبوده و نیست بلکه همیشه خادم دولت و رهسپار ملازمت بوده است و اکنونیکه شمایانار کان سپاه انگلیس اورا بزرگ و از خاندان سلطنت پنداشته با یالت قندهار برحال داشته اید و بصلاح و صوابدید او کار مملکت راست میکنید بودن خودرا در قندهار و پشت رود دشوار و ناسزا وار میدانم و ازین قبیل سخنان گفته انگلیسان را سا کت ساخته با سی سوار از قندهار رهسپار شده وارد دارالسلطنه کابل شد\n\nذکر خراب کردن انگلیسان بالاحصار را\nو فرستادن امیر محمد یعقوب خان را در هند\n\nو در خلال احوال مذکوره از سبب قتل کیو ناری که در بالاحصار وقوع یافته بود انگلیسان عزم خراب نمودن آنرا جزم کرده مردم سکنه آنرا که اکثر از قوم عرب بودند جهت حمل و نقل مال و اسباب و متاع ایشان دو روز مهلت دادند و در عرصه ایندو روز قلیل و کثیری از اموال منقولی خود را کشیده و اکثر همچنان برجا مانده بود که انگلیسان دست تخریب کشوده تمام عمارات آنرا خراب کرده چوبهایش را در شیرپور برده بتصرف چهاونی نظام که جدید در وسط شیرپور احداث کرده بودند رسانیدند و امیر محمد یعقوب خا رادر ماه ذیحجه سال ١٢٩٦ هزار و دویست و نود وشش هجری بمحافظت هرچه تمامتر از شیرپور کشیده یکفوج پیاده ویکفوج سواره نظام با او مامور کرده روانه دیره دونش نمودند و هر دو فوج محافظ او منزل بمنزل تبدیل یافته تا که در پشاورش رسانیده از انجا در موضع مذ کورش برده نظربند نگاهداشتند و همدرین هنگام بلک از روز ورود سپاه انگلیس در شیر پور حکم قتل فوج پیاده اردلی وغیره را که در قتل کیو ناری اقدام نموده بودند اصدار فرموده قرار دادند که هر که یکتن از مردم بلوائیان وقاتلان کیو ناری را گرفته نزد بزرگان انگلیس آورد پنجاه روپیه چهره شاهی از جانب دولت انعام باو عنایت میشود چنانچه بعضی مردم جاهل بطمع پنجاه روپیه بسیار کس را بانگلیسان نشان داده بشهادت رسانیدند واز جمله جنرال خسرو خان کافری الاصل جدید الاسلام و محمد اسلم خان کوتوال وسلطان عزیز خان بن نواب محمد زمان خان بکشیدن طناب درجه رفیعه شهادت یافتند و مقارن اینحال آتش بقور خانه پادشاهی که در بالاحصار بود افتاده تمام بسوخت و مردم شهر بسیار اسلحه سلطنتی را از قبیل تفنك وتفنگچه وغیره بتاراج مالك شدند وازصدمه آتش افتادن در باروت و فیوز سنگی برجسته به بیرق نشان دولت انگلیس که بفر از دروازه شاه شهید نصب کرده بودند رسیده بشکست\n\nوقایع سال هزار و دویست و نود و هفت هجری\n\nجنرال محمد جان خان که چندی قبل ازین چنانچه مذ کور گشت پس از محاربه موضع مرغ گیران بعزم فراهـم نمودن لشکر افواجی داخل قوم وردك شده بود مردم را تحریض و ترغیب غزا و جهاد کرده وارد غزنین\n\nذکر خراب کردن انگلیسان بالاحصار کابل را\nوقایع سنه ١٢٩٧ هجری"}
{"book": "adl0009", "page": 363, "text": "(٣٥٦)\n( جلد دوم ) ( ذکر فتنه وشور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ )\nشد و درانجا باتفاق ملا دين محمد معروف به محمد مشکین مشك عالم اندرى وملا عبدالغفور لنگری وغیره علماء وفضلاء\nو بزرکان خلق انبوهی از طوائف وردك واندری و تره کی وسلیمان خیل و دفتری و جدران و خواجه و تاجيك انجمن کرده\nدر ماه محرم الحرام سنه ١٢٩٧ از غزنین احرام جهاد بسته چون وارد منزل شیخ آباد شدند افسران لشکر انگلیس\nآگاه کشته سرفريدرك رابرتس نصف سپاه را بسر کردکی جنرال مکفرسن و سردار محمد حسن خان بن امیر\nکبیر اعلیحضرت امیر دوست محمد خان مرحوم در کاریز میر فرستاد که در وقت داخل شدن غازیان بیعار و هی از\nراه دوده مست و موضع چهل تن برایشان بتازند و پاره از نصف دیگر را بسالاری جنرال بيكر وسردار عبدالله\nخان بن سردار سلطان احمدخان مغفور مامور چهار آسیا کرد که از راه آب بازك قفای غازیان راه بر گرفته وارد\nمیدان شوند تا در هنگام ورود غازیان در چهار دهی ایشان از قفا وسپاه مأموره کاریز میر از پهلو و خودش با\nبقیه سپاه از پیش رو بر غازیان تاخته شاهد مقصود بکنار آرند چنانچه خودش با جنرال هلس واند كي از سواره\nنظام و دو ضرب توپ در قریه انجی باغبانان رفته و معدودی از سپاه را در شیر پور بمحافظت بنه ولشکر گاه\nگذاشت و از انجی باغبانان تا دامن کوه قرق و مرغ گیران راه چیده هر يك از قله کوه آسمانی وشهر دروازه\nرا بصد تن از پیاده نظام و توپ باهم استحکام کرده در همه مواضع مستعد و آماده پیکار نشستند تا که جنرال\nمحمد جان خان با جمعیت خویش پیشتر از ملا مشك عالم وارد قلعۀ قاضی شده بامر فريدرك رابرتس و همراهانش\nدر آویخت و او بامید افواج مأموره کاریز میر و چهار آسیا که از راه آب بازك و موضع دوده مست مأمور\nمیدان شده بود دلیرانه در جنك اقدام کرده بازار کار زار را رواج داد و در عین گیر و دار سپاه مأموره کاریز\nمیر که میبایست برطبق اندیشه وتدبير او بسروقتش میرسید از قضا باعترای فرزه و پغمان که بسر کردکی برادر\nپرویز شاه خان رهسپار كمك غازیان بودند دوچار گشته و گرفتار پیکار شده از رسیدن بسر وقت سر فريدرك را\nبرتسی باز ماندند و همچنین سپاه راه آب بازک نیز از سبب بعد مسافت نتوانست که در وقت گیر ودار رسیده\nباو یار و مدد کار شود بنابران تاب دست غازیان نیاورده پشت بمحار به نهاده از راه شکست روی بسوی شهر\nو شیر پور نهاد و غازیان عنان از تعاقبش باز نکشیده بسیاری از همراهانش را از دم تیغ گذرانیدند چنانچه از\nتمام سوارۀ نظام که با او همعنان بودند سه مزنك چهل سوار با خودش باقیمانده دیگران همه کشته شدند و با همان چهل\nسواره نظام از هیبت غازیان که در عقبش سر گرم تاخت و تاز بودند سراسیمه داخل ده مزنگ شد و درینوقت\nکه دست از جان شسته بود چهار صد تن از فوج پیاده که از جهت محافظت بندوا غروق از شیر پور باو رده ماونٹ او شده\nبودند در ده مزنك با ورسیده روح بقالبش دمید و پیادگان مذکور در بامهای خانهای مردم ده مزبور برشده بتفك غاز يا نرا\nاز در آمدن بده مزنگ باز داشتند ومقارن اینحال سردار ولی محمد خان که با جمعی از سوار و پیاده خاصه دار ودو\nضرب توپ بعزم رفتن ترکستان با امر انگلیسان در میدان کنار ده مزنك خیمه زده بود از راه یاری انگلیسان\nغازیانرا از پشته کنار شمالی ده مذکور هدف گلوله توپ آتشبار ساخته از تاخت تار وسط ده مزنك وقلعة حاجي\nيوسف بضرب گلوله توپ براند و خاصه داران خود سردار ولی محمد خان از مشاهده یاری دادن او انگلیسانرا\nبر آشفته خیمه و سامان سفر ترکستان او را تاراج کرده بغازیان ملحق شدند و غازیان که از ضرب گلوله اندازی\nهر دو توپ سردار ولی محمد خان روی از ده مزنك بر تافته بودند جانب واصل آباد وجنكلِك راه بر گرفته و پیادگان\nفوج نظام از ده مزنگ بیرون شده از کنار رود خانه بجانب غازیان تفنك کشاد داده همچنان حرب کنان جانب\nشهر وشیر پور بازگشتند و در خلال این قتال وجدال سپاهیکه با دلیران فرزه و پغمان و برادر پرویز شاه خان گرفتار\nپیکار شده بودند جنگ کنان از جنك غازیان برجسته در حدود قلعۀ قاضی و قلعه سلطان احمد خان دوچار\nغازیانیکه باملا ( مشك عالم ) همراه بودند شده با هم در آویختند و فراوان خونها ریخته در پایان کار انگلیسان پشت\nمجنك داده از راه قرغه رو بده مزنك نهادند وبامر سرفريدرك را برتس از بیم همله و یورش غازیان یکشبانه روز را\nدر ده مزنك بسر برده بعد وارد شیرپور شدند ولشكر مأموره راه آب بازك نیز وارد میدان گردیده غازیانرا چیره\nدست دیده از قفای دیگران شباشب در شیرپور فرود گشتند و ملا مشک عالم با غزاة ظفر توام از راه قلعه میرغضب"}
{"book": "adl0009", "page": 364, "text": "( ٣٥٧ )\n( جلد دوم ) ( ذکر شور و شور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ )\nو افشار تپه رهسپار گشته در هندکی حال موسوم بچهل ستون و ده دانا و چنگلك و واصل آباد و غیره بجنرال محمد\nجانخان و همراهان او پیوستند و روز دیگر تمامت مردم چاردهی بغازیان شجاعت نشان بكوه تخت شاه بر شده انگلیسان\nدوصد تن از پیادگان نظام را با دو ضرب توپ باقامه بوزه وسط مقبره پادشاه و واصل آباد مأمور کردند که اگر\nبقیه غازیان از راه گذرگاه روی بسوی شهر نهند ایشان سنگر بر افراشته بمدافعه گرایند چنانچه اینان از آنجا\nو محافظین اقامه گزین قله کوه شیر دروازه که با دو ضرب توپ درینجا جای داشتند از طلوع آفتاب تا وقت عصر\nغازیان فراز جبل تخت شاه و دامنه آن را هدف غلوله ابواب ساخته کاری از پیش نبردند و غزاة را از فراز\nکوه فرود کردن نتوانستند چنانچه هم آهنگه فرنگیان از راه کرده مشهود بمزار حضرت خضر علیه السلام\nروی یورش بسوی تخت شاه مینها دند از ضرب گلوله تفنك غازیان يكايك از پادر آمده مابقی جانب اقامت گاه خود\nمراجعت میکردند و فردای اینروز غازیان علاقه لهو گرد از راه موسی وارد بینی حصار گشته تمام کوه را از آنجا\nتا قله جبل تخت شاه فرا گرفتند و انگلیسان از شیرپور بآهنگ جنگ راه بینی حصار برگرفتند و از کنار جنى قلعة\nهوشمند خان وقلعه هندو و جنب دیوار بالاحصار تا حد بينی حصار تمام فرو گرفته غازیانرا آماج گلوله تفنك\nو توپ و خمپاره ساخته از فراز کوه پراکنده نمودند و سیزده تن از غازیانرا که در قلعه هندو برای امری\nدر شده بودند دستگیر نموده همه را یکجا از دم تیغ گذرانیدند که اکنون در جنب شرقی قلعه هندو و در\nزير يك قبه مدفون و غريق بحر رحمت حی بیچونند\n\nذکر محاربه تپه مرنجان و کوه آسمائی\n( و شهید شدن محمد عثمان خان )\nچون انگلیسان غازیانرا پراکنده ساخته و برگشتگان هم سیزده تن شهدا خان ستم انداخته و قلعه هندورا\nآتش زده بسوختند راه مراجعت جانب شیرپور برگرفتند و در قرب تپه مرنجان جمعی از مردم تره خیل و غیره\nکه بعزم غزا راه بر گرفته بفراز تپه مرنجان رسیده بودند بسپاه انگلیس دلیرانه حمله کرده شورش بزرك در تمام\nلشکر انداخته بسیار تن را از انگلیسان بضرب شمشير و گلوله تفنك هلاك ساختند و در پایان کار چون اندک بودند\nاز راه فرار داخل قلعه احمد خان شدند و سپاه انگلیس وارد شیرپور شده برفع خستگی گردند و روز دیگر محمد\nعثمانخان قوم صافی با مردم تکاب و نجراب بسرعت و شتاب از گرد راه وارد کابل شده در وقت طلوع آفتاب روی\nجهاد بفر از کوه آسمائی نهاده پیاده نظام را که با دو ضرب توپ قله کوه اقامه داشت از پیش برداشته پراکنده\nساخت و چندتن از پیادگان نظام را که بفراز کوه اقامت داشتند مقتول و مجروح نموده تمامت فراز و نشيب وقلة\nکوه را متصرف گشته مردانه وار و استوار بعزم رزم جای گزید و مقارن ایحال در اقواه سمر گشت که جنرال\nغلام حیدر خان چرخی با دلیران رجال محال چرخ و خوست و کرديز و غيره راه نزديك كرده است که وارد کابل شود\nو انگلیسان از بیم جان پاره از سپاه نظام را با توپخانه جهت انسداد راه او که نگذارد داخل شهر و شیرپور شود\nاز حد مرادخان تا ریکا خانه و دروازه لاهوری و زندان با نان و تل مرنجان مأمور کرده با صفوف آراسته ایستادند\nو همچنین جمعی دیگر را از باغ امیر شیر علی خان مرحوم حال موسوم بحرم باغ تا باغ محمد عثمانخان و کنار ده افغانان\nوباغ عالم گنج و در وازه خرچ گیری بدور کوه آسمائی گماشتند و برخی دیگر را با دو ضرب توپ بقلعه بلند واقع\nگلوله پشته که حال قور خانه دولتی در آنجاست امر ایستادن کردند و انگاه که مواضع مستعده را تمام\nگرفته کار محاربه راست نمودند دست بآلات حرب برده از فراز و قله کوه شیر در وازه و قلعه بلند\nمحمد عثمانخان و همراهانش را که در کوه آسمائی جای گزیده بودند هدف کلوله توپ ساخته افواج مأموره\nاطراف و دامنه کوه را امر بالاشدن نمودند چنانچه بازار حرب رواج گرفته شهر و کوه از گراز دود توپ وتفنك\nتاريك و سياه رنك گشت و بسیار تن از جانین مقتول و مجروح شده آخر الامر اسلامیان پشت بنجات داده رو بگریز\nنهادند و از انجمله خود محمد عثمانخان با هشت تن از غازیان که خوشنودی خدا ورسول را بنقد جان خریدار بودند\nمردانه بکوشید و از قله کوه رو بر نتافته همچنان استوار ایستاده تا آنوقت که جان در تن و رمق در بدن داشتند\n\nذکر محاربه\nتپۀ مرنجان\nو کوه آسمائی"}
{"book": "adl0009", "page": 365, "text": "(٣٥٨)\n(جلد دوم) (ذکر شير وشور ايام فتور افغانستان) (سراج التواريخ)\nپشت بدشمن نداده بسيار تن را بکشتند تا که کشته گشته درجهٔ رفیعهٔ شهادت یافتند و درين روز چند تن از شکست یافتگان\nاز دست مردم مراد خانی که گرفته سپردهٔ انگلیسان می نمودند درجهٔ شهادت یافتند چنانچه موضع شهادت و مدفن ايشان\nطرف شمال باغ ابراهیمیکه کابل واقع است وقبهٔ بر آن حسب الفرمان حضرت ضیاء الملةوالدين مرحوم بنـاشـده و مقامرن\nاغفال که هنوز نائرهٔ قتال و جدال خاموش نگشته و مردان کارگزار پیکار جوید جنرال محمد جانخان که با انبوهی\nاز غازیان در قلاع چهاردهی جای گزیده بود از صدای توپ وتفنك جنك از راه مدافعه در میدان میان مزار شاه مردان\nو قلعهٔ علی آباد انجمن گشته رویبدان کارزار نهادند و با آنکه تمامت مواضع مستعده چون قلهٔ کوه آسمائی وفراز\nجبل شیر دروازه و غیره در تصرف سپاه دولت انگلیس بود وقورخانه و اسلحهٔ دولتی نیز با خود داشت غزاة شجاعت\nسمات با آنکه آلات حرب چنانچه باید و در مقابل سپاه دولت بکار آید نداشتند بياری صاحب دین و تائید حضرت\nجهان آفرین دلیرانه حمله کرده انگلیسانرا از پیش برداشتند و انواب دولتی را متصرف شده الاکوه شیر دروازه\nدیگر همه مواضع را از وجود ایشان تهی ساخته همه را داخل شیرپور نموده محصور ساختند ودرين جنك زنان\nسال خوردهٔ اسلام نیز حاضر و بیرق جهاد بدوش بودند و کوششهای مردانه کرده بعضی زخمدار وبرخی کشته\nشدند وفوجیکه از انگلیسان بقلهٔ کوه شیر دروازه اقامه داشتند در نزدیکی شب احمال و اثقال و بار گیر خود را\nگذاشته از کوه فرود شدند و در باغ عالم گنج ودامنهٔ کوه آسمائی رسیده از حملهٔ غازیان که در فراز و نشیب کوه\n(١) سدید راست ودرست ومحكم و استوار\nبودند رنج و تعب بسیار دیده و مقتول و مجروح شده اندکی جان بسلامت کشیده در شیرپور بمحصورين پیوستند\nبعد تمامت سپاه انگلیس در شیرپور گرفتار تنگنای انحصار شده شب را از بیم جان تخفته درختان باغهای را\nکه در قرب وجوار شیر پور بودند قطع کرده جانب شمال آنرا که دیوار نداشت از چوب وخاك سنگر سديد (١)\nافراشتند و بدان نيز اكتفا نکرده تمام اطراف بیرون دیوار حصار و سنگر را از سیم آهنین خاردار بقدر دو گز\nعريض ومشبك بافته نیم ذرع بلندتر از زمین استوار ساختند که اگر غزاة شبيخون زنند پای ای ایشان در شبکهای\nسیم خاردار رفته گرفتار و از خارهای آهنین زخمدار گردیده کاری از پیش نبرند\nذکر تاراج کردن غازیان خانهای سرداران کابل را\nذکر تاراج کردن غازیان خانهای سرداران کابل را \nو غازیان با وجود حصول اين فتح بزرك مراوده واتحاد بعضی از سرداران چون سردار ولی محمد خان و سردار\nمحمد حسن خان و غیره بزر کارا بهانه ساخته از راه تاراج داخل شهر شده اکثر خانهای سرداران و بزرگان را\nغارت کردند و در هیج چیز صرفه نموده حتی لباس زنان را بیغما بردند و مردم سکنهٔ شهر از هندو و مسلمان که\nاز خوف تاراج کردن غازیان و بیم اینکه در روز کشته شدن محمد عثمان خان و شکست یافتن غزاة تکاب ونحراب\nهلس بنام انگلیس که حاکم شهر بود اعلان کرده بود که هر که احد و افراد غزاة را در خانه خود پنهان نمايد وظاهر\nشود ضبط و تاراج و گرفتار زنجیر عتاب میگردد همگنان در چنداول در آمده بخانهای مردم قزلباش پناه گزیده\nبودند از دست برد وتاراج غازیان ایمن مانده اکثر آنانیکه در شهر بود تاراج شدند وازین امر سپاه انگلیس را\nآسودگی و فرصت دست داده با جنرال محمد جان خان ابواب مراوده بگشودند و همدر عصر روز فتح جنرال غلام\nحیدر خان چرخی با غازیانیکه همراه داشت در رسیده باندرون بالا حصار جای گزید و از بختی انگلیسان زیاده تر خائف\nگشته بموالا کی جنرال محمد جان خانرا فریب داده در شب نهم ماه محرم سال ١٢٩٧ هزار ودوصـد و نود و هفت\nهجری که از غرهٔ آن تا این شب بازار قتال رواج داشت شصت هزار روپیهٔ کلدار باو داده قرار دادند که غازیان را\nاز کابل پراگنده کند و او این امر را از دیگر بزرگان نهان داشته با مدافعان باتفاق همهٔ غازیان روی یورش بشیر پور\nنهاد و در ظاهر کشش و کوششی کرده در باطن کار راه فرار پیش گرفت واز روبرتافتن او و همراهانش دیگر غازیان\nنیز پشت بجنك داده رو بپراگنده شدن نهادند و انگلیسان دست یافته بسیاری از باز ماند گان ایشان را دستگیر\nکرده بقتل رسانیدند و اگر این دو روئی درمیان غزاة واقع نمیشد سپاه انگلیس بمثابهٔ واقعهٔ سال ١٢٥٧ هزار\nو دویست و پنجاه وهفت هجری همه هلاك و برباد و نیست و پست میشدند اما افسوس که ونفعه مذ کوره بغازیان روی\nداده لشکر انگلیس فتح یاب گردیده و آسوده خاطر شده سردار ولی محمد خانرا که در معارك ومهالك باانگلیسان\nیار و مدد کار بود بحکومت کابل بگماشته خود ایشان بامور مملکت داری پرداخته کار سرك و خيابانهای اطراف شهر"}
{"book": "adl0009", "page": 366, "text": "( ۳٥۹ )\n( جلد دوم ) ( ذکر شروشوز ایام عبور افغانستان ) ( سراج التواريخ )\n\nوشير پور را جازی ساخته بفراز قلعه كوه شير در وازه و كوه آسمائی وتل مرنجان قلاع محكم ديوار و مستحده\nبروج جداكانه مستحكم بنياد نهاده آباد کردند و خزانه امير شير عليخان را تمام صرف اینگونه کارها نموده طلای\nمسكوك بكمثقاله خزانه را عوض پنج و هفت روپیه کابلی و روپیه کابلی را معادل روپیه کله دار خود ایشان\nبمزدوران و كار يكران میدادند\nذکر فتنه انگیختن كرنيل ولی الله خان\n( در غزنین بتعليم انكليسان )\nوانكليسان در اوایل ورود ايشان بكابل كرنيل ولی الله خان قوم تاجیك را بمزده و نوید عطای زر در غزنین\nفرستادند که بهر حیله ووسیله که بتواند مخالفت و عداوت در بین افغان و هزاره غزنین اندازد تامردم افغان\nكرفتار پيكار شده از راه غزا و جهاد وارد کابل نشوند چنانچه او وارد غزنین شده خواست که نخست مردم\nتاجیک را از راه قومی خویش که بانگلیسان نوید اطاعت آن قوم را داده و بذمه خود نهاده بود اغوا کرده\nبعد با ضلال مردم هزاره پردازد اما عبدالقادر خان بن محمود خان بزرك ورئيس قوم تاجيك كه پس از آمدن\nسيد محمد سعيد خان حاكم در وقت كرفتار شدن امير محمد یعقوب خان بكابل داخل غزنین شده حکومت میکرد\nكرنيل ولى الله خان را مانع شده نگذاشت که داخل شهر غزنین شود پس ناچار در قلعه شاه علی اکبر رفته\nاقامت كزید وسيد محمد تقی شاه را از طرف کار گذاران انگلیس نوید بزرگی داده مکتوبی را که از انگلیسان\nدر باب آنکه که او بکند و هر که را تصدیق خدمت بدهد در نزد کارداران دولت انگلیس مربوط و منظور باشد\nباو بازداشته اغوا کرد و بتوسط او بدر كان طوائف هزاره چون غلام حسین خان بن كلستان خان قوم محمد\nخواجه و نور محمد خان برادرزاده او و مرتضی خان بن غلام رضاخان و غلام محمد خان بن رجب عليخان قوم جیغتو\nو ميرفتح خان هزاره بهسود وملك غلام رضاوك ملك عباس قوم علاء الدین هزاره وسيد يعقوب عن ومحمد\nطاهر پسران سيد احمد سرآبی وسید محمد تقی مازغوق و غیره را بالوسات ایشان در قلعه نام برچه شاه علی اکبر\nانجمن ساخته و از طرف دولت انگلیس مکتوب مذكور را نشان داده بوعدها و نویدها همه را اغوا کرده روی\nتسخیر بشهر غزنين نهاد وعبدالقادر خان ایشانرا بضرب كلوله توپ از پیش رانده نگذراشت که پایه نزديك حصار كذارند\nچنانچه از حدود مقلان و آهنگران قدم نتوانستند پیش گذاشت و هزارکان چندروزچپ وراست تاخت و تاز کرده کاری\nاز پیش نبرده راه اوطان خویش پیش كرفتند و از جمله غلام حسین خان و نور محمد خان برادرزاده اش که باسوارہ\nو پیاده مردم محمد خواجه شب را در وقت محاصره غزنین بدهات مردم تاجيك و غيره بسر میبردند قلعه حاجی را\nغارت کرده آخوند زاده (۱) را که صاحب آن بود کشته تمامت مال ومنالش را برداشته بخانهای خود رفتند و مقارن\nاین حال غازيانيك از کابل مراجعت کرده وارد غزنین شدند از راه انتقام روی بسوی کل بوری وقیاق نهاده\nبا قلعه سر بید بتاختند و مردم هر دو موضع دست عیال و اطفال خودرا گرفته بدون مال ومنال وازدسراپ شدند\nوغازیان چندتن از مردان وزنان ایشانرا که بازمانده بودند کشته از مال ومتاع ایشان گران بار معاودت کردند\nوهمچنين مردم رضافیل قوم اندری با مردم هزاره شاکی در آویخته فراوان خون یکدیکر بریختند واز بزركان\nافغان ارسلاح خان اندری بواسطه سبحات بدنش دروقت کریختن از دیگران بازمانده کشته کگشت تا که پس از قتال\nوجدال بسيار كل محمد خان معروف بخان آکای جلال زائی قوم اندر از راه صلح خواهی وارد شاکی شده\nنزاع افغان وهزاره را بصلح فیصله نمود -\nذکر فرار کردن سردار عبدالقدوس خان\nاز کابل وتوجه سردار عبدالرحمن خان جانب افغانستان\nودر خلال واقعات مذكوره صدر سردار عبدالقدوس خان بن سردار سلطان محمد خان مرحوم از استیلای\nدولت انگلیس در کابل شکسته خاطر شده راه فرار جانب سمرقند اختيار كرد و از آنجا باعم سردار عبدالرحمن\n\nذکر فتنۀ\nغزنین\n\n(۱)\nاسم این\nآخوند زاده\nمعلوم نشد\n\nذکر فرار\nكردن سردار\nعبدالقدوس\nخان"}
{"book": "adl0009", "page": 367, "text": "(٣٦٠)\n( جلد دوم )\n( ذكر شر وشور ايام فتور افغانستان )\n( سراج التواريخ )\nخان با سردار محمد سرور خان وسردار محمد اسحق خان پسران امير محمد اعظم خان مرحوم که ذكر فرار اختيار\nنمودن ايشان بجانب بلخ از پیش بشرح رفت و چنانچه بیاید روی بسوی بلخ نهاد و همدر اوقات مزبوره سردار\nعبدالرحمن خان در باب مراجعتش بجانب افغانستان با امنای دولت روس گفتگوی زیاد کرده چون امير محمد يعقوب\nخان که با دولت روس عهد بسته و در خصوص راه ندادن او جانب افغانستان قرار نهاده و گرفتار دولت انگليس\nشده بود اجازت حاصل کرد بعد از راه خفازه تا جری که باو وعده قرض داده بود رفته دو هزار مثقال طلای\nمسكوك وام گرفته وانرا نیز در خفیه علم حاصل کرد که روسیان از مهاجرت او جانب افغانستان سر گران نیستند\nبلکه با جاز تیکه داده اند مشعوف و خرسندند پس با خاطر شاد و دل از قید غم آزاد رو بمنزل خویش نهاد و خدامش\nرا مشاهده کرد که بحالت ناامیدی گرفتار تفرس وتجسس احوال اویند و از جمه عبدالله خان کوهی را که بدروازه\nمنزل ایستاده بود پیش خوانده طلاها را باو داده داخل حرمسراشد و روز دیگرسه رأس اسپ گزیده خریده\nعبدالله خان را امر کرد که اسباب سفر از قبیل زین ويراق واسلحه ساز کند واو در عرصه سه روز تهیه سامان\nسفر سردار عبدالرحمن خان را نموده او در روز چهارم بعد از ادای نماز جمعه با تمامت آشنایانش وداع کرده\nشهزادگان رفیع مکان سردار حبیب الله خان وسردار نصر الله خان واهل حرم محترم را با چندی از خدمتکاران\nدر تاشکند با مان خداوند جانند گذاشته رو براه نهاد و در کنار رود چيرچيك فرود شده شب را بسر برد و بامدادان\nاز راه شهر نو که جدید دولت روس احداث و آباد کرده است ره نورد شده چون بقرب رودخانه شهر مذکور\nرسید حاکم شهرش دعوت مهمانی کرده در وقت صرف طعام از وی پرسید که دولت روس چه قدر وجه نقد\nبرای مصارف راه عنایت کرده است و سردار والا تبار پاسخ داد که از دولت مزبوره باجازت دادن مراجعتم\nجانب افغانستان بسی خرسندم و دیگر توقعی نداشتم که بوقوع می انجامید و پس ازین مکالمه حاکم موصوف\nکه منصب کرنيل اعراری نیز داشت از مجلس بیرون رفته پنج هزار منات آورده پیش روی سردار رفع\nمقدار نهاد واو نپذیرفته از اصرار کرنيل موصوف یکهیل تفنگچه شش لوله ويك مبل تفنك دنيا له پر برسم تحفه\nاز وی گرفته با مدادان با او و بعض رفقایشکه از تاشکند تا آنجا همراه آمده بودند وداع کرده راه بر گرفت و در\nنصف اخیر شب وارد شهر اوراتپه گردیده بعد از توقف دوروز از انجا دریسکت نزول فرمود و پس از سه روز\nاز انجا رهسپار گشته چون وارد خجند شد شش روز در خانه يكي از دوستانش درنك کرده سى رأس اسب از نزد\nبزرگان خجند که بسبب استیلای دولت روس از بزرگی افتاده بدکانداری وحرفه تجارت پرداخته زیست می نمودند\nخریده نخست عزم خوقند کرد و از کثرت برف وشدت سرمانسخ عزم نموده بعد راه اور تپه پیش گرفته کس\nبا چهار هزار روپیه نزد خسر زادگانش پسران میر جهاندار شاه خان در خوقند فرستاده پیام داد که من راه اورتپه\nبر گرفته ام شما با وصول مرسول دوم من آرام و آسوده بوده حرکت نکنید و پسران میرمذکور که امیر شیر علی خان\nاخراجش کرده و ایشان او را کشته محبوس دولت روس شده و پس از حبس سه سال بضمانت سردار عبدالرحمن خان\nاز زندان رها گردیده در خوقند جای گزیده بودند از نامه و فرستاده سردار خجسته اطوار شاد خاطر شدند و خود\nسردار نیکو کردار وارد منزل سیاب شده بدکانی فرود گشته اظهار کرد که یکی از افسران اسلامیه ام ودکانداران\nآنها از سخن او انجمن گردیده هر کدام دوتن از همراهانش را از راه مهمانی بمقام خود بردند و يكي از آن جمله\nخود سدار والا تبار را بمنزل خویش برده با مدادان با همراهانش از آنجا رهسپار گشته پس از طی دو منزل وارد\nاور تپه شد و بکاروان سرائی نزول نموده هريك از مسلمانان و هندوان آنجا که منزل مناسبی داشت پیش آمده\nتکلیف رفتن جای خویش کرد و او خود عذر خوات بعضی از همراهانش را بمنازل آنان فرستاد و آخر الامر\nشخصی تاجریکه با او رشته محبت در میان داشت نزدش حاضر شده از راه دوستی در منزل خویشش بردوهم ازین جا\nسردار محمد سرور خان و سردار محمد اسحق خان عم زادگان خود را مکتوب فرستاد که راه بلخ برگرفته بر طبق دستور\nالعملیکه در تاشکند بایشان داده شده است چنانچه از پیش گذشت رفتار نمایند و خودش پس از توقف\nدوازده روز در اورتیه اجناس خلعتی وغیره اشیای ضروری خریده راه گذرگاه اوچی بر گرفت و از"}
{"book": "adl0009", "page": 368, "text": "(٢٦١)\n(جلد دوم)\n(ذكر شتر وشور ایام فتور افغانستان)\n(سراج التواريخ)\nکوه پر بر فیکه هر که از سمر قند ره نورد شود ازین جبل میباید عبور کند عزم قطع مسافت کرد و باوجودیکه آن جبل\nاز بسیاری برف وسختی سرمای دیماه چون سد مجین بودروی بسوی بدخشان نهاده چون بدامن آن کوه گذاشت\nتکیه بر تأیید پادشاه بی انباز کرده شروع بفراز شدن نمود ونزديك قله کوه رسیده از وزیدن باد سردی هوا\nرخ بشدت نهاد واز کثرت برف که اسپ تا زانو فرو میرفت فرود گشته با همراهانش اسپا نرا پیش انداخته و هر يك\nاز دم اسپ خویش گرفته وبقدر فرسخی برف را بریده از وحشت الزامیۀ حال همراهانش ظاهر گشت واو همه\nرا دلداری کرده راه میسپرد تا که چند تن ضایع گردیده مؤذن رکاب خویش را امر آذان دادن کرد واو هفت\nنوبت کلمات اذانرا تکرار کرده از لطف لطیف چنانکه باد از وزیدن بایستاد واز جمله همراهانش که صد تن\nبودند ده تن از دم اسپ گرفته با خودش که نیز دم اسپ بدست داشت بقله کوه بر شده نود تن دیگر در میان برف\nبازماند وسردار شجاعت دثار پنج تن از جمله بر شدگانرا پیشتر امر فرود گشتن از کوه کرده خودش که از حرکت\nطبیعی بپا عاجز گردیده بود باپنج تن دیگر بروی برف نشسته از قفای آنان خزیده خزیده از کوه فرود گشت\nواين وقت مردم متوطن دامن کوه که از ورود پیشینگان بحال سردار عبدالرحمن خان علم حاصل کرده بودند\nسه صدتن با هیزم رسیده ایستاده بودند که او فرود گشته و آتش برافروخته چون بحال آمد چند تن او و همراهانش\nرا برداشته رو بمنزل نهادند و دیگران راه فراز کوه بر گرفتند که باز ماندگان را معاونت نموده بمنزل رسانند\nو سردار والا تبار وقت طلوع آفتاب وارد منزل شده در خانه که مردم ده گرم کرده وبستر خواب کسترده\nبودند فرود گشته تا هنگام غروب بخوابید و بازماندگانش نیز وارد گردیده چون او از خواب بیدار شده تمام اعضای\nخودرا خسته ودردناک یافته و همراهانش را سالم دید هر یکی از مردم قلعه را يك طلا و بزركان ایشان را پنج پنج\nطلا داده همه را خرسند ساخت و ده روز در انجا درنك كرده بعد از رفع خستگی چون در راه حصار که عزم\nورود انجارا در دل داشت چهار کوه بزرك ديگر واقع بودند ترك آنجار ا كرده از طرف سمرقند که غیر از جبل\nتاسکار دگر کوهی در میان نیست رهسپار شد و درین راه نیز چند جای سخت و دشوار گذر چون قنوار ( ١ )\nو ( ٢ ) پل خشت ( ٣ ) وازری منار ( ٤ ) والمق ( ٥ ) و پيخنده ( ٦ ) و دومن ( ٧ ) و بهت وغیره\nبودند و با آنکه این جهت چون پل صراط خوفناک است و فرق و شدیتش با دوزخ بغیر اینکه در آنجا آتش عدل\nو در این جا یخ منجمد ظلم دیگر چیزی نیست خلاصه بیاری حضرت باری از همه جا سالم در گذشته دو شب بدیهات\nعلاقه پنج کند بسر برده بعد وارد قره داش و مغیان گشته دو روز درنك فرمود وير فقرا که از مزار خواجه\nاحرار برداشته از پیش با خود داشت و آنرا بسبب خوابیکه دیده و در عالم رؤیا از چند سال شنیده بود که بدو\nگفته بود که ای فرزند عزیز بیرق بزرگ مرا بردار و در وقت مراجعت جانب افغانستان با خود ببر که فتح یاب\nخواهی شد گرامی میداشت بنابران درین منزل دوراس گوسپند برسم خيرات ذبح کرده و پرچم آن عز محترم را\nگشوده راه شهر سبز بر گرفت ووارد قلعه جوز شده حاکم آنجا پذیره اش نکرد زیرا که پادشاه بخارا قبل از\nورود سردار والا تبار در آنجا بذريعه فرمان او را اعلام فرموده بود که کسی را نگذارد که علوفه بسردار\nفرخنده اطوار بدهند و چون این امر از پیام دادن حاکم معلوم و مفهومش گشت پاسخ داد که خدایار وساز کار\nمن است اندیشه از من نداشته باشید چنانچه او را احدی از مردم آنجا راه نداده در مسجدی فرودشد و همراهانش\nرا امر کرد که در کنار رودخانه جای گزینند و خودش برف را رفته اسپانش را بربسته فراز بام مسجد شد\nوبانك زد که ای مردم اگر علوفه ام داده بها بستانید منت پذیر خواهم شد والا بقهر و عنف آذوقه خواهم\nگرفت واکر آهنگ جنك كشيد درنك وصرفه نخواهم کرد چنانچه قلعه گیان از دادن علوفه سرباز زده سردار\nشجاعت دثار خدامش را امر کرد که بقلعه ریخته مجبور و دست انداز تحصیل علوفه نمایند و ایشان دست\nبغارت در از کرده قلعه گیان از خوف و هراس قرآن مجید را شفیع ساخته و از در ضراعت (۱) بیرون شده (۱) شفاعت\nاستدعا کردند که دست از تاراج باز دارند تا علوفه حاضر آورده بفروشند و اگر حاکم بزجر ما اقدام زاری کردن\nنماید بهانه خوبی داریم که بگوئیم که بقهرو ا کراه علوفه از ما گرفتند این را گفته علوفه حاضر آورده اختیار کردند"}
{"book": "adl0009", "page": 369, "text": "( ٣٦٢ )\n( جلد دوم )\n( ذكر شر وشور ایام فتور افغانستان )\n( سراج التواريخ )\nکه ما خیر خواه جم سردار والا تبارینی امیر دوست محمد خانيم واينك بيا ايستاده خدمت عالی را بجان و دل خواهانیم\nخلاصه شب را در آنجا بآسوده حالی بسر برده بامدادان رهسپار شهر سبز شد\nذكر نامه \nفرستادن\nسردار عبد\nالرحمن خان \nبپادشاه بخارا\n(۱) توریه\nپنهان داشتن\nراز وغيره\nذكر نامه فرستادن سردار عبد الرحمن خان به پادشاه بخارا )\nومانع شدن او از در آمدن سردار رفیع مقدار بشهر سبز\nچون سردار سعادت شعار راه شهر سبز بر گرفته وارد منزل خواجه امخاله هادى المؤمنين گرديد در نك\nفرموده نامۀ بپادشاه بخارا که این وقت در شهر سبز بود فرستاده اجازت ملاقات و در آمدن بشهر سبز خواست و او\nاز سبب آنکه چندتن از نوکران سردار خجسته کردار در نزولش ملازمت اختیار کرده بودند از دخولش در شهر سبز\nمانع گشت که مبادا نوکران سردار عالی تبارترك ملازمت اورا کرده با اورهسپار افغانستان شوند و سردار\nشایسته رفتار از منزل مذكور برخواسته خواست که داخل شهر سبز شود اما وارد يعقوب باغ گشته فسخ عزم کرد\nکه مبادا از سبب منع پادشاه بخارا حادثه روی دهد پس راه عبور از دامنه کوه بر گرفته در بین راه فریب دوهزار\nگاو را که مشغول چرا بودند دیده همراهانش بخیال اینکه سواران پادشاه بخارا اند که مأمور گرفتار ساختن\nایشان شده اند روی برافتند و سردار پسندیده اطوار با وجودیکه ترک در آمدن بشهر کرده بود از راه دیگر رو بشهر نهاد\nويك فرسنك راه در نوشته دید که گاوان مذکور، رو بجانب او و همراهانش می آیند وهم ابواب شهر را که بسبب\nدر آمدن او بسته بودند مسدود مشاهده کرده درین حال یکتن از نو کران سابقه خود را ملاقی گشته مکتوبی مسحوب\nاو بنوکران سابقه اش که در اندرون شهر بودند فرستاده پیام داد که تا وقت نماز عصر بواسطۀ آمدن شما درنك دارم\nکه آمده با هم رهسپار افغانستان شویم و او نامه سردار میمنت دثار را بجنرال نصیب خان و حاجی جان محمد خان و غیره رسانیده\nایشان حامل نامه را محبوس کرده از دیگران پنهان کردند و سردار سعادت اطوار تا عصر توقف نموده چون از نوکرانش\nخیر و اثری معلوم نگشت مأیوسانه جانب بارتیه ره نورد شده سه روز در آنجا مکث فرموده ده تن از خدامش از شهر سبز اتفاقا نموده\nبركاب سعادت انتسابش پیوستند و از نامه که او برای هم ابشان فرستاده بود اظهار مخبری کرده بعد با هم رهسپار کلته\nمنار شدند و چون پادشاه بخارا صدسوار برای دانستن حرکات سردار والا تبار مأمور نموده بود در کنار رود\nخانه این منزل بچشم سردار شجاعت دثار افتاده همراهانش را امر کشاد دادن تفنك كرده پانزده تن از اوزبکان را\nاز ضرب گلوله مطروح و مجروح ساختند و باقی رو بفرار نهاده سردار والا تبار را از وقوع این واقعه خوف مستولی\nگشته با وجود شدت سرما بسرعت هر چه تمامتر جاده پیمانند و همه منازل قره سپاه و چلك توراب و پانده را یکی\nکرده وقت خفتن فرود کفت و از انجا که منتهای خاك حصار است رهسپار گردیده وارد منزل باليون وازانجا\nبراه سر آسيا و بورجی و ریکار اسپ برانده وارد حصار شده مسموع وی گشت که پسر پادشاه بخارا در این شهر\nاقامت داشته و این وقت از توجه سردار نکو کردار خبر یافته پشت بملاقات او و رویه پیلاق قره داغ نهاده است\nپس سردار خجسته اطوار در جای پاکیزه که قهوه خانه حمزه کشمیا وعرق نوشان شهر حصار است فرود شده\nبملاقات کردار بكوهيده پادشاه بخارا و پسرش که نسبت بدو تقديم رسانيدند حياي بروی کار آورده شش راس\nاسپ از افسران مقیمۀ آنجارا گرفته رو براه نهاد چنانچه عبدالله خان توخی را تعلیم کرد که نامۀ بسر کردگان\nشهر بنویسد که امیر تنها در نفس الامر با ما دوستست و این اخلافی را از راه توریه (۱) نسبت بمانموده که از اقدا مات\nدوستانه اش روسیان از وی بدگمان میشدند لهذا سردار ما میخواهد که چند کلمه محرمانه بآنها گفته راه خویش\nپیش گیرد و پس از فرستادن این نامه عبدالله خان را تعلیم کرد که خودش در پس پرده نشسته چون بزرگان حاضر\nآیند و با او مصافحه وملاقات نمایند او پرده را برداشته سردار رفیع مقدار را تعظیم نموده بایشان معرفی و بپا کرده\nبعد اسپان ایشان را پیش کشیده بگوید که چون شاهزاده ابد ایشان اسپان شان را تعارف نموده اند و بر طبق تعلیم\nو تعلم فوق اسپان آنانرا گرفته روبرود جیحون نهاد و نامه مشتمل بر امتنان از پیش کشیدن افسران شهر حصار اسپان"}
{"book": "adl0009", "page": 370, "text": "(٣٦٣)\n(جلد دوم) (ذکر شر وشور ایام فتور افغانستان) (سراج التواریخ)\nخود را شکار زادها میر بخارا فرستاده بپامداد که هوا كاشتيار را بدولت روس ده در راه کابل برگیرید که ادای\nجزای اعمالات شما کرده شود ویک شب در حصار شادمان بسر برده شب دیگر را در شکی تاق گذرانیده و در دفوز قون\nتپہ شد و شش روز در آنجا درنگ کرده بعد در خواجه کلکون فرود گشت و درین منزل صداع نقصانی عارض حال\nسردار عبدالرحمن خان گردیده پس از سه روز بدون علاج صحت یافت و همدرینجا معلوم ومفهومش شد که شهزاده\nحسن بن میرشاه برادر میر جهاندار شاه خان خسرش با پسر عموهای خود میر محمد عمر خان بن میر یوسف علی خان\nومير بايه بيك بن مير نصر الله خان ولايت رستاق وقطغن وبدخشان را در بین خود بالسويه تقسیم کرده شهزاده حسن\nدر فیض آباد و میر محمد عمر خان در رستاق ومیر بايه بيك در کیشم اقامت حکومتی دارند بنا بر ان نامه از ورودش\nدر خواجه کلکون همدست میر علم نام بشهزاده حسن فرستاده خودش رو بمنزل سوچه آب که از قلاع واقعه کنار\nرود جیحون و در مقابل قصبه رستاق اتفاق افتاده است نهاد و روز دوم وارد آنجا شده روز سوم از نهر جیحون\nعبور کرد و در قلعه از مضافات رستاق فرود گشته درین حال جواب نامناسبی از شهزاده حسن که مکتوبی\nاز ورود مسعودش در خواجه کلکون باونگار وارسال داشته بود بمطالبه ساطعه او پیوسته از احداثی که نسبت\nبدو و برادر وغيره خاندانش فرموده بود متأسف گشت و جواب عتاب آمیز برای او نگار داده بفرستاد وچون\nشهزاده مذکور در شب اینروز هزار سوار مأمور کنار رود جیحون کرده بود که سردار عبدالرحمن خانر امانع\nاز عبور شده نگذارند که باید بسو گذارد واو بخلاف پندار شهزاده حسن از نهر گذشته و در تاریکی شب بسواران\nاوا ز دور نمودار گشته بیست تن از سواران سردار عبدالرحمن خان که بمثابه قراول از پیش راه نورد بودند بمتك\nجانب آنان کشاد دادند و سواران شهزاده بدخشان از تهریختن استان خیال اینکه جمعیت زیادی در کنار سردار عبدالرحمن\nخان است فرار اختیار کرده شش تن از ایشان گرفتار کمند ادبار شدند وروز دیگر سردار خجسته سیر که صد\nسوار مسلح و ده سوار جهت برداشتن بیرق وغیره با خود داشت با دوازده هزار سوارۀ خصم مقابل شده مشاهده\nکرد که دوازده بیرق سوار بینا كابه روی بسوی او و همراهانش رهسپارند وچون بفاصله ربع فرسنگی بهم\nنزديك شدند سردار شجاعت دثار نظر افگنده دید که سواران غنیم بمثابه حادثه رسیدگان اندك اندك برا کنده\nمیشوند و از سبب این امر چیزی بفکر سردار رفیع مقدار نرسید که از چه منتشر میگردند تا که جمعی دیگر از سواران\nغمرزاده شهزاده حسن سبك عنان وتسليم گویان راه نزديك کردند آنگاه سردار والا تبار همراهانش را اسم در نك\nکرده خود باچند تن نزديك بدخشانیان شد که برهم و آهنگ ایشان علم حاصل کند چنانچه بدیشان رسیده\nپرسید و پاسخ شنید که از راه پذیره ترداو آمده اند و او از راه تغافل بدیشان گفت که اگر کردن اطاعت در بند\nانقیاد او دارید ترك ازدحام نموده دسته دسته وجدا جدا نزد او شوید و ایشان پذیرای این گفته گشته چندی بن\nاز زیر کان خود را برگزیدند که با او نزدمردار نیکو کردار شوند و این وقت سردار والا تبار پرده از روی راز\nبرداشته خود را مکشوف نموده فرمود که کسیکه نزدش میروید منم ایشان متعجبانه سلام داده خواستار شدند که\nاز اثر سواران شهزاده حسن تاخته دمند از روز کار ایشان برآرند و سردار عبدالرحمن خان پذیرای این امر نشده\nفرمود که برای خون ریختن اسلام وارد این مقام نشده ام اگر چنانچه سواران شهزاده حسن که رهسپار وادی\nفرارند بامن از راه اطاعت یار و مدد کار شوند باسیاه انگلیس که کابل را متصرف شده و در میان اسلام سكنه\nمملکت افغانستان تفرقه و نفاق انداخته است در آویزم اینرا گفته با ایشان راه رستاق بر گرفته در قلعه خارج از شهر\nرستاق فرود گشت و بزرگان شهر با تحفه وهدیه شایسته پیش آمده رشته اطاعت بگردن نهادند وهمه از عطای خلعت\nسر افرازی یافته مأمور شدند که تا چند روز دوهزار سواره و یکهزار پیاده مرتب ساخته بسالاری میربا با بيك\nجانب فیض آباد رهسپار شوند چنانچه تهیۀ پیاده و سوار را کرده رو بجانب فیض آباد نهادند و سردار عبدالرحمن خان\nنامه بمردم آنجا نگاشته مصحوب میر علم نامی که شهزاده حسن در وقت نامه بردنش چنانچه از پیش رقم گشت محبوس\nکرده و این وقت رها گشته بود بالشکر رستاق همراه فرستاد که ای گروه مسلمانان من بعزم محاربه اسلام درین\nمقام نیامده بلکه احرام جهاد بسته با نهاد این بلاد گشته ام که اگر شایاری نمائید برطبق امر خداورسول مشغول\nغزا شوم و همچنین نامه ديگر بنام میران آنجا مرقوم فرموده بمير بابا بيك سپرد كه من بقصد استر داد مملکت"}
{"book": "adl0009", "page": 371, "text": "(۳۶۴)\n(جلد دوم) (ذکر شر و شور ایام فتور افغانستان) (سراج التواریخ)\nافغانستان از دست تصرف انگلیسان داخل این ولایت شده ام چنانچه اگر کامیاب شوم فهو المامول والا ضرورت است\nبه محاربه گرایم و شما که بزرك بدخشانید روا مدارید که ملك اسلام در تصرف نصاری باشد و اگر شما معاونتم\nنکنید جهانیان خواهند گفت که میران بدخشان حمایت اسلام و رعایت ملت حضرت خیر الانام را نکرده بپس ای میران\nو بزرگان اندوز مر با بكوش يك شده بپذیرید والآرد خود لازم و متحتم نموده ام که باشما محاربه جہاد بسا کنم\nو مردم آنجا دوشیزاده حسن انجمن شده گفتند که ضرور واهم امور ایست که سردار عبدالرحمن خان را اطاعت\nکرده ولایت آبائی او را از چنگ انگلیس بیرون کشیم و او پاسخ داد که با حکمران کشمیر راه دوستی در میان دارم\nاز اطاعت سردار عبدالرحمن خان رفتن بكشميرم سزاوار تر است و دیگر مردم بدخشان بجواب او گفتند که اگر\nشما را دوست اهل هنود میدانسیم بحکومت نمی پذیرفتیم و اکنون که در کشمیر میروید زودتر رهسپار شوید\nو میر از بدبریته اندیشیده بود با عیال واطفالش از راه چترار در کشمیر رفته پس از چندی فوت شد و پس از وی\nعموم مردم بدخشان سر در قید اطاعت سردار عبدالرحمن خان نهاده بفرمان امیر او شدند\nذکر رسیدن\nنامه انگلیسان ذکر وصول نامه افسران فوج برطانیه\nبسر دار عبد ( عظمی که در کابل بودند به سردار عبد الرحمن خان )\nالرحمن خان و مقارن اینحال نامه از انگلیسان که در کابل بودند بتوسط همشیره محترمه سردار عبد الرحمن خان مصحوب\nبابو جان نام غلام او از راه چترار در مشهد بدخشان ببرادر نیکو سیرش سردار عبد الرحمن خان رسیده نوشته\nبودند که از عزم واراده خود که وارد آتولا کردیده است بکار کنان انگلیس خبر دهد که چیست و او\nدر جواب ارقام فرمود که با هفتاد اسبتر داد مملکت و تخت سلطنت آبائی خویش از تاشکند راه بر گرفته وارد\nاینولا شده ام هان که دولت انگلیس را با من هوای دوستی و اتحاد در سر باشد خواهم که راست واسطه\nورابطة مودت و موالات را نشاید که در بین جانبین رشته خلت را ارتباط و انعقاد دهد میباید بارسال رسائل\nو فرستادگان دانا و عاقل این امر بانجام رسد و رضای جانبین و خیر طرفین مقرون بامضا آید و چند روز پس ازین\nنامه فرستادن سردار عبد الرحمن خان برای انگلیسان نامه بمر سلطان مراد خان بزرك ورئيس ولايت قطغن\nنیز ارسال داشت که من باراده آن وارد صفحه بدخشان شده ام که مملکت افغانستان را از تصرف دولت\nانگلیس کشیده نگذارم که ملت اسلام محکوم نصاری شود پس شما مرا جانب کابل راه داده بتول ومال\nو دلیران رجال امداد خواهید کرد و او جواب داد که توان مخالفت دولت انگلیس را ندارم که شما را راه دهم\nو با دولت بزرگ بستیزم و سردار عبد الرحمن خان ازین جواب دور از صواب او دو پاره مکتوب فرستاده پیام\nداد که چون از نامة شما حمایت نصاری ظاهر میگردد مجبورم که باشما از راه جهاد و عناد پیش آیم خلاصه\nهر چند از اینگونه پیامات و الزامات برای او نوشت نتوانست که روی دلش را جانب خود کند پس ناچار هزار\nرقعه بيك عبارت مرقوم فرمود که ای مردان ملت اسلام عازم بلخ شده وارد رستاق کشته ام و میر سلطان\nمرادم نمیگذارد که بشما پیوسته بیاری خداوند و مددگاری دلیران نیرومند اسلام سیاه ملت نصاری را از مملکت بیرون\nذکر قتل کنم و رقعات بشخصی سپرده لباس در ویشیش بپوشانید و تعلیم کرد که رقعات را در معابر و مساجد و اقامتگاه عساکر\nسر دار محمد پراگنده بیفکند تا مسلمانان از مطالعه آنها مؤثر کشته سلطان مراد را مکافات عملی دهند و هم درین هنگام سردار\nسرور خان محمد سرور خان و سردار محمد اسحق خان پسران امیر محمد اعظم خان مرحوم وسردار عبدالقدوس خان بن سردار\nسلطان محمد خان مغفور که بنامه و امر سردار عبد الرحمن خان چنانچه مذکور گشت از سمرقند راه بلخ بر گرفته\nبودند وارد خاك بلخ شده جنرال غلام حیدر خان وردك که بامر امير محمد یعقوب خان بحکومت ترکستان قیام\nو اقدام داشت و از طرف خود قادر خان قزلباش را در شبرغان و غلام محی الدین خان آصری را در سر پل و محمد سرور\nخانرا در آقچه مامور حکومت کرده بود از ورود سرداران مذکور آگاه گشته سه هزاریق از سواران قزلباشیه\nو غیره را امر کرد که مخفیانه رهسپار شده ایشانرا دستگیر کنند اما سرداران والا شان خیر یافته قبل از انکه دوچار\nسواران ماموره جنرال غلام حیدر خان شوند از بلخ رو بر تافه جانب شبرغان شتافتند و ازین راه مکتوبی بقادر"}
{"book": "adl0009", "page": 372, "text": "(٢٦٤)\n( جلد دوم ) ( ذکر شر وشور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ )\nخان فرستاده از توجه خود بوی آگهی دادند واز قفای ان نامه اسپ رانده پاسی از شب گذشته چون بقریه\nشیرخان رسیدند سردار محمد سرور خان قصد درامدن شهر کرده سردار محمد اسحق خان و سردار عبدالقدوس\nخانش مانع گردیده از پاهای قضا ملتفت منع آن دون نشده باعتماد شریت علی نام خادمتی راه دخول بجانب شهر\nبر گرفته دق الباب کرد و در جواب از سوال دربان گفت نامه از جنرال غلام حیدر خان برای قادر خان حاکم\nآورده ام و چون دربان در را کشوده وی داخل شد حاجبش شناخته بکفت که از چه مقاطعه نموده شهر درامدی\nاو ما فی الضمیر خویش مکشوف داشته در بانش مانع کشته گفت ازینجا که آمده بر گرد که حاکم محبوست خواهد\nکرد و هم اگر حال باز گشته فردا بیائی من و مردم شهر بدره خواهیم بود و سردار محمد سرور خان که از ورود\nسردار عبدالرحمن خان در نواحی بدخشان خبر داشت گفتار دربانرا وقعی نگذاشته بعزم ملاقات قادر خان حاکم\nراه برداشت و چون بنزد او رسید در حال محبوسش کرده دست یکتن از کرنيلان سواره نظام سپرده امر کرد\nکه پاسوارد که در تحت رایت دارد از راه دشت ارژنه ضبعی که کسی نداند در مزار شریفش رساند و کرنيل\nموصوف ازین راه کسی نزد جنرال غلام حیدر خان فرستاده ازین امر آگاهش کرد واو دیگر کار گذاران امیر\nمحمد یعقوب خان که در مزار شریف بودند کنکاش کرده قتل آن مظلوم را از اهم امور امضا کردند که مبادا\nمردم اطراف از تراکمه و اوزبکیه وغیره از رسیدن او در شیرخان خبر یافته فتنه را انگیزند پس جنرال غلام حیدر خان\nرضوان نامی از خدام خود را بایکنتن از ندیمان غلام محی الدینخان حاکم سرپل مأمور نمود که سردار محمد سرور\nخانرا بقتل رسانند و هر دو تن رفته در بین راه دشنه ش را در ده وادی برید و بیجاری کرده سرش را جهت اثبات اقدام\nشان بدین کار نامز او از نزد جنرال غلام حیدر خان حاضر کردند و سردار محمد اسحق خان با سردار عبد القدوس\nخان همچنانکه از شیرخان راه بر گرفته بودند بی آنکه از سردار محمد سرور خان خبری گرفته از حالش مفهوم\nشوند روی بسوی میمنه نهادند و دلاور خان والی میمنه آگاه گردیده مردم تراکمه را امر کرد که هر دو تن\nسردار را کرفتار سازند و ایشان از حکم دلاور خان سرباز زده گفتند که ایشان عم زادگان سردار عبدالرحمن\nخان هستند و شایان نیستند که دستکیر واسیر شوند بلکه آجان ونوان داشته باشیم طریق خدمت پیش گرفته رشته\nاطاعت ایشانرا بردمت خویش نیم چنانچه مطابق گفتار خود دوهزار خانوار بدره هر دو سردار هم آمده و دلاور\nخان والی میمنه که خیال دستکیر کردن هر دو تن سردار را در دل داشت از عهده واراده خود مأیوس کشته ایشانرا\nرفتن هرات ترغیب وتحریص نمود بامید اینکه سردار محمد ایوبخان دستكير شان کند چنانچه هر دو تن جانب هرات\nرهسپار شدند و مقارن اینحال جنرال غلام حیدر خان سر بریده سردار محمد سرور خان مرحوم را دیده بسلطان\nمراد خان میر قطغن نامه فرستاد که پا در دار عبد الرحمن خانرا بنابه سردار محمد سرور خان بقتل رساند\nو دستکیر ومحبوسش کرده روانه مزار شریف نماید و او پاسخ داد که سردار مبینه کور در بدخشان واز دست\nتقلب من بیرون است\nذکر فرستادن انگلیسان مستوفی حبیب الله خان را\n( در هند وفرار کردن سردار محمد هاشم خان )\nذكر اخراج\nمستوفی\nحبیب الله خان\nدر خلال احوال مذکوره میرزا حبیب الله خان مستوفی از قتل - برادر محمد سرور خان بدست جنرال غلام و فرار کردن\nحیدر خان و نامه مودت خاتمه سردار عبدالرحمن خان که بانگلیسان چنانچه مذکور شد فرستاده بود آگاه کشته سردار محمد\nومیل انگلیسانرا بدوستی سردار موصوف دیده و دانسته بذريه مکتوب جنرال محمد جانخان و عبدالقادر خان هاشم خان\nوردك وتاجيك را خبر داده سفارش و تاکید کرد که میباید برغم - دار عبدالرحمن خان که انگلیسان با او راه\nمراوده پیش گرفته اند کمر همت بر بسته سد راه سپاه انگلیس شوید که اگر از قند هار بجانب کابل\nرهسپار شود کامیاب نگردند و این نامه را انگلیسان بصرف بیست هزار روپیه کامدار بدست آورده برای الزام\nمیرزا حبیب الله خان و نیز برای اینکه از بن امیر خبر دوستی دولت انگلیس با سردار عبدالرحمن خان سمر و مشتهر\nشده بوی برسد سردار ولی محمد خان و سردار محمد یوسف خان و سردار محمد هاشم خان و سردار محمد ابراهیم"}
{"book": "adl0009", "page": 373, "text": "(٣٦٦)\n( جلد دوم )\n( ذکر شر و شور ایام فتور افغانستان )\n( سراج التواريخ )\nخان و سردار عبدالله خان را در مجلسی که برای این کار آراسته بودند خواسته مکتوب مذکور میرزا حبیب‌الله\nخانرا در میان انداختند واو از نوشته آن انکار و بر مهر خود اقرار کرده بمواجهه سرداران که در مجلس حاضر\nبودند ملزم گشت وانگلیسان پس از الزام او را محبوس کرده از قفای امیر محمد یعقوب خان در هند فرستادند\nو شبانه‌ محافظ بدور خانه‌ سردار محمد هاشم خان نیز که بامیرزای مذکور انباز و در مشورت همراز بود گماشتند\nواو از مشاهده این امر وهم از سبب حکومت سردار ولی محمد خان بکابل که در طبیعتش ناگوار بود اندیشناک\nشده عزم فرار جزم کرد و بهانه مهمانی که قبل برین نیز چند دفعه افسران سپاه انگلیس را دعوت ضیافت\nکرده بود فرش و ظرف در باغ امیر شیرعلیخان مرحوم که در بنی حصار واقعست فرستاده سران لشکر انگلیس\nرا بوعده فردا در آنجا بمهمانی دعوت کرد و خودش در بروز از شهر روی‌باغ مذکور نهاد و در راه با کرنجی نام\nانگلیس ملاقی گشته او را نیز وعده فردا در باغ مزبور خواسته پس از پذیرفتن و وعده دادن او باراده اینکه\nچیزی ازوی بستاند گفت کرم بدهید که مبادا نباشد واو تفنگچه شش لوله که با خود داشت برسم کرمکان\nبسردار محمد هاشم خان داده راه خویش پیش گرفت و سردار محمد هاشم خان داخل باغ شده شب هنگام با سردار\nعبدالله خان بن سردار سلطان احمد خان مرحوم راه فرار جانب چکری اختیار نمود و در بین مردم احمد زائی\nدر آمده از آنجا بغزنین که هنوز دولت انگلیس تصرفش نکرده بود رفته رحل اقامت انداخت\n\nذکر توجه\nسپاه انگلیس\nاز قندهار\nجانب کابل\n\nذکر توجه سپاه انگلیس از قندهار جانب کابل\n\n( بسالاری سردانلد استیوارت )\n\nو مقارن وقایع مذکوره جنرال سر دانلد استیوارت بعزم استظهار لشکر انگلیس که در کابل و از ازدحام غازیان در بيمناك\nبود از قندهار با سپاه گران روی بسوی کابل نهاد و بمقصدین از غازیان مردم قندهار از راه کنار ارده‌ی او بعزم نهب و غارت\nمواشی و دواب لشکریان انگلیس رهسپار شدند چنانچه در هر منزل از گوشه و کنار دست‌بردی میکردند و ازین‌سوی\nتحریر طوائف افاغنه علی خیل و ترکی و اندری از حرکت سپاه انگلیس آگاه گشته قلاع و مساکن ایشانرا فروهشته عیال و اطفال و احمال\nذات دانش و اثقال خود را از راه افواج انگلیس طرف زرمت کشیده بیکسوی کردند و مردان ایشان بآهنگ غزا در جلگای\n- یات خود ابرکتم فراهم شده باتفاق مردم وزیری وسلیمان خیل وغیره سرراه برلشکر انگلیس تنگ گرفتند و در حین\nاعلیحضرت\n(۱) چرخ وصول سپاه انگلیس در موضع مدفن ملا نوح که هنوز بمنزل ابی نرسیده سرگرم ره نوردی بودند که غازیان حمله\nور گشتند و با انگلیسان در آویختند وجنك سخت روی داده بسیار تن از غازیان درجه شهادت یافته در آخر کار\nطرف جنوبی هزیمت یافتند و انگلیسان قدری راه تعاقب کرده باز گشتند و روز دیگر در موضع ارزو و شالیز نیز محاربه رخ‌داده\nکابل بمسافت بسیاری از غزاة کشته و رهسپار بهشت جاوید شدند و سپاه انگلیس مظفر و منصور وارد غزنین گردیده بلادرنگ\n٢٥ کروه آهنگ کابل کردند و مقارن ایصال غلام حیدرخان جنرال چرخی (۱) با حشر و ازدحام تام از چرخ روی بجهاد جانب\nموضع است چنانچه مولانا کابل نهاده وارد چار آسیاب شد و با دو صد تن از سپاهیان نظام انگلیس که جهت امری از کابل در آنجا رفته بودند\nیعقوب چرخی در آویخته و بآویزش برداشته در قلعه محمد عمر خان در آور ده بتنگنای محاصره انداخت و جنرال سر فریدريك را\nاز آن موضع بود شاگرد بچه رفتن آگاه گردیده با سپاه کینه خواه از لشکر گاه شیرپور بیرون شده از راه بینی حصار رهسپار چار آسیاب گشت\nمدفن مبارکه واز شیرپور تا آنجا فاصله هر میلی ده و بیست تن از پیادگان نظام را بامر ایستادن کرده خود با بقیه سپاه که از تقسیم راه\nدر ختلان حال مشهور زیاد ماند وارد چار آسیاب شد و با غازیان در آویخته از جانبین فراوان خون ریخته گشت و در پایان کار غازیانرا پای‌ثبات\nبکولاب برشکسته پشت بجنگ دادند— وسر فریدريك را برآش فتحیاب گردیده محصورین را از قلعه محمد عمر خان بیرون\nمی باشد اما مسقط الراس کشیده مراجعت کرد و چون وارد شیر پور شد جنرال سر دانلد استیوارت نیز با سپاهیکه همراه داشت وارد\nشان الحال در گردیده باعث قوت و نیروی انگلیسان مقیم کابل شد چنانچه از اندیشه هجوم یورش غازیان که در دل داشتند آسوده\nچرخ زیارت‌گاه خاطر گشتند\nمشہور است"}
{"book": "adl0009", "page": 374, "text": "( ٣٦٧ )\n( جلد دوم ) ( ذکر شهر وشور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ )\nو ذکر سر گذشت سردار عبدالرحمن خان\n( پس ازقتل سردار محمد سرور خان )\n\nدر خلال صادرات ووافعاتیکه مذکور شده امد سردار رفیع مقدار عبدالرحمن خان نامۀ بمیر با بایك که روانۀ فیض آبادبدخشانش فرموده بود نکار داده تکلیف مراجعتش در نزد خود نمود که بمعاونت وهمدستی همدیگر بامیر غفلتن و سردستش که باازراء یاری اهل اسلام بازداشته دست باسباب مخالفت کماشته است در اویخته یا او را با خود مددکار سازند و یامدار از روزکارش برآرند و او در پاسخ معروض داشت که اگر سردار والا تبار رهسپار فیض آبادشده خود را بمردم نشان داده بعد باهم روی سوی علاقه قطغن نهاده مرحله پیمای منزل مقصود شوند نیکوتر خواهد بود زیرا که مردم از مشاهده ذات خجسته صفات سردار والاتبار نیرومند شوند وسردار عبدالرحمن خان برطبق نوشته او میر محمد عمر خان را که خودش بحکومت رستاق کاشته بود با چندی دیگر از بزرگان ودوهزار سوار همراه گرفته ره نورد فیض آباد شده در موضع ارکو درنك کرد و در آنجا شبی شخصی بچرخه دیوانه نمای حاضر آمده خواست که نزد سردار والا تبار شود اما چون او در خواب بود دربان اورا منع کرده خودش سردار والا مقدار را بیدار کرده حال را مکشوف نمود بعد آن شخص را طلبیده مکشوف افتاد که نامۀ از میرد بارز کان افغانی با خود دارد چنانچه نامه را کشوده دید که نوشته است که میر با بابيك با مشتی خویش وبزرگان بدخشان با هم پیمان نهاده وقرار داده اند که سردار نیکو رفتار را دستگیر کرده بکار کنان دولت انگلیس سپارند که شاید ازین ره کذر حکومت بدخشان ورستاق بخود ایشان جاوید و برقرار ماند وسردار عبد الرحمن خان ازین امر پریشیده (١) خاطر گشته شب را باندیشه وفکر بسر برده بامدادان میرمحمد عمر خان وبزر کان رستاق را که در لشکر حاضر بودند نزد خود خواسته مشورت طلبید وایشان پس ازمطالعۀ نامۀ مذکورہ گفتند که الحق میر با با بيك شخص نکوهیده (٢) خصال بد افعالیست شکی نیست که این امر راست باشد اینرا گفته واز جمله میر محمد عمرخان بنام مداوایتی با میربابا بيك داشت از رفتن فیض آباد سرباز زده سردار عبدالرحمن خانش رخصت مراجعت رستاق داد که آنجا رفته مواظب حفاظت شهر واطراف باشد و عبدالله خانرا با او همراه کرده در خفا القا نمود که از کردار وکفتار ورفتار اوغافل نبوده آگاهی دهد وخودش راه فیض آباد برکرفته در کوه زر کان میربا بابيك باشتشهزار سوار ازراه پذیره نزديك سردار والا تبار رسیده اوسواران رکابش را امرايستادن فرموده خود براسپ میمون زده همر اهانش را گفت که اگر میربابا بيك وسوارانش مرتکب امر خصیانه شوند ایشان دلیرانه بمدافعه گرایند اما میر مذکور روش آماده بتقدیم رسانیده دوستانه بامر دار والا تبار ملاقی شد بعد سردار ستوده اطوار مطمئن خاطر کشته سوارانش را که باز داشته بود باشارت پیش خواسته با تفاق ميربابا بيك وسوارانش ره نورد وادی مقصود گردید وسواران میر موصوف را گفت که شنیده ام که شما باسلوب وسلیقه مرغوب اسپ می تازیدمیخواهم اسپ تاختن شمارا مشاهده کنم وایشان از گفته سردار شجاعت دثار مشغول بتازیدن شده همراهان سردار ستوده کارباشارۀ او که بلفظ افغانی فرمود میربابا بيك را در میان گرفته سرگرم راه پیمائی وتماشای اسپ دوان شدند و چون بقرب فیض آباد رسیدند سواران سردار رفیع مقدار بامراوداخل شهر گردیده سی تن بمحافظت دروازه قیام ورزیدند و در روز چهارم ورود سردار عبدالرحمن خان بفیض آباد نامۀ از جنرال غلام حیدر خان وردك بمير بابا بيك رسيد که چرا اورادستگیر کرده در مزار نفرستاد باینمایه حم نزاده اش سردار محمد سرورخان دست از جهان میشست و هم نامۀ از امیر بخارا با خلعت و چهار اسپ زین وستام(٣) طلا بوی رسید که جنرال غلام حیدرخان از هواخواهی با من پیمان کرده است که ولایت بلخر ا ضمیمۀ مملکت سلطنت بخارا کند بنابر ان میباید که سردار عبد الرحمن خانر ادست بسته نزد او بفرستید و نیز چون او از دولت روس فرار کرده است قاتلش موجب قصاص نخواهد شد وميربابا بيك ازین ترقیات غرض جویان نکوهیده سمات بطمع مال وه ه مردم بدخشان را بسوی ضلالت اغوا کردن آغاز نمود وروزی سردار عبدالرحمن خان را تکلیف شکار كبك کرده او بختت اظهار نمود که با من قرار داده اید که لشکر فراهم کرده رهسپار تقیه و تهمید سلطان مراد شوید نه اینکه صیادم پنداشته بشکار گاه برید و او که حقه وقبای کارطوس تفنك را باسردار\n\nذکر\nسر گذشت\nسردار عبد\nالرحمن خان\nدر بدخشان\n(١)\nرنجیده یعنی\nپریشان\n(٢)\nنکوهیده\nیعنی زشت\n(٣)\nستام لجام\nو یراق اسپ"}
{"book": "adl0009", "page": 375, "text": "( ۳۶۸)\n( جلد دوم ) ( ذکر شروش ورا ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ )\nدیده خیال طلا کرده بود گفت تا بیست هزار طلا نباشد مردم فراهم نشوند و سردار که در بنوقت زیاده برهزار\nطلا نداشت فرمود که پولیکه با خود دارم برای صرف مخارج با دولت انگلیس نگاه داشته ام و لشکربیکے محض همراهی\nبقسم رشوت پول نخواهد بکار ندارم و اينك ده هزار تن از مردم قطغن و ده هزار از رستاق با من در امر غزا اتفاق\nکرده و حاضرند و آنگاه که وارد کابل شوم هزاران تن از خزانه افغان معین و یاورم خواهند شد اینرا گفته بعد\nتهیه اسباب شکار پرداخت و در بحال بعضی از بدخشانیان باو خبر داد که میر بابا بيك با منشی خود و بزرگان دیگر\nقرار داده است که در شکار گاه بقتلت رساند و سردار عبدالرحمن خان هیچ در خاطر نیاورده با سی تن از همراهانش\nو میر بابابيك رو بشکار گاه نهاد و همراهان خویش را تعلیم کرد که هر وقت دهن تفنك جانب ميربابا بيك كند،ايشان\nنيز يك دو بن تفنك پردازند و آنگاه که بدامنه کوه رسیدند محمد جان سوار دیگر نیز برسدار عبدالرحمن خان پیوسته\nبکوه برشدند و بشکاری دوچار نگشته میر بابا بيك را سردار والا تبار مخاطب نموده فرمود که شنیده ام قصد آن\nداری که مرا گرفته با نگلیسان بسپاری پس موقعی بهتر ازین نیست که آنچه در دل داری بجا آری اینرا گفته\nدهن تفنك برسینه او نهاد و همرا هانش نیز تعلیمیکه کرده بود تفنك ها بروی دست گرفته دهن های آنها را جانب\nپیادگان میربابا بيك که آثار جنك افزاگونه حال ایشان هویدا بود کردند و پیادکان او فریاد زده گفتند دست از\nقتل ما بازدارید زیرا که ميربابا بيك را بی آنکه خواسته باشیم شما او را بر ما تسلط داده اید و سردار والا تبار بهمین\nقدر فریاد وزاری آنان اکتفا کرده با هم كرك وميش آسا مراجعت کردند و بعد از سه روز ایشان محرز خواجه\nنامی سردار خجسته کردار ميربابا بيك را خبر داد که برای محبت نزد او شد و و او با سه صد تن بخوله سردار\nعبدالرحمن خان که در ارك بود آمده در بالش از در آمدن بازداشته گفت که دیگران را رخصت مراجعت داده\nباسی تن داخل ارك ومنزل سردار شود واو بر آشفته افغانرا عموماً دشنام گفته همراهانش را امر کرد که ارک را\nبتغلب متصرف شوند چنانچه روی ستیز بجانب دروازه بانان نهاده دروازه اول را بقهر متصرف شدند و در بامان\nگریخته در وازه دوم را بربسته یکی از خدام سردار والا تبار او را از رو داد این امر خبر داد و او که بدون سلاح\nبالباس استراحت نشسته بود و بدون از یکمیل تفنکچه شش لوله دیگر چیزی با خود نداشت جانب دروازه شده دید\nکه تقریباً بجهزار تن مرد مسلح با تفنك نيزه بيرون دروازه استوار ایستاده اند بعد از کثرت رجال قتال را محال\nدانسته با همراهان و خادمان خویش فرمود که من بیرون شتافته داخل جمعیت ایشان شوم و اگر پیش از آنکه مرا\nبشناسند ميربابابيك را بجنك آوردم جان بسلامت خواهیم برد واگر کشته شدم شما مختارید که جنك كنيد و يادرنك\nنمائید اینرا گفته بیرون شتافت و هجوم آورندگان میربابابيك او را نشناخته از میان ایشان عبور کرد و بقفای میر بابابيك\nرسیده چنك زده از گریبانش بگرفت و تفنکچه را که با خود داشت بشقیقه اش گذاشته گفت که افغان را که دشنام\nمیدادی اينك حاضر است میباید از جان خود اندیشیده شمشیر را بیندازی و الا از ضرب گلوله تفنکچه در حال هلاك\nخواهی شد و او فریاد زد دهربان بالایه کشوده گفت که تفنکچه از شقیقه ام بردار بعد شمشیرم را بیندازم و سردار عبدالرحمن خان\nزاری و الحاح او را نپذیرفته گریبانش را سخت پیچید تا که مجبور گشته شمشیر خود را بینداخت بعد سردارش\nزبان عتاب فرمود که پیادگان خود را از ارک امر بیرون شدن کنند و او اجرای امر سردار والا تبار را نموده\nسردارش فرمود که شما را از راه دوستی بمنزل خود دعوت کردم شما از چه رفتار مخالفانه نمودید و پس از انجام\nایکلام بدخشانیان را مخاطب ساخته فرمود که امدادم میکنید و با طریق این میر می سپارید ایشان پذیرای ادای خدمت\nسردار با اقتدار شده رخصت مراجعت یافته بخانۂ مساکن خود شتافتند بعد سردار عالیقدار میربابا بيك را برداشته\nبا دو سوار برده بعهالهای اوسپرد و شب را در خانه او بسر برده با مدادان بارگ فیض آباد بازگشت و اینان میر محمد عمر\nرا که با مير بابابيك راه مخالفت می پیمود از طریق اصلاح طلب فیض آباد فرمود چنانچه مشارالیه با چهار هزار تن وارد\nفیض آباد گشته در موضع جوزون فرود کردید و بزرگان همراهانش بغرض پرداز حضور سردار عبدالرحمن خان\nشده استدعا کردند که برای ارتباط رشته دوستی اجازت میخواهیم که با مير بابابيك مجلس آراسته یکدیگر را تحفه\nو هدیه بگذاریم و سردار والا تبار حاضر آن مجلس باشند و سردار نکو کردار عرض ایشانرا پذیرفته داخل محفل\nایشان شد در بین هر دو میر نشست و ایشان يك كاء قند بزرك با چند خوانچه حلوات حاضر آورده پیش روی سردار"}
{"book": "adl0009", "page": 376, "text": "( ٢٦٩ )\n( جلد دوم ) ( ذکر نشر و تنور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ )\n\nدفع مقدار نهادند و پس از انعقاد عهد و پیمان دوستی و اتحاد هر دو میر یکدیگر را خلعت داده در همان میر بابا بيك\nسردار عبدالرحمن خانرا خطاب کرده گفت که اکنون ما دو تن که دست یکی کرده ایم نیروی شکستن پیشانه بزرك را\nداریم که بشکسته قسمت نمائیم و سردار عبدالرحمن خان بفر است دریافت که مراد ازین کنایه میر بابابيك خود اوست\nپس جواب داد که این امر متصور بل متعذر است اینرا گفته امر کرد که آن قند را بردارند و بپری نشسته\nمضطربانه بیرون شد که مبادا ایشان بمخالفتش برخاسته مصدر ومنعکب امری نسبت باو شوند چنانچه هم چند\nایشانرا بحرکت کردن جانب قطغن ترغیب میفرمود ایشان عذر آورده اهمال می نمودند و درین اوقات رقعات ذکر\nسردار عبدالرحمن خان که ذکر فرستادن آنها جانب بلخ از پیش بشرح رفت حامل آنها وارد آنجا شده در خفا شایع رقعات\nبمساجد و معابر و فرود گاه عساکر پراکنده ساخت و بتصمداران لشکر نظام رسیده بجرنیل غلام حیدرخان وردك سردار عبد الرحمن خان\nخبر دادند که از راه جهاد جانب قطغن و میرسلطان مراد رهسپار شویم زیرا که او طریق معاونت دولت انگلیس\nبر گرفته است و جرنیل غلام حیدرخان ازین اظهار افسران فوج نظام سند و بهانه درستی در باب تصرف نمودن\nولایت قطغن بدست آورده ایشانر در اندیشه خویش جای داد که از ره نورد شدن سپاه بلخ جانب قطغن سردار\nعبدالرحمن خان خائف شده مردم بدخشانی دستگیر خواهند کرد پیش بدین تصورات برادر زادة خود را با پنجم\nفوج پیاده و هزار و دو صد سوار و بی ضرب توپ از بلخ جانب قطغن ره نورد ساخت و در کنار دریای قندز\nبا مردم قطغن مصاف داده فتحیاب شدند و سه روز بعد از حصول فتح در نجا نیز رقعات سردار عبدالرحمن خان\nدرمیان لشکر منتشر گشته میر محمد حسین خان که نایب محمد علم خانش دو سال پیش از هزیمت یافتن سردار عبدالرحمن خان\nدر محاربه سال هزار و دو صد و هشتاد و پنج هجری که در ضیافت و تو بپقات نزد خود طلبیده امین نظام سپاه ترکستان\nمأمور فرمود و تا این زمان مشغول و مواظب کار مذکور بود از مشاهده نوشته سردار عبدالرحمن خان طریق خدمت\nبر گرفته در مشهد بدخشان فیض رکاب بوس حاصل کرد و سردار نامدار از عطای قلعدان خویش و و عده منصب\nاستیفای مملکت افغانستانش مفتخر و سرافراز فرمود و افواج بلخ مظفرانه وارد تالقان گردیده اظهارات ایشان\nاین بود که میر سلطان مراد را باید از میان برداشت زیرا که مزاحم جهاد ترك معاونت سردار عبدالرحمن خانرا کرده\nخواهش او را وقتی نگذاشت و با تنبه و تهدیدش کرده و با خود یار ساخته بعد با تفاق بعزم جهاد رهسپار کابل شویم\nو میرسلطان مراد ازین اظهار و گفتار سپاه بلخ خوفناك شده از راه ضراعت (۱) بمير بابابيك و مير محمد عمر نامه فرستاد (۱) ضراعت\nکه سردار عبدالرحمن خان را نزد خود نگاه بدارند که لشکر بلخ از ضمیمه که دارند زندکی را بمن و شما تلخ خواهند تضرع وزاری\nکرد و هم نامه بسردار عبدالرحمن خان فرستاده دعوت بقطغنش نمود و سردار عبدالرحمن خان که از نامه فرستادن\nاو بمير بابا بيك و مير محمد عمر مخبر بود در حيرت وتعجب افتاد که میرسلطان مراد در ود مرا در قطغن رضا نمیداد\nو حال چه باعث خواهد بود که راه دوستی بر گرفته است و فرستاده او که حامل این نامه بود سردار عبدالرحمن خان\nرا متفکر و انديشنك ديده از نامه میر سلطان مراد كه بميربابا بيك ومير محمد عمر فرستاده بود آگهی داده آسوده\nخاطرش ساخت چنانچه روز دیگر سردار عبدالرحمن خان راه قطغن بر گرفته میر محمد عمر همعانش گشته\nمیر بابا بيك تقاعد ورزیده گفت از عقب خواهم آمد و سردار عبد الرحمن خان در باب همراهی نکردن او چیزی\nنگفته پنجاه راس اسب بازین وسناء و پنجاه میل تفنگ از وی برای افغانانیکه پی هم از شهر سبز آمده بر کاب\nسعادت آشبایش پیوسته بودند خواستار شد که از قضا با خود بیاورد و خود سردار والاتیار رهسپار شده\nدر قلعه خرابه چعفر نزول فرمود و هم چندش فرستاده میر سلطان مراد ترغیب پیشرفتن کرد سردار والاتیار\nاز سبب مير بابا بيك که از عقب ره نورد گردیده ملحق رکاب ظفر آشبایش شود نپذیرفت و در همانجا درنك\nکرد ، پس از شش روز مسموع گشت که میر سلطان مراد از سپاه بلخ هزیمت یافته باعیال واطفالش ومير سابقة\nکولاب از راه فرار رو بنجات او رهسپارند و سردار نامدار عبد الله خانرا با چهل سوار باستقبال آنان مأمور\nفرمود و پس از ورود ایشان هر دو تن را تسلی داده فرمود که اگر با من از در راستی جاده پیمای خدمت شوید\nآسیب نخواهید دید و هم بمیر سلطان مراد گفت که هر وقت صاحب مکنت واقتدار شوم حکومت قطغن را تفویضت"}
{"book": "adl0009", "page": 377, "text": "(۲۷۰)\n(جلد دوم) (ذکر شر و شور ایام فتور افغانسان) (سراج التواریخ)\nکنم اینرا گفته اورا باعبد الله خان وششصد سوار در تالقان فرستاد که مردم را از جوش سردار واظهار اطمینان\nخاطر دهند و خودش از قفای آنها رهسپار شده پس از دو روز وارد تالقان کشت و در خلال احوال مذکوره\nجنرال غلام حیدر خان با بقیه لشکر بلخ که از سبب قتل سردار محمد سرور خان بروی شوریده بودند مقاتله داشت\nچنانچه با یکهزار پیاده وسه هزار سوار و هجده ضرب توپ الشیار شور شیانرا در شهر تخته پل انحصار نموده کار\nرا برایشان دشوار ساخت و آخر الامر قلعه گیان از فراز باره حصار فرياد زده بمحاصرين التجاء کفنند که مابغی\nآور نزده بلکه بر خلاف ورغم جنرال غلام حیدر خان برخواسته ایم که انتقام خون شهزاده خود سردار محمد\nسرور خانرا از وی بگیریم و همراهان غلام حیدر خان از شنیدن این کلام دست از محاصره کشیده روی ستیز بجانب\nغلام حیدر خان نهادند و او از انجمنی فرار اختیار کرده با دوصد تن از پیروان خویش راه مزار شریف پیش گرفت\nو لشکريکه باخود او تا اینوقت مشغول محاصره بودند تعاقبش نموده نگذاشتند که داخل مزار شود چنانچه از معبر\nآبدو از نهر جیحونش گذرانیده مراجعت کردند و عيال و اطفال و اموالش را اسیر و تاراج کردند و خود او\nدر بخارا رفته پس از دیر گاه بدست روسیان کشته وتبباه کگشت و پس از گریختن او سپاه نظام مزار و تخته پل\nدو تن از منصب داران افواج متعلقه سابقه سردار عبدالرحمن خان را که تا اینوقت در زندان محبوس بودند\nبیرون کشیده بافسری خودها بر داشتند و همچنین افواج مقیمه شبرغان و سرپل و آقچه و قطغن ازین ماجرا آکاه\nکشته افسرانرا که جنرال غلام حیدر خان کاشته بود تمام اسیر کرده در غل و زنجیر انداخته مال ومنال ایشانرا\nدستخوش تاراج ساختند و از جمله افسران افواج قندز کرنیل دستگیر کشدند و برادر غلام حیدر خان خود را\nبضرب کلوله هلاك ساخته سپاه و اکوانیك در تحت رایتش بودند از راه اطاعت بسردار عبدالرحمن خان که باهشت\nهزار تن محمد پیکار از مردم رستاق و کشم بدخشان وارد تالقان شده بود پیوستند واو ازین امر شگفنه خاطر\nکشته ملاحظت نامه با عبد الله خان نزد سپاه مقیم قندز فرستاد که ایشان را نوید نوازش از جانب والا جواثعش\nداده آسوده خاطر سازد و خود سردار رفیع مقدار جهت تهیه علوفه و پول چندی در تالقان در نك فرمود\nو افواج قندز از وصول نامه سردار نامدار خرسند شده خبرات بسیار صرف فقرا کردند و تهنیت نامه عریضه آسا\nبسردار والا مرتبت فرستاده پیام دادند که بیقین خداوند یمانند با رو مددکار اهل اسلام است که روی دل سردار\nسعادت اطوار را بجانب اینولا کرده است که مردم مملکت افغاستان و ترکستان متعلقه آنرا از پامال نمودن ملت\nبیگانه ایمن نماید و پس از وصول این عریضه بشرف مطالعه سردار خجسته کردار دوروز دیگر بانتظار ورود\nمیرها بيك که در فیض آباد بازمانده بود توقف در امور نمود و چون او نیامد مشهور کرد که از چه در ورودش\nباردوی ظفر شکوه مکن روی داده است و او در جواب معروض داشت که اکنون که تمامت سپاه ملتزم رکاب\nنصرت همراه کردیده اند برکاب والا پیوستن من لزومی ندارد و سردار شجاعت دثار بر آشفته دوباره نگار داد\nکه اگر او نیاید لاجرم خودبدان سو رهسپار شوم و او بصوابدید ندیمانش که مبادا کرفتار نکبت شده مال\nو منالش بغارت رود باشش هزار تن وارد تالقان کردیده ملازم رکاب سردار ستوده مآب کگشت چنانچه روز دیگر\nاو و میر محمد عمر ومير سلطان مرادرا با غیره بزرگان آن بلاد نزد خود طلبیده خواهش معاونت بپول و علوفه از ایشان\nکرد و فرمود که چون اراده غزا دارم میباید بزرکان این ولایت باندازه توان وطاقت معاونتم کنند و هر خانه يك\nراس گوسپند با يك جوال کگندم باجو حاضر آورد اینرا گفته وعده جواب را بفردا نهاده همه را رخصت بیرون\nشدن از مجلس داد و از سردار محمد اسحق خان بمدينه مکتوب کذارش حال رسید که پس از رهسپار شدن\nجانب میمنه واز انجا عزم هرات کردن احوال ندارم که چکونه و در کجا روز بسر میبرد و در هرجا که باشید\nوارد مزار شریف شده مشغول انتظام آن مقام شوید و این نامه سردار عبد الرحمن خان در دشت ادخود بسردار\nمحمد اسحق خان که از نواحی میمنه روی بمزار نهاده بود رسیده سه روز پس از وصول نامه سردار عبدالرحمن خان\nداخل مزار کشته از ورود خود و عدم علوفه آنجا نیز شهرداد و میران و بزرگان بدخشان که وعده جواب فردا\nداده شده بودند نزدسردار عبدالرحمن خان حاضر آمده اظهار کردند که چون شما از راه حمایت ملت اسلام وارد اینمقام"}
{"book": "adl0009", "page": 378, "text": "(۳۷۶)\n( جلد دوم ) ( ذکر شر وشور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ )\nگردیده عزم آن دارید که دست تصرف ملت بیگانه را از ما باز دارید سه لك روپیه آماده کرده زیاده بران نیز\nحتی الوسع والا مكان بمال وجان مضایقه روا نداریم و سردار عبدالرحمن خان ازین اظهار آنان شاد خاطر گشته\nامر کرد که چیزی از علوفه و آذوقه را در خان آبادو چیزی را در دیگر مواضع مستعد، فراهم کنند و بسردار محمد اسحق خان\nنیز نامه فرستاده خبرداد که اگر بتواند دوازده هزار نفر اشتر روانه قطغن نماید که علوفه بمزار شریف رسانند\nو مقارن اینحال یار محمد تاجر ساکن تاشقرغان با تحفه وهدیه شایان قبض یاب حضور سردار عبد الرحمن خان\nشده سردار ولا تبار ازین معامله در حیرت افتاد که از کدام رهگذر از تمام مرد ما ن بوم و بر این شخص تحفه آور\nبزم حاضر آمده خواهد بود و در بین کار در یا به نمود که شیر دل خان لوی ناب حاکم سابقه مبلغی از خزانه دولتی باین\nتاجر سپرده بود چنانچه خود او خبر داده سردار والاتبار فرامرز خان غلام خود را با او همراه فرستاده همه مبالغ\nمذکوره را از تاشقرغان حاضر آورد و در روز نوروز سال لوی ئیل شش هزارتن از زنان و دختران مردم\nافغان را که اسیر دست ترکمان بودند امر نمود که رها داده همه را سپرد اقوام شان نمایند و قبل از صدور این حکم\nسردار عبد الرحمن خان مدير بابا بيك فرستادگان او را که برای همین کار گسیل داشته بود محبوس کرده\nبا خود اندیشیده در دل قرار داد که هر آینه سردار عبدالرحمن خان با سپاه دولت انگلیس گرفتار پیکار\nخواهد گشت و آن وقت اسیران افغان از خاطرش فراموش شده بیاد نخواهد آورد پس اسیران را رها نداده بلکه\nچندتن از فرستاد گان سردار والاتبار را که در اطلاق آنها اصرار کردند بقتل رسانید وازجمله يك تن خود را\nبرود خانه انداخته بقرار زحمت جان بسلامت کشیده بلباس درویشی نزد سردار عبدالرحمن خان رسیده ماجرا\nباز داشت و او بر آشفته میربابا بيك را باچند تن از هم دستانش محبوس فرمود ومیر محمد عمر را بجای او مامور حکومت\nفیض آباد نموده برادرش را بحکومت رستاق بگماشت بعد از ان مجدداً درباب اطلاق اسراء تأکیداً امر کرد که همه را\nبابندر ان میرجهاندار شاه که در زندان طالقان بودند رها نمایند چنانچه همگنان رها گردیده سردار والاتبار از رها\nیافتن اسیران افغان خدای را ثنا گرشده وارد قندز گشت وسپاه مقیم آنجا یکصد و يك توپ رسم تبريك ورود\nمسموعش گشاد داده پس از ادای مراسم پذیره دوصد تن از افسران سپاه را که با سردار والاتراد در دل عناد\nداشتند حاضر حضورش کرده خواستار قتل ایشان شدند و او از خون ایشان در گذشته همه را عفو فرمود و در روز\nچهارم ماه جمادی الثانی سال ۱۲۹۷ هزار و دوصد ونود و هفت هجری فرامین عدیده بنام بزرگان کابل وغزنين\nوخوانین اطراف اصدار فرموده از ورود فیض آمودش درقندز همه را اعلام نمود وروز دیگر محمد سرور خان\nبن ناظر حیدر خان که در سمرقند روی از خدمت سردار نامدار برتافته از نزوش رفته بود وارد قندز شده در وقتیکه\nسردار رفیع مقدار مشغول عرض دیدن توپ خانه بود خود را بپایش انداخته شرف پای بوس حاصل کرد\nوسردارش نشناخته چون سرش را برداشته دید بشناخت و او زبان ندامت عذرخواسته مورد عفو گشت وعرض\nرسانید که نامه از کرفن صاحب انگلیس با خوددارم و نامه را بسردار والاتبار داده چون بگشود نوشته بود که\nدوست محترما دولت انگلیس از شنیدن اینکه وارد قطغن شده اید مشعوف است و خرسند خواهد شد که بداند\nکه از دولت روس چه گونه حرکت کرده و چه اراده دارید فقط\n\n( ذکر مشورت جستن سردار عبدالرحمن خان ازسپاه )\n\n( درباب جواب نوشتن برای گریفن صاحب انگلیس ) ذکر مشورت\nکردن\nسردار والاتبار با ندیشه اینکه ابتدای مذاکره اش با دولت انگلیس است بدون مشورت سپاه جواب نگار سردار عبد\nدادن نامه گریفن را مذموم پنداشت که مبادا مردم غرض جوی مفسده خوی درگمان آن افتند که مدد از ارسال الرحمن خان\nو مرسول مکتوب مملکت را بدولت انگلیس سپردن خواهد بود پس نامه گریفی را در نزد تمامت لشکر بزبان جهر با سپاه\nخوانده از افسران سپاه خواهش آن کرد که در پاسخ این نامه باوی انباز شوند وایشان از در مشاوره سخن\nرانده دوروز مهلت خواستند و در روزسوم هريك جواب جداگانه مسوده آورده بعضی نوشته بود که ایدولت\nوملت انگلیس از مملکت ماب بیرون شوید و گرنه شما را بقهر وا کراه بیرون خواهیم کرد وسر برسر اینکار خواهیم"}
{"book": "adl0009", "page": 379, "text": "(۲۷۳)\n(جلد دوم) (ذکر شر و شور ایام فتور افغانستان) (سراج التواريخ)\n\nنهاد و برخی مرقوم داشته بود که پیش از آنکه با کار گذاران دولت برطانیه عظمی بمذاکره گرایم نقصانی که\nاز سبب مداخلت سپاه انگلیس در مملکت افغانستان روی داده ادعاید بعد بمذاکره و مکاتبه گراید و پاره نگار\nداده بود که دولت انگلیس صد کرور روپیه از جهت خراب شدن قلاع و از دست رفتن الواب ما که آلت سکونت\nو دفاع بودند خساره بدهد و گرنه یکتن از انگلیسان را زنده نخواهیم گذاشت و آنجان در تن و رمق در بدن داریم\nدست نخواهیم برداشت که مملکت افغانستان متصرف ممالک شوید و درینصورت دیگری نیز چون دولت روس با ما معاونت\nخواهد کرد و ازین قبیل هر کدام مسوده باندازه فکر و خیال خود نزد سردار والا تبار آورده در آخر خود سردار\nنامدار جوابیه هفت هزارتن از دلیران افغان و اوزبك این رقم را نگار داده قرائت کرد که دوست محترم کریفن صاحب\nنماینده دولت برطانیه عظمی را پس از اظهار مراتب دوستانه مکشوف میدارد که مراسله شما رسیده از مطالعه ما گذارش\nیافت و در نوشته خود از ورود من در علاقه قتغن اظهار خرسندی کرده معلوم داشته بودید که از مملکت دولت\nروس بچه قسم حرکت نموده و بچه عزم دارم دوست محترما از مملکت دولت مذکوره برخصت و اجازت جنرال\nکافمان حکمران تاشکند عازم و رهسپار ایندیار گشته قصد آن دارم که در امور اضطراریه و ضروریه که برعما ونت\nملت خود بسته باشدم مصاف داده ره آورد مدافعت شوم فقط و پس از خواندن این نامه سعادت ختامه از تمامی\nمردمی که در رکابش فراهم شده و حاضر بودند سوال کرد که اینک نامه مرقومه من اگر مطبوع و پسندیده شما\nباشد فبها المطلوب والا هرچه در مکنون خاطر دارید در محل اظهار آرید و ایشان یکدل و يك زبان پاسخ دادند که\nماهمه کوش هوش بفرمان سردار نیکو کردار نهاده در راه حفاظت مملکت و حمایت ملت خود بسر و مال و جان\nمحکم و استوار ایستاده مقصد اصلیم در جمعیت اطوار و منتظر بیکاریم که بیرون ازین دیگر رائی و فکری نداریم\nزیرا که درجه مکالمه و رتبه مناظره و مذاکره را بپادشاهان درخور می پندیم و علم بدان نداریم که چگونه سخن\nرانیم و اینرا گفته سوگند یاد کردند و کفتار خود را موثق و موکد نموده بعد اظهار کردند که در نامه فرستادن\nو پیام دادن و مذاکره کردن باهم که روی سخن بسوی او باشد خود سردار والا تبار که واقف کارند مختارند\nکه هرچه صواب داند و نیکو پندارد از قوه بفعل آرد چون کلام بدین مقام رسید سردار عبد الرحمن خان نامه\nرا بخاتم برنهاده مصحوب محمد سرورخان در کابل نزد کریفن فرستاده بعد از آنجا رهسپار چاریکار شده در آنجا\nهروز فوج فوج از مردم نواحی و اطراف شرف اندوز رکاب بوس سردار والا تبار شده از انعقاد رشته\nعهد وقبول اطاعت وانقیاد مستسعد میگشتند و مقارن اینحال کار گذاران دولت انگلیس چهار فوج پیاده را\nبسالاری جنرال راس نام نظامی و ربخوی نام منصبدار ملکی مامور بغمان نمودند که مذاکره و مکالمه که با میر جان\nعبدالرحمن خان در میان آید بتوسط اوشان بانجام گراید و مقارن اینحال سردار محمد یوسف خان و قاضی عبدالرحمن\nخان و سعدالدین خان پسر او و عنایت الله خان بن وزیر محمد عثمان خان و صاحب زاده میر آقا و نواب خان استر نجبی\nو خان محمد خان بابکر خیل و میرزا مستمند خان و عبد الصمد خان مهمندانی زنی و تنور و حضور سردار ممدوح گشته چون\nدر موضع اوپیان (۱) رسیدند سردار محمد عزیز خان بن امیر محمد اعظم خان مرحوم که با عم سردار عبدالرحمن خان\nوارد پروان حال موسوم بجبل السراج گردیده بود بملاقات سردار محمد یوسف خان آمده پس از درك ملاقات\nدر پروان بازگشت و دو روز پس از ان سردار عبدالرحمن خان در روز نهم ماه شعبان سال هزار و دویست و نود و\nهفت هجری عازم وارد شماندره شده چريك از اعیان واشراف شهر کابل و اطراف آن تسلیت نامها نفاذ و ارسال\nفرموده همه را خرسند نمود و درین حال سردار محمد یوسف خان و همراهانش که از مدت هشت روز در او پیان\nدرنگ داشتند وارد تندره شده شرف رکاب بوس حاصل کردند بعد از انجا سردار موصوف حرکت کرده وارد\nچاریکار شد و در انجا نامه از جنرال دانلد استیوارت و کریفن صاحب بسردار عبدالرحمن خان رسید که مارا هوای\nآن در سر است که نامه اعلان امارت افغانستان را بنام شما مشتهر سازیم بنابران لازم است که شخصی را برگزیده\nدر کابل بفرستید تا در روز اعلان امارت شما بکابل حاضر باشد و او سردار محمد یوسف خان عم مکرمش را باصد\nسوار نظامی از فوج مجیدیه نهری و قاضی عبدالرحمن خان بارکزائی و جنرال کتاب خان و نائب محمد امین خان بیات\nو سید امرالله خان در کابل نزد انگلیسان فرستاده بسردار معزی الیه فرمود که بهروسیله و واسطه که بتواند والده\n\n(۱)\nدر دفتر\nهوفیان بها\nو قا نوشته\nمی شود\nوالله اعلم"}
{"book": "adl0009", "page": 380, "text": "(۲۷۳)\n( جلد دوم ) ( ذکر شهر و شور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ )\nماجده سردار عبدالله خان ولیعهد مرحوم را بطوق داده از حرکتش بدیگر دیار بازداشته باو بگوید که سردار\nعبدالرحمن خالت بمنزله مادرش میداند خلاصه سردار محمد یوسف خان وارد اردوی انگلیس که از حاجی پيك\nکوچ داده در موضع کارنده معروف بیمله نواب فروکش کرده بود شد و سردار عبدالرحمن خان باسه لك تن\nاز غزاة مترصد معلوم شدن احوال سردار محمد یوسف خان در چاریکار توقف کرد و سردار مذکور پس از ملحق\nشدن باردوی انگلیس یکتن از افسران انگلیسه را باسی تن از سواران نظام دولت برطانيه عظمی همراه گرفته\nاز بلمله نواب وارد کابل شد و انگلیسان نظر باینکه او فرستاده سردار عبدالرحمن خان بود با عزاز هرچه تمامتر\nدر شهر پورش بلشگر که خویش فرود آوردند و سرا پرده و خیمهای بزرك جهت اعلان داشتن امارت سردار\nعبدالرحمن خان برافراخته تمامت بزرگان واشراف شهر و اطراف را فراهم ساخته بعد جنرال سر دانلد استيوارت\nوسرفريدرك را برتس و گریفن صاحب وغيره افسران و منصبداران سپاه دولت انگلیس با اعیان کابل و اطراف\nدر اندرون خیمه شده سردار ولی محمد خان وغیره سران و بزرگان برکرسیهای جداگانه نشسته سردار محمد\nیوسف خان را در بین کرسی جنرال سر دانلد استيوارت و سرفريدرك را برتس بر کرسی جای نشستن دادند\nوچون مجلس آراسته شده اسباب مذاکره پیراسته گشت جنرال سرفریدرک را برتس مقصودبه ازجای وخواست\nزبان انگلیسی نتایج و فوائد دوستی و امارت سردار عبدالرحمن خان را نسبت بدولت قویه انگلیس برشمرده\nپس بجای خویش نشست و همچنین سردانلد استيوارت بپا ایستاده تقریر او را بالفظ انگلیسی اعاده کرده برجای\nنشست سپس گریفن صاحب برخواسته بزبان افغانی و فارسی وانگلیسی کلمات هردوتن اولین را ادا نموده تبريك\nامارت اعلیحضرت امير عبدالرحمن خان را نزد حضار مجلس بجای برد و سردار محمد یوسف خان لب بتکلم کشوده\nگفت که اگرچه تمامت مردم افغانستان و ترکستان متعلقه آن طوعا رغبته امارت اعلیحضرت والا را بگردن\nقبول نهاده و گوش بامر ونهی او داده همگنان در راه اطاعت بپای خدمت استوار ایستاده اند که دیگری را\nدرین امر منتی براو نیست باری از جانب دولت برطانیه عظمی نیز که ملك و مملكت وتخت امارت بوی وا گذاشته\nشد تشکر دوستی و اتحاد دولت موصوفه را بپای خواهد برد وازین تقریر سردار محمد یوسف خان سران انگلیس\nکف شادمانه بهم زده واظهار شعف نموده بسردار محمد یوسف خان گفتند که بعز عرض اعلیحضرت والا\nرسانیده خواستار شود که از چاریکار در موضع آقسرای پرتو نزول افکنند تا با هم ملاقات کرده مراسم دوستانه\nبتقديم رسد و سردار محمد یوسف خان استدعای انگلیسان را درباب ملاقات اعلیحضرت والا بذریعه عريضه\nاز حضور فیض گنجور خواستار شده خود از محفل تبريك امارت اعلیحضرت برخواسته نزد مادر ستوده سیر\nولیعهد مرحوم رفته پیامیکه از سرکار والا داشت نزد او بگذارنید و هر چند تسلی داده دخولی نمود نپذیرفته گفت که\nازین شهر بیرون شوم و هر وقت که رشته دوستی امیر عبد الرحمن خان با سردار محمد هاشم خان دامادم منعقد\nگشت مراجعت کنم والاسر خویش و راه دیگر جانب پیش گیرم ابلخره گفته از کابل رهسپارغزنین شد وازقضای\nاو تمامت خد متکاران و نيك خوازان امير شير عليخان مرحوم با عيال واطفال راه فرار جانب هند و ديگر ممالك\nخارجه برگرفتند ومقارن اینحال انگلیسان بموجب استدعائیکه در باب ملاقات اعلیحضرت والا از سردار محمد یوسف خان\nکرده بودند بایست هزار تن از سپاه نظام و توپخانه از شهرپور بعزم آقا سرای که ملاقات گاه قرار داده بودند\nبیرون شده قلعة حاجی فروکش کردند و درین میان سرد میکه برکاب سعادت انتساب والا انجمن شده بودند\nاعلیحضرت والای امير عبد الرحمن خان را در چاریکار بپادشاهی برداشته بعد ذات حشمت صفات\nوالا از عرض سردار محمد یوسف خان که بشرف مطالعه ساطعه پیوسته بود از چاریکار بعزم ملاقات\nانگلیسان رهسپار گشته بسردار محمد یوسف خان فرمان فرستاد که هرچه از اسباب و آلات کار آمد از قبیل خیمه\nو فرش و ظرف وغيره آماده تواند از شهر در موضع ملاقات رساند چنانچه او آلات وادواتیکه در خور شان پادشاهی بود\nبیشت پیل بار کرده در موضع زمه فرود آورده خیمه ها و سرا ردها را در آنجا برپای کرده بیاراست و خود\nصوابدید طرفین با مرمانجی گری اقدام کرده شرفياب حضور اقدس والا شده مأمور گشت که از انگلیسان"}
{"book": "adl0009", "page": 381, "text": "(۲۷۲)\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ )\nتعین وقت ملاقات را کرده باز گردد که بر وفق قرار داد انگلیسان موکب والا حرکت نماید چنانچه پس از معین\nداشتن وقت ملاقات و معاودت اوغاست غیباد که ملازم رکاب همایت انتساب بودند با اعلیحضرت والا از اقامتجای\nجانب زمه متوجه بها شدند و چون اعلیحضرت والا بيك گروهی خیمه ملاقات گاه رسیدند همعنان بودن جمع\nغفیری از راه حزم و احتیاط همرکاب خویشتن لازم ندیدند لهذا را پایان دانشمند جنرال غلام حیدر خان چرخی د ابدالاری سواران\nنظام و تکه داری غزاله کاشت که ایشان را از حرکات ناسزا و خود سرانه باز دارد و خود با معدودی چون قاضی\nسعدالدین خان و میر سره بيك خان وقرا مميز خان و جان محمد خان و پروانه خان و میرزا محمد تقی خان لشکریونیس\nوغیره وارد زمه شده انگلیسان نیز از لشکرگاه خود که يك كروه فاصله داشت حاضر بارگشته در مجلس باهم\nنشستند و از جمله محمد سرور خان بن ناظر حیدر خان در قفای نامیر عبدالرحمن خان بپای ایستاد و از انگلیسان\nگریفن صاحب و کنی گم و کشتر هنستگر و کریستی وغیره چندین حاضر بودند که صحبت دوستانه اتفاق افتاده\nانگلیسان اظهار کردند که وضع امور زمانه حالت سرکار امیر صاحب را بجائی رسانیده است که مطابق میل\nو خواهش دولت انگلیس میباشد بنابران حکمران هندوستان و کار گذاران دولت علیا حضرت وکشور با ملکه\nانگلستان مشعوفند که اعلان نمایند که چنین شخصی از نیبرگان امیر معظم مرحوم امیر دوست محمد خان را با ماری\nافغانستان بشناسند و این امر برای دولت انگلیس اسباب خوشنودیست که طوائف افغان و بزرگان ایشان شخص\nممتازی را از خانواده محمد زائی که بشجاعت معروف و بمهارت وفهم و کیاست موصوف است منتخب بامارت نموده\nاند و خیالات امیر صاحب و الانسبت بدولت انگلیس در انتهای درجات دوستی خواهد بود و تا زمانیکه حکومتش\nبرقرار و این خیالات در ضمیرش استوار باشد دولت انگلیس بایشان امداد خواهد کرد و بهترین وضعیکه دوستی\nخود را بدولت انگلیس ثابت نماید این خواهد بود که بازنهای خویش که با خدمت نموده اند بطور رأفت سلوك\nنماید و جنرال محمد جان خان وردك را در لشکر خویش بمنصب سپهسالاری سرافراز سازد و سرکار اثمره والا\nامیر سپهسالاری او را بپذیرفته پاسنجاد که مشارالیه نسبت بدین چه خدمت کرده است که از عطای این منصب بزرک\nفخربه حاصل کند آری اگر با من غدر نکند با او از طریق ملاطفت رفتار خواهم نمود و اینرا گفته و آنچه لازم\nگفنتن و باعث انعقاد کشتن رشته اتحاد بود مذاکره یافته بعد همگنان از مجلس برخاسته هر کدام جانب لشکرگاه\nو مقام خویش شد\nذكر ورود\nاعلیحضرت\nامیر عبدالرحمن\nخان در کابل\nذکر بر تو نزول افکندن اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان\n( بمقر سلطنت و مذاکرات او در عریض راه زمه و کابل با انگلیسان )\nو در وقت برخواستن از مجلس ملاقات انگلیسان از اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان استدعای دیگر ملاقات\nکرده بعرض رسانیدند که نزديك اردوی خود جائی را برای نشستن آراسته جهت تقديم تحائف وهدايا\nمیخواهیم با اعلیحضرت والا ملاقات نمائیم واو مسئول ایشان را بگوش قبول شنیده فرمود که با مردم حاضره\nقوم و ملت خود مشورت کرده بعد در همین جا با هم ملاقات خواهم کرد و انگلیسان کریستی را جهت استحضار\nو استفهام اجازت قومی اعلیحضرت والا در زمه گذاشته دیگران بلشکر گاه شدند و اعلیحضرت والا نیز سردار\nمحمد یوسف خانرا در اردوی معلی آورد که استصواب آرای بزرکان ملت اسلام را مصحوب او بكريستى روانه\nنماید چنانچه داخل عسکر گاه شده از اعیان ملت و بزرگان مملکت در باب ملاقات ثانی مشورت جست و بعضی رأی\nنداده بعز عرض رسانیدند که مبادا انگلیسان کیدی اندیشیده باشند و برخی ترغیب بملاقات کرده سخن بمشاجره\nکشید وعاقبت الامر حضرت والا بروفق صوابدید رای صواب نمای خویش طریق ملاقات بر گرفته در موضعیکه\nحال قصر سعادت حصر شهر آرا بنیاد کار این مدعا افراخته و پرداخته شده است با انگلیسان ملاقی شده چون\nمجلس ملاقات بپای رفت الوایی را که انگلیسان متصرف شده بودند تسلیم حضرت والا نموده مبلغ نوزده لك\nروپیه را که از مالیات ملک حصول کرده و صرف نموده بودند نیز وعده ادا کردن داده و پس از شستن یازده دقیقه\nباهم وداع کرده اعلیحضرت والا در عمارت دروازه سفید شهر چبر اقامت چند روزه گزید و انگلیسان راه پشاور"}
{"book": "adl0009", "page": 382, "text": "(۳۷۰)\n( جلد دوم ) ( ذكر واقعات ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ )\nو قندهار بر گرفته کابل و افغانستان را گذار شدند و سردار محمد یوسف خان انگلیسان رونده پشاور را بامر\nاعلیحضرت والا تا ده خدایداد همراهی کرده مراجعت نمود و سر دار محمد عزیزخان بادر دوی مأمورۀ قندهار\nناشرین رفته ورضا نامه گرفته معاودت نمود\n\nذكر واقعات هرات ومحاربه سردار محمد ایوب خان ) ذکر\nواقعات هرات\n( با لشکر انگلیس در میمند ) وقندهار\nدر خلال واقعات مذکوره خان آقای جمشیدی و جهانداد خان قبچاق که ایشانرا امیرشیرعلیخان از راه اعتراض\nدر کابل طلبیده باحترام نگاهداشته بود بس از رفتن امیر محمد یعقوب خان در هند هردو تن بامر انگلیسان از کابل\nبرای نفاق انگیختن و بدست آوردن هرات در غورات رفته با سردار انبیاء خان تاپمنی و سردار عبدالله خان تیموری\nمتفق شده ابواب مکاتبه را با مردم شهر واطراف هرات باز کردند و سردار محمد ایوب خان آگاه گشته لشکر\nبدفع ایشان کاشت چنانچه خان آقا و جهانداد خان و بهبود خان نبیرۀ وزیر یار محمد خان مرحومرا گرفتار ساخته باقاضی\nهرات که بانها مکتوب فرستاده بود هر چهار تن را بضرب سرنیزه تفنك هلاك فرمود وسردار عبدالوهابخان بن\nسردار میر افضل خان مرحوم را با یکفوج پیاده و دو ضرب توپ و چیزی از سوار در تاپوره بتدمير سردار انبیاء\nخان فرستاد و همچنین سردار محمد حسن خان را باسه فوج پیاده و چند ضرب توپ مأمور كشك فرمود كه پلتنك\nلوشخان ومحمد امین خان پسران خان آقای مقتول را تنبیه و سر زنش کنند و سردار انبیاء خان تاب درنك\nنیاورده در پاغستان فیروز کوه در آمده پناه گزید و همچنین پسران خان آقا از راه فزار درمیمنه که اینوقت سپاه\nپادشاهی آنرا فروهشته در دست استقلال میردلاور خان بود رفتند ومقارن اینحال سپاه نظام هرات که پس از محبوس\nآمدن سپهسالار حسین علی خان در کابل جنرال فقیر احمد خان ريکارا تحريك نایب سالار حفیظ الله خان لهو گردی\nبقتل رسانیده خانه او را تاراج کرده و بخود مغرور شده بودند بعرض سردار محمد ایوب خان رسانیده استدعای\nغزا بالشکرا انگلیس کردند و اواینسبب آنکه افواج نظام کابلی بسیار و شائق دیدار اهل و دیار خود بودند وملازمان\nنظام هراتی اندک بوده توان سدراه شدن کابلیانرا نداشتند ناچار عرض واستدعای ایشان را رد نکرده از هرات\nبعزم جهاد جانب قندهار رو نهاد و چون يك منزل از شهر دور شد فیض محمد خان جنرال که بامر سردار محمد\nایوب خان باسه فوج پیاده میمنه را گذاشته وارد هرات شده بود تمرد ورزيده ازراه سر کشی آهنگ جنگ کرد\nو با فوج هراتی شهر را استحکام داده از شهر بعزم محاربه بیرون تاخت و سپاه کابلی رو بمقاتله نهاده فیض محمد خان\nوسپاه هرات را مغلوب گردانیده متعاقباً داخل شهر شده شهر وبازار را تمام تاراج کردند و بسیار تن از هرویان\nرا بکشتند و فیض محمد خان را مرده و زنده نیافتند که فرار کرد و یا کشته گشت و سردار محمد ایوب خان نیز بشهر\nباز گشت و پس از چندی رأیت جهاد برافراشته با یازده فوج پیاده و هشتصد سواره نظام وملی و دو عراده توپ\nوحشر وازدحام ماهی از سواران ملکی هراتی و فراهی و پشت رودی وقندهاری وغیره مردم اطراف و نواحی\nاز هرات رهسپار قندهار شد وسردار شیر علیخان قندهاری آگاه گشته ظاهراً جهت تسكين خاطر انگلیسانیکه\nدر قند هار بودند بعزم مدافعه غزائیکه در پشت رود انجمن شده بودند با سپاه کرانی راه بر گرفت و باطناً بارادة\nمقاتله و محاربه سردار محمد ایوب خان رو بفراه نهاد و انگلیسان از اظهار او که از سپاه پاد شاهی\nوتوپخانه چیزی نگفته به بهانه دفع مردم الوسی رهسپار آن محال شد لشکر مکنی از افواج دولتی با او\nنگذاشته باندازه مدافعه مردم الوسی فوج و توپ همراه او مامور رفتن کردند و در روز هفد هم ماه شعبان\nمطابق ایام ورود اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان در چاریکار با سردار محمد ایوب خان در بیا بان میمند مشهور\nبچوند دوچار شده قبل از آنکه نائرة قتال شعله ور گردد سه فوج پیاده قندهاری از سردار شیر علیخان رو بر تافته\nبرکاب سردار محمد ایوب خان پیوستند و او از قریه سنك رو بجانب خصم نهاده لشکر نظامی را با پیادگان الوسی\nاز راه درۀ گرمايك آمهرپتن رفتن کرد و تمامت سواران را با خود همراه گرفته طریق مقابل غنیم اختیار نمود"}
{"book": "adl0009", "page": 383, "text": "( ٣٧٦ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ )\nو غلام حیدر خان رسالدار افشاری را بامیرزا غلام حسین خان کابلی نویسندۀ سردار نور محمد خان مشهود بسر تیپ\nو فیصد سوار کتباده از سواران پشت رودی و قندهاری و صد سوارۀ نظام مأمور قراولی کرد و هم درین بامداد\nانگلیس در آویخته تا دو ساعت بکشش و کوشش مردانه توده سپاه انگلیس را از راه چوهن باز داشته فراوان تن را\nخون بریختند و هنوز نائرة قتال در اشتعال بود که افواج پیاده نظام با اتواب صاعقه بار در رسیده دست بآلات\nپیکار بردند و تا پنج ساعت بازار گیر و دار را گرم داشته در پایان کار لوای فتح افراشتند چنانچه سپاه انگلیس پشت\nبجنگ داده رو بهزیمت نهادند و جنرال با غر نام انگلیسی با بسیاری از افراهمراه او کشته گشته از لشکر اسلام عبد الغفور\nخان برگد هراتی و محمد انور خان کپدان قندهاری و محمد زمان خان بگرزائی و پسر قادر خان با یصد تن از احاد شربت\nشهادت چشیده هشت صد تن زخمدار شدند و دیگران هزیمتیان سپاه انگلیس را تعاقب نموده بسیار تن را در عرض\nراه کریز افگندند اما از مشاهدۀ این حالت کرنیل سنجان انگلیس خود و تمام سپاه را تباه دانسته فریاد زد\nکه کسی هست که خود را فدای دولت ساخته دلاوران اسلام را دست از کشتن و با انداختن بازدارد که نام انگلیس\nپست نشود و از فریاد و الغیاث او دوصد تن از پیادگان فوج گوره داخل دیوار بست باغیکه در کنار راه واقع بود\nشده ببا ز داشتن غزاۀ پرداخته بکشاد دادن تفنگ گرائیدند و دیگران منبر را رو بقندهار همی دویدند و غازیان\nکه از قفای انگلیسان سرگرم ترکتاز بودند از گلوله تفنگ جای گزیدگان باغ مذکور هیچ نیندیشیده با آنکه\nتگرگ آسا از ضرب گلوله بزمین میربختند پیوسته بدیوار بست باغ بر شده داخل باغ گردیدند و با پیادگان گوره\nدر آویخته بسر نیزه تفنگ و ضرب شمشیر یکدیگر را زده آخر الامر همه دو صد تن گوره را از دم تیغ و طعن سنان\nو زدن نیزه گذرانیده یکتن را زنده نگذاشتند و ازین گرفتاری غازیان بقیه سپاه انگلیس که دست از جان شسته بودند\nبان خسته و دل شکسته داخل قندهار شدند و غازیان متعاقباً وارد قندهار شده بامر سردار نامدار محمد ایوب خان\nدر روز بیست و هفتم ماه شعبان شهر و انگلیسان را در تنگنای محاصره انداختند و راه آمد شد را بروی انگلیسان\nبسخت بربسته کار را برایشان دشوار ساختند و در روزهای محاصره ایشيك آقاسی محمد یوسف خان و فرخ خان کپدان\nتوپخانه از ضرب گلوله شربت شهادت نوشیدند تا که از صدمه بتوبیۀ تلگراف بسپاه مقیم کابل از حسرت و گرفتاری\nسپاه مقیم قندهار خبرداده امر کردند که از راه معاونت در قندهار رفته محصورین را از قید گرفتاری رهاندهند\nچنانچه جنرال سر فرید رابرتس با سپاه گران در روز ورود اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان که پنجم ماه رمضان\nبود از کابل رهسپار قندهار شد و در روز بیست و یکم انجاه واقعه ماجده ولیعهد مرحوم که از کابل در غزنین رفته\nو از انجا با سردار محمد حسن خان و سردار محمد هاشم خان و سردار عبدالله خان راه قندهار بر گرفته بود وارد آن\nدیار شده بسردار محمد ایوب خان پیوست و سپاه انگلیس روز بیست و سوم ماه رمضان وارد قندهار گردیده\nدر روز بیست و چهارم از راه بویابال رو بمیدان قتال نهاد و با سپاه سردار محمد ایوب خان در آویخت و تا نیم روز\nآلات کار زار بیدار مانده بسیار تن از جانبین کشته گشته آخر الامر سپاه سردار محمد ایوب خان راه هزیمت بر گرفته\nفرار اختیار کردند و از جهه کرنیل شیر محمد خان هزاره با یکصد تن پیاده از فوج ایستاده تا یکساعت هشت فوج پیاده\nنظام انگلیس را بزور بازوی مردانگی از تاختن باز داشته هزیمتیان اسلام را از ورطه هلاک و دمار نجات داد و دور اس\nاسب سواری او از ضرب گلوله سقط گردیده با یکزار صد تن پیاده که با او همراهی کرده بودند در جهه رفیعه شهادت\nیافته آخر الامر با بقیه همراهانش از قفای هزیمت یافتگان راه بر گرفت و انگلیسان فتحیاب گردیده آسوده خاطر\nشدند و مادر ولیعهد و سردار محمد هاشم خان و سردار عبدالله خان با فراه با سردار محمد ایوب خان همراه رفته در آنجا\nاقامت گزیدند و سردار محمد ایوب خان در هیات رفته مقارن اینحال سردار عبدالله خان بن اعلیحضرت امیر\nعبدالرحمن خان که در قندهار نظربند بود بدرود جهان کرد و سردار شمس الدین خان با سردار محمد هاشم خان\nبن امیر محمد اعظم خان مرحوم از کابل با مر اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان و خواهش انگلیسان وارد قندهار شده منصرف\nآن دیار گشتند زیرا که تا اینوقت انگلیسان قندهار را نسپرده از سردار شیرعلیخان می شمردند و شکست محاربه\nمیوند را حمل بر خطای او کرده او را با مقسو بالش با خود برده در موضع کوهی واقع کنار شمالی بندر کراچی\nمسکن داده تمامت افغانستان را باعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان تفویض نمودند فقط"}
{"book": "adl0009", "page": 384, "text": "( ۳۷۷ )\n( جلد دوم ) ( ذکر وقائع ایام فتور افغانستان وخاتمه کتاب ) ( سراج التواريخ )\n\nخاتمه کتاب\n\nازانجا که اراده پادشاه محکوم حکم قضاست مؤلف ضعیف را نعمت کویائی ولیاقت وقائع ننگاری از پرتو\nآفتاب مرحمت انتساب اعلیحضرت ( سراج الملةو الدین ) نصیب گشته و علاوه بران با وجودیکه\nمایثه کان را در گرفتن نعمت و خواندن حاجت هیچ حجت نیست ذره وار از حضیض خاکساری\nباوج اعتبار برافراخته در تالیف این خجسته کتابم مامور و نامور ساخته است\nکه ازین رهگذر و از جهت آنسکه ذات قدسی سمات این پادشاه معارف\nو سیاسی آگاه مولف آسا سراپا این کتاب را بقلم خویش حك\nواصلاح فرموده و میفرمایند میساید و میشاید که بر\nتمامیت مؤلفین تواریخ دیگر سلاطین فخر\nومباهات کنم وبر خود بنازم\nو دعای دوام دولتش را\nهمیشه تا که زنده\nباشم ورد زبان\nسازم\nکه\nالهی تا جهان باشد شه ما کامران باشد\nزلال عدل و احسان همچو فرمانش روان باشد"}
{"book": "adl0009", "page": 385, "text": "(۱)\n(جدول صحیح وغلط جلد اول ودوم کتاب مستطاب سراج التواریخ)\nصفحه سطر\n۱۸ ٤\nايضاً ۲۲\nايضاً ٢٤\n۱۱ ه\n۳ ۷\nايضاً ۱۲\nايضاً ۳۲\n١٦ ٨\nايضاً ۱۹\nايضاً ۲۲\nايضاً ٣٥\n۳ ۹\n١٦ ١٠\nايضاً ۱۷\n١٤ ١١\n۳ ١٥\nايضاً ٨\nايضاً ۱۳\n۷ ١٦\nايضا ٢٤\n١٥ ١٨\nايضاً ۱۹\nايضاً بحاشيه\n۲۳ ۱۹\n۱ ۲۰\nايضاً ٦\nغلط\n۲۷\n۳۵۰\n۲۰\nهفت\nگرممان\nشاه\nگرمان\nعماراتش\nسيزده\nکایل\nمختلفة اند\nمقدماً\nبا احمد خان\nخصوصاً\nپشاور\nطویخانه\nدريده\nتوجه\nبالنسبه\nسنای\nفايزه\nمعلی\nتاريخ\nتندهار\nچنگ\nپس از بس\nصحيح\nو ۲۷\nو ۳۵۰\nو ۲۰\nهفت\nکرمان\nشاه\nکرمان\nعمار اتس\nسیزده\nکابل\nمختلفه اند\nمقدماً\nبا حید خان\nخصوصاً\nپشاور\nتوپخانه\nدریده\nتوجه\nبالنسبه\nسنایی\nفایز\nتاريخ\nقندهار\nو جنك\nپی در پی\nصفحه سطر\nايضاً ١٦\nايضاً ۲۱\nايضاً ٢٤\nايضاً ۳\n١٥ ٢١\nايضاً ۲۲\n۲۱ ۲۲\nايضاً ٢٩\nايضاً ۳۲\n٣٦ ٢٣\n١١ ٢٥\nايضاً محاشيه\nايضاً ٢٥\nايضاً ٣٥\n١٩ ٢٦\nايضاً ٣٠\n٢٥ ۲۷\n٦ ٢٨\nايضاً ۱۲\n۹ ٣٠\nايضاً ۱۲\nايضاً ١٦\nايضاً ۱۷\nايضاً ۱۸\nايضاً ۳۲\n٤ ٣١\nغلط\nگریختن\nغازنجان\nمن نهیان\nنموده\nانبوه\nبنگتش\nملحق\nزير\nسخبها\nمذكورة\nاحاد افراد\nبرادر یکه\nبا تماس\nفو فلزائی\nبرداشتند\nخراسان\nقریشی\nبنباير\nدو گروه\nفصل\nچپ\nهمه علمانی\nمعاتب\nحقیقت\nکفافی\nقصه\nصحيح\nگریختن\nغازیخان\nمنهیان\nنموده\nانبوه\nبنگش\nملحق\nزیر\nسبحتها\nمذکوره\nاحاد وافراد\nدو برادر یکه\nبائتلاف\nفوفلزائی\nبرداشتند\nخراسان\nقرشی\nبنابر\nدو گروه\nفصل\nچپ\nهمه علمای\nمعاتب\nحقیقت\nکفافی\nقصه"}
{"book": "adl0009", "page": 386, "text": "( ۲ )\n( جدول صحیح و غلط جلد اول و دوم کتاب مستطاب سراج التواريخ )\nصفحه سطر\nغلط\nصحیح\nصفحه سطر\nغلط\nصحیح\n۳۱ ۱۵\n۳۲ ۱۳\nایضاً ۱۹\n۳۳ ۱\nایضاً ١٤\nایضاً ۲۰\nایضاً ٢٥\n۳۸ ١٤\nایضاً ۱۷\n۳۹ ٤\n٤٠ ٢٧\nایضاً ایضاً\n٤١ ٦\nایضاً ٩\nایضاً ١٤\nایضاً ٢١\nایضاً ٣٤\nايضا ايضاً\nایضاً ایضاً\n٤٢ ۲۰\n٤٣ ١٤\nایضاً ۱۹\nایضاً ۲۳\nایضاً ۳۰\n٤٤ ١٥\n٤٥ ١٥\nبودند\nسی و سه کروه ۳۳\nدر\nاگرچه\nورا\nمهات\nداشتند\nزو\nشهامت\nمحرم\n١٢٠٠٠٠\nبپناگاه\nآنها\nفرستاد\nحمیدا\nخود\nمبیباک\nبامداد\nتخویف\nبنداخت\nرنده\nمعین\nارسلان\nسلطنت\nجیدش\nبنمو\nبوده اند\n۳۳ سی و سه کروه\nو در\nاگر چه\nاو را\nمهمات\nداشتند\nزیر\nشباهت\nمحترم\nبا ۲۰۰۰۰\nپناه گاه\nآ نها\nفرستاد\nحمیداه\nخود\nبیباکی\nبامداد\nتخویف\nنینداخت\nزنده\nمغین\nارسلان\nسلطنت\nحمیدش\nکه بخسو\n٤٦ ١٣\n٤٧ ٢٩\n٤٨ ٩\n٤٩ ٧\nایضاً ٢٩\n٥٠ ١٠\nایضاً ٢٤\n۵۱ ۱۸\n۵۲ ۱۲\n٥٤ ١١\nایضا ١٧\n٥٦ ١٢\n٥٧ ٢٨\nایضا ۳۳\n٥٨ ٥\nایضاً ٢٥\nایضاً ٣٥\n٥٩ ٦\nایضاً ۲۱\nایضاً ٢٢\nایضاً ٢٩\n٦٠ ٥\nایضاً ٣٤\n٦١ ٢٦\n٦٣ ٢\nایضاً ٧\nشاپره تو\nپارا ستند\nداده\nگریختن\nزداشته\nنیز\nمذکور\nمؤکد\nپسندیده\nاعلیحضرت\nروی\nزیده\nبافواج\nبروفق\nبقرب\nچنانچه\nاندیشیده\nمیراز\nمخصوصاً\nبرانداخت\nوزراب\nخان\nکه از تعهد\nوبارة\nبر خواسه\nشید\nشاه پرتو\nبیار استند\nداده\nگریختن\nبرداشته\nنیز\nمذکور\nمؤکد\nپسندیده\nاعلیحضرت\nرو\nزبده\nبالفواج\nبروفق\nبقرب\nچنانچه\nاندیشیده\nمیرزا\nخصوصاً\nبرانداخت\nوزارت\nخان\nاز تعهد\nوباره\nبر خواسته\nشده"}
{"book": "adl0009", "page": 387, "text": "( ۳ )\n( جدول تصحیح و غلط حصه اول و دوم کتاب مستطاب سراج التواریخ )\n\nصفحه سطر\nغلط\nصحیح\nصفحه سطر\nغلط\nصحیح\n\n٦٣ ١٤\nبلوچ\nبلوچ\n٨٥ ٦\nآدای\nادای\n\nایضاً ۱۹\nآزوقه\nآذوقه\nایضاً ١٤\nتیمالو\nبتمالو\n\n٤٦ ١\nدانست\nدانسته\nایضاً ٣٥\nاخلاس\nخلاص\n\n٦٦ ٢٦\nکشیدند\nکشیدند\n٨٦ ٣\nرنجیت\nورنجیت\n\n٦٧ ٢١\nمجروح\nمجروح\nایضاً ١٠\nپرستاده\nفرستاده\n\n٦٨ ٦\nبرادرانش\nبرادرانش\nایضاً ٢٠\nآخیره\nاخیره\n\nایضاً ١٨\nچنانچه\nچنانچه\nایضاً ٢٤\nبرده\nپرده\n\n٧٠ ٢٠\nکروه\nگروه\nایضاً ٣٣\nاسی\nاسری\n\n٧٢ ٢٨\nفراغاغ\nقراغاغ\n٨٧ ١٤\nچوپ\nچوب\n\n٧٣ ٧\nدادینوش\nدادینوش\nایضاً ٢٢\nعرصه\nعرضه\n\nایضاً ١٦\nمقرره\nمقرره\nایضاً ایضاً\nعزیمت\nعزیمت\n\nایضاً ١٨\nتعارفات\nتعارفات\n٨٨ ایضاً\nروضه باغ\nروضه باغ\n\n٧٤ ١٢\nحالت\nحالت\nایضاً ٣٥\nازفوج\nدرفوج\n\n٧٦ ٤\nیمنای\nیمناق\n٨٩ ٣٢\nبرداشته\nبرداشته\n\nایضاً ١٨\nتوجیه\nتوجیه\n٩١ ١٢\nبررنجیت\nبرنجیت\n\n٧٧ حاشیه\nبدولت\nو دولت\nایضاً ١٣\nومجبور\nمجبور\n\n٧٨ ٩\nمراقبه\nمراقبه\nایضاً ٣٢\nفیروز الدین\nفیروزالدین\n\n٨٠ ٢٤\nنیازی\nبتیاری\n٩٢ ٣٤\nکرد\nکرده\n\n٨١ ١٣\nپیشکش\nپیشکش\n٩٣ ٣\nمیوزنیل\nمیوزینل\n\nایضاً ٢٣\nکرید\nگرید\n٩٤ ١١\nمهلکة اش\nمهلکه اش\n\n٨٢ بحاشیه\nشجاج\nشجاع\nایضاً ١٥\nبزرگ\nبرگ\n\nایضاً ٢٨\nانداختند\nانداختند\n٩٦ ١\nزالا\nوالا\n\n٨٣ ١\nفیروزدین\nفیروزالدین\nایضاً ایضاً\nشهزاده\nشهزاده\n\n٨٤ ١٦\nارقریه\nاز قریه\nایضاً ٩\nمینه\nمیمنه\n\nایضاً ٢٤\nآخیر\nاخیر\nایضاً ١١\nالهم\nلهم\n\nایضاً ٢٥\nملاحظه\nملاحظه\nایضاً ٥١\nبوده اند\nبودند"}
{"book": "adl0009", "page": 388, "text": "(٤)\n( جدول صحیح و غلط جلد اول و دوم کتاب مستطاب سراج التواریخ )\nصفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح\n٩٦ ١٥ بایداری پایداری ١٠٢ ١٨ بود بودند\nایضاً ٢٣ حادته حادثه ١٠٣ ١ تجسد تجسد\nایضاً ٢٩ بوسطه بواسطه ایضاً ایضاً گذارایده گذرایده\n٩٩ ٢ گریده گردیده ایضاً ١٨ اسلحة اسلحه\nایضاً ٦ بیاراست بیاراست ایضاً ٢٠ شکا پور شکارپور\nایضاً ٩ رفة رفته ایضاً ٢٢ سهر داب سهراب\nایضاً ١١ افرخته افراخته ١٠٤ ٣ ضرف صرف\nایضاً ١٩ اغراص اغراض ایضاً ٢١ ویست و بیست و پست\nایضاً ٢٥ بقور خانه بقورخانه ایضاً ٢٦ شحس شخص\nایضاً ٣٦ جلا آباد جلال آباد ١٠٥ ٨ از تصرف از تصرف\n١٠٠ ١١ خديداد خدایداد ایضاً ٢٤ بالیاش بالقياس\nایضاً ٢١ محاصرة محاصره ایضاً ٢٦ الدوله الدوله\nایضاً ٢٧ کرفتند گرفتند ایضاً ٣١ ایرن ایران\nایضاً ٣٠ کز کمتر ایضاً ایضاً هزاره راه هزاره را\nایضاً ٣٢ وزیر وزیر ایضاً ٣٥ برنی برنی\n١٠١ ١٨ تدير تدبیری ١٠٦ ٤ نیل نیل\nایضاً ٢٠ شود شو ١٠٧ ٧ انباشتۀ انباشته\nایضاً ٢١ بفرماید بفرماید ١٠٨ ٢ آدی آرای\nایضاً ٢٨ بامدیان بامدادان ایضاً ١٠ اوائل اوائل\nایضاً ٣٥ شہزاد شہزاده ایضاً ٢٢ هر سنك هر اسنك\nایضاً ٣٦ فروز الدین فیروز الدین ١٠٩ ٢ برهاری برادری\nایضاً ایضاً شاه محمود شاه محمود بود ایضاً ١٧ دیگری دیگر\n١٠٢ ٢ او کرام و اکرام ایضاً ٢١ بیل پیل\nایضاً ٨ از عقت از عقب ١١٠ ٩ قندهار قندهار\nایضاً ١٣ اور او را ایضاً ١٨ کامراو کامروا\nایضاً ١٥ نردبانها ترا نردبانها را ایضاً ٣٤ خورا خود را"}
{"book": "adl0009", "page": 389, "text": "(٥)\n(جدول صحیح وغلط جلد اول ودوم کتاب مستطاب سراج التواريخ)\n\nصفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح\n١١١ ٥ پانه پاینده ١٣٦ بحاشیه است اسپ\nايضاً ١٤ ایشانان ایشان ١٤٠ بحاشيه داخل در اصل\nايضاً ٢٦ سراسيمة سراسیمه ١٤١ ١٨ اوليا اولیاء\n١١٣ ٢٥ مذكرز مذکور ايضاً ٣٠ هدیه هدیه\n١١٥ ٢١ دید دید ١٤٢ ١٢ می مکنان می مکنتان\n١١٦ ٣ موعدة موعودة ١٤٣ ١٧ معاهدت ومعاهدت\nايضاً ٩ رانی رأى ١٤٤ ٢٣ ادختد انداختند\nايضاً ٢٢ پیکار پیکار پیکار بيكار ١٤٥ ١٣ ابراهیم ابراهیم\n١١٨ ٢٢ خان از زندان خانا را از زندان ايضاً ٢٦ جراءت جرأت\nايضاً ٢٦ مهشد مشهد ايضاً ٣٠ غجانوری چیغانوری\n١٢٠ ٣٧ شان شاه ١٤٦ ٣١ کارپردازان کار پردازان\n١٢٢ ١٠ محاصره، محاصره ايضاً ٢٦ اثنای اثنای\n١٢٦ ٩ دلیرآنه دلیرانه ١٤٧ ٣٧ بافواج بافواج\nايضاً ١٧ از پیش از پیش ١٤٨ ٢٤ پیاده پیاده\nايضاً ٣٧ پذیرقه پذیرفته ١٥٢ ١٣ سرافوزی سرافرازی\n١٢٧ ١٢ گذشت گذشت ١٥٤ ٤ سپاه سپاه\nايضاً ٣٧ سکارزا سکارز را ايضاً ٨ گزاران گذاران\n١٢٨ ٦ دو آيه دو آبه ١٥٥ ١٧ ورؤسائی ورؤسای\n١٣٠ ١٧ کارزار کارزار ١٥٧ ٣٦ کبیر كبير\nايضاً ٣٤ بستن بست تن ١٥٨ ٣٨ آوفت آنوقت\n١٣١ ٢ در رسید در رسید ١٦٠ ٣٦ آگاهش آگاهش\nايضاً ٧ بگذارند بگذراند ١٦١ ٨ حالا آنکه حال آنکه\nايضاً ١٠ از در باز از در باز ايضاً ٢٦ بموجب بموجب\nايضاً ٣١ او برداشته او را برداشته ايضاً ٣٣ رهگذاران رهگذران\n١٣٢ ٩ دانسته دانسته ١٦٤ ٧ دوانی دولتی\n١٣٥ بحاشيه امیرا نیان ایرانیان ايضاً ١٠ نذیر نذیری"}
{"book": "adl0009", "page": 390, "text": "(٦)\n( جدول صحیح و غلط جلد اول ودوم کتاب مستطاب سراج التواریخ )\nصفحه | سطر | غلط | صحیح | صفحه | سطر | غلط | صحیح\n١٦٤ | ٢٦ | مذکور بود | مذکور بوده | ١٧٩ | ١٠ | فرساده | فرستاده\nایضاً | ٣٠ | اثر | اثری | ایضاً | ٢٤ | ماجير | ماجرا\n١٦٧ | ١٠ | باخود | با خود | ایضاً | ٣١ | تدبير | تدبير\nایضاً | ٢٧ | یکدیگر را | یکدیگر را | ١٨٠ | ٢٨ | عرفاء | عرفاء\n١٦٩ | ٣ | خداواند | خداوند | ١٨٢ | ٢ | سلطنت | سلطنت\n١٧٠ | ٣٣ | اسكندر | اسکندر | ایضاً | ٢٧ | ايسان | ایشان\n١٧١ | ٣ | وزرات | وزارت | ١٨٣ | ١٠ | قضیه | قضیه\nایضاً | ١٠ | ثبت | ثبت | ایضاً | ٣٠ | دخل | داخل\nایضاً | ٢٥ | گفته | گفته | ایضاً | ٣٤ | دواززه | دروازه\n١٧٢ | ١٨ | محمد شاه خان | محمد شاه خان | ١٨٥ | ٢ | کنایته | کنایه\nایضاً | ١٩ | ابزی | ابتری | ایضاً | ١٧ | اقرباء | اقربای\n١٧٣ | ٥ | انبزی | ابتری | ١٨٧ | ٥ | زمان | زمام\nایضاً | ١٤ | احمد خان | احمد خان | ١٨٨ | ٨ | آزوقه | آزوقه\nایضاً | ١٨ | کرد | کرده | ١٨٩ | ١ | کربده | کریده\n١٧٤ | ١٣ | خلاصه | خلاصه | ایضاً | ١٠ | بیام | پیام\n١٧٥ | ٢٣ | میافتند | مییافتند | ایضاً | محاشیه | شهزا | شهزاده\n١٧٦ | ١ | يا نجال | پانجال | ١٩٠ | ٢٢ | روضه باغ | روضه باغ\nایضاً | ١٠ | محمد شاخان | محمد شاه خان | ١٩١ | ٣ | مراجعتش | مراجعتش\nایضاً | ١٣ | داکتر کروپو | داکتر کروپو | ایضاً | ٩ | هم | هم\nایضاً | ١٨ | فرساده | فرستاده | ١٩٧ | وقات امیر ۲۰ | ۱۲۸۸ | ۱۲۷۸\nایضاً | ٢٠ | نموده اید | نموده آید | ١٩٨ | در پیشانی | جلد اول | جلد دوم\nایضاً | ٢٩ | زخمدارن | زخمداران | ایضاً | ٢٣ | جدان | جدال\n١٧٨ | ١٤ | موضع | موضعی | ٢٠٠ | ٥ | اکبر خان | اکرم خان\nایضاً | ١٩ | دقيمة | رقیمه | ٢٠١ | ١ | سياسنك | سياه سنگ\nایضاً | ایضاً | وامافتراة | اما فتراة | ٢٠٢ | ٣ | حمله | حمله\n١٧٩ | ٨ | خدع | خداع | ٢٠٣ | ١٠ | سوختنکاه | بسوختنگاه"}
{"book": "adl0009", "page": 391, "text": "(۷)\n(جدول صحیح وغلط جلد اول ودوم کتاب مستطاب سراج التواريخ)\nصفحه | سطر | غلط | صحیح | صفحه | سطر | غلط | صحیح\n۲۰۴ | ۳۲ | گیربان | گریبان | ۲۲۵ | ۹ | برفتز | برفتن\nایضاً | ۳۰ | سگها | سگبان | ایضاً | ۲۵ | مشخص | مشخص\nایضاً | ایضاً | قیافت | قیافت | ۲۲۷ | ۳۲ | خصور | حضور\n۲۰۵ | ۶ | توانستند | توانستند | ۲۳۱ | ۱۰ | انولایات | انولایت\nایضاً | ۸ | بگشت | بکشت | ایضاً | ۳۲ | تحقیرش | تحقیرش\n۲۰۶ | ۱۰ | فرزندان را | فرزندان | ۲۳۲ | ۲۷ | بجانب | بجانب\nایضاً | ۱۳ | فرمانی | فرمای | ۲۳۳ | ۴ | بسرعت شتاب | بسرعت وشتاب\n۲۰۸ | ۴ | بعد ازین | بعد ازین | ایضاً | ۳۱ | همرهان | همرهان\nایضاً | ۵ | در نجا | در انجا | ۲۳۴ | ۲۶ | باوریئوز | باوریپوز\n۲۰۹ | ۱۵ | میانین | میانین | ۲۳۵ | ۲۶ | از عقب پیش رو | از عقب و پیش رو\n۲۱۱ | ۴ | رو برای | روبراه | ۲۳۶ | بحاشیه | محمد عظم خان | محمد اعظم خان\n۲۱۲ | ۳۱ | افشال | افشل | ۲۳۷ | ۱ | سجية | سجية\n۲۱۴ | ۸ | پیش | پیش | ۲۳۹ | ۳ | بودند | بودند\nایضاً | ۱۷ | برد | برده | ۲۴۳ | ۲۶ | گروه | گروه\n۲۱۶ | بحاشیه | صالم | سالم | ۲۴۴ | ۲۲ | برادر سردار ان | برادر سردار\nایضاً | ۲۷ | عريضة | عریضه | ایضاً | ۳۵ | آيشيك | ايشيك\nایضا | ۳۳ | من مسالك | امر مسالك | ۲۴۵ | ۹ | سدوار واستوار | سدوار استوار\n۲۱۸ | ۱۶ | نیرین | ونیرین | ایضاً | ۱۲ | گریده | گزید\nایضاً | ۲۳ | دشمنان | و دشمنان | ۲۴۷ | ۲۴ | جنازه برادران | جنازه برادران\n۲۲۱ | ۴ | گشته | گشته | ۲۴۸ | ۲۰ | شگر | شکر\nایضاً | ۲۱ | محمد شریف | محمد شریفخان | ۲۴۹ | ۷ | منسوبانش | منسوبانش\n۲۲۲ | ۱۸ | میر محمد سعید | میر محمد سعید | ۲۵۰ | ۱۵ | غتوده | غنود\n۲۲۳ | ۲۹ | خطبة | خطبه | ایضا | ۲۶ | کرده | کرده اند\n۲۲۴ | ۱۷ | بلوچستان | بلوچستان | ۲۵۲ | ۲۸ | یکمنزل | یکمنزل\nایضاً | ۱۹ | عظما | عظمی | ۲۵۴ | ۱۱ | مز پور | مزبور\nایضاً | ۲۱ | دعوت کردند اتحادا | دعوت کردند | ۲۵۵ | ۱۸ | تجعیل | تجعیل"}
{"book": "adl0009", "page": 392, "text": "( ۸ )\n( جدول صحيح وغلط جلد اول ودوم کتاب مستطاب سراج التواريخ )\nصفحه سطر\nغلط\nصحيح\nصفحه سطر\nغلط\nصحیح\n٢٥٥ ٢٦\nناهنجار\nناهنجار\nايضاً ٣٣\nپیوده\nپیموده\n٢٥٦ ١١\nآشفته\nآشفته\n٢٦٨ ٣\nتاشقرغان\nتاشقرغان\nايضاً ٢٢\nقدیر\nغدیری\nايضاً ١٣\nرفته\nرفته\nايضاً ٣٢\nدر منزن\nدر منزل\nايضاً ١٤\nشیر خان\nشیرعلیخان\n٢٥٧ ٢١\nشکرانه\nشکرانه\nايضاً ٢٠\nامیر\nامیر\nايضاً ٢٥\nمن شک\nمن شبک\nايضاً ٢٥\nناگوا\nناگوار\n٢٥٨ ١٣\nکه\nکه\n٢٦٩ ١\nبود\nبود\nايضاً ١٧\nروضه باغ\nروضه باغ\nايضاً ٣٢\nبرگشته\nبرگشته\nايضاً ٢٩\n(۱) ارسلان\nارسلان بالاصلاح\n٢٧٤ ٢٢\nحکران\nحکمران\n٢٥٩ ٧\nفرستاده\nفرستاده\nايضاً ٣٠\nمحمد خان\nمحمدخان\nايضاً ١٣\nخواجه چست\nخواجه چشت\nايضاً ٣٢\nپیش\nپیش\n٢٦٠ ١٤\nنزد\nنزد\nايضاً ايضاً\nازین\nازین\nايضاً ٢٢\nرفته\nرفته\n٢٧٥ ٣٠\nاطواب\nاقواب\nايضاً ٢٣\nبیعب\nبیعت\n٢٧٦ ١١\nمزبور\nمزبور\n٢٦١ ١١\nبازگشت\nبازگشت\nايضاً ١٢\nسحن\nسخن\nايضاً ١٨\nرشته\nرشته\nايضاً ١٨\nعلیخان\nعلیخان\n٢٦٢ ٣٧\nهمراهش\nهمراهانش\nايضاً ٢١\nهزاره\nهزاره\n٢٦٤ ٢\nخویش\nخویش\nايضاً ٣٤\nنزردیکتر\nنزدیکتر\nايضاً ٢٧\nپرداخته\nپرداخته\n٢٧٧ ١٤\nباول\nباول\nايضاً ٣٦\nجاده پیمای\nجاده پیمای\n٢٧٨ ١٢\nخیر\nخیر\n٢٦٥ ١\nمعرز\nمعزز\nايضاً ٣٦\nیگفته\nبگفته\nايضاً ٣\nتوجه\nتوجه\nايضاً ايضاً\nوالا تبار\nوالاتبار\nايضاً ١٢\nبودند\nبودند\n٢٧٩ ١٢\nاساحه\nاسلحه\nايضاً ١٦\nبیزارند\nبیزارند\n٢٨٠ ١٧\nببرون\nبیرون\nايضاً ٢١\nرفتش\nرفتش\nايضاً حاشیه\nمخالفت\nمخالفت\n٢٦٦ ١٦\nقره کتل\nقره کتل\n٢٨٢ ١١\nگشت\nگذاشته\n\n(۱) در لغت ترکی رسلان است ومعنی شیر درنده اما بحسب اصطلاح مملکت افغانستان ارسلان با ارسلاح مشهور است."}
{"book": "adl0009", "page": 393, "text": "( ٩ )\n( جدول صحيح وغلط جلد اول ودوم کتاب مستطاب سراج التواريخ )\nصفحه | سطر | غلط | صحيح | | صفحه | سطر | غلط | صحيح\n۲۸۳ | ٥ | بسلاری | بسالاری | | ۲۹۸ | ١٤ | غوغا است | غوغاست\nايضاً | ۱۳ | طوب | توپ | | ٣٠٠ | ٢ | خواجم | خواجه\n۲۸۳ | ٢٤ | مقيمة | مقيمه | | ايضاً | ۲۷ | برزمه | پرزمه\n٢٨٤ | ٤ | ودولتخواهان | دولتخواهان | | ٣٠١ | ٢ | بود | بود\nايضاً | ٤ | کريم | گزیم | | ٣٠٢ | ١٥ | تصویریکه | تصویریکه\nايضاً | ١٥ | مانع | مانعی | | ايضاً | ١٩ | از انجا | از انجا\nايضاً | ١٨ | محمد اعظم | محمد اعظم خان | | ايضاً | ٣٣ | فعه | قلعه\nايضاً | ٢١ | جلا آباد | جلال آباد | | ٣٠٣ | ٣٠ | نمود | نموده\nايضاً | ٢٣ | توب | توپ | | ايضاً | ٣١ | راه کهمرد | راه کهمرد\nايضاً | ٢٥ | موضح | موضع | | ٣٠٤ | ۲۸ | محابه | محاربه\nايضاً | ٣٣ | محابه | محاربه | | ايضاً | حاشيه | سوران | سواران\n۲۸۵ | ١٩ | سیر | شیر | | ٣٠٠ | ٥ | بقيه | بقيه\nايضاً | ٢٩ | نداشت | بداشت | | ٣٠٦ | ١٧ | چنایچه | چنانچه\n۲۸۹ | ۲۸ | طبع | تبع | | ٣٠٧ | ١٣ | اسیرانرا | اسیرانرا\n۲۹۱ | ١٨ | يبادة | پیاده | | ٣٠٨ | ٥ | فردو | فرود\n۲۹۲ | ۳۸ | پیاده | پیاده | | ٣٠٩ | ١١ | بنويشاور | بنويشاور\n۲۹۳ | ٧ | لشکرش | لشکرش | | ايضاً | ١٥ | بیاد آورده | بیاداو آورده\nايضاً | ٣١ | برتو | پرتو | | ايضاً | ٣١ | ازنجا | ازانجا\n٢٩٤ | ٦ | خانه توست | خانه تست | | ۳۱۰ | ٣ | از همیکی | ازهمیکی\nايضاً | ٢٥ | مکر | مگر | | ايضاً | ١٧ | فرود كاه | فرود گاه\nايضاً | ۲۷ | نزديك | نزديك | | ٣١١ | حاشيه | جوشی | جوش\nايضاً | ٣١ | که ایواب | ابواب | | ايضاً | ايضاً | لکلدزين | لکلدزن\nايضاً | حاشيه | بخشم | بخشم | | ايضاً | ١٦ | قلعه | قلعه\n۲۹۵ | ٢٥ | جمعة | جمعه | | ٣١٢ | ٢٦ | عبدالرحمن | عبدالرحمن\n۲۹۷ | ٢٦ | قلعه کیان | قلعه کیان | | ۳۱۳ | حاشیه | ذكر | ذاکر\nايضاً | ٣٠ | نجمد | نجمد | | ايضاً | ١٩ | نزد | نزد"}
{"book": "adl0009", "page": 394, "text": "(۱۰)\n(جدول صحیح و غلط جزء اول و دوم کتاب مستطاب سراج التواریخ )\nصفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح\n۳۱٥ ۱۸ بزرگان بزرگان ایضاً ۱۹ حاکم حاکم آنجا\nایضاً ۲۱ خودرا خود را ایضاً ۲۰ و وهنتار و او هنتار\nایضاً ۳۰ جهت جهت ایضاً ٣٤ فرخ فال فرخ‌فال\n۳۱٦ ٢٦ باخو باخود ۳۳۰ حاشیه ۱٦۹۰ ۱۲۹۰\n۳۱۷ ١٤ وسواس وساوس ایضاً ١٥ جانب جانب\n۳۱۸ ۲۱ مجروبیه مجروبیه ایضاً ۲٥ یزد دستی بژدا دستی\n۳۱۹ ۲۱ افاق اتفاق ایضاً ۲۸ در زیر در زیر\n۳۲۰ ۲٥ عبدالرحمن خان عبدالرحمن خانا ٣٣٦ ۸ در دروازه دروازه\n۳۲۱ ۲۲ پسرراد پسردار ایضاً ٢٤ دستارا دوستا را\n۳۲۲ ۸ زیاد زیاده ایضاً ۲٥ پاینده پاینده\nایضاً ۲۲ باستيعاد باستبعاد ایضاً ٣٤ لیستین لیقین\n۳۲۳ ٤ اشتر نپرا اشتر نپرا ۳۳۷ پیشانی شیر علیخان خان شیر علیخان\nایضاً ه وجائیکه و در جائیکه ایضاً ه لیستین لیقین\n٣٢٤ ۲٥ دولت دولت روس ایضاً ۱۱ لیستین لیقین\n٣٢٥ ۱ پیش پیش ۳۳۹ ٤ مسلمانا را مسلمان و\n٣٢٦ ۲۰ سردر سردار ٣٤٢ ١٥ گذار انیده گذرانیده\n۳۲۷ ۹ پر بر ایضاً ۲۸ سرداد سردار\nایضاً حاشیه محاصر محاصره ٣٤٥ ۱۷ تخته پل تخته پل\n۳۲۸ ٥ شهریاران شهریار ٣٤٦ ۱۲ سردار سردار را\nایضاً ۱۸ نامتزل نامنزل ٣٤٩ ٥ ناشکند ناشکند\n۳۲۹ ١٥ غرق غریق ایضاً ۲۲ اروا اورا\n۳۳۰ ۲۳ با اینکه باینکه ٣٥٠ ١٤ پذیرفته پذیرفت\n۳۳۱ ۱۱ ماجده ماجده ٣٥٣ ۱٦ پیام پیام\n۳۳۲ ۳۳ باریافتنش نیز باریافتنش ٣٥٤ ۲۳ پردهش پرده اش\n٣٣٤ ۱ دیرباز دیرباز ٣٦٠ ۲۱ ارائیه ارائه\nایضاً ۱۸ محمد حـ محمد حسن خان ٣٦٣ ۲ امانات اصانات"}
{"book": "adl0009", "page": 395, "text": "(۱۱)\n( جدول صحیح و غلط جلد اول و دوم کتاب مستطاب سراج التواريخ )\nصفحه | سطر | غلط | صحیح | صفحه | سطر | غلط | صحیح\n٣٦٣ | ٣ | شش | شش | ٣٦٧ | ٣٥ | جه | جاء\n٣٦٤ | ١٠ | اطاطت | اطاعت | ٣٧٤ | ٣ | جمع غفير | جم غفير\n٣٦٧ | ١٣ | بازرگان | بازرگان | ٣٧٦ | ٨ | لعافت | لعاقب\n\nنبر (۱) پشتی چرمی چرم نسواری دانه دار کابلی پخت چهار حاشیه جدول طلا پرکار نشان دولت و اسم\nکتاب از ورق طلای اصل جزو بندی شده قیمت شانزده روپیه پخته کابلی\nنبر (۲) پشتی مقوی رویه کپره ماشی چهار کنج وزیر چرم قرمه سیاه حاشیه واسم کتاب و نشان دولت\nورق طلاہ جته جزو بندی شده قیمت سیزده روپیه پخته کابلی\nنبر (۳) پشتی مقوی رویه کپره لاجوردی چهار کنج وزیر چرم میشی سرخه کابلی پخت حاشیه واسم\nکتاب و نشان دولت ورق طلاہ جته جزو بندی شده یازده روپیه پخته کابلی و ده شاهی\nنبر (٤) پشتی مقوی رویه ابری چهار کنج وزیر چرم میشی سرخه حاشیه واسم کتاب و نشان دولت ورق\nطلاء جته كوك بندى شده ده روپیه پخته کابلی و سه شاهی\nنبر (ه) پشتی مقوی رویه ابری سرخ چهار کنج وزیر کپره سیاه واسم کتاب و نشان دولت از ورق طلا،\nجته كوك بندى شده نه روپیه پخته کابلی و یازده شاهی"}
{"book": "adl0009", "page": 396, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 397, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 398, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 399, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 400, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 401, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 402, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 403, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 404, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 405, "text": "[ILL]"}
{"book": "adl0009", "page": 406, "text": "( ۲۷۸ )\n( جلد سوم ) ( دیباچۀ کتاب مستطاب ) ( سراج التواریخ )\nهو الله تعالی\nبسم الله الرحمن الرحیم\n\nپرستش پادشاه کارساز بی انبازی را سزاست که سوانح دهور واعوام از سلطنتش چیزیست ووقائع شهور\nوایام از مکنتش اثری وجود هر موجود را پیرایه ازوست بود ونبود هر پست وکشود را سرمایه ازو از درك ساحت\n( ۱ ) مملکتش اوهام غول قصر وازفهم وسعت ملكتش افکار قوی العقول عاثر (۱) نه خیال را دربارگاه عظمتش\nعاثر بمعنی راهی و نه حساب را در تعداد نعمتش انتهائی هر روز او را شأنیست و در هر آن احسانی روان برفلك شوكت عزتش\nلغزیده و بسر کشان برزمین دامن رحمتش سر پادشاهان گردن فراز بدرگاه او برزمین نیاز وستایش سالار انبیاء وتاج دار\nدر افتاده لی مع الله و آل واصحاب اورازیبا واجری است که از پرتو ماهچۀ لوای نبوتش بسیط زمین روشن وازنور حدیقۀ\nشریعتش ریاض خضیرین گلشن است محمد شفیع سیاه و سپید گرو پشت بر کوه دارد امید اما بعد چون بتائید\nقادر ذو الجلال وتيسير ميامن اقبال عد ومال خديو فرخنده مآل ستوده خصال آرایش ده اریکه جهانبانی\nبرازنده دیهیم کیانی ستائی شایسته افسر و تخت شهریار جوان جوان بخت اعلحضرت ( سراج الملة و الدین )\nکه جهان را نقش در زر نگین باد نگارنده بی بضاعت وبندۀ كثير الخطاي قليل الاستطاعت فيض\nمحمد کاتب را از ترقیم جلد اول و دوم کتاب میمنت انتساب سراج التواریخ نعمت فراغت حاصل گشت\nبخار کی و سعادت و خرمی و مسرت بتحریر جلد سوم پرداخت"}
{"book": "adl0009", "page": 407, "text": "( ۲۷۹ )\n( جلد سوم ) ( ذکر وقائع سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nذکر سلطنت\nاعلیحضرت\nامیر عبد\nالرحمن خان\n(۱) اقطار\nبمعنی اطراف\n(۲) وقع\nبالفتح جای\nبلند و مجازاً\nبمعنی اعتبار\nوعزت\n(۳) تلئیم\nبمعنی رسیدن\n(٤) متعسر\nدشوار\n(٥) متعذر\nغیر ممکن\nذکر واقعـات\nصوب قندهار\nو هرات\n\nذکر سلطنت اعلیحضرت امیر کشور کبیر امیر عبد الرحمن خان\n\nاین پادشاه ترقی خواه ملت و رونق افزای انتظام سپاه ورعیت شخص از قریش رواین فرقة جلیله\nمحمدزائی از شعبه شجره بر ثمرۀ مارکژائیست و از آنجا که فراز و نشیب جهان را دیده وزحمات در محاربات کشیده\nواز کثرت گیتی نوردی چنانچه در جلد دوم بشرح رفت گرم و سرد روزگار را بسیار چشیده و تجارب ژرف رزه\nرا نیکو حاصل کرده روز پنجم ماه رمضان سال ۱۲۹۷ هزار و دو صد و نود و هفت هجری پای اورنگ جهانبانی نهاد و از\nتدابیر صائبه ومساعی جمیله که در تعمیر مملکت و ترتیب سپاه وتربیت رعیت روی کار آورد افاضه و تملک ایشانرا\nعظمی در اقطار (۱) ووقعی ( ۲ ) در انظار داد که انشاءالله تعالی خوانند کان این کتاب از اوصاف حمیده وافعال\nپسندیده او انکار نموده بلکه در نظم و نسق مملکت داری وفرمان گذاری او تصدیق واقرار خواهند کرد باری چون\nبالا حصار کابل را انگلیسان از سبب قتل کیوناری خراب کرده بودند چندی بدروازۀ سعید شیرپور جای گزیده\nابتدای سلطنت وافتتاح حکومتش را بآراستن سپاه مصروف فرموده جوانانی را که از سیمای ایشان آثار شجاعت\nهویدا بود همه روزه داخل فوج نظام نموده با وجود تهی بودن خزانه از زریک روپیه از مخواه مقرره امیر شیر\nعلیخان مرحوم که در ماهی هفت روپیه بود افزوده احاد و افراد پیاده نظام را ماهانه هشت روپیه وسواره را\nبیست روپیه معین ومقرر فرمود و مقارن اینحال اعیان و اشراف اطراف مملکت که از صدمات دولت انگلیس\nودست برد و تاراج خود ایشان که از سبب نبودن پادشاه در بین طوائف بپای رفته و از چپ و یورش همدیگر خسته شده\nبودند دسته دسته از راه اطاعت روبدرگاه نهاده در تا سعادت تلئیم (۳) عتبة علیا نموده هرگاه مفتخر ومخلع جامه مقدم\nخویش با ومیکشت واول تدبیریکه اعلیحضرتش بروی کار آورده اجرا فرمود این بود که تمامت مردم افغانستان را که با هم در\nآویخته وخونها ریخته بودند قدغن نموده بزبان مبارک راند که تا کنون هر قتل وجرح وغارت و تاراجی که درمیان\nقبائل سکنه مملکت افغانستان واقع کشته پرسیده وشنیده نمیشود زیرا که همری باید تا تصفیه این امور را کرده\nدست از مهمات سلطنتی ومکالمات دولتی بازداشت واین متعسر (٤) بل متعذر (٥) است ولیکن پس ازینروز\nهر که مرتکب امرنا شایست گردد البته مورد بازخواست خواهد شد و از صدور اینحکم همه منازعات و مناقشات\nکه باعث کینه و عناد بود دفع شد ومردم افغان وهزاره وترک و تاجيك كه با زکین یکدیگر در تاریك بودند و هرگز\nبخاطرها نمی گنجید که با هم نزديك خواهند گشت از راه آشتی با همدرا میختند و در خلال اینحال از حضور فیض\nگنجور اعلیحضرت والا سردار عبدالرسول خان در جلال آباد وسردار محمد سرور خان در غزنین ونائب سلطان\nخان افشار در هزاره دای زنگی ودای کندی ومحمد حسین خان فرازی قوم جوانشیر در هزاره بهسود و احمد جان\nخان توخی در قلات و دلاور خان در هزاره جاغوری و عبدالحق خان در نجراب وغلام قادر خان در تگیشو و صاحب\nزاده میرآقا در خوست مأمور حکومت گشتند وهمچنین در تمام ولایات ومحالات حکام و عمال مقرر گردید و در ایام\nتوقف دروازۀ سید باس اعلیحضرت والا سرای میرزا محمد حسن خان دبیرالملك واقع محله مرادخانی را با آنکه\nگنجایش تمکن حرم محترم را نداشت برای رفع حاجت چندی مرمت نموده دیوان خانه خاص و عام افراخته\nگشت بعد جناب قمر نقاب بانوی مشکوی سلطنت صبیه مرضیه میر عتیق الله خان مرحوم را که از جانب ما در نسب\nاو با علیحضرت امیرکبیر می پیوست بعقد نکاح در آورده مراسم سور وسرور شاهانه بپای برده سرای مذکور\nرا از تمکن خویش زیب و زینت داد زیرا که از دروازه سید در انجا نقل مکان فرموده بامور سلطنت پرداخت\nو در دیوان خانه عام که حال محکمه شرعیه است میر محمد حسین خان مستوفی الممالک را باهل دیوان جای کار کردن داد\n\nوقائع سال هزار و دوصدو نودو هشت هجری\n( وسوانح قند هار و هرات وغیره واقعات که بدانصوب رخ داد )\nو حضرت والا پس از سه ماه که بدار السلطنۀ کابل نزول اجلال فرموده تخت سلطنت آبائی خویش را زیب\nوزینت بخشید خواجه احمدی نام را که از نوکران قدیمی بود از حضور مأمور تا کشیده کرد که بشهزادهای والاگه را"}
{"book": "adl0009", "page": 408, "text": "( ۳۸۰ )\n\n( جلد سوم ) ( ذکر وقایع عهد سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nباسرادق حرم محترم از آنجا در کابل بیاورد چنانچه مشارالیه رهسپار منزل مقصود شده چندی در مزار شریف\nدرنك نمود بعد از آنجا راه برگرفته شرفیاب حضور شهزادگان رفیع مکان شده سعادت دست بوس حاصل کرد\nوپس ازورود او میرزا عبدالحمید خان که در بیات وسبقت خدمت منزلتی داشت و بخدمت هردو شهزاده آزاده\nواهتمام خدمت اهل حرم محترم مامور بود از امر اعلیحضرت والا که درباب حرکت کردن شهزادها واهل حرم\nمحترم وخدمة ایشان صادر شده بود بکا پتان كبورنار وفرمان فرمای ترکستان متعلقه دولت روس خبرداد واو\nامر والارا پذیرفته اول هردوتن شهزاده را دعوت مهمانی کرده بزم شاهانه بتقدیم رسانید وهم افواج مقيمه\nآنجارا باصنوف آراسته غـــم عرض بینی ازملاحظۀ شهزادها گذارش داده بعض از کار خانه جات دولتی واقع\nآنجارا نیز از ملاحظه ومشاهده ایشان قرین تمکین ساخت بعد شهزادها واهل حرم را بااعزاز وا کرام بجانب\nافغانستان رخصت دادو چندتن ازافسران را باسواران نظام جهت حفاظت وپاسداری باایشان مامور کردو ایشان\nاز تاشکند جانب افغانستان راه برگرفته واز گذر کلف از نهر جیحون عبور کرده بمیمنت ومبارکی در مزار\nشریف پرتو نزول افکندند و محافظین دولت روس را که باایشان تا آنجا همعنان بودند رخصت مراجعت داده\nخودهر دو شهزاده بااهل حرم محترم شاهی وخدم وحشم خویش از مزار شریف مرحله پیمای کابل شدند ودر\nروز بیست و پنجم ماه رجب سال هزار ودویصدونود وهشت هجری درکابل نزول اجلال فرموده تمام اعیان واشراف\nشهر وسپاه نظام مراسم پذیره بجای آوردند وشهزادگان رفیع مکان شرفیاب حضور اقدس گشته شرفدست بوس\nحاصل کردند و در خلال احوال مذکوره این سال سردار اليــاه خان نامی که ازسبب لشکر کشیدن سردار محمد\nايوب خان قوم وقبيله اش را فروهشته چنانچه از پیش رقم كشت در باغستان فیروز کوه پناه گزیده بود از جلوس\nمیمنت مانوس اعلیحضرت اميـر عبدالرحمن خان بتخت امارت افغانستان و مراجعت سپاه دولت انگلیس\nدر هندوستان آگاه گشته عريضه مبنی براطاعت نگار داده باقاقي بعضي از مردم تایمنی وفیروز کوهی بافراش شریف\nکه همگنان در حاشیه آن از راه معاهده مهر پرنهاده بودند مصحوب خواجه مجنون نام چشتی در مزار شریف\nوکسان نزد سردار محمد اسحق خان فرستاد و همچنین محمد امین خان و پلنگ پوش خان پسران خان آقای\nجمشیدی نیز از میمنه عریضه بسردار مذ کور نگار داده واو عرایض مسطوره وکلام مجید را در کابل\nبحضور فيض دستور اعلیحضرت امير عبدالرحمن خان ارسال داشت ومقارن این حال سردار محمد ایوب خان\nباچهارده فوج پیاده نظام وسواران نظامی وهيئتي وغيره از هرات راه تسخیر قندهار بر گرفته از قندهار غلام\nحیدرخان وقاضی سعدالدین خان با لشکر گران رهسپار مدافعه او شدند ومقارن اینحال عرایض مذکوره وقرآن\nشریف که سردار محمد اسحق خان فرستاده بود بحضور اقدس والا رسیده فرمانی بنام سردار موصوف اصدار\nفرمود که شخص دانسته را با پانصد سوار از ترکستان درعلاقه تایمنی وفيروز کوه بگمار د نامبر آ نهارفته بامردم\nهر دو موضع در اطراف هرات شورش اندازد تا سردار محمد ايوب خان را که عازم قندهار گردیده است دل ازجای\nشده یاازداخل شدن قندهار بازدارد واو پس از وصول این حکم سردار عبدالقدوس خان را که در تاشقرغان مامور\nحکومت کرده بود نزد خود طلبیده فرمان را بوی نموده تکليف بدین امر فرمود واو که قدم بمرحله بیست\nو هفت سالگی نهاده بود انگشت قبول بردیده نهاده التماس کرد که سردار محمدحسن خان باچیزی ازفوج پیاده\nنظام وتوپخانه از قعایم بعقب داری مامور گردد واو این خواهش سردار عبدالقدوس خانرا معروض پايه سرير\nسلطنت داشته امر والا نفاذ یافت که تا قندهار لشکر شایان مامور دفع سردار محمد ایوب خان و تصرف نمودن\nهرات ره نورد آن مقام گردیده است که کار سردار عبدالقدوس خان محض شور انگیزی دران حدود است\nنه بدتر هرات رفتن که از عقب او توپ وپلتن مامور شود وسردار محمد اسحق خان ازوصول این فرمان سه صد\nسوار بااو همراه کرده در روز پانزدهم ماه شعبان سال ۱۲۹۸ هزار ودویست ونود وهشت هجری جانب هرات\nرهسپار ساخت واو از راه کاشان وسیید میدان و سرجنگل اسب رانده ازجبال دشوار گذر عبور کرده چون\nوارد سرجنگل شد نائب سلطان خان افشار که بحکومت هزاره دای زنگی ودای كندی مامور بود محمد علی خان"}
{"book": "adl0009", "page": 409, "text": "(۳۸۱)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nپسر خود را بامر پادشاهی حکومت کاپیسه خود برکاب عبدالقدوس خان پیوست و ملازمت خدمت او را\nاختیار کرده از امر والا آگاهش نمود که حکم اقدس شرف صدور یافته است که با چهار هزار سوار از مردم\nهزاره طریق خدمت سپارم چنانچه هر دو تن باهم مشغول فراهم نمودن سواران هزاره بودند که سردار محمد\nایوب خان باسپاه قندهار مقابل گردیده غالب وفتحیاب شده قندهار را متصرف گشت و سردار عبدالقدوس خان\nاز شنیدن این خبر و اینکه مردم هزاره را شور چشم و خیره سر میدانست سوارانرا که برکابش جمع\nگردیده بودند مرخص داده و از خبر قندهار هیچ اظهار نکرده بسرعت و شتاب در بین مردم\nتایمنی وفیروز کوهی در آمد و بالائی ناوره که سردار عبدالوهاب خان در تصرف داشت حمله برده او را\nباهمراهانش محصور ساخت و پس از هفت روز آب را برسردار عبدالوهاب خان وقلعکیان بسته کار را برایشان\nبغایت دشوار گردانید و اواز در ضراعت قرآن شریف را بشفاعت نزد سردار عبدالقدوس خان فرستاده امان\nجان خواست و او عذر والتماس او را پذیرفته در حاشیه قرآن مجید ازوی رقمیه عهد گرفت که پیرامون مخالفت\nنگشته قلعه را بفرو هشته بهر جائی که خواهد برود چنانچه قلعه را در ماه رمضان تسلیم کرده بااهل وعيالش\nدر مملکت ایران رفت و سردار عبدالقدوس خان قلعه وولایت متصرفه را سپرد سردار انبیاء خان کرده مسموع\nگشت که سردار محمد حسن خان بالشكری گران بامر سردار محمد ایوب خان از راه پشت رود بعزم مدافعه\nاو رهسپار ناوره گردیده بتعجیل و شتاب خواهد رسید و همچنین خوشدل خان لوی ناب با سردار عبدالسلام\nخان حاکم اسفزار ومير عطا خان و تند وفتح الله بيك فيروز کوهی و غيره خوانین اسفزاری وادرس کنی\nباهفت بیرق پیاده ساخلو ويك فوج پیاده نظام ودوضرب توپ وچند هزار سوار از هرات راه مدافعه سردار\nعبدالقدوس خان برگرفتند و او سردار انبیاء خان را برای مقابله سردار محمد حسن خان گذاشته خودراه مقابله\nخوشدل خان لوی ناب و سردار عبدالسلام خان برگرفت و جانبین در موضع شاکی یسار باهم ملاقی شده محاربه\nسخت روی داد و سردار عبدالسلام خان زخم برداشته با چهل تن از بزرگان رکابش دستگیر گشت و مابقی رو\nبهزیمت نهاده پیادگان ساخلو و پیادگان نظام باهردو توپ در زیر رایت سردار عبدالقدوس خان قرار یافته ملازم\nرکاب شدند و چون از علاقه هزاره های دایزنگی فتح قندهار را که سردار محمد ایوب خان حاصل کرد، و او بسردار\nمحمد اسحق خان حکمران ترکستان خبرداده واو يکصد وسى سواره نظام و دویست تن پیاده ساخلو باده ضرب\nتوپ بمعاونت فرستاده ونیز نگاشته بود که سردار محمد حسن خان برادر خود را بايك فوج پیاده نظام وشش\nعراده توپ متعاقباً میفرستم چنانچه معاونین اولین درین جنگ که با فیروزمند باعث نصرتش شده فتحیاب گشت\nخلاصه از حصول این فتح قوت و مکنتی یافته روی تسخیر بسوی هرات نهاد و سواران هزاره از شنیدن خبر\nتصرف نمودن سردار محمد ایوب خان قندهار را در غور از سردار عبدالقدوس خان روبرتافته با غنیمتیکه از حریفان\nموضع یسار حاصل کرده بودند جانب مساکن خویش شتافتند و سردار عبدالقدوس خان که عازم هرات کرده\nبود سردار عبدالسلام خان را محبوساً نزد سردار محمد اسحق خان در مزار شریف فرستاده او بکابلش روان\nکرد و باقی اسیران را نظر باینکه قوم دار و با اعتبار بودند تسلی و دل جوئی نموده رخصت انصراف جانب\nاوطان شان داد\nذکر توجه اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان\n( جانب قندهار وفتحياب شدنش )\nچون سردار محمد ایوب خان داخل قندهار شده رایت تصرف برافراخت بعزم اینکه مردم شهر واطراف\nرا روی دل جانب خود کرده بمخالفت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان بر انگیزد علمای شهر و اطراف را\nانجمن ساخته در باب معاونت خویش ومحاربت باامير موصوف فتوی خواست و از جمله آخوند زاده عبدالرحیم خان\nکاکری که معلم شهزاده عبدالله خان ولیعهد اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم بود با چندتن دیگر از علما\nکه در علم وفضل زمان زد روزگار ومعتمد صغار وکبار بودند فتوی دادند که یاری دادن سردار محمد ایوب خان\nذکر توجه\nاعلیحضرت\nامیر عبد\nالرحمن خان\nجانب قندهار"}
{"book": "adl0009", "page": 410, "text": "( ۳۸۲ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمعاونت در دین است و پیکار ومصاف دادن باامیر عبدالرحمن خان ولشکریکه حفظ شریعت سیدالمرسلین زیرا که\nاورا انگلیسان امیر خوانده وسردار محمد ایوب خان احرام جهاد بسته چنانچه در محاربه میوند سپاه دولت\nانگلیس را شکسته از پیش براند الغرض ازین فتوی بمساحت مردم قندهار و نواحی آن انجمن گشته لشکر بی\nوسری در تحت رایت او گرد آمده قوت و مکنت زیاد از برای او آماده و استوار گردید و ازین گیر و دار او\nاعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان تکیه بر عون ونصرت کردگار کرده سردار احمد خان و پروانه خان را که بامر\nکوتوالی وغیره امور مأمور بود با میرزا عبدالحمید خان وقاضی عبدالرحمن خان ومیر احمد شاه خان وغلام رضا\nخان ومحمد شاه خان تکابی که با مردم تکاب بامر حفاظت شهر اقامت داشت ومحمد افضل خان قرت و خان بابا خان\nجوانشیر و مهر علیخان مرادخانی را در تحت امراو بحفاظت شهر کاشته و خان محمد خان بابیگر خیل وغیره را\nنیز مأمور پیش کاری شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان و شهزاده رفیع مکان سردار نصرالله خان که از سمرقند\nجدید وارد کابل شده بودند گذاشته و میر ابوالحسن خان پدر میر محمد حسین خان را بدفتر داری شهزادگان\nسعادت توامان نامزد فرموده بعد از تهیه سامان سفر و فراهم نمودن لشکر از کابل رهسپار قندهار شده در ظاهر\nشهر افواج قاهره را آماده جنك ساخته باسپاه سردار محمد ایوب خان دوچار پیکار گردید ومحاربه سخت روی\nداده آخر الامر اختر طالع سردار مذکور را وقت زوال رسیده رو در بادیه فرار نهاد و اعلیحضرت والا\nفتحباب گشته جنرال فرامرز خان را باهزار سوار بتعاقب او کاشت وامر کرد که چون سردار محمد ایوب خان\nراه فرار جانب قاین وخواف و باخرز اختیار کرده است تا سرحد رفته مکشوف دارد که اگر حکام قائنات اورا\nدر ولایت محکومه خویش جای زیستن وتوقف نداد فهو المراد والا حمله کرده او را در هر جا که بیابد دست گیرش\nسازد وخوداعلیحضرت والا در ماه شوال سال ۱۲۹۸ هزارو دویست ونود وهشت هجری قرین فتح و فیروزی داخل\nشهر قندهار شده ملا عبدالرحیم آخوند زاده کاکری وملا عبدالاحد قوطی زائی که فتوی بر تکفیر سپاه کابل\nداده بودند بپاسا رسانید و دیگر مردم شهر و اطراف را از الطاف شاهانه دل بجای آورد وسردار محمد یوسف\nخان را بحکومت فراه و پشت رود سرافراز نمود\n* ذکر فتح هرات\n(۱)\nعبارت ناظم\nدر بارهرات\nخط کشیده\nندم بود چون\nفرماهای بند\nآن خود\nاعلیحضرت\nسراج الملة\nوالدين بنام\nناظمی او نیز\nشرف اصدار\nیافته بود صحیح\nدانسته خط\nمحو آن حك\nشد فقط\n* ذکر فتح نمودن سردار عبدالقدوس خان هرات را *\nدر اثنای حوادث مزبوره سردار عبدالقدوس خان که روی تسخیر جانب هرات نهاده بود در موضع شاغلان\nرسیده از فتح قندهار و شکست سردار محمد ایوب خان آگاه گشته خواست که تا قوت واقتدار شایسته نیابد\nوسردار محمد محسن خان که سردار محمد اسحق خان چنانچه مذکور شد از فرستادن او بالشکر بمعاونت وی خبر\nداده بود بدو نرسد آهنگ جنك نکند چنانچه جانب مردم جمشیدی راه برگرفت و در وقت طلوع آفتاب باجنرال\nعبدالرحمن خان و رکابدارگل خان و محمد خان رئیس هزاره قلعه نوو بزرگان غوریان وکوهسان که با دوفوج پیاده\nو پنج ضرب توپ و دوهزار سوار روی ستیز بسوی او نهاده بودند دوچار گشته باهم در آویختند و تا هنگام ظهر\nآتش حرب در التهاب واستوار مانده در پایان کار شکست بلشکر مخالف افتاده پشت بجنك داده هزیمت یافتند\nو در آن میان محمد خان رئیس هزاره از دست سردار مذکور زخمدار گشته و فتح نصیب سردار موصوف شد\nو چون شکست یافتگان باین خسته وعنان گسسته داخل هرات شدند افواج مقیمه آنجا باتفاق میرعطا خان برتکد\nروز دیگر از در پذیره بیرون شده در موضع داشان و پخنی بسلام سردار موصوف واصل گردیدند واو احادو افراد\nپیادگان نظام را که هفت فوج و پراگنده شده بودند همه را جمع کرده مظفرانه روز چهاردهم ماه ذی\nقعده داخل قلعه هرات گشت و نامه مژده فتح را مصحوب نور محمد خان بن نجف علی خان قزلباش\nحال ناظم (۱) در بارهرات در قندهار بحضور اقدس والا فرستاد و درین حال خوشدل خان لوی ناب و لاله محمد یوسف\nخان و قاضی ملا عبدالسلام خان وغیره بزرگانيكه نيك خواه اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم وهوا خواه\nسردار محمد ایوب خان بودند محمد موسی خان بن امير محمد یعقوب خان را با خود ها برداشته وعیال های سردار\nمحمد ایوب خان را در بست کازرگاه گذاشته از هرات راه فرار جانب مشهد مقدس برداشتند و در روز ورود"}
{"book": "adl0009", "page": 411, "text": "(۳۸۳)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nسردار عبد القدوس خان بهرات سردار محمد ایوب خان که از قندهار عزیمت یافته راه هرات بر گرفته بود وارد\nده مغلان اسفزار شده از توجه سردار عبدالقدوس خان بجانب هرات آگاه گشته چنانچه از پیش اشارت رفت\nاز انجا رهسپار قاین و بیرجند شد و اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان با آنکه جنرال فرامرز خانرا باهزار سوار\nبتعاقب او گماشته بود بدان اکتفا نفرموده در روز دوازدهم ماه ذی الحجه سال ۱۲۹۸ هزار و دوصد ونود وهشت\nهجری سردار محمد یوسف خان حاکم فراه را فرمان کرد که سپاه نظام مقیم فراه را در هرات فرستاده خودش\nبا خوانین آنجا بمحافظت سرحد مواظب باشد و نیز جنرال فرامرز خانرا که از تعاقب سردار محمد ایوب خان بی نیل\nمقصود مراجعت کرده بود امر شد که در فراه اقامت گزیند و مقارن اینحال سردار محمد حسن خان را که با يك\nفوج پیاده و دو ضرب توپ از ترکستان رهسپار معاونت سردار عبدالقدوس خان شده پس از فتح هرات وارد آن\nبلده مینو نهاد گشته بود حکم شد که با فوج و توپکه همراه دارد از هرات جانب مزار شریف مراجعت کند و\nاو قبل از انکه حکم والاپرتو وصول افکند در قندهار وارد گشته درك سعادت دیدار حضرت والا نموده بسپاهیکه\nبا او همراه بود مأمور هرات گشت\nذكر فتنه انگیزی سردار سکندر خان )\nبن سردار سلطان احمدخان مرحوم وغیره سوانح هرات و دیگر مرزوبوم )\nدر خلال واقعات مذکوره سردار سکندر خان از مشهد مقدس دامن زن آتش فتنه شده مکتوبی به بزرگان\nهرات فرستاده اغوا نمودن آغاز نهاد که بر سردار عبد القدوس خان شوریده او را از میان بردارند که خود او\nوارد هرات کشته بر مسند حکومت جد خویش متمکن شود و این مکتوب او بدست سردار عبدالقدوس خان افتاده\nاو در قندهار بحضور اقدس والا فرستاد و از حضور سعادت دستور سردار مذکور را امر شد که متعلقان\nو هوا خواهان سردار محمد ایوب خانرا از هرات بیرون کرده بکابل راهرو نگذارد که در خفیه و علانیه در آنجا باشند\nو او چون در وقت فتح هرات با بعضی از ایشان عهد کرده و قرار داده بود که از راه شفاعت عرض پرداز\nحضور اعلیحضرت گشته عفو تقصیر بخواهد بارسال عرایض و شفاعت خواهی پرداخت و از جمله سردار نور محمد\nخان سرتیپ را که حکم مؤکد باخراجش صادر شده بود بشفاعت او از اخراج شدن عفو فرموده در هرات\nبازماند دیگران همه از مملکت بیرون فرستاده شدند تا که سردار سکندر خان مذکور که تا اینوقت عموم هرات را\nبر خلاف اطاعت دلالت کرده اغوا مینمود و ازین در تیر مدعایش بهدف تمنا راست نیفتاد طریق دولت خواهی\nپیش گرفته عریضه مشتمل بر نقایص وقایع از بودن سردار نور محمد خان سرتیپ در هرات گسیل در گاه عالم\nپناه کرد و اعلیحضرت والا از عرض او فرمان مؤکد صادر فرموده از خاک هرات اخراجش ساخت و پس\nاز بیرون شدن او سردار عبد القدوس خان آخوند زاده نظام الدین خان را با دویست تن از سواران ترل که واوز\nبكية آنچله و دوصد تن پیاده ساخلو و دو ضرب توپ قاطری مأمور باقامه کوهسان نمود که بمحافظت سرحد مواظبت\nنماید وحدود غوریان و کوهسان و غیره را پاسداری و حراست کند مقارن اینحال از حضور اعلیحضرت والا\nسالیانه سدتومان صرف سفره از خوان احسان پادشاهی اضافه از مواجب سر و سوار برای نائب سلطان خان\nافشار مرحمت گردیده سزاوار افتخار شد\nذکر وصول نامه ورسول خان خوارزم در هرات )\nو همدرین هنگام ایشان میرزای قراول یکی با نامه از خان اور گنج وارد هرات شده سردار عبد القدوس\nخان فرستاده مذکور را باعزاز و اکرام نزد خویش توقف داده نامه را که آورده بود بحضور حضرت والا\nفرستاد و چون مشتمل بر بیزاری از دولت روس و اطاعت خان بدولت افغانستان بود که بمعاونت این دولت\nبا دولت روس در آویخته کار اقدام خویش را بكمك لشكر افغان پیش برده بعد باملت خود طریق انقیاد\nو اتحاد سپرد از حضور اقدس والا در روز دوشنبه بیست و یکم ماه ذی الحجه سال ۱۲۹۸ هزار و دویست و نود\nوهشت هجری برسردار عبد القدوس خان را فرمان شد که فرستاده خان خوارزم را نیکو نوازش نماید\n\nذكر\nفتنه انگیزی\nسردار سکندر\nخان\n\nذکر رسیدن\nنامه خان\nخوارزم"}
{"book": "adl0009", "page": 412, "text": "(۳۸۴)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواریخ )\nرسیدن نامۀ \nکرنیل سنجان \nانگلیس \nاما بشيوه و روشی که کسی از آمدن او و نامۀ خان آگاه نگردد زیرا که امور مکتومۀ خاطر والارا دیگری نمیداند\nو مصلحت دانستن و فاش شدن ندارد واگر کسی بپرسد پاسخ دهد که جهت تهنیت و تبريك فتح هرات هم آینه\nهمسایگان نزديك قاصد و نامه ارسال میدارند چنانچه این شخص را خان خوارزم فرستاده است و هم خان موصوف\nرا مژده وعده بوقت داده بسید رحیم خان و غیره بزرگان خوارزم نیز که در عریضه باخان انباز بودند بر طبق\nنامۀ خان شکار فرمود و این منشور مواخذت دستور را با دو توپ ایرۀ کشمیری و دو طاقه شال خلیل خانی و دو\nتوپ کمخواب مکرانی مصحوب عبدالکریم خان چاپار در هرات فرستاده از آنجا حامل عریضۀ خان با خود برده تارك\nخان را باوج اعتبار برافراشت\nذكر نامۀ كرنيل سنجان انگلیس\n( که در باب سردار محمد ایوب خان نگار داده است )\nدر خلال احوال مذکوره نامۀ كرنيل سنجان انگلیس از شالکوت بمطالعۀ كار كنان حضور اعلیحضرت والا\nپیوسته نوشته بود که جناب ویس ای بذریعة تلگراف خبر داده است که حضرت والا را آگاه کنم ازینکه اعلیحضرت\nناصرالدین شاه امنای دولت انگلیس را در باب سردار محمد ایوب خان پذیرفته است که نه در خراسان توقف\nنماید و نه در سرحدات افغانستان اقامت گزیند چنانچه محمد موسی خان پسر امیر محمد یعقوب خانرا کارکنان\nدولت ایران از موضع جام پیش نگذاشته و رخصت مراجعت نیز نداده اند و چنانچه باید اعزاز و احترامش نیز\nنموده زیاده بر ششب مصارف مهمانی نسبت بدو نکرده اند فقط و حصرت والا ازین نامۀ سنجان سردار عبدالقدوس\nخان حکمران هرات را آگاه فرموده بعد عبداللطيف خان بن سردار میرا فضل خانرا که در قندهار بود از راه\nاخراب نزد سردار محمد یوسف خان در فراه فرستاد و او بامر والا در طبس نزد پدرش که بامر نایب نور محمد خان\nبا ایتوقت در آنجا بود روانه ساخت و خاطر خطير جهان بان والا از خار خار خصم بکلی بپرداخت\nذکر فتنه سعدوی کرو خیل\n( و بغى مردم نجراب ونجشير و تنبيه و تهديد آنان )\nذکر فتنۀ سعدوی \nو مردم نجراب\nو پنجشیر\nچون سعدوى کروخیل موکب والا را جانب قندهار رهسپار دید چند تن از اشرار را که پیشۀ دزدی و راهزنی\nدر نهاد و اندیشه داشتند با خویش یار ساخته بنهب وتاراج قوافل تجار وغیره پرداخت و راه جلال آباد و کابل از\nجور و تطاول او مسدود گشته عبور قوافل وتجار محال ودشوار گرديد وپروانه خان حارس دارالسلطنه بمشورت\nوصوابديد كار گذاران شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان كه قدم بترجمۀ ٴ ممالكي نهاده و از ينوقت تکیه بر چار\nبالش حکومت داده بود لشکر در مجلغو کاشته قلعۀ او را خراب کرده مال و منال واهل و عيالش را بحضور\nشهزاده آوردند و خود او از راه فرار در کوهستان هزار درخت ومنگل رفته با ملکان جاجم ومنگل در شرارت\nوطغيان همدست و همداستان گشت و دوباره طریق راهزنی بر گرفته فریق کاروانهارا غارت وتاراج کردن گرفت\nو از حضور شهزاده موصوف دوست محمد خان و محمد اکرم خان صدباشی با پیادگان ساخلو که در تحت رایت داشتند\nمامور باقامة تتزين ومنزل چك دك شدند که بمحافظت راه ودفع سعدو و در دان جاجم ومنگل پردازند و مقارن\nاینحال عبد الرحیم خان پرک از کابل فرار اختیار کرده پروانه خان بامر شهزاده سوار بتعاقب او کاشته بدست\nنیامد و مالش ضبط ديوان سلطنت گردیده عیالش در تحت نظر حفاظت در آمد و همچنین نمامت اعیان بار گاه\nو افسران سپاه اعلیحضرت امیر شیر علیخان بدون اینکه تکلیف از جانب پادشاهی بایشان فرموده شود طريق گریز\nبر گرفته بعضی با احمال و اثقال واهل و عیال و برخی تهی دست از مملکت بیرون رفتند و هم درینوقت مردم پنجشیر\nسر از جیب تمرد بر آورده غلام قادر خان حاکم را اول جواب داده پس از فتح قندهار بی زحمت اشکر بر خط\nفرمان سر نهاده با حاكم مذكور ، اباب حضور شهزاده حبیب الله خان شدند و تسلی و دلجوئی یافته از راه مراجعت\nدر پنجشیر رفتند و همدرين آوان مردم قریهٴ پشه و پتراب سه دره نجراب بغی ورزیده با میر عبدالحق خان حاكم\nان راه ستیز در آویختند و او را زخمدار ساخته چند تن از همراهانش گرفتار همراهان حاکم شدند و در بیان کاروان سرکشی"}
{"book": "adl0009", "page": 413, "text": "(۳۸۰)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nرا در نیروی بازوی خودندیده بشفاعت قرآن مجید عفو تقصیر خواستند و برعایت قرآن شریف مورد عفو گردیده\nاسلحه آلات خودرا بکارکنان پادشاهی سپرده مطیع و منقاد گردیدند و مقارن این حال جعفر علیخان بیات سی هزار\nروپیه از باقیات مالیات سنه توشقان ئیل هزاره جات حصول کرده شرفیاب حضور شهزاده حبیب الله خان شده چند راس\nاسپ از خود برسم هدیه پیش کشید و شیزاده اسپان او را در قندهار بحضور حضرت والا فرستاده خودش را بتحصیل وجوه\nبقایای شهر و اطراف دارالسلطنة کابل مامور فرموده نوازشش نمود\n\nذکر گرفتن اتواب پادشاهی را\n(از پسران سردار شیرعلیخان جاغوری)\n\nدر خلال احوال مذکوره که اعلیحضرت والا از کابل نهضت فرمای قندهار شدند صفدرعلیخان واحمد علیخان\nو غیره پسران و نبیرگان و منسوبان سردار شیرعلیخان هزاره که از يك خوارگی امیر شیر علیخان مرحوم دم اخلاص\nوقدم خدمت واختصاص میزدند از ناصیه حال ایشان مکشوف کار گذاران پایه سریر سلطنت افتاد که راه اطاعت\nبرنگرفته گوش بآواز فتح و شکست سردار محمد ایوب خان بوده وعلاوه بر ان چشم از یمال ضعفاء باز کرده\nمال ومنال هر کرا خواستند دست انداز بودند تا اگر سردار محمد ایوب خان مغلوب گردد در باغستان هزاره شده\nدست مایه داشته باشند وازین امریازعلیخان برادر شیرعلیخان هر چندایشانرا منع کرده ازسیاست پادشاهی تخویف\nو تحذیر نمود نشنیده دست از کاریکه پیشنهاد خاطر داشتند باز نداشتند تا که سردار محمد سرور خان حکمران غزنین\nاز همراهی بازعلیخان پسر خودرا باده بیست تن از پیاده شانخلو ومردم الوسی تاجیکه و هزاره محمد خواجه و چهار\nدسته وجيغتو و دوشرب توپ مأمور جاغوری کرد چنانچه او رفته دو پسر و مادر سردار صفدر علیخانرا بدست\nآورده دیگر خانواده و بنی اعمام و برادران و منسوبانش ازست کهاننه گریخته در بین مردم هزاره پشه پناه گزیدند\nو خود صفدر علیخان واحمد علیخان کرنیل برادرش را با مادر و هردو پسرش وشش ضرب اتواب قاطری که از\nاتواب پادشاهی بامر امیر شیر علیخان مرحوم بپدر ایشان تفویض شده بودند و سه صد و پنجاه وشش ميل تفنك\nبا قور خانه که اینهمه را امیر مرحوم مذکور عنایت فرموده بود و بیست راس مادیان و بخراس قاطر وسیزده نفر شتر\nازمال میرزا حبیب الله خان مستوفی که نگاهداشت در نزد ایشان بودند همه را برداشته با خود در غزنین آورد و همچنین\nیکہزار وهفتصد و چهل وهشت ميل تفنك دنباله رو و هن پر با سر نیزه و توشدان از پیادگان سپاه نظام امیر شیرعلیخان\nمغفور که باخود برده بودند ازمردم اندری ووردك كه در لشکر نظام ملازمت داشتند و دروقت استیلای دولت انگلیس\nدر مساکن خودشده بودند گرفته همه را در کابل حمل و نقل داده بسپاه نظام جدید دادند و مقارن اینحال مردم\nنوروز خیل ترکی باتفاق ملك طوطی وملك حكومت وميرولی واکروو شیردل و نورالله نامان کوچی در شب قلعه\nتخنی هزاره قراباغ ریخته هفده نفر زنان ودختران مردم قلعه را باسیری بردند و حکمران غزنین بفرمان اعلیحضرت\nوالا که از عرض و استغاثه هزارگان شرف صدور یافت اقدام در بازخواست کرده سه تن ازملکان نوروز خیل را\nکه بانی این امر بودند محبوس کرده روانه قندهار ساخت و پس از تحقیق و جستجو چهار تن از زنانرا که در قندهار\nفروخته بودند با دو تن زن و يك دختر که سردار گل محمد خان خریده بود بامر پادشاهی بشوهران و کسان ایشان\nسپرده شده ده تن دیگر دستیاب نگشت\n\nذكر رو برتافتن سید محمود کنری و محمد اکبر خان لعل پوره و غیره\n(از دربار معدلت و بارگاه سلطنت)\n\nوهمدر حین توجه موکب همایون از دارالسلطنة کابل جانب قندهار سید محمود کنری واکبر خان مهمند لعل\nپوره با از طریق خدمت کشیده ازملازمت رکاب اعلیحضرت والا تقاعد ورزیدند و چشم انتظار براه فتح و شکست\nاردوی معلی که رهسپار قندهار گردیده بود داشته هر چند فرامین طلب بنام ایشان صادر گردیده بتوسط سردار\nعبدالرسول خان حکمران جلال آباد پرتو وصول افکند بگوش قبول جانداده بهانه همی آوردند و شرفیاب حضور\nاقدس نشدند وعیال و اطفال عصمت الله خان جبار خیل غلجائی نیز رو از دولت و سعادت برتافته با احمال واثقال\n\nذکر گرفتن\nاتواب و اسلحه\nپادشاهی از\nپسران شیر\nعلیخان\n\nذکر\nرو برتافتن\nسید محمود\nکنری واکبر\nخان لعل\nپوره"}
{"book": "adl0009", "page": 414, "text": "( ٣٨٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nجانب جبال باغستان شتافتند و ازین خیانت خسارت عائد حال شان گشته قلعه و ملك ایشان بتمام ضبط دیوان سلطنت گردید و مقارن این حال چند روپیه يك مثقاله که بدارالنصرت هرات بنام اعلیحضرت والا مسكوك و مروج گردیده وسردار عبدالقدوس خان ارسال داشته بود شرف گذارش از حضور فیض گنجور یافته مطبوع و منظور افتاد و با وجود اینکه بدار الضرب هرات سکه زر رواج یافته و باج و خراج داخل خزانه آنجا بقدر احتیاج میشد بفرمان اعلیحضرت والا دوازده هزار روپیه از ترکستان و چهل هزار روپیه از خزانه رکاب و شش هزار روپیه از تحویل سردار محمد محسن خان که از ترکستان با خود برداشته در قندهار نهاد همه را از راه حزم و احتیاط در هرات فرستادند\nذکر مراجعت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان\n( از قندهار بکابل )\nو انگاه که اعلیحضرت والا بقرار رقيمة كرنيل سنجان انگلیس که از پیش مذکور گشت از سردار محمد ایوب خان و تکاپوی وی آسوده خاطر شد چهار فوج پیاده نظام کابلی و دو فوج پیاده نظام قندهاری را با هزار سوار نظامی و توپخانه وقورخانه شایان مأمور اقامت قندهار فرموده سپهسالار غلام حیدر خان توخی را بسالاری ایشان گماشت و هم جنرال فرامرز خان را از فراه بفرمان طلب در قندهار خواسته با جنرال شیر محمد خان اندری و جنرال علی عسکر خان بیات در آنجا گذاشت و ملا یوسف خان رستاقی را بکوتوالی شهر و ملا سعدالدین خان را باخبار و آگاهی دادن کوائف واحوال دور و نزديك قندهار و قضاوت محکمه شرعیه آن دیار سر افراز فرموده همه را اطقم و نوازش نموده در روز پنجشنبه بیست و چهارم ماه ذی الحجه سال ١٢٩٨هزار و دویست و نود و هشت هجری رایات منصوره را از قندهار جانب کابل شقه گشا ساخته در ده خواجه پر تو نزول انداخت و سردار عبدالرسول خان حاکم جلال آباد را بایالت قندهار در غیابش کردن مباهات برافراخته از فرودگاه مذکور فرمان حکومت آن متاعش شرف صدور یافت که بجلدی رهسپار قندهار شود و سردار عبدالغفور خان برادر اورا مأمور حکومت جلال آباد کرد و هم درده مذکور مهردل خان و رحمدل خان نوکران اقدس شهریاری که در سمرقند باز مانده و از قفای اعلیحضرت والا برخصت کار گذاران دولت علیه روس روی بآستان معلی نهاده بودند وارد گشته شرف رکاب بوس حاصل کرده هريك با رجاع خدمتی سرفلند شدند و در افغان نام فرستاده سردار محمد اسحق خان که با عريضه تبريك فتح قندهار از ترکستان ره نورد گردیده باریاب شده بود رخصت مراجعت یافت و اعلیحضرت والا بپای سعادت انتما محلقه ركاب حرکت نهاد\nذکر مراجعت اعلیحضرت والا از قندهار\nوقایع سال ١٢٩٩ هجری سالم\nوقایع سال هزار و دو صد و نود و نه هجری\nو در روز جمعه دوم ماه محرم سال ۱۲۹۹هزار و دو صد و نود و نه هجری قلات غلجائی را از وصول موکب همایونی رونق افزا فرموده چون در منزل مقر پر تو نزول افگنده سید فقیر از تگابور احمد خانجان توخی بحکومت قلات و فضل الدیخان بحکومت مقر مأمور گردید و در منزل نانی سردار محمد سرور خان حکمران غزنین از راه پذیره شرف رکاب بوس حاصل کرده مورد الطاف شاهانه شد و موکب سعادت کوکب همایونی از آنجا در غزنین پر تو وصول انداخته میدان زیر هردو منار را از شرف ورودش مزین ساخت و دوروز در يك فرموده سردار عبدالرسول خان که از جهت مأمور شدنش بحکومت قندهار بفرمان طلب از جلال آباد رهسپار گشته و در کابل درك سعادت ملاقات شهزاده حبیب الله خان را نموده طریق قندهار پر گرفته بود در روز توقف غزنين شرف دست بوس حاصل کرده از شرارت و عدم اطاعت سید محمود کنری واکبر خان لعل پوره و فرار کردن عیال و منسوبان عصمت الله خان جبار خیل و بقید ضبط در آوردن ملک او داستانی بعرض رسانیده رخصت قندهاریافته و در انجامیته بکار حکومت پرداخت و اعلیحضرت والا از غزنین حرکت فرموده در روز پنجشنبه بیست و دوم ماه محرم سنه ۱۲۹۹ دارالسلطنه کابل را از وصول سعادت موصول زیب و آرایش دادو در حین ورود موكب مسعود شهزاده حبیب الله خان"}
{"book": "adl0009", "page": 415, "text": "( ۳۸۷ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nوشهزاده نصرالله خان بامران لشکر و اعیان شهر و غامت بزرگان بوم و بر که در کابل بودند در میدان کنار ده\nمزنگ مراسم پذیره بتقدیم رسانیدند و اعلیحضرت والا دربار گاهیکه بروانه خان بامر شهزاده حبیب الله خان از\nچوب در میدان مذکور برافراخته و بغایت مطبوع ساخته بود از اسپ فرود گشته غامت بزرگان را بزبان لطف\nو مرحمت پرسش حال و پژوهش احوال فرموده بعد در دولتخانه شاهی که مهبط و آستانه الطاف الهیست شرف\nوصول افگندند در باب يك لك و یازده هزار روپیه که از تاجران قندهار قرض کرده و بنام کار گذاران دولت\nانگلیس ایشانرا حواله داده بود فرمان کرد که جنرال میراحمد خان سفیر دولت خداداد از وجوه قرار داد دولت\nمذکوره گرفته بتاجران برساند و چون انگلیسان وجوه قرار داد خود را قبل از وصول این فرمان بملا ابوبکر\nده افغان کاشته دولت خداداد سپرده بودند تاجران قندهار وجوه خود را بر طبق فرمان مبارک و مکتوب جنرال\nمیراحمد خان سفیر از ملا ابوبکر گرفته بحق خود رسیدند\n\nذکر گریختن سردار صفدر علی خان\n( و کرنیل احمد علیخان از غزنین )\n\nو همدر ماه محرم مذکور صفدر علی خان واحمد علیخان پسران سردار شیر علیخان هزاره که در غزنین نظربند\nبودند از کردار خویش خوفناك گشته طریق فرار پیش گرفتند و حکمران غزنین سوار در تعاقب ایشان کاشته\nبدست نیامدند و بکش سید از همراهان ایشان که بازمانده بود گرفته حاکم غزنینش از بارقه انحصار فرود انداخته\nهلاك كرد و صفدر علیخان با برادرش داخل هزاره جاغوری شده دستگیر گردید چنانچه دلاور خان حاکم آنجا\nهردو تن ترا با بعضی از عیال واطفال ایشان که تا اینوقت در بین مردم جاغوری مخفی و پنهان مانده بودند در غزنین\nفرستاد و عیال سلطان علی خان پسر سردار شیر علیخان را با چند تن از نوکرانش نگاهداشته حواله را با برادرانش\nکه بغزنین گسیل داشته بود بامر اعلیحضرت والا با احمد علیخان در کابل فرستاده صفدر علیخان را با عیالش\nدر غزنین جای نشستن دادند و پس از چندی سلطان علیخان بدون اجازت و رخصت از راه خود سری\nدر جاغوری رفته با نوکران خویش طریق مصاحبت و مجالست با دلاور خان حاکم پیش گرفت و او که از خودسر\nرفتن سلطان علیخان آگاه نبود بالقا وتعظيم او مردم جاغوری را بدر بار علیخان که از جانب پادشاهی بپاتوشیهی\nحاكم مامور بود برانگیخت چنانچه ملکان هزاره جاغوری از جور و تعدی با رعلیخان عرض پرداز پایه سریر\nسلطنت شدند و از انجا که ضمیر منیر اعلیحضرت والا آیینه جهان نما و محك امتحان هريك و بود از فراست حل\nبالقا کرده حکمران غزنین را فرمان کرد که منسوبان صفدر علی خان را با خود او در جاغوری و غزنین نگذاشته\nهمه را در کابل روانه دارد و قوامی را آنرا معمول داشته صفدر علی خان و عیالش را که با خود داشت در کابل فرستاد\nو سلطان علیخان از امر پادشاهی سر بر تافته با عیال و نوکرانش در علاقه هزاره پیشه رفت و پس از وی دلاورخان حاکم\nجاغوری از سبب مواحدتش با سلطان علیخان از حکومت معزول شده محمد صدیق خان توخی از حضور اعلیحضرت\nوالا بحكومت آنجا سرافراز گشت و پس از وصول او در سنگماشه جاغوری با رعلیخان یکصد و بیست میل\nتفك از مال خود پسران سردار شیر علیخان که بکار گذاران دولت نسپرده بودند بدست آورده بتوسط حاکم مذکور\nروانه حضور کرد و اعلیحضرت والا با این سیاه چشمیها و خطا کاریها که از پسران سردار شیر علیخان مشاهده\nفرمود از مراحم ملوکانه بند در پای ایشان نگذاشته بعزت باقامت کابل مامور نمود\n\nذکر عرض کردن سردار محمد اسحق خان\n( در باب سردار عبدالقدوس خان و پذیرفته نشدن آن )\n\nو در خلال احوال مذکوره سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان بتحريك و اغماض سردار عبدالقدوس\nخان حکمران هرات عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده استدعا کرد که سردار عبدالقدوس خان را در کار\nحکومت بتامۀ خود او مطلق العنان فرموده آید که هر چه خیر دولت و رونق مملکت باشد و بفکر خویش آن را\n\nذکر گریختن\nسردار صفدر\nعلی خان\nو کرنیل احمد\nعلیخان از\nغزنین\n\nذکر عریضه\nسردار محمد\nاسحق خان\nدر باب سردار\nعبدالقدوس\nخان"}
{"book": "adl0009", "page": 416, "text": "( ٣٨٨ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nنيكو داند از قوه بفعل آرد و از اجرا و انجام آن بحضور اقدس والا آگاهى دهد واين عرض او بسمع قبول\nاصغا نگرديده حكم اشرف والا صادر گشت كه او را درجه ومقام نها يست و از خيالات شما تامقالات او فرق\nو امتياز بسيار است چنانچه شما را بحسن رأى وتيزنيگ از بدخل خود ميدانم كه كار تركستان را بشما وا گذاشته\nام ديگر حكام را همين قدر ومنزلت كافيست كه خوب وبد امور را معروض حضور داشته دستورى بخواهند\nنه اينكه بفكر صواب يا خطاى خود رفتار كنند وسردار محمد اسحق خان از وصول اينفرمان لقب استيفاء را\nاز ميرزا سيدال خان سلب كرده بخطاب سردفتر داده عريضه نگار حضور انور والا شد واز عرض او كه مطبوع\nطبع گهر سنج والا آمد بزبان مبارك راند كه بمملكت افغانستان كنجايش مستوفيان متعدد را ندارد مناسباست\nكه دفتر داران بزرك بخطاب سردفتر وسر رشته دارنام بردارشوند چنانچه ازينوقت بزرگان اهل ديوان ولايات\nباين دو خطاب مخاطب گرديده نام استيفاء از اقواه بيفتاد الامير محمد حسين خان كه بلقب استيفاء برحال ماند\n\nذكر عريضه مخدوم قلي خان مروى\nذكر وصول عريضه مخدوم قليخان مروى بپایه سریر سلطنت\n\nو همدرين هنگام از عريضه مخدوم قليخان رئيس مرو بسمع فيض مجمع والا رسيد كه ولايت مرور ابتوجهات\nشاهانه ضميمه مملكت افغانستان فرمايند واعضيحضرت والا در جواب او نگار فرمودند كه علاقه مرو از خاك\nمقبوضه حاليه افغانستان دور افتاده همقدم آنجا را لازم است كه با دولت روس و يا ايران باقضاى وقت سلوك و رفتار\nنمايند و اين قسم خيرالشر از سبب آن درج اين خجسته تاريخ ميشود كه جهانيان بدانند كه ملت اسلام در هر مملكت\nكه باشند از مو اخدت ومعاونت ملت خويش روى بر نخواهند تافت وهم بفهمند كه اعليحضرت امير عبد الرحمن\nخان در اعطاى ايكونه آتنيها كوشش دارد اگر نه بر طبق اقتضاى آراى اسلاميه سكنه ممالك خارجه رفتار\nنمايد يك روز بدون پيكار وكارزار بسر نخواهد رفت و همواره ابواب منازعه ومناقشه مفتوح خواهد گشت\nومقارن اين احوال كار گذاران دولت ایران سردار محمد ایوب خان را با تعلقاتش با مر ناصر الدين شاه از خواف\nدر مشهد مقدس برده قرارى از جانب دولت در مؤنتش نهادند و همدرین وقت اعليحضرت والا از عرايض\nسردار عبد القدوس خان حكمران هرات كه درباب خدمت گذارى وهواخواهى سردارأنبياء خان تيمينى معروض\nپيشگاه حضور انورش نموده بود باين نتيجه اش سر بلندى بخشيد كه شما در دولت افغانستان برتبه و پايه دوم\nشخص اول و اول شخص سوم بوده صدق مقال شما باسوگند ديگران موازنه ومعادله خواهد داشت واز\nوصول اين رقم مفاخرت موصول سردار إثنياء خان را نرد بان اعتبار باوج افتخار رسيد\n\nذكر واقعات سيستان و قندهار وهرات\nذكر اسمالت سردار ابراهيم خان بلوچ\n\n( و واردات سيستان وقندهار و هرات كه دراين سال بيپاى رفت )\n\nوهم در خلال احوال مسطوره سردار محمد یوسف خان حكمران فراه بامر حضرت والا در استمالت سردار\nابراهيم خان بلوچ اقدام كرده نخست بارسال رسائل او را بشاهراه اطاعت دلالت نموده بعد محمد اكرم خان\nبابكر خيل را بخواهش خود او كه تسليتش كرده مطمئن خاطر سازد نزد اوفرستاد و پيام داد كه از راه راست\nدولتخواهى منحرف نگشته طريق اطاعت بپود و او ملك خان پسر خودرا باتحفه و هديه شایان نزد سردار محمد\nيوسف خان گسيل داشته اوروانه حضور فيض گنجور والا نموده از شرف باريابى وعطاى خلعت قرين مفاخرت\nگرديده رخصت مراجعت حاصل كرده نزدپدرش رفت و پس از اطاعت كردن سردار ابراهيم خان مذكور محمد\nاكرم خان كه مهتمم امر مزبور بود از حضور حضرت والا بذریعه منشور جهت تصفیه بعضی امور كه در بین\nمردم سيستان متعلقه دولت إيران وبلوچیه و چخانسور وغيره رعاياى دولت افغانستان رخ داده و يكى مال ومواشى\nديگری را غارت و تاراج كرده بودند مأمور سيستان شد كه با امير علم خان حكمران قائن وسيستان رفع نزاع\nودفع گفتگوى مال ومنال ومتاع منهوبه جانبين را كرده قرارى در ترقه حال رعايا طرفين گذارد تاديگر مناقشه و منازعة\nروى ندهد چنانچه مشاراليه نزد امير علم خان شده پس از فيصله منازعات و استرداد اموال منهوبات رعايا طرفين بمدارى\nروى كار ننهاده امير علم خان با زای این رفتار وكردار دوستانه شهر بار والا تبار ميرزا ربيع نام تاجر را بالتحف و هداياى"}
{"book": "adl0009", "page": 417, "text": "( ۳۸۹ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nشایسته از راه مودت وموالات گسیل درگاه عالم پناه ساخت واو وارد دارالسلطنه کابل گردیده باریاب شد واز عطای\nخلعت شاهانه مفتخرانه مراجعت کرد وازین ملاحظات شاهانه که جاذب قلوب هريك از خود وبیگانه است سردار\nشریف خان وسردار تاج محمد خان بلوچ سیستان از دولت ایران رو برتافته بالملاقات خود وارد چخانسور شدند\nوعیال واطفال خود را در آنجا با سردار شریف خان گذاشته درویش علیخان برادر زادة او وسردار\nتاج محمد خان با سردار سلطان محمد خان متوطن موضع لاش وارد قندهار گردیدند واعلیحضرت والا از عرایض\nسردار محمد یوسف خان حکمران فراه وملا یوسف خان کوتوال قندهار برحال سرداران مذکور آگاه گشته\nحکمران قندهار را فرمان کرد که هزار روپیه بدرویش علی خان از طرف دولت داده رخصت مراجعت\nچخانسور دهد که امور عیالداری خود را منتظم ساخته پس از زمستان در بهار شرفیاب حضور شود و در باب\nسردار سلطان محمد خان لاشی امری نفرموده سردار تاج محمد خان را طلب کابل نمود چنانچه پس از اجرای این\nحکم اعلیحضرت والا ومشرف شدن سردار تاج محمد خان به تقبیل سدة علیا امیر علم خان حکمران سیستان را\nرشك وحسد دامنگیر شده درین چاره وتدبیر افتاد که مبادا تمامت بزرگان سیستان روی امید بما من امن\nوامان افغانستان نهند واز تبغی نقص در کار وبار او بدولت ایران روی دهد پس يك راس اسب عربی بسردار\nمحمد یوسف خان حکمران فراه برسم هدیه فرستاده از نقائص ومعایب سردار تاج محمد خان که در نفس الامر او\nعاری ومبرا از آنها بود پیام داد وسردار محمد یوسف خان داستانی از مفاسد سردار تاج محمد خان بغرض کارکنان\nپایه سریر سلطنت رسانیده مشار الیه در کابل نظر بند گشته فرمانی بنام حکمران قندهار شرف نفاذ یافت که محراب\nخان پسر سردار تاج محمد خان مذکور را با سواران خویش بتبعی روانه کابل نماید که بخود نداند زیرا که بدر وپسر\nهوای شور وشر انداختن را در سیستان بسر دارند وحاکم قندهار او را بوفق امر اعلیحضرت والا در کابل فرستاد\nو همدرین هنگام عبدالهادی خان خسر زادة سردار میر افضل خان را حکمران قندهار بفرمان شهریار والاتبار از راه\nاخراج در مملکت ایران روانه ساخت و مقارن این حال عزیز الله نام ترکان فرستاده خان خوارزم با شش راس اسب که\nبرسم هدیه مصحوب او روانه کرده بود از راه هرات داخلست شرفیاب حضور اقدس گشته از عطای خلعت وارسال\nهدایای پرقیمت که اعلیحضرت والا مرحمت فرمود از طریق افتخار رهسپار مراجعت گشت وبوطن خویش رفت\n( ذکر مراجعت سردار محمد حسن خان از عربستان )\n( وشرح حال سردار عبدالقدوس خان )\nو همدرین اوقات سردار محمد حسن خان بن سردار خوشدل خان مرحوم از طواف مکه معظمه باز گشته\nاز راه بندر کراچی وشالکوت طی مسافت کرده چون وارد علاقه پوشنج شد از عرایض واقعه نگاران آن محال\nبسمع مبارك والارسيده فرمان کرد که ایام زمستانرا در قندهار بسر برده در بهار شرفیاب حضور معدلت دستور\nشود چنانچه بر طبق امر والا شرف اندوز سدة علیا گردیده مورد الطاف شاهانه گشت و مقارن اینحال از\nعرایض کارکنان پادشاهی که در هرات بودند بر کذاوش امور سردار عبدالقدوس خان خاطر اقدس را استحضار\nحاصل گشت که مشار الیه ابواب فضول خرجی را روی عموم انام گشوده بهرکس وناکس رونق هوا\nو هوس خویش بذل مال نموده ملتمس احدیرا رد نکرده خلعت وانعام داده از عطای مناصب غیر موقع و مناسب\nمن سر بر اسالاری و هم در برا درباری قرار داده است وازشنیدن این امور طبیعت غیور اعلیحضرت والا آشفته\nگردیده در روز هفتم ماه صفر سال ۱۲۹۹ هزار و دو بیست و تو دو نه هجری منشور معدایت دستور بنام او از پیشگاه\nحضور صدور یافت که شما را در مهام ملك و انتظام سپاه همین قدر اختیار است که مداخل ولایت هرات را موافق\nضابطة سلطنت و اندازه مکنت مملکت بمصارف پادشاهی رسانیده و در خرج آن علم کار کنان دولت را آورده\nدر کم وکاست وظایف ومواجب احدی دخل و تصرف نمائید وزیاده از پژوهش احوال سپاه ومامور داشتن ایشان\nبخدمتی و پرسیدن از خطا وجنایتی که مرتکب شوند اختیاری در هیچ کار ندارید که تعلق بذات اقدس شهریاری\nدارد چنانچه اگر شما و دیگر حکام ولایات اختیار ادای مطلب وعطای منصب و افزودن تنخواه و برافراختن بزرگان\n\nذکر مراجعت سردار محمد حسن خان وشرح حال سردار عبد القدوس خان"}
{"book": "adl0009", "page": 418, "text": "(۳۹۰)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\nملك وسپاه را داشته باشید پس کارها بچه خواهد بود باری از مقام نائب الحکومتی هرات قدم نگذارید چنانچه اگر\nزمام اختیار را بکف شما مینهایم سردار عبدالوهاب خان را که معاند دولت است حاکم فراه وسردار نور محمد خان\nسرپچی را مصاحب ومعاشر خود قرار میدادید فقط ومحمد بن روز احمد علیجان قزلباش که در سلك پيشخدمتان\nحضرت والا منسلك بود مأمور كوتوالی هرات شده فرمان محول بنام احمد علی خان تأئبقنیر ثانی که سردار عبدالقدوس\nخانش بكوتوالی برداشته بود شرف صدور یافته در ذیل آن تنبیهاً سردار عبدالقدوس خان را ارشاد رفت که\nاگر شما اجرای امور را بر طبق دستور العمل که از حضور بآن مأمورید نمائید نيكو والا باعث خرابی ملک خواهد بود\nزیرا که هر چند رفتار وکردار شما از راه تقلید مطابق قواعد وقوانين دول خارجه باشد لكن خلاف تقاضای خاك\nو آب و هوای افغانستان است بنابران تا کار بر طبق دستورالعمل باشد روزگار پایدار خواهد بود والا خرمن\nچوپان فتنه جویان خواهشهای بخردانه کرده در صورت روا داشتن حاجت ایشان بنیاد دولت برباد رود ودر\nتسیله رفتن مقصد ایشان خاطر همه رنجه شود پس میباید که بدون صدور حکم والا امر را شامل نشده خود را\nنائب الحکومه دانيد فقط و مقارن اینحال سواران امان ترکان باراضی غوریان تاخته سرحد داران که سواران\nنائب سلطانخان افشار وغیره و آخوند زاده نظام الدین خان بودند بتعاقب پرداخته تا ساعت مال ومواشی را که\nغارت کرده بودند منصرف گردیده یکتن از المانان را کشته وسه تن را با اسب و اسلحه دستگیر ساختند وازین\nمعنی وهم از اینکه بعضی امور را نائب سلطانخان مذکور از راه خدمتگذاری عرض پرداز حضور اقدس شده\nبود اعلیحضرت والا مکتوب خلعت از ايرۀ كشميرى و يكطاقه شال خليل خانی مسحوب ابوالحسن نام فرستاده\nومامل عریضه او از طریق تفقد ونوازش ارسال فرموده سر بلندش نمود و مقارن اینحال عباس خان قونسل\nدولت فخیمه انگلیس را که در مشهد اقامت داشت سردار عبد القدوس خان بامر اعلیحضرت والاخویداده قاضی\nشمس الدین خان بن قاضی عبدالسلام خان را از ولایت با خرز که پیشۀ زراعت اختیار کرده بود کوچ داده از قرب\nسرحد افغانستان دور کرد و هم با ز قسیدۀ که میرزا محمد ابراهیم نام هروی متخلص بگوهرى در مدح اعلیحضرت\nوالا گفته وارسال پایه سریر سلطنت داشته بود از حضور اقدس بعطاى يكطاقه شال خليل خاني وسال دوصد\nروپیه کابلی مستمری بصله اشعار آبدارش مرحمت گشته مورد تحسین خسرو دانش نواز شد\n\nذکر صدور امر اعلیحضرت ناصر الدین شاه\n(در باب حفاظت سردار محمد ایوب خان)\n\nذکر صدور\nحکم شاه\nایران بحفاظت\nسردار محمد\nایوب خان\n\nدر خلال احوال مذکوره شاه ایران باستدعای دولت انگلیس بتوسط رکن الدوله تلگرافاً نير الدوله\nحکمران خراسان را اعلام فرمود که قراری کافی در مؤنت سردار محمد ایوب خان و منسوبانش که مهمانان\nدولتند نهاده در حفاظت حرکاتش نیز مواظب باشد که جانب افغانستان شده مصدر فتنه نشود و ازین امر میرزا\nیوسف نام خادم دولت خداداد بسردار عبد القدوس خان حکمران هرات آگهی داده سواد جبر تلگراف را\nنیز جهت صدق رقيمه اش نزد او فرستاد و او بعزم اینکه رشته و داد و اتحاد رادر بین دولت خدا دادافغانستان\nودولت عليه ایران منوط و مربوط سازد نامه مشعر بزار از دوستی و اظهار یکجهتی مسحوب احمد علیخان کوتوال\nهرات در مشهد مقدس بانصت و پنج سوار فرستاد ونیر الدوله والی خراسان از رسالت او برکن الدوله خبر\nداده بامر واجازت او احمد علیخان را اعزاز و اکرام نموده نيك بنواخت و پس از ارتباط و انعقاد رشته مودت\nواتحاد رخصت مراجعت هراتش داد و او مذاکره وتكلفة خودونیر الدوله را باشرح مجالستش که بپای برده بود\nهمه را چنانچه نگار داده با چهار ونیم کر ماهوت سلطانی ویك توپ كرك بجستانى ويكعدد قلیان بلور مكمل\nاسباب وتيسير بوزن کابل شير خشت وهفت قطی چای لنقه از مال خود برسم ارمغان ارسال حضور انور نمود\nواعلیحضرت شهریاری سردار عبد القدوس خانرا که بانی مبانی معانی دوستی دولتین افغانستان و ایران شده احمد\nعلیخان را در مشهد فرستاده بود مورد تحسین و آفرین فرموده احمد علیخانرا که بنوالی خراسان در پژوهش"}
{"book": "adl0009", "page": 419, "text": "(۳۹۱)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nسامان دوستی در آیین جوابهای شگفت و بدیع و نادر گفته و ادا کرده بود از ارسال یکدست لباس از ملبوس\nخانه خاص سرافرازش نمود و از هدیه او که همه منظور شد جای لقه مطبوع تر افتاد\nذکر بغی هزاره ترکان و پارسا و شیخعلی\n( وقتل چند تن از خدام دولت )\nدر خلال وقایع مذکوره طوایف هزاره ترکان و پارسا و مقصود و نیغه شادی باغوای هزاره شیخعلی سر\nبرداشته از راه شرارت و طغیان میر غلام قادر خان حاکم خود را محصور ساختند و چند روز او را بتنگنای\nمحاصره انداخته بعد چند تن از آقسقالان ایشان بتوسط و میانه روی سید رضا نام سادات متوطنه هزاره شیخ\nعلی از طریق کید و مکر طالب صلح شده بحاکم پیام دادند که چند تن از قلعه بیرون کشته قراری در مالیات\nدیوانی باما نهاده پس از ان راه اطاعت پیش گرفته بسلام آئیم و میر غلام قادر خان که از کید آنان آگاه نبود\nمیرزا عبد الحمید خان سر دفتر آن ولایت را با میرزا عبد الرشید خان پسرش که احساب کتاب خوان حضور\nپادشاهی است و از پست مالیات اراضی آنمردم بقرار دفتریکه با خود داشت بيك مید انست از قلعه عبدالله سلطان که در ان\nمحصور بودند نزد هزار کان فرستاد و صالح محمد خان کرنیل نظامی و نيك محمد خان یوز باشی را ضابط معدن سرب\nو عبد النبی خانرا با هر دو تن پدر و پسر مذکوران همراه ساخت و چون ایشان از قلعه بیرون شده خواستند که\nباهزارکان در جائی نشسته سخن آغاز کرده دفتر باز کنند هزارکان برسر ایشان تاخته چهار تن را خون بریختند\nو میرزا عبدالرشید خان که اجل موعودش نرسیده بود قلعه گریخته دیگران کشته شدند و پس از قتل آنان روی\nیورش در قلعه نهاده قلعگیان همت بر مدافعت تاشته جنگ سخت روی داد و هزارکان پس نشسته همچنان بمحاصره\nپرداخته راه چاره را برقلعگیان مسدود کردند تا که اعلیحضرت والا مردم الوسی کوهدامن و کوهستان و غوربند\nو پغمان را با فوج شایلی از سپاه نظام و توپخانه بـالارى سردار محمد هاشم خان جنرال با امیر کاثر و سردار شمشیر الدین\nخان بن سردار عبد الغفور خان بتدمیران گروه شر برکاشت چنانچه ایشان رفته بسیار تن از هزاره کان را بکشتند و یکصد و\nسی تن از اشرار نکوهیده کردار را با سید رضا نام مذکور دستگیر کرده باغل و زنجیر در کابل آوردند و از قضای\nمبرمه الهی باران سخت باریده زندان بالای ایشان غلطیده هشتاد تن بمکافات کردار ایشان بزير خاك و چوب بمردند\nو آنچه باقی ماندند اعلیحضرت والا بجرایم ملوکانه عفو تقصیر فرموده همه را با عیال و اطفال ایشان در قندهار مامور\nاقامت و پیشه زراعت نموده پس از انجام کار و گوشمالی اشرار هزاره ترکان و پارسا هزاره شیخعلی که با آنها در شرارت\nمتعهد و همداستان بودند از راه سر کشی دست تاراج بمال تاجران و رهروان وغیره کشوده گردن از حلقه اطاعت\nپادشاهی بیرون کشیدند و سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان لشکر از مزار شریف بتاخته محاربه شدید رخ\nداده صد ضلغیخان قراری از بزرگان سپاه پادشاهی با چند تن از آحاد وافراد سپاهیان و جمعی از هزار کان کشته شدند\nو در پایان کار مردم هزاره از در امان امان جان خواستند و سر در قید کشند اطاعت نهاده از کوه جهالت فرود شدند\nو اعلیحضرت والا دهمزار روپیه دیه و جرم خون صدد علیخان حواله فرموده سردار محمد اسحق خانرا در یغه ملنتود\nامرووصول آن کرد واو بنظر بشقاوت و شرارت آن مردم نکوهیده خویست و چهار هزار روپیه تحصیل کرده\nتحویل خزانه پادشاهی نمود و نیز بر عمال واسلحه والتزام نامه از ایشان گرفته قرار داد که بازاری در موضع تاله جهت\nخرید و فروش اشیاء ضروریه که مناسب حال قوافل ومترددین باشد برپای داشته دزدان و رهزنان را بکار گذاران\nپادشاهی سپارند و بار گیر و لشکر الوسی در وقت حاجت مانند دیگر رعایاد هند و سيد جعفر را که رئيس وبزرك\nایشان است با کر بخواهش خودش در مزار شریف زد و با عیال در آنجا بفرستند و عبد الحميد خان صد باشی را\nبا محمد اسمعیل نام قزلباش ضامن شرایط مذکوره گرفته التزام نامه موصوفه را با ضامنان مدبو ران\nارسال پیشگاه حضور اقدس نموده منظور نظر با طفت گستر گشت چنانچه پس از ان سردار محمد اسحق خان\nبر عمال ایشانرا در مزار شریف جا داده اسلحه آنان شانرا تحویل قور خانه پاد شاهی کردو کشتند کان صمد\nعلیخانرا دستیاب نموده بیاسا رسانید و بزركانرا ازان قوم شریر که طریق شقاوت به پیموده بودند بعطای خلعت\n\nذکر بغی\nترکان و پارسا\nو شیخعلی"}
{"book": "adl0009", "page": 420, "text": "(۲۹۲)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\nسرافراز گردانیده سید اشرف خانرا بحکومت هزاره شیخعلی نامزد ساخته با دو صد تن از پیادگان ساحلو و مله کاتیکه \nخلعت داده بود در تاله و الله هزاره شیخعلی فرستاد و سپاه پادشاهی را که مامور تنبیه و تهدید آنقوم سر کش نموده \nبود طلب مزار شریف فرمود و سید جعفر را با عیالش خود مردم شیخعلی در مزار شریف فرستادند \nذکر جشن\nختنه کردن \nشهزادگان \n* ذکر جشن وسور وسرور ختنه کردن *\n( شهزادگان رفیع مکان وغیره واقعات آنزمان )\nو همدرین هنگام بامر اعلیحضرت والا جشن شاهانه در باغ عالم گنج مرتب گشته تمامت اعیان واشراف شهر \nواطراف حاضر بزم سور وسرور گردیده از شنیدن ساز و نواز مغنیان هندی وایرانی وخوردن وآشامیدن انواع \nاغذیه واشریه وحلويات خسروانی متلذذ وشیرین کام شده فقرا ومساکین سکنه شهر از نثار زرکیسه امید ممکو \nساخته امر ختنه شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان وشهزاده رفیع مکان سردار نصر الله خان بپای رفت و علماء \nوسادات وغیره بنشر یف خلاع فاخره از ملبوس خانه پادشاهی تن بیار است ومبلغ بسیاری صرف این جشن میمون شد \nذکر ورود \nخدایار خان \nدر هرات \nو فوت او \nدر آنجا \nو مقارن اینحال خدایار خان جان خوقند که از استیلای دولت روس در خوقند و برانگیختن دولت مذبوره نصر الدین \nخان پسر او را با مردم خوقند بر مخالفتش ناچار شده از راه التجا در تاره بك نژد مخشود پادشاه روس عرض حال \nو استدعای فرو گذاشتن خوقند را کرده عرضش پذیرفته نگشت و لاجرم در آنجا تمکن اختیار کرده بعد از چندی \nاز واهمه آنکه مبادا از دولت روس ایذا و آسیبی بوی رسد بهر قسمی که دانست و توانست از آنجا راه هجرت \nبر گرفته واز نهر جیحون گذشته وارد مزار شریف شد و از ایشيك آقاسی شیر دحلان لوی ناب حکمران ترکستان \nالتماس کرد که از اعلیحضرت امیر شیر علیخان استدعا و استجازت نماید که او را از راه کابل اذن حاصل شود که بس \nاز درك سعادت حضور امیر موصوف راه مکه بر گرفته طواف بیت الله حرام را بجای آرد چنانچه او عرض پرداز \nحضور امیر شیر علیخان شده چون در انوقت امیر موصوف را با دولت انگلیس مخالفت دست داده و با دولت روس \nطرح وفاق اتفاق افتاده بود عرض او را نپذیرفته فرمان کرد که او را از راه ایران رخصت مکه معظمه نماید \nچنانچه مشار الیه از ان راه رفته و مناسك حج را بجای آورده بعد به تغییر لباس بازگشته در موضع خواجه کندی جای گزید \nودرانجا بحالت ناشناسی روز بسر میبرد تا که حضرت والای امیر عبدالرحمن خان رونق افزای تخت سلطنت افغانستان \nشده مشار الیه بتوسط حکمران هرات عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده عریضه خود را بایکقاب ساعت بسردار عبد القدوس \nخان حکمران هرات فرستاده او ارسال پیشگاه حضور اقدس نمود و از حضور اعلیحضرت والا بسردار عبد القدوس خان \nرا ارشاد رفت که از روز ورود او در هرات در روزی هشتاد غصه روپیه کابلی و کسری از خزانه دولتی تا چندیگه \nبخواهشی خودش در آنجا درنگ کند داده هروقت که آهنگ شرفیابی حضور کند با امتیاز وا کرام او را از راه \nقند هار کابل درگاه عالم پناه نماید و او پس از ورود در هرات و توقف چند روز چون علیل وگرفتار تب مزمن \nشده بود از جهت تغییر آب و هوا وتفریح طبیعت از شهر هرات تبدیل مکان کرده وهم بعزم زیارت مزار حضرت \nصوفی اسلام در کرخ نقل نمود و در آنجا ودیعت حیات سپرده مدفنش بامرقده منور حضرت صوفی صافی مجاور \nگشت وصورت قبر آن مرحوم از آجر و مجرد امر پادشاهی افراخته شد و لوح مزار و تاریخ فوتش در سنگ مرمر \nسپید مثبت گردیده پرداخته گشت و همرا هانش بفرمان طلب شرفیاب حضور گشته تا جهاز ماندگان مرحوم مذکور \nدر تاشکند رفتند و همچنین تو قتمش بيك برادر بابل بيك شهر سبزی از تاشکند وارد مزار شریف شده سردار \nمحمد اسحق خانش بامر اعلیحضرت والا اعزاز و اکرام نمود ومقارن این حال سردار محمد حسن خان بن سردار \nخوشدل خان مرحوم که از مکه معظمه مراجعت کرده چنانچه از پیش رقم گشت زمستانرا در قندهار بسر برده بفرمان \nطلب شرفیاب حضور شده بود بحکومت غزنین مامور گشته سردار محمد سرور خان از ایالت انحا معزول شده \nدر کابل آمد .\nمامور شدن\nسردار محمد \nحسن خان \nبحکومت \nغزنین"}
{"book": "adl0009", "page": 421, "text": "(٣٩٣)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\n( شرح حال سید محمود کنری و اکبر خان لعل پوره )\n( و میر بچه خان کوهستانی )\n\nو در خلال احوال مذکوره برادر اکبر خان لعل پوره که بمیرافزون او و سید محمود خان کنری از درك سعادت\nشرفیابی پایه سر بر سلطنت سابقاً مذکور گشت از راه عذر خواهی باریاب گردیده از نیامدن برادرش اکبر خان\nمعذرت خواست که زهرش بکام ریخته از شرف بوسیدن عتبۀ علیا محروم گردانیده اند بنابر آنم گسیل در گاه\nداشته است که پس از صحت یافتن از طریق استدعای عفو تقصیر حاضر پیشگاه سر بر شده جبین ضراعت بخاك آستان\nساید و اعلیحضرت والا از مراحم ملوکانه عفو تقصیر او را فرموده از راه دلجوئی رخصت مراجعت نزد برادر مسمومش\nداد و هم عریضۀ از میر بچه خان کوهستانی که رو از دولت و سعادت برتافته بادیه گرد دشت حیرانی بود مشعر\nبرخواهش عفو تقصیر و اجازت مراجعتش بوطن اصلی بتوسط سردار عبدالغفور خان حکمران جلال آباد بشرف\nمطالعۀ والا پیوسته پذیرفته نگشت و حاکم مذکور را منشور هدایت دستور شرف صدور یافت که املیحضرت\nما را اعتماد براقتدار و گفتار او نیست و نمیباشد و غلط میگوید و منظورش ازین مذاکرات بجز از اشتباه انداختن\nکار پردازان دولت چیزی نیست زنهار از فریب و مکر او که دشمن است ایمن نباید بود و او از صدور این حکم\nداخل کوهستان شد و ارشده بفتنه گرائیڈ چنانچه مرقوم شده می آید انشالله تعالی و هم از عرض سید محمود کنری که\nهمدست پیر محمد نام ملازمش بپایه سر یر سلطنت رسیده و عذر بدترا ز گناه خواسته بود در جوابش نگار فرمود که در هنگام\nخلوت مخانه عم مکرم سردار محمد یوسف خان در بارۀ نهاد تمام اهل اسلام چه چیز باق مانده که گفته نشد و کدام تسل بود که\nحاصل نگردید اگر سید و دیندارید بهمان عهد و پیمان و سو گند اعتماد کرده طریق خیرسگالی اسلام پیش گیرو الا براه\nاندیشه خویش بپاو و پس از وصول این منشور سید محمود که دامن ضمیرش از آلایش فتنه پاك نبود باحمید خان\nمهمند و میر بچه خان کوهستانی و فیض محمد خان بانگر خیل مردم شینوار را اغوا کرده فتنه برانگیختند واز مصر\nشدن انجیر حکمران جلال آباد را از حضور اقدس شهر یاری از قام و اعلام رفت که سید محمود و اکبر کنری ومیر\nبچه خان و عبدالماجد خان برادر عصمت الله خان از اغوا و بدعت پای ایلجاری بیرون کشد و درین امر سرعت\nوتعجیل نماید که با هم پیوسته و متحد نشوند که کار بفرستادن لشکر پادشاهی نکشد و او با سپهسالار غلام حیدر خان\nنخست از راه هدایت و استمالت بدون لشکر در کنار رفته ابواب مذاکره و مکالمه را باسید محمود گشوده هنوز\nسخن بجائی نرسید بود که مغل خان مهمند ساکن رود کامۀ جلال آباد بتحريك سيد محمود باز و بفتنه جوئی کشاد\nودست بتاراج رعایای پادشاهی در از کرده اساس شورش نهاد و سپهسالار غلام حیدر خان باحاکم جلال آباد از حدوث\nاین فتنه ترك هدايت سيد محمود کرده از جلال آباد لشکر برای دفع مغل خان خواسته روی سر زنش بجانب\nاو نهادند و هم سردار محمد سلیمان خان باسواره و پیادۀ خود و تهصیلین سواره و پیاده از مردم خوگیانی بعزم سرزنش\nو کو شمال مغل خان وارد موضع شکی شد و مغل خان از وصول افواج پادشاهی ولشکر الوسى خود را گرفتار\nتنگنای عسرت و پریشانی دیده از راه فرار بکوه نادانی فراز شده در قلعۀ سید محمود انباز گشت و چون از کار\nمغل خان کار پردازان دولت را بدون محاربت فراغت موقتی حاصل گشت بامر اعلیحضرت والاسردار حبيب الله\nخان بن امیر کبیر که باصد سوار نظامی و میرزا محمد طاهر خان جهت نظم و نسق بعضی امور جلال آباد و ممیزی\nرودهای آن مامور شده بود وارد لغمان گردیده فوج پیادۀ نظامی خوگیانی را که با توپخانه و پیادۀ ساخلو در آنجا\nبودند عرض دیده و مواجب داده جانب کتبر گسیل داشت و هم جنرال ولی محمدخان بايك فوج نظامی از دار السلطنه\nکابل راه تنبیه و تهدید سر کشان بر گرفته در جلال آباد فروکش گردو میر بچه خان از ورد عساکر پادشاهی در جلال آباد\nو توجه افواج رکاب سپهسالار غلام حیدر خان از کامه در جلال آباد و از آنجا جانب سفید کوه خوفناك گشته\nبا همراهانش از کوهستان شینوار جانب تیرا فرار کرد و درین حال سید محمود افواج پادشاهی را از کامه مرحله\nپیمای سفید کوه دیده و از فوج پیاده و توپخانه که از لغمان مامور کنر شده بودند پند مشیده در کان طوايف\nمهمند را از راه فتنه انگیزی نزد خود انجمن ساخته هنو زبکاری نپرداخته بود که سردار گل محمدخان حاکم لغمان میرزا\nمحمد شريف خان و کرنيل پاینده محمدخان با فوج دیگر از نظام و توپخانه و جمعی از لشکر ایلجاری بعزم دست گیر\n\nشرح حال در\nپرتأفته گان\nدولت و سعادت"}
{"book": "adl0009", "page": 422, "text": "(٣٩٤)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nساختن عبدالحمیدخان وعیال وتعلقات عصمت الله خان که درکاشمنده پناهگزیده بودند مأمور آنجاکر دوایشان وارد کوهستان\nکاشمنده گردیده جنگ سخت روی داد و بسیار تن ازجانبین مقتول ومجروح شده عبدالحمید خان وتعلقات عصمت الله خان\nاز هیبت سپاه پادشاهی گریخته داخل کامن شدند ومردم کاشمنده پس از گریختن عیال وتعلقات عصمت الله خان که از راه\nتنگ افغان در حمایت ایشان برخواست وباسپاه پادشاهی مصاف دادند از کردار زشت خود نادم گردیدند و ازطریق اطاعت\nنزد عبدالغفور خان حاکم جلال آباد آمده پس از عرض او ومنظور فرمودن اعلیحضرت والاشفاعت ویرا قراری در باب\nادای مالیات و راه ندادن تعلقات عصمت الله خان در کاشمنده بامردم مذکور نهاده اسلحه آلاتیکه از گریختگان در نزد آن گروه\nبودند همه را بکار گذاران دولت سپردند وسید محمود از گریختن میرجمعه خان جانب تیراو اطاعت مردم کاشمنده\nوپناه جستن عبدالحمید خان در کامن هراسناك کشته سید مسعود وسید زکریا پسران خود را از راه عذر خواهی\nوعفو تقصیر كیبل پایه سریر پادشاه عذر پذیر کرد چنانچه هردو تن شرفیاب حضور اقدس کشته عذر پذیر ایشان\nپذیرفته آمد واز مراحم ملوکانه تسلیت یافته بقاضی محمد حسن خان کرمانی که اعلیحضرتش بدخوئی واطمینان\nخاطر سید محمود مامور فرمود از طریق مراجعت وارد کنر شدند وسید محمود نظر بکردار خودش جرأت راه\nاطاعت نمودن نتوانسته قاضی محمد حسن خانرا بی نیل مرام مراجعت داد واعلىحضرت والا از نيرنك او دلتنك\nشده سپهسالار غلام حیدر خان را فرمان کرد که در تنبیه و تادیب سید محمود و مغل خان مهمند و فیض محمد خان\nبا بیز خیل پرداخته بنیاد فساد ایشان را براندازد و سپهسالار غلام حیدر خان بالشکر و توپخانه که در تحت رایت\nداشت روی بسوی موضع مینی که فتنه جویان مذکوره در آنجا بودند و رای مفسده میزدند نهاده جنك بسيار\nسخت واقع گشت وخلق انبوهی از هردو جانب مجروح و مقتول شده در پایان کار باغیان پشت بجنك داده از راه\nفرار آهنگ باجاور کردند ودر موضع میان کلی رسیده درنگ نمودند و درین محاربه اسپ سپهسالار در وقت\nتاختن از روی سنگ لغزیده از پهلو برسنگ افتاده پای سپهسالار بشکست و با آن چنین برجبین نیاورده پس از انهزام\nخصم در جلال آباد مراجعت کرد و ملا امیر الله پسر قاضی میر جمال که درین جنك خدمت شایان بتقدیم رسانید\nاز حضور حضرت والا بقضاوت طوائف مهمند سرافراز گشت و جنرال ولی محمد خان مامور باقامه کنر شده سعید محمد\nخان محاکمی و میرزا احمد علیخان بفر دفتری آنجا سرافراز کشته محمد بشیر خان بحکومت شلوار مامور شده\nهر كدام بمحكمه خويش برفت\nذكر آهنگ سردار محمد اسحق خان \n(در تسخیر میمنه ومذاکرات او با دلاور خان)\nدر خلال احوال مذکوره سردار محمد اسحق خان غنیم تسخیر میمنه را پیشهاد خاطر ساخته در مجالس ومحافل\nذکری ازان بلده و بتصرف آوردنش کرده تدابیر فتح آنرا اظهار میکرد ودلاور خان والی میمنه که تاکنون\nراه اطاعت پیش نگرفته بود از عزم و ارادهٔ سردار محمد اسحق خان آگاه کشته بقصد اینکه از مکنون خاطر او\nبخوبی علوحه ئی کند چیزی از اشیاء نفیسه آنولایت مصحوب ایشان خواجه و اولیاء خان نامان برسم هدیه نزد سردار\nمحمد اسحق خان فرستاده از درگید پیام داد که هدیه او را ارسال حضور انور نموده معروض دارد که هر امری را\nاعلیحضرت والا در باب میمنه قرار دهند معمول داشته آید و او هدیه دلاور خان والی میمنه را باشش جله\nپوستین که دو جله التائی ودوجله قره کلی ودوجله قرساق بودند باشش فداق چای از خود بصحابت مهر علی شاه\nخان کرنیل وعریضه از خویش بحضور اقدس فرستاد و از گفتار دلاورخان آگهی داده حکم والا شرف صدور\nیافت که ازین هدیه وفرستاده او مفهوم میشود که افواج پادشاهی را بچنین وسایل از رهسپار شدن جانب میمنه\nباز داشته کار خویش را راست کرده فتنه برانگیزد اگر تخمین است فرستادگان او را روانه حضور دارد تا از\nگفتار ایشان صدق وکذب والی را دانسته بروفق خاطر خواه در امور میمنه پرداخت شود واو فرستادگان\nوالی را بدارالسلطنه روانه کرده از گونه احوال ومقال ایشان آثار خدع وفریب ظاهر گشته فرستادگان او را\nرخصت مراجعت داده از قضای ایشان کلمات و عبارات ذیل را که رقم میشود خود اعلیحضرت والا بقلم\nخویش مسوده فرموده برای سردار محمد اسحق خان ارسال داشت که بمامتد رعایای ترکستان از طرف خود \n\nذكر آهنگ سردار محمد اسحق خان در تسخیر میمنه"}
{"book": "adl0009", "page": 423, "text": "(٣٩٥)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nنقل این مسوده (۱) را برای دلاورخان و هم برای عموم مردم میمنه نگار دهند تا شاید بندیوکاری ببرند و بخون\nریزی و جنک نکرایند و آن اینست پادشاه ما بدر بپدر حکمران و فرمان روا بوده و از روزگار سابق بآبادی\nمملکت و همخواری ملت کوشیده و میکوشد چنانچه درین جز زمان محاسن امور ازو بظهور رسیده و میرسد\nکه یکی از جمله پرداختن مملکت از ملت بیکانه است و دیگر محکم داشتن سرحد است که همه را بلشکر استحکام\nداده سد سدید براه دول خارجه قرار نهاده است تا از متجاوزات و متصرفات ملت بیکانه مملکت اسلام آسیبی ندیده\nناموس دولت و ملت محفوظ و مأمون از حادثات وصا دمات باشند و بدعات سالفه را که نسبت برعایا فوق الطاقه\nبود برانداخته محو فرمود و در اطراف و ولایات کسانرا که رو بخداوند و پشت بستم دارند و رعایا را برادر و پیوند\nخود میدانند مأمور حکومت نموده تا بعدالت رفتار نموده عیال و اطفال ما باستراحت زیست و زندگانی کنند و با اینهمه\nخودش خود را حامل بارگران سلطنت ساخته تن آسائی و استراحت را فروهشته همت بترویج دین کاشته شب و روز\nرا بدون زحمت کار و پرورش و نوازش صغار و کبار بسر نمیبرد پس دامن احسان چنین پادشاه را چگونه از جنك\nامید رهائی دهیم و با خصمش همداه مصاف ندهیم و چنانچه همگی باو طریق خلاف پوید اول بنصایح برادر انه اندرزش\nنموده بشاهراه هدایت دعوت کنیم اگر طریق اطاعت پیش نکرفته رهسپار وادی جهالت کردد مر آنیمنده شمشیر\nو طعن سنان با مخالف او سخن رانیم و اينك شما مردم میمنه را میگوئیم که قبول امر و نهی پادشاه اسلام را نموده از راه راست\nاطاعت منحرف نشوید و بکشتن مسلمانان و تاراج مال واسیرى عیال ایشان رضا نداده در انقیاد و پذیرفتن امر پادشاهی با ما\nهمدست و همداستان شوید تا باتفاق هم مملکت خود را محافظت کرده دست تصرف غیر را از جان و مال و ناموس خویش باز\nداریم نه اینکه با هم در آویزیم و خونها ریزیم بهر حال قراریکه پادشاه خیر خواه رعیت و سپاه در امر میمنه کشارد شما و میرشما\nاز ان در نگذشته بپذیرید که درینه ورت ماهمه عهد میکنیم و برعهده میگیریم که پرده همیت شما دریده نشود والا\nبخداوند سوگند است که تا آنوقت دست از تاراج مال و تیغ از خون شما باز نداریم که یکتن زنده باشیم که حاجت\nبلشکر پادشاهی و زحمت سپاهی نشود فقط و این مسوده را بسردار محمد اسحق خان فرستاده نگار داد که قطعات\nعدیده نوشته پس از مهر نهادن مردم ترکستان اگر علانیه فرستاده نتواند پنهان در مساجد و معابر و شوارع\nبیندازد زیرا که چون مردم میمنه و نواحی آن خطوط مردم رعایای ترکستانرا مطالعه کنند هم آینه اکریشعور\nداشته باشند خیر وشر و نفع وضر پاداش خود را ملاحظه خواهند نمود و کار از زبان انجام شده به تیغ و سنان نخواهد\nکشید انتهی و هم بدینمضمون و دیگر عبارت منشوری از پیشگاه حضور بشاه دلاور خان و مردم میمنه صادر فرموده\nسردار محمد اسحق خانرا ارشاد نمود که از جانب خود ایشانرا پیام دهد که اينك هدايت نامه پاد شاهيست\nکه بر تو وصول افکنده شما را از صلح و جنگ و متابع اطاعت و غوایت آگاهی میدهد كه هريك از وه امر را اختیار\nکنند ثمره و نتیجه اش را امیدوار باشند فقط و سردار محمد اسحق خان پس از فرستادن منشور مذکور و نامهای\nمتعدده بر طبق امر حضور با چهار هزار تن از سواره و پیاده نظام و توپخانه و احشام ملکی از مزار شریف خیمه\nبیرون زده بعزم تسخیر میمنه تا معلوم شدن احوال میمنه کیان که چه جواب میگویند در سرپل درنك كرد و سردار\nعبدالله خان توخی حکمران بدخشان و قطغن را نیز از حضور اقدس شهریاری حکم شد که مجهز از سواران مردم\nملکی هردو ولایت بمعاونت سردار محمد اسحق خان کارد و او هنوز بفراهم نمودن سواران ایلجاری نپرداخته\nبود که محمد عمرخان رستاقی روی از دولت برتافته فراراً داخل علاقه بدخشان شده با سلطان ابراهیم خان در فتنه همدست\nگشت و از شورش ایشان سردار عبدالله خان از فرستادن سوار بیاری سردار محمد اسحق خان باز مانده گرفتار\nتنبیه و تهدید و پیکار بدخشانیان شد\n\nذکر تنبیه و تهدید سرکشان بدخشان\n\nتفصیل این اجمال اینکه چون محمد عمر خان رستاقی با سلطان ابراهيم خان بدخشی همداستان کشته از راه طغیان\nدر بدخشان شورش آغاز کردند و سردار عبدالله خان بدفع آن فساد ورزيد كان پرداخته جمعیت ایشانرا پراگنده\nساخت چنانچه از بیم جان فرار اختیار کرده در بخارا رفتند و اعلیحضرت والا از پناه بردن فتنه جویان بدخشان\n\n(۱) نقل مسوده\nاعلیحضرت\nوالا\n\nذکر تنبیه\nو تهدید سر\nکشان بدخشان"}
{"book": "adl0009", "page": 424, "text": "(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n(سراج التواریخ )\nدر بخارا نامه بپادشاه آنجا فرستاد و نیز موسی خان کاشته دولت خداداد که مقیم بخارای شریف بود نامه مزبور\nرا در قرشی بمطالعه پادشاه بخارا رسانیده مورد اعتبار و اکرام شد و در باب فراریان بدخشان برطبق نگارش\nحضرت والا مستطاب و مطمئن خاطر آمد زیرا که پادشاه ذیجاه بخار با او اظهار کرد که فراریانرا از هر جا که وارد\nشده باشند در بخارا طلبیده ایشانرا از شرارت و معاندت باز داشته مواظب حفاظت شود که جائی حرکت کرده\nمصدر فتنه و عنادی نشوند و ازین سوی سردار عبدالله خان میر سلطان شاه و بابا خان بدخشی و شاه یوسفلیخان\nشغنانی را که با محمد عمر خان رستاقی در مفسده و ترکتاز انباز شده بودند گرفته باعیال و منسوبان ایشان محبوس\nو روانه کابل کرد و از حضور اعلیحضرت والا بمیر سلطانشاه و باباخان مامور باقامته قلات شده عیال و تعلقات شاه یوسف\nعلیخان در کابل مقیم گردیدند و اینوقت سردار محمد اسحق خان که بآهنگ تسخیر میمنه چنانچه مذکور شد در سرپل\nدرنک داشت از عریضه مفتی محکمه شرعیه میمنه علم باحوال والی آنجا حاصل کرد که وی روز بمرتبه بسر برده قدم\nبشاهراه اطاعت نخواهد نهاد و بدون قهر و غلبه براه هدایت نخواهد شد و بخلاف این عریضه مفتی مزبور عریضه\nاز دلاور خان والی که مشعر برکید و حیله چند بود بخدمت ایشان خواجه وطوره بيك بمطالعه سردار محمد اسحق\nخان پیوست و او هر دو مکتوب را که مخالف هم بودند ارسال پایه سریر سلطنت نمود و اعلیحضرت والا خوانین\nهرات و میران هزارجات را با بزرگان فراه و پشت رود و سیستان متعلقۀ افغانستان جهت نظم و نسق بعض امور\nبفرمان طلب در کابل دعوت فرمود که پس از ارتباط رشته مهام مملکت همگنانرا بنوازد و پیاده ایشان جانب\nعهده کفیل دارد و از انجی سردار محمد اسحق خان را نیز ذریعه منشور آگاه فرمود و سردار محمد اسحق خان\nاز صدور این حکم والا فرستادگان والی میمنه را که معطل بجواب عریضه مذکوره داشت نولاعلام کرده رخصت\nمراجعت داد و ایشان نزد دلاور خان شده از عزم اعلیحضرت والا در تسخیر میمنه داستانها بگوش هوش او\nرسانیدند که اقامت میرد با قیافت آنرا جانب میمنه کاشته دیاری (۱) درین دیار نخواهد گذاشت و دلاور خان از شنیدن این\n(۱)\nسخنان هراسان گشته کس نزد سردار محمد اسحق خان فرستاده پیام داد که طاقت اقامت سپاه پادشاهی را در میمنه\nدیار\nساکن سرای نداریم و بیرون فوج در خیمه رضا ندهیم و در بازده تن از کار گذاران دولت را میتوانیم که جهت ارتباط رشته\nاطاعت و انقیاد در نزد خود جای اقامت داده در عوض چند تن خدمتکار باسم نوکر از آقسقال زادگان با چند خانه\nاز اعیان بوم برعمال روانه مزار شریف نمائیم و سالیانه بیست هزار تنگه بصیغه خراج بکار گذاران پادشاهی\nسپرده زیاده برین متحمل تکلیفی نباشیم زیرا که تعهد رك هیأت را نمیتوانیم ولیکن مکتوبات استمرار به را از میمنه\nدر قلعه نو و هرات و از آنجا را در سرپل و مزار شریف میرسانیم بشرط اینکه خود والی و پسرش از شرفیابی حضور\nاقدس والا و سردار محمد اسحق خان فارغ بوده در کابل یا مزار شریف طلبیده نشوند و سردار محمد اسحق خان\nفرستاده او را از راه عتاب رخصت مراجعت داده پیام فرستاد که شما را شایان سوال و جواب نمیدانیم و اینقدر که\nدرنگ را جائز شمرده بمكالمه و مذاکره روز بسر بردیم محض آن بود که خون مسلمانان ریخته نشود و مال و متاع\nغربای رعیت تاراج و پایمال سپاه نگردد دیگر چیزی در خاطر نبود اکنون از قفای این پیام مترصد ورود افواج ظفر\nفرجام باشید که بسرعت و شتاب وارد آن مقام خواهند شد و کیفر کار بدکنشان را در کنار ایشان خواهند نهاد و چون\n(۲) طپیدن کار بجوش جوش و بزم کونی ظهر و طپش (۲) گرائید ناچار بوزباشی شاه مردان قل از در خیر سگالی و بيك خیالی بمرض\nاضطراب سردار محمد اسحق خان رسانیده اجازت خواست که در میمنه رفته دلاور خان و میمنه کیانرا دلالت باطاعت کرده سالیانه\nو بیقراری يك لك تنگه از خراج ملك بر ذمه او نهاده عبدالباقی خانرا با پسر والی بجهۀ ساب سنه سنبه علیای سلطنت بیاورد سردار\nمحمد اسحق خان مسئول او را قبول نموده از سرپل در میمنه اش فرستاد و او در آنجا شده يك لك تنكه سالیانه بر ذمۀ دلاور خان\nگذاشت از جمله بیست و دو هزار تنگه رابد د خانوار از افسقالان رسم برعمال و طوره بيك با خود نزدسردار محمد اسحق\nخان آورد و درباره تحصیل وجه بقیه مقرره و آویز دن پسر والی مامور میمنه شد و سردار محمد اسحق خان\nبه همین قدر اکتفا کرده بامر اعلیحضرت والا از سرپل در مزار شریف مراجعت نمود و از آنسوی شاهمردان قل\nوارد میمنه شده باخته پای دلاور خان و اتفاق طوره بيك عريضه ننگار حضور سردار محمد اسحق خان گردید\nکه بالفعل سردار سلطان احمد خان عوض پسر والی تشریف فرمای میمنه شده بعد پسر او باطمینان خاطر رهسپار"}
{"book": "adl0009", "page": 425, "text": "( ۳۹۷ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nپیشگاه حضور معدلت دستور کرده و سردار محمد اسحق خان این امر را بامر حضور والا پذیرفته سردار سلطان\nاحمد خان را بالولیا خان واسفندیار خان وغیره در میمنه فرستاد ووالی که از خوف کردار خویش هردم بخیالی بود\nاز فرستادن پسرش سر باز زده بزبان عذر و الحاح خواستار شد که در زمان فرصت او را ارسال خدمت نماید\nو هم خودش پس از مراجعت پسر و ادای زر مقرر شرفیاب حضور انور شود و این خواهش او از عرض فرستاد\nگان سردار محمد اسحق خان منظور نظر عاطفت گستر اعلیحضرت والا شده دلاور خان از اندیشه که در دل داشت\nآسوده گشت و بیست و هشت هزار تنکه از جهه وجه مقرره که با وجه ارسالی سابقه او پنجاه هزار تنکه میشد\nهمدست ایشان میرزا عثمان خان بن خلیفه الله وردی وقاضی نعمت الله خان وخلیفه عصمت الله خان هوا خوا هان\nو معتمدان خویش همراه سردار سلطان احمد خان وشا همردان قل فرستاد کان سردار محمد اسحق خان در مزار\nشریف فرستاده باقی امور میمنه موقوف بوقت دیگر ماند و همدرین هنگام چند تن روسی با چند تن از مسلمانان بخارا\nبعزم زیارت عتبه علیای سلطنت وارد شبرغان شده سردار عبدالله خان حکمران بدخشان اظهار خلوص ایشانرا\nبخلاف اراده باطن ایشان که عز توری بحال حکومت ومملکت و رعیت افغانستان بود بفراست دا نسته از راهیکه\nآمده بودند رخصت مراجعت جانب مملکت خود ایشان داد وازین معاودت آنان مکتوبی از جرنیف اسکی نام\nسرحد دار دولت روس مصحوب یکی از ملازمانش بسردار عبدالله خان رسیده او بامر اعلیحضرت والا چیزی\nبافرستاده او اظهار نکرده و خرج راه داده رخصت مراجعتش فرمود ومقارن اینحال نایب عبدالشہید ومحمد نبی\nو عاشور و علیمردان ولأله امیر سر قلائی و یعقوب میرشب و حاتم بيك و آقسقال ترسم بدخشی را که محمد عمر خان\nرستاقی در وقت شورش و فرار کردن خویش که از پیش رقم شد مکتوب بدیشان فرستاده و ترغیب بفتنه کرده\nو مکتوب او بدست سردار عبدالله خان افتاده بود همه را محبوس کرده با عیال و منسوبان ایشان در حضرت امام\nجای توقف داده میر سلطان مراد خان رئیس ولایت قطغن را امر کرد که در حفاظت آنان مواظب بوده مأکول\nو ملبوسی بایشان بدهد که دیگر جاب شده مصدر فتنه و غائله نگردند و همدرین وقت میر سلطان مراد مذ کور\nسه رأس اسب و یکجلد پوست شیر برسم هدیه حضور والا و چندی از اشیای نفیسه باسم تحفه حضور شہزادگان\nرفیع مکان و بانوی حرم محترم عفت توامان مصحوب نور بای آدینه خان ارسال داشته همه مقبول و مطبوع\nافتاده یکطاقه لنگی زری و یکثوب چوبغه کیخواب بعنوان خلعت از حضور اقدس شہز یادی محمد ست بوژ بائی\nمذکور از راه مرحمت برای او فرستاده شد\nذکر\nسپهسالاری\nفرامرز خان\nذکر سپهسالاری فرامرز خان\n( ومامور شدن او از قند هار در هرات )\nدر روز بیست و دوم ماه جمادی الاولی سال ۱۲۹۹ هزار و دویست و نود ونه هجری سام جنرال\nفرامرز خان که با سپاه نظام در قند هار اقامت داشت از حضور فیض گنجور والا بمنشور عاطفت دستورعطای\nمنصب سپهسالاری رايت افتخار برافراشت ومأمور باقامه هرات شده فصول هفت گانه ذیل از حضور اقدس\nجهت دستور العمل برای او شرف نفاذ یافت اول (۱) تا جائیکه خیردین و دولت و آسوده حالی سپاه و رعیت باشد\nاطاعت حاكم وقت را لازم دانسته در اموریکه رای حاکم با خیال او موافقت نداشته باشد حاکم را از اجرای آن\nبازداشته معروض حضور دارد تا اندیشه هريك که صواب باشد حکم اجرایش صادر شود (۲) دوم افواج نظام\nکابلی و هراتی و ترکستانی را که در هراتند در ازای خدمت دولت از عطای نعمت پادشاه امید وار سازد (۳) سوم\nافواج سه کانه مذکوره را چنان مهذب و مؤدب ساخته در کردار و رفتار ایشان ربط وضبط داشته باشد کبی\nاجازت و امراو توان سکون و حرکت نداشته باشند (٤) چهارم تمامت سپاه آنجا را فرمان شد که تمارا بسہسالاری\nشناخته با آن عزل و نصب ارباب مناصب را در اختیار شما بدانند واز هر قرار که امرولا صادر شود مشکورانه\nبپذیرند (۵) پنجم جنرال غوثشاه خانرا با خوديك وجود ودوست و چون دو مغز دريك پوست دانسته در امور نظام\nنائب خویش شمارد (٦) ششم از افسران فوج تو کستان هر که را بر خلاف قانون نظام مشاهده کند معروض"}
{"book": "adl0009", "page": 426, "text": "(۳۹۸)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nپایسری سلطنت نماید که مطلب دارالسلطنه شود (۷) هفتم غواص و هوای نفس خویش و استدعای اهل غرض در کاری\nاقدام نکرده حق بگوید و حق بشنود زیرا که اگر گفتار خوب و زشت سپهسالار بگوش مسموع سمع جهان آرا\nنگردد اعتبار او چه خواهد بود واگر بگوش قبول جا داده شود و در حقیقت خلاف واقع باشد او منفعل و شرمسار\nشده بد نام روز کار خواهد گشت (۸) هشتم کردار و رفتاری اختیار نکند که سردار عبدالقدوس خان حکمران\nهرات از کار حکومت بازمانده ورود او را باعث عزل خویش از حکومت داند و او را حاکم ملکی و خود را سالار\nنظامی پندارد فقط و سپهسالار فرامرزخان در هرات رفته از غنای او دو لک و شصت هزار و چهارصد و سیزده روپیه\nکابل از خزانه قندهار برای مواجب سپاه هرات بامر حضرت والا ارسالشده همچنین از خزانه کابل نیز فرستاده\nشد و مقارن اینحال میر ابوطالب خان برادر میر محمد حسین خان مستوفی از حد و راقدس بسر دفتری قندهار شرف\nافتخار حاصل کرده در روز پنجشنبه هشتم ماه جمای الثانی سال ۱۲۹۹ هزار و دویست و نود و نه هجری از دارالسلطنه\nکابل رهسپار قندهار شد\nذکر تنبیه\nو تهدید هزاره\nو افغان دهراود\nذکر تنبیه و تهدید قوم نور زائی\n( دهراود و هزاره محبت خان )\nو هم در خلال احوال مذکوره و اینحال مردم نورزائی افغان علاقه دهراود و هزاره محبت خان که سر در قید اطاعت\nفرمان پادشاهی نیاورده و مرتکب بعضی از امور که در حوصله سلطنت نگنجد پیر شده پانوادی نادانی نهادند چنانچه\nبا سهاك واوسال نامه و کتبات سردار عبدالرسول خان حکمران قندهار رهسپار طریق فرمان پذیری نشدند و احمد شاه\nکاگری را که حاکم قندهار بحکومت دهراود نگاشت اطاعت نکردند و عذر نارضائی از حاکمی او بجا نیاوردند نوشتند و او که\nاطاعت مردم اقاصه دهراود را بدون مخاربت مد نظر داشت احمد شاه خانرا معزول و ناظر ولی محمد خانرا بحکومت آنجا مامور\nکردو نیز ستیپ غنیم الدینخانرا با خاصه دارانش و چندی دیگر از خدمتکاران دولت در علاقه هزاره محبت خان فرستاد\nو گفت که تا بتواند آن مردم را بسخن دلالت اطاعت کند و اگر نشود بمحاربت گراید و از قفای غنیم الدین خان\nیک فوج پیاده نظام و سه ضرب توپ و چند بیرق پیاده ساخلو مامور دفعه کرد که شاید مردم هزاره محبت خان\nاز سطوت و مکنت سپاه پادشاهی هراسیده طریق اطاعت پیش گیرند چنانچه هزارکان از ورود لشکردولتی در موضع\nدمله خوفناک گشته چند تن از بزرگان ایشان چون محمد رسولخان و یوسف سلطان و علی اکبر خان و شیر بت سلطان\nو محی افضل خان و نائب روار و علی گوهر و قربانعلی و محمد حسین و نيك محمد و محمد کریم وغیره از راه اطاعت نزد\nحکمران قندهار شدند و چند دیگر که اندیشه خلاف در دل داشتند بهیانه سامان سفر رهسپار قندهار نگردیده\nگوش بآواز افغانان دهراود و هوش به بزرگان هزاره که بسلام حاکم قندهار آمدند نهادند که هرچه از نفع و ضرر\nعائد حال آنان شود تجویزی حاصل کرده جانب خیر خویش اختیار کنند و در نیحال مردم افغان دهراود که اطاعت\nپادشاهی در نظر ایشان زشت می‌نمود از ناظر ولی محمد خان حاکم جدید خودها نیز ناراضی گشته شکایاتها از\nجور و ظلم او بحکمران قندهار نوشتند و او احمدجانخان برادر سپهسالار غلام حیدر خان توخی را که پس از عزلش از\nحکومت قلات در قندهار نزد برادرش میبود بالاشکر شایانی از مردم ملکی قندهار بدهراود فرستاد که هریک از حاکم\nو رعیت را که بد باشد هدایت کند و او وارد علاقه دهراود شده اقاصه قوم نورزائی سکنه آنجا را خلاف شریعت\nو سلطنت مشاهده کرده بلایمت و نرم گوئی ایشانرا نصیحت نموده چند تن از بزرگان ایشانرا از راه استمالت با خود\nدر قندهار آورد که هرگونه قراریکه حکمران قندهار در کار ایشان نهد معمولدارند و بیرون از ان چیزیلی و پشیزی\nبحاکم خود ندهند و حکمران قندهار عهدنامه مشتمل بر اطاعت حکومت و ترك مخالفت امر سلطنت از ایشان گرفته\nرخصت مراجعت داد و این امر از عرض واقعه نگاران قندهار بگوش اعلیحضرت والا رسیده منظور نظر عاقبت\nمنظر نگشت و سردار عبدالرسول خان حاکم قندهار را منسوب بخطا فرموده بوی نگار داد که خطا کرده زیرا که\nآنان عهدنامه داده خود را از دست کشیدند و بدون قهر و عنف هرگز رامر است اطاعت نخواهند گرائید و از\nآنجا که ضمیر منیر والا آینه جهان نما بود آن فتنه اندیشان خالی از خرد بمجردیکه بآنهاد دهراود شدند عصیان ورزیده"}
{"book": "adl0009", "page": 427, "text": "(٣٩٩)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nطریق طغیان پیش گرفته و با آنانیکه از هزاره صحبت خان و کوش با آواز شور وطغیان بودند هم دست و همداستان شده\nناطق ولی محمد خان حاکم و برادر زاده مجید خان ومحمد جانخان نورزائی را از ضرب گلوله تفنگ بقتل رسانیدند و از وقوع\nاین قضیه سپاهیکه در دهنه جای غنزیده بودند با میرسپهسالار غلام حیدر خان که از قندهار بدیشان نگار داده بسیار و همیراود\nشده قتال وجدال سخت رویداد وبس از قتل و جرح بسیار مردم هزاره صحبت خان که بزرگان ایشان از راه\nاطاعت چنانچه مذکور گشت در قندهار آمده و در آنجا بودند از معرکه کار زار خود را بیرون کشیده نزد صاحبزاده\nکان را کر مپناه برده بتصدیق صاحبزادگان آنجا از قتل و تاراج در امان ماندند و هزار کاسبکه با مردم نورزائی\nدر تفاوت همعنان بودند با افغانان از جهه فوج پادشاهی خسته گشته قهراً سر بخط فرمان نهادند و پنجاه هزار روپیه\nجریمه بذمه گرفته امان جان یافتند و اعلیحضرت والا بیست و پنجهزار روپیه آنرا از مراحم ملوکانه بدیشان بخشیده\nبیست و پنجهزار آنرا تحویل خزانه نمودند و پایان فساد را نیز بدست دادند بعد جان محمد خان که از حضور اقدس\nشهریاری مأمور تمیزی امور قندهار و چور و تعدی حاکم آنجا شده و وارد آن دیار شده بود بصلاح و صوابدیدسپهسالار\nغلام حیدر خان و میر ابو طالب خان سر دفتر و ملا یوسف خان کوتوال صاحب خان علی زائی را بحکومت دهراود\nمأمور کرده مجید خان و محمد جانخان نورزائی را که خدمت کرده و برادر زاده ایشان براد خدمت جان سپرده بود با فیشو\nخان و فضلخان ومحمد يوسف خان همراها و معین نموده بزرگان هزاره را که از پیش نام برده شدند و اطاعت ایشان\nصدق پیوسته بود یکسر خلعت داده همره باهم روانه دهراود کردند وصاحب خان حاکم بزرك فقه چوپان نایب\nاکرم را که تا اینوقت بدست نیامده بود محبوس ساخته در قندهار فرستاد واز آنجا بدار السلطنه ارسال شد\n( شرح حال فتح الله بيك فيروز كوهي ) شرح حال فتح\n( ومير سليمان بيك هزاره دای کندی ) الله بيك ومير\nسليمان بيك\nدر خلال واقعات مذکوره از عریضه واقعه نکاران و کار داران دار النصرت هرات بمسمع فیض مجمع\nاعلیحضرت والا رسید که فتح الله بيك رئيس مردم فیروز کوه تاکنون ره نورد اطاعت نگشته از طریق جهالت\nمسکن خویش را فرهشته پناه گزین کوه شرارت شده است و سردار عبدالقدوس خان حکمران هرات سردار\nسعید محمد خان وسردار بهرام خان را که هردو تن همواره در کین کین فتح الله بيك بودند بزهر او رئیس مردم\nفيروز کوه قرار داده است فقط و اعلیحضرت والا را این کار سردار عبدالقدوس خان پسند افتاده تمغای افتخار\nبنام آن دوتن سردار اصدار فرمود و فتح الله بيك از صدور این منشور رشک برده پس از چندی که روز بذلت\nگذرانیده چون و حشیان در کوه و کمره دور بود از راه ندامت طریق امان پیش گرفت و باتفاق سعید محمد مذکور\nوسر بلند خان عریضه مشتملبر استدعای عفو تقصیر خویش نکار داده نزد سردار عبدالقدوس خان فرستاد، او روانه حضورش\nکرد و نیز خواجه نور الله خان را از راه تسلیت و دلجوئی نزد فتح الله بيك روان کرد و او نیاز بيك پسر خود را با تنها د خواجه\nمذکور نزد سردار عبدالقدوس خان فرستاد، از آمدن خودش وعده بوقت دیگر داد وسردار عبدالقدوس خان\nپسر او را بموجب فرمان طلبیکه در ماه جمادى الثانى چنانچه از پیش بشرح رفت بنام نزدکان هرات وغيره ولايات\nشرف اصدار یافته بود با خوانین هرات بدار السلطنه کابل فرستاد و فتح الله بيك که دلش میل اطاعت نداشت\nاز روانه کردن پسرش بحضور اقدس والا زیاده تر رهسپر وادی جهالت شده در بین مردم چقچران آتش فتنه\nبرافروخت و مردم آنجا را با هم در انداخته دوازده تن از ایشان مقتول و مجروح گشت و در پایان کار فتح الله بيك\nتاب درنك نیاورده فرار دشت ادبار گردید و سر بصحرای گمنامی کشیده از يحيى نياز بيك پسرش مأمور باقعه\nكابل ونظر بند شد و مقارن اینحال مير يوسف بيك هزاره دای زنگی که با میر سلیمان بيك هزاره دای کندی عداوت\nقومی و هم چشمی داشت و هنوز میرسلیمان بيك از طريق جهالت قدم باز نکشیده رهسپار اطاعت پادشاهی نشده بود\nباهم در آویخته جنگها کردند و در پایان کار قادر خان برادر زاده نائب سلطان خان افشار که نزد محمد علی خان\nهم زاده اش رفته بود با صیاد شاهی میریوسف بيك را معاونت کرده میرسلیمان بيك را قلعه بند ساخت و او را در تنگنای\nمحاصره انداخته هنوز قلعه را مفتوح نساخته بود که سردار عبدالقدوس خان حکمران هرات عرض پرداز پایه\nسریر سلطنت شده اجازت لشکر کشیدن از هرات جانب هزاره دای کندی خواست و اعلیحضرت والا که ریختن خون"}
{"book": "adl0009", "page": 428, "text": "( ٤٠٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nو تاختن مال رعايا اگرچه سر بخط فرمان نمی نهادند سردار عبد القدوس خانرا اجازت لشکر کشیدن\nنداده امر تنبیه و تهدید میر سلیمان بيك را موقوف وحواله تدبیر فرمود چنانچه محمد علیخان افشار حاکم دای زنگی ودای\nکندی را ازرکان هردوطایفه که طریق اطاعت و خدمت می پیمودند چون محمد امير بيك ايلخانی و حسنعلی بيك و عليجان بيك\nوقاسمعلى بيك ويزدان بخش بيك و محمد حسن بيك وحسن بيك وسيدرضابخش و مرتضى بيك و ابراهيم بيك و قنبر علي بيك\nبفرمان طلب در کابل خواسته همه را از الطاف شاهانه بعطای خلعت مفتخر ساخته نيك بنواخت واز جمله محمد\nحسن بيك را که از امور الا درباب واگذاشتن چیزی زمین زروعی یکی از اقوامش سرباز زد از رفتن درملك\nباز داشته با عيال و تعلقاتش مأمور باقامت كابل نموده سه چهار تن از پسران و نبیره گانش را بملازمت سواره نظام\nشاهی در یشت و متی در بار معدلت مدار تعیین خدمت فرمود و محمد علیخان اباسته های خودش نزد پدرش نائب سلطانخان\nافشار روانه هرات ساخته و بعوض او محمد سعید خان قوشبیگی را از مأموریت حکومت هزاره دای زنگی و دای\nکندی بنواخت و با میران مذکور در آنجا فرستاد ومير سلمان بيك از مشاهده این نوازش رشک برده بالخطه\nوعده راه اطاعت پیش گرفته از درک سعادت عتبه بوسی سر افتخار برافراخته مورد مراحم ملوکانه شد\nذكر وصول\nفرستاد گان\nوالی خراسان\nو امير عليخان\nدر هرات\n(١) قرا نام\nطایفه یا نام\nجائست در\nخراسان\n(٢) تقلیم\nبوسیدن\n( ٣ ) عتبه\nچهار چوب\nدروازه\nذكر ورود حسینعلی خان فرستاده والی خراسان\n( ومير محمد اياز خان فرستاده امير عليخان )\nو همدرین هنگام حسین علیخان فرستاده رکن الدوله والی خراسان از سبب هزار و بصد راس گوسفندان\nمردم قرائی (١) که دوازده تن فراهی بتاراج آورده بودند وارد هرات شده از سردار عبد القدوس خان حکمران آنجا\nالتماس استرداد کرد واو معروض پایه سرير سلطنت داشته حكم والا بنام سردار محمد یوسف خان حکمران فراه\nشرف نفاذیافت که گوسفندان منهوبه را دستیباب کرده مسترد نماید چنانچه او بر طبق امر والا گوسفندان و دزدا نرا\nگرفته در هرات نزد سر دار عبد القدوس خان فرستاده او یکتن از دزدان را که شبان رمۀ مذکور را بقتل رسانیده بود\nبدار سیاست کشیده دیگر انرا در زندان هرات محبوس کرده گوسفندان را سپرد حسین علیخان نمود و مقارن اینحال\nمير محمد اياز خان فرستاده امير على خان قاینی نیز حاضر دربار هرات شده از سردار عبد القدوس خان استدعای عفو\nمالیه زمین واقع قریه کلن کرد برات امير على خان را که هزار و سه صد و هشتاد روپیه قران بود نمود و او بموجب\nصدور حکم اقدس و الا که در جواب عرض تلگرافت بصيغه معافی و مرفوع القلمی ثبت دفتر هرات کرده هردوتن\nفرستاد کان والی خراسان و امير علي خان را از طریق نوازش خلعت داده متناسب حال والی و امير على خان\nهدیه و تحفه از خود مرحمت کرده باعزاز و اکرام رخصت مراجعت داد و در خلال اینحال محمد ابراهيم خان و محمد\nاسمعیل خان پسران حاجی حسین علیخان تاجر تربت عیسی خانی که در سال هزار و دویست و هشتاد و پنج هجری\nچنانچه در جلد دوم این نگارش نامه مرقوم گشت اعلیحضرت والا را که از آنسروز مین جانب مشهد مقدس\nمیگذشت خدمت بسزا کرده بود از تقلیم (٢) عتبه (٣) علیای سلطنت مستسعد گشتند و اعليحضرت و الا بازای خدمت حاجی\nمذکور پسرانش را بيك نوازش فرمود و از آنوقت تا حال که سال هزار و سه صد و سی و دوي هجری و زمان تأليف\nاین خجسته کتا بست بآتن دو تن وغیره نبیرگان حاجی موصوف که همه ساله شرفیاب زیارت سده سنیۀ این سلطنت\nمیشوند زیاده از يك لك و پنجاه هزار روپیه از دولت برده اند و هنوز آمده و میبرند و هم مطابق این ایام پیسر نام روسی\nاز راه جاسوسی وارد غوریان شده آخوند زاده نظام الدین خان سرحد دار آنجا با او ملاقات کرده جانب خواف\nراه عبورش داد و این امر از عرض سردار عبد القدوس خان بگوش داد نیوش اعلیحضرت والا رسیده چون\nمعروض داشته بود که آخوند زاده مذکور او را ایلچی دانسته راه عبور داده است مورد عتاب شاهانه شد\nچنانچه منشور تنبیه و تهدید از حضور والا بنام او بصدور پیوست که غلط کردید و خطای بزرگ نمودید که بدون\nامر واجازت ما شخص بیگانه را از سرحد اذن گذشتن دادید بارها ارقام و نهارا اعلام فرموده ایم که احدی را\nاز عمال سرحد افغانستان مجال عبور و مرور ندهید مگر حاملين مكاتب که بنایه فرستادگان خان خوارزم\nو حکمران خراسان و امیر قاین باشند چنانچه ایشان بقانون شایسته نزدهما آمده و اعزاز و اکرام مناسب دیده"}
{"book": "adl0009", "page": 429, "text": "( 401 )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمراجعت کردند و شما اینقدر فهم ندارید که اگر ایلچی می بود و شما را قابل خطاب ومقابل سوال وجواب خود\nمیدانست واستعداد آن مقام را در انشید میبایست مأمور شرفیابی حضور ما میبود نه از راه هرات بلکه از طرف دیگر\nبلادرعتیار کابل میشد و شما که او را ایلچی پنداشته فرو گذاشتید مکتوب نهانی وکلام زبانی او چیست وسرو\nکارش با کیست بهر حال چون عقل معنی اثر خود ندارید و اخوند زاده نظام الدین بدشعار چنان شما را از کار دور\nساخته پرده اعتبار را از روی روزگار شما دور انداخته است که بمساعی جمیله و افعاء ذمیمه غبار جهل را از آئینه\nخاطر شما بصقل تهذیب دور نتوانستیم جز اینکه شما را بفهمانیم که پس ازین احدی از روسی را اجازت نیست که\nبمالک مملکت افغانستان قدم گذارد واگر چنانچه حامل جهت وسندی باشد بدو گفته شود که در نقطه سرحد علاقه\nخود توقف ورزیده مکتوب وسند خود را ارسال دارد تا جواب خود را گرفته از جای توقفش باز گردد والا باو\nگفته شود که از پادشاه خود اجازت نداریم که کسی را بدون سند در سرحد بگذاریم البته از شنیدن این سخن\nومخالفت نمودن از راهیکه وارد گردیده باشد مراجعت خواهد کرد و از مقولات اخوند زاده که عنان عقل بدست\nنفس داده و با لیسس روسی بنیاد عبورش را در سرحد نهاده است گویا نافرمانی از شما بعمل آمده که دیگر اعتماد\nسر حقداری برشما نمانده بدون اینکه در امور ملکی وعمل و دخل مالیات وحاصلات ودادهی رعیت پرداخته ساخته\nکار دیگر نمیتوانید شد پس نمیتوانیم که شما را دخیل اموریکه هرگز نمیدانید ونيك وبد آن را نمیفهمید نمائیم\nزیرا که اخلاص وارادت چیزیست وفهم و درایت چیزی من بعد در کارخانه قبوس وميگرن ومواجب سپاه نظام\nوانبار علوفه و كدام مداخلت نکرده رجوع همه را بسپهسالار فرامرز خان بدانید که با و سپردیم و نائب سلطانخان\nافشار را سر حددار کوهسان و غوریان فرموده تمامت سواران هرات را بزیر رایت او قرار داده دو ضرب توپ\nقاطری وصد تن از سواران نظامی نیز با او معین کردیم که سالار کل سواران هیات بوده متوجه امور سرحد\nو قشور باشد فقط و آخوندزاده نظام الدین را از سرحد داری معزول فرموده امر کرد که هرگز در غوریان نرود\nو در شهر نیز بکارهای سرکاری مداخلت نماید و هم از عرایض سردار عبداللہ خان تیموری که در نقائص کارهای\nسردار عبدالقدوس خان نگار داده و بحضور اقدس والا رسیده بود او را تمیز محاسبات و باز پرس معاملات تعلقات\nسردار عبدالقدوس خان که بکارهای سرکاری کاشته بوده أمور نموده سپه سالار را محصل وجوه خیانات مقرر کرد\n( ذکر شرارت مردم منگل ومأمور باقلمه کابل شدن ) ذکر شرارت\nمردم منگل\n( بعضی از بزرگان مملکت که داعیه بد خواهی در دل وهوای مخالفت در سر داشتند ) وغیره وقایع\nدر خلال واردات مذکوره مردم اسمعیل خیل منگل باسمه وی کرو خیل که از دولت و سعادت آن موقع\nرو بر تافته چنانچه از پیش رقم کشت از راه فراد جانب کوهستان منگل شتافته بود در شرارت انباز شده شورش و عمل\nآغاز کردند و باصاحبزاده میر آقاخان حاکم خوست بمحاربه گرائیده واوبا مردم حاحی در بنای علاقه خوست پای\nمردی فشرده سدو و منگلیان را از پیش برداشته داخل کوهستان منگل نمود و مردم منگل از سبب دشوار گذر\nبودن جبال قوی دست گردیده محاربات سخت بتقدیم رسانیدند و از جمله باغیان مردم اسپین کند راه عبور جاجیانرا\nتنك گرفته سی تن از مردم جاجی را کشته و شانزده تن از بغاة مقتول شدند و درینان کار لشکر جاجی داخل شدرا\nدر کوهستان منگل دشوار دیده بمسا کن خود مراجعت کردند و حدوث این فتنه از عریضه صاحبزاده میرآقای\nحاکم خوست بمسامع فيض مجمع اعلیحضرت والا رسیده از کابل فوج نظام و توپخانه با ایلجاری محرم اطراف\nمأمور آ تولا گشت و مردم منگل از سطوت وهیبت فوج پادشاهی هراسیده بشفاعت قرآن وزنان موسفید ایشان\nکه نزد صاحبزاده میر آقاخان فرستادند امان جان یافتند مشروط باینکه سعدو و غیره مفسدین را بدست داده دیگر پیرامون\nشرارت و مفسدت نگردند و هنوز کار منگل فیصل نشده بود که مردم خوست تمر د ورزیده بمخالفت برخواستند\nواز دادن مالیات دیوانی سرباز زده طریق طغیان پیش گرفتند وصاحبزاده میر آقا خان باسپاه نظام و توپخانه راه\nسرزنش آن مردم بدمنش برداشته با مردم سبری خیل بجنگید و هفتاد تن را از ایشان مقتول ومجروح و دستگیر\nساخته فتحیاب گشت و همه را بضرب تیغ مطیع ومنقاد نموده مالیات دیوانی را تمام حصول کرد و در اثنای"}
{"book": "adl0009", "page": 430, "text": "( ٤٠٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمقابله و پیکار سددو فرصت یافته مبلغ بسیاری باسم مهمانی برائی مردم جکنی فرستاد که ایشان را اغوا کرده\nدر فتنه با خود همراه سازد و مردم مذکور مهمانی اورانیه نرفته تیر مدعایش بهدف نما راست نیامد و آخر الامر\nخودش گریخته برادرزاده اش گرفتار گردیده بغلطانیدن از کوه بپاساریید و مقارن ایحال از هزار و نهصد تن\nبزرگان تمام مملکت که بفرمان طلبیکه از پیش در ضمن احوال دلاور خان میرمیمنه اشارت رفت وارد دار السلطنه\nشده بودند اکثری از شرف باریابی و عطای خلعت و تعیین مواجب و تنخواه سر و سوار افتخار حاصل کرده\nرخصت مراجعت یافتند و بعضی چون گل محمد خان قوم جلال زائی اندری و عبد القادر خان تاجیک غزنین و غیره که\nآثار فتنه از ناصیه حال ایشان نمایان بود مأمور باقامه کابل شدند و هم چنین برخی از بزرگان هرات و فراه\nو قندهار و غیره برای خدمت حضور در دار السلطنه بامر اعلیحضرت والا مقیم شدند که از ان جمله میر عطا خان و محمد\nو محمد خان نظام الدوله و محمد عمر خان نورزائی و محمد عمر خان بارکزائی و سعد الدین خان قاضی قندهار که بموجب امر\nجلیل القدر والا ملا عبدالشکور پسر خود را بقضاوت آنجا گذاشته شرف یاب حضور شده بود بودند و از\nتمامت مردم هزاره غلام محمد خان بن رجب علیخان را بمنصب صد سواری سر افرازی بخشوده درین اوان\nسردار عبدالقدوس خان حکمران هرات که در باب بیرون کشیدن خادمان و هواخواهان سردار محمد ایوب خان\nبموجب فرمان پادشاهی اقدام نموده همه را سخت گرفت که از مملکت خارج شوند چند تن از ملازمان نظام\nدر مزار خواجه عبدالله انصاری بست نشین شدند و از جمله داد محمد نام خود را بدست نداده بگریخت و سید عظیم\nشاه نامی که در زاویه خفا مقام گزین و در مفسدت و اغوای انام با دوختن بین روز بسر می برد و سردار عبد القدوس\nخان بنابرنام سیادت مزاحم او نشده بود از عرض واقعه نگاران هرات بکوش دادنیوش اعلیحضرت والا رسیده\nمنشور معاتبت دستور بنام سردار مذکور شرف صدور یافت که چشم تمیز ندارید و مصلح را از مفسد نمیشناسید\nو هر که میگریزد و بفتنه می انگیزد واقف نمیشوید و در وقت پرسیدن معروض میدارید که اخراج میشوند زنهار\nسید عظیم شاه را بشناس و مدار مده و نظر بدین امور هر که را که محول و نصب کرده اید همه غلط است و مدح\nو ذم هر کس را که می نویسید از غفلت و قباحت بعد ازین بگروبیه را بکسی ندهید و در عین اختیار خود را بی\nاختیار پندارید و همه واردات جزئی و کلی را از حضور مستور العمل نخواهید زیرا که از فضل خداوند بیمانند\nکه زمام مهام خلق انبوهی از بندگانش را بکف اختیار ما نهاده و مانند پادشاهان عیاش بیدماغ و استراحت طلب\nنیستم که زحمت کار را دشوار دانم و از حالت ملک و مملکت بیخبر بوده ودیعت الهی را پاسداری و حفاظت و حمایت\nنکنم و در خود جزء اخیر اینقوله شوم\nشبانی که پاس رعیت نگاه میدارد حلال بادخراجش که مزد چوپانیست\nوگر نه راعی خلق است زهر مارش باد که هرچه میخورد از جزیه مسلمانیست\nاگر چنانچه خواسته باشی هزاران کار را با دلایل و براهین القاص نمائی جواب سنجیده و پسندیده مطابق\nقانون سلطنت خواهی شنید و درنك در جواب نخواهی دید\nشرح حال مردم خروتی و سلیمان خیل\nشرح حال مردم کتو از و خروتی\n( و سلیمان خیل و ناصری و غیره وقایع )\nدر خلال احوال مسطوره مردم سلیمان خیل و ناصری و خروتی از کینه دیرینه که در دل داشتند با هم در آویخته\nطائفه سلیمان خیل بر موضع سکنای خروتی تاخته بسیاری از اشتران و گوسپندان را غارت کردند و شش تن\nاز ساربانان و شبانان را نیز بکشتند و مردم خروتی سر روضه خیر یافته سر راه سلیمان خیل را تنك گرفته\nاشتران و گوسپندان را تغالباً باز گرفته یکصد و بیست تن از سلیمان خیل را بکشتند و چهل تن از خروتیان\nکشته شدند و از صدور اینواقعه اعلیحضرت والا بزرگان هر دو طائفه را طلب کابل فرموده عداوت ایشان را\nبمصالحت فیصله نمود و دو ساله مالیات را که تا این وقت نداده بودند بر عهده ایشان نهاده رخصت مراجعت داد\nو سمندر خان را جهت حصول وجه مالیات و استرداد اموال منهوبه طوائف مذکوره با آنان همراه فرستاده"}
{"book": "adl0009", "page": 431, "text": "( ٤٠٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nبوی امر کرد که بصوابدید سردار محمد حسن خان حکمران غزنین امور مسجوعه خود را انجام نماید چنانچه او سردار شیرین دل خان برادر خودرا مامور این خدمت کرد و او در علاقه مقریا محمد رحیم خان وسید فقیر خان حاکمان کلات ومقر ملاقات نموده باهم رهسپار گنتو از شدند و در عرض راه از مکتوب سمندر خان که با مردم گنتواز وخروتی وسلیمان خیل قرار داده بود که نزد کان ایشان در غزنین نزد سردار محمد حسن خان رفته برطبق تجويز او ماليات را ادا ساخته مال و مواشی منهوبه را بمالکانش بسپارند برحقیقت حال آگاه گشته مراجعت کردند و بزرکان طوائف مزبوره بروفق قراريكه باسمندرخان نهاده بودند وارد غزنین گردیده مالیات دوساله را با اموال تاراج شده همدیگر وعده ادا ورد کردن داده مراجعت کردند وچون بمسا کن خودباز گشتند تمرد ورزیده از قرار داد خود عدول نمودند چنانچه بیاید ومقارن اینحال میر یزدان بخش بن میر صفر علیخان هزاره بهسود که باپسران سردار شیرعلیخان جاغوری وصلت وخویشی داشت و پسران سردار مذکور چنانچه از پیش بشرح رفت با عیان ومنسوبان ایشان درکابل امر اقامت داده شده و آویز بایشان بود بنوعی رخصت حاصل کرده در کور علیاد که مسکنش بود رفته سر از جیب تمرد کشید و محمد حسین خان حاکم هزاره بهسود بامر اعلیحضرت والا با ششصد تن از پیاد کان ساخلو ودو ضرب توپ ومردم ایلجاری هزاره بهسود او را درقلعه اش محاصره نمود و میر یزدان بخش تاب مقاومت در خود ندیده با سعید محمد برادر وغیره تعلقا تش درشب از قلعه بیرون شده از راه فرار در علاقه سه پای هزاره دای زنگی نزدمیر محمدعظیم بیک بن علی زاهد که سر بخط فرمان سلطنت نداشت رفته پناه گزید و محمد حسین خان هر دو قلعه او را متصرف شده هفت تن از برادر وبرادر زادکان او را که از گریختن باز مانده بودند محبوس و روانه کابل نمود و چهل تن از پیادکان ساخلو را بحفاظت قلعهائی او کماشت و از رویداد این واقعه مردم وصی محمود هزاره جرغی نیز که فر از کوه جهالت کردیده و قلاع شانرا فوج پادشاهی آتش زده سوخته بودند از راه انابت باز گشته طریق اطاعت بر گرفتند و فوج وتوپیکه از غزنین بمأمور تنبیه و تهدید میر یزدان بخش شده بودند از عرض راه بغزنین باز گشتند ومقارن اینحال سه دسته هزاره جاغوری چون طوائف پشه وشير داغ وقلندر که رهسپار تمرد وغوایت بودند بدلالت واسطهات باز علیخان برادر سردار شیرعلیخان جاغوری سبیل اطاعت پیش گرفتند ومالیات اراضی خود را بتوسط جعفر علی خان بن باز علی خان به محمد صدیق خان حاکم رسانیدند و محمد دین اوقات عریض انقیض مردم بامیان وسیغان که بپایه سر یرسلطنت رسیده بمطالعه ساطعه حضرت والا پیوست میربدل بيك كه در حق آن مردم ستم کرده بود از حکومت معزول ومير محمد عثمان خان بحکومت وسردفتری آنجا مأمور گشت و هم محب علیخان کشمیری از حضور اقدس بپوشی غزنین سرافراز گشت و سردار شیر یندل خان که از رفتن در گنتواز چنانچه مرقوم شد درمقر بازگشت بامر سردار محمد حسن خان حکمران غزنین جهت اصلاح نزاع هزاره وافغان که دروقت استیلای دولت انگلیس باهم در آویخته و خونها ریخته وزنان و دختران را باسیری و مال ومنال همدیگر را بتاراج برده بودند وارد قلعه گلستانخان هزاره شده پنج دختر از هزاره چهار دسته برسم وصلت بطوائف مرجان خیل و درانی قرا باغ و تركى و خروتی و جلال زائی افغان داده قطع ریشه منازعت کردوهم شش دختر از هزاره ناهور که در حین توجه موکب همایونی جانب قندهار گوسپندان طائفه الوزائی و تركی افغان کوچی را تاخته و شبانان ایشان را کشته بودند با هزار و پانصد روپیه نقد و یقیصد و چهل راس گوسپند گرفته بصاحبان رمه داد و هم گوسپندان تاراجی سادات سراب وهزاره شاخه وعلاء الدینی را که از مردم افغان غارت کرده بودند گرفته بمالکانش سپرد وازبهای دختران یکتن صفیه نام را که باوجه نقد مذکور برسم محصلی حاکم غزنین گرفته بود بامر اعلیحضرت والا پس با قربایش سپرد و ازین روز بعد نزاع و مخالفت و عداوت افغان و هزاره رفع گشت\n\n< ذکر استعفای سردار عبدالقدوس خان >\n( از حکومت هرات )\nچون فرامین عتاب آمیزیکه بشرح رفت از عرایض سردار عبدالله خان وعلی رضا خان پیشخدمت واحمد علیخان میرشب بدمایم ونقایص کارهای حکمران هرات حاکی خاطر خطیر گردیده شرف صدور پذیرفته سبب خوف\n\nذکر استعفای سردار عبد القدوس خان از حکومت هرات"}
{"book": "adl0009", "page": 432, "text": "( 404 )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n( 1 )\nواقفین الیجان\nو مهمانان\nمقرری ناظر\nمحمد سرور\nبا نیابت الحکومتی\nهرات\nوی شدید چنانچه عریضه مشتمل بر استعفای حکومت هرات و متضمن بر استدعای ترك امور دنیوی و اختیار\nگوشه نشینی ارسال پایه سریر سلطنت نموده در طبع انور والا نا گوار افتاد و منشوریکه هادی مردان کار\nو حاوی برگفتار گوهربار و دستور العمل حکام روز کار است از حضور فیض گنجور بنام او شرف صدور یافت\nکه دنیا داری شما بسته باختیارات تامه در حکومت هرات نیست و آن درجه و مقام را ندارید که به مصالح امور\nدولتی و کارهای نازک سلطنتی رسیدگی و فهمیدگی داشته هر چه بکنید خالی از شواثب ایراد و اعتراض باشد و ا کر ازینکه شما را\nدر انجام مهام ملك و سپهسالار فرامرزخان را بانتظام سپاه نظام و نائب سلطان خان افشار را بحفاظت و حراست\nسرحد واحمد علی خان را بخدمات کوتوالی و خزانه داری منتخب و مامور فرموده ایم آزرده کشته باشید همۀ\nآنان ارباب اسباب پرده داری و حفظ ابروی شما اند که بار شما را سبك و کار شما را از عیوب اصلاح نيك فرموده ایم\nو از جانب ما کسری در عزت و نقصی در حرمت شما واقع نشده است و همان خطاب نایب الحکومتی و مدخلیت در کارهای\nمملکتی و توجه در مطالب دفاتر و حساب و تعلق در مقاصد شرائع و کتاب و مجالست با خوانین ولایت و واقفین ( 1 ) خارج\nاز مملکت و باز پرسی برایا و دا درسی رعایا و حفظ آداب حکومت و نظم و نسق و اجرای اوامر و نواهی شریعت\nبشما اندك نيست اگر چشم باز کنی و فکری بانجام و آغاز نمائی کار مامورین تمام دول روی زمین را برین نمط\nنخواهی دید که گاهی در یکجا کار کنند و هنگامی در دیگر منزل بارنهند و زمانی بنظم سپاه و آنی بنسق حال رعایا\nپردازند و در جمیع احوال تغییری در حال و تبدیلی بمال ایشان راه نمییابد و سزاوار خدمت و مستحق نعمت و طالب\nعزت و راغب خیر دولتند پس شما نیز بهمان خدمتیکه مأمورید وجهة همت نگاشته خود را مضطرب نسازید و بگفتار\nغرض جویان از راه راست خدمت و مأموریت منحرف نگردیده امور مرجوعه خویش را موافق قانون حکومت\nدر محل اجرا آرید و اینرا نیز غنیم نصیحت و رسم موعظت می نگارم که اگر خواست باشی دوست و دشمن را\nبشناسی و نيك را از بد تمیز دهی نظر بکردار و گوش بگفتارش کن اگر چنانچه شما را ترغیب و تحریص خدمت و صداقت\nنسبت بدولت و اطاعت امر سلطنت کرده اندازه خود را نیز نگاه دارد هم آئینه دوست خاص و دارای پاس و اخلاص\nشما خواهد بود وا کر بکلمات بمغز و مذاکرات ظاهر لغز باطن شما را بلغزاند و راه خلاف نماید یقین بدان\nو نيك غور و خوض نما که در چاهت خواهد انداخت زیرا که از راه باطن شیطان را گواه خود ساخته کردار\nو رفتار شما را نسبت بدولت اكربيك وا كربد باشد جلوه داده وتاسف نموده خواهد گفت که پاداش چنین و چنان\nخدمات این بود پس چنین شخص بهلاک شما راضی و دشمن فانیست و قاعده چنانست که مزد خدمت افزونش\nنعمت و عزتیست نه بخشش مملکت و اینقدر بدان و آگاه باش که در صورت شفقت ما نسبت بشما دیگر برا نمرسد که\nمنت ملاطفت و مرحمت بذمت شما كذارد چنانچه هر که محتاج انفمی بوده و هست وا کر اعلیحضرت سالار شما آزرده\nشوند البته همان دوستان شما که دامنها را در نرد شما زد اند روی ارادت از شما برگردانیده معاف و ذمائیکه هر کس\nمرتکب آن شده باشید نسبت بشما دهند و کار مرغوب شما را معیوب بنم آرند باری خود را فرزند و نو کر اخلاص مند\nدولت پنداشته از خیالات فاسده جوانی دوری گزیده در امور محوله خویش بچشم و گوش و هوش بکوشید\nو حرف مالین را بمقابل لطف و قهر ما بهیچ بشمارید و ا کر چنانچه در بحث و طالع شما قصوری باشد هر آئینه بخیال\nباطل و هوای فاسد محکم شده خود را باطل ساخته در کابل خواهید آمد و بابرادران خود خواهید نشست و مورد تشنیع\nو ملامت خواص و عوام خواهید شد فقط و هم از قفای این منشور ذات خجسته صفات اعليحضرت والا تشر یف فرما شدن\nخویش را بجانب هرات تصمیم عزم نهاده سردار عبد القدوس خان را خبر داد که از سبب عدم درایت و قلت\nکفایت او نهضت فرمای آنولایت گردیده کار مملکت و امور سپاه و رعیت را راست کنند اما بشرطیکه از دیگر\nسوی گرفتاری بدولت روی ندهد و سردار عبدالقدوس خان از وصول این توقیعات موعظت آیات افسرده خاطر\nگشته خواست که خود سر رهسپر کابل شود و اعلیحضرت والا قبل از انکه اوراه کابل و بدیگر جای برگیرد\nدر روز یازدهم ماه شوال سال 1289 هزار و دوصد و نود و نه هجری مبلغ ناظر محمد سرور خانرا بنیابت شهزاده آزاده\nسردار حبیب الله خان مامور حکومت هرات فرمود و او در روز چهاردهم ماه مذکور از کابل رهسپار آنجا شده\nروز دوشنبه هفدهم ماه ذیقعده وارد هرات کشت و اعیان و بزرگان شهر و افسران سپاه باقواع نظام استقبالش کرده"}
{"book": "adl0009", "page": 433, "text": "( ٤٠٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nپس از گشاد دادن توپ تبريك او را در ارك هرات فرود آوردند و بعد از وصول او سردار عبدالقدوس خان\nو بعضی از عیال و منسوبان خویش از راه فراه و قندهار جانب کابل رهسپار گشت و در خلال احوال مذکور سپهسالار\nفرامرز خان که حاکم گشته او را از محال اوبه و کرخیه وغیره جهت بازرس حساب ایشان در هرات طلبیده بود\nبعوض آنان برادرزاده نایب سلطان خانا در اسفزار و غلام جانخان فوقلزائی را در اوبه و پیر محمد خان جدیدالاسلام\nرا در کرخیه و ولی محمد خان جمشیدی را در کرخ بحکومت مأمور کرده خود بنظم و نسق مملکت پرداخت\nذکر ترمیم و بنیاد بعض عمارات در هرات\nذکر مرمت حصار هرات و بنیاد قلعه غوریان\n( و عمارت چارباغ وغیره واقعات )\nمقارن واردات مذکور سپهسالار فرامرز خان پس از فرستادن کرنیل ولی محمد خان در کابل که از راه فتنه\nشورش در بین سواران نظام انداخته بود و تبدیل کرنیل خیر محمد خان و کرنیل محمد خان افسران افواج ترکستان\nکه با سردار محمد محسن خان چنانچه از پیش بشرح رفت وارد هرات شده با استوفت در انجا بودند و فتنه جوئی\nبروی کار آوردند با سپاه فراه و گسیل داشتن هردوتن را با افواج متعلقه ایشان در انجا و نقل دادن سپاه مقیم فراه\nدر هرات بامر اعلیحضرت والا بترمیم حصار هرات پرداخته بخانه نخست درست کرد و هم عمارت چار باغ را\nبرای دربار حکومتی بنیاد نهاده آباد ساخت و همچنین قلعه غوریا را احداث نموده غیر از مصارف دولتی بصرف\nهشت هزار روپیه از رعایای آنجا که طوعاً معاونت کردند بپرداخت و هشت کاروان سرائی بزرگ تجارتی\nدر اندرون شهر برافراخت و بازای این خدمت که بجای برده شد مواجب ماهانه سپهسالار و تیمور شاه خان نائب\nسالار از حضور انور والا افزوده گشت و در اثنای امور مذکوره فتح الله بيك فيروز کوهی که شرح شورش\nو گریختنش از پیش مسطور شد بدستیاری مردم میمنه موضع بند ر را تاخته با مردم فیروز کوه طرح مقاتلت انداخت\nو بندر را متصرف گردیده با غوای او مردم جبار صدمه نیز شورش آغاز کرده دست مقتل و غارت دراز نمودند\nچنانچه شیر جانخان برادرزاده عباس خان شاهسوند نوکر سردار عبد القدوس خان را که از راه هزاره جات در هرات\nمیرفت بقتل رسانیده جمعی را از مردم هزاره که بعزم زیارت رهسپار مشهد بودند کشته و اسیر گرفتند و از حدوث\nاین فتنه اعلیحضرت والا بر آشفته حکمران هرات را فرمان کرد که مردم اشرار نکوهیده خوی جارد صه و فیروز\nکوه را تنبیه و تهدید نموده در تحت فرمان کشد واو باراده سرتاسر آن مردم بدکنش بتدارك جنبس جيش\nپرداخت چنانچه بیاید انشا الله تعالی و مقارن اینحال میرزا محمد ربیع نام تاجر فرستاده امیر علم خان حشمة الملك\nقاین از قیس عتبه بوسی سده سنیه علیا مستسعد گشته عریضه امیر موصوف را که مشتمل بر اظهارات دولت خواهی\nبود بادو تخته قالین و چندی و چیزی زعفران وزرشك كه برسم هدیه با خود داشت از حضور انور والا شرف گذارش\nداده درجه منظوریت حاصل کرد چنانچه شش طاقه ابره کشمیری و دو طاقه پتوی سفید کابلی محدست او از راه\nمرحمت با میر علم خان فرستاده شد و هم در ینوقت سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان مکتوب سردار\nعبد القدوس خان را که از هرات برای او فرستاده و بعضی شکوه و حرف های از اندازه خود زیاده نوشته بود نزد\nمحمد سرور خان نائب الحکومه هرات روان کرد و او ارسال پایه سریر سلطنت نموده ازین مکتوب چون سردار\nعبد القدوس خان وارد کابل گشت بامر اعلیحضرت والا محبوس گردیده سپرد پروانه خان شد که سخت محفوظش\nبدارد تا متنیه گردد\nذکر عزل سردار عبد الرسول خان\nذکر عزل سردار عبد الرسول خان از حکومت قندهار\n( از حکومت قندهار و واقعات ولایت اندیار )\nچون بتعبيزی جان محمد خان که از عرض و استغاثه رعایای قندهار چنانچه از پیش اشارت رفت مأمور اکم\nشده باشك ونود و نه هزار و یکصد و شصت و یکروپیه از وجوه دولتی و مصادره رعیتی برذمه سردار عبدالرسول\nخان ثابت شد از حکومت قندهار معزول گردیده بامر اعلیحضرت والا هشتاد و سه هزار و سه صد و هفتاد و شش"}
{"book": "adl0009", "page": 434, "text": "(٤٠٦)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nپسر سردار پردلخان رویه ازو گرفته بستم بندگان رعیت داده شد و از وجه دوانی ده هزار و هجده و چهل و هفت روپیه از وی حصول\nنورمحمد خان درین شد دیگر چیزی برای او نمانده بافغانها آیندہ کر دید و بعوض او سردار نورمحمد خان بن سردار سلطان محمد خان مرحوم\nحکومت قندهار از حضور اقدس والا مامور حکومت قندهار شده در روز پنجشنبه بیست و ششم ماه ذی الحجه سال ۱۲۹۹ هزار و\nدو صد و نودونه هجری وارد آنجا کردید وجنرال علی عسکر خان بافوج نظام و جان محمد خان و میر ابو طالب خان\nبا بزرگان شهر پذیرائی کرده باغبانها را کرایهاکش فرود آوردند و محمد دین وقت میرزا محمد کاظم نامی از غزنیات بقندهار\nقرآن را که بخط کوفی نگاشته قلم حضرت امام حسن ابن علی کرم الله وجهه است از سال حضور انور نموده در کتابخانه\nخاص تحویل شد و در خلال احوال مرقومه مردم بتان زائی از قوه ایلیاتیائی تمرد ورزیده با سواران نظامی که جهت انجام\nخدمتی دران نواحی گردش داشتند در آویختند و علاء الدین خان دفعد از را کشته یکتن دفعدار دیگر رابا یکتن از سپاهیان دستگیر\nساخته محبوس نگاهداشتند و بقیه سواران از راه فرار در فراه نزد سردار محمد یوسف خان شدند وا و محمد ا کرم خان و فیض محمد\nخان و محمد امین خان نایبان رابا سواران فراهی بسر زنش آزرده کوران همراهی گماشته کوتاهی بسر نداد و سید محمود\nنام را با شش تن از بزرگان آن شرارت پیشکان بزنجیر در کابل فرستاد و مقارن اینحال سردار شریف خان سیستانی که\nدروقت عبور اعلیحضرت والا از سیستان جانب مشهد مقدس چنانچه در ضمن وقایع سال هزار و دوصد و هشتاد و\nپنج هجری در جلد دوم این کتاب رقم کشت خدمت وعزتی نسبت بذات اقدس کرده واین وقت از دولت ایران\nروبر تافته شرفیار درین دولت یافته بود بمبلغ شانزده هزارو ششصد و شصت روپیه کابلی مواجب سالیانه سرافراز\nگردیده از حضور اقدس مأمور باقامه بمخانسور شده از عطای خلعت سردارانه فاخره ممتاز کردید و هم دستور العمل\nنقل ششکانه ذیل بخط ومهر پادشاهی زینت پذیر کشته بوی تفویض فرموده آمد (۱) اول تازهائیکه تعیین حدود سیستان در بین\nدستورالعمل افغانستان و ایران نشود و سرحدداران طرفین نقاط فاصله بین را نشناسند او که با مردم سیستان معاندت ومغایرت\nسردار شریف خان در خط اختیار کرده است از موضع اقامه خود تجاوز ومداخله در هیچ زمین نکند وا کرچه بداند که فلان قطعه از زمین\nداد بچخانسور وموضع بموجب نوشته و قرارداد عهد سلطنت اعلیحضرت امیرشیر علیخان مرحوم بتوسط کرنیل پلك انگلیس\nوسید نور محمد شاه خان وکیل امیر موصوف ووزیر دول خارجه ایران در حصه وتقسیم افغانستان در آمده اجتناب\nاز مداخله را لازم داند ثریا که مقصود اصل تجدید نوشته و قرارداد وروشن ساختن نقشه و خریطه تقسیم حدود\nسیستان در بین افغانستان و ایران برسبیل مکنون خاطر است که نوشته و قرار داد مجدده بمیان آموز سر حدية دولتين\n(۱) منبع علیتین بسالهای دراز بقرار واستوار بماند اکر چنانچه نقشه وتقسيم سابق را اصل بجميع ومأخذ منبع (۱) می بود\nباشد ۱۲ رعایای طرفین دست تاراج بمال یکدیگر دراز نمیکردند ( ۲ ) دوم هرکاه قوم وطایفه باشخص واحدی از مردم\nسیستان رجوع بدولت خداداد افغانستان کرده بسردار معزی الیه ملحق شود واز مردم متعلقة امير على خان\nحشمتة الملك باشد که در جمع و جزو شومار رعایای سیستان تعلقه افغانستان مندرج نباشد او را اختیار نیست که\nبی جازت صاحب دولت افغانستان ایشانرا بخود راه دهد باید صورت حال و کیفیت احوال وقصد و اراده ایشان را\nمعروض پیشکاه سریر سلطنت داشته مطابق امريکه از حضور شرف صدور يابد کار کند ( ۳ ) سوم کسانیکه\nاز مردم سیستان متعلقة افغانستان متفرق و پراکنده در سیستان متعلقه دولت ایران مسکن گزیده باشند خاصه قوم\nو تبار ومنسوبان خود سردار معزی الیه هر وقت بموطن ومقام اصلی خود باز آمده مقیم شوند او را لازمست که بتسلی\nودلجوئی واطمینان خاطر ورفاه حال آنها بکوشد وشيوه همخواری و پرستاری رانسبت بایشان نيك بعمل آرد\nوا کر احیانا از طرف امیرقاین رد و منعی درینیاب بوقوع رسد و با مرتکب فتنه و فسادی شود اورا سزاوار نیست\nكه بجنك وبيكار كرايد بلكه لازم داند که امیرقاین را بنوشته و پیام از ارتکاب اسباب مغایرت و مخالفت ممانعت\nنماید واکر او نپذیرد صورت واقعه را بحکمران فراه واو بحکمران هرات اطلاع بدهد تا حقیقت ماجرارا با ایالت\nخراسان از راه اظهار ابلاغ نماید که والی آنجا امير على خانرا از کردارش بازدارد ( ٤ ) چهارم سردار معزی الیه\nمأذون نیست که در سیستان متعلقة ایران با قوم و طایفه وفردی ارسال و مرسول مكاتبات نمايد و اکر از کسی\nنامه بوی رسد اصل مکتوب را ارسال پایه سریر سلطنت نموده آنچه امر شود معمول دارد ( ه ) پنجم هر قضیه"}
{"book": "adl0009", "page": 435, "text": "( ٤٠٧ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nکه اتفاق افتد و آگهی دادن آن بحضور ضرور باشد بکار گذاران پایه سرير سلطنت خبر داده امور و اخبار\nسرحدیه را از هر باب که باشد در پرده خفا نگذارد و واقعه را که متعلق بحکمران فراه باشد در آنجا خبر دهد\nو خبری را که ضرورت رسیدن بحضور داشته باشد بلا مضائقه کابل در گاه نماید (۶) ششم آبادانیکه‌سردار موصوف\nدر نهر جدید قلعه فتح کرده چون زحمت بکار برده و اخراجات نموده است و سر فراز خان و پسر ابه خان بلوچ\nدست مداخلت و مشارکت بدان در از کرده اند رجوع رفع منازعه و قطع مناقشه آردون را نزد حکمران فراه\nدانسته در آنجا بایشان فیصله کنند فقط بعد سردار شریف خان رخصت یافته چون وارد چخانسور شد حقیقه اء\nدر نهر قلعه فتح بثبوت پیوسته سرفراز خان بامر پادشاهی در موضع چاه گی که موطن اصلی وی بود رفته امر شد که\nدیگر داخل خاک افغانستان نشود و مقارن اینحال غلام حسین خان بن سردار شکر الله خان از حضور انور برای\nتصفیه منازعات و مناقشات طوائف چاخی و مردم اریوب و منگل و غیره مامور خوست شده برفع اسباب عداوت\nبين الطوائف پرداخته همه را اصلاح کرد\nوقایع سال هزار و سه صد هجری صلم\n\nو قایع سنه\n۱۳۰۰ هجری\nصلم\n\n(۱) شیوا\nفصیح و بلیغ\n\nچون مردم کتو از وزرمت از قراریکه مذکور گشت سردار محمد حسن خان حکمران غزنین را بوعده دادن\nادای مالیات ایشان که دولف روپیه میشد فریب داده از نزد او عساکر خویش باز گشتند چند روزی سمندر\nخان را که برای تحصیل وجوه مال دیوانی از حضور اقدس والا مأمور آنجا شده بود بلیت ولعل معطل داشته\nدر پایان کر از امر پادشاهی سر باز زده جوابش دادند و اعلیحضرت والا از عرض حکمران غزنین که سمندر خانش\nآگهی داد و او عرض پرداز پایه سریر سلطنت شد مطلع گشته در ماه محرم که سال سوم سلطنت با سعادتش بود\nسردار محمد محسن خان را از حضور مأمور غزنین فرمود که با حکمران آنجا و سواره و پیاده نظام و توپخانه\nمقیمه غزنین و مقرو کلات و احشام و ایلات آنولایت بسالاری خویش و سردار شیرندل خان راه سرزنش آن\nمردم بدمنش پیش گیرند و از قفای او برگد غلام حیدر خان بن سگندر خان آبو کرالی با صد تن از سواران نظامی\nاز راه اوبو گرد مأمور خوست شد که با افواج غزنین و مقر و کلات ساز حرکت ساز کرده اساس قنات آغاز نهند\nآن مردم بدخوی فتنه جو را بموعظت و نصیحت هدایت نماید و اگر قبول اطاعت نکرده در جهالت محکم\nو استوار باشند همانا با وصول لشکر در ان بوم و بر گرفتار کفتار او شده فکری دیگر نیندیشند که کار را دشوار\nسازند و با سپاه پادشاهی چنانچه بغی ورزیده اند کینه آغازند چنانچه برگد موصوف وارد آنجا شده بشیوا زبانی (۱)\nو شیرین بیانی ملکان قوم صالح خیل را تسلی و اطمینان خاطر داده بمواعيد مراحم و الطاف شاهانه حضرت والا\nدل داری کرده رهسپار طریق فرمان برداری ساخت و عریضه مشتمل براستد عای عفو تقصیر و متضمن برادای\nمال دیوانی و اطاعت و انقیاد امر و نهی سلطانی از طرف بزرگان مردم مذکور با عریضه مشعر بر التماس شفقت\nاز جانب خود ارسال پیشگاه حضور اقدس نموده منظور نظر عاطفت گستر گشت چنانچه سردار محمد محسن خان\nرا امر توقف غزنین صادر شد که در آنجا درنگ کرده نگران کردار و گفتار آن قوم که اظهار ایشان را\nچنانچه باید اعتباری نیست باشد تا بر طبق صدق و کذب وعده و اقرار ایشان رفتار نماید و غلام حیدر خان بر گد\nبتحصیل بقایای وجوه دیوانی و استرداد اموال تاراجی که آن مردم از یکدیگر غارت کرده بودند پرداخت و در\nاثنای اینحال احمد خان لکبند خیل غلجائی بهانه امور زمینداری خویش که در علاقه زرمت داشت در آنجا\nرفته باغوای آن مردم کوشش همیکرد که از دادن مال دیوانی و اطاعت پادشاهی سر باز زده شورش آغاز\nکنند و دوباره کار بغاوت ساز نمایند و حکمران غزنین بشرارت او از مکتوب بر گد غلام حیدر خان آگاه\nگشته مال و ملکش را ضبط دیوان اعلا نمود و ندمت مردم اندری را ازین امر عنان اطمینان از دست\nرفته متوهم و هراسناك شدند و حکمران غزنین سلطان محمد خان بن صحبت خان خار جی را نخست در زرمت نزد\nاحمد خان فرستاد که از راه استمزاج علم با زاده و مقصد او آورد و او با سلطان محمد خان همان اظهار سر رشته امور\nزمینداری خود را که بهانه ساخته و در آنجا رفته بود کرده دیگر چیزی مکشوف نداشت اما سلطان محمد خان از ناصیه حال"}
{"book": "adl0009", "page": 436, "text": "(٤٠٨)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nاو آثار شرارت دریافته بغزنین مراجعت کرد و پس از وصول او حکمران غزنین تمامت بزرگان طوائف اندری\nرا در غزنین طلبیده بتسلیات شافیه مطمئن الخاطر ساخت و از جمله ملادین محمد خان معروف بمشك عالم را كه\nاز سبب زندانی بودن عصمت الله خان جبار خیل و جنرال محمد جان خان وبردك ومحمد افضل خان برادرش وغيره بزرگان\nخائف تر بود زیاده تر دلجوئی نمود چنانچه سر را بوضع مشك عالم بر اور خود را با ملا محمد روحانی علیخان كوتوال نزد او تسلیت\nنزداو فرستاد و در وقت ملاقات او ملادین محمد خان سبب رعب و خوف خود را در محل ابراز آورده اظهار کرد که\nسه هزار تن بدون خطا و خيانت وجنا وجنايت از بزرگان افغان وغيره كه در وقت استیلای دولت انگلیس بمدافعت\nگرائیده در حمایت ناموس و مملکت اسلام زحمات شاقه بپای برده اند امروز در زندان کابل محبوس و بافت بأس\nوهراس ناس شده اند و بنابران تمامت مردم که یکی از ایشان منم خود را در محل خوف و خطر پنداشته ایم فقط\nو این گفتار او پس از مراجعت سردار شیرندل خان درغزنین از عريضه حکمران آنجا بگوش حق نیوش\nاعلیحضرت والا رسیده منشور تسلیت دستور بنام ملا مشك عالم وغيره بزرگان طوائف اندری در روز چهار\nشنبه دوم ماه صفر از حضور انور بصدور پیوست که مردم مملکت افغانستان را عموماً وطوائف اندری را\nخصوصاً خادم دولت و خیر خواه سلطنت و پیر و شریعت حضرت پیغمبر ختمی رتبت میدانیم و بخرابی هيچيك\nرضا نید هیم و حرکت مخالفانه احمد خان را حجت الزام خلقی نمیسازیم زیرا که او نیز بجز از درایت دولت حالی و پناهی\nندارد واينكه ملا دين محمد خان در محل اظهار از سه هزار تن محبوس سخن رانده و بیم و خوف خود و مردم را\nحواله بدان کرده است خلاف واقع شنیده و ذکر بموقع نموده چه اکثر زندانیان موافق امر خداوند تربیت\nشافع روز جزا محبوسند و تالی تا چند خطای روشن بروی ثابت نشده زندانی نگشته است چنانچه عصمت الله خان\nو غیره بزرگان فتنه جو بواسطۀ بندان محکم و مکتوبات صحیح ومبرم که بدست افتاده محبوس گشته اند که از فساله\nخود ملای موصوف و تمامت مردم عذر خواه بهانه طلب مسئول خواهند بود که آیا خدا ورسول وبزرگان دین\nو پیشوایان اهل یقین راضی بوده و هستند که پس از بیعت کردن گروهی از مسلمانان با میری واطاعت نمودن\nایشان او را در حالیکه تمامت اسلامیان مملکت بواسطۀ وجود او از صدمات سپاه خارج مملکت و معاند ملت در\nحفاظت بمانند و سر ومال و ناموس ايشانرا حمایت کنند چهار تن از جاهلان نا عاقبت اندیش وخانه\nسوزان امن وامان وایمان خویش برخیزند وفتنه در مملکت و خاندان سلطنت انگیزند پس خود منصف شوند\nو بدیدۀ بصیرت دیده وبگوش هوش بشنوند و نيك بدانند که از روزیکه درین مملکت پای مراجعت نهاده ايم الحمد لله تعالى\nبمال وملک وثروت ومكنت احدی چشم طمع نگشوده و دهن از نیا لوده ایم و هزاران هزار روپیه از سبیل تخفیف\nو غیره برعایا عطا کرده بر وظائف سادات و علماء آنقدر افزوده ایم که در هیچ عهد باین اندازه ثبت وظائف در دیوان\nسلطنت نبوده و نیست و با این همه صرف همت ما هر چه هست در ترقی ملت و ترویج احکام شریعتست چنانچه درین\nجزء زمان چه قدر شوکت در مسلمانان پدید آمده و بچه اندازه بدرها بنيكي مبدل گشته و تا کدام پایه زنان مسلمانان\nدر پرده عصمت وجلباب عفت و حجاب حیا مستور گردیده فاسقان و دزدان وزهزنان ترك اعمال شنيعه كرده اند كه\nدر تمام ولايات ومحالات از بيم سياست و وا رسیدن بعرض و استغاثت داد خواهان عزامن وامان چنان برپا وافراخته\nشده است که توان کسی نیست که اقدام بقتل احدی کند و یا مباشرا مر خلافی شود و اگر احياناً شخصی مرتکب\nخطا وجناتی شود فوراً شرعی را بفتوای علماء مطابق امر خدا و رسول جزاداده جنایت دولتی را با معفویت و یا سا\nو یا عفو و مواسا جزا وسزا میدهیم و در فقره قتل شفاعت وضراعت قاتل را قبول نفرموده بامر کتاب الهی قصاص\nمیفرمانیم و اگر در شرع شریف از قصاص مبرا و دیت را سزا باشد دیه شرعی از قاتل گرفته بورثه مقتول میسپاریم\nو از ینكونه وجوه دیناری را در خزانه نمیگذاریم وازشنیدن عرض و داد گوش فرو بسته باز خواست مظلوم را\nاز ظالم بوجهی نموده و مینمانیم که کسی را من بعد قدرت و قوت ستم همگر میسر نشود چنانچه سردار عبدالرسول\nخان حکمران قندهار را از سبب رشوت گرفتن معزول کرده مبلغ زیادی ازو گرفته بغرمای رعیت سپردیم و در همه\nامور خدای غفور را شاکریم که بقدر طاقت بشریت در حفاظت و حمایت امانت الهی که بار سلطنت و کار"}
{"book": "adl0009", "page": 437, "text": "(٤٠٩)\n( جلد ستوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n(۱) حراست عرض و ناموس و خون و مال رعیت است کوشیده زحمت را بر خود راحت می‌پنداریم و استراحت معیشت (۱) حالت\nرا اکو از طبیعت مبذل داریم تا درین ضمن از اراده اعلیحضرت ما هر که بدخواهی و مخالفت را نسبت بدولت و ملت خواستار بعضی بهادری\nشود هر آئینه سزاوار غضب کردگار و بعمل خویش گرفتار خواهد شد و یاس کتاب مستطاب رب الارباب خون و شجاعت\nچنین شخص هدر و مالش حلال خواهد بود فقط وسند مخالفت بدخواهانیکه در ضمن این نامه مذکور شد یکقطعه\nمکتوبی از محمد افضل خان و محمد موسی نامان پسران عبدالکریم خان قوم صافی بود که برای والده ماجده امیر\nمحمد یعقوب خان که در اوایل سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان در قلعه هوشمند خان مسکن داشت نوشته\nو بواسطه ضعیفه که نزد مشارالیها رفت و آمد داشت باو فرستادند که اعلیحضرت والا را در شکار گاه چمن بینی حصار\nبضرب گلوله تفنگ از پا در آورند و ازین معنی سلطنت به پسر یار ادر امیر محمد یعقوب خان قرار یابد و آن ضعیفه\nمکتوب مذکور را بوالده امیر محمد یعقوب خان نرسانیده بمعرفت میر محمد حسین خان مستوفی الممالک حاضر\nحضور اقدس والا کرد و آن دو تن را بخواهش محمد سرور خان و میر عبدالقادر خان کوهستانی که از اعلیحضرت\nوالا استدعای قتل ایشانرا کردند بدست بزرگان کوهستان سپرده سنگسار کردند و همچنین سردار نيك محمد خان\nمحمد زائی و عصمت الله خان و بهرام خان جبار خیل غلجائی و جنرال محمد جانخان و محمد افضل خان وردك و غیره\nبزرگان در حین توجه موکب همایونی جانب قندهار باهم معاهده کرده قرار دادند که وجود اقدس را گزند رسانند\nو نوشته پیمان و قرار داد ایشان بواسطه غلامان دولت بحضور اقدس والا رسیده تمامت ایشان گرفتار و زندانی\nشدند و بعد از زمانی بعضی مقتول و برخی از مملکت خارج شدند و پس از ارسال توقیع رفیع مذکور برای ملا\nمشك عالم و مردم اندری سردار محمد محسن خان که بجهت تنبیه و تهدید مردم زرمت و کتواژ مامور غزنین شده بود\nچون مردم مذکور بهدایت غلام حیدر خان توخی چنانچه رقم گشت اطاعت کرده سرخط فرمان نهادند\nبفرمان طلب از غزنین در کابل آمده شرف اندوز حضور شد و در اواخر ماه محرم اینسالستاره ذو ذنب بزرگی که\nطول ذنب آن تخمینا چهل درجه فلکی بود بساعت دوی شب طلوع میکرد و تا اواخر ماه صفر مرئی بود\n( ذکر توجه موکب همایونی از کابل در جلال آباد )\n( و واقعات محال خوست )\nذکر توجه\nموکب والا\nجانب جلال\nآباد\nدر روز پنجشنبه پانزدهم ماه ربیع الاول سال ۱۳۰۰ هزار و سه صد هجری اعلیحضرت والا بعزم قشلاق از کابل\nجانب جلال آباد نهضت فرماندہ شہزاده آزادہ سردار حبیب الله خانرا در کابل برای امور حکومت گذاشته صاحب\nزاده غلام حیدرخان بن صاحب زاده غلام جانرا به پیشکاری و محمد اکبر خان پسر نائب کاظم الرؤخیل را بخدمت ایشيك\nآقاسی گری او کاشته راه برگرفت و پس از نزول اجلال در جلال آباد باغ وزیر محمد اکبر خان مرحوم حال موسوم\nبباغ کوکب را محل استراحت و فرودگاه اقامت قرارداده تمامت سپاه را با خادمان در گاه بکنار رود بزرگ جای فرود شدن\nفرمود و مقارن ایصال ارض اقدس واقعه شکاران علاقه هزاره جاعوری بر جورستم محمد صدیق خان توخی حاکم آنجا\nبخاطر اقدس را استحضار دست داده فرمان غزل بنام او شرف صدور یافته پیر محمد خان پسر ناظر دین محمد خان بحکومت\nآنجا مأمور گشت و هم از عرض سردار محمد حسن خان حکمران غزنین اعلیحضرت والا را بر شرارت و قتل و غارت طوائف\nافغان خروتی و سلیمان خیل و ناصری که از قرار داد و اصلاح پادشاهی که قطع رشته معاندت ایشانرا چنانچه گذشت بمصالحت\nفرموده بود اطلاع حاصل گشت که از عهدیکه بامر والا در بین ایشان منعقد گشته بود عدول کرده دست بقتل\nرجال و غارت مال و منال یکدیگر دراز نموده اند پس اعلیحضرت والا سردار محمد حسن خان را فرمان کرد که\nتمامت سواران ملکی را از طوائف افغان و هزاره و تاجیکه غزنین و فوج پیاده نظام هراتی و چهار ضرب توپ\nبسالاری سردار شیرین دل خان برادر خویش مأمور کتواژ نماید که در آنجا رفته بقلاع ملك خانکی و اقوامش\nجای گزیده چشم بنماز و گوش بآواز طوائف سکنه مذکوره نهند تا هر کدام راه خلاف پیماید جزای کارش\nبکنارش نهاده آید واگر از سطوت سپاه پادشاهی مرتكب فتنه و آشوبی نشود افواج قاهره نیز در آنجا اقامت\nنماید تا هيچيك از بیم لشکر دولتی بمفسده نگراید چنانچه سردار شیرین دل خان وارد آنجا شده ملک دوست\nمحمد خان بن خانکی خان را با چندتن از بزرگان سلیمان خیل بکسیل درگاه عالم پناه نموده فضل الدین خان حاکم مقر"}
{"book": "adl0009", "page": 438, "text": "(٤١٠)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nنیز بالشکر مقیم علی خیل بامر اعلیحضرت والا از مقرر بسیار زدیت و کشواژ شده برکاب سردار شیرندل خان\nپیوست و هردوتن باهم ملکان و بزرگان خروتی سروضه و ناصری مقیم علاقه توخی را از قفای بزرگان سلیمان خیل\nدر جلال آباد فرستاد و اعلیحضرت والا از بزرگان هرسه طایفه عهدنامه و التزام بترك مخالفت و عقد موالفت گرفته\nرخصت مراجعت داد که دیگر پیرامون مخالفت همدیگر نگشته در طریق اطاعت سلطنت رهسپر باشند و درین اثنا\nغلام محمد خان هزاره که حاضر اردوی مقیم پومیدرود جهان کرده از حضور اقدس منصب صد سواری او بغلام\nحیدر خان پسرش مرحمت شده محمد اکبر خان پسر دیگرش با محمدی خان برادرزاده اش در سلك پشخدمتان اختصاص\nیافته گل محمد خان بن ملك شير گل خان غلجایی که تبرج خدمت گزاری پدر مو صو فش نسبت بزمان شهزادگی\nحضرت والا که باهم مکرمش امیر محمد اعظم خان مرحوم از ترکستان وارد کابل شده بود در جده دوم مرقوم\nگردیده است از حضور انور والا بحکومت مردم توخی سرافراز گشت و هم شهزاده آزاده سردار حبیب الله خانرا\nفرمان از حضور اقدس صادر شد که باغ پهلوان محمد اور واقع شمالی شهر را که حضرت والا در سال هزار و دوصد\nو نودونه برای تعمیر و احداث ارگ پادشاهی پسند کرده بود اساس ارگ نهاده بتعمیر آن پردازد چنانچه شهزاده با هم\nحضرت والا صرف خیرات و مبرات کرده و فاتحه بنیاد نهادن ارك را خوانده بقرار نقشه که از حضور والا برایش\nرسیده بود بتوسط معماریان و بنایان بکار آن پرداخته آمد و در خلال این احوال محاربه در بین عبید الله\nخان وحبیب الله خان وسعید خان و مردم امینی خیل وزیری که معاندت قدیمی داشتند رخ داده همچنین در بین مغل\nو میر هزاره گیان کامرانی سلطان خیل مخالفت اتفاق افتاده چند تن مقتول و مجروح شدند و از تنگیهاز عرض سردار\nشیرندل خان بسمع فیض مجمع والارسیده جریدۀ برایشان حوالت فرمود که دیگر قوت جنگ و مکنت خرید اسلحه وتفنك\nبایشان نماند و هنوز جریده آنان بوصول نیا انجامیده بود که سعدوی خروتی که بشرح فتنه و فساد و كينه وعناد\nاو نسبت بدولت از پیش رقم کشت با گل علم نامی متفق شده در نواحی خوست در فتنه باز کرده تاخت و تاز آغاز\nنهاد و آخند زاده یحیی جان از دست بیداد خالف و همراهان کشته از سردار شیرندل خان که بالشکر در کشواژ\nاقامت داشت معاونت خواست و او بدون صدور حکم پادشاهی كمك نفرستاده از شرارت سعدو و استعانت آخند\nزاده نگار پردازان حضور آگاهی داده دوصد سوارۀ نظام از کابل بدفع سعد و مامور خوست شد که در تحت\nرایت جنرال کتال خان که با توپخانه و سپاه شایان در آنجا اقامت داشت قرار گرفته با مر او بمدافعه اشرار گرایند\nو سعد و از وصول سواران نظامی توان درنگ را در خود ندیده از راه گنامی فرار کرده پس در کوهستان منگل\nکه محل پناهش بود رفت و بعد از گریختن او لشکر الوسی رخصت مراجعت جانب مساکن خود یافته سپاه پادشاهی\nدر خوست مقیم گشت و از جهۀ فتنه جویان علاء الدین و قدرت نامان که سعدورا در شرارت بازو و در مفسدت\nنیره بودند گرفتار شدند و جنرال کتال خان هردوتن را با بزرگان قوم جدران و منگل که باسهالت سردار غلام\nحسین خان اطاعت ورزیده بودند کابل درگاه سعادت پایگاه نمود و آندوتن از عرض راه گریخته با سعد و آمیختند\nو دیگران حاضر سدۀ علیا گردیده شرفیاب حاصل کردند و بعهده گرفتند که با سعدو را بقسمی که بتوانند هلاک\nکنند و یا قهر و غلبه ازان کوهستانش بیرون کشند و اعلیحضرت والا با زای این و عده و عهده تمامت بزرگان\nجدران و منگل را بعطای جامت دلشاد ساخته رخصت مراجعت داد و ایشان پس از وصول در مساکن خویش\nباتفاق لشکر پادشاهی و سالاری جنرال کتال خان و سردار غلام حسین خان راه بدفع سعدو جانب کوهستان منگل\nبرگرفتند و از دو جانب داخل جبال دشوار گذر منگل شده از طرفیکه سپهدار خان رهسپار بود با مردم منگل\nکه بزرگان ایشان خلعت پوشیده حاضر اردو بودند بمقابله پرداخت و آن مردم برخلاف دعوی بدخو جلحاظ و پای بزرگان\nخود را ننگریده سخت محاربه کردند و در ایام کار پشت بکار زار داده رویگریز نهادند و از جانب دیگر سردار غلام\nحسین خان با طوایف تن ل پرداکن ساخته و پنجاه سوار نظامی و یکضرب توپ شیب خون زده بیست و یکتن\nاز منگلیان را مقتول و سی تن را مجروح ساخت و خیمه را از پیش برداشته غنيمت یافته را آتش زده بسوخت\nو دو هزار سویز و گوسپند غنیمت گرفت و درین محاربه یکتن از لشکر پادشاهی مقتول و دو تن زخمدار شدند و مردم\nمنگل از غمر که روبرتافته با مردم مقبل و میاحی موضع الرپوب و طوری علاقه كرم از راه سنك اتفاق يكدست شده"}
{"book": "adl0009", "page": 439, "text": "(۴۱۱)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nدست غارت بتاراج مال و قتال رجال مردم چکنی اندازی پادشاهی دراز کردند و مردم جدران نیز با ایشان متفق\nو بهمان کینه سال سر دفتر علاقه خوست را تاراج کردند و از جبهه مال و منال کرانچی او دو هزار روپیه را لعل\nگل جان و میاواد خان لره تزی به مشایخی طایلی از اجناسش بتقلب از نزد منگلیان و جدرانیان باز گرفته بصاحبش\nسپردند و غازیان اینحال منگلیان را مردم میری خیل مجمعه کرده ده تن از جانبین مقتول و مجروح گردیده مردم منگل\nهزیمت یافتند و مردم طوری نیز بر تاجران زرغون تاخته سی و سه راس اسپ را به تاراج متصرف شده بعد بمروم\nجاجی میدان حمله کرده هشت تن از جاجیها را مجروح و یکتن را مقتول ساخته هشت تن از بلوریان کشته گشتند\nو اعلیحضرت والا از صدور اینواقعات بر آشفته از شرارت و قتل و غارت مردم طوری که رعیت دولت انکلیسیه\nبکار گذاران دولت موصوفه بشکایت که یا طوریها را از کردار ناهنجار ایشان بازدارید یا دولت افغانستان را در تنبیه\nو تهدید آنان مورد ملامت گره نمایند تا کار پردازان دولت افغان دست ایذا و ضرر رسانی آن مردم نکوهیده خوی\nفتنه جو را کوتاه سازند و منشور استمالت و بنود دیگر بنام مردم مقبل و منگل و جدران صادر فرمود که دست\nاز شرارت باز داشته طریق اطاعت سپارند و الا خود را بجرعه تیغ دمارا بنگارند و مردم طوری را پس از ایصال\nنامه مذکوره کار گذاران دولت انکلیسیه از شرارت و فتنه جوئی باز داشته مردم مقبل نیز از وصول فرمان والا\nترک ضلالت نموده از راه اطاعت نزد سردار غلام حسین خان شدند و امیر پادشاهی را گردن نهاده زرگان جاجی\nمیدان را ضامن دادند و سردار غلام حسین خان همه را از عطای خلعت نواخته عهد نامه و التزام گرفت که دیگر\nرهزنی و ضرر رسانی بکسی نکرده اگر ایذا و نقصانی از ایشان بمسافران و رهروان وغیره برسد بضمانت مردم جاجی\nمیدان تاوان ماله تا راجی و قیمت و بهای ضایع پادشاهی را با جریمه بدهند و پس از فیصله امر مردم مذکور در جهت\nمراجعت یافتن و باز گشتن ایشان نزاع در بین مردم جدران و طوایف هندو زائی و اسمعیل خیل برفتیه که حدید\nجدرانیان در سرحد علاقه طوایف مذکوره احداث کرده بودند افتاده به چند سردار غلام حسین خان ایشانرا\nاز مناقشه مانع گشت مفید نیفتاد تا که سه صد خان و تیغک شاه جدران با صد تن از پیاده کان رجلو و مردم ایلجاری\nاسمعیل خیل و دشی از راه فم نزاع بالای جدرانیان تاختند و جدرانیان از سیاه چشمی بمحاربه برخواسته چار تن\nاز مردم دشی و اسمعیل خیل را کشته و زخمیار ساخته نه تن از جدرانیان مقتول و شش تن مجروح شدند و در این کار\nدو قلاع خویش در آمده محصور گردیدند و سردار غلام حسین خان از صدور اینواقعه خود از قلعه لنگر وارد آنجا\nشده مردم جدران از وی طالب امان و از کرده پشیمان شده پس از امان یافتن از راه اطاعت نزد او آمده سر خط فرمان\nنهادند و سردار غلام حسین خان با چترال کشاب خان بزرگان ایشانرا روانه حضور اقدس نموده چون قدم رسیده\nو ادای بقایای مالیات خود را که تا اینوقت بکار گذاران دولت نداده بودند برعهده گرفته عهد موثق نمودند\nهمگنان از عطای خلعت نوازش یافته از حضور اعلیحضرت والا مرخص شده بمسا کن خود باز گشتند و سدو\nبا همراهانش از اینقرار داد و معاهده مردم مذکور چوفان شده از راه فرار داخل جبال باغستان بشد و در ینوقت\nقلعه جدید مشتمل بر بازار و حجره های بسیار جهت اقامه افواج پادشاهی بامر اعلیحضرت والا در علاقه خوست\nاحداث و آباد گردید شد و از آب شمل نهری باندازه کفایت چهار هزار جریب زمین واقع اطراف اینقلعه کشیده\nباغ و بوستان نیکو و کشت زار دلجو آراسته گشت و سالیانه مقدار هفت خروار غله عوض حاصل زمین مردم\nمزبور که ازین آب بعمل می آمد و از قلت زمین صالح الزرراعت که تا بستگنیان بود زیاده به مقدار مذکور عاید\nنداشت از حضور انور امر شد که از حاصلات اراضی جدیده بصاحبان آب برسد\n\n( ذکر پذیرفته نگشتن عریضه سردار عبدالقدوس خان )\n( و سر کشی کردن مردم محمدیه و تنبیه و تهدید ایشان زجر و تدمیر )\nذکر واقعات هشت این سال میمون فال\nدر حین توقف اعلیحضرت والا بجلال آباد سردار عبدالقدوس خان از زندان به روانه خان که حافظش بود\nاظهار والتماس نمود که عیال و تعلقات او که در ترکستان و هراتند بقلب کابل شوند و او بر وفق التماس سردار\nمذکور عریض پرداز حضور شده امر اعلیحضرت والا بنام پروانه خان شرف صدور یافت که او را همچنان\nمحبوس داشته سخت محفوظ بدارد که فرار نکند و زندان بان چیزی باده اندریکه بد دانش باشد بجهل اجرا نیارد"}
{"book": "adl0009", "page": 440, "text": "( ٤١٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nو در باب جیائش اینوقت حکمی صادر نگردیده بعد از چندی بفرمان طلب از ترکستان و هرات در کابل آمدند\nو مقارن اینحال ارباب جلال خان و ارباب رحیم خان فراهیجان باهم در آویخته از یمنی مردم آنجا تمرد ورزیده\nاز اطاعت پادشاهی سرباز زدند و میر عبدالخالق خان حاکم فجرات بکار گذاران حضور اقدس آگهی داده خواهش\nلشکر و توپ کرد که آنمردم را گوشمال دهد و اعلیحضرت والا هر دو تن ارباب مفسدت مآب را بفرمان طلب\nدعوت حضور فرموده حا کم فجرات را نیز از صدور اینحکم اعلام نمود که اگر از دوش از قبیحه امانی و آمال رو برتافته\nدر مشرف شدن بحضور اهمال ورزند آنوقت لشکر تاخته وجود نابود ایشان از صفحه روز کار برداشته\nخواهد شد والا فرستادن سپاه باعث زحمت و ایذای رعایای آنمحال خواهد گشت و این در قانون سلطنت مقرون\nبوخامت است که بی سبب مشتی از ضعفاء با وقاحت را سزا آید و هنوز این واقعه تمام و انجام نشده بود که\nیا محمد انکال مردم نجشیر سراز جیب بقساوت کشیده جان گل خان که از تغییر عبد القدوس خان حاکم سابقه آنجا بحکومت\nمشغول ومأمور بود به تنبیه و تهدید نجشیریان پرداخته خیمه و یکتان از ان مردم شریر را در غل و زنجیر انداخت\nو مال و مواشی زیادی از قبیل گاو و گوسفند غنیمت سپاه کان ساخلو شد و باغهای ایشان تمام قطع گردیده\nخانها و مساکن همه از صدمه آتش سوخته گشت و از جمله مردم بیکرانی از هیبت پادشاهی فرار کهسار شده\nپسر شفاعت خان از راه استدعای امان و شفاعت نزد حاکم آمده حاکمش در جلال آباد روانه حضور اقدس\nوالا کرد و محمد سرور خان کوهستانی که از بغاوت مردم نجشیر آگاه شده با هزار تن سواره و پیاده از قوشتی\nراه سرزنش جانب نجشیر برداشته بود پس از رفع مجادله راه بدانجا نزديك کرد چنانچه جانگل خان او را مکتوب\nفرستاده از دخولش در نجشیر مانع گشت که رعایا پامال نشوند و این نامه در موضع شتل به محمد سرور خان رسیده\nسواره و پیاده را که با خود داشت رخصت مراجعت داده خودش با سه صد تن از پیادگان کار خصت باز گشت نداشت\nدر شتل درنك کرد و مردم آنجارا بنابر انکه باغیان طایفه بیکرانی را پناه داده بودند تماماً محبوس نموده زجر\nو توبیخ زیاد بتقدیم رسانید و از کرداریش که نسبت بآن مردم نمود بذریعه عریضه با علیحضرت والا آگهی داده\nافعالش منظور و مستحسن افتاد زیرا که جهانی سکنه جبال را بدون از ضرب چوب کردن پندار بزیر بار شریعت\nو حکومت در نیاید خلاصه جانگل خان حاکم پنجاه و یکتن محبوس گردنک خویش را مصحوب گل احمد خان\nرساله دار و گل حمید خان نامی در کابل نزد شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان فرستاده با مر شهزاده داخل زندان\nکابل شدند و چند تن دیگر از بزرگان نجشیر که با تفاق نیاز بپویدند از راه نیاز وارد جلال آباد شده شرف بار حاصل کردند\nو از الطاف شاهانه تسل یافته مراجعت کردند و مردم بیکرانی که رهسپار طریق گمراهی شده بودند سادات آن نواحی را\nشفیع سیئات خود ساخته از در امابت عفو تقصیر خواستند و او ملتمس ایشانرا موقوف با مر حضور والا نموده پس از\nنفاذ حكم اهل ایشانرا بموجب صدور منشور در جلال آباد فرستاد و از حضور اقدس جریمه که در خور سر گذشت\nبرایشان حوالت گشته پس از وصول وجوه جرمانه از تقصیری که کرده بودند معفو شده محبوسین ایشان رهایی یافتند\nو جان گل خان حاکم پس از سرزنش و گوشمالی بغاة نجشیر بتحصيل مال دیوانی پرداخته با نصد تن\nتفنگ دست وصاحب زاد خان و برد خان مردم نجشیر از بازارك که محل اقامتش بود حرکت کرده وارد قریه\nتپه واقع در بشده ماند یوالی را حواله وصول نمود و از حواله او مردم عبد الله خیل کندی ورد از دادن مالیات\nسرباز زده حاکم با لشکرش داخل مجل سکنای متمردین گردیده از طوائف چارکانه هزارکان مقیمه دره خواهش\nنائیه کرد و قوم هزاره با با علی از مطالبه اوروی بسوی کوه جهالت نهادند و جانگل خان صاحب زادگان را با نادر خان\nو بهادر خان وحیدر خان نامان و پیاد کانی که همراه داشت بتعاقب آن گروه شریر کاشت و ایشان هر چند بظاهراه\nهدایت دلالتشان کردند سودمند نیفتاده خود آنمردم بمنازل و مسا کن خویش آتش زده بسوختند و از کوه ضلالت\nفرود نگشته همچنان بجهالت محکم و استوار ایستادند و کشتگان حاکم بی نیل مقصود مراجعت نموده در حین باز گشت\nمردم شرارت پیشه که در قلل جبل جای گزیده بودند دست بآلات جنگ برده لشکرخان و بهادر خان از بزرگان\nنجشیر را که طریق خدمت می سپردند بادوتن از پیادگان ساخلو و یکتن از نوکران حاکم از ضرب كلوله تفنك مجروح\nساختند و همچنین چندتن از پیادگان ایلجاری را جراحت رسانیدند و پس از دو روز حاکم و خادمان دولت سامان"}
{"book": "adl0009", "page": 441, "text": "(٤١٣)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nدمار اشرار را ساز کرده از راه پیکار روی بسوی آنمردم بدخوی نهادند و باغیانرا از پیش برداشته بدره فراجغان\nدر آوردند و از بازماندگان هیچبهار طوائف هزاره ده هزار روپیه الزام گرفتند که ذکر باغیان راه زن خود را\nو جادهند مبلغ مذکور را برسبیل جرم بکار گذاران پادشاهی رسانند و حاکم مالیات تمامت دیگر درجات نجدی را\nحصول کرده در بار ارك باز گشت نمود و مقارن اینحال مردم دره غسك نجراب نيز سرکشی اختیار کرده از دادن\nمالیات دیوانی سر باز زدند و صالح محمد خان که پس از عزل میرعبدالحق خان مأمور حکومت آنجا شده بود با پیادگان\nمرد دريزه کوهستان بر سر ایشان تاخته گوشمالی بسزا داده مالیات دیوانی را بوصول رسانید و در خلال اینحال پادشاه خان\nاحمدزائی که باسعد و طریق وداد و اتحاد می پیمود گرفتار شحنه عتاب پادشاهی شده بعوض او كهندل خان از حضور\nانور والا بزرگتر شرف امتیاز یافت و پسران پادشاه خان از راه استشفاع باقران مجيد نزد کهندل خان رئيس جديد التجا\nبر د بیا بشدهای او مورد عفو شاهانه گشته از بازگناه پدر خویش سبك دوش گردیدند و مقارن اینحال مردم سنکوخیل\nشنوار از اطاعت پادشاهی سر برافراشته طریق بغاوت برداشتند و محمد حسين خان جوانشیر که جهت تحصیل مالیات\nو غيره خدمات مأمور آنجا شده بود از راه فرار وارد جلال آباد شده در روز سه شنبه بیست و یکم ماه رجب سال ١٣٠٠\nهزار و سیصد هجری شورش آن مردم نکوهیده منش را بعرض عاکفان سده علیای سلطنت رسانید و از حضور\nاقدس والا مأمور بازگشت بدانجا گردیده حکمی والا شرف نفاذیافت که در انجا رفته فوج مقیم شنوار را از راه تأدیب\nآن قوم خسارت نصیب کوچ داده تنبیه و تهدید نماید و او بافوج نظامی و پیاده الوسی نواحی جلال آباد و طوائف خوگیانی\nبر آنجماعت تاخته جمعی را از سرکینه حستی بخاك نیستی انداخته مساکن ایشان را آتش زده تمام بسوخت و بقیه آن شرارت پیشگان\nفرار کوی حرمان گشتند و اراضی و مزارع ایشانرا با هم بدخواهی بمردم خوگیانی سپرده مراجعت کرد و از حضور انور مرخصی\nهزاره بهسود که محل حکومتش بود شده در آنجا رفت و از قضاى مخيب الار غلام حیدر خان با سپاه نظام و توپخانه از عقب باغیان\nخسارت نشان طريق آمده در جبال شامخه که مردم سنکوخیل پناه گزیده بودند بر گرفته مردم الوسی رانز دوجانب امر\nبالاشدن بکوه نموده خود با صد تن پیاده از فوج اردل وصدتن از فوج چهار یاری و صدتن از فوج هیاتی وصدسوار\nاز فوج سوارۀ هجدہ نهری و دو ضرب توپ قاطری از میان دره رهسپار گردیده محاربه سخت روی داد و بسیار تن\nاز مفسدین را خون بزمین ریخته بیست و دو تن از سپاهیان نظام مجروح و يك تن مقتول گشت و در میان کار کرده\nاشرار از راه هزیمت فرار کهسار امان گشته پناه گزین جبالی شدند که راه عبور نداشت چنانچه غلام حیدر خان براه پیش\nرفتن نیافته بلشکرگاه دمهلاباز گشت و بقیه املاك آنمردم را که بمردم خوگیانی مرحمت شده و از تقسیم بازمانده بود در بین\nمردم تاجکیه پشپلاق قسمت کرد و درين اثنا محمد شاه خان بن ايشيك آقاسی امیرجان بارك زائی از حضور حضرت والا\nبا يشيك آقاسی گری حضور شهرزادۀ آزاده سردار حبیب الله خان ترقتی برايشيك آقاسی محمد اکبرخان سرافرازی یافته از\nجلال آباد رهسپار کابل شده مواظب خدمات حضور شهزاده موصوف گشت و مقارن اینحال ناظر نصیر خان از حضور\nمأمور لغمان شد. میرزا محمد شریف خان حاکم و دفتری آنجا را فرمان رفت که باتفاق او پسران ملك بانى خان و صاحبزاده\nمیرعلم خان و جاندرخان و تیمرکان صوفی خان با پاتی را که در کوه شمیل جای گزیده و مال و مواشی رعایای پادشاهی\nرا غارت کرده و میکردند دست گیر و یا از ان کوهستان همه را بیرون نمایند و ایشان داخل دره نجیل شده تعلقات\nصوفی خان گرفته پسران ملك بانى خان وصاحبزاده میرعلم خان و همراهان او را دست گیر نموده روانه حضور\nکردند و از حضور اقدس امر نظر بند شدند و هم درین وقت مردم چغانسرای نیز از حکم پادشاهی سر بر تافته گوشمالی\nبسزا يافتند ومقارن اينحال اعليحضرت والا که انضمام ولایت با جاور را بمملکت متصرفه با انقیاد واطاعت مردمش\nمکنون خاطر داشت منشوری بنام صاحبزاده محمد سعید خان با جاوری صادر فرمود که بزرگان آنولایت را\nاز راه اتحاد قومیت افغانی کمیل پیشگاه سعادت پیشگاه نماید که قراری بکار مردم آنولایت نهاده آید\nذكر تشریف بردن اعليحضرت والا از جلال آباد در ما ما خیل\nذكر\nتشریف بردن\nاعلیحضرت واعيلحضرت والا پس از ارسال فرمان طلب بنام بزرگان با جاور افواج منصورہ را که مأمور تنبیه و تهدید\nسرکشانیکه بشرح رفت شده و فتحیاب کشته هر کدام بمقامی چون کنر و بشد و شیوه و جلال آباد وغنی خیل شنوار\nوالا در ماما\nخیل"}
{"book": "adl0009", "page": 442, "text": "(٤٢٤)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nاقامت ورزیده بودند بمواضع مذکوره امر جابجا بودن فرموده خود با سپاه رکابی بعزم اینکه ایام تموز را در موضع\nماماخیل علاقه خوگیانی ییلاق نماید در اواخر ماه شعبان سال ۱۳۰۰ هزار و سه صد هجری لوای مراجعت از جلال آباد\nجانب کابل شقه کشا فرموده در موضع ماماخیل شرف نزول افگنده بارییلاق کشود و اشتهاری نگار داده مسحوب\nآزاد خان مهمند نزد بزرگان باجور فرستاد که اعلیحضرت ما را در ولایت باجور بیرون از اجرای احکام شریعت\nحضرت خیر الانام و حفظ سرحد مملکت اسلام و آرامی و رفاه ایام دیگر خیال و منظوری نیست و بزرگی کسی را نسبت\nبخودش تغییر نداده پس از پذیرفتن اطاعت و گردن نهادن ایشان در زیر حکم سلطنت همچنان بوده اقدام در اجرای امور\nمذکوره را واجب شمرده علاوه بر ان تکلیفی از دولت بدوش ایشان نهاده نخواهد شد و پس از فرستادن این اشتهار و متفرق\nشدن خوانین باجور بدر بار معدلت مدار و خلعت و انعام یافتن و امیدوار مهربانیها رفتن و مراجعت کردن ایشان در روز چهار\nشنبه هجدهم ماه شوال الاعلام ظفر فرجام از ماما خیل جانب کابل شقه کشا گشته سپهسالار غلام حیدر خانرا پس از پرتو\nنزول افگندن در کابل فرمان کرد که بافوج پیاده هماتی و چهار ضرب توپ از جلال آباد رهسپار ماماخیل شده اقامت\nگزیند و قلعه و باغی را که بامر اعلیحضرت احداث گردیده است با عمارات و خیابانهای آن پرداخته و افراخته سازد\nو میر عطا خان برگدرا که در بنوقت از سبب خدمات گوشمالی و سزاد هی اشرار اطراف جلال آباد بمنصب جنرالی\nارتقا یافته بود امر شد که همچنان در جلال آباد متوقف بوده گوش بآواز فتنه جویان نکو هیده خویان محال و مردم\nسکنه جبال داشته باشد تا اگر باز مفسده آغاز کنند ایشان را تادیب نماید و مقارن اینحال اسلحه الا ئیکه از دولت\nانگلیس خریداری و از پشاور جانب کابل حمل و جاری شده بود در عرض راه کابل و جلال آباد مردم مهمند\nخیل که باباز محمد و امیر محمد نامان در کوه افغانهای گردیده قوافل و بازرگانان را تاراج مینمودند تاخته از استواری\nو مدافعت محافظین که با اسلحه همراه بودند دست ردی نتوانسته بی نیل مقصد باز گشتند و هنوز تدبیر گرفتار ساختن\nآن شرارت پیشگان بروی کار نیامده بود که باز مردم کوهستان شنو ار باغوای پسران سکندر خان مصدر طغیان شده\nروی از اطاعت دولت برتافته و از حدوث این فتنه سپه سالار غلام حیدر خان بامر اعلیحضرت والا از ماما خیل\nدر جلال آباد مراجعت کرده جریده باصد سوار نظامی رهسپار کابل گردیده شرف اندوز حضور اقدس شد\nو از حضور دستور العمل تنبیه و تهدید بغاة را حاصل کرده بلا درنگ آهنگ جلال آباد نمود و از جلال آباد بعزم\nگوشمالی مردم شنو ار وغیره متمردین اشرار با سپاه کینه خواه رهسپار گشت و پسران سکندر از توجه لشکر\nپادشاهی خود را در ورطه تباهی دیده از راه فراز داخل کوسار طائفه رجیه و ادخیل مهمند شدند و عمر اخان از راه خدمت\nگذاری دین و دولت با مردم رجیمداد خیل که آن بد خواهان سلطنت را پناه داده بودند در آویخته خونها ریخته\nگشت و در پایان کار عمرا خان ناچار شده از کار گذاران دولت معاونت طلبید چنانچه بامر اعلیحضرت والا افواج\nقاهره از جلال آباد رو بدانشو نهاده مفسدین را گوشمالی بسزا داد و پسران سکندر فرار اختیار کرده از ان کهسار\nرهسپار بادیه ادبار شدند و مردم شنو ار پس از گریختن اشرار مذکوره طالب امان شده در حاشیه قرآن مجید وثیقه عهد\nنگار داده و خاتم بر نهاده بتوسط سپهسالار نزد کار گذاران پایه سریر سلطنت فرستادند که دیگر رهرو فتنه و شر نگشته\nبا اثر شاهراه اطاعت بیرون نگذارند و اعلیحضرت والا بپاس کتاب قادر دانا از خطا و گناه آن مردم در گذشته نظر\nباینکه ایشانرا زبون سازد تا از جاده اطاعت بیرون نروند جریمه زیاد حوالت نموده محصول رسانید و درین بین\nمردم وزیری که شرفیاب حضور اقدس والا شده از عطای خلعت و انعام شاد کام گشته حاکم و قاضی و عامل از\nدار السلطنه با خود برده بودند در موضع ارگون مردم کابل خیل سد راه گردیده مأمورین پادشاهی را از در آمدن\nدر بین وزیری باز داشته نگذاشتند که با اجرای او امر و نواهی الهی و احکام پادشاهی پردازند و این امر از عریضه کاشتکان\nآنولایت که با بزرگان قوم وزیری رفته بودند بگوش داد نیوش حضرت والا رسیده مرقوم فرمود که در موضع\nارگون درنك كرده مترصد حرکت ایشان جنك باشند زیرا که حيله وری مردم وزیری از پیش دانسته خاطر ما بود\nچنانچه با بزرگان آن مردم که حاضر دربار سلطنت شده بودند بکرات و مرات فرموده بودیم که او نمیرنند اقوام\nخود را دیده و مطیع و منقاد ساخته بعد حاکم و قاضی برای اجرای حدود و احکام الهی و ادای امور پادشاهی در ان"}
{"book": "adl0009", "page": 443, "text": "(۴۱٥)\n( مجلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nملك برده بجای اقامت دهند قبول نکرده محض جلب منفعت و فریفتن خلعت کار گذاران دولت را با خود برده از\nاظهار و كفتار خلاف کردار خود شرمسار شدند و از آنجا که آمردم بیرون از رهزنی شعاری و بدون از فریب\nکاری ندارند هر گز رهسپار طریق اطاعت نشوند و هنگامیکه ازیندولت بوی حرکت منصرفه بسوی مساکی ایشان\nباتح كرده خود را بدولت انگلیس مطیع و منقاد گفته مبالغ خطیر باسم انعام و تنخواه میگیرند و چون از طرف دولت\nمذکوره بنای اجرای احکام سلطنت كذاشته آید آوای شور وغوغای غزانبند ساخته کوه بكوه تاخته دخل\nكوهان و یا چارپای کوهین بغارت و تاراج پردازند و زمانیکه در هر دو دولت فریب ایشان کار کرنیفتد بکد اصلی\nو کردار جبلی خود که دزدی و رهزنیست پردازند پس بنابر آن لازم آمد که افوا جيكه یکسال پیشتر ازین بسالاری\nسردار شیر دل خان در کنوار مأمور اقامت شده و برای این کار در آنجا آماده و استوارند مامور تنبیه باش\nآن قوم بد منش شوند فقط و با وجود یکه فسخ عزم اعلیحضرت والا را کسی ندانید صد از گرفتاری دردیکر امور کار\nلشكر کشیدن بدانشو معطل مانده بتعویق آفتاد\n\nذكر واقعات\nومذاكرات\nقندهار\nو چخانسور\n\n( ذکر واقعات ومذاكر تيكه درین سال بقندهار )\n( وچخانسور وغیره ولایات رخ داده بپای رفت )\nدر خلال احوال مرقومه اینسال که بشرح رفت سردار محمد یوسف خان حکمران فراه مكتوبی در باب استرداد اموال\nتاراجی مردم سیستان و علاقه چخانسور که رعایای دولتین افغانستان و ایران مال و مواشی یکدیگر را غارت کرده\nبودند مصحوب میر فراز خان بارک زائی نزد پسر امیر علی خان قاینی فرستاده از حکم اقدس والا که درینباب\nبنام سردار موصوف شرف صدور یافته بود بوی آگهی داد و او میرزا حسن نام سلطان پیاده نظام یعنی کمان را\nدرفراه نزد سردار محمد یوسف خان ارسال داشت که برسم الومی در بین جانبین اصلاحی کرده مراجعت نماید\nاما چون سردار محمد یوسف خان سپاه ٤ مال تاراجی طرفین را نزد کار کنان پایه سریر سلطنت فرستاده بود\nنتوانست که بدون اجازت و دستور حضور اعلیحضرت والا رفع منازعه کند چنانچه عرض پرداز حضور شده\nحكم اقدس شرف صدور یافت که هريك از رعایای دولتین بیمو کند مال خود را از دیگری بازیافت نموده قطع رشته\nمنازعه کنند و چون فرستاده پسر امیر علی خان قبل از وصول اینحکم در تك تكبر ومباز کشته بود سردار محمد یوسف خان محمد عمر\nخان نورزائی را نزد امیر علی خان فرستاده پیام داد که بر طبق امر اعلیحضرت والا مال و مواشی جانبین را که بتاراج رفته\nاست مسترد نماید و امیر علی خان عذر رفتن خود را در مشهد نزد اعلیحضرت ناصر الدین شاه که از طهران\nبزیارت آمده بود بهانه ساخته در انصارفت ومحمد عمرخان بی نیل مقصود در فراه مراجعت نمود واسترداد اموال\nمنهوبه همچنان معوق مانده بصاحبانش داده نشد و مقارن اینحال سردار محمد یوسف خان در باب اطاعت نمودن\nسردار ابراهيم خان بلوچ بدولت افغانستان که تحریک امیر علی خان تا ینوقت سر خط فرمان نهاده بود مکتوبی\nبامیرعلی خان فرستاد که او را از راه انقیاد باز نداشته اغوا نکند واو که در مشهد رفته بود از نوشته وعزم\nسردار محمد یوسف خان باوالی خراسان سخن در میان آورده حکمران خراسانش جوابداد که دولت ایران را\nحق مداخلت در مملکت افغانستان نیست که رعیتش را از اطاعت بازدارد و این مقولات از عریضه سردار محمد\nيوسف خان کوش زد اعلیحضرت والا کردیده او را فرمان کرد که در تنبیه و تهدید سردار ابراهيم خان در نك\nنکرده بالورا مستیال سازد و بالمالش نموده بنیاد وجودش را از بن براندازد و سردار محمد یوسف خان او را\nبا نجامهای بد ش مکتوب کرده دعوت آمدن بفراه نمود و هم چند قطعه اشتهار مشتمل بركلمات و عبارات بیم و امید\nو وعد و وعید بنام کد خدایان مردم سکنه چخانسور مسطور ومردول نمود که با سردار ابراهيم خان دیسرعی\nرهسپار طریق اطاعت شوندوا کر او سر باززده روی از کوی سعادت بر تابد معاونتش نکنند که از توجه سپاه\nپادشاهی برباده تباه نگردند و مردم چخانسور از وصول اشتهارات موصوفه بطريق اطاعت را پد را شده کد خدایان\nایشان بتهیه اسباب آمدن در نزد سردار محمد یوسف خان پرداختند و سردار ابراهيم خان از مشاهده اینحال مضطرب\nاحوال کشته پیش از آنکه کد خدایان رهسپار فراه شوند با سه سفر خان ناصر المادولتي از کدخدایان آنجا او هم از نود نیم"}
{"book": "adl0009", "page": 444, "text": "(٤١٦)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nنزد سردار محمد یوسف خان فرستاده دیگر اسپ و شتر فروکاه و چند عدد بالشت آکنده از پرقو مصحوب ایشان برسم\nتحفه ارسالداشت و دو خدایغوای کدخدایان پرداخته از اطاعت مانع شد و سردار محمد یوسف خان از کیدا و آگاه کشته\nمحمد صدیق خان بارکزائی و میر عبد الرحیم خان سرتیپ را با فرستادگان او روانه چخانسور نموده سردار ابراهیم خانرا\nاز لشکر پادشاهی تخویف و تحذیر کرد و او پسرش را خواست که نزد سردار محمد یوسف خان بفرستاده حیله\nبروی کار آرد اما پسرش از امر پدر رو بر تافته هنوز دیگر فکری بحالش نکرده بود که نائب صفر خان و بنیاد خان\nبا یکصد و پنجاه تن از کدخدایان مردم چخانسور همراه فرستادگان سردار محمد یوسف خان از راه اطاعت وارد\nفراه شده امر پادشاهی را گردن نهادند و سردار محمد یوسف خان همه را از عطای خلعت خوشدل ساخته بالشکری\nاز پیاده و سوار رخصت مراجعت داده سپاه را در چخانسور بمانده و نام علی اجرا قامت نمود و سردار ابراهیم\nخان از رو داد انجماعه خود را در معرض خطر دیده از راه فرار نزد امیر علی خان رفته قرار گرفت و پس از چندی\nملک خان پسرش روی دل از ویر تافته باعیا ل خویش در فراه نزد سردار محمد یوسف خان آمد و او با مر اعلیحضرت\nوالا اورا از عاد افغانستان بیرون کشیده نزد پدرش در سیستان متعلقه دولت ایران فرستاد و درینوقت میر معصوم\nخان که از راه استحکام دوستی و اتحاد والی خراسانش کفیل درگاه عالم پناه نموده بود وارد فراه شده سردار\nمحمد یوسف خان مقدم اورا گرامی داشته نيك بنواخت و در تخلل ملاقات داستانی از جور و تطاول امیر علی خان\nکه اموال رعایای سیستان و غیره محال متعلقه افغانستان را بغارت برده بود بمیان برد و او بعوضه تمامت اموال\nغارت شده دست مأمورین امیر علی خان را گرفته در مشهد نزد والی خراسان فرستاد که بمقام بازخواست بر آمده\nامیر علی خانرا از کردارش باز دارد و حکمران مشهد محمد مهدیخان پیشخدمت را جهت فیصله امور مذکوره\nدر قاین نزد امیر علی خان فرستاد و از یتسوی میر معصوم خان فرستاده والی خراسان بامیرزا ربیع نام تاجر توکل\nامیر علی خان که چندی پیش ازین چنانچه رقم کشت بپژ اژ درک سعادت بساط بوس محفل حضور شرافت معرفت با کار\nپردازان پایه سرپرستانست حاصل کرده بود وارد دار السلطنه شده شرف باریاب و اعلیحضرت والا در ضمن مذاکرات\nدوستانه که نسبت بدولت ایران با او بمیان برده گری از اموال غارت شده رعایای سیستان متعلقه افغانستان و ایران نیز نموده\nبامیر معصوم خان فرستاده والی خراسان قرار داد که چون امیر شاه خان پس از صدور که خبر عبور دران منطقو را ند نقض عهد\nنیست بر طبق حکمی که قبل ازین شرف نفاذ یافته است میباید رعایای سیستان ایران در فراه نزد سردار محمد یوسف خان\nآمده مال منهوبه خود را بسوگند بردارند و همچنین مردم سیستان افغانستان نزد امیر علی خان رفته دواب\nو مواشی و غیره اموال غارت رفته گی خود را بتصرف آرند و آنگاه که میر معصوم خان رخصت مراجعت یافته\nدر خراسان رفت بروفق قرار دادیکه اعلیحضرت والا با او نهاد سردار محمد یوسف خان با مرو اعلام اقدس اعلی\nمحمد عمرخان نورزائی را که پیشتر ازین نیز برای فیصله همین دعوی نزد امیر علی خان چنانچه از پیش مسطور گشت\nفرستاده و بن تیل مقصود مراجعت کرده بود نزد امیر علی خان مذکور فرستاد و امیر علی خان که مال مصادره را\nمائده خوان خویش می پنداشت باعذار پیشه امروز را در نزد محمد عمر خان و صاحبان مال و محمد مهدی خان\nپیش خدمت والی خراسان بفردا و فردا را بهفته و هفته را بماه رسانیده صاحبان مال مأیوس گشته مراجعت کردند\nو از قفای آنان محمد عمر خان در فراه آمده محمد مهدی خان در خراسان رفته رفع مخاصمات و قطع مرافعات از قوه\n\nبقی مردم\nاچکزائی\n\nبفعل نیامد و مقارن اینحال مردم اچکزائی از حکم پادشاهی سر برتافته بالشکرا فغانان که یمان و پیادگان نظام که همراه\nاو مأمور آن نواحی بودند در آویخته فتنه انگیختند و حکمران قندهار کرنيل غلام حسن خان قزلباش را باسواران\nنظامی که در تحت رایتش بودند و جمی از فوج پیاده نظام مأمور تنبیه و تهدید آن فتنه جویان کرد و ایشان از سطوت\nسپاه پادشاهی هراسان و از کرده پشیمان شده طالب امان گشتند و اقبال خان نورزائی و محمد اعظم خان بارکزائی را از راه\nضراعت بشفاعت نزد حکمران قندهار فرستادند و او نخست عذر ایشان را نپذیرفته مشروط بآن گذاشت که متعهد\nجریمه این خطاشده ضامن دزدان و رهزنان خود بشوند و دیگر فتنه نگیزانند بعد امان یابند و الاجزای کار و سزای\nکردار ایشان را مترصد باشند و مردم اچکزائی متعهد قیود مذکوره شده حفاظت طرق را برذمه نهادند و دوازده\nهزار روپیه کفاره جنایت خویش بکار کنان پادشاهی رسانیده امان جان یافتند و همدرین هنگام جنرال شیر محمد خان"}
{"book": "adl0009", "page": 445, "text": "( ٤١٣ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nاندری دوصندوق کارتوس یعنی فشنگ را ازقور خانه پادشاهی کشیده جنرال علی عسکرخان ازین امر آگاه گشته\nاو را از کارش مانع شد که هزاران هزار اسلحه وخروار ها فیوز وقور خانه را از مال دولت در تصرف\nداریم اگر چنین امر ناشایست را ما که افسران بزرگیم مرتکب شویم امید دولت بماواز مامسیاء وازسیاه برعایا\nچه خواهد بود واین گفتار اوجنرال شیرمحمد خان را ناگوار افتاده بگفتگوی هردوتن جنرال بمشاجره انجامید\nتاکه هریک آحاد وافراد سپاه نظامی را که درتحت فرمان داشت امر زدن و کوبد رسانیدن یکدیگر کرده\nدوروقی درین لشکر پادشاهی انداختند واین ماجرا ازعرض واقعه نگاران قندهار بگوش دادنیوش اعلیحضرت\nوالا رسیده هردوتن جنرال را بمنشور هدایت دستور طلب حضور فرمود وهم از حکمران قندهار حقیقت را\nاستفسار نمود وآنکه که ایشان حاضر سدهٔ علیا گردیده شرف عتبه بوس حاصل کردند از مذاکرات جانبین\nوعریضهٔ حکمران قندهار خطای جنرال شیر محمد خان بحضور اقدس ثابت گشته از کار افسری معطل وباقامت\nکابل مامور شده وجنرال علی عسکر خان نوازش ورخصت مراجعت قندهار یافته در انجارفت .\n( ذکر احداث باغ مسمی به منزل باغ قندهار وشرح حال )\n( مردم بادی زائی از قوم اچکزائی )\nوهمدرین ایام منزل باغ قندهار بامر شهریار تاجدار اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان بفاصله هزارو هشتصد ذکر احداث منزل باغ قندهار\nگام که تقریباً معادل است بانصفراه بجهت غیت ازشهر قندهار احداث گشته موازی چهل جریب زمین را بمساحت مذکوره\nدر جانب شرق بلدهٔ موصوفه برای غرس اشجار وطرح عمارات ودیوار باغ منتخب کرده بتبادو نام آنرا منزل\nباغ نهاده ودرعرض دوسال بصرف يك لك و بیست هزار روپیه انجام پذیرفت وعماراتش دلگشا وخیابان و چمن\nهایش فرحت افزا پرداخته گردید القصه درین هنگام حکمران قندهار میجر محمد کریم خان را باجمعیت شایان\nازپیادهٔ ساخلو و غیره بتادیب طایفهٔ بادزائی جزء فرقهٔ اچکزائی مقیمهٔ ریگستان که سر بخط فرمان ننهاده بودند\nفرستاد واو بغیرراه ازراهیکه اچکزائیان آگاه نشوند برایشان تاخته همه را سراسیمه ساخت چنانچه ازعدم فرصت\nدست بآلات محاربت نتوانستند برده درحیرت فروماندند ومیجر محمد کریم خان بزرگان آن‌قوم سرکش را گرفتار\nغل وزنجیر ساخته قلعه میرعلم خانرا که در سرحد علاقهٔ شور آبک واقعست به پیادگان ساخلو استحکام‌داد ودر مواضع\nمستعده ازاعداد پیادهٔ ساخلو محافظ کاشته مردم مذکور را رشته اطاعت بگردن نهاده خود با محبوسین درقندهار\nباز گشت ودر خلال اینحال هزارهٔ علاقهٔ چنکه‌ور سرفراز قید اطاعت بیرون کشیده سواره و پیادهٔ مردم توخی\nبالشکر نظامی وپنج بیرق پیادهٔ ساخلو وشش عراده توپ بامر حکمران قندهار راه سرزنش آن مردم وحشی\nمنش برگرفتند وگوتمالی بسزا داده رشتهٔ اطاعت را بگردن ایشان نهادند وچپزی ازسیاه را درآنجا باز داشته\nمراجعت کردند وهمدرین اوقات مسجد شاهی واقع گذر چوب فروشی کابل را اعلیحضرت والا اساس برنهاده باهتمام\nغلام نبی خان نامی بصرف زر بسیاری بانجام رسانید چنانچه دوصد خروار آهن که نسبت بدیگر مصالح ازقبیل آجر\nوحجر و چوب و گچ و آهک گرانتر بکار برده‌شد بمصارف کارهای رواق و گنبد ها بکار رفت و بهمین قیاس مزد\nبنایان ومعماران ونجاران وفعله‌را برمزیت همه میتوان شمرد که تخمیناً بدوسه لك روپیه برسد\n( ذکر حال سردار محمد اسحق خان وشرح احوال میمنه ) ذکر احوال والی میمنه\n( ودلاور خان والی آن )\nوهمدرین سال سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان نه اثرسریل چنانچه در تضاعیف وقائع سال هزارو\nدوصَدو نودونه رقم گشت فرستادگان دلاور خان والی میمنه را برخصت مراجعت داده سیدمیر جانخان خوانین\nسواره‌را بجهت وصول پنجاه هزار تنکه دیگر که ازجمله يك لك تنکه بدمه والی مانده بود باایشان درمیمنه نفرستاده\nخود وارد شبرغان شده هفده راس اسب از کدخدایان نجیده که ازناو باملام آمده بودند خریده بمدراس آنواخاص\nحصول اقدس والا و دوراس مخصوص شهزاده آزاده سردار حبیب‌الله خان ودو راس هدیهٔ شهزاده رفیع مکان\nسردار نصرالله خان ویکراس ازان سردار احمدخان حاکم کابل ویکراس ازمغان قاضی عبد الرحمن خان خانعلوم"}
{"book": "adl0009", "page": 446, "text": "( ٤١٨ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nویکبرات معرفی میرزا محمد نبی خان دبیر قرار داده با ساز و برک آراسته بکابل فرستاد و از حضور اقدس والا\nوشهرزادکان ذیشان شرف گذارش یافته همه منظور افتاد وسردار محمد اسحق خان پس از فرستادن اسباب مذکوره کار\nشبرغان را راست کرده وارد اندخوی شد و در آنجا نیز نظم ونسقی نهاده داخل مزار شریف کشت و بزم عروسی\nسردار محمد اسمعیل خان فرزند خویش را پیش نهاد خاطر ساخته پانزده هزار تنکه از طرف قرین الشرف حضرت\nوالا مرحمت کشته امرسید کور بسور وسرور انجام پذیرفت ومقارن اینحال دلاور خان والی میمنه از وعده که داده\nوقراری که نهاده بود عدول کرده برخلاف اقرار و اعترافش چندتن از بزرگان میمنه را با چند نفر شتر وچند راس\nاسپ گسیل درگاه عالیجاه نموده عریضه متضمن برضراعت و معذرت نیز مصحوب آنان ارسال داشت و اعلیحضرت\nوالا ازین فسانه وفسون او بر آشفته از راه عتاب منشوری نگار فرمود که جز اینکه اوقات خویش را بعبث و فریب\nگذارانیـده و روسیاه پادشاهی را در آنجا بلیت ولعل معطل بدارد دیگر چیزی پیش نهاد خاطر ندارد و غافل است ازینکه\nپادشاه افغانستان وترکستان متعلقه آن هرگاه شد ناچار است که دست از حفاظت سرحد وثغور مملکت متبوعه خویش\nباز نداشته هر چند زحمت کشد باید ولایت قرینه سرحد را بدست آرد وحالا ئیکه میمنه مثابه بدخشان سر حد افغانستانست\nو در وقتی از حکومت فرمان فرمای افغانستان بیرون خواهد بود که افغانستان فرمان روای مستقل نداشته باشد و اکنون\nفرض است که میمنه بتصرف آورده شود زیرا که از عدم تصرف آن که سرحد است کار سلطنت ومملکت چنانچه باید\nاستحکام نپذیرد وچهل سال قبل ازینکه در تصرف حکمران جدا کانه بوده وامراء افغانستان اعتنا بتسخير آن\nنکرده اند ازین سبب بوده که مکـنتی مثل سلطنت حالیه نداشته و همواره گرفتار پیکار خانکی بوده اند و حالا چنان\nنیست که او پنداشته است و اینرا هرگز در خاطر جای ندهد که میمنه را دولت متصرف نخواهدشد وازهمسایگان\nخطه ترکستان اندیشه خواهد کرد و ندانسته است که از حوصله قدرت وقوت ایشان بیرونست که خود را شامل\nخاك سر حد افغانستان کرده و در چنین مذاکرات مداخلت نمایند و این درخوراست که همسایگان خارجه والی میمنه را\nبشناسند یا طاقت داشته باشند که از شروط مربوط دولتی بکذرند و بکاريك هرزه خیل نبوده و نتوانند که مداخلت\nکنند مشارکت نمایند بهر حال اگر خودرا بزرك پنداشته و راه خلاف هواداری وفرمان برداری برداشته است\nاز میر قطغن و بدخشان نیرومندتر نیست که ایشان اطاعت کرده و او بغاوت ورزد باری بارهسپار اطاعت شده نزد\nسردار محمد اسحق خان آید و یا طریق پیشگاه حضور بپاید تا ازمداخل آنولایت حصه جهت مؤنت او معین فرموده\nشود و پاره بکار کشان سلطنت سپرده آید وسپاه پاد شاهی در حوالی میمنه که سرحد است مأمور اقامت کردد که\nمواظب حفاظت باشد وشهر میمنه در قبضه اختیار خوداو بوده عمل و دخل ولایت را بدون خودش دیگری نداند\nوسپاه دولتی در لشکر گاهی بجوار میمنه مقیم کشته آنچه از محصول ولایت که حصه دولت قرار داده شود سال بسال\nبرسد وا كراین شروط بر خاطرش ناگوار باشد و خیره چشمی اختیار کند سزاوار هركونه عذاب خواهد شدفقط\nتاختن ترکمانان ودر وقت ارسال داشتن این نامه اندرز خاتمه دوصد سواره وصدتن پیاده از ترکمانان قره تاق بنواحی اندخو تاخته\nقره تاق بر چندرمه از گوسپندان مردم ییلاق گزین را بغارت برداشتند و عبدالغنی خان حاکم اندخوی با دوصد سوار نظامی\nییلاق اندخوی و جمعی ازسواران اوزبکیه ملکی تعاقب نموده در عرض راه بترکمانان رسیده جنگ سخت در پیوست وصد سوار وپنجاه\nتن پیاده از دزدان تركمان را ازدم تیغ گذرانیده چند تن را دستگیر ساخت و شانزده نفر اشتر باچندر اس اسپ واسلحه\nکشتگان بغنیمت گرفت واز همراهان عبدالغنی خان نه تن مجروح ويكتن مقتول کشته کوسپندان منهوبه را باشرهای\nشور ش کشتکان برداشته مراجعت کردو ازرؤس مقتولین مناری دران سرزمین برافراشته عبرة للناظرين ساخت و مقارن\nزندانیان مردم اینحال کرفتاران مردم بدخشان که از شرارت ایشان بزندان و تحت حفاظت ایش محمد خان عم سلطان مراد خان میر قطغن\nبدخشان بودند از زندان سرزده بیرون شده دست ازار باذیت مردم ایش محمد خان کشوده عیال ومنسوبان او وهمدمش را\nاز ضرب چوب وسنك بخستند وسر دار عبدالله خان حکمران قطغن و بدخشان زندانیان را با مر اعلیحضرت والا بمكافات\nکردار ایشان تمام بیاسا رسانید وهمدرهنگام حوادث مذ کوره فرامین عدیده ازحضور اقدس والا بنام سردار\nمحمد اسحق خان حکمران ترکستان و سردار عبدالله خان حاکم قطغن و بدخشان و محمد سرور خان نائب الحكومه\nهـرات وسردار محمد یوسف خان حاکم فراه و سردار نور محمد خان حاکم قندهار و داد محمد خان حاكم جلال آباد که"}
{"book": "adl0009", "page": 447, "text": "( ٢١٦ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nاز تغییر سردار عبدالغفور خان بحکومت آن مأمور شده بود شرف صدور یافت که حدود متعلقه حکومت خودهارا از قنداری و بوادی ودشت و هامون و کهسار و کشت زار و شوره زار و مرغزار وارض ممات (۱) وقنوات ورودبار و چشمه سار بانقاط فاصله ودهات داخله و خارجه سرحد یه مفصل و مشروح در نقشه و خریطه تشکیل داده ارسال پیشگاه سعادت دستگاه نمایند تا با منای دول خارجه مرسول و در خرائط و نقشه ها مرسوم گشته تعین حدود شده خاتم دولتی بر نهاده آید که پس از امروز منازعه در باب ولایت سرحد یه با دول خارجه روی نداده زمان طویل امرای افغانستان از دراز دستی غیره ایمن باشند و از رویداد این امر و وقوع واقعات دیگر کار تسخیر میمنه بتأخیر افتاده موقوف بوقت فرصت ماند چنانچه مذکور میشود انشاالله تعالی\n\n(۱) ارض ممات زمین ناقابل کشت\n\nذکر داخل شدن سردار محمدحسن خان\n( نبیره وزیر فتح خان مرحوم در کوهستان منگل و فتنه انگیزی او )\nو همدرین هنگام سردار محمد حسن خان بن سردار محمدقلی خان داخل کوهستان جاجی ومنگل شده با سعدو محمد نام گشت و مردم آنجارا اغوا کرده بفتنه برانگیخت چنانچه از امر پادشاهی سربر تافته دست قتل و تاراج بمردم مسکین ومحتاج کشادند و جنرال غلام حیدر خان اور تزائی که با سپاه نظامی و توپخانه در خوست اقامت داشت راه تدبیر آن گروه شریر بر گرفته چون وارد قريه ترك منگل شد بالا درنك آهنگ جنك كرده از انجا تا دیهات سور و امان کوت و صبری و سیلاب حرب کنان راه سپرده تا وقت عصر از مقابله دست باز نداشت و شب هنگام فرود گاه صبا جبت کرده مقام گزید و سردار محمد حسن خان و سعد و با آن مردم نکو هیده خو بر لشکر گاه شبیخون زده از ساعت هفت شب تا ساعت چهار روز دوم بازار جنک کرم و استوار مانده دقیقه از هرد و جانب درنك ديده نشده بیست و يك ساعت آلات پیکار بروی کار بود تا که پناهیان از اقرار گفته گشته وزبون و متدین زهر یافته در میدان کارزار افتادند آن گاه پشت بمحاربه داده رو بهزیمت نهادند و از سپاه پادشاهی چهار تن مجروح گردیده پنج کس از فوج پیاده هرانی و یکتن از پیادگان ساحلو مفقود شده معلوم نگشت و پس از حصول این فتح دجا نیکه بتصرف سپاه پادشاهی در آمدند آتش زده تمام بسوختند و سردار محمد حسن خان وسعد واز راه فرار داخل علاقه تیرا شده قرار گرفتند و در خلال اینحال میرزا مستمند خان وميرزا محمد طاهر خان بن میرزا محمد زمانخان و دیوان ارجمند نام هند و از نویسنده کان زیر دست میر محمد حسین خان مستوفی که از نقائص امور دیوان آگهی داشتند باهم متفق شده کمر با استخفاف او بستند و چون این امر را بدون دیگر دولتخواهان معتمد که گفتار ایشان بحضور اقدس والا سند باشد در نیروی بازوی خود نمیدیدند هم سه تن نزد قاضی عبد الرحمن خان نظاملو رفته او را نیز با خود هم دست ساخته برومنش نهادند که سعد الدینخان پسر خود را بگمارد که تمامت اعیان و بزرگان بار را دیده و همه را بمخالفت میر محمد حسین خان یکدل و یکجهت ساخته بعد سه تن مذکوره عرض پرداز حضور شوند و اعیان و بزرگانرا گواه عرض خودها ساخته ایشان تصدیق کنند تا خاطر اعلیحضرت والا را برقول ایشان علم و اطمینان حاصل کشته میر محمد حسین خانرا در تحت بازپرس حساب آرد چنانچه بر طبق تدبیر یکه اندیشیده بودند امور مکنونه خاطر خودهارا ابراز دادند و اعلیحضرت والا نخست مقال ایشان را حمل بر غرض ومدعا کرده بکوش قبول جای نداد بلکه میر محمد حسین خانرا که از ينقضيه آگاه کشته هراسنالك شده بود تسلیات شاهانه فرموده دل بجای آورد و مدعیانش از بیم آنیکه مبادا ضرری از وی ببینند در پی چاره افتاده چند تن دیگرا را نیز از نویسندگان دفاتر باخود یار ساخته از در حیلت بالوطریق خلت و دوستی پیش گرفتند و پس از چندی از راه دوستی او را فریب داده مبلغ دولك روپیه را از وجوه سائربقلم سرقت از تحویل کردن بخزانه بازداشته با اتفاق او در کیسه های تصرف خود گذاشتند بعد بکار کشان پایه سربر سلطنت که با خود یار و غم خوار ساخته بودند آگهی دادند واز انجمله میرزا محمد نبی خان دبیر که درین کار با ایشان مدد کار بود بمسامع فیض مجمع والا رسا نیده همگنان محبوس گردیدند و از جمله میر ابوالحسن پسر میر محمد حسین خان از حالت پدرش خبر یافته خود را بضرب تفنگچه مقتول کرد و از سبب خود کشی\n\nذکر فتنه سردار محمد حسن خان\nموقوف شدن میر محمد حسین خان از منصب استیفاء"}
{"book": "adl0009", "page": 448, "text": "(٤٢٠)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nنمودن او پدرش از حبس رها گشته دیگران همچنان در چاهیکہ خود کنده بودند فرومانده وجوه سرکاری تمام\nاز ایشان گرفته شد و میر محمد حسین خان از استیفای دیوان اعلیٰ معزول گردیده دفاتر پادشاهی منقسم بچهار حصه\nجنوبی وشمالی ومشرق ومغربی گردیده بچهار تن از نویسندگان معتمد سپرده شد وازجمله میرزا محمد زمان خان\nکابلی کہ میرزا طاشترین خان دامادش از تلف کردن وجوه مذکورۀ سایر بحضور اعلیحضرت والا آگهی داده\nبثبوت رسانید بسر دفتری هم‌چهار سمت سربلند گشت ومیرا بوطالب خان برادر میر محمد حسین خان کہ بسر دفتری\nقند هار سرافرازی داشت بذریعۀ فرمان طلب کابل شد واو از محیل برادرش خوفناك گشتہ بگریخت چنانچه بیاید\nانشاءاللہ تعالیٰ\nذكر\nواقعات هرات\nذكر افزودن اعلیحضرت والا\n( بر مواجب سردار عبد اللہ خان تیموری )\n( ومسوبان او وعطا كردن منصب برگدی نردوست خان وتبرج حال فتح اللہ بيك وغيره واقعات هرات )\nوهمدرین سال از عرض سپہ‌سالار فرامرزخان حسن خدمتگذاری وشيوۀ صداقت شعاری نردوست خان\nكرنيل حالی رأی والا شده بمنصب برگدی سرافرازی یافت وهم هفت هزار وپنجصد روپیۀ قرآن براصل تنخواه\nسردار عبداللہ خان تیموری کہ باخوانین هرات شرف عتبہ بوس حاصل کرده تااینوقت جهت بعض امور متوقف\nحضور بود مرحمت وافزوده گشتہ مجموع مواجبش دہ هزار روپیۀ قرآن معین گردید و همچنین نضصد روپیه کی\nقران براصل تنخواه دو تن برادر زادگان او اضافہ گردیدہ مواجب هريك هزار روپیه قرآن شد ودیگر برادرانش\nکہ از خوان احسان پادشاهی چیزی نداشتند نيز هريك بهزار روپيۀ قرآن کامیاب گردیدہ دامن اميد برآموند\nوهفت هزار روپيۀ خام تبريزى اضافۀ از اصل تنخواه محمد سرور خان نائب الحکومۀ هرات مرحمت شده جمله\nده‌هزار روپیۀ پخته کابلی مشخص گشت و چهل‌وشش تومان براصل مواجب وصرف خوان نائب سلطان‌خان افشار\nاضافه عنایت شده همہ چهار هزار و ششصدو شصت وشش روپیه پختہ کابلی و دو عباسی تعیین یافت وبیست‌و هشت\nتومان علاوه براصل تنخواه احمد علی خان متوقف هرات مقرر شده مجموع مواجبش یکهزار و ششصد و شصت‌و\nشش روپیۀ کابلی و دو عباسی سالیانہ ثبت دفتر گشت وپس ازافزایش تنخواه سردار عبداللہ خان وبرادر زادگانش\nاز حضوی اقدس برخصت هرات یافته بامر شد گاو وسردار انبیاء خان ومحمد خان نظام الدولہ و بيلك نوشخان\nجمشیدی نیز برستی نائب الحکومه هرات اقامت گزیده بهر کاریکہ او مأمور كنيذ بپردازند وهم جنرال غوث الدينخان\nازفراء بامر اعلیحضرت والا در هرات رفته زیر دستی سپہ‌سالار فرامرز خان بخدمات امور نظاميه پر داخت\nومقارن اینحال فتح‌الله بيك فيروز كوهی کہ فتنہ جوئی ومفسدہ خوئی وفرار کردش از پیش بشرح رفت بساعی\nجميله وتدابير حسنۀ محمدسرور خان نائب الحكومة هرات ازراه اطاعت پیش آمده طريق خدمت بر گرفت ومال\nوملکش کہ ضبط ديوان سلطنت شدہ بود مسترد گشت ونيازبيل پسرش کہ باخوانین هرات در کابل آمده چنانچہ\nاز پیش مذکور شد نظربند گشتہ بود شرف ترخيص حاصل کرده بمسکن اصل خویش وا هل و عیالش واصل\nگشت وحکم اشرف والا نفاذ یافت كه هريك از سردار انبیاء خان وفتح‌الله بيك را کہ مردم فیروز کوہ بپیل خاطر\nخویش ببزرگی خود ندانند بزرگ قوم بوده دیگری دعوی بزرگی نکند واینوقت نائب الحکومه هرات نيازبيل\nپسر فتح الله بيك را کہ وارد مسکن خود شدہ بود درهرات طلبیدہ با محمد خان توخی ودوصده سوار از سواران\nگشاده پدرش بفتح‌الله بيك مأمور فيروز كوه نمود كه وجوه ديوانی را با اموال تاراجی مردم هزاره دایزنگی از مردم\nفيروز کوه گرفته واسیران هزاره را نیز از دست ایشان رها دهید وسالهای منهوبہ را بصاحبانش برسانید وایشان\nداخل فيروز كوه شدہ با تفاق شربت بيك خواهر زادۀ تاثار بيك کہ قبل ازین درین مأمور امو و مذکوره شده بود از جمله\nمواشی ششصد راس گوسفند وپنجاہ راس اسپ تاراجی وشانزده تن زانوان هزاره کہ بعد از مراجعت مشهد\nایشانرا از عرض راه اسیر کرده بودند چها رصد رأس گوسفند و سی‌راس اسپ واسیران بدست آورده بامر پادشاهی\nنزدنائب سلطان خان افشار فرستادند واو نزد مير يوسف بيك هزاره در موضع لعل روانه کرده اسیران بمسوزعان"}
{"book": "adl0009", "page": 449, "text": "(٤٣١)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواریخ )\nواموال غارت شده بصاحبانش واصل گردید و اعلیحضرت والا بازای اینخدمت که بيكريك پسر فتح الله بيك از راه\nصداقت بنقده رسانید هزار روپیه قزان بواصل نخواه سر و دویست سوار فتح الله بيك كه ده هزار روپیه قران\nبود از طریق نوازش بر افزود و در خلال این احوال علی اکبرخان پسر امیر علم خان قاینی گسفند ان سید نامی را با چند ذکر غارت\nتن دیگر از دزدان مواجب خوار خویش بسرقت و رهزنی کاشته رمه گوسپندان كد خدا فقیر محمد نامی را از نمودن پسر\nموضع نادعلی تاخته بغارت برداشت و مردم نادعلی متعاقب برخواسته باسید ساربان در آویختند و دوتن از ایشان را امیر علم خان\nکشته يك تن از صاحبان گوسپندان نیز کشته گشته قلیلی از گوسپندان را که از آوای تفنك و غوغای مردان جنك اموال رعایای افغانستان قریه\nرم کرده از رمه جدا افتاد بدست آورده مراجعت کردند و بقیه رمه را بقهستان بردند و همچنین ابو نعیم خان سیستان را\nومیر غیاث الدین نامان از نوکران پسر امیر علم خان عبدالحق نامی از اخبران قندهار را که نیل در غچار فروخته\nبا وجه نقد و جنسیکه از انجا برسم تجارت با خود برداشته مراجعت کرده بود غارت نموده تمام نقد و جنس را نجو د\nمتصرف شدند و برین نیز اکتفا نکرده ابراهیم نام بروقی نوکر دیگر او یکصد و بیست نفر اشتر از علاقه\nگرمسیر متعلقه افغانستان بتاراج برده پنج يك آنرا بدست و پنج نفر اشتر بپسر امیر علم خان داده باقی را خودش\nبتصرف غاصبانه خویش در آورد و اعلیحضرت والا از عرض كار پردازان علاقه چخانسور بامور مذکوره واقف\nگردیده حکمران هرات را فرمان کرد که والی خراسان را خبر دهد که پسر امیر علم خانرا از ینگونه کردار\nنا سزاوار بازدارد و گرنه حوصه سرحد داران افغانستان نیز تنك شده آهنگ جنك خواهند کرد و فتنه بزرك\nواقع خواهد گشت واکر چنانچه ازین حاملات خبر نشوم و یا آگاه گردیده در صدد بازخواست برنایم امور\nملك ومملکت بیچگونه نظم و نسق نخواهد یافت و اگر مسموع شده از کار گذاران دولت ایران بپرسم و بشنوم\nو مقاصد رهزنی را مقاصد مذاکرات هردو دولت قرار دهند و نقض دوستی و اتحاد صد ساله را در آب مفارقت\nو مخالفت اندازند نیکو نخواهد شد و از یعطرف اگر بتلافی شرارت سیستانیان مردم رعیت آنحدود را اجازت\nغارت دهم گواهینی را که بد یگری بستدیم برخویش پسندیده بمداریم بهر حال باز رجوع بنویس وفیده این\nامور بکار گذاران دولت ایرانست که فکر درست و اندیشه متین در ممانعت پسر امیر علم خان نموده از فتنه جوئی\nو مفسده خوئی بازش دارند فقط و از وصول مضمون این منشور حکمران خراسان محمد بندخان سرهنگ بن\nابو الفتح خانرا در بیجند فرستاد که اموال بتاراجی پسر امیر علم خانرا مسترد نماید و نایب الحكومة هرات ابو الحسن\nخان افشار را با او مأمور آنجا نموده امور مذکوره بقانون دولتی و شریعتی فیصله شد\nذكر تخریب مصلای هرات\n( وتیره واره آنکه در انجا دست داد )\nو همدرین هنگام امر تخریب مصلای هرات که در عهد سلطان حسین میرزا امیر تیمورکورکان مرحوم بغایت متانت\nو استحکام از مخمر و اجر بنیاد و آباد کشته و تا اینوقت رز و استوار بود از پیشگاه حضور اقدس شرف صدور یافته\nاز صدمه باروت بست شد که در وقت محاصره و محاربه پناه گاه خصم نبوده از انجا رخنه در حصار هرات راه\nنیاید و درین اثنا حکمران هرات را اعلام و ارقام رفت که یک فوج از سپاه نظام و پخند تن پیاده ساخلو وشش\nضرب توپ و چهارصد سوار از سواران کشاده آنجا و پخصد سوار از مردم جمشیدی و بخصد سوار از مردم هزاره\nکه مجموع دو هزار فوج و - تن سوار و پیاده پیکار و هزارتن عمله خدمتکار باشد بسالاری جنرال غوث الدینخان\nمامور باقامه بالامر غاب نماید و پس از جای گزیدن لشکر در ان علاقه هزار خانه از مردم جمشیدی و هزاره با عیال و اطفال\nورجال و مواشی ودواب ایشان کوچداده در آنسر زمین ماوای کشت کاری و رمه داری برای ایشان معین کند\nکه آنسر زمین معمور شده باعث استحکام سرحد و ثغور گردد و پس از رفتن جنرال غوث الدینخان و مقردیتن سپاه\nدر آنجا فتح الله بيك فيروز کوهی که با مردم هزاره مغاضت داشت با ملك توشخان جمشیدی حکمران هرات را\nاز فرستادن هزاره در بالا مرغاب بازداشته اظهار کردند که هر دو طایفه در یکجا نمیتوانند روز بسر برند بلکه\nاز هم چشمی و مغاضت مذهبی باهم خصمی گرانند و از فعلی بآنجا آبادی نپذیرد و این معنی از عریضه حکمران جرات\nذکر تخریب\nمصلای هرات"}
{"book": "adl0009", "page": 450, "text": "(٤٢٢)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nعالی برای جهان آرا کشته فرستادن خانواری را محول باستصواب فكر واندیشه حکمران موصوف فرموده او هزار خانه بار از مردم جمشیدی را بخواهش ورضای خودایشان در بالا مرغاب فرستاده مسکن دادوچون درین وقت دولت روس بتسخير سرخس که دولت ایران از مشهد لشکر کشته بیرق تصرف و استحکام آنرا برافراشته بود تصمیم عزم نموده بتمهیدات تصرف آن پای استیلا پیش نهاد و اسنیوارت نام نائب و زیر مختار دولت انگلیس از علاقه خواف براه خفاجانب سرخس رهسپار شد که از اراده دولت روس علم حاصل کرده آگاهی جانبر ابدولت انگلیس آگهی دهد که اندیشه بمآل کار نماید اما قبل از ورود او در انجا دولت روس لوای تصرف آنرا بر افراشته اوبین نیل مقصود داخل دره گز شده مرو ترا که آنجا راهی چند اغوا کرده ترغیب بشورش نمود فائده ندیده در مشهد رفت و نیم مردم ترکمان درۀ گز حکم پذیر جان اوزکنیچ گشته نصف دیگر رهسپر طریق اطاعت مخدوم قلیخان مروی شدند و مقارن اینحال مکتوب مردم نجده و ایلات نواحی آن مصحوب قاصدی از خود آمردم بنائب الحکومه هرات رسید که نامه از حاکم مروو رهبر ترکمان پای اوزکنیچ بتوسط مردم یلتان برای مردم نجده بوصول پیوسته است که بزرگان ایشان نزدخان اوزکنیچ شده فرمان پذیر او شوند و مردم نجده و ترکمانان سارق جواب او نعم را موقوف باستصواب رای حکمران هرات داشته اند فقط و نائب الحكومة هرات بصوابدید سردار عبدالله خان یموری و پلنك توش خان جمشیدی در جواب مردم نجده وتراكمه سارق مرقوم ومرسول نمود که علاقه نجده از مضافات هراتست كبيرا مجال توسع در مداخله آن نبوده و نیست و ایشان ازین مکتوب حکمران هرات فرستادۀ حاکم مرورا بی نیل مرام باز گردانیده با يلخان نام که خدای علاقه نجده ومحمد یوسف بيك كرخى محاكم هرات پیام دادند که مردم نجده فرستاده حکمران مرو را عذر نهاده و جوابدادند که هر وقت خان اوز کنیچ مرور ا ایشان بسپارد آنوقت اطاعت او راپذیر اشوند ولیکن این امر همگی وقوع پذیر نیست و پس از ارسال و مرسول مكايب مذکوره فتح الله بيك فيروز كوهى بخواهش خودش و محمد سرور خان غوریانی باراده ابراز تخاصم بكار نائب سلطا نجان افشار بتعليم نائب الحكومة هرات رهسپار کابل شده چون شرفیاب حضور اقدس والا گشتند داستانی از ذمایم و قبائح نائب سلطان خان افشار بعرض خورساندند و اعلیحضرت والاغرض هر دو تن را بفر است و کیاست ملوث بغرض و تعلیم دانسته مأمور باقامه کابل فرموده از رفتن هرات بازداشت و حکمران هرات پس از رهسپار شدن آندوتن بجانب کابل و امرتوقیف ایشان امور شهر و اطراف را بحسب الاوفر استمز جان محول داشته خود جهت استحکام سرحدات بموجب فرمانیکه قبل ازین بنام او وسردار محمد یوسف خان وسردار نور محمد خان وسردار محمد اسحق خان و داد محمد خان حکمرانان فراه وقندهار و ترکستان و جلال آباد چنانچه رقم شد شرف صدور یافته بود که نقشه سرحدات را بفرستند از هرات رهسپار غوریان گشت و قلعه کهنه آنجا را امر بمرمت کرده قلعه جدید نیز احداث نمود و در تمام مواضع مستعده سرحدات محافظ گذاشته از جمله در هر برج از بروج پانزده گانه که قلیچ خان برای اقامه محافظ در عهد شاهجهان مغولیه تعمیر کرده ومتروك بود دو تن پیاده و یکسواره تعین نمود و خمهای سفالین جهت آنها و جابرین در همه بروج نهاد که از آب بی نیاز باشند بعد در کوهسان مراجعت کرده مکتوبی مصحوب سید قاسم نامی بوالی خراسان در مشهد فرستاده پیام داد که بعضی از بدخواهان دولت رامل پسران عبدالله خان ناصری و داد محمد خان الکوزائی وغیره که در مواضع قريبه سرحد افغانستان مسکن گزیده اند دور ساخته در ولایت بعیده جای دهد که فتنه در افغانستان حادث نسازند و خود از آنجا مراجعت کرده داخل هرات شد وركن الدوله والی خراسان فرستاده او را اعزاز واکرام کرده و محصل گذاشته پسران قاضی عبد السلام خان و عبدالله خان ناصری واحمد محمد خان میر آخور را که از افغانستان فرار کرده در خاك ايران بقرب سرحد افغانستان سکنی گزیده بودند بجانب ولایت بعیده کوچ داده سید قاسم خان فرستاده حکمران هرات را ترخصت بازگشت هرات نمود\n(ذکر محصل کاشتن والی میمنه بتحصيل ماليات)\n( مرغاب و شرح حال مردم نجده )\nوهمدرین آوان دلاور خان والی میمنه که از رهسپار نشدن افواج قاهره بدان و آسوده خاطر گردیده و دولت را گرفتار دیگر مهام مملکت ونظم ونسق امور سلطنت دیده بود محصل جهت وصول ماليات قلعه ولى واقع شش\n\nذکر محصل\nکاشتن والی\nمیمنه و شرح\nحال مردم\nنجده"}
{"book": "adl0009", "page": 451, "text": "( ٤٢٣ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nفرسنگی علاقه مرغاب گذاشته جنرال غوث الدینخان محصل او را نگذاشته پیام فرستاد که نامرغاب صاحب نداشت\nوملك بی سرپرست بود مالیات آنرا والی میمنه میگرفت اکنون او را مینماید که باز جایم خویش پیش نهاده\nاندازه خود را نگهدارد اینرا گفته قلعه را متصرف شد و درین میان بزرگان و آکه ساروق متوطنۀ نجدده که فرستاده\nحاکم مرو و برخی ترکمان نام را جواب داده بودند از راه اطاعت در هرات نزد محمد سرور خان نائب الحکومه آمده در یگانشرفی\nو ماند بوالی را بر عهده گرفتند که بکار کشان دیوان سلطنت برسانند و نائب الحکومه همه را خلعت عطا کرده رخصت مراجعت\nداد و محمد عثمان خان را بحکومت آنجا نامزد کرده با ایشان همراه فرستاد و اعلیحضرت والا ازین رفتار و کردار\nمردم نجدده شگفته خاطر شده منشور ملاطفت دستوری بنام بزرگان آنجا چون قاضی امان کلدی و آق محمد خان\nو ملا حاتم بيك ورحیم خان قوللو آقاسی وحسین خان وعوض مراد خان وجاری خان و بردی قلنج وغیره ارقام\nوارسال فرمود که چهار يك ماليات و ده يك شرعی علاقۀ نجدده را حق گذ خدائی دانسته ربع دیگرش را ازان\nعلماء وسادات بگذارند و نصف آنرا که دو ربع دیگر باشد حصه بیت المال بشمارند و برسبیل استمرار همه ساله بعمال\nوضباط دولت سپارند اما ایشان در ازای این احسان که میبایست از دل وجان سر بخط فرمان مینهادند کفران\nنعمت نموده روی از سعادت برتافته تحريك مبعوثان دولت روس سر از قید اطاعت برآورده طریق مخالفت برداشتند\nچنانچه میر عثمان خان حاکم را که بزرگان ایشان با خود برده بودند از علاقۀ نجدده بیرون کشیده تمرد ورزیدند\nونائب الحکومة هرات لشکر تاخته بیست هزار گوسفند از اقوام خود پسند را از چراگاه بقراول باشی و قامت\nشبانانش در هرات آورده بکروگان نگاهداشت و برای آتمر دم پیام داد که تا ده يك شرعی را برطبق منشور مذکور\nاعلیحضرت والا که شرف صدور یافته است تمام نرسانند و سر بخط فرمان نگذارند گوسفندان بعوض عشر شرعی\nضبط دیوان سلطنت گردیده مسترد نخواهند شد و اعلیحضرت والا را ازین امر استحضار دست داده حکمران\nهرات و سپهسالار فرامرز خان را ارقام و ارشاد فرمود که سردار امیناء خان و یلنك توش خان ودیگر بزرگان\nفیروز کوهی و جمشیدی و غیره را با مردم ایل و الوس خود ایشان و سپاه نظام و توپخانه مامور نجدده نمایند که مردم\nآنجارا دلالت اطاعت کنند واگر فرمان پذیر نشوند همت بتدمیر ایشان گمارند و هم بعضی مردم فیروز کوه\nو چار صده را که از سبب توقيف فتح الله بيك در کابل گردن تمرد برافراخته اند گوشمال بسزا دهند چنانچه ایشان\nرستمعلی خان جدید الاسلام را با سواره و پیاده نظام و دو ضرب توپ قاطری و سردار امیناء خان و مردم قوم او\nوسوار هزاره تحت رهسپار چقچران ساخته يلنك توش خان را بدون سپاه نزد مردم نجدده فرستادند که ایشانرا\nبشاهراه هدایت دلالت کند و اگر طریق اطاعت پیش نگیرند آنگاه رستمعلیخان از تهیه و تهدید مردم چارصده\nوفيروز کوه فراغت حاصل کرده راه سرزنش مردم نجدده بسپارد و چون رستمعلیخان و سردار امیناء خان در\nعلاقه چقچران فروکش کردند مردم فیروز کوه از هیبت و مکنت لشکر پادشاهی بی آنکه چیزی بگویند از راه\nاطاعت و پذبره وارد عسکرگاه شدند و امر پادشاهی را گردن نهاده بزرگان ایشان از عطای خلعت نوازش یافته وجوه\nدیوانی را ادا نمودند واز جمله عباس بيك و کای نام چار صده اموالی را که مردم ایشان بتاراج از زائران هزاره\nمشهد مقدس متصرف شده بودند نیز مسترد کردند ورستمعلیخان نظر بدشوار بودن عبور و گردش آن علاقه\nکه تمام کهسار وسنك زار است بهمین قدر اکتفا نموده سواران هزاره را رخصت مراجعت جانب مساکن\nایشان داد واز بزرگان مردم فیروز کوه و چار صده سند مکتوبی گرفت که محمد جان بيك را که در شرارت\nوسرقت پادزنان شراکت داشت در بین خود راه نداده محافظ خانها در جاهای مناسب چون موضع پرده لیج\nو آهنگران و غیره برافراشته طرق و شوارع را حفاظت نمایند و صد تن از پیادگان نظام را در چقچران جای اقامت\nتعیین کرده سردار امیناء خان را برای تنبیه و تهدید و شرزنش محمد جان بيك وقومش که رو از سعادت اطاعت\nبر تافته بکهسار جهالت شتافته بود نیز در انجا باز داشته خود با سپاه نظام و هر دو توپکه همراه داشت از راه رباط\nحرکت کرده مال دیوانی قبائل جوتی را وصول نمود و این وقت مردم نجدده نیز از غنره توجه نمودن لشکر\nپادشاهی آگاه کشته باستهالت يلنك توش خان بمسلك جسته طریق اطاعت پیش گرفتند و بقرار دادیکه اعلیحضرت\nوالا بدیشان مكتوب فرستاده بود گردن نهاده بتعمیل آن پرداختند و گوسفندان شان که در هرات بود مسترد"}
{"book": "adl0009", "page": 452, "text": "(٤٣٤)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nكوچيد ومقارن اينحال محمد رضا خان پسر محمد یوسف خان سرتيپ هزاره از دولت ایران رنجیده خاطر گشته\nاز راه اميد روی بسوی دولت افغانستان نهاده چون وارد کوهسان شد کار پردازان این دولت بامر اعلیحضرت\nوالا راهش نداده از انجا راه مراجعتش نموده باز گردانیدند\nذكر فوت\nشيرزاده شمس\nالدین\nذكر فوت امير زاده شمس الدين\n( وبنياد نهادن باغ شاهی جلال آباد ومطيع گشتن مردم فراجغان )\nدر ماه ذيقعده اینسال كه معادلۀ اش بالبريج هجری از اول تاريخ رفت امیرزاده شمس الدین فرزند جگر پیوند\nاعلیحضرت والا را درسن دو سالگی مهد حيات تهی گشته غنچۀ شگفته اش را در گلشن هستی از وزیدن باد اجل\nوقت خزان رسيده از گلنار ما یه دهر رو برتافته در بقعه هوشمندان در جنب مضجع جدا مجدش اعليحضرت امیر محمد\nافضل خان بتنگنای لحد آرميد و همدرين سال دیوار حايط باغ شاهی جلال آباد بامر اعليحضرت والا بنياد\nنهاده شده در عرصه دو نيمسال بصرف مبلغ بسياري ديوار احاطه و حجر های ضلع مغربی آن باعمارث رفيعة\nشاهانه و گنبد دروازه دخول و حجر های بيرون آن پرداخته گشت چنانچه بیايد انشا الله تعالى و پس از آراستن\nچمن های رياحين و خيابانها و فوارها و دو حوض بزرك در جانب شرق و غرب عمارت خاصه پادشاهی و اجراي نهر\nبزرگی در ان وغرس درختان نارنج وسرو وغيره در سال هزار و سه صد و پنج لوحة ازسنگ مرمر تراشيده بفراز\nدروازۀ عمارت مخصوصة شاهی مقابل دروازۀ دخول باغ كه در ضلع جنوبی واقعست نصب گرديد ومبالغی كه بپای\nاین نگارین نامه یعنى اعليحضرت سراج الملة والدين در عمارات جديده ومرمت عمارات قديمة آنهمه ساله صرف\nفرموده و ميفرمايند در جلد چهارم انشا الله بشرح خواهد رفت واز جمله مبلغ دو لک و هشت هزار روپيه مصارف\nمرمت رنگ وروغن دروازها وروزاهاي عمارات و صیقل و سپيد كاري ديوار های آن در عرصه شش ماه اول\nاینسال كه این نامه خجسته را هنگام نگارش است بحساب آمده كه ميتوان بتخمين قياس مخارج كلیۀ آنرا ازین\nنمود چون این آرایش و زیبایش بفرمان اعليحضرت ستوده سيرت سراج الملة والدين امير حبيب الله خان دام دولته\nبهای رفته و میرود بهمین قدر اشارت اكتفا ورزیده تفصیلش در تضاعيف وقایع سلطنت عدالت تمردات اقدس\nخودش بشرح خواهد رفت و درماه ذی الحجه سال ۱۳۰۰ هزار و سه صد هجری سراج القرقان از حضور اقدس\nوالا مأمور گوشمالی مردم فراجغان شد زیرا که ایشان یاغيان درۀ تيۀ هزاره پشین را چنانچه از پیش مذکور\nگشت جاو پناه داده بقرار التزاميكه بكار گذاران دولت سپرده بودند ازبین خود بیرون نکردند و او با مردم نجراو\nورپزه كوهستان رهسپار فراجغان گشته هميچنين محمد شاه خان حاكم تگاب مامور سرزنش مردم اسكين واشپى\nگردیده با ارگل محمد خان حاکم لغمان کازا قنبر ميرزا محمد شريف خان و ماهو رشاداش محكومين شينوار محكومين آنجا سرافراز\nشده بود نيز بامر اعلیحضرت والا از جانب دیگر روی بسوی فراجغان نهاد واز همگنان حيدرخان حاكم نجراب\nپیشتر واز در پر کتل شده بحد محمد شاه خان در رسیده باهم داخل فراجغان شدند و مردم آنجا ازورود لشكر سر اسيمه\nو مضطر گردیده شروط التزامی را كه از پيش داده بودند بگردن نهاده عفو تقصير خواستند و دیگران بالشكرهاییکه\nهمراه داشتند بلحاظ اینکه رعیت بمال قشوم همگنام بمقام خویش مراجعت كرده محمد شاه خان باصد نفر درنك\nنموده برجال وعائلة بحر ديبة جريمة ازان مردم گرفته همه را تحت فرمان در آورد و همچنین مردم آكون و جلكاه\nواويا وشيرة لغمان كه تمرد ورزیده مصدر شور و آشوب شده بودند مطيع گشتند\nوقایع سنه\n۱۳۰۱ هجری\nصلح\nوقايع سال هزار و سه صد و يك هجرى على ها جرها السلام\nبعينه نقل\nضائع دستخطی\nاعليحضرت\nوالا\nدرماه محرم اوايل سال بياندر امام حضور اعلیحضرت والا از هرات بعزم ملاقات برادرش رهسپار دار السلطنه\nکابل شده چون شرف بار حاصل کرد در باب شکایتهایی که کار گذاران دولت كه محمد سرور خان نائب الحکومه امهات زبانی\nبیا و تعلیم و تلقین کرده بود عاسانی بعرض رسانید در روز هفتم ماه صفر منشوريكه دستور العمل حکام ودر کار و شایان\nیاد کار است بدستخط مبارك اعليحضرت والا بعبارة سادة كه زبان عرف شرق است با ویافت که احوالات ولايت اكد بی سند\nبواسطة برادر امام حضور گفته بودید همه را بیان نمود وكفته بودید كه همین تا از دو نفر آدمان بیهوده اند ندانستم"}
{"book": "adl0009", "page": 453, "text": "(٤٢٥)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nکه سندیم و میشما را بدست دارید و یا به بگفته اهل غرض هرات آنها را بد میگوئید نزد کفتن و پرسیدن نیست و نمیشود\nکه بگمان کسی رابد یا خوب گفته شود که دنیا داری اینطور نیست که مظنه را پیشنهاد خاطر و دستور العمل\nامور بکنید و از آنجمله در خصوص کوتوال گفته بودید که دزدی میشود آیا کوتوال شريك دزد است يانه\nو اگر شریکست کدام دزدی بشراکت او شده و اگر نشده انچه حرفست که سرقت را اثر کوتوال بدانید و او\nبیکاره گفته شود و همچنین درباب چیوتره اگر اجاره است وجه را در وقت قسط میرساند شما را بسیاهه او چه\nکار است که بشما بدهد شما مستحق حصول همان وجه اجاره او میباشید که بازیافت دارید وا گر امانیست باید که\nشما را از آمد و رفت مال التجاره خبر دهد و شما مرا اطلاع بدهید و نیز بدین نوال امور سرحد که بدست نائب\nسلطان خان افشار است چه کم خدمتی از و صادر شده و از وقتیکه بدست اوست تا حال کدام بیقانونی نموده که\nاکنون از دست برادر زاده او امور سرحد اجرا بیابد خلاصه مردم هرات اراده دارند که سرحد بدست آدم\nشما نباشد که راه آمد و رفت ایشان بسته نشود و مردم قزلباش را بدداشته قسم قسم حرف بشما میگویند و شمارا\nبجهتد که از عقل خود باز ماندید و زبان مردم زبان شماشده و برادر قاری که امام حضور است میگوید در جمیع\nمجالس خلوت نزد نائب الحکومه هرات حاضر میبودم و اخبار نویسی هرات را میکردم و خادم دولت میباشم\nاز گفتار او بنظر من آدم فریبنده و شیطان و غدار آمده است وقوارهای بسیار خراب و ناصوابست چه شد\nکه برادرش امام حضور است پس این شخص که از خلوت شما خبر شود چنانست که در چارسوق بصاحب خود\nفحش و ناسزا گفته باشید زیرا که این شخص خودرا نمیشناسد شمارا چگونه شناخته خدمت خواهد کرد حیف\nبدین عقل و کار دانی آخر خدا نخواسته شما را خجالت روی خواهد داد چنانچه حکایت یکمجلس خلوت شما\nو سپهسالار را که باهم کرده بودید بیان کرده حیرانم ساخت و آن اینست که با هم گفته اید که پادشاه ایران وارد\nمشهد شده اگر سوار آنجا را مامور هرات کند لازمست که ماسوار خودرا پیش از آنکه او سوار مقرر\nکند امر کنیم که جام و باخرز را تاخته و تاراج کرده در هرات بیاوریم و نیز گفته اید که قلعه داری کرده احوال\nبکابل ارسال میداریم و این آدم میگوید که من حاضر بوده این گفتگوها را میشنیدم و پیش هردو نشسته بودم\nاین هرگاه فراست شما اینطور شده باشد بدابحال من که چه کنم شما خوب فکر بکنید که پادشاه ایران گاهی خیال\nاین امر را میکند و یا کسی میگذارد که بکند عقل شما را چه شد که هر قدر مینویسم که همه شما یکدل و یکجهت\nمتوجه خدمت دین و دولت باشید و باتفاق خدمت کنید و شایان را که ازین کل مردم کابل برگزیده ام میباید نیکنامی\nبرایم حاصل کنید نه اینکه شما از راه بی اتفاقی شخصیت خودرا بالای یکدیگر بخرج برده همدیگر را برباد\nنمائید و بيفك بغير ازین کاری ندارید و این حرامیها که خود را دوست شما تراشیده اند همه غولان فریبنده اند\nاگر امری از امور دنیا داری شمایان خطا شد آن وقت خواهید دید که این دوستان شما چه قسم خدمت\nشما را میکنند از برای خدا ورسول او وارواح پاکان که بقناعت بزرگی یکدیگر علفی را برباد ندهید و حال که\nشما بالای قبل حکومت سوارید نمیدانید که مردم غریب چه حال دارد و دشمن چه دامیهای تزویر را در راه شما\nپهن کرده و بغریب شما دانژ کار میکند و در ضمن آن کار خودرا میکند باری اینرا از جائی نمیگویم که افسون\nایشان تنها در دل شما کار واثر کرده بلکه ازین زیاده تر میگویم که با وجود دانستکی حال شما بدینمنوالست پس کسانیکه\nنو بسو کار آمده و نو کیسه هستند حال ایشان چه خواهد بود آخر یکی از شمارا مجنون دیگری نشته کرده اجرای\nکارهای خودرا خواهند کرد و هشت ماه میشود که یکنقره حساب شما چند رنك ميآيد که بصر آنرا میدانم\nونه پایش را میفهمم چنانچه اول که وارد هرات شدید نوشتید که مالیات محالات اخراجات را کافیست\nو پس از چندی مرقوم نمودید که مبلغ دويسه لك روپيه قران اکرباشد امور ایبولايت انجام میشود و همچنین\nپس از چندی دیگر نوشتید که دوازده لك روپيه كبودی میگند آیا کدام نوشته شما راستست باری بمن معلوم شد\nکه سیاهه را بکفته میرزایان روانه داشته اید و با سخن اول را میرزایان گفته و آخر را خود ملاحظه کرده اید و یا\nچوبها ندار میگوئید که اینقدر وجه در کار است و مداخل افغانستان بشما خوب معلوم است وجه اخراجات غير"}
{"book": "adl0009", "page": 454, "text": "(٤٢٦)\n( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nلازم از کجا شود ومرا چرا درست آگاه نمیکنید که اگر لازم باشد چیزی از نفری فوجی وغیره اخراجات کم\nکرده وجه زیاد آنرا برای شما روان کنم و هروقت که بخواهید سر رشته تمام میباید خوب ملاحظه کنید که مردم\nهرات در وقت حکومت سعید محمد خان بن وزیر یار محمد خان چه کارها که نکردند و بچه قسم حاکم مذکور خودرا\nبکشتن دادند و چه چیزها کردند ودروغها گفتند پس خود شخص باید صادق وخدا جوی وراست وهو شیار\nدر دل باشد و بحرام زاد گی اینقوم نظر نکند و با خدای خود راست باشد و خودرا از غدر کنار نماید تا خدا ویرا\nاز مرحمت خود بدلش نظر لطف نموده عقلش را بیفزاید که نیکنامی دارین حاصل بدارد وچون شما را مثل\nفرزند خود دانسته ام میدانم که این اشخاص خواه از علاج و خواه ناعلاج خودرا غم شريك شما ظاهر میسازند\nاما شما ایشانرا که بخیر وشر شما شريك نیستند ندیم خود قرار داده حرف ایشانرا بگوش خویش جا میدهید و حال\nآنکه خود شما خط دارید تا میتوانید از احوال خود کسی را خبر نسازید و غل خود بنویسید زیرا که\" پند را باری بود انوار\nبار اندیشه کن\".\" واین کلمات را که نوشتم پند پدرانه است و همۀ عالم دشمن عبث یکدیگرند و بهزار گونه حیله\nخود را دوست می تراشند که مدعای خود را حاصل کنند چنانچه اگر کسی کسی را در زد شما بد بگوید دوست او با و میرساند\nکه خیال حاکم را نسبت بشما بد دیده ام واو ازین حرف خائف گشته روز دیگر که در بار بیاید و شما بنا بسخنیکه از اهل غرض\nشنیده اید اندك از و احتراز کرده کمتر محبت میکنید و همچنین هر يك شما از یکدیگر خوفناك كردیده بفرسنگها از هم دور\nمیشوید و آن آدم از شما میگریزد بعد ازان شخص بد کو خدمت شما ور دن او را گردن میگیرد وهمۀ اندیشه هایرا مردم\nاهل غرض برای مخنث خود بر پا میکنند وشب و روز جدوجهد همین کار را دارند و خانه عالمی را خراب مینمایند وخود\nرا چنان خدمتکار جلوه می آورند که مثل خود کسی را نمیدانند و هر ساعت دعای گرم گرم میکنند و در وقت سواری\nزیر بغل حاکم و کار دار ویار کاب او را گرفته بالای اسپ تا دان سوار مینمایند و در وقت حرکتش بالله خیر میگویند ومکرر\nسر بگوش هر يك برده سخنی میگویند و جانب مدعی خود نگاهی کرده زهر خندی میکنند که او پندار و بخش را در نزد\nحاکم کنده است و همچنین حکایت دروغ در هر جا که بدانند که خیرش بدشمنش میرسد میکنند و خود را ستایش مینمایند\nکه حاکم مرا مثل برادر خود میداند و سپهسالار حرفهای از خودی بامن میگوید و آباد نمودن و خراب کردن\nکار هر کس بدست منست و خواه در نزد حاکم یا دیگر کار دار که نشست دمای بسیار میکنند خصوص برای من\nکه خداوند امیر صاحب را سلامت داشته باشد خوب پادشا هست و بحق مهربانست و باینگونه سخنها ودعاها خودرا\nستانیده بگوش دشمن خود میرسانند واورا از کاردار بواهمه می اندازند و کاردار دولت را در نظر مردم و بو مردم\nخوار غلم میدهند و میگویند که اگر من خیر خواهی نکنم روزی چند آدم را خراب خواهد کرد واین کلمات را\nاز کثرت حرص وحسد وطمع وبخل باطن میگویند اماشما را لازمست که از مردم غیر در بار خود را کنار کرده\nوهمه مردم را بيك نظر دیده در جائی حرف نزنید که کسی نداند که شما و هر حاکم که باشد از خود اوست یا بیگانه\nوشما کار داران را که در هرات مقرر کرده ام میباید سر از يك گریبان بر آورده ننك و ناموس مرا یکبر خود\nو چاپلوسی حرامز ادگان زمانه حال برباد ندهید كه ننك و ناموس من باعث مخنت شماهاست و همچنین شما که با مخنت\nباشید مخنت منست زیرا که مردم دولتها خواهند گفت که اینطور آدمان کار برا شناخته سر حددار مقرر کرده است\nکه کار هرات را اینگونه انتظام داده اند پس این مخنت عاید من میشود وهم اقوام مردم افغانستان نيك نام میشوند\nکه آدمان کار دارند و دستور العمل کار اینست که اگر کسی از جمله شهامت از جهل بر ندارد شما اورا مخفی از مردم\nباتفاق نصیحت کنید واگر شرف شما را نشنید احوال بدسلوکی او را همنتنها بنویسید که فلان شخص نصیحت ما را\nنشنید تا علم من براستی در بد رفتاری او آمده دیگر آدم مقرر کنم و او هم بدنام نشود و کار هم برهم و خراب نگردد\nو کار کوچکتر از کار اول باو داده شود که از عهده آن برآمده بتواند اما قسمی نشود که مردم بیگانه بداند که\nخدمتکاران افغانستان بی آبرو میشوند ودول خارجه خواهند گفت که در افغانستان آدم نیست که سررشته\nو انجام کار را بتواند پس چه لازم که مرا و قوم افغانستان و خود را بدنام کنید واین نوشته مرا هفته یکبار بنظر\nدقت ملاحظه کرده مردم خدا را بشناسید باقی همه امور خود را بخداوند دو جهان سپرده ام که مرا از بدنامی\nدارین نگاهدارد فقط"}
{"book": "adl0009", "page": 455, "text": "( ٤٣٧ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n( ذکر فرار کردن سردار محمد ایوب خان از طهران )\n( و شرح حال والی میمنه )\nو همدرین وقت سردار محمد ایوبخان بن اعلیحضرت امیر شیر علی خان مرحوم از مکتوبات دلاور خان والی\nمیمنه که برای او فرستاده ترغیب و رویش را در آنجا نموده از یاری دادن خویش او را مژدها داد از طهران\nبدون رخصت و اجازت کار پردازان دولت ایران با سپهسالار حسین علی خان و جنرال پرویز شاه خان و خوشدلخان\nلوی ناب و سردار محمد هاشم خان و قاضی عبد السلام خان و عبد الله خان ناصری و احمد علی خان و غیره بزرگان\nو سه صد سوار که همراه داشت بعزم میمنه راه مشهد برداشت و حاجی محمود نام خادم دولت افغانستان که مقیم\nطهران و از مردم آنجا بود بذریعة تلگراف در هند بکار گذاران این دولت خبر داده از آنجا بذریعة عرض\nمکتوبی بگوش دادنیوش اعلیحضرت والا رسیده نایب الحکومة هرات را اعلام و ارقام فرمود که بحفاظت\nسرحدات پرداخته راه عبور او را از جانب میمنه بمرمان کار استوار داشته مسدود نماید که داخل خاک افغانستان\nشده فتنه حادث نسازد و او سردار عبدالله خان تیموریرا ظاهراً بجهت اخبار و اکرام میر معصوم خان فرستاده والی\nخراسان که از حضور اقدس والا رخصت مراجعت یافته در هرات رسیده بود با او همراه کرده باطناً مأمور حفاظت\nسرحد کهسان و نواحی آن نمود و هم جنرال الله داد خانرا بافوج سوارة ترکی جانب قلعة که و انار دره نگاشت\nو فوج سوارة مقیم اوبه را در هرات طلبیده با تجویز شاه خان نائب سالار در موضع شش تعیین کرد و سردار عبدالله\nخان را اجازت داد که تمامت مکتوباتی را که از مشهد بذریعه پست و واک در هرات می آید کشوده مطالعه کند\nتا اگر نامة از سردار محمد ایوبخان و غیره معاندان دولت با خوای بزرگی و یتوم و قبیله باشد بدست آمده مخالف از موالف\nامتیاز یا بد و نائب سلطان خان افشار را با سه صد تن از پیادگان نظام وین فوج سواره که در غور اقامت داشت خبر داده تأکید\nبر حفاظت کرد و سردار محمد ایوب خان روز دهم ماه ربیع الاول سال ١٣٠١ هزار و سه صد و يك قمری وارد مشهد مقدس\nشده چون از حرکت خود سرانه او بحکمران خراسان تلگرا فاً خبر رسیده بود کار گذاران دولت ایرانش\nاز رهسپار شدن بدیگر جانب بازداشته با وی بمكالمه و مذاکره دولتی پرداختند و از جمله میر معصوم خان که الطاف\nبیکرانه اعلیحضرت والا را دیده و اینوقت در مشهد رسیده بود با میرزا عباس و میرزا یوسف نامان خادمان دولت\nافغانستان که در آنجا بودند مساعی زید بکار بردند که همراهان و معاونان سردار محمد ایوبخان خصوصاً خوشدلخان\nلوی ناب و حسینعلی خان سپهسالار و پرویز شاه خان جنرال را ازو کنار کرده از راه هرات روانه پیشگاه حضور\nموفور السرور نمایند سودمند نیفتاد و ایشان نظر به نمکخوارگی امیر شیر علیخان و احسانیکه ازو دیده بودند روی دل\nاز سردار محمد ایوبخان برنتافتند حتی که چند نامه مشتمل بسوال و جواب بنائب الحکومة هرات فرستاده تسلیات وافره\nشنیدند نیز بگوش قبول جاندادند تا که همه ایشان با سردار محمد ایوبخان نظر بند گشته مامور باقامه قوچان شدند\nو در خلال این احوال دلاور خان والی میمنه که باعث حرکت مذ کورة سردار محمد ایوبخان بود بنا بر قرار داد خویش\nطریق فتنه انگیزی پیش گرفته شورش آغاز کرد چنانچه بزرگان میمنه و نواحی آنرا انجمن ساخته از همه عهد اعانت خویش\nو اطاعت سردار محمد ایوب خان حاصل کرده وثیقه عهد را بسو گند استوار ساخته بعد جمعی را از راه ترکتاز مامور کرزوان\nو در زاب نموده دست بتاراج دواب و مواشی رعایای پادشاهی دراز کرد و مقارن اینحال میر محمد حسین خان والی سابقة\nمیمنه که نائب محمد علم خانش بعد از فتح میمنه در کابل فرستاده و دلاور خان را بامر اعلیحضرت امیر شیر علیخان\nمرحوم والی آنجا قرار داده و او تا اینوقت در کابل بود از حضور اقدس والا بخلعت گرانمایه و منشور\nحکومت میمنه سرافراز گشته با پرلبنیکه بپادخان را که قره و بزرگان سوناق و ارغون و ادون و کفش و موچی\nو چماق و قیچاق و اوغله چیت و مکرت و قرائی بیار تکاب و كوزاب وشا كردپیشه و پری سینه شرف صدور یافت\nکه میر محمد حسین خان را والی و حاکم خودها دانسته با غوای دلاور خان رضا بربختن خون مسامانان نشده بلکه\nاو را دستگیر نموده با غل و زنجیر سپردکار گذاران دولت نمایند بترکستان بازگشته در سر پل نزد سردار محمد اسحق خان\n\nذکر\nفرار کردن\nسردار محمد\nایوب خان\nاز طهران"}
{"book": "adl0009", "page": 456, "text": "( ۴۲۸ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nگذار سیب سردار محمد ایوبخان از مزار در آنجا رفته بودند دهر دار محمد اسحق خانش احضار واکرام کرده\nدر آقچه جای توقف داده برسم مهمان از دولت برایش خرج معین فرموده بیدخاترابهمداری اوکاشت و مردم\nنواحی میمنه از احرار یافتن و در تك كردن او در آقچه آگاه گشته دسته دسته وفوج فوج از راه سلام نزداو در\nآنجا همی آمدند و دولتك تنکه برای مصارف مهمانان او بامر اعلیحضرت والا بوی مرحمت شد و دلاور خان\nبعزم آنکه سپاه پادشاهی را از توجه بجانب میمنه بازدارد بتوسط علیجانخان کار گذار دولت که از سبب فرار داد\nسابقه او در میمنه رفته و تا اینوقت در انجا بود باز ابواب ارسال رسائل را باسردار محمد اسحق خان گشوده طریق\nلابه و انابه پیش گرفت و از آنسوی لشکریكه بتاخت و تاراج کرزوان و درزاب کاشته بود از سپاه نظام پادشاهی\nهزیمت یافته شمس بيك ایل بیگی از معتمدانش دست گیر شد و از صدور اینواقعه پرده از جبهه دلاور خان برداشته\nشده نيرنك خویش را هدر دیده سوارانش را مأمور تاختن علاقه اندخوی کرد چنانچه دو هزار گوسپند را غارت\nکرده عبدالغنی خان حاکم آنجا گوسپند انر از دست ایشان پس کشید و بار دیگر در اواخر ماه ربیع الثانی سال هزار و\nسیصد ويك هجری هزار و چهارصد گوسپند را مردم ترکان تكه از نواحی اندخوی بغارت برداشته عبد الغنى\nخان با سواره و پیاده مرزوم اندخوی از راه استرداد بتعاقب ترکانان افتاده از قفای او سواران نظام مقیم آقچه و شیر\nبرخواسته با هم وارد دولت آباد شدند و گوسپند انرا بازدادن دو چار نگشته بخواهش مردم دولت آباد که از ستم دلاور\nخان باستغاثت و فرياد پیش آمدند دولت آباد را متصرف شدند و میر محمد حسین خان نیز با سه سر دار محمد اسحق خان از آقچه\nبرخواسته بامتعرفين دولت آباد پیوست و ازین امر مردم طایفه عليكي وكليم باف وزر شوی نیز از دلاور خان روی بر تافته\nاز راه اطاعت نزد میر محمد حسین خان آمدند و سردار محمد اسحق خان که از ره کا مامر اعلیحضرت والا تهيه اسباب تسخیر\nمیمنه پرداخته و آلات محاربه را نیکو آماده کرده بود هجده غله برا مجل نزول سپاه قرار داده پنجهزار تن از آحاد سپاه و بیست\nو پنجتن از صاحب منصبان را با چهار صد و هشتاد بار اشتر جباخانه بدانسو رهسپار ساخت و امر کرد که سر حد اکاب شیرین\nنيك حفاظت کرده در وقت ورود خودش بموضع كتنه قلعه از آنجا ایشان و از طرف کته قلعه خودش راه یورش جانب میمنه\nبرگرفته از دو جانب رو بمورد پرخاش شوند و هم از حضور اقدس والا سپهسالار فرامرز خان مقیم هرات را فرمان و اعلام\nرفت که دو هزار و پنصد تن پیاده و سوار از سپاه مقیمه بالا مرغاب و اکواب از شبار جانب میمنه رهسپار ساز دو تاکید نماید\nکه این سپاه و لشکری که از ترکستان رو بدانسو نهاده است يکديگر را از موضع حرکت و فرود خود آگاه بوده\nيك روز در حوالی میمنه فرو کش کنند تاراه کریز دلاور خان و میمنه گیان مسدود گشته دست ستیز ایشان\nاز کارباز ماند و مقیمانان انجال میر محمد حسین خان از دولت آباد ابواب مکاتبت با پسران تو کتمش خان که براه\nقاش بحت بیداد از نزد دلاور خان فرار و در هرات بسایه لطف پادشاهی قرار گرفته بودند باز کرده ترغیب حرکت\nبجانب میمنه نمود و حکمران هرات پس از ملاحظه مکتوبات صادقانه میر محمد حسین خان که بنام خوداو و پسران\nتو کتمش خان ارسال داشته و میدانشت ایشانرا باطوره بازخان خلعت گرانمایه داده مأمور قلعه ولی فرمود که در آنجا\nرفته و شورش انداخته دلاور خان والی را باهمراهانش در تشویش اندازند و هم از قفای آنان هزار و پنصد تن\nاز سوار و پیاده نظام و جمعی از سواره کشاده و پیاده ساخلو وشش عراده توپ و پنصد سوار از جلگای هرات\nبسالاری پلنك توش خان جمشیدی مأمور آنجا کرد و ایشان از کرد راه در رسیده بقلعه ولی فرو کش نمودند ستا\nشایراچ مردم نواحی بعبده میمنه گشودند و پس از چندی از قلعه ولی برخواسته در منزل بيوك مترصد احوال افواج\nترکستان درنك كردند چنانچه سردار محمد اسحق خان مکتوب بر ایشان فرستاده پیام داد که در روز سلخ ماه\nجمادی الثانی از دوسو وارد سر زمین میمنه شده کار را بتائید پروردگار یکسره کنند و خود با سپاه رو براه نهاده\nچون وارد منزل قورچی شد عبدالباقی خان منك باشی از جانب دلاور خان والی نزداو آمده پیامش را گذارده\nعفو تقصیر خواست و اظهار کرد که شرائط و قرار داد را که در سال پیش با دولت نهاده است بتقدیم رساند\nو سردار محمد اسحق خان که از مکائد چہار سالہ او کہ درین کتاب مذكور شده اميد نيك خير داشت\nپیکاشت که مجهز از مثقال طلای مسكوك بكار گذاران دولت سپرده و در حوالی میمنه قلعه وسیع و منیعی جهت\nاقامت سپاه پادشاهی بنیاد و بدست یاری مردم میمنه و نواحی آن آباد کند و در سالی پنچصد خروار گندم و جو برای علوفه"}
{"book": "adl0009", "page": 457, "text": "(٤٢٩)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nسپاه مقیم قلعهٔ موصوفه با مبلغ مذکور همه ساله بدهد البته امان خواهد یافت والا از ضرب تیغ افواج قاهره بجانبئکه\nنمیخواهد خواهد شتافت وعبدالباقی خان همها قیود مذ کوره را برعهده گرفته بنامهٔ سردار محمد اسحق خان\nمراجعت نمود واینخبر از عریضهٔ سردار موصوف حالی رای اعلیحضرت والا شده در روز سیزدهم ماه رجب سال ۱۳۰۱\nهزار و سیصد و يك هجری او را ارقام والاشدار فرمود که حکومت میمنه تفویض میر محمدحسین خان شده هرگاه دلاور خان\nبیاید یانیاید حکم پاد شاهی باز نمیگردد لیکن اگر دلاور خان سبك سری و خیره چشمی نکرده میمنه را بکار گذاران\nدولت بسپارد البته در امور مؤنت و معیشتش قراری نهاده اسباب جانفزایش آماده خواهد گشت والاباین اظهارات\nاو که از چهار سال در تحت مذا کراتست اعتماد نکرده جزا ومكافات اعمالش داده خواهد شد زیرا که سردار\nمحمد ایوبخان از طهران مکتوبات فرستاده دعوت میمنه کرد ودو اب ومواشی مردم اندخودراتاخت و ازپادشاه\nبخارا و دولت روس معاونت جست پس چگونه طریق دولتخواهی اختیار کرده سر بخط فرمان پادشاهی خواهد\nنهاد واز صدور اینحکم دلاور خان بدون از اطاعت راهی ندیده لاجرم در روز چهار شنبه بیست و یکم ماه رجب\nمذ کور از در ضراعت نزد سردار محمداسحق خان شده زمین اطاعت ببوسید و افواج قاهره بی آنکه از شعلهٔ نائرهٔ\nجنك تفته شوند وارد میمنه شدندوامر والا صادر شد که دلاور خان باعبدالباقی خان منکپاشی و نیزناقل و چند تن\nدیگر از پیشکارانش بدارالسلطنه فرستاده شوند وازمیر محمدحسین خان عهد نامهٔ مشتمل برعبارت دولتخواهی وصداقت\nگرفته ارسال پایهٔ سریرسلطنت نمود و خودش را بحکومت میمنه کاشته از حضور اقدس والاخلعت گران بهای حکومت\nبرای اوشرف ارسال یافت و یکصد و ده راس اسپ از دلاور خان که در نزد مردم بود بامر سردار محمداسحق خان\nدر کابل فرستاده داخل اصطبل پادشاهی شد و دویست و پنجاه تن ازسواران جمشیدی جهت حفاظت سرحد مأمور\nبا قامت رکاب لشکر گشت و قاری تاج محمدخان فراشی بمنصب جنرالی وسالاری افواج نظام مامور باقامهٔ میمنه مفتخر\nومباهی گردید و درماه شعبان نقشهٔ چپاوتی سپاه از پیشگاه حضور والانشکیل یافته لشکر کاهو در جنب میمنه مشتمل\nبرحجرات کثیره برای زیست سپاه وانبار خانهٔ علوفه وجباخانه احداث گردیده بتعمیر آن پرداختند و پس از اندك\nزمان دلاور خان وعبدالباقی خان وغیره معتمدان و مصاحبان او را سردار محمداسحق خان در کابل فرستاده از جمله\nمجيم بيك درزابی و حامد خان برادرزادهٔ محمد خان سرپل وزمان قل م اميرخان وايشيك آقاسی بيك مراد که در\nروز آمدن دلاورخان نزد سردار محمد اسحق خان با اواز میمنه بیرون شده از عرض راه گریخته در کرکی رفتند\nدیگران رهسپار کابل گشتند واز قفای ایشان عیال واطفال ایشان در کابل آمده جای نشستن و مخارج زیستن\nاز جانب دولت برای ایشان معین گشت و پس از همه آقسقالان میمنه باتحائف وهدایای شایسته شرفیاب حضور اقدس\nگردیده بخلاع فاخره سر بلندی یافته رخصت مراجعت حاصل کردند و سردار محمد اسحق خان نظم و نسق بامور\nمیمنه نهاده اولیاء بخارا با مر اقدس والانهایت میرمحمد حسین خان حکمران میمنه کاشته در مزارشریف مراجعت\nکرد و اینوقت عبدالرسول خان عامل شهر آقچه معزول و بالیاس مردم رعیت آنجا عبدالغنی خان حاکم اندخوی\nبعوض او مأمور شد و همچنین عبدالغیاث خان از حکومت آی بيك معزول وبجايش نظام الدین خان قوطی زانی\nمنصوب گشت و هم درین وقت میرا بوالقاسم خان برادر میر محمدحسین خان مستوفی که در حین عزیمت پدرش از سردفتری\nنظام ترکستان معزول شده و بخانهٔ خودش نظربند بود و میرابوطالب خان برادر دیگرش که از قند هار گریخته\nو ازحدود درفشان دست گیر شده در قندهار محبوس بود هردو تن بفرمان طلب تحت الحفظ در دارالسلطنه آمدند\nو چندی ساقط ازدرجهٔ اعتبار بودم بعد هر سه تن برادران بکارهای عمدهٔ دیوان سلطنت مأمور خدمت شدند\n\nذکر شورش مردم منگل بتحريك پیر دوست\nو سدو و سرزنش آنقوم دغل )\n\nدر خلال احوال اقوایل اینسال سد و که در سال گذشته چنانچه مذکور گشت از هیبت لشکر پادشاهی فرار\nکرده داخل تیرا شده بوددوباره درمیان مردم منگل در آمده باتفاق ملك پيردوست احمد زائی طوائف منگل\n\nذکر شورش\nمردم منگل"}
{"book": "adl0009", "page": 458, "text": "(٤٣٠)\n( جلد سوم ) ( تاريخ سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nنسخه حکمايش\nرا اغوا کرده رهسپار کهسار كبراحي ساخت چنانچه مردم جكني را با مردم منگل در انداخته جنگجویان قلاع خود را بقهر وغلبه از تصرف مردم منگل که باسعد و وملك پيردوست منصرف شده بودند کشیده شورش بزرك در بين طوايف مذکوره حادث شد و افواج پادشاهي مقيمهٔ آن نواحي طريق گوشمالي آنقوم شرير را برگرفته با منگلیان تبعهٔ سعدو وملك پيردوست در آويخته خونها ريختند وقلاع ایشانرا آتش زده بسوختند و جنرال غلام حيدر خان که با سپاه داخل کوهستان منگل شده قلاع ايشانرا بسوخت از هجوم وازدحام آنمردم که اطراف اردوی او را بگرفتند راه بازگشت وطریق پیش رفتنش مسدود شد چنانچه باستواري وخود داري پرداخته شب وروز بمدافعه ومقاتله مواظب گردید ومدت نه ماه چنان بزحمت ومشقت بسر برد که در شبانه روزي چهار ساعت یا کم بيش در بستر استراحت نغنود تا که در اوايل ماه رمضان اعلیحضرت والا از شرارت ملك پيردوست وسعدو وشقاوت آنمردم تنکوهیده خوي آشفته سردار شيرین دل خانرا که از درگاه باسیاه و توپخانه در زرمت بقلعهٔ ملك خانكي خان جهت تنبيه وتهديد مردم وزيري وسلیمان خیل و گنواز اقامه گزین بود ارقام واعلام فرمود که از علاقه زرمت وگردیز هر قدر که از مردم الوسي شود فراهم کرده با سپاهیکه همراه دارد طریق سرزنش منگلیان برگیرد وهم از دار السلطنه لشکر شايستهٔ از سواره وپیاده نظام مأمور گشت که در تحت رایت سردار شیرین دل خان طريق خدمت بسپرند وهم سردار محمد حسن خان حکمران غزنین را ارشاد نمود که مردم اندری را باسواره کشادهٔ غزنین نزد سردار شیرین دل خان گسیل دارد وپس از وصول احکام اقدس والامر دار شيریندل خان علاوه بر سپاه نظامیکه همراه داشت هزار و پانصد تن از مردم الوسي طوايف مذکوره گرد کرده از زرمت جانب منگل آماده حرکت شد و از آندوی سردار محمد حسن خان حکمران غزنین دوهزار مرد پيكار از قوم أندری فراهم نموده با سواره کشاده نزد سردار شيریندل خان فرستاده بعد از زرمت در ركاب او ره نورد منزل مقصود شدند وسپاه کابل وغزنین وخوست از سه طرف آهنگ جنگ کرده از يك جانب سردار شيریندل خان و از يکطرف سردار غلام حسين خان ومردم خوست وازدیگرسوی جنرال غلام حیدر خان و جنرال كمال خان باسپاه نظام و توپخانه رايات محاربه برافراشته از جمله جنرال غلام حیدر خان قبل از آنکه دیگران مشغول محاربه شوند نیازده ساعتی روز شنبه ۱۸ رمضان در موضع پچ منگل دوچار پیکار گردیده هفت ساعت بازار قتال گرم واستوار ماند تا که ظلمت شب حایل شده صد تن از منگلیان مقتول و سه صد تن مجروح گشته هزيمت يافتند وازلشکر پادشاهی شش تن مقتول و نه تن مجروح گردیدند و از منصب داران نظامی میرگشاه خان کشته گشته و چهار تن از مردم احمدزائی مقتول و چهار تن مجروح و يکتن از مردم حسن خیل و يکتن از مردم جاجی اریوب کشته وصد تن مجروح شدند وعساکر منصوره فتحیاب گردیده تمامت قلاع ومساکن مردم منگل را آتش زده بسوختند وروز پنجشنبه بیست وسوم ماه رمضان دوباره مردم شکست یافته منگل باسعدو وملك پيردوست از راه مجادله پیش آمده بمقاتله گرائیدند وجنك خفيفي کرده از طريق هزیمت رویگریز نهادند ومردم منگل تاب مقاومت و توان مقاتلت در خودندیده طالب امان شدند ومردم طور كندزا شفيع ساخته عفو تقصیر خواسته و بپناه روی بزرگان مردم خوست سر بخط فرمان نهادند وبیست و پنج خانه وار مردم منگل وشانزده خانه وار مردم جدران که مجموع هشتاد و دو تن میشدند گروگان دادند و مالیات ديواني وبقایای آنرا برذمه نهادند که بکبار گذاران پادشاهی برسانند وهم بعهده گرفتند که هزار و پانصد تن باسلاح کارزار هروقت که بکار دولت شود رهسپار خدمت سازند وامواليرا که بتاراج برده بودند همه را رد کردند مگر نود وشش میل تفنك که از مال دولت غارت کرده وبسعدو وملك پيردوست سپرده بودند بدست نیامده دیگر همه را استرداد نمودند زیرا که سعدو همچنان منهزماً داخل پیراشده وملك پيردوست بكوی گمنامی و کوه بدسر انجامی رفته پناه گزید چنانچه عیال سعدو بواسطهٔ او که با بعضی از مردم رفاقت و آشنائی داشت گریخته در تیرا بسعدو پیوست وسید شاه خان کرنیل با چهار صد سوار نظام از عقب عیال او ترددی کرده چون از دست رفته بود ندیل نیل مرام مراجعت كرد مگر محمد سرور خان حاکم چمکنی سي ويك نفر اشتر وغيره مال ومنال سعدو را بدست آورده سپرد جنرال غلام حیدر خان قوم وملکان طوايف يگانه طور كنند ضامن مردم"}
{"book": "adl0009", "page": 459, "text": "( ٤٢٧ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nمتکی شده سند مکتوبی دادند که دیگر هر شکیب فتنه و شر نشوند و اکر مصدر مفسدة كردند يك لك روپیه جریمه \nایشان که ضامند بکار گذاران دولت بدهند و همچنین مردم پغل و از از راه اطاعت نزد سردار شیریندل خان آمده \nعفو تقصیر خواستند و امر پادشاهی را بگردن قبول نهاده معفو کشتند الا ملك پیر دوست که نظر بكردار خویش \nفرار کهسار ادبار شده بود اطاعت نکرده همچنان مواظب افعال و اعمال خود شد دیگران همه سر خط فرمان نهادند \nوافواج قاهره بخوست باز کشته . دان غلام حسین خان بفرمان طلب لزانجا در کابل آمده مستفیض عتبه بوس جده \nعلیا گردید و بعوض او سردار شیریندل خان را میشور حکومت خوست مرحمت شد \nشرح اطاعت کردن و سر خط فرمان نهادن \n( سه دسته جاغوری و مردم ارزگان )\nشرح اطاعت طوائف هزاره جاغوری و ارزگان\n\nدر خلال هنگام قتال مردم جبال توابع خوست و مردم منګل و سدو و پیر دوست سردار محمد حسن خان \nحکمران غزنین بامر اعلیحضرت والا طريق استمالت طوائف پشه و شیرداغ و قلندر هزاره جاغوری را گرفته \nنخست استمالت نامه مصحوب سید علی نقی شاه بطوائف سه کانه مذکوره فرستاده از قفای آن غلام حسین خان بن \nگلستانخان و محمد علیخان بن رحیمعلیخان هزاره محمد خواجه و جغتوی غزنین را با دو هزار و پانصد تن از \nسواره و پیاده هر دو طائفه مذکوره و دو ضرب توپ و دویست تن پیاده ساخلو بسالاری ولی الله خان كرنيل \nګسیل کرد که اکر مردم سه دسته هزاره جاغوری بنامه اطاعت نیکنند بقهرو غلبه ایشانرا مطیع و منقاد سازند \nوهم بتیاد خان هزاره مالستانرا مکتوب فرستاده امر نمود که مردم هزاره مالستانرا فراهم کرده مترصد و آماده \nقتال مردم سه دسته مذکوره باشد و در بحال مردم قلندر را سعادت یاور شده بمجرد وصول نامه سردار محمد \nحسن خان و ورود سید علی نقی بن شاه علی اکبر از راه اطاعت نزد پیر محمد خان حاکم جاغوری در سنګماشه \nآمده رشته انقیاد بگردن نهاده مالیات دیوانی را بدادند و مردم پشه و شیر داغ هدایت نیافته به پشت کرمی کهسار \nدشوار گذار بجهالت خویش استوار شدند تا که لشکر پادشاهی وارد منزل اشق سنك پشه شده چون مردم آنجا \nمواضع مستعده را تنګ کرده بودند لاجرم کرنیل ولی الله خان و بزرگان ایلجاری هزاره غزنین بآهنك جنك \nتمامت پیادگانرا بامر بفراز شدن کوهها ئیکه مشرف بر گروه باغیان بودند نمودند و هزارگان از مشاهده اعمال \nنیروی مقاتله را در بازوی خود ندیده اثر در معذرت پیغام دادند که امر پادشاهی را پذیریده و مال دیوانی را \nدهنده ایم ولیکن خائف از اینیم که در صورت اطاعت گرفتار بند و زحمت خواهیم شد لهذا اگر چند تن از بزرگان \nاردو نزد ما شده تسلی واطمینان خاطر دهند البته خودرا مأمون از خطر دانسته رهسپر اطاعت شویم چنانچه \nپیر محمد خان حاکم و سید محمد طاهر بن سید احمد سرابی و غلام حسین خان و ملککان مردم محمد خواجه و جغتواز \nاردو رفته ایشانرا تسلیت داده از کوه جهالت فرود آوردند و هزارکان قلاعی را که از پیادگان جنکی استوار \nساخته بودند فرو هشته حاضر لشکرگاه پادشاهی شده مطیع و منقاد کشتند و اردوی پادشاهی سه روز در اشق سنك \nدرنك كرده نظم و نسق در آنجا نهاده بعد بالشکر مردم قلندر که بتوسط سید علی نقی رهسپار اطاعت و حاضر \nاردو شده بودند از انجا حرکت کرده قلاع اقوام ابراهیم سلطان پشه را نیز متصرف کردیده همه را بابطال رسید \nاستحکام داده روی استمالت بسوی مردم شیر داغ نهادند و چون در موضع زین کر فروکش کردند مردم مذکور \nنیز بدلالت و هدایت سید علی نقی پذيرای اطاعت کشته عبد الله بيك رئیس ایشان پسر و برادرزاده خود را \nبدو تن از بزرگان قومش بخواهش پیر محمدخان حاکم جاغوری کروکال داد و سپاه پادشاهی پس از انجام مهام آنجا \nو استمالت مردم دادی پشه که تا اینوقت در کوه بودند خدا بخش خان قلندر را بضامن جریره (۱) مطیعان جدید \nهزاره مذکوره گرفته مراجعت کردند و مردم ایلجاری هزاره غزنین نیز مرخص مسکن و مأوای خود شدند \nو مقارن ایحال بورور علیخان پسر بنیاد خان با تحفه و هدیه که در آنجا میسر میشد از قبیل اسپان و بکها و غیره \nشرفیاب حضور اقدس والا شده بر قبای خدمات مزین بمهر اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان مرحوم وامیر\n(۱) جریره بمعنی ګناه"}
{"book": "adl0009", "page": 460, "text": "(۴۲۳)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمحمد اعظم خان میرزا از ملاحظه حضور شرف گذارش داده تحف و هدایای او مقبول طبع جهان آرا گشته\nارقماش نیز درجه منظوری یافته از عطای خلعت نایل بمقصد خویش شده رخصت مراجعت حاصل کرد و مقارن\nاینحال عریضه مشعر بر اطاعت و انقیاد از بزرگان مردم ارزگان و سادات آنجا چون سید شاه یوسف وسیدعلی\nحسن شاه وشاه عليك و سید شاه و سید کاب حسین و سید شاه مظفر و ملك مر جعلى و نجفعلی و داود خان وعلی\nمحمد سلطان وميرزا علی پناه و ملك مخيار وعلى شير وعلى تقى سلطان واحمد سلطان وعباس مهتر و علی اکبر مهتر\nمصحوب سید عطا محمد نامی نزد پیر محمد خان حاکم جاغوری رسیده او ارسال پایه سریر سلطنت نمود و از حضور\nقدس والا منشور تسلیت دستور بنام عارضین مذکوره شرف صدور یافته رجوع امر اطاعت ایشانرا بحکمران\nقندهار نمود و فرستاده ایشانرا خلعت عطا کرده نزد حاکم قندهار فرستاد و هم اورا فرمان کرد که کار مردم\nارزگان را با بزرگان ایشان که طوعاً بروی اطاعت جبهه امانی و اماله نهاده اند راست کرده عشر شرعی بر ذمه\nایشان گذارد و هم حکم عام صادر فرموده خرید و فروش برده و پرستار را از قوم هزاره قدغن بلیغ کرد چنانچه\nکنیز و غلام گرفتن از مردم مذکور که بالسويه مروج بود ممنوع گشت و هم درین اوان محمد جان بيك فيروز\nکوهی که شرح مفسدت و شرارتش از پیش مذکور گشت از کردار ناهنجارش نادم و تائب گشته نزد حکمران\nهرات شده درجه عفو تقصیر یافت\n( ذکر تشریف فرما شدن شهزادگان رفیع مکان )\n( از کابل بعزم قشلاق در جلال آباد )\nذکر نهضت\nفرما شدن\nشهزادگان\nجانب جلال در زمستان امسال شهزادگان ستوده خصال سردار حبیب الله خان و سردار نصر الله خان از حضور اعلیحضرت\nآباد\nوالا جهت قشلاق کردن از دار السلطنه کابل مأمور جلال آباد گشته صاحبزاده غلام حیدر خان ولانه عبدالکریم\nخان با چندتن دیگر از خدمتکاران که مستفیض بزم مرحمت نظم و سعادت اندوز مصاحبت محفل ملاطفت موصل\nحضور شهزادگان بودند همرکاب شرایف انصاب ایشان مرحله پیمای آغاز شدند وقبل از نزول و توک خجسته\nکوکب هردوتن شهزاده آزاده بزرگان و اشراف طوایف اطراف آن بلده را چون متوطنین دره نوره كنر و پشد\nو مهمند و شیوه و تنگی و کامه و بهسود وقلعه تك و سرخ رود و تتوار و خوگیانی و غیره ارقام و اعلام رفت که در\nروز ورود مسعود شهزادگان عاقبت محمود از راه پذیره در جلال آباد انجمن گشته مراسم استقبال بجای آرند\nچنانچه تمامت بزرگان شهر باشزدار داد محمد خان حاکم و کوتوال وافسران نظام و اعیان محال مذکوره باتحف\nوهدايا نقدينه وجنسينه از قبیل برنج وقند سیاه و دواب و مواشی چون اسب و گاو و گوسفند ووجوه صدقات\nومبرات حاضر حضور شهزادگان شده مراسم پذیره بتقدیم رسانیدند و همة وجوه نقد وجنس را پیش کشیده\nمورد الطاف شهزادگان گردیدند و مقارن اینحال سپهسالار غلام حیدر خان بفرمان طلب از جلال آباد ره نورد کابل شده\nشرف دیدار شهریار آموزگار حاصل کرده پس از درک تعلیم و تلقین بعضی امور متعلقه سپاه نظام رخصت مراجعت\nیافته بجلال آباد باز گشت و در اثنای احوال مذکوره حاجی اسدخان گماشته دولت افغانستان سك روپیه انگلیسی را\nاز جمله وجوه قراردادی دولت برطانیه عظمی تفنك هنری مارتین که در افغانستان بتفنگ بروتکونه معرف است\nبامر اعلیحضرت والا خریده از هند بکابل فرستاد و د رین وقت مجیدم افریدی زخه خیل و مرجان خیل تاجران\nورهر وان عرض راه پشاور و جلال آباد را تاخته و یکتن از سواران بدرقه اهل بورد را کشته مال ومنال قافله را\nغارت کرده و نیز حاجیان خوقت را زحمت و سان شده چندتن را زخمدار ساختند و از حدوث این فتنه داد محمد خان\nحکمران جلال آباد بامر اعلیحضرت والا بكرنيل واتر فیلد نام کمشنر پشاور مکتوب فرستاد که دزدان علاقه\nمتعلقه دولت برطانیه را حکامان محل داده از رهزنی بازدارد واگر نمیتواند اجازت بکار کنان ایندولت بدهند\nکه دزدانرا سرزنش نمایند وکشنر مذکور حواله غارت و تاراج را بمردم سنگو خیل و مرجان خیل متعلقه افغانستان\nکرده از روی التباس بحکمران جلال آباد نیگار داد که تا موضع لندی کتل رهسپار گشته صدق و کذب مقوله\nاو و نسبتی را که از سرقت برعایای افغانستان داده است معلوم کند و حکمران جلال آباد بر طبق ملتمس او وارد"}
{"book": "adl0009", "page": 461, "text": "(۴۳۴)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nلندی كتل شده بسپاه بد سپهسالار غلام حیدر خان وميرعطا گلخان ومحمد سعيد خان جهت دفع اشتباه كارگزاران\nدولت انگليس ورفع اتهام سرقت از مردم سرحديه متعلقه دولت افغانستان بقراريكه در كتل محافظ خانه\nبنیاد کرده از مخفی کشتن پشاور را آكهی داده او رجوع رندقبول بنای محافظ خانه را بترك كتل مذكور برسر ای كشور\nهند كرده از خود لا وعمى نكفت واعلیحضرت والا اثر عریضه حکمران جلال آباد برکتبه‌ مدعا آگاه کشته فرمان كرد\nكه هر وقت گفتگوی دیگر قراول بخانها چون مواضع جفت چله ولندی شاخ قطع شود اگر در باب محافظ خانه\nلندی كتل معطل بتوقف واجازت خواستن از ویسرای صاحب بشود البته باو نوشته فرستاده خواهد شد اما اكنون از\nبنای این محافظ خانه هر گز دولت نگذشتی وكار آنرا فرو هشنی نیست وپس از صدور الحكم حکمران جلال آبادمحافظ\nخانه مذكورم را بنياد نهاده از راه دوربينى كارش را انجام نكرده مراجعت کرد و پس از چندی نقل مکتوب\nخود وسواد نامه کمشنر پشاور را با مر اعلیحضرت والا بحواله میراحمد خان سفير دولت افغانستان در کلکته\nفرستاد که از ملاخطه ویبرای گذرانیدن با او مذاکره کنند كه اينكتعرف كار گذاران سرحديه دولت انگليس نسبت\nدزدی وراهزنی را بمردم سرحديه متعلقه افغانستان میدهند و از يكجانب در زمينيكه بقراولان نوشته كشور يشاور\nحق افغانستان است از تعمیر محافظ خانه مانع میشوند و با آنکه اینمحافظ خانه محض رفاه حال قوافل ورهروان منازل\nبناشده دیگر چیزیکه باعث خلل دولت كورنل رشتة مودت باشد نیست از چه مانع میشوند وهنوز این مذاکره\nبپای نرفته بود که دوهزار وپنجصد تن از افریدیان موضع باز از وژی خیل سدر اه پشاور وجلال آباد شده دست بغارت\nمال تاجران ورهروان دراز كردند وسه صد تن پیاده ساحلی که در محافظ خانهای هفت چاه اقامت داشتند بمدافعت برخواسته\nبسیارتن از بغيا نيان را كشته مابقی را از پیش برداشته هزیمت دادند و برادر زادۀ ولی محمد خیبری وپسر ملك خواص\nرا دست گیر كردند و بحياترد این جمعیت سرتیب بهادر خان ساحلی از ملحقات خلعت شال وصدة باشی ایشان از انعام\nصدروپیه که از حضور فیض گنجور والا برای هر دوی نیرتی ارسال یافت در بین امثال واقران سر بلند شدند وچون\nاز گرفتار شدن هردو تن اسیر معلوم ومفهوم صغیر وكبير كشت كه دزدان ورهزنان ازمردمان سرحدیۀ متعلقۀ\nافغانستان نيستند اعلیحضرت والا بتمام الزام برآمده بكمشنر پشاور ارقام فرمودندکه شرارت و بخيالی اینقوم\nباستقرار وتغافل وتساهل سرحد داران دولت برطانیه با عقایم که راه ورسم باوخواست اینگونه حادثات سرحديه\nيكائی مسدود ومتروكست چنانكه هر قدر از جانب امارت افغانستان بکار پردازان دولت انگليس ارقام وابلاغ شد\nکه دست و پای مردم توابع حكومتی خودرا از دزدی ورهزنی كوتاه ساخته برشته سیاست بر بندند بجائی نرسید\nواز اظهارات با ثمری از نهال دوستی دولت موصوفه ندمید وچنان مینماید که افسران ملعينه خبير صورت وحقیقت\nامورا بآن دوست مشتبه ساخته اصیل ومعنی را مستور داشته اند كه آنجناب با کورنمنت عالية هند در اهتمام آن\nنپر داخته اند اگرنه از حشمت وشان دولت بهية انگلیس دور است که چاره مشتى از قطاع الطريق رعيت علاقه\nخود را نكنند و امر سر حد را مغشوش بگذارند وبمحض تر اینكه محافظ خانه سر آب لندی خانه را که جهت اسوده\nحال مسافران وراه نوردان بنا فرموده ایم كفتار دروغ خبير يان كه مقصود شان عدم بنيان اینمحافظ خانه است\nبكوش هوش کار گذاران دولت انگلیس جا کرده اسباب تعطیل از جانب ایشان روی کار آمد اگر چه قراول\nخانه مذكورم را با افسر دیره میسازیم و چاره نداریم که بسازیم و بنیادارادة خودرا خراب نمائیم زیرا که اگر ساخته\nنشود پای دست از سر حدداری برداریم بهر حال شکوه از کار گذاران دولت فخيمه داريم كه از جد در نظم ونسق\nامورا عدول و آبدولت تفاوت میگذارند و از خیر طرفین میکذرند و سخن چنیار نامی مفسید را معتمد مینمایند\nوامور مارا معطل میکنند فقط و پس از ارسال و مرسول عدیده در سر آب لندی خانه محافظ خانه با مضای دولتین\nبنیاد و آباد کشته دست دزدان از سرقت کوتاهشد و بعد از انجام گله وكلام مذکور هردوتن شهزاده جلالت وساده\nکه ایام زمستانرا در جلال آباد بداددهی عددهای رعیت بسر بردند بفرمان طلب جانبه پای کابل کردیده شرف دست\nبوس قبله المجدیخویش حاصل کردند و شهزاده آزاده سردار حبيب الله خان مامور فيصله جزئیات سلطنت وغور\nرسی عرض چیان رعيت كشت ومقارن اينحال از منزل سعید محمدخان ابا خان جوانشیر بحکومت كرم افراز گردیده\nهمچنین از غزل محمد عظم خان مهمند رستم خان بكونوالی جلال آباد ممتاز شد"}
{"book": "adl0009", "page": 462, "text": "( ٤٣٤ )\n\nشرح حال کفار کتار و کتیبر\n\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواریخ )\n\n( شرح حال کفار کتار و کتیبر و ایذا و اضرار ایشان )\n( نسبت بمسلمانان نواحی لغمان )\n\nدر روز دهم ماه شوال سال ۱۳۰۱ هزار و سه صد و يك هجری عام جمعی از کفره سیاه پوش بسرحد علی شنك توابع لغمان تاخته و در درۀ نجیل دوتن از مسلمانان را کشته و یکتنی که خود را در آب انداخت زخمدار ساختند و روز برا بتوال مذکور بسر برده در شب بدهی از دهات نجیل در خانه مرد مسلمانی ریخته هفت تن را شهید و یکتن را مجروح ساختند و بدین خونخواری قناعت نکرده داخل علاقۀ دولت خیل گردیده چهار تن دیگر از مسلمانان را در انجانیز بشهادت رسانیده بعد بکوه بر شدند و ازین شرارت کفار که بروی کار آوردند مردم اسلامیه درۀ نجیل و ساس موت و اسمعیل زائی وغیره نواحی لغمان خشمناك گشته بپیروان گل محمد خان حاکم آنجا خبر داده اجازت غزا و انتقام خون مسلمانان خواستند و او مسئول آنمردم را موقوف بامر اعلیحضرت والا داشته عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده امر اقدس شرف نفاذ یافت که سامان سرزنش آنقوم دون را ساز کرده اسباب تنبیه و تهدید ایشانرا آماده کنند و اینوقت بتهیۀ آلات قلع مادۀ فساد آن بد کیشان پرداخته محاربه نکرانید تا که زمستان پیش آمد دراه فرار آنقوم ننگونسار از برف مسدود شود طریق تدمیر آن گروه شریر برگرفته ایشانرا مستاصل سازند اما مردم شنوار شکیبایی بی آنکه اجازت حاصل کنند بچصد تن مرد پیکار راه انتقام بر داشته بکفار کتار و کتیبر حمله کردند و همه را شکار آسا از پیش رانده در مغارات و سنگلاخها در آوردند و راه بیرون شدن و باز کشتن ایشانرا مسدود نموده بکیفر خون چندتن از مسلمانان که مذکور گشت تمامت اشجار ایشانرا قطع و زراعت ایشانرا تلف و آبادی و مساکن ایشان را خراب کرده باز گشتند و درین میان مردم ماموت که مسئول شان در باب غزای کفار بصدمۀ تعویق مدیری افتاد بر آشفته سر از جیب تمرد بدر آوردند و باقوای محمد افضل خان نامی فتنه آغاز کردند و اعلیحضرت والا مردم لغمان را بحصر ترتش آن مردم فساد اندیش کرده جزای بسزا دادند و همه را در تحت اطاعت امر سلطنت آورده رشته انقیاد بگردن نهادند\n\nنقل دستورالعمل تعیین سرحدات\n\n* سواد نقل دستورالعملیکه در خصوص تعیین سرحدات *\n\n( برای حکام ولایات سرحدیه از حضور اقدس والا شرف نفاذ یافت )\nچون تعیین حدود و نقاط فاصلۀ مملکت افغانستان با دولت روس و ایران پیشنهاد خاطر اقدس بود و دولت انگلیس خود را منصف قرار داده کمیشن خویش را آماده و مهیای حرکت بجانب سرحدات افغانستان ساخته اعلیحضرت والا را آگهی دادند لهذا در روز پنجشنبه ششم ماه ذیقعدۀ سال ۱۳۰۱ هزار و سه صد و يك هجری دستورالعمل ذیل جهت امور متعلقۀ تعیین نقاط سرحدیه از حضور اشرف و الا برای حکام ولایات سرحدیه شرف صدور یافت (۱) اول جاءه کمیشن دولت انگلیس که در تحدید حدود خود را منصف و ممیز و دولت روس را با افغانستان مخالف و معاند میدانند و هم مردم افغانستان را صاحب خانه و ملك و ذی حقوق و خود مختار عاقد مقبوضه خویش از هر طریق میشمارند پس هر زمین را که دولت روس دعوی حقیت کنند مردم افغانستان باید از يك كلوخ و نقطۀ خود نگذرند و نگذارند زیرا که در آخر كلوخ دانه و کاه خواهد شد و نقطه طريق وراه خواهد بود و بنا بران صاحبان دولت انگلیس نیز که ممیز و منصف حق و باطل مقررند نخواهند گذاشت که ادعای بیجای دولت روس موضع و موقع قبول یابد مگر در زمینیکه دولت افغانستانرا حق مداخلت نباشد و انهم برد و گونه است يك لاقعه ایست که از مدت هاست دولت روس در ان حال و ذال بسرحد هرات میرسد چون مرو و عشق آباد و غیره مواضع و یا آنطقه ایست که سرحد افغانستان در رو نقصان از مداخلت دولت روس میرسد مثل علاقه یلتان که از یکجانب بمرو اتصال دارد و از جانب دیگر بعلاقه میمنه و انضمام مواضع را اگر کار گذاران افغانستان تصرف نکنند دولت روس راه هم حق تصرفیت نباشد و بست و کشود انطرق متعلق بضوابط و امنای دولت انگلیس است زیرا که خدام دولت افغانستان را بدون از مکالمه در مراسم متنازعه فیها فکر چیزی لزوم ندارد و امضا و فیصله آنکار گذاران دولت انگلیس با دولت روس موجه"}
{"book": "adl0009", "page": 463, "text": "( ٤٣٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمعقول ودرجهٔ مقبول خواهند کرد و از قوائد دولت خود که استحکام و انتظام سرحدات افغانستانست نخواهند\nگذشت (۲) دوم چون دولت روس را باد غرور در دماغ پندار پایدار است و خود را قوی میداند و سرحدات\nدولت ایران را از تصرف سرحد داران خراسان بهمین زور و شور برده و خواهند برد و شاید مردم افغانستانرا\nهم بنظر حقارت دیده طمع در سرحدات ایشان بنماید لهذا درین وقت کار گذاران دولت افغانستان لازم دانند\nکه قوت و استعداد افغانستان را بتأیید قادر سبحان دانسته آنها بکشند که ابقمردم بسرحد خود آماده هر چیز\nهستند چه اگر جنك پيش آيد جنگ میکنند و اگر بندو بست بعمل آيد رشتهٔ گفتگو را مربوط میدارند و مغلوب\nوضعيف نیستند که هرچه دولت روس اراده وعزم کند و ادعا نماید پذیرا میشوند پس تکلیف کار گذاران\nافغانستان در امور خویش بیدار و خبردار بودن و افواج نظام را مستعد و آماده کارداشتن و چشم و کوش جانب\nمدعی نهادن و نذاشتنست که چه میکنند و چه میگویند بهر حال میباید غفلت و بیخبری در خاطر ایشان راه نیابد\nو خود را بقسمی ساخته و استوار داشته باشند که گویا مهیای محاربه و مجادله اند که اگر از مقدرات ایزدی رشتهٔ\nسخن بپیچ خورده بی اعتدالی از طرف مدعی بظهور آید آماده جنك شوند واگر کار بمصالحه انجامد آراستگی\nو انتظام امور افغانستان باعث افزونی حمیت و اعتبار خدام دولت در نزد دوست و دشمن خواهد بود (٣) سوم هر قدر\nاز سواران نظام که در هیات قیام دارند با سواره کشادهٔ غلجائی وسواران جلگه ای آن وغیره کلاً در غمر حنه حاضر کار و مستعد\nخدمت باشند تا در هر موضع که قراولی لازم کردد بقراولی پردازند و در هر موقع که بدرقه بکار شود بدرقکی نمایند و در هر\nمنزل که چاپری روی دهد بچاپاری اقدام کنند و هر جا که لازم شود پیاده را بردیف خود برداشته بسر کار رسانند و تا این\nگفتگو در بین است سواره و پیادهٔ نظامی و ملکی بعید از خدمت دین و دولت نباشند و هر قدر از سوار که لازم\nحفاظت و بدرقگی جماعة کمیشن باشند باید همراه آنها باشند (٤) چهارم هر حاکم و والی بحدود علاقهٔ محكومهٔ خویش خود\nبسر گفتگوی سرحديه حاضر باشد و داخل در بحث و متوجه بندوبست بوده تا جائیکه سخن بپیچ نیاید و محل غین وزیان\nنباشد همانست که امنای دولت انگلیس با دولت روس تصفیه وفیصله خواهند کرد و مشورت و مصالحت ایشانرا که امضا\nنمایند قبول کنند و در هر مقام که مناقضت روی دهد و نقصان کار ظاهر شود و اولیای دولت روس اقوال منصفانهٔ\nکارکنان دولت انگلیس را گوش نکنند کارگذاران سلطنت افغانستان و امین از گفتگو پیچیده خودرا بی اختیار اظهار\nداده صورت حال را بکپتینی معروض حضور داشته جواب بخواهند و بدانچه مأمور شوند معمول دارند (٥) پنجم سخنیکه از\nکارداران افغانستان در مجلس پرسیده شود و منظور امنای دولت روس و برطانیه از پرسیدن انکشاف رای کار گذاران\nدولت افغانستان باشد اگر سخنان صاف و بیرون از کنایه و اشاره باشد و جواب كافي ودرست بفكر كارگذاران\nدولت افغانستان برسد عاقلانه جواب را در همان مجلس ادا کنند واگر بطريق طنز ومغز دار پرسند وزود\nجواب آنرا گفتن نقصان بروی کار آرد امروز را بقاضی سعد الدین خان مشورت کرده و اطراف سخن را\nملاحظه نموده عیب و هنر کار را سنجیده بعد از مشورت و صوابدید همدیگر بگویند که در جواب گفتن اگر\nمهلت خواسته شود عیب نمیکند و بعضی از سخنان را بر سبیل آزادی که در جمیع دول مروج و در بین قونسلان\nجاریست ادا کنند و بگویند که از روی آزادی گفتم تا ازادروقت حاجت حجت نسازند (٦) ششم قبل از ملاقات\nکمیشن دولت انگلیس بادولت روس علاقه پنجده ومرغاب وباد غیس وغیره مواضع را که لازم دانسته از نظر\nبگذرانند و نقشه بردارند چون منظور از حصول یقین و فهمیدن حقیقت هر سر زمین است و در هر موضع و محل\nمهندسی مأمور نقشه کشی خواهند کرد مانع نشده حفاظت و رسانیدن مصارف ایشانرا با همراه کردن شخص\nمحرم ومعتمد و بدرقه گماشتن و بجميع حالات ایشان متوجه بودن را لازم و متحتم حال خود یعنی خدام دولت\nافغانستان دانند که بند وبست پخته و درست بروی کار آورند تا در هیچ امر نقص و شکست (۱) روی ندهد (۷) هفتم بر (۱)\nخیلان و بزرگان رعایای هرات و مضافات آن وغيرها و تركستان وفراه و چخانسور مامور وماذون نیستند که بی با شکستن شکستگی\nاجازت کار گذاران دولت خود در ائملاقات و صحبت و رفت و امد نزد مردم کمیشن کرده و نموده و داشته گفت و شنود عهید و پیمان\nکنند زیرا که مردم افغانستان کم شعور و در سخن گفتن بیوقوفند و اینمردم طالب حرفی و حال بنده ای خودند\nکه بگنجی را از هزار خر منخواهند چول کنده گفتگو نمایند (٨) هشتم اخذ جزیه را مامور هيچيك از"}
{"book": "adl0009", "page": 464, "text": "(٤٣٦)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nسر کردگان و بزرگان لشکرو رعیت از نقد و جنس باهالی کمیشن بدهند جائز نمینمایند چه دأب و شیوه اهالیست که\nاگر خدمت جزیی احدیرا پسندند بپاس انرا اسباب گذاشته عطای خلعت و انعام را در ازای آن واجب میشمارند\nو این صله و جایزه و انعام هر چند در مذاق مردم افغانستان ظاهراً شیرین مینماید لکن در باطن کار تلخی بار می\nارد پس بکلی راه دادن هدیه را مسدود و موقوف دانند (٩) نهم اهالی کمیشن که خواب واقعه ابريشمينه و غیره اشیاء\nو اسباب از قبیل ساعت و دوربین و تفنگ و تفنگچه با خود برداشته اند که اگر لازم بدانند بمردم تراككه سارق\nو سائر متوطن علاقه نجده برسم واسم خلعت بدهند در جواب امتناع و ابا از اعطای ایشان گفته شود که اگر\nاینزمین حد و علاقه افغانستاست رعیت را خلعت دادن چه فائده و اگر از دیگریست در دادن خلعت ملحوظ\nکدام ماده است و حال آنکه مردم نجده باج گذار و خراج ده و رعیت فرمان بردار افغانستان میباشند چنانچه\nاز جانب دولت افغان حکمران در علاقه مذکور مقیم و مأمور است و دو سال میشود که قبول اطاعت کرده مالیه\nمیدهند پس خلعت دادن بایشان دیگر ایلات و الونات را با امید میسازد و بافکار دور و دراز می اندازد باری از\nعطای خلعت خیری برای دولت ورعیت متصور نیست و هرگاه بندوبست مردم بافغان انعقاد یافته تعلق بافغانستان\nگرفت انوقت از عهده پارچهای خلعتی مردم انجامکار گذاران خود افغانستان می برایند شما را در خاک افغانستان\nتکلیف مخارج نیست و وقت اقتضای انرا ندارد که برعایای افغانستان از جانب دولت انگلیس خلعت داده شود\nاگر مضایق را ضروری دانند البته بصلاح و صوابدید خاستین خود اولیای امنای دولت افغانستان بدهید نمیدارد و امروز\nتکلفی بر عهده دولت برطانیه نیست و اینهم تغدا ده شود از وجه نقد خود دولت مذکوره خواهد بود (١٠) دهم\nچهار صد سوار و دوصد پیاده نظام بده ضرب توپ قاطری با حکمران هرات بپاس عزت و شکوه دولت رهسپار\nباشد واز فرود گاه کمیشن دولت انگلیس بفاصله بعیدی در همه منازل بار بکشایند و همچنین از سواران\nکشاده هرات هر قدر که لازم باشد همر کاب اوره نورد شوند و در هر جا که دوسه روز توقف روی\nدهد میباید سه هزار سوار خاصه شش الی هشت کروهی اردو در تک داشته باشند و در روز حرکت فاصله پنج کروه\nاز قفای اردو راه برگیرند که اگر بکار شوند دور و براکنده نباشند و بمجرد بلند شدن آواز باصل اردو که پیش\nر وست ملحق و انباز شوند (١١) یازدهم سپهسالار فرامرزخان در شهر هرات بوده بیرون نشود زیرا که از خروج\nو حرکت و سواری او صورت لشکر کشی و پیکار در انظار از خوده بیگانه نمودار اید و اینکه لشکر و توپ با حکمران\nهرات حرکت میکند دلیل برحفاظت فرد وقتی کمیشن انگلیس بوده باعث بد گمانی و شور انگیزی نمیگردد\n(١٢) دواز د هم هرگاه در اخر کار اهالی کمیشن با حاکم هرات و ترکستان و فراه و ترکان هريك از سه ولایت برسم الفت\nو طور ادمیت و ادای شکریه خدمت تعارفاً چیزی داد و دهش نمایند و کارگزاران افغانستان را هم لازم شود\nکه چیزی دهند خالی از عیب دانند (١٣) سیزدهم در مخارج لازمه و ضروریه مضایقه روا نداشته امساکرا جائز نشمارند\nو اسراف را نیز نیکو نپندارند چه در خرجه مجریه بطریقیکه از دو نیمه اعتدال بیرون نرود و از تفریط بدنامی\nبدولت راجع نگردد البته بیشتر بخرج میرسد پس اول استمزاج امنای دولت انگلیس را کرده بعد تجویزیکه\nرای آنان قرار نگیرد و بغیر وفائده نتواند در حصول نیکنامی و خواه در پیشرفت امور جهانداری داشته باشد\nبر خود تنگ نگیرند (١٤) چهار دهم وقتیکه وارد کهسان شوند چون قریب هرات است حکمران هرات میباید بوجه\nنیکو مراتب ملاقات را بایشان بتقديم رساند وهم اگر التماس همراهی او را با اردوی خود نمایند جابر شمارد\nو اگر بودنش را در هرات مستحسن پندارند فوراً سوار چاپار در کابل فرستاده جواب این امر را معطل بحضور\nاعلیحضرت والا بدارد و نیز اشخاص معتبر صداقت کیش اخلاص اندیش در وقت مشخص و معین کردن حدود\nبا حکمران هرات حاضر باشند فقط و همچنین از موضع چاه کی علاقه سرحد بلوچستان که تعلق دولت انگلیس است\nتافراه وازانجا تا کوهسان که از مملکت داخله افغانستاست تمامت منازل حرکت و فرود کمیشن دولت انگلیس با مصارف\nلازمه ایشان از حدود امور بقرار ذیل معین و مقرر شده بدستورالعمل فوق بحکمرانان فراه و هرات و ترکستان\nشرف ارسال پذیرفت منزل اول از چاه کی بولو دو مر اب چاه سوم سابلی چهارم صالحان پنجم رباط ششم ملك ابراهيم"}
{"book": "adl0009", "page": 465, "text": "( ٤٣٧ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nهفتم سکاك هشتم خواجه على نهم کندی دهم رودبار یازدهم اشكنك دوازدهم جویز جان سیزدهم قلعه فتح چهاردهم\nپدهای سلطان پانزدهم ده کامران شانزدهم ده دادی هفدهم مقبره تماییل هجدهم تخت رستم نوزدهم جوین بستم خشك رود\nو از انجا منزل اول مشداق بخاك هرات كشك دوم كاريز سوم زنگن چهارم سنك بر پنجم کاریز دشت ششم مندل هفتم\nشیر بخش هشتم چاه كوك نهم بهره دهم رباطی لب یازدهم کنار هری رود دوازدهم کهسان و در هريك از منازل سی ودو\nکاهعد كوره هشتاد سیر وزن کابل آرد و سه صد و بیست سیرجو و سه صد و بیست سیر کاه و بیست سیر برنج و چهل راس\nگوسفند و بیست سیرماش و بیست سیر روغن زرد و یکخروکاو و چهل قطعه مرغ و دو سیرقند و چها و چای و شصت\nبار چوب و چهارصد مشك آب و دو قلمدان شمع و دوسیر تنبا کو و يکچارك چرس و یکپاو ترياك جهت صرف کمیشن\nدولت انگلیس که بامضای دولتین قریب هزار نفر منظوری حرکت یافته بود امر شد که آماده دارند و یکقطعه\nاز دستور العملیکه بآغـا مذكور كشت از حضور اشرف والا تفویض قاضی سعد الدین خان شده جهت تعیین نقاط\nفاصله سرحدات ممالك افغانستان با دولت ایران و روس مأمور كشت و در روز پانزدهم ماه ذیقعده با سردار محمد\nيوسف خان حکمران فراه که از غرض وابسته های خودش با کدخدایان چیغانصور و خوانین فراه طلب کابل شده\nو به تصدیق او اقامت اربابان و کدخدایان و خوانین همراه آمده کانش از عطای خلعت و تعیین تنخواه و سوار کشاده\nسرافراز کردیده و بعضی رخصت مراجعت یافته و برخی بالو در کابل بودند رهسپار قندهار شد و امر والا بشرف\nصدور پیوست که سردار محمد یوسف خان زبده از حدود علاقه متعلقه خود با کمیشن دولت انگلیس سروکاری نداشته\nاز آغاز تا انجام اسباب و تعین مايحتاج را محول بقاضی سعد الدین خان داند و هم بفاصله هیمنه گروه چپارنی از سواران\nکشاده مأمور شد که در وقات ورود کمیشن دولت انکلیس مكتوبات ایشان را از راه قندهار و شالکوت و پاز\nراه کابل و پشاور تا سرحد افغانستان رسانیده بکار گذاران دولت موصوفه بازستانند سردار محمد یوسف خان و قاضی\nسعد الدین خان روز بیست و چهارم ذیقعده وارد قندهار شده خود اور هسپار فراه کشته قاضی سعد الدین خان از\nاظهار میرزا هاشم خان ملازم دولت انگلیس که بجهت هنوز اهای کمیشن در شالکوت رسیده اند جهت تهیه\nبعضی سامان سفرش که از کابل برنداشته بود درنك كرده روز شنبه بیست و نهم ماه ذیقعده از قندهار رهسپار منزل\nمقصود کشت که شرح ورودش در موضع نوشکی و ملاقاتش با لار تس سرکرده کمیشن دولت انگلیس و مذاکرات\nایشان بعد ازین بپای خواهد رفت\n* ذکر واقعاتی که در ضمن سوانح مسطوره *\n( ايمسال برخ داده بانجام گرائید )\nاز انجمه اشتهارات عديده وصندوقهای متعدده بعد ادیدان امصار ومواضع حاكم نشينها وقرنجات و قصبات\nتمامت ممالک ایالت افغانستان از حضور اقدس شرف صدور وعز آمادگی یافت که در هريك از مواضع يكي از صندوقها\nرا که از حضور انور قفل انداخته و کلید همه تفویض مهر احمد شاه خان شد نهاده مردم بی سامان و ناتوان رعایای\nهر محال که از رسیدن بدار السلطنه عاجز باشند و یا از سایه حاضر شدن برای داد خواهی گرفتار زحمت سفر شوند\nعرایض خود را از شقوته باندازه در آوردن مکتوبات برسطح فوقانی صندوق قرار داده شده است بیندازند تا از\nکار روز کار خود باز نمانده از زحمت سفر و خرج ماحضر خويش تكليف نكشند و امر اشرف بصدور پیوست که\nعرایض از چاه كان نظام متعلقه بمركزة میرشی دار السلطنه باصرف از صند و قها رفته و در هر شش ماه یکمرتبه که\nدر سال دوبار باشد صندوقها را همان شخص نامه کان کاباران نامه در بار سلطنت حاضر آورد که بواسطة مير احمد\nشاه خان جواب عريضة هر يك بشرف نفاذ یافته بذریعه داك بشخص عارض برسد و از ابداع این اختراع عادلانه\nداد خواهان رعایا و برايا اسوده حال کشته از دست نرد حكام و عمال شهر پیشه وزبردستان جور اندیشه در مهدامن\nو امان آرمیده مرفه الحال شدند و اسم اینصندوق از داء مطابقت با معنی صندوق عدالت نهاده امند و مقارن ایحمال\nجنرال غوث الدینخان باسواره و پیاده نظام و دو ضرب توپ که در تحت رایت داشت از جنگه برای امر منظری\n\nذکر واقعاتی\nمتفرقه ابسال"}
{"book": "adl0009", "page": 466, "text": "( ٢٣٨ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nساختن والی میمنه چنانچه از پیش بشرح رفت و یا اینوقت اقامت بداشت بامر پادشاهی رهسپار علاقه نجده شده\nو در آنجا گردشی کرده و علم بخاك آقبر دم آورده و نظم و نسق امور علاقه مذکور نهاده حیدر قلیخان را بصد\nتن از پیادکان نظام و صد تن از سواران کشاده هراتی جهت حفاظت سرحد در آنجا اقامت داده فتنه جویان مردمی\nرا برم کرد کان جانب مرغاب بامیال و اطفال ایشان فرستاده امین الله خان را حکومت آنجا مأمور کرد و با هم بقیه\nسپاه وارد موضع ماروچاق شده از آنجا امین الله خان پانصد تن سواره و پنجاه تن پیاده غیر از سواران و پیادکان\nمذکوره در علاقه نجده رفته بکار حکومت پرداخت و درين بين ريكيل بك كه يك نام سیاح روسی بادو تن\nاز خدمتكارانش و سه تن سواران ترکمان از ملازمان ساری خان حاکم پلتان که از پنیر قدم آور دسیاحت آنسرحد\nو ثغور شده بود وارد علاقه سوختی گشت و جنرال غوث الدینخان از ورود او در آنجا آگاه کشته مردم آنجا را\nپیام داده ایشان را دست گیر ساخته امر کرد که نزد امین الله خان حاکم نجده برده با ونیز خبر داد که سیاح مذکور\nرا در خیمه جداگانه جای دهد و محافظ کماشته بتحقیق حال و معلوم کردن خیالش پردازد چنانچه او از عثمان نام\nسمرقندی خادم او جویا شده بر سیاح بودن و مأمور شدنش بامر سیاحت آنسرحد مفهوم گشته بدست إشاره حکمران\nهرات از خاك افغانستان بیرونش کشید و هم یازده تن اسیر از مردم خواف و محسن آباد تعلقه دولت ایران\nرا که گرفتار دست ترکمانان نجده بودند اطلاق وزاد راه داده در هرات فرستاد و از آنجا رهسپار دیار\nخویش گردیده از قید گرفتاری و اسیری نجات یافتند و هم درینوقت سردار محمد ایوب خان را\nبا همراهانش بصوابدید کار گذاران دولت انگلیس از قزوین در طهران نقل داده جای اقامت برای ایشان معین\nکردند و ازین امر بعضی همراهانش او را نظربند دانسته از وی روی برتافتند و از جمله حاجی میرزا محمد باقر خان\nبن میرزا علی اکبر خان که با سردار شیر علیخان قندهاری ملازم بود و از نزد او براه آب شرفیاب مکه معظمه\nگردیده پس از ادای مناسك حج از براه مملکت ایران باز گشته وارد مشهد مقدس شده بود با عبدالرحمن خان\nجنرال و محمد ابراهیم خان بن بهرام خان قا پوچی و محمد حسن خان رساله دار و محمد باقر خان نام پشاوری از\nسردار مذکور جدا شده روی امید بسوی قبله امانی و آمال نهاده چون فیضیاب بار گشتند هر کدام از حضور\nاقدس والا باندازه مقام خویش کیسه آرزو اندوختند و تقرر نخواه برآمدند و حاجی محمد باقر خان بخدمت مكتوب\nنویسی حضور شهزاده رفیع مکان سردار حبیب الله خان مأمور و سرافراز گشت و طریق خدمت همی سپرد تا که\nمامور شدن بمرد و همدرین هنگام سردار عبدالله خان تیموری که مأمور پیشکاری حکمران هرات بود چنانچه از پیش رقم\nسردار عبد گشت از سبب جلب منافع و گرفتن رشوت بفرمان طلب شرفیاب حضور اقدس شد و پس از چندی که کسی از\nالله خان وی طالب حق خود نگشت از حضور مرحمت ظهور اقدس والا مأمور سنجش زیانات دیوان که از دست میر\nبسنجش محمد حسین خان چنانچه مذکور شد روی داده بود گردیده از جمله نویسندگانیکه باعث این غبنها و عیوب بودند\nعیونات دفاتر میرزا مستمند خان در زندان بمرد و میرزا محمد طاهر خان که از شوائب غدر پاك ظاهر گشت با سردار عبدالله خان\nپادشاهی امر دفتری دفتر سنجش ممتاز گردیده چندتن از نویسندگان حسابدان بزیر دست او معین و مقرر شد و مقارن اینحال\nچون بعضی عمارات ارك پادشاهی افراخته و پرداخته شده بود حضرت والا بمیمنت و سعادت در آن جای گزید و هم\nدر تضاعیف سوانح مرقومه که بشرح رفت حکمران هرات بکرامی اسب قطغنی با معه تهنیت رسانی رکن الدوله با یالت\nخراسان که از پیشگاه شاه ایران حکومتش در انجا بر حال شده بود خواست به رسم تبريك همدست عبدالقادر خان\nافشار در مشهد نزد رکن الدوله ارسال نماید اما او از سبب فوت شدن نایب سلطا نجان از رفتن مشهد بازمانده حیدر علی\nخان افشار حامل نامه و اسب شده از رکن الدوله اعزاز واکرام یافته با جواب نامه خلت ختامه در هرات باز گشت\nو مصارف تجیهز دفن و کفن و تعزیه نایب سلطانخان افشار مرحوم بنظر خدمت گذاری و اخلاص شعاری او\nبامر اعلیحضرت والا از دولت عطا و مرحمت شد و برادر زاد گانش چون محمد امیر خان و عبد القادر خان\nاحداث قلعه و قاسم علیخان از ماموریت ایشان بخدمات محوله مرحوم مذکور از حضور فیض گنجور سرافراز و ممتاز گشتند\nمارو چاق و مقارن اینحال جنرال غوث الدینخان که ورودش در موضع مارو چاق آنفا بشرح رفت بامر اشرف والا باحداث"}
{"book": "adl0009", "page": 467, "text": "(٤٣٩)\n( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nقلعه متینی در الیسرز مین پرداخت و باندازه وسعت دولتت شهر هرات بلکه موازی سی جریب زمین را برای آن\nقلعه تعیین کرده بنیاد نهاده وجه مصارف حصار و دیوار های حجر ات آن بدون دیگر اسباب و آلات کار آمد\nبلمك روپیه از خزانه دولت بمیران سفیدش موافق آمده اهتمام کار تعمیر آن بعهده میرزا محمد کریم خان قندهاری\nگذاشته شد و تهیه و آماده نمودن تمامت اسباب تعمیر را جنرال غوث الدینخان بدوش خویش گرفته قلعه را بانجام\nرسانید و همدرین اوان فرامین مؤکده بنام میران و بزرگان هزاره دای زنگی و بهسود و دای کندی و مردم\nدولت یار در باب ساختن سرک راه کابل و هرات شرف اصدار یافت و باندی زمان از حشر و ازدحام طوائف مذکوره\nطریق وسیع و همواری که عبور سپاه و توپخانه بسهولت میشود ساخته و پرداخته گشت و بالفعل بروز میر مند\nو هری رود پل چوبین استواری ساخته شد و همدرین وقت از سبب آنکه گفتگوی علاقه پنج ده و پاشان\nبامعات روس درمیان بود مکتوبی مشعر بر استفسار احوال هردو موضع مسة كور از وزیر مختار دولت انگلیس\nکه در طهران اقامت داشت مصحوب حاجی حسین نامی در سرحد هرات رسیده و سر حد داران افغانی\nبر طبق دستورالعملیکه از جانب باد شاهی بدست داشتند حامل نامه را از عبور باز داشته نامه مذ کور را که\nبنام نائب الحكومة هرات بود بدست یکی از سواران خود نزد نائب الحکومه فرستادند واو فرستاده وزیر مختار را\nدر همانجا که رسیده بود امر توقف کرده پیام داد که درین روزها کمیشن دولت انگلیس باهاد عقد سرحدات\nافغانستان گشته وارد سر حد هرات و کهسان خواهند شد پس در همانجا بوده هروقت که اهالی کمیشن وارد\nشده رهسپار نجد و پاشان شوند اگر بصلاح و صواب مقرون بود اجازت داده خواهد شد که باردوی خود\nملحق کشته احوال نجد، وپاشان را بوزیر مختار نگار دهد وقبل ازان اجازت با و ادن بخاك محدوده افغانستان\nندارد و این جواب نائب الحکومه هرات منظور اعلیحضرت والا نیز شد و همدر خلال این احوال دو نامه از\nمستر بارتمن نام انگلیس پلتیکل ایجنت شالکوت بحکمران قندهار رسیده نوشته بود که هزار روپیه نقد از میرزا\nحیدر قلیخان نام قندهاری خادم دولت انگلیس برذمه محمد عمرین نام پسر سردار قدوس خانست برای او در\nشالکوت ارسال دارد و هم مالیات زمین مزروعی واقع قندهار او و میرزا یعقوب علیخان برادرش را که هردو تن\nبخدمت دولت انگلیس مواظبت دارند معاف و مرفوع القلم نماید و حکمران قندهار بنابران که همه حکام ولایات\nبدون عرض حضور و صدور امر والا اجازت گرفتن چیزی و دادن پشیزی را ندارند هر دو نامه مستر بار تمن مذکور را\nارسال حضور انور والا نموده حکم اقدس بنام او شرف اصدار یافت که هر گاه در ابتدای تخلیه قندهار معافی\nمالیات زمین مشار الیها را کار داران دولت انگلیس استدعا میکردند و منظور نمیشد ایرادی بدولت افغانستان\nوارد نیگشت چه جائیکه بعد از سه چهار سال التماس عفو مالیات زمینداری آنارا بکنند و دولت افغانستان\nمعاف بدارد پس جای آنست که اعتراض کرده و این نکته (۱) سنجیده گفته شود که هر که از مردم افغانستان بخدمت\nدولت و ملازمت انگلیس را اختیار کند و کار گذارانش خط سفارشی بنگارند البته باید وابستگان واقوام اشخاص\nسفارش یافته با عتماد آنان از قید حکم وفرمان حا کم وقت بیرون روند و متحمل بار هیچ تکلیفی از امور اطاعت\nسلطنت نشوند و از نجاست که کار گذاران دولت بهیچرا قدرت نیست که در جمیع ممالك متعلقه خویش حبه و دیناری\nاز مال دولت را بر رعیت بگذارند و با بخشند و اگر چنانچه ملاحظه قواعد اصلی نباشد در سال دوازده لك روپیه\nانگلیسی از دولت بهیه بدولت افغانستان میرسد يك يا دو لك آنرا هرگاه سفارش نمایند و دولت افغانستان بسفارش\nایشان تقسیم کند مضائقه نخواهد بود اما مدار امور سلطنت بسته بقواعدیست که رعیت و سپاه بران امضا کرده اند پس\nدولت از قواعد گذشته نمیتواند و مذاکره معامله آن دو تن میرزا با محمد عمرین خان شرعیست شخصی را و کیل\nخود قرار داده برطبق امر شرع شریف رفع مخاصمه کنند فقط و همدرین باب پس از سوال وجواب مکتوب\nکرنیل سنجان را که خودش در خصوص همین فقره استکتاب نموده در وقت تخلیه قندهار بسر دار شمس الدینخان\nسپرده بود حا کم شالکوت سند قرار داده در محفل ابراز آورد و اعلیحضرت والا انرا نیز وقتی نگذاشته بفرمود\n\nتعمیر اثنا ساختن\nراه هزارجات\nاز کابل تا\nهرات\n\nرسیدن مکتوب\nوزیر مختار\nدولت انگلیس\nبنائب الحکومه\nهرات\n\n(۱) نکته\nسخن پاکیزه\nکه پوشیده\nبند و هر کس\nآنرا نداند"}
{"book": "adl0009", "page": 468, "text": "( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nکه سنجان کرنیل از سپاه نظام پیش بوده و اخبار نگه داشته در امور فوج ملتفت خودش بوده نه اینکه مخبر مملکت\nافغانستان بوده بلی چون از مردم قندهار ایذا و آزار بسیار دیده و شنیده است ناچار ازینگونه خطوط برای رفع\nخفتگی خود بسی نوشته و داده باشد که قابل شنیدن نباشد\nذکر ملاقات\nو مذاکرات\nقاضی سعد\nالدین خان\nبا پاراس\nذکر ورود قاضی سعد الدین خان در نوشکی *\n( وشرح مذا كره او با پاراس انگلیس )\nچون قاضی سعدالدینخان قراریکه از پیش رقم گشت در روز بیست و نهم ماه ذیقعده از قندهار بیرون شد در روز\nپنجشنبه چهارم ماه ذیحجه سال ۱۳۰۱ هزار و سه صد و يك هجری وارد موضع نوشکی گشته با پاراس نام انگلیس اجنت قوشنج\nملاقی گردید در خیمه که برای او برافراشته بودند فرود گشت و هم در اندرون خیمه نشست صحبت دوستانه با او در میان آورده\nاز اعداد کیش که زیاده بر ششصد تن قرار داده شده بود و ایشان هزار تن بودند و از راهیکه برخلاف طریق متعینه اختیار\nکرده رهسپار شده بودند باراس را مسئول ساخت واو در باب ترك نمودن راه چاهکی و اختیار کردن راه\nمنزل شاه اسمعیل عذر بیان خواست که اینراه نزديك بمحل مقصود است نه بر خلاف بهبود واز اعداد آحاد\nکمش بنا بر مسئولیتش کاسته هشتصد تن را برای کمیشن برگزید و همدترین متون آزاد خان بلوچ سه صد نفر شتر\nکه انگلیسان بطریق ابتیاع ازو خواهش کرده بودند حاضر آورده بدون بها برسم تعارف بدیشان سپرد و هم\nپسر خود را با خان خارانی که سر از حلقه اطاعت دولت انگلیس بیرون کشیده و بعزم غزا از اعلیحضرت والا كمك\nو امداد خواسته چونکه وقت مقتضی نبوده مأیوس شده بود طریق انقیاد پیش گرفت و در بین حکایت و مذاکره منجدرانه کرنیل\nرجوی افسر کمیشن از قاضی سعدالدینخان خواهش آن کرد که از ائتلاف باز گیرد بورسالت که بگرانه حمل و نقل علوفه\nمینماید مصادفر در منزل شاه اسمعیل نوشته صد نفر در منزل خواجه علی برای برداشتن احمال کمیشن بگمارد تا از منزل\nمذکور سواری شتر جدیار باشتران حاملین آنها هم رقاصی سپرده شود که بهرات برساند و در آنجا وقت حاجت بمردم\nکمیشن سپارد زیرا که از اعداد اربو کاسته شده جماعة اندك احمال را سالم برده نمی تواند واگر تعدادیای محمل\nو نقل آن بره کوای شود مبادا حادثة روى دهد و او اینمقونه کرنیل رجوی را بگوش قبول ندیده محمد فهیم\nخان را که مأمور علوفه رسانی بود خبر داده در هر دو منزل اشترانیرا که کرنیل مذكور خواهش کرده بود\nحاضر نمود و هم بیورانی را که از قندهار باقاضی سعد الدینخان رهسپار خدمت شده واکثر حراس گشته بودند پس از\nآگاهی دادن او بکار کشان پایه سریر سلطنت میرجان محمد یوسف خان را ارقام رفته او بعوض سواران قندهاری\nاز سواران کشاده پشت رود وفراه با او همراه ساخت و همدر منزل مذکور کرنیل رجوی یکباب خیمه دو تپه\nبا یکراس اسب دیله برسم تعارف نزد قاضی سعدالدینخان حاضر کرده او بنابر ستور العمل جارده کانه که از پیش\nمرقوم شد نپذیرفته اظهار عذرانه کرده گفت که اکنون حاجت بخیمه نیست زیرا که در تردو و گردش هرقدر\nکه شخص ره نورد از بار سبك دوش تر باشد آسوده تر است و اگر چنانچه پس از وصول در خاک هرات احتیاج\nذکر تنظیم افتاد از قات تکالو گرفته خواهد شد خلاصه از منزل نوشکی قاضی سعدالدینخان و کمیشن دولت انگلیس جانب\nرساله شاهی قلعه فتح واقع علاقه چخانسور شدند که انشاءالله شرح ورود ایشان در آنجا بموقع خود ذکر میشود ومقارن\nاول اعمال چهار صدن از ترك زادگان طوائف درانی که باذات اعلیحضرت والا قرابت ایلی و مواحدت قومی دارند\nبفرمان طلب حاضر پیشگاه حضور گشته یک فوج سواره نظام قرار داده شده موسوم برساله شاهی اول گردیدند و خدمت\nملازمت رکاب سعادت انتساب و كشيك و پاسبانی ذات اقدس شهریاری چه در حضر و چه در سفر و سقر وليمار و هنگام تفرج\nو شکار بزمت ایشان معین شده اسب سواری بازین و ستام و ساز و یراق نام و کر نقره و کرچ باروت دانر رو کلاه نظامی\nاز پوست سمور و قر قل سکیچه شش لوله و ماهانه سی روپیه کابلی تنخواه و بدون یکبار خادم از دولت برای\nایشان مرحمت و مشخص گشت و ازین الطاف بیکرانه شاهی تمامت مردم درانی سرافراز و از دیگر طوائف\nممتاز شدند ."}
{"book": "adl0009", "page": 469, "text": "(٤٤١)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nذکر\nبغاوت مردم\nکوهستانات\nلغمان وجلال\nآباد وغیرہ\n\nذکر بغاوت مردم شگیالی و دره نور و غیره\nطوایف لغمانات کافراجغان\n\nدر ماه ذی حجه سال ۱۳۰۱ هزار و سه صد و يك مردم شگیالی و دره نور و ماسموت و بخیل و آتوب و جلكاه و نوا\nتحريك صفدر خان ناوکی واو باغوای سید محمود خان کنری ومغول خان مهمند که از درگاه چنانچه سابقاً مذکور\nشد فرار وپناهنده کهسار شرارت و کوهپایه خصالی بودند تمرد ورزیده از همه پیشتر مردم شگیالی و دره نوری\nبقلعه شاهی واقعه دره مذکور که از طرف ولاتۀ وقت دولت ابدالشته بود تاخته محافظین قلعه بمدافعت پرداخته\nدست تصرف و تاراج ایشان را باز داشته دوتن را دستگیر و دیگران را مغلوب و منهزم ساختند چنانچه اثر را بفرار\nداخل کهسار نكبت و ادبار شدند و داد محمد خان حکمران جلال آباد هردوتن اسیر را که از آن مردم شریر دستگیر شده\nبودند بامر پادشاهی بدار سیاست کشیده عبره للناظرین ساخت و افواج قاهره مقیمه جلال آباد روی بسرزنش\nجانب دره نور نهاده دوضرب توپ بقلعه شاهی پیشتر فرستادند و هم خان بابا خان حاکم کنر وکرنیل محمد امیر خان\nبفرمانی که از حضور انور در روز شانزدهم ماه ذی حجه میرسید با طایفۀ شالنگر نظامی و مردم الوسی کنر وارد\nقلعه شاهی شدند و جنرال میر عطا خان نیز با فوج پیاده هرانی و شش عراده توپ که در مخزیه اقامت داشت وارد\nجلال آباد شده از آنجا باقوام مذکور که در زیر فرمان عبدالرشید خان کرنیل بودند ره آورد دره نور\nگشت و باچهار صدتن از سپاهیان نظام و دو ضرب توپ و مردم ایلجاری که قبل از وی وارد قلعه شاهی گردیده\nبودند پیوسته بدمزه کرده شریر دره نور را اسیر حیزه کرد و ملک موسی منی را که خواهش دستگیر نمودن\nو یا بیرون کردن سید محمود را کرده خط و ربطی در توده پودخنده هزار روپیه خان بابا خان حاکم کنر بامر\nاقدس والا داده مامور سرزنش سید محمود که باعث این فتنه او بود کرد و از جانب دیگر محمد اکبر خان لعل پوره\nبا جمعی از مردم مهمند با صفدر خان ناو کی که شورش آغاز کرده بود در قتال باز نموده از حضور وافر السرور\nمنشوری بنام او شرف صدور یافت که دست از پیکار تا آنوقت بدارد که جزای کار صفدر خان را در کنارش\nبگذارد و مقارن این حال سردار گل محمد خان حاکم لغمان که باغیان ماسموت و دره بخیل را چنانچه از پیش رقم\nگشت سزا داده روی تسخیر بسوی آتوب وجلگاه و نوا وفراجغان که سر برداشته بودند نهاده هزیمت یافت\nو ازین شکست خوردن او دوباره مردم ماسموت و بخیل در جرگه فتنه داخل گشته تمامت مردمان مذکوره از سر\nپرداشتی یاران خود قوی دل گردیده آشوب بزرگ برپای شد و از حضور اقدس فرامین جداگانه بنام سردار گل\nمحمد خان و جنرال میر عطا خان و محمد شاه خان حاکم تگاب صدور یافت که در وقتیکه دست از پیکار و یا از میدان\nکار زار باز ندارند تا دمار از روزگار ایشان نکشند و همچنین سراج الدین خان حاکم پشین و غلام حیدر خان\nحاکم نجراب را ارقام و اعلام فرمود که در روز یکشنبه بیست و یکم ماه ذی حجه از سه طرف بمخالفین فراجغان\nحمله کرده بازوی کین بکشایند و از جبهه ساکنان مذکوره حکام تکاب و نجراب و پشیه پیشتر از ساکنان جلال آباد\nو لغمان و کنر و افواج قاهره با مردم شگیالی و دره نور که هزار و پنجصد تن مرد مسلح از علاقه جات محکومه خود\nها کرده آورده و در هند کور از راه اسکین و بته و دره هزاره روی بسوی منزل مقصود نهادند و از سمت انغاب\nداخل دره فراجغان شده دست قتل و تاراج از آستین بر آورده بازوی کین بکشادند و زاد خوردگی داده نجند\nقلعه را بقهر وغلبه متصرف شده جمع کثیری از بغاه را مقتول و مجروح و اسیر ساختند و مابقی اثر را بفرار داخل\nکهسار کفار سیاه پوش شده در ذراوت بار گروه کفار همدوش گشتند و خدام دولت تمامت قلاع و مساکن\nایشانرا آتش زده بسوختند و در انجا در نك کرده پاسپناك فراریان و هدایت مخالفین پرداختند و همچنین محمد اکبر\nخان لعل پوره که با صفدر خان ناو کی سر بگرم مقابله بود داخل کوهستان مردم پالی والی شده با مغول خان مهمند\nکه فرار کرده در آنجا قرار گرفته بود در آویخته سه تن از همراهان مغول خانرا مقتول او شش تن را مجروح\nساخته دو تن از متابعان خودش مقتول و سه تن زخمدار گشتند و دست از مقابله باز نداشتند که محار به گشتند و کاکار"}
{"book": "adl0009", "page": 470, "text": "(٤٤٣)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nمردم بائی زائی از دست برد او حال خود را در تباهی دیده طالب امان شدند و ده روز مهلت خواستند که مقول\nخانرا از علاقۀ خود بیرون کشیده بآموخد مذکور از قتل و تاراج ایمن باشند و پس ازان رشتۀ اطاعت بگردن\nنهاده بذرای حکم پادشاهی شوند ومحمد اکبر خان مسئول بائی زائیها را قبول کرده دست از جنگ باز کشیده مترقبانه\nدرنك كردو ازین امر مقول خان بی سامان گردیده برادر خود را با دوصد تن سوار و پیاده بقلعه دست در موضع مرزی\nچینه گذاشته خودش از بیم اینکه مبادا دستگیر شود از راه فرار در قلعه کری در آمده پناه گزید و پس از دو سه\nروز در آنجا نیز توقف نتوانسته از راه بیقراری و عدم توان استواری و پایداری فرار وادی گمنامی شد و عیال\nو اطفال و منسوبان فیض طلب خان وشجاع خان و سید محمود کنوی که روی از سعادت اطاعت امر سلطنت برتافته\nدر مرزی چینه جای گرفته بودند از گریختن مقول خان که نیروی بازوی امید ایشان بود شکسته خاطر و گسته\nعنان شده جانب موسی خیل ومنی قرار اختیار کردند و آن کوهستانرا از شور و فغان آرام و آسوده ساختند\nو رفع مواد فتنه آن مفسده جویان و رفتن و جود ایشان از خاك افغانستان وغيره عوائق كوهستان جلال آباد\nو لغمان بفرجامغان انشاءالله نگارش یافته می آید\n\nوقایع سال هزار و سه صدو دوی هجری صلم\n\nدر روز اول ایشان افواج پادشاهی که راه سرزنش و گوشمالی مردم شگیالی و درۀ نوری بر گرفته بودند\nبمحاربه گرائیده ده تن از باغیان را مقتول و هفت تن را مجروح ساخته دو تن از ایلجاریان لشکر دولتی کشته\nو چهار تن زخمدار گشتند و پس ازان در روز یکشنبه ششم ماه محرم جنرال میر عطا خان با افواج نظامی\nو توفخانه حمله کرده مردم شگیالی و درۀ نوری و غیره مردمی را که از راه یاری و مددکاری بایشان همعنان شده\nبودند از پیش برداشته و بسیار تن را خون ریخته رایت فتح برافراشت و قلاع و مساکن ایشان را بآتش زده\nتمام بسوخت و روز دیگر بامردم پیه کوت همدم رزم کرده در وقت آراستن صفوف جنك چهار تن از بزرگان\nدرۀ نور سكنۀ موضع مذکور قرآن شریف را بر سر گرفته از در آیت زد جنرال میر عطا خان آمده بشفاعت\nو وساطت قرآن امان خواستند و او رعایت کلام مجید امان داده بامر اعلیحضرت والا که بنامش شرف اصدار\nیافت بزرگان ایشانرا از طریق اطاعت ارسال پیشگاه حضور اقدس نموده پس از مراجعت ایشان دیه خون\nکشتگان و کفاره زخمداران را با وجوه دیوانی حصول کرده همه را چنانچه باید مطیع و منقاد ساخت و همچنین\nسردار گل محمد خان حاکم لغمان مردم آتوب و چلسكاه و نویا و چندول را سرزنش سخت نموده همه در مغارات\nکوه پناه گزین شدند و از آوازۀ گوشمالی یافتن و فرار کردن آنان مردم فراجغان که از راه فرار داخل کوهستان\nکافرستان چنانچه از پیش مرقوم گشت شده بودند نیز از طریق اطاعت نزد حاکم تگاب آمده هفده تن گروکان\nداده سرخط فرمان نهادند و او گروگان ایشانرا روانۀ حضور اقدس نموده اعلیحضرت والا از طریقۀ خطا\nپوشی و جرم بخشی همه را خلعت عطا کرده ایشان در ازای این احسان بر هر خانه مخروبه باسم لعل بها گذاشته\nو رخصت انصراف یافته باز گشتند و مقارن اینحال جنرال میر عطا خان که در درۀ نور چنانچه آنفاً مذ کور شد نظم\nونسق پاد از آنجا بافواج قاهره روی سرزنش بسوی قوم موسی خیل و منی که سید محمود با عیال و منسوبانش\nاز راه فرار در آنجا رفته پناه گزیده بود آورده چون وارد علاقۀ پشد شد یکصد و سی تن از بزرگان آن نواحی\nبتوسط ملك محي الدينخان موسی خیل و ملك عظم خان تیرائی وارد اردوی پادشاهی گردیده بخلع و عطای میهانی\nسرافراز و شادکام گشته مأمور قلع وجود سید محمود شدند و همچنین چهل و چهارتن از مردم جبار خیل منی حاضر\nلشکرگاه شده و نوازش یافته وثیقۀ اطاعت و انقیادداده مراجعت کردند و سید محمود از مشاهدۀ اینحال عاقبت خود را\nوخیم (۱) دیده از آنجا با عیال و تعلقاتش راه فرار بر گرفته در موضع غوشاه واقع قرب ناوگی رفت و از خوف در آنجا نیز\nتوقف نتوانسته روی بامید خاك مقبو ضه دولت انگلیس نهاد و در نزد کارگذاران آن دولت سپه بر طائپه اظهار حال و خواهش\nنفقه عیال کرد و ایشان بلحاظ اینکه از ندلت رو بر تافته و فواج دوستی در بین دولتین قایم و استوار است بدریعه مکتوب\n\nوقایع سنه\n۱۳۰۲ هجری\nصلم\n\n(۱) وخیم\nدشوار و گران\nو بد گوار"}
{"book": "adl0009", "page": 471, "text": "(٤٤٣)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nاجازت كفالت مسكن و مؤنت او را خواسته پس از حصول اجازت اعلیحضرت والا از بهرانات و وزیر آباد بدان سوی\nبرایت سكنا و بقدر قوت لا يموت از دولت خود وظیفه دادند و پس از فرار کردن سید محمود محمد اکبر خان\nلعل پوره که باسه هزار و پانصد تن پیاده و یکصد و بیست تن سواره چنانچه از پیش اشارت رفت آهنگ جنك صفدر خان\nکرده بود او را گرفتار پیکار ساخته در پایان کار صفدر خان از خوف آنكه مجددا گیرخان بقوت و مکنت پاد شاهی\nاستظهار داشت خود را گرفتار نکبت و ادبار دیده طالب امان شد و پیام داد که اگر پاد شاه جرم بخش خطاپوش\nعفو تقصیرش نماید هر آینه برادر خود را ارسال پیشگاه حضور کند اما اعلیحضرت والا از عرض محمد اكبر خان\nاظهار او را آگاه گشته فرمان کرد که تا خود صفدر خان از راه اطاعت شرفیاب حضور نشود عذرش پذیرفته\nنخواهد شد و از صدور احکام امرا و بتعويق افتاده برخلاف او فتح الله خان و ايل در خان باوكى برهنمونی بخت\nبیدار رهسپار پایۀ سریر سلطنت شده چون شرف بار حاصل کرد از عطای خلعت وانعام هزار روپیه نقد دلشاد\nگشته استیصال صفدر خان را بر عهده گرفته رخصت مراجعت یافت و باطشوزیکه در باب كك و امداد او از حضور\nانور بنام بزرکان طوائف ابراهیم خیل و هلال خیل و بابكر خيل و چهار منك و غیره طوائف مهمند و سالار زائی\nو شاهی خیل شرف صدور یافت معاودت کرد و صفدر خان هم از هیبت یافتن او حسد ورشك برده و هم از طریق\nناچاری خاله زاده و برادر خود را بمحمد اكبر خان سپرده استدعا کرد که هردوتن را كفيل درگاه عالم پناه نموده\nاز طريق شفاعت عفو تقصیر او را بخواهد چنانچه پس از درک تقدیم شدۀ عليا و شرف بار یافتن آندوتن اعلیحضرت\nوالا صفدر خانرا امان داده محمد اكبر خانرا اعلام فرمود که دست از استیصال او باز دارد و موقوف بوقت دیگر\nگذارد تا معلوم شود كه صراحت و المامث او چه نتیجه بار آرد آنگاه در ازای اطاعت باومرحمت و در جزای ضلالت\nزحمت داده خواهد شد و در خلال احوال مذکور، محمد حسن خان برادر جنرال وكيل خان از حضور اقدس والا\nبمنصب سرتیپی مفتخر گشته از راه سر حدداری مأمور باقعه منزل دکه گردید و سه صدتن پیاده ساخلو جهت حفاظت\nسرحد وحمایت و بدرقکی قوافل در تحت رأیت عزت اوقرار داده شد که از بدو قوافل تجار و جزده رهد، زرا\nتا نقطه فاصله بين دولتين افغانستان و انگلیس محافظت رسانیده از آنجا تا جمران و و هر و انرا که بدرقه دولت انگلیس\nآورده بدیشان می سپارد همراه شده بمنزل دکه برساند که آسیبی از دزدان بمسافرین نرسد و هم اینوقت که کار شورش\nمردم کوهستان جلال آباد و لغمان و غیره تا قراچغان چنانچه بشرح رفت آرام کشت مردم ایلجاری ایلات واحشام ولایات\nکه در محاربات مسطوره حاضر خدمت بودند رخصت یافته بمساكن ومواطن خویش باز گشتند و پس از پراگنده\nشدن عساكریاد شاهی ورحل اقامت واستراحت انداختن ایشان در مواضعیکه مأمور باقامت بودند مردم وای کل\nاز نورهق یافته دوباره فتنه آغاز کردند و چندتن از سپاهیان نظام را با كيدان خوقند خان که در بین آن مردم\nاقامه حفاظتی داشتند بکشتند و درین مفسده تمامت مردم گمان و ساوو غیره همدست و همداستان شدند و اعلیحضرت\nوالا از رویداد اینقضیه برآشفته حاکمان جلال آباد و لغمان و کنر را ارقام و ارشاد فرمود که در استیصال مردم\nبدسگال آن جبال خود را با جنرال میرعطا خان شريك وهمال (۱) ساخته تنبیه و تهدید سخت نمایند چنانچه ایشان\nمماجلا بكار پرداخته حشری از مردم نواحی جلال ابد و لغمان و علاقه کنر وغيره فراهم ساخته بدار دو شبکه در تحت\nرایت جنرال میرعطا خان بود پیوستند و او هزارتن از فوج پیادۀ نظام و صدتن سواره نظامی و تمامت مردم و مانند\nایلجاری را با خود برداشته هنگام عصر دوچار مخالفین گشته بازوی کین بکشود و ایشانرا مغلوب نموده سنگرها\nوقلاع و مساكن مغلوبین را متصرف گشته و آتش زده تمام بسوخت و شب هنگام جانب لشکر گاه بازگشته چون\nظلمت شب حایل گردیده دوست از دشمن امتیاز نمیشد در عین ره نوردی باغیانیکه گریخته بودند تاریکی شبرا معاون\nخودها پنداشته روی ستیز بسوی جنرال میر عطاخان نهاده وحشیانه حمله کردند و حضرت گل خان کرنيل\nبا ازره نور دیدن باز داشته بمدافعه گرائید و مردانه بکوشید تا که کشته کشت و جنرال میر عطاخان از قتل او آگاه\nگردیده خشمناک رو بر گردانیده پای شجاعت بیفشرد و باغیانرا از پیش برداشته فتح حاصل کرده پاسی از شب\nگذشته وارد لشکر گاه شد و درین شب بسیار تن از جانبین نقد عمر در باخت وباقیان از راه فرار داخل درۀ ساو\n\n(۱) همال\nهمتا و انباز\nو شريك"}
{"book": "adl0009", "page": 472, "text": "(٤٤٤)\n( جلد سوم ) ( شرح مبایعات اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nو گمان شده هر چند جنرال مير عطا خان تسلیت داده استمالت نمود باقوام القای نظام الدینخان که روی از دولت\nبرتافته در آن کهسار قرار گرفته بود هدایت نقدند تا که همه دستخوش قتل و تاراج شده مساکن ایشان از صدمۀ\nآتش زدن خراب و ویران گشت از کوه جهالت فرود آمده اطاعت ورزیدند و نظام الدین خان از آنجا فرار کرده\nدر دیگر کهسار رفته روزییکنت و بدبار بسر همی برده آتش فتنه افسرده شد\n\nذکر مذاکرات قاضی سعد الدینخان با افسران کپتن انگلیس که از راه منصفی و ممیزی مامور تعیین حدود سرحد افغانستان شده بودند\n\nذکر مذاکرات قاضی سعد الدین خان با افسران کپتن انگلیس\n\nچون قاضی سعد الدینخان از نوشکی چنانچه از پیش وعدۀ ذکر آن داده شد با کپتن دولت انگلیس حرکت کرده\nروز چهار دهم ماه محرم سال ۱۳۰۲ هزار و سه صد و دوی هجری وارد قلعۀ فتح واقع علاقه چخانسور شد و از آنجا تا انجا\nمذاکراتی که در بین او و افسران کپتن دولت انگلیس بپای رفت اینست که انگلیسان در باب موضع دزدقی از حق\nافغانستان گفته باد اظهار کردند که غصباً بتصرف پسر امیر قاینست و همچنین در موضع كيك رمان رانند که\nدولت ایران از حد خود تجاوز کرده است و قاضی سعد الدینخان بمصداق اظهار آنان از بهر قلعه یوا که بخاک افغانستان\nو حال از خاک اماشته گشته است گواه حق افغانستان بود آن ساخته بانگلیسان نشان داد و ایشان از آنمهر مذکور\nموفق تر از افغانستانش شمردند و نیز مکشوف داشتند که باندازه دو فرسنگ از زمین نی زار که آنطرف تخت شاه\nواقعست و طبق نقشۀ گلدسمت حق افغانستانست مکرار عدم تصرف کار گذاران افغان در دست رعایای ایرانی\nافتاده است و قاضی سعد الدینخان در جوم آب این بیان انگلیسان لب بپاسخ کشوده گفت از سبب شورش و نزاع\nخانگی امرای افغانستان تصرف آن در عهده تعویق افتاده است و این عدم تصرف مانع ملکیت نمیشود خاصه\nدر وقتیکه تعیین حدود تمیز ممیزان دولت شوم و انگلیسان این بیان او را تصدیق کرده ضمناً اظهار نمودند که\nاز در آمدن این زمین بدست افغان چرا کام مردم سیستان ایران نیها دا کرشام اران جهت زیست دواب و مواشی رعایای خویش\nاز اعلیحضرت والا التماس واگذاشتن آنرا نماید خواهش او بپدر نخواهد رفت و او در جواب این مقوله او گفت\nکه از گذاشتن و فرو هشتن آن پیش از اظهار آگاه نیستم اما اینقدر میدانم که در تعیین حدود وتشخيص خالصه کین\nافغانستان و ایران که گلدسمت معین برده است اگر دولت ایران تجاوز را جایز شمارد و اعلیحضرت والامیردم\nافغانستان را از پرسش باز بدارد هر آینه قتال بزرگ روی خواهد داد وا کنون از ممانعت اعلیحضرت او در تصرف\nدولت ایران مانده است وانگلیسان از راه دوستی بپاسخ این کلام او اظهار کردند که چگونگی ابعد و دو نقاط\nرا بیسرای گلدزمند آگهی داده بر وفق اجازت او و امر اعلیحضرت والا بنصب علايم وتعيين نقاط فاصلة\nالحدود نیز پرداخته خواهد شد و هم درین منزل هزار روپیه انگلیسی از مردم گرمسیر که اشتران خود را\nباهالی کپتن کرایه داده و از عرض راه گریزانیده بودند بعنوان جرم گرفته بافسران کپتن سپرد و صد و بشوق\nاز عریضۀ قاضی سعد الدینخان حسن خدمت گذاری و صداقت شعاری آخوند زاده فقیر محمد خان که چند نفر از\nاشتران و بکراس اسب کپتن انگلیس را که از غفلت خود ایشان مفقود شده و او دستیاب کرده و بانگلیسان\nسپرده قبول جایزه و انعام ایشان را نموده و ادای تشکر و دعای دولت اسلام را بتقدیم رسانیده و پاسخ داده\nبود که از کثرت احسان صاحب دولت خویش چیزی احتیاج ندارم بگوش دادنیوش اعلیحضرت والا رسیده مورد\nتحسین گشت و از بنو روزنامه رفته کار او بلندی گرفته منصب سرحد داری و حکمرانی آنولایت را از دولت یافت چنانچه\nمذکور شده می آید انشاء الله تعالى و هم درین اوقات عرض سردار میر افضل خان مشتمل برعفو تقصیر او و اجازت\nخواستن مراجعتش از ایران در مملکت افغانستان بپایۀ سریر سلطنت رسیده چون در بطن والدۀ شهزاده\nعبدالله جان ولی عهد امیر شیر علی خان مرحوم بود امر اعلیحضرت و الارا چنانچه در تضاعیف وقایع سال هزار\nو دویست و نود و هفت هجری اواخر جلد دوم این نامه فرخنده بشرح رفت بگوش قبول جای نداده از مملکت بیرون رفت"}
{"book": "adl0009", "page": 473, "text": "( ٤٤٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nپذیرفته نگشت ومقارن ایحال ومطابق ایام ره نوردیدن قاضی سعدالدینخان با کمیشن دولت بهیۀ انگلیس از قلعۀ\nفتح جانب غوریان جنرال لمسدن نام انگلیسی که از طهران بعزم مشاهدۀ مواضع سرحدیۀ هرات رهسپار شده\nبود در روز پانزدهم ماه محرم وارد کهسان گشته بذریعۀ مکتوب از حکمران هرات التماس تفحصیکه واقف\nحالات سر حدات باشد کرده خودش قبل ازانکه جوابی از حکمران هرات بدر رسد از کهسان حرکت کرده\nروز هجدهم ماه مذکور در سرخس واصل گشت وحکمران هرات ولی محمد خان جمشیدی را باصد سوار نزد\nاوفرستاد وهم جنرال غوث الدینخان را که با سپاه انتظام ودو ضرب توپ در موضع ماروچاق اقامت داشت مأمور\nعلاقۀ پنچده کرد واز آنسوی از جانب دولت عظمیۀ روس چهار صد سوار از سرخس کهنه راه برگرفته وارد\nپل خاتون شدند ودو ضرب توپ با چیزی از سپاه نظام از جای دیگر وارد سرخس مذکور شده مقام گرفتند\nوهمچنین یکتن از افسران روسیه باهشت سوار بنقطۀ سرحد پنچده وارد گردیده سرحد داران افغانیه ایشانرا\nاز در آمدن بخاك پنچده باز داشتند و روسیان متهورانه گفتند باراه دهید یا افسر بزرك خود خبر داده با جازت او\nداخل علاقۀ پنچده شویم وایشان دلیرانه پاسخ دادند که اگر بافسر بزرك خود خبر بدهید هم چون از جانب اعلیحضرت\nوالا اجازت نیست نمیتوانیم که شمارا راه دهیم وروسیان ازین جواب شگفت ناچار باز گشتند واین شخص معظم\nپلكونيك بود كه راه نیافته مراجعت کرد چنانچه جنرال غوث الدینخان با افسران سواران روسیه که وارد پل\nخاتون شده بودند مکتوب فرستاده پیام داد که قراولان افغانیه در موضع صندوق شکن باقراول دولت روس\nدوچار گشته واز ایشان تفرس پلكونيك را کرده جواب یافته اند که اوجانب پنچده رهسپار گردیده واز ممانعت\nسوا ران افغان از آنجا باز گردیده جانب سرخس رفته واو ایشانرا مأمور قراولی کین مذکور ویکتن کیطانرا\nجانب شرقی دریا امر گردش کرده است که حدود را بخود معلوم کند و ایشان بجواب اینمقال قراولان روسیه را\nگفته اند که ما نگاشتگان جنرال غوث الدینخانیم که شمارا از تردد در غیر علاقۀ باز داریم و میباید که از موضع\nحضرت امام پیشتر قدم نگذارید که مردم افغان از ابدا و آزار شما دست نخواهند کشید وهم بایشان گفته اند که\nجنرال غوث الدینخان باسپاه نظام و توپخانه درپل خشتی و آق تپه مقام گزیده است وروسیان از شنیدن این سخنان\nقراولان افغان از کین باز گشته و اینقدر گفته اند که از قنای لشکر خویش میرویم فقطو روسیان این نامۀ جنرال\nموصوف را که از مذاکرات قراولان دولتین افغانستان وروس آگاه گشته بروسیان مقیم پل خاتون انگار\nداده بود بلمسدن انگلیس که اینوقت در سرخس بود نشان داده از کار گذاران سرحدیۀ افغان شکایت کردند\nواو بكرنیل رجوی خبر داد که باقاضی سعدا لدینخان سخن درمیان آورده ازوی التماس کند که قراولان افغانیه را\nاز درشت گوئی باز دارد که مبادا فتنه بار آرد وازین سوی قاضی سعدالدینخان در روز بیستم ماه محرم با کمیشن\nدولت انگلیس وارد منزل رباط واقع غوریان شدند وروز بیست و چهارم ماه مذکور حکمران هرات که جهت\nپذیرۀ قاضی سعدالدینخان واغنیان واکرام انگلیسیان از هرات بیرون شده بود در موضع زنده جان فرود گشته\nروز بیست وپنجم ماه مزبور قاضی سعدالدینخان و کمیشن انگلیس نیز رهسپار آنموضع گردیده چون قاضی را\nدر خریطۀ راه تب عارض شد با مر حکمران هرات تحت روان سر راه او رفته باهتزاز واکرام وارد زنده جانش\nکرد و در وقت وصول به منزل مذکو راو وانگلیسیان را پذیره نموده مقدم ایشانرا گرامی داشت واو وقاضی سعدالدینخان\nبا انگلیسیان در خیمۀ بزرگی که برای ملاقات افراشته شده بود نشسته ودر حین صحبت نقشۀ حدود هرات را\nدر بین کشوده با کرنیل رجوی از هردو و موضع ومحل سخن آغاز کردند وبموجب سند یکه از جانب دولت\nبا قاضی سعد الدینخان بود اظهار نمودند که در موضع یلتان هيچيك از روس وافغان میباید حق مداخلت نداشته\nباشد وکرنیل رجوی بی آنکه ایشان دلیل بیارند و گفته خود را بپایۀ ثبوت رسانند خروج از بحث کرده گفت\nکه امروز مکتوب لمسدن صاحب از سرخس رسیده نوشته است که کار گذاران دولت افقانیه در حدود پنچده\nنسبت بهمسايگان ايشان تندی وزیاده گوئی بسیار روی کار آورده و می آورند مبادا فتنه حادث شود و مرقوم\nداشته که بحکمران هرات خبر بدهید که آنها را مانع شود و این همان مکتوب لمسدن بود که آنفاً بشرح رفت"}
{"book": "adl0009", "page": 474, "text": "( ٤٤٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nالغرض ایشان بجواب کرنیل ریجوی پرداخته گفتند که اگر قراولان افغانیه مانع نمیشدند هم اینانروسیان تا حالاً داخل\nعلاقهٔ پنجده میشدند و هرگاه روسیان از پندار و استکبار خویش جرأت و جسارت در پیشدهی نمایند مابچه ملاحظه\nداریم که منع نکنیم بجدا کر مانع نمیشدیم مثل سرخس که از تصرف دولت ایران کشیدند پنجده را تصرف میشدند\nپس ناچار در وقت پا نهادن دولت روس در پنجده وغیره مواضع نزاع و پرخاش واقع خواهد شد و حال آنکه امر اعلیحضرت\nوالا شرف نفاذ یافته است که بکار گذاران دولت افغانستان همچنانیکه پنجده را در تصرف دارند متصرف بوده محکم بدارند\nو اکنون که دولت روس از موضع یلتان تجاوز کرده تا موقع حضرت امام آمده اند بحر العقول اندیخان خبر داده میشود که\nباایشان از راه مدارا رفتار کنند و مواظب باشند که نزاع واقع نگردد و دولت روس را هم شما از مداخله در علاقهٔ پنجده باز\nدارید که اقدام در آمدن بخاك آقچه نکنند واعلیحضرت والا ازینکه موضع یلتان در تصرف هیچیک از طرفین نباشد نمیگذرد\nو پس از مذاکرات مرقومه کرنیل ریجوی ملتمسانه اظهار کرد که چون زمستان کار کردن دشوار است كمشنر صاحب را\nمحل قشلاقی اختیار کرده در بهار از آنجا شروع در تعیین حدود و نصب علایم فاصلهٔ مملکتین شود نیکوست و قاضی\nسعدالدینخان و حکمران هرات در جواب این اظهار او چیزی نگفته مجلس مذاکره ختم گشت و روز دیگر از آنجا\nباهم رهسپار منزل روزنك شده درینمنزل چهار صد سوار نظام که در غوریان مقام داشتند با مر سپهسالار فرامرز\nخان که بایشان خبروپیام داده بود از راه احترام قاضی سعدالدینخان و استقبال کمیشن انگلیس پیش آمده با سپاهیکه\nدر رکاب نائب الحکومه ره نورد بود ملحق گشتند و صفوف سلامی آراسته مراسم پذیره بتقدیم رسانیده یازده\nضرب توپ بجهت تبريك ورود ایشان در ان منزل کشاد دادند و چون فروکش کردند افسران کمیشن انگلیس\nبتوسط قاضی محمد اسلم خان و سردار محمد اسلم خان ملازم و خادم دولت خود ایشان از قاضی سعدالدینخان خواهش\nمجلس صحبت نمودند و او بنابر آنکه در منزل نوبتی اسب وخیمه موهوبهٔ ایشانرا چنانچه مرقوم گشت رد کرده\nگفته بود که اگر در سرحد هرات بفرون شد پذیرفته خواهد آمد بفراست دانست که ایندعوت ایشان محض\nانعام و احسان چیزی خواهد بود قبول صلای ایشانرا کرده مشروط بآن گذاشت که چیزی ندهند والانجلس\nصحبت منعقد نخواهد گشت و انگلیسیان باین گفتهٔ او انعام پذیرفتن اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم را\nدر انباله وقبول کردن او مهمانی ایشانرا اعتراض دوستانه آورده مجاب(۱) شدند باینکه او مهمان و در مملکت دولت\n(۱) مجاب \nیعنی جواب انگلیس بود که بپذیرفت و درینجا ایشان مهمان و مملکت از افغانست و از مهمان چیزی گرفتن ناپسند جهانیان\nخلاصه پس از ارتباط شرط مذكور مجلس شکریه منعقد گشته مذاکرهٔ دوستانه بمیان رفت و ازینجا قاضی\nداده شده\nسعدالدینخان با افسران کمیشن وداع کرده جهت مشاهدهٔ علاقهٔ غوریان در آنجارفت و انگلیسیان با حکمران هرات\nره نورد منزل کهسان شدند و مقارن اینحال علیجاننوف حاکم مرو با یکصد و پنجاه سوار از جانب شرقی و یکتن\nصاحب منصب دیگر با یکصد و پنجاه سوار از طرف غربی نهر مرغاب وارد موضع صندوق شکن شدند و هم فوج\nپیادهٔ دیگر از مرو در موضع حضرت امام آمدند و شبتیوار نیز از سپاه نظام با حکمران خیوه وارد مرو گردیده\nبجای فوجیکه مأمور حضرت امام شدند اقامت گزیدند و ازین حرکت و فرود آمدن افواج دولت روس جنرال\nغوث الدینخان آگاه گشته بنائب الحکومه هرات نامه فرستاده پیام داد که کمیشن دولت انگلیس را بگوید که روس\nرا از اقدام در مداخلت بخاك افغانستان بازدارد و خودش معاجلاً جانب پنجده راه برگیرد و پس از فرستادن این\nنامه و پیام خود جنرال موصوف از موضعیکہ اقامت داشت از راه حزم واحتیاط بجانب موضع چشمهٔ سبز ره نهاد\nو سپهسالار فرامرز خان را نیز آگهی داده کرنیل شاهبراد خانرا که با صدتن از پیادهٔ ساخلو در موضع ماروچاق\nتوقف داشت و دوصد تن از پیادهٔ نظام مقیم مرغاب نزد خود طلبید و مقارن اینحال قاضی سعد الدینخان که از منزل\nروزلک در غوریان رفته بود کردشی کرده و باز گشته در منزل کهسان باردوی کمیشن دولت انگلیس ملحق شد\nوهم جنرال لمسدن از سرخس آمده بدیشان پیوست بعد در روز ششم ماه صفر از کهسان باهم رهسپار چشمهٔ\nسبز که جنرال غوث الدینخان نیز چنانچه گذشت وارد آنجا شده بود گردیدند و پس از حرکت ایشان از کهسان\nسپهسالار فرامرز خان صدتن پیادهٔ مقیم آنجا را مأمور باقامهٔ کلان قلعه نموده صدتن از جمعد پیادگان چهار بیرق"}
{"book": "adl0009", "page": 475, "text": "( ٤٤٧ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nساخلو را که از قندهار جدید وارد هرات گشته بودند بجای ضد ان مذکور در کهسان فرستاد که در زیر امر\nمحمد امیر خان افشار بوده محافظ سرحد باشند و نایب الحکومه هرات از نامه جنرال غوث الدینخان که بتقریب ذکر\nیافت نوید و رسید جنرال لمسدن را آگهی داده و فوج و توپخانه را که همراه داشت در غوریان نهاده خود با دو صد\nسواره نظام و یکهزار و هفتصد تن از سواران کشافه در روز چهار شنبه هفتم ماه مذکور بسرعت و شتاب\nاز کمیشن دولت انگلیس جدا شده از راه چشمه سبز روی بسوی علاقه مجده نهاد و در خلال انجال جنرال\nغوث الدینخان مکاتیب شور انگیز بطایفهٔ توق فرستاده و او نیز جوابهای سخت نگار داده جانبین کار را بنزدیك\nبمجادلة ومقاتله رسانیدند اما حکمران هرات از مکاتبات آنا و ان واقف گشته جنرال غوث الدینخان را تنبیه و تہدید\nنموده از درشت گوئی بازداشت و محمد یر توقت قاضی سعد الدینخان را با جنرال لمسدن در منزل قلعهٔ مجنون مجالس مذاکره\nدست داده نامه جنرال غوث الدینخان را که بنایب الحکومه فرستاده و چنانچه گذشت او را بامداد خویش خواسته\nبود قوی نمود و جنرال لمسدن نامه را خوانده بعد گفت که ورود علیخاتوف در علاقه مجده باراده جنگ از صحت\nدور است زیرا که لشکر روس اندکست و مجدد صریحی با کار گذار آندولت گفته شده که اگر افواج روسیه\nآهنگ پیشقدمی و مداخلت در خاك متنازع فیه کنند افغانیه بمدافعه و محاربه خواهند گرائید و کار ببر از ان سرحدية ابنجال\nدولت روس بدنام و مورد انفعال خواهند گشت و این آوازه را علیخاتوف از اغراض خود در افواه صمر میسازد\nکه مردم سرحد رو نشورند و اینکه در موضع صندوق کچن و حضرت امام وارد شده اند منظور ایشان\nتهیۀ علوفه و آذوقه است که برای کمیشن خود اماده کنند و با آن دولت افغانرا میباید که چشمش باز بوده\nمواظب استحکام سرحدات خود باشد زیرا که دولت روس پس از باز گشتن کمیشن دولت انگلیس از راه\nسرحدات ایران بهرات حمله خواهد کرد و قاضی سعد الدینخان بجواب پرداخته گفت که در استحکام سرحدات\nتا جائیکه مقدور اعلیحضرت والا و مردم افغانستان باشد مضایقه نخواهند کرد و با آن همه خواب دندولت یگانه\nدر باب هرات بلکہ تمامت افغانستان دولت انگلیس است و او تصدیق کرده گفت آری دولت موصوفه جرائده و عهده دار\nدفعست ولیکن چون از هرات دور و دولت روس نزديك ست میباید مردم افغان تا رسیدن كمك دولت انگلیس\nسرحدات خود را نيك محافظت کنند تا پس از وصول لشکر دولت موصوفه باهم انشا در دولت روس رخنه گشتن\nنتازند و اینك كه مهندسان و مساحان مامورین سرحدات شده اند از سبب آنست که مواضع تاخت و تاز را بالای دولت\nروس معین کرده بکار گذاران امارت افغانستان نشان بدهند که ایشان اعلیحضرت والا را خبر داده قراری از\nاحداث قلاع مستحکمه در مواضع مستعده بگذارند تا راه مداخلت دولت روس از افغانستان مسدود شود و پیشیار خاطر\nامپراطور روس اینست که دولت انگلیس را بحرکات مؤذیه اینطرف گرفتار ساخته بفراغت قسطنطنیه را از دست\nاسلام متصرف شود و تمام ترکستان را که بتصرف آورده بعوض حصول ایطالب بدولت انگلیس وا گذارد\nو دولت برطانیه برین امر هرگز راضی نشده و نمیشود و قاضی سعد الدینخان این گفتار او را حمل بر تخویف و تحذیر\nمردم اسلام نموده گفت که دولت روس را ازین اظهارات منظور اصلی تسرف کشور هند خواهد بود چنانچه\nافغانستان را باب الابواب هندوستان میدانند که پیشقدمی کرده خود را بسرحد افغانستان رسانیده اند و جنرال\nلمسدن در جواب اینقوله قاضی سعد الدینخان نه میبایست اعتراف میکرد چیزی نگفته دگر نوع سخن آغاز نموده\nگفت که منظور ازین ملاقات آن بود تا بدانم اعلیحضرت والا کدام مواضع را خیال دارند که حدود فاصله قرار داده\nشوند و کدام مواقع در تصرفش باشند قاضی سعد الدینخان در جواب این اظهار او گفت که بزرگان مرز و بوم خس\nهمیشه در تمامت سفر و حضر بخدمت و ملازمت رکاب امرای افغانستان از طریق اطاعت رهسپار بوده اند و جنرال لمسدن\nتصدیق کرده گفت بيشك در ازمنۀ سابقه چنین بوده و ازین قبیل باید دعوی مشهد را نیز بکنید و بجواب این گفته او\nقاضی سعد الدینخان رطب اللسان گشت که قطع نظر از زمان سابق بعهده بزرگان طوائف تلکه و اخل از جمله مضافات\nهرات همرکاب اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم بنزدیك ایمن زمان در کابل بوده و در سفر انباله با مرحوم مذکور\nرفته اند چنانچه ایشان در زمرۀ خواتین همرکاب او در پشاور از رفتن انباله بازماندند و برای غلام محمد خان که اینک"}
{"book": "adl0009", "page": 476, "text": "( ٤٤٨ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nحاضر این کمیشن است منماندار ایشان بوده که او وقاضی محمد اسلم خان ازین امر واقفند لکن در بتوقت از تکاهالت\nو تساهل دولت برطانیه که جماعه منصفتین و ممیزین را در فرستادند دولت روس در تصرف مرو و سرخس سبقت\nو اقدام نمودند و جنرال لمسدن که این کلام را بشنید کفت ازین ادعا با بکذرید که هر کز مرو و سرخس در تصرف\nافغان داخل کرده نمیشود و قاضی سعد الدینخان در جواب این استبعاد او کفت که اکر چه سرخس کهنه و مرو داخل\nنقشه خرائط و اطلسها و جغرافیا تعلق بافغاانستان داشت ولی از سستی و دیر رسیدن کمیشن دولت انکلیس\nبتصرف دولت روس در آمدند بهر حال اکنون خیال اعلیحضرت والا و تمام بزرکان طوائف افغان\nاینست که اکر چنانچه مواضع مذکوره از تصرف دولت روس کشیده نشود ضرور میباید از اصل خواجه صالح\n(۱) چول تا سرخس علائم فاصله در بین بیابان چول (۱) و ریگستان قرار داده و شرار نقشه که در دستست نصب کرده تعیین\nبیابان ریگزار حدود شود و جنرال لمسدن پاسخ داد که از سرخس و مرو داخل باید در کذشت که ممکن نیست از تصرف دولت\nو جائیکه آدمی\nنرو باشد روس خارج کردند زیرا که بند آب سرخس بالاست و روس رضا نمیدهد که بند آب زمینیکه در دست دارد\nو کم عبور بتصرف افغان در آید بعد قاضی گفت که انچه از روی مشورت بکوئید مأمورم که معروض پایه سریر سلطنت\nکند دارم و چون مذاکره بدینجا رسید جنرال لمسدن روی سخن را بسوی دولت ایران نموده گفت که تمامت روج\nقلیج خان متعلق بدولت ایرانست چنانچه بکار کذاران آندولت کفته شده است که آنها را آباد و مرمت کرده محافظ\nبکمارند زیراکه این امر برای حفاظت سرحد افغانستان بسی نیکوست و قاضی سعدالدینخان بجواب اینقوله او گفت\nکه انچه از روج قلیج خان در حدود ایرانست در یب از دولت ایران خواهد بود و انچه در حدود هرات و اقغند با فغان\nتعلق دارند که بدولت ایران فرو کذاشته نخواهند شد و جنرال مذکور پاسخ دادکه از روج واقعه علاقه متعلقه هرات\nو تیغه از دولت ایران کرفته میشود و قاضی او را مجاب نمود باینکه مردم افغان قبول اینمعنی نکرده محافظ از خود\nخواهند کماشت و اوازین جواب قاضی سعد الدینخان قدری ساکت شده بعد کفت اکر چه اعلیحضرت والا از میدم\nعهده عشر میکیرد اما در بنوقت بلحاظ اینکه مردم آن علاقه ناراض نشوند میباید بحضور اقدس عرض شود\nکه به آنمردم تخفیف بدهد و این را نیز کفت که این سخن را محض دوستی از خود کفتم و این حرف که کاستی\nمالیه باشد از جانب دولت مأمور نیستم که اظهار کنم سخن و مذاکره هر دوتن بدینجا ختم کردیده باهم وداع\nکردند و روز شنبه دهم ماه صفر در منزل چین بید قاضی سعدالدینخان را با کپطان ولیسو نام انکلیس صحبت دست\nداده از طرف جنرال لمسدن بقاضی اظهار کرد که او میکوید علوفه و آزوقه زمستانی کمیشن را خود آماده میکنیم\nوی پاسخ داد که اعلیحضرت والا امر کرده است که تمام مصارف کمیشن را برسم مهمانی از دولت افغانسنان بخرج\nرسانیم و کپطان ولیسونزان جواب بکشوده کفت که جنرال لمسدن میکوید که در عهد اعلیحضرت امیر دوست محمدخان\nمرحوم از جانب دولت خود باقامه قندهار مأمور بودم و مخارجم را از کیسه خود صرف میکردم در نزداو پذیرفته\nکشت حالا نیز متوقع همان منوالم که پذیرفته آید و قاضی سعدالدینخان جواب داد که آنوقت جنرال لمسدن سفیر دولت\nخود بوده اکنون مهمان دولت افغانستاانست و درین مهمان دو کپل فرق بسیار است و کپطان ولیسو ابتراشنیده\nکفت که در صرف کمیشن از خود دو فائده متصور است یکی رعایای اعلیحضرت والا آباد میشوند دیکر کار کذاران\nدولت روس در مجدود امداد و صرف زرکرده مردم را از خود خرسند ساخته ممنون و مشکور مینمایندلهذا سزاوار است\nکه کمیشن انکلیس نیز از خود صرف زر و خرج کنند دیکر نقصان بخزانه دولت افغانستان نمیرسد و هم رعایا از خرج\nکردن خود کمیشن خرسند و خوشنود خواهند شد وقاضی سعدالدینخان بجواب او کفت بدولت روس رعایای علوفه\nرعیت افغاانستان معمور نمیشوند در آبادی ایشان مبالغ خطیره باید صرف کرد و اینك كه دولت روس در مقابلت\nمصارف بدولت افغانستان لازم و متحتم میباید و هم خزانه دولت ازینکونه مخارج تهی نمیکردد وا کر خالی باشد\nپر میشود و کپطان ولیسو بتصدیق کفتار او را کرده دیکر هیچ نکفت و مکالمه بپایان رفت تا که عصر روز یکشنبه\nیازدهم ماه مذکور در منزل قلعه موری خود جنرال لمسدن درك ملاقات باقاضی سعدالدینخان کرده سخنان مذکوره\nروز کذشته را در عمل تکرار و اظهار آورده قرار داد که باعلیحضرت والا ولارد دفرین صاحب وایسرای کشورد هند\nآکهی داده بر طبق صوابدید واص بنابین معمول دارند و پس از امضای این قرارداد قاضی سعدالدینخان باظهار"}
{"book": "adl0009", "page": 477, "text": "( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nمطلب گرائیده در باب پل خاتون سخن آغاز کرده گفت که در منزل کهسان اظهار کرده بودم و تنها اقرار کردم\nو وعده داده بودید که از سرخس برای جناب وزیر دولت خارجه لندن خبر داده ام که روسی مرتکب تصرف\nپل خاتون شده اند باید ازین جسارت بازداشته شود و من گفته بودم که با علیحضرت والا اطلاع میدهم و تنها معطل\nبجواب وزیر خارجه گذاشتید اینرا که انه منشوریکه از پیشکاه حضور اقدس والا در باب پل خاتون شرف صدور\nیافته بود بوی نشان داد و چون مرقوم بود که بهر صورت که باشد روسیان پل خاتونرا بگذارند او اینحکم را خوانده\nاظهار کرد که وزیر خارجه انکار داده است که با میر اطوار روس خبر دادم که در وقت ورود کمیشن دولت بریطانیه\nبسرحد هرات چنین حرکت ناشایست از کار گذاران امپراطوری صادر گردیده است اگر پل خاتون را واگذار\nنشوند سخن حدبخشی انجام نمیشود لهذا درینروزها سواران روسیه پل خاتون را واگذار خواهند شد و قاضی\nبارانکه اینکه اصل سخن را معلوم نماید در جواب او گفت که پس بحکمران هرات میباید بفرمائیم که بعد از فرو\nگذاشتن روسیان پل خاتونرا محافظ در آنجا مامور کند و جنرال لمسدن که هنوز حقیقت حال معلومش نبود گفت\nشما محافظ مأمور نکنید زیرا که مردم شما مدتهاست که از موضع گلیران پیشتر نرفته اند قاضی در جوابش گفت\nکه مردم ما از راه تاخت و تاز تا سرخس رفته اند و امراء و سلاطین سابقه افغان که اکثر بندرات را بی حارس میگذاشته اند\nباعث عدم حقیت دولت ایشان نمیشود و عدم مداخلت ما در چنین مواضع از سبب اغتشاش و پریشانی داخله مملکت بوده\nچنانچه در بعضی اوقات بادغیسات هم در تصرف سلطنت نبوده و کسی دیگر هم تصرف نشده و ازین مقولات مستفاد نمیشود\nکه رفته رفته و گفته گفته سند و دلیل نبودن پل خاتون از افغانستان بروی کار خواهد آمد چنانچه خود شما در کهسان\nاقرار بر بودن پل خاتون از افغانستان داشتید و او بگفتار قاضی سعد الدینخان اعتراف کرده از روی اقرار گفت\nکه سخنان شما همه صحیح و درستست کسی نخواهد گفت که پل خاتون از افغانستان نیست اما درینوقت بمحض\nرفتن روسی از پل خاتون سواران افغانی در آنجا بروند که هتك حرمت امپراطور شده روسیان دشوار مییابد اینرا\nگفته از قاضی سوال کرد که علاقه پنجده قبل ازین مسکن کدام طائفه بوده او مفصلاً شرح داد که در ازمنه سابقه\nعطاء الله خان تم جمشیدی حال معروف بسباق سلمان در آنجا متوطن بوده و از آسیب ترکمانهای دست اندازی\nترکمان از آنجا بیرون شده طائفه ترساری آن علاقه را از بزرگان جمشیدی که صاحبانش بودند برای اقامت\nو زیست خود التماس کرده مسئول ایشان قبول گشته قدری مالیه بعهده گرفته متصرف شدند و پس از روی طائفه\nار ساری نیز از آنجا آواره و فراری گشتند و پس ازان در وقت استیلای دولت ایران بسر خس مردم طائفه\nتیکه از آنجا فرار اختیار کرده بمرو قرار گرفتند و طائفه سارق را بتغلب از مرو بیرون کردند و از ایشان\nاندکی جانب ترکستان رفته اکثری در علاقه پنجده مأوا گزیدند و از خان آقای جمشیدی اسندهای توطن\nدر آنجا کرده پس از پذیرفتن او سالیانه دو هزار طلای یکمثقاله مسكوك يا لنگر باسم مالیه بر ذمه گرفته اداهمی\nکردند و جنرال لمسدن بتمامث این تشریح و تفصیل او را تصدیق کرده اظهار کرد که میباید بر طبق همین\nگفتار از مردم سارق خط گرفته شود زیرا که در تفلیس پرنس وايدا کاف کار سا کاف شهزاده روسی حکمران تمام\nترکستان از در منازعه با من گفت که علاقه پنجده از مملکت افغانستان نخواهد بود نادیر وقت گفتگوی سندی\nبخط و مهر آن مردم در دست باشد که جواب دولت روس گفته شود و ازین اظهار و بیان او قاضی سعد الدینخان\nامین الله خان حاکم پنجده را با برادرش بلندكتوش خان مأمور خط گرفتن از مردم متوطنه پنجده نموده ایشان بخط\nگرفتن پرداختند و بروز دوشنبه دوازدهم ماه صفر اعلیحضرت والا حکمران هرات را فرمان کرده ارقام فرمود\nکه در هرات مراجعت کرده تاهنگام شروع بکار تعیین حدود دیگر امور هرات را نظم و نسق نهاده در استحکام\nآن پردازد کذا گر دولت روس اقدام مخالفتانه نماید جواب جسارتش داده آیدو هم امر اشرف نفاذ یافت که چريك\nاز خانه کمیشن دولت انگلیس که هشتصد تن بودند يك دست سراپا لباس نظامی و يك جلد پوستین و يك جلد پوستین بچه\nو يكزوج جوراب و يكزوج دست کش و هر اسی يك تخته سرکش که از کابل فرستاده شده بود با يك توپ ترکی\nاز ولم هراتی برسم انعام بدهند که در زمستان مجائیکه قشلاقی میگزینند از سرما آسیب نبینند و او بر وفق حكم اقدس والا"}
{"book": "adl0009", "page": 478, "text": "( ٤٥٠ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nهمه اسباب مذکوره را از هرات در اردو خواسته بمحل اجرا آورد و هم بصحابت خادم سردار محمد اسحق خان که\nاز راه درك احوال وارد اردوی حکمران هرات شده بود مکتوب برای او فرستاده پیام داد که دو صد و چهل\nو شش باب خرگاه از حدود متعلقه میمنه فراهم نموده باغلوقه و آذوقه زمستانی کمیشن دولت انگلیس در علاقه\nچارشنیه آماده کنند و او بر طبق مکتوب حکمران هیأت سررشته و سامان در ست در آنجا آماده و مهیا کرد\nمساح کاپتن\nانگلیسان در\nحدود کرخ\nو اویه\nو در خلال احوال مذکوره یکنفر از افسران کمیشن دولت انگلیس با پنج نفر خادم خویش باهنگ نقشه گرفتن\nحدود کرخ و اویه از اردو جدا شد و مقارن این حال اردوی کمیشن انگلیس و قاضی سعد الدینخان وارد منزل\nبرج انار خان شده سردار محمد اسلم خان خادم دولت انگلیس بقاضی مذکور اظهار کرد که چون فردا عمـل\nنزول در نجده است میباید افواج پادشاهی مراسم پذیره ورود جنرال لمسدن را بتقدیم رسانند و هنوز قاضی سعد الدین\nخان چیزی باز لاو نعم با او نگفته بود که مکتوب جنرال غوث الدین خان مشعر براجازت خواستن پذیره قاضی\nموصوف رسیده اجازت داد که سپاه نظام را با تو پخانه جار صد قا، از خیام ایشان دور صف آراسته در وقت وصول\nجنرال لمسدن بقريه فرود گاه هفده ضرب توپ جهت تبريك ورود او گشاد دهد چنانچه در روز چهار دهم ماه\nصفر جنرال مزبور با کینتنش رو براه نهاده در منزل آق تپه جنرال غوث الدین خان بر طبق امر قاضی سعد الدینخان\nمراسم پذیره را بتقدیم رسانید و در عصر اليروز جنرال لمسدن خواهش ملاقات با جنرال غوث الدین خان کرده\nو او بصوابديد قاضی سعد الدینخان با او ملاقی شده مراجعت کرد و روز دیگر جنرال لمسدن از راه بازدید در فرود\nگاه جنرال غوث الدین خان رفته پس از صرف طعام و ختم کلام یکقاب ساعت بجرنال غوث الدینخان برسم تعارف\nو انعام داده معاودت کرد و روز پانزدهم ماه صفر از انجا ره سپار شده در نجده کهنه فرو کش کردند و در روز\nشانزده هم ماه مذکور حکمران هرات نیز با دو هزار سوار در ده مذکور وارد گردیده بقامت بزرگان و آ قسقالان\nنجده با امین الله خان حاکم ایشان حاضر فرود گاه گشته رسوم اعزاز و اکرام بجای آوردند و ازین وصول\nکمیشن انگلیس و حکمران هرات وقاضی سعدالدین خان در علاقه نجده علیخانوف و يزال روسی که باطناً بعزم\nتصرف علاقه نجده و ظاهراً باراده گردش تا دو فرسنگی علاقه مذکور وارد گردیده و هم از مردم آنحدود نسبت\nبخود بی اعتنایی دیده بودند باز گشته در جائیکه اول فرود شده بودند اقامت گزیدند و در روز هفدهم ماه صفر\nحکمران هرات با جنرال لمسدن بخیمه خودش ملاقات کرده چون او اصرار در نگرفتن مالیات علاقه نجده داشت\nنائب الحكومه هرات نیز اظهار کرده گفت که مردم روس مالیه از رعایای مرو و غیره نمیگیرند میباید از نجده نیز\nمالیه گرفته نشود تا روی دل ایشان بدولت روس نگشته بمردم پلتاق ملحق نگردند و او بنا بامر اعلیحضرت والا\nکه از پیش شرف نفاذیافته و نصف عشر را حصه دولت و نصف را بهره بزرگان و وظیفه خواران قرار داده بود\nگفتار جنرال لمسدن را نپذیرفت و در مجلس بروفق استدعای او که از نائب الحكومه هرات وقاضی سعدالدين\nخان التماس کرد مصارف یکماهه کمینتش را از موضع چارشنبه در مرغاب قبول کرده امر حمل ونقل دادند .\n( ذکر منشوریکه از عضو اقدس والا در جواب مذاکرات قاضی سعد الدین خان )\nذکر\nو نقل اجوبه\n( و جنرال لمسدن شرف صدور یافت )\nاعلیحضرت\nوالا\nچون مذاکرات مذکوره قاضی سعد الدین خان و جنرال لمسدن از عرایض خود او بخاطر نشان اقدس والا\nگشت در روز پنجشنبه بیست و دوم ماه صفر اجوبه ذیل را نگار وار سال فرمود که اول در باب حمله روسی\nبهرات وذمه بردار بودن دولت انگلیس دفع آنرا من بشما اهالی کمیشن میگویم که چه قسم از خاك هرات بیرون\nمیروید آیا کار را بصلح و بند و بست دولتی و امضای دولتین روس و انگلیس و شهادت دول خارجه تمام و بروفق شان\nدولت خود انجام نموده میروید و یا ناتمام و نادرست و مستعد خصومت میگذارید وا گر تمام میشود پس بعد از فیصله\nگفتگوی و محقق گشتن حقوق هر يك دولت روس با خاك افغانستان چه تعلق و اقتدارا از حمله او چه خوف و بیم\nو چرا دولت روس پیمان حر کتیکه هیچ عذر و رهن نکند اقدام نماید و البته نخواهد کرد وا کر ناتمام میمانید\nو از صلح بجنك ميرسانيد ما را اصلا از حرب باروس یم و هراسی نیست ولی بی اسبابی و كم دولتي واندك ساماني"}
{"book": "adl0009", "page": 479, "text": "(٤٥١)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nافغانستان را چهار سالست که بار بار بدولت بهیهٔ انگلیس اظهار کرده همین روز را که اکنون پیش آمده یاد\nداده و نشان بنشان چاره و علاج را ظاهر ساخته ام تا جهت دفع و ابری حمهٔ دشمن بیرونی را بپذیرند و من سکوت\nکردم امروز هر چه پیش آید و از جهد و کوشش من حاصل شود مضایقه نخواهد شد اما از نقصان و قصوریکه در امور\nواقع گردد در نزد نزدیك و دور تمام عالم بآن جهت که از دولت انگلیس در دست دارم شرمنده نخواهم بود دوم\nکه گفته اند در معا بر دولت روس قلاع محکم بنیاد شود راست گفته اما ساختن قلعه شرط دارد اگر امر تحدید\nو تعیین حدود صورت ارتباط گیرد و دولت روس در بتوقف محدود خود راضی و قانع شده خیال دست اندازی و یا\nدرازی را بخاك افغانستان از سر خود دور سازد میشود که توجه بکار محکم ساختن و بنای قلاع در سر حدات چنا نچه\nو اینقلعه بخلص خاك هرات نیست بلکه بخط مستقیم کنار رود جیحون چند جا مناسب قلعه ساختن و بمحكمه\nپرداختن است چنانچه دو سال قبل ازین در هنگام توقف جلال آباد شرح اینمقصد را مفصلاً بویسرای هند اظهار\nداشته ایم و اگر در کار حد بخشی مناقضت روی دهد فرصت ساختن قلاع بدست نخواهد آمد و همانقدر خواهد\nشد که دست و پا زده بدر خانه و اب دروازه خود بامدهی مقابله و مدافعه کشیم تا هر چه خدا بخواهد بظهور\nخواهد آمد سوم در باب ذکر قسطنطنیه رای من آنست که اگر دولت انگلیس را ضعیف نبیند بکار روم نمی\nپردازد و عقل باور نمیکند که اگر دولت انگلیس را شوکت و اقتدار حاصل باشد دولت روس بروم حمله کند بل\nهر چه سعی دارد در تصرف کردن حدود افغانستان و فتور انداختن هندوستان بکار میفرماید خیال خودر ادور نفرستند\nزیرا که اراده و عزم امپراطور روس از خاك افغانستان و زمین هند بدیگر جانب نمیرود لهذا امنای دولت انگلیس\nهر چاره و علاج که دارند در کار حدود افغانستان صرف کنند که اگر اینحدود محکم شد قسطنطنیه (۱) را سد سکندر \nو حصن آهنین خواهد بود چهارم که گفته اند روس یکی رضا خواهند شد که سرآب مر غاب که بالا دست روس \nاست بدست افغان باشد خوب گفته ما هم میدانیم که آب زور رو ببالا میرود و امروز سرخس بتصرف ما نمی\nآید لیکن از سرخس اینطرف را آنها متصرف نشوند و بهمان زمین سرخس قانع باشند و پل خاتون را حد وسط \nمقرر کنند که آنطرف پل تعلق بآنها و اینطرف تعلق بافغان باشد تا قراول افغان بدینطرف پل حد خود را \nحافظ و نگهبان وقرا و خانهٔ روس در آنطرف حد خود را حارس و پاسبان بوده که نه از آنها خللی باینطرف و نه \nاز ما زللی بآنطرف برسد و اگر چنانچه پل خاتون حجاب بین نشود و روس اینطرف را حداً و آنطرف را حد خود \nقرار ندهد از پل مذکور همیشه خلل و فتور در تجدد خواهد رسید و دور نیست که اسباب زدو خورد در بین واقع \nشود زنهار ! سر پل خاتون را سهل نگیرند که در صورت تساهل کار سخت خواهد شد پنجم در باب برج قلیج خان \nواقعهٔ حدود هرات راضی نمیشویم که سوار محافظ ایرانی باسم حفاظت متصرف باشد از خود حارس و پاسبان \nبگماشته نمیخواهیم که این نام بر سرحد ما گذاشته شود که فلان موضع و حد افغان را دولت ایران محافظ و نگهدارنده \nاست و در باب ز كوه مجدد آنچه گرفته شده شده و آنچه نگرفتند بآید ترك وموقوف نشود که مرده آنجا خواهد \nگفت که روس را در بتوقف مقابل دیده دست از تحصیل عشر وز كوه کشیدند و نائب الحكومة هرات که در آنجاست \nسر كرد كان ورز كان آنجا را نخواه و مواجب و علمار او طبقهٔ مناسب از همان عشر وزکوه خود ایشان مشخص کنند \nزیرا که گرفتن و تقسیم کردن خوشنما تر است از نگرفتن و دست از تحصیل باز داشتن فقط وقاضی سعدالدینخان را نیز \nاگهی داد که این منشور مشتمل اجوبهٔ مذکور را بجنرال لمسدن و کرنيل رجوی نشان داده نیك بفهماند که \nدولت روس پل خاتون را که از سرخس کهنه دوازده فرسنگ دور و اینطرف هری رود واقع است و سرخس کهنه \nرا قبل ازین گفتگو تصرف شده پل مذکور را از مضافات آن میشمارند و سرخس ناصریه بذانسوی رود \nهرات بفاصلهٔ نیم فرسنگ از سرخس کهنه واقع و بدست دولت ایرانست چرا دولت روس تصرف نشد\nو پل خاتون با آنکه دوازده فرسنگ از سرخس مذکور دور است چه گونه ادعای تصرف آنرا دارند \nو قبل از پرتو وصول افکندن این جواب های معقول قاضی سعد الدین خان با کمیشن دولت بهیهٔ انگلیس \nوارد علاقه ماروچاق شده با بزرگان کمیشن تماشای قلعهٔ جدیدهٔ آنجا گاه که احداث و ساختن آنرا چاشم بيك \n\n(۱) چون در\nاصل نامه نقل\nشده لهذا\nقسطنطین\nقسطنطنیه\nنوشته نشد"}
{"book": "adl0009", "page": 480, "text": "( ٤٥٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nيك روپيه با مساحت وسعت آن از پیش مذکور كشت رفته ويك راسته حجرهای آنرا با نصف خانه های\nضلع دوم وحصار اوله دويش كساخته و پرداخته شده بود دیده پسند نمودند ودر وقت باز كشت جانب فرود كاه\nجنرال لمسدن از قاضی سعدالدین خان التماس باهم نشستن وسخن كفتن كرد و او سبق لش راقبول كرده در خيمه\nباهم نشسته جنرال لمسدن مكتوب متضمن شكايت فيض محمد خان رساله دار که مأمور مهمانداری کمیشن بود\nو كرنيل رجوی از دست او شکوه مرقوم نموده بود بقاضی سعدالدین خان نمود و در خواست عزل وتغيير او را\nاز مهمان داری كرد و او چون از حقیقت خبر داشت که عطاؤ الله خان جمشیدی که نیز مهماندار وبدون اجازه فيض محمد\nخان در خیمه ميرك نام انگلیس از اجزای کمیشن رفته و حکایت حال وخلیفت احوال بعض مواضع را با او کرده\nونموده و فيض محمد خان چند ضرب چوب باو رسانیده بود و هم ولی محمد خان جمشیدی را سقط و ناسزا كفته و مردم\nاو را از همين دشنام دادن آزرده ساخته است قاضی سعدالدین خان او را از مهمانداری بازداشته در باب عطاؤ الله\nخان عذری نخواسته كفت كدام کار شما ناتمام مانده که عطاؤ الله خان در اتمام آن پرداخته انجام نمايد و چرا\nسخنان را که انشاد دارید نپرسیده شخص مختصی را میرك نام انكليس در خیمه خویش طلبیده با او صحبت وحكايت\nکند و از خود سری او فیض محمد خان که در منصب ومنزلت مقابل ميرك مذكور است خود را بالادست عطاؤ الله\nخان دانسته تنبیه و تهدیدش نماید بهر حال احاد وافراد کمیشن را رخصت و اجازت نیست که از سپاه خویش جدا شده کاهی در\nکارز كاه و هنكامی در راه و بیراه آزادانه حرکت کنند و آسینی از مردم افغان دیده دولتین در سوأل آيد و مقارن انمقاله ومقال\nنائب الحكومه هرات امور مهمه کمیشن دولت فخیمه انگلیس را انجام نموده نظم و نسق در کار رعایای سرحديه نهاده\nاز ماليات سی و هشت شهر زمینداری آن مردم مبلغ سه صد و هشتاد دانه طلای یکمثقاله را بصیغه بخشش وضع فرموده\nبتمامیت بزرگان ایشانرا از عطای خلعت خرسند ساخت و عهد نامه اطاعت كرفته بملك نوش خانرا بجای امین الله\nخان برادرش که از دوروئی مردم آنجا وشکوهيده خوئی ایشان از حکومت مجده استعفاء کرده بود بحکومت\nكاشت وفوج پيادة تحت رايت شاه مرد خانرا با دویست سوار ودوصدر پياده خاصه دار مأمور اقامت در موضع تلمتبه\nکرده صد نفر اشتر جهت حمل ونقل علوفه با ایشان همراه ساخت و جنرال غوث الدين خان دستور العمل داد كه\nنی از ایام راه را در تلتبيه توقف داشته بيهم ديكر را در مرغاب بسر برد و خود در روزشنبه چهارم ماه ربیع الاول\nبا قاضی سعدالدین خان وداع کرده از بالامرغاب راه مراجعت جانب هرات بر گرفت و در وقت وداع جنرال لمسدن\nاز وی وقاضی سعدالدین خان استدعا کرد که از افواج مقیمه علاقه مجده کاشته واز جمله دولت روس ایمن باشند\nونیز اكر جسارت و پیشقدمی کنند از اندك بودن سپاه افغان در آنجا دولت مذكور ممورد ایراد کرده و ایشان\nاز وی سند مکتوبی خواستند که در صورت کاستن سپاه اكر دولت روس بحد ور شود دولت انگلیس دفع\nومنعش کندو او نوشته داد که در حد داران افغانیه در وقت کفتكوی تعین حدود فزونن بوده قبل از حمله ر وسیان\nجنك را خواهان نشوند وبعد از حمله كردن ایشان بلا مضائقه ودرنك اقامته آهنگ مدافعه كشته مسئول نباشند\nزیرا که اینحمله ر وس برخلاف ختم و اراده امپراطور خواهد بود خلاصه نائب الحكومه هرات در روز شنبه نوزدهم\nماه مذکور وارد بیلیه هرات شده بنا بخواهش جنرال لمسدن كه سند قوی و نوشته مردم سار ق را در باب پل خاتون\nکه جزء مملکت افغانستان است ازوی وقاضی سعدالدینخان طلبیده بود پس از ورود در هرات عبدالجبار بيك\nهزاره قلعه نوی را که شخص معمر و مجاریه وزیر فتح خان مرحوم وحسن علی ميرزای قاجار را در سال\nهزار و دویست و سی و چهار در دشت کافر قلعه بجشم سر دیده از حکومت افغان در پل خاتون و مجده وغيره\nنيك باخبر بود نزد خود خواسته از وی اظهار گرفت که برج پل خاتون بنا کرده قليج خان تیموریست\nکه نوکر و کار كذار حكمران هرات بود واو را در حیاتش بصلابت کرده بودم و چون مردم تیموری\nباج ده و خراج كذار هرات بوده وهستند در زمین سلطنت شاه محمود بن تیمور شاه سدو زانی همین قلیج\nخان زمام مهام خدمتکاری و سرحد داری بدست داشت و مواشی و دواب مردم تیموری در اطراف پل\nخاتون و کنار رود هرات چرایش میکردند و برج آنجا را قلیج خان موصوف برای دفع ترکمانان سار قین امان\nدر جنب پل مزبور بر افراخت فقط و این حکایت را بمهر عبد الجبار بيك مذكور وخاتم جمع از بزركان"}
{"book": "adl0009", "page": 481, "text": "(٤٥٣)\n\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nهرات و حضرت صاحب کارخ ختم نموده نزد قاضی سعد الدینخان فرستاد که بجنرال لمسدن جاید تا در وقت مکالمه\nپل خاتون مستند شود و پیش از مذاکرات مرقومه کمیشن انگلیس موضع بالا مرغاب را محل قشلاق زمستان اختیار\nکرده مسئول ویسرای کشور هند در باب مصارف کمیشن دولت انگلیس که تا اینوقت از جانب دولت علیه\nافغانستان برسم مهمانی عطا میشد منظور ومقبول رای اعلیحضرت والا شد که از خود صرف کنند اما بشرطیکه\nعلوفه وآذوقه را قاضی سعد الدینخان بمددله کمیشن رسانیده و بهای آنرا از کار گذاران دولت انگلیس\nگرفته برعایای افغانستان که علوفه میدهند برساند وخود آنها وافراد کمیشن را، بخرید و فروش با مردم رعیت\nباز نکند در خلال اینحال نائب الحکومه هرات و سپهسالار فرامرز خان از استدعا و خواهش قاضی سعد الدینخان\nورضا و ایهای جنرال لمسدن فوج پیاده قندهاری را از هیات جاب مرغاب گسیل نموده امر کردند که از راه فرمیه\nو ابوری تخت وارد فلانها مجدد شده و مکنت و شقاوت خویش را ببروز تا نمابش او داده بعد از راه باز گشته چهار\nصد تن رهبر قواطع بار و بنق و دوصد تن ایله با دویست تن سوار انظام و دو ضرب توپ قاطری بسالاری تمور شاه خان\nنائب سالار در مرغاب جای اقامت دهند و پس از وصول سپاه در هردو موضع مذکور شاهنزد خان کرنیل با فوج پیاده\nکه در تحت رایت داشت و دو ضرب توپ از ابواب قاجاریه که از اعلیحضرت محمد شاه قاجار در وقت محاصره هرات باز\nمانده بود و چهار صد تن پیاده ساخلو و صد تن سواره نظام و یکصد و پنجاه سوار کشاده در آق تپه و پل خشتی جای گزید\nو محمد امیر خان افشار با سواران خویش بصوابدید قاضی سعد الدینخان و امر سپهسالار فرامرز خان در دهنه ذو الفقار رفته\nصد سوار در آنجا گذاشت و دویست سوار دیگر را که همراهش بود برای حمل ونقل مکاتیب وغیره امور نزد قاضی\nسعد الدینخان فرستاد تا خودش در هرات مراجعت کرد. نزد نائب الحکومه آنجا مشغول خدمات دیگر شد وهم\nجنرال الهی داد خان که با سپاه نظام مامور سرزنش و گوشمالی یاغیان کوهستان چلچران شده بود کار آنها را راست\nکرده از راه مراجعت وارد هرات گشت و مخدمات نظام داری سپاه مقیم هرات در نزد سپهسالار بپای ایستاد\n\nذکر تعدیات\nدولت روس\n\nذکر تعدیات وتجاوزات غائله سرحد داران دولت روس\n\nدر ماه ربیع الثانی سال ۱۳۰۲ هزار و سه صد و دوی هجری مبلغی یکه تن از افسران روس با چهل و پنج تن سواره\nنظام وارد موضع دهنه ذو الفقار شده محافظین آنجا مانع از مداخلت ایشان گردیده بنائب الحکومه هرات خبر دادند\nواو فوراً بجنرال لمسدن انگلیس مکتوب فرستاده آگهی داد و نیز محمد امیرخان افشار را با عوان از سواران\nنظام و چهل تن پیاده ساخلو از راه معاونت نزد نگهبانان دهنه ذوالفقار فرستاد و در اینحال صد سوار دیگر\nاز سواران نظام دولت روس وارد سرزمین ایماق چم کشته چهل تن از سواران افغانیه را که در آنجا محافظ\nبودند بعنف رانده آنجا را تغلبآ متصرف شدند و در وقت ورود میچنان درشت جنگ آمیز و خصمانه با سواران\nافغان گفته و ایشان که از جانب دولت ممنوع از درشت گوئی و زشت جونی بودند بجز از حلم و ملایمت جوابی نگفته\nاز حرکه اقامت داشتند برخواستند و جنرال لمسدن از رویداد اینقضیه بذریعه تلگراف خراسان بورلدن خبرداده\nکرنیل ریجوی را نیز امر کرد که نزد افسر سواران بدر کوزه دولت روس رفته بملایمت و چرب زبانی از ضیم\nو اراده دولت متبوعه او علم حاصل کند وهم در جواب نامه حکمران هرات و سپهسالار فرامرز خان که بقاضی\nسعد الدین خان فرستاده او نگار داده بودند که از جنرال مذکور بپرسد که در چنین اقدامات دولت روس آهنگ جنگ\nکنند و یا هنوز صبر را پیشوا ساخته درنگ نمایند و او این نامه را بجنرال لمسدن نشان داده وی گفت که تا زمان\nتقسیم و تعيين حدود میباید باقصه با مردم روس بنرمی گفت و شنود نموده در محاربه اقدام ننمایند بلکه سرحد\nداران خود را آگاه کرده بفهمانند که هر چند سپاهیان روسیه از راه بهانه جوئی درشت گوئی کنند ایشان\nبستوده خونی گفتار و رفتار نمایند و مقارن اینحال خبر تلگرافیکه جنرال لمسدن بلندن داده بود از کار گذاران\nمقيمه پطر زبورغ دولت روس تلگرافاً پرسیده شده از آنجا جواب صادر گشت که اندکی از سپاه نظام برای\nاطفای نائره مردم سکنه سرحد که برافروخته شود از جانب دولت مأمور آنحدود شده عزم تجاوز را جزم\nندارند وقبل از وصول جواپ تلگراف یکتن دیگر نیز از روسبان وارد موضع اق رباط شده سواران افغانیه"}
{"book": "adl0009", "page": 482, "text": "( ٤٥٩ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nاو را مانع گردیده از آنجا مراجعت دادند چنانچه بسواران روس که وارد دهنه ذوالفقار شده بودند ملحق گشته\nو اینوقت خبر تلگراف از پطرز بورغ بدیوان رسیده باندازه دو تیر پرتاب توپ از دهنه ذوالفقار دور رفته در دشت\nفروکش کردند و همچنین تمامت مواضع را که متصرف شده بودند بدون از پل خاتون فرو گذاشتند بعد جنرال لمسدن بپل\nخاتون نامه فرستاده پیام داد که پس ازین بی اذانه جسارت در حرکت مخالفانه نکنند و درین میان جنرال موصوف\nاز رفت و آمد دوستانه مردم نجده و مردم یلتان که باهم مینمودند حمل بر مخالفت ایشان نسبت بدولت افغانستان کرده\nقاضی سعد الدینخان اظهار نمود که اگر اجازت اعلیحضرت والا باشد تمامت مردم سارق را بدولت روس سپرده\nاز علاقه خود بیرون کنم و بجای ایشان التماس میکنم که حضرت والا از دیگر مردم افغانستان مسکن دهند\nو این گفتار و اظهار او از عرض قاضی سعد الدینخان بگوش داد نیوش اقدس والا رسیده قاضی مذکور را\nمنشور کرد که ممکن نیست که احدی از مردم سارق از نجده بیرون کرده شود زیرا که این امر خلاف\nمصلحت بل عین مضرت است و نیز نگار فرمود که اینمعنی را شاید جنرال لمسدن از اظهارات ایبوی لیسرروسی\nکه درینوقت مقیم لند است بدیدۀ تلگرافی درک کرده که باو گفته و او بپرده گرفته و وعده داده باشد و الا اظهارات\nبی دلیل وجهت او عقل و بخرد نیستم چنانچه او مردم تراکه سالر وسارق را باعتبار اتحاد ایلیت بانو کمانان تکه\nو غیره از رعیت روس پنداشته و خواهش امر مذکور را نموده وملکه معظمه علیا حضرت وکشوری این خواهش\nاو را عجادانسته گفته است که این امر پذیرفتی نیست و اگر جنرال لمسدن از حل این گونه مشکلات عاجز باشد\nبذریعه تلگراف نائب السلطنه هند را آگاه کند تادر وقت ملاقات ما که درینروزها بخواهش و التماس کار پردازان\nدولت برطانیه عظمی نهضت فرمای راولپندی میشویم این سخن گفته وحل آن با او کرده شود و همدر روز\nسه شنبه غره ماه جمادی الاول این سال بنا بر ظهور خدمت و بروز صداقت خاندان نائب سلطان خان افشار که خدمت\nگذاری و اخلاص شعاری خود او از پیش بشرح رفت از حضور اقدس والا محمد امیر خان خواهر زاده و عبد القادر\nخان و حسینعلیخان برادر زاده او مشمول مراحم ملوکانه شده یکصد و هجده تومان و پنجهزار دینار تبریزی مواجب\nنوزده تن سوار تعلقه مفقود مذکور را از جبه یکصد و سی و چهار تومان کابلی تنخواه سر او بمحمد امیر خان\nو یکصد و پنجاه و يك تومان کابلی مواجب بیست تن از سواران هراتی او بعبد القادر خان مرحمت و عنایت گشته\nحسینعلی خان را با ابو الحسن خان وغیره روبیکانش امر شد که در زمره دسته سواران گشاده محمد امیر خان\nو عبد القادر خان برضا و میل خواهش خود ایشان که با هريك از دوتن خرسند باشند رهسپار خدمت دولت شوند\nو همچنین سی و شش تومان کابلی براصل تنخواه میرزا محمد اکبر خان مکتوب نویس حکمران هرات که پنجاه و هشت\nتومان بود افزون گردیده مجموع نوده چهار تومان مقرر وثبت دفتر گشت ومقارن اینحال کمیشن انگلیس از بالا\nمرغاب که محل قشلاق زمستان قرار داده بودند جانب سرخس حرکت کرده حکمران هرات آگهی داده التماس\nنمودند که در وقت كشت و شنود تعیین حدود سرحديه بخاطر محفل مذاکره آید چنانچه او مسئول انگلیسانرا\nبگوش قبول جاداده سامان سفر ساز کرد و سردار انبیاء خان تاجبی و سردار بهرام خان فیروز کوهی را با سواران\nهزاره و او یماقیه همراه برداشته از هرات رو بجانب کمیشن دولت انگلیس و سرخس نهاده رهسپار منزل مقصود گشت\nذکر\nتشریف بردن\nحضرت والا\nبدر را ولپندی\n* ذكر نهضت فرما شدن اعلیحضرت والا جانب راولپندی *\n( ومحاربة سرحدداران دولت روس با سرحد داران افغان )\nچون از باب یار لمیت دولت فخیمه انگلیس اعلیحضرت والا را از راه اتحاد و دوستی دعوت کشور هند\nکرده محل ملاقات شهر راولپندی را قرار دادند اعلیحضرت والا در روز پنجشنبه بیست و چهارم ماه جمادی الاول\nسال ۱۳۰۲ هزار و سیصد و دوی هجری از کابل بعزم راولپندی خیمه بیرون زد و شهزاده آزاده سردار حبیب الله\nخان فرزند ار جمند خویش را که قدم بمرحله چهارده سالگی نهاده بود زمام قطع و فتق حکومت بدست داده\nو سردار شمس الدین خان بن سرهار عبدالغفور خان را به پیشکاری و نیابت او سرافراز ساخته تمامت کار\nپردازان پایه سریر سلطنت و مهام جمهور سپاه ورعیت و باز پرس امور دیوان وداد خواهان مملکت را بوی"}
{"book": "adl0009", "page": 483, "text": "( ٤٥٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nتفویض فرمود ومطابق اینوقت تیمورشاه خان نائب سالار باسپاه و توپخانه که همراه داشت داخل علاقه پنجده\nشده حکمران هرات که راه سرخس بر گرفته بود وارد غوریان گردیده درنك كرد و درین اثنا یزدان قل دیوان بیگی\nدلاور خان والی سابقع میمنه که فرار کردنش از پیش مذ کورشد در ابو خاکی جرملازمت علیا حا توق حاکم مرو\nاختیار کرده باتفاق هم طریق اغواو گمراه کردن مردم پنجده وغیره پیش گرفته و بارسال رسائل ونوید\nعطای جوایز روی دل همه را بسوی اطاعت دولت روس نمودن آغاز نهادند و از ینسوی کار گذاران وخادمان\nدولت افغان در مواضع مستعدۀ سرحديه مقام گزیده گوش با واز وچشم بنبرگتار سرحد داران دولت روس\nنهاده استوار نشستند و سرحد داران دولت روس از استحکام و انضباط سرحد داران افغانیه رشك برده طریق\nمخالفت پیش گرفتند و با مور محار به انگیزی تاخته ساحۀ امور خصمانه شده حرکات خودسرا نه آغاز نهادند و این کردار\nورفتار مخالفانه آنان از عرایض قاضی سعدالدینخان در شهر جلال آباد مفهوم رای حضرت والا شده از منزل اول\nکه از انجا جانب پشاور نهضت فرموده بود در روز دهم ماه جمادی الثانی قاضی سعدالدینخان و افسران سپاه نظام سرحديه\nنگار داده ارشاد نمود که اگر چنانچه لشکر روس جانب پنجده حرکت کنند و از راه بهانه جوئی اقدام در جنك\nنماید زنهار که سپاه افغان آهنگ مدافعه نکرده آنجا را فرو گذاشته در موضع مرغاب اقامت و درنك كنند زیرا\nکه در صورت مقابله و حصول فتح راه پیش رفتن وملک گرفتن ندارند و در حالت شکست از آنجا تا هرات کار\nدولت را پست خواهند ساخت و از دست رفتن علاقه پنجده اسم دولت روس برونق نخواهد یافت چه ايل والوس\nپامیر و سال را چندوقت تنها محافظت و پاسبانی کردید و بضبط نیامد عیب ندارد وضرر کار در عدم استحکام\nهرات ومیمنه است که از نا استواری ایندو حصار رخنه در امور مملکت واقتدار دولت پدید خواهد آورد لهذا\nمیباید این دوشهر محکم واستوار کرده شوند و نیز جنك در علاقه پنجده بادولت روس بیهودی و برای وصول مدعا\nسودی ندارد وا گر دولت میذکوره علاقه مزبوره را متصرف شود خود را جانب مرغاب کشیده از آنجا نیز\nاگر اقامت دشوار شودروی بسوی میمنه آرند و آنجارا استحکام داده بیدار بنشینند و پس از ارسال این منشور\nاعلام سعادت فرجام را شقه کشا فرموده روز یکشنبه دوازدهم ماه مذکور در موضع على مسجد پرتو نزول افكند\nوهمدرین روز جنرال کام روف روسی نامۀ مشعر براعلان جنگ نزد تیمورشاه خان نائب سالار فرستاده پیام داد\nکه یا موضع آق تپه را فرو گذارد و یا آماده پیکار شود و در روز سیزدهم ماه که اعلیحضرت والا وارد پشاور\nشد و هنوز از نامه جنرال مذکور دیگر بزرگان مأمور نسرحد آگاه نشده بودند که با هم مشورت کرده آماده\nکار زار شوند و یا آق تپه را فرو گذاشته جواب پیام او را بگذارند و تیمور شاه خان که از بهانه جوئی جنرال\nموصوف علم نداشت بخیال آنکه چند روزی این نامه و پیام او بین خواهد داشت همت بر آراستن سپاه و پیراستن سلاح\nنگماشته از شدت باریدن باران همچنان آسوده خاطر نشسته بود که ناگهان لشکریان روس سازقانه باق تپه حمله\nکرده براه یورش جانب سنگر اردوی تیمورشاه خان پیش گرفتند و تا که به نزدیك سنگر نرسیده بودند ا گرچه\nگاولۀ تفنگ انداخته و پیش می آمدند ایشان چون از مدافعه ومقابله ممنوع بودند دست در آستین تحمل و سر بزانوی صبر\nوتفكر نشسته بکار نپرداختند و روسیان از عدم ممانعت اسلامیان دلیر تر شده پا پیشتر نهادند و با آنکه باد از پیش روسیان\nپشت در وزیدن بود سنگر اعوا به سنگر نزديك كردند انگاه اسلامیان ناچار گشته با آنکه تفنگ های ایشان همه دهن\nپر بود واز کثرت باران در وقت ریختن باروت در اندرون تفنگ آب ممزوج شده غیر میگشت دست بآلات ضرب برده\nمردانه بکوشیدند تا که سه صد تن از سپاهیان نظام اسلام با کرنیل شاه مردخان و بك ك تن نویسنده سپاه على اكبر خان و از جن\nفوج سواره میر آقای احمدی بدرجه رفیعه شهادت رسیده هفتاد وسه تن از سواره و پیاده نظام و توپخانه زخم دار\nگشتند و شصت و یکر اس اسپ از ضرب گاوله سقط گردیده هفت راس زخم یافتند و هشت تن از زخمداران\nدستگیر شده هشت عراده توپ که در پنجده بودند بتصرف روس در آمدند انگاه اسلامیان پشت بجنگ داده رو بهزیمت\nنهادند و از سپاه روس بقرار مکاتیب وقایع نکاران مرو وسرخس و عشق آباد وغیره زیاده ز هزار تن کشته گشتند\nوزخمدا رانرا که دست گیر شده بودند پس از التیام جراحات ایشان زاد راه داده مرخص نمودند و یکصد و چهار تن\nاز ملازمان اقوامیکه روسیان متصرف شدند از راه هزیمت داخل هرات شدند و درینوقت کمیشن انگلیس که در موضع"}
{"book": "adl0009", "page": 484, "text": "(٤٥٦)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nكابران بودند خود را از معرکه پیکار وكنار كشيده تماشا ایستادند و در وقت حرکت چنان دريون از افراد اردوی\nایشان از شدت باران وبرودت هوا هلاك شدند و همچنین سه تن از شکست یافتگان افغان جان سپردند خلاصه دولت\nروس علاوه پنجده و آق تپه و چمن بید و چشمة سليم وغيره را بغلبه و تقصب متصرف گردیده روی تسخیر جانب آق\nرباط وبقعة ذوالفقار آورند و محمدامیر خان افغان سر حد دار دهنه ذوالفقار مبالغ امده آماده جنگ گشت و از حدوث\nاینو اقعه حکمران هرات با جنرال لمسدن انگلیس بسخن درامده صلاح کار جست و او پاسخ آورده اظهار کرد که میباید\nسرحدداران افغانیه دهنه ذوالفقار و آق رباط را گذاشته در حدود و مواضع نهال شاق و كاريز الياس وقره تپه\nو حوض خان بید و قزل بلاق اقامت گزینند و در بحال بعضی از مواضعیرا که روسیان متصرف شده بودند چون گفتگو\nدر باب آنها نداشند فروهشته سر حدداران افغانی بحفاظت آنها پرداختند و از جمله نزديك سرحدیه بانك توى خان\nکه با فراش در مرغاب بود بروز محاربه مذکوره عیال خویش را بجا گذاشته. از راه فرار وارد هرات شد\nلپاس از غایله این حادثه فوج پیاده سواری و فوج شیردری از قندهار بعزم حزم و احتیاط مأمور هرات شدند و در\nخلال این احوال حکمران خراسان نیز بقصد تصرف وتعمير وحفر قنات موضع هشتادان را پیشنهاد خاطر ساخته\nدست بکار کاریز آنجا کشاد و سرحد داران افغان مانع گشته حکمران هرات بآصف الدوله والی خراسان نامه\nفرستاده پیامداد که دست تمك از آنجا باز دارد و او که کار گذاران دولت افغانرا با دولت روس در جنگ مشاهده کرده بود\nبدلایل چند بر مملوکیت آنجا بدولت ایران در جواب حکمران هرات نگارداد و اعلیحضرت والا جنرال اسدن\nرا بدرجه منشور آگاهی داده امر کرد که دولت ایرانرا از کار و تصرف آنجا بازدارد و او کرنيل استيوانت\nرا مامور کرده او با کار گذاران دولت ایران مذاکره نموده قضیه متنازعه را معطل بوقت فیصله تعیین حدود\nدولتین افغانستان وروس گذاشت و خود مراجعت کرده بکمیشن انگلیس ملحق گشت و مردم او یماق که\nدر حین اشتعال نائره قتال مرغاب را فروهشته کوچیده بودند شکست یافتگان لشکر اسلام که در آنجا رسیده\nشرح مذاکرات آهنگ توقف ورزیدن داشتند از خالی بودن آنجاوی سامانی خودها اقامت نودرنك شوالدنه وارد هرات شدند\nسرکار والا\nبا ویسرا\nواعلیحضرت والادر روز چهاردهم ماه مذکور که روز دوم شکست اسلامیان از محاربه روسیان بود با بزرگان\nو خدامیکه همراه داشت بسواری ریل وارد راول پندی شد.\nشرح مذاکرانیکه اعلیحضرت والا )\nدر مجلس اول با جناب ويسرا صاحب لارد دفرن نمود\nدر روز پنجشنبه پانزدهم ماه جمادى الثانی سال ۱۳۰۲ هزار و سیصد و دوی هجری و يسرای کشور هند که از کلکته\nبعزم ملاقات اعلیحضرت والا والفقار رشته اتحاد وولا در راولپندی آمده بود مجلس بزم و محفل مترقی اراسته\nحضرت والا را دعوت کرد و پس از ادای مراسم دوستانه با ممانت نوابان و راجگان هند ونجاب و بزرگان افغان\nهر یک را با جای بر کرسیهای شاهانه جای کردید چون محفل آرایش گشت و سامان سخن پیراسته گردید اعلیحضرت\nوالا و پسر را خطاب کرده فرمود کهم جود شمارا بعینه وجود جناب علیا حضرت ملکه معظمه و جناب مستر کلید\nاستون وزیر اعظم انگلستان میدانم و تشکر میگذارم و شا کر اثرم که آنچه را در غیاب صك پيش اظهار\nکرده و گفته بودم تا کنون باور نشده بود حال بظهور کرد و من بحمدالله کاری نکرده ام که امروز از خجالت\nآن با دولت شما سخن گفته نتوانم و کسیکه اینگونی زیست بلا انفعال کند البته شكر بر او واجب است و پسر در جواب والا\nزبان کشوده گفت بسیار خرسند شدم که درین مجلس و ابتدای سخن دو قطره کامه نهار اینام را درین صاحب شنیدم\nو بکیقطعه آن که مشتمل بدر کی احوال میرزا صادق نام مخبر روسی است در وقتی که بروم بودم بلدم وزیاد مطالعه\nکردم خطوط شما بسیار صاف وصریح در نظر من جلوه کرده واقتدار شما را در سخن خوب دانسته و تصدیق\nنمودم او اعلیحضرت والا زمان پاسخ کشوده فرمود من آنچه را که شما امروز دران سخن میرانید پیشتر دیده\nو یافته و از روی دانسگی با منای دولت شما آگهی داده ام که ذمه من از کر و نا کامی کارها بری خواهد بود\nو پسر گفت شما خود را بخوبی با احوال افغانستان واقف کرده اید حضرت والا فرمود بلی از احوال عموم افغانستان"}
{"book": "adl0009", "page": 485, "text": "( ٢٤٧ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nخوب خبر دارم و بدولت شما خیر داده ام ویسرا زبان تسلیم بکفت مثل شما مرد شجاع ودلیر امروز کم موجود\nخواهد بود ومثل قوم شما قوم بزرك وقوی ودلیر در عالم اندکست حضرت والا فرمود دلیری وشجاعت\nمن برخودم معلوم نیست و کاردانی بظاهر است از عقل خودراضی هستم که تا امروز بکار قوم من آمده و خیر وبودامور\nایشانرا اختیار کرده از خداوند امید وارم که خوبتر بکارقوم من خواهد آمدویسرا گفت دولت افغانستان در میان دو دولت\nقوی و کلان افتاده لازمست که بایکی از دولتین بحکم ضرورت دوستی داشته باشد حضرت والا فرمود من هم همین\nمعنی را بدرستی دانسته ام وستی دولت شمارا اختیار کرده ام و دروقتیکه از کتل هندوکش گذشتم قصد من دوستی\nدولت شما بود ویسرا گفت تشریف آوردن شما بدولت ما بثبوت درستی قول ودلیل ظاهر بردوستی ویگانکیست\nحضرت والا فرمود ازدوستی دولت شما نفع تمام بقوم من رسیده و میرسد لهذا برای منفعت قوم خویش دوستی\nدولت شمارا اختیار کرده ام و امید میکنم که از برای منفعت قوم خود تا با دولت شما ملاقات کرده ام دوستی بردوام\nباشد ویسرا گفت آنچه که شما در مدت دوستی خود بدولت ما اظهار کرده وازهر گونه احوال خبر داده اید من\nاگر در روم واکر در روس بوده ام بپاره ای آنها موافقت داشته ام زیرا که ازلندن نقل خطوط شمار ا بطور روزنامه بپوله\nبرای من فرستادند حضرت والافرمود پس افتادن کار خود را در مدت چهار سال از مخالفت دو فرقه وزرای شما که مراد\nاز لیبرل و کنسر وی تو باشد میدانم که رای يك فرقه با دیکر فرقه موافق نمی بود وجناب لارد ریپن را ملامت نمیکنم\nو وزراء را هم نیکویم که خیر خواه دولت خود نبودند البته احتیاط میکردند و از احتیاط بسیار سخن را بتاخیر\nانداخته بودند اینست که مدت چهار سال کارپس افتاد وایسرا گفت گذشته گذشت تدبیر آینده ضرور است\nحضرت والا فرمود کار آینده بسیار سخت شده و كرهيكه بدست کشوده میشد بدندان کشید. در وقت تدبیر شما\nتاخیر گردید حال فرصت تدبیر نیست و یسرا اظهار کرد که حال که دولت روس مهلت نمیدهد شما گذشته را یاد\nنکنید حضرت والا فرمود اختیارات افغانستان مثل کلاه نیست که از سر خود بردارم و باز بر سر خود بگذارم\nحكم من برقوم من جاریست و ليكن درقوم در قبضه قدرت و اختیار من نیست اینقدر میگویم که دوستان من البته\nبکاریکه اقدام کنم متابعت میکنند و دل اقوام بموافق رأی من حرکت خواهند کرداما در وقتیکه انتظام بیابند\nبحال که با شما دوست هستم و بخانه شما از راه صدق و دوستی آمده ام باید راست بگویم که مردم افغانستان هنوز انتظام\nنیافته اند خصوصاً در این روزها که مدعی پیش قدمی کرده و سرحدات از سپاه محکم نشده و لشکر های من بهر گوشه\nو کنار افتاده محافظ و بهره دار فتنه جویان افغانستان میباشند چنانچه لشکری که در کنم مقرر کرده ام برای حفاظت\nسید محمود مقرر شده اند و لشکری که در بشبلاق افتاده بپره دار مردم شینوار میباشند ولشکریکه همراه رحیمدر خان\nجبرال در منگل رفته بودند برای دفع فساد بدهای آنجا رفته بودند و بدخواهان ممراتها در پشاور جای داده بودند\nهرچه مردم را بفساد انگیخته اند از دست اینهاست و دیکر سلسله بدخواهان که در ایرانند قبض شما نمیباشند\nو محبوس دست شما نیستند پس در مملکتیکه این همه اسباب فساد باشد اگر دولت پخته دو هزار ساله باشد بی نظم\nخواهد شد چه جای افغانستان ویسرا گفت امروز تحقیق و صحیح است که روس در قفقاز و مرو لشکر تیار میکند\nو در کل دنبال او جنك خواهد بود اعتماد شما باید بدولت ما بوده باشد اعلیحضرت والا فرمود اعتماد من هست اما\nاز خود من لکن از مردم افغانستان اعتماد بمرور حاصل میشود و آن در وقتیست که وحشت و خوف ورعب ازدل\nایشان برطرف گردد آنگاه میشود که اعتماد حاصل کنند ویسرا گفت شما را از کاغذی که در باب استحکام قلعه\nهرات نوشته ام چه تدبیر واندیشه صواب در خاطر است حضرت والا فرمود استحکام هرات را بالشکر خودش\nکه مردم افغانند منظور دارید یالشگر خود ویسرا گفت اگر شما امداد لشکر را قبول کنید امداد لشکری\nداده میشود حضرت والا فرمود من این سخن را باقوم خود صلاح نکرده ام نمیدانم که قوم من رضا میدهند\nیا نمیدهند ویسرا گفت از گفتار شما چنان معلوم میشود که از امداد لشکری پهلو تهی میکنید حضرت\nوالا فرمود من از حراتیکه باقوم صلاح نکرده ام جواب شما را گفته نمیتوانم و از امداد لشکری شما پهلوتهی\nنمیکنم هرگاه مردم افغانستان آشنای امداد را از دادن اسلحه و یراق و جباخانه و غیره لوازم ملاحظه\nکنند بعد امداد لشکری شما را كمك وقوت کار خود میدانند ومن میگویم که البته امداد لشکری شما لازم"}
{"book": "adl0009", "page": 486, "text": "(٢٥٨)\n\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nمیشود که لشکر افغانستان ولشکر شما باتفاق در مقابل مدعی ایستاده جنک کنند تا در هر جا که لشکر افغانستان\nکم زور شود كمك از لشكر شما برسد و هر جا که لشکر شما کم قوت وناتوان کردید مدداز لشکر افغانستان داده شود\n(۱) مثل جنك سيو استپول (۱) که لشکر سلطان ولشکر شما هر دو بودند و پسر ا گفت جنك مردم افغانستان با روسی تنها\nاصل نسخة نمیشود در بحر اسود و روم وغیره از هر طرف با او جنكها خواهد بود حضرت والا فرمود مثلاً این کلاه که\nسباستپول برروی چوکی افتاده من خواهش دارم که از من باشد شما خواهش دارید که از شما باشد دیگری خواهش دارد که از او\nاست باشد و منظور همه آنست که کلاه را از میان بربایند وقتیکه یکی از سه نفر دست انداخته و کلاه را ربوده تصرف کرد\nدو نفر دیگر را دعوی بر سر چه چیز باقی ماند مدعا از میان رفت همگی دامن چیده پی پس میکشد دوستان شمانیز\n۱۲ که روسی و جرمنی و غیرآنها بوده باشد اکر دست برد شمارا برروسی دیدند البته قدم پیش میگذارند والا پای\nخود را پس میکشند و یسر ا گفت شما می توانید که از جانب مردم افغانستان ذمه بردار شوید که امداد لشکرتی\nما را برای مدافعة روسی قبولدار شوند حضرت والا فرمود مطلبی را که بقوم خود ظاهر نکرده ام امروز بشما وعده\nدهم فردا مرضی قوم نباشد شما میگوئید که چرا خلاف وعده گردید آیا شما می توانید بی اطلاع دولت خود با کسی\nجنک کنید ویسرا گفت درباب امداد لشکری واستحکام هرات تکلیف برشما نداریم اظهار ما محض از طریقه\nدوستیست حضرت والا فرمود میدانم که تجویز شما نفع قوم منست اما بصلاح قوم کار میشود ويسرا گفت شما\nچه مطلب دارید اظهار کنید و تدبیر مدافعه روسی را چه صلاح میدانید حضرت والا فرمود هرگاه اسلحه و یراق\nو اسباب ما کامل می بودند تدبیر مدافعه روسی البته باسباب میشد و چون میدانم که اسباب نداریم نام پن اوازبی\nاسبابی ما خواهد بود و یسر ا گفت شما می توانید که هر گاه تفنك رفل داشته باشید روسی را دفع کنید حضرت والا\nفرمود دفع را گفته نمی توانم اما کوشش میکنم آیا شما که صاحب همه اسباب هستید می توانید بگوئید که دفع\nروسی را کرده می توانیم و در باب اسلحه اختیار دارید اکر بدهید خوب بدهید باید بدهید رد نمیکنم و اگر ندهیدهم\nگفته نمی توانم زیرا که در دولت شما حق ندارم و خود برای دولت شما کاری نکرده ام که سزاوار خواهش باشم\nو قوم من نیز برای شما خدمتی نکرده اند که حق قوم خودرا از شما مطالبه کنم بلکه تا دیروز با شما دشمنی داشتند\nامروز که دوست شده اند انچه در عالم دوستی عطا کرده اید از مهربانی و پرورش است پس من زبان خواهش را\nندارم ویسرا گفت در هرات چه قدر توپ دارید حضرت والا فرمود سی و یکضرب جلوی و پانزده ضرب توپ\nجفتی و یسرا گفت توپهای کلان در وزن هر گاه بشما داده شود میتوانید در هرات برسانید حضرت والا فرمود\nممکن است کار سانده شود زیرا که در دریای هیرمند کشتی ها از برای جسر ساخته شده توپ کلان میگذرد و یسرا\nگفت شما راضی نمی شوید که انجنیزهای ما پیش قلعه هرات قلعههای كوچك جنکی بسازند حضرت والا فرمود\nآیا ساختن قلعه ها روسی را از پیش آمدن ممانعت میکند و می ترساند اگر جنک شود فرصت ساختن قلعه ها کجاست\nو در نجوم باران که خیمههای شما از تری خشك نمیشود دیوار کل چگونه خشك خواهد شد و اکر جنک نشود\nفرصت از دست نمیرود و ساخته خواهد شد و یسرا گفت شما خوب میگوئید احوال تل بشكها چه طور است شنیده ام\nسرکوب و نزديك قلعة هرات است حضرت والا فرمود که برداشتن تل پنگها را بکار گذاران هرات امر کرده\nبودم لکن تپۀ خاکی نیست پشته سنگیست که بزحمت بسیار برداشته میشود و از هرات دور است و کلوله توپ\nکه از تل بشکی انداخته شود از خاک ریز هرات نمیگذرد و از مصلا تفنك رفل برا ندرون هرات را میزند لکن حکم داده\nام که در زیر بناهای مصلا نقبها کنده اند هر وقت که مدعی بانهدام خاك هرات بشود نقبها را آتش داده مصلا را\nهوار میکنند و یسرا گفت از استحکام هرات وتدبير نقبهای مصلا خرسندشدم حضرت والا فرمود که در حصه پنجهت\nروسی بخاك افغانستان که پیشقدمی در سرحدات کرده ولشکر ما با لشکر او مقابل شده اند و صاحبان دولت بهمه\nاز قرار خطیکه حاضر و موجود است ذمه دار دفع میباشند چه تدبیر اندیشیده اند و یسرا اظهار کرد که جمع دولت\nوملت ما آماده و مستعد اند که در حملۀ جمعیت روسی محاربات سخت و شدید در رو بحر با او سر کنند و نیز دول دیگر\nاز هر طرف گریبان گیر او خواهند بود حضرت والا فرمود بهیچ عذر نمآیند شما از مدت چهار هزار ساله گذشته نمی توانید"}
{"book": "adl0009", "page": 487, "text": "(٢٥٦)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nو ما از خاندان و هستی هشت هزار ساله گذشته نمی توانیم و دیگر دولتها که بدوستی و رفاقت ما و شما سر می جنبانند تا وقتی خواهند بود که امید بهبود داشته باشند و هر گاه امید بهبودی برای ایشان نباشد پی خود را پس میکشند ما هم بایم و شما و من تا جاندارم کار میکنم ویسرا گفت فوج ما برای امداد شما موجود است ولکن نخواهیم گذاشت که داخل افغانستان شوند مگر خود التماس و خواهش کنید حضرت والا فرمود خیال شخصی خودم آنست که لشکر شما بالشکر من در روز جنگ یکجا باشند و من در وقتیکه اینطرف می آمدم اظهار این سخن را باقوم خود نکردم ام و حال میبینم که روسی از پرده برآمده و از مضایقه گذشته بجنگ پیش می آید و البته امداد لشکری شما را باقوم خود اظهار خواهم کرد و یسرا گفت حال که لشکر روسی با لشکر شما مقابل شده جنگ کشته مناسب نخواهد بود که کپتین دولت ما در معرض ضرر و خطر بوده باشند برای شما در باب آنجا چیست که صدمه برسد حضرت والا فرمود کپتین شما از جای مقابله هر دو لشکر دورند و وقتیکه مقدمه شود اگر لشکر ما فتحیاب شدند هما نست که مردم کپتین شما در امن و سلامت خواهند بود و اگر لشکر ما هزیمت یافتند بقلعه هرات می آیند دو نفر از اهالی کپتین شما با ده نفر ملازم در اندرون قلعه هرات داخل شده باقیسمت غورات و سرحد هزاره جات خود را بکشند برای حاکم المحدود مینویسم که آنها را پناه بدهند تا لشکرها از کابل و غیره حدود در غورات برسانم و آن لشکر از بیرون با مردم روسی جنگ بکنند و آسان نیست که روسی هرات را متصرف شود در وقتیکه هرات بدست وزیر یار محمد خان و خرابه بود محمد شاه قاجار بچهارده ماه نتوانست هرات را تصرف شود و وکلای دولت روس و روم و فرانس و دولت شما همراه او بودند تا از هیات بحصول مراد برگشت حال که قلعه هرات آبادتر از ان زمان و لشکر اماده و باقوت تر است و جباخانه و کدام فراوان فراهم آمده چه جای اندیشه و تشویش است که روسی تصرف خواهد کرد ویسرا گفت هر گاه مردم افغانستان لشکر ما را برای امداد خود قبولدار نباشند نفری کپتین ما را چگونه در هرات محفوظ خواهند داشت سر کار والا فرمود مردم افغانستان را از لشکر بسیار شما واهمه و خوف دست میدهد که مبادا قصد مداخلت ملک ما را داشته باشند و از نفری اندک این توهم را نمیکنند که مداخلت بملک ما خواهند نمود میدانند که برای بهبود کار ما داخل خاك ولایت ما شده اند البته بی خطر آنها را نگاه خواهند داشت ویسرا گفت من مصلحتهای شما را بتار برقی بدولت خود اطلاع میدهم و باشما باز مجلس و ملاقات خواهم کرد حضرت والا فرمود هر سخنیکه در ان پیچ و کره پیدا میشود شما بلندن خبر میدهید و از چهار صد نفر وزرای دولت خود مشورت و صلاح میپرسید و احوال افغانستان را شما از من میخواهید من باخدای خود راز خواهم گفت و صلاح امور خود را از حضرت او خواهم جست ویسرا بخنده و مطایبه گفت شما از ما صلاح بپرسید حضرت والا فرمود صلاح شمارا قوم من پسند نخواهند کرد در امور خارجه بمصلحت شما کار میکنم و در امور داخلهٔ ملك خود بمصلحت شما کار ندارم ویسرا گفت من با سلطان روم و شاه روس مکالمه بسیار کرده ام و هم کلام و همزبان شده ام مثل شما راست گوی و سخن سنج و نکته دان کمتر مردی روز خود دیده ام حضرت والا فرمود زحمتیکه برخود متحمل شده ام از برای راحت و منفعت قومست والا شخصی مثل من در دیای و تکبر اعضا داشته و جمیع عمر را مگر بخیال حکومت افغانستان بخوش طبعی و آزادگی بسر برده و شوق شکار را بحد کمال رسانیده باشد که حکومت و سلطنت خود را بيك روزه تماشای شکار برابر نکند باید ازین مملکت زود و بتعجیل بیرون نمیرفت چکنم که بار ننك و ناموس قوم پیش روی افتاده باید بردوش همت کشیده بمنزل برسانم بلفظ چون سخن بدینجا رسید از مجلس برخواسته هر کدام جانب مقام خود شد\n\nشرح مجلس دوم اعلیحضرت والا با ویسرا\n(ومذاکرات ایشان)\nدر روز شنبه هجدهم ماه مذکور ویسرا از راه بازدید و ملاقات در منزل سعادت محمل اعلیحضرت والا وارد گردیده شرف صحبت حاصل کرد و در وقت مصاحبت ویسرا زبان تکلم گشوده گفت سوال و جواب پریروز را در لندن برای دولت خود اطلاع داده بود و امروز يك پره تابرقی خبر آمد و از روی خبر تار کاغد جان پارلمنت حرف زده اند\n\nشرح مجلس دوم حضرت والا و مذاکرات ایشان"}
{"book": "adl0009", "page": 488, "text": "(٤٦٠)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nباشما سخن میگویم لشکریانکه برای امداد شما در جنگ قودن باروسی آماده و موجود است ولیکن ازین سخن\nکه شما فرموده اید که من درین امر با قوم خود صلاح نکرده واطلاع نداده ام و اعتماد قوم من امروز\nبرشما نیست مگر بمرور حاصل خواهد شد و وقتیکه منافع شما نسبت بایشان پی در پی ظهور کند و بچشم خود\nمشاهده نمایند و به بینندامید میکنم که اعتماد ایشان حاصل گردد همه صاحبان پارلمنت در ورطه حیرت افتاده اند که\nلشکریمارا بسبب بی اعتمادی قوم شما در سر حدات ولایت شما راه نباشد و خود شما یعنی لشکر شما در کارهای خود\nشکسته و ناچار وناکام باشند با این شکستگی و بیم درستی جنگ شما با مردم روسی بلاشک خرابی و تباهی افغانستان\nخواهد و درین وقتیکه شما خراب و بی آب شوید و امداد لشکر مارا خواهش کنید آنوقت چاره و علاج کار بر ما هم\nسخت و دشوار خواهد بود و شما خوب وسنجیده ودرست گفته اید که قوم افغانستانیرا برما اعتماد نیست و ما\nکجای خود اقرار داریم که چرا با مردم افغانستان جنگ میکردیم و البته بعد از جنگ با نظر محبت که اعتماد آنها\nبرما حاصل نمیشود جنك نمودن ودشمنی کردن با مردم افغانستان خطای بزرگیست که از ما صادر شده خوب\nفکر دیم که با مردم افغانستان جنك كرديم حضرت والا فرمود صحیح ودرست و بجا میگوئید که\nکارهای افغانستان سر رشته نشده وشکسته ونا تمام است و من هم راست ودرست گفته ام و براستی\nشمارا خبر داده ام که اعتماد قوم من امروز بر شما حاصل نیست هرگاه شما را از حقیقت حال آگاه نکنم فردا\nدر دوستی خود خیانت کرده خواهم بود و شر مساری خواهم بردومن هم که دوست خان هستم و عیب شرمساری را\nبرخویش نمی پسندم اما امید بخدا دارم که بسعی و کوششهای من کم کم اعتماد قوم من بر شما حاصل شود و در\nدوستی با شما یکجهت باشند و خاص و بر همین قدر کار کرده ام که اعلیحضرت و مردمی را که با خود آورده ام در امن\nدوستی واخلاص دارند شمارا مجدیم دشمنی نمیبینند و دوست میدانند از پای مردم خودهم امیدوارم که روم و به دلائل\nنفع دوستی شمارا در نزدآنها ثابت کنم و دلهای ایشانرا بدوستی شما میل بدهم و اگر چه شما برخطای خود از جنگ\nودشمنی با مردم افغانستان اقرار دارید من از خطای شمارا عذر معقول و بجا ادامیکنم که سر کرده وامیر آزمان\nخطا کرده بود که شما را برحال قوم خود و خیالات ایشان واقف نساخت و از قوم صلاح و مشورت کار را نپرسیده\nبی اطلاع قوم بدوستی شما اقدام کرد وامید اموریرا نمود که رضای قوم در آنها نبود و خود نتوانست که تشبث\nآن امور را بکند تادم دولت شما ضائع وتلف گردید و شما را علاج و چاره هتك عزت خویش لازم افتاد و ناچار\nآماده جنگ افغانستان شدید تا آب وعزت دولت خودرا بجا کنید اگر چنانچه جنگ نمیکردید آب وعزت دولت\nشما بجا نمیشد هر چه کرده اید محض ناچاری ولعلاجی بود و پسرا گلست پارلمنت دولت ماهیچ راه چاره و علاج را\nامروز نمیدانند که چه کنند و کدام کار اختیار نمایند که مدافعهٔ روسی از تصرف ولایات افغانستان بعمل آید\nودولت وخانه شما برباد نرود اگر جنك روس بشما پیش آمد و مردم شما از ناتمامی کارهای خود شکست خوردند\nوملك شمارا دشمن ما و شما قبضه کرد عزت دولت ما گذشته و از حفاظت ملك شما از دست اندازی دشمن خارجی\nهستیم بر باد خواهد رفت و خواه نخواه جنك مابادولت روس باید بشود تا آنکه دولت خودرا برسر این کار تمام کنیم\nراه چاره و علاج را از خود شما میجویند هر تدبیریکه متضمن خیر و صلاح امروز و فردا ما بدل عزت دولت ما وخانه\nوملك شماست خود شما بیان کنید و سررشته بدست ما بدهید ما بران عمل کنیم فكر ما بچاره وعلاج کار نمیرسد شما بدید\nنمهار البلد ناء و وز راعظم وباقی وزرای ما مسلم ومنظور میدارند حضرت والا فرمود دولت شما که امروز راه چاره و علاج\nکاررا از من میجویند و مرا دوست صادق و دانا شناخته و مصلحت دان امور دولت خود و دولت من میدانند\nتدبیر صواب واندیشه دوربین مقتضی اینست که پارچه جزئی ازاراضی و مواضع متنازع فیهای سرحدات افغانستان را که\nالآن نزاع ما و مردم روس بر سر آنها حاصل است صاحبان کمیشن شما که هم منصف وهم دوست دولت ما گفته\nمیشوند برای روس بگذارند ومن چنان میدانم که خاك و مسکن تو کابية سارقر را هيچ تصرف نده ام و بی\nالحقیقت هنوز مردم تو کابية سارق رعیت من نیستند وضبط وربط در امور آنها نکرده ام وطائفه هستند که\nهر گردن وامید ندارند و پیمان ندارند و چنان میبینم که در وقت جنك لشكر ما بالشكیر روسی مردم مذکور از مال\nو دولت خود نگذرند وبواسطه پامال شدن روسی پیوسته از دولت اسلام خود روی کردان شوند پس بر سر خانه"}
{"book": "adl0009", "page": 489, "text": "(٤٦١)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nو جای کرد هیکه اینقدر بیدین و بیریه باشند جنك را بدولت بزرك و کلان آماده شدن و خود را از ناتوانی کارهای\nخویش و عدم اسباب در عین شکستگی و بیسامانی خراب کردن و دولت دوست خود را بدشمن قوی پنجه گرفتار ساختن\nکار خردمندان نیست کیش خود را اذل بدهید که باره از سرحداات متنازع فیها را برای محبت دولت روس که پادشاه کلان\nاست بگذارد منکه اهالی کشش شما را منصف و دوست خیرخواه خود قرار داده ام برحسب وقف سبیکه با روسی بکنند\nو حد جدا نمایند راضی خواهم بود و امضا خواهم کرد مثلاً شخصی را مجبور کنند که خنجر بشکم او فرو برند و هنوز\nفرو نبرده مخارش سازند که قطع يك بندانگشت خود راضی میشود يا بنوك خنجر که در شکم او فرو برند البته\nقطع بند انگشت برای او از پاره شدن شکم بهتر است ازین نقص اندك نفع بزرك زند که را مییابد و ازان صدمه شدید\nروی حیات و زندگی را نخواهد دید و حال آنکه آنچه برای روسی گذاشته شود جزء سرحديه متعلق خاك\nافغانستان نخواهد بود جزء زیادتیست که در دوسال قبل برای گفتگوی امروز و مایه قرارداد مصالحه تصرف\nشده بودم حال ازان زیادتی بقدر خیر وقت میگذرم اگر کارهای من درست می بود و مردم من حرف مرا\nمی شنیدند و غافل از اوضاع امروز نمی بودند و دولت شما را مجید کی معاملات عصر در پیش نمی بود وقت جنك\nبا دولت روس امروز بود که مردم ترکستان زمین برسیه دیا و آمین جنگ مردم افغانستان و روسی را میخواهند\nتا شور و فتنه عظیم برپا ساخته بٹوای عام بکنند و دامن ملک خویش را از زیر پای روسی بکشیند و شب و روز\nانتظار امر مرامیدارند که کی و کدام ساعت آنها را اشارت کنم و فرمان غزا و جهاد را بدهم لکها نفوس بدشمنی\nروس آماده و نیازند ولی کارمن ناتمام و شما را مجید گی معاملات عصر در پیش جنگ امروز را خیر نمی بینم و راضی\nبمصالحه میشوم و شما انضمام خود را از مخالفان مصری میگیرید من هم کارهای خود را بفرصت آلهی و سعی\nو کوششهای خود در نصیحت قوم وتقویت دولت شما از امدادهای دوستانه میکنم و سر حدات را استحکام میدهم\nوقلعه جات جنگی در سرحدات میسازم و درستی کار افغانستان آنچه من میدانم هشت سال مهلت و فرصت میخواهد\nبعد از هشت سال اگرچه مردم ترکستان زمین بٹوای مغلوب روسی خواهند شد که آنوقت مجال حرکت\nو شور ویلوا را نخواهند داشت و تصرفات روسی در ترکستان زمین خوب قایم میشود و امروز حکم میکنم که\nآنروز دست و پای مردم اوزبکیه بسته خواهد بود ولی خدا نخواهد کار های افغانستان درست خواهد شد\nو ناکامی نخواهد داشت و در مقابله دشمن بدرستی کار میتوانند داد و یس را گفت ازین تدبیر خردمندانه و صوابدید\nعاقلانه شما همه صاحبان پارلیمنت و امنای دولت ما از ورطه حیرت برآمدند. اگر هینکه در کار افتاده بود بشناختن\nفکر شما بازشد بسیار رای پسندیده و نیکوست امنای دولت ما برین رأی و صوابدید شما البته کار میکنند\nاگر مردم روسی محبت خود را بهمین قدر که شما راضی شده اید قدر بشناختند و مصالحه در میان آمد بسیار\nخوب واگر قدر شناس خود نبودند وجنك ميکردند پس بحكم ضرورت جنك ما وشما بالا تفاق بالو خواهد\nبود و در خشكه و دريا با او جنگ میکنیم و شما را تنها در مقابل دشمن نمیگذاریم اگر چه جمیع دولت ما برباد برودباك\nنخواهد بود و برین تدبیر که الان مدار کار را گذاشته اید امید میکنیم که دولت روس راضی و خوشحال\nشود و بر امنای دولت ما سختیهای کار آسان شد و برین تدبیر فکر و اندیشه هیچکس از مردم پارلمینت ما نرسیده\nبود تا اکنون بشجاعت و دلیری و جوهر مردانگی شما اقرار واعتراف داشتم و چنان دانسته بودم که کارسلطنت\nو سپاه داری از دست شما خوب میآید در کار مشورت و صلاح وتدبیر امور کمتر توجه فرموده اید حال که چنین\nتدبیر درست و رأی مستحسن از شما مشاهده شد اقرار می کنیم که مثل شما یکنفر نهایت دو نفر مرد مدبر و مصالح\nشناس در دولت ما خواهد بود و اگر بر يكنفر يقين برود در شخص دوم شك خواهيم داشت بسیار مدبر و کاردان\nهستید حال بهر توعیکه برای خود واولاد و دوستان خود از ما عهد و پیمان میخواهید بانتها معاهده میکنیم حضرت\nوالا فرمود منکه در دولت شما آمده ام خود را دوست شما میدانم و از دوستی شما چشم منافع برای اقوام خود\nدارم و بتقویت دولت شما کارهای خود را انشاءالله تعالی درست خواهم کرد از محنت و سردی و مصلحت ذاتی من\nدور بود که برای دوباره زمینیکه از زیادتی سرحدات خود بروسی ندهم و شما را بدولت مذكور بجنك و نزاع\nگرفتار کنم و اب و مخنیت دولت شما را پاس نکنم و قدر دان دوستی شما نباشم دوست صادق بايد بخير و منفعت"}
{"book": "adl0009", "page": 490, "text": "( ٤٦٢ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nکار بکوشد و امیر را اختیار کند که ضرر بدوست خود نرساند مها عهد و پیمان جدید باشما در کار نیست لفظ\nو قول شما را پسند و معتبر میدانم شما هم قول و لفظ مرا در دوستی خودسند بدانید واگر میخواهید عهد و اقرار\nدوستی خودرا بخط خود نوشته بشما می سپارم ومن هرگز از دوستی شما و دشمنی روس بر نمیگردم\nو با او دوست نخواهم شد و با شما دشمنی نخواهم کرد اگر دولت روس بحرف و سخن شیر علیخان قندهاری هنك\nعزت مرا نمیکرد و مرا از سمرقند بپای در نمیکشید نمی برد و حرف شخصی را که با من هیچ همسری نداشت و در\nخاندان ما نوکر و محکوم بود در باره من نمی شنید ممکن نبود که از دوستی دولت او بر میگشتم بلکه از جانب او بقدم\nدشمنی جانب شما پیش می آمدم بعد از انکه پاس خاطر مرا نکرد و قدر نام ونشان مرانشکست و از خانه او دل آزرده\nبر آمدم و باشما حرف دوستی آغاز کردم ممکن نیست و از محالات خواهد بود که دوستی شما را ترك نمایم و پیسرا گفت\nدولت ما را بر دوستی و صدق گفتار شما اعتماد تمام حاصل است تا امروز پرورش و آبادی شما را دوستانه منظور\nداشتیم و مربی احوال شما تا يك حدی بودیم حال وجود شما را نصف اعضای دولت خود قرار داده ایم آنچه\nاز خیر و خوبی و سلامتی بوجود خود روادار هستیم بر شما نیز روادار میباشیم و ظاهر است که از درد و الم و شادی\nو فرح آنچه برنیمه اعضا برسد نیمۀ دیگر را از درك همان کیفیت چاره و علاج نیست و ما از ملاقات شما بر جميع آرزوهای\nخود کامیاب شدیم حال وقت اظهار شماست که هر مطلب و مرادی داشته باشید بیان بفرمائید تا خواهش شما را\nقبول کنیم سرکار والا فرمود خواهش من دوستی دولت شما و اقرار شما راستی و درستی قول من بود بعمل آمد\nدیگر خواهش ندارم و بر دولت شما تکلیف نمیکذارم واگر خود شما نظر بشان دولت خویش حسن محبت و مهربانیرا\nاز عطیهٔ چیزی که تقویت کار مردم افغانستان از ان حاصل شود بظهور رسانید قدردان احسان دولت شما خواهم بود\nچنانچه دوازده لك روپیه سالیانه میدهید شکر گذار احسان شما هستم و مبلغ مذکور را بمالیات افغانستان یکجا\nکرده صرف تنخواه لشکری میکنم اگر منظور شما این باشد که لشکر افغانستان زیاده و جدید نگاهداشته شود\nوجه تنخواه جدید را ندارم و از مالیات افغانستان و وجه سالیانه شما چیزی اضافه نمانده که ذخیره و خزانه داشته باشم\nاحوال ملك ودولت خودرا از شما پنهان نکرده ام باقی اختیار دارید و پسرا بگفت موازی پنجہزار تفنك بغل پر\nبا جباخانه فی الحال بطور هدیه وعطیه بشما داده میشود و دو هزار میل هنری مارتینی که شما بخریداری خواهش\nکرده بودیدنیز با جباخانه بزود خواهد رسید و چون سخن بدینجا رسید قطع مذاکره کرده و پیسرا جانب منزل\nخویش شتافت .\n\n( شرح مجلس سوم اعلیحضرت والا باو پیسرا وذکر فقراتیکه )\n\n( بمحل اظهار پیوست )\n\nدر روز یکشنبه نوزدهم ماه مذکور اعلیحضرت والا در منزل و پیسرا تشریف برده پس از ادای آداب رسمی\nحضرت والا فقرات ششگانه ذیل را در محل اظهار و بیان آورد اول اینکه دست رس ما بوده باشد و بتوانیم که وقتاً\nفوقتاً چیزی وجه نقدی فراهم آورده اسلحه و جبا خانه از دولت شما خریداری بکنیم باید تاجران معتبر اسلحه\nفروش دولت شما با ما آشنا و معامله دار بوده باشند و بدون تکلیف اسلحه که بکار داریم از تجار مذکور دست گیری\nبکنند و سابقا هم با جناب لار درین صاحب بہادر بذکر اینمدعا پرداخته ایم وصاحب موصوف در انجام اینمطلب بذریعهٔ\nمکتوب خود وعده داده بودند دوم از دار السلطنه کابل چند نفر کاریگر هر فن را برای آموختن صنائع مقرر\nمیدارم که در لندن رفته صنائعیکه بکار دولت خداداد افغانستان میرود و ترقی و سامان دولت از آنها حاصل میگردد\nبیاموزند سوم چند نفر انجنیزهای قابل یعنی استادان تعمیر از دولت شما میخواهم که حاضر دار السلطنه کابل شوند\nتا قلعه جایکه بهر جا از برای استحکام سرحدات لازم میدانم ساخته شود چهارم چند نفر دانایان علم معادن یعنی\nاستادان کان شناس از دولت شما میخواهم که حاضر دار السلطنه بشوند و کوههای افغانستانرا گردش کرده معادن\nهر چیز را پیدا کنند پنجم در باب توپهای بزرك و کلان که برای استحکام قلعه ذکر انها بمیان آمده بود لازم وضرور\nاست که از جانب شما مهربانی و سردشته شود تا بخاك افغانستان هرجا مقرر باشند برسند ششم اگر تکلیف شما\n\nشرح\nمجلس سوم\nاعلیحضرت\nوالا باو پیسرا"}
{"book": "adl0009", "page": 491, "text": "(٢٦٣)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nآن باشد که لشکر جدید سررشته کنم مداخل افغانستان از مخارج همین لشکری که امروز دارم هیچ زیاد نمیباشد\nکه لشکر دیگر ساخته شود گنجایش وامکان زیادتی لشکر از غله اخل که افغانستان دارد نیست و اگر تکلیف\nنباشد من هم اراده ندارم که بدون جایداد لشکر را زیاد کنم همین مداخل را بلشکری که ساخته ام خرج میکنم\nویسرای گفت این شش فقره اظهار شما را از روی تجویز وصواب جواب میگویم اینرا گفته جانبین قطع مکالمه کردند\n\nشرح\nمجلس چهارم\nاعلیحضرت\nوالا با ویسرای\n\n( شرح مجلس چهارم اعلیحضرت والا با ویسرای و ذکر سخنان ایشان )\nدر هشت نیم شب سه شنبه بیست و یکم ماه جمادی الثانی سال مذکور ١٣٠٢ يك هزار و سه صد و دو اعلیحضرت والا بنا بر دعوت\nضیافت ویسرای بسواری کالسکه تشریف فرمای محفل مهمانی او شده چون او در محفل یکی خاص و یکی عام ترتیب داده بود و در\nمحفل خاص جناب ویسرای و شهزاده انگلستان و تمامت افسران نامدار بور بین حضور داشتند حضرت والا درین محفل\nپرتو ورود افکنده بر کرسی مخملین جای گزید و جانب راست حضرت والا ویسرای و در جانب چپ شهزاده انگلستان\nهر يك بر کرسی جداگانه قرار گرفته دیگر بزرگان وافسران در چپ و راست فروتر از ویسرای و شهزاده انگلستان\nهر کدام بمقامیکه داشت نشست وانواع اطعمه واقسام اشربه که بر سر خوان چیده و خوان برروی میز گسترده\nبودند دست تناول بسوی مأکول و مشروب دراز کردند و حضرت والا از مطبوخاتیکه در آنجا گوشت\nو روغن بود اجتناب واحتراز فرموده دست بجانب هيچيك نبرد الا پاره نان خشک و قدری بیضه مرغ که بآب\nجوش داده بودند صرف کرده از دیگر چیز دهن نیا لود و بور بیین شراب ناب را مثل آب همی نوشیدند و درینحال\nویسرای بحضرت والا عرض کرد که ما میدیم خمر را در وقت طعام بجای آب میخوریم حضرت والا فرمود من\nآب را بجای خمر مینوشم خلاصه پس از صرف طعام و آشامیدن شراب همگی از جا برخواسته ببدعای دوام\nدولت پادشاه خویش و درازی عمر او باز کردند و حضرت والا نیز باین سخنان دعائیه بزبان شده فرمود که از\nخداوند ترقی وشوکت دولت شما را میخواهم که امروز با دولت شما دوستی کرده ام و دوستی من با دولت شما خاص\nاز برای خود من نیست خیر و منافع اقوام خویش را منظور دارم و چشم داشت من آنست که ازین دوستی نفع\nتمام باقوام من رسد پس دولت شما در پای و دراز بماند تا قوم من منتفع گردند حاضرین مجلس از بندها بسیار\nفرحناك شده درره ثنای بییالای شاه زبان دعاز ابان سخنان باز کردند که از خداوند سرسبزی نهال عمر جناب امیر\nصاحب افغانستانرا میخواهیم که با دولت ما دوستی کرد و از دوستی دولت ما آبادی قوم خود را منظور دارد و آبادی\nقوم او در همسایگی ما باعث استحکام و متانت دولت ماست و در آبادی قوم او خرابی دشمن ما مندرجست و ختم مجلس\nخاص بدعاشده حضرت والا و جناب ویسرای و شهزاده انگلستان و تمامت افسران در محفل عام داخل گشته درین\nانجمن راجگان هندوستان و نوابان هر ضلع و مقام که انتظار ملاقات حضرت والا را داشتند بکلیات بمقصد خویش\nرسیده مجلس بپای رفت و جناب ویسرای و زوجه او حضرت والارا مشایعت کرده و عذر خواسته بجای خود برگشتند\nو حضرت والا بمنزل خویش بازگشته شب را بسر برد فقط\n\nشرح\nمجلس پنجم\nحضرت والا\nبا ویسرای\nو مراجعتش\nبا فغانستان\n\n( شرح مجلس پنجم حضرت والا باویسرای ومراجعتش بجانب افغانستان )\nدر روز چهارشنبه بیست و دوم ماه مذکور ویسرای دربار بزرگی ترتیب داده و حضرت والا را بواسطه قارن سکرتری\nوسکر تر خاص خود و دو نفر مصاحبان خویش در یازده بجه روزمذکور خبرداده التماس کرد که درین محفل کل افسران\nیوربیین و راجگان هندوستان حاضرند و این محفل بزرك برای شرف نزول افگندن والا منعقد گشته که دران حرف\nاتحاد دولتين در بين حضرت والا وويسرای مذکور شده انجام مییابد بنابران ورود مسعود والا را مترصد\nومتوقعست و حضرت والا در ساعت مذکور با فرستادگان موصوفه ویسرای بسواری کالسکه جانب مجلس مزبور\nراه بر گرفت و چون از دروازه عمارتی که قرار گاه سرکار اشرف والا بود تا درب خیمه ویسرای لشکر وسپاه\nدو رویه صف بسته ایستاده بودند بهر فوجی از سواره و پیاده وتوپخانه که در وقت عبور میرسید باجه نظامی\nبنواختن موزيك سلامی و تبريك سلامتی وجود مسعود والامی پرداخت و در وقت وصول بحوالی خیمه ویسرای"}
{"book": "adl0009", "page": 492, "text": "( ٤٦٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nو فرود آمدن حضرت والا از کالسکه بیست و يك ضرب توپ سلامی بکشادند و جناب ویسرا با شهزاده\nانگلستان و سپه سالار افواج هند بتقدم تعظیم نازر سایبانیکه بیرون خیمه بر افراشته بودند پیش باز\nبرخواسته با حضرت والا دست داده دست بدست هم نهاده داخل خیمه شدند و بر صفهٔ که در صدر محفل\nآراسته و سه کرسی زرین گذاشته بودند ویسرا بقرار کرسی میانه و حضرت والا بر کرسی جانب راست و شهزاده\nبر کرسی طرف چپ ویسرا نشستند و در زیر کرسی شهزاده جانب چپ افسران یورپین یعنی فرنگیان و فرو\nتر از آنان راجگان هندوستان قرار گرفته در زیر کرسی حضرت والا بخاصه اندکی کج کرسی از معتمدان حضور اشرف\nو فروتر از آنان نوابان هم ضلع و مقام جای گزیدند و دیگر مردم بصف صف اول بترتیب صف بستند و آنچه حضرت\nوالا از روی تخمین فرمودند و ویسرا از روی یقین تصدیق کردند هزار و چهار صد نفر بر کرسیها نشسته بودند\nخلاصه حضرت والا حضار مجلس را مخاطب ساخته فرمود خدارا شکر میکنم که اقوام افغانستان چندی قبل ازین\nبا دولت شما دشمن بودند و امروز بواسطهٔ من دوست شدند و علامت دوستی اینست که بدولت شما آمده ام و جماعتی\nاز اعیان و روشناسان هر قوم از اقوام افغانستان با من حاضرند و قول مرا در حضور شما تصدیق میکنند که اقوام\nافغانستان دوستی دولت شمارا از صمیم قلب برای منافع و فوائد خویش اختیار کرده اند و با دشمن دولت خود و دولت\nشما که دولت روس باشد دشمنی دارند و هرگز دوست نخواهند شد زیرا که ضررهای بسیار از دوستی و دشمنی او متصور\nاست فارن سکرتری صاحب این کلمات حضرت والا را ترجمه نموده باهل مجلس فهمانیده جمیع مردم یورپین از مرد\nو زن فخریه و مباهات کردند و بوجد و ذوق و نشاط بسیار در آمدند و کف مسرت بمیو زدند دوباره حضرت والا\nفرمود حالیکه اتحاد و دوستی ما و شما بر عالمیان ظاهر شد و شیر انگلیس و شرج کفتار من امروز بکل دولتها و بگوش جمیع\nسلاطین عالم میرسد و باید در چنین محفل بزرك آنچه من میگویم سرموئی در قول من خلاف نباشد و شما را نوید میدهم\nو مژده میرسانم که هرگاه در مملکت هندوستان فتنه برای شما حادث گردد و اختلالی در امور حکمرانی شما روی بدهد اقوام\nافغانستان میتوانند و قدرت وقوت دارند که امداد دوستانه از حفاظت سرحدات هند بشما برسانند و رفع آن\nفتنه از دست شما بامداد دوستان شما که اقوام افغانستانند بعمل آید و اظهار این نکته تلافی آن عهد و پیما نیست\nکه شما را در دفع فتنه دشمن خارجی دولت افغانستان برعهده مقرر است یعنی بروعده گرفته اید که هر دشمنی از دول\nخارجه قصد دست اندازی بخاك افغانستان کند دولت شما با دولت ما متفق و همدست شده او را از میان بردارند\nو بمحض ختم این کلام باز جمیع مردم یورپ که در مجلس حاضر بودند از کرسیها متحرك شده از وجد کف مسرت\nبهم زدند و از مشاهدهٔ اینحالت راجگان هندوستان را طایر رنك از رخساره پریده چیهرهٔ ارغوانی ایشان\nزعفرانی شد و مقارن اینحال تحف و هدایای بسیار که برای پیشکش حضور اعلیحضرت والا ترتیب داده بودند\nدر محفل حضور اقدس والا پی هم در آورده بیرون کشیدند و باز پس حاضر کرده بیرون بردند و از جله شمشیری\nمکلل بالماسی را ویسرا طلبیده در نهایت تعظیم و آداب بدست اعلیحضرت والا داد و گفت چون ذات مسعود شما\nیکی از شجاعان روز کار شمرده میشود لایق می بینم که این شمشیر بیاد کار از دولت ما در دست شما باشد حضرت\nوالا در جواب کلام ویسرا فرمود من هم قبول کردم و انشاءالله تعالی گردن دشمن دولت خود و دولت شما را\nبا این شمشیر خواهم زد ازین فرمایش حضرت والا نشاط حاضرین بساط آنقدر شد که تحریر نمیگنجد و بازهمه\nحضار مجلس بآواز پر کشیده از مسرت کف بر کف زدند بعد حضرت والا از کرسی برخواسته راه بازگشت\nجانب منزل خویش پیش گرفت و جناب ویسرا باشهزادهٔ انگلستان همراهی و مشایعت کرده از پیش کالسکه سواری\nحضرت والا بر گشتند و در وقت نشستن اشرف والا در کالسکه بیست و يك ضرب توپ وداع گشاد دادند و تمامت\nسپاه که همچنان حد بحد و جابجا ایستاده بودند مراتب سلام و لوازم احترام را تا دروازهٔ عمارت منزلگاه شهر\nباری بتقدیم رسانیدند و دیگر سخنی در میان نیامده هفده هزار تفنك بناور و یازده هزار بغل پر و بیست و سه\nهزار میل دو پست و سه بست دهن پر مجموع پنجاه و پنج هزار تفنك و دو تو پخانهٔ پیلی و گاوی باقور خانه از خریداری\nحضرت والا و بخششی دولت انگلیس درین سفر بحضرت والا عنایت شده در ساعت ده از روز بیست و ششم\nماه جمادی الثانی سواری عرادهٔ بخار از راولپندی نهضت فرمای دارالسلطنه کابل گشت و در ساعت پنج بعد از"}
{"book": "adl0009", "page": 493, "text": "(٥٦٥)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nنصف النهار در پشاور پرتو نزول افکنده دو روز جهت سیر و تماشای شهر پشاور وعمارات ان درنك فرمود\nودر خلال این احوال کیپتن انگلیس از جسارت و پیشقدمی ومحاربت سر حد داران دولت روس اقامت را در\nموضع کلران دشوار دانسته کوچ کوچ در روز بیست و هفتم ماه مذکور وارد تیری پل هرات شده بفر از پشته در\nکنار جنوبی پل مذکور وجنب درخت زار ساحل هری رود فرو کش کردند و محمد سرور خان حکمران\nهرات با اردو و همراهان خود جانب شمال پل مزبور و کنار رود مذکور فرود گردیده چند روز در انجا در نك كرد\nذکر حرکت موکب والا از پشاور\n( وشرف نزول افگندنش در کابل )\nدر روز چهار شنبه بیست ونهم ماه مذکور اعلیحضرت والا از پشاور مرحله پیمای کابل گردیده روز غره\nماه رجب رونق افزای لواسه گشت و درین منزل نامه مشعر بر صلاحیت و ندامت از مقاتلت سر حد داران دولت\nروس با سر حد داران افغانیه از جانب چرناوسکی نام روسی حکمران سمرقند بشرف مطالعه ساطعه حضرت والا\nرسیده جواب ملوکانه عز صدور یافت و روز چهار شنبه ششم ماه مزبور سنه ۱۳۰۲ شهر جلال آباد\nاز شرف وصول موکب والا نور وضیاء یافته روز پنجشنبه چهار دهم ماه رجب تمامت اعیان\nوبزرگان شهر وافسران سپاه نظام با افواج نصرت فرجام از راه پذیره در چمن بگرامی صفوف استقبال آراسته\nدر وقت وصول موکب سعادت موصول بمحاذات سپاه نظام یکصد و یکضرب توپ تبريك وشكرانه صحت ذات نيكو صفات\nحضرت والا گشاد دادند و همگنان از پژوهش حال و پرسش احوال خویش که حضرت والا بزبان مبارك خود\nکردن تفاحر برافراخته از جمله هر دو شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان وسردار نصر الله خان بسعادت دست\nبوس نائل گشتند و پس از ادای دعای بقای عمر و دولت و دوام سلطنت که عموم ناس بتقديم رسانیدند حضرت والا\nدر چوبتره که در میدان سيا سنك واقع دامنه تل مرنجان بامر شهزاده رفیع مکان سردار حبیب الله خان ساخته\nو پرداخته شده بود پرتو نزول افکنده پس از صرف جای و ملاحظه حلویات که هنگام شام خویش پیش کشید و\nوجوه خیرات نقدینه که بفقراء ومساكين بذل شده همه را از احسان و حلاوت بیان خرم وشادمان فرمود بمبارکی\nو میمنت بدرای سلطنت نزول اجلال نمود و در ینوقت حکمران هرات از کنار تیر پل حرکت کرده داخل شهر\nشد و جنرال نامسدوف روسی نیز پس از حصول فتح و تصرف علاقه پنجده و آق تپه و پل خشتی با علیخانوف از راه\nیلتان حائب سرخس باز گشت و دنسوار در موضع موری دسی سوار در آقرباط محافظ کاشته خود در سرخس برفت\nذکر ورود افواج دولت انگلیس\nاز راه عزم و احتیاط در شالکوت\nچون حضرت والا بودن دماغ پاویپ را در راولپندی اظهار و از وی التماس كمك كرده وهمچنین در منزل\nتیر پل جنرال لمسدن با محمد سرور خان حکمران هرات اظهار نموده بود که چون دولت روس از راه نقض عهد\nو خلافی قرارداد دولتین خود و انگلیس بسر حد افغانستان حمله بود واجب گشت که سپاه انگلیس از راه معاونت\nافاغنه و حفاظت مملکت افغانستان درین سر حد وارد شده بعزم مدافعه دولت روس اقامت گزیند و تا که نظم\nکامل در حدود هرات نهاده نشود جانب هند باز نگردد بناءً بران پنجاه هزار تن لشکر با توپخانه و سامان در بست از بهان هند\nوسند و پنجاب بتعجيل و شتاب مأمور شالکوت شدند که در آنجا آماده کار بوده هر گاه دولت روس آهنك کارزار\nکند از راه قندهار وارد هرات گردیده ساخته جنك شوند و هدرینوقت جنرال لمسدن که هنوز با کیپتن یولیت\nانگلیس در تیرپل بود کرنیل استوارت نام را با یکین مهندس باجازت کار پردازان هرات مأمور نموده بارد و بروج\nو درون و بیرون شهر هرات را پیمایش کردند و مواضع مرمت طلب را صلاح مرمت کردن داده اظهار کردند که تل\nچکها وارك جديد و بروج و خندق و شیر حاجی (۱) و خاکریز و مجره گرد دیوار و ابواب شهر را مرمت نموده محکم و آباد\nسازند و منازل مهل و غیره عمارات آنرا که از آجره خیر و گچ و ساروج افراخته است از ین و انداخته و سروند تا دو رمذکور\nذکر حرکت\nموكب والا\nاز پشاور\nجانب کابل\nذکر مأمور\nشدن افواج\nانگلیسی در\nشالكوت\n(۱) در لغات\nشهر حاشیه\nبوزن تخفیف\nیافته بدشیر\nحاجی معروف\nگردیده است"}
{"book": "adl0009", "page": 494, "text": "(٤٦٦)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nرا بحکمران هرات داده پس از دوروز جانب تیریل مراجعت کردند و در وقت خراب کردن منار مصلی وعمارات آن\nچون رواقها و کتیبه های آن تمام از سوره آیات بینات کلام مجید وفرقان حمید بود و از برائیدن عمله ها فرو ریخته هتك حرمت\nقرآن میشد مردم شهر هرات را در طبیعت نا گوار بلکه مشاهده فرو ریختن کلمات آیات بینات سخت و دشوار می\nنمود بخیل وقال افتاده زبان بنفرین دولت انگلیس کشود. سخنها راندند که دولت مذکور ما دوست خودما کتابیرا\nکه بآن ایمان آورده ایم استخفاف میکنند و تاجاییم که بپاس حرمت آن جان میبازیم نه اینکه بگذاریم که هتك\nحرمتش شود و حکمران هرات از خوف آنکه مبادا فتنه حادث گردد علمای شهر چون میان محمد عمر صاحبزاده\nو قاضی شهر و میر کلان نام و حاجی حوض کرباسی و خلیفه نام و غیره چندین را انجمن ساخته فتوای خراب کردن\nمصلا را از ایشان خواست و ایشان از ریب مشرف بودن منار مذکور برشہر هرات و پناه جای خصم بودن عمارات\nآن و وصول ضرر ازان بمرده سکنه شهر در وقت تصرف کردن دشمن فتوی بتخریب آن دادند و مردم را خاموش\nساختند و این امر هنوز بگوثر داد نیوش اعلیحضرت والا نرسیده و دست تخریب آن نه برده بودند که شهریار دین پرور\nحق شناس فرمان کرد که تا زمان ساخته و کلمات آیات بینات را بگرمی از کتیبه ها بردارند که بزمین نریزد و بخادر\nو غیره بر گرفته بدریا اندازند که پامال نشوند چنانچه بر طبق امر والا کار را نیای بردند و هم بیست هزار خروار\nجو و گندم از بخزانه آنجا بوجه نقد از نواحی و توابع هرات بامر حضرت والا خریده برای علوفه لشکر آماده\nگشت که در وقت احتیاج بآذوقه محتاج نشوند و هم درین وقت خاصه داران متعلقه بيرق محمود خان سرهنگ که از\nمردم ترکستان بودند و از محاربه نجده هزیمت یافته جانب مساکن خویش راه بر گرفته بودند سرحد داران میمنه\nایشانرا بر گردانیده با میرسید الارقرامرز خان مأمور باقامه هریاب شدند و از هرات صدباشی عبد الوهاب خان بسر\nکرد کی آلیمان سر افراز گردید\n\nذكر مصالحه\nدولت روس\n\n( ذکر مصالحه دولت روس )\nور هسپار شدن جنرال لمسدن بجانب هند وغيره وقایع\nپس از ورود موافقمه عهده کار گذاران دولت انگلیس از لندن با کار پردازان مقیمه پطرز بورغ دولت روس راه گفتگو باز\nکرده دولت روس از حرکت خلاف دبی اداله خویش ملزم گردیده کار از منازعه بمصالحه و تعیین حدود قرار یافت چنانچه\nباید انشاء الله تعالی و در ماه رجب ایدسال جنرال لمسدن بفرمان طلب و پسرا ر هسپار هند شده کرنيل رجوی از تغیر\nاو مأمور تصفیه منازعہ و تعیین نقاط فاصله سرحدات هرات گشت چنانچه بیاید انشاء الله و درسه شعبان کد خدایان و بزرگان\nطائفه جمشیدی بابل والوس خودها از آوازه اختیار صلح نمودن دولت روس آگاه شده از راه مراجعت وارد\nکشار مرغاب شدند و اینوقت سواران نظامی و ولایتی مقیمه آنجا که پراگنده شده بودند نیز از آب عبور کرده\nبقلعه و چهاوتی مرغاب در آمده اقامت گزیدند و مردم جمشیدی از ورود و قرار گرفتن سواران مذکوره در آنجا ایمن\nو مطمئن گشته بکار فلاحت و پیشه زراعت خویش پرداختند و درینحال نامه از افسر روسی که در پنحده پای تصرف\nنهاده بود بمطالعه امین الله خان سرحد دار آنجا رسیده نوشته بود که موضع شاه خلیل اولیاء و تنور سنگی را\nنقطه بين وحد فاصله جانین دانسته هر کدام از طرفین جانب دیگری از هر دو موضع مذکور تجاوز اختیار نکنند\nو او این نامه را بگرنیل رجوی فرستاده بافستر روسی پیام داد که نوشته شما را نزد متصف ومجزیکه برای رفع\nمنازعه از جانب دولت انگلیس مأمور است ارسال داشتم تا بامضای او اقدام در اجرای اینکار کنم واو از پیام\nامین الله خان ساکت گشته با دامن تامل پیچید و در خلال این احوال کدهای وقاسم زرد نامان جهار صده از شنیدن\nخیر فتح روسی و شکست سرحد داران افغان از موضع چقچران در علاقه چارصده داخل شده فتنه آغاز کردند\nو دست بتاراج مال و مواشی ودواب رعایای ترکستان دراز نمودند و ازین شورش آحدو تن و مردم چار صده\nجنرال شيريت خان مقيم میمنه آگاه گشته دانیال خان را با قلیلی از سپاه نظام بتدمیر آن مردم شریر نگماشت و او\nاز هرات نیز کمک طلبیده از استدعای او سپه سالار فرامرز خان سردان سعید محمد خان و نائب عبد الرحمن خان را\nبا فوج ساخته از هرات گسیل کرد و سپاه پادشاهی از دوسو رو بآن مردم فتنه جوی نکوهیده خو نهاده گوشمالی\n\nذکر\nفتنه گدای\nو قاسم زرد\nنامان جار\nصده"}
{"book": "adl0009", "page": 495, "text": "(٢٦٧)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nبسزا دادند و قسم زرد باچند تن دیگر قتیل دلیران نبرد شده بقیه السیف راه فرار جانب جبال برگرفتند و از وقوع\nاینواقعه مالیات محالات فیروز کوه بعهدة تعویق افتاده حصولش بعسرت انجامید چنانچه حضرت والا سردار\nمحمد عزیز خان بن سردار شمس الدینخان را باجار صد سوارة نظام از حضور مأمور خریدن علوفة لشكر\nدرغورات نموده امر کرد که مردم فیروز کوه را نیز تأدیب نماید و او با سواران مأموره وخلف علیخان انجیل\nوعبدالمجيد خان سارجن از راه هزاره جات ره بغورات نهاد\nذكر نامه لارد دفرن ویسرای کشور هند\n( وجواب آن از حضور والا )\nدر روز بیست و یکم ماه شعبان سال ۱۳۰۲ هزارو سه صد و دوی هجری مطابق دهم ماه جون ساه هزار و\nهشت صد و هشتاد و پنج عیسوی نامه از ویسرا بپایة سریر سلطنت رسید نوشته بود که دولت انگلیس از اجازت\nیافتن کرنیل استیوارت با یک تن مهندس جهت ملاحظة شهر هرات بغایت خرسند گشته و برای صرف تعمیر و تعمير\nواستحکام آنجا برضا ورغبت خود مبالغ زیاد خواهد داد بنابراین امید است که صاحب منصبان وملازمان توپخانه\nدولت انگلیس را نیز اجازت داده شود که با افسران افغانیه همدست بکار تعمیر و ترميم شهر و مواضع مستعده هرات\nپردازند و اکنون چهار لك روپيه انگلیسی برای صرف این کار آماده و تیار و اورا امر است که بکار گذاران افغان بدهد و\nدرباب خرج کردن وجه تا که کار گذاران دولت انگلیس خوب ندانند که بچه قسم صرف میشود نمی توانند که کرنیل رجوی را\nاجازت بدهند که وجه را بکسی بدهد پس باید کارگذاران افغان با کرنیل مذکور مشورت کرده در جمیع کارهای\nتعميرات وغلافی مخارج رعاياي محالات هرات بصلاح وصوابديد او کار کنند ويکفصيل بوی حساب دهند و عوامرا آنقدر\nفرصت و مهات بانند که در مخارج اطمینان حاصل کنند زیرا که اگر چنین نشودمردم آنجا نارضا میگردند میباید\nقیمت املاك وغیره بایشان کامل و تمام برسد و نيز نامةيكه بدوست تازه وقوى بعمل آید احتمال است که در بین\nسرحد داران روسی و افغان نزاع و نفاقی رودهد بنابراین لازمست که دو تن از افسران انگلیسی که یکی طبیب\nو یکی مهندس بوده پس از باز گشتن کمیشن چندی در مواضع قریبه هرات و سرحد آنجا توقف کرده در گردش و سير\nخویش آزاد باشند وقید موضع اقامت در یکجا برای ایشان نباشد فقط وحضرت والا در جواب این نامه اوازقام\nفرمود که در مخارج تعمیرات وبهای املاك رعايا که جهت استحکام قلعة هرات آباد و خریده میشود و هر قدر مبلغی را\nکه کرنیل رجوی تحویل و تسلیم کار گذاران ما کند شرطیست که سند از صاحبان ملك ومال ومصالح تعمير\nواجوره کار حاصل کرده مبالغ را مفہوم کرنیل موصوف نموده او وجه را مطابق سند سرد کار گذاران ما نماید\nوبی سند چیزی بکس ندهد و در باب توقف دو نفر افسر مبادا از چند چند روز مبهم است یا چند ماه وسال تا جواب سوال\nمردم افغانستان که برای کدام امر مهم و چند وقت ماندن انداز روی دانستگی و صریح گفته شود که ایدو نفر\nبرای شهادت متوقفند که اگر دولت روس پیشقدمی کرده جسارت بجنك کنند ایشان شاهد الزام او باشند و بدون\nاینکه زمان توقف و نتیجه و سبب اقامت ایشانرا بمردم افغانستان بیان مکنیم بسند خاطر ایشان نخواهد شد باید\nسخنی گفته شود که عقل اینمردم قبول کند واگر آندو نفر افسر ارادة اقامة دائمی را داشته باشند مبادا دولت\nروس هم خواهش و تكليف این امر را بکند که دو نفر افسر یاده نفر نوکر از دولت انگلیس در هراتند مایز\nکه باشما مصالحه کرده ایم باید دو نفر افسر و ده نفر نوکر را از راه دوستی مأمور باقامة هرات نمائيم و اين سخن\nکار مصالحه را بمجادله خواهد کشید و در صورتیکه وقت و زمان توقف گماشتگان شمامعین باشد زبان جواب روسی\nدر از خواهد بود که گفته شود که دوست من برای سررشته امری یکچند توقف گزیده بعد مرا جعت میکنند\nو در خصوص آزادنه سیر و گردش آنها بشرط تقرر مجزیست اما باید که دور از احتیاط کار نکنند و در وقت گردش\nسواره محافظ با آنها خواهد بود که آسیبی يتحريك معاندین ایندولت که در حدود قریبۀ مملکت میباشند بواسطه\nوعدة پول بجان ایشان نرسد انتهی و در خلال این احوال دو تن جاسوس از جانب دولت روس که یکی یهود و دیگری\nاز مردم ایران بود گرفتار دست سرحد داران هرات گشته محبوس و روانه قندهار شدند و هم اهالی کیش دولت\nذکر نامه\nویسرای\nکشور هند\nنقل جواب\nحضرت والا"}
{"book": "adl0009", "page": 496, "text": "( ٤٦٨ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nانگلیس که در تهران بودند از حکمران هرات خواهش کردند که در سه فرسنگی هرات جای درنك بایشان داده شود\nو او سرباز زده گفت که از نزديك بودن شما بهرات مبادا مردم اطراف بد گمان گشته بفتنه عادت شود و ایشان\nاین سخن حکمران هرات را پسندیده از پنجده گذشته بپوزه گوزخن واقع شش فرسنگی\nهرات فرود شدند و در روز بیست و دوم ماه رمضان از جانب مواحدت جوانب ملکه معظمه علیا حضرت و کشور بقیصره\nسواد اعظم هند خطاب رفعت انتساب رئیس دلاور اعظم احترامی طبقه اعلای ستاره هند بانامه که بدستخط\nعلیه حضرت معظمه و این خطاب دران مندرج بود باصندوقچه ملفوف بمخمل بار پشمین بنقش از راه\nدوستی بدواتین و اتحاد جانبین بمطالعه ساطعه اعلیحضرت والا پیوست که ترجمه نامه انگلیسی او بفارسی\nاینست علیه حضرت ملکه معظمه قیصره هند و كيتوريا بفضل الهی ملکه ممالک متحده برطانی کلان\nنقل نامه علیا\nحضرت\nو ایرلند حامی دین و قیصره هند و شاهنشاه طبقه اعلای ستاره هند بما لیجناب عبدالرحمن خان امیر افغا نستان\nو کشور پا و حدود متعلقه آن سلام میرساند که چون ما بدولت مناسب دانستیم که شما را رئیس دلاور اعظم احترامی طبقه\nاعلای ستاره هند نامزد و مقرر سازیم لهذا بذریعه خط هذا شمارا خطاب رئیس دلاور اعظم احترامی طبقه اعلای\nستاره هند میدهم و شما را ماذون و مجاز میکنیم که تهاونیه مذکوره را نگاهدارید و بحقوق جزئی و کلی که\nلازم و ملزوم رتبه مذکوره میباشد مستفید و متمتع شوید بدستخط ما بدولت و مهر طبقه مذکوره امروز یازدهم\nاپریل سنه ۱۸۸۵ عیسوی و سال چهل و هشتم جلوس میمنت مانوس فرمان هذا صدور پیوست فقط وحضرت\nوالا از وصول این نامه عطفى بعلامت بزرگان مملکت را بذریعه اشتهار مژده و نوید داده همه مردم سکنه ولایت\nو بضا را خیره و شادمان فرمود و مقارن اینحال از عریضه حکمران هرات بگوش ماند نیوش حضرت والا رسید\nکه عموم مردم با هم میگویند که تعمیر و ترمیم قلعه هرات را دولت انگلیس از خود میکنند و این امر بسی\nدشوار و بر طبائع نا گوار است و با این مذاکره که مردم با هم دارند کرنیل رجوی از دادن وجه چهار لك\nروپیه گاه دار انگلیسی که کرنیل استیوارت جهت مصارف ترمیم و تعمیر هرات سنجیده و و یسرا حواله آنرا\nبنام کرنیل رجوی داده است تساهل ور زیده نمیدهد و میگوید که نویسنده و مهندس دولت انگلیس پول را\nباید بدست خود باجوره کاران و صاحبان زمین که خریده میشود و بهای مصالح و اسباب کارآ مد بدهند و از حضور\nاقدس منشوری در خصوص ندادن وجه و سخنان مذکوره کرنیل رجوی در روز بیست و ششم ماه رمضان\nبنامرد براف شرف صدور یافت و هم حکمران هرات و سپهسالار فرامرز خان را فرمان شد که اگر کرنیل رجوی\nوجه را تحویل کار گذاران دولت کرد خوب والا دولت افغان از وجه خود مواضع مستعده هرات را با ترمیم\nحصار آن آباد و مرمت میکند و حاجت بوجهیکه اشتباه در خواطر مردم اندازد و بواسطه آن کار داران\nدولت انگلیس در اندرون و بیرون هرات مداخلت نمایند نیست و پیش از صدور این منشور کرنیل رجوی از\nجانب ویسرا تنبیه و تهدید یافته يك لك و چهل و پنجهزار روپیه قرآن که صرف شده بود سپرده کار گذان\nنظامیه نمود و همچنین در اخیر کار دو لك و پنجاه و پنج هزار روپیه قرآن دیگر بفرادا کرد\nذكر عطای\nیافتن افسران\nهرات\nذكر عطای منصب با فسران سپاه نظام هرات وغیره واقعات *\nدر ماه شوال اینسال منشور عطای منصب کرنیلی از حضور اقدس بنام غن محمد خان کمیدان مقیم هرات\nشرف صدور یافت و همچنین اکثر از افسران سپاه نظام هرات بمناصب از چند مفتخر و سر بلند گشتند و مقارن\nاین حادثه دهی از سواران روسی بسواران سریهریه افغان را که در صحرا گردش میکردند دیده و سیر کنان بنزدیك\nخیمه های سرحد داران افغان آمده با راده افروختن آتش فتنه تفنگی جانب خیمه های ایشان گشاده داده از تقدیرات\nیزدان گلوله آن بهیچ از خود ایشان نرسیده مجروح گشت و سواران افغانیه سبب ارتکاب این فعل را از روسیان\nپرسیده جواب شنیدند که تقصیری این امر بوقوع آمده دیگر عنیم و اراده شورش روسیان را باز خدار ایشان\nوجود نداشته بخیمه های خویش آورده آب وقلیان داده و یکتین سوار از تبعه میرآقای امین را بالایشان همراه\nکرده بمنزل و فرود گاه ایشان رسانیده خود مراجعت کرد و از صدور این واقعه کرنیل رجوی آگاه گشته از وقایعنی"}
{"book": "adl0009", "page": 497, "text": "(٤٦٩)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nسعد الدین خان التماس کرد که بحکمران هرات ایما و اشارت نماید که نامه متاسفانه از رو داد این قضیه نگار داده\nاز قدم روسیه پژوهش حال و پرسش این احوال نماید چنانچه برطبق استدعای کرنیل رجوی امر مذکور بپای\nرفته افسر مذکور خرسند گردید. او نیز صدور امر مزبور را حواله تلگرافر نموده نسخی بسرحد داران\nافغان نداد و پس از واقعات مستوره قاضی سعدالدین خان با کرنیل رجوی و کمیشن دولت انگلیس از چامنه توقف\nداشته رهسپار موضع کهسان شده چون وصول کمیشن دولت روس تعویق داشت کرنیل رجوی یلیگتن\nکپتان بعزم تحصیل احوال تلگراف از کهسان طریق مشهد بر گرفت و از قاضی سعدالدین خان التماس سوار محافظ\nکرده او ابو بکرخان الکوزائی را بابیست تن سوار همراه او کرده او از عرض راه مشهد مکتوبی نزد قاضی سعدالدینخان\nفرستاده نگار داد که تا ورود کمیشن دولت روس من در مشهد درنك کرده اخبارات تلگرافیه را که در باب تعیین حدود\nونقاط فاصله سرحدیه باشد گرفته بعد مراجعت کنم و همدرینوقت قاضی محمد اسلم خان که از تغییر میرزا محمدتقی\nقندهاری بواقعه نگاری هرات از طرف دولت انگلیس مأمور و در تبدیل شده بعوض او محمد حسین خان افشار\nمأمور گشته بعد از چندی محمد ابراهیم خان نام رساله دار از هند براه کابل و هزارجات مأمور این کار شده چون از\nناحیه حال او شرارت ظاهر بود بخواهش قاضی سعد الدینخان از قاضی محمد اسلم خان و صواب دیدن و گفتن او\nبا انگلیسان ناموافقتخان رساله دار مأمور واقعه نگاری هرات گردیده محمد ابراهیم خان و محمد حسین خان افشار\nداخل اجزاء و خدام کمیشن شدند و مقارن اینحال میشام انگلیس از اجزای کمیشن با دوتن مهندس جهت مشاهده\nترمیمات و تعمیرات هرات با مرو اجازت حضرت والا داخل شهر هرات شده کارهای انجام یافته را پسندیده در فصیل برج\nخاکسترحای نهادن سه ضرب توپ تجویز و بنا کرده چون چهارلك وهزار و پنجہزار روپیه قران تا این هنگام\nصرف مرمت هرات شده بود پنجاه هزار روپیه کامدار انگلیسی بنام کارگذاران دولت خویش که در مشهد بودند\nحواله گرفتن از آنجا و آوردن بهرات داده مراجعت کرد و در اثنای این فصـل منشور علیاحضرت وکتوریا\nبکرنیل رجوی که در مشهد برای استحضار اخبارات تلگرافیه چنانچه آغازقم شد رفته بود شرف وصول افگنده\nاز خطاب کشتری کمیشن که عوض جنرال لمسدن که چندی قبل جانب هند رفته بود بنام او صدوریافت مفتخر\nگشت چنانچه امر فیصله تعیین حدود سرحد افغانستان و روس بوی مفوض گردیده نقشه حدود و حصص از لندن\nبرای او آمده جنرال لمسدن از سبب آنکه کار گذاران افغان را از تکمیل و آماده ساختن لشکر سرحدیه مانع شده\n(۱) بلکه سفارش کاستن کرده بود سحافت ( ۱ ) رای منسوب گشت زیرا که اگر او افاغنه را از استحکام سرحد سخافت معنی\nباز میداشت دولت روس متجنب شده علاقه پنجده وغیره مواطن ترکمانه سارق وسالر را متصرف نمیگشت\n\nذکر عریضه مردم سوادوینير ونقل منشور حضرت والا\n\n( که بجواب آن شرف صدور یافت )\nدرین هنگام عریضه مشعر براطاعت وانقیاد واستدعای اینکه هر امری که از حضور اقدس شرف صدور يابد بتقديم\nو تعمیل آن پردازند از حکمت خان و مواس خان ونجیب خان وفتح جنك خان واول خان وکوچرخان وزونه خان وعباس\nخان ومحمد قاسم خان نامان و غیره خوانين وكمير داران و ملكان علاقه بنير واشرف خان و رحمت الله خان و عمر اخان\nو محمود اكبر خان و نورالدینخان و قاسم خان و میربازخان و مهابتخان و ايول خان و کاوخان وعبدالرحمن خان وعبدالله\nخان نامان سكنه سواد بپایه سریر سلطنت رسیده در روز بیست و دوم ماه ذی الحجه سال ۱۳۰۲ هزار و سه صد\nودوی هجری از حضور انور این منشور بصدور پیوست که عرض شما از راه دوستی ودولتخواهی و یگان دینداری\nومسلمانی مصحوب محمد قاسم خان واحمد خان و هفت تن دیگر شرف وصول یافته از مطالعه حضور عن گذارش\nپذیرفت نوشته اید که مترصد ومنتظر امر وارشاد حضرت والائیم که بهر خدمتی مأمور شویم در اجرا و انجام آن\nآماده و بپا ایستاده ایم خاطر ما را از حسن دینداری واستکمال ایمان واثبات ورسوخ اعتقاد شما اطمينان واعتماد\nلايعد ولايحصى حاصل گردیده حقیقت احوال خیبر ناكه شما بر ما خوب واضح و روشن است که اطاعت اولوالامررا\nبحكم خدای ورسول برخود واجب گرفته از دائره احکام الهی چه در اوامر وچه در نواهی بیرون نمیروید پس بر شما\n\nذكر عريضه\nمردم سواد\nوينير"}
{"book": "adl0009", "page": 498, "text": "(٤٧٠)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nمردم اعتماد و اطمینان کامل حاصل است خداوند زیاده ازین ارکان دین شمارا مشید و مصبوط کناد که درین شبو روز شمار\nسر آمد ابنای روز کار خود باشید و حوادث و واردات حضور ما و مملکت اسلام اینست که درین روز ها که فرستادگان\nشما باریاب شدند احوال مصالحه دولت روس بادولت افغانستان بپایه سریر سلطنت رسید که در مواقعیکه دولت\nمذکوره پیشقدمی کرده حق خود میدانست و میگفت این اراضی تعلق بافغانستان ندارد وحق مردم قطاع الطريق\nسالو و سارق ترکمانيه و حدود ایشان میباشد و امروز که ایل ترکمانیه همه در تحت حکومت ما آمده باید این اراضی را\nمتصرف شویم و نیازمند درگاه اله میگفت که اینمواضع حق دولت افغانستان است اگر چه حکام سابقه و امرای سالفه\nچشم غایت بنی باز نکرده و ملاحظه خیر اقوام را ننموده مواضع مذکوره را فرو گذاشته اند که همیکن متصرف شده و\nمداخلت کرده است منکه امروز خیر خواه قوم خود هستم نمیگذارم که اگر وا گذار شوم گویا از خیر قوم در\nگذشته ام واگر همدم بتراع و جدال گرفتار شوند و محاربات سخت برسر این گفتگو در میان دولتها واقع گردد\nباک نیست زیرا که دولت افغانستان و دیگر دول که دوست اویند مقدمه و جنک را بهتر میدانند و ننک می پندارند\nکه دولت روس ایلات ترکمان را لکد کوب کرده بخاك افغانستان نزدیک شود و با او گفتکوی حدود و دعوی\nثغور را بکند و چون رشته این گفتگو دراز شد برای استحکام شهر هرات پیدرپی اتواب و افواج و هزاران\nبار جباخانه و بیست لك روپیه نقد در آنجا فرستادم و هم از طرف دولت انگلیس امداد ایفت هفت ضرب توپ\nو ركبا جباخانه کامل باید دولت افغانستان شد که آنرا نیز از راه قندهار در هرات روانه کردم و چهار صدتن توپچی برای\nاتواب مذکوره از کابل براه هزار جات در هرات گسیل نمودم و سی هزارتن مردم کار مستعد فراهم و آماده کردم که\nبسر حدات هرات بگذارد از مشاهده و مسامعه این امور دولت روس را یقین کامل حاصل شد که مردم افغانستان جنگ را\nبا دولت مزبوره از جان و دل خریدارند و نیز تنها خود عزم رزم نمیکنند بلکه کل اسلام را با چند دولت دیگر از راه\nننك بالويجك می اندازند و ازینو اقعه آبروی دو هزار ساله دولتش بخاك خواهد ریخت و عاقبت کار بخرابی خواهد\nانجامید پس ناچار اندیشه صلح را در دل خود جای داده سلسله جنبان آشتی شدند چنانچه بتوسط دولت انگلیس\nکار مصالحه را بصورت رواج نهاده قرار دادند که از همه آن مواضع واپس کشیده از خاک پنجده که نفس موطن ایل\nترکمان سار قست جانب خاك افغانستان قدم پیش نگذارند و دولت انگلیس که در نقشه حدودات فهم کامل داشت\nقبول تقسیم و فيصلة حدود را با جازت ما نموده بمن اطلاع دادند که سخن باصلاح رسید حال اراده و منظور شما چیست\nو ما نوشتیم که منظور همان بود که حدود مملکت ما را روسی متصرف نشود حال که مقصد حاصل شد هر آئینه\nصلح بهتر از جنگست و از نوشته من وزرای دولتین روس وانگلیس عهدنامه نوشته حدود را در عهد نامه داخل\nکردند و ثبت و دستخط نمودند و عنقریب بصورت اتمام آن بحضور ما خواهد رسید و شرع مفصلة آنرا اشتهار خواهم\nفرمود و اکنون شمار ا خاطر جمعی دادم که آسوده حال و مطمئن خاطر بوده بکمال خرسندی مشغول امور دینداری\nو مواظب استحکام اساس مسلمانی خود بوده باشید و چون رکنی از ارکان دین اطاعت و بیعت امام وقت البته\nدرین باب هر قدر مذاکره که بازیر دستان و اعلقداران طوائف وقبائل خود داشته باشید واجب و ضرور خواهد\nبود و نکته اصل همین است که بزبان شما جاری باشد وزیر دستان شما قبول نصایح و مواعظ دلپذیر شما را بکنند\nو در ترقی این احوال و انجام اینمطلب انتظار مراسلات و مکتوبات شمارا همه وقت دارم و كاريكه مابین ما و شما بصورت\nاتمام واختتام باید همین است که مردم شما مثل خود شما احکام الهی را بدانند و از قید بیعت و اطاعت ما بیرون\nنروند و با مخالف ما مخالف و با موالف ما موالف باشند فقط\n\n( شرح حال بنیاد خان مالستانی )\n( وشرارت یوسفغلی نائب جاغوری )\n\nپس از آنکه نوروز علیخان پسر بنیاد خان هزاره مالستان چنانچه از پیش رقم شد شرفیاب حضور اقدس والا\nگشته و مشمول عواطف خسروانه گردیده رخصت مراجعت یافت پدرش بنیاد خان چنانچه باید سرد ر خط فرمان\nنهاده در اجرای احکام پادشاهی بلیت ولعل روز بسر بردن را پیشة خود ساخت و سردار محمد حسن خان\n\nشرح حال بنیاد\nخان مالستانی"}
{"book": "adl0009", "page": 499, "text": "(۴۷۹)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nحکمران غزنین سید محمد تقی شاه بن شاه علی اکبر مرحوم را که نزد او شده رخصت رفتن در لاهور حاصل کرد امر نمود که از حال بنیاد خان واوضاع او نسبت باطاعت وعوایض عم واستحضار حاصل کرده آگاهی دهد تا بر طبق کردار او از جانب دولت با او رفتار شود واو پس از ملاقات با بنیاد خان ودریافت احوال او بحکمران غزنین شرح حالش را در معرض بیان آورد که مردم مالستان سه رأس اسپ گزیده در وقت رهسپار شدن پسر بنیاد خان جانب دربار معدلت مدار پادشاهی برای پیشکش حضور اقدس نزد او حاضر آورده واو اسپانرا که شایان زین وستام شاهانست باصطبل خویش در آورده سه رأس اسپ دیگر که در خرابی وامداء پست تر از آنها بوده با پسرش ارسال حضور انور داشته است ونیز چهار هزار گوسفند از مردم مالستان شاخسالیانه سالانه گرفته از همه چهار صد گوسفند را بکار گذاران دولت داده دیگر همه را خود متصرف شده و همچنین مال و اسباب وخیام زیادی از پسران سردار شیرعلی خان جاغوری در نزد او میباشد که حق ضبط دولت دانسته از اظهارش انکار دارد و بهر صورت نصیحت و اطاعت پذیر نیست و مکنت پادشاهی را از هواخواهی در سر دارد حقیر میپندارد ومقارن اینحال در خلال احوال مذکوره ایضاً پیرمحمد خان حاکم جاغوری با بزرگان مردم آنجا غرض پیشداشتی در غزنین نزد سردار محمد حسن خان حکمران آنجا آمده زیادت مالیات اراضی ایشانرا بروفق ممیزی و امضای ممیزانیکه از جانب دولت مأمور شده بودند با روغن معمولی وجهه گرفته مراجعت کردند و چون بمنازل خود رسیدند از جمله نائب یوسف علی نام قوم هیچه مفت تن از اقوام خود را بآتش ستم سوخته هلاکت ساخت وازین کار بشناعت او پیرمحمد خان حاکم هزاره جاغوری آگاه گشته با پیادگان ساخلو که در نزدش بودند و مردم اومی علاقه سنگماشه و دسته آته ومسکه از راه سرزنش نائب یوسف علی داخل علاقه هیچه شد و او از واهمه کار ناهنجاریکه کرده بود ابواب قلاع خود واقوام متعلقه خود را روی حاکم ولشکر پادشاهی بسته قلعه داری وحجت پرداخت و حاکم مردم طائفه مسکه را امر کرد که یورش برده بهر طریق که بتوانند قلاع آن شقاوت پیشگان بغاوت اندیشه کارا متصرف شوند و قلعه گیان شب را بواسطه شفیع ساختن قرآن و خواستن امان روز رسانیده چون در روز ظاهر گشت که گفتار ایشان از در مکایده بوده یورش برده چندین از باغیان و دو تن از مردم سنگماشه با سه تن از پیادگان ساخلو جراحت برداشته یکتن خاصه دار کشته گشت وچند قلعه و خانه را بقهر وغلبه متصرف شده و آتش زده بسوختند وشب هنگام پیر محمد خان با مردم ایلجاری و پیادگان ساخلو بقلاع مردم مسکه بازگشته جای گزید واز رو داد اینواقعه بحکمران غزنین آگهی داده پیام فرستاد که از غزنین توپ قلعه کوب ارسال دارد که بدون توپ قلعه نائب یوسف علی مسخر مفتوح نمیشود وهم مال ومنال پسران سردار شیرعلی خان که در نزد اوست بتصرف دولتی آید وحکمران غزنین عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده از حضور اقدس اجازت فرستادن سپاه و توپ خواست و حضرت والا فرمان برد که حکمران مذکور مکتوب بمردم جاغوری فرستاده ارشاد نماید که خود ایشان در قلع ماده فساد کوشیده رفع اینغائله کنند چه اگر لشکر پادشاهی و توپ مامور سرزنش آن ره نوردان طریق گمراهی شود خشک وتر همه سوخته فرق مفسد و مصلح نخواهد شد پس بدست ورعیت مخلصی آنست که قبل از مأمور شدن سپاه و توپ کار را انجام ساخته بیپیکار دوانی ترسانده ومقارن اینحال علی ظفر اخیار ومحمد حسین اختیار نامان بزرگان طائفه مسکه از راه دوربینی و عاقبت اندیشی التجا بسید محمد تقی شاه بن شاه علی اکبر برده پیام دادند که عذری کناهی ایشانرا نزد حکمران غزنین بخواهد که مبادا پیرمحمد خان حاکم ایشانرا در جمع مفسدین بحساب آرد و آنگاه که سید محمد تقی این پیام را بحکمران غزنین بگذارد او سید موصوف را با محمد یسین نام ملازم خود مامور هزاره جاغوری کرده از راه انس مکتوبی بمردم مسکه فرستاده پیام داد که مصداق راست رفتاری و خدمت گذاری شما همین خواهد بود که نائب یوسف علی را بدست پیرمحمد خان ودیگر مردم جاغوری از قلعه کشیده سپرد کار گذاران پادشاهی نمائید و چون این پیام حکمران غزنین و فرستادگانش بمردم مسکه رسید سیزده و جپ برف در زمین ریخته راه آمد شد در ولایت جاغوری مسدود گشت و پیر محمد خان با مردم ایلجاری و پیادگان ساخلو از شدت سرما وکثرت برف اقامت را در بین مردم مسکه دشوار دانسته جانب"}
{"book": "adl0009", "page": 500, "text": "(٤٧٢)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمسكنهاشه مراجعت كرد و بزحمت و مشقت برف را بریده وارد آنجا شد و سید على نقى بامحمد يسين در همان\nحالت سختی ودشواری نزدنائب یوسفعلی شده او را تسلی داده مطمئن خاطر ساخت و هم بزرگان طایفه مسکه جریمه\nودیه قتل یکتن خاصه دار را بادیه خون آتشی سوختگان برعهده خود گرفته بنائب یوسفعلی سند مکتوبی دادند\nکه هرچه حضرت والا سياسته جرم بگذارد تنها بزدمه او ننگذارد باتفاق قومی ادا سازند و نائب يوسفعلی از بیقرار\nداد تسلی یافته باسید علینقی و محمد يسين راه اطاعت جانب غزنین بر گرفته وارد آنجاشد ووکلای مردم مسکه نیز\nاز عقب او داخل غزنین گردیده بامر حضرت والا ششهزار روپیه جریمه وديه قتل يكتن خاصه دار را برذمه گرفته\nرخصت مراجعت یافتند و حکمران غزنین سید محمد طاهر بن سید محمود سرابی را با صدباشی سعید علیخان جهت\nتحصیل وجه جریمه با ایشان همراه فرستاده نصف وجه جریمه را از مردم مسکه سفلی حصول کرده در مسکه\nعلیا سر گرم تحصیل نصف دیگر بودند که ناگهان مردم سنگماشه جاغوری از سخت گیری میرزا فیض الله خان\nکه دروقت ممیزی وجریب کشی خود قبل از قبولیت آغرد م و منظوری یافتن بست جریبی از حضور انور مالیات\nارضی ایشانرا کرهاً وبضرب چوب حمت میگرفت که سند ایشانرا نزد کار گذاران دیوان سلطنت حاضر ساخته\nخدمت خود را ظاهر سازد و هم حمت رعایا را گواه رضای ایشان نموده پرده بردی جور وستم خویش اندازد\nشوریید. و از قلاع و مساکن خود کوچیده از راه فرار باعیال و اطفال در علاقه چهل باختورفته بکهسار آنجا\nپناهیدند و ازین فرار اختیار کردن آنان مردم طائفه اوقی و هود قول وقره ومسکه علیا محصلان پادشاهی را\nکه در بین ایشان مشغول تحصیل وجوه مالیات وديه وجریمه آغازی گردیده بودند و خود بر ذمه گرفته بودند\nهمه را جواب داده سر از جیب تمرد بر آوردند و حکمران غزنین بامر حضرت والا مکتوب فرستاده سبب سر\n(۱) تحريص برداشتن وشورش آغاز کردن ایشانرا جویاشده ایشان جواب معقول نگفته بلكه بتحريك و تحريص (۱) سلطانعليخان\nتيز كردانيدن سردار شیر علیخان هزاره که با حیدر علیخان برادرزاده وغیره منسوبانش در میان مردم پشه پناه گزیده\nو برانگيختن بودند از کوه جهالت فرود نگشته مردم پشه و شیر داغ نیز باغوای آنان با باغیان همدان شدند چنانچه امر\nتنبیه و تهدید آنمردم بعد ازین در موقع خود مذکور شده میآید انشاء الله تعالى ومحمد بن یمان سید محمد تقی\nشاه بن شاه علی اکبر بدرود جهان کرده سپهسالار غلام حیدر خان توخی که بفرمان طلب جهت قطع محاسبات\nخود از قندهار در کابل آمده بود و سی وهشت هزار ودوصه وسی روپیه قندهاری که از مالیات ملك برداشت\nکرده بود برذمه اش ثابت گشته فرار اختیار کرد وحضرت والا از گریختن او برآشفته حکام ولایات را بذریعه\nفرامین جداگانه آگهی داده امر کرد که طرق وشوارع را نيك محافظت کرده اگر عبور نکرده باشد دست گیر\nنموده باز نجیرش در کابل آرند و از جمله فضل الدینخان حاکم مقر عنبر الفرقان سرتیپ را که در کلات اقامت داشت\nآگهی داده او یکتن صدباشی را با پیادگان زیر دستش شبباش فرستاده پیر محمد خان برادر غلام حیدر خان را\nاز خانه اش گرفته بکلات آورد وفضل الدینخان در موضع خاکا رفته سالم ومتاع سپهسالار را ضبط کرد و خواجه\nمحمد خان حاکم طایفه تر کی که سپهسالار را دیده و تعاقب کرده بود عیالهای او را در عرض راه کاکرستان دستگیر\nساخته وزیر ونبو نامان نوکر ان او نیز گرفتار و محبوس شده بعد از زندان بکر یختند و خود اواز راه\nکا کرستان در هندوستان رفته و پس از دیری غرض پرداز پایه سریر سلطنت شده عفو تقصیر وا جازت\nمراجعت افغانستان و زیارت عتبه علیای سلطنت خواست و حضرت والا عرض اورا پذیرفته اجازت آمدن\nداد چنانچه او از هند رهسپار کابل گشته و از غزنین گذشته در منزل لوزه بمرض درد پهلو فوت شد\n\nذکر مأمور\nشدن ايشيك\nآقاسی محمد\nشاه خان بتمیزی\nپشت رود\n\n( ذكر مأمور شدن محمدشاه خان )\n(ايشيك آقاسی حضور بشهزاده حبیب الله خان بتعمیزی پشت رود)\n\nدر تضاعیف وقائع اوایل اینسال از عرائض و استغاثات رعایای پشت رود که از جور وتعدى وزياده ستانى\nعمال وضباط نگار داده و بکوش دادنیوش حضرت والا رسیده بود از حضور انور ايشيك آقاسی محمدشاه خان\nبأمور ممیزی و حق رسانی رعایای ستمدیده آنجا شد چنانچه وارد آنجا شده اول مبلغ چهزار روپیه را که ك الد محمد خان"}
{"book": "adl0009", "page": 501, "text": "(٤٧٣)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\n(١) مصادره\nاصل معنی\nمصادره آن\nاست که\nوجهی را که\nبعوض سر\nکسی کرده\nویا از کشین\nامان بدهند\nاین وجه را\nمصادره\nمیکویند زمان\nدر جمیع\nوجوهیه\nیجور وستم\nگرفته شود\nاین لغظ\nمستعمل است\nچنانچه در\nکتاب رد\nالمختار است\nذکر مأمور\nشدن سید احمد\nدر قندهار\nحدوث\nمرض و با\nدر قندهار\nذکر حمایت\nسیاه سولی\nاز بلوج هرچه\nجا با نزدهم توقف بمصادره (١) گرفته بود و بدلالت بردفعه ولایت کشت چهار هزار روپیه مصالحه کرد وحضرت والا\nاز جریمه و ظلم یکار آنجا باین امر آگاه گشته توقیع عتاب آمیز بنام ايشيك آقا سی محمد شاه خان صادر فرمود\nکه از عرض الودی دور بوده بواسطه رشوت هزاران روپیه مال ضعفای رعیت را نزد زیر دستان زبردست\nآزار نگذارد زیرا که ” ترحم برپلنك تیز دندان ،، ستمکاری بود بر گوسپندان ،، وباید چنان رفتار کنید\nکه به نيك نامی وسرفرازی شرفیاب حضور گردیده از حسن کردار زبان زد روز کار شوید وهم او را امر شد\nکه بیست و پنج هزار روپیه جریمه مردم دهر اود را که عفو وبخشش شده و ملا یوسف خان کوتوال قندهار\nبمردم رعیت نداده است پس از حق رسانی بمردم پشت رود در دهر اود رفته وجه رعیت آنجارا در نزد هر که\nاز کوتوال وغیره باشد گرفته بایشان برساند و نواحی ممزی خود را نيك انجام نموده و در بارا را بحق رسانیده\nمراجعت کرد و مقارن اینحال آقاسید احمد خان از حضور اقدس پسر دفتری قندهار سرافراز گشته چون وارد\nآنجا شد رعایای تاجکیه و هزاره گتراب که از جور و تعدی محسن خان هزاره نزد حکمران قندهار عارض شده\nو پاس او جانین در آنجا رفته بودند حکمران قندهار بزرگان رعایای مذکوره را که حق بجانب ایشان بود\nخلعت داده مرخص کرد و محسن خانرا جبراً در قندهار نگهداشت و آقا سید احمد خان شفیع او شده غلام حسن خان\nافشار را بحکومت کتراب گماشته محسن خان هزاره را بشفاعت و التجا به پیشکاری او مقرر داشته از بودن در\nقندهارش نجات داد و او چون بخانه و جای خویش رسید پس احسان و رعایت بزرگان بدنام شدن و آزرده\nگشتن آقاسید احمد را نکرده دست بتاراج مال رعایایکه از ستمش عرض نموده بودند دراز کرد و هر ده\nرعایا که از سبب غلام حسن خان افشار حاکم خودها مستظهر وقوی دل گردیده بودند بمدافعه برخاسته با اودر\nآویختند و برادرش کشته کشته خودش فرار اختیار نموده غله کوهی پناه بگزید و جانبو متلاطم نام بتاراج رفت و حکمران\nقندهار از ینواقعه آگاه گشته قور اسوارة بسیار مأمور کرد که مبادا فتنه بزرگ شود چنانچه سواران مأموره وارد گتراب\nشده محسن خان را طوعاً و كرهاً از کوه فرود آورده با مردم انجا که با هم نزاع داشتند در قندهار آوردند و حکمران\nقندهار که طبعاً خیر خواه دولت ورعیت بود در بین محسن خان وقومش منازعه را بمصالحه قطع کرده رعایا را\nرخصت مراجعت داده محسن خان را تا صدور امر والا در قندهار امروز نك فرمود چنانچه بامر حضرت والا پس\nاز چندی که مردم رعیت باورضامند ماندند رخصت منزل و مسکن خویش شده باندازه خدمت گذاری و اخلاص شعاری\nنپاد ومحسد خلال احوال مذکوره امسال مرض اسپال در قندهار حادث گشته مدت سه ماه وچند روز طول کشیده\nبعد از ان بفضل خداوند جل شانه دفع و رفع گردید وبسیار کس از نفوس سکنه شهر و اطراف رخت هستی جانب داربقا\nکشید و از انجمله میرزا مدثر خان سررشته دار دفتر دوم قندهار از مرض مذکور وداع زندگی گفت و در عین شدت\nواستیلای مرض مذکور حکمران قندهار نور محمد خان اچك زائی را با مردم سیاه سولی از جهت نزاع و جد اولیکه\nبا مردم بلوچ داشتند از راه رفع مناقشه مأمورشا لكوت كرد لكی در ین وقت که تازه مرض و با برپا بود اجنت\nبلوچستان ایشانرا اجازت داخل شدن بعلاقه شالكوت نداده از منزل چمن بازگردانید و مردم سیاه سولی ازین\nامتناع او رنجیده خاطر شده بسر مردم بلوچ تاخته اشتران ایشانرا غارت کردند و حکمران قندهار ازین کردار\nآنان بر آشفتة چند تن از بزرگان آن مرده رانمحبوس فرمود و بامر حضرت والا بجرمیه یاد با اشتران مردم بلوچیه از\nآنها گرفته کوشمالی بسز اداده مال نوچن را بصاحبانش رد کرد ومقارن اینحال پسران سکندر که روی از دولت\nبر تافتن و بسوی جبال جهالت شتافتن ایشان از پیش در تضاعیف وقایع سال هزار و دویست و نودونه بشرح رفت از راه\nندامت بامر اخان باجاوری که او را بشفاعت خویش واگنیخته بودند در جلال اباد توسپ سالار غلام حیدر خان آمده\nباستدعای استشفاع او مصد و گشتند\n\nذکر عرض و استدعای خدمت نمودن اسلامیان دول خارجه که\n( وجواب حضرت والا که بنگارش رفت )\nچون در خلال احوال وقوع واقعه نجده که دولت روس جسارت در محاربت کرد عرایض مردم اسلامیه خوقند"}
{"book": "adl0009", "page": 502, "text": "(٤٧٤)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nو سمرقند و يار کند و بخارا و اورگنج از ممالك متصرفه دولت روس و مردم اسلامية پنجاب و سند و دره‌جات و پشاور\nو سوات و بونير و باجور و چترال از ممالك متبوعة دولت انگلیس بپایه سریر سلطنت رسیده استدعا کرده بودند که\nسر شجاعت از جیب اطاعت بر آورده از راه جهاد با دولت روس اساس محاربت بنياد نهند و مترصد امر و فرمانند\nوحضرت والا بنابر آنکه امر مجادله بنوست امنای دولت بریطانیه بمصالحه انجامیده بود در جواب همه‌جداگانه نگار\nفرمود که البته نجابت گزیده کلمة طيبة لا اله الا الله محمد رسول‌الله در مقاتله با مخالفان ملت اسلام متفق و همداستانند\nوغزا بامر خدا و رسول او صلی الله عليه وسلم از ضروریات دین قویم و صراط مستقيم امت اهل اسلام را میباید\nکه سرانقاد و اتفاق از يك گريبان بر آورده در چنین امور که از فرایض دین است جان و جان مضائقه رواندارند واکنون\nکه کار صلح پیش آمد صلاح در آنست که در هرجا باشند بیرون از اطاعت بهمان دولت که تا بعد دیگر داهمی نه پیایند\nذکر فتنه\nو شرارت\nمردم صافی\nفقط و همدرین اوان بعد از صیام تهذیب و سرزنش مردم ساووکامان وغيره وكريختن نظام الدینخان و برادرش فزوايكيل\nکه از پیش مرقوم گشت پناهکان ساخلو جهت حفاظت آن نواحی و حدود و حراست طريق درقلعة محمدبار نام صافی\nجای گزیدند و باموریکه مامور بودند اقدام کرده مواظب گشتند و چون اندك زمانی از فتنه و شورش آن مردم امان\nگذشته چنانچه باید مطیع و منقاد نشده بودند خاصه داران مقیم قلعه مذکوره ازغده مباشرت در فن سیاه کری و دوراندیشی\nمشتنی در قلعه برای پختن طعام مانده دیگران تمام در دهات و سایه درختان پراکنده شدند و در چنین حالت پسران محمدباز\nفرصت یافته داخل قلعه گردیده دروازه آنرا بربستند واز خاصه دارانیکه در قلعه بودند چهار تن خودر از دیوار قلعه بزیر\nانداخته سه تن دیگر پیش از انکه پسران محمد باز در وازه را بندند رو بدروازه نهاده دوتن از راه دروازه بیرون شده\nیکرنکشتند و یکتن در اندرون قلعه مانده از ضرب گلوله تفنك يکتن را از هردوصافی را بجراحت رسانیده خودش کشته شد و میرزا\nاحمدعلیخان سر دفتر عايله که از پشقبته خیبرخانه بکار کنداران پیه سریر سلطنت و سپهسالار غلام حیدر خان که در جلال\nآباد بود آگهی داده خود باسادات و رعایای کنر و پیادگان ساخلو که در تررش طریق خدمت دولت میسپردند روی\nبسوی قلعة محمدباز قوم صافی نهاد وقلعه را در محاصره انداخته با تفاق قاضی امیر الله خان و سید غلام پادشاه\nوسید غلام حیدر پادشاه وسید عبد الوهاب و توکران و همراهان ایشان و پیادگان ساخلو بیست پایه نردبان ترتیب\nداده روی پورش بقلعه نهادند و نردبانها را بدیوار قلعه راست کرده چون خواستند که صعود نموده قلعه را\nمتصرف شوند دوتن از همراهان پسران محمدباز قرآن شریف را برسر نهاده از قلعه بر آمده امان خواستند و ایشان\nبپاس حرمت قرآن با نزبالا شدن بنردبان و دست از تصرف و کشتن و بستن قلعه کیان باز داشتند وسیدغلام پادشاه\nبالمحش در اندرون قلعه شده پسر بزرگ محمدباز را با سر وبای برهنه طناب خجالت بگردن انداخته و قرآن کریم روی\nهر دو دستش نهاده نزد میرزا احمدعلی خان آوردند و قلعه کیان را نیز امان داده از راه شفاعت عریضه بپا یه سریر\nسلطنت فرستادند وقلعه را متصرف شدند و پسران محمدباز بشفاعت سیدان مذکوره از کشتن عفو کشته محبوس\nنگاهداشته شدند و پس از حصول فتح صدیقی فقیر محمد خان که خاصه داران دسته اش در حفاظت قلعه بی خبری\nوسستی کرده بودند محبوس در کابل خواسته شده بدارسیاست کشیده آمد و تمامت خاصه‌دارانش مورد عتاب شاهانه\nگردیده از ملازمت دولت موقوف شده تنخواهیکه از ابتدای نوکر شدن خود برده بودند برای عبرت دیگر\nملازمان دولت از راه سیاست بازکشته تحويل خزانه عامره گردید و همدرین هنگام بنابر مفسدت وشرارت مردم\nشنوار که گاهی از متعود شدن سپاه طريق اطاعت اختیار میکردند و کار پردازان سلطنت بتعمير ملك وتاليف\nقلوب ایشان می پرداختند و چون فی‌الجمله احکام پادشاهی بالای ایشان طاری گشته بمحض اینکه بمال و خوار\nوزبون نشوند و مرفه الحال باشند افواج دولت بامر اعلیحضرت والا ازبین ایشان مراجعت میکردند هنگامه\nدیگر روی کار آورده راه غوایت میسپردند لاجرم حضرت والا سپهسالار غلام حیدر خان را فرمان کرد که\nتاملکان و بزرگان آغوز و به پالا چون اميرخان و پسراو و پسران محمدخان و تائب و ناشو وزمان وطوطی و سیدعلی\nوسازمير وشكر وایران ونبی وزیره و شاهزمان وازمیر ثمان باعیال واطفال ایشان رسم کروکان بدست کار گذاران\nامارت نباشند مرده شنوار اطاعت اختیار نکنند لهذا میباید آنان را برهمان گرفته نظم ونسق نېکو در آنجا"}
{"book": "adl0009", "page": 503, "text": "( ٤٧٥ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nنهاده او امر واحکام پادشاهی را چنانچه باید رونق دهند و نیز ملك بينده خان و ملك همرا خان قوم نیازی را که\nاز راه اطاعت شرفیاب حضور اقدس شده بودند امر شد که نزد ملکان کاچان رفته شش تن پسران خان محمد\nو پیرام و کمال خان نامانرا که همیشه شرارت را پیشه خود ساخته گاهی در کاچان و هنگامی در ساو و چلا بند جسته\nسپاه پادشاهی از عهده آنان بیقرار و نا بآرام میشود مییابید با تفاق ملکان آنجا آنان را دست گیر سازند\nو باجای پناه نداده در هر مکان که باشند تار گذاران دولت را خبر دهند که ایشانرا گرفتار ساخته بکيفر اصم\nرا از فتنه ایمن کنند و پسران خان محمدخان ازین امر حضرت والا آگاه گشته متوهم شدند و خویش را در ورطه\nهلاکت دیده ناچار ملکان هروگی را شفیع ساخته از راه المیت نزد سردار گل محمد خان حاکم لغمان آمده\nعفو تقصیر خواستند و بحسن رویه جریمه نکو هیده ( ۱ ) خصال و ناپسندیده افعال خودراداده رشته اطاعت\nبگردن نهاده عفو گشتند و هم چنین عیال های بهرام خان نیز نزد او حاضر گردیده استدعای مؤنت (٢) کردند\nو او باوجود فتنه جوئی بهرام خان بامر اقدس والا باندازه کفایت معیشت ایشان از جانب دولت نفوقه و خرجی\nمعین ومقرر فرمود و از آنسوی سپهسالار غلام حیدر خان اسامی مذکوره را که حکم اقدس بگر و کان گرفتن\nایشان صادر گردیده بود بنا بمصلحت وقت عهد نامه وضمانت خط از همگنان گرفته شرفداشت حضور انور\nوالا کرده استدعای اطلاق محبوسین مردم سکو خیل را نیز نمود وکار او پسند و مطبوع طبع جهان آرا افتاده\nمحبوسین را نیز امر رها دادن فرمود ومقارن اینحال مردم سرور زائی (٣) از دادن وجه جریمه وعشر دیوانی\nسر باز زده باسپهسالار غلام حیدر خان طریق مجادله گشودند چنانچه بقلعه شاهی تاخته دواب و مواشی مردم\nقلعه را بتاراج بردند و در بیان کار توان مقاتلت را باسپهسالار ولشکر پادشاهی در خود ندیده از طریق اطاعت\nپیش آمدند ورعه و کاه هرزه قلعه شاهی را رد کرده مطیع و منقاد شدند و همدرین هنگاه کرنیل عطاؤ الله\nخان از طرف دولت انگلیس عوض محمد افضل خان سفارت افغانستان مامور شده میان صالح محمد خان\nبا بیست تن سواره نظامی بامر داد محمد خان حکمران جلال آباد وسپهسالار غلام حیدر خان از راه پذیره\nرسمی بامنزل دکه رفته اورا باعزاز واکرام از آنجا در جلال آباد و از جلال آباد در کابل رسانیدند و هم در یسال\nآلات و ادوات باسه و مبلغ بفرمان حضرت والا از هند درکابل رسیده در سرای مادرشیر علیخان قندهاری مطبع\nدولتی قرار یافته کاری چاپ جاری گشت و هم مولوی احمد جان خان قندهاری مامور سررشته داری دفتر سنجش\nوفارغ خطی شده امر جریب کشی ومساحت اراضی واملاك رعايا را بروی کار آورده قرار بیست جریب برمالیات\nمملکت بیفزود و عشر گندم دیمه ( ٤ ) را در خرواری دوازده سیر که دمسیر آن حق بیت المال است و دوسيرش\nحصه مواجب عمال وسپاه او برذمه رعایا نهاد و تکت نکاح پولی را از دختر یکی دوازده و بیوه یه وارثیه شش و\nنیم روپیه که از اول دور ارزانی یکر وبیه حق ملا نیکه خطبه نکاح میخواند میباشد و بیکقران قیمت تکت است وضع\nاو مت و همچنین درصدی نیمروپیه در مال متروکه میت و معاملات داد وستد مردم سکنه مملکت و وجه سر شماری\nدواب ومواشی و محصول اشخار مثمره وغيره همه جدید بروی روز آورده او بند و ضبط اوقاف را نیز او کرده\nمحصولش را برای امامان و مؤذنان مساجد و مصارف فرش و چراغ وغيره مسجد ها قرار داده از قید وضیفه خواران\nکه از سلاطین پیش بنام علم و فضل و سیادت بدست هر کس افتاده بود واز دفتر پادشاهی میبردند چون اکثر از علم\nبهره نداشتند و رقم یکی از مرور زمان بدست دیگری افتاده بدون استحقاق مبالغی را از بیت المال میگرفتند همه را\nاو تحقیقات وضبط کرده مستحقین و حق دارانرا با رقم جدید بمهر پادشاهی داده دیگرانرا که سزاوار نبود نادد موقوف\nکرد که اکنون مستحدثات او هريك دفتر جداکانه مرتب گشته است و چون امور مذکوره بتمامها موافق قانون\nسیاسی و شرعی بودمنظور نظر كيميا اثر حضرت والا شده جاری گشت و هم رساله اساس القضاة ورسالة دستورالعمل حكام\nوضباط را در باب رفع مخاصمات واجرای محاکمات او تالیف کرده بچاپ رسانید و ازین رهگذر چون او بسنده بسیار\nبکار بود مردمان را که قبل ازین در دیوان سلطنت راه نداشتند و سر کار آورده دفتر بسیار وضع شد و هما در ماده ی هما با یسال\nمبلغ ششها ر روپیه از حضور اقدس والا برای پیر پادشاه بخارا که از پدراشد و بر تافته و در پیشاور قرار گرفته و عرض نیاز\n( ۱ )\nنکوهیده بمعنی\nزشت ومذموم\n( ٢ )\nمونت كفالت\nو برداشت بار\nعيال وغيره\nیعنی مردم\nسرور زائی\n( ٣ )\nسرور زائی\nاصل نسخه\nسرور است\nبدون کلمه\nزائی\nكرنيل عطاؤ\nالله خان سفير\nدولت انگلیس\nبفكر\nوخو هسكه\nمولوی احمد\nجان خان\nبقرار شرعی\nافزون کرد\n( ٤ ) گندم\nدیمه مقابل\nکندم آبی"}
{"book": "adl0009", "page": 504, "text": "(٤٧٦)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nپایۀ سرپر بامطانت شده و عریضه اش را با يك گلدان و گلاس برنجی ساخت كشمير هدية بحضور فرستاده بود جهت\nصرف عمارتيكه در پشاور احداث و آباد کرد عطاشد\nذکر وصول نامۀ ويسرا\n( در باب معاهدۀ دولت روس بحضور انور والا )\nو همدرین ماه یعنی ذی الحجۀ الحرام سال ١٣٠٢ هزار وسه صدو دوی هجری نامۀ ويسرا از هند وعريضة\nمحمد سرور خان نائب الحكومه ازهرات بشرف مطالعۀ والا پیوسته هردوتن بيك مضمون مرقوم ومعروض داشته\nبودند که دولت روس بعهد نامۀ که در بین او ودولت انگلیس قرار داده و ختم نهاده شده بود وفا کرده دهنه\nذو الفقار وعلاقۀ ماروچاق را فرو گذاشته عهدرا موافق نمود که در مملکت افغانستان مداخلت نکرده از حدودیکه\nدر عهد نامه مندرجست قدم پیش ننهد وحضرت والا مطمئن خاطر گشته توجهیکه جانب سرحدات هرات داشت فرو\nگذاشته همۀ دل متوجه نظم و نسق مملكت شد چنانچه سردار عبدالله خان حکمران بدخشانرا فرمان کرده در مواضع سه\nگانه عقاب شین و چلغرمی واقع مقابل فیض آباد وزنیوجی قلاع محكم ومتين جهت سپاه احداث و آباد کرد که\nدر هريك از قلاع مذكوره صدتن جای گزین شود و همچنین سردار محمد اسحق خان حكمران تركستان قلعۀ باهر\nحضرت والا نزديک تاشقران در میمنه برافراخته خندق چپافوئی سابقه را حفر کرده عمیق ساخت و مقارن اینحال\nمنگباشی اسفندیار خان باجل موعود بدرود جهان کرده از حضور اقدس نظر بخدمت وصداقت او تنخواه سرو\nسواریش بختیار خان برادرش مرحمت شده تنخواه سر و سوارا و برادر دیگرش عنایت گشت و همدرین سال نظر علی\nبيک برادر میر سلطان مراد خان قطغن را ایام عمر سپری شده مرده وبمکان نامان انگلیس از اجزای کمیشن جهت\nپیمایش کردن و نقشه گرفتن سرحدات ترکستان از راه میمنه وارد منزل مقصود گردیده از حدود اندخو تا خواجه\nصالح و بوساغه وجو آب رفته کاریکه داشتند انجام نموده از راه آقچه و شبرغان و اندان و خیرآباد در مرغاب باز گشته\nبکمیشن پیوستند و همدر خلال احوال مذکوره نخواهش لارن سکرترانگلیس و پذیرفته نگشتن مسئول او در حضور\nاقدس والا نی آلاس نام انگلیس راه سیاحت ترکستان متعلقۀ دولت چین را از طرف ولایت بدخشان بر گرفته\nواز سرحد داران افغانیه عزت و احترام دیده جانب منزل مقصود خویش شتافت و همدرین اوان میرحسن خان\nرساله دار از حضو رانور مأمور مرك وصاف ساختن راه خان آباد و بدخشان شده کارمذ کوررا بر طبق دستوری که\nباو از حضور داده شده بود بانجام و اتمام رسانیده و پل خمری را از آجر وحجر و آهك پخته و كاجدار ساخته\nمراجعت کرده مورد تحسین حضرت والا شد\nذكر وقایع سال هزار و سه صد و سه هجری صلحم\nروز یکشنبه دوم ماه محرم سال هزاروسه صدوسه شهزادۀ رفیع مكان شردار امین الله خان که ششیمین فرزند\nاعلیحضرت والا است تولد یافته باعث انبساط خاطر اقدس گشت و همدرین وقت کمیشن روس بپوچ قراز دادیکه\nدر باب تعیین نقاط همسایه دولت خويش و افغانستان در عهدنامه نگار داده بود از جائیکه اقامت داشت رایت حرکت\nجانب دهنه ذو الفقار افراشت وازین حرکت کمیشن دولت مذکوره کرنيل رجوی که از کهسان در مشهد رفته\nو چنانچه از پیش رقم گشت وعدۀ بازگشتنش را از آنجا بتاب کمیشن دولت خويش بورود كميشن دولت روس در سرحد\nداده بود روز پنجشنبه ششم ماه محرم از مشهد مقدس جانب هرات رهسپار گشت و قبل از ورود در کهسان بچون\nاجزای کمیشن دولت روس مشتمل برصد سوار بود کمیشن دولت انگليس نيز صدسوار انتخاب کرده بهاؤالدین\nخان رساله دار را که چندی قبل ازین بوقائع نگاری هرات مأمور گردیده بود سر کردۀ بقیه کمیشن قرار داده\nباهتز مرك از راه لاش وجوين و حاشية مملكت افغانستان جانب شالکوت رهسپر ساختند وبعوض بهاؤالدين خان\nولی غلام محمد خانرا بوقایع نگاری هرات گماشتند و در اثنای اینحال روز یکشنبه شانزدهم ماه مذکور سید مير\nرهاشم خان با خاندا د خان برادر سردار عبدالفتحان تیوری از حضور انور والا یکه امداری هرات و تحصیل مالیات\n\nذکر نامه\nویسرا\n\nوقایع\nسنه ١٣٠٣\nهجری"}
{"book": "adl0009", "page": 505, "text": "(٤٧٧)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nمردم فیروز کوه که سردار محمد عزیز خان چنانچه رقم شد نیز جهت خرید علوفه کدام و حصول بقایای مالیات\nمردم مذکور سرافراز گشته بود مامور گردیده بامدادن سواره نظام رهسپار هرات شد و از انسوی کرنیل\nرجوی روز جمعه بیست و یکم ماه محرم وارد کهسان شده از آنجا بنا بخواهش و یسرا وانجارت حضرت والا\nبا چند تن از افسران اجزای کمیشن که شهر هرات راندیده بودند و پنجاه سوار ویکصد و پنجاه پیاده روی بسوی\nهرات نهاده وارد موضع سنك بست گشت و از آنجا در روز شنبه بیست و دوم ماه مذکور براه افتاده چون بقرب\nهرات رسید حکمران هرات يك فوج پیاده و دوپست سواره و سه ضرب توپ بسر کردگی یکتن جنرال ورستم\nعلیخان از شهر براه استقبال انگلیسان بیرون فرستاد چنانچه بفاصله هزار گام از شهر دور رفته و صف کشیده\nایستادند و نائب الحکومه هرات هم جهت استقبال از شهر بیرون شده بدره جوی آورد ایشانرا در باغ کارته فرود آوردند\nو در روز بیست و سوم ماه مزبور حکمران هرات در عمارت چار باغ محفل ملاقات ترتیب داده بتمامن اعیان\nو اشراف شهر و اطراف قریه را در آنجا فراهم آورده کرنیل رجوی را دعوت ملاقات کرد و چون\nجناب معزی الیه وارد بزم مذکور شد ملاقات میمون بمیان رفته و حکمران هرات تمامت بزرگان حاضره\nمجلس را اسماً و نسباً يكبك باد معرفی نموده مجلس بآخر رسید و از آنجا کرنیل رجوی و یارانش برخواسته\nاز راه ملاقات در ارك نرسپهسالار فرامرز خان شده اعزاز و اکرام زیاد دید و همچنان او افسران و منصبداران\nنظام را يكبك اسماً ورتبة باد نموده بمنصب هر یکی طیبامینه و در خجلس اسب و شال و كرك وقاقمه و قالين وغيره\nباسم تحفه و هدیه از جانب نائب الحكومه و سپهسالار پیش او گذارش یافته مشعوفش ساختند و همدرین روز ایشان\nنیز ببعضی از بزرگان ملکی و افسران نظامی در باغ کارته بیار دید او رفته او نیز باندازه شان کرنیل خود تحفه و هدیه\nپیش کشیده بقیة مبلغ چهارلك روپیه انگلیسی را که برای مصارف تعمیر و مرمت هرات دولت انگلیس وعده\nداده بود ادا کرد و در ضمن محنت پنج لك روپیه را از حکمران هرات التماس نمود که از مشهد جهت مصارف\nکمیشن حمل و نقل داده تحویل خزانه هیات کند که عوض آن از خزانه ترکستان بکمیشن که باقی مانده اند\nبدهند و چون در آنجا باندازه معلومه مبلغ مذکور وجه نبود این مسئول او درجه قبول نیافت و در روز جمعه\nبیست هشتم ماه محرم یکصد د شاخان از حضور اقدس باسم اوار نظام رساله عباسی مامور باقامه قور شده مبلی از خزانه\nکابل جهت مصارف امور ضروریه هیات با او همراه ارسال شد چنانچه وجه را در هرات رسانیده بعد در تاجوزه\nنزد سردار محمد عزیز خان رفته بخدماتیکه مأمور گردیده بود اقدام کرد واز انسو كرنيل رجوی\nبا حکمران هرات و سپهسالار فرامرز خان وداع کرده با همراهانش از هرات راه سرحد بر گرفته وارد موضع کلران\nشد و حکمران هرات نیز شهر را بامورانش بسپهسالار فرامرز خان محول داشته از عقب اور هسپار گردیده وارد\nکهسان شد و در روز دوشنبه غره ماه صفر او از کهسان و کرنیل رجوی از کلران براه افتاده پی هم وارد\nموضع قزل بلاق واقع دهنه ذو الفقار گشته فرود شدند و اردوی حکمران هرات بفاصله هزار گام دور از\nفرودگاه کمیشن انگلیس فروکش کردند و روز سه شنبه دوم ماه صفر مطابق روز دهم ماه نومبر کمیشن دولت\nروس نیز وارد سرحد گشته در خلال انحال قاضی سعد الدینخان و کرنیل رجوی با هم ملاقی شدند و در وقت\nصحت کرنیل رجوی بقاضی سعد الدینخان التماساً اظهار کرد که میباید با کثیر لا كمشتر دولت روس ملاقات کند\nونیز گفت چون او بزبان جرمنی سخن میراند میباید مسترحمک درین هر دو تن ترجمانی نماید و قاضی سعدالدینخان\nمسئول او را قبول کرده گفت که غیر از ترجمانی هم بايدميك حاضر باشد زیرا که بی صلاح و حضو ریکی از شما که\nدرین منصبید با هيچيك از روسیان ملاقات نکنم خلاصه باتفاق مستر ميك نزد كليزك نام روسی رفته با او ملاقات\nکرد و در حین صحبت او از قاضی سعد الدينخان التماس ملاقات ثانوی کرده وی مسئول او را قبول نموده و عده\nملاقاترا بساعت یازده نجه روز جمعه پنجم ماه صفر داده از هم وداع کردند و آنگاه که قاضی سعد الدینخان در خیمه\nخویش باز گفت کرنیل رجوی کس نزد او فرستاده پیام داد که فردا کمشنر روس حاضر میشود باید ما هم رفته\nتعیین نقاط و خط فاصله دولتین را با و نمائیم و همدرین روز که روز سوم ماه صفر بود محمد حسین خان رساله دار\nبن رجب علی خان هزاره غرجین که در سپاه نظام انگلیس ملازمت داشت و با چهل تن سواره و چهل تن پیاده"}
{"book": "adl0009", "page": 506, "text": "( ٤٧٨ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nو یکصدوسه راس قاطر بارگیر از شالکوت مأمور سرحد هرات شده بود که بکمیشن ملحق شود وارد عباس آباد\nقندهار گشته و حکمران قندهار محافظ با او بکمشته بسرحد هرات رسانید و همدرینروز کرنیل رجوی بنابه پیامی که\nبقاضی سعدالدینخان فرستاده و قرار داده بود باچندتن افسر وانجینر و همچنین کمشنر روس با ایام یسار نام روسی که در\nزمان حکومت سردار عبدالقدوس خان بپای سیاحت تاغوریان آمده بود وارد نقطه سرحد شدند\nذکر تعیین حدود و تنصیب بروج نقاط فاصله دولتين )\n( افغا نستان وروس )\nچون کمشنران دولتين روس وانگلیس حاضر نقطه فاصله شدند قاضی سعدالدینخان نیز با ایشان ملحق گردیده\nبرج علامة نقطۀ فاصله را موازی دوهزار و چارصد گام دور از دهن درۀ دهنۀ ذوالفقار جانب سرخس قرار داده\nدر عرصه چهار ساعت نجومی برج این نقطه را از آجر و خمیر وگچ بر افراختند و ازین علامه نهادن و خط فاصله\n(۱) اعوام | قرار دادن از کیهان تا موضع کانه پشت که شانزده گروه مسافت است و تمامت آن در سوابق ایام واعوام (۱) ماوای\nسالها | انسانی و چراگاه حیوانی و شامل اراضی وسراهای معمور وقصور نامحصور بوده بافغانستان متعلق گشته اکنون\nخراب وبیابان است وهمچنین سه برج دیگر بانحاء مختلف در میان افشار در آندروه استوار وافراشته گشت و بعد\nاز اتمام کار بدملیحه روز جمعه پنجم ماه صفر نائب الحكومه هرات نزد قاضی سعد الدینخان حاضر شده بساعت یازده\nبنابوعدۀ ملاقاتی که بكمشنر روسی داده بود مستر مرک انگلیس نیز حاضر آمده بعد كاميرك كمشنر روس بادو تن سوارۀ\nنظام وارد خيمه قاضی سعدالدین خان شده مراسم ملاقات بتقدیم رسیده از هم وداع کردند و قاضی سعد الدین خان\nبا حکمران هرات در روز یکشنبه هفتم ماه صفر از فیصله گفتکو و تعیین حدود مذکور و تنصب بروج در نقاط فاصله\nبذریعه عریضه حضرت والا را آگهی داده پذیرفته خاطر انور گشت و در روز دوازدهم ماه مذکور از عرض\nواستدعای سپهسالار فرامرزخان کپتان ولی احمد خان از حضور انور والا بمنصب کرنیلی مفتخر گردیده منشور\nعطای اینمنصب از حضور در هرات برای او رفت و همدرین روز یار محمد خان بارک زائی که از حضور اقدس والا\nبمنصب میر آخوری سرافراز شده مأمور هرات گشته بود وارد هرات شد و در روز یکشنبه چهار دهم ماه صفر\nهمه اعداد اردوی حکمران هرات و قاضی سعدالدینخان و کمیشن انگلیس از راه کاران جانب چمن بیدراه بر گرفته\nو هر يك از حکمران هرات و قاضی سعدالدینخان و کمشنران روس وانگلیس با دوازده تن سوار از راه چول ولوط و آق\nرباط جهت تعیین حدودو تنصیب علامات روی بسوی چمن بیدنهادند که پس از نصب علایم در حدود مواضع مذکوره\nدر چمن بیدمتصل اردو ملحق شوند چنانچه از برج مذکوره دهنۀ ذو الفقار تاچمن مزبور واقع بیست فرسنگی\nآن و حوض آچه تا روز شنبه بیست هفتم ماه صفر بیست و چنبهار برج ساخته وافراخته گشت و از انجمله در باب نقطه\nفاصله قرار دادن بوزيقلعه خرابه آق تپه در بین حکمران هرات و قاضی سعدالدینخان و کرنیل رجوی مذاکره\nو مکابره روی داده ایشان زمین مابین قلعه خرابه چمن بید وقلعه خرابه قره تپه كوچك را كه نيم فرسنك در بين\nهردو قلعه مسافت است از خاك افغانستان گفتند و کرنیل رجوی بقرار اظهار روسیان که از قره تپه كوچك تاقره\nتپۀ تورك كه چهار فرسنك مسافت دارد و شبر خلیل و چهل دختران را بنابرانکه مردم ترکمان زراعت مینموده اند\nاز خاك روس وموضع مذکوره را جای نصب کردن علامت گفته سخن جانبین بمشاجره کشید و آخر الامر گفتار\nکرنیل رجوی بصواب مطابقت کرده ایندو تن برای رفع انفعال خویش گفتند که از نصب نمودن علامت\nدر موضع بر سر آب نزاع واقع خواهد شد و کرنیل رجوی در جواب ایشان گفت که من سند مکتوبی میدهم\nکه جهت سقایت و آبیاری این اراضی کسی از افغانستان آب نخواهد مع القصه برج نشانرا در موضع مذ کور بر\nافراشته باهم گفتند که پس ازین بدون مشورت و صوابدید و اجازت همدیگر تعیین حدود و نصب بروج کرده\nنشود و ازین قدر گفتکوی جزوی کرنیل رجوی برسر آگاهی داده ایشان عرض پرداز حضور اقدس والا\nشدند که کرنیل رجوی خود را صاحب اختیار و مدار علوقه رسان و خدمتکار دولت خویش قرار داده در امور\nجزئی و کلی از مابپرسیده کار تعیین حدود را جاری میسازد و در خلال این احوال روز سه شنبه غره ماه ربيع الاول"}
{"book": "adl0009", "page": 507, "text": "( 176 )\n( جلد دوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nدر باب نصیر خان جنرال ومحراب خان جنرال وعلی محمد خان که در زمان شهزادگی حضرت والا چنانچه در جلد\nدوم این نامۀ سعادت ختامه مذ کورت از راه ملازمت در فرار باحضرت والا نابخارا [پرورد؟] بخارا برد پادشاه بخارا\nطریق خدمت وملازمت اختیار کرده بودند درین هنگام دوتن اول عیال وتعلقات خود را در آنجا گذاشته\nاز راه امید واری بحاضر سدۀ علیا کشته وحضرت والا از کرمی که در جبلتش مخمر بود از بیوفائی ایشان هیچ\nندگفته مورد احسان ساخت ومحراب خانرا که بسبب وفور قرضش کار گذاران پادشاه بخارا نمیگذاشتند که\nبجانب افغانستان رهسپار شود از حضور اشرف والا قاضی سعد الدین خان را فرمان شد که از کارند نام کشنر کیپشن\nدولت روس که در سرحد حاضر است استدعای فرستادن عیال وتعلقۀ علی محمد خان ونصیر خان را با محراب خان\nوتعلقاتش نماید چنانچه از التماس او همه ایشانرا از بخارا اجازت آمدن کابل حاصل گشته ووجوه قرض محراب خان\nاز دولت افغانستان عطا واداشده در کابل آمدند واز فیض ومرحمت حضرت والا با آنکه از راه بی وفائی روی\nاز خدمت برتافته نزد پادشاه بخارا ملازمت اختیار کرده بودند محض لحاظ همراز شدن با اعلیحضرت والا نصیر خان\nو محراب خان هردو تن به تنخواه جنرالی بدون منصب آن سرافراز گشتند وعلی محمد خان با مواجب کافی بدیگر\nخدمات مباهی گردید\nذکر شبیخون زدن مردم شکلی شنواری \n( بر کفار کثیر وبغی مردم کلمان وساو وغیره )\nدر خلال احوال مذکور نا بسگال مردم اسلامیه شکلی (1) و چغان سرای علیا بر کفار کثیر شبیخون زده از اوای\nتفنك وشور و آشوب وغوغای جنگ کفار کٹار خبر یافته از راه معاونت تاخته در شب تار با مسلمانان ساخته بکار شدند\nودو تن از مسلمانان شهید وهفت تن زخمدار گردیده بی نیل مرام مراجعت کردند و از کفار چون شب وتاريك بود معلوم\nومفهوم نگشت که چند تن کشته وزخمی شدند ومقارن اینحال مردم کلمان وساو وغیره باغوای (1) فیض محمدخان\nو (2) رحمدل خان و (3) اعظم خان و (4) حضرت شاه خان و (5) فتح الله خان و (6) احمد شاه خان و (7) جان محمد خان با مان وفتح\nخان پسر سید احمد و مجراخان وغیره که از درگاه در کوهستانات لغمان وجلال آباد چنانچه جا بجا نگارش یافته آمد مصدر فتنه\nوفساد شده درپای کار روی ادبار بسوی موضع کونی نهاده نزد ملك لعل محمد نامی قرار گرفته بود ندسر برداشته\nبا ایشان شريك وانباز شدند وسپہسالار غلام حیدر خان که بامر اشرف والا با افواج قاهره از سفد خیل بعزم تنبیه\nوسرزنش مردم مذ کور راه بر گرفته بود وارد جاغ باغ لغمان شده از آنجا در روز مجمعه سیز دهم محرم روی ستیز جانب\nساو وکلمان نهاد وهمچنین از دیگر جانب محمد شاه خان حاکم تگاب با دو هزار تن پیادۀ مسلح از مردم تگاب\nو هزار تن از مردم اشپی والسكين وكوتی وكوه صافی براه افتاد وسپہسالار غلام حیدر خان پیش از آنکه\nآهنگ جنگ کنند اسم نالت نامۀ برای مردم کلمان فرستاده پیام داد که روی اطاعت بدرگاه عالم پناه سلطنت\nنهاده خون خویش را هدر وخود را در بدر نسازند و آن مردم نکوهیده خوداهء وپیام سپہسالار را وقعی\nنگذاشته از کوه جهالت فرود نیامدند و ازین امر حضرت والا بر آشفته شش ضرب توپ قطری با یک فوج\nپیادۀ نظام از کابل مامور سرزنش آن مردم کم خرد بی شعور نموده تمامت قبائل واحشام مجندین و نواحی جلال آباد\nولغمانرا فرمان کرد که با مردم تگاب واشپی واسکین که وارد آلینز زمین شده اند ملحق گردیده دمار از روزگار\nگروه لئیمان برآرند و از همه پیشتر سپهسالار غلام حیدر خان در موضع چملق فرود کش کرده مردم کلمان\nاز ورود او در آنجا خوفناك كشته احمال واثقال خودرا در تنگنای جبال کشیده چون بکار شدند سپهسالار\nپیام فرار شدن خود را دادند و هم مردم دیو گل نظام الدخان را که از دولت رو برتافته در کوه جهالت\nجا گرفته بود در بین خود برده بفتنه گرائیدند ومقارن اینحال مردم ساو پیام اطاعت وانقیا د نزد سپہسالار فرستادند\nواو پیام ایشانرا قرین کید وشید دیده بی آنکه جوابی بگوید و یا التفاقی نماید با جنرال میر عطا خان وصند تن\nاز سواران نظام جهت تعیین جای فرود شدن لشکر تادهن درۀ کلمان وسیه آب رهسپر شده مکتوبی بنصحات\nبزرگان قوم ساو که والی وی بمردم کلمان فرستاده پیام داد که فرازیان شرارت پیشگانرا که در بین خود جا و پناه\nذکر یورش\nاسلام بر کفار\nوبغی مردم\nکلمان و ساو\nوغیره\n(1) شکلی\nمعروف\nشیگالی\n12"}
{"book": "adl0009", "page": 508, "text": "(۲۸۰)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nداده اند با کرد کان از بزرگان خود در اردو آورده خویش را از و بال شدن مامون سازند و آنان جواب دادند\nکه فراریان در بین ما نیستند و در باب بوز غمال یکتن از کل و شال را جائز نمیشماریم که برسم گروگان بکار\nگذاران پادشاهی بسپاریم چه جای بزرگان که بگروگان داده شوند و سپهسالار غلام حیدر خان ازین پیام آنان برآشفته\nدوباره نامه فرستاده پیام داد که مالیات دیوانی و فراریان و گرو گان هر سه امر را قهراً باید بکاد کنان\nپادشاهی بسپارید والا مترصد ورود سپاه بوده منتظر تباه خویش باشید و چون این مذاکرات از عرائض\nسپهسالار بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید حکم اشرف بنام او شرف صدور یافت که ترک مکاتبه کرده\nآهنگ جنگ کند چنانچه سپهسالار بترتیب آلات و ادوات حرب پرداخته نظام الدین خان و عبدالله خان\nو غیره نکوهیده خویان فقه جویان که در بین مردم گمان جای گزیده بآتش فساد دامن میزدند از\nاراده سپهسالار آگاه کشته از راه واینگل و چلس دارت و شیاس روی فرار جانب باجور نهادند و درینوقت\nمردم شهر و اطراف جلال آباد با سه صد تن پیاده ساخلو بسر کردگی یکتن از حکام رودات آنجا در دره نور\nبسید غلام پادشاه حاکم آنجا ملحق شده بالاتفاق از دره مذکور حرکت کرده در موضع بر کوت واقع قرب\nواینگل فرود شدند و از ورود این لشکر در موضع مذکور مردم واینگل و ساو و کمان که باهم متفق و همداستان\nبودند چنان گردیده خواستند که بحیلت امیرا اختیار کرده سپاه پادشاهی را از حمله باز دارند اما از طرف افغان\nکمپ الازره بور و بود و افمهای کرز را از اعداد سپاه نظام بروی یاغیان بسته روز دوشنبه بیست و نهم ماه صفر از موضع\nچلمتی کوچیده در روز سه شنبه غرة ماه ربیع الاول وارد سنگر قوم نیازی شد و بغاة را فرصت حیلت انگیختن نداده\nبمقاتلت و خون ریختن پرداخت چنانچه در روز چهار شنبه دوم ماه ربیع الاول بعضی از قلاع کلمانیان را مقهور و غلبه\nمتصرف گشته یاغیان از راه فرار روی بکوهسار انهار نهادند و دلیران سپاه کشت هنگام با از تعاقب باز نداشته بسیار تن\nاز باغیان را خون ریختند بلکه شیرزا نیز بقتل و تاراج و ستر روز رسانیدند و با مدادان نصف مردم ساو که قبل\nبرین چنانچه مرقوم گشت پیام اطاعت داده بودند با سلاح جنك از راه سلام بدرب خیمه سپهسالار حاضر آمدند\nو بالاشکر پادشاه در قتل و تاراج بغاة همدست شدند و ایشون را نیز ریختن خون و غارت مال باغیان بشب رسانیدند\nتا که قوة خانه نزديك بتمامی رسیده سپهسالار سخت انديشناك شد و در حال عرض بردال پایه سریر سلطنت نگاشته\nقورخانه از کابل طلبید و از حضور اقدس برای هريك از اعداد سپاه نظام دویست دانه فشنگ که هر واحدی بیست\nکاسه کارطوس شود فوراً کمیل شد ولیکن قبل از وصول ایشقور خانه فتح حاصل گردیده در روز پنجشنبه سوم\nو روز جمعه چهارم ماه مذ کور تماعت قلاع و خانهای مرده کمان از صدمه آتشیگاه سپاه زدند بسوخت و اکثر\nکشتگان نیز از سبب آنکه زحمت و مشقت از ایشان بافواج قاهره رسیده بود بآتش قهر سوخته گشت و درین جنگ\nچهار تن از فوج نظام مقتول و چهل تن مجروح شده چهل تن از افراد لشکر ملکی کشته وز خمدار گشتند و سپهسالار\nکه بامر حضرت والا عزم قلع و استیصال آتیردم را بکلی جزم کرده بودا کتفا بحصول فتح نکرده معابریکه\nاز جبال شامخه بجانب کاشغند بود همه را بابطال رجال استحکام داده راه عبور باغیان را بربست و پیادگان\nنظام را براه چتلا و واینگل بعز اصد انسداد کرد که گروه بغاة طریق نجات را مسدود دیده گرفتار دست دلیران\nکارزار شوند چنانچه پس از انسداد و انضباط معابر تمامت سپاه بامر او راه جستجو بجانب کوه پر گرفته از مغارات\nو سنگلاخات پنجه پنج و ده ده از بغاة را دست گیر کرده از دم تیغ همی گذرانیدند تا که بروز پنجم ماه ربیع الاول\nدویست تن از متمردین مقتول علم حساب آمد غیر از کشتگان دو روز گذشته که مدفون و متواری نموده بودند\nچنانچه اعداد سپاه قهر جدیدی را بشکافته ظروف مسین و غیره مال و اسباب از ان کشیده از راه طمع بچند قهر تازه\nدیگر را نیز بشکافتند و در هر قهر بیرون از چهار چهار و پنجه پنج جسد کشتگان دیگر چیزی نیافته از نبش قبور\nجدیده دست باز داشتند و از حصول این فتح سردار داد محمد خان حکمران جلال آباد برای دفع تصورات و تخیلات\nدیگر مردم کوهستانات جلال آباد که گوش بآواز فتح و شکست متمردین مذکوره و یازم شورش بودند بیست و\nيك ضرب توپ شادیانه گشاد داده همه را ساکت ساخت و پس از قتل و تاراج مذکور، مردم کاشغند و بر کوت\nو بیدکوت و لام کند و سنن گانا از توقف سر بغاوت من جنبانیدند خوفناك كشته از راه ضراعت بقدم اطاعت پیش"}
{"book": "adl0009", "page": 509, "text": "(٤٨١)\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nآمده در قلعه شاهی واقع دره نور حاضر لشکر گاه شده امان مال وجان خواستند و سپهسالار در بحال بایشان لام نعمى\nنگفته بلکه بمواجهه ایشان سه صد تن از پیادگان نظام را با مردم ایلجاری تکاب و محمد شاه خان حاکم آنجا امر\nبفراز شدن کوه کرده حکم داد که تابکیتن را از متمردین در کوه به بینند و بیابند بکشند یا زنده گیرند و خود با سپاه\nنظام و توپخانه از قلعه گاه مراجعت کرده در گمان فروکش نموده اقامت گزید و بته و آخر وی را از سبب دشوار بودن\nعبور در موضع كزوك فرود آورده تعقرب تو پها را نیز در انجا گذاشته نقل دادن نتوانست و چهار ضرب را\nبزحمات شاقه در لشکر گاه رسانیده بعد اقامت پیاده وسوار سپاه را بقطع اشجار و در و بدن زراعات وتخريب قلاع\nو تدمیر عقار آن مردم بدکردار کماشت و یکضرب توپ را در بندر بکه بم یورش خصم از آنجا بود مقرر داشت\nو مناصفه مردم ساورا که قبل از محاربه از راه اطاعت حاضر شده طریق خدمت سپرده بودند از عطای خلایع بنواخت\nو تنها بگرفتن عشر شرعی از ایشان اكتفا کرده بدیگر تکالیف شان نپرداخت و اتامیرا که پس از حصول فتح\nاز خوف حاضر آمده طالب امان شده بودند امان داده باج و خراج وبرمحال برعهده ایشان گذاشت و مقارب اينحال\nطره باز خان موسى خيل وملك حيدر برادر ملك اکبر جارباشی که طریق بغاوت سپرده با دیگر مفسدین در اغوای\nمردم سکنه جمال روز بسر می بردند از رفقای خویش روی برتافته از راه انابت نزد سپه سالار حاضر آمده\nامان جان یافتند و هم بزرگان مواضع جتا و مندال ولاج درك وشفه را که بپای اطاعت پیش آمده بودند خلعت عطا کرده\nسيف اله خان نامی را با دو تن از بزرگان قوم نیازی و چهل تن مردم مسلح جهت تحصیل مالیات دیوانی با ایشان همراه کرده\nبرخصت مراجعت داد و هم در بنوقت محمد شریف خان که مأمور بست مالیات علاقه کامدیش شده بود هشتاد و هشت میل\nتفنگ وهشتاد عقد گوسفندان نظامی از مال عصمت الله خان جبار خیل از انجاد ستیاب کرده نزد سپهسالار آورد و او تحویل\nمیگزین دولتی کرد و همچنین بزرگان و ایگل و جانته گل با سید غلام بادشاه که مأمور ایالت ایشان شده بود نزد سپهسالار\nحاضر آمده هجده میل تفنگ از مال خان مذکور و هفت میل از مال فیض محمد خان با بكر خيل اينان نيز با خود\nآورده تحویل میگزین پادشاهی شد و تمامت مردم دره جات باغستان پیهم از راه اطاعت نزد سپهسالار غلام حیدر خان\nآمده مطيع و منقاد گشتند الا مردم کنده گل که نزدیک کافرستانست همچنان با دسته جهالت خویش مانده دیگران\nهمه رشته اطاعت بگردن نهادند و تاروز شانزدهم ماه ربیع الاول فرمان پذیر سلطنت گردیده اراضی کلان بامر\nحضرت والا بدویست تن پیادگان ساخلو که محافظ قلعه شاهی و نواحی آن بودند سپرده شد و صاحبانش را در نهر\nشاهی جلال آباد مسکن داده آمد و از روز اول این محاربه تا انجام کار چهل و چند تن از سپاه نظام مجروح\nو شانزده تن مقتول گشته چهل و چهار نفر از مردم ایلجاری زخم دار وده تن کشته شدند و انگاه که نظم و نسق\nبروی کار آمده امور حکومت در بین آنمردم رواج گرفت بیست و دو نفر از مردم کامدیش و ده تن از بزرگان\nوايكلى وچهار تن از متن و دو تن از مجگندول و دو تن از برکوت را که مجموع چهل تن شوند با عیال واطفال ايشان\nبرسم کروکان سپه سالار نگاهداشته دیگر انرا بر خصت مراجعت داد و سید غلام بادشاه را جهت حصول وجوه ماليات\nبا ایشان همراه ساخت و درین اثنا عیال واطفال نظام الدینخان که این آتش فتنه افروخته او و چندتن دیگر بود\nاز دره پیج دستگیر پیادگان ساخلو الردسته محمد شاه خان سرتیب شده خود نظام الدین بقتل رسید و در محاربات\nمذکوره هزار و هشتصد تن از کشتگان متمردین بقلم حساب آمد\n\n( ذكر منشوریكه از حضور حضرت والا )\n( در باب تعیین حدود هرات شرف صدور یافت )\n\nذکر منشور\nحضرت والا\n\nچون در بین قاضی سعد الدینخان و حکمران هرات و کرنیل رجوی چنانچه از پیش رقم شد در باب نقطه\nفاصله قرار دادن و برج علامت برافراختن بزیر قلعه خرابه قرتیه و غیره مواضع گفتگو و مکابره دست داده\nو ماجرا از عريضة قاضي مذكور بحضور حضرت والا رسیده در روز جمعه هجدهم ماه ربیع الاول منشور ذیل\nبنام قاضی سعد الدینخان و محمد سرور خان حکمران هرات از حضور سعادت دستور اقدس والا شرف صدور یافت نقل منشور\nکه اگر چه کرنیل رجوی از خیر افغانسان بنابر خیر دولت انگلیس نمیگذرد و راضی بنقصان مردم افغان حضرت والا"}
{"book": "adl0009", "page": 510, "text": "(٤٨٢)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nمیشود بازهم در برابر کمیشن دولت روس صاحب اختیار کدام نمیشود زیرا که اسم منصفی بسر دارد و خطوط ممیزی\nدر بغل پس در چنین مقامات شما گفتگوی حقوق و حدود خویش را با کمیشنان هردو دولت بدرستی و خوبی\nکرده بحق خودرا بمرکز حق قرار بدهید و آسان از سر يك بند انگشت زمین خود نگذرید و همچنان\nکمشنر دولت روس برای صلح و التیام جراحت واقعه پنجده آمده که حد خود را معین و جدا نماید نه برای\nجنک و نزاع اگر نه چنان بودی شروع بتعیین حدود نمیشدی و کمشنر دولت انکلییس برای تمییز حق و باطل آمده\nاست بهر حال حق خود را برای دیگری نگذارید و اگر جائی را کرنیل رجوی بحسب صلاح بشما بگوید\nکه بدولت روس واگذارید بمحض گفته او از حق دو کرور نفوس افغانستان نگذشته عرصه حضور\nبدارید و بدستوری که از حضور شرف صدور یابد معمول دارید و کرنیل رجوی هم خود را منصف قرار داده\nحاکم نخواهد پنداشت و از روی مصلحت اینطور حکم نخواهد داد فقط و همر باب خیاب با وجودیکه در عهدنامه\nمؤرخه سنه هزار و هشتصد و هشتاد و سه عیسوی که در عهد امیر شیر علی خان مرحوم تحدید حدود در بین\nدولتین روس و انکلیس شده بود خواجه صالح در عهدنامه متعلق بافغانستان مرقوم و مندرجت والحال نیز بقرار\nهمان عهدنامه سابقه و تجویز انجنیزان خیاب داخل خاك افغانستان آمد و کمشنر روس بذرای این تجویز انجنیزان\nانکلیس نشده بنابران کرنیل رجوی قاضی سعد الدینخان و نائب الحکومه را تکلیف آن کرد که از مردم بخارا\nاستشهاد خط حاصل کنند تا در وقت گفتگو با کمشنر روس حجت ایشان باشد که علاقه مذکوره از مضافات ترکستان\nمتعلقه افغانستانست نه از مضمومات اراضی مقبوضه و متعلقه روس و ایشان بر وفق اظهار کرنیل رجوی سردار\nمحمد اسحق خان حکمران ترکستانرا خبر دادند که از مردم بخارا استشهاد نامه حاصل بدارد و او مکتوب ایشانرا\nبپایه سریر سلطنت فرستاده از حضور اقدس دستوری و اجازت خواست و اعلیحضرت والا برای انتظام این\nمدعا کره و کلا بدر روز دو شنبه بیست و یکم ماه ربیع الاول قاضی سعد الدینخان و حکمران هرات را باین مشور ارشاد\nو اعلام فرمود که عجب تکلیفیست که افسران کمیشن دولت فخیمه انکلیس بشما کرده و شما آنرا بحکمران ترکستان\nرجوع داده اید مردم بخارا بچه واسطه و کدام رهگذر معتمد علیه دول عهدیه بوده اند که حکام افغانستان در\nباب حق و سد مملکت خود از ایشان تصدیق و استشهاد نامه ملکیت خود را حاصل می نمودند یا حالا حاصل نمایند\nهر گاه تصدیق حدود افغانستان موقوف بنوشته و مهر بزرگان بخارا باشد پس سند و تصدیق بخارائیان در مداخلت\nبکرکی و چار جوی و غیره مواضعیکه اینطرف نهر جیحون واقعند چیست و در انیکه حال بین و فصل خاك مقبوضه\nدولتین افغانستان و روس نهر مذکور مقرر است هیچ بیننده و مهندس و ممیز را مجال انکار و اعتراض نیست ولیکن\nچون سالهای بسیار مواضع مذکوره در تصرف امیر بخارا بوده لامحاله امروز گفته نمیشود که دست آویز مداخلت\nاو چیست و بمهر کدام سلسله و قوم استشهاد نامه دارد پس حکمران بخارا و دولت خواهان روس هم گفته میتوانند\nکه خیاب چرا بتصرف امیر افغانستان در آمده اگر اینحرف را آغاز و انشا کنند سخن از سخن می زاید و بي شك\nقصه دراز میشود و اگر چه اسباب و آلات حربیه و تدارکات لازمه قتال سکنه مملکت افغانستان در مقابل دولتهای\nبزرك اندك است لیکن بکثرت نفوس و همت موفور که خداوند غیور اینقوم را ارزانی داشته حکومت بخارا را\nهمسر خویش پنداشتن و همتراز و دانسق خود عیب و عار میدانند چگونه کمشنران دولتین تصدیق مردم بخارا را\nدر حد معین اینقوم سند و معتبر میدانند زیرا که این سلسله و قوم بزرکی و عظمت مردم بخارا را هیچوقت تصدیق\nنموده و در عرصه یکصد و چهل و سه سال که دولت افغانیه متعلق بدرانی گشته هر کز مغلوب و محکوم آنها نبوده اند\nانصاف بکار است که چون دولت روس در صفحات ترکستان بانهاد و بسیاری از خاك اوزبکیه را متصرف کردید\nهیچکس متعرض آنها نشد و سند مداخلت از و نطلبید و از ما قطعه زمین خود ما را تصدیق و سند میخواهند سند\nو تصدیق ما دم شمشیر تیز است و سخن ما آواز توپ و تفنگ ستیز واكر منظور کمشنر دولت انکلیس این باشد که\nذمه خود را از عهده مأموریت تحدید حدود زود فارغ بسازد و در بلونگستان شهرت اندازد که بواسطه اهتمامات\nکرنیل رجوی امر تعیین حدود دولتین روس و افغانستان بپای رفته فیصله یافت خود همین است که از شما تصدیق\n\nذکر\nگفتگوی\nخراب و صدور\nحکم اعلی\nدرین باب\n\nنقل منشور\nحضرت والا\nکه در باب\nخیاب شرف\nصدور یافت"}
{"book": "adl0009", "page": 511, "text": "(٤٨٣)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nوشهود حدود شمارا طلبیده هرجا را که موافق رأی آنها تصدیق بدست داشتید بر شما حد بقرار میدهد و هر جا را\nکه نداشتید خواهند گفت که حد دولت روس است البته در ینصورت فیصله امر مزبور بزودی خواهد شد لیکن\nاینرا بدانید و یقین کنند که مردم افغانستان قبول اینقسم فیصله را نمی نمایند و صبر نمیدارند و حدود خود را بدولت\nروس فرو نمیگذارند و هرچه از اندرون کار برآید چاره و علاج ندارند که آنرا پیش گیرند و در خانه این منشود حضرت\nوالا علم خاص نگار داد که تأکید میشود که این مکتوب را بكرنيل رجوی نمائید تا دانسته شده با کمیشن روس\nسخن بگوید که او بداند مافی الضمیر من چیست فقط وهم در باب آب کاشان که داخل خاک افغانستان است\nو محل ریختن آن در خاک مقبوضه دولت روس قاضی سعد الدین خان و حکمران هرات نصب برج علامه فاصله را\nدر سر کاه آب مذکور رضا نداده عرض پرداز پایه سریر سلطنت شدند و از حضور انور والا برجوع تصفیه آن\nبوپرا شده آخر الامر بر طبق نقشه که در بین امنای دولت روس و انگلیس در لندن تجویز یافته قرار داده شده\nبود حدود فاصله سرحدات هرات انجام پذیر گشته نصب بروج آن وتعيين حدود ترکستان را از سبب شدت\nسرمای زمستان معطل ببهار گذاشتند بعد كرنيل رجوى از راه اطهران ممثولیت احسانی که از کار گذاران افغانیه\nدیده و اعزازی که از ایشان نسبت باو و کمیشن انگلیس مبذول رفته بود در علاقه بالا مرغاب بخیمه حکمران هرات\nدر شده پس از ملاقات و اظهار امتنان در روز سه شنبه بیست ونهم ماه ربيع الأول با او وداع کرده او جانب\nچار شنبه راه بر گرفت و حکمران هرات جانب دارالنصرت هرات باز گشت و کمیشن روس جانب پنجده رهسپار\nشده سواران ترکستانی که مأمور بدرقه کمیشن انگلیس بودند بانجاه تن سواره وسی تن پیاده که از افواح\nنظام هرات و در رکاب قاضی سعد الدینخان طريق خدمت می سپردند همچنان بایشان رهسپر شده با حکمران هرات\nقرار دادند که پس از ورود در خاک میمنه سواره و پیاده مذکوره را رخصت مراجعت دهند و از آنجا سواره\nو پیاده از سپاه نظام ترکستان بهیچ مزبور با خود همراه بردارند وازانسوی حکمران هرات وارد مرغاب گشته\nصد تن از پیادگان ساخلو جهت حفاظت در آنجا کاشته برای حراست قلعه ماروچاق وحدا بته سرحد و ثغور صدتن\nپیاده ساخلو از سپهسالار فرامرز خان طلبیده او صدباشی زیر نظام را بادسته پیادگانش از هرات جهت امرمذکور\nگسیل کرد واز دیگر جانب پس از وصول محمد سرور خان نائب الحكومه در هرات قاضی سعدالدینخان با کمیشن\nدولت انگلیس وارد منزل چارشنبه واقع سرحد میمنه شده سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان را آگهی\nداد که برای کمیشن دولت برطانیه عظمی ده روزه علوفه در دولت آباد وده روزه در اند خود و پانزده روزه\nدر خواجه آساده و مهیا کنند واو ناظر مهر دلخان برادر لالا گندل خان را با پنجاه سوار ترکان و بیست تن\nسواره کشاده از مزار شریف مأمور امر مسطور کرده امر نمود که پنجاه سوار نظامی و پنجاه سوار کشاده\nاز میمنه نیز نزدقاضی سعد الدین خان حاضر شده مشغول خدمتی که او بفرماید شوند و او پس از رسیدن این سواران\nسواران هراتی را رخصت باز گشت هرات دادو همدر خلال احوال مذکوره شخصی معتمدی با عریضه از مردم\nاسلامیه بلاد خوقند و خجند و مرغینان و شهر خان و مكه و اند جان و اوش و نمنگان وجهور عساکر وايلات\nقیچاقیه و قرغزیه وارد دار السلطنه کابل شده شرف بار حاصل کرد و برطبق عبارات و كلمات عریضه که از\nمردم مذکور با خود داشت زبانی نیز بعز عرض رسانید که از محاربه دولت روس در علاقه پنجده که با دولت\nافغان رخ داده است مردمان ولایت مزبوره بارسال رسائل و غيره وسائط ووسائل سلسله جنبان شیوه مرضیه\nاتفاق گردیده از راه اعانت دین باهم قرار داده و مرا گسیل درگاه عالم پناه داشته اند که باستصواب رأی رزین\nوخرد دوربین اعلیحضرت والا اگر امر فرمایند بر دولت روس بشورند تا از اندرون مملکت آنان و از بیرون\nسپاه افغان راه مجادله را با دولت مذکوره کشوده از دل و جان چنان بکوشند که فتحیاب شوند و باشربت\nگوارای شهادت بنوشند و حضرت والا نظر باینکه بتوسط دولت انگلیس کار مقاتله بمصالحه انجامیده بود\nنقض عهد و میثاق را خلاف و داد و وثاق (۱) دانسته نخواست که دولت انگلیس را که بنام دوستی دولت افغانستان\nسعی و مشتہر گشته است نزد دیگر دول خجل و منفعل سازد چنانچه در جواب آن مردم ارقام فرمود که مکنون\nضمير ما آنست که پیروان دین و ملت اسلام چه درین صفحات و چه دران ولایات قوت ومكنت یابند و مخالفت\n(۱)\nوثاق محكمی\nواستوارى"}
{"book": "adl0009", "page": 512, "text": "( ٤٨٤ )\n(جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nدین سید المرسلین مغلوب ومنکوب شوند وبهر سرزمین که اهالی اسلام بانهاد کرمند دامان و گریبان برادران\nخودرا از چنك خصم ربایند و اینرا صدق ویقین دانید که زمانی و آنی از اندیشه کار وتدبیر احوال شما سلسه\nفارغ و آرام نیستم و همیشه چشم غم خواری بازو گوش پرستاری بر آواز شما دارم تا کدام وقت فرصت دست دهد\nکه امر بهبود وکار نفع وبهبود شمارا پیشنهاد خاطر ساخته بتقدیم آن پردازم و آلام شما مردم را در زیر رایت\nاسلام نبینم آرام نخواهم بود ع دست ازطلب ندارم تاکام من بر آید واکنون فرستاده شمارا بمقتضای وقت\nو مصلحت روز رخصت باز گشت دادم تا موقع بروی کار آید ونامه شما بوصول پیوندد بعد هرچه خیر باشد\nصدور یابد وحالا منتظر همان وقت باشید که فرصت حاصل شود واینوقت دم نزده مرتكب امری نشوید انتهی\nشرح سیاحت و مقارن اعمال کپتان میت لین و کپتان تالیت نامان انگلیس که بامر کرنیل رجوی مامور با وردن نقشه\nکپتان میت لین سرحدات ترکستان در نزداوشده بودند از هرات راه هزاره جات و بامیان وسیغان رهسپار ترکستان شدند واز عزم\nو کپتان خود مکتوب فرستاده بسردار محمد اسحق خان آگهی دادند واو سید میر جان نامی را جهت راه نمائی نزد ایشان\nتالیت فرستاده او ازجائیکه بدیشان پیوست تا آیبك همرائی کرده از انجا کپتان تال بیت جانب خان اباد و بدخشان راه\nبر گرفته کپتان میت لین داخل مزار شریف شده سردار محمد اسحق خان با آنکه شانش پر تر از ان بودکه در منزل\nاو از راه ملاقات میرفت اما از راه مهمان نوازی بمنزل اورفته بملاقاتش نمود واو در وقت صحبت اظهار فردا حرکت\nکردن خودرا بسردار محمد اسحق خان نموده خواهش راه بلدی کرد و او مسئول اورا قبول و همان سیدمیر جان را\nجهت راه نمونی با او مأمور کرد که تامی منه راه را با و نماید و پس از ختم مجلس ملاقات کپتان مذکور از راه رتبه\nشناسی نزد سردار محمد اسمعیل خان بن سردار محمد اسحق خان رفته مراسم ملاقات بتقدیم رسانیده در منزل خویش\nباز گشت و روز دیگر از مزار شریف بیرون شده براه بلدی سید میر جان ره نورد منزل مقصود گشت و از آنسوی کپتان\nتالیت تا علاقه غوری راه پیموده از طریق بازگشت وارد مزار شریف شد و پس از درك ملاقات سردار محمداسحق\nخان تامره بازمل رفته مراجعت کرد واز راه آقچه جانب میمنه خویض متوجه بپا گردیده در حدود خپاب چندی\nشرح گردش درنك نموده بعد بکمیشن پیوست و مقارن اعمال فی آلاین نام انگلیس که ذکر ورودش در بدخشان از پیش رقم\nفی آلاین گشت وارد خان آباد گردیده بکميل نقشه و يك ذبن بايك قبضه كرچ افسری رسم ارمغان نزد سردار عبدالرحمن حکمران\nانگلیس قطغن و بدخشان گذاشت و تادواز دهم ماه ربیع الثانی در انجادرنك كرده روز بیست و یکم ماه مذکور آهنگ رستاق کرد\nو در وقت و داع سردار عبدالله خان دارای او عقابی که او داده بود دو توپ براز دای زنبکی و هراتی ودو توپ قاقه ترکستانی از خود\nبا دور اس اسپ قطغنی از مال دولت بوی عطا کرد و هم يك از هشت تن همراهان او را یکثوب چوشه ويكدستار خلعت\nداده باهم وداع کردند و او از راه رستاق عازم شهر زرك کرد که تا هنگام ريختن اسفن برف و بازشدن راه پامیر در آنجا\nدرنك كند وليكن تا منزل خواجه غار رفته بتلك كشت وراه مراجعت جانب خان آباد بر گرفته دوباره سردار\nعبد الله خانرا ملاقات نموده از راه مزار شریف بکمیشن دولت خویش ملحق شد و همدر خلال این احوال\nشرح سیاحت میت لین وتالیت نامان انگلیس باجازت کار پردازان دولت افغانستان دوباره بعزم سیاحت صفحه ترکستان از راه\nمیت لین و جراس متوجه بپا شده پانزده تن از سواران نظام افغان و چهل تن سوار از نظام انگلیس با ایشان رهسپر گشتند\nتالیت نامان و چهل و چار رأس قاطر جهت نقل احمال خویش بکرایه گرفته تا سرحد او پیاق اسپ کردش رانده ده تن از\nانگلیس سواران افغانیه را که همراه داشتند رخصت مراجعت داده بپنج تن از سواران مذکوره را همراه گرفته\nبخلاف موعود ومنحرف از راه معهود وارد علاقه هزاره دای زنگی شدند و با محمد امیر بيك ايلخانی اظهار\nرفتن دربامیان کردند چنانچه پس از ورود ایشان در آنجا جان محمد خان حاکم دای زنگی از راه اعزاز\nمهمان نوازی خیمه بزرگی مصحوب مير ايلخان وميرزا خدمت علیخان و چند تن از خوانین بامیان نزد ایشان\nفرستاده خودش از عقب آنان وارد گردیده با ایشان ملاقات کرد و پس از ادای مراسم ملاقات با هم وداع\nنموده انگلیسیان رهسپار ترکستان شدند و محمد حسین خان رساله دار بن رجبعلی خان هزاره را تا کتل شبر\nامر رفتن کرده خود ایشان در ترکستان رفتند واو دو نفر دلیل راه با خود همراه گرفته تا کتل مذکور رفته\nمراجعت کرده بهمراهانش پیوست"}
{"book": "adl0009", "page": 513, "text": "(٤٨٥)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\n\nذكر منع فرمودن آصف الدوله والی خراسان \n\n( مردم مشهد را از امور شنیعه ایشان ونقل نامه او ومنشور مواحدت دستور اعلیحضرت والا )\nو همدر اثنای وقایع مذكوره آصف الدوله والی خراسان بعزم انعقاد رشته اتحاد فرق متفرقه ومتضاده ملت ستوده\nعقیدت اسلام مردم سكنة مشهد را از ارتكاب بعضی افعال ذمیمه وبرخی اعمال قبیحه كه در اواخر عشرة اولای ماه\nربیع الاول از قوه بفعل میآوردند قدغن بلیغ نموده مانع از اصدار جميع اموريكه خلاف مذهب حقة حنفیه است\nگردیده بدرب مساجد ومعابر اشتهارات عدیده آویخت ومیرزا یوسف خان خادم دولت افغانستان كه در مشهد اقامت\nداشت در ذیل اخبارات خویش از صدور اینحكم والی خراسان بحكمران هرات نوشت واو نامة میمنی\nبر محاسن سیرت ومشعر بمحامد بصیرت والی خجسته عقیدت نگار وارسال داشته بتوسط میرزا یوسف مذکور از مطالعه\nاو گذشته بجواب حکمران هرات بعد از القاب مرسوم بعینه این عبارات وكامات را نگار داد امروز در تمام ایران\nمسلم است كه دوستدار یكی از علمای خیلی با علم این مملكت شمرده میشوم بعلاوه آنكه از تمام رسوم دولتی\nوقواعد ملکی بصیرت واستحضار تامه دارم و تمام کتب از اول اسلام را از تاریخ و ادب و حدیث وتفسير و آنچه\nتعلق بعلم دين ومذهب است تا کنون همه را دیده و دارم كه هيچيك از علمای مذهب ما آنها را ندیده و ندارد\nوهنوز هم هر وقت که از انجام مهام مملکتی فراغت حاصل میکنم اهم از شب باروز بمطالعة كتب می پردازم و ماداميكه\nدر دارالخلافة طهران بودم در مجلسیکه دوستدار می بود هر يك از علما با بودن دوستدار در ان مجلس قدرت تنطق\nوتنفس نداشت و در خراسان نیز بهمین طریق وسیره پیش رفته از خیلی چیزها مطلع ومتبوع ذاتم انه كه كسی قدرت\nنفس كشيدن ندارد زیرا كه حضرات علماء جزئيات ورذالت وعوام فریبی ومطلع نبودن از خیلی علوم هنری\nندارند و از همین جهت است که این اختلافات در میان مذهب سنه و شیعه دست داده و نمیدانند که اصل ومنشا\nیكیست واصول این بواسطه عدم بصیرت و نداشتن علم وكتاب حاصل آمده است دوستدار هیچ وقت معتقد به سب\nاصحاب رضی الله عنهم نبوده و پدرم نیز نبوده معلمی داشتم خیلی با علم و سواد که همه را ممنوع ازین عمل شنیع میداشت آنهم\nنبود أئمه عليهم الصلوة والسلام هيچ وقت سب نكرده بلكه راضی نبوده و نیستند در هیجا كه بوده ام منع از سب اصحاب\nکرده و ساب اصحاب را مردود بلكه واجب القتل میدانسته ام ومیتوانم بگويم این اختلافات كه بالفعل در میانه ماها\nحاصل شده همین علت عمده است لا غیر والا اگر غیر ازین می بود چرا مسیحیین اینطور با ما غلبه میکردند مکرر همین فقرات\nرا بخاکپای مهر (١) اعلای اعلیحضرت اقدس همایون روحنا فداه عرض کرده ام و همه در اتصدیق فرموده اندهر از لعنت خدا\nبر کسیكه سب اصحاب کند و بر كسیكه این مردم عوام را ازین عمل شنیع منع ندارد دوستدار بحول الله تعالی در خراسان این فقره\nرا طوری بدلایل عقلیه و نقلیه ممنوع داشته ام كه هر گاه خدای نا کرده بشنوم از احدی چیزی بروز کرده اورا\nبانواع تنبيهات متنبه میدارم و امید وارم كه هر وقت در هیجا باشم این سیره مطلوبه را که میدانم خدا و رسول\nو ائمه دین ما راضی اند از دست ندهم انشاء الله همین رویه را خدمت با رفعت حضرت قدرمان فرمای افغانستان\nدامت شوکته خواهید نگاشت بایقین همین رویه دوستدار را خواهید فرستاد که خوب حالت وعقیدت دوستدار\nبرایشان مكشوف گردد فقط وحكمران هرات اینمكتوبرا با نوشته میرزا یوسف وقایع نگار بپایه سریر سلطنت فرستاده\nچون از مطالعه ساطعه مهر لامعة اعليحضرت والا شرف گذارش یافت در روز جمعه سلخ ماه ربیع الثانی سال ١٣٠٣\nهزار وسه صدوسه هجری نامه که عباراتش دقایق معانی را بیان وكاماتش رموز و غوامض (١) مختلفه فروع واصولرا\nحجت وبرهان و نیكو تبیانیست از حضور وافر السرور اقدس بخط میرزا محمد نبی خان دبیر نگارش یافته بتوسط\nحكمران هرات که بنامش مرقوم ومرسول گشت در مشهد فرستاده شد و آن اینست بالنجاه میرزا یوسف خان\nدر ذیل اخبار خود نوشته بود كه جناب جلالت مآب آصف الدوله والی خراسان از حسن دیانت و نقدینی و خوش\nاعتقادى ورفع ودفع بدعات و انتظا میكه در امور ملك وملت دارند و میخواهند ملت اسلام باهم متحد باشند قدغن\nبلیغ و نافذ فرموده اند كه مردم عوام وجهال كالانعام آنچه در ارض مقدسه در ایام اوایل ماه ربیع الاول بكار سجن\n\nذكر\nنقل نامه والی\nخراسان\nوحكم والا\n\nخراسان\n\n(١)\nمهر درین جا\nبمعنی آفتاب\nاست\n\n(١) غوامض\nتاريكيها\n\nنقل منشور\nموحدت\nاعلیحضرت\nوالا"}
{"book": "adl0009", "page": 514, "text": "(٤٦٦)\n( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nو مسرور و آشپازی اقدام می‌نموده اند ممنوع ومتروك ساخته اند ومفصل این محمل آنکه چون اهل تشیع از اول\nماه محرم تا آخر ماه صفر که دوماه باشد لوای تعزیه آل رسول صلعم را برپای داشته پس از دوماه در روز های\nاوایل ماه ربیع الاول انتقال محرمیت را دانسته جشنی بدست آورده جبال والانبالان بعضی حرکات ناشایست را\nمرتکب شده آتشبازی وسور وسرور بعمل می‌آورند لهذا جناب مستطاب موصوف آن اعمال را موقوف\nو در غره ماه مذکور اعلانها نوشته در مساجد و معابر نصب کردند که اگر احدی مرتکب آن عمل شد بلوازم\nعقاب ونکال گرفتار خواهد آمد سراسر خلق رأی عالی شد و کلمات حقه آنچـه برزبان و بیان جناب\nمستطاب ممدوح جاری شده همه مستحسن و معقول و موجب خوشنودی خداور سول ودین مبین اسلام از اصول\nقواعد وقواعد اصول است بلی سب اصحاب عالیمقام قطع نظر از آنکه تقریبات روحانی و تعلقات جسمانی\nبحضرت حبیب سبحانی علیه افضل الصلوات و التحیات داشته اند چون بحسب نص من ياعتا هان بروی زمین\nو حدود آنمی را حارس و امین بوده اند بعد از سالیان در از وشار هزار و سه صد و سه مشت جبال غافل را\nکه موزان ذلیل و کودن بی دلیل اند البته نمیرسد و حال آنکه دین خدارا تاکنون از مجاهدات ایشان قوت وقوام\nو بیضه اسلام را هنوز رونق و انتظامست و اگر فرق اسلامیه را تناقد و تباین فروعیه حاجب و مانع سیر مقامات\nاصولیه نشود و از درک وفاق ترك نفاق کنند امید بحضرت هادی الیه هست که تا ساعت قیام وقیام ساعت روی\nزوال دولت نبینند و راه دیار ذلت نپویند و شاخ نخل عزت ایشان بباد حمله و تسویل (۱) دشمنان دین خم و کاخ\n(۱) تسویل معمور دولت ایشان آباد نرود و تحمیل مخالفان ملت منهدم نگردد چون جناب مستطاب ممدوح بشطری از حسن عقیدت\nبمعنی فریب و کیش خود بر شمرده اند بنده درگاه ایزدی را نیز لازم افتاد که فصلی از باب سیرت و طویت (۲) خود برنگارد مقاصد و مرام\nو زینت دادن من امروز در حفظ حیات و زندگانی جز این نیست که هرجا طائفه اسلام است بالجمه پهلوی خویش پیوسته چون\nغالبهای جدائی و عارض اتحاد و یکدلی همدیگر نشته چشم زخم حوادث روزگار را دافعای مبین و دیدهای\n(۲) طویت بدبین مخالفین اشرار را میلهای چشم بینه باشند جهش این سلسله عامه حدودا زلته وحمیت این قبایل پریشانی\nنهاد وسرشت خصم را دلایل باشد هر دولتی را که از در صلح و صلاح دراید دوستی ایشانرا فوز عظیم داند و هر ملتی را که برسر\nجنك و نزاع برآید دشمنی ایشانرا عذاب عقیم شناسد و اگر این نشود و چنین نباشد بعقل صاحب بصیرت میداند\nکه انجام ومال اوچه خواهد بود نیو ماقته ( اینست اگر بدایت عشق از حقیقتش نعوذ بالله ) در محافل برون\nومجالس سرك هميشه این کلمات را بر زبان رانده و فصلها از ین باب وبابها از ین کتاب خوانده و هنوز در کارم و روز و شب\nدر گفتار و از کوششهای کامله خویش راضی و خدار ابر توفیق این عمل شاکر و کابین از جلوس من درين قبایل افغان\nوطوائف هزاره و اقوام تاجيك و سلسله قزلباش خصومت و عناد بحدی بود که بجای آب خون یکدیگر را میخوردند\nو از ساحت و رودهن تا جان برشته اختلاف شان باهم چندان مضبوط و محکم و چنان با یکدگر آمیخته و در ساخته\nاند که گوئیا برسرهم دلبانخته اند و امید بجناب مقدس الهی دارم که رفته رفته و گفته گفته جمهور قبایل اسلام\nو تمامی امت حضرت خیرالانام را در افغانستان و ایران و ارض روم چنان با محت یکدیگر مائل و بتاریکی از وریدن باد تنازع\nدر آئینه دل دارم بصیقل بتاییع زلال صافی اسوله زایل کردد و از خداوند خود امیدوارم که دوست همه دولت\nذکر اسلام بدوستی و دشمن ایشان بدشمنی همه دولت شناخته و بعدا شود و در میانه اینطرف این سه دولت شاخ خیر\nمراجعت سردار و منفعت و دشمن را سهام شر ومضرت برسد و همیده سکنه مملکت هر سه دولت در کاریکه خوشنودی خداور سول\nعبد الرحمن خان او باشد اقدام کنند و بمهربانکی وفرزانگی حارس و حافظ دین و دولت خود باشند فقط ومقارن اعمال مستر مرك تام\nوانكالكوت انگلیس و بهاؤالدین خان رساله دار که در وقت شروع بتعيين نقاط وخطوط فاصله سر حدات هرات با پیادگان کمیشن\nدولت انگلیس چنانچه از پیش رقم کلک راه مراجعت جانب شالکوت برگرفته بودند بسرحد بلوچستان ومنتهای\nخاك فراه راه جوده بعد از دوئی نیا که با خود داشتند رهسپار شالکوت ساخته خود ایشان از راه سیستان بالا\nکشته بکاب کرنیل رجوی پیوستند و در اموریکه بزبر دستی او مأمور بودند اقدام ورزیدند"}
{"book": "adl0009", "page": 515, "text": "(٤٨٧)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n( ذکر تعیین حدود و نصب علایم نقاط )\n( فاصله سرحدات ترکستان )\nذکر \nتعیین حدود\nترکستان\n\nچون در اثنای قرب مسافت بروز شکست و ربابجن سر از خاک بر آورده صف بر صف کمشنرین دولتین روس و انگلیس\nو قاضی سعد الدین خان که هر يك بمقامی از جهت شدت سرمای زمستان چنانچه مذکور شد قشلاق گزیده بودند بعزم نصب علایم\nسرحد هیات و فصل حدود ترکستان جانب منزل مقصود راه بر گرفتند و نخست کرنل رجوی و قاضی سعد الدین خان از\nچهار شنبه و حکمران هرات که نظم و نسق در امور شهر و اطراف نهاده در مهماندرغله اقامت گزیده بود از انجا بروی\nبسوی موضع قراوخله نهادند که بروح علامه نقاط فاصله حدود با دو جق و غیره سرحدات هرات را که تعیین حدود\nشده و نصب بروج آن معطل مانده بود برافراخته بعد بتعیین حدود فاصله ترکستان پرداخته کار را با نجام رسانند\nچنانچه همکنان وارد موضع قراو خانه شده در روز یکشنبه سلخ ماه جمادی الاول ديورند انگلیس و قاضی محمد اسلم\nخان از راه ملاقات در خیمه حکمران هیات شده پس از درک ملاقات از انجا روی بسوی ماروچق نهادند و در\nعرض راه جهت آشامیدن جای از اسب فرود گشته سرگرم اشامیدن چای محنت و صحت بودند که یکباش سواره\nترکمان نامه از کمشنر روس آورده بدست قاضی سعد الدین خان داده به الیشاد و او بتوجیه قاضی محمد اسلم خان بعهد\nدولت انگلیس نامه را کشوده مطالعه نمود نوشته بود که رو هفته مهلت کوچ دادن بقية مردم قلعه ولی بود\nو تا کنون که یکو نیمزده اند سبش را مرقوم دارید و او پس از مطالعه نامه را بقاضی محمد اسلم خان داده بمروچق\nبتماید بعد سوار شده در جلگای ما رو چق فرود آمدند و درینجا قاضی محمد اسلم خان نامه روسی را که بنامه مذکور\nکمشنر روس در باره بود بند قاضی سعد الدین خان ضمیمه پیام او نگارید که در جواب کمشنر روس بنویسد که حوالتی\nو اظهار دوستانه شما بجای منظور است و این طبق پیام او بکمشنر روس ارقام کرد و بقاضی محمد اسلم خان فرستاد\nدیورند نموده بعد مکتوب خود را با چیزی از حلویات که سردار محمد اسحق خان برایش فرستاده بود صوابدید\nقاضی محمد اسلم خان مصحوب یکی از خادمان خویش و یکی از افراد کپتان اسکلایس نزد کمشنر روس ارسال داشت\nو او خرسند گشته کوچیدن مردم قلعه ولی را مهلت داده بقاضی سعد الدین خان نوشت که بفرصت از انجا کوچ دهند\nو کرنل رجوی ازین سوال و جواب کمشنر روس و قاضی سعد الدین خان رشك و حسد برده هنگام شام روز دوم\nماه جمادی الثانی قاضی محمد اسلم خان را نزد قاضی سعد الدین خان فرستاده پیام داد که ویسرای کشور هند ارقام\nو ازینکه کار گذاران افغانیه بی واسطه کمشنر انگلیس با کمشنر روس سخن ترانند اعتراض فرموده است و همچنین\nحضرت والا امر نموده است که وکیل افغانستان بی واسطه کمشنر انگلیس در راه راست با کمشنر روس مذاکره و مکالمه\nنکند و اکنون که شما راه ارسال و مرسول نامه و رسول را با کمشنر روس کشوده اید خلاف امر مذکور است میباید ترك\nاینگونه کردار رانده دد مطابق نوشته ویسرای امپراتور کار والا رفتار آئید و زر گفت که مدعای کرنل رجوی ازین پیام اینست\nکه کمشنر روس بکار گذاران افغان ترك مکاتبت کند و اگر احیاناً نامه بفرستد کار گذار افغان جواب ننوشته از عزم\nو خواهش کمشنر روس بکمشنر انگلیس آگهی دهد و هیس او بگوید کار گذار افغان مصیوب بدارد و هر جوابی\nکه صلاح و صواب داند بکرنل مذکور گفته او بکمشنر روس بگوید و کار گذار افغان خودسرانه جواب\nکمشنر روس را نگوید زیرا که اگر این قید در بین نمی بود حاجت بآمدن کمشنر دولت انگلیس نداشت افغان\nو روس با هم تعیین حدود میکردند و قاضی سعد الدین خان چون بمشورت و اشارت ديورند انگلیس چنانچه آناً\nمذکور شد جواب نامه کمشنر روس را نگار داده و بسوا بدید قاضی محمد اسلم خان با حلویات فرستاده بود\nقاضی مذکور را در خصوص این پیام کرنل رجوی الزام کرد و با آنکه ملزم شد و دبا ده لب کشوده بلهی\nسعد الدین خان گفت که منظور کرنل مذکور اینست که راه ارسال مکاتیب در بین روس و افغان بکلی مسدود\nباشد و کمشنر روس را کمشنر انگلیس از نمدانه باز خواهد داشت که بکار گذاران افغان هرگز چیزی ننویسد\nو اکنون که اینکار از روی سهو و راه خطا بوقوع پیوسته آمده است کرنل رجوی میگوید که خود شما بکمشنر\nروس بنویسید و پیام دهید که حکم حضرت والا بما شرف صدور یافته که کمشنر روس چیزی اشیا بنویسد"}
{"book": "adl0009", "page": 516, "text": "(٤٨٨)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nواكر بنويسد ماجواب بنويسيم وقاضي سعدالدينخان این كفتار قاضی محمد اسلم خان را مسترد داشته پاسخ داد كه\nكاهی این خواهش كرنیل رجوی را نپذیرم زیرا كه او میخوامدهمان دشمنی دولت روس برانگیزد اما این\nماجرارا عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده از حضور اقدس والا دستور العمل خواسته برطبق امر حضور\nرفتار کنم چنانچه مذاکره مذکوره را عرضداشت حضور اقدس نمود، در روز سه شنبه بیست سوم ماه جمادی الثانی\nنقل منشور این منشور بنام قاضی سعد الدینخان از حضور اقدس بصدور پیوست که از شنیدن این قصه ورای و اندیشه\nوالا که در کرنيل رجوی كه هيچ دوست در حق دوست اینگونه خیالات شور انگیز و پر آشوب را نميكند حيرت دست\nباب منع داد و مكشوف افتاد که کرنیل مذکور را حصول تجارب دنیوی وقاعده شناسی امور دوستی و فهم اصول\nكرنيل\nرجوی کار علاقه و رابطه دولتین که با یکدیگر همسایه و شريك مستدعی فواید خود باشند اندکست و شاید سن جوانی وکم تجربکی\nکار افغانی او را بر چنین گفتار آورده و یا در نفس الامر دوستی افغانستا نرا دائمی منظور ندارند وکرنه این کلمات را که\nاز مکاتبت بوی دور نکی و مغایرت وحقارت دولت افغانستانزا ظاهرمی نماید برزبان نمی راند بلکه در خیال نمیکند و آینه بنام ان لازم\nبا کمشنر آمد كه كرنيل رجوی را آکاه کنم وخوب دانسته نمایم که پس از ین پیرامون اینقسم مذاكرات نكرد. و چنين كلمات را\nروس شرف بزبان نراند و قدر خود را با قدر دوست دولت خود بشناسد زیرا که از حقارت دولت ما حقارت دولت خودشان لازم می آید\nصدور یافت واز قدر شکنی ما قدر و وقار خودشان بر هم میخورد زیرا که سزای حقارت حقار تست و پاداش عزت حرمت بهر حال واجب\nافشاد که صاف گفته شود كه دولت افغانستان از برای حدبخشئ وجود او را منصف ومميز وميانجی قرارداده است\nنه صاحب اختیارهم از کار اینقوم و دو کرورنفوس با کجاترسیده که از تك و نام دولت و ملت خود بکذرند ودولتی را\nکه بعد از دشمنی نواسطۀ وجود امير خود بلا حظۀ خير وعوائد خود دوست گرفته اند و در عالم دوستی\nميخواهند بطور مساوات وبرا بری با او گذران دائمی داشته باشند و ایرا نمیخوا هند که صاحب اختیار خود\nقرار بدهند اکر جناب نائب السلطنه صاحب هند در مجلس اول ملاقات من و ایشان در راولپندی اینفقره\nاظهار کرده مرا بدولت خود آکاه واخبار نکرده و با منای دولت خویش نرسانیده است پس فوائد آن ملاقات\nبرای هر دو دولت نتیجه وثمره نخواهد داد من صریح گفتم که اکر مردم افغانستان خير وعوائد كار خود را در\nدوستی دولت روس میدیدند محال بود که با شما دوستی میکردند واکنون که خیر و بهبود امور خود را در دوستی\nدولت شما و بيكانكي دولت روس دیده اندمحال است که از دوستی شما بر گردند وبدولت روس رابطه بپسرسانندواين\nنکته را چندان تکرار کردم که ویسرا تصديق كرده در ضمن این نکته صدهانکته در جست كه دوست دولت بهیۀ برطانیه\nبرای فوائد و منافع دولت خود شده ام نه اینكه مقهور ومجبور بوده ايم ودوسنی را اختیار کرده ایم واعظم فوائد ماخود\nمختاری ماست کسی را برخود آقا وصاحب اختیار قرار نمیدهیم واگر جہان برهم بخورد شأن ووقار دولت\nخود را بر هم نمیزنیم و با دولت روس که امروز میانجی کری دولت انكليس صلح و آشتی دست داده احتمال\nميرود كه كاهی مصالحه بیقرار است صدها كاغذ ومکتوب در كفتگوهای سرحدیه وغیره برای سر حدداران\nما بیاید و جواب بر طبق سوال برود و این سوال و جواب ضرور یست که دشمن را بادشمن وبیکانه را بابیکانه\nو سر حددار را با سرحد دار در تمام آفاق و قاطبۂ انفاق افتاده وکسی مانع کسی نشده همین قدر بر خود لازم گرفته ایم\nکه انماظم امور خارجه را بی قید صلاح دولت انگلیس فیصله و تصفیه ننمائیم ديكر قيد وتكليف بر ما نيست\nو خودرا حکمران مستقل مملکت و خود مختار دولت و مقتدر امور خود میدانیم و کر نیل رجوی کا مروز کمشنر روس را\nاز رقعه نكاری بنام کار گذاران ایندولت منع میکند منع نكردن محار به و واقعه نچده را چه عذر می آورد چرا مردم روس\nدادران مقام منع نمودن خویش از مقاله بازنداشت که حالا از رقعه نویسی منع میکند بسیار خوب منع کند که در\nفرنهايت رقعه از طرف کار گذاران روس متضمن مطالب سرحدیه با ينطرف وبنام کار گذاران ما نیاید\nکاردار ما هم جواب نخواهد نوشت ولیکن اگر بیاید وما قدرت جواب دادن را نداشته باشم از جمله محالات\nامور نمود دولت هند نشده و افغانستان را قباله نداده و نفروخته ایم که شمار را بجان همدردشان را اختیار کنیم\nمیدانستیم که دیده انصاف و چشم تمیزکرنیل رجوی را چه چیزفروبسته که مردم افغانستان قبل از دوستی دولت\nانگلیس دشمنی خود را بهای بردند و ازشان و جبروت ومكنت آن ترس نخوردند تا که دوستی را برای خبر"}
{"book": "adl0009", "page": 517, "text": "(٤٨٩)\n(جلد سوم)\n( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nو منفعت و فوائد خود اختیار کردند و با دولت روس قبل از مصالحه گریبان بگریبان جنك نمودند و شمشیر زده\nکشتند و کشته شدند و از بزرگی و فراوانی سامان و اسباب آندولت باك و هراس نکردند و بیم نمودند و بر مقدمه\nدلیرانه راه مقاتله پیمودند تا که مصالحه دست داد و اگر چنانچه صلح واقع نمیشد تا حال هزاران خون دیگر\nاز طرفین ریخته و با خاك آميخته میکشت امروز از كجا اینقدر ذلیل و زبون و تابع حکم كرنيل رجوی که وجودش\nرا ممیز و منصف کار خود قرار داده شده اند که بکمشنر روس نوشته و سجل بدهند که ما مملوك دولت هند و در کار\nخود بی اختیار و مثل صوبه داری از صوبه داران کشور هند میباشیم و کرنیل رجوی بدینمعنی بداند و آگاه باشد\nکه خیالاتش در حق ایندولت خدا داد خوب نیست و اقوام سکنه افغانستان باده اشهبه برطانیه مست صادقند\nنه مملوك و متبوع با دولت روس آشتی کننده اند و صلح نماینده نه دوست و رابطه دار و نه در نظر بیگانه خود را\nذلیل میسازند و نه در چشم دوست و از خود خوار بودن خود را قبول دارند برای ازدیاد شان و شوکت خود\nدوستی دولت بهیه را اختیار کرده اند که ازان دولت نفع حاصل کنند و در نظر بیگانه معزز و محترم باشند\nنه از لاچاری و مجبوری و این امراض را که کرنیل رجوی در میان آورده و ما وجود خود را بکلی از آنها بری\nو عاری میدانیم گویا تهمتیست که بر ما می بندد و خود ملاحظه کنند که کسی دوست خودرا تهمت زده نمیخواهد باید\nازین خیالات غرض آلود بگذرد که مآل و عاقبت خوب ندارد و دولت روس برین نکته خوب واقف و آگاه\nشده که دولت افغانستان اقتدار و اختیار ذاتی را در نفس خود دارند ضرور نیست که كرنيل رجوی\nایندولت را صوبه داری از صوبه داران هند قرار بدهد و مردم افغانستان خوب میدانند که مصالحه\nروس را اعتبار نیست و سند هـا مقـدمه هر وقت که باشد با او در نظر دارند و شأن و غيرت ايشان برنمی‌دارد\nکه در نام صلح و آشتی غدرت بیجواب مطلب سرحدیه او نداشته باشند و حال آنکه هیچ سوال و جوابی\nنشده که افسران کميشن انگلیس واقف و آگاه نبوده اند و کار بحسب صلاح ایشان نشده و بعد ازین نیز نخواهد\nشد مجمل اطلاع و صلاح آنها و دولت ایشان کار بشود زيرا که امور خارجه را در قید صلاح آوردن دولت بهیه\nانگلیس بر خود لازم گرفته ایم و مرد صاحب عهد از پیمان و قرار داد خود امکان گذشت ندارد فقط و در ذیل این\nتوقیح بقاضی سعد الدینخان نگار فرمود که این رقيمه را بكرنيل رجوی بدهد که خوب مطالعه نماید و اگر\nحقیقت اینمطلب را بدولت خود بخواهد نیز اطلاع بدهد انتهی خلاصه در ضمن این مذاکرات و مراسلات بکار\nنصب روج قاصیه حدود ماروچاق پرداخته و همه جا پرچمی برافراخته عازم سرحد ترکستان شدند و شبها از شدت\nسرما و باریدن برف که باندازه يك فوت بروی زمین افتاد از راه چوفت جانب ترکستان باز ماندند و روز دیگر که\nآهنگ رفتن کردند و هنوز راه بر نگرفته بودند که کمشنر روس بعض مواضع از خاك افغانستان را حق دولت\nخود گفته و کمشنر انگلیس بگفتار او را مسلم داشته خواست که در اخراج مقصدش پردازد اما قاضی سعدالدینخان\nاز اظهار او و ختم کمشنر انگلیس سرباز زده از کوچ دادن بازمانده هر يك از هر سه تن بدولت خويش بذريعه\nمکتوب خبر داده کار تعیین حدود را موقوف بجواب و امضای ارباب دولسه گانه گذاشتند و بنابران هر کدام بمقامیکه\nبودند تا روز سه شنبه هشتم ماه رجب متوقف گردیده بعد باتفاق هم بکار پرداختند چنانچه بيايد انشاء الله\n\n( ذکر بنیاد نهادن عمارت باغ شاهی جلال آباد و غیره )\n\n( وقائع گه در نواحی آن روداد و شرفیاب شدن سپه سالار بحضور اقدس والا )\n\nدر خلال احوال مذکوره بر که عبدالسبحان خان مهندس هندی ملازم و خادم دولت افغانستان از حضور\nحضرت والا مأمور جلال آباد شده قصر سعادت حصر اندرون باغ شاهی جلال آباد و حجرات بيرون و درون آنرا\nبنیاد نهاده در عرض سه سال بصرف زر بسیار انجام و آباد گشت چنانچه در صدر این خجسته کتاب اشارت رفت\nو از انسوی سپه سالار غلام حیدر خان بقرار یکه مذکور شد فتحیاب گشته پس از تحصیل مالیات و نظم و نسق امور آن\nمردم و گرفتن يرغمال از متوطنین درهای نیازی و غیره فراغت حاصل کرده در موضع كذرك كلان قلعه محکمی جهت\n\nبنیاد عمارت\nباغ جلال آباد\nو غيره وقائع\nنواحی آن"}
{"book": "adl0009", "page": 518, "text": "( ٤٩٠ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nاقامت محافظین آندرو بنیاد نهاده آباد نمود واز دورا اردهن درة کلان کوچ داده در موضع سلطان غازی فرود آورد\nوجهت انتظام کار درة نجيل در آنجا درنگ کرد که از مردم آنجا نیز برسمانه گرفته و مالیات را حصول نموده بعد\nمراجعت کند چنانچه چهل هزار روپیه از درک فروش مال و مواشی فراریها با چیزی از طلا و نقره زیور زنانه\nو پنجاه و نه هزار روپیه از وجوه جزیه و مالیه مردم سرزلش یافته بآستان و نود و هفت جلد کتاب وقرآن ودوسد\nو سی میل تفنك و نه میل تفنکچه و شانزده قبضه شمشیر و شصت و شش قبضه سیلا به و غیره اشیاء محصول رسانیده\nهمه را ارسال حضور انور نمود بعد از موضع مذکور کوچ داده در موضع ده زیارت فرو کش کرد\nو خودش بفرمان طلب طریق کابل برگرفته سپهدار سرکردگی جنرال میر عطا خان مأمور باقعه چهار باغ لغمان نمود و چون\nوارد کابل گشت شرف باریابت فطر محتدمینکه گردیده مورد تحسین شد و چندی جهت بعض امور سرحديه وغيره\nکه از حضور اقدس دستور العمل داده شد در کابل متوقف گردید و مقارن ایجال در ماه رجب ١٣٠٣ ه السنة\nماجده اعلیحضرت والا بدرود جهان فانی کرد، رو بجنت النعيم جاودانی نهاد و در مزار شوهر تاجدارش نجيب\nالله خان مدفون شده چون حضور والا بپدرد چشم گرفتار بود شهزاده والا جاه سردار\nحبيب الله خان مهين فرزند ارجمندش را مامور فرموده او مراسم فاتحه خوانی و تعزیه داری ملوکانه\nاز قبیل صدقات و خیرات و ختم کلام الهی و غیره را بجای برد و حفاظ قرآن وقاریان فصیح زبان برسر تربتش\nمامور کرد و ازانسوی پس از رهسپار شدن سپهسالار غلام حیدر خان جانب کابل محمد خان برطبق مکتوب او\nدر روز سه شنبه غره ماه رجب با متابعان خویش راه علاقه ساپو پیش گرفت که بعضی از متمر دین را که با عیال\nواطفال در انجا پناه گزیده از آمدن در نزد سپهسالار سرباز زده بودند اسیر ودست گیر نماید چنانچه در شبزدهم بوده\nبوقت سپیده صبح وارد قلعه علوی شد و از گرد راه یورش برده یکصدو دو تن از صغیر و کبیر و برنا و پیر آن مردم\nشریر را دستگیر کرد و سه صدو بیست رأس بز و شصت و پنج فرد گاو غنیمت بدست آورده روانه عسکرگاه پادشاهی\nنمود و درین اثنا پسر حاجی ملك نثار مرواری که با مردمش از سبب زیادی حواله مالیه که زجراً و تنبیها اضافه\nبر مالیات مردم درة نور بالایشان حواله شده بود بنای شورش نهاده محمد یوسف خان حاکم خودها را با قبض\nطلب خان ضابط جزیه الینود وسه تن از نوکران ایشان در خانه بهمانگی دعوت کرده و محبوس نموده در موضع اودلام\nبردند و مردم اودلام را نیز با خود متفق ساخته بر سر قلعه شاهی تاختند و ملك عرب نام رعیتی را با پنج تن از\nپیادکان ساخلو پادشاهی مجروح ساختند و قلعه را متصرف شده خاصه دارانیرا که جهت حفاظت آن نواحی در\nاندرون قلعه مقام داشتند یکسر دستگیر کردند اما از ضرب کلوله افشانی سه تن خاصه دارانیکه در دو برج واقع\nدر پشته مشرف بر قلعه اقامت داشتند درنك را دشوار دانسته تمامت مواشی ودواب قلعه کیان را که در اندرون\nو بیرون قلعه بودند برداشته باستگیر شد گان با خود بردند و میرزا احمد علی خان سر دفتر کمتر از وقوع این واقعه\nعرض پرداز حضور انور شده مویها مردم سکنه کنر ودويست تن پیاده ساخلو که هفتاد تن از مردم خوگیانی و هفتاد تن از\nلغمانی و هفتادتن از مردم کنر و با صد داران خود در حدود مان منڈند راه تیراپ تهدید کرده بقائه ز گرفت و آنگاه که وارد\nعلاقه نور گل شد حکم حضرت والا که در جواب عریضه اش شرف صدور یافت بوی رسید که اگر دفع این فتنه\nبا مردمیکه همراه دارد دشوار باشد از حاکم جلال آباد كمك بخواهد و هم از حضور اقدس حکمران جلال آبادرا\nفرمان شد که او را معاونت نماید و ازا لسوی یاغیان نکوهیده خویان قبض طلب خانرا با وجه نقدیکه از جزیه\nاهل هنود حصول کرده و در نزدش بود بشفاعت هندوان سکنه مزار وا گذار شدند و محمد یوسف خان حا کم را\nبا خاصه دارانیکه اسیر کرده در اود لام برده بودند از انجا در مزار آورده بقللاع خود تقسیم کرده محبوس نگاه\nداشتند و میرزا احمد علیخان صدتن از مردم کاشکوت نزد خود خواسته مأمور باقامت بنادر و مواضع مستعده کرده\nدر بحال طائفه صافی متوطنه علاقه چو کی بامسدین پیام دادند که دل قوی دارند که در وقت پیکار با مردم دیو گل\nاز راه امداد بسروقت ایشان در رسند و مقارن اینحال چیی از بغاه در موضع سیاه سنك بر قلعه از مردم باجاور که\nعلوفه بارها شته تاخته و خاصه داران لغمانی و سر کانی با مردم الوسی آن نواحی خبریافته بی آنکه از میرزا احمد علیخان\nاجازت بخواهند و یا باو اطلاع بدهند بعزم مدافعه روی بسوی دشت سیاه سنك نهادند و هم میرزای مذکور\n\nسلطان غازی\nاندر موضعیست\nدر قاش کامه بر\nاعلیحضرت\nسراج الملة\nوالدین قلعة\nالسراج در\nآنجا احداث\nو آباد گردیده\nاست چنانچه\nدر موقعش\nمذکور میشود\nانشاء الله تعالى\n\nفوت والدة\nحضرت والا"}
{"book": "adl0009", "page": 519, "text": "مهمات\n۱ پیر مسلمانان کابل اقوال\n۲ ابورحان خندان که بعرض میرساند اطفال مکاتب\n۳ امور حمام روضه مبارک که بوزارت جلیله داخله رقعه رفت"}
{"book": "adl0009", "page": 520, "text": "[BLANK PAGE]"}
{"book": "adl0009", "page": 521, "text": "(٤٩١)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nجان محمد خان بدپال را که در بنوقت باپسر عم سید غلام پادشاه و هشتاد تن پیاده اومی از لغان مراجعت کرده\nنزد اور سیده بودند جانب دشت مذکور رهسپار ساخت و بهاتین در دشت مزبور رسیده با مردم مزار ولولنام و تازی\nآباد که تاوان قافله را بارزهای ایشان تاراج وغارت کرده بودند در آویخته از اول ظهر تا هنگام عصر باهم زد\nوخورد نموده عظمت نام دلهباشی از دسته خاصه داران لغانی مقتول و سه تن از اشرار بد کردار مجروح شدند و بیست\nو هشت فرد کار را بدست آورده سپرد صاحبانش نمودند و در وقت غروب آفتاب کرده بابیان کاشکان میرزا احمد\nعلیخان را هزیمت داده از پیش برداشتند و از حصول این فتح چیره دست گردیده چندی روزانه بمحار به گرائیده\nشبانه در تنگنای جبال می در آمدند تا که قاضی ملا امیر الله خان چند تن از علمای نيك اعتقاد خجسته نهادرا از\nراه موعظت در هزار فرستاده بد لایل آیات محکمات قرآنی و قوانین مسلمه دین مسلمانی و احادیث شریفه نبی آخر الزمان\nبنی دابر علمای آبردم ثابت کرد و از بیعدمتی نوز در اندام شرارت اتسام ایشان افتاده بخود اندیشیدند که ازین فتوی\nسرزنن بسزا خواهند یافت و رویه آخرت خواهند شد پس خواستند که طریق اطاعت بپویند و سهیل ضراعت (۱) ضراعت\nبر گرفته از در انابت شفیعی برای شفاعت جویند اما آنانیکه دامن بآتش فتنه و فساد زده و مردم را بعناد و انگیخته زاری کردن\nبودند از واهمه سیاست سلطنت بسخنان واهی و ترهات افواهی ایشانرا بسوی بادیه گمراهی رهنمائی کرده نگذاشتند\nکه رهسپار طریق اطاعت وانقیاد شوند و از ین سوی اعلیحضرت و الا کار گذاران پادشاهی را که در آن نواحی بودند فرمان\nکرد که بهر نوع که بدانند و بتوانند در تدمیر و تخریب بنیاد چوب نا مسعود آن گروه غوایت نمود کوشش نموده در سفک\nدماء وغارت مال واسیر زنان و رجال ایشان مضایقه رو اندارند و جنرال میرعطا خان را نیز ارشاد فرمود که هر قدر\nاز فوج نظام که در خور و اندازه سر زنش مردم آشوهنع ومقام باشد و میرزا احمد علیخان از راه امدادطلب\nنماید از لغمان نزد او گسیل دارد و هم منشوری بنام آن مردم نگار داد که اگر دست از شور و غوغا باز داشته\nرشته اطاعت بگردن نهند و قبول اوامر و نواهی الهی و شریعت غراء رسالت پناهی را کرده حاکم پادشاهی را\nدر بین خود جای داده در مواضع مستعده محافظ خانه جهت اقامت محافظین دولتی بنیاد کنند و خاصه دارانرا که\nباسیری برده اند رها دهند هر آینه از قتل و غارت سالم خواهند بود والا بشابه بقاء کامان قتل و تاراج را آماده\nباشند و این رقیمه را میرزا احمد علیخان مصحوب ملك جان محمد بدپالی و مفتی ملا غلام محمد نور کلی نزد مردم\nمذکور فرستاده از تقدیرات حی قدیر بتقدیم راست پنداره شرائط مذکور، پذیرفته آن مردم بیهوده نگشت و جنرال\nمیرعطا خان بر طبق امر والا و خواهش میرزا احمد علیخان یکفوج پیاده از سپاه نظام و چهار صرب توپ قاطری\nبسر کردگی عبد الكريمخان كرنيل و فیروز خان کپدان از راه معاونت نزد میرزا احمد علیخان فرستاد و از انسوی\nمردم مزاری کسی نزد میرزا احمد علیخان روان کرده پیام دادند که قاضی امیر الله خانرا گسیل دارد تا ایشان بواسطه\nاواز سیاست سلطنت تسلیت حاصل کرده بعد بیای اطاعت پیش آیند و منظور ازین پیام آن بود که قاضی مذکور را\nاز سبب آنکه بغاوت را برایشان ثابت کرده فتوای حل خون و مال ایشانرا داده بود بهانه گرفتار سازند اما میرزا\nاحمد علیخان از مکائده آنان بفراست دانسته اورا نفرستاده پیام داد که ایشان در قلعه سعد الله آمده بعد قاضی\nدر آنجا حاضر شده سخن راند و مردم مزاری ازین پیام او ببرکید ایشانرا بر هدف شید (۲) راست ندیده غفلة مكرو فریب\nمفتی محمد نعیم خان یورش برده او را در محاصره انداختند و کار را بمفتی محمد نعیم خان دشوار ساخته با او قرار دادند\nکه قلعه را فرو گذاشته جانب تور گل رهسپار شده بیکار گذاران پادشاهی ملحق شود و او چون جزاین چاره\nنداشت لاجرم قلعه را بدانها گذاشته باعتبال و اطفال و تعلقاتش راه قلعه سعدالله برداشت و در انجا رفته مسکن گزید\nو ازین یورش که باغیان بقلعه او آوردند ملك عرب نام بادی ژائی مزاری نیز که طریق خدمت دولت میسرد\nو چنانچه مذکور شد در قلعه شاهی ژنددار گفته بود هراسناک گردیده قلعه خود را استحکام داده عیال و اطفال\nخویش را در دامن علیحده فرستاده با متابعان و تن ژند دارش بقلعه داری پرداخت و در بنوقت مغل خان کم شرع\nشرارت و مفسدت و فراز گردانی از پیش مذکور گشت ازین شور وغوغا آره گشته از راه عداوت دولت\nداخل مردم میمنه شد و مردم را اغوا کرده غنیم نمود که توژده تن از بغاه مزاری را که در قلعه خاص گناو محبوس\nو گرفتار دست خادمان دولت بودند حمله کرده بقهر و غلبه بدست آورده رها دهد و میرزا احمد علیخان ازین امر"}
{"book": "adl0009", "page": 522, "text": "(٤٨٢)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nآگاه گردیده پیادگان ساخلو شنواری را امر کرد که باپیادگان محافظ محبوسین مذکوره ایشانرا از راه شیوه \nدر جلال آباد رسانیدند ومغل خان از امریکه اراده کرده بود ناامید گشت و درین اثنامردم بسیار از اشرار هزار \nغله وحبوبات رعایا را از راه غارت تاخته و باغلو قله خود ها حمل دادند و میرزا احمد علیخان یکصد و هشتادتن از \nپیادگان ساخلو را سر راه ایشان مأمور نمود چنانچه ایشان رفته در شعب وقلل جبل راه آنمردم را گرفته کمین \nگزیدند و اینگاه که اشرار بخیاله در مقابل ایشان رسیدند دفعةً دست بآلات حرب برده ایشانرا هدف گلوله \nجانستان نموده باهم در آویختند و جنگ سخت واقع گردیده در عین گیرودار دوصدتن از پیادگان الومی وعمامت \nخاصه دار یتیکه نزد میرزا احمد علیخان بودند آواز تفنگ جنگ را شنیده بامر او براه معاونت برگرفته چون نزدیک \nرسیدند باغیان که سرگرم مقاتله بودند ایشانرا دیده دست از پیکار کشیده رو بفرار نهادند و ایشان هم پیوسته \nراه تعاقب بر گرفته و دو قلعه بغاة را آتش زده بسوختند و دو قلعه دیگر را متصرف شده تا عصر در اندرون \nآنها جای گزیدند بعد از سبب اندک بودن گلوله و باروت هر دو قلعه را فرو هشته مراجعت کردند و درین محاربه \nدوتن از پیادگان ساخلو مقتول وشش تن مجروح گشته از باغیان شش تن کشته وسه تن زخمدار گردیدند و پس از \nحصول این فتح فوج پیاده و انوائیکه جنرال میر عطا خان چنانچه رقم گذشت از چپار باغ لغمان بمعاونت فرستاده \nبود وارد نور گل و از انجا داخل هزار شده در وقت فرود شدن زد و خوردی کرده یکتن از ملازمان توپخانه \nپادشاهی و دو نفر از ره نوردان طریق گمراهی کشته گشتند و پس از فرود گشتن و افراشتن خیمه ها قرار جانبازی رواج \nگرفته متاع ترکتازی بروی کار آمد و از طلوع آفتاب تایک ساعت پس از نصف روز نائره قتال شعله ور مانده در \nپایان کار اشرار رو بفرار نهاده نسیم فتح بر پرچم علم لشکر پادشاهی بوزید و پنجهزار تن از باغیانرا از پیش برداشته \nمتعاقباً داخل علاقه اودلام شدند و تمامت قلاع آنجارا آتش زده بسوختند و باغیان منهزماً داخل علاقه غازی آباد \nگشته از گریختن بازایستادند و انگاه که این واقعات از عرض کار پردازان آن نواحی بمسامع فیض مجامع حضرت \nوالا رسید از استصواب رای رزین و خرد دور بین جنرال میرعطا خان را فرمان کرد که با تمامت سپاه وتوپخانه \nاز چار باغ لغمان کوچ کرده براه شیوه در موضع سنن واقع دره نور رفته و از انجا راه غازی آباد بر گرفته مردم \nآنجارا تنبیه وتهدید نماید و همچنان رعیار امنیت و شیاس شده قلع ماده فساد کند و چون جنرال میرعطا خان \nبامر حضرت والا راه بر گرفته بنزديك آنمردم شریر رسیده فروکش کرد چهار تن زنان خیده قامت موسپید \nاز طرف باغیان هزار واودلام و غازی آباد قرآنهـا بسر گرفته از راه ضراعت وطریق انابت در عسکر گاه آمده \nقرآنرا شفیع ساخته امان خواستند واز طرف مرده مذکور اظهار کردند که مالیات هفتاد وپنج خروار \nاراضی خود را که ثبت دیوان سلطنت است اضافه تر از دو چند آنسالیانه مالیات یکصد وشصت خروار را بگردن \nقبول نهاده مالیات چهل خروار اراضی اودلام نیز میدهیم که مجموع دویست خروار شود و اسلحه پادشاهی را \nکه از پیادگان نظام وخاصه دار در وقت پیکار بدست آورده ایم مسترد مینمائیم و هر که بحکومت نور گل مأموشود \nاز راه قرب وجوار بتوسط اوامر ونهی شریعت سلطنت را در محل اجرامی آریم و از سبب بی سری و نا مهذبی قوم \nما که در میان علاقه خود جای داده نمی توانیم زیرا که مبادا کاری از دست جهال بروی روز آید که علاجش \nصعب ودشوار روز کار شود و هجده تن برهمال که از مردم مزاری بدست کار گذاران سر کاری میباشند اگر \nمنظور نباشند چونکه از بدست بودن آنها اندیشه نکرده سربراشتیم دیگر برهمال عوض آنها میدهیم و این \nاظهارات آنان از عريضة جنرال میرعطا خان مفهوم خاطر اقدس والا گردیده حکم اشرف اصدار یافت که باین \n(۱) سخنان و مکیدت (۱) آنان فریفته نشده بهر صورت که باشد و بتواند جمعیت ایشانرا از غازی آباد متفرق و پراکنده\nمکیدت ساخته بعد بتعيين مالیات زمینداری ایشان پرداخته و برهمال از هر صنف گرفته در جلال آباد بفرستد و مصارف\nکیدوفریب سپاه که درین حرکت بخرج رسیده از ایشان بستاند و محافظ جانها در اندرون ملك ايشان بنیاد و آباد کند تا دیگر \nمرتکب حر کت خلاق نشوند واز چپاولوفتن امور مذکوره زنهار که دست از قتل و تاراج شان بازندارد وجنرال\nمیر عطا خان شروط مسطوره را بتوسط ملکان آن حدود از راه اتمام حجت برای آن مردم که در موضع امنیت وشياس\nانجمن شده بودند پیام داد که یا امور مذکوره را قبول کشند و یا آماده قتل و تاراج باشند و ایشان پاسخ دادند که بسلام"}
{"book": "adl0009", "page": 523, "text": "( ٤٩٣ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nنباشیم و جزء مالیات زمینه داری خود را که آنهم بتوسط سید غلام پادشاه که در بین مردم بنا آمده و مالیه دیوانی را حصول\nکرده میمانعت کنند دیگر تکالیف را هرگز نپذیریم و جنرال میر عطا خان ازین جواب آنان برآشفته اعمال واثقال\nاردو را در قلعه شاهی نهاده از راه ستن جوش در جنبش آورد و از ستن با چند تن از منصبداران سپاه را در\nلشکر گاه جابجا کرده جهت مشاهده راه عبور از لشکر دور شده بطریق مرور سپاه و توپخانه را بغایت صعب و دشوار\nدیده بازگشت و مردم الومی را که از راه ایلیت و قومی بیاری و مدد کاری افواج پادشاهی حاضر لشکر گاه بودند\nبساختن راه عبور کاشته چهارصد تن از پیادگان نظام را بفراز کوه صعود داد که اگر گروه اشرار بر کاربکران\nراه حمله کنند ایشان بمدافعه گرائیده نگذارند که آسیبی بدیشان برسانند و چون قبل از عروج سپاهیان گروه\nباغیان سرهای کوه را گرفته و استوار نشته بودند بمجرد رو بفراز کوه نهادن این سپاهیان آتش حرب شعله ور\nگشته و جانبین زدوخوردی کرده آخر الامر باغیان هزیمت یافته جاهای نشین و محکم داشتن ایشان بتصرف سپاهیان\nمذکور در آمدند بعد صعود ایلجاری دره نور و املی و قلعه شاهی بکوه برشده جای گزیدند و سپاهیان از فراز کوه\nراه مراجعت بجانب عسکر گاه بر گرفته سردوتن از اشرار را که کشته بودند بریده با خود آوردند و غیر ازین\nدوتن دیگر کشته و زخمداری از گروه اشرار دیده نشد اما از پیادگان نظام دو نفر از فوج وردک مقتول گردیده\nدوتن جراحت یافتند و بهاؤالدین خان کپدان را نیز اندک اثر جراحت بر ران رسیده باقی سالم و مأمون برگشتند\nو مقارن اینحال سی تن از بزرگان طائفه شلوتی از راه اطاعت نزد میرزا احمد علی خان حاضر آمده خواستار حاکم\nشدند که بایشان بگمارد و او اینوقت فرستادن حاکم را صواب ندانسته معطل بمشاصل شدن بغاة غازی آباد گذاشته\nو ایشانرا تسلی و خرج راه داده رخصت کرد و از السوای جنرال میر عطا خان نیز رای مذکور خبرداد که در روز\nورود لشکر ظفر پیکر پادشاهی در غازی آباد اویز وارد آنجا شود و پس از فرستادن این پیام نیز رای مزبور سپاه را\nحرکت داده در اناکل فروکش کرد و مردم بیگ در میان دره مقام داشتند در وقت فرود گشتن سپاه و نهادن دست آلات جنك\nبرده یکتن از پیادگان نظام را از ضرب گلوله تفنك مقتول ساختند و جنرال میر عطا خان دهن خیبر را با جانب ایشان کشاده\nچار صد تن از پیادگان نظام را بزمامیر گلوله انداختن تقنك كرد و مردم آنجا تاب مقاومت نیاورده از راه هزیمت داخل\nپناه گاه بیشه شده و پس از جمع و تبذیع چندصد تن از پیادگان نظام بکوه برشده در مواضع مستعده جای گزیدند که روز دیگر\nتمامت سپاه را کوچ داده بفراز کتل اریت فرود آمد و مردم آنجا از وصول لشکر پادشاهی بموضع مذکور که\nمشرف و بالادست ایشان واقع و دهراسناک گردیده از راه امانت کس نزد جنرال میر عطا خان فرستاده پیام دادند\nو از در ضراعت عفو تقصیر خواستند و طالب امان شده استدعا کردند که ملک جان محمد بدالی را نزد ایشان بفرستد\nکه بتسلیت دادن او اعتماد نموده حضر اردوی ظفر شکوه شوند چنانچه او مقام مذکور را با ملا راز محمد نامی\nو دوتن از ملکان دره نور نزد مردم اریت فرستاد و ایشان از فرستادگان جنرال میرعطا خان اطمینان خاطر حاصل\nکرده چندتن از بزرگان با چند تن از علماء وزنان موسفید قرانهای شریف را شفیع قرار داده و بر سر زنان نهاده\nوارد لشکر گاه شدند ورشته اطاعت بگردن نهاده عذر خواه گناه خویش شدند الا ملك عظيم که درین وقت\nاز کوه جهالت فرود نگشته ببغی از جاده عقل زعبرش گشته از راه اطاعت نزد کار گذاران سلطنت آمده مطیع\nو منقاد شد و بتائید خداوند هنر پرور بازوی دلیران سپاه ظفر پیوند علاقه اریت و شیماش در تصرف اولیای دولت\nدر آمدند و افواج قاهره که درین هنگام ماهانه هشتصد خروار غله صرف ایشان بود یکجا داخل اریت شدند\nو اینگاه که واقعیات مذکوره از عرض جنرال میر عطا خان کوش گذار حضرت والا شد حکم اشرف بنام او صادر\nبگشت که زنهار بقرآن شفیع ساختن اینقوم اعتماد و اعتبار نکرده تمامت بزرگان ایشان را پس از انجام کار کوچ\nداده با خود بیاورد و یکتن صاحب اعتبار را در ملک نگذارد و درین اثنا میرزا احمد علی خان که باشارت جنرال\nمیر عطا خان چنانچه آنفا مذکور شد از موضع لمولاتك راه غازی آباد بر گرفته چون راه بدانجا نزديك كره\nدویست تن مرد مسلح از ساکنین غازی آباد نزد او حاضر گردید وراستیهای خدمت کرده او همراما مور سپاهیان راه\nوصاف کردن کدر کاها که عبور نمودن از آنها دشوار بود کرده مقارن اینحال شاتر دوتن دیگر از زنان و مردان ساحر دره"}
{"book": "adl0009", "page": 524, "text": "( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nآنمردم هريك قرآني بسر گرفته از راه انابت پیش آمده و قرآن را شفیع ساخته طالب امان وعفو گناهان خود\nشدند و او همروا تسلی و دلجوئی داده بایشان وارد غاری آباد گشت و در انجا قرآن ها را که نزداو آورده بودند\nپیرهن و غلاف ساخته و بزرگان را خلعت در بر کرده از انجا روی بسوی اریت نهاد و در مضرب توپ از انوائیکه جنرال\nمیرعطا خان بيك فوج پیاده از راه امداد نزدش فرستاده بود و عبدالکریم خان کرنیل فوج مذکور غراء کشل بر شده بچند\n(۱) ترعیب ضرب توپ برای ترعیب(۱) مردم سکنه آن جبال کشاد داده بمدداخل موضع یاده شده چون مردمش فرار کرده بودند سپاهیان\nبمعنی مهمله نظام در یادۀ آتش زده بسوختند وروی بسوی هشتاد خانه وار دیگر که مقرب فرودگاه لشکر مسکن وماوی داشتند\nترسانیدن نهاده یکتن مرد و نه فرد گاو بدست آوردند گاوان را ذبح کرده گوشت آنها را قسمت نمودند و همچنین تمامت\nآبادانی آنمردم را تااریت از صدمۀ آتش خراب ویباب ساخته چون هملشکر بقریۀ اریت رسیدند پیام جنرال\nمیرعطا خان بميرزا احمد علی خان رسید که مردم اریت از راه اطاعت نزد خادم دولت حاضر آمده اند لشکریرا که\nهمراه دارد از قتل و تاراج باز دارد و او بر طبق پیام جنرال میر عطا خان دلیران سپاه را از تاخت و تاز باز داشته\nو مواضع مستعده را بمردان کار استوار ساخته گوش بآواز جنرال میر عطا خان وسپاه ما تحتش اشت تا که او\nنظم و نسق بروی کار آورد همچنان پای تردد بدامن توقف پیچیده بعد بامر جنرال موصوف داخل غیاس شده\nتحصیل مالیات مردم جدید الاطاعت پرداخت و سر گرم انتظام مهام آنحدود بود که مردم قوم صافی و سکنه\nدهوكل وباويل از راه سرقت خلاع عهدی قاضیان و مفتیان آن ولایت را که مصحوب سواران نظام کوتوالی\n(۲) عریض از دار السلطنه کابل ارسال شده بودند از عرض(۲) راه غارت کرده یکتن از سواران کوتوالی را بکشتند ومقداری\nبضم عين از جو را که جهت علوفه اردو می بردند نیز تاراج کردند وازین حادثه لشکر پادشاهی که دران نواحی بود آگاه\nبمعنی کناره گشته از قفای دزدان راه بر گرفته در کوه غیاس با ایشان دو چار گردیده آتش جنك شعله ور گشت و بسیار تن\nو جانب از غنیم بقتل رسیده نه تن از اعداد سپاه پادشاهی را حالت تباهی رخ داده بیست و نه تن زخدار شد و در پایان کار\nچیزی نتوانسته در لشکر گاه باز گشتند و چون اینواقعه از عریضۀ جنرال میرعطا خان گوش خراش حضرت والا\nشد حکم اشرف بناواو اصدار یافت که باوجود مشاهدۀ حال همسایه کان ایشان که ضائع وتباء گشت عبرت حاصل\nنکردند ضرور افتاد که پس از انتظام امور مردم اریت وغیاس ومزار واودلام ومزی آباد بکفر بخط فرمان\nنهاده اند از راه چوکیده بدانوسو نهاده آنمردم را گوشمالی بسزا دهد چنانچه او ومیرزا احمدعلیخان بتمجیل هرچه\nتامت نظم و نسق در کار های مواضع مذکوره نهاده وسید غلام پادشاه را مأمور حکومت آنها کرده آهنگ تنبیه\nوتهدید آن مردم نمودند و چون موضع اودلام را مضرب خیام عساکر فیروزی فرجام ساختند مردم ایلجاری\nخوگیانی که هزار و دویست و بیست و شش تن بودند سه صد و بیست وشش تن بازمانده نهصد تن جانب مساکن خود\nرفتند و همچنین مردم کامه وقوم جبار خیل وغیره که هزار و نصد تن بودند همه خود سرانه راه اوطان خویش برداشته\nتنبیه و سرزنش آن مردم معطل ماند چنانچه بهايد انشاء الله تعالی و مردمیکه گریخته بودند خدمت ایشان به در رفته\nمورد دیگر سیاست نگشته باز خواستی از ایشان نشده عفو گردیدند\nذکر حرکت ذکر حرکت کردن کمشنرین دولتین روس وانكليس )\nکردن متعینین\nحدود\n( و قاضی سعد الدینخان وحکمران هرات از اقامتگاه خودها )\n( وبکار تعين حدود پرداختن ایشان )\nو از انسوی بقراریکه وعدۀ ذکر آن از پیش داده شده است جوابهای عرائض قاضی سعد الدینخان و کمشنر\nدولت روس وانكليس از طرف صاحبان دول سه گانه در باب منازعه که اتفاق افتاده و چنانچه مرقوم گشته آمد\nهريك رجوع آنرا بدولت خویش داده بود بایشان رسید کمشنرروس در روز سه شنبه هشتم ماه رجب سال ۱۳۰۳\nهزار و سه صد و سه هجری از موضعیکه اقامت داشت حرکت کرده احمال واثقال کشیشانش را بذریعۀ کشتی از آب مرغاب\nعبره (۳) داده در موضع ماروچق فرود شد و روز جمعه یازدهم ماه مذکور گوله برج نام رومی نیز از آب مزبور\n(۳) عبره گذشته وارد قراول خانه شد و کار گذاران افغانی اعزاز واحترامی که در مراسم ضیافت وعلاقات بتقديم رسانیده\nبمعنى عبور"}
{"book": "adl0009", "page": 525, "text": "(٤٩٥)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nاو در ختم يافتن مجلس يك دستگاه ساعت با تمثال جبه و صورت خود برسم ارمغان وباب زرکان تقديم حضور\nحکمران هرات کرد واو اول نپذيرفته بعد باصرار بسيار قبول نموده مجلس بپای رفت وحکمران هرات نيز بازای\nارمغان او تحفۀ خودرا بايك تخته پتوی کابلی و دو توپ کرك شكري و يك و يك توپ بزکوهی و يكتوب برك دار زنگی\nبرسم هدیه در منزل او فرستاد و هم او دو دستگاه ساعت دیگر بخدمۀ که علوفه مرسومۀ ضيافت باهالی کمیشن\nمیرسانیدند داده ایشان نپذيرفتند و در روز شنبه دوازدهم ماه رجب کولنرج موصوف بايكن مترجم محفلۀ داخل\nخيمۀ حکمران هرات شده پس از ادای مراسم ملاقات در خیمۀ خویش بازگشت و در روز يکشنبه سیزدهم ماه\nمذکور بالاتفاق از مارو چاق کوچ داده کار گذاران هرسه دولت در موضع بو کن فرود شدند وحکمران هرات\nچند سوار از راه احترام با ايشان کاشته امر کرد که بقلعۀ ولی همراه بوده از آنجا مراجعت کنند وخود راه\nمرغاب بر گرفت که از مردم افغان در آنجا مسکن ومأوی داده مأمور زراعت کند و از آنجا برطبق ارشـاد و اعلام\nحضرت والا که بنامش شرف صدور یافت سپه سالار فرامرز خانرا بذريعۀ مكتوب آگاه کرد که پلنك توش خان\nونياز بيك و محمد جان بيك وغيره بزرگان جمشیدی را که پا مردم کميشن دولت روس وانگلیس بخلاف قرار داد\nدول سه گانه تخلیه سخنان خلل انگیز در همه جا گفته وكما ينبغت بنابر مصلحت بعضی امور حکمی دربارۀ ايشان\nصادر نشده بود همه را محبوس نمايد وامين الله خانرا خود نائب الحکومه گرفتار ساخته در هرات فرستاد وسپه سالار\nفرامرز خان در روز چهار شنبه بیست وسوم ماه رجب پلنك توش خان ونياز بيك ومحمد جان بيك و محمود خان\nومحمد وليخان را درارك هرات محبوس کرده نصر الله خان عم زادۀ پلنك توش خانرا که باعيال وتعلقات امين الله\nخان از هرات جانب مرغاب راه بر گرفته بود از قلعه نو باز گردانیده عیالهای همۀ محبوسين مذكوره را بنصر الله خان\nپیشتر از خود ایشان در کابل فرستاده خود شانرا پس از قطع محاسبات زمان کار داری ايشان بمحافظت کپدان\nعبد الوهاب خان و بیست و یکتن پياده و بیست و یکتن سوارۀ نظام محبوساً در کابل روانه ساخت و هم جنرال غوث الدينخانرا\nبا دویست پیادۀ ساخلو وصدتن سوارۀ نظام از هرات بپیل مرغاب کرده امر نمود که جهت رعب و خوف دادن\nمردم آن نواحی در آنجا اقامت گزیند و هم کار آتولارا راست نماید و هم حيدر قليخانرا باستدعای حکمران هرات\nاز راه تسلیت دادن مردم مرغاب در آنجا فرستاد ورسول خان نورزائی را بادسته از سواران کشاده وتفقای عوض\nمحمـد ولی خان که محبوس و روانۀ کابل شد بحکومت كشك كماشت ومقارن اينحال فيض محمد خان احمـدین که چندی\nقبل ازين جهت تنبیه وسرزنش قرار بيك فيروز كوهى بامر حکمران هرات درتکاب عالم و کوچه رفته بود او را\nبا مردم طایفه زی حکیم که در شرارت معاونتش مینمودند گوشمالی بسزا داده و فرار بيك را با بزرگان مفسدین دستگیر\nو باز نجیر در مرغاب نزد حکمران هرات حاضر نمودوا و همه را محبوساً در کابل فرستاد و از السوی حکمران موصوف\nمردم جمشیدی را بامردم طایفۀ زی حکیم از موطن اصل شان کوچ داده در جلگای هرات فرستاد و دوهزار و چارصد\nخانوار از مردم فراه و اسفزار و پشت رود و جلگای هرات که در باد غیسات بودند همه را از آنجا کوچانیـده\nپـانصـد خانوار فراهی را در علاقۀ قاشان جاداده مابقی را در مرغاب مسکن گزین فرمودو ازان سوی کار گذاران\nهر سه دولت که بعزم تعیین حدود ترکستان رهسپار شده بودند در اواخر ماه رجب مابین کمشنر روس و انگلیس\nمذاکره دست داده کمشنر روس گفت که میباید خط فاصله دولتین روس وافغانستان از كنارخك قيصار وميمنه\nکشیده و قرار داده شود تا چرا گاه مردم آنجابهادرلوغ وبيابان واقع گردد و کرنيل رجوی پاسخ داد که هر آئینه\nخط مفصلۀ سرحديه از کشت زار هرا لکا که باشد بفاصله پانزده الی سی میل دورتر در بیابان قرار داده شود که\nمسافت هر دو پهلوی خط درین اراضی معموره ومخروبه حائل و فاصل باشد تا چراگاه دواب و مواشی هر قوم و قبیله\nاز رعایای طرفین بقدر کفایت حاصل گردد؟ کمشنرروس اين گفتۀ کرنيل رجوی را نپذیرفته گفت رجوع اين امـر را\nبامنای دولتين روس وانگلیس داده از اینجا تا کنار آب جيحون بدون تعيين نقاط وخط فاصله مساحت کرده از انجا مقادير\nرا معین نموده حواله دولتین می نمائیم که از هر قرار صواب باشد فیصله داده شود و کرنيل رجوی گفت\nکه درینصورت که رجوع تصفیۀ حدود فاصله بدولت شوم مييابـد كميشن دولت انگلیس کوچ داده در خاك\nمتعلقۀ افغانستـان و کمیشن روس حرکت نموده در خاك مقبو ضۀ دولت خود تا رسیدن خبر تعیین حدود"}
{"book": "adl0009", "page": 526, "text": "(٤٩٦)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nاز نزد امنای دولتین توقف کنند و کمشنر روس این مقوله کرنیل رجوی را اول پذیرفته به پشاور اصولی سرباز\nزد و کرنیل رجوی زبان پاسخ الزامتناع آوردن او کشوده گفت که اگر سخن درینجا فیصل شود هيچيك را\nحرکت لازم نیست و کمشنر روس قرار دادن خط فاصله را بمسافت ده میل از زمین های مزروعی هر مقام دو دفتر\nرضا داد تا مقدار مسافت پنج کروه چراگاه مردم میمنه و اندخوی و دولت آباد خارج از حواشی زمین مزروعی\nدر بیابان حاصل آید و این اظهار کمشنر روس را کرنیل رجوی مصلحة بقاضی سعد الدینخان گفته مشورت\nجست و نیز اظهار کرد که اگر این سخن کمشنر روس بکوش قبول جاداده نشود هم آینه بهانه بدست آورده\nحرکت کند و در کنار رود جیحون فرود کشته حواله کار را بدولت نماید و ازین امر کار بطول انجامد\nو قاضی سعد الدینخان عذر آورده عرض پرداز پایه سریر سلطنت شد و از حضور انور والا جواب صادر گشت\nکه بکرنیل رجوی دستور العمل داده شده که هرچه مصلحت داند بامضا رساند و مضمارن اینحال كرنیل رجوی\nمبلغ چهارده هزار روپیه کلدار مصحوب شیر احمدخان (۱) بن سردار نور محمد خان حمران قندهار که طریق خدمت\nدولت انگلیس میسپرد و کپتان نبالایس رای کرنیل لاك ايت نام سیاح که وارد صلحه بدخشان شده بود از کیشن\nروانه داشت و نامه سفارش از قاضی سعد الدینخان بنام سردار محمد اسحق خان گرفته بدیشان سپرد که سوار محافظ\nهمراه شان گذاشته در خان آباد برساند تاوجہ را بسردار عبدالله خان حکمران قطغن و بدخشان سپرده رسید\nحاصل نموده مراجعت کنند که اوبكرنيل لاك ايت برساند چنانچه سردار محمد اسحق خان برطبق سفارش\nقاضی سعد الدینخان هر دو تن را با وجهیکه همراه داشتند سالماً بتوسط سوار محافظ درخان آباد رسانیده و ایشان وجه\nرا رسانیده بمراد شریف باز گشتند و از دیگر جانب کمیشن دولتین روس وانكليس وقاضی سعدالدینخان درروز\nغره ماه شعبان وارد موضع قصابه شدند و چون قبل ازین در باب جزيرة که کنار آب مرغاب و آبیاری کشت\nزار مجرده خواجه علی متعلقه دولت روس گفت و شنودی شده و دو تن مهندس از هردو کمیشن مأمور تحقیق نمودن\nهر دو موضع مذکور گردیده بودند در منزل مذکور بکمیشن دولتین پیوستند و از روی تحقیقاتیکه کرده بودند\nکمشنر روس حمايه جزیرۀ تاه موضعین را ضائع یافته از کمشنر انگلیس التماس نمود که مقدار و مسافت پنج میل\nزمین بکناز آب مرغاب ويك ميل در حدود قاشان از خاك محدود تا فغانستان رعایة بمرعای دولت روس فرو گذاشته\nبروج منصوبه تغییر داده شود که زراعت مردم خواجه علی را از عدم آب نقصان روی ندهد و سريشد اراضی\nمردم سارق در تصرف افغانان نباشد تاوقتی آب را منع کرده برای واقع نشود و کمشنر انگلیس مسئول او را\nقبول کرده قاضی سعد الدینخان از قبولیت او سر باز زده در بین او و کرنیل رجوی و میجر مرند وقاضي محمد اسلم خان\nمذاكره و مناظره دست داده در پایان مکالمه رجوع قطع مناقشه را بصوابدید رای رزین و خرد دوربین حضرت\nوالا داده و از حضور اقدس در جواب عریضه مشتمله اینفقره قاضی سعد الدینخان که معروض داشت نگارش یافت\nکه از مسافت نیم میل زمین قاشان و پنج میل کنار آب مرغاب و تغییر و تبدیل بروج فاصله از جائی بجایی دیگر\nپس از آنکه قطع شده و فیصله یافته و بروج نصب گشته باشد بنا بر اشتباه مردم افغانستان و هتک حرمت دولت\nایشان گذشته نمیتوانیم و نمیگذریم اما از التماس کمشنر روس که از کرنیل رجوی کرده و او از کار گذار دولت افغان\nاستدعای قبولیت خواهش او را نموده من باب الرعايه آب را از مردم خواجه علی باز نمیداریم وليكن بشر طيكه\n(۱) این شیر احمد خان در عهد امارت امیر محمد یعقوب خان که سپاه دولت انگلیس کابل را متصرف شدند و خدمات\nجاسوسی را اختیار کرده بسیار کس از اقوام خویش و غیره مسلمانان سکنه کابل را تهمت مقاتله در موضعیکه\nبالشكر انگلیس محاربه دست داده بود بسته بقانون مارشل لایعنی قانون عسکری که این قانون در وقت لشکر کشیدن\nبه مملکتی جاریست و آن چنین است که عدالت را بيك سو نهاده شخص اندک تحقیق شخصی را احضار است می کشند\nگرفتار سیاست می کرد چنانچه ازین کردار خود منفعل قوم گردیده بالشكر دولت مزبور بهند گفته و هند رفته\nو مدتی زندگی کرده در بسال هزار و سه صد و بیست و نه فوت گردیده اخلافش تا زمان تحریر و تألیف این\nکتاب در آنجا هستند"}
{"book": "adl0009", "page": 527, "text": "(٤٩٧)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nدر وثیقه نامه تصفیه و متعینه حدود قصبه عبارة من باب الرعایه از التماس کمشنر روس و کرنیل رجوی بدون حقایه\nمردم مذکور مرقوم و مندرج گردد تا در وقتی دولت روس حق و ملک خود نشمارد چنانچه ایشان وار دروات آباد شده\nمسافت نیم میل بروج حدود قاشان را از مواضعیکه منصوب بودند امر تغییر دادن کردند و در عصر روز جمعه نهم\nماه شعبان کرنیل رجوی انگلیس و کرنیل كليمرك روس خط فاصلة دولتین افغانستان و روس را از حد چارشنبه\nتا کنار رود جیحون چنین قرار دادند که از چارشنبه تا دولت آباد بکنار آب قیصار مسافت شانزده میل و در علاقه\nدولت آباد بیست میل و بعلاقه اندخوی از بیست و دو الی بیست و چهار میل عرضاً در بیابان چول (۱) چراگاه (۱) چول\nمواضع مذکوره معین کرده شود چنانچه بر طبق مقادیر مذکوره از اواخر اراضی مزروعه مواضع مزبوره بمسافت دشت بی آب\nمیل های مسطور خط فاصله را معین داشته امر برافراشتن بروج کردند و در عصر روز دوشنبه دوازدهم ماه شعبان را میگویند\nوارد اندخوی شده قاضی سعدالدینخان پس از فرود شدن بقرب اندخوی بصوابدید کرنیل رجوی بتهیا ملاقات کرنیل\nكليمرك نام کمشنر روس رفته مراسم ملاقات بتقدیم رسانید و پس از ان کرنیل رجوی از قاضی سعد الدینخان\nالتماس کرد که عبدالحمیدخان حاکم اندخوی را بفهماند که در جای کرنیل مذکور رفته با او ملاقات کند و پس ازان\nکرنیل مذکور از راه بازدید نزد عبدالحمیدخان رفته او احترامش نموده توپ سلامی کشاده حد و قاضی سعد الدینخان\nمسئول او را قبول کرده نخست حاکم مذکور بملاقات کمشنرین رفته و بازگشته بعد کمشنر روس نزداو رفته توپ سلامی\nکشاد داده شد و در وقت عودت رسما به عبدالحمید خان ازيك رأس اسپ ویازده جلد پوست قره کل و دو توپ قناسه\nو دو توپ ایر بخارائی و سه ثوب شاهی و یکطاقه شال خلیل خانی و چهار قطی نبات رسم هدیه و تعارف نزد کمشنر روس\nنهاد و او منت پذیرگشته سخن از شجاعت و رشادت مردم افغانستان در میان آمده کمشنر هر دو دولت تصدیق کرده\nچون مجلس ملاقات بپای رفت هر کدام راه منزل و مقام خویش برگرفت و روز دیگر از اند خوی جانب خمیاب\nرهسپار شده کپتان پیکات نام انگلیس از کمیشن جدا گشته بدون همراه و محافظ بعزم سیاحت وقصد مساحت صفحه\nبدخشان براه مزار شریف مرحله پیمای فیض آباد شد و آنگاه که وارد مزار شریف گردیده سردار محمد اسحق خان\nرا از در ملاقات بدید او از رفتن در بدخشانش باز داشته بوی گفت که بدون محافظ در آنجا رفتن از راه حزم واحتیاط\nبعید است که مبادا آسیبی بدو رسیده دولت افغان بدنام گردد و او گفتار سردار والاتبار را سزاوار پذیرفتن دانسته از\nجانب بدخشان عطف عنان کرد و راه چپارش ساحل نهر جیحون اختیار نمود و اینوقت کار بگران و بناء سنگه مامور افراختن\nبروج فاصله شده بودند از حد چارشنبه تا موضع دوینچی تمامت بروج را ساخته از کار بپرداختند و قاضی سعدالدینخان خطوط\nاستشهاد وسنداتيرا که از اعیان و بزرگان آن محال چه از مردم متعلقه بخارا و چه از رعایای افغانستان در باب خمیاب\nو غیره مواضع بخواهش کمشنر روس که از پیش التماس کرده و بدست آورده بود همه را بکرنیل رجوی سپرده و او از فارسی\nبانگلیسی ترجمه ونوشته کرده با خود برداشت وازاندخوی براه خمیاب برگرفته از انسوی بسرجاكم كرك با جمعی از اهل\nخبره آنجا و مردم بوساغه و آقسقالان کرکی و بوساغه بنامۀ طلب نزد کمشنر روس حاضر شدند و در روز بیست\nوهشتم ماه شعبان مجلس گفتگوی خمیاب ومضافات آن در خیمه کرنیل رجوی منعقد گشته کمشنر روس با سه تن\nاز اجزای کمیشن خود چولیم بسار و کپتان کپیدونوف و یکتن ترجمان حاضر آمده کرنیل رجوی کمشنر\nانگلیس نیز میجر دورند ومستر مرنك وقاضی محمد اسلم مترجم را در خیمه خویش نگاه داشته دیگرانرا بیرون\nکشید و مطابق کمشنرین دولتین روس و انگليس عبد الغنی خان حاکم آقچه و کار گذار خمیاب و ناظر نورالدینخان\nهر سه تن با قاضی سعد الدینخان داخل خیمه کرنیل رجوی شده محفل مذاکره و مجلس مناظره هر نه تن\nآراسته گشت\n* ذکر مذاکره ومباحثه کار گذاران دول سه گانه * ذکر مباحثه\n( در باب خمیاب ومضافات آن ) امنای دول\nسه گانه در باب\nچون امنای مذکوره دول سه گانه روس و انگلیس و افغان باهم نشسته بزرگان متعلقه بخارا واعیان رعایای خمیاب\nآن محال متعلقه افغانستان که از راه گواهی دادن بحاضر آتوضع شده و در خیمه جداگانه برای ادای شهادت جای"}
{"book": "adl0009", "page": 528, "text": "( 468 )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nکردند شروع مذاکره دست داده خطوط استشهاد مطابق ادعای وکیل افغانستان افتاد چنانچه کمشنر دولت روس\nومقامات بزرگان کرکی و بوساغه اقرار و اظهار کردند که از سی وهشت سال خیاب بتصرف رجال افغانستان بوده\nو هست و پس ازین اقرار و اعتراف کمشنر روس صورت ماجرا را مرتب گفته نوشته شده بود بتمام و زیاد بذریعه\nتلگراف بامنای دولت خویش خبر داده بعد بتوسط ترجمان خود از مجدالدین خان حاکم آقچه پرسید که آقچه\nمشتمل چند موضع و محالست او ناظر نورالدین خان را که نیکوتر واقف و آگاه بود برای جواب دادن پیش کرد ناظر\nمذکور جواب داد و پنج محال برشمرد اول(۱)اسحق آباد دوم(۲)فتح آباد سوم(۳)خان آباد چهارم(٤)خواجه صالح\nپنجم(۵)سید آباد و نیز گفت که هريك ازینمحال شامل بلوکات بسیار است و کمشنر روس دوباره پرسید که از آنجمله\nتنها خواجه صالح مشتمل چند بلوکست او در جواب وی چهار بلوك گفته شرح داد که اول خیاب و آن شامل\nچهار جویست چون چکش و دالی و اسلام و جویبار و از این همه جویبار شامل پنج جویست دوم قرقین و آن\nمتضمن شش جوی است سوم آقچوپه چهارم دالقارس این هر دو بلوك مشتمل برسه جویند و کمشنر روس پس\nاز شنیدن بلوکات جایکانه مذکوره پیرنظر خان منگپاشی را نزد خود طلبیده ختمش را که بر استشهاد نامه نهاده\nبود پرسید که این مهر توست وی جواب نعم گفته مسئول این سوال گشت که بچند سوار درزیر امر خویشتن\nداری او پاسخ داد که بپنجاه و چهار سوار دارم و بحافظت حدود بوساغه و جرقدی وقره تپه و آلدینج مأمورم\nوسی وشش سالست که بمنصب مذکور نامزدم و از جانب دولت افغانستان خدمت حفاظت حدود مذکوره را دارم\nو پس از وی آلمی بای وصالح سردار نمازا از بزرگان کرکی و بوساغه نزد خود طلبیده از صدق و کذب گفتار\nمنگباشی پیرنظر خان پرسیده ایشان مقوله مذکوره او را سراسر تصدیق کردند و پس از راست افتادن سخنان\nاو باز سوال کرد که اینمواضع چرا گاه دواب و مواشی كدام يك از طرفین است از ایشان جواب شنید که چراگاه\nطرفین است زیرا که علاقه حاکم عقلست و تاحدود تاشقرغان چاریان ما از راه چرایش میروند و از مردم متعلقه\nافغانستان نیز تا بسیار مواضع از ملك ما بجرایش می آیند و سررمه کی بعاملان بخارا میدهند و دواب ومواشی ماکه\nدر محال قره تپه وقاق تلی و آلدینج و جرقدی از راه چرایش میروند سررمه کی میدهیم و در صورت تجاوز\nاز مواضع مزبوره سررمه بعاملان افغان میدهیم و ازین گفتار آنان در ظاهر چنان نمود که گویا\nدر حدود موصوفه ایشان با افغان شراکت دارند که سررمه میدهند پس قاضی سعدالدینخان سکوت را حجت ثبوت\nگفتار آنان دانسته جهت رفع اشتباه زبان بگفتار کشود که شما را درین نقاط حق مداخلت و مشارکتی نبوده\nو نیست زیرا که هرگز قراول و محافظ سرحدية بخارا بانجاد اینمواضع نشده است و اگر این نیست میباید مثل افغان که\nقلعه در کنار جرقدی جهت اقامت سرحدداران خویش بنیاد و آباد کرده است از مردم بخارا نیز قلعه و یا محافظ خانه\nمی بود و دواب و مواشی شما که در چراگاه اینمواضع می آیند از عدم مشارکت مالیه سررمه میدهید وازین مقوله قاضی\nسعد الدینخان کمشنر روس متفکرانه از وی پرسید که از بنیاد نهادن افغان قلعه جرقدی را چه قدر زمانست وی شش سال\nبجواب او گفته اظهار کرد که چون جرقدی محل اجتماع تراکمه سارقست همیشه صد سوار جهت حفاظت مقیم\nآنجا بوده واکنون که قلعه بنیاد و آباد گشته بجهل یا پنجاه سوار کمال حفاظت حاصل است و نیز جرقدی زندان\nمجرمان دولت افغانست چنانچه قبل ازین عاصیان بی نام و نشان را در خیاب جای داده کسانرا که فتنه جو\nومفسده خومی بوده در جرقدی قید و زجر می نموده اند این سخنان قاضی سعدالدین خان بگوش هوش کمشنر روس\nاثر کرده از هر دو تن بزرگان کرکی و بوساغه پرسید که از چند سال خیاب بتصرف افغان در آمده است ایشان جواب دادند\nکه سی و هشت سالست که افغان آقچه را متصرف شده خیاب را نیز تصرف کرده اند و تا حال در دست دارد و قاضی\nسعد الدین خان اینرا شنیده گفت که حاجت پرسیدن نیست زیرا که تعیین حدود مابابخارا میان الیغوها مر است که سیزده سال\nپیش ازین معین گردیده چنانچه جوی جرت فاصله حد جانبین حفر شده است و بخارائیان اینمقوله قاضی سعدالدینخان را\nتصدیق کرده بعد کمشنر روس گفت که قبل ازین در خیالم بود که محافظ افغان در خواجه سالار اقامت داشته\nونزديك اينروزها مأمور باقامت اینحدود شده اند زیرا که سرای قراول خانه در انجاست و ناظر نورالدین خان در جواب این"}
{"book": "adl0009", "page": 529, "text": "(٤٩٩)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nگفته کمشنر روس گفت که محافظ ما همیشه در حومه کور ده گاهی در خواجه سالار اقامت نداشته و اینکه\nشنیده اید در انجا سرای است دیوار و جای سکنای سوار نیست که جهت حفاظت در آنجا اقامت کنند بلکه سرای نام\nجوئیست که در آنجا جاریست و چون سخن بدر مجا رسید قاضی سعد الدین خان کرنيل رجوی را مخاطب ساخت گفت\nکه ایا کرنیل کاونبا وجود اینقدر خطوط و سندات و شهود هنوز در شك خواهد بود از این کلام قاضی را بکرنیل\nكبوك بلفظ انگلیس ترجمانی کرد بعد كبوك کلمات درینکه خیاب در تصرف افغانست شاذندارم وليكن بطور\nناواجب متصرف شده اند و قاضی سعد الدین خان بجواب پرداخته گفت بطریق واجب در تصرف ماست اما بمقصود\nکرنيل كبوك ناواجب قرار گرفته است و او پس از ترجمانی کردن کرنیل رجوی و دانستن این مقوله قاضی سعد الدین\nخان گفت درین شکی نیست که خیاب تعلق بخاک افغانست اما کرنیل رجوی ژورنور است هر چه میگوید بگوید\nو سبب این تحقيقات که من میکنم آنست که در سال ۱۸۷۳ هزار و هشتصد و هفتاد و سه عيسوی در عهد\nنامه که در بین دولتین روس و انگلیس در لندن مرقوم گشته است خواجه صالح سر حد افغانستان قرار\nداده شده است و خیاب از بخش گریخانه انگلیس است که از خاک افغانستان خارج نموده و قاضی سعد\nالدین خان بجواب اینخطاب او گفت دولت انگلیس دوست دولت افغانست لیکن نه بطریقی که اختیار\nبخشیدن ملک را داشته باشد و اگر چنانچه کرنيل كبوك میگوید بخشیده باشد بصلاح و صوابدید امیر افغانستان\nحواله خواهد کرد و این نیز مسلم نیست زیرا که کسی متصادم حال افغانستان نشده که از جهت دفع آن خیاب\nرا داده خود را از صدمه خلاص کرده باشد و نه دولت روس بدولت انگلیس التجا کرده بتوسط او خیاب را\nاز امیر افغانستان خواهش کرده که او استدعایش را از راه احترام رد نکرده داده باشد و یا خیاب زمین بیحاصل\nو ریگستان بوده که امیر افغانستان را از حفاظت آن نقص و ضرری میرسیده بنابراین فرو گذاشته است بهر حال\nاگر یکی ازین وجوه در عهد نامه مرقوم باشد همانا گفته کرنیل كبوك اقرب بصحت خواهد بود والا خیاب\nکه از مضافات خواجه صالح است چگونه از ان جدا وبخاك بخارا ملحق خواهد گشت و این بوضاحت مفهوم و معلوم\nو گفته شد که خواجه صالح مشتمل چهار بلوک و یکی از بلوکات چهار گانه آن خیاب است و عقل نیز تقاضا\nوامضا میکند که اگر امیر افغانستان از خیاب گذشته از خاک بخارا نمیپنداشت چرا دران جا پیپس متصرف میشد\nو محافظ در آنجا میگماشت و کمشنر روس گفتار قاضی سعد الدین خان را تصدیق کرده گفت هيچيك از دلایل\nمذکوره درج عهد نامه مسطوره نیست چون رشته مذاکره باین عقده رسید ایم پیار روسی متغیر گردیده\nدیورند انگلیس را مخاطب ساخته گفت دولت انگلیس درینجا فریب خورده و از مدعا گذشته و در باب شغنان\nو واخان بموجب عهد نامه مزبوره ما را از مدعا گذرانیده هر دو علاقه را داخل خاك متعلقه افغانستان نموده\nدر یابچه پنجه را حد فاصله قرار داده است و حال آنکه آمد و علاقه در آنوقت بتصرف افغان نبوده بلکه\nهريك مير و رئیس جداگانه داشته و همچنین در حین نوشتن عهد نامه در لندن خط مستقیم را بمستقیم از ان سبب\nتطبیق دادیم که چراگاه و کشت زار ایل تراکمه سارق را داخل خاک مقبوضه خود نمائیم اما از عدم وقوف فریب\nخورده اکثر زمین ها که ایل مذکور زراعت میکردند از حد ما خارج افتاد چنانچه ناموضع باب الهی زراعت\nمینمودند و هر دو نهر خواجه على وحسين على تعلق بايل سارق داشت و اينك كه در باب خیاب بخطای خود معترفید\nمانیز از خطای خود پشیمانیم و میجر دیورند بپاسخ ایم پیار زبان گفتار کشوده گفت که در کتاب\nما چنین که شما گفتید مرقوم نیست و همان عهدنامه حاضر و موجود است اگر در کتاب شما باشد نوشته پسندیده\nخاطر خود شماست و چون طناب گفتگو بدینجا رسیده قطع مناظره شد مشغول صرف طعام گردیده پس از تناول\nغذا از هم وداع کردند و كرنيل كابوك كشتر روس از قاضی سعد الدین خان التماس ملاقات نموده پذیرفته آمد\nچنانچه با هم ملاقات کرده صحبت رسانه بپای بردند و در باب مذاکره و مناظره مذکوره پس از آنکه هر\nيك از امنای دولتین روس و انگلیس از ارقام کانته خویش آگاه گشت ارباب باریمنت بکار گذاران هند\nخبر دادند و با ستصواب رأی مستر کلید ستون این امر را مسلم داشتند که از هند نامه با علیحضرت والا نکار داده\nبحضور انورش ارسال دارند و تا بتوانند بدان سر راضیش سازند که از جویها و مواضع مذکوره در گذشته"}
{"book": "adl0009", "page": 530, "text": "( ٥٠٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nبدولت روس فرو گذارد تا او در باب خباب و خواجه صالح و خواجه سالار حرفی بزبان نیارد و از هند بدریعة\nتلگراف بارباب پارلمنت جواب دادند که برای امیر افغانستان امید کور را مرقوم میداریم اما او گفتار ما را\nاستوار ندانسته جوابهای معقول و کافی لکاته خواهد داد که اقوالش را هرگز اعتراض روی نخواهد داد و ملزم\nنخواهد شد که آنمواضع وجویها را بدولت روس وا گذار شود چنانچه نامه فرستاده جواب کافی و باصواب\nشنیدند و حضرت والا از ار سال نامه انگلیسان و جواب خودش که ننگار فرمود قاضی سعد الدینخان را ارقام\nو آگاه نمود که از جویهاییکه در معرض گفتگوست بنهار نگذشته و تایید الطریق عاریت و امداد دوستانه و احسان\nهمجواری برای زراعت مردم تراکمه متعلقه بخارا داخل وثیقه نامه نموده منت عطا از دولت افغانستان بر دولت\nروس وانگلیس گذارد واز ارسال و مرسول مکاتیب ورد وقبول سخنانی که مذکور گشت چندی رشته مذاکره\nوتعین حدود فاصله ترکستان بتعویق افتاده بعد ازین در محل و موقعش ذکر میشود انشاء الله تعالى\n( شرح بغی و تمرد هزاره پشه و شیرداغ )\n( که وعده ذکر آن از پیش رفت )\nدر خلال حوادث اوایل اینسال مردم پشه و شیرداغ که باغوای سلطان علیجان بن سردار شیر علیخان جاغوری\nچنانچه از پیش اشارت شدسر از جیب تمرد کشیده رهسپار وادی ضلالت شدند سردار محمد حسن خان حکمران\nغزنین بامر حضرت والا سواره و پیاده طوائف هزاره محمد خواجه و جیغتو و چهار دسته را بامر رفتن جاغوری\nو تنبیه و تهدید آنمردم که از جهالت سر برداشته بودند کرده از غزنین نیز صد تن پیاده ساجلو و دو ضرب توپ\nجلوی و صدباشی محمد نظر خان وردك را بسر کردکی میر امام الدینخان نگهبان نظامی با مردم طوائف مذکوره رهسپار\nمنزل مقصود ساخت و سه صد و پنجاه تن سواره و پیاده از طوائف مذکوره که مؤلف این کتاب نیز حاضر بود\nدر تحت رایت نگهبان مذکور جای گزیده از راه تپچ و لومان وارد سنگماشه شدند و يك روز از سبب سواره\nو پیاده مردم جاغوری که فراهم شده و هنوز در آنجا نرسیده بودند درنگ کرده روز دیگر بامردم چهار دسته\nجاغوری ره نورد گشته از کتل صعب و دشواری که میل و قنداق و چرخهای هر دو توپ را جدا جدا بر شتر حمل و نقل\nداده بگذشتند و در موضع جودری فروکش کرده از انوا و ار دیعل یافته شدند و درینجا که موطنی باغیان بود و مساکن خود را\nفرو گذاشته بکوه بر شده بودند یازده ضرب توپ جهت تخویف و ترغیب متمردین کشاد دادند و چند روز در موضع مذکور\nدر نك نموده روز دهم درم ایلجاری غزنین باسپ تازي بشب همبر سائیدند و در حین توقف دو بار ابراهیم سلطان پشه کلام\nآلهی را شفیع گناهان خود قرار داده از راه انابت نز و امام الدینخان نگهبان فرستاده بدو پیر محمد خان حاكم جاغوری\nو بزرگان هزاره پیام داد که امن و نهی پادشاهی را بگردن گرفته مال دیوانیرا ادانمایم و ایشان پیام اورا که در سه\nسال روی از دولت و سعادت برتافته از حکم سلطنت در بار زده بود حمل بر کید کرده جوابی که میبایست نمیدادند\nو در اندیشه آن بودند که خود او را گرفتار سازند تا آتش فتنه بکلی خاموش گردیده صیاد دولت باستراحت هم آغوش\nآیند چنانچه در هر دو بار فرستاده او را مراجعت داده پیام فرستادند که ناخوش از طریق ضراعت حاضر اردو شده\nرشته اطاعت بگردن نهد به پیام امان نیافته بقتل و غارت کارش انجام خواهد شد و با او هنوز کار راست نگشته بود که\nسلطان علیخان و عبدالعلی خان پسران سردار شیر علیخان وحیدر علیخان نبیره او از راه خواهش عفو تقصیر داخل اردو\nشدند و تسلی یافته بامر میر امام الدینخان از لشکر گاه در سنگماشه آمدند و عیال و اطفال ایشان که پناهنده آن جبال\nبودند و از واهمه جان از کوه خوف فرود نمی شدند منشور تسلیت دستور حضرت والا بنام ایشان شرف صدور\nیافته و سید محمد طاهر خان میرابی فرمان مبارك را بایشان رسانیده بعد تسلیت یافته و غلام محمد خان پسر پیر محمد خان\nحاکم را نزد خودها خواسته بالو حضر آمده راه سنگماشه بر گرفتند و از انجا در کابل آمده چون صفدر علیخان\nو احمد علیخان گریخته و از كوه پيك توت گرفتار گشته کشته شده بودند ایشان چند روزی نظر بند گردیده بعد مشمول\nعواطف خسر وی شدند و سرای نشیمن و وجه نقد وعلوفه كافي از خوان احسان پادشاهی برای اقامت ایشان\nمرحمت شد و ابراهیم سلطان از مشاهده روی اطاعت نهادن پسران و نبائر وبنی اعمام سردار شیر علیخان بسوی دربار\nذکر بنی\nهزاره پشه\nوشیر داغ"}
{"book": "adl0009", "page": 531, "text": "(501)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nپادشاهی خود را گرفتار ورطه تباهی دانسته باز قرآن الهی را شفیع خویش ساخته مصحوب علی رضا مهتر نامی\nاز مردمش نزد بزرگ ارود فرستاد و او قرآن شریف را بخیام کمدان امام الدین خان وسیدان حاضره اردو\nو بزرگان هزاره جدام جدا نزدهر کدام پیش کرده عذر گناه وعفو تقصیر وامان مال وجان خواست واظهار کرد\nکه مالیات دیوانی را بروفق زمان سلطنت امیر شیر علیخان مرحوم بکار گذاران دولت رسانیده از شاهراه\nسپاسیهٔ سلطنت نامنحرف نمیگذاریم و بزرگان هزاره غزنین وجاغوری از عذر والحاح فرستاده ابراهیم سلطان\nورعایت حرمت قرآن متأثر گشته بامیر محمد خان حاکم جاغوری مشورت نموده قرار دادند که باگتن ابا فرستادهٔ\nاو نزدش روانه دارند تا از ناصیه حال او درك نيك وبد احوالش را نمايد بعد برطبق مکنون ضمیر او کار\nکرده آید چنانچه چند تن بصوابدید بزرگان لشکر پادشاهی چون سید محمد قاسم و محمد طاهر سیدان سرآب\nوغلامرضا خان دیرهٔ کلستانخان هزاره وملك جمعه ومحرر این خجسته نامه غازی کٹل شاه منصور که باعیان\nاستحکام داده مترصد و آماده نشسته بودند رفته هنگام عصر ابراهیم سلطان از کوه بجهالت فرود گشته ازراه\nاطاعت بپای انقیاد نزدایشان آمد وبهم نشسته در وقت مذاکره ازشدت سرما آتش بهیزمها زده درکنار آتش\nبهم سخن گفته چون روز بیگاه شده کاربجائی مفرار نگرفته بوعدهٔ فردا ازهم جدا شده هرکدام جانب مقام\nخویش راه بازگشت پیش گرفت و روز دیگر جانبین حاضر وعده گاه شده اورا ازدیگر خسارت وزیان تسلی داده\nمالیات دیوانی را بزدنش نهاده آسوده خاطرش ساختند چنانچه تسلیت واطمینان حاصل کرده با ایشان از راه اطاعت\nداخل لشکر گاه شد و دوساله مالیات را از جملهٔ سه سال که بژمهٔ مردمش مانده بود برعهده گرفته از عدم\nاستطاعت وقلت بضاعت که توان ادای سه ساله مالیه را نداشتند یکساله را عذر خواست و با یگتن از بزرگان مردم\nسنگماشه از اردو نزد مردمش بازگشت و اردو ازموضع چهل بافتو کوچیده در موضع قف زار فرود کفت واز آنجا\nوارد المترسنك علاقه پشه شده از انجا يك پسر ابراهیم سلطانرا بامادرش و پسرعتمال در سنگماشه روانه کردند که\nنزد نجات اوقی نام اقامت ورزند ودوتن پرعتمال از بزرگان طایفه شیرداغ گرفته بمجدالدین خان قلندر سپرده محصل\nتحصیل وجه مالیات کاشتند وچون کار بانجا رسید برف آغاز باریدن کرده سواره و پیاده هزاره غزنین رخصت\nمراجعت جانب مساکن خویش یافته راه بازگشت پیش گرفتند و پیادگان ساخلو با هر دو توپ دابایجاری مردم جاغوری\nجهت حصول مالیات نزد میرامان الله خان کمدان در بین مردم پشه اقامت گزیدند و پیرمحمد خان ازراه تحصیل بقیهٔ\nوجه جریمه وديه قتل يكتن پیاده ساخلو که در اضعایف وقایع سال گذشته بشرح رفت داخل مردم مسکه شده\nتحصیل بقایای مالیه ووجه جریمه پرداخت ومقارن اینحال حکم جهان مطاع بنام کارپردازان هزاره جاغوری\nشرف نفاذ یافت که ده هزار روپیه افزون ازوجه مالیه ودیه باسم نعل بها ازمردم مسكه و پشه وشيرداغ سياسه\nحصول نمایند\n\nذکر بغی وتمرد مردم جاجی وجدران\nوتنبیه وسرزنش آن شکو هیده خویان\n\nذکر بغاوت\nمردم جاجی\nوجدران\n\nدر اضعایف وقایع مذکوره مردم جاجی وجدران تمرد ورزیده ازحکم پادشاهی سر برتافته رهسپار طریق بغاوت\nشدند ومردم رعایای خوست ونواحی آن عزم تنبیه وتهدید آن بد منشانرا جزم کرده حاکم خوست از ین ارادهٔ مردم\nمذکور بسردار شیرندلخان آگهی داده استدعا نمود که مردم زرمت را او فراهم کرده آمادهٔ پیکار بدارد چنانچه او سه\nهزار تن مرد پیکار و بیست خروار اذوقه ازعلاقهٔ زمت فراهم کرده بعد هردولشكر يك بديگر پيام فرستاده موضع کوت واقع\nدو کروهی مسکن بغاه اسمعیل خیل را جای هم پیوستن وبامتمردین در آویختن قراردادند که از انجابا مردم در خیل (۱)\nجدران نیز جنگ آغاز کنند زیرا که از موضع مذکور تا دو مانده مسافت شش گروه وراه سهل العبور است چنانچه\nپس از قرار داد مذکور هر دو لشکر بسردار شیرندل خان ازراه انجام همت واهتمام اندیشه تلف شدن مال وجان\nسپاه ورعیت مردم میرانی وشغلب وسباك وابراهيم خیل متوطنين قرب زرمت را مکتوب فرستاده پیام داد که با\nسر بخط فرمان نهاده طریق اطاعت پیش گیرند و یا نیمه آلات حرب نموده مترصد وصول مردان کار و آماده پیکار\n\n(۱) در خیل\nموضعی است\nدر علاقه\nجدران"}
{"book": "adl0009", "page": 532, "text": "( ٥٠٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nماندند و آنگاه که اين اعلام و پيام سردار شير بندل خان از عريضة خود او بضرره خاطر اقدس والا نگشت حکم مبرم\nاز حضور انور بنام او شرف صدور يافته برزش و گوشمالی طوائف مذکوره را بآهنگ رسيدن غرامات ايشان\nممثل فرمود که ازقات علوفه کار لشکر ابتر نشود ومقارن آنحال چند تن از بزرگان مردم جدران شگفه شمل\nاز راه اطاعت نزد سردار شير بندل خان آمده و برخال بر عهده گرفته و تسليت يافته مطمئن خاطر مراجعت کردند\nو از جانب ديگر عبدالواحد خان حاكم وملا آقا محمد خان قاضی خوست وغيره بزرگان آنجا چون سيف الدين خان و صاحبزاده\nزکی الله خان وملاسيد امين خان مفتی و محمد حسين خان و افسران تو پخانه و سپاه نظام و منصبداران پيادگان ساخلو و سر\nکردگان سواران کشاده و بزرگان نواحی خوست و مردم ايلجاری طوائف مندوزائی وغيره که از صدور حكم والا\nو ممثل داشتن جنگ آگاه نبودند رو براه تنيبه و تهدید ياغيان طائفه جدران نهاده بازار گیرو دار را رواج دادند\nو حمله اول سه تن از جدرانيان مقتول ومجروح گشته چون ايشان در اندرون قلعه و لشکر پادشاهی در ميدان بودند\nکاری از پيش نبرده پس خزيدند تا که دو ضرب توپ قاطری و هشتصد تن پياده ساخلو که هنوز بجنگ نگرائيده\nدر عسکر گاه بودند از غيرت بكمك پرخواسته با تفاق پيادگان نظام وسواران کشاده رو بميدان حرب نهادند و در نخاله\nمردم دو قلعه نواباد يکه بسردار و يغرب مردم مندوزائی واسمعيل خيل ومآمند از در اطاعت پيش آمده رهسپار\nطریق خدمت شدند و بزرگان سپاه هر دو قلعه را نشان شان رعيت ندانسته خراب کردند بعده با غیان در آويخته از طلوع آفتاب\nتا عصر کشش و کوشش مردانه نموده علاقة اياميرا که محل سکنای هشتصد خانواره مشتمل بر اغنيای انار است\nمسخر کردند و از مشاهده آنحالت گروه مخالفين پشت بجنگ داده رو بهزیمت نهادند و ايشان متحياب شده بيست در بند\nقلعه را آتش زده خراب نمودند و تمامت دواب و مواشی ایشانرا بغارت متصرف شدند و درين جنك چهل تن\nاز ياغيان مقتول وصدتن مجروح گشته از لشکر پادشاهی شش تن از ايلجاريان کشته و زخمدار شدند و سپاه پادشاهی\nپس از هزیمت یافتن و پراگنده شدن ياغيان الزموضع ايامر برخواسته روی ستيز بجانب جدران زنی خيل نهادند\nو از گردراه وارد آنجا شده مواضع مستعدۀ مرقده را که مشرف بران گروه فتنه جو بودند تماما فرا گرفته بمردان\nکار استوار نمودند ومردم زنی خیل خود را گرفتار قتل وتاراج دانسته قرآن شریف را شفیع ساخته امان خواستند\nو ايشان از راه احترام قرآن جاهائی را که گرفته استحکام داده بودند فرو هشتند و گروه فتنه جو از فرو گذاشتن\nمواضع مستعده خود را از دم گلوله جان ستان کنار ديده بجنگ گرائیدند و دلیران لشکر نصرت اثر آستين\nرشادت بالا زده بيك حمله اشرار نکوهیده رفتار را از پیش برداشتند و دو قلعه را متصرف گردیده آتش زده\nبسوختند ودواب ومواشی ایشانرا تمام غارت کرده هنوز دست بتاراج داشتند که دوباره زنيانرا قرآن بسبرنهاده\nنزد دلیران کارزار فرستادند وطالب امان شده اظهار اطاعت کردند و ایشان بپاس قرآن عظيم الشان دست از نهب وغارت\nباز داشته لیکن تمامت قلاع شانرا آتش زده خراب و يباب ساختند و چهار تن از بزرگان ايشان را بر محال گرفته\nجانب چهاونی خوست راه بازگشت برگرفتند و درین محاربه بیست تن از جدرانيان مقتول و چهل تن مجروح\nشده از لشکر پادشاهی يك تن دهباشی ودوتن پياده ساخلو از دسته صدمباشی عبدالحميد خان مجروح ودوتن مقتول\nگردیده یکتن دهباشی از دسته سرتپ ارسلاح خان کشته ودوتن خاصه دار بايك تن بیرق چی زخمدار گشتند ودوتن\nاز ايلجاريان قوم مندوزائی وليكنند بقتل رسیدند و پس از انجام کار رای بازماندگان کشتگان از حضور حضرت\nوالا ساليانه بيست روپيه نقد و بيست سير کابل جواری مستمری مرحمت شده برای ورثه مجروحين ده روپیه ومقدار\nمذکور جواری معین گردید و چون قبل از وقوع محاربه و حصول فتح کار گذاران دولت طری ومَعابر آلقوم\nشریر را باعداد رجال استحکام داده راه فرار ایشانرا مسدود ساخته بودند هشتاد و پنج تن از مردان و شانزده\nتن از زنان آن شکوهیده خویانرا دستگیر و محبوس نمودند و آنگاه که وجوه مالیات ایشان با پانزده تن زن ومرد\nوقرآن شريف نزد عبد الواحد خان حاكم رسيده از در انابت عفو تقصير خواستند محبوسين ايشان رها داده شدند\nو از جمله پانزده تن از مردمان معره کری را با چهار تن بر شمال مردم در خیل و چهل و دو تن از مردم سوزائی جدران مسحوب\nصدمباشی عبد الحميد خان وسی تن پياده ساخلو بمحافظت روانه کابل داشته ديگر مردم را تسلی داده بارجا کردند\nو بتحصيل ماليات پرداخته محصول اراضی ایشانرا برطبق مردم خوست ثبت دفتر و دیوان پادشاهی کردند و هدر ينوقبت"}
{"book": "adl0009", "page": 533, "text": "(٥٠٣)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nمعدن مس در يکی از جبال مجلغور واقع علاقۀ خوست پديد گشته چون مصارفش اضافه از مداخل آن بمیزان\nحساب رفت متروك و فرو گذاشته شد و همدرین هنگام بسا کس بمهر و خط جعلی (١) گرفتار قهر دوزخيان پادشاهی شده\nاعلیحضرت والا خود متوجه تحقيق این امر شده بکار عدالت و انصاف را بپای برد چنانچه از جمله ملا احمد\nولد ملا بيدل نام آخند خيلی را که مهری جعلی سعد و بی غلته جور! بمحمد رحيم خان کپتان ماده اقرار کرده\nبود که این مهر را حريف نام مجور خيلی که پامسده وفراز است در موضع غمزانی بامن دو چار گشته با او گفتم که\nبا دوسه تن معاندت و خصمی دارم اگر کاغذ سپیدی را بمهر سعد و بدست آورده و بمن داده ميتوانی هر آئينه\nخورسندت سازم واو این مهر سعد و را که در پشاور جهت چنین امور مکبدت دستور متار (٢) کرده با خود\nداشت بمن سپرد و من بکار برده خصمای خود را گرفتار عتاب پادشاهی ساختم و کپتان مذكور مهر مزبور را نزد\nسردار شير نندل خان حاضر کرده او ملای موصوف را به صد روپیه زجراً جریمه کرده عرض پرداز حضور\nاقدس والا شد و از عريضۀ او حضرت والا را اطلاع دست داده سردار شیریندل خان را بدریعۀ منشور از شاد\nواعلایم فرمود که باز پرس چنین امور در شیوه و دستور سلطنت بغایت سخت است نه جرم سه صد روپیه زیرا\nکه چنین ملایان بی عمل در حقیقت شاگردان شيطانند نه استدان بندگان خالق سبحان و بسی فتنه ها بروی کار\nمی آرند و خلق خدای را ایذا و آزار میرسانند پس او را محبوس و روانه کابل داشتن از وجوب استحسام است\nکه زنده بودنش جمعی را موجب پریشانی وقانون سیاست را سبب پشیمانی و از صدور ایلحکم مبرم او را مقيد ومغلول\nدر کابل فرستاده بكيفر کردارش مقتول کشت ومقارن الحال مبلغ شصت و دو هزار روپیه اثبات و جوه سر حمده\nحکمران غزنین بفرماینکه بواسطه اهمال دیوان شرف نفاذ یافت دو ساله که بالنهاده بود باذای مردم آندر حواله\nنمود و ایشان ازین حواله رنجیده آهنگ سرباز زدن و شورش نمودن کردند و این امر از عرائض وقائع نگار\nمحال غزنین بگوش داد نیوش حضرت والا رسیده حکمران غزنین را ارشاد و آ گاه فرمود که هر چند وجه\nنقد حصول شده باشد واپس بمردم آندر سپرده همان نوکر را که نيت دفتر است و بعوض آن وجه نقد بنام\nسر حمده قبول و مقرر کرده اند جهت ملازمت سپاه نظام از ایشان بگیرد و حکمران غزنين بزرگان قوم اندورا\nطلبیده از صدور حکم والا خبر داده ایشان پذیرای نوکر دادن شده و جهر يکه داده بودند پس گرفتند و این امر\nکه مجوزانه اجرا یافت در طینت غيور حضرت والا نا گوار افتاده بانیان فساد را طلب کابل فرموده محبوس نمود\nومردم آندر ازین قضیه و پاره از دیگر امور که در موقعش مذ کور میشود سر برداشته تمرد اختیار کردند\nچنانچه بيايد انشاء الله\n* ذکر شروع کردن و پرداختن بکار تعیین حدود ترکستان *\n( که کمشنرین روس وانگلیس و قاضی سعد الدینخان فروهشته )\n( واجرای آنرا حواله بدول سه گانه داده بودند )\n\nواقعۀ تحقيق\nمهر جعلی\n\n(١) جعلی\nیعنی ساختگی\n\n(٢) متار\nکنده شده\n\nذکر شروع به\nتعیین حدود\nتر کستان\n\nروز نهم ماه رمضان سال هزار و سه صد و سه كرنیل رجوی نزد كليرك کمشنر روس شده با او اظهار کرد\nکه دیر است استشهادات و سندات را از ملاحظه شما گذرانیده تا کنون جوابی نشنیدم آيا شك واشكال شما رفع\nگردیده یا هنوز اشتباهی باقیمانده وی جواب داد که میباید بکپتنان از دول سه گانه روس وانگليس وافغان ناموسيم\nكاطف رفته و در آنجا از نهر جيحون گذشته از دیگر مرد میکه در هر دو جانب نهر مسکن و مأوی دارند تا آنجا\nاز حقیقت رسیده میبیند نا کرنیان آن مردمان نیز با خطوط استشهاد و اظهار این کسان که حاضرند مطابقت\nوموافقت کند معمولداشته شود والا امر دیگر بروی کار آورده شود اما بشر طیکه از مردم آنسوی آب شخص\nروسی پرسش کند و از ینسوی مأمور انگلیس پژوهش نماید و این گفتۀ او را کرنیل رجوی مسلم داشته مستر\nمك از كميشن انگلیس وكپتان کامسوف از کمیشن روس عازم رفتن کرده قاضی سعد الدینخان را نیز آگهی\nدادند که شخصی را مأمور نمايد واو ناظر نور الدینخان را کلیات چند تعلیم وتلقین کرده همراه ایشان\nگذاشت و صورت حال را معروض حضور انور داشت و در خلال اینحال بروز پنجشنبه چهار دهم ماه رمضان"}
{"book": "adl0009", "page": 534, "text": "( ۵۰۱ )\n( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nکرنیل لاکهارت که بعزم سیاحت کافرستان حال موسوم بنورستان وارد صفحهٔ بدخشان شده و سردار عبدالله خان حکمران بدخشان از دخول کافرستانش بازداشته از موضع زيباك رهسپار چترار شده مسترنی الآیس نیز با او رفیق راه گشته جانب دیار خویش رفت و چون عریضهٔ مذکورهٔ قاضی سعد الدین خان بپایه سر یر سلطنت رسیده از مطالعهٔ ساطعهٔ والا شرف گذارش یافت در روز هفدهم ماه رمضان منشوری بنام او شرف صدور یافت که چون مدار کار و مبنای گفتار بر استشهاد نامه و غیره سند است دلالت دارد برینکه دست دولت روس بخاك متعلقهٔ افغانستان نمیرسد و نمیباید که برسد و همچنانکه از ابتدای کار تاحال در تعیین حدود خسارت و زیانی بدولت افغان روی نداده بعد ازین نیز امید است که روی ندهد و این مکابره و مذاکره را که کرنیل کاپريك روسی در باب خیاب بمیان و در محل بیان آورده منظورش آنست که از سرنهر مرغاب و قاشان که داخل خاك افغانستانست سهل دانسته بگذریم و تنها بيك بدانید که از حصول مدعای خیاب تا گذشتن از مبداء مجرای هر دو نهر مذکور تفاوت بسیار است چه اگر بالفرض پس از مکالمات بسیار پاره و قطعهٔ از مضافات خیاب را بدست آرد هم بهر حیصون در بین حایلست دست و پای بیگانه بخاك افغانستان دراز نمی تواند شد و بر مرغاب و قاشان که سر آب را بدست آرد راه مداخلت را بهر سو باز می تواند ساخت پس در باب جویهای مذکور بسیار محکم و استوار بوده متوجه باشید که از دست نرود و با آنکه کمشنر انگلیس هر دو نهر را بصوابدید مستر کلید ستون بدولت روس وعده داده و این گفتگو بذریعهٔ تلگراف از راه ایران بواسطهٔ کرنیل رجوی در لندن بمستر کلید ستون رسیده و او کرنیل رجوی را هدایت و ارشاد نموده که نتیجهٔ آن سراپا فایدهٔ دولت روس است و امنای پارلیمنت لندن و قونسلان کشور هند برخلاف مستر کلید ستون اتفاق و اظهار کرده اند که سپردن سر هر دو نهر مذکور بدولت روس باعث خللهای بسیار در سرحد هرات است و نیز پس از آنکه روح قضیه افراخته شده و هريك حصهٔ خود را دانسته است مطلب را عود دادن و سر هر دو نهر را بدولت روس سپردن خلاف تدبیر و کسرشأن دولت انگلیس و موجب جرأت و جسارت دولت روس در مداخلت خاك افغانستان خواهد بود وقتها هم بسرحدهای خویش محکم باشید فقط ومقارن اینحال فارن سکرتر بذریعهٔ عریضه از حضور انور والا استدعای دو يك روپیه برای مواجب و مصارف کمیشن انگلیس کرده درجهٔ قبولی یافت چنانچه بر طبق نوشته و خواهش او دو يك روپیه از خزانهٔ کابل بمعرفت ملا اویس الدین خان قافله باشی بترکستان فرستاده و بموجب رسید کرنیل رجوی از هند بطریق عوض بازیافت شد و در روز پانزدهم ماه شوال کمشنران روس و انگلیس مجلس مذاکره آراسته در باب تعیین حدود بمکالمه پرداختند و پس از گفت و شنود بسیار کمشنر روس گفت جز اینکه سرحد موضع سکونت محمد طاهر خان قرار داده شود دیگر چرا دولت روس قبول ندارد و چون ازین ادعای کمشنر روس خسارت و زیان کلی بدولت افغانستان رو میداد چنانچه اگر این اظهار او درین مجلس پذیرفته میگشت هر آینه محال خیاب و والی و اسلام و چکش و جویبار و بعضی از انهار قرقین از دست افغان میرفت لاجرم کمشنر انگلیس این گفتهٔ او را نشنفته رجوع امر را بدولتین روس و انگلیس دادند و در خلال این احوال چند تن از بزرگان ترک خوقند که با مردم قبچاق خویشی و قرابت داشتند و با مردم قرغیزیه آنجا متفق و همداستان شده بودند از راه طناب معاونت وارد خان آباد گشته از عزیمتیکه بتمهید خاطر داشتند از قبیل مستسعد باریاب گشتن و از حضور اقدس والا مدد خواستن و شورش در مملکت روس انداختن بسردار عبدالله خان اظهار کردند و او همهٔ ایشان را بکابل در گاه عالم پناه نمود و چون فرش پای بوسیدن سدهٔ بارگاه انجم قباب شدند بعز عرض حضور اقدس رسانیدند که پناه بدولت خداداد آورده امید كمك و امداد داریم تا بمعاونت این دولت بادلولت با دولت روس در آویخته در ظل حمایت پادشاه اسلام قرار و آرام گرفته از جور و تعدی دولت روس که نسبت بما میکند خلاص شویم و درین امر تمامت مردم اسلامیه ماورالنهر با ما متحد و متفقند چنانچه بعض بزرگان اندجان و یار کند نیز بعزم این مدعا بامتول قوقن باما همراه آمده از خوف دولت روس که مبادا واقف گشته آسیبی بایشان رسانند و هم از شدت سرما و کثرت برف باز گشتند و اعلیحضرت والا را انگیختن و بشورش انداختن مردم اسلامیهٔ ماورالنهر را باعث انفعال دولت"}
{"book": "adl0009", "page": 535, "text": "(٥٠٥)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nانگلیس که بکیشاش از راه دوستی وصمیمی و تیقزی وارد سرحدات افغانستان شده مجادلۀ برۀ بیحسابه فیصله داده بود\nدانست نخواست که دولت موصوف را نزد دول معظمه خجل ومنفعل سازد پس عهدرا در اطاعت بدولت روس\nودر نشناختن از حکومت آن یامدان که لازم باشد اندرز و نصیحت کرده واز خطای ظالمانه ایشانرا نيك نواخته\nرخصت بازگشت داد و چون چند روزی فیصلۀ کمیسن حدود ترکستان طول کشیده عریضۀ درین باب از قضی سعد الدینخان\nنایب الحکومه برۀ بسلطنت رسید در روز جمعه پنجم ماه ذیقعده از حضور انور قاضی مذکور را ارقام و اعلام رفت که ندانستیم گفتگوئی\nخیاب بکجا رسید و کمشنران دولت روس وانگلیس باهم چه گفتند و چه کردند و چه قرار دادند و شمارا بالفعل\nکدام کار در دست و چه کفتار در زبانست و چرا همه روزه بالا قطاع دو دو سطر و چار چار کلمه از شما بحضور میرسد\nواز قواعد یکه روی کار می نهند خبر نمیدهید که رأی کمشنر روس امروز چیست و گفتار کار گذار انگلیس با او\nمخالف است یا موافق و رأی خودت که چنین با چنانست میباید جمیع واردات مرئیه و مشاهدات منظوره موافقه\nو مخالفه از خود و کمشنرین روس و انگلیس را مرقوم ومرسول حضور بدارید و چون نامه از روی نوشته کرنيل رجوی\nاز ویسراى كشور هند برايه سرير سلطنت درین وقت رسیده بود نگار فرمود که از رقیمه ویسرا که بمطالعه مأنیوست\nو در ان مکنونات و مضمرات خاطر خود را در محل ابراز آورده چنین رقمطراز گردیده است که وکلای دولت\nروس کار گذاران افغانستان را شقاق و نفاق وفریب و سازش جانب خود میل داده اند گویا از نوشته ویسرا مفهوم\nمیشود که بخاطر کار گذاران دولت انگلیس اطوار دوستانه روسیان که باشما طیور کرده و باهم ملاقاتها نموده اید\nدشوار و بطبیعت ایشان نا گوار افتاده است بنابراین ضرور گشت که شمارا آگاه کنیم که این مردم بنای ایراد\nو اعتراض را نهاده و میخواهند که افغانانرابا دولدیگر بچشم عزت و اعتبار بینند و بدوستی جانب افغانستان میل کنند\nواز دشمنی مردم آن محترز وبر کننار شوند پس درین میان بسی انضباط در حال خود نمودن وارتباط با احوال\nخود داشتن ضرور است و نیز احوطست(۱) که سررشته کلیدرا از مضمون جوابهای اعلیحضرت ما در مقابل سوال\nهای ویسرا در دست داشته باشید دیگر اینکه از نقس پارلمنت ومکالمۀ وزرای دولت انگلیس آنچه را که خیر\nیافته آگاه گشته ایم اینست که جناب دوست محترم و وزیر اعظم مستر کلید ستون اکنون جانب دار و ترقی خواه\n(۱) احوط\nبمعنی غایت\nاحتیاط\nدولت افغانستانست و اعلیحضرت ما را دوست صادق ودانا شناخته و اتحاد و وداد مارا باعث قوام ودوام دولت\nخود میداند و حق اینست که خوب دانسته و کرنيل رجوی مارا دوست روس و بدخواه دولت انگلیس\nپنداشته زیرا که هرچه برای اولیای دولت خویش مینویسد سراسر شکست و زیان کار ماست و انگلیسانیکه\nمنظورات ایشان برخلاف رأی وزیر اعظم است گفتار کرنيل رجوی را ترجیح میدهند و دلایل و براهین\nمیاورند و چون او رادر فارس سکرتر است بواسطۀ وی دیگر افسرانرا با خود متفق ساخته هرچه مینویسد و بدولت\nخود آگهی میدهد از روی انقساق دیگرانست که طریق اختلاف با وزیر اعظم پیش گرفته اند چنانچه مضمون\nمكتوب مورخۀ نوزدهم ماه شوال کرنيل رجوی که در پارلمنت خوانده شده و احوال آن بما رسیده اینست\nروسی که ادعای خیاب را دارد و جناب وزیر اعظم کلید ستون پاسخ بنده بگورمنت روس داده که افغانیست\nکه از سی و هشت سال در تصرف رجال اندالست بدولت روس فرو گذاشته نمیشود آیا جناب ایشان چه چیز را\nملاحظه کرده اند که این جوا برا بدولت روس نوشته اند و این زمینیست که بخچ زار خانه وار از مردم ترکمان\nصحرا نشین پیلاق گزین دارد که ازان چندان فائدۀ بافغانستان نمیرسد و تقریباً بیست میل زمین مخروبه و معموره\nخیاب خواهد بود واکر برسر اینگونه معاملات با دولت روس مخالفتانه رفتار کنند جای افسوس است فلقط\nپس ازین کلمات کرنيل رجوی که مرقوم و در پارلمنت مرسول داشته نيك مفهوم ومعلوم میشود که مقاصده\nافغانستان را تبسی خراب و بیاب میخواهد که هم زمینش را بدولت روس بدهد وهم مردمش را بآن دولت\nبمقاتلت و محاربت اندازد میباید او را بشناسید وازوی بحذر باشید که هیچگونه با نهاد صفحه دوستی و وداد نخواهد\nشد و در باب خیاب مقوله وزیر اعظم کلید ستون را منوط ومربوط دانسته استوار بدارید و هر گزازيك كززمین\nبنگذرید زیرا که فروهشتن و گذشتن از يكغام دشوار وباعث سستی کار است و نیز از عبارات رقیمه مذکوره او\nنقل نامه\nکرنيل رجوی\nکه در پارلمنت\nفرستاده"}
{"book": "adl0009", "page": 536, "text": "(٥٠٦)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)\n\nمکشوف افتاد که در هر حالی از سرحد این شخص زمین متعلقه مارا بجهت مدعای مزبور که اشارت رفت بدولت روس پیشکش کرده ما را با او بجنگ میاندازد ولیکن شما اطوار کردار و رفتار خود را بنوعی بروسیان نمائید که اگرچه بایشان عهد و پیمان و رابطه و تعلق باطنی نداریم هم در خاطر بداریم که بایشان از طریق خصمیت راه بسپاریم و بخلاف رسوم و قوانین همسایگی بمتانت و عداوت گرائیم و با ایشان اظهار نمائید که سالهای بسیار همجوار نیات ایشان خواهیم بود و امید داریم که ایشان نیز نسبت بشان و بزرگی دولت خود بتجلت و اغفال و زحمت و آزار همسایه نیک خود را در دل قرار ندهد و اگر دیگری بخواهد که از غرض و مدعای خود مارا با ایشان بمجادله برانگیزد ناموس در سر و عروس مملکت و ملکت (۱) در بر داریم از مدعای غیر بیزاریم و همچنین ایشانرا هم فکر سلیم و اندیشه مستقیم نخواهد گذاشت که طریق نیکو را ترك کرده راه بد اختیار کنند فلما در همدر تضاعیف احوال مذکوره ماه شوال اینسال مهین کوهر درج جلال و بهین اختر برج کمال شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان را باماه سپهر عفت و عصمت صبیه نیکو سجیه عبد المجید خان برادر محمدعثمان خان شهید که شرح شهادتش در اواخر جلد دوم گذشت عقد مناکحت منعقد گشته جشن سور و سرور ملوکانه که مثل آنرا چشم ابنای زمانه ندیده بپای رفت و آن بانوی مشکوی حرمت و احترام زیبنده حجله اعتزاز و اکرام گشت و از آنسوی قاضی سعدالدین خان را کرنیل رجوی که از ارسال و مرسول نامهای مذکوره از جانب و یسرای کشور هند تنبیه و تهید یافته حکم باز گشتنش بطرف هند صادر شد بذریعه مکتوب خبر داد که باصطخان طلب هند شده است و اینرا نیز نوشته بود که از راه راست ترین طرق جانب هند رهسپار گشته زود حرکت خواهد کرد زیرا که رجوع تصفیه گفتگوی خراب نامزدی دولتین که مقیم لندنند شده و آن طول دارد و رأی اغاب وی آنست که از راه کابل مرحله پیما شده درك سعادت ملاقات حضرت والا را نموده منظورات رأی انورش را در باب تعیین حدود و نصب بروج فاصله مقسوم گشته و رخصت حاصل کرده ره نورد کشور هند شده پس از ملاقات ویسرا بطریق لندن بر گردد قاضی سعدالدین خان با محض بخلاف این اظهار بنگاه او کرده بود داد و بنوشت که از دست رفتن خیام درفتن اقچه و از دست شدن آقچه ضائع گشتن تمامت ترکستان متعلقه افغانستان بل هندوستان متصور است و خوب شد که خواهش گشتمر روس را رد کردند و برنجید و در باب مراجعت او بکار داد که بحضور انور والا اطلاع داده از هر راه خواه ایران خواه افغانستان که امر اشرف نافذ یابد رهسپار خواهد شد و پس از اینجواب قاضی سعدالدین خان دوباره کرنیل رجوی پیام داد که آنجه در افغانستان از نصب بروج مفصله سرحدیه چه تصور خواهند کرد و اینرا نخواهند دانست که این بروج سدیست که دولت روس را از پیشقدمی نمودن جانب افغانستان باز میدارد و اگرچه در ظاهر خود بروج سد راه نمیتوانند شد اما باطناً فائده افراختن بروج در باز داشتن روس از جسارت و پیشقدمی اینست که چون نقاط فاصله سرحدیه بین و بروج نصب شود و نقشه و خریطه کشیده و مهرهای دول بر آن نهاده آید و تمامت مردم لندن آنرا دیده و آگاه گردند هر وقت که دولت روس از سرحد تجاوز نماید تمام دولت و ملت فرنگستان تاب تامل و تحمل آنرا ندارند و هتك حرمت خود میدانند که بدفع دولت روس نپردازند گویا که قدم پیش نهادن دولت روس از بروج و علایم نقاط فاصله سرحد اعلان جنگ او با تمام فرنگستانست پس تمام شدن امر سرحدیه متضمن اینمطلب و مدعاست و روسیان که اشکالات و اعتراضات گوناگون بروی کار می آورند مقصد و مراد ایشان تکمیل نیافتن و انجام نپذیرفتن امر سرحد است وقاضی سعدالدین خان اگر نیل رجوی ملاقی گشته در جواب این اظهار او لب بگفتار کشود که همچنین است اگر فکر دولت مادرك این فوائد را نمیکرد چرا امنای دولت انگلیس را منصف و ممیز تصفیه امور سرحدیه قرار میداد و کرنیل رجوی خروج از مخیم نموده گفت که منظور از مأمور شدن انجنیزان دولت مقتدره علیشان محض نقشه حدود برداشتن و خرپناه مواضع مستعده را نگاشتن بود که هرگاه خصم عزم تعدی و تجاوز نماید با منای دولت انگلیس معلوم و مشخص باشد که کدام نقطه از سرحد شایان حفاظت است دیگر عطای جز این نبود زیرا که دولت انگلیس مملکت افغانستانرا سد سدید و دیوار حدید در بین هند و روس دانسته عزم تصرف آنرا ندارد اگر دولت روس از سبب تسخیر هند اراده تصرف نمودن افغانستانرا در دل داشته باشد خواهند داشت و قاضی سعدالدین خان سخنان او را جوابهای نیکو گفته از هم وداع کردند و همدر هنگام عصر اینروز يك نمر كشتم روس ...\n\n(۱) ملکت یعنی زنانه\nکدخدایی شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان"}
{"book": "adl0009", "page": 537, "text": "(٥٠٧)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nملاقی گشته اوزد قاضی اظهار کرد که تار تحقیقات انجا که بعهدهٔ ما بود انجام یافته برجوع انجام آن بدولت شد که\nدر آنجا فیصله شود و قاضی سعد الدینخان جواب داد که الخیر فیما وقع بعد کمشنر روس گفت که امرینجا بتارخستان\nفیصله خواهد شد قاضی در جواب گفت هر وقت که بشود خوب است و کمشنر روس در باب آمده رفت مکاتیب خویش\nاستدعا کرد که بتوسط کارداران افغان جاری بود حال از راه جاه جوی اجازت رفت و آمد داده شود و قاضی این\nامر را پذیرفته کمشنر روس خرسند گشته اظهار رضامندی از دولت افغانستان کرد و قاضی گفت از آدمیت خود\nشماست که چنین کار كوچك را بزرگی پنداشته اظهار امتنان میکنید و از مذاکرات مذکوره قاضی سعد الدینخان گفت\nکه فقرات محبت آمیز و مودت انگیزیکه در مجالس مواضع دولت آباد و اندخود و خیاب از جانب دوت خونتی نسبت بدولت\nافغانستان با من اظهار کرده بودید همه را معروض پایه سریر سلطنت داشته بجواب آن باین کلمات سرافراز گشته ام که باشما\nاظهار کنم که امروز هريك از صاحبان دول معظمه که فطرت ارجمند و همت بلند دارد خواهان ترفه حال و تسعید\nاحوال خلایق که ودیعهٔ حضرت خالقند راغب وشاغل میباشد که حفاظت دولت و مملکتش نیز در همین امر\nمضمر است واز جمله اعلیحضرت شاهنشاه باشعور امپراطور اعظم روس را نیز سزاوار است که همت خویشتن را\nصرف امن و امان بندگان حضرت یزدان و رفع انقلابات و حوادث زمان نماید تا دوستانرا رابطهٔ دوستی و همسایگانرا\nضابطهٔ همجواری بدولتش پایدار واستوار بماند و از جمله افغانسانرا حق همسایگی مدام برقرار باشد زیرا\nکه پس از انعقاد رشتهٔ موالات غار واقعهٔ پنجده که در خواطر مردم افغانستان جا بگر شده بود بکلی رفع\nگردیده حالا غبار کدورتی ازان دولت بآینهٔ ضمیر ندارند که در صدد انتقام باشند و امید است که رشتهٔ حقوق\nهمجواری و محبت همسایه داری و حفظ مرتبه و شأن امیر اطهر اعظم مبرم و محکم بوده سالهای بسیار استوار\nبماند و کرنیل کاریه کمشنر روس از اظهار این کلمات قاضی سعد الدینخان ابراز بشاشت و بهجت کرده بتوسط\nترجمانش از قاضی سعد الدینخان التماس کرد که سواد این عبارات مودت علامات را بدهد که نقلش را گرفته\nاصل آنرا مسترد نماید و اینرا گفته از مجلس ملاقات برخاسته و پس از نقل کلمات مذکوره اصل آنرا نزد\nقاضی سعد الدینخان فرستاد و نیز اینرا بیافزود که از این تعطیلات و تحقیقات بیخیال اولیای دولت خداداد افغانستان\nنرسد که دولت روس عازم آنست که دوسه فرسنك زمینی را از حاشیه مملکت افغانستان متصرف خواهد شد\nو یا حقوق افغان را ضایع خواهد نمود ولیکن این همه کشش و کوشش را با دولت انگلیس دارد و قاضی سعد الدینخان\nدر جواب این کلمات او سخنان شیرین ادا کرده مجلس ملاقات بپای رفته ختم صحبت و مکالمات شد پس ازان\nکرنیل رجوی رخصت کیپشن خویش را از جناب محب مدار شریف کوچ داده خودش در روز سه شنبه نهم\nماه ذیقعده راه شامیان پیش گرفت وقاضی سعد الدینخان نیز بالتماس او همدان رهسپار شد پل شد و مرده کیپشن\nکه پیشتره بورد شده بودند در روز مذکور وارد مزار شریف شده بدم مزار و نواحی آن خود سرانه\nگوسفند ومرغ وبره نان و غیره اشیا در فرودگاه کیپشن برده مالیرا كه يك تنگه قیمت داشت انگلیسیان چهار\nتنگه داده بازار گران فروشی رواج گرفت و چون سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان که مصارف\nکیپشن را بامر ولایمہابت برسیم مهمانی از مال دولت میداد از ما جرا آگاه گشته و سوار محافظ در اطراف\nکیپشن گماشته مردم را از فروختن ماکولات باز داشته هشت نفر از فروشنده گانرا محبوس کرد و کرنیل\nرجوی از نیصب منیه شکوهٔ سردار محمد اسحق خانرا نزد قاضی سعد الدینخان نموده اظهار رنجید گی کرد و این\nگله و شکوه کرنیل رجوی از عرض قاضی سعد الدینخان حالی رأی والاگشته در روز سه شنبه شانزدهم ماه مذکور قاضی\nمزبورر ابذریعه منشور ارشاد کرد که عرض جوئی کرنیل رجوی چشم انصافش را فرو بسته و چنان بخود پنداشته که کسی\nاز اوضاع واطوارش نمیداند و سردار محمد اسحق خان بنگهبانیکه از دولت با و شده طریق حفاظت اطراف کیپشن\nرا پیش گرفته که کسی از اشیای خوردنی بفرده کیپشن نفروشد و هم بزیانی از دزد و غیره بمال ایشان نرسد که نام\nدولت سبك و پست نشود و مایحتاج اردو را از جانب دولت برساند اگر چنین نمبود از ورود کمیشن انگلیس در اندخو\nوشهرت بدبختی بنی هنگامه برپامیشد و بنای شکایت ایشان اگریال و طناب عدم رضای ایشان از مزار و شامیان\nتایوالند درازشود باك نيست و همی که بکار خویش داناتر است فقط و در روز بیست و نهم ماه ذیقعده که یوم ورود"}
{"book": "adl0009", "page": 538, "text": "( ٥٠٨ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nکرنیل رجوی در مزار شریف بود سردار محمد اسحق خان برطبق دستورالعملیکه از حضور انور بنامش شرف\nصدور یافته بود بمراسم پذیره او پرداخت کرنیل افراسیاب خانرا بادویست تن سوارۀ نظام از فوج حیدری باستقبال\nگماشت وقاضی سعدالدخان که پیشتر از کرنیل رجوی وارد مزارشریف شده بود بامردار سلطان احمدخان و جمعی\nاز سوارۀ کشاده ترکان و دیگر افسران وصاحب منصبان تا سر نهر راه پذیره پیموده و از دروازۀ تاشقرغان او را\nباماراتش هريك كپتان ليث وميجر دیورند و نواب حسن علیخان شیرازی وبهاءالدینخان رساله دار وقاضی محمد اسلم\nخان باعزاز واحترام بشهر در آورده بدیوانخانه عام پادشاهی فرودش آوردند و همگنان باسردار محمد اسحق خان\nمصافحه رسمی کرده بکرسیهایای گزیدند و در وقت قرار گرفتن بر کرسیها هفده ضرب توپ جهت احترام ورود\nکرنیل رجوی کشاده دادند و پس از ادای مراسم پذیره هرکدام بمقام خویش رفته روز دیگر کرنیل رجوی بسردار محمد\nاسحق خانرا در جای خوابش دعوت ملاقات کرده او بپاس آنکه مریض بود سردار محمداسمعیل خان پسر خویش\nرا پیش او فرستاد چنانچه او کرنیل رجوی را ملاقات نموده و يك بدیگری تحفه وهدیه تقدیم کرده مجلس صحبت\nبیای رفته سردار محمد اسمعیل خان باز گشت ومقارن اینحال سعيد ظفرخان بن میرحکیم خان مرحوم از حضور\nاشرف والا بمنصب کرنیلی فوج سوارۀ نظام ترکی مفتخر گشته سردار محمد اسحق خانرا فرمان شد که تنخواه ومواجب\nنظامی و ملکی اورابرحال داشته مواجب ملکی اورا بعیالش برساند وتنخواه نظامش را بصرف مؤنت خود او داند\nتاروزگار بعسرت نگذارد وبقیه احوال کرنیل رجوی بامر اجمالش از راه کابل بهند بعد ازین در موقعش مذکور\nمیشود انشاء الله تعالى\n( ذکر حمله نمودن کفار کبیر )\n( بر مسلمانان آنجا و تمرد مردم نجيل وغيره حوادث )\nوهمدر خلال این احوال پس از تنبیه و تهدید مردم ارن و شباش وغیره که از پیش رقم گشت هشتصد تن از مردم کفار\nسكنه کبیر که از هیبت وصول سپاه پادشاهی منازل و مساکن خودرا فرو گذاشته راه فرار برداشته بودند با کفار موضع\nو امه متفق و همداستان شده برمسلمانان سکنۀ کبیر تاخته ومسلمانان خبر یافته با پنجاه تن پیاده ساخلو که بمحافظت آنجا\nقیام و اقدام داشتند بسالاری صد باشی محمد حسن خان و هممائی مردم اوته پر وچغان سرای در موضع راون\nاز راه مدافعه با ایشان دوچار گشته بمقاتله پرداختند ونه تن از کفار را بدار البوار فرستاده وملک سورنام\nکتازی را جراحت رسانیدند و یکتن سعد نام را ملا محمد صدیق نامی باسیری گرفته سپرد مسلمانان کتار\nکرده بمارش وتأکید بسیار نمود که اورا سالم نگهداشته اذیت و آزار نرسانند اما چون او در سال گذشته\nدین اسلام اختیار کرده و در ایام کفرش دو تن سید از پیادگان ساخلو را شهید نموده بود محمود خان برادر\nزاده ملك محمد اکرم خان اور امقتول ودو برادرش را که از راه خفـا بتجسس احوال او آمده بودند مجـروح\nساخت وازین امر کفارسکنۀ کتار آگاه گشته بنه صفتن آمادۀ انتقام شدند و بتوسط مردم ماموند بالای مردم\nاسلامیۀ كبير تاخته پنج نفر مرد و یکتن زن از مسلمانان سکنۀ راون مقتول کرده باز گشتند ومقارن اینحال\nیکتن پیادۀ نظام از فوج میان رحیم خان که از لغمان جانب اردوی مقیم کنر راه برگرفته بود در نواحی اسلام\nپور از ضرب گلوله دوتن دزد دیوگلی کشته گشته وتفنگهاشان آنجا از شنیدن آواز تفنك سبك از جا برخاسته\nخودرا بقتل گاه رسانیدند و دزدان فرارکرده ایشان تعاقب نموده چون بکوه کندر بر صعود دادند پسر نورائی\nنام دیوگلی را ازجمله دزدان مقتول ورفیقش را مجروح ساختند و دزد مجروح با دیگر همراهانش که یازده تن\nوبرفراز کوه بودند پیوسته همگنان جان بسلامت بردند وهمدرین اثنا مردم کوهستان نجیل و اتوب و جلبگاه\nودره صیقل از سبب اینکه صاحبزاده گلاب شاه نامی قوت حضرت والا را در افواه سمج و مشتهر ساخت تمرد\nورزیده سر از خط فرمان بیرون کشیدند و از راه سرکشی و بغاوت وارد نجیل شده سه چهار قلعه را متصرف\nشدند وهمه را از صدمۀ آتش خراب ساختند واز صدور اینواقعه هرد وزن سكنۀ نه گل از غیرت بمدافعه\nبر خواسته هفت تن از باغیانرا اسیر وقتیل ساختند و این ماجرا از عرائض کار پردازان آنجا بمسامع فيض مجمع\nذکر حمله\nكفاركبير"}
{"book": "adl0009", "page": 539, "text": "( ٥٠٩ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nحضرت والا رسیده سردار کل محمد غازا ارقام واحکام فرمود که بسرعت وتعجیل بالشکر از لغمان در نجراب\nرفته گروه باغیانرا گوشمالی بسزا دهد و همچنین حکمران جلال آباد را اعلام نمود که مردم الوسی نواحی جلال\nآباد را رهسپار سرزنش اشرار سازد و صاحبزاده مذکور را طلب کابل کرد که بر طبق خبر مفسدت شورش\nجیز اماده آید و سردار گل محمدخان بسرعت همچه خانه مردم الوسی لغمارا تاخته ایشانرا از پیش برداشته قلاعیرا\nکه متمردین متصرف شده بودند بتصرف آوردند و یکتن از بغاه را مقتول ساخته شش تن را دست گیر کردند\nو دیگران از راه هزیمت فرار کهسار ادبار شده اسیران را سردار گل محمد خان حکمران لغمان بفرمان حضرت\nوالا بدار سیاست کشیده هلاك نمود ومحمدلر جلال با كمال ملك غلام صدیق نجرابی که در اول سرکرده لشکر\nالوسی وجانب دار پادشاهی بود و در عین شورش رو از دولت و سعادت برتافته با متمردین متفق و همداستان گشت\nو با جمعی از فتنه جویان و محمد اکبرخان نجرابی پس از هزیمت یافتن باغیان در بدخار بسر درویش عایدخان ملازم سردار\nگل محمد خان رفته از مردم آنجا خواستند که او را بدست بدهند تا بقتلش رسانند و ایشان سرباز زده باهم\nدر آویختند و دو تن از مفسدین ویکتن از دولتخواهان کشته گشته یکتن جراحت برداشت و آتش فتنه شعله ور\nگردیده متمردین چيره دست آمدند چنانچه اطراف نشيمن ملك لعل محمد خان را که از راه سرزنش در قلعه\nکسوك بادویست و پنجاه تن جای گزیده بود گرفته بمحاصره اش انداختند و ازین حصه اشرار دو صدو پنجاه تن\nپیاده الوسی که در موضع کوله وسه صدتن در دهن دره کوبستان و دو صدتن در دهن دره میل مترصد مقاتلت اقامت\nداشتند با هزار نفر که مامور مندول بودند آگاه گشته با مفسدین که هفت هزار تن و بدور قلعه بودند در آویخته\nچند تن را خون ریختند و از امداد لشکر الوسی پادشاهی سه تن مقتول و نه تن مجروح شدند و در پایان کار گروه\nاشرار پشت بجنك داده رو بفرار نهادند ودواب ومواشی مردم آن نواحی را درحین گریز بتاراج بردند و از سمر\nکشتن این فتنه اخراجیان مردم کامران که از سبب محاربات سابقه ایشان که بشرح رفت در صفحه بدخشان جای\nداده شده بودند از آنجا گریخته با گروه خسارت پژوه پیوسته با صد فرضی جمع کثیری فراهم شده با زدحام تمام\nبرسر مردم ساونتاخته و ملك الیاس را با عیال واطفالش از دم تیغ گذرانیدند و از آنجا روی یورش بسوی قلعه\nدر کاری آوردند ومحمد شاه خان کیدان را با پیادگانیکه از فوج نظام با خود داشت و پیادگان ساخلو که در اندرون\nقلعه جهت حفاظت آن نواحی قیام داشتند قلعه بند ساخته بمحاصره انداختند وقبل از آنکه محصور شوند با بغاة\nدر آویخته بیست و یکتن از پیادگان نظام مقتول و مجروح گردیده کپتان میر علم خان با سه تن از پیادگان نظام دستگیر\nگروه شریر شده صدباشی سکندر خان نیز کشته گشته یکتن صدباشی دیگر با شش تن از پیادگان ساخلو مفقود\nگردیده زنده بودن و کشته شدن ایشان معلوم نگشته مابقی بقلعه درآمده متحصن شدند و در ینوقت مردم\nنیازی وغیره که از راه معاونت ویاری قلعه کیان وارد قرب آنمکان شدند گروه شرارت پژوه که فراز ونشیب\nکوه را گرفته بودند سد راه عبور کمکیان گردیده از رسیدن بسر وقت قلعه کیان باز داشتند ومقارن الحمال\nاز چیره دستی گروه وحشی خصال مردم ساونیز سر برداشته در شرارت با آنها یکدل و یکجهت آمدند و همچنین\nساکنین مواضع وایگل و جالطه کل و چقلا ولاج درک طريق بغاوت پیش گرفتند و از اشتعال این نایره جنرال\nمیر عطا خان آگاه شده پنجاه تن از مردم نیازی را بمعاونت محصورین کاشت و اینان نیز از ممانعت باغیان بقلعه\nکیان نرسیدند و جنرال میر عطا خان از ازدحام اشرار وكثرت جمعیت و مفسدت ایشان بر آشفته صدتن از پر دکان\nنظام و صدتن پیاده ساخلو بسر کردگی یکتن کپتان بمعاونت گرفتاران قلعه رهسپار ساخته امر نمود که مردم الوسی\nدره و غیره را با خود برداشته بهر گونه که باشد خودها را بقلعه محصوره رسانند و تمامت این شور و آشوب\nاز هبالتی جنرال میر عطا خان وغیره کار پردازان آقچلا بگوش داد نیوش حضرت والا رسیده سپهسالار غلام حیدر\nخان را که چندی قبل ازین چنانچه از پیش مذکور گشت بفرمان طلب در کابل آمده بشرف درك سعادت حضور\nانور داشت با دو فوج پیاده نظام و شش ضرب توپ رخصت مراجعت داده رهسپار آقچلا فرمود و هم جنرال\nمیر عطا خان را فرمان کرد كه يك فوج از افواج پیاده نظام را که در تحت رایت دایر بسالاری محمد امیر خان"}
{"book": "adl0009", "page": 540, "text": "(۵۱۰)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nکرنیل و چهار ضرب توپ در کتر گذاشته خود باقامت سپاه جانب باغبان راه برگیرد و ایشان را گوشمالی بسزا\nدهد و او چون پیش ازین کرنیل مذکور را با یکفوج پیاده نظام و دو ضرب توپ از کتر مامور لغمان کرده بود\nبمجرد پرتو وصول افگندن حکم حضرت والا او را بافوج وهر دو توپیکه همراه داشت از بین راه باز گردانیده\nو در کتر اقامت داده خود از کتر براه و ایگل روی بسوی ساو و کاهان نهاد و هم ازین سوی سپهسالار غلام\nحیدر خان وارد لغمان شده بتهیۀ اسباب و آلات سرزنش و گوشمالی بغاة پرداخت چنانچه بیاید انشاالله تعالی\nذکر بغاوت مردم با غران\nو هم در خلال احوال مذکوره انفصال بر اختلال مردم با غران باغوای میرخان نامی از دادن علوفه قدام\nو انبار سرکاری بخریداری سرباز زده طریق بغاوت پیش گرفتند و مولاداد خان از نایب حبیب الله خان\nاز سر برداشتن آنان آگاه گشته بعریضه نگار پایه سریر سلطنت شد و هنوز از حضور سیاست دستور والا امری\nبشرف صدور نه پیوسته بود که مردم مذکور راه انابت برگرفته رشته اطاعت بگردن نهادند و پس از مطیع و منقاد\nشدن ایشان حکم والا بنام حاکم مزبور شرفصدور یافت که این امر را سهل و آسان نشمرده کسانیکه بانی فساد\nبوده و مردم را راه ضلالت نموده یا میرخان خود مردم با غران در دست کار گذاران دولت سپارند تا کیفر کردار\nایشان در کنار ایشان نهاده آید که عبرتی برای دیگران باشد چنانچه مولاداد خان بر طبق امر والا جمعی از خوانین\nآبسرزمین را با مردم ایشان عقب مفسدین قوم خلوانی و پرزانی که رهسپار طریق گمراهی شده بودند گماشته\nو ایشان بهار تن از مفسدین طایفه خلوانی را با یک پسر و برادزاده میرخان بموجع شش تن بدست اورده نزد مولاداد خان\nحاضر کردند و او همه را با زوجه میرخان و دو پسر دیگرش که از بین راه دشت ارزمین داو د دستیاب کرده محبوس نمود\nو میرخان از گرفتار شدن زن و فرزندانش آگاه گشته جمعی از علما و مشایخ خطای خویش ساخته از راه ضراعت و استعفای\nجنایت در منزل دهنه دو آب نزدمولاداد خان حاضر گردیده عفو تقصیر خواست و او که از جانب سنی الجوانب پادشاهی مأمور\nبگرفتار ساختن او و غیره مفسدین شده بود محبوسش کرده با دیگر گرفتاران زنجیر عتاب سلطنت به محمد عمرخان حاکم با غران\nسپرده امر کرد که در زندان قندهار فرستد چنانچه او همه را بصحابت و حفاظت تاج محمد خان علی زائی و سواران کشاده تبعه او\nرهسپار قندهار ساخت و او ایشانرا با مو می قلعه محافظت رسانیده و محبوسین را در آنجا فرو گذاشته خودش فرار اختیار کرد\nو گرفتاران بپنجه سیاست دولت بند از پا گشوده پراگنده شدند و مولاداد خان از ماجرا آگاه گشته بکوشش بسیار\nیکیک را دوباره گرفتار کرده روانه قندهار نمود و هم بحصال تخانه تاج محمد خان که فرار نموده و محبوسین را فرو\nگذاشته بود گماشت که خود او را دستیاب کنند چنانچه او عیال و اطفال خویش را در زیر عذاب و عقاب عتاب\nدیده و شقیده بیاس حرز ناموس نزد مولاداد خان آمده مقید و مغلول گشت و پس از صدور حکم والا عبرة للناظرين\nو السامعین بدار سیاست کشیده شد و در اثنای این غوغا مردم بارکزانی و علیزائی را بر قنوات واقعه نوزاد\nپشت رود نزاع دست داده در خصوص حقابه با هم بمنازعه و مناظره پرداختند و حضرت والا از عرایض جانین\nاستحضار حاصل کرده محض دفع و رفع نزاع قومی که منجر بفساد خانگی نشود قنوات متنازع فیها را از عین المال\nخویش خریدار شد چنانچه مولاداد خان حاکم پشت رود را وکیل خریدن آنها قرار داده مبلغ هفتاد و شش\nهزار روپیه از خزانه قندهار بقرار قیمت نهادن منصفین بایگان مفتی از دار القضای آنجا و یکتن تحویلدار وجه\nمذکور با مهر بالا نزد مولاداد خان فرستاده شد که از تمامت بزرك و كوچك آنمردم وجه داده اصالةً و وكالةً\nو وصایةً قباله گرفته روانۀ حضور بدارند و مردم مذکور چندان از زرکان خود را از راه انابت و ضراعت کبیل\nدرگاه عالم پناه نموده و ایشان پس از درک سعادت بلثیم سده علیا و حصول شرافت بار اظهار توبه از نزاع و نفاق\nو اقرار اجماع باتفاق کرده اعتراف نمودند که اگر حضرت والا از خریدن اراضی وقنوات ایشان در گذشته\nعفو تقصیرات مامضی فرمایند هر آئینه ذات اقدس را سبب دفع تنازع دانسته دیگر پیرامون نفاق نگردند و اگر\nتخلف ورزند مبلغ معینه بهای قنوات و اراضی خود ها را از راه جریمه تحویل خزانه عامره نمایند\nو حضرت والا که بقلم عدالت چهره اتفاق را غازه و مزرج وفاق را همواره بآبجویبار سیاست سرسبز\n\n[marginalia]\nذکر بغاوت\nمردم با غران\n\nنزاع\nقوم بارکزائی\nو علیزائی\nدر باب قنوات\nنوزاد\n[marginalia]"}
{"book": "adl0009", "page": 541, "text": "(۵۱۹)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nیگانه میفرمود قبول ایقبی نمود واز خریدن زمین و کاربز های هردو طایفه در گذشت ومقارن اینحال\nمردم کوچی طوائف درانی را بذریعۀ اشتهار قبل از حضور انور آگاهی داده شد که در باد غیسات و مرغاب قبل اشتهاریکه\nرفته مسکن گزین شوند و آن اینست درین وقت امر برا که برای خیر ومنفعت اقوام خود از خرمت هفت ساله پیشنهاد بنام مردم\nخاطر دارم اینست که میخواستم مرغاب وبادغیس را از مضافات هرات بوم خود برا آباد کنم که از عصبیت و مشقت مالدار شرف\nبسرت حاصل کنند بنابراین مواضعی را که مردم ترکمان بتاخت وتاراج نموده از بنواصاله خراب و بیآب گذاشته شده اصدار یافت\nاست واکنون که آخر دم رشته اطاعت دولت روس را بگردن نهاده اند و میلها نیکه واقع باد غیسات و چمنها که مواشی\nو دواب ودودبز آب بهر مرغابند و نیکو چرا گاه حیوانی ووطن محل سکنای افغانی میباشند واز حدود متبوعه\nدولت روس بواسطۀ تعیین سرحد جدا گردیده اند گویا برای مردم مالدار وزراعت کار عمرانیت خرم\nومحلف خیز و مالوا نیست دلگشا وشعف انگیز ومردم نیز مین را بمعیشت کافیت مینوزند و صاحبان دواب\nومواشی را چرا کاهیست علفزار گیاه وگلهای رنگارنگ که خداوند از عنایت بیغایت خویش آنرا با مرحمت\nنموده پس شما مردم کوچی مال دار پشت رود قندهار را اعلام وارقام میشود که از راه منفعت\nجوئی در انجا رفته سکنا اختیار کنید و تقاوی چون گاو و تخم ومصارف راه و کرایه بار کیر همه از دولت\nداده میشود و دیگر وجوه را بجهت مجری داشته تقاوی را از سال سوم ومالیات دیوانی را ابتدا\nاز سال چهارم قرار حوالۀ اهل دیوان بامالیۀ جاریت از دخل زراعت آن وده یک اراضی سال بسال ادامی نمائید\nو درین امر باهم مشورت وصلاح کرده هر گاه رای شما قرار گرفت نزد حاکمان محال قریۀ خود شده مصارف\nو توشۀ راه گرفته رهسپار آنصوب شوید و بکار فلاحت پردازید فقط وایشان قبول انجمنی نکرده از صوابدید رای\nزرین و خرد دور بین حضرت والا سر باز زدند و تاج محمد خان اسحق زائی که جهت این امر بفرمان طالب بشرفیاب حضور\nاقدس گشته و حاضر بود کوچ دادن مردم مذکور را بعهده گرفته مورد الطاف شاهانه شد و او را حضرت والا\nدستور العمل داد که نخست نزد حکمران قندهار رفته و او نیز کلان هر قوم را طلبیده ترغیب و تحریص نماید و اگر\nبعضی از غرض جویان خلل اندازی کنند معروض پایۀ سریر سلطنت دارد که عقوبت کرده شود تا کسی از جرگۀ\nایلیت و قومی بیرون نگردد بعد از هر طائفه حکمی برطبق تقسیم کوچ دهد و ازین دستورالعمل بسردار نور محمد خان\nحکمران قندهار وسردار محمد یوسف خان حکمران فراه را نیز فرمان شد که درین کار با تاجو خان معاون ومدد\nکار باشند وهم تمامت بزرگان هر قوم وقبیلت چون الهداد خان وقمرالدین خان و محمد عیسی خان وشاه پسند خان قوم\nپوپلزائی شعبۀ سدین زائی سکندر و میر افضل خان و شندو خان و محمد اعظم خان و محمد حکیم خان و عطا محمد خان\nقوم نور زائی و بلند خان کاکری وسیدال خان بختیاری و شیر محمد خان ونظر خان سبین وملا رحمن وفارس\nخان وعظمت خان ونور محمد خان غلجائی چرایش کنندگان علاقۀ زمینداور و ملاتومان وسیف الدین آخندزاده\nو ملا حمید و محمد عظیم ونور محمد و ملا مهر دل و محی الدین و ملکز وملا زعفران و فتح خان و مبین خان وسرور خان\nو محمد ایاز خان وعطاء الله خان و فیض طلب خان سدین زائی قشلاق گزینان پشت رود را فرمان شده ارقام یافت که\nاگر بصوابدید تاجو خان رهسپار مرغاب وبادغیس گشتند فهوالمطلوب والا بجبر واکراه فرستاده خواهند شد\nو از صدور اینحکم حضرت والا پس از رخصت بازگشت یافتن و در مواضع مذکوره رسیدن تاجو خان هزار و سه صد\nوشصت وسه خانوار را بدون تقسیم از اقامت گاه ایشان جانب بادغیس کوچ داده وارد هرات شدند واز هرات\nکرنیل دوست محمد خان فوج سوارۀ نظام عباسی باچند دسته محافظه از پیاده نظام بایشان مامور شد که همه را در\nبادغیسات رسانیده جابجا نماید و انشگاه که از آب پیچران گذشته باقماق هم وارد آق گنبد شدند مجدداً کرم شاه ملازم\nمیرافضل خان فرمانی از نویسندگان حضور در باب بازگشتن شانزده خانه وار از مردم زمیندار حاصل کرده وارد\nآنجا شد و در نزد ناقلین فرمانرا خوانده چون مرقوم بود که مردم کوچی زمیندار را حکم اقامت گزیدن در مرغاب\nوبادغیس نیست و تاجو خان که همه را بدون تشخیص وتحقیق از زمیندار و بزمین یکجا حرکت و کوچ داده بود\nمحکمان باهواه والقای آخوندزاده محمد عمر خان علیزائی و محمدشاه خان و نظام الدین خان بارکزائی و ملا یعقوب غلجائی\nوسمندر خان اسحق زائی ومیر احمد خان علیزائی و محمد اکبر خان نور زائی وغلام محمد خان علیزائی خود سرانه باز"}
{"book": "adl0009", "page": 542, "text": "(۵۱۳)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nکنند و مال و مواشی وزراعات مردم جلجزار را تاراج و پامال کرده روی بسوی پشت رود نهادند و حضرت والا از عرایض کار گذاران هرات واقف و آگاه گشته حکام قندهار و پشت رود و فراه و تاجور خانرا فرمان کرد که اسامی مفسدین را گرفتار ساخته دست زنجیر و توبیخ را از دیگران بازداشته مزاحم حال ایشان نشوند و از صدور این حکم اقدس والا مردم مذکور که خود را ملامت شیوه قومی و طریقه اتفاق جمهوری دانسته مجرم و خطا کار میشمردند از کردار خویش منفعل و شرمسار گشته و بتوسط مولاداد خان حاکم پشت رود عفو تقصیر خواسته روی بسوی بادغیس نهاده مسکن گزین آنجا شدند و هشت تن فتنه انگیزان مذکور را بدست حاکم موصوف داده او بگیل در گاه سپاسی پایگاه نمود و مقارن این حال بزرگان هزاره شیره واقع محال تیرین بمساعی جمیله و هدایات نیهٔ میرزا حیدرعلی خان از قزلباشیهٔ قندهار که در علاقهٔ تیرین خدمت نویسندگی دیوان و دفتر داشت از سعادت راه اطاعت برگزیده سه هزار خانه وار طوعاً رشتہ انقیاد\nاطاعت ورزیدن هزاره شیره و پهلوان\nبگردن نهادند و از موطن اصل خود برخاسته در حدود ایل کور و ظفر عطاز و قامريك واقع انتهای هزاره جات سکناپذیر گشته قلعهٔ بنیاد و آباد کرده بآمور رعیتی پرداختند و میرزا حیدر علیخان بامر حکمران قندهار سه تن از بزرگان ایشان چون حسن خان و محی اوقی و میر محمد حسین بيك را خلعت فرستاده مکتوب تسلیت اسلوب نیز ارسال داشته ایشان دو راس اسپ تعارفاً بپایزای مذکور روان کردند و همچنین طایفه پهلوان هزاره بامیرزای مزبور راه مراوده و قبول اطاعت کشوده سر بخط فرمان نهادند و از غمی حضرت والا میرزا حیدر علیخان را\nاحداث داک خانه پشاور\nمورد احسان فرموده تحسین و آفرین نمود و همدرین هنگام محمد اکبر خان مأمور فروش بادام مقیم پشاور را از حضور اقدس فرمان شده کوتی و دا کخانه اسلامیه را در آنجا احداث و آباد کرد و مقارن اینحال شورم کر يشگر نام فرانسوی که در فن توپ و تفنگ سازی و غیره آلات حرب مهارت تامه داشت جهت اجرای کار کارخانه بخاری که درین سال بکابل احداث و ماشینهای گوناگون بتوسط مستر مذکور که از حضور مأمور کلکته شده و از فرنگستان بخواهش حضرت والا خریده و در کابل رسیده بود وارد پشاور گردیده چون ملازمت ایندولت را اختیار کرده بود مخارج او را محمد اکبر خان بادامی بامر و اجازت حضرت والا کفایت نمود و بکشور پشاور او را از رهسپار شدن جانب کابل بازداشته باتفاق کار گذاران افغانیه اجازت آمدن او را بکابل از وایسرا خواسته بعدش\nمامور شدن میر عطا محمد در پشاور\nروانه نمود و پس از تنظیم سند تقاضا و حصول شرف باریابم خدمت ایندولت گشت و همدرین اوان میرعطا محمد خان از حضور معدلت دستور والا جهت فیصلهٔ امور خصمانهٔ طوایف شلمانی و انان زائی افغان از رعایای دولت انگلیس و افغانستان مأمور پشاور شده چون وارد آنجا گشت از جانب دولت انگلیس ماهانه پنجاه روپیه چهره شاهی برسم مهمانی برایش مقرر گردید و او اذن نپذیرفته پس از حصول امر و اجازت والا گرفته بتوسط ملاز میان بنق نام\nنقل دادن سردار ولی محمد خان از پشاور در دهلی\nانگلیس که از راه پذیره در موضع جمرود ملاقاتش کرده بود و هم بالیاس باریش مذکور که در جایش بارسفر کشود گذشته یك او را ملاقات کرد و او در اندرون شهرش منزل داده رفع مخاصمهٔ هر دو طایفه را بصوابدید خویش و کار گذاران انگلیس بوجه نیکو بپای برده بازگشت و همدرین هنگام کار گذاران دولت انگلیس سردار ولی محمد خان بن اعلیحضرت امیرکبیر امیر دوست محمد خان مرحوم را که از دولت اسلام رو برتافته در پشاور مقام گزیده بود بامر و اشارت حضرت والا از انجا کوچ داده بدار سکناتش را در هری پور بگشادند و در خلال این احوال که ذکر شد\nذکر ملازمت جی بی دی مون نام فرانسوی\nجی بی دی مون فرانسوی که در فن معدن شناسی عارف بود و محمد اسمعیل خان منشی بذریعه عریضه استدعای ملازمت او را بدولت افغانستان از حضور اقدس والا کرده پذیرفته گشت و از حضور امیراً مدن او بکابل صادر شده چون شرف بار حاصل کرد تنخواه زیادی برای او مرحمت گردید اما از گردش و جستجوی او در جبال افغانستان چیزی از فلزات ظاهر نگردیده بلكه نقشه وسعت مملکت وانهار وجبال وغیره را برداشته باخود برد دیگر فایدهٔ\nذکر فتنه پسران محمود خان\nبدار دولت نگشت و درین اثنا پسران محمود خان محمد زائی ساکن موضع ناوا و واقع ارغستان که رو از دولت وسعات برتافته از راه جهالت جانب علاقه کدنی شتافته از رحیم خان توخالو نامان قوم اچکزائی تسلی یافته درین ایل و الوس اچکزائیان پناه گزیده بود و موضع توبه واقع کنار اب کدنی متعلقه دولت انگلیس را قرارگاه دزدی"}
{"book": "adl0009", "page": 543, "text": "(٥١٣)\n( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nو رهزنی قرار داده با چند تن از متمردین طائفة محمد زائی بنای تاخت و تاراج نهاد چنانچه پسر شمس الدینخان\nمحمد زائی را با چهار تن از منسوبانش جراحت رسانیده دو راس مادیانش را بغارت بردند و همچنین را مشال کوت\nرا که گذرگاه خواص و عوام و محل عبور قوافل تجار و غیره انامست گرفته هنگامه برپا ساختند و حکمران قندهار\nازین امر چند بار بامیرزا محمد تقی خان وقایع نگار دولت انگلیس که در شهر احمد شاهی اقامت داشت اظهار کرده\nخواستار دفع این فتنه شد که بکار گذاران دولت انگلیس خبر داده برفع این مفسده نماید و او بگفتار حکمران\n(۱) شوارع\nقندهار را لاولغی نگفت تا که بر آشفته یکصد و پنجاه تن از پیادگان ساخلو مقیمه قندهار را بسالاری محمد عیسی خان جمع شارع\nسرتیپ از راه حفاظت شوارع (۱) و طرق و مدافعت جاءه سارق از قندهار رهسپار کدنی ساخت و ایشان از گرد راه یعنی راه عام\nداخل خیل رحیم خان شده هر دو راس مادیان پسر شمس الدینخان را گرفته چون دزدان آگاه گشته گریخته بودند\nبدست نیامدند و ایشان رحیم خان و پسرش را با خود برداشته داخل خیل صالوخان شدند و ملك دوست محمد نبیره\nاو را باشش تن از دزدان اچکزائی گرفتار نموده و همچنین از دزدان قوم محمد زائی سکنه ارغستان شاهجهان نام\nو پهلوان نام پسرش را در غل و زنجیر انداخته همه را در قندهار فرستادند و حکمران آنجا انها را در زندان عتاب و عقاب\nنگاهداشته عرض پرداز پایه سریر سلطنت شد و حضرت والا از جریمه او طائفه شیرزائی واشکی زائی شعبه بارکزائی\nرا که التزام نامه ده هزار روپیه داده و برعهده نهاده بودند که اوباشان ایشان را بدست کارگذاران پادشاهی بدهند و نداده\nدوصه راس کو سپند را غارت کرده بودند ده هزار روپیه جرم حواله فرمود و هم حکمران قندهار را فرمان کرد که\nدزدان متعلقه خاك افغانستان را بدارسیاست کشیده و دزدان سکنه خاك مقبوضه دولت انگلیس را محبوساً روانه کابل\nنماید و او بر طبق امر والا وجه نقد جریمه را با عوض دو صدراس کوسپند و شش راس مادیان و هزار و پقصد روپیه نقد\nنیز گرفته عوض بقیه آن املاك هم را ضبط خالصه نمود و دزدانیرا که از رعایای افغانستان بودند با اشراریکه قوم\nایشان بدست داد در مسلخ عتاب بدار عقاب کشیده دزدان رعیتی انگلیس را بکابل فرستاد و مستر بارنس انگلیس\nنامه بمرزا محمد تقی خان خادم دولتش فرستاده پیام داد که بحکمران قندهار عرض کرده استدعای اطلاق محبوسین\nمتعلقه دولت انگلیس را از وی نماید و همچنین چند نامه دیگر از چكامه (٢) خانه اجنت بلوچستان و سنجان بی هم (۲) چکامه\nنزد حکمران قندهار رسیده چون او دزدانرا در کابل فرستاده بود جواب مکتوبات ایشانرا حواله با علیحضرت والا یعنی شعر\nهمی نمود تا که از عریضه حکمران قندهار شرح خواهش کار گذاران مذکوره دولت انگلیس سالی رای والا و قصیده است\nتجاوزاً در نامة\nگشته مخبرت او را فرمان کرد که در جواب مکاتیب آنان از جانب خود نگار دهد که دزدان مزبوره رها داده هم استعمال\nنمیشوند همچنان اکابر کار داران دولت انگلیس دزدی از مردم افغانستا نرا گرفتار سازند نیز رها ندهند و پس از میشود\nاصرار و گفتار و ارسال و مرسول بسیار از کابل در قندهار فرستاده شده ضامن داده رها گشتند و هم درین\nاوان فوج پیاده نظام از مردم درانیه قندهار بامر حضرت والا فراهم گشته همراه میرزا سید علیخان فرمان طلب\nرهسپار کابل شده در نواحی غزنین بآماج دست مردم اندر که سر از جیب تمرد کشیده بودند گردیدند چنانکه رقم\nخواهد شد انشاالله تعالی\nذکر تشریف بردن حضرت والا از کابل بکوهدامن ذکر چرم\nروی بسیاحت\nو رهسپار شدن شهزا دگان ارفع مکان جانب لهو گرد و راه والا وشهزاد\nبر گرفتن قاضی سعد الدینخان و کرنیل رجیوی از ترکستان جانب کابل کان والاجاه\nدر ماه ذیحجه سال ۱۳۰۳ هزار و سه صد و سه هجری اعلیحضرت والا از مقر سلطنت اعلام بظهر قرحاء را\nبعزم سیر و سیاحت کوهدامن و کوهستان کابل شقه کشا فرموده شهزادگان ارفع مکان سردار حبیب الله خان و سردار\nنصرالله خان رایات عالیات را باهنگ شکار جانب لهو گرد آسمان ساویه پر فرسا ساختند و در موضع سپيد سنك\nسردار محمد عمر خان حاکم بالاده لهو کرد از راه پذیره بشرف رکاب بوس هر دو شهزاده آزاده مشرف گشته بجمعیتانی\nسعادت واقبال انرا نجا در قلعه ملك حميد پر تو نزول اجلال افکندند و سه شب قلعه مذکورا مهبط ضیا ونور ساخته\nاز ان جا رونق افزای محمدا غه شدند و دوشب در انجا درنگ کرده زمین مغول خیل را فرود گاه مجد جلال فرمودند\nاز انجا بكشب کو در آنجا بصورت کوهسرت بکذر انیدند بالاده برکی را جان شده چندی رخت توقف"}
{"book": "adl0009", "page": 544, "text": "( ٥١٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nانداختند و درایام درنك محمد عمر خان حاکم قپچاق قپچاق شش راس اسب هیاتی و یکنوپ قاقمه ترکستانی\nو دوتوپ كرك ويكعدد گیلاس سه تیکه وهشتاد راس گوسپند تحفه وهدیه حضور شهزادگان تهیه‌مکان نموده\nایشان پنج راس اسب را بخود او بخشیده بقیه هدیه مذکور را سپرد کار کنان حضور فرموده از قبولیت\nآن مرافتخار سردارمحمد عمرخان را باوج عزت سودند وازانسوی موکب سعادت کوکب همایونی داد دهان وسیرکنان\nوصید افگنان وارد بگرام شده آنسرزمین را از شرف نزول محمود وهبوط مسعود خرمی وتازگی بخشیده چندی\nدرنك فرمود چنانچه بازگشت حضرت والا از آنجا وشهزادگان والاجاه ازلهو کردیس از انصرام ایام توقف ایشان\nبجانب کابل بشرح خواهد رفت وازجانب دیگر درروز یکشنبه ششم ماه ذی الحجه خبر تلگرافیه لاوه ایدسلی بکر\nنیل رجوی رسید که دولتین روس وانگلیس بدین امرمتفق شدهاند که کمشنر هردو دولت بمیتوانند که\nدر باب تعیین خط ونقاط فاصله سرحدرو بکن ونهر جیحون باهم متفق الرأی شوند پس میباید کمشنرین دولتین\nبازگشته فیصله اینمعامله در بین هر دو دولت بسواید بدرأی حضرت والا بخط مستقیم کرده شود و کرنیل رجوی\nازوصول اینخبر قاضی سعدالدین خان را بذریعه مکتوب آگهی داده اینرا نیز نوشت که در ین صورت حالت موجوده\nبرقرار خواهد ماند وصراحم امرشده است که ازنزديك ترين راه هاجانب هند باز گردم وازین امر و پسرامعایحضرت\nوالانیز خبرداد ماست پس من اراده دارم که درعرضه یکهفته راه مراجعت برگیرم چنانچه در روز شانزدهم ماه\nذی الحجه ازموضع شادمان که پس از درك ملاقات سردار محمد اسحق خان در آنجا رفته بود حرکت کرده در مزار\nباباعلی شیر رسیده چهار روزتوقف کرد و درروز بیستم ماه مذکور از آنجا راه بر گرفته وارد منزل قلعه تل گشته\nاز آنجا ره آورد تاشقرغان و آی بيك گرديده دوتن مهندس از تبعه خویش با یکتن اززیر دستان قاضی سعدالدینخان\nرا مامور نقشه برداشتن حدود تاشقر غان و آی بيك كرد وخود بقاضی مذکور درروز یکشنبه بیست ویکم ماه\nذی الحجه وارد موضع بو که شد ودوروز در آنجا درنك كرده بعد بانهم وارد منزل کورماخ گشته درروز بیست\nو پنجم ماه مسطور با کمیشن ملحق گردیدند وچون وارد تاشقر غان شدند حاکم آنجا و آی بيك مراسم پذیره\nولوازم تحفه وهدیه بتقدیم رسانیدند و از آنجا رهسپار گشته درمنزل غربی كمك محمد حسین خان رساله‌دار پل رجبعلی خان\nهزاره را که بامیران هزاره دای زنگی قبل ازین ملاقات دست داده و سخنها رانده بود کرنیل رجوی بخواهش\nقاضی سعدالدینخانش ازبیرون شدن کمیشن وبا مردم هزاره وغیره مکالمه و مذاکره کردن بازداشت وذ کرورود ایشان\nدرموضع بگرام وشرف ملاقات یافتن ایشان بااعلیحضرت والا در کابل انشاء الله در موقع آن بشرح خواهدر فت\n\n( ذكر واقعات متفرقه که در ضمن سالحات مذكوره امسال )\n\nذکر واقعات ( رخ داده بپای رفت )\nمتفرقه سال درتضاعيف وقایع مسطوره اینسال که ۱۳۰۳هزاروسیصد وسه هجریست مستر شوم مکرینشگرام فرانسوی که ازراه\nهزار وسه ملازمت وامتیاز خدمت دولت شرقیاب حضور حضرت والاشده برای خریدن اسباب وآلات کارخانه بخاری که\nهجری سنه جدید بامرپادشاهی بنیاد نهاده شد از حضور اقدس مأمور فرنگستان گردیده بود تمامت ادوات موجوده ابتدائیه\n۱۳۰۳ آنرا خریده حاضر آورد چنانچه کار اسلحه سازی از قبیل توپ وتفنك وفشنك وغیره سامان حرب که کار مد\nدولت است اجرا یافت ورفته رفته ترقی پذیر شد تا اینکه کارخانه نساجی وغیره بمساعی جمیله اعلیحضرت ترفع\nخواه ملت اعنی سراج الملة والدین والا که بانی این کتابست نیز آماده وموجود گشته سر گرم کار شده اند چنانچه\nمذکور شده می آید انشاء الله تعالى ومقارن این احوال میرابو القاسم خان که بعد از عزل میرمحمد حسین خان\nبرادرش از منصب استیفای دیوان اعلی ازمزار شریف چنانچه ازپیش رقم شد بفرمان طلب احضار وتعلقاتش در کابل\nآمده بود بس رشته داری دفتر تشخیص مواجب خواران دولت ومیرزا عبدار شید خان بسر دفتری سمت شمال\nو میرزا عبدالرؤف خان برادر زادۀ میرزا عبدالرزاق خان مستوفی مرحوم بسر کرد گی دفتر مغربی وتوتمین\nذکر تقرر داس هندو بس رشته داری دفتر جنوبی ومیرزا محمدزمان خان بسر دفتری جانب مشرق ازحضور انور مأمور\nیافتن مالیات ومفتخر گشتند تا هيچيك از طوائف سه گانه از دولت نامید ومحروم نشود وهم درینوقت عبدالعلی خان هزاره\nعلاقه جات دای باستانی با محمدنبی خان برادر زاده اش که معاند بنیاد خان بودند ازحضور اقدس برغم او بقراری تنخواه و بزرگی"}
{"book": "adl0009", "page": 545, "text": "(٥١٥)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nمردم مالستان سرافرازی یافته امر شد که سالیانه هزار روپیه اضافه از مخلوا مقرری ایشان اگر بنیاد خان رئیسی\nقوم را بدیشان وا نگذارند بایشان بدهد و بنیاد خان از دادن ایلغار سر باز زده عرض پرداز پایه سریر سلطنت شد که\nمردم مالستان زیاده بر مالیات اراضی خود طاقت و توان دادن دیگر وجه را ندارند و هم مردم آنجا باتفاق او بر طبق\nعرضش معروض حضور انور داشتند و چون مالیات مالستان در سالی چار صد راس گوسفند و هر گوسفندی در انوقت\nدو روپیه قیمت داشت و جهه هشتصد روپیه میشد و عبد العلیخان و محمد نبی خان اضافه تر از انرا بگردن گرفته بودند حضرت\nوالا بر آشفته حکمران غزنین را فرمان کرد که دو هزار روپیه باقیمانده دو سال قبل را با یکهزار روپیه و چار صد\nرأس گوسفند که مجموع سه هزار وهشت صد روپیه شود از مردم مالستان و بنیاد خان بازیافت دارد وهم مرقوم\nفرمود که اینسالی هزار روپیه رعیت تعلیق ندارد بنیاد خان از خود بدهد و حکمران غزنین سید محمد طاهر\nسرابی را نزد بنیاد خان فرستاده از صدور حکم والا اعلامش نمود که اگر سر باززند لشکر کشیده منهوب و منکوبش\nخواهند کرد و او ازین امر خائف گشته هزار روپیه را علاوه بر چارصد گوسفند بر ذمه قبول نهاد و حضرت والا\nپس از استحضار ماجرا حکمران غزنین را فرمان کرده او را در غزنین خواسته نظربندش کرد بعد پیر محمد خان\nبلوچ حاکم جاغوری را نیز بامر حضرت والا معزول کرده میرزا احمد علیخان از حضور انور بحکومت آنجا\nسرافراز گشت و شش ضرب توپ قاطری از راه حزم و احتیاط در جاغوری فرستاده شد تا اگر مردم مالستان\nسر تمرد بجنبانند گوشمالی داده شوند و هم يك فوج پیاده از کابل مأمور اقامه غزنین شد و مردم مالستان از سعادت\nوبلوری بخت قبل از آنکه محصل حکمران غزنین وارد آنجا شود دو هزار روپیه و چارصد رأس گوسفند را\nدر سراب بسید محمد طاهر خان رسانیده بازگشتند و حکمران غزنین بزرگان ایشانرا در غزنین طلبیده سیاهه جز و\nمالیه دهی مالستانرا از اظهار خود ایشان بگرفت و چون ششصد و شصت رأس گوسفند و یکصد و ده سیر روغن\nو یکصدوسی و هشت خروار و چهار سیر کامل گندم و پنج نيم سير پشم بر ذمه هر موی حساب آمد که همه ساله\nبنیاد خان میگرفت و از جمله چار صد رأس گوسفند را بکار کشان دولت میداد حکمران غزنین طالب همه آن شده\nوهم بدان اکتفا نکرده میرزا فیض الله خان و جان محمد خان و رحمت الله خان نامان را با چند تن از ایشان از راه تمیزی\nمامور مالستان کرد و جانان را در غزنین برسم گروگان نگاهداشت چنانچه پس از تحقیقات دوازده هزار روپیه\nرا سالیانه مردم مالستان طوعاً قبول کردند همه ساله میدهند و هم در ینوقت مردم سلیمان خیل که با مردم خروتی دگر بلی مردم\nوناصری عداوت قدیمی داشتند و حضرت والا در سال هزار و سه صد هجری چنانچه گذشت در جلال آباد عهد نامه و از مخاصمه ناصر کوچی\nاز ایشان گرفته بود نقض عهد مذکور را کرده بر مردم ناصری تاخته دوازده تن را بخاك هلاك انداخته نودر و د نفرشتر ودو\nخانه را غارت کردند و کارگزاران پادشاهی مقیمة کلات و مقر از جمله شصت و هفت نفر اشتر را از ایشان گرفته بصاحبانش\nسپردند و حضرت والا از عرض واقعه نگاران آن نواح برکنه ماجرا آگاه گشته سردار شیرین دل خارا فرمان کرد که\nشصت و سه تن از طوائف سه گانه را که بر عهد نامه مهر نهاده و بکار گذاران حضور داده اند و همپایه پایه سریر\nسلطنت سازد که از جرم نقض عهد ایشان کرده شود و این فرمان مصحوب سواران کوتوالی بشبم محصل ارسال شد\nو از جمله طایفه ناصری از احمق باشی سر باز زده سر از جیب تمرد کشیده رکوه اشتران خود را که از پیش اشتری چهار\nعباسی بود و در ینوقت بر طبق نصاب شرعی دو عباسی افزوده مجموع دوروپیه حواله گشت اصل و اضافه هر دو را\nبغلام حیدر خان هزاره که از دیوان سلطنت مأمور وصول و حصول آن بود نداده بغی ورزیدند واوسی ونه نفر\nاز اشتران آن طایفه را بقهر وعنف از عرض راه بتصرف آورده بقاضی علاقه مقر سپرد که نگاهدارد و او اشترانرا\nنگاهداشت تا که محاصل اشترخانه دولتی شد و بزرگان دو طائفه دیگر با سواران کوتوالی حاضر غزنین گشته از انجا\nدر کابل آمده شرف بار حاصل کردند و چون طائفه ناصری سر از کنند اطاعت بیرون کشیده بود حضرت والا\nاز نقض عهدیکه رخ داده بود اندرز فرموده دیگر عتاب و خطابی نکرده همه را رخصت بازگشت داده امر کرد که\nآن طایفه جافیه (۱) را نگذارند که داخل خاك افغانستان شود چنانچه مردم ناصری از صدور این امر حضرت (۱) جافیه\nوالا و کردار زشت و ناسزای خود خوفناك گردیده بدامان که محل قشلاق ایشانست رفتند و از کردار طایفه مذکوره یعنی جفاکار\nحضرت والا خشمناك شده حکمران غزنین را فرمان کرد که در ظاهر و باطن رشته ملازمت دولت و ملت با کر من و جفاکننده"}
{"book": "adl0009", "page": 546, "text": "(٥١٦)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\nطایفه انصری افغانه نهارا متواتر است که در فصل بهار که آن طایفه از ولایت دامان رهسپار مملکت افغانستان\nمیشوند شرر مقاتلت باه سربر سلطنت نموده از دخول در خاک متعلقه ایشان بازدارد واکر خیره سری نمایند\nدر قتل وتاراج مضایقه نکند چنانچه ذکر بازداشتن از درآمدن آن طایفه بمملکت افغانستان مذکور میشود انشاءالله\nتصرف نمودن و در خلال این حال سردار محمد یوسف خان حکمران فراه عزم تصرف نمودن علاقه چاهکی عزم کرده بصد سوار\nسردار محمد از خاشاسور و دوصد سوار دیگر از مردم کرمسیر جانب علاقه مذکوره رهسپار ساخت چنانچه ایشان وارداً نجا کشته\nيوسف خان از کردرآه محله نمود. قلعه چاهکی را متصرف شدند و علیخان بن سر فرازخان بلوچ که در اندرون قلعه جای داشت و سر تمرد\nعلاقه چاه کی می جنبانید از راه فرار نزد خان کلات نصیر رفته پناه کرید ومصطفی خان با بزرکان علاقه چاهكى از طریق اطاعت\nدر فراه نزد سردار محمد یوسف خان آمده تسلیت و خلعت یافتند و سر خیل مردم آنجا بمصطفی خان مفوض کشته\nبا ایشان قرار داده شد که محصول مال التجاره را که از راه چاهکی در سیستان متعلقه دولت ايران وشالکوت متصرفه\nدولت انکلیس آمد ورفت میکند و تا اینوقت علیخان حیف ومیل می نمود بکار کذاران دولت افغانیه بدهند.\nواشتر و زنبکه بنام سرخانه برئیس خود علیخان میدادند بمصطفی خان بدهند واز جمله زیر کانی که در قراء آمده\nبودند دو خارا که از ناصیه حالش آثار شرارت هویدا بود سردار محمد یوسف خانش نکاهداشته با او کفت که عیال\nو تعلقات خود را از علاقه چاه کی در کرمسیر خواسته بعد نزد عیال خویش رفته در انجا مسکن کریند و دیکر انرا\nرخصت باز کشت داده اورائيس از وصول عیالش در کرمسیر اجازت رفتن در انجاداد و بقدر کفایت مؤنتش زمین\nبوی سپرد که زراعت کرده روز بسر برد و پس از نظم و نسقی که در علاقه چاه کی نهاده شد نظام الدینخان نامی را بیست\nامتد عای سوار کشاده از فراه مأمور حفا ظت و سر حد داری آنجاشد وهمدرین اوان محمد سرور خان حکمران هرات\nشرفیابی که لمبات شبزاده آزاده سردار حبیب الله خان چنانچه از پیش رقم کشت مأمور حکومت آنجا شده بود عرض\nحضور کردن پردازا به سریر سلطنت شده اجازت زیارت سده علیا خواسته منظور نظر مرحمت کستر حضرت والا شد و پس از بود وصول\nحکمران هرات\nو آمدنش اندکندن حكم اقدس در هرات چندی او را مرض صرع از حرکت بازداشته در روز بیست وهفتم ماه ذی الحجه\nبکابل سال ١٣٠٣ هزار و سه صد و سه هجری احرام بند قبله حاجات شده با چندتن از علماء وسادات هرات چون میان\nمحمد عمر خان صاحبزاده ومير ميرعلى خان میر کازر کاه و میرزا محمد عمر خان بن حضرت صاحب كرخ وغيره\nکه از سبب وظائف خود طلب کابل شده بودند که امتحان فقاهت خویش را نزد ملا سعید محمد خان معروف\nبکوسج وملا داد محمد خان وملا عبدالله خان وملا قطب الدینخان که از حضور اقدس مأمور این امر بودند داده\nتسخير بني باندازه فهم و كياست وعلم ودرايت ايشان وظیفه از دولت بیابند رهسپار کابل شد و هم در ماه ذی الحجه مذکور\nطایفه اندر طوائف اندری چون مرجان خیل ولکنه خیل وغیره از سبب حواله دمك شرعی که از مالیات اراضی ایشان\nکه بدولت میدادند افزونتر میشد بنى ور زيده عبدالكريم پسر ملا دین محمد معروف بمشك عالم را که پدرش\nدر شب پنجشنبه دهم ماه ربیع الاول ايمسال که هزار و سه صد و سه هجریست بدرود جهان کرده بود مقتدا ساخته\nبلکه پادشاهش خوانده بقصد تصرف رو بشهر غزنین نهادند وحکمران غزنین ابواب شهر را بربسته از ضرب\nكلوله توپ اندریانو را از تصرف نمودن شهر باز داشت وایشان قلاع تاجکه اطراف شهر را گرفته مردم تاجيك\nرا نیز با خود یار و مددکار ساختند چنانچه ابواب قلاع خود را بروی مردم اندری بسته همه را جاوان واب\nداده خدمت همی کردند تا که سپاه پادشاهی بسالاری جنرال غلام حيدر خان ارك زائی از کابل و مردم اقومی\nطوائف هزاره محمد خواجه و چهار دسته و جفتو از اطراف و توابع غزنین مأمور شده مردم اندری را مخذول\nومنكوب ساختند مردم تاجيكه نزد کار كداران دولت عذر خودرا بدان خواستند که مردم اندری قلاع ایشانرا\nبقهرو غلبه بتصرف كرده علوفه و آذوقه میکرفتند چنانچه مفصل این مجمل بتقريب مذكور ميشود انشاءالله تعالى\nوقایع ١٣٠٤\n( وقایع سال هزار و سه صد و چهار هجری نبوی صلعم )\nدر روز پنجشنبه غره ماه محرم اول اینسال بحضرت انتقال در یاب دپرفال و جبریه آن از حضور اقدس بر طبق\nالعدلانه بلدان وامصار وعلاقه جات ومحاليكه حاکم نشین است اشتهارات عدیده مرقوم و مرسول کشت که از خبره"}
{"book": "adl0009", "page": 547, "text": "(٥١٧)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمحرم سال هزار و سه صدو چهار هجری مطابق ایت ئیل ترکی عنوان فرمان و ابتدای حکم را چنین دادند که\nهرگاه شخصی عمداً بقتل کسی اقدام نموده بمقتش رساند و برقاتل ثابت شود باید بحکم شرع قصاصش کنند و در\nصورتی که ورثه مقتول متعدد باشند و از جمله یکی بدیت را ضی شود بقاتل براء عفو کنند چون بامر کتاب\nقصاص و کشته نمیشود و دیه لازم میگردد حکم است که دیه را فورا در همین سال گرفته بورثه مقتول رسانند\nو هرگاه از روی سهو و خطا قتلی واقع شود میباید دیه آن درسه سال گرفته شود و هرگاه در لشکری کسی\nاز دست کسی کشته و حکم دیت براهل رایت گردد باز مردم حرفه ور کسی کسی را بکشد و برکسبه آن پیشه انداز\nدیت شود در سه سال هرسالی هزار و یکصد و شصت و شش روپیه و دو عباسی از اهل رایت و هم پیشگان قاتل که\nشرعاً عاقله گفته میشوند گرفته شود واگر جرم لازم داشت بقدر استطاعت از شخص قاتل مقرر است که سیاستاً\nبگیرند لیکن بعد از کامل رسانیدن وجه دیت و اگر کسی شریر و مفسد و بدکش باشد و شخصی را\nبقتل رساند باید نظر بشرارتش مساوی دیه جریمه ازوی حصول نمایند واگر بسیار تر شریر باشد از خود\nوقوم و تابعان و منسوبانش دو چند و سه چند وجه دیت جریمه گرفته شود واین امر حکمیست که سیاستاً\nوجه جریمه را برذمه قبول نهاده بدهند تابیکان سکنه ممالک آسوده بوده دست بدان از گریبان زیست و گذران\nشان کوتاه باشد بالجمله کلمه محض استحضار خواطر تمامت مردم سکنه مملکت افغانستان رسمیل اشتهار بمکان\nداده و نشر فرموده شد و همدرین هنگام رسائل ناجیه واساس القضاه و هدایت الشجعان و نصایح الصبيان\nو شهاب الحساب بامر حضرت والا تالیف و باسمه شده در تمام مملکت متوجه نشر شد که بمسائل ضروریه\nدین و امور جهاد و تهذیب اخلاق و ادب و هندسه و اعتقاد حقه اجمالاً بدانند وكأفا وكامل ودانا وجاهل\nهمه رهسپار اتفاق شده نيك را از بد امتیاز نمایند و از هريك از رسائل جلدی از حضور انور والا بسردار\nعطاالله خان لفتننت کرنيل بهادر سفیر انگلیس که مأمور اقامه کابل بود داده شد و از انسوی قاضی سعد الدین خان\nو کرنیل رجوی که باغتابیان خود در روز بیست و پنجم ماه ذی الحجه سال گذشته چنانچه از پیش رقم کشت\nوارد منزل غزنك شده بود همچنان راه پیموده روزغره ماه محرم در منزل چتمه شیر و از انجا دردهنه\nغوری فرود شدند و از آنجا در روز سوم ماه مزبور بنابر تنگی راه خود کرنیل رجوی باسواران نظامی وهفت\nصدبار اشتر کسمریت درموضع دهن کیان فرود شده درنك كرد و روز چهارم ماه کینان کان که ازسبب مسطور\nبازمانده بود براه افتاده با کرنیل رجوی پیوست و همدرینروز سپهسالار غلام حیدر خان چرخی که از سبب بغاوت | | محار به سپهسالار\nمردم ساو و گلان چنانچه از پیش مذکور شد از حضور اقدس والا رخصت مراجعت یافته رهسپار لغمان شده | | غلام حیدر\nبود در زمینه کا مابین بدیع آباد و بصرام واقع است فرود شد و در روز دوشنبه پنجم ماه تهیه اسباب حرب نموده | | خان با بغاه\nساو وگلان\nدر روز جمعه نهم ماه بمحاربه پرداخت و هزار و هفتصد تن ازبغات را خون ریخته بقتل رسانید و همدرین روز\nکرنیل مکلین نام انگلیسی که پس از جدا شدن مسترمرية و كبطان دلاسو درسر حد كشك وراه سيار شدن\nایشان بجانب دهنه ذوالفقار بعزم دیدن شهر هرات ره نورد گشته بود وارد رباط غوریان واقع یکمنز سنگی\nهرات شد و سپهسالار فرامرز خان رستم علیخان برادر حسی خود را باصد سواره نظام باستقبال او كماشت\nو با اعزاز واکرامش آورده درباغ شهزاده ملك قاسم فرودش آورد و مراسم مهمانی را بوضع و آداب الصاقی\nنسبت بدو مبذول برد و از انسوی سپهسالار غلام حیدر خان فتح یاب گردیده در روز یکشنبه یازدهم ماه محرم\nبا افواج و اتوایی که همراه داشت بعساکر دره نور وظغان پیوسته در يك لشکرگاه فرود آمد و چهل تن از مردان\nوزنان مردم گلان را دست گیر کرده دیگران از هیبت سپاه پادشاهی فرار کرده در دره پیچ قرار گرفتند و مردم\nایلمجاری نواحی جلال آباد ولغمان بامر سپهسالار بکوه بر شده چندتن از باغیان را کشته سرهای ایشانرا بریده\nدر عسکرگاه آوردند بعداز موضعی که بودند کوچ کرده باقامت سپاه وارد شمل شدند و از انجا کلان منزل سوتی\nمرد وزن اسیر گرفته صده تن دیگر از بغاة را در فراز ونشیب عرض راه بکشتند و جمعی که از خوف درخایهای تاريك\nپناه گزیده و سپاهیان نظام آتش زده بتمامت آبادانی ایشانرا بسوختند همه در زیر خاك از صدمه آتش سوخته\nوهلاك كشتند چنانچه اجساد ایشان در وقتیکه سپاهیان بطمع مال خاك را دور میکردند از زیر خاک ظاهر میشدند و نیز"}
{"book": "adl0009", "page": 548, "text": "(٥٦٨)\n\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nده تن از متمردین را زیر دستان قادر جان محمودی زاده سید غلام پادشاه از کوه کاشمند دست گیر کرده نزد سپهسالار\nفرستاد و همچنین پنجاه تن دیگر نیز از بطرف آنطرف دست گیر آحاد و افراد سپاه نظام شدند و از جانب هرات\nکرنیل مکلین که درباغ شهزاده ملك قاسم چنانچه گذشت جای داده شده بود در روز دوشنبه دوازدهم ماه\nمحرم باسپهسالار فرامرز خان ملاقات کرده آداب مرسوم الرعايتين بتقديم رسید و در اختتام مجلس ملاقات كرنيل\n(۱) فيت موصوف يكميل تفنك دولوله دنایه پر بابكعیل دوربین ويكعدد فيت (۱) كباس برسم ار مغان بسپـهالار داده\nجمع فوت آویز در وقت وداع يكراس اسب ويك طاقه پتو کی کابلی با مکتوب كرك هرائى ويكتوب برك داى رنگي ويك مجلد\nپوستین کابلی هدیه بوی داد و در روز سیزدهم ماه مذکور کرنیل مزبور ازهرات رهسپار مراجعت شده از منزل\nموزك ميرزا يعقوب عليخان واقعه نگار خادم دولت انکلیس و مقیم هرات را که مشایعت او تا آنجارفت رخصت\nباز گشت داده چون خرج سفر عماله تمام شده بود مکتوب مصحوب او بسپـهالار فرامرز خان فرستاده چهار\nهزار روپیه قرض خواست و او بر طبق خواهش وی وجه فرستاده پس از وصول کرنیل مکلین در مشهد\nقرضه مذکوره را ادا کرد و از جانب دیگر کرنیل رجوی که راه نورد منزل مقصود بود باقاضی سعدالدینخان\nدر روز چهارشنبه چهاردهم ماه محرم در موضع جاريکار فرود شد، وقاضی سعدالدینخان پاس حضرت والا که دیر\nرای او نوشته بود از آنجا در بگرام پس رفته بشرف دست بوس مشرف گشت و پس از درک عز ملاقات و توقف يك\nشب رخصت یافته از عقب کرنیل رجوی که رهسپار کابل شده بود راه برگرفته در موضع رباط بهمراهان خود\nو كرنيل مذكور پیوسته وارد کابل شدند و کرنیل رجوی در قلعه علی آباد که پاس حضرت والا برای فرود\nشدن او آراسته بودند فرود گشت و انگاه که حضرت والا وارد کابل شد کرنیل مذکور باجازت اشرف والا\nبتوسط قاضی مذکور درک ملات و الا را در باغ با برشاه حاصل کرده و پس از ان در کوتی باغمه اربك مار كه باز دیگر\nشرف باب ملاقات شده پس از توقیف چند روز از حضور انور والا رخصت یافته از راه جلال آباد و پشاور متوجه\nپیمای کشور هند شد و همدرین ایام شهزادگان رفیع مکان که بعزم تفرج وشکار در لهو کرد رفته چنانچه از پیش\nرقم شد در موضع رنگی راهیان شرف بخش نزول شده و هلال غرة محرم را در آنجا دیده ده روزه در لك فرمودند\nو از آنجا نهضت فرما وجبده چها کردیده شیلان خیریه روز عاشورا را در مغل خیل با ئين شهزادگان بزرگی\nبمسکینان و محتاجان داده کام امیدواران خوان احسان خود را بنوعیکه میبایست شیرین ساخته بسیار تن را اطعام\nفرمودند بعد رايت عالیات را از راه مراجعت جانب کابل شقه کشا ساخته در ایام اواخر عشرۀ ثانیه ماه محرم\nبدار السلطنه کابل پرتو نزول انداخته سر وتـن از غبار سفر نشستند\n\nشرح بغی شرح وتفصیل بغی مردم اندری\nمردم آندر (که از پیش وعده ذکر آن داده شده آمد)\n\nدر خلال احوال اواخر سال گذشته وواقعات مرقومه اینسال بحث سنجش قنوات مردم اندری و پست مالیات\n(۱)مساقات مزارع و مساقات (۱) اشجار ایشان اتفاق افتاده حکمران غزنین بامر حضرت والا تحقیقات امر مذکور پرداخته از\nآب دادن را بزرگان مردم مذکور جزو مالیه و طی اراضی ایشان را خواسته و با دقه پادشاهی تطبیق داده تفاوت کلی بروی کار\nگویند که در آمده مکشوف گشت که از صد یکی و از بسیار اندک مالیه و محصول نداده وثبت دیوان سلطنت نکرده اند پس حکمران\nفقه شریف غزنین از ایشان خط اقرار و التزام باصهای شرعی گرفته قرارداد که اگر از قرار قلمداد خود ایشان که بدفتر\nبمعنی با غبانی پادشاهی داده و خاتم نهاده اند افزون از ده يك شرعی شود عامل بکار گذاران دولت رسانیده وجریمه نیز بدهند و ایشان\nاست از خمار چند و پنج چند شدن مالیات اراضی ایشان که میدانستند تفاوت کلی دارد و از جریمه که خط دادند خوفناک گشته\nهمداستان تمر دو سرکشی شدند چنانچه خودسرانه از شهر غزنین بیرون شده بعزم بغاوت و تهیه اسباب مقاتلت بماکن\nخویش رفتند وسردار محمد حسن خان حکمران غزنین از مشورت ومکیدت ایشان آگاه کشته یکی از خدمه خودرا\nبامكتوبات تسلیت آیات از قفای ایشان فرستاده همه را بغزنین طلبیدو خوانین و بزرگان ایشان از وصول فرستاده\nو مکاتیب مذکوره در یکموضع انجمن شده چون عزم عناد در نهاد داشتند از آمدن در غزنین سرباز زده مصحوب\nفرستاده مزبور بحکمران غزنین پیام دادند که طاقت عشر شرعی را نداریم و از گرفتن آن هر آینه طریق فرار"}
{"book": "adl0009", "page": 549, "text": "(۵۱۹)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمی سپاریم باری اگر کار پردازان دیوان سلطنت بیست مالیات سابقه ما را بخشیده چیزی اضافه ترثبت دفتر\nنمایند البته خواهیم داد بشرط آنکه دمیک شرعی را طالب نشوند و حکمران غزنین ازین پیام اندریان و مکتوبات\nواقعه نگاران آثار بغی و تمرد را از ناصیه حال آنان دیده و دانسته عرضداشت پایه سریر سلطنت نمود و هم قبل\nاز آنکه حکم اقدس در جواب عریضه شرف نفاذ یابد دوباره محمد اکرم نام نوکر خود را با نصیحت نامها نزد\nآنمردم فرستاده از طریق نیک خیالی و خیر سگالی همه را موعظه وتسلیت کرده دعوت آمدن غزنین کرد\nوایشان بمضمون الحماق خائف از بیم آنکه مبادا ایشانرا گرفتار سازد فرستاده حکمران غزنین را بی نیل مرام\nمراجعت داده در خفا هم مصحوب او پیام فرستادند که نزد احمد خان رفته بغزنینش میفرستیم که قراری بکار\nو مداری بروزگار ما نهاده آید واگر او قبول نکند نزد عبدالکریم خان پسر مشک عالم آخند زاده رفته\nاو را وکیل قرار داده بغزنین میگماریم و در باطن که باراده سر بر تافتن و هم یک آند و تن را که قبول کنند ببزرگی\nباغیان بر افراشتن در خاطر داشتند پس ازین پیام دامن نخست نزد احمد خان رفته و او دخل محمد خان داخل جرگه\nو جمعیت ایشان نشده همه راید و الفاظ رد گفتند بعد نزد عبدالکریم خان رفته چون ملا زاده و معتنا به (۱) (۱) معتنا به\nجمعی بود بسخنان چرب وشیرین و نوید پادشاهی فکرش را دزدیده از راه راست اطاعت اولی الامرش بیرون بردند یعنی شخص\nو چون او را بپردیان اغوا بالا کردند از ان میان فاضل خان اندری قوم خود را از دوش یکتن سواره و پیاده امر معتبر است\nفراهم شدن کرده باتفاق دیگران سه سوار نزد مردم سلیمان خیل و مردم سکنه زرمت و طائفه تره کی فرستاده\nاستدعای بغاوت و اعانت کردند و درین میان آخندزاده عبدالکریم باراده آنکه کار کشتاران پادشاهی را بخرید\nو تار سر کشی را راست کند نامه نزد حکمران غزنین فرستاد که سنک آسمانی بر سر ما افتاده که تدبیر و علاج\nدفع آنرا نمی توانم نمایم چنانچه اکرمیگویم فقیرم و بقوم و با برخی از طلبه در گوشه مسجد نشسته دعای دوام\nدولت را می نمایم و مردم اندری که مفسده ایشان سمر و مشتهر گشته پند و اندرز م را نپذیرفته گفتارم را بکنار\nمیگذارند حضرت والا و کارگذارانش خواهند گفت که چه معنی دارد او استاد و مقتدای مردم میباشد و تمامت\nمردم اسلام سکنه افغانستان از راه مقاله دولت انگلیس بدور او انجمن شده بودند حالا چگونه مردم اندری\nپوعظ و نصیحت یا دوستی و قوم داری او مطیع و منقاد و پذیرای عذر شرعی نمیشوند باری اگرچه نمی توانم\nجواب بگویم که درین زمان رعایت حق استادی نیست زیرا که التفات پادشاه نسبت بما اندک شده و حزمت ما بباد\nرفته و چشم داشت هر کس بمر حمت پادشاهست میدانم که حاجت خواستم منظور میشود و هم اگر مردم را نصیحت\nو موعظت کنم رتبه قبول نمی یابد اما باندازه وسع و طاقت کوشش میکنم و اینرا نیز میدانم که در صورتیکه تکلیف\nبحدی رسیده که تحمل وطاقت را فرو برده پس بنا بر چه و باعتماد که رعیت را تسلیت نمایم و بکدام توقع رعیت را از\nجانب پادشاه آسوده خاطر سازم و حال آنکه دشمنان دین اسلام از شرق تا غرب دهان باز کرده اند که اسلام را فرو\nبرند و ما مردم در میان خانه خود در بدری و خرابی را پیشه روز کار بسازیم چه حالت فقط وحکمران غزنین این\nمکتوب او را ارسال پایه سریر سلطنت نموده خودش را بذریعه نامه در غزنین طلبید که آمده سر رشته گرفته بعد\nرفته مردم اندری را دلالت و هدایت کند و آنگاه که غوایت مردم اندری شهرت گرفته عرایض حکمران غزنین\nو نامه ملاعبدالکریم خان بمطالعه ساطعه والاپیوست در روز پنجشنبه پانزدهم ماه محرم حکمران غزنین را فرمان کرد\nکه از گرفتن دمیک که حکم خدا و رسول است زنهار دست بر ندارد که اگر قبول نکنند بامرخدا و رسول ملامت\nومنكوب ومخذول شوند و هم از راه اتمام حجت بدستخط آفتاب نمط بحضرت والایزای بزرگان مردم اندری شرف\nنگارش و عز ارسال یافت که شنیدم شما راهی بخلاف شرع شریف اختیار کرده عذر شرعی را بگردن قبوله نمی نهید\nو میخواهید مردم رعیت را خوار و گرفتار ورطه دمار (۲) سازید از خدا و رسول او نترسید که این خیال را بخاطر (۲) دمار\nراه و جاداده اید برای شما مینویسم که این فتنه جوی راستست یا دروغ تا اگر راست باشد تهیه لشکر تاختن کنم و از هر بكسر دال\nطرف فوج بالای شما گسیل فرمایم والا زود جواب بگوئید که چه خیال بدماغ شما جا گرفته است فقط وازان مهمله یعنی\nسوی اشرار مردم اندری که بسامان حرب پرداخته و طرح کیه پارسال نامه و پیام انداخته بودند قبل از آنکه هلاک\nاین منشور شرف بخش وصول گردد شورش آغاز کردند و يك فوج پیاده جدید طایفه درانی را که بدون"}
{"book": "adl0009", "page": 550, "text": "(٥٢٠)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nتاریخ اعلیحضرت برای آن بدون اسلحه بودند که بمقابل حاضر شده و از علامت حضور والا گذشته بعد از ان که داخل نظام میشدند اسلحه داده میشد همه قوی وجید چهره بودند اسلحه که از قندهار حسب الفرمان فراهشده رهسپار کابل کشته بودند در موضع تانی يك منزلی غزنین تاراج کردند و همیچه از لباس و اسباب و فرش و ظرف و بارگیری که داشتند همه را غارت و پاره از آحاد و افراد ایشانرا دستگیر کرده نزد ملا عبد الکریم بردند و خطبه سلطنت بنام او خواندند و چون را کشته غلام حیدر خان خیره رحبعلی خان هزاره را که باصدتن سواره اش و پیاده کان ساخلو بامر حکمران غزنین بمعاونت فوج مزبور ومدافعت بغاة اندری پرداخته بود مجروح ساخته چون سه ضرب شمشیر باو رسیده از اسب زمین افتاد دستگیر شده پس از چندی بتوسط نائب کریم که با بزرگان اندری معرفت سابقه داشت از گرفتاری رها گردیده در خانه خویش رفته بالتیام جراحاتش مشغول کشته و محمد اکبرخان برادرش مردانه بکوشید چنانچه اکثر از سپاهیان فوج مذکور از کشش و کوشش او از دستگیر شدن اندریان خلاصی یافته از راه فرار بعضی وارد غزنین شده و اکثری از راه قوم رعنا خیل بازگشته داخل طائفه محمد خواجه هزاره گردیدند و همچنان بیستای گرنی جانب قندهار ره نورد بودند که پسران و نبائر گلستان خان هزاره که پرورده نمک احسان دولت قوی شوکت بودند براسب خدمت سوار شده سپاهیانرا از حدود زره او علاقه هزاره چار دسته باز گردانیده با اعزاز و اکرام آب و نان و لباس داده اسباب و البسة ایشان را که بغسارت رفته بود تکمیل نموده باقامت سواره و پیاده مردم محمد خواجه ایشان را همراه برداشته از راه سراب و دیغزین بهمادند و همچنان سواره و پیاده مردم چها در دسته و جغتو ی هزاره فراهم آمده بطریق خدمت دولت بر گرفتند و در روز سه شنبه بیستم ماه محرم بهیئت اجتماعی با سپاهیان تارا جشده در موضع جره تو فروکش کردند و چون درین وقت مردم اندری تمامت قلاع تاجکیة غزنین را متصرف شده شهر را محاصره کرده و راه وصول لشکر الو می طوائف سه گانه هزاره را بشهر غزنین مسدود کرده بودند مکتوب سردار محمد حسن خان حکمران غزنین ببزرگان هزاره رسیده در موضع جره تو درنگ کردند و هم در روز بیستم مذکور حضرت والا از عریضه حکمران غزنین بجراحت یافتن غلام حیدر خان و خدمت نبائر گلستانخان هزاره دانسته توقیع فرمود که انشاء الله با ولاد و دودمان غلام حیدر خان و ذریه گلستانخان از دولت مرحمت و احسان خواهد شد چنانچه الطاف شاهانه که مبذول حال آندوخانه واده شد در محلی مذکور میشود انشاء الله تعالی و هم مردم طوائف توخی و تر کی و علی خیل و سلیمان خیل و مردم خوست را فرمان کرد که در تحت رایت سردار شیرند لخان فراهم شده از هر راهی که سردار محمد حسن خان امر نماید حبه نموده مردم اندری را که پسر مشك عالم را بپادشاهی برداشته و بخلاف امر خدا و رسول اولوای عن الفراغته وفوج پیاده تجدید مردم درانی را که از راه ملازمت و خدمت دین و دولت بدار السلطنت می آمدند تاراج کرده اند مخذول و منكوب سازند و از حمله لعل گل خان کُردیزی باهزار و پنجصد تن سواره و پیاده آماده پیکار شده نزد سردار شیرین دل خان قرار گرفت و دیگر طوائف بغی ورزیده روی از سعادت و خدمت دولت بر تافتند چنانچه رقم شده میآید انشاء الله و در روز چهار شنبه بیست و یکم ماه مذکور جنرال غلام حیدر خان باسه فوج پیاده و یکفوج سواره و شش ضرب توپ جلوی و سواران گشاده ترکستان بامر حضرت والا از کابل جانب غزنین راه بر گرفت و از آنسوی بغاة اندرى بامداد الشميم خان وعبد الطاهر خان و رحیم خان برادر جبار خان و عبد الرحمن خان که ایشانرا میرلشکر غوایت اثر قرار داده بودند کس نزد علی محمد خان بزرك قوم مرجان خیل که در غزنین بود فرستاده از راه قومی دعوت همنانی در شرارت کردند و او چون شیر محمد خان برادرش در کابل بود و نیز داد محمد خان برادر دیگرش در قراء نزد سردار محمد یوسف خان بطریق خدمت می سپرد نتوانست بملكه نمی خواست که با اشرار اندری متحد و همداستان شود عذر خود را بامر مذکور خواسته با بغاه همداستان نگشت و هم در خلال این احوال منشی محمد نذیر خان هندی که بامر حضرت والا از راه ممیزی و سنجش و مساحت اراضی مردم علی خیل رفته بود از سر برداشتن مردم اندری آگاه کشته از ده گه بكر منجی زرکان علی خیل را پیام داده حافظ و معین خواست و ایشان او را در بین مردم علیخیل پناه دادند و مقارن ایحال مردم ترکی که حضرت والا ایشانرا فرمان کرده امر پورش بالای مردم اندری داده بود سراز"}
{"book": "adl0009", "page": 551, "text": "(٥٢١)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nخط فرمان کشیده باغوای شیر جانخان بن میر احمد خان وعمو خان وسعيد محمد خان وشير محمد خان وملك كوك\nکوچی حاکم پادشاهی را تاراج کرده نقد و جنس دولت را که نزدش بود بمال و منال خود او تمام یغما بردند\nوهمچنین مردم علی خیل نیز باهم قرار دادند که اگر مردم اندری فتحیاب شدند ایشان نیز حاکم خود را غارت\nکنند والا آرام باشند اما آخر الامر شورش آغاز کردند وقبل از آنکه بشورند ازراه حیلت و مکیدت عهد\nنامه وعریضته بذریعه مفتى محمد نذير خان وعبدالرشید خان حاکم وملا محمد سعيد خان قاضی وملا محمد مشکین\nخان مفتی و امیر محمد خان رساله داروزیر آبادی با خط تصدیق ایشان بپایه سریر سلطنت فرستادند و حضرت والا\nنيك وبد آن مردم را موقوف بانجام و محاسن کردار خود ایشان داشته چیزی نفرمود تا که مصدر شرارت\nشدند چنانچه بیاید وگروه نمکوهیده خوی اندری آهنگ یورش بر شهر غزنین کرده از جبه امین خان لنگند\nخیلی بعزم اینکه راه آمد شد مکتوبات دولتی را برحکمران غزنین وشهر قندهار مسدود نماید بادوصه سوار\nاز راه زنخان وقزل سبزی و خروار رهسپار شد که هم مکتوبات دولتی را از رسیدن بغزنين ورفتن بقندهار\nباز دارد و هم مردم وردك وغیره را اغوا کند و مردم مواضع مذکوره او را بضرب گلوله تفنك از در آمدن\nدر بین خود مانع شدند و او داخل علاقه وردك شده در قلعه همیز وماراب و کمال باقامت زدگان طوائف هفت\nگانه وردك پس از انجمن شدن ایشان بمذاکره پرداخته همه را دعوت بر بغاوت کرد و وردکان باوی قرار داده\nعهد در میان نهادند که هروقت مردم اندری فتحیاب گردیده شهر غزنین را متصرف شوند ایشان روی یورش\nبکابل نهاده شورش بدارالسلطنه اندازند و تا آنوقت مترصداند روز بسر برند واحمد خان شب را در قلعه مذکوره\nروز رسانیده و افراز میهمانی از وردکان دیده بامدادان رهسپار مراجعت شد و مردم وردك که در قلعه مذکوره\nگردآمده بودند دهن تفنك بآسمان از قفای او و همراهانش شليك کردند تا مردم بیگانه بدانند که ایشان اندریارا\nبضرب گلوله تفنك از پیش رانده از دخول در بین خود مانع گشتند و در اثنای این احوال سواره و پیاده اندری\nخودرا بعزم یورش در قرب شهر غزنین رسانیده در خواجه ورد میز را متصرف گردیده در اندرون و بیرون\nحصار شور و اشوب انداختند چنانچه دیوار بست باغهای قریه شهر را سنگر قرار داده و دیوارها را شگافته\nشهر و شهریان را هدف گلوله تفنك ساختند و شهریان نیز از باره و برج حصار بکشاد دادن تفنك متدافعه\nپرداختند الغرض شهر را که در تنگنای محاصره انداختند جمعی را بعزم انسداد راه لشکر پادشاهی که در روز\nبیست و یکم ماه محرم چنانچه گذشت از کابل راه ششبه و تهدید اندریان را پیش گرفته بود مامور دهنه شیر و فراز\nپشهای همیدجانب آن کردند و ازینسوی جنرال غلام حیدر خان باسپاه کینه خواه در روز سه شنبه بیست و هفتم\nماه مذکور وارد منزل شش گاو شده اندریارا که در دهنه شیر وفراز تلال هردو طرف آن در انسداد راه\nپرداخته و استوار ایستاده بودند رقم جنسی نشان داده در منزل مذکور فروکش کرد و از جانب دیگر سواره و پیاده\nمردم هزاره محمد خواجه و چهار دسته و جغتوی بامر حکمران غزنین از موضع جره تو حرکت کرده در قیاق و کله یری\nبقرب قلاع مردم خوکانی که با مردم اندری متفق و همداستان شده بودند فرود شدند و مردم اندری از دوجانب\nخود را گرفتار ششدر حیرت دیده زبون و مضطر شدند چنانچه در وقت حرکت و وصول سپاه پادشاهی بقرب\nدهنه شیر از واهمه جان وهیبت لشكر نصرت توأمان راه را فرو گذاشته جانب تامن فرار اختیار کردند\nو چندیکه در دشت تلخك زار بودند بکوه جانب شرقی آن فراز شده قرآن آلھی را از راه طلب شفاعت در عرض\nراه نزد غلام حیدر خان جنرال فرستاده عفو تقصير و امان جان خواستند و او استدعای ایشان را نپذیرفته\nپیام داد که شما قرآن خدارا سپر شرارت خود ساخته عزم دارید که مردم مسلمان و پیروان پیغمبر آخر الزمان\nرا فریب داده در بغاوت تشکیپ سازید در روز فوج درانی را بهمین قرآن فریب داده تاراج کردید و برخی را\nدستگیر کرده با خود بردید و ملای شما پسر مشك عالم بحد از بيعت واطاعتش بامیر اسلام که رعیت و وظیفه خوار\nدولت بود چه گفته مصدر فساد میشد و خلق را بیراه میداد و بآن اکتفا نکرده بکدام حجت خطبه امارت\nبنام خویش میخواند پس بنا بر آن حکم بغاوت بر شما ثابت شد زیرا که پیرو و تابع ملای مذکور شدید و این\nپیام را فرستاده مهری از پیادگان هیمه فوج را که همراه داشت بتعاقب فراز شدگان کوه زنخان نگاشت چنانچه"}
{"book": "adl0009", "page": 552, "text": "( ٥٢٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nایشان بکوه برشده یازده تن از اشرار را مقتول و یکتن را دست گیر ساخته با خود در اردو آوردند و بقیه السیف\nاز راه کاویان جانب تاسن گریختند و همدرینروز اشرار اندری از اطراف حصار غزنین برخاسته افواج قاهره\nوارد غزنین شدند و بامداد روز دیگر جنرال غلام حیدر خان ساز حرب ساز نموده قبل از طلوع آفتاب بر گروه\nدور از راه صواب که بخشنواز دحام نام بقرب قریه ارزو وشالیج مقام گزیده بودند تاخته و هزار تن از بغاة\nرا بضرب گلوله توپ وتفنك وزحم شمشير بخاك هلاك انداخته فتحیاب گشت وسرهای کشتگانرا بریده در روز\nپنجشنبه بیست و نهم ماه محرم در کابل فرستاد چنانچه مناری از رؤس اشرار برای یادگار بامر شهریار والا تبار\nبر پشته واقع شمال شرقی چمن دراز پشته افراخته گشت و جمعه خان اندری با بسیار تن از اندریان زخمدار گشته\nماهی رهسپار وادی فرار شدند و غلام جیلانی نام که سپهسالار گروه اشرار وشيره ملا مشك عالم بود بادیگر\nبزرگان خسارت توامان اندرى وعيال واطفال ایشان از راه نانی غندر و بگرز نهادند و همدرینروز سواران\nبزرگان هزاره که مؤلف بیچاره نیز همراه وجاده پیمای خدمت بود از راه تيريك فتح وارد لشکرگاه پادشاهی واقع\nقرب قریه ارزو وشالیج گردیده سردار محمد حسن خان حکمران غزنین وغلام حیدر خان جنرال را تهنیت\nوتبريك فتح گفته رخصت مساکن خودشده روسای ایشان جهت حصول خط تصدیق خدمت در غزنین درنك\nکردند و سپاهیان نظام با سواران اوزبکیه اکثری از قلاع مردم اندری را آتش زده بسوختند و بعضی از ایشان\nرا که از واهمه جان بقنوات در آمده بودند آب را بند کرده بعضی را از صدمه آب و برخی را بیرون کشیده\nبکشتند و ده تن دیگر از سر کردگان باغیان با عیال واطفال از راه فرار داخل علاقه کاکری گشتند و پس از حصول\nفتح سردار محمد حسن خان باجنرال غلام حیدر خان ناموضع سرده و کتیو رفته فراریان مردم اندری را پناه\nورباء تسلیت داده بما کن ایشان باز گردانیده بغزنین بازگشتند و در خلال احوال بغی و تمرد مردم اندرى يك\nصد وسی تن از اشرار طوائف منگل نیز بعزم افروختن آتش فتنه با هم متفق شده در مواضع کوکان و مجلغو\nو رامائی واقع وسط آب چکان و مجلغو مقام گزیده دست تاراج بمال و منال مترددین گشودند وحضرت والا\nاز شرارت و رهزنی آنها آگاه گشته حاکمان علاقه خوست ولم و گرد و بزرگان رعایای هر دو جا را فرمان کرد که\nاطراف آن نکوهیده خویان را گرفته و همه را دستگیر ساخته آن نواحی را از وجود ایشان پاك سازند چنانچه\nمردم هر دو علاقه مذکوره اطراف مواضعی را که دزدان مشكل جای گزیده بودند تمام فرا گرفته و ایشان خبر\nیافته در شب فرار کرده لوای امن بپاه گشت\nتنبيه وتهديد\nبغاة نواحي\nكلمان\n\nشرح واردات لغمان \n( و تنبيه و تهدید بغاة نواحي کلمان )\nو از انوی سپهسالار غلام حیدر خان چرخی که پس از قتل و هزیمت ممد، کلمان چنانچه از پیش رقم شد\nدر نچیل لغمان فروکش و در ننگ کرده بود در روز پنجشنبه هفتم ماه صفر سال ١٣٠٤ هزار و سه صد و چهار که واقعات\nماه محرمش بپای رفت با تفاق سردار گل محمد خان حاکم لغمان سه فوج پیاده و مردم ایلجاری را از لشکر گاه\nبر داشت، بخیصد تن از مردم او زبین و لغمان وتجیل را مأمور جبل اخپون و بخیصد تن دیگر را بکوه\nاشتر باد امر صعود کردند که هر چند از باغیان را بیابند اسیر و دستگیر نمایند و ایشان بهر دو کوه برشده چند\nقرد گاو با چند رأس بز از مواشی و دواب اشرار را بدست آورده و از آدم هیچ ندیده شب هنگام نزد سردار گل\nمحمد خان و سپهسالار غلام حیدر خان که باهرسه فوج پیاده در اندرون دره نچیل فرود شده بودند باز گشتند\nو درین شب که جمعه و هشتم ماه صفر بود افواج قاهره و مردم ایلجاری آتش افروخته بغاة را دیده رو بروشنی\nآتش نهاده ابراسا قلال کوه را تمام فرا گرفتند و باغیان آگاه گشته مال ومواشی خود را فرو گذاشته جنگ\nکنان خویش را از ورطه هلاکت بیرون کشیدند و هفتاد تن مقتول وصد تن مرد وزن از ایشان\nدست گیر شدند و چهار هزار گاو و گوسپند و بز بدست ابطال (۱) رجال افتادند و از لشکر پادشاهی بایر جانفخان\nکپیتان مجروح گردیده یکتن از ایلجاریان مقتول و شش تن زخمدار گشتند و چون روز شد\n\n(۱) ابطال\nبفتح اول\nوسكون ثانى\nجمع بطل بمعنی\nدلیران"}
{"book": "adl0009", "page": 553, "text": "(٥٣٣)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nهشت تن از بزرگان کفار یشا کر که از ورود افواج قاهره در آنجا آگاه و خوف ناک شده بودند در عسکر گاه\nنزد سپهسالار حاضر آمده خبر دادند که مردم درۀ میل از ترس سپاه پادشاهی مساکن خود را فرو گذاشته\nدر پشۀ کر جای گزیده اند و سپهسالار آنها را از راه کتل پته کان رخصت باز گشت داده سیف الله خان حاکم\nدرۀ نیازی را با مردم ایلحاری از راه درۀ نیازی بالای بناه کاشت و او رفته با باغیان در آویخته بیست و چهار تن\nاز ایشانرا خون ریخته شصت تن از مردان و زنان آن بد روشانرا دست گیر ساخته مابقی از راه فرار جانب وادی\nادبار رهسپار شدند وسیف الله خان اسیران را با خود برداشته مظفر و منصور لوای مراجعت جانب عسکر گاه\nافراشت و مقارن اینحال سه تن از اولاد واحفاد بر کذ معاذالله خان پسر ارسلاح خان جبار خیل که معاند دولت\nو معاضد اهل جهالت بودند در وقت عبور از آب کنر گرفتار دست کرنیل محمد امیر خان گردیده باویگر زندانیار\nملحق شدند و همدر خلال قتال و جدالیکه بشرح رفت حضرت والا مير يوسف بيك و ابراهيم بيك و محمد امير بيك ذكر صدور\nایلخانی و محمد کریم بيك و يزدان بخش بيك وعليجان بيك ورضا قلى بيك و مرتضى بيك و سيد رضا بخش خان فرامين\nمیران هزاره دایزنگی را بعزم استمالت هزاره باغستان بفرمان طلب در کابل خواسته سروتن همگنان را بخلع نصیحت آگین\nفاخره آراسته با آنکه در غزنین و جلال آباد ولغمان وغیره ولایت آتش قتال چنانچه مرقوم شد شعله ور بود بنام بزرگان\nایشان هزاره\nهیچ در خاطر راه نداده روز هشتم مذکور ماه صفر فرامین موعظت آئین بنام میر محمد عظيم بيك و كلى بيك\nو غیره رعایای قوم سه پای دایزنگی و ملا علی شیر و علی نظر اوقی و قاضی محمد عسکر وعبدالله معروف باول مهية\nطائفة دايه وقولادة شهرستان و بزرگان طوائف زاولی و سلطان احمد و مردم ارز گان و شوی وجوی و غیره هزاره\nباغستان اصدار فرمود که چون شما مردم را مسلمان و پیرو قرآن و امت پیغمبر آخرالزمان میدانیم از راه اندرز\nونصيحت می آگاهانیم که مير فيضك بيك واقبال بيك و محمد رضا بيك سه پای متوطنين جبال غرب شمالی و شرق\nجنوبی نهر هیرمند به توفیق لطف پروردگار و تائید بخت بیدار رشته اطاعت دولت را بگردن نهاده قرین سعادت\nشده اند واز شما تاکنون هیچ امریکه مشعر باطاعت و انقیاد باشد روی بروز نیندازه است لهذا میگماریم وغرض\nاز نوشتن ما آنست که شما نیز بمثابه آن سه تن ربقه متابعت را برقبه قبول نهاده مشمول امن و امان شوید پیر\nدر بنوقت میران دایزنگی را بمحض انتظام مهام شما مردم طلب حضور فرموده گاینگا لا زمست مسطور نمودیم و هر چه\nرا که نوشتیم بآنها سپرده تعلیم و تلقینیکه سزاوار حال و شایان احوال شما بود همه را القا کردیم و امر نمودیم\nکه از طرف خود نیز برای شما نوشته دلالت و هدایت کنند که چون شما مردم را مسلمان میدانیم و بر مسلمانار\nاطاعت امیر اسلام واجب است و ترك آن بامر خدا و رسول عصيان وطغیانرا موجب پس نباید که سر از خط\nفرمان بیرون کشیده کام بنی را برخود ثابت کنید میباید چون دیگر طوائف هزاره فرمان پذیر کشته کار را\nبجائی نرسانید که بزور سپاه رهسپار طریق اطاعت شوید و آنوقت پرده از روی کار برداشته آید اینک میران\nدایزنگی را از راه اتمام حجت گسیل داشتیم که بزبان دوستی ومحبت و وعظ و نصیحت بشما سخن رانده و از العاف\nو مراحمیکه نسبت بشما داريم نيك فهمانده جواب بخواهند وشما نيز البته از روی عقل ودور بینی امری را که\nبدنیا و آخرت موجب ثواب باشد روی کار خواهید آورد تا حاجت بلشکر کاشتن نشود و خود شما سپاه دولت\nاسلام باشید و هر عهد و پیمانیکه این میران باشما در میان نهند موثق و از جانب دولت دانید زیرا که اختیار داده\nشده اند که از هر قرار مداری روی کار آرند و با شما معاهده کرده لطف و شفقت نمایند مواسه (۱) آنها را که بدر دولت (۱) مواسه\nو بهبودی شما باشد منظور و قبول داریم و قابل تصدیق و امضا میدانیم و هر گاه پذیرای اطاعت نگشته از گفته آنها سرباز بمعنی قرار\nزدید همانا خود آنها شما را بقهر و عنف مطيع و منقاد خواهند ساخت و ماهم ازین امر هرگز نگذریم تاشمارا رعیت داد\nو خراج ده نسازیم و شما اینوقت را که از در لطف سخن میرانیم غنیمت دانید فقط و اینفرامین را که همه يك مضمون عرصه ور\nیافت از حضور اقدس تفویض میران دایزنگی شده و آنها نیز خواه بصلح و خواه بجنگ استمالت وهدایت و اطاعت\nمردم باغستان هزاره را بر عهده گرفته رخصت باز گشت یافتند و عساکر خود رفته فرامین مذکور درا چنانچه باید\nبمردم مزبور رسانیدند و همدر روز صدور فرامین هزاره جان حکمران غزنین را از حضور مرحمت ظهور\nاقدس ۳ الا در باب فوج پیادۀ مردم درانی که پس از تار و مار شدن مردم اندری وارد غزنین شدند اصدار شار"}
{"book": "adl0009", "page": 554, "text": "(٥٢٤)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nشد که کمیل کافی نموده از آنجا کار وزورود کابل کار گذاران مردوجی نان وگوشت پخته از دولت بآنها\nداده آید وهم مردم هزاره جاغوری را که بذریعه عریضه از حضور انور والا خواهش لشکر کشیدن بالای\nمردم اندری کرده بودند و حضرت والا عریضه ایشانرا در بار عام خوانده گوش زد خواص وعوام نموده\nمردم اندری را لعنت ونفرین وطوائف جاغوری را تحسین و آفرین فرموده نوید ومژده احسان داد ومقارن\nاینحال سردار محمد حسن خان وجنرال غلام حیدر خان دوست محمد خان کشوازی را مأمور نمودند که راههای\nعلاقه کنواز را نيك محافظت نموده اگر فرارین مردم اندری از آنحدود عبور و مرور نمایند گرفتار سازند\nچنانچه او یارمحمد خان بن میراحمد خان تکی را که از کابل گریخته در نرد اورخته پناه گزیده بود زد سر داد\nذکر عزل عمال بدخشان و مأمور شدن عمال جدید\nو جنرال مذکوران آورده ایشان اورا محبوس وروانه کابل نمودند و همدرین هنگام میرزا عبدالرحیم خان ومیرزا\nعبدالعلیخان وميرزا سكندر خان سر دفتران بدخشان و خان آباد ورستاق وغیره از جهت قطع محاسبات ایشان\nبفرمان طلب درکابل آمده چون بیکارگی کرده بودند معزول شده از تغیر ایشان در روزجمعه پانزدهم ماه صفر\nسید خلیل شاه خان بایچق تن نویسنده زبردست بد دفتری خان آباد و میرزا محمد ابراهیم خان با چهار تن نویسنده\nدر بدخشان و میرزا بادل خان در رستاق بمنصب سر دفتری سرافراز کشته از کابل در مواضع مذکوره رفتند\nوازانسوی سپهسالار غلام حیدر خان که در وزش در اندرون دره نجیبل از پیش رقم شد در روزیکشنبه هفدهم\nماه صفر الزمان درۀ مذکوره اردويش را كوچ داده در اخیر درۀ مزبوره ودهن درۀ قراجغنان بموضع تيمور\nحصار فرود آورد و در تجا مردم درۀ توپا زدش آمده اظهار اطاعت کردند واسلحه وآلات حربيه خودرا\nبرطبق خواهش سپهسالار تفويض وتسليم خدمة پادشاهی نموده سرخط فرمان نهادند و همدر نجا یکصد و سی خانه\nوار از کفار سکنه شاما حاضر اردو گردیده بشرف دین اسلام مشرف شدند و همچنین هفتاد خانه دار از کفار\nذکر فتنۀ مردم ترکی وعلی خیل وفلنر\nسکنه درۀ تریتا دین مبین اسلام را اختیار کرده رشته اطاعت بگردن نهادند و مقارن اینحال مردم تکی که مال\nعبدالمجید خان حاکم خودرا چنانچه از پیش رقم کشت باوجه نقد که از دولت در نزدش بود تاراج کردند ومحمد\nاکبر خان بن محمود خان جانب دار حاکم شده اورا از چنك اشرار مردم تکی و محمد نعیم نام وصد باشی محمد\nبدیرخان اندری خلاص کرده باخود در قلعه بهاولخان بردو اشرار مردم ترکی از قفای او لشکر کشیده بفاصله\nبعیدی از قلعه مذکور رسیده بپای شرارت ایستادند تا که احمد خان و پیرمحمد خان نامان ترکی برغم گروه اشرار\nباهمی در رسیده بطریق معاونت حاکم بر گرفتند بعد جمعیت بغاة ما یوسانه بازگشتند وعبدالمجید خان با جانب دارانش\nعیال واطفال شیر جانخان ویارمحمد خان پسران میراحمد خان وسعيد خان وسلطان خان وشیرخان نوروز خیل را\nدست گیر کرده در غزنین فرستادند واز مشاهده اینحالت صدباشی محمد بدير خان اندرى باخاصه داران تحت رايت\nخويش نزد عبدالرشید خان حاكم علی خیل رفته و هشت روز درنك كرده چون از بغاوتش خبر نداشت چیزی\nنسبت بدو نگفته و نکرد بعد از راه فرار بنزدکان طایفۀ اندری که فرار کرده بودند ملحق شد وحکمران غزنین\nدو از ده تن زن و پسر ودختر وكنيز پسران میراحمد خانرا پس از وصول درغزنين روانه کابل ساخت و اینوقت\nمردم علی خیل که شرح بغاوتش از پیش اشارت رفت اظهار مطلب کرده در خفا با مردم تکی معاهده کردند\nو عبدالرشيد خان حاكم آن مردم بفر است دانسته از عهد و پیمان هردوطایفه بمیرزا احمد علی خان حکمران هزاره\nجاغوری کانا خبر داد که آماده معاونت او باشد وحاکم جاغوری بنابر پیام کافی او دو تن جاسوس در بین مردم\nعلی خیل فرستاده مکشوف داشت که مردم هر دو طایفه واقعاً معاهده بغاوت کرده با هم قرار داده اند که هزاره\nجاغوری و مردم توخی را نیز بهروسیله و واسطه که بتوانند در شرارت با خود یار و مددکار سازند و میرزا احمد علیخان\nحاكم جاغوری چون از مفسدت مردم مذكور نيك آگاه گشت بدون آنکه امری از پیشگاه حضور والاشرف\nصدور یابد دوازده هزار تن پیاده وسوار از مردم جاغوری آمادۀ پیکار ساخته بسرعت و شتاب بدر کرد کی\n(۱) تدمیر هلال گردانیدن\nمیرزا محمد ابراهيم خان وجمشيد خان بن باقر سلطان هزاره رهسپار نموده امر کرد که دردرۀ میزان واقع مقابل\nومتصل طوائف ترکی و توخی و علی خیل رفته دایره کنند تا اگر مصدر فتنه شوند بتدمير (۱) ایشان گرایند"}
{"book": "adl0009", "page": 555, "text": "(٥٣٥)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nو مکتوبی از طرف خود بمردم طوائف مذکوره فرستاده پیام داد که اکر از جادهٔ اطاعت پادشاهی قدم بیرون\nننهاده طریق غوایت نسپارند هر آینه مترصد قتل و تاراج باشند و پس از ورود لشکر جاغوری بدرهٔ میزان و وصول\nنامهٔ حاکم جاغوری بزرگان طوائف توخی و علی خیل و ترکی از اتحاد و موافقت مردم جاغوری مایوس گردیده\nبلکه ایشان را قاتل جان و ناهب (۱) مال خود دانسته رشتهٔ شرارت ایشان گسیخته شد چنانچه از راه معذرت\nنزد حاکمان ایشان شده زیان ضراعت عفو تقصیر خواستند و مالیات دیوانی را که از وقت تاراج نمودن\nعبد المجید خان حاکم ترکی که از پیش بشرح رفت تا اینوقت لیت و لعل کرده نداده بودند وعدهٔ رسانیدن داده\nسر بخط فرمان نهادند و حضرت والا از عرائض کار پردازان والا بماجرا آگاه کشته در روز پنجشنبه بیست و یکم\nماه صفر مردم جاغوری را از صدور این منشور مرحمت دستور درین دعایا و برایا مفتخر و مشهود فرمود که\nاز اخلاص و ارادت مردم جاغوری اعلیحضرت ما را کمال رضامندی و خورسندی حاصل است فقط و حاکم\nجاغوری پس از مطیع و منقاد شدن طوائف سه کانه علی خیل و ترکی و توخی لشکر قومی مردم جاغوری را رخصت\nباز گشت جانب مساکن ایشان داد و در خلال این احوال سردار محمد حسن خان حکمران غزنین باقاعهٔ جهانگیر\nواقع علاقهٔ گیلان رفته مردم حادثه رسیدهٔ اندری و غیره را که از بیم سیاست پادشاهی خویش را در گرداب\nتباهی میدیدند تسلی نموده و مفسدین اندری را که فرار دشت ادبار شده بودند تجسس و تفحص فرار گاه کرده\nو مواضع نزول و فرود آمدن و دخول و خروج ایشانرا نيك استحکام داده امر کرد که اگر دستیاب شوند\nگرفتار نمایند بعد راه مراجعت برگرفته روز دوشنبه بیست و پنجم ماه صفر وارد غزنین شد و مقارن اینحال\nفضل الدین خان حاکم کلات حسام الدینخان صد باشی را باچند تن از پیادگان ساخلو بتعاقب اشرار طائفهٔ ترکی و غیره\nکه فرار کرده بودند کماشته و او عیال و اطفال متمردین را از علاقهٔ خاکه دست گیر ساخته در موضع نازی\nآورده محالی لعل کل نام فرود کرد و مفسدین در شب بعزم تصرف و استرداد عائلهٔ ایشان حمله کرده باحسام الدینخان\nصد باشی در آویختند و او دو تن از ایشانرا کشته و چند تن را زخم رسانیده یکتن از پیادگان ساخلو نیز جراحت\nبرداشته بقیهٔ فتنه انگیزان بی نیل مرام بگریختند بعد صد باشی حسام الدینخان گرفتاران را برداشته در کلات آورد\nو بزرگان فتنه جویان اندری و ترکی و غیره که در موضع صرعه واقع علاقهٔ هوتك فراهم شده بودند مردم آنجا را\nاغوا کرده آتش فتنه برافروختند و از جملهٔ نواسهٔ مشت باز آخندزادهٔ مرحوم و شیر جانخان بن احمد خان ترکی\nو قمر بی خان نباده تره دین زن بارهٔ فساد شدند و حکمران قندهار ازین فتنه اشرار آگاه گردیده سکندر خان سر\nهنك بدر جنرال غلام حیدر خانرا با دو بیرق پیادهٔ ساخلو از قندهار و يك بيرق از خاصه داران مقیمهٔ\nعلاقهٔ هوتك و دو بیرق خاصه دار مقیمهٔ کلات و صد تن سوارهٔ نظام و شش ضرب توپ قاطری بعزم استیصال آن\nمردم نکوهیده خصال مأمور کرد و اینواقعه از عرائض حکمران قندهار بسمع فیض مجمع والا رسیده در روز\nجمعه بیست و نهم ماه صفر غلام حیدر خان جنرال را که در غزنین توقف داشت فرمان کرد که آمادهٔ پیکار اشرار\nشود چنانچه حرکت او از غزنین بدانوبو بفرمان دوم حضرت والا مذکور شده می آید و از آنسوی سکندر\nخان سرهنك وارد کلات شده محمد اکبر خان و قوتی خان و محمد زمان خان شاه علم خیل رو از اتفاق یاغیان\nبرتافته از راه انابت نزد محمد اکبر خان حاکم هوتك شده از در ضراعت عفو تقصیر خواستند و همچنین آقایان\nخان اسحق زائی باچندتن دیگر از راه گمراهی باز گشته نزد حاکم مذکور آمدند و ازین اصطکاک در بین اهل شقاق\nدست داده جمعیتیکه در صرعه فراهم شده بودند سبیل افتراق پیش گرفته پراگنده گشتند و بعضی از مردم نفر\nنیز که در فتنه بادیگران انباز بودند راه مساکن خویش پیش گرفتند و از جمله میر حسن نام معروف زائی که\nسر حلقهٔ ره نوردان طریق گمراهی بود دست گیر گردیده در نزد حاکم هوتك محبوس شد و محمد غیاث خان باخوانیه\nمحمد خان و هزار تن سواره و پیاده از راه خدمت دولت بامداد علاقهٔ صرعه در توخته سرگرم پیکار شدند تا که\nمکتوب التفات اسلوب از حکمران قندهار باشرار صرعه رسیده دست از کارزار باز کشیدند و بزرگان سرود اشتکان\nاز راه انابت نزد حکمران قندهار شده خواستار عفو تقصیر گردیدند و حوالهٔ جنایت و خطا کاری خود را بجور و تعدی\n\n(۱) ناهب\nتاراج کننده"}
{"book": "adl0009", "page": 556, "text": "(٥٢٦)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nملا نجیب قاضی علاقه هوتك نمودند و بعرض اظهار رسانیدند که او مبانی از وجه نكاحانه را اول تحویل کار گذاران\nپادشاهی کرده بعد از شنیدن آوای شور وغوغای مردم اندری وجه را پس گرفته داخل علاقه مرغه شد\nو با محمد شاه خان هموتکی دمساز وانباز گشته فتنه آغاز کرد و مبلغی را از وجه دولت باو داده بگرد آوردن\nمردم مرغه گماشت وخود در سوری رفته مردم آنجا را بمخالفت دولت بر انگیخت و بر هر خانه یکمن گندم\nجهت علوفه بغاة انداز کرد وفتنه بزرك بروی کار آورد و او ماجرا را خدمت حکمران قندهار نگار داده وی\nعرض پرداز پایه سریر سلطنت شد چنانچه حکمی که از حضور اقدس بشرف صدور پیوست در بخش ذکر میشود\nورود محمد انشاء الله تعالى وبصدر خلال احوال مذکوره ماه صفر حکمران هرات که راه زیارت عتبة علیا بر گرفته بود\nسرور خان وارد کابل شده با علماء وفضلاء وسادات دار النصرت هرات و اطراف آن که بعضی بفرمان طلب و برخی بعزم تقرر وظیفه\nحکمران هرات وامتحان پایه علم وكمال ایشان با او همراه آمده بودند شرف بار حاصل کرده میان عمر جان صاحبزاده و حاجی حوض\nدر کابل کرباسی و محمد یوسف خان پارك زائی و محمد جان خان بن زرداد خان سرهنك وفيض محمد خان بن تاجو خان اسحق زائی\nوحاجی میر یوسف ولاله یعقوب بادوئی وادراکش و نورالله خواجه چشتی ومیر سید محمود میر مستوفی و میر عبدالرسول\nخواجه زادگان میر حامد و مقصود بيك وكريم داد بيك پسران فتح الله بيك فيروز كوهی که شرح افعال ناراستی ایشان\nاز عرایض واقعه نگاران آنجا بگوش دادنیوش حضرت والا رسیده بود لنظربند محکمه کوتوالی گردیده روزی\nسه دفعه حاضری دادن برای ایشان حکم شد که پس از تحقیقات ومكشوف شدن صدق وكذب واقعه نگاران جزا\nداده شوند و با مورد احسان ملوکانه آیند و پس از صدور الحکم در روز سه شنبه چهارم ماه ربیع الاول سال ١٣٠٤\nهزار و سه صدو چهار هجری جنرال غلام حیدر خان را که مأمور شد دك در مرغه افزونی اشارت رفت از حضور\nوالا فرمان شد که از غزنین رهسپار علاقه هوتك ومرغه گشته مکافات کردار اشرار آن نواحی را بکنار\nروزگار ایشان نهد و از جمله محمد اسلم خان توخی ونواسة مشك عالم وشير عثمان پسر میراحمد خان ترکی وغیره که\nمردم مرغه را اغوا نموده اند تا بتواند همه را دست گیر نماید وهم مردم ناوه را که گوش بآواز شرارت آنها\nنهاده اند سزاد هد و هم از احوال سکندر خان پدر خویش که بعزم تدمير مفسدین بداشری راه الصوب پیش\nگرفته است خودرا آگاه ساخته باتفاق وصوابديد همدیگر قلع مادة فساد کنند چنانچه جنرال غلام حیدر خان\nاز غزنین براه افتاده و با افواج قاهره در ناوۀ گیلان رسیده رحل اقامت انداخت و از انسوی بزرگان مردم مرغه که\nنزد حکمران قندهار شده چنانچه آنفاً بشرح رفت عفو تقصیر خواسته و او عرض پرداز حضور انور شده بود\nنامه دیگر مشتمل برمضمون اطاعت نزد سکندر خان سرهنك فرستاده اظهار هواخواهی کردند واو پذیرفتن\nاستدعای ایشان را مشروط بأن داشته نگار داد که اگر از در صدق مطیع ومنقاد دولتند بزرگان شرارت بنیان\nمردم اندری و ترکی را که در مرغه پناه گزیده اند گرفتار ساخته بکار گذاران پادشاهی بپارند والا خود را\nدر ورطه هلاک پندارند و بزرگان اشرار ازین نامه و پیام سکندر خان و طریق اطاعت اختیار کردن مرغئیان\nآگاه گشته دوباره روی فرار بسوی علاقه کاکری نهادند و با عیال و تعلقات محمد شاه خان که از راه فرار در علاقه\nتوخی رسیده بودند و مردم ناوۀ توخی سر راه آنها را گرفته خواستند که دست گیر نمایند مجادله دست داده یکی\nاز نوکران محمد شاه خان مقتول و چهار تن مجروح گشتند وسه تن از مردم توخی زخم دار شدند و مردم\nبا وزائی طرف دار عیال های محمد شاه خان شده از چنگ دلبزان توخی خلاص کردند و همدر خلال این احوال\nنیاز محمد خان انابگز خیل که از کردار ناهنجار خودش فرار دولت بهية انگلیس شده بود از شنیدن شورش مردم\nاندری وترکی و علی خیل وهوتك وغيره که بشرح رفت هوای فتنه بباغ دماغش جا گرفته در هری پور نزدسردار\nولی محمد خان رفته مطالبه وجه معاونت کرد که از وجه او داخل افغانستان شده شورش در مملکت انداخته\nسلطنت را برای او حاصل نماید و او بنابر آن که کوه موش را ازین برکندن آسان تر است از خلل در دولت پادشاه\nموقف انداختن تمنای او را واهی دانسته نپذیرفت وازرد وی مأیوس گشته در پشاور نزد سردار عبدالخالق خان\nمعروف بجلئوخان شد تا از وی بر مرام خویش فایق شود او نیز استدعا و تمنای او را شاق دانسته با نجاح مأمولش\nنپرداخت و این امر از عرایض واقعه نگاران آنجا بگوش صدق نیوش حضرت والا رسیده در باب عموم فراریان"}
{"book": "adl0009", "page": 557, "text": "(٥٢٧)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)\nفتنه جو ومخصوص بزرگان طوائف اندرى وترکی وهوتکی در روز ششم ماه ربیع الاول سردار عطاءالله خان\nسفیر دولت بهیه برطانیه ومقیم کابل را مکتوباً اعلام فرموده ومحصل مضمون آنرا بجنرال میراحمد خان سفیر\nدولت افغانستان ومقيم کلکته ارقام فرمود که چون مردم کاکری خود را منسوب برعایای دولت برطانیة عظمی\nنموده ومتعلق بآن دولت پنداشته اند چنانچه کارگذاران آندولت بر وفق پندار آنها در علاقه کاکری کردش\nونشست وبرخواست دارند واقتضای دوستی واتحاد دولت انگلیس با افغانستان چنانست که فتنه جویان اندری\nوغیره را که دران علاقه جای گرفته اند گرفتار نموده تفویض کار کتان ایندولت نمایند واگر دولت افغان مجبور\nاست که باید لشکر در آنجا فرستاده قلع مادة فساد کند واز لشکر كشتن ویا مردم مفسده خو لوای مقابله افراشتن\nامر نایکو بروی کار خواهد آمد ومردم افغانستان دراشتباه خواهند افتاد که مخالفین ما از چه رهگذر در علاقه\nمتصرفی پنداشته دولت انگلیس جای گزیده فتنه می انگیزند فقط وعلاوه بر مضمون فوق مرقوم داشت که تا\nمعلوم شود که کار گذاران دولت انگلیس این بحث را جواب بگویند یانكویند در هردو صورت غرض ازین\nنامه فرستادن اتمام حجت نمودنست زیرا که دولت افغان ناچار دفع بانیان فساد را که در آنحدود پناهاد شده اند\nمی کند اگر نکنند پی هم ضررو نقصان ایشان بمردم مملکت افغانستان میرسد چنانچه ازان جمله محمد شاه خان\nغلجائی پس از آتش فتنه افروختنش در حدود ترکی وعلی خیل وهوتك در بيوار وكرم نزد عطاءالله خان جای گزیده\nمردم زرمت وجاجی را اغوا کرده طبل بلوا می نوازد ودرصورتيكه دولت انگلیس این گونه اشخاص را بدست\nندهد البته لشكر افغان بدان مواضع گماشته میشود که رفع مادة فساد كند ونیز مسطور فرمود که این مکتوب\nرا از ملاحظه کار گذاران دولت انگلیس بگذراند وهر چه از لاونعم که بگوید معروض حضور نماید فقط وهم\nسیاهه اسامی مفسدین را ملفوف اینمکتوب در کلکته فرستاد تا انگلیسان همه را شناخته چاره کار نمایند ومقارن\nاغوال سردار محمد عمر خان وسردار احمدخان پسران امیركبير وسردار محمد اسمعیلخان بن سردار محمد زمانخان که از ناحیه\nحال ایشان آثار مخالفت دولت هویدا گشت باعيال واطفال ومنسوبان خویش بامر حضرت والا راه اخراج\nجانب پشاور پیش گرفته وارد آنجا شدند وهم از حضور اقدس دوهزار روپیه چهره شاهی انگلیسی با یکجلد\nپوستین سنجاب برسم امداد بتوسط محمد اکبرخان مأمور فروش بادام ومقیم پشاور بعبدالملك خان پسر امیربخارا\nمرحمت شد وهم درینوقت الله یار سلطان کدخدای هزاره قلعه نو وحسن بهادر وکپيل ويا به بيك و جيهان بيك\nوشاه نظر بيك وباقی بهادر که بفرمان طلب حاضر کابل شده بودند شرف بار حاصل كرده از جمله محمد خان\nنظام الدوله که از ناراستی خویش زندانی شده بود همچنان در تحت شحنه عتاب مانده دیگران مشمول عواطف\nپادشاهی شدند چنانچه دویست سوار کشاده بر طبق سواران کشاده هیات بدیشان مرحمت گشت وامر شد که\nبهر صد خانه وابر یگتین کدخدا قرار داده از هر ده خانه وار يك سوار کشاده نگاه دارند ومقارن اينحال بسیاهه\nخسارت وخيانت محمد سرور خان حکمران هرات که بامندهای خودش چنانچه از پیش رقم گشت در کابل\nآمده شرفیاب حضور اقدس شده بود بواسطة اهل ديوان بمطالعه ساطعه والا رسيده معاتب واز حکومت\nهرات معزول گشته مبالغ کلی بعد از ثبوت بالای او حواله شد ودر روز هفتم ماه ربیع الاول از حضور\nانور جنرال غلام حیدر خانرا فرمان شد که چون جماعه اشرار از علاقه مريمه فرار کرده داخل وادی ادبار\nشده اند افواج قاهره را پس از انتظام مهام آتولا کوچ داده در ایام زمستان بمنازل مردم تاجکیه اطراف شهر\nغزنین که مردم اندری را مانع نشده جا داده بودند از روضه تا كشك وغيره مقام دهد و خودش شرفياب\nحضور کردد وبعضی امور را دستور العمل گرفته بدر رفته بتعمیل آن پردازد واز اندوی پس از حاضر آمدن\nيكصد وسی تن از کفار سكنة موضع شاما در نزد سپهسالار غلام حيدر خان چرخی چنانچه از پیش بشرح\nرفت مردم درۀ میل نیز از راه معذرت نزد او آمده زبان ضراعت عفو تقصیر خواسته واو عذر ایشانرا\nپذیرفته در روز هشتم ماه ربیع الاول اردورا از تیور حصار کوچ داده در موضع برن فرود آورد وهزار\nميل تفنك از مردم دره جات لغمان که تا زمان محارباتیکه مذکور گشت بمحافظ فرمان ننهاده بودند گرفته بدار\nالسلطنه فرستاد وششهزار گروه شیرو که یکيسار جهالت بر شده بودند پرداخته بسیار تن را به پیش راهی"}
{"book": "adl0009", "page": 558, "text": "(٥٢٨)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nمردمیکه عصیانم شده بودند دست گیر ساخته همه را در غل و زنجیر انداخت و بانتظام مهام آن نواحی مشغول\nو مواظب گشته و نظم و نسق بروی کار نهاده در جلال آباد باز گشت و در خلال اینحال حضرت والا را از\nعرایض جنرال غلام حیدر خان وسکندر خان سرهنگ بر طوائف جال فراریان فساد پیشه اطلاع دست داده\nدر روز یازدهم ماه ربیع الاول سکندر خان را ارقام و اعلام رفت که از مردم بانو زانی که جانب داری عیال\nو تعلقات محمد شاه خانرا نموده از گرفتار شدن باز داشته اند باز خواست سخت نماید و از دیگر سو جنرال غلام\nحیدر خان افواج قاهره را از وسط دره گیلان کوچ داده از راه مراجعت در دهن دره فرود آورد و دوتن\nرا در علاقه کاکری مأمور جاسوسی کرد که از غنیم و اراده و گفتار و کردار مفسدین که از طریق فرار\nدر آنجا رفته مسکن گزین شده اند علم حاصل کرده او را آگاه کنند تا بر وفق مقصود هم چه بهبود باشد\nبروی کار آورده شود و هشت روز در قلعه تاج واقع دهن دره مذکور درنك كرده بعد از انجا باسپاه رزم\nخواه رو براه نهاده در اخیر علاقه آب ایستاده فروکش نموده چند روز جهت انتظام مردم ترکی و غیره مکث\nنمود و در خلال اینحال مردم قلندر جاغوری که قبل از این مردم ایدی نصف مالیات اراضی خود را رسانیده\nو نصف دیگر را وعده رسانیدن داده بودند نرسانیده بنابران میرزا احمد علیخان حاکم کس برای حصول آن\nفرستاده مردم مذکور پیام دادند که تا خدا بخش خان و لالا علیمردان هر دو تن بزرك ایشان که بپر محمد خان\nسابقه حاکم جاغوری آنها را در کابل فرستاده است مراجعت نکنند بقیة مالیات ایشان بوصول نمی پیوندد\nچنانچه هر دو تن از حضور والا رخصت باز گشت حاصل کرده چون وارد سنگماشه شدند میرزا احمد علیخان\nدو رأس اسب سواری بایشان داده رخصت نمود که بمنزل خود رفته مابقی وجه مالیه دیوان را رسانند و مردم\nمذکور از دادن وجه سرباز زده ایشان کس نزد حاکم فرستاده پیام دادند که بدون زور و فرستادن لشکر این\nمردم سر بخط فرمان نمی نهند و حاکم در روز دوازدهم ماه ربیع الاول اسمعیل نام طائفه بابه را با مردمش در\nعلاقه قلندر فرستاده خود نیز از قفای ایشان با دویست تن پیاده سانخورچی از سوار که همراه داشت رهسپار\nگشته در موضع گلزار رسیده توقف نمود و مردم چهار دسته جاغوری آگاه گشته سواره و پیاده ایشان\nره نورد طریق خدمت شده جمع کثیری در موضع مذکور بحاکم پیوستند بعد خدا بخش خان بالالا عليمردان\nو بختیاری نامان نزد میرزا احمد علیخان آمده از مردم ایشان پیام آوردند که جمشید خان و بزرگان چهار دسته\nرا بفرستد تا بقیه وجه مالیه بایشان داده آید و حاکم استدعای ایشانرا پذیرفته جمشید خان و بزرگان چهار دسته را\nفرستاده هر سه تن را نزد خویش نگاهداشت و قلندریان چون باهم قرار داده بودند که ایشانرا با خود متحد\nو همداستان ساخته و همچنین با مردم هز خیل و ترکی که هنوز چنانچه باید سر در خط فرمان ننهاده اند نیز معاهده\nکرده شورش آغاز کنند جمشید خان و غیره فرستادگان حاکم را بيك طلاع خسارت اوضاع خویش تقسیم\nنمودند که هريك را جدا جدا دیده با هم سخن رانند و مراد حاصل کنند و اگر اندیشه شرارت پیشه ایشان را\nنپذیرند همه را بقتل رسانند و فرستادگان حاکم بواسطه یکی از خود آن مردم پنهاد از قرار داد ایشان آگاه\nگشته بهر وسیله و حیله که توانستند خود را ازین تنگره شرارت پژوه بیرون کشیده نزد حاکم رسانیدند و او\nهر سه تن بزرگان آن خسارت توامانان را که نگاهداشته بود محبوس نموده در سنگاشه فرستاد و مردم قلندر\nاز حبس بزرگان خود خبر یافته جمعیت کرده از راه ضلالت وارد قلعه هل داد گشته بعزم مدافعه لشکر پادشاهی\nمستحکم جای گزیدند و میرزا احمد علیخان حاکم در شب مردم چهار دسته جاغوری را با پیادگان ساخلو امر یورش\nکرده جنك خفیفی روی داده باغیان تاب مقاومت در خود ندیده قلعه را فرو گذاشته در تاریکی شب راه فرار\nبر داشتند و لشکر مأمورۀ حاکم قلعه را متصرف گردیده و آتش زده با علوفه و ازوقه که در اندرون و بیرون آن\nبود تمام بسوختند و از تقدیر حی قدیر در قوت برف باریده حاکم و لشکرش را از ستیز و آویز باز داشت چنانچه\nتنبيه و تهدید بغاة را فرو گذاشته راه بازگشت جانب سنك ماشه برداشته مردم چاردسته را باوطان ایشان رخصت\nرفتن داد و تدمیر گروه شریر را موقوف بوقت فرصت نمود و از آنسوی در روز بیست و یکم ماه ربیع الاول حضرت\n\nنی مردم قلندر\nجاغوری"}
{"book": "adl0009", "page": 559, "text": "(٥٢٩)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nولایت از عرایض محمد اکرم خان حاکم هوتك وسكندر خان سرهنك بشرارت و اغوای قاضی ملا نجیب که\nبغاوت ومفسداتش از پیش بشرح رفت استحضار دست داده حاکم وسرهنك مذکور را فرمان کرد که باتفاق\nفضل الا فغان حاكم كلات سوار و پیاده کاشته آن مفسد شریررا بابیان و اطفالش در هر جا که بیایند دست گیر\nکرده در غل وزنجیرش اندازند وهم در خصوص مردم مرغه که از راه ابایت پیش آمدن ایشان سابقاً مذکور\nگشت مسطور فرمود که سهل نداشته مفسدین ایشانرا گرفتار ساخته آنقدر جریمه بالای مردم مرغه حواله\nکرده حصول نمایند که تا پنجاه سال بعد ازین بخیال خویش نیایند ونیز از هر خانه يك ميل تفنگ و يك قبضه\nشمشیر بستانند واگر کسی از خود نداشته باشد زجراً از دیگرجا بالای او خریده بگیرند و مردم تفرقه مستبصر\nگشته بدون دلالت رهسپار هدایت و اطاعت شده اند از هر خانه یکمیل تفنك و يكقبضه شمشير وبجزوبيه\nسیاسه بوصول رسانند و ایشان بتعمیل امر والا پرداخته ومحصلان شدید گماشته مردم مذکور را سزای سخت\nدادن آغاز نهادند .\n( ذکر صدور اشتهار ملازمت اشعار )\n( بنام طوائف درانی و بغی مردم غلجائی تیرن )\nصدور اشتهار\nبنام طوائف\nدرانی\nوبغاوت\nمردم تیرن\n(۱)\nاز بحصن\nنشستن قدم\nو مجاز آیه بن\nبیابی\nچون فوج میمنه درانی وارد کابل شده از شرف مشاهده شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان عن گذارش\nیافته داخل فوج نظام شد نظر بقر د وسر کشی طوائف غلجائی که بشرح رفت اشتهاری از حضور اقدس والا\nدر روز بیست و هشتم ماه ربیع اول بنام طوائف درانی شرف صدور یافت که هر که از راه قومی و خدمت دولت\nوملت اسلام هوای ملازمت نظام را در سرداشته باشد نزد میرزا محمد جعفر خان نویسنده میرزا سید علیخان\nامین نظام که در قندهار است و خود او با فوج پیاده نظام درانی بار یاب شده است حاضر شده نام خود را ثبت\nدفتر کند ومقارن اینحال مردم غلجائی متوطنه علاقه تیرن از شنیدن تمر وو سرکشی دیگر غلجائیان که بشرح\nرفت بهوای اتحاد قومی از دادن مالیات دیوانی سرباز زده محمد امین خان حاکم را جواب دادند و هر یکی از جمعیت\nایشان مقدار چهل و هفت مثقال باروت در مقابل قورخانه پادشاهی آماده کرده آستین شرارت بالا زدند وحاکم\nهرچند ایشان را موعظت و نصیحت برترک غوایت نمود از گروه شرارت پژوه بجزغبار فتنه که بآئینه خواطر\nدولتخواهان نشست دیگر چیزی ندید ناگه حاکم از قبول اطاعت ایشان نا امید گشته ناچار نامه بمردم هزاره\nمتمكنه آن حدود نگار داده معاونت خواست و مردم هزاره این امر را باعث بهروزی و مورث سعادت\nو فیروزی دانسته بآماده کردن لشکر الوس پرداخته حاکم را پیام دادند که سر و مال وجان خود را صرف راه\nخدمت ودولت اسلام مینمائیم و از اثر ( ۱ ) پیام وارد آنمقام میشویم و مردم تیرن از شنیدن این خبر\nغمین وحزین گردیده پاداس بیم وامید بچیده گوش بآواز و چشم براه ابراز این آواز نهاده خاموش نشستند\nوحضرت والا از عرایض نابر پردازان آلولا بشرارت ومفسدت غلجائیان علاقه تیرن حالی و آگاه گشته حکمران\nقندهار را فرمان کرد که پایان فتنه وفساد آن مردم کجنهاد را بهر قسمیکه بداند وبتواند گرفتار ساخته وبند\nدر پای ایشان انداخته کمبیل در گاه حقایق پیشگاه نماید و او برعایت آنکه حاکم علاقه تیرن از مردم قزلباشیه بود\nعرض رو افزايه سر و سلطنت شده عذر آن مردم را باین نکته خواست که چون حاکم آنجا شیعه است میخواهد\nمردم هزاره را نیکنام وافغانرا بدنام وملوم خواص وعوام سازد وهم بر طبق عريضه خویش مردم درانية\nآنعلاقه را پیش خوانده شهادت نامه از ایشان گرفته ارسال حضور انور والا نمود که سر کشی مردم غلجائی\nعلاقه تیرن دروغ و گفتار حاکم آنجا بیفروغ است و پس از ارسال داشتن این عریضه حاكم ونزد كان آنمردم\nرا طلب قندهار نمود که آبی بروی کار غلجائیان آرد وعريضه خود را بمحل صدق رساند و حضرت والا از\nعرض او حاكم و نزد كان قوم مزبور را بفرمان طلب در کابل خواست ناراست و دروغ بودن امر مذکور را\nبحضور مکشوف دارد چنانچه راستی گفتار حاکم وجانبداری نائب الحكومة قندهار ظاهر شد چنانچه بعد ازین\nنکارش یافته می آید ومقارن اينحال مردم هزاره میانه نشین که متأصفه در اودیه سهل وهموار مسكن داشتند\nماليات اراضی خود را داده و متأصفه که متوطن جبال بودند به پشت گرمی کوه جهالت از ادای وجه دیوانی\nذکر تمرد\nهزاره میانه\nنشین"}
{"book": "adl0009", "page": 560, "text": "(٥٣٠)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nسرباز زدند و همچنین مردم الکو زائی شعبه شمل زائی سکنه ارغستان نیز محمد عیسی خان ونویسنده علاقه\nخود را جواب داده یکتن از خدمه ایشان را جراحت رسانیده هر دو تن را بضرب سنک و چوب از میان خود\nبیرون کشیدند و حاکم با نویسنده مذکور نزد حکمران قندهار شده داد طلبیدند و او پنجاه تن از سواران نظام\nرا رهسپار ساخته امر کرد که بزرگان آنمردم را گرفته حاضر قندهار کنند و ایشان در وقت ورود سواران\nمذکوره باهل جنك نواخته آهنك محاربه کردند ولیکن سواران پادشاهی ایشانرا فرصت فراهم شدن و دست\nبآلات حرب بردن نداده بزرگان ایشان را گرفتار ساختند و باخود برداشته همه را در قندهار آوردند و پس\nاز اقرار خود ایشان بر خطائیکه کرده بودند سردار نورمحمد خان حکمران قندهار جریمه بسیار از آنقوم حصول\nکرده فتنه انگیزان را بامر حضرت والا محبوساً در کابل فرستاده مدتی زندانی شدند\nمذاکره ذکر گفتگوی کار گذار دولت ایرانی\nکار گذار\nدولت ایران (در باب اقامه واقعه نگار افغانستان در مشهد مقدس و غیره سوانح اینزمان)\nدر باب واقعه و هم در خلال احوال مذکوره اواخر ماه ربیع الاول کار گذار خراسان بامر اعلیحضرت ناصر الدین شاه میرزا\nنگار محمد حسین خان خادمش را نزد میرزا یوسف خان واقعه نگار دولت عالیه افغانستان که در مشهد مقدس اقامت\nافغانستان داشت فرستاده پیام داد که از شهر مشهد بیرون شده رهسپار افغانستان شود و باهمچنان که او در مشهد است\nیکتن واقعه نگار از دولت ایران در افغانستان جای اقامت داده شود و این ماجرا از عریضه میرزا یوسف خان\nبگوش داد نیوش حضرت والا رسیده نکار فرمود که چون جمعی از بدخواهان دولت افغانستان در آنجا و در\nدیگر مواضع مملکت ایران متحصن اند و لث جای گزیده اند بنابران لازمست که از رفتار و کردار ورفتار و مخیم\nوارادة آنان واقف و آگاه باشیم و بامور داخله ایران کاری نداریم که دولت ایران نیز بامور افغانستان مداخلت\nکرده واقعه نگار در همان مامور کند و ازین جواب باصواب حضرت والا دولت ایران ساکت شده دیگر حرفی\nبمیان نیاورد و مقارن اینحال جنرال غلام حیدر خان بفرمانیکه در روز هفتم اینماه چنانچه از پیش رقم کشت بنامش\nشرف صدور یافت از قلعه تاج بالفواج ظفر نتاج حرکت کرده وارد غندی شهاب الدین شد و از آنجا در قلعه\nزرنجان چوری خیل منزل کرده روز اخیر ماه ربیع الاول وارد غزنین گشت و برطبق امر مندرجه فرمان\nمذکور دو فوج پیاده را در اندرون شهرهای داده بقیه سواره و پیاده را در قلعه مردم تاجکه امر اقامت کرده\nخودش در کابل آمده شرف دست بوس حاصل کرد و چون بفرمان طلب برای دستورالعمل بعض امور خواسته\nشده بود بچندی بحضور اقدس معطل گشت و همدرین هنگام چند تن از کفار مشو که در تنگنای کوه مسکن\nدارند بالای مردم مقله از درجات نغان تاخته یکتن از مسلمانانرا بخاك هلاك انداخته دویست راس بزرا یغما بردند\nوسپہ سالار غلام حیدر خان ازین جرأت و جسارت کفار آگاه گشته مردم اسلام سکنه مقله را امر کرد که\nبر کفار مشو از راه انتقام تاختن کنند چنانچه مردم آنجا بامر سپہ سالار آماده کار زار کشته بتاختند و سی و\nدو تن از کفار را کشته هشت تن زن و دختر و پسر اسیر کردند و مال و مواشی بسیار بغنیمت گرفته مراجعت\nنمودند و اسیرانرا برسم ارمغان نزد غلام حیدر خان سپهسالار فرستادند و او هم هشت تن اسیرانرا با یکتن کنیز دیگر\nکه کفار باندول پیشکش آورده بودند مصحوب عظیم نام ملازم خود روانه پیشگاه حضور اقدس نمود و روز\nدوشنبه غره ماه ربیع الثانی سال ۱۳۰٤ هزار و سه صدو چار هجری افواج قاهره را که پس از فتح گلان و دره غیل\nو غیره چنانچه گذشت همراه برداشته بیرون شهر جلال آباد فروکش کرده بود کوچ داده در چپاه رق واقع جنوب\nشهر جای داد و در روز سه شنبه دوم ماه مذکور در باب تحصیل عشر شری و استرداد مال و مواشی مردم\nآن نواحی که مردم شینواری غارت کرده و مالیات اراضی خود را نیز نداده بودند عرض پرداز پایه سریر سلطنت\nشده اجازت وصول مالیات و استرداد مال تاراج شده را خواست و چون از حضور اقدس اجازت برایش حاصل\nگشت اول مردم ده بالا را نزد خود در جلال آباد خواسته قراری بروی کار ایشان نهاده گل محمد خان حاکم\nمزیته را برای حصول وجه مالیات و استرداد مال مردم که غارت کرده بودند با ایشان فرستاد و مقارن اینحال"}
{"book": "adl0009", "page": 561, "text": "( ٥٣١ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nسی و سه تن از اشرار دره جات لغمان که ایشانرا سپهسالار مذکور محبوس و روانه حضور کرده بودسی و یکتن\nایشان با امر والا بپاسا رسیده دو تن که اظهار بیگناهی کردند از قتل باز مانده حکم تحقیق در باره ایشان\nصادر گردیده چون اظهار ایشان بصدق انجامید از حبس رها شدند و هم درین هنگام خان انبار از ضرب نه کرفتل\nگلوله تفنگچه غاده خودش که بی واسطه حرکتی بدست قدوت و قضای حضرت اله صدا کرده بوی رسید خان انبار\nهلاک گشت و حضرت والا یکطاقه شال خلیل خانی نسج کشمیر و يك توپ چوخه کاخواب بکرانی و ده طاقه\nلنگی زری پشاوری و ده طاقه دیگر نیم زری و ده توپ چوخه ماهوت نه مثقاله و ده توپ دیگر ساده بهصتك\nزری باسم تعزیت و رسم خلعت با منشور منصب خانی بنام طهماسب خان پسر مرحوم مذکور و بزرگان دره\nانبار از راه مرحمت در کنر بمیرزا احمد علیخان فرستاده ارقامش فرمود که اول از مردم انبار بخود معلوم\nکنند که بجانی و بزرگی او سر اطاعت میگذارند بعد اجناس مذکوره را برای او روانه دارد والا بدهد\nمیرزای مزبور امر بزرگ اورا بر طبق امر والا محقق ساخته بعد خلع موصوفه را مصحوب غلام رضا خان\nعم و محمد حسن خان برادر خویش در انبار نزد طهماسب خان فرستاد و او سرور خود و بزرگان قومش را\nکه شایان احسان پادشاهی میدانست بیاراست و در خلال اینحال بنیاد خان هزاره که با عیالش بامر حضرت والا\nدر غزنین اقامت داده شده بود پس از رسانیدن یازده هزار و پنجاه روپیه مالیه جدید علاقه مالستان که قبلبرین\nچنانچه رقم شد هشتصد روپیه میداد بتوسط حکمران غزنین عرض پرداز پایه سریر سلطنت گشته خواهش\nتنخواه نموده اجازت مراجعت مالستان خواست عرضش پذیرفته نگردیده فرمان شد که پسر او در مالستانست\nهر وقت خدمتش نسبت بدولت ظاهر شد باندازه کفاف او تنخواه معین گردیده رخصت رفتن ملك داده خواهد نقل دستور\nشد والا در غزنین همچنان که هست باشد و ازینسوی در روز دوازدهم ماه ربیع الثانی جنرال غلام حیدر خانرا العمل که\nبدستور العمل فقرات ذیل که بدستخط مبارك نگارش داد سرافراز فرموده رخصت غزنین نمود (۱) اول مردم حضرت والا\nاندری اسلحه موجوده را از قرار هر خانه يكميل تفنك ويك قبضه شمشير بدهند وعوض آن وجه نقد گرفته نگار فرمود\nنشود (۲) دوم اگر مردم خوائم خیل سکنه علاقه زرمت در فتنه و فساد با مردم اندری و ترکی شامل شده باشند\nپس از تحقیق و ثبوت اسلحه ایشان گرفته شود ( ٣ ) سوم از مردم قول سبزی که در شمولیت ایشان با مردم\nاندری شکی نیست اسلحه گرفته شود ( ٤ ) چهارم جهت علوفه سپاه از مردم اندری در هر روپیه سه پاو\nو از مردم تاجکیه که لشکر اندری را در قلاع خود جا و آب و نان داده اند نیم چارك از نرخ روز افزونه خریده\nشود و همچنین باقی اجناس را اضافه از نرخ روز بدهند تا نقصان مالی را کشیده دوباره شورش و سرکشی نکنند\nو به مأمور شدن لشکر راضی نشوند ( ٥ ) پنجم وظائف علمای اندری و ترکی هرچه بر دماند بتمام پس گرفته شود\nو ایشان می تن وظیفه خوار دولت بوده اند ( ٦ ) ششم املاك وقنوات فراریشدگان ایشان بقوم ایشان فروخته\nو تحویل خزانه شوند ( ٧ ) هفتم هر قدر که از ان مردم در وقت جنك گرفتار و محبوس شده اند هریکی از هزار\nروپیه کمتر جریمه ایشانرا نداشته و از صاحب استعداد ایشان اضافه تا که ممکن شود حصول نمایند ( ۸ ) هشتم\nاملاك هزاره قراباغ بتلافی و پاداش خدماتیکه بدولت کرده اند بخود ایشان سپرده شود لیکن از هزار روپیه\nتجاوز دریه رسم مزده و نوید مرحمت بدولت بدهند و این تجاوز وجه را پس از رفع حاصلات املاک خویش داده\nقبل از ان تکلیفی نسبت بایشان نکنند ( ۹ ) نهم هر قدر زمین که از مردم لومانی و خرونی و اندری در قراباغ\nهزاره باشد ضبط خالصه دولت شده دهقان آن از مردم هزاره بوده دیگر کسی جای داده نشود ( ۱۰ ) دهم\nخود جنرال غلام حیدر خان در علاقه نغر رفته قلعه محکم و مضبوطی در نفس آن علاقه احداث و آباد کند\n( ۱۱ ) یازدهم تاوان مال سرکار و فوج پیاده مرده درانی و میرزا سیدعلیخان و اشتران بار کیر ایشانرا که مردم\nاندری تاراج کرده اند و وجه نقد مالیات علاقه ترکی را که مردم ترکی از نزد حاکم غارت کرده اند کامل بدهند\nفقط و جنرال غلام حیدر خان با این دستور العمل از حضور اقدس رخصت مراجعت یافته رهسپار غزنین شد\nو در روز شانزدهم ماه ربیع الثانی دو قطعه مکتوبی که مشعر برغی مردم غلجائی بجرین و مطهر بشارت\nایشان بود بواسطه خدام دولت بپایه سربر سلطنت رسیده چون حکمران قندهار چنانچه از پیش رقم کشد"}
{"book": "adl0009", "page": 562, "text": "( ۵۲۲ )\n( جـد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nپرده بروی کار ایشان انداخت و اززنهار خواست پادشاهی آتمرد م را دور ساخت حضرت والا بر آشفته حکمران\nقندهار را تنبیهاً ارشاد فرمود که مخالفت و بغاوت آن طایفه بصدق بوده هرگاه آماده حرکت نمودن مردم\nهزاره را بالای خود نمیدیدند و پاسداری و حفاظت مردم درانی را مشاهده نمیکردند آیا مرتکب چه فتنه وفساد\nمیشدند وشما نوشته بودید که حاکم آن مردم را بدنام میکنند حاکم خوب دیده و دانسته بود خدواند آ نمردم\nرا شرمسار ساخت اکنون بزرکان آ نمردم را با چندین ازمردم پایین زانی خواسته و باحاکم مواجهه نموده بدروازه\nمأمور شدن قاضی سعد الدین خان بحکومت هرات\nحضور بدارد تا مکافات کردار ایشان داده آید چنانچه دیدند هرچه دیدند و همدرین هنگام قاضی سعدالدینخان\nاز حضور اقدس بحکومت هرات مأمور شده سرافراز و ممتــاز گشت و با کدخدایان هزاره قلعة نو که به بخواه\nو سوار چنانچه گذشت افتخار حاصل کرده بودند رهسپار هرات شد که ان شاءالله ذکر ورودش در آنجا بشرح\nخواهد رفت وهمدرین هنگام بزرکان طائفة پارکرانی که جاپگیر و سیورغال ایشان ازدیوان اعلی بازگشت و حواله\nشده بود از راه دادخواهی حاضر سده علیا شده بار یاب گشتند و بنا بسبب بغاوت طوائف غلجائی چون اندری\nو تـرکـی و علی خیل و هوتـکی و ناصری وغیره که جا بجا مذکورشده آمدايشان از راه اتحاد قومی و شراکت سلسله\nنسبی مشمول عواطف خـسروی گردیده جاپگرات ایشان برقرار و برطبق سابق برحال گشت و ایشان در ازای\nاینمرحمت واحسان که میبایست سـرومال و جان خود را فدا وقربان این پادشاه حق شناس میکردند هزارو دوسد\nتن ازفرزندان و برادران و برادرزادگان و اقاربان خویش را بطریق فداکاری جهت ملازمت سپاه نظام نام بنام\nثبت دفتر کرده و تیغه نامه روز بیست و هفتم ماه ربیع الثانی شکار داده بکار گذاران پادشاهی سپردند که هزارو\nدویست تن را کامل رسانیده واز غرامت فوت وفرار ایشان بقرار اندازیکه کرده اند خود برآيند بعد حاجی\nگل خان که بمنصب کرنیلی افتخار حاصل کرده بود با ایشان جهت جمع کردن و آوردن این تفری رخصت یافته\nرهسپارقندهار شد و در روز بیست وهشتم ماه ربیع الثانی جنرال علی عسکر خان ملقب بسـرکار که در قندهار اقامت\nخدمت داشت بدرود جهان کرده بچصد روپیه جهت تجـهیز وتکفین آنمرحوم بامر حکمران آنجا از خزانه\nدولت داده شده نعشش را در غزنین حمل و نقل داده دفن نمودند وهمدرین ایام پنج تن از بزرکان کفار قوم\nاورا متوطن قرب پریان عـلاقة نجشیر چون شویت وشئوا ودالی واونا و درى بامان ازراه طوع ورغبت\nحاضر دربار معدلت مدار پادشاهی شده رشتة اطاعت بگردن نهادند واظهار کردند که جـبـراً تکلیف\nپذیرفتن دین اسلام بالای شان نشود و بجزیه اکتفا نموده زیاده از وجه مالیه زمینداری و جزیه از ایشان\nگرفته نشود و حضرت والا از ترحم ملوکانه باایشان قرار نهاده نکار فرمود که چون دخل زمینداری ایشان\nکفایت مؤنت و مالیه دیوان سلطنت را باهم نمیکند مرفوع القلم باشند و بدون از هرخانه واری چهار روپیه\nجزیه دیگر چیزی و پشیزی ندهند و آنرا هم عوض نقد که خود ایشان رضا باشند جنس رسانند اینطریق\nکه کنیز و بردۀ نیکوصورت که درمیان خود ایشان بزرك زاده باشند چارصد روپیه متوسط صورت متوسط\nزاده دوصد و چهل روپیه ماده گاو شیر دار ده روپیه نـوگاو بیست روپیه بز بزرك شیردار دو روپیه كوچك\nیکوساله را بیکروپیه بدهند و ایشان این قرارداد را از روی خوشی بردیده قبول نهاده چون شمار خانواری ایشان\nمعین نبود ممیز با ایشان مأمور گشته و رخصت مراجعت یافته برطبق مأمور معمول داشتند و همجنین چند تن\nاز کفار وکیل خیل بعزم قبول جزیه و اطاعت پادشاه اسلام احرام بند طواف قبله محتاجان ایام شـده براه\nدارالسلطنه برگرفتند و مردم نجشیر سر راه بدیشان نيـك گرفته جهار تن را دست گیر کردند و مابقی گریخته جانب\nمسکن خود رفتند و حضرت والا ازین امر بواسطه عریضه واقعه نکار آنجا آگاه گشته بزرکان موضع سیدچهر\nو پریان چون میرخان وسلطان محمد و محمد عثمان خـسـروخیل وفقیرمحمد و بابه شاه نامان را که مرتکب امر مذکور\nذکر فرار کردن پسر سید محمود کـری بامـشـتی از اشرار\nشده بودند فرمان کرد که گرفتار شدگان کفاررا بی شائبه زحمت و کلفتی روانه پیشگاه پایه سریر سلطنت نمایند\nتاقرار دادی برطبق امر شریعت غـرا بکار ایشان نهاده آید وچون نجشیريان بعادت مستمره که با کفار داشتند\nوجه گرفته ایشانرا رها ماده بودند این امر که شرف صدور یافت بمأمول نه پیوست و همدرینوقت سپہ سالارغلام\nحیدر خان بامر واشاره پادشاهی محمد اکبر خان گربازی را با جمعیت شایان مأمور کرد که جمعی از اشرار را که"}
{"book": "adl0009", "page": 563, "text": "(۵۳۳)\n(جلد سوم) (تشریح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nدر موضع منی انجمن شده بخوای فتنه انگیزی دارند چون موسی خان و مقدر خان و پسر و تعلقات سید محمود خان\nگرفتار سازد و هم ملک قاسم خان وملک محی الدینخان را با او همراه و همنان کرده خوانین طوائف میمنه و زرکان\nکوه بند را نیز مکتوب فرستاده امر کرد که با مردمان خویش راه قله سده قصد جانب موضع منی پیش گیرند\nو چون ایشان با از دعام تام رهسپار شدند موسی خان و مقدر خان خوفناک گردیده بجز اطاعت چاره در کار خود\nندیدند چنانچه بتوسط ملك محی الدینخان از راه امانت بسپهسالار غلام حیدر خان پیام دادند که دست از اتفاق\nو اتحاد سید کاظم خان بن سید محمود کشیده بدامن دولت زنیم و او را با مغلوب خان ناممقبول که از درگاه آتش\nافروز فتنه و فساد است از قبیله خویش بیرون کنیم و سید کاظم ازین پیام آنان آگاه گشته در روز پنجشنبه\nغره ماه جمادی الاول سال ۱۳۰٤ هزار و سه صدو چهار با یکصد و پنجاه خانه وار از عشایر و تعلقاتش از موضع\nمنی راه فرار جانب مردم وتی زائی بر گرفت و در آنجا درنك نتوانسته در پشاور رفته بخانه میرزا معصوم جای\nکاکایم فرود کشته از آنجا در حسن ابدال رفته نزد پدرش که قبل ازین کرنجبه چنانچه رقم شد در آنجا جای\nگزیده بود قرار گرفت و پس از فرار اختیار کردن او مردم میمنه که روی ستیز بسوی منی نهاده بودند\nآهنگ استیصال مغلوب خان کرده کار را برونك ساخته و او قر آن شریف را شفیع قرار داده از راه ضراعت\nنزد زرکان میمنه فرستاده پیام داد که از دولت و سعادت رو برتافته در شقاوت با او یار شوند و ایشان پیام او را\nنپذیرفته دست با لات جنگ بردند و با هم زدو خورد همیداشتند تا که ملک موسی خان که پیام اطاعت بسپهسالار\nچنانچه آنفاً مرقوم شد فرستاده و هنوز او جواب رایش نداده بود با ملك جافت نام بیای اطاعت نزد زرکان\nمیمنه که با مغلوب خان سرگرم ستیز و آویز بودند شده ایشان هر دو تن را همدرست احمد جانخان طبیب که حال\nمنصب بر کدی اعزازی و پیشکاری شهزاده آزاده سردار امان الله خان عین الدوله از پیشکاه حضور شرافت\nظهور اعلیحضرت سراج المله والدین نصیبش گشته در جلال آباد نزد سپهسالار غلام حیدر خان فرستادند واو\nبامر حضرت والا هر دو تن را نيك نواخته از تعیین تنخواه سرافراز ایشان را در بین امثال و اقران برافراخت\nو ازین امر مغلوب خان تاب مقاومت در خود ندیده فرار اختیار کرد و عیال واطفالش که بار مانده بودند با من\nپادشاهی از عقب او اخراج شدند و از انسوی جنرال غلام حیدر خان که رهسپار غزنین شده بود در روز ششم ماه\nجمادی الاول وارد آنجا گردیده در روز هفتم ماه مذکور ادو حکمران غزنین را فرمان رفت که زر کان مردم\nترکی را یکسر در غزنین طلبیده تا که کار آن حدود بروفق دلخواه انتظام یابد همه را نگاهدارند که مصدر فتنه\nو حدته نشوند و ایشان امر والا را معمولداشته بر طبق دستور العملیکه از حضور اقدس بجنرال غلام حیدر خان\nداده شده بود بحصول کردن وجه جریمه و گرفتن اسلحه مردم اندری وغیره پرداخته بیای بردند و مقارن احوال ذكر قتل\nچون میرزا احمد علیخان حاکم جاغوری يك تن ضعیفه شوهر دار را بايك تن دختر خوش وحسار با گواه و جیو نزد میرزا احمد\nخود نگاه داشته با امریکه نمیبایست کرد اقدام نمود و یازده تن از زرکان آنزن که بزرك ايشان حيدر اعتبار نامی علیخان\nبود بمر قتل حاکم بسته و باندتن باسیا بان او که از مردم هزاره جاغوری بودند و در شب بدور نشیمن کاملی\nپاسداری مینمودند متفق کشته دو تنی بالای او ریخته بامیرزا محمد ابراهیم نویسنده اش غافل رصایندند و شیر علی\nمیر شبخدا با پسرش که از سبب دیگر مفسده محبوس بود واشر از مردم قلندر از زندان بیرون کشیده رها دادند\nو دیگر زر کان مردم جاغوری چون میرزا حسین مرکز و میرعلی دریاب و خدا رحم سلطان و کرم بخش سلطان\nو دوست محمد اوتی و محمد طعان مهتر و سلیمان و كبل وعلى ظفر اعتبار و محمد اکبر مهتر و غیره از وقوع آن\nواقعه بمحصل خان کو توال غزنین آگاهی داده اظهار عبدیتی و لا دخلی کردند و این حادثه از عرایض کوتوال\nمذکور و غلام حسین خان بن گلستان خان هزاره محمد خواجه و نیاکان مردم ترکی و علی خیل بگوش حق نیوش\nحضرت والا رسیده بزرکان مذكورة طوائف جاغوری را فرمان کرد که اگر از راه صدق و راستی اظهار\nبد علی در قتل میرزا احمد علیخان و نویسنده او کرده اند هما نا دو نفر باز بیابند که قاتلان هر دو تن ترار استیها\nمیکنند با تحقیق فرموده بتون کا خود آن دوتن دست بيا موش او در از کرده قاتلان حمل ایشان سزایافه اما\nبقاتلان در عین خدمتگذاری مغرمم جاغوری و رضامندی ما مصدر آتش تنی شدن میتوانستند که آنهم زایدماند"}
{"book": "adl0009", "page": 564, "text": "(٥٣٢)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nکنند تا در بصیرت بازخواست بعمل آید و هم حکمران غزنین غلام حسین خان بن کلبت بن خلو برا وهم جمران\nوالا امر نمود که در سنک ماشه رفته صدق و کذب مردم جاغوری را مکتوف دارد تا برطبق بصیرت و عدالت\nرفتار کرده آید واو تقاعد ورزیده محمد رحیم خان وشیر محمد خان برادر زاد کانش برای تفتیش سانحۀ مذکوره\nدر جاغوری رفته باستدعای مردم آنجا در علاقه اومان درنك کردند تا که سید علی نقیجان بن شاه علی اکبر که\nدر بتوقفت بکابل بود از حضور انور والا مأمور شد که با غلام حسین خان مذكور رفته امر مزبور را محقق سازند\nچنانچه ایشان وارد آنجا شده مکشوف داشتند که عریضه و اطلاع دهی مردم جاغوری از در صدق بوده است\nبنابران امر بازخواست قتل حاکم و نویسنده اش بتعویق افتاده در بتوقفت امری از حضور والا عن صدور نیافت\nبلكه قاضی میر نعمت الله خان بافرستاده کان حکمران غزنین وارد آنجا شده و از آنجا با عریضه تمامت مردم\nجاغوری در وقت بنی دو بمی نفر چنانچه بیاید انشاء الله تعالی در کابل آمده بار یاب کشت و مردم جاغوری\nمورد تحسین و آفرین کردیدند و همدرین وقت عریضه مورخه بیست و نهم ماه دسمبر سال ۱۸۸۶ هزار\nوهشتصد وهشتاد و شش عیسوی مستر شووم کريشکر فرانسوی که از حضور اقدس والا چنانچه نذشت مامور\nخریداری اسباب شده در کلکته واز آنجا در پاریس رفته عرض پرداز شده بود بمطالعه ساطعه والانپیوست\nو چون معروض داشته بود که پینج تن انجنیر قابل کار با برادرش برای خدمت دولت افغانستان نوکر رفته اجازت\nآوردن میخواهم منظور کردیده در روز پنجشنبه هفتم ماه جمادی الاول مجددا کمیدخان مأمور فروش بادام دولتی\nومقيم پشاور را فرمان رفت که دوازده هزار روپیه چهره شاهی انگلیسی تحويل بنك دولتی کرده تأكيد نمايد\nکه در پاریس بمستر شووم کریٹکر برساند تا سامان سفر خویش ساز کرده از آنجا راه کابل برگیرد و هم مستر\nمذکور را سفارش رفت که یکتن داکتر که در فن طبابت ماهر باشد جهت خدمات حضور با خود بیاورد\nذکر مأمور و همدرین هنگام میر احمد شاه خان از حضور انور والا بحکومت فیض آباد و مشهد بدخشان و محمد اعظم خان\nشدن میراحمد بحکومت رستاق وملا ابو بکر خان ده افغانی بادر ویش محمد خان قصاب کوچه از تغیر عبد الصمد خان برادر\nشاه خان حاجی امید خان جهت خریداری اجناس و اسباب کار آمد دولت مأمور بمی\" شده هر واحدی دوهزار روپیه\nبحکومت تنخواه از خوان احسان پادشاه سیاسی آگاه یافته رو بمنزل مقصود نهادند و در روز بیست و یکم ماه جمادی الاول\nبدخشان چهل و هشت تن از بزرکان چارمنکی واقع علاقه باجاور که با صفدر خان ناوکی مخاصمه ومحاربه داشتند از راه\nاطاعت نزد میرزا احمد علیخان در کنر آمده از آنجا راه بر گرفته روز بیست و چهارم در جلال آباد نزدسپهسالار\nغلام حیدر خان حاضر شدند و با آواز در اطاعت سخن رانده رشته انقیاد بگردن نهادند و قرار دادند که مالیات\nاراضی ایشانرا بدیوان سلطنت برسانند و این امر از عريضة سپهسالار حالی رای والا کردیده یکطاقه شال خلیل\nخانی با یکتوب جوخۀ کمخواب برای فتح الله خان برادر صفدر خان ناوکی که مردم چارمنکی او را بزرگی خویش\nبرداشته بودند با چهل طاقه لنگی زری و چهل توب چوخۀ ماهوت برای بزرگانی که نزد سپهسالار آمده بودند از\nحضور مرحمت ظهور والا در جلال آباد فرستاده شده سپهسالار را ارقام رفت که از جانب خود مکتوب\nبصفدر خان فرستاده او را آگاه کنید که دست از بزرگی آنمردم بازداشته حق فتح الله خان داد و نیز آنسوی صفدر\nخان پس از آمدن بزرگان چار منگی که فتح الله خان را بیزرگی برداشته بودند در جلال آباد نزد سپهسالار\nفرصت بدست آورده از راه رشك وحسد بعلاقه چارمنگی تاخته هفده تن را بکشت و چهار تن از همراهان\n(۱) خودش بایکراس اسپ مقتول و سقط کردیده دیگر کاری از پیش نبرده خائانه (۱) بازگشت و بقية حوادث آنجا\nعائب مجزوم مرقوم شده می آید انشاء الله تعالی و از آنسوی جنرال غلام حیدر خان با حکمران غزنین که بتعمیل دستور\nالعملیکه از حضور اقدس چنانچه گذشت داده شده بود پرداخته سرکرم کار بودند که مردم اندری دوازده تن از\nفتنه انگیزان خویش را که بواسطه ایشان دو چار زحمت شده بودند کرفتار ساخته بکام گذاران دولت سپردند\nو حضرت والا بجائزه این خدمت اقوام مفسدین فرار کرده اندری را که آنانرا اغوا کرده فرار نموده بودند\nعلفا دانسته در روز بیست و هشتم ماه جمادی الاول رعایای طایفۀ اندری را مشمول مراحم خسروی ساخته انکار\nفرمود که نظر ترحم بشما انداخته مرحمت شاهانه را مبذول حال شما ساخته قدغن فرمودیم که املاک شما چوپان"}
{"book": "adl0009", "page": 565, "text": "(٥٣٥)\n( جلد دوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nو اغوا کنندگان شما مردم را که فرار کرده اند بتنها نفروخت ضبط خالصه نمایند و هم از کسانیکه نوکر دولت\nو گرفتار خدمت بوده و در وقت فساد داخل زمره عناد نشده اند اسلحه طلب نکنید، فقط\n( ذکر فتنه انگیزی محمد شاه خان )\nغلجائی در علاقه سرخه\nو از جانب دیگر محمد شاه خان غلجائی که پس از منکوب و مخذول شدن طایفه اندری چنانچه از پیش\nبشرح رفت فرار کرده اینطرف و آنطرف مردم را اغوا نموده بفتنه می انگیخت از جبه مردم مستهل شده\nقوم لغر را با مردم ناوه تركی دوباره از راه راست اطاعت بیرون کشیده در روز اول ماه جمادی الثانی سال\n١٣٠٤ هزار و سه صد و چهار هجری با جمعی از مفسدین هر دو طایفه موصوفه و خاصه دارایيکه سکندر خان سرهنگ\nبرای تحصیل وجه جزیه و گرفتن اسلحه مأمور کرده بود بتاخت و خاصه دارانرا از پیش رانده وجه واسلحه که\nوصول کرده بودند همه را بگرفت و ازینواقعه حکمران قندهار آگاه گشته بسرعت و شتاب دویست تن از پیاده\nنظام را با قورخانه رهسپار ساخت که در علاقه هوتك رفته بامر سکندر خان سرهنك با متمردين آهنگ جنك\nکنند و مقارن اعمال مستر پاین نام و دو تن معدن شناس چينی و يكين هندی که بمنظوری امنای کوترنمت عاليه\nهند برای ملازمت دولت علیه افغانستان بخواهش حضرت والا شرف انتخاب یافته از عریضه جنرال میر احمد خان\nسفیر حالی رای اقدس کشته بود در روز سه شنبه نهم ماه جمادی الثانی محمد اكبر خان مأمور فروش بادام مقیم\nشهر پشاور را فرمان شد که برطبق مكتوب جنرال مذکور که بوی رسید مصارف زاد و راحله راه آنها را از آنجا\nتا کابل بدهد چنانچه آمدن آنها بمرقوم کردیده می آید انشاء الله تعالی و از آنسوی فرامين موعظت آئین اندرز (۱)\nآگین که مصحوب میران دایزنگی چنانچه از پیش رقم كشت از حضور حضرت والا برای زرکان هزاره که\nسر در قید اطاعت پادشاهی نداشتند فرستاده شده بود درین هنگام شرفبخش وصول گردیده آنانیکه هوای جهالت\nدر سرور دای غوایت در بر داشتند حاملین فرامین نصیحت آئین را که میران دای زنگی فرستاده بودند بجای آنکه\nاعزازوا کرام میکردند و نظر بلطف و مرحمت حضرت والا شکر گذار میشدند همر ا خوف و بیم نشان داده و گوش و کفتار\nدر باره خونریز اطوار معدلت شعار پادشاهی که بشکارش رفته بود نهاده هرزه درائی فرمود سرانی ها کردندالا علی نقی\nو عبدالله مهتر نامان بزرکان طائفه فولاده هیرستان که از راه انتباهت پیش آمده با فرستادکان میران دای زنگی اظهار\nاطاعت کرده و زبان راندند که برادران و پسران ما از ضرب تیغ اینقوم شوم کشته گشته و خونها در بین ریخته شده\nکه خسته جگر و خونین بصر گردیده ایم و بدون اینکه رایت نصرت آیات افواج قاهره پادشاهی بقعلگشای میدان تباهی\nاینقوم دون نشوند و مادون قلاع خود را پرداخته سپاه نصرت دستگاه را جائندهم مرکز این مجره مان درگاه الهی\nسر بخط فرمان پادشاهی نخواهند نهاد پس ستوده آنست که لشکر پادشاهی وارد این بوم و برشده باتفاق هم همه\nرا اگر اطاعت نمیکنند بقتل وغارت خسته وتباء سازیم و همچنین محمد عظیم بيك بن علی زاهد سه پای دای زنگی\nبعزم اطاعت و انقیاد این عبارات را بعريضه خویش نکار داده بتوسط میران دای زنگی بمثابه سریر سلطان\nفرستاد که هر وقت مردم دایه و فولاده از راه نیك بختی پیش آمده رشته اطاعت بکردن نهند حضرت والا مرا\nنیز یکی از رعایا شمارند و هم اگر مصلحت قوم شد در اول بهار از پی هیرمند عبور کرده و میران دای زنگی را\nکه حاملان اندرز نامه و پیام پادشاه اسلامند دیده و امر رجعتی را بوجه دلخواه پذیرفته حلقه اطاعت در گوش\nو غاشیه عبودیت بردوش می نهم اما از مرحمت پادشاهی امید وار خلعت هستم زیرا که دروازه مسکن و موطن مردم\nدایه و فولاده میباشم که دروازه تسخیر باغستان هزاره بهمین يك سخن باز میگردد ومن خود را غلام و تابع امر\nوفرمان پادشاه اسلام و امت حضرت پیغمبر علیه السلام ومسلمان میدانم لیکن از آنجا که آبا واجدادم روی اطاعت\nاز قبله انقیاد پادشاهان سلف تافته و وسوسه عصيان در بنیاد اعتقادشان راه یافته اذیت و آزار بسیار نسبت بصغار\nو كبار طوائف افغان و هزاره از قوه بفعل آورده و من نیز باقتفا و پیروی ایشان هر کس را ایذا و نقصان رسانیده ام\nکه ازین سبب پای جرأت در راه خدمت بدون تسلیت پادشاهی نهاده نمی توانم و هرگاه حضرت والا بنم غلام خویش\nساخته خلعت نيك نامی ردوش اخلاص کیش عقیدت اندیشم انداخته از ورطه خوف و هراسم بیرون فرمایند\n\nذکر فتنه\nمحمد شاه خان\nغلجائی\nذکر وصول\nفرامین موعظت\nآئین بمردم\nیاغستان\nهزاره\n(۱) اندرز\nیعنی نصیحت\nبعينه نقل\nعريضه مير\nمحمد عظیم\nبيك سه پای"}
{"book": "adl0009", "page": 566, "text": "(٥٣٦)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nو منسوب بمنصب جلیله سر دارییم غایت امید است که خون خود را از رکاب ظفر انتساب دریغ و مضایقه نکنم و هر جا مهمی روی دهد بمدد و معاونت زیر دستان پایه سریر سلطنت با تمام و انجام رسانم زیرا که میشود کاری که از سوزن ضعیف بر آید نیزه سر افراز ازان عاجز آید و امیری که قلعه اش بخیف نیای رساند شمشیر آبدار از بریدن آن حیران بماند و هیچ خدمتکار اگر چه بیقدر و فرومایه باشد از دفع مضرتی و جلب منفعتی بیرون نخواهد بود چنانچه خسی خشکی که از خواری براه گذاری افتاده باشد میشود که وقتی بکار آمده ازو خلالی سازند یا گوش را با آن باز و سیخ بپردازند فقط و شرح وصول این عریضه و شرف مطالعه حضرت والا پیوستن و جواب آنرا انکاز فرمودن در موقعش بیای میرود انشاء الله .\n\nذکر ورود قاضی سعد الدین خان در هرات\n( ذکر ورود قاضی سعد الدینخان )\n( در هرات و غیره واقعات )\nو از انوی قاضی سعد الدینخان که از حضور اقدس بحکومت هرات سرافراز گشته چنانچه گذشت راه آنجار را دانسته بود در روز چهاردهم ماه جمادی الثانی وارد فراه شده روز پنجشنبه بیست و یکم ماه مذکور در هرات رسید و سپهسالار فرامرز خان بامر اعلیحضرت پادشاه دوست نواز دشمن گداز بزرگان شهر و سر کردگان سواران کشاده را با رستم علی خان برادر حبیب خویش از راه استقبال در حدود منزل میرداؤد پیش او فرستاده خود با افسران فوج و سپاه نظام و علماء و سادات و توپخانه و وضیع و شریف شهر تا کنار هری رود پذیره کرده بیست و یک ضرب توپ شادمانه گشاد داد و پس از ورود در هرات بفرمانی که از حضور والا بنام قاضی سعد الدینخان حکمران آنجا در باب غلام جان صندوق دار محمد سرور خان حکمران سابقه هرات شرف اصدار یافته بود که او را محبوس نماید و این فرمان در عرض راه باو رسیده سپهسالار فرامرز خان را آگهی داده واو غلام جان را نظر بند کرده بود سنداات محمد سرور خان را از او و خانه خودش گرفته بقرار سنجش میرزا جیلانی خان يك لك روپیه کابلی که از مال دولت غبن کرده بود ازو و فیض محمد خان بگرفت . و همه بنوقت از عرض و استدعای سپهسالار فرامرز خان حضرت والا محمد امین خان بن حیدر خان بیات را که فرار کرده بود عفو\n\nذکر صدا کردن اعلیحضرت ناصر الدین شاه در باب هشتادان\nفرموده فرمان کرد که او را زاد راه و راحله داده روانه کابل نماید که از جوائطبیکه کرده است نا امید نشود چنانچه مشارالیه شرفیاب حضور والا شده عمر خویش را بدعای دولت قوی شوکت در کابل بپای برد و مقارن اعمال اعلیحضرت ناصر الدین شاه قاجار خود داخل تلگراف خانه طهران شده والی خراسان را امر کرد که موضع هشتادان را که قبل ازین بواسطه دولت انگلیس دولت ایران دست تصرف ازان باز داشته فیصله اش را معطل تحدید حدود فاصله دولتین افغانستان و روس کرده بود از مردم افغان اگر دران جای گزیده باشند بپردازد و سامان حرب ساز کرده آماده پیکار شود تا افغانان رو پیشتر ننهند بمدافعه گراید و این امر از عریضه میرزا یوسف خان واقعه نگار مشهد بسمع فیض مجمع والا رسیده بوبسرای کشور هند آگهی داد که بوزیر مختار دولت انگلیس که مقیم طهرانست اخبر بدهد که بدافستگی و پذیره تأمل جواب دولت ایرانرا بوجه صواب بگوید و چه از عهده بر اید از مکاتبه صورت امر را معین و مشخصی کند که هرچه قرار یابد بروی کار آید و در بیان کار سخن بدان قرار گرفت که تا تعیین حدود در بین دولت ایران و افغانستان نشود هیچیک از جانبین در علاقه هشتادان مداخلت نکنند چنانچه منشی الله بخش نام نویسنده کرنیل مکلین انگلیس از مشهد بعزم استکشاف اینکه از مردم کدام يك از مملكتين در آنجا جای گزیده است راه بر گرفته وارد موضع هشتادان شد و چون سپهسالار فرامرز خان چند خانوار از ایماق\n\nنقل اشتهاری که در باب اتحاد و اتفاق ملت اسلام شرف صدور یافت\nنشینان مردم افغانستانرا که از راه چرایش دواب و مواشی خود در آنجا جای گزیده بودند بیرون کرده بود از مردم افغانستان کسی را دران صحرا ندیده چند خانوار بادیه نشین مردم ایرانرا که در آنجا لودگی کوچ داده در بیك دامنه كوهك متصله دولت ایران فرود امده از راه مراجعت روی بسوی مشهد نهاد و هماز خلال این احوال از عرایض خدمه مقیم مملکت دولت فخیمه عثمانیه خبر بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که بنا بر مقاصد دولت روس با دولت عالیه و کار نمایی علمای مکه معظمه دولت سامان معظم چند پارچه مذهب حقه با همرا"}
{"book": "adl0009", "page": 567, "text": "(٥٣٧)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\nسنت و جماعت وجه شیعه و دیگر فرق مخالفه از راه اتفاق و اتحاد طریق حفاظت مملکت و عرض (۱) و ناموس\nخویش و حمایت دولت معظمه پیش گرفتند و طوعاً درصدی ده بر مالیات ملک افزودند و همه سپاه نظام عهد موثق\nبستند که در وقت جهاد مواجب از خزانه دولت نگرفته برای دیگر مصارف حرب فرو گذارند و هم قاطبه (۲)\nنظامی و ملکی عهد نامه شکار داده بسوگند های غلاظ و شداد موثق و مؤکد نموده بسلطان معظم سپردند که\nدر راه خدمت دین و دولت و حفظ مملکت بسر و جان و مال صرف نظر نکنند و ازین اتحاد و اتفاق مردم سکنه\nدولت علیه ترکیه دولت روس که عزم یورش جزم کرده بود در عقب زانوی نامیدی نشسته طریق مودت با دولت\nموصوفه پیش گرفت پس بنابران حضرت والا تمامت مردم مملکت افغانستان را بذریعه اشتهارات عدیده از امر\nمتفقه مذکوره آگهی داده رسایل انطباعیه را نیز بقالب طبع در آورده انتشار داد و هم از اخبارات پولتیکل\nکاذبه که بپایه سررسلطنت میرسید که دولت روس بر مملکت افغانستان حمله میکند از راه حزم و احتیاط در همان\nاشتهارات تمامت مردم مملکت با دیانت را تحریض و ترغیب جهاد فرمود و مردم انجملکت نیز بر طبق مروم دولت\nعثمانی کمر شجاعت و اتفاق بربسته عهد نامه ها ارسال پایه سریر سلطنت نمودند و جواب باصوابیکه شرف صدور\nیافت در موقعش بشرح خواهد رفت انشاء الله تعالی و از جانب دیگر مردم نفر که در عریضه با تفاق مردم هوتک\nباغوای محمد شاه خان غلجائی چنانچه از پیش رقم شد بپادگان ساخلو را که مشغول وصول اسلحه و وجه جریمه\nبودند بیرون کشیده وجه و اسلحه وصول شده را پس گرفتند و حکمران قندهار كمك وقورخانه برای سکندر\nخان فرستاد درینوقت از عریضه حکمران قندهار حضرت والا را استحضار و آگهی دست داده در روز پنجشنبه\nبیست و یکم ماه مذکور که درینروز قاضی سعد الدینخان وارد هرات شد چنانچه مذکور گشت حکمران\nقندهار را فرمان کرد که افواج قندهاری که جدید الزحمات آمده و معدودی از ایشان را از راه معاونت نزد\nسکندر خان فرستاده است تمام و کمال در علاقه هوتك نزد سكندر خان سرهنك كسيل نمايد چنانچه وی امر\nوالا را در محل اجرا آورده پیش از آنکه افواج قندهار بسکندر خان ملحق شود او در روز بیست و چهارم\nماه جمادی الثانی از ناوۀ سوری حرکت کرده در موضع دپ فروکش کرد که روز دیگر بداخل علاقه مرغه شود\nو از ورود او در موضع مذکور گروه متمردین آگاه گشته بتوسط ملا امیر نامی از ملکان سوری از جهالت\nروی برتافته طریق اطاعت پیش گرفتند و رشته انقیاد بگردن نهادند و همچنین فضل الدینخان حاکم کلات مردم\nافاغه ترکی را تسلیت نموده از وادی ضلالت بسوی شاهراه اطاعت دلالت و هدایت کرده همه را در مسکن و موطن\nایشان معاودت داد و کسانرا که هدایت نشده از کوه جهالت فرود نگشتند سکندر خان سرهنك آهنگ جنك\nبا آنها کرده بر موضع سرطول علاقه سوری تاخته شش صد راس گوسپند با پنج فرد گاو بدست آورده گاوانرا\nبپادگان نظام داد و گوسپندان را نگاهداشته مفصل بامر حکمران قندهار گذاشت و از جانب دیگر محمد عیسی خان\nحاکم ارغستان بقرار نامه و پیام سکندر خان سرهنگ که بدو فرستاده و امر کرده بود که با پیادگان ساخلو که\nهمراه دارد و سواره و پیاده مردم اداره حکومتش از راه تنبیه و تهدید بغاة شکوهیده سیر داخل علاقه نفر شود\nداخل علاقه مذکور شده کسی را از مخالف و موالف در انجا ندیده خیمه و آبه در اندرون علاقه نفر فرود کشت\nو از ورود و فرود آمدن او در انجا چند تن از زنان و مردان پیرزمین گیر که باز مانده بودند نیز فرار کرده افتان\nو خیزان بکوه برشدند و او شب را بسر برده از سکندر خان سرهنگ اثری ندیده خبری نیز نشنید که در یک\nهست و چه پیشنهاد خاطر دارد پس ناچار سنگری بدور اردوی خویش برافراخت و بامداد روز دوم چند تن\nاز جاسوسان طایفه هوتک بقرب سنگر آمده پیادگان ساخلو از سنگر بمحاربه برخاستند و از آواز تفنگ جانبین\nندای جنك بگوش مردم نفر که بکوه و کمر جای گزیده بودند رسیده چون مور و ملخ از کوه بدور سنگر فرود\nکفتند و جانبین با هم در آویخته در عین گیر و دار سواره و پیاده مردم ارغستان که با محمد عیسی خان همراه و همعنان\nبودند پشت بجنك داده رو بگریز نهادند و محمد عیسی خان نیز از راه هزیمت با پیادگان ساخلو بسنگر در آمده کشش\nو کوشش بسیار نمود تا که خودش با شش تن از مردم درانیه ارغستان که از هزیمتیان بازمانده در سنگر درآمده بودند\nو بسیاری از پیادگان ساخلو کشته شدند مابقی هزیمت یافته سنگر را بگذاشتند و پانزده تن از یاغیان بقتل رسیدند\n\n(۱) عرض\nبکسر اول\nیعنی آبرو\n(۲) قاطبه\nیعنی همه کی\nو جمله کی\n\nشرح فتنۀ\nمحمد شاه خان\nکه از پیش\nاشارت رفت"}
{"book": "adl0009", "page": 568, "text": "(۵۴۸)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\n\nو از سمر كشتن این خبر مردم طایفهٔ تار کرانی متوطنهٔ قرب ونواحی علاقهٔ هوتک وطوائف هوتک ازحضور\nاقدس فرمان رفت که یازدهم تام بقایٔهٔ پدعرجام را از چار جانب درمیان گرفته دمار از روز کار ایشان برآورده\nقلاع و تافالی ایشان را باخاك يكسان كنند وهم حكمران قندهار بفرمان شهریار والا تبار دویست تن از فوج\nپیاده نظام طوائف درانی که حاجی گل خان كرنيل که مردم درانیّه چنانچه ازپیش رقم کشت برقهه گرفته بودند\nفراهم کرده بود بانجاء تن ديگر از فوج دوم پیادهٔ نظام درانی و بیست تن از اردلیان خود را بانجاه تن پیادهٔ\nساخلو از دستهٔ صد باشی محمد حسین خان بسر کرد کی كرنيل حاجی گل خان مذکور ومولا داد خان کمیدان\nاردلیان خويش از قندهار جانب مساکن گروه اشرار رهسپار ساخت واز قفای ایشان كرنيل غلام حسنخان\nقزلباش باشش صد تن از سواره وپیادهٔ نظام و يك ضرب توپ دنداپور از قندهار راه علاقهٔ معروف بر گرفت\nومقارن ایحال مردم درانیه وقزلباشیّهٔ قندهار را رك غيرت وحمایت برخاسته بی آنکه تكليفی ازجانب دولت شود\nدسته دسته نزد حکمران قندهار حاضر گشته از راه معاونت سپاه دولت بزبان خدمت خواهش واجازت حركت\nبالای اهل بغاوت کردند واو بنابرآنكه حكم والا هنوز برهسپار شدن مردم ملکی شرف صدور نیافته بود ایشانرا\nاز حرکت باز داشته معدلی بصدور امر والا كذاشت وفرمانيكه درینباب از حضور اقدس بعز اصدار پیوست\nانشاء الله در موقعش بشرح میرود و همدر خلال این احوال سردار عطاء الله خان وکیل دولت انگلیس\nکه در کابل اقامت خدمت داشت برطبق مکتوب فارن سكرتر از حضور انور والا چند روزه رخصت\nیافته در پشاور رفت که بابرونند ملاقات كرده بصد یا خود رو زند و با عوضش شخص دیگری همراه او\nدر كابل آید ومقارن ایحال ميرزا مير عبد الصمد خان لشكر نویس تركستان که از راه حصول رخصت\nبخانه اش در كابل آمده بود از فوت میرزا عبدالقاسم خان برادرش که چهره نویس سپاه کابل بود بلشکر\nنویسی دار السلطنه از حضوروالا سرافراز كرديده ميرزا میر ابراهيم خان برادر كهترش از تغییر او بلشکر نویسی\nتركستان ممتاز شد ونظر بصداقت و تقدم خدمت مير مذكور مرحوم مواجبش ببرادرش وازو ببرادر کهترش\nعنايت كشت وازانموی بزرگان مهمند وموسى خان وباعت خان كه قبل ازین چنانچه كذشت كشتيدن تعلقات مغول\nخارا بردمه گرفته بودند در شب بیست و پنجم ماه جمادى الثانى با مردم میرو خیل ویاره خیل شمشا ومردم درهٔ نور.\nرسیدن خوان شکر کشیده بامردم پشه دئی که هواخواه مغول و تعلقات او بودند در آویختند و شش تن ازهواخواهان مغولخان\nمستریان از کشته وزخمی شده سه تن از دولت خواهان بقتل رسیدند و در پایان کار غالب آمده هواخواهان مغول خارا هزیمت\nراه ملازمت داده عیال و تعلقات مغول خارا ازملک بیرون كردند واز جانب ديگر مستر پن وروش معدن شناس چپی وبیگن\nبخدمت دولت هندی که ذکر ملازمت دولت افغانستان اختیار کردن ایشان از پیش رقم شد وارد پشاور کشته در روز بیست و پنجم\nدرکابل ماه جمادی الثانی که واقعه شب این روز آنجا گذشت راه کابل بر گرفته شرفياب حضوراقدس شده هريك بخدمت\nخویش مشغول ومواظب کشت و همدرین هنگام مردم ترکی وعلی خیل از شورش مردم تفر که مذکور کشت\nآکاه کشته از راه مخالفت دولت کس نزد مردم جاغوری كه از كشته شدن حاكم ايشان نيز شنيده بودند بطمع\nافتاده فرستاده پيام دادند که با ايشان متفق و همداستان كردیده آتش فتنه برافروزند ومردم بمار دسته سفوری\nکه در قتل حاکم چنانچه از پيش بشرح رفت شريك نبودند جواب داده پيام فرستادند كه اكر سر از خط فرمان\nبرون كشند هم آینه مردم جاغوری را از راه قتل وغارت خویش درعلاقهٔ ترکی وعلی خیل رسیده دانند\nو آنگاه که حضرت والا ازین ماجرا بواسطهٔ عریضهٔ حكمران غزنين وعبدالرشید خان حاكم طایفه علی خيل\nآكاه كشت در شب جمعه بيست و نهم ماه جمادى الثانى جنرال غلام حیدر خانرا که مشغول كرفتن اسلحه ووجه\nجریمهٔ مردم اندری بود فرمان كرد که با سپاه کینه خواه از غزنین رهسپار علاقهٔ مقر شود تا مردم ترکی\nوعلی خیل از هیبت لشکر پادشاهی نتوانند که ره نورد طريق كراهی شوند وهم دو فوج پیادهٔ بیضاق ورحمت\nخان را از كابل جانب غزنین گسیل فرموده امر کرد كه ایندو فوج با دویست تن از افواج مقیمهٔ غزنین كه\nدر تحت رايت جنرال غلام حيدر خان طريق خدمت میسپارند در غزنین اقامت نموده ديگران همه مرحله پیای\nمقر شوند وهم بدستخط مبارك رقم کرد که انمردم که درین غزنين وقندهارند اكثربیرون از جادهٔ اطاعت"}
{"book": "adl0009", "page": 569, "text": "(٥٣٩)\n( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)\nخدا ورسول میباشند و با ماو شما همیشه رایت غزا همراة و شقه کشا است وايمردم بيشك معين و ياور مخالفين ميباشد\nو کفار را نصرت میدهند زیرا که ازین فتنه ایشان مخالفان دین خورسند بها می کنند و میگویند که مردم\nافغانستان در بین خود جنك دارند و وقت آنست که حمله نموده افغانستانرا بگیرند و ازین گفتار کفار حيرانم\nکه اینمردم کی مسلمان خواهند شد فقط و همدر روز جمعه بیست و نهم ماه مذکور در جواب عريضه قاضی\nمیر نعمت الله خان قاضی جاغوری که بپایه سر یر سلطنت رسیده و معروضداشته بود که بدون چندین قاتلان میرزا\nاحمد علیخان حاکم که بعضی از ایشان را مردم جاغوری گرفتار و محبوس کرده اند دیگر تمامت مردم جاغوری\nخواهان خدمت دولتند و بعضی از مردم علی خیل و ترکی آمد و رفت دارند و مردم هزاره جاغوری را اغوا\nکرده ورد قول شنیده نا امید همی روند از حضور اقدس نگارش رفت که نتیجه سعادت ونيك بختی مردم\nجاغوری همین است که کشندگان حاکم خود را که بعضی را گرفتار و محبوس کرده اند مابقی را نیز بدست\nبدهند والا شريك قتل حاکم و شامل فساد مردم ترکی و علی خیل خواهند بود و پس از پرتو وصول افگندن این نامه\nسعادت ختامه بزرگان جاردسته جاغوری با سید علی نقی بن شاه علی اکبر مرحوم و سید محمد تقی خان مار قولی\nراه غزنین بر گرفتند که کشندگان حاکم را که گرفتار ساخته بودند بحکمران غزنین بسپرند و چون وارد علاقه\nلومان شدند آوازه شورش مردم ترکی و علی خیل را شنیده از حمله یکصد و پنجاه تن که رهسپار غزنین شده بودند\nچهار تن را با هر دو تن سیدان مذکوران نزد حکمران غزنین فرستاده دیگران از سبب بغی مردم على خيل وتركى\nومردم قلندر جاغوی که نیز با ایشان در شرارت يكدل و يکجهت گردیده بودند از موضع مذکور باز گشتند که\nبا مردم جاردسته جاغوری راه تنبیه و تهدید باغیان قلندر و طاغیان ترکی و علی خیل برگیرند و هم حکمران غزنین\nهمچهار تن بزرگانرا که نروش حاضر آمدند تسلیت نموده و رخصت مراجعت داده امر کرد که لشکر قومی\nجاردسته جاغوری را آماده پیکار ساخته بايما واشاره جنرال غلام حیدر خان که مرحله پیمای سرزنش طوائف\nترکی وعلی خیل و چوبنك است بکار پردازند و هم پسر بنیاد خانرا که خودش در غزنین چنانچه از پیش گذشت اقامت\nداده و از رفتنش در مالستان باز داشته بود با برادرانش مکتوب فرستاده پیام داد که با مردم الیجغاری مالستان\nو میر آدینه از راه امداد و استظهار مردم جار دسته جاغوری در موضع زردك رفته توقف نمايند تا مردم پشه\nو شیر داغ جاغوری با اشرار قلندر بار نشوند و همچنین مردم هزاره محمد خواجه و چهار دسته و جیغتو را امر\nکرد که در علاقه لومان جاغوری رفته گوش بآواز و چشم بترکتاز مخالفین نهاده مترصد اطفای فتنه باشند چنانچه\nمردم مالستان با سرکردگی پسر و برادران بنیاد خان و مردم طوائف سه گانه هزاره غزنین با سالاری غلام حسین\nخان بن کاظمان خان و محمد علیخان بن رحیمدل خان ومحمد علیخان برادر زاده فیض محمد خان در موضع زردك\nو لومان بر طبق امر حکمران غزنین رفته باهنك كار زار استوار نشستند و از دیگر سوی محمد شاه خان غلجائی\nکه مرحله پیمای طریق گمراهی بود با هژده تن سواره و چند تن پیاده که در علاقه تقر رفته آتش فتنه را فروخته\nبود زیاده تر در اغوای مردم آن اطراف و نواحی ساعی گشت و همچنان شیر جانخان بن میراحمد خان ترکی\nبا محمد اسلم خان شاه مار خیل و چهل تن سواره از راه باوه ترکی و بتاسه کو (۱) راه افروختن آتش فتنه واغوا کردن (۱) محتمل\nمردم بر گرفت و مقارن آنحال بزرگان مردم توخی چون علیخان و محمد غفور خان و محمد اکبر خان و قدرت خان که بالفظ\nو محمد اياز خان وفيض محمد خان ومؤمن خان ولعل محمد خان و محمد شریف خان ومحمد على خان وشمس الدینخان افغانی بند\nو میرجانخان و بدرالدینخان و میر گل خان و شیر احمد خان و محمد امین خان و شیر گل خان و یار محمد خان وملا سابع سه خر یعنی\nمحمد خان و کاکا خان ومحمد اکبر خان ولألا خان وملك محمد خان وجلال خان و خواجه بلند خان و امیر محمد سه کوه باشد\nخان ومحمود عثمان خان و رحمت خان وملا محمد خان واختر محمد خان ولياز خان و گلخان از راه خدمت و هوا خواهی\nدولت عرض رقاز و به سر بر سلطنت شده استدعای خدمت و فراهم شدن جمعیت خویش کردند و از حضور والا\nفرمان رضا تر جمان شرف صدور یافته بر طبق امریکه پیش از ین بنام ایشان بصدور پیوسته بود حکم شد که\nباشکریان واوس خویش راه تدمير باغیان پیش گیرند و از انسوی مردم ترکی وعلی خیل مرده مسکه نام مردم\nو جوت قول هزاره جاغوری را اغوا کرده با مردم قلندر هزاره دوستکر متین بدین دره اخير علاقه نيران"}
{"book": "adl0009", "page": 570, "text": "( ٥٤٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nجاغوری در موضع رسنه بر افراشته و بیکی باغیان هردوطایفه افغان و دره دیگری باغیان طوائف مذکوره هزاره\nجای گزیده استوار گشتند و ازینسوی جنرال غلام حیدر خان در روز یکشنبه دوم ماه رجب سال ١٣٠٤\nهزار و سه صد و چهار هجری از غزنین رهسپار شده روز چهارم ماه مذکور در منزل موشکی فرو کش\nکرده روز ششم ماه را در منزل کوی آبین بسر برد و مجدر نیمروز هم دوفوج پیاده که از کابل چنانچه از پیش\nمرقوم شد که رهسپار غزنین گردیده بودند وارد آنجا گشته با دویست تن پیاده نظام که جنرال غلام حیدر\nخان با س والا گذاشته بود پیوسته مقیم غزنین شدند و مقارن اینحال سردار محمد حسن خان حکمران غزنین\nبحزم اینکه مبادا طوائف چارکانه ناصری و خروتی و دفتانی و متی خیل کوچی باغوای مفسدین ترکی وعلی خیل\nو اندری رهسپار وادی ضلالت و شرارت شوند بنام بزرگان هر چهار طایفه مکتوبات جداگانه نوشته نزد سردار\nشیرین دل خان فرستاد که باغوای اشرار از جاده اطاعت عدول نکرده بخلاف فرموده خدا و رسول با مردم\nظلوم جهول همداستان نشوند وسردار شیریندل خان مکتوبات برادرش را نزددوست محمد خان سلیمان خیل فرستاده\nاو بطوائف چارگانه ناصری و خروتی و دفتانی ومتی خیل رسانیده دیگران از شاهراه هدایت رو برنتافته طایفه\nناصری که از پیش چنانچه مرقوم گشت از دادن باج و خراج سرباز زده از آمدن درافغانستان منع شده بودند\nبا بغاه یکدل ویکجهت گشتند و چون سه خطا یکی نقض عهدیکه در جلال آباد با حضرت والا کرده\nبودند دوم باج و زکوة شرعی را چنانچه گذشت نداده از راه تمرد در خاک دولت انگلیس رفتند\nسوم با اشرار ترکی و علی خیل و هوتکی یار گشتند از ایشان بصدور و ثبوت پیوست در روز هفتم ماه رجب\nبخامت حکام و بزرگان ولایت را از حضور اقدس والا فرمان رفت که آن مردم شریر را در مملکت نگذارند\nکه داخل شوند و منفعت آب و علف افغانستانرا بنابه سلف ببرند بلکه اگر از راه خفا داخل شوند در هرجا\nبیابند دست گیر و تاراج واسیر نمایند ومحدرینروز بدستخط حضرت والا برای مردم چهار دسته هزاره جاغوری\nکه از سبب قتل حاکم ایشان هنوز خائف بودند و عریضه خوفناکی ایشان بپایه سریر سلطنت رسیده از مطالعه\nنقل نامه ساطعه اقدس شرف گذارش یافت مرقوم گشت که شما مردم را از روز ورود خود در افغانستان تاامروز چه\nدستخطی زورشها که ندادیم و چه احسانها که نکردیم از آنجمله مردم افغان که قاطبةً (١) شمارا بدیدند و شکار خود\nحضرت والا میدانستند و عیال واطفال شمارا باملك ومال شما بخیال خویش در بین خود تقسیم کرده بودند برسر شما ایستاده\nکه برای مردم شدم بطوری همین حال و جانب دار احوال شما شدم و هستم که از مردم افغان بزدوره چوبان شما آسیبی نرسید\nجاغوری ومردم هزاره هم برای دولت اسلام خدمت کردند چنانچه بزرگان مردم دای زنگی و دای کندی با مردم دزله\nشرف ترقیم و دمیردشته که دایم همات را گرفتند و حالا نیز اگر من امر کنم آیا مردم هزاره دای زنگی ودای کندی\nیافت و بهسود و علاقه غزنین شما را میگذارند که سر مخالفت بالا کنید و هرکاه بکنید مردم هزاره خود شما شمارا تمام\n(١) قاطبه میکنند و چون از طرف ما در حق شما دل بدی و بیهری واقع نشده و از شما نیز کم خدمتی سرنزده بمحض اینکه\nبمعنی همکی چند نفر قتل حاکم اقدام کرده اند همه شما خودرا پریشان نسازید و خوف نداشته باشید و بورود این خط من خود\nرا از باغیان ترکی و علی خیل جدا کرده نزد غلام حیدر خان جنرال حاضر شوید که سر رشته کار شما را کرده\nوطبق امر او رفتار نمائید و نیز نگذارند کان حاکم و میرزای اورا از دست نگذارید که بیرون شود بهر حال برای\nچند نفر که مخالفت کرده اند از تمامی شما طائفه گذشت نداریم و نمیخواهیم که بدنام و خراب وبرباد شوید فقط\nو هم سردار محمد حسن خان حکمران غزنین و جنرال غلام حیدر خان را ارقام وارشاد فرمود که مردم جاغوری\nحاضر میشوند شما کاررا بایشان سخت نگرفته تکلیف را شاق نسازید که بالفعل کشندگان حاکم را تمام بدست\nبدهند زیرا که پنج هزار مردسته البته بقاتلان حاکم رابطه و پیوند قومی خواهند داشت درین وقت نازك ازدست\nایشان برنمیآید که مفسدینرا دست بسته بشما بسپارند اکنون همین قدر کافیست که اینطایفه را بهر قسم که بدانند\nاز اشرار ترکی و علی خیل جدا سازند و تفرقه در بین ایشان بیندازند زیرا که چون روی مردم جاغوری از بغاة\nترکی و علی خیل گشت وایشان تنها ماندند برباد میشوند واگر اینطور نشود و باهم متفق شوند کارصعب ودشوار"}
{"book": "adl0009", "page": 571, "text": "(٥٤١)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nمیگردد و هم در خلال احوال مذکوره از وصول عرایض اتفاقیهٔ اتحادیهٔ تمامت مردم افغانستان و ترکستان متعلقه\nآن پیایهٔ سریر سلطنت که بجواب اشتهارات موافقت آیات ارسال داشته بودند از حضور اقدس این منشور\nشرف صدور یافت و بنایهٔ اشتهار در تمامت ولایت و امصار رفت که ماهم از خداوند دین شما را محکم و ایمان شما را\nمبزم و دولت شما را پایدار و ملت شما را باعتبار و دست تسلط بیگانگان و مخالفان را از دامن ملک و مال و تصرف اهل\nو عیال شما کوتاه میخواهیم و در راه خدا قسمی از مجاهده را از شما منظور داریم که صلاح امور دنیا و آخرت\nشما را شامل باشد و تا که عرصه تنك نشود و همهمهٔ سخت رخ ندهد و آنچه در خزانهٔ دولت اسلام موجود\nاست صرف نشود تکلیف دیناری را براحدی روادار نیستم که از مال خود داخل خزانه کنند یا بمالیات\nملکش بیفزاید و با دوات روس که علی الظاهر مدعی افغانستان و مطمح نظرش هندوستانست محاربت کردن\nو کار را از پیش بردن بجز بجان و همت و مردی و شجاعت میسر نمیگردد بنابر آن امروز آنچه بفکر و اندیشه من\nجای گرفته همین است که مردم افغانستان از پست تن یکتن را نوکر و خادم ملت نام نهاده گسیل نقطهٔ سرحد\nنمایند و مخارج عیال او را نوزده تن دیگر بدهند و چیزی برای خود او تبرعاً ثبت کنند و آرد وزر بحد از دولت\nبرایش مرحمت میشود و در حینیکه بترتیب از قرار قریعه در سرحد از راه عوض دیگری رفاه شخص اسبق جانب\nخانهٔ خود بازگردد و درینصورت بسال بیست و یکم اگر زنده باشد نوبت بشخص اولین میرسد و اینچنین اتفاقی\nکه از ملت و دولت بروی کار آید خصم از جرأت و جسارت حمله و یورش باز میماند انشاالله تعالی فقط و از آنسوی\nجنرال غلام حیدر خان باشپاه کینه خواه در روز هفتم ماه رجب از منزل مقر کوچ کرده در موضع ضابط فرود\nآمد و قشلاق و خانهای بعضی از مفسدین را که از راه فرار سر بوادی ادبار کشیده بودند آتش زده بسوخت\nو مکتوبات تسلیت آیات بمیز کفشکان کوی جهالت فرستاده از راه اتمام حجت دعوت اطاعت کرد و بعضی که\nشرارتش کمتر بود از نامه و مکتوب او هدایت شده طریق انقیاد پیش گرفته در منزل و خانهٔ خویش بازگشت\nو از آنجمله مردم جاغوری از رقبهٔ دستخطی حضرت والا که آنجا بشرح رفت و بتوسط سید غان غنی و سید\nقاسم و غلام حسین خان بن کلبت خان بغلام علیخان جاغوری رسیده و او بمدد مسکه وحوت قول و ده مرده که\nبا مردم ترکی و علی خیل متفق گردیده چنانچه از پیش گذشت بسنگر بغاوت جای گزیده بودند رسانیده هزارکان\nبتجرد مشاهده و مطالعهٔ عبارات مرحمت آیات رقیمهٔ مذکوره دل براطاعت نهاده بنردم جاغوری که طریق خدمت\nو هوا خواهی دولت میسپردند پیام دادند که دو تن از مردم طائفهٔ انگوری را که از دیگر مردم جاغوری برتری\nدارند در سنگر بفرستند تا رسم گروکان نزد ایشان بوده دوتن از ایشان نزد دولتخواهان شده و اطمینان حاصل\nکرده بعد از راه اطاعت باهواخواهان دولت ملحق گردند و ایشان دوتن را برطبق خواهش آنان در سنگر\nفرستاده هنوز سخن درمیان بود که غلام حیدر خان جنرال در روز پنجشنبه سیزدهم ماه رجب بازکیر سپاه را\nبامید الغنی خان کپدان و دویست تن پیاده و صد تن سوارهٔ نظام مأمور کرد که از قلاع مخالفین که در اطراف\nاردوی ظفر شکوه و از وجود کرده شقاوت پژوه خالی بودند کاه در لشکرگاه بیاورند چنانچه ایشان رفته مشغول\nحمل و نقل کاه گشتند که ناگهان بغاة شرارت نهاد افغان و هزاره بر سر ایشان تاخته با هم در آویختند و جنگ سخت\nروی داده یکصد و هشتاد تن از متمردین کشته تیغ دلیران میدان کین گشته و سر سه تن از کشتگانرا بریده با خود\nدر عسکرگاه آوردند و سرها را بنوك نیزه زده در کنار فرود گاه سپاه نصب نمودند و نیز ملک فتح خان ملانجرخیل\nوملك مهر على على خیل هردوتن را از حرب گاه دستگیر کرده با من جنرال غلام حیدر خان بدهن توپ بربسته\nبکشتند و از آوای توپ که آندوتن را پاره پاره ساختند دران نواحی ولوله و آشوب انداختند و از سواران\nو پیادگان نظام یکتن سوار را گلولهٔ تفنگ بانگشت دست رسیده یکتن پیاده را گلوله بگوشت ران فرو رفته\nجراحت خفیف یافته دیگر گزندی ندیدند و پس از حصول این فتح جنرال غلام حیدر خان بسنگریان هزاره\nو افغان نامه فرستاده پیام داد که بدوروز دیگر کارمردم علی خیل و ترکی و هزاره را که از سنگر برونند یکسره\nکرده روز سوم افواج قاهره را بالای سنگر رسیده دانید و ایشان ازین نامه و پیام قرین یاس و هراس گردیده شیر جانخان\nبن میر احمد خان ترکی را که بانی فساد بود از میان خود بیرون کشیدند واو در تاریکی شب راه فرار برگرفته\n\nذکر جوابیکه\nدر خصوص\nاتفاق ملت\nدر باب جهاد\nاز پیش وعده\nداده شده\nاست"}
{"book": "adl0009", "page": 572, "text": "( ٥٤٢ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nذکر قتل مردم آغر\nذکر نبرد مردم حسن خیل شینواری\nذکر صدور منشور ملاطفت دستور بنام بزرگان هزارستان\n\nدو راس مادیان سواری همراهانش بدست تفنگچیان اردوی نصرت شکوه افتاده و راه بیرون شدن نیافته\nناچار در سنگر باز گشته دوباره بسنگریان ملحق گشت و درینوقت سر بلند خان و شهسوار خان وغیره بزرگان\nطائفه توخی که از پیش نام بنام مذکور گشت با یکصد و بیست تن سواره وشش صد تن پیاده از راه خدمت\nوارد اردوی ظفر شکوه شدند و از آنسوی سکندر خان سرهنگ که از قتل محمد عیسی خان که از پیش رقم شد\nآگاه گشته و راه مرغه بر گرفته بود در روزسه شنبه نوزدهم ماه رجب در ناوه تفر رسیده با گروه مخالفین که نه هزار\nتن مرد پیکار بودند دوچار گردیده بازار کارزار رواج گرفت و هزار و پنچصد تن از اشرار بقتل رسیده سرهای همه را\nبریده در قند هار فرستاد و سکنه یان آنجا مناری بپادگار از سر کشتگان برافراخت و از سپاهیکه با سکندر خان\nهمراه بود هشتاد تن مقتول و مجروح گشتند و قنداق توپ بشکسته بقیة السیف اشرار پشت بجنگ داده\nرو بگریز نهادند و اعیال و اطفال خود ها بکوهیکه در ناوه سوری و مرغه واقعست برشده پناه گزیدند و ازین\nامر سکندر خان سرهنگ و غلام حسین خان کرنيل بحکمران قندهار آگهی داده استدعای لشکر بسیار کردند که\nاز سپاه اندك تمام اطراف کوهی که مخالفان جای گزیده اند حصار داده نمیشود چنانچه اگر از يك جانب روی\nبپورش بکوه نهاده فراز شوند ایشان از سه جانب دیگر فرار کرده بدیگر کوه برایند و درینصورت کار بطول\nمیانجامد و همدر روز مذکور که نوزدهم ماه رجب بود حاکم علاقه مزینه را مردم کرکری جواب داده از\nوجه مالیات دیوانی سرمو نژده ندادند و او در جلال آباد نزد سپهسالار غلام حیدر خان شده ماجرا بوی گفت\nواو حاکم را باز گردانیده امر کرد که بقایای مالیات را بمدارا و مواسا حصول نماید و با مردم درشت خوئی وزشت\nگوئی نکند و هم محمد کلخان که خیر خواه رعیت و خادم دولت بود از حال مردم مذکور آگاه گشته بی آنکه\nسپهسالار واو بگری مأمور اسهالت آنمردمش نماید خود سر از راه نيك سکالی در خزینه رفته آنمردم را بدریعه\nمكتوب نزد خود خواست که نصیحت واندرز نماید و ایشان گوش بعبارت مکتوب او نداده نزدش نرفتند تا که\nخودش در قلعة تهانه رفته ملك مدد و ملك شاه رسول نامانرا که از مردم مزبور و برای امری در انجا آمده بودند\nگرفته محبوس کرد و ده تن از نگاهبانان تهانه را باصدباشی ایشان و سه تن پیاده دیگر باخود همراه داشته خواست\nکه هر دوتن محبوس را در خزینه آورد اما در عرض راه مردم حسن خیل شینواری سکنه کرکری خبر یافته\nبالای او تاخته جانبين دست بآلات حرب بردند و محمد کلخان با اسبش که بران سوار بود جراحت برداشته چند\nتن از همراهانش نیز مجروح شدند و هر دو تن محبوس را از دست داده بان زخمدار رو بگریز نهادند و گروه\nمخالفین قرین فیروزی گردیده قلعه تهانه را محاصره کردند و از طلوع آفتاب تا نصف روز حرب را برپای داشته\nچهار تن از حارسین قلعه را کشته و دوتن را جراحت رسانیدند بعد دیوار قلعه را سوراخ کرده بقهر و غلبه داخل\nقلعه شدند و محافظین قلعه از روزنی که در دیوار دیگر جانب قلعه بود برون شده چنك كنان راه موضع شاه علی\nعلاقة خوگیانی بر گرفتند و چند ميل تفنك ایشان بدست شینواریان افتاده راه همی پیمودند تا که مردم شاه علی\nخوگیانی دریافته برخاسته زخمداران حافظان قلعه را بان خسته در خانهای خود آوردند و در عصر اینروز\nسپهسالار غلام حیدر خان از مکتوب محمد کلخان که بدی فرستاده بود بصدور اینواقعه آگاه گشته فوراً محمد\nشاه خان کپتان را با دو صد تن پیاده نظام و دو عراده توپ بسر کردگی عبد الكريم خان و بهاول خان از جلال\nآباد بدانوی گسیل کرد و امر نمود که اگر قلعه تهانه بتصرف خصم باشد در کرکری فرود ناگشته در مزینه\nبار بگشایند والا در کرکری فرود شوند و ایشان در شب راه پیموده چون بامداد بفر از پشته مزینه رسیدند قلعه را\nدر تصرف غنم دیده در مزینه وارد شده توقف کردند چنانکه سرگذش و گوشمال آنمردم شریر بعد ازین در\nموقعش تحریر میشود انشاء الله تعالى و تقدس\nذکر صدور منشور ملاطفت دستور بنام میر محمد عظیم بيك سه پای\n( و على نقى مهتر وا بول مهتر وقاضی عسکر فولاده )\nوهم در خلال قتال و جدال مذکورۀ عرائض مير محمد عظيم بيك وعلى نقى وا بول مهتر هزاره باغستان که ذکر\nفرستادن عرائض ايشان بپایة سرير سلطنت از پیش رقم گشت از مطالعه مهر لامع اعلیحضرت والا شرف گذارش"}
{"book": "adl0009", "page": 573, "text": "( ٥٤٣)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nیافته با آنکه در علاقه تر کی وعلی خیل وتقر وتتوار آتش حرب شعله‌ور بود واکثر سپاه کابل وغزنین وقندهار\nوجلال آباد با ایشان گرفتار ناورد وپیکار بودند عزم تبت ورا‌ی تقلب حضرت والا را هیچ اندیشه روی نداده\nدر روز پنجشنبه بیستم ماه رجب میر محمد عظیم بيك را ارقام وارشاد فرمود که آنچه از بدیهای گذشته یاد کرده\nونوشته اید که حرف بازخواست دامن گیر احوالم میباشد راست مرقوم داشته‌اید ولیکن بسیار شنیده باشید وهر\nکس گفته باشد که پند کار ما بدیهای هیچ طایفه را که قبل از جلوس میمنت مانوس مرتکب شده باشد بازخواست\nنفرموده ونمیفرماید زیرا که اگر این گفتگو بمیان میآمد چندین هزار قاتل بدست ورثه مقتول پس از ثبوت\nشرعی قصاصاً کشته میشد پس اعمال سابقه وافعال سالفه شما را مانعی برسم و آینده شما مرتکب امر زشتی نخواهید شد\nوخدمت آتیه شما تلافی ضلالت گذشته شما را خواهد کرد ومنصب وخطاب سرداری شما که از دولت استدعا\nکرده اید تعلق بکار وخدمت وصداقت خود شما دارد وما از خدا میخواهیم که مثل شما مردی در قردما خدمت\nدین ودولت خود را ظاهر کند ونزد خدا ورسول وخلق نيك نام گردیده از دربار پادشاهی رتبه بلند وپایه\nارجمند حاصل کند اگر شما طریقه چاکری وعبودیت را میدانید ومینگارید که میشود ازسوزن ضعیف کاری\nبرآید که نیزه سرفراز ازان عاجز آید واز خس خاکی میدانید که دروقت خلاف ساخته بن دندان و چرك گوش را\nبدان پاك نماید مایز بحمدالله تعالی رسوم و آداب سلاطین نامدار را نيك یاد داریم که دوستان وفادار را تربیت\nونوارش نمائیم تا بتوانند خدمت کنند ونجوکان همت گوی سبقت ازهمگنان بربایند وامروز کار دین ودولت اسلام بحدی\nطالب ارتقاست ومرد میدان نام و ننگ را بکار دارد که اگر بنوا ند از چوب خشك قبول عوام آدم میتراشد چه جایکه مثل شما\nمردان کار برای اطاعت داخل جرگه خدمت دولت آوند البته آب و نان وعزت واعتبار مفت ایشان خواهد بود و اگر شما تمرد\nوسرکشی اختیار کنید هم آئینه ظاهر است که دشمنان دین که درکمین کین اند فرصت بدست آورده عزت ودولت\nشما اهل اسلام را ضایع وبرباد خواهند ساخت بهر حال صدق دائید ویقین بدارید که شما را بکار داریم وخوب\nو درست پرورش می نمائیم وهرچه شایان شان شما باشد التماس نموده در حق شما اجرا میفرمائیم زیرا شخصیکه\nخود را امیر اسلام ومعین ایام ومروج دین وشریعت حضرت پیغمبر علیه السلام بداند البته باچون شما مردان\nمسلمان خوبی واحسانا پیشنهاد خاطر ساخته وضع نیکو واطوار شایسته وتربیت بایسته را پیشه خود میسازد\nوآنچه را که از قهر وعتاب وشدت وشتاب ماشینده باشید نیست مگر بر باغیان دولت ودشمنان ملت که نفاق را بهتر\nاز اتفاق دانسته شما قوم را سالها کافر میگفتند وخرید وفروش دختر وپسر شما را جایز وحلال میشمردند باری\nبخاطر آسوده ودل مطمئن نزد مير يوسف بيك رفته محمد امير بيك ايلخاني را نیز خواسته با ایشان کار اطاعت\nوخدمت خودرا راست ساخته روانه حضور نمائید انشاء الله بر طبق قبولیت وقرارداد آندوتن خلعت لطف\nومهبربانی بشما فرستاده وشما ازهمانجا پس بجای خود رفته کار خویش را راست کرده طریق خدمت پیش میگیرید\nفقط وهم محمدامير بيك ايلخاني ومير يوسف بيك را فرمان رفت که بزرگان هزاره یاغستانرا خبر دار عاقبت کار\nساخته ایشانرا تنبیه کنید واز دشمن داخله وخارجه نيك بدانانید که خصم خارجه خود ظاهر است که هم دولت در\nمداخله با افغانستان جسارت کند دشمن است وخصم داخله همین اشرار افغانستا نند که ما را نمیخواهند که\nبا مردم هزاره رابطه واتحاد داشته باشیم وایشانرا قوم واوس خود دانسته شريك دولت نمائیم چنانچه در کوشه\nوکنار هر روزه بغی وفساد اختیار کرده دوچار نکبت وادبار میشوند عار آن میباند که با مردم مطیع ورعیت\nخویش راه خدمت پیش گرفته واسلحه برداشته خود را مرد بسازند وزنهار که ایشانرا سخت نکرده بخیال خود\nایشان نگذارند تابخاطر ایشان نرسد که برایشان تکلیف شاق میگذاریم وهم با بول عهد وعتیق مهر وقاضی عسکر\nبزرگان هزاره حجرستانرا در جواب عریضه ایشان نگار فرمود که البته در دین وایمان وسخان خود که\nنوشته اید محکم واستوار خواهید بود واطاعت پادشاه را چنانچه معروضداشته اید واجب وضرور خواهید دانست\nوهر ماموری که میر محمد عظيم بيك اختيار كند با او موافقت خواهید کرد تا دشمن خارجه بداند که شما اتحاد\nقوی وبازوی ایشان بکدیست و از آنسوی چون فتنه وفساد مردم تركي وعلى خيل وتقر وهو تك از هراتس جنرال\nغلام حیدر خان وسکندر خان سرهنگ وغلام حسن خان کرنيل گوش خراش حضرت والا شد در روز بیست"}
{"book": "adl0009", "page": 574, "text": "( ٥٢٤ )\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nو یکم ماه رجب حکمران قندهار را فرمان رفت که مردم درانی و فارسی را که کار بیاری دین و دولت بسته اند\nاز غنیم و ارادهٔ ایشان باز نداشته تا پنجاه هزار تن مرد پیکار جانب موطن و مسکن مردم اشرار هوتک و نصر\nرهسپار سازد تا آنمردم را قتل و تاراج کنند و از آنجمه امر کرد که هر واحدی از لشکر درانی را که\nبا حضرت والا نسبت قومی دارند از روز حرکت تا وقت مراجعت ایشان روزی یکعباسی که در ماهی ده روپیه\nکابلی شود نقد از خزانه بدهد و هم دو هزار سوار جزار از مردم قطغن و بدخشان در کابل خواسته شد که بهر\nجاییکه بکار شود برسبیل ایلغار ترکتاز کند و مردم هوتک از ازدحام لشکر گرفتار بیم و حذر گشته در روز\nچهار شنبه بیست و ششم ماه رجب سه تن از زنان پیر زمین گیر را سه جلد کلام خداوند قدیر بر سر نهاده از راه\nطلب عفو تقصیر نزد سکندر خان سرهنگ و غلام حسن خان کرنیل و تور محمد خان اچک زائی فرستاده امان\nجان خواستند و ایشان بپاس حرمت قرآن آنمردم شریر را امان جان داده مکتوب تسلیت اسلوب روان کرده\nپیام دادند که از کوه حمیران فرود گردیده در مساکن خویش جای گیر بشند و بانیان فساد و مسببان کینه\nو عناد را بدست کارگذاران پادشاهی دهند و ایشان ازین نامه و پیام ایشان مطمئن خاطر گشته بزرگان طایفهٔ بائی\nزائی از راه اطاعت امر پادشاهی نزد کرنیل غلام حسن خان حاضر شده او همه را تسلیت داده دعوت بمراجعت\nمساکن ایشان کرد چنانچه از دلجوئی او همه طایفهٔ مذکوره باز گشته در منازل خویش جابجا گردیده قرار گرفتند\nو همدرینروز یعنی چهارشنبه بیست و ششم ماه رجب از حضور انور والا سپهسالار غلام حیدر خان را در باب باغیان\nو اشرار شنو از که قلعهٔ تهانهٔ پادشاهی را چنانچه از پیش رقم کشت قهراً متصرف گردیده بودند فرمان رفت\nکه مسیر عطا خان جنرال را با سپاه نظام از جلال آباد جانب شنواز رهسپار سازد تا باتفاق فوج ساخته قلعه را\nبضرب گلوله توپ پست کرده دمار از روزگار اشرار شنو از برآرد و مقارن اینحال چند تن از افغان علی خیل\nوزکی و هزاره جاغوری که روی از دولت و سعادت برتافته در موضع رسته چنانچه از پیش گذشت سنگری بودند\nقرآن آلهی را شفیع خطایا و جنایات خود ساخته از راه انابت در لشکرگاه نزد جنرال غلام حیدرخان آمده جبین\nضراعت بخاک مغفرت سودند و او ایشانرا امان جان داده غبار معصیت را از چهرهٔ احوال شان بآستین تسلیت پاک\nساخت و نامهٔ استمالت بتمامهٔ مصحوب یار محمد خان واختر محمد خان و امیر محمد خان و غیره با آنانیکه حاضر آمده بودند\nبرای مردم علی خیل و زکی فرستاده پیام داد که باطمینان خاطر روی از وادی ضلالت برتافته بمساکن خویش مراجعت\nکرده طریق اطاعت سپارند و همچنین بمالامحمد رضای طایفهٔ اوق و غیره بزرگان طوایف پاتون و هود قول هزاره\nکه بدلالت و هدایت میر عبد العلی بن محمد تقی شاه از راه انابت نزد جنرال مذکور حاضر شده بودند تسلیت یافته\nمراجعت کردند و دوباره چند تن از بزرگان جاغوری را که طریق خدمت دولت می سپردند چون علی رضا مهتر\nو زر داد خان جماعه دار و کلب حسین صدباشی و کاظم رضای چوب بدره (۱) زار و سلیمان و کبل و ملا محمد علی و ادو و غلام\nرضای یزنگ و صالح مهتر از طوایف پایه و مسکه و هیچه و خوزنگ زائیقده میر عبد العلی را با خود آبرودار نزد جنرال\nآورده طالب اجرای احکام پادشاهی شدند و او تمامت دولتخواهان هزاره را خلعت و رخصت مراجعت داده بپاس\nخاطر ایشان ره نوردان دشت ضلالت را نیز زیاده تسلیت کرده دل بجای آورد و در بحال حیدر اختیار و شربت\nمهتر و غلام حسین خوشه و ابول مهتر و نائب خداداد سنگماشه که میرزا احمد علی خان حاکم را چنانچه گذشت بقتل\nرسانیده و از واهمهٔ جان در سنگر باغیان علیخیل وزکی درآمده با ایشان متحد و همداستان شده بودند امثال و اقران\nخود را مخلع و ممتاز دیده قرآن شریف را مصحوب سید علی نقی شاه نزد جنرال غلام حیدر خان فرستاده عفو\nتقصیر خواستند و او بپاس احترام قرآن امان جان داده نامهٔ تسلیت برای ایشان فرستاد و هم میر عبد العلی را\nبامر حضرت والا مأمور حکومت جاغوری کرده ولی محمد خان صدباشی و سید علی خان و شیرع خان صدباشیانرا\nبا سه صد تن پیاده ساهلو وقور خانه با او همراه در سلک مائة جاغوری فرستاد و پس از ورود او در آنجا کشندگان\nحاکم سابقه جاغوری با آنکه جنرال غلام حیدر خان تسلیت نامه بدیشان مصحوب سید علی تقی فرستاده اطمینان\nخاطر داده بود نظر بکردار ناهنجار خود قرار اختیار کرده بعضی بکوه چهل باختو و برخی بکوه مالکو برشده\nپناه گزیدند و جنرال غلام حیدر خان چندتن را امر کرد که آن شقاوت پیشگانرا گرفتار سازند ولی ایشان را\n\n(۱) چوب بدره زار اسم موضعی است در جاغوری هزاره."}
{"book": "adl0009", "page": 575, "text": "(٥٤٥)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nدستیاب نتوانسته بی‌نیل مقصود مراجعت نمودند و باقی مردم علی خیل و ترکی وبغاة هزارهٔ جاغوری همه از جنرال\nغلام حیدر خان استمالت یافته از براه اطاعت بما من خود باز گشته جابجا شدند وجنرال موصوف از کار طوایف\nمزبوره فراغت حاصل کرده مردم اباجاری افغان وهزارهٔ غزنین را که همراه داشت بباب مساکن ایشان رخصت\nداده خود باسپاه نظام و توپخانه از موضع ضابط ره گرای ناوهٔ ترکی شده روز بیست و نهم ماه رجب در موضع\nشنگی رسیده فروکش کرد\n\nذکر فتنهٔ نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان\nوهم در خلال اختلال مذکورهٔ اینسال نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان و یار محمد خان بن سردار\nفیض محمد خان مرحوم باچند تن دیگر از فتنه‌جویان افغانستان که فرار وادی ادبار بودند آوازهٔ شورش\nمردم غلجائی را شنیده از پشاور گریخته در ایام ماه رجب وارد علاقهٔ تیراه شدند که مردم سکنهٔ جبال سرحدیه را\nاغوا کرده آتشی غوغا در افغانستان برافروزند چنانچه نزد ملا ولی الله تیراهی شده باتفاق او کس نزد مردم\nمنگل فرستاده پیام دادند که از راه تمرد انجمن گشته خوست را بتازند و هم دو تن نین و میر نامان ساکنان بلند\nخیل قوم وزیری را که از راه شرارت نزد نور محمد حاضر شدند هرو احدی را یازده روپیه انعام داده در علاقهٔ\nتیراه آوازه انداخت که سردار ولی محمد خان پدر و شیر علیخان جاویش باتفاق نیاز محمد خان با بکر خیل اورا\nاز پشاور در آنجا گماشته اند که مردم سرحد را با خویش یکدل و یکجهت ساخته رخنه بکار سلطنت افغانستان\nاندازد چنانچه بر طبق مقالتی مکتوبات آنا و اینام بتمامت بزرگان مردم کوهستان بر آورده بپیکان نشان همیداد و هم\nافواه ساخت که هر قدر وجوه بکار شود پدرش سردار ولی محمد خان بلاد ريغ میفرستد و باین ترهات ملا ولی\nالله خارا فریفته توامهٔ اورا برای خود و دختر خودرا بتوامهٔ او نامزد زنا شویی کرد و هم از تیراه کس نزد\nملك دينام وحسن علی نام قوم غوری که از اقوام مادر سردار ولی محمد خان پدرش بودند در کرم فرستاده\nبامردم آنجا طرح مراوده انداخته با ایشان قرار داد که هر قدر از اسلحه و آلات حرب بکار شود از کرم\nدر تیراه برای او برسانند و پس از چند روز ملاولی الله نور محمد خان را از گفتار و کردار و رفتار ش حیل\nبسفاهت وجهالت کرده توامهٔ خودرا بطلاق ازوی بستد و او را با یارانش از علاقهٔ تیراه امر بیرون شدن کرد\nو او عرصه را تنك دیده با پسر سردار محمد شریف خان و یار محمد خان ومحمد شاه خان ملجائی و سعددی کرم خیل\nکه باوی همراه بودند وطريق عداوت دولت می پیمودند مشورت کرده با هم قرار دادند که بعضی در علاقهٔ\nوزیری و برخی در کهسار شنواری شده مردم را از دو سو بفتنه برانگیزند و عبدالواحد خان حاکم خوست که از ورود\nایشان در تیراه آگاه گشته و غرض پرداز پایهٔ سرپر سلطنت شده بود بامر حضرت والا که بنام او شرف صدور یافت\nملك امرالدين و ملك عظمت نامان ساکنان موضع اندر و صادق خوست را در تیراه و پیرزا محمد حسن نامی\nرا در بلند خیل از راه جاسوسی فرستاد که از عزم و ارادهٔ نور محمد خان و رفقایش خبر باز آرد چنانچه احوال\nمذکوره را بر طبق واقع ایشان آورده از عريضهٔ عبدالواحد خان حالی رای والا گشت و نور محمد خان با همراهانش\nاز تیراه جانب شنواری وعلاقهٔ وزیری راه غوایت برگرفتند چنانچه شرارت و فتنه انگیزی ایشان مذکور میشود\nانشاءالله تعالی و هم در خلال احوال مذکوره از حضور انور والا محمدا كبر خان مأمور فروش بادام مقیم پشاور\nرا فرمان رفت که در کابل آمده قطع محاسبات خویش نماید و از تغییر او عبد الخالق خان مأمور فروش بادام شده در پشاور\nرفت و محمدا کبر خان که پنجاه هزار روپیه را تلف کرده بود هراسناك گشته و در کابل نیامده فرار کرد ویکتن برادر زادهٔ\nخویش را از هول باز مانده در کلکته برفت و پیادهٔ پولیس یعنی کوتوالی شهر پشاور در حجرهٔ او شده دو زوج نمندان و چهار پایه\nکرسی که جوگی میگویند و يك میز چوبی و يك تخته قالین کهنه در اندرون منزلگاه او دیده در بها او طاقش را قفل زد\nو آنگاه که این امر از عريضهٔ کارکنان دولت افغانستان مقیمین پشاور بگوش حق نیوش حضرت والا رسید\nاین بیت را ارقام و برای کارکناران دولت خویش در پشاور ارسال فرمود \"اشک برای زاهدان ریخت نمانهٔ خدای\n\" خیمه بمسجد افکند طفل حرامزاده را \" واو در کلکته رفته بتوسط جنرال میر احمد خان سفیر عرض\n\nذکر فتنهٔ\nنور محمد خان\n\nذکر فرار\nکردن محمد\nاکبر خان\nبادامی"}
{"book": "adl0009", "page": 576, "text": "(٥٤٦)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nبر ما از پایه سریر سلطنت شده عفو تقصیر خواست و حضرت والا برادرش را از قندهار طلبیده نزد او فرستاد\nو باز پرس حساب او را حواله جنرال میراحمد خان فرموده در آمدن و نیامدن بافغانستان مخیارش نمود و از سر گذشت\nسمرقند و دیگر مواضع که در هنگام مسافرت درین او وحضرت والا رو داده و احسانها درباره او کرده بود\nمکتوب فرموده یک یک از کردار و رفتار و اطوارش را که نتیجه بخش حسن و قبح شیوه آدمیت و شیمهٔ نامرضیه سفاهت\nبود نگار داده پیادش آورد و در پایان کار پنجاه هزار روپیه کلدار در کلکته بر وفق اظهار و اقرار خودش\nتمه احوال ثابت گشته در قندهار از خویش و تبارش محصول پیوسته تحویل خزانه عامره شد و در اثنای اینحال\nمردم لغمن که مردم بابی زائی چنانچه مرقوم گشت نزد کرنیل غلام حسن خان حاضر شده سر در قید اطاعت\nوهو تك نهادند ملا خانجان نام نیز که بابی فتنه بود از مشاهده مردم مذکور متنبه گشته بتوسط یاسین نامی\nبکرنیل غلام حسن خان پیام اطاعت ارتسام فرستاده خودش در روز دوم ماه شعبان سال ١٣٠٤ هزار سه صدو\nچهار در بین طوایف طوق زائی واسحق زائی در آمده از امان یافتن و سر بخط فرمان نهادن طایفه بابی زائی\nبابزرگان هر دو طائفه سخن رانده همچنان که مردم را اغوا بسوی ضلالت و غوایت کرده فتنه آغازیده بود القا\n(۱) القا (۱) باطاعت نمود که شاید هدایت نمودن خویش را نزد کار گذاران دولت خدمتی قرار داده تلافی معصیتش\nیعنی لعايم نماید اما مردم مذکور گفتار او را آلوده باغراض خودش دانسته جوابش دادند که ایشان اگر ره کرای\nوالمقين اطاعت وانقیاد شوند باختیار خویش طریق انابت پیش خواهند گرفت نه بدلالت و هدایت او واو از اندیشه\nکه کرده بود مایوس گردیده از خوف کردارش نتوانست که نزد کرنیل غلام حسن خان حاضر شود پس\nهمچنانکه بود ره نورد وادی ضلالت شد چنانچه مذکور شده میآید و در خلال این احوال بروز سوم ماه\nشعبان غلام محی الدینخان نواسه نائب امین الله خان لهو گردی از حضور اقدس والا بحکومت کشم بدخشان سرافراز\nشده در آنجا رفت و هم سید جعفر خان کنری مأمور حکومت خنجان شد و هم درینروز سید شاه خان برکه\nرا که از سبب آوازه کاذبه حرکت دولت روس بالای افغانستان که در اخبار ها طبع و نشر میشد از راه\nحزم واحتیاط مأمور باقامه میمنه شده بود فرمان شد که رهسپار کابل شود و هم سردار محمد اسحق خان حکمران\nترکستانرا ارقام وارشاد رفت که سرحد و ثغور را نيك استحكام داده مترصد حركات دولت روس باشد تا اگر دعوی ای\nجرأت و جسارت شده روی یورش بسوی افغانستان نهد در مدافعه و ممانعه او کشش و کوشش نموده نگذارد\nکه پایش گذارد و انشاء الله ازین سوی نیز بمجرد حرکت دولت مزبوره دولت مرد مسلح جنگجوی پرخاش\nخو از غازی و نظامی میتوانم که بسر وقت سرحد داران برسانم اما دور اندیشی و عاقبت بینی را از دست نداده\nدر گسیل کردن سپاه بسرحدات در افواه آوازه انداخته سر سازد که افواج را از جهت گرما برای ییلاق\nجاو ماهه از بلخ و دیگر بلاد کوچ میدهد که از حرارت هوا آسیبی نبیند و هم خودش بهانه ییلاق گزینی رهسپار\nسرحد شود که دولت روس نداند که ما از جهت استحکام سرحدات لشکر را کوچ داده ایم زیرا اگر بداند\nعزم حمله کردن را که نداشته باشد هم حمل برخوف و رعب دولت افغانستان کرده جسورانه حرکت میکند\nباید ما ملزم نباشیم و بدون آن اگر حمله کنند و ما با او در آویزیم و خونها بریزیم ملامت دول معظمه نمیشویم و آنوقت\nاگر مردم اسلامیه ماوراءالنهر و غیره را که همواره عرایض ایشان بمطالعه پیوسته و همیشه ملتمس شورشند و ما منع\nمیکنیم بغزا برانگیزیم مورد ایراد جهانیان نخواهیم بود فقط و همدرین هنگام نامه وارغان قندهاری کشانی که\nبامر حضرت والا در کرمان و قائنات مملکت ایران برای خرید کلاه کرک و نمدی جهت سپاه عالیجاه رفته بود\nمكتوبی از راه خدمت گذاری و اخلاص شعاری دولت انگلیس و اظهار شکر گذاری از دولت موصوفه بلفوف\nنامه میرزا میرهاشم نام خادم دولت مزبوره بکار گذاران مقیمه شالکوت فرستاد و چون از راه قندهار روان\nکرده بود از دا کخانه بدست حکمران قندهار افتاده ارسال پایه سریر سلطنت کرد و از حضور اشرف والا در\nروز جمعه پنجم ماه شعبان حکمران قندهار را ارقام فرمود که زاهد زنی سرمایی کرده صد جا گرو\nدین بدنیا داده را ایمان شیطان برده را و در ذیل این بیت بنگاشت که شخصی را مأمور خرید کلاه کرده"}
{"book": "adl0009", "page": 577, "text": "(٥٤٧)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nحساب شال و کلاه خرید کرده اورا قطع و فیصله نموده در تنپالپوش بفرستند تا از ناموس محروم نگردد و او\nقدرت الله نام خادم خود را مأمور این مذکرر کرده امیر حضرت والا را معمول داشته از قندهار بفعل آورد\nو از اندوی جنرال غلام حیدر خان که کار مردم علی خیل و ترکی را باعداد هزاره جاغوری راست کرده چنانچه\nگذشت وارد منزل شینکی شده بود از آنجا سپاه را کوچ داده دو روز جمعه مذکرر وارد ناوه گیلان شده در\nقلعه مرتضی خان فرود گفت و مفسدین فتنه آگین از ورود او در آنجا با و قرین گردیده از آنجا فرار کرده در\nعلاقه تروه (۱) قرار گرفتند و جنرال غلام حیدر خان در روز یکشنبه هفتم ماه شعبان از قلعه مرتضی خان اردو (۱)\nرهسپار شده در موضع جعفر دائره کرد و همدر روز مذکور اشتهارات عدیده بلفظ افغانی وفارسی در باب بنی بلفظ افغانی\nو تمرد بعضی از مردم غلجائی از حضور انور والا شرف اصدار و محن ارقام یافته برسبیل انذار در تمامت ولایات تره بست\nو امصار ارسال شد که همه خواص و عوام متمردین و باغیان دین حضرت سیدالمرسلین را بدانند و بشناسند و آگاه وسیله جمع\nشوند که اسباب سرزنش و کوشمالی ایشان روی کار آمده و از فضل خداوند بیامند آلات دمار ایشان آماده و استوار یعنی زمین\nهای شور\nگردیده و کار ازان گذشته که دیگر طریق مدارا با آن قوم چیواسا پیش گرفته شود زیرا که پیش ازین اگر مدارا است\nکرده شود کسر شان ملت و نقصان دولت خواهد بود بنابران در ذمت همت خویش لازم شمرده ایم که تخم فساد را\nاز عرصه مملکت افغانستان چنان بر چینیم که کبوتر کنجد را تا سالیان دراز این گیاه ناچیز نروید و کسی نام افغانتن اورا\nجای بقاء نگوید فقط و از اندوی جنرال غلام حیدر خان در روز چهار شنبه دهم ماه شعبان با افواج قاهره وارد\nعلاقه احمد شاه خیل شده چون اردو فرود گشته جابجا گردید خودش باجمعی از سواره نظام راه دره سوری\nکه میدم سعادت کم در کوه مشرف بر دره مذکوره مقام گزیده بودند بر گرفته و چیزی از دواب و مواشی مقاند را\nبا چند تن از مردان وزنان ایشان غنیمت واسیر کرده در لشکر گاه آورد و نامه مبنی بر هدایت و امهات نوشته\nو اسیر انرا رها داده مصحوب ایشان بمتمردین شرارت قرین فرستاد که طریق جهالت وضلالت را فرو گذاشته\nاز در اطاعت بمنازل ومساکن خویش مراجعت کنند و بیهوده بتلف مال و جان خود راضی نشوند و ایشان که\nبجز از ضراعت وانانیت مایه نداشتند نابکار سبل اطاعت بر گرفته از کوه شرارت فرود کردیده در مساکن\nخویش قرار گرفتند و همدر خلال این اختلال سردار محمد حسن خان حکمران غزنین از مکاتب جواسیس علاقه\nزرمت و کتواژ وغیره مواضع از گردش مفسدین اندری و همراهان نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان و اغوا\nکردن ایشان مردم آن نواحی را آگاه گشته باد و بست تن از سواران نظام و پیادگان ساخوری گرد یزی که بامر\nحضرت والا در غزنین رفته اقامت گزیده بودند و حیدر خان کپتان و مجدی پیاده نظام بعزم گرفتار ساختن\nاشرار از غزنین جانب زرمت و کتواژ رهسپار شید، کوهستانات مردم سلیمان خیل و وزیری را پیموده چون\nمفسدین از رو آوردن او بآنستر زمین خبریافته از راه کریز بدیگر جانب شتافته بودند کسی را از معاندین دولت\nندیده روزیکشنبه چهار دهم ماه شعبان وارد علاقه علی شیر خیل ترکی شده جهت تسلیت مردم ترکی وغیره امور\nمتعلقه دولت در آنجا مکث کرد و از انسوی چون مردم هوتك بمسكن وماوای خود قرار گرفتند مردم تهر\nمتزلزل گردیده قرین یأس و هر اس شدند چنانچه مرقوم شده می آید و از جانب دیگر سپهسالار غلام حیدر خان\nکه جنرال میرعطا جانرا چنانچه از پیش گذشت باسیاه کینه خواه مأمور شنو از کرد پس از وی خودش نیز ذگر\nبامر حضرت والا باالشكر قطام وتوپخانه از جلال آباد در مزینه رفته چون از سفك دماء وقتل واسر عبيد سر زنش\nواماء (۲) بغایت هراس داشت نخواست که بی تأملانه خونها ریخته شود نخست امهات نامه فرستاده با طرا دلالت مردم شنو از\nاطاعت نمود و از فضای نامه از مزینه کوچ داده در موضع ده بالا فروکش کرد و لشکریان بتلف کردن زراعات (۲) عبد\nمردم آنجا که بکوه جهالت بالا شده بودند پرداخته همه را علف دواب و مواشی ساختند و سواران نظامی بامر جمع عبد بمعنی\nبنده واماء\nسپهسالار بالای متمردین که نامۀ مذکوره اورا بدرشتی وزشتی جواب دادند تاخته تا تن اسیر بايك رمه گوسفند بکسر اول\nنزد او آوردند وسهسالار اسیر انرا محبوس و گوسفند انرا داخل رمهای پادشاهی کرد و مقارين ايجال عريض، جمع آمه\nامان الملك مهتر چترال مشعر بر عجز و انکسار و اطاعت و انقياد بايك بهله باز شکاری و چرهاره، تن برده یعنی کنیز\nويك تخته شال کی کاشمری مصحوب امب علیخان خادمش به پیشگاه حضور اقدس والا رسيده شرف قبولیتی"}
{"book": "adl0009", "page": 578, "text": "( ٥٤٨ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nیافت و فرستاده اش را بجای خوش فضایی منزل داده برسم مهمانی خرج برایش مرحمت شد و هم در ینوقت نور\nمحمد خان بن سردار ولی محمد خان که از راه فته جوئی داخل کوهستان سر حد شده بود چنانچه گذشت مردم\nرا اغوا کرده فتنه می انگیخت از تمرد و سر کشی مردم شنو ار خبر یافته مکتوبی بشنواریان فرستاده پیام داد که\nدر شرارت و غوایت خویش محکم و استوار بوده او را با جمعیت مردم نموزائی و آفریدی پس از دو سه روزی\nبمعرکه کار زار رسیده دانند و اینمکتوب او بدست سپهسالار غلام حیدر خان افتاده بپایه سریر سلطنت فرستاده\nنامة بمردم شنو ار نگار داد که زنهار بواهيات و ترهات نور محمد خان فريفته نشوند که او پسر همان شخص است\nکه با وجود یاری و مدد کاری سپاه دولت انگلیس نتوانست کاری از پیش برد و قوم و قبیله شاهی را که او نیز\nبيك واسطه از اعمام خاندان شاهی یاد میشود بد نام ساخته بدی خویش را بیاد کار گذاشت و همچنان بود تا که\nراه فرار بجانب کشور هند برداشت و کمر تخریب دولت اسلام بر بست و بهر سر زمین که او مکین باشد با کی نیست\nو هر طائفه که او را راه داده قرین و همپاش شود گویا خود را بجاه مذلت انداخته گرفتار نکبت خواهد ساخت\nچنانچه مردم تیراهی اور ا از میان خود بیرون کشیده از خرمیکه داشت عجز و و تباهی حاصل نکرده پس از فرستادن این\nنامه در موضع ده بالا قلعه محکی با مروا لا احداث نموده جهت اقامت سپاه با نداز عمارتی آباد کرد و در روز سه شنبه\nشانزدهم ماه شعبان از عرض و استدعای سپهسالار غلام حیدر خان حکم اشرف و الا شرف صدور یافت که اراضی و کشت زار\nاشرار شنو ار را بمردم خو گیانی و مهمند و تیراهی سکنه رود کوت سپرده درسه چهار جا قراوله متین بنیاد و آباد\nکنند که در هر يك از آنها صدتن پیاده نظام جای گزیده برای سرزنش اشرار شنو ار استوار باشند و مردمیر ا\nکه زمین شنواریانر ا متصرف میشوند آگاه نمایند که تا دو سال مالیه دیوانی را نداده بعد از ان بقرار پیمایش\nو مساحت اراضی رود خو گیانی مالیه بسته بدولت آیا بکار گذاران پادشاهی رسانیده يك تشش را مبمفوع القلم\nشمارند و همدرین روز یعنی شانزدهم ماه شعبان فرستاده میر چترار رخصت باز گشت یافته از حضور انور والا\nمخلعت گرانمایه به افتخار حاصل کرده دو طاقه شال خلیل خانی و دو طاقه لنگی زرین و یکنوب چوخة ابرة\nکشمیری ویکنوب چوخة كطواب كجراتي و چهار جوخة شاهی و چهار توپ جوخة ابر بخارائی مصحوب او\nبرای میر چترار و يک طاقه شال خلیل خانی و يك طاقه لنگی زری و یکتوب چوخة كمطواب كجراتی و دوتوپ\nجو خه شاهی برای شاه الملك پسروی از راه مرحمت ارسال شد و در باب انعقاد رشته ازدواج یکی از دوشیزه اوباشهزاده\nآزاده سردار حبیب الله خان که عرض و استدعا کرده بود چون دو ساله و سه ساله بودند پذیرفته نگشت و مقارن\nاینحال نامه از پارشین نام انگلیسی کمشنر پشاور در باب نا امنی راه دره خیبر بسرتیپ محمد حسین خان سرحد دار مقیم قلعه\nمنزل دکه رسیده او نزد سپهسالارش فرستاد و او بنجاه سوار وصد تن پیاده از تبعه محمد اکبر خان لعل پورة نزد\nسرتیپ مذکور امر رفتن کرد که در تحت حکم او بوده از راه بدرقگی قوافل و مسافرین را تا سر حد متعلقه\nدولت انگلیس برسانند تا آسیبی از دزدان و رهزنان نبینند و هم سه زوج زاویه نامه راس با نوجهت سقایت ایشان\nمأمور کرده چون هيچيك از بزرك و كوچك كارپردازان ادارة مملکت بدون امر اقدس والا اختیاری در هیچ\nامر نداشت و همه امور کلیه و جزئیه سلطنت را خود والا امر و اجرا میفرمود پس از مامور کردن سواره و پیاده\nمذکوره در روز هیجدهم ماه شعبان سپهسالار موصوف عرض پرداز حضور والا شده شرف منظوریث حاصل\nکرد و همدر نروز سردار محمد حسن خان حکمران غزنین که وارد علاقه على شير خیل ترکی شده بود مردم آن\nنواحی را هدایت و ارشاد نموده و تأکید بر گرفتار ساختن مفسدین فرموده و احمد خان پدین خیل و زرکان علی\nخیل تر کی را نامها فرستاده تأکید کرد که موضع اوشلان را که واقع بیان آب بند و راه آمدند مقدین است.\nنيك محافظت داشته باشند تا احدی در ان حدود رفت و آمد نکنند و خود از انجا راه بر گرفته در روز هجدهم ماه\nمذکور وارد شال خیل و روز نوزدهم ماه مزبور در قلعه میری با یزید خیل رسیده و مردم آنجا را هدایت\nو ارشاد و تعلیم و تلقینیکه در باب گرفتار ساختن و در اندرون مملکت نگذاشتن مفسدین در کار بود کرده بعد راه\nمراجعت بجانب غزنین بر گرفت و همدرین هنگام مردم ناصری که از راه جبالت داخل وادی خودسری گردیده\nبا مانة تركى وعلى خيل و موشکی و غیره الیاز و دمساز مخالفت دولت هم آواز شده بودند از کردار ناهنجار خود"}
{"book": "adl0009", "page": 579, "text": "(٥٤٩)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nنادم و پشیمان گشته نامه بسر دار محمد حسن خان حکمران غزنین و جنرال غلام حیدر خان نوشته عفو تقصیر\nو اجازت آمدن در مملکت افغانستان خواستند وایشان بتوسط همدیگر مکتوب آنها را از راه اطلاعدهی بپایهٔ\nسریر سلطنت فرستادند والایحضور حضرت والا در روز نوزدهم مذکور ماه مسطور برای مردم ناصری این نقل\nمنشور شرف صدور یافت که چون من از راست گفتن وسخن راست وحق را پنهان نداشتن چاره ندارم و باهیچ منشوریکه از\nطائفه و قوم زبان زمانه سازی متکلم نشده ام بنابران شما را از حالات خود تان ومكنونات خاطر خویش خبر حضور اقدس\nمیدهم که اگر شما قوم قدردان وجود پادشاه اسلام و غم خوار مسلمانان افغانستان می بودید کار شما باینجا نمی بنام مردم\nکشید که آمدن شما را در مملکت افغانستان نه خیر دولت اقوام سکنه اینمملکت و نه خیر خود شما میدانستم ناصری شرف\nصدور یافت\nدر اول حال که وارد مملکت افغانستان شدم ابتدا بکاری کردم که خیر دولت وملت اسلام دران مضمر بود\nو آن این بود که بلحاظ متحد ومتفق شدن اقوام و طوائف سکنه مملکت افغانستان که باهم عداوت و دشمنی\nداشتند در اتحاد و اتفاق ایشان پرداختم و چندین طوائف را باهم یکدل و یکجهت ساخته رشتهٔ موافقت را ارتباط\nدادم تا نوبت بشما و مردم خروتی و سلیمان خیل رسیده در ماه شوال سال ١٣٠٠ هزار و سه صد هجری بزرگان\nهر سه طائفه را در جلال آباد طلبیده بزلال صافیه نصایح مشفقانه غبار کینه دیرینه را از دامن خاطر ایشان شستم\nچنانچه عهد نامه ها در بین خود نوشته بهمدیگر و بما دادید ومتعهد بخدا ورسول او و قرآن مجید شدید که خلاف\nعهد و پیمان خود رفتار نکنید و در صورت خلاف جوئی اقرار برجریمه نمودید و در عهد نامه خود که بما داده اید\nنوشته اید که هرگاه شخص واحد یا جمع متعدد از میان دزد و بد کار و بدخواه دولت شود و نصیحت مارا نشنود\nاو را بدست و گردن بسته بحاکمیکه از جانب پادشاهی مأمور باشد بسپاریم تا شعلهٔ آتش بدکاری او دامن اعتبار\nمارا نگیرد و پس ازین عهد و میثاق من مطمئن و آسوده خاطر و خرسند شدم که چه نیکو کاری شد که در بین\nسه طائفه از طوائف افغان که چندین آدم کشته و هزاران مال و مواشی تلف کشته بود رشتهٔ صلح ودوستی\nانعقاد پذیرفت و تا یکسال شما آرام و ما فارغ بال بودیم بعد مأمور انصواب پرداخته اسباب نقض عهد را از گوشه\nوکنار بروی کار آوردید تا که در سنه ایت ئیل ١٣٠٣ هزار و سه صد و سه از دادن زکوۃ شرعی سرباز زده\nعامل زکوة را جواب دادید و با او بمحاربه و نزاع برخاستید و بدان اکتفا نکرده برمردم سلیمان خیل تاخته\nپانزده تن از ایشان را بخاك هلاك انداخته شصت نفر ایشانرا غارت بردید و ازین امر عریضهٔ مورخهٔ ماه ذیقعدهٔ\nسال ١٣٠٣ هزار و سه صدو سه مرده مذکور از راه داد خواهی رسیده ایشانرا از انتقام کشیدن منع فرموده\nچند تن از بزرگان شما و آنها را طلب حضور نمودم که بنصحی گفتگوی جانبین را از هم بگذرانم که دوستی\nو صلاحیت طرفین شکسته برقرار بماند و بزرگان سلیمان خیل بفرمان طلب میرزا قدم ساخته شرفیاب حضور\nشدند و شما نافرمانی کرده نیامدید و نقض عهد وشكث میثاق را بدو خطای بزرك و دیگر چندین خطایا ظاهر کردید\nو مردم اندری وتركى وضع ناشایست شمارا دیده و شنیده بادولت مخالفت آغاز کردند وبحركات جاهلانه وخیالات\nمفسدانه گرائیده کردند هرچه کردند و دیدند آنچه دیدند و اکنون اگر چه شما از موافقت و مو احدت آن اهل\nضلالت انکار دارید اما از سمر ساختن و شهرت دادن آنها یا از ظهور احوال خود شماست که در تمامت مردم\nافغانستان مشتهر گردیده که طائفهٔ ناصری با مفسدین تركى واندری وهوتكى سخن دوستی و راه یکجهتی در میان\nدارد و این خبر آتش غیرت را بکانون ضمیر تمامت مردم افغانستان شعله ور ساخته و باهم میگویند که مردم\nکوچی را که هشت ماه رعیت دیگر دولتند واز سال چهار ماه را از راه چرایش مال و مواشی خود ها باین\nحدود می آیند چه هوای باطل در سر است که از پله برآمده با دشمنان خانگی ما رفتار دوستی میکنند پس وقتیکه\nکار باینجا رسیده باشد شمارا از داخل شدن در مملکت افغانستان چه حاصل و مارا از راه دادن شما غیر از نقصان\nچه منفعت پس بهتر اینست که نه شما داخل ملك وسرحد ما بشوید و نه مردم هر قومیکه شمارا بد میدانند بدشمنی\nشما برخیزند و بی سبب خونها ریخته شود امروز امر شما ازان گذشته که باظهارات انابت آیات شما اعتماد کنم\nومردم اطراف و نواحی شما هم اسباب خصمی شمارا آماده کرده اند که بمجرد مداخلت شما درخاك افغانستان"}
{"book": "adl0009", "page": 580, "text": "(٥٥٠)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمحاربه می پردازند و مانیز لطر تحریکات شما ایشانرا فرمان فرستاده وعده داده ایم که بلشکر ایشانرا معاونت کنیم\nچنانچه لشکر در هسیر جد گسیل نموده و هم از هر طرف خواسته ایم که ایشانرا باشما محاربه روی دهد سپاه\nپادشاهی از راه صدق وعده بكمك ایشان برسد زیرا که خلاف وعده کردن غلط است خصوص از پادشاه که\nاز يك خلاف وعده کردن بسی معائب بروی خویش آوردن و بباد کار گذاشتن است واگر نام پادشاهی را\nاز خود دور کرده خلاف وعده نمایم چندین قوم را باید از خود آزرده بسازم و آزرده ساختن آنها بیجهت\nو راه ندادن شما بسیار آسانست و نفع شما اگر چه زكوة بدهيد قليل است و ضرر شما کثیر و خطرات چند در آمدن\nبافغانستان برای شما متصور است بنابران بنقصان اقوام خود و بغارت رفتن مال و منال شما رضا نیستم و خیر را\nدر همین امر ملاحظه کرده ام که در افغانستان نیائید و فتنه و فساد را هر دم از گوشه و کنار بر خود آماده و استوار\nنسازید دیگر اینکه مالدار مردم نفس افغانستان نیز زیاد شده علف مملکت خودرا خود بکار دارند و برشما نمی\nگذارند در افغانستان مردم کوچی قدغن است که نیایند و سودا گرایشان اگر از راه پشاور در کابل بیایند منع نیست\nدیگران زنهار نیایند و هر گاه بزور و زبردستی آمدند هر چه از دولت بینند از خود دانند فقط و همدرین روز یعنی\nروز نوزدهم ماه شعبان جنرال غلام حیدرخان که وارد علاقه احمد شاه خیل هوتکی شده و چنانچه گذشت مردم\nهوتکی را اسهالت نموده جابجا کرده از انجا راه بر گرفته بود بداخل علاقه مرغه شده مردم اسحق زائی و طوخی\nزائی را پیام داد که چهار دون دستگیر شدگان خدمه پادشاهی را رها داده خود ایشان نیز از کوه جهالت فرود\nشده از راه اطاعت جانب مسکن وموطن خویش مراجعت کنند والا آمادۀ قتل وغارت باشند وایشان که بیرون\nاز انقیاد راه نجات نداشتند پیام اورا الهام غیبی و انعام لاریبی دانسته فوراً هشت تن از بارك زائيان و سه تن میرزا\nو دوتن سواره نظام ویکتن دیگر از مردم ایلجار را که در وقت محاربه وقتل عیسی خان حاکم هوتک که از پیش\nبشرح رفت دست گیر نموده و تالینوقت نگاهداشته بودند نزد جنرال غلام حیدر خان فرستاده خود ایشان نیز\nبا اهل وعيال از راه غوايت بازگشته در مسا کن خویش قرار گرفتند و همچنین عبدالحمید خان حاکم تر کی سه تن\nاحمد كل ماما وملك غفار وملك كلى نامانرا نزد مردم طوائف فجر خيل ومحمد خيل وخواجه خيل ومالى خيل\nسکنه ناوه فرستاده استمالت نمود و ایشان نیز که سوده وخسته شده بودند طریقه ضلالت فرو گذاشته از راه\nاطاعت بمسا کن ایشان باز گشتند و شیر جانخان ترکی کس نزد ایشان فرستاده از اطاعت بسوی ضلالت دلالت\nکرد وملك كلى فرستاده عبدالحمید خان حاکم با دوتن همراهان خود فرستاده او را دو زخم شمشیر رسانیده باز\nگردانید و مردم گیلان نیز بی آنکه کسی دلالت و هدایت کنند باز گشته بمسا کن اطاعت و انقیاد جای گزیدند\nو در روز بیستم ماه شعبان ملك غوتو نام پانی زائی که سر در بیابان گمراهی نهاده با اشرار اندری و ترکی و غیره\nدر فتنه انگیزی یار و مدد گار بود از اطاعت کردن قومش مقیدین شرارت آئین را گذاشته نزد جنرال غلام\nحیدر خان آمد و او پیش نظر بند نگاهداشت و همچنین هر روزه چهار نفر پنجنفر از اقوام غلام قادر خان و خانجهان\nخان گرفتار دست دلیران سپاه میشدند و همدرینروز یعنی بیستم ماه شعبان يك رمه گوسپند و بیست فرد گاو از\nمردم اسحق زائی هوتکی که از آمدن در مسا کن ایشان سرباز زده در هسار کوهسار جهالت بودند با دو تن\nضعیفه جوان از خیل غلام قادر وخان جهان بدست سپاهیان نظام افتاده هردوتن ضعیفه را غلام حیدر خان جنرال\nباختر محمد حس ن رفو خان ترکی سپرده امر کرد که در نزد عیال خویش نگاهدارد تا پرده عفت ایشان دریده\nنشود و هم مقارن اینحال بزرگان مردم وزیری و علاقه داور از راه اطاعت نزد عبدالواحد خان حاکم خوست\nآمده داد عرض بر دائر پایۀ سریر سلطنت شده از حضور اقدس والا در روز مذکور او را فرمان شد که با بزرگان\nمردم مذکور رشته پیوست اطاعت ایشان را بر وفق صواب انعقاد داده معروض بدارد و چون آنمردم بدون\nاز خلعت و انعام گرفتن و دولت را فریب دادن دیگر امری را در نهاد ندارند پس از حصول مدعایشان همچنانکه\nبودند راه غوایت پیموده اطاعت نمودند القصه چون مردم علاقه جات گیلان و ناوه و سوری از راه اطاعت پیش\nآمده چنانچه گذشت سر بخط فرمان نهادند كسانيكه از بزر كان طوائف اندری و ترکی وهوتکی وغیره مردم را اغوا\nکرده بفتنه می انگیختند قرین یاس و هراس گشته با دیگر فتنه جویان چون سید یزدان محمد افضل خان و شش تن"}
{"book": "adl0009", "page": 581, "text": "( ٥٥١ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nباز ملکان شرارت نشان وعبد الله خان بن میرعلم خان ودوستن پسرانش ومحمد شاه خان وملا دین محمد خان احمد\nزائی وسه تن همراهان او وغلام قادرخان تفر وچهار صد خانه وار قوم او وغیره از راه فرار داخل علاقه کاکر\nشدند وحضرت والا جنرال غلام حیدر خان را ارقام واعلام فرمود که هرچند ازبزرکان با غیان که فرار نکرده\nدر مساکن خود باز مانده باشند چون کار جمعیت ومک از دست طلب پریشان و تمامت مردم خانه ویران\nمیباشد از دست نرفته همه گرفته و محبوس شوند و پس از حبس آنها اسلحه آلات حتی چاقو و کارد را نزد آنمردم\nنگذاشته تمام را اخذ وقبض نماید ومقارن ایحال که هنوز سه روز از اطاعت نمودن وانقیاد ورزیدن مردم\nکیلان نگذشته بود که مفسدان اندری و شرارت پیشکان ناوه ترکی و شیر جان خان بن میر احمد خان مردم\nگيلان را دوباره اغوا کرده روی غارت و تاراج بسوی عبدالرشید خان و عبدالمجید خان حاکمان ترکی وغلیلجئی\nنهادند و در بین راه آگاه گشتند که عبد الرحمن خان بن سردار گل محمد خان بازوجه وخدمه اش از کابل\nرهسار قندهار ونزديك اين دیار گردیده است پس نخست از عرض راه بالای او تاخته خود و عیال\nو خاندانش را اسیر ودستگیر ساخته در ناوه فرستادند که شاید عیالهای بعض ایشان که در کابل محبوس وگرفتارند\nبواسطة او وعیالش رها کشته بدیشان برسد بعد اورا رهاد هند و پس از فرستادن او از راه تاراج ولرد اقامت\nکاه حاکمان مذکوران کشته میرزا علاء الدین خان عامل علاقه علی خیل را کشته و دو هزار و دوصد روپیه\nنقد از عبدالرشید خان حاکم عوض بهای دوراس مادیان شیر جانخان که در هنگام رفتن او از راه رسته جانب\nسنگر بقاء على خيل وترکی وبعضی از هزاره جاغوری چنانچه از پیش رقم کشت بدست سپاهیان نظام تحت\nرایت جنرال غلام حیدر خان افتاده بودند قهراً گرفته راه علاقه مقر برگرفتند و هر دوتن حاکم مزبوران جان\nخود را غنیمت دانسته از راه فرار وارد غزنین شدند و پس از صدور اشواقعه حضرت والا جنرال غلام حیدر\nخان را درروز پنجشنبه بیست وپنجم ماه شعبان فرمان کرد که زنهار کار را سهل ندانسته تمامت اسلحه آنمردم شریررا\nوطبق حکمیکه سابقاً اصدار یافته است با جزية زیاد گرفته همه ملکانرا محبوس نموده در کابل بفرستد زیرا که\nبزرکان غلجائی هوای پادشاهی در سر دارند تا دهن ودندان ایشان نشکند هرگز مطیع و منقاد نشوند واگر مردم\nکاکر عبدالکریم پسر ملا(مشك عالم ) اندری را با دیگر شرارت پیشکان که پناه بایشان برده اند بدست ندهند\nپس از وصول فوجيكه از هرات رهسار آنسرزمین شده است دمار از روز کار مردم کاکر نیز بکشد و هم بدستخط\nخاص نکار فرمود که در علاقه تفر قلعة بزرگی باندازه گنجایش چهار فوج پیاده وهشتصد تن سوارة نظام\nو دوازده ضرب توپ ودویست تن پیاده ساخلوه انبار خانه غله وفور خانه و مریض خانه بغایت متانت بنیاد نموده آباد\nکند وعایایش را تمام از خشت کته ساخته بپردازد و هم مرقوم داشت که شما میخواهید عذر آنمردم را\nنموده پرده بروی کار ناهنجار ایشان بیندازید من اینطور بند وبست سست را قبول ندارم چنانچه لشکر از\nهرات خواسته ام که دهن ودندان آن هار! بشکنانم و نامردم کاکرى پسر مشك عالم و دیگر اشرار را گرفتار\nساخته بدست ندهند من از قتل وتاراج ایشان دست بردار نیستم شما مردانرا چه شده است که باز خواست را\nچنین سهل گرفته اید هر قدر لشکر که بکار شود پی هم از هر طرف خواسته میفرستم زیرا که اگر جان ما\nبام وات روس اتفاق افتد این دشمنان خانگی کاررا خراب میکنند میباید ناخن و پنجة نداشته باشند که کسی را\nبا آن بتوانند رنجه سازند هوش کنید که باز خواست را سهل نگیرید و این خط مرا همۀ منصبداران یکجا شده\nو خوانده جواب بنویسید فقط و هم در خلال حالات مذکوره هفت تن از سواران نظام و یکتن توپچی ویکتین\nکپتان که از جنك كاه کریمخه در کلات رفته بودند و کیطمان از نزد فضل الدینخان حاکم آنجا فرار اختیار کرده\nدیگرانرا محبوس وامر ایشانرا موقوف بحكم حضرت والا گذاشته بود حسب الامر اقدس والا هشت تن را\nمصحوب حاجی گلخان کرنیل که فوج دوم پیاده نظام طوائف درانی را فراهم کرده پس از بفرمان از قندهار\nرهسیار کابل ساخت بدارالسلطنه فرستاده بپاستر سپدند و محمد افضل خان رساله دار که از معرکه کاوزار کریخته\nبا محمد شاه خان و امیر خان سرکردکان اشرار پیوسته بود معدوم الاثر گشته بدست نیامد و هم پس از قتل میرزا\nعلاء الدینخان که مذکور گشت احمد جان خان برادر سپهسالار غلام حیدر خان توپچی مرحجوم که شرج حالش\n\nنقل دستخط\nمبارك حضرت\nوالا\n\nذکر پاسا\nرسیدگان\nکر بختگان\nسپاه نظام"}
{"book": "adl0009", "page": 582, "text": "(٥٥٢)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nاز پیش گذشت که از کابل گریخته بود بعزم وارادۀ اغوا کردن مردم آندود و بخته برانگیختن ایشان داخل\nعلاقه شاه جوی واقع عرض راه مقر وقندهار شده جنرال غلام حیدر خان ازین امر خبردار گشت چنانچه\nکرنیل غلام حسن خان را با چهار صد سوارۀ نظام از لشکرگاه درخت رایت داشت جانب شاه جوی گماشت\nواحمد جان خان از ده آوردیدن او بجانب موضع مذکور خبر یافته از راه فرار جانب دیگر شتافت و جنرال\nغلام حیدر خان نیز از سبب قتل میرزا علاء الدینخان وشورش مردم ناوگی که آنجاً مذکور گشت از جایکه\nفروکش کرده بود باسپاه ظفر همراه کوچ کرده وارد منزل گاه شد و از آنجا براه افتاده بتمامت افواج قاهره\nکه درمواضع متعدده طریق خدمت می سپردند بامر او در موضع لواړکی واقع خندان وشنی که سرحد مردم\nهوتك و بندر مردم توخی وسرراه مرور و عبور مردم ناصری و کاکرست جمع آمده یکجا فروکش کردند\nذکر ورود ومحیدر خاناب اختلال مذکور، نور محمد خان و همر اهانش که از علاقۀ تیراه چنانچه گذشت دوحصه شده\nنور محمد خان چند تن راه اغوا جانب وزیری و چند تن طرف کرم و شنو از و مردم منگل بر گرفته بودند در اخیر ماه شعبان\nدر بلند خیل وارد علاقۀ بلند خیل وزیری و کرم گردیده مردم اسپین گند وزیری را از در فتنه انگیزی هده یکعده خیاه تن\nوزیری از قوم ملك رحمت شاه خان وزیری با ایشان کمر مفسده بربسته با سلاح جنك نزد نور محمد خان قرار گرفتند\nو عبد الواحد خان حاکم خوست از نوشته میرزا محمد حسن نام خوستی که اورا بجاسوسی نور محمد خان و همراهانش\nگماشته بود باین امر خبر گشته لاجرم مصحوب ملك قيوم وشيخ امير خان بآمان وغیره و زیر بان که درین وقت\nشرفی بودند بزرگان طوائف سکنۀ علاقۀ وزیری پیام داده همه را نزد خود در خوست طلبید چنانچه چهل\nتن سواره و پنجاه تن پیاده از بزرگان قوم وزیری نزد او حاضر آمده مصارف ایشان را برسم مهمانی از جانب\nدولت مقرر کرد و ایشان سر بخط فرمان نهاده عهدنامه و اقرار دادند که عامل از طرف پادشاهی مأمور علاقه وزیری\nشده عشر شرعی و حاصل كان آهن را حصول نماید وهم بنور محال از مردم انجا در خوست روان کند و همچنین مرده داور\nقرارداد مردم وزیری را برذمه قبول نهاده همگنان بعهده گرفتند که نور محمد خان و همراها نش را از ملك بیرون\nکشیده با ایشان شريك فتنه نشوند واز آنسوی عبدالرشید خان و عبدالمجید خان حاکمان تركى وعلى خيل كه از دست برد\nمفسدین اندری وترکی و مردم ناوگی چنانچه مذکور گشت روی فرار جانب غزنین نهاده بودند در روز جمعه\nسوم ماه رمضان سال ١٣٠٤ هزاروسه صدو چار وارد غزنین شده فرمان عزل حکومت بنام آندوتن از حضور\nاقدس والا بصدور پیوسته منشور حکومت بنام میرزا محمد اسمعیل خان نویسنده مالیات مردم ترکی که در وقت\nحمله بغاة بالای حاکمان مذکوران داد مردانگی داده بود شرف صدور یافت و در روز شنبه چهارم ماه رمضان\nسردار محمد حسن خان حکمران غزنین با چهارصد تن از فوج پیادۀ جاردزی و رحمت خان کرنیل و پیادگان ساخلو\nکردیزی و صدتن از پیادگان فوج جدید ودوسد تن سوارۀ نظام و چهار ضرب توپ جلوی راه علاقه ناوگی\nبرگرفت و هردو تن حاکمان معزول شده را که ازنيك و بد آنمردم واقف بودند جهت امتیاز حال خوب وزشت\nآنمردم با خود همراه برداشت اما از سبب درد زنجیر و پیچش شکم مدت نه روز از راه پیمودن بازمانده توقف\nمریضانه گزید\n\nشرح حمله نور محمد خان بر قلعه خوست\nو از جانب دیگر نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان ویاز محمد خان بن سردار فیض محمد خان وسعدوى\nتصرف شدن کرد جيل وجنك نام دزد وچند تن دیگر که داخل کوهستان سرحد شده و مردم را بفتنه برانگیخته بودند\nنور محمد در روز سه شنبه هفتم ماه رمضان با جمع کثیری بالای عبدالواحد خان حاکم خوست تاخته آب را از قلعه که حاکم\nخان قلعه در اندرون آن جای داشت بازداشتند و او خود را مغلوب ومقهور پنداشته از راه فرار در موضع غلنك منگل\nخوست را پناه بپناه گزید و قلعۀ خوست بادو عراده توپ پادشاهی و غیره اسباب و سامانیکه در قلعه بود تمام بتصرف نور محمد\nخان و همراهانش درآمد و از صدور اینواقعه سردار شیرندلخان آگاه گشته لعل کل خان را بادویست تن از سواره\nو پیادۀ مردم گردیزی مأمور استحکام مواضع مستعده و حفاظت تهانه واقع میرز که کرد وهم مقارن اینحال\nدین دوست خان احمد زائی که در اوایل حال بامسدو رهسیار طریق گمراهی بود و پس از زمانی بتائید بخت بیدار"}
{"book": "adl0009", "page": 583, "text": "(٥٥٣)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nرفاقت او را فرو گذاشته بطریق خدمت دولت برداشت چنانچه دوست محمد نام برادر زاده خود را بی آنکه کسی\nاز هواخواهان دولت او را امر کند باصدتن پیادۀ مسلح از راه خدمت و یاری دولت بمحافظت تهانۀ مذکوره\nگماشت و در خلال این احوال تلاقی اشرار باخادمان دولت سعادت آثار در قلعۀ مهر دخان اتفاق افتاده جنگ سخت\nرویداد و هفتاد تن از تابعان عبدالواحد خان وشش تن از پیروان نور محمد خان کشته گشته در پایان کار لشکر\nعبدالواحد خان حاکم خوست مغلوب گردیده چون مردم اومی بودند از راه هزیمت جانب مساکن خویش رفتند\nو عبدالواحد خان نیز فراراً داخل مردم اسمعیل خیل شده و در آنجا درنك نتوانسته دوباره در غلنك رفته\nپناه گزید و سعدو با اشرار نکوهیده خو او را تعاقب نموده عبدالواحد خان را از غلنك نيز بیرون کشیده در بین\nمردم موضع متون در آوردو از آنجا نیز چون او را دل از جای شده بود گریخته در بین مردم محمود خیل پناه برد\nوسعد و همچنان از قفای او بآهنگ گرفتار ساختنش وارد باقر خیل و صبری شد و بتمامیت مردم اسمعیل خیل\nو محمود خیل باستدعای عبدالواحد خان بدفع سعدو برخاسته باهم در آویختند و سعدو چیره دست گردید\nیاوران حاکم را از پیش برداشته غائیانه روی بسوی قلعچۀ باغ که مردم شمل بمحافظت آن قیام داشتند نهاد\nوقلعه را از کرد راه بمحاصره انداخته از صبح تا شام بازار گیر و دار را گرم ساخته چون گلوله و باروت قلعه\nگیان تمام گشت همراهان سعدو دیوار قلعه را در شب بی آنکه از ضرب گلوله منع شوند سوراخ کرده بقهر\nوغلبه داخل قلعه شدند و تمامت قلعه گیان را که دویست تن بودند از دم تیغ گذرانیده اسلحه آلات ایشانرا\nبتمام غارت کردند و روز دیگر عبدالواحد خان دست و پای زده با مردم اسمعیل خیل که همراه داشت و مردم\nمندو زائی قوم تنی که جدید بعزم كمك او رسیدند بمحاربه برخاسته و با هم ساز جنگ با آواز در آورده شصت تن\nاز تبعۀ اووسی تن همراهان سعدو از ضرب گلوله و شمشیر کشته و بخاك و خون آغشته گشتند وعاقبت الامر پای ثبات\nعبدالواحد خان ویارانش لغزیده دست از جنگ کشیده پشت به پیکار داده ورو بفرار نهادند و از راه هزیمت\nدر موضع درك طائفۀ تنی رسیده نفس باز کشیدند و در کوهستان تنی آرمیده با مردم آنجا که چارصد تن وهمه\nمسلح در نزد حاکم بودند قرار داد که مترصد و منتظر افواج قاهره بوده چون نزديك شوند بزدو دو حمله کرده\nگروه اشرار را از میان بردارند اما بخلاف تدبیر ایشان عبدالوهاب خان سرتیپ و شهداد خان و عبدالمجید خان\nصد باشی که از راه دیگر رهسپار گشت او شده بودند ازره نوردی ایشان نور محمد خان و سعدو خبر یافته\nودلیرا نه تاخته در وقتیکه ایشان نزديك پناه گاه رسیده بودند از کرد راه در رسیده بازار کارزار رواج گرفت\nو عبدالواحد خان نیز عزم پیکار کرده بآثرة قتال از دو سو بشدت شعله ور گشت و چهار روز هنگامه حرب\nبزیو استوار مانده در روز پنجم نور محمد خان و سعدو با مردم سپره خیل منگل و وزیری و تیراهی که اغوا کرده همراه\nداشتند هزیمت یافته از راه کرمز جانب علاقه صبری شتافتند و بسیاری از ایشان دست گیر هواخواهان دولت\nگردیده یکصد وشصت تن از جماعۀ عبدالواحد خان کشته و زخمی شدند و پس از هزیمت یافتن مخالفین عبدالواحد\nخان مرد احدی از کشتگانرا بخروپیه برای تکفین و هریك از زخمداران را ده بخروپیه جهت مرهم جراحتش عطا\nنموده مردگانرا دفن نمود و حضرت والا از عرایض سردار شیرین دل خان و عبدالواحد خان وغيره خادمان مقیمه\nآنجا برین قضیه آگاه گشته در روز پنجشنبه نهم ماه رمضان سید اصغر خان کرنیل را باد و فوج پیاده و شش عراده\nتوپ از کابل مأمور رفتن خوست کرد و در روز یازدهم ماه مذکور بدستخط مبارك خویش بسردار شیریندل\nخان مرقوم و مرسول داشت که احوال حاکم خوست خوب بمانا معلومست میباید هزار تن مرد جنگی از راه\nامداد نزد او بفرستید که تا رسیدن لشکر کابل او را حمایت نمایند و از آنسوی سرعان محمد حسن خان حکمران\nغزنین که بعزم اطفای نائرۀ شور وشین مردم بلوکی چنانچه مرقوم گشت رهسپار شده از سبب مرض پیچش شکم\nاز راه چورن باز مانده بود صحت یافته در روز سیزدهم ماه رمضان ره نورد منزل مقصود گشت و در روز هفدهم\nماه مذکور وارد قلعۀ باز محمد خان ترکی گردیده درنك كرد و هم درین روز سید اصغر خان كرنيل با سپاه و اتوابیکه\nبا خود داشت وارد قلعۀ سرخ شده سردار شیریندل خان عطا محمد خان پسر خود را در گردیز جهت انتظام مهام\nملکی گذاشته خود با ار دوی کرنیل سید اصغر خان همراه گردیده از قلعه سرخ راه آور دیده در موضع شالی"}
{"book": "adl0009", "page": 584, "text": "(٥٥٤)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nخیل قوم احمدزائی باهم فرود شدند و از آنجا چون روی بسوی منگل نهادند چهار هزار مرد بیکار مسلح\nبسلاح کار زار از مردم سکنهٔ زرمت برکاب ایشان پیوستند و از آنسوی نور محمد خان بمردم منگل پیام داد\nکه عبدالواحد خانرا بدست و پای بسته بدوسپارند و منگلیان برای وی جواب فرستادند که تنها دزد خسارت مزدی\nهستید و ما تا کنون از تنگ آنکه درین ما آمدید طریق مخالفت دولت پیش گرفته بروی سپاه پادشاهی ایستاده\nشمارا بخانمان سلطنت ندادیم پس چگونه عبدالواحد خانرا که رهسپار خدمت دین و دولتست بتو خواهیم سپرد\nو مقارن این سوال و جواب عبدالواحد خان نیز سه هزار مرد جرار آماده کرده عزم کرد که بالای نور محمد\nخان و همراهانش تاخته وجود ایشانرا نابود سازد اما اواز نزديك شدن سپاه کابل و مردم ایلجاری زرمت\nخوفناک گردیده قلعهٔ خوست را که از راه هزیمت داخل صبری شده و از آنجا دوباره بقلعهٔ مذکور باز گشته\nبود درشب آتش زده بسوخت و مال و متالیکه در قلعه بود همه را با خود برداشته با همراهانش راه تیراه\nبر گرفت و مردم تیراهی و وزیری که بعزم خلاص کردن بکدن ملای مردم مقبل که در خوست محبوس بود با او\nهمراه آمده گرفتار پیکار شده بودند از موضع سندی منگل از ووهمراهانش جدا گشته راه موطن خویش\nپیش گرفته پراکنده شدند و شانزده راس قاطر که سعد و از مال تاراجی قلعهٔ خوست بار کرده جانب تیراه\nرهسپار ساخته بود از عرض راه بدست گل نور و حضرت نور و محمد اکبر نامان افتاده بدربار شیرین دل خان\nسپردند و او ایشانرا تحسین کرده افزائید اینکه مبادا نور محمد خان و همراهانش از راه مقاطعه در تیراه نرفته\nمردم منگل را دوباره اغوا کنند نامهٔ از طرف بزرگان زرمت که باچهار هزار تن مرد خونخوار دررکابش بود\nبعموم مردم منگل نگار داده و طایفهای ایشانرا بران نهاده ارسال داشت که بایشان از در صدق جواب بفرستند\nکه چه اندیشه دارند و از راه اطاعت و غوایت کدام يك را میسپارند و پس از وصول این نامه هفده تن\nاز بزرگان طوایف خجودی و ایوب خیل و میاکی و جانی خیل منگل جواب فرستادند که ما مردم مطیع امر و نهی\nپادشاه اسلام و یاغیهای دولت در صدد انتقامیم فقط و همدر خلال احوال مذکوره نامهٔ مورخهٔ بیست و سوم\nماه می مطابق روز سیزدهم ماه رمضان از علیجا نواب حاکم مرو بقاضی سعد الدین خان حکمران از شکایت مردم\nیهودیهٔ آنجا رسید که یهودان سکنهٔ مرو از نوشتهٔ مردم یهودیهٔ هرات که بایشان رسیده دریافته‌اند که حکمران\nهرات حکم نموده است که از مردم یهودیهٔ هرات را هر قدر که در مملکت دولت روس باشد خبر بدهند که اگر\nتا دو ماه از راه باز گشت بخانه و جای خود رسیدند فهو المطلوب والا تمامت هستی و مملوکات ایشان ضبط و عیال\nو اطفال ایشان اخراج و مساکن ایشان خراب و تاراج میشود و هرگاه این امر راست و مطابق واقع باشد پس\nدر طریقهٔ مملکت داری و فرمان گذاری بغایت قبیح و فضیح است و حکمران هرات بنابر آنکه این امر بواسطهٔ\nسگت یعنی رقعهٔ راهداری که میباید طبع و نشر شده و مردم مملکت افغانستان که تاکنون آزادانه هر طرف\nکه میخواستند میرفتند این امر را دشوار خصوص یهودیهٔ هرات ناگوار پنداشته بودند در جواب او نگار داد\nکه این گفتار و اظهار سراسر دروغ و مانند چراغ کذب بی فروغست و امریکه از طرف دولت صادر گردیده\nاست اینست که تاجران و مسافر انیکه در مملکت روس و ایران وغیره میروند از محکمهٔ کوتوالی سند دولتی حاصل\nکرده روند تا اگر آسیب و ضرری در ممالک خارجه یا داخله بایشان رسد دولت در صدد باز خواست شده ایذا\nو آزار ایشانرا بپرسد که ایمن باشند دیگر چیزی امر نشده و نه چشم طمع دولت بسوی مال کسی باز است\nو نه دست اذیتش جانب احدی دراز فقط و مقارن ایحال کرنیل حاجی گل خان از قندهار با فوج پیاده درانی\nکه جدید بطریق انداز قومی ملازمت اختیار کرده بودند و مبلغ يكلک و هشت هزار روپیه کابلی که حکمران\nقندهار برای مواجب سپاه نظام تحت رایت جنرال غلام حیدر خان بدو سپرده بود از قندهار رهسپار شده روز\nهجدهم ماه رمضان وارد کلات گردید و هم کمال الدینخان رساله دار که با صدتن سواره نظام جهت آنکه این وجه\nرا در اردو برساند بامر جنرال غلام حیدر خان از لشکرگاه راه بر گرفته بود در روز مذکور وارد کلات شده\nبحاجی گل خان مکشوف داشت که اگر وجه را تا هنگام شام در عسکرگاه می توان رسانید خوب والا در کلات\nنگاهدارد که مبادا در شب از دست اشرار که تازه فساد را در اشتعال آورده اند حادثهٔ بروی کار آید و او از اظهار"}
{"book": "adl0009", "page": 585, "text": "( ٥٥٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nرساله دار مذکور وجه را از فرستادن در اردو باز داشته بدیعهٔ مکتوب اول از جنرال غلام حیدر خان\nمشورت خواسته بمجباستصواب رأی او وجه را از کلات بار کرده در لشکر گاه رسانید و تفویض جنرال مذکور\nکرده خود راه کابل برگرفت و بافوج جدید وارد کابل شده شرف بارحاصل کرد\nذکر فتنهٔ تیمور شاه خان نائب سالار در هرات\nذکر فتنهٔ تیمور شاه خان نائب سالار\nوهمدر خلال احوال مذکوره تیمور شاه خان نائب سالار سپاه نظام هرات که هوای فتنه در سر داشت\nاز شورش صیدمالدری وترکمن وعلی خیل وهوتک وفساد نورمحمد خان درخوست وشرارت مردم شینواروغیره\nکه تحریر در آمده وهنوز نائرهٔ قتال دراشتغال بود فرصت بدست آورده از راه خفا بسردار محمد ایوب خان\nبن اعلیحضرت امیر شیرعلیخان مرحوم وسردار محمداشم خان بن سردار محمدشریف خان که باچندی ازخادمان\nمعتمد امیر مذکور چنانچه از پیش بشرح رفت ازراه عداوت ودشمنی فرار مملکت ایران شده درطهران قرار\nداشتند پیام فرستاده بایشان قرار داد که بهرطوریکه بدانند وبنوانند خودرا درهرات برسانند وروز ورود\nخودرامشخص دارند تا در همان روزوی سپاه نظام را اغوا کرده لوای بلوا برافراخته شهر هرات را بدیشان\nسپارد وایشان روز هجدهم شوال را روز ورود خود درهرات قرار داده بوی جواب فرستادندکه اگر زمام\nفائز شوند اورا سپهسالار اول افغانستان شمارند واز تقدیرات خداوند بمانند تیمور شاه خان هجدهم ماه رمضان\nفهمیده چون افواج پیادهٔ هزاری اندری وفوج سعید محمد خان وفوج خاکی وفوج قندهاری همه را ازویرگاه\nاغوا کرده قرار داده بود که سپهسالارفرامرزخان را کشته شهر هرات را غارت کنند وبسردارمحمدایوب خان\nسپرده رهسپار خدمت او شوند چنانچه درروز هجدهم ماه رمضان بخیال اینکه سردار محمد ایوبخان درینروز\nوارد هرات میشود فوج پیاده هزاری اندری که بسبب بغاوت قوم ایشان آزرده دل وافسرده خاطر بودند\nدرشورش از دیگر افواج سبقت کرده آهنگ قتل سپهسالار فرامرز خان نمودند وبیاولان وچوب داران وغیره\nخادمان او بمدافعه برخاسته آلات حرب بکار افتاد واز طرفین چند تن مقتول ومجروح شده آخرالامر بلوائیان\nسپهسالار را آسیبی نرسانیده روی تاراج بفور خانهٔ دولتی نهادند وتفنک وپتشنک یعنی کارطوس وغیره اسباب\nحرب را از قورخانه بغارت برداشتند وروی غارت بشهر وبازار نهاده فوج پیادهٔ خاکی که بافتنه انگیزان\nمعاهده کرده بودند از ایشان رو برتافته لوای مدافعت افراشتند ودست تاراج ایشان را بازداشته همت برحفاظت\nگماشتند چنانچه گروه اشرار دست بروی نتوانسته غاسبانه جانب چپاوتی که محل اقامت ایشان بود باز گشتند\nوچون اثر وخبری ازسردار محمد ایوبخان ندیدند ونشنیدند ناچارروی فرار جانب قندهار نهادند وجنرال اله داد\nخان وبر گد زبردست خان ونظام الدینخان وقاضی ملاحسین خان وخلیفه محمدحسین خان وخوانین سواران کشاده\nفارسی وافغان بکشش وکوشش مردانه بتقديم رسانیدند وخود تیمور شاه خان طریق فرار جانب مملکت ایران\nپیش گرفته درموضع شبش دست گیر عطا محمد بيك شبشی گردیده سواران او ورا درهرات آورده بامر قاضی\nسعدالدینخان وسپهسالار فرامرز خان او را از کنار شهر عبور داده دراوبه برده بمحافظت نگاهداشتند\nومحمد اخلاص خان کپدان باسلطان محمدخان نواسهٔ ارسلاج خان غلجائی که نیز فرار اختیارکرده بودند درموضع\nشاغلان دست گیر شدند وقاضی سعد الدینخان وسپهسالار فرامرز خان گرفتار شدگان مذکوره را بمحافظت\nغلام محمد خان بن ولی محمد خان جمشیدی ومیريوسف بيك كُرحى رهسپار کابل ساخته رحمت الله بيك وسيفور\nبيك برادران فتح الله بيك وميرداود پسر میرحامدرأ که ازسبب شرارت ونامهٔ که بسردار محمد ایوبخان نوشته\nدعوت آمدن بهرات کرده واز درگاه محبوس بودند باایشان همراه فرستادند ونیز بیست ویکتن از سواران ترك\nمحافظ قرار دادند وپس از رسیدن ایشان درکابل تیمور شاه خان واخلاص خان و سلطان محمد خان را چون\nافسران فوج بودند سپاهیان نظام سنگسار کردند وسی ودوتن دیگر از بلوائیان را که سپاهیان نظام و مردم\nهرات دست گیر کرده بودند چندی محبوس نگاهداشته ازجمله یکتن را که قندهاری بود افسران فوج قندهاری\nجهت رفع اشتباه اولیای دولت که ایشانرا بد راکت وانبازی اهل غوایت نسبت ندهند هدف گلولهٔ تفنك"}
{"book": "adl0009", "page": 586, "text": "( ٥٥٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الر حمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nنمودند و از جانب دیگر بر کند عبد الاحد خان که با دو عراده توپ و چیزی از سواره نظام بتعاقب بلوائیان\nبرخاسته بود چندتن را دست گیر کرده باقی بنهایت اسپتاهی از راه کبراهای روی بسوی مردم هوتک تو خی که هنگامه آرای\nمیدان شقاوت و رو سیاهی بودند آوردند و خالقداد خان با سوار کشاده اسفزار و غلام محمد خان با سواران اوبه و خواجه محمد\nخان با سواران مردم کوهی ادرس کشی ور حمت خان با سواران علاقه شهرك و اسمعیل خان برادر سردار البیاء خان\nبا سواران رکاب اشنای که باتفاق حاجی را د محمد خان و تمامت سواران کشاده جلگای هرات همهنان بر کند عبد الاحد خان\nره نورد تعاقب گردیده بودند نیز مهری از اشرار را گرفتار ساخته باقی را در موضع بفرستان در آورده بمحاصره\nانداختند و تاج محمد خان جديد الاسلام جراحت برداشته بخت روانش نشانیده در هرات فرستادند و تا انجا تعداد\nگرفتار شدگان اشرار ب٥٧٠ وهشت تن رسیده بفرمان اشرف والا که بنام سردار انبیاء خان و اسمعیل خان\nبرادر او شرف اصدار یافت همه را با تفاق یکصد و پنجاه سوار تبعه خویش پیش انداخته راه کابل بر گرفتند و ایشان\nبموجب حكم اقدس منزل بمنزل از اعداد ایشان کشته و در زیر خاك و گل کرده آنچه را که از کشتار باز ماندند\nدر کابل رسانیده تمام کشته گشتند و دیگر اینکه در بفرستان دو چار تنگنای انحصار شده بودند بحرکت مذبوحی\nدست و پائی زده از منزل هلاکت خودرا بیرون کشیده راهیکه در دل داشتند پیش گرفتند ومقان اينحال گل احمد\nخان کرنیل که با هر دو فوج لهو گردی و فوج عبد الرشید خان کرنیل از هرات بامر حضرت والا راه تسخیر مردم\nشریر هو نکی و توخی را بر گرفته بودند در منزل خاشرود روز نوزدهم ماه را مضان از رقیمه سپهسالار فرامرز\nخان که برای او نگار داده بچاپاری فرستاده و تا کید راه گیری کرده بود از بلوای اشقیای فوج پیاده هزاری\nاندری آگاه کشته مصمم راه گیری شد ولیکن گروه اشرار که از بودن او در عرض راه راست قندهار خبردار\nبودند طريق بیراهه اختیار کرده بوی دو چار نشدند ولیکن مؤلا داد خان حاکم پشت رود که محمد عمر خان عامل\nبا غمران را جهت فیصله حسابش در كركتك خواست بود از حادثه هرات واقف شده بلا توقف در با غمرانش فرستاد\nو او بمجرد ورود در آنجا با مردم باغمران سر راه بر بلوائیان تنك كرفته چندین آهنگ جنك كردند و معاذالدین\nو سعاد الدین پسران ملایار محمد خان خلوزای با غمرانی پای مردی فشرده مقتول و دوتن زبرداد و محمد صديق نامان\nمجروح شدند و پنج تن از بلوائیان را کشته وشش تن را زخمدار ساختند و جز توحین با شانزده تن دست گیر کشته\nدیگران روی تجبال هزاره جات نهاده از پشول جان بسلامت بردند و یکین از ایشان در قندهار گرفتار آمده\nچهار تن را در غلام رضابيك بن اسمعیل خان هزاه دست گیر ساخته سه تن از زخم داران ایشان در علاقه\nترین و دوتن در دهراود بدست افتاده همه را با یازده میل تفك بغل پر در قندهار فرستادند و حضرت والا برای\nکسان کشته شدگان مردم با غمرانی که خویش را در راه دین و دولت قربانی کرده بودند هريك از مادران مقتولين\nرا سالیانه دو صد روپیه کی و برای هريك از مجروحین سه صد روپیه کی از روز کشته وزخمی شدن آنها بطریق\nمستمری مرحمت و عنایت فرموده ستار الدین برادر علاء الدین را که هنوز كوچك بود مزده و نوید آن داد که\nپس از وصول بسن بلوغ شرفیاب حضور گردیده از مأمور شدن بخدمتی کامیاب آیند و آنگاه که جماعة بلوائیان\nاز موضع با غمران گذشته در علاقه دروان رسیدند صنم الله خان سرتيپ مقیم علاقه دهراود آگاه کشته مردم هزاره\nو چوپانیه را جمع کرده امر نمود که سر راه ایشان را گرفته نگذارند که پای گریز بدیگر جانب گذارند و خود\nبا صد تن پیاده ساخلو و محمد کریم خان نورزائی و چند تن از بزرگان مردم دهراود و پیادگان اوسی روی بسوی\nدروان نهاد و هم مردم ترین را خبر داده امر کرد که راه عبور بلوائیان را نيك محافظت نمایند که از آنحدود\nمرور نمایند و هم درینوقت حکمران قندهار نیز دوصد تن سواره نظام از سواران میر آقای ناب یعنی احیدن\nو دویست تن پیاده نظام از قندهار مأمور علاقه دهنه کرد و تمامت این استحکامات وتدبيرات با تقدیر موافقت\nنکرده از کمالات در حانت داری صنم الله خان سرتیپ که از راه قومیت با مردم توخی سکنه دهراود نخواست که\n(۱) مستأصل | بلوائیان مستصل و مستاصل (۱) شوند چنانچه راه گریز را بایشان نشان داده و راه را نگرفته از اند حدود سالم\nیعنى از بيخ | گذشتند و در علاقه میزان بقلعه ولی محمد خان شاه علم خیل رسیده پناه گزیدند واحمد گل خان کرنیل که قبل\nبر کنده شده |"}
{"book": "adl0009", "page": 587, "text": "(٥٥٧)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\nاز ورود ایشان در قلعه مذکوره دو صد تن سوار از مردم درانی را بدو یست تن پیاده نظام مأمور انسداد راه کرده\nبود با ایشان دو چار نشده آنگاه که قلعه مزبوره در امدند از قفای ایشان در رسیده قلعه را محاصره انداختند\nوولی محمد خان از چار صد تن سواره و پیاده درانیه و نظام که در دور قلعه دائره کرده بودند هیچ در خاطر راه نداده\nبا هفت تن سوار از قلعه بیرون تاخته شکست بمحاصرین انداخت و همه را از پیش برداشته از قلعه دور ساخت و سه تن\nرا از دم تیغ گذرانیده دلیرانه فتح حاصل کرد و پس از گریختن درانیان و سپاه نظام با نوایان از قلعه بیرون گردیده\nاز راه فرار بالشرار هودتکی و ترکی و غیره همعنان و مدد کار گشت و چون حوادث مذکوره از عرایض حکمران\nقندهار و غیره هواخواهان دولت سعادت آثار بگوش حق نیوش والانرسید حکمران قندهار را ارقام و ارشاد\nفرموده عزم الدیخان سرتیپ خاین را با يك پسرش در قندهار خواسته محبوس كرد و هم يك پسر ديگرش را كندر\nفوج عبدالرشید خان منصب كپتانی داشت بزندان فرستاده در پاين كار هر سه تن را روانه کابل نموده کیفرکار و مکافات\nکردار خودرا يافتند وزحمداران و دست كير شدگان كه مردم باغران گرفتار ساخته در كوشك نزد مولادادخان\nفرستاده بودند او همه را با مر حضرت والا بیاسا رسانيد و از جانب ديگر چون افواج قاهره زرقاهی قدری از مردم\nانر از ترکی و هودتکی دور شده چنانچه از پیش رقم كشت از سبب فتنه شير جانخان و همراهانش روی بسوی ناوکی\nنهادند پادشاه كى خان وارد علاقه شكى شده همت باغوای مردم آنجا كماشت اما مردم آنجا فريفته ترهات او نكشته شرح حال مفسدین ترکی و هودتکی و غیره.\nبا او بمجادله برخاستند چنانچه يك تن از مردم شكى مقتول و شش تن مجروح شد ند و از همراهان پادشاه كى خان نيز\nيك تن بقتل رسيده هفت تن جراحت يافتند بعد پادشاه كى از آنجا خائبانه بيرون شده داخل علاقه كيلان كشت و ازين\nسوى سردار محمد حسن خان حكمران غزنين و كرنيل رحمت خان که در روز هفدهم ماه رمضان چنانچه از پیش\nرقم كشت وارد قلعه باز محمد ترکی شده بودند از آنجا رهسپار گردیده در روز نوزدهم مذکور ماه رمضان که\nگذشت و آن روز دوم بلوای فوج اندری در هرات بود وارد علاقه مقر شدند و درين اثنا شير جانخان واحمد\nجانخان برادر سپه سالار غلام حيدرخان توخی دوباره باراده اغوا کردن مردم داخل علاقه شاه جوی شده علوفه\nو آذوقه سپاه پادشاهی را كه در آنجا گذاشته رهسپار ناوکی گشته بودند غارت کردند و غلام حيدر خان جنرال\nآگاه گرديده بهلول خان را با سوار نظام مأمور سرزنش آن دو تن کرد و ایشان از مأموریت او خبر یافته قبل از\nوصول اردو شاه جوی از آنجا فرار کرده و بهلول خان در موضع خا كه رسيده از گریختن آنها آگاه گشته مراجعت\nكرد و در عرض راه باز گشت بنك گرديده در قلعه محمد افضل خان در نك بتوده سواران نظام را كه همراه\nداشت رخصت داده باردو پیوستند و خودش را سواران مردم هوتك از قلعه مذکوره گرفتار ساخته بدست امير\nنظامى سپرده و او محبوسش كرده با خود در بين اشرار برد و جنرال غلام حيدرخان باستصواب آراءابی دیگر افسران\nچون سرهنك سكندرخان بدرخود و سر بلند خان كرنيل فوج پياده اردل و غلام حسن خان كرنيل سواره نظام\nوعبدالغنی خان وولى الله خان كرنيلان دیگر افواج پیاده در روز بیست و سوم ماه رمضان هزار و دو یست تن\nپیاده از تمامت افواجیکه همراه داشت بر گزيده با دو یست تن سواره نظامی و دو ضرب توپ و دو صد تن پیاده خاجلو\nو بوری از سواران اوزبکیه با خود همراه گرفته از راه تخمس و نچیس باغیان که بداند در کجا مقام دارند صبحدم\nنهادند و چون بخدود وازخوا و راه دامان رسيد دو كتلار رود زيزكه جانب شرق وازخوا وطرف جنوب تروه\nوالنعمت جمعی از مفسدین ترکی و ناصر را دیده دو صد تن سواره نظام را پیش رو لشكريكه همراه داشت قرار داده\nخود از قفای ایشان راه بر گرفت و آنگاه که سواران هراول نزديك جماعه اشرار رسيدند ايشان بمدافعه برخاسته\nبمحاربه گراييدند و در عين گيرو دار بقیه سوار نيز از گرد راه وارد حزب گاه شده دليرانه دست بآلات جنگ زدند\nو تا سه ساعت نجومی بازار کار زار را گرم ساخته سه صد تن از بغاة را بخاك هلاك انداخته چار تن را دستگیر\nنمودند ورمه گوسفندان و گله كاوان و اشتران ايشانرا تمام بغنيمت گرفته اشرار را از پیش برداشتند و آنگاه که\nفتحیاب شده مفسدين پشت بجنك داده و اکثر از مقتولین و مجروحین خودرا برداشته رو بگریز نهادند ایشان\nشصت تن از كشتگانرا كه باز مانده بودند سر بریدند و از سپاه پادشاهی شش تن مقتول وسی تن مجروح گردیده\nدیگران مظفر و منصور باز گشته از رؤوس كشتگان در موضع زرين خيل ناوه ترکی مناری بیادگار افراشتند"}
{"book": "adl0009", "page": 588, "text": "( ٥٥٨ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nو از انسوی محمد حسن خان مستاجر ناوه پهلول خانرا که امیر خان چنانچه گذشت گرفتار کرده و باحمد جانخان\nسپرده بود سی هزار روپیه هجت داده از نزد او خلاصش کرد و با خود برداشته کوه بکوه و گریوه بگریوه از\nبیراهه در اردو رسانید و از جهة کشتگان یکی عبد الغنی خان برادر عبد الله خان سر خیل قوم ناصری بود\nو در همین روز بیست و سوم ماه رمضان پس از حصول فتح مذکور جنرال غلام حیدر خان غوغو نام شریر را\nکه با هشتاد و پنج تن از مردم ترکی و شانزده تن از مردم سایمان خیل و خروتی و یکتن از مردم ناصری از ابتداء\nتا اینوقت بدفعات گرفتار دست دلیران کار زارشده بودند بحفاظت و با زنجیر روانه کابل نموده دوباره رو بمقاتله\nنهاد و در دره نعمتی و ششپر هنگامه قتال را بر پا کرده هزار تن دیگر از مخالفین را بقتل رسانیده صد تن\nاسیر گرفت و بقیة السیف هزیمت یافته از راه کریز جانب وادی ضلالت شتافتند و چون روز بیگاه شد جنرال\nموصوف شب را در وادی پسر برده بامداد روز بیست و چهارم ماه رمضان سواران نظام را مأمور سربریدن\nکشتگان گروه لئام نموده امر کرد که هم سر ببرند و هم هزیمتیان اشرار را معلوم نمایند که در کجایشند\nتا بالای ایشان تاخته زمین را از لوث وجود ایشان پاك ساخته از شرارت و مفسدت ایشان بیاسایند و ایشان\nچار صد و پنجاه سر از اجساد کشتگان جدا ساخته باقی را که از تابش و حرارت آفتاب بغایت بوی ناك گشته\nبودند بریدن نتوانسته در لشکرگاه باز گشتند و از حال شکست یافتگان نیز که معلوم کرده بودند بجنرال غلام\nحیدر خان آگهی دادند که محمد شاه خان در علاقه کاکر و شیر جانخان واحمد جانخان واسلم خان وامیر خان\nو غیره در علاقه ژوب قرار گرفته اند و سرهای کشتگانرا بامر جنرال مزبور در قرب قلعه کتال خان توخی\nمناری ساخته بپرداختند و در ینوقت سردار محمد حسن خان حکمران غزنین راه تسلیت مردم ترکی و هوتکی\nبر گرفته و استمالت نموده از دلهای او اطمینان خاطر حاصل کرده يك بعد دیگر بمساکن خویش بازهمی گشتند\nو در اثنای هدایت و استمالت مردم مذکور محمد انور خان برادر خود را که بامورد ایلجاری درانی وفارسی\nقندهار رهسپار خدمت شده در اردوی جنرال غلام حیدر خان قرار داشت نزد خود طلبیده و پس از ملاقات\nرخصت مراجعتش نزد جنرال غلام حیدر خان داد و در روز بیست و چهارم ماه مذکور رمضان که سواران\nنظام مشغول قطع کردن رؤوس کشتگان بودند برادر شیر جان خان ترکی که روز گذشته هزیمت یافته هزارتن\nذکر قتل عبد از همراهانش را قتیل وصد تن را اسیر دیده بود عبد الرحمن خان پسر سردار گل محمد خان را که گرفتار\nالرحمن خان شدنش از پیش بشرح رفت بقتل رسانیده وشیر جانخان عیال آنمظلوم را باسریه هایش خود متصرف شده\nپسر سردار گل محمد خان و با کی از ایام عده ایشان نکرده روی خود را در نزد صاحب شریعت سیاه نمود و آن مظلومه ها را پس از تصرف\nشدن با خود در چشمه بید برده از آنجا در موضع پشکی علاقه کا کر رفت و یکتن از کنیزانش را بسلطان محمد\nنام قوم نا خیل و یکتن را ببرادر شیر نام نوروز خیل و یکتن را بمرجان نام قوم ناجیل داده یکتن را با عیال\nوسریه هایش خود نگاهداشت و این سر گذشت سردار شهیده را غفار نام نوکرش که بچشم سر دیده و گریخته\nبود بيك نزد جنرال غلام حیدر خان بر شمرد و گفت که شیر جانخان قبل از قتل او در حیاتش نیز جبراً\nبازوجه او در يك بستر میخت و همدر خلال احوال مذکوره از روز ورود سپهسالار غلام حیدر خان در موضع\nده بالای شنو از که از پیش رقم گشت تا روز بیست و چهارم مذکور که روز شهادت سردار مزبور است بیست\nو چهار تن از اشرار شنو از بدفعات گرفتار گشته همه بامر او بگنگاری قلعه جدید ده بالا روز ابر همی زدند\nواز جمله یکتن را که در اخیر گرفتار گشت چون یکتن از خدام دولت را جراحت رسانیده بود سپهسالار بدهن\nتوپ بسته از صدمه آتش باروت پاره پاره ساخت و هم درینروز چند تن از مفسدین شرارت قرین شنوار در\nموضع جودره بالای خاصه داران تحت رایت شهباز خان و پیادگان مردم خوگیانی وغیره که بحفاظت راه قیام\nداشتند تاخته و ایشان بمدافعه برخاسته دوازده تن از اشرار را شربت ناگوار مرگ چشانیده پنجتن را جراحت\nمامور شدن رسانیده سرهای کشتگانرا بریده نزد سپهسالار آورده خود ایشان آسیبی ندیدند و هم در خلال قتال و جدال مذکور شاه\nسردار ولی محمد خان رمضان میر حیدر خان از سر رشته داری دا کخانه اسلامیه پشاور معزول شده طلب کابل گشت و از حضور اقدس والا\nمیرزا فقیر محمد خان مأمور کار مذکور گردیده در پشاور رفت و مقارن اینحال سردار ولی محمد خان که از درگاه\nبدیره دون"}
{"book": "adl0009", "page": 589, "text": "( ٥٥٩ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nدر هری پور و پشاور اقامت داشت از شرارت نور محمد خان پدرش که در خوست و نواحی آن چنانچه مرقوم\nگشت آتش فتنه برافروخته بود بایما و اشاره حضرت والا اورا کار گذاران دولت انگلیس با عیال و اطفال\nو تعلقاتش در اصیت سر مسکن و مأوی دادند و در تحت حفاظت نظر آوردند و هم سردار محمد ابراهیم\nخان بن امیر شیر علیخان مرحوم را با عیال و تعلقاتش از پشاور بیرون کرده در حسن ابدال جای دادند و ازین\nماجرا سردار جانوخان وزوجه اش که دختر اعلیحضرت امیر کبیر و فرار پشاور بودند و راه عداوت با دولت\nمیپیمودند هراسنال گشته مال و متالیکه همراه داشتند مخفیه کشیده از راه خفیا از شهر پشاور بیرون شده در حدود\nیوسف زائی مسکن گزین گردید که مبادا چون سردار ولی محمد خان تحت نظر بشوند و هم در خلال این\nاحوال با وجود اشتعال نائره قتال وجدال بناء امریکا از حضور اقدس بنام جنرال غلام حیدرخان چنانچه از پیش\nرقم گشت بصدور پیوسته بود که در علافه صیغه لغز قلعه منبعی احداث و آباد کنند و او باستشاره خان پدرش\nموضع شنگی را که تا باوه لوارگی واقع علاقه غندك طائفه توخی دو کروه و تاباوه سوری چهار کروه و تا کلات\nهفت گروه و تاکوه علاقه تفرنك گروه و تادمن وميان واخيرناوه تركى دوازده و سیزده و بیست کروه و تا علاقه\nکاکر بیست و پنج گروه مسافت دارد و هم بندر کل اطراف و محل عبور و مرور مردم نامبردست پسندیده پس\nاز عرصه نمودن و منظور فرمودن حضرت والا قلعه در موضع شنگی بنیاد نهاده بکار آن پرداختند و هم درین\nهنگام مردم ترکانیه علاقه نجده از خط فاصله قدری پای پیش گذاشته بسر چشمه که بخاك افغانستان واقعست برای\nچرایش دواب ومواشی ایشان فرود کشته قرار گرفتند واز جمله مقصود بای نامی جهت زیاد کردن آب دست\nبکار چشمه مذکور برده ومير محمد حسین خان والی میمنه آگاه گشته سرحد داران را بذریعه مکتوب خبر داده\nامر بازداشتن از کار چشمه و بیرون کشیدن آنمردم را از خاك متعلقه افغانستان کرد و سرحد داران ایشان را\nبشدت و درشتی از موضعیکه پیلاق گزیده خارج نموده در خاك متعلقه دولت روس فرستادند و مقصود بای که\nچیزی صرف باد کردن چشمه نموده بود از راه دادخواهی نزد حاکم نجده شده خواهش مصروقات خویش کرد\nو او نامه مشتمل بر عبارت که برعایت دوستی و همسایگی بدی از تعلقداران افغان ندیده و نخواهیم دید بکار داده\nمصحوب دو تن از ترکمان نزد میر محمد حسین خان والی میمنه فرستاده استدعای مصارف مقصود بای را بروی\nکار آورد واو هردوتن فرستادگان حاکم نجده را محبوس کرده بدرشتی پیام داد وهم سردار محمد اسحق خان\nحکمران ترکستان را از ماجرا آگهی داده از سبب درشتیی که کرده بود معاتب گشت و بامر او فرستادگان حاکم\nنجده را رها داده عذر تقصیر خواست و هم وجه مصارف مقصود بای را بامر حضرت والا ادا نمود و از آنسوی\nدر روز بیست و نهم ماه رمضان چند تن از بزرگان بابکر خیل که در فتنه باتور محمد خان وسعد واقبال ودخيل\nبودند در موضع پتان نزد سردار شیر یندل خان حاضر آمده اظهار انابت و قبول اطاعت کردند و هم در معرض\nبیان آوردند که دویست و بیست خانوار از تعلق مپردل خان شرير قوم لکند و پنجصد و پنجاه خانوار از علاقه\nمتون تعلق سعيد على ومحمد اكبر وقاضي عبدالرحمن ومحمد امين وصورت نامان و پنجصد خانوار از مردم صبری\nو کوه مل خيل وغيره وسه صد خانوار تعلق پسر حاجی نام از راه فرار بکهسار حسن خیل قوم وزیری وغلبك\nمنگل برشده پناه گزیده اند و سردار شیر یندلخان پیش آمدگانرا نيك نواخته تسلیت داد و اندرز نامها برای\nکوه پرشدگان بنگار داده مصحوب ایشان بهريك از مردم تور گند و اسپن گند فرستاده پیام داد که بمسا کن\nخویش مراجعت کنند و هنوز ایشان رهسپار اطاعت نشده بودند که ملا علاء الدین که اشر (۱) مفسدین بود\nاز مکتوبات تسلیت آیات سردان شیریندلخان خوفناک گشت که مردم اغوا کرده شده او و دیگران راه اطاعت\nدولت پیش گرفته مبادا او را بدست خدام بارگاه سلطنت سپارند با عیالش گریخته در موضع تنك منگل پناه گزید\nو مقارن اینحال نور محمد خان وسعد و و چك نام دزد وغیره مفسدین شرارت قرین دوباره داخل علاقه صبری\nشده چندی از دزدان مردم صبری و منگل را باخود یار و مددگار ساخته و باهم قرار دادند که پس از فراهم شدن\nدزدان وانجمن گشتن راه زنان بلشکر پادشاهی از یکسو شبیخون زده از دیگر سوبیرون شوند تا سپاه باهم در آویخته\nبشب تار خون هم بریزند وملا علاؤ الدین مذكور نیز با آنان همعنان گشت وسردار شیریندلخان از حیله\nاحداث قلعه\nشنگی\nگفتگوی\nحاکم نجده\nبا میر محمد\nحسین خان\nوالی میمنه\nتتمه کار مردم\nمخالفت\nخوست\n(۱) اشر\nشریرترین"}
{"book": "adl0009", "page": 590, "text": "( ٥٦٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nمحبوسين عيال و تعلقات تیمورشاه را گرفتار رشته و سلسله زنجیر ادبار ساخته در کوز ایشان را محبوس و روانه\nکابل کرد و اثاثیه را در کرویز فرستاد و هم قاضی محمد افضل خان را که از ناحیه حالش آثار معاندت دولت\nو علامات معاضدت اهل شرارت هویدا بود و با اشرار طریق موافقت می پیمود گرفتار کرده بکابل فرستاد و ازین\nگرفته و گذار سردار شیرندلخان و استواری و هوشیاری سپاه جرأت همه و شبیخون نتوانسته از فساد کده خویش\nبیرون شده بپاداش سبیل گناهی جانب نیراه پیش گرفت و سردار شیرندل خان باستحکام مواضع عبور و مرور\n(١) اشقياء پرداخته همه جا از اعداد مردان کار محکم و استوار نموده از آنجمله لعل گل خان کرویزی را با دو بست\nتھانه بجای تن از پیادگان فوج جانبازی و مردم الوسی کرویز در زمت محافظت تهانه (۱) مینو که کاشت و خنود بتمشيات عاقلانه\nهندی محافظ و هدایات خردانه تمامت مردم آن کوهستان را رام نمود\nخانه \nشرح \nحال مفسدین\nشرح حال خسران مال مردم هوتکی و ترکی و غیره *\n\nو هم در خلال حوادث مذکوره کرنیل گل احمد خان که بامر حضرت والا چنانچه از پیش رقم کشت با دو فوج\nترکی و هوتکی پیاده نظام از هرات جانب علاقه هوتکی و ترکی راه بر گرفته بود در روز عید سعید فطر سال هزار و سه صد و چهار\nو غیره وارد قند هار گشت و از انجا بسرعت و شتاب راه نورد علاقه منزگی شد و از آنسوی مردم نازکی و غیره که\nبا غوای مفسدین اندری و ترکی چنانچه در تضاعیف واقعات ماه شعبان نگارش یافت سر بوادی غوایت نهاده\n(٢) شمار و از دست جنرال غلام حیدر خان خود را بباد هلاك و دمار (۲) داده و سر بوادی ادبار کشیده بودند باز دامن\nنیز معنی هلاك آتش فتنه زده روی ستیز جانب معروف که موطن مردم درانیست آوردند و مقارن اینحال بلوانیان فوج هزاری\nاست مردم اندری که از هرات روی گریز جانب علاقه هوتکی نهاده بودند و چنانچه از پیش اشارت رفت سی و پنج\nتن از ایشان در روز بلوا در هرات کشته گشته و شصت تن از خریش راه فرار گرفتار دست سواران کشاده\nهمانی شده و سی تن در تنگی بغرستان بقتل رسیده و بیست و پنج تن دست گیر مردم باخران و غیره گردیده\nمابقی در ویران قلعه ولی محمد خان وارد شد و او را پس از شکست دادن مردم درانی سر کرده قرار داده از\nقلعه برآمده دست بگرفتن سرخانه مردم آن نواحی دراز کردند و سردار نور محمد خان حکمران قندهار ازین\nامر آگاه گشته پدریده نامه حکمران غزنین را خبر داد و او كرنيل فيض محمد خانرا با چار صد تن سواره نظام\nمأمور منزل اتك رباط کرد که در آنجا برفته همت بر حفاظت راه عبور مفسدین کاشته اقامت ورزد و هم درین\nوقت جنرال غلام حیدر خان که مردم نازکی را چنانچه گذشت گوشمالی به سزا داده و قراری بکار دیگر مردم آنجا\nنهاده از ورود بلوانیان فوج اندری در علاقه میزان خبر یافته و راه کلات بر گرفته بود با سپاه رزم خواه وارد\nآنجا شد و کرنیل گل احمد خان نیز که با دو فوج پیاده و یک فوج سواره از قندهار راه آنجا بر گرفته بود در\nعلاقه میزان رسیده بعزم دفع اشرار فروکش کرد و بزرگان فتنه جویان اندری و ترکی و غیره چون محمد اسلم خان\nو احمد جانخان و ولی محمد خان و محمد کریم خان و شیر جان خان و امیر محمد خان و عبد الله خان با محمد اكرم خان و محمد\nبدير خان و عبدالله خان و شهزاده نام و محمد صدیق خان و احمد خان امان الله مران فوج بلوائی اندری که با هم پیوسته\nو چپ و راست ترددات مخالفانه میکردند از ورود افواج قاهره در کلات و میزان خوفناك گردیده با دامن ناامیدی\nمچیدند و نامه مشتمل بر عفو تقصير بتكابر داده باقرآن شریف نزد کرنیل گل احمد خان و کرنيل عبدالرشيد خان\nمصحوب خلیفه ملاعظیم نام ساکن خان خیل فرستادند که (خدا) و (رسول) و(کلام مجید) را شفیع ساخته استدعا داریم\nکه هر وجه که بدانند امری را با ایشان قرار دهند که باعث زیستن ایشان بوده شب خود را روز رسانند و ایشان جواب\nفرستاده پیام دادند که بجز از اطاعت نمودن پادشاه و از راه انابت آمدن در لشکرگاه و رفتن بحضور اقدس و الا\nدیگر چاره نیست که روی کار شما آورده شود و چون گروه اشرار بنا بکردار ناهنجار خود از عفو پادشاهی ناامید\nبودند ازین پیام قرین یأس و هراس گردیده بکاریکه پیشنهاد خاطر داشتند پرداختند چنانچه بیاید انشاء الله تعالی\n\nذکر فرار\nکردن سردار ( ذکر فرار کردن سردار محمد ایوبخان از طهران )\nمحمد ايوبخان\nو غائب باز کشتنش از هرات\nو همدر خلال احوال مسطوره ماه شوال سردار محمد ایوبخان بن امیر شیر علیخان مرحوم که هزیمت\nاز طهران یافتنش از قندهار و رفتنش در مملکت ایران از پیش مرقوم شد بنا بوعده و قرار دادیکه با تیمور شاه خان نائب\nبعزم هرات"}
{"book": "adl0009", "page": 591, "text": "( 561 )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nسالار افواج نظام هرات در میان نهاده بود واو بروز هجدهم ماه رمضان بامید وصول سردار مذکور فتنه \nبر انگیخته خالد بدیهای و سپه روئی را سرش ریخته دید آنچه دیدوی که روز مذکور را موعد گریختنش از \nطهران دانسته بافتح محمد خان قندهاری و امیر محمد خان خسرزادهٔ خویش و جنرال تاج محمد خان بن ارسلاح خان\nقلجائی و جنرال ولی محمد خان وردك و برکد احمد نور خان و محمد اعظم خان قوم سپاك و میر غچه خان کوهستانی\nکه شرح فتنه انگیزی او در نواحی جلال آباد سابقاً گذشت واز آنجا در نزد او رفته بود و غلام جان نام غلام بچه \nو کرنیل میر علم خان وسلطان محمد خان آبدار و جمعه خان ارغندابی وعثمان غنی نام خاصه دار قوم احمد زائی\nو غیره که مجموع نوزده تن میشدند فرار اختیار کرده از ارقام واقعه نگاران آنجا قبل از ورود او بسر حد\nهرات قاضی سعد الدینخان حکمران آنجا وسپه‌سالار فرامرز خان را آگهی دست داده رجبعلی خان رساله دار\nبیکتوتی را با سوارهٔ نظام وصالح محمد خان ونائب خداداد و دولت بيك غوریاتی وپدر عطاء الله خان ساقی سلمانی\nویعقوب بيك هزاره را با سوار کشاده از هرات بعزم راه گیری و دفع او تافتند وان جمله رجبعلی خان رساله \nدار باسوارانش پیشتر از همه بغرب فرودگاه سردار محمد ایوبخان رسیده واو سوارانرا دیده بفرار پشت بر شده \nتا خواست که سوار اسب فرار شود رجبعلی خان با سوارانش از گرد راه در رسیده اطراف پشته را دائره آسا \nبگرفت و بعزم دست گیر ساختن سردار نامدار استوار ایستاد واو عرصه را تنك وپای چاره را لنگ دانسته \nناچار (قرآن شریف) را که با خود داشت شفیع فرستاده پیام داد که بپاس حرمت(کلام مجید) اورا وا گذارد تا\nبطریق گمنامی سپارد ورجبعلی خان جواب داد که خودرا از قتل در امان دانسته باوی راه هیات پیش گیرد\nو از آنجا در کابل نزد حضرت والا شده ترك معاندت و آواره گردی کرده در ظل حمایت ورأفت پادشاهی روز\nبسر برد واو ازین جواب که در طبیعتش ناصواب می نمود مرگی را بر اطاعت ترجیح داده بکشاد دادن تفنگ\nپرداخته آهنگ جنك کرد وسردانه بکوشید تا که ظلمت شب پرده بروی کارش کشیده سه تن از همراهانش\nبقتل رسید و چماو - دیاری تاریکی شب بصد رنج و تعب راه گریز یافته بی شهانه جانب وادی ادبار شتافت و در\nوقت فرار از سرآسیمگی شمشیر و کمر بند ودور بینش را فرو گذاشته با همراهانش طریق گریز برداشت واز \nیارانش جدا افتاده يك راس اسب سواری خودرا غلام علی نام رساله دار برعایت شهزادگی که اسبش از ره\nوردیدن باز مانده بود از قفایایش در رسیده بعوض آنکه مینماید گرفتار ش میساخت باو داده آوازه\nانداخت که او را جراحت رسانیده اسبش را با خود برد خلاصه سردار والا تبار و همراهانش بزحمت ومشقت \nبسیار از بیابان چول(1) جان بسلامت گذرانیدند و از جملهٔ همراهانش میر علم خان کرنیل وسلطان محمد خان آبدار (1) چول \nو سلطان محمد خان بن محمد اسلم خان ارغندابی وعثمان غنی نام دست گیر سواران کشاده و نظام گردیده دیگران بمعنی بیابان\nوریك زاریکه \nگرفتار دام تقدیر نشدند و شمشیر وکمربند و دوربین سردار نامداررا سواران هراتی و نظامی نزد قاضی سعد آدمی دران \nالدینخان و سپه‌سالار فرامرز خان آورده ایشان با دست گیر شدگان و غلام علی نام که اسبش را بسردار مذکور نباشد \nداده و محبوس گردیده بود در کابل بحضور اقدس فرستادند و همدر اثنای این حادثه که مردم اشرار روی بخراج\nجانب علاقهٔ معروف چنانچه گذشت نهاده بودند مردم الوسى آن علاقه که از روی خدمت گذاری حاضر اردوی \nپادشاهی بودند رخصت باز گشت جانب مساکن خویش یافتند که دست تاراج اشرار را از مال و منال ایشان باز محاربهٔ\nمفسدین با \nدارند چنانچه با باغیان مردم لغر و ناصری که وارد علاقهٔ معروف شدند در آویخته خون بسیار تن از ایشان را مردم علاقهٔ \nریخته همرا مخذول ومنكوب ساختند وایشان جز اینکه اکثر خود را بقتل دادند دیگر کاری از پیش نبرده بی نیل مرام معروف \nروی بسوی بادیهٔ ناکامی نهادند و مقارن اینحال از حضور اقدس والا برای بزرگان طائفهٔ مهمند باستدعای \nسپه‌سالار غلام حیدر خان که شرحی از خدمت گذاری و اخلاص شعاری ایشان معروض داشته بود ده طاقه\nلنگی زری وبیست طاقه نیم زری وپنجاه طاقه لودهیانه و بیست طاقه شال مرینه وده توپ چوخهٔ ماهوت پنج \nمثقاله و چهل توپ چوخهٔ پهمك زرى وپنجاه توپ ساده بصحابت حمزه خان قاقله باشی ارسال جلال آباد شده\nامر والا بنام سپه‌سالار شرف اصدار یافت که هريك از بزرگان مردم مذ کوررا باندازهٔ شأنش از طرف دولت \nعطا نماید چنانچه او همرا خلعت داده ممنون احسان حضرت والا ساخت"}
{"book": "adl0009", "page": 592, "text": "(٥٦٢)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nذکر فرار کردن جناب ملانجم الدین\nذکر فرار کردن جناب آخوند زاده نجم الدین\n\nو هم در خلال وقائع مسطوره جناب ملا نجم الدین آخوند زاده که از در پارسائی مرجع شیخ و شاب بود روزی حاضر محفل سعادت موصل حضرت والا شده و نظر باحترامی که از حضور انور نسبت باوی تقدیم رسید و با مراقدس بتقرب نشستنگاه شاهی جای نشستن گزید در بین مذاکرات شاهانه که روی زبان لطف بیای رفت اجازت زیارت شهزادگان ثریا مکان بندگان والا شان سردار حبیب الله خان و سردار نصر الله خان که در عمارت جهان نما واقع کنار قریه هندکی حال موسوم بچهل ستون که بامر شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان بنیاد نهاده شده و اینوقت هردو برادر در آنجا ییلاق داشتند حاصل کرده اینرا نیز استدعا کرده رخصت یافت که پس از درک شرف ملاقات هر دوتن سردار چندی در قراباغ کوهدامن شده بکابل باز گردد چنانچه از محفل حضور اقدس والا راه بیرون شدن بر گرفته در عمارت مذکور شرفیاب حضور شهزاده رفیع مکان سردار حبیب الله خان و شهزاده سعادت توامان سردار نصر الله خان شد و پس از استفاضه ملاقات هر دوتن شهزاده بنام رفتن قراباغ کوهدامن از آنجا راه بر گرفته از عرض راه شهر و عمارت مزبور سایر انکه بعض حاسد پیش او را واهمه نشان داده بود که حضرت والاش گرفتار بند و زندان خواهد فرمود فرار اختیار کرد و از راه جلال اباد در موضع میدانک شنوار شد و درینوقت نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان و یار محمد خان بن سردار فیض محمد خان نیز که از حدود خوست و منگل چنانچه از پیش رقم شد راه فرار جانب وادی ادبار بر گرفته و از شورش مردم شنوار خبریافته داخل طائفه سنگو خیل شده بودند و رود جناب ملا نجم الدین را بامعول خویش قرین دیده یار محمد خان از راه امید واری نزد قونشله اخنساخ دعای نصرت کرد و از نظر بشارت وی که کوه کرد معاندت دولت بود بعوض آنکه دعای نصرت در مفسداش بنمود نفرینش کرده گفت که خداوندت مخذول و منکوب کند که (۱) ترغیب پادشاه اسلام ستیزه داری و او غائبانه باز گشته بر فیقش نور محمد خان پیوست و ملا صالح محمد نام ایشانرا ترسانیدن با همراهانش با تش فتنه افروختن نگذاشته مردم سنگو خیل شنوار را تهدید و ترغیب (۱) نموده از میان بیرون کشیدند و ایشان از آنجا نا امید گردیده در بین صبدم سه پای در آمدند و ملای مذکور مردم سنگو خیل را که بغی ورزیده بودند دلالت و هدایت باطاعت نموده و سه تن از بزرگان ایشانرا چون آزاد خان و مستمند خان و کاشف خان با خود نزد سپهسالار غلام حیدر خان آورده بزبان شفاعت خواهش عفو تقصیر ایشانرا کرده عفو گردیدند و سر بخط فرمان نهاده رهسپار اطاعت شدند و مقارن اینحال حادثه مهلکه و با در پشاور عارض گشته سپهسالار غلام حیدر خان آمد شد مسافرانرا بامر حضرت والا قدغن کرده عابرین را از ورود در نواحی جلال آباد بازداشت و از انسوی ملا نجم الدین آخوند زاده مردم اشرار شنوار را که در نزدش انجمن شده خواهش یاوری کردند اندرز و نصیحت نموده بدیشان گفت که مراز خط فرمان پادشاه اسلام بیرون کشیدن خود را شرمسار دنیا و آخرت ساختن است و این پند را بمردم اشرار شنوار گفته چون نشنیدند طریق بیرون شدن از میان انقوم دون پیش گرفته جانب لغمان بوره كوجك رفت چنانچه بقیه سر گذشت آنجناب وعرض پرداز شدنش بحضور اقدس والا در موقعش ذکر میشود انشاء الله تعالی و درین اثنا سردار گل محمد خان حاکم لغمان عیال و اطفال واحمال و اثقال سردار محمد شعیب خان بن اعلیحضرت امیر کبیر را که خود او بتخریب بدرود جهان کرده بود بامر حضرت والا از لغمان در کابل فرستاد و حضرت والاهم را تعزیت گفته و تسلیت داده بنواخت\n\nذکر بغاوت مردم فیروز کوه\n\nذکر بغاوت مردم شرارت و عداوت نهاد فیروز کوه\n\nدرین اثنا که هنوز شورش مردم شنوار وفتنه نور محمد خان و مردم هوتک و ترکی و مفسدین اندری و بلوا کردن و وارد شدن فوج هزاری در علاقه هوتك و ورود سردار محمد ایوب خان در سر حد هرات و گریختن ملا نجم الدین از کابل چنانچه باید بانجام نرسیده کار مملکت از شورش انتظام نگرفته و مردم آرام نشده بود که مردم نكوهيده خوی فیروز کوه نیز سر از جیب تمرد کشیده بغی ورزیدند و دست تاراج بمال و مواشی و دواب مردم کوچی طائفه درانی که مأمور اقامه با دغیسات هرات شده بودند دراز کردند چنانچه پسران محمد"}
{"book": "adl0009", "page": 593, "text": "(٥٦٣)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)\n\nجان بيك وسيدال بيك بپانصد سوار تاخته هشت تن از کوچیان قوم درانی را کشته ونه هزار گوسفند و یکصد و پنجاه نفر اشتر وشصت رأس مرکب و یکشتر ضعیفه را از ایشان بیغما بردند و یکصد و ده سوار هراتی وفراهی که به بدرقه همراه ایشان ره نورد بودند نتوانستند که فیروز کوهیها را از تاراج باز دارند ومردم کوچی بی پناه از رود هرات گذشته در حدود شهرك و علاقه تا یمنی مقام گزیدند و یکهزار و دوصد رأس گوسفند ایشانرا آنهم نهر هرات ببرد وفیروز کوهیان عنان باز نکشیده تا شهرك تعاقب کرده دو رمۀ دیگر را از آنجا بغارت بردند و افغانان بمدافعه برخاسته پسر محمد جان بيك و پسر سيدال بيك را با هفت تن ديگر بکشتند آنگاه فیروزکوهیان زبانه غارت برتافته بجانب مقام خویش شتافتند و ازین امر حکمران هرات خیر بافته ایشان بمجنون خواجه را که آنمردم نسبت باو اخلاص وارادت داشتند بپانه موعظت و نصیحت شمامه نزد باغیان فرستاد که شاید بپاس احترام واندرز او بشاهراه هدایت واطاعت قدم نهاده از راه غوایت و ضلالت باز گردند وهم چپهار صد تن پیاده نظام از فوج سعيد محمد خان را با چهار ضرب توپ قاطری از قفای او رهسپار فیروز کوه ساخت تا اگر مردم فیروز کوه باندرز خواجه موصوف ره گرای طریق اطاعت نشوند بضرب گلوله توپ وتفنك جنك ایشانرا گوشمال بسزا دهند و از قفای این فوج رستم علیخان برادر حسن سیدالار فرامرز خان نیز بادویست تن سواره نظام راه تدمیر آن گروه بد فرجام بر گرفت واز آنسوی مردم شریر فیروز کوه نصیحت پذیر نگشته همچنان بر جهالت خود محكم واستوار ماندند و دوصد سواره دیگر از افغان وهزاره نیز از عقب رستم علیخان بامر حکمران هرات راه معاونت پیش رفتگان بر گرفت و خیره چشمی مردم فیروز کوه بالا گرفته مردم سعداللهى وباب اقصی نیز در گمراهی با ایشان یار ومددکار شدند ومقارين الحال جنرال غوث الدینخان که از دیگر طرف رهسپار تنبیه و تهدید گروه اشرار شده و از تاخت و تاز ایشان اندیشناک گشته بود دل بخوف داده از هرات كمك خواست وحكمران هرات باسپسالار فرامرز خان بقیه فوج پیاده سعید محمد خان را باصدتن سواره نظام وصد تن پیاده ساخلو و يكضرب توپ و دویست تن سوار کشاده بسالاری برگد زبر دست خان نزد جنرال موصوف فرستادند و همدر خلال این اغتشاش واختلال قاضی سعدالدینخان حکمران هرات محمد اسلم خان برادر کرنیل محمد اکرم خان خسرزاده خود را از سبب فتنه برادرش که در وقت بلوای فوج اندری مرتکب شده بود در کابل فرستاده و هم سید دوست محمد نام مشوانی واقعه نگار هرات را که از مراوده ومكاتبه عطا محمد بيك شيخی که نائب سالار تیمور شاه خانرا در وقت فرار گردنش جانب ایران چنانچه از پیش گذشت گرفته و خدمت نمایان بدولت کرده بود با معاندین سلطنت که فرار مملکت ایران بودند بحضور حضرت والا خبر داده بود بفرمان طلب از راه خسارت خویش که تهمت برخادم دولت بسته بود بکابل آمده نخست محبوس و پس از چندی رها شده شرف افسانه خوانی حضور اقدس والا را دریافت و آخرالامر بواسطه دیگر خسارت که نسبت بدولت مرتکب شده بود دوباره گرفتار شکنجه عقاب کردار خویش گشته در زندان بمرد و از آنسوی مردم اشرار فیروز کوه از مشاهده افواجیکه از چار جانب رهسپار تنبیه و تهدید ایشان شده و راه نزديك کردند سراسیمه گردیده با عیال واطفال خویش راه فرار پیش گرفته در موضع کوچه وجون پناه گزیدند و از دارالنصرت هرات بتوسط محمد كريم خان چاپار بپردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان نیز خبر داده شد که از مزار و میمنه لشكر بتدمیر گروه شریر فیروز کوه که در هپد و موضع مذكور جای گزیده اند بگمارد که ایشان را از هر طرف راه چاره مسدود گردیده ره گرای اطاعت شوند چنانچه حکمران ترکستان لشکر شایانی مأمور نموده هنوز بسروقت کار نرسیده بودند که احمد گل خان سرتیپ با پنجاه تن پیاده ساخلو که جهت حفاظت آن حدود در موضع کوچه اقامت داشت باپناه گزینند گان فیروز کوهی بمحاربه گرائیده چون همراهانش اندک بودند جای اقامت خود را فرو گذاشته از راه هزیمت وارد موضع خير خانه گردیده درنگ کرد و اشرار فیروز کوه ظفر یافته در هپد و موضع مذكور خالی از وجود غیر جای گزیدند و درین وقت فوجی که از هیات طریق كمك و یارى جنرال غوث الدینخان بر گرفته بود بوی ملحق شده از همه پیشتر سردار بهرام خان با سواران کشاده"}
{"book": "adl0009", "page": 594, "text": "( 594 )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nخود داخل کوچه شده مخالفین را مغلوب و منکوب ساخته از پناه گاه ایشان قهراً بیرون کشیده\nخود متصرف گردید و در پایان کار اشرار فیروزکوه از عسرت و پریشانی بستوه آمده طالب امان شدند و پس از حصول\nتسلیت مطمئن خاطر گشته بمساکن خود باز گشتند و سر بخط فرمان نهاده پذیراى امر و نهی پادشاهی شدند\nو رستم علیخان با فوجی که همراه داشت باز گشته در موضع اوبه توقف کرد تا اگر امری روى دهد بدفع آن گراید\nو مقاون ایخان خواهر سردار محمد ایوب خان که در خانه پسر میرکازرگاه بود با پسر بزرگ عمر جان صاحب زاده و دختر\nسردار میرا فضل خان بامر اقدس والا از هرات در ایران نزد برادران ایشان فرستاده شدند و همدر ینوقت از تغییر\nفضل الدینخان حاکم کلات که در وقت شورش مردم هوتك و تغر از خدمت دولت باز مانده و هم ضعیفه جدید\nالاسلام از اهل هنود را که نزد او بداد خواهی آمده شب نزد خود نگاهداشته و از عریضه قاضی آنجا بگوش\nداد نیوش حضرت والا رسیده معزول شده بود غلام سرور خان بحکومت کلات مأمور شد و همدر روزسه شنبه\nچهارم ماه ذیقعده سال 1304 هزار و دویست و چهار هجرى نوراحمد خان بن جنرال امیر احمد خان سفیر\nدولت افغانستان مقیم کلکته از حضور اقدس والا بمنصب کرنیلی توپخانه قندهار سرافرازى يافته رهسپار\nخروج عریضه\nحکمران\nقندهار\nو صدور حكم\nعدالت آثار\nآندیار شده قدم بخدمت دولت نهاده روز بسر می برد و هم عریضه از تاریخ روز مذکور از حکمران قندهار\nبپایه سرير سلطنت رسیده از مطالعه ساطعه حضرت والا شرف گذارش یافته میر سلطانخان کوتوال کابل که\nباعث آن امر شده بود بغایت معاتب گشت و آن بمیانه این عبارات بود که محض خوف از حضرت كبريا و توکل\nبذات او تعالى و خوشنودی شافع روز جزا عرض میشود که مردم سکنه شهر قندهار از ابتدا و تا ا رو کرفت\nو گذار میرزا سلطان محمد نام نویسنده محكمه کوتوالی گرفتار آه و فغان گشته صبح و مسا از خالق ارض و سما\nسايل نجات و طالب ممات و از آنجمله سه سال است که والاشانی از صرافان اهل هنود باجل موعود جهان را\nبدرود کرده و کسی بكوتوال کابل خبر داده که سی هزار روپیه از قیمت هجده هزار دانه طلاى بخارائی مال\nسید نور محمد شاه خان صدر اعظم عهد امیر شیرعلیخان مرحوم که باو فروخته در نزدش باقیمانده بنابران از کوتوالی\nکابل حكم صادر گردیده كه از زن و فرزند و اقربای والاشام مذكور حصول نمایند چنانچه میرزا سلطان محمد\nپسر و تعلقات او را محبوس نموده و از بختی تمامت اهل هنود قندهار بدرب دربار آتش افروخته دودآه را\nبآسمان افراخته اند و هرچند محصلان کوتوالی از جانب حکومت امر برخاستن شد نشنیدند و تمام تاجران شهر\nاز هندو و مسلمان شهادت بکذب و افترای این امر داده بمحل صدق نه پیوست تا كه مأجلك كرفتار انرا تمام\nفروخته ده هزار روپیه بحصول پیوسته تحويل خزانه کوتوالی شد و همچنین حکم ضبط مال و ملك سید دوست\nمحمد شاه از محكمه کوتوالی کابل رسیده و همه استعداد او را کارکنان کوتوالی قندهار ضبط کرده واکتفابآن\nنموده زن و دختر سید مذکور را با بنسج تن از زنان نزدیکان او از خانه کشیده در سرای بندی خانه برده\nو از جهة زوجه او را در شکنجه زحمت و عذاب انداخته زجر و توبیخ زیادر وی کار آورده اند و از صدور این امر\nواهمه بردیگر زنان مستولی شده سه تن از ایشان چادر کهنه بسر انداخته از راه خفا حاضر دربار عام شده گریه\nکنان داد طلبیدند بنابراین بسر عرض حضور اقدس نگاشته آمد و از حضور أنور والا حکم رهایی گرفتاران\nمذکوره شرف اصدار يافته نائب میر سلطانخان کوتوال كابل مورد عتاب شاهانه گشت و از ینگونه امور بود\nکه در پایان کار بمکافات کردارش که نسبت بصغار و کبار ادارة مملكت بروى کار آورد بدرخت آویخته شده\nجزای اعمالش را دریافت چنانچه در موقعش مذكور میشود انشاء الله\nذكر مکافات کار خویش گرفتار شدن بلواپیان فوج اندری\nذكر دو جار\nنکبت شدن\nفوج اندری\nدر روز پنجشنبه ششم ماه ذیقعده جنرال غلام حیدر خان و کرنیل غلام حسن خان وغیره صاحب منصبان\nو افسران افواج منصوره نظام که از پیش بشرح رفت راه سرداش و کوتهال مفسدین هوتکی و اندرى و تركى\nو ناصری که در آن نیز فرستاده طالب امان شده بودند بر گرفته در موضع دپ با هم دوچار کردیده تازه حرب\nشعله ور گشت و محمد اکرم خان کمیدان فوج بلوائی کشته گشته باقی همراهانش هزیمت یافتند و شصت تن از ایشان"}
{"book": "adl0009", "page": 595, "text": "( ٥٦٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nگرفتار دست دلیران سپاه ظفر همراه گردیده همه را سر بریده رؤس ایشانرا در قندهار و بنر کپتان مذکور را\nروانه دارالسلطنه کابل نمودند و آن حدود را از وجود عنود ایشان پاك ساخته از کار ستیز و آویز بپرداختند و از\nاعداد سپاه ظفر همراه درین جنگ گاه یازده تن جراحت یافته دو تن از سواران فوج سوارۀ ترکی با محمد حسین خان\nقندهاری بقتل رسیدند و سکندرخان سرهنك با کرنیل غلام حسن خان و سپاهیکه در تحت رایت داشتند و دو ضرب\nتوپ با غارت و رخصت جنرال غلام حیدرخان در قندهار باز گشته تفنگیکه از پیش مأمور بودند مواظبت ورزیدند\nو هم جنرال غلام حیدر خان با لشکر نصرت اثر که همراه داشت از موضع دب باز گردیده در قلعه جدید موضع\nشنکی که احداث آن از پیش رقم گشت اقامت ورزیده بقیه مفسدین اندری و ترکی و هوتکی و ناصری دیگر نیروی انجمن\nشدن و مردم را اغوا کردن در زبان و بازوی خود ندیده فرار وادی گمنامی گردیده پراکنده شدند و همدر خلال\nاحداث\nاختلال مذکوره ایصال عمارات عالیه که در خور و شایان شأن پادشاهیست در موضع بغلان بامر حضرت والا\nعمارات\nبمهندسی برگد میرالسیدجان خان هندی احداث و در عرض دو سال آباد شد و انگاه که فتحیاب گردیدن سپاه پادشاهی\nییلاقیه بادشاهی\nدر موضع دب از عریضه جنرال غلام حیدر خان وغیره سران و افسران لشکر ظفر پیکر بسمع لطف مجمع حضرت\nدر بغلان\nوالا رسید بدستخط مبارك خویش همه را تفقد و تلطف فرموده بکار داد که برخورداران سپاه از افسر و سپاهی\nدر حفظ الهی باشند از خدمات بپاس خدا و رسول از شما راضیست زیرا که نیکان افغانستان در دول خارجه از سعی\nو کوشش شما نیکنام شدند و مرا نیز نیکنام ساختید و از خداوند چنل و مانند نیکنامی دنیا و آخرت را برای شما\nمیخواهم فقط و پس از حصول فتح هشتاد و دو تن دیگر از اشرار ناصری و کاکری و توخی را که گرفتار شده\nو تا اینوقت در اردو محبوس بودند در قندهار فرستادند و مقارن اینحال کرنیل سربلند خان که با فوج پیاده نظام\nتحت رایتش در علاقه معروف قیام داشت با محمد صدیق خان کپتان و آخوندزاده عبدالکریم خان بزرگان اشرار\nهوتکی ونغر را از راه استمالت و تسلیت مطمئن خواطر ساخته نزد خود طلبیدند و ایشانرا دل بجای آورده پذیرا\nورود\nساختند که مال تاراج شده مردم درانی را که غارت کرده اند تمام بدهند و اگر دوباره مصدر خطا شوند هفتاد\nفرستادگان\nهزار روپیه بصیغه جریمه بکار گذاران دولت برسانند و ازین اقرار خود سند مکتوبی داده باز گشتند و بمساکن\nمردم بنیر\nدر دربار پادشاه\nخویش آمده قرار گرفتند و سر بخط فرمان نهادند\n\n* ذکر شرف بار یافتن فرستادگان بزرگان علاقۀ بنیر *\nدر روز شنبه دوازدهم ماه ذیقعده سه تن عالم خان وهاشم خان و محبت خان نامان فرستادگان بزرگان علاقۀ\nبنیر با عریضه از جبار خان و امیر خان وغیره بیست و هشت تن رؤسای مردم آنجا حاضر در گاه عالم پناه شده\nبار یاب گشتند و چون عریضه ایشان مشعر برسپاه و توپ خواستن و کوشمال دادن مردم باجور وغيره ومطيع\nدولت افغانستان ساختن آنها بود حضرت والا ایشانرا رخصت باز گشت داده بزرگان بنیر را بکار فرمود\nکه تا جمهور مردم اسلام آن حدود و نواحی عهد نامه بدست ندهند کار ایشان باندیشه و خیال راست\nنمیگردد زیرا که بدون پیمان و عهدنامه چون دولت انگلیس دوست ایندولت است نگران حال و متوجه خوف گرفتار شدن\nاحوال ایشان نخواهد شد والا آنها را راهی و ما را ادعائی در پیش است که کاهی مداخلت در امور آن مردم سه تن از\nمفسدین\nنخواهیم کرد فقط و همدرین اوقات پسر کل محمد خان جلال زائی اندری و پسر گل زار خان میر خیل و ملأ محمد سعید\nاندری\nخان قاضی کلات گرفتار دست ولات دولت گردیده از حضور اقدس والا سی تن از سواران نظام مأمور گشته\nهر سه تن را با غل و زنجیر بپایه سریر سعادت مصیر سلطنت حاضر آورده تحویل شحنه عقاب و زندان عذاب شدند\nو در روز بیستم ماه ذی قعده مردم منگل متوطنه اینطرف تهانه میورکه که شرح شرارت و مفسدت ایشان از\nپیش گذشت برلشکر ایلجاری حمله کرده از هنگام ظهر تا شام بازار کارزار را گرم ساخته وقت شام که تاریکی غلبه شرارت\nمردم منگل\nشب حایل دم تیغ خون آشام گشت راه باز گشت بر گرفته دوتن از ایشان مقتول و دوتن دستگیر گردیده مغلول\nشدند و از مردم ایلجاری شتکی بالغ بر محمود خیل و گربز و تیلی و درك چهل و پنج تن مقتول و چهل و شش تن"}
{"book": "adl0009", "page": 596, "text": "( ٥٦٦ )\n\n(جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nمجروح شدند و در پایان کار چون عساکر فیروزی مآثر پادشاهی تمام اطراف جبال منگل را حصار داده و راه\nگریز منگلیانرا از همه جهت مسدود ساخته بودند و حکم حضرت والا شرف اصدار یافته بود که تاخر من هستی\nشانرا بباد فنا ندهند و دمار از روز کار ایشان برنیارند دست از پیکار برندارند منگلیانرا راه چاره تنك كرديده\nلاجرم آهنگ اطاعت کرده ترك جنك نمودند واز جمله مردم خوست که باخصهای دولت چون دومغز دريك\nپوست بودند بهدایت و استمالت سردار شیریندلخان از کوه جهالت فرود گفته طریق اطاعت پیش گرفتند و بمساكن\nخویش باز گردیده مقام گزیدند و سردار شیریندلخان برادر و پسر هر يك از بزرگان ایشانرا ظاهراً بنام نوکر\nوباطناً برسم يور شمال نگاهداشته بمزده ونويد ملازمت حضور اقدس والا همه را دل بجای آورد که روانه\nدارالسلطنه همی کند و مردم منگل نیز حالت درك سعادت آنها را ديده و شنیده بزرگان ایشان چون ملك قاضی\nو گل امیر و وزیر وصاحبخان ولعل ميرنامان با سی تن از بزرگان موضع غلنگ منگل بتوسط قاضی عبدالرحمن\nوسعيد على متوفی از راه ضراعت بعزم اطاعت نزد سردار شیریندلخان آمدند و هر كدام يکيك تن از برادر و برادر\nزادگان خود را بمثابه مردم خوست بسردار شير يندلخان دادند وقرآن مجید را حجت ترك معاندت دولت قرار\nداده بمواجهه بزرگان خوست و جدران ووزیری وغیره عهد و پیمان درمیان نهادند که هیچنگ اهريك بخلاف\nامرونهی سلطنت باشد نشوند و نیز اقرار و اعتراف نمودند که هرگاه دیگر مرده منگلی از اطاعت امر پادشاهی\nسرباز زده پسران و برادران بزرگان خودرا برای ملازمت و خدمت دولت ندهند ایشان از پیش و سپاه پادشاهی\nاز قفه کار را بدیشان تنك نموده بدم تیغ همه را آشنا سازند و سردار شیریندلخان همه را بسخنان چرب و شیرین\nدل بدست آورده رخصت مراجعت داد و خود بانتظام مهام مردم آنمقام پرداخت .\n\n( ذكر ورود داکتر اومیر انام دندان ساز )\nشرح حال\nمرشد عارف\nکامل ملا نجم الدین آخوند زاده\n\n( در پشاور و شرح حال ملا نجم الدین رخ )\n\nدر روز یکشنبه بیست و سوم ماه ذی قعده داکتر اومیر انام دندان ساز که ملازمت دولت افغانستان را\nاختیار کرده رهسپار خدمت شده بود وارد پشاور گرديده وميرزا عبد الخالق خان مأمور فروش بادام پاس\nحضرت والا تهیه سفر او را نموده با اعزاز واکرام ره نورد کابل ساخت و شرفیاب حضور اقدس گشته بخدمت\nمحوله خویش پرداخت و هم بعریضه مورخه روز مذکور سپهسالار غلام حیدر خان که در باب جناب آخندزاده\nملا نجم الدین تکار داده خواهش وقوف گریختن یا رخصت واجازت وارد شدنش را در آنجا کرده بود از شرف\nمطالعه ساطعه حضرت والا شرف کذارش یافته ارقام رفت که ملای موصوف بدون اجازت و بیرخصت\nشرح حال از راه فرار وارد اندیار گردیده میدانید مترصد حال واحوال او بوده متوجه باشید که مرتکب فتنه شده\nنور محمد خان حادثه بروی کارنیارد ومقارن اینحال نور محمد خان که روی فتنه چنانچه از پیش گذشت بسوی مردم\nبن سر دار ولی سه پای نهاده بود وارد موضع لدم واقع اخیر دره نیاز پان شده و مردم سه پای وشه خیل وعبدالخیل\nمحمدخان\n\nبدور او انجمن شدند واوهر پنج تن را در روزی يك روپیه انگلیسی داده ببزرگان هريك از طوائف\nسه کانه مذکوره صد روپیه انعام عطا کرده ایشانرا مزده ونوید همی داد و همیگفت که از مردم افریدی جمعی\nرا نوکر نگاهداشته ازشما نیز ملازم گرفته در ماهی دوازده روپیه انگلیسی بهر واحدی میرسانم و سی لك روپيه\nبا خود حاضر دارم و آنمردم فریفته این ترهات وواهیات او شده اینقدر بخود نیندیشیدند که حمل ونقل اینقدر\nمبلغ بدون صدها راحله متعسر بل متعذر است واگر کاغذی نوت انگلیسی و منات روسی باشد هم در ان محال\nوجبال به پشیزی و چیزی نگیرند و نخرند بهرحال مردميكا بدورش گرد آمده بودند بگفتارهای کاذبه او اعتماد\nکرده تصمیم عزم کردند که طوائف سه کانه عبد الرحيم خيل وعبد الخيل وسنکو خیل را نیز در فساد و عناد\nباخود متحد و متفق ساخته آتش فتنه برافرو ند ولیکن ملا محمد رسول نام شنواری از طریق دینداری در بین\nطوائف مذکوره درآمده بزلال صافية ينابيع نصيحت وموعظت ايشانرا از موالفت وموافقت نور محمد خان\nو یارانش بازداشت چنانچه در گفتار سعادت آثار ملای مذکور نفاق در بین آنانیکه دل بمسراهی نور محمد خان"}
{"book": "adl0009", "page": 597, "text": "(٥٦٧)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nداده بودند و کسانیکه بادردارۀ ایشان ننهاده بودند افتاده منجر بمناقشه گشت و این کفتار و کردار نور محمد خان\nاز رقیمۀ ملای مزبور بسپه‌سالار غلام حیدر خان مکشوف افتاده او عریضه انگار پایۀ سریر سلطنت شد چنانچه\nبقیه احوال نور محمد خان و حکم حضرت والا که درباره او شرف صدور یافت در جای وقوعش رقم میگردد\nو مقارن انحال از عریضۀ تاجوجان اسحاق زائی رئیس مردم کوچی مأمورۀ بادغیس هرات که بغارت رفتن مال شرح حال\nو مواشی ایشان از دست مردم فیروز کوه سابقاً بشرح رفت گوش زد حضرت والا گشت که در موسم بهار مردم کوچی\nو تابستان بدون از آب مرغاب آب شیرین در باد غیس دستیاب نمیشود که انسان و حیوان در آنجا زیست بتوانند و هم مأمورۀ باد\nپشه و مگس اشترانرا تلف میسازد که بهیچ گونه مردم مالدار در آنجا مقام گزیده نمی توانند و سرحد آنجا که غیس\nچراگاه خوبیست زیاده بر توطن دویست خانه وار وسعت و گنجایش ندارد و اگر از مردم غیبر مالدار که\nدر تابستان از مگس و در زمستان از برف و یخ دواب و مواشی ایشان چون اندکاند و در خانه جای میگیرند سقط\nو تلف نمیشود مسکن داده شوند نیکوست و حضرت والا در جواب این عریضه ارقام فرمود که مردم کوچی\nنتوانستند حریف میدان نبرد چاوین از مردم بی نام سر فیروز کوه شوند پس چگونه در وقت بنهادن دولت روس\nبآن حدود همت بر مدافعت خواهند تافت بنابراین مردم مالدار در باد غیس سکنا و قرار داده نمیشود هر جا که\nمیروند بروند تا دواب و مواشی ایشانرا مگس و خود ایشان را كيك در نفس کشیده نکشد فقط ویس از پیروز\nمردم مذکور در زمستان به ییلاقات میمنه و ترکستان و در بهار و تابستان در هزاره جات رفت و آمد کرده ایذا\nو آزار بسیار بمردم رعیت هر دو ولایت از قبیل تاراج مال و تلف زراعت وقتل نفس وغیره میرسانند و چون\nحکومت در صدد بازخواست می برآید از آنجا که کوچی و خانه بدوشند از يك موضع بکوچیده در دیگر جا فروکش\nنموده از راه مغالطه خود را بدست نمیدهند و اگر احیاناً گرفتار شوند پول بسیار بحکام داده خویش را\nخلاص کنند\nبقیه احوال جناب ملا نجم الدین آخوند زاده و نور محمد خان\nبقیه احوال\nملا نجم الدین\nدر روز سه شنبه سوم ماه ذی حجه سال هزار و سه صد و چهار هجری پس از وصول عرایض سپه‌سالار غلام حیدر خان اخند زاده\nو نقل عریضۀ\nاو با نقل\nبپایه سریر سلطنت وشرف گذارش یافتن از حضور اقدس والا سپه‌سالار را ارقام رفت که در باب نور محمد خان\nو ملاولی الله نیرنجی هر امری را که صواب داند در محل اجرا آرد و ملا نجم الدین که در لعل پوره کو چت اقامت گزیده حکم اقدس\nو اثبت ورود نور محمدخان از تیراه در شنیوار تحريك او خواهد بود لهذا میباید سوار گماشته او را از خاک افغانستان که بنام او\nبیرون کند یا گرفتارش ساخته محبوس نگاهدارد و مقارن انحال عریضۀ جناب ملای موصوف بشرف مطالعۀ حضرت شرف صدور\nوالا پیوست که مجبوراً فرار اختیار کردم که مبادا حضرت سلطانی بگفته حاسدان و غرض جویان مال دیگر مفسد پیش یافت\nدانسته بقتل رسانند و یا بزندان بسپارند چنانچه مردم ظاهر بین ساخته و از خیالات کاذبه بهر یانه بودند که دایم هوای\nشام پدر سردار دو راه بفاوت پادشاه واجب الاطاعت خواهد سپار دو حال آنکه پس از گذشتن شصت سال و بحال اوجود\nعدم اولاد و عیال چگونه بقباحت این افعال بر میطیورد و بدان اقدام می نمود غلط و حضرت والا برای او مرقوم فرموده\nمرسول داشت که شما را این جد و مرتبه نبوده و نیست و هر چند اهل غرض گفته باشند هم احتمال و گمان سروری\nو بزرگی و برتری بر شما نخواهد رفت و اگر چنانچه شما را اینمرتبه و مقام حاصل میبود چرا در وقتیکه امارت افغانستان\nمعطل و تخت بی وارث و مردم افغانستان بی سر و امیر بودند این قبا و قامت شما راست نیامد حالا که پای ما در میان\nو از فضل قادر سبحان رشته امارت مستحکم و کار سلطنت منتظم است از کجا ارباب غرض اینجامه را براندام شما\nراست می آوردند کار همیافتده و حلاج نیست اگر خود بر نفس خویش این کا را کرده باشید جای شک نخواهد\nبود چنانچه فرار کردن شما برهان آنست که خود را مجرمی قرار داده و ناطقید از تکبر ابو مسلمانه گردعوی نبوت\nکرد جز اینجه سود که خوانند خلق کذابش گرفتم آنکه بشب کرمق همی تابد چه جای آنکه بیارز کی\nبمهتابش خیالات خود شما این پرده‌ای وهم و پندار را در نظر شما کشیده و الاشمارا میدانستم که قدرت و توان\nاینگونه افعال را ندارید اما وقتیکه حاضر محفل حضور شدید باشما از در لطف و مهربانی مکالمه و مخاطبه فرمودیم\nو خود شما باعیان و السن و طعن گفته دشنام دادید پس چه روی داد که گفتار شما با کردار شما راست نیامد"}
{"book": "adl0009", "page": 598, "text": "( ٥٦٨)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nو بقول خدای عزوجل عمل نکردید که میفرماید لم تقولون مالاتفعلون این اندیشه غلط که شما را بقتل میرسانیدیم\nیا زندان میسپردیم وقتی در خاطر شما خطور میکرد که دست رس برشما نمیداشتیم مدتی در شهر بودید و باز بحضور\nآمدید و از محفل حضور رخصت رفتن در جای نور محمد خان کامگاران سردار حبیب الله خان و سردار نصر الله خان\nخواستید و بعزت از مجلس برخاسته مرخص شدید آیا کدام لشکر چین و جلت حارس و نگاهبان شما بود که کار\nگذاران دولت خدا داد درگاه و پیشگاه قبل از ملاقات و بعد ازان شما را گرفتار نمیکردند هیچ در اندیشه و خیال\nما و تعلقداران ما نگذشته و راه نیافته بود که بی سبب شما را بندی و گرفتار کنیم اگر اهل غرض است از پهلوی\nخود شما برخاسته و اگر اندیشه باطل است از خاطر خود شما سر زده چنانچه بادعوی عارفی و پارسائی و اهل اللهی\nگرفتید و از دربار پادشاهی روی برتافته رفتید زهی معرفت و ایقان که بالاف هدایت و ارشاد داخل طائفه باغیه\nشنواری شدید و گردید هر چه گردید بر همه عالم مکشوف و ظاهر گشت که خیالات شما دیگرگون بود و خداوند\nما را از ملامتی نسبت بشما که بی حجت ظاهری متصدی ضرر و نقصان شما میشدیم محفوظ داشت و خوب شد که\nاز فرار کردن شما را شناختیم و هم شناخته خلق شدید حال شرم شما در بودن بداخل مملکت افغانستان نمیدانم\nبهتر آنست که در ولایت خارجه بروید و هرگز توقف يك شب را بآن حدود جائز ندانید چه اگر در مملکت\nافغانستان باشید جمی از لشکر ورعیت درباره شما بدکان شده مبادا بشما ضرر برسد و بودن شما باعث ضرر و نقصان\nترا باید حال شما میسازد پس در هر کجا باشید بسم الله قدمی برداشته از آنحدود برآئید و خود و ما را آسوده خاطر\nنمائید باقی هم اعمال و افعالیکه در خیال داشته باشید خداوند بیدار و شحنه در بازار است فقط. و او پس از پرتو\nوصول این منشور از اهل پوره كوچك برخاسته در علاقه سواد مشهور به صوات رفته جای گزید و از آنسوی\nنور محمد خان که درین سه پای در آمده چنانچه بشرح رفت ملا محمد رسول نام مردم را از اتحاد و اتفاق او باز\nداشته نفاق در میان ایشان افتاد و سپهسالار غلام حیدر خان از مکتوب او بر ماجرا واقف گشته باستحکام مواضع\nمستعده پرداخت چنانچه فوراً صدتن از پیادگان ساخلو که با سپاه نظام در تحت رایت داشت با دو ضرب توپ از ده\nبالا در بشبلاق فرستاد و هم ١٢٥ تن از سواران نظام بایشان همراه کرد و از قفای ایشان دویست تن دیگر\n(۱) معابر از پیادگان ساخلو وصدتن پیاده از مردم ایلیجاری رهسپار ساخت که محافظت معابر (۱) و شوارع مواظب بوده\nجمع معبر یعنی مترصد عبور و مرور نور محمد خان و همراهانش باشند تا اگر از راه فتنه انگیزی وارد آن حدود شود با او\nجای عبور در آویخته از فساد بازش دارند و پاگرفتارش سازند و هم دویست تن پیاده از مردم مهمند تعلقه محمد اکبر خان لعل\nو مرور و پوره را مأمور متولده که کرد که باسه صدتن پیاده ساخلو مقیمه آنجا پیوسته مترصد ورود نور محمد خان اقامت ورزند\nشوارع جمع و نور محمد خان که با همراهانش از سبب نفاق طوائف سه گانه عبدالرحیم خیل و عبد الخیل و منگو خیل افسولتی\nشارع یعنی در اغوا کردن آنها کار گر ننگردیده بسرعت و شتاب راه تیراه بر گرفته و از آنجا نیز بواسطه هم چشمی و معاندت\nراه عام بطائكى مردم تیراه که با غوای ملا ولی الله عمل نکرده ترك یاری و مدد کاری او را نمودند خائباً به باسدو و هشتاد\nتن دزدان ننگرهیده خو دوباره روی بسوی شنو ار نهاده بود در بین مردم عادل خیل در آمده مرده شنو ار که\nاینگونه کردار و رفتار ناهنجار را از خداوند خواستار بودند نزد او انجمن گردیده عزم اشتعال نائره پیکار جزم\nکردند و سپهسالار غلام حیدر خان از ورود او در آنجا خبر یافته عبد الکریم خان کیخانی را که در مزیشه بود\nبا دویست تن از پیاده نظام که در نزد او اقامت داشتند و جمعی از مردم ایلیجاری امر کرد که در بشبلاق رفته به پیادگان\nملحق شود و هم ملا محمد رسول را دوباره نزد مردم منگو خیل فرستاد که بهر حیله و واسطه که بداند و بتواند\nنگذارد که آنمردم بانور محمد خان متفق و همداستان شوند و او در بین مردم منگو خیل رفته باتفاق ملك ازاد خان\nمردم مذکور را که چند روز قبل ازین نور محمد خان از میان ایشان ناامید بیرون شده بود اندرز و هدایت کرده\nبا ایشان قرار داد که از راه اطاعت و خدمت دولت نور محمد خانرا بقهر وقسر (۱) از میان طائفه عادل خیل برون\n(۱) قسر کنند و ایشان این امر را برعهده گرفته کوبا خراج او از حدود شنوار بر بستند چنانچه بپایه انشا، ا لله تعالى\nحرکت خلاف و مقارن اینحال در شب دهم ماه ذیحجه زمان مردم مندین زائی که اراضی و املاک ایشان بمردم خوگیانی و غیره\nطبیعت چنانچه از پیش بشرح رفت بامر اقدس والا داده شده بود از راه انابت نزد سپهسالار غلام حیدر خان آمده بزبان"}
{"book": "adl0009", "page": 599, "text": "(٥٦٩)\n( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nضراعت عفو تقصیر مردمان خود را خواسته طالب امان گشتند و چند فرد گاو که باسم قربانی با خود آورده بودند\nپذیرفته نگردیده لکن از طرف سپهسالار تسلیت و دلجوئی یافته باز گشتند و در روز عید سعید مردمان ایشان نیز\nحاضر آمده بزبان انابت و معذرت طالب خدمت شدند که بآب اخلاص وصداقت غبار عصیان وطغیانرا که\nکرده بودند بشویند سپهسالار مسئول ایشانرا بگوش قبول شنیده همه را امید وار احسان شهریار جرم بخش\nنمیته کار ساخت و باایشان قرار داد که آنگاه موطن و مسکن و مزارع شما مسترد خواهد گشت که با مردمیکه نور\nمحمد خان رادر شرارت یار و مدد کار شده اند در آویخته و خون ایشانرا ریخته خدمتی نسبت بدولت بتقديم رسانند\nو ایشان نیز بمثابه مردم سنکو خیل اینمعنی را بعهده قبول نهاده بخرمی و خوشدلی رخصت مراجعت یافتند و ازین\nسوی حضرت والا قانون مستمره نماز عید را باقامت مردم سکنه شهر و اطراف که حاضر دارالسلطنه بودند\nدر چمن کنار شمال شرقی بالا حصار بجای آورده و پس از شلیک یکصد و یکضرب توپ شادمانه عید بسلامخانه عام\nپرتو نزول افکنده تمامت بزرك و كوچك افسران نظام و بزرگان عموم انام را از مأكولات ومشروبات غیر حرام\nو فواکه و حلويات متلذذ وشیرین کام فرموده پس از ورود مسعود در دیوان خانه خاص اطفال بزرگان شهر\nو خادمان اخلاص شعار را از عطای پنج الی ده و بیست دانه طلا و حلويات كيسه اميد بر آمود (۱) وهيچيك را (۱)\nاز خوان احسان مستمر محروم نفرمود ومقارن اینزمان چهل تن از بزرگان مردم سنکوخیل که ملا محمد رسول ترا مسوختن\nدلالت وهدايت براطاعت دولت کرده بود با نصف مردم حیدر خیل و رحیمداد خیل و چهارتن از بزرگان عادل بعضی بر کردن\nخیل نیز که نور محمد خان در بین مردم ایشان بود نزد سپهسالار حاضر آمده از اخلاص وصداقت خواهش خدمت\nکردند وسپهسالار برفق مردم متدین ذاتی عفو تقصیرات همگنان را مشروط به بیرون کردن نور محمد خان\nاز میان مردم عادل خیل گماشته اینرا نیز برعهده ایشان نهاد که مساکن کساننرا که با او یکدل و در فتنه یکجهت\nشده اند آتش زده بسوزند و ایشان که شوق خدمت از صدق در سر داشتند کشتن نورمحمد خان را برذمت همت\nخود گرفته شب شانزدهم ماه ذیحجه را وعده قتل او باسپهسالار قرار دادند و هم درین ایام میان کل نام پسر فوت\nارشد احمد کل صاحب سوات بمرض و با بدرود جهان کرده سید کاظم بن سید محمود کنری را نیز از مرض مذکور پیران احمد\nدر حسن ابدال اجل موعود در رسیده جسدش را از آنجا در علافه مقم نقل داده در قبرستان اجدادش بخاك کل صاحب\nسپردند وسپهسالار غلام حیدر خان پس از آنکه بزرگان حیدر خيل و سنكو خيل ورحيمداد خيل وعادل خيل وسید محمود\nکنری\nرا از عطای خلعت دل بجای آورده قتل نور محمد خان و سوختن اما کن همراهانش را وعده گرفته رخصت\nمراجعت داد كل محمد خان حاکم هزينه و سردار محمد عزیز خان برادر سردار شمس الدین خان را نیز که خواهش\nخدمت کردند با ایشان همراه فرستاد و ایشان رفته در موضع چپل گزی مجرای پیران همراهان مترصد فرصت\nمحاربت فروکش کردند ناگاه شب موعود پیش آمده از جهته زر فامیکه و عده قتل نور محمد خان را بسپهسالار\nداده بودند شیرزی نام عادل خیل با چندتن دیگر کمر بقتل او بسته در شب سه شنبه شانزدهم ماه ذی حجه دلیرا نه راه\nبر گرفت و نزدیک قلعه که نور محمد خان دران جا گزیده بود رسیده طمینیکه داشتند و نتوانستند خودرا غریب\nخوابگاه او کشیده دهن دوازده میل تفنگ را بجانب او کرده کشاد دادند و از قضا يكى باو نرسيده کزندی نیافت\nواز آواز تفنگ مردم عادل خیل بدون از چهار شیکه نزد سپهسالار آمده قبول اطاعت کرده بودند تمام بمعاونت\nنور محمد خان که با او همدستان بودند برخو استه باشاره او خانه شیرزی مذکور را آتش زده بسوختند وخود\nشیرزی کریخته بده سرک رفته پناه گزید و بواسطه مردم آنجا از آسیب نور محمد خان ویارانش مأمون ماند و در\nباین کار مردم عر شمشیر خیل از راه یاری نور محمد خان با مردم متدین ذاتی بمحاربه کرائیده دوتن از جانبین\nکشته شده آتش فتنه افروخته گشت چنانچه بیاید انشاء الله تعالى وهمدرین آوان مردم کفتار قریه بخشیر\nشبیخون زده هجده فرد کار از مردم هزاره متوطنه آنجا را غارت بردند و خواجه محمد خان فوجدار دره مذکور\nبا مردم اداره حکومتش راه انتقام بر گرفته یازده تن از کافران را کشته و شش تن از پسران و دختران ایشان را\nاسیر گرفته با خود آوردند واعیان را که چپاولتی کیفر ودوتن برده بودند سراج الدینخان حاکم پخیشر از نزد\nغزاه خریده بمحدد وهدیه بجناب مستطاب حرم احترام شاهی نمود و همچنین مردم ساید چبر ی مجتمع بقریه تی لو\nکفار تاخته سه صد رأس بز و گوسپند وسیزده فرد گاو و دو تن دوشیزه بالغه با دوتن مرد پیر زمین غنیمت"}
{"book": "adl0009", "page": 600, "text": "( ٥٧٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nواسیری گرفته یازده تن را بکشتند وازجمله یکتن جاریه را بسراج الدینخان حاکم برسم سوغات دادند و او جهت\nامیری در کابل آمده بخطه حضور انورش نمود و مقارن اینحال که نائره فتنه در شنو ار باشتعال بود چندین از دزدان\nورهزنان قوم کروخیل باهم سعد ویک خودش با نور محمد خان سالسله جنبان طغیان بود در نواحی تیزین آمده\nبعزم دزدی و رهزنی جای گزیدند و مردم پایکرخیل ازین امر آگاه گردیده رهسپار گرفتار ساختن ایشان شدند\nو آنها خبر یافته از نواحی تیزین برخاسته فراراً جانب سمد و شتافتند و همدرین هنگام سردار عبدالقدوس خان که\nاز هرات آمده چنانچه گذشت خانه نشین گردیده و پس از چندی مشمول مراحم شاهانه گشته از حضور انور\nباهتمام صندوق عدالت سرافرازی یافته مأمور گشت که عرایض مردم ولایت و بلدان بعیده را که در سال دو دفعه\nبذریعه صندوق مذکور بپایه سریر سلطنت میرسد از شرف مطالعه والا گذارش داده هر امری که عزصدور یابد\nباجرای آن پردازد چنانچه او ازنجا اندك اندك اعتبار یافته در پایان کار بمنصب ایشيك آقاسی دربار معدلت مدار\nو حضور شهریار تاجدار معزز گشته گردن افتخار برافراخت\nفرار کردن ذکر فرار کردن سردار محمد ایوب خان بار دوم از طهران\nسردار محمد و خود را بدولت انگلیس سپردن او\nایوب خان و همدرین آوان از اخبارات وقایع نگاران مقیمۀ طهران که طریق خدمت دولت افغانستان میسپردند خبر\nدفعه دوم از عزم سردار محمد ایوب خان بکار گذاران دولت سعادت آیت رسیده از انجمله قاضی سعد الدینخان حکمران هرات\nطهران بمجرد سمعن كفتن ایلچی درویش محمد خان بن لاله اسمعیل خان را بايك رأس اسپ و دو توپ گزك ويك توپ\nپرند هراتی ظاهراً بعوض يك مبل تفنك كه كرنيل مكلين انگليس از پیش وی داده بود از هرات در مشهد فرستاد\nوباطناً او را تعلیم کرد که نزد میرزا یوسف خادم دولت افغانستان جای گزیده از عزم واراده سردار محمد ایوب\nخان وغیره فراریان بزرگان افغان که در مملکت ایران هستند علم حاصل کرده بوی آگهی دهد و پس از رفتن\nاو در مشهد فرار کردن سردار محمد ایوب خان با چند تن خادمانش از طهران مشتهر گردیده كرنيل مكلين از\nفرار کردن و روی بسوی افغانستان نهادن او بمیرزا یعقوب علیخان خادم دولت انگلیس که در هرات بخدمت\nواقعه نگاری اقامت داشت برنگاشت واو بقاضی سعد الدین خان حکمران آنجا اطلاع داده وی فورا باستحکام\nسرحد وثغور وانسداد راه عبور سردار مذکور بجانب افغانستان پرداخت چنانچه بنامه محرمانه بسردار محمد\nیوسف خان حکمران فراه وسردار نور محمدخان حکمران قندهار خبر داد که محافظت سرحدات کراشیده غافل\nاز ورود سردار محمد ایوبخان در خاك افغانستان نشوند وازآنسوی سردار نامدار مذکور وارد علاقه خواف\nگشته خبر ورودش در انجا بحکمران هرات رسید و او بسرعت هرچه تمامتر فیض محمد خانرا باصدتن سواره نظام\nو پنجاه تن سوارۀ کشاده ومير اسمعيل خان از هرات رهسپار دفع اوساخت چنانچه میراسمعیل خان در حدودخواف\nرفته کمین گزید وجنرال غوث الدین خان در موضع منو بانتظار ورود سردار محمد ایوب خان استوار نشست واز انجا\nتاوهۀ ذوالقار وپل خاتون راتيك درزیر حفاظت آورد وخالقداد خان مأمور حدود اسفزار گشت که ازانجا\nتا ولایت قاین حارس باشد وحيدر قلیخان جمشیدی راه حفاظت حدود قلعه کاه وانار دره برگرفت و جنرال\nغوث الدینخان حدود بادغیس وغیره مواضع متعلقه خودرا در تحت حفاظت گرفت وسردار محمدایوب خان وارد\nخواف شده بود جرأت داخل شدن درخاك افغان را نتوانسته واز استحکام معابر نیروی پیش آمدن را در خود\nندیده ناچاراز آنجا در مشهد نزد کرنيل مكلين رفته خودرا بدولت انگلیس سپرده ازایران برفتنش در هندوستان\nرضا داد وکرنيل مذکور مژده ونوید این امر را بذریعۀ مكتوب بحكمران هرات داده او بعرضه نگاریه سرير\nسلطنت شده در شام روز پنجشنبه نوزدهم ماه ذیحجه جينيكه حضرت والا در یکتوت مهمان شهزاده آزاده\nفرزند ارجمند برومندش سردار حبیب الله خان بود بعرضه او بشرف مطالعه اقدس پیوسته از خارخار فتنه سردار\nمذکور خاطر انور آرمیده گشت و مقارن اینحال احمد نور خان بر کزئد قوم باری که از سردار محمدایوب خان\nجدا افتاده بود بامید وروداو درهرات داخل جلگای هرات کشته در قریه بغنی غلام محمد خان بن ولی محمد خان\nجمشیدی قصد گرفتن او را کرده باهم در آویختند وغلام محمد خان از دست او بقتل رسیده آخرالامر خود او را"}
{"book": "adl0009", "page": 601, "text": "( ٥٧١ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nنیز رجب علیخان رساله دار وسواران نظام که باو همراه بودند کشته جسدش را در مرکز سقف گنبد چارسوق\nهرات آویخته عبرة للناظرین ساختند و همدر خلال واقعات مذکوره عنائت نامهٔ با بتهٔ حضرت والا که\nبنام میر محمد عظیم بيك سه پای هزاره دای زنگی وغیره چنانچه از پیش گذشت شرف اصدار یافته بود بتوسط میر یوسف\nبيك و محمد امیر بيك ايلخانی وابراهیم بيك سرجنگل بایشان رسیده وازهمه مردم باغستان که فرمان بنام ایشان\nرفته بود میر محمد عظیم بيك نامهٔ بمیران مذکوره فرستاده پیام داد که هر آئینه پذیرای اطاعت وجاده پیمای طریق\nانقیاد سلطنت میباشم اگر چنانچه دیگر مردم هزاره که تاکنون سر بخط فرمان ندارند از اطاعت پادشاهی سر\nبتابند و افواج قاهره رهسپار تنبیه وتهدید آنها شوند سر را قدم ساخته باتفاق سپاه ظفر همراه با جان در تن\nورمق در بدن داشته باشم بخدمت بکوشم ومیران موصوفه این نامه و پیام او را با عریضهٔ از خودها ارسال پایهٔ\nسریر سلطنت نمودند وحضرت والا از راه چاکر نوازی وذره پروری بقلم خاص نگار فرموده میرانسی را که\nواسطهٔ این کار کرده بود اعلام نمود که شما از طرف من مأمورید که با او سخن رانده وامیدوار احسان دولتش\nساخته وتسلّیت داده مطمئن خاطرش نمائید که خلعت و خطاب سرداری را بشرط خدمت وظهور صداقت سزا\nوار خواهد بود واکنون میباید عهد وپیمان اطاعت از او بینو کنند خدا ورسول ودوازده امام گرفته ارسال\nحضور نمایند وانشاء الله تعالی رقم وخلعت سرداری برای او مرحمت میشود و باعث سرافرازی ونیکنامی شما\nکه واسطهٔ کار اوهستید نیز خواهد شد زیرا که ما خدمتگار بکار داریم والبته خدام را سر افرازی بکار است\nفقط وپس از پرتو وصول افکندن این رقیمه سعادت شمیه جان محمد خان حاکم دای زنگی و هرسه‌تن میران هزاره\nکه مذکور شد با فرمان مهرافشان دستخطی حضرت والا راه علاقهٔ سه پای برگرفتند ومیر محمد عظیم بيك ازين\nامر آگاه شده طریق استقبال برداشت وبترناز کتل چرخ واقع ابتدای علاقهٔ سه پای با جان محمد خان حاکم\nوهمراهانش ملاقی گشته عهدنامهٔ اطاعت مرقوم وبحالیف خدا ورسول وقرآن مجید ودوازده امام رضوان الله\nعلیهم که حضرت والا رقم فرموده بود مؤکد ساخته بدیشان سپرد واظهار کرد که اول رقم و خطاب سرداری\nاز پیشگاه حضور فیض گنجور اعلیحضرت شهریاری بنامش شرف صدور یابد وهم مسماة شاه ناز آغه خواهر\nمحمد عظيم بيك بن آقا حسین بيك که از وقت برادر مذکورش بواسطهٔ امری گرفتار زندان کابل است ازمرحمت\nحضرت والا بحوالهٔ از دواجش درآید بعد بواسطهٔ اعتبار رقم وخطاب سرداری که حضرت شهریاری اورا\nمفتخر ساخته بنوازد رهسپار طریق خدمت شود وایشان مأمول اورا قبول نموده بوی گفتند براه شرفیاب\nشدن حضور اقدس والا برگیرد و یا مالیات اراضی متعلقهٔ خود را بکار گذاران دولت سپارد واو با ایشان قرار\nداد که پس از روزسی‌ودهم ماه محرم الحرام ساله‌قبه امانی و آمال کشته جبین ضراعت بعتبهٔ علیا سوده بتیم سدهٔ\nسنیه بتقديم خواهد رسانید چون سخن بدینجا رسیده گفتار ایشان بپای رفت جان محمد خان حاکم اورا وهمراهانش\nازالبسهٔ خویش خلعت عطا کرده از هم وداع کردند و در روز بیست ونهم ماه ذیحجه ماجرا را معروض پایهٔ سریر سلطنت\nنمودند چنانچه امریکه از پیشگاه حضور اقدس شرف نفاذ یافت در موقعش رقم میگردد انشاء الله تعالی\n* ذکر صدور منشور ملاطفت دستور بنام *\n( بزرگان هزارهٔ جاغوری )\nوهمدرین آوان عریضهٔ از بزرگان هزارهٔ جاغوری مبنی (۱) بر اظهار خدمت وعدم مداخلت در قتل میرزا محب‌علیخان\nحاکم ایشان بپایهٔ سریر سلطنت رسیده از شرف مطالعهٔ حضرت والا گذارش یافته ازحضور ساطع النور فرمان\nرفت که شرح ارادت ودولتخواهی خود را از ابتدای بغی طایفهٔ الدری وترکی وغیره معروض داشته وگواه\nخدمات واخلاص خود ها جنرال غلام حیدر خان وقاضی میر نعمت‌الله خان وسید علی تقی شاه وسید قاسم\nوغلام حسین خان ونور محمد خان پسر ولدهٔ گلستانخان را که خادمان دولتند یاد کرده و خویش را از سه طایفهٔ\nدیگر که مرتکب فتنه وشر شده بودند جدا وبیدخل نگاشته اید سراسر حالی رای ماشد واگر چه تصدیق\nخدمات شما مشروط بتحقيق وادای شهادت اسامی مذکورهٔ فوق بود که جویا میشدم ولیکن چون بخم کلام\nخود را بسوگند کرده اعتراف نموده اید که بخدا ونجف آل عبا قسم است که ما مردم جان دسته جان فشانی\nوخون ریختن خود را در راه دین ودولت فرض میدانیم اطمینان کامل دست داده سوگند شما را راست واز\n\nشرح حال\nمیر محمد\nعظيم بيك\nسه پای\n\nذکر مراحم\nملوکانه نسبت\nبمردم جاغوری\n\n(١) مبنی\nبتقديم نون\nوبا مشتق از\nنباء بمعنی خبر\nاست یعنی خبر\nدهنده واینکه\nبتقديم باپر\nنون میخوانند\nغلط است"}
{"book": "adl0009", "page": 602, "text": "(٥٧٢)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nروی صدق ویقین دانستیم زیرا که انوار خیمه طاهره را ضامن دولتخواهی و اخلاص شعاری خود قرار داده اید\nجای اعتماد و اعتبار است که سرهای شما براه برود از دامن خدمت و صداقت و هوا خواهی وغم شریکی دولت\nدست برنمیدارید چرا که بسیار سوگند بزرگ یاد کرده و کتبا نیز ضامن اطوار و کردار خود قرار داده اید که\nآیۀ مباهله وتطهير برقَدر ومنزلت و بزرگواری ایشان وغیره اهل بيت دو شاهد عدل وگواه صدقند پس یقین\nبدانید که خاطر مارا برشما اعتماد قوی حاصل شد و شما را نیز امید واری بدولت خداداد بیشتر از پیشتر بوده\nباشد فقط و هم چندتن از بزرگان ایشان را که باتهام قتل حاکم محبوس بودند از زندان بیرون کشیده وهمه را\nخلعت عطا فرموده رخصت رفتن بمسا کن ایشان داد ومقارن اینحال علیخان پسر سرفرازخان بلوچ که گریخته ش\nاز موضع چاه کی از پیش بشرج رفت وسردار محمد یوسف خان حکمران فراه نظام الدوله از ابامیست سوار بمحافظت\nموضع مذکور گماشته بود با او نزد خان کلات اسیر پناه گزید وی بلحاظ قومی از رهگذرینکه جدید با دولت\nانگلیس رشتۀ اطاعت را انعقاد داده بود بمعاونت وی واسترداد چاه کی برخاست وبکرنیل سنجان مقیم شالکوت\nمكتوب فرستاده خواهش کرد که چاه کی را از تصرف افغان کشیده بوی سپارد واو را بازای آن مطیع و چاکر\nدولت انگلیس شمارد و کرنیل سنجان بميرزا محمد تقی خادم دولت خویش که درقندهار بخدمت واقعه نگاری مأمور\nبود مرقوم نمود که از کار گذاران دولت افغانستان التماس نماید که چاه کی را بعلیخان بلوچ وا گذارند واگرنه\nنمایند بوی سرای کشور هند آگهی داده خواهد شد که با امیر صاحب افغانستان مذاکره ومکالمه نموده چاه کی را مسترد\nنمایند و میرزا محمد تقی خان اینمكتوب او را نزد سردار محمد یوسف خان فرستاده او ارسال پایه سریر سلطنت نمود\nوحضرت والا درمقام جواب بر آمده ارقام فرمود که اولیای دولت افغانستان وکار گذاران آن از پنجه علاقه\nچاه کی خاک افغانستاست نميگذرند وكرنيل سنجان را از خبر دادن بويسرای مانع نميشوند زیرا که در صورت\nآگهی دادن باو مناقشه ومنازعه که بخاطر داشته باشد از آلایش غل وغش مداخلت غیر خوبتر پاک میگردد\n\nشرح حال علی خان بلوچ\n\n(ذكر صدور رقم عنایت دستور)\n\n(از حضور انور بنام خانکی خان)\nوبهمدر خلال احوال مذکوره اعلیحضرت والا که حق خدمت احدی را ضائع نمییاخت وهرکدام از چاکران\nرا بقدر شأن و اندازه لیاقت مینو اخت خانواده خانکی خان مرحوم و مهتر موسى مغفور قوم سلیمان خیل را\nازعطای اینرقم مرحمت شیم سرافراخر برافراخت چون جـداجد بزرگوار ما یعنی امیر کبیر خلد آشیان اعلیحضرت\nامیر دوست محمد خان باشما سلسله و خاندان اختیار مواصلت فرموده اند خُورد وبزرگ شما سلسله را عزيژ وغم\nشریک خود میدانیم وهستید و عزت واعتبارو مواجب و تنخواهيكه از دولت خداداد برای شما مقرر است میخواهیم\nکه دایم وجاويد باشد بنابران می نگاریم که میرزا محمد خان را بجای پدرش دوست محمد خان مرحوم رتبه\nخانی دادیم واگرچه بسن کوچکست منزله بزرگی برایش مقررو مرحمت فرموده محمد عظیم خان عم اعیانی اورا\nباشکار و نمایش در خدمات دولت مأمور ومنتخب داشتیم پس برجميع شما سلسله واجب ولازمست که اورا حقیر\nوخوار ندانید که در نظر فیض اثر مرحمت گستر بزرگست وفرزند آسیا پرورش اورا مدنظر ومنظور خاطر انور\nداریم و براو و پیشکارش نیز واجب ولازمست که مردان خاندان خود را چون پهلوان خان ومهتر ادریس خان\nو مهتر خضر خان وغيره باخود يك وجود وغم شريك بدانند که درمابين يك دوزره غبار دورنگی و نفاق برنخیزد\nزیرا که اگر نفاق ورزیده از راه اتفاق برگشتید خدمات دولت معطل گردیده یکی گرفتار عداوت و همچشمی دیگری\nنخواهد شد وا نوقت ما میشوانیم که منصب و عزت را بجائی بگذاریم وبکوئیم که از دست شما سلسله و خاندان\nخدمتیکه بکار دین ودولت آید برنمی آید واگر برادر ببرادر زاده وعموزاده باهم مخالف شدند حکم عقل اینست\nکه بکار ماهم نخواهند آمد. پس همۀ شما را بامن باتفاق واتحاد میدانیم ونیز برحال ماندن عزت واعتبار شما را\nمنظور داریم که نام شما در نزد کل الوسات نيك باشد فقط بحمدالله تعالی که این سال بنای رفت واکثر ازبد\nخواهان دولت ومفسدین ملت مخذول ومنكوب گرديده جزای اعمال خویش دیدند\n\nتقبيل\nرقم خانواده\nخانکی خان\nسلیمان خیل"}
{"book": "adl0009", "page": 603, "text": "(٥٧٣)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nوقایع سال هزار وسه صد و پنج هجری که از بدو جلوس میمنت مانوس\n[ تا ابتدای اینسال هفت سال وسه ماه و بیست و یکروز قمری ]\n( از سلطنت حضرت والا گذشته بود )\nدر اوایل اینسال يعقوب علی و محمد طاهر و محمد علی نامان پسران سید احمد از سادات سراب غزنین که قلعه\nمحکم شش برجه احداث و آباد کرده و با وجود هیبت پادشاهی دم از خود سری و خود نمائی زده با غلام حسین خان\nبن کاستان خان هزاره در خصوص امر مستاجری مردم سراب بمحاربه گرائیدند واز یغمی وهم از جهت آنکه\nدست تطاول و تعدی بمال و منال عموم رعایا خصوص مردم کوچی افغان دراز کرده چاکها، تاراج میکردند و مردم\nرا ایذا و آزار میرسانیدند از حضور انور والا سردار محمد حسن خان حکمران غزنین را فرمان رفت که ایشانرا\nگرفتار ساخته بکابل فرستد ومال وملك ايشان را ضبط خالصه کند چنانچه او یحیعلی خان کوتوال را با محمد دین\nصدباشی و جمعی از پیادگان ساخلو شبانه بآن زمین مأمور سرکوب کرده قلعه ومال ومنال سیدان مزبوره را ضبط نموده\nصد باشی مذکور از راه ضبط کردن قلاع ومال ومتاع ایشان که در لاهور بودند رفته آنها را نیز در قید سپاهه ضبط آورد و\nیعقوبعلی که در ینوقت جدید بکابل آمده بود محبوس شده محمد علی را گرفتار ساخته محبوساً بكابل فرستاد و عیال واطفال\nایشان نیز بقلب کابل شده پس از مدتی از حبس رها گردیده مأمور باقامه دار السلطانه شدند و بعد از چند سال یعقوبعلی\nو محمد طاهر در کابل از مرض و با فوت شده محمد علی با عیالش از راه فرار در مشهد رفتند و مقارن اینحال در\nروز سه شنبه دوم ماه محرم جنرال غلام حیدر خان دو یرق پیادگان ساخلو کردیزی را که از وقت بغاوت مردم\nترکی و غلجیل و غیره تا اینوقت در تحت رایتش ره نورد خدمت بودند یکمکتوب پروانه خان نائب سالار که برای\nاو نگار داده بود از قلعه شینکی همراه فرستاده او که حامل مکتوب مذکور بود و هم يك رأس اسپ سرخنگ که\nحضرت والا از اسپان اصطبل خاصه شاهی جهت سواری جنرال موصوف بمدست وی از راه مرحمت ارسال\nفرموده بود روانه کابل کرد و هم افواج پیاده جدید درانی که از قندهار مرحله پیمای کابل شده بودند در روز\nدوم مذکور ماه مزبور وارد منزل مقر گردیده از آنجا زه گرای دارالسلطنه گشته واز حضور شهزاده آزاده\nسردار حبیب الله خان گذشته در سلك سپاه نظام منسلك شدند و در روز چهار شنبه سوم ماه محرم هفت تن از\nبزرگان طایفه خجوری و هفت تن از مردم مهر علی خیل و چهارده تن از قوم ایوب خیل و هفت تن از مردم کمال\nخیل و مجادین از احاد و افراد وسط الحال طوائف مذکوره باتفاق ملك قاضی نام و گل میر و یحیی از بزرگان و سی\nتن از اواسط (۱) الوصف والشان مردم غانك كه از راه اطاعت پیش آمده و چنانچه در تضاعيف وقایع سال گذشته\nبشرح رفت تسلیت یافته مراجعت کرده بودند از طریق انابت نزد سردار شیر ین دل خان حاضر گشته و قرآن\nمجید و سادات را شفیع عفو تقصیر خود ساخته زبان ضراعت خواهش مغفرت کردند و سه رأس گوسپند برسم\nتعارف پیش کشیدند و سردار شیریندلخان باسید اصغر خان کرنیل و محمد ناصرخان و علی محمد خان کپدانان سپاه\nنظام وفيض محمد خان رساله دار ایشان را تسلی و اطمینان خاطر داده عهد نامه مؤکد بسو کند فرقان حمید\nگرفته با ایشان قرار نهادند که جز از راه اطاعت طریق نپویند و هواخواه دولت را دوست بوده با خصم سلطنت\nسخن موافقت ننگویند و در روز پنجشنبه چهارم ماه محرم ملاولی الله نام تبر اهی که باعث تمام فتنه و آشوبیکه از\nپیش رقم شده آمده بود باجل موعود بدرود جهان کرده دونفر از مریدان او که برای ادای نماز جمعه در بین مردم\nمنگل جای گزیده بودند بامر حضرت والا که بنام سردار شیریندلخان اصدار شده بود از بین مردم مذکور\nاخراج شدند و محمد بنروز ملك صورت نام متوفی با علم گدنام مکنی که از راه فرار در کوهستان منگل رفته قرار\nگرفته بودند نیز بتوسط آنانیکه آمده تسلی یافته بودند نزد سردار شیریندلخان حاضر آمده جبین ضراعت بزمین\nاطاعت سودند و سردار شیریندلخان تمامت یکصد و بیست و چهار تن از بزرك و كوچك مردم منگل را که نزدش\nآمده بودند خلعت عطا کرده بعضی را باهم نوکر دولت نزد خود نگاهداشته باقی را رخصت مراجعت مساکن\nایشان داد و اعیان ایشان را با پسران و برادرزادگان ایشان که بنام نوکر نگاهداشته بود بکابل فرستاده اند که\n\nوقایع سنه\n١٣٠٥ هجری\n\nشرح حال\nمردم منگل\n\n(۱) اواسط\nجمع اوسط\nیعنی وصف\nو شان ایشان\nاوسط است\n\nفوت ملا ولی\nالله تبراهی"}
{"book": "adl0009", "page": 604, "text": "( ٥٧٤ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nرا نزد خود نگاه نمود ومقارن اینحال سید شیر محمد نام خوستی و برادر ملك قاضي که مامور تسلیت و استمالت ملا\nعلاؤ الدین و بزرگان جانی خیل شده بودند باقاضی میر هاشم خان و پسر قاضی عبدالرحمن متوفی همراه گلبدین نام\nبرادر ملا علاؤ الدین و کمال خان عمزادۀ او وهشت تن از مریدان ملای مذکور و پنج تن از بزرگان جانی خیل\nونور الله خان حاجی میدان و دهباشی گلیاز خوستی و شهداد و میرکامان صبری که تا اینوقت ره نورد وادی جهالت\nبودند از راه امانت قر آنها بسر گرفته حاضر مجلس اطاعت شدند و دو راس بز نزد سردار شیریندلخان با خود حاضر\nآورده بزبان معذرت عفو جنایت خویش خواستند و همه تسلی یافته مطمئن الخواطر گردیدند و خود ملاعلاؤ الدین\nکه عارض(۱) کرده و قرار داده پیام فرستاده بود که پس از صحت یافتن با بزرگان جانی خیل نزد سردار شیریندلخان حاضر\nخواهد شد و سبب عارض او این بود که با بزرگان جانی خیل چشم انتظار به نيك و بد شدن حالت بزرگان مش خیل که\nاز انجا بحضور انور والا فرستاده شده بودند نهاده از آمدن در نزدسردار شیریندلخان بهانه تبعا تمان سر باز زد و آنگاه\nکه بزرگان مش خیل از حضور مرحمت ظهور اقدس والا بعطای خلعت گردن مفاخر برافراخته و زندانیان ایشان\nخلاصی یافته و بزرگان و بزرك زادگان درجۀ اول از مردم منگل که شرفیاب دربار معدلت مدار شده بودند\nبا بزرگان درجۀ دوم بنام ملازمت دولت در کابل نگاهداشته شده تنخواه و خرج ولباس برای ایشان معین\nگردیده بزرگان درجۀ سوم رخصت باز گشت داده شدند ملا علاؤ الدین و بزرگان جانی خیل از راه اطاعت\nنزد سردار شیریندل حاضر گشته سر بخط فرمان نهادند چنانچه بیاید و در خلال احوال مذکوره ملا خلیل\nآخوند زاده که دست بیعت و اطاعت بحضرت والا داده و راه تدمیرخان جندول که از انقیاد سرباز زده بودبر گرفته\nبود در موضع میان کلی بالای خان موصوف تاخته باهم در آویختند ومحاربه سخت روی داده آخر الامر شصت\nتن از همراهان ملا خلیل مقتول و مجروح گشته از آن جمله دو تن از مریدان ملا دین محمد مرحوم معروف\nبمخك عالم اندری بودند که بقتل رسیدند وملا خلیل پشت بحك داده رو بمسکن خویش نهاد و از حالت هزیمتش\nعرض پرداز پایه سریر سلطنت شده در ذیل عریضه اش این عبارت را نیز رقم کرد که هر چند مغلوب شدم\nوليكن چمقیل ازان وجهه حالا و پس ازین تمام شیران بیشۀ اطاعت ودلیران بیضۀ خدمت كمر ببیعت پادشاه اسلام\nچست بسته و درست ایستاده اند و رشتۀ بیعت را بايمان مؤکد منعقد کرده در گفتار و کردار خویش استوارند\nو تا جان دارند همت بر استیصال خان جندول که روباه سعادت اطاعت برتافته است میگمارند و بمصداق این نوشته اش\nچند تن از علماء و بزرگان آنجا را کسیل درگاه عالم پناه نمود که دست بیعت در کابل بحضور اقدس داده ورشتۀ\nاطاعت را بگردن نهاده بازگردند چنانچه ایشان شرف بار حاصل کرده پس از بیعت راه مراجعت بر گرفتند و هم\nمقارن اینحال عريضۀ جان محمد خان حاکم هزارۀ دای زنگی و محمد امير بيك ابا خاني ومير يوسف بيك لعل\nومير ابراهيم بيك سرجنگل بپایه سریر سلطنت رسیده حضرت والا را برمكانه ومذاكره ایشان در فراز کتل\nچرخ با میر محمد عظيم بيك سه پای که از پیش رقم گشت اطلاع دست داده نگار فرمود که امر خلعت و رقم سرداری\nمير محمد عظيم بيك را که رهسپار طریق اطاعت و خدمت دولت گردیده است تلقی بقبول نموده منظور کردیم فقط\nوامر منا کحت خواهر محمد عظيم بيك را محول بمران مذکوره فرموده مرقوم داشت که خود آنها برضاو میل\nخواطر اقوام وعشاير دختر رشتۀ مزاوجت را اگر بخواهند انعقاد دهند والا حکمی در دختر کس بکسی داده\nنمیشود و جان محمد خان از صدور اینحكم والا میرمحمد عظيم بيك سه پای را آگهی داده نزد خود طلبید و او اول\nمکتوب فرستاده وعدۀ آمدنش رادر موضع بر کرداد و ثانیاً پیام فرستاد که پس از روز سیزدهم محرم رهسپار درگاه\nعالم پناه شده از تاثير سدۀ عليا دامن امید خواهد آمود چنانچه شرفیاب حضور شدن او مرقوم شده می آید انشاء الله تعالی\nوهمدرین آوان از عرایض واقعه نگاران ولایت ترکستان بگوش صدق نیوش حضرت والا رسید که میر دولت\nخان اند خوی ومير محمد عظيم بيك درزابی دل بفرار کردن نهاده و باهم قرار داده اند که از راه شلات بروی\nبوادی جهالت نهاده در مملکت مقبوضۀ دولت روس روند و هم میرزا محمد رضا نام نویسندۀ جنرال غلام حیدر\nخان وردك كه سردار محمد سرور خان بن امير محمد اعظم خان مرحوم را چنانچه در اواخر جلد دوم بشرح\nرفت بقتل رسانیده از راه فرار در بخارا رفت و نویسندۀ مذکورش باز مانده اینوقت در سلك خادمان سردار\n\n(۱)\nعارض خود\nرا بتکلف\nمریض نشان\nدادن\n\nشرح حال\nملا خلیل\nآخوند زاده\n\nوصول\nعريضة حاكم\nهزارۀ دای\nزنگی بحضور\nانور\n\nشرح حال\nبدخواهان\nدولت که\nدر ترکستان\nبودند"}
{"book": "adl0009", "page": 605, "text": "(٥٧٥)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمحمد اسحق خان حکمران ترکستان منسلك است و در مجالس و محافل دم از بدخواهی میزند و نیز کرنیل تاج محمد\nخان که در سابق اعزاز و احترامی از دولت داشت و این هنگام معزول وزاویه گزین خمول میباشد راه بد خواهی\nنسبت بدولت می پیماید وهم نجم الدین خان جنرال که دخترش شرف همخوابی با سردار محمد اسحق خان دارد و در\nاوایل حال یکپسرش از طرف دامادش حاکم آبچه و پسر دیگرش حاکم اند خود بود و اینوقت در تحت حساب دادن\nایام حکومت ایشان در آمده اند واهل دیوان بپاس خاطر سردار محمد اسحق خان تضییع و غبن مال دولت را\nاز ایشان بمواجهی نمیرسند پس حضرت والا در روز سه شنبه نهم ماه محرم سردار محمد اسحق خان را فرمان کرده\nدیگران را بکابل طلبید و در باب نجم الدین خان و پسرانش نگار فرمود که اعتماد بر خسر و خسر زاده نیست زیرا که\nپسران میر جهاندار شاه که با حضرت والا نسبت خسر زادگی دارند چه بدیها که نکردند زنهار خبردار احوال\nایشان بوده واقف افعال شان باشد که از آنها نیز بهره نخواهد دیدو هم درین احیان شاه ابوالفیض خان دروازی ذکر ورود\nوشاه محمود خان برادر او که روی امید بسوی بارگاه مرحمت پناهه نهاده بودند وارد خان آباد شده از سردار شاه ابوالفیض\nعبدالله خان حکمران قطغن اعزاز واکرام دیده چندی برسم مهمانی در نزداو درنك كردند ومقارن اينحال خان دروازی\nنزد سردار\nفتح محمد خان که از حضور اقدس والا مأمور احداث محافظ خانهای عرض راه نخیتی واندراب شده بود در مواضع عبد الله خان\nمستعده بروج مشیده برافراخته راه تاخت و تاز کفار را از جانب مردم نخیتی مسدود نمود و در هريك از محافظ\nخانها چند تن حارس کاشته مراجعت کرد و هم در روز نهم ماه کور ماه محرم دویست تن از مردم اروك زائی شرح حال\nو افریدی علاقه تیراه که باغوای ملا ولی الله رفیق نور محمد خان کشته رهسپار وادی گمراهی بودند روی دل همراهان\nنور محمدخان از ویرنانه با ملایشر نام از راه ایلبک نزد سپهسالار غلام حیدر خان آمده اظهار عجز وانکسار و استدعای عفو\nتقصیرات خویش کردند و همچنین صدتن دیگر باصاحب شیرنامی از درهراعت نزد او حاضر شده بکلام آلهی\nدست سو گند نهاده با سپهسالار قرار دادند که پا از شاهراه اطاعت بیرون نگذاشته همواره نهستیکه از مصدر\nجلال پادشاهی شرف صدور یابد از لعدیسل آن سرباز نزده در عمل اجرا آرند و از احکام پادشاهی که\nرواج دهنده اوامر و نواهی الهیست روی برنتابند و پس ازین قرار داد سپهسالار بر عهده ایشان\nنهاد که اول خدمتیکه بتقدیم رسانند اینست که عیال واطفال معدو را از تیراه بیرون نموده در بین خود\nنگذارند و فرار شدگان افغانستان را که روی از سعادت و دولت برتافته مرحله پیمای کوی شرارت ومفسدت اند\nچه از افغانستان وارد شوند و چه از کشور هند وغیره مواضع قدم در علاقه تیراه نهند راه اقامت و جای درنك\nبایشان ندهند و منسوبان نور محمد خان را از گردش و آمد شد آن نواحی باز دارندواگر وارد شوند مال ومنال\nایشان را گرفته خود ایشانرا گرفتار بند ونکال سازند و ایشان همه امور مذکوره را برذمة قبول نهاده رخصت\nباز گشت یافته در مساکن خود رفتند ومقارن اینحال مستر پاین انگلیس که از راه ملازمت شرفیاب حضور شرح حال\nاقدس شده در سلك خادمان دولت شرف انسلاك يافته بود از حضور انور والا جهت خریداری آلات وادوات مستر پاین و\nلوازمه کارخانه نجاری که هنوز چنانچه باید تکمیل نیافته بود مأمور لندن گشته در روز پنجشنبه یازدهم ماه ملا شوهر کریشکر\nابو بکر کشته دولت ومقیم هند را فرمان رفت که چهار لك و هشتاد هزار روپیه انگلیس عوض بهای اسبابیکه\nمستر مذکور برای دولت میخرد تفویض او کرده خودش نیز باوی در لندن رفته مترقب و نگران خریدن اسباب\nاو وبها دادنش باشد تا منقضی روی کار نیاید ووجه بهدر نرود وهم مستر پاین را در خصوص دوازده هزار\nروپیه انگلیسی که بموجب فرمان چنانچه از پیش رقم کشت از تحویلی ملا ابو بکر خان موصوف بمستر شو رم\nکریشکر فرانسوی جهت امر مزبور داده شده و او پنج نفر دیگر را نیز برای ملازمت دولت افغانستان نگاه\nداشته شرف منظوریست یافته و وجه تحويلی بانك دولت انگلیس گردیده بود که با و برسانند و او نسبت با غلامش\nکه بدولت افغانستان داشت مفقود الاثر گردیده هم چند تفحص و تجسس بپای برده شد پدید نگشت و کاپی فرار\nداده امر کرد که وجه مذکور را از بنک دولتی باز یافت نموده بمصرف بهای ادواتیکه میخرد برساند و در خلال شرح\nاین مقدمه کار پردازان دولت انگلیس با دای حضرت والا از سردار محمد ابراهیم خان ابن اعلیحضرت امير حال فراریان\nافغانستان شیر علیخان مرحوم ومیرزا حبيب الله خان مستوفی قوم وردك وشاه محمد خان وسيد محمود کنری وغیره که رو از"}
{"book": "adl0009", "page": 606, "text": "( ٥٧٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nدولت یافته و در هند رفته هريك تنخواهی از دولت انگلیس یافته بودند التزام نامه گرفتند که اگر پیرامون\nامریکه خلاف دولت افغانستان باشد بگردند یکساله تنخواه خود را جریمه بدهند و ایشان این امر را پذیرفته\nسند دادند .\n\n( نقل منشوریکه بنام ملا ولی الله تیراهی )\n( شرف صدور یافت )\n\nنقل منشوریکه بنام ملاولی الله نفاذ یافت\n\nو محمدین اوان ملا ولی الله تیراهی که عریضه نگار حضور اقدس والا شده و خودش چنانچه از پیش\nگذشت در روز چهارم ایفاء بدرود جهان کرد و عریضه اش قبل الوصول خبم قواش بمطالعه ساطعه انور والا\nپیوسته در روز دوشنبه پانزدهم ماه محرم که روز یازدهم رحلت او بود بعینه این منشور بنام او شرف صدور\nپذیرفته ارسال شد مکشوف خاطر درایت مأثر آخوند صاحب نيك اعتقاد و خواننده سواد مسأله حشر ومعاد\nباد که در سال گذشته پسر شما حاضر آمده نامه بیعت واطاعت شما را بمطالعه ما رسانید نوشته بودید که شما را امیر\nخود و مسلمانان خوانده ایم و نیز نامه خود را مشحون از وعد و وعید ومشمول مضمون . ( من يطع الأمير\nفقد اطاع الله ومن يعص الأمير فقد عصی الله ) داشته بودید و پسر شما را بعزت وحرمتی هرچه تمامتر رخصت\nمراجعت دادیم و آخر الامر بیعت واطاعت شما نتیجه وثمره آنرا بروی کار آورد که نور محمد خان پسر سردار\nولی محمد خان و سعدوی دزد را نخود راه داده ایشان را یاری و مددگاری نمودید و راضی شدید که بسرحد\nمملکت دولت اسلام اخلال وفتور ونقصان وقصور از دست ایشان بصدور پیوندد چنانچه کار خوست از شرارت\nایشان پراگنده گشت ومال جمعی از مسلمانان وهندو بتاراج رفت و خون با کس از گوینده کلمه طیبه ( لا اله\nالا الله محمد رسول الله ) بخاك ریخت تا که لشکر ظفر پیکر پادشاهی بدان نواحی رسیده مفسدین فتنه جو گرفته\nشرمساری وروسیاهی دنیا وعقبی حاصل کردند و باز بحاله شما در آمدند و عقد فساد بستند و تا حال که در بین مردم\nشنوا و قرار دارند مردم را نمی گذارند که از راه ضلالت بسوی هدایت برگردند ع ای بادسیا این همه آورده تست\nآیا در روز حساب جواب حضرت رب الارباب وصاحب شریعت وکتاب را چه خواهید داد دنیا گذشتنی و آنچه\nدرویست زود فروهشتنیست وزود خواهد بود که بمعرض خطاب وعتاب درآمده مکافات کردار خویش در یابی واما\nما را بدست مشیت الهی بسلطنت و فرمان روائی برداشته و بحمایت خلق افراشته اش کاشته است از دشمنان هرگز باك\nنداریم و این مشت خاشاك که در بیقوله ومغاک شب در جائی و روز بجایی میگذرانند صرصر قهر پروردگار چنان از\nصفحه روزگار خواهد ربود که غباری از آن بآیینه خاطر ما نخواهد نشست و طرفه تر اینکه در نامه مجدده خویش\nکه بحضور رسیده شگار داده اید که شما امیر مسلمانان جهانید بشرط عدالت و وصلت ودوستی من بانور محمد\nخان دروغست آیا او وسعد و هردو تن دشمنان دولتند یا نه که داخل تیراه شدند و از آنجا بخوست آمده فتنه ها\nکردند و باز بتیراه شدند شما را قدرت و توان آن نبود که بادر مرحله اول وبادر مرتبه دوم ایشانرا گرفتار\nمیساختید و یا رده از میان خود بیرون میکردید و درین مسئله اگر عذر آورده بگوئید که قوت گرفتار کردن\nو زدن ایشان را نداشتم پسندیده نیست زیرا استعداد آنرا داشتید که با جمعیت شاین بر مردم طوری سکته کرم\nتاخته از کثرت ایشان نیندیشیدید و از نور محمد خان وسعد و بیم وهراس نمودید باری جزای کار و کردار\nشما را بحضرت آفریدگار واگذار شدیم ع هر چه میخواهی بکن شاهد بی حاکم خداست فقط و چون این\nمنشور پس از فوت او شرف صدور یافت بهدر رفته مانی از تنبیه غافل و ارشاد جاهل بروی روز نیاورد\n\nذکر جواب سردار محمد عمر خان\n\nومحمدین احیان از عریضه سردار محمد عمر خان بن امیر کبیر که اخراج المملکت شد اش از پیش بشرح رفت\nحضرت والا را برعسرت و پریشانی او آگهی دست داده در روز دوشنبه بیست و دوم ماه محرم برای او ارقام\nفرمود که در کار شما جای حیرتست زیرا که باقضاء وولایت خود آرام و آسوده اید پیشه بیپای خود میزنید\nوهنگامیکه دور میشوید وزاد و زبون میگردید یاد آسایش وطن مینمائید وسردار احمد خان وسردار حبیب الله خان\nبرادران شما و سردار محمد امان خان که با شما قرار نوشته خود شما نقاصت و عداوت دارند جای شبهه نیست چه"}
{"book": "adl0009", "page": 607, "text": "( ۵۷۷ )\n( حصہ سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواریخ )\nدر کابل نیز مخالف شما بودند و در وقت اخراج فرمودن آنها از حدودات ایشان نسبت بدولت خیر داشتید\nاطمینان نکرده بنابران شما را نیز با وجود مخالف بودن با آنها امر بیرون رفتن کردیم حالا شما را راه آمدن\nبدار السلطنه میدهیم بشرط آنکه خود را بلحاف بیمار نپیچانیده لوازم بکچپنی و خم شریکی را از دست ندهید\nفقط و همدر ماه محرم مرض وبا در قندهار حادث گشته بسیار کس از اجل رسید کارا رهسپار دیار عدم ساخت\nو هم یکصد و پانزده تن از گرفتار شدگان اشرار طوائف تره کی و علی خیل و هوتکی وغیره که بمحافظت فوج پیاده\nجدید فوفل زائی درانی در ماه مذکور از قندهار رهسپار شده بودند روز پنجشنبه دوم ماه صفر وارد کابل شده وقایع ماه صفر\nاز جههٔ گرفتاران قاضی هوتکی فوراً بامر حضرت والابدار سیاست کشیده شده طومار جنایت دیگران از قندهار سنه ۱۳۰۵\nبفرمان طلب در کابل رسیده هريك مکافات کردار خویش را دیدند و فوج موصوف را شهزاده سپهر وساده هجری\nسردار حبیب الله خان عرض دیده لباس وسلاح نظامی و تنخواه مرحمت فرموده در سلك سپاه نظام منسلک\nساخته نام بنام ثبت دفتر نمود و مقارن سوانح مسطوره کپطان پیت و میجر پیکان نامان انگلیس با محمد حسین خان ترمیم بروج\nرساله دار بن رجب علیخان هزارهٔ غزنین که در هنگام تعیین حدود سرحدات هرات و ترکستان از اجزای سرحديهٔ\nکمیشن دولت انگلیس بودند و از مراسم بروج فاصلهٔ دولتین افغانستان علم و آگاهی داشتند و چهل تن سواره هرات\nو چهل تن پیاده نظام بامر حضرت والا از شالکوت براه قندهار رهسپار ترمیم بروج و علایم سرحدیهٔ مذکوره\nشدند و صد رأس قاطر حماله با خود برداشتند و در روز جمعه سوم ماه صفر وارد منزل عباس آباد شده حکمران\nقندهار بمحافظه بایشان نگاشته امر کرد که تا گرشك رسانیده از آنجا بولایات متعلقهٔ هرات حاکم پشت رود\nمحافظ بایشان همراه کند و از آنسوی قاضی سعدالدین خان حکمران هرات بندو رسعادت دستور که از حضور\nفیض گنجور والا بنامش شرف صدور یافته بود جنرال غوث الدین خان را که از وقت بغاوت مردم فیروز کوه\nکه از پیش رقم گشت تا حال در آنجا اقامت داشت در حیات خواست مالا مخبر رفتن برادرش را جهت انجام مهام\nمردم فیروز کوه از هرات در آنجا فرستاد که جنرال موصوف را با مأمورین دولت انگلیس همراه کرده ره نورد\nترمیم بروج سرحدیه نماید و آشگاه که انگلیسان وارد منزل اسفزار شدند و جنرال غوث الدین خان نیز در هرات\nرسید هشت روزه علوفهٔ جماعهٔ انگلیسان را در مواضع دهنه ذوالفقار و قره تپه و چهل دختران و رباط قاشان\nمهیا و آماده ساخته اشتران بارگیر نیز تجویزو مهیا کرده باتفاق میرزا یعقوب علیخان خادم دولت انگلیس ومقيم\nهرات جنرال مکلین را در مشهد بذریعهٔ نامه آگهی داد و او در روز بیست و هشتم ماه اکتوبر سنه ۱۸۸۷\nمیلادی نامه مبنی بر تشکر و منت گذاری برای حکمران هرات فرستاده اینرا نیز التماس نمود که بدون از مواضع\nمذکوره هم اگر علوفه لازم داشته باشند حکمران کشور هند اطلاع خواهد داد که آماده شود و هم نوشت\nکه مکاتیب هر دو تن کپطان و میجر را بمحافظت در سرحد مشهد و شالکوت برساند و حکمران هرات این نامه جنرال\nمکلین را ارسال پایه سریر سلطنت نموده از حضور اقدس والا استدعی دستورالعمل کرد چنانچه امری که از پیشگاه\nحضور شرف صدور یافت در محلش رقم میگردد انشاءالله\nذکر ازدواج با مسرت و ابتهاج دختر خجسته اختر ملك لندی خانی صدور حکم\n( با شهزاده سعادت وساده سردار حبیب الله خان وشرح حال ) اقدس در باب\nتزویج شهزاده\n[ ملاعلاؤ الدین که از پیش اشارت شد ] حبیب الله خان\nو همدرین اوان دختر عفت سیر ملك لندى خان منگلی که بخواهش و استدعای او مخن منظوریّت و شرف\nمقبولیت ازدواج درین گوهر درج جلال و بهین اختر برج کمال شهزاده نیکو خصال ستوده افعال سردار حبیب الله\nخان را از حضور مهر ظهور حضرت والا دریافته بود سردار شیرندل خان را فرمان شد که امر خیر عروسی\nشهزاده را بخوشی و مسرت و خرمی و بهجت برای برد و رسم و رواج عمومیهٔ افغانی این عرس و شادمانی را بانجام\nو اتمام رساند و چندتن از زنان کهن سال بزرگان آنجا را بآن بانوی مشکوی سعادت بمحفل عفت ومحل عصمت\nرنشانیده رهسپار حجله اعزاز واکرام سازد و مقارن ایصال ملاعلاوالدین که از پیش اشارت رفت بزنکانیرا که"}
{"book": "adl0009", "page": 608, "text": "( ٥٧٨ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nشرفیاب حضور اقدس گردیده مخلع وسرافراز باز گشتند دیده عهد نامه مشعر بر اطاعت و انقیاد بحاشیه کلام\nمعجز نظام رب العباد نکار داده و بخاتم ران نهاده مصحوب دویست تن از بزرگان و اعیان جانی خیل قوم منگل که\nوعده آمدن نزد سردار شیرندل خان داده بودند نزد او فرستاد و سردار موصوف پس از وارد شدن و قر آن\nمذکور را نزدوی ماندن آنها همه را بدین کلام دل بجای آورد که حضرت والا قلم جرایم تمامت مردم خوست\nو منگل کشیده خطای ایشانرا بخشیده است پس چرا ملا علاءالدین خویش را قرین یاس و هراس ساخته از اولیای\nدولت معترض و مجتنب است میباید بمراحم ملوکانه حضرت والا که شامل حال عموم رعایا و برایاست نظر کرده\nبدون خوف و خطر از راه اطاعت در مسکن و موطنش باز آمده مقیم جوید و بزرگان حاضر آمده که از تسلیات\nسردار خجسته اطوار اطمینان حاصل کرده بودند لب بپاسخ گشودند که چون ملا علاءالدین در بین ما بنام\nآخزن شده است سزاوار چنان دانستیم که نخست زبان بضراعت و بیان شفاعت ابشه بای عفو خطای او را\nکرده آنگاه که معفو گردد از در معذرت پیشی آورده رشته اطاعت دولت را در گردنش اندازیم و سردار\nشیرندل خان این اظهار ایشان را تحسین و توقیر نموده بعد کسانیر اکه شایان خلعت بودند تن بعطای خلعت\nآراسته وسعید خان مین زائی و قاضی عبدالرحمن متونی وقاضی میرهاشم خان وشیر محمد خان را بایشان همراه کرده\nرخصت مراجعت داد که باتفاق هم ملا علاؤالدین را تسلی داده و مطمئن خاطر ساخته با خود بیاورند چنانچه\nایشان اورا در روز بیست و هفتم ماه صفر با خود برداشته و هفت جلد کلام الله را بر سر او و شش تن دیگر\nجهت شفاعت گذاشته نزد سردار شیرندل خانش آوردند و پس از آنکه عذر وعفو تقصیرات او را خواستند\nخودش بزبان عجز و الحاح از سردار شیرندل خان استدعا کرد که نخست با کرنیل سید اصغر خان از پیشگاه\nمرحمت پایگاه حضرت والا عفو سیئات او را خواسته بعد برادر وعم زادگانش را با چند تن از اقربائش بدار السلطنه\nفرستد و خودش را از سبب ضعف ونقاهت بماند حمل از رهسپار شدن جانب کابل معذور و معارف دارد که انشاءالله\nپس از نوروز عالم افروز خودش احرام بند قبله انام و حریم پیوند مطاف خواص وعوام گشته شرایط ظلیم سده\nعلیای سلطنت را بتقدیم رساند و سردار شیرندل خان بملاحظه اینکه ملا کلاب الدین و بزرگان طایفه و زبری از سبب\nشرح حال\nملک یار محمد\nدارقه داور\n( ۱ )\nمواشعه یعنی\nفراز داد\nشرح\nحال معاندین\nعقبینه هرات\n( ۲ )\nتیذی یعنی\nبعضی و پاره\nمعلوم شدن نيك و بد احوال او قدم از پیش آمدن و سر بخط فرمان نهادن باز داشته بودند مسئول او را بگوش\nقبول جا داده خلعتش عطا کرده و عیال و منسوبانش را از تنگنای جبال منگل خواست بعد خودش را\nرخصت باز گشت داده در منزل و مسکن خویش جای آسایش گزید و برادر و بنی اعمامش را با بزرگان جانی\nخیل در کابل فرستاده از حضور فیض گنجور حضرت والا بعطای خلعت و شرف ملازمت دولت سرافرازی\nیافته بعضی که شایان رخصت بودند باز گشتند و مقارن اینحال ملك يار محمد خان داوری که باخان محمد خان پسرش\nاز راه اطاعت پیش آمده نزد سردار شیرندل خان طریق خدمت می سپرد از جمله ده هزار تن مردم سکنه علاقه\nداور سه هزار تن را نسبت تعلق بخود داده و بتجهیزار رویه کابلی مالية اراضی مردم متعلقه خود را برذمه قبول\nنهاد که بر طبق دیگر رعایا بکار گذاران پادشاهی برساند و سردار شیرندل خانش خلعت و رخصت مراجعت داده\nیاوی مواشعه (۱) نهاد که رفته بزرگان مردم علاقه خود را حاضر آورده پس از تسلیت و خلعت ورخصت\nمراجعت یافتن ایشان وجه مالیه را وصول نماید و هم تسلیت نامها مصحوب او بدیگر بزرگان علاقه داور\nفرستاده دعوت اطاعت کرد\nشرح حال بدخواهان دولت که در هرات بودند\nو راه عداوت می پودند\nو همدر خلال احوال مذکوره از عرائض واقعه نگاران دارالنصرت هرات و غیره کار پردازان و هواخواهان\nدولت علیه حضرت والا را بر خسارت و عداوت بعضی از مردم هرات که بدخواه دولت بودند وراه عداوت\nمی پمودند و برخی بفرمان طلب در کابل آمده و تیذی (۲) هنوز در هرات اقامت داشتند در روز دوشنبه بیست\nو هفتم مذکور ماه صفر که روز آمدن بزرگان جانی خیل وملا علاؤ الدین در نزد سردار شیرندل خان بود"}
{"book": "adl0009", "page": 609, "text": "(٤٧٩)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nچنانچه گذشت آگهی دست داده بتوسط نائب دربارسلطانخان کوتوال قاضی سعدالدینخان حکمران هرات را فرمان شد\nکه در خصوص مال دولتی و بعضی از مردم بد اندیش فساد کیش هرات که طریق فتنه در پیش دارند چون\nمیر ابراهیم که عمامة معرفت بسر وردای ارادت ببر دارد در بارۀ و از هیات بفرمان طلب در کابل آمده دوازده\nهزار روپیه کابلی از مال بد خواهان دولت که فرار مملکت ایرانند بدفعة او ثابت گردیده وسند داده که بخزانه\nرساند و از زندان در خفا بازماندگانش نوشته که مال التجاره ونقدینه اش را از شهر هرات بیرون کشند و این\nمکتوب بدست کار پردازان پایه سریر سلطنت افتاده از مطالعه ساطعه گذشته وحق بمرکز قرار گرفت که وجه\nازو گرفته شود واول سی هزار روپیۀ قرآن را حصول نموده سیاهه باقیا را نزد کارداران حضور بفرستد و همچنین\nغلام محمد سلطان یعنی کسان که از شرارت و مفسدت خویش طلب کابل شده ويك لك روپيه قرآن بمحمد سرور\nخان سابقه حکمران هرات وعده داده خواهش کرده که روز دیگر وجه را ازو گرفته بکابلش نفرستد وازین\nسبب و هم از سبب آنکه مکتوبش که برای سردار محمد ایوبخان فرستاده ترغیب آمدنش در هرات کرده بدست\nافتاده است اورا روانۀ کابل نماید و هم ایوب نام جهود را که نقدینۀ سردار محمد ایوبخان را در تصرف دارد\nبسیار کابلیش سازدوعلی اکبر خان مغول را که مال احمد علیخان بقرار نوشته سردار عبد الله خان تیموری در نزد\nاوست نیز روانۀ کابل کند و شهنواز خان تاجر که رفیق وشريك تاج محمد خان بن ارسلاح خان غلجائیست نیز\nروانه دارالسلطنه کند و هم عبد الباقی پسر ايشيك آقاسی محمد زمان خان را که پدرش در کابل و او در بست\nخواجه عبد الله انصاری رحمة الله عليه پناه گزین شده بود امر شد که روانه حضور نمایدواو چندی در بست\nبسر برده آخر الامر خودرا از مناره بزیر انداخته پاو وبایش شکسته رستم علیخان برادر حسی سپهسالار فرامرز\nخان او را بآن خسته و پشت و پهلوی شکسته گرفته بعبد القادرخان خسرش سپرد و پس از صحت یافتن از نزد او\nگریخته خسر وعیالش محبوس شدند و هم ملا سنجر را حکم شد که مال ومنال بسیاری از فراریان در نزداوست\nبيك مواظب باشد که پنهان نکند و تمام بتصرف دولت آید و نیز امر شد که تومان دوروپیه اضافه از وجوه\nمذکوره حصول کرده شود که مخواه و مواجب محصل و وینبده که مأمور این امرند از ان داده آید و مقارن\nهمان کاو كشاوران خراسان لوی ناب خوشدل خان بن شیردل خان لوی ناب مرحوم وسیدال خان و عزیز محمد\nوروح الله خان خادمان سردار محمدایوب خان را که در مشهد بودند بامر اعلیحضرت ناصرالدین شاه که جنرال مکلاین\nانگلیس ازوی استدعا کرده بود از مشهد در طهران فرستادند که از آنجا براه بغداد شریف بامر دار مذکور رهسپار\nکشورهند شوند چنانچه بهاء الدین خان بدخشی و در آنجای ایشان میر بلند خان بن محمد اکبر خان قزلباش و غلام\nمحمدخان بارکزائی که در چشمه منو از جمع سواران کشادۀ جلگای هرات در وقت ورود سردار محمدایوبخان در آنجا\nبسلامش رفته قوی دلش ساخته و در هرات محبوس گشته بودند اقوام واقارب خود ایشان خواستار قتل ایشان\nشده سنگسار کردندوشير بن بيك را که سر مخالفت می جنبانید سپهسالار فرامرز خانش بدهن توپ بسته پاره پاره\nکرد و در ضمن وقایع مسطوره شمشیریکه پادشاه افشارش بکسی میآویخت و از گردش روز کار بدست محمد\nجان بيك فيروز کوهی رسیده وازو دستعمل خان گرفته بکسی می بست و پس از چندی آنرا بسپهسالار فرامرز\nخان و شمشیر موسوم بازدر را بقاضی سعد الدین خان حکمران هرات داده بود از عرایض واقعه نگاران آنجا بمسامع\nفيض مجتمع والا رسیده هردو شمشیر را از ایشان بحضور طلبید و سپهسالار فرامرزخان یکصد وهفتادمثقال طلا صرف\nباروبند شمشیر نادرشاه که اسباب سابقه اش نیست و نابود گردیده بودکرده بصحابت محمد حسن خان نامی ارسال\nپیشگاه حضور اقدس والا نمود و هم درین هنگام چند قطعه مکتوب از میرزا دوست محمد نام هروی که مشتمل\nرضمایم وقبایح سلوك ورفتار ميرزا جیلانی نام سروفتر هرات ومتضمن بر محاسن سیرت ومحامد سریرت قاضی سعد\nالدین خان حکمران آنجا بودند بمیرزا غلام حیدر خان برادرش که محرر حضور شهزاده رفیع مکان سردار نصرالله\nخان بود رسیده و بواسطۀ او تقدیم کار گذاران حضور اعلیحضرت شهریاری شده از شرف ملاحظۀ اشرف\nگذارش یافته حضرت والاجل بتعليم وتلقين قاضی سعدالدین خان کرده فرمان نمود که اورا تحت الحفظ از هرات\nدر کابل فرستاده در انجا نگذارد که از بودنش در انجا فتنه بار آرد و هم حکم شد که پسر محی الدین را که خبیث\nفرستادن\nخوشدل خان\nرا ازمشهد\nدر طهران"}
{"book": "adl0009", "page": 610, "text": "( ٤٨٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nخسر زادگی بحکمران هرات داشت و با سردار محمد ایوبخان فرار شده از راه هند در کابل آمده بشفاعت قاضی\nسعد الدین خان معفو گردیده و حضرت والا اورا از بردانی با خود در هرات منع فرموده و او بخلاف امر والا\nدر هیاتش برده و وی در انجا جاده پیمای بدخواهی نسبت بدولت کشته بود تأکید رفت که زودتر دکابلش سازد\nواگر از آمدن در باخت سر باز زند سپهسالار فرامرز خانش سپارد که اخراجش کند و مقارن اینحال قاضی سعد\nالدینخان بامر اقدس والا که شرف نفاذ یافته بود که برادران میر یحی را در کابل روانه دارد ایشان را بدر بار\nحکومتی طلبیده پیام داد که حاضر بار شوند تا سختی بدیشان نگفته بازپس روند و از جمله میر افضل برادر او بمضمون\nالجائن خائف که از کردارش هراسناک بود و بدل ناپاك پاسخ داد که حالا عصر است و وقت آمدن حصر فردا\nحاضر خواهد شد و اینرا وعده داده در شب هر دوتن برادران میر یحی بابکمتن برادرزاده خود وبکمتن دیگر ؟\nدخواه دولت بودند رهسپار فراز شده طریق مشهد بر گرفتند و با یکتن دیگر از معاندین دولت که بتغیر لباس از\nشرح حال مشهد رهسپار هرات بود گرفتار دست سرحد داران کوسویه وکافر قلعه کشته در هرات زندانی شدند و در خلال\nانگلیسانیکه احوال مذکوره کرنيل ايت نام انگلیسی کا از راه مملکت ایران مأمور ترمیم و تنصيب بروج فاصله سرحديده\nمأمور ترمیم هرات شده بود وارد مشهد مقدس گردیده از انجا براه زور آباد و دهنه ذو الفقار رهسپار کشته وارد قره تپه\nبروج فاصله شد و حکمران هرات که ملا عزیز نامرا چنانچه از پیش رقم نشست در فیروز کوه فرستاده و جنرال غوث الدینخان\nشده بودند خان را در هرات طلبیده بود که با انگلیسانیکه از راه قندهار متوجه پیمای سرحد هرات شده و در اسفزار رسیده\nبودند مأمور سرحد کند مکتوب فرستاده امر کرد که نزد کرنيل ايت در قره تپه رفته تار سیدن جنرال غوث الدینخان\nمصاحب او باشد و از انسوی کپطان پیت و میجر میکلد که از منزل اسفزار رهسپار منزل مقصود بودند از راه اردوان\nخودرا بکرنيل پیت رسانیده بوی ملحق شدند و چون ملا عزیز خان وارد گردیده با كرنيل پیت ملاقات کرد\nاو يكميل تفنك دو لوله شکاری ویکمیل تفنگچه شش لوله با يك قطى نسوار مينا كار و يك كلاس آبخوری رسم\n(۱) همیمیم ارمغان بملا عزیز خان عطا کرده او همه را نزد حکمران هرات فرستاد و در پایان کار اولیای دولتین افغانستان\nآنها مانند و انگلیس بروج نقاط فاصله را کاخراب و هیمیم (۱) کالتراب شده بودند بدینگو نه قرار داده انجام نمودند كه يك\nاستخوان\nپوسیده شده جانب رود كوشك تاحدود چهل دختران سرحد دولت روس بوده و جانب دیگرش تا قره تپه متعلق افغانستان باشد\nكالتراب ماننه ورود قاشان تا کوره شیخ و خود کوره شیخ هر دو طرفه حق افغان بوده فروتر ازان متعلق بروس باشد چنانچه\nخاك كشته بر طبق این تحدید نصب بروج و علائم (۲) را نموده بپرداختند و رفع منازعه کرده مناقشه را دور ساختند و مقارن\nبودند اینحال میر محمد عظيم بيك هزاره که باجان محمد خان حاكم مالنجى وعده آمدن و جبین ضراعت بخاك آستان معلى\n(۲) علایم سودنش را پس از روز سیزدهم ماه محرم داده بود از راه وفا بوعده خویش پیش آمده شرف عتبه بوس سده علیا\nجمع علامه حاصل کرد و حضرت والا پش نيك نواخته از عطای خلعت فاخره و خطاب سرداری سر بلندش ساخت و باوی\nبمعنی نشانها قرار داد که پس از انجام مهام هزاره جات تنخواه سر وسوار سردار انبياء خان تایمنی بدو مرحمت شده باوی\n(۳) کیفر\nبمعنى مكافات همدوش خواهد شد و او این احسانات حضرت والا را فراموش کرده در پایان کار چنانچه بیاید نمرد و نزیده مجزای\nاعمال ناشایست خویش رسید و کیفر (۳) کردارش را دید آنچه دید\nبازگشتن حكم ذكر مراجعت جنرال غلام حيدر خان وحکمرانی غزنین از حدود ترکی\nران غزنين ( وعلى خيل وهو تكى ومنصب نائب سالاری مفتخر كشتن جنرال موصوف )\nوجنرال غلام و چون کار قلعه شینکی که در ماه رمضان سال گذشته بفرمان حضرت والارحداث کشته و با خندقی که شش ذرع\nحیدر خان\nاز محال تركى عرض و چهار درع عمق دار دپرداخته شده و خاك آنرا در اندرون دیوارش انداخته حصارش در زیر خاك مستور گشت و هم\nو على خيل کار بنای طوایف ترکی وعلیخیل و هوتکی بپای رفته نظم و نسق بروی کار آمد جنرال غلام حیدر خان بفرمان مورخۀ روز\nسیزدهم ماه ربیع الاول که بنام او از حضور انور شرف نفاذ وعن ارسال یافت فوج پیاده نظام تحت رايت صوفی\nمحمد افضل خانرا با صد تن از سواران نظامی در قلعه شنگی گذاشته خود با بقیه سپاه در روز مجدهم ماه ربیع الاول راه باز\nگشت جانب غزنین بر گرفت و همچنین سردار محمد حسن خان حکمران غزنین از علاقه ترکی در روز نو زدهم"}
{"book": "adl0009", "page": 611, "text": "(٥٨١)\n\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nماه مذکور رهسپار باز گشت شده هم درین پی هم در روز بیست و چهارم بیست و هفتم ماه مزبور وارد غزنین گردیدند و جنرال غلام حیدر خان سپاه را در ژو هردو متار غزنین که از تعمیرات زمان بهرام شاه غزنوی ست فرود آورده خود بفرمان طلب در کابل آمده از شرف دست بوس حضرت والا مستسعد گردیده مکاتبات خدما تیکة بتقدیم رسانیده بود از حضور فیض گنجور مرحمت ظهور والا بمنصب جليلة نائب سالاری مفتخر ومباهی گشته برخصت باز گشت غزنین حاصل کرده و در آنجا رفته بخدمات انطیام داری خویش پرداخت و همدرین هنگام جواب نامة برقيمة جنرال مکلین که از مشهد در باب علوفه ورسانيدن مکاتیب انکليسانيكه مأمور سرحد هرات شده بودند نزد حکمران هرات فرستاده و او چنانچه گذشت ارسال پائة سرير سلطنت داشته بود از حضور انور بر وفق دوستانه و طبق خواهش جنرال موصوف بنام حکمران هرات مرقوم و مرسول گفت و در اثنای این سوانح احمد علیخان خزانه دار هرات معزول و عبد الجبار نام خوافی از مردم هرات از تغیر او بدیی میرزا جیلانی خان سر دفتر هرات مأمور خزانه داری شد و شانزده هزار روپیة قران از سنجش میرزای مذکور بر ذمة احمد علیخان باقی افتاده و از انجمه هشت هزار روپیه را طلا وغیره جایداد نموده هشت هزار روپیه دیگر او نگفته بفرمان طلب در کابل آمده وجه ذمه کی خود را تحویل خزانة عامره نمود و همدرین هنگام رکن الدوله از حضور اعلیحضرت ناصر الدین شاه مأمور ایالت خراسان کشته وارد مشهد مقدس شد و ازین امر حضرت والا آگاه گردیده دو تخته پتوی سفید کابلی و پنج قطعه الوان پشمی نسج کشمیر که مساوی دو توپ باشد از حضور بیارسول باك نزد حكمران هرات فرستاده امر کرد که تهنیت و تبريك نامه از طرف خود مرقوم و با اشیای موصوفه نزد میرزا یوسف خان خادم دولت افغانستان در مشهد مرسول دارد چنانچه از انجام این امر والی خراسان شكر گذار و ممنون دولت افغانسان شده مكتوب مفاخرت اسلوبی از وصول این هدیه وعطیه بحکمران هرات نگار داد و همدرین اوقات از عرایض نگارندگان واقعات خان آباد بکوش صدق نیوش حضرت و الارسید که سید عمر نام برادر زادة سيد افضل عم سيد محمود کنری که از راه فرار در حسن ابدال پنجاب رفته اقامه ورزیده است نزد سردار عبد الله خان حکمران قطغن ربية احترام ومزية اهتزاز را آرام دارد و هم مشغول کار عریضه خوانی حضور حکمران مذکور میباشد و در دیگر امور حکومت نیز مداخلت میکند و حضرت والا او را بفرمان طلب در کابل خواسته از راه اخراج در حسن ابدالش فرستاد و همدر روز سه شنبه بیست و هفتم ماه ربيع الاول که روز ورود سردار محمد حسن خان در غزنین بود چنانچه گذشت منشوری از حضور انور بنام سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان بصدور پیوست که آقا رحيم بيك وموسى بيك ومحمود بيك زرگان فتنه جویان طائفة قيجی و برانجی را که از سبب یاری دادن و حمایت کردن بغاة مردم فیروز کوه گرفتار دست نیار البشریت خان شده و او در مزار شریف فرستاده محبوس کشته بودند روانة کابل نماید چنانچه او هر سه تن را در کابل فرستاده در زندان سیاست بردند و باز عصیانر ا لمخود کور زدند و در خلال امر مذکور عريضه و مکتوبی از تمامت سادات و زرگان مردم طوری سکنة کرم نزد سردار شیریندل خان رسیده مرقوم داشته بودند که شنیدیم شما در کرم آمده فيصلة گفتگوی اموال تاراج شدة ما و مردم جاجی را باشخصی که از طرف دولت انگلیس مأمور گردیده از پشاور می آید مینمائید و ازین امر ما مردم مستبشر کشته امید وار شده ایم و از حضرت والا واطاعت باسعادتش رضامند و خرسندیم و میخواهیم که حاکمی از جانب سنى الجوانب اعليحضرتش مأمور علاقة كرم گرديده اوامر و نواهی پادشاهی را در عمل اجرا آرد و چون ما مردم نظر بحقوق سابقه خودرا خادم و چاکر دولت اسلام میدانیم در هنگامیکه معاذ الله خان بحکومت ایوب مقام داشت بهمین طریق اظهار حال و بيان احوال خود را او نوشتيم وتا كنون سعادت یاور ورهنمون ما نگشته فرجی بروی کار نیامد وحالا که مردم کرم از طرف دولت انکلیس جواب یافته مأیوس شده اند پرداختن کار گذاران دولت مذکوره را نسبت بخود ملحوظ خاطر ندارند و ناگوار می پندارند امید وارند که قرار و مداری از جانب دولت اسلام بکار وروز کار ایشان نهاده آید و اگر مأمول ايشان بحصول نيانجامد این امر را مستور داشته در محل ابراز وانكشاف نیارد وسردار موصوف عريضه ومكتوب ایشان را بسماية سرير سلطنت فرستاده از مطالعه منیر لامعة حضرت والا شرف\n\nعزل خزاءه\nدار هرات\n\nنامة تبريك\nركن الدوله\nوالى خراسان\n\nاخراج سید\nعمر نام\nکنری\n\nذکر وصول\nعريضة مردم\nکرم\nنزد سردار\nشیرین خان"}
{"book": "adl0009", "page": 612, "text": "(٥٨٢)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nكفارش یافته سردار شیرینعدل خان را از نام و اعلام رفت که مردم کرم راست می گویند همیشه ازین قبیل\nاظهارات کرده و میل خاطر و مرض باطن و ظاهر خود را باطاعت و متابعت ما بظهور و بروز داده اند اما چون\nامید رشته وارتباطیکه در نفاق یافته است کار و رفتار نکرده اند همچنان معوق و معطل مانده اند و امری که از حضوی\nبنام ایشان شرف صدور یافته بود اینست که چون دولت انگلیس کرم را در عهد امارت امیر محمد یعقوب خان از\nمملکت افغانستان جدا کرده بود روزی که ما وارد شدیم در باب آن ناچار سکوت اختیار کرده طناب سخن را\nبادولت مزبوره در محل پیچ و تاب نیاوردیم زیرا که تصرفات و اختیاراتش در آنجا جاری بود و بنابران\nما این خواهش را نداریم که کرم را از دولت انگلیس خواستار شویم یا در اندرون آن علاقه دخل و تصرف\nو تعلق پیدا کرده خود را غرض آلود بنمایم آری اگر خود آن مردم باقوت العیش و يفكر بياض كار خويشند\nو ما را غم خوار روزکار خود میدانند میباید بدولت انگلیس اظهار کنند که افغان و از قدیم رعیت و تابع پادشاه\nافغانستان بوده ایم اکنون نیز اطاعت دولت افغان را اختیار میکنیم و در وقتیکه خواهش نمودیم که علاقه\nکرم از افغانستان جدا باشد از سبب آن بود که از امیر شیر علیخان محروم و کار کنان او انواع عذاب و عذاب\nدیده بودیم و عبدالسیم که بد تر از او از اولاد و اقاب اوستم برما خواهد رسید واينك كه آن اسباب از میان\nرفته و افغانستان در دست اقتدار امير يك عم خوار تمام احشام و اقوام افغانستان است قرار گرفته رضا ورغبت\nخودش راه اطاعت جانب او پیش میگیریم و درینصورت دولت انگلیس هم قبول کرده خوب خواهد گفت\nو چون مردم کرم ابراز مطلب را بنهج مذكور نكرده و از طرق ما هم خواهش غرض آلود در میان نبود\nامور ایشان همچنان درهم و پریشان ماند هرچه هست از دست خود ایشان است حالا هم هر گاه بهمین قرار کار\nكنند نيكو ودور از كفت کو خواهد بود فقط و سردار شيرندل خان از مضمون این منشور مردم کرم مکتوبی\nفرستاده آکهی داد و ایشان جرأت اظهار را با کارکنان دولت انگلیس نتوانسته همچنان مانده تا حال رهسپار\nاطاعت دولت موصوفه اند و مقارن اتصال دیروز یازدهم ماه ربیع الثانی ملا محمد حسن نام هروی و مقیم مشهد\nمقدس باشنده ای حکمران هرات بقاعده علم جفر از احوال آتية سردار محمد ایوب خان سؤال کرده مستحصل\nآن چنین بظهور آورد که بسم الله تعالى شانه ربیع الثانى واحد عشرين شهر حال ما که کار ایوب رونقی خود\nباقی در نهایت شدت تحريك ووعده (۱) شخص دیگری ولی خیالات او از محالاست مخذول ومنكوب خواهد\nشد و یا شخصيكه محرك اوست خیانت کلی خواهد نمودو بسبب آن بحیات نحس ابدی گرفتار خواهد شد والتجا\nبدولت ابد مدت امیر صاحب خواهد نمود و در باب حرکت او از ارض اقدس بزودی معلوم نیست نامی\nوشش روز احتمال دارد و بعد از حرکت محبوس ابدی خواهد شد و بافغانستان بهيچوجه من الوجوه\nاو را تسلط وتسلطی نخواهد بود آرزوی محال است که نموده و بعاقبت امرا و بنور خذلان و پریشانی و حبس\nچیزی نخواهد بود فقط و حکمران هرات این مجمله جفریه را کتهیل درگاه عالم پناه نموده استدعای ملازمت\nاو را بدون اقتضای خودش بائیدولت نمود و حضرت والا انکار فرمود که اگر سؤال او مطابق جوابش\nنتیجه داد هم البته صله و جایزه داده میشود و هم از مشهد در هرات خواسته وظیفه وایش معین خواهد شد فقط\nو همدرین ایام انگلیسانیکه از راه عقب و توابع روچ و علامات سرحديه هرات چنانچه گذشت وارد آن سرحد و تفود\nشده از کاریکه مأمور بودند پرداخته از مرغاب عازم حاله میمنه کشته بازانجارهسپار بلخ کردیدند و ناظر نور\nالدینخان که بامر سردار محمد اسحق خان جهت علوفه رسانی ایشان راه بر گرفته بود در موضع چهار تیقه\nبانگلیسان پیوسته ملاحمزه خان که با مر حکمران هرات با آنان همراه بود از وصول او بهرات باز کشت و انگلیسان\nرو حصه شده نصف با محمد حسین خان هزاره که در نظام منصب رساله داری داشت از راه کابل عازم پشاور شده\nونصف دیگر از راه ایران در مشهد رفته از هر دو راه وارد مقامگاه اصلی و وطن فعلی خود گردیدند و مقارن ایصال\nسردار محمد عظم خان هزاره که شرفیاب حضور انور کردید، چنانچه گذشت بعطای خاعت و خطاب سرداری\nمفاخر و مباهی کشته بود از حضور اقدس رخصت مراجعت حاصل کرده بازده قطعه منشور سعادت و ابتهالت\nدستود ضمام بزرگان طوایف یازده گانه هزاره یا غستان که تا اینوقت سرتخط فرمان ندادهند چون طوایف\n\nمستحصل\nما حصل\nاحوال آینده\nسردار محمد\nایوب خان\n\n(۱) شخص\nدیگر اینجا\nمجهول المكان\nاست که او را\nبوعده و نوید\nآنگه در\nمملکت\nافغانستان\nشركت خواهد\nداد بفر يفت\n\nمراجعت\nانگلیسان از\nسرحد هرات\n\nذكر مستيركه\nبنام بزرگان\nهزاره شرف\nنفاذ یافت"}
{"book": "adl0009", "page": 613, "text": "(۵۸۲)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nعنایت خان، و حاجی، و بامی، و پنج پای. و میر آدینه ، و حاجی خان ، و دولت ، و حمزه و اسکه ، و سلطان احمد ، وزاولی\nو ارز کان ، و محبت خان ، وغیره بچون شوی ، و بوباش ، و دای چوپان ، و زردك ، و قلندر ، و بيغه ، و شير داغ\nچون محمد عسکر قاضی و محمد یوسف و علی پناه ترخان و حسین زوار و ملا نجات و كلب حسین مهتر و تاج محمد\nسلطان وملا على شير وعلى نظر اوق وملا شير على وكلب حسين وميرزا على وغيره بيك مضمون از خطوط بر نور\nوالا شرف صدور یافت که درینوقت عالیجاء حميت آکاه صداقت نشان سردار محمد عظیم خانرا نخت و سعادت\nرهبری کرده شرفیاب دربار معدلت مدار کردید و از حضور عنایت ظهور مرتبه جلیله سرداری شرف امتیاز\nیافته با کمال سر بلندی و افتخار و عزت و اعتبار مرخص شد و لازم و ضرور افتاد که بشماها نیز شقیقه رقيمه معزز\nومخصوص داشته حقیقت مافی الضمير و نياتيات خاطر مرحمت تخمیر خود را در حق ارازل و اکناف آریم و بنگاریم\nکه حضرت مالك الملك متعال که وجود مارا مرتبه سروری و منزله پادشاهی کرامت فرموده محض برای نظم\nبلاد و آسایش عباد و ترفیه حال رعایا و ترقی احوال ولایت پس بنابران برذمت همت خویش قرار داده ایم\nکه قاطبه مردم سکنه مملکت افغانستان را از افغان و هزاره و قزلباش و تاجيك وهند و بچشم لطف و مهربانی\nو التفات دیده غم خوار روزگار و مربی کار و بار همه بوده قاطبه امور نزديك ودور ایشان بانهم را کرلوق کذاشته\nافغان وهزاره را که عموم اهل يك قبله و امت يك پیغمبر (ص) و پیرو يك كتابند از یکدیگر جدا بدانیم البته در روز\nحساب نزد صاحب دین و کتاب منفعل و لاجواب خواهیم بود پس هر آئینه شما سلسله و قوم را مثل افغان وافغان\nرا مثل شما قوم واقرب و دوست و رعیت خود میدانیم و همچنانکه غم خواری شما را از طرف خدا و رسول او\nبر ذمه خود فرض می پنداریم حق خدا و رسول را که زكوة مال و مال است از شما گرفتن و داخل بيت المال مسلمانان\nکردن و آنرا صرف ترقی و شوکت دین و ملت و دولت اسلام کردن واجب میشماریم و ترك فرض و واجب را\nنمی توانیم و کارها سخن از شرع و کتاب گفته و از قوانین سلطنت و جهانبانی و آئین ملوك و مملکت داری نیز\nشمه شما را واقف و آگاه میکنیم اینکه آیا در نفس ولایت و مملکت هیچ سلطان و پادشاهی خواهد بود که مشت\nنا توان ضعیف سکنی داشته نام خود را یاغی بگذارد و ایشان را طاقت وقدرت باشد که کردن دعوی بر غفار\nبرافرازند و پادشاه غفلت کرده و غیرت نموده ایشانرا رعیت و مطیع و منقاد نسازد و این نام بد را از صفحه ملك\nخود بكل محو ومعدوم نگذارد چون نبوده و نیست لاجرم از اراده و خیالیکه داریم اول با لطف و مرحمت و تسلیت\nو شفقت شما سلسله وقوم را دلالت بر اطاعت و هدایت بغنایمت میفرمائیم اگر نشد بقهر وشدت و لشکر کشی\nو سرزنش كوش شمارا مالیده در تحت فرمان می آریم و بدین مقوله خدای عالم عالم و حاکم و رسول مقبول شاهـــد\nو گواه است که از صمیم خود کیفیت داریم و مریدان خصوص پادشاهان را لفظ وقول معتبر است چه جای آنکه\nسو کند یاد کنند و سوگند ما برای صدق پنداشتن شماست که فریب و بازی نخورید و نسوز نگیرید که از اینکونه\nسخنان بسیار شنیده ایم که گفته و نکرده اند ما چیزی را که داریم و سخنی را که گفتیم میکنیم پس اختیار خود\nشماست که از راه آدمیت و اسلامیت و دین داری واتحاد ملت بقدم صدق وصفا پیش می آئید و ما را از حرکت\nصواب اینکار شغب آمیز خود راضی و مسرور میسازید و یا دگرهای ظفر اثر را از هر کنار و هر طریق و هر راه\nو هر در جانب وادی تنبیه و تهدید خود میکشانید و عالیجاه سردار محمد عظیم خان را نیز درین باب زبانی سفارش\nکرده ایم که شما را بسیار دلالت و نصیحت کند و این شفقت نامه اندرز ختامه را مصحوب او برای شما فرستادیم\nکه زبان در شما را بگوید و از امروز تا نوروز وعده ما و شماست و در ابتدای سال اودی ئیل ترکی شمسى افواج\nقاهره را از هر طرف مأمور میداریم که مستعد و آماده باشند و نظر باحوال و اطوار شما داریم که چه میکنید\nآیا خود را نزد خدا و رسول او پر گناه و سرخ روی دولت و ملت اسلام میسازید یا بطریق بغاوت و ضلالت پیش\nگرفته تیره می ورزید بهر حال در هر راهیکه شما قدم نهادید من نیز آماده اقدام آنم فقط و این نامها را سردار\nمحمد عظیم خان با خود برداشته رهسپار دیار خویش کشت و قبل از وصول این نامههای موعظت شمول جمشید خان\nبن محمد باقر سلطان جاغوری که از راه دیگر بامر حضرت والا طريق اثبات و هدايت عوام سکنه ارز کان\nوشوی وبوباش و قلندر و بيغه و شير داغ وغيره برگرفته بود بزرگان مردم مذکور را دیده ودلالت نموده با ایشان"}
{"book": "adl0009", "page": 614, "text": "( ۵۸۴ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nکه بمحض نصیحت او بذرفتار اطاعت شدند قرار داد که يك فوج پیاده ويك فوج سواره نظام از مردم\nقزلباش ومردم الوسى هزاره محمد خواجه و چپار دسته و جيغتوى غزنین با چهار دسته هزاره جاغوری که همواره\nراه اطاعت و خدمت دولت پیموده و می پیمایند داخل ملك ایشان شده در اجرای امور پادشاهی پردازند وهرکه\nسرباززند بتنبیه وتهدیدش پردازند ولیکن تازمان ورود لشکر پادشاهی در آن بوم و براین قرار داررا مخفی و مستتر\nدارند که مبادا بعض فتنه جویان ناخن زن فتنه وشرگشته مردم را انصوا نموده از اطاعت وانقیاد باز دارد\nوجمشید خان قرار داد مذکوررا با ابن امر از ایشان عهد نامه گرفته مؤکد بسوگند خداوند بستاند و بجمشنی\nبزرگوار ساخت که در وقت وصول لشکر پادشاهی هر که بانهاد هدایت وارشاد ایشان نشود بجبر واکراه در راه\nاطاعتش آرند وهم تمام هزاره باقستان را بدون محاربه فرمان پذیر ومطيع ومنقاد سازند و کسانیر که شریر\nوسرکش باشند از راه پور نمال بنام ملازمت دولت در کابل فرستند و آنگاه که این قرار داد وعهد و میعاد از\nعریضه جمشید خان بگوش پرهوش حضرت والا رسید ارقام و اعلام فرموده برای جمشید خان نگار نمود که ما\nملازمت می ال\nکر نیل ماخ\nمعدن شناس\nانگلیس\nاز قرار خواهش آنمردم کار کرده بهمان مصلحتیکه خود ایشان دیده رفتار می نمائیم فقط و جواب مردم\nهزاره انشاء الله تعالى در مجلتی رقم شده می آید و در خلال این احوال عريضه ( مي ال كرنيل ماخ ) معدن\nشناس انگلیس بشرف مطالعة حضرت والا پیوسته چون اقتضای ملازمت و ادعای خدمت دولت افغانستانرا\nکرده بود عرضش پذیرفته کشته در روز پانزدهم ماه ربیع الثانی فرمان طلب بنام او صادر شد چنانچه آمدن\nوشرف باریافتن او مذکور میشود انشاء الله\nذکر\nشریف بردن\nحضرت والا\nدر جلال آباد\nذکر تشریف فرما شدن حضرت والا )\n( از کابل بجانب جلال آباد )\nو همدرین هنگام حضرت والا بعزم قشلاق وارادة انضفاد رشته وفاق مردم سکنه سواد مشهور بصوات\nو بنیر و باجور و دير وطائفة سالار زائی و غیره که همواره دامن زن آتش فتنه و نفاق بودند و در مواضع متصرفة\nدولت انگلیس از راه سرقت حجه نموده آسیب وضرر میرسانیدند شهزاده والا جاه سردار حبیب الله خان را\nجهت انتظام مهام سلطنت و دادرسى سپاه و رعیت در کابل گذاشته در روز هجدهم ماه ربیع الثانی اعلام معدلت\nالتمام را با جمعی از افراج سواره و پیاده نظام و خدام خلوصيت وصداقت ارتسام که تعداد همه بدوازده هزارتن\nمیرسید بجانب جلال آباد شقه کشا فرموده چون کار عمارت اندرون باغ شاهی چنانچه باید تمام نگشته بود\nخورشان ونشیمن حضرت والا الخيام نیافته بود در باغ وزیر محمد اکبر خان مرحوم حال موسوم بباغ كوكب\nنزول اجلال فرموده تمامت سپاه و خدام بارگاه و چاکران درگاه را بکنار رود خانه و حول و حوش باغ مذکور\nامر فرود شدن کرد و پس از نهضت فرمائی و خرامیده پیاشدن حضرت والا شاه ابو الفيض خان وشاه محمودخان\nپرزوازی که از درگاه وطن مألوف ایشانرا از سبب مخالفتیکه با پادشاه بخارا داشتند فرو گذاشته از راه انتقال\nدر خوقند رفته جای گزیده بودند و در اینوقت از رهگذریکه با حضرت والا در هنگام مسافرت و اقامتش در آنجا\nسلوك ورفتار آدميانه بتقديم رسانیده چنانچه گذشت روی امید بسوی درگاه عالم پناه نهاده و در خان آبادقطغن\nرسیده برسم میهمانی توقف گزیده بودند وارد کابل شدند و شرفیاب حضور شفقت ظهور نواب مستطاب شهزاده\nاکردون و ساده گردیده حق ملاقات حاصل کردند واز قبل او بمصارف مهمانی نائل گشتند تا که از عریضه آن\nميهن اخثر برج کمال و مهین گوهر درج جلال شهریار دریا نوال را از ورود آنها در کابل اطلاع دست داده\nمنشوری بنام وی از حضور اقدس شرف صدور یافت که مصارف ایشانرا بر وفق دلخواه وطبق زیست گاه\nوجایگاه وشایان شأن ایشان معین دارد تا بعد از باز گشت جلال آباد قراری در کار و مداری بروز کار ایشان\nنهاده آید چنانچه بیاید انشاء الله تعالى و همدرین احیان عبد الواحد خان حاکم خوست از حکومت آنجا تغییر\nیافته پس از شرف بار یافتنش چون بطريق خدمت را بصداقت پیموده بود بکار پیشخدمتی دربار معدلت مدار\nورودشاه ابو\nالفيض خان\nوشاه محمود\nخان در کابل\nعزل عبد\nالواحد خان\nحاکم خوست"}
{"book": "adl0009", "page": 615, "text": "(٥٨٥)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nکه از پیش داشت از حضور انور والا برحال کشت وهمدر خلال وقائع ماه ربیع الثانی امسال نور محمد خان\nايجك زائی که مبالغی از نقد و جنس قومش را در وقت جمع آوری امداد و افراد فوج پیاده نظام درانی بمصادره\nگرفته بود و از عرایض وقائع نکاران قندهار که ارسال پایه سریر سلطنت داشته بودند آگاه کشته قبل از آنکه\nحکمی در باب از حضور حضرت والا نفاذ یابد متوهم و خوفناك شده از راه فرار در شالکوت رفت و حکمران\nقندهار بفرمان شهر یار تاجدار مادر وعیال ومال ومنال او را از بیرون شهر قندهار در اندرون آن حمل و نقل\nداده در تحت شحنه نظر در آورده بمحافظت نگاهداشت وهم میرزا میرعثمان خان بمر دفتری دفتر روز نامچه دار\nالسلطنه سرافراز و کامیاب گشت و همدر ماه مذکور محمد حسین بيك بن یوسف بيك العمل هزاره دای زنگی\nومحمد نعیم بيك بن مهدی بيك سر جنگل ومهر على بيك بن محمد امير بيك ايلخانی هزاره مذکور بشرف\nپیشخدمتی حضور اقدس والا مشرف شده برای هر سه تن وخدمه ایشان مواجب و تنخواه ازخوان احسان\nپادشاهی بقدر کفایت معین گردید و چون در پایان کار از شرارت بسیار محمد امير بيك ايلخانى ومحمد حسين بيك\nمذکور فتنه روی روز کار مردم هزاره دای زنگی وغیره حادث شد چنانچه بیاید تمرد ورزیدند محمد حسین\nموصوف و مهر علی مزبور بپاسا رسیدند ومقارن اينحال عريضه عبد الخالق خان پسر جناب مرحوم آخوند\nصاحب صوات بشرف مطالعه ساطعه مهر لامعه والا پیوسته چون استدعای استرداد مال ومنال ملا نجم الدين\nآخوندزاده را که در وقت فرار کردنش بازمانده بود نموده بودند در روز جمعه بیستم ماه جمادی الاول حضرت\nوالا مال ومتاع او را بپاس خاطر آخوند صاحب صوات و پدرش امر حل ونقل فرموده در باب اقامتش در کابل که\nخواهش کرده بودند پذیرفته نکشته امر اقدس بصدور پیوست که در صوات همچنانکه هست مسکن گزیده\nزنهار پا نهاد نواحی جلال آباد و کابل نشود که بواسطه او مبادا مردم جهال مصدر فتنه شده با دولت انگلیس که\nبا ایندولت طریق دوستی می پیماید بمحاربه گرایند ودولت را متهم بتحريك ايشان نمایند و از بغض انگلیسان راه\nمذاکره با دولت بکشایند\nذکر بردن انگلیسان سردار محمد ایوب خان را\n( از ایران در هندوستان )\nو هم در ماه جمادی الاول سردار محمد ایوبخانرا که از خواف چنانچه گذشت در مشهد نزد جنرال مکلین انگلیس\nرفته و خود را باو سپرده اختیار دار کارش ساخته بود ظاهراً بنوید اینکه پاره از افغانستانیرا دولت انگلیس باو\nسپارد و باطناً جهت حصول مرام و مقصد خود ایشان که از بودن او در هندوستان بافغانستان در عمل اجرا\nآرند از مشهد مقدس براه طهران و بغداد شریف رهسپار دیار هندش کردند چنانچه با همراهانش که در طهران\nبودند و هم از مشهد قبل ازین بعضی را که در آنجا بودند چون لوی نایب خوشدل خان وغیره در طهران\nفرستاده بودند در هند بردند و پس از حرکتش جانب پشاور ورسیدنش در بغداد شریف مکتوب سردار محمد\nموسی خان بن امیر محمد یعقوبخان از آنجا در منزل طرق واقع دو فرسنگی مشهد مقدس بسردار محمد اکرم\nخان معروف بکاکو خان بن سردار فقیر محمد خان مرحوم که جهت امری در مشهد بازمانده بود رسیده چون\nنوشته بود که تا ورود او در بغداد از رفتن در هند بازایستاده اند میباید بسرعت وشتاب خود را برساند او از وصول\nاینمکتوب معاجلا به ره نورد گردیده بدیشان پیوست و در هند رفت و در خلال اینحال از عریضه میرزا بیضا\nخان مقیم مشهد مقدس که از اظهار ملا احمد و جهانداد ورضا نامان بواسطه جعفر علی نام ملازم نائب میر سلطان\nکوتوال مرقوم و بپایه سریر سلطنت مرسول داشته بود بمسامع عدالت مجمع والا رسید که چهل هزار روپیه از\nحفیظ الله خان لهوگردی که معاند دولتست نزد حاجی رجب نام تاجر هراتیست و سرمایه تجارت او همین وجه است\nوحضرت والا حکمران هرات را فرمان کرد که حاجی مذکور را محبوس و تمامت ما يملك منقول وغير منقولش\nرا ضبط نماید و پس از تحقیق چون مکشوف کشت که از معاندت تهمت روی بسته اند حاجی مذکور را رها\n\nقرار گردن\nنور محمد خان\nايجك زائی\n\nمأمور\nشدن پسر میر\nيوسف بيك\nبپیشخدمتی\n\nوصول\nعريضة پسر\nآخوند صاحب\nصوات بپایه\nسریر سلطنت\nسعادت\nموصول\n\nرفتن سردار\nمحمد ایوب\nخان از ایران\nدر هندوستان"}
{"book": "adl0009", "page": 616, "text": "(٥٨٦)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nنامه ترخانوف در باب در امدن مال التجاره دولت روس بافغانستان\nومال ومتاعش را مسترد فرمود ومبلغ مزبور را سپاسه از مطهرين موصوفین حکم حصول نمود ومقارن انحاله مکتوبی از ترخانوف نامی در خصوص راه دادن اشیای تجارتی دولت روس در افغانستان بحکمران هرات رسیده واو ارسال پایۀ سریر سلطنت نموده چون از مطالعۀ حضرت والا شرف گذارش یافت امر اقدس بصدور پیوست که در ین‌وقت راه داده نشود و انگاه که راه موالات مفتوح گردیده هريکی از دولتین از دیگری مطمئن خاطر گردد ورشتۀ عدم مداخلت طرفین در مملکت یکدیگر مرتبط و مستحکم گردد مال التجاره دولت مذکوره در افغانستان اجرا داده آید چنانچه پس از ارتباط رشتۀ وداد راه تجارت بازشده مال ومتاع دولتین در مملکت جانبین در رفت و آمد افتاد و در خلال اينحال قدم نام فیروز کوهی بالله ویردی نام پسر تاشور که با مرزبانان مردم طایفه سوقی سکنه مجده متعلقه دولت روس اقدام داشت الله ویردی رفیق خودرا که در کار چوپانی با او انباز بود کشته هزار راس گوسپند را که در تحت رعايتش بود با خود در بالا مرغاب اورد و آرزو وامان نامان از صاحبان گوسپندان نزد قایم مقام جنرال غوث الدينخان حاضر آمده داد خواست واو قدم نام مذکور را محبوس کرده بجهت وضعت گوسپند را از وی گرفته بدیان سپرد و ايشان نزد علیجانوف شده از نرسيدن چهار صد و چهل راس بقية گوسپندان خود شکایت و از ماجرا حكايت کردند و هم از عثمان نام سواره کشاده اسفزاری که محرك امر مذکور بود داستانی بپای بردند وعليجانوف بحكمران هرات نامه فرستاده طلب بقية گوسپندان ودية قتل الله ویردی نام شد واو عرض پرداز پايه سرير سلطنت شده از حضور اقدس والا فرمان شد که بقیه گوسپند قا را از محمود خان سرهنك وصد باشی شیرین خان سر حد داران زجراً حصول کرده بصاحبان شان رسانند و با که این امر بواسطه ایشان رخ داده اگر نه چگونه در اول آگهی ندادند ودية خون مقتول مذکور چون قدم نام قاتلش در زندان فوت شده بود بهدر رفته وعثمان نام را حکمران هرات از اسفزار خواسته و گوسپندان را بر طبق امر حضرت والا محصول آورده بصاحبان ایشان رسانيد چنانچه رسيد نامه از ترخانوف حاکم مجده مبني بر اظهار خرسندی و امتنان بجنرال غوث الدین خان رسيده قطع رشتة هذا مكابره و مناقشه شد و در خلال این احوال پسران خان آقای جمشیدی که بواسطه معاندت و بد خواهی ایشان نسبت بدولت گرفتار مكافات کردار ایشان شده بودند با عيال واطفال ايشان بفرمان طلب از هرات در کابل آمده بقدر کفایت معیشت و مؤنت ایشان تقدم جنسی از دولت بامسکن اقامت برای ایشان مرحمت گشت و كماله هزار و سه صد و بیست وشش هجری در کابل روز بسر برده چون از مراحم ملوکانه پادشاه جرم بخش خطا پوش اعلیحضرت سراج الملة والدين که جهان مکرمتش در زیر نگین باد قلم عفو بر جرايم جميع خطا کاران دولت كشيده همه را مشمول عواطف خسروانه فرموده مطلق العنان ساخت در سال مذکور چنانچه در سوانح اعلیحضرت ممدوح مذکور مسطور خواهد گشت از شرار تیکه در نهاد داشتند عبد الرحمن نام نبيرۀ خان آقا باسيد احمد بيك و برادر اوترك محبت وسعادت\nفوت سکندر خان سرهنك\nکرده از راه شقاوت بگریخت و بدولت روس رفت و همدر خلال مقال واحوال مذکوره سکندر خان سرهنك را اجل موعود در رسيده از مرض ذات الصدر ولب مزمن که عارض حال او شده و بپیش نام طبيب اهل هنود معالجش بود سود و بهبودی ندیده در روز چهار شنبه بیست و سوم ماه جمادی الثانی داعی حق را لبيك گفته بدرود زندگانی کرد و چون عمر گران مایه اش را صرف خدمت دولت نموده طريق صداقت پیموده بود سردار نور محمد خان حکمران قندهار باعمة افسران سپاه نظام واعیان و بزرگان شهر در سرای نشیمن گاه او حاضر آمده و غسلش داده بکفنش پیچیدند و تابوتش را نزد پسرش نائب سالار غلام حیدر خان در شبرغان فرستاده پنج صد روپیه از خزانه دولت جهت صدقات و غیره امور لازمه دادند و جسدش را پس از وصول در تخمین مزار یخی صدور منشور مغفرت دستور بنام بغات طوائف علجائی\nاز اولياء الله دفن کردند و مقارن اینحال در اوایل ماه رجب ايصال كه ولد دانش افزاء محرم رقم گشته امد بهاول خان وكازار خان و عبدالمحمد خان پسر فاضل خان اندړی که از ابتدای روز بغاوت ايشان تا اينوقت منفور و شرارت و دز بدی بودند از عسرت و پریشانی که دو چار حال و روز کار ایشان گردیده وزار و زبون شده بودند از راه انابت بی آنکه کسی را شفیع خطاهای ایشان سازند نزد سردار محمد حسین خان حکمران غزنین حاضر آمده زبان ضراعت عفو معصیت خواستند واو کردار ایشان را بحضرت تقریر کار و ا گذاشته چندتن از بزرگان افغانرا که اعماد بایشان داشت ضامن گرفته وعنیات"}
{"book": "adl0009", "page": 617, "text": "( ٥٨٧ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nخط شرعی ایشانرا که مشتمل بر اطاعت و ترك شرارت و مفسدت بود ارسال پایۀ سریر سلطنت نموده منظور نظر عاطفت گستر پادشاه جرم بخش خطا پوش گشته در روز بیستم ماه رجب اثر پیشگاه سریر معدلت پذیر منشور عفو تقصیر دربارۀ عموم فراریان شرر بصدور پیوست و مرقوم رفت که هرگاه از مردم فتنه جویان نیکو عهده خویان طوائف الیدری و تركى وعلى خيل وهوتكى وغیره که فتنه ها انگیخته و بخاك مذلت بر سر خود بیخته هزاران خون مسلمانان را ریخته اند چون در تو به در نزد کردگار باز است همه را راه آمدن داده وضامن گرفته ایشانرا با خطوط ضمانت شان روانۀ کابل نمایند نایس از ظهور صداقت و صدور اخلاص و ارادت که از ناصیۀ حال ایشان مشاهده گردد بخدمتی از خدمات دولت مأمور گردیده املاك ايشان مسترد شود چنانچه کسانیکه بشرف عتبه بوسی مشرف شدند بعضی قبل از آنکه اخلاص و ارادتش معلوم کار گذاران پایۀ سریر سلطنت گردد باجل موعود بدرود جهان نموده باقی مشمول عواطف خسروی گشته املاك و اراضی همگیشان بخود و باز ماندگان ایشان از راه مرحمت مسترد شده دیگر پیراهون خطا و غلط نگشتند و همدرین احیان شیر علی نام ساکن شخۀ جرى حاکم جاغوری که چندی دیگر از اشرار را بقتل میرزا احمد علیخان که از پیش بشرح رفت اغوا و رهبری کرده بقتلش رسانیده تا اینوقت کوه گرد در بدری بود با بتعین دیگر از شرکاء و انبازانش گرفتار سید عبدالغنی حاکم جاغوری گشته او همه را در کابل فرستاده بزندان سیاست بمردند و همدر خلال این احوال جماعۀ انگلیسان که مأمور ترمیم بروج فاصلۀ سرحد هرات شده و برخی پس از اتمام کار از راه کابل و نبذی از راه مشهد رهسپار دیار خویش گردیده و از انکه طریق مشهد رفته بودند بعضی از راه قندهار طريق شال كوت اختیار کرده بود وارد كوشك نخود و منزل يخچك كشته چون مصارف تقدیمه وغیره ایشان باتمام رسیده بود ملاداد خان حاکم پشت رود بمرد، عرض راه را امر علوفه دادن کرده پس از وصول ایشان در شال كوت سدات ایشانرا که بمردم رعیت داده آزوقه گرفته بودند در مشهد نزد جنرال مکلین انگلیسی فرستاده و وجه حاصل کرده بمردم رعیت رسانید و در جلال اباد از حکم والا در باب ضبط و ربط اوقاف اداره تملک افغانستان که بتمام بزرگان دین و رهروان طريق صدق و یقین وقف شده بودند بصدور پیوست که همۀ اراضی و دكاكين باقهای موقوفه را ضبط دیوان نموده و دفتر جداگانه بنیاد دیوان اوقاف قرار دهند تا مداخل همه صرف وظائف علماء و سادات و مشایخ و مزارات شده کسی حیف و میل نکند و همدر ینوقت مولوی غلام رسول نامی از متوطنین درۀ غازی خان که خود را در نسب قریشی میگفت و از چهل سال در مدرسه هرات بتدریس طلاب اشتغال داشت و از کردار و رفتار و گفتار او آثار جاسوسی هویدا و در انظار آشکار شده حاکم هراتش سوار محافظ كاشته از راه قندهار در شال كوت فرستاده بحضور انور والا آگهی داده این امر مستحسن افتاد\n( ذكر تصفيه و فيصله گفتگو ی علاقه هشتادان )\n( که از دیرگاه در تحت مذاکره بود )\nو همدر خلال واقعات مسطورۀ اینسال که ١٣٠٥ هزار و سه صد و پنج هجریست در بین امنای دولتین ایران و انگلیس که ممیز و منصف دولتین افغانستان و ایران قرار داده شد در باب هشتادان که از دیرگاه سخنش در میان بود جنرال مكلين انگليس با ناظم الملك ایران از راه اسفبه و قهقهۀ آن وارد خواف شدند و جنرال مذكور از آنجا مکتوب فرستاده بحکمران هرات آگهی داد که علوفۀ ده روزه را در موضع هشتادان مهیا و آماده کنند چنانچه او ده روزه علوفه و آزوقه را در آنجا اماده ساخته و جنرال غوث الدینخان را که اینوقت از دیگر امور فراغت حاصل کرده در بادغیس رفته و بکارهای مرجوعه خویش پرداخته بود در هرات طلبیده او را با میرزا محمد عمر خان کرخی و سمتانیکه در باب هشتادان بدست آورده بود رهسپار آنجا ساخت و جمعی از سواره و پیادۀ نظامی و ملکی را با ایشان همراه کرد و چون جانبین از راه اصلاح ذات البین در روز دهم ماه شعبان وارد علاقۀ هشتادان شدند در مجلس مذاکره باهم نشسته سخن آغاز کردند ورشته گفتگو بدر از کشیده جنرال مكلين اصل سجل و نوشته را که حسن خان شاملو در باب املاک و اراضی مضافات مشهد و هرات متمالكان داده و نكام\nگرفتار شدن قاتل میرزا احمد علی خان حاکم جاغوری\nشرح عبور انگلیسان مأمورۀ سرحد هرات\nضبط اوقاف\nشرح حال مولوی غلام رسول\nفیصله امر هشتادان"}
{"book": "adl0009", "page": 618, "text": "( ۵۸۸ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nداده بود و جنرال غوث الدین خان آنرا بجهت دولت افغانستان دانسته بود درخواست نمود و چون سجل مذکور مفقود\nشده بود جنرال غوث الدین خان با آنکه آنرا سند قوی میدانست از حاضر کردنش عاجز گردیده وعده داد که اگر یافته\nشود حاضر آورده خواهد شد و غیرازان هرچند دلایل و براهین که مثبت حقیت افغانستان بود و جنرال غوث الدین خان\nدر محفل بیان آورد جنرال مکلین آنرا فروهشته سند دیگر و قوی تر مطالبه همیکرد تا که از عریضه حکمران هرات که\nجنرال غوث الدین خان بذریعه مکتوب بوی آگهی داده واو عرض پرداز پایه سریر سلطنت شد حضرت والا را\nبرتمامت ماجرا اطلاع دست داده ارقام وارشاد فرمود که جنرال مکلین سندرا بمدعای خود یا مقتضای ایرانیان قبول\nنمیکند و در هر دو صورت میباید تمام سندات را در کابل بفرستند که با حکمران کشور هند قطع و فیصله این امر\nکرده شود و از آنسوی جنرال مکلین نیز صورت امر را باملای دولت انگلیس نگاشته رفع منازعه و دفع مناقشه\nرا معطل بامضا و جواب آنان کرد و خودش از سبب حرارت هوا همراهانش را در آنجا گذاشته تار رسیدن جواب\nرقیمه اش از نرد وایسرا در کوهستان بزك رفت چنانچه بیاید انشاالله\n\nذکر بازگشت حضرت والا از جلال آباد در کابل\nذکر مراجعت موکب سعادت کوکب حضرت والا از جلال آباد\n\nو حضرت والا که در روز هجدهم ماه ربیع الثانی بعزم قشلاق از کابل چنانچه گذشت تشریف فرمای جلال آباد\nشده بود در هنگام توقف سعادت موقفش بآنجا تمامت امور نزديك ودور مردم سرحديه وكوهستانات را بوجه\nدلخواه نظم و نسق داده و قراری بکار همه نهاده و سپاه و خادمان درگاه را سه ماه از تنخواه ساله ایشان نقد\nاز خزانه رکاب مرحمت فرموده بزبان ملاطفت بیان راند که این سه ماهه مواجب بخلاف مستمره از ان پیشتر\nاز زمان اجرا عطا شد که هيچيك از احاد و افراد لشکر و خدام اخلاص سیر از نابردن سوغات در نزد اهل و عیال\nو خویش و تبارش منفعل و شرمسار نگردد و هم بازماندگان ایشان که چشم امید بوصول و ورود مسافران ایشان\nدارند ناامید و محروم نگردیده فرحناك وشادمان شوند خلاصه سپهسالار غلام حیدر خان در روز جمعه غره شعبان\nیکروز قبل از حرکت موکب همایونی تمام احمال واثقال اردوی ظفر شکوه را از مقابل عمارت چهل ستون\nاز نهر جلال آباد عبور داده روز شنبه دوم شعبان اعلام سعادت احتشام موکب محمدت کوکب از باغ وزیر\nمحمد اکبر خان مرحوم براه لغمان در اهتزاز آمده در موضع چار باغ نزول اجلال فرموده درین منزل سردار\nگل محمد خان ولد سردار محمد صدیق خان نواسه سردار کهندل خان مرحوم که حکمران لغمان بود چنانچه\nباید از عهده کار حکومت لغمان بیرون نشده بود لهـذا معزول گردیده محمد خان نظام الدوله هراتی\nچنانچه بیاید بعوض او بحکومت لغمان مأمور گشت و جمیع اردو را که بدوازده هزار تن منتهی میشد از روز حرکت\nاز جلال آباد تاروز ورود کابل برنج و گوشت و روغن وشمع و قند و چای و چوب از جانب دولت عطا فرموده حبه\nو دیناری از کیسه هيچيك بمخرج نرفت بلکه از همان علوفه راه هر کدام مقداری از هر چیز در خانه خویش برد\nچنانچه درین سفر مرحمت اثر محرر احقر که از راه قندهار جهت تحصیل در لاهور رفته و از آنجا براه پشاور\nوارد جلال آباد گشته با یکی از پیشخدمتان دربار فیض آثار که جعفر علیخان بن بازعلیخان جاغوری باشد مصاحب\nو یار بود نزانجا تا کابل ازین انعام عام متلذذ و شیرین کام آمد و در روز یازدهم ماه شعبان مطابق چهارم ماه ثور\nشمسی دارالسلطنه کابل از پرتو نزول شهریار با حشمت و تجمل رونق تازه وزینت بی اندازه یافت و درین هنگام\nبروز بیست و دوم ماه مذکور موافق روز پانزدهم ماه ثور و مطابق نجم ماه می انگلیسی در کابل اکثر از حصهای\nافغانستان مقدار دو فیت برف باریده درهیچ چیزی از زراعات و اشجار آسیبی نرسانیده بلکه ملخ را که در ولایت قطغن\nنازل گردیده بود دفع کرد و در خلال این حال کار گذاران دولت انگلیس مقدار دوهزار کام از منزل چمن واقع\nدامنه غربی جبل کوژك که نقطه فاصله دولتین افغانستان و انگلیس است تجاوز کرده بجانب منزل کدنی از آهك\nنشان اساس و بنیاد عمارت نمودند وحکمران قندهار ازین امر بابت بلوچستان نگار داده استفسار حال نمود\nو هم در روز بیست و هفتم ماه شعبان عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده چون نشان مذکور در حدود متعلقه"}
{"book": "adl0009", "page": 619, "text": "(٥٨٩)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\nدولت موصوفه بود دیگر ذکری بمیان نیامد و همدرین هنگام مساحان دولت انگلیس بسر کردگی محمد یعقوب شرح حال\nنام صوبه دار و امر واجازت اعلیحضرت شهریار والا تبار داخل علاقه پشت رود شده از راه کتل بادام وارد مساحان\nزمین گرمسیر گردیده نقشه ومقدار طول وعرض وحدود اربعه آنحدود را به پیمایش جغرافیائی برداشته و نگاشته دولت انگلیس\nاز انجا رهسپار مواضع تیری وموسی قلعه وشهر کهنه زمينداور وروشن آباد ومركيند وشهرك وكوشك ونوزاد\nآمده ومنزل بمنزل مساحت کرده باز گشتند و وارد ناوه لندی واقع علاقه زمینداور گردیده از آنجا ره نورد دهنه\nدو آب شده مر حله بمر حله خريطه ونقشه تمامت آن نواحی را گرفته از راه قلعه کر وشورك در كرتك فرود\nآمدند و از آنجا براه بغ چال ره کرای قندهار شدند و در همه جابملا دادخان حاکم پشت رود علوفه و آزوقـــه\nایشان رسانیده در پایان کار سادات ایشانرا نزد سردار محمد یوسف خان حکمران فراه فرستاده واو بحکمران\nهرات ارسال داشته و جمپهای همه را اواز جنرال مکین مقیم مشهد مقدس باز یافت نمود و همدرینوقت بترکمان شرح رقیعه\nعلاقه ترك وميزان مكتوبى مبنی بر جور وستم و مصادره مال گرفتن مهمند خان نام حاکم ایشان نگاشته و بدرب مردم ترك\nسرای نشیمن گاه آقا سیداحمد سردفتر قندهار در خفـــا انداخته استدعاى داد رسی کردند که ایشان بحکمران و میزان\nقندهار رسیده واستغاثت نمی توانند و او مکتوب ایشان را نزد حکمران قندهار برده وی کسانیر ا که خاتم بران\nنهاده وحاضر قندهار بودند طلبیده خواست که از راه داد رسی باز خواست کند لیکن ایشان از واهمه اینکه\nمبادا غور ایشان نشده و حاکم ایشان ازین امر آگاه گردیده خانمان ایشان را تاراج نماید از نوشته مذکور.\nانکار نمودند و چون در رقیعه مذ کوره میرزا علی کوهی نام سر دفتر سمت شرقی قندهار را شريك وانبازمهمند\nخان حاکم قرار داده بودند پس از انکار آنان میرزای مذكور آقا سید احمد خان را که مکتوب مزبور را\nبحکمران قندهار رسانیده بود بخش و ناسزا گفته از مجلس بخودانه و خواسته بیرون شتافت و این ماجرا از عریضه\nحکمران آنجا بگوش داد نیوش حضرت والا رسیده فرمان شد که هر دو تن رهسپار کابل شده مهمند خان را\nمحبوس یا خود بیاورند تا در پیشگاه حضور نيك را از بد امتیاز داده احیای حق و امانه باطل فرموده آید چنانچه\nآمدن آندو تن در کابل بارویداد مهمند خان در مجلس رقم میگردد انشاءالله وهمدرين هنگام بیست خانوار از تراکمه شرح\nپنجده که بسرقت ورهزنی معروف ومشهور بودند و در موضع دولت آباد مسکن داشتند و قبل از فتح میمنه فتنه جوئی\nدر زمان دلاور خان والی آنجا که شرح حالش از پیش گذشت از دولت آباد کوچیده در موضع بادقاق رفته ترا كمه سالور\nاقامت ورزیده بودند چندتن از سواران تراکمه سالور متعلقه دولت روس در شب آمده از راه خفا آنهــا را\nکوچ داده با خود برداشتند که ببرند و داخل ايل والوس خود کنند و از بخشی سواران میمنه آگاه گشته بتعاقب\nبرخاستند و در خارج از خاك منطقه افغانستان بدیشان رسیده ایشان احمال واثقال خود را از پشت راحله فرود\nآورده بدور خود بمثابه سنگر بچیده بمدافعه گرائیدند تا که یکتن از سواران میمنه مقتول ودو راس اسپ\nمحمد زمان خان پسر میر محمد حسین خان والى وپدر نخش بيك منگپاتی مجروح گشته و دو تن از ترکمان بقتل رسیده\nسواران میمنه کاری از پیش نبرده بی نیل مرام بازگشتند و این ماجرا از عریضه مورخه سلخ ماه شعبان سردار\nمحمد اسحق خان حکمران ترکستان بمسمع فيض مجمع حضرت والار رسیده بکار گذاران دولت انگلیس نگارش بردند که\nبا حاکم غیج د این معامله را قطع و فیصله رسانند تا بعد از بن هيچيك از دولتين افغان وروس، مداخله در رعایای یکدیگر نکنند\nاگر نه مردم ماوراء النهر از جهتیکه رشته اخوت اسلامی را با افغان مرتبط میدانند البته باطاعت امیر اسلام راغب ومایل\nخواهند بود که دولت افغان بخلاف حقوق بین الدولی ایشانرا بشورش برانگیخته دعوت بر اطاعت خویش کند\nولی چون این قاعده در بین دول متروك و اپنراه مسدود است افغان بر خلاف همه نپیماید وروس را نیز لازم\nاست که نگشاید که رشته فتنه دراز و در منازعه باز خواهد گشت ومقارن ایجال سردار محمد اسحق خان از گریختن ایشيك\nحدوث تب ترلی بستری شده سلطان احمد خان ايشيك آقاسی دربارش که از وی نفار خاطر داشت فرصت یافته آقاسی سلطان\nاحمد خان\nبراه فرار برداشت و جمعی از سواران مقیمه مزار شریف بتعاقب بر خاسته و او را نیافته بی نیل مقصود مراجعت\nنموده مال ومتاع او هر چه بود ضبط دیوان سلطنت گشت و همدرین اثنا میر محمد حسین خان مستوفی سابقه که آمدن میر محمد\nبامر حضرت والا در وقت اعتلای لوای سعادت التواى موکب همایون جانب کابل جهت قطع محاسبات در جلال حسین خان\nآباد بازمانده و حساب عمال وضباط ورعاياى الماهل ديوان فيصله نموده بحضـــور اقدس اطلاع داده بود بفرمان طلبید از جلال آباد"}
{"book": "adl0009", "page": 620, "text": "( ٥٩٠ )\n\n( جلد شوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nدر روز سه شنبه سوم ماه رمضان بنام او شرق اصدار یافت در کابل آمده شرف دست بوس حاصل کرد او هم\nدرین ماه سپهسالار غلام حیدر خان بزرگان مردم سپهای وغیره مردم شینواری را که جدید از اغوای نور محمد\nخان بن سردار ولی محمد خان که غائبانه از میان ایشان بیرون رفت آرمیده باطاعت گرائیده بودند نزد خود\nبست مالیات خواسته درباب تعین مالیات مزارع و مسافات ایشان سخن در میان آورده ایشان در محل اظهار آمده جواب\nمردم شنوار گفتند که تخمت کشت زار و چشمه سار و رودبار را مشاهده کرده بعد مالیه هر يك از صاحبان زمین را بنام\nخودش ثبت دفتر و دیوان سلطنت نماید واو این گفتار شانرا مقرون بصواب دانسته چند تن از مساحان مهندس\nرا مأمور کرد که از املاك طائفه مندین رائی در پیمایش آغاز کرده همچنان پی هم همه را بانجام رسانند و خود\nبا بزرگان حاضر آمده و پنجاه سوار و چهار صد پیاده نظام راه موضع چل گزی بر گرفت و در انجا بقیه بزرگان\nمردم شنواری و پیشه که در وقت توقف حضرت والا بجلال آباد باریاب نشده بودند نزد سپهسالار ستوده کردار\nحاضر آمده هفده هزار روپیه کابلی باسم مالیه اراضی مردم حیدر خیل و پیشه ورحیمداد خیل بر ذمه قبول\nگرفتند که در هرسال بکار گذاران پادشاهی رسانند و در اثنای این مقال تعلقات پسر یار محمد خان مفسدو پسر\nتدبیر میرآخور که در موضع مامند اقامت گزیده و دوتن از ایشان فرار پشاور بودند و نور محمد خان بقیه ایشانرا برای\nقتل نور محمد اغوا نمودن مردم در درۀ نیازین کاشته بود چنانچه ایشان باین اقاویل کاذبه که دولت انگلیس سردار محمد ایوب\nخان و زنده خان را از ایران بعزت واحترام درهند آورده اند که با فغانستان بگذارند ترغیب بفتنه و تحریض بفساد مینمودند\nجستن و رفتن و خودش نیز که از بین مردم سه پای خائف و خاسر بیرون گردیده شب در جائی و روز در جائی راه شرارت می پیمود\nاو و سپهسالار غلام حیدر خان که در پی استیصال او و همراهانش افتاده بجستجوی اقامتگاه او که در کجاست روز\nبسر می برد شاعزیمان نامیرا از مردم سنگو خیل بوعده و نوید جائزه بر گاشت که بهر حيله وواسطۀ که جای نور\nمحمد خانرا بیابد و بتواند او را بقتل وهلاك رساند تا فتنه آرمیده گردد و یا از ان حدودش بیرون کند واوخودرا\nبجائیکه نور محمد خان در شب می خسپید رسانیده با كسانيكه همراه داشت هشت تفنك بجانب او کشاد داد و دست\nقضا کلوله ها را از وی رد کرده آسیبی بدو نرسید و متعاقب این امر سپهسالار غلام حیدر خان جیلان نامیرا\nنزد خود طلبیده و ده هزار روپیه باونیز بطریق جایزه و انعام وعده داد. و چهار صد روپیه نقد عطا کرده بصیاد\nقتل نور محمد خانش ساخت و او شب هنگامی در موضعیکه وی مقام داشت رسیده و بزیر دیوار خانه که شب را\nدران روز میرسانید نقب زده و از باروت پراکنده آتش زده دیوار و سقف آنرا از صدمه آتش باروت خراب\nشرح حال و پست کرد اما چون نور محمد خان دران شب بجای دیگر مهمان بود غریویکه میبایست بدو برسد نرسید وزوجه\nپیر محمد خان و مادر زنش که در ان خانه بودند بآتش سوخته هلاك كشتند و همچنین پیر محمد خان برادر زاده سردار ولی محمد\nبرادر زاده خان که در موضع مانده واقع قوم عادل خیل وارد گردیده و در کوه اقامت گزیده از راه شرارت مردم را دلالت\nسردار ولی برغوایت میکرد سپهسالار موصوف بزرگان عادل خیل را که جهت بست مالیات اراضی شان نزوش آمده بودند\nمحمد خان بزبان عتاب ایشانرا خطاب کرده گفت که شما مردم هرگز ره نورد جاده صداقت و اطاعت نمیشوید اگر چنین\nنیست پس پیر محمد خان را چرا گرفتار و قلعه سکندر را که او در ان سکنی و قرار دارد خراب و مسمار نمیکنید\nوایشان از راه ظهور راستی این امر را که سپهسالار زبان آورد برعهده همت گرفته رهسپار طریق دمار پیر محمد\nخان شدند و سپهسالار علیخان نام یشبلاغی را با مهر شاگل خان ازقفای آنان گذاشت که صدق و کذب ایشان را\nدر خدا معلوم نمایند و ایشان که از در صدق راه بر گرفته بودند باقامت مردم عادل خیل مرحله پیمای تدمیر پیر محمد\nخان گردیده باوی در آویختند و کشش و کوشش مردانه کرده روزرا بستیز و آویز بشب رسانیدند و پیر محمدخان\nچاره را حصر دیده در تاریکی شب بهزار گونه رنج و تعب بکوه بر شده بگریخت و دو میل تفنك ويكميل تفنگچه\nويك تخته پتوۍ کابلی با دو طاقه کلاه و یگزوج بوت وسه ثوب کوت از سر اسبابش بجای او مانده بدست مردم عادل\nشرح حال خیل افتاد و ایشان همه را نزد سپهسالار فرستاده مورد تحسين وتصدق قرین گشتند و مقارن اینحال از عريضه\nمردم باجاور محی الدین و جلات خانمان که بسرحفظ فرمان داشتند بگوش حق نیوش حضرت والا رسید که ملك موسی ومدير\nطغان باخان ناوک و عمرا خان جندول متفق و متحد گردیده با مردم ما بمحاربه گرائیده و در هشت جا باطراف"}
{"book": "adl0009", "page": 621, "text": "( ۲۵۹ )\n( جلد پنجم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nبسینه مسکن و موطن بنا قلاع و بروج برافراخته بنایرا مضطرب وعصر ساخته اند و حالا بتوسیط ریش و مخلط مردم\nبا مازانی بیكیاهه دست از قتال و غارت مال ما باز داشته اند اگر چنانچه از طرف دولت معاونتی نیا رسد هم اینه پس\nاز نگذشتن بگیهاه حمله کرده مارا در تنگنای اضطراب و اضطرار در چار خواهند ساخت و حضرت والا سپهسالار غلام\nحیدر خان را ارشاد و ارقام فرموده اعلام نمود که دست تطاول و تعدی آنان را از گریبان روزگار اینان که\nرهسپار طریق اطاعتند بازدارد چنانچه از پیامیکه او برای ایشان فرستاد ترک عناد کرده مصدر فتنه و فساد نشدند\nبلکه چند تن از بزرگان اوغان خیل سکنه باجور چون حاجی میر زمان و آخوندزاده ابو بکر وصاحب زاده محمد\nسعید بتوسط سپهسالار عریضه مشعر بر اطاعت و مبنی بعهد و پیمان و مظهر بر سوگند های غلاظ و شداد بپایه\nسریر سلطنت فرستاده چون از حضرت والا خواهش لشکر کرده بودند که بمعاونت نواری سپاه پادشاهی که رهسپار\nآن کهسار شود علاقه باجور را بمددکاری همدیگر در تصرف اولیای دولت آورده مردمش را مطیع و منقاد امر\nونهی سلطنت سازند، اعلیحضرت شهریاری ازین عرض واستدعای ایشان سپهسالار غلام حیدر خان را فرمان و ارشاد\nکرد که اسامی مذکوره را با چند تن از دیگر بزرگان نزد خود خواسته امری را که ببهود دولت و ملت باشد\nبا ایشان قرار داده معروض حضور بدارد تا قرار دادی بروی روزگار آندرقم نهاده آید و مقارن اینحال در روز تعین تنخواه\nسه شنبه دهم ماه رمضان شاه ابوالفیض خان وشاه محمود خان دروازئ که شرفیاب حضور بشیراده آزاده شاه ابو الفیض\nسردار حبیب الله خان شدن ایشان از پیش بشرح رفت در عمارت بغمان که حضرت والا اقامت ییلاق داشت باریاب خان و شاه\nگردیده حضرت والا از در مرحمت وراه مکرمت شاه ابو الفیض خان را به تنخواه سه هزار روپیه سالیانه و شاه محمود خان محمود خان\nرا بدو هزار روپیه سالیانه سرافرازی بخشیده دامن امید ایشان را بر آمود و هم محمد خان نظام الدوله هزاره قلعه نو در وازی\nهرات را که از دیرگاه نظر بند بوده شمول عواطف خسروانه نموده ر قم عفو بر نامة عصیان او کشیده بعطای شمشیر و کمر\nباریشه طلا و خلعت فاخره و حکومت لقمان، شش هزار روپیه پخته تنخواه سالیانه کردن مفاخرتش را در بین امثال و اقران (۱) سهول\nبرافراخت و هم بی الگریس باغ نام معدن شناس انگلیس که ذکر اختیار نمودن ملازمت دولت افغانستان جمع سهل که\nاز پیش گذشت وارد کابل گشته در ماهی چهار صد و چهل روپیه انگلیسی که سالیانه پنجہزار و دو صد و هشتاد یکی از معانی\nروپیه شود در وقت بار یافتنش از حضور انور والا باسم تنخواه برای او مرحمت گشت و مأمور دریافت کردن معادن هموار است\nفلزات شده در جبالی که احتمال معادن دارد گردش کرده چیزی از مهارت او که در ین فن داشت بروی بروز (۲) اودیه\nنیامد الا اینکه نقشه سهول (۱) و جبال واوديه (۲) و قفار (۳) و انهار را برداشته با خود برد دیگر فائده عاید دولت جمع وادی\nنگشت و همدرینوقت میرزا امین محمد خان از تغیر میرزا محمد داود خان که از خراب کوتیل ولی محمد خان (۳) قفار\nمأمور سردشته ناوی پست یعنی داکخانه شده بود بسردشته داکخانه کابل از حضور اقدس سرافراز گردیده بیابانها\nبکار آن اقدام کرد و از آنسوی چون کار جلال آباد انجام یافته ونظم ونسق در نواحی و جبال آن حاصل شد\nجنرال میر عطا خان بفرمان طلب از آنجا در روز پنجشنبه بیست و ششم ماه رمضان راه بر گرفته شرف التجا باز گشت\nبوس سده علیا حاصل نمود و هم نسب علیخان خادم و فرستاده میر چترار پانزده سوار از راه اتحاد و وداد وارد جنرال میر\nکابل کشته باریاب شد و چهار تن پرستار با دو تن برده نيك رخسار و يك بچه شنفار ويك بچه شاهین ویکر اس عطا خان\nاسب که رسم تحفه و هدیه حضور فیض گنجور والا با خود آورده بود پیش کشیده همه مطبوع طبع جهان از جلال آباد\nآرا آمد و فرستاده مذکور مورد شفقت و احسان پادشاهی گشت و مقارن اینحال میران هزاره دای زنگی در کابل\nودای کندی چون يوسف بيك ومحمد امير بيك ايلخانی و علیجان بيك تحت وابراهيم بيك بنر جنگل و سلمان\nبيك بن حسن سردار بفرمان طلب در کابل آمده و شرفیاب بار گردیده حضرت والا در باب استمالت و اقامت\nمردم هزاره با غستان که فرامین هدایت آیین چنانچه از پیش بشرح رفت مصحوب سردار محمد عظیم خان\nبرای ایشان فرستاده بود و ایشان قبول اطاعت کرده خواهش فوج پادشاهی کرده بودند که هر گاه فرمان پذیر\nنشود بمعاونت اینفوج بشد میرش کوشند سخنان مرحمت بیان بامیران مذکور گفته و قرار داد که بر طبق\nخواهش آنمردم ایشان همان سپاه نصرت همراه داخل کوهستان هزاره شده هر که را از راه اطاعت پیش"}
{"book": "adl0009", "page": 622, "text": "( ٥٩٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nآمده سر بخط فرمان نهند نوید احسان از طرف دولت باو دهند و هر که سر باز زده بجهالت و غوایت گراید\nبنیه و تهدیدش نمایند اما هنوز حضرت والا بکار نپرداخته لشکر نگماشته بود به تقدیر نقش دیگری بروی\nضمیرش آورده شیطان سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستانرا اغوا کرده رهسپار تمردش ساخت و کار\nتغیر هزاره جات معطل بوقت دیگر گشت چنانچه بیاید انشاء الله تعالی و همدرینوقت روز دوم ماه شوال بغی مردم باشه\nمردم پشه بدون صدور امری سر از جیب تمرد برآورده طریق بغاوت بر گرفتند و سه تن از پیادگان نظام را\nکه برای کاری از راهی میرفتند بی هیچ گناهی بکشتند و ازین امر سپهسالار غلام حیدر خان آگاه گشته فوراً\nمردم متوطنه قریه علاقه متمکنه آن مردم را بتنبیه و تهدید ایشان کاشت و جنك سخت روی داده دلاور خان\nو مقام خان نامان باچند تن دیگر از هوا خواهان دولت کشته گشته در پایان کار گروه اشرار از بیم اینکه افواج\nقاهره معاجلا حاضر میدان پیکار گردیده دمار از روز کار ایشان بر آرند ناچار پشت بجنك داده از راه هزیمت\nروی بسوی کهسار فرار نهادند و ازین فتنه و گیرودار شهریار والاتبار از عریضه سپهسالار آگاه شده حکم قتل\nصادر فرمود و هم امر کرد که اراضی و املاک ایشانرا پس از قتل و تاراج بمردم مهمند داده وجود نامسعود\nایشانرا از آنسرزمین پست و نابود کنند و سپهسالار از صدور این امر چون جنرال میرعطا خان چنانچه گذشت\nبا اکثر از افواج نظام در کابل آمده و در جلال آباد و نواحی آن اندکی از سپاه مانده بود عرض پرداز پایه\nسریر سلطنت شده دو فوج پیاده استدعا نمود که بر طبق امر حضرت والا بتدمیر آن قوم شریر پردازد ولیکن\nبواسطه تمرد و سرکشی سردار محمد اسحق خان بعقده تعویق افتاد و اسب علیخان فرستاده میرچترار که با عریضه\nاو در باب استجازت خریدن اسب از ولایت قطغن و تخمه و هدیه که بشرح رفت شرفیاب حضور انور شده بود\nرخصت باز گشت یافته در خصوص خریدن اسب تحریر پیوست که دولت افغانستانرا هزاران اسب برای توپخانه\nو سپاه نظام و غیره سامان و اسباب بکار است و این غدقن نمودن فروش اسب کاهی نقص و کسر ندارد که کار\nداخله مملکت معطل شده مردم اینمملکت را اجازت فروختن اسب بمردم خارجه داده شود اما یکطاقه شال\nخلیل خان نسج کشمیر و یکطاقه لنگی زرین نسج پشاور با یکنوب چوخه کخواب و یکثوب چوخه ايره\nکشمیری و هشت ثوب چوخه ابر بخارائی و شاهی در ازای هدیه و تحفه او مصحوب فرستاده مذکور از حضور\nفیض گنجور والا برای میر مزبور مرحمت و مرسول گشت و هم یکطاقه شال خلیل خان بایکطاقه لنگی زرین\nپشاوری و یکنوب چوخه کخواب مخصوص شاه الملك پسر میر موصوف فرستاده شد و همدرینوقت میرزا سید\nاحمد خان و میرزا علی گوهر خان که فرمان طلب بنام هر دو تن و مهمند خان حاکم ترنك و ميزان چنانچه\nگذشت شرف اصدار یافته بود هر دو تن اولین مطلق العنان و سومین محبوس و با محافظ و پاسبان واردکابل\nشدند و در خلال این احوال بروز سه شنبه پانزدهم ماه شوال در خصوص تفقدات و باز ماندگان شاه ابوالفیض صدور نامه\nخان و شاه محمود خان دروازی که خود ایشان از خوقند چنانچه رقم گذشت در کابل آمده از خوان موجدت\nاحسان پادشاهی کامیاب گشته و آنها در آنجا باز مانده بودند از حضور اقدس برای کار گذاران دولت روس دستور بنام\nنامه مودت ختامه مرقوم رفت که محمد یحیی خان و كامل خان و محمد عمر خان و محمد ولی خان پسران کارگزاران\nدولت\nشاه ابو الفيض خان و عبد الله خان و ولی محمد خان و عبد العزیز خان ابنای شاه محمود خان و احمد خان بن حامد\nخان ورحمن قلی خان و همراه خان و محمد یوسف خان و محمد یعقوب خان خواهر زادگان ابو الفيض خان وشاه\nمحمود خان که مارا بایشان ارادت سابقه و محبت سالفه چه دران جا و چه در در واز بوده بنابران ایشان آندوخته\nرا تازه ساخته و باب تعلق و راه اخلاص را بنیه ثاقب کشوده و مشمول عواطف پادشاهی گردیده اند و استدعا\nو خواهش دارند که ایام ضعف و پیری و هنگام کهولت و زمین گیری خود را بجزوزی اگر حیات عاریت وفا کند\nومرك امان دهد در سایه رأفت ایندولت بسر برده و از زحمات تردد تحصیل امر معاش فارغ باشند و اینمؤك\nایشانرا بسمع قبول جاداده می نگاریم که چون دولت علیه روس بی خواص و عوام و جمهور انام سکنه ترکستان\nمتمشقة خودش مشفق و مهربانست هر آئینه افزونان و صاحب منصبان مقیمه آندرویش را گر از مکنون خاطر ما"}
{"book": "adl0009", "page": 623, "text": "( ۵۹۳ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nآگاه شوند راضی خواهند شد که بآنان از آنجا حرکت کرده با پدران خود ملحق شوند زیرا که تشتت وتفرقه\nایشان باعث رنجوری ومهجوری وحزن وملال جانین خواهد بود وامید قوی چنانست که تیکت راهداری\nبایشان داده رخصت اینولا فرمایند و از حقوق دوستی وهمجواری که در بین هر دو دولت مبرهنست همینر ا بنشمارشان سازند\nفقط و این نامه را محمد جان وچند تن از نوکران ایشان چون ملا ولی محمد و عبدالکریم و ناصر علی وشاه محمد و محمدسلیم\nو محمد رحیم کمان که با هر دو برادر مذکوران همراه آمده بودند سپرده رهسپار جوقند فرمود که همه بازماندگان و زنان وپسران\nایشانرا از آنجا در کابل آرند چنانچه دکر ورود شان در کابل نگارش یافته می آید انشاء الله تعالی ومصدر خلال احوالیکه تعیین مواجب\nرقم پذیرفته آمد سردار محمد ایوب خان که بالمقلاش چنانچه گذشت از مملکت ایران براه دریای شور واره کشور هند شده سردار محمد\nایوبخان\nو در راولپندی قرار گرفت در ماهی ده هزار روپیهٔ انگلیسی برای خود او وده هزار دیگر جهت سردار محمدهاشم\nاز دولت\nخان و سیزده هزار برای جمیع منسوبان و خدمتکاران ایشان که مجموع در ماهی سی و سه هزار و در سالی سه لک و نود انگلیس\nو شش هزار روپیهٔ کلدار شود باسم تنخواه از طرف دولت انگلیس معین ومقرر گشت ومبلغ معینه هر يك از\nخدام ایشان که از سیزده هزار روپیه مذکوره نام بنام تعیین گردید بعد ازین تحریر خواهد شدانشاء الله تعالی\nشانه العزيز\nذکر صادر شدن فرامین طلب بنام حکام بعضی ولایات\n( و نیامدن سردار محمد اسحق خان از اندیشه فتنه که در دل داشت )\nصدور\nفرامین طلب\nبنام حکام\nدر روز دو شنبه بیست و یکم ماه شوال که حضرت والا در موضع پغمان اقامت ییلاق داشت سردار محمد ولایت\nیوسف خان حکمران فراه وسردار محمد حسن خان حکمران غزنین ومیر بدل بيك حاکم سیغان و کهمرد وسردار\nمحمد اسحق خان حکمران ترکستان و میر محمد حسین خان والی میمنه و محمود اکرم خان حاكم هوتك وسردار عبد\nالله خان حاکم قطغن وسردار سلطان مراد خان میر آقچا را از حضور اقدس والا جدا جدا فرمان طلب صادر\nگشت که میخواهم درین اوقات خجسته واعیان شایسته شمارا از درک سعادت حضور ما ومارا از ملاقات شما\nبهجت و سروری حاصل شده پس از چند روزه حلاوت دیدار از راه باز گشت مرخص ورهسپار شوند و پس\nاز پرتو وصول این منشور مسرت دستور بعضی ره نورد بساط بوس حضور موفور السرور گردیده شرفیاب\nوعن دیدار حاصل کرده و برخی هنوز سازسفر ساز ننموده بود که سردار محمداسحق خان سر از جیب تمردونتر (۱) (۱) تبریعتی\nبر آورده بغی ورزید که انشاء الله تعالی بکارش یانه می آید و هم در روز پنجشنبه بیست و هشتم ماه شوال سردار بلندی گردن\nمحمد اسحق خان حکمران ترکستان را فرمان رفت که میرزا دولا تل سرپل ومیرزا قل محمد و میرزا محمد حسن\nومیرزا محمد نبی ومیرزا فرمانشاه هزاری ومیرزا عبد الرحیم ومیرزا گلنچه خان آی بکی ومیرزا محمد رجب آقچه\nومیرزا سید جان تاشقرغانی را اگر کار داشته باشند یا نباشند روانه کابل نماید و پس از شرفیاب حضور شدن\nایشان اگر قابلیت کاری داشته باشند مأمور آن خواهند شد والا باز خواهند گشت و از قفای این فرمان ملا\nاویس اندخانی ذایمه باشی با مر اقدس شهریاری چهل و سه توپ الوان وهفتاد ونه توپ صحن سپید و هشتصد و پنجاه\nونه توپ عامل و دو خروار و شصت و نه سیر کابل چای ودوصه وهشتاد و چارو نیم طاقه تنگی و چهل و پنج توپ\nصحن زرد و یکتوپ الباسکه ودوتوپ کشنگری و چهل و پنج توپ چینگزی وششصد و نود و نه دانه پیاله چای\nخوری حمل داده مسحوب عبد الوهاب نام نوکر خود در ترکستان فرستاد که بمعاوضه اجناس مذکوره و بهای\nآنها اسپ جهت دولت خریده در کابل آرد و کار گذاران ترکستان بامر سردار محمداسحق خان که خیال پادشاهی\nدر دل داشت از تمامت آن اشیاء محصول گرفته از اسپانیکه در بدل آنها برای دولت خریده شد د نیز محصول\nبوصول رسانیدند که گویا مال دولت دانسته در چند محصول گرفتند و هم در خلال اینحال از حضور اقدس سردار\nمذکور را با سردار عبد الله خان حاکم قلفن فرمان شده تا کید رفت که معابر رود جیحون را محافظ کاشته\nنیک حراست نمایند که گوسپند و گاو و اسپ وشتر وغيره اجناس تجاری را از محال ترکستان وقطغن و بدخشان\nدر مملکت روس برده نفروشند و این امیر را قدغن بلیغ داشته زنهار که در صورت عدم انسداد این راه در امور"}
{"book": "adl0009", "page": 624, "text": "( ٥٩٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nزراعت ومعیشت مردم افغانستاان نقص روی داده عسرت بار آرد و هر که در حالت امتناع از راه خفا مرتکب\nفروش اسپ وگوسپند وغیره اشیاء داخلهٔ مملکت در ولایات خارجه بشود از بزرگان وافسقالان آن باز خواست\nاحداث شدید بعمل آرند ومقارن اینحال غلام حیدر خان نائب سالار بامر شهریار سپهر وقار جهت احداث قلعهٔ متین\nقلعهٔ مقر ومعقل (۱) حصینی در علاقهٔ مقر از غزنین با چهار صد تن سواره و چهار صد تن پیادهٔ نظام و دو ضرب توپ\nقاطری رهسپار گردیده از جمله صد سوار را در منزل موشکی گذاشته و صد سوار را در قره باغ باز داشته چون\n(۱) معقل وارد مقر شد صد سوار دیگر را مأمور منزل ششگئی نموده و چهل سوار را در اطراف مقر بقراولی گماشته\nجای محکم مابقی را باهر دو ضرب توپ با خود نگاه داشت تا اگر مردم ناصری و دره زحیدکان علی خیل و ترکی و اندری\nآهنگ فتنه وقصدی کنند و در هر موضع که حمله نمایند از منزل موشکی تا مقر وششکی سواران مأموره آمادهٔ\nپیکار بوده یکی بسر وقت دیگری رسیده معاونت همدیگر کنند و خود در موضعیکه مابین احمد خیل واقم بيك\nدهنه قنات جانب شمال و یکدهنه طرف جنوب آن جاریست بکنار راه بزرك پادشاهی در روز چهارم ماه ذیقعده\nاساس قلعه را نهاده و چهار فردگاو ذبح کرده گوشت همه را بفقراء داده دست بکار زد و امور انجام واتمام آنرا\nمردم ترکی و علی خیل بگردن طوع ورغبت خویش گرفته ناعرضهٔ یکماه که کار آن تا بکجائی رسید نائب سالار\nشرح حال غلام حیدر خان بقیهٔ آنرا بر ذمهٔ اهتمام حاکم آنجا گذاشته بغزنین مراجعت کرد و همدرین ایام سردار عطا محمد\nقاضی کردز خان بن سردار شیرندل خان بالقاً وایما وترغیب چند تن از غرض جویان که با ملا مجد افضل خان قاضی\nمحکمهٔ شرعیهٔ گردز عناد داشتند شرحی از قبایح افعال و ذمائم اعمال او معروض پایهٔ سریر سلطنت داشته از\nعرض او حضرت والا بفرمان طلب در کابلش خواسته بزندانش فرستاد و در پای کار چون مکشوف افتاد که\nبمكتوبات ومواهير جعلی اورا متهم ساخته در حبس انداخته اند از حضور اقدس والا از قيد رها وقضاوت\nگردز بر حال گشته در آنجا رفت و عطا محمد خان را باوجود نسبت قرابت قومی که باحضرت والا داشت از\nشیوهٔ عدالت بیست و چهار سیلی برویش امر زدن کرده رخساره اش را نیلی ساخت و تحقیر از دربارش بیرون\nآمدن کشیده فرمود که در خانهٔ خویش نشسته سوار اسپ نشود و مقارن اینحال سردار محمد یوسف خان حکمران\nسردار محمد فراه بفرمان طلبیکه در روز بیست و یکم ماه شوال چنانچه گذشت بنامش اصدار یافته بود مولاداد خان حاکم\nیوسف خان پشت رود را قایم مقام خویش قرار داده راه کابل بر گرفت و هم حکمران غزنین وارد پغمان شده شرف بار\nدر کابل حاصل کرد وسردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان که در دل عناد و آهنگ فتنه وفساد داشت از آمدن در\nکابل سرباز زده تمارض نموده بهانهٔ تبدیل مقام از مزار شریف در شادمان رفته از درمکانده عریضه نگار\nحضور اقدس شده استدعای فرستادن عبد الفتاح خان طبیب را نمود وحضرت والا که از مکیدت او آگاه نبود\nانکار فرمود که هر وقت شرفیاب ملاقات گردد معالجهٔ مرض او خواهد شد و طبیب مبنٔ کور را نفرستاد\nو مقارن اینحال سردار عبد الله خان حکمران قطغن بامر اقدس والا جای احداث قلعهٔ جهت اقامهٔ حاکم در\nموضع فلول واقع وسط اندراب و خوست و خان آباد و تالقان و غوری و بغلان وفرخار و بدخشان برگزیده و اساس\nنهاده خود در روز هفدهم ماه ذیقعده بفرمان طلبیکه بنامش شرف نفاذ پذیرفته بود احرام بند قبلهٔ مقصود\nگردیده بعزم تلنیم سدهٔ علیا راه بر گرفته وارد منزل شور آب شده جهت ترتیب و تنظیم بعضی از امور و تهیهٔ\nاسباب واشیای هدیه وتحفهٔ حضور درنك كرد واشوقت بهأو الدینخان هم زادهٔ ملا اویس الدینخان قافله باشی\nاز حضور حضرت والا مأمور ضبط وربط سایر تاشقرغان شده از کابل ره نورد آنجا گشت ویار محمد خان\nضابط آنجا از مأموریت او تغییر یافت و هم میرزا عبد المجید خان بسر دفتری ترکستان مفتخر گردیده با همدا کرم خان\nدفعه دار که بتحصیل وجوه دولتی مأمور شد از حضور انور شرف ره نوردی یافته از کابل در مزار شریف رفت\nو بمجرد ورود او در آنجا سردار محمد اسحق خانش که از شادمان مراجعت کرده بود بتابع احترام واکرام کرده\nسنوات گذشته و آیندهٔ دیوان مملکت را از نظامی و ملکی تفویض وی کرد که گذشته را بازپرس نموده حال\nو آینده را در محل اجرا آرد و هم از سواران و پیادگان نظام جمعی را بزیر دست محمد اکرم خان گذاشت که وجوه"}
{"book": "adl0009", "page": 625, "text": "(٥٩٥)\n( جلد دوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ\nبقلقپا وصول نمايند وخود بخلاف عهد و اراده که در دل نداشت نيز اسباب و اشیای هدایای حضور انور را نیز\nبر عهده میرزا عبدالحمید خان نهاد که او مهیا و آماده سازد تا باخود در کابل آورد و از اجرای همه امور مذکوره\nدر روز بیست و یکم ماه ذیقعده بذریعه عریضه حضرت والا را از راه ظاهر آگھی داده از اموریکه در ضمیر\nداشت مطمئن خاطر ساخت و در باطن در تهیه اسباب تمر دو سر کشی پرداخته بتواصیت و مشاورت چند تن از معاشرین\nو مصاحبينش لاله کهندل خان را از راه اغوا کردن مردم ملکی و نظامی در میمنه فرستاده ظاهراً مکتوبی\nمصحوب او بپیر محمد حسين خان والی آنجا که فرمان طلب بنامش شرف نفاذ یافته بود فرستاده پیام داد که با لاله\nکهندل خان رهسپار مزار شود که با هم راه کابل پیش گرفته آید و در باطن چون از وی بیم داشت که در بغاوت\nمتابعتش نمیکند لاله مذکور را تعلیم و تلقین نمود که بهر حيله که بداند و بتواند او را با خود آرد واگر در باز زده\nعذری پیش نهد بقتلش رساند و هم اندر ان سیاه نظام میمنه را در مزار شریف نزد خود خواسته شربت خان\nجنرال را با خویش متفق و همداستان ساخت و اغوای مردم میمنه وافواج مقیمه آن مأمورش نمود و از انسوی\nلاله کهندل خان وارد میمنه گشته نامه و پیام سردار محمد اسحق خان را بپیر محمد حسین خان رسانید واو که\nاز کنه کار آگاه نبود پاسخ داد که تحائف و هدایای حضور والا را آماده کرده بعد وارد مزار شده بامردار\nوالا تبار رهسپار کابل خواهد شد واو بتعلیمیکه سردار محمد اسحق خانش کرده بود ببهانه اینکه سردار موصوف\nبسرعت و شتاب عازم کابل و مترصد وصول اوست و هم تحفه و هدیه او را نیز سردار رفیع مقدار مهیا میکند تنگداشته\nبا خودش در مزار آورد و سردار محمد اسحق خانش دلالت بر بغاوت و عداوت دولت و معاونت و معاضدت خويش\nکرده و او نظر بحقوق واحسان دولت که مبذول حالش بود از قول و فعل سردار نامدار سرباز زده بگوش قبول\nنشنید و سردارش محبوس کرده بزندان عتابش فرستاد و ازین امر و اغوا کردن شربت خان جنرال مر افواج\nمیمنه را فتنه که سردار محمد اسحق خان تا کنون مستتر و تهیه ادوات آنرا در لل داشت مکشوف و مشتهر\nگشت چنانچه در وقت محبوس کردن پیر محمد حسین خان در مزار شریف از آنسوی شربت خان همه کور\nقر آن شریف را که سردار محمد اسحق خان مصحوب او نزد افواج قاسمه مقیمه میمنه فرستاده بود خواست که بمردم\nسپاه نشان داده همه را بروی کلام معجز نظام خالق انام فریفته اغواکند اما قبل از آنکه او از راه فتنه اندیزی\nدست بکار برده اسباب خون ریزی و اسلام کشی بروی روز آرد محمد شريف خان بن مير محمد حسين خان\nاز حبس پدرش آگاه گشته با تفاق منشی عوض بدل خان و ابوالفیض خان کمر بدفع این فتنه بربسته مردم سپاه\nرا با خویش متفق و همراه ساختند و آنگاه که جنرال شربت خان پای خسارت بمیدان شرارت نهاده زبان اغوا\nبکشند و سپاه ظفر همزاد را دلالت بر غوایت کرد مردم میمنه و تمامت سپاه که سعادت و اقبال همبازوی ایشان بود\nتحريك و اشاره پسر والی و منشی عوض بدل خان وابوالفیض خان بر جنرال مذکور بشوریدند و اورا با کپیتان\nعبد الصمد خان و چهار تن از میمنه کیان که در فساد بالو همعان بودند گرفتار ساخته و غل و زنجیر در پا و کردن\nهمگنان انداخته در هرات فرستادند و هم چنین در مزار شریف تمامت افسران سپاه نظام مقیم آنجا از افعال\nواعمال سردار محمد اسحق خان روی بر تافه از دست وی کشته گشت و همه امور مذكوره و واردات\nمزبوره از عریضه مؤرخه بیست ونهم ماه ذیقعده میرزا سید خلیل شاه سر دفتر قطغن در عمارت\nیبلاقیه پغمان بگوش سراپا هوش حضرت والا رسیده در گسیل داشتن افواج قاهره پرداخت چنانچه عنقریب\nمذکور شده می آید انشاء الله وازا نسوی سردار نکوهیده خوی با محمد اسمعیل خان پسرش لوای غوایت التوا\nبر افراشته خادمان سلطنت و هواخواهان دولت چون میرزا عبد الحمید خان وغیره را محبوس کرده در زندان\nشرارت پهلوی والی میمنه انداخته از مزار رهسپار تاشقرغان شدند و از آنجا خودش با فوج پیاده مزاری\nرهسپار قطغن کشته پسرش را باز گذاشته راه قطغن بر گرفته وارد خان آباد شد و از آنجا فوج پیاده مزاری\nويک فوج دیگر را با چهار ضرب توپ و دو فوج سواره که هشتصد تن باشد از راه معاونت مأمور قلعه شش\nبرجه که مرد که نجم الدینخان غندیش را باستحکام آن امر کرده بود نموده علوفه و آذوقه ایشانرا امر کرد\nکه بزراعه الو د بیکار بار کرده منزل بمنزل برسانند و مقارن احوال میر احمد شاه خان حاکم فیض آباد بدخشان\nشرح بغی و تمرد\nسردار محمد\nاسحق خان\nحکمران\nتر کستان"}
{"book": "adl0009", "page": 626, "text": "( ٥٩٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nاز راه اطاعت نزد او آمده زبان نیاز آداب بملق بجای آورد واو کفتار متملقانه او را حمل بر غرض کرده\nنخست بامیرزا محمد امین خان و چند دیگر محبوس کرده قصد کشتنش نمود و بعد بشفاعت سردار سلطان مراد خان\nکه با سردار نامدار ازتن و جان یکدل و همعنان شده بود از قتلش در گذشته بسواران نظامیش بیم و هراس کرد که از\nبهر جیحونش گذرانیده رها دهند و خود باز گردند و ازین سوی حضرت والا از عزیمتش خدعه اندوز و برما\nجرا آگاه گردیده در روز ششم ماه ذیحجه سردار عبد الله خان حاکم قطغن را که رهسپار کابل شده بود واز\nحال او و میر احمد شاه خان و سلطان مراد خان هنوز آگاه نشده فرمان کرد که در اندراب درنك كرده باتفاق\nهم و مردم ملکی و نظامی در موضع نهرین انجمن کشته آماده پیکار شوند و از جانب هرات قاضی سعد الدینخان\nحکمران آنجا بامیرسالار فرامرز خان نیز آگاه کشته رستم علیخان را بادویست تن سواره نظام مامور میمنه\nکردند و هم دویست سوار از سواران کشاده مامور باقامه شهرك نمودند وسه صد سوار دیگر را با ملا عثمان\nخان برادر جنرال غوث الدینخان که خودش از جهت فیصله منازعه علاقه هشتادان در آنجا بود و محمود خان\nسرهنك و سواران کشاده افغانیه هرات که در مرغاب اقامت داشتند وسواران هزاره بسر کردکی جلال الدینخان\nاز قفای رستم علیخان راه میمنه بر گرفتند و همچنین حیدر قلیخان جمشیدی با چهار صد سوار دیگر از همه\nپستر راه میمنه پیش گرفت و میر اسمعیل خان نیز با ششصد سوار دیگر از هرات مامور شد که از علاقه كوشك\nتا چهار شنبه واقع ابتدای خاك میمنه را در زیر حفاظت داشته مستعد کار و آماده پیکار باشد و تمامت سوارانیکه\nمذکور گشت بدو هزار وسه صد تن منتهی میشدند و از جمله ملا عثمان خان وسرهنك محمود خان وجلال الدين\nخان که راه سپار میمنه شده و هنوز در غرش راه بودند که سپاه مقیمه اندخود از راه جانب داری سردار\nمحمد اسحق خان حاکم وقامه اندخود را در محاصره انداخته بودند از رو نهادن ایشان بجانب میمنه دور قلعه\nوحاکم اند خود را فرو گذاشته و دست از یاری سردار محمد اسحق خان برداشته بسپاه میمنه پیوستند و مقارن\nاینحال قاری تاج محمد خان که بامر سردار محمد اسحق خان بطریق اقوای افواج میمنه را پس از گرفتار شدن\nشیرین خان جنرال بر گرفته بود که شاید ایشان را بمکر و حیله از راه خدمت دولت بر گردانیده گمراه کند\nوارد منزل بلچراغ شده سواران مذکوره هرات با کار پردازان میمنه باری در آویخته وسه تن کیطبان باسه\nتن سواره نظام از همراهان او را دست گیر کرده مابقی را از پیش برداشته چنانچه از راه هزیمت یکسر اسپ\nگریز رانده بسردار محمد اسحق خان پیوستند و ایشان مظفر و منصور وارد میمنه شده افواج میمنه بپذیره\nایشان ورستم علیخان بر خاسته توپ استقبال کشا دداده مراسم پذیره و شادبانه ورود ایشانرا نيك بجای آوردند\nو از جانب کابل در روز ششم مذکور ماه ذیحجه که سردار عبدالله خانرا چنانچه گذشت فرمان درنك نمودن\nدر اندراب رفت سید شاه خان برکد باهشت صد سواره نظامی و مسیبان هزاره دای زنگی و دای کندی که\nبا جان محمد خان حاکم خود از جهت بندو بست هزاره باغستان چنانچه از پیش بشرح رفت در کابل آمده تاشوقین\nرفته بودند از راه سر چشمه و بامیان بامر حضرت والا براه و گرفت که با تمامت سواران هم دو طائفه مذکوره\nهزاره رهسپار ترکستان شود و همچنین کرنیل محمد یونس خان و كرنيل محمد ناصر خان وعطا محمد خان وميان\nرحیم خان وعبدالحكيم خان ومحمد عمرخان افسران سپاه نظام با يك فوج پیاده هفت صدی و پنج فوج پیاده\nششصدی و دوفوج سواره نظام و پنج توپخانه از راه چاریکار جانب قطغن رهسپار شدند و از جانب دیگر در خلال مذاکره\nاین اختلاف جنرال مکلین که وعده فیصله منازعه علاقه هشتادان را با ناظم الملك ایرانی وجنرال غوث الدينخان هشتادان\nمعطل بجواب وایسرا داده و نموده در موضع يرك رفته بود روز سه شنبه بیست و هشتم ماه ذیقعده وارد فرودگاه\nکاشتگان دول سه کانه شده با جنرال غوث الدینخان روز یکشنبه سوم ماه ذیحجه را وعده مذاکره با مامور ایرانی\nقرار داده و او ازین وعده و اظهار جنرال مکلین حضرات شکیبانی و آشیان کهسانی را جهت گواهی احضار\nنموده بحکمران هرات خبر داد که کلان جان میمند و محمد علیم خان غوریانی را نیز که هر دو تن از کهنی حال\nآگاهند تا روز موعود روانه هشتادان نماید و او معاجلاً ایشانرا از هرات در آنجا فرستاده در روز مذکور مجلس"}
{"book": "adl0009", "page": 627, "text": "(۵۹۷)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمذاکره را آراسته با هم بنشستند و ناظم الملك کارگذار دولت ایران صورت دعوی خویش را مکتوباً ابراز داده در پیش\nهمگنان نهاد که جانب شرقی نقشه اواز سنگ دختر نادر بند شور آب وغربی آن از کوه آماده کرات و فرزنه را دو طرف\nآبریزهای هشتادان که دیهات و عمارات با خرز است وا می نمود جنرال مکلین سپرد و همچنین جنرال غوث الدینخان\nنقشه افغانستان را بنمود که از جانب شرقی محدود بود بشور آب وازطرف غربی بکرات و کوه فرزنه و کرمه که\nاراضی دو طرفه آنها خاك افغانستان میباشد و در تصرف دارد وجنرال مکلین نقشه ایرانی را بدست جنرال\nغوث الدینخان و از افغانی را بناظم الملك داده از جانین طالب دلایل وبراهین شد واول جنرال غوث الدینخان هیچ\nوبراهین خویش را بیای برده ناظم الملك بزبان هیچ ننگفته بنوشت که هرگاه وکیل دولت افغانستان در صورت\nحال دعوای خود فرزنه و کرمه را که در قبض و تصرف دولت ایران است داخل و سنگ دختر و شور آب را\nخارج نماید مامور نیستم که دیگر درین مجلس بنشینم واگر فرزنه و کرمه و چاه قلعه را از دعوای خود خارج و شور آب\nوسنك دختر را داخل نماید گفتگو می نمایم و جنرال مکلین نیز تصدیق نوشته او را کرده بزبان راند\nکه فرزنه و كرمه و چاه قلعه همه مواضع داخل حدود متنازع فیها نیست و شور آب و تیر كشت وسنك دختر داخل\nاست و اگر غیر آن باشد در فیصله کردن مأمور نیستم و حال خیر دولت افغانرا در همین می بینم که پیش ازین\nسخن بطول نیانجامیده قطع شود و جنرال غوث الدینخان جواب اینقوله را سه روزه از جنرال مکلین مهلت\nخواست و ماجرا را بحکمران هرات نگاشته او ارسال پایه سریر سلطنت داشت و امر فیصله معطل بحكم\nحضرت والا گشت چنانچه بیاید انشاالله تعالی وازین سوی سید شاه خان برگد که در روز ششم ماه ذیحجه\nبامیران هزاره دای زنگی و دای کندی وافسران سواران نظامی که در تحت رایتش بودند چون میر آقا خان و محمد\nجان خان و دوست محمد خان و محمد حسن خان و نور علیخان وسید حسن خان از کابل براه سر چشمه و بامیان روی\nجانب ترکستان نهاده بود در انقده دو ساعت از اسب فرود کرفیده پس از نماز ظهر راه بر گرفت و در ساعت\nدوازده و نیم شب وارد منزل سرچشمه شده از انجا بصلاح و صوابدید میران هزاره و افسران سواره\nنظام که همراه داشت میر آقاخانرا باجان محمد خان حاکم دایزنگی و صدتن از سواران نظام بلا درنك پیشتر از همه\nره نورد ساخت و امر کرد که یکعنان اسب رانده و در شب و روز مکث نکرده بساعت سه از شب هشتم ماه\nمذکور که قریب صبح باشد خود را در بامیان برسانند و در روز شب وصول سید شاه خان بمنزل سرچشمه حضرت\nوالا دوهزار روپیه مصحوب مير بيك بيك برای مصارف راه او فرستاده بوی رسانید بعد از سر چشمه راه بر\nگرفت و در روز هشتم ماه مزبور حضرت والا نائب سالار غلام حیدر خان را نیز فرمان کرد که باسپاه رزم خواه\nکه در تحت رایت ظفر همراه دارد از غزنین راه ترکستان بر گرفته در بامیان بسید شاه خان ملحق کردد چنانچه\nسید شاه خان روز دهم ماه ذیحجه وارد بامیان شده و نائب سالار غلام حیدر خان که جیلك را با خصم دولت بجان\nخریدار بود بسرعت از غزنین ره نورد ترکستان کشته سپاهیکه از کابل براه غوری مامور شده بود در روز\nمذکور وارد منزل تندره گردیده راه همی پیمود و هم يك لك روپیه از خزانه کابل بامر حضرت والا برای تحشیر\nحمل کرده رحسبیار نخل شد که در اندراب باردوی شجاعت خو در رسیده همرکاب باشد و نائب سالار غلام حیدر\nخان روز چهاردهم ماه مذکور در رباط طائفه وردك فرود كفته روز پانزدهم از انجا راه بر گرفت و همدرین\nروز بیامت عساکر قطغن و بدخشان از مردم ملکی و نظامی نزد سردار عبدالله خان در اندراب حاضر آمده در\nزیر لوای او منسلك بجای خدمت دولت شدند و مقارن اینحال پانزده قطعه مکتوب سردار محمد اسحق خان که\nبخوانین کوهستان و کوهدامن کابل و پنجشیر بکار داده و مصحوب سرتیپ شمس الدینخان فرستاده بود که مردم\nمحال مذکوره اطاعت او را اختیار کرده با اولیای دولت کار محاربه ساز کنند همه بدست سردار عبد الله خان\nافتاده ارسال پایه سریر سلطنت نمود و چون هیچیکی از نامهای مذکوره بنام یکتن یکتن از خوانین کوهستان\nو کوهدامن و پنجشیر که او را به پیام امید وار ساخته بودند بود حضرت والا همه را در آتش انداخته بسوخت\nو همدرینوقت مردم ملکی و نظامی میمنه وغیره اطراف ترکستانرا از راه حزم و احتیاط فرمانهای جداگانه همه"}
{"book": "adl0009", "page": 628, "text": "(۵۹۸)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nيك مضمون رفت كه مواظب ومراقب حال سردار محمد اسحق خان و هوا خواهان او بوده در هر جا که دو چار\nایشان شوند زنده نگذارند و مال و متاع ایشانرا غارت کنند و از انسوی سردار محمد اسحق خان که در خان آباد علم\nتصرف افراشته بود چیزی از سواران رکاب خویش را از راه ترکتاز در نواحی اندراب که سردار عبدالله خان\nفرو کش کرده بود کاشته پاسواران قراول او که مشغول حفاظت اطراف بودند دوچار گردیده از راه هزیمت\nنزد سردار محمد اسحق خان باز گشتند و هم عمال وضباط اندراب که سردار موصوف همه را از عطای خلعت\nومژده احسان و مرحمت که پس از کامیاب شدن بایشان عنایت خواهد کرد بخود رام ساخته بود از روی روی\nبرتافته نزد سردار عبدالله خان شدند ودرین اثنا محمد سرور خان پیشخدمت دربار معلی از پروان حال موسوم\nبجبل السراج باسه هزار تن سواره و پیاده مسلح از مدمش و سراج الدین خان حاكم پنجشیر با مردم ایلجاری\nپنجشیری از راه معاونت بسردار عبدالله خان پیوسته تعداد لشکر او بیقه دهزار تن مرد پیکار رسیده قوت و حشمتش\nافزون گشت و در روز شانزدهم ماه ذیحجه فوج پیاده هزاری لهو گردی بسالاری جنرال عبدالوکیل خان بامر\nحضرت والا از قله ای سیاه ساچه خیمه معاونت از کابل بجانب ترکستان بیرون زد و از جانب دیگر نائب سالار غلام\nحیدر خان در روز مذکور از کتل خولد گذشته عبور کرده در موضع سر بغه تاشقر غان فرود شد و از انجادر روز\nهفدهم ماه مزبور وارد سبز آب هزاره بهسود گردیده منزل بمنزل طی مراحل کرده در بامیان بسید شاه خان\nبرگد پیوست و هم سه هزار سواره و دو هزار پیاده از مردم هزاره دایزنگی ودای کندی باجان محمد خان\nحاكم ومیر آقاخان ومیران ایشان که از منزل سبز چشمه چنانچه بشرح رفت از سید شاه خان جدا گشته برای\nفراهم نمودن این لشکر رفته بودند بنائب سالار غلام حیدر خان وبر گد سید شاه خان پیوسته غیر ازین سپاه\nدوازده فوج پیاده وشش فوج سواره نظام وسی وشش عراده توپ در بامیان انجمن شدند و در خلال احوال\nمذکوره سید شاه خان از بامیان کوچیده وارد سیغان شده سواران نظام را مأمور آق رباط کرد و از انسوی\nجنرال نجم الدین خان خسر سردار محمد اسحق خان وقادر خان سرهنگ و میر دلاور خان که با پیاده ساخلو\nوسواره نظامی وملکی در قلعه شش برجه واقع کهمرد بعزم راه گیری سپاه کابل اقامه داشتند باستحکام قلعه\nمذکوره پرداخته و خندق عمیق بدور آن کنده بمردم هزاره شیخعلی و تاتار کس فرستاده دعوت بیاری\nو معاونت خویش کردند و ایشان سر باز زده پیام دادند که تیغ بغاوت بروی پادشاه اسلام نخواهیم کشید ومقارن\nالحال ولى شاه بيك وفقير بيك پسران سعید محمد خان دو آبی از راه معاونت دولت در سیغان نزد سیدشاه خان\nآمدند و در خلال اینحال محمد قاسم نامی پس از گرفتار شدن سرتیپ شمس الدینخان حامل مکتوبات سردار محمد اسحق خان\nکه برای بزرگان کوهستان و کوهدامن و پنجشیر مصحوب او فرستاده و او محبوس و روانه کابل شد چند نامه دیگر از سردار\nموصوف رایام بزرگان مواضع مذکوره با خود برداشته رهسپار منزل مقصود گشت و در خنجان گرفتار دست خادمان\nدولت شده بصحابت و حفاظت دو تن از سواران نظامیه وانجادر باریکار فرستاده آمد و بپاسا رسید و هم عبدالرشیدخان\nبرادر جنرال عبدالوكیل خان كه بامر وفرمان از خدمة دولت بامر حضرت والا راه غوربند و شیخه، و گرفته\nبود که بقدم جاسوسی کم وكيف احوال را مطابق واقع نگار دهد در روز هجدهم ماه ذیحجه وارد غوربند شده\nمتعاقب او يكهزار وشصت و یکتن از مردم ملکی نجراب که اسلحه سرکاری داده شده مأمور حفاظت کتل\nچازدر گردیده بودند و هم امر شده بود که اگر دیگر خلل در کتل مذکور نباشد بالا در يك آهنگ ناله ويرفك\nهزاره شیخعلی کنند چنانچه ایشان کتل را از زلل وخلل پاك دیده بعزم تاله وبرفك وارد غوربند شده\nبعبد الرشید خان پیوستند و مقارن اینحال از عريضه جنرال غوث الدین خان که در باب معامله هشتادان بحکمران هرات\nفرستاده و او چنانچه گذشت ارسال پایه سریر سلطنت داشته بود حضرت والا را بدعتا کره ناظم الملك وجنرال\nتکابن آگهی دست داده در روز نوزدهم ماه ذیحجه از حضور حضرت والا برای حکمران هرات ارقام و ارشاد\nرفت که از دستور العمل این نکته البته جنرال غوث الدین خان غفلت و اهمال نخواهد کرد و سخن همان است\nجواب عريضه\nجنرال غوث\nالدینخان"}
{"book": "adl0009", "page": 629, "text": "( ٥٦٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nکه او را سر رشته داده شده که در جائیکه حق نداریم و حقیت آنرا بثبوت نمی توانیم میرسید چیزی اظهار نکنیم\nو جائی را که حتمیت و سند ملکیتش موجود است میشاید که و انگذاریم بهر حال سخن را تطویل نداده قطع\nو فیصلهٔ این منازعه را نمایند زیرا که این گفتگوی ما با کار گذاران ایران ما را از دیگر امور نزديك و دور باز\nمیدارد و از آنسوی جنرال مکلین که جنرال غوث الدینخان سه روزه وعده جواب داده و ماجرا را بحکمران\nهرات فرستاده زان روانهٔ حضور اقدس نموده بود که این منشور بجوابش رفت چون چند روز از موعد مذکور\nگذشته و بر شد قبل از وصول این حکم والا چگونگی حال را بمیسرا نگار داده فیصله منازعه را معطل باستصواب\nرای و جواب امنای دولت انگلیس گذاشت چنانچه از نوشته او که در هند فرستاد مکتوب فارن سکرتر بپایهٔ\nسریر سلطنت رسید که از زبان درازی و بلند پروازی جنرال غوث الدینخان در باب موضع و محلی که سند و حجت\nقوی و برهان قطعی حقیت آنرا ندارد و زبان مباحثه میکشاید اولیای دولت ایران نزد امنای دولت انگلیس شاکی\nشده اند بناءً بران اطلاع داده شد که جنرال موصوف از سخنی که سود و بهبود دولت نباشد باز داشته آید تا منقضی\nبروی کار نیاید و جواب اینمکتوب فارن سکرتر در موقعش مرقوم خواهد گشت انشاءالله‌تعالی و هم در روز نوزدهم\nمذکور حضرت والا دستخط خاص سید شاه خان را که وارد سیغان شده بود در باب حرکت و درنك و قواعد\nترك شتاب و آداب جنك نگار فرمود که از ورود شما در سیغان خدا یار و ظفر همعان باد و میباید که همه تن\nهوش بوده روی بدیگر سوی ننهید و تا افواج دیگر با نائب سالار غلام حیدر خان از بامیان وارد سیغان و باهم (۱) تردید\nمعاضد و همدنان نشوید و تهاجمی سره سامان دویدن را اختیار نکنید که تمام امور و دستور حرب تدبير وتانّي بازگردانیدن\nاست نه شتاب و تردید (۱) و هم درینروز مردم قطغنکه دو آب و روئی و غیره را تا رباط و چیچل اندر رنامهای و باز آوردن\nعدیده از حضور اقدس رفت و از خدمات ماضیهٔ ایشان و احسانات سابقه خویش يكمك بیاد همگنان داده ترغیب و زبون وفاسد\nو تحريض بمعاونت افواج قاهره نمود و هم بپنج قطعه اشتهار هدایت آثار بنام مردم طوائف وسکنه سمك چارك گردانیدن\nو جوی باری و زاری و امرخ و بیکن و سر پل شرف اصدار و عز ارسال پذیرفت که چون اسحق مر اقباق و ارمنی ۱۲\nزاده بدعہد بی میثاق طریق عداوت و شقاق پیش گرفته و گردن اطاعت از کمند متابعت دولت بیرون کشیده\nچونکه مادر\nو نوکر دولت روس شده با رانت (۲) و تحريك او مرتکب تمرد و سرکشی گردیده است عزم جزم کرده‌ایم که لکها\nمحمد اسحق\nنفوس از مردم اسلام را آماده نموده بزو و بهر که معین و محرك اوست حمله و یورش کنیم و تا اینروز غیر از سپاه\nدختر تیمور\nنظام که بیست هزار مرد خون آشامند هزاران مرد کارزار از دیار مواضع و مقام از همراه جانب آن بوم\nخان ارمنی\nو رزهر ساخته ام سی هزار تن دیگر از سپاه و افسر نظام در کابل حاضر و آماده دارم که بپای کنتل می‌نمایم بود لهذا\nتا بیاری حضرت باری روز روشن را بر آن سیه‌دل شب تاری سازند پس شما را لازمست که آن ارمنی زاده را ارمنی زاده\nزده از ملك بيرون كشید که سرخ رو و سرافراز دنیا و آخرت شوید و در ین‌وقت بروز بیستم ماه ذیحجه گفته شده\nسید شاه خان و جان محمد خان حاکم دای زنگی از سیغان راه کهمرد برگرفته و میران هزاره را با سواران ایشان\nمأمور دره صوف کرده شب را در دهن درهٔ کتل دندان شکن بسر برده روز بیست و یکم ماه مزبور داخل علاقهٔ (۲) ازرانت\nکهمرد شدند و میران دای زنگی که ره نورد دره صوف گردیده بودند موضع ولیشانرا که مردمش رو از دولت بودن و نشان\nدادن ۱۲\nو سعادت برتافته با سردار محمد اسحق خان یکدل و یکجهت گشته بودند قهر و غلبه متصرف شدند و تمام دواب\nو مواشی و مال و متاع ایشانرا غارت کردند و چپ و راست تاخته مظفر و منصور روی تاراج با مر سید شاه خان\nبسوی بوینه قره و کشنده نهادند و مقارن اینحال عزیز نام کلانتر مکتوبی از جنرال نجم الدینخان و قدر خان -\nشكن بيردل بيك وعبد الرحيم بيك بميرش و سيف الله‌بيك مشتمل بر استدعای معاونت و اغوای ایشان رسانیده\nو ایشان روی از کوی سعادت برنتافته کلانتر مزبور را با نامۀ که با خود داشت نزد سید شاه خان و جان محمد خان حاضر\nکردند و ایشان او را برسم ترنمانه بازی که داب سواران مردم ترکستانست بسواران اردو سپردند و ایشان او را\nبناحق لب یکی از دیگر ربوده پاره پاره کردند و پس ازین آثار و شکونهای فتح دلاز نائب سالار غلام حیدر خان"}
{"book": "adl0009", "page": 630, "text": "(٦٠٠)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)\nبالشکر جراری که همراد داشت در روز بیست و چهارم ماه ذی حجه وارد منزل سوخته چنار شد و مقارن این حال\nافواجی که در قطغن و مجس یاد منزل مقصود بودند باشش عراده توپ وارد خنجان گردیده دستور العملی در باب\nحرکت وسكون وهبوط وفرود شدن بمنازل از حضور انور بدیشان رسید که مراقب حال خصم بوده و از\nحركات وسكنات سپاه مأموره راه باميان استحضار و اطلاع حاصل کرده هر روزیکه لشکر سمت بامیان وارد\nمنزل خرم شود ایشان داخل غوری شوند تا از هر دو سوی در یکزمان باخصم رو بروی گشته طرح مقاتله اندازند\nكه يك بديكری نتوانند یار و مدد کار شوند و پس از وصول این دستور العمل محمد سرورخان جيل السراجی\nو سراج ایریغان حاکم مجشی مواضع مستعده را بابطال رجال استحکام داده خود ایشان با بقیه مردم و بزرگان\nصالح اولنگي ومورتی و نشتل و بازارك بحشر و کوهستانی چون لشکر خان و بهادر خان و محمد رحیم خان و سر\nکرده امیر محمد خان و سر کرده دین محمد خان ومنصور خان وميرداد خان ونجات خان وعبدالله خان وسيف الله\nخان و صمد خان و محمد خان و خرم وملك وعبد الرحمن ومحمد نبی ومحمد اکبر وطوره خان ومحمد شفيع واميرخان وعين\nالله وملك محى ومحمد حسين ومخزن بيك ومحبت خان وكلا بيك ومحمود خان ومحمد تقی و سرفراز و زیدالله ومخزن خان\nو محمد حكيم وقلندر خان و مهرابشاه و محمدی خان و محمد اسلم و محمد نور و میر کلان در مواضع پغو و پشها و زرداسیان\nورم واقع خوشدره با محمد هاشم خان ایشيك آقاسی و سالار سپاه پشرو لشکر سردار محمد اسحق خان\nدو چار پیکار شده باهم در آویختند و بطرفه العینی غنیم را از پیش برداشته شانزده تن از ایشانرا خون\nهلاکت ریختند و بسیاری را جراحت رسانیده دوازده تن را دستگیر کرده اسپ وسلاح بسیار بدست آوردند\nوخود محمد هاشم خان نیز زخم برداشته از راه هزیمت بسردار محمد اسحق خان ولشکرش پیوست و محمد\nسرور خان با سراج الدین خان پس از حصول فتح از لشکريكه همراه داشتند چارصد تن را در خوشدره\nو دویست تن را در موضع دوشی جای اقامت و حفاظت داده مظفرانه اقامت ورزیدند و آنگاه که حصول این فتح\nاز وصول عريضه محمد سرور خان و سراج الدین خان بپاية سرير سلطنت رسيده حضرت والا را آگهی دست داد\nاز راه مرحمت برای بزرگانیکه ذکر شد نام بنام خلعت فرستاده شد و هم مقارن الحال اسدالله خان وميرزا مريم\nخان وملا غلام خان و شاه ولی بيك وعبد الرحمن ميرهزار ومختیاری خان و عليجان بيك ومحمد عليخان وفتح محمد\nخان وميرزا حيدر عليخان وغيره بزرگان هزاره شیخ علی با جمعیت ايل و الوس خودها غير از مردم ناله وبرفک\nکه باغوای سید علی کوهی بپذرای اطاعت سردار محمد اسحق خان شده بودند در غوربند نزد عزیز\nخواجه خان حاکم آنجا آمدند و مجموع پیاده و سواره هزاره شیخعلی و مردم غور بند بشش هزار تن مرد مسلح\nرسیده ایشان عزیز خواجه خواست که باتفاق ایشان بالای مردم ناله وبرفك تاخته قتل وتاراج کند اما\nحضرت والا فرمان کرده از تاختن بازداشت که تاجيك و بد رفتار و کردار اشرار ناله و برفک روی کار آمده\nمكشوف نگردد که با لشکر باغیه یار میشوند و یا باولای دولت مدد کار میآیند بعد از طبق اختیار آنان بکار پردازد\nو همدر اثنای این گیر و دار چهل خانه وار از قوم کفار کیامی بتوسط عبد الوكيل خان و چهل خانه وار از\nکفار قوم کٹور پذیرای اطاعت شده قبول جزیه نمودند و هم مقارن اینحال يكنفر کپطان با هر سردار محمد\nاسحق خان از راه جاسوسی وارد کوهستان کابل شده از نوشته حاکم استالف نائب مير سلطانخان كوتوال بورود\nاو خبر و مستحضر گردیده شیر محمد نامرا فرستاده او را با دور اس اسپ و یکمیل تفنگچه گرفتار ساخته در کابل\nآورده محبوس زندان سیاستش نمود و همرین هنگام کرنیل ادلی نام انگلیس کشتم پشاور که در باب اختلال\nواغتشاش ترکستان و بغی سردار محمد اسحق خان که بخیالش از تحريك و ترغیب روس مینمود بذريعة مكتوب\nاز حضرت والا استدعای کاهی حال نموده از حضور اقدس در روز بیست و پنجم و بیست و هفتم ماه ذی حجه بی هم\nدو نامه بر طبق وارداتیکه بشرح رفت برای او شرف نفاذ وعز ارسال یافته اطمینان خاطرش داد\nذکر فتح قلعه شش برجه\nو از جانب بامیان نائب سالار غلام حیدر خان و سید شاه خان بر كد باسپاه ظفر همراه قبل از وصول دو فوج پیاده\nکه سردار محمد اسحق خان از خان آباد چنانچه گذشت رهسپار معاونت قلعه گیان شش برجه ساخته بود در روز\n\nفتح قلعة\nشش برجه"}
{"book": "adl0009", "page": 631, "text": "(٦٠١)\n(جلد سوم) (تاریخ سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nبیست و هفتم ماه ذی حجه راه قلعه مذکور را نزدیک کرده وجنرال نجم الدین خان را با پسر شاه پسند خان و قادر خان\nسرعسکر که با چند دسته پیاده ساخلو و جمعی از سواران ناکاریه که در اندرون قلعه جای داشتند محاصره انداختند\nو سواران مذکور تپ دربک را در خود بدیده از راه فرار آهنگ دشت سفید کردند و دویست تن سواره\nنظام که اقامت حفاظت در باجگاه داشتند بنتیجه دیدن سواران ناکاریه که راه گریز می پیمودند دل از دست داده از\nباجگاه برخاسته فرار کردند چنانچه دویست تن سواره نظام از راه قراولی تا باجگاه بام سید شاه خان برگذشته اثری\nاز سواران هزیمت آنجا ندیده در دشت سپید بحدود قلعه سرخ با سواران قراول سپاهیگاه جانب دار سردار محمد اسحق\nخان بودند دوچار کار زار گردیده غالب شدند و محمد امین بيك برادر محمد رحيم بيك سیغانی را در تن خالوی خود از هوا\nخواهان دولت کشته گشت و مخالفین مغلوب و منهزم گردیده تا در دو دشت سپید در تصرف خدام سلطنت آمده غلوغه\nو آژوقه غنم که بعزم قلعه ششبرجه راهی بود و بقلعه دو آب شاه پسند رسیده بود تمام غنیمت سواران قراول مذکور شد\nومقارن اینحال میر درویش بيك ناکاریه ابی با میرزا شریف و میرزا عصمت الله خرمی و برادر زاده میرزا صوفی\nو خوشی بيك و غلام حسين بيك و هشت تن از بزرگان ناکار از راه اطاعت نزد غلام حیدر خان نائب سالار آمدند\nو او ایشانرا تسلی داده دل بجای آورد و هم عبدالرحيم بيك بن بدل بيك را از راه حزم و احتیاط در سیغان\nوسيف الله بيك را در دو آب و حبیب الله بيك برادر او را با صد تن پیاده و سوار در کهمرد مأمور اقامت و حفاظت\nکرد و هم سید شاه خان پس از تصرف کردن و استحکام دادن مواضع مذکوره حاکمان ایی بيك و تاشقرغان را\nمكتوب فرستاده پیام داد که طریق اطاعت پیش گرفته دست از یاری سردار محمد اسحق خان بردارند والا افواج\nقاهره را رسیده شمارند و دمار از روز کار خویش کشیده دانند و پس از ارسال داشتن این نامه و پیام در روز بیست\nو هشتم ماه ذی الحجة الحرام باتفاق نائب سالار غلام حیدر خان و كرنيل حاجی محمد گل خان و کرنيل عبدالعلی خان\nو جان محمد خان حاکم دای زنگی باقامت سپاه نظام روی بتسخیر بسوی قلعه شش برجه نهاده و چهار هزار گلوله\nاز دهن اتوپ صاعقه بار بدیوار آن زده رخنها انداختند و قلعه گیان خود را دوچار دمار (١) ديده امان جان\nخواستند و ایشان جنرال نجم الدین خان و محمد هاشم خان پسر شاه پسند خان و قادر خان سرعسکر را با منصبداران\nپیادگان ساخلو گرفتار و محبوس کرده دیگران را عام امان دادند و اسلحه آلات شانرا گرفته خود ایشانرا با هر سه\nتن محبوس مذکور و غیره بسجایت و حفاظت صد تن از سواران هزاره روانه کابل نمودند و پس از فتح قلعه\nمزبوره نائب سالار غلام حیدر خان از آنجا راه پیش رفتن برگرفته در منزل دو آب دایره کرد و میران هزاره\nچون يوسف بيك و محمد اميربيك ايلخاني وابراهيم بيك و علیجان بيك وحسين على بيك وسيد شاه رضا بخش\nو رضا قلی بيك و یزدان بخش بيك و غيره میرزادگان که با سواران ایشان موسوم ولیشانرا چنانچه بگذشت تاراج کرده\nروی غارت جانب دره صوف وبویته قره و کشن ده نهاده بودند تا موضع زنیق و هاجر تاخته و خود را از مال\nو مواشی و متاع و دواب مردم آن مواضع که رو از دولت بتافته اطاعت سردار محمد اسحق خان را پذیرفته بودند\nکرانبار ساخته از آنجا با مر غلام حیدر خان نائب سالار رهسپار منزل باجگاه شدند و مقارن اینحال سردار\nمحمد اسحق خان که در خان آباد متصرفانه جای گزیده بود سواران تبعه خویش را امر محاربه کرده با محمد\nسرور خان کوهستانی بمقابله پرداخته هزیمت یافتند و تاب دست او را نیاورده از راه شکست روی ستیز بسوی\nفرودگاه اردوی سردار عبدالله خان نهادند و سواران لشکر اورهسپر مدافعت گشته بسیاری از ایشانرا بکشتند\nو شانزده تن را دست گیر نموده مابقی را هزیمت دادند و اکثر از اسلحه آلات شانرا بغنیمت گرفتند و نامه\nسردار محمد اسحق خان که برای محمد هاشم خان پسر شاه پسند خان قبل از گرفتار شدن او در قلعه شش برجه\nنگار داده ترغیب بقلعه داری و استواری کرده و اوازوی جویای منزل جای سردار عبدالله خان شده بود از بین\nاموال و اسباب سواران منهزم ومغلوبه مذکوره بدست آمده سردار عبدالله خانش ارسال پایه سریر سلطنت\nداشت و ازین مکتوب بعضی از اموریکه پیشنهاد خاطر سردار محمد اسحق خان بود حالی رای حضرت والا شد.\nسخافت (۲) رأی او مکشوف افتاد که کامیاب نخواهد گشت و پس از حصول این فتح سردار عبدالله خان باسه\nفوج پیاده هزاری و هفتصدی و ششصدی نظام و دوازده عراده توپ و چار صد تن سواره نظامی و سه هزار مرد\n\n(١) دمار\nبكسر اول\nیعنی هلاك\n\n(۲) سخافت\nیعنی سستی"}
{"book": "adl0009", "page": 632, "text": "(٦٠٢)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nبیکبار از مردم کوهستانی که با محمد سرور خان رهسپار کارزار بودند و هفت هزار تن از دلیان پشیغیری و غوریبندی\nکه با سراج الدینخان حاکم پشیغیر و ایشان عمر ناخواجه حاکم غوربند و بزرگان ایلات و احشام طریق خدمت دولت\nمی پیمودند در روز ورود سپاه ظفر همراه راه بامیان بمنزل خرم بر طبق امیریکه از حضور انور والا چنانچه گذشت\nبنام عملکنان شرف اصدار یافته بود داخل علاقهٔ غوری شده باستحکام مواضع مستعده پرداختند\nجواب نامهٔ\nویسرای\nکشور هند\nصدور جواب نامهٔ ویسرا که از تغییر خود بحضور انور خبر داده \n( و از حادثهٔ درد پای اقدس که باید ذات قدسی سمات )\n( گشته جویا شده بود بنگارش رفت )\n(۱) نقرس\nدرخواست\nدانستن\nچون در اواخر ماه ذی قعده دردی که از مرض داء الملوك یعنی نقرس عاید ذات شوکت سمات حضرت والا\nشده و هم ویسرای کشور هند تغییریافته بذریعهٔ مکتوب دوستانهٔ مورخه روز هجدهم ماه اگست سال هزار و\nوهشتصد وهشتادو هشت میلادی مطابق روز نهم ماه ذیحجهٔ سال هزار و سیصد و پنج هجری از تغیر یافتن خود\nوسر گذشت سردار محمد ایوبخان بحضور اقدس خبرداده جویای درد پای حضرت والا شده بود در روز بیست\nونهم ماه مذکور نگارش یافته ارسال کشور هند شد که دوستدار نقرس (۱) عارضهٔ نقرس سرکار مارا فرموده\nو اظهار تأسف نموده اند بحمدالله عارضهٔ مذکوره مدفوعست و اگرچه در هر سال چندروزی از ین عارضه دوستدار\nزحمت می بیند ولیکن مرض خوفناك نیست معالجهٔ آن بوجه نیکو میشود و زود مواد نزلات قطع میگردد و در باب\nسردار محمد ایوب خان که شرحی نوشته اید که هرچند از آوردن او و همراهانش در هندوستان اخراجات بسیار\nبرمالیات هند وارد آورده است چون محض از برای فوائد آن مهربان بعمل آورده شده در طبیعت اولیای دولت\nانگلیس گوار است زیرا که ظاهر است که مضر فوائد آن مهربان بود که مشار الیه برافغانستان مجدداً حمله\nمی نمود و باتلاش و حمایت روسیان دران وقت بهیچکس زیاده ازان مهربان اصابت این امر ثابت نشده بود چنانچه\nاز اظهارات آن مهربان درین باب مترشح میشود مگر بدوستدار اطلاع رسیده است که افواه مبالغه انگیز که\nایوب خان در تفك امداد نموده و فراریان نارضامند افغانستان بدورش فراهم آمده بگوش آن مهربان رسیده\nبخوبی یقین نمایند که موافق خواهش ما این نیست که سردار مذکور حرکتی نماید که مخالف طبع آن مهربان باشد و وقتیکه\nوکیل آن مهربان یعنی جنرال امیراحمد خان مقیم کلکته کیفیت این احوالکه سردار محمد ایوبخان فراریان افغانستانرا\nترغیب نموده است که با او ملاقات نمایند بیان نمود با وجودیکه میدانستیم که هرگاه سردار مذکور اینقسم کارروائی\nرا اختیار نماید طبعاً بآن مهربان زحمت خواهد رسانید پس او را بصراحت داناندم که اینقسم کار روائی بشما\nداده نخواهد شد و بعد از ان سردار محمد ایوبخان بمنزلت روز میگذراند و چون مطلب خاص دوستدار از خواهش\nاویه « دوستان این بودکه آن مهربان زیاده تر برتخت افغانستان استحکام نماید و مردم آن مملکت از شورش و آشوب\nآرام باشد پس یقین بدانند که پند و پندی را که برای فوائد آن مهربان شده نخواهد گذاشت که بوجهی من الوجوه\nبالخصا مبدل بوجه و پستی بشود که مضر آن مهربان باشد دانسته دوستدار شد واز روی یقین و اعتماد می نگارم که آن\nعبارات مهربان و جمیع اولیای دولت بهیه را دوستدار همدرد خویش و نفع رسان خود واولاد واهالی مملکت خود\nمکتوب میدانم و این امر بدیهیست که چون من دوست صادق دولت بهیه هستم و خواهم بود بدخواهان مرا هر کس که\nویسر است باشد اولیای دولت بهیه بچشم خصمی و معاندت خواهند دید و از صفای خاطر من بود که آنچه در باب دربار\nداری سردار محمد ایوب خان شنفته بودم در دل خود جای ندادم و برای وکیل خود نوشتم که گوش زد امنای\nکورنمنت عالیهٔ هند بکند تا بدانند که دوستدار مافی الضمیر خود را از امنای دولت موصوفه پوشیده نمیدارد\nوغبار نفاق در خاطر خویش نمیگذارد و خبر مذکور را اگر پیش یا کم مبالغه انگیز یاتعبیر آن هرچه بدوستدار\nرسیده بود تکلیف دوستدار ابلاغ نمودن و اظهار کردن بود که اگر باشد منافی مصالحتست و اکنون که مدار\nزندگانی او بر محتك وترك مجالست بافراریان و خواه دولت افغانستان قرار گرفته البته دوستدار را از برای فوائد"}
{"book": "adl0009", "page": 633, "text": "(٦٠٣)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nمردم افغانستان تسلی و تسکین خاطر حاصل است و اینکه مرقوم داشته اند که در آخر دوستدار را اجازت بدهند که آن مهربان را متیقن بنمایم که دوستدار وجه دانستن این امر را دارد که جانشین دوستدار در استحکام روابط یگانگی دوستانه چه دولتی و چه شخصی بآن مهربان همچنین خواهش مند خواهند بود چنانچه دوستدار بوده است و این دوستدار جانشین آن مهربان را مثل آن مهربان خیرخواه دولت افغانستان و دوست خود میدانم زیرا که دوستی من با دولت بهیه انگلیس مثل ریاستهای داخله هندوستان نیست که اگر فرمان فرمای هندوستان کار را بروفق منافع ظاهری آنها نرد خوب والا بچشم تعصب جانب او نگران خواهند بود دوستی و اتحاد من با دولت بهیه دائمیست و از اغراض نفسانی خود گذشته مصالح اتحاد و یکرنگی هر دو دولت را اصول مراد قرار داده ام پس وقتیکه بایه موالات بایندرجه برسد هریک از امنای آندولت که فرمان فرمای هند باشد در نظر دوستدار وجود واحد خواهد بود لهذا جانشین آن مهربان را مثل خود آن مهربان خواهم شناخت و خود آنجناب را هر کجا تشریف داشته باشد مثل امروز که در هند نشسته و غمحوار امور افغانستانیتد مربی و معاون خود در مصالح فوائد هردو مملکت خواهم دانست فقط و همدر خلال احوال مذکوره چون جنرال مکلین از کفتار حینرال غوث الدینخان چنانچه گذشت برای ویسرای کشور هند مکتوب فرستاده فیصله امر هشتادان را رجوع بدولت داند جنرال غوث الدینخان از آنجا در هرات بازگشته مأمور مرغاب شد و از آنجا بنا بر اختلالیكه از سبب بغی سردار محمد اسحق خان روی داده بود راه میمنه بر گرفته بامور نظام داری آنجا مواظب کشت و هم ناظم الملك و جنرال مکلین که با جزاالموصوف قرار داده بودند که تا هنگام قطع منازعه و فیصله و رفع مناقشه هشتادان هيچيك از دولت افغان و ایران دران مداخلت متصرفانه نکنند از راه مصاحبت در مشهد رفتند و پس از بازگشتن مأمورین همسه دولت مکتوب مورخه بیست و نهم ماه ذیحجه ویسرای کشور هند مطابق روز بیست و هفتم ماه دسمبر سنه هزار و هشتصد و هشتاد و هشت میلادی از نوشته جنرال مکلین که از موضع هشتادان برای او در هند فرستاده بود بپایه سریر سلطنت رسید که در مراسله مطابقه روز پنجم ماه دسمبر سنه هزار و هشتصد و هشتاد و شش میلادی خود اعلیحضرت شهریاری راضی شده و نوشته اید که صاحب منصبی از دولت انگلیس از راه تمیزی و منصفی برای تحقیقات حالات سر حد هشتادان بنوعیکه معامله متنازع فيه مابین افغانستان و ایران فیصله شود مقرر گردد چنانچه بعد ازان آگهی داده شد که اعلیحضرت شاه ایران نیز همین طور بمفصل (۱) نائاته درین معامله راضی شدند و این بود که جنرال مکلین برای تحقیق نمودن ضروری مأمور و مقرر کشت و تحقیقاتیكه فیصله شده بود که بشود بوجوهات چند در چند ملتوی شد مگر آن مهربان واقفند که چها و ماه میشود که جنرال مکلین باوکیل آن مهربان ووکیل اعلیحضرت شاه ایران بمقام هشتادان ملاقات نموده درین شك نيست که آن مهربان را از حالات واقعات اطلاع داده باشند و ا مکتوبات جنرال مکلین که بدوستدار رسیده معلوم میشود که فریقین دعوائی پیش کردند که حصه از آنها ناقابل اعتبار بود وکیل ایرانی دعوی مکمل جلگای هشتادان و جمیع اراضی تا بکوه سندسنك (٢) و بخطر طرف مشرق نمود و ایجای حقی برای توسیع دادن دعوی خود طرف مشرق آن هم ظاهر کرد و نیز اینکه فرستاده که بیرون از هشتادان بطرف شمال و بجانب جنوب پیش شود رای خود را اول قایم نماید علاقه که اول از طرف افغانستان دعوی آن شده مشتمل بر کلوخ و برده و اراضی هشتادان بود که وکیل آن مهربان خواست که تحقیقات بهمین قطعیات محصور باشد مگر بسبب دعوی زیاد ایرانیان وکیل موصوف بعد ازان اطرف افغانستان دعوی فرزنه و کرماب و دیگر جاها را نمود که علاوه از بودن آنها در تصرف ایرانیان فاصله در طرف مغرب سرحدی واقعست که صاحب منصبان آن مهربان بآب اقسران برطانیه نشان داده بودند در رأی جنرال مکلین کوشش فیصله نمودن سرحد هشتادان قبل ازینکه قطعه زمينیكه هريك فريق دعوی آنرا پیش میکند معین شود بیفایده است و این هم بیفایده است که دعاوی را که ظاهراً ثبوت آن نمیشود قبول نموده شود پس اول کاریكه باید کرده شود اینست که قطعه متنازع فیه معین شده و کار روائی آینده نسبت بآن قطع باشد دوستدار چنین خیال دارد که در باره سرحد شمالی و جنوبی زمین متنازع فیه سخن نیست این اطراف بدین\n\nمراجعت جنرال غوث الدین خان از هشتادان\nنقل نامه ویسرای کشور هند\n(۱) مفصل بکسر صاد فیصله کننده و ثائتا به ياء موردوك اشارت\n(٢) لفظ سند در اینجا ربط ندارد اما چون در اصل مكتوب بوده تغيير داده نشد"}
{"book": "adl0009", "page": 634, "text": "( ٦٠٤ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nپندهای کوه بجوی معلومست يعنی كوه سنجی بطرف شمال و کوه گداونه بطرف جنوب ميباشد و اشكال در محدود\nنمودن حد مغربی و شرقیست و بسبب كارروائی وكلاى ايرانی و افغانی این اشکال زیاد شده است تحقيقاً اینکه جنرال\nمكلين بر سر موقع غوده است او را برين وا داشته است که تجويز پيش كند که تحقيقات منحصر بدان قطعه\nزمین باشد که حدود آن بتفصيل ذيل است يعنی طرف شمال كوه سنجی طرف مشرق سنك دختر وكوه باخر\nبطرف جنوب کوه بند گداونه و طرف مغرب حطبکه از بند کوه بند گداونه متصل و نزديك سر چشمه قنواتيكه\nاراضی هشتادان و كلوخ و پرده را آبیاری ميكند بکوه سنجی ميرود دوستدار بر جنرال مكلين اعتماد دارد که\nقطعه متنازع فيه را بصحت محدود نموده است و دوستدار ضروری معلوم ميشود كه اگر بايد تنازع فيصله شود\nفريقين بدين تحديد حصه قطعه متنازع فيه راضی شوند لهذا دوستدار از ان مهربان خواهش دارد که تحديد\nحدود قطعه متنازع فيه را منظور نمايند و بصاحب منصبان خود هدايت جاری فرمايند که از دعوى خود بر فرزنه\nو گرماب و دیگر جاهای بیرون آن دست بردار شوند دوستدار بوزير مختار عليا حضرت مقيم طهران تحرير\nمیکند و از وی خواهش می نماید که رضای دولت ایران را هم درین حاصل دارد دوستدار صرف اینقدر میخواهد\nایراد نماید که آن مهربان مطمئن باشند که از طرف جنرال مکلین نسبت بحقوق آن مهربان بخوبی لحاظ کرده خواهد\nشد و دوستدار شکی ندارد که بشرطیکه تحقیقات منحصر باشد بحدوديكه بيان آن بالا گذشت صاحب موصوف بزودی\nقابل این خواهد شد که رأی خود را برای احکام حسب شرایط منظور شده آنمهربان ودولت ایران پیش دوستان\nبفرستند دوستدار کمال پاس و لحاظ که نسبت بآن مهربان دارد ظاهر میسازد و خود را دوست صادق آن مشفق میشمارد\nفقط و حضرت والا نقل این نامه و پسرار الحكمر ان هرات فرستاده بخط خاص نگار داد که بهر دو دوستدار نگاشته وا کر\nلازم مذاکره و مکالمه شد حرفی ندارد والا بحاکم قو را وا گذار دو در اینکار پس از ارسال و مرسول مکاتیب بسیار\nبينمه تحديد حدود هشتادان با ينقسم از ویرانی کشور هند بپایه سریر سلطنت رسید و قرار یافت که زیاده حصه زمین\nواقع دشت هشتادان وقنواتی که آبهای آنها در اراضی زائده ميريزد كه از دهنۀ شور آب طرف زمینهای کافر\nقلعه جاریست بافغان داده شده قنواتیکه بجانب شمالی دشت مزبور در میان جبال وتپه ها واقعند و آب آنها\nحصة اندك از زمین دشت مذکور را آب میدهد بایران متعلق کرده و حضرت والا امضای فوق را منظور\nفرموده تقييم وتحديد مذكور برقرار و استوار آمد و همدرين هنگام شبانان تراکمه متعلقه دولت روس رمه\nهای خود را در موضع بر ختاب متعلقه دولت افغانستان آورده و سرحد داران ایشانرا مانع شده ایشان يكتن\nز سواران سرحد داران افغانرا کشته ویکتن عوض چك نامی از شبانان دست گیرایشان گردیده در هراتش\nفرستادند و انگاه که این مجادله از عریضه حکمران هرات بمسامع فيض مجمع والا رسید حکم اقدس شرف نفاذ\nیافته حکمران مذکور را ارشاد رفت که گرفتار شده موصوف را تا وقت ادای دیت خون مقتول سرحددار\nمزبور نگاهداشته بحاكم مجده مكتوب فرستاده پیام دهد که باید قاتل دیه مقتول را اگر بآلت غير جارحـه\nبقتل رسانیده باشد برساند والا بمحل قصاص آورده خواهد شد و حکمران هرات ازین قضيه جنرال مکكین\nرا در مشهد خبر داده هنوز از طرف او احوال بروی روز نیامده بود که مكتوب عليخانوف حاكم مرو بحاكم\nکلران رسید که تمامت حكام شما میدانند که قرار داده و مواضعه نهاده شده است که از رعایای دولتین افغان\nوروس یکی بطرف دیگری نظر مداخله نکنند و یا در علاقه يکديگر ننهند و سرحد داران افغانيه بخلاف قرار\nداد مذکوره نه رأس گوسپند وهشتاد روپيه قرآن و دو رأس مرکب از چوپانان ترکمان گرفته بنابران نزاع\nدر بین رخ داده و از روی داد اینقضیه نزاع کنندگان متعلقه دولت روس گرفتار زندان تجاوزات خویش\nشده اند و از جمله عوض چك نام که گرفتار زندان هرات گردیده است چون در منازعت مشارکت نداشته و بغیر\nاز فتنه و شر است میباید رها داده شود و حاكم كلران اینمکتوب او را نزد حکمران هرات فرستاده او در جوابش\nنکار داد که نه رأس گوسپند را سرحد داران نگرفته شاید گرفتار شدگان عذر خطا کاری خود را بآن خواسته\nباشند که یعنی ایشان از سبب گوسپندان خویش طریق مجادله باسرحد داران افغان پیش گرفته كويا مجرم و زبون\nکار نیستند اگر نه این اظهار شان اصل و مأخذ ندارد و روپيه ومرکب اگر راست باشد البته در وقت پرخاش\nفتنه چوپانان\nمردم ترکمان"}
{"book": "adl0009", "page": 635, "text": "(٦٠٥)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nاز ترکمان باز مانده خواهد بود که عوض جك نام را بران سوار کرده فرستاده باشند و هم حاکم کلران را\nاعلام کرد که مرکب هارا اگر از ترکمان باشند مسترد نمايد و هم عوض جك نام محبوس را نزد ملا عزيز\nخان فرستاده پیام داد که بکار گذاران دولت روس سپرده خواهان دیۀ خون مقتول مزبور شود واويش بقر\nمخاوف سپرده وی از زندان روسی گریخته آنگاه که این ماجرا از عریضۀ حکمران هرات بگوش حق نیوش حضرت\nوالا رسيد فرمان کرد که چون قاتل از محبس روسیان گریخته یا از عهده دیۀ مقتول بر آیند و يا قاتل را بدست\nبدهند و آخر الامر مطابق این حکم اقدس دیه از فتنه جویان تراکمه بوصول پیوسته بورثۀ مقتول داده شد\nو محمد رين اوقات عبد المجید نام سر حددار دولت انگلیس با چند تن از پیاده بگه همراه داشت از نقطۀ سر حد تجاوز عبد\nبلوچستان متعلقه دولت انگلیس بعزم حمل و نقل دادن ريك از خاك سر حد متعلق افغانستان علاقۀ قندهار تجاوز المجيد نام\nکرده و سرحد داران افغانی مانع گردیده کار به پیکار کشید و ازین قضیه حکمران قندهار آگاه شده با جن سرحد دار\nبلوچستان نگار داده از گاهی حال خبردارش ساخت و هم عرض پرداز پایۀ سریر سلطنت گشت وحضرت والا انگلیس\nحکمران قندهار را ارقام و اعلام فرمود که اگر چه ممانعت از برداشتن و بردن مشت ریکی را از بیابان قباحت\nوا ز شیوه شفاقتست اما زنهار نگذارند که ريك از خاك متعلقه افغانستان بردارند تا کار گذاران دولت انگلیس\nبدانند که مردم افغان برای بردن مشت ریکی از بیابان بشور و فغان برمیخیزند تاچه رسد بمحافظه سر حد و داخل\nمملکت خلاصه این قضیه جزئيه منجر بمناقشه گشته در پایان کار باعث مجادله و پیکار سرحدداران شد چنانچه چند\nتن از جانین زخم برداشته دو تن از انگلیسیان با عبد المجيد مذكور ظاهراً بنام عیادت زخم داران وباطناً بعزم\nمکشوف داشتن جراحات که مهلکست یا خفیف نزد مجروحين افغان آمده وبهر يك ازايشان وجه نقدی برسم\nمرهم بها داده و عبد المجید را از هر کشی که با پاد شاه سر حد افغانستان شده بود رشته الزام بگردن نهاده باز\nگشتند و چون خط دوستی بادولت انگلیس درمیان و نزاع بمشت ريك بيابان بود حضرت والا با کار پردازان\nدولت موصوفه نه پیجیده طناب مکالمه را برید و مقارن اينحال مير لقمان بيك كشانی را سعید احمد نام حاكم تاراج رفتن\nپنجاب از راه هواخواهی و جانب داری سردار محمد اسحق خان تاراج کرده مال ومتاعش را تمام غارت نمود مال ومتاع\nواو بازوجه خويش جريده وتهی دست طريق فرار پیش گرفته داخل علاقه هزاره دای زنگی شده وزوجه اش میر لقمان\nرا در آنجا بخانه یکی از دوستانش گذاشته خود در کابل آمده بار یاب گردید وحضرت والایش از عطای صدر و پیه\nنقد ويك ميل تفنك ويك رأس اسب سواری بازين ويراق و خلعت سراپا نواخته رخصت مراجعت داده مأمور\nساخت که با دیگر میران هزاره دای زنگی و دای کندی که رهسپار خدمتند طریق ترکستان بر گرفته ره\nکرای معاونت شود و هم دیگر میران را فرمان کرد که هر گاه را میر لقمان بيك نسبت مخاصمی دولت دهد\nچون از حالت نيك وبد مردم آن نواحی واقف است گرفتارش سازند وهم جان محمد خان حاكم دای زنگی\nرا فرمان کرد که نجصد روپیه برای مصارف زوجه او بدهد که بخرج مؤنت رساند و هم میرانرا که داخل مضافات\nترکستان شده بترکتاز چنانچه از پیش گذشت پرداخته بودند از حضور اقدس ارقام و ارشاد رفت که حدود\nمتصرفۀ خصم را تاخته زیر وزبر بسازند و از قتل و غارت سر و مال ایشان مضائقه روا ندارند و اینرا نیز مرقوم\nفرمود که سه سال قبل ازین سردار محمد اسحق خان از دست چند تن شما مردم که فتنه جوئی داشتند بفغان\nرسیده داد و فریاد او بپایی بحضور میرسید تا که جاره بدکنشان خودرا خود گردید و بدست حاکم دادید حال که\nاو خود را مخالف ما ودشمن دین اسلام و قاتل شما مردم قرار داده و هم شمارا قاتل خود میداند وشما هنوز\nطرف او نگاه می کنید و باعجاب لشکر های ظفر پیکر می بینید که با او چه می کنند میباید شما مردم بمردانگی\nپا علی مدد گفته حدود او را زیر وزبر سازيد و يكجا را تاراج کرده دیگر جا را قتل و غارت کنید و روز خود\nرا عبث نگذرانید که پس از عید حنا بستن مستحسن نیست و پس از وصول این حکم میرم مردم هزاره\nدای زنگی کارها که میبایست کرده و خدمتی را که می شایست بپای بردند و محمدین خلال احوال مذکوره قتل شربت\nشربت خان جنرال وصمد خان کپتان و طوره خان منكباشی و انار کام قراول بیگی و کمال الدینخان ایشیک آقاسی جنرال و\nهمراهان او\nبيك"}
{"book": "adl0009", "page": 636, "text": "(٦٠٦)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\nو امیر بيك میمنه که هم شش تن چنانچه از پیش گذشت در وقت اغوا کردن افواج مقیمۀ میمنه که ملازمان\nتوپخانه وفوج دوم کابلی وفوج اول ترکی و فوج جبارپاری و دویست سوارۀ نظامی از فوج رضوی و پنجصد تن پیادۀ\nساخلو بودند گرفتار کشته محبوساً در هرات فرستاده شده بودند در علاقۀ مرغاب همدشن تن را با مسبب الافراسز\nخان کشته وسرهای ایشانرا پوست برکنده وازکاه آگنده در هرات فرستادند و از آنجا روانه کابل کردند فقط\nوقایع سال نهم سلطنت حضرت والای امیر عبدالرحمن خان\n(که مطابق است بسال هزار و سه صد و شش هجری)\n( که از بدو جلوس میمنت مأنوسش هشت سال و سه )\n(ماه و بیست و پنجروز بپای رفته است )\nوقایع سال\n۱۳۰۶هجری\nقمری\nو در اول اینسال فرخ فال نائب سالار غلام حیدر خان که قلعۀ شش برجه را فتح کرده چنانچه گذشت\nدر منزل دو آب فرود کشته سه فوج سواره و پیاده نظام و چهار ضرب توپ که بامر سردار محمد اسحق\nخان و سالاری آخوندزاده نظام الدین از خان آباد بعزم معاونت نجم الدینخان راه قلعۀ شش برجه کهمرد بر گرفته\nبودند در منزل دشت سفید رسیده و از فتح قلعۀ مذکور و گرفتار شدن جنرال نجم الدینخان و یارانش آگاه کشته\nخائبانه باز گردیدند و از جانب دیگر میران و سواران هزاره که مردم ولیشانرا تاراج کرده و چهل تن را از ایشان\nکشته و بپاس قر آن شریف که شفیع ساخته امان جان خواستند مابقی را فرو گذاشته از قتل و غارت ایشان در گذشته\nوعهدرا با خود معاون گرفته چنانچه بشرح رفت روی تاراج بسوی درۀ صوف وبوینه قره و کشنده نهاده بودند همه\nجا را غارت کرده فتحیاب شدند و مقارن اینحال در روز دوم ماه محرم سال ۱۳۰۶ هزار و سه صد و شش هجری\nکرنیل سید مؤمن خان بافوج پیاده اردل بامر حضرت والا راه غنجان برگرفته از کابل ره نورد منزل مقصود\nشد و جان محمد خان حاکم ومیران هزاره وارد باجگاه گردیده در روز سوم ماه مذکور ازقره کتل عبور نموده\nوارد دو آب شدند و از آنجا بامر نائب سالار غلام حیدر خان بازگشته باردوی پادشاهی پیوستند و روز چهارم ماه\nمحرم تمامت سپاه راه بامیان که سرکرم ره نوردی بودند در دو آب بلشکر نائب سالار غلام حیدر خان یکجا شدند\nو از جمله سواران هزاره راه زرکی برگرفتند و در روز هفتم ماه محرم حضرت والا از عرائض افسران نظام و جلادت\nور شادت سواران هزاره آگاه گردیده برای میران هزاره نگار فرمود که جای همت و شجاعت بود و میبایست\nکه از مردم هزاره بظهور میرسید و بعد ازین نیز خواهد رسید و انشاء الله تعالی پس ازین اعتماد واطمینان ما\nوشما مردم در بین بیشتر حاصل خواهد بود و از حرکت شما وبتعجيل و سرعت برسر مقصد رسیدن و خدمت خود\nرا ظاهر کردن بسی خرسند شدیم و همین را از خداوند میخواستیم که سواران هزاره جداگانه از دیگر افواج\nخدمت کنند خوب شد که طریق خدمت و صداقت شما جدا ظاهر گشته روی روز افتاد اکنون کسی\nنمی تواند که خدمت شمارا نخود نسبت دهد و از خداوند خواستاریم که سزاوار هزار تحسین و آفرین و با سعادت قرین\nاشتهار دادن باشید و مقارن اینحال سردار عبدالله خان سید عظیم وسید اکرم تاتارا از سادات بامیان مأمور بلخ ومزار\nشریف کرد که مکتوباتیرا که از حضور اقدس والا فرستاده و بامر شده بود که از راه خفا در مساجد و معابر\nو شوارع و مواضع اجتماع عوام بلخ ومزار وغیره بیندازند و باز کردند که مردم سکنه آن بوم و باز غریب\nسردار محمد اسحق خان سرباز زده باوی معاون نشوند چنانچه هر دو تن امر مذکور را برطبق مسطور بپای\nرده بازگشتند و پسردار عبدالله خان اینرا نیز خبر آوردند که محمد اسمعیل خان پسر سردار محمد اسحق خان\nبايك دسته از پیادگان ساخلو در مزار اقامه دارد و خود او که در خان آباد است مهیای فرار میباشد و هم سواران\nمیمنه با محمد شریف خان پسر میر محمد حسین خان والی براند خود ونواحی آن تاخته پسر جنرال نجم الدین خان\nتعاقب نمودن را بضرب هلاك انداخته بدمآئد خود را متصرف شده اند وسردار عبدالله خان از شنیدن اینخبر قوی دل گردیده\nسواران هزاره سواران سردار رهسپر منزل مقصود گشت و مقارن اینحال سواران هزاره که جانب موضع زرکی رو نهاده بودند وارد آنجا\nمحمد اسحق شده دوست محمد خان و نظر محمد خان کرنیلان سپاه نظام که با دویست سوارۀ نظامی و یکضرب توپ و يك بيرق\nمناشیر هدایت\nتأثیر در بین\nمردم ترکستان\nخان را"}
{"book": "adl0009", "page": 637, "text": "(٦٠٧)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nخاصه دار که در قلعه دره صوف اقامت حفاظت داشتند فرار اختیار کرده و پیادگان ساخلو که پای فرار نداشتند\nاز سواران بازمانده از راه اطاعت نزد میران هزاره آمدند و سواران محمد امير بيك ايلخانی وميرعليجان بيك وغيره\nسواران سردار محمد اسحق خان را که راه فرار برکرده بودند تعاقب کرده و چهار تن از ایشانرا قتیل وشش\nتن را اسیر و دستگیر ساخته اسیرانرا نزد نائب سالار غلام حیدر خان فرستاده مظفر و منصور بازگشتند و در بخال\nسیاه ظفر همزاد پادشاهی از منزل دو آب کوچیده در موضع روق فرود شدند و از جانب دیگر دویست تن سوار قطغن\nاز تبعه سردار محمد اسحق خان که در موضع نهرین جای حراست گزیده بودند از هیبت وصول دست پره سپاه\nنصرت همراه تاب اقامت نیاورده ره نورد بادیه ذلت شدند و از جهت ايشيك آقاسی دربار سردار محمد اسحق خان\nکه از دست هواخواهان دولت از پیش جراحت برداشته بود بکسر فرار صحرای تباهی کشت و مقارن اینحال\nسردار محمد اسحق خان چندی از سواران اوزبکیه را از حدود بغلان امر حرکت داده مأمور خنجان نمودوهم\nجان محمد خان کرنیل فوج پیاده حیدری را با محمد عظیم خان میمنه و چندی دیگر از دولتخواهان که در نزدش\nمحبوس بود بقتل رسانید و سواران مأموره خنجان او در کتل مرغ باسواران پادشاهی که سالار ایشان محمد\nيوسف خان بن نائب شيرخان ونائب بابا خان و نائب سعید محمد خان اندرابی و مجموع هفتصد تن سواره بودند دوچار\nپیکار گردیده هزیمت یافته بیست تن از ایشان کشته گشته چند تن دستگیر شدند مابقی از راه فرار نزد سردار محمد\nاسحق خان بازگشتند و او از مشاهده اینحال وكثرت ابطال رجال که از هرسو رویجانب او و ترکستان نهاده بودند\nتاب اقامت خویش را در خان آباد ندیده راه فرار جانب تاشقرغان برگرفت وميرسلطان مراد خان که با او متعهد\nو همعنان گردیده نیز با چند تن از خدمه خویش راه گریز جانب ماوراءالنهر پیش گرفت وهواخواهان دولت پس\nاز فرار کردن سردار محمد اسحق خان و میر سلطان مراد خان دو ضرب توپ از توپهای سردار مذکوررا که از\nهول جان در قندز فروهشته بودندصرف شده از آنجا در خان آباد نقل داده جای گزیدند و حبیب الله خان نام شش تنمگنت\nرا که از یاوران سردار محمد اسحق خان بود گرفتار ساخته محبوس نمودند و چون خاك قطغن ازلوث وجود مخالفين\nپاك گشت مردم ناکار و جیش سکنه نواحی بامیان وغیره که مترصد نيك وبدحالت سردار محمد اسحق خان بسر\nمی بردند از وی مایوس گردیده در منزل خرم از راه اطاعت نزد نائب سالار غلام حیدر خان آمده صد رأس\nگوسپند و چهار رأس اسپ پیش کشیده و تسلیت یافته باز گشتند بعد نائب سالار از آنجا رهسپار شده در منزل\nسارباغ فرود آمد و در منزل جان محمد خان حاکم دای زنگی با مير يوسف بيك وغيره میران هزاره از تاخت و تاز بازگشته\nبلشکر پادشاهی ملحق شدند و از آنجا در روز دهم ماه محرم حرکت کرده باسیاه ظفر همراء وارد اى بيك گردیدند\nويك بيرق پياده ساخلو که بامر سردار محمد اسحق خان در آنجا بحفاظت قیام داشتند سر بیرق را بسلام نائب سالار غلام\nحیدر خان فرود کردند و او اسلحه همه را گرفته خود ایشانرا مطلق العنان ساخت که در هر جامیخواهند بروند و چند\nروز جهت استحضار احوال سردار عبدالله خان که اینوقت با اردویش در خنجان بود در آى بيك درنگ نموده مردم\nاطراف و نواحی آنجا را از راه استمالت تسلیت داده دل بجای آورد و هم از جنرال برکد سیدشاه خان نامه مصحوب\nمحمد عظیم نام قوم تاجيك بطيجا مخان حاکم تاشقرغان که پیشتر نیز مکتوب کرده بود فرستاده پیام داد که فریب\nسردار محمد اسحق خان را نخورده طریق ضلالت نه پیماید و او قبل از وصول سردار مزبور در تاشقرغان از آنجا\nگریخته در موضع صیادان گرفتار دست هوا خواهان سردار خسارت توامان گردیده همدر کوشش را ببریدند\nحضرت والا پس از فتح ترکستان چیزی از خوان احسان خویش برای او مستمری مرحمت ومعين فرمودالغرض\nدر هنگام توقف نائب سالار غلام حیدر خان والواج قاهره در آى بيك و درنك سردار عبدالله خان باسیاهیکه\nدر تحت رایت داشت بخنجان سید علی کوهى با مردم افغان و هزاره سکنه علاقه شیخعلی و پنج قوم وغیره که رو\nاز دولت و سعادت برتافته با سردار محمد اسحق خان يك دل وهمعنان شده بودند از راه یاری او در موضع موسوم\nبگود علاقه دوشی که موضع صعبيست گرد آمده راه عبور عساکر پادشاهی را سدوار انسداد داده استوار\nایستادند و سردار عبدالله خان کرنیل محمد یونس خانرا با يك فوج پیاده نظام و يك فوج سواره و دو ضرب توپ و مردم\nسکنه علاقه خنجان بسالاری جنرال عبدالوکيل خان و سید جعفر خان مأمور سرزنش سید علی کوهی نام تاپیکو"}
{"book": "adl0009", "page": 638, "text": "(٦٠٨)\n( حصه سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nسر انجام نمود و ایشان حمله کرده سید علی کوهی بد اختر را با همراهانش که در انسداد راه قیام و اقدام داشت از پیش\nبرداشته مغلوب ساختند و علاقه دوشی را نیز متصرف شده مواضع مستعده را استحکام داده مترصد قتال و جدال\nمقام گزیدند و همچنین مله خان رساله دار داخل تالقان شده با متخلفین و باز ماندگان سلطان مراد خان که خود او\nفرار کرده بود در آویخته خون بچون از طرفین بخاك هلاك ریخته کشت و در میان کار هم زاده سلطان مراد خان\nپشت به پیکار داده رو بفرار نهاد و امام قلی بيك و بايا بيك از شجاعه تالقانیان گرفتار گردیده مله خان رساله دار هر دو تن را\nدر تحت حفاظت انداخته و آخر الامر با عیال و اطفال ایشان و غیره بدخواهان دولت که گرفتار سلاسل ادبار\nگردیده بودند در کابل آمده مدتی بسر بردند و بعضی فوت شده برخی با دیگر نظر بندان در بدو سلطنت اعلیحضرت\nسراج الملة والدین که جهان مکرمتش در زیر نگین باد مرخص اوطان خود شدند که انشاء الله قوانین عدل\nو داد و غیره محاسن امور که در مملکت و سلطنتش نهاد در جلد چهارم این فرخنده کتاب بشرح خواهد رفت\nخلاصه سردار عبدالله خان بفرمان مورخه روز سه شنبه یازدهم ماه محرم که از حضور محمدت دستور حضرت\nوالا خامش شرف صدور یافته پرتو وصول افکند محمد سرور خان جبل السراجی را با پیادگان مردم کوهستان\nبحراست خنجان گذاشته و سراج الدینخان حاکم نجراو را با مردمش در اندراب کاشته خودش با سپاهیکه همراه\nداشت از خنجان و جنرال عبدالوکیل خان از علاقه دوشی رهسپار ترکستان گردید در روز یکشنبه شانزدهم ماه\nمحرم در آی بيك با ردوی نائب سالار غلام حیدر خان و یرگد سید شاه خان پیوستند و از آنسوی سردار محمد اسحق\nخان که از خان آباد چنانچه گذشت ره نورد تاشقرغان شده بود از راه اجرم اسپ کتل دانه وارد آنجا\nگردیده تنگی تاشقرغان را با فراشق سنگر استحکام داده سردار محمد اسمعیل خان پسر خویش را با قاضی مزار\nشریف و دو فوج پیاده نظام با قلعه آتجه مامور کرد و تاج محمد نام کاکری را از ملازمانش در شبرغان فرستاده\nمیرزا عبدالمجید خان و حاجی نور محمد خان را بشابه میر محمد حسین خان والی میمنه که در وقت حرکتش جانب\nخان آباد در هبده جن بدست مظفر خان میمنه داده و کشته بود بکشت و مقارن ایصال رسم علیخان که با هشتصد\nتن سوار و سه هزار و دویست تن پیاده نظام و سواران کشاده هرات در میمنه اقامت حفاظت گزیده بود از جمله\nسواران کشاده هرات و میمنه را بسالاری ملا عزیز خان و سرهنگ محمود خان مأمور ترکتاز محال متصرفه\nسردار محمد اسحق خان و کماشکاش نمود و از قضای ایشان دیگر سوار و سالار را نیز امر رفتن کرد که\nتتابع و توالی (۱) قانون تتابع و توالی (۱) سپاه از دست نرفته یکی بعد دیگری منزل بمنزل هبوط و فرود شده قاعده یساق (۲)\n(٢) را فرو نگذارند و از جانب دیگر نائب سالار غلام حیدر خان و جنرال عبد الوكيل خان ويركد سید شاه خان\nیساق بمعنی و جان محمد خان حاکم دای زنگی با سپاه رزم خواه که همراه داشتند از آي بيك طبل کوچ نواخته روز نوز دهم\nمیم و تیاری ماه محرم در موضع حضرت سلطان فرود کشته لشکر گاه ساختند و سردار محمد اسحق خان نیز جنرال محمدحسین\nجنگ و نیز خان هزاره جاغوری را با چند تن دیگر از افسران سپاه نظام و تو پخانه با انتظام ولشکر خون آشام از\nبمعنی دیوان تاشقرغان باهنگ جنگ مأمور موضع غزنچك كرد چنانچه او مواضع مستعده را نيك استحکام داده و بنیاد محاربه\nو دربار از را محکم نهاده استوار نشست و در خلال این احوال اعلیحضرت والا از عرایض هوا خواهان دولت\nلغات ترکی که در محال قطغن طریق خدمت می سپردند از رفتن سردار محمد اسحق خان در تاشقرغان آگاه گشته جنرال میر عطا\nخان را با دو فوج پیاده نظام و شش عراده توپ از کابل براه نجشیر و کتل خاواك امر رفتن در قطغن فرمود که\nچون آنجا از وجود سپاه مخالف و موالف تھی گردیده مبادا فتنه از دست رعایا حادث شود در آنجا اقامت ورزیده\nکار قطغن را که از دست سردار محمد اسحق خان خرابی گرفته است راست و آباد کند اما او بسبب امری معطل\nگردید. چنانچه بیاید همرکاب حضرت والا مرحله پیما شد و هم کسا نرا که از راه موافقت او با دولت مخالفت\nشرح ورزیده اندگرفتار سازد و هم در خلال این احوال ایشان عزیز خواجه حاکم غوربند با مردم ملکی علاقه مذکور\nمرزنش که همراه داشت بقلعه خیرالله بيك هزاره شیقلی که رو از سعادت و اطاعت دولت بر تافته بود تاخته و او توان\nو استیالت اقامت و تاب محاربت در خود ندیده قلعه را فرو گذاشته با کسانش اول فرار اختیار کرده بعد راه چاره را\nهزاره شیخ مسدود دیده از در ضراعت و انابت نزد ایشان عزیز خواجه حاضر آمده بتوسط او از حضرت والا عفو تقصیر\nعلی"}
{"book": "adl0009", "page": 639, "text": "(٦٠٦)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان)\n(سراج التواريخ)\n\nخواستند و آنگاه که شهریار جرم بخش خطا پوش ایشانرا امان جان داد ایشان کمر خدمت دولت در رکاب\nحاکم مذکور بسته رو بورد طریق اطاعت شدند و پس از ایصال و اطاعت مردم قلعه خيرالله بيك ايشان\nعزیز خواجه با جمعیت خویش راه چار در را پیش گرفته با مردم علی جم و پنج قوم هزاره شیخعلی که در راه\nمکاتیب دولتی را از ملازمان پست خانه گرفته و باغوای سید علی کوه روی از اطاعت بر تافته چنانچه گذشت در علاقه\nدوشی قبل ازین از دست کرنیل محمد یونس خان شکست یافته بودند زبان اسهالت بیان باندرز و نصیحت کشوده\nدعوت بر اطاعت کرد و از جانب دیگر میرزا حیدر علیخان ولد داد خان وابوالمحسن ومرحم بيك ومولا داد\nبيك وعلى جان وغلام علی و علی محمد و عبدالرحمن و على داد ونظر على وطاهر قل نامان از بزرگان پارسا وترکمان\nبا جماعت ايل والوس ایشان راه تدمير هزاره مذکوره شیخعلی بر گرفتند و آنگاه که بفر از کتل ورسندان رسیدند\nمکتوبی از سید یاقوت شاه خان غوربندی نیز بدیشان رسید که با چهار صد سواره و پیاده از مردم غور بند راه\nتاله بر گرفته و مردم دولت بيك بهدايت ودلالت اورشته اطاعت بگردن نهاده پذیرای امر پادشاهی شده اند\nو ایشان ازین نامه سید موصوف مشعوف (۱) پذیرفتن اطاعت پادشاهی گردیده خود را برسیم پاتر (۲) دیدند (۱) مشعوف\nومقارن اینحال بزرگان طایفه على جم و آش خواجه بدلالت و استمالت ایشان عزیز خواجه از راه ضلالت باز بمعنی شایق\nگشته نزد سید یاقوت شاه خان که نسبت ارادت و اخلاص داشتند حاضر آمده در رکاب اورهسپار خدمت شدند و شوق مند\n(۲)\nبعد سید موصوف و بزرگان ترکمان و پارسا و مردم شیخعلی که اطاعت ورزیدند باهم پیوسته از فضای سردار پاتر بمعنی\nعبدالله خان مرحله پیمای خدمت دولت شدند و آنگاه که کوائف مسطوره از عرایض دولت خواهان مذکور بهره مند\nبمسمع فیض مجمع حضرت والا رسید در روز چهار شنبه نوزدهم ماه محرم که روز فرود شدن عساکر نصرت\nمآثر چنانچه رقم گشت در منزل حضرت سلطان بود از حضور اقدس اولیای دولت برا ارقام و اعلام رفت که\nاگر مردم علی جم و آش خواجه از در صدق سخن رانده و راه خدمت چوبدن اختیار نموده باشند همانا سیدعلی کوهز\nو تیمرکان سید شاه سعید را گرفتار ساخته مخادمان سلطنت سپارند والا از کید و مکر ایشان ایمن نبوده مترقب\nکردار و رفتار ایشان باشند و مقارن اینحال محمد سرور خان جبل السراجی دویست تن از پیادگان کوهستان را که\nهمراه داشت عوض دویست تن پیاده که مأمور اقامه موضع دوشی کرده و سردار عبدالله خان آنها را با خود\nبرده بود در آنجا بمحافظت بگماشت و محمد پشوک دو هزار تن از پیادگان ریزه کوهستان بلشکر سراج الدينخان\nحاکم بختیم که بعزم تدمير سید علی کوهز و بغاه هزاره شیخعلی در تل میرغازی جای گزیده بود پیوستند و ازین\nاستحکامات و اقامت افواج قاهره در مواضع مستعده موصوفه افراسیاب خان که با پنجصد سوار نظامی و ملکی در موضع\nزدره اقامت داشت و هفتصد سوار در موضع نهرین بود سواران تیغه افراسیاب خانرا دل از جای شده بی شائبه\nحادثه از موضع ز دره خود سرانه رو بورد فرار شده با سواران کشاده پادشاهی که دران نواحی بودند\nدر عرض راه فرار دو چار پیکار و گرفتار کار زار شدند و مردم بختیم و کوهستان بماونت برخاسته گروه مخالف\nرا از پیش برداشته مغلوب و متدثمر ساختند .\n\nذکر محاربه غزنیك و فرار کردن ذکر محاربه\nغزنيك\nسردار محمد اسحق خان )\n\nدر روز پنجشنبه بیستم ماه محرم جنرال محمد حسین هزاره که در تنگی تاشقرغان فروکش کرده و مواضع\nمستعده را باعداد سپاه کینه خواه استحکام داده بود با مر سردار محمد اسحق خان که بعزم رزم از تاشقرغان\nوارد آنجا شده و بفر از پشته خیمه خویش را افراشته بود صفوف جنك بيار است وازين سوی سپاه پادشاهی\nدو حصه شده نائب سالار غلام حیدر خان وسید شاه خان با افواجیکه تحت رایت داشتند از کنار آب أى بيك\nراه میمنه بر گرفته و سردار عبدالله خان با جنرال عبدالوکيل خان و سپاهی که همراه داشت طريق میسره پیش\nگرفته بشت مشرق و رو بمغرب هر دو حصه روی بستیز بسوی خصم نهادند و سپاه سردار محمد اسحق خان در حالت"}
{"book": "adl0009", "page": 640, "text": "( ۶۱۰ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nیحیوی از نائب سالار غلام حیدر خان وافواج تحت رایت او قوت وحمله خود را بجانب سردار عبدالله خان\nوعبدالوكيل خان مصروف داشته جنگ سخت در پیوست و پنجهزار تن از جانبین بخاك هلاک افتاده آخر الامر\nسپاه سردار مذکور غالب وسپاه تحت رایت سردار عبدالله خان و عبدالوکيل خان مغلوب گردیده فوج پیاده\nارگ سربرق سلامی جانب سردار مزبور فرود کرده کسان سردار نوید فتح ومژده سلام کردن فوج ارمل\nرا باورسانیده در بحالت نائب سالار غلام حیدر خان اتواب نصرت مآب را جانب سردار مذکور کشاد دادن\nآغاز کرد واو ازمشاهده اینحال سراسیمه گشته اسپ فرار پیش خواسته برزین هزیمت بر نشست و یکی از خادمانش\nعنان اسپ او را گرفته مانع از فرارش گشت و گفت که فوج ارمل سلام کرده وفتح حاصل گردیده عنان باز\nکش و اوپاسخ داد که اگر فتح حاصل شده وفوج ارمل سلام کرده است پس این گلوله باریدن توپ از چیست\nاینرا گفت و تفنگچیه خودرا بدست گرفته خطاب کرد که میخواهی مرا دستگیر خصم سازی یکشلار که راه فرار\nبر گیرم چنانچه او عنان اسپش را فرو گذاشته تازیانه گریز بر اسپ زده از میان برفت و درعین فتح ادبار را بار\nکردیده بگریخت ونائب سالار غلام حیدر خان از گرد راه در رسیده بر بنه و آغروقش محافظ تماشت ومقارن\nاینحال افواج او مال ومنال اردوی سردار عبد الله خانرا تاراج کرده بادل شادمان جانب لشکرگاه خود مراجعت\nکرده بسیار تن گرفتار دست محافظین بنه شده مابقی باسپاه نائب سالار غلام حیدرخان شب را بیامر و هراس بسر\nبرده بامدادان سالار خودرا گریخته یافته ناچار در تحت رایت نائب سالار غلام حیدر خان قرار گرفته اطاعت\nورزیدند وسپاه پادشاهی که خویش را در معرض تباهی دیده ره نورد بیابان بی سر وبنی شده بودند مال ومتاع\nهمه ازدست رعایای عرض راه غارت و تباه گشت و سردار عبد الله خان باجنرال عبد الوکيل خان وغيره هزيمتيان ناموضع\nبرج گل جان که چند منزل است عنان گریز باز نکشیدند و اکثر تا کابل و چاریکار والهو شکر د وغزنين\nرسیدند و از جمله دویست تن پیاده نظام قندهاری روی گریز از راه درۀ صوف بسوی یکه اولنك هزاره دای زنگی\nنهاده ومحمد رضا نامی با مردم درۀ صوف دست غارت باسلحه والبسۀ ایشان دراز کرده وسپاهیان هزیمت\nیافته پای مدافعت فشرده شش تن از مردم درۀ صوف و هیجده تن از ایشان بقتل رسیدند و از کشتگان دره\nصوف دوتن ملا فقیر و محمد مراد نامان نوکران میر بدل بيك بودند خلاصه باهزار گونه رنج وتعب ازدره صوف\nگذشته در حدود ترکس بیست و سه تن از هزیمتیان را مردم پنجاب هزاره دای زنگی باسی میل تفنك دولتی\nوسی عقد توشه دان نظامی و بیست سرنیزه تفنك وچهل ويك کده کارطوس وسه قبضه سیلاوه ويكقبضه حربه\nوسه رأس اسپ و یکصد وسی وهشت روپیه نقد از رفتن باز داشته در بامیان نزد احمد علیخان خزانه دار سابق\nهرات که بامر حضرت والا جهت فراهم نمودن لشکر الوسی در اول مرحله وولوله شورش سردار محمد اسحق\nخان از کابل بهزارۀ دای زنگی ودای کندی وبامیان رفته بود فرستادند واو سپاهیانرا باکپطان آقا جانخان که\nدربامیان اقامت حفاظت داشت سپرده اسپان ووجه نقد واسلحه ایشانرا نزد خود نگاهداشت و پس از صدور امر\nحضرت والا که بنامش توقیع رفت همه را با سلاح و مال ومتاع ایشان در کابل نزد نائب سالار روح الله خان گسیل\nکرد واکثر از وجه خزانه دولت بااسلحه ومال ومنال سپاه پادشاهی که از براه هزیمت رو بفرار نهاده بودند\nاز دست رعایای عرض راه واز بیگانه واشنا بغارت وتاراج رفت و نائب سالار غلام حیدر خان پس از حصول\nفتح با تا شقرقان بسردار محمد اسحق خانرا تعاقب کرده هنگام عصر در لشکرگاه باز گشت و جنرال محمد حسین خان\nهزاره با یکتن افسر دیگر از تخته پل گرفتار دست خدام دولت گردیده کرنیل اقراسیاب خان که از موضع\nتردره چنانچه گذشت گریخته و حاضراین حرب گاه شده بود گرفتار ومحبوس گشت وافواجیکه از راه غوری\nباسر دار عبدالله خان و جنرال عبدالوکیل خان بعساکر منصوره راه بامیان چنانچه از پیش رقم گشت پیوسته بودند از\nگریختن هر دوتن سالار مذکوران رو بهزیمت نهاده وخزانه وفورخانه دولتی را که با خود داشتند غارت کرده\nاز راه کریز تا برج گل جان و چاریکار رسیده چون سردار عبدالله خان و جنرال عبدالله خان در برج مذکور از گریختن\nبازایستاده بودندایشان نیز از گریختن بازایستادند و از افواج نظام در ین جنگ سی و دو سوار از سواران تحت رایت میر"}
{"book": "adl0009", "page": 641, "text": "(٦١١)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nآقا جان مفقودالاثر گردیده زنده و مرده ایشان مشاهده نیفتاده خود او کشته گشت و باقی کشتگان طرفین چنانچه گذشت\nپنجهزار تن بشمار رفت و پس از حصول فتح نائب سالار غلام حیدر خان در روز جمعه بیست و یکم ماه محرم با هشت فوج پیاده و چند\nفوج سواره نظام و توپخانه با هیبت و احتشام داخل تاشقرغان شده برگز سید شاه خان اینروز را درنگ کرده اسباب\nو احمال و اثقال و بنه و آغروق سپاه سردار محمد اسحق خان را که در لشکرگاهش بود همه را فراهم نموده و محافظت\nكاشته از قفای نائب سالار غلام حیدر خان وارد تاشقرغان شد و از جمله کشتگان خادمان دولت یکصد و بیست\nو نه تن از سواره و پیاده نظام در حساب آمده دیگر همه از لشکر الوسی بودند خلاصه در روز بیست و سوم ماه\nمحرم مژده فتح خود و نوید فرار سردار محمد اسحق خانرا از تاشقرغان بذریعه عرایض بپایه سریر سلطنت دادند\nو سردار مذکور که از حربگاه راه فرار بر گرفته بود عیال و اطفال خویش و پسران و منسوبانش را بکمال وحشت\nو دهشت بر گرفته از معبر پته کیسر از نهر جیحون گذشت و بدولت روس پناه برد و نائب سالار غلام حیدر خان کرنیل\nفیض محمد خان توخی و کرنیل میر افغان بن میر عبد السلام خان استانی را که با دو فوج پیاده نظام و شش ضرب\nتوپ جلوی و یکضرب توپ قاطری بامر سردار مغلوب مذکور در موضع ده دادی اقامت داشتند مکتوب فرستاده\nامر کرد که از آنجا رهسپار مزار شریف شوند و خودش نیز با سپاهیکه در تحت رایت داشت از تاشقرغان راه\nبر گرفته وارد مزار شریف شد و افواج مقیمه آنجا بیست و یکضرب توپ پذیره کشاد داده با اعزاز و اکرام تام\nدر شهرش فرود آوردند و او پس از وصول سپاه ده دادی و هم بودن کرنیلان مزبوران در مزار شریف بایشان\nاظهار کرده گفت که اگر بخدمت دولت راضی و شاکر نباشند اسلحه دولتی را سپرده در مواطن و مساکن\nخویش روند و ایشان لب بدعا و ثنای حضرت والا و بقای دولت کشوده از ترك ملازمت دولت سر باز زدند و نائب\nسالار که سپاه ظفر همراه تحت رایت خویش را در موضع بلخقير فرود آورده بود این دو فوج را با تو اپیکه همراه\nداشتند در جانب راست لشکرگاه خود جای فرود شدن معین کرد و مال و متاع و سرای میرزا امیر محمد خان بن\nمیرزا شیدال خان را که با سردار محمد اسحق خان طریق خدمت سپرده و از راه عداوت دولت با او فرار کرده بود\nضبط نموده برادرش را محبوس کرد و همچنین تمامت آنانرا که با سردار مذکور در بغاوت همداستان و بمعاونت دولت\nهمعنان و ره نورد طریق طغیان شده بودند ماخوذ داشت و هم هشت هزار روپیه که از سردار محمد اسمعیل خان بن سردار\nمحمد اسحق خان در خزانه اش بازمانده برداشته بتوالت و بد تحویل خزانه عامره کرده کتاب مکتوبات و مراسلات\nو احکام پادشاهی را که سردار محمد اسحق خانش شیرازه و وقایه کرده با صندوق فتك او بجایش مانده بدست نائب الا ر افتاده\nبود ارسال پایه سریر سلطنت نمود و جسد میرزا عبدالمجید خانرا که طریق خدمت دولت می سپرد و سردار محمد\nاسحق خانش کشته بود از شیرغان نقل داده در صحن روضه مزار فیض آثار حضرت شاه اولیاء دفن کرد و نعش\nمیر محمد حسین خان والی میمنه را که نیز از سبب خادم و صادق بودنش نسبت بدولت بقتل رسانیده بود بالتماس محمد\nشریف خان و محمد زمان خان پسرانش در میمنه فرستاده در قبرستان نیاکانش بخاك سپرد و ملا محمد نام بر که از\nهوا خواهان سردار محمد اسحق خان را که از راه فرار مرحله پیمای صحرای حرمان شده گرفتار دست نقدام\nدولت گردیده بود بپاسدار سپارید و پس از انجام امور مذکوره در معابر و شوارع و سرحدات محافظ كاشته مواضع\nمستعده را بوجه شایسته استحکام و انتظام دادن آغاز نهاد و سید شاه خان بر كد را از راه تسلیت دادن و دل نخواي آوردن\nرعایا و برایای محال آقچه و خياب و غیره که از اطاعت نمودن سردار محمد اسحق خان در خوف و اضطراب بودند مأمور\nمواضع مذکوره کرد و او بذریعه مکتوب مردم تراکمه آقچه و خیاب و غیره نواحی را بتساکن ایشان باز گردانیده\nو سواران کشاده ایشانرا از سر نیات ملکپاشی خلعت داده نيك بنواخت و تمامت سواران را از مراحم ملوکانه حضرت\nوالا خوشدل ساخته نوید مرحمت داد و راه شبرغان بر گرفته کار مردم آنجا را نیز راست نموده همه را خوشحال و مرفه\nالاحوال کرده هم بورسایل و وسایط صفدر نام فراش سردار محمد اسحق خان را روی دل جانب خدمت دولت مایل\nنموده بخواهی رای او معین کرده قرار داد که مدام از حرکت و سکون و گفتار و کردار سردار و مخبرم و از افعالش آگاه کند."}
{"book": "adl0009", "page": 642, "text": "( ٦١٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nماوراء النهر چه خیال دارد بتگارد وهم ناظر نور علی نامی را مامور این امر کرد و فرمان بيك سرتيب وامیر خان\nایل بیگی ومیرزا گل خان وایت خان بن رستم خانرا که در افروختن آتش فتنه با سردار محمد اسحق خان یار بودند\nگرفتار سلاسل و اغلال ساخت و نائب سالار غلام حیدر خان پس از مأمور کردن سید شاه خان برگد را بامور\nمذکوره میرزا ضیاء علیخان را که از سادات قزلباشیه کابل و اینوقت در مزار شریف متوطن بود و دختر پری\nپیکر ماه منظری داشت از طمع آنکه اور انحباله ازدواج خویش در آورد بسر دفتری ترکستان نگاشت و ازین\nنگاشتن اور ابهابش قبض یاب گردیده دختر مذکوره را بعقد مزاوجت در کشید وسید جعفر خانرا که سردار محمد\nاسحق خانش در زندان انداخته بود بحکومت آبچه مأمون کرد و از اندوی سردار موصوف با تعلقات و مضموماتش\nوارد شیر آباد از مضافات بخارا گردیده و حاکم آنجا او را از رفتن باز داشته در تحت حفاظت نگاهداشته معطلی بامر\nو اجازت امیر بخارایش گذاشت و امیر مذکور از عریضه حاکم مزبور وحال او آگاه گشته او را نزد خویش\nدر بخارا طلبید و سردار محمد اسمعیل خان پسر او با ملا عزت الله خان قاضی مزار شریف و ناظر نورالدین خان\nو پسران جنرال نجم الدینخان و میرزا غلام رسول خان داخل خاك متصرفه دولت روس شد و عيال ايشيك آقاسی\nمحمد هاشم خان که خودش با سردار محمد اسحق خان فرار کرده بود دست گیر اولیای دولت گشت و مقارن اینحال\n۱) اغترال افواهی که از قتال و مقاوت سردار محمد اسحق خان اغتزال (۱) گزیده بودند نزد نائب سالار در مزار حاضر آمده\nگوشه گیری واواسلحه پادشاهی را از همه گرفته خود ایشان را معطل بصدور امر والا گذاشت و افواجیرا که با سردار محمد\nاسحق خان یار و از راه شرارت رهسپار کارزار شده بودند همه را بکل کاری و راه سازی و غیره خدمات نگاشته\nدر ماهی سه سیرو سه چارك گندم از انبار غله دولت برای قوت و خورش هر واحدی معین داشت و هم در خلال\nاین احوال جنرال غوث الدینخان که از موضع عشقدان چنانچه گذشت در هرات باز گشته از آنجا رهسپار میمنه\nشده بود پس از ورود و در آنجا رستم علیخان افواج میمنه را در تحت رایت او گذاشته خود با دویست تن سواره\nنظام وصدتن سوار کشاده از سواران هیأت از آنجا جانب سرپل ره نورد شد و پس از ورودش در آنجا ولی\nمحمد خان جمشیدی را با سوارانش مأمور اقامت اند خود کرده میر اسمعیل خانرا در آقچه و حیدر قلیخان را\nدر شبرغان و حاجی داد محمد خانرا در خیاب نگاشت که در حفاظت مواضع مذکوره مواظبت ورزیده خدمات پادشاهی\nرا بحسکه روی دهد بانجام رسانند و خود از سرپل وارد مزار شریف گردیده نزدستی نائب سالار غلام حیدر\nخان بخدمت دولت اقدام نمود و مقارن اینحال سردار عبدالله خان و جنرال عبدالوکيل خان كه از راه بی آبیانی\nچنانچه گذشت در روز محاربه غزنیک فرار نموده در برج گل جان منقعدانه قرار گرفته بودند بافرار کنندگانیکه\nدر چاریکار از گریختن عنان کشیده بودند بفرمان طلب مورخه روزسه شنبه بیست و پنجم ماه محرم در کابل آمده\nجبین خجالت برخاك آستان سلطنت سودند واز الطفال عماچیه حضرت والا غریق شرمساری برناصیه حال همگینان\nجاری گردیده عذر های بدتر از خطا خواستند چنانچه پس ازین در ضمن اشتهاریکه شهزاده آزاده سردار\nحبیب الله خان بامر حضرت والا در ملامت بهان و امصار اقشار ماد نگاشت عذر میات خجلت آیت ایشان نگارش\nیافته خواهد آمد انشاءالله الملك المنان\n\nشرح مذاکره سردار شیر یندل خان\n( با مستر اودن نام انکلیس )\nدر خلال احوال مذکوره ماه اول اینسال که سردار محمد اسحق خان چنانچه بشرح رفت نائره خسارت\nو شرارتش را در اشتعال آورد مستر اودن نام انگلیس جهت فیصله قتال وتاراج مال و منالیکه در بین مردم\nطوری سکنه کرم وطوائف وزیری ومقيل وجدران ومسكل رويداده بود از جانب کارگنان دولت انگلیس\nمأمور گشته در موضعیکه سردار شیریندل خان جای مذاکره قرار داد با او ملاقات کرده بمذاکره پرداختند و نخست\nمستر مذکور مردم کرم را که از رعاياى متعلقه دولت موصوفه اند مخاطب ساخته نگاشت که سیاهه اموال تاراج\n\nشرح\nمذاكره\nسردار شیرین\nدل خان"}
{"book": "adl0009", "page": 643, "text": "(۶۱۳)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nشده خود را حاضر کنند نافیصله داده آید وایشان بنابران که در ده روز اول ماه محرم لوای عزای حضرت\nسیدالشهدا امام حسین رضی الله عنه را بپای میدارند وعده نهاده قرار دادند که در روز یازدهم ماه مذکور\nسیاهه جزو مال ومتاع خودرا خواهند آورد ومستر اودنی مسئول ایشانرا قبول کرده امور سه گانه ذیل را\nبایشان بازداشت که از تعدیات مردم مقبل ووزيری که نسبت بمردم طوری کرده باشند چون سر پرخط فرمان\nهيچيك از دولتین افغانستان وانگلیس ندارند از ان دو طایفه پرسیده نمیشود وهم چنین اگر خسارات مردم\nجاجی وخوستی را که بمردم سگنه کرم رسانیده تا روز موعود حاضر نیاورند شنیده نمیشود وستمیكه از مردم\nطوری برعایای متعلقه افغانستان رسیده باشد بازخواست بعمل می آید و این کلمات را مستر مذ کور از برای معانی\nبسیاری که در خاطر داشت و كفتازش دال بر آنست بزبان راند که مردم مقبل ووزيری از عدم باز خواست\nشکر گذار دولت انگلیس شده دروقتی اگر بخواهند کنند اطاعت اندوات را بگردن نهند ولی غافل ازینکه\nعمامت مردم افغانستان چه سکنه سرحد وچه متوطنه داخله مملکت همه از نارضا بودن وضربتها بايه سریر\nسلطنت فرستادن مردم طوری وغیره اهالی اسلام که سر برخط فرمان دولت موصوفه دارند واستدعا و خواهش\nاطاعت دولت افغانستان ونپذیرفتن حضرت والا از عهديكه دربین دولتین انعقاد یافته واقف و آگاهند که جای\nاجرای سخنان پلتیکی نیست پس چاره محل القوا کردن خواهد بود که مستر مذکور بایدیگری مساعی خویش\nرا بکار برد خلاصه پس از وعده دادن مردم کرم و بیان بردن مستر اودنی سخنان سه گانه مذکوره خویش را\nهر کدام بمقام خود باز گشتند وروز سوم این مذاکره سردار شیرندل خان باستدعا والتماس مستر موصوف از راه\nملاقات در منزل اورفته وبازدید رسمی بتقدیم رسیده بعد مستر مزبور بسردار شیرندل خان گفت که طومار\nاموال تلف شده مردم طوری در روز موعود خواهد رسید شما سیاهه اموال بتاراج رفته رعایای افغانستانرا\nغایبند که نقل آن گرفته شود واو از سبب اینکه در وقت مأموریت آخوندزاده عبدالرحیم از طرف قرین الشرف\nحضرت والا وشهزاده سلطانجان نامی از جانب کار گذاران دولت انگلیس که جهت تصفیه همین گونه مرافعات\nمأمور شده باهم ملاقات کرده بودند و آخوندزاده مذکور سبقت در نبودن سیاهه مال غارت شده رعایای افغانستان\nکرده و مردم کرم چند چندان سیاهه از بروی روز آورده آخر الامر مبلغی از رعایای افغانستان بنام زیان خویش\nگرفته بودند عذر خواسته بمستراودنی گفت که چون مردم متعلقه افغانستان پرا گنده وازهم دورسکنا دارند\nبکجا فراهم شدن و سیاهه دادن ایشان مشکل است پس در هر روز سه چهار نفریکه بتوانند حاضر آیند هم آئینه مال\nومتاع منهوبه (۱) خودرا سیاهه میدهند تا که چند فقره فراهم گردد آنگاه در میان و بمعرض بیان آورده\nخواهند شد و مردم طوری که یکجااند وپرا کنده نمیباشند میباید اول بفیصله کار آنها پرداخته وقطع کرده\nآید ومستراودنی این گفته سردار شیرندل خانرا پذیرفته لب بتكلم گشود که پنچنفره از مردم طوری ورعایای\nافغانستان که درقید سیاهه آمده باشند لازم می نماید که دست بفیصله آنها برده شود و هم اظهار کرد که جای\nقطع دعوای طرفین درمنزل من خواهد بود سردار شيرندل خان گفت درین تمنا اکراهی نیست اما اگر\nفقرات مردم طوری در جای شما وفقرات بعضی از رعایای افغانستان در اقامت گاه من قطع گردد مضایقه نخواهد\nبود وتمام این گفت وشنود جانین در عرصه چهل دقیقه بپای رفته سردار نیکوکردار در جای خویش بازگشت\nو آنگاه که موعد مردم طوری بدررسیده سیاهه اموال تلف شده ایشانرا نزد مستراودنی حاضر آوردند واو\nدستخط نموده بسردار شیرندل خان سپرد وی سیاهه رعایای افغانستان را دستخط کرده بمستر مذکور داد\nموعد رفع مناقشه را در روز بیست و چهارم ماه محرم نهاده از هم جدا گشتند ودر روز مذکور بذاکره پرداخته\nچند روز جانبین مساعی جمیله بکار برده کاریكه میبایست بشود ازقوه بفعل نیامد تا كه هريك ازجانبین رجوع\nامر را بدولت خویش کرده استدعای فیصله نمود و کار بتعویق افتاده مستر اودنی از توابع انفصال برشیاعده\nهمچنان باز مانده طلب پشاور شد\n\n(۱) منهوبه غارت شده"}
{"book": "adl0009", "page": 644, "text": "(٦١٤)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nذکر فتنه شرار عریض راه جلال آباد\nذکر شرارت فتنه جویان مفسده خویان غلجائیان\n(عریض راه جلال آباد)\nچون خبر بغاوت سردار محمد اسحق خان که بشرح رفت سمر گشته در اطراف و اکناف مملکت منتشر گشت بازار اهل فتنه و شر رواج گرفته هر کدام از طراران و راهزنان که در مغارات و زوایای خسارات مشکوهانه روز نا کامی بسر میبرد روزگار را بکام خیال بداندیش خویش دیده در هر گوشه و مقام دست شرارت پیوست و بایذا و آزار انام دراز کرده ترکتاز آغاز نهاد از آنجمله محمد شاه و خدا بخش نامان قوم غلجائی ساکنان حصارك عریض راه کابل و جلال آباد در اواخر ماه محرم که هنوز خبر شکست سردار مذکور در افواه سمر نگشته بود برسواران نظامی که ره نورد طریق خدمت و پیکنامی بودند با جماعه از اشرار حمله نموده غازی خان دفعه دار را با چهار تن از سواران نظام بیست و یکم و دوازده راس اسپ از طرپ اول فوج سواره مجیده نهری دست گیر وغارت کرده بیغما بردند و سپهسالار غلام حیدر خان که با سپاه نظام درده بالای شلوار مقام داشت آگاه گشته فوراً سه صد تن از مردم الوسی آن نواحی را بازدکان ایشان و صد تن پیاده ساخلو بسر کردگی شهباز خان صدباشی و حمید خان و محمد سرور خان جبار خیل گسیل کرد که گروه اشرار را گوشمالی بسزا داده گرفتاران و اسپانرا از ایشان باز ستانند اما قبل از وصول گماشتگان سپهسالار بحصل مقصود سواران و پیادگان نظام که در منزل جكدلك محافظت قیام داشتند بمماوقت غازت شد گان برخواسته تاریخان و همراهانش را که گرفتار دست اشرار شده بودند بالسپاییکه بتاراج رفته بودند باز گرفته جماعه خسارت پیشگان فرار کرده باليسار جبير از سلسله سفید کوه برشدند و مقارن ایحال از عريضه مؤرخه بیست و سوم ماه محرم نایب سالار غلام حیدر خان و برکه سید شاه خان که در روز دوشنبه دوم ماه صفر شرف وصول حضور سعادت موصول حضرت والا نزا دریافت حضرت همایونی را از حصول فتح محاربه غزنچك بشارت و بشاشت و شادمانی دست داده در همین روز بذر یعه اشتهارات فتوح ایالات تمامت امصار و ولایت را مژده خرمی داده اعلام خورسندی فرمود و در همه جا شليك شادمانه و رسم چراغان بپای رفت و از آنجمله منشوریرا که مشتمل بر نوید این فتح مسرت دستور بود مصحوب دو تن از سواران نظام بسپهسالار غلام حیدر خان فرستاد و در انسوی کتل لته بند که مشرف بموضع سه بابا و مقابل آب بقرین است جماعتی از اشرار آن نواحی باهر دو تن برید که حامل این نوید بودند دو چار گردیده البسه و اسلحه ایشانرا با اسپ و خریطه مکاتب گرفته و مکتوبات پادشاهی را که بلامه مژده فتح در آن بود همه را خوانده و پاره کرده بیاد شرارت و بیباکی دادند و ازین دست اندازیهای آنمردم شریر بود که درینوقت شش لك روپیه انگلیسی و پانصد صندوق کارتوس تفنگ هنری مارتینی از وجوه عطایای سالیانه دولت انگلیس که بالفوزخانه و فیوز از راه امداد گسیل افغانستان نموده والی پشاور بمعرفت عبد الخالق خان مأمور فروش بادام دولتی حمل و بجانب کابل نقل داده شده بودند سپهسالار غلام حیدر خان بامر حضرت والا که بنامش شرف اصدار یافت سواران بسیاری از فوج نظام بخلاف قانون مستمره از راه بدرقه بکاشته از سر حد افغانستان تا کابل رسانیده وجه را تحویل خزانه عامره و کارتوس و فیوز را بقورخانه سپرده در شوراباز گشتند و هم درین هنگام بفرمانیکه در وقت بغی سردار محمد اسحق خان بنام حکمران قندهار شرف اصدار یافته بود هفت لك و پنجاه هزار روپیه قندهاری که معادل است بچهار لك و بیست هزار روپیه کابلی از آنجا با فوج پیاده هزاری قندهاری در روز ششم ماه صفر رهسپار کابل ساخته مقارن ایحال میرزا سید احمد خان و میرزا علی کوهر خان که در خصوص مردم معروف علاقه قندهار بامر در پیچیده چنانچه گذشت بفرمان طلب در کابل آمده بودند چون خطائی نسبت بدولت از ایشان صادر نگردیده بود هم دوش بکار خویشتن رحال گشته از حضور انور شرف رخصت قندهار یافته رهسپار آن دیار شدند و هنوزه را نجازسیده در راه بودند که خزانه مذکوره در کابل رسیده از عریضه حکمران قندهار حالی رای والا گشت كه يك لك و هفده هزار روپیه قندهاری از درك تکرار تمار حیدرعلیخان بالاحصاری خزانه دار قندهار و میرزا زمانخان و میرزا امان الله که حساب او را می نمودند غبن\n\nوصول مژده حصول فتح غزنچك بپایه سریر سلطنت"}
{"book": "adl0009", "page": 645, "text": "(٦١٥)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)\n\nو تفاوت بروی کار آمده است بنابران حضرت والا میرزا سید احمد خانرا فرمان کرد که از کار قندهار معزول\nاست زیرا که مبلغ مذکور را از غبن او و میرزا امان الله و میرزا علی کوه پنداشت و هم مرقوم فرمود در هر حالی\nاز عرض راه که این حکم بوی پرتو وصول افگند در قندهار نرفته مراجعت کند و در خانه خود بنشیند و از غزل\nاو سدانند نام هند و برادر ترنجن داس از حضور اشرف والا بسر دفتری قندهار افتخار حاصل کرده و در آنجا\nرفته بکار مرجوعة خویشتن پرداخت و همدرین هنگام جان محمد خان حاکم هزاره دای زنگی که با سواره و پیادة شرح\nهزاره در موضع بعید از جای جنگ غزنبیگ اقامت داشت و اعداد هزیمت یافته افواج نظامی را که راه گریز سر گذشت\nمی پیمودند دیده سر آسیمه با ایشان در فرار یار گشت و از دست مردم بی سروپای عرض راه اسپ و لباس و سلاحش حکمران\nبغارت رفته بآن عریان وارد موضع موسوم بسر قول شده از آنجا بذریعه عریضه از حضور حضرت والا استدعای دای زنگی\nلباس کرد و حضرت والا بدستخط خاص ارقامش فرمود که آفرین بر شما جنگ ناکرده شکست میخورید و از ما\nخلعت میخواهید قاعده و قانون جهان همین است که هرکس هزیمت یابد باید خلعت بپوشد بسیار خواهش پسندیده\nو بجا کرده اید فقط و هم در خلال احوال مذکوره مردم تاتار که در وقت ورود غلام حیدر خان در منزل دوآب شرارت مردم\nشورش کرده هشت تن را در بین خود کشته و بزرگان ایشان نزد نائب سالار از راه معذرت حاضر آمده و عفو تاتار\nتقصیر خواسته و تسلیت یافته ساکت شده بودند در وقت هزیمت یافتن افواج قاهره از محاربه غزنبیگ که مردم\nهزاره و سوارة نظام راه فرار برگرفتند دوباره باتفاق مردم حبش ده بورد شرارت و شقاق گشته قریه اندراب\nرا تاراج کردند و هم شکست یافته گانرا غارت نموده از اسپ و اسلحه و البسه عاری ساختند و بمکافات این کردار\nکه از قوه بفعل آوردند يك لك و شصت هزار روپیه سیاهه باسم حضرت والا جریمه از ایشان حصول نموده شرح حال\nتحویل خزانه کردند و از جمله هزیمت یافتگان سپاه دولت سه صد تن از فوج پیادة قندهاری غیر از آنانیکه در بامیان شکیبان فوج\nچنانچه از پیش بشرح رفت که سپرده احمد علیخان پیشخدمت شده بودند از راه هزاره دای زنگی روی گریز قندهاری\nبسوی قندهار نهاده و جان محمد خان حاکم هزاره مذکوره با میران دای زنگی همه را از گریختن بازداشته در بامیان\nماخوذ برده نگاهداشتند و همچنین بیست تن دیگر را از هزیمتیان تحت رایت سردار عبدالله خان برگردانیده\nبگریختن نگذاشتند و دویست و سی تن دیگر از فوج هزیمت یافته قندهاری داخل علاقه بکاولك هزاره دای\nزنگی شده میر یوسف بيك و علیجان بيك و ابراهيم بيك که ایشان نیز از راه هزیمت و طریق گریز وارد آنجا\nشده بودند ایشانرا سد راه فرار گشته از ره نوردیدن باز داشته و باعزاز و اکرام تام همه را در بامیان نزد جان\nمحمد خان حاکم هزاره دای زنگی که باز گریز باز کشیده از موضعیکه رسیده بود در آنجا رفته اقامت داشت\nفرستادند و ایشان که از ترس جان دل بفرار نهاده بودند از بامیان نیز گریخته دوباره روی فرار جانب قندهار\nآوردند و باز میران مذکوره قصد برگردانیدن آنهارا نموده ایشان دست بآلات حرب برده یکتن از اتبا میر\nعليجان بيك را مقتول و یکتن دیگر را از نوکران او و یکتن از پیروان میر ابراهيم بيك را مجروح ساختند\nو در پای کارتن بعجز در داده و میران موصوفه ایشانرا با وجودیکه مزاحم خویش دیدند چون از اعداد سپاه\nپادشاهی بودند همه را برسم میهمانی ضیفت و احترام نموده دعوت طعام کردند و از جمله سی و شش تن حاضر خوان\nنان گردیده دیگران باز نایستاده راه فرار جانب قندهار برگرفتند\n\nذکر ولادت با سعادت شهزاده آزاده سردار عنایت الله خان\n\nدر روز جمعه سیزدهم ماه صفر وجود مسعود عاقبت محمود بعون کوهسار درج اقبال و مهین اختر برج افضال شرح ولود\nشهزاده سپهر وساده سردار عنایت الله خان از لطف و مرحمت قادر متعال آفتاب آسا از افق اجلال طلوع نموده مسعود شهزاده\nباعث انبساط خواطر احباب سلطنت و مورث نشاط خواص وعام سکنه مملکت گشت و از فیض تولد این مولود عنایت الله\nمسعود عالی از ایثار و نثار نقد وجنس کیسه امید برآمد و همدرینروز فیروز سردار محمد حسن خان حکمران خان\nغزنین را از حضور انور والا فرمان رفت که چون از بدو جلوس میمنت مانوس تالا آن هرچند ملاحظه و مشاهده"}
{"book": "adl0009", "page": 646, "text": "(٦١٦)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\n(١) انسلاك\nو انتظام در\nدر رشته\nكشيدن\nشرح\nحال بعضی\nاز خادمان\nدولت\nفرموديم غير از صداقت و اخلاص و دولت خواهی امری دیگر از مردم هزاره محمد خواجه و چهار دسته و جیغتو\nروی کار نیامده بنابران یکفوج پیاده نقشبندی ازین سه طایفه بتوسط محمد اکبر خان پیشخدمت که از حضور\nمأمور كرديده فراهم نموده در سلك افواج نظام انسلاك و انتظام (۱) دهند تا طوایف مذکوره از نانیکه در\nخوان احسان پادشاهی موجود است بهره یاب شده محروم نباشند چنانچه شرح فراهم شدن و یکندك قراپانی\nموسوم بكفتن اينفوج مذکور میشود انشاء الله تعالى ومقارن اینحال فرخنده مآل میرزا سید خلیل شاه خان\nسر دفتر خان آباد و میرزا محمد امین خان و میرزا بلند خان که از پا کی نهاد امین سردار محمد اسحق خان را کردن\nنهاده و از غیله قتل ایشانرا کرده در بیان کار بشفاعت کسی از دوستان ایشان که نزد سردار مذکور ضمت\nو احترامی داشت از کشتن نجات یافته از نهر جیحون بوانسوی بر سبل اخراج فرستاده شده و حاکم قبادیان\nایشانرا بنا بر آنکه خادمان دولت و اخلاص کیشان پایه سریر این سلطنت دوست نواز دشمن گداز بودند\nاعزاز وا کرام کرده باحترام تمام نگاهداشت و پس از فرار کردن سردار مزبور ایشان از قبادیان متوجه بهای مزار شریف\nشده و میرزالمان نام بن میرزا عبد الغفور خانرا که واقعه نکار سر پل و موصوف بود و احوال رویداد کابل را برایش\nنگار میداد و آخر الامر از راه خدمت گذاری در ترکستان رفته نزدا و قرار داشت و باوی طریق فرار برداشت\nتسلیت داده با خود همراه گرفته و از نهر جیحون عبور نموده در روز هجدهم ماه صفر وارد مزار شریف شدند\nو نائب سالار غلام حیدر خان هر یکی از ایشانرا صد روپیه باسم مهمانی عطا کرده و از جهه سید خلیل شاه خانرا\nتکلیف رفتن خان آباد کرد که در آنجا رفته بخدمت محوله خویش قیام و اقدام ورزد و او رفتنش را در آنجا بامر\nحضرت والا حواله کرده عذر خواست بعد میرزا بلند خانرا مأمور خان آباد کرده شرح حال همه کوره را\nبعريضة نگار داده بپایه سریر سلطنت فرستاد چنانچه امریکه از حضور انور والا در جواب این عريضة او شرف\nصدور می پذیرد در موقعش مذکور شده می آید انشاء الله تعالی\nذکر\nتشریف بردن\nحضرت والا\nدر ترکستان\nذکر نهضت فرمودن حضرت والا از کابل جانب ترکستان \nو هم در بنوقت شفاعت نامه از نائب سالار غلام حیدر خان باستدعا والتماس جنرال محمد حسین خان هزاره که\nشرح حالش از پیش گذشت بنام میرزا محمد نبی خان دبیر رسیده چون از وی خواهش کرده بود که در محل\nوموقعيكه حضرت والا منبسط خاطر بوده کدورتی در باطن و ظاهر نداشته باشد زبان عجز والحاج عفو تقصير\nاو را از پادشاه جرم بخش خطا پوش صغیر و کبیر استدعا نماید و او نامه مذکوره را از مطالعه ساطعه مهر لامعه\nشرف گذارش داده منشوری از حضور سعادت دستور بنام نائب سالار مزبور شرف صدور یافت که بازمان\nورود موكب درخشنده کوکب همایونی باشند حفاظت محبوس نگاهدارد بعدهـا امریکه درباره او پیشنهاد خاطر خطير\nباشد از قوه بفعل خواهد آمد ومقارن اینحال از عریضه میرزا عبدالرشید خان که بامر حضرت والا جهت تهیه\nعلوفه و آزوقه سپاه همرکاب سعادت انتساب والا در منازل و مراحل عرض راه غوری رفته و آماده کرده بود\nحالی رأی جهان پیرا کشت که راه آراسته و علوفه آماده و پیراسته است پس از استماع این خبر خدیو رعیت پرور\nعدالت گستر شهزاده جوان بخت سردار حبیب الله خان را بحراست تخت سعادت رخت در کابل گذاشته در روز\nنوزدهم ماه صفر اعلام ظفر فرجام را بعزم انتظام مهام ترکستان از کابل براه چاریکار و نوری با دو فوج پیاده\nبسالاری کرنیل فرهاد خان و دو توپ خانه قاطری و ده فوج سواره رساله شاهی ویکفوج سواره خوداسیه\nو جنرال میر عطا خان که مأمور قطغن شده و معطل گردیده بود جانب مزار شریف شقه کشا و آسمان سا فرمود\nو در منزل چاریکار چندین از افراد سپاه نظام را که در وقت محاربه غزنيتك خزانه وقور خانه را تاراج کرده\nو گرفتار شده بودند بدهن توپ پرسته پاره پاره فرمود و مابقی هزیمتیان را امر کرد که بخواه ایشان از روز\nاول ملازمت ایشان سیاسه گرفته و بخزانه سپرده شود تا دیگری از سپاه نظام اینگونه امور را مرتکب نیایند\nو در خلال این احوال میر احمد شاه خان حاکم فیض آباد و بدخشان که شرح حاضر شدنش نزد سردار\nمحمد اسحق خان و فرار و اخراج نمودنش جانب ماوراءالنهر از پیش گذشت در ان بوم و بر پادشاه بخارا\nورار\nذکر بر گذشت\nمیر احمد شاه\nخان"}
{"book": "adl0009", "page": 647, "text": "( ٦١٧ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nاز حال او بعبیدالله چون چاکر درگاه وملازم اخلاص سیر بارگاه گردون پایگاه اند و نقش میدانست چهار صد\nتنگه و دو راس اسب سواری از راه اخرت برای او فرستاده دعوت بخارایش کرد و چندی بعزت و احترامش\nنگاهداشته بعد خواهش خود او رخصت باز گشتنش بجانب قبله امان و آمال داد که انشاء الله درک سعادت رکاب\nبوس نمودن او در محلی رقم خواهد شد و ازین سوی موکب همایونی در روز دوشنبه بیست و سوم ماه\nصفر در موضع قندره پرتو نزول افگنده از بخارا در باب دو فوج پیاده نظام و چهارده عراده توپ و دو بسته\nسواره نظام که نائب سالار غلام حیدر خان بسالاری کرنیل رحمت خان از مزار شریف برای حفاظت و همیار\nخطه بدخشان ساخته بود او را فرمان کرد که تا وقت ورود موکب محمود همایونی در علاقه غوری افواج و ابواب\nمذکوره را از راه چوبق باز دارد که از چگونگی حال محال قطغن و بدخشان کارکشان حضور را علم حاصل\nشود بیگاه اینروز بشرف صدور پیوند معمول خواهد داشت و از انسوی سردار محمد اسحق خان که شرح حال\nرفتنش در بخارا مجملاً رقم کشف مفصلش اینکه چون فرمان طلب پادشاه بخارا در شیر آباد بوی رسید تمامت سردار محمد اسحق خان\nهمراهان خویش را از پیش رانده راه وادی پریشان بایشات نموده خودش با بیست و پنج سوار از خاصانش\nکه از محنتان دائمین ایشان گزیر داشت عیال و تعلقات شرعیه اش را نزد حاکم شیر آباد گذاشته راه بخارا برداشت\nو سردار محمد اسمعیل خان پسرش که بامید اعانت و امداد نزد کار گذاران دولت روس شده و از ضمیمه در دل\nداشت محروم ومایوس گردیده ناچار راه باز گشت سپرده در شیرآباد بکسویان پدرش پیوست و خود او در بخارا\nرفته از اراده که پیشنهاد خاطرش بود هیچ بصدور نه پیوسته چندی نان و آبرا که پاد شاه بخارا برای او معین\nفرمود غنیمت شمرده روز نکبت بسر می برد و همدر خلال این احوال مردم سلیمان خیل از شنیدن شورش\nو آستان ورزی نهادن حضرت والا از کابل بسوی فرست یافته ورع از سعادت اطاعت بر تافته ترکتاز آغاز شرح فتنه مردم سلیمان خیل\nنمودید واشتران مردم کوچی طایفه ترکی را غارت کرده چند تن را بقتل رسانیدند و از صدور این فتنه و شور\nحضرت والا از عرض راه ترکستان شهزاده آزاده رفیع مکان سردار حبیب الله خان را فرمان فرستاده نگار\nداد و هم حاکم علی خیل و ترکی ومیرزا محمد خان بن دوست محمد خانرا ارقام واقلام فرمود که در باز خواست\nانجامه اقدام نموده دیه و جریمه اعداد کشته شدگان را مطابق نص شریعت وسیاست سلطنت بحصول رسانند\nو اشتران منهوبه را بصاحبانش مسترد نمایند و هنوز باز پرس این قضیه در محل اجرا نیامده بود که دوباره شصت\nسوار از مردم سلیمان خیل در علاقه ناوه تفر تاخته و با هم بمقاتله پرداخته دوتن از سواران سلیمان خیل و هشت\nتن از مردم ناصر بقتل رسیده دواب ومواشی بسیاری بغارت بردند که انشاء الله تنبیه و تهدیدیکه بامل شیرامه\nسهر وساده در خصوص این فتنه برای رفت در موقعش بشرح خواهد برفت و مقارن اینحال در روز بیست و دوم صدور اشتهار\nماه صفر حضرت والا سواد اشتهار ذیل را بدریعه داک بشهزاده والا شان سردار حبیب الله خان فرستاده اعلام مرحمت و سیاست\nو ارقامش فرمود که در کابل وغیره بلدان و ولایت اعلاناً بنشر فرماید و آن اینست که برخواص مردم سکنه کابل آثار\nو ولایت مملکت ذی مهابت مخفی مباد که طومار شهدای غزنی ملکی را نائب سالار غلام حیدر خان بپیشگاه حضور\nحضرت قبله من و مرجع اهل اسلام فرستاده و ایشان پس از ملاحظه اصل طومار دستخطی نائب سالار موصوف\nرا برای من ارسال داشته اند که عدد کشتگان محاربه غزنی کلکیاً بتمامت رعایا و برایا اعلان نموده آگاه کنم که\nاز تمام توپخانه سه تن و از فوج اول ار دلی سیزده تن و از فوج دوم اردلی بیست و پنجتن و از فوج چهار یاری پنجتن\nو از فوج همیانی پانزده تن و از فوج بارك زائی یازده تن و از فوج الكوزائی پانزده تن و از فوج محمد ناصر خان\nکرنیل پنجتن و از فوج نور زایی هشت تن و از فوج حیدری هفت تن و از افواج سواره چهار تن و از متفرقه\nبیست و دو تن مجموع یکصد و بیست و نه تن کفن پوش غیرت گردیده ولشکريكه جنك نکرده و روی خصم را ندیده\nاز راه غارت و تاراج خزانه و بنه و آغروق سپاه خود را بوادی هزیمت انداخته و بیاره روسیامی و علاج گمراهی\nخود را جز این ندیده زبان داده اند که بسیاری از لشکر ما بعرض قتل رسیده و خصم را غالب و چیره دست دیده\nناچار از حرب گاه هزیمت یافته روی بسوی وادی فرار نهادیم و پیوسته که رسیدیم امد به بین کلام زبان رانده"}
{"book": "adl0009", "page": 648, "text": "( ٦١٨ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nو دراکثری از دلهایشان راه راه داده اند که اگر فتح حاصل میشد این سه هزار تن چگونه رهسپار فرار میگشتند\nاکنون از عدد کشتگان میدانید که هزیمت ایشان محض نامردی و بددلی وقیام ننمودن درپا استوار ایستادن\nبا نجمن صرف غیرت دین و حمایت ایمان بوده است لاغیر پس خوشاحال آنانیکه بمردی سینه بدم تیغ بردند و سه\nيك از مواجب سالیانه همه باولاد و احفاد ایشان تا دوام دولت عنایت شد و کسانیکه زنده اند بخواهشهای افزون\nو بنام بهادری و نشان میدانکی سرافراز خواهند بود و این یکصد و بیست و نه نفر که از جان گذشتند هزاران خون\nفاسد باغیان را بخاک ریختند و نام خود را زنده جاوید نمودند . زنده ها است بر هوشیار . آنکه بمیرد بسر کوی\nیار . فقط وشهزادة سعادت و سیاده این اشتهار را مطابق امر شهریار تاجدار نشر فرموده بمسامع مردم سکنه\nمملکت را آگاه نمود تا بدانند که اثر تجیهز ارتن که در معرکه کار زار مذکور چنانچه گذشت رهسپار سرای\nجاوید شدند چهار هزار و هشتصد و هشتاد و یکتن از سپاه غنیم بوده اند و درین اثنا از عریضه شهزاده آزادمردار\nحبیب الله خان که بامر حضرت قبله ابمدش کابل را حارس و رعیت را حافظ بود شرحی از جور وستم نائب میر\nسلطان خان بکوش داد نیوش حضرت والا رسید که آن ستم پیشه وجور اندیشه دست از جان و مال جمعی\nاز مردم شهر کابل و اطراف دراز کرده آنانرا که کسان و خویشاوندان ایشان از راه ملازمت دولت و یا طریق\nحرفت و کسب معیشت و تحصیل مؤنت در ترکستان رفته اقامه گزیده اند گرفتار عذاب و عذاب نموده و مال و متاع\nایشانرا گرفتن آغاز کرده و ازین فعل شنیع و کار قبیح او شهزاده ممدوح آگاه گشته او را بحضور خویش طلبیده\nاز کردار ناهنجارش سبب پرسیده او بعرض شهزاده رسانیده که حضرت والا در وقت نهضت فرمانده تش جانب\nترکستان این راز را بکوش حق نایوش او گفته امر بگرفتار کردن کسانیکه خویشان ایشان در ترکستانند کرده\nاست و شهزاده ازین امر در شگفت مانده از قبایح افعال و ذمایم اعمال او آگهی داده و بخط خاص خویش شرحی\nاز جور وتعدی آن خدا ناشناس معروض حضور انور داشته واینرا نیز نگاشته است که هنوز حضرت والا\nدر صفحه ترکستان پرتو نزول نیفکنده و نيك و بدو خوب و بد مردم آنجا را معلوم نکرده است که با سردار محمد\nاسحق خان متحد و همداستان بوده اند که خویشان ایشان ماخوذ شوند یانه و حضرت والا توقیع منبع بنام\nشهزاده رفیع مقدار اصدار فرمود که بدون ارامر مشکوخان این سرور خان کارهای در باب دیگری حضرت والا\nبیر شب مذکور هیچ نگفته وامر نکرده است پس آن ستم گستر جور منظر را از کردارش بازداشته بدون\nصدور امر والا که بنام خود شهزاده نفاذ یابد او را نگذارند که در امری اقدام کند وازین عریضه شهزاده\nممدوح و صدور امر اقدس خلق از ستم میرشب مزبور محفوظ گردیده در مهد امن و امان آسائیدند\n-- ذکر صدور امر والا در باب اشرار مردم شنواد --\nصدور حکم والا بنام سپهسالار غلام حیدر خان\nدر روز هشتم ماه ربیع الاول از عرض راه غوزی حکم اقدس والا در باب بقاء مردم شنواد بنام سپهسالار\nغلام حیدر خان شرف اصدار یافت که تا اواخر انماء قلل جبال موطن ومحل شنواریانرا برف گرفته راه گریز\nاشرار را مسدود خواهد نمود پس باید پروانه خان نائب سالار دوفوج پیاده نظام و دو هزار تن از ایل و احشام\nمردم تکاب ارکابل وحصار کوهسار شنواد سازد که دمار از روزگار گروه بدکردار نکوهیده اطوار بر آرد\nو زنهار فریب قرآن فرستادن و امان خواستن آن مردم شریر را نخورد که هرگز بیرون از دم شمشیر وطعن سنان\nسر بخط فرمان نمی نهند و ره آورد طریق اطاعت نمیشوند و مقارن انحمال متمول نامعقول که از درگاه درباری کتابی\nمجهول بود از توجه حضرت والا جانب ترکستان و شورش سردار محمد اسحق خان که بشرح رفت مأمولش را\nمقرون بحصول پنداشته از راه اغوا داخل علاقه مردم مهمند شده ده بده و خانه بخانه گردش کرده از را منك\nافغانی زبان اغوا باز و هميك را دعوت بشرارت و ترکتاز می کرد و همچنین نور محمد خان بن سردار ولی محمد\nخان که از دیر باز فتنه طراز بود و شب پیمائی و رود در ماوائی بسر می برد درین هنگام از شنواد بر طبق عادت مستمره\nاش که اذیتش بشرح رفت از شنواد بعزم بر انگیختن فتنه رهسپار تیراه گشت و در عرض راه مردم علاقه چکنی با او\nدوچار گردیده با هم در آویختند و احمال و اثقال اور اغارت کرده از پیش برداشتند و او خائباء از میانه جان بسلامت برد و هم"}
{"book": "adl0009", "page": 649, "text": "(٦٤٩)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمردم مهمند از مکنتو بائیکه سپهسالار غلام حیدر خان برای ایشان ارقام و پیاپی ارسال میتمو د مقوله از میان خود کرد\nدر جرا بیرون کشیدند و او منفعلا نه راه دیار ادبار پیش گرفت و در خلال انحال مردم شینوار باهم معاهده کرده بسوگند\nهای غلاظ و شداد قرار داد خویش را مؤکد ساختند که احدی از راه اطاعت نزد سپهسالار نشود و هر کا ازین\nمعاهده عدول کند دو صد روپیه بنام جرم قومی از وی محصول رسد و سپهسالار نیز تهیه سامان حرب کرده وعلوفه\nو آزوقه برای هردو فوج نظامی که نائب سالار پروانه خان بفرمان حضرت والا از کابل که سیل شینوار مینمود\nنیز مهیا و آماده ساخت بعد عرض پروانز حضور شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان شده استدعای فرستادن\nهردو فوج مذکور را کرد چنانچه رهسپار شدن فوج بامر شهزاده و اهام پروانه خان از کابل در موقنش مذکور\nخواهد شد انشاء الله تعالى ومقارن انحال از تغییر میرزا احمد علیخان میرزا عباس خان از حضور شهزاده موصوف\nبسر دفتری کنر مجوز کردیده از کابل در انجا رفته مواظب خدمت شد\nموقوف شدن تنخواه و مواجب تیول (۱)\nاعلیحضرت امیر محمد اعظم خان مرحوم\n(۱) تیول\nجمع تيول\nبمعنی توام\nو هم در روز هشتم مذکور ماه ربیع الاول که سپهسالار غلام حیدر خان را در خصوص بهرزش مردم شینوار\nفرمان رفت تنخواه تیول و خاندان امیر محمد اعظم خان مغفور را که نود و شش هزار و هفتصد و شصت و سه روپیه\nکابلی و ثلث يكروپیه بود حضرت والا از سبب بغی سردار محمد اسحق خان بن امیر موصوف موقوف فرموده\nاهل دیوان را فرمان کرد که بایشان حواله ندهند و هم خود ایشان را امر اخراج از مملکت نمود و همدر اثنای\nواقعات مذکوره نامه ملا محمد سعید خان قاضی مقیم وملا عبد الرحيم مفتى ومحمد عليم خان و پاینده خان وسيف\nقطع شدن\nمواجب\nخاندان امیر\nمحمد اعظم\nالدین خان وفيض محمد خان بزرگان طائفه تر کی که در وقت بغاوت طوائف تر کی و علیخیل وغیره که از پیش خان مرحوم\nبگذشت برای مردم هزاره جاغوری فرستاده و ایشان در همان هنگام بغلام حسین خان بن کاکستان خان هزاره\nکه با سواره و پیاده طائفه محمد خواجه در تحت رایت نائب سالار غلام حیدر خان که هنوز منصب جنرالی داشت\nطریق خدمت دولت می سپرد داده بودند و او تا این زمان در نزد خویش داشت ارسال پیشگاه حضور انور نمود\nو چون برای سر کشان مردم جاغوری نگار داده و خاتم نهاده بودند که بقر آن خداوند سو گند که سبزهای\nخود را قربان شما خواهیم نمود چرا وسواس کرده لشکر خود را پس پرده باری بشرا شکر هید اگر لشکر شما\nاز راه معاونت ما پیش آید هر آئینه بعضی از لشکر منافقین چون مردم محمد خواجه و جهاز دسته و جیغنو ی هزاره\nکه با اردوی پادشاهی طریق صداقت میسپارند از واهمه جان راه بازگشت حالت مساکن خود پیش خواهند\nگرفت زنهار در آمدن خود تساهل و تكاهل نورزيد زيرا که پادشاه دشمنی کرده ایم حضرت والا ازین نامه\nبزرگان مذکوره طائفه تر کی در روز سه شنبه هشتم مزبور ماه مسطور که تنخواه خاندان امير محمد اعظم خانرا\nموقوف نمود نائب مير سلطان خان كوتوال کابل را ارقام و اعلام نمود که از بزرگان مندرجه نامه موصوفه\nهر که بدست آمده و گرفتار زندان باشد نوشته نام و نش را نشان داده و پس از اقرار و ازامش بپادیا رساند زیرا\nکه خود ایشان بدشمنی پادشاه اعتراف کرده و بحكم خدا ورسول قتل را بر خود واجب نموده اند پس بايد زنده\nنباشند و ژنده در وقتی می بودند که این سند از خود آنان بدست نمی افتاد حالا باید مکافات کردار خویش گرفتار\nعذاب پروردگار شوند و هم مقارن ایحال پروانه خان نائب سالار بفرمان مورخه دهم ماه ربيع الاول که بیتا مش\nشرف اصدار یافته برنو وصول افکند صد تن از پیادگان قطعه ضیاء کابل جهت گرفتار ساختن اشرار مردم هزاره\nشیخعلی و ترکان و پارسا که در وقت بغی سردار محمد اسحق خان چنانچه از پیش بشرح رفت جاده پیمای فتنه و فوره\nشده بودند از دارالسلطنه مأمور باقامه علاقه شیخعلی کرده رهسپار آنجا ساخت و ایشان در انجا رفته باموريكا\nمأمور بودند پرداختند"}
{"book": "adl0009", "page": 650, "text": "(٦٢٠)\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nذكر ورود مسعود حضرت ولا در غوری\nو درین جوی موکب سعادت تو كب حضرت والا در روز نهم ماه ربیع الاول بدھنۀ علاقۀ غوری پرتو\nنزول افگنده و فرامین تسلیت آئین بعموم مردم سکنۀ محال قطغن و بدخشان اصدار فرموده همه را بنوید مراحم\nملوكانه دل بجای آورد و روز بیستم ماه مذكور زمین علاقۀ مسطور را از شرف نزول اعلام ظفر فرجام قرین\nحصول اجلال فرموده در نجا میر احمد شاه خان که شرح حالش از پیش رقم گشت باسید خلیل شاه خان سردفتر\nخان آباد که از امر نائب سالار غلام حیدر خان عذر خواست رفتنش را در انجا معطل بامر والا گذاشته از مزار\nشریف راه استقبال موکب سعادت و اقبال اشتمال والا را برگرفته بود فیض ركاب بوس حاصل کرده واصل آمال\nو آمال خویش شده سید خلیل شاه خان بامر حضرت والا بسر دفتری خان آباد بر حال گشته در انجا رفت\nو میر احمد شاه خان بملازمت رکاب مرحمت اکتساب اختصاص یافت و هم كرنيل فرهاد خان بايك فوج پیادۀ هزارى\nاز سپاه رکاب شفقت انتساب همایونی و دو ضرب توپ قاطری و صد سوار از سواران فوج سوارۀ هجده نهری\nاز حضور اقدس شرف مأموریت قطغن و بدخشان و محو اقامت تاشقان یافته از غوری رهسپار آنجا شد و هم\nنور محمد خان احمدزی مقیم خان آباد را فرمان رفت که چهار ضرب اتوالی را که در انجا اند با توپچیانش حل\nو فصل داده در تاشقان تحت رایت كرنيل فرهاد خان قرار گرفته مواظب خدمت باشند و مقارن این حال\nسيد ياقوت شاه خان بن سید زمرد شاه خان در آبی او خه میکه در وقت بغی سردار محمد اسحق خان و طغيان سید\nعلى كوهر و مردم شکوهیده بنز هزارۀ شیخان بتقديم رسانیده بود مورد احسان پادشاهی شده بمنصب ده سواری\nمفاخر و مباهی گشت و همچنین سید احمد شاه بمنصب پنج سواری سرافراز گردید و همدر خلال اعمال سلطان\nمراد خان میر قطغن که شرارت او خساوت و ایذاء قرار در ماوراءالنهر رفتنش از پیش بشرح رفت در آنجا با پسر\nبزرگ جنرال محب الدیخان متفق و همعنان گردیده در سمرقند رجال اقامت و جسارت انداخت و سردار محمد اسحق\nخان که عیال و تعلقاتش را در شیر آباد گذاشته چنانچه رقم گشت خرمان طلب در بخارا رفته و آب و نانی برسم میهمانی\nبرایش معین گردیده بود پس از چند روز رخصت یافته بامنسوبانش بار بخته در قرشی جای غریت كزيد وودق\nاز فراشانش اراره او فرار کرده در مزار شریف نزد نائب سالار غلام حیدر خان آمده رهین تسلیب شدند و هم\nدرین اثنا چند تن از افسران و سپاهیان نظام با لغا واغوای غلام حيدر خان بن محمد حسن خان توابیة صدرالدین\nخان المشهور بصد و خان توابیة حاجی درویش خان بن حاجی جمال خان است چنانچه شرح حال حاجی جمال الدین\nخان المشهور بحاجی جمال خان در ذیل زمان سلطنت اعلیحضرت احمد شاه درانی مرقوم گردیده که سردار محمد\nاسحق خانش بدرجۀ نامه بخته و انكیخت با هم عهد نهاده قرار دادند که نائب سالار غلام حیدر خان را بهر حیله\nکه بدانند و بتوانند از ضرب گلوله تفنك بقتل رسانند و او ازین معاهده و قرار داد ایشان آگاه گشته همه را\nدر زندان انداخت\nذكر فتنة میدم واغ و شهر بزرگ و یمبا کوه و غیره\nدر خلال احوال مذکوره پسر میر شجاعت خان وغیره میرزادگان قطغن و بدخشان که در فتنه سردار محمد\nاسحق خان روی از دولت برتافته در افغانستان بالو همعنان شده و با میر سلطان مراد خان از راه فرار در ماوراء النهر\nرفته بودند بترغیب و تحریص او از راه طغیان در قطغن و بدخشان باز گشته و مردم مواضع راغ و شهر بزرگ\nو یسا کوه را اغوا کرده با پنج هزار تن مرد پیکار روی یورش جانب رستاق نهاد و عبدالغفار خان دفعه دار\nسواران نظام با افسران توپخانه و فوج پیاده نظام و پیاده ساخلو که در آنجا اقامت داشتند و میرزا امیر محمد خان\nنویسندۀ دفتر رستاق و میرزا تاج محمد خان نویسنده کندام و محمد غازی خان و شیر محمد خان وامير محمد خان تاشان\nبمدافعه برخاسته جنگ سخت در پیوست و در صدمه پنجاه تن از اشرار بقتل دست ایشان کشته شصت تن دست گیر\nگردیده از جماعه دولتخواهان عبدالغفار خان دفعدار و یکتن صده باشی از پیادگان ساخلو و دو تن از سواران نظام\nو دو تن از توپچیان و دو تن از پیادگان نظام بقتل رسیدند و در بین گیرودار آقسقال محمد صالح خان ساکن شهر\n\nورود حضرت\nوالا درغوری\nو صدور\nمناشير\nتسليت تأثير\n\nذكر\nشرارت پسر\nمیر شجاعت"}
{"book": "adl0009", "page": 651, "text": "(٦٢١)\n( جلد شوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nبزرگی با چند تن دیگر بوبیم آقسقال محمد شریف خان چاه آبی دست از مال ومنال خویش شسته و بپاس خدمت\nسلطنت از جان وعیال گذشته از راه معاونت خدام دولت قشلاقهای میر بهادر را که سر مخالفت برداشته بود غارت\nکرده و آتش زده بسوختند وازین دست برد آنها جماعة که روی ستیز بر میثاق نهاده سر گرم محاربه بودند دل ذکر نامه\nاز دست داده شکست یافتند و از راه کریز در جبال شاخنه بر شده قرار گرفتند\nفرستادن\nو تهنیت دادن\nشهزاده حبیب\nالله خان\nو پسر را را\nرقم دستخط\nحضرت والا\nفرار کردن\nنور محمد خان\nبن سردار\nولی محمد خان\nذكر نامه وهدية تهنيت وتبريك فرستادن )\n( شهزاده حبیب الله خان بويسر را )\nوهم درین هنگام لارد لیستدون از جانب ارباب پارلمنت دولت قوی مکنت انگلیس بخطاب و پسرائی وفرمان\nروانی کشور هند مفتخرو مباهی گشته وارد کلکته شد و شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان بامر حضرت والا\nکه بنامش شرف اصدار یافته پرتو وصول افکند بر طبق نامه حضرت همایونی که در وقت ماموریت لارد دفرن\nاز تغییر لاردربن بكلکته نامه فرستاده تهنیت ویسرائی او را داده بود نامۀ تبريك خطاب ویسرائی اورا نگار\nفرموده باهدیۀ رسمی در روز بیست و سوم ماه ربیع الاول از راه دوستی برای او فرستاد و مقارن اینحال کور\nنمنت کشور هند بذریعۀ مکتوب از جنرال امیر احمد خان سفیر دولت افغانستان ومقیم کلکته التماس نمودند که\nسه تن مساح از کشور هند یکی براه بلوچستان جانب سرحد مملکت ایران و یکی از حد چمن تا علاقۀ معروف\nقند هار ویکی از سر جلگای ژوب علاقۀ کا کر درمیان مردم سلیمان خیل و علاقۀ زرمت عزیمت میکنند واین\nمساح که جاده پیمای راه زرمت است در کرم باز خواهد گشت و این خواهش کورنمنت موصوف از عریضه\nجنرال مذکور حالی رای والا گردیده در روز جمعه بیست و پنجم ماه ربیع الاول از علاقۀ غوری جنرال امیر\nاحمد خانرا فرمان فرستاده اعلام کرد که بارباب کورنمنت عالیه هند از جانب خود بگوید که مساحان مذکوره\nرا اجازت عبور داده نمیشود که در چنین وقت که حضرت والا از مقر سلطنت جانب ترکستان نهضت\nفرمائده است داخل خاک افغانستان شوند واگر داخل مملکت افغانستان نشده در خاك متصرفة دولت خود\nگردشی کرده باز گردند مختارند که مساح مأمور میدارند یا نمیدارند و هم نامه دیگر بدستخط خاص در جواب\nرقمية ارباب كورنمنت كه بحضور اقدس والا رسیده بود نگار فرمود که درینوقت که ویسرای کشور هند\nتغيير وتبدیل یافته و من هم برای سروکله سرحد روس عازم بلخم واینکه از قلت مایحتاج ودخل افغانستان\nافسوس خورده اید هرگز خود را ازین حرف پریشان نسازید که در افغانستان همه وقت سرکردانی نصیب\nمنست و جای شکوه از روز کار نیست برابر دست رس کار خواهم کرد زیرا که هر که مدعی افغانستان باشد\nمیداند که این کارها که از وقتی بوقتی میآید سهل انگاری از طرف کیست من گاهی مور د طعن روس نخواهم\nشد چرا که میدانند که اگر کاری نتوانم از نداشتن مایحتاجست و این سخن عيب من نيست البته كسيكه ذمه\nبردار اخراجات افغانستان شده بد نامی بجانب او باز خواهد گشت ومن بقدر دست رس کار خواهم کرد\nاگر کسر وکبودی روی دهد در نزد اهل دانش ذمه من از عیب بری خواهد بود .\nگر نگهدار من آنست که من میدانم شیشه را در بغل سنک نگه میدارد فقط\nودر خلال این مقال سردار شیرین دل خان ملك ارسلاح خان غلزائی را با يك نام دزد تیراهی که در اصل\nنامش محمد سرور و در اوائل فتنه نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان که از پیش جا بجا بشرح رفت رفیق\nشفیق او بود و آخر الامر بدلالت و استمالت سردار مذکور از وی دل برتافته طریق اطاعت دولت برگرفت\nمأمور کرد که بهر حیله ووسیله که بدانند و بتوانند نورمحمد خانرا که از دیرگاه راه شرارت می پیماید و در بین\nکوهستان سرحد گردش کرده مردم را با غوا مینماید بقتل رسانند و هم پنجهزار روپیه بمردم جاجی وعده داده ایشانرا\nامر کرد که نور محمد خانرا هلاک ساخته مبلغ موعود را بجائزه قتل او بستانند اما او آگاه گشته از راه بازگشت در پشاور\nرفته و از آنجا نزد بدوش شتافته دیگر قدرت و توان فتنه و فساد نیافته در زاویه گمنامی قرار گرفت و مقارن اینحال"}
{"book": "adl0009", "page": 652, "text": "( ٦٢٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمنشوری از حضور اقدس بنام میران هزاره دای زنگی که در وقت هزیمت سپاه پادشاهی از محاربه غربی كمك چنانچه\nگذشت در مساکن خود رفته بودند شرف صدور یافته مصحوب احمد علیخان پیشخدمت که از بامیان حاضر اردوی\nمعلی گردیده فیض رکاب بوس حاصل کرد برای ایشان فرستاده شد که میر علیجان بيك با چهل سوار و میر ابراهيم بيك\nباسی سوار و سلمان بيك باسی سوار و رضا قلى بيك با بيست سوار و حسنعلى بيك باده سوار ويوسف بيك با چهل سوار\nويزدان بخش بيك با چهل سوار ومحمد امير بيك ايلخانی با چهل سوار مجموع دویست و پنجاه سوار همراه خویش\nدر اردو حاضر آمده ملازم رکاب سعادت انتساب باشند و ایشان پس از وصول این منشور شرافت موصول چند\nروزی جهت تهیه سامان سفر از رهسپر شدن بازمانده دو باره حكم اقدس شرفنفاذ یافت که اگر بسرعت و شتاب\nحاضر خدمت و ملازمت رکاب همیون انتساب شدند فبها المطلوب والا ایشان از منصب میری معزول و بجای یکان یکان\nدیگری منصوب خواهد گشت و ایشان بر طبق امر والا رهسپار خدمت گردیده حاضر رکاب سعادت انتساب شدند\nحرکت موکب باسعادت همایونی\n( از غوری جانب تاشقرغان )\nاز غوری حضرت والا پس از درنك یازده روز در علاقه غوری در روز پنجشنبه دوم ماه ربیع الثانى باعلام\nظفر اتسام را جانب تاشقرغان شقه کشا و آسمان سا فرموده از عرض راه محمد نبی نام بارکزی حامل عريضه\nمردم بار کند را که در خصوص اطاعت نگار داده و استدعای معاونت کرده بودند در روز هشتم ماه مذکور\nاز منزل آبى بيك رخصت بازگشت داده روز نهم در تاشقرغان نزول اجلال فرمود و در روز دهم ماه مزبور پروانه\nبنام نائب سالار بنامیر شهزاده سپهر وقار سردار حبیب الله خان که از عريضه سپهسالار غلام حیدر خان چنانچه\nاز پیش گذشت بناعش شرف اصدار یافته بود دوفوج پیاده از سپاه نظام بسالاری کرنیل ولی احمد خان از کابل\nجانب شنو از جهت تنبيه وتهديد اشرار کمبل شود و مجددا جلال احوال مذکوره عبدالمجید نام با جاوړی با یکنفر\nچکند نايك مهر حضرت والا را کنده و یک طغرا فرمان بنام عمرا خان چندول و یکقطعه برات هزار و چهار\nصد روپیه انگلیسی بنام عبد الخالق خان مأمور فروش بادام دولتی که در پشاور اقامت داشت مهر کرده و مبلغ\nمذکور را از او بکرفتند و او برات را بپایه سریر سلطنت فرستاده چون مشارالیه جهت ثبوت مدعای خویش\nیکطغرا فرمانی را بهمان خامیکه برات حواله مبلغ مذکور نهاده بود نزد عبدالخالق خان موصوف ظاهر کرده\nچون خاتم بروات حضرت والا كوچك ومخالف خاتم فرامین و احکام بودوی در اشتباه افتاده فرمان را نزد شهزاده\nابراهیم میر شب پشاور برده و او عبدالمجید نام را طلبیده در جستجو و تتبع سه حلقه انگشتر که در فص یکی اسم\nحضرت والا و یکی نام عمراخان و در یکی نام عظیم الله نامی منقرهود از کیسه شرارت و خباثتش بیرون آورده\nنزد دمی کمشنر پشاور فرستاد و او هر دوتن را در زندان مقید ساخت و آنگاه که این امر از عريضه عبدالخالق خان\nبگوش راست نیوش حضرت والا رسید در روز سیزدهم ماه ربیع الثانى از حضور اقدس جنرال امیر احمد خانرا\nارقام و اعلام رفت که اگر ازین دون مردمام باز خواست بعمل نیاید کار دوستانه از کار کنان دولت برطانیه\nعظمی خواهد بود زیرا که بسی مفسده در بین مردم جهال سکنه جبال آن محال ازین مهر جعل روی کار آمده\nخواهد بود وا گرچه خطوط دولتی را بخط خاص صحت و امضا کرده ومیکنم وهم كار پردازان حضور نقل همه\nرا سراپا ثبت دفتر می نمایند بازهم سیاست نمودن آنحون از اهم امور است که میباید در عمل اجرا آورده شود\nو بکار کنان دولت موصوفه مذاکره نموده قبضه گردد چنانچه مطابق امر والا رفع این خدیعه روی روز\nافتاده عبرت برای عموم ناس حاصل گشت و مقارن ایغال شهزاده آزاده ستوده افعال سردار حبیب الله خان که\nبفرمان حضرت والا دوفوج پیاده را چنانچه رقم شد با سالاری کرنیل ولی احمد خان گسپل شنوار فرمود و همچنین\nحکم والا که در باب دو هزار تن از مردم تکاب در شنوار فرستادن شرف اصدار یافته بود شهزاده ممدوح باستصواب\nرای پر کند امیر محمد خان هزار ميل تفنك دويست انگلیسی ومن پراچهار عسلم نصرت پرچم از میگزین دولتی\n\nحرکت\nموکب والا\nاز غوری\n\nشرح تدلیس\nعبد المجيد\nبا جاوری"}
{"book": "adl0009", "page": 653, "text": "( ٦٢٣ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nبرای مردم ایلجاری مبهم تکاب فرستاده محمد شاه خان حاکم آنجا را فرمان کرد که دو هزار تن پیاده را آماده کرده از راه لغمان و جلال آباد مأمور شینوار کند و ازین سوی هم دو فوج پیاده که از کابل رهسپار شده بودند بسرعت و شتاب راه نوردیده در روز چهاردهم ماه ربیع الثانی باردوی سپهسالار غلام حیدر خان که در ده بالای شینوار قرار داشت ملحق گردیدند و در خلال اینحال کرنیل ولی محمد خان از غدر و خیانتی که نسبت بدولت ازوی صادر گشت و از آنجمله در حینیکه مهتمم پست خانه بود و خریطهٔ داک و مراسلات را کشوده مطالعه می‌نمود و ازین کردار او حضرت والا آگاه گردیده و از دیگر جنایات نیز ملزم ساخته گرفتار سلاسل و اغلال سیاستش فرموده مال و متاعش را تمام ضبط دیوان عتاب کرد و مقارن اینحال از عریضهٔ وقائع نگار مشهد مقدس بمسمع صدق مجمع حضرت والا رسید که چهار لك و پنجاه هزار روپیه کابلی را از مال دولت محمد سرور خان حکمران سابق هرات بآقا محمد علی نام صراف مشهدی برسم تجارت داده و از جمله پنجاه هزار روپیه را از نزد صراف مذکور گرفته باقی در نزداو مانده است و حضرت والا شهزاده حبیب‌الله خان را امر تحقیق فرموده و او نائب میرسلطان کوتوال را امر نموده وی کاکا فیض محمد نام ناظر محمد سرور خانرا که از سبب اینگونه امور در زندان مقید بود نزد خود خواسته از اقرار و اظهار او این مبلغ و مبلغ گزافی از دیگر درکات را قلمداد گرفته بحضور انور والا فرستاد و حضرت والا اکتفا باظهار و اقرار فیض محمد مزبور نکرده خواست که سنم واقع نگردد والدة جانم بی بی نامی را در خفا بروز شانزدهم ماه ربیع الثانی فرمان کرد که نزد زوجهٔ محمد سرور خان شده صورت امر را محقق دارد تا کسی را کار گذاران پادشاهی بموجب نیازارد چنانچه او از زوجه محمد سرور خان محرمانه جویا گشته بثبوت پیوست که وجوه اقراری فیض محمد مذکور صحیح و مطابق واقعست بعد مال ومنال و سراو متاعش تمام بعوض وجوه دولتی ضبط دیوان سلطنت گشت.\nگرفتار اعمال و افعال خویش شدن کرنیل ولی محمد خان\nذکر شرارت و بغاوت مردم در نامه\nو هم در خلال مقال مذکوره مردم در نامه سر از جیب تمرد کشیده بغی ورزیدند و شهزاده سپهر و شاده سردار حبیب‌الله خان نائب سالار پروانه خانرا امر نموده وی قورخانه از کابل نزد حاکمان تگاب و نجراب فرستاده این را نیز خواست که به نجمیز زشهزاده یکفوج پیاده نیز مأمور نماید و شهزاده معظم بامر والا گذاشته بذریعهٔ عریضه از حضور اقدس اجازت فوج کشتن خواست و حضرت والا امر لشکر کشی را محول برأی صواب نمای شهزاده رفیع مکان فرموده نگاردند که هرچه را خودش نیکوداند بمحل اجرا آرد و شهزاده که میل خاطرش در رفاه حال عموم رعایا مصروف بود سپاه نظامی را از سبب پامالی آخریم شریر موقوف داشته صاحب زاده غلام حیدر خان را از راه نيك خيالی و خیر سگالی بهدایت و استمالت آنقوم وحشی سیرت بگماشت و ایشان قبل از وصول صاحب زادهٔ مذکوبرا مردم کوهستان و نجراب که بامر شهزاده رهسپار دمار آن گروه بدکردار شده بودند در آویخته و خون چند تن از همدیگر را بخاك هلاك ریخته در میان کار مردم در نامه پشت بکارزار داده رو بفرار نهاده پناه بگزین کهسارها دیار شدند تا که صاحب زاده غلام حیدر خان و جنرال کتال خان بفرمودهٔ شهزاده رفیع مکان وارد آنجا گردیده و همه را تسلیت داده و دل بجای آورده بساکن ایشان باز گردانیدند و بانیان فساد را از بین ایشان گرفتار ساخته با خود در کابل آورده نایرهٔ عناد را خاموش کردند و هم در اثنای این اختلاف میرزادگان بدخشان که اتفاق بسر میر شجاعت خان چنانچه از پیش رقم گشت روی یورش بسوی رستاق نهاده و هزیمت یافته بکهسار ادبار برشده بودند دوباره آتش افروز فساد شده ره نورد کینه و عناد گشتند و عزیز محمد خان رساله دار که در رستاق اقامت داشت مکتوب بکرنیل فرهاد خان که بجدید بایکفوج پیاده وارد تالقان شده بود فرستاده با همراهان خویش اجازت یورش بالای مردم موضع دولک که بامیرزادگان در شرارت یار شده بودند از وی خواسته و او این امر را معروض حضور انور داشته از پیشگاه حضور در روز شانزدهم مذکور ماه\nبغاوت مردم در نامه\nشرح فتنهٔ میرزادگان بدخشان"}
{"book": "adl0009", "page": 654, "text": "( ٦٤٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nربیع الثانی کرنیل فرهاد خانرا ارقام رفت که سپاه مقیمه رستاق را اجازت دهد که رهسپار موضع دونک\nوشهر بزرك شده قلع ماده فساد کنند و هم افواج مقیمه فیض آباد را فرمان شد که رو بدانصو نهاده باص میرزا\nمحمد ابراهیم خان سر دفتر بدخشان کارور فتار کنند و مکافات افعال واعمال اشرار را در کنار ایشان نهند و هم توقیع\nرفیع شرف نفاذ یافت که اكركمك بكار شود دویست تن پیاده وصد تن سواره از سپاه تحت رایت کرنیل فرهاد خان\nراه معاونت برگیرند و پس از وصول احکام مذکوره عبدالله خان کمیدان با فوج مقیم رستاق راه سرعت وشتاب جانب\nموضع دونك بركرفته بباغیان دولت بمحاربه گرائید و دو بار با هم ساز پیکار نموده در همبار اشرار را مغلوب ساخته\nو بسیار تن را بخاك هلاك انداخته اقلیم زمین را از لوث وجود ایشان پرداخته طبل فتح بنواخت و سی تن از\nایشان گرفتار دست دلیران میدان جنك كشت و هم یکتن از سواران نظام متوطن استالف که از راه جهالت\nنزد پسر میرشجاعت خان شده بود میرزا محمد ابراهیم خان چهار تن سوار گماشته او را بدست بسته حاضر آوردند\nو همچنین دو تن از پیادگان ساحلو و یکتن بیرقهی را که در روز بکتال زاویه گزین نامردی واغفال شده بودند گرفتار\nساخته باسی تن اسیر که از گروه شریر دست گیر گردیده بودند رهسپار حضور انور ساخت و مقارن اینحال دو تن\nاز سواران ترك كه جهت حصول مالیات دیوانی در قریه از مضافات فیض آباد رفته و بدست مردم قشلاق خنجی\nافتاده هر دوتن را نزد میرزادگان برده با اسپ و اسلحه و تفنگچه شش لوله دولتی بدیشان سپردند وایشان هر دو\nتن را محبوس کرده اسپ وسلاح وغیره متاع ایشانرا بتمام گرفتند و میرزا محمد ابراهیم خان پس از حصول فتح\nمذکور وشکست باغیان هر دوتن را قهراً پس آورده و اسپ وسلاح ایشانرا سه چند بهای همه زجراً و سیاستاً\nاز مرد میکه ایشانرا بمیر زادگان داده بودند وصول نمود و در خلال این اختلال چند تن از سواران اوزبکیه هفت تن\nاز مهتران اسپان سواران نظام تحت رایت جان محمد خان رساله دار را که جهت حمل ونقل چوب در خیبر\nکوه رفته بودند گرفته و دو تن را جراحت رسانیده هفت رأس یا بورا که با خود داشتند بغارت بردند و در ینوقت\nسه صد سواره نظام که بفرمان حضرت والا از مزار شریف راه خان آباد قطغن برکرفته بودند وارد آنجا شده\nبامر کرنیل فرهاد خان نزد محمد یوسف خان حاکم رستاق شدند و او باتفاق این سواران و سپاه مقیم آنجا بطریق\nسبر زاش میرشاه عالم خان کرنیل که با جمعی از بغاة در شهر بزرك جای داشت و هنگامه آرای فتنه وفساد بود رداشت\nوهم میرزا محمد ابراهیم خانرا در فیض آباد مکتوب فرستاده از حرکت خود بجانب شهر بزرك خبر داد واو سواره\nوپیاده مردمیکه مغول وبغل را از راه معاونت بكمك او گسیل نمود چنانچه قتال وجدالیکه با اشرار بروی کار\nآمد در موقعش رقم میشود انشاء الله تعالی\nشرح\nذير فتن چار\nكوف استد\nعای سردار\nمحمد اسحق\nخان را\nذکر پذیرفته گشتن استدعای سردار محمد اسحق خان \n( در باب اقامتش بسمرقند )\nدر روز یکشنبه هفدهم ماه ربیع الثانی چاریکوف نام روسی از راه خدمت دولت خویش جهت امری وارد\nقرشی شده و روز مجدهم ماه مذکور سردار محمد اسحق خان از در ملاقات نزد او شده و در خلوت بغیاب\nمتعویاتش مذاکره دوستانه کرده و در ضمن صحبت از وی خواهش نمود که باعال و دویست تن از تعلقاتش\nدر سمرقند جای اقامت داده شود و چاریکوف استدعای او را بگوش قبول شنیده بعد از خلوت گاه در جای\nخویش باز گشت و در هنگام عصر اینروز چاریکوف نیز از راه باز دید روی بسوی منزل او نهاده و او قبل\nاز ورودش سردار محمد اسمعیل خان پسرش را با تمامت همراهانش بامر لباس رسمی پوشیدن کرده بقانون نظام\nدر پیش رو و اطراف خویش صف کشیده بپای ایستادن فرمود تا که چاریکوف بایکین دیگر از روسیان نزد\nاو وارد گشته و او همراهان واقسران همعنان خود را باو معرفی کرده در پایان کار میرسلطان مراد خان زبان\nالتماس گشوده استدعا نمود که در کنار نهر جیحون او را جای و مسکن دهد و چاریکوف انجمول اورا موکول\nبامر امپراطور روس داشته باصدور منشور او در قرشی امر اقامت کرد و آنگاه که این کلمات از عریضه واقعه"}
{"book": "adl0009", "page": 655, "text": "( ٦٣٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nنکار ماوراءالنهر بکوش صدق نیوش حضرت والا رسید جنرال امیر احمد خان سفیر را از قام فرمود که انشاالله\nنقل این اعلام در موقعش صورت اتمام خواهد پذیرفت .\nگرفتک کشاد دادن یکتن از پیادگان\n( نظام جانب حضرت والا )\nدر روز بیستم ماه ربیع الثانی حضرت والا از تاشقرغان بعزم زیارت مزار شاه مردان اعلام نصرت توامان\nرا بجانب مزار شریف شقه کشا فرموده و پس از پرتو وصول افکندن دران بلدهٔ ارم مانند در حینیکه\nحضرت والا بکرسی عزت و احترام نشسته صفوف سپاه نظام از پیش روی آفتاب خوی اقدس میگذشت یکتن\nاز سپاهیان نظام از مردم هرات بمجردیکه در مقابل حضرت والا با نهاد از میان صف تفنك سنای در (۱) را که\nدر دست داشت بجانب حضرت والا گرده کشاد داد و از قضای مبرم الهی در یئوقت که آنمرد ودسینهٔ بی کینه\nاقدس را هدف گلوله ساخته انگشت خسارتش را بجانب مشت کشید حضرت والا برای حرف ادا کردن\nبجانب یکی از اهل محفل میل فرموده اندکی خم گشت و ازین واسطه نقطه که از وجود مسعود والا را آن ابتر\nدر نظر گرفته بود از گلوله تفنگ منحرف گشته و گلوله برمرکز کرسئیکه اعلیحضرت والابران نشسته و مقابل سینه\nبی کینه اش بود خورده و بیکی از غلامان که بلقای سعادت اقای والابرای خدمتی ایستاده بود رسیده زخدارش\nساخت و نائب سالار غلام حیدر خان که پیش روی صف و در پهلوی آن تردد داشت آن سپاهی روسیاه را فورا بضرب\nکرچی که بکمر حمایل داشت هلاک ساخته از میان برداشت و تماشاچیان سپاه نظام ازین چستی و چابکدستی نائب سالار\nخائف و هراسان شدند که ازین کاریکه او بروی روزگار آورده مادا بشراکت و انبازی آن سپاهی متهم و منسوب آیند\nچنانچه هگشان او را بسخافت رای نسبت داده وقعش ننهادند و حضرت والا متأسفانه برخاسته داخل روضه متبرکه\nشده شرایط و مراسم زیارت مزار فیض آثار حضرت ولی کردگار را بتقدیم رسانیده چاکران درگاه سلطنت\nو هواخواهان بارگاه دولت بهزاران رأس از مواشی و دواب و کیسه ها از زرناب بشکرانهٔ صحت وجود مسعود\nوالا برسم تصدق پیش آورده نثار ذات قدسی صفات نموده فقراء و مساکین را دامن امید بر آمودند و حضرت\nوالا ترك باز گفتن بسوی تاشقرغان فرموده در مزار شریف رحل اقامت انداخته در انتظام مهام دولت و نظم\nونسق احوال مردم دور ونزدیك آنموضع و مقام پرداخت ومقارن اینحال نیاز محمد نامی از پیادگان نظام سیدقطر\nشاه خان کپتان از ضرب گلو له جراحت رسانیده پس از تحقیق بظهور پیوسته مکشوف افتاد که ایندو تن سپاهی از سبب\nمباشرت در چرس کشی مرتکب چنین جسارت شده اند بنابران از حضور اقدس حکم بنفاذ پیوست که هرکه\nاز اعداد سپاه نظام مباشر فعل حرام چرس کشی باشد از جرگه نظام خارج شود و در یحال سیتن از یاران\nو معاشران شخصیکه حضرت والا را آماج کلوله تفنك ساخته وبواسطهٔ مصاحبت او گرفتار شده بودند مصحوب\nنور محمد خان دفعه دار سواران نظام ترکی و سواران محافظ مامور هرات گشته سپه سالار فرامرز خان را فرمان\nرفت که از هر یکی هزار روپیه قران سیاسةً جریمه گرفته اگر استطاعت نداشته باشد از اقوام و اقاربش حصول\nنموده بعد از حبس رها دهد چنانچه اووجه جریمه را باهرتومانی دو روپیه برسم محصل که مجموع شانزده هزار\nو نیصد روپیه کابلی میشد تحصیل و تحویل خزانه پادشاهی کرده مجرمان را از قید رها داد و درین اثنا از عرائض\nواقعه نکاران هرات بکوش راست نیوش حضرت والا رسید که هفت هزار روپیه از زوجه سردار محمد اسحق\nخان برسم تجارت در نزد یحیی نام یهود ساکن هرات است و حکم والا شرف نفاذ یافته تمامت مال ومتاع او که\nکتمان اینوجه را کرده بکار گذاران دولت اظهار نکرده بود ضبط دیوان سلطنت گشت و خودش نیز محبوساً\nدرکابل آورده شد و هم میرزاعلی کوهی برادر میرزا افضل که برادرش نویسنده پست خانه ترکستان و ازبغی سردار\nمحمد اسحق خان آگاه شده خبر نداده و گرفتار شده مواجبش بازگشت گردیده و او دو هزار روپیه باسم قرض\nخویش بنام میرزا علی کوهی برادر مذکورش در هرات حواله داده و انکار کرده بود تمامت مايملك هر دو برادر\n\nهدف گلوله\nساختن یکتن\nسپاهی وجود\nحضرت ظل\nاللهی را\n\n(۱)\nسنای در\nدر افغانستان\nمشهور\nبه بغل پر است"}
{"book": "adl0009", "page": 656, "text": "(٢٣٦)\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nاموال مواجبی که در سالها از دولت برده بودند ضبط دیوان اعلی شد و همدرین هنگام سید خلیل شاه خان سردفتر\nقطغن و بدخشان میرزا محمد ابراهیم خانرا که گرفتار دفع میرزادگان بدخشان و غیره اشرار بود جهت قطع حسابش از قبض\nبها در خان آباد طلبیده و او از سبب گرفتار بودنش در تنبیه و تهدید اشرار بدخشان که از پیش اشارت شد نیامده عرضداشت\nحضور انور نموده حضرت والا در روز بیست و چهارم ماه ربیع الثانی سید موصوف را فرمان کرد که آنجا سفاهت\nو بیخردیست که در چنین حالتی که میرزا محمد ابراهیم خان گرفتار ستیز و آویز میرزادگان و فتنه جویان بدخشانست و امور\nآنجا مختل و کار معطل و سپاه پادشاهی بی افسر سر گرم کارزار و رهسپار پیکار میباشد و از حضور پیاپی فرامین استمالت\nآئین بنام میرزا محمد ابراهیم خان شرف نفاذ و اصدار حال می یابد که آنمردم را چنان و چنین هدایت و استمالت نماید و با تنبیه\nو تهدید کند و تنها او را نزد خود می طلبید زنهار بی اصدار حکم حضور او را از کارش باز ندارید فقط و مقارن\nاینحال کرنيل فرهاد خان که ورودش در تالقان از پیش بشرح رفت تمامت مال و متاع میر سلطان مراد خان را\nکه روی از دولت و سعادت برتافته از راه فرار در قریتی رفته محل اقامت گرفته بود بمال و منال خواجه محمد\nامین و غیره اشراری که با او رهسپار فرار شده بودند ضبط کرده فراریانرا که در ماوراء النهر باسلطان مراد خان\nرفته بودند بنامه و پیام هدایت و استمالت نموده دعوت بازگشتن جانب مواطن و مساکن ایشان کرد چنانچه از جمله\nگل میرزا نامی با چند تن و محمد لطیف پسر محمد شفیع یساول و شمس الدین خادم سلطان مراد خان بنامه و پیام\nکرنیل موصوف از راه انابت و در ضراعت نزد او آمده عفو تقصیر خواستند و او محمد لطيف و شمس الدین نامان\nرا جهت و انمودن و دریافتن نقد و جنس سلطان مراد خان و همراهانش که در نزد بعضی از مردم آنجا مخفی بود\nنزد خویش نگاهداشته دیگرانرا رخصت اقامت در مساکن ایشان داد و آنگاه که امور مذکوره از عریضه\nکرنیل فرهاد خان بگوش راست نیوش حضرت والا رسید حکم اشرف نفاذ یافت که یکتن را از جمله باز\nآمدگان جهت تفتیش و جستجوی مال فراریان نزد خویش نگاهداشته دیگرانرا روانه پیشگاه سریر سلطنت نماید\nو او همه را که در مساکن خویش جای گزیده بودند رهسپار مزار شریف ساخته و بواسطه یکتنی که نگاهداشته\nبود مال و متاع سلطان مراد خان و غیره روی تافتگان دولت را در یفت ضبط نمود و هم رئیس و رسج را که\nبزرك هزار خانوار و در برادرش با سلطان مراد خان فرار کرده و مردم ورسج از واهمه بازخواست پادشاهی\nاو را از بین خود بیرون کرده بودند گرفتار نموده روانه مزار شریف ساخته بخدمات محوله خویش پرداخت\n\nذكر ولادت باسعادت شهزاده رفیع مکان\n\n( سردار حیات الله خان )\n\nدر روز دوشنبه بیست و پنجم ماه ربیع الثانی پاس حضرت سبحانی فروزنده اختر کامرانی شهزاده حیات الله\nخان برجیس آسا از افق سپهر جلال طلوع نموده از ولود مسعودش عالمی کام امید از شهد احسان دولت آلوده\nدامن آرزو از زر نثار بر آمودند و همدر ین وقت افواج مقیمه رستاق که راه سرزنش و گوشمالی میرزادگان بدخشان\nرا چنانچه گذشت جانب شهر بزرك پیش گرفته بودند از جمله محمد یوسف خان حاکم رستاق جمعی از مردم ملکی\nرا که با عبدالغفار خان جماعدار سوار نظام جهت حفاظت شوارع و طرق و حراست اطراف مأمور باقامه\nشاه دره کرده بود میرزادگان فتنه جو تاخته از همراهان عبدالغفار خان ارباب شریف و چند نفر دیگر را دستگیر\nساخته خود جماعه دار مذکور را از پیش برداشتند چنانچه او منهزما با یراقش داخل رستاق شد و سپاه نظام که\nبسالاری نور محمد خان اجيدن و عزیزمحمد خان رساله دار و غیره منصبداران و دویست تن سواره نظام و لشکر\nالوسی و محمد نازی خان که ره نورد شهر بزرك و اینوقت در موضع ملوان دایره کرده بودند از هزیمت عبدالغفار\nخان آگاه گشته در روز بیست و ششم ماه ربیع الثانی بسرعت هر چه تمام تر رویبشهر بزرك نهادند و در زیر سفید\nکتل مردم شهر بزرك از راه اطاعت حاضر لشکرگاه شده جبين انابت بخاك ضراعت سودند و بزرگان ایشان\nکه از طریق جهالت فراز کوه ضلالت شده بودند بنامه و پیام در منزل و مقام خود باز گشته جای گزیدند\n\nصدور منشور\nممانعت دستور\nبنام سردفتر\nقطغن\n\nدر قید ضبط\nدر آمدن مال\nو منال سلطان\nمراد خان\nو یارانش\n\nولادت\nشهزاده\nحیات الله\nخان"}
{"book": "adl0009", "page": 657, "text": "(٦٢٧)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nوهواخواهان دولت وره نوردان طریق خدمت پس از سر بر خط فرمان نهادن مردم شهر بزرك روى برخاش\nجانب راغ نهادند و آنگاه که در موضع زرك فرود شدند مردم مواضع چوکان و یسا کوه و پارخم كفن نزد\nزرکان سپاه فرستاده زبان انابت بامان جان خواستند و ایشان بی هیچ قید وتکلیفی همه را امان داده بسخنان\nملایم دل بجای آورده بمنازل و مساكن ايشان باز کردانیدند و ایشان ساخته اطاعت كشته بازای این احسان\nمحمل و نقل علوفه و آذوقۀ اردوی پادشاهی پرداختند و شاه عالم خان كرنیل هجده نهری جامۀ امیدش را بخیل\nفلاکت آلوده ديده باعيال و اطفال خويش از راه داونك بي نيل مقصوديكه در دل داشت راه فرار جانب\nماوراء النهر برداشت و نصر الله نام برادرش با یکصد و پنجاه سواره و پیاده از راه ریسیان جانب راغ بسراغ میرزا دكان\nشرارت توأمان رفت و سپاه پادشاهی وارد شهر بزرك كرديده بغاة شقاوت نهاد از اطاعت مردم آنجا وكريختن\nکرنیل شاه عالم خان و برادرش دل از دست داده روی فرار بسوی صحرای ادبار نهادند و از جانب دیگر\nمیرزا محمد ابراهیم خان در روز بیست و هفتم ماه ربیع الثانی چهار صد تن پیادۀ ساخلو وصَد تن پیادۀ نظام\nو دو ضرب توپ قاطری را از فیض آباد بسالاری سلطان محمد خان سرهنك و عبدالله خان کپتان تو پخانه نخست\nجانب شهر بزرك رهسپار ساخته بعد از ور دولشکر پادشاهی در شهر بزرك ورو آوردنش از آنجا جانب راغ آگاه\nکشته لشکر فیض آباد را نیز از عرض راه امر رفتن بسوی راغ نمود و هم كرفتار شدكان اشرار را که در نزدش\nمحبوس بودند نزد کرنیل فرهاد خان فرستاد و از جهه سه تن از سپاهیان نظام را که با باغیان در فتنه همنان كرديده\nگرفتار دست میرزای مذکور شده بودند بامحافظ در مزار شریف بحضور انور والا فرستاد ومقارن این حال\nعلی مردان شاه و مهرو خان نایمان که از راه بغاوت فرار ماوراء النهر شده بودند بادسته و جماعۀ از سواره و پیاده\nداخل علاقۀ وخان شده خواجه نظر محمد خان نامزادهاش ومردم آنجا بمدافعه برخاسته و اشرار نکوهیده\nکردار از رهسپار شدن ایشان بخیلقه ازو خان فراراً جانب زبر کتل چترار شتافتند و از انجا بذریعۀ نامه و پیام\nاز میرزا محمد ابراهیم خان عفو تقصیر وامان جان خواستند و از جانب دیگر نائب عاشور خان و طائفه از فقهای آنجا\nبعزم دستکیر کردن ایشان راه بر گرفته و ایشان ازین خبر یافته قبل از انکه جوابی از میرزا محمد ابراهیم خان\nحاصل کنند از بیم کزفتار کشتن دست نائب عاشور خان سراسیمه کردیده راه فرار جانب چترار اختیار کردند\nومحدرین هـنگام میر محمد حسین خان وبرادر دیكر میر احمد شاه خان هردو تن از حضور انور والا بنيابت برادر\nبزرك ایشان كه باوقت بنی سردار محمد اسحق خان و ورودش در خان آباد چنانچه از پیش رقم کشت بحکومت فیض آباد\nقيام داشت مأمور آنجا كرديده امر شد که تازمان ورود خود میراحمد شاه خان در انجا امور نزديك ودور آنجا را\nانجام نموده انتظام دهند اما در پاین کار میر احمد شاه خان از کرفتاری در خدمات حضور فیض كنجور حضرت\nوالا از رفتن در فیض آباد بازمانده نتوانست که ره نورد آنجا شود و در خلال اینحال افواج قاهره که روی سرزنش\nاشرار بدمنش جانب راغ نهاده بودند از کرد راه وارد آنجا کشته باغیان از هیبت سپاه پادشاهی حال خود را در\nتباهی دیده راه فرار جانب بخارا اختیار کرده آن نواحی از لوث وجود شرارت نمود ايشان پاك كرديده دولت\nخواهان از خارخار فتنه آرمیدند\n* ذکر فتنه اشرار شینوار که باسپهسالار غلام حیدر خان کار زار داشتند *\nومحدر خلال احوال مذکوره چنانچه از پیش شرح رفت که دو فوج پیاده نظام بامر شہر یار سعادت فرجام سرهنا\nحبیب الله خان بسالاری کرنیل ولی احمد خان از کابل و دو هزار تن مهدیکار از نجراب وتكاب بسالارى محمد شاه خان\nحاكم ایشان رهسپار شتوار شده و در موضع ده الا بسا کر پادشاهی پیوستند چهل تن از اشرار شتوار از راه کهسار\nدر موضع بچر علاقۀ خو کیانی سار قانه تاخته و در شب هنگامی قلعۀ زین کل نام خو کیانی ریخته خود اور ابجراحت\nرسانیده مال ومواشى ودواب مردم قلعه را تمام غارت کرده بیغما بردند و مردم علاقۀ بچر آکه کشته از راه تعاقب\nمرحله پیما شده در عین ره نوردی با اشرار دوچار کردیده با هم در آویختند و پنج نفر از دزدان زخمدار شده پنج نفر\nگرفتار دست متعاقبین کردیدند چنانچه کزفتار شد کانرا نزد سپهسالار غلام حیدر خان حاضر کرده و او هم پنج\n\nمأمور شدن\nبرادران\nمیر احمد شاه\nخان در فیض\nآباد بدخشان\n\nذکر\nفتنه اشرار\nشینوار"}
{"book": "adl0009", "page": 658, "text": "(٦٣٨)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nتقرر ایندهن توپ بربسته از صدمه آتش توپ پاره پاره ساخته آوای شور و آشوب بگوش مخالفین انداخته و همچنین\nهر روزه دو دو و چار چار از بغاة قوم عادل خیل گرفتار دست دلیران کارزار گشته تعداد گرفتاران اهل بغی وطغیان\nبدو بیست تن رسید و مقارن اینحال از عریضه سپهسالار غلام حیدر خان شرح خدمت گذاری واخلاص شعاری\nبهاءالدین المشهور به بها و خان کیدان که در مجاوبت مواضع اندبت و تهاش و کمان ترددات مردانه و کوششهای دلیرانه\nنموده و بپای برده بود بگوش حق نیوش حضرت والا رسیده منشور منصب جلیله کرنیلی از حضور اقدس بنام\nاو شرف اصدار وعز ارسال یافت و مقارن اینحال در روز ششم ماه جمادی الاول حضرت والا که شرح ملاقات\nجازبکوف روسی را با سردار محمد اسحق خان و سلطان مراد خان در موضع قرشی چنانچه از پیش رقم کشت از\nعریضه واقعه نکار آنجا مسموع گردیده جنرال میر احمد خان سفیر ومقیم کلکته را ارقام واعلام فرمود که از\nملاقات ومذاکرات ایشان با جازبکوف نام روسی بکار گذاران دولت انگلیس آگهی دهد تا از خداع وفریب\nصدور\nمنشور والا\nبنام میر احمد\nخان سفیر\n(۱)\nنمودن آنان با دولت روس آگاه باشند و مقارن اینحال نامه سردار محمد اسحق خان که از تاریخ ابتدای بغاوتش\nنکار داده ومصحوب غلام قادر خان حاکم آی بيك با بعضی از اجناس واشیای نفیسه برسم تحفه و هدیه نزد گیور نار\nروس در تاشکند فرستاده و از نزد مفتی او که راه بدخشی میپیمود بدست اولیای دولت افتاده در روز هشتم ماه\nجمادی الاول بمطالعه ساطعه انور والا پیوسته از حضور اقدس ما حصل نامه او برای جنرال امیراحمد خان سفیر عرض\nنگارش یافت که امنای دولت برطانیه عظمی را آگاه کند که سردار محمد اسحق خان نامه بکیور نار تاشکند مرقوم\nو با تحفه وهدیه نزد او مرسول داشته است که باین ایام اطوار اعظم در وقت استیلای دولت انگلیس بر افغانستان\nما را در تاشکند خواسته مامور برفتن افغانستان نمود و در ترکستان متعلقه افغانستان برادرم محمد سرور خان کشته\nگشت تا که از یمن توجه امیر اطوری مملکت افغانستان را متصرف شدیم و عهدیرا که امیر عبدالرحمن خان\nبا دولت روس کرده بود نقض نموده بادولت انگلیس متحد شد و من بعهد خود واثقم که بواسطه همین وثوق عهد\nو دوستی دولت روس امیدوار کرم قصد خرابی مرا نمود و مأمورین دولت روس را که از راه خریدن کاو و کوسفند\nوغیره در بلخ می آمدند سراسر ممانعت آنها میکرد و من بخلاف امر او مانع کسی از مامورین دولت روس نشدم\nوهم افزار را کرام مساحان ماموره تعیین حدود فاصله سرحديه دولت موصوفه را اقصی الغایت بتقديم\nرسانیدم که البته خود ایشان در محل اظهار وبیان آورده خواهند بود پس آبادی و خرابی خود را از عین ارتباط\nخویش با دولت روس میدانم و بامید آن بدولت روس ملتجی شدم که در چنین وقت از اسلحه وغيره آلات حرب\nمعاونتم کند و كيورنار جواب او مکتوب اورا نداده اما زبانی برایش پیام فرستاده که بدون امر و اجازت پادشاه\nخود اسلحه وسامان جنك وكمك داده نمی توانم و متعرض افغانستان نمیشوم و به افغان مزاحم ما میشود فقط وهم\nمقارن اینحال روزی فارن سكرتر انگلیس از جانب ویسرای کشور هند بملاقات جنرال امیراحمدخان سفیر افغانستان\nرفته در وقت صحبت از حادثه تفك كشاد دادن بکشتن سپاهی بجانب حضرت والا که از پیش بشرح رفت زبان\nآورده گفت که اینواقعه مشابه بواقعه پادشاه روس است که از صدم نحله (۱) خودش نسبت بدو بظهور پیوست\nمجله در اینجا\nیعنی مذهب\nباطله است\nواو هزاران تن را خون ریخته آرامی حاصل نکرد تا که وزر اء حلم دولتش از راه مدارا برخاسته و دو سال است\nکه طریق تسلیت پیش گرفته از در احسان مرهم گذار جراحات قلوب مفسدین شده کسانبرا که از ایشان گرفتار\nنقل نامه\nحضرت والا\nبفارن\nسکرتوشرف\nنفاذ یافت\nزنجیر سیاست گردیده بودند از قید رها داده همه را دل بجای آورد که شاید تسکینی حاصل شود و در پنجساله\nمحتمل که حضرت امیر افغانستان مردم سپاه را که باسردار محمد اسحق خان یکدل و یکجهت بوده در خلا یا ملا\nگلمات خوف انگیز بر زبان رانده باشد و ایشان خود را مورد زجر وعقاب دانسته این حادثه را بروی کار آورده\nباشند و این شخص یکه تن نیست بلکه بسیار کس خواهند بود که امیر صاحب میباید بزودی از دل مردم سپاه ورعیت\nدندر جواب دفع بیم وهراس نماید تا آسوده حالی برایش حاصل آید و آنگاه که این کلمات فارن سکرتر از عريضه جنرال امير\nاحمد خان سفیر حالی برای آفتاب ضیای عالم آرا گشت برای او و کار گذاران دولت انگلیس فرمان رفت که\nاز طرف ما نسبت بعموم سپاه ورعایا آنقدر احسان بروی روز آمده که شرح آن در اخبارات تمامت دول خارجه"}
{"book": "adl0009", "page": 659, "text": "( ٦٢٩ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\n(١) عنف سختی و درشتی\nشرح حال سید محمد شریف نام مدنی\nمامور شدن میر ابوطالب بحکومت آقچه\n\nمدرج و منتشر گردیده است که جای هیچ اعتراضی نیست و همچنان نسبت برعایا نیز سیاستم بعدالت بیانی رفته که حاجت شرح و بیان ندارد و اگر چنانچه در بعضی از مواضع و مواقع کسی را که مفسد و شریر بوده زجر و سیاست فرموده ایم محض دفع شر اندک برای نفع بسیار بوده که بروی کار آورده ایم نه اینکه بخواهش نفسانی و هوا جس شهوانی خویش طریق عنف (۱) و سیاست پیمو جب چوده ایم که باعث بیم و هراس مردم میشد و اینواقعه که اتفاق افتاده نيك دانسته ام که تحريك مردم خارجه بروی روز آمده شخص بی نام و نشان و گرفتار عمل چرس را بنوید جازه اغوا کرده است نه داخله زیرا که سپاهی مذکور از اعداد و افراد سپاهیانی بود که فتحیاب شده بودند البته اگر اینعمل از افواج مقیمه بلخ صادر میگشت از فتنه و مفسده مردم داخله و اقوا و القای افسران ایشان دانسته میشد چون مشارالیه آدم پست فطرت و فرومایه و از قوم تاجيك سكنه هرات بود بیشک این امر شد و مکشوف گشت که بتحریض و ترغیب مردم خارج از مملکت بوده و درین مقوله خود از احوال و واردات هرات که آرزومند بسیار دارد شواهد نیکو دارم که بیقین میرساند که باعث این امر بوده و هست باوجود آن چون سپاهی مذکور شایع گشت حقیقت امر مخفی و مستور ماند و رنه سخن همین است که مسطور گشت فقط و هم در خلال این احوال سید محمد شریف نامی از سادات مدینه طیبه که از راه بلوچستان و سیستان وارد هرات شده و پس از ملاقات با سعدالدینخان حکمران آنجا سفارش نامه ازوی بنام سردار نور محمد خان حکمران قندهار حاصل کرده وارد آنديار گشت و او بواسطه نامه او و پاس اسم سیادت و رعایت مدینه شریفه که خودرا منسوب بآن موطن پاك وانمود منزل منزه و روزی سه روپیه کابلی از خزانه دولت جهت مصارفش معین فرمود تا که در روز آدینه با مردم بسیار که در دورا و انجمن گردیده بودند صلوات گویان از راه بازار داخل مسجد جامع شهر شد و پس از ادای فریضه جمعه برمنبر صعود نموده بخلاف قانون مقرره و مستمره شرع مطهر خطبه که قبل از نماز موقع ادای آن بود قرائت نمود و از منبر فرود شده با مامت حاضرین مسجد دست او را بوسه همی زدند و از هجوم و ازدحام عوام نوبت بوسیدن دست او باندك کسی زحمت میسر میگشت و پس از انکه از مسجد بیرون شد حکمران قندهارش از قضیه بروی کار آورد مسئول ساخت و او عذر خواسته طالب عفو تقصیر خویش شد و آنگاه که حضرت والا را از عریضه حکمران قندهار برحال سید مذکور آگهی دست داد در روز نهم ماه جمادی الاول حکمران موصوف را ارقام و اعلام فرموده منبه نمود که تعجب است که بعمر نود سال رسیده و نيك و بد را بسیار دیده و گرم و سرد روز کار را چشیده باز هم فریفته اینگونه اشخاص شده محض اظهار و مجرد دیدارش روزی سه روپیه برای مصارف او تعیین مینماید واکنون او را میباید از راهیکه وارد افغانستان گردیده امر بازگشتن فرماید و او پس از وصول اینحکم سید مذکور را از راه بلوچستان بامر معاودت کرده رقیمه بوی داد که اگر از راه پشاور بعزم زیارت عتبه علیای سلطنت آهنگ کابل کند محافظین طرق و شوارع مزاحمش نشده و اگذارند که وارد دارالسلطنه شود و ازین امر شهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان از عریضه حکمران قندهار استحضار حاصل کرده بنابر موثق و مؤکد داشتن حکم والا سرحد داران و نگهبانان راه پشاور را فرمان فرستاده آگاه فرمود که سید موصوف را از رهسپار شدن بجانب کابل بازدارند که وارد کابل نشود و او از جائیکه در ضمیر داشت قدر خویش را شناخته راه دیار خود پیش گرفته روی بسوی کابل ننهاد و هم مقارن اینحال ده تن مسلمان ویکتن هندو از اهل هنود و چندتن سواره نظام باجازت حضرت والا که کار گذاران دولت انگلیس استدعا کرده بودند از شالکوت براه قندهار و هرات جهة اقامت مشهد مقدس و خدمت جنرال مکلین قونسل دولت مذکوره باسفارش نامه از اجنت بلوچستان بنام کار پردازان دولت افغانستان راه برگرفته وارد قندهار شدند و از آنجا ببدرقگی سواران افغانیه در هرات و از هرات سالماً در مشهد رفتند و در خلال این احوال میر ابوطالب خان از حضور فیض گنجور حضرت والا بسر دفتری آقچه و محمود خان بیگلر بیگی بحکومت آنجا و محمد سرور خان بحکومت سرپل و ناظر نصیر خان بحکومت اندخود و نوروز خان شیرشی کلانتر خان میر اقرار و ممتاز گردیده هر کدام بمقام مأموره خویش شده بانتظام مهام پرداختند"}
{"book": "adl0009", "page": 660, "text": "( ٦٣٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ\nبمکافات\nکردار\nگرفتار شدن\nاشرار شنوار\n(۱)\nاستکانت فرو\nنی و عاجزی\nذکر گفتگو ی\nقلعه چمن\nنقل نامۀ\nسند مند\nانگلیس\n(۲) پلتیکل\nدر همجا که\nآمده است\nیعنی قرار\nو مدار\nدولتینت\nنقل نامۀ\nحکمران\nقندهار که\nبہدایت\nو ارشاد والا\nنگار داد\nذکر تنبیه و تهدید نمودن سپهسالار\n( غلام حیدر خان اشرار شنوار را )\nو سپهسالار غلام حیدر خان که روز هفدهم در تنبیه و تهدید مردم شنو ار چنانچه از پیش رقم گشت بسر\nمی برد در روز دوشنبه نوزدهم ماه جمادی الاول با دلیران سپاه نظام از لشکرگاه برآمده میر اشرار را برگرفته بساعت\nیازده شب بیست و سوم ماه مذکور روی بورش جانب درۀ تنکی نهاده تا هنگام بامداد دوازده گروه راه نوردیده\nاز گردراه دست قتل و تاراج بمردم عادل خیل دراز کرد و چهل و پنج تن از اشرار را از ضرب تیغ آبدار رهسپار\nدیار عدم ساخته یکصد و چهل تن زن و مرد و پسر و دختر دست گیر نمود و از سپاه پادشاهی یکتن از مردم الو سمی بکاب و یکتن\nاز پیادگان نظام تحت رایت کرنیل ولی احمد خان بقتل رسیده یکتن دیگر از مردم تکابی اندک زخم یافته دیگر آسیبی\nبایشان نرسید وا کثر از اسلحه و مواشی و دواب و متاع و اسباب اشرار نکو ہیده کردار را غارت نموده تمامت\nقلاع ایشانرا آتش زده بسوخت و پس از حصول فتح احمال واثقال سپاه را که در لشکرگاه گذاشته راه تدمیر باغیانرا\nبرداشته بودند حمل و نقل داده بدره آهین فرود نمود و خود بالشکر طريق استیصال جهال علاقه پشه و حیدر\nخیل بر گرفت و آنگاه که داخل درۀ پشه شد مردم حیدر خیل رشته اطاعت بگردن انابت نهاده از در ضراعت\nنزد سپهسالار حاضر آمده بزبان معذرت و استکانت (۱) عفو تقصیر خواسته سر بر خط فرمان نهادند چنانچه امور\nپادشاهی که در بین آنمردم جاری گشت باشرح حال دیگر فتنه جویان در محلش رقم میشود انشاء الله تعالى\nذکر مقالاتی که در باب قلعه چمن کار گذاران\n( افغانستان و انگلیس بزبان قلم آوردند )\nدر خلال وقایع مذ کوره نامۀ مورخۀ هجدهم ستمبر سنه ۱۸۸۹ میلادی کرنیل سند مند نام انگلیس که منصب\nچیف کمشری بلوچستان نیز داشت بحکمران قندهار رسیده و او روانۀ حضور اقدسش نمود چون نوشته بود که\nاز پیشگاه نواب گورنر جنرال با مضای اجلاس قونسل رسیده که بآن دوست مرقوم بدارم که جناب ممدوح يك\nجهتی عمال مملکت افغانستانرا قدر دانی میفرمایند چنانچه خریطه داندرا با قلعۀ چمن میرسانیده اند لکن این امر\nمحقق نیست که حد حکومت افاغنه با قلعۀ چمن باشد علی الخصوص در سر زمینیکه کافر سنگها هیچ آبادی دران نباشد و نیز\nبآن دوست اظهار میکنم که ایجانت و پلتیکل (۲) اجنت شالکوت و فوشنج چند سالی است که تا مواضع بسیار واقع\nآنطرف چمن اختیار حکومت داشته ایم اگرچه جناب ویسرای کشور هند افسوس زیاد خواهند خورد که از\nامتداد پیش آمد دوست سرباز زده انکار کنند باری بوجوه مذ کوره اتحاد رای نمیفرمایند که حد علاقۀ افغانستان\nتا دیوار قلعه چمن است زیرا که در قطعۀ زمین خراب مشکل است که سرحد صحیح دو مملکت ملحق یکدیگر قائم\nو استوار شود لہذا جناب موصوف تصور میفرمایند که سرحد مملکت مقبوضۀ انگلیس تا آنجاست که شاه راه قندهار\nبزمین هموار ملحق میشود و این موضع بمسافت نه میل از قلعه چمن فاصله دارد و حالا که حکمران هند بنیا د اجرای\nریل را جانب چمن نموده است بسیار متعسر است که اختتام ریل کاری بقطعه زمین محدودۀ ناهموار متصل چمن\nاستوار گردد بنابرین قرار داده شده که ایستاد گاه ریل قدری فروتر از قلعه چمن که زمین هموار و وسیع باشد\nاساس آن نهاده آید در روز بیست و هشتم ماه جمادی الاول از حضور بخیریت دستور حضرت والا حکمران\nقندهار را ارقام و ارشاد رفت که در جواب نامۀ اجنت بلوچستان بنگارد که خاص قلعه چمن حد متصلة فاصله\nقندهار و فوشنج است و مردم افغانستان از روزیکه کار گذاران دولت انگلیس باراضی بلوچستان دست تصرف\nدراز کرده اند قلعه چمن را نقطه فاصله دولتین دانسته و شناخته اند و این امر را چنان استوار میدانند که هرگاه\nاندازه یکذراع کارکنان دولت انگلیس از قلعه مذکوره که در نفس الامر موطن و مسكن قوم اچك زائی افغان\nاست جانب قندهار تجاوز و مداخلت نمایند با این که زمین مخروبه بیکاره است موجب اختلال وصول کار که\nمعاهده دولت انگلیس با اقوام مملکت افغانستا نست میشود زیرا که آن اینست که مداخلت ظاهری و باطنی بخاك\nافغانستان نمایند وا گر چنانچه کار کنان انگلیس بخواهند در اینطرف متصل قلعه چمن ایستادن گاه ریل سازند"}
{"book": "adl0009", "page": 661, "text": "( ٦٣١ )\n( جلد سوم ) شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ( سراج التواریخ )\nهر چند اندك و مختصر باشد در طبیعت مردم افغانستان دشوار و ناگوار می افتد و تزلزل و تردد در بنیان\nاعتماد ایشان که نسبت بدولت انگلیس دارند راه می یابد و آنچه که نوشته که در قطعه زمین غیر معمور\nو آباد مشكل است که سرحد صحيح دو مملکت ملصق و ملحق بیکدیگر قرار واستوار گردد جواب گفته میشود\nکه اگر تحدید حدود مابين افغانستان و روس بتوسط منصبداران انگلیس در قطعات زمین غیر آباد و ریگزار\nو بیابان بی آب معین شده و عمودها و منارها ونشانها نصب گردیده پس چگونه قلعه چمن که حد معین قندهار است\nو از غایت اشتهار احتیاج باظهار ندارد نقطه فاصله نباشد و نیز مخفی نماند که از حضور انور والا در ذكر ايشيلمه\nارشاد این معنی بمن رسیده است که قبل از واقعه شورش سردار محمد اسحق خان چند تن منصبدار بزرگوار\nاز دولت انگلیس جهت انتظام كلية امور ومهام در کابل طلبید که از ینگو نه سخنان چون تحديد حدود قندهار\nوبلوچستان داخل آن امور بود اما واقعه مذکوره مانع اجرای خیالات سرکار والا و اولیای دولت انگلیس\nگردید اکنون امید میکنم که پس از فراغ و انجام مهام ترکستان و باز گشت حضرت والا بدار السلطنه کابل\nدوباره توجه بمقصد کلیه نموده چند تن از افسران بزرگ انگلیسه را طلب کابل فرماید و ازین قسم مکالمات\nو مذاکرات در میان آید آنوقت البته قابل انتظام آ توضع و مقام خواهد بود و میباید که کارکنان دولت\nانگلیس تا آنزمان اموریرا که باعث تشکیکات و شبهات مردم افغانستان باشد مرتکب نشوند و اگر واضح و\nتجلیت بخواهند اینست که (۱) در باب بردن ريك از زمین مخرو به علاقه تعلقه قندهار که بی اجازت حضرت (۱) از پیش\nوالا كاركنان انگلیس اقدام نموده بودند مر آینه بخواطر خواهند داشت که چه قدر بمزاج افغانان بد افتاده شرح رفته\nنزاع رخ داد و کار بمقاتله وكشتار کشید پس پیشکاران دولت انگلیس که در خط بلوچستان از طرف دولت است\nخویش مأمور انتظامات علاقه جات خود ایشان هستند وضعی را در باب مردم افغانستان اختیار کنند که روز\nبروز دلهای ایشان بدوستی دولت انگلیس مایل گردد نه اینکه اسباب رنجش پیش آمده متنفر گردند و فراتر از\nهمه نه تنها در د گر مطالب سرحدیه مأمورید که با من مکاتبه ومذاکره نمائید و جواب بخواهید و نه من مامورم\nکه جواب نگارم زیرا که سر حد داران را در بین دولت سخن گفتن اختیار نیست این حرفی بود که خود ویسری\nسابقه کشور هند با سرکاروالا اظهار نموده آیا اکر نائب السلطنه جدید در موقعیکه خود بداند اظهار کند جواب\nخواهد یافت ومنکه نائب الحكومة قندهارم جواب خواهم داد پس آنچه ازین باب اظهار کرده ام که شما را\nآگاه کنم که از حد معینه تجاوز و سبقت اختیار نکنید که اختیار يك کلمه را در خصوص فيصله يك قدم ندارم\nفقط و پس از وصول این نامه باجنت بلوچستان و بتوسط او بدیگر کارنداران دولت انگلیس اجنت بلوچستان\nرا ایقابآن نمودند که نشیب دامنه کوه كوژك را تاحديكه سنك زار است سند ملکیت دولت انگلیس قرار داده\nمحکمران قندهار نگار دهد و هم نامه درین باب از ویسری کشور هند بحضور اقدس والا رسیده شرف گذارش\nیافت که دولت انگلیس را بحدود قندهار ونقطه فاصله خاك افغانستان دخلی نیست اما در نقطه تعلقه خود بنیاد\nایستادن گاه ریل نهاده آباد میکنند و از وصول این نامه حضرت والا حكمران قندهار را ارقام و آگاه فرموده\nامر کرد که با چهل تن از مردان کار و بزرگان روزگار رهسپار نقطه فاصله دولتین شده تحديد يكه لازم باشد (۱) سهول\nنموده از قوه بفعل آرد و هم نقشه جبال وسهول (۱) ومجاری وقنار را (۲) توجه پسندیده برداشته روانه حضور جمع سهله\nنماید تا اگر موضعیکه کار پردازان دولت انگلیس برای تعمیر ایست گاه ریل اختیار کرده اند از خاك افغانستان بمعنی زمینهای\nبیرون ومتعلق خود ایشان باشد زبان گفتگو کوتاه گردد چنانچه در پایان کار مطابق این امر شهریار والا نیار هموار\nدر جائیکه خارج از خاك افغانستان است ایستیشن ریل آباد و استوار گشت و همدرینوقت حیدر علیخان\nبالاحصاری خزانه دار قندهار بدرود جهان کرد .\nذکر مستمال ساختن سپهسالار\n( غلام حیدر خان اشرار شنو ار را )\nو در خلال احوال مسطوره سپهسالار غلام حیدر خان که راه دره پیشه و حیدر خیل بر ترانه بود تاخت\n(۲)\nقتار جمع قدر\nبمعنی بیابانها\nذکر استمالت\nاشرار شنوار"}
{"book": "adl0009", "page": 662, "text": "( ٦٢٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nاشرار کهسار شینوار را تا روز جمعه هفتم ماه جمادی الثانی محاصره خیمه و تدابیر حسنه سپاه ساخته از راه\nاطاعت بزرگان ایشانرا در لشکر گاه حاضر آورد و از جمله مردم طائفهٔ سنکو خیل و مردم درهٔ نیازبان از اطاعت\nبرگران و همچنان باجیل توامان مانده دیگران همه مطیع و منقاد گشتند و پور محال و مصارف سپاه پادشاهی\nو جریمهٔ خطا کاری و روسیاهی خود را برعهده گرفتند که بدهند و نیز قرار دادند که بانیان فساد و ره نوردان\nکینه و عناد را بدست کار گذاران دولت سپارند چنانچه چهل تن از حاضراً مدکان و بزرگان مردم پشهٔ با چندتن\nاز دیگران بمعرفی خود ایشان که مفسد و شریر قرار دادند در زیر حفاظت در آمدند و شصت تن از بزرگان\nطوائف مندین زائی و حیدر خیل و رحیمداد خیل را پور محال گرفته مردم عادل خیل و بادین زائی را\nرخصت باز گشت داده امر کرد که بزرگان خویش را از راه پور محال پیش آرند و مالیات دیوانی\nو جریمهٔ شرارت و عصیان همگنان را نیز حواله نموده محصل نگاشت و خود با افواج قاهره راه تد میر\nمردم شریره درهٔ نیازبان و سنکو خیل بر گرفت و پس از ورود در موضع مقصود با اشرار آهك مقابله نموده محاربه\nسخت رخ داد و بیست و پنج تن از سپاه نظام و چهل تن از سواران و پیادگان ایل و احشام تکاب و نجراب و غیره\nکه ره نورد خدمت دولت بودند کشته و زخمدار گشته از گروه مخالف جم غفیری هدف گلوله و طعمهٔ شمشیر\nشدند و بقیه السیف پشت بکارزار داده روی ادبار بکهسار انکسار نهادند و از راه خسارت جانب علاقهٔ تیراه شتافتند\nو لشکریان بامر سپهسالار غلام حیدر خان قلاع و مسا کن اهل خسرانرا آتش زده تمام بسوختند و از دواب\nو مواشی و مال و متاع ایشان غنیمت بسیار بدست آورده مظفر و منصور بلشکر گاه باز گشتند بعد سپهسالار ستوده\nکردار مکتوبی بمردم تیراه فرستاده پیام داد که چون پادشاه اسلام در ملت متحد و در ایلیت و قومیت واحد اند\nمخالفین دولت را که در آنجا پناه گزیده اند اگر اطاعت کنند و ره نورد انقیاد شوند هر آینه بپاس خاطر\nتیراهیان از مکافات کردار ناهنجار ایشان در گذشته امان جان داده خواهد شد که بمسکن و موطن ایشان باز آیند\nو الا دیگر لشکر از کابل خواسته آنسر زمین را پامال سپاه کرده دود از نهاد دوست و دشمن خواهیم برآورد\nو پس از فرستادن این نامه مژدهٔ فتح را معروض پیشگاه خلافت نموده بتعمیر قلعه که گنجایش اقامهٔ دو فوج\nپیاده و یکفوج سواره و يك توپخانه را داشته باشد در شینوار پرداخته بنیاد نهاد\nذکر طلب حضور شدن کار گذاران خطه بدخشان و قطغن و غیره\n( وقایع آنولایت مینولشان )\nدر روز سه شنبه یازدهم ماه جمادی الثانی میرزا سید خلیل شاه خان سر دفتر قطغن را با آقا لان اوزبکیه\nاز حضور اقدس فرمان طلب صادر گشت که دفتر مالیات آنولایت و محالاتش را با خود برداشته حاضر مزار\nشریف شود که مالیات اراضی و عقار آندیار بروفق صواب و طبق سنجش و حساب ثبت دیوان سلطنت گردد\nو همچنین آقسقالان محال بدخشان را باقاضی و مفتی و رئیس فیض آباد و برادر کهتر میر احمد شاه خان که چندی\nقبل ازین از حضور انور چنانچه گذشت مامور بدخشان شده بود فرمان طلب رفت که بمعرفی اونيك وبد مردم\nبدخشان حالی رای والا شده هريك که شایان احسان باشد باندازه شائش مشمول عواطف خسروانه گردد و هر کدام که\nاز ره نوردان صحرای شرارت و طغیان باشد بکیفر کردارش مکافات یابد و آقسقالان رستاق و چاه آب و یا کوه و شهر\nبزرك و زيباك و اشکانم و کران و انجمن و منجان و جرم و ارگو و کشم و مشهد و درایم و پشکان و بهارك وزرده\nو سر غیلان و وغلان و یفتل را جدا گانه فرامین طلب نفاذ یافت که رهسپار دربار معدلت مدار شوند و هم نائب محمد امین\nخان دسته اول تحت رایت سلطان محمد خان را با طالشیق خان صد باشی که سردار محمد اسحق خان نامه بهر دو تن\nنگار داده و از راه دوستی و اتحاد ایشانرا ترغیب باغوای سیاه و رعایا کرده و آن نامه بدست دولتخواهان افتاده\nبود اینوقت بمطالعه ساطعه والا پیوسته فرهاد خان کرنیل را ارقام و ارشاد شده او بامر اقدس با محمد عمر خان\nخوستی و یکتن خادم او هر چهار تن را بمحافظت سواران نظام گسیل درگاه عالم پناه نمود و امر والا در باب\n\nذکر طلب حضور شدن کار گذاران بدخشان"}
{"book": "adl0009", "page": 663, "text": "( ٦٣٣ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nامین و خان شیرین به صدور پیوست که از روز ملازمت ایشان تا وقت خسارت و خیانتی که بروی کار آورده اند\nمواجب خود را که از دولت برده اند مسترد نمایند و محمد عمر خسرتی با نوکرش محبوس زندان سیاست گردیده\nبرادر خواجه موسی خان که از امور مذکوره ایشان بکارکنان حضور انور آگهی داده بود از عطاء خلعت\nو رخصت مراجعتش جانب مسکن خویش سرافراز گشت و مقارن اینحال متکباشی مراد نام میمنه که با نود و\nپنجتن سواران خود در تحت رایت پسر ایشیک آقاسی محمد سرور خان با مر اقدس قرار گرفته مامور باقامه تالقان\nشده بود وارد آنجا گردیده کرنیل فرهاد خان پذیره اش نموده مراسم استقبال و لوازم احترام بجای برد و در روز\nبیستم ماه جمادی الثانی میرزا طیب خواجه نام نویسنده سایر تاشقرقان عهد سلطنت اعلیحضرت امیر شیر علیخان\nمرحوم از عریضه نایب میر سلطانخان میرشب کابل که با یک قطعه خط و مهر شیر و خان نوی ناب مرحوم اسمی محمد\nحسن خان کرنیل که در باب دوازده بار شتر نیل نگار داده و بدست او افتاده و او بحضور اقدس فرستاده بود\nطلب حضور انور شد که از وی تحقیق این امر شده وجه قیمت آن در نزد هر که بوده گرفته و بخزانه سپرده شود ذکر مامور\nچنانچه در موقعش مذکور گشته می آید انشاءالله تعالی و در روز بیست و هفتم ماه جمادی الثانی ملا شاهردان قل شدن حکام\nبخطابت اند خود و ملا محمد نیاز بقضاوت شیرغان و ملا امام ویردی بخطابت بیرون شهر مذکور وسید عماد الدین و قضاه ولایت\nبخطابت اندرون آن و ملا سید جلال بقضاوت قلعه نو و ملا عبد الکریم بافتای آنجا و ملا سید میرزا و ملا اسمعیل\nو رسجی بافتای تالقان و ملا شهباز بامر خطابت آن وملا ظهیرالدین فرخاری بریاست محکمه شرعیه آن و ملا اباظاهر\nتالقانى بكتابت سجلات وفيصله مرافعات شرعية آنجا ومحمد یوسف خان بن نائب شیر خان بیگ بحکومت حضرت\nامام وامیر محمد خان قوم موسی خیل بحکومت اشکمش و چهل باغ و فلول و نهرین و جلبگای اشکمش و حسن آباد\nوصالح محمد خان بحکومت طائفه بنگی و سبحانی و کجینه برو مردم متفرقه چاریگاری و پنجشیری و افغان و هزاره\nوده مرده و خنجانی و سرخان و قندزی که در آنجا توطن گزیده اند و تیمور شاه خان چاریکاری بحکومت طوائف\nحاجی بچه و توقز توقساق و کجینه ورق و ماندره جی و هزاره موطنه جابه از حضور انور سرافراز و ممتاز گشته\nهر کدام بموضع ومقام مأمور خویش رفتند وحكام تاشقرقان وشبرغان و آقچه و اند خود وسرپل وسنگچارك\nچون محمد عمر خان و سعید محمد خان و محمود خان و محمد انور خان و محمد سرور خان و سراج الدین خان وميرزا عبدالعزیز\nخان دفتری سنگچارك كه محبوس دست سردار محمد اسحق خان شده و بعضی از حاکمان مذکوره که جدید مأمور\nحکومت شده و برخی از سابق حاکم بود تغییر نیافته همگنان بحکومت و نویسندکی ایشان بحال ماندند و همه درینوقت\nمردم سکنه اندخود بیست و پنج هزار تکه رسم هدیه که بتوسط نصیرخان پدر حاکم خود فراهم نموده بودند وصول نامه\nمصحوب خواجه بابا جان نامی روانه پیشگاه مرحمت پایگاه حضرت والا کرده مطبوع ومقبول طبع جهان آرا گشت و هدیه قازن\n« ذکر وصول نامه و هدیه قازن سکرتر » سکرتر\n( بشهزاده حبیب الله خان )\nو همدرین هنگام دیسبرای کشور هند با زای نامه و هدیه که شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان از کابل\nچنانچه گذشت برای او فرستاده بود قازن سکرتر را ارقام و ارشاد نمود که یکدست بساط چای که اسباب\nو ادوات آن از نقره باشد با نامه مودت و موالات ارسال حضور مکرمت دستور شهزاده مذکور نماید او او\nدر روز هفتم ماه مارچ سنه ١٨٨٩ میلادی مطابق چهارم ماه رجب سنه ١٣٠٦ هجری نامه برای شهزاده سپهر\nوساده مرقوم و با یکدست ظرف نقره مخصوص آشامیدن چای مرسول پیشگاه سعادت پایگاه شهزاده نمود و اواول\nاز وصول این نامه معروض حضور شفقت ظهور والد ماجدش داشته بعد با مر حضرت والا نگار فرمود که دوست نقل نامه\nمهربان محبت و مساودت بنیان قارن سکرتر صاحب بهادر را واضح خاطر خلت مظاهر باد مراسله دوستی سلسله شهزاده رفیع\nمورخه چهارم رجب سنه ١٣٠٦ هجری مطابق هفتم مارچ سنه ١٨٨٩ میلادی بشرف ملاحظه دو ستدار موصول و مقدار سردار\nحبیب الله خان\nو آنکه از پرتو ورود افکندن نامه من وتجلاییکه مشمول آن بود جناب جلالت مآب فخامت نصاب نایب السلطنة بهادر"}
{"book": "adl0009", "page": 664, "text": "(٦٣٤)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nکشورهند مسرور شده است و مراسم تشکر محبت شعاری و دوست داری را بزیان آندوست مهربان ادا ساخته\nقدر دان فرموده است باعث انبساط خاطر گردید و مقدار هدیه مشفقانه که از جانب بلند جوانب جناب محتشم\nالیه بطور نشان دوستی و مهربانی ارسال شده بود رسید و برمراتب محبت بیفزود انشاالله تعالی ابواب مواحدت\nدایمی درین دولت بهیه و اعلیحضرت قبله اشرف اعظم دوستدار و سلسله فرزندانش باز و گلهای محبت و وداد\nدر ریاض خاطر جانین شگفته و نسایم صدق و صفا مدام در اهتزاز خواهد بود فقط و مقترن اینحال دولت روس\nاز اقامت حضرت والا در مزار شریف و نشر اخبارات متیقن گشت که روی یورش جانب ماوراءالنهر نهاده\nاعلام ظفر فرجام را بسوی بلاد اسلامیه آنجا شقه کشا خواهد فرمود پس بقونسل خویش که در مشهد\nمقدس اقامت داشت آگهی داده او از راه حصول علم بجنرال مکلین قونسل دولت انگلیس که دوست ایندولتست\nاظهار کرده و هم و یبرای کشورهند بذریعه تلگراف از وجو پند او عرض پرداز حضور مسلاطنت دستور\nحضرت والا شده استفسار حال و استدعای انکشاف اراده و خیال شهریار ستوده خصال نمود و حضرت والا\nدر روز یکشنبه هفتم ماه رجب جنرال مکلین را ارقام فرمود که احوال تلگرافیکه پزویسرا رسیده و آن مهربان\nبدوستدار فرستاده دانسته شدم و این کلمات را که در جواب تلگراف اوز قم میگردد فورا بذریعه تلگراف بویسرا\nخبردهد که من هرگز این اراده را در دل ندارم که با دولت روس اقدام محاربه نمایم که نتایج آن باعث مخاصمه دولتین\nروس وانگلیس گردد پس بدون حرکت خلاف دولت روس وانحراف او از معاهده که دولت انگلیس در عدم\nمداخله ئش بسرحدات افغانستان با او قرار داده چگونه منازعه بروی کار آرم و از روز ورودما در بلخ امری که خلاف\nقواعد وقرار ومدار دولت وسلطنت باشد از سرحدداران روس بظهور نرسیده وبالفرض اگر حرکتی صادر\nکوچ دادن شود بانجناب اطلاع داده خواهد شد و در خاطر من جاد نگرفته که در خاک مسکونه اوزبکیه ترکستان متعلقه\nسپهسالار دولت روس مداخلت کنم خاطر جمع دارد که بعقل و عاقبت بینی کار کرده مرتکب امری که نتیجه اش وخیم باشد نخواهم شد\nافواج قاهره فقط و مقارن اینحال سپهسالار غلام حیدر خان که پس از سرزنش اشرار شنوار چنانچه گذشت بتعمیر\nرا از اقامت قلعه جدید پرداخته بود از جهت دور بودن آب از محل اقامت سپاه اردورا کوچ داده در موضع\nگاهش سروبی بار اقامت کشاد و پس از ورود لشکر درین مقر جمعی از مردم چار پدر جهت مشاهده قلاع و\nاماکن مخروبه خود از کوه فرودنده و سپهسالار آگاه گردیده بعزم دستگیر نمودن ایشان جماعه از سواره\nوپیاده نظام را از راه خفا امر رفتن کرد چنانچه ایشان رفته و کمین کرده مترصد ورود اشرار استوار نشستند\nو آشگاه که مخالفین در قرب کمین گاه رسیدند دفعةً برسر ایشان تاخته پازده تن را بخاك هلاك انداخته پسر ملک\nمدد خانرا دستگیر ساخته نزد سپهسالار آوردند و او ازین دست برد دلیران سپاه و انتظامائیکه دران حدود کرده\nو بروی کار آورده بود همه را در روز سه شنبه نهم ماه رجب معروض پیشگاه حضور انور نموده مورد تحسین\nو آفرین گشت و هم بزرگان متوطنان آن مکانرا که در وقت شرارت وطغیان مغول خان که از پیش بشرح رفت\nجلو آب و نان باو داده و معاونتش کرده بودند تمام گرفتار سلاسل واغلال ساخت و چون از خارخار اشرار شنوار\nآسوده جان ومطمئن خاطر شد محمد شاه خان حاکم تگابرا که باسواره و پیاده آنجا و بخیراب با سپاه پادشاهی طریق\nخدمت می پیمود رخصت باز گشت داده رهسپار محل حکومتش نمود و هم در خلال احوالیکه مسطور ومذکور\nگشت فوج پیاده هزاری قندهاری که در تحت رایت کرنيل سم بلند خان قرار و در شیرپور مقام داشتند باغوای\nچندتن از فتنه جویان مفسده خویان آهنگ بغی کرده و بر کد امیر محمد خان را سقط و ناسزا گفته اسباب شورش\nبروی کار آوردند وازین امر نائب سالار پروانه خان شهزاده رفیع مکان سردار حبیب الله خانرا خبر داده در\nوقت اظهارش بعرض شهزاده رسانید که احاد وافراد فوج مذکور را که باعث فتنه بوده اند میباید در معرض\nمؤاخذه حاضر ساخته جزای عمل ایشانرا در بغل ایشان نهد و شهزاده عاقبت اندیش که همواره نظر به پاداش امور\nبیگانه و خویش داشت و بی تاملانه در هیچ امری اقدام نمیکرد گفته پروانه خانرا خالی از خلل وعاری از علل"}
{"book": "adl0009", "page": 665, "text": "(٦٣٥)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nنداشته بخط خاص خویش اندرز نامهٔ نگار داده بفوج مذکور فرستاد و روز دیگر که سه شنبه وروز قواعد\nجمهور سپاه نظام بود شهزاده سعادت اراده بعادت مستمره داخل شهرپور شده وفوج مزبور را بتمامه خطاب\nفرموده بتوجیهٔ تمام افواج قاهره بدیشان گفت که درین وقت که حضرت والا در ترکستان تشریف دارند شما\nکه قوم من هستید از چه مباشر فتنه شده دامن بآتش مفسده میزنید باری اگر چنانچه دیگری محرك فتنه شود\nشمارا لازم میآید که از راه قومی و ایلیت راه تنبیه و تهدید بر گرفته او را سرزنش نمائید نه اینکه خود شما آتش\nافروز فتنه کشته مرا با خود در نزد پادشاه اسلام وجمهور انام بد نام کنید وفوج مذکور ازین گفتار دربار\nشهزاده سمعاً وطاعةً گفته وزبان بدعا وثنای سرکار والا ودولتش کشوده وشهزاده را نيك ستوده بعرض\nرسانیدند که ماهمه بندگان حلقه بگوش وغاشیه عبودیت بردوشیم و بیرون از راه خدمت واطاعت دولت در هیچ\nامری نکوشیم و چون سخن بدینجا رسید شهزاده همه را تسلیت داده اشرار را که باعث شورش شده بودند از خود\nایشان طلبیده وایشان هیجده تن را که مصدر فتنه بودند از میان فوج خود بیرون کشیده بخادمان شهزاده سپردند\nوشهزاده ایشان را محبوس وروانهٔ ترکستان کرده حضرت والا مکافات کردار ایشانرا بکنار ایشان نهاده\nشهزاده را تحسین و آفرین فرمود ومقارن اینحال شخصی از جیهال سکنهٔ جبال داخل اردویی که در کنر اقامت\nداشت شده ویکتن کپتان پیادهٔ نظام را جراحت رسانیده از میان فوج جان بسلامت برد و کرنیل محمد امیر\nخان از وقوع این امر هزار وپنجصد روپیه سیاسهٔ بر مردیکه بجمعد کار الزلشکر گاه مقام داشتند جریمه حواله\nکرده بوصول پیوست که دیگری چنین جسارت نکند\n\nشرح حال عمرا خان چندول و خان دیر وغیرت خان\n\nشرح حال\nخوانین باجور\n\nو در خلال احوال و اختلال مذکور، عمرا خان چندول علاقهٔ باجاور که راه مراوده با دولت انگلیس باز\nکرده با مسلمانانی که دران نواحی مسکن ومقام داشتند بتحريك کار کنان دولت مذکوره عداوت طراز بود\nباخان علاقهٔ دیر که هوا خواه دولت و ملت اسلام بود در موضع رول درآویخته وفراوان خون همدیگر ریختند\nوآخر الامر خان دیر پشت بجنك داده بگریخت وغیرت خان از راه یاری او بمعاونتش برخاسته وی نیز مغلوب گشت\nوهر دوتن پس از هزیمت یافتن خود را زبون وعمرا خانرا قوی و چیره دست دیده ناچار از در اطاعت در امدند\nواو غیرت خانرا در چندول نزد خود برده هزار ودوپست میل تفنك سه رخ دهن پر انگلیسی وسی میل دنباله پر\nهنری مارتینی از نزد او گرفته املاکش را تمام در ضبط خویش درآورد و همچنین سبطانه متین ومعقل (۱) حصین را\nداخل متعلقات خود نموده هجده میل تفنك پشاور و چند رأس اسب نیز گرفته بقیهٔ املا کش را بخودش واگذاشت\n(۱)\nمعقل قلعه جای\n\nوآنگاه که این امر از عرایض واقعه نگاران آن کهسار بگوش هوش شهریار ملك گیر رسید ازین اتفاق\nطوائف افاغنهٔ سرحديه بغایت متألم ومتأسف گشته از گرفتاری در نظم و نسق ترکستان تنبیه غافل و ارشاد جاهل\nنفرموده مکتوباً نیز هدایت وارشادی در باب رفع فتنه وفساد ایشان نمود\n\nتنبه و تهدید\nحکمران هرات\n\nمنبه ساختن حضرت والا حکمران هرات را\n\n( درباب پذیرفتن امر مکلین )\n\nوهمدرین اوقات مصطفی نام قوجانی با محمد صادق نامی جهت امری از مشهد مقدس ره نورد هرات شده و جنرال\nمکلین قونسل انگلیس او را جاسوس و کاشفهٔ قونسل دولت روس پنداشته سعد الدین خان حکمران هراترا بتوسط\nخادم دولت انگلیس که در هرات اقامت داشت مکتوب فرستاده خبرداد که مصطفی نام و رفیقش رابی آنکه ضرر\nو آسیب رساند ویا محبوس کنند زیاده از یکشب در شهر هراتش نگذاشته بقسمی جانب مشهد رهسپار سازد که بداند\nکه بواسطهٔ پیام مکلین او را از هملات بلادرنك باز گردانیدند وسعدالدینخان بر طبق امر و پیام جنرال موصوف میرشب را\nامر کرده او را بمجرد ورودش در هرات گرفتار کرده با مدادانش بجانب مشهد بازگردانید و این ماجرا از عریضهٔ\nخود حکمران هرات بگوش سراسر هوش حضرت والا رسیده در روز دوشنبه بیست و دوم ماه رجب او را"}
{"book": "adl0009", "page": 666, "text": "(٦٣٦)\n(جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nبذریعة منشور اشیاء (۱) و آگاهی فرمود که بدکرده این امر غلط و حکم بمعنی مکلمین را قبول نمودی معلوم شد\nکه اوترا احمق شناخته هیچه امر کنند نجامی آری میبایست در جواب او میگفتی اگر جاسوس روس است و از و\nخلل بدولت ما میرسد چرا ما را از قید کردن و سزا دادنش منع میکنید واکر نیست از چه امر بیرون کردنش\nمیباشید بهر حال من بعد اینگونه سخنانرا ناسنجیده در محل سؤال و جواب میاورو اگر نوکر مکلمین هستی ترا\nبشناسیم که هر چه او میگوید مثل وحی آسمانی میدانی حیف ازین مسلمانی فقط و هم درینوقت مهر مهر آثار\nفرامین و احکام پادشاهی را که تاکنون رایج و جاری بود و بعضی از فساد پیشکان خسارت اندیشکان چون\nعبدالمجید نام که از پیش رقم شد و غیره نقل آنرا ساخته در نزد مردم کوهستانات که اکثر امی و بی سواد اند\nجهت جلب منفعت وسلب مضرت خویش بکاربرده بودند موقوف فرموده در روز مذکور ماه مزبور مهر جدید\nرا اجرا فرموده فرامین و احکام را بدان مزین و مشرق نموده بحقامت حكام ولایات را بسبیل اعلان ارقام\nوارشاد کرد\n\nذكر حصول وجوه مصادره (۲) ووجوه دولتی\n( از نزد خائنان مملکت )\nو همدر خلال احوال مذکوره محمد حسین نام نوکر میرزا خواجه محمد خان عرض بیکی سابقة دربار معدلت\nمدار پادشاهی هفت هزار و چهار صدو ده روپیه نقد و چیزی جنس از جمله چهل هزار روپیه که بمعرفت او\nاز مردم داد خواه گرفته بود از درک رشوت ملیکان لغمان وپسر جنرال محمد زمان خان وردك ونور محمد\nسر آسیائی و ناظر خدو و مزدو هزارة بهسود بالای آقایش ثابت کرده بامر حضرت والا حواله واص شد که از وی\nحصول کرده بصاحبانش برسانند و همدر روز سه شنبه غرة ماه شعبان از حضور اقدس شہزادة والا شان سردار\nحبیب الله خانرا فرمان شد که محمد حسین مذکور را از راه عدالت بحضورش طلبیده بقیة چهل هزار روپیه را\nکه ادعای ثبوت نموده برهان بنماید تا بموجب ایذا و آزار خواجه محمد خان نرسد و هم خود او را بگوید که\nمستحق تنخواه و وجه مهرانه فرامین و احکام که حضرت والایش مرحمت فرموده بوده دیگر چه حق رشوت\nگرفتن داشت که از داد خواهان و مستمندان ولایات وجه گرفته در کیسه آزش میانداخت و همش آگاه کنند\nکه خیانت او مکشوف گشت پس هر قدر وجه که بذمه اش ثابت شود میباید ادا کند چنانچه ثابت شدگی را\nرسانیده و بی سند از ذمه اش مسترد گشت و همچنین بیست و هفت هزار روپیه چهرة شاهی انگلیسی که حاجی\nاسدخان و عبدالصمد خان برادرش در وقت مأموریت ایشان در بمی از وجوه بهای اسباب و آلات خرید دولتی\nو بهای نلمهای چودنی که برای امور پادشاهی خریده و دزدیده بودند حواله شد که بدهند و عبدالاحد خان پسر\nعبدالصمد خان که پدرش فوت شده بود از دادن وجه سرباز زده همه را منسوب بعمش حاجی اسد خان نمود\nو حضرت والا از راه عدالت که ستم واقع نگردد هردوتن را مامور محکمة شرعیه نمود تا شرعاً برذمة هريك\nقرار گیرد وجه دولت را ادا نماید اما عبد الاحد خان در نزد قاضی از دعوی خود بیزاری جسته باتفاق عمش وجه\nرا بمدارا و مرور زمان تحویل خزانه عامره نمود و مقارن اینحال هشت تن از سواران که از افشار کابل و در محاربة\nغزنی كمال تكاهل ورزیده راه بیغیرتی نوردیده بودند و حضرت والا ایشان را محبوس فرموده با دیگر مجرمین\nروانة كابل کرده مردم افشار را که قوم ایشان بود فرمان فرستاده مختار نمود که قطر بالطان شهریاری نسبت\nبقوم وقبیلة آنها و خسارت شعاری ایشان هم گونه که لازم شمارند بمكافات کردار ایشان طریق سیاست سپارند\nو افشاریان ازین امر اقدس والا چند بار نزد کار گذاران پادشاهی حاضر کشته خواستار شدند که بدست ایشان\nسپارند تا بیاسا رسانند ولیکن چون در حقیقت هفده تن وهمه باسم افشار گرفتار شده بودند و در فرمان هشت\nتن مندرج بودند کارگذاران دولت جرأت نتوانستند که از هفده تن هشت تن را با فشاریان سپارند پس استدعای\nافشاریان بمحل اجابت نرسیده در بیان کار هم هشت تن مذكورة افشار را با دوازده تن دیگر از دیگر مردم که سزاوار\n\n(۱) اشیاء\nاگاه نمودن\n\nحصول وجوه\nمصادرة دولتی\n(۲)\nمصادره\nمال را حکمی\nو بزور\nگرفتن"}
{"book": "adl0009", "page": 667, "text": "(٦٣٧)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nشرح حال ملا ابوبکر نامی جاغوری\n\nبا بوند حضرت والا جان نخشیده از هريك هزار روپیه جریمه گرفته از حبس رها فرمود و در خلال این\nاحوال ملا ابوبکر نامی که با ده تن از مریدان خویش در وقت طغیان سردار محمد اسحق خان از باجور وارد\nغوات ورك شده و مردم را بر خلاف دولت اغوا نموده فتنه رسي انگیخت از عریضه واقعه نکاران آنجا\nحضرت والا را آگهی دست داده محمد را با چهار تن از بزرگان علاقه غوات محبوس فرموده ملای مذکور\nبا پنجتن از مریدانش در زندان ودیعت حیات سپرده بقیه بعضی باجل موعود بمردند و برخی پس از دیرگاه رها شده\nبجان بسلامت بردند و همچنین از بزرگان ترن وعلی خیل که نامه ایشانرا که بمردم جاغوری فرستاده وغلام حسین خان\nهزاره بحضور انور ارسال داشته حكم اقدس چنانچه گذشت بقتل ایشان صادر گردیده بود از جمله قاضی\nفیض الله خان که گرفتار وزندانی بود بپاسار سیده دیگران هنوز بدست نیفتاده بودند که مکافات عمل خویش را\nسزا میدیدند و مقارن اینحال دویست و بیست وشش تن از هزیمت یافتگان محاربه غزنیگک که جنگ را ندیده از راه\nبزدلی بفرار گرائیده و پس از ثبوت بامر حضرت والا محبوساً بكابل فرستاده شده بودند برطبق حکمی که از\nحضور اقدس شرف نفاذ یافت از روز اول ملازمت ایشان تا روز هزیمت از آواز توپ وتفنك محاربت غزنیگک\nمواجب ایشان تمام بوصول پیوسته بعد هريك دوتن ضامن بتواهير محكمه شرعیه بکار کنان پادشاهی داده از\nزندان بیرون شد و هم در ینوقت میرزا محمد یوسف خان قوم تاجيك غزنین که بکار دفتر فارغ خطی مامور شده\nبود عریضه نکار حضور اقدس والا شده استدعای مواجب سردفتری نمود و حضرت والا بخط خاص از مزار\nشریف برای او رقم فرمود که\nنابرده رنج گنج میسر نمیشود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد\nورود مستر باین در کابل\n\nشما مزد ور تحریر خود میباشید تفواه سردسته داری داده نمیشود و مقارن اینحال سید یعقوبعلى ومحمد طاهر\nنامان پسران سید احمد خان سرابی که بواسطه حیله جوئی کرنیل ولی محمد خان که خسارانش نسبت بدولت اثر\nپیش بشرح رفت نظر بند کابل شده بودند عیال و باز ماندگان ایشان نیز از شبرغان بفرمان طلب در کابل آمده اقامت\nگزیدند و تا آنگاه که هم دوتن زنده بودند در کابل جای داشتند و پس از فوت ایشان با محمد علی شاه نام برادر\nواحد على نام پسر یعقوبعلی از راه خفا گریخته در مشهد رفته در آنجا فتنه ها بروی کار مشهدیان آوردند و هم\nدر ينوقت مستر باین نام انگلیس که خدمت و ملازمت دولت افغانستانرا اختیار کرده واز حضور اقدس والا\nبجهت خریدن آلات وادوات کار خانه بخاری در فرنگستان رفته بود با دو تن انجنیز از مردم انگلیس و داکتر\nگره نام و دوازه تن مستری از مسلمانان سکنه هند وارد کابل شده بکار توپ وتفنك وفشنك وغيره آلات\nجنگ وصنائع جدیده دست بردند و همدر خلال احوال مسطوره برادر کهتر میر احمد شاه خان از فیض آباد\nبدخشان وميرزا سيد خلیل شاه خان از خان آباد با آقسقالان هر دو ولایت بفرمان طلب چنانچه از پیش رقم گشت\nرهسپار مزار شریف شده بودند شرفیاب حضور انور والا گردیده از حالت فتنه جویان قطغن و بدخشان که\nواقعاً علم داشتند يكيك بعرض رسانیدند و حضرت والا پس از حصول علم میر محمد حسین خان برادر میر احمد شاه\nخان و ميرزا محمد ابراهيم خانرا در روز سه شنبه غره مذكوره ماه شعبان فرمان کرد که ۲۹ بهت و نه تن از مردم\nزاغ و بقال را که از سبب مشارکت در بغاوت و معاونت میرزادگان از پیش گرفتار و محبوساً روانه مزار شده\nبودند اکنون از اظهار برادر میر احمد شاه خان که بمواجهه آنها بپای برد شرارت و خسارت ایشان بروی\nروز افتاد بنابران عیال و باز ماندگان همه را از ان بوم و بر رهسپر قوری نمایند که بعد از وصول آنها در آنجا\nخود ایشان از مزار رهسپار گردیده و باهم پیوسته در کابل روند و ایشان هشت تن از مردم زاغ بودند\nچون آدینه وصفر محمد ومحمد نظر ودولت محمد و محمد شریف و عبدالرحمن وسه تن از مردم متفرقه بودند چون\nمراد محمود وقربان وملا صوفی و يارده تن از بقال علیا و سفلی بودند چون محمد نیاز و عاشور محمد ومحمد يعقوب\nو نظر محمد ومحمد شاه و شاه منصور وقربان محمد وشرف بيك وبرات وگدای محمد وخسبه ومحمد كرم و باباشير\nصدور حکم والا در باره اشرار بدخشان"}
{"book": "adl0009", "page": 668, "text": "( ٦٣٨ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nوآئینه و آقسقال یادکار و آقسقال یوسف و ارباب محمد امین و فاضل بيك که همگیار تن آخرین پس از گریختن میرزادکان\nبسبب مواحدت و معاضدت بایشان گرفتار دست هواخوا هان دولت شده روانه مزار شریف کردیده بودند\nجمله پس از وصول بازماند كان ایشان در غوری از مزار شریف بامر حضرت والا که اصدار یافته با محافظ جاده\nپیمای غوری کشته از آنجا بملازماندگان شان جانب کابل راه بکرفته چون وارد دار السلطنه شدند مصارف\nصدور حکم\nحصول بهای\nنيل شير دل\nخان\nو مسکن از جانب دولت بایشان عنایت شد و همدر روز غره مذکور ماه شعبان حكم اشرف در باب دوازده بار\nاشتر نیل شیر دل خان لوی ناب که از پیش اشارت رفت صادر شده دوازده هزار و نه صدو شش روپیه کابلی\nو دو ثلث روپیه بقرار نرخ مروج وقت از نزد تجاریکه بشراکت فروخته بودند پس از ثبوت و اقرار خود\nایشان بوصول پیوست و مقازن ایجال در روز هشتم ماه شعبان حضرت والا بقناعت سر دفتران و نویسند کان\nدیوان اعلی را که وعدۀ اتمام واقرار انجام جمع و خرج مداخل مملکت را باخلاصه آن داده بودند بدستخط\nخاص ارقام و اعلام فرمود که وعدۀ که داده و برذمه نهاده بودند نزديك شده هوش کنند که ناجمع و خرج وخلاصه\nمملکت را تمام نمایند و مطبوع و پسند ما نشود یکروپیه بنام تنخواه از ملک نگیرند و تا کر کرفته بودند یکی راصد\nزجراً و سياسة حکمست که پس بدهند فقط و همدر خلال احوالیکه رقم شده آمد كندك يعنى فوج پیاده نظام\nفرایماقی که در ماه صفر حکم اقدس چنانچه گذشت عمدا صدار یافته بود بتوسط محمد اکبر خان پیشخدمت در بار معلى\nاز مردم هزاره غزنین بقرار بست مالیات اراضی ایشان فراهم آمده وارد کابل شده و از حضور فیض کنجور\nشهزاده حبیب الله خان شرف گذارش یافته در سلك سپاه نظام منسلک کردید و فوج پیاده بختیاری و فوج پلوئی\nاز مردم نجراب و تاجیکه غزنین نیز در همین اوقات داخل سپاه پادشاهی کشتند و همدرین حال شصت وشش تن از\nفوج پیادۀ قوم نورزائی درانی که در قلعه شینکی اقامت داشتند بلوا کرده و در قندهار كرفتار زنجیر ادبار شده\nبودند بفرمان طلب از آنجا با سواران محافظ از راه غزنین و کابل رهسپار مزار شریف کردیدند و از جمله بیست\nو دوتن در عرض راه فرار کرده و دوتن فوت شده مابقی وارد مزار شریف کردیده بامر حضرت والا بمكافات\nعمل خویش رسیدند و همدر روز هشتم مذ کور ماه شعبان سعید حسن خان مهمند از حضور مرحمت دستور\nحضرت والا بمنصب ایل بیگی طوایف عرب سکنه سر پل و عرب سیاه خانه بلخ و گوسفند داران هجده نهر وقوم\nدولت زائی مفتخر ومباهی کشته از عطای خلعت کران بهای شال و جوخه ماهوت سربلندی حاصل کرده راه\nخدمت مرجوعه خویش پیش گرفته بکار پرداخت و در روز پنجشنبه یازدهم ماه شعبان نظر نام خجاء باشی معروف\nببرجك از حضور اقدس شهر یاری بمنصب ده سواری نایل کردید ماهانه چهل روپیه برای خوداو و بیست روپیه\nبرای هر يك از سوارانش معین کشت و مأمور محال کرکی و چار جوی و بخارا و موطن ترا کمه شد که واقعات\nوحركات وسكنات ودرنك و آهنگ کار پردازان دولت روس و پادشاه بخارا را برسبیل اخبار بکار گذاران\nمذاکره\nکار گذاران\nخراسان\nحضور نکار دهد و از مأموریت او باین کار میرزا تاج محمد واقعه نکار محال مذکوره بفرمان مأمور وقایع نکاری\nسمر قند شد و هم ملا فیض محمد پسر نیاز محمد نامی از قشین ماه بیست و پنجروپیه تنخواه و مأموریت اخبار اندرون\nشهر بخارا از حضور والا افتخار حاصل کرده در آنجا رفت و همدرین هنگام از کثرت باران سیل خون آشام\nاز کوهسار تاشقرغان برخاسته اکثر دكاكين ومساكن ومزارع وباغهای تاشقرغان را خراب ساخت و ده تن از\nمردم آنجا را نیز سیلاب ربوده از جمله یکتن هلاک و دیگران سالماً بیرون شدند و از جانب دولت تخفیف در مالیات\nدیوانی ایشان مرحمت شد و هم باغ جهان نما بامر حضرت والا در مجد کاه بلده مذ کوره احداث کشت\nذکر مذا کرۀ کار گذاران دولت ایران\n( در خصوص وقایع نکار افغا نستان )\nو همدرین اثنا از جانب کار پردازان پایخت دولت ایران کار گذاران خراسان را در باب میرزا یوسف خان\nو میرزا بیضا خان واقعه نکاران و خادمان دولت افغانستان که در مشهد مقدس برای امر مذکور اقامت داشتند"}
{"book": "adl0009", "page": 669, "text": "(٦٣٩)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nامر شد که آن دولت بواسطۀ سردار محمد ابو خان وغیره سرداران افغان که از راه معاندت دولت افغانستان\nفراراً داخل مملکت ایران شده جای گزیده بودند تا کنون بخواهش صاحب دولت موسوفه در مشهد گذاشته\nبودند حال که سردار مزبور بامضویان خودرا بدولت انگلیس سپرده است ایشان را از مشهد بیرون کنند\nوچون کار گذاران خراسان ایشان را امر بیرون شدن کردند ایشان عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده در ذیل\nعرض خود از عزم وحرکت اعلیحضرت ناصر الدین شاه از طهران در روز بیستم ماه شعبان جانب مشهد نیز اخباراً\nبکار گذار حضور آگهی دادند واز حضور اقدس حکمران هراترا منشور و مرقوم رفت که از جز الو مکین انگلیس\nو مقیم مشهد یوسف نامبرک این امر وسببش را دانسته وشناخته بد گونه شود که تکلیف نگاشته ما چیست ولی این اینقدر\nمیدانم که اینگونه تحریکات از غرض جویا است زیرا که میخواهند شخصی را که بنام خادم دولت افغانستان در مشهد\nاست نباشد و همينقدر رابطه که در بين افغان و مردم ایران باقیست که گاه گاهی بسلام مسلمانی یکدیگر را یاد میکنند و تعارف و پیام\nظاهری را بتقديم میرسانند از میان بر خاسته ابواب دوستی و همجواری قطع نظر از اتحاد وشركت ملت مسدود گردد\nتا کریستنی در امور همسایگی روی دهد مردم افغانرا قدرت سخن زبان راندن خودش نباشد و زبان دیگری\nمکتوبات ضمیر خودرا اظهار کند و یا میخواهند که آدم افغانستان را پیچ و تاب داده از اختیارات دولت خودش\nمأيوس ومخمود مألوف ومائوس سازند كه ازنيك وبد حالات افغانستان بايشان خبر داده دراسوله و اجوبه كه در بين\nایران وافغانستان اتفاق افتد بسر رشتۀ آنها کار کنند بهر حال باید آدم افغانستان در ارض اقدس مقیم ومستقیم باشد\nو اگر چنانچه دولت ایران باقامت خادم دولت افغانستان در آنجا راضی نمی بود درین چند سال انکار و امتناع\nمى نمود وحال آنکه یقین دارم که راضی و خرسند است اگر غیر راضی باشد یا نباشد از نیطلب نمیکذرم فقط\nو حکمران مذکور را امر واعلام فرمود که از جانب خود بوالی خراسان بنگارد که اهل غرض برابطۀ اتحاد\nدولتين افغانستان وایران راضی نمیباشند اما الحمدلله باقتدار واختیار ایران و افغانی کسی دست تغلب و استیلا ندارد\nپس چرا بنیاد محبت ووداد سالفه را جانبین سست بگذارند ومحكمتر از نخست ندارند وهم سه رأس اسپ قطغنی\nنژاد از اسپان خاصۀ پادشاهی با پنج قطعه الوان پشمی نسج کشمیر که هريك برنگی چون نخودی و بادامی و دار چینی\nوغماز و خاکی ممتاز وجهه چهل ونُه ذرع بود از مزار شريف نخست مصحوب درویش محمدخان حکمران هرات\nحكم ارسال فرموده امر کرد که اسپان وقطعات الوان را بعلامۀ خویش بوالی خراسان فرستد و هم امر نمود\nکه جل وسرکش وافسار اسپانرا از ماهوت وغيره اجناس نفیسه از مال خود ساخته روانه مشهد نماید و در ثانی\nبسبب امری چند روزی اسپان مذکوره از رهسپار شدن بازمانده مصحوب باقرخان نامی از مزار شریف در نورد\nهرات گردیدند و در خلال اینحال از عریضۀ شخصیکه بدرغه صندوق عدالت از فراه به پیشگاه سعادت پایگاه حضرت شرح حال\nوالا رسيده از شرف مطالعۀ ساطعۀ اقدس عز گذارش یافت خالی رای جهان آرا گشت که چندتن از حواله بلوکیان فوج\nداران وغيره منصبداران وسپاهیان فوج پیاده منزاری و سواران نظام مقیمۀ دارالرفاء فراه در هنگام بغی سردار مقیم فراه\nمحمد اسحق خان سخنان فتنه انگیز شورش آمیز در میان فوج بزبان رانده دامن شرارت بآتش فساد میزدند وازجهه\nعباس خان جمعدار و غلام محمد خان کپتان و محمد يونس خان حواله دار ویار محمد خان حواله دار وسكندر\nويار محمد وملا سعيد احمد نامان افزونتر از دیگران راه شقاوت پیموده آحاد و افراد سپاه را اغوا بشورش\nمی نمودند و حضرت والا قاضی سعد الدین خان حکمران وفرامرز خان سپهسالار هرات را فرمان کرد که جماعۀ\nمذکوره را از فراه در هرات طلبيده رهسپار مزار شريف سازند چنانچه پس از وصول ایشان در آنجا حضرت هدیه محمد\nوالا هر هفت تن را بفرستادن زندان سیاست زجر و توبیخ فرمود ومقارن اینحال اعتبار خان باخززی که معرفت رضا خان بن\nو آشنائی سابقه با حضرت والا داشت یکقبضه قمۀ غلاف مرصع از طرف محمد رضاخان پسرش برسم هدیه وتعارف الله یار خان\nحضور مودت دستور شهزادۀ شرافت وساده سردار حبیب الله خان ارسال پیشگاه مفاخرت دستگاه والا نموده باخز زی\nاز حضور اقدس برای شهزادۀ ممدوح عمر از سال یافته تحویل اسلحه خانه خاص وی شد وازالسوى قبل از وصول\nنامه وهدیه حکمران هرات که آنفاً بشرح رفت بركن الدوله والی خراسان از نامۀ کرنیل استوارت نام انگلیس"}
{"book": "adl0009", "page": 670, "text": "(٦٠)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\n(۱) یعنی مهلت جدید بعد از مهلتی که داده شده داده نمیشود فقط لمؤلفه\nبنیاد تصرف نهادن دولت روسیه در ایران\nگله مذاکره کارگذاران ایران و افغانستان\nآغاز گفتگوی سرحد سیستان\n\nقایم مقام جنرال مکملین حکمران هرات را آگاهی دست داد که اگر چه دولت ایران قرار داده است که میرزا یوسف خان و میرزا بیت خان از مشهد بیرون شوند باز هم مهلت غیرمجددی (۱) داده شده اند و کرنیل مذکور این نکته را از ان روزنامه خود مسطور نموده بود که گویا وزیر خارجه دولت انگلیس رکن الدوله والی خراسان نوشته بخواهش او فعلاً مهلت داده شده اند تا منت خود را بگردن دولت افغانستان بیندازند اکریه در نفس الامر خود والی خراسان از راه ارتباط رشته اتحاد و وداد دولتین افغانستان و ایران که پایدار و استوار گردد عرض پرداز پایه سریر سلطنت ایران شده درخواست نمود که چون موکب اعلیحضرت شاهی پس از بازگشتن خراسان عازم سیاحت فرنگستانست سزاوار نیست که خادمان دولت افغانستان از مشهد بیرون رفته قطع سلسله وداد شود و ناصر الدین شاه این خواهش رکن الدوله را درست و مربوط دانسته رقم فرمود که حالا متعرض خادمان دولت افغانستان نشده هر امریرا که خود رکن الدوله و ناظم الملك مصلحت و صواب دانند در باره خادم افغانستان از قوه بفعل آرند و این ماجرا از عرایض وقایع نگاران مملکت ایران مکشوف کارگذاران دولت افغانستان گشته از حقیقتش مفهوم گردیدند که بیرون نکردن خادمان افغانستان از خیرسگالی و نيك خيالي ركن الدوله بروی کار آمده است نه از دیگری و مقارن انحال از عریضه میرزا یوسف خان مذكور بمسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که قونسل روس بنیاد عمارت در اندرون شهر مشهد بخاك طوس نهاده ونیز در افواه سمر و مشتهر است که کلیسائی هم احداث و آباد میسازد وحضرت والا متأسفانه این بیت را مناسب حال ایرانیان انگار داده ارسال فرمود. باش تا صبح دولتش بدمد کین هنوز از نتیجه سحر است وانگاه که نامه و اسبان و الوان هدیه حکمران هرات در مشهد برکن الدوله رسید محكمران هرات نامه فرستاده پیام داد که میرزا یوسف یا دیگری از طرف دولت افغانستان در مشهد بوده همچنین شخصی از جانب دولت ایران نیز در هرات مأمور وقایع نگاری باشد تا رشته مودت و موالات هر دو دولت مستحکم گردیده در مذاکرات رجوع بغيري نشود و این امر از عریضه حکمران هرات بگوش صدق نیوش حضرت والا رسیده مطبوع طبع جهان آرا افتاده حکمران هرات را فرمان کرد که از طرف خود بوالی خراسان بنگارد که حضرت اقدس والا خواهش دولت ایرانرا بزبان قبول لبيك گفته که باید دولت موصوفه تا وقت بازگشت شاه ایران خادمش را از راه خفا در هرات نگاشته و پس از مراجعت شاه باقتضای وقت و مصلحت زمان علانيه و آشکار در آنجا بوده باشد و چون زبان مذاکره مکالمه را بدینجا رسانید وقایع نگار افغانستان بی مخالفت در مشهد جای گزیده دولت ایران بواسطه وملاحظه خیر خویش کسی را در هرات نفرستاد\n\n* ذکر مأمور شدن وقایع نگار خفیه در قندهار *\n(و آغاز گفتگوی سرحد سیستان)\n\nدر روز بیست و دوم ماه شعبان با آنکه میرزا شیر محمد نامی از تعلقداران قاضی سعدالدینخان از درگاه برای وقایع نگاری خفیه در قندهار اقامت داشت بی آنکه او تغیر بیابد عبدالله نام پسر ارباب خلیل فوشنجی از حضور اقدس والا بوقایع نگاری خفیه قندهار شرف مأموریت حاصل کرده از مزار شریف در آنجا رفت و در یکی از خانهای غاشان دولت که ضبط دیوان سلطنت شده بود جای گزیده بکار خویش مواظب گشت ومقارن انحال میرزا زینل نامی بعزم حصول باج و خراج رمه داران وبادیه نشینان موضع كردن زيك وزره بامير على اكبر خان سرتیپ بن امیر علیخان قاینی راه بر گرفته و در بادیه و صحرا گردشی کرده و در موضع شق النهر طراقو که از نهر هیرمند در زمانی کشیده و اراضی بسیاری را آبیاری می نموده اند رسیده و اثار عمارات قدیمه را که در زیر آن بوده ملاحظه و مشاهده کرده متأسفانه در خاطر جای داد که نهر از خاک انباشته و مسدود شده مذكور را مجدداً جاری ساخته و طرح عمارات انداخته بتعمیر آن سرزمین بامر دولت پردازد و گیلان خان بارکزائی باسعد نامی از سلاح خان سرحد داران دولت علیه افغان که در قلعه فتح واقع علاقه چخانسور اقامت داشتند از گردش و ورود زینل نام مذکور در آنحدود آگاه گشته دعیاشی میهر دخان را نزد او فرستاده پیام دادند که بی اجازت و خود سر از کدام رهگذر داخل خاك متعلقة افغانستان شده است تا بر طبق جواب او هر امری که صواب باشد اختیار"}
{"book": "adl0009", "page": 671, "text": "(٦٤١)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nکنند و اوالپیام اینان جانب سیستان عنان باز گردانیده از آنجا بایشان مکتوب فرستاده بخلاف عزم و حرکتش\nآگهی داد که جهت مشاهدهٔ خط فاصلهٔ افغانستان و ایران در آمده و ذکر دشی نموده باز گردیده دیگر کاری پیشنهاد\nخاطر نبوده است وحالا که سرحد داران افغانیه مانع شدند میباید خود ایشان خط فاصلهٔ دولتین را برای\nالعین ملاحظه نموده معین دارند که مناقشت و مناقضتی روی روز نیاید و هم بکدام مقام وموضع خودرا داشته\nاقدام در مداخلت خاك دیگری نماید و پس از وصول اینمکتوب او از نوشتهٔ محمد رضا خان بن کمال خان بلوچ که\nبپولاداد خان حاکم پشت رود وقایم مقام سردار محمد یوسف خان حکمران فراه که بفرمان طلب درکابل آمده\nو اینوقت در ترکستان همرکاب حضرت والا رفته در آنجا بود فرستاد خلاف قولی زینل مزبور مکشوف هوا\nخواهان ایندولت شد زیرا که در نامهٔ او مرقوم ومندرج بود که میرزا زینل درموضع کردن ريك وزره ازراه\nباج ستانی وارد گردیده چون مردم رمه دار و بادیه نشین آنددور را از قوم افغان ومقیم خاك خود ایشان دیده\nبنیل مقصود مراجعت نموده با میرعلم خان اظهار کرده است که مردم رمه دار سیستانی تمام بکردن ريك وزره\nرو نهاده باج نمیدهند میباید نهر طراقو جاری شود که مردم سیستان در اطراف و نواحی آن مقام گزیده باج ده\nوخراج گذار باشند و امیر علم خان ازین اظهار اوامر باجرای نهر طراقو کرده است خلاصه از ماجرای مسطور\nحکمران قندهار آگاه گشته فیصلهٔ منازعه را بآخند زاده فقیر محمد خان سرحد دار چخانسور حواله نمود که\nبمحل اجرا آورده بانجام واتمام رساند که انشاءالله تعالی شرح قطع وفیصلهٔ آن در موقعش ذکر میشود\nذکر تصیم عزم کردن حضرت والا در تسخیر هزاره جات\nو مامور فرمودن قاضی در آقچه\nآغاز عزم\nنمودن حضرت\nوالا در تسخیر\nهزار جات\nدرروز بیست و پنجم ماه شعبان ملا اولیاقل خان عرب وملا حبيب الله خان از حضور اقدس بامر قضا وافتای\nآقچه سرافراز گردیده ملا حق نظر خان پنجیری وملا فضل طاهر خان بمنصب رئیسی دارالقضای آنجا مفتخر\nگشته وبخلع مستشره مباهات حاصل کرده از مزار شریف در آنجا رفتند ومقارن اینحال بعضی از بزركان\nسرزمین باغیه هزاره چون علی اصغر مهتر واقبال علی وكلب حسین خان زاولی ومحمد عسکرقاضی ساکن شهرستان\nوعلی نقی مهتر وغیره فرامین اندرز ونصیحت آگین امهالت آئین پادشاهی را که مصحوب سردار محمد عظیم\nخان سهای چنانچه از پیش گذشت فرستاده شده بودند وجه را بهريك از بزرگان هزاره رسانیده تمامت ایشان\nازراه فخر ومباهات روی دل بسوی اطاعت نهاده بارادهٔ اینکه مبادا مردم ایشان از کمند انقیاد سلطنت\nسرباز زده شرمسار شوند عرض پرداز حضور انور والا شده استدعای گسیل فرمودن سپاه و توپخانه کردند\nتامی که از امر ونهی دولت رو برتا بد بیاری و معاونت ایشان مطیع و منقاد سازند و حضرت والا که ازفتنه طوایف\nاندری وترك وعلى خیل و کوهستان منگل وشنوار وغلزان ونور محمد خان وسردار محمد اسحق خان وغیره که ازبدو\nجلوس میمنت مانوسش تا اینوقت که از سنین وشهور وایام سلطنتش نه سال قمری و چهار روز سپری شد\nواز سال ماهی واز ماه هفتهٔ واز هفته روزی واز روز شبی بدون قتال وجدال اشرار وبغات وجهال بسر\nنبرده فراغت حاصل کرد از وصول عرایض بزرگان هزاره امری را که از دیرگاه پیشنهاد خاطر عاطر داشت موفق\nبمامول پنداشته عزم تسخیر هزاره جات را جزم کرده در روز هشتم ماه رمضان حکمرانان غزنین وقندهار\nو پشت رود و سیغان و کهمرد چون سردار محمد حسن خان وسردار نور محمد خان و مولا داد خان وميربيد بيك\nرا که در اطراف شرقی و جنوبی و شمالی کوهستان هزارجات بحکومت قیام داشتند از حضور اقدس فرمان رفت\nکه از هر طرف دو تن مرد هوشیار راست کار مأمور نمایند که داخل جبال هزار جات شده مقدار مسافت و سهل\nوصعوبت ومنحنى ومستقیم طرق ومواضع حركت و فرود سپاه و تنگی و فراخی راه و جمیعت مردم سکنه اش با معمورات\nومطمورات (۱) ایشان دیده ودانسته همچنان منزل بمنزل طی مراحل کرده در مزار شریف حاضر پیشگاه سعادت\nپایگاه خلافت شوند تا بوجه صحیح و طبق واقع حضرت والا را اطلاع دست دهد که از کدام راه باچه قدر لشکر\n(۱)\nمبطمورات\nخرابه ها"}
{"book": "adl0009", "page": 672, "text": "(٦٤٢)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nوسامان عبور نموده رهسپار توانستند چنانچه مأمور کردن حکام مذکوره راه شناس را در کوهستان هزاره\nپس از پرتو وصول افکندن این فرامین در مجلس بشرح خواهد رفت انشاء الله تعالی ومحمد درین وقت حکم تعمير\nپل نهر مرغاب از حضور اقدس بنام جنرال غوث الدین خان که در میمنه اقامت داشت شرف نفاذ یافت ومقارن\nاینحال سپهسالار فرامرز خان بفرمانی که بنامش شرف اصدار یافته بود دویست وسی و چهار تن از بزرك زادگان\nبلوکات هرات را برای ملازمت در سپاه نظام از آنجا رهسپار ترکستان ساخته چون وارد میمنه شدند جنرال\nغوث الدینخان همه را قانون نظام سر و تن پیاراسته ره نورد مزار شریف نمود و هم همیگی را ده روپیه خرج\nراه داد و آنگاه که وارد مزار شده شرف بار حاصل کردند حضرت والا چهل و یکتن از ایشانرا در فوج پیاده\nنظام از عطای منصب کپتانی وکوت حوالداری مفتخر ومباهی ساخته هفده تن را بمنصب چهار سواری بنواخت\nو یکصد و هفتاد تن دیگر را بمنصب دویم سواری سرافراز فرموده از جمله شش تن را که خورد سال بودند\nبوعده و نوید مرحمت پس از رسیدن بسن بلوغ خوشحال نمود و هم سواران کشاده ساغه هرات را که روز خدمت\nبدیر زدم بودند امر کرد که خوانین ده سواری همه ساله هشت سوار سان داده مواجب از ده سوار ببرند و پنج\nسواری چهار سوار عرض (۱) داده تنخواه پنج سوار حواله بگیرند و در خصوص سواران جدیده نیز بر طبق\nسواران سابقه حکم شد که حکام وعمال بیکمنوال بدانند\n\nذكر شرارت وتر کتاز مردم فتنه طراز طوائف\n\n( وزیری و ناصری وسلیمان خیل )\nدر خلال احوال مذکوره مردم کابل خیل وزیری دوهزار و هشتصد رأس گوسفند در عرض راه وانه از مردم\nکوچی علاقه کتواژ را بتاراج برده هزار و دویست تن مادیان سوار جرار از مردم ناصری فراهم گردیده با هم\nعهد وسوگند نهاده قرار دادند که از راه کراج بر مردم کتواژ تاخته همه را غارت کنند و هم سیزده هزار\nگوسفند دیگر را که مردم خروتی و ناصری از پیش غارت کرده وشش تن را مقتول نموده در تحت باز خواست\nحکومت بودند و احکام پادشاهی را از خود سری که در حالت دارند در محل اجرا نیاورده از استرداد گوسفندان\nو دیه مقتول ها سرباز همی زدند تا که میتر یعقوب نام کتواژی از راه داد خواهی حاضر دربار معدلت مدار\nپادشاهی گردیده بعرضرس رسانید و حضرت والا در روز شانزدهم ماه رمضان شهزاده رفیع مکان سردار حبیب الله\nخان را فرمان کرد که بمقام باز خواست بر آمده احیای حق و امانه باطل نماید چنانچه شهزاده ممدوح از راه\nعدالت بپازپرس ستم متعدیان پیشه جهالت پرداخته بذريعه فرمان از سردار شیریندل خان ماجرا را پرسید وهنوز\nکار بجائی نرسیده بود که چهار صد سوار از مردم سلیمان خیل سکنه کتواژ جانب موضع شنکی و سرخی راه\nغارت برگرفته دویست تن از ایشان در جای کمین گزیده دویست تن دیگر بر مردم ناصری که عروسی را از خانه\nپدر نزد شوهرش می بردند تاخته باشمشیرهای آخته با هم در آویختند و دوازده تن از ناصریان را که با جازه عروس\nهمراه و همعنان بودند خون هلاکت بریختند و هم عروس را از رفتنش در خانه شوهر مایوس گردانیده با خود\nبردند ومردم ناصری ازین حادثه آگاه گشته بعزم دفن مقتولین راه بر گرفتند و بادویست سوارۀ که از سواران\nسلیمان خیل کمین گزیده بودند دوچار گردیده چهار ده تن کشته شدند و مردم ناصری سکنه موضع در وازمکی\nآگاه گردیده سه صد سوار راه انتقام در نور دیده دویست تن سوار مذکور سلیمان خیل را یکجا در بریدند\nو اسب وسلاح ایشانرا تمام بیغما بردند و چون این قتال و جدال از امر حضرت والا که در باب منع مردم ناصری\nاز آمدن در مملکت افغانستان از پیش چنانچه گذشت صادر شده بود روی روز افتاد ز جرو توبیخی که لازمی نمود\nبروی کار نیامد ومقارن اینحال در روز بیستم ماه رمضان محمد اسمعیل خان حاکم ترن وعلى خیل از عريضه\nواستغاثه رعایا که جور وستم او بگوش دادنیوش حضرت والا رسید از حکومت معزول شده در تحت باز پرس\nحسابش در آمد و محمد در ینوقت کمر مخصوص شهزاده خادم نواز خصم گداز سردار حبیب الله خان که یکصدو بیست\nمثقال طلا وزن آلات وادوات آن بود از نزد قربانعلیخان افشار که از منصب آبداری شهزاده افتخار داشت مفقود\n\nذکر ملازمت\nبزرك زادگان\nولایت هرات\n\n(١) درینجا\nعرض بمعنی\nسان دیدن\nاست\n\nداستان شرارت\nمردم سكنة\nجبال مشرقی\n\nمفقود شدن\nکمر اسباب\nطلایی شهزاده\nحبيب الله خان"}
{"book": "adl0009", "page": 673, "text": "(٦٤٣)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n(۱)\nرنجه بدارد\nهیچ بار\nبردار نه ماند\nدیگری را\nفوت سردار\nشریف خان\nبلوچ\nمأمور کردن\nحکمران\nقندهار دو تن\nراهبر هزار\nجات\nذکر\nدخل علاقه\nچیخانسور\n(۱)\nشیمه زمین\nقابل کشت\nوزراعت\nذکر ماموری\nقایم مقام\nحکمران فراه\nشرح اراده\nو عزم طالب\nسوء\n(۱) اشهب\nاسب سرنك\nرا گویند\nگردیده بلکه معاشرین و مصاحبنش دزدیدند و شهزاده آزاده با آنکه حکم اقدس بنامش صدور یافت که در مقام\nتجسس و تفتیش بر آمده سارق را گوشمال بسزا دهد اما شهزاده از بلند خیالی و نيك مکالی که تا دستیابی شدن دزد\nبعضی از خدامش گرفتار میکشت و دزد معلوم نبود بمدلول ( لا تزر وازرة وزر اخرى ) (۱) کسی را مزاحم\nنشد که مبادا بی گناهی گرفتار آید و همدرین وقت سردار شریف خان بلوچ که از سیستان روی امید بابنه دولت آورده\nواز خوان احسان پادشاهی چنانچه از پیش گذشت آرزویش حاصل شده بود بدرود وداع جهان نمود و از آنسوی\nچون فرمان گاشتن راه شناس حضرت والا در قندهار پرتو وصول افکند سردار نور محمد خان حکمران آنجا\nسید شاه نجف نام ساکن چهار دهنه و محمد جان نام کندلایی قوم قزلباش را از قندهار در روز غره ماه شوال\nرهسپار ارزگان نموده امر کرد که از ابتدای خاک سر زمین هزاره باغیه تا انتهای آن همه جا را نيك ديده\nو مشاهده کرده راه و بیراه و گذرگاه لشکر و انبوهی مردم آن بوم وبر را نوشته خود را بحضور انور رسانند و همه\nرا بعرض رسانند که موسم خوبی تا ته قدم گذشت و موقع سرکوبی آن قوم شریر رسید و چون همواره از راه\nتجارت در هزاره جات رفت و آمد داشتند بعضی از اشیاء را که در بین مردم هزاره رواج فروش داشت\nچون نخ وسوزن و کبریت آتش افروز وغیره با خود برداشته ره نورد منزل مقصود شدند و مقارن اینحال در روز\nدهم ماه شوال از اجاره کدخدایان علاقه چیخانسور که مالیات دیوانی آنجا را از نزد سردار محمد یوسف خان\nحکمران فراه بمقدار چهار هزار خروار در عهده گرفته و خط اجاره داده بودند آخندزاده فقیر محمد خان\nحاکم و سر حد دار چیخانسور را از حضور اقدس ارقام و اعلام رفت که کدخدایان آنجا مقدار مذکور را برقمه\nنهاده اند در آینده میباید که او حسن عامل و کاردان خودرا روی روز آورده بی ایذا و آزار رعایا باضافه تر\nاز ان رساند یعنی که آن علاقه را از کثرت ضیعت (۱) واجتماع رعیت معمور نموده مداخلش را بپایه اعلی رساند\nنه اینکه دست آزیه مال ضعفاء در از کرده بتیغه ستم اساس حصار جمعیت ناس را تراشیده پراکنده سازد و همدرین\nاثنا پس از وصول حکم والا که بنام مولا داد خان قایم مقام حکمران فراه در خصوص راه مدخل و مخرج\nهزار جات شرف نفاذ یافته بود وی محمد عمر خان و یار محمد خان نامان را از راه غور مأمور کرده هر دو تن\nره انداء نمود که سهل و صعب راه هزاره جات را بپیموده معبر و مدخل اردوی پادشاهی را مشخص و معلوم ساخته\nدر مزار شریف بمر عرض حضور انور والا رسانند\nشرح سؤ اراده وعزم ملا میر محمد نام\n( قوم تاجيك ساكن ريزه کوهستان )\nدر خلال احوال مذکوره از عریضه واقعه نگار علاقه تنکاب بگوش صدق نیوش حضرت والا رسید که هشت\nتن از طالبان علم وادب در موضع شكون تنكاب مشغول تحصیل سنن و آدابند و از نزد ملا میرزا جی نام استفاده\nمی نمایند و روزی در محفل مباحثه علمی سخن را بمنازعت و خلافت منجر ساخته و هر کدام در تفسیر آیه کریمه\n( اطیعوا الله واطيعوا الرسول واولى الأمر منكم ) اشهب (۱) بحث را تاخته از جمله ملامیر محمد ولد میرجان نام\nقوم تاجيك ساكن ريزه کوهستان زبان بخسارت بیان خویش راند که چون امیر صاحب سرور حال آخندزاده\nعرفان وساده ملا نجم الدین را اخراج المملکت ساخته است اگر خدایش بدست من دهد هر دو چشم او را کشیده\nو بدستش داده از راه تشهیر در شهر و بازارش گردانیده ببدنامی شهیر عالمش میکردم تا دیگر هیچ پادشاهی چنین\nشخص پارسائی را از ملك بیرون نکند و دیگران ازین بیان او بر آشفته و سقطش گفته در محل اظهار آوردند\nکه چون تو خفاش ضعیف را نمیسزد که با کوری ظاهر و باطن اراده قلع وخسف آفتاب در دل راه دهی دیگر\nاینکه ملا نجم الدین خود روی از دولت برتافته از طریق غیر سعادت فرار کرده جانب خارج مملکت شتافت\nنه اینکه از پادشاه زجر و تحقیر یافته از ملك بیرون رفت باری اگر چنانچه پادشاهش اخراج کرده باشد مانند ما\nرا بجز از دعای ابقای دولت و اصلاح حکومتش دیگر امر واراده نمیباید زیرا که مدلول اینقول بزرکان و عرفاء"}
{"book": "adl0009", "page": 674, "text": "(٦٤٤)\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nرا پیشنهاد خاطر خویش داشته دیگر راهی در باب امیر و پادشاه اسلام پیش نگیریم که لاتذلوا رقابكم بترك طاعة\nسلطانكم لان السلطان العادل بمنزلة الوالد الرحيم فاحبوا له ماتحبون لانفسكم وا كرهوا له ماتكرهون لانفسكم\nفان كان عادلاً فاسئلوا الله ابقاءه وان كان ظالماً فاسئلوا الله اصلاحه لان صلاح حالكم في صلاح سلطانكم ) (۱)\nواو که دلش از زین و کینه آگنده بود در جواب این گفتار دیگران گفت که عجائب خانه در کابل بنیاد نهاده\nبت پرستی میکند چه اسلامیت دارد که پادشاه اسلامش خوانده شود و علاوه بران سران غازیانرا که باللکر انگلیس\nمصاف داده بودند تمام را سر برید و ایشان در جواب گفتند که غازیانرا بقتل نرسانیده بلکه بهر جا سر فتنه جوئیکه دید\nببرید و در رخته ملك چید و حضرت والا در روز سیزدهم ماه شوال شهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله\nخان را فرمان کرد که این طالب هواجس نفسانی و راغب وساوس شیطانی را بدست آورده محبوس زندان اراده\nگدارش و عقوبت خودش سازد تا دیگری ازینگونه ساز مخالف ننوازد و مقارن اینحال میرزا ربیع نام تاجر قاینی که قالینهای\nحال فرستاده فرمایشی حضرت والا را در قاین و برجند بر طبق امر و خواهش اقدس ساخته و پرداخته با یکفیل تفنك دوميله\nامیر علم خان شکاری و یکدست فرش قالین تسع برجند و خمسد مثقال زعفران و دویست روپیه قرآن از طرف امیر علم خان\nقاینی قاینی برسم تحفه و هدیه وصدقه رد کلوله تفنك که از ذات معدلت صفات حضرت والا بیکسوی جسته سمندر\nنام غلام بچه را خسته بود آورده از شرف پیشگاه حضور فیض گنجور گذارش داده تمام مطبوع و مقبول\nطبع جهان آرا گردیده بهای قالینهای خود اورا نقد داده در روز چهاردهم ماه شوال رخصت مراجعتش\nفرمود و دو توپ ايره کشمیری و دو تخته خز طلائی و دو توپ کخواب بنارسی و دو توپ الوان کشمیری\nمصحوب او برای امیر علم خان عطا و ارسال نمود و همدر خصوص میرزا زینل نام که بصد هاشم نامی چنانچه\nاز پیش گذشت در سرحد شهر طبر اقو آمده و گردشی کرده بازگشته و بامیر علم خان وا نموده بودند که شهر مذکور\nحق دولت ایرانست آخند زاده فقیر محمد خانرا از حضور انور امر و احکام رفت که از جانب خود بسردیپ محلی\nاکبر خان بن امیر علم خان مكتوب فرستاده پیام دهد که موضع طبر اقوو نهر آن بقرار تحديد و تعیینیکه کله سمت\nانکلس با سید نور محمد شاه خان صدر اعظم عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علی خان مرحوم وو کیل دولت ایران\nنموده اند حق وتعلق افغانسانست و او بر طبق امر والا نامه نگار داده مصحوب موسی خان نامی نزد علی اکبر خان\nفرستاد و علی اکبر خان بی آنکه جوابی بگوید یا بنویسد فرستاده آخند زاده فقیر محمد خان را از راه مراجعت\nمحبوس شدن باز گردانید و فیصله این امر معطل بوقت دیگر ماند چنانچه بيايد انشاء الله تعالى وهمدرين هنگام محمد اسمعیل\nمیرزا عبد خان بن محمد تقی خان جوانشیر حاکم سابق جمریکار شبی میرزا عبد الحسین خان بن میرزا محمد زمانخان را در خانه\nالحسين خان خویش دعوت کرده طومار سیاهه او و میرزا عبدالرحمن خان نویسنده اش را که از زمان حکومت خویش\nدر دست داشت جهت قطع حسابش باهل دیوان نقل کرد که اصل آنرا نزد اهل دیوان برده فیصله حساب نماید\nو نقل آنرا نزد خویش نگاهدارد و این امر از عریضه وقایع نگار کابل بگوش راست نیوش حضرت والا رسیده\nبعینه نقل در روز بیست و چهارم ماه شوال بدستخط خاص قضا اختصاص فرزند ارجمند جان پیوندش شهزاده\nدستخط خاص حبیب الله خان را ارقام و اعلام فرمود که اورا محبوس نموده طومار دستخطی اورا که نقل نموده با اصل\nحضرت والا آن مقابل کند اگر تغییر و غبنی ظاهر گردد بسریختی هرچه تمامتر بحضور آگهی دهد که این میرزایان قوم\nقزلباش بسیار چشم سفید شده اند باید که برادر میرزا محمد طاهر خان در دهن توپ بسته و پرانیده شود که ازحد\nگذرانیده اند هوش کنید که این میرزایان قزلباشیه شمارا بازی ندهد فقط اما در میان کار بیرون از نقل نمودن\nطوماری از روی دیگر طومار غدر و خیانتی ظاهر نگردیده از حبس رهاشد و بدسرشته داری دفتر میمنه مأمور\n\n(۱) ترجمه مقوله عربی در ورطه خزی و خواری میندازید خود را بسبب اطاعت نکردن پادشاه خود از برای\nآنکه تحقیق پادشاه عادل بمنزله پدر مهربان است پس دوست بدارید از برای او آنچه را که دوست میدارید برای خود\nو بددانید از برای او آنچه را که برای خود بدی پندارید پس اگر عادل باشد سوال کنید از خدا بقای اورا\nواکر ظالم باشد بخواهید از خدا اصلاح او را زیرا که بدرستی صلاح خود شما منوط بصلاح پادشاه شماست"}
{"book": "adl0009", "page": 675, "text": "(٦٤٥)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nگردید چنانچه بیاید و همچنین اکثر از محال و ضباط اینقوم بتفریق زمان در شکنجه محاسبه گرفتار گشته غبن\nو خیانتی بروی روز نیفتاده از سیاست امان همی یافتند و این چنین جزئیات را که ثبت کتاب مینماید محض آنست\nکه جهانیان از واقعیت و استحضار این پادشاه کار آگاه نيك بدانند که از حال فرد ـ فرد مردم سکنه مملکت\nافغانستان واندرون خانهای ایشان خبر داشت و ساعتی از روز و شب را بدون اجرای امور سلطنت مهمل نمیگذاشت\nومقارن اینحال در روز بیست و پنجم ماه شوال سردار محمد حسن خان حکمران غزنین بفرمانیکه بنامش شرف\nنفاذ یافته بود چنانچه گذشت سید پادشاه و سید عبد الوهاب و سید محمد نبی نامان از سادات سکنه هزاره را براه\nمالستان و جرستان در هزاره جات باغیه کاشت که بمثابه فرستادگان حکمران قندهار و پشت رود از حالت مردم\nهزاره علم حاصل کرده و در مزار شریف رفته بعرض باریافتگان حضور اقدس رسانند که سپاه پادشاهی درهنگام\nراه تسخیر نوردیدن بجانب هزاره جات از صعب و سهل راه و مواضع حرکت و فرودگاه خودرا نيك دانسته دو چار\nزحمات و مشقات نشود و مقارن اینحال در روز سوم ماه ذی القعده فوج پیاده اردل و فوج پیاده جار یارى وفوج\nمبادلة سپاه\nپیاده کابلی معروف بفوج جدیدی و چهار ضرب توپ قاطری و دویست تن از سواران نظام ترکی بسالارى بركدر\nنظام مزار\nشریف و میمنه\nرحمت خان بامر حضرت والا از راه مبادله مرحله پیمای میمنه شدند و افواج مقیمه آنجا بفرمان طلب راه\nمعاوضه جانب مزار شریف برگرفتند و همدرینوقت ملا صوفی خان قاضی فیض آباد بدرود جهان کرده در روز\nفوت قاضی\nفیض آباد\nو مأمور\nشدن قضات\nبعضی ولایات\nدوازدهم ماه مذکور میان فضل قادر نام جلال آبادی بجای او از حضور انور والا بقضاوت بدخشان مأمور\nتر دیده در فیض آباد رفت و همچنین ملا عبد ناصر و ملا با ملا کل نام غزنوی مأمور اقضای محکمه شرعیه سنگچارک شده\nملا محمد یونس نام لهو کردی بمنصب قضاوت آنمقام مفتی اکرام گشت وملا محمود که خیل بقضاوت آقچه\nوملا سعید احمد نام ساکن نرخ میدان باقضای سرپل و ملا درویش جلال آبادی بقضاوت خان آباد و ملا عبد الله وردك\nبقضاوت تالقان و ملا برهان الدین قوم صافی باقضای رستاق سرافراز کشته همگنان از عطای خاع عمامه و چوخه\nماهوت افتخار حاصل کرده بمواضعیکه مامور شده بودند رفته بفیصله مخاصمات و مرافعات شرعیه پرداختند\nودو تن دیگر که بقضاوت وافتای مزار شریف مواظب بودند بر حال مانده تغییر نیافتند و در خلال این احوال که معزول\nمرقوم گشت میرابو طالب خان برادر میر محمد حسین خان مستوفی سابق که در اوایل این ستوده کتاب عزل او\nشدن میر ابو\nاز دیوان اعلای استیفاء بشرح رفت از سررشته داری حرم محترم شاهی بنا بخیانتی که در مال و متاع آن بانوی طالب خان\nاز سر رشته\nداری حرم\nمشکوی عفت وحیا کرده بود معزول گردیده از مزار شریف با مر حضرت والا راه کابل بر گرفته میرزا محمد\nیوسف خان قوم تاجيك غزنین را که بسر رشته داری دفتر غاز غططى مأمور و هنوز مواجب سررشته داری را محترم شاهی\nچنانچه گذشت نبرده بود فرمان شد که حساب او و جان محمد خان خزانه دار را نيك سنجيده نقض و زياتييكه\nبروی کار آورده باشند در محل ابراز آرد چنانچه از علم آوری و تحقيق وتفتيش او مبلغی برذمه میرابوطالب خان\nثابت گشته املاک اورا حرم عصمت توام بعوض بقایای وجه خویش خریدة قباله شرعى كرفت\n* ذكر دوباره آتش فتنه افروختن *\n( میرزادگان بدخشان )\nذکر فتنه\nمیر زادگان\nبدخشان\nدر خلال واقعات مسطوره میرزادگان شرارت توامان بدخشان که از هیبت سپاه پادشاهی چنانچه گذشت فرار\nوادی گمراهی شده بودند دوباره از خاك بخارا بازگشته بتحريك مير كولاب مردم خلاشك واقع ساحل نهر جيحون\nونوشهر را از راه اغوا کوچ داده با خود بردند و هم دهباشی غلام نام گماشته محمد یوسف خان حاکم رستاق را که\nجهت خدمات دولتی در آنجا اقامت داشت با خود متفق و همداستان ساخته نصر الله نام میرزاده را در بین مردم\nدهد لك و مراد علی نامی را با چند تن از اشرار در بین مردم صده و پاتور از راه اغوا بگماشته لوای شورش افراشتند\nوشبی در موضع انجير از مضافات چاه آب تاخته و با مردم انجا طرح جنك انداخته قتل وجرحی روی کار آوردند\nومحمد شريف خان چاه آبی از بیم خرابی خانه خویش در تاریکی شب راه فرار پیش گرفته بصد رنج و تعب در بين"}
{"book": "adl0009", "page": 676, "text": "(٦٤٦)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nمردم رعایای آن نواحی در آمده پناه جان گزید و در چنین حالت مردم پار دریا وره دنك باغوا و ترغیب و تحریص\nآنانیکه در بین ایشان در آمده همه را بفتنه برانگیختند از راه پشکی قلعه با خواجه بهاء الدین راه شرارت بر گرفتند\nواز اشتعال این نائره قتال فرهاد خان کرنیل آگاه گردیده غلامان یخان رساله دار را باصد تن از سواران نظام\nمأمور باقامت وحفاظت کنار نهر جیحون کرده نور محمد خانرا نیز آگهی داد که سواران تحت رایت خویش\nرا مأمور کنار نهر جیحون و چاه آب کند تا مردم آن نواحی از دست پرخاش برادر اضطراب نیفتد و همچنین محمد\nیوسف خان حاکم رستاق منگباشی دولت بيك را با چهل سوار بمحافظت کنار جیحون گماشت و درعین این گیر\nفوت حاکم ودار حقداد خان حاکم موضع وخان بدرود جهان کرده دیگر کار پردازان آن کرد ونواح بامر واقای حضرت\nوالا بپیر کولاب نامه فرستاده پیام دادند که میرزادگان فتنه جوی شگوفیده خوی بیاری و مدد کاری او روی\nشورش بد بدوی نهاده فتنه آغاز کرده اند اگر چنان نیست واو امداد نکرده است پس چگونه از حدود متعلقه\nاو عبور کرده باعث : روشور شده اند بهر حال میباید زبان شکوه و شکایت را در رهسپار شدن لشکر جانب سرحد\nو آن نواحی بربندد و نگوید که سپاه افغان اور اپامال و تباه کرد و گروه اشرار از تعیین سواران مذکور در مواضع\nمستعده و کنار نهر جیحون خودرا خوان و زبون دیده در بیغوله : گناهی خزیدند و آقسقالان قطغن و بدخشان\nکه شرح طلب حضور شدن وشرف باریافتن ایشان از پیش گذشت از حضور انور والا رخصت مراجعت یافته\nوارد موطن ومسکن خویش شدند و ازجمله ارباب صاحب نظر نام شقنی که باچند تن دیگر از شقنانیان از شرفیاب\nشدن حضور انور تقاعد ورزیده بود بامرزادگان خسارت نشان یارومددکار گردیده باو تر کتاز آغاز نمودند و حضرت\nوالا از همپاشن خدام مقیمهٔ آنجا باین شور وغوغا آگاه گشته فوراً چهار بیوق پیاده ساخلورا که در فیض آباد\nاقامت داشتند فرمان کرد که از راه معاونت فتح محمدخان حاکم زیباک مرحله بمانده با و ملحق شوند و هم میر\nمحمد حسین خان برادر میراحمدشاه خان آقا سقالان بدخشان را که از حضور اقدس رخصت بازگشت یافته وارد منازل\nخود شده بودند با مردم ایل والوس ایشان رهسپار شغنان ساخته چند میل تفنك بافشنك بفتح محمد خان فرستاد که\nخودرا از دست برد مخالفین محافظت نماید و از آسوی باغیان شغنان عیال واطفال واثقال خودرا از بیم سپاه پادشاهی\nجانب موضع غند و برشك کشیده مردان ایشان در حدود سنك سوراخ جای گزیده مترصد پیکار نشستند و مقارن اینحال\nنائب عاشور محمد خان وقاضی غلام نبی خان که باچندتن از بزر کان علاقه وخان چون ارباب مبار کشاه وارباب\nغلام حیدر وارباب امان بيك وارباب طلابيك وارباب تماشا وارباب مذهب شاه از راه هواخواهی دولت حاضر\nپیشکاه دربار معدلت پایگاه شده بودند حضرت والا همه را از عطای خلعت سرایا نواخته رخصت باز گشت وخان\nداد وهم سید شاه خان برکد را بمکافات خدماتی که بتقدیم رسانیده بود بمنصب جلیلهٔ جنرالی سرافراز فرموده\nفرمان سفارش بناو او اربابان مذ کوره را مرحمت نموده او را مأمور بدخشان کرد وامر نمود که از مزارشریف\nبادو فوج پیاده و دویست سوار نظام راه بدخشان بر گرفته کار آنولایت را راست کرده نظم ونسق روی کار\nوروز کار رعیت وسپاه نهد و هم نائب عاشور محمد واربابان موصوفه را با خود در فیض آباد برده از انجا درو خان\nرساند وهم كرنيل فرهاد خان را فرمان فرستاد که بادو فوج پیاده وصد سوار مقیم تالقان ویکفوج پیاده مقیم\nرستاق و تو بخانه را مقیض آباد بر گیرد و ازجملهٔ افواج مذکوره که با خود میبرد صدتن را در تالقان گذاشته صدتن\nدیگر را که از پیش بمحافظت حدود خواجه غار و حضرت امام کاشته است برحال دارد و همچنین جنرال کتال خان\nرافرمان شد که با یکفوج پیاده ویکفوج سواره از دارالسلطنه کابل راه بدخشان پیش گیرد و همه این استحکامات\nو گسیل فرمودن سپاه برای آن بود که مبادا شورش میرزاد گان وغیره بتحريك دولت روس باشد و مناقشه داخله\n(١) توهین منجر بمحاربه خارجیه گردد وقوای حربیه درانجا آماده نبوده توهینی (١) بروی کار آید خلاصه شورش میر\nست شدن زادگان اشرار در افواه سمر گشته کار گذاران پادشاهی راه تدمیر آن گروه شرير وحفاظت خویش پیش\nگرفته ازجمله میر محمد حسین خان از افسران سپاه مقیم راغ محافظ جهت حمایت خود خواسته و ایشان صدتن\nسواره وصدتن پیاده نظام با دو ضرب توپ قاطری وصدتن پیاده ساخلو از راه حمایت نزد اوفرستادند ومحمد يوسف\nوخان"}
{"book": "adl0009", "page": 677, "text": "(٦٤٧)\n( عهد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nصدتن سواره کشاده دره صوف تحت رایت شرف علیخان سرتیپ نیز پاس حضرت والا ازمزار شریف جاده\nپیمای اقتفای جنرال سید شاه خان شده مقارن ایصال میرمحمد حسین خان که لشکر الو بی فیض آباد و نواحی آنرا\nچنانچه بگذشت رهسپار شغنان نموده بود پس از وصول کته‌کیان سپاه راغ ازفیض آباد حرکت کرده در موضع\nبهارك واز انجا رهسپار منزل مقصود گردیده در موضع چاکران باصدتن از سواران اشرار دوچار گشته و هشت\nتن از ایشان را کشته دوازده تن را دستگیر نمود و باقی هزیمت یافته جانب موضع جرم شتافتند و حاکم آنجا سواران\nنظام را که در نزدش بودند مأمور کرده شش تن را از دو شمشیر گذرانیده ده تن را گرفتار ساخته با غل و زنجیرآوردند\nو از خادمان دولت کسی دیگر را در هردو موضع آسیب نرسیده درینجا میراخور محمد رجب خانرا جراحت رسیده\nبقیه سواران اشرار توان کوشش و گردش نیا بند خودندیده راه فرار جانب شغنان اختیار کردند و مردم عرض\nراه اکثر از سلاح واسپان ایشانرا غارت کرده بزحمت و مشقت زیاد زنده جان بشغنان رسیدند و میر محمد حسین خان\nاسپ وسلاح آن نکوهیده خویان را بهر که گرفته بود وا گذاشته خودش هیچ نگرفت و در خلال این اختلال\nفتح محمد خان حاکم زیباک که راه تدمیر گروه شرر را چنانچه گذشت بر گرفته بود با چندتن در قلعه اشکاشم در\nآمده نخست مردم قلعه با او حلف کلام مجید در میان نهاده یکشبانه روز از راه معاونت و معاضدت او با مفسدین\nمصاف داده در نصف شب دوم روی از دولت وسعادت برتافته وقرآنرا قدر ومنزلت نشناخته فتح محمد خان را\nدستگیر ساخته بمفسدینش سپردند و ایشان او را با خود در شغنان برده از انجا بدرواز فرستادند و در اثنای این\nگیر و دار تیمور شاه خان برادر اکبر خان خواجه نظر نامیرا از هوا خواهان دولت در نهر جیحون انداخته\nغرق کرد ومردم وخان که برخلاف مردم شغنان بودند و راه خدمت دولت می‌پیمودند از گرفتار کردن و فرستادن\nفتح محمد خان در درواز آگاه گشته بالفعل بيك خان پسر نائب عاشور محمد خان که هنوز باجنرال سیدشاه خان\nدر راه و بخانه اش نرسیده بود و ناظر حق داد خان کمر بخدمت دولت بسته بمدافعه اشرار برخاستند وقلعه خم را\nاستحکام داده بمحافظت بز کوه بیگی که در اندرون قلعه جای داشت پرداخته بعزت و احترامش نگاهداشتند تا فتانه\nفتح محمد خان حاكم زيباك گرفتار دست اشرار پيپاك نشود و ازینوی سید شاه خان جنرال باسپاهیکه در تحت\nرایت داشت و از مزار شریف چنانچه گذشت رهسپار بدخشان شده بود بانائب عاشور محمد خان واربابان و خان\nدر روز بیستم ماه ذیقعده وارد علاقه شغنان شده محافظ بالای زراعت مردم آنجا بداشت که هر چند علم بغاوت\nبرافراشته از راه جهالت جانب تنگنای ضلالت شتافته اند زراعت ایشان تلف وعلف دواب وستوران سپاه نشود\nو گروه اشرار از ورود سید شاه خان جنرال دراندیش خوفناک گردیده از راه فرار در موضع روشنان رخنه\nبناء گزیدند و در موضع صدوغ که سنگر شدید افراشته بودند قیام ورزیدند و سید شاه خان چهار صدتن از پیادگان\nنظام را با دو ضرب توپ مأمور صدوغ نمود که خصم را بکوبند لکن اشرار نکوهیده کردار از توجه دلیران کارزار\nسنگر را فروهشته فرار کهسار شدند و در موضع پال در بند پناه گزیده استوار نشستند و مقارن اینحال میر در واز فتح\nمحمد خان را از حبس باز کرده رهائی داد واو از راه کولاب وارد فیض آباد شده از آنجا در رستاق نزد محمد\nیوسف خان شتافته از آنجا حاضر رکاب سید شاه خان گشت و از نزد او بفرمان طلب در مزار شریف فیضیاب\nحضور انور والا گردیده مشمول عواطف پادشاهی شد و همچنین محمد اسمعیل خان پسر كوچك نائب عاشور محمد خان\nکه در سلك غلام بچه کان حضرت والا اختصاص داشت و از حضور مرحمت ظهور اقدس شرف رخصت خانه\nیافته از عرض راه گرفتار مفسدین شرارت آئین گردیده و ایشانش نزد سر حددار دولت عنابی فرستاده بودند\nواو برعایت غلام بچه گی حضرت والا مصحوب چار تن از مردم غرقن نزد پدرش در وخان فرستاده سالماً بخانه\nاش رسانید وسیدشاه خان جنرال مدبرانه بقلع وقمع ماده فساد پرداخته در هرجا که سنگر افراخته بودند یورش\nبرده محاربات سخت نموده بسیاری از اشرار را طعمه تیغ آبدار وهدف گلوله توپ وتفنك آتشبار ساخته مجريح\nواسیر کثیر بدست آورد تا که مخالفین دولت و مفسدین آلولایت مستاصل (۱) گردیده از راه هزیمت بدر واز\nرفتند و همه محبوس و گرفتار نیز آنجا گشته از افروختن آتش فتنه باز ماندند و پس از حصول فتح سید شاه خان\n(۱) مستاصل\nالربيع برآمده\nشده"}
{"book": "adl0009", "page": 678, "text": "(٦٤٨)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nجرنیل آسوده خاطر بنظم و نسق ولایت پرداخته و با مردم روشان وشاغ دره و بارشک طرح تسلیت انداخته همه\nرا بتدبیر دلبخواه آورده در منزل و مقام ایشان باز گردانید و سه بیرق از پیادگان ساخلو باصد تن از سواران فوج\nنظام حیدری وصدتن از فوج پیادۀ میان رحیم خان و دویست تن از فوج پیادۀ هزاری بسالاری فرهاد خان\nکرنیل مأمور اقامۀ روشان نموده خود با بقیۀ سپاه داخل فیض آباد شده جای گزید و از جانب میمنه که برکه\nرحمت خان باچیزی از افواج قاهرۀ مزار شریف برسم مبادله چنانچه گذشت راه بر گرفته بود روز بیست و یکم\nماه ذی القعده وارد آنجا شده سپاه مقیم آنجا در مزار شریف آمده اقامت خدمت نمود و مقارن اینحال مردم\nناصری که از شرارت و خسارت خود ایشان چنانچه از پیش بدرج رفت بامر حضرت والا از آمدن در مملکت\nافغانستان ممنوع گردیده بودند باشاره و ایمای سردار نور محمد خان حکمران قندهار که در خفیه اش دیده بتعلیم\nاو داخل خاك افغانستان شده بالقتاش عريضۀ مشتمل بر استدعای عفو تقصیر با کلام معجز نظام حق قدير ارسال\nپایۀ سریر پادشاه عتبه پذیر نموده بزبان ضراعت(۱) و بیان استکانت (۲) عفو تقصیر خواستند که با وجود روسیاهی و عصیان\nروی امید بسوی درگاه پادشاه ذی الجود والاحسان نهاده و خدا ورسول وقرآن او را شفیع سیئات خود قرار\nداده امید عفو داریم و حضرت والا از وصول اینعرض واستدعای مردم ناصری و عریضۀ حکمران قندهار بغراست\nدریافت که این امر بتعلیم و ایمای حکمران قندهار بروی کار آمده و گرنه مشتی از صحرا نوردان را چه توان و قدرت\nآنست که با برحکم پادشاهی نهاده مرتکب مناهی شود و اگر از راه انابت عفو عصیان وطغیان خودرا میخواستند\nهمچنانکه بودند از خارج مملکت عریضه نگار شده و اجازت حاصل کرده داخل مملکت میشدند نه اینکه بخلاف\nامر پادشاهی اول در ملك در آمده بعد عريضه میفرستادند بهرحال در روز بیست و سوم ماه ذی القعده بخط خاص\nحکمران قندهار را ضمناً تنبیه و آگاه نمود که از بیخبری شما چاکران بسیار بعذاب شده ام بغضب پروردگار گرفتار\nشوید که هرگز از خواب غفلت بیدار نمیشوید و مراتب و روز از کفتار و کردار خود آرام نمیگذارید از خداوند\nروزگار شما را تباه میخواهم حالا که مردم ناصری بملک داخل شد مرا خبر گردید لعنت خدا بر بیخبری شهاباد که\nنه آدم در نزد شما بود و نه اسب اینچه معامله و بچه کار دانیست که اطراف مملکت همه از دست شما چاکران خراب\nو برهم است زیرا که اگر من یکطرف را میگیرم شما از دیگر طرف خراب میکنید پس معلوم است که یکمرد\nدر قوم من نمانده و تمام خنثای مشکل شده حیف صد حیف و هزاران افسوس باین روز که شما خانواده دارید\nپس من چکنم البته اراده حق تعالی بخرابی شما قوم محمدزایی رفته خواهد بود که اینگونه کار میکنند و من ناامید\nشده بودم و حالا روز بروز ناامیدی من زیاد میشود و نظر به بیفکری و بیخبری شما که می بینم امور تمام مردم در توقیفست\nو از شما قوم محمدزایی در تنزل ازین بیخبریها که در دل و دماغ مردم محمدزایی جای گرفته عاقبت بخیر باد اما من همه\nایشانرا کداوی سرو سامان می بینم و معلوم میشود که زوال خاندان محمدزایی قریب آمده است زیرا که هشتاد\nساله مرد ایشان برابر شانزده ساله دیگر قوم فکر و عقل ندارد تا چه رسد بجوانان اینقوم استاد فرموده است\nنویسکه مردم اهل زمانه مدهوشند جهان بخانه صورت کشیده میماند * ** اینقوم محمدزایی از بسیاری کبر\nو بخل وحسد وخود پرستی وتن آسانی برباد فنا خواهند رفت و حال که مردم ناصری داخل ملک شدند باید\nعذر ایشان را بروی قرآن خدا قبول کنم چنانچه بزرگان ایشانرا طلبداشتم هوش کنید که مردم آن نواحی\nاز حکمی که در ممانعت مردم ناصری بآمدن افغانستان کرده بودم همراه آنها محاربه و مقاتله نکنند زیرا که خود\nشما از بیعقلی ایشانرا راه داده خبر نشدید که راه ایشانرا از در آمدن بخاك افغانستان مسدود میکردید زنها ر در داخل\nمملکت آهنگ قتال نکنید که در فتنه باز میشود و طناب فساد دراز مراتب بزرگان ایشان که حاضر شدند بند و بست\nکامل و گرفت و گذاری لازم بروی کار خواهم آورد فقط و همدرین روز مناشیر (۱) ممانعت تقریر اشتهات\nتأثیر بنام سردار محمد حسن خان حکمران غزنین و بزرگان طوائف توخی و ترکی وعلی خیل و هو تکی و ناصری و غیره\nبا اشتهارات عدیده از حضور انور والا شرف نفاذ یافته از مزار شریف بشهزادۀ خیراندیش عدالت کیش سردار\nحبیب الله خان در کابل فرستاده شد که همه را مصحوب سوار نظامی بهريك از اسامیی که بنامش نگارش یافته\n\nذکر تو به\nو انابه پذیری\nگشتن مردم\nناصری\n\n(۱) ضراعت\nتضرع وزاری\n\n(۲) استکانت\nعاجزی و فروتنی\n\nنقل فرمانی\nکه بخط خاص\nار قام یافت\n\nصدور\nاشتهارات\nو فرامین\nممانعت دلالت\n\n(۱) مناشير\nجمع منشور\nیعنی فرمان"}
{"book": "adl0009", "page": 679, "text": "( ٦٤١ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nرساند که ترک مجادله و مقاتله کرده بزرگان ایشان رهسپار سدة علیا کشته قراری در کار همه که خونهای زیاد ریخته\nو از راه منازعه بقتل نفس وغارت مال یکدیگر در آویخته اند نهاده آید و از جه مردم ناصری که نظر بکردار خویش\nخائف بودند پنهادن از فرومایگان بی خانمان را بنام بزرگان خویش در مزار شریف فرستاده و حضرت والا\nنطر بقلت درایت ایشان همیچنهان تن را بس نگاهداشتن کرده مردم ناصری را فرمان رفت که آدمان با درایت\nو فهم و کیاست روانه دارند و این فرمان را پس از پرتو وصول افکندن در کابل شهزاده آزاده سردار حبیب الله\nخان بصحابت محمد اکبر خان برادر صوفی محمد افضل خان نزد مردم ناصری فرستاده و ایشان معروضداشتند\nکه همان چهار تن اگر دانشمند و اگر پیدانشند وکیل مطلق تمام قوم ناصر اند چنانچه اگر پرورش واگر سر\nزنش از جانب دولت برذمت ایشان نهاده شود تمام قوم پذیرنده است و هم عهد نامه در بیاض صفحه قرآن مجید\nنگاشته مصحوب محمدا کبر خان گسیل درگاه مرحمت پیشگاه شهزاده معارف و سیاسی آگاه سردار حبیب الله خان\nنمودند و او ارسال حضور لامع النور حضرت والا داشته بپاس احترام کلام ایزد علام منظور نظر عاطفت گستر\nگشت و قرار و مداریکه بروی کار و روزگار طوائف مذکوره نهاده شد انشاالله تعالی در موقعش رقم میگردد\nعزل نور محمد خان پیشخدمت باشی\nو مقارن اینحال نور محمد خان پیشخدمت باشی را موقوف نوکری فرموده غلام حسین خان بن سردار شکرالله خانرا\nبجای او پیشخدمت باشی مقرر کرده از عطای این منصب سر افرازش ساخت و همدر خلال وقایع مذکوره ماه\nذیقعده سردار میرافضل خان جد مادری شهزاده عبدالله خان ولیعهد امیر شیرعلیخان مرحوم که با دخترش از\nراه فرار در مملکت ایران رفته و در علاقه خواف از مضافات خراسان جای زیست گزیده بزه بدرود جهان نموده فوت سردار میرافضل خان\nبرحمت خداوند یگانه واصل گشت و هم درین هنگام سی هزار و هشتصد و پنجاه و هشت روپیه کابلی از درک حیف\nومیل کردن صابون از کار خانه دولتی برذمه غلام حیدر خان بن رجب علی خان تاجر که ضابط کار خانه\nمذکور بود باقرار واعتراف خودش ثابت گشته از دیوان سلطنت حواله شده که بکار کنان پادشاهی برساند\nو چون نامبرده بامر حضرت والا با اردوی معلی در ترکستان رفته در مزار شریف بود عرض پرداز حضور خاقان\nخادم نواز شده شرحی از افلاس خویش بیان برد و حضرت والا لفظی بآنگه تاجر زاده و خواهرش در حباله\nاز دواج امیر شیر علیخان مرحوم بود وجه مذکور را بوی بخشود وازین احسان حضرت والا شهزاده\nجوان بخت سردار حبیب الله خان پس از مراجعت ترکستانش نیز نوازش فرموده در هیچ چیزش محتاج نگذاشت\nاما او که منصب خانه سامانی بوستان سرا را داشت پس از ارتحال این پادشاه لك بخش چون آن سرای مینوجا\nاقامت گاه خاصش بود بامر اعلیحضرت سراج الملة والدین محل دفتش قرار داده شده قبل از آنکه عمارتش را\nتغییر داده قبة بنیاد نهدغلام حیدر خان مذکورهما کثر از اشیاء و اسباب مخصوصه آن قصر سعادت حصر محولش\nبود و سرقت نمود شبی نفت بدر و دیوارش ریخته و آتش زده بسوخت و سقف آن نیز که از آهن روغن زده\nمسقف بود تمام سوخته گشت و ازین خسارتیکه او بروی کار آورد اعلیحضرت سراج الملة والدین پنی اش را\nبامر بریدن کرده دیگر سیاستش نفرموده بهمین قدر اکتفا نمود مفصل صرحت این پادشاه معارف آگاه نسبت\nگرفتار کردار ناهنجار خویش شدن سادات سکنه علاقه هزاره شیخ علی\nبدو و شرح این خسارت او در جلد چهارم بموقعش رقم خواهد شد انشاء الله تعالی و همدر خلال اینحال سید جفعلی\nخان کتری حاکم غوری بفرمان واجب الاذعان حضرت والا که بنامش صادر گردیده مصحوب بیست تن\nاز سواران کشاده بوی رسید بیست و سه تن از سادات سکنه علاقه هزاره شیخعلی چون شاه غلام ولد سید\nاسمعیل و شاه مسافر ولد سید جابر وساه سکندر بن سید قلندر وسید احمد بن شاه علی صفر وشاه توکل بن\nسید میرزا وسید طاهر بن سید شاد علی وسید شاهنشاه بن سید خان بابا وسید عسکر برادر سید طاهر مذکور\nوسید صفدر بن شاه بیضا وسید امیرشاه بن شاه الماس وسید حسن بن سید جابر مزبور وسید مسافر بن سید\nعطاءالله وسید اکرم بن سید مهدی وسید زمرد بن سید اکرم وسید غیبی شاه بن سید محمود وسید داراب بن\nسید حاتم وسید فقیر بن سید محمود وسید توکل بن سید میرزا وسید اسمعیل بن سید گنجعلی نامانرا که در وقت"}
{"book": "adl0009", "page": 680, "text": "(٦٩٠)\n(مجلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nطغیان سردار محمد اسحق خان از راه هوا خواهی او مرحله پیمای بیدای (١) گمراهی شده مردم هزاره شیخعلی\nپیدا بیابان را تخته بانگشته بودند گرفتار ساخته بصحابت سواران مزبوره وحفاظت نامه رهسپار مزار شریف نمود\nوهمچنین کار پردازان قطغن بیست ویکتن از نوکران وملیوان میرسلطان مراد خانرا که عداوت وخسارتش\nنسبت بدولت از پیش رقم گشت گرفتار سلاسل واغلال نموده باعیال واطفال ایشان که غیر از گرفتاران سابق\nشصت وهفت تن میشدند بفرمان حضرت والا درکابل فرستادند که بملاحت وزراعت روز بسر برند چنانچه\nاینان و تمامت کسانیکه عصیان بدولت کرده گرفتار اعمال قبیحهٔ خویش بودند در عهد سلطنت پادشاه عدالت\nآئین جرم بخش خطاپوش اعلیحضرت سراج الملة والدین از مراحم ملوکانه قلم عفو بر جریدهٔ سیئهٔ همه کشیده\nرخصت بازگشت موطن اصل یافتند چنانچه شرح مهربانی وعطوفت این پادشاه رحم دل ظن گسل نسبت باکابر وعامهٔ\nحملهٔ مردم سکنهٔ مملکت افغانستان در جلد چهارم این کتاب نگارش خواهد یافت انشاء الله ومقارن این ایام مردم سکنهٔ سیاد\nچغبر بمردم چغبر و دشت ربوت حمله کرده چند تن از کفار جزیه ده سکنهٔ موضع کتر را بقتل رسانیده یکتن از زنان\nکفار سکنهٔ و دو تن از مردان ایشانرا دست گیر کرده با خود اسیر آوردند وشیر محمد خان خواست که گرفتاران را گرفته\nکتر جانب مکان شان باز گرداند اما آورندگان آنان از خواهش او سر باز زده یکتن جاریه دیگر را باضیفهٔ مذکوره\nبرسم تعارف نزد سراج الدینخان حاکم سابق چغبر که انوقت بحکومت اندراب قیام داشت فرستاده هردو تن\nمرد را نگاهداشتند تا که از عریضهٔ واقعه نگار آنجا حضرت والا را باین ماجرا اطلاع دست داده نخست از\nسراج الدینخان بذریعهٔ منشور پرسیده پس از اظهار صداقت آثار او مردم کتر را بفرمان مسالمت عنوان\nمعاتب بیان ارسال فرمود که آندوتن را بمنزل ایشان رسانیده دیگر مرتکب چنین امر نشده بمردم کفاریکه\nجزیه میدهند ایذا و آزار نرسانند والامورد عقاب وعذاب خواهند گشت وبعد از وصول این امر هردو تن\nذکر مامورین گرفتار شده رهائی یافته دیگر کسی مزاحم آنمردم نگشت و همدرین هنگام حضرت والا که فتح کافرستان را\nکافرستان از درگاه مکنون ضمیر منیر وپیشنهاد خاطر خطیر داشت چند تن از جدید الاسلامان چون میرمحمد ومحمد داد\nو محمد رفیق وعلی شیر وولی محمد وشهباز نامان را از عطای مخواه نوازش فرموده در روز اول ماه ذی الحجه\nمامور جبال کافرستان نمود که راه وگذرگاه سپاه را با جمعیت مردم کفار وموضع ومحال اقامت ایشان نيك\nمشاهده کرده کم وکیف آن جبال شامخه را بسراج الدینخان حاکم اندراب رسانند و او را امر شد که معروض\n(١) پیشگاه حضور نماید تا در وقت لشکر کاشیدن ولوای تسخیر کافرستان افراشتن از مضایق (١) ومزالق (٢)\nجاهای تنگ آن کوهستان بخوبی دانسته سران سپاه را آگهی داده شود که در راه نور دیدن ومحاربت کردن دوچار زحمت\n(٢) ومشقت نشوند و همچنین محمد حسن ومحمود وفخرالدین وملا ولی محمد بن لتو از مردم کتناری را بایکثلك من\nجاهای لغزش و گوهر خان برتیی جدید الاسلام براه بلدی احمد دین بن ملك جان محمد هروکی و عزیز محمد وجبهارتن از نوکرانش\nالی حضور مامور فرمود که نزد سید شاه خان جنرال شوند تا او بتوسط ایشان علم بر معابر ومسالك جبال\nکافرستان حاصل کرده معروض پیشگاه حضور نماید که لشکر بتسخیر آن کوهستان مأمور گردد چنانچه\nذکر فتح وتسخیر آن در محلش خواهد شد انشاء الله تعالی وهمدرین ایام جنرال کتال خان که باسپاه از کابل\nچنانچه گذشت راه قطغن وبدخشان بر گرفته بود وارد فرخار گردیده بفرمان شهریار والا تبار درآنجا اقامت\nذکر گزید و در خلال این احوال کرام چیف اسکی طوره نام افسر روسی بعزم سیر وسیاحت کافرستان وارد علاقهٔ\nدرواز گشته بذریعهٔ مکتوب از سیدشاه خان جنرال اجازت داخل شدن خود را در کهسار موطن کفار خواست\nکرام چیف اسکی نام و او مدلول اورا بگوش قبول جانداده از دروازش امر باز گشتن نمود چنانچه بی نیل مرام در مقام خویش\nطورهٔ روسی رفت وسید شاه خان اسلحه وآلات حرب مردم سکنهٔ محال بدخشانرا بامر حضرت والا تمام گرفته بقورخانهٔ\nپادشاهی سپردود و هزار روپیه کابلی از سبب يك ضرب توپ قاطری که در محاربه سردار عبد الله خان با میر زادگان\nبدخشان شگافته نیست و نابود شده بود از مرد میکه با آنان طریق شرارت سپرده بودند ذجرا و سیاسة گرفته"}
{"book": "adl0009", "page": 681, "text": "(٦٥١)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nتحویل خزانه دولتی نمود و همدرین هنگام سلاطخانه عام بامر حضرت والا در مزار شریف بتبا در در اندك زمان آباد شد و در باغ مسافر خان مناری جهت کشاد دادن توپ اصف النهار افراخته گردیده قلعه متین و حصن حصین در موضع ده دادی احداث گشته مدت چندی آباد شد و از آنسوی سردار نور محمد خان حکمران قندهار بنابر مذاکره که در باب موضع ایستادن گاه ریل واقع چمن با کارگذاران دولت انگلیس از پیش اتفاق افتاده بشرح رفت در روز چهارم ماه ذی الحجه از قندهار رهسپار آنجا شده چون در موضع قناه مردم نورزائی واقع متصل راه آهن رسیده فرود گشت با کار گذار بلوچستان ملاقات کرده و نقشه آن حدود را برداشته مراجعت نمود و نقشه را ارسال حضور انور کرد و ازین رفتن و باز گشتن او مردم طائفه اچک زائی بتصور اینکه دولت انگلیس باجازه او جای ایستادن ریل را در چمن احداث و آباد می کنند و حضرت والا آگاه نیست از راه غیرت ملت و خدمت دولت چون همه کوه گرد و وحشی صفتند و از قرارداد دولتی آگاه نیستند ره نورد مزاحمت کار گذاران دولت انگلیس گشته در تاریکی شب بنزد آسا بدور قلعه چمن رفته و قلعه و قلعه گیانرا هدف کلوله تفنك ساخته نزد يك صبح راه باز گشت بر گرفته در سنگلاخها پنهان همی شدند و افسریکه از جانب دولت انگلیس در اندرون قلعه جای داشت از دست برد مردم اچک زائی بتنك آمده از حکمران قندهار التماس دفع ورفع ایذا و آزار آنقوم همی کرد و او جواب همی نوشت که مردم افغانرا خود کار گذاران دولت انگلیس نیکوتر می شناسند که چند کامیکه برای ایستادن گاه ریل پیش نهاده اند در طبیعت افغانان نا گوار افتاده دست بآزار وایذای انگلیسان کشاده اند خلاصه شبی اچك زائيان قلعه را اماج کلوله تفنك نموده یکی از پیاه کان نظام را زخم منکر (۱) رسانیدند تا که انگلیسان بستوه آمده بذریعه مکتوب کمشنر بلوچستان از حکمران قندهار خواهش ملاقات کرد که شاید بصلاح وصوابدید او امر را پیش گرفته از زحمت رسانیدن مردم اچك زائی قلمکیان چمن بیاسایند اما ازین خواهش او حضرت والا بواسطه عریضه حکمران قندهار آگاه گردیده او را فرمان کرد که در جواب کمشنر بلوچستان بنگارد که ملاقات اول من در خصوص موضع ایستادن گاه ریل بامر واجازه حضرت والا روی کار آمد اکنون نیز اگر امری در بین دولتین روی دهد و امر حضرت والا شرف نفاذ یابد ملاقات واقع خواهد شد والا در باب تفنك زدن افغانان که معلوم نباشند دولت مسئول نیست زیرا که این گونه امور را از سبب رخنه نمودن به پیش قدمی نمودن کار گذاران دولت انگلیس از قوه بفعل می آورند و تعلیمی نیست بلکه مردم افغان بمقتضای فطرت و جبلت خود کار و رفتار می کنند و اگر تفنك زنندگانرا کار پردازان دولت انگلیس بشناسند و از رعایای افغانستان باشند البته سزایم زجر ومنع بتقديم ميرسد و آنگاه که این نامه حکمران قندهار بكماند يك بلوچستان رسيد سكوت اختیار کرده دیگر اظهاری نمود ومقارن اعمال محمود ابراهیم خان نام اجاره دار را در قرب قلعه چمن شب هنگامی کشته و تمام مال ومتاعش را بغارت برده واجنت بلوچستان چند تن از اچك زائيانرا که شامل قتل او نبودند بګمان گرفتار ساخته نزد محمد یعقوب خان حاکم کدنی فرستاد که بازخواست نماید واو بنابر آنکه در شریعت مطهر قاتل کشته نمیشدند همه را رهائی داده هیچ نپرسید و در خلال احوال مرقومه ذات کامل الصفات شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان زآب بارش شده و پس از شش هفت روز خداوند تبارك وتعالى نعمت صحت بخشوده فقراء وايتام از صرف صدقات که بانوان حرم وسر خیلان خدم وحشم بذل نمودند دامن امید بر آمودند و در روز عید سعید اضحی ارکان دولت و بزرکان ممالک و افسران نظامی وملکی شهزاده آزاده ممدوح را بنابر اظهار اطباء از رفتن در عیدکاه باز داشته بامر او شهزاده والا گهر سردار نصر الله خان برادر کهترش در نمازگاه عید تشریف برده وبا نما بوضع وتشریف نظامی و ملکی نماز عید را ادا کرده پس از شلیک توپ مرسومه مستمره در سلام خانه عام بمن نزول افکنده بقانون مقرره بزرکان شهر و منصبداران ملکی و نظامی را از شیلان پادشاهی وانواع حلويات كام آرزو بیا لودند و همدرین ایام محمود خان حاکم آقچه از تب محرفه بدرود جهان کرده در روز پانزدهم ماه ذی الحجه\n\nاحداث\nعمارت سلام\nخانه پادشاهی\nدر مزار\nشریف\n\n(۱) زخم\nمنکر یعنی\nزخم کاری\nونایاب\n\nفوت حاکم\nآقچه"}
{"book": "adl0009", "page": 682, "text": "(٦٥٣)\n( جلد سوم ) ( تاريخ سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمامور شدن\nمحمد شريف\nخان در ميمنه\nمير محمد حسن برادرش از حضور انور والا بحكومت انجا سرافراز گرديد ومحمد ينوف محمد شريف خان بن\nمير محمد حسين خان مرحوم والى ميمنه كه پدرش در خدمت دولت از دست سردار محمد اسحق خان چنانچه\nگذشت کشته شد ازحضور حضرت والا بعطاى خلعت ومنصب ايالت ميمنه سرافرازو در بين امثال واقران ممتاز گرديده\nدر روز بيست ودوم ماه ذى الحجه باچند بن از پاداش و بزرگان ميمنه كه ازفيض شائيم سده عليا مستسعد شدند\nچون سلطانخان وميرزا ابوالفيض خان وسرتيپ عوض بدل خان وگته بيك قرائى وطوره بيك وبهراهم بيكويوز\nباشى عنايت الله ومنگباشى دولت بيك ووزير بيك ومنگباشى سعيد مراد ومنگباشى وايشيك آقاسى ايرتام وعبد\nالرسول محرم ومحمد مراد نسقچى ويوزباشى باقى هزاره ويوزباشى سعد يار وقاضى عبدالصمد وغيره شرف ترخيص\nحاصل كرده رهسپار ميمنه شد و محمد را امر نمود كه يکيك تن ازپسر يابرادر ويانزد زاده خويش را برسم گروگان\nروانه حضور اقدس نمايند تا بواسطة اين گروگان مصدر فتنه ومترتكب طغيان نشوند واز دولت باندازه شان\nهر يك مواجب و خدمتی که کفایت مؤنتش را نماید واز عهده برآيد معين نموده آيد ومحمد زمانخان پسر ديگر\nمير محمد حسين خان از عرض محمد شريف خان برادرش که با او مخاصمت داشت و آسوده اش نمیگذاشت بامر اقدس\nمقر را قامه کابل گردیده عوض بدل خان منشی و مالیمانجـان ومنگباشی قلى بيك وحضرت قلى بيك وداد خواه\nوافضل بيك و يوزباشی سعادت قل وايشان خان و خلیفه صالح خواجه وايشان مقيم خان و خليفه محي الدين وخليفه\nمعین شاه که در وقت بغی سردار محمد اسحق خان در ميمنه سرآحاد با او جنبانيده بودند از رفتن آنجا بازداشته شده\nعيال واطفال ومنسوبان ايشان از میمنه بفرمان طلب در مزار شریف آمده از انجا مامور باقامه کابل گشتند و هم چنین\nمحمد اعظم خان پسر ديگر والى ميمنه وعبد الله خان بن محمد كريم خان واوليا قل واسفنديار بيك و يوزباشى مله\nومير حكيم خان وداد خواه خير آبادى وبابا مراد اندخوى وسعادت بيك وطوره بيك قرائى باپسر و برادرش\nويار الب بيك و صاحب داد بن علیمردان ور حمدل بن عطا گل بندری که رهبرى وساوس شیطانی و هواجس\nنفسانی در حین بغاوت سردار مذ کور فتنه رانگيخته بمردم ميمنه را دلالت بر غوایت کرده مصدر شرارت شده\nبودند بفرمان طلب از میمنه وارد مزار شریف گردیده از انجا بامر حضرت والا باعيال وخانمان ایشان تحت\nحفاظت در کابل آمده اقامت گزیدند واز جمله بابا مراد اندخوی روز خویش را در یکی از حجرات مدرسه شاهی\nبتحصیل علم دین بسر برده پس از دیر گاه بنيابت قضاوت محكمه شرعیه کابل ممتاز وسرافراز گردیده و در اوایل\nجلوس میمنت مانوس اعلیحضرت سراج الملة والدين از حضور فيض گنجورش بقضاوت مزار شریف عزيما موريت\nحاصل کرده از آنجا پس از چندی بسبب امری باعیالش طلب کابل شده از حضور شهریار تا جدار بممدوح بمنصب\nقاضی عسكر مفتخر گشت چنانچه شرح حالش در ضمن وقایع اعليحضرت موصوف در جلد چهارم این کتاب\nبتفصيل رقم خواهد گردید و در نجا چون نامش در زمره بدخواهان دولت برده شد بهمین قدر ا كتفا ورزيده\nصدور آمد ومقارن اين حال در روز بیست و سوم ماه ذى الحجه حضرت والا که بپاس احترام کلام حضرت اله بزرگان\nمنشور عفو طوائف ناصرى وتر كى وعلى خيل را بفرمان طلب بحضور اقدس خواسته بود و چنانچه از پیش بشرح رفت طائفه\nتقصير مردم ناصر چهار تن ازین نامان دنائت نشان را روانه حضور انور نموده بودند از راه ترحم ملوکانه ملك سرور\nناصری و ملك شادى خان وملك عطا محمد وملك شهزاد خان وملك مير محمد وملك نيك محمد را فرمان كرد که هرگاه\nاز کردار زشت خود خسته و نادم شده و خدا را میشناسید که او تعالی پس از اطاعت خود واطاعت رسول خود\nاطاعت پادشاه اسلام را بر مسلمه آن فرض ساخته است البته اقتداء بكمه قرآن داريد راه خلاف چنانچه تا كنون\nبموده اید نخواهید پیمود ومن نيز بپاس حرمت قرآن شریف که شفیع قرار داده بحضور فرستاده اید شمارا در\nحماية حمایت دولت که دولت اسلام است پناه و پناه میدهم پس بخاطر آسوده چندتن از بزرگان خود را گسیل\nدرگاه عالم پناه نمائید تا قرار بکار شما نهاده ورخصت مراجعت داده زود باز گردانم و چون مهر مهر آثار را\nچنانچه گذشت تغییر داده بمهر جدید فرامين و احکام را مزين ميفرمود براى رفع اشتباه آنمردم بدستخط خاص\nنام مبارک خویش را در جنب مهر سعادت آثار رقم کرد و هم حکمران غزنین را سفارش و تا کید فرمود که"}
{"book": "adl0009", "page": 683, "text": "(٦٥٣)\n( جلد سوم ) ( شرح مباحثث اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nترکمان طائفه ناصر را پس از ورود ایشان در غزنین بشخص صادق درست وراه بلد بيکوجہت دهمیار\nمزار شريف سازد وهم مقارن این حال محض دفع مرافعات ومخاصمات شرعیه وداد وستد در معاملات عمومیه‌ وضع محصول\nازقبیل قرض وبيغ وشرا دراموال موروثه مردمان قصبدیم روپیه از حضور اقدس در کل مملکت افغانستان در عموم\nمقرر گشت که قضات ولایات ومحالات متروکات مردمانرا در بین ورثه ایشان برطبق حصص شرعى تقسيم وحصه معاملات\nهريك ازوارثان را معين نمايند و صدی نیم روپیه را برای مواجب قاسم مال المیراث ازورثه گرفته تحویل خزانه\nدولت کنند تا دعوی در بین ورثه روی نداده هر کدام حق خود را بداند وهم مواجب شخص قاسم بر\nخزانه بيت المال نقص وارد نكند وهمچنین در سائر معاملات از قبیل حبت و موهبت وتمليك وقبالة\nوطلاق ونکاح ودعوی وابرا وغيره در مطبع دولتی امر باسمه شده دفتر جداکانه باسم منکوحات قرار داده شد\nکه پس ازنوشتن در کاغذ های دولتی دعوی در بین مردم روی نداده صدی نیم روپیه محصول معین گشت و در سندات\nغير ازداد وستد از قبیل ضمانت خط واعلام شرعى وفيصله دينى وغیره از یکشاهی الی یکعباسی محصول گذاشته\nشد ورفته رفته از اضافه کيرى عمال وضباط محصول اينکونه سندات بيكروبيه واضافه تر ازان رسیده است زیرا\nکه همان وجه اضافه ازقرار داد دولتی که عمال وضباط میگرفتند از روی اجاره برمحصول افزوده شده تا کفایت\nمواجب وظیفه خواران این دفتر بوجدايد ميسر گردد و هم در ایام عشرۂ ثانى ماه‌ ذى الحجه محمد سرور خان فوت حاكم\nحاكم سريپل جهانرا وداع كرده محمد حسن خان الکوزائی از حضور فیض كنجور والا بجاى او مأمور حكومت سرپل\nآنجا شد و همدر خلال احوال مسطوره مکتوبی از ملا جانان وملا مير مہدی بنامان مفتیان محكمه شرعية علاقه\nشکان كه ازراه عداوت دولت پسر دار محمد ابوبخان تکار داده در هند فرستاده بودند بدست هواخواهان\nسلطنت افتاده بحضور اقدس والا رسید والزیٹکا، عدالت بياکاه در روز بیست و پنجم ماه ذی الحجه کارگذاران\nدارالسلطنه را ارقام واعلام رفت كه هردوتن مفتی را در کابل طلبیده خط ایشانرا باخط نامه مذکوره مقابل شرف یاب\nنموده اگر هردوخط مثل هم باشند زجر وتوبيخ نمايند تا دیگرى ازنمك خواران دولت مرتكب اينکونه ضلالت حضور شدن\nنشود خصوصاً ملايان وسیدان كه ازين نوع امور بسیار از ایشان بمنصه ظهور مى پیوندد ومقارن اینحال سيد حكرا شکان\nنجف ولد سلطان شاه که مردم هزاره اش نيك پنداشته واعتقادی باو داشتند با محمد خان نام تاجر قوم قزلباش غزنین و قندهار\nکه از سبب تجارتش درهزارجات با بزرگان هزاره معرفت تامه داشت وحکمران قندهار چنانچه گذشت مأمور تحقیق ریشت رود\nطرق وشوارع (۱) هزارجات کرده بود وسید پادشاه وسيد عبدالوهاب وسيد نبی نامان تاختگان حکمران غزنین (١) شوارع\nو عبد الرسول خان صدوزائى وعبدالنبى نامقوم بروتی مأموران حاکم پشت رود وارد مزار شريف شده بارياب جمع شارع\nگشتند و حضرت والا بلحاظ آشکاراها وكذرگاهای هزارجات را نيك علم آورده و نقشه سهل (۲) وصعب (۳) شارع راه\nآن کوهستان را با مواضع هبوط ومنازل حرکت وفرود برطبق مقصود از شرف ملاحظة اقدس گذارش دادند عام را گویند\n(٢) سهل\nهريك را درماهی سی وشش روپیه تنخواه معين فرموده ملازمان ایشانرا هم واحدی دوازده روپیه مواجب مقرر هموار\nنموده امر کرد که ماه بماه از خزانه نقد اخذ نمايند ومحمدين ايام شهزاده شرافت وساده سردار حبيب الله خان (۳) صعب\nبفرمانیکه از حضور اقدس بنامش شرف اصدار یافت غلام حیدرخان را باشكل تعمير قلعه در کتل پیوار فرستاده سخت و درشت\nبنیاد محافظ\nامرکرد که قلعه در آنجا باندازه صدنن پیادۀ نظام بنیاد نهاده آباد کند تا عابرین سبیل را سبب امان بوده از تطاول خانه کتل\nو سرقت مردم سكنه آنجبال محفوظانه عبور ومرور نمايند وهم کسی از اشرار فساد پیشه عناد انديشة داخل پیوار\nمملکت مرتكب خطا وجنای شده نتواند که ازان راه درخارج مملکت رود واورفته قلعه بامر شهزاده آزاده\nدر کتل پیوار احداث وآباد کرده بازگشت و پس ازان جمعی از مواجب خواران دولت مأمور باقامت آنجاشده اشارت\nدر حفاظت راه مواظب کشتند و در خلال اینحال سربلند بن قاسم نام قوم خروتی یازده تن از اهل هنود سکنه در باب خود\nدرۂ اسمعیل خان را بواسطه ضمانت خط كه بكار گذاران دولت انگلیس داد که پس درمساکن ایشان برساند سری مردم\nسرحد که در\nبانشانزده هزار روپیه چهره شاهی انگليسى مال التجاره باخود برداشته در علاقة كیلان آورد که مال ومتاع قيد حكومت\nخود را فروخته بعد بااو مراجعت كنند اما هندوان مذکوره تازمان بازگشت مردم کوچی افغان متاع ایشان را هستند"}
{"book": "adl0009", "page": 684, "text": "(٦٥٤)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nتمام نتوانستند که بفروش برسانند ایشان بازمانده و بپریماند نام مذکور رفت تا که هندوان مزبوره مال خودرا\nتمام فروخته و وجوه آنرا حاصل کرده راه درۀ اسمعیل خان پیش گرفتند و ملك مغرب خان نامی از مردم\nسلیمان خیل مبلغی از ایشان گرفته برعهده نهاد که در دیره برساند و با ایشان همراه گردیده ببدرقه کی اوره توره\nشدند و در منزل سوم که در اخیر علاقۀ وازخواه رسیده فرود شدند خود ملك مغرب خان باآندکه از متعلقین\nیار محمد خان توادۀ غلزائی خان نمك خوار خوان احسان دولت بود از حکومت نهرانیده مردم سلیمان خیل سکنۀ\nنواحی آنمنزل را برانگیخته و باایشان متفق گشته هندوانرا تمام کشته و بیست هزار روپیه نقد و چهارده رأس\nمرکب ایشانرا غارت کردند و کتابچۀ سیاهۀ جزو مال التجاره ایشانرا در آتش انداخته بسوختند و این مردم\nازینگونه افعال ذمیمه بسیار کرده و میکنند\nوقایع سنه ۱۳۰۷ قمری\nوقایع سال هزار و سه صد و هفت هجری مطابق سال دهم\n(از سلطنت باصولت حضرت والا که همزاد سال دهم است)\nدر روز سوم ماه محرم از عریضۀ سردار شیرندل خان حضرت والا را برحال ملك رحمت شاه خان وزیری\nکه باعپال واطفال و چند سوار از متسوبانش روی امید بسوی ایندولت آورده و در خوست نزد سردار\nمذکور قرار گرفته واو براتش از خزانه دولت برسم میهمانی خرج معین کرده بود اطلاع دست داد\nکه مضطرب و پریشان احوال است و ازعدم استعداد بحسرت روز بسرمی برد پس بنابرعرض سردار موصوف\nاز حضور فیض کنجور مرحمت دستور سردار مزبور را ارقام رفت که مدعای آمدن و کفایت نکردن مصارف\nمتعینه او را معروض دارد تا قراری در امر معیشت و مؤنت روزگارش نهاده آید چنانچه مراجعتش ازحضور اقدس\nمبدول حال صداقت اشتمال او گشت در محلش رقم خواهد شدانشاءالله‌تعالی و درین احیان بروز نهم ماه محرم قاضی\nمیرجمال‌الدینخان پشدی را در مزار شریف ایام عمراسپری شده چون متورع و حق شناس بود باعث تأسف وتحسر\nحضرت والا گشت و هم میر یوسف بيك هزاره دای زنگی را که باسوارانش چنانچه گذشت با دیگر میران هزاره\nمذکور و سواران ایشان ازراه خدمت همرکاب سعادت انتساب شهزاده سپرخمیت در مزارشریف رفته بوداجل\nموعوده رسیده بدرود جهان کرد و حضرت والامصب میری اورا باخلعت گران ببایه محمد حسین بيك پسرش\nفوت قاضی پشدی\nتولد شهزاده محمد عمر خان\nکه در سلك پیشخدمتان دربارمعلی منسلك بود مرحمت وعنایت فرموده نيك بنواخت و همدرین هنگام شهزاده\nرفیع مقدار سردار محمد عمر خان ازبطن یکتا صدف دریای سیادت و بانوی مشکوی حرم محترم سلطنت صبیه\nمیر عتیق‌الله خان نبیرۀ میرواعظ مرحوم که شرح حالش در جلد اول این فرخنده کتاب بتضاعیف وقایع عهد\nسلطنت شاه محمود گذشت روز پنجشنبه نوزدهم ماه محرم متولد گشته دامن آرزو مندان شهر مزار شریف\nاز زر نثار آسوده گردیده خلق متلذ ذوکامیاب گشت و دراین احمال محمد سرور خان حاکم سرپل فوت شده محمد\nجبار خان الکوزائی ازخوانین هرات ازحضور انوروالا بحکومت آنجا سرافراز گشت و هم میر اسمعیل خان\nهراتی بحکومت بامیان امتیاز یافته دویست تن از پیادگان فوج نظام جدید را که در آنجااقامت خدمت داشتند امرشد\nکه هر وقت میراسمعیل خان رهسپار خدمت هزارجات شود در تحت رایت او طریق خدمت برگرفته بعوض آن\nدویست تن از پیادگان سپاه نظام مقیم کابل ره نورد بامیان شده اقامت گزینند و در خلال اینحال از عریضۀ عطامحمد\nنامی بگوش راست نیوش حضرت والا رسید که دوازده هزار دانه طلای مسكوك بخارائی بادیکر سندات داد\nوستد میرزا حبیب الله خان مستوفی عهد امارت امیر شیر علیخان مرحوم بتوسط حاجی ملا محمد عمر خان\nده افغان در ده افغانان بخانه خلیفه عبدالله نام درزیر خاك پنهان کرده است وحضرت والا نایب میر سلطان خان\nکوتوال کابل را فرمان فرستاده امر کرد که تحقیق وتفتیش نموده صدق و کذب این امررا معلوم کرده معروض\nحضور بدارد تا برطبق واقع حکم شده بی خطا وجنایت بکسی آزار واذیت نرسد واو خانه خلیفه عبدالله را\nکاویده سی و چهار دفتر ازدفاتر ادارۀ مملکت افغانستان زمان کارداری مستوفی مذکوررا با سندات بسیار واکتف"}
{"book": "adl0009", "page": 685, "text": "(٦٥٥)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nهای محصول دولتی و قباله جات وغیره بر آورده از طلا که وجه نقد بود هیچ بروی روز نیفتاد وخلیفه عبدالله\nپس از ابراز دفاتر و سندات مذکوره نزد میر شب مزبور اظهار واقرار کرد که ملا ابوبکر خان وحاجی محمد عمر\nخان برادر او این دفاتر و سندات را در خانه وی نهفته اند بعد نائب میر سلطان خان عرض پرداز حضور اقدس\nشده با مریکه از پیشگاه خلافت دستگاه بنامش شرف اصدار یافت دفترها و سندات را در سراچه بیرون عمارت\nحرمسرای ارك مبارك در حجره انداخته دروازه اش را قفل زد وخلیفه عبدالله را در زندان مجرمان مقیم ساخت\nو در بیان کار که بصدق انجامیده بثبوت پیوست که هر دو برادر موصوفان مباشراین امر بوده اند محبوس گردیده\nپس از مدتی رهائی یافتند و این امر ازان درج کتاب شد که از قبل اینگونه امور هزاران بصدور پیوسته و بدون\nثبوت احدی مأخوذ ومزجور نگشته است تا مطالعه کنندگان این کتاب نيك بدانند که همه از روی عدالت\nووفق شریعت در محل بازپرس آمده است نه اینکه حضرت والا بستم زجر وتوبیخی درباره اینگونه مردم امر\nنموده است واگر چنانچه بازخواست نمیفرمود گویا اسم سلطنت ضایع بود\n* ذکر سرزنش و گوشمالی مردم اشرار شینوار *\n( که از درگاه رهسپار طغیان بودند )\nوسپسالار غلام حیدر خان که از درگاه چنانچه گذشت دو چار پیکار اشرار شینوار بود در روز بیست و پنجم\nماه محرم باهشتصد تن از دلیران سپاه رزم خواه و جمعی از مردم شینوار و تیراه که جدید رهسپار اطاعت شده بودند\nروی ستیز بسوی دره نيازان که مردم سکنه اش ره گرای تمرد وطغیان شده بودند نهاد وجماعه دیگر که نوسر\nبر خط فرمان نهاده و عیال واطفال خودرا از کوه جهالت براه اطاعت فرود آورده در مساکن خویش قرار گرفته\nبودند نیز باسپهسالار رهسپار تنبیه و تهدید اشرار شدند والاطاق یورش برده مردم کرموخیل و چنیار پدر را\nکه سر از قید اطاعت سلطنت بیرون کشیده بودند كيك آسااز جنگلها وسنگلاخها وسوراخها بیرون نموده واز پیش\nرانده بفراز کوه بازار که موطن قوم افریدی ومسكن مرده سنگوخیل است بالا کردند وخود سپهسالار غلام حیدر خان\nبدو عراده توپ و پیادگان نظام از قرای دره نیازان پیشتر قدم نهاده گروه یاغیان دیگر از خلال جنگلها او را\nباسپاهیانیکه همراهش بودند هدف گلوله تفنك ساخته بکراتی اسب سواری سپهسالار ستوده کردار را که محمد\nاسلم خان اچکزائی بران سوار بود از ضرب گلوله سقط ساختند ودوتن از توپچیان را جراحت رسانیده دوتن از\nایلجاریان قوم مندي خانی را کشته یکتن ازینقوم را بایکدتن از شینواریان که جدید ره نورد اطاعت شده بودند\nو یکتن از مردم رودکوت زخمدار نمودند وملك افغان نام ازقوم چاريار ودوتن از مرده کرمو خيل بقتل رسيده\nدیگران تاب اقامت و توان محاربت در خود ندیده روی فرار بدوی موطن مرده کوکوخیل افریدی نهادند ومحمد\nزمان خان بن ملك عبدالله نورخان کو کوخیل که با چهل تن در اردوی سپهسالار حاضر بود ازینسوی وملك امين\nخان برادرش از جانب مساکن مردم کوکوخیل قدم پیش نهاده گروه بغاة را بقهر وعنف مانع گردیده نگذاشتند که\nدر میان مردم کو کوخیل پناه گزین شوند چنانچه عرصه را برخود تنك ديده ناچار از حدود بازار بیای فرار خودرا\nبیرون کشیده بآن روی کوه که خارج از موضع بازار است رفته پناه گزیدند بعد مردم کر موخیل از راه امانت کسی\nنزد سپهسالار فرستاده بزبان ضراعت پیام داده عفو تقصیر خواستند که از مردمی که سر بر خط فرمان نهاده مطیع ومنقاد\nشده اند ضامن داده دیگر پیرامون شقاوت نگشته بجز اطاعت راهی نمی پیمایند و سپهسالار باندیشه اینکه مبادا سه چهار\nصدتن از مردم خونیخوار افریدی با ایشان یار شده در شرارت و سرقت مددگار شوند ناچار مسئول ایشانرا بگوش قبول\nجاداده پیام فرستاد که از بزرگان قوم کر موخیل ضامن داده بعد باطمینان خاطر بمنازل ومساکن بازگشته جای گزینند\nواز صد خانوار مردم چاریار که در سال گذشته از راه شقاوت فرار کرده در بازار قرار گرفته بودند قبول ضمانت\nنکرده بر عمال خواست و آنانیکه ضامن دادند باز گردیده بمسا کن خویش جای گزیدند و امر صد خانوار مردم\nچاریار معطل بوقت دیگر ماند و در خلال این مقال در روز بیست و هشتم ماه محرم محمد سعيد خان صاحب زاده\nذکر\nسرزنش\nاشرار\nشینوار"}
{"book": "adl0009", "page": 686, "text": "(٦٥٦)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\nشرح حال\nمنشی غلام\nمرتضی خان\nمترجم كتاب\nتاج التواريخ\n\nفتنه سپاه\nمقیم شنگی\n\nباجاورى از طرف صفدر خان ناو كی وملك خالخان وحاجی میرزمانخان و اقوام سالار زائی و شعو زائی برسالت\nنزد سپه سالار آمده اظهار كرد كه ايشان هوا خواه دولتند واورا كه فرستاده اند خواهش آن دارند كه درين\nوقت كه فرصت میسر است از جانب دولت لشكر شايان مامور وزد آورد علاقه باجاور شود تا بمعاونت و یاری\nایشان باجاور ضمیمۀ مملکت افغانستان چنانچه بوده است بشود وا گر فوج بسیار رهسپار نگردد دو فوج پیاده\nکه باهمد اکر خان لعل پوره و محمد اكبر خان کروانی مأمور شوند هم در تدمير عمراخان وتسخير باجاور کافیست\nواگر باجاور در قرارداد دولتی متعلق بدولت انگليس باشد اسمی ديگر است كه لشكر كاشته نخواهد شد و سپه سالار\nکنیل داشتن سپاه را معطوف وموقوف با مره اجازه حضرت والا گفته در باب باجاور او را تسكين خاطر داد\nکه از مضافات افغانستانست دولت انگليس در كار آن مداخلت نمیکند زیرا كه راه دوستى در بين دولتين باز\nاست كاهی دست تصرف بقواطن افغانيتيكه مطيع ومنقاد يکی از طرفین نیستند بمحض اسم افغانیت دراز خواهد\nكرد وصاحب زادۀ موصوف بااین جواب از نزد سپه سالار باز گشته وخوانين واقوامیکه او را فرستاده بودند در\nباب عدم مداخلت دولت انگلیس در علاقه باجاور مطمین خاطر شده سکوت اختیار کردند و سپه سالار خجسته\nکردار پس از مراجعت فرستادۀ مذكور تاروز سلخ ماه محرم کار اشرار شینوار را راست کرده و همه را مطیع\nو منقاد نموده با اردونیکه در تحت رایت داشت لوای باز گشت افراخته در قلعه كه جديد جهت اقامت سپاه نظام\nبامر حضرت والا ساخته و پرداخته بود بار اقامت کشوده رحل توقف انداخت ومقارن اینحال در اوایل ماه صفر\nمنشی غلام مرتضی خان نام قندهاری كه کاركنان دولت انگلیس از شالکوت باجازت حضرت والا براه قندهار\nمامور باقامة مشهد مقدس کرده بودند از خطه فاصلۀ دولتین افغانستان و انگلیس عبور کرده و کارپردازان این\nدولت محافظ و بدرقه باو كاشته باعزاز و احترام تا خطه فاصله دولتین افغانستان و ایرانش رسانیدند و این منشی\nغلام مرتضی خانبیست که کتاب مولفه منشی سلطان محمد نام هندی را كه مدتى بحضور اقدس والا بكار مكتوب\nنویسی راه عزت و اعتبار داشت و آخر الامر بدون صدور امری بمدلول(الخائن خائف) روی از دولت و سعادت\nبرتافته زنیرا كه از مردم كابل بعقد نكاح در آورده بود فرو گذاشته از راه فرار در قرقزگاه اصلی خود رفت\nو کتاب بند نامه دنیا ودین حضرت والا را كه از زمان صباوت خویش تاروز حركتش از خوقند جانب\nافغانستان و ورودش در خطه بدخشان بقلم خاص رقم و در مطبع کابل باسمه وطبع فرموده بود از فارسی بزبان\nانگلیسی نقل کرده بك جب قرآن داد ووقایع افغانستان را که از اعداد مردم شنیده و هم خودش از دربار پادشاهی\nاز خادمان حضور مسموعاً اخذ کرده بود جلد جداگانه نوشته مبالغ خطیر ازین دو کتاب حاصل کرد تا كه\nهردو جلد کتاب مولفه او در مشهد بدست منشی مذکور افتاده از انگلیسی بفارسی ترجمه كرده تاج التواريخش\nنام نهاد و ماجرا را که در کابل چاپ شده بود چون از روی خط خاص حضرت والا بود عینا در جلد دوم این\nكتاب ثبت نموده جلد دومش را كه سند محققی بدست نبود نقل نداده مخالفی گذاشتیم مع القصه در هنگام ره\nنورديدن منشى غلام مرتضی خان از راه قندهار وهرات جانب خراسان منصبداران فوج پياده قوم فوفل زائی\nاز طوائف درانی که در قلعه واقع موضع شنگی اقامت خدمت داشتند از امریکه در بین بیاد كان نظام روی داد باهم\nدر آویخته أهلك خون ریختن کردند وزد و خوردی نموده ساز بلوا نواخته فتنه آغاز نمودند و این شرارت ایشان\nاز عرايض كار گذاران آنجا بگوش سبرادر هوش شهزاده سپهر وساده سردار حبيب الله خان رسيده حکمران\nقندهار وغيره خادمان دولت را فرمان کرد كه بانیان فساد ومحركان عناد را گرفتار سلاسل واغلال ساخته\nجانب كابل رهسپار نمایند اباقبل ازيزنو وصول افکندن این منشور سیاست دستور شهزاده ممدوح میرزاعلی کوهر\nخان و غيره هواخواهان دولت مانند محمد صديق خان كرنيل و محمد عمر خان کپتان را با چند تن ازفتنه انگیزان\nگرفته در قلات بردند واز انجا در قندهار فرستاده پس از وصول حکم شهزاده موصوف در كابل فرستادند و بقيه\nفوج مزبور بامر شهزادۀ آزاده مذكور كه بنام ايشان شرف صدور یافت از شنگی کوچ کرده ایام زمستانرادر غزنین\nقشلاق كردند و در خلال احوال مسطوره ميرزا عبداللطيف خان نبيره ميرزا عبد الغفارخان مرحوم كه مدار المهام"}
{"book": "adl0009", "page": 687, "text": "( ٦٥٧ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nنادر شاه افشار بود و پس ازوی اولاد و احفادش در خدمت سلاطين سدو زائی و اواخر ایشان در نزد\nوزیر فتح خان مرحوم غنز گذرانیده بودند در سلك مكتوب نویسان حضور مرحمت ظهور شيرازه ستوده\nافعال حمیده خصال پیرمرد حبيب الله خان هراتی را که تا کنون بیست و هفت سال است که روز خدمت\nبسر می برد و مقارن این حال احاد وافراد فوج پياده نظام قندهاری در مزار شریف کی بدزدی و تاراج مال\nو متاع مردم نواحی مزار بسته و شب هنگام از لشکر گاه بیرون شده خانهای ضعفای رعیت را بغارت\nهمی بردند و این امر از عرائض و اظهارات کار کنان حضور معدلت دستور بگوش داد نیوش حضرت والا\nرسیده تمامت افسران سپاه نظام را امر کرد که تمامت افواج قاهره را در نصف روز و نصف شب حاضری دیده\nهر یک که غائب باشد مؤاخذه نمایند و بدین اکتفا نکرده جاسوسان معتمد در خفيه نيز تعين فرمود كه مبادا\nافسران سپاه اغماض و لحاظ کرده کسی را گرفتار نسازند و ازین امر حضرت والا دست دزدان کوتاه گردیده\nمردم پناه دار در مهد امن و امان آرمیدند و پس از چند روز حضرت والا را بر چنین حاضری دادن افراد سپاه\nرحم مبذول گشته عفو فرموده امر نمود که بقانون مستمره حاضر قواعد گاشته و مشق نموده حاضری بدهند\nو رخصت شوند و چون احکام استراحت بخشی از حضور اقدس شرف نفاذ یافته امداد سپاه از حاضری دادن نصف\nشب خود را فارغ دیده مطمئن خاطر شدند در شب اول بیست تن از فوج پیاده المکوتائی چون غفور محمد و محمد\nنور و اورنك وسالار و كل محمد و علاؤالدين ومحمدعمر ومحمدأكبر وغفور ومحمدكريم وعبدالحق وشاه محمد نامان راه\nسرقت پیش گرفته یکتن از مسافر انرا کشته و دوتن را جراحت رسانیده مال و متاعی را که آنها با خود داشتند\nغارت کردند و باهدازان از خواب که بدان بعضی از ایشان آلوده شده بود گرفتار گردیده باظهار خود ایشان\nهر دو از ده تن محبوس شدند و حضرت والا هر یکی را تجهیزان روپیه قندهاری که مجموع شصت هزار روپیه\nشود سیاسةً جرم فرموده حکمران قندهار را فرمان کرد که وجه این جریمه را از ایشان تحصیل نموده تحویل\nخزانه عامره کند ولیکن از همو احدی دو هزار روپیه قندهاری جهیز سله و چهار هزار روپیه بوصول پیوسته\nاز عرض و الحاح و استدعاى اقربای دزدان مذکور، مهرو شش هزار روپیه دیگر را حضرت والا عفو فرمود\nو در خلال این احوال ناظر قربانعلیخان صندوق دار جنسی که از نوکران همسفر سمرقند حضرت والا و عمر\nخود را در خدمت بصداقت صرف کرده بود بروز سیزدهم ماه صفر بدرود جهان کرده بامر حضرت والا در صحن\nزیارت گاه حضرت شاه اولیا كرم الله وجهه مدفون شد و مصارف تعزیه داری و فاتحه خوانی رسمی آخر يوم\nاز دولت بخرج نرفت و نظر بخدمت و اخلاص او محمد علیخان برادرش را حضرت پادشاه خادم نواز بمنصب\nصندوق داری جنسی سرافراز فرموده و درین هنگام بعضی از منصبداران افواج مقيمه جلال آباد نامه بسردار\nمحمد ایوب خان در هند فرستاده پیام دادند که خود را در باجور رسانیده از ورودش در آنجا ایشانرا آگاه کند\nتا تمامت سپاه جلال آباد را اغوا کرده از راه خدمت در نردبام حاضر کشته در تحت رایاتش قرار گیرند بدعوای\nسلطنت برافراخته بمعاونت ایشان در مملکت گیری پردازد و این امر از عرائض واقعه نگاران جلال آباد بمسمع\nفیض مجمع حضرت والا رسیده بهيچ روائی نداشته هیچ نفرمود تا آنکه فوج پیاده کاکره که در علاقه کنر اقامت\nداشتند در وقت مواجب گرفتن خواهش تنخواه ده ماهه نموده نویسندگان نظام را که مواجب داده ثبت دفتر\nمی نمودند بسنك و چوب زده هنگامه آرای بلوا شدند و سپه سالار غلام حيدرخان ازین امر آگاه گردیده هر وزه\nخود را از قلعه جدید شوای در کنر رسانیده بیست وسه تن از بلوائیان را محبوس کرده سه تن دیگر که قبل\nاز وصول او در كنر رهسپر فرار شده بودند بدست نیامدند و حضرت والا از عريضة سپه سالار بدین امر خبردار\nگردیده در اشتباه افتاد که مبادا راه مکاتبت افسران نظام باسردار محمد ایوب خان مفتوح کشته بعريضة واقعه\nنگار که درین خصوص بحضور رسیده راست باشد باین ميرا بوالقاسم خان مردقو تشخیص را فرمان فرستاده\nاعلام فرمود که آدمان هوشیار تجربه کار از راه خفا در جلال آباد گسیل نموده راستی و کژی این ماجرا را\nاز روی یقین معروض حضور بدارد تاعلارج واقعه قبل از وقوع فرموده آید و او محمدگلخان حيذرخيل متوطن\n\nباز داشتن\nحضرت والا\nاعداد سپاه\nرا ازسرقت\n\nقوت ناظر\nقربانعلی خان\n\nمخالفت بعض\nاز افسران"}
{"book": "adl0009", "page": 688, "text": "(٦٥٨)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nمرغ رود جلال آباد را با میرزا احمد علیخان که بدرگاه پسر دفتری کار مامور بود بطریق جاسوسی از کابل\nرهسپار اندیار ساخت چنانچه هردوتن وارد آن وطن گردیده هم چند تجسس و تفتیش کردند از مکتوب افسران\nنظام که بـسردار محمد ایوب خان فرستاده باشند دیگر اثرا يك ومیرا دیده و شنیده الا ميجر امير محمد نام ساكن\nچکری را که با ارادت نام برادر ودوتن پسرش مرتك اصی مذکور گردیده بود گرفتار ساخته بابواليا نيك\nسپهسالار محبوس نموده بود روانه مزار شریف نمودند و میرا بوالقاسم خان بواسطه همين يك حكم جاسوس كاشتن\nدر جلال آباد که از حضور انور بنامش شرف اصدار یافته مدبرانه بپای برد حضرت والا از حسن کاردانی او\nاکثر واقعه نگاران داخله و خارجه مملکت را بزبردستی وی محول و مرجوع فرمود و تمام وابستین این کار را\nبا کار دفتریکه داشت نيك بسر برد و از جمله زیر دستانش محمد کل خان جبار خیل و کسانیکه منسوب باو بودند و از\nجهت اطلاع دادن گفتار و کردار و مخترم ورفتار بدخواهان دولت که در هند تحت حفاظت دولت انگلیس اقامت\nداشته و دارند مأمور آنجا شدند از حضور انور والا بعطای پنج هزار روپیه مواجب مستمره سالانه افتخار\nحاصل کردند و همچنین صاحبزاده انس نام مقیم موضع شرکز پانجینتر پسران و برادر زادگانش از مردم پشاور\nبواقعه نگاری آنجا مأمور گردیده هزار و چهار صد و شانزده روپیه انگلیسی تنخواه سالیانه برایش معین گشت\nو هم در خلال احوال مسطوره پانده محمدخان برادر و نوروز علیخان پسر بنیادخان هزاره فولاده سکنه مالستان\nکه خودش از دیرگاه چنانچه گذشت در غزنین نظر بندشده در آنجا بود اربابان مالستانرا بتعلیم و پیام بنیاد خان\nکه شاید فرایاد خاطر کار گذاران دولت آمده فراری در بروز کارش نهاده شود اغوا کرده از دادن مالیات\nدیوانی سر باز زده سر از جیب تمرد کشیدند و غلام علیخان بن درويش علیخان عم زاده بنیادخان که باهم معاند بودند\nبا خدای نظر خان نام برادر دیگر بنیادخان از راه دولتخواهی که مبادادر شرارت ایشان محسوب شوند بحکمران غزنین خبر\nداد و خواهش لشكر پادشاهی کردند و او بعريضه هر يضه اجازت كاشتن فوج و توپخانه از حضور اقدس والاخواسته\nدر روز نزدهم ماه صفر فرمان قضا توأمان بنام او شرف اصدار یافته در فرستادن و نفرستادن سپاه خودش را\nمختار فرمود و امر برا که او اختیار کرده بپای برد در موقعش رقم خواهد شد انشاالله تعالی اما قبل از پرتو\nوصول اشگلتن منشور مذكور شمرت والا در غزنین پرکار پرداختن حکمران آنجا سید عبد العلیخان بن\nمحمد تقی شاه حاکم جاغوری طريق خدمت برگرفته با پیادگان ساخلو که همراه داشت ولشكر ايليجاری هزاره\nجاغوری از سنگماشه روی بسوی مالستان نهاد و محاربه دست داده سید عبدالعلیخان باشکرش در قلعه غلام\nعلیخان و خدای نظر خان محصور گردیده مالستانیان شرارت نشان غالب و چیره دست شده او را در تنگنای\nمحاصره انداخته اطراف هر دو قلعه را سخت محاصره نموده در پایان کار بمعاونت غلام علیخان و خدای نظرخان\nو جمعی دیگر از مردم مالستان که جانب دار ایشان بودند از محاصره برآمده بانده محمد خان و سه تن از مفسدان\nاربابان را گرفته محبوس ساخت و هر چهار تن را بصحابت و حفاظت سرتیپ نظر محمد خان و بیست تن از پیادگان\nساخلو از مالستان جانب سنگماشه جاغوری رهسپار کرده امر نمود که از آنجا در غزنین برده با بنیادخان ملحق\nکنند و مير بي خان باشير علیخان بزرگان طایفه بالغوجری هزاره جاغوری بحمایت محبوسین برخاسته بقهر وقدر\nهر چهار تن را از دست سرتیب مذکور گرفته پس در قرب قلعه پنج برجه واقع مالستان رسانیدند و بمجرد\nوصول در آنجا سيد عبدالعلیخان را با یاران و همراهانش که در اندرون قلعه مذکوره جایگزیده بود محسور کردند\nو زود خوردی دست داده آخر الامر سید عبدالعلیخان تاب مقاومت و توان مقاتلت و مداخلت در خود ندیده قلعه\nرا فرو گذاشته مفلو باً به الزراء هزیمت در قلعة غلام على خان وعبدالعلی خان پسران درویش علی خان که بطریق\nخدمت دولت میبودند در آمده متحصن گشت و حکمران غزنین از ارقام کار پردازان آنجا بدین ماجرا آگاه\nگشته سيد علی نقی شاه هم سید عبد العلی را که مردم هزاره از سبب سيادتش نيك ميديدند و بگفتار\nو کردارش اعتماد داشتند و همیار هزارۀ جاغوری ساخته نامه بمردم جاغوری که محبوسین دولتی را از دست\nسرتیپ نظر محمد خان تغلب گرفته و در مالستان برده آتش خاموش شده فتنه را دوباره بر افروخته بودند\n\nذکر بغی\nبرادر و پسر\nبنیاد خان\nهزاره"}
{"book": "adl0009", "page": 689, "text": "(٦٥٩)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)\nمصحوب او فرستاده از سیاست پادشاهی خوف و بیم زیاد در دل ایشان انداخت و هم برنگاشت که بیکباره این\nخطه خود در مالستان رفته سید عبد العلیخانرا از تنگنای محاصره باغیان بر آورند و هم مردم هزاره محمد خواجه\nو چهار دسته غزنین را که اواخر مواطن ایشان بمالستان و جاغوری متصل و ملتصق است امر کرد که باسوار\nو پیاده خود باتفاق سادات سراب راه دهمیر گروه شریرسکنه مالستان و جاغوری برگیرند و محب علیخان کوتوال\nغزنین را نیز بامر شهزاده یاقوت اندیش سردار حبیب الله خان در سنگماشه جاغوری فرستاد که قلعه سنگماشه\nسردار شیر علیخان جاغوری را از وجود قاطنین (۱) و ساکنینش بپردازد تافوج پیاده قندلی زائی که از موضع (۱) قاطنین\nشنگی در غزنین آمده بجای گزیده اند مأمور باقامه آنجا و گوشمالی اشرار شوند و چون مردم جاغوری از نامه یعنی ساکنین\nمذکوره حکمران غزنین که بایشان رسید و مأمور شدن سپاه پادشاهی و لشکر قومی آگاه گشتند و عاقبت کار خود را\nو خیم دیده قبل از وصول سپاه باجمعیت شایان راه مالستان برگرفته سید عبد العلیخان حاکم و صید العلیخانرا\nبا عیال و اطفالش از قلعه کشیده بمحافظت سید علی تقی شاه که نو وارد آنجا شده بود سالماً در جاغوری\nفرستادند و خود به تنبیه و تهدید باغیان مالستان پرداخته در تنگنای محاصره انداختند و هم سید علی تقی شاه\nعبدالعلیخان را با عیال و منسوباتش و سید عبد العلیخان برادر زاده خویش در جاغوری رسانیده بعزم اطفای\nآتش فتنه در مالستان بازگشت و مقارن ایحال پنجاه تن سواره از هزاره لاهور غزنین و پنجاه تن از سواران کشاده\nغلام حیدر خان هزاره جیدتو بامر حکمران غزنین وارد مالستان شده در پایان کار پاینده محمد خان برادر\nو نوروز علیخان پسر بنیاد خان توان پیکار را در خود ندیده با سفالت سید علی تقی شاه اکتفا کرده و دلالت\nو هدایت او را برهان اطاعت خویش قرار داده از راه انابت پیش آمدند و مالیات و بوانی را چزی داده و چیزی بذمه نهاده\nرهسپار انقیاد شدند و لشکر جاغوری بمواطن خود باز گردیده سید علی تقی در غزنین مراجعت کرده امور\nمالستان منتظم گشت و هم در خلال اختلال مذکوره بروز نوزدهم مذ کور ماه صفر که فرمان حضرت والا\nدر باب اشرار مالستان چنانچه گذشت بنام حکمران غزنین شرف اصدار یافت از عریضه غلام حسین خان بن\nحبيب الله خان جوانشیر که با پدر و عمش امیر محمد خان بنان طالقانین خان و سپهسالار حسینعلی خان سیاه منصور\nو نائب نور محمد خان و مفتی میرزا محمد حسن خان و تمامت منسوبان ایشان و غیره قزلباشان کابل که خادم و هوا خواه\nاعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم بودند و در وقت توجه حضرت والا از ماوراء النهر جانب تختگاه آبائی خویش\nاز کابل فرار کرده و با سردار محمد ایوبخان از ایران در هند آمده عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده استدعای\nاجازت باز گشتن در کابل و پیوستن ببالا ماندگانش کرده بود حضرت والا را پرحاله او آگهی دست داده بفرمان\nطلب اجازت آمدن در کابل مباهت فرمود و او پس از پرتو وصول افکندن منشور اقدس والا از لاهور احرام\nبند قبله امانی و آمال گشته شرف تقبیل سده علیا حاصل کرد که انشاء الله مشمول عواطف ملوکانه شد ه نایل\nمذکور خواهد گشت و هم در خلال وقایع این ایام جنرال میر احمد خان سفیر دولت افغانستان در کلکته بدرود فوت میراحمد\nجهان کرده در مرقد شریف مدفون شد از حضور اقدس کرنيل ولی احمد خان پسر مرحوم مذکور مأمور خان سفیر\nخدمت مزبور شد و هم در روز مذکور ماه صفر عمرا خان جندول که مدام از باده گلگون خون مسلمانان ذکر شرارت\nنواحی مجاور خود را شیرین کام پنداشته زهر آشام بود باجمی راه تصرف قلعه بارون واقع اسمار اختیار کرده عمرا خان\nشب هنگام بدور قلعه کمین گزید که در بامدادان که قلعه گیان باب قلعه را کشاده راه بیرون شدن گیرند حمله با جاوری\nکرده قلعه را متصرف شود و ازین همز و اراده او طهماسپ خان اسماری آگاه گردیده ماجرا را بسپهسالار\nنگارش نموده آگاهش کرد اما قبل از وصول نامه او و اختیار کردن سپهسالار امری را که دافع نفاق و رافع\nاضرار شقاوت و شقاق باشد در وقتیکه قلعه گیان دروازه را کشوده خواستند که بعادت مستمره بیرون خرامید.\nهر کدام پی کاری روند تبعه عمرا خان از راه تصرف رو بدروازه قلعه نهادند و قلعه گیان بستی و چالاکی قلعه\nدر شده دروازه اش را به بستند و از برج و باره حصار از دهن تفنگ آتشبار گلوله مدافعه انداخته پانزده تن\nاز لشکر عمرا خارا مجریغ و قتیل ساخته از اطراف قاعه پراگنده ساختند و عمرا خان بهزمیکه کرده بود کامیاب"}
{"book": "adl0009", "page": 690, "text": "( ٦٦٠ )\n(جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) ( سراج التواريخ )\nپذیرفته \nنگذشتن\nعریضه حاکم \nدایزنگی\n(۱) سلیخ\nبمعنی مسلح\nو سلاح دار\n(۲) سلیب\nکسیکه اسلحه\nوجامه او را\nاز وی گرفته\nباشند\n(۳) تمارض\nخود را بتکلف\nمریض نشان\nدادن\nمعزول شدن\nحاکم جاغوری\nسرباز زدن\nمردم ناصری\nاز امر شهر\nباری\nلشکر دیده خجالت ناک باز گشت و از بدگونه حرکات نفاق انگیزانه او بود که مردم سکنه جبال سرحديه را\nبآزار سه مال ور نجیده خاطر ساخته باجاور را دولت انگلیس تصاحب کرد و مردم خون خوار کوهستان آن\nنواحی که میبایست معاونتش کنند یاری نکرده بلکه از نبرداش در باجاور خرسند شدند چنانچه حرکات\nاوباوقت روی امید بایندولت آوردن وتلی از خوان احسان پادشاهی یافتن و چپاولا و نیام کردنش جابجا رقم\nشده می آید انشاء الله تعالى و محمد جلال سوانح مذکوره جان محمد خان حاکم هزاره دای زنگی که از خجلت\nو انفعال گریختنش که از محاربه هر بیکک چنانچه گذشت جنك را ندیده و آواز توپ وتفك را نشنیده محض\nافواه شدن خبر شکست سپاه نصرت اثر از جایکه اقامت داشت فرار کرده وسلیخ (۱) و سلیبش (۲) را مردم\nمحرس براه گرفته و تمارض (۳) کرده خود را بخبط دماغ منسوب ساخته و از عرض واستدعای خودش در کابل\nآمده بود عرض پرواژ پایه سریر سلطنت شده شرحی از صحت پلتی خویش معروض داشته استدعای حکومت\nهزاره مذکور را نمود و حضرت والا عرض واستدعایش را بسمع قبول اصغا نفرموده از کابلش بترکستان\nطلبيد چنانچه بفرمان طلب در مزار شریف رفته از تقبیل سده علیا مستفیض گشت ومقارن احال از عرض\nواستغاثه رعایای هزاره جاغوری داسنانی از ستم و بیغوری سید عبد العلیخان حاکم آنجا که از سبب بقاوت\nزدن رئیس بنیاد خان و خلاص کردن یزدکان طائفه بافوجری ایشانرا از دست سرتیپ نظر محمد خان چنانچه\nگذشت ابواب ظلم را کشوده انواع تعدیات بروی کار آورد بکوش دادنیوش شهزاده قدره روررعیت نواز سردار\nحبیب الله خان رسیده چون بی اجازت و امر واجب الاطاعت حضرت قبله اعلایش با آنکه جمیع امور دولت ومملکت\nمفوضش بود محض صلاحیت حال سعادت اشتمالش در عزل و نصب حکام و عطای منصب افسران نظام مبادرت نمی\nنمود و عرض کرده مطابق امریکه از پیشگاه حضور شرف صدور میافت عمل مینمود عرض پرداز حضور معدلت\nدستور حضرت والا شده بامر اشرف سید عبدالعلی خان را از حکومت هزاره جاغوری معزول و سعید محمد خان\nکوهستانیرا بحکومت آنجا مامور فرمود\n* ذکر نپذیرفتن مردم ناصری *\n( شرائطی را که حضرت والا قرارداد )\nواز آنسوی وکلای مردم ناصری که در مزار شریف حاضر گردیده و فرش و ظرف و جامه خواب و نان و آب\nاز دولت برای ایشان معین شده بود پیش از وصول عریضه قوم مذکور چنانچه گذشت که ایشان وکیل مطلق\nاند و هر چه را که بذمه قبول بگذراند در محل اجرا خواهند آورد شرف بار حاصل کرده حضرت والا با ایشان\nقرار داده بر عهده قوم ناصر نهاد که از عهده خانوار يك خانه که در سدی ده خانوار باشد بترکمان داده و در محال\nقطغن بامر زراعت وفلاحت کماشته بایقی سعادت مبشره همه ساله در مملکت افغانستان از راه چرایش دواب\nومواشی خود رفت و آمد کنند و وکیلان ایشان خوش بختانه اقرار نامه بکار کنان حضور اقدس داده مردم\nناصری ازین قرار داد سرباز زده بگردن قبول ننهادند و از راه بازگشت در موسمی که همیشه میرفتند در بنون و دامان\nرفتند و حضرت والا بر آشفته در روز بیست ونهم ماه صفر حکمرانان غزنین و قندهار را فرمان کرد که در هنگام\nرو نهادن آن طائفه با سپاه نظامی ولشکر الوسی سدراه ایشان شده اگر قبول شرائط مذکوره را نمودند مانع\nاز داخل شدن در خاک افغانستان نشوند والا ممانعت نموده نگذارند که بدار اندرون مملکت گذارند چنانچه حکمران\nغزنين غلام حسین خان بن کلستانخان هزاره محمد خواجه را با غلام حیدرخان بن قاسم محمدخان هزاره جيتو و صد\nسواره کشاده و وسه صدتن سواره و پیاده مردم محمد خواجه و چهار دسته و جيتو امر کرد که آماده بوده در وقت کار\nو هنجار ممانعت مردم ناصری شوند و محمد اسمعیل خان حاکم وردك را نیز ارقام نمود که بامر اوه ؛ پیاده مردم\nوردک ده توره منزل خدمت دولت شود چنانچه راه بر گرفتن ایشان و سر جویها کشتن حکمران غزنین در موقعش\nرقم گشته می آید انشاء الله تعالی و مقارن اینحال چندتن از جپال سکنه چوی و دیو کل که فرارجیال شده بودند"}
{"book": "adl0009", "page": 691, "text": "( ٦٦١)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nاز راه اثبات نزد سپهسالار غلام حیدر خان حاضر امده جبین ضراعت بخاک اطاعت سودند و از اظهار ایشان که\nتا خود در آنجا نرفته نظم و نسق نگذارد اشرار ان کهسار رهسپار اطاعت و انقیاد نخواهند شد در روز غره\nماه ربیع الاول از موضع شنو از عریضه در مزار شریف فرستاده اجازت رفتن از آنجا در علاقه چوکی و دیوگل\nخواست که انشاء الله صدور اجازت حضرت والا و رفتن او در آنجا بتوفیقش ثبت خواهد شد و هم درین اوان\nمنشی دوست محمد خان هروی که بامیرزا غلام حیدر خان برادر زاده اش از خیانتیکه در ضرابخانه هرات کرده\nاز سبب غبن یکی دو تن محبوس شده بودند وجه ذمه کی خود را بکار کنان پادشاهی رسانیده از زندان خسارت\nبامر حضرت والا بیرون گردیده میرزا دوست محمد خان در سلك منشیان حضور اقدس شرف انسلاك یافته میرزا\nغلام حیدر خان بمنصب مکتوب نویسی شهزاده آزاده سردار نصر الله خان رجال گردیده مفاخر ومباهی گشت\nوهمدرین اثنا سردار محمد سرور خان حکمران سابق غزنین در مزار شریف بدرود جهان کرده منزوکاش\nبمسمات جهانتاب بیگم دخترش که باو تمليك شرعی کرده بود از حضور انور مفوض شده دیگر ورثه مرحوم\nصیدکور را فرمان بممانعت از تصرف صادر گردید. امر شد که مزاحم مخدره مستوره مذکوره نشوید\nومقارن اینحال محمد تقی نامی از ترکان تبریز که سی هزار تومان بقرار اظهار خود او كيا كبك و پنجاه هزار روپیه کابلی\nباشد از وجوه دولتی ایران از درکات تحصیل ابواب جمع خود تلف کرده و از راه فرار شرفیاب دربار محاسن\nمدار ایندولت شده و حضرت والایش از عطای دو صد روپیه زاد راه اورا نواخته امر فرموده بود که براه\nپشاور از مملکت افغانستان بیرون رفته از آنجا در هر ولایت که بخواهد برود و او که ملجا و مناصی بجز ازین\nدر گاه برای خویش نداشت دوباره شرف اندوز حضور سعادت دستور شهزاده نیا مکان سردار حبیب الله خان\nشده او نیز باقتضای امر حضرت والا پنجاه روپیه کرایه راه عنایت فرموده بصحابت وحفاظت سواره نظام در\nپشاورش فرستاده از مملکت بیرون نمود و مقارن اینحال حاجی ریحان خان نامی از حضور اقدس بخطاب مستطاب\nحاجی باشی حجاج ترکستان مخاطب گشت تا بواسطه او خط راه داری دولتی گرفته وزاد وراحله سفر هريك\nکه کامل نباشد او آماده کرده در ذهاب وایاب متوجه ساز و برك سفر همکنان باشد که از بی بدی در اضطراب\nنیفتاده عسرت و پریشانی نکشند و از بروز اکثر حجاج ترکستان داخله و خارجه وغيره بلحاظ ترفه حال وفراغت\nبال از راه کابل رهسپار آمد و رفت بیت الله الحرام گشته مناسك حج بجا می آورند وضرر و آسیبی ندیده مبالغ گزافی\nاز دولت وابراز (١) ملت بایشان مرحمت و عنایت میشود که ازینگونه عطیات دعای زهاد و عباد وحجاج در حق\nایندولت عليه وملت نجيبه همواره باوج اجابت متصاعد خواهد بود انشاء الله تعالى و در خلال این احوال بروز\nدهم ماه ربیع الاول حضرت پادشاه سیاست آگاه مبلغ چهل و نه هزار و پانصد و شانزده روپیه کابلی و چهل فلوس\nازينج يك مواجب نهصد و بیست و یکتن سواران کشاده هرات که در اوقات بغی و تمرد سردار محمد اسحق خان\nبامر هوا خواهان دولت مأمور خدمت و حفاظت اند خود شده و از رفتن در انجا سر باز زده بودند زجراً نقص\nفرموده امر کاسن نمود وازجمله مواجب یکصد و نود و دوتن سواره که در حدود قرنقو از مضافات اند خود\nمردم خدمت گذاری بتقدیم رسانیده واکثر مقتول و مجروح شده بودند ازین تنقیص مواجب معاف گردیدند\nو هم در خلال اینحال میرزا عبدالله نامی که مسکن ومقامش معلوم نبود جریده جرمی آکنده از مکتوبات جعلی\nبا خود برداشته و بکم نویسنده میرزا محمد نبی خان در بروا بالقاً ولعاً ببعضی از اعیان و بازیانگان درگاه عالم پناه که\nباشمیر معاندت داشت برخود نهاده از مستحفظین طرق و بنادر خود را بیدرحمت پرستی بگذرانیده باشد کدام يك\nاز مستحفظین راه از نام او و خریطه مکتوبات که بمهر دولتی با خود داشت پس از غور او و مرووش بجانب ایران\nبحضرت والا آگهی داده از غیض میرزا محمد نبی خان در گرفتار عتاب وعقاب پادشاهی گردد اما آن مفسد مکیدت\nخو و کافر کله کو در علاقه مرغاب گرفتار دست سرحد داران شده ایشان در هرات نزد قاضی سعد الدینخانش\nفرستادند و در نزد او نیز خود را خادم در گفته حقیقت را نهفت و حکمران هرات اور انگاه داشته از اظهارش\nبرای دبیر پیشگاهانه معلوم کرد که گفتارش خلاف حقیقت است پس محبوس و گرفتارش ساخته اورا با ناظر\n\n(حاشیه)\nفوت سردار\nمحمد سرور\nخان\n\n(۱) ابراز\nنیکان\n\nذكر\nکسر و تنقيص\nتنخواه بعضی\nاز سواران\nکشاده هرات\n\nشرح مکیدت\nمیرزا عبدالله\nنام"}
{"book": "adl0009", "page": 692, "text": "( ٦٦٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nفوت میر اسمعیل خان هران\nابتدای مامور شدن حاکم در غور\nفوت حکمران جلال آباد\nمقرری پیرشاه بحکومت آقچه\nیوسف علی نامی که مجرم دولت بود بصحابت و حفاظت یار محمد خان اسحق زائی وفضل احمد خان و حسین قلیخان افشار ومحمد يوسفخان بارك زائی از هرات همیدون را در مزار شریف بحضور اقدس فرستاد و پس از وصول در انجا میرزا عبدالله بمكافات كردارش سزایافته ناطر یوسف قلیخان داخل زندان محرمان شد و مطابق این ایام پیانه عمر میر اسمعیلخان هروی حاکم بامیان لب بريز كشته از جهان بدار جاودان رفت و مقارن اینحال در روز عرفهاء ربیع الثانی سید عبادالله وسید رحمت الله وسيد عبدالعزيز وسيد شهسوار وسيد محمد على نامان از حضور دانش ظهور حضرت والا براه خفا مأمور وقايع نگارى عشق آباد و چار جوی متعلقه دولت روس گردیده هر واحدی را در ماه بیست روپیه تنخواه تعیین گشت و همچنین نصر الله خوانچه بن قلیچ خان اندخودی بی آنکه مأمورین مذکورین بدانند بوقایع نگاری خفيه مرو وعشق آباد وسرخس و چار جوی سرافراز گردید تا یکی از حالت دیگر باخبر نبوده هرچه نگارند سوانح اتفاقيه متساويه را کار گذاران حضور موثق دانسته موضوع فشارند و وقایع مختلف فيها را مستدرك دانند و همدرین روز برای سید عطا خان و باباخان نامان که از طرف سید حسن نام میرآب اندخود بوقایع نگاری چار جوی واور گنج قیام و اقدام داشتند وجهت ملاجان ومحمد شریف نامان که از جانب مراد نام نایب حاکم اندخود مأمور واقعه نگاری مرو بودند از حضور انور والا ماه بیست روپیه تنخواه مقرر گشت و مقارن اینحال محمد علم خان نامی با دویست تن پیاده نظام وسه تن سواره بامر حکمران هرات راه حکومت جانب غور بر گرفته بکین قاضی و دو تن مفتی نیز جهت فیصله مرافعات شرعيه با او همعنان گشت و دستورالعمل ماليات ووجوهات وفروعات آنجا را چون جديد عمل ودخل میشد و هنوز چنانچه باید ثبت دیوان سلطنت نشده بود میرزا جیلانی خان سر دفتر هرات نگار وبأو داده نقلش را ارسال حضور انور نموده منظور نظر فیض گستر گشت و مقارن اینحال از عریضه سپهسالار غلام حیدر خان که استدعای اجازت حرکتش را از شنو از چنانچه گذشت کرده بود که از انجا در موضع چوکی و دیو گل رفته کار آن نواحی را راست کند حضرت والا را آگهی دست داده اجازت حرکت مرحمت فرمود چنانچه مشار الیه از شینوار حرکت کرده در روز بیست و دوم ماه ربیع الثانی وارد کتر شده در روز بیست و پنجم ماه مذکور بیست و پنجتن را که از بلوائیان فوج مقيم كتر چنانچه گذشت گرفتار کرده و آتش فتنه را خاموش نموده بود بازنجیر کابل کابل ساخت و همدرین ایام داد محمد خان حکمران جلال آباد را از اجل موعود جریده حیات در پیچیده برحمت حق واصل گشت وحضرت والا شهزاده بیدار بخت سردار حبیب الله خان را از مزار شریف فرمان کرد که اگر سردار شاد محمد خان از پیری ضعیف و ناتوان نشده باشد و کار حکومت را اجرا بتواند مأمور فرماید و شهزاده خادم پرور فیض گستر او را طلب حضور مرحمت ظهور خویش نموده چون او اظهار توانا بودن را در خدمت دولت کرده بعرض رسانید که راه خدمت دین ودولت را در حالت توانائی و ناتوانی پیمودن سرمایه امانی و آمال بود است شهزاده اش بحکومت جلال آباد سر افراز وممتاز فرموده نيك بنواخت و همدرین اوان بركة نور محمد خان افسر فوج پیاده لبو گردی که از سبب اسیری موقوف نوکری شده بود قرار اختیار کرده عیال و اطفالش بامر حضرت والا در کابل آمده از دولت مصارف مؤنت ایشان مقرر و معین گشت تا بعسرت روز بسر نبرند و در خلال این احوال بروز دهم ماه جمادی الاول محمد شاه خان از حضور فیض گنجور حضرت والا بحکومت آقچه سر افراز گردیده میرزا عبد العزيز خان نويسنده سابق منگجگچك كه سردار محمد اسحق خانش چنانچه گذشت از سبب هواخواه بودن او نسبت بدولت محبوس کرده بود بسر دفتری میمنه ممتاز گشت و از آنسوی مردم صافی و دیوگلی که سر فتنه جنبانیده بودند از ورود سپهسالار غلام حیدر خان در کتر که آنجا بشرح رفت آگاه گشته از بیم جان راه انابت بر گرفته از در اطاعت نزد سپهسالار حاضر آمده جبین ضراعت بخاك معذرت سوده عفو تقصیر خواستند واو همه را عفو نموده و از تسلیات شافيه دل بجای آورده باندازه توان واستعداد مالیات دیوانی را بر عهده ایشان نهاده و امر کرد که به مال وضابط جلال آباد برسانند و ایشان انگشت منت"}
{"book": "adl0009", "page": 693, "text": "(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nپی در پی قبول نهاده مطیع ومنقاد شدند ومقارن اینحال مردم میمند کوه وملک زمان عیسی خیل از راه معاونت مقابله مردم\nملک غیرت نام که صفدر خان ناوکی وملک موسی ومدثر نامان باغوا واشقای مردم خارجه باو طرح منازعه میمند کوه\nومقاتله انداخته بودند یورش برده قلاع ملک موسی را متصرف شده وآتش زده همه را بسوختند واز وقوع\nاین امر هواخواهان ملک موسی ومدثر هم باملک غیرت متحد گردیده باتفاق نزد سپهسالار غلام حیدر خان\nحاضر شده خواهش آن کردند که ملک غیرت بوزرگی وسرخیلی ایشان مفاخر ومباهی تردد و سپهسالار مسئول\nایشانرا بکوش قبول جاداده نام زدئی مردم میمند کوه وقومش را براو نهاده همه را خرم وخرسند ساخت\nومقارن اینحال فرستاده محمد شریف خان وصاحبزاده محمد سعید خان وملک خالا خان که چندی قبل ازین\nنیز چنانچه گذشت کش فرستاده از سپهسالار برای سرزنش وگوشمال همراهان جندول معاونت خواسته وجواب\nمعقول شنیده بودند دوباره نزد سپهسالار آمده خواهش اجرای تقاضای اول ایشانرا نمود و او عریضه ننگار\nحضور اقدس والا شده و فرستاده آنان را رخصت باز گشت داده وعده کمک دادنرا بصدور امر والا نهاد\nو حضرت والا ازین عریضه سپهسالار بیامش در روز چهاردهم ماه جمادی الاول بنگار فرمود که تا مردم از\nطاقیکه در دله دارند بیرون از دروغ سخنی بر زبان رانده واز اول تا کنون راه راست هرگز نه پیوده اند که\nیقین بگفتار ایشان حاصل شود وقراری در امور روزگار ایشان نهاده آید پس سزاوار آنست که کار ایشانرا\nبخود ایشان وا گذاشته در نیک وبد کردار ایشان کار کنان دولت مداخله نکنند تا پاداش گفتار وکردار\nساقط از اعتبار خود را دیده جزای افعال واعمال خویش در یابند چنانچه بمضمون ارباب الدول مقیم مون\nچنین شد که حضرت والا فرمود ونوشته ورقه روان انگلیس باجور را متصرف گشت و در خلال این\nاختلال مردم میمند پلکونك (۱) روسی وارد شاجل رود جیحون شده خواست که نهری برای مردم تراكية (۱) پلكونك\nسکنه علاقه کرکی در اراضی متعلقه افغانستان احداث وجاری نماید و آقا جان خان رساله دار که در سرحد منصب است\nاقامت حفا ظت داشت همت بر ممانعت کاشته نگذاشت که جوی جدید حفر کنند وپس از منع کردن اوازهم نام\nخویش پهلو تهی کرده در وقتیکه از جانب دولت مسئول گشت از احداث و حفر نمودن جوی جدید انکار\nکرده در مقام گفت وشنید اظهار نمود که برای گردشی دران صحرا پا نهاده دیگر مدعا نداشته است و این\nامر از عریضه واقعه ننگار آن حدود بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسیده در روز بیست وهفتم ماه جمادی\nالاول كرنيل ولی احمد خان سفیر مقیم کلکته را فرمان کرد که ازین ماجرا وزرای کشور هند را آگاه کند\nتا از سفیر دولت انگلیس ومقیم پطر زبورغ را خبر داده کار گذاران دولت روس را از ین گونہ اقدامات\nباز دارد که مبادا فتنه حادث شده جنجالت بار آرد وهم مقارن اینحال از عریضه وقایع نگار مشهد مقدس\nبكوش صدق نیوش حضرت والا رسید که میرزا رمضانعلی نامی از مردم قندهار ملازمت وخدمت دولت روس\nرا اختیار کرده بعزم جاسوسی رهسپار اندرون مملکت افغانستان شده است که طرق وشوارع وجبال وسهول\nافغانستا نرا با شرح حال مردم سکنه اش معلوم کرده باز گردد ومفهوم کار گذاران دولت روس کند وحضرت\nوالا در روز ششم ماه جمادی الثانی تمامت سرحد داران مملکت ذی دیانت را ارقام واعلام فرمود که جاسوس\nمذکور از راه مداخله در خاک افغانستان عبور نکند .\nذکر تمرد ورزیدن ومکافات\nکردار خویش رسیدن هزاره شیخعلی\nومقارن اینحال مردم هزاره شیخعلی که از سبب گرفتار شدن چند خانوار سادات نکوهیده کردار ایشان\nکه از پیش نام بنام بشرح رفت از دولت آزرده دل ورنجیده خاطر شده بودند ودرمیان خود که نصف شیعی\n\nکر بغاوت\nهزاره شیخ\nعلی"}
{"book": "adl0009", "page": 694, "text": "(٦٦٤)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nمذهب و آقاخان محلاتی (۱) مشرب ویحیی سی و حقق مذهب بودند در باب سیدان مذکوره وامر دیگر که دربین\nقومی اتفاق افتاد از در مخالفت باهم در آویخته وعبدالله خان حاکم ایشان بدفع نزاع برخاسته خواست که جانبین\nرا زجر وتوبیخی نموده باصلاح آرد وجرم زیاد چون بارگران برعهدهٔ ایشان نهاد محصلان برای حصول وجه\nجریمه گماشت و آن طایفه وحشی صفت که خرد حسابی نداشتند که عریضه بکار حضور شهریار تاج دار شده\nعفو تقصیر میخواستند وشاید که پادشاه بجرم بخش خطا پوش باندازه توان باری بدوش ایشان می نهاد ابترا\nنکرده از جهالت طریق ضلالت پیش گرفته راه نورد بغی وطغیان شدند و محصلان حاکم را جواب داده روی\nستیز بسوی اقامتگاه عبدالله خان نهاده با او وسید باشی محمد کبیر خان وغلامه دار اینکه درخت نزاعش بود\nدر آویخته ایشانرا از پیش برداشته در قلعهٔ اقامت گاهش در آورده متحصن ساختند وسید جعفر خان حاکم غوری\nآگاه گردیده نود تن پیاده مسلح بسلاح ملکی از مردم طایفه نك پی هزاره از راه نصرت ومعاونت عبدالله\nخان حاکم در شب سه شنبه چهار دهم ماه جمادی الثانی در موضع ناله ويرشك رسانیده در اندرون قلعه که حاکم\nمذکور متحصن بود جای گزید و این فتنه از عریضه حاکم مذکور بگوش راست نیوش حضرت والا رسیده\nدر روز یازدهم ماه مذکور یکفوج پیاده ویکفوج سواره از سپاه نظام مقیم مزار شریف را با توپخانه\nبتنبیه میر آن قوم شریر گماشت وهم عبدالرحیم بيك وحبيب الله بيك وغيره بزرگان سكنه علاقه کیمرد را\nبا عبدالقدوس خان حاکم دو آب وسید جعفر خان حاکم غوری که هنوز از شامل شدن در جنك حضرت والا را\nآگهی دست نداده بود ومحمد سرور خان حاکم خنجانرا فرمان فرستاده امر کرد که با ایل واحتشام مردم سکنهٔ محال\nمذکوره راه سرزنش آن قوم بدمنش بر گرفته بمرافقی عرصه تا مارقیل از وصول لشکر و توپخانه که از مزار شریف\nرهسپار آنجا گردیده اند خود را بعبدالله خان رسانیده اشرار بدکردار را با زدور افزار کننده سازند وایشان بتهیه\nلشکر پرداخته هنوز نرهسپار منزل مقصود نشده بودند که یکی از نوکران محمد سرور خان حاکم خنجان که جهت\nخدمات دولتی در موضع دوشی اقامت داشت بامر او پیشتر از دیگران با سه صدتن از مردم آنجا و بقییهٔ مردم نيك\nپی روی شتاب بسرعت سحاب بجانب هزاره شیخعلی نهاده از کژه راه بریغوله حمله کرده و اشرار پای ثبات\nفشرده خادمان دولت را از پیش برداشته مغلوب و منهزم ساختند و ا كثر از اسبان والاغهای (۲) سواری و بارگیر\nایشان را با اسباب و سامانی که با خود داشتند متصرف شده غارت کردند و پس ازین واقعه آن قوم شوم عریضه\nبحضور اقدس والا فرستاده بقلم مغالطه از دم مکایده (۳) نگار دادند که ما در بین خود نزاع قومی داشتیم و در او\nبایکدیگر امر و نواهی سلطنت هیچ الم و امتناعی بروی روز نیاورده حاکم ما را متهم ساخته ناچار بمالو در آویختیم و اينك اميد\nعفو تقصیر داریم که حضرت پادشاه جرم بخش عذر پذیر قلم عفو برجریدهٔ اعمال ما کشیده بمراحم ملوکانه دل\nجوای آرند و حضرت والا ازین عریضه و امندنای آنها عبدالله خان را که گرفتار تنگنای محاصره بود فرمان\nعزل فرستاده و بزرگان اشرار را نیل از زدگی قوم مخیل فرموده سید جعفر خان حاکم غوری را فرمان کرد که\nعبدالله خان حاکم و آحاد رعایای هزاره شیخعلی را که تا اینوقت درمیان قوم نام زدگی داشتند با خود در مزار\nشریف آورد که بحضور نيك و بد جانبین سنجیده و مزایم تحقیقات مجرای آورده شود تا هر کدام که آلوده\nبعصیان باشد باندازه گناه سزا داده آید اما اشرار نکوهیده کردار قبل از رنو وصول افکندن این منشور چون\nخود را از کثرت جنایت و خطا سزاوار عفو وترحم پادشاه نمیدانستند تن بمرك داده رويستيز نهادند وباتبعهٔ\nمحمد سرور خان حاکم خنجان وسید یحیی خان حاکم غوری وغيره که بامر حضرت والا از راه تنبیه وتهدید\nاهل طغیان ویاری و مدد کاری عبدالله خان وارد آنجا شده بودند بمقاتله ومحاربه گرائیدند وحضرت والا\nاز شنیدن اینخبر بر آشفته سراج الدرخان حاکم اندرآب را فرمان کرد که بالشکر الومی آنجا بسرعت وشتاب راه\nتدمیر گروه شریر هزاره شیخعلی بر گیرد وهم سپاه نظامی که در دره غوری مقام داشت بفرمانیکه از حضور انور\nشرف صدور یافت حرکت کرده جانب هزاره شیخعلی رهسپار شد و هم جنرال کتال خانرا که بافوج پیاده غزنوی\nدر خان آباد اقامت داشت فرمان رفت که راه سرزنش جانب هزاره بدکنش مذکور بر گیرد چنانچه وصول\n\n(۱) محلات نام قریه از مضافات شهر قم ایران است که در ٨-٩ منزلی جانب جنوب طهران واقع است\n(۲) الاغ دراز گوش\n(۳) مکایده فریب کردن"}
{"book": "adl0009", "page": 695, "text": "(٦٦٥)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nعساکر فیروزی مآثر در آنجا واستيصال آنقوم فساد پیشه عناد اندیشه در بخش مرقوم میگردد انشاءالله ومقدر روز پانزدهم مذکور ماه جمادی الثانی که از مزار شریف سپاه کینه خواه بظاهر افندمیر هزارهٔ شیخعلی بر گرفت شهزاده آزاده گردون وساده سردار حبیب الله خان بفرمانیکه از عریضهٔ خودش از حضور اقدس بنام سعادت فرجام او شرف نفاذ وعن اصدار یافته بود محمد اکبر خان بن غلام محمد خان را بمنصب كرنيل ومحمد جعفر خان عم او را بمنصب کپدانی وغلام رضا خان نوادهٔ گلستان خان وكلب حسین خان بن شاه حسین خان هزارهٔ محمد خواجه ومحمد زمانخان بن تاج محمد خان هزارهٔ چهار دسته وغلام حیدر خان ولد حسن خان وقنبر علیخان بن سلیمانخان هزارهٔ جیغتو واحمد علیخان بن مصطفی خان زرك زاد كان طوائف سه گانهٔ هزارهٔ غزنین را بفوج پیادهٔ قزلباش که از طوائف مزبوره بامر والا وانداز قومی در سلك افواج نظام شرف انتظام یافته بود بمنصب کپدانی مفتخر فرموده ششن از ملك زادكان هر سه طائفه را از عطای منصب صوبه داری سرافراز نموده و از جمله یکتنی را بمنصب صارجمى ومیرزا یوسف علیخان را بمنصب میجری مفاخر ومباهی ساخته همه را بنواخت\n\n( ذكر شراوت مفسدين منگل )\n( وشرح مواجب خدمهٔ سردار محمد ایوبخان )\nدر خلال احوال مذکوره چند تن از دزدان قوم منگل وتاجران قوم احمد زائی که از راه نجارت در پشاور میرفتند تاخته وامتن از احمد زائیان را بخاك هلاک انداخته یازده تن را مجروح ساخته ودوازده هزار روپیه نقد ودیگر اجناس وسامان سفر ولباس همه را غارت کردند و از منگلیان یکتن مقتول و یکتن زخمدار کشته دیگر آسیبی ندیدند و چون در جبال دشوار گذر سرحد مسکن دارند وهم شناخته نشدند از طرف حکومت نیز مأخوذ نگردیدند ومقارن اینحال عریضهٔ وقایع نگار کشور هند که باهل دیوان دولت انگلیس طرح رفاقت داشت واز احوال آنولا بحضور انور می نگاشت وهم بحال شصت وهفت تن از خدمهٔ سردار محمد ایوب خان را بصنعت عکس گیری بدست آورده بامواجب هر کدام که نام بنام از دولت انگلیس می برد بحضور اقدس فرستاد حضرت والا را آگهی دست داد که میر اکبر خان میدانی ومیر حیدر خان ویار محمد خان کاکری ساعت ساز ماه ده روپیه ولاله غلام جان سپاهی قندهاری ماه صد روپیه بهرام خان تکابی ومحمد خان سپاهی هريك پانزده روپیه محمدا کرم خان پانزده روپیه ملا محمد بن بهرام خان تکابی ده روپیه خواجه سیف الدینخان از مردم چهاردهی کابل بیست روپیه میربچه خان کوهستانی یکصد وبیست روپیه و ازین مواجب ماهانه او بنا برعنادی که باخوشدلان لونی ناب داشت واو پرخاش کرده بود کاسته بکمتر از مقرری بوی داده میشد عطا محمد خان سیقانی پانزده روپیه امان الله خان برادر جاوان تاج محمد خان که منصب پیشخدمتی سردار محمد ایوبخان داشت هفتاد روپیه نائب غلام حیدر خان خواهرزاده سپهسالار حسینعلیخان از خود او مواجب گرفته از دولت مقرری نداشت محمد عالم خان بن جان محمد خان لقمانی چهل روپیه پیر محمد خان نوکر سردار امیر محمد خان وامين الله خان برادر زادهٔ تاج محمد خان بن معاذالله خان هريك هفتاد روپیه قاضی نورالدینخان برادرزاده قاضی عبدالرحمن خان خانعلوم افغانستان صد روپیه برادر خسر سردار محمد ایوبخان شصت روپیه سردار محمد خان محمد زائی از سرداران کابل هشتاد روپیه محمد یوسف خان بن صفدر علیخان برادر سپهسالار حسین علیخان شصت روپیه محمد شریف خان خسر زاده جنرال تاج محمد خان شصت روپیه خود جنرال مذکور هفت صد روپیه شیر محمد خان برادر امیر محمد خان خسر زاده سردار محمد ایوبخان صد روپیه مبین خان ترکی سی روپیه محمد عالم خان کپدان از مردم قندهار هیجده روپیه آصف خان برادر بهاء الدین خان میدانی بیست روپیه امیر محمد خان خسر سردار محمد ایوبخان نهصد روپیه عبدالخالق خان پسر عبدالقادر خان ضیاء دوصد و بیست روپیه سردار شیر محمد خان از سرداران کابل هشتصد روپیه یار محمد خان سپاهی پانزده روپیه عبدالله خان قند هاری چهارده روپیه عبدالحکیم خان برادر گل علم خان بیست روپیه ابراهیم خان قوم وردك بیست روپیه رؤف خان برادر غلام غوث خان بیست روپیه جنرال تاج محمد خان بن میرآخور علی محمد خان صد روپیه الله بخش نام نوکر بکی\n\nمنصب دادن شهزاده حبیب الله خان بزرك زاد كان فوج پیاده قزلباشیرا\n\nشرح مواجب خدمهٔ سردار محمد ایوب خان که از دولت انگلیس برای ایشان معین شده بود"}
{"book": "adl0009", "page": 696, "text": "(٦٦٦)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nاز انگلیسان که محافظ و نگران حال سردار محمد ایوبخان بود تمثالش در آینه عکس آمده خوشدلخان لوی ناب\nیکهزار و پنجاه روپیه پسر سردار شیر محمد خان و جان محمد خان کندان قندهاری هریک بیست روپیه کل محمد\nخان برادر محمد عالم خان بن محمد خان چهل روپیه سکندر خان برادر خوشدل خان لوی ناب پیشخدمت سردار\nمحمد ایوبخان هفتاد روپیه کپتان کاردن نام انگلیسی که صورتش در عکس آمده از خدمه سردار محمد ایوبخان\nنبوده شاه محمد خان صندوقدار سردار محمد ایوبخان سه صد روپیه ايشيك آقاسی محمد اکبرخان عمزادۀ لوی ناب\nخوشدل خان یکصد و بیست روپیه سردار فتح محمد خان نهصد و پنجاه روپیه پسرش بایدر خویش بهمین مواجب\nشريك بود خيرالله خان كرنيل ارقوم وردك سى روپيه سپهسالار حسین علیخان هفتصد روپیه جنرال میر فقیر\nخان پنجاه روپیه عبدالوهابخان قاپرچی شصت روپیه کرنیل امیر محمد خان کاکری چهل روپیه میرزا غلام غوث\nخان پنجاه روپیه دوتن پسران حسین علیخان سپهسالار هر يك صد روپيه و يكتن نوكر او بیست روپیه جنرال\nولی محمد خان وردك صدروپیه حیدر خان لاله سردار محمد ایوبخان شصت روپیه ارسلاح خان تکابی بیست\nروپیه کل محمد خان فوفل زائی صدروپیه میر افضل خان سپاهی قندهاری سیزده روپیه محمد عمر خان سپاهی\nقندهاری هجده روپیه خالوی میردلر محمد ایوبخان که ارقوم نمیشده بود از نفوذ سردار موصوف ماهی صد روپیه\nمواجب داشت محمد میرخان کاکری سی روپیه محمد اکرم خان برادر خوشدل خان لوی ناب وسلطان محمدخان\nقندهاری نوکر محمد اکرم خان بن سردار فقیر محمد خان مرحوم و محمد افضل خان قندهاری هر يك صد روپیه\nسلطان محمد خان اسحق زائی چهل و پنج روپیه مجموع نخواه و چهار تن از نوکران سردار محمد ایوبخان در ماهی هشت\nهزار و هفتاد و سه روپیۀ چهره شاهی انگلیسی غیر از مواجب خود سردار مذکور که از پیش بشرح رفت از دولت\nبرطانية عظمی میبرند و حکمی که در بارۀ بازماندگان اسامی مذکورین در افغانستان بودند از حضور اقدس شرف نفاذ\nیافت در محاش رقم خواهد شد انشاء الله تعالی وعکس ایشانرا که از هند بحضور اقدس رسیده بود بکارکنان حضور\nسپرده نگاهداشت و مقارن اینحال از عریضه واستدعای محمد ایوبخان بن امین الدوله خان نبیره شجاع الدوله خان\nقاتل شاه شجاع مرحوم بمسامع فيض مجمع حضرت والا رسید که از پدر خود ناراضی و پریشان حالست اجازت\nمراجعت در کابل برایش مرحمت شود و حضرت والا در روز شانزدهم ماه جمادی الثانی برای او ننگار فرمود که\nدامن دولت انگلیس را عروة الوثقای امانی و آمالش دانسته محکم بگیرد که از دامن دولت افغانستان وسیع و طویل\nتر است و پس ازین بکار کذاران حضور اقدس باب سوال و جواب مسدود نموده جسارت در عریضه فرستادن\nو کتابت نکند و همدر روز شانزدهم مذکور ماه مزبور امپراتور والا را که در روز بیست و هفتم ماه گذشته\nدر باب پلكونك رومی بنام سفیر افغانستان شرف نفاذ یافته و او بقارن سکرتر از رقیمۀ حضرت والا خبر داده\nبود شهزادۀ روس از راه سیاحت وارد کلکته شده ویسرای کشور هند باستقبال او در ایستگاه ریل تشریف\nبرده مکتوب حضرت والا را که از فارسی بانگلیسی ترجمه کرده و با خود داشت باو وا نموده وی بکار گذاران\nدولت خود از خود سری و بیهوده گردی پلكونك مذکور خبر داده ایشان ممامت سرحدداران دولت خویش را\nمانع از مداخلت در خاك افغانستان شدند که دیگر مرتکب اموریکه دولت مسئول گردد نشوند ومقارن اینحال\nاز تغییر میرزا فقیر محمد خان سررشته دار داکخانه اسلامیه پشاور میر محمد علیخان از نیا بر و احفاد میر محمد ابراهیم\nمشرف که شرح حالش در جلد اول متضاعيف وقایع عهد سلطنت تیمورشاه سدوزائی گذشت از حضور انور\nصدور امر مأمور سررشته داری پست خانه مذکور شد و همدرین هنگام روز بیستم ماه جمادی الثانی حکم اقدس درباب\nوالا درباب بازماندگان خدمۀ سردار محمد ایوبخان که از پیش نام بنام با مبلغ مواجب که از دولت انگلیس داشتند بشرح رفت\nبنام نائب میر سلطان خان کوتوال کابل شرف نفاذ یافت که از روی تحقیق و مطابق واقع منازل و مواطن تمامت\nخدمه سردار محمد منسوبان و بازماندگان ایشان را جسته و یافته در هرجا که باشند البته عيال واطفال ومال ومنال نيز از بعضی\nایوب خان آنها در نزد برخی از ایشان خواهد بود که چون معاند و بدخواه دولتند میباید کرفتار وضبط شوند تاراه مكاتبه\nومراودۀ حاشین مسدود گردیده فتنه بار نیارد و میرشب مذکور این حکم حضرت والا را چون ذات اقدس در ترکستان"}
{"book": "adl0009", "page": 697, "text": "( ٦٦٧ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ\nو بمزار شریف تشریف داشت سند جوی و تعدی خویش ساخته و دام شر بدرجی اثر چارکان انداخته هر فقیری را\nگرفتار زندان عقاب نموده و اخراج المملکت و ضبط کرد و تا امروز که از جلوس میمنت مأنوس پادشاه ترقی خواه\nمعارف آگاه اعليحضرت سراج الملة والدين والا دوازده سال و ده ماه و پانزده روز بعشرت ومسرت و کامرانی\nوفرمان روائی و داددهی و خادم نوازی و عدالت طرازی بسر رفته است اکثر از خادمان سردار والا تبار (۱) مسکن\nمحمد ایوبخان وغیره که در ایران و پنجاب وهندوستان راه معاودت ایدولت سپرده روز بدخواهی ببر می برند اثر فصلی جائی\nمراحم واشفاق این پادشاه جرم بخش خطاپوش بمراجعت وطن اصلی ومسکن فعلی (۱) خود افتخار حاصل کرده که انسان\nهرکدام بمناصب ارجمند وخدمات برومند وتخواه وافر وبهره متکاثری متلذذ و کامیاب گشته اند چنانچه روز برای زیست\nبروز عزت واحترام یافته و مرام نایل گردیده براوج اکرام ارتقا می یابند که انشاالله شرح حال هريك و پايه خود در آنجا\nافتخار حاصل کرده اش از طرف دولت در جلد چهارم این کتاب استکتاب (۲) خواهد پذیرفت ومقارن احوال اقامت نماید\n(۲)استکتاب\nمذکوره ملا درويش محمد نام کابلی از حضور انور والا جهت فروش پوست قره کل مأمور بخارا شده یعنی نوشتن\nدر آنجا برفت و بامر مزبور مواظب گشت .\nو ذکر تمرد مردم چار صده و اموریکه\n( باعث طغیان آن نکوهیده جویان شد )\nوهمدرین هنگام سهراب بيك وملا عيسى بتمان از بزرگان مردم چارصده بی صدور امری از مزار شريف\nگریخته از حضور اقدس حکمران هرات را فرمان رفت که در دم بی را دست گیر کرده باغل وزنجیر ارسال\nحضور انور نماید واو محمد علم خان بارک زائی ومحمد امیر خان افشار را با سواران گشاده ایشان که یکصد و بیست\nسوار میشدند از راه گرفتن آبدوشن کندل کر ها ما قبل از وصول این سواران ملا عیسی را حاکم سرپل\nگرفتار ساخته سهراب بيك از گرفتار شدن او دل از دست داده با نوزد بيك كه خادم دولت بود از راه\nانابت وارد میمنه شده از آنجا بامید شفاعت او راه مزار شریف بر گرفته هنوز شرف بار و يمن دیدار حضرت\nوالا را حاصل نکرده بود که حاکم سرپل شانزده تن از سواران نظام را در چیچران نزد صد باشی عبدالعزیز\nخان فرستاده سیزده تن از یاران سهراب بيك مذكور را که رفقای ملا عیسی نیز بودند گرفتار نموده و در\nسرپل آورده در زندانیکه ملا عیسی بود جای داد و در اثنای این گرفت و گذار حسن بهادر هزاره قلعه نو\nبدرود جهان کرده حضرت والا طبل و علم وسوار گشاده اش را به پسر بزرگ او تفویض نموده از مرگ\nپدرش دل بجای آورد و او را نواخته محمد اسمعیل خان برادر سردار انبیاء خانرا از جهت فيصله حساب\nحکومتش که در موضع قایماره حاکم بود تغییر داده بامر کرد که در هرات رفته تداخل دیوان محاسباتش را بپای\nبرده از آنسوی حاکم سرپل که در گرفتار کردن بزرگان مردم چارصده چیره دست شده بود مکتوبی\nبسيد قاسم خان حاکم ماق وچار صده فرستاده پیام داد که شریف و فاضل ومخزن بتمان وغيره کسانپرا\nکه باملا عیسی وسهراب بيك درنيك وبد افعال انفاق و شركتند گرفتار ساخته در سر پل بفرستد\nتا رهسپار مزار شریف شوند واز قفای این مکتوب محمد اکبر خان پسر خود را نیز باچند سوار\nنظامی مأمور کرد که اسامی مذکوره را با اشرار طائفه رضا سر که باغوای ایشيك آقاسى حيت محمد و غنيمت بيك\nو ملا سهراب و شرف الدین وموسی و مخزن بيك بتكمان چار صده چندی قبل ازین باچهار تن از محصلان دولتی\nکه مشغول تحصيل وجوه ماليات وغيره بودند در آویخته هر چهار تن را گرفتار ساخته و سرطغیان افراشته\nمحبوس دست حاکم مذکور شده و از پتواسطه ملاعیسی وسهراب بيك كه از پیش بشرح رفت از مزار شریف\nگریخته بودند همه را با عیال و اطفال ایشان از آنجا کوچ داده جانب سرپل رهسپار سازد خلاصه پس از وصول\nفرستادگان حاکم سرپل و پدرش نزد سید قاسم خان حاکم ماق وچار صده خواستند که اسامی مزبوره را جانب\nسرپل حل ونقل دهند ازین معنی مردم طائفه زی هند و وزضا سر سر فتنه جنبانیده باسید قاسم خان حاكم وسواران\n\nذکر بغاوت\nمردم چار\nصده\n\nفوت حسن\nبهادر هزاره"}
{"book": "adl0009", "page": 698, "text": "(٦٦٨)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)\nفرستاده حاکم سرپل و پسرش در آویخته خون حاکم مذکور را با دوتن از سواران مزبور بخاک هلاك ریختند\nو گرفتاران را که طلب سرپل شده بودند از بندان بر آورده بمد اصف مردم ساق الیریم جان جانب دره فلاخر\nونجی در دره خرنج کوچ داده پناه گزیدند و از صدور اینواقعه محمد امیر خان افشار ومحمد امینخان که با یکصد\nو بیست سوار چنانچه گذشت از هرات بعزم گرفتار ساختن سهراب بيك وملا عیسی رهسپار شده و در موضع\nاوبه درنك کرده بودند بامر حکمران هرات وسیع الاثر فرامرز خان راه تدبیر گرفته شریر مردم چار صده\nبر گرفتند و مقارن اینحال آخند زاده فقیر محمد خان حاکم چخانسور که بفرمان طلب شرف اندوز پیشگاه حضور\nاقدس شده بود رخصت مراجعت یافته و حضرت والایش در باب حفاظت سرحد سیستان و زیست و گذرانش\nبا کار گذاران دولت ایران بزبان مبارك تعلیم وتلقینی چند فرموده ودستور العمل سرحدداری و حکومت را\nمکتوباً نیز بوی مرحمت نموده امر کرد که از راه هرات مرحله پیمای چخانسور شود چنانچه بر طبق امر والا\nاز مزار شریف راه بر گرفته وارد آنولاشد و بامور مرجوعه خویش مواظب گشت و در خلال اینحال که هوا\nخواهان دولت و خادمان امور سلطنت مشغول اطفای نایره اخلال چهارصده و شیخ علی بودند چنانچه گذشت\nو تمۀ آن بعد ازین مرقوم خواهد گشت از عریضه وطومار تمام کار سررشته داران اهل دیوان که مواجب همه\nونویسندگان ایشان از سبب نا تمام کار وساختن خلاصه بودجه مملکات معطل با تمام خلاصه شده بود بسمع فیض\nمجمع حضرت والا رسید که کار خلاصه را انجام واسندهای اجرای تنخواه ایشانرا کرده اند و حضرت والا در روز\nچهارم ماه رجب ارقام فرموده تمامت اهل دیوان را از راه تنبیه و تهدید باین عبارات اندرز آیات اعلام نمود\nکه طومار و جراید کارنگار کرده و مهر و دستخط نموده گسیل در گاه عالمپناه نموده بودید از ملاحظه ما شرف\nگزارش یافته علم اجمالی حاصل شد ولیکن امتحان کار شما محض اظهار و ساختن شکل طومار بمعیار قبولیت\nموافقت نمیکند زیرا که بعضی کار خودرا تمام و برخی نزديك انجام و نبذی نا تمام نگار داده بعرض رسانیده اید\nو خویش را در باب معطل فرمودن مواجب امسال واجب الترحم والريعايه در حمل اظهار آورده اید بشما بران\nلازم آمد که با شما چند کلمه زبان قلم سخن رانده احوال حال شمارا فهمايده از منظورات خویش واقف وآگاه\nکنم نه در وقتیکه بافغانستان سه دفتر قرار دادم و تمامت شما داخل کاردفتر بوديد لكننا روبيه در ملك باقيمانده\nلكوك ديگر از غبن و خيانت وسرقت شما باید خزانه دولت نگشته در کیسه شخصی شما افتاد والزیم آنکه\nمبادا دزدی شما ظاهر شود خلاصه هیچ سال را کامل کرده شیرازه نبستید و هر قدر سعی نمودم وجد وجهيد\nبکار بردم که امور دفتر از دست شما منتظم گردد انتظام نپذیرفت پس ناچار آنرا تغییر داده دفاتر را تفریق نهاده\nدوباره بنویس شما نمودم و از شما که در هید و حالت سه دفتر بودن و تفریق فرمودن بدست شما دادم اقرار مكتوبى\nنیز گرفتم که کارهای کهنه کی را باك ونوى را نظم ونسق دهید و زود از کار گذشته فارغ شده در کار آینده\nخلل واقع نسازید که نقصان دولت ومنفعت شما روی کار آید و شما بعرض رساندید که اگر نویسنده بسیار\nباشد البته میتوانیم که کار کهنه کی را از خلل پاك ساخته نوی را نظم ونسق نهاده خلاصه بايد مملكت و خرج\nآنرا بسازیم و این اظهار شمارا ظاهراً خالی از غرض دانسته نویسنده بسیار زیر دستی هر يك از سر رشته\nداران داده شد ومواجب يك سر دفتر ونويسند كانش چنان معين ومقرر گشت که کسی گاهی در افغانستان\nاینقدر مواجب از دولت نبرده و همان قدر تنخواهيرا که ميرزا عبدالرزاق خان مستوفی مرحوم با جميع نویسندگانش\nداشته بلکه اضافه تر از ان بيك سر دفتر و زیر دهایش دادم که از چندین دفتر و سر کرده ونويسندگان آن لکها\nروپیه تنخواه اهل ديوان بقلم آمد واگر چنانچه تنخواه ایشان بادخل مملکت معامله شود ده يك بل ينجيك بالر\nرهگذری نصف آن مواجب اهل دیوان خواهد بود و با این پس از تفریق کار وصرف مواجب بسيار نميد\nخر کشی که باعث پیش رفت امور وخير ومنفعت جمهور باشد روی روز نیفتاد وزحمت میکشید و کار نمیکند و درین\nاثنا که کار تفریق شده کسر و نقصان زیاد از مواجب اهل دیوان بدولت رخ داد از اغوای کسانیکه بتفریق\nدفاتر مملکت افغانستان رضا نمیدادند بلکه از اغراض شخصی خویش آرزو و تمنا داشتند که باز بیك مستوفى\n\nنقل منشوری\nکه از حضور\nاقدس بنام\nاهل دیوان\nشرف صدور\nیافت"}
{"book": "adl0009", "page": 699, "text": "( ٦٦٩ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nکار دیوان تفویض خود کار نکرده فریفته فریب ایشان شده آنقدر بی باکی وغفلت کردید که بسالها از خلاصه\nدخل و خرج مملکت افغانستان نام ونشانی بمیان نیامد واز کارهای گذشته هیچ پاکی حساب ظاهر نگشت\nواحذی نگفت که کار یکساله افغانستان پاك شد بآنچه رسد بخلاصه چند ساله الغرض هر قدر شما را نصیحت\nکردم سود مندنفتاد و بندم بگوش شما جای نگرفت و روز بروز غفلت واهمال را زیاده برزیاده عادت خود\nقرار داده بپای دیدن وبازار رفتن وحمام کردن وخویش وقوم را بباز دید نمودن بهانه وعذر کار نکردن نهاده\nهوای سرد و گرم را مانع کار تراشیدید و ازینگونه بهانه وحیله جوئی ها بظهور آوردید تا که ناچار گردیده\nشما را در قید حاضری در آورده وقت معین کردم واز روی تنبیه و تهدید وتأدیب وتهذیب شما را امر کردم که\nاگر غیرحاضر شدید از تنخواه شما کسر میشود نیز چون روزشما از درکات مردم آزاری و تنخواه وافر سرکاری\nبسر میرفت باك نکرده با ادعای مسلمان از خداوند پاك شرم نمودید چنانچه از دفتر که روی بخانه می نهادید\nچون مجرمی که از زندان رها شود مشعوفانه قدم میزدید و چون از خانه بسوی دفتر رهسپار میشدید چون\nسفاهیان دلگیر میرفتید که گویا شما را کرهاً وزجراً بزندان میبرند و هیچیک امری را که پیش رفت کار باشد\nاختیار نکردید و باخود نگفتید که کار نکردن ما افاده باید انتباه پذیرد نه از هتک اعزاز و احترام خود ترسیدید\nونه آزرم و حیا کردید که ازین بیکارگی نام پدران و دودمان ما بدو پست میشود ونه غم روز آینده خود را\nخوردید که رفتار و کردار ما آخر مزاج پادشاه را متغیر ساخته لاجرم از مردم دیگر ممالک سررشته دار\nواهل کار خواهد خواست باری نه خلاصه ساختید ونه از حساب گذشته پرداختید ونه بقایای ملک را براستی\nو درستی نشان دادید اینرا میگویم که کار نکردید کار بودید اما برطبق دلخواه من نمودید که از شما راضی\nو خرسند میشدم آخر از شما مردم که در دیگر دولت قلم کار بدست دارند و امین ووزير ومير ومعتمد پادشاه\nورعیت میباشند چه میکنند آیا از صداقت مواجب بیت المال مسلمانان را خورده خدمت میکنند یاخود را\nمسلمان پنداشته حق پادشاه ورعیت را حیف و میل مینمایند و دل خوش میدارند بهرحال نمیدانم که ازچه درین\nدولت با آنکه سالهای بسیار پدران شما و خود شما بعزت روز بسر برده عمر صرف کردید حال بی دیانتی وکج\nروی را پیشه کرده از غیرت اسلامی و حمایت هم وطنی و حفاظت نمك ونمك خود را بیگانه نموده واز همه صرف\nنظر کرده کمر بخذلان خود و نقصان دولت و خرابی رعیت بسته اید و این نیز مسلم است که در تمام عالم از شما\nامین تر و معتمد تر کسی نیست و عرضی و غیرت ملت کار دولت خودرا در هر جا که هستند از صداقت میکنند\nنمیدانم شما مردم چه دین و آئین دارید و چرا بپاداش کار و عاقبت روز کار خود را ملاحظه نمیکنید واین امر را\nکه شما اختیار کرده اید آخر پرده عزت شمارا پاره خواهد کرد و دست شمارا از کار دولت کوتاه خواهد ساخت\nو ده سال است که دفتر ودیوان بدست شماست اکنون درین طومار بعضی از سه سال و برخی از چهار سال و سیدی بیشتر\nو عامه کمتر سخن از تمامی کار جمع و خرج ها ادا کرده خدمات خود را نشان داده اید وحال آنکه در ازای سررشته\nو قرار داد من و تعهدات شما و نظر باینکه از چند سال کار بدست شماست اینطومار شما جواب میگوید و بمحض اظهار و گفتار\nچگونه مطمئن خاطر شوم و آن خلاصه ها را که میگوئید تمام شده در کجاست و از چند سال جواب میگوید من\nدر سال لوی ئیل هزار و دویست و نود و هفت هجری داخل افغانستان شده زمام مهام مملکت را بدست گرفته ام\nو حال آخر سال اودی ئیل و ماه هفتم از سال هزار و سیصد وهفت هجری قمری است که شما بعضی از قوی ئیل و برخی\nاز پیچی ئیل وسیدی از میان و جمعی از پای کار خلاصه دخل و خرج را نشان داده اید که اگر وسط کاررا از شما\nبپذیرم ابتدایش را از که بپرسم و پایان انرا از که معلوم کنم خلاصه من شمارا امین قرار دادم شما خیانت کردید\nومن شمارا شريك دولت ساختم شما خودرا بیگانه قرار دادید من میگویم که وجوه دولت خود را در ملک افق\nنگذارید و همه را فراهم نموده مواجب خود را نقد از خزانه ببرید شما در کار خود تا آنجا غدر و حیزانید که گمان\nمی برید امیر ما تنخواه مارا نمیدهد و رایگان با لاى ما کار میکند و اینقدر فکر ندارید که سپاهیان دولت شمارا ماه بماه\nنقد از خزانه تنخواه میدهم شما را چگونه گرسنه و بی نان میگذارم حزم واراده من آنست که شما شريك خزانه"}
{"book": "adl0009", "page": 700, "text": "(٦٧٠)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nپادشاهی بوده در ملک هیچ باقی نگذارد و تمام داخل خزانه شده تنخواه نهایشتر از دیگر مواجب خواران برسد\nو اگر وقتی کم خرج شوید از خوان وجه گرفته محتاج دکان دار و کسبه اهل بازار نشوید اینچه خیال خام است\nکه بدل جای داده میگوئید که پادشاه مواجب مارا معطل کرده نخواهد داد و این را تصور نمیکنید که من امورات\nهستم چند از ملک و دولت شما بخرج خود و اولاد خود رسانیده ام که برای شما چیزی باقی نمانده باشد که باعث\nعسرت معیشت شما گردد و منظور ازین سعی و کوششی که من دارم صرف اجرای احکام شریعت مطهر حضرت\nختمی مرتبت است که حقی بیت المال ضایع نگردیده جهت حفاظت ناموس ملت روزی بکار آید و آلات حرب\nفراهم شده سپاه بسیار مرتب گردد تا مدافعت خصم بوجه دلخواه در محل اجرا آید نه اینکه مال يك ملت صرف\nآرزوهای چندین اراذل مملکت که در حقیقت و شریعت برای ایشان حرامست برسد و مواخذه آخرت شود آری\nسبب معطلی تنخواه اینست که آنرا در نفس الامر ضامن و محصل کار قرار داده ام که زود کارهای مرجوعه خودرا\nتمام و انجام نموده عز سربلندی و افتخار حاصل کرده خدا ورسول اورا و مرا از خود راضی ساخته مواجب\nخودرا یکجا برده از راه حلال صرف مؤنت خود بکنید و حق دو کرور نفس ملت نجیه را بحرام نخورید و تا\nپارسال تنخواه را در مابین همین یکسال که معطل شده دیگر امری نیست بجز جهت محصل و درستی و تمامی کار شما\nپس خدا نکند که بی عزتی و خرابی شما ملحوظ و مد نظر باشد بلکه از خداوند شمارا امین و صادق و راست کار\nوراست گفتار و حلال خوار میخواهم وا کنون از شما نظم و نسق تمامیت کار شما را طالبم و آن نیست مگر\nخلاصه جمع و خرج بودجه (۱) مملکت و خلاصه ها را از سال لوی ئیل تا کنون که اودی ئیل است ده ساله تمام\nو انجام میخواهم و اگر اودی ئیل بالفعل ساخته نشود تا سیچقان ئيل باید کامل و تمام و پرداخته گردد بعد ازان\nخدا نخواهد خودم در سال آینده در کابل آمده کارهای شما را ملاحظه میکنم و خلاصه ها را تسلیم شده بهريك\nاز شما بخط خاص خویش سند فراغت از کار و رضا نامه میدهم و شما شروع در کار جدید که روی میدهد مینمائید\nو من مايل و راغب نقصان وجب كارشما نیستم همه کار را از راه نصیحت بشما نوشتم و گرنه تنخواه شما موقوف\nو بریده نیست امانت است که بشما خواهد رسید اگر امروز بدست شما نیاید فردا آمدنیست اما خدا را حاضر دیده\nکارها را شب و روز ندیده تمام کنید که ناتمام هیچ نماند و در بین ما و شما دوباره سخن پیج نخورده از شما شکایت\nنکنم و تماس و پاکی حساب و ساختن خلاصه های شما شما را بکلی نيك نام و ستوده فرجام سازد زیرا که تمام مردم\nافغانستان شما را دزد و خاین میگویند و در دل جای داده اند که اهل دیوان از سبب آن خلاصه ها را تمام و انجام\nنمیکنند که باقی در ملک بماند که بدون باقی بازار دزدی ایشان رواج نمیگیرد و در صورت خلاصه ساخنی برای\nدزدیدن چیزی در ملک نماند و راه سرقت مسدود میشود پس اینچه قباحت و ملامتست که محمالت شماست که\nجميع طوائف واقوام این قبای بدنامی را بقامت شما راست کرده اند و در ساختن خلاصه زبان مردم نسبت بشما\nبسته شده نیکنام میشوید و دولت مرد نیکنامی و عزت مرد است شما هر کدام دعوی عقل و فراست را دارید\nو کدام عاقل صاحب تمیز از هزانش گذشته که شما بگذرید این عبارات را از ان نوشتم که بقیة کار خود را تکمیل\nنموده انجام نمائید وقتیکه من رونق افزای کابل شدم کارهای شما را سراپا می بینم احیاناً اگر از مزار شریف\nحرکت کرده در دیگر طرف مملکت چندی برای امری رفتم و نظم و نسق ولایتی و جایی را منظور داشتم همانا\nاز حضور شخصی را مامور میکنم که کارهای شما را رسیده و خلاصه ها را دیده مرا آگاه کند در هر جا که باشم\nحکم اجرای مواجب شما را میکنم و ازین طومار که ارسال داشته اید نمیتوانم تنخواه شما را اجرا دهم زیرا که\nدو عیب را لازم می آرد اول ندانسته و نفهمیده بكاريك علم ندارم تصدیق کرده خواهم بود و این تصدیق بی تحقیق\nرا کاهی نمی کنم دوم ظاهر میدارد که مواجب شما را محض رنجش خاطر معطل داشته ام و بمجرد مشاهده\nطومار کار شما آن رنجش برطرف وزایل گشت و این دو نکته نیست بلکه در وقتی تصدیق کار شما\nخواهد شد که خلاصه ها را کامل بسازید و از ملاحظه من بگذرد پس دران وقت تنخواه شما\nجاری و امر دادن خواهد شد اکنون از روی مصلحت حکم اجرای تنخواه شما را ندادم و است در خاتمه\n\n(۱) بودجه\nنیز بمعنی\nخلاصه است"}
{"book": "adl0009", "page": 701, "text": "(٦٧١)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\n\nکلام باز شما را تاكیداً نصیحت میکنم که دولت و کار را از خودبدانید و بدولت غم شريك شوید منكه يك كرور\nو هشتاد و چند لك روپیه مالیات مملکت را بدست و قلم شما جمع کرده بلشکرهای دولت خود شما مردم میرسانم\nالبته در نگاه شما هم خاطر گران نمیشوم وشما را شایان مواجب و مراحم و عزت و نوازش میدانم اما شما را\nخداوند هوش و فراست مرحمت فرموده هدایت کند که عزت خود و قدر مرا ضایع و فراموش نکنید فقط\nواین اندرزنامه شاهانه را بسردار والا تبار ستوده اطوار خجسته کردار حمیده رفتار صدق كفتار شهزاده\nحبيب الله خان در کابل فرستاده امر کرد که تمامت اهل دیوانرا از وضیع و شریف بسلام خانه عام طلبیده نزد\nایشان قرائت فرماید و از جمله دفاتر پادشاهی مواجب میرابوالقاسم خان سردفتر تشخیص وميرزا محمد يوسف خان\nسردفتر فارتخطى ومیرزا محمد طاهر خان سردفتر روز نامچه ومیرزا محمد یوسف خان امین نظام را با همه نویسندکان\nایشان که کارهای محوله خود را بر وفق امر حضرت والا تمام و انجام کرده بودند اجرا فرموده فرمان کرد که\nمیگیرند و شهزاده سپهر و ساده ممدوح پس از پرتو و ضول افگندن آن اندرز نامه پدرانه و نصایح و مواعظ\nمشفقانه شاهانه را که هیچ پدر نيك تميز فرزند عزیزش را از زمره فرمان دهان با کنون نکرده و نخواهد کرد\nبر طبق امر فیض المهد و کعبه اشرفش در محل اجرا آورده سرتپا قرائت فرمود و بزرگان و خوردان اهل دیوان\nدر خاتمه قرائت آن دعا وثنای زیاد گفته و پادشاه و شهزاده معارف آگاه را نيك بستودند و رخصت باز گشت\nیافته از حضور شهزاده جانب دفتر خویش شتافتند وليكن كار را پریشان تر و دولت و رعیت را حیران تر ساخته\nبا آنکه میر محمد حسين خان مستوفی خلاصه دوساله ازکار چهار ساله خویش را که قلم استیفا در دست داشت تمام\nو کامل کرده و پرداخته و سال سوم را از تحریر بر آورده قبل از میزان کردنش در تضاعیف کارهای سال چهارم\nجلوس میمنت مانوس معزول شده بود کار خلاصه را تمام نکردند و همان خلاصه دوساله را که او انجام داده\nو پس از عزلش در تحویلخانه دفاتر پادشاهی نهاده بود نیز در معرض عرض و اظهار نیاوردند که مبادا خلاصه\nهمه ساله را دولت از ایشان بطلبد خلاصه پنبه غفلت در گوش زده و چشم از احسان پادشاه پوشیده کار خلاصه\nرا نالطم یکم و کاست شدن عمل ودخل مملکت عذر آورده انجام نکردند تا که نوبت اریکه آرایی و فرمان روائی\nبپادشاه ترقی خواه با داد و دین اعلیحضرت سراج الملة والدين رسيده قلم عفو وبخشش بربقایای مملکت که تقریباً\nبهفت کرور روپیه میرسیدو از روی سنجش روی روز افتاده بود در کشیده بحضور عام زبان شفقت بیان کشوده\nتمامت اهل دیوان را مخاطب ساخته فرمود که از خطا و خلل وعصيان ورتهه ایشان کرده اند از گذشته گذشتم\nو در آینده خلل انداز کار دیوان نشده دست آزمای دولت ورعیت دراز نکنند و ازین فرموده اعلیحضر تش\nتا کنون که سال سیزدهم سلطنت کثیر المنفعت اوست مهين يك سخن که بزبان مبارك رانده اهل دیوان را چون\nآیینه ضمیر منیر خویش از غبار غدر وخیانت پاك دانسته کسی را گرفتار بازپرس حساب نفرموده امااهل دیوان\nهرامری را که بروی کار آورده و هر فعلی را که بپای پرده اند چه از صداقت و خدمت و چه از غبن و خیانت انشاء\nالله در جلد چهارم جابجا و سر اتپا ثبت این کتاب خواهد شد چه این فرقه را\nاگر یکجوبدل انصاف بودی نبودی نیم ارزن در جهان رنج\n\nذكر صدور منشور ممانعت مردم ناصری\nکه از شرائط دولت اعراض کرده بودند\n\n(تسخه)\nنبودی نیمار\nزن در دل غم\n\nچون مردم ناصری از شروطیکه حضرت والا باوکلای ایشان درمیان نهاده و قبول کرده سند مکتوبی داده\nبودند سرباز زده چنانچه گذشت در دامان رفتند حضرت والا ازین مکابره آ شوم شریر بر آشفته شهزاده والا\nجاه سردار حبیب الله خانرا در بروز هفتم ماه رجب فرمان کرد که بزرگان قوم سلیمان خیل را که جهت امری\nدر کابل باردش حاضرند آگاه کند که بمدار و خبر دار ممانعت مردم ناصری از در آمدن بافغا نستان بوده در وقت\nرو نهادن ایشان از دامان بسوی افغانستان استوار و آماده پیکار باشند تا اگر شرائط مقرره را قبول نکرده\nاز راه خیره چشمی داخل خاك افغانستان شوند دمار از روزکار ایشان برآورده مانع کردند و هم یکفوج پیاده\n\nذكر ممانعت\nقوم ناصری\nاز مداخلت\nدر خاك\nافغانستان"}
{"book": "adl0009", "page": 702, "text": "(٦٧٣)\n\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\n\nويکفوج سواره نظام از کابل رهسپار غزنین نماید که در آنجا اقامت گزیده فوج پیاده قوفصل زائی باحکمران\nغزنین ره نورد علاقه توخی شده در انسداد راه عبور مردم ناصری بکوشد و هم در روز مذکور حکمران غزنین\nوقندهار را که قبل برین در وقت رفتن مردم ناصری در بتون ودامان امر شده بود دوباره فرمان تأکید فرستاده\nنگار داد که بافوج پیاده قوفل زائی و مردم الوسی افغان و هزاره از غزنین و از قندهار رهسپار مخالفت مردم\nناصری شوند و در صورت عدم قبولیت شرائطیکه از حضور برعهده وکیلان آنقوم نهاده شده مانع از در آمدن\nخاك افغانستان گردند و هم فرمانی مصحوب ملاپاینده محمد هوتک خیل و شادیمحمد بهر خیل و عطامحمد خان یحیی خیل\nوملك سردار داود خیل فرستادگان قوم ناصری که شرفیاب حضور انور شده و قرآن را شفیع با خود آورده\nبودند بنام میرباش و میرحیدر وسردار واولیاخان و عبدالله خان مهتر کل قوم ناصری و خان بهادر واولیاء و شهزاده\nودین محمد نامان بزرگان قبایل قوم موصوف چون یحیی خیل وهوتک خیل وغیره و شيروبار ولمر (١) ومحمد یار\nو شهباز و نیاز محمد و حبیب الله و مدد نامان بزرگان شادی خیل و داود خیل از قبایل قوم سبد کور نگار فرموده\nارسالداشت که فرستادگان شما حاضر مزار شریف شده شرف بار حاصل کردند و از طرف قوم ناصری پیام اطاعت\nوانقیاد ادا کرده زبان معذرت خواهی عفو تقصیر کردند و من هم مچپاریان را از مراجعت باز داشته برای شما\nبعبارت و زبان افغانی و پارسی نوشتم وشرائطی چند دران درج کردم و در کابل بفرزند کامکار سعادت اطوارم\nسردار حبیب الله خان فرستادم و او مصحوب محمداکبر خان برادر صوفی محمد افضل خان نزد شما ارسال داشت\nو شما پس از ملاقات با فرستاده مذکور مكتوب وقرآنی را بخاتم بر نهاده همه است از نزد فرزند ارجمندم روان\nکردید و چون از کابل در مزار بخضور رسید قرآن شریف و نوشته شما دیده شد واز شرائطیکه درج فرمان بود\nهیچ درج نبود و هم عهد و پیمان اطاعت وانقیاد که میبایست در حاشیه صفحه از صفحات کلام مجید نگار میعاید\nنگار نداده در ورقی خارج از قرآن مجید نوشته و چند مهر نهاده بودند که نام ونشان صاحبان مهر نيك شناخته\nو دانسته نشد که كدام يك بزرك كدام قبيله هست پس عريضه و عهدنامه شما را که بیرون از شرائط مقرره من\nو خلافی اصل منظور و سراپا غدر نما و خیانت پیرا بود سودمند ندانسته و بافرستادگان شما مکالمه و مذاکره کرده\nرخصت مراجعت دادم و اینرا لازم شمرده صریحاً ارقام فرموده که اگر کندان شما که عبدالله خان و بزرك\nقوم ناصری میباشید در همان موضعیکه از راه قشلامیشی در زمستان میروید میشود پس نیکوتر آنست که در سایه\nحمایت دولت انگلیس روز بسر برده خیال آمدن افغانستانرا در دل نراه ندهید زیرا که من از غدریکه شما بدولت\nافغانستان برسانید گذشته چشم امهاد بستم نه بآمدن شما که از راه دوستی ومحکم شیرینی نباشد یکعمر در عاید\nدولت و ده اضرار وامال سر و مال و عیال واولاد شما میگردد پس درینصورت چه قدر زحمت کشیده مخالفت\nاقوام و احشام را که آماده مخاصمت شما و مترصد فرصت قتل وغارتند از دست زد قتال وجدال مخالفت کنم\nونگران مال و مآل شما ودشمنان شما باشم و حال آنکه هیچ عایدی بضرر خویش و ایذای دیگری بلاشبب راضی\nنخواهد شد واگر چنانچه کندران شما در خاك مملكت متصرفه دولت انگلیس نشود و گنجایش عقود امور شما\nمنحصر بآمدن در افغانستان باشد پس یقین دانسته و آگاه باشید که بدون اینکه از ده خانه یکخانه واز صدده و از\nهزار صد خانه که همه صاحب ثروت و در نزد قوم معتمد وباعتبار باشد و بهر چهل خانه یکخانه از بزرك زادگان\nوسر خیلان که اجرای امور خانه داری زیر دست خود را بتواند برسم گروگان بدولت ندهید و از طرف دولت\nدرزمین پرآب وعلفی چون ولایت قطغن موطن و مسکن داده نشوند هرگز اینعقده لا نخل کشوده نخواهد گشت\nومن نيز نخواهم گذشت تا بخانه و ارمند کور در اقامتگاه خود مسکن گزیده از زراعت کاری و مالداری خودمحظوظ\nو کامیاب شوند و ملحوظ دولت را بروی کار آرند و بهتر از محل سکنای خود دیگر جائی را بشمار نیارند و در آنجا اگر تقاوی\nبرای اجرای امور فلاحت وزمین جهت غرس و زراعت بخواهند از دولت عنایت میشود که هر قدر دواب و مواشی\nفراهم کنند تنگی نکرده بوسعت دران چرایش و پرورش کنند و هم هرقدر بخواهند زراعت نمایند زمین قابل از راعت\nداشته باشند تا بخوشی روز بسر برده خرسندانه عمر بگذرانند و زمینی که برای سکونت وزراعت ایشان از دولت مرحمت\n\n(۱) لمر\nبلفظ افغانی\nآفتاب را\nگویند\n\nنقل فرمانیکه\nبنام بزرگان\nقوم ناصر\nشرف نفاذ\nیافت"}
{"book": "adl0009", "page": 703, "text": "(٦٧٣)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمیگردد از شرکت و ملکیت غیر خالی خواهد بود که خودهمان خانوار آب و علف و ربع (١) و دخل آنرا صرف خود (١) ربع\nو دواب و مواشی خود کرده به یسر و سهولت زیست کنند و از ظهور شفقت و ملاطفت دولت راضی و شاکر یعنی دخل\nباشند و آن خانوار باعث اطمینان خاطر من و مورث اعتماد قوم خود خواهند بود زیرا که از وطن ایشان در آنجا و حاصل\nبا خود میگویم که اینقدر خانوار از قوم خویش در ولایت قطغن که بحاشیهٔ مملکت افغانستان و ساحل نهر جیحون\nجای ماوی داده‌ام البته ایمن میباشم پس آمدن شما در افغانستان و ازده خانه يك خانه را یمن دادن و من ایشانرا\nدر قطغن جای سکنا و زیست قرار نهادن دلیل ظاهر غم شریکی شما با دولت و اعتماد و تسلی من با شما خواهد بود\nو اینکه اینخانه وار را از صاحب ثروتان و بزرگان با استعداد و شبان میخواهم منظور آنست که مردم همسایهٔ\nخارجه بدانند و ببینند که اینقدر خانوار از قوم افغان که تمامت ایشان آنچنان درست و با حشمت و ثروت وضیعتند (٢) (٢) شیعه\nو از شجاعت و وطن پرستی زمین خود را بجان خریدارند و کسی جرأت آنرا نتواند که موطن و مسکن ایشان زمین کشت\nرا متصرف شود و ازین رهگذر اینخانه وار بازوی با نیروی دولت و بروبال مکنت سلطنت خواهند بود و خانه وار و زراعت\nزبون و زار بار خاطر دولت و شما خواهند شد و بار خاطر را نه شما روادار شوید و نه من قبول کار میشوم باری اگر\nآمدن خود را در افغانستان بشر وطیکه رقم شد قبول کنید هر آینه من نیز قبولدارم والا نیائید که از آمدن شما\nيك ضرر بدولت و چندین ضرر بشما روی خواهد داد این آخرین سخن من است که در حالتیکه بقدم صداقت\nو اطاعت داخل اینمملکت شوید دشمنهای سابقهٔ شما که با قوم سلیمان خیل وغیره در میان بود تمام دفع و رفع\nخواهد شد و مبدل بمودت و موالات خواهد گشت و ازین نیز آسوده خاطر باشید که من شیر خواه شمایم بمدد\nخواه باقی اختیار دارید و در باب نقاوی و مدد خرج که باینخانه وار داده میشود تا چهار سال خواسته و گرفته\nمیشود پس از گذشتن چار ساله مالیهٔ دیوانی سال پنجم با وجه تقاوی چهار ساله سال بساله بمدارا مطالبه میشود و از\nآبی جائيكه نویدی ده‌يك همه ساله میدهید فقط وامریکا پس از پرتو وصول افکندن این منشور از صدور پر\nشرور مردم ناصری بظهور پیوست در موقعش رقم خواهد شد انشاالله تعالی\n\n* ذکر قتل قاضی شهاب الدینخان *\n( جوانشیر و یکتن نوکر او )\nذکر قتل قاضی\nشهاب الدین\nخان جو انشیر\n\nدر خلال احوال مذکوره شبی خرم دلخان بن سردار شیرندل خان که خط سیاه چون هالهٔ ماه پرننا گوش\nو کرد رخسارش دمیده بود قاضی شهاب الدینخان جوانشیر را از راه مهمانی در سرای خویش دعوت کرد واو\nبا یکتن نوکرش نزد وی شده هر دوتن از دست میزبان موصوف و محمود نام لاله اش بضرب گلولهٔ تفنك بقتل رسیده\nو خرم دلخان گرفتار پیادگان محکمهٔ کوتوالی گشته لاله‌اش گریخته بدست نیامد و شهزاده والا جاه سردار حبیب\nالله خان نائب میر سلطان کوتوال را که در اینوقت بامس حضرت والا از سلم اعتبار و اعتماد خویش فرود گردیده\nدر تحت باز پرس حساب بود طلب حضور عدالت دستوریش نموده از خطای بگذست خلعت ویکعقد کمر ویکمیل\nتفنگچهٔ شش لوله که از لباس خانه و اسلحه خانهٔ خاص خویش بوی عنایت فرمود دل بجای آورده امر نمود که\nمحمود نام لالهٔ خرم دل خانرا بهر حیله و واسطهٔ که بداند و بتواند دستیاب کرده در شکنجهٔ عتابش گرفتار سازد واو\nبامر شهزادهٔ آزادهٔ سپهر وساده ممدوح او را بدست اورده گرفتار سلاسل و اغلالش ساخته در زندان عقاب\nو عذاب انداخت و ازوی سبب قتل قاضی مذکور را جویا شده از اظهارش بحضور فیض گنجور سردار رفیع\nمقدار نگار داد که قاضی مزبور با آقایش مباشر فعل زشت لواطت شده از ان کار نازیبای خویش سزای قتل یافت\nو همچنین خرم دل خان فعل مذکور را باعث قتل او اظهار داده اینرا نیز در اظهارش بیفزود که قاضی موصوف\nالعیاذ بالله در نزدش سب اصحاب کبار سید ابرار را نموده بقتل رسید و شهزادهٔ گردون وساده و رثهٔ مقتول\nمسطور را با قاتلانش در محکمهٔ شرعیه فرستاده فیصلهٔ امر را رجوع بشرع مطهر داد و جلال الدینخان پسر اکبر\nقاضی مقتول با دیگر کبار وصغار ورثه‌اش نظر باینکه از آبا و اجداد نمك پرورده خوان احسان دودمان این سلطنت"}
{"book": "adl0009", "page": 704, "text": "(٣٧٤)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nبودند ریختن خون اورا اگرچه قصاص شرعی بود مذموم شمرده دست و دامن بخون قوم پادشاهی پالوده\nننمودند و هر دو اصرار عریضة شهزاده رفع مقدار بسمع فيض مجمع شهریار سپهر وقار رسیده مناسب حال قاتل\nو مقتول مذکوران این کلمات را بشهزاده نگار داد که اظهار هر دو تن اقاو نوکر بسیار متین و بجاور است و مطابق\nیقین است زیرا که هر که بجای کسی مهمان شد بتلافی احسان میزبان و شکرية نعمت او با دسب انتخاب کار کند\nو صاحب خانه عوض اعزاز و اکرامیکه رسم جهانیانست و نسبت بمهمان بتقدیم میرسانند بابد اورا از ضرب کلوله\nبقتل رساند و این نیز درست است که سروکار بدعملی و فاحشه کاری در بین دو نفر مشروط برضای طرفین است البته\nدر معاملة بين الطرفين چیزی کسر و نقصان روداده که قضیة کشته شدن مشتری از دست بایع اتفاق افتاده است\nکه در حقیقت لعنت خدا محرم دل و قاضی هر دو باد اگر قاضی از مفسده خوئی و هرزه گوئی و بیجا گردی مجتنب\nبوده شب و روز خانه بخانه از خود و بیگانه رفت و آمد نمیکرد چرا بدینگونه کشته میشد واگر خرم دل بنامردی\nو بد عملی عادت نمیداشت چرا مباشر و مرتکب این حرکت میگشت و کار او بفضيحت و رسوائی میکشید هرچه\nبقاضی رسید و هرچه باین بدبخت برسد مکافات کردار خود ایشان است\nنقل ذکر منشوری که در جواب عریضة نواب قمر قاب\nمنشوری که خواهر خجسته سیر حضرت والا شرف صدور یافت\nبنام مخدومة\nمستوره زوجة و همدر خلال واردات مذکوره از عریضه جناب نواب قمرقاب مخدومة مستوره زوجة سردار محمد عزیز خان\nسردار محمد برادر سردار محمد اسحق خان که با حضرت والا نسبت خواهری داشت شرحی از عسرت معیشت او واخراج\nعزیز خان\nصادر شد المملكت شدن شوهرش که از پیش رقم گشت بگوش دادنیوش شهریار نمکساز (۱) رسیده در روز چهاردهم ماه رجب\n(۱) نمکسار از حضور اقدس بنام آن پرده نشین مشکوی عفت واحتجاب امشکتاب رفت که خواهم! اظهار پریشانی حال\nمرادف نمکزار از معطلی تنخواه خویش کرده بودید بنابران لازم شد که چند سخن باشما گفته و ابراز حالات نهفته شود و آن\nاست و زا و اینست که از مال و ملك و دولت واسباب ثروت شما خسی را کسی نگرفته بل هوسی در گرفتن آنها ندارد واگرچه\nسین تبدیل بفکر شما رسیده باشد که برادر از من آزرده شده و از روی غضبیکه کرده مال و دوائم را بغصب خواهد گرفت\nیافته افاده معنی گذاشتن و بحمدالله من غاصب مال ومتاع هيچيك از خود وبيكانه نیستم واين انديشة بيجا را در خاطر خود جا نداده و بخواهم\nوخوردن داد اما این رنجش و ملال و قطع محبت ظاهری من نسبت بشما سببها دارد که يكيك مينگارم ومی نگارم که شوهر\nکند چنانچه شما سردار محمد عزیز خان و برادرانش را سالها پدری و برادری کرده از راه مهربانی بپرورشها نمودم و سردار\nاین کلمه دلالت محمد اسحق خان و برادرش محمد عزیز خان را بمثابه پدر و برادر بزرگ که فرزند و برادر كوچك را مي پرورند\nبر نمخوردن در بغل و کنار خویش پروریدم بلکه در تربیت و پروریدن ایشان زحمت لا نکی را کشیدم و آغوش و تمیز خود\nوغم را دفع\nکردن کند رسیدند نیز درهیچ وقت مراسم غمخواری را نسبت بایشان ترك نكردم چنانچه تا در خانه خود و بعزت و احترام\nوکبار در بودم شريك دولت و حرمت بودند و وقتيكه در ملك غربت بمسافرت افتادم همچنان لب نان را که از خانه بیگانه\nگذشته یافتم از ایشان دریغ و مضایقه نمودم و همچنین پدر (۲)مرحومم پدر (۳) ایشان را در تمامت عمر پرورش و نوازش میکرد\nو رفته در وا و بنام پدر من صاحب نام ونشان شد و در زمرة پسران معتبر ومعتمد جد امجدم امير كبير بحساب آمد و اگر نام\nگویند\nپدر خلد مقرم بر سر او نمیبود اسم اورا کسی بزبان نمی آورد بهر حال باعتبار پدرم شناخته و نام آور شد و آنگاه\n(۲) پدر که پدرم بجوار رحمت یزدانی وبهشت جاودانی پیوسته از دار فانی برحلت نمود مملکت و سلطنت برای من که\nحضرت والا\nامیر محمد وارث و فرزند ارشدش بودم و نیز ملك را بشمشیر خویش گرفته بودم بمیراث ماند و من هم خود را بدار انگاشته\nافضل خان با آنکه لیاقت نداشت سزاوار پادشاهی دانسته زمام امارت را بدست او دادم و شمشیر پدرم را بکمرش بسته تخت\nمغفور سلطنت بر نشانده خود در حضورش بپای خدمت ایستادم تا زمانیکه ملك ودولت را از عدم قابلیت واستعداد در\n(۳) پدر ایشان باخته روی پناه بمن نهاد و در چنین حالت اگر دیگری بجای من میبود از وجود او در گذشته بفکر استحکام کار\nامير محمد اعظم\nخان مبرور خود میشد و باو میگفت که از دعوی سلطنت گذشته و در کوشه نشسته آنچه بدهم بخور و بپوش و من ترك"}
{"book": "adl0009", "page": 705, "text": "( ٦٧٥ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nاینگونه آرزوها نموده باز بچشم امیری نیاب او دیده از راه معاودت در رکابش لشکر کشیدم و رهسپار مقاتله\nو محاربه عمم امیر شیر علیخان مرحوم شدم و مرا در امور جنك بفر خودم نگذاشته بی اندیشگیها بروی کار\nآمده از عدم موافقت تدبیر با تقدیر هزیمت یافته ره نورد صحرای غربت شدیم و در عرض راه بکوش خویش شنیده\nکه بصلح نام خواستی گفت که الحمدلله اگر من زار و زبون بودم عبد الرحمن را نیز مانند خود دیدم با اینگونه گفتار\nو کرداریکه او داشت باز تا داخل خاك ایران شدیم از خدمتش صرف نظر نکردم و پس از انکه از هم بخواهش\nخویش جدا شدیم از تقدیر حی قدیر من جانب مملکت دولت روس شتافته او در خاك ایران جهانرا وداع کرد\nو پسرانش را بهمان تأمیکه در نفس الامر حاصل در بوزه کفته میشد با خود شريك و انباز ساختم و افسوسها از\nفوت پدر ایشان خورده با خود میگفتم و خود را تسلی میدادم که اگر چه پدر و غمخوار ندارم پسران عمم که\nبا خود دارم و اینقدر ایشانرا پرورش داده و نوازش نموده ام هر آینه بازوی متند و از وجود ایشان شکر گذار\nبودم تازمانی که خداوند باز ملك و دولت را بمن عطا و مرحمت کرد سردار محمد اسحق خان را بجای پدرم در\nترکستان حکمروا ساخته سردار محمد عزیز خان را با دو برادرش نزد خود چون فرزند نگاهداشته در تربیت و پرورش\nایشان مضایقه روا نداشتم و فرق در بین ایشان و فرزندان خود شهزاده حبیب الله خان و شهزاده نصر الله خان نگذاشتم\nو نتیجه و ثمره تمامت احسانم که از ایشان دیدم همین بود که بروی روز آورده از روی کفران نعمت بعی ورزیدند پس\nباید طریق احسان و اینگونه خسران پیوند من با ایشان محال عقل و فرضست که هر کز صورت پذیر نیست و نخواهد شد\nو مانند اولاد امیر شیر علیخان مرحوم اخلاف این عم نیز در عداوت و مخالفت من و اولاد، خود را مشهور\nو معلوم ساختند و هیچ فرق در بین این دو دودمان نگذاشتند مگر اولاد امیر شیر علیخان را من پرورش نکرده\nو سالها نوازش ننموده بودم بلکه بر سر ملك و مال با هم جنگیده داستانهای بپا برده شد که از بیغشم ستیز و آویز\nدر بسیاری خاندانهای سلطنت واقع شده مکر اینطور که بازای احسان بدی و در حدای (۱) دوستی دشمنی\n(۱) حذا\nنماید كم اتفاق افتاده پس بکدام امید و دلیل و نوید پیوند پذیر خواهد کشت و چه قدر عمر دیگر داشته خواهم\nبكسر اول\nبود تا ازین احسان که نسبت بایشان کرده بودم زیاده تر احسان کنم که ایشان از من راضی شوند و بالفرض\nو تقدیم حا\nاگر ایشان راضی شوند من چکونه اعتماد کنم که اعتماد از میان رفته و عداوت و عناد استحکام پذیرفته اگر چه\nبرذال بمعنی\nشرارت و خسارت را سردار محمد اسحق خان بروی کار آورد بلکه تنها او مرتكب این ضلالت نشده غرض\nجز ا بسری\nجویان رویش را سیاه کردند برادرانش نیز بحساب کار ناصواب او رفتند و اگر شما بگوئید که برادرانش با او\nو محاذات\nرابطه و مراوده باطنی ندارند و نداشتند و با هم برادر اندر بودند و بعلاوه آن من نامزد سردار محمد اسحق خان\nبودم و او را ایجاب و قبول نکرده سردار محمد عزیز خانرا بر طبق امر شرع شریف پذیرفته گرفتم که این قناعت\nهم با مخالفت برادر اندری سبب عداوت دیگر شد من میگویم که برادر اندر بودن مانع رابطه قلبی و اتحاد حقیقی\nنیست چنانچه شما خواهر اندرم میباشید اگر در روز امتحان از من گذشتید یا گذشته توانستید و یا من بتوانم\nکه بگذرم لاجرم ایشان نیز از برادر خود خواهند گذشت و در باب نامزد بودن شما بسردار محمد اسحق خان که\nاورا نگرفته خود را باعث معاندت برادران بگوئید اینغیرت را کسی از قوه بفعل می آورد که مادر يك دامن\nمیداشت و حال آنکه مادرش ارمنی بود غیرت را از وی بمیراث نداشت که از امر شما از سردار محمد عزیز خان\nمیگذشت و میراث مخالفت را که داشت نيك ظاهر کرده بعمل آورد پس هر چند میدانم که سردار محمد عزیز خان\nبی گناهست اما برادر سردار محمد اسحق خانست و از برادر بودن او بیرون نمیرود چنانکه شما از خواهر بودن\nمن خود را کشیده نمی توانید و این نامرا کسی از شما رباشته نمیتواند پس باینستدلایل اثر برادری از آنها\nزایل نخواهد کشت واز برادری هم نخواهند گذشت و شما بچه قرار زندگانی خود را با من بسر میبرید اکر چنانچه\nبخواهید زن سردار محمد عزیز خان بوده خواهر من باشید جمع ضدمین هم مرکز فراهم نمی آید واکر بخواهید\nخواهر من باشيد واو شمارا زن خود بداند همان صورت ضدیت با قیست باید یا خواهر من شوید و یا زوجه شوهر\nخود همچنانکه بوده اید باشید و در صورتیکه زن او باشید و از وی نگذرید شما را باز نمیدارم و نمیخواهم که"}
{"book": "adl0009", "page": 706, "text": "( ٦٧٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nاز وی سر باز زنید بهر طرف که میل خاطر دارید هما را اختیار کنید و من باشـد رضا شما را عقـب شوهر شما\nبخرسندی و خوبی ودرستی وسامان سفر وزاد وراحله راه جاده پيما ميسازم و باو میرسانم واز تنخواهیکه دارید\nدر هندوستان سالی هشت هزار روپیه کابلی بشما میدهم چه خواهم گفته میشود و امروز که من صاحب دولت\nوسلطنتم لم یأتان خود را از شما دریغ نمیکنم واگر پادشاهی ودولت نمی بود بګدائی میبایست شما را شريك نان\nخود می نمودم و حال که از فضل وکرم لایناهی آلهی همه چیز موجود است البته تنخواه سالیانه شما در همانجا\nمیرسد در صورتیکه بسر میر دار محمد امین خان وبرادر سردار میرا فضل خان را در هندوستان تنخواه میدهم شما را\nچگونه نخواهم داد اینقدر حق برمن دارید که در دولت وغربت بشائم شريك باشید واگر از سردار\nمحمد عزیز خان ګذشته خودرا خواهی من بدانید پس مسائلی حاصل بدارید که چه قسم از او میګذرید و پیوند\nقلبی شما بامن مربوط ومستحکم میګردد زیرا که ګفتار ظاهر را اعتبار نیست وسوکند از شما برای حصول\nتسلی خویش نمیخواهم فعل وعملی شما را ملاحظه میکنم که بیزاری از شوهر و واسطه قلبی با برادر چیست ومن\nافسوس میخورم که چرا در وقت اخراج کردن سردار محمد عزیز خان از مملکت افغانستان برضای طرفين\nومطابق امر شرع شريف طلاق شما را از وننګرفتم واکنون هم اگر بدانم که طلاق شما برضای او وروپیه\nميسر میشود پنجاه هزار روپیه از عین المال خود صرف کرده طلاق نامه شما را از او میخرم و چون این امر\nبقرار امر شرع انور میسر نمیګردد لاجرم شما بکار خود مختاریدا ګر مرا که برادر شمایم بکار دارید خانه ام خانه\nخود شماست واگر میل شما جانب شوهر باشد راه شما باز است ومانعی نیست فقط و این عبارت را بقلم خاص\nدر خاتمه کلمات مسطوره نگار داد که از برای تسلا می نویسم که آسوده خاطر باشید والله وبالله سوګند\nخداوند یاد کردم که این کلمات را که درین دقیقه نګار فرموده ام دروغ نیست وبرفتن از شما آزرده\nنمیشوم و بنابراین شما را مخیر ساخته ام که در هند بروید یا نروید هر دو بمن یکیست و برفتن از شما آزرده\nنمیګردم فقط وجناب نواب مستوره مسطوره پس از پرتو وصول افکندن این منشور دوباره اقدام بعرض\n(۱) وایه | کرده معروض پیشګاه حضور مرحمت ظهور انور داشت و بنګاشت که از سایه همایه لطف وايه (۱) برادر\nمرادف بايا | تام آورم کناره وګذشته نمی توانم واشوهرم مراوده ومکاتبه نکرده قطع علاقه نموده باوی سروکاری\nیعنی چیزی | ندارم برایم برادری چون وجود مسعود شهریار داد ګستری موجود نخواهد شد و هر ګز ازین خیال\nلازم وواجب | نګذشته اګر خاك شوم دست از دامن يك برادر نخواهم کشید فقط وازشرف مطالعه والا ګذشتن اینعریضه\nومحتاج اليه\nو بایست\nو ضرور ۱۲ از راه مرحمت بدهد که در امور معیشت و مؤنت خود عسرت وذلت نکشد وشهزاده برطبق امر والا\nمواجب او را اجرا و ادا فرمود\nذكر رسالهٔ\nمولفة\nلیکھر نام\nهنود\nاز حضور اقدس شهزاده والا جاه سردار حبیب الله خانرا فرمان شد که تنخواه سال کذشته وایمسال او را\nذکر رساله مولفة لیکھر نام هنود که در توهین ـ\nملت اسلام تالیف نموده بود ـ\nدر خلال احوال مذکوره از عریضه چندتن علمای اهل اسلام سكنه امرتسر چون ملا محمد تاج الدين\nومولوى خدا بخش وملا عبدالله وملاغلام رسول وملا غلام دست ګير وملا غلام رسول حنفى وملاغلام الله وملا\nسیدمیرحسین وملاسيد اميرشاه وملااحمدالدین وملا غلام محمد وملا حافظ غلام محمود ومولوى احمدشاه وملااحمد الله\nوملا حافظ عالم الدین وملا رحمعلی وملا بزرك شاه وملا احمدبخش وملا محمد نظام الدين ملایان عامه وخاصه حضرت\nوالا را آګهی دست داد که لیکهر نامی از فرقهٔ هنود رسالهٔ در توهین ملت وتفریق مذهب اهل اسلام بپایه\nتألیف وحضر مناظره حاضر آورده دلایل و براهینیک روی هم چیده بود در محل ابراز نهاده خواست که علمای\n(۱) هیچ جمع | ملت نجیبهٔ اسلام را الزام نماید و چون هیچ (۱) اوسطاسر افسانه واز قبیل کلمات کليله و دمنه بود و ایشان جوابی\nمخنت بمعنی | را که ګفتند کسی نشنوده استدعای اطفای این نایره بروارله را از حضور اقدس نموده اند و حضرت والا خواست\nدلیل وسند | دانست که اینگونه مباحثات و مناظرات معاندت خیز مخالفت انګیز تحريك و ترغیب دولت انګلیس در بین فرق"}
{"book": "adl0009", "page": 707, "text": "(٦٧٧)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)\nمختلفة که رعیت او باشند برای حصول مآرب دولت مذکوره اتفاق افتاده روی روز می آیند پس علایان\nمزبوره در روز چهاردهم مذکور ماه رجب ارقام فرمود که در مملکتیکه زبان در گفتار آزاد باشد و در تحت\nاستبداد نبوده خارج از حکومت اسلامی نیز باشد باب سوال و جواب در گفتار ناصواب با آنگونه مردم گشودن\nدر نزد خردمند موصفت چنانچه شیخ سعدی شیرازی میفر ماید . تجاهل حذر کردن اولی بود . که او خوار\nدنیا و عقبی بود . بنابران سکوت زیبا و چیزی نگفتن سزاست با وجود آن چونکه اکثر با اهل هنود مقیم هندستان\nدر باب مذهب حقه اسلام زبان درازی را از حد گذشته‌اند بعد از مراجعت سفیر ترکستان ۱۳۰۸ عطا آله خان\nسفیر دولت برطانیه مقیم کابل برا بسلاخانه عام از وخامت عاقبت این فقره مطلع فرمودند چنانچه در محل آن\nذکر خواهد شد .\n\nذکر رزش هزاره شیخعلی که تمرد ورزیده\n\nو افواج قاهره بتدمیر ایشان مأمور شده بودند\n\nو از آنسوی افواج و عساکر نظامی و ملکی بفرمان حضرت والا که از پیش بشرح رفت از هر جانب راه تدمیر\nقوم شریر هزاره شیخعلی را بر گرفته از جمله سراج الدینخان حاکم اندراب با هزار و پانصد سواره و پیاده ملکی\nدر روز هفدهم ماه رجب از محل حکومتش رهسپار سرزنش گروه اشرار شد و مقارن ایصال فوج نظامیه که\nدر دهنه غوری اقامت داشت راه تدمیر آنقوم شریر برداشته چون وارد موضع شلکتو شد مکتوب سید جعفر\nحاکم غوری بافسران اینفوج رسید که در تاله وبرفک علوفه سپاه ودواب دستياب نشده افواج پادشاهی در اضطراب\nخواهد افتاد بنابران میباید که درنك را بشتاب ترجیح داده واز راه توردیدن باز ایستاده بذريعه عریضه از حضور\nاقدس استدعای علوفه و آزوقه کنند و ایشان نوشته او را مقرون بصواب دانسته در موضع شلکتو توقف نموده\nعرض پرداز پیشگاه پادشاه خادم نواز شدند و حضرت والا از عرض و استدعای آنها شش تن از سواران کشافه\nاوزبکیه را بانجاه تن از سواران ایشان مأمور علوفه رسانی کرده حواله مقدار ششصد و نود و پنج خروار\nآرد وجو و برنج با مقداری از روغن و اعدادی از گوسفند و غیره باسم مردم مواضع بامیان و کهمرد و سیغان\nو تتار و حبش و خرم و سار باغ و غوری و دوشی و کیلی و خنجان بایشان سپرده از شرف شریف رهسپار تحصیل\nآن ساخته و امر کرد که بسرعتی هرچه تمامتر علوفه را از مواضع مذکوره در تاله و برفک حمل و نقل دهند\nو در خلال این حال در روز بیست و چهارم ماه رجب چندتن از لشکر ملکی مردم غوری و خنجان جهت حصول\nعلوفه راه موضع دهنه دادو برگرفتند و مردم هزاره شیخعلی آگاه گشته سر راه ایشانرا تنک گرفته کین گزیدند\nو محمد سرور خان حاکم خنجان از عزم و اراده یاغیان خبر گردیده با هزارتن از سواره و پیاده از قفای جویندگان\nآزوقه راه امداد بر گرفت وقبل الوصول او در محل مقصود آنانیکه جهت علوفه رفته بودند قلیل از آردو غیره\nاز موضع دهنه دادو برداشته روی مراجعت جانب اردو نهاده چون به نزديك كين گزيد کان هزاره رسیدند دفعة\nهزار کان حمله کرده ایشانرا از پیش رانده و غارت کرده همیرفتند که محمد سرور خان بسر وقت ایشان رسیده\nهزار کان از وصول او هراسیده بکوه غوایت برشدند و حاملين علوفه بامحمد سرور خان سالماً راه اقامت گاه خود\nپیش گرفتند و ازین صعود نمودن هزار کان در کوه سید جعفر خان حاکم غوری که باچیزی از لشکر در موضع\nاسته جیدا افتاده بود راه عبور را مسدود دیده از دستبرد هزاره در تنگنای محاصره جای گزید و درین اثناء گروه\nبغات از قفای محمد سرورخان که براه تورد اقامتگاهش بود حمله کرده او را بایارانش هزیمت داده و یارانش را بقلعه\nاز قلاع آمده و در آورد محاصره انداختند و از حمله خود محمد سرور خان که از سراسیمگی بکوه بر شده بود از مشاهده\nمخالفت بددل گردیده لرزان و ترسان بادل هولناک از راه گرجمه ومغلك فرار کردنامتان و خیزان کوه بکوه راه همیپیمودید\nتا که چندتن از اشرار هزاره که از قفای او راه تعاقب بر گرفته بودند بوی در رسیده یکی از نوکرانش را که بالو\nرهسپار فرار بود دستگیر نموده باز گشتند خلاصه خود او راه اقامتگاه خویش همی پیمود و الشکرش چنانچه گذشت\n\nذکر سرزنش\nهزاره شیخعلی"}
{"book": "adl0009", "page": 708, "text": "(٢٧٨)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nعزل ميرزا محمود ابراهيم خان سر دفتر بدخشان\n\nفوت حاكم تگاب\n\nگرفتار تنگناي محاصره گشت و در چنین حالت که او بره نورد گریز بود چندی از هزارگان در یورش گردیده دست ستیز از آستین جلادت برآورده شش تن از همراهانش را بقتل رسانیده برادرش را زخم زده خود او را بادوتن از نوکرانش و چندی دیگر گرفتار ساخته از راه بازگشت باخود در سنگر نزد دیگر هزارگان نكوهيده سير بردند و با وجود آنکه سید جعفر خان حاکم غوری و عبدالله خان حاکم هزاره شیخعلی و لشکریان محمد سرور خانرا جابجا در محاصره انداخته بودند نظر بیماین کار کرده محمد سرور خانرا با دیگر گرفتاران پس از رسیدن در سنگر رها داده يك تن از نوکران اورا بادوتن از بزرگان مردم نيك پی که هوا خواه دولت و گرفتار اهل ضلالت شده بودند برسم گروگان گرفتارشدگان خویش نگاهداشته با محمد سرور خان وعده نهادند که پس از اطلاق محبوسین گروه شرارت آیین آن سه تن را نیز رهایی دهند و با او گفتند که ما از کمند اطاعت و انقیاد سر بر نتافته از حواله يك لك روپیه جریمه که توان ادای آنرا نداشتیم علم سرکشی بر افراشتیم که شاید از صدور شور و غوغای ما حضرت والا آگاه گشته عفو تقصیر فرماید و این عذر بدتر از گناه را با او اظهار کرده زبان عجز و الحاح از وی استدعا کردند که عرض پرداز حضور مرحمت ظهور اقدس شده زبان شفاعت خواهش عفو عصیان و طغیان ایشانرا نماید چنانچه محمد سرور خان پس از اطلاق و رهای بانتش عریضه نگار حضور انور والا گردیده چون این اظهار گروه اشرار خلاف اظهار اوایل حال بغاوت اشتمال ایشان بود چنانچه گذشت حضرت والا حمل برمكيدت ایشان کرده نپذیرفت واز آنسوی سراج الدین خان حاکم اندرات که با هزار و پنجصد تن سواره و پیاده چنانچه رقم گشت بسرعت و شتاب راه تدمیر گروه شریر هزارۀ بر گرفته بود در روز بیست و نهم ماه رجب وارد تاله شده ازین ورود او ونزديك رسيدن دیگر افواج قاهره هزارۀ شیخعلی اطراف قلاعى را که عبدالله خان وسید جعفر خان در آنها جای انحصار گزیده بودند فرو گذاشته از راه فرار در درۀ عل جم که پناه گاه قرار داده بودند رفته پناه گزیدند ومقارن اينحال از تغيير ميرزا محمد ابراهيم خان سردفتر بدخشان که شرح خدمت گذاری او در تضاعیف فتنه و آشوب بوزادگان آنجا از پیش بپای رفت میرزا غلام حسین خان از حضور اقدس بسردفتری آنجا سرافراز گردیده او بفرمان حضرت والا در کابل آمده تحت باز پرس محاسبۀ زمان سردفتر بودن خویش افتاد و هم محمدخان نظام الدوله حاکم تغاب بدرد دغیان کرده از حضور فیض گنجور حضرت والا محمد ابراهیم خان بحکومت آنجا مفتخر گشت و از آنسوی افواج پادشاهی آهنگ تباهی و عزم شبیخون زدن بر راه نوردان طریق گمراهی یعنی هزارۀ شیخعلی کرده در شب ششم ماه شعبان یکفوج پیاده و دویست تن سوارۀ نظام با یکضرب توپ و پنجصد تن از لشکر ملکی راه یورش جانب قشلاقی که از بغات هزاره و در تنگی شاو واقع بود بر گرفتند و هزارگان از عزم و ارادۀ دولتخواهان آگاه گشته قبل از وصول ایشان از قشلاق مذكور راه فرار جانب كوهسار اد باریش گرفتند و اینان از گرد راه در رسیده بادل تفته قشلاق را از وجود اهل شقاوت و شقاق خالی یافته صد راس گوسفند که از ایشان باز مانده بود بدست تصرف سواران و پیادگان نظامی و سی راس گوسپند بادو راس اسپ بدست مردم ملکی اندرابی افتاده از هنرمند در دل داشتند مایوس گردیده با آه و افسوس بازگشتند و بامداد شب مذکور كرنيل دوست محمدخان وکپتان عبدالصمدخان و کرنیل غلام حیدرخان و ارسلاج خان با فوج پیاده نظام ترک و دو عراده توپ و دویست تن سواره نظام روی یورش بسوی مساکن قوم بدمنش کرمعلی از هزارۀ شیخعلی نهاده و در قرب قلعۀ نرمك رسيده گروه بغاة ایشانرا دیده جانبی از بترکان خودر ا از راه طلب امان باستقبال فرستادند چنانچه هم به بهار تن بپای عذر خواهی پیش آمده سر ضراعت بقدم افسران سپاه فرود کرده جبین اطاعت بزمین طلب شفاعت سوده اظهار کردند که ایشان سر از خط فرمان بیرون نکشیده و با اشرار راه اتحاد نپیموده اند و اینرا گفته ادعا نمودند که با تفاق سپاه پادشاهی راه تدمیر مردم شریر طایفۀ علی جم که سر بر خط گمراهی نهاده اند بر گرفته صدق مقال ایشانرا بروی کار آرند و افسران مزبور ایشانرا در اردو نگاهداشته با بامان نام اندران را از معلوم نمودن صدق و کذب گفتار ایشان در بین طایفه کرمعلی فرستادند و او برطبق اظهار وصدق گفتار ایشان خبر آورده آنگاه قاضی آنجا را که بدلالت واسهالت او بپای اطاعت پیش آمده"}
{"book": "adl0009", "page": 709, "text": "(٦٧٩)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nبودند باهم جهادن فرستاد کان قوم کرمعلی همچنان نگاهداشته عريضه ماجرا را بحضور اقدس نگاشتند\nو حضرت والا از عریضۀ افسران موصوف برحالت قوم کرمعلی وقوف یافته رقم فرمود که اگر مردم مذکور\nواقعاً مطیع ومنقاد و بايفاء در کیه و غناوین امان مال وجان داده نيك متوجه حال ایشان باشند که پامال نشوند\nو اگر زبان حیله ومکابره سخن رانده باشند عما با از تاراج مال واسر عیال ایشانرا مامون ندانند و بزرگان مردم\nقوم مذکور پس از پرتو وصول افگندن این منشورچون دست ضراعت بدامن شفاعت باباخان زده بودند اورا\nضامن ادا نمودن مالیات و دادن اسلحه خویش ورسانيدن وجه جريمه قرار داده بخاطر از بزرگان ایشان چون\nاميرخان بيك و بابا كريم ودولت محمد ومير هزار بيضا وضيا بيك بأمان عريضه مشتمل بر استدعای عفو تقصیر\nو متضمن قيود وشروط مذکوره که بگردن قبول نهاده بودند مصحوب بابا خان ارسال حضور مرحمت ظهور\nوالا نمودند و از حضور اقدس بر طبق امریکه در جواب عريضه افسران سپاه که آنجا رقم گشت برای ایشان ارقام\nرفت وتنبیه وتهديد اشرار شیخص تاروز بیستم اینماه از سبب تمام فراهم نشدن سپاه درمواضع مستعده معطل\nماند چنانچه بیاید انشاء الله .\nذكر راه ممانعت قوم ناصری پیش گرفتن حکمرانان قندهار\n( وغزنین بفرمانیکه بنام ایشان شرف اصدار یافته بود )\nو از آنسوی سردار نورمحمد خان حکمران قندهار بفرمانیکه درروز هفتم ماه رجب چنانچه گذشت بناستی\nشرف اصدار یافته بود بروز هفتم ماه شعبان بعزم ممانعت قوم ناصری از در آمدن بخاك افغانستان براه ارغستان\nصوبه چای علاقه شینکی شد ومعابر وشوارع محال عبور و مرور مردم ناصری را نيك استحکام داده چون\nوارد قلعه شینکی گشت مترصد وصول قوم مذکور رحل اقامت انداخته سواران بسیار تعیین نمود که چند\nخانواریرا که از مردم ناصری از دیگر قوم ایشان پیشتر وارد ناوه ترنکی شده اند از آنجا کوچ داده رهسپار\nعلاقه کا کری سازند چنانچه ایشان رفته آنها را کوچ داده از خط فاصله سرحدیه بدانوی فرستادند وازین\nکوچ دادن وبیرون کشیدن آنان دیگر مردم ناصری را علم حاصل شد که حضرت والا ایشانرا راه دخول\nدر افغانستان نداده ممانعت فرموده است پس مایوسانه راه علاقه اسپن بر گرفته روی اراده از خاک افغانستان\nبرگردانیدند و همچنین سردار محمد حسن خان حکمران غزنین نیز با فوج پیاده غوفل زائی وغلام حیدر خان\nبن غلام محمد خان و هر صدتن سواره کشاده او وغلام حسین خان بن گلستانخان هزاره وسه صدتن سواره و پیاده\nاز مردم محمد خواجه وجيغتو و چهار دسته وسه صد تن از مردم تاجيك غزنين بعزم ممانعت مردم ناصری از\nغزنین راه مقر وناوه ترنکی بر گرفت چنانچه ورود او در آنجا درمحلش رقم ميگردد انشاء الله .\nو همدر خلال این احوال از حضور ملاطفت دستور حضرت والا اشتهارات عديده بنام مردم سكنه\nکوهستان كابل وتكاب ونجراب ولغمان وکنر وجلال آباد ونواحی آن چون مردم خوگیانی وغیره همه بيك\nمضمون شرف نفاذ وعز ارسال یافت که هر که از مردم مواضع مذکوره بزمین و کم مالك باشد باعیال واطفالش\nطوعاً قلب مكان کرده راه ولایت قطغن برگیرد تا در آنجا باندازه كفاف ملك وزمين وتقاوی از دولت یافته\nتا چهار سال خود را از جمیع تکالیف باج وخراج معاف داشته پس از ان سال بسال ماليات دیوانیرا تها باوجه\nتقاوی که می برد ادا نماید و هم از صدور این امر میرزا عبدالرشید خان سردفتر شمالی را فرمان رفت که بمرد میکه\nوارد قطغن شوند منزل ومسكن وتقاوى وزمین زراعتی بایشان داده ثبت دفتر کند و مالیات را تا سه سال\nمرفوع القلم پنداشته پس از آنرا باوجه تقاوی سال بسال بمدارا و مواسا حواله وحصول نمايد امأ مردم محال مذكور\nقدر این عطیه عظمی وموهبة كبرى را ندانسته از عدم سعادت قبول این دولت را بکار نا نموده در آن رو مین نرفتند\nکه باوفور رزق قرین میگشتند و مقارن اینحال درروز دهم ماه شعبان فرمان مهر لمعان از حدود داور جهان\nبان بنام سپهسالار غلام حیدر خان در باب تهیه اسباب تسخیر کافرستان حال موسوم بنورستان شرف صدور\nوعز ارسال یافت که تهیه علوفه و آذوقه تسخیر کافرستان پرداخته کار لشکر کشی را آماده و استوارا ساخته\nذكر\nحرکت کردن\nحکمرانان\nقندهار وغزنين\nبعزم ممانعت\nمردم ناصری\nصدور\nاشتهار بنام\nمردم کوهستان\nكابل وغيره\nصدور فرمان\nاقدس بنام\nسپهسالار\nغلام حيدر\nخان"}
{"book": "adl0009", "page": 710, "text": "( ۶۸۰ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nصدور امر ثانی که از حضور شرف نفاذ یابد بتسخیر آن کوهستان پردازد و او پس از پرتو وصول افگندن\nاین منشور کارگنان علاقه کنر و لغمان را از عزم سعادت جزم حضرت والا آگهی داده همگنان در تهیه علوفه\nو آذوقه و سامان جنك مردم سکنه آنجبال نهاده تمامت اسباب و آلات کار آمد را باندك زمان مهیا ساخته\nمترصد صدور امر ثانی نشستند و هنوز امری از حضور اقدس شرف صدور نیافته بود که مردم غرض جوی\nخلل انداز عزم و اراده حضرت والا شده مردم سکنه باجور را بفتنه برانگیختند چنانچه چار صد تن ازعاقبت\nنا اندیشان آنجا باقوای کسانیکه بقوت و مکنت اسلام راضی نبوده و نیستند غتنه گرائیده باراده جهاد با مردم\nکافرستان وارد کنر کاو ترکزد که معبر مردم میرور است شده و چند تن در خفا از آب عبور نموده ازین ماجرا علی محمد\nخان حاکم کنر آگاه کشته مردم چغان سرای را از راه مدافعت امر فراهم شدن کر دوصد تن از پیادگان\nساخلو مقیم کنر را نیز امر کرد که با تفاق مردم چغانسرا در جای کین گزیده در وقت باز گشت مردم باجور\nاز کافرستان همه را دست گیر نمایند چنانچه ایشان رفته و سرراه مراجعت باجوریانرا نقطه گرفته چون آن\nنکوهیده خویان باز گشتند ایشان حمله کرده با هم در آویختند و در حین گیر و دار مردم چغان سرای نیز بجانب\nدار باجوریان شده پیادگان ساخلو را مغلوب ساختند و یکتن از خاصه داران بقتل رسیده دوتن از مردم چغان\nسرای و ساکنان ده گر هاله و ده دم کشته و دوتن مجروح گشتند و صد باشی محمد حسن خان دست گیر باجوریان\nگردیده او را با خود بردند و حضرت والا از حریت حاکم کنر بدین قضیه آگاه کشته در روز سیزدهم ماه\nشعبان تمهیداً ارقام فرمود و سپهسالار غلام حیدر خانرا از عداوت اقوامیکه تهدید نمود که چندی قبل ازین که\nاز شنو از در کنر رفته از نظم و نسق مهام نواحی آنمقام بحضور آگهی دادید حال چه شد که نتیجه آن بر\nخلاف نگارش شما ظاهر گشت و باعث خجالت و انفعال شما گردید چنانچه باوجود موجود بودن توپخانه و سپاه\nنظام در کنر چند تن از مردم بی پا و سر رهسپر اینگونه فتنه و شر شده دفع آن را نکردند و ما را خاطر\nملال ساختند و همچنین کرنیل محمد امیر خان افسر فوج مقیم کنر را ارقام فرموده تنبیه و تهدید نمود که این\nهمه بد دلی و نامردی از شما ست که چندی از جهال مردم سکنه جبال داخل خاک متصرفه دولت شده و شما را\nچون سك ساخته نام شمارا از دفتر مردی حك مینمایند و افواج قاهره نظام و توپخانه در نزدشما حاضر و آماده\nایستاده و شما پیاده ساخلو را مامور دفع فتنه کرده نام سپاه دولت را خفیف و پست نموده و مینمائید بهر حال سکی\nتجاوز دولت و سگ فطرتی شمارا نيك دانستم و نامردی و بزدلی شمارا خوب شناختم و مقارن اینحال کار گذاران دولت انکلیس\nانگلیس از خط مقیمه پشاور بخیال پیوند اتحاد دادن در بین قوم مهمند که بعضی دران طرف نقطه فاصله باريك آب و برخی\nفاصله جلال اینطرف آن متوطن و متمکن است از خط و نقطه فاصله مذکوره تجاوز کرده مردم قوم مذکور متعلقه افغانستان\nآباد و پشاور\nرا دلالت و هدایت کردن آغاز نهادند و بزبان تعلیم و تلقین ایشانرا اغوا کرده ارشاد نمودند که خود را از راه\nایلیت و قومی با آنانیکه که دران طرف خط فاصله ممکن و بدولت انگلیس تعلق دارند در اطاعت دولت مزبوره\nشريك و انباز قرار داده اظهار کنند که از دولت افغانستان بری و بیزار و انقیاد دولت انگلیس را طوعاً بجان\nو دل خریدارند تا اظهار ایشانرا حجت و برهانی قرار داده اینطرف خط فاصله را نیز تصاحب کنند و در ازای ادای\nاین تعلیم و تلقین زر قلیلی به بزرگان آن مردم داده و عده عطای زر کثیری در پایان کار با ایشان نهادند و آن مردم\nای آنانکه که عداوت فرقه نصاری را سرمایه ایمانی و آمال دنیا و بغض و مخاصمت با ایشانرا بمفاد كريمة ( يا ايها الذين آمنوا لا\nایمان آورده\nاید نگیرید تتخذوا اليهود والنصارى اولیاء ) الخ پیرایه حسنات روز جزا میشمارند و پیوسته در احیان اینگونه خواهشات\nیهود ونصاری دولت انگلیس مبالغی گرفته تن باطاعت در نمیدهند لیت ولعل نموده هنوز اظهاری نکرده بودند که سپه\nرا بدوستی سالار غلام حیدر خان آگاه گردیده باب مکاتبه و مذاکره را با کمشنر پشاور کشاده و بذریعه عرایضه حضرت\nوالا را نیز آگهی داد و از حضور انور او را اعلام و ارقام رفت که از طرف خود به کمشنر پشاور نگار داده\nخبردارش سازد که دولت افغانستان بهیچ صورت از چشمه باريك آب که نقطه فاصله سرحد است نمیگذرد تا چه"}
{"book": "adl0009", "page": 711, "text": "(٦٨٧)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nرسید بقبولیت اطاعت مردم حوطۀ این طرف چشمه مذکور، ونواحی آن وازین نوشته سپه سالار غلام حیدر\nخان کشنر پشاور از عملیات مذکوره انکار کرده از همونیکه پیشنهاد خاطر داشت سرباز زد ودیگر گفتگوئی درین\nوقت من باب سرحد روی نداده خاسین سکوت اختیار کردند و از انسوی سردار محمد حسنخان حکمران غزنین\nکه بامر حضرت والا چنانچه گذشت راه ممانعت مردم ناصری را جانب ناوۀ ترکی بر گرفته بود در روز نزدهم\nماه شعبان وارد سر چشمۀ مقرشده ده روزه فرو کش کرد ودر روز بیستم ماه مذکور افسران سپاه نظامی و اعیان لشکر\nملکی که داخل علاقۀ هزارۀ شیحعلی شده چنانچه گذشت سرکرم مقاتلت آن قوم شریر بودند با سپاه اطاعتی\nوملکی و جمعیت فرقۀ کرمعلی از هزارۀ شیخعلی راه یورش جانب پناه گاه طایفۀ علی جم بر گرفته وکشش و کوشش مردانه\nنموده سنگرهای بغاة را بقهر وغلبه متصرف شدند و باغیان روی فرار بکهسار ادبار نهاده بسیار تن کشته وزخمدار\nگشتند و از سپاه نظامی وملکی پادشاهی یکتن دفعدار و یکتن جماعه دار و یکتن پیادۀ نظام جراحت برداشتند دیگر\nصدمۀ روی نداده دیگران مظفرانه درسنگرهای گروه مخالف جای گزیدند و هفت روزدیگر مترقبانه درنك كردند\nچنانچه عنقریب ذكر میشود و مقارن اینحال در روز بیست و چهارم ماه شعبان ملاسیف الدینخان از حضور\nاقدس والا با آنکه مردم جار صده از راه غوایت وشرارت بكوه ضلالت بالا شده و هنوز چنانچه بباید بر غاوت\nخویش استوار بودند بقضاوت محکمۀ شرعیۀ مالی و جارعصده مامور گردیده از مزار شریف در آنجا رفته بامور\nمرجوعه خویش مواظب گشت وان ا لسوی افواج پادشاهی که پس از مغلوب و مقهور ساختن هزارۀ شیخعلی\nهفت روزه درنك كرده ودست از جنك كشيده بودند در روز بیست و هشتم ماه مذکور راه تدمیر گروه شریر را\nبرگرفته چون در سنگلاخها و مغارات و سوراخهای کوه جهالت پناه گزیده بودند پیشکان سپاه پادشاهی بزحمات\nشاقه وتكلفات فوق الطاقه ويسينه خزیدن از مواضع صعب العبور بمرور نموده دست با لات جنك بردند و محاربه\nسخت روی داده بسیار تن از جانبین بخاك هلاك افتاده آخر الامر هزارگان رو بهزیمت نهادند واکثر از ایشان\nاسیر ودستگیر سپاه نصرت همراه شده مواشی ودواب بسیار بتصرف دایران کارزار در آمده فتح حاصل کردند\nو آنگاه که مژده حصول این فتح از عرایض افسران سپاه نظام وبزرگان لشکر ایلات و احشام که حاضر آنمقام\nگردیده بودند بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسید همه را تحسین و آفرین فرموده نگاردند که تمامت مال و منال\nآنگروه دوخصال برشما حلال باد و برای دولت جز اسیران آنقوم شریر دیگر چیزی بکار نیست میباید که همه\nرا با خود بیاورید ومال ومتاع ایشانرا در بین خود علی السويه قسمت نمانید وسپاه ظفر همراه پس از حصول\nفتح باز گشته در موضع دهنۀ اشرف شب را بسر برده روز دیگر روی یورش جانب قوم بدکنش نيك پی که\nدر اول رهسپر خدمت بودند و آخرالامر با گروه مخالف موالف گشتند نهادند و آن قوم بدروش را نیز چون\nطایفه علی جم سر زنش کرده بمقصد ومراد خويش رسيده كمر استراحت بكشودند و مقارن اینحال در روز بیست\nونهم ماه شعبان حکمران غزنین که با فوج پیادۀ قوعلی زائی و لشکر ایلجاری هزاره و تاجیک آنجا چنانچه گذشت وارد\nسرچشمۀ مقرشده ده روزه فرو کش کرده بود از آنجا راه ناوۀ ترکی بر گرفته بعزم ممانعت قوم ناصری در آنجا اقامت\nنموده در استحکام مواضع عبور آنقوم بیتمور پرداخت واز ا نسوی تاثر وشرارت مردم چارصده که افروخته شده\nبود در خلال احوال مذکوره زیاده تر شعله ور گردیده در روز بیست و نهم ماه شعبان برگد عبدالاحد خان بادو پشت\nتن از سواران نظام ودوبیست تن سوار کشاده ودوبیست تن پیادۀ ساخلو ويكفوج پیادۀ هراتی و چهار ضرب توپ\nقاطری از هرات دروارد گردید. و جنرال غوث الدین خان دوبیست تن پیادۀ ساخلو ودوبیست تن سواره و يكفوج پیاده نظام\nتحت كرنيل نور محمد خانرا با دو ضرب توپ از میمنه بامر حضرت والا که بنامش شرف نفاذ یافت جانب موطن قوم\nبدمعاش چهار صده رهسپار ساخت و مقارن اینحال غلام احمد خان کپتان نجبای کرنيل ولی احمد خان که مامور سفارت\nهندوستان شده چنانچه گذشت در کلکته رفته بود از حضور انور والا بمنصب کرنیلی سرافراز گردیده قرین مفاخرت\nگشت و درین اثناء صدمانی عبدالعزیز خان مقیم چخچران قبل از وصول اردوی میمنه و برگد عبدالاحد خان\nدر جبال موطن مردم چهار صده با سی تن از پیادگان ساخلو که همراه داشت و چند تن از بزرگان مردم سکنۀ\n\nورود\nحکمران\nغزنین در سر\nچشمۀ مقر\n\nیورش بردن\nهواخواهان\nدولت بر\nهزارۀ شیخ\nعلی\n\nتوجه\nحکمران\nغزنین از مقر\nجانب ناوۀ\nترکی\n\nشرح حال\nباغیان جار\nصده"}
{"book": "adl0009", "page": 712, "text": "(٦٨٣)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nپغيمران روی تصرف بسوی قلعۀ کوهی که باقی پیادگان ساخلو تحت راهنما و دران مقر داشتند نهاده وهنوز\nدر آنجا نرسیده بود که هزار و پشصد تن از اشرار نکوهیده کردار راه یورش جانب قلعۀ مذکوره بر گرفته\nبا پیادگان ساخلو که در اندرون قلعه بودند بمحاربه گرائیدند وقلعه را بغلبه متصرف شدند وملا گدای ومیرزاحسن\nنامان که ازان مردبوهواخواه دولت بودند بدانرا مانع گشته اشرار را از جنگ بازداشتند وصدباشی عبد العزیزخان\nدر موضع تکاب باق رسیده از دست رفتن قلعۀ کوهی خبریافته ازعرض راه جانب پوزه لیچ شتافت وخاصه داران\nمقیم قلعه که مغلوب شده بودند پراگنده گردیده هر کدام در مقامی پناه گزید و باغیان ملا گدای را دعوت\nبا تحاد خویش وعناد دولت کردند و او راه موافقت بپودلش را وعده بصلاح وصوابدید بزرگان قومش داده\nایشانرا ازین وعده خوشدل ساخت چنانچه ایشان بلادرنگ کس نزد بزرگان قوم او فرستاده نزدخود خواستند\nکه ملا گدای را درصلاح جستنش ازایشان دلالت برغوایت کنند وازین سوی ملا گدای که ایشانرا بوعدۀ\nمذکور خویش بفریفت چندتن از اقوام معتمدۀ خود را برانگیخت که از راه دوستی دربین اشرار درآمده\nبهر حیله که بدانند و بتوانند نفاق درمیان اهل شقاوت و شقاق انداخته جمعیت ایشانرا پراگنده سازند وخود\nباچندتن اززخم یافتگان خاصه داران مقیمۀ قلعۀ کوهی رهسپرقلعۀ خویش شده مترصد حال اشرار نشست ومقارن\nاینحال دیگر هواخواهان دولت چون محمدامیرخان وغیره که در آخندود طریق خدمت می پودند وزیرنام قریچه را\nنزد باغیان فرستاده استمالت اطاعت کردند اما اشرار نکوهیده کردار برسر محمدقدیزخان افشار که بفرمان حضرت\nوالا که بنامش اصدار یافت مشغول نفوس شماری مردم سکنۀ موضع باغ بود ریخته میرزا خدای قل و اقامحمد\nنامان را که با اوهمراه بودند باسواران نظام هریک را دست گیر ساخته وچندتن ازجایین محال هلاک افتاده\nمال واسباب محمد قدیرخان افشار باجریدۀ سیاهه نفوس بتاراج رفت وخوداوروژده بروزلیچ شده بحکمران هرات\nآگهی داد واز جانب دیگر وزیرنام قریچه که باستمالت آن قوم شریر رفته بود در روز هشتم ماه رمضان\nبا نامۀ مشتمل بر التماس عفو تقصیر ازنزد آن مردم شریر نزد محمد امیر خان افشار که از همه پیشتر با محمد علم خان\nويكصد و پنجاه سوار وارد آن کهسار شده بود باز گشت و او ازین امر مکتوب فرستاده بقاضی سعد الدینخان\nحکمران هرات آگهی داد و وی مشارالیه را ارقام نموده اعلام فرمود که زنهار از حیله و کید آن اهل کینه\nوشنید ایمن نبوده تانزر کان خود را که بانی فتنه وفساد ومبانی مفسده وعنادند بدست چاکران دولت وخادمان\nسلطنت برسم گروگان ندهند اکتفا بارسال عذرنامه و پیام وسلام ایشان نکرده دست ازسرزنش بازندارد وهم\nمطابق این مضمون مکتوبی بعبدالاحد خان که با اردوی تحت رایتش در موضع چشت رسیده بود ارسال داشته\nواقف حالش نمود وازآنسوی محمدامیرخان افشار که ازحقیقت حال مکیدت مآل آن قوم خسارت آمال حکمران\nهرات را خبرداد هنوز دستورالعمل مذکور حکمران مزبور بدو نرسیده بود که بکنش دیگر نامه مشتمل براظهار\nاطاعت ومتضمن برکفتار ضراعت وطلب شفاعت باخود آورده باوداد که باسوارانیکه همراه دارد وارد قلعۀ\nحاجی چارصده شده و با ایشان ازشرایط اطاعت سخن رانده قطع رشتۀ مجادله ومقاتله کنند واو این نامه و پیام\nگروه لئام را اول حمل بر فریب کرده ازرفتن درقلعۀ مذکوره سرباز زد ودر ثانی باصرار ورهنمونی ملاگدای\nومیرزا حسن نامان قوم چارصده که ظاهراً در سلك هوا خواهان دولت مینمودند و در باطن پس از محاربه که\nدر قلعه کوهی رو داد با اشرار یارشده بودند راه قلعه حاجی بر گرفته و یکشب را با آن دوتن وسواران خویش\nدر اندرون وب بیرون قلعه بسر برده و هر دوتن بداندیش مکیدت کیش علوفه و آزوقه بار وهمۀ سوارانش برسم\nمهمانی داده در شب دوم هزارو پنجصدتن ازاهل شرورشروی یورش بسوی قلعه نهاده و کسانیکه از همراهان\nمحمدامیرخان در بیرون قلعه بودند ازخوف جان در اندرون قلعه شده باهم محمدامیرخان در روی اعدا بربسته وگروه\nاشرار اطراف قلعه را استوار گرفته محمدامیرخان وسوارانش را در تنگنای محاصره انداخته ایشان ازدرون و آنان\nازبیرون بگشاددادن تفنگ پرداخته شب را بجنگ صبح ساختند وبامدادان دیگرکارزاریش بم دماسیدوآگه ازهمراهان\nمحمد امیرخان و در بیرون قلعه بودند تمام بیغما بردند و محمدامیرخان با مصطفی خان ورسوله دادبيك که باهم درخدمت"}
{"book": "adl0009", "page": 713, "text": "( ٦٨٣ )\n( جلد سوم ) ( شرج سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nدولت همراه و شريك بودند نامه فرستاده از ماجرا محاصران هیات خبردادند واو سوار چاپار گاشته برکد عبد\nالاحد خان را که این وقت وارد بوزۀ لچ شده بود آگاه کرد که بسرعت و شتاب خود را بسروقت محمد امیر\nخان و یارانش رسانیده از ضرر و آسیب ایمن سازد و در خلال این اختلال که برکد عبد الاحد خان از موضع بمعهور منشور\nمذکور و کرنیل نور محمد خان از میمنه با سپاه کینه خواه وابواب جان ربا بجانب موطن ومسكن مردم چارصده حضرت والا\nمر حله پیما بودند در روز یازدهم ماه رمضان غلام حیدر خان و دوست محمد خان کرنیلان وغیره افسران سپاه در باب\nمامورۀ هزاره شیبخل که اشرار را مخذول و منکوب ساخته چنانچه گذشت فتحیاب شده بودند و سراج الدینخان گرفتاران\nحاكم انداراب و سید جعفر خان حاکم غوری و محمد سرور خان حاکم خنجان و عبدالله خان حاكم تاله و برفک اشرار هزاره\nشیخعلی\nسر کردگان لشکر ملکی را از حضور انور والا فرمان رفت که خواجه برهان الدینخان حاکم آی بیک با صد سوار\nاز سوان کشاده ای بیکی از حضور مامور علاقه هزاره شیخعلی شده وارد آنجا میگردد گرفتاران و اسیران هزاره\nمذکوره را از مرد وزن و صغیر و کبیر بغل و زنجیر دراورده با و سپارند که از انجا در آی بیک آورده بحکمیکه از\nحضور در باب ایشان شرف صدور یابد عمل نماید و هم حاکم آی بیک را با این منشور رهسپار علاقه موصوفه\nفرمود و مقارن این حال از عریضه واقعه نگاریکه با سپاه ماموره علاقه هزاره شیخعلی بخفیانه رهسپار بود بمسعع\nفیض مجمع حضرت والا رسید که محارباتیکه با هزاره شیخعلی دست داده باینصد و پنجاه تن از قوم زی نظر بوده\nو دیگری از مردم هزاره در معرکه کارزار شامل پیکار نبوده و اکثر گرفتاران و اسیران از مردم بیخطا و گناهند\nکه مال و منال ایشانرا اعداد سپاه نظامی و ملکی غارت و تاراج کرده خود ایشانرا محض آنکه مال ومتاع ایشان\nپرسیده نشود گرفتار ساخته اند وازیتعنی حضرت والا بر آشفته در روز یازدهم مذکور ماه رمضان تمامت افسران\nنظامی و حاکمان ملکی را که در انجا بودند بعبارات ذیل تنبیه و تهدید فرمود که از حقیقت حرب و فتح شما نيك\nدانستم که با چقدر از مردم هزاره محاربه کرده غالب شده اید زیرا که مقابله شما باینصد و پنجاه تن از مردم بی پا\nوسر قوم زی نظر اتفاق افتاده و دیگر هیچکس معاون و مدد کار اشرار نبوده است پس درینصورت لعنت خدا\nبر سر کردگان ملکلی باد چه میبایست که قبل از مامور و ره نورد شدن افواج نظام و توپخانه باتفاق شش یا هفتصد تن\nاز مردم الومی که با ایشان حاضر آنجا بوده اند چاره کار یکصد و پنجاه تن را مینمودند و سه هزار تن از سپاه نظام\nو توپخانه وفوز خانه را سر گردان وزحمت رسان مردم آنجا نمیکردند واگر چنانچه اعداد اشرار سه چهار\nهزار نفر مرد پیکار بوده که مغلوب نموده اید پس اسیر و دستگیر وغنیمت شما که صدها مرد و زن و هزاران گاو\nوخر وبز و گوسپند میشدند چه شد و چرا در يك اسيران تا کنون معلوم واعداد کشتگان وزخم برداشتگان مفهوم\nنیگشت واگر از دست چندین هزاره چندی از شما مقتول و مجروح و تبهای ایشان پاره پاره گردیده است پس شما\nسه هزار فوج نظامی و سه هزار تن لشکر الوی چه کردید وازچه اوازه فتح را در اطراف سمر ساختید فقط\nو پس از ارسال داشتن این عتاب نامه محمد حیدر خان بن سردار عبدالله خان تیموری را از حضور مامور تحقیق\nامور مذکور فرموده از مزار شریف رهسپار علاقه هزاره شیخعلی نمود و مقارن اینحال کار گذاران دولت\nانگلیس عزم و اراده کردند که در علاقه شامان راه آهن را امتداد داده در کنار نهریکه از کابل در جلال آباد\nرفته و بنهر کار ملحق گشته بره دتك می پیوندد جاری سازند و ملا خلیل کار گذاران دولت موصوفه را از\nجاری ساختن راه آهن در کنار نهر مذكور مانع گشته کار راه سازی بتراغ و ترکیتازی کشید و حضرت والا\nاز عریضۀ وقائع نگار پشاور بماجرا آگاه گردیده در روز سیزدهم ماه رمضان سپهسالار غلام حیدر خانرا فرمان\nکرد که خوداو در انجا رفته با کار کنان دولت انگلیس تحديد حدود فاصله بین دولتین را نماید و ا گرایشان\nبا نصب علایم و بروج در نقاط فاصله رضا نشوند و اورا برای اجرای این امر راه ندهند هر آئینه زبان شکوه\nایشان از سرقت وتطاول مردم آن نواحی قطع شده دولت افغانستان را مسئول نخواهند ساخت زیرا که خود\nایشان رضا بتعیین حدود نداده دولت افغانستان را ضامن دزدان مردم سرحدیه نخواهند شمرد و مکالمۀ دوانی\nبنا بران که طول دارد رفته رفته بجائی قرار خواهد گرفت چنانچه رفتن و نرفتن سپهسالار غلام حیدر خان"}
{"book": "adl0009", "page": 714, "text": "(٦٨٢)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nشرح ورود\nکرنیل نور\nمحمد خان\nبسر وقت\nباغیان چار\nسده\nتصمیم عزم\nمراجعت نمودن\nحضرت والا\nاز ترکستان\nدر آنجا و رضا دادن و ندادن دولت انگلیس در باب تعیین حدود سرحدیه و آن سامان در موقعش جابجا رقم خواهد\nکشت انشاء الله تعالى و از آنسوی کرنیل نور محمد خان که از میمنه چنانچه گذشت براه ندیمر مردوم چار سده\nبرگرفته بود وارد منزل خواجه هشتمین شده در روز هفدهم ماه رمضان از آنجا کوچیده در صحرای دشت فرود\nگشت و از انجا در موضع فندقچه منزل کرده چون اتمترل نزديك موطن طایفه رضا از بغاه چار صده است نزول\nدر دل شرارت منزل برده شقاوت پژوه راه یافت چنانچه در روز حرکت سپاه از انجا و فرود شدنش در موضع\nتختل گروه اشرار که در موضع كنداغ بناء گزیده قرار داشته راه فرار بر گرفته و احمال و اثقال و اطفال خود را بسال\nخود را بر اسپ و گاو و الاغ بار کرده از کنداغ در درۀ نارستان شده جای گزیدند و بعضی از ایشان که از\nزبونی و فرومایگی در عقب مانده بودند برنج و تعب راه می پمودند غچمانه تن پیاده فنجان تن سواره نظام\nولیکتن از کپتانان نظامی از یکجانب وصه تن سواره وصه تن پیاده نظام بايك بيرق پیاده ساخلو بسالاری دو تن\nکپتان و عبد الرزاق خان بن ماما نيكو خان حاکم گر زیوان از دیگر طرف بعزم گرفتار ساختن عقب ماندگان\nرهسپار گشته بانجاعه از اغایه ایشان دو چار شدند که چهار تن مرد همراه داشتند و مردان ایشان بپای گریز\nدر کوه بر شده بیست و سه تن زن و فرزند با دویست و پنجاه راس بز و گوسفند و سه فرد گاو بدست خادمان دولت\nافتاده غنیمت و اسیر شدند و همه را با خود برداشته با لشکر گاه باز گشتند و گروه اشرار چون مار زخم دار ازین\nکار بخود در پیچیده از سه سوی روی یورش بلشکرگاه پادشاهی نهادند و جانبین دست بالات حرب برده\nبازار گیر و دار را رواج دادند و بشجاعت از روز را بقتاله و مجادله بسر برده آخر الامر جماعه باغیان پشت\nنخنگ داده رو بهزیمت نهادند و پنجاه تن از ایشان مقتول و مجروح گردیده سه تن دستگیر شدند و از خادمان دولت\nسه تن بملال رسیده جانبین بدفن گشتگان پرداخته هر کدام در مقام خویش مترصد حمله یکدیگر خود را محکم\nو استوار ساخته چند روز امر محاربه را بتعویق انداختند چنانچه بيايد انشا الله\nتصميم عزم مراجعت نمودن حضرت -\n- والا از مزار شریف در کابل --\nو در خلال احوال مذکوره بروز هجدهم ماه رمضان حضرت والا را خیال بازگشت از ترکستان بدارالسلطنه\nکابل دامنگیر ضمیر منیر گشته بر کد عبد السبحان خان هندی را با سه صد تن از پیادگان فوج سفره ینا از حضور\nجهت ترمیم راه مزار شریف و کابل مأمور فرمود که راه عبور و مرور سپاه سعادت همراه را مرمت نموده\nاز سنك و خاك و خار و خاشاك بمحاونت رعایای عرض راه پاك سازد و در خورتی گنجایش راه نور دادن ار دوی\nمعلای همز کاب سعادت اکتساب حضرت والا نيك و وسيع پردازد که احدی از اردو را در راه پیمودن پستی\nو بلندی در ورطه خستگی نیندازد و هم پای محمد خان فراش باشی را با چهار صدر بجاه و یکین از خدمه حرم\nمحترم ما در ستوده سیر شهزاده محمد عمر خان و احمال و اثقال آن بانوی مشکوی سلطنت در روز مذکور مأمور\nنمود که پای محمد خان جای افراشتن خیمه و بارگاه حضرت والا و سرا پرده حرم حرمت پیرا را در همه منازل\nتعیین کرده بیا راید و خدمه نواب قریناب در کابل رفته بار سفر بکشایند تا دو وقت حرکت موکب سعادت کوکب\nحضرت والا و جنبش محمل حرم محترم عصمت توام راه عبور بلشکر تنگی نیکند و هم حکام و عمال عرض راه\nرا فرمان کرد که در منازل بیست و ششگانه از کابل تاهزار چون گور مار و توآید و کل قرغان و قزیل کلک و\nحضرت سلطان و آق پيك و سارباغ و خرم و روی و دو آب شاه پسند و مدر و کهمرد و سیغان و سوخته چنار\nو آق رباط و سرخ در و تو پچی و عراق و کالو و خارزار و گردن دیوار و جو قول و جلیز و کوت عشرو\nو ارغنده وقلعۀ قاضی علوفه و آذوقه مهیا و آماده سازند و امر کرد که اگر چه بعضی از منازل قریب همند و آنقدر\nفاصله و مسافت در بین ایشان نیست از راه احتیاط در تماوت آنها علوفه فراهم کنند که اکثر از اهل اردو کران\nبار و هر يك تحفه وهديه و ارمغان بسیار برای باز ماند گانش با خود دارد مبادا بار گیر کسی خسته شده از راه"}
{"book": "adl0009", "page": 715, "text": "( ٦٨٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nچون منزل بکابل عاجز آمده از عدم علوفه شب را بعسرت بگذراند ومقارن اینحال کار کنان دولت انگلیس بعزم\nتصرف علاقة وانه طوفه وازوقه از مواضعیکه در تصرف آورده اند از راه اراده جانب موضع مذکور نقل\nدادند که لشکر گاشته آنجا را بتغلب تصرف کنند چنانچه و پسرای کشور هند پس از ارسال داشتن علوفه\nدر آنجا نامه ارسال حضور انور داشته اجازت تصرف کردن علاقه مذکوره را در خواست و هنوز از حضور\nانور جواب نأولي شرف صدور یافته بود که کار گذاران دولت مذکوره درمیان جبال در بین علاقه وانه وخاك متصرفه دولت انگلیس واقع وحایل ومانع است کار راه ساختن را جاری نمودند\nتا که حضرت والا این امر را شنفته در جواب نامه مذکوره و پسرای اضررار بیان کار دخل وتصرف دولت\nانگلیس درعلاقة وانه نگار داده خبر دارش فرمود که قوم افغان از مداخلت دولت انگلیس درعلاقة وانه\nقطعا رشته دوستی دولتين را بکار معاندت مقطوع پنداشته لوای مخالفت خواهند افراشت ودرآخر چنان\nشد که حضرت والا نوید اننگاشت چنان ممانعت بزرگان مردم سکنه وانه وقوم وزیری از راه طلب امداد\nنزد سردار شیرین دل خان حاکم خوست جمع آمده واو از همکنان هفتاد وهفت تن را برگزیده گسیل درگاه\nعالم پناه نمود وحضرت والا در روزی بیست و پنجم روپیه ودونان بدرجه اوسط برسم مهمانی برای ایشان از خزانه\nوجه نقد تعیین فرموده براه مذاکره در باب ناراضی بودن ایشان از دولت انگلیس و راضی بودن باطاعت دولت\nبافغانستان از اظهار خودایشان با کار گذاران دولت موصوفه بگفت و درعتبه برتبه ازعنای بزرگیتی که دولت انگلیس\nبهر تقریر و قطمیر آن مردم نموده انواعی کرد تغیصیه این امر از افکار نمودن آنمردم که از اظهار اطاعتیکه بدولت\nافغانستان کرده بودند حرمان زده در عهده تعویق افتاد و مقارن مقاوله انتقال غلام حیدرخان وعبدالقدوز خان حاکم\nروکی با امداد سپاه نظام در روز بیست و پنجم ماه صیام راه تعاقب محمد ولائی هزاره شیخعلی را که هزیمت یافته چنانچه\nگذشت در تنگنای کوه مبالت شتافته بودند و گرفته پانصد و چهل تن مرد وزن وشش صد رأس بز و گوسپند\nو هشتاد فرد گاو وده راس الاغ و بکراب سلحهان بدست آورده کرانیار بار گشتند ودر خلال اینحال سید شاه خان\nجنرال بفرمان مؤرخه بیست ونهم ماه رمضان که از حضور انور بنامش شرف اصدار یافت كرنيل فرهاد خانرا\nبا دو ضرب توپ قبضه پیچ برنجی و دویست تن از سواران نظام و فوج پیاده هزاری از خطة دخشان جانب دهمة\nغوری کوچ داد که در آنجا فروکش کرده در وقت وصول موکب سعادت موصول حضرت والا در منازل قرية\nآغوصغ کوچ کرده ملازم رکاب سعادت انتساب اقدس گردد واز انسوی چون منشور معانیت دستور حضرت\nوالا که در روز یازدهم ماه رمضان چنانچه گذشت بنام افسران سپاه معرکه آرای علاقه هزاره شیخعلی شرف\nصدور یافته بود بوصول پیوست افسرانیکه منشور مذکور بنام ایشان ارتقاء پذیرفته ومحمد حیدر خان که برای\nتحقیق خدمت ایشان مأمور گردیده و او نیز رسیده بود از غیرت موبر اندام ایشان راست گشته فوج پیاده ترکی\nرا با یکضرب توپ وصدتن پیاده ساخلو و دویست تن از پیادگان لشکر ملکی مأمور باقامة در تاش خواجه و چهار\nصد تن از فوج پیاده جاردای و چهار صد تن از فوج پیاده بهلولی را با لشکر ملکی اندراب و غوری و یکضرب\nتوپ باقامه دره شرف تعیین نمودند که ریشه هستی هزاره شیخعلی را از دامنه کوه و پستی مغارات بكلي قلع\nوقمع نمایند چنانچه ای جلادت فشرده چهار صد و هفتاد تن از مردان وزنان و پسران و دختران قوم شیر اوت بوم\nعلی جم را از جمله هفتصد خانوار قوم مذکور که از راه جفا در بین طائفه کرمعلی جای گرفته بودند امیر نموده\nبمحمد حیدر خان مذکور سپردند و همچنین هفتصد وهفده تن دیگر را نیز که از اول سال تا رو بزرد محمد حیدر\nخان نقال و جدال از جبال بكو هيده خصال آنقوم شریر گرفتار ساخته در قید سلاسل واغلال انداخته بودند\nبد و تفویض کردند واوهمه را بخواجه پرمان امیر مخان حاکم آنی بيك که باصد تن از سواران گشباده آنجا بروز\nیازدهم ماه رمضان چنانچه گذشت از حضور اقدس مأمور تعیین احر شده ورسیده واو از علاقه شیخعلی همه را بخود\nبرداشته در آی بيك برده بحفاظت و معدلی باحراست نگاهداشت و مقارن اینحال هلال ماه شوال از افق سپهر چهره\nروزه داران پیروان رسول قادر متعال صلى الله عليه وآله وسلم نموده همه را از ادای صوم و صلوة ودعوات\nعدم\nتصرف کردن\nانگلیسان\nعلاقة وانه را\n(۱) غوای\nاسری بلفظ\nافغانی مشایه\nبگاو سر را\nگویند\nگرفتار شدن\nاشرار شیخ\nعلی\nشرح مبرت\nو شاد مانی\nعيد سعيد\nفطر"}
{"book": "adl0009", "page": 716, "text": "( ٦٨٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nماه رمضان که بتقدیم رسانیده بودند خرمی و انبساط روی داده بعیش و عشرت عید سعید فطر پرداخته دویمین\nروز مسعود شهزاده عاقبت محمود سردار حبیب الله خان با جمهور خواص و عوام سکنه شهر و اطراف پس از ادای\nنماز عید و شلك توپ شادیا نه بعادت مستمره در سلام خانه عام نزول اجلال فرموده افسران و بزرگان نظامی و ملکی\nو اعیان شهر را از شیلان و انواع حلوات منقاد و شیرین کام فرموده مراسم عید را بپای برد و همچنین حضرت\nوالا در مزار شریف کام آرزو و دامن امید صغیر و کبیر را از عطای زر و طعام و شيرني نيك آلوده برآمود\nحرکت نمودن و همدرین روز سردار نور محمد خان حکمران قندهار که از راه مخالفت قوم ناصری چنانچه از پیش بشرح رفت حکمران\nقندهار از شکی وارد قلعه شنگی شده و مترصد ورود قوم مذکور اقامت گزیده بود نماز عید را با سواره و پیاده نظام که همراه\nداشت ادا کرده قاضی و مفتی محکمه شرعیه قلات را با صاحنزاده محمود یار خان از عطای خلعت محسوسه و مستمرة\nعید نواخته لوای کوچ جانب معیر مردم ناصری افراخت و از شکی راه منزل مقصود برگرفته چون وارد موضع\n(۱) لوازکی لواز کی شد بتفحص وتجسس فرودگاههای مردم ناصری پرداخته بخود معلوم ساخت که چنینه خانوار از مردم\nبسکون اول مذکور در موضع مندان فروکش کرده اند بنابران غلام سرورخان حاکم قلات را نزد ایشان فرستاده از صدور\nبلفظ افغانی امر اقدس که درباره آنقوم شرف نفاذ یافته بود پیام داد که اگر ازده خانوار یکخانه داده و انتفاعهای ده يك\nجوی باريك روی لیکن و قوطی جنب ولایت قطغن نهاده و ما بقی باج و خراج وزكوة دواب و مواشی ومال التجارة خودرا را گویند\nمطابق امر خدا و رسول او تعالی میدهند بخوف و هراس بعادت مستمره که دارند پای بپلاهشی دراند و در مملکت\nافغانستان بگذارند و الا از راهی که آمده اند باز گردیده راه دیگر مملکت سپارند و ایشان ازین پیغام حکمران\nقندهار چاره کار را حصر دیده دو تن از بزرگان خود را با سه تن از زنان موسپید قرآن بر سر نهاده از راه ضراعت\nونزد او فرستاده بزبان عجز و معذرت پیام اطاعت و ادای باج و خراج داده از سپردن خانوار ده يك عذر آوردند که\nچون مردم بادیه نشین و معتاد برجمة الشتاء والصیفند این امر را نمی پذیرند و باین امید آن را از پادشاه جزم\nبخش خطا پوش دارند که برعایت و پاس احترام قرآن ایشانرا راه دخول در مملکت افغانستان داده بهمان باج\nوخراج وعشر شرعی اکتفا ورزیده از گرو گرفتن يك خانه ازده خانوار و مسکن دادن در علاقه قطغن حضرت\nوالا ایشان را معاف فرماید و حکمران قندهار نظر بعنایتی که حضرت والا کرده و برای او چنانچه از پیش بگذشت\nبخط خاص نگار داده بود مسئول ایشان را بگوش قبول نشنیده سوار همراه فرستادگان ایشان تعیین نموده همه\nرا از موضع مندان کوچانیده از خاك افغانستان بیرون کرد و مترصدانه در آنحدود گردش و هبوط و نزول کرده\nچندی در آن نواحی بسر برد چنانچه کاری که او در باب مردم ناصری روی روز آورده جانب قندهار باز گشت\nمأمور شدن در موقعش رقم میگردد انشاء الله تعالى ومقارن اینحال در روز سوم ماه شوال غلام رسول خان بیار و خیل\nغلام رسول از حضور اقدس بحکومت و خمان مأمور گردیده از مزار شریف در آنجا رفت و همدرینروز برگد عبدالاحد\nخان بحکومت خان که با سپاه جرار و اتواب آتشبار رهسپار طريق تدمير اشرار چار صده شده و چنانچه گذشت وارد موضع\nوخان و شرح یوز قلیج گردیده و ره نورد میدان کارزار بود وارد موضع مخل شده با سپاه میمنه که در آنجا رسیده فروکش نموده\nحاله بغات بودند ملحق گشت و درینوقت شش تن از بزرگان اشرار برای اطاعت حاضر لشکرگاه پادشاهی شده از یافتن تسلیت و عطای چار صده\nخلعت خوش دل گشته مراجعت کردند و با مر بر گد مذکور و غیره افسران سپاه نفاقرا دلالت و اطاعت کردند و هنوز\nایشان از نزد باغیان باز نگشته نيات و بدی از احوال مفسدین را نیاورده بودند که سپاه رزم خواه معطل نیاز گشتن\nآنها نشده دوسه بار را شراریکه در دره نارستان پناه گزیده بودند حمله کرده و بسیار تن از ایشان را کشته اجساد\nمراجعت مقتولین را در آب انداخته اکثرا از مردان و زنان و کودکان ایشانرا اسیر و دست گیر ساختند و در خلال این قتال سید جعفر\nسید جعفر وجدال سید جعفر خان کتری که از راه معاندت دولت فراروادی در بدری شده بود از بخارای شریف عریضه کاری\nنگار پیشگاه حضور مرحمت ظهور انور والا شده عفو تقصير واجازت باز گشتن در افغانستان خواست و حضرت\nوالا نظر بسیادت او و بحسرت روز معیشت پدر بردلش ترحم و بر خطایات او در کشیده اجازت آمدن در افغانستانش\nداد چنانچه بفرمان طلب شرفیاب حضور اقدس و الا گردیده در کابل آمد و از السوى بقية السيف اشرار چارصده"}
{"book": "adl0009", "page": 717, "text": "( ٦٨٧ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nاز طائفه رضا و غیره خویش را زبون دیده باسم یف نام شهری در اندوین غاری که در آخر دره غارستان است پناهیده‌اند گرفتند\nو چهار صد و چهل و یکی از مردان و زنان و پسران و دختران ایشان که قبل از درآمدن غار مذکور اسیر و دستگیر\nدلیران شیر گیر گشته بودند از راه ترکستان محبوساً در کابل فرستاده شدند و از آنروز تا کنون بیست و سه سال\nاست که در کابل میباشند و درین زمان از مراحم و عطایای ملوکانه اعلیحضرت سراج الملة والدین قرین سعادت\nگردیده بهر یک از ایشان آنقدر مواجب و جیره و زمین و قلعه از دولت بذل و احسان شده که محسود ابنای زمانند\nو بغایت خوشی و خرمی روز میگذرانند مع القصه پس از درآمدن اشرار در غار مذکور لشکر ظفر اثر پادشاهی\nچند روز راه گذر نیافته از حمله و یورش باز ایستادند و مال و مواشی ایشانرا که چهار هزار و نهصد و چهل راس\nگوسپند و بیست و هشت راس مادیان و دویست و شصت و سه فرد گاو و همه از قوم ملا گدای و بدست دلیران سپاه\nافتاده بودند در بین خود قسمت کردند و در خلال اینحال روز چهار دهم ماه شوال اشتهار تفریق بدخشان صدور اشتهار\nو قطغن از دفتر ترکستان و تضعیم آن بدفتر شمالی دارالسلطنة کابل از حضور اقدس بانمضمون شرف اصدار یافته در باب انضمام\nدر کابل و قطغن و بدخشان ارسال شد که از منرحمت قادر توانا و خداوند دانا و بینا امور مهمه بلخ و دیگر ولایت ولایت قطغن\nترکستان متعلقه افغانستان چنانچه میبایست و میشایست انتظام یافته بوجه دلخواه آراسته و پیراسته گشت و تمامت و بدخشان\nامور نزديك و دور در تحت قاعده و قانون سلطنت آمده کارها راست شد لهذا را یات عالیات جانب کابل شقه گشا بدفتر شمالی\nخواهد گشت پس رجوع انتظام مهام قطغن و بدخشان را بدفتر شمالی با تحث فرموده امر نمودم که راه کتل کابل\nخاوك را راست و هموار سازند تا عبور و مرور مردم هردو علاقه بکابل نزديك شود و رجوع کار آنولایت از سپاه\nو رعیت در کابل بوده در بلخ نباشد فقط و محمد اسلم خانرا جهت ساختن راه مذکور مامور فرمود و همدرحال افزونی\nشش هزار و چهار صد و هشتاد روپیه اضافه از سه هزار روپیه که از حضور اقدس برای شاه ابوالفیض خان دروازی مواجب شاه\nچنانچه گذشت تنخواه مرحمت و معین شده بود برای منسوبان او وشاه محمود خان برادرش افزوده مجموع نه هزار ابو الفیض\nو چهار صد و هشتاد روپیه از حضور انور والا سالیانه مقرر گشت و عیال و اطفال ایشان که شامه حصرت و الا خان دروازی\nچنانچه گذشت بنام کار کنان دولت روس نگارش نموده بود از خوقند راه کابل بر گرفته وارد خان آباد قطغن\nشده و از سبب عدم زاد و توشه راه از ره نوردیدن باز مانده بودند میرزا آقا جان خان سر دفتر قطغن یکهزار\nو پنجصد و پنجاه و شش روپیه بفرمان حضرت والا بایشان داده از خان آباد رهسپار کابل گردیده جای سکنا نیز\nاز دولت برای ایشان مرحمت گشت وا کنون که زمان تحریر این خجسته تاریخ است عبدالله خان بن شاه محمود خان\nبحکومت در واز ممتاز و محمد ولیخان بن شاه ابوالفیض خان بحضور شهریار عدالت آئین اعلیحضرت سراج الملة\nوالدین از منصب سرجمالیه غلام بچه گان اعلیحضرتش پایه اعتبار و رتبه اختصاص و اعزاز را داراست فـ انشاء\nالله تعالی مراحم ملوکانه و الطاف خسروانه این پادشاه خادم نواز که مبذول حال این دود مان گردیده است\nدر جلد چهارم بشرح خواهد رفت\n\n( ذکر طالب امان شدن و عفو تقصیر خواستن )\n( اشرار چار صده )\n\nچون اشرار مردم نگو هیده اطوار چارصده بقراری که از پیش رقم گشت در اندرون غار پناه گزیده و سپاه پادشاهی را طالب امان\nاز حمله و یورش باز داشته بودند پس از چند روز زیست خود را در ان غار دشوار دیده ناجار پسر ملا گدای را شدن اشرار\nبا چند تن نزد عبد الاحد خان برگ فرستاده پیام اطاعت دادند و بزبان ضراعت امان جان خواستند و او فرستادگان چار صده\nایشان را بتسلیات شافیه و هدایات وافیه دل بجای آورده رخصت باز گشت داده پس از آنکه اطمینان خاطر\nحاصل کرد محمد امیر خان افشار و نور محمد خان كابلى را از راه دل داری نزد ایشان فرستاده همه را از غار\nبر آورده در اردو حاضر نموده رشته اطاعت سلطنت و انقیاد دولت را بگردن ایشان نهاد و سی و سه تن از ایشانرا\nکه در وقت پیکار گرفتار دست دلیران کارزار گردیده بودند با اسلحه و ادوات حرب که از قامت آن مردم پس"}
{"book": "adl0009", "page": 718, "text": "( ٦٨٨ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nاز مطیع و منقاد شدن ایشان بکرفت در هرات فرستاد و حضرت والا پس از اطلاع برماجرا حکمران هرات را\nفرمان کرد که گرفتار شدگان مذکور را با حسین سلطان افشار و اطرا افشار و عبید افشار و بهرام افشار و سر بلند خان\nخسر زاده سردار محمد ایوب خان و کامران برادر او و دو تن پسران سربلند و عبدالله و یعقوب عم زادگان او\nو رسول داد بيك و اسمعیل میری و دو تن پسران محمد جان بيك و محمد عظيم نبیره محمد عیسی و محمد نجات و پسر نائب\nعبد الرحمن و امین الله و پسر قاسم پنیه و میرزا پنیه و قل محمد پنیه و فاضل قرچه که ایشان را برزو بيك و حيدر\nقلیخان از فتنه جویان و مفسده خویان مردم فیروز کوه که بغاوت ورزیده بودند چنانچه از پیش بشرح رفت\nدر شهر آورده و سپو کنده بند کرده بودند که مردم مذکور را ایشان اغوا کرده بفتنه برانگیخته اند و ایشان\nتا اینوقت در هرات محبوس بودند روانه کابل نماید و حکمران هرات ایشانرا با گرفتار شدگان اشرار چارصده که\nمجموع نودتن مردوزن میشدند همه دست بسته تن سواره و صد تن پیاده نظام بسرکردگی درویش محمد خان دفعدار و میرزا\nغلام محمد خان محبوساً از هرات بفرمان حضرت والا رهسپار کابل ساخته مدتی در زندان عتاب روز بسر برده آخر الامر\nاز محبس رهایی یافته زمین قابل الزراعت بایشان داده شد و از جمله شریف شریر که سر بر خط فرمان ننهاده همچنان در دره\nکارستان یاغی در بغاوت و جهالتش ثبات ورزیده راه اطاعت پیش نگرفت تا که بر کد عبد الاحد خان دلیران\nسپاه را نواب جان بهادر اسد میبراد و یارامش کاشته اقامتگاه آن شقاوت همراه را از دور توپ و تفنك چون شب تار ساخت\nو از دست برد سپاه ظفر همراه گروه شرارت پیرا خود را در ورطه هلاکت و دمار موجبه هلاکت دیده از راه\nاطاعت پیش آمده از جمله ملا میرزا حسن و شریف که از کثرت عصیان خود را شایان عفو نمیدانستند فرار وادی\nادبار گشتند و بر کد عبد الاحد خان از قفای ایشان سوار بسیار گماشت که در هر جا ایشانرا بیابند دست گیر نمایند\nچنانچه دو تن از یاران شریف گرفتار گردیده یکی از ان دو تن نزد بر کد عبد الاحد خان برعهده گرفت که قرارگاه\nشریف یا منیف (۱) را نمودهد و او بدست چاکران دولت دهد چنانچه بر کد موصوف ان اظهار او را که محض از خوف\nتلف شدن جان خویش کرد صدق دانسته چند تن از اعداد سپاه را با او و رفیقش همراه کرده بتعاقب شریف\nگماشت که او را برهمانی گرفتار شدگان مذکوران گرفتار ساخته در لشکر گاه اورند اما کاشتکان بر کد عبد\nالاحد خان با آن دو تن راه تفحص و تجسس بر گرفته بکوه شدند و یکی از آن دو تن از فراز سنگی غلطیده بهلاکت\nرسید بعد کاشتکان بر کد عبد الاحد خان نشان از شریف ندیده با گفتن راهنمای دیگر باز گشتند و در عرض راه\nمراجعت با سه تن از رفقای شریف دو چار شده با هم در آویز پیکار گشتند و در پایان کار یکتن از اشرار زخمدار\nگردیده گرفتار آمد و دو تن دیگر گریخته رفتند و این یکتن که زخمدار و گرفتار شد بتعلیم آن يك كه بدست\nدادن شریف را بر عهده گرفته و سپاهیان را رایگان با خود سرگردان کرده بود اظهار کرد که سه روز است که از شریف\nجدا افتاده و او جانب کرخ نزد حضرت صاحب رفته است تا ازین اظهار او کفتار گرفتار شده اولین را برکد\nعبد الاحد خان راست دانسته و نسبت دروغ باو نبسته هلاکتی نگند خلاصه شریف بدست هواخواهان دولت\nنیفتاده و افسران سپاه اشرار چارصده را نيك زجر و جزا داده پس از فرستادن گرفتار شدگان ایشان از راه\nترکستان و هرات با اسلحه و یراق ایشان در کابل چنانچه گذشت نظم و نسق در امور مرده چارصده نهاده سپاه میمنه\nدر میمنه و از هرات در هرات بازگشته در ینواقت دیگر فتنه روی نداد\n(۱)\nمنیف از\nورام شونده\nدر غیبا\nبواسطه حرف\nنفی تا پاک\nو پاکی یعنی\nنارام شونده\nفوت ولی محمد\nخان جمشیدی\nو تیغ زداران\nقوم طوری\nفوت ولی محمد خان جمشیدی و ممنوع\nشدن زاران قوم طوری )\nدر خلال واقعات مذکوره ولی محمد خان جمشیدی که بحکومت تالقان قیام و اقدام داشت بدرود جهان کرده\nپسرش بفرمان طلب از هرات حاضر مزار شریف شده از حضور اقدس مأمور حکومت تالقان گشت و مقارن\nاینحال تقریباً سه صد تن از مردان و زنان قوم طوری افغان سکنه کرم بعادت مستمره از راه کابل و هرات\nعازم زیارت سلطان سریر ارتضا علی بن موسی الرضا رضی الله عنهما گردیده وارد کابل شدند و چون اینقوم از"}
{"book": "adl0009", "page": 719, "text": "( ٦١١ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nرعایای افغانستان و قوم افغانست و بخواهش خویش راه اطاعت دولت انگلیس را پیش گرفته از یمنی و هم\nازینکه شیعه اند مردم افغانستان ایشان را بدعی بینند بلکه در قتل و غارت جان و مال ایشان صرفه نکرده\nمضائقه روا نمیدارند شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان بملاحظۀ اینکه ضرر و آسیبی بایشان نرسد همه را از\nرفتن براه افغانستان باز داشته چندی در کابل ماندند آخر الامر بفرمان حضرت والا از کابل در کرم باز گشتند\nو بایشان امر شد که دیگر از راه افغانستان در مشهد رفت و آمد نکنند\nمأمور شدن ايشيك آقاسی محمد سرور خان \n( بحکومت ترکستان )\nو همدر خلال احوال مسطوره بروز بیست و یکم ماه شوال ايشيك آقاسی محمد سرور خان از حضور فیض\nگنجور حضرت والا بمنصب نیابت حکومت ترکستان معزز و مفتخر گردیده بکار حکومت آن پرداخت و همدرین\nهنگام از تغییر محبعلی خان کوتوال شهر غزنین جلال الدین خان بمنصب میرشبی آنجا سرافراز گردید. پس از\nوصولش در آنجا محبعلی خان بفرمان طلب در کابل آمده در تحت بازپرس حساب زمان کارداری خویش در آمد\nو هم غلام رسول خان از تغییر ملا ابوبکر خان مأمور باقامه یساقی و خریداری اشیاء واجناس فرمایش دولتی\nشده در آنجا رفت و از آنسوی حکمران قندهار که در موضع غندان چنانچه گذشت فروکش کرده بود چندی\nدر آنجا درنك كرده بروز پنجم ماه ذیقعده از آنجا راه معروف برگرفته چون وارد موضع تالتون شد آگاه گشت\nکه بعضی از مردم ناصری که در دشت طاقهٔ سببی اقامت گزین است راه بازگشت بر نگرفته همچنان در آنجا مقیمند\nپس او بمجرد حصول استحضار یکصد و بیست تن از سواران نظامی و ملکی را با چهل تن از پیادگان ساخلو و نظام\nرهسپار موضع فرودگاه مردم ناصری ساخت و هر يك از سواران پیاده را ردیف خویش براسپ سوار نموده پاپویاز\nو شبگیر طی طریق کرده در وقت طلوع آفتاب نزديك بناصریان رسیده بتاختند و دست غارت بمال و متاع و مواشی و دواب\nایشان دراز کرده نود و نه نفر اشتر و دویست و هفت راس الاغ و یکهزار و هشتاد راس گوسفند را با تمامت فروش و ظروف\nو اسلحه مردانه و زیورهای زنانه ایشان تاراج کرده نزد حکمران قندهار باز گشتند و فروش و ظروف والبسه را که\nغارت کرده بودند برسم ارمغان بکسانیکه در اردو و با ایشان نرفته بودند دادند و تقدینه و زیور زنانه را با اجناس\nنفیسه خود پاس حکمران قندهار متصرف شدند و مشارالیه اشتران را حصه دولت شمرده داخل شتر خانه پادشاهی\nنموده امر کرد که در موضع روغنی و شینکی بچرایش برده همه را فربه و نیرومند کنند و گوسفند انرا فروخته\nبهای همه را تحویل خزانه عامره کرد و الاغها را بامر حضرت والا بکار کنان معدن سرب سپرده رهسپار کابل\nساخت که از معدن سرب را بغور خانه حمل ونقل دهند بعد قلعه رزمين مردم تاروزایی واقع تالتون جهت\nاقامت سپاه و حفاظت راه بنیاد نهاده دو برج و دیپارهٔ آنرا بر عهده شمس الدین خان شیر زائی و گل محمد خان\nتاروزایی و دو برج و دیپارهٔ دیگرش را بر ذمه پیادگان ساخلو که همراهش بودند گذاشته امر کرد که کار قلعه\nرا بپای برده در آنجا اقامت داشته مواظب حفاظت باشند و خود در روز نهم ماه ذی القعده از موضع تالتون راه\nبر گرفته وارد علاقه معروف شده سدتین از متوطنین آنجا را بنوکری دولت برگزیده منصبداران ایشانرا چون\nصدباشی و پنجاه باشی و ده باشی از بزرگ زادگان آن مردم معین نموده در تالتون فرستاد که با پیادگان ساخلو که\nمشغول کار قلعه جدیده اند در قلعه سازی همدست و در اقامت و حفاظت انباز باشند و ازین گرفت و گیر حکمران\nقندهار تمامت قوم ناصری از آمدن در افغانستان مأیوس گردیده روی زیست بعلاقه فوشنج نهادند و همپویان دشت\nسبی که بشرح رفت از علاقه تالتون باسر و پای برهنه و شکم گرسنه اطفال خورد سال خود را که در رحل\nوتر حال بپشت شتر بسته حمل و نقل میدادند بردوش خویش نهاده وقوت لا یموت خود را چون حیوان بگیـاه\nوعلف بیابان کرده بهزار گونه زحمت و مشقت در موضع توبه رسیده از کثرت جوع و ذلت راه از رفتار بازمانده\nتن بمرك دادند و دیگر مردم ناصری ازین خواری وابترۍ ایشان آگاه گردیده از علاقه فوشنج آروپاشتر بارگیر\n\nمأموریت\nمحمد سرور\nخان بحکومت\nترکستان\n\nحرکت کردن\nحکمران\nقندهار\nاز غندان\nجانب\nمعروف"}
{"book": "adl0009", "page": 720, "text": "( ٦٩٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nشرح حال فرستاده محمدا که هنوز رمقی داشتند در قوشنج بردند و همدرین هنگام جلال خان نام بارکزایی متوطن موضع وایی که\nجلال خان با میر آدم خان نام عر بزی معاندت داشت بقتلش رسانیده از بیم سیاست پادشاهی فرار وادی گمراهی شده پناه بولایتیکه در\nبارک زائی تصرف دولت انگلیس است برده با اینکه حضرت والا ازینقضیه بواسطه عریضه حکمران قندهار آگاه گشته بلحاظ اینکه دیگری\nاز اشرار سکنه ایندیار کسی را از رعایا بیاد آزار نکشد و اگر بکشد فرار خاك خارج از مملکت افغانستان نشود حکمران\nقندهار را فرمان کرد که سیامه مبلغ بیست و دو هزار روپیه کابلی باسم جریمه با دو هزار و دو صد روپیه برسم محصل\nکه مجموع بیست و چهار هزار و دویست روپیه شود زجراً از قومیكه میر آدم خان در بین ایشان کشته کشته بوصول\nرساند زیرا که جلال خان قاتل را نگرفته و وا گذاشته اند که فرار کرده است و از همین وجه هشت تن مرد جراز\nخون خوار را باسم نوکر تنخواه معین نموده در خاك مقبوضه دولت انگلیس بگمارد تا در جائیکه جلال خان\nسكنى ومأوى گرفته است از راه خفا رفته او را بقتل رسانند و با ایشان اینرا نیز وعده داده قرار دهد که هريك\nازین هشت تن او را بکشد هزار روپیه علاوه از وجه تنخواه انعام باو داده میشود واگر دو تن بمعاونت هم بکشند\nدو هزار روپیه مرحمت میگردد و همچنین ناتمام وجه این جریمه را صرف این کار نکنند دست برندارد و آخرالامر\nاز حواله این جریمه مردمی که جریمه ده بودند او را بدست آورده از دادن جریمه عفو شدند و ده هزار روپیه از خود او\nزجراً بمحصول پیوسته سه هزار و پنجصد روپیه بورثه مقتول که شرعاً حق ایشان میشد بامر حضرت والا عنایت\nقتل محمد گردیده جلال خان از زندان عتاب رهایی داده شد و همچنین محمد اکبر خان مامور فروش بادام که پنجاه هزار\nاکبر خان روپیه دولتی را از راه خیانت با خود برداشته از پشاور چنانچه از پیش بشرح رفت گریخته و در میان کاراز مردم\nقند هاری سکنه کهسار پشاور زنی را بنکاح همبستر خود ساخته در آنجا مسکن گزیده بود و در نزد مردم آنولا اخفای\nخیانت خود را کرده فرار کردنش را نسبت بظلم وستم حضرت والا همی نمود واعلیحضرت والا از عریضه\nوقائع نگار آنمجالاز گفتار دروغ او آگاه شده چند تن را تنخواه عطا کرد که زبان کذب بیان او را از گفتار\nآتش افتادن کاذبه اش بریده بازدارند چنانچه بگماشتگان حضرت والا وارد آنولا شده وما جرارا بر طبق واقع بمردم آنحدود\nدر قوز خانه فهمانیده پس مردم آنجا نظر بتبعتیکه بحضرت والا بسته و نسبت سو بذات اقدس داده بود شب هنگامی در خوابگاه\nقند هار اور یخته او را بقتل رسانیده تمامت مال و منالش را غارت کرده آتش بخانه اش زده بسوختند از نجااست که یکی\n(۱) باروت از بخردان فرموده زبان سر را عدوی خانه زاد است زبان بسیار سر برباد داد است . ومقارن اینحال آتش\nبوزن و معنی بکارخانه فیوز سازی قندهار افتاده هشت خروار باروت (۱) و ده خروار شوره و يك خروار و چهل سیر کوگرد\nبارود داروی همه بوزن کابل با تمامت سامانی که از قبیل پوست خام وریه وغیره بودند بسوختند و پاسبانان آن کارخانه همه مجروح گردیده\nتفنگ و شوره ولیکن هلاك نگشته دیگران نصفت صحت یافته افروزنده آتش معلوم ومفهوم نشد ومقارن اینحال افواج قاهره مأموره\nرا گویندکه جبار صده که باز گفتن ایشان جانب میمنه و هرات بشرح رفت اشرار جبار صده که بعضی گرفتار ورهسپار کابل\nجزو اعظم ومستربل شده و برخی چون شریف و گدای وحبت قلی و ملا بابا خان و عبدالغنی رؤسایان وغیره بودند و طریق گمنامی\nباروت است و انرا نمك می پیمودند از وجود کلیه سپاه چال و اودیه علاقه جبار صده را خالی دیده دوباره اثر ایشر ارت در بین مردم جبار صده\nچینی نیز گفته که مطیع و منقاد شده بودند در آمده با سهل وجوه گرفتار دست بقیه سپاه که در آنجا اقامت حفاظت داشتند\nاند گردیده همگنان با عیال و اطفال ایشان با سی و سه تن دیگر که از درۀ اشیار گرفتار شده بودند با سه صد و پنجاه میل\nشرح حال تفنك وسی قبضه شمشیر و دویست و نود وهفت جانوار دیگر از اشرار که تا این وقت در نورد کهسار ادبار بودند\nبقیه اشرار و جدید روی بسوی موطن ومسكن خویش نهاده گرفتار شدند و از جمله شصت و پنجتن را که شریر بودند بازنجیر\nجبار صده و نوزده تن را که شریرتر ومایه فتنه وضر ر بودند در دوشاخا و گردن غلل زده بمحافظت نود و دو تن پیاده وصدتن\nسوارۀ نظام و دوتن حواله دار در روز دوازدهم ماه ذیقعده در مزبل رسانیده محاکم آنجا سپردند و از آنجا در\nایام کار با مر حضرت والا رهسپار کابل شده و از جمله یکهزار و پنجاه وسه تن مامور باقامت ایل آباد قندز و امر\nزراعت و فلاحت گشتند و تمامت امراء و اموال بغاة جبار صده که الرد و بغاوت و ضلالت اختیار کردن ایشان"}
{"book": "adl0009", "page": 721, "text": "(٦٩١)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nتا اینوقت بدست آمده سپرد کار کنان دولت شدند ششصد و پنجاه خانوار آدم و چهارصد و سی و شش میل تفنگ و هفده\nقبضه شمشیر و سی رأس مادیان و چهارصد و نود و شش فردگاو و دویست و هشتاد و دو رأس گوسفند و سی و دو رأس الاغ\nبودند و همدرین وقت ایشیک آقاسی محمد سرور خان نائب الحکومهٔ ترکستان را مرض صرع عارض شده بمعالجهٔ\nاطباء علاج پذیر نگشته صحت حاصل نکرد چنانچه رفته رفته قوهٔ باصره و سامعه اش از ادراک بازمانده قوهٔ لامسه اش گرفتار مرض صرع شدن ایشیک آقاسی محمد سرور خان\nنیز ضعیف گشت که انشاء الله تغییر یافتن او از حکومت ترکستان و مأمور شدن سردار محمد عزیز خان بن سردار\nشمس الدین خان در آنجا بموقعش رقم خواهد شد و هم در خلال احوال عزیز احمد خان که پس از فوت پدرش\nجنرال میراحمد خان بمنصب نیابت سفارت ممتاز گشته و پس از چندی چنانچه گذشت کرنیل ولی احمد خان پسر\nمرحوم مذکور مأمور امر سفارت شده او را جهت معرفی کردن اموریکه میدانست نزد خود نگاهداشته بود\nعریضه نگار حضور اقدس شده استدعای آمدن کابل نمود چنانچه از عرض واسطه های خود او در روز\nدواز دهم مذکور ماه ذیقعده فرمان طلب بنامش اصدار یافته از کلکته در کابل آمد و مقارن اینحال از عریضهٔ\nسید محمد نام قازدی میر شبینه در دولت علیهٔ عثمانی اید الله حیشته بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید\nکه اجازت حمل و نقل غله و علوفه از ترکستان متعلقهٔ افغا نستان بمعرفت مردم افغا نستان براه\nدولت ومملکت روس در حجاز عرب داده شود که رفع غائله تنگی آزوقهٔ آنسرزمین مبارک گردد و حضرت والا\nدر روز سیزدهم ماه ذیقعده کرنیل ولی احمد خان سفیر مقیم کلکته را فرمان کرد که نامهٔ اقدس را بوابر سال\nدارد که حمل ونقل حبوبات را از راه اتحاد ملت و اخوت اسلامی خود مردم افغانستان تا کرکی نموده زیاده\nبر آن متحمل حمل و نقل آزوقه تا حجاز که تکلیف شاق است شده وازعهده برآمده نمی توانند و پس از وصول\nاین نامه بسید مذکور چون مصارف حمل و نقل علوفه از ترکستان تا حجاز بغایت بسیار میشد و بکلیو معادل بود\nو شش مثقال بيك ريال حاصل میکشت ترك كرده دیگر اظهاری بروی کار نیامد و همدر خلال واقعات مذکوره شروع جدال بقیه جهال دره قشغه علی\nقوم قره ودولت بيك از طایفه کرمعلی که در بدایت بغاوت باطایفه علی جم یار و مدد کار بودند در روی دووه\nجنود پادشاهی درعلاقهٔ شیخعلی چنانچه گذشت راه اطاعت و انقیاد پیش گرفته بودند و پس از مغلوب و گرفتار\nشدن اشرار طایفه علی جم وفرستادن محمد حیدر خان همه کرفتار انرا مصحوب خواجه برهان الدینخان چنانچه\nاز پیش رقم شد در آی بيك از واهمهٔ آنکه مردم علی جم را در بین خود جا و پناه داده بودند مبادا آن خودرا\nفروگذاشته ازراه فرار باعیال و اطفال خود بکوهسار مخافت برشدند و کارکنان پادشاهی هرچند استمالت نموده\nدعوت برمراجعت شان کردند بازنگردیده همچنان خانه بکوچپناه گزیدند و حضرت والا از عرایض کارپردازان\nآنجا برین ماجرا آگاه شده در روز سیزدهم مذكور ماه ذیقعده بیوزگان آنقوم نگار فرمود که چاره جز این\nنیست که شما را دران دره که موطن مألوف شماست فردهشته کوچ ندهیم و در دیگر موضعی از مملکت جاوسکن\nبرای شما معین نفرمائیم واگر چنانچه از کوه فرود شده راهی را که بشما نموده میشود بر گرفتید و در دیگر جار رفته\nمسکن گزیدید فهو المطلوب والا مانند طایفهٔ علی جم که حالت ایشانرا بچشم سر دیدید از دست دلیران سپاه خواهید دید\nوهمچنین بعینه بمحمد حیدر خان ارقام نموده اعلامش فرمود وانپرا نیز در ذیل آن رقم کرد که گرفتار شد\nگانرا که پس از فرستادن اسیر انیکه مصحوب خواجه برهان الدین خان در آی بيك روانه شده بدست آمده\nاند روانهٔ حضور بدارد ومردم طایفهٔ کرمعلی را که از پس و هراس کوه را مناص (1) خویش قرار داده اند (1) مناص جای پناه\nامیر شد که بتمامت افسران نظامی و اعیان ملکی بعهد و پیمان امان مال و جان داده از کوه فرود آرند و با ایشان\nقرار دهند که بجز از کوچ دادن و در جای دیگر مسکن برای ایشان معین کردن دیگر ضرر و آسیبی از دولت\nبایشان نمیرسد اماقبل از پرتو وصول افکندن این منشور چهل خانوار اشرار از کوهسار فرود گردیده در بنق\nجای گزیدند و آنگاه که حکم مذکور بدراسهٔ درك شرف وصول انداخت تمامت خادمان دولت روی بنان آورد\nدیگران فرستاده و از امر اقدس آگهی وتسلی داده سی وپنج خانوار دیگر بواسطهٔ معتمدین فرستاده که امر اقدس\nرا رسانیدند از کوه فرود شده در مساکن خویش جای گزیدند و در ینوقت چهل خانوار از جمله چهل خانوار یکه پیشتر"}
{"book": "adl0009", "page": 722, "text": "(٦٩٢)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nآمده بودند از هول و هراس زیاد که در دل ایشان جا گرفته بود دوباره از راه فرار رو بکهسار ادبار نهادند و محمد\nعوض خان از مشاهده اینحال هفتاد و يك خانوار را که از کوه فرود آمده بود دیگر مجال درنگ نداده همه را\nمصحوب محمد اکبر خان صد باشی جانب دره نمك واقع در آب کوچ داد که مبادا بتانه آن چار خانوار ایشان\nحمله نیز دوباره فرار اختیار کنند و هم عبدالرحيم بيك را پیام فرستاد که هرگاه از طایفه هزاره شیخعلی جانب بامیان\nو غیره از راه فرار عبور کنند از رفتن باز داشته بمحافظت نگاه دارد تا پرا کنده نشوند و در خلال این احوال پسر\nکردن پسر شاه منجان که قدم بمرجله نوزده سالگی نهاده بود با جمعی از مردم منجان بر سر کفار تاخته و دو پسر و یکدختر\nشاه منجان از ایشان را دست گیر و اسیر ساخته نزد جنرال سید شاه خان در فیض آباد بدخشان فرستاد و او هرسه تن را که از سبب\nدر کافرستان\nحرارت هوا وذلت راه تبناك شده بودند معالجه نموده پس از حصول صحت هر سه تن را بهديه حضور\nاقدس نموده در مزار شریف فرستاد و از آنسوی افسران سپاه پس از آمدن خانواری مذکوره\nو فرستادن ایشان را در دره نمك كوه آشنا كگذشت مير محمد امير خان و ارباب نائو و ظاهر خواجه\nرا نزد بقيه مردم طائفة كر معلى فرستاده و ایشان همه را تسلی داده بپیام آوردند که تا افسران\nسپاه ایشانرا مطمئن خاطر نسازند از بیم عصیان خویش آمده نمیتوانند و افسران سپاه تسلیت دادن ودل بجای\nآوردن ایشانرا معطل بوصول کرنیل فرهاد خان که بافوج پیاده از علاقه بدخشان چنانچه نگذشت راه دهنه\nغوری برگرفته و از آنجا بامر حضرت والا رهسپار علاقه شیخعلی شده بود کذاشتند چنانچه پس از وصول\nاو در آنجا تا روز بیست و پنجم ماه ذی الحجه چنانچه بیاید بارسال نامه و پیام بسر برده بعد بتدمیر آن قوم شریر\nپرداختند و مقارن اینحال پنجاه وسه خانوار از مردم ترمشی که بتنی ورزیده گرفتار دست عبدالله خان حاکم\nهزاره شیخعلی شده بودند حاکم مذکور همه را مصحوب محمد قاسم خان پسر خویش در مزار شریف فرستاده\nبامر حضرت والا زمین در ترکستان بایشان داده شد که بفلاحت وزراعت روز بسر برده جانب موطن اصلی\nخویش مراجعت نکنند\nذكر\n-*- ذكر نهضت فرمودن موکب همایونی -*-\nمراجعت\nحضرت والا\n( از ترکستان جانب کابل )\nاز مزار در\nدر روز بیست و دوم ماه ذیقعده حضرت والا طبل کوچ از مزار شریف جانب كابل نواخته رايات عاليات\nکابل\nنصرت آیات را شقه کشا و آسمان سا فرموده سردار عبدالقدوس خانرا مأمور باغستان هزاره نموده امر کرد که\nتا بتواند آنمردم را که از دیرگاهست با ایشان راه نامه و پیام مفتوح گردیده و از قرار مکتوبات بزرگان ایشان\nبوضوح پیوسته که بجز اطاعت دیگر راهی نخواهند پیمود باستمالت وهدایت دلالت بر اطاعت کند که خونها\nبموجب نریزد و تا کار زبان انجام پذیرد بسیف وسنان نکشیده با توپ وتفنك با ایشان در نیاویخته نستیزد و اگر\nبگفتار رهسپار اطاعت نشده در جهالت خویش محکم و استوار شوند و از هر انسیکه بحضور فرستاده و اظهار\nاطاعت کرده اند سرباز زده انکار نمایند هر اینه کار ایشانرا بضرب تیغ کج راست نماید و یکفوج پیاده از سپاه\nنظام وصد تن سواره از سواران کشاده اوز بکیه و سه صد تن از سواران کشاده افغانیه با دوازده عراده توپ\nدر تحت رایت او قرار داده از مزار شریف همرکاب حضرت والا راه بر گرفت و در ین وقت شهزاده نیکو وساده\nسردار حبیب الله خان از راه حصول رضای قبله امجد اعظمش یکصد و ده نفر حمال که باصطلاح مردم کابل طواف\nمی گویند از عین المال خویش باجوره و مزد نگاهداشته و ایشانرا بسر کردگی عطا محمد خان پیشخدمت در بار سعادت\nمدار خویش منزل بمنزل برای حمل و نقل فوا که و بقول و ریاحین از کابل تا منزل کهمرد تعین کرده بقسم چاپار\nمقرر فرمود چنانچه از روز ورود موکب مسعود حضرت والا در منزل مذکور همه روزه دو وقته میوه جات\nو بقولات و ریاحین همی فرستاد و چندان بتفاوت و خضارت وطراوت بحضور اقدس بواسطه حاملين مذکوره\nمیرسید که کویا از کدام باغ نزديك چيده و حاضر محفل حضور وافر السرور می نمودند و اینگاه که موکب سعادت"}
{"book": "adl0009", "page": 723, "text": "( ٦٩٣ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nكوكب همایون والا شرف بخش وصول منزل توچی کشت میران هزاره دای زنگی دا باسوادان ایشان که از\nروز بغاوت سردار محمد اسحق خان چنانچه گذشت خدمات شایسته بتقديم رسانیده وبملازمت رکاب نصرت\nانتساب حضرت والا در مزار رفته تا اینوقت حاضر و منتظر خدمت بودند رخصت میتا کن و منازل ایشان فرموده\nدر روز بیست و هفتم ماه ذیقعده پنجهزار و چهل تن سواره و پیاده مسلح بدرقه ایشان نهاده وایشان در ازای\nاحسان پادشاهی که مبذول حالشان بود از روی اقرار وراه اعتراف سند مکتوبی بکار کنان حضور اقدس\nداده خاتم بر نهادند که با همین پنجهزار و چهل تن مرد پیکار از پیاده وسوار حاضر ركاب سردار عبد القدوس\nخان شده کوش بر گفتار و چشم برکردار اوداشته برطبق امر و نهیش رفتار کنند و همچنین حجت آسا نوشته داده\nمهر نهادند که پنجصد و چهل و چهار خروار کابل از خروار هشتاد سیر وسیری شانزده پاودراری چهار خورد\nو خوردی بیست و چهار مثقال و مثقالی بیست و چهار نخود آرد وجو و پنجصد و بیست و چهار خروار كاه وسی\nو چهار خروار و بیست سیر کوشت وسیزده خروار و چهل سیر روغن بریشت راحله جيوش در اردوی سردار\nمذکور رسانند و حضرت والا بنا بر اینکه درین سفر خیریت اثر میران هزاره مذکوره بملازمت رکاب سعادت\nانتساب رهسپر بودند همه را بخلع فاخره نوازش فرموده و هم پنج توپ کمخواب کرانی وسی ذرع کمخواب\nولایتی و شصت ذرع اطلس چینی و یکصد و بیست ذرع قناویز همیانی و شصت ذرع لیسی زری کلابتونی و پنجصد\nمثقال ابریشم بخارائی و سه طاقه لنگی زرین و پنجطاقه لنگی ابریشمین همه زنانه برسم سوغات برای زنان\nمحمد امیربیك ایلخانی وحسینعلی بيك تكاب برك و مهدى بيك سرجنگل ورضا قلى بيك سرخ جوى ومحمد حسين\nبيك بن يوسف بيك لعل عطا فرموده مساوی یکی از زنان این میران پنجگانه از همه اجناس موصوفه باسم زوجة\nسردار محمد عظیم خان که خویش هنوز رهسپار خدمت دولت نشده و بخطاب سرداری و تنخواه يكهزار وششصد\nو شصت وشش روپیه کابلی ودولك چنانچه از پیش گذشت سرافراز کشته در خانه خویش بود از حضور اقدس\nشرف ارسال یافته میران دایزنگی در خانهای خویش رفته و او مغان حضرت والا را بزنان خود داده بتهیه علوفه\nو جمعیت لشکر پرداختند و سردار عبد القدوس خان با سپاه واقوامی که در رکاب او تعیین شده بودند مامور باقامه\nبامیان شده امر اقدس بنامش نفاذ یافت که شهر غلغله را که خراب و همی رمیم کالتراب گردیده است از نو آباد\nکنند که بخار انگاه هزارجات گردد وحضرت والا پس از انتظام امور مذکوره پرچم اعلام نصرت فرجام را\nاز منزل تو چی در اهتزاز آورده روز شنبه غره ذی الحجه در منزل بورت واقع چوقوك نزول اجلال فرموده\nآن سر زمین را از پرتو نور جبین مهر آفرین روشنی بخش و شرف آکین ساخت و در خلال اینحال سردار شیرین\nدلخان حکمران خوست با مر شهزاده سپهر وساده سردار حبيب الله خان محمد سرور خان معروف به جك دزد\nرا که یکی از دلاوران روز کار وبا كار گذاران دولت انگلیس همیشه از راه سرقت در پیکار بود و شب وروز\nایشانرا ایذا و آزار می نمود ملزم اینکه از شرارتش بازداشته کار گذاران دولت موصوفه را از اضرار او مامون\nسازد که دولت مسئول نگردد نزد خود خواسته باندرز و نصیحت استمالتش نموده هدایت کرد و بتسلیات وافیه\nخاطرش را مایل بملازمت دولت ساخت چنانچه او نیز اظهار هوا خواهی و راه خدمت وصداقت بیائی را\nاختیار کرده محلف مؤکد متعهد شده ایمان شدیده درمیان نهاد که پیرامون سرقت و شرارت نگشته دست از\nیمال هیچکس از مردم داخله وخارجه دراز نکند که دولت متهم وبدنام نشود و سردار شیرین دلخان بمفتخر از\nبزرگان مردم منتو وتنى زائى وزيرمشنی سکنه تیراه و پازده تن از مردم بنکش و شش تن از مردم طوری سکنه\nکرم را که بالو همراه آمده بودند و در نفس الامر در همه امور با او شريك وانباز می نمودند خلعت بقرار\nذیل داد يکطاقه شال خاسیل خانی نسج کشمير ويكثوب كوت ماهوت ليس وجرمه دوزی بمحمد سرور\nخان و ده طاقه لنگی زری و نه طاقه نیم زری و چهار ثوب چوخه ماهوت بمهترا دکان او و بزر کان متوطنه\nمواضع مذکوره و سه توپ ململ بسه تن ملا که رفیق راه او بودند و هشت طاقه لنگی ساده لودیانه (۱) ببرق رفقای او\nعنایت کرده طوریان و بنکشیانرا هیچ نداده رخصت نمود و آنگاه که این کارستوده شهزاده موصوف از عرض\nيعنى بويته\nوخراب شده\nخاك شد.\nسردار حبيب\nالله خان محمد\nسرور خانرا\n(۱) لودیانه را\nبهای هندی\nلود هیانه\nنیز نویسند"}
{"book": "adl0009", "page": 724, "text": "( ٦٩٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nسردار شیرندل خان بگوش حق نیوش حضرت والا رسید از حسن کاردانی فرزند ارجمندش بسی خرسند\nگشت و مر حمیتی که از حضور اقدس مبذول حال چک شد انشاء الله در موقعش رقم میگردد وازینوی شهزاده\nسپهر وساده سردار حبیب الله خان که همواره راه رضا جوئی حضرت والد ماجدش را می پیمود چون رابات\nعالیات موکب همایونی نزديك کابل رسیده قلعه قاضی برای فرود شدن اردو معین گشت خیمه بزرگی که از\nماهوت اعلی و با سایبان زیبا ساخته و پرداخته بود در منزل مذکور برسم تحفه و هدیه حضور فیض گنجور\nبر پاداشته نيك بیار است چنانچه حضرت والا در وقت فرود شدن از اسپ ترك خیمه خاص خویش فرموده در\nخیمه مذکور شهزاده نزول اجلال نمود و درین منزل قامت اردوی معلی از انواع ماكولات واقسام حلویات و یکصد\nو بیست رأس گوسپند که شهزاده آماده ویخنی کرده برسم میهمانی مهیا نموده بود متلذذ وشاد کام شدند و هم\nچنین موضع باغ بلند را برای ورود مسعود موکب همایونی آرایش و پیرایش داده و در وقت نزول سعادت موصول\nرایات عالیات در باغ مذکور خود شهزاده مزبور بمثابه دیگر خدمه بار ایستاده مراسم خدمت بتقدیم رسانیده\nحضرت والا را از حق خدمت خویش بغایت مشعوف و رضامند ساخت و از آنسوی حضرت والا در روز\nششم ماه ذی الحجه رونق افزای دارالسلطنه کابل شده باعث انبساط خواطر دولتخواهان گردیده مراسم\nاستقبال وشلك توپ شاد یانه از نظامی وملکی چنانکه میبایست و میشایست بتقدیم رسید و در روز دهم ماه ذی\nالحجه حضرت والا قبل از تشریف بردن بعید گاه شهزاده گردون وساده سردار حبیب الله خان را پیش خوانده\nپیش بنواخت و بمكافات خدمات شایسته که در غیاب حضرت والا نسبت بدولت و عموم سپاه و رعیت کرده و بیای\nبرده بود از عطای دو قطعه نشان مکال که شایان نصب نمودن کلاه و آویختن سینه شہزاد گان بزرگ سپهر پایگاه\nبودند سرافرازنش ساخت و هم شهزاده رفیع مکان سردار نصر الله خانرا بعطای یک قطعه نشان کلاه مکلل بالماس\nمفتخر و ممتاز نمود بعد در عیدگاه تشریف برده و نماز عید را بجای آورده بعادت مستمره رسوم عیدرا بپای برد\nخاتمه کار اشرار طائفه کرمعلی \n( از هزاره شیخصلی )\nخاتمه کار\nاشرار هزاره\nشیخعلی\nو از آنسوی فرهاد خان کرنیل چنانچه گذشت وارد علاقه شیخعلی شده و مردم طائفه کرمعلی را از روز\nورودش تا روز بیست و پنجم ماه ذی الحجه هر چند اندرز واسالت کرد چون امر والا شرف نفاذ یافته\nبود که ایشانرا در انجا نگذارند در دیگر موضعی از ممالک جای دهند از خیره چشمی ترك وطن اصلی\nخود را هلاك جان دانسته از کوه جهالت فرود نگشتند و کرنیل فرهاد خان برآشفته در روز\nمذکور که وعده ذکرش از پیش رقم شده آمد از دو سوی کوهیکه آن گروه تباه گاه قرار داده بودند\nدلاوران سپاه را امر فراز شدن کرد و گروه اشرار از رویتهادن سپاه بفراز کوه اقامت را دشوار\nدانسته از کوه و رسندان راه فرار و فرود شدن پیش گرفتند و درین از ایشان در وقت فرود شدن از کوه مذکور\nکشته گشته بیست تن جراحت یافته اکثر گرفتار دست دلاوران کارزار شدند و پس از رو داد این قضیه کرنیل\nفرهاد خان باتفاق ایشان محبز خواجه حاکم غوربند هجده تن از اسلحه داران ملکی را از قلعای هزار کانیکه\nاز کوه و رسندان فرار کرده در دیگر تنگناهای کهسار مخذولانه قرار گرفتند بتعقب تاخته هشت تن را بمجرد\nصعود دادن در کوه دست گیر ساخته بیست و سه تن دیگر را بجستجو از موضع سياه خاك بدست آورده نزد\nکرنیل فرهاد خان حاضر کردند و مقارن اینحال گروه اشرار و خشی خصال که خود را گرفتار ورطه نكبت\nووبال دیدند تا چاره بعجز در داده خود را با عیال واطفال تسلیم کرنیل فرهاد خان نمودند و او همه را در قید\nسلاسل و اغلال انداخته با هفت هزار رأس بز و گوسپند که بدست تصرف دلیران سپاه نصرت مند افتاده بودند\nبأخود برداشته باهمر حضرت والا بافوج پیاده هزاری و سه صد تن سوار از سواران فوج نظام یکی از علاقه\nهزاره شیخعلی راه بامیان بر گرفته و دو بیست تن از پیادگان نظام را که همراه داشت در قلعه ناله مأمور اقامت"}
{"book": "adl0009", "page": 725, "text": "(٦٩٥)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nو حفاظت نموده چون وارد بامیان شد تمامت بزوگوسفندیرا که از راه غنیمت با خود برداشته بود جهت مصارف\nسپاه قطغن که مأمور تسخیر هزاره جات شده بود بسردار عبدالقدوس خان سپرده خود بافوجیکه همراه داشت\nوگرفتار شدکان هزاره شیخی از راه شبر و غوربند و کوهستان وارد کابل شده محبوسین هزاره شیخعلی بعضی\nباعمال مأمور باقامه كرسك وليهو كرد كرديده برخي مأمور کاربرده بافی و کرمی نشین و کارخانه چرمگری و عکاکی\nگشته نان ولباسی ازدولت بایشان عطا شد و مقارن اینحال در روز بیست و پنجم مذکور ماه ذی الحجه حضرت\nوالا که از عریضه سردار شیریندل خان بحالت محمد سرورخان معروف به چك چنانچه گذشت آگاه گشت پنج هزار\nروپیه کابلی باسم انعام باومرحمت فرموده سردار شیریندل خان را فرمان کرد که از خزانه خودش بدهد\nذكر وقایع سال هزار و سه صد و هشت قمری هجری صلم\nدر روزيك شنبه غره ماه محرم این سال که مرحله یازدهم از سال جلوس میمنت مانوس حضرت والاست و ده سال\nوسه ماه و بیست و پنجروز قمری از سلطنت با هیبتش چنانچه ثبت این کتاب سعادت انتساب گردیده بشرح رفت\nدر گذشت در ماهی دویست روپیه چمره شاهی انگلیسی که در سال دوهزار و چارصد روپیه موصوفه شود\nاز پیشگاه مرحمت پیرای شفقت انتمای پادشاه باعدل و داد باسم تنخواه بمنشی محمد حسن خان نام بن شير محمد خان\nقوم يوسف زائى متوطن حيدر آباد سند مرحمت ومعین کشت درازای این تنخواه مأمور بالا بنی اشیائیکه\nبفرمایش دولت از بلدان ممالک هند خریده میشود کردید که خریداران خیانت نکرده کسر و نقصان در مال دولت\nروي ندهد و مقارن اینحال از عریضه مورخه روز بیستم ماه ذی الحجه سال گذشته کرنيل ولى احمد خان سفير\nومقيم کلكته بمسامع فيض مجمع حضرت والا رسید که مشارالیه بزحمت وصرف زر بگفتن از اجزای قونسل خانه\nدولت انگلیس مقیمه کلكته را که امور خارجه و داخله این از اتفاق آرای انجمن شوری بر اسمی اسمی قلم\nاو نگارش مییابد و همیر خدمت دولت عبده الت تمبر ساخته وبانو قرار داده است که هر امری از امور نزديك\nو دور متعلقه افغانستان را چه قبل از امضاء چه بعداز آن در میان آید بی زیادت و نقصان بوی رسانید و او ازسالی\nحضور اقدس نماید و درازای این خدمت ماهی ششصد روپیه چهره شاهی باسم مواجب از دولت افغانستان\nخواهش دارد و بر طبق این اظهارات دو سه فقره که با عریضه کرنیل ولی احمد خان سفیر از نوشته جات او نزد\nکارکنان حضور انور رسیده بود بتراز ملاحظه اشرف والا شرق گذارش یافته اظهاره خواهش او بحیز قبولی پیوسته\nدر روز دهم محرم از پیشگاه حضور اقدس کرنیل مذکور را ارقام و اعلام رفت که قبول دارم بشر طیکه فقرات\nکار آمد و مطالب بزرگ دولتی را متوالیاً و پی در پی بسفير افغانستان رساند و امور جزئیه را نیز که در تحت\nمهمات کلیه باشند بکار دارم زیرا که اصل مطلب و حقیقت مأرب (۱) حصول اطلاع و آگاه شدن از نفس الامر\nشوری و امضای قونسل ها است که شرح حالات اوروپا و آسیای مخصوصه مملکت افغانستان را از هر گونه\nمذاکرات که باشد رقم کرده بسفير افغانستان برساند كه نيك دانسته در پی اجرای کار شوم و همیت، چنانچه\nقبل ازین تمامت احوال بمن میرسید بعد نیز برسد واکر از وزیر مختار مقیم طهران یاوزیر هند نامه بغالب\nالحكومه کشور هند برسد و بمن از آن آگهی دهد البته زیاده باو مرحمت واحسان خواهد شد و هم تأکید\nنمود که او را از طرف دولت افغانستان نوید و مژده الطاف بیکرانه شاهانه داده امید وارش ساخته همبه\nشرائط مذکوره را پذیرفش نهاده بعد مواجب ماهواره او را جاری نماید تا در کمال بروفق صداقت و خدمتیکه\nبمنصه ظهور رساند مواجبش افزونتر گردد فقط و مقارن اینحال در روز سیزدهم ماه محرم سی و نه تن از زنان\nو پسران و دختران بزرگ و كوچك بروزخان نمدزۀ و عبد السميع خان بن صوفى خان بابائی وفتح محمدخان والد\nعبد السميع خان وغلام محمد خان نمدره ومیر بچه خان کوهستانی و میر دوریش محمد خان بابا خمازی و محمد عظیم\nخان پسر سوم صوفی خان بابائى وعبد القياث خان بن الیاس خان جلال زائی و جانداد خان نمدرۀ که از شرارت\nنفس اماره راه معاندت دولت بر گرفته و از مسکن خویش در هندوستان آواره موطن شده بودند با مر حضرت والاهمی را\nوقایع\n۱۳۰۸ هجری\nمنظوریت\nمواجب\nنویسنده\nاز باب شورای\nكلكته\n(١) مأرب\nیعنی مقصد\nاخراج\nممالک شدن\nعیال واطفال\nمعاندین\nدولت"}
{"book": "adl0009", "page": 726, "text": "( ٦٩٦ )\n\n( جلد دوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nدیار هند شدند و هم از حضور اقدس بآن ره نوردان دشت مخالفت و ناخردان کوی شرارت با وجود مخاصمت\nو معاندتیکه نسبت بدولت داشتند بعینه این عبارت را تکلم فرمود که بدا[?]روحی زوجات شما بلند رو بکمال راحت\nو عصمت تا کنون درین بسربده و پرده عفت ایشان دریده نگردیده است و اگر چه نظر بحرکات و افعال زشت شما\nچیزیکه میبایست بتقصیر میرسید و باز ماندگان شما بمکافات کردار شما میدید از قوه بفعل نیامده باز پرس کردار\nشما را حواله بخداوند تبارك و تعالی کردم که در روز جزا بشما خواهد رسید فقط و مقارن اینحال سردار محمد\nحسن خان حکمران غزنین که با فوج پیاده فوفلزائی و لشکر ملکی هزاره و تاجک غزنین از راه تاخت قوم ناصری\nچنانچه در تضاعیف وقائع سال هزار و سه صد و هفت گذشت در کاوه ترن رفته بود بفرمان طلب از آنجا در\nغزنین باز گشته و بامر حضرت والا از همه طائفه که با او در آنجا رفته و خدمت کرده بودند يك نفر زنا را با خود برداشته\nدر کابل آورد و شرف بار حاصل کرده از جهت لشکر کشتن در هزار جات و دادن دستور العمل بایشان چندی\nدر کابل از راه مراجعت چودن بازماندند و همدرین هنگام بروز هفدهم ماه محرم شهزاده بزرگ زاده سردار غلام\nعلیخان خلف شهریار سپهر مکان در مزار شریف تولد یافته خواص و عوام از حلویات متنوعه شیرین کام و فقراء\nو ایتام از زر نثار مفیض المرام گشتند و از آنسوی محمد سرورخان نائب الحکومة ترکستان را که از مرض صرع چنانچه\nگذشت زار و ضعیف شده بود سپهسالار غلام حیدر خان از ولدزائی که از سبب فتح محاربه غن بيك از منصب\nنائب سالاری بمنصب جلیلهٔ سپهسالاری ارتقا یافت او را بفرمان حضرت والا که بناخلی عن اصدار پذیرفت بید\nتخت روان ببستر بیماری خوابانیده و صد تن سواره و پنجاه تن پیاده نظام همراهش کرده از مزار شریف در روز\nبیستم ماه محرم رهسپار کابل ساخت و مبین حکومتی را که بنام سعادت التیام حضرت والا منفرد مخزن بود در\nصندوقچه نهاده و قفل زده مهر ولاك کرد و امور ترکستان را تا زمان صدور حکم اقدس بمهرد خود و مهر میرزا\nمحمد میرزا خان بن ملا محمد سعیدخان قزلباش اجرا همیداده معطل نگذاشت و ایشنک آقاسی محمد سرور خان\nوارد کابل شده در خانه خویش فرود شد و از مرض مذکور صحبت نیافته چون دانش حکومت بی بازپرس میخواست\nواز واهمه اینکه مبادا وقتی بعتابی گفته گرفتار ذلت گردد تمارض نموده ترك آمد و رفت دربار اختیار کرد\nچنانچه در ایام جلوس میمنت مانوس اعلیحضرت سراج الملة و الدین مامور حکومت کابل شده و پس از چندی\nاز تقریر قاضی سعدالدینخان حکمران هرات که انشاء الله در جلد چهارم رقم خواهد گشت مأمور حکومت هرات گردید\nو همدر خلال این احوال طهماسب خان رئیس مردم اسمار را اجل موعود در رسیده بدرود بود و نبود جهان کرد\n( ذکر ونقل منشوریکه بحضور حضرت والا بنام دوتن )\n( از اهل هنود سکنه جوشرف نفاذ یافت )\n\nدر خلال احوال مذکوره از عریضه رام سنگه و سبن سنگه گمان اهل هنود سکنه جو پگوش کذب نیایوش\nحضرت والا رسید که ان دوتن بصد رضامندی برای حجت صداقت و راست کرداری خویش از مردم اهل دین\nهنود انجا حاصل کرده از راه خواهش ملازمت دولت افغانستان و هزار تن از اهل هنود را در سلک سپاه\nنظام کرده اجازت امدن در کابل خواست اند و حضرت والا در روز بیستم مذکور ماه محرم که ایشنک اقاسی\nمحمد سرور خان بامر درد ناک از مزار راه کابل بر گرفته بود برای ان دوتن نگار فرمود که بشدت لیکهرام\nنامی از قوم هنود کتابی مشتمل بر قبایح مات بدیانت اسلام و متضمن مدایح محامت هنود با نیکو سر انجام از اقاویل\nباطل و دلایل کاذبه تالیف و ترتیب نموده و نام انرا تکذیب براهین امین احمدیه نهاده و ان کتاب چندی قبل ازین\nبتوسط حجاجی اسلام سکنه امرت سر بحضور مارسیده که کویا مؤلف ان بخود چنان پنداشته وعلم جهالت\nافراشته است که بدان واهیات و مزخرفات افتاب تابنده دین مبین و اختر فروزنده شرع متین مفخر ماء وطین\nاعنی حضرت سید المرسلین صلى الله عليه واله واصحابه وسلم از اوج اقبال در حضیض وبال افول (۱) خواهد نمود\nسبحان الله واعوذ بالله ازین خاك بجیانی که در دهن خود ریخته و بسلاسل سیمون سراپا خویش را سرنکون\n\nمراجعت حکمران غزنین از کاوه ترکی\n\nتولد شهزاده بزرگ زاده سردار غلام علی خان\n\nآمدن ايشيك آقا سی محمد سرور خان\n\nفوت طهماسب خان رئیس اسمار\n\nعرض و التجاى ملازمت نمودن دوتن از اهل هنود ونقل منشور والا\n\n(۱) افول يعنى غروب"}
{"book": "adl0009", "page": 727, "text": "(٦٩٧)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nدر قعر جهنم آویخته است که از ملاحظهٔ آن کتاب که صواب اعیاد و اعتیاد از اهل هنود برداشته شد پس چگونه\nو بکدام قرینه هزارتن ازین کفر را داخل فوج اسلام سعادت فرجام کنم تا در وقتی از اوقات از مخالفت و مخاصمتیکه\nبا اسلامیان دارند فتنه بروی روز آورده خود را بآتش قهر چنانکه مرده میسوزند زنده بسوزند و آزار واذیت\nدیده دولت اسلام را بدنام کنند و از چنین قوم متعصب مخالف ملت دولت سپاه بکار ندارد فقط و از سبب کتاب\nمذکور که بحضور اقدس رسیده بود بژو کلان اهل هنود سکنهٔ کابل را طالب حضور فیض دستور فرموده امر\nکرد که بمردم هنود سکنهٔ اهرت سر از خود بنگارند که اگر کتاب مزبور را از میان برنداشته در عمل ابراز\nآورند چون باعث فتنه در بین ملت اسلام و هنود میگردد و هرچند اهل دین هنود منوط بافغانستان جزیه میدهند\nو در شریعت اسلام پیروان ذمهٔ خلاف را که مطیع و جزیه ده پادشاه اسلام باشند زجر و ایذا روا نمیدارد بلکه در\nهمهٔ امور شرعیه که با مسلمانان دعوی و خصمی نمایند مطابق نص الهی و شریعت نبوی اجرا نموده بیرون از امر\nکتاب الله دیگر ایذا نمیکنند مردمهنود سکنهٔ مملکت افغانستان در خوف و خطر دمارگرفتار خواهند بود و پس از\nوصول این نامهٔ هندوان کابل بهندوان اهرت سر و ذکر لسانی حضرت والا بعطاء الله خان سفیر چنانچه ذکر شد دیگر مذاکره\nو مشاجرهٔ ازان کتاب در محفل سوال و جواب نیامده ازینجاست که اعلیحضرت عدالت سیرت نیکو دخلت سراج الملة و الدین محبت\nدر سفر سعادت اثر کشور هند اهل اسلام آنمملکت را احکام فرمود که در عید اضحی بحض دفع مخاصمت بمعنی خوبی\nو مخالفت گاو که اهل هنودش می ستایند ذبح و قربانی نکرده گوسفند و اشتر ذبح نمایند تا مخالفت اصلی و معاندت\nحقیقی و معنوی از راه تعصب بصورت ظهور نکراید و از مناقضت جانین فتنه حادث نگردد و ازین امر\nاعلیحضرت باطنت است که اهل دین هنود هندوستان کونش بر فرمانند که انشاء الله تعالی شرح این خبر که\nجهان جهان معنی را در بردارد بجلد چهارم مفصل رقمزد کلک بیان خواهد گشت و هم در خلال این احوال از عریضة وجه عطاء و\nکرنیل ولی احمد خان سفیر بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که هجده هزار روپیهٔ چهرهٔ شاهی انگلیسی تنخواه داکتر\nبفرمان مهر لمانی که باسم انعام و احسان بداکتر جانکره به منش شرف اصدار یافته بود با چهل هزار و هشتصد جان کره\nروپیه از روپیهٔ موصوفه تنخواه سالیانهٔ داکتر مذکور و دوهزار روپیه انعام یحیی نام ترجمان او که هر دوتن\nبجهت علاج مرض نقرس که بعارض ذات قدسی صفات معرقت سمات والا بود بشرفیاب حضور اقدس شده\nرخصت بازگشت حاصل کرده بودند رسانیده و حضرت والا مجموم وجه مذکور را که شصت هزار و هشتصد\nروپیه انگلیسی و یکصد و بیست هزار روپیه کابلی میشد در روز بیست و دوم ماه محرم بفرمان مجرانی بسفیر صدور امر\nموصوف بنگار و ارسال فرمود و هم در خصوص غارت و تاراج طائفهٔ طوری سکنهٔ کرم که نسبت برعایای منوطه شرف در باب\nتاراج مردم سر حد افغانستان از قوه بفعل آورده بودند سفیر مذکور را ارقام و اعلام فرموده امرکرد که با ارباب گورنمنت\nطوری علیهٔ هند ابواب سوال و جواب را کشوده باز پرس نماید که مردم علی خیل و میشوخیل طوری یکهزار و چار\nصد و بیست راس بز و گوسفند از طائفهٔ کریم خیل کوچی را از موضع و ندکتیر بغارت برده و تاج خان و گل دین\nو نور محمد و شاه محمد نامان را مقتول و شالی نامی را مجروح ساخته اند و هم بارنام قوم طوطی خیل را در کتل\nشایگه بقتل رسانیده اند باوجه دیهٔ مقتولین و مواشی منهوبه را بصاحبانش رد کنند و هم دویست فرد گاو مردم\nجاجی را که از موضع گرنده چراگاه قوم داود زائی غارت نموده پسر عمر شاه نامی را کشته اند مال و دیهٔ قتل را\nادا نمایند و هم نوشت که اگر اغماض کرده از دادن دیه و مواشی ببرناوردند سورت مذاکره را با جواب انگلیسان\nمعروض دارد که بر طبق قرارداد دولتی بازخواست فرموده آید فقط و مقارن اینحال محمد شاه خان غلجائی که شرح حال محمد\nدر کرم اقامت ورزیده بود و از دیرگاه چنانچه گذشت راه معاندت و مخالفت بادولت می پیمود نامهٔ مشتمل براغوا شاه خان\nکردن و فتنه و شورش انداختن مردم جاجی وغیره متوطنین سرحد بنام بزرگان ایشان و ملك پيردوست احمد غلجائی و\nزائی که معتمد او و معاند دولت بودند فرستاد که مردم سکنهٔ جبال را بفتنه بر انگیزند و از راه بغاوت بادولت ملک پیر\nبستیزند و این نامه بدست چاکران دولت دره بوردان طریق خدمت افتاده بحضور لامع النور اقدس رسید دوست\nو حضرت والا این رقیمهٔ محمد شاه خان مذکور را نیز بکرنیل ولی احمد خان سفیر فرستاده نگار داد که از"}
{"book": "adl0009", "page": 728, "text": "( ٦٦٨ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمطالعه درین سکرتر کندر آیا به دفع ماده فساد و رفع مایه کید و عناد که تشخیص کج نهاد است کند و کرنه\nسخن بمشاجره خواهد رسید و رضامندی باناخرسندی خواهد کشید چنانچه بآمول پیوست و در محل اجرا\nآمدن امور مذکوره بموقعش رقم خواهد كشت انشاء الله و همدرین هنگام محمد یعقوب خان بن سردار غلام محی\nالدین خان بن سردار سلطان محمد خان که از راه مخالفت دولت در پشاور رفته روز نکت بسر می برد از عرض\nواستدعای خودش که بحضور اقدس رسیده اجازت باز گشت از آنجا درکابل خواسته بود در جوابش ارقام\nرفت که بترك و توجك ننهاد خواه دولتند و بدخواه دولت را اجازت باز كشتن در مملکت افغانستان نیست که بیاید\nاحداث و فقدان مجال در اواخر ماه محرم سردار عبدالقدوس خان با چندی از سپاه و ابواب بعزم تسخیر هزاره جات چنانچه گذشت\nچهاولی در در بامیان رحل اقامت انداخته و مأمور بتعمير شهر بخروية غلغله شده بود فعلا باحداث چهاولی دست برده برای اقامه\nعلاقه بامیان سپاه نظام دیواری مشتمل بربیوت متعدده اساس نهاد و در وقت حفر (١) زمین برای بنیاد نهادن دیوار در ضلع\n(١) حفر غربی شهر غلغله سه باب خانه از زیر خاك نمودار شده طول هر يك سی ذرع و عرض ده ذرع و ارتفاع نیز ده\nیعنی کندن ذرع بحساب مساحت آمد و از خرابه دیگر که در اندرون شهر مذکور واقع بوده و باخاک یکسان شده قباله\nطاهر کشت که هفت صد سال از تاریخ ترقیم آن بسر رفته بود و سردار عبدالقدوس خان آن را ارسال پیشگاه\nحضور انور والا نموده و حضرت والایش بشهزاده آزاده سردار حبیب الله خان که اکنون سراج الملة والدينش\nلقب است سپرده امر کرد که بیاد کار آن قباله را نگاه دارد و در خلال وقایع این زمان در روز بیست و هشتم ماه محرم\nنواب قمر نقاب والده شهزاده محمد عمر خان بامر حضرت والا در انجام عروسی دختر سردار محمد یوسف خان و سردار\nنصر الله خان در بین فرزند برومند شهریار کردن مکان پرداخته و از روز مذکور تا روز هفتم ماه صفر امر عروسی\nحاضر بردیان او را بپای برده خلقی را از عطای نقد وجنس و شیلان مخزن ملمذذ و کامیاب ساخته دامن امید برامود و همدرین\nساختن شش احیان چون کار خلاصة دخل و خرج مملکت افغانستان ساخته و پرداخته نگشته و نویسنده بسیار بکار داشت\nنویسند کان حکم اقدس شرف نفاذ یافت که تمامت نویسندگان سپاه نظام دارالسلطنه و اطراف که از فن سیاق اگاه باشند\nنظام حاضر کابل گردیده در تحریر خلاصه و سنجش بودجه با اهل دیوان یار و مددگار شوند که کار بزودی انجام\nپذیرفته دخل و خرج ماند مملکت نيك دانسته خاطر عاطر اقدس گردد تا برطبق مداخيل ملك ترتيب سپاه واز\nادعای ولات حرب بروی روز آورده شده اماده کرده شود و این حکم والا از عرض واستدعای شش تن\nشش تن از از نویسندگان زبردست سررشته داران دفاتر پادشاهی چون میرزا محمد حسین خان و میرزا عبد الرؤف خان وميرزا\nمحرران دفاتر شیر علیخان و میرزا غلام حسن خان وميرزا سيد محمودخان و میرزا محمد قاسم خان که هريك نزيد شصت سررشته دار\nپادشاهی کار دفتری روز بسر می برد و از هفتصد الی هشتصد روپیه زیاده تر مواجب نداشتند توجه حضرت والا را بجانب خلاصة\nخلاصه و جمع و خرج مملکت مصروف دیده با هم معاهده کرده عرض واستدعای ساختن خلاصه وسنجش بقایای مملکت را\nسنجش را کرده چون مسئول ایشان از حضور اقدس حسن قبول و شرف منظوری یافت خواهش نویسنده بسیار کرده اینرا\nنیز خواستار شدند که مردم قزلباشیه و كسانيكه تا باین حد کار دیوان را کرده باشند نبایست که انگشت بکار\nایشان میز نند پس حکم مذکور حضرت والا در ماه صفر بنام نویسندگان نظام شرف صدور یافت و همه بمردستی\nهر شش تن مأمور تحریر شدند اما چون این ادعای اشاص مذکوره فوق از راه غرض شخصی خود ایشان بود\nکار خلاصه را شروع کرده و باندك فرصت آن کار رافرو گذاشته کارسنجش را که هم مشتمل براغراض وقوائد شخصی\n(۲) ابراز و هم متضمن ابراز(۲) وانکشاف مال دولتی بود برروی روز آوردند و لکها روپیه حاصل خزانه دولت نمودند\nیعنی اظهار واز جمله ميرزا محمد حسين خان از فهم وکیاست و دانش و فراستیکه داشت و بخت مساعد حالش کشت رفته رفته بمنصب\nجلیله دیوان اعلای استیفا رسید و لوای شهرت نام در نزدخواص وعوام افراشته در امور دیوان قواعد وقوانين چند\nگذاشت چنانچه از نيك وبد وخوب وزد که نسبت بدولت و رعیت بروی روز آورد در جلد چهار در قم خواهد\nکشت انشاء الله تعالى وميرزا غلام حسن با میرزا شیر علی که هردوتن از اعضای انجمن بودند در اوایل حال چون\nعهد نامه داده و نوشته بودند که اگر در مال دولت و رعیت اغماض و چشم پوشی نمایند و بامحلت و زرده بادفتر یان"}
{"book": "adl0009", "page": 729, "text": "( ٦٩٩ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nسابقه در خلوت و خفیه سخن گفته بندوبست امری کنند و بارقعه بنام یکدیگر بنویساند که شامل مدعا کرد حساب\nباشد و بدستخط خود ایشان بوده با یگدیگر شهود ثابت شود سزاوار قتل و تاراج باشند از سبب خلاف ورزی\nخویش کشته شدند و جابران دیگر روز خویش را بخدمت دولت بسر برده از جمله این جابران سید محمود قندهاری\nاز ملازمت دولت استعفا کرد و در قندهار رفته بحرفه وری مواظب گشته قناعت اختیار نمود و از باز پرس روز\nحساب نيك اندیشه کرد و مقارن اینحال در روز هیفدهم ماه صفر در خصوص مهر حکومتی ترکستان که سپه سالار\nغلام حیدر خان چنانچه گذشت قید کرده بود فرمان از حضور اقدس شرف نفاذ یافت که مهر مذکور را بمیرزا\nمحمد میرزا خان سپرده تا رسیدن حکمران جدید اجرای امور دولتی را او نماید و هم سپه سالار را ارقام رفت\nعفو فرمودن که مکاتیب را در وقت خاتم نهادن و مهر کردن وی نیز ملاحظه کند\nحضرت والا -- معفو گردیدن قوم ناصری و اجازت آمدن -- خطایای قوم\nناصر را ( در افغانستان حاصل کردن ایشان )\nدر خلال این احوال عریضه از مردم ناصری که از درگاه روز گار ایشان چنانچه گذشت در شقاوت\nو شرارت و معاندت دولت سپری شده گرفتار نکبت و در بدری بودند مشتمل برانابت و عجز وضراعت و طلب\nعفو تقصیر و مغفرت سیئات بود با قرآن مجید و فرقان حمید که در حاشیه آن عهدنامه متضمن براطاعت وانقیاد ایشان\nبپایه سریر سلطنت رسیده از مطالعه ساطعه حضرت والا شرف گذارش یافته بپاس کلام خداوند جانانه عرض\nو استدعای ایشان بمقبولی یافته مشمول عفو شهریار داد گستر گردیده اجازت آمدن در افغانستان برای ایشان\nحاصل گشت و هم مقارن اینحال در اواخر ماه صفر ملك لندى خان منگلی که شرافت و عظمت بصهرت شهزاده\nوالا جاه سردار حبیب الله خانرا داشت از حضور اقدس والا مأمور تسلیت و استمالت قوم منگل که با مردم\nجدران از اغوای محمد شاه خان غلجایی و پیر دوست خان احمد زائی شورش آغاز کرده بودند شده خدماتیکه\nبتقديم رسانید در موقعش نگارش خواهد یافت انشاء الله ذکر شرارت\n- شرح شرارت و بغاوت مردم منگل و جدران - قوم جدران\nو منگل\nمفصل این مجمل چنین است که قبل از مامور شدن ملك لندی خان بمردم جدران ومنكل بتحريك محمدشاه\nخان که در کرم اقامت داشت و پیر دوست خان که در بین قومش روز میگذاشت آهنگ فتنه کرده با هم عهد بغاوت\nمنعقد ساختند و مردم منگل از سبب ملك لندى خان که در کابل بود مترصد باز گشتن او نشسته مردم قوم\nجدران چون طوائف بگی وانره وسوره وغيره از راه فتنه و فساد برسر مردم اسمعیل خیل که در بغاوت\nبا ایشان انباز نگردیده از اتحاد واتفاق و معاهده ایشان سر باز زدند تاخته و جمعی را بخاک هلاک انداختند و از\nوقوع اینواقعه كرنيل سيد اصغر خان آگهی یافته با سردار شیرین دل خان و جماعه از سواره و پیاده ملیشیا وسی\nتن سواره نظامی لوای مدافعت افراشته روی دانسو شتافتند و بمجرد وصول بقرب مسکن مردم اسمعیل خیل\nایشانرا نیرو در بازو دست داده جدرانیان را از پیش برداشته در کوه بالا کردند و سواران نظام که باسردار\nشیرین دل خان و كرنيل سيد اصغرخان همراه و همگام بودند اسپ جلادت تاخته با مردم اسمعیل خیل در تعاقب پرداخته\nقلعه کپی را از کرد راه متصرف شده و آتش زده بسوختند و پس از فرار شدن جدرانیان بکوه طغیان مردم\nاسمعیل خیل باهم سردار شیرین دل خان در اطراف قلعه مذکوره اقامت گزیده خود او با كرنيل سید اصغر\nخان باز گشتند و در روز بیست و هفتم ماه صفر که هنوز ملك لندى خان وارد آنجائیاده بود که اطفای آن نائره\nمینمود محمد حسن پیاده از فوج جدید نظام را با چهار ضرب توپ مأمور کردند که از راه خداء خنجة وبرسراليان\nتاخته قلع ماده فساد کند چنانچه بی آنکه مردم جدران آگاه شوند بکوه بر شده دست بآلات حرب\nبردند و جدرانیان از تنگنای جبل و از اندرون قلعه که پناه گزیده بودند روی فرار بد یگر کوهسار نهادند"}
{"book": "adl0009", "page": 730, "text": "(٧٠٠)\n( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)\n\nولیتان چند ضرب توپ از قفای ایشان کشاد داده از ان کوه نیز بقهر وقسر همه را سر ازیر ساختند و درین\nمحاربه چندتن از سپاه نظام مقتول ومجروح گردید. چون توان کوه برشدن را از جهت سنگلاخ ودرخت بسیار\nکه بن بن وشاخ در شاخ بهم درپچیده‌اند درخود ندیده باز گشتند ومقارن اینحال هزارهٔ قوم سلطان دای قنکی\nسر از جیب تمرد کشیده بغی ورزیدند ومیررضا قلی بيك سرخ جوی با میر سردار عبدالقدوس خان راه تشبیه\nوتهدید آ ن قوم شرير را بر گرفته و باایشان ساز محاربه ساز کرده درپل پای کارجار تن از متتابعان میرمذکور زخم برداشته\nمابقی نیروی مقاومت در خود ندیده بی نیل مرام جانب منزل ومقام خود باز گشتند وقوم سلطان همچنان بر شرارت\nوجهالت خویش پایدار واستوار ماندند وهمدرین هنگام میر سامان بيك بن حسن سردار هزارهٔ دای کندی که\nاز همراه رفتن دیگر میران هزاره در ترکستان اعراض کرده بمسوادافش بلازمت رکاب سعادت اکتساب والا\nدر آنجا نرفته بود بفرمان طلب که در ماه ربیع‌الاول بنامش صادر شد با دوتن از پسران خویش چون محمدصادق\nبيك ومحمداكبر بيك درکابل آمده متعالی گشت وامر حضرت والا شرف نفاذ یافت که در کابل روز بسر برده\nمسکن وموطنش باز نگردد وفرمان غيری هزارهٔ دای کندی از تغییر او بنام شاه‌ماليك شرف صدور وعز ارسال\nپذیرفت وعبیال واطفال سلیمان بيك تمام در کابل خواسته شده در افشار تپه مقام اقامت برای ایشان داده شد\nوهمچنین میرزا دان بخش بيك بن میر ناصر بيك ريس دای زنگی که جانبدار میرفيضك بيك سه پای بود واو\nسر در خط فرمان ننهاده از اطاعت دولت اعراض مینمود در کابل خواسته شده ازرفتن در ملك ممنوع گشت و از تغییر\nاومنشور میری علاقه‌ویرش از حضور اقدس بنام برادرش سلیمان بيك رفت ومقارن اینحال ازعريضهٔ وعایق\nهزاره بنهود حضرت والا را برجور وستم عطا جان صاحبزاده حاکم آنجا آگهی دست داده حاکم بودن او را\nدرآنجا خلاف قانون سلطنت دانسته از حکومت هزارهٔ بهسود عزلش فرموده از تغییر او محمد نبی خان نبیرهٔ\nسردار بختیار خان هزارهٔ غزنین را که در سلك پیشخدمتان دربار معدلت مدار پادشاهی شرف السلك داشت\nبحکومت آنجا مامور نموده ومحمدجلال ابن احوال دیانه ربیع الاول حاجی محمدی خان بن ناظر محمد نعیم خان کشمیری\nوميرزا غلام نبی خان قوم تاجيك غزنين وميرزا محمد صديق خان وملا مسجدى خان وملك بهاءالدین خان\nبتوسط میرزا محمدحسین خان سنجشی ویاران او مامور تجزی ومساحت اراضی رعایای غزنین شده املاك سادات\nوهزارهٔ غزنین را که درتحت جویهای قدیمهٔ از نقاه انباشته شده وجوی‌هائیکه زراعت میشدند تمام درقید مساحت\nوجریب در آورده مالیات هرکدام يك برده وصند افزون در حساب آمده شور وغوغای واویلا در نواحی\nغزنین بالا کردند وازین برهگذر اکراه اغنئ واملاك مردم آنبوم و برعوض باقیات مالياتش بشفعه فروخته\nشده باعث ایذا وآزار بسیار ازمردم سکنهٔ آن دیار گشت وبعضی که نه توان ادای مالیات را داشت ونه شفیع\nکه آنرا خریده بهایش را میداد دریان کار ضبط دیوان سلطنت گردیده سپس که دجلش را بمالیه که از اول\nحال صاحب آن بدیوان دیوان میداد در میزان سنجش معامله نموده كثر بحساب آمد بهمان مالیهٔ قديم تفویض\nصاحبش شد چنانچه هر کدام در موضع ومقامش رقم خواهد گشت انشا‌ءالله\n\nصدور حکم اقدس در تغییر فرد واص\n(تحریر نمودن همهٔ امورات دیوانی را به کتاب)\n\nچون تااینزمان جمع وخرج مداخل مملکت وغیره امور متعلقهٔ دولت را بداب سلطنت ایران عمال حال دیوان\nفرد تحریر نموده ومجموعهٔ افراد سال هريك ازعمال را دفتر نام می بردند وازین امر چون همهٔ اوراق ازهم جدا\nو بی شیرازه بود سرقت وخیانت زیاد درمال دولت ورعیت رخ مینمود حضرت والا در روز بیست وسوم ماه\nربیع‌الاول لوی‌ئیل ترکی روش ممالک اوروپا وغیره فرد را تغییر داده امر کرد که جمیع امورات سلطنتی ازقبیل جمع\nوخرج مملك وغيره حق‌سوال وجواب را که حکام وعمال واهل دیوان درمطالب دولتی باهم میکنند غیر از عرایض\nومکتوبات که بپایهٔ سرير سلطنت میرسند تمام درکتاب تعداد کرده سفید و شیرازه نموده بنویسند و هرگاه از روی\n\nافاوت\nقوم سلطان\nهزاره\n\nمأمور\nشدن محمد نبی\nخان بحکومت\nهزاره بهسود\n\nمامور\nشدن حاجی\nمحمدنبی خان\nبمساحی\nو مساحت\nاراضی رعایای\nغزنین\n\nموقوف شدن\nفرد واجرای\nامور دیوانی\nبکتاب"}
{"book": "adl0009", "page": 731, "text": "( ۷۰۱ )\n( جل چهارم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nپهلوی بغاطی دو نهرین واقع شود خط بطلان بران کشیده بزیان نقدیند و بكريك خوانت نفر استند و با كره ميكنه يكي\nاز سده پاس شده بحق ابراز و انکشاف حقا یعست مباشرت آن سیاست قطع شود چنانچه بعد ازین روز هزاران\nکتاب برای اجرای امور دولتی ساخته و پرداخته شده در هر دو جانب همه کتب خاتم مخصوصی بر نهاده و حکومت کور را\nدر صفحه اول آن نگار داده بضياط و عمال و اهل دیوان سپرده اجرای کارهای پادشاهی براه می نمایند\n\nذکر اطاعت نمودن هزاره جرغی و مردم دایه بجرستان\n\nو همدرین اوان مردم هزاره و سی محمد برچغی و جرغی که تا کنون سر بخط فرمان نذاشتند از سعادت بخت\nبیدار بواسطه مناشیر احنات و هدایت تاثیریکه مصحوب سردار محمد عظیم خان سابق بوقاحت مردم هزاره چنانچه\nاز پیش بشرح رفت از حضور معدلت دستور اقدس شرف اصدار و عزبار سال یافته بودند خواستار اطاعت گشته\nهشت تن از بزرگان خودرا در روز بیست و هفتم ماه ربیع الاول بتوسط سه تن از میرزاد گان هزاره بهسود بیادای\nاطاعت وانقیاد نزد محمد نبی خان حاکم بهسود ومحمد الله خان کرنیل که با سپاه نظام بعزم تسخیر هزارجات از کابل\nبراه هزاره بهسود رهسیار شده و اینوقت در آنجا بود فرستاده بتبان انکه کر بیان اظهار اطاعت کردند و اوامر و نواهی\nپادشاهی را بگردن نهادند و ازین مطیع و منقاد شدن مردم جرغی و برچغی مردم دایه سکنه هجرستان از دیگران\nدر اطاعت سبقت کرده چند تن از بزرگان ایشان چون ملا علی شیرو محمد رضا و كلب حسين بامان عريضه مشتمل\nبإظهار اطاعت مردم دایه بکام داده نزد حاکم و کرنیل مذکوران فرستادند و ایشان آنرا ارسال بنح سرير\nسلطنت نموده کار کنان حضور اقدس را مژده و نوید خرسندی دادند و دیگر مردم هزاره باغستان چون\nمتوطنين ارزگان و قوم فولاده هجرستان و ساکنین علاقه زاولی و سلطان احمد و اقوام دای چوپان و شوی\nو بوباش و بنه پای هزارۀ دای زنگی و غیره که جواب فرامین استمالت آیین حضرت والا را که بصحابت سردار محمد\nعظیم خان فرستاده شده و چنانچه می بایست نیوشته بودند سردار عبدالقدوس خان از بامیان مکاتیب چند از سواد\nنقل آنها بمريك بایه از طرف خود نام داده از راه استمالت فرستاده هدایت بر اطاعت کرد و هم غلام حسین\nخان بن حسین خان هزاره چهار دسته غزنین را مامورین که امداری نموده از راه حزم و احتیاط در نیزان هزاره\nدای کندی فرستاد که علوفه و آزوقه سپاه را در آنجا آماده و مهیا کند تا اگر طوائف مذکوره هزاره از\nاطاعت سرباز زده ره نورد وادی جهالت شوند از بامیان کوچیده و در آنجا فروکش نموده بقهر و غلبه ایشانرا\nمطيع ومنقاد گرداند و آنگاه که مشارالیه وارد تیزان شده تهیه علوفه پرداخت مردم سه پای هزارۀ دای زنگی\nبگفته میر فیضك بيك اسكان (۱) ولعلقه مير محمد رضا بيك القانی که هر دو تن محمد عظیم بیک را بپیچ نیمشمردند\nواز خطاب سرداری او رشك برده از حسد نقود در پیچده بودند موقع خود ستائی ودیده درائی و بچیان را\nدیده از دادن علوفه سر باز زدند و غلام حسین خان کد امدار را گرفتار ساخته محبوس نموده بوی گفتند که\nمحمد عظیم بيك که خود را در نزد پادشاه بزرگ دست داده و مطیع و منقاد نمودن هزاره پاغیستان را بر عهده\nخویش نهاده خطاب سرداری حاصل کرده است آمده او را از قید خلاص کرده علوفه حصول نماید اما سردار\nمحمد عظیم خان که خود و آن دو تن میرشرير را نيك ميشناخت و در كفة ميزان آن دو تن را خروار وخويش\nرا من می پنداشت جرأت نتوانست که او را خلاص کند تا که خود فيضك بيك او را رها داده و او باوی\nو محمد رضابيك بجای آنکه ممنون ایشان میدند منت پذیر نگشته و سواره و پیاده مردم دای کندی را کرد\nآورده از راه خدمت دولت پایشان در آویخت و زد و خوردی بروی روز آورده و کاری از پیش نبرده بی نیل مرام\nدر نیزان رفته مقام گزید و آن دو تن را از چشم حیا پرده و آهنگ قتال در قلاع خویش استوار جای گرفتند\nو غلام حسین خان که در تیزان رفت اساس جور نهاده بنیاد ستم را محکم ساخت تا که مردم نواحی نیزان از\nتعدی بستوه آمده چنانچه قصد کشتنش کردند و همدرین هنگام والده ماجده شهزاده نيك زاده سردار غلام\nعلیخان بفرمان طلب از مزار شریف راه کابل برگرفته وقتدانه فرزند ارجمندش را بدايه او از جهت مخالف\n\nذكر مطيع\nو منقاد شدن\nبعضی از\nهزارة\nباغستان\n\n(۱) اسکان\nنام موضعی\nدر علاقه سه\nپای دایزنگی\nکه در کنار\nنهر هرمند\nواقع است\nفقط\n\nورود مادر\nستوده سیر\nسردار غلام\nعلیخان در\nکابل"}
{"book": "adl0009", "page": 732, "text": "(٧٠٢)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nبودن هوای عرض راه در آنجا نزد جده نیکو سنجیه اش گذاشته خود درماه ربیع الثانی وارد کابل و با اقوال و\nحرم هم زانو ومقابل گشت وهمدرین وقت معدن نمك در موضع دهنه خواجه زيد علاقه غوری از طالع\nنیکو مطالع حضرت والا مکشوف گردیده از سبب معدن چال از مضافات قطغن كه نمك بسيار ازان بعمل\nمی آید این معدن همچنان تاکنون باز مانده حاصل عاید دولت نگردیده است\n\nعزم تسخير كافرستان كردن سپهسالار غلام حيدر خان\nذکر راه تسخیر کافرستان پیش گرفتن سپهسالار غلام حیدر خان\nهمدرین هنگام سپهسالار غلام حیدر خان که بفرمان طلب از جلال آباد در کابل آمده شرف بار و محرم دربار\nشهریار والا تبار را حاصل کرد حضرت والایش نوازش فرموده دستور العمل در باب تسخیر کافرستان از\nحضور بوی عنایت نموده رخصت باز گشت داد و او وارد جلال آباد شده با افواج قاهره از آنجا براه تسخیر\nکافرستان برگرفته در روز چهارم ماه ربیع الثانی درده زیارت لغمان رسیده فروکش کرد وبتفحص راه عبور\nلشکر و تهیۀ علوفه حاضر پرداخته کار تسخیر نمودن کافرستان و کوهستان لغمان را راست کردن آغاز نهاد چنانچه بیاید\nبست انشا الله ومقارن انحال محمد امین خان نورزائی و جان محمد خان غلجائی و اختر محمد خان علی زائی و ارباب\nزکوة مواشی پیر محمد خان تیموری وارباب مراد علی خان کرخی وکیلان مردم کوچی علاقۀ فراه و پشت رود که بامیرا فضل خان\nو دواب مردم بفرمان طلب وارد دار السلطنة کابل شده بودند شرف بار یافته حضرت والا با ایشان در خصوص زکوة دواب\nکوچی ومواشی ایشان بزبان شرعی مذا کره فرموده قرار داد واز راه انصاف برعهدة ایشان نهاد که زکوة مال\nو مواشی مردم پشت رود وفراه واسفزار وهيرات وباد غيسات همه بيك منوال بوده با دیگر مردم افغانستان\nیکسان دین تفاوت کم وکاست باشد و ایشان از روی شعف قبول اینصرف را کرده پس حضرت والا درروز\nچهاردهم ماه ربیع الثانی برای تمامت مردم سکنۀ مواضع مذکوره ارقام فرمود که آنچه در میزان فکر و عیار\nخیال من با انصاف موافق و در اوصاف ستوده مطابق آمد و با وکلای شما قرار داده شد شما و تمامت مردم کوچی\nو بومی را خبر دادیم که آگاه بوده تخلف نورزند و چهار ده تن از سواران نظام فوج شاهی اول از حضور\nاقدس مأمور سرهتاری گوسفندان مردم کوچی شده همچنین از دیگر خادمان دولت و چاکران سلطنت برای\nحساب کردن مال و مواشی مردم زمین دار و ده نشین تمام مملکت مقرر گردیده ازین روز دفتر عليحدۀ باسم\nشاخ شماری بروی روز افتاده جاری گشت\n\nشرح مزاوجت ومناکحت حضرت والا با دختر ملك رحمت شاه خان وزيری\nذکر انعقاد رشتۀ مناکحت\n( دختر ملك رحمت شاه خان وزیری )\nو هم درین هنگام از عریضة ملك رحمت شاه خان وزیری که شرح روی امید بایندولت آوردنش از پیش\nگذشت بمسمع فيض مجمع حضرت والا رسید که دخترش که از نسبت نامزد بودنش با حضرت والا مقنعه فخر را\nبر سر ولباس مباهات را در بردارد قدم بسن بلوغ نهاده است و چون پدر و قومش بادیه نشین و خانه\nبدوش و شب در جائی و روز در مأوائی منزل گزینند امید ورجای خواستن آنرا در کابل نموده است و حضرت\nوالا که در ناموس داری ومواحدت شماری قومی توجه کامل داشت و از راه وصلت اقوام بزرك را با دولت\nمتحد ساخته صرف همت می کاشت در روز سه شنبه نوزهم ماه ربیع الثانی سردار شیریندل خان حاکم خوست\nرا فرمان فرستاده احکام کرد که اشیاء نفيسه والبسۀ زنانه بالميورات ملوکانه مصحوب یکی از چاکران که جهت\nامر نکاح تعیین میشود از حضور ارسال کردیده دیگر امور ضروریۀ عروسی را از قبیل ولچه و شیلان در خور\nشان و شایان خوان ملك رحمت شاه خان او آماده و مهیا سازد و پس از انعقاد عقد نکاح بیدرنگی شخص صالح\nو پارسائی از انجا مرحلۀ پیمای کابل سازد و هم از صدور این حكم ملك رحمت شاه خان را ارقام و اعلام رفت که\nسردار شیزین دل خان امر عروسی دختر او را بپای می برد واو را با عزاز واکرام در کابل میرساند فقط"}
{"book": "adl0009", "page": 733, "text": "(۷۰۳)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nچنانچه در موقغش رقم خواهد كشت انشاء الله تعالى و همدر روز نوزدهم مذکور ماه ربیع الثانی در باب عمده\nجمشيدى كه آثار فتنه از ناصیه حال ایشان ظاهر بود و میل خاطر همه بجانب دولت روس واضح مینمود از\nحضور اقدس حکمران هرات را فرمان رفته امر شد که مردم جمشیدی را از موطن اصلی ایشان کوچانیده در\nجلگای هرات جای دهد تا از فتنه که در سر دارند باز سرحه در خطر نیفتاده دولت مطمئن و مأمون کردد و او پس\nاز پرتو وصول افکندن این منشور عبدالقادر خان و قدم على خان ومحمد امير خان برادر و خواهر زاد گان\nنأئب سلطانخان افشار را که خدمات او بارو نهاد تش از صفحه حیات بخار ممات اثر پیش بشرح رفت با سواران\nکفاده ایشان و صدتن از سواران نظام مأمور موضع و مقام مردم جمشیدی کرد که آنمردم را کوچ داده در\nجلکای هرات رسانند و ایشان مردم مذکور را رهسپار جلگای هرات ساخته و در انجا مسکن داده پس از فراغ\nکار حاضر در بار حکمران هرات شدند و ازین سوی در روز بیست و هشتم ماه ربیع الثانی البسه و حامل دختر\nملك رحمت شاه خان از حضور اقدس مصحوب فتح محمد خان نامی از تو گران جان محمد خان خزانه دار عمیز\nارسال یافته چیز یموج زار (۱) تهالین و هودج پوش و غیره ساز و برك شابين نيز همدست او از کابل در خوست\nنزد سردار شیرین دلاخان فرستاده شد و سردار موصوف پس از وصول او چون حضرت والا پیش فرموده و نگار\nداده بود که شخص امین بادیانت و دین را جهت انعقاد عقد نکاح وکیل قرار داده امر عروسی را بانجام رساند\nملا محمد شریف نام معلم خود را و کیل قرار داده و حضرت والا از عریضه سردار مذکور که بمطالعه ساطعه\nپیوست وكالت ملای موصوف را منظور فرموده وکالت خط شرفی فرستاد سپس سردار شیرین دلاخان اجناس\nخلعتی و برنج و روغن و کوسپند و قند نکاح و حلویات را که جهت این امر مهیا و آماده کرده بود باحمل\nوملبوساتیکه از حضور انور والا ارسال شده بود همه را رهسپار موضع بلند خیل ساخت و خود با سیداصغر خان\nکرنیل ومحمد ناصر خان کپتان وعبد الرحمن خان پسر خویش ودوصه تن از فوج پیاده و هشتاد تن سواره\nنظام و تمامت بزرگان علاقه خوست باسمان مذکوره روی بنهدی بلند خیل نهاد واص حا كمت وسور وسرور\nشادیانه عروسی را باطوار شایسته بپای برده آن بانوی محجبه عفت را بر طبق امر حضرت والا که شرف نفاذ\nیافته بود باش تن از زنان موسپید اقارب پدرش در محمل اعزاز و احترام برنشانیده و بانصد وچند تن از مردان\nقوم ملك رحمت شاه خان نیز از راه مشایعت باهودج حرم محترم همراه گردیده وارد خوستش نموده در سرای\nنشیمن عیال سردار شيرين دلخانش از هودج فرود آوردند و چندی از سبب شدت سرما و کثرت برف اورا در\nهمانجا توقف داده و مردان قوم ملك رحمت شاه خان را نقد وجنسی برسم خلعت از جانب دولت عطا کرده\nتمام خرم وشادمان از خوست باز گشتند و چند تن از بزرگان ایشان با مر سردار شیرین دلاخان در مك كرده\nمراجعت نمودند که باعروش تا کابل همراه امده باز گردند و همدرین هنگام بیشتر از پیشتر نظم انتظام در امور\nسلطنت و مملکت انداخته خود بانجام مهام بزرك پرداخته شهزاده سپهر وساده سردار حبيب الله خان را مأمور\nداد رسی و مظالم پرسی جمهور سپاه ورعیت وعمال وضباط اداره مملکت فرموده شهزاده آزاده سردار نصر الله\nخانرا به تنظیم و تنسیق امور دیوان گماشت و او در دفتر سنجش جای گزیده بکار شایسته مملکت مواظب گشت\nو در خلال این حال محمد حیدر خان هراتی از حضور فیض ظهور حضرت والا بحکومت مردم جاجی مأمور\nوسر بلند گشته از کابل در انجا رفت و چون مردم جدران و منگل که از پیش بشرح رفت بغاوت ورزیده بکوه\nجههات بر شده بودند و پس از بازگشتن سردار شیرین دلاخان و کرنیل سید اصغر خان و گرفتار شدن بامر عروسی\nمذکور مردم جاجی را نیز در شرارت با خود یار ساخته و بسرقت ورهزنی پرداخته بودند و مردمان نواحی و قوافل\nو غیره را آزار داده اذیت مینمودند و هشتاد تن از تجار و غیره را تاراج کرده بقتل رسانیدند و بتحريك ملاییتر\nدوست قاتلین ودزدانر ابدست کار کنان پادشاهی نداده همچنان در گمراهی خویش محکم و استوار ایستادند و دزدان\nطائفه احمد زائی را که در موضع لیج منگل جای گزیده بودند نیز همراهی کرده بکار گذاران دولت نسپردند و کار\nبغاوت را راست کرده راه کج اختیار نمودند تا که شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان بامر حضرت والا\n\nکوچ دادن\nمردم مجشيدی\nرا از موطن\nاصلی ایشان\nجانب جلگای\nهرات\n\nشرف ارسال\nیافتن لباس\nو زیور دختر\nملك رحمت\nشاه خان\n\n(۱) زار\nمعانی متعدد\nدارد اما\nدر نجا بمعنی\nمقدار است\nچنانچه جامه\nزار وغيره\n\nشرح حال\nمردم جدران\nو جاجی\nو منگل"}
{"book": "adl0009", "page": 734, "text": "(٧٠٤)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nکرنیل محمد اکبرخان را بفوج پیاده هزاره فراخی وغند تن سواره نظام و چهار ضرب توپ در ماه جمادی الاول\nاز کابل رهسپار تنمیه و تهدید آن طوائف بكوهپایه خوصاخت چنانچه ورود او در آنجا و مخذول ومنكوب شدن\nآن اقوام فتنه جو در موقعش بذکر خواهد شد انشاء الله\nذکر شرارت ( ذکر شرارت بعضی از میران هزاره دای کندی )\nبعضی از\nهزاره گان واز آنسوی چنانچه گذشت غلام حسین خان کدامدار از قید میر فيضك بيك رها گردیده چون وارد\nدای کندی قزان شد علوفه بالای مردم هزاره دای کندی حواله کرده امر نمود که علوفه و آزوقه سپاه پادشاهی را\nدر تمزان مهیا و آماده سازند تا اگر مردم هزاره باغیستان سرخط فرمان ننهند وسردار عبد القدوس خان\nالزاميان راه سرزنش ایشان بر گرفته وارد تمزان شود علوفه سپاه موجود و آماده باشد و با وجود حواله غله\nوغيره اجناس ضروريه دست ظلم نیز کشوده ستم بسياري بر روی کار آورد تا که آخر دم بستوه آمده از جمله\nبزرگان ایشان کربلائی علیجان ومير رضائى بيك ومير ناصر بيك ميران هزارة دای کندی از دادن علوفه سرباز\nزده از راه فرار در علاقه سه پای دای زنگی نزد فيضك بيك رفته پناه گزیدند و ازین گریختن آنسه تن غلام\nحسین خان کدامدار از خوف عتاب سردار عبدالقدوس خان دست ستم کوتاه ساخته بعد از سه تن از نزد\nفيضك بيك در خانه خود بازگشته علوفه وازوقه را که بنام ایشان حواله شده بود بار کرده براه بر گرفتند که\nدر انبار قزان رسانیده رسید حاصل کنند وغلام حسين خان کدامدار قصد گرفتن و محبوس کردن آن سه تن\nرا کرده وایشان از ضمیر اواگاه گشته از موضعیكه با علوفه رسیده بودند دوباره راه گریز پیش گرفته از بیم زندان\nبكوه برشدند و کدام دار مذکور گریختن انها را از تعلیم و تلقین و ترغیب میر کاظم بيك متوطن تمزان پنداشته\nآهنگ ایذاوا زارش کرد واو بسیاق این بيت\nندیدی که چون گربه عاجز شود برآرد بچنگال چشم پلنگ\nدفع ستم او را از خود بخن کشتن ندیده در شب چهارم ماه جمادى الاول چندتن از نوکران خود را بقتل او گماشت\nو ایشان رفته دیوار خانه را که غلام حسین خان کدامدار با بیست تن دران خفته بودند شکافته دهن تفنگهای\nخودرا ازان سوراخ بخانه در آورده یکبار کشاد دادند و از جمله يك تن بحسنى وبـك دستى داخل خانه شده\nشمشیر کدامدار را با يك كيسه پول نقد که در زیر سرش بود برداشته باخود برد و غلام حسین خان با دیگر خفتگان\nاز خواب برجسته ولبهای همدیگر را جسته چون آسیبی بهيچيك نرسیده بود چراغ را افروخته بدون از همان\nکیسه پول و شمشیر که برده بودند دیگر زیانی مشاهده نکردند بعد غلامحسین خان کدامدار در همان تاریکی شب\n(۱) ناخونانه همراهان خود را بتفحص وتجسس تفنك زنندگان گماشته وایشان یکتن از نوکران میر کاظم بيك را از خانه اش\nبوانه و بمهام بدر اورده بمواجهه اقایش پای او را بمیخ در زمین فرو برده محکم بسته وان میخ را که قبل از بستن پای او\nهمه صحیح شق کرده بودند پایه ( ۱ ) بزور کوفتن در ان فرو برده خون از انگشتان پایش جاری ساخت\nو چوبست و ازینگونه عقاب وعذاب بسیارش کرد تا که کیسه پول و شمشیر را نشان داده حاضر آوردند آنگاه که این\nکه نجاران\nدر شق و چاك جسارت بروی روز افتاده میر کاظم بيك ملزم گشت غلام حسین خان او را با چهار ده تن دیگر گرفتار ساخته\nچوب نهاده در زندان انداخت و مردم تمزان میر کاظم بيك رئیس خود را در زندان دیده بی آنکه فکری بعاقبت کار و پاداش\nبا بیری کرده روز کار خود کنند هجوم آورده قلعه را که غلام حسین خان کدامدار دران جا گزیده بود بمحاصره انداخته\nفرو برند که کار را بروی دشوار ساختند و غلام حسین خان که از كمك فرستادن سردار عبدالقدوس خان از بامیان بواسطه\nزود از هم كثرت برف وشدت سرما مأيوس بود ناچار حکمران قندهار مکتوبی نگار داده ازوی معاونت طلبید و او مکتوب\nجداشود به میرزا محمد خان حاکم ترین فرستاده تأکیدش نموده امر کرد که دوصدتن پیاده ساخلو و چندی از پیاده نظام\nو چوبی که با کمد و تیرین به نزد او قیام دارند با يكضرب توپ جانب تمزان رهسپار ساخته بسروقت غلام حسین خان کدامدار\nدر ین دو پایه رساند که هزار کامش هلاك نسازند و میرزا محمد خان حاکم تیرین از کثرت برف معاون فرستاده نتوانسته\n۱٢\nاز آنسوی هزارگان که غلام حسین خانرا در تنگنای محاصره انداخته بودند جراحتش رسانیده و زخم یافتن اورا"}
{"book": "adl0009", "page": 735, "text": "( ۷۰۵ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nانتقام پنداشته از دور قلعه برخاستند وعریضۀ مشتمل بر استدعای عفو تقصیر ومشعر بر اظهار بی گناهی خودها\nومتضمن شکوه و شکایت ازستم غلام حسین خان كدامدار در حاشیۀ کلام مجید نگار داده و آنرا بايك كلام الله دیگر\nکه یکی را برسول و دیگری را بشفیع قرار دادند نزد حکمران قندهار ارسال داشته پیام فرستادند که سر از خط\nفرمان پادشاهی برنتافته از راه گمراهی بسوی بادیۀ روسیاهی نشتافته محض دفع ظلم و ستم غلام حسین خان بمداونش\nبرخاسته رخسارش ساخته اند و حکمران قندهار در اینوقت میرزا محمد خان حاکم ترین را از سبب كمك نفرستادنش\nدر ترین که آنجا گذشت محبوس در قندهار طلبیده و او همان کثرت برف و شدت سرما را عذر تراشیده بمواجهه\nفرستادگان هزاره که حامل قرآن و طالب عفو وامان بودند جور و ستم غلام حسین خان و بی گناهی هزارگار\nبد لایل و براهین نزد حکمران قندهار ثابت کرده بعد او هم چهار تن فرستاد كان هزاره را تسلیت و مژده عفو\nتقصير وخلعت داده وميرزا محمد خان را نیز از عطای خلعت و بر حال داشتن حکومت ترینش دل بجای آورده\nهمه را رخصت باز گفتن فرموده او را امر کرد که پیادگان نظام و ساخلو را بمجرد وصول در ترین با یکضرب\nتوپ که در آنجا هستند بلاد رنك ره نورد علاقۀ تمزان سازد که در آنجا اقامت ورزیده دافع فتنه باشند و هم\nغلام حسین خان کدامدار را از تمزان در قندهار خواسته و او را در عرض راه از سبب جراحتی که داشت و هنوز\nالتیام نیافته بود تب عارض گردیده و حکمران قندهار آنگاه کشته بخت روانی مصحوب محمد امین خان پیسات\nاز قندهار فرستاده او را بترحمت و ذلت در قندهار رسانید و آنگاه که امور مذكوره از هم پیشه حکمران قندهار\nبگوش حق نیوش حضرت والارسید حکمران قندهار را فرمان فرستاده امر کرد که میرزا محمد خان حاکم ترین و هردوتن\nصد باشیان پیادگان ساخلو را که از راه كمك بنويدن غلام حسین خان جانب تمزان برف و سرما را عذر نهاده تهاون ورزیده اند\nدر قندهار محبوس خواست همه تن را روانه کابل نماید و دوتن دیگر از صد باشیانرا مأمور کند که با پیادگان ساخلو\nکه از ترین متوجه بهای آبسر زمین شده اند در تمزان رفته اقامت گزین شوند و هم غلام حسین خان کدامدار را اگر\nسالم و كرسليم است بكدا مداری بر حال داشته در تمزانش فرستد و حکمران قندهار پس از پر تو وصول افکندن این\nمنشور سیاست دستور غلام حسین خان را اندرز و نصیحت درترك ستم و دلالت و هدایت در درك سلوك نيك كرده\nرخصت بازگشت تمزانش داد و میران هزاره را که از جور او بدادخواهی در شهر احمد شاهی آمده بودند\nاز عطای خلعت و دادن تسلیت خوشدل و خرسند ساخته امر کرد که با او همراه جانب منزل وماوای خویش\nروند و از اطاعت بیاوت ننگرایند و از آنسوی سرتیپ میرزا خان وسید نجف شاه با هردو دسته پیاده ساخلو\nو پیادگان نظام و یکضرب توپ که میرزا محمد خان حاكم ترين بامر حكمران قندهار از آنجا کوچ داد وارد\nتمزان شده خود حاکم مذکور با هر دوتن صدباشیان بترتیبی که بنام حکمران قندهار چنانچه گذشت شرف اصدار\nیافته بود محبوساً بافتح محمد خان خرچگیر و تاج محمد خان بلوچ حاکم کیزاب از ترین در قندهار رفته و از آنجا\nدر کابل آمده میرزا محمد خان بامر حضرت والا بدار سیاست کشیده شده جان داد و هردوتن صد باشیان شش\nماهه مواجب را که از دولت برده بودند باسم جریمه تحویل خزانه کرده بمنصب و خدمت خود برحال شدند و فتح\nمحمد خان با تاج محمد خان بلوچ از خط تصدیق خدمت که بمهر غلام حسین خان کدامدار بدست داشتند بحد متنیکه\nمأمور بودند از حضور اقدس برحال گردیده خرم دل باز گشتند و از آنسوی در خلال اختلال مذكور چون گریختن\nکربلائی علیخان و ميررضائى بيك ومير ناصر بيك دوباره چنانچه گذشت از راه فرار بکوه برشده و از بیراهه سردار محمد\nنزد فيضك بيك سه پای وارد شدند و سر گذشت خویش را با او بپای بردند و او باتحاد رضا بيك الغانی کس نزد عظیم خان\nسردار محمد عظیم خان سه پای فرستاده نزد خودش خواستند که باهم امریرا اختیار کرده قراری بروز کار خویش از الشگار آباد\nبگذارند و او از واهمه اینکه مبادا ایشان اغوایش کرده او را در شرارت با خود یار و مدد کار سازند از رفتن در نزد جانب کیزاب\nآنها سرباز زده از اشکار آباد که نشیمن گاهش بود با عیال و اطفال خویش کوچیده چون نیروی مقابله و مکالمه\nآنها را در زبان و بازوی خود نداشت و نسبت بآنان شخص كوچك و كم پايه بود از راه فرار در علاقۀ کیزاب رفته\nدر بین مردم آنجا که همه رعیت و مطیع امر و منقاد نهی پادشاهی بودند قلعه احداث و آباد کرده جای گزید"}
{"book": "adl0009", "page": 736, "text": "( ۷۰۶ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nو تا ورود سردار عبد القدوس خان در آنجا روز بسر برده در پایان کار بفاوت ورزید چنانچه در موقعش رقم میگردد\nانشاء الله\n\nشرح نامزدی دختر خجسته اختر صفدر خان ناوکی\n( بشهزاده محمد عمر خان )\n\nنامزد کردن دختر صفدر خان با شهزاده محمد عمر خان\nو مقارن ایصال صفدر خان ناوکی محمد سعید خان صاحبزاده را با ملک طالقان و نه تن دیگر چون محمد رضا خان\nو محمد منیر خان و ملك شير محمد خان وغيره از راه استدعای وصلت باخاندان شاهی باتحف و هدایای شایان گسیل\nدرگاه عالم پناه نموده عريضه مشتمل بامر مذکور و مشعر برخواهش اینکه دختر اورا حضرت والا بازدواج\nشهزاده والا تبار سردار محمد عمر خان منظور فرموده با خویش و قومش درین امثال واقران ممتاز و سرافراز\nفرمايد نگار داده مصحوب اسامی مذكوره ارسال بوه سریر سلطنت نمود و حضرت والا عرض واستدعاى اورا\nبگوش قبول شنیده شش طاقه شملقين قرص زرین وشش زوج کفش زرین قابل و شش ثوب کامخواب و سه طاقه شال\nخلیل خانی نسج کشمیر و سه ثوب چالی زرین معروف بكار چوب وسی و پنج ذرع صوف زرین رومی و پنج ذرع صوف\nابریشمین و چهار صد ذرع قناویز و یکسرچ زرین مکمل اسباب نقره و دو زوج دست برنجی و دو زوج کده یعنی دست حلفه\nطلاء وصد دانه طلای بخارائی حمایل و پنج حلقه انگشتر طلای نگین زمرد و چهار حلقه انگشتر طلای نگین\nیاقوت و یکعدد جاينك نقره و يكعدد پطلوس و چهار دست افتابه لکن سفید مسین و چهار عدد افتابه سرخ\nمسین همه زنانه از جانب شهزاده موصوف بنامزد مذکوره اش عطا فرموده و فرستادگان صفدر خان را نیز\nسراپا خلعت مرحمت نموده در روز هفدهم ماه جمادى الاول رخصت بازگشت داده کامت اشیای مذکوره را\nمصحوب ایشان روانه کرده ازین وصلت سر مفاخر صفدر خان را باوج عزت سوده مکر مش ساخت\n\nذکر ملازمت عبد الجواد تاجر\n( وشرح حال ميرزا شاه محمد خان و اشرار فرار کرده چارصده )\n\nذکر ملازمت عبد الجواد وشرح حال خسران مال اشرار چار صده\nو همدر احیان واقعات مذکوره عبدالجواد نام تاجر كرماني الزعرش و استدعای خودش که از حضور اقدس\nخواهش ملازمت دولت و ادعای وقایع نگاری دولت ایران وروس را کرده بود منظور نظر فیض اثر والا\nشده فرمان قبول ملازمت او و منظوریث خدمتش شرف اصدار و عز ارسال یافت و مقارن اینحال میرزا شاه محمد\nخان هراتی که از اولاد امجاد و احفاد نیکو نهاد میرزا عبدالغفار خان مدار المهام نادر شاه افشار است وبامر\nحکمران هرات با میرزا محمد حسین خان نامی مأمور فروش پوست قره کل متعلق دولت شده در بخارا رفته و پس\nاز یکسال در هرات بازگشته بود بفرمان حضرت والا نظر بصداقت و خدمتی که کرده بود شرف بر حالی یافته دوباره\nدر بخارا رفت و بفروش پوست ماوراء النهر مواظب گردیده ده سال در آنجا روز خدمت بسر برده آخر الامر\nبفرمان طلب از بخارا در کابل آمده و حساب خودرابا اهل دیوان قطع و فصل کرده از مال دولت چیزی و پشیزی بر ذمه او\nثابت نگشته در سال هزار و سه صد و هجده در کابل پدرود جهان کرد و همدر خلال احوال مسطوره سابقه از شرح حال\nمیرزای موصوف ملایم پرا نام شریر قوم چارصده که در وقت بغاوتش اگر غناردست چاکران دولت شده با نینوقت\nدر زندان هرات محبوس بود بپها لا ز قرا مبرز جانش بامر حضرت والا که بنام او شرف اصدار وار سالیافت در دهن توپ\nبر بسته از صدمه آتش توپ جسد او را لخت لخت ساخت و شانیاز نام برادر و رسول داد نام داماد آن کج نهادر ادر آماج گاه\nسپاه بطا و مجوب سیاست بر بسته هدف گلوله جانستان نموده یک تن نوکر شریف را بدار بر زده هلاك كرد و مال و متاع\nمفسدین را که پس از گرفتار ساختن و بکابل فرستادن اشرار اولین که از پیش بشرح رفت ضبط شده بود از هرات\nدر کابل فرستاد و چندی از اشرار که در سنگلاخ دره تا دستمان پناه گزیده و تاکنون بدست نیفتاده بودند\nو راه غوايت می پیمودند کار گذاران دولت امداد بپيادرا كماشته سه تن از بزرگ و كوچك ايشانرا بدست آورده\nروانه هرات نمودند و همچنین پیادگان ساخلو با چندتن از سواران و بزرگان علاقه چغچران و مرغاب بتفحص"}
{"book": "adl0009", "page": 737, "text": "( ٧٠٧ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nو دستياب نمودن اشرار موضع چپراس پرداخته دو تن از ان گروه حق نشناس را بدست آورده ما بقی را مردم\nچپراس بقهر وعنف از دست هواخواهان دولت خلاص كردند و نیز يقين مفيد از راه فرار در موضع بوکان بخانه\nيوسف سلطان پناه برده پنجاه خانوار ديگر از اشرار از ورود او در آنجا آگاه گشته از کهسار امار نزديوسف\nسلطان شده پناه گزيدند واو با آنکه شوهرعمه شريف شرير بود رعایت مواصلت وخویشی را نکرده ازهرخانه\nشانزده تنکه که مجموع هشت صد تنکه شود بازای پناه وجای دادن ایشان گرفته مسکن وملجا داد ومقارن اینحال\nفرمان اقدس بنام کار گذاران ترکستان در باب اشرار عاق وجا رسده که از راه فرار دران ديار رفته در هر جا\nقرار گرفته بودند شرف نفاذ يافت که آنها را دست گير ساخته نگذارند كه آزادانه روز بسر برند كه مبادا\nفتنه روی کار آورند چنانچه جمعی از پیادگان ساخلو ومردم ملکی در طلب وجستجوی آنقوم شرارت خوی\nافتاده وایشان آگاه گردیده بخت راه پناه بخالت کهسار امار برگرفته بعد از اقامت را در کوه دشوار دیدند\nراه عربستان بر گرفته در غارایرف جای گزيدند وجا كران دولت از قفای ایشان دررسیده از فریبآن غارسلطان\nيارنام ملا بجلای شریر را دستگيرساخته ودور غاررا دائره سان گرفته باپناه گزیدگان آن بحث پرداختند وتأهنگام\nنماز شام حرب را استوار داشته دلاور نام همزاده میرزا حسن نام شریر از ضرب گلوله تفنگ هلاک گشته دیگران\nاز هول جان در تاریکی شب از غار بیرون شده بصد رنج و تعب راه فرار یافته رو بگریز نهادند وجاکران دولت\nسلطان یار را که گرفتار ساخته بودند باسر بريده دلاور نزد کار گذاران چقچران فرستادند واز انسوی کسانیکه\nراه محبس اشرار را سنجاب مرغاب برداشته بودند از آدم هیچ بدست نیاورده یکقبضه تیغ قفقازی با یک قبضه\nخنجر روسی از خانه ملا احمد نامی یافته در هرات فرستادند واز جانب دیگر جامدارخان که بامدتین از اشرار\nدر علاقه بوکان رفته بودند یوسف سلطان وطاهر سلطان بوکانی را که اشرار را چنانچه گذشت جای پناه داده\nبودند سخت مواخذه كردند که اشرار را بدست دهند وایشان غافلین اشرار راه داغستان خویش دانسته یوسف\nسلطان هفتاد خانوار را در سر پل نزد محمداسلم خان حاكم اكجا مخفی از جامدار خان فرستاده نزد او خود را خدمتگار\nبحساب اوردومی ونه تن دیگر را بتردد و تفتیش بدست آورده بدو سپرد و او همه را روانه هرات کرد و اینگاه که\nتعداد اسیران مالیه با ارباب محمد عظيم بيك بيكصد وسی و چهار تن رسیده بامر حضرت والا اینها را در قندز\nفرستادند که بامر فلاحت وزراعت روز بسر برند و اسلحه نمایان باذ غیر از اسلحه سابقه از اشرار که مخفی داشته\nونداده بودند وبدست چاکران دولت آمده در هرات فرستادند مجموع يكهزار ودوصـد و چهل و هفت میل تفنك\nو چار صد وده کمر کيسه و پنجاه وچهار قبضه شمشير ودوانزده ميل تفنگچه وپنج قبضه کارد بودند که تحويل\nقور خانه دولتی شدند\n\n( شرح ورود کورا پاتکین نام روسی بنقطه فاصله سرحد هرات )\n\nوهدر احيان واقعه مذکوره کورا پاتکین نام روسی از راه سیر وسیاحت سرحد وازدنقطه فاصله سرحديه\nهرات متعلقه دولت روس شده باپوش نگداشت و ميرزا عبد الصمد خان نامی از چاکران دولت افغانستان بامر\nحکمران هرات و سپهسالار فرامرز خان و ميرزا جیلانی خان سر دفتر هرات چند راس گوسفند و مقداری آرد زرد\nوبرنج وروغن وجو واعدادی از بيضة مرغ برسم مهمانی نزد او فرستاده نامه نیز بوی نگار داد که چون در نقطه\nسرحد متعلقه دولت متبوعه خود وبقرب نقطة سرحد متعلقة دولت افغانستان وارد گشته او را مهمان پنداشته\nقدری از خوردنی فرستاده شد که از شیوه دوستی وهمسایگی بیقریند واو اشیاء مذکوره را پذيرفته میرزا عبد\nالصمد خان را با دولت علیه تحیت وثنا كيفت ودرين اثنانامة از پلكو بيك قارنوف روسی بکل حسنجان صدباشی\nمحافظ علاقه کلران رسیده چون نوشته بود که یاريم پادشاه واردآق رباط گردیده و کورا پاتکین مذکورد داخل\nعلاقه شوره شده وسوتزوف افدر شوره خیر داده است بنابراین آگهی داده شد که اگر حصر ملاقات یاریم\nپادشاه بشود نيك خواهد بود وهم یاریم پادشاه هوای ملاقات را با او درسر دارد چنانچه امر کرده است که\n\nشرح کورا\nپاتکین نام\nروسی"}
{"book": "adl0009", "page": 738, "text": "( ۷۰۸ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nشما را برای ملاقات ان جرنیاده بخواهم فقط و گل حسن خان نامه و خواهش پانکونیك قازنوق بحکمران\nهرات و سپهسالار فرامرز خان آگهی داده پس از حصول اجازت ملاقات او رفته و بحسب رسمی نمودینی داده بسته\nتحفه و هدیه در اقامتگاه خویش بازگشت و ازین رفت و آمد و سیر گردش افسران روسیه حکمران هرات سواران\nمحافظ نقاط سرحد را از راه تغییر طلب هرات نموده دین محمد خان و عبد الواحد خان را با صد تن سواره کشافه\nخود ایشان بامت قره تپه و پنجده و تجاوز از دیگر سواران کشافه که در هرات مواظب خدمت بودند بسالاری\nپاینده خان بمحافظت سایر نقاط مأمور کرد\n\nحرکت سردار عبد القدوس خان از بامیان\nحرکت کردن سردار عبدالقدوس خان از بامیان بجانب تمزان\n\nو از آنسوی سردار عبدالقدوس خان از شورش مردم هزاره دای کندی در تمران که از پیش بشرح رفت\nآگاه کشته و از کار چپاوتی که در ماه محرم بشهر غرجیه غلمنه احداث کرده بود فراغت یافته بپرداخت از آنجا\nطبل کوچ جانب تمران که بفاصله هفده مرحله از شمال رویه ب بامیان واقع است نواخته لوای سرزنش قوم\nبیدمنش هزاره باغیستان را افراخته چندی در علاقه هزاره دای زنگی برای تهیه علوفه و آذوقه و سیورسات\nسپاه و فراهم شدن سواره و پیاده ایلجاری هزاره دای زنگی رحل اقامت انداخت و مقارن اینحال سه تن\nاز همراهان شیر جان خان بن میراحمد خان تركي که شرح شرارت و فرار وادی ضلالت شدن او از پیش گذشت\nگرفتار دست منسوبان سپهسالار غلام حیدر خان شده از سبب رفاقت او و جهت اینکه چند میل تفنگ دولتی\nرا از دزدانیکه از نزد سپاهیان نظام دزدیده و ایشان خریده بودند بامر حضرت والا بدار سیاست کشیده شده\nبیاسا رسیدند و از جانب دیگر کرنیل محمد اکبر خان که بافوج پیاده هزاره قراباغی بدانچه گذشت مامور تنبیه\nو تهدید سرکشان منگل و جاجی و جدران شده بود در ماه جمادی الثانی وارد علاقه جاجی گردیده و لعل گل خان\nگردیزی نیز با نصد تن سواره و پیاده ارقوم خویش راه خدمت دولت پیش گرفته در چگنی بكرنيل محمد\nاکبر خان ملحق شد و باتفاق در تهدید و اسهالت طوائف مذکور پرداخته زبان نرم کونی ایشانرا دلالت باطاعت\nکردن آغاز نهادند چنانچه منهال گردیدن و مطیع و منقاد شدن ان اقوام در محلش ارقام خواهد گشت انشاء\nالله تعالی و همدرین هنگام نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان از بغاوت و رزیدن طوائف مزبوره و سر از خط\nفرمان بیرون کشیدن ایشان خبر یافته خود را در بین آغردم رسانیده دامن باتش فتنه زدن آغاز نهاد و محمد سرور\nخان معروف بجك زرغ که ملازمت دولت اختیار کردفش از پیش بشرح رفت ازین امر افزا فدایان سکنه جبال\nسرحد را سه هزار روپیه وعده جایزه داده بقتل نور محمدخان گماشت و او تن خود را بتريك وی رسانیده\nدر علاقه ناویش بگلو له تفنگ زده چون اجلش نرسیده بود گلوله کار گر نیفتاده مآلاً فرار وادی ادبار شد و محمد و\nجان خیلوی ابخیل ملب رحمت شاه خان وزیری بادختر عفت سرش که در سلك بانوان مشکوی حرم احترام سلطنت\nعنوان ابالاك یافته و تا اینوقت از جهت سرما و برف نزد مسماة نبات سردار شیریندل خان در خوست بود و پانزده تن\nاز بزرگان قوم و عشیرت (۱) خویش از انداراه کابل پیش گرفته چون وارد کابل گشته دخترش ببانوان حرم محترم\nهم زانو شد خودش با کسانیکه با او همراه بودند برسم میهمانی چندی بامر حضرت والا در کابل درنك کرده باب\nو نان از دولت دایش مرحمت شد چنانچه سربلند گشتن او و قومش از عطای خواه و غیره در موقعش رقم خواهد\nشد انشاء الله و همدرین اثناء پادشاه خان جنرال پل محکم و استواری در موضع جوزون بر نهرفیض آباد بامر حضرت\nوالا بنیاد نهاده بغایت متانت اباد کرد و همدرین اوان سردار محمد حسن خان حکمران غزنین که با جمعی از بزرگان\nهزاره ایماق در وقت بغاوت طوائف اندری و ترکی و علی خیل و ناصری بخدمات شایسته بتقديم رسانیده\nو چنانچه گذشت بفرمان طلب در کابل آمده و جهت دستور العمل لشکر کشین در باغیستان هزاره معطل شده\nبودند ستور العملی از حضور اقدس در باب لشکر ایلجاری افغان و هزاره غزنین باو داده و بزرگان هزاره را\n\nبیاسار سیدن رفقای شیرجانخان ترکی\nفرار کردن نورمحمدخان\nورود ملك رحمت شاه خان وزیری در کابل\n(۱) عشیره بمعنی قوم و قبیله\nپل نهر فیض اباد در بدخشان\nمراجعت حکمران غزنین"}
{"book": "adl0009", "page": 739, "text": "(۷۱۹)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nاز عطای خلعت های فاخره خرسند نموده وتحسین وافرین گفته رخصت باز گشتن فرمود چنانچه روز بیست و دوم ماه رجب بهمهء آن حاکم موصوف وارد غزنین گردیده از آنجا بمنزل خود رفته بشیوهء سامان لشکر واسباب سفر هزار جات پرداختند ومقارن اینحال از عرایض وقایع نگاران ماوراء النهر بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که علیطائوف نامی از مأموران دولتی آشام قدرء محت دولت روس باصس کار گذاران دولت موصوفهء وتغيير لباس از راه و سواس الخناس وارد کوهستان جلال آباد شده که علم بخالت سهل وصعب طرق ونيك وبد مردم آنجا آورده مراجعت کند وحضرت والا علی محمد خان حاکم کنر را ارقام واعلام فرموده امر کرد که نيك مواظب بوده جاسوس مذکور را اگر بانحاء آن نواحی وحدود شود دست گیر نموده بقید غل وزنجیرش اندازد اما دستیاب نشده گرفتار نگشت همچنان از راه خفا باز گشت و مقارن اینحال از عرایض وقایع نگاران علاقهء هزاره شیخعلی بگوش داد نیوش حضرت والا رسید که چون حکم اقدس در باب اشرار هزاره شیخعلی بنام افسران سپاه نظامیهء مأمور تنبیه وتهديد أقوام بوند شرف نفاذ یافته بود که مال ومتاع ومواشی ودواب آن گروه بدفرجام را ایران سپاه نظام دانسته اسیران مردان وزنان و پسران ودختران ایشانرا حق دولت وحصهء سلطنت شمارند و از شرف وصول افکندن این توقیع امداد و افراد سپاه نظام دواب ومواشی وجميع مايملك مفسد ومصلح ومجرم و متسالح آنمردم را تاراج کرده متصرف گردیده اند وحضرت والا ازین امر بر آشفته در روز نهم ماه شعبان تمامی اموال انمردم را بسپاه نظام تاوان حواله فرموده پس از حصول چون آنمردم از باز خواست اموال خود وزجر سپاهیانیکه ایشانرا آزار واذیت رسانیده بودند خرسند گشته همه را بدولت بخشیده پس نگرفتند تحویل کار کنان پادشاهی شدند ومطابق اینحال از عرایض وقایع نگاران ترکستان بگوش راست نیوش حضرت والا رسید که ضعفای رعایای ترکستان که از جور اقویا نزد سپه سالار غلام حیدر خان عرض نموده داد می طلبند او بآهنگ سررشته دار دفتر بلخ ومنزل امرایشانرا بهمان کسیکه از اربابان وکدخدایان وغیره هستند واز ستمش استغاثه نموده داد میخواهند راجع کرده مداعواب غوررسی و باز پرسی را بروی کار ورده تمامت متمدید نان جور کشید گانرا از عدالت وحکومت پادشاهی مأیوس و نا امید ساخته است وحضرت والا در روز سیز دهم ماه شعبان سپه سالار غلام حیدر خان را تنبیه آمیز ارقام واعلام فرمود که هنگامۀ عهد سلطنت اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم را بروی ساخته راه دادرسی را مسدود کرده چنانچه در زمان امارت امیر مغفور مذکور هرگاه ازستم میرزا حبیب الله خان مستوفی وسپه سالار حسین علیخان و جنرال داؤد شاه خان در نزد او عرض کرده طالب داد میشد وی دشنام و فحش و ناسزا گفته رجوع بآزارس عارض را بخود آنها می نمود واین قسم حکومت خلاف قانون شریعت و سلطنت است که از داد و فریاد آحاد و افراد رعیت چشم پوشیده و در خرابی بنیاد رعیت کوشیده از دست ارباب وکدخدا وغیره دیوار وجود ایشانرا بتيشهء ستم تراشیده خراب ویباب سازد آیا از ارباب و کدخدا می ترسی ویامالو در تلف کردن مال رعیت شراکت داری که چنین کردار ورفتار را پیشهء خویش ساخته ؟ کرنه چنین است پس چرا ارباب وکدخدا و عمال وضابطرا مطابق افعال کردانیهء فریاد وفغان رعایارا که ودیعت الهیست نشنیده حقیرا که بر من دارند ضایع می نمایید نمیدانم خام کاری و ناحق گذاری شما مردم تا کی خواهد بود دیروز بچشم خود دیده و بگوش خویش شنیدی که اربابان بلخ در هرگذر وممبر چه کردند همین اربابان وبزرگان نامهذب بودند که قرآن را شفیعانه بروی دست گرفته مردم را بامر دار محمود اسحق خان متفق ومتعهد ساخته فتنه بروی کار آوردند و چندی قبل ازین در هنگام مقابلهء سردار محمد ایوب خان کلانتران شهر و اطراف قندهار و حرفه وران بازار که فی الجمله در نزد امثال واقران خویش اعتباری داشتند با مصلایان صاحب زما ودستار که ما را کافر خواندند یار ومددکار شده خرقهای زرد و سرخ وسیاه و کبودی را از دکاکین صباغان ورنگ بریزان برداشته و بر سر چوبها بسته لوای غزا گفته راه مخالفت پیش گرفتند که بهیچ صورت ومعنى اينكونه اشخاص را معتمد نباید پنداشت وباعتبارش نباید گذاشت زیرا که بخود مغرور شده و باز خواست معدوم شمرده فسادها روی روز می آورند و باندك زمان رعیت را خراب و خودرا آتباه وسلطنت را بی مکنت\n\nشرح حال جاسوس دولت روس\nاسترداد مال ومواشی هزاره شیخعلی از سپاه نظام\nمعاتب گشتن سپه سالار غلام حیدر خان"}
{"book": "adl0009", "page": 740, "text": "(۷۴۰)\n(جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nوحشمت و آب عیب اند که گویا با اعتبار بودن ارباب و کدخدا وغیره که حق خدا و پادشاه ورعایا را تمیز نکنند\nسراسر باعث خرابی مملکت است نه آبادی آن میباید هوش بسر خویش آورده در عرض و داد رعیت وزیر\nوصول نامه دستان هم تن گوش باشی تا غربا وضعفای رعیت را جور کشان و اقویای پر تفاق خورده و هضم نکنند و همدرین\nویسرای دباب اوان از نامه و یسرای کشور هند که بپایه سریر سلطنت رسیده از مطالعه ساطعه حضرت والا شرف گذارش\nتغییر ملازم یافت ذات خجسته صفات اقدس را از تغییر یافتن کرنیل عطاء الله خان ومأمور گردیدن سردار محمد افضل خان\nدو لت گننده بودی باقامت کابل آگهی دست داده در روز سیزدهم مد نورماه شعبان سردار شاد محمد خان حکمران\nانگلیس در جلال آباد را فرمان رفت که علوفه و آزوقه او و بیست تن همراهانش را از غله گندم چشمه وهفت چاه نام وضع\nمقیم کابل متعلقه حکومت خود مهیا و اماده نموده ومنزل بمنزل بپاس ایطالیوا که بمصرف میرساند بقرار نرخ روز نقد\nگرفته جنس باو بدهد و هم سرتیپ محمد حسین خان حارس و مقیم منزل دکه را ارقام وارشاد شد که از ابتدای\nخاک افغانستان از پیادگان ساخلوی تحت رایت خویش با او بدرقه کاشته بکمال استراحت و حفاظت در جلال آبادش\nرساند که از مردم سکنه کوهستان میمند آسیب و ضرر نبیند و هم سپهسالار غلام حیدر خان را تأکید اکید\nرفت که مراقب حال حکمران جلال آباد و سرتیپ مذکور بوده نيك متوجه باشد چنانچه مشارالیه وارد کابل\nشده و کرنیل عطاء الله خان روانه هند گردید وازا نسوی سپهسالار غلام حیدر خان که بعزم تسخیر کافرستان\nچنانچه گذشت در روز چهارم ماه ربیع الثانی واردده زیارت لغمان شده و تا اینوقت مشغول تهیه علوفه و آزوقه\nو و سائر ويرك لشکر را آماده کرده مترصد صدور امر اقدس روز بدر می برد در روز شانزدهم ماه شعبان حکم\nاشرف بنام او شرف اصدار یافت که هنگام تسخیر کافرستان میگذرد میباید امداد و اندازه سپاه را که فراخور\nآن رزمگاه باشد معروض بدارد که چه قدر لشکر از افواج مقیمه شنو از و چه قدر از کابل و اطراف درور\nاین کار است که مأمور و رهسپار آن دیار شود تا این بقعۀ ظلمت کفر که بوجیره مملکت اسلام است بآب شمشیر\nمجاهدین راه دین مبین حضرت سیدالمرسلین صلوات الله وسلامه علیه وعلى آله واصحابه اجمعین برداشته وشسته شود\nو هنوز این امر در محل اجرا نیامده بود که میر چترار در مواضع مستعده جیرال شاخه و اقعه قرب و جوار علاقه\nباجور غزم بنیاد نهادن استحکامات وقلعه جات متينه نموده و عمر اخان با جوری از صمیم و اراده میر چترار آگاه\nگفته چون راه امید خود را از دولت افغانستان بنابر حرکات نازیبایش مسدود ساخته و چند بار بتکرار خلاف\nقرارداد و اظهار خویش که با دولت کرده بود از شرمساری که داشت بکار گذاران پادشاهی اظهاری نکرده\nناچار از جلاد خان خان اسمار كمك در ممانعت میر چترار خواست و او نامه بسپالار غلام حیدر خان نگار داده\nاجازت و معاونت خواست که باتفاق عمر اخان بعلاقه چترار تاخته اساس مكنت مير انهارا از بن برانداخته نگذارند\nکه بتعمیر قلاع پردازد و سپهسالار نامه او را ارسال پایه سریر سلطنت نموده از حضور حدرت والا اور ارقام\nو اعلام رفت که اگر میر چترار در حدود متعلقه اسمار آهنگ تعمیر قلعه و حصار کند او را مانع شود زیرا که آنحدود\nبالطرافتن از خاك مملکت افغانستا نست و اگر در جبال متعلقه چترار و خارج از حدود فصله آندیر احداث قلعه کند با او\nمنازعه نکند و عمر اخانرا نیز به یورش بردن و حمله کردنش در چترار راه و روی ندهد و اینرا کسی قدرت ندارد\nکه بی اجازت ایندولت داخل اسمار شود وا گر بشود افواج قاهره بقرب وجوار اسمار خصوص در کنر بسیار\nواماده پیکار اند كه يك منزل در میان از کنر داخل اسمار گردیده مکافات کردار او را در کنارش نهند و در\nپایان کار چندان شد که حضرت والا نکار فرمود چنانچه حادنه رخ نداد و اما تسخیر کافرستان\nورود در موقعش رقمزد كلك بیان خواهد شد انشاء الله تعالى وهم مقاولن اعمال جعفر علیخان بن\nدر یفتن نام باز علیخان جاغوری که در سلك پیشخدمتان دربار معلى شرف انسلاک داشت بتوسط دیوان تولجن دفتری از\nيا لكولينك حضور اقدس مأمور تحصيل وجوه عشر شرعی مردم کوچی شده میرزا محسن نامی بنویند گی او سرافراز\nگشت و همدرین اوقات در یفتن نام يلكونك دولت روس که در قصبه کرکی از مضافات بخارا اقامت داشت\nموضع خارج باندیشه وصوابدید خودش با چیزی از سپاه نظام و چند ضرب توپ از اقامتگاه خویش راه سیرو گردش سرحد\nالرحم حد"}
{"book": "adl0009", "page": 741, "text": "( ٧١١ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nو ملاحظه نقاط فاصله پیش گرفته چون وارد موضع و مسکن آلی غی شد آقاخان رساله دار و محافظ سرحد\nرا نزد خود خواسته با او ملاقات کرد و در مجلس صحبت رسمی سخنان پراکنده و متفرق که مرادش بوضوح\nمفهوم نمیگشت و متضمن معانی مکنونه بود با او گفته و وداع کرده رساله دار مذکور در مقام خویش و او در\nداخل و خارج خط فاصل گردشی نموده از راه مراجعت در کرکی رفت و اینگاه که این آمد و شد و ملاقات او\nاز عریضه وقایع نگار سرحد بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید در روز پنجم ماه رمضان سپهسالار غلام حیدر\nخان مقیم ترکستان را فرمان کرد که از خود در رفتن بالمركوك مذكور نامه نگار دهد که اینحرکت و ملاقات\nو ادای سخنان مشتت (۱) و مراجعت را خلاف رسوم و عادت دولت دیده و عقیده تفکر دست داد که باعث اینگونه (۱) مشتت\nحرکت که قبل از تعیین حدود و تحديد خط و نقاط فاصله بین دولتین هیچ نبوده و پس از ان نیز اتفاق نیفتاد پراگنده\nچه خواهد بود زیرا که جمهور سکنه مملکت افغانستان ازین مسئله واقف و آگاهند که تعیین حدود در بین و پریشان\nدولتین انجام یافته و بكمال مودت استحکام پذیرفته است که هیچ اسباب اشتباه در موالات جانبين باقى نمانده\nچنانچه عموماً دولت قوی شوکت ایمپرا طوری را همسایه نژدك خويش ونيك انديش شناخته پاس حقوق هم\nجواری را در خواطر خود راسخ نموده اند و آن مهربان که جهت گردش و ملاحظه سرحد بافوج و توپ\nآمده و باز کردند و مانیز اگر اینقسم حرکت کنیم و حرفی در میان نیاید هم آئینه اندیشه بدت والا اکبر در نظر\nامنای دولت قویه خلاق در امده نا مطبوع و محل اعتراض شده اینان مهربان از چه رهگذر مصدر (٢) ومباشر این (٢) مصدر\nامر گشت باری میخواهیم که از کینونت حال نيك بدانیم که تا کر حضرت والا بپیر پرسش آیند مطابق واقع مرصداشت جای صادر\nپایه سریر سلطنت شود که در نزد امنای دولت خویش منسوب بغافل و غیر تیام فقط و پس از وصول این شدن\nنامه سپهسالار رفتن پالیگونک و حرکت مخالفانه خویش معترف گردیده دیگر سوال و جوانی روی نداد و هم در روز\nمذکور ماه رمضان دوصد تن پیاده و دو صد تن سواره نظام که در موضع تاله هزاره شیخعلی اقامت داشتند\nبادوصد تن پیاده ساخلوی مقیم دو آب چون کار هزاره شیخعلی بوجه صواب راست کشته بود بامر حضرت\nوالا از هر دو موضع رفته در تحت رایت سردار عبدالقدوس خان که مأمور تسخیر هزار جات شده بود قرار فوت کرنيل\nگرفتند و هم درین احیان کرنیل ولی محمد خان پدرود جهان کرده چون خادم اخلاص شعار دولت بود باعث ولی محمد خان\nتأسف حضرت والا شد\n\n- ذکر مراحم ملوکانه که از حضور اقدس - ذكر صدور\nالطاف شاهانه\n( مبذول حال ملك رحمت شاه خان وزیری شد ) درباره ملك\nرحمت شاه\nو همدرین هنگام حضرت والا ملك رحمت شاه خان وزیری را که باچند تن از اعیان قوم خويش چنانچه خان وزیری\nگذشت همعنان محمل عفت منزل دختر نيك اخترش وارد کابل گردیده چندی برسم مهمانی بامر حضرت اعلی\nکرده ایزد سبحان اعنی شهر یار تاج دار در يك گوده بود پیش خوانده پیش بنواخت و رتبام پسر خوردسالش\nرا در زمره غلام بچه كان اختصاص فرموده در بين امثال واقرانش سر بلند ساخت و هزار و سه صد روپیه بر اصل\nخواه سر خود مات مذکور که سالیانه هفتصد روپیه بود افزوده در سالی دو هزار روپیه تعیین نمود و صد تن\nپیاده از مردم قوم او را بنام ملازم دولت منظور کرده در تحت رایتش قرار داده هر واحدی را سالیانه\nشصت روپیه مواجب که جمله شش هزار روپیه شود معین ساخته فرمانی بنام سردار شیرندل خان عنایت کرد\nکه ازین مواجب پیادگان هريك را سالی چهل روپیه نقد و بیست روپیه جنس در خوست بدهد و در بنوقت که\nيك روپیه را در اینجا بتیسر بوزن کابل گندم بود صد سیر گندم همی داد و همراهان او را که با دخترش آمده\nبودند نیز نوازش فرموده هر کدام را انعام معتدربه عطا نموده از قرار ذیل ثبت دیوان سلطنت فرمود که همه ساله\nبیرند الله یار خان بن سودان خان نامی خیل يك صد و چهل روپیه میر داد خان بن فضل خان چهل روپیه خنول\nبیست و دو نیم روپیه محمدی بن نیامید پنجاه روپیه باز محمد بن ارسلاح پنجاه روپیه پث بن غله سی و هیروپیه ابن"}
{"book": "adl0009", "page": 742, "text": "(۷۱۲)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nشش تن که مجموع انعام ایشان سه صد و سی و هشت و نيم روپيه ميشد همه از قوم یحیی خیل بودند عبد الرحمن بن نگين\nسی روپیه پیرعلی بن شيربك چهل روپيه با بری بن ابراهیم عاد سی روپیه پیرو کی بن مسیران بيست و نيم روپيه\nطوره باز بن داؤد شاه بيست و پنج روپيه اسمعيل خان بن درخان هفتاد روپيه غفور بن شهنواز چهل روپيه\nعثمان بن موسى سی روپیه عبدالرحمن بن آدم بیست روپیه این نه تن که انعام دائمی ایشان در سالی سه صد و ده\nروپیه بحساب آمد از اقوام متفرقه بلند خیل ويحي خيل و ملك شير خیل بودند خلاصه مواجب و انعامیکه از حضور\nانور بملك رحمت شاه خان وقوم و بارانش مرحمت گشت غير از تنخواه سر و ملازمان با تو خان پسرش هشت هزار\nو ششصد و چهل و هفت نیم روپيه بوزان رفت که بقطر بانسعار جنس امروز افزون از چهل هزار روپیه میشود\nزیرا که همه اجناس خوردنی و پوشیدنی در بها بلند شده اند و ملك رحمت شاه پس ازین نوازش رخصت باز گشت\nحاصل کرده و از کابل در خوست رفته بقرب جياونی نظام باعیال و اطفالش مسكن ومقام گزید و در خلال اینحال\nدولت انگلیس با متندهای قوم ناصری و بزرگان اندری و ترکی و علی خیل که شرح تفاوت و شرارت و قرار کردن\nهمه از پیش گذشت و با آنکه قوم ناصری چنانچه مرقوم گشت قرآن را شفیع ساخته و عهدنامه در حاشیه آن نوشته\nبسوگندهای غلاظ و شداد موکد و موثق داشته معفو و مجاز (۱) آمدن در افغانستان شده بودند از دولت مذکوره\nخواهش کردند که در علاقه تروه (۲) و غیره فوج گذاشته احداث قلاع و مقله نمایند تا ایشان مردم افغان متوطنه داخله\nمملکت را از راه قومی دلالت براطاعت دولت موصوفه کرده خصوص طوائف غلجائی را مطیع امر و منقاد نهی\nآندو لت ساخته ازین راه خدمتی بدولت مزبوره کرده باشند و کارکنان آندولت یقینکی مکنت ده دوازده هزار\nتن از سواران و پیادگان نظام را با توپخانه منتظمه رهسپار تروه و تیراه ساختند چنانچه بقرب مردو موضع فرو کش\nکرده بکار تعمیر قلعه و کشیدن راه پرداخته روی سرک را جانب کوهستان سرحد از چند جا جاری کردند و مردم\nتیراه با سپاه دولت انگلیس از راه مخالفت در آویخته خون بهای تن از ایشان را بخاک هلاك ریخته در اثر دو تن از تیراهیان\nاز راه شهادت مرحله پیمای جنان شدند و یکتن از انگلیسا را با یکتن با یوبعنی مساح تعمیرات و يكتن صوبه دار دست گیر\nنموده انگلیسان را از کار قلعه و راه شهر و قصر بازداشتند و همچنین مردم وزیری بردو فوج پیاده و چیزی از\nسواره نظام که در حدود کنج سول مقام گزیده بساختن راه و قلعه مشغول گردیده بودند تاخته انباشته علوفه\nو آذوقۀ ایشان را تاراج کردند و بسیار تن از جانین قتیل و بسمل دست یکدیگر شدند و در پایان کار انگلیسان تعمیر\nقلعه و اجرای راه را منوط به پیکار دیده دست از همه بیکار داشتند باز کشیدند و از پیش آمدن این کشش و کوشش\nمردم تیراه و قوم وزیری مردم ناصری و فراریان ترکی واندری و غیره در ترو ادعای دولت انگلیس از اعتبار\nافتاده مزده و نومیدی را کشمانده بودند حل بفریب کردند و عاقبت الامر حضرت والا از وقوع این پرخاش از امنای\nدولت انگلیس برای رفع اغتشاش خواهش نمود که شخصی را وکیل قرار داده گسیل کابل نمایند که تعیین\nخطوط و نقاط فاصله بین دولتین را با او نموده دفع نزاع ذات البین شود که دیگر کار بشور و شین نکشد چنانچه\nآمدن وکیل دولت موصوفه در کابل و باز یافتن و مذاکره نمودنش با حضرت والا در محلش رقم خواهد شد\nانشاء الله تعالى\n\nشرح قدم\nقصر نهادش\nگذاشتن\nدولت انگلیس\nدر بعضی\nاز مواضع\nاندرون\nمملكت\nافغانستان\n\n(۱) مجاز\nاجازه داده\nشده\n(۲) تروه\nبلفظ افغانی\nیعنی زمین\nشوره زار\n\nفتنه روی\nکار آوردن\nنوکران سر\nدار محمد\nاسحق خان\n\n( در آ را غوا کردن و کوچ دادن نوکران سردار محمد اسحق خان )\n( بعضی از رعایای متوطنۀ قطغن را )\n\nمدت تن از نوکران افغان سردار محمد اسحق خان بامرا و از راه اغوا نمودن رعایا نیكه میل خاطر بدو داشتند\nو از بیم سیاست پادشاهی راه خلافی نمی توانست برداشتند داخل علاقۀ قطغن شده و بعضی از مردم هزاره سکنه\nخوست و اندراب را بئرهات و واهمات دل از موطن اصلی ایشان برکنده در روز شانزده هم ماه رمضان صد خانوار\nاز ایشان را مصمم قرار ساخته با عیال و اطفال و مال و منال ایشان جانب ماوراء النهر رهسپار نمودند و از نهر"}
{"book": "adl0009", "page": 743, "text": "(۷۱۳)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nجیحون خواستند که بدانسه ی عبور کنند و هنوز زورق در آب نینداخته بودند که عبدالرحمن خان و مخربت خان\nو دهباشیان محافظ معبر نهر مذکور با سعهٔ خود ایشانرا مانع از عبور اب گشتند و ایشان که جمع کثیری بودند\nمحافظین گذرگاه دریا را با پاره تن از زیر دستان ایشان گرفته و دست و پا بسته چون عیال و اطفال و دواب\nو مواشی و اموال خود را از نهر گذرانیدند اسب و اسلحهٔ حارسین معبر را برداشته و خود ایشانرا از بند گرفتاری\nرهائی داده از اب گذشته داخل خاك متصرفه دولت روس شدند و همدرینوقت حکمران قندهار جهت انتظام بعضی ورود حکمران\nقندهار در امور نزديك ودور پاس حضرت والا از مقر حکومتش براه بر گرفته چون وارد کلات شد محمد نبی خان اچکزئی را\nقلات با دو صد تن سوارهٔ نظام و دو صد تن پیاده ساخلو از براه حزم و احتیاط مأمور باقامهٔ علاقهٔ تفر کرد که هرگاه از سبب ورود\nسپاه دولت انگلیس در حدود علاقه ژوب فتنه از مردم ناصری و قوم کاکڑ صدور یابد افواج مقیمهٔ موضع شلگر را اگهی\nداده باتفاق هم بدفع آن پردازد و آنگاه که محمد نبی خان اچکزئی در علاقهٔ تفر رسیده قلعهٔ عبدالله خان جای گزید\nخودش نیز از کلات رهسپار علاقهٔ تفر گشته و نظم و نسق در امور انحدود نهاده و مواضع مستعده را استحکام مامور شدن\nداده از راه علاقهٔ معروف بقندهار باز گشت و مقارن اینحال در روز سویم ماه شوال از تغییر حاکم تالقان غلام رضاخان غلامرضا\nبن ولی محمدخان جمشیدی از حضور فیض گنجور حضرت والا حکومنا انجامأمور شد و همدرین هنگام فرستادگان خان بحکومت\nنوروز خان بلوچ خارانى وارد کابل شده و دو نفر اشتر مهارى بازین سواری و دو بار اشتر خرما که از طرف تالقان\nخان مذکور جهت هدیه حضور لامع النور حضرت والا با خود اورده بودند از پیشگاه گردون پایگاه شهریار\nمامور شدن با تاج و گاه گذارش داده شرف قبولیت وعز منظوریّت حاصل کردند و هم سردار عبدالله خان توخی که در سفر\nسردار عبد سمرقند حضرت والاچنانچه در جلد دوم این نامه فرخنده بشرح رفت رهسپر خدمت زمان عسرت بود از حضور\nالله خان بسر اقدس بمنصب سرپرستی تمامت دواب و مواشی و جمیع خیول و اسپان و بار گیران دولتی سر افرازی یافته سالار میر\nبرستی دواب و آخوران اصطبل شاهی گشت و هم در ماه شوال اسى سور و مزور عروسی جناب قریناب عفت مآب عصمت کبری مواشی دولتی\nوستر عظمی اغی صبیه نیکو سجیه ایشيك اقاسی شیردل خان لوی ناب مرحوم قوم بارکزائی که ام المنا نكمنش\nدر روز بیست و هفتم رمضان باشاهزاده رفیع وساده سردار حبیب الله خان انعقاد یافته بود بپای رفته سر خیل بانوان\nمشکوی حرم محترم عزت و احترام کردید واخر الامر چنانچه بیاید در عهد سلطنت معدلت آیت اعلیحضرت\nمأمور شدن سراج الملة والدين بخطاب مستطاب عليا حضرت سراج الخواتین مخاطب گشت و مقارن این حال احمد جان احمد جان\nخان طبیب که آخر الامر از حسن خدمت و قابلیت کار و سلوك نيك خويش بمنصب برکد اعزازی مفاخر و مباهی گشت خان طبیب به\nاز حضور اقدس مأمور معالجهٔ مريضان فوج مقیم لعل پوره شده از کابل براه آدمیت تردسپهسالار غلام حیدر معالجه فوج\nخان رفته وازو نیز رخصت حاصل کرده در لعل پوره شده بخدمت مرجوعه خویش مواظب گشت واز پاکی نظام\nنیت و راستی طینت رفته رفته بمدارج عزت و مکنت ارتقا یافت و همچنین محمد افضل خان بن علی عسکر خان غرت شرف حکومت\nدر روز هفدهم ماه شوال از حضور شهریار ستوده خصال از مأمور شدنش بحکومت شبرغان سر افراز گردیده شبرغان یافتن\nمحمد افضل هشتصد و سی و سه روپیه و يك ثلث روپیه بر اصل تنخواه او که یکهزار و ششصد و شصت و شش روپیه و دو\nخان ثلث يك روپیه بود افزون مرحمت وعطا شده مجموع در سالی دو هزار و پنجصد روپیه معین وثبت ديوان اعلى\nگردید و یکتن از دهباشیان تحت رایت خود اواز جمله یکصد و پنجاه و سه پیاده و سوار که از دولت تنخواه خوارو\nخدمت گذار داشت باده تن از سپاهیانش با او مقرر گشت و در روز نوزدهم ماه شوال از جملهٔ چهار هزار\nو هشتصد روپیه کابلی تنخواه محمد سرور خان متوطن پروان حال موسوم بجبل السراج که در ترکستان بخدمت\nدولت روز بسر برده فوت شده بود نظر بصداقت و اخلاص شعاری و خدمت گذاری او که از پیش بشرح رفت\nیکهزار و سه صد روپیه از حضور اقدس برای شفقت پسران كوچك و سه هزار و پنجصد روپیه دیگرش بمحمد\nایوب خان پسر بزرگ او که قابل خدمت بود مرحمت شد و در روز بیستم ماه شوال از حضور حضرت شهریار\nنیکو اقبال سعيد محمد خان حاکم شبرغان را فرمان تغییر شرف اصدار یافته از مامور شدن محمد افضل خان بحکومت"}
{"book": "adl0009", "page": 744, "text": "(٧١٤)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nصدور\nفرمان طلب\nبنام اشرار\nترکستان\nشرح\nتمهیدات\nسردار عبد\nالقدوسخان\nدر باب تسخیر\nهزارجات\nانجا ارقام واعلام نرفته ایمن شد که پس از وصول حاکم جدید مذکور در مزار شریف رفته قطع وفیصله\nحساب خویش را نزد سر دفتر آنجا نماید وهم سپهسالار غلام حیدر خانرا مندرج سفارش دستور رفت که محمد\nافضل خان قزت که خادم قدیم وجاکر صمیم والمساجد حضرت والاست وبحکومت شیرغان شرف مأموریت حاصل\nکرده میباید که نظر ملاحظت در خدمت او داشته و رعایتش بکند و هم درین روز بعض بدخواهان دولت که حضرت\nوالا را از عرایض وقایع نگاران ترکستان بر حالت ایشان آگهی دست داد سپهسالار موصوف را فرمان رفت\nکه میرزا محمد رحیم خان و میرزا سلطان محمد خان و میرزا شیر علیخان و میرزا محبعلی خان و استاد حسن وارباب\nشريف والله بيك وغائب بای وحسن بای ودبهباشی قربان و زمان عطار وصفر كرایه کش و مسجدی عطار وسید\nعظيم وزوجه محمد بيك هزاره سرهنگ وزوجه ملاقربانعلی برادر او و دختر سرهنگ مذکور و کاظم محمد علی\nومحمد رضای دره صوفی را بمحافظت و حراست رهسپار کابل سازد که در انجانموده بکابل روز بگذرانند و مقارن\nاینحال دو تن مسترمی لیووالش و مستراق ای مار تین نامان انکلیس از جانب وایسلوت کرزن مقیم کلکته که بخواهش\nحضرت والا از انجا جهت انتظام امور تجارتی ایشانرا رهسپار کابل ساخته بود در روز بیست و ششم ماه شوال\nتوسط میر محمد علیخان سررشته دار داکخانه اسلامیه دولت علیه خداداد افغانستان مقیم پشاور که\nمصارف راه وراحله ایشانرا اماده کرد از آنجا براه کابل بر گرفته چون واصل منزل مقصود شده شرف بار حاصل\nکردند حضرت والا در باب مال التجارة افغانستان و هندوستان با ایشان قراری نداده از وجه نقد وجنسر که\nبکار ایندولت میرفت بایشان دستور العمل تجارت دولتی را جاری ساخت و آخر الامر خسارت بدولت روی\nداده ترك معامله فرمود\nشرح حرکت افواج قاهره جانب هزارجات\nو تمهیدات سردار عبد القدوس خان در باب تسخیر آن\nوازانسوی چون مردم هزاره باغستان که کوش با واز ترکتاز افواج قاهره بودند و از دیر باز چنانچه\nنگارش یافته ۱ مد بارسال و مرسول فرامین استمالت آیین و عرایض اطاعت قرین جنبش خویش را در عهده\nتعویق انداخته وا خر الامر جور وستم غلام حسین خان کدامدار نمزان را از دور و نزديك شنيده روی اطاعت\nبسوی دربار معلی نهاده همچنان بلیت ولعل امروز و فردا جیوش رعد خروش پادشاهی را جانب مساکن خود\nحرکت دادند چنانچه محمدی خان حاکم هزاره بهسود با محمد الله خان كرنیل بعزم تسخیر مجرستان در موضع جرغی\nکه قریب موطن آن اهل ضلالت وغو است باسپاه نظام فروکش کرده بآهنگ کش مکش استوار قیام و رقیدند\nواز قندهار وكلات وغزنين عساکر فیروزی مآثر نظامی وملیتی و توپخانه بامر حضرت والامهیای حرکت شدند\nو سردار عبد القدوس خان نیز سامان یورش را ساز کرده وارد نمزان شد و بدرقه عریضه از کابل نيز كيك\nخواست چنانچه حضرت والا در اوایل ماه ذیقعده کرنیل فرهاد خان را بافوج پیاده هزاری از دار السلطنه\nبراه هزاره بهسود رهسپار مجرستان فرمود و او بسرعت و شتاب خودرا در موضع جرغی رسانیده باردوی\nنظامی و ملکی تحت رأيت كرنيل محمد الله خان ومحمد ی خان حاکم هزاره بهسود ملحق كشته باتفاق روی\nتسخیر بسوی مجرستان نهادند و مقارن اینحال قبایل افغان کوچی غلجائی و مهمند که از جور وستم هزاره\nیاغیستان دردمند بودند و از بیم تاخت و تاز ایشان هرگز از جبال و علف زار هزاره بهسود و ناهور غزنين وسه\nدسته جاغوری دواب ومواشی خود را پیشتر از راه جرایش برده نمیتوانستند و در علف زارها و مرغزار های\nمذکور نیز از نهب و غارت هزارگان روز فراغت و استراحت بسر نمی بردند و همواره گرفتار قتال وجدال\nوتاراج بودند چهار صد نفر اشتر طوعاً جهت حمل و نقل علوفه و آزوقه سپاه نصرت همراه باسم معاونت بدولت\nدادند و حضرت والا قبول این امر را نفرموده اشتران ایشان را بکرایه منظور فرموده بخواه و اجوره معین نموده"}
{"book": "adl0009", "page": 745, "text": "( ٧١٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nامر کرد که ماه در ماه نقد از خزانه لشکر پرده منت رایگان بر دولت نگذارند وهم دوهزار و دو صد و بیست و دو تن مرد مسلح جرار طوائف کوچی که این امر را از خداوند قهار در اسحار و لیل و نهار میخواستند و بر حصول مرام شادکام میشدند از اقوام دولت زائی و سلیمان خیل ومقانی ونقرو ملا خیل و بهرام خیل و عمر خیل و اکا خیل والف زائی والو زائی و اسمعیل خیل واول خیل و اوپیا خیل و ابراهیم خیل و پشانه خیل و توخی خیل و پنی و تاجو خیل و پزی زائی و ترکی وترین وتره خیل و جبین زائی و خروتی و جلال خیل و خولی زائی و حسین زائی و عثمان خیل و خاری خیل و خضری خیل و فقیر خیل و خلا زائی وخواك وامو خیل ودولت زائی ودوکی خیل و دینار خیل ورستم خیل وزرکیان وسرغانی وسباك وسعيد على خيل وشاه زائی و شاهی خیل و شنواری وصافی و نورزائی وعلیخیل واصمی خیل و عرب وعيد وخيل وفيصر خیل و کازی وكاكرى وكنی خیل ولکند خیل ومهر علی خیل و میان خیل و ملو سنگی وموسی زائی وملا حین ومیار ونمتی خیل ومعین زائی ومندین زائی وميدانی و نوزای ملك حكمت و نیازی و ناصری و مندو زائی وعثمان زائی وحسن خیل وحوز خیل و هزاربز ولودین وقاسم خیل بانداز قومی از نجاه نفر بك نفر بدولت معاونت داده براه هزار جات بر گرفتند و از انسوی چون عريضه سردار عبدالقدوس خان که ناقلا افتتاح بمورش خواهش کرده بود از مطالعه ساطعه حضرت والاشرق گذارش یافت فرمان مهرلمعان محررنگار و ارسال پذیرفت که تاسیس طرق ومواضع حركت و فرود و موجودی علوفه وتعداد افواح منصوره وغیره لوازم صالح و جنك وعزم واهنگی که تصمیم داده و در دل قرار نهاده است مستحضر خاطر اقدس شکرده بر حیه و بمورش کردن سپاه ظفر همراه مستظهر شکرده فاتحه خوانده میشود و او پس از پرتو وصول افکندن این منشور سعادت دستور در روز هشم ماه ذی قعده تمهیدات خویش را که در باب تسخیر هزار جات از قوه بفعل آورده و قرار داده بود بنهج فقره در عریضه اش نکار داده از مجویاتی که پیش نهاد خاطر داشت و در محل اجرا آورد حضرت والا را مشعوف وشاد خاطر ساخت چنانچه بدستخط خاص بوی برنکاشت که افرین برتدابیر رای دور بینت باد جزاك الله ونه درك تدبير (١) وفقرات پنجکانه معروضه او اینست که الحق سزاوار تحسین است اکر سر رشته اخر هم مثل اول ببیود اول در منازل واقع بین مردم رعیتی که داعی خدمت وساعی معاونت دولتند علوفه وازوقه بقدر كفاف جميع اصناف سپاه مهیا و اماده شده و نیز افزونتر از مصارف یومیه لشکر نصرت اثر بنا بر حزم و احتیاط در هر منزل غله مقرر کردیده که دسپیاران و پادشاه دیگر افواج قاهره از راه نوردیدن بازمانده دو سه روزی مقر گیرند و تنگی ازوقه و عسرت نه بینند و هم در مواضع قریبه و متصله مردم باغی علوفه وازوقه زیادتراهم کشته است که در هنکام درامدن عساکر فیروزی ماتر با ندرون مواطن و مساکن مردم یاغیستان بی هم علوفه ازان مواضع در فرودکاه سپاه برسد و از عدم علوفه لشکری را زحمت روی ندهد وعلاوه بر همه پنصد خروار آرد و جو و باندازه کفاف اپقدار روغن و کوسپند در علاقه ورس دای زنگی موجود و آماده کردیده با میران هزاره دای زنگی قرار داده شده است که سه هزاره پصد راس باركير بموجب سنديكه در منزل نويجي بكار گذاران حضور اقدس داده و برذمة قبول نهاده اند فراهم کرده در وقت حاجت تمامت علوفه را که در ورس آماده شده با لشکر همراء حمل و نقل دهند و تامرور نیابند هیچ بار ودهن جوال را نكشايند وغله را که در نزديك مردم پاغی امر فراهم کردن شده اکثرا غلام حسین خان كدامدار در علاقه کيزاب جمع و آماده کرده است وهم شش هزار روپیه کابلی حکمران قندهار بكدام دار مذکور از خزانه دولتی داده که کندم و جو و روغن و کوسپند خریده و مالیات دیوانی مردم هزاره آن نواحی را نیز طرار نرخ روز عوض نقد جنس گرفته در انبار اندازد دوم در باب دوراهیه جانب محل سکنای مردم هزاره باغی ممندید که یکی از شمال طرف جنوب اتفاق افتاده ازین مردم سه پای دای زنگی و علاقه فولاده گذشته داخل علاقه زاولی و از انحا در ارزکان وصل میشود و دیکری که پنج مرحله در بین مردم هزاره زمین از مضافات قندهار واقعست و از طرف شمال غربی رو بجانب جنوب شرقی ارزکان اتفاق افتاده و بیواسطه ازین\n\nتعداد بعضی\nاز طوائف\nکوچی بشمال\nو میمند که\nبدولت معاونت\nدادند\n\n(۱) بندرك\nیعنی مرحبای\nبزانت خیر\nكثير تواین\nکامد است\nکه مرتی در\nموقع تحسین\nو آفرین\nاستعمال\nمیکند"}
{"book": "adl0009", "page": 746, "text": "(٧١٦)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nراه که رود هیرمند وغیره صعوبتش همه در بین هزاره زنهنی میباشد لشکر داخل علاقه ارزگان میگردد وسامان\nپل که برود مذکور مرتبط کردد نیز آماده وموجود شده عنقریب استوار میشود واز انتهای مسکن ومأوای\nهزاره رمنی تا موضع سکنای هزاره پای بدون ازيك كتل که آنرا مردم پای سنگر قرار داده دیگر حایلی\nاز کوه و گریوه (۱) هیچ در میان نیست و چون راه سه پای گنجایش حرکت و فرود لشکر شایانی را ندارد\nرهسپار شدن خود سردار مذکور بنا بر وسعت راه ووفور علوفه وقلت منزل ومن حه همین راه خواهد بود\nزیرا که بمجرد حرکت ازین راه علاوه براسباب مذکوره تمامت اطراف باغیستان بسهولت احاطه کرده میشود\nو هم عشایر واحتشام متوطنه افغان وهزاره تيرین و دهر افود از راه معاونت بغايت سهولت بافواج قاهره می پیوندند\nومحل توقف و درنك سردار معزی اليه وسخن كفتنش با مردم پای از در صلح وجنك علاقه کيزاب خواهد بود\nتا پس از صدور حکم محکم اقدس جمعیت سواره و پیاده هزاره دای زنگی و دای کندی برا کم لجهزار و یکصد و چهار تن\nآماده و استوارند در علاقه تخت و گیزاب امر توقف و در نك داده خود اهنك ارزكان وغيره باغيستان كنم\nسوم فرهاد خان كرنيل ومحمد الله خان كرنیل که با دو فوج پیاده نظام و محمد نبی خان حاکم هزاره بهسودوسواره\nو پیاده ایل و احتشام هزارۀ موصوف را که در علاقه جرغی واقع متصل سرحد دایه و فولاده رسیده و راه تسخير هجرستان\nبر گرفته اند چون بغیر از يك كتل ديگر حایلی در بین نیست آگهی داده شد که درنك كرده بآنوقت اهنك هجرستان نکنند\nکه خود سردار موصوف با افواج قاهره از گیزاب راه ارزگان برگیرد و مردم آنجا از توجه اوواقف گردیده\nگرفتار کار خویش شده نتواند که بمردم هجرستان معاونت کنند بعد ایشان از اقامتگاه خویش راه هجرستان پیش\nگیرند و آنگاه که علاقه هجرستان را بصلح ياجنك در تصرف ارند قلاع ایشان را خراب کرده و اسلحه و یراق\nکسانیرا كه بجنك اقدام کرده بقهروام شوند گرفته و انانیرا که از راه اطاعت بسلام آیند اسلحه ایشانرا\nنگرفته با خود همراه برداشته به تنبیه و تهدید بغاة هزاره کارند و افواج نظامی و ملکی را که در تحت رایت دارند\nدر ابتدا ووسط وانتهای علاقه هجرستان اقامت داده اعداد سپاهرا که در اخیر خاك هجرستان میگذارند چون\nمتصل بخاك باغيستانست بیشتر از تعداد جا گزينان وسط آن واعاد سپاهیان انجا بیشتر از افراد مقیمان ابتدای\nآن باشند تا فوجیکه متصل باغيستان ونزديك هزاره زاولی وسلطان احمد اقامت می ورزند در قوت خویش\nمستعد تر باشند و هم مردم سه پای هزارۀ دای زنگی این سه تقسیم افواج قاهره را در علاقه هجرستان و بقایای\nخود دیده از خیره چشمی که دارند باز مانند و هر چه از علوفه وازوقه که از ایشان در هجرستان برای سپاه\nظفر توامان بخواهند بی سهل انگاری میرسانند و راهیکه جانب سه پای می گذرد طرف یمین و راه ارزگان را\nدر طرف يسار قرار داده در بین هر دو راه مترصدانه قیام ورزند که گویا در نفس الامر حافظ و حارس هر دو\nطريق باشند وعلوفه وازوقه از قفای خود خواسته با مردم متوطنه راست و چپ خود بموا سا و مدارا سخن\nرانده از جنك و پرخاش اعداد سپاه را دور باش گفته بمحاربه نگرایند و قبل از وصول رایت نصرت ایت\nسردار در ارزگان راه مقاتله نه پیمایند زیرا که جانب سه پای از جبال شامخه عبور و مرور بغایت دشوار است\nهرگاه با مردم انجا گرفتار پیکار شوند از معاونت سپاهیکه عازم تسخیر ارزگان را دارند باز مانده نصرت داده\nنمی توانند بهر حال جبال علاقۀ زاولی را در بین خود و ارزگان حائل قرار داده قبل از رسیدن عسا کر مقیمه\nگیزا در سرحد و یا اندرون ارزگان مایل بحرکت نشوند بعد بامر و اشاره سردار ایشان از جانب شمالی و او\nاز سوی غرب مائل بشهاب کار قتال راست گرد، از دو طرف روی یورش بسوی ارزگان نهاده قامت باغیستان\nرا در تحت فرمان آرند و این فقره را حضرت والا مسلم داشته فوج مقیم هزاره جرغی را فوراً\nفرمان فرستاده امر کرد که برطبق تمهید سردار عبد القدوس خان در تنشید امور عمل ورفتار کنند\nچهارم چون از طرف هزاره بهسود بواسطه کثرت سپاه و قرب مسافت راه که با هجرستان در میان\nاست اطمینان خاطر حاصل است اما ضرور ومتحتم مینماید که سواره و پیاده هزاره خزين وغيره از راه ناهور\nمامور مالستان گردد تا فائده حمایت ایشان بسپاه مأموره راه بهسود برسد و هم سواره و پیاده مردم سکنه تیرین\n\n(۱)\nگریو کوه\nکوچك\nو پشته"}
{"book": "adl0009", "page": 747, "text": "( 717 )\n( جلد سوئم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nومردم بادیه نشین آنجا از جانب جنوب رهسپار گشته حتی و معین افواج طرف گیزاب کردد و هر گاه مردم\nباغیستان در جسارت اقدام نموده آهنگ حرب کنند البته از هیبات و کلان وتر کستان دیگر سپاه ره نورد منزل\nمقصود خواهد گشت وازین تمهیدات که پیشنهاد خاطر است در روی کار آمده و میآید گروه بغاة خود را از جهلا\nبجهت در تنگنای حیرت دیده ناچار اطاعت اختیار کنند بجم سواره و پیاده هزاره دایزنگی و دای کندی و غیره\nکه با سامان حرب حاضر آمده اند خود سردار موصوف با فوج پیاده که در تحت رایت هارده دو ضرب توپ و یکهزار\nسوار هزاره و صدتن از سواران نظام را یکفوج قرار داده پس از پر تو وصول افکندن حکم اقدس از گیزاب\nراه ارزگان بر گرفته کوچوا له داران سپاه نظام را که بالفعل مامور حاضری دیدن سواران هزاره کرده است\nدر وقت رحل و ترحال در هفته دو روز حاضری دیدن رجال را قرار خواهد نهاد و امر خواهد کرد که در ایام\nتوقف هر روزه حاضری ایشان را دیده در هنگام جنك بهر مقام كه افواج قاهره روی یورش و حمله نهند سواره\nو پیاده هزاره با توپ و سپاه پاد شاهی همعنان رهسپر گشته همراهی نمایند و قبل از وقوع جنك بپادکان هزاره\nمشغول راه سازی و علوفه رسانی باشند و میران هزاره که در نزد سردار موصوف حاضر خدمت بودند کار قلعه\nشکستن و سنگر را فتح و خراب کردن رذمت فوج نظام نهاده بقیه امور قتال وجدال و تاختن در فراز و نشیب\nجبال را که بر عهده همت خود گرفتند نیز در ذیل فقره نگار داده ارسال پایه سریر سلطنت داشت و حضرت\nوالا تمهیدات او را پسندیده و بر تجویزاتش تحسین و آفرین فرموده سید عبدالوهاب وسید نبی و سید بابا شاه\nنامان سادات هزاره را که قبل ازین چنانچه گذشت نقشه و خریطه طرق وشوارع جبال متوطنه هزاره جات را\nدر مزار شریف حاضر پیشگاه حضور اقدس کرده از تعیین تنخواه سرافراز گشته و با اینوقت رخصت باز گشت\nنیافته بودند مامور نمود که از راه غزنین و هزاره جاغوری و ارزگان نزد سردار عبدالقدوس خان شده راههائیرا\nکه دیده اند با و وافواج قاهره نشان داده ره نورد طریق راه بلدی باشند و مقارن اینحال از قامت میران هزاره\nکه در نزد سردار عبدالقدوس خان حاضر خدمت و رهسپار صداقت بودند سردار محمد عظیم خان که از ترس\nو هيبت هرقيدنك بيك اسكان و مير محمد رضابيك القانی سه پای چنانچه گذشت قلعه خود را فروهشته و در گیزاب\nرفته در موضع کرکابه قلعه ساخته باعیال و اطفالش جا گزیده بود بامر سردار عبدالقدوس خان راه هزاره بهسود\nبرگرفت که باتفاق فرهاد خان ومحمد الله خان کرنیلان فوج پیاده نظام و محمد نبی خان حاکم و سالار سواره و پیاده\nهزاره بهسود همدم دایه وفولاده سکنه هجرستان را اندرز ونصیحت نموده دلالت و استمالت اطاعت کنند\nتغییر ایشيك آقاسی شیر علیخان\n( و غیره واقعات این زمان )\nعزل ايشيك\nآقاسی شیر\nعلیخان از\nدربار حکمران\nقندهار\nچون در خلال احوال مذکوره شیر علیخان برادر ايشيك آقاسی محمد سرور خان که از جانب دولت بمنصب\nايشيك آقاسی دربار حکومت قندهار پایه عزت ومایه اعتبار داشت از سبب جور وستمی که نسبت بپومیان آن\nدیار روی کار آورده بود و از عرائض وقائع نگاران آنجا بگوش دادنیوش حضرت والا رسیده در روز نهم ماه\nذیقعده فرمان عزل او از پیشگاه سریر امارت شرف اصدار یافته طلب کابل شد واز تغییر او دوست محمد خان\nبرادر ايشيك آقاسی محمد شاه خان خادم دربار فیض مدار شهزاده آزاده گردون مکان سردار حبیب الله خان\nاز حضور مهر ظهور حضرت والا بمنصب مذكور دربار حکومت قندهار سرافراز گشته از کابل در آنجا رفت\nو این دوست محمدخان رفته رفته بمدارج بلند ارتقا يافته از حسن اقبال و نیکی افعال رجیع آرزوو آمالش کامیاب\nگردیده برادر و برادر زادگانش چنانچه بیاید در دربار های حکومتی شهزادگان صاحب اقتدار و نفوذ فائق ولایق\nشده گویا محاکمات حکومتی و سیاستی و بازرس مظالم همه در تصرف خاندان او درآمده در نزد دولت اقصی الغایت\nمعتمد شدند و همدرین هنگام از عرائض واقعه نگاران بلده ارم مانند سمرقند شرحی از فتنه ومفسدة محمد سرور\nنامی که از نبائر جناب ستوده آداب برگزیده حضرت سبحان مولانا امام ربانی مجددالف ثانی بود و در علاقه غوری"}
{"book": "adl0009", "page": 748, "text": "( ٧٦٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nسکنای فرست داشت واعرضای بیاور که در عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان بدخواه ومعاند ذات خجسته\nصفات حضرت والا و مقیم کابل بود و مات کرده اینوقت باخصهای دولت که در چمرقند اقامت داشتند ربط و\nمکاتبت و مبادرت می نمود بگوش صدق نیوش حضرت والا رسیده در روزنهم مذکور ماه ذیقعده عبد جعفر خان\nحاکم غوری را فرمان شد که اورا بالمطابقه و منسوبانش گرفتار سلاسل واغلال عقاب کرده روانه کابل نماید\nومایلکش را تمام ضبط دیوان مباحث کند چنانچه او امرا قدس را در محل اجرا آورده در کابلش فرستاد\nو همدرین اوقات سپهسالار غلام حیدر خان چندین از مطاعین دولت چون پسران میرزا سیدال خان و عیال\nواطفال اورا باعمال برکد نور محمد خان و میرزا بوری و میرزا کیر و سعید محمد سرکاری سوار وامیر محمد خان\nرساله دار و ملا خیرجان مهمند و خیر محمد دفعدار و غیره گرفتار شدگان انیران بدخشان که از کردار ناهنجار\nخودها محبوس زندان ترکستان بودند بفرمان طلب از مزار شریف بمحافظت خیرالله خان دفعدار و دسته از سواران\nنظام در کابل فرستاد و از جمله میرزا بوری خان منشی نائب محمد عالم خان مرحوم مشمول عفو پادشاه بجرم بخش\nخطاپوش شده بین الرشدین بجان در نظر فیض گستر معتمد و معتبر گشت که تمام بروات و حواله جات را نخست\nشرح او ملاحظه و مهر کرده بعد باعتبار خاتم ملاحظه او بمهر مهر آثار شهریار تاجدار مزین و متبرف میکشت و همدر\nشرارت عمر خلال این احوال عمرا خان باجوری که همواره مشغول اذیت و آزار مردم آن نواحی بود و چنانچه گذشت\nخان باجوری بتحريك و ترغیب کار کنان دولت انگلیس باطوائف مهمند و غیره که در جبال سرحد مسکن دارند راه مخالفت\nمی پیمود دست ستم بتاراج مال و منال صفدر خان ناوتی منصویان وی دراز کرده پیش از پیش ترکتاز آغاز نمود و بزجر\nو توبیخ او قناعت وا کتا نکرده پای جسارت از وادی اذیت رعایای دولت نهاده داد بیداد داد و حضرت والا از\nافعال قبیح ونازسای او بواسطه عرایض خدام آن حدود آگاه گشته در روز چهاردهم ماه ذی قعده سپهسالار\nغلام حیدر خان را که مشغول تهیه اسباب تسخیر کافرستان بود فرمان کرد که حالا یاری و معاونت صفدر خان\nناوتی بردولت لازم و متحتم گشت که از لشکر و قور خانه و خزانه هر چه بکار داشته باشد با و مرحمت و عطا شود\nتادفع شرارت عمر اخانرا نموده نگذارد که فتنه او در اندرون مملکت سرایت کند و هم از صدور این منشور\nصفدر خان را آگاه فرموده ارقام نمود که از اسباب و آلات حرب هر چه بکارش باشد بی مضایقه از سپهسالار غلام\nحیدر خان خواسته بمدافعه عمرا خان پردازد و چون مخالفت نمود اورا نیست و نابود سازد تا مردم متوطن حاشیه\nمملکت از جور وتعدی او مأمون گردیده از فتنه بر کنار باشند و در اثنای این مقال روز شانزدهم ماه ذی قعده\nعبدالعزیز خان نبیره سردار نور محمد خان حیکمران قندهار از میر حته و تینداری بدرش رخصت رفتن قندهاریافته\nاز حضور انوروالا اسپ سواری و بار گیر و خیمه از اصطبل و فراش خانه پادشاهی بدو عنایت شده یکصد روپیه\nنقد جهت مصارف راه نیز عطا گشت و پنج تن از سواران نظامی ببدر قکی او مأمور گردیده امرشد که اورا در\nقندهار نزد جدش رسانیده باز گردند چنانچه مشارالیه مستسعد دست بوس خدا مجدش گشته در ازای احسان\nپادشاه خادم نواز دولت را دعا وثنا گفته دست شکرانه برو بمالیدند و از انصوی چون منشور معاونت دستور\nمذکور که بنام صفدر خان ناوتی شرف صدور یافته بود شرف بخش وصول گشت او کس نزد سپهسالار فرستاده\nبر طبق امر حضرت والا كمك خواست و فرستاده او در روز بیست و دوم ماه ذی قعده نزد سپهسالار وارد شده\nاو بعریضه عریضه از حضور اقدس اجازت طلبید و حضرت والا سپهسالار را فرمان کرد که بیست هزار روپیه\nاز خزانه جلال آباد باوداده در باب کمیل داشتن فوج از طرف خود باو بنویسد که چون بالفعل کار تسخیر کافرستان\nدر پیش است این کار را در قفای بطالت انداختن ولشكر بجاب باجور تاختن باعث ترك عزم وفسخ عزیمتگردد زیرا\nکه بدوطرف حمله کردن خویش را ناتوان ساختن و طرفی را که تصمیم غرو د ر تسخیر آن شده و در افواه سمر گشته\nفرو گذاشتن اراده پادشاهی را شکستن است و این در شیوه مملکت داری قبیح و نامستحسن و اگر چنانچه با انجام\nواختام کار کافرستان صفدر خان با مردم مهمند متعاله افغانستان از سردفنی عمراخان پرداختن فبهاالمطلوب والا\nاو سرکرم فتالی بوده پس از فتح کافرستان افواج پادشاهی روی ستیز بدانوی نهاده قلع ماده فساد خواهند"}
{"book": "adl0009", "page": 749, "text": "( ۷۲۹ )\n( بقیه غلوم ) ( شرح سلطنت اعلحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمامور شدن سردار محمد علیخان بحکومت قندهار ۱۳۰۹\nنموده او بامر حضور والا رو بجهة نقد از خزانه جلال آباد بنامه الی بخویش بدو فرستاده خودش بمأمور تسخیر\nکافرستان همچنان که بود مشغول گردیده عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده هشتصد راس اسپ بار گیر برای\nلشکريکه مامور کافرستان بود خواهش کرد و همدرین هنگام باواخر ماه ذی قعده الحرام از تغییر سردار نور محمد\nخان حکمران قندهار سردار محمد علیخان بن سردار پیر محمد خان مرحوم که شرح حالش در جمله پناه این\nکتاب رقم گشت از حضور اقدس بحکومت آنجا سرافراز و ممتاز گردیده هشت هزار وسه صده سی وسه روپیه\nويك ثلث روپیه اضافه از تنخوا هیکه داشت بوی مرحمت شد و او که خود را از دودمان فرقه جلیله محمد زائی\nو نبیره سردار پاینده خان مرحوم وقبیله شریفه خاندان شاهی می پنداشت این اضافه واصل مواجبش\nرا کافي امور معیشت ومؤنتش ندیده شرحی از عدم کفایت تنخواه خویش را نسیان نویشت و کاغذ راستی\nمیرزا محمد نبی خان دبیر نوثت و او این نوشته او را از شرف ملاحظه حضرت والا مخز نگذارش داده زمان اتمام بیان\nگویی این کلمات حقیقت آیات گشت که همین مبلغ تنخواه خدمت حکومت قندهار را بهر که مأمور آنجا شود\nدولت بیخود قرار داده است که با و بدهد زیاده داده نمیشود و اینکه اظهار کرده است که کفایت این معیشت\nاو را نمیکند در قندهار زود شخصی دیگر که ادعای بزرگی وفضول خرجی را در سر نداشته باشد و از فرقه محمد\nزائی نباشد مأمور حکومت آنجا خواهد شد زیرا که مهتر و کهتر اینقوم اکبر دانا و کاردانان واکر توانا وکر\nناتوان مملکتی را نخورده و ضعفای رعیت را آزار داده اذیت کنده از خرواریکه دارند سیر نگذاشته انداه طلبی\nمیکند وقناعت را جایز نمیشمارد و خود را بواسطه هم قبیله کی خاندان سلطنت با ایشان در همه چیز مساوی میداند\nخلاصه عرض او را نپذیرفته و این سخنان را گفته میرزا عبد العزیز خان بن میرزا جان میرزا خانرا که پسر عم\nمیرزا عبداللطیف خان در نزد شہزادہ آزادہ ۔ زمام حبیب الله خان مخز ملازمت وشرف خدمت داشت و تا کنون\nما یه افتخار و پایه اعتبار داشته برای تصحیح این خجسته کتاب بر علاوه دیگر خدمات محوله خود نیز مأمور\nاست و در دار الانشای حضور اقدس با نویسندگان زیر دست میرزا محمد نبی خان دبیر خدمت فرمان نویسی میکرد\nواليتوقت از خدمت مذکور استعفا وخانه نشینی را اختیار نموده بود مکتوب نویس و نامه نگار در بار معزی الیه\nمقرر فرمود و مقارن اينحال از عرایض رحمت نام اسفزاری وغیره وقایع نگاران فراه دشت رود بسمع فيض\nمجمع حضرت والا رسید که سید حسام الدین نام معروف بدکنی که قبلتر بن چنانچه گذشت حضرت والا را از حال\nاو اطلاع دست داده بود در موضع نوزاد از مضافت پشت رود زنی را بحباله ازدواجش در آورده اقامت گزین\nآنجا میباشد و میرزا حسین و میرزا عبد الله نامان نوزادی با او رفاقت خبره امدی پیشه کرده احوال مملکت را\nبمخارج ارسال میدارند و حضرت والا حکمران قندهار را که هنوز در آنجا بود فرمان کرده که همگنان را\nمحبوس ومال ومتاع ایشان را ضبط کرده در کابل فرستاد و از جمله سید حسام الدین بواسطه بیمارآش در محل جفر\nاز قید رهایی یافته و از دولت مواجب کافی و سرای نشیمن بوی مرحمت گردیده وزوجه خود را بعد از مدتی\nاز انجا در کابل اورده عمرش را بصرف دعای دوام ایندولت نموده بدرود جهان کرد و همدر خلال اینحال دوست\nمحمد خان بن مرنجی خان کاکری با سپاه دولت انگلیس که روی تصرف چنانچه گذشت جانب علاقه ژوب نهاده بود\nمحاربات عدیده نموده و در میان کار زاروی شجاعتش در مقابل دولت از نیرو مانده مغلوب گشت و با دودمان و عیال\nواطفال خویش راه هجرت از موطنش جانب اینملکت پیش گرفت و همه جا آمده در قریه ناوه غندان از مضافت\nکلات بار اقامت کشود واین هجرت اختیار کردن او از عریضه حکمران قندهار بگوش راز نیوش حضرت والا\nرسیده فرمان کرد که چند قلعه از قلاع انددور را که شایان گنجایش حال و دودمان وعیال واطفال او باشند\nبا وداده و مايحتاج ضروریه اش را از مأكول وملبوس وغيره رسانیده از طرف دولت نیز تسلیت و دلجوئی نموده\nبوی بگوید که چون پناهنده دولت اسلام شده است و سواس و هراس در خاطر راه نداده خویش را از هر جهت\nمأمون و محفوظ پندارد واز همه چیز مطمئن خاطر باشد\n\nشرح حال سید حسام الدین دکنی\nهجرت ور زیدن دوست محمد خان کاکری"}
{"book": "adl0009", "page": 750, "text": "( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\n( ۷۲۰ )\n\nعن صدور\nبام رفتن فرمان\nحکومت بنام\nحکمران\nقندهار\n\nنقل دستور\nالعمل حکمران\nقندهار که\nباختصار\nو اختصار\nبعضی کلمات\nو الحاق برخی\nاز عبارات\nماخوذه مقتبس\nاز نامه ایست\nکه حضرت\nعلی کرم الله\nوجهه بمالک\nبن حارث\nنخعی در وقت\nمامور شدنش\nبایالت مصر\nمرقوم فرموده\nاست\n\n(۱) اسعاف\nحاجت روا\nکردن ۱۲\n\nشرف صدور یافتن فرمان حکومت بنام حکمران قندهار\n\n( و نقل دستور العمل او )\nو انگاه که سردار محمد علیخان که مأمور حکومت قندهار گردیده در خصوص قلت مواجبش چنانچه گذشت\nمیرزا محمد نبی خان دبیر نوشته و جواب باصوابرا که حضرت والا فرمود شنیده از اظهارش نادم و تائب گشته\nبعد در روز دوم ماه ذی حجه فرمان حکومت قندهار باو مرحمت شده این دستورالعمل باهره از حضور اقدس والا\nبوی سپرده شد که بپرهیز از خداوند تبارك و تعالی و بگرای در طاعت و بندگی و فرمان برداری او و عمل کن در انچه\nمقرر شرع مطهر است زیرا که سعادت ونيك بختی منوط بامتثال احکام و پیروی شرع شریف میباشد پس یاری\nده خدای را بدست و دل و زبان که او تعالی ناصر خویش را نوید ومژده یاری داده است و چون ترا بخلق\nحاکم کاشتم که پیش از تو حکام بسیار بران گذشته و بر میان ان از داد و بیداد بسی دیده از جهان رفته اند و مردم\nدر تو ان بینند که تو در مردم گذشته همی بینی و در حق تو ان گویند که تو درباره ایشان همی گوئی و البته نیکوکاران را\nباین بایدشناخت که خدای ایشانرا بزبان بندگانش نيك یادکند پس میباید هوای خویش را محکوم خود دانسته آنچه را که\nبرتورو انبود برخود پسندیده خویشتن را محكوم هوا وهوس مساز چرا که بخیل کردن بنفس خویش و ادای خواهش\nآن نکردن انصاف زيرك و اسعاف (۱) سترك است و در آنچه که نفس را خوش يا ناخوش آید بضد آن بوده بررعیت\nبخشای و ایشانرا دوست دارو با ایشان مهربان باش و چون حیوان درنده مضر مباش که مال و متاع و خوردن ایشانرا\nغنیمت و گوارا پنداری زیرا که ایشان دو گونه اند فرقه در دین با تو برادرند و طائفة در سرشت و آیین برابر\nو هرگونه خللی که از ایشان بروی کار آید و هزلتی که وارد روزگار ایشان شود چه درعمد و چه از خطادست ایشانرا\nباید گرفت و همه را در راه صدق و فعل صواب باید داشت پس ایشانرا از عفو خطا و گذشت ماجرا چنان بخش\nکه خود از خدای طمع داری چه ترا برایشان همان حاکمیت است که خدای را برتوست و او تعالی کفایت\nکار وزیست روز کار ایشانرا از تو خواسته و ترا با ایشان خواهد آزمود زنهار با خدا مستيز وزحمت ورنج خود\nرا افزون مکن که انتقام اورا نتوانی برداشت و از احتیاج عفو و رحمت او بیرون نخواهی شد و اگر یکی را\nبخشیدی پشیمان مشو و چون بردیگری خشم و سخت گیری شاد خاطر مباش و چون فرصت عفو يابي خشم فرو\nخور و با آن میاویز واگر چه خدای ترا حکم داد تو نظر برکردار و گفتار و رفتار خویش انداخته خود را\nخود مجبوب و مرغوب قلوب مپندار که در پی هوای نفس شدن دل را بمیراند و در دین سستی ارد و روزگار ترا\nآسان تغییر دهد و چون در ولایت خویش بشکری و حکومت و شکوه خود را بزرك انگاری فروتن باش و فريفته\nمشو و نظر بپادشاهی خداوند داشته باش و از توانائی او بیندیش که او با تو چنان کند که خود نتوانی کرد\nو هرگاه چنین کنی تیزی و سبکی عزم تو فرونشیند و آنچه از دانشت بخشم رفته باشد بتو باز آید و بترس از\nآنکه با خدای در بزرگی هم مانندي کنی که اوتعالی جورکنندگانرا خوار دارد و متکبران را ذلیل و پست نماید\nانصاف پیشه کن و انچه فرض شرعیست برای دار و تمامت مردم را از خویش و بیگانه پیش خوانده وانصاف\nرا مرعی داشته حق هيچيك را فرو مگذار واگر این نکنی ظلم کرده خواهی بود و خدا با ظالم دشمنی کند\nو هر که را خدا دشمن شود اورا حجت نماند و خود داری نتواند و خدا دعای مظلومان را شنیده برحال ایشان\nرحم ارد واگر طالب رضای عموم رعیت باشی ایشان را باید از خود خوشنود سازی زیرا که چون عامه خلق\nاز تو درخشم شوند رضای چند تن خاصه را بتوفائده نبود واگر چند تن خاصه ناخشنود شوند ناراضی بودن\nعامه ترا زیانی نرسد پس خواص رعیت را بروالی بار گرانی وفائده اندکی بود چه از انصاف کراهت ورزند\nو بالحاح والحاف سوال خواهش نمایند وشکر عطای معطی واجب نشناسند و در حوادث و شدائد روز کار صبر ننمایند\nو بعزت جاه از برداشتن مکروه پهلو تهی کنند وعامه اینقسم نباشند باسك انصاف خرسند شده بمختصر عطا\nدعا گویند وهمه به ایشان عماد دینند و قوام مسلمين و ذخيره وقت ووقایه روزکار پس باید که رضای ایشانرا"}
{"book": "adl0009", "page": 751, "text": "(۷۳۱)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nحاصل کنی و میل بخصیصه نشان داشته باشی و هر که عیب خلق بپوشد یار غار خویش دو برداشته بایش مده و دامن از او\nبرچین که تو خود بپوشیدن عیب خلق از هرکس سزاوار تری و هرچه بر تو پوشیده بود در کشف آن کوشش\nمکن چه عیوبکه بر تو ظاهر شود اصلاحش بر تو باشد و آنچه از تو مستور بماند خدای بر او حکم کند پس تا بتوانی\nعیب مردم بپوش که شاید خدای آنچه را که تو از مردم پوشیده میخواهی بر تو بپوشد و کینه کسی را در دل\nجای مده و از آنچه بتو راست نیاید در گذر و هر که از راه نصیحت و سخن چینی عیب مردم را در نزدت شماره\nبیند او را مپذیر و او را در آنچه که گوید صادق مشناس و چون مهمی روی دهد با مردم فرومایه در میان\nمده که سد راه دانش توشوند و از فقر و تنگدستیت بترسانند و از بیدلان رستگاری مخواه که ترا از عهده\nگرفتن امور جلیله باز دارند و از اکتساب رفعت و علو خالی گذارند و از حریص خبر مطلب که ترا بحرص و امساك\nرأی و صلاح داده ذلت طمع و لئامت (۱) طبع را در نظرت جلوه دهد و قبایح افعال و ناستوده اعمال را پیش تو بیاراید\nچه اوصاف رذیله چون بخل و جبن و حرص و حسد و غیره طبیعتهای کوتا کوبند که از کان بدیا خدای جان غفلت\nبر خیزند و مردمیکه متصف بدین صفاتند خدای را چنانچه سزاست نشناسند و از کمال فضل و جمال قدرت و عدل\nو فر توامال او تعالی سخت بخبرند و در کار حق میانه روی و در کردار عدل زیاده جوئی را دوست دارنده تر باش\nو چون در تدبیر ملك و حسن خلق و سیاست خلق از وزیر و مشیری که با درایت و کفایت و دیانت باشد بی نیاز\nنتوانی بود کسی را مصاحب خاص و وزیر مشفق شناس که با اشرار صحبت و معاشرت نکرده و در گناه و خطا\nانداز ایشان نگردیده و کس را بظلم و ستم یاری نداده باشد زیرا که این گونه اشخاص یاران گناه کاران و برادران\nستمکاران و پیروان جور کیشان و طالبان طلاق اندیشانند و تو خود از ایشان نکوتر نتیجه حاصل خواهی کرد\nو هر دمیکه متصف بتیزی فکر و نفاذ حکم باشند و در گناه و وبال اصرار نکرده بلکه مصون باشند بوزارت\nاختیار کن زیرا که اینگونه مردم بسی سبكبار ونيك كردار و ستوده رفتار و کردار خواهند بود و ترا نیکو یاری\nداده ترك جانب داری تو نکنند و با دیگری الفت و موانست نگیرند و از همرها این شردمه (۲) نیز کسی را برگزین که از\nسخن حق اگرچه ترا ناپسند بود و در مخالفت تا گوار افتد روی برنماند بر شاکله در نيك و بد امور که دستوری\nدهی تحسین و آفرینت نگوید و اکترت از خواهش هوا اندیشه مهمی پیشه کنی از درت کسناره جوید و همیشه\nبا مردمیکه بزینت صدق و زیور پارسائی آراسته باشند زیسته از صحبت ایشان فائده گیر و چنان باش که ترا بخلاف آنچه\nهستی کس نتواند که بستاید و در ستایشت مبالغت نماید زیرا که مبالغه ستایش کبر و غرور بار آرد و نفس مطمئنه\nرا فریفته بسوی اماره کشد و باید مردم نیکوکار را در نزدت قدر و منزلت بر زیادت باشد چرا که اگر مردم انرا\nنیکی فائده نیابند دیگر به نیکی نگرایند پس هر که نیکوکار باشد نیکودار و آنرا که بزشتی عمل دارد زشت شمر\nو با هريك کاری کن که خود با خود کند و اگر خواهی که نسبت بهمه خلق نيك كمان بوده از اضطراب خاطر\nو کلاید در امان باشی باهمه نیکویی کن و در امور معیشت و مؤنت ایشان یاری نمای و تا بتوانی ایشانرا مجبر و اکراه\nکار مفرمای و آنگاه که چنین کنی همه دلها بمحبت تو گرایند و خاطرها شیفته تو گردند و خدمت ترا بجان بپذیرند\nو اطاعت ترا منت دارند و ازین رهگذر رنج بزرك و هم ستك از تو دور شود و از مشغولیّت دل در امور مشکل\nبیاسائی و هر که را معاملت تو در باره اش نیکوتر باشد نيك كمانیت نسبت بدو افزونتر شود وسنت شریف و آئین\nحنیفی (۳) را که دیگری نهاده و هوای خلق بر ان تعلق گرفت و خاطر هایش پذیرفته و فرقه بدان طرح الفت نهاده\nو طائفه دست اتفاق بران داده باشد زنهار در شکستن آن فکر مزن و هوای خویش را مطلب چه اگر سنت دیگر\nنهی و آئین جداگانه بنیاد کی مزید از گنتیست که سنت حسنه را در اول نهاد و گناه نقض بر تو بماند و با طالبان\nعلم و صاحبان دانش روز بسر بر و از درس و بحث ایشان بهره بر گیر و آنچه را که باعث صلاح و مورث رفاه بندگان\nخدا باشد از ایشان بیاموز چون این همه بدانستی و در محل عمل آوردی این را نیز بدان و در لوح خاطر نقش کن\nو مواظب باش که رعیت بر چند صنفند که یکی بواسطه دیگری باصلاح آید و از همدیگر هرگز بی نیاز نتوانند بشود\nچنانچه جمعی که لشکرند حصار مملکت و دیوار استوار رعیت و زینت سلطنت و عزّت دین و شریعتند رعیت از ایشان\n\n(۱)\nلئامت لئیمی\nو فرومایکی\n\n(۲) شرذمه\nطائفه\n\n(۳)\nحنیف مائل\nاز باطل\nبسوی حق"}
{"book": "adl0009", "page": 752, "text": "(۷۴۲)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nبیاید و مملکت بدیشان بیاساید و انجامعه بنودن دیگر صنوف خلق چون پیشه وران و بزر گران تا چرند تا از ایشان\nخراج دیوان و اسباب ارتقاع کاخ و ایوان فراهم آرند و با خصم کشن و کوشش بتوانند و ساز بزم و زاد جهاد\nآماده کنند و بدانچه که ایشانرا بشایستگی آرد اعتماد ورزند و سکون دل و آرامی خاطر حاصل کنند و ایندو\nفرقه را هیچ موافقت صورت نه بندد مگر بتوجه عالم کامل و عاملان عادل و کاتبان فاضل تا رشته معاملات و عقده\nمساودات محکم نمایند و مردم را از عداوت و عداوت و ستم باز دارند و از خواص امور و مهام جمهور یاد نموده\nدر روز نامه انصاف و دفتر احتساب ضبط کنند و این جامعه سه گانه را که اعداد لشکر و ارباب فلاحت و زراعت\nو اصحاب حرفتند قوام و دوام نتواند بود الا بتجارت تاجران و کسب کاسبان که بازارها برپای دارند و از بلاد دور\nو نزديك انواع متاع و اقسام قماش وکالا که طبائع خواستار وطالب آنها باشند فراهم آرند و حوائج ومطالب\nبومیان مملکت را کفایت کنند و بعدازین فرق فرقه فقرای ولایت وطائفه ذی عجز و مسکنتند که تمامت خلق\nرا باین جانبداری ایشان لازم و متحتم است که تعهد امور ایشانرا نمایند و هر يك ازین طوائف را بروالی امیر\nصاحب حکم حقی باشد بقدریکه روزگار او بصلاح آید و از خواری و زبونی درامان باشد و چون یکی از اعداد\nسپاه را خواهی که تولیت امر ضروری دهی شخصی را اختیار کن که از خدای بترسد و رسول را پیرو امین\nباشد و امام وقت یعنی امیر عهد را فرمان برنده و پاك دامن و حلیم بود و در وقت خشم نیکوئی کار کرده عذر پذیر\nو بضعفاء مهربان و باقویا سخت گیر باشد و شدت تند خویی او را از جای در و ستی برای و بددلی نداشته باشد و از\nمتصفین این اوصاف نیز کسی را برگزین که از خاندان کریم بوده بعوائد کرم و لطائف همم موصوف و معروفتر\nباشد و از شجاعت و جلادت بی بهره نباشد و بعد از آنکه برگزیده مأمورش کردی جویای حال و احوال روزگارش\nباش و در اصلاح اعمال و آمال او کوشیده عهده اش را واجب شناس و هر چه را که مزیت مادی و بر دیگری\nفضیلت نهادی در نفس خود او را بزرگ مشمار و آنچه را که بایشان وعده داده و عهد نهاده باشی اگرچه اندك بود\nحقیر مپندار و چون چنین کنی همه لشکر در حق تو نيك گمان شوند و از هیچ گونه اندرز و نصیحت روی نتابند و بر\nچيز يکد سيب صلاح ملك ورفاه رعیت بود پشت پائی کنند و چون در باره ایشان نیکو ئیهای بزرگ کرده باشی\nدر کارهای كوچك غدر را از ایشان دریغ مدار و بآن نیکوئیها که کرده اعتماد مکن زیرا که بسا هست که از نوازشی\nاندك بغايت شيفته شوند و آن نيکوئيهاى بزرك را ا گرچه از مکرمتهای بزرگ بی نیاز نتوانند شد چیزی نشمارند.\n(۱) و سالار لشکر و بزرك سپاه شخصی باید که با همۀ ایشان در هستی خود بیاری و مواسات جوید و در همه حال رعایت\nیعنی خود و بخفش او خود را بتوانند نگاهداشت (۱) و از حال کسان و وابستگان خویش اسوده خاطر و ایمن خواهند شد و همت\nداری بتواند ایشان برفرمان برداری تو مقید و مصروف خواهد گشت و دلهای ایشان با غشته مهر تو خواهد گردید و گفتار\nایشانرا بپذیر و برنصیحت ایشان گوش مده مگر آنزمان که امام وقت و والی امر را ستایش کنند و جانب عزت\nو حرمت او را نگاه دارند و روزگار دولتنش را بار خاطر ندانند و مدت سلطنتش را ز وال نپسندند پس امید\nایشانرا رد نکرده برخود راه ده و برایشان ثناى نيك برسان و آنچه از حسن خدمت و خلوص عقیدت بهم آورند\nبرایشان شمرده جایزه ده و چون چنین کنی شجاع را طبیعت در حرکت آید و بددل بغیرت گراید و قدر خدمت\nهر يك نيكوشناس و خدمت یکی را از ان دیگری مدان و هر کدام را بقدر خدمتش ستایش و نوازش کن وا گر یکی\nاز اشراف قوم خدمت حقیری کنند بزرگش مدان و هرگاه دیگری از فرومایگان خدمت بزرگی را بپای برد حقیرش\nمخوان و هر يك را باندازه خدمتش بشناس و فرق در نسب مگذار و چون حادثه بزرك پیش آید و امر مهمی روی دهد\nکه بآسانی تدارکش نتوانی بکنی بخداو رسول او بازش گذار و چاره آنرا که خدای گشاده ئی از کتاب یعنی\nقرآن شریف طلب و علاج آنرا که رسول فرمودهی بسنت جامعه گرای و از برای حکومت شرع و قضاوت دین\nشخصی را بگزین که او را در حقیقت و نفس الامر ز دیگران زیادتی بوده هیچ کاری بر او دشوار نیفتد و با خصم بلجاجت\nمقاومت نکند و در لغزش مداومت نورزد و از رجوع بسوی حق بازنماند و خود را در طمع نیفگند و باندک دانشی"}
{"book": "adl0009", "page": 753, "text": "( ۷۲۳ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nقانع بشود و در فهم و درایت مرتبه قصوی طلبد ودرك شبهت نماید و بحجت تمسك جوید و بر ازدحام امور صبورا\nواجب شناسد و چون حق ثابت و روشن گردد بامضای آن تعجیل و شتاب کند و مبالغه مدح بجهتش نیارد\nو رویش را ستایش باطل از حق مایل نگرداند و اینگونه مردم بس اند کند و هر کرا زمام حکم در دست دهی\nهمه وقت از سیره فتوی و قضای او آگهی جوی و بخشش و نوازش را از او دریغ مدار تا بواسطه وسعت معیشت\nپارسايی و پاك دامنی اختیار کند و بخلاف از حرام محفوظ ماند و از گرفتن رشوت و طمع در مال رعیت مصون\nگردد و او را در نزد تو منزلتی باید بود که دیگر خاصان و خاصگان تو بدان طمع نکنند و در طلب آن کردن حصول\nافزایند و چون چنین کنی هر آینه از جانب تو ایمن شود و از شر حسود بیاساید و دل بخدمت بندد و صدق نیت\nو خلوص ارادت پیشه خود کند و در راستی و اخلاص جهد و کوشش نماید و درین امر نظر رسید کی انداخته\nنيک متوجه باش زیرا که این دین حنیف و ملت شریف در دست بغاة جور و ولات شر اسیر است و هر کسی را که\nبينی پیرو هوا و جویای دنیای دون و متاع زبون آنست و چون خواهی که یکی را مامور کار و عمل کنی و فراهمی\nمال و استیفای منالی از وی طلبی شخص را حواله کار کن که آزموده کار و صدق گفتار و خوبی عمل و کردار\nاو را دیده باشی و باید عامل مال و جامع منال از مردمی باشد که بزیور تجربت و زینت حيا وطيب خلق و خاندان\nقدیم و نجیب معروف بود زیرا که اینگونه مردم با خلق کریم و طبع حلیم و حوصله فراخ و طمع اند کند و نظر\nسعی در پاداش امور اندازند و چون مامورش کردی بمرحمتش بیفزای و مؤنتش را وسعت ده تا خود را بتواند\nکه بصلاح دارد و از زیاده ستانی چشم بپوشد و هر آینه مراقب و متوجه بودن والی درین امر حجت قاطع و دست\nآویز متین و درستیت زیرا که خائن را امین ندانسته امینی را در کار گماشته است و اگر احیاناً امر خلاف را روی\nکار آرد و بادرامانتی خیانت کند والی را جنایتی نیست و پس از انکه بکارش گماشتی پیوسته از قاعدة عمل و ضابطة\nجمع ودخل او باز پرس و از مردم وفا کیش صدق اندیش جاسوسان امین بر عملش بگمار زیرا که مواظبت خفيه\nتو وقایه او گردد و در امانت خیانت نکرده با عامه رعایا از بم باز پرس مدارا کند و یاران دین و همسازان راه یقین\nرا رعایت نماید واکر قصد خیانتی نموده کاری بر خلاف عدالت اختیار کند خبر مخبران صادق را بر راست بودن\nخیانت او گواه عدل دانسته بیعذر عقوبت کن و آنچه گرفته باشد بازستان و در موضع ذلت و خسارت جایش ده\nو نشان عار بر روی روز کارش نه و مخله عیب و عبرت در دامن اعتبارش انداز و خراج مملکت و ابقاقات دیوان\nرا چنان بطلب که باج دهان و خراج گذاران تمام باصلاح امده ابقا بتوانند و بیایند و ضایع نشوند که صلاح و رفاه\nخلق بسته بخراجست و باید همت کافی و بیشتر از جمع کردن خراج در آبادانی مملکت مصروف داری زیرا که\nحصول خراج بیرون از ابادی ملک صورت نبندد و هر که همت بر جمع خراج گماشته از ابادی ملك فارغ و مخبر باشد\nملک او در معرض زوال افتاده ضایع شود و همه بلادش خراب گردیده گویا بندگان خدای را گرفتار عرصه جلا\nو دو چار بلا خواسته روز کار خودش نیز دیر نپاید و گاهی که از افت سماوی و ارضی چون قلت باران و خشکیدن\nرودات و چشمه ساران و غیره خراج بررعیت گران افتد سخت نگرفته بار ایشان سبك كردان و سبك باری\nایشان را بر خود گران مشمار زیرا که فائده آن بتو باز گشته ملک آباد ماند و ولایت اراسته شود\nو تو انشای نیک گویند و ستایشت کنند و تو خود از کردار خود مسرور شوی و بآراستگی و پیراستگی ایشان\nاعتماد کنی و اینرا نیک بدان که مردم هر زمین چون تنک دست شوند آنجا خراب و یباب گردد و مردم در وقتی\nتنکدست شوند که والیان امر و عاملان خراج همگنان همت بر جمع مال بمارند و برزیست حشم و دوام ملك خود\nبدگمان شوند و از عبرتها بهره یاب نگردند و از گذشتگان یاد نکنند و چون امر لشکرو مهم محکمه قضا و دیوان\nو دفتر و روستایان و دهقانان وغیره را که بسراسر گفته و نوشته شد نظم و نسق دادی و هر کدام بلیاقت عملش\nرفتار کردی بکاتبان حضور و مترسلان منشور خویش نظر توجه افگنده این امر را بمردم نيك واهل خرد\nتفویض نمای که در اظهار اسرار و استظهار اشرار از ایشان ایمن باشی و بحسن خلق و پرهیز کاری ایشان ترا\nاعتماد حاصل کردد چه اینکونه مردم از کثرت انعام و فوزا کرار بکبر نکرایند و بخلاف امر تو در کاری اقدام"}
{"book": "adl0009", "page": 754, "text": "( ٧٢٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nشکستند و نامها و عرایض اطراف را بيك پرتو عرض کرده هر چه بفرمائی جواب نویسند و آنچه بدهی و بستانی\nثبت کنند و چون در بیداری ملک خیالی کنند که فایده آن اثر رای تو باشد بانجام آن بکوشند و آن خیال را\nبامضا رسانند واگر کسی اندیشه زبان تو کند آن اندیشه را باطل کنند و آن کره را بشناختن تدبیر بکشایند\nو چون یکی را تفویض برای این کار اختیار کنی بر نیکوئی جستجوی خود اعتماد مکن و از نیکوکان خود آسوده\nدل و مطمئن خاطر مباش که بسا کسان از راه خود نمائی محاسن خدمت در ظاهر روی کار آرند و در باطن\nاز نصایح خیر و درائم صدق سخت برکنار باشند پس ایشانرا بپاز مائی در آنچه که ازین پیش با مردم حسن\nسلوک و اثر نیکو و ادای امانت نموده باشد و ترا درین امر بچندین حاجت افتد زیرا که این کار بچند قسم منقسم\nشود و تو بهر قسمی یکی را بگمار که اگر کار بزرك كردد سر ته پیجد و اگر مهمات چند روی دهدکران جانی\nنیکرده و نیاشوید و چون در او نقصی ظاهر شود آسان آگاهش کن تاپس ازان حزم واحتیاط را بکار زده\nمرتکب عیبی نشود و اگر تغافل کرده او را بر عیبش آگاه نکنی آن عیب بر او بماند و عیبهای دیگر بروی روز\nآید و اصحاب تجارت و ارباب حرفت و صناعت را که در خانه خودند و بمال خویش در آمده شدند و بستی خود\nرزق فراهم کرده همواره مستغرق اکتسابند نیکوئی کن و اعیان در کاه و بزرکان بارگاه خویش را در نیکوئی کردن\nبا ایشان ترغیب کن و فرمان ده زیرا که انتظاماته آلات مرافقت و اسباب منفعتند و دایم دشت و دریا وکوه وصحرا\nرا پیموده در بلاد و امصار بعیده گردش کرده بجانها روند و از بادها گذرند و بهمواره بصلح بوده فرمان پذیر\nباشند و از فتنه و فساد احتراز کنند پس با ایشان نیکوئی کن و بحسن ملاحظت و رفق ملایمت با ایشان رفتار اختیار\nنمای و چون در غالب اوقات اینطایفه از کثرت بخل در ذخیره نهادن حبوبات و غلو مبایعات فارغ نتوانند بود\nو ازین رهگذر برعامه زیان بزرك روی داده بروالی عیب تمام وارد آرد پس ناچار ایشانرا از انبارداری و گران\nفروشی باز داشته از نهی رسول آگاه کرده میزان عدل بنه و در نرخ و بهای غلات وغیره چنان قراردیده که\nفروشنده را انصاف بود و خریدار را نقصان عاید نگردد و هر که پس از منع و قدغن غله را بیندوزد\nو ذخیره نهد و عامه را بحاجت نان زیادت افتد تنبیه و تهدید کن و سخت مگیر و از زیاده روی اجتناب نموده از\nخدای بزرك بپرهيز و اما فقراء و مساکین که ناتوان وقناعت گزینند برای طلب رضای خدای بدان وضع\nو اسلوب پاسداری ایشان نمای که خدای ترا پاس داشته است و از بیت المال مسلمانان بدیشان نصیبی ده و آنرا\nکه دور است از اینکه نزدیک است فرق مگذار ورعایت حق هريك را واجب شناس زنهار که کبر و غرور\nحکومت روی ترا از ایشان نگرداند وهريك را که بر تو دست رس نباشد تو خود از حالت او بپرس و اگر\nچند چشمها او را نه بینند و مردمانش خوار شمارند تو خود یکی از خادمان خود را که از خدای بزرك هراس\nداشته باشد و با هر کس بتواضع و فروتنی رفتار کند بمراقبت روز کار ایشان اختیار کن تا کارهای ایشان بتو عرض کند و از\nخواهشات ایشان خبر دهد و تو چنانکه خدای باتراد روقت باز گفت بسوی او عذر توانی خواست با ایشان رفتار کن\nزیرا که این گروه از جمله دیگر مردم رعیت بانصاف و عدالت محتاج تر و رعایت و لطف را سزاوار ترند\nو پس در ادای حق یکی از ایشان دیگرانرا بسوی خدا عذر بخواه ویتیان را تعهد کرده تفقد پیرانرا\nواجب نشناس که ایندو طایفه چاره کار خویش نتوانند و رعایت این امر که بشرح رفت بروالی بسی\nگران بود و وقتی باشد که خدای بزرگ سبك گرداند باز مردم برا که عاقبت جویند و پاداش نیکو طلبند\nو بر مکارم و شداید صبر کنند و بحسن وعده و صدق وفای خدای تبارك وتعالى واثق باشند و برای صاحبان حاجت\nو خواهش کنندگان مطلب وقتی را معین ساخته خود را جهت برآوردن مطلب و روا کردن مارب ایشان از\nدیگر امور فارغ کن و در مجلسی که همه کس را بار باشد بنشین و در ان مجلس خدای را بخاطر آورده فروتن باش\nو خادمان پیشگاه و مقیمان درگاه خود را آرامی ده تاهر که حاجتی در نزدت آرد در گفتن سخن و اثبات حاجت\nخود را اظهار بتواند زیرا که حضرت رسول فرموده که هرگز پایه بزرگی و رتبه سروری نیابد گروهی که\nاجرای حق واعانة باطل در میان ایشان نشود و حق ضعیف از قوی گرفته بصاحبش نرسد و خود را چنان بدار"}
{"book": "adl0009", "page": 755, "text": "( ۷۳۰ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nکه ضعیف قوی دل گشته در گفتن سخن برخود بلرزد و بر نادانی ایشان تحمل کن و برعبارت ایشان منکر و تنك دل\nو از ایشان دور نه تا خدای بزرگ درهای رحمت خود را بر تو بکشاید و ترا مزد طاعت ارزانی دارد و آنچه را که\nبایشان میدهی گوارنده و اکر ندهی نیکو عذر بخواه و بسیار کار پیش آید که تو خود از مباشرت آن ناچار باشی\nچنانچه میشود که منشیان پایهٔ سریر ولایت جواب عمال کذابان اطراف را چنانکه شاید نتوانند که بنویسند\nیا خلقی را حاجتی افتد که عمال بوان و دیگر خادمان ازان تنك شود و نواجب روا نتوانند کرد پس کار هر روز\nرا بهمان روز اجرا کن زیرا که هر روز را عملی بود که مربوط بهمان روز باشد و آنگاه که از کار و عمل رعیت\nو عامهٔ زیر دستان فراغت یافته قدرهريك را بجایش شناختی و برای دادن انصاف مراتب و برآوردن مطالب هر طائفه\nوقتی نهادی و از عهدهٔ هريك بتوفیق که خدا ورسول خرسند شوند بر آمدی نظری بحال خویش کن واز برای (۱)\nاطاعت و بندگی خدای سبحانه و تعالی وقت خاصی تعیین نما و خدای (۱) سبحانه را از تن و جان خویش تعظیمی یعنی برخود\nواجب شناس و آنچه را که بآن با خدای نزدیك خواهی و ترابان استظهار و اعتماد باشد تمام و ستیغ و وافی (۲) عیار واجب بدان\nبخواه و وسع خویش را دران بکار بر و چون نماز ایستی چندان طول مده و نفرت خلق را از خود مپسند و نماز که يك حصه\nرا نیز ضائع مگذار چه در هرقوم بسا اتفاق افتد که کسی بود که او را حاجتی باشد و یا علتی داشته باشد که نتواند از تن و جان\nمثل تو نماز گذارد و چون این امور را لازم دانسته رعایت کردی بدانکه والی را خواستکان خواهند بود که خود عبادتی\nخالصاً رو\nغالباً در ایشان خود پسندی و دست درازی پدید آید و در معاملات خلق انصاف را از دست داده جانب خویش کرده\nبگیرند و زیاده ستانی گرایند پس از مایلکه و خالصهٔ خویش مؤنت ایشان را کفایت کن تا ازینگونه افعال دست (۲) یعنی کامل\nباز دارند و از فراهم نمودن مال بسیار و دست درازی دامن بکشند و هيچيك از عمله و خادمان خویش را اقطاع (۳) عیار\nو شياع (٤) در جای نميول و سيور غال مده که با دیگر روستایان و زارعان در آب خوره و غيره شراکت داشته باشد (۳)\nکه باستظهار و پشتی بانی تو عمل آنرا بار دوش دیگری کنند و خود را معاف و مرفوع القلم دارد و بدعمل ایشان اقطاع بفتح\nدر هر دو جهان وزر و وبال تو گردد و چون حقی بر بیگانه و خویش لازم افتد آنرا لازم شمرده سازش و جانب اول یعنی\nخدای را نگاهداشته جانب اقربا و خویشاوندانت در امر ناروا فرو گذار و ببرداشتن این بارگران عاقبت عاقبت جایدادها\n(٤) شياع\nرا چشم داشته باش که اینگونه تحمل را پاداش نیکست و اکر دیگر رعایا در منصبی بتو بد کمان شوند عمال را بر تو بكسر اول\nحمل کنند و جرمی بخلاف سزاواری بتو نسبت دهند عذر خود را از ایشان بخواه و بدگمانی ایشانرا از خود باز یعنی زمین\nدار زیرا که از عذر خواستن ایشان را با ئین حق مستقیم توانی داشت و خواهش خویش توانی یافت و چون دشمنی های با درخت\nطالب اشتی کردد و در اشتی نمودن با او خوشنودی خدای باشد اشتی را ضرور بپذیر و صلح اختیار کن چه در صلح و آب\nاسایش لشکر و استراحت والی و امنیت ملك مضمر باشند و پس از صلح باید از خصم بغایت برحذر بود زیرا که خصم\nکهنیست که اشتی جسته بصلح گراید تا که فرصتی یابد و چون حقیقت چنین بود عاقبت اندیش باش و حزم و احتیاط\nرا از دست نداده مواظب آن باش و در پیمان و پاداش کار بشکر و بکمان نيك خويش اعتماد مکن و چون ترا با دشمن\nصلح دست داده عقدی مربوط و عهدی مضبوط گشت پاس وفای آن عهد را بدار و بدانچه زبان دادی و بزمعه\nگرفتی همۀ تن و جان خویش را بادای آن بدار زیرا که در التزام هيچيك از فرائض خدای سبحانه عموم خلق\nرا از سبب تفرق هوا و پراگندگی آراء همت اجتماع و اتفاق دست ندهد که در حفظ عهد و دوری از غدر\nو وفای وعده حاصل گردد چنانچه اهل شرك و مردم بت پرست که از سوء عاقبت و وبال خاتمه مکر و خدیعت\nبدانستند جانب وفا شدند و بلازم داشتن عهود و متحتم شمردن عقود تکیه نمودند پس چون دستی دادی غدر\nمکن و چون عهدی بستی فرو مگذار و خصم را مقریب چه خدای سبحانه عهد و ذمت خویش را از در رحمت\nو فضل خداوندی در میان بندگانش حصار امن و حصن امان ساخته و قرار داده است تا بآن محکم پشتی جسته\nبه پذیرفتن آن پیشدستی اختیار کنند و کس مجرم خدای نشود و عهد او را نشکند مگر آنکه حق او را\nنشناسد و شومی بخت و نحوست اخترش فرو گرفته باشد و چون عهدی بخویش قرار دادی وجوه تاویل وسایر (ه) شکت\nعللها را فرو گذار بوغدر عهد ونكت (٥) وعد را در دل جای مده و پس از عهدیکه موکد شد و پیمانیکه موثق شکستن"}
{"book": "adl0009", "page": 756, "text": "( ۷۴۶ )\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n(۱) لحن قول كنت بر لحن (۱) قول وسوء تاویل اعتماد مکن و چون عهدی بتو لازم افتاده بكر وسع ومقاطعت از بستن آن\nیعنی ترجمه يفتك آيد نقض آنرا مجوی وبدان تنكی و فروماند کی پایداری و استواری کن و کشود آن عقده وخلاص شدن\nغلط برای ازان ورطه را از خدای تعالی بطلب زیرا که نفس را در بند بار مکروه صبرداشتن وامیدکشایش آنرا از خدای\nقول کردن سبحانه کردن فایقتر بود از غدری که از پی آن همبایان باشی وخداوند از تو چیزی را بخواهد که درین جهان\nو آن جهان اوتعالی را جواب نتوانی گفت وپرهیز از ریختن خونی که بخلاف آئین حق ریخته شود که هیچ\nباعث عذاب فرمودن خدای نشود و گناه را بزرك نكند وزوال نعمت نیارد وروز کثرت را سپری نکند\nچنانکه ریختن خون بندگان خدای بی روا کند وخدای درروز جزا اول حکمی که بربنده کانش راند واول\nپرسشی که آغاز کند از ریختن خون بود پس بامید قوام ملک خویش ببناروا خونی کسی را مریز که همین کناه\nریختن خون ملك ترا بيمجان کند ودراساس حکم توسستی پیش آرد وباشد که زایل کند ونیست گرداند و چون\nکسی را عمداً بکشی ترا نزد خدا واولی الامر عذری نماند در انکه قصاص بود واکر بخطا رفته باشد و بدست\nو تازیانه زیاد زدن روی داده باشد پس ترا نخوت سلطنت و حشمت حکومت از ادای دیه مقتول وطلب رضای\nورثه آن باز نیاید داشت وحقش را باید رسانید و بترس از آنکه شیفته خود شوی وبدانچه ترا شیفته کند\nاعتماد کنی و مبالغه ثنای خود را دوستدار شوی که بدین صفات شیطان را اسان دست یافته بحیله و دمش را\nبیاید واکر توانی کرده باشد زایل کرده خویش را باطل کند وپرهیز از آنکه چون برعیت نیکوئی کنی منت\nگذاری ویا انچه که کرده فزونتر نهاری و با خلاف وعده کنی زیرا که منت نیکوئی را باطل کند وفزون\nشماری روشنی حق را دور کند وخلف وعده سبب ناخوشنودی خدا وخلق شود واصبر را پیش از وصول\n(۲) طپش وقتش اختیار نکرده در انجام آن تعجیل مکن که نشان طپش (۲) بود وچون وقتش برسد خودرا بآن گرفتار\nنا آرامی مکن که علامت شره (۳) باشد وچون بنا کهان امری روی دهد لجاجت را در ان مپسند وچون روی بکشاید\nو بیقراری آساینش مگیر و هر امبرا در موضعش بگذار و هر عمل را درموقع آن بجای آر وا نچه که همه خلق را دران حد\n(۳) شره مساوات وحق مواسات باشد تنها ازان خود مدان واز چیزی که ترا برنج افکند بچشم مبین که بسا باشد که\nیعنی حرص پرده ای غفلت برداشته شود و پیش چشمت واضح و روشن کشوده گردد وداد مظلوم از تو بستانند وانصاف خلایقرا\nاز تو بخواهند حمیت خودرا بدست خود داشته باش وازجور وتعدى ودست درازی وتیزی زبان خویش بپرهیز\nواز مبادرت غضب خودرا اندکی بازدار تا که خشمت فرو نشیند و بسرداسشت بازآئی ومالك اختیار خویش شوی\nو تو ایمنی را ندانی وبدین فضیلت دست نیابی مگر انکه از بازگشت بسوی خدایتعالی بیاد آوری و اندوه باطن تو بسیار\nشود وهم وغم فراوان تر افروکرد و هر آن رسم وواجب بود که همواره ازسیر وسلوك مرضية ملوك گذشته یاد آوری\nو آثار محموده که بزبان رسول(ص) جاری شده و یا در قر آن ازان یادگشته است بخاطر سپرده بکار بری و بدانچه در اجرای\n(٤) امور از قبیل گفتار ورفتار و کردار ازاولی الامر دیده وشنیده باشی اقتدا باو کرده اقتدایش را واجب شناسی\nماخوذ یعنی وهمۀ اموری که مسطور گشت مرعی داشته بتعمیل آنها پرداخته مساعی خودرا فرونگذاشته سیل از سر هيچيك\nبرداشته شده نگذری فقط واين دستور العمل که معلم همه سلاطین و دو نفر الامر بتغیر وتبديل بعضي عبارات واقتصار\n(۵) و اختصار برخی کلمات ماخوذ(٤) ومقتبس(٥)از عهد نامه است که امیر المومنین علی کرم الله وجهه بمالك بن الحارث\nمقتبس یعنی النخعی(٦) دروقت گسیل داشتنش بحکومت مصر داده و این پادشاه اقتفای آن حضرت را نموده كويامات فرماندهان\nکسب نور\nکرده شده و والیان را از قوانین سیاست و حکومت وعدالت و راه و روش بالصداق رعیت نیکو دستور العمل نهاد ورفتن\n(۶) نخع سردار محمد علیخان از کابل در قندهار پس ازین درموقعش رقم میشود انشاالله تعالی ومقارن اعمال از عرض\nنام قبیله واستدعای سردار نور محمد خان حکمران سابق قندهار که عریضۀ استعفای خودرا از حکومت آنجا مصحوب\nاز قبائل یمن محمد هاشم خان پسرش که اکنون در جمله منشیان حضوریت وغلامان پایه سرير سلطنت اعلیحضرت سراج الملة\n(۷) السلاك والدين شرف اختصاص وعز انسلاک (۷)دارد فرستاده بود واز حضور اقدس بتبة منظوری یافته بسردار محمد علی\nدر رشته\nخان بحکومت قندهار چنانچه رقم کشت مامور گردید در روز سوم ماه ذی الحجه فرمان طلب بنام او صادر شد\nکشیده شدن"}
{"book": "adl0009", "page": 757, "text": "(۵۲۷)\n( مجلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nکه معطل نورود ووصول حکمران جدید نکرده راه کابل برگیرد که ان شاءالله بر تو وصول وشرف نزول افکندن\nاین منشور ورهسپار شدن اواز آنجا وورودش در کابل بعد ازین نگارش خواهد پیوست روی از\nسعادت بر\nشرح خسارت پسران سردار شریف خان سیستانی تافتن پسران\nشریف خان\nوهمدرین ایام محمد سعید خان ومحمد علیجان پسران سردار شریف خان سیستانی که بروی امید آوردن پدر\nایشان باین دولت ومشمول عواطف خسروانه شدن وپس از چندی فوت کردن اواز پیش بشرح رفت شرفیاب\nحاصل کرده وحضرت والا از فرط میهمان نوازی ووفور چاره سازی که نسبت بایشان داشت از جمله مواجب\nپدر ایشان هشت هزار و سه صد و سی وسه روپیه کابلی وثلاث یکروپیه با اقطاع وافره در علاقه قطغن بهر دو تن\nمعین ومرحمت فرموده قرار داد که عیال واطفال ایشان را از قلعه فتح واقع علاقه چخانبور که نزدیک سیستان\nمتعلق دولت ایرانست حل ونقل داده در موضع حضرت امام قطغن مسکن گزین شوند با از عداوتی که با بعضی مردم\nسیستان دارند مباشر ومرتکب امر خلافی نشده غبار بدنامی ونیکو مرانجامی در آئینه زیست وچهره احوال\nوروزگار ایشان ننشیند و از خطا کاری ایشان دولت مسئول نگردد چنانچه در روز نهم ماه ذی الحجه سه هزار\nروپیه را نقد از خزانه کابل وقراء جهت زاد راه وراحله ایشان بذل واحسان نموده فرمان بنام باج گیران\nخرم واه نیز عنایت فرمود که از آنچه با خود داشته باشند باج وخراج نگیرند ومحمد علیخان برای اطمینان\nخاطر حضرت والا در کابل توقف ورزیده وپنجصد روپیه دیگر جهت مصارف او از خزانه عطا شد که تا زمان\nرسیدن عیال واطفالش محتاج چیزی نشود اما ایشان پاس این احسان را نکرده چون محمد سعید خان وارد\nآنجا شد وجه نقدیرا که بخزانه فراه حواله برده بود گرفته و عیال و منسوبان خویش و پدر و برادرش را\nبرداشته باو جهیکه از خزانه کابل اخذ کرده بود در سیستان رفت ومحمد علیجان از کابل بامر حضرت والا بجانب\nپشاور اخراج شد ودر خلال این احوال از عرايض وعهد نامهای سردار محمد سرور خان بن سردار سلطان اجازت حاصل\nمحمد خان مرحوم وسلطان علیخان پسر او وخان شیرخان برادرش بگوش عصدر نیوش حضرت والا رسید که کردن سردار\nمحمد سرور\nخواهش اجازت آمدن از پشاور ولاهور درکابل کرده اند چون در عریضه خودها قرآن را شفیع قرار داده خان وغیره\nوعهد نامه ایشان را بسوگند های غلاظ و شداد مایه تاکید نهاده بودند حضرت والا عفو تقصیر فرموده فرمان\nطلب بنام ایشان نگار داده در روز سیزدهم ماه ذی الحجه بذریعه داک استمراری برای ایشان فرستاد و هم\nکمشنر پشاور را ارقام واعلام نمود که ایشان را از آمدن کابل بازنداشته از آنجا رهسپار ایندیار سازد چنانچه\nایشان از وصول این حکم دلشاد واز قید عسرت آزاد گردیده در کابل آمدند\nشرف صدور\nذکر صدور مناشیر هدايت واستمات یافتن فرامین\nاستمالت آئین\n(بنام بزرگان هزاره ) بنام بزرگان\nواز انبسوی چون تمهیدات واستحکامات سردار عبدالقدوس خان در باب تسخیر هزارجات چنانچه گذشت هزاره\nمطبوع طبع جهان آرا گشت قبل از انکه فاتحة فتح جبال هزاره باغستان را خوانده اسمورش سدادر فرماید\nدر روز سیزدهم مذكور ماه ذی الحجه چهل وپنج طغرا فرمان ہدایت بنیان استمالت تبیان همه بيك عبارت بنام\nبزرگان طوايف چهل وپنجگانه هزاره باغستان که اکثر باغی وبعضی اگرچه سربرخط فرمان داشتند ولیکن\nفرق در عدم اطاعت باغاة نداشتند چون رسول وعلی نقی مهتران طائفه حیدر ونوشى ومير محمد زركان طائفه ميرقدم\nوزوار شير على رئیس طائفه دونكه وزوار على شير بن فرض علی بهادر ومحمد بن علی اکبر بزرگان طائفه دایه\nونظر بن قایم وخداداد ابن محمد کرم وسیدومحمد مهتران طایفه خرادويك طغرا بدون تعيين اسم بنام طائفه حاجی\nوهمچنین بنام طائفه قراق وجلابن كلب حسين معروف بکلی وخدابخش بن مامی بزرگان طائفة دادى وفيض الله\nرئیس طایفه پشنان و پاینده محمد بن صفا اختيار مهتر طائفه محمد وجعفر بهادر بن مراد بيك بزرگ دره هوشنوی"}
{"book": "adl0009", "page": 758, "text": "(۷۳۸)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nسه پای وصاحب داد ومولاداد بزرگان طائفة نهال وحسين بن لالا حسن وخدای رحم بن خان محمد و نایب حسین\nبن راضی او فی اعیان طائفة خيال وتوكل بن شفيع بزرك طائفة دولت خان ويك طغرا بدون ذکر اسمی بنام طائفة\nنيك محمد ومحمد صفا بن حسين وكشعلى بن غلام علی ونايب حسين بن نائب ظفر وعلى اصغر بن كوچك على\nبزرگان طائفة عزيز ومير حسين بن مولاداد وعلى جمعه بن حسين ونولا بن آدينه بزرگان طائفة اسكه ويك طغرا\nبدون ذکر اسمی بنام طائفة تعلق تيمور معروف بشق تیمور وعلى داد وخداداد زوار وولى بهلوان ودولت واستاد\nولى وحقداد رؤسای طائفة اوطنه وقاضی عسكر بزرك طائفة عنايت وقاضى مير اكبر شاه وعلی نقی سلطان و عباس\nبيك وعلى كوهى بيك و خداداد بيك وعلى حسين بيك واسمعيل خان وبجچك بيك وعلى اكبر بيك ومحمد اسلم\nخان واحمد خان و محمد ابراهيم وحسين خان پشاسر کردگان مردم ارزگان ويك طغرا بدون رقم نامي بنام مردم سه\nپای هزارة دايرنجى وهمچنين بنام طائفة باسمى ومولاداد بن نقال رئيس طائفة جوبانك ومحمد حسين وولى وفقير\nمحمد بزرگان مردم که چشنه و آدينه محمد بن رحيم مهتر وعلى حسين مهتر بزرگان طائفة مير قل ويكطغرا بدون\nترقيم اسمی بنام طائفة خرشو وشاه بيك بن الله بيك ويعقوب بن فقير بزرگان طائفة دارو وباينده محمد خان\nو محمد شفیع خان و خدای نظر خان پسران جرس علی خان مالستانی و نوروز علیخان بن شاه خان که در خزبين\nپوشان روز میگذرانید خوانین مردم مالستان وعلى محمد واستاد كلى وعلى شير بزرگان طائفة پرلاس معروف بيلاس\nيك طغرا بدون تحریر اسمی بنام مردم ناوة جغتاق وراه ملك وعسلى پناه بيك وعلى پناه زوار ومير نایب علی\nويعقوب زوار ومحمد شفيع بزرگان مردم سکنه بر كرو على جمعه رئيس مردم علاقة سوزك ويك طغرا بدون ذكر\nاسمی بنام مردم عادل بيك ومير محمد جعفر و محمد نبي مهتر و على محمد بن حاتم رؤسای مردم زاولی و على شير ولعل\nو بند على وخداداد بزرگان طائفة شادى ومير فيضك بيك بن غلام حسين خان اسكاني ومحمد رضا بيك القانى و\nغيره مردم ناف وه، پای وميرزا عليمدد بزرگان طائفة سلطان احمد وغلام بن دولت رئيس قوم تاجيك ويك طغرا\nبدون ذکر اسمی بنام تمامت مردم دای چوپان وسبز على بن كلب رضا بزرك طائفة توريك ويك طغرا بدون\nتعيين اسم بنام مردم سه پای تعلق سردار محمد عظیم خان که خود او چنانچه گذشت پاس سردار عبدالقدوس خان\nراه خدمت جانب كزنیل فرهاد خان بر گرفته بود وشير على بن داؤد سر کرده طائفة حاجی و آقسقال سلطان محمد\nوملا على اصغر بزرگان طائفة حاجی خان و نائب قربان و محمد رحيم مهتر ومحمد صادق مهتر وميرزا على حسين\nبزرگان مردم میرآدینه وفرزندى بيك ونشان مهتر وعلى نجات مهتر وملا كلب حسين ومحمد قلی مهتر وقبولك مهتر\nبزرگان محبرستان وميرزا حسين على ومحمد افضل سلطان اعيان طائفة خوردك زائيده وحسن على مهتر وملا محمد\nظهراب بزرگان طائفة ملكي وعلى اكبر مهتر وسلطانعلى مهتر سر کردگان طائفة باسمى وجمعه مهتر وجوانشير مهتر\nومحمد شفا مهتر ومير احمد وملا محمد تقى وسيف على مهتر ومحمد حسين مهتر بزرگان طائفة مكنك وامير خان بزرك\nطائفة مريدى ومحمد حسن مهتر و محمد حسین مهتر سر کرده کان مردم دهله شرف لحاظ وعز ارسال یافتند که درین\nرقمية مرحمت شمیعمه آنچه را پیشنهاد خاطر دارم همه را بقل خاص نگاشته خود شما را منصف قرار میدهم اول\nمن ناچارم که در چنین وقت نازك كه افغانستان از دو طرف دو جارهمات مسیحیه شده است بام بفاوت وسرکشی\nرا از میان مملکت بردارم و تا کتنون که پادشاهان سابقة افغانستان که شما را بتکلیف اطاعت نکرده و بپیمان سر کشی\nو غیره چشمی فرو گذاشته اند سبب آن بوده که از اطراف وجوانب مملکت آسوده خاطر بوده اند واز پادشاهان\nهمجوار خود انديشة در دل نداشتند و اینوقت که ملات مسیحیه قریب بمليك متصل بخاك افغانستان گردیده\nوهنگام آسودگی خاطر قمع گشته است تام باغی بودن مردمیکه در بین مملکتند پسی میشوم و نازیباست زیرا که\nهمسایگان در خاطر جای خواهند داد بلک زبان خواهند راند که از دست پادشاه و قوم افغان برنميآيد که مردمی\nرا که در مرکز مملکت جای دارند و از چهار جانب بمردم افغان محاطند در تحت فرمان آرند پس در مقابل ایشان\nکه پادشاهان بزرك و با نيروى نجه وبازوی قوی اند چه کاری از پیش خواهند برد پس از چنین تصورات\n\nنقل منشورات\nچهل و دوکانه\nكه همه بيك\nعبارت صدور\nپیوست"}
{"book": "adl0009", "page": 759, "text": "(۷۳۹)\n(جلد سلوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nو مخالفت هر دو دولت روس و انگلیس در پیش میگرفتم نی پادشاه با قوام افغان درما در روی زمین ضایع میساختم\nو این نيك بدنامی روزگار بمردم افغان و اولاد و احفاد ایشان بیادگار میماند پس اینکه امیر عبدالرحمن وجودی\nبخودر پر و رحمة للعالمینام مرا از طرف خداوند بتمام مهام امارت جمع کثیری از ملت اسلام را در کف اقتدار\nخویش دارم و طالب خیر ایشانم و اول خیریکه میخواهم اینست که میباید همه مسلمانان از این خدا و رسول\nاو سر برنتابند و اگر از اطاعت خدا و رسول روی بگردانند بر من لازم و متحتم است که نصیحت کنم و اندرز\nنمایم و اگر موعظت مرا بگوش قبول جادهند پس بامر خدا و رسول که در کلام مجید فرموده است باید باو\nپس واجبی کنم زیرا که در صورت عدم مؤاخذه و بازخواست ماخوذ خداوند میشوم بنابران برای شمانیکانم\nو شمابر من آگاهانم که از خرابی شما متاسفم و میخواهم که شما مردم هم مانند دیگر میران و نزدکان هزاره جات\nدر دربار پادشاه افغانسان پایه اعتبار و مایه اعتبار داشته باشید و اینرا نمیخواهم که خوار و ذلیل شوید و در نزد\nخدا و رسول او شرمسار گردید پس محض خیر شما میگویم که از وسواس شیطانی که راهزن دین محمد پست\nو در دلهای شما خلل وزلی را راه میدهد که نقصان دین و ایما نست فرو گذاشته هوش کنید که هواجس نفسانی\nرا ترک کرده فرمان خدای را بپذیرید و از اطاعت شیطان کناره گزینید که خسران دنیا و آخرت باطاعت آن\nمأمون است و بر طبق اصیحلهایی که شما را خلق فرموده کار و رفتار کنید تا در دنیا و عقبی نزد خدا و رسول او خجل\nو منفعل نشوید و اگر چنانچه بزهرا بگوش هوش جای نداده ابا و شجا که همه اسباب جهانبانی را باندازه و شایان شان\nهر يك از شما امت پادشاهان علم اوتعالی بمن مرحمت کرده است خدای را حمد میکنم و ازین شکر گذارم که التجا غش\nالرعد بمهمامات کجینه مسلمانان را در تحت فرمانم آورده و از لشکرو آلات حارب شق و نكوهش مخالفان دین محمدی (صلم) را\nبمن عنایت و عطا کرده که شمارا از در کار کنالی که نافرمانی خدای را پیشه خود سازیدز کاتم باری از روی غمخواری\nبرای شما می نگارم و خبردار میسازم و خواهان ان نیستم که شما مردم خراب شوید پس شما هم با من خدا و قرآن\nاو را داشته از شبهات بگذرید و در نزد سردار عبدالقدوس خان رفته پس از ادای مراسم سلام رشته اطاعت بگردن\nنهید و کار را بیکار و کارزار نکشید و اگر نصحتم را نپذیرفته بدل جای ندادید اتمام حجت کردم که در نزد خدا\nو رسول او مشغول الذمه نشوم و پس از ناشنیدان این نصایح مردم افغانستان بلکه تمامت اهل اسلام برعصیان و\nطغیان و بغاوت شما حکم خواهند کرد زیرا که آیت این دمایم در تنزیل مقرات و شما مالان خود را حاضر ساخته\nوقرآن را کشوده از ایشان بشنوید که در باب بغی چقدر حکم سخت فرو فرستاده شده است و چون مانو با همه\nایمان بخدا آورده و بکتاب او گرائیده ایم باید بغی اختیار نکنید و اگر این کفتار مرا بگوش دل جای ندادید\nگرفتار عضب خداوند خواهید شد که بانواع عذاب و عقاب از خلاف ورزیدن دین محمدی شما را گرفتار خواهد\nکرد و انچاره کار را که از راه دلسوزی و خیر خواهی نوشتم سرامر اتمام حجت است و در اختیار کردن نيك و بدکار\nمختارید اما من از خداوند خواهان آنم که شما را براه نيك هدایت فرماید فقط و در روز چهار دهم ماه ذی الحجه\nسردار محمد علی خان حکمران قندهار که مامور شدنالی بحکومت انجا از پیش بشرح رفت از کابل رهسپار قندهار\nگشت و در روز بیست و یکم ماه ذی الحجه از عریضه سپهسالار غلام حیدر خان که هشتصد راس یا بو برای حمل\nونقل سامان سفر سپاه مامور تسخیر کافرستان چنانچه گذشت خواهش کرده بود حکم علاقه قطغن واز حضور\nاقدس فرمان شد که چهار هزار سر اسب از مردم زکوة دهنده انجا بعوض وجه زکوة خریده بتعجیل هر چه تمام تر رسید\nکابل سازدو هم درین هنگام نوزده قطعه حجت که مندرجه انها يك لك وهشتاد و دوهزار و نهصد و هشتاد و هفت روپیه\nقران ويك لك وبیست و هشت هزار و دو صد و شصت و چهار روپیه قندهاری ويك لك و هفتاد هزار و چهار صد و شش\nروپیه کابلی و مقدار یکهزار و ششصد و بیست و هشت خروار گندم و هشتاد و هفت هزار و پنجاه و هشت خروار کاه\nاز درك اجاره داری سیر دهی و غیره وجوهات دولتی سال بیچیقان ایل هزار و دوصد و نود و سه هجری بعهد امارت\nاعلیحضرت امیر شیر علی خان مرحوم از اقرار شاه محمد خان بارک زائی و میرزا رحیمداد خان نورزائی و ایتاد عبد\nالصمد و استاد احمد و میرزا لطیف و میرزا محمد حسین وملا امیر محمد و عطامحمد خان بختیاری و میرزا احمد جان قندهاری\nحکمیکه\nبر سبیل عدل\nشرف نفاذ\nیافت"}
{"book": "adl0009", "page": 760, "text": "( ۶۳۰ )\n( سراج التواريخ ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( جلد سوم )\nوعطا محمد خوافی وعطا محمد خان بن نور محمد خان ومیرزا عبدالرحیم خان و میرزا محمد ابراهیم خان و میرزا عظیم محمود\nخان که از راه میرزا حبیب الله خان مستوفی باجاره گرفته و در روز بیست و دوم و بیست سوم و بیست و چهارم محرم\nو روز غره ربیع الاول و روز نهم ربیع الثانی و روز شانزدهم و بیست و نهم جمادی الاول و روز غره ماه جمادی\nالثانی سنه مذکوره حجت داده بودند از میان صندوق خاص میرزا حبیب الله خان مذ کور ظاهر گشته بتوسط\nکارکنان پایه سریر سلطنت از ملاحظه حضرت والا گذارش یافته در روز بیست وسوم ماه ذی الحجه بحسبای\nموصوفه را بحکمران هرات و میرزا غلام جیلانی خان سر دفتر آنجا فرستاده فرمان شد که چون مبلغ و مفید مال\nمذکور از مال دولت است اگر اسامی صاحبان حجت سند دولتی داشته باشند مزاحم هيچيك از اجاره داران\nنشوند و هرگاه حواله و برات سرکاری را که بنام ایشان حواله شده باشد در دست نداشته باشند وجه و مقید مال\nمذکور را بمدارا از ایشان حصول کنند و چون وجه را رسانیده بودند وحجت نزد میرزا حبیب الله خان مانده\nبود کسی را ایذا و آزاری نرسید و همدر ینوقت حکمران هرات را فرمان شد که يك لک روپیه را فیروزه توران\nوكوچك برای کارآمد دولت از مشهد خریده بدار السلطنه کابل بفرستد و مقارن اینحال حکمران هرات نور محمد\nخان بن نجفعلی خان مرحوم ناظم دربار آنجا را از غیاب موالفت برای بعضی امور نزد والی مشهد فرستاده\nواو پس از ادای امر رسالت و انجام خدمتیکه مأمور شده بود بازگشت و هم مقارن اینحال در روز بیست و پنجم | صدور حکم\nاقدس در باب\nتسکین\nهزاره جات\nماه مذکور چهارده طغرا فرمان در باب تسخیر هزاره باغیستان بنام حکام و زرکان ولایات اطراف آن بکوهیعه\nخویان چون سردار محمد حسن خان حکمران غزنین و منصور خان حاکم مقر وغلام سرور خان حاكم كلات\nومحمد اسمعیل خان حاكم وردك ومولا داد خان حاكم فراه ومیرزا آقا جان خان سر دفتر پشت رود و سردار\nعبدالقدوس خان سالار افواج مأموره تسخير هزاره جات ومحمد نبی خان حاكم هزاره بهسود وغلام حسين خان\nبن كپیتان خان هزاره محمد خواجه غزنین و سردار محمد علیخان حکمران قندهار که هنوز در آنجا نرسیده\nو در راه بود وحاكم دهراوود حاكم تيرين وحاكم خاك ريز وحاكم غورات همه بيك عبارت شرف اصدار یافت\nکه چون الزام اتمام حجت در روز سیزدهم ماه ذی الحجه برای مردم دایز نگی و دای فولاد و ارزگان وغیره طوائف\nکه مهربر خط فرمان ندارند بچهل و پنج طغرا اندرز نامه فرستاده گوش ایشانرا بگفتار آخرین خود باز کردم\nکه راه راست اطاعت قدم نهاده جهل و نادانی را از دست داده از خواب غفلت و پندار بیدار شوند بنابراین میباید\nکه ساخته کار و آراسته پیکار باشند که در وقت حاجت رهسپار خدمت شوند و هم نقل اندرز نامة را كه برای مردم هزاره\nفرستاده شده بود اشارات طبع فرموده برای ایشان ارسال گردیده ارقام رفت که در مواضعیکه جميع مردم ولایات اطراف\nهزاره جات باغی عبور و مرور داشته باشند بیاویزند تا عامت ایشان خوانده و بدانند که اگر طوائفیکه درج النهایه\nاندو اندرز نامه ها بایشان فرستاده شده سر بر خط فرمان ننهند زنده و برباد شوند زیرا که سرزنش آن مردم بر عهده\nعموم مردم افغانستات از افغان و هزاره لازم ومتحتم است که اطاعت ومملکت بالاتفاق ایشان را سزا و جزا بدهند\nچه اگر ندهند باعث انفعال خواهد بود که آنمردم را در میان خود بحالت سرکشی و نافرمانی بگذارند فقط\nو در روز بیست و هفتم ماه ذی الحجه حضرت والا دوازده تن از سپاهیان فوج سواره شاهی اول را بایاشی\nغلام حیدر خان نام بن خوشدل خان محمد زائی منصبدار فوج مذکور و به طغرا فرمان استمالت عنوان بنام\nحاکمان و زرکان و رعایای خلاف زحمت جلك ودعه وكچور و دهراود وخاك ريز وتيرين و بغني وغيزان و مردم\nکوچی قندهاری فرستاد بالخصوص که چون از هر طرف مجاهدان اطراف هزارة باغی از افغان و هزاره وغیره را\nامر شده است که با جمعیت ایلات و احشام خودها از راههائیکه جانب هزاره باغیستان دارند روی سرازئی\nبسوی آن مردم بدکنش آرند تا جمعیت سپاه نظامی وملکی را در اطراف خود دیده راه خلاف نپویند و باندرز\nنامهائیکه بایشان فرستاده شده طریق اطاعت پیش گرفته سبیل بغاوت چنانکه هستند نجويند و هم همه طوائف\nمذکوره را اعلام و ارشاد رفت که در تحت امر ونہی سردار عبدالقدوس خان بوده باشاره و ایمای او بکار\nبردازند و در خلال این احوال قاضی سعدالدین خان حکمران هرات و سپه سالار فرامرز خان بکیپراز واقعه قتل"}
{"book": "adl0009", "page": 761, "text": "(۷۳۱)\n( جلد سوم ) ( فتوح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nان سواره و پیاده نظام و چهار هزار تن از مردم هزاره که در نواحی هرات موطن ومسکن دارند با توپخانه\nوآتش بار وسالاری برکد قرن دوست خان از جانب هرات بفرمانیکه بشاه افغان شرف اصدار یافته بود بطرف هزار جات\nرهسپار ساختند که بپرچ جهت راه قرار برای آورده تکوینده کردار باز ماند و درین وقت سردار عبد القدوس\nخان که عزم حرکت خود را از راه گیزاب بجانب اوزکان چنانچه مخضرت والا آگهی داده بود و از پیش رفتن شد فتح\nدر خاطر داشت بعزم تدارك اسباب یورش درامیکه از راه هزارۀ بهسود عام د و تسخیر حجرستان شده بود بامید تن حجرستان\nسوارۀ نظام از جائیکه فروکش کرده بود راه بر گرفته وارد علاقه بهسود شد و شیدان عبد الصمد خانا بفواج\nپیادۀ پهلوی ومردم ایلجاری هزارۀ دای زنگی از راه سه پای واشکار آباد امر حرکت کرد و خود بافرهاد خان\nو محمد الله خان كرنيلان نظامی و محمد نبی خان حاکم هزاره بهسود و لشکر نظامی و ملکی که با ایشان بود بداخل\nعلاقه حجرستان شد و چون فرامین موعظت تیشین که از پیش بشرح رفت بآن مردم رسیده بود حرکت خلاف نکرده\nدر موضع مروارید واقع دامنۀ کوه شاه طوس محاربه خفیفی با کسانیکه از نصایح حضرت والا آگاه نگشته بودند\nروی داده بمدافعت مردم حجرستان آنرا اطاعت نزد سردار عبد القدوس خان حاضر آمده سر بر خط فرمان\nنهادند واو محمد الله خان کرنیل را با فوج پیادۀ نظام و ابوابیکه در تحت رایتش بود در علاقه حجرستان بامر اقامت\nکرده و کار آنجا را نظم و نسق نهاده کرنیل فرهاد خان را بالشکر نظام و ابوابیکه با و بود و باجا بدره و لشکر\nهزاره بهسود وهزارۀ مالستان از راه هذونك بجانب علاقۀ میر آدینه وزاولی و سلطان احمد تاخته خود براه قوله\nنخار طرف ارزکان رهسپار گشت چنانچه میر یزدان بخش بن میر صفر علی بهسودی و محمد شفیع خان و حقایق نظر\nخان و پاینده محمد خان پسران مهرس علی خان و نوروز علیخان بن بنیاد خان مالستانی که بالشکر هزارۀ بهسود\nومالستان از سپاه پادشاهی بکنار فرو گردیده بودند راه میر آدینه بر گرفته در تنگنای نوم (۱) واقع بین\n(۱)\nچشمه سار قشونك ومير آدینه برکاب کرنیل فرهادخان پیوستند و وارد میر آدینه شده لشکر مردم ملا خیل نوم زمین\nافغان کوچی نیز بداخل اردوی فرهادخان شده از آنجا روی بسوی علاقه زاولی وسلطان احمد نهادند و در خبرا با دوتا\nبین راه فرهاد خان کرنیل لشکر مردم ملا خیل افغان و هزاره مالستان را پیش روی باو نظام قرار داده محاربه کشته دیگر\nآهر کی بوقوع پیوست گروه باغیان مغلوب گشته از راه هزیمت داخل قلعۀ چار برچه واقع علاقه زاولی شدند معانی نیز\nو در روی سپاه پادشاهی بر بسته بار ادۀ پیکار استوار نشستند و از جبهه لشکر پادشاهی مردم مالستان یورش برده دارد\nقلعه را بتغلب متصرف شدند و گروه بغاوت پژوه هزاره قرارا داخل قلعه شش برجه واقع علاقه مذکور\nکردیده بقلعه داری پرداختند و قبل از اینکه این قلعه مفتوح شود بعضی از بزرگان مردم زاولی بهدایت و دلالت\nبزرگان مردم مالستان از راه اطاعت نزد فرهادخان کرنیل آمده برشته انقیاد بگردن نهادند و بوابت اینا امر خواندن\nکلمۀ طیبه کرده اینرا نیز گفت که بگویند کافر بودیم الحمد لله مسلمان شدیم و هزارگان کلمۀ طیبه را خوانده\nو در جای سخن ثانی اظهار کردند که الحمد لله پدر بر پدر مسلمان بوده و هستیم بعد ایشانرا خلعت عطا کرده\nرخصت باز گشت داده امر کرد که دیگر مردم را از نوید و مژدۀ احسان پادشاهی امید وار ساخته استمالت و دلالت\nبر اطاعت کنند و روز دیگر جمشید خان هزاره چاغوری در صد تن از مردم زردك را كه داخل و بجمع دستۀ\nمردم مالستان بودند با لشکر ایلجاری مردم پیشه و شیر داغ با براه خدمت دولت فراهم کرده باخود آورده بود\nوارد اردوی پادشاهی شدو فرهاد خان کرنیل که هیارست جمشید خانرا نوازش میکرد اسیزا گفته و پنجاه وسه\nتن از بزرگان لشکر مردم زردك و پیشه وشیر داغ را که از راه خدمت پیش آمده بودند محبوس کرده یازده تن\nاز محبوسین را بقتل رسانیده غاسب سواری پسر ابراهیم سلطان پیشه را که شایان ترین سرداران بود با گراه بگرفت\nو ازین سلوك كرنیل مذکور بزرگان هزاره در عینی که باشکر قومی خود حاضر بودند و راه خدمت می پیمودند یمی خائف\nگشته از واهمه جان هیچ بزبان نرانده پاحباطن اضطراب میطیپدند و مردم اشرار که در اندرون قلعۀ شش برجه\nچنانچه آنرا گذشت قرار گرفته و استوار نشسته بودند توان مقاومت را در خود ندیده از هیبت سپاه پادشاهی\nقلعه را فرو گذاشته فرار وادی کیراهی شدند و لشکر هزاره از موضعی که با مکان مذکور با کرنیل فرهاد خان"}
{"book": "adl0009", "page": 762, "text": "( ۷۳۴ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nازدم تیغ بیداد گذرانید راه محاربت جانب قلعۀ شش برجه بر گرفته چون از وجود خصم تهی بود بآسانی\nقلعه را متصرف شدند و از آنجا کرنیل فرهاد خان بابراء نظام ولشکر بی نظام هزاره بیسود وافغان جلالخیل\nوهزارۀ مالستان هردو قلعه مفتوح را بامداد برحله استهکام داده راه علاقه سلطان احمد پیش گرفت و در موضع\nآب پران بالردوئی که در تحت رایت کپیتان عبد الصمد خان و از راه سه پای هزاره دای زنگی رو آورد هممنزل\nمقصود بود ملحق گشت و باتفاق هم راه ارزگان پیش گرفته چون مردم شهرستان وفولادی وسلطان احمد مطیع\nومقناد شده بودند بدون اضطراب وتشويش حمله و یورش خصم بره نوردی افتادند و از آنسوی سردار\nعبد القدوس خان که پس از فتح شهرستان چنانچه گذشت براه قول خار روی تسخیر بمیوی ارزگان نهاده بود\nاز فتح زاول وسلطان احمد و رو نهادن کرنیل فرهاد خان وکپیتان عبد الصمد خان بظفر ارز کان آسوده خاطر\nگردیده طرف نمران عطف عنان کرد و هزار سواره از سواران هزاره دای زنگی را بایک فوج پیاده نظام\nو دو ضرب توپ در کنار پل روه هیرمند بجهت انسداد راه اشرار هزاره دای کندی که با غلام حسین خان\nکدامدار چنانچه گذشت مناقشت و مناقشت آغازیده دست بجنك یازده بودند امر اقامت کرد که اگر بآن خوف\nو هراس قرار اختیار کنند ایشانرا نگذارند که از پل گذشته داخل ارزگان شوند و باعث قوت مردم آنجا\nگردند و خودش چون وارد نمران شد بعضی از آن مردم که مرتکب خطای اندکی شده بودند خود ایشان\nو برخی که مصدر خیانت بسیار گردیده بودند پسران ایشان از راه پذیره نزد سردار معزی الیه حاضر شدند و او\nایشانرا که از ناحیه حال ایشان آثار فتنه مشاهده کرد تحت الحفظ در کابل فرستاد و از جمله میر یزدان بيك اوزبکی\nومير كاظم بيك تمرانی و میرناصر بيك سبك اسياني وميرعليجان بيك بنية پس از وصول ایشان در کابل مورد عتاب\nشاهانه گردیده گرفتار زندان عقاب شدند و همچنان بوند نا که در مجلس ودیعت حیات سپردند و دیگران بامر\nسردار عبد القدوس خان هر يك بدر خود را برسم گرو نان یا یکتن برادرش را در نزد او حاضر اورده واو\nهمه را در اردو نگاهداشته پدران و برادران ایشانرا امر کرد که از افواج پادشاهی دسته دسته را با خود\nدر اندرون قلاع ایشان برده جای دهند و با ایشان قرار داد که در هنگام محار به با مردم ره توره دپشت و کوه\nکراهی پیش روی سپاه پادشاهی جای گزیده در کار جنك معاونت و همراهی کنند و آنها طوعاً وکرها فرموده سردار\nنامدار را بر عهده قبول نهاده و سردار با وقار بازای قبولیت این امر همه را وعده آن داد که پس از انجام کار و انتظام\nروزگار اشرار ایشان مشمول عواطف خسروی شده پسران ایشان با مر پیش خدمتی در بار پادشاهی متفاخر\nومباهی خواهند شد و اخر دم از شنیدن این بلاجو غيره مواعید و نوید دادن سردار عبد القدوس خان و اندرز نامهای\nحضرت والا که بر تو وصول افگنده و ایشانرا امید و ارانجام مأمول گردانیده بودند کمر خدمت دولت چست بستند\nودرین اثناء افواجيكه بسالاری رگد زبر دست خان از هرات چنانچه گذشت جانب هزار جات راه بر گرفته بودند\nوارد نمران شده برکاب سردار عبد القدوس خان پیوستند و از دیگر سوی تمامت مردم هزاره تايمنان از شرف نزول\nافگندن موعظت نامهای حضرت والا که از پیش بشرح رفت و وعدها و نویدهای سردار عبدالقدوس خان مشعوفانه\nدسته دسته وفوج فوج از راه اطاعت نزد سردار موصوف حاضر امده و تسلیت یافته مراجعت می کردند و از جمله بزرگان\nمردم شهرستان که در اطاعت از دیگران سبقت ورزیده و افواج قاهره ایجاقی در اندرون ملك خود راه داده بلكه خود برده\nبودند زیاده تر نوازش و دلجوئی داده همه را بتسلیات وافیه دل بجای اوردو اسنگا که مردم هزاره تایمنان بطريقيكه ذكر\nشد سر بر خط فرمان نهاده از عریضه سردار عبد القدوس خان دانسته خاطر دانش مظاهر حضرت والا گشت او را\nفرمان کرد که اول اسلحه و آلات حرب را از ایشان باسم ورسم امانت گرفته و در مواضع لازمه از اعداد سپاه صیدا\nگماشته و پیشترفته آهسته آهسته تکالیف اوامر و نواهی پادشاهی را بمدارا ومواسا اجرا داده و نظم و نسق نهاده کار را\nراست کند و پس از انتظام مهام آنمردم اسلحه و ادوات حربيه ایشانرا پس تفویض خود ایشان کند ومقارن\nانحال یکتن از سواران نظام جهت امری در خانه میر ترخان بخش بيك بن مير ناصر بيك ورس که از بزرگان\nاعیان هزاره دای زنگی واز شبب اسیری در کابل نظربند بود داخل شده زوجه او را با كراه در زير فعل نامترا\n\nمطیع و منقاد\nشدن مردم\nهزاره تایمرح\nحال آن\nبدخشان"}
{"book": "adl0009", "page": 763, "text": "( ٧٣٣ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nکشیده و مردم ده آگاه شده آن سپاهی را در عین مباشرت کار ناروا گرفتار ساخته بربیمانی محکم بربستند که\nدر نزد سردار عبد القدوس خان برده عرض حال کنند وزوجه مذکوره با آنکه مجبورش کرده بود از شرمساری\nفرار اختیار کرده مفقودالخبر ومعدوم الاثر گشت و آن سپاهی بخوبی که دانست و چاره که توانست خود را\nاز گرفتاری خلاص کرد اما تمامت مردم هزاره را ازین حرکتش در هراس انداخت که البته سپاهیان نظام\nهمواره بدین گونه امور قبیحه اقدام خواهند نمود وازا نسوی سردار عبد القدوس خان از قامت بزرگان هزاره ظفر بند شدن\nباغیستان که بواسطه اندرزنامهای نیکو بیان حضرت والا سر بر خط فرمان نهاده از راه اطاعت در نزدش حاضر بزرگان\nشده بودند قبل از آنکه بگرفتن اسلحه حربیه آ نمر دم پردازد کلب حسین خان وعزیز مهتر وعلی شاه وملاحسن هزاره بای\nوامیر محمد وسید امیرخان بزرگان طایفه سلطان احمد وقدم مهتر ومیر محمد جعفر ومامه زوار وكلحسن و خیرالله\nوميرزا فيض الله ومحمود وابراهیم اعیان طایفۀ زاولی ودرۀ پهلوان معروف بپالان ارزکان را با چند تن از سر کرد\nگان مردم نيك روز علاقه خود ارزگان چون علی کوهـی وعلی نقی و علی بخش وغیره وسی تن از احاد و افراد رعیتی\nاز راه دهلوی کابل کابل کرد و آنها بپای بست شرفیاب شدن خودها را بحضور انوروالا نیکو دانسته هر کدام\nبقدر اس اسب ارز کانی که در حسن و رفتار تالی (١) اسپان ختلی بود برسم هدیه و تعارف با خود در کابل آورده چون (۱) تالی یعنی\nباریاب شدن امتیازاً پیش کشیده خود ایشان در چکمه کوتوالی نظر بند گردیده اسپان ایشان تفویض سردار تابع و پیوسته\nعبدالله خان سر کردۀ دواب ومواشی دولتی شدند و سی تن از مردم رعیتی که بترك كش (٢) اسپان بودند رخصت باز گشت (۲) ترك\nیافته احوال نظر بند آوا ساز ماندگان ایشان بر سایرین و از بیختی مردم هزاره که کاهی بعتاب وعقاب راغب ده بود ند بسی\nاسپی است که\nخوفناک شدند اما چون حضرت والا بنا بر حزم و احتیاط و ملاحظۀ پاداش کار که مبادا اجرای تکالیف پادشاهی در طبیعت است و مجازاً\nکش بمعنی پیشبرد\nو قراول سپاه\nایشان ناگوار افتاده مصدر فتنه شوند ایشانرا از رفتن باز داشته نظر بند فرمود ولیکن آنمردم وحشی صفت ازین امر اسپی است که\nو امور دیگر که روی داد مرتكب فتنه وشر شده چنانچه بیاید قتل و تاراج شدند و بباد رفتند ومقارن اینحال ملا یوسف در پیش روی\nخان رستاقی کوتوال سابق قندهار که بسر کردگی تحویل خانهای کار خانه دولتی معروف بمشین خانه سرافراز پادشاهان\nگردیده و از خیانت و سرقتیکه مباشر شده بود معزول شده از غبن او سردار محمد یوسف خان حکمران سابق میکشند و در\nفراه و این امیر کبیر خلد مسیر امیر دوست محمد خان از حضور اقدس والا بسر کردگی کل کار خانه موصوفه عربی آرا\nجنبت گویند\nمأمور گشت و همدرین هنگام یکصد و چهل و شش تن از علماء و بزرگان مردم افریدی از راه طلب اجازت وارد\nکابل شده چون باریاب گشتند بعز عرض رسانیده خواستار اجازت شدند که بمحافظ خانهای دولت انگلیس مامور شدن\nکه در چند موضع از نقاط سرحد بنیاد نهاده و هريك را باعداد محافظ استحکام داده است بتازند و محافظ خانها را سردار محمد\nخراب و حارسین آنها را مقتول و منهوب سازند و حضرت والا همه را از عطای خلعت و پنج هزار و نهصد و یوسف خان\nسیزده روپیه نقد دل بجای آورده اندرز و نصیحت فرمود که هر چند غلم بحال آ نقوم حاصل است که باشارۀ به کار خانه\nدولتی\nدولت افغانستان بدولت انگلیس نمیجنگند و همچنین بمنع ایندولت از تاخت و غارت کردن دست باز نمیکشند\nباری اگر راست میگویند زنهار راهیکه خلاف بهبود جمهور و از صلاح و صواب دور باشد نپویند و بادولت\nانگلیس تا که دوست ایندولت است وسوء ظنی بروی روز نیفتد بجز راستی چیزی دیگر نگویند والا اگر باز داشتن\nحضرت والا در باطن عزمی دارند و بامر و نهی ایندولت کاری را اجرا و بترك نمی نمایند پس دولت را از کردار ناشایست مردم افریدی\nخویش مسئول دولتیکه طریق دوستی می پیماید نسازند خلاصه از ینگونه اندرزها گفته ایشان را رخصت مراجعت را از شرارت\nداده بنیاز ماندگان ایشان كلمات مذکوره را رقم فرموده بدست ایشان فرستاد و در خلال این احوال سردار محمد وبدی در دیار هنددار\nعلی خان حکمران قندهار که در روز چهاردهم ماه ذی الحجه چنانچه گذشت از کابل رهسپار شده بود در روز مأمور کردن محراب\nعلی خان بگر شیدن گور گندی\nبیست و هفتم ماه مزبور وارد آندیار شده بکار حکومت پرداخت و همدرین روز سیزده خانه وار که بدخواه\nبعضی از دولت بودند و مرد وزن و پسر و دختر همه شصت و چهار نفر میشدند بامر حضرت والا از موضع نرخ واقع اشرار وبد\nمیدان کابل کوچ داده مأمور باقامه خان آباد قطغن شدند و همچنین هشت خانوار از مردم اشرار سکنة لغمان خواهان\nکه سی و هشت تن مرد و زن بودند مأمور تالقان گردیدند که در آنجا بفلاحت و زراعت روز بسر برند وسی و دولت"}
{"book": "adl0009", "page": 764, "text": "( ٧٣٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nشش تن دیگر از مردم وزن اقوام اسلام خیل وسباك و سا كزین موضع سموچهای ملاعمر واقع عریض راه کتل\nالته بند و بخك وقلر سکنه خورد کابل که عریضه نگار حضور فیض گنجور اقدس والا شده خواهش کرده\nبودند که درعلاقه هزاره باغية شيخعل وغوری و تالقان زمین قابل الزراعت بایشان مرحمت شود که بزراعت امر\nمعیشت بگذرانند وعریضه ایشان منظور نظر فیض اثر والا گردیده در مواضع سه گانه مذکوره رفته مسکن گزین\nشدند و بیست و پنج خانواردیگر ازمردم بغائه دره غیبل لغمان که ایشان را سپهسالار غلام حیدر خان از پیش در کابل\nفرستاده وتا اینوقت محبوس بودند مأمور تالقان شدند که بزراعت تحصیل امر معیشت کنند و همچنین بیست\nوهفت خانوار دیگر که یکصد و شصت و چهار تن مرد وزن وپسر ودختر واز اشرار مردم اشپی تگاب وقوم\nحسین خیل سکنه سروبی بودند بامر اقدس مأمور باقامت تالقان و واخان گشتند وهم در خلال احوال مذکوره\nاقبال سید شاه خان جنرال پل تحکم ومتینی بزنهر کونکه بامر حضرت والا احداث و آباد کرده پل خشتی نهر\nفیض آباد را نیز تعمیر کرد و از آنسوی سردار نور محمد خان حکمران سابق قندهار که فرمان طلب بنامش\nشرف اصدار وعن نگار چنانچه گذشت یافته بود و او تا اینوقت از جهت بعضی امور مرحله پیمای کابل نشده\nبود در روز سلخ ماه ذی الحجه از قندهار راه برگرفته در کابل آمد\nورود کردن سردار\nنور محمد خان\nوقایع سال\n۱۳۰۹ هجری\n—* وقایع سال هزار وسه صدونه قمری هجری مطابق سال دوازدهم سلطنت *—\n( باهيبت ومکنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان )\nدر روز غره ماه محرم ای دبلووالش وایف آی مارتین نامان انگلیس فرستادگان مستر تامسن ایکوان مار\nتین والتن لوت کمپنی که بخواهش دولت چنانچه درتضاعیف وقایع سال هزار وسه صدو هشت گذشت وارد\nکابل شده بودند باریاب گردیده درباب فروش سنك لاجورد معدن بدخشان وپشم ویقوت وچوب ارچه\nو چوب نشتر جلال آباد وغيره مال التجاره افغانستان با ایشان قرار داده شد که از هرصد روپیه بهای\nاشیای مذکوره که مدت یکسال نقد درنزد کمپنی موصوف بماند پنجروپیه منفعت انرا بکار کنان دولت\nافغانستان بدهد و نیز مقرار داد وغيره شرائطیکه با مضار سید سند مکتوبی داده و رخصت باز گشت حاصل کرده\nمریوتن درهند رفتند اما در پایان کار چنانچه از پیش اشارت شد نقصان بار آورده منفعتی بروی روز نیفتاد\nقطع علاقه تجارت وفسخ معامله با کمپنی مذکور درمیان آمد و ازان پس مال التجاره افغانستان که متعلق\nبدولت باشد بی واسطه تاجران خارج مملکت بفروش میرسد\nصدور\nمنشور ملا\nطفت دستور\nبنام بزرگان\nهزاره\n—* ذکر صدور منشور ملاطفت دستور بنام بزرگان هزاره *—\n( که ازراه نيك بختی پیشتر از همه نزد سردار عبدالقدوس خان حاضر شده بودند )\nوهمدرین ایام از عریضه سردار عبدالقدوس خان مفهوم رأی انوروالا گشت که بعضی از بزرگان هزاره\nباغیستان چون مردم شهرستان و برخی از مردم اوزکان وغیره بدون جنگ وپرخاش بهمان اندرز نامهای حضرت\nوالا که در روز سیزدهم ماه ذی الحجه سنة گذشته بنام ایشان شرف اصداروعز ارسال یافته بودند از راه اطاعت\nنزد سردار نامدار مومى اليه حاضر گردیده رشته انقیاد بگردن طوع ورغبت نهاده اند پس حضرت والا بعینه این\nعبارات را در روز هشتم ماه محرم برای آن مردم ارقام و ارسال فرمود که برخواطر اخلاص مظاهر مردم هزاره\nجائیکه از کمال صداقت و دینداری ومسلمانی نزد سردار عبدالقدوس خان بسلام آمده و می آیند و دوستی واطاعت\nخودرا بامن که پادشاه وفرمان فرمای ایشانم ظاهر میسازند واضح بادکه من از خداوند جهان خواهانم که تمامت شما\nمردم ازراه راستی وصداقت ره نورد اطاعت گشته هیچگونه آثار دورنگی و خلافی از ناصيه حال شما مشاهده\nنیفتد ومن شهارا تا که زنده باشم بچشم محبت وملاطفت بینم وپس از من اولاد واحفادم مثل خودم نسبت بشماهم\nخوار ومهربان باشند پس اکنون که نزد سردار عبد القدوس خان از راه سلام واطاعت حاضر شده ومیشوید\nاو را قبل ازین فرمان فرستاده امر کرده ام که از تمام اسلحه و آلات حرب شما تفنگ را از شما گرفته وامانت"}
{"book": "adl0009", "page": 765, "text": "(۷۳۵)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nنگاه دارد و آلات برنده چون شمشیر و خنجر و کارد را نگرفته همچنان در نزد خود شما بگذارد زیرا که اگر تفنگ گرفته نشود باید در هر علاقه و مواضع مستعده قلیل و کثیری از سپاه نظام جهت حفاظت و حراست فضای سپاهیگری بیشتر میرود اقامت داده شود و شما از جای گزیدن لشکر در هر موضع و مفردات تند و مضطر شوید و من شما را آزرده و دلتنگ و لشکر را پراکنده نمیخواهم که اگر چند عدد لشکر از فضل خداوند بسیار است اما پراکنده و متفرق بودنش بر من دشوار و بر شما ناگوار و باعث اذیت و آزار است و باین اندیشه امر کرده ام که تفنگ شما را برسم امانت گرفته پس از انجام و انتظام سپاه آن صفحه و سامان تفنگ شما را بخود شما بسپارند و این امانت گرفتن تفنگ شما باوقتی است که کار هزار جات بکلی فیصله گردد بعد تفنگ خود را بگیرید و امتحان دوستی و اخلاص شما همین بود که از راه سلام نزد سردار عبدالقدوس خان آمده اید و تفنگ خود را باید بدهید چه شما دوست شدید و دشمن نیستید که تفنگ شما پاس داده نشود پس از چند روزیکه از شما اطمینان حاصل گشت همین تفنگ شماست و خود شما زیرا که بخادم و دوست و رعیت دولت از چه تفنگ داده نشود بلکه‌ اگر در انوقت از سلاح و باروت و سرب هرچه کسر داشته باشید باید همه را من کامل کنم و اگر بالفعل تفنگ دادن بر شما دشوار و ناگوار باشد در دل من نیز از دوستی و اطاعت شما اشتباه راه مییابد و در کار سلطنت اشتباه و شك را راه نیست هرچه هست باید راست و صاف و يك طرف باشد و این را برای آن نوشتم که بدانید که شما مردم را بکار دارم و تفنگهای شما را امانت میگیرم و باز پس بخود شما میدهم دیگر حرف و اندیشه نیست در همه باب خواطر خود را آسوده دارید فقط\nو ازین ملاحظات نامه و اندرز نامه های سابقه که پرتو افگن و صول گشتند و از خلعت دادن و دلجوی آوردن سردار عبدالقدوس خان بمریض آمدگان آنقوم را تمامت هزاره باغستان امید وار الطاف شاهانه گردیده آنانیکه از مردم حجرستان و سه پای هزاره دایزنگی وغیره و تائن وقت ره نورد بادیۀ خلاف و دورنگی بودندی هم حاضر اردوی سردار عبدالقدوس خان همی شدند و از وی تسلیت و دلجویی یافته باز همی گشتند و او غلامعلیخان هزاره و محمدنبی خان بسترش را با پسران جر سعایخان مالستانی مامور علوقه رسانی لشکرالوسی کرده امر نمود که بالشکر و علوقه خود را در زاولی که مردمش چنانچه باید پس از عبور کردن کرنیل فرهاد خان مطیع و منقاد نشده بودند برسانند و آنها دوباره روی بسوی علاقۀ زاولی نهاده راه همی پیمودند که علی نقی سلطان وشاه محمد وسيف بيك وعلی اكبر بيك وعلى محمد بيك وعباس بيك سران و بزرگان ارزگان غیر از بزرگان درۀ پهلوان که از پیش چنانچه گذشت در کابل آمده الطریقه شده بودند وکلب حسين خان وعلى شفا بيك وتفتن بيك وشير على بيك ومحمد عزيز بيك اعیان و سر گردگان مردم موضع سلطان احمد عريضه مشعر بر اطاعت وانقياد نگار داده مصحوب سید حسین بن سید عطاء محمد نامی از سادات ارزگان روانۀ پایۀ سریر سلطنت نموده حضرت والا برجوع امر ایشان را بسردار عبد القدوس خان فرموده بپاداشارۀ ایشانرا رخصت بازگشت داد و مقداری ایجال که تن از وحشی صفتان بد خصال مردم ارزگان که از مکنت وقوت پادشاهی غافل بودند مکتوبی بسردار عبد القدوس خان فرستادند که بپاری پنجتن آل عبا ما مردم بیدستگاه خود را بدولت بنجم دانسته و آوارۀ ایندولت پنجم را بدعوت شاه اولیا در جهان گوش زد خلق خدا خواهیم کرد و امر پادشاه افغان را گردن نخواهیم نهاد و او این مکتوب را بپایۀ سریر سلطنت فرستاده از حضور انور والا ارقام و احکام رفت که این نه نفر هرزه گوی نیکوهیده خوی احمق را چه بسلاخم آیند و چه بمحاربت گرایند بدست آورده کیفر گفتار ناسزا وار ایشانرا در کنار ایشان نهاده جزای بسزا دهد و هم این دو رباعیه را وصف الحال آن نه تن وحشی خصال نگار فرمود\nمایه که برادر از قبائیم\nدر ملك و آفتاب رائيم\nگر چرخ بکام ماننگردد\nچنبر زهمش فروکشائیم\nوچون زده وكوفته وخسته وخراب شدند همی گفتند\nمایه که برادر از قبائیم\nدر قحط و نیاز مبتلائیم\nگر شاه جهان بنا بخشد\nبیچاره و مستمند و نوائیم\nو سردار عبد القدوس خان امور بعضی مواضع چون علاقۀ حجرستان وسه پای دای زنگی را چنانچه باید انتظام داده و نظم و نسق نهاده واسلحة ایشانرا تمام گرفته با آنکه حضرت والا نگار فرموده بود که باسم امانت"}
{"book": "adl0009", "page": 766, "text": "( ٧٣٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nگرفته و پس از فیصله کار بخود ایشان بدهد تا خبر دولت ترا چون در میان کار بود باین امر ندانسته همه ترا\nبتوسط محصلان کرنیل فرهاد خان و بزرگان مردم ملاخیل کوچی افغان که از دست مردم هزاره در تنگ و دلی پر حرمان\nبودند فراهم کرده در کابل فرستاد و در وقت گرفتن اسلحه عذاب و عقاب گوناگون که از حوصله طاقت بیرون بود\nپذیرفته\nبا آن مردم رسانیدند تا که ایشان را دوباره بوادی بغاوت چنانچه بیاید رسانیدند و مقارن اینحال سردار محمد علیخان\nشکستن حکمران قندهار در روز چهاردهم و رودش دران دیار بروزسیزدهم ماه محرم عریضه بنگار پایه سرير سلطنت شده\nعریضه خواهش کرد که چون مردم قزلباش با مردم هزاره اهل یکمذهب و دارای اینمشرب یکنشر بند اسلحه و آلات حرب از ایشان\nحکمران\nگرفته و بمردم افغان داده شود که هم مردم افغان سکنه شهر قندهار سلاح دار شوند و هم مردم هزاره ازین امر خبردار گردیده قندهار\nاز معاونت قزلباشیه ناامید گردیده ره نورد پیکار نشوند و حضرت والا این خواهش او را نپذیرفته ارقام و اعلامش فرمود\nکه در هنگامیکه مردم قزلباش از یاغیان افغان کوچی و بادیه نشین سلاح جنگ میگرفتند و همچنین در زمان\nاستیلای دولت انگلیس اسلحه بدست میآوردند مردم افغانرا چه شده بود که از راه نام و ننك سلاح جنك\nحاصل نکردند حالا کسی را باسلحه مردم قزلباشیه قندهار دخلی نیست واحدی تعلق ندارد که سلاح آنمردم\nاطاعت را بگیرد و همدر خلال این احوال غلام رسول خان معروف برسول خان هزاره شوی و بویائی نامه از راه\nورزیدن\nاطاعت نزد قاضی کلات فرستاده پیام داد که کسی را نزد او فرستاده عهد نامه اطاعتش را بحکمران قندهار رسول خان رساند و او ملا حبیب الله و عطا محمد خان نامان را نزد او گسیل داشته و او قلاده سر بر خط فرمان نهادن را بگردن هزاره\nطوع و رغبت نهاده و عهد نامه نگار داده مصحوب پسر و دو تن نوکرش و فرستادگان قاضی کلات نزد کم آنجا\nفرستاد و او هم سه تن را با عهد نامه که با خود داشتند در قندهار روان کرد و چون در عهد نامه و عریضه او\nمرقوم بود که هرگاه مردم ارزگان وغیره چنانچه باید راه اطاعت نه پیمایند مردم تنوعی وهودکی را از راه هزاره\nشوی و بویائی نگذارند تا اتفاق و نیروی بازوی هم دمار از روزگار هزارگانیکه اطاعت نکنند بر آرند حکمران\nقندهار پسر او را خلعت گرانمایه عطا کرده رخصت مراجعت داد و پدر او پس از عهديكه موثق داشت کمر\nبخدمت دولت شاد بست و در اثنای اینحال هفتاد و پنج تن از بزرگان طایفه مقبل را که سردار شیرندل خان\nبهدایت و استمالت از دیگر اشرار قوم منگل کنار کرده رهسپار کابل ساخته بود شرف بار حاصل نموده حضرت\nوالا همه را از عطای سه صد روپیه کابلی جهت زادراه دل بجا آورده رخصت بازگشت داد و ایشان در روز\nبیستم ماه محرم از کابل رهسپار دیار خویش شدند و در روز بیست و دوم ماه محرم از تغیر خواجه سلطان محمد\nخان ملك سعيد احمد خان در غجائی بحکومت لهو گرد سرافراز گردید از کابل در آنجا رفته بکار حکومت آنجا\nانعقاد عقد مواظب گشت و در خلال اینحال حسام الدین خان از حضور انور والا بمنصب میرشی قندهار سرافراز گردیده\nمنکوحت دختر در روز بیست و دوم مذكور ماه مزبور وارد آن دیار شده بکار مرجوعه خویشش پرداخت و همدرین اوقات دختر میر ابوطالب خان\nمیر ابوطالب خان اثر انعقاد عقد مزاوجتش باذات خجسته صفات حضرت والا قرین فخر و مباهات گردیده هم\nزانوی بانوان مشکوی حرم عفت توام پادشاهی گشت و پدرش میر ابوطالب خان که از جهت قطع محاسبات حرم با احترام\nوالده شهزاده محمد عمر خان که زمانی سررشته دار امورات این بانوی پرده عصمت بود و مامور سردفتری و حکومت\nآقچه شده همرکاب حضرت والا در کابل آمده بود حسابات زمان کارداری خویش را بپای برده در روز سلخ ماه محرم\nاجازت رفتن در آقچه را از حضور اقدس حاصل کرده و سنجش امور ملکی شبرغان و اند خود نیز تفویض وی گردیده\nبخواهش او میرزا عبدالله خان برادر میرزا عبد اللطیف خان منشی حضور فیض گنجور شهزاده آزاده سردار\nحبیب الله خان ومیرزا یوسف علی خان مرادخانی و میر زاحسن علی خان هزاره بزیر دستی او مامور گردیده از کابل در\nمامور شدن\nترکستان رفتند و همدرینروز کلب حسین خان بن جمشید خان هزاره جاغوری که در سلك پيشخدمتان دربار معلى\nعلی محمدخان طریق خدمت می پیمود از حضور معدلت دستور انوروالا مأمور بمیزی مردم تلخفرغان که غرض و استغاثت ایشان معدن سرب\nپایه سرير سلطنت رسیده بود گشت و در روز دوم ماه صفر علی محمد خان که بمنصب بر گد اعزازی سرافرازی و لاجورد"}
{"book": "adl0009", "page": 767, "text": "(۷۳۷)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nداشت از حضور انور والا جهت اهتمام امور معدن لاجوری و سرب مأمور شده در بدخشان رفت و همدرینوقت محمد کریمخان قبادیانی ساکن و متوطن حضرت امام قطغن که با سردار محمد اسحق خان آشنایی و رابطهٔ سابقه داشت از پیشگاه حضور حضرت والا مأمور ما وراء النهر شد که از عزم و اراده و کردار و رفتار و گفتار آن سردار نامدار که از راه عداوت دولت فرار ماوراء النهر گشته بود بکار گذاران پایهٔ سریر سلطنت آگهی دهد تا بدفع مضرت او کوشیده آیند و در خلال اینحال نجماه و پنج تن از مردم کفار بتوسط پنج نفر از مسلمانان بخشیر حاضر سده علیا گشته شرف اندوز حضور اقدس گردیده دین مبین محمدی و آئین متین احمدی اختیار کرده از عطای سه صد و نود و سه روپیه زاد راه خرسند شده با دل شاد مان لا اله الا الله محمد رسول الله گویان باز گشتند و از آنسوی بادل سیاه آمده ازینسوی در روز ششم ماه صفر با روی سپید باز پس رفتند و همدرینوقت سی و پنج نفر از مردم اوریا خیل متوطن پکتوت از سبب خصومتی که نسبت بدولت کرده بودند بامر حضرت والا اخراج البلد شده مأمور باقامهٔ بلخ گردیدند که در آنجا بفلاحت و زراعت روز بسر برند\nمسلمان شدن پنجاه و پنج تن از مردم کفار\nاخراج البلد شدن اوریا خیلان سکنهٔ پکتوت\nمطيع و منقاد شدن مردم هزاره\nحدوث مرض و با در قندهار و مطیع\nو منقاد شدن تمام هزاره جات\nو همدر ماه صفر امسال تمام مردم هزاره جات بدون محاربه خفيفى که در موضع مروارید و کتل علاقهٔ زاولی چنانچه گذشت وقوع یافته سر بر خط فرمان نهاده مطیع امر و منقاد نهی سلطنت شدند و سردار عبدالقدوس خان در موضعیکه لازم بود و باحتیاط اقرب می نمود باندازهٔ کفایت کار از افواج نصرت دثار امر اقامت کرده مواضع مستعده را استحکام داده خود از راه کیزاب روی بسوی علاقهٔ ارزگان نهاد و نامهٔ فتح و تسخیر هزاره جات را نگار داده مصحوب درویشعلی نام خادم خویش نزد حکمران قندهار فرستاد و حکمران قندهار از مژدهٔ این فتح بی کارزار بیست و یکضرب توپ شادمانه گشاد داده فرستادهٔ سردار عبدالقدوس خانرا از عطای یکطاقه شال نسج کشمیر و یکثوب چوخهٔ ماهوت خرسند ساخته رخصت بازگشتن داد و هم مژدهٔ فتح را مصحوب ايشيك آقاسی دوست محمدخان از قندهار در کابل فرستاد و از انسوی نوید فتح را محمد حسین خان سارجن فوج سوارهٔ عباسی و عطا محمدخان تپو کردی و سید نبی ساکن شنیز غزنین بپایهٔ سریر سلطنت رسانیده از حضور اقدس بهريك از سه تن انعام مرحمت و عطا شد و همدرین هنگام از تغییر ایام رضاخان احمد علی خان پیش خدمت خزانه دار سابق هرات بمنصب میرشبی دار السلطنهٔ کابل مفتخر گشت و هم مرض و با در قندهار حادث گشته جمعی از صغار و کبار را که پیمانه اجل لبریز گردیده بود از جهان فانی بامر حضرت یزدانی در ربود و در عین این واقعات فضل احمد خان بن سردار غلام محی الدین خان از تغیر سراج الدین خان حاکم اندراب در روز چهار دهم ماه صفر مامور حکومت آنجا شد و همدرین روز شیر محمد خان بن محمد عمر خان محمد زائی از تغییر علی محمد خان مامور حکومت کتر گردید و همدرین اوان از عرایض وقایع نگاران سرحد ترکستان و جلال آباد بگوش راست نیوش حضرت والارسيد که اکثر از حاجیان مردم ماوراء النهر از راه جاسوسی قبل از هنگام سفر طواف کعبهٔ الحرام داخل افغانستان شده و تکت راه داری حاصل کرده در مواضعیکه ایشانرا حاجی می پندارند گردش کرده و احوال مردم را معلوم کرده باز میگردند و بکار گزاران دولت روس خبر میدهند و حضرت والا سر حد داران ترکستان و جلال آباد وقندهار وغیره مواضع را فرمان فرستاده ارقام واعلام نمود که حاجیان ماوراء النهر وغیره را که تبعهٔ دولت روسند از رفتن بطواف بیت الله الحرام ممنوع ندانسته لیکن تاریخ روز و ماه ورود ایشان را در خاک افغانستان نام بنام باسم مسكن ومقام ایشان بحکام ولایات بنگارند تا حاکم هر بلده و قصبه در وقت تکت راه داری دادن ایشان هريك كه مدت دیری داخل خاك افغانستان شده باشد تفحص و جستجو نموده اگر چیزی از مکتوبات جاسوسی یا اخباری ظاهر شود ماخوذش نمایند والا خط راه داری شرح ورود اورا بکار کنان دار السلطنه رقم کنند و هم سرحد داران\nدستور العمل حاجیان ممالک خارجه"}
{"book": "adl0009", "page": 768, "text": "( ۷۳۸ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nدر روز ورود ایشان بخاک افغانستان بدست هريك از حجاج بآويز دخولش را بی مزاحمت نوشته بدهند که هر گاه این سند را نداشته باشد نیز گرفتار شود که فته بر روی کار نیارد و در نفس الامر جاسوس دولت روس بوده شرح سرگذشت خود را حاجی نام نهده وازانسوی سردار عبدالقدوس خان که راه ارزکان چنانچه گذشت بر گرفته بود داخل سردار عبد علاقه چوره شده لشکريك از مردم بامیان و هزاره دای زنگی ودای کندی از راه خدمت دولت فراهم شده القدوس خان و هر کدام در مقامی بامر خود او مقیم بودند ره نورد وادی خدمت گردیده برکاب ظفر انتساب او پیوستند در عرض راه واو بعضی از مردم دای کندی را که بواسطه عیال واطفال میران متمرد ایشان که باغلام حسین خان کدخدار ارزکان چنانچه گذشت پرخاش کرده و گرفتار گردیده در کابل آمده بودند و سردار مغزی الیه عیال و اطفال آنها را سپرده محمد حسين بيك بن یوسف بيك لعل کرده ایشان نزد رد این کار که مایه روز کار میران ایشان شد از سعادت و اقبال روی برتافته و چند هزار روپیه بغلام حسین خان کدخدار رشوه داده از لشکر دادن ایلجاری تقاعد ورزیده بودند اسلحه همه را گرفته خود ایشانرا در اردو نگاهداشت که در وقت حاجت همه را بکشکاری کاشته محافظ خانه و غیره را تعمیر و آبادی کنند و پس از نظم ونسق علاقه چوره دوصد تن پیاده ساخلو مامور باقامه هزاره دای کندی کرده کرنیل محمد الله خانرا که بافواج پیاده نظام و توپخانه در علاقه شهرستان بود نامه فرستاده پیام داد که همچنان مقیم شهرستان بوده بدستیاری خود تا مردم سنگر جدیدی بدور اردویش برافرازد و او این امر سردار عبدالقدوس خانرا سندی با کی خویش ساخته و بافواج جور وتعدی سنگری برافراشت و تا مردم که جدید رشته اطاعت را بگردن نهاده و گاهی چوب محصل را ندیده بودند همه را بیزاری ترجیح داده جویای فرصت بغاوت شدند چنانچه تمرد و شوریدن ایشان در محلش مرقوم خواهد شد انشاء الله تعالی و سردار عبدالقدوس خان از چوره راه منزل مقصود برگرفته چون وارد علاقه چنار تو شد در روز هفدهم ماه صفر مردم انجا که سر بر خط فرمان نهاده و از محبوس کردن کرنیل فرهاد خان چند تن از مردم پته وشیرداغ را که از پیش گذشت شنیده بودند از واهمه و هراس آنکه سردار عبدالقدوس خان نیز مثل او ایشانرا گرفتار خواهد کرد بکوی جهالت برشدند و از وحشت يكبك تفنك جانب افواج پادشاهی که در تحت رایت آن سردار نامدار ستوده کردار قرار داشتند کشاد همیدادند تا که دلیران سپاه کینه خواه از تفنك زدن هزاره کان روسیاه بخشم آمده بی امر سردار موصوف حمله کرده ده تن از پرشده کان کوه ضلالت را بقتل رسانیدند و سردار عبد القدوس خان ازین حمله دلیران سپاه گرفته خاطر شده بامت سپاه را از حمله خود سرانه تنبیها منع فرموده سخنان عتاب آمیز بر زبان راند و ایشانرا طلب نموده دوصدتن از پیاده کان ساخلو را با ششصد تن از لشکر ملکی افغان و هزاره علاقه دهراود امر کرد که در قلاع کوه پرشدکان در شده جای گزیند و سرتیپ میرزا محمد خانرا بسالاری ایشان نامزد نمود چنانچه ایشان در قلاع آن دهستان رفته و ایشانرا مطیع و منقاد پنداشته در بیرون قلاع بار اقامت کشودند و هزاره کان دور از خرد که پاس مروت نشناسند از درد آنکه ده تن از ایشان مقتول شده بود شبیخون زده دوازده تن از ایشان کشته کشته از پیاد کان ساخلو يكتن مقتول ودوتن مجروح گردیده در میان کار هزاره کان خائیانه پس خزیدند و در وقت بازگشتن بیست نفر اشتر از بار برداری اثقال اردورا در تاریکی شب بغارت بردند و از انسوی کرنیل فرهاد خان که پس از فتح هر دو قلعه جار برجه و شش برجه مردم زاولی چنانچه گذشت راه ارزکان بر گرفته و در موضع آب پران رسیده بود بعضی از اشرار ناو هیده کردار سر از جیب تمرد کشیده در موضع زردك ره نورد پیکار شدند و آخر الامر نیروی کارزار را در بازوی خود ندیده هزیمت یافتند و چند تن از ایشان گرفتار دست دلیران سپاه نصرت دثار گشته کرنیل فرهاد خان همه ایشان را که نه تن بودند رهسپار عدم گردانید و يك صد و پنجاه تن از مردان و زنان ایشانرا که اسیر گرفته بود مردان را بقل و زنجیر انداخته بدست سپاهیان نظام سپرده علاقه زاولی وسلطان احمد را از وجود اشرار خالی کرده و چیزی از سپاه را بحفاظت هر دو علاقه کاشته خود راه ارزکان پیش گرفت و مقادن اینحال مكتوب خسارت اسلوی از ملا عبدالغنی نام قاضی محکمه شرعیه علاقه غوری بدست کارگزاران پایه سریر سلطنت رسیده از مطالعه ساطعه حضرت والا شرف گذارش\nخسارت قاضی غوری"}
{"book": "adl0009", "page": 769, "text": "( ٧٣٩ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nیافته در روز بیست و پنجم ماه صفر سید جعفر خان حاکم آنجا را فرمان رفت که چون قاضی مذکور در فیصلهٔ\nدعاوی مطابق اوامر و نواهی شرعیه رفتار نکرده و از جملهٔ فیصله جاتش که شخصی زمین مشترک بالمشاع را\nبدیگری فروخته و او دعوی دیگر شرکاء را نشنیده حکم بصحت بیع و شرا کرده است بحضور رسیده بنابران\nاو را از علمای سوء دانسته محبوس و روانه کابل نماید تا جزای افعالش بکنارش نهاده آید چنانچه پس از رسیدن\nاو در کابل دید آنچه دید و بجای او ملا عبدالواحد نام کاسکاری از حضور اقدس مأمور قضاوت آنجا شد\nاسلحه\nگرفتن\nسردار عبد\nالقدوس خان\nاز مردم\nارزکان\n(۱) و هله\nبمعنی نوبت\nشرح دختر\nگرفتن\nسردار عبد\nالقدوس خان\nاز مردم\nهزاره\n(۲) قواد\nجمع قائد بمعنی\nمهار کشنده\nو مجازاً بمعنی\nافسر\nذکر گرفتن اسلحهٔ مردم ارزگان -\n( و نوازش بزرگان هزاره )\nو از آنسوی سردار عبدالقدوس خان که از موضع چنار تو چنانچه گذشت راه ارزکان بر گرفته بود بیانی\nداخل علاقهٔ ارزکان گردیده در اواخر ماه صفر کرنیل فرهاد خان نیز با افواج نظامی و ملکی و توپخانه که\nدر تحت رایت داشت برکاب سردار مذکور پیوست و تا غرهٔ ماه ربیع الاول با آنکه اکثر سپاه پادشاهی از نظامی\nو ملکی سرگرم ره نوردی بودند و هنوز داخل ارزکان نشده بودند بیست هزار تن مرد پیکار در آنجا باد و سول\nگشودند و سردار عبدالقدوس خان نظر بعدم کفایت علوفه دو ثلث لشکر ملکی را رخصت باز گشت بجانب\nموطن و مسکن ایشان داده و يك ثلث را جهت گرفتن اسلحهٔ آن مردم ده روز امر درنك كرد كه اگر اعداد\nسپاه نظام بگرفتن اسلحه قیام و اقدام نمایند مبادا آنمردم را که جدید مطیع و منقاد شده اند آزار واذیت\nرسانند و بزرگان اقوامیکه از راه اطاعت نزد او حاضر آمده رهسپار معاونت لشکر پادشاهی شده بودند همه از\nعطای خلعت منت احسان بر ذمت نهاده و بحراست قلاع خود را بامر سردار موصوف خراب و پست کرده\nبا بامهای خانهای اندرون قلعه برابر ساختند و اسلحهٔ ایشانرا ببرهى همچه تا صد فراهم آورده بسردار\nمعزی الیه سپردند وسنك و چوب قلاع و بروج مخروبه را بدوش خویش در نقطهٔ مرکزية علاقهٔ ارزکان جهت\nتعمیر قلعه برای سکنای فوج نظام و انبار خانه و اصطبل وفور خانهٔ پادشاهی حمل و نقل دادند و در اثنای\nاجرای امور مذکوره ده تن از بزرگان مردم ارزکان چون سید یوسف وعلى مدد و اسمعیل خان وعلى حسين\nو محمد على وعلى نقى وفيض الله مهتر و محمد اسلم و خداداد و جمعه علی و پنج تن از اعیان مردم دایه چون محمد صفا\nزوار و پاینده محمد و کلب حسين بن جمعه وطلا مهتر و کوچ ران زوار وعلى شير زوار بن فرضعلى ويك تن\nملا علی تقی نام رئيس قوم پشه‌ئی وظفر بهادر سرکردهٔ مردم هشتوی سه پای وشیرعلی بيك بن كلب رضابيك\nبزرك قوم نور بيك سه پای ومحمد صفاء بن حسين مهتر قوم كودك سه پای و كاپي بيك سرکردهٔ قوم عادل بيك\nسه پای وقاضی محمد عسكر بن علی رضا رئيس قوم فولاده وفيض الله وعبدالله پسر او از سر کردگان قوم حیدروملا\nنجات بن ملا غلام حسين بزرك قوم باسی از طائفهٔ فولاده وملا محمد حسين بن غلام حسين سركردهٔ بعضی از\nمردم سه پای را که بعضی قبل از دخول لشکر پادشاهی در اندرون جبال باغستان و برخی در وقت دخول\nو قبل از وقوع محاربات خفیفهٔ که رقم شد و نبذی در هنگام کشش و کوشش جنگ از راه اطاعت نزد سردار\nعبد القدوس خان حاضر شده رهسپار طریق انقیاد گشته بودند چون او در اول مرحله و ابتدای وهله (۱)\nنامهٔ استمالت بایشان فرستاده پیام داده بود که اولین اختیار کنندگان اطاعت بدرجهٔ اعلی و دومین برتبهٔ اوسط\nو سومين بمنزلهٔ ادنی اعزاز و اکرام یافته در بین امثال واقران از جانب دولت ممتاز و سرافراز خواهند شد بر طبق\nدرجات مذکوره خلعت و منشور بزرگی قوم و قبیلت ایشان داده رخصت بازگشت منازل و مساکن ایشان فرمود\nومقارن اينحال از عرایض واقعه نگاران سپاه ظفر همراه که در رکاب سردار عبدالقدوس خان جاده پیما بودند\nبسمع فيض مجمع حضرت والارسید که سردار عبدالقدوس خان چندتن از دختران بزرگان هزاره را که در حسن\nو جمال ممتازند باسم سرقتی تصرف کرده و همچنین هر يك از قواد (۲) سپاه یكيك و دو دو را در آغوش تمنا كشيده\nروز عشرت بیای و نوش میگذرانند وحضرت والا او را فرمان کرد که بعضی از دختران بزرگان آنقوم را که"}
{"book": "adl0009", "page": 770, "text": "(٧٤٠)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nشایان خدمت حضور و سزاوار پرستاری حرم محترم عفت دستور شاهی باشد برضا و رغبت اپچیقش برگزیده گسیل\nدرگاه عالم پناه بدارد و در خصوص دوشیزگانیکه خود او و سران و اجداد سپاه بتصرف آورده بودند ارقام فرمود\nکه چرا مرتکب چنین امر شده و آنمردم را که اگرچه در ظاهر بدین فعل تن در داده اما در باطن از دولت متنفر\nخواهند شد و این کار را ناگوار خواهند پنداشت و سردار معزی الیه از کاریکه درین باب ارتکاب ورزیده بود\nتغافل نموده معروض پایهٔ سریر سلطنت داشت که آنچه از دختران مردم هزاره بمشاهده افتاده همه بهایم صفت\nو بوزینه هیئت و خرس صورتند که طبیعت انسانی هرگز خواهش ندارد که از ایشان سنگاح یا پرستاری برگزیده\nزیست کند و پس از ارسال داشتن این عریضه بفرمانیکه قبل ازین در خصوص گرفتار ساختن ناین از ارزگانیان\nکه خود را دولت نجم نام نهاده بودند چنانچه گذشت بنام او شرف اصدار یافته بود هفت تن از آنها چون\nسید یوسف بن سید جعفر متوطن موضع فضله و فیض الله بن زوار متسکن درهٔ پهلوان و محمد علی بن محمد\nساکن شیخه و خداداد ولد مولاداد ساکن موضع يك روز وجمك ولد جمشید ساکن سیاه قول و اسمعیل خان\nبن برخوردار ساکن شیخه و علی نقی سلطان بن بهادر سلطان را که قبل از پرتو وصول افکندن این فرمان\nچنانچه از پیش بشرح رفت خلعت و رخصت داده بود گرفتار ساخته با کسانیکه از مردم زاولی و سلطان احمد کرنیل\nفرهاد خان اسیر گرفته بود و بیست و چهار تن دیگر از مردم ارزگان که بغیر وقایه دست گیر شده بودند بصحابت\nوجاهت سردار محمد عظیم خان بن علی زاهد هزاره سه پای دای زنگی گسیل درگاه عالم پناه نمود و پس از\nوصول ایشان در کابل همگنان محبوس گردیده و از جمله عیال هفت تن مذکوره با اطفال ایشان که مجموع بیست\nو دوتن میشدند در کابل خواسته شدند و خود سردار محمد عظیم خان هزار و ششصد و شصت و شش روپیه و دو\nثلت یکروپیه تنخواه خود را که از دولت برایش معین شده بود بامر اقدس و الانقد از خزانهٔ عامره گرفته چندی\nبخواهش خویش در کابل درنگ کرده بعد از راه مراجعت و نوازش یافتن از عطای خلعت نزد سردار عبد القدوس\nخان رفت\n\nفرستادن\nسردار عبد\nالقدوس\nخان اشرار\nهزاره را\nدر کابل\n\nشرف وصول و عز گذارش یافتن عریضهٔ مردم تیراه از مطالعهٔ والا \n\nشرح نامهٔ\nمردم تیراه\n\nو هم در خلال احوال مذکوره عریضهٔ از مردم علاقهٔ تیراه بعبارات و کلمات ذیل چونکه مردم کوه بند\nمیباشند از قاعدهٔ کتابت و املا و انشا که لازم دربار شاهی باشد بهره ندارند لهذا طلأ عریضهٔ شان تحریر شد\nاگر انشا درست نباشد مدعا در مدعاست نمر خاص اعلیحضرت بپایهٔ سریر سلطنت رسیده از مطالعهٔ ساطعهٔ\nحضرت والا شرف گذارش یافت که جهان دار صاحب کابل را معلوم باد که ما مردم که با فرقهٔ فرنك روز\nبسر می بریم از سبب عدم التفات امیر صاحب نسبت بما است نه اینسکه از راه صداقت با فرنگیان زیست\nمیکنیم اگر چنانچه پادشاه پرتو نظر مرحمت اثرش را بما اندازد هم آینه با دولت انگلیس قطع رشتهٔ مخالطت\nکرده و کسانیکه از مردم تیراه نوکر دولت مذکوره شده اند با اسلحه گریخته خدمت دولت اسلام اختیار\nکنند و این نیز معلوم رای جهان آرا خواهد بود که علاقهٔ تیراه سد سدید وحصن شدید کابل است\nپس میباید که در دست خویش محکمش نگاهدارد و با افغان و بزرگان آن راه مشورت و کنکاش بکشاید\nتا اطاعت امیر را که پس از اطاعت خدا و رسول فرض است برذمت قبول نهاده و دست بیعت داده\nدر تحت حمایت او باشند که حفظ ناموس وحرز نفوس ایشانرا که بپناه شاه واجبست پاس دارد و در خصوص هر\nامری که مقتضای رای جهان آرا باشد مصحوب کل انداز نام افریدی که حامل این نامه است اطلاع داده ارشاد\nفرمایند که بعمل آید و چون زمام حل و عقد و بست و کشود خود را مفوض باختیار فیض مدار داشتیم و حفاظت\nمال و جان و ناموس خود را در قبضهٔ اقتدارش گذاشتیم و نیز آرزوی دیدار و شوق ملاقات سرکار را چنان بدل\nداریم که حاجیان نسبت بمکه دارند پس نگاهداشتن ما بامیر صاحب لازم باشد و حضرت والا در روز سوم ماه ربیع\nالاول در جواب عرض ایشان نگارش فرموده که آنچه نوشته اید البته از روی صدق و یقین و ایمان درست و عزم\nثابت ایشان خواهد بود اما سالیکه در جلال آباد بودم چند تن از بزرگان ایشان بایسر ملاولی الله شرفیاب حضور"}
{"book": "adl0009", "page": 771, "text": "( ٧٤١ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nگردیده اظهار اطاعت کرده دست بیعت دادند و بااعزاز و اکرام هرچه تمامتر رخصت باز گشت یافتند و پس ازان\nاز اظهار و بیانی که کرده بودند هیچ در میان نیامد بنابران من هم دست از درست نمودن کار ایشان باز داشتم و اکنون\nامری را که نوشته اند چندتن از اعیان ایشان حاضر پایه سریر سلطنت شوند زیرا که اینگونه امور از راه دور\nبذریعه ارسال و مرسول راست نیفتد و درست نشود و پس از وصول ایشان در کابل امور ایشان باوصافی که\nشایان حال باشند بقلم بوثیق خواهد پذیرفت و شرح آمدن پُتر کان آن مردم و باز گشتن ایشان در موقعش مژده\nبیان خواهد گشت انشاءالله تعالی و مقارن اینحال مستر کامران صناع ماشین بخار کارخانه آلات و ادوات سازی آمدن مستر\nدولتی بخواهش دولت از کشور هند راه کابل بر گرفته چون وارد پشاور شد تب عارض ذات صناعت سهاش کامران از\nهند در کابل گشته چندی ازره نوردیدن بازمانده و پس از حصول صحت ویافتن افاقت رهسپار کابل شده آنگاه که از عتبه بوس\nسده علیا مستسعد گردید بامر حضرت والا بکاریکه مهارت داشت پرداخته همت گماشت و همدرین وقت نامه از کلرج\nهجدهم ماه دسمبر سنه ١٨٩١ میلادی مطابق بروز چهاردهم ماه صفر سال هزار و سه صد و نه هجری فارن سکرتر\nنقل نامۀ به پایه سریر سلطنت رسیده از مطالعه ساطعه حضرت والا شرف گذارش یافت و نوشته بود که بذریعۀ تلگراف\nفارن سکرتر نائب السلطنه کشور هند خبر داده است که از کار کنان دولت افغانستان جوپای اسپیکه کار گذاران دولت روس بآن اقدام\nانگلیس ورزیده اند شده بمدد بوی آگهی دهد که یکدسته از افسران افواج نظام دولت روس با چند سوار مسلح از طرف\nشرق علاقه واخان بدخشان از نهریکه جانب چترار جاریست عبور کرده و باز پس گشته و ازین عبور و باز گشت آنها معلوم\nمیگردد که مرور ایشان در خاک متعلقه افغانستان و چترار اتفاق افتاده باشد و این نیز بفهم می گراید که غرض\nازین عبور و مرور روسیان اینست که موضع پامیر را بامضافاتش ضمیمه خاک مقبوضۀ خود ایشان نماید و ازین\nامر از طرف امیر افغانستان اطلاعی حاصل نیست که آیا از سرحد داران خودش بدین امر آگاه گشته است یا نه\nو نیز افواج روسیه بگردش ساحل شمالی نهر جیحون تاموضع کیلپ و بالاتر ازان مشغولند و لیکن چون خبر آن\nحدود از سبب بعد مسافت در کشور هند دیر میرسد حقیقتی نخواهد داشت بهر حال ضرور است که تاهنگامی که\nروسیان در خاک جنوبی ماوراءالنهر تردد داشته باشند راه مکاتبت در بین باش اجنت کلکت تعلقه دولت انگلیس\nو حاکم بدخشان تعلق دولت افغانستان اجرا داده شود تا جنرال سید شاه خان بجرنیل دفیرند از حرکات روسیان\nآگهی دهد و هم فرمایشات حضرت والا را که درین خصوص بنام جنرال مذکور شرف صدور و عز وصول یابد\nو باو برسد اطلاع نماید و همچنین کرنیل دفیرند اخبارات حرکات روسیان را که از دیگر جوانب بشنود بجنرال\nسید شاه خان برساند و این سخن نیز دور از صلاح و بعید از صواب و فلاح نیست که حضرت والا در تجویز ارسال\nو اجرای مکاتیب متضمنه احوال روسیان متفق شود و دستورالعملی بحاکم بدخشان صادر فرماید و هم ذات دانش سهات\nخویش از واقعات سرحد واخان که در نزدش برسد بدولت هند را خبر بدهد و این لازم نیست که حضرت والا را\nتسکین خاطر داده شود که گور نمنت کشور هند نیز او را از همه اخبارات مهمه اقدامات روسیان مستحضر\nبسازد و اکنون يك برتش افسر مامور اقامه چترار میشود و چند افسر دیگر بايك دسته فوج برتش در کلکت\nبا کرنیل دفیرند خواهند پیوست فقط و حضرت والا در روز نهم ماه ربیع الاول نقل عریضه نائب عاشور و اخانی\nو نقل عریضه آقسقال عبیدالله خان حاکم شغنان را که درین خصوص از راه اطلاع دهی بحضور انور رسیده بودند\nنقل نامه بفارن سکرتر فرستاده نگارش داد که ازینطرف آب پنج متعلق علاقه بدخشان و واخان حق و ملك و حصه افغانستان\nحضرت والا است و آن طرف آب مذکور از خاك مقبوضه روسیان ولعین و تشخیص حد فاصله نشده است و در وقتیکه کمیشن\nکه بجواب های دولتین روس و انگلیس بکار تعیین حدود کنار نهر جیحون مامور و مشغول بودند منظور سرکار ما آن\nفارن سکرتر بود که رشته تعیین حدود گسیخته نگردد تا که حصص بدخشان و واخان و شغنان و آنچه متعلق بآنها باشند که\nشرف ارقام چیزی از پامیر نیز بخاک افغانستان تعلق میگیرد تمام محقق و مشخص گردد که پای تردد روسیان از مواضع وحدود\nیافت داخله مملکت افغانستان کوتاه بوده از اقدامات کار و ناکام ایشان ایمن باشیم ولیکن از طرف کمیشن دولت انگلیس\nدر کار تعیین حدود مساهلت بروی روز آمده حواله اتمام آنرا بوقت آینده نمود که اکنون ولایت درو از"}
{"book": "adl0009", "page": 772, "text": "( ٧٤٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nکه اصلاً و قطعاً داخل خاك افغانستانست در تصرف روس میباشد و اگر چنانچه امر تعیین سرحد بتعویق نمی\nافتاد بیرون از قلعه خم وخلاصك بامضافاتش و اراضی صفر دشت که بدانوی آب پنج واقعند دیگر جای بروس\nتعلق نمیگرفت و از علاقه شغنان آنچه اینطرف آب مذکور واقع است در تعلق ما و آنطرفش در تصرف روس\nاست و این تبادل مواضع همه از عدم تعیین حدود روی داده اگر نه هزار خانوار از شغنان حق روس و هشت\nهزار خانوار حصه ما میشد و هم این جسارت و پیش قدمی ها که دولت روس مینماید در وقت معین شدن حدود\nنمیتوانست نمود و با وجود آن سرحد داران افغان متردین مذکوره روس را مانع شدند و آنها از ممانعت ایشان\nکه با آنان گفتند در حدود ما چکار دارید در پاسخ اظهار بیدخلی کرده باز گشتند و در باب کشوفن راه مکاتیب\nبا جنرال سید شاه خان و حاکم بدخشان که خواهش کرده بید اجازت داده نمیشود که بی اطلاع سرکار ما درینگونه\nسوالها و جوابها با کار کنان دیگر دولت مداخله ورزد مگر تمامت واردات را بحضور ما اولاً آگهی داده\nبعد بر طبق امر وارشاد یکه بنامش عزا صدار یابد بکار میپردازد و بدون اجازت سرکار ما او و سایر خادمان دولت\nاز سوال و جواب با دول همسایه ممنوعند و در خصوص حدود و مواضعیکه در تصرف خادمان دولت و سرحد داران مملکت\nافغانستانند آسوده خاطر باشند که بدون جنگ روسان آهنگ تصرف آنها را نمیتوانند کنند اما شما سرحد\nکلنگ و تیغزار را که محکم نیست باستحکام آرید که اگر دولت روس غزه دخل و تصرف در هند وستان نماید\nاز ان حدود خواهد نمود زیرا که بامواضعیکه سرحد افغانستان و ختای قرار داده شده اند دولت روس بدون\nاجازت جسارت تردد نمی توانند و کاهی بکروش ایشان رضا نمیدهیم چه خیر قوم خود را در تردد اعداد خدمه\nدولت روس همانا متصرفه نشود نمیدانم و در باب مذاکره کپتان نيك هزينك يك نام برتش مأمور ترکستان\nمتعلقه دولت ختای که باشاره و القای حاکم کاشغر تعلق دولت چین از حاکم شغنان تعلق افغانستان خواهش\nکرده بود که محافظ تبعه افغان واقع سرعه تاش که بقرب میان پامیر لی اتفاق افتاده است برداشته شود و این\nخواهش و اظهار کپتان مذکور را سبب آن بود که در محافظ خانه مذکوره فوج افغانیه اقامت نداشت و هم\nکپتان مزبور ازین خواهش خویش عریضه مصحوب محمد عطا نام خادمش بوراء بندی حیدر نام وصول عریضه\nقرغزی بپایه سریر سلطنت رسیده و سرکار ما از مردم اهل خبره قرغزیه و خوقندیه که بحاضر کابل اند آرمی نیوی\nپرسیده وتفرس و تجسس بسیار کرده معلوم فرمود که سر مه تاش از خاک افغانستان میباشد دولت چین را تاجر انگلیس\nدرانموضع حق مداخلت نیست باری تمامت اینگونه کشمکشها که بروی کار میآید محض همان تساهل کارداران بپایه سریر\nدولت بهیه انگلیس است که در تعیین حدود نمودند و چون چینی و روسی بقوت و مکنت خود مغرورند البته سلطنت و\nاولیای مداخلت در خاک افغانستان را بسر خواهند داشت و آنچه را که افسرفوج مقیم بدخشان بعز عرض جواب او\nرسانیده اینست که حافظان اطراف وقر اولان حدود ما تاسر مرغ آبی میروند و آن موضعیست که در بین دریا\nاتفاق افتاده است و اینطرف دریا را حق افغانستان و آنطرفش را حق روس می پندارم چنانچه روسها را نمیگذارم\nکه باینطرف آن تردد و کروفر کنند زیاده برین نقشه تعیین حدود بدست نیست و کار کنان دولت انگلیس که\nدر کشور هند مواظب خدمت دولت خودند نقشه نفرستاده اند که از روی آن سرحقته جواب کپتان موصوف\nبسرحد دار شغنان داده میشد و اکنون طالب نقشه صحیحه هستیم که مساحان دولت بهیه انگلیس حدود مذکوره\nرا معین نموده مشخص و محقق سازند که از کجا تا بکجا حق وحصه افغانستان واز کدام جا تا بکدام جا حق\nختاوروس است تامارا استحضار حاصل گردیده بصد بسرحد داران شغنان و غیره مواضع دستورالعمل داده\nشود که جواب کپتان مذکور وامثالش را بوجه صواب بگوید و تا حالا سرحد داران افغان با دولت چین\nبمرضانه رفتار کرده و از ین هم همین معنی را منظور خواهند داشت فقط و همدرین هنگام از عریضه آرمی\nنیوی اند سوله سروس کار نیوسو سابتی آف اند یا کمپانی بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که سررشته\nخرید و فروش مال التجاره افغانستانرا از قبیل پشم و کشمش و چوب و سنك لاجورد و ياقوت وغيره باو داده\nشود و يك قطعه الماس که چهار لك روپیه کله دار انگلیسی بهای آن و در نزد کمپانی موصوف است دولت"}
{"book": "adl0009", "page": 773, "text": "( ٧٤٢ )\n( مجلد سوم )\n( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nافغانستان بخرد وحضرت والا که امور خرید وفروخت مال التجارة افغانستان را چنانچه از پیش بشرح رفت\nباوالش اوت کمپانی قرار داد کرده و خط داده و گرفته بود در جواب عریض کمپنیان مزبور نگار فرمود که\nتا زمانیکه خود کمپنی والش اوت مستاجر فسخ قرار داد و اجاره خودرا نکند بادیگری طرح معامله تجارتی\nانداخته نمیشود والماس رانیز دولت افغانستان نمی خرد و نمیتواند که بخرد زیرا که مداخل مملکت افغانستان\nاز مخارج سپاه وسرحدات واسلحه افزون نمیاید که صرف زینت برو دوش شود واگر قطعة الماس مذکوره\nخریده شود میباید دیگر اسباب تجمل نیز مثل آن آماده کرده شود و آن از مداخل افغانستان میسر نمیگردد\n\n( تصمیم عزم نمودن اقدس والا در باب تسخیر کافرستان )\n( وفرمان فرستادن بنام سید شاه خان )\n\nدر روز شانزدهم ماه ربیع الاول از حضور معدلت دستور حضرت والا سید شاه خان جنرال ومقیمی\nبدخشان را فرمان رفت که بادو بايك فوج پیاده از سپاه نظام که در تحت ریاستش قیام دارند از بدخشان\nباعلاقه منجان ره نورد شده و راه را از انجا تا موضع مذکور مرمت نموده از سنك وخاك پاك ساخته\nنشیب وفرازش را هموار نماید و هر قدر از لشکر که بکار باشد در منجان فراهم کرده جای اقامت دهد و علوفه\nوآذوقه از برای سپاه مهیا نموده قلعه جهت سکنای قشون احداث کرده سرکرده درستی را بالای کار قلعه و جهت\nاجرای امور سپاه بگمارد که زمستان را در آنجا مقام گزیده در بهار از طرف خنجیر وکتی ومنجان روی تسخیر\nبسوی کافرستان نهاده سواد کفر را بآب شمشیر ویارای وتدبیر از چهره مملکت بردارند وباشد که از توجه\nسپاه نصرت همراه بدون محاربه ومقاتله آنمردم نیز بمشابه طوائف هزاره بابیستان سر بر خط فرمان نهند و هم\nصدور حکم\nوالا در باب\nکافرستان\nدر ینوقت اشتهارات عدیده در باب نهضت فرما شدن حضرت والا از راه سردشته مهام دولتی جانب لندن شرف صدور اشتهار\nاصدار یافته از بزرگان تمامت طوائف سکنه مملکت افغانستان مشورت رفتن ونرفتن خواسته شد و چون بزرگان سفر لندن\nتمامت اقواه تشریف بردن حضرت والا را رضا نداده و همگان عريضها بپایه سریر سلطنت فرستاده مانع شدند\nحضرت والا که در امور مهمه دولتی همواره از قوم مشورت می جستند وامری را که عموم رعایا خیر ملت\nدانسته بعرض میرسانیدند در محل اجرا می آورد انگلیسان را که طالب ایندعا بودند بجواب قومی از خواهشیکه\nکرده بودند بازداشت وترك سفر لندن گفت و در خلال این احوال چند تن از بزرگان طایفه قرلق مقوطن این\nسوی آب جيحون عهد نامۀ مشتمل بر اطاعت و انقیاد نگار داده نزد سید شاه خان جنرال فرستادند که اطاعت\nپادشاه اسلام را بجان ودل خریدار واز مطیع ومنقاد بودن دولت و ملت مخالف بری و بیزارند و او این عریضه\nآنان را که از دولت ختای روی بر تافته رهسپار بدن اطاعت ایندولت را خواستار شده بودند ارسال پایه\nسریر سلطنت نموده بر طبق امر حضرت والا که بنامش شرف صدور یافت برای آنمردم نامه فرستاده پیام\nداد که چند تن از معتمدان و بزرگان خود را برگزیده نزد او گسیل دارند که از بدخشان زاد و راحله راه بایشان\nعریضه نامه\nفرستادن\nمردم قرلق\nنزد سید شاه\nخان\nاز دولت عطا گردیده رهسپار کابل (۱) سده علیای سلطنت شده مراسمی را که حضرت والا بایشان قرار دهد پذیرفته (۱) تقبیل\nراه بازگشت جانب مسكن وموطن خود پیش گیرند اما ایشان از خوف باز پرس کار گذاران دولت روس که\nبوسیدن\nهنوز تصفيه تعيين حدود نشده بود در ینوقت از آمدن در نزد سید شاه خان جنرال تقاعد ورزیده معطل بفرصت\nگذاشتند و هم درین اوان ملا محمد علی قزلباش برادر زاده حاجی آخند قند هاری را با آنیکه سرپارسائی\nمی جنبانید برقعۀ بنام چند تن از بزرگان قزلباشیه قندهار نگاشته دعوت فراهم شدن در زمهر زانقی خان قزلباش\nکه از جانب دولت انگلیس مأمور وقایع نگاری قندهار بود کرد و آن نوشته او بدست سد است برادر ترکمن داس\nهند و که بر رشته داری دفتر قندهار سایه اعتماد و پایه اعتبار داشت افتاده واو بتحريك وترغيب عبد الشكورخان\nبن سعد الله خان حکمران هرات که بعداوت محکمه شرعیه آن دیار افتخار داشت رقعیه ملا محمد علی را بسر دار محمد\nبعينه تقبيل\nعمر خان حکمران قندهار رسانیده چون نوشته بود که از هند میرزا رضا قلیخان را خداوند و حضرت شاهنشاهیان باد رقعيه ملا\nمحمد على\nقندهاری\nمايان چند نفر که بطریق غربت در مابین اینقوم افتاده ایم واکثر اوقات از دست اوشان خراب وبرهم میشوم"}
{"book": "adl0009", "page": 774, "text": "(٧٤٤)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nباید كه يك دكی بر اصل بكنیم و در مابین خود نشسته غم خواری كار خود را نمائیم الیوم آقا سید مومن خان\nومحمد نبی خان و میرزا علی گوهر خان و جانوخان وغیره چند نفر آدمان هم شريك بعمل ده نچه شب بجای میرزا\nتقی خان وعده كرده شما نیز بعمل ده بچه بخانه میرزا تقی خان بیائید فقط حکمران قندهار این رقیمه را\nارسال پایه سرير سلطنت نمود و حضرت والا بر آشفته فرمان طلب بنام ملا محمد على وملا عليجان وضبط مال\nو منال ایشان و دیگر اینکه نام ایشان درج رقيمة مذکوره بود چون میرزا امیر محمد ومیرزا ولی محمد ومیرزا\nرضا قلى وميرزا علی گوهر و میرزا حیدر قسلی وسید مومن كه از تقصیر میرزا محمد اكبر مأمور سررشته داری\nدا كخانه قندهار شده بود و کیان جانو و محمد نبی خان اجیدن وغیره اصدار فرموده و پس از وصول هر دو تن\nملا در كابل ملا عليجان در پغمان بامر حضرت والا كه بساط عشرت انبساط ييلاق در آنجا گسترده بود بپاسا\nرسیده ملا محمد علی در میدان كينار قلعه محمود خان بدار سیاست کشیده شد و هم نقل رقيمة موصوفه از حضور\nاقدس والا بجنرال کشور هند ارسال کردیده برای او ارقام رفت که میرزا تقی خان از طرف دولت بهیه\nمواجب خواری بوده بیش ازان نیست وبجز وقائع نگاری و ارقام اخبار قندهار بدیگر کاری مأمور نه هیکا،\nوجود او واسطه اغراض نایبان دولت قرار داده شده باشد زود خواهد بود که آتش فساد افروخته کرده پس\nمیباید که از جانب دولت برطانیه شخصی مأمور وقائع نگاری هرات و قندهار شود که از طائفه قزلباش نباشد\nو دامن احوال روز کارش از آلایش اغراض تصافی یافته باشد و با این طائفه آمیزش نکند و بایشان طبعاً\nفوت امیر علی خان قاضی\nراه وروش ننماید\n(فوت امیر علیخان قاضی ووقائع ماه ربیع الثانی)\nچون در سفر غریت اثر حضرت والا وورودش در سیستان امیر علیخان قاضی اعزاز وا گرامی نسبت بذات اقدس\nوالا بتقديم رسانیده بود و هم کاه كاهی عریضه وهديه اش چنانچه گذشت بپایه سریر سلطنت میرسید او را دوست\nدولت دانسته ذكر واقعه کربت فزای غم افزای فوت آن خان نامدار را ترك نکرده ثبت کتاب کرد که در ماه\nربيع الثانی بدرود جهان فانی کرده از عريضة وقائع نكار علاقة چخانسور بكوش راست نیوش حضرت والا رسیده\nفوت سردار محمد باعث اسف والم خاطر جهان آرای اقدس كشت و همچنین در روز شانزدهم ماه ربیع الثانی سردار محمد علیخان\nعمران قندهار حکمران قندهار را پیمانه زند کانی از زهر مرك لبريز كرديده از دار فانی روی بجنت النعيم جاودانی نهاد و در صحن\nصدور و با در کابل\nحوالی غرفة منبر كة قفله سالار انبياء صلوات الله وسلامه عليه و آله واصحابه وسلم مدفون كشت ومقارن اينحال\nسپهسالار غلام حیدر خان که افواج قاهره نظام را از سبب سانحه هائی و با که در ماه صفر بجلال آباد حادث\nشده بود مامور مواضع ییلاقیه کرده و عرض مذكور تا روز هشتم ماه ربیع الاول از جلال آباد و نواحی آن دفع ورفع گردیده\nدر روز بیست و یکم ماه ربیع الثانی دو صد تن از مردم تیراهی که عریضه ارسال پایۀ سریر سلطنت نموده و چنانچه\nگذشت فرمان اندرز بیان بنام ایشان شرف اصدار و عز ارسال یافته بود نزد سپهسالار مذکور حاضر آمده و او\nهمه را کابل در گاه عالم پناه کرده چون وارد کابل شدند مخارج روزانه و شبانه ایشان برسم مهمانی از دولت\nمعین گردیده در پایان کار که بشرفیاب بازگشتند بر وفق فرمانیکه شرف اصدار یافته بود حضرت والا ایشانرا اندرز\nو نصیحت کرده رخصت باز گشت داد و درین اثنا مرض و با که از جلال آباد زایل شده بود در کابل حادث گشته\nنامزد فرمودن حضرت والا دختر سردار شیرین دلقان را بشهزاده امین الله\nباعث هلاك جمعی کردیده زود قطع شده در اواخر ماه حمل سال آینده بازظاهر گردیده چنانچه در بخش رقم میگردد\nشش ماه در كابل واطرافش پایدار مانده خلق کثیر و جم غفیری را زهر هلاکت چشانید و در روز بیست و سوم ماه\nربيع الثانى سردار شیرین دل خان حاکم خوست که بفرمان طلب وارد كابل شده بود شرف بار و غن دیدار شهریار\nتاجدار را حاصل کرده و حضرت والا يكنتن دختريك اختر ستوده منظره، ساله او را بشهزاده آزاده سردار حفیظ\nالله خان و يكنتن دختر دو ساله اش را بسردار امین الله خان نامزد فر موده از حلویات متنوعه اهالی بار را شیرین\nکام نموده سردار مجزی الیه را ازین وصلت سر مفاخرت بسپهر مباهات رسانید و سردار شیرین دل خان چندی"}
{"book": "adl0009", "page": 775, "text": "(۷٤٥)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) ( سراج التواریخ ) \nآهنگ سپاه سالار غلام حیدر خان بتسخیر نمودن کافرستان را\nخرمانه در کابل درنك كرده پس از حصول رخصت انصراف باز گردیده در خوست رفت و از آنسوی سپه سالار غلام حیدر خان چرخی که مأمور تسخیر کافرستان شده و از حضور اقدس والا چنانچه گذشت چار صد رأس یابو برای حمل و نقل احمال و اثقال سپاه که باز کرکامل داشت استدعا نموده بود در روز غره ماه جمادی الاولی بامر حضرت والا باز کیر در نزد او رسیده بعزم تسخیر کافرستانراً تصمیم نهاده فوج پیاده نظام طائفه خوکیا، را با فوج پیاده تحت رایت كرنیل محمد جانخان و توپخانه تحت نظارت عبدالکریم خان و دو صد تن از سواران نظام تحت لوای کرنیل محمد علیخان مأمور اقامت شنوار کرده خپوقاو شش ماه از سال را مواجب به تمامت سپاه نظام داده کیسه آرزوی همگنانرا از زر نقد پرآکنده و دل بجای آورده شاد خاطر ساخت و فوج پیاده نظام قوم وردک را با فوج پیاده نظام تحت رایت کرنیل بهاؤالدینخان و توپخانه زیر نظارت عبدالرشید خان و دویست تن سواره نظام با خود برداشته لوای تسخیر اسمار و شیگل و دره پیچ و کافرستان که بعضی تمرد ورزیده و برخی تا کنون ره نورد طریق بغاوت بودند افراشت و ازین سوی حضرت والا در روز ششم ماه جمادی الاول غلام حیدر خان نواسه رحمدل خان هزاره دایزین را که از جانب دولت بمنصب صد سواری و طبل و علم سرافرازی داشت از کابل نزد سپه سالار غلام حیدر خان کاشند و امر کرد که در تحت رایت او بوده هرچه بفرماید بتعمیل آن گراید و سپهسالار که از شنوار رهسپار اسمار شده بود از نهر جلال آباد لشکر را عبور داده در موضع شیوه فروکش کرد\nسلوك و رفتار لشکریان با مردم هزاره\n( شرح رفتار افسران و سپه همان نظام با هزار کان جدید الاطاعه ) \nوازان سوی پس از مطیع و منقاد شدن تمامت هزاره باغستان و خراب کردن قلاع و گرفتن اسلحه ایشان سر کرده کان لشکر و آحاد و افراد عسکر پادشاهی چشم از مال و جان آنمردم باز کرده دست ستم بگرفتن دختران و پسران ایشان دراز نموده اسلحه نایابدن و بتمام ندادن آنرابهانه جستجوی خانهای آنها ساخته هرچه بقوه داشتند بفیصل آوردند آغاز بنهب و در سردار عبد القدوس خان ازین امر خزیده نگارینه سریر سلطنت شده بکار کنان حضور معدلت دستور آگهی داد که مردم لشکر ملکی و نظامی که مامور جمع آوری اسلحه مردم هزاره جدید الاطاعت بوده و هستند از راه خود سری و هرزه دری بهر دره در شده و در دو وده ده نفر از هزار کان را بقتل رسانیده و بسیاری از ایشانرا غارت و تاراج واسیر و دستگیر کرده در لشکر گاه غل بگردن و پا بزنجیر انداخته اند و من بلحاظ اینکه افواج قاهره د لکیر شده فتنه روی کار نیاورند هیچ نگفته و همروزه دهقانان گرفتار ان را که مردمان بیحصدی دست گیرند ضامن گرفته از حبس رها میدهم و آنگاه که ریمه سردار موصوف بشرف وصول پیوست از مطالعه ساطعه حضرت والاامر تقاوش یافت از حضور انور اورا از قدیو ارشاد رفت که آدمان بیکاره و بیچاره را رهائی داده کساننرا که آثار شرارت و مفسدت از ناصیه حال و گونه احوال ایشان مشاهده نماید بی آنکه محبوس باشند در انجان گذاشته روانه کابل کنند و مقارن اینحال اسلحه مردم جاغوری و مالستانرا که بطریق خدمت دولت پیموده و می پیمودند با نواع زجر و توبیخ بپریدون صدور حکم والا بگرفتند و همه را در ارز کان فراهم کرده بار اداغنگه به کابل ارسال دارند در خانه و قلعه انداخته محافظ بمحاظت آن کماشته قلاع ایندو قوم را هم خراب و بناهای های اندرون هريك برابرا ساختند و پس از نظم و نسق علاقه جات هزاره باغستان کرنیل فرهاد خان بامر سردار عبد القدوس خان با فوجیکه همرا داشت مأمور اقامه سنگماشه جاغوری گردیده امر شد که اسلحه مردم چپاش و شوی و قلندر و پشه و شیر داغ را نیز گرفته در سنگماشه فراهم کند و او اسلحه تمامت مردم علاقه جات مذکوره را منزل بمنزل گرفته در روز دهم ماه جمادی الاولی با فوج پیاده هزاری و چهار ضرب توپ و صد سواره نظام وارد سنگماشه جاغوری شده اقامه گزید و همچنین کپیتان عبدالصمد خان با فوج پیاده بهلولی و دو ضرب توپ و سواران کشاده اوزبکیه مأمور اقامت مالستان شده در آنجا جای گرفت و در خلال این احوال برادران و پسران بنیاد خان مالستانی سند تصدیق خدمت از سردار عبد القدوس خان حاصل کرده با بزرگان مالستان و محمد نبی خان مالستانی که با مردم مالستان راه خدمت پیموده بودند از راه زیارت عقبه غله ای سلطنت حاضر کابل شده بمون شرف یار حاصل کردند"}
{"book": "adl0009", "page": 776, "text": "( ٧٤٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nاز عرض محمد نبی خان که با پناه خان و پسران و برادرانش معاهد بود وبحضور اقدس عرض نمود که اگر افواج قاهره\nپادشاهی نمی بودند ایشان راه اطاعت نمی پویدند ایشان اقامه کابل مأمور گشته زنان و دختران جوان و اطفال خورد\nسال ایشانرا فرمان شد که در کابل آمده و زنان پیر زمین گیر ایشان در مالستان بوده از حاصل اراضی ایشان بقدر\nکفایت معیشت همگنان در هر سال بفرستند و محمد نبی خان بحکومت مالستان سرافراز گردیده بآزرگان آنجا رخصت\nباز گشت یافته در مالستان رفت و برادران و پسران پناه خان در سرآبحه غل عسکر خان قرت جای اقامت گزیده مترصد رسیدن\nعیال و اطفال خود نشستند و از آنسوی سپهسالار غلام حیدر خان بکامپاباء ظفر همراء در موضع شیوه فروکش کرده\nبود در روز شانزدهم ماه جمادی الاول از آنجا برخواسته راه کنریه ش گرفت و در موضع چغان سرای مشهور\n(۱) رحل بچغان سرای رسید و رحل (۱) توقف انداخت و هم درین ایام سید شاه خان جنرال که بامر حضرت و الاچنانچه گذشت از فیض\nیعنی بار آباد راه منجان بر گرفته بود با لشکر ظفر پیکر که همراه داشت وارد خنجان شده در نجایست تن از بزرگان کفار\nسکنه درۀ ویران اوراه اطاعت بسلام او آمده برشته انقیاد بگردن نهادند و او هم را اعزاز و اکرام نموده رخصت\nمراجعت داد و تعلیم و تلقین کرده امر کرد که دیگر مردم کفرۀ سکنۀ آنجبال را دلالت بر اطاعت کنند که\nکار از صلح زبان امید دوستان نکشد و هم درین وقت کرنیل محمد عمر خان که بامداد ادسرت همراه در موضع بروان حال\nموسوم بجبل السراج جهت تهیه و تهدید مردم کوهستان که همواره سر فتنه می جنبانیدند از راه حزم و احتیاط\nاقامت داشت بامر حضرت والا راه اندراب بر گرفته در روز هیجدهم ماه جمادی الاول وارد آنجاشده بعزم تسخیر\nمأمور شدن کافرستان فروکش کرد و مقارن اینحال سید اسمعیل خان بن شاه سلیمان برادرزاده شاه یوسفعل خان بدخشی که راه\nسید اسمعیل بدمنشی می پوید و مردم روشانش دست گیر کرده بسید شاه خان جنرال سپرده واو روانه کابلش نموده بود از حضور\nخان باقامه اقدس مأمور هرات گردیده حکمران آنجا را فرمان رفت که او را در ارگ هرات جا داده مراقب حالش باشد که\nهرات\nراه فرار بجائی اختیار نکند و هم درین ایام رای جهان آرا اقتضای آن فرمود که جهت حصول منفعت دولت ورعیت\nاجرای امور تجارت را وسعت دهد چنانچه در هر شهری از شهرهای مملکت افغانستان شخصی را که از ناصیۀ حالش\nامر تجارت آثار صلاحیت هویدا بود بخطاب تاجر باشی آن بلده مخاطب و معین فرموده امر کرد که اشخاص شایسته را که\nدر افغانستان\nاز خود استعداد وسرمایۀ تجارت نداشته و در شرافت نسب و نجابت حسب آراسته باشد از پنج تا پنجاه هزار روپیه\nنقد از خزانه دولت که در هر شهر است با و داده وضامن ازوی بگیرند که در صورت زیان مال دولت نقصان نیافته\nضامنانش مراقب حال اوباشند و وجه برادر ذمۀ خود دانسته او را از اسراف و تبذیر باز دارند چنانچه پس از صدور\nاینحکم که در روز بیست و چهارم ماه جمادی الاول شرف نفاذ وعزانتشار یافت و این باب منفعت روی مردم افغانستان\nاز فضل خداوند و احسان پادشاه دانشمند گشوده گشت امور مردم این مملکت رخ بترقی و تزايد نهاده مأكول\nوملبوس ایشان اعلی پایه لطافت ونزاکت را پذیرفت و هم از محصول مال التجاره تا عرصه ده سال مساوی و چهیکه\nاز خزانه عامره داده شده و میشود نفع ماند دولت گردیده اصل وجه همچنان در دست تجار برقرار میماند که\nهر وقت دولت خواهش کند آنرا بخزانه میرساند و تاکنون این امر جاری واین منفعت ساریست\n\nشرح حال (شرح حال صفدر خان ناوکی )\nصفدر خان ( و گریز خدمت دولت بستان وی )\nناوکی\nو از جانب دیگر صفدر خان ناوکی از توجه سپهسالار غلام حیدر خان جانب اسمار و فروکش کردنش در موضع\nچغان سرای آگاه گشته چون با عمر اخان باجاوری از دیرگاه طرح معاندت داشت بامید آنکه درین سفر سپهسالار\nرهمراه خویش فایق آید بگر خدمت ننك وبسته بادوتن پسرش و یکصد و ده تن سواره و سه صد تن پیاده راه معاونت\nدولت پیش گرفته در روز غره ماه جمادی الثانی از نهر کثر عبور کرد که بار دوی سپهسالار غلام حیدر خان\nپیوسته رهسپار خدمت دولت شود و سپهسالار ازین امر خبر یافته کرنیل بهاؤالدین خانرا با علیجان خان بشیلاقی"}
{"book": "adl0009", "page": 777, "text": "(٧٤٧)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nالزام پذیره نزد او فرستاده باعزاز واکرام نامش در لشکر که فرود آورده مقدم (۱) او را محترم داشته دو وقته\nنان او و همراهانش را بکار خانه دولتی امر پختن و دادن کرد و خیمه و سایبان بزرگی برای او و مشمولانش برپای\nداشت و روز دیگر افواج قاهره را در قواعد گاه حاضر نموده پس از قواعد مستمره همه را عرض دیده چند ضرب\nتوپ جانب آماج گاه کشاد داده صولت و هیبت سپاه پادشاهی را بصفدر خان نشان داد و پس از ان بخلعت کرانمایه اش\nنواخته رخصت باز گشتش نمود و در باب استدعای او که خواهش خدمت کرده اظهار سرزنش عمر اخن را\nنمود که بدون لشکر پادشاهی او رهسپار اطاعت نگشته همچنان در ضلالت و گمراهی خویش مانده مردم باجور را\nگرفتار ورطه تباهی خواهد کرد او را وعده بصدور امر حضرت والا داده عرض پرداز پایه سر پر سلطنت شده اجازت\nتسخیر باجور را از حضور بخواست چنانچه امری که از پیشگاه سریر امارت در بنیاب شرف اصدار یافت در محکش\nفدرج کتاب خواهد شد انشاء الله تعالی و مقارن ایقمک از عرض واستدعای مورخه روز ششم ماه جمادی الثانی\nسپه سالار اخلاص شعار حضرت والا سه هزار بوسطینجه کابلی برای افواج مأموره تسخیر کافرستان ارسال داشته\nنگار فرمود که اگر خدمت شایانی بتقديم رسانیدند بهای آنها را از طرف دولت بانعام و بخشش محسوب کرده والا\nاز مواجب سپاهیان باز گرداند و هم در خلال اینحال سردار عبدالله خان تیموری از حضور اقدس مأمور حکومت\nقندهار شده از کابل در آن دیار رفته بنظم و نسق امور ولایت پرداخت و از آنسوی عریضه سپه سالار غلام حیدر خان\nکه در باب تسخیر باجور چنانچه گذشت ارسال پایه سریر سلطنت نموده و استدعای اجازت یورش کرده بود\nشرف وصول یافته چون از مطالعه ساطعه حضرت والا عز گزارش یافت در روز هجدهم ماه جمادى الثانى\nمنشوری بنام او مرقوم و مرسول گشت که هيچ يك از تسخیر کافرستان و سرزنش عمراخانرا اولی و انسب داند بدلایل\nوبراهین بهبودی آن معروض دارد تا بر وفق تدبیر اجازت حمله ویورش بردن بهر يك از دو موضع که اصوب (۲)\nباشد داده آید اما قبل از پر تو وصول افکندن این منشور شصت تن از مردم کنر نزد سپه سالار حاضر آمده\nرشته اطاعت بگردن نهادند و سپه سالار همه را از عطای خلعت شاد خاطر ساخته چهل و پنج تن از ایشانرا\nرخصت مراجعت داده امر کرد که دیگر مردم کافرستان را نیز اندرز و نصیحت نموده دلالت بر اطاعت کنند\nکه بجنگ و پرخاش وغارت مال واسیرعیال واطفال و قتل رجال سر بر خط فرمان نهند و خود را خوار وزبون\nنسازند و پانزده تن را برسم گروکان در اردو نگاهداشت و همچنین مردم شنو ار سکنه علاقه شینکی از راه\nاطاعت نزد سپه سالار آمده پذیرای او امر و نواهی شریعت و سلطنت شدند و سپه سالار چون کار را بدین منوال\nمشاهده کرد با مردم متوطنه دره پیچ نیز راه نامه و پیام را کشوده بامشالت ایشان پرداخت که شاید بدون\nمحاربه و مقاتله باطاعت گرائیده راه ضلالت نه پیمایند و هم درین هنگام پسر ناظر نصیر خان که از جانب دولت\nنظر بتقدم خدمت پدر مرحومش بحکومت اندخود مأمور بود از خساوت خویش خوفناك گرديده عزم فرار\nماوراء النهر کرد و حضرت والا از عریضه وقایع نگار آنجا بخبائث و عزیمت او آگاه کشته در روز بیستم ماه\nجمادى الثانى میرابو طالب خان حاکم آقچه را ارقام وارشاد فرمود که او را در کابل فرستاده یکی از منسوبان\nخود را مأمور حکومت آنجا کنند و او میرزا عبدالله خان بن میرزا عبدالعزیز خان را از راه حکومت در اند\nخود فرستاده پسر ناظر نصیر را بحفاظت رحسبار کابل ساخت و او ببدترین احوالیکه شاین حالش بود بمرد\nو از جهان بار خسارتی که باولینعمتش کرده بود با خود برد و در اثنای واقعات مذکوره الزامه و پسرای کشور\nهند بمسمع فيض مجمع حضرت والا رسید که نقشه تعین حدود علاقه هفتادان که بتوسط جنرال مکلین در بین\nافغانستان و ایران تصفیه یافته و بطبع رسیده یکی از نقشه های باسمه شده بتوسط وزیر مختار دولت انگلیس\nباعلیحضرت شاه ایران خواهد رسید و حضرت والا در روز بیست و یکم ماه جمادی الثانی نگار فرمود و از\nو پسرای کشور هند و دوستی او نسبت بدولت افغانستان اظهار خرسندی نمود و در ذیل آن رقم فرمود که\nتجديد حدود وتعيين خط و نقاط فاصله که در بین دولتین افغانستان و ایران بتصدیق و امضای اولیای دولت\nانگلیس خاتمه پذیر گردیده است میباید وثیقه بدستخط و مهر شاه ایران حاصل کردد که سند وحجت افغان\n\n(۱)\nمقدم قدوم\nآوردن\n\nمأمور شدن\nسردار عبد الله\nخان بحکومت\nقندهار\n\n(۲) اصوب\nبر صواب تر\n\nانجام وانجام\nیافتن و بجاب\nرسیدن نقشه\nتعین حدود\nهشتادان"}
{"book": "adl0009", "page": 778, "text": "( ۷۴۸ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nباشد و همچنان بدستخط و مهر ما مزین شده بجهت برهان نزد دولت ایران باشد تا در هیچ صورت منازعه و مناقشه\nروی ندهد و در پایان کار این امر بر طبق مقتضای رای حضرت والا بانجام و اختتام پیوست\n- ذکر پرتو وصول افگندن فرمان حضرت والا - \n(- نزد سپهسالار وغیره واقعات آن دیار )-\nو از آنسوی چون فرمانی که در عشار نمودن یکی از تسخیر انهار با باجور چنانچه گذشت بنام سپهسالار غلام\nحیدر خان شرف اصدار و عز ارسال یافته پرتو وصول افگند او در روز بیست و دوم ماه جمادی الثانی عریضه نگار\nپایه سریر سلطنت شده تسخیر باحاور و تنبیه و تهدید عمرا خان را بر تسخیر انهار ترجیح داده دلایل و براهین چند\nمعروض داشت و در خلال ایصال قبل الاشرف وصول یافتن و عز گذارش حاصل کردن این عریضه آواز مطالعه\nساطعه حضرت والا در روز بیست و هشتم ماه جمادی الثانی سردار محمد عزیز خان بن سردار شمس الدین خان\nالاحضور اقدس والا مخاطب بخطاب نائب الحکومه ترکستان گشته در بین امثال و اقران کردن افراز تفاخر گردید\nکه انشاء الله شرح حرکت او از کابل و ورودش در مزار شریف بموقمش رقمزد کلک بیان خواهد شد و محمد رسول\nمذکور ملا محمود غلام باء قوم تاجیک پشه از تگپیر ملا عبدالله قاضی محکمه شرعیه بلده تالقان که مصدر خیانتی\nگردیده و بفرمان طلب در کابل آمده محبوس شده بود مأمور قضاوت آنجا گشت (۱) و هم در روز بیست و هشتم\nمزبور ماه مذکور غلام حسن خان افشار که بواسطه امری (۲) گرفتار عتاب پادشاهی و محبوس زندان عقاب\nشده بود با هشتاد و شش تن از بزرگ و كوچك منسوبانش اخراج المملکت شده امر اقدس درباره او و تعلقاتش شرف\nاصدار یافت که از افغانستان بیرون کرده و از خط فاصله اش عبور داده در مملکت ایرانش رها دهند و چهار\nتن از مردمان ایشانرا همچنان باغل و زنجیر تا نقطه سرحد رسانیده بعد بگشایند تا در مملکت آبائی خود رفته مسافر\nخاک افغانستان نباشند(۳) و از آنسوی (۴) عریضه سپهسالار غلام حیدر خان که آنجا بشرح رفت عز وصول و شرف\nگذارش از مطالعه حضرت والا یافته در روز سوم ماه رجب حکم اشرف بنام او شرف نفاذ پذیرفت که اگرچه\nتنبیه و تهدید عمراخان و تسخیر باحاور اقرب بصواب است اما نخست کار دره پیچ را نظم و نسق داده بعد روی\nتسخیر بسوی باحاور نهاده دم از روز کار عمرا خان برآرد و اگر در اختیار کردن یکی از امرین و تقدیم\nو تأخیرش متردد گردد و با اقدام بیکی نموده دیگریرا تعویق اندازد بحضرت والا آگهی دهد که رأی جهان\nآرا از مشقولیت او در هر یکی از دو امر مذکور آگاه باشد و هم دو فوج پیاده نظام از کابل نزد سپهسالار کفیل\nفرموده او را ارقام نمود که اگر دیگر فوج نیز در تسخیر باحاور ضرور افتد بخواهد که فرستاده شود (۵) و مقارن\nاین حال سردار شیرندل خان که بفرمان طلب از خوست در کابل آمده رونق و فخرائش را بامر حضرت والا\nچنانچه گذشت بشیرزاده حفیظ الله خان و شیرزاده امین الله خان نامزد نموده بود از حضور اقدس رخصت بازگشت\nیافته در روز سوم مذکور ماه رجب وارد خوست که محل اقامت و حکومتش بود گردیده افواج قاهره را از طرف\nخوست و جلگی رهسپار ساخت که از هر دو راه روی یورش بسوی مردم شکوهیده خوی طائفه جدران که\nسر از گریبان تمرد برآورده بودند نهاده و مکافات کردار ایشان را نيك داده زجر و توبیخ نمایند و آن مردم\nاز حرکت سپاه نصرت همراه آگاه گشته احمال و اثقال و عیال و اطفال خود را در جبال کشیده تن بسلاح\nجنك آراستند و در موضع انره جمعیت کرده با هنك پیکار استوار نشستند چنانچه طریق اطاعت پیش\nگرفتن آن مردم پس ازین در موقعش رقم خواهد گشت ان شاء الله تعالى و در خلال احوال مذکوره از قضیه\n\nپرتو وصول\nافگندن\nفرمان مهر\nلمعان نزد سپه\nسالار غلام\nحیدر خان\n\nمأمور\nشدن سردار\nمحمد عزیز\nخان بحکومت\nترکستان\n\n(۱) اخراج\nالمملکت\nشدن غلام\nحسن خان\nافشار\n\n(۲) و آن امر\nاین بود که\nغلام حسن\nخان مذکور\nگفته بود که\nما مردم درین\nمملکت غریب\nو مسافر\nمیباشیم\n\n(٤) وصول\nپیوستن\nعریضه سپه\nسالار و صدور\nحكم والا\n\n(ه) ورود\nسردار شیرین\nدل خان در\nخوست\n\n(۳) تشریح از ترشح قلم خاص اعلیحضرت مرحوم الفت ادرا نادرشاه در وقت فتح افغانستان از ایران بکابل\nآورده جا داده بود هرگاه که پایقند و بمال بسبیار هنوز لفظ غربت را بخود لسات میدانند ضرور بود که\nبوطن اصلی خود یعنی ملک ایران میرفتند تا از غربت نجات مییافتند"}
{"book": "adl0009", "page": 779, "text": "( ٧٤٩ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nسردار جهان دل خان پسر كوچك سردار شيرندل خان ومحمد اسلم خان بن مير اكبر خان كوهستانی بحكومت\nگریز و وزمت سرفراز گردیده از کابل در محل حکومتش رفت و هم در ینوقت داكتر جان كره نام که\nاز حضور انور والا رخصت حاصل کرده در موطن و مسکنش رفته بود مدت ایام رخصتش بسر رسیده از راه\nخدمت بعزم تقبيل سدهٔ علیای سلطنت وارد پشاور شده از عریضه او بسمع فيض مجمع حضرت والا رسيده\nاز ورودش در انجا اطلاع دست داده قافله باشی مقیم پشاور ومحمد حسین خان حارس دکه و حکمران جلال آباد را\nفرمان رفته وایشان زاد راه وراحلهٔ او را داده يك بديگری رسانیده وارد کابل کشت وسر بآستان سپهر\nنشان سوده بخدمتیکه داشت مشغول شد و هم درین هنگام مرض و با که از دیرگاه در کابل بود سرایت کرده در هرات\nنیز حادث شد و مقارن این حال از حضور اقدس هشتصد و سی وسه روپیه کابلی ويك ثلث روپیه برای ایشيك آقاسی\nدوست محمد خان که بامر سردار محمد علیخان مرحوم حکم ران قندهار خبر فتح هزار جات را چنانچه گذشت\nبپایهٔ سریر سلطنت رسانیده تنخواه معین گردیده امرشد که در نزد سردار عبدالقدوس خان رفته با یما واشاره\nاو بخدماتیکه مأمور کند پرداخته روز بسر برد و هم درین وقت از عریضهٔ سید محمد شاه خان بن سید نور محمد شاه\nخان مرحوم قوشاعی صدر اعظم زمان امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان مغفور بگوش کذب نیایوش حضرت\nوالا رسید که سید موصوف در وقت ورود سردار محمد ایوب خان در قندهار با او از راه ظاهر جهت حفظ\nجان و مالش قدم خدمت پیش نهاده و پس از هزیمت یافتن و راه فرار جانب مملکت ایران پیش گرفتن آن سردار\nنامدار والا تبار از پرتو نزول افکندن مهر جمال شهریار عدالت شعار در قندهار خوفناك گرديده راه وادى\nگمنامی نوردیده در طایفهٔ قوشنج که موطن اصلی ومسکن آبائی اوست جای نا کامی گزید استدعای اجازت باز\nگشت جانب قندهار و کابل را نموده است و حضرت والا جوابی را که برای او ارقام وارسال فرموده نمایش را\nبپذیرفت انشاء الله در محلش رقم خواهد شد\nمذاکره کارگزاران دولت انگلیس\n( در باب باجاور وسر گذشت سپه سالار )\nو از انسوی کار گذاران دولت انگلیس از عزم حضرت والا که در باب تسخیر باجاور وتدمير عمرا خان\nمصمم گردیده و سپسالار غلام حیدر خان را چنانچه گذشت مامور تسخیر آنجا و اسمار وکافرستان وغيره متمردین\nنگوهیده خویان فرموده بود خبر یافته قدم بصفحه ممانعت نهاده بقلم موانست مراسمهٔ انکار داده نزد حضرت\nوالا فرستادند که دولت انگلیس از سیر وسلوك دوستانه خیر وانهٔ حضرت والا ملتمس آنست که اگر چه باجاور\nاز مضافات جلال آباد و خاك افغانستا نست بلحاظ مودت و مصلحتيكه دولتین را در میان است از تسخیر باجاور\nصرف نظر فرموده لشکر بدانجا كشيل ندارد و حضرت والا که ضمیر منيرش آئینهٔ جهان نما را مصقل زنگ زدا\nبود در روز دهم ماه رجب سپهسالار غلام حیدر خان را ارقام و اعلام فرمود که با سپاهیگه همراه دارد داخل دره\nپیچ شده و پیچ شرارت آنمردم را با انگشت تدبیر کشوده و اسلحهٔ حرب را بنام از ایشان گرفته اسمار را نیز\nدر تصرف آورده نظم و نسق بروی کار مردم سکنه آن جبال نهاده تسخیر باجاور را معطل با راز امور مکنونه\nخواطر کار گذاران دولت انگلیس گذارد تا از مذاکرهٔ که آغاز کرده اند مکشوف گردد که خواهشیکه در باب\nترك تسخیر باجاور کرده اند از در مکیدت (۱) است یا راه دوستی ومصلحت و سپهسالار غلام حیدر خان پس از پرتو\nوصول افگندن این فرمان ترك تسخیر باجاور را گفته راه استمالت مردم دره پیچ و اسمار را همچنان که در نورد\nبود بر گرفته دست بکار تنبیه و تهدید اشرار برد و هم مقارن این حال عریضهٔ غلام خان پسر سابقه خان اسمار\nکه برادرش را جلاد نامی بقتل رسانیده و زمام نزدیگ انجار ابدست خود گرفته و از تصرف او عمر اخان برون کشیده\nخود تصرف کرده بود بپایه سریر سلطنت رسیده از مطالعه ساطعه حضرت والانشرف گذارش یافته چون بپردخته امور\nتربیت خودرا خواهش کرده بود در روز دهم مذکور ماه رجب برای او نگار فرمود که نز د سپهسالار شده بر طبق گفتار او\nآمدن\nداکترجان\nگره در\nکابل\nحدوث و با\nدر هرات\nتعین\nمواجب\nایشيك\nآقاسی\nدوست محمد\nخان\nپذیرفته\nنگشتن عرض\nواستد عای\nسید محمد\nشاه خان\nممانعت\nنمودن\nانگلیسان\nحضرت والا\nرا زبان\nدوستی از\nتسخیر\nباجاور\n(۱) مکیدت\nکید ومکر\nشرح عریضهٔ\nخان اسمار"}
{"book": "adl0009", "page": 780, "text": "( 750 )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nرفتار نموده قرار و مداری برای زیست و روزکار خویش حاصل کند و هم سپهسالار را ارقام و اعلام نمود که پسر خان اسمار\nرا نزد خود خواسته و او را نگاهداشته دیگر را از طرف خود در اسمار کار دیه اکراینمدا شخصی از جانب دولت\nمامور اقامت آنسرحد میشد عمرا خان را نیروی آن در بازوی آرزو میسر نمی گشت که در اسمار دست تصرف\nدراز میکرد و از آنسوی بنامه و پیام سپهسالار بیست تن از بزرگان مردم دره پیچ از راه اطاعت نزد او آمده\nو او همه را خلعت داده امر باستمالت دیگر متمردین کرد و نیز بایشان گفت که چند تن از مردان سلاح دار\nو بقیة بزرگان خود را جهت خدمات پادشاهی حاضر آورده در اردو باشند و ایشان انگهنت منت بر دیده مکیدت\nحمله میدیدند گذاشته چون باز گشتند چنانچه بیاید روی از سعادت برتافته جانب وادی غوایت شتافتند و پس از مراجعت\nبوکل و با دیل آنها مردم دیوکل و بادیل که قریب صد خانه و از از راه فراز داخل دره واقع قرب دره پیچ شده بودند بر سر\nبر پیادگان دو صد تن پیادة ساخلو که بامر سپهسالار مواظب حفاظت راههای دره پیچ بودند تاخته و هم در آویختند و سپهسالار\nساخلو آگاه گشته دوصد تن پیادة ساخلوی دیگر از لشکر گاه بمعاونت گرفتاران پیکار فرستاد و ایشان بسرعت و شتاب\nبسر وقت رزم دهندگان رسیده اشرار را از پیش برداشتند و از بلندیهای کوه بقهر و غلبه فرود ساخته ده تن از\nایشان را بخاک هلاك انداخته و هفت تن را مجروح و دو تن را دستگیر کرده لوای فتح افراختند و يك صدو بیست رأس\nبز و گوسپند و پنجاه فردگاو غنیمت بدست آورده جان از پیادگان ساخلو مقتول و هفت تن مجروح گردید، باز گشتند\nو در مواضعی که محافظت طرق اقامت داشتند جای گزیده رایت استراحت افراشتند و عمراخان از اطاعت ورزیدن مردم\nشنواری سکنه شیگل و خلعت پوشیدن بزرگان درة پیچ که نگارش یافته آمد و حصول این فتح و هزیمت سپهسالار\nجانب باجاور آگاه گشته بخبر از ننگ او بامر حضرت والا چنانچه گذشت فسخ عزیمت تسخیر باجاور کرده بود\nخوفناک گردیده بسرعت هرچه تمامتر جمعی از ده بوزدان کوی جهالت را فراهم آورده با مردم قوم سالارزائی\nاز طائفه ماموند در قلاع خویش که بمحاذی و مقابل قلاع متعلقه صفدر خان ناوکی واقعند نگاشت که بمحافظت\nقلاع او پرداخته در وقت یورش سپاه پادشاهی طرح ممانعت و مقاتلت انداخته بکوشند که قلاع او خراب نگردد\nوهم سد راه عبور لشكر جانب باجاور باشند و چون راه عبور و مرور افواج پادشاهی را بتصورات خویش\nاستحکام داد خود با لشكر بسیار از مردم باجاور وغيره با آوازه غزا با کفار سکنه کام درش راه تردد و اضطراب\nپیش گرفت و چند خانه ومسکن کفار را که پراکنده و از هم دور بودند متصرف گشته از بد نبیری اندیشیده\nبود زبان باغوای مردم کوهستان سمت شرقی و كوشة شمالي بعيدة جلال آباد کشود که شاید آنمردم را بفتنه\nبرانگیخته سپاه پادشاهی را دوچار و گرفتار پیکار آنها ساخته خود و باجاور را از صدمة لشكر مأمون ومصون سازد\nواز جمله بزرگان آن کوهستان غلامخان بزرك انهار را بهمان بزرگی خویش که بخان اسمار را متصرف گردیده بود نزد\nخود طلبید که به فتنه اش برانگیزد اما او از وصول فرمان والا که بنامش چنانچه گذشت شرف اصدار یافته بود\nقوى دل گشته از جائیکه عمراخان را ناصب بزرگی خود میشناخت از رفتن در نزد او سرباز زده لوای مخالفت\nاو را برافراشت و عمرا خان سه مرتبه جماعة از لشکرش را بآوردن او نگاشته و او در هر مرتبه بمدافعت برخاسته\nاز دخول در علاقة اسمار بازداشته ماجرا را بسپهسالار نگاشت و او که بامر حضرت والا ترك تسخیر باجاور کرده\nبود جواب تسلیانه بغلام خان اسمار فرستاده آسوده خاطرش ساخت که عمرا خان از بیم جان خویش بطریق\nاضطراب و تشویش پیش گرفته بسملانه دست و پائی میزند ورنه گاهی جانب اسمار نگاه مدعیانه نتواند کند\nو از تمامت مردم آن کوهستان مردم درة پیچ از احسان سپهسالار که بیست تن از بزرگان ایشان را خلعت عطا\nکرد و از وعده و قرار داد خویش که آوردن چند تن ممهد سلاح دار و بقیه بزرگان آن دره را بر عهده گرفته\nبودند هیچ در خاطر نیاورده باغوا والقاى عمراخان بفتنه گرائیده سر از جیب تمرد و عصیان کشیدند و از شورش\nآن قوم بذريعة عريضه واقعه نگار آن کوهسار حضرت والا را استحضار حاصل گردیده سپهسالار غلام حیدرخان\n(1) را منشور فرستاده شکار فرمود که بالاتفاق و دريك راه تدمير گروه شریر سكنة درة پیچ را بر گرفته و پس از\nقريه دروغ استیصال آنمردم روی تصرف جانب جبال لمغها نهاده مردم آنجا را نیز گوشمالی بسزا داده طریقه فریه (1)"}
{"book": "adl0009", "page": 781, "text": "( ۷۶۱ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nوقریب غلام خان اسپار نشود زیرا که وی بزبان حیات سخن دوستانه رانده فرصت بدست آرد تا چشم زخمى\nبسپاه دولت رساند واو قبل از پرتو وصول افگندن این منشور عبدالواحد خان کوتوال علاقه بند را که روی\nاز سعادت و دولت برتافته از راه خسارت داخل اهل ضلالت یاغیستان آن کوهستان گردیده بود گرفتار ش\nساخته و با زنجير وغل بگردن انداخته کابل کابل کرد چنانچه پس از رسیدنش در کابل گرفتار زندان عتاب\nپادشاهی شده در پایان کار مکافات کردار خویش بدید و سپهسالار غلام حیدر خان پس از فرستادن او در کابل\nورسیدن منشورمذ کور روی سرزنش بسوی درۀ پیچ نهاده محاربه سخت اتفاق افتاده آخر الامر سپاه\nپادشاهی غالب و گروه اشرار مغلوب گردیده دویست تن از مردان آن طاغیان قتیل و بسیار تن ایشان\nدست گير اعدا وسپاه شدند و سه هزاررأس بزوكا و و گوسپند و مرکب از راه غنیمت نصیب لشکرو دولت گشت و سپهسالار\nپس از حصول این فتح مژده آنرا درروز پانزدهم ماه رجب درج عريضه خویش کرده ارسال پایه سریر سلطنت نمود\nو مردم شکلام و شمعون معروف بشمون وسندری و میانوی مشهور بمانوکی از قتل و تاراج مردم درۀ پیچ آگاه گشته\nقرآن مجید و فرقان حمید را شفیع قرار داده مصحوب چند تن ملا نزد سپهسالار فرستاده بزبان ضراعت\nاظهار اطاعت کردند و سپهسالار ازین اظهار و پیام آنهاشاد خاطر گردیده افواج قاهره را کوچ داده داخل درۀ\nشکلام شده فرو کش کرد و در نجا مردم آنجا لام نیز از راه اطاعت حاضر لشکر گاه شده مراسم سلام مطیعانه\nبتقدیم رسانیدند و مردم درۀ پیچ نیز که خیر خودرا بجز اطاعت هیچ ندیدند لاجرم از راه انابت نزوسپهسالار\n(۱)\nاشکانی\nحاضر آمده جبین است کانت (۱) بزمین اطاعت سوده وبامر او عیال واطفال خودرا از کوه بغاوت فرو آورده\nعما جزی\nو در مسا کن خویش جای گزیده استدعای دفن کشتگان خودرا کردند و اوامر کرد که اجساد مقتولین را دفن\nوفر وتی\nکنند و آنگاه که گفته شد کان ایشان در زیر خاک نهان گردیدند چهل و دو نفر از بزرگان ایشانرا سپهسالار\nنامدار برسم کرو گان در ارد و نگاهداشته مساح جهت پیمودن اراضی و عشار ایشان کاشت که بر طبق مساحت\nو پیمایش مالیه برعهده ایشان گذارد تا هر كدام بقدر زمین خویش خراج داده باریکی بدوش دیگری نیفتند\nصدور حكم\nو از یشوی اشتهاری در روز بیستم ماه رجب از حضور اقدس درباب مال ومتاع و نقد وجنس ملاعلیجان وملا\nاقدس در باب\nمحمد على وغيره نه تن از قزلباشیۀ قندهار که ضبط دیوان اعلی چنانچه گذشت شده بود شرف اصدار یافته سردار\nمال ضبط شده\nعبدالله خان حکمران آنجا را فرمان رفت که اشتهار را در چار سوق قندهار بیاویزد که هر که مال ومتاع\nقزلباشیه\nو اسباب و کالای پانزده تن قزلباشان بدخواه را پنهان کرده باشد و پس از آویختن این اشتهار بکار گذاران\nقندهار\nدولت نسپارد و از نزدش بعد از روز بیستم ماه شعبان که مهلت عدم ضبط است ظاهر گردد هر آئينه ممانعت\nما يملك او نیز حکم است که ضبط شود و درین اثنا که این اشتهار بامر اقدس والا درقندهار فرستاده شد\nآمدن محمد\nبروز بیست و یکم ماه مذ کور محمد شریف خان رئیس علاقۀ درۀ چهل تن از بزرگان مردم آنجا ودوصند تن\nشریف خان\nسواره و پیاده از راه معاونت دولت نزد سپهسالار غلام حیدر خان حاضر گردیده اظهار اطاعت نموده\nنزد سپهسالار\nغلام حیدر\nخواستار خدمت شد و سپهسالار اورا پایان و پیاده و سوار تی در اردو نگاهداشت، جای فرود شدن\nخان\nو فرو کش کردنش بنمود و خودش که بتعین مالیه و گرفتن اسلحه آنمردم قیام و اقدام داشت مالیات اراضی\nمردم آن کوهستانرا معین کرده ويك هزار ودوصد وشصت وسه تفنك وتپنجصد و شصت و هفت قبضه\nسیلاوه ودوصد وشصت وهفت قبضه شمشير وسه ميل تفنكچه ويك ميل قره بينه و دوقبضه کشاری غیر از پنجصد\nمیل تفنکچه درروز محاربه از انمردم بدست آمد و افراد سپاه افتاده بود از ایشان گرفته ضبط ميکزين دولت\nکر دو پنجاه ويك تن از اقوام را باسم گرو کان نگاهداشته از قلت علوفه وا زوقه لوای حرکت از درۀ\nپیچ افراشته در موضع چندل سرای علیا لشکر را فرود آورده اقامت گزید و درین جا سه صد تن\nاز بزرگان طوائف هفتگانه کفار که از عزم سپهسالار بر تسخیر کافرستان آگاه گشته ومخوف ومرعوب گشته گردیده\nبودند از راه ضراعت و در اطاعت نزد سپهسالار ستوده کار حاضر آمده پس از سودن جبین استكانت بزمین\nانابت بشرف دین اسلام مشترف گشته گویای کلمۀ طیبۀ ( لا اله الا الله محمد رسول الله ) شده بصراط المستقيم بين"}
{"book": "adl0009", "page": 782, "text": "( ٧٥٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمبلغ مال ضبط شده قزل باشان قندهار\nالسلام گرائیدند واز بدخوی اشتهار یکه در باب مخفی نداشتن مال ومنال چندین او قزلباشیه سکنه قندهار شرف اصدار\nیافته بود در غره ماه شعبان پرتو افکن وصول آن دیار شده حکمران قندهارش بچارسوق شهر آویخت\nوچیزی از زر کسی بظهور نرسیده از تمامت مال ومتاع آن یازده تن که ضبط شده بود و بفروش رسید غیر از آلات\nطلا و ادوات نقره وزیور زنانه وجواهر قیمه که در سه عدد صندوقچه آهنین كوچك انداخته ارسال پیشگاه\nحضور اقدس شده شرف وصول یافت يك لك وشصت و چهار هزار وششصد ونوز ده روپیه تحویل خزانه\nمقرر ساختن ناقل مهر والا را یکی از مردم اجک زائی\nعامره قندهار گردیده اکتفابت دست ضبط کننده کان گشت و مقارن اینحال حضرت خان نام اچک زائی ساکن\nومتوظن کوهستان فراه مهر فرامین و احکام حضرت والا را از فرمانی کنده برداشته از نقل آن مهری منقش\nساخت وفرمان را بنام خویش باسم حاکم آنجا و شامل مبلغ گزاف مهر کرده بتوسط کمبر نامی که وجه را از و گرفته\nبعد بایصال ومنسو باش راه خارج مملکت افغانستان بر گرفته از در خیانت حصول وسعت معیشت کند وحاکم\nعطای آنقدر مبلغ را شایان حال خسران مآل آن خیانت خصال ندیده در اشتباه افتاد و آن فرمان را ارسال\nپایه سریر سلطنت نموده چون نیتش در دفاتر پادشاهی نبود حکم حضرت والا بنام حکمران قندهار شرف اصدار\nیافت که بیست نفر سوار بتاخته آن غدار را با پس نام پسر و دیگر پسر و برادر یکه داشته باشد گرفتار ساخته باشند\nعقاب و عذاب روانه کابلش نماید و هم محمد اعظم خان میمند و میرزا عبدالصمد خان کار گذاران کوهستان فراه را\nاجک زائی گرفتار\nدر باب گرفتار ساختن آن خیانت کار فرمان اکید واشد نگار فرمود چنانچه او درپابل کار مکافات کردارش\nرا دیده باعث عدم اعتماد عامت مردم سکنه مملکت افغانستان گشته فرامین بی مهر و ثبت منشیان حضور اقدس را از اعتبار\nخرج دادن میرزا تقی خان بقندوان گرفتاران قزلباشیه قندهار\nساقط ساخت و در خلال این احوال میرزا محمد تقی خان خادم دولت انگلیس که برای واقعه نگاری در قندهار\nاقامت داشت عیال واطفال یازده تن از مردم قزلباش را که بواسطه دعوت اوزبقیه ملا محمد علی چنانچه\nگذشت ضبط شده بود بایصال محمد اکبرخان بادامی که خیانت وبدنامی او افریدش بخرج رفت مصارف معیشت\nداده و هم از گرفتار شدن آنها اجنت بلوچستان را آگاه کرده و نگار کرده بود که دوستان و برادران او\nبواسطه بودن وی در قند هار گرفتار وضبط و کشته و تاراج شده و خواهند شد بنابران از قندهارش در شالکوت\nخواست شود که دیگر آسیبی از بودن او بقزلباشیه قندهار نرسد واین ماجرا از عریضه سردار عبدالله خان حکمران\nقندهار بگوش راست نیوش حضرت والا رسیده در روز چهارم ماه شعبان او را فرمان کرد که از میرزا تقی خان\nبپرسد که از طرف دولت انگلیس اجازت این را دارد که مجرمان و خطاکاران و معاندان دولت را\nمربی شده عیال واطفال ایشانرا خرج وتوشه دهد واگر در خصوص این گونه امور سندی از دولت مذکور داشته\nباشد نماید کامکام گذاران دولت انگلیس مکالمه و مذاکره در میان آورده شود والا خود او را متذبه و آگاه سازد که\nاز چه با خائنین و محبوسین دولت راه رابطه و مراوده می پیماید و این پرسش را رقم فرمود که از وی نوشته\nبگیرد تا مفهوم و معلوم گردد که چه میگوید و از چه این چنین راه ناهموار می پوید و ازین نوشته حضرت والا\nوغیره براهینی که در الزام او بروی کار آمد آخرالامر انگلیسیان او را تغییر داده دیگر برا در قندهار فرستادند\n( ذکر ورود سردار محمد عزیز خان )\nورود نائب الحکومه ترکستان بدارالحکومه کابل\n( حکمران ترکستان در مزار شریف )\nو از آن سوی سردار محمد عزیز خان که از حضور اقدس مأمور حکومت ترکستان شده واز کابل ره نورد\nمنزل مقصود گشته بود در روز پنجم ماه شعبان راه ورود بمزار شریف که دارالحکومه ترکستانست نزديك كردو\nسپه سالار غلام حیدر خان اروک زائی با تمامت افسران وصاحب منصبان نظامی از راه پذیره ناموضع تکیه خفش اسپ\nرانده مراسم استقبال بجای آورده با عزاز واکرام داخل شهر مزارش کرد و او بپاس احترام سلطنت نخست\nنزد شهزاده آزاده سردار غلام علیخان که فرزند برومند شهریار ثریا مکان و بنازکی ایام شیر دابه شسته بود شده\nاز بوسیدن جبین نور آگینش قرین سعادت گردیده بعد بمقر حکومت خویش رخت سفر کشید و مهر حکومت"}
{"book": "adl0009", "page": 783, "text": "( ٧٥٣ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nترکستان اعليحضرت والا را که پس از آمدن ايشيك آقاسی محمد سرور خان در کابل بامر حضرت والا چنانچه\nگذشت تفويض ميرزا محمد ميرزا خان قزلباش شده و نامبرده در تر مذ بود کرده بکار حکومت پرداخت و آنگاه که\nبر مسند ایالت نشست ميرزا محمد زمان خان سر دفتر حساب گیری را از خيانتيکه نسبت بدولت کرده بود غول\nنموده در تحت باز پرس محاسباتش کشیده شرحی از خسارت او معروض پایه سریر سلطنت داشت و از حضور انور\nوالا فرمان حبس او شرف نفاذ یافته محبوس گشت و همچنان محبوساً حيات خود را جوابات بی محت گفته\nدر زندان روز بسر می برد و مقارن اینحال از عرض واستدعای شیخ محمد تقی که یکی از معروف علمای مشهد بود\nو عريضه او با عريضة ميرزا يوسف خان و قائم مقام آنجابه پایه سریر سلطنت رسیده از مطالعه ساطعه حضرت والا\nشرف گذارش یافت در روز دوشنبه هفتم ماه شعبان سید محمد اصفهانی که بنام جاسوسی محبوس زندان کابل شده\nبود رهائی یافته بنام شیخ ارقام رفت که او را از شهادت نامه شیخ که به بی گناهی او رقم کرده بود رها فرموده\nرخصت مراجعت بموطنش مرحمت شد و آن سید از کابل در مشهد و از آنجا در اصفهان رفت و دعای شیخ را\nباید ایندولت ساخت\n\n( ذكر تنبيه و تهديد باغيان قوم متمرد جدران وغيره )\nو از آنسوی سردار شير ين دل خان که افواج قاهره پادشاهی را چنانچه گذشت از دو راه مأمور تنبيه و تهديد\nجدرانيان کرده و ایشان عیال و اطفال خود را در جبال شامخه صعود داده در موضع المزه جمعیت کرده استوار\nنشسته بودند در خلال واقعات مسطوره هفت تن از بزرگان آن نکوهیده خویان در عسکر گاه نزد سردار\nشير يندل خان حاضر آمده زبان بعجز و معذرت اظهار طاعت کرده از طرف جدرانیان عذر خواستند که از عدم\nاستطاعت توان استقامت را در خود ندیده از بیم سپاه پادشاهی که علوفه و آزوقه از ایشان میخواستند و استعداد\nدادن آنرا نداشتند عيال واطفال خود را در سنگلاخهای جبال کشیده اند و گرنه از امر و نهی سلطنت عدول\nو نکول ندارند و سردار شير يندل خان در جواب ايشان فرمود که اگر مسلمان بوده بامر خدا و رسول\nگرویده باشند همانا از راه اطاعت پیش میآیند والا طريق اندیشه و تصور خويش پيموده مکافات کردار خود را\nمشاهده خواهند نمایید و اینرا به آنها گفته و رخصت باز گشت داده از قفای ایشان با سپاه ظفر همراه جاده پیمای\nموضع المزه شد و جدرانیان از رو نهادن افواج قاهره بدانجا آگاه گردیده از موضع المزه که فراهم شده بودند\nراه انتشار بر گرفته فرار اختیار کردند و سردار شیریندل خان وارد آنجا شده چون سرحد و كلوگاه موطن\nجدرانيان است از حضور اقدس اجازت احداث قلعه متينی در آنسر زمین خواسته و پس از صدور امر\nحضرت والا قلعه باندازه و گنجايش سیار صد تن پياده و سواره نظام در آنجا بنیاد نهاده بغایت متانت آباد\nکرد و از دیگر جانب معاذ الله خان سرتیب که با دو صد و پنجاه سوار اوزبکیه و هفتصد و هفتاد تن سواره و پیاده\nملکی مأمور موضع فرمل و جيوانه خواه شده بود رهسپار گردیده چون وارد آنجا شد بکاریکه\nمأمور گردیده بود مواظب گشت و در روز دوازدهم ماه شعبان پس از خبر بردن فرستادگان جدرانيان\nکه آنفاً رقم گشت سی تن از بزرگان قوم پکی و كيبرى ومردم سكينة المزه ودرۀ شمل ودرۀ تنکی باتفاق\nبيرك نام دزد در موضع دومانده واقع المزه بتوسط ملك خانگلی خان نزد سردار شير يندل خان آمده جبين\nضراعت برمین اطاعت بسودند و باز آوردن کوه رشد گان مردم جدران را بما كن ايشان بر عهده گرفتند\nچنانچه بدلالت واسهالت اینان اکثر از مردم پکی و كبرى وغيره عيال واطفال واحمال و اثقال خود را پس آورده\nدر مساکن خويش جای گزیدند و سردار شیریندل خان همه را بتسلیات شافيه دل بجای آورده از خوفیكه در دل\nداشتند ايمن ساخت و از موضع المزه لشکر را کوچ داده در دهن درۀ تنكی شمل فرود آورده فرو کش کرد\nو ملك لندى خانرا با پنجاه تن از مردم مشكل از جمله دوصد و پنجاه تن که از راه معاونت دولت با خود آورده طريق\n\nتذکر مطيع\nو منقاد شدن\nمردم جدران"}
{"book": "adl0009", "page": 784, "text": "( 754 )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nخدمت می بود در اردو نزد خود نگاهداشته دوصد تن را جانب خانهای ایشان رخصت بازگشت داد و ایشان\nدر عین راه مراجعت نمودن رمه‌های کوسفندان و زنان مردم دری خیل جدران را بتاراج برداشته و جدرانیان\nهمت براسترداد آنها کاشته در عرض راه باهم دو چار گردیده سرگرم مقاتله و پیکار شدند و در پایان کار چار تن\nاز جدرانیان کشته و يك تن از منگلیان زخمدار گشته تمامت کوسفندان و زنان خود را بتصرف آوردند و مقارن\nاینحال لشکر ماکی مردم کردی که از دیگر سوی روی یورش جانب موطن و مسکن گروه بغاة نهاده بود وارد\nموضع شواك شده سردار شیرین دل خان از عسکرگاه خویش بغرض دیدن این لشکر در آنجا رفته و اسلحه و سامان\nحرب يك يك را مشاهده کرده همه را آراسته و پیراسته یافته تحسین نمود و در اقامت گاه اردوی خود باز گشته\nنامه نزد حبیب الله خان قوم خروتی و مردمش فرستاده پیام داد که با جمعیت سواره و پیاده ایل و الوس خود از\nموضع و زرانه که فراهم شده اند روی بسوی کوهستان جدران نهند و هنوز کار مردم جدران و اسمار و نواحی شرح اشرار\nبلوچان چاه کی که سپه سالار غلام حیدر خان مشغول نظم و نسق آن بود و راست نشده بود که شرحی از مفسدت و شرارت\nشاه نظر و میرزاخان ولیمد خان نامان بزرگان چاه کی بتوسط عریضه واقعه نگار آنحدود بسمع فیض مجمع حضرت\nوالا رسیده مولادادخان حکمران فراه را ارقام فرمود که هرسه‌تن مفسدین شرارت آئین را که دامن زن آتش\nفتنه و فسادند بهانه خدمتی در فراه خواسته و ایشان را نزد خود نگاهداشته کسان و منسوبان و زوجات و ابناء\nو بنات ایشان را از چاه کی حمل و نقل داده در فراه مسکن زیستن دهد و او محمد کریم خان فراهی را با چندی\nاز سواران گشاده در چاه کی فرستاد اما مفسدین سه گانه از روی نهادن خان مذکور بسوی چاه کی\nنظر بخباثت خویش متوهم گردیده قبل از وصول او در انجا باعیال و اطفال و مال و منال خود راه فرار\nبر گرفته در کوه خاران پناه گزیدند چنانچه محمد کریم خان وارد چاه کی گردیده واثری ازان بد تن و منسوبان\nایشان ندیده بی نیل مقصود نزد مولا داد خان باز گشته ماجرا بپای برد و او عرض پرداز پایه سریر سلطنت\nشده در روز چهار دهم شعبان حکم اقدس بنامش شرف اصدار یافت که سواران کشاده و ملیشیا و بدم فراه\nو کرمسیر و پلالك و غیره را گرد آورده و لشکر آراسته فراهم نموده خودش با تفاق این لشکر جانب کوه خاران\nواقع بلوچستان رهسپر گردد و مولا داد خان پس از و صول این منشور نامه فرستاده مردم گرمسیر را بپسیام\nفراهم نمودن لشکر داده خود مجمع آوردن سواران فراه و نواحی آن پرداخت چنانچه ره نورد شدنش از فراه\nجانب کوه خاران در موقعش رقم خواهد شد انشاء الله\n\n( ذکر بیمار گردیدن سپهسالار )\n( و تعزیه نامه فوت شهزاده انگلستان و فتح اسمار )\n\nتعزیه نامه\nفرستادن\nحضرت والا\nبه ملیکهٔ و همدر خلال وقایع مذکوره سپهسالار غلام حیدر خان را تب شدیدی عارض شده در بستر بیماری بخفت\nانگلستان و حضرت والا را از عریضه واقعه نگار اردوی او بحالت وی اطلاع دست داده میرزا عبدالصمد خان طبیب را\nاز حضور مأمور علاج نمودن تب او کرده از کابل در چغان سرای فرستاد و آن طبیب وارد آنجا شده دست\nبکار علاج سپهسالار نامدار برده بمعالجه پرداخت و همدرینوقت پرنس البرت پسر پرنس آف ویلز ولیعهد دولت\nبرطانیه عظما بدرود جهان کرده حضرت والا برسم و شیوه سلاطین روزگار تعزیه نامه برای ملیکه معظمه علیا\nحضرت وکتوریا نگار فرموده بر مرگ فرزند فرزند ارجمندش طریق صبر و شکیبائی نمود و هم نامه بویـسرای کشور هند\nارقام و در و داد قضیه مکروهاش سر سلامتی گفته نزد کرنيل ولی احمد خان سفیر دولت افغانستان روان کرد\nو او نامه ویسرا را بویسرا رسانیده از علیا حضرت ملیکه موصوفه را در لندن فرستاد وازین سوی سپهسالار\nغلام حیدر خان را نعمت صحت حاصل گشته از چغان سرای علیا بعزم رفتن در علاقه شیگل کوچ داده در چغان\nسرای سفلی فرود نبود و از آنجا راه بر گرفته چون داخل شیگل شد آگهی یافت که غلام خان خان اسمار"}
{"book": "adl0009", "page": 785, "text": "( ٧٥٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nبا غوای همراهان روی از دولت و سعادت برتافته ابراء ضلالت نزد همراهان شتافته مردم باجاور را میخواستند که\nدر اسمار آورده با سپاه پادشاهی طرح مقاتلت اندازد چنانچه اکثر از تیره اتمونکان باجاور را در اسمار آورده\nبعزم پیکار باستوار کردن کار خویش پرداخته دست و پائی میزد که سپهسالار بالشکری که در زیر رایت داشت راه\nاسمار بر گرفته قلعه واقع کناریل را از کرد راه متصرف شد و باغیان هجوم آورده خواستند که پل را برداشته\nعبور از اب را بر سپاه پادشاهی دشوار سازند اما سپهسالار فرصت نداده پل و هم دو جانب انرا نیز در قبضه تصرف\nآورده اشرار باجاور و اسمار را از کاریکه اندیشیده بودند باز داشت و غلام خان خان اسمار از مشاهده اینحالت\nنیروی ثبات و استقامت را در بازوی خود ندیده فرار اختیار کرد و سپهسالار از گریختن ان غدار اگاه گردیده نخست\nجلاد خان و صاحبزاده محمد سعید خان را از جزره با حتیاط گسیل اسمار نمود که مبادا کروها شرار کیدی کرده باشند که سپاه\nپادشاهی را دو چار خسارت کنند بعده که از گریختن غلام خان یقین حاصل کرد افواج قاهره را کوچ داده چاشتی داخل اسمار شده\nبر حصول مرام فايض گشت و از عبریته او حضرت والا را بر ماجرا اطلاع دست داده فرمان بنامش اصدار فرمود که\nدر مواضع مستعده آنجا محافظ خانها و قلاع جنگی احداث و آباد نماید تا از امداد سپاه در محافظ پارس کاشته ان مردم\nسر کش را از کشی و اکش بازدارند تا فتنه روی کار نیارند و سپهسالار در اسمار و نواحی ان محافظ خانهای عدیده\nتعمیر و آباد کرده کار انحدود را راست کرد و در روز بیست و ششم ماه شعبان محمد یوسف خان بن ناظر محمود\nخان بفرمان حضرت والا از حکومت مهمند دره معزول شده عبدالله خان بارکزائی مأمور حکومت انجا گشت\nو در خلال اینحال در روز بیست و هفتم ماه شعبان سردار شیرندل خان که مشغول تنبیه و تهدید سر کشان قوم | شرح حال\nجدران بود با صد سوار از راه مشاهده مواضع دشوار گذر کهسار مردم جدران و آبادانی و قرای ایشان از لشکرگاه | متصردین\nبیرون شده و نقاط جنك گاه و جایهای حرکت و فرود آمدن سپاه را دیده و معین کرده باز گشت و لشکر ملکی | جدران\nمردم کردیز را مأمور برفتن و اقامت گزیدن در موضع وزی لالا واقع سرحد قوم سافر خیل که در اخیر موطن\nمردم مین زائیست کرد تا اگر محاربه و مقاتله روی دهد ایشان انطرف را استوار داشته محکم و پایدار باشند و فردای\nروز مذکور تا سر کوتل المره رفته و جای محافظت را تعیین کرده از امداد مردم دره وال بر سر کوتل محافظت کاشته\nدو سه روزی با یدامن توقف مجید چنانچه بکار پرداختن و مردم جدران را مستمال ساختن انسر دار ستوده\nکار بتقریب رفمزد كلك بيان خواهد کشت انشاء الله تعالی و مقارن اینحال که اغتشاش و اختلاف کوهستان\nنواحی اسمار بروی کار و سپهسالار غلام حیدر خان چنانچه گذشت در نظم و نسق ان گرفتار و هم\nگفتگوی باجاور بادولت انگلیس در میان بود مردم ماموند و کا کا زائی سکنه باجاور که از گفتگوی\nدولتی در باب آن علاقه بخبر بودند و هم کار گذاران دولت انگلیس ایشانرا فریفته ترغیب بر مخالفت مداخله | متوهم شدن\nسپاه ایندولت کرده از تصرف امیر اسلام ترعیب (١) می نمودند از فتح اسمار خائف گردیده جمع غفیری از راه | مردم با جاور\nاز فتح اسمار\nمدافعت افواج قاهره که فسخ عزم تسخیر باجاور چنانچه گذشت کرده بودند در دره شرن فراهم شده بصفرا\nخان پیام دادند که بالشکری خویش طریق معاضدت پیش گرفته با تفاق هم بمقاتله عسکر پادشاهی گرایند و راه افواج | ( ١ ) ترغیب\nمتصرفه اسمار را تنگ گرفته اهنگ بیرون گردش از علاقه مذکوره نمایند و ازین عزم و اراده ان عاقبت نیندیشان | و سایئدن\nبصفدر خان ناوکی اگاه گشته از راه اسلامیت و خدمت دولت کسی نزد ایشان فرستاده پیام داد که از اندیشه که | چنانچه رعب\nکرده اید در گذشته غوامض ومساکن خود باز گردند والا اگر خیره چشمی را پیشه خود ساخته برا کنده | ترسیدن\nنشوید مترصد تاخت و تاز او باشند تاهر کارا خدا باز باشد اختر نامش مدد کار آید و هنوز آن مردم جواب لا | است\nو نعمی بصفدر خان نداده بودند که حضرت والا از عريضه سپهسالار غلام حیدر خان و واقعه نکاران کوهستان\nباین ماجرا آگاه گردیده بر آشفت و سپهسالار غلام حیدر خانرا فرمان کرد که نگران کردار و رفتار مردم باجاور\nبوده هر گاه که قدم جسارت پیشنهاد سبقت در محاربت کنند ایشانرا سخت جزا داده لیکن در حات هزیمت ایشان\nچون گفتکوی علاقه باجاور بادولت انگلیس در میانست در اندرون علاقه باجاور از قفای ایشان نتازد تا قبل"}
{"book": "adl0009", "page": 786, "text": "(٧٥٦)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nاز قضیهٔ متنازعهٔ آن علاقه دولت مورد سوال نگردد وسپه سالار ستوده کار باستحکام راه عبور ماموریان پرداخته وهشتصد تن از پیادگان ساطور ایالات لشکر ملکی که حاضر اردو بودند و طریق خدمت دولت می پیمودند امر کرد که از اسمار تا چغان سرای در مواضع مستعده جای گزیده در حفاظت مواظبت نمایند و خود با توپخانه وسپاه نظام در اسمار قیام ورزیده چشم در راه حرکت باجوریان و گوش بآواز ساز مخالف نواز ایشان نهاده\nفوت محمد اکبر خان ترومان\nدر اسمار بمقام انتظار استوار نشست و هم درینوقت محمد اکبرخان گردانی بدرود جهان کرد و از السوی دار کسان دولت انگلیس از اندیشه که در کار کشور کشائی و ملك گیری دارند مردم جدران ومهمند وباجور را مخالف دولت افغانستان دیده و از تصرف سپه سالار در اسمار دانسته لشکر بسیاری از هند جانب سرحد افغانستان حمل ونقل داده از حدود تیراه تا قرب باجور همه جا فرود آورده مواضع مستعده را استحکام داده مترقبانه طرح اقامت\nلشکر گذاشتن دولت انگلیس در سرحد افغانستان\nنهادند و این امر از عرائض سرحد داران آن نواحی بگوش هوش حضرت والا رسیده تمامت سرحد داران را فرمان فرستاده تسلیت داد که دولت انگلیس ازین لشکر کشی قوت ومکنت خویش را رقیبش دولت روس نشان داده خاطر نشان اندولت میسازد که اینقدر فوج در سرحد رسانیده میتواند وهم ضمناً تسخیر تیراه و باجور را در زیر نظر دارند که اگر مردم انمواضع روی از دولت اسلام برتابند ایشانرا مدبرانه در تحت فرمان خویش در آورند و مردم کوهستان خیبر را نیز از پیوستن و متفق گشتن با مردم تیراه میترسانند و با مردم باجور از در\n(۱) چوب زبانی\nمداهنت (۱) سخن رانده میخواهند که انعلاقه را در تصرف آرند و بجز از امور مذکوره دیگر امری را پیشنهاد خاطر ندارند زیرا که اینرا میدانند که از حمله کردن در افغانستان و مخاصمت با مردم سکنهٔ آن وخامت بار آورده دچار خطرات عظیمه میشوند لهذا هواخواهان ایندولت آسوده خاطر و مطمئن و ایمن باشند که خدا حافظ\nاغوا کردن انگلیسان میر چترار را\nدین و حامی عموم مسلمین خصوص متوطنین افغانستانست و هم در خلال اینحال کار کنان دولت انگلیس از عادت و فطرتی که دارند و امهات مردمیرا که مخالف دولت ایشان باشد از جبین سیاست صواب میپندارند زبان باغوای میر چترار کشوده برانش داشتند که از راه حیلت و در مکیدت باسپه سالار غلام حیدر خان طرح مراوده و مودت انداخته بهر اسم ورسمی که بداند و بتواند از غنم و اراده اش که در باب باجور در دل داشته باشد آگهی حاصل کرده بایشان خبر دهد تا بدفع مناقشه کوشیده امر باجور وغیره را بروفق مرام خویش اجرا داده آن علاقه را بکام خود کشند و حضرت والا این امر را از عریضهٔ وقایع نگاران خفیه مستمع گردیده سپه سالار را فرمان فرستاده آگاهی داد که خود را گرفتار دام حیلتش نسازد و مترصد آن باشد که اگر مردم باجور آهنگ محاربه کنند بی درنگ آهنگ جنك ایشان کرده صرفه در تعطیل رواندارد و الا تا زمان فیصلهٔ گفتگوی دولتین که در باب\nحرکت سردار شیرین دل خان از موضع شمل\nباجور در بین است مرتکب امر مخالفانه نشود و او همچنانکه بود مترصدانه روز بسر همی برد و از آنسوی سردار شیریندلخان که در دهن تنگی درهٔ شمل چنانچه گذشت فرو کش کرده بود در روز غرهٔ ماه رمضان لشکر را از انجا کوچ داده در موضع سنك وازانجا براه انداخته در موضع زی لالا فرود آورد و از انجا کس طلب بعضی از بزرگان قوم شمل که از اطاعت و آمدن در نزد او سر باز زده بودند فرستاده همه را در لشکر گاه حاضر آورده در تحت حفاظت نظر نگاه داشت و همچنین بزرگان سکنهٔ درهٔ تنگی و شمل را که در انجا بودند و از خیره چشمی راه اطاعت تا کنون نمی پیمودند کس فرستاده و همه را در لشکر گاه خواسته نظر بند نمود و خصم نام انمرد را که از شرارت و مفسدی گریخته دست رشتهٔ ضلالت آویخته بود با دو تن از رفقایش بدست آورده در زندان عقاب انداخت و شش تن از مردم سید گی را نیز که جماعه داری از سواران نظام را جهت تعیین فرودگاه سپاه مأمور کرده و آنها از کوه فرود گشته بتفنگش زده از پیش رانده بودند با ملك عبدل نامیکه بانی فساد و آتش افروز کینه وعناد بود نزد خود خواسته ایشانرا در زندان سیاست سپرده باستیمال دیگر اشرار و نظم و نسق آنکهسار پرداخت"}
{"book": "adl0009", "page": 787, "text": "( ٧٥٧ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n( رهسپار شدن مولاداد خان از فراه بجانب خاشران )\n( و بغاوت بلوچیه چخانسور )\nو از انسوی مولاداد خان حکمران فراه بفرمانیکه بنامش چنانچه گذشت شرف اصدار یافته بود مردم گرمسیر\nو نواحی فراه وغیره را فراهم آورده در روز سوم ماه رمضان از فراه راه قدمیر شاه نظر وميرزا خان والله خان\nنامان بلوچ سکنه چاه کی را که از راه فرار چنانچه از پیش رقم کشت در کهسار خاران رفته قرار گرفته\nبودند برداشته روی بسوی چاه کی نهاد و هنوز وی سر گرم ره نوردی بود که طومار بقایای سالهای گذشته دفتر\nکشت خلاح خوانین وبزرگان فراه و اربابان علاقه چخانسور که با سردار محمد یوسف خان بن امیر کبیر حاضر کابل\nشده و از عطای خلعت سر بلند گردیده باز گشته بودند ومیرزا محمد حسین خان بایاران همکاسه خود میرزا محمد\nقاسم خان و میرزا سید محمود خان و میرزا عبد الرؤف خان و میرزا شیرعلی خان و میرزا غلام حسنخان که ادعای\nسنجش دفاتر پادشاهی و ساختن خلاصه و بودجه مملکت را چنانچه از پیش اشاره رفت کرده و از حضور اقدس محل\nقبول یافته بودند بفر عدد بحرانی از دفتر پادشاهی بیرون نویس کرده و بمهر مهر آثار حضرت والا رسانیده مبلغ\nگزافی را بنام بزر کان فراه و چخانسور حواله نموده بسید علیخان رساله دار سپرده وصد سواره نظام با او\nهمراه کرده بتحصیل آن وجوه بگماشت و همچنین در تمامت مملکت از قبیل وجه مذکور حوالت نموده لوای\nنيك نامی افراشت و از جها تحصیل دار مذکور از قندهار مامور فراه و چخانسور گردیده چون وارد آنجا\nشد آخند زاده فقیر محمد خان حاکم وسر حددار چخانسور از ورود صد سوار و حواله وجوه بسيار خوفناك\nگردیده محمودا کرم خان برادر و سعید محمدخان برادر زاده خودرا از راه خفادر موضع لقمان لاش و جوین فرستاده\nتعلیم کرد که مال و متاع او را بهمانه مال التجارت از انجا حمل کرده در سیستان متعلقه دولت ایران نقل دهند\nتا پس از وصول ایشان در انجا خود او نیز از راه فرار داخل سیستان شود و ازین امر رعایای علاقه چخانسور\nآگهی یافته مرتبی محمد حسنخان مقیم لاش را خبر دادند و او بسرعت وشتاب چند تن از پیاد کان سلحشورا که\nدر تحت رایت داشت فرستاده برادر و برادر زاده فقیر محمد خانرا گرفته و در زندان قلعه لاش محبوس کرد و آخند\nزاده فقیر محمدخان از حبس آن دو تن آگاه کشته نامیان و کدخدایان بلوچیه علاقه چخانسور را نزد خود خواسته\nهمه را از حواله باز گشت تنخواه و خلاع و بقایای زمان حکومت سردار محمد یوسف خان در فراه تخویف و تحذیر\nکرده در محل خوف و رعب انداخته بایشان گفت که بنام هر کدام سی الی چهل هزار روپیه قرآن حواله از دفتر\nسنجش کابل آمده که هيچيك تاب و توان برداشتن این بار گران را ندارد و ایشان این سخن را از آخند\nزاده فقیر محمد خان شنیده خائفانه از وی صلاح کار جستند و او نخست عهد و سوگند از ایشان\nطلبیده و قرآن شریف را در میان نهاده باهم عهد بستند که همگنان از راه فرار داخل سیستان\nمتعلقه ایران شوند بعد ایشان از آخندزاده فقیر محمد خان خواهان آن شدند که کد خدا محمد جانخان قوم برصی\nرا نیز میناید که خواسته با خود متفق و همداستان سازند تا تمامت مردم بارصی بواسطه او با ایشان مصاحبه\nو همعنان شوند والا او معاونت فوج پادشاهی کز خدمت بسته ایشان را خسته کند و آخند زاده این\nگفته آنانرا پذیرفته کس نزد کدخدا محمد جان فرستاده بهانه خدمتی از خدمات دولتش در نزد خود طلبید و او\nکه از معاهده بزرگان بلوچيه و آخند زاده آگاه گردیده بود از رفتن در نزد ایشان سر باز زد و بزرگان بلوچیه\nاز اتحاد و اتفاق نورزیدن او مایوس شده با آخندزاده فقیر محمد خان در ده زینل که خانه و عیال آخندزاده در انجا\nبود رفته و از نو دیگر معاهده و پیمان در میان نهاده باهم قرار دادند که مساکن و منازل خود را فروهشته و از\nنهر هیرمند گذشته از راه فرار داخل خاك ایران شوند و کدخدا محمد جانرا اگر دست بیابند بقتل رسانند و آنگاه\nعهد بسته بسو گند موکد کردند همگنان را منزل ومكان خويش پیش گرفتند که بکوچند و آخندزاده با کدخدا\nیار محمد و کدخدا ملك محمد رخشان نزد نائب احمد خان شد که او را نیز با خود و بزرگان بلوچیه در فرار کردن متفق\n\nذکر بغاوت\nمردم بلوچیه\nچخانسور\n۴۴۹*"}
{"book": "adl0009", "page": 788, "text": "(جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nو هم کردن سازد اما او و نائب بنیاد خان آخند زاده را بخیانت منسوب کرده از راه خدمت دولت\nمایوسش نموده و در قلعه چخانسورش برده بصحبانی مقیم قلعه آنجا و عهده دار ان زیر دست وی سپردند و ازان\nسوی سرتیپ محمد حسن خان مقیم لاش که برادر و برادرزاده آخندزاده را محبوس کرده چون مولاداد خان حکمران فراه\nبعزم تنبیه و تهدید اشرار بلوچ سنجرانی چنانچه گذشت رهسپار جاه کی و علاقه خاران شده در فراه نبود از\nگرفتار ساختن آندوتن و محرم واراده ایشان بكرنيل محمد خان و میرزا عبدالرسول خان مقیم و سر دفتر فــراه\nآگهی داده اجازت طلبید که با ایشان چه معامله کنند و کرنيل مذکور ماجرا را بدرج عريضه خویش کرده\nبپایه سریر سلطنت فرستاده محمد شریف خان اسحق زائی را از فراه در چخانسور روان کرده امرش نمود که تا\nپرتو وصول افکندن امر سعادت موصول حضرت والا آخند زاده را محافظت نموده نگذارد که بجیله و واسطه\nخود را خلاص کند و چون مشار الیه وارد چخانسور شد سرتیپ عبدالرحیم خان آخند زاده را از قلعه که\nمحبوس بود بیرون آورده با خود در قلعه كنك در برده سخت محافظتش کردند و مردم بلوچیه از راه معاهده که\nبا آخند زاده کرده بودند روی غلبه بکند در نهادند که او را بقهر و عنف از حبس رهائی داده بعد راه فرار\nجانب سیستان متعلقه دولت ایران برگیرند و درین اثنا آخند زاده مبلغی را به محمد شریف خان رشوت داده جانب\nدار خویشش ساخت چنانچه مردم بلوچیه که وارد گردیده پتوی قلعه را در بازوی خود بدید در بان بلایه کشودند\nکه او را بری از خطا گفته خلاصش سازند و محمد شریف بواسطه رشو تیکه گرفته بود گفتار بلوچانرا در دل\nجا بداده و ظاهراً ایشانرا سخت پیچ و تاب نموده بعد آنان اخذخان و نائب بنیاد خانرا مسئول ساخته گفت شما خطارا\nبر آخندزاده ثابت کنند و باز بعهده جواب اینکه حاکم پادشاهی را متهم و محبوس کرده اند برآمده و بانقدر گفتار\nرشوت را بر خود سزاوار و گوارا پنداشته مردم بلوچیه را نیز از رهانیدن آخندزاده مایوس گردانید و آن دو تن\nکد خدا که آخندزاده را گرفتار ساخته بودند از گفتار محمد شریف خان هراسناك گردیده از راه چاره جوئی\nنزد کد خدا محمد جانخان شده علاج کار و صلاح روزگار خویش جسته بوی اظهار کردند که از بیم باز پرس\nاین قضیه معکوسه ناچار فرار اختیار کنند و او دامن از رای دادن و مشورت ایشان برچیده با سی تن سواره\nو شصت و نه تن پیاده از مردم پارسی که قومش بود نزد سرتیپ عبدالرحیم خان و محمد شریف خان اسحق زائی\nرفته از اراده و عزم مردم بلوچ که در فرار مصمم شده بودند هر دو تن را خبر داده هر سه تن باسواره و پیاده او\nو هشتاد تن پیاده ساخلو از كنك در برخاسته و محافظ بمحافظت آخندزاده کاشته وارد ناد علی شدند و شب را\nدر آنجا بسر برده بامدادان راه بر گرفته چون بنزديك موضعیکه بلوچان جمعیت کرده بودند رسیدند مردم بلوچ\nلجوج ایشانرا دیده قریب دوازده هزار تن با هنك جنك پيش آمدند و سرتیپ عبدالرحیم خان با محمد شریف خان\nو کد خدا محمد جانخان کسی نزد ایشان فرستاده پیام دادند که از راه اسهالت انحوم ومكث با ايشان وارد شده\nمیخواهند که امتیاز حق وباطل را نموده ایشانرا از فرار کردن باز دارند نه اینکه با ایشان هنگامه آرا کشته\nبنای پیکار گذارند و اگر چنانچه از راه جهالت و اندیشه بطالت باز نیگروند هما میباید که تازمان باز گشت\nمولاداد خان حکمران فراه از چاه کی و خاران توقف کرده مصدر امری نشوند بعد اگر او بروفـــق مدعا\nوطبق تمنای ایشان کار نکند هرا ینه فرار اختیار کرده بهردیار که میخواهند بروند و مردم بلوچ از وا همة\nکه برایشان مستولی شده بود پاسخ داده طالب پیمان شدند که از آسیب مأمون بوده تآباز گشتن مولاداد خان\nاز حوادث و عوارض سیاسیه مصون باشند و سرتیپ عبدالرحیم خان با محمد شریف خان این مسؤل ایشان را\nبگوش قبول شنیده با کدخدا محمدجان مشورت کردند که با هم رفته و ریشه پیمانرا بابلوچان انعقاد داده از فرار\nکردن شان باز دارند و کدخدا محمد جان نه از راه و روش بد عهدی و کج نهادی مردم بلوچیه اگاه بود از\nرفتن خویش در نزد بلوچان ابا کرده و هم از بیم اینکه باهم قرار داده بودند که او را آکردست یابند چنانچه\nگذشت بکشند نرفته آندو تن را صلاح رفتن و عهد بابوچان بستن داد چنانچه ایشان در نقطه\nمیرآبه روصف رفته و از مردم بلوچ نائب احمد خان و نائب بنیاد خان پیش آمده باهم نشسته و قرار"}
{"book": "adl0009", "page": 789, "text": "(٧٥٩)\n( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nشریف را در میان نهاده سوگند یاد کردند و با هم قرار دادند که تارسیدن مولاداد خان و بقران مجید و دو بم در منزل\nو مقام خود بوده مرتکب حرکت خلافی نشوند و هر دو تن نایبان بلوچ یه قبول این امر را کرده دست بقرآن\nنهاده ب دوگندهای غلاظ و شداد عهد را انعقاد داده شرط در میان نهادند که اگر مولاداد خان خواهش ایشانرا\nنپذیرد آنوقت اگر فرار کنند ایشان را بازنگردانند و پس از انعقاد این عهد سرتیپ عبد الرحیم خان و محمد\nشریف خان آسوده خاطر بلشکرگاه خود بازگشتند و از جایکه رسیده بودند با کدخدا محمد جان راه مراجعت\nبر گرفته چون وارد نادعلی شدند مردم سمت عهد بلوچ گله کاوان ورمه گوسفندان و اشتران خود را در گشت\nزار دولتی رها داده و احمال و اثقال ایشان را از نهر هیرمند عبور داده عزم رفتن بسیستان کردند و سرتیپ عبدالرحیم\nخان با محمد شریف خان و کدخدا محمد جانخان از ین فتنه آگاه کشته بتعجیل و شتاب بر اسب عتاب سوار شده\nخود را با سواره و پیاده که در رکاب داشتند بنزدیك بلوچان رسانیده بی آنکه گفت و شنودی در میان آید بلوچان\nوحشی صفتان تقریباً پانزده هزار تن مرد مسلح روی محاربت بسوی ایشان نهادند و سرتیپ عبدالرحیم خان با محمد\nشریف خان از کثرت و ازدحام آنان بیندیشیده و هیچ در خاطر راه نداده هشتاد تن پیاده ساخلو را که همراه داشتند\nدر میمنه قرار داده و شصت تن از پیاده مردم پارسی را که با کد خدا محمد جانخان طریق خدمت دولت\nبر گرفته بودند در میسره و خود ایشان با سی تن سواره کد خدای مذکور و غیره در قلبگاه جای گزیدند و تمامت\nسواران و پیادگان را تأکید نمودند که تا مردم بلوچ به باریز تفنك نکنند ایشان اهنك جنك نمایند که شاید\nاز نقض عهدیکه دست بقرآن نهاده و بسته بودند دو چار و خامت نگردیده و کتاب خدای پاك دامن گیر آن قوم\nسفاك شود چنانچه گروه شقاوت پژوه بلوچیه سه باردهن تفنگهای اشرار را جانب این پاس دارندگان قرآن\nگشاد داده ا ننگاه اینان بازوی کارزار کشاده جنگی سخت در پیوست و درین اشتعال نائره جنك كدخدا محمد\nجانخان آهنك پیش رفتن کرده با بیست تن از کسان خویش اسب جلاوت تاخته و باندازه سه صدگام از همراهانش\nدور و ببلوجان نزديك کشته طرح حرب شدید انداخت و نائب بنیاد خان از بلوچان بقتل رسیده غلام جان برادر\nنائب احمد خان نیز با چند تن دیگر از دم تیغ و ضرب گلوله بیدریغ شربت ناگوار مرك چشید و بلوچان با وجود\nکثرت و از دحام ازین دست برد کد خدا محمد جان خان و کشش و کوشش دیگر دلیران که مجموع دو صد تن\nمیشدند بتأیید الهی و توفیق اقبال پادشاهی پشت بجنك داده رو بهزیمت نهادند و هوا خواهان دولت\nتا کنار نهر هیرمند از قفای ایشان در خشن تعاقب تاخته و دو هزار تن از بلوچان دهشت زده خود را در اب زده\nغریق گرداب فنا شدند مابقی راه هامون بر گرفته خویش را از مهلکه بیرون کشیدند و خادمان دولت\nمال و مواشی بیصاحب ایشان را تصاحب کرده شش تن از پیادگان ساخلو که از لشکر دور افتاده بودند دو چار\nهزیمتیان بلوچان گردیده کشته گشتند و در حربگاه بدون از اسب سواری کدخدا محمد جانخان که از ضرب گلوله\nخصم سقط شد دیگر آسیبی ندیده مظفر در قلعه نادعلی باز گشتند و از آنجا در قلعه كشك زر در شده فرود\nآمدند و مال و مواشی منهوبه بلوچانرا بهر که متصرف شده بود وا گذاشته کدخدا محمد جانخان از سرتیپ و محمد\nشریف خان رخصت حاصل کرده با سواره و پیاده که برای خدمت دولت آورده بود در قلعه خویش رفت و اشرار\nبلوچیه عیال و اطفال خود را فرو هشته همچنان از راه هزیمت بصد رنج وزحمت خود را در سیستان منطقه دولت\nایران کشیدند و مردم بلوچیه آنجا بپاس ننگ قومیت کثرت بمعاونت ایشان تنك بسته روی خون خواهی\nبسوی چخانسور نهادند و مردم پارسی علاقه چخانسور با غیره کسانیکه از راه هواخواهی دولت در جای خویش\nبودند ز آشفته حال و متاع فرار کردگان را با البسه زنان ایشان تمام غارت کردند و نائب احمد خان با کسان نائب\nبنیاد خان مقتول و بلوچیه سیستان اطراف قلعه کدخدا محمد جانخان را دایره سان گرفته بمحاصره اش انداختند\nو سه شبا روز او را محصور داشته روی کس نزد سرتیپ عبدالرحیم خان و محمد شریف خان فرستاده هر چند\nمعاونت خواست ایشان تقاعد ورزیده كمك برای او نفرستادند تا که گروه شرارت پژوه بلوچیه نیروی فتح"}
{"book": "adl0009", "page": 790, "text": "( ٧٦٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nقلعه انور در پلوی خود ندیده خائبانه راه مهاجرت پیش گرفتند و آنگاه که اطراف قلعه انوار وجود اشرار\nبلوچيه خالي وسرتیپ عبدالرحیم خان ومحمد شریف خان از بهبت و نابود شدن آنها خالی شدند هیدون نزد\nکد خدا محمد جانخان شده از نفرستادن كمك عذر خواسته و آخندزاده فقیر محمد غلزا را که محرك این فتنه و محبوس\nشده بود با خود در فراه آوردند و همچنان گرفتار زندان سیاست بود تا که از عريضه كرنيل محمد خان شرح\nنیکخواهی او دانسته خاطر اقدس شده حکم رهایی او شرف نفاذ یافته از راه مطلق العنان در چخانسور رفته\nبکار حکومت وسرحد داری آنجا پرداخت و سالها در آنجا روز بسر برد و پس از انجام امور مذکوره مولا\nداد خان حکمران فراه با اشرار چاه کی که چندی قبل بوین چنانچه گذشت بامر حضرت والا در آنجا رفته بود\nهمه را گرفتار ساخته و محبوس نموده با خود در فراه آورد ومقارن اینحال سردار ابراهيم خان بلوچ با مردم\nبلوچيه که فرار سیستان شده و در وقتيت را دیده بودند جمعیت کرده تا کنار خطه سله دولتین افغانستان و ایران\nآمده بکار کنان ایندولت پیام دادند که چون علاقه چخانسور مدفن مردگان و موطن آباء واجداد و زادگان\nماست میباید تفویض ماشود و هم نامه بکد خدا محمد جانخان فرستاده پیام دادند که تا مت مردم چخانسور باما يار\nو در مخالفت دولت افغانستان مدد کارند الا او اکر دست از افغان برداشته با ایشان متفق و متحد شوند فهو المراد\nوالا خود را از دست ایشان بیاد خواهد داد واونامه سردار ابراهیم خانرا نزد سرتیپ عبدالرحیم خان و محمد شریف\nخان آورده و ایشانش ملفوف عریضه خود بپایه سریر سلطنت فرستاده از حضور اقدس والا بنام ایشان\nارقام يرفت که سردار ابراهیم خان سالهای دراز با خوکها ومناز و در آلایش بندی انباز بوده و در میان جنگل\nروز بسر برده طبیعت خوکیت در او اثر کرده است میباید هوای قبرستانش را از سرش بیرون کرده چنان\nمشت ادب در دهانش بزنند که قبرستان خود را بخواب هم نه بیند و قبل از پرتو وصول افگندن اینحکم کد خدا\nمحمد جانخان باسه صدتن سواره و پیاده از فوج خود بیرق مقابله سردار ابراهیم خان برافراشته با سرتیپ عبدالرحیم\nخان و محمد شریف خان و پیادگان ساخلو راه مدافعت برداشته تا کنار خط فاصله رفته بعزم رزم استوار ایستادند\n(١) یاور وحکمران سیستان ازین امر آگاه گشته يكين از ياوران (١) نظام را با چیزی از سوار مأمور کرده سردار ابراهيم\nکنیدان خانرا باشگرش از کنار خط فاصل دور کرده پراکنده ساخت و وجوهيكه از دفتر سنجش حواله شده بود هر چند\nمردم فراه و دیگر ولایت عریضها فرستاده و دادها زده اتمغاتها نمودند چون کارداران حسور اقدس سبب حواله را\nبزهر اضي مردم ولايات از ميرزا محمد حسین خان ويارانش پرسیده در جواب دلایل می نوشتند مسترد نگشته بوصول\nهمی پیوستند تا که رفت رفته از کثرت وجوه حواله وقلت استعداد غرامت دهندگان حصول حواله جات\n(٢) قومداری و شقعه داری منجر بکشته گم کسی بود که وجه نداد واکر کسی را قوم و شقعه داری در زمین\nمطمورات و سرای نبود تمامت ما يملك او ضبط دفتر سنجش شده خودش نیز محبوس همیگشت و معمورات مبدل\nخرابها بمطمورات (٢) همی شد\nسر از حلقه ( ذكر تمرد نمودن مردم هزاره جديد الاطاعت و برباد رفتن ایشان )\nطاعت کشیدن\nمردم هزاره چون افسران واعداد سپاه نظام چنانچه سردار عبد القدوس خان از جو روبستم ایشان که بشرح رفت عریضه\nنگار پیشگاه حضور سعادت دستور انورو الا شده و حکم در تابل فرستادن فتنه جویان مفسده خویان هزاره که\nابدارا سپاهیان نظام خود سرانه از همدره و پیشه گرفتار ساخته در اردو فراهم آورده و محبوس کرده بودند\nبنام او شرف صدور یافته واو که قبل از پرتو وصول افگندن این منشور در موضع جوره رفته اقامت گزیده بود\nيكيك را پس از وصول این فرمان بی هم روانه کابل نموده چون در باب جور وتعدى سپاهیان از سهو منشیان\nحضور فرمان بازداشتن و منع کردن از ستم سپاهیانرا شرف صدور نیافته بود وی اعداد وافراد سپاه را درستم\nایشان هیچ نگفته و ایشان در جور واطاول جبری (۳) بز شده ظلم و بیداد زید بروی کار آوردند حتى مرتكب اموريكه\n(٣) جبری در شرع مطهر از منهیات است شدند چنانچه شی سه تن از سپاهیان در دره پهلوان واقع ارزکان بهیمانه تخانك جستن\nدلاور"}
{"book": "adl0009", "page": 791, "text": "( ٧٦١ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمحاله مهدی کاذب جبهٔ داشت در آمده و شوهرآن زنرا دست و پا محکم بسته بباشرت فعلیکه در شرع نمیبایستند کرد\nاقدام نموده بپای روند و برادر انمرد اگاه گشته چندتن از هزار کان ستمدیده درد رسیده را خبرداده ایشان\nدر میان پیمان نهاده با هم گفتند که از چنین زندگی صد بار مرك اولی است که اسیری را که در عالم انسانیت و طریقهٔ انیقهٔ\nشریعت ناروا باشد بچشم سر دیده و آه حسرت بزهجرت آمیز از دل کشیده بامدامن بیغیرتی چیده صبرنمائیم خلاصه\nاز ظهور امور مذکوره و خطا و خبط سردار عبدالقدوس خان که از عدم سیاسی دانی بروی کار آورد\nمردم هزاره شورش آغاز کردند و ان این بود که حضرت والا کربلائیان وزواران و اقسقالان هزاره جدیدالا\nطاعه را بفرمان از سردار مذکور طلبید که روانه کابل نماید تا از حضور اشخاص نيك كار و ستوده کردار ایشان\nمأمور خدمات ملك گردیده و نکوهیده خویان و بدکرداران ایشان در کابل و یا دیگر مواضع اسم اقامت داده شوند تا فتنه\nو مفسدهٔ بروی کار نیارند و سردار عبدالقدوس خان این امر والارا در زاویه نسیان و تتکاهل نهاده محمل اجرا نیاورده\nو هرگونه جور و ستمیکه از اعدام سرادما تحت رایت او بمردم هزاره رسیده و میرسیدنیز نپرسیده تا که مردم بستوه آمدند\nو در دل عزم شورش همی بستند دیگر اینکه اکثر هزاره یاغیه که بدون جنك چنانچه از پیش بشرح رفت بملك اطاعت\nآمده بودند و سردار موصوف در محافظت و مواظبت محافظ خانها و قلاع و غیره امور انجا چنانچه میبایست و میشایست\nنپرداخته بلکه سهل انگاشته بود چنانچه از مساهله او اکثر محافظین مواضع حفاظت و اقامت خود را فرو گذاشته\nدر خانهای مردم هزاره جا گرفته بودند الغرض از سبب وجوه مسطوره که بشرح رفت هزارکان دل بدادن سر\nو اسیر شدن عیال و اطفال و بتاراج رفتن ملك ومال نهاده آن سه تن سپاهی را کشتند و از بیم بازپرس و سیاست\nپادشاهی خود را در حالت تباهی دیده تمامت مردم درهٔ پهلوان غریق بحر هراس گردیده برقامه که اسلحه مردم\nارزکان را در ان نهاده بودند ریخته و حارسین قلعه و حافظین اسلحه را که از سپاهیان نظام بودند\nتمام کشته همه اسلحه را که در اندرون قلعه بود بغارت برداشتند مفصل این مجمل این که هزارکان شورش\nآغازیده و اکثر محافظین تپه‌جات و قلاع را که در خانهای ایشان جای گزیده بودند بکشتند و\nاز جمله قلعه را که در ارز کان و تمامت اسلحه که از مردم هزاره گرفته شده و در ان بود و صدتن از پیادکان\nنظام مامور حفاظت شده و در پور آن قلعه جای اقامت داشتند که هزار کان در تاریکی شب بالای\nقلعه ریخته و از تمامت صدتن محافظ بیست و هشت تن حاضر و در خیمه‌ها و چند نفر از ایشان بیدار و باقی\nبخواب و دیگران غائب بودند که هزار کان در رسیده و خیمه‌ها را بالای محافظین انداخته وهمه را\nچون ماهی گرفتار دام تباهی ساخته و دامنهای خیمه‌ها را محکم گرفته همه را بکارد شهید نمودند و اسلحه خود را\nکه خادمان دولت گرفته بود پس متصرف گشته در ین شب از بیم آنکه دیگر محافظین آگاه نشوند تفنك نشاد\nنداده بهمان کارد مراد خویش حاصل کردند و این فتنه که از سبب امور مذکوره بروی روز افتاد ازان بود\nکه سردار عبدالقدوس خان سرما را بهانه ساخته در گرمسیر هزاره رفته و چند تن از دختران بزرکان هزاره\nرا زن و خدمتکار گرفته و دیگر افسران نیز اقتدا و پیروی سالار خودرا نموده هر کدام زن و خدمتکاری در\nکنار خویش کشیده مشغول عیش شدند و این امر و غامت بار آورد زیرا که ایشان قوم و خویش زن و خادمهٔ\nخود را از خویش ندانسته بادیگران طریق جور و ستم پیش گرفتند و خویشان ایشان نیز که اکثر بزور و بدون\nرضا وصلت اختیار کرده گویا در غصاحب خویش و در باطن نیش بودند از اسرار درون کار سردار و افسران\nسپاه تمامت دیگر هزار کان را خبرداده آگاه کردند و ایشان که از حالت سالار و لشکر خبر شدند دست بکار زده\nمرتکب فتنه و شر شدند و از سمر گفتن این فتنه و شر مردم ارز كان وزاولی و سلطان احمد و حجرستان و غیره\nکه از عرصهٔ شش ماه و چند روز سر برخط فرمان نهاده و ستمها کشیده و جورها دیده بودند دفعه نائره شورش\nبرافروخته چنانچه رقم شده میآید طاعان خود را تمام بسوختند و پس از وصول این خبر شورش از مقر سلطنت\nدر روز سوم ماه رمضان که در ین روز چنانچه گذشت مولادادخان از فراه برآمده بر بلوچان شریر چاهی دایر گرفت\nحضرت والا صدتن از سواران نظام را که جهت بعضی امور در علاقهٔ مقر قیام داشتند فرمان کرد که در سرعت و شتاب"}
{"book": "adl0009", "page": 792, "text": "( ۷۶۴)\n( مجلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nاز انجا در مالستان نزد کپدان عبدالصمد خان رفته در اطفای نایرهٔ شورش و انقلاب با او همدست و هم رکاب باشد\nو هم بزرگان طوائف وردک و اندری و ترکی و غلجی و هوتکی و غیرهٔ افغان و محمد خواجه و جیغتو و چهار دسته\nو جاغوری و مالستان و بهسود و غیره هزاره را با مردم تاجیک غزنین فرامین جدا گانه فرستاده امر کرد که ایشان بارجال\nاقوام و ایل و احشام خود روی یورش بسوی مواطن و مساکن هزارهٔ دایه کش که مرتکب فتنه و شورش شده اند\nنهاده دمار از روزگار ایشان برآرند و از جهه مردم تاجیک و طوائف سه گانهٔ هزارهٔ غزنین را نامرده در دلالت و راهنمائی\nراه میراب و ناهور و مالستان صادر گشت وقوع پیادهٔ نظام پشه ئی را که مقیم مقر بود بادو صد تن از سواران نظام از راه\nجاغوری امر ره نوردیدن شد که در سنگ ماشه رفته با کرنیل فرهاد خان همدست و همعنان شوند و پس از شرف ارسال\nپذیرفتن فرامین جدا گانه بنام طوائف مذکوره در روز ششم ماه رمضان منشور سعادت دستورى بنام سپهسالار\nغلام حیدر خان مقیم مزار شریف ترکستان شرف نفاذ یافت ارسال یافت که با دو فوج پیادهٔ نظام و شش عراده\nتوپ و یکفوج سوارهٔ نظام از راه یکه اولنگ هزارهٔ دایه زنگی رهسپار ارزگان شود و از صدور این منشور میران\nهزارهٔ دای زنگی و دای کندی چون محمد امین بیک ایلخانی و محمد حسین بیک بن یوسف بیک لعل و ابراهیم بیک\nسر جنگل و محمد اکبر بیک و رضاقلی بیک و علی حسین بیک و محمد محسن بیک میران سگپاه سرخ جوی و محمد\n(۱) نوی اکبر بیک نوی (۱) آق و مهدی بیک سر جنگل و مهدی بیک قوم آبه و سید حسین بن سید رضا بخش و قاسم علی\nروزن اوی بیک بن بیرم علی بیک و حسین علی بیک بن غلام علی بیک سر جنگل و رضاقلی بیک بن اسمعیل بیک و قاسم علی\nاسم موضعی بیک بن فضل بیک شینه دهن و محمد باقر بیک بن مرتضی بیک و غیره را ارقام و اعلام رفت که سپهسالار غلام حیدر\nخان از ترکستان راه ارزگان بر گرفته از آمدهٔ لشکر غیور میکند ملوفهٔ آماده کرده سواره و پیادهٔ قوم وقبایل\nخود را با وقت و رود او در علاقهٔ دای زنگی فراهم نموده همرکابش جانب ارزگان رهسپار خدمت شوند و کرنیل\nفرهاد خان از شورش و طغیان هزارگان آگاه گردیده بی آنکه فرمانی بنامش شرف صدور یابد قبل از رسیدن\nسپاهیکه از مقر بفرمان حضرت والا براه الحاق جانب او بر گرفت از سنگماشه جاغوری با فوج و اقواپیکه در تحت\nرایت داشت براه قلندر لوای تدمیر مردم شریر ارزگان برافراشته همت برفتن گماشت و از آنسوی فرقهٔ باغیه\nنیر آئینه قبل از وصول افواج منصورهٔ مأمورهٔ هزاره جات در اندخود هنگامه آرای قتال شده محمد نبی خان\nمالستانی را که بطریق خدمت دولت می پیمود در محاصره انداخته در تحت فشار انحصارش کشیدند و کپدان عبدالصمد\nخان که با دو صد تن از فوج پیادهٔ نظام پهلوی و یکضرب توپ در مالستان اقامت داشت روی معاونت بسوی قلعه\nکه محمد نبی خان در ان محصور بود نهاده و بمجرد وصول بسروقت محمد نبی خان مذکور هزاد گان وحشی صفتان\nرا بضرب گلولهٔ توپ وتفنک از دور قلعه دور و پراگنده ساخته چند تن را از ایشان دستگیر کرده مابقی را فرار\nاصدار یافتن وادی کناجی نموده و قلایع علاقهٔ میر آدینه را اتش زده و تمام بسوخته در مالستان بازگشت و در خلال این اختلال\nو انتشار کتابچهٔ حکومتی که مولوی احمد جان خان بامر حضرت والا در تضعیف وقائع سال هزار و سه صد و يك مشتمل\nپذیرفتن بر شصت و سه قاعده مؤلف و مرتب نموده و حضرت والا در ذیل هر قاعده بخط خاص اسم مبارک را رقم فرموده\nقواعد حکو و بآن وقت در عهدهٔ تعویق افتاده بود بحکم حضرت اقدس والا طبع و چاپ شده برای اجرای اوامر و نواهی\nمت حاکمان سلطنت بهر يك از حکام امصار وولايات يك جلد داده و فرستاده شد تا همه امور را مطابق قواعدیکه در ج این\nولايات کتابچه میباشند و در ذیل مسطور میگردد در محل اجرا اورده و از انها تجاوز ننموده فیصل\nاز اجرا رجوع آنها را بحضرت والا نکنند تا از مشغولیت اینگونه امور جزئيه ذات كامل الصفات حضرت\nاقدس ظل الله از اجرای امور عظيمهٔ کليهٔ سلطنت باز نماند وهي هذه (قاعدهٔ اول) برحاکم\nو نویسنده و تلسکان وصاحب جمعان بموجب قانونیکه با مهر پادشاهی تقرر یافته لازم است که حبس و بیشماری را\nاز وجه مالیات و فزويات وسائر جهات بی سند دفتر و بارسید خود تحصیل نکنند و بر حاکم لازمست که مضمون\nاین قاعده را در لطیفهٔ حکومت خود اشتهار نموده تاکید بلیغ کند که رعایای ایالتهٔ حکومتش حبه وفلوسی بکسی"}
{"book": "adl0009", "page": 793, "text": "(۷۶۳)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nندهد و مملکان و عاملان نیز هیچ چیز را بی سند و رسید از رعیت نگیرند ( قاعدهٔ دوم ) و حاکم لازمست که\nهر شخصی از رعیت نزد او حاضر آمده اظهار کند که فلان شخص از من وجه فروعات بمالیات وغیره وجوه\nسرکاری را بی سند حصول نموده و یا بدون اظهار فردی از افراد رعیت بخود حاکم مبین شده روشن گردید\nکه فلان کس وجه را بی سند و رسید از رعیت گرفته است حاکم را لازمست که فوراً آنشخص را در نزد\nخود طلبیده رسید وجه را از او گرفته با تشخص رعیت بدهد و از هروجه و هر من غله که از قانون و فرمان\nخلاف ورزیده بی سند گرفته است پس از ثبوت یکشاهی(۱)سیاسة برای خزانه بیت‌المال حصول نماید تا داد\nوستد بی سند از مملکت برداشته شده حق کسی ضایع و تلف نشود ( قاعدهٔ سوم ) وجوهیکه از بابت بقایای\nسالهای گذشته و یا تفاوت فراغت خطهای سالهای آینده بزمّهٔ عاملان و مستأجران در پای اطراف از دفتر\nقارح خطی می برآید و یاوجوهیکه از درك اموال مردم فراری وغیره معنا غلات فردی در ولایات ظاهر\nمیگردد و در محاکمه جات مذکوره از سبب حاضر نبودن سرکردگان ایشان در بیرون در اتغافل میکنند\nبنابران جهت آسایش رعایا فرمان واجب‌الاذهان چنان بعز صدور می پیوندد که اهالی محاکمه جات\nمزبوره تحصیل وجوه موصوفه را برعهده حاکم مالیات یافروعات گذاشته حقیقت آنرا مفصل و مشروح\nباز نگارند و ابوابجمع او نمایند که حصول نموده برساند و جواب وصول و عدم وصول آنرا بگوید\nتا محصل کامین از اطراف موقوف شده کسی آزار واذیت محصل را نبیند ( قاعدهٔ چهارم ) اشخاصیکه جهت\nحساب دهی و دیگر معاملات دفتری در دفتر یا محکمهٔ کوتوالی بکار باشند که در دارالسلطنه حاضر شوند آنان را\nنیز بقرار قاعدهٔ سوم لازم است که محاکمیکه ایشان در تعلق او باشند اطلاع داده بواسطه حاکم آنشخص را\nحاضر دارالسلطنه نمایند و محصلان خود را بحصول فرمان یا دعای دیوانی نفرستاده ضرور موقوف دارند\n( قاعدهٔ پنجم ) برحاکم لازمست که بموجب قاعدهٔ چهارم چون رقعه و رقیمه از دفترهای سرکاری و نایب‌محکمهٔ\nکوتوالی جهت خواستن شخصی زایش برسد در برآوردن مطالب آنها توجه تمام نموده تکاهل و تغافل نورزد که\nدواعی سرکاری تعطیل پیش آید و بر حاکم این نیز لازمست که سر دفتران دارالسلطنه و نایب محکمهٔ کوتوالی را\nاز قاعدهٔ سوم و چهارم آگاه کند تا حقیقت احوال برآنها مکشوف شده محصلان در اطراف فرستادن را موقوف\nو معطل بدارند ( قاعدهٔ ششم ) مرسومیستکه قبل ازین حاکم یا دفتری و عامل شرطی ها در هنگام اجاره\nدادن از مستاجران یا ملکان و رئیسان باسم رسوم و یا حاکم بنام نان خواده از مردم میگرفتند\nچون این امر شنیع و رسم قبیح نظر برفع تهمت از کار پردازان موقوف گردیده بنابران حاکم را لازمست که\nنه نفس خود مرتکب این فعل شود و نه احدی را بگذارد که باین کار اقدام نماید و اگر کسی اقدام کند بعد از\nثبوت بازخواست میشود ( قاعدهٔ هفتم ) برحاکم لازمست که مضمون قاعدهٔ ششم را در بین رعایا و مملکان تعلقۀ\nخود اشتهار نموده همه تعلقداران و عاملانرا از حکم فرمان حضرت والا آگاه سازد تا در هنگام بازخواست بیخبر\nبودن خودها را سند ساخته حجتی نداشته باشند ( قاعدهٔ هشتم ) اشخاصی که بسبب جرم دولتی یا گناه ملکی\nبموجب حکم شریعت غرا و یا فرمان همایون والا سزاوار آن کرده که مال و متاع او ضبط دولت شود لازمست که\nخود حاکم باقاضی و نویسندهٔ دفتر رفته مال ومتاع ایشانرا مفصل در قید سیاهه آورده تحویل خود کند و سیاههٔ\nرا که کرده است قاضی بخط معلوم و حاکم بمهر دفتر سمت خویش ارسال بدارد ( قاعدهٔ نهم ) هر گاه شخصی از\nرعایای تعلقی حاکمی بردیگری دعوی داشته باشد و از حاکم خواهش حاضر آوردن خصم خود را در نزد قاضی\nشرع بکند برحاکم لازمست که آنشخص را در محکمهٔ شرعیه نزد قاضی آنجا بفرستد تا در نزد قاضی رفته و او مطابق\n( قاعدهٔ چهاردهم ) رسالهٔ اساس القضاة اعلام نامهٔ مشتمل بر احضار شخص غایب بدهد و بمجرد اظهار کردن\nو گفتن خصم لازم ندارد که حاکم محصل خود را بطلب شخص غایب بگمارد ( قاعدهٔ دهم ) شخصیکه اعلام\nنامۀ قاضی را جهت احضار خصم خویش حاصل کرده و در نزداو برد او از امر قاضی شرع سرباز زده و مخالفت\n\n(۱) شاهی\nدر اصطلاح\nمردم افغانسان\nپنج فلوس که\nیک جزو\nاز اجزای\nدوازده‌گانه\nیک روپیه\nهست میباشد"}
{"book": "adl0009", "page": 794, "text": "(٧٦٤)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nورزيده با او در محكمۀ شرعيه حاضر نشود بايد قاضی بحاکم اطلاع دهد آنگاه بر حاکم لازمست که محصل شديد عقب\nآنشخص سر کش فرستاده حاضرش نمايد با بموجب ( قاعدۀ پانزدهم ) اساس القضاۀ با نچه رأی قاضی قرار بګيرد\nشخص سر کش را تعزیر کند و مزد محصل را که در احضار او سر کردان شده نيز بقرار قاعدۀ هجدهم اساس\nالقضاۀ حاكم از شخص سر كش حصول نمايد ( قاعدۀ یازدهم ) شخصیكه بسببی از اسباب شرعی و موجب کتاب\nآلهی سزاوار حبس شود وقاضی مطابق كتاب حكم شرعی بر حبس آنکس صادر نماید برحاکم لازمست که آنشخص\nرا در تصرف خود آورده ورقيعه در باب حبس او از قاضی حاصل نموده بعد از ان بقراريكه قاضی مصلحت بداند\nومدت حبس او را مقرر نماید آنشخص را در زمرۀ محبوسین داخل كند و بموجب قاعدۀ نود ويكم اساس القضاۀ\nرسید آنمحبوس را جهت سند بقاضی بدهد ( قاعدۀ دوازدهم ) برحا كم لازمست که سر رشتۀ نگاهداشتن محبوسینی\nرا كه از سبب حقوق مردم محبوس میشوند وازمحکمۀ شرعیه باو میسپارند بقرار فرمودۀ قاضی وقواعد اساس\nالقضاۀ نماید ورها كردن ايشان نيز مفوض بحكم شرع وامر قاضیست ( قاعدة نود وهفتم ) اساس القضاۀ را\nديده بكار برد ( قاعده سیزدهم ) شخصیكه در ادارۀ حکومت يكي از حكام بر ذمه اش سکه قلب زدن در حضور\nقاضی بشهادت شهود ثابت شود و يا آلات و اسبابیکه بدان سكۀ قلب بسیار زده میشود در خانه آنشخص موجود\nکردد ويا ر و پیهای قلب مکرر در دست او ديده شود برحاکم لازمست که فوراً آنشخص را قید نماید و مال و اسبابش\nرا از کلی و جزوی در نزد قاضی آنجا بقید سیاهه آورده نزد خود نگاهدارد وخود او را باشرح احوالش مفصل\nرقم کرده در کوتوالی دار السلطنه بفرستد و سر کرده کوتوالی او را حاضر پیشگاه پادشاهی نموده هرامرو فرمانیکه\nدر بارۀ مال و منال او شرف نفاذ یابد بعمل خواهد آورد ( قاعدۀ چهاردهم ) شخصیكه در سندات محكمۀ شرعیه\nياروات و وثيقه نامه جات سرکاری و هیچ مردم دست غدر زده بخك كردن و دعا و زدنی دخل و تصرف نماید\nو يا سند را ساخته و در دست کند گرفته بخواهد در نزد قاضی و دفتری برده کار خود را بان در محل اجرا آرد بر حاكم\nلازمست که اینچنین شخص را محبوس نموده بعد از اثبات غدر او که نزد قاضی وغیره معتبرین و ذمه اش ثابت\nکردد او را در دار السلطنه فرستاده و شرح احوالش را مفصل در عریضه نکار داده مال واسباب وغیره مايملكش\nرا بحضور قاضی و معتبرین در قید سیاهه آورده ارسال پایه سریر سلطنت نمايد و هرامر که شرف صدور يابد فرمان\nخود معمول دارد ( قاعده پانزدهم ) بنا بر رفع جال سازی ودفع دغابازی از مملکت افغانستان فرمان و حکمست که\nمهر کنی را بغیر از شهرهای افغانستان در اطراف وقری موقوف دانند و احدی از مهر کنان وحکاكان شهرها را\nنیز اجازت نیست که بدون سند دولتی و دادن عهد نامه مهر برای کسی بکنند وا کر کسی در اطراف نطفۀ حاکمی\nباین کار اقدام کند و خسارت و دغل ازو ظاهر نشود در هر نامیکه مهر کنده باشد صدرو پیه کابلی باسم جریمه\nبدهد وا کر چنانچه دغابازی وتلبیس او بظهور رسيده باشد فوراً محبوسش نموده با شرح احوالش روانه دار السلطنه\nنمايد ( قاعده شانزدهم ) برحاکم لازمست که در تمامت مردم منطقۀ خود از ملکان و کلانتران ورئیسان هر قریه\nالتزام و اقرار نامها بمهر قاضی بکیرد که از فراریان و اخراجیان مملکت افغانستان و یاغیان و مشهردان دولت دقعت\nتوابعان احدی را بی سند سرکاری در قریای خود نگذارند که داخل شود و بمجرد داخل شدنش لازمست که\nاز وروداو حاكم را آگاه كنند ( قاعده هفدهم ) شخصیكه بعد از التزام دادن در خصوص اشخاص\nفراری واخراجی و كسانيكه با باغیان شريك وهمعنان شده سلاح روی لشکر پادشاهی برداشته و یادر ديكر\nچيزها معاونت بانها رسانيده و یا از طرف غابشان دولت از راه جاسوسی و احوال گیری آمده باشند\nدر قریه خود جای دهد وبخلاف التزام و اقرار خویش رفتار نمايد برحاکم لازمست که پس از ثبوت او را\nمحبوس نموده باشرح احوالش كسیل در كاه عالم پناه بدارد ( قاعدة هيجدهم ) هر گاه مصلحت ملکی اقتضای آن\nكند كه املاك تبطى مردم مجرم بر ذمه داران فروخته شود بر حاکم لازمست که با فرمان پادشاهی در ین باب باو نرسد\nاحدی را نگذازد كه املاك مذکوره را برضای رعایا بآ نها بفروشد والبته برفق قاعدۀ كه فرمان بنام کارداران"}
{"book": "adl0009", "page": 795, "text": "(٧٦٥)\n(جلد سوم) و شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) (سراج التواریخ)\nدارالسلطنه شرف صدور یابد در محل اجرا آورده فروختن املاک شرطی را علاقه را بحکم حاکم آن دانسته دیگری\nمتصدی این امر نشود ( قاعده نوزدهم ) شخصیکه از راه خیرخواهی دولت یا طمعواری امو در مات و یا طمع مزد و اجرت\nنزد حاکم حاضر آمده اظهار نماید که اموال مردم فراری و غائبان دولت در نزد فلان شخص میباشد لازمست\nکه خود آنشخص مدعی شده بشهادت در حضور قاضی ثبوت اموال اظهار کردهٔ خود را برذمه او نماید و یاموجب\nدستخط و مهر مدعی علیه معاملهٔ مذکوره را ثابت کند بعد ازان حاکم را اجازت است که بموجب سجل قاضی\nو مهر معتبرین آنشخص را محبوس نموده مطالبهٔ مال را ازوی بکند ( قاعدهٔ بیستم ) کسیکه در نزد حاکم حاضر\nآمده در خصوص کسی اظهار کند که با مردم فراری معرفت و مکاتبت دارد و غائبان دولت را اعانت میرساند\nحاکم را نمی شاید که بمحض گفتن آنشخص را محبوس نماید بلکه اولاً از شخص مظهر دلیل معقول طلبیده\nثانیاً از هر طرف جستجو کرده چون سند و ثبوتی بر او بیابد در حضور قاضی و معتبرین گناه را براو ثابت\nنموده بعد بآنچه لایق باشد و از حضور انور دربارهٔ او امر شود عقوبتش نماید ( قاعدهٔ بیست و یکم ) اشخاصیکه\nبعداوت و دشمنی بر شخص بری الذمه در خصوص اموال فراری و یا دوستی و یا کاغذ روی با غائبان دولت\nتهمت کنند و بموجب احکام شرع شریف ثبوت نتواند و مهر و دستخط متهم را حاضر نکنند و بر حاکم مکشوف\nگردد که این شخص محض از عداوت در میان پادشاه و رعیت افساد و تفریق میانداخته و این معامله را برای اعتبار\nخود مشتہر میساخته پس بر حاکم لازمست که اینطور اشخاص را مقید نموده باشرح احوالش رو به دارالسلطنه\nکند که بمقتضای رای صواب نمای پادشاه جزای عمل او در کنارش نهاده شود و مردم بیباک شر و فتنه او ایمن گردیده\nدر زیر سایهٔ حمایت سلطنت بفراغت زیست نموده روز زندگی بسر برند (قاعدهٔ بیست و دوم) چون منظور نظر خورشید اثر\nاعلیحضرت ظل اللهی در رفاهیت مردم سکنهٔ مملکت و سهولت حساب دفتری و تہذیب امور تجارتی بر آنست که\nوزن و پیمانهٔ اطراف و دارالسلطنه مساوی و بيك نسق بوده با هم مخالف نباشد بنابراین هر يك از حکام اطراف و ولایات\nلازمست که در معمورات متعلقهٔ خویش این امر را اشتهار نموده انتشار دهند و از مردم التزام بگیرند که بغیر از من کابل\nبدیگر من خرید و فروش اشیای وزنی را نکنند و لازمست که حاکم هر علاقه در هر قریه بکمن آهنین بمهر دولتی\nبمواجهٔ قاضی ساخته بمردم آنجا بدهد و نیز از مقدار موازنهٔ همان من پیمانه هم چیز را ساخته معین کند تا مطابق همان\nمن و پیمانه دیگر مردم منها و پیمانها ساخته اختلاف اوزان ازمیان رعایا برداشته شده در امور اشیای وزنیهٔ تجارت\nخسارت واقع نگردد ( قاعدهٔ بیست وسوم ) اصلاح من کابل و تعیین آن که از حضور معین شده است بر این اهدا\nو تفهیم حکام کمیت و مقدار آنرا مطابق و معادل روپیهٔ کابل معین میدارد تاهريك از حکام در میان مردم علاقهٔ\nخود سنك را مطابق آن ساخته رعيت را نيك بفهماند كه يكسير کابل شصت و چهار خوردست مساوی میآید\nباهفتصد و شصت و هشت روپیهٔ کابل و نصف آن که سیرو دوخورد است مطابق میآید با سه صد و هشتاد و چهار\nروپیهٔ موصوفه و ربع یعنی یکچارک (۱) آن شانزده خورد است معادل است بایکصدو نودو دو روپیهٔ مزبوره ویکپاو آن\nکه چهار خورد است برابر میآید با چهل و هشت روپیهٔ مذکوره ويك خورد آن كه بیست و چهار مثقالست مطابق (۱) چارك\nمیآید با دوازده روپیهٔ کابلی ( قاعدهٔ بیست و چهارم ) هر گاه شخصی از رعایای اطراف بعد از انتشار اشتهار و دادن مخفف چار\nالتزام محاکمان از راه راست مخالفت ورزیده بسنگهای مخالف داد و ستد نماید بر حاکم لازمست که بعد از ثبوت یکصد یك است\nروپیه بطريق مصادره(۲) جهت خزانهٔ مسلمانان از وی بگیرد ( قاعدهٔ بیست و پنجم ) شخصی را که ملازمان دولتی\nیا مردمان رعیتی در حالت نقب زدن و یا بر دیوار عمارت فرازشدن و یا در دست آلات دزدی داشتن شب هنگام دست (۲) مصادره\nگیر کنند چون در شریعت براو چیزی مقرر نیست هر امریکه از حضور دربارهٔ او شرف صدور یابد معمول دارند وجہیکه بستہ\nگرفته شود\nو سیاست اینقاعده را اعلیحضرت سراج الملة والدین که بانی این کتاب است بعد از جلوس میمنت مأنوسش\nبر اریکهٔ سلطنت بدستخط خاص معین فرموده نگار داد که سی روپیه کابلی جریمه از او گرفته و یکماه محبوس\nکرده بعد ضامن داده رها شود ( قاعدهٔ بیست و ششم ) شخصی را که صاحب خانه شب هنگام در اندرون خانه و سرای"}
{"book": "adl0009", "page": 796, "text": "( ٧٦٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nخود آماده دزدیدن دیده و بگیرد لازمست که فوراً همسایگان خود را اطلاع داده فردایش بحاکم بسپرد و چون بقرار امر\nشرع قطع ید کسی بغیر از برداشتن مال لازم نمیشود آنچه از حبس وتعزیر که از حضور در بارۀ او از راه مصلحت\nمقرر گردد البته حاکم معمول خواهد داشت این قاعده را نیز اعلیحضرت موصوف از جزای مطلق بدستخط\nخاص مقید فرمود که آنچه دارندکی داشته باشد حبس آنرا جریمه گرفته سه ماه خود او در محبس انداخته شود\n( قاعدۀ بیست وهفتم ) شخصیکه بردیکری ادعا نماید که مال مرا همین شخص دزدیده و یا بعضی از اموال دزدیده\nشدۀ خود را در تصرف آن شخص بیابد بر حاکم لازمست که طرفین را در محکمه شرعیه نزد قاضی بفرستد پس اگر\nبموجب احکام شرع دزدی بر او ثابت شد وقاضی حکم کرد بران که دزد است وقطع یداو لازمست میباید که قاضی\nازین حکم سجلی نوشته بحاکم بسپارد بعد ازان حاکم اجازت آنرا دار دکه دست او را مقطوع سازد ( قاعدهٔ بیست\nوهشتم ) شخصی را که بقرار قاعدۀ گذشته در شرع دزدی برو ثابت شود ودزد معروف ومشهور نبود ودر\nمدة العمر ديگر بار بدزدی گرفتار نشده باشد وازین عمل توبه کند ومبلغ يك هزار وهفتصد و چهل روپیه\nنجند کابلی که در شرع قیمت بریدن يك دست است برذمهٔ خود قبول کند بحاکم اجازت است که بعد از استرداد\nمال مسروقه بمالکش وپس از داخل کردن وجه فوق بخزانه ضامن ازان شخص گرفته رها دهد اما اگر دزد\nمعروف بود و بدزدی مشهور بقرار حکم شرع مطهر بریدن دست او لازمست ( قاعدۀ بیست ونهم ) شخصیکه\n(١) غلام غلام (١) و كنيز يا پسر کسیرا حیلۀ بازی بقرار کردن راضی نموده بگریزاند و یا بتر سانیدن وزدن مجبور کرده با خود\nبلفظ عربی ببرد چون حاکم آگاه گردد فوراً مردم قریه جاترا که در سر راه و قُریب آن واقعند از حقیقت حال واقف نموده\nپسر را گویند در حفاظت گذرگاهها کوشش بلیغ نماید و حکام علاقه جات اطراف علاقهٔ متعلقهٔ خود را نیز برای حفاظت راهها خبر\nوا كنون دار نماید ( قاعدۀ سی ام ) چون بسعی و کوشش حاکم یکی ازین اشخاص که ذکرش در قاعدهٔ بیست ونهم گذشت\nدر فار سی گرفتار آید كنيز وغلام و پسر بدست آمده را لازمست که بمالك وپدرش بسپارد و تأديب آنها بتازیانه و چوب باندازۀ\nبجای بنده و\nبرده مستعمل مناسبۀ كه منجر بهلاکت نشود مفوض بمالك و پدر آنهاست وتعزير شخصی که آنان را گریزانده چون بامر\nاست شرع شریف مفوض برای سلطان عصر است که آنچه حضرت ظل اللهی مصلحت وقت را دانسته حکم کند\nمعمول دارد واین قاعده را نیز اعلیحضرت سراج الملة والدين بقلم خاص دوصد روپيه جريمه ودوماه حبس وزدن\nشصت چوب یا چوبی که کلفتی ولکی آن بقدر شصت دست انسان وطولش يك كز شاه باشد رقم وتعين فرمود\n(قاعدۀ سی ویكم) شخصیکه منکوحهٔ غیری یا دختر کسی را بحیله و دغا یا بتخویف وتهدید بگریزاند و بساعی حاکم در عالم\nگرفتار آید بر حاکم لازمست که آن فساد پیشه را مقید و محبوس کرده روانهٔ دارالسلطنه نماید و شرح حالش را بمهر قاضی\nومفتى ومعتبرين قوم عرضۀ حضور اقدس بدارد تا بموجب احکام الهی وسیاسات پادشاهی بجزائیکه لایقش باشد\nبرسد تا عبرت دیگران گردد ( قاعدۀ سی ودوم ) اشخاصیکه دیگرانرا بدغا وحیله از چیزهائیکه مزیل عقل هستند\nبخورانند یا بچشانند و بدان سبب بخواهند که اموال مدهوشان را بغشارت و دزدی ببرند یادیکر خیال فاسدی\nدر بارهٔ ایشان داشته باشند واین معامله در نزد قاضی وحاکم مدلل شود لازمست که اینچنین اشخاص را فوراً\nتعزیر کرده و محبوس نموده بدار السلطنه بفرستند ( قاعدۀ سی وسوم ) برحکام اطراف لازمست که از همۀ ملکان\nورئیسان قریههای متعلقهٔ خود ها التزامها بگیرند که جمعیت دزدان ورهزنان را در قریهای خودها\nنگذارند که بیایند وهم اموال دزدی ورهزنی ایشان را درخانهای خودها نگه ندارند واگر جمعی از دزدان\nتقدیراً در قریهٔ ایشان داخل شوند و یا مالی را برای حفاظت در آنجا بیاورند باید فوراً آنها را گرفتار نموده\nبهمر ایشان را بحاکم وقاضی برسانند ( قاعدۀ سی و چهارم ) کسانیکه بعد از اشتهار و گرفتن التزام جمعیت دزدان\nورهزنان را شب درخانهٔ خود نگهدارند و یا مالهای دزدی شده را در حفظ خویش در آرند واین امر بر آنها\nثابت شود لازمست که در وقت بازخواست همان دزد و قطاع الطریق را با مال مسروقه بدست حاكم بدهند والا\nخود ایشان بمانند دزدان بسزا وعقوبت خواهند رسید زیرا که در کتب شرع یاری دادن بدزدی بعینه مثل"}
{"book": "adl0009", "page": 797, "text": "(٧٦٧)\n(جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nوزميست ( قاعده سی و پنجم ) برای امنیت راهها ومعابر واستراحت مسافر وتاجر بملکان ورعایتیکه در عرض\nراه و یاقریب آن سکونی دارند لازمست نگهبانی راههائیکه در حدود آنها میگذرد بنمایند ونگذارند که\nمفسدان ودزدان در حدود ایشان تردد نموده دست اندازی کنند ومسافرین را شبها درمحل محفوظ جای ومنزل\nبدهند پس اگر در حدود قریه از قریها مال کسی دزدی شود برحاکم لازمست که وجه قیمت مال موصوف را\nمقرون بچند شرط از اهالی آن قریه وصول نموده بصاحب مال برساند شرط اول اینکه مال گشده اگر مالی\nباشد که در راه محصول ازان گرفته میشود لازمست داخل سیاهه بندر دارایکه آنمال بران گذشته است آمده\nباشد واگر داخل سیاهه محصول گیران نشده باشد وآنشخص محصول را نداده تاوان گرفتن آن مال\nاز اهل قریه لازم ندارد بلکه امرا ومحصول بشریعتیت هرگاه رکسی ثبوت کرد فیها والاخیرمنده از نباشند شرط دوم\nآنکه اگر مال موصوف از اموال تجارت نباشد ومحصول ازان گرفته نمیشود اقلا لازمست که ساکنین دوسه\nمنزل که مسافر مذکور بران گذشته آنمال ومتاع را دیده باشند حاکم باید تحقیق کند که ایا شخص مدعی همین را\nتحقیق در تصرف داشت یانه شرط سوم اگر شخص مذکور همراهان داشته باشد لازمست که همراهان او بران مال\nواقف باشند وگواهی بدهند که در فلان حدود مال در نزد این شخص موجود بود ودر فلان موضع مفقود شد\nویامسروق گشت شرط چهارم بهر حال لازمست که خود صاحب مال بحضور قاضی سوگند غلیظ بخورد که فلان\nمال متصف بفلان وصف که قیمت آن اینقدر مبلغ بود از نزدمین در فلان موضع بطريق تغلب یاسرقت گرفته شده\nوضایع گردید. ( قاعده سی وششم ) بعد از تحقیق شرائطمذکوره وتفحص وتفتیش زیاد چون بحاکم وقاضی مدلل\nشود که مال مذکور تلف شده پس از اهالی آن قریه که در قرب آن حد واقعست وا نموضع در تقسیم از آن قریه\nخوانده میشود وجه مال تلف گردیده را بموجب تقسیم تحصیل نموده بصاحب مال بسپارد ورسید از او بگیرد\nو حاکم را لازمست که سعی کند که ملکان در هنگام قسمت بر رعایای عاجز ستم شریکی بعمل نیارند ( قاعده\nسی وهفتم ) هرگاه رعیت آن قریه پیش از دادن تاوان مال دزد را بد پیدا کرده نزد حاکم حاضر سازند ومال\nرا براو ثابت کنند البته حاکم بمردم قریه مزاحم نشود وبازخواست را بقرار امر کتاب الهی از خود دزد\nنماید واگر بعد از دادن تاوان مردم قریه دزد مال مذکور را بیابند وبراو ثابت کنند لازمست که حاکم مبلغ\nتاوان را از دزد تحصیل نموده باهل قریه مطابق تقسیمیکه تاوان داده اند رسانده دزد را نیز بقرار قواعد سابقه\nماخوذ ومعاقب نمايد (قاعده سی وهشتم ) چون بجهت تا کید واحتیاط در معامله قتل نفس فرمان واجب الاذعان\nشرف صدور یافته است که اشخاص واجب القتل را که حکم شرع بر قتل آن جاری شده حکام اطراف دار\nالسلطنه اختیار ندارند بقتل برسانند لهذا رقم میگردد که چون صیغه زن دار وزن شوهر دار در تعلقه حاکمی\nمرتکب زنا شود ویا کسی را عمداً مقتول نماید وبحضور قاضی آنجا براو ثابت گردیده قاضی حکم بر قتل او\n(1)\nشبه عمد\nباصطلاح\nشریعت غرا\nآنست که\nشخصی را\nبکشد اما به آله\nجارحه مانند\nشمشیر وتیر\nوغیره بلکة\nبسنگ وچوب\nوغیره او را\nبکشد\nنماید حاکم را لازمست که شرح احوال اورا باخودش مقید ساخته در دار السلطنه بفرستد تا بعد از تحقیق\nبسزای خویش برسد ( قاعده سی ونهم ) چون اشخاص مذکور فوق در دار السلطنه رسیده مرجوم ومقتول\nشوند از ورثه وبازماندگان ایشان جریمه گرفتن ممنوعست همان قتل ورجم ایشان کافیست حاکم را لازمست که زیاده\nمزاحم ایشان نشود ( قاعده چهل ) هرگاه شخصی بسبب قتل عمد گرفتار شودوبحضور قاضی بروی ثابت گردیده\nحکم بر قصاص کند وورثه مقتول دست از قتل قاتل کشیده باخذ دیه شرعی راضی شوند پس برحاکم\nلازمست که وجه دیه شرعی را از قاتل گرفته بورثه مقتول تسلیم نماید وباضامنان معتبر برای وجه ازو بگیرد\nونصف مبلغ دیه شرعی را زجراً جهت خزانه مسلمانان از شخص قاتل وصول نمايد واین زجریست که حضرت\nوالا برای حفظ خونهای اهل مملکت مقرر فرموده است ( قاعده چهل ویکم ) در خصوص قتل خطاء (1) وشبه\nعمد نیز همین حکمست که دیه شرعی را حاکم بعد از حکم قاضی از کسانیکه دیه برایشان لازم میشود وصول نموده بورثه\nمقتول تسلیم نماید ونصف دیه شرعی را بطریق مصادره جهت خزانه مسلمانان وصول کرده تحویل خزانه\nکند ( قاعده چهل ودوم ) وجه دیه را که حاکم از معامله قتل وخطا بقرار قاعده چهل و چهل ویکم"}
{"book": "adl0009", "page": 798, "text": "( ۷۹۸ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمحصل نموده بورثه مقتول میرساند از تمام آن ده يك که فی تومانی دو روپیه شود حاکم را اجازت است که\nاز ایشان در عوض مزد محصل بگیرداند وخود حاکم متصرف شده بخرج خویش برساند وبدهند کان دیه در\nخصوص اینوجه متعرض نباشد که هان نصف دیه را که بطریق مضادره میدهند کافیست ( قاعده چهل وسوم)\nاشخاصیكه قتل ایشان در شرع هدر است ودیت و قصاص نداردمانند كسیكه شمشیر وتفنك وسائر اسلحه را بروی\nشخصی مهیا کرده اراده قتل اورا نماید واو برای دفع از خود او را مقتول نماید ویا با محرمی در حریمسرای\nکسی داخل شده بعیال وکنیز او محرم دست اندازی کند ویاز دزدیکہ مال را میدزدد و یا واز ومنع باز نمیگردد\nوسائر اقسام آن که در کتب فقه مفصلا مذكورند چون کسی هريك از قبیل اینطور اشخاص بشود وحاکم\nآگاه گردد لازمست که قاتل را گرفته نزد قاضی حاضر نماید و در تحت حراست خویش مانند محبوس نگهدارد\nهرگاه نزد قاضی هدر بودن خون مقتول را ثابت کرده سجل حاصل نماید البته بی تکلیف همه چیز رها شود\n( قاعده چهل و چهارم ) مرده را که در محله یِا قریه وسرای بآ ثار جراحت وفشردن گلو وبر آمدن خون از\nچشم وگوش وبینی بیابند برسا کنین آنجا لازمست که فوراً بحاکم علاقه یانائب او ویا قاضی ومفتی که درآن\nحدود باشند خبر بدهند تا خود آنها رفته مرده را مشاهده کرده در حضور مردم معتبر شرح احوال واسم\nموضع پیداشدن میت وکیفیت زخم وخون وسایر حادثات را مفصل بنویسند و پس ازان اجازت دفنش دهند\nوبی حاضر شدن این اشخاص واهل قریه رخصت دفن آن مرده را ندارند که دفن کنند ( قاعده چهل و پنجم )\nهرگاه ولی میت بر تمام اهل قریه دعوی قتل نماید وبقرار مسأله قسامه پنجاه قسم با هلی آن قریه داده شود\nوولی میت مستحق گرفتن دیه شرعی گردد برحاکم لازمست که وجه دیت را بقرار قسمت شرعی از اهالی آنجا\nوصول نموده به ولی میت برساند وربع دیه شرعی را علاوه بردیت جهت خزانه مسلمانان از اهل انجا تحصیل\nنماید ومحصل را بقرار قاعده سابق از وجهیکه بولي میت میدهد بگیرداند واهل قریه در خصوص وجه محصلی\nمزاحم نباشد ( قاعده چهل وششم ) درهر قتلیكه دیه شرعی برخود قاتل میشود جریمه سرکاری نیز لازمست که\nبرابر دیت از مال وملك خود قاتل تحصیل شود واگر بالفرض والتقدير شخص قاتل بسبب افلاس از ادای\nوجه عاجز آید و از حاکم مهلت بخواهد بعد از دادن ضامن معتبر بحاکم اجازتست که وجه را بمهلت تحصیل\nکند واگر ضامن نداشته باشد موقوف بمدتیست که حضرت والا بخط خاص رقم کنند چنانچه در قاعده\nشصت وسوم مفصل تعیین فرموده است (قاعده چهل وهفتم ) درهر قتلیكه دیه آن بقرار مقرره شرع انور برعاقله\nقاتل میشود جریمه آنرانیز عاقله او برابر دیه ادا نماید ودر خصوص گرفتن وجه جریمه حاکم را اجازتست که بقرار\nقسط تا روز نوروز همان سال که حسابهای عاملان ولایات قطع میشود تحصیل نماید تازمانِیا سوده حلی وجبرانرا\nبتوانند ( قاعده چهل وهشتم ) اشخاصیكه از سبب جراحت ودندان شکسن وسائر جنایات گرفتار آیند لازمست\nکه حاکم آنها را در محكمه شرعیه بحضور قاضي حاضر ساخته بامضای بشریعت بنشاند هرگاه بقرار شرع جنایت\nبر آنشخص ثابت شده مستلزم قصاص گردد البته بقرار حکم قاضی دست بدست وچشم بچشم قصاص خواهد شد\nوبعد از قصاص لازم نیست که جریمه از جانی گرفته شود همان قصاص برای سزای او کافیست ( قاعده چهل ونهم )\nدر زخمها وجراحاتیكه برای اقسام آن دیت شرعی در کتابهای فقه مقدر ومقرر است البته قاضی وحاکم آنرا\nبموجب کتاب سنجیده بدان قرار حکم بردیت نمایند و در جراحاتیكه وجه دیه آنها بموجب کتاب محول برأی\n(1) منكر وسوادید مخمنین مردم عادلیست برحاکم لازمست که بمحضر مرد فهمیده دیندار صاحب فكررا مقرر نموده\nبضم میم بحضور خود حقیقت خفيف ومنكر (1) بودن زخم را بسنجد و کاغذی در خصوص سنجش زخم بمهر آنها گرفته\nوفتح كاف بعد باتفاق قاضی بموجب آن خط حكم مقدار دیت را برآن شخص بکنند و جرم سرکاری هم بمبایعه بقدر\nدرینجا یعنی دیت از او گرفته شود ( قاعده پنجاهم ) درخصوص بعضی دست اندازيها ومشت جنگیها که عوام الناس باهم می\nزخم سخت\nو کاریست\nنمایند ودیت وقصاص شرعی بسبب آنها لازم نمیشود فرمان همایون والآست که در چنین ماده جریمه گرفته نمیشود"}
{"book": "adl0009", "page": 799, "text": "(٧٦٩)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nو اگر مجالیبین در زدن با هم مساوی باشند حاکم اختیار آنرا دارد که طرفین را مدت قلیلی که ازسه روز زیادتر\nنباشد محبوس نماید و اگر زدن و دست اندازی بسیار از یکجانب صادر شده باشد در آنوقت لازم است که ضارب\nمضروب را از خود خرسند و راضی ساخته از حبس رهاشود ( قاعدة پنجاه و یکم ) برحاکم لازمست که در علاقهٔ\nمتعلقهٔ خود اشتهار انتشار دهد که مردم یکدیگر را فحش و ناسزا نمیگویند و زبان الفاظیرا که در شریعت غرا\nموجب تعزیرند نرانند و نیز بر قاضیان و مفتیان لازمست که الفاظیرا که از گفتن آنها در شریعت تعزیر مقرر است\nدر اشتهارات خود از روی کتب فقه بزبان فارسی وافغانی درج کنند تا مردم عوام از حقیقت الفاظ مذمومه آگاه\nگشته از تلفظش اجتناب ورزند (قاعدة پنجاه و دوم ) هرگاه بعد از صدور اشتهار و دانستن احکام کردگار شخصی\nبامفتعل اقدام نموده دیگری را فحش و ناسزا گوید و در حضور قاضی بپایهٔ ثبوت رسیده مستلزم زدن دره شرعی گردد\nبر حاکم لازمست که در هر دره پنچروپیه پخته بطریق مصادره تحصیل نماید ( قاعدة پنجاه سوم ) در خصوص\nاشخاصی که بسبب شرب مسکر یا سکر شراب و دیگر جنایات گرفتار شده از جانب شرع تعزیر آن دره مقرر شودنیز برحاکم\nلازمست که از آنشخص فی دره پنجروپیهٔ پخته بطریق مصادره حصول نماید (قاعدة پنجاه و چهارم) حاکم را در چند\nجا اجازتست که پیش از اطلاع و امضای قاضی علاقه خود کسی را گرفتار نموده بعد از حبس او تحقیقات امرش را\nبمعرفت قاضی کنند اول مجرمی که از کدام بندیخانهٔ دولتی گریخته باشد و حاکم یا ملازمانش او را بیابند لازمست\nکه محبوس نموده با کیفیت احوالش در دارالسلطنه بفرستد دوم شخصی که دزد و کیسه بر معروف و مشهور باشد\nو یا رهزن معملوم بود و در جای حاکم یا ملازمانش شود لازمست که فوراً گرفتار شود سوم کسیکه علی الظاهر\nبر روی کسی شمشیر از غلافی برآورده یا دیگر اسلحه و آلات قتل را با راده زدن شخصی مهیا کرده آماده دارد\nدست گیر نمودن چنین شخص نیز برحاکم وملازمانش اکبر حاضر باشند لازمست چهارم شخصی که مرتکب گناهی\nشده باشد که از سبب آن قتل او لازم بود یا مال کسی را دزدیده یا گریخته آمده باشد و درباره اینطور اشخاص\nدر دارالسلطنه یا علاقه جات اطراف اشتهار اصدار یافته باشد و حاکم او را دیده بشناسد لازمست که محبوسش\nنماید پنجم شخصی که دهانش بوی شراب دهد و در حالت سکر در کوچهها و بازارها تردد نماید لازمست که او را گرفتار\nنموده نزد قاضی حاضر سازد ششم شخصی که در حالت نقب زدن دیوار و از عمارت کسی بالا شدن شب هنگام گرفتار\nشود یا کسی دستگیرش نماید نزد قاضی حاضر کرده بآنچه قاضی حکم کند امضا نماید و همچنین است حکم کسیکه\nدر حالت آتش زدن بخرمن و عمارت کسی یا مرتکب شدن دیگر ضرر مالی و جانی بدست ملازمان حاکم بیفتد\nهفتم شخصی که بحضور ملازمان حاکم یا خودش شخصی را فحش و ناسزائی بگوید که سبب تعزیر شود لازمست که\nاو را کرده نزد قاضی حاضر کنند و حسب الامر شرع معمول دارند ( قاعده پنجاه و پنجم ) بغیر از مواقع مذکورهٔ\nمفصلهٔ قاعده سابقه حاکم را اجازت آن نیست که احدی را بحکم قاضی شرع محبوس نماید و اگر احیاناً از غرض\nنفسانی در ماسوی از مواقع مزبوره یکی از رعایا محبوس نماید واز جانب قاضی و عریضة واقعه نگار یا بعریضهٔ خود\nمحبوس بسمع مبارك والا رسد از حاکم باز خواست شدید بعمل خواهد آمد ( قاعدة پنجاه و ششم ) محض جهت\nرفاهیت حال رعایا و آسایش برایا فرمان همایون والاست که بغیر حاکم احدی را اجازت محبوس کردن کسی\nنیست پس اگر شخصی از معتبرین و مالکان و کلانتران یکی از رعایا را بخانهٔ خود محبوس نماید و اینمعامله بحضور قاضی\nبرو ثابت شود لازمست که حاکم مبلغ پنجصد روپیه کابلی از آن شخص تحصیل نماید ( قاعده پنجاه وهفتم ) شخصی که\nبرای غرض نفسانی و برآوردن مطلب خویش دیگریرا تخویف و تهدید نماید که فلان کار اقدام نماید والا بحاکم\nخبر خواهد داد که اموال فراریان در خانهٔ اوست یا بعرده باغی و اخراجی معاونت میرساند برحاکم لازمست که\nاینچنین اشخاص فساد پیشه را بعد از ثبوت فوراً محبوس نموده باشرح حالش روانهٔ دارالسلطنه کند تا آنچه\nاز حضور اقدس درباره او شرف صدور یابد بنام حاکم فرمان نگارش یافته از قرار فرمان عمل کنند ( قاعده\nپنجاه و هشتم ) حکام اطراف اجازتست که در معاملات فروعان میان خود رعایا که انفصال آن بواسطهٔ حاکم"}
{"book": "adl0009", "page": 800, "text": "( ۷۷۰ )\n( جلد سوم ) ( شرح مباحثات اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nبشود وحق صاحب حق بحصای او بمرکز خود قرار گیرد از همان مبلغیکه بصاحب حق میرسد فی تومان دو روپیه تخته\nطراز مزد حصول بگیرد ( قاعده پنجاه و نهم ) هر گاه شخصی دیگر را بکشد جرم سرکار را و دیت مقرر است و اگر\nقصاص شد جنانیکه دیت معافست جریمه هم معفو است و اگر وجه دیت که بر عاقله مقرر است کامل و تمام\nفراهم نگشت و جریمه سرکار از ملك و مال قاتل كامل واوا نگشت از مال برادر و خواهر و پدر و مادر و برادر\nزاده و خواهر زاده و عمو و خاله وعمه و عمزاده و خاله زاده وعمه زاده حکمیست که گرفته و کامل گرفته شود و اگر\nشخصی تمام ديه يا يك حصه يادو حصه يا بيش يا كم را بخشد سرکار جریمه خود را نمی بخشد و کامل میخواهد فاسد\nابواب قتل و خون ریزی بعمل آید و کسی آسان و رایگان بقتل کسی اقدام نکند ( قاعده شستم) هر گاه یکی از واردات\nیا معاملات و دعوات بشکل وصورتی از راه طلب انفصال و انقطاع نزد حاکم رسیده مخالف قواعد مسطوره بوده\nو با هيچيك از قواعد مطابق نباشد و حاکم متحیر گردیده ناچار قطع و فیصله آنرا باندیشه و تجويز رأی خویش\nاختیار کرده پیش خواهد برد پس حکم مؤکد است که این قسم دعاوی را که درج قواعد نباشد و نزد هريك\nاز حکام ولایات که اتفاق بیفتد مشروح ومفصل معروض حضور بدارد که دستور العمل آن شرف صدور يابد\nو حكم قطعیست که حاکمان اموری را که بر خلاف قواعد موضوعه باشند بدون فرمان ودستور العمل تجويز رای\nخود فیصله نموده هیچ کاری نکنند (قاعده شصت و یکم) هر گاه شخص قوم دار وصاحب عزتی کسی را بکشد از خود\nاو و قومش ديه شرعی باجریمه بسیار گرفته شود زیرا که این گونه اشخاص بكثرت قوم و عزت خود نازیده\nشخص غریبی را بناحق از زندگی ناامید میسازند وهر گاه شخص غريبی کسی را بکشد همانست که بقرار شرع\nشریف از او ديت گرفته شود وهر گاه از وجه دیت چیزی باقی مانده کامل نگردد بقرار قاعده پنجاه ونهم از اقارب\nوذوی الارحامش گرفته شود ( قاعده شصت ودوم) هر گاه سوگند بشخصی راجع شود واو سوگند نخورده چیزی\nفدیه سوگند بدهد درینباب حکم والا چنانست که چنین شخصی که سوگند بوی راجع شده سوگند نخورد\nملزم و ملامت است یا سوگند بخورد یا از غرامتی دعوی و جرم برآید ( قاعده شصت و سوم ) در باب شخص\nقاتل که از شرع شریف حکم دادن دیت برخود او شده بر عاقلهاش تعلقی نداشته باشد و خود او از استعداد و توان\nادای آن عاجز باشد حکمیست که محبوس بوده بكاركرى وحرفه دیگر کرده هر چه حاصل کند و از اخراجاتش\nزاید آید بصاحب ديت بدهد وا کر ماحصل حرفه و پیشه او تمام بمصرف مؤنت خودش رسیده زیادی نکند\nهمان طور بندی باشد و اگر مزد حرفه اش زیاد شود بصاحب دیت داده شود والا بندی باشد وا گرصاحب\nدیت دیه را بر او عفو کند يك سال برای بیت المال خدمت کرده بعد از حبس رهاشود که جرم بیت المال از چنین\nاشخاص همین است وبس فقط (قاعده شصت و چهارم) که پادشاه باعدل و داد اعنی اعليحضرت سراج الملة و الدين\nنهاد وصنيعه دیگر قواعد فرموده است که هر گاه در محله باقریه و سرائی شخصی مقتول شود وورثه اوقاتل را\nنشناسند و برملاك قتلگاه دعوی نکنند بعد از انکه قاضی شرع شریف وحاکم ملاحظه مقتول و جراحات او را\nنمودند حكم والا برای دفع خونریزی ازین قرار است که هفت هزار روپیه کابلی سیانه دیه وجریمه آن قتل از مردم\nچهار اطراف مقتل گرفته شود اما باینطریق که از هريك نفر بالغ نيم روپیه کابلی بگیرند تا هفت هزار روپیه کامل\nگردد مشیخ فانی وزن وطفل صغیر را غرضدار نشوند و اول از نفری قریه قریب مقتل گرفته و نم نم حصول شود تا هر جا\nکه مبلغ مذکور کامل گردیده بوصول پیوندد و هر گاه مردم غرامت دهنده قاتل را بدست دادند دیت وجریمه\nاز مردم اطراف گرفته نمیشود و این وجه دیه حکمی وسیاسی که حصول شود نصف آن حق ورثه مقتول و\nنصفش جريمه سر كار است (قاعده شصت و پنجم) که سردار نصرالله خان نائب السلطنه افزوده و باسمه فرموده است\nاینکه اگر شخصی بقتل برسد وورثه او دعوی قتل مورث خود را برشخص معینی در محکمه شرعیه بيايند وقبل\nاز ثبوت قتل بمبلغ معینی مصالحه کنند درینصورت که مابین خود مصالحه میکنند معلوم است که شامل قتل مقتول\nمیباشند زیرا که هرگاه قاتل نباشند چگونه قبل از ثبوت مصالحه میکنند پس در کار والا از جریمه نميگذرد بايد جريمه"}
{"book": "adl0009", "page": 801, "text": "(۷۷۱)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nسرکار گرفته شود و گرفتن جریمه محض آنست که سد باب قتل و آدم کشی شود (قاعده شصت و ششم) که پیش\nنائب السلطنة موصوف ضمیمه قواعد مذکوره کرده اساس آنرا نهاد که بخصوص اشخاص فراری که بواسطه جنایت\nو خطا کاری بامر حضرت شهریاری فرار ولایات و محالات علاقه جات دولت خداداد شده و میشوند بدو نوع\nحكم فرموده میشود اول اشخاصی که در ولایات علاقه دولت خداداد یعنی قندهار و هرات و ترکستان و قطغن و\nبدخشان فرار شده یا میشوند در هر قریه و قشلاق که نائب الحکومه برای ایشان جای داده و میدهد باید حاضری\nایشان را هر روزه ملك و ارباب همان قريه و قشلاق ملاحظه کنند و در هر هفته يك مرتبه فوجدار و ماه يك دفعه\nحاکم ماتحت نائب الحکومه و در سال سه دفعه نائب الحکومه از حضور خود آدم مقرر کنند که حاضری ایشانرا\nملاحظه کنند و اگر شخصی از فراریان غیر حاضر شود ارباب و ملك بفوجدار واو بحاكم واو بنائب الحكومه\nاطلاع بدهد و نائب الحکومه تفحص کرده اگر پیدانشد بحضور اطلاع بدهد که از حضور برای حاکم بموطن\nاصلی او فرمان فرستاده شود که اگر در انجا رفته باشد دستگیرش کرده ارسال حضور بدارد که باز خواست\nفرموده شود دوم اشخاصی که در محالات مثل فراه و پشت رود و میمنه وغیره فرار شده یا میشوند در هر قریه و\nقشلاقی که حاکم ایشانرا جای داده یا میدهد حاضری ایشانرا هر روزه ملك و ارباب همان قریه و قشلاق ببیند و ماهی\nيك مرتبه فوجدار حاضری ایشان را ملاحظه کند و حاکم محال اگر جای فراری بمسافت شش کروه از محل\nاقامت حاکم و محکمه او دور باشد در سال سه دفعه اورا بحضور خود خواسته خود حاکم حاضری ببیند واگردور\nباشد در سال سه مرتبه از حضور خود آدم مقرر کنند که حاضری فراریان را ملاحظه نماید و اگر غیر حاضر بودند\nبقرار نوع اول این قاعده معمول بدارند چون فقره دیگر را نیز اعلیحضرت سراج الملة والدين از عریضه استدعای فقرات\nقاضی سعد الدین خان حکمران هرات که در چقور اند مسطوره نبود در سال هزار و سه صد و بیست حکم فرموده چهارگانه که\nفرمان برای او فرستاد و اکریمه محل ذکر صدور حکم اقدس نبود و میبایست در ضمن فرامین و احکام سیاسیه عهد حضرت والا\nسلطنت خود ایشان رقم می گفت اما چون در جمع قواعد مذکوره واقعه ما بعدش را اقتضا نموده مکرم قواعد و قوانین دستور غیر از فقره\nالعمل سیاسیه تحریر نفرموده است که ضمیمه آن میشد لاجرم در پنجا احکام مبارک را درج نموده فوائد عزیز رساله باین که ذکر شد\nدینت و آرایش داد (فقرۀ اول ) در باب خرمنی که در قریه و محلی از انداختن آتش سوخته و فاعل آن معلوم نمیشود در جواب\nحكم والا هرگاه خرمنی در جائی بسوزد و دزد و فاعل آن معلوم نباشد باید مردم اطراف و نواحی آن بعد از قسم حکمران\nخوردن صاحب خرمن بمقدار تخمین آن تاوانش را بدهند (فقره دوم ) در خصوص مال شخصی که دزدی شده هرات ارقام\nاثریای دزد بقریه و جائی رفته و دزد معلوم نمیشود حکم والا بعد از قسم خوردن صاحب مال و تحقیق اثریای دزد فرموده\nمردم قریه که اثریایشان پیوسته است یائی را از خود گذرانیده رد کنند و یادزد را بدست بدهند و یا زعہدہ آن\nبر ایند (فقره سوم) یکنفر یا دو نفر یا جماعه که بشخصی خصومت و جدالی دارند و بمزه زدن یا پرخاش داخل سرای\nو خانه او میشوند حكم والا مثل قاعده شخصی که در شب باسلاح از راه دزدی بخانه کسی درآید بازخواست\nشود (فقره چهارم) در باب ضعیفه که دوسه نفر دعوی ایجاب و قبول آنرا می نمایند که خود او با پدر و برادرش\nبنکاح او را اجابت گفته و داده اند و هريك آن ضعیفه را زوجه و حق خویشتن میداند و پس از تحقیقات بثبوت\nمیرسد که هر یک از ایشان بدعوی خود صادق میباشد که پدر یا برادر او بهريك زبان داده و ایجاب و قبول نکاح\nرا کرده اند و یکی از دیگری خبری داشته است حکم والا زنی را که پدر و مادر او بدو یا سه نفر بدهند و همه مقر بثبوت گشته\nهر کدام که دعوی اسبق التاریخ کنند شاهد گذرانیده ببرد و از مادر و پدر او که يك دختر را بچند جا سودا کرده اند\nدر هر نامزدی تجسد روپیه جریمه گرفته شود و اگر نادار باشند بکمال محبوس وصد ضرب بچوب زده شوند\nشرح لشکر کشیدن والا بتدمیر هزاره شیر بر شرح\n( واستيصال آن قوم بد ضمیر) استیصال\nو از ان سوی مردم هزاره که سر از جیب تمرد کشیده و حضرت والا حکام ولایات و مردم محالات اطراف جبال هزاره دایز"}
{"book": "adl0009", "page": 802, "text": "( ۷۷۲ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nهزاره جات را با افسران نظام هم موضع ومقام فرامین جداگانه فرستاده چنانچه گذشت حکم رهسپر شدن داد\nو ازان جمله سردار عبدالله خان حکمران قندهار را در روز سیزدهم ماه رمضان فرمان کرد که فوج پیاده نظام\nمقیم شکی را در رفت هرجه نامتر جانب علاقه چله گور رهسپر ساخته سواره نظامرا همچنان که هست در شکی\nبگذارد واو سردار فقیر محمد خان حاکم کلات را بافوج پیاده نظام مقیم شکی و کندان عبد الصمد خان ولشکر\nملکی افغان سکنه جلگای ارغستان و معروف وجلدك وهوتك وغیره را امر رفتن در چله کور کرده و ایشان\nبمجرد وصول در علاقه مذکور دست بقتل و تاراج مردم هزاره دراز کرده و مطیع را از متمرد فرق نکرده\nهرروزه ده ده و بیست بیست ازان مردم راکه بی نهایت و باینغایت از دم تیغ همیگذرانیدند و دریان کار ستم وقال\nمردم هزاره دای چوبان را که بنزك ومير ايشان كردی شاه سلطان ورحم على خان برادر زاده او در دربار\nپادشاهی بخدمت بود چرم کرده اسپ یورش برسر مردم بنان از قوم عبد کور تاخته صد تن ازان\nمردم را که در ظاهر خطائی از ایشان صادر نشده بود بخاک هلاك انداخته ده تن را زنده دست گیر\nساختند و بجهتد تن از زنان و فرزندان ودختران ایشان را اسیر و گرفتار وبجور تقصیر نموده درکلات فرستادند\nوچهار تن از مشایخ شاه کلا را بدهن توپ بسته ازین قتل و تاراج ولوله وآشوب در کوهستان هزاره جات انداختند\nو اگر چه آن مردم شوم در ظاهر هنوز بنی نوز زیده بودند ولیکن در باطن بامتمردین اردکان سر اتفاق\nجنبانیده بودند که دو چار تاخت و تاز دلیران کارزار شدند و گر نه کاهی از خدمت وصداقت اگر میکردند\nومیداشتند چنین خسارت نمیدیدند آری\nاز مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید جو زجو\nقوت حکم و در خلال این حال سردار محمد حسن خان حکمران غزنین را جام اجل لبریز گردیده در روز چهاردهم ماه\nوآن خزان رمضان بدرود جان کرده از دهلیز پست دنیا در سرای علیای جاوید خرامیده داخل مرحومان رحمت\nمستال شدن الهی گشت و هم درینوقت بیست ودو تن از بزرگان مردم علیجان خیل از راه اطاعت نزد سرتیپ بهاءالدین ساختملو\nمتمردين قوم وحبيب الله خان میره عشکی خان سلیمان خیل حاضر آمده وایشان همه را از تسلیات وافیه وملاطفات کافیه دل\nجدران بخای آورده رهسیار کابل ساختند و هم چنین محمد اسلم خان حاکم کرمیز بناعه و پیام سردار شیرندخان حکمران\nوغیره بغات خوست که بدر رسیده بود بیست تن از بزرگان فیروز خیل را با بزرگان مردم شیره وزرد خی وموت وغیره را\nکوهستان استمالت نموده روانه کابل کردند وایشان درروز مجدهم ماه رمضان وارد کابل شده بامر حضرت والا متوقف\nخوست\nبهم در آویختن\nفوج نظام\nمقيم مزار\nشریف\nگشتند و پس از رسیدن گروگانان مردم جدران وغیره در کابل سردار شیریندل خان نظم ونسق شایسته\nدر کوهستان خوست نهاده و کار آن حدود را چنانچه میبایست انتظام داده راست کرد و مقارن اینحال هردو\nفوج پیاده نظام قندهاری وکابلی که درمزار شریف قیام داشتند بواسطه مرغبازی باهم در آویخته چون از\nاسلحه سهی دست بودند هشتاد تن از همدیگر را بضرب چوب وسنك خسته و مجروح ساختند و آخر الامر سپهسالار\nغلام حیدر خان بدفع مناقشه برخاسته بتدبیری که میدانست آتش فتنه را خاموش ساخته چون عزم کوچیدن\nجانب هزاره جات داشت هيچيك از جانبین را مؤاخذه نکرده در روز هجدهم مذکور ماه رمضان بفرمانی که\nبنامش چنانچه گذشت شرف اصدار یافته بود با دوفوج پیاده ويك فوج سواره نظام وشش ضرب توپ از مزار\nشریف راه هزاره جات بر گرفت و هم مطابق این ایام شیر محمد خان اندری که بواسطه منازعه باجنرال على عسکر\nفرار کردن\nزرکان مالستان\nاز کابل\n(۱)\nده کشش\nیعنی درنده\nافعال\nخان مأمور باقامه کابل شده بود بمنصب جنرالی که داشت از حضور اقدس برحال گشته با سه فوج پیاده ويك\nفوج سواره نظام وشش ضرب توپ از کابل براه هزاره بهسود مأمور هجرستان شده ره نورد منزل مقصود\nگردید و در بنوقت پسران و برادران بنیاد خان مالستانی که مأمور باقامت کابل وعیال واطفال ایشان نیز چنانچه\nگذشت طلب شده وهنوز درکابل نیامده بودند از شورش مردم بده نش ده کش(۱)هزاره آگاه گشته با آنکه\nخود بنیاد خان در غزنین نظر بند بود از وی هیچ در دل نیاورده شب هنگامی از محل اقامت ایشان که بسراچه\nعلی عسکر خان فرت بود گریخته راه فرار جانب وادی ادبار پیش گرفتند و مردم سکنه چنداول بتعاقب ایشان"}
{"book": "adl0009", "page": 803, "text": "( ۷۷۳ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nافتاده چون از دست رفته بود در پی نیل مقصود بازگشتند و از آنسوی فرهاد خان کرنیل که از سنگماشه چنانچه\nاز پیش اشارت رفت حرکت کرده راه ارزگان بر گرفت حین ورودش در علاقه قلندر مردم شکوهیده سپاهی\nسد راه او شده و او لشکر ملکی چهار دستهٔ هزارهٔ جاغوری را در پیش روی سپاه نظام جای رفتن قرار داده\nوایشان با مردم همزان قلندر در اویخته چهار تن از خود و چار تن از اشرار را بقتل داده و رسانیده آخرالامر اشرار\nنیکو هیده کار از هیبت سپاه نظام و پادشاهی که با انواب اشتیاق از قفای لشکر مردم هزارهٔ جاغوری رهسپار جاده پیکار\nبودند هراسیده پشت بجنك داده روی بهزیمت نهادند و اولیای دولت فتحیاب گشته و از گر د راه داخل علاقهٔ\nقلندر شده بعلیانه با سپاه نظام فروکش کردند و این محاربه و فتح از عریضهٔ ملا محمد مشکین قاضی و عبد الغفور خان\nبرادر حاکم مقر که حاضر اردوی پادشاهی بودند بگوش حضرت والا رسیده منشور ملاطفت دستوری بنام\nبزرگان هزاره جاغوری ارقام و ارسال فرمود که بر خاطر انور ظاهر و روشن شد که شما مردم باخلاص و صداقت\nکمر خدمت بسته و سیورسات بافواج قاهره منزل بمنزل رسانیده و بدرستی آمده گرده و برای سزادهی بیباکان\nمردم قلندر خودرا از فوج نظامی پس کشیده و در جنك چهار نفر شما کشته گشته آنچه لوازم خدمت گذاری بوده\nبرکاب حاکم خود بتقديم رسانیده و میرسانید و خاطر انور ما بدوچیز از شما خرسند شد که اول عقل و دین داشتید\nو خود را باجلاف چنار باغیان نمی مجیدید و مرض مهلك آنها بر شما سرایت ننماید دوم همان عهد و پیمان که با سرکار ما\nدر دارالسلطنه بسته و خدا و رسول او و پنج تن آل عبا را ضامن داده بودید بر عهد خود استوار ماندید و فراموش\nنکردید از ین معلوم شد که دین شما دین اسلام است و با پیشوایان دین دروغ نگفته بودید از شما راضی و خرسند شدیم و خوشا\nبحال شما که قاضی شرع شهادت مسلمانی و صداقت شما داده و میدهد فقط و مقارن اینحال مردم دایه و فولادهٔ\nاجرستان که آوازهٔ شورش مردم ارزگان را شنیده تمرد ورزیده بودند روی ستیز بسوی اردوی کرنیل\nمحمد الله خان نهاده و بافوج پیاده و سوارهٔ نظام و اتوپایکه در تحت رایت داشت بعزم مدافعه از سنگر بکه برافراخته\nبود بیرون خرامیده و با اشرار طرح پیکار انداخته در بیان کار تاب مقاومت و توان مضایقت در خود\nندیده از راه هزیمت در سنگر مراجعت کرد و هزارگان اطراف سنگر را دایره سان گرفته کار را بر کرنیل\nمذکور و سپاهش بغایت دشوار ساخته چنان در تنگنای محاصره انداختند که در روز و زال سنگر بیرون نمیتوانستند\nشد بلکه سر نمی توانستند بر داشت تا که جنرال شیر محمد خان در روز بیست و سوم ماه رمضان وارد منزلغراخ الو م شده\nو درین منزل مرض و با که در یئوقت بکابل اقصی الغایه شدت داشت و در روز هشتصد الی هزار و یکصد تن از قاطنین\nشهر هلاك میگشت از راه سرایت در اردوی او حادث گشته پنج نفر از سپاهیان نظام گرفتار مرض مذکور گردیده\nدو تن از ایشان و داع جان گفته بدرود جهان کردند و سه تن صحت یافته بعد جنرال موصوف اردو را از منزل مزبور بهمدانی\nمرض مذکور کوچ داده و با تفاق محمد نبی خان حاکم و لشکر ملکی هزار ته بود بسرعت و شتاب قطع مسافت نموده\nاز گردراه با اشرار هزاره که کرنیل محمد الله خانرا در سنگر به تنگنای محاصره انداخته بودند در آویخته و خون\nبسیار کس از هزار گانرا ریخته از اطراف سنگر پراگنده ساخته کرنیل محمد الله خان را از قید انحصار برآوردند\nو هزارگان را تعاقب نموده همچنان جنك كنان راه قلعهٔ کاصد تن از هزارگان از دور سنگر برخاسته بدان در\nآمدند نزديك گرده یورش بردند و در عین تاختن و جان باختن و قلعه گرفتن جنرال شیر محمد خان را زخم منکر\nبر دست ظفر پیوست رسیده و محمد نبی خان بن محمد علی خان هزاره و حاکم بهسود نیز جراحت یافته جان بخدمت\nدولت باخته بدرود جهان کرد و هشتاد و سه تن از سپاهیان نظام مقتول و یکصد و نود و هفت تن مجروح گشتند و همچنان\nآتش حرب شعله ور بود تا که گلوله و باروت هزارگان که در کیسهٔ حرز جان خود داشتند باتمام رسیده و سپاهیان نظام یورش\nبرده قلعه را متصرف شده هرسد تن هزاره را از دم تیغ گذرانیده فتح حاصل کردند و دیگر قلاع هجرستان را که هرده تن\nاز راه تمرد گرفته در علاقهٔ چقماق رفته بودند آتش زده تمام بسوختند و علاقهٔ هجرستان را از لوث وجود نابود\n\nنقل\nمنشوریکه\nبنام بزرگان\nهزارهٔ\nجاغوری\nشرف صدور\nیافت\n\n(۱) قاطنین\nبمعنی ساکنین"}
{"book": "adl0009", "page": 804, "text": "(٧٧٤)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nهزار کان نامسعود ناشناخته رحل اقامت انداختند وهزار کان در کوه چقماق در شده سنگر وسد سدیدی برای\nدفع عبور افواج پادشاهی برافراخته مترصد قتال نشستند و از آنسوی عرض و با درین گروه باغیه هزاره حادث گردیده\nبدون محاربه ومقاتله هزاران تن از مرض مذکور رخت حیات چیده رشته امید بریدند واز بخشی اشرار هزاره\nرا طناب اتفاق از هم گسسته باعث افشار جمعیت ایشان شد و در خلال اینحال بروز بیست و چهارم ماه رمضان سید\nجعفر خان کتری از حکومت غوری معزول شده بفرمان طلب در کابل آمده در دفتر سنجش بقطع محاسبات زمان\nحکومت خویش نزد میرزا محمد حسین خان و یارانش مامور گشت و از طرف غزنین لشکر الوسی طوایف وردک\nواندری و تاجیک وهزاره محمد خواجه وجیم ماردسته و چغتو باصد تن از سواران نظام بسر کرد گی غلام حسین\nخان بن گلستان خان هزاره محمد خواجه وغیره بزرگان طوایف مذ کوره که بفرمان حضرت والا از راه سراب\nو ناهور روی بسوی مالستان نهاده بودند و از آنجا شیوه بگیرید ان عبد الصمد خان و محمد\nنبی خان مالستانی پیوسته راه موضع میر آدینه پیش گرفته در انجا فرو کش کردند و از جانب\nکلات فقیر محمد خان حاکم آنجا با پیادگان ساخلو ولشکر ایلجاری مردم توخی و هوتک وغیره که بفرمان والا از\nکلات ره نورد علاقه چنه کور شده بود وارد آنجا گردیده باردوی سابق که هزارگان دای چوپانرا چنانچه گذشت\nقتل وغارت واسیر کرده بار اقامت کشوده بودند پیوست و همچنین سردار عبدالله خان حکمران قندهار برادر\nخود محمد یوسف خان را که بتازگی از هرات آمده درک ملاقات او را حاصل کرده بود با محمد اعظم خان بارک زائی\nومحمد عظیم خان الکوزائی برکاشت که قامت سواران و پیادگان طوایف قندهار و اطراف آنرا گرد آورده\nخود را در علاقه چنه کور رسانند و هم قور خانه بسیار از قندهار جانب ارزگان که قورخانه آنجا را بغاه\nهزاره تاراج کرده بودند حمل و نقل داد و نیز نور محمد خان کرنیل با چهار صدتن از بقیه فوج مقیم ششکی راه\nهزار جات بر گرفته و دویست تن را از باقی فوج پیاده آنجا مأمور باقامت کلات کرده خود داخل باغستان\nهزاره شده بكرنیل فرهاد خان در علاقه قلندر ملحق گشت و از آنسوی سردار محمد عظیم خان سه پای که سر\nاز جیب تمرد کشیده بود باجم غفیری از هزارگان شریر کتل کشکول را بعزم راه گیری سردار عبد القدوس\nخان که در گیزاب بود استحکام داده استوار نشست تا که سردار نامدار مذکور از اقامتگاه خود روی برتاش\nبسوی چوره ومساکی هزارگان بدکیش نهاده چون بكتل مذکور رسیده عبور کرد سردار محمد عظیم خان\nکه سر راه بروی تنگ گرفته بود آهنگ جنك با ساقه سپاهیکه در تحت رایت سردار عبدالقدوس خان بود نموده\nو محاربه سخت روی داده لختی از لشکر پادشاهی را قتیل و مجریح ساخته هزیمت در افواج سردار عبدالقدوس\nخان انداخته و چندی از دولتخواهان را دستگیر کرده غالب آمد واسب و اسلحه بسیار از افواج پادشاهی را\nقهراً و قسراً متصرف شد و سردار عبد القدوس خان داخل علاقه چوره شده و مردم آنجا را که سر در داشته بودند\nبدون محاربه در قید اطاعت آورده از جمله یکقلعه واقع را متصرف گردید و چندی متر صدانه اقامت ورزید و مقارن\nاینحال برگد زیردست خان با افواج نظام و بی نظام و انوائیکه از هرات راه هزارجات بر گرفته و در ارزگان رسیده\nاقامت گزیده بود با مردم علاقه ارزگان که شورش آغازیده بودند در آویخته و بسیار تن از همدیگر را خون\nهلاكت ریخته آخر الامر اشرار هزاره مغلوب گردیده و به در بند از قلاع متینه ایشان بتصرف سپاه نصرت\nهمراه و برکد زیردست خان در آمده دو صد و پنجاه تن از عهده داران نام و نشان و دختران آنقوم شریر اسیر و دستگیر\nلشگر ظفر پیکر زیردست خان شده فتح حاصل اولیای دولت گشت و خود برگد مذکور زخم برداشته بعد هزارگان\nاطرافش را گرفته در تنگنای محاصره انداختند و هم در خلال این قتال و جدال دوازده ضرب توپ که دولت افغانستان\nاز فرنگستان خریده و در کراچی بندر رسانیده شده بودند از عریضة منشی محمد حسن خان نگران اسباب\n\nعزل سید\nجعفر کتری\nاز حکومت\nغوری"}
{"book": "adl0009", "page": 805, "text": "( ٧٧٥ )\n( مجلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nواشیای خریداری دولت افغانستان حضرت والا را اطلاع دست داده در روز بیست و هفتم ماه رمضان عکض\nمذکور را فرمان کرد که طریقهٔ فرستادن توپهارا برفقتی بجهرت معروض حضور داشته بعد برطبق سررشتهٔ\nکه شرف نفاذ بیابد روانهٔ مملکت افغانستان بدارد چنانچه در موقعش رقم خواهد گشت ان شاء الله تعالی و همدرین\nوقت پنج راس اسب ویلهٔ قوی هیکل بزرگ جثه که یکی از انگلیسان بامر حضرت والا خریده و بکپشاور رسیده\nبودند از عریضه و وصف محمد اعظم خان ومحمد غوث خان دلالان فروش اسپان که دربارهٔ اسپان مذکوره\nعرض پرداز بپایسریر سلطنت شده و وصف آنها را نگار داده بودند منظور رای جهان آرا گردیده و پس از چندی\nکه بکابل رسیدند مطبوع طبع دشوار پسند اقدس گشته هر یکی را بقیمت چهار الی پنج و شش هزار روپیه خریده\nوبهایش داددشد و همدر روز بیست و هفتم مذکور مامور پور فرمان طلب بنام کرنیل ولی احمد خان نائب سفارت\nدولت افغانستان شرف صدور یافته از نقیراو غلام رسول خان اجنت تجارت دولت را بمنصب کرنیل اعزازی مامور شدن\nدر غیابش سرافرازی بخشوده فرمان سفارت بنامش اصدار یافته پس از پرتو وصول افگندن این منشور غلام غلام رسول\nرسول خان از بمبئی در کلکته شده بیکارسفارت مواظب گشت و کرنیل ولی احمد خان در کابل آمد و درین اثنا خان بسفارت\nهلال ماه شوال از گوشهٔ افق چهره نموده شليك توپ تبريك شب عید بعادت مستمره بتقدیم رسیده در روز این شب سعید هند\nکه هم جمعه و هم عید بود جشن و مراسم عشرت بپای رفته خلقی از انواع اطعمه و اقسام حلویات متلذذ و شیرین کام\nگشت و از انسوی کبدان عبدالصمد خان و محمد نبی خان مالستانی با غلام حسین خان بن گلستان خان و دو صد تن پیاده محاربهٔ\nو صد سواره از سپاه نظام که با یکضرب توپ در زیر رایت کپدان مذکور قیام داشت و لشکر ملکی هزارهٔ مالستان موضع\nو محمد خواجه و چهار دسته و جیغتو و وردك و تاجکیهٔ غزنین در شب پنجم ماه شوال عزم شبیخون کرده بر اشرار قشونك\nمردم زاولی و غیره که در موضع قشونك واقع سرحد علاقهٔ دایه اقامت بجعیت کرده با هتك پيكار استوار نشسته بودند\nتاخته و هزار نان را در هزیمت انداخته و شب را تا روز و روز را تا شام مصاف داده سه تن از مردم تاجکیهٔ غزنین\nو يك تن از مردم مالستان کشته گشته و سه تن دیگر از مردم تاجکیهٔ موصوفه با یکتن از شیعه محمد نبی خان\nزخم برداشته موضع قشونك را متصرف شدند و هزار گان داخل تاوهٔ چقماق و علاقهٔ زاولی شده از میرض\nوبا وهیبت سپاه که از هر طرف روی سرزنش بسوی بغاة هزاره بدمنش نهاده بود قرین یاس و هراس گشتند\nو از یانسوی در اثنای این هیاهوی کریه و واویلامی گروه هزارهٔ شقاوت نمای در روز هشتم ماه شوال حاجی\nفیروزالدین وقایع نگار خفیه پشاور که در ماه صد روپیهٔ انگلیسی مواجب داشت و حسن نام واقعه نگار کلکته\nکه در ماهی سی روپیه موصوفه و پیر بخش نام مخبر خفیهٔ کراچی بندر که در ماهی بیست روپیهٔ کلدار تنخواه\nمی برد از سبب اخبار کاذبهٔ خلاف واقع که نگار داده وجه دولت را بحرام میخوردند فرمان عزل هر سه تن\nاز حضور اقدس شرف صدور یافته برای ایشان ارسال شده موقوف گشتند و مقارن اینحال میرزا محمد نبی خان\nدبیر را از تقدیر حی قدیر جام اجل لبریز گردیده در روز پنجشنبه چهار دهم ماه مذکوز بدرود جهان کرد و نعشش فوت میرزا\nحسب الامر حضرت والا از پغمان حمل و نقل یافته در جنب جنوب غربی دیوار باغ آقا جان موسوم بعهد السرای محمد نبی خان\nدبیر\nدولتی مدفون گشت و در روز جمعه پانزدهم ماه مزبور اعلیحضرت والا که همواره چشم مرحمتش بسوی چاکران\nدر گاه و دست موهبتش بجانب خدام بارگاه کردن پایگاه دراز بود و همیشه جراحات قلوب هواخواهان دولت\nو منسوبان ایشانرا از مراحم ملوکانه مرهم نهاده التیام میفرمود تعزیت نامهٔ بخط خاص بوالدهٔ او نگار داده\nارسال فرمود که رخت بران مادر باد که چنین پسر بکشابر آورده از شیر پاکش تربیت نمود من از وی راضیم\nخدا و رسول از او راضی باد و منصب جلیلهٔ که او از دولت داشت نظر بحسن خدمت و صداقتش بمیرزا غلام حسین\nخان پسر آن مرحوم عنایت و مرحمت شده بکسی دیگر داده نمیشود اما بعد از اندك مدتی میرزا محمد داؤد خان که\nکه محرر دارالانشای حضور اقدس و زبر دست دبیر مرحوم بود و هم با او قرابت قومی و خویشی و در سرهوای\nسبقت و پیشی از میرزا غلام حسین خان داشت از راه ادعای بزرگی که در سر داشت امری را از قوه بفعل آورده چنانچه"}
{"book": "adl0009", "page": 806, "text": "( ٧٧٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nبیاید از تغییر او این امر بزرك مفوض بمیر محمد حسین خان مستوفی سابق گشت و او نیز از ضعف دماغش تغییر یافته\nمنصب سر دفتر تشخیص تخصیص یافت و میر ابوالقاسم خان برادرش که تا اینوقت سر دفتر مذکور بود از حضور\nانور والا بسر دفتری دار الانشاء مامور گردیده در اثنای احوال مسطوره از عریضهٔ پیادگان ساخلوی مقیمهٔ\nمحافظ خانهٔ موسع رخنهٔ بچشیر که بگوش داد نیوش شهزاده آزاده سردار حبیب‌الله خان رسیده چون شرحی\nاز جور وستم محمد زمانخان سرتیپ نگار داده بودند و شهزادهٔ موصوف فرمان کرده بتوسط پروانه خان نائب\nسالار سار حجر الزام سرتیپ مذکور رسیده او با پیادگان ساخلو که از جورش عریضه کرده بودند راه کینه و عناد گشوده خواست\nکه ایشانرا در امری از امور متهم ساخته در زیر عتاب و سیاست سلطنت اندازد و ایشان قبل از انکه او بحیله پردازد عرض\nداشت پایهٔ سریر سلطنت نموده حضرت والا که از حقایق امور تمامت اوارهٔ مملکت آگاه بود و میدانست که ناز بر دست زبر دست\nآزار ضعفاءرااذیت نکند و اضرار نرساند زیر دست از اقوت و قدرت چنك آویختن بدامن اقویا نیست در روز سه شنبه پانزدهم ماه\nشوال پروانه خانرا فرمان کرد که سرتیپ محمد زمانخانرا با د هباشیان پیادگان ساخلو از بچشیر در کابل طلبیده حاضر پیشگاه حضور\nانور کنند چنانچه او همه‌را حاضر آورده مراسم باز پرس و زجر و توبیخی که عبرت دیگر زبر دستان شود بتقديم رسید\nو همدرین هنگام شیر محمد و کلعذار ونجم‌الدین و محمد کریم و غلام نبی نامان ساکنین و متوطنین جمشید خیل قلعهٔ بلند\nو بایان کوهستان کابل از جملهٔ خوانین سوار کشاده که مامور گرفتن باج بنادر جلال‌ابور و گرمسیر و کدی و پنج\nوائی بودند ده هزار روپیه از مال دولت را با خود برداشته از راه خیانت در شالکوت رفته پناه بدولت انگلیس\nبردند و این امر از عریضهٔ سردار عبدالله خان حکمران قندهار حالی رای والاشده از اقوام و اقارب آن خیانت\nپیشگان خسارت اندیشه کان که در کوهستان بودند حکم حصول صادر فرموده تحویل خزانهٔ عامره نمود و از انسوی\nمحمود عمر خان کرنيل وعباس خان وعبد الاحد خان که با آن سپاه نظام مقیم اندراب با محمد سرور خان حاکم\nخنجان و افواج قاهره و توپخانه بفرمانی که بنام ایشان شرف اصدار و عز ارسال یافته بود در روز بیستم ماه شوال از\nاندراب اعلام ظفر فرجام را بعزم تنبیه و تهدید اشرار هزاره جانب بامیان شقه کشا ساختند و از راه غوری\nرهسپار گردیده چون در زیر کتل چاردر رسیدند از کثرت برف و شدت سرما عبور را متعسر بل متعذر دیده\nباز گشتند و از راه دوشی و کیلکی و دهنهٔ غوری بفراز کتل باد قاق بر شده و پس از طی منازل و قطع مراحل\nوارد بامیان گردیده فروکش کردند و آنگاه که ماجرا از عریضهٔ افسران مذکوره بسمع فیض مجمع حضرت\nوالا رسید سلطانجان دفعدار را بادوتن از سواران نظام با نوار و شبرا پر در غوری فرستاده ایشان مخزتر خواجه حاکم\nآنجارا فرمان کرد که بمحصل این سه تن مردم غوری را فراهم نموده نخست برف را از کتل چاردر رفته بعد\nراه را از سنگ و خاك پاك ساخته دفعدار را با هر دو تن یاورانش بکابل مراجعت دهد و او بر طبق امر اقدس راه را\nاز برف و خار و خس و سنگ و خاك پاك ساخت و مقارن اینحال بزرگان طوائف ملك دين خيل و زخه خيل و مخير خيل سكنهٔ\nتیرا چون ملا عبد الحلیم چوکنی و قاضی سلیمان و قاضی مبین و قاضی محمد میر و قاضی گلفر از و قاضی نور احمد\nو قاضی مجید و قاضی کل حسن و میر بشر پادشاه و میر عظیم و ملانور گل و بهرام واکبر و سعید نظیر و ملاشیر گل و ملا مجید\nو حضر نشاه و عالم خان و شیر علی و سلام الدین و الف خان و سمندر و غیر ما نبر ام اطاعت بعزم تقبیل سدهٔ علیای سلطنت و ارادهٔ\nتظلم و نسق امور ولایت مسکونهٔ خویش رام بر گرفته چون وارد منزل شقمان واقع شش کروهی جانب شرقی شهر کابل شدند\nاز سبب مرض مهلك و جان ربای و با که در شهر و اطراف عارض و باعث شور و غوغای کسان مردکان و گرفتاران\nبود در منزل مذكور درنگ کرده از ورود ومقصود ایشان بذریعهٔ عریضه بحضرت والا که در پغمان رحل ییلاق\nگسترده بود آگهی دادند و حضرت اقدس شهر یاری در پاسخ ایشان که در عریضه مهر نکرده در پارهٔ\nاز کاغذ علیحده خاتم نهاده بودند نگار فرمود که در صورتی که در رقیمه جات ایشان چنین کید و حیله\nباشد بر اقوال و افعال ایشان چه اعتماد و اعتبار خواهد بود و همانا این کردار ایشان دال برانست\nکه چون با دولت انگلیس نیز رشته موافده در میان دارند و همواره مبالغی از واه و عدهٔ اطاعت\n\nشرح جور\nو تعدی\nسرتیپ\nمحمد زمان\n\nخیانت\nچندتن از\nکوهستانیان\n\nحرکت فوج\nپادشاهی از\nاندراب بجانب\nهزارجات\n\nذکر ورود\nبزرگان مردم\nتیرا در شقمان\nو مراجعت\nایشان"}
{"book": "adl0009", "page": 807, "text": "(۷۷۷)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواریخ )\nبان دولت میگویند و هنگامی که از روی ایشان مایوس میشوند روی بان دولت نهاده عریضة\nبعجز میفرستند تا کر عریضة ایشان را بکار گذاران دولت انگلیس نموده حجت اطاعت ایشان باین دولت سازد\nرهائی نشده براه حیله ایشان بآن دولت مسموع نگردد چنانچه در سال گذشته نیز کلان طوائف قاطنین علاقة تیرا\nشرفیاب دربار معلی گردیده و حضرت والا بآنان وایناینکه حال نیز آمده اند قرارداده فرموده بود که از سخنان\nبیهوده و ترهاتی که بمرات و کرات از بعضی آن مردم شنیده شده و حاصلی تا کنون دیده نشده است بگذرند\nو گذشته را گذشته دانسته ذکری ازان در میان نیاورند و حالا اگر مردم طوائف سكنة تيرا از حضرت والا\nدستور العملی در باب کار و زیست روزگار خود میخواهند و میدانند که حضرت والا از راه قومی و ایلیت قراری\nدر امور روز کار ایشان میگذارد بس همان است که ایشان نزد کمشنر وغیره کار گذاران دولت انگلیس شده اظهار\nمافی الضمیر خویش نموده از حال و احوال و زیست روز کار خود که در مکمن خواطر دارند بایشان بگویند\nتا کمشنر و غیره کار گذاران آن دولت از مستدعیات و خواهشات ایشان راه مذاکره را با این دولت کشوده بعد\nحضرت والا انتظام امور مردم آن موضع و مقام را بر وفق مرام انجام خواهد نمود والا باینگونه گفتار با دولت\nانگلیس کدورت این دولت است و از دیر باز ابواب دوستی در بین جانبین باز میباشد چنانچه خسارتی یکی\nاز دیگری تا کنون ندیده و نکشیده هرگز قطع رشتة موالات نخواهد کرد و همچنین کار کنان آن دولت نیز\nخیال بریدن طناب مودت را نخواهند داشت و این کلمات ذات دالاسمهات حضرت والا را شنیده و بگوش اجابت\nجا داده چون رخصت مراجعت حاصل کرده بما من ومنازل خویش واصل شدند بگفتار واسرار حضرت والا\nعمل نکرده با کار پردازان دولت انگلیس هیچ اظهاری نمودند چه اگر مذاکره می نمودند هم آئینـه خادمان\nاین دولت که دران مملکت مقام و قیام دارند و مامور آگهی دادن این گونه امورند از مذاکراتی که بپای\nمیرفت معروض پایه سریر سلطنت میداشتند و چون سوال وجوابی درین باب روی بروز نینهاد معلوم و مفهوم\nگشت که همة اظهار ایشان دروغ و ساقط از اعتبار بوده و حضرت آفریدگار درباره دروغگویان لعنت الله\nعلى الكاذبين فرموده که گویا حضرت والا را پس ازین بایشان که دروغ گویایند از هیچ در سخنی نیست\nو اجازت آمدن در پیشگاه حضور ندارند این را رقم فرموده پروانه خان نائب سالار را فرمان کرده ایشانرا\nاز پنجاك باز گردانید و ازانسوی میرزا محمد یوسف خان غزنوی که بامر حضرت والا در روز سوم ماه شوال رهسپار شدن\nجهت فراهم کردن و کمیل داشتن لشکر مردم تاجیک غزنین جانب هزار جات از کابل در انجا رفته بود يك عساكر ملکی\nهزار و یکصد تن را بسرعت و شتاب از جمله ده هزار تن مرد مسلح که بمردم قومی نداشته فراهم آورده غزنین جانب\nاز راه ناهور و سراب جانب مالستان تاخت و امر کرد که با چهار صد تن دیگر که از پیش پاس حاکم غزنین رهسپار آن هزار جات\nبوم و بر شده بودند پیوسته از یکدیگر جدا نباشند و تیصد تن دیگر را با خود داشته و همه دو هزار تن را بامر حضرت\nوالا شانزده هزار روپیه از قرار هر واحدی در ماهی هشت روپیه دوماهه از مردم رعیت داده از قفای پیش رفتگان\nرهسپار کهسار مالستان شد و هم شهباز خان رساله دار بامر حکمران غزنین تیصد تن سواره و پیاده از مردم مأمور شدن\nهزاره جغتوی غزنین فراهم کرده کمیل نمود و ایشان راه برگرفته با جمعیت پیش رفتگان از مردم تاجیک سردار\nو خوگانی و وردک و هزاره محمد خواجه که در نهم ماه شوال راه بدانوی برگرفته و همه سه هزار ونهصد تن کل محمد خان\nبسرحد داری\nبودند و تا اینوقت محاربات عدیده با اشرار هزاره نمودند ملحق گردیده لشکر بزرگی شدند وهمدر خلال این مشرقی و\nاختلال سردار گل محمد خان از حضور حضرت والا مأمور سرحد داری کوهستان واقعة جنوب شرقى وتعيين\nجنوبی\nحدود فاصله بین دولتین افغانستان وانگلیس شده با بزرگان طوائف وزیری و مندوخيل وكامرى وسليمان خيل\nکه بفرمان طلب از راه اطاعت در کابل آمده درك سعادت تقبيل عتبة عليای سلطنت کرده مشمول الطاف خسروانه حدوث ملخ\nدر کابل و\nشده بودند راه مواضع سرحد برگرفت و در موضع وانه رسیده فروکش کرد و همدرین اوان ملخ بسیاری در\nغزنین\nکابل و غزنین و اطراف نازل گردیده شاخ و برگ و پوست تمامت درختان را بلعیده و همه زراعات و علف و علف ساختند"}
{"book": "adl0009", "page": 808, "text": "( ۷۷۸ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمخالفت ورزیدن دولت انگلیس\nوهم درین زمان دولت انگلیس قبل ازانکه تعیین حدود فاصله بشود جسورانه از راه مخالفت جانب سرحد لشکر فرستاده مواضع کل کیچه (۱) واقع کنار آب گومل را تا فاصله دوازده کروهی کرد آب ناصری وسره طودی و کوهی ساك وسليمانخيل متصرف شدند و حضرت والا رساله مشتمل باندرز و نصیحت بلفظ افغانی و فارسی طبع و باصه فرموده بمر دم سکنه کوهستان سرحد و سردار کل محمد خان فرستاد که بآن مردم برساند تا خوانده\n(۱) در اصل کو هچه است\nروی از نفاق برتافته ره گرای منزل اتفاق شده بوعده و وعید و مژده و نوید کار گذاران دولت انگلیس فریفته و شیفته نشوند وهم در اثنای سوانح مذکوره حیدر نامی از مردم سکنه علاقه کر میا برا در انش برهنمونی پاینده خان و غفار خان نامان قوم جاجی داخل مردم آکا کوئل پتان تعلقۀ چمکنی گردیده فتنه آغاز کرد و ببردن و رسانیدن\nفتنه و شرارت حیدر نام توری\nرویداد آن مردم را برای مردم توری و فساد روی کار آوردن اقدام نموده مفاسد عظیمه روی روز آورد و چندی از مردم منگل را بر مکاید وحیل او علم حاصل گردیده بقتلش رسانیده برادرانش را نیز بکشتند و پس از قتل ایشان بنا بر آتش فتنه که بسعی او افروخته گشته بود مردم جاجی جمعت کرده قلعه پیوار توربان را تاخته و چهار تن از یکدیگر را بخاك هلاك انداخته يك تن را زخم دار ساختند و بعد از زد و خورد هم کدام بمقام خویشتن بازگشتند و حضرت والا را از عرایض وقایع نگاران از محدو د و ماجرای مذکوره اطلاع دست داده محمد حیدر خان حاکم چمکنی را فرمان کرد که بآب تدبیر آتش فتنه را خاموش کرده ملوم و مظلوم را نيك معلوم نموده معروض پایۀ سریر سلطنت بدارد تا مراسم باز پرس و سیاست بتقديم رسد و او بر وفق امر اقدس رفع غايله فساد کرده در پیان کار بمذاکره دولتی دفع نزاع شد و همدرین ایام محمد حیدر خان هسائی که از در گاه مأمور اقامت خوست\nحرکت کردن محمد حیدر خان هساتی از خوست بجانب هزان جات\nبود بفرمانی که شرف اصدار یافت باسواران کداى هسائی واوزبکیه و منگباشیها نیکه افسر سواران اوز بکیه بودند و مجموع همه هزار سوار می شد نماز خوست را مقرئین بر گرفته از انجا همرکاب جنرال میر عطا خان و سپاه نظام و توپخانه رهسپار هزار جات شده بالشکریکه قبل ازین روی بدانسیوی نهاده بودند بپیوستند و از جانب دیگر سردار شیر بندخان که به تنبیه و تهدید سر کشان مردم جدران مواظب بود بفرمانیکه کا بنامش شرف اصدار یافت خواست که جهت اقامت افواج قاهره قلعه متینی در میان اراضی و جبال مردم جدران بموضعی که قریب و متصل بوطن مردم وزیری باشد بنیاد نهاده آباد نماید تا آن مردم شرير دیگر تمرد نورزیده و بیقاوۀ نگرلایند پس بعد از رفع مرض\nشرح انتظامات سردار شیریند خان\nو با از اردوی مقیم جدران از موضع شمل که اقامت داشت ماشیوب فرستاده بمحمد حسن خان کندان و نجم الدین خان اجمدن پیام داد که لشکر را از موضع میزائی کوچ داده بستیغی که در محل دو مانده مقام دارد ملحق شوند و هم صدتن از پیادگان ساخلوی تحت رایت صد باشی احمد خان را باصدتن از سواران ملکی و بعضی از مردم ایل والوس زرمتی در موضع لیکه تتره و دره سور کاژ کاشته مامور اقامت قلعه ملك عبدل وملک میر کرده صدتن دیگر از مردم الومی را بمحافظت بندر خونی خیل کتبیل نمود و هم نامه بمحمد اسلم خان فرستاده پیام داد که لشکر ملکی مردم زرمت را در موضع وزری مامور اقامت کند که تا اختتام کار اشرار جدران در آنجا باشند و پس از استحکام مواضع مذکوره از آثار قدیمه که در جبل سور کاژ مشاهده کرده بود بذریعه عریضه بحضرت والا آگهی\n(۲) کوره بوزان شوره یعنی آتشدان اهنگران وزرگران و امثال انها\nداد که آثار عمارات زمان باستان از قبیل سوراخهای درو دیوار و کورههای (۲) حدادی وسنگ ریزهای مس وسرب وتوتيا وطلا ونقره در کوه مذکور یافته میشود که همه دلالت بر بودن معادن بعضی از فلزات در آن نواحی و جبال دارند اگر شخصی معدن شناسی از دارالسلطنه مأمور شود البته معادن بسیاری ظاهر گردیده روی روز خواهد آمد و حضرت والا که از مردم افغانستان در باب معرفت صنایع مایوس بود در جواب این عریضه او نگار فرمود که کان شناس در کابل و غیره ولایات نیست مگر بعد ازین بعضی زنان حامله اگر باز نهد و طفل او تعلیم یافته کان شناس شود بعید از تائید خدای مجید نخواهد بود و ازینجا است که اعلیحضرت شهریار معارف نثار ما سراج الملة والدين بحكم آنكه اگر پدر نتواند پسر تمام کند مدارس متفرقه علوم جدیده را در دارالسلطنه جاری فرموده تاهمان مقصد پدر بزرگوار تاجدار شان حاصل گرده و از اولاد وطن مهندس كانشناس"}
{"book": "adl0009", "page": 809, "text": "(۷۷۹)\n( جلدسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nوصالحان کامل بروی کار آیند که انشاءالله الکریم در مجلس رقم میگردد و پس از تفرق نفاق ومحن ارسال این نامه\nشاهانه که برانگیزندهٔ ندامت اقوام افغان بتحصیل معارف بود بزرگان قوم زرموک که از راه اطاعت حاضر کابل\nکردیده وجبین ضراعت بخاک آستان سوده بودند و همه بجاه و دولت بحساب می آمدند ودوش ایشان از مرض و با\nو مانع زندگانی کاسته بجاه تن ازهمرابهی ملوکانهٔ اعلیحضرت بخلع مخلع فاخره کردیده رخصت مراجعت بجانب\nمساکن خویش یافتند واز انسوی سردار شیرین دلیخان خدایتظر خانرا در موضع زرموك ازراه القاب جای احداث قلعه\nفرستاده واو در انجار فته قلعه متینی احداث کرده برواز خانهای اندرون قلعه را بردمهٔ لشکر ملکی علاقهٔ ارکون\nو مردم خروتی نهاده امر آباد کردن نمود و یافتن از حواله داران نظام را بسر پرستی کار قلعه کاشته خود ازراه مراجعت\nنزد سردار شیرین دلیخان شد ومطابق این ایام تقربیاً يك لك مرد مساج از لشکر ملکی وچهل فوج پیاده وسوارهٔ\nنظامی وصد ضرب توپ که بامر وفرمان حضرت والا چنانچه بآید از هر طرف روی استیصال بسوی جبال مسکونهٔ\nهزاره وحشی خصال نهاده وهر کدام بمقامی ازمواضع مستعده رسیده بمحاربه اقدام نمودند وازجمله بزرگان\nطایفهٔ تركى وغلیخیل که متصل بجانب شرقی موطن هزاره قلندر جاغوری مسکن دارند ازهمه پیشتر بادو هزار\nو چهار صدتن پیاده و سوار از دلیران پیکارکار که از هردوقوم مذکور راه تدمیر قوم شرير هزاره قلندر برگرفته\nهنگامه آرای کارزار شدند و در موضع ابجه باهم در آویخته روزبیست ویکم وبیست و دوم وبیست وسوم ماه شوال\nرا بکشتن و کوشتن بسر برده یکصد وهشتاد تن از جنگ جویان ودلیران ترکی و غلیخیل از اصابت گلولهٔ تفنك\nهزاره گان مقتول و مجروح گردیده بخرج وقلیل هزار گان بمشاهده نپیوست که چندتن بودند و افغانان باوجود\nاینقدر مجروح ومقتول تا که کلوله و باروت ایشان تمام نگشت پس نگشته پشت بجنگ نداده مردانه بکوشیدند\nوهزار گان چیره دست گردیده سی و دو نفر اشتر را که بیست نفر آن دولتی و دوازده نفرش مال رعیتی واز\nدوست محمد نام غزنوی وهمه ازعلوفه سپاه بار بودند بغارت برده جسورانه جلوها همیکردند تا که کرنیل فرهادخان\nبا فوج نظام و توپخانه که همراه داشت از راه معاونت بسروقت دلیران افغان رسیده هزارکان را باتفاق ومساعدت\nهم از پیش برداشتند ومظفرانه داخل علاقه قلندر شده فرو کش کردند وهزارگان که مغلوب ومنهزم کردیده\nبودند بعضی در قلاع خویش جای گزیده در آمد شد ریستند وبرخی بکهسار خزیده از صدمهٔ تیغ خونریزسپاه\nدولت بجسته بضدی التهاب نائره قتال در موضع قلندر فرونشست و آنگاه که حضرت والا رااز عریضه کرنیل\nفرهاد خان بر تمام شدن گلوله و باروت افغانان ترکی و غلیخیل آگهی حاصل شد پروانه خان نائب سالار را که\nدر شهر کابل بود از پغمان فرمان کرده ده خروار کلوله و پنج خروار بوژن کابل باروت از دارالسلطنه حمل داده\nدر آنجا فرستاد و مقارن اینحال از عریضهٔ بزرگان مردم درانی قندهار چون محمد اعظم خان و امیرخان و محمد صدیق خان\nوشیر احمد خان وغیره که نگار داده و ارسال پایه سریر سلطنت نموده بودند حالی رای والا شد که مابیان بمجرد\nوصول فرامین و اشتهارات پادشاهی برمی وطغیان هزاره آگاهی حاصل کرده نزد سردار عبد الله خان حاضر\nگردیده وبزرك و كوچك خویش ترغیب و تحریض جهاد نموده طریق غزا پیش گرفته و با وجود\nفراهم شدن و روی تدمیر بسوی قوم شریر هزاره نهادن ایشان سردار عبد القدوس خان شرجی از شکوه\nو شکایت ایشان معروض پیشگاه حضور اقدس بدون صدور خطا و کناهی نموده خواهد بود بنابران امید\nعفو و آگهی دادن ازسویه ایشانرا داریم وحضرت والا در روزسه شنبه بیست و ششم شوال در پاسخ ایشان رقم فرموده\nارسال نمود که شکایت سردار عبدالقدوسخان از جاییست که مردم درانی صدهزار خانواراند و تجسد الى ششصد\nتن ازراه ایلیت و قومی درهزارجات رفته باقی همه در خانه خود نشسته اند واکر چنانچه مردم پیوند و غیرت قومی\nمیداشتند ازدو خانه یك نفر گزیده بمعاونت دولت می بستند همانا شما همر از مردم جزار میشدند که دستم ازرون کار اشراف\nهزاره کشیده وجود ایشانرا از مملکت افغانستان نیست و نابود میکردند و از نص مکنون خاطر والا که پیشهاد ضمیر\nمنیر دارد و میخواهد که اراضی و املاك هزار درا بمردم درانی بدهد آگاه میشدند زیرا که دولت انگلیس قدم تصرف\n\nمقابله مردم\nترکی وغلیخیل\nبا مردم قلندر\nهزاره\n\nشرح عریضه\nمردم درانيه\nقندهار\nو جوابیکه\nحضرت والا\nنگار داد"}
{"book": "adl0009", "page": 810, "text": "(۷۸۰)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\nپیش نهاده و جبل كوتلك را شگافته موضع چین را كه خاك طائفة اچگزائی از مردم درانی است عمارت كرده محل اقامت\nقرار داده است كه این تصرف و تصاحب دولت مذكور بمردم مجردین اچگزائی باعث پايمالي مردم درانی است\nپس دروقتی از پایمالی مامون و محفوظ خواهند گشت كه املاك هزارە را صاحب وقابض شوند واكنون مردم درانی\nشرح حال در بستر غفلت خوابيده خير و شر ونفع و ضر خود را نيك نمیدانند و از السوی در خلال اعمال و اثنای تمرد\nبعضی از واختلال هزاره در خصال نكوهيده افعال كه هنوز نائرۀ قتال چنانچه باید در اشتعال نبود كلدادنامی از مردم تو كی\nطوائف افغان مقيم موضع زرنی واقع علاقۀ تیئوره نزد سردار عبدالقدوسخان حكمران قندهار شده بعرض رسانيد كه كلوژوالم\nهزاره متعلقه وشادی بيك بامان هزاره ميان نشين یکتن از منسوبان او را در سال قبل از محال بقتل رسانيده وتاكنون بازپرس\nقندهار قصاص يا ديه خون او بعمل نیامده است واو چندتن از سواران نظام را مامور حاضر آوردن هردوتن قاتل کرد\nو کردیشاه سلطان رئيس هزاره ميان نشين ملك را مغشوش وبقاة هزاره را در جوش و خروش دیده فرستادگان\nحكمران قندهار را تهیدست باز گردانیده واو برآشفته ده تن دیگر از سواران نظام را نگاشته کردیشاه سلطان\nو هر دو تن قاتل را در قندهار آورده بزندان سیاست انداخت ومتعاقباً ملا عبدالرحمن نامي را از راه مساحت نمودن\nو بقيد جريب آوردن و افزودن مالیات اراضی علاقۀ هزاره ميان نشین در چنین وقت از قندهار در آنجا فرستاد\nوملای مذكور وارد آنجا شده به پيمایش زمین آن مردم پرداخت و بعضی از جهال آن مردم در وقت مساحت\nزمينش افزون شدن مالیه را از ملای مزبور شنیده سخت و ستی با او همیگفت و اوباراده اينكه آن مردم رامهم\nساخته منسوب به بغاوه كند بحكمران قندهار مكتوب فرستاده پیام داد كه هزاره ميان نشين سر شورش ودل\nبرکین دارند وزرود است كه لوای بغاوۀ برافراشته همت برمقاتلت گمارند وحكمران قندهار نوشته اورا حمل برغرض\nکرده سيدنجف نامی را از سادات قزلباشیه قندهار ازراه معلوم كردن صدق و كذب نوشتۀ ملاعبدالرحمن در آنجا\nفرستاد و او بازآمده خبرمطيع ومنقاد بودن آن مردم را آورد و از قضای او یکتن ازسواران رساله شاهی که جهت\nامری در آنجا رفته بود بتعليم ملاعبدالرحمن مكتوبي بمثابه نوشته او نزد حكمران قندهار فرستاد تا او را صادق نماید\nاما قبل از اینکه فسانه وفسون او باجابت مقرون گردد ميرزا غلامعلی نامی از قزلباشیه قندهار بامر حكمران آن\nدیار در آنجا رفته از مكتوب ملاعبدالرحمن وملازم رساله شاهی باغلام شاه سلطان برادر گردی شاه که محبوس بود.\nگفته وی که خیال فتنه نداشت برغم غرض جویان افغان ده رأس اسپ پيشكشی با خود درقند هار آورده نزد\nحکمران آنجا اظهار اطاعت وانكسار بغاوت کرده داستانی از جور وستم حاكم آنجا بپای برد وحكمران قند هار\nاز استغانت و دادخواهی او حاکم آنجارا تغییر داده امیر محمد خان فوفلزائی را بحكومت نگاشته ميرزا غلا معلی را بنويسندگى او\nمأمورومعین کرد و گرديشاه سلطان را بشفاعت برادرش از زندان برآورده بوی سپرد واو بازای این احسان بدمت\nخویش نهاد که مردم هزاره بموافق وقوم محتب خان را تسلیت داده بزرگان ایشان را ازراه اطاعت حاضر قندهار\nکند و این را برعهده گرفته از راه مراجعت باحاکم و نويسنده كه مأمور آنجاشدند بخانه خویش رفت وهنوز\nبغاوت\nبزرگان هر دوقوم مذكور را ندیده و چيزي نگفته بود كه مردم هزاره گيساب وكجران واسكه و تمزان سر از جيب اختیار\nتمرد برآورده عبدالغنیخان عامل آنجا را با چندتن از سواران نظام جراحت رسانیده وجوه نقدیه دولت را که کردن هزا\nرۀ گیساب و در نزد ایشان بود غارت کردند و این ماجرا از مكتوب ميرزا غلام صديق خان عاملى تيزين بحكمران قندهار\nکجران و مكشوف گرديده او میرزا كرم على نامي را از قزلباشيه قندهار مأمور اطفاء نائره برافروختۀ اشرار كرده وسه\nتمزان واسکه\nطغرا فرمان بمهر حكومتى مزين نموده مصحوب او ارسال داشت كه هر يك تب فتنه وفساد نگرديده احاد وافراد\nایل والوس خودرا فراهم آورده بتدبیر گروه شرير هزاره پردازند و هم چندتن از بزرگان ایشان حاضر قندهار\nشوند که سررشته تهيۀ علوفۀ افواج قاهره را در امحدود بروفق مراد و مقصود نمايند و آن مردم از سنية مير محمد عظيم\nبيك شرير سه پای داخل جلسنگاه گيزاب شده شورش بزرك بروی روز آورده بود فرمانهای حكمران قندهار\nرا وقعی ننهاده از تمرد وسر کشی باز نایستادند و این قضیه از عریضه حكمران قندهار حال رای شهریار سپهر وقار"}
{"book": "adl0009", "page": 811, "text": "( ٧٨١ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nشده او را معاتب ساخته ارقام فرمود که مردم هزاره جوره گی مطیع ودولتخواه بودند که هزاره سکنه کران\nوگیزاب وامکه وغیران منقاد میشدند اینهمه از غفلت و کسالت اوست که بروی روز آمد چنانچه اکراد تهیه علوفه\nولشکر ملکی را باقود خانه وبار گیر وغیره سامان لازمه برطبق خواهش سردار عبد القدوس خان نموده\nباو میرسانید و اشرار سکنه ارز کان بوجه شایان سرزنش و گوشمالی می یافت هزاره متعلقه قندهار از کجا توان این\nجسارت را حاصل میکرد پس همه از بیکارگی اورخ داد و این امر معروف و مکشوفست که حقیقت عهد در روز نبرد\nمعلوم میشود و حقیقت او نيك ظاهر گشت و خدمت دین ودولت اسلام را خوب بجای برده نام نيك حاصل کرد خلاصه نقل اشتهاریکه\nچون آتش فتنه هزاره بغایت ملتهب گردیده شراره اش پیشی گرفته هواخواهان دولت را کار تنگنت روی داد از جبه میراحمد شاه\nمیراحمدشاه خان خامه خدمت دولت به پنان بیان گرفته بعیبه این عبارات و کلمات را رقم کرده و بمهر مهر آثار پادشاهی خان شکار داد\nرسانیده در اطراف واکناف ولایات انتشار داد که چون کفر اشرار هزاره دایه وفولاده وزاولی و سلطان ومهر مهر\nاحمد وارز کان وغیره بجای رسید که برجميع غازیان و مسلمانان حکم قطی نمودند و سر کار اعلی در قلع وقمع بنیاد آثار رسانیده\nانتشار نمود\nاین بیدینان که اثری از ایشان دران محال وخلال جبال نماند واملاک ایشان در بین اقوام غلجائی و درانی تقسیم\nشود چنین سررشته و تجویز فرمودند که سپاه نصرت پناه نظامی والوسی از میمنت وجانب مملکت دولت خدا\nداد آنچنان در خاك طوائف باغیه هزارجات جمع شوند که نفری ازان طوایف گمراهان جان بسلامت نبردو رها\nنشود و کنیز و غلام از طوایف مذکور بدست هر نفری از اقوام مجاهدین افغانستان بوده باشد بنابران در\nنفری الوسی افغانستان تقسیمی شده است که داخل اشتهارات بتفصیل میباشد و از انجمله در حصه قندهار تعلقه\nحکومت سردار عبدالله خان ده هزار نفر مقرر گردیده که چیزی از جمله ده هزار سوار بوده باقی پیاده باشد\nو همانقدر نفری پیاده و سوار در سایدن غله خورا که دوماهه ایشان نیز بر ذمه خود نفری مذکور میباشد که همراه خودها\nبرسانند و در جمع آوری تقسیم نفری سواره و پیاده رایشان سر رشته چنین است که ملکان ومعتبران قوم وملایان\nمساجدها را که شمار نفوس شماری اقوام را کرده اند جمع نموده تقسیم نفری مذکور و خورا که ایشان دوماهه بوده\nباشد بنمایند و بعد از تقسیم بحسابها مقرر نموده جمع آوری آنها را در جائی که نزديك کليه اقوام باشد خوابدكجا\nوخواه دو جا وسه جا شود سان آنها را دیده بخیریت بسرکردگی خود سردار عبدالله خان در سر حد تعلقه خود\nکه نزديك ملك های هزارجات کفارا شرار باشد رسیده معطل بدارد و از رسیدن خود در سر حدی آن کفار\nاشرار بحضور اطلاع داده انچه در وعدۀ حرکت و کوچ نمودن ایشان امر شد در همان وقت حرکت کنند زیرا که\nسر کار اعلی چنین مقرر فرموده اند که بعد آنکه رپوت جمع آوری نفری وغله خوراکه ایشان از جا كبها بحضور\nانور برسد بعد آن مو کب مسعود همایون هم باز راه راست میان هزاره بخیریت نهضت فرمامیشود در انجا و آن\nوقت از برای حرکت کردن از هر طائفه از الوسات بجهت حاتم شان فرمان کرده میشود که بهما نقرار حرکت کنند\nو بر سردار عبدالله خان امر است که بعد رسیدن همین فرمان مسعود واشتهارا ولا اشتهار را در بازار نصب بکند\nبعد آن ملکان و معتبران وریش سفیدان الوسات و امامان مسجد های هر قوم را جمع نموده تقسیم شان را در بین شان نموده\nحواله دار مقرر میکنند که نفری شانرا همراه غله خورا که شان سررشته و جمع کنند وريوت تقسیم نفری وغله\nخورا که شانرا آنقدر که جمع شود در هر داک ارسال حضور بدارد و تقسیم نفری اقوام که میشودا کرچنین\nشد که حبه ودیناری برشو، و مهلتانه گرفته شده بود از شخص وجه گیرنده ورعایت کننده و مهلت دهنده باز\nخواست و بازسخت خواهدشد و چنین نیز نشود که در نفری انداز قوم نفری در عوض خود وجه داده دیگر را\nمقرر کنند زیرا که اقوام آن طائفه کفار اشرار هم غلبه ست وقتل و تاراج آنها نیز لازم است که بطریق ملکی شود\nو در غزای ملکی دفع وقتل اشرار کفار موافق شرع شريف غرا و هر نفری از مسلمانان لازم است که بسر خود دفع آنرا\nنمایند این جمعیت که ده هزار نفر برقندهار و ده هزار نفر بر هشت رو ده هزار نفر بر هیات و ده هزار نفر بر بلخ\nوسه هزار نفر بر قطغن و دوهزار سوار بر بدخشان و ده هزار نفر برکهعرد وسیغان والبته ده هزار نفر از توابعات"}
{"book": "adl0009", "page": 812, "text": "( ۷۸۲ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nدارالسلطنه و سه هزار نفر از میمنه مقرر شده است خبر رفته تغزی اقومی میباشد سردسته فوجی علیحده میباشد که\nلشکر های جرار نظامی و توپخانه و جبه خانهای قابل از سمت ترکستان بسر کردگی غلام حیدر خان سپه سالار\nبهادر واز سمت قطغن بسالاری جرنیل کټاخان واز سمت میمنه بسر کردگی بر که رحمت خان وازسمت هرات\nدارالسلطنه بسر کردگی عالیجاهان جرنیل میر عطا خان و جرنیل شیر محمد خان مقرر گردیده اند که قریب\nيك لك پیاده و بیست هزار سواره از مردم الوسات و قریب چهل پلٹن و ده هزار سواره رساله و یکصد ضرب\nتوپ باجبه خانهای بسیار از فوجی نظامی شود زیرا طغیان سخت را که جماعته کفار اشرار هزاره نموده\nبر مسامانان حکم کفر کرده اند جزای سخت و سزای درست لازم است تا کا در صفحه روز کار جزا دادن آنها یاد کار بماند\nفقط وبعينه بهمین عبارات و کلمات بنام حکام قطغن و بدخشان و ترکستان و میمنه و هرات وفراه وپشت رود\nو سیقان و کهمرد وغزنين وغيره چون میرزا غلام حسین سر دفتر بدخشان و میرزا آقاجان سردفتر قطغن و سردار\nمحمد عزیز خان و محمد شريف خان وسعد الدینخان و مولاداد خان حاکم وميرزا قاجانخان سردفتر فراه وپشت رود\nو منشی محمد یوسف خان وغلام علیخان فرامین جدا گانه و اشتهارات عدیده مشعر بتكفير طوائف باغية هزاره وترغيب\nجهاد شرف اصدار و عزار سال پذیرفته از صدور این حکم و اشتهار عاقل کامل میداند که فرقه ضاله هزاره از کردار زشت خود\nکه سر نوشت ایشان بود چه دید مو بچه قسم بقتل و غارت و اسیری رسیدند چنانچه در محل و مقامش رقم شده می آید ان شاء الله تعالی\nگرفتار شدن اشرار جاغنی و تتۀ بغاوت بلوچیه چیطانسور\nآری هر که با پولاد باز و پنجه کرد ساعد سیمین خود را رنجه کرد وازان سوی در خلال این گفتار و قبل از صدور\nاین اشتهار مولا داد خان حکمران فراه که بفرمان حضرت والا که در تضاعیف حوادث ماه رمضان بشرح رفت\nبعزم گرفتار ساختن اشرار موضع جامکی چون شاو نظر و فته خان و میرزا خان رهسپار شده بود از جمله میرزا خانرا\nدستگیر کرده و فته خان که از حوضم زن و فرزندی نداشت از راه فرار در موضع غزار غزار گرفت و مولاداد خان میرزا خان را\nبا دها آن شاه نظر که مجموع هفتاد و هشت تن مرد وزن و پسر و دختر بودند محبوس و مال ومتاع همه را باهفتصد\nو دو راس از دواب و مواشی ایشان ضبط کرده با خود در فراه آورده از انجا در قندهار فرستاد و شاه نظر که\nبا کهندل برادر فته خان جهت اسیری در قندهار آمده بودند بنامۀ مولا دادخان که بحکمران قندهار فرستاده\nاز حالت هر دو تنش خبرداد گرفتار و بادیگران دوجار حبس و زندان شدند و پس از مدتی چنانچه بیاید از قند هار\nکابل کابل کردیده و بعضی از ایشان از مرض باء کرمخته مایقی در کابل رسیده ماء ود باقاء قطغن گشتند و در\nپایان کار دو تن از گریختگان نیز گرفتار گردیده در کابل بدار یاست کشیده شدند و هم مردم بلوچیه\nچطانسور که نبرع بغاوت ایشان از پیش گذشت تحريك بنياد خان برادر نایب احمد خان دوباره راه فتنه بر گرفته\nبعد از نصف روزی یا خدمه دولت چون عبد الرحیم خان سرتیپ و محمد شریف خان ایسحق زائی بمحار به گرائیدند و بسیاری\nاز اشرار قوم بلوچ طوچ مجروح و غریق نهر هیرمند گردیده هشت تن دستگیر شدند و از هواخواهان دولت و چاکران\nسلطنت شش تن کشته و سی تن زخمدار گشته از مردم سیستان که با غات و داسنان شرارت گرویده بودند نیز جمعی\nبقتل رسیدند و در پایان کار گرفتاران بلوچیه بامر حضرت والا بدست کسان کشته شدگان از ره تورمان طريق\nخدمت دولت داده شده بکیفر کار خویش مقتول شدند و پس از قتل اسیران مذکور مقام خان و ارباب غلام\nمحمد نامان بامر محمد شریف خان از راه هدایت برای استمالت کدخدایان بلوچیه که سر برداشته فرار سیستان متعلقه\nدولت ایران شده بودند در سیستان رفته و همه را استمالت نموده از تسلیات شافیه دل بجای آورده با ایشان قرار\nدادند که بعضی از راه شده و برخی از جاده مینو عیال و اطفال واجمال خود را جانب مساکن خویش نقل داده\nجابجا شوند و آنها راه مراجعت جانب موطن اصلی خویش بر گرفته هنوز بمنزل و مقام خود نرسیده بودند\nکه ارباب غلام محمد در قریه کده شده وجوه بقایای دیوانی را که میرزا محمد حسین خان سردفتر سنجش و براتش\nحواله کرده و سواران ابقلم تحصیل رسانیده بودند از نزد ایشان گرفته مصحوب شاه کرم نام و دوست محمد\nبرادر خویش روانۀ خزانۀ فراه نمود و مردم گده کمایان و جورا ناحق و خود را مستحق آن میدانستند هر دو"}
{"book": "adl0009", "page": 813, "text": "( ۷۸۳ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nتن را کشته و وجه دولت را غارت کرده روی از سعادت تافته جانب بادیه ضلالت شتافتند و ارباب غلام محمد\nالاءشاهده این حالت در ورطه مخافت افتاده فرار اختیار کرد و از وقوع این واقعه قتل و جرحی در بین مصلح\nومفسد ومقلع ومعاند از رعایای دولت رخ داده هنوز نائره قتال خاموشی نپذیرفته و کار بجایی قرار نگرفته بود\nکه پسران علیخان بلوچ با جمعی از اشرار بلوچ سیستان متعلقه دولت ایران بمعاونت از قتال تکوهیانه خصال\nبرخاسته و محمد شریف خان اسحاق زائی متوحش گردیده از کرنیل محمدستان و عبدالرسول خان سر دفتر فراماه داد\nخواست و ایشان صد تن از پیادگان ساخلو را با چیزی از قورخانه تکمیل چخانسور داشته ایشانرا با جراح و غیره\nاسباب و ادوات لازمه ضروریه بمعاونت او کاشتند و از انسوی نائب احمد خان بلوچ و متمردین بلوچ و جمعی\nاز سیستانیان رعیت دولت ایران از راه تغلب داخل علاقه چخانسور شده دست غارت بمال و منال رعایای این\nدولت دراز کرده دواب و مواشی بسیاری را از قرای نادعلی و دهدادی و ده زینل بیغما برداشته در هر جا که\nرسیدند بتخریب آن مضایقه و اجازو ندیدند و بسیار تن را زخم زدند و محمد شریف خان بامر نیب عبدالرحیم خان با جمعیت\nشایان از قفای ایشان راه استرداد اموال منهوبه را گرفتند و باهم در آویخته شانزده تن از متمردین را خون هلاک\nریخته ده تن را اسیر و دستگیر نمودند ولیکن اموال بغارت رفته را پس نتوانست گرفتند چنانچه هما را در خدو دميك\nاز متعلقات غانمخان پسر ابراهیم خان رده متصرفانه نگاه داشتند و محمد شریف خان بامر نیب عبدالرحیم خان نامه\nبحاکم سیستان فرستاده نگار دادند که فساد پیشگان عناد اندیشگان سیستان را از ارتکاب اینگونه امور ناصواب\nباز داشته دواب رعایای این دولت را رد کنند تا رشته موالات دولتین بکار و مقراض عداوات قطع نگردد و او\nاز غروریکه در دل و پنداریکه در کاخ دماغ داشت نامه ایشانرا وقعی ننگذاشته در پاسخ ایشان کلمات درشت برنگاشت\nو ایشان نبشته او را ارسال پایه سریر سلطنت نموده اجازت محاربت خواستند اما حضرت والا تبار اشتعال نائره\nقتال که با مردم هزاره در خصال سکنه جبال در میان بود این کلمات را مسوده فرستاد که بحاکم سیستان بنگارند\nکه چون در بین دولتین علیتین افغانستان و ایران رشته اتحاد و و داد مربوط و منعقد است باید درمیان رعایای\nجانبین امریکه باعث کدورت و عداوت باشد واقع نگردد که دولتین باهم در ستیز و آویز گرایند و حاکم سیستان\nبارسال داشتن این نوشته ایشان نیز ترک تکبر و تجبر ننموده چنانچه بیاید منجر بمذاکره دولتی شده حضرت والا\nبتوسط حکمران هرات با والی خراسان مکالمه در میان آورده رفع این مناقشات ورد اموال منهوبات کرد و از شرح انگشت طعنه زدن پلكونك دولت روس\nجانب دیگر در اختلال احوال مذکوره کارنداران دولت روس قورخانه بسیار در موضع نجده فرود آورده\nو شهاب الدین خان افغا نرا که با حاکم پنجا از سابق راه مراوده در میان داشت باغوای مردم هزاره قلعه نو و نجده\nکاشتند و او راه آمد شد هزارگانرا در نزد خود کشوده تحريك پلكونك دولت روس ایشانرا باطاعت آندولت\nدلالت نمودن آغاز کرد و سپهسالار فرامرزخان بامر و فرمان حضرت والا صد باشی عبد الرب خان سرحعدار مارو\nچاق را نامه فرستاده امر بر انسداد راه آمد شد هزارکان در نزد شهاب الدینخان کرد و هم سوار بسیاری کامنته\nبطریق رفت و آمد هزارگانرا از نزد شهاب الدین خان بیست و پلكونك از مسدود شدن راه هزارکان نیز مدعای\nخویش را از ایصال بهدف تمنا دور دیده نوشته بدست تورور نامی از مردم ترکمان بهرانه اینکه او جمدشتی\nو بگرشوب چوبحه از القه ویردی نام شکیباتی طلب دارد داده از راه جاسوسی نزد سرهنك محمود خان فرستاده پیام\nداد که او را راه دهد تا در شکیبان از قرای هرات رفته حقش را گرفته مراجعت کند و او اوضاع جاسوسی را\nاز ناصیه حالش مشاهده کرده او را از آمدن در شکیبان مانع گردیده کفت اگر القه بردی نامیدن او اقرار باشد خواهد\nرسانید تو الا خود او را حاضر آورده جواب خواهد گفت و ترکمان مذکور از اندیشه که کرده و بهانه که جسته\nبود از جاسوسی مایوس گردیده بازگشت و پس از مراجعت او پلكونك با پنجتن از سواران قزاق و دو تن سواره\nترکمان راه خوقنداقی بر گرفته از مقابل و پیش روی خیام سرهنك محمود خان و کامباش عبور کرده و نمایشی داده جوی\nقره تپه را مسدود نموده در موضع چهل دختران رو نهاده جوی چپ قوله و جوی خواجه جیر را نیز از اجراباز داشت و وارد"}
{"book": "adl0009", "page": 814, "text": "( ٧٨٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nچهل دختران شده محاکم آنجا گفت که رعایای دولت افغانستانش بیک در آب نهر حق دارند میباید این انهار سه گانه را یکی\nنموده و کنند و بقایش مشارکت و مداخلت نکنند چه از تصرف ایشان آب در حین بیه و موری نرسیده زراعت آندو موضع\nمیخشکد و اینک از همین سبب انهار سه گانه مذکوره از اجرا بازداشته شدند که رعایای دولت افغانستان در بردن آب اقدام\nنکنند و حکمران هرات از ماجرا آگاه گردیده بسرهنك محمود خان مکتوب فرستاده نگار داد که پلکونك را\nزبان ملایمت بيك بفهماند که در وقت تعیین خط و نقاط حدود فاصله رشته قرار داد دولتی چنین مضبوط و منعقد\nگردیده است که مردم افغان حق دارند که هما انهار قدیمه موجوده را در آبیاری زراعت خویش اجرا داده در محل\nاستعمال آرند و از سبب اینکه فاصله آب باراضی رعایای دولت روس برسد مردم افغان در بین چهل دختران و قره\nتپه جوی جدید حفر نکنند چنانچه دو جوی جدید را که پس از تعیین حدود فاصله و قرارداد دولتی کنده و اجرا\nداده بودند از جانب دولت مسدود شد و اینکه دولت روس میگوید مردم افغان از شش سهم يك سهم حقا به دارند در وقت\nمذاکره از پلکونك بپرسد که این قرار داد و تعیین حصص را با دولت روس کدام شخص کرده است و چه حجت\nو سند دارد وا کر چنانچه آب در حین بیه و موری نرسد دولت افغانستان ضامن رسیدن و نرسیدن آب در آندو موضع\nنیست اما فاصله آبرا مردم افغان از اجرا باز نمیدارند و سرهنك محمود خان بر وفق القای حکمران هرات پلكونك\nرا الزام کرده مقر بر خطایش ساخته رفع مذاکره و مکابره کرد و همدرین ایام باغ جهان نمای تاشقرغان که بامر\nاحداث و بنای باغ جهان نمای واقع تاشقرغان\nحضرت والا در تضاعیف وقایع سنه ۱۳۰۷ یکی هزار و سه صد و هفت چنانچه گذشت احداث گردیده اساس نهاده شده\nبود بمهندسی و دستکاری و معماری استاد محمد شاه با تمام رسیده همه عمارات و حیدران و خیابانهایش انجام پذیرفت\nو ازانسوی بر که محمد صادق خان غزنوی که بنام سپهسالار غلام حیدرخان سپهدار ترکستان چنانچه گذشت هزاصد از\nحرکت کردن برکه محمد صادق خان از ده مادی جانب هزارجات\nو شرقی ارسال یافته بود از لشکر گاه دهداری واقع قرب بایخ باشش ضرب توپ و دو فوج پیاده و چارصد تن سواره\nنظام راه تدبیر کرده شهر هزاره بر گرفته چون وارد منزل روض واقع دهنه دره صوف گردید بانتظار ورود\nسپهسالار غلام حیدر خان که از فقای اوهزم ره نوردیدن داشت فرو کش کرد و از آنسوی مردم سه دسته هزاره\nجاغوری چون کری و ایزدری و با قوجری که بر مخدعت دولت بیعت بامر کرنیل فرهاد خان راه سرزنش مردم\nقلندر بر گرفته چون بقرب علاقه قلندر رسیده منزل گزیدند اشرار قلند و شبیخون زده چار تن از مردم سه دسته\nرا کشته چندتن از بغاه نیز مقتول گشتند و نا کام گردیده جانب مسکن و مأمن خویش مراجعت کردند و هواخواهان\nمحاربه مردم جاغوری با مردم قلندر را انگیختن حکمران غزنین طوا یف کوچی و مقیم افغان را بجهاد هزارگان\nدولت در همانجا که رسیده بودند اقامت کرده متصدی کار استوار نشستند و مقارن اینحال سه هزار تن از مردم اندری\nشرار آشیان بکه از پیش گذشت فراهم گردیده حکمران غزنین ایشانرا امر کرد که چون نیز ایشان بنا بر تفاوتی که\nدر سنه ۱۳۰۴ یکهزار و سه صد و چهار کرده و اسلحه ایشان چنانچه گذشت با مر پادشاهی گرفته شده بود سلاح نداشتند سلاح\nدار ایشان را مقاتل بر گرفته بی سلاح ایشان علوفه و آزوقه سپاه را از غزنین در هیرستان حمل و نقل داده اجوره از دولت\nحاصل نمایند و هم فرامین پادشاهی را که بنام طوایف پنجگانه مردم افغان کوچی چون کندی و متی و خروتی\nومنى خيل ودفتانی در باب غزا و جهاد با مردم هزاره شرف نفاذ یافته با اشتهارات تکفیر هزاره بحکمران غزنین\nفرستاده شده بودند بطوائف مذکوره رسانیده بمحاربه هزاره برانگیخت و هم نقل عهد نامه اطاعت و بیعت\nمردم اندری و تره کی و علی خیل را که پس از بغاوت با دولت درمیان نهاده بودند بیزرگان طوایف مذکوره نموده\nبعد بمنصور خان حاکم و ملا محمد مشکین قاضی مقر فرستاده پیام داد که مردم را بقتال برانگیزند و هم یازده\nخروار از اقسام کاوله و هفت خروار و چهل سیر باروت بوزن کابل که پروانه خان نائب سالار از دارالسلطنه\nحرکت کردن سردار عبدالقدوس خان از کز آب جانب اوزگان\nدر غزنین حمل و نقل داد بلشکر ملکی تقسیم نمود و فرستاد و در خلال اختلال اوایل این سال که آتش شرارت طوائف هزاره\nدر اشتعال آمد سردار عبدالقدوس خان از موضع چوره راه تدمیر مردم شریر ارزگان بر گرفته چون وارد منزل\nمار آباد شد نامه بسردار عبدالله خان حکمران قندهار فرستاده دو ضرب توپ دنباله رو و من یکخور خانه وفيوز\nوفتك تفنك دنباله پر و سرب از قندهار طلبید و او قورخانه و فشنك بسيار بار کرده چون توپ دنباله پر بود"}
{"book": "adl0009", "page": 815, "text": "( ٧٨٥ )\n(جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nخانه گذاشته دو ضرب توپ پنج پوندی وسه پوندی جلوی با قور خانه جانب سردار عبدالقدوس خان رهسپار ساخت و از آنسوی غلام شاه سلطان هزاره میان نشین که اسهالت نمودن مردم هزاره بپوش و صحبت خان را بآغاز هیئت سپاه پادشاهی بکوہ بر شده پناه گزیده بودند چنانچه گذشت بر عهده گرفته بود همه را از تسلیت دل بجای آورده بقول و مأوای ایشان باز گردانید و هم حکمران قندهار بنابر فرامین اکیده که بنامش شرف اصدار یافتند هزار نفر اشتر و هزار رأس الاغ اضافه از هزار نفر اشتریکه مأمور علوفه رسانیدن کرده بود بحمل ونقل آزوفه تعین کرد که از قندهار بهمراه سردار عبدالقدوس خان رسانند و هم دو هزار و هفصد وسی خروار گندم و جو غیر از علوفه و نقار (۱) دوابی وزمه مردم قندهار و اطراف آن نهاده امر کر که باردوی پادشاهی رسانند و از انسوی سردار عبدالقدوس خان که عازم ارزکان شده چنانچه القا گذشت وارد منزل مار آباد گردیده بود عزیز الله خان راباد و ضرب توپ و ششصد تن از فوج پیاده نظام و هزار و دویست تن از سواران هزاره دای زنگی وغیره که بسر کردگی میر ایلخانی و محمد رضا بيك الغاني و محمد حسين بيك لعل وغيره در او حاضر بودند و راه خدمت دولت می پیمودند مامور موسع کسان کرد که چون راه کتل دره پهلوان را ارزکانیان مسدود کرده استحکام داده اند از راه کسان داخل ارزکان شوند و هم چنین سردار محمد انور خان را دو ضرب توپ ويك فوج پیاده نظامی وسه صد تن از پیادگان سلحلو از راه چنار تو مامور رفتن در ارزکان کرده خودش تصمیم عزم نمود که از راه قول خار روی بسوی ارزکان نهد و همدرین هنگام میرزا امیر محمد خان افغان از حضور انور والا بسر کرد کی کلیهت خاه ها مير القزال گردیده در واکخانه کابل باسر اقدس اقامت خدمت گزید و از انسوی در خلال این اختلال واحوال متضمنه قتال که با اشرار هزاره در میان بود یکتن از منصبه اران دولت ختای باصد تن از سپاه نظامی علوفه و آزوقه خویش را در موضع سمن معروف بسمه واقع نقطه سرحد بدخشان شده با غلام حیدر خان کپتان و عبید الله خان حاکم شقنان و وخان کا باپیست و یکتن از پیادگان نظامی در آنجا بسر حد داری قیام داشتند ملاقات کرده و سید شاه خان جنرال آگاه گردیده کسی جهت مکشوف ومعلوم کردن اسم منویه اوی از فیض آباد در آنجا فرستاد و او با دو نامه بالفظ ترکی نزدسید شاه خان باز آمده مضمون ماحصل هر دو مکتوب افسر ختایی این بود که آب مرغابی حدفاصلة در بين دولتين افغانستان و ختایست و این را نیز از مذاکره جانبین که در وقت ملاقات با هم گفته و شنفته بودند حاصل کرده بسید شاه خان بیان کرد که افسر مذکور از سرحد داران افغان حدود متعلقه دولت ایشان را پرسیده و ایشان باز گفته اند که اینطرف جبل آق تاش با آب مرغابی از دولت افغانستان و آنطرف هردو موضع حق ختایست و جنرال ماجرا را معروض پایه سریر سلطنت داشته خودش بعزم استحکام بعضی از مواضع راه سرحدات برداشته با دو صد تن از فوج پیادة نظام بتكانى و ده پیست تن سواره نظام وارد رستاق گردیده و سواره و پیاده را که با خودر داشته بود بمحافظت مواضع مستعده سرحد کاشته و محافظین گذار نهر چاه آب را دیده و تا کید بر حراست آنحدود کرده بعد با صد تن از فوج پیاده وصدتن سواره از سپاه نظام مقیم رستاق همراه گرفته در فیض آباد باز گشت و فتح محمد خان را باصد فرمان حضرت والا مامور منجان کرده قلعة بانداره زیست چهار صد تن از سواره و پیاده نظام در آنجا احداث و آباد کرد و از انسوی کرنيل محمد الله خان از خطا و ستمی که نسبت بمردم هزاره جدید الاطاعة هجرستان کرده و آن مردم را بشورش آورده و حضرت والا از عرایض وقایع نکاران آگاه برتعدیت وحنیات او آگاه گشته بود بفرمان عتاب طلب کاباش فرمود چنانچه از هجرستان بعزم آمدن کابل وارد مالستان شده از انجا جریالی میر محمد طالش بسعایت و جنایات مشت از تن سواران نظام در مخزین فرستاده و از انجا حکمران غزنیعلی باهشت تن از سواران دیگر در روز بیست و چهارم ماه شوال در کابل فرستاده چون شرفیاب بار گشت معاتب گردیده از منصب کرنيلى موقوف و معزول شد و در خلال این حال ملا عبد الصمد خان قاضی ثلث چهل و نه نفر از هزاره میان نشین را که سردار فقیر محمد خان گرفتار ومحبوس کرده فرستاده بود خواه و دوتن دیگر که قبل ازین زمان گرفتار شده بودند در مقر فرستاده از انبار دولت برای هریکی از محبوسین در روزی یکپاو گندم تعیین کرد و انگاه که حضرت والا از عریضه قاضی مذکور رما جرا آگاه گشت در روز بیست و ششم ماه شوال فرمونستاد که واجبی کرد که\n\nاسهالت\nنمودن غلام\nشاه سلطان\nهزاره با\nبو باش و\nمحبت خانرا\n\n(١)\nتقار بمعنی\nخوردنی\nو آزوقه\nوراتبه\n\nمامور کردن\nسردار عبد\nالقدوس خان\nافواج قاهره\nرا در مواضع\nمستعده\n\nمامور شدن\nمیرزا امیر\nمحمد خان\nافغان به\nپوست خاه\nکابل\n\nورود\nیکتین از\nافسران\nسپاه نظام\nدولت ختای\nدر موضع\nسمن\n\nعزل کرنيل\nمحمد الله خان\n\nشرح حال\nگرفتاران\nهزاره میان\nنشین"}
{"book": "adl0009", "page": 816, "text": "(٧٨٦)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nزنان و دختران و پسران گرفتاران مذکوره هزاره را بکنیزی و غلامی در بین مردم آنجا تقسیم کرده از جمله\nپنج نفر را جهت ملك يمن محمد صدیق خان توخی که خودش در کابل شرف اندوز محفل حضور است منتخب\nکرده بمحمد اکبر خان برادر او تفویض نماید و از مردان ایشان هر کدام را که متمرد و سرکش می پندارد بقتل رساند\nواو از پر تو وصول افکندن این حکم اقدس بنار اشتهاریکه از راه تکبر مردم هزاره انتشار یافته بود دمیدن\n(۱) غلام ایثار اتمام بگفتن و زنان و دختران و پسران خرد سال را بمردم افغان بنام برده (۱) وكنيز تقسيم كردومقارن اینحال\nشرح حال محمد یوسف خان و عزم الدین خان و امیر محمد خان که با سواره و پیاده بسیار در علاقه قران بعزم مقابله هزارگان\nمحاربه کتل اشرار قیام و قرار داشتند بنایه و پیام سردار عبدالقدوس خان راه كزاب را گرفته در كتل كشكول (۲) كه اشرار\nكشكول\n(۲) در اصل\nكج قسول\nخواهد بود\nهزاره استحکامش داده مترصد پیکار استوار نشسته بودند با هزار کان دوچار کار زار گردیده هنگامه گیر و دار\nروی بکار آوردند و آخر الامر نیروی گلشنش را از کتل مذکور در بازوی خود ندیده در تزان بازگشتند و در\nموضع اشترلی از پیش رفتن بازمانده بحالت زبونی و ناتوانی فروکش کردند و هم درین ایام از عریضه مورخه بیست\nو ششم ماه شوال تراکان مردم تيراني و اروك زائی و مردم قنبر خیل و علمای قوم افریدی و آدم خیل و مسوزائی\nو علی شیر زانی و موسی زائی وزخه خیل و امر خیل و غیره متوطنين جلال جبال سر حد شرقی که نگار داده و اظهار اطاعت و بیعت\nشرح عرض نسبت باین دولت نموده خواستار خدمتی از خدمات سلطنت شده بودند جان رای والا گردید در پاسخ ایشان فرامین\nو استدعای عدیده همه بيك عبارت رقم فرموده بپیرکی از طوایف مذکوره جدا جدا ارسال داشت که در تیر ماه اینسال\nمردم تيراهی برای تمامت مردم سکنه آن جبال مکاتیب جداگانه فرستاده شده و آنمردم بار شادات و هدایاتیکه نوشته شده بود\nوغیره قاطنین اعتنا و عمل نکرده چنانچه فرموده شده بود که ایشان با کار گذاران دولت انگلیس در مذاکره باز کرده بگویند\nجبال سرحد\nشرق\nرهسپار شدن\nکیدان محمد\nحسن خان\nاز خوست\nجانب هزار\nجات\nحرکت\nحکمران\nکه ما با ندولت محاربت میکنند و نه رهسپار اطاعتش میشوند و هرگاه آندولت متعرض مزاحمت ایشان شود ملك\nرا فرو گذاشته پناه بدولت افغانستان خواهند برد و آنمردم با ما کار گذاران دولت انگلیس مذاکره کردند\nو نه نامه و مکتوب فرستادند و اکنون آنچه را که بایندولت نوشته اید سراپا خلاف و بیرون از قواعد مروت\nو انصافست چه اگر ایشان ارشاد و القای ایندولت را در گوش قبول جاداده معمول میداشتند هر آینه با دولت\nانگلیس مذاکره ومكالمه نموده کار گذاران آندولت از گفتار ایشان در هنگامه با ایندولت کشوده مدارتی برای\nزیست روز کار ایشان قرار داده میشد وحال آنکه مسلمانان را لازم و متحتم است که سختی را که بگویند باید از قوه بفعل\nآرد و آنمردم هر چه گفتند عمل نکرده همه را نهفتند پس گویا از بند در مخالفت گفتار ایشان معلوم و مکشوف\nمیگردد که مدعا و مقصد آنمردم بر آنست که در بین دولتین افغانستان وانكليس مخالفت و منازعت روی دهد\nو عجب است از احوال مال و استقبال آنمردم که میخواهند در بین دو دولت دل آزاری و بیزاری پدید آید\nاینغرض و مدعای ایشان برای ایشان چه حاصل خواهد نمود و غیر از نقص و ندامت چه نفع وارد خواهد آورد\nباری از در نصیحت بآن مردم گفته و از راه اتمام حجت نوشته میشود که هرگاه راست می گویند و مدعای گرفتن\nپول از دولتین در دل ندارند و نوشته خود را خلاف نمی پندارند همانا با دولت انگلیس برطبق ارشادی که شده\nمذاکره و مکالمه کنند تا از مذاکره ایشان آندولت باین دولت طرح مقاوله انداخته اگر خواست خداوند باشد\nنظم و نسق وخواه در باب آنمردم بروی روز خواهد آمد والا پس ازین هر چه بنویسند با ایشان دیگر حرف زده\nقندهار جانب و جواب نوشته نمیشود و از آنسوی در روز بیست و نهم ماه شوال سردار شیرندل خان محمد حسن خان كيدان\nهزار جات را بفرمان حضرت والا بايك فوج پیاده و دو ضرب توپ کوهی و پنجاه تن سواره نظام از خوست جانب هزارجات\nگسیل نمود و مقارن اینحال در روز دوشنبه سوم ماه ذیقعده سردار عبد الله خان حکمران قندهار بامیر زا\nکشته شدن عبدالعزیز خان نویسنده محکمه حکومتی آنجا و عساکر نظامی وملکی و توپخانه راه تدبیر گروه شریر هزاره\nخلج محمد خان و گرفته و محمود غنج خان پسر خود را بنیابت حکومت قندهار گماشته رهسپار سردیش اشرار هزاره بدمتش شد و همدرین\nبلوج حاکم\nروز برای ضبط مال و منال قلج محمد خان بلوچ حاکم چوره و غلام محمد خان صدیقی هزاره که با اشرار هزاره متفق گردیده\nچوره"}
{"book": "adl0009", "page": 817, "text": "( ۷۸۷ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nفرمان طلب درکابل آمده هردو تن بپاسا رسیدند فرمان صادر گردیده بس اقدس بند قند نیپوست گذران و\nو فرزندان ایشانرا از قندهار در کابل بفرستند که بخدمت دولت بغلامی و کنیزی داده شوند و در پایان کار پس از\nانصرام ایام بی بیماری شهزاده آزاده سپهر وقار سردار حبیب الله خان که نظر رأفت و مرحمت بسوی صغار\nو کبار داشت ایشانرا از جاریه خانه برآورده بخویشاوندان ایشان سپرد و مقارن حال مذکور از عریضة سید\nمرتضی وسید اسمعیل و سید حبیب تا مان سكنة داخل جلگهای هرات بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسید که\nمالیات املاك ایشان از زمان سلاطین سلف بنام وظیفه برای آبای ایشان ثبت دفتر پاد شاهی و ایشان از دادن صدور حکم\nو رسانیدن آن بکار کنان سلطنت مرفوع القلم بوده اند واكنون عمال ديوان ازایشان طالب مالیاتند بنا بران اقدس در باب\nخواهش حکم مجدد نموده میخواهند که از دادن مالیات دیوانی معاف باشند وحضرت والا كاتب وروز مشغول معاف نداشتن\nمالیات\nاجرای اوامر الهی بود و وجوه بيت المال مسلمانان را بیرون از حفاظت عرض و ناموس ایشان و حراست سرحد\nاراضی وظیفه\nوثغور ومواجب سپاه وغيره صرف وبذل نمی نمود در روز چهارم ماه ذیقعده در جواب ایشان ارقام فرمود که خواران\nمالیات زمین با قرار امر خدای تبارك و تعالی که فر مو دهاقيم والصلوة واتوالزكوة گذاشته و رکنی برایمان داده نمی توانم وراتبه داران\nواگر چنانچه بدانند سرکار ماد وست ایشانست زیرا که ایشانرا از خوردن مال حرام منع فرمود باز میدارد و اینکه ایشان\nمیخواهندز كوة راندهند گویا فرمان خدای را کرده اند و در سر باز زدن از حکم خدا خود میدانند که اهل اسلام ایشانرا\nچه خواهند گفت و حال آنکه همان زكوة را که میدهند از دخل و ربع (۱) زمین ایشان و خوردن منفعت زمین حلالست آیا (۱)\nاینرا نمیدانند که به ندادن زكوة برايشات حرامست پس سر کار ما بحرام خوردن و معصیت کردن ایشان راضی\nربع\nحاصل زمین\nنیست و نمیخواهد که ایشان از امر معروف ونهى منكر روی برتافته بسوی بادیه ضلالت شتابند و مکافات کردار\nخویش را در دنیا و عقبی از احسنگه مرتکب شده اند بیدی بیایند وا گر بگويند صرف خانقاه نموده بأن وبدالى\nبمساکین وفقراء ومهمانان میدهند این در وغیست که کیناز از چهار طرف روی تغلب وتصرف بسوى مملکت\nاسلام نهاده و از مصارف سپاه کاسته نشده افزون باشد پس در صورت وجود همت اینگونه (۲) عقول ولا يحل باید از اول (۲)\nماليات املاك داخل بيت المال گردیده و بمصرف غزاه دین مبین رسیده و مسافت و مسلمانان در حمایت بیضة اسلام عقول لا يحل\nسعی و کوشش ورزیده اگرچه از چار طرف دفع کفار را در نیروی بازوی خود ندیده ايك جانب سد راه شوند يعنی گرههای\nآن مشکل ماند\nان وقت مالیات دیوانی بایشان حلال خواهد بود والا حرام وعلاوه برهمه از معافی داشتن حق دو کرور نفس که باز کردن\nسر کارما خود را مشغول الذمه وجوابده خداوند علام دانسته مالیات را نزد کسی نمیگذارد از عالم وفاضل وسيد مجازا يعنى كار\nوشیخ هر که باشد مالیات املاك خودرا بدهد ومقارن اینحال از عریضه زوجه حضرت علیخان رئیس مردم سکنه های دشوار\nامیار که از راه فرار در چترار رفته سکنا گرفته و معروض داشته بود که سپهسالار غلام حیدر خان دشمنان اورا\nدر نزد خود جای پناه داده اعزاز واحترم همی کند و برغم او پرورش و نوازش همی نماید واز انسبب این کردار شرح حال\nسپهسالار رنجیده خاطر شده نزد میر چترار که هو اخواه ایندو لست رفته و نیز در عریضه اش رقم کرده بود که دختر عیال و اطفال\nاورا بیکی از شهزادگان نامزد و با شوقی فرموده در کابل بطلبد يا خودش را با وردن دخترش در کابل اجازت مرحمت حضرت علی\nخان امیار\nنماید حاکم ای معدلت پیرای حضرت والا شده در روز چهارم مذکور ماه مزبور این منشور را رقم فرمود که\nاگر چنانچه سپهسالار خصهای او را نزد خود راه و جاداد او که خودرا هواخواه دولت میداند چرا در چترار\nرفته حاضر ایندرگاه نشد و حالا با وجود این خطا باز هم اگر راست میگوید و خود را دوست و دولتخواه میداند\nبرخاسته احرام بند قبله امانی و آمال شود تا از تقبیل سده علیای سلطنت مستسعد کرده برهم ا کر دخترش شایان\nشأن یکی از شهزادگان باشد در سلك برد گیان حرم محترم آن منسلک شود وا گر در خیالش این باشد که اسمار را (۳)\nاميير را\nدولت بوی باز گذارد محالست زیرا که امهار دروازه امیر (۳) و چترار و افغانستا است بدست در شمن فرو گذاشته در کتب\nنمیشود ولازم و متحتم است که افراج قاهره مدام در آنجا قیام داشته باشند واگر دولتخواه و دوست نباشد شایان جغرافیامییر\nوصلت نیست که دخترش بحباله ازدواج شهزاده آورده شود و در پایان کار چنانچه بیاید در جلال آباد آمده از جانب مینویسند"}
{"book": "adl0009", "page": 818, "text": "( ۷۸۸ )\nمراجعت سردار محمد عظیم خان از پشاور\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) ( سراج التواریخ )\nدولت مسکن ومأوات بوی عنایت شد ومحمد یعقوب عیال واطفال سردار محمد عظیم خان بن امیر کبیر که از راه اخراج چنانچه گذشت در پشاور رفته بود باخودش پس از دیرگاه از عریضه واسطه های خود عفو گردیده واجازت مراجعت حاصل نموده وارد جلال آباد شدند واز انجا در کابل آمده مشمول عواطف شاهانه گردیدند بخلاف محمد رحیم خان بن سردار محمد سرور خان بن سردار سلطان محمد خان مرحوم که پدرش از راه حصول اجازت در کابل آمده اونیز عرض واستدعای اجازت نموده بود عرضش پذیرفته نگشت چنانچه حضرت والا او را ارقام و اعلام فرمود که پدرش که حاضر در گاهست از جانب دولت تکلیف بضمانت او شده قبول ضمانت او را نکرد پس اجازت آمدن برای او نیست که در کابل باز آید و از انسوی در خلال این احوال مردم هزاره بوباش و دای چوپان که تا انوقت مصدر طغیان نشده بودند از سبب گرفتار شدن اکثری از بزرگان ایشان که سردار فقیر محمد خان چنانچه گذشت در کابل فرستاده وقاضی عبدالصمد خان میدان گرفتار شدگارا بامر حضرت والا بکشت و زنان و دختران و پسران ایشان را بمردم افغان قسمت کرد درد ناک گردیده تمرد ورزیدند چنانچه در روز هفتم ماه ذیقعده از چار جانب روی یورش بسوی فرود گاه اردوییکه در تحت رایت سردار فقیر محمد خان بود نهادند و او سپاه نظامی و ملکی را بمدافعت گماشته هزار کان را بضرب کلوله توپ وتفنک از دست برد باز داشته فرار کهسار ساخت و همچنین اشرار هزاره ارزگان ودای چوپان و غیره در موضع بغرا بالشکر دولتی در آویخته فراوان خون هم ریختند و آخر الامر هزارکان مغلوب و منهزم گردیده از راه زبونی بغارات طبیعی کهسار و قلاع خویش خزیدند و از یسوی در خلال اختلال مذکور رساله مشتمل بر خرپطه ونقشه اراضی داخله و خارجه حدود جنوب شرقی ونقاط فاصله بین دولتین افغانستان وانگلیس و متضمن قرب وبعد مسافت طرق وكواکب سهل وصعب آن نواحی ومواضع کل نیگه و کوهنی وغیره که بامر حضرت والا طبع ورسد شده بود از حضور انور ببلد های متعدد بسردار شیرندلخان فرستاده او بسردار گل محمد خان مقیم وانه فرستاد تا بحالت سرحدات واقف گردیده با کارگذاران دولت انگلیس اگر در امری اقدام کنند از روی دانسنگی مذاکره نموده دفع منازعه کنند که بغانی در امر سرحد واقع نگردد و خودش در روز نهم ماه ذیقعده بايك فوج پیاده وصده تن سواره نظام و چهار ضرب توپ و پیصد تن از سواره و پیاده ملکی بعزم مشاهدۀ دره شکی وغیره مواضع از کوهستان جدران از موضع دوسانده براه گرفته تا محمل زرمت اندک رفته محافظین بنادر (۱) و مواضع مستعده را ذخیره ادوات نياك استحكام داده و نظم ونسق نهاده واز صمده سكنۀ آن جبال که سر بر داشته لوای بغاوت افراشته بودند بر محمل و کروگان گرفته ونقد رجال وادویه (۲) وقطار را با خود برداشته باز گشت ومقارن این حال میرزا محمد حسین خان سرهنک سنجش بمشورت و صوابدید یارانش تصمیم حزم بر افزودن مالیات اراضی وعقار تمامت رعایای سکنه مملکت نموده بعريضة مراضه از حضرت والا استدعای مساحت و پیمایش مزارع و کشت زار ها را کرده و عرض ایشان شرف منظوری یافته فرامین عدیده از دفتر سنجش بنام حکام و ولایات هم اصدار و ارسال پذیرفته اهمیت داد که هر کدام از معلم ومتعلم علم مساحت را که در اداره حکومت ایشان باشد و خسبار کابل سازند تا پس از تعیین مواجب املاك ریایارا پیمایش کرده مساحت زمین هريك از افراد واحاد رعیت را بنام خودش يك ورقه نموده حاضر دفتر سنجش نمایند که با وجق بدوش دیگری نیفتد وهم اراضی وعقاريکه مالیاتش اندك باشد برطبق مساحت ووفق امر شریعت محصولاتش افزون گردد شود که همه متساوی هم مالیات را بدولت داده کم و کاست واقع نگردد و در پایان کار ازین امر بنا بر انکه در اکثر مواضع اراضی قنوات خشکیده وانهار از خاك انباشته شده را که در وقتی زراعت میشده و درین زمان لا مزروع وارض موات (٤) بودند در قید مساحت آورده شدند باز گرانی بدوش صنعفای رعیت افتاد واکثر از افزون شدن مالیات داد وفریاد زیاد کرده بعضی از داد خواهان و املك وزمین بعوض افزونی مالیات چند ساله بطریق شفعه بفروش رسانیده بنظر دولت اظهار خدمت همیگردید\n\nپذیرفته نگشتن عرض و استدعای محمد رحیم خان\n\nشورش هزاره بوباش ودای چوپان\n\nاشاره برفتن رساله خر پطه ونقشه سرحديه\n\nحرکت کردن سردار شیر بند لخان بعزم استحکام بعض مواضع\n\n(۱) بنادر جمع بندر\n(۲) ادويه جمع وادى یعنی واديها\n(۳) قطار جمع قطر يعنى صحراها\n\nمساح گماشتن میرزا محمد حسین برای پیمایش اراضی عموم رعايا\n\n(٤) ارض موات همان زمین لا مزروع است"}
{"book": "adl0009", "page": 819, "text": "( ۷۸۹ )\n( جلد سوم )\n( تاریخ سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواریخ )\n( ذ کرفتنه اشرار سکنه کهسار سرحد و )\n( استیصال ایشان )\nو در خلال احوال مذکوره و شورش و اختلال مردم هزاره محمد حیدر خان حاکم چکهتو كه لوند و داور نامان\nبزد کان اشرار مردم هزار بزد با چند تن دیگر نظر بشرارت و مفسدت ایشان گرفتار زندان کرده بود کسان\nداور نام مذکور از راه شرارت کمر باستخلاص او بسته بابرداش از زد محمد حیدر خان بشهر و عنف رها کرده\nهمه را با خود بردند و او از قضای ایشان بفرمانیکه از حضور انور در جواب عریضه اش شرف اصدار یافت نامه\nبآن مردم نکوهیده خوی جنگجو فرستاده پیام داد که اگر گرفتاران را آورده پس نسپرند مترصد وصول\nافواج قاهره و آماده دمار روز کار خویش باشند و آنان از ین نامه و پیام خائف و هراسناك كرديده محبوسین\nرا که با خود برده بودند بمحمد حیدر خان سپردند و او نظر بشرارت آنمردم اکتفا بدادن گرفتار شدگان\nنکرده از مردم اند یوان وغندی وهزار درخت يكياك خانوار بگر و کان گرفته و ایشان را ببزدکان احمد خیل\nو حسن خیل و چاچی سپرده ضمانت نامه حاصل کرد و گرفتار انرا بفرمان طلب در کابل فرستاده و اشرار را\nتسلیت داده رفع فتنه نمود و ازانسوی اخیر محمد جان بارك زائی و تاج محمد خان فوغل زائی از سواران رساله\nشاهی که مأمور مال شماری افغان کوچی غلجائی بودند بالشكر ايلجارى مردم نوزاد و ناوه و موسی قلعه و زمین\nداور که در دو تن پاس سردار عبدالله خان حکمران قندهار این لشکر را فراهم کرده رهسپار هزار جات شده\nبودند بافواج تحت رایت سردار عبدالقدوس خان پیوستند و همگروه پاس سردار معزی الیه با اشرار هزاره\nدر آویخته سنگرهای هزار کا ترا متصرف شدند و از ایشان محمد عالم خان سواره رساله شاهی زخم برداشته\nو عبد الوهاب خان صدباشی بقتل رسیده از اشرار هزاره جمعی بتیغ و گروهی بزنجیر دستگیر شدند و در دو تن پس\nاز حصول این فتح برخصت سردار عبدالقدوس خان راه خدمت مال شماری بر گرفته لشکر یگاه فراهم آورده بودند\nتحت رایت سردار عبد القدوس خان قرار گرفتند و در اثنای این گیر و دار فیض الله خان دفعدار که با سه تن\nاز سواران نظام بتحصیل مالیات هزاره دهراود قیام و اقدام داشت داخل علاقه کیسا ب شده معتمدین از اشرار\nهزاره بر سر او ریخته و بعصیان تغلبش محکم ببستند و مال و متاعش را غارت نموده قصد هلا کش کردند اما سید\nشمس الدین نامی از سادات هزاره با چند تن از بزرگان آنقوم شرارت تو امان شفیع گردیده او را با یارانش از\nگرفتاری و کشتن برهانید و مقارن اینحال سردار عبدالقدوس خان که راه ارزگان چنانچه گذشت بر گرفته بود\nدر روز یازدهم ماه ذیقعده وارد موضع شوی از هزاره دای چوپان شده باردوی سردار فقیر محمد خان حاکم\nکلات که در آنجا بود پیوست و خواست که کرنیل فرهاد خانرا بالشکر تحت را پتش از نظامی و ملکی سه دسته\nهزارۀ جاغوری که با اشرار هزاره قلندر و زوليت ولعل بعسری رد نزد خود طلبیده باقوت ومکنت شایان از\nراه هرازار و دره بوباش داخل ارزگان شود و هنوز بامور مکتوبه خاطر خویش نپرداخته و لوای عزم نیفراخته\nبود که لشکر ملکی مردم هزارۀ کيزاب و تيزان وسياه بغلام که مأمور شدن ایشان جانب ارزگان از پیش بشرح\nرفت بگوتل كشكول(۱) که گروه باغیه استحکامش داده بودند رسیده و بقهر وغالبه وجنگ از آنجا عبور کرده داخل\nارزکان شدند و سپاهیکه در ارزکان محصور هزارکان بودند نتوانستند ایشانرا معاونت کنند و يا علوفه دهند و نه\nایشان توانستند که محصورین را از تنگنای محاصره برهانند تا که چند روز علف خورده متوحیده شدند و با اشرار\nهزاره ارزکان از راه عدم چاره متحد و همداستان گردیده قلعه را که متصرف شده بودند با رزگانیان فرو گذاشته\nو نان و توشه از ایشان حاصل کرده از راه مراجعت جانب كيزاب و تیزان که موطن و مسکن ایشان بودند بازگشتند\nو میر محمد عظم بیگ سه پای را که آتش افروز این فتنه بود از راه التهاب نایره قتال با خود در کیز آب برده زوحيات\nوخدمة الآية سردار عبدالقدوس خانرا که از دو شیرکان میران هزاره گرفته و همخوابه خویش ساخته بود همه را\nبوی سپردند و او ایشانرا باعزاز واكرام و حفاظت تمام نگاهداشت ولشکر هزاره دای زنگی و دای کندی\nوصول لشکر\nالوسى مردم\nنوزاد و غیره\nبلشكر كاه\nسردار\nعبد القدوس\nخان\nشرح حال\nافوا جيكه\nاشرار هزاره\nکه برفتار\nبيكار بودند\nو تردهات\nمینمودند\nورود سردار\nعبد القدوس\nخان در\nموضع شوی\n(۱)\nکشکول"}
{"book": "adl0009", "page": 820, "text": "( ٧٩٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nکه از راه خدمت دولت وارد كیزاب شده اقامت داشتند از مشاهدۀ اینحالت بغات هزاره را چیره دست\nوهواخواهان دولت رادرستی و شکست تصور کرده همگنان بجانب مسکن ومقام خویش شده پرا گنده گشتند\nومقارن اینحال سردار عبدالله خان حکمران قندهار که رهسپار محال هزاره اشرار شده بود وارد موضع خاکریز\nگردیده واز آنجا بتعجیل وشتاب راه نوردیده در منزل بافك فرود گشت و درین وقت غلام نبی خان حاکم ترین\n(١) توهین که با هزار كان فتنه گزین گرفتار آئین كین و حالتش از شفت قریب توهین (١) بود ازسردار عبدالله خان معاونت\nبمعنی سستی طلبید واوسیدنی اثر پیادگان ساخلو را از راه امداد او مأمور رفتن موضع جوره کرده پیام داد که نارسیدن\nو خواری و سپاه کینه خواه استواری دژ پایداری را ازدست نداده بهر حیلتیکه بداند وبتواند خود داری کند چنانچه خود\nذلت است سردار مذ کور از فضای نیاد كان ساخلو مزبور براه جوره برگرفته در منزل كچور فروکش کرد وبغات هزاره\nجوره در روز دوازده هم ماه ذیقعده روی یورش بسوی لشكر فوجل زائی از مردم ملکی قوم درانی نهاده\nباهم در آویختند و سه تن از هزارکان کشته گشته غالب و تومید از چنگ روبرتافته مغلوبانه جانب کهسارا دبار شتافتند\nوفرداى این روز كه روز سیزده هم ماه مذكور باشد هزاركان مفسدت توامان دوباره هجوم آورده از ساعت\nذکر فتنه هشت تا دوفل زائیان طرح مقاتله انداخته تا ساعت سه بعد از نصف روز هنگامه پیکار را گرم ساختند و هفت تن\nهزارۀ قلعۀ از فوفل زائیان بقتل رسیده از هزار كان چند تن مقتول شده در نیاد کار رو بهزیمت نهادند وهوا خواهان\nنو و مردم دولت غالب گردیده قلاع هزار كانرا متصرف شده وآتش زده تمام بسوختند و در اثنای اینحال لشکر ملکی\nفیروز کوه مردم زمین داور با لارى عبد الرحمن خان وعبد الحكيم خان داخل علاقه ترین شده سردار عبدالله خان نیز\nهيات\nهشتصدتن از پیاده كان ساخلو را که در اردویین حاضر بودند باستمداد او سوازان درانی بسر کرد کی غلام\n(٢) احشام سرور خان حاکم سابق کلات مأمور رفتن ترین کرد و در خلال این اختلال مردم هزارۀ قلعۀ نواز مضافات\nنو کران و هرات نیز تمرد ورزیده و باشرار ایلات واحشام (٢) فیروز کوه که هنگامه طلب و فرصت جو بودند در شرارت\nخدمتکاران متفق گردیده با علیمردان خان سوارۀ نظام رساله شاهی که بخدمت مال شماری قیام و اقدام داشت از طریق کراهی\nدر آویخته اسپ سواری و اسلحه سرکاری اورا با یکهزار و هفتصد و چهل روپیه ازمال دولت که در نزد او بود و سه راس\nاسپ وسلاح تبعه اوبغارت متصرف شدند و همچنین جمال خان سوارۀ نظام رساله شاهی را که برای خدمت\n(٣) شقاق دولت دران نواحی روی ببرخی بره آزار و اذیت کرده واو از راه فرار اول داخل علاقۀ قادس گردیده بعد در بین\nناسازگاری مردم سکنه جبال فیروز کوه در آمد و آن مردم نفاق کیش شقاق (٣) اندیش که باهزارۀ قلعة نودر شرارت متحد\nوهمجلوشده بودنداسپ وسلاح اورا باسه هزار روپیه ازمال دولت که در نزوش بودغارت کرده خودش را بحالت خراب\nبیرون کشیده او نزوسپہسالارغلام حیدر خان درترکستان رفته ماجرا و چنانچه بیایدشرحمیداوردن اسلحه هزاره بیك اولنك\n(٤) غلا و و لعل وسر جنگل مشغول ومواظب گشت و سپہسالارفرامرزخان از شرارت مردم هزاره قلعه نووفیروز کوه آگاه گردیده\nزری دبیری یکفوج پیاده ودویست تن سوارۀ نظام باچهار ضرب توپ با لارى ركد عبدالاحد خان و نظام الدینخان\nکمیدان از هرات بجانب قلعة نو گسیل کرد و هم قاضی سعد الدینخان حکمران آنجا بعزم اطفای نایره فتنه هزاره\n(٥) انابت مذکوره از هرات خیمه بیرون زده چون وارد منزل چهارده باغ قلعه زمان شد سه روز در نك كرده باهنگ\nباز گشتن مردم هزاره قلعه نو وقادس ولشکر علم حاصل کرده از شرارت ومفسدت همکنسان نيك دانسته شد که بجهالت\nمراد ازان\nر جوع و وضلالت خویش محکم و استوارند و لیکن آنمردم غلاوزی (٤) نخت بیدار از توجه بر كد عبد الاحد خان\nعذر خواهی واو خبر دار گردیده از راه اطاعت درقلعه ریمان فراهم آمده آماده انابت (٥) وخواهش مغفرت نشستند تا که\nاست حکمران هرات وارد موضع الرباطی (٦) گردیده از آنجا وارد تکاب رباط شد ایشان نزد او حاضر آمده زبان ضراعت\nبانابت و طلب مغفرت کشودند واو همه را تسلی های وافیه دلهای آورده بقرب دریاچه واقع کنار قلعه\n(٦ ) نام ریمان فرود کفت و درینجا تمامت بزرگان احشام و ایلات هزاره وغیره آن نواحی بتوسط میرزا محمد عمر خان کرخی\nموضعى\nباستقبال اور بغایت ضمایم درده بتقديم رسانیدند واو چندروز جهت انتظام مهام آنمردم در آنجا توقف ورزیده"}
{"book": "adl0009", "page": 821, "text": "(791)\n( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواريخ )\nصد تن از سواران نظام الرومیکه در تحت رامش قیام داشت باعانت سواره و پیاده ملکی مردم افغان واونه\nوشاغلان نزده حاکم قدس ولنگر فرستاده پیام داد که به نیروی بازوی ایشان کاراشرار انجا را راست کنند\nو هم چند تن از اشرار سکنه کوهسار مردم فیروز کوه را که دست غارت بمال ومتاع رعایا دراز کرده بودند\nگرفته درزندان سیاست انداخت و برادر قاضی جلال را بامیر نژاد کوبر بام ودو تن کدخدایان مردم هزاره قلعه نو\nوغیره که مجموع بیست و پنج تن واز مفسدان کیانی بودند که روی از دولت و سعادت برتافته از راه ضلالت جانب\nمملکت دولت روس شتافتند گرفتار کرده محبوس ساخت وایشان ارزمدان گریخته درقلعه نو رفته دوباره مصدر\nفتنه شدند و میرزا محمد عمر خان بامر حکمران هرات از قفای آنان راه استعجالت بر گرفته و انچون بقلعه نو رسید\nنخست زبان به بیان حم ومجید کشوده بعد همه را مژده و نوید احسان از دولت داده بدل بجای آورد و هنوز نظم درستی\nننهاده اساس استمالت را چنانچه میبایست محکم نساخته منیر کرم تدابیر مستحسنه و مساعی جمیله بود که سه صد تن\nاز سواران هزاره وترکمان طراز تل برشدیم جوی انبات اماده شدن جنك مماند و باینکه از مجاوتين سواره افزونتر\nبا خود نداشت از قلعه بیرون شده بعزم محاربت قدم شجاعت پیش گذاشته خواست که بعقب الت پردازد اما\nهمراهانش دل از دست داده از بیماد مقاومت روی بسوی قدس نهاده از وقوع اینحالت میرزا محمد عمر خان نیز\nنیروی مقاومت را در بازوی خود ندیده روی بسوی زمد (1) آورد و در اینوقت حاکم قلعه نو را از خوف تب\nعارض شده مال و متاع و اسپ و سلاح خودرا از بیم انکه هژار كان بتاراج نبرند بدره تو فرستاده بمخالفت\nپندار او هزاره دراز بی سکنه قلعه نو همه را غارت کردند واز جمله رستم بهادر از هزاره مذکوره دست مخالفت\nافراخته مال ومتاع وبکر خدمه دولت را که در آن نواحی بودند از غارت بازداشت و از آنسوی بزرگان هزاره\nکه نزدحکمران هرات چنانچه آنها بشرح رفت حاضر شده بخدمت مبیت خواست و معافی گشته بودند شصت راس\nاسب و شصت نفر اشتر وهشتصد راس بره با غیره اشیای نفیسه آن علاقه از قبیل كرك وبرك و قالين و قاقم بچه\nوغیره برسم تحفه وهديه واسم لعل بها پیش کشیده رشته اطاعت بگردن رغبت نهادند و در اثنای اینحال پلكوبك\nدولت روس فرصت اختلال بدست آورده از پنحده با پانصد تن از سواران نظام داخل خاک قلعه نو شده زبان\nباغواي مردم انجا کشوده مژده احسان از دولت روس همی داده و همیگفت که از علاقه بادغیس بمالیه وی\nحق وحصه دولت روس است از کار گذاران دولت افغانستان با تو هراس نکنند و ازین اغوا وافشای او مردم هزاره\nقلعه نو کسان را که از مردم خودو مخالف خویش و تابع دولت افغانستان دیدند بتغلب کوچ داده بمردم فیروزکوه\nواو عاقیه نیز نامه فرستاده پیام دادند که ایشان يلكوبك دولت روس را با چارصدتن سواره نظام وی در در قلعه نو\nجاداده اند و او بایشان وعده و نوید ان داده است که کافه سال مالیه نداده خودر امر فوع القلم دانند پس ایشان را میباید که\nاز دولت افغانستان روی اطاعت برتافته جانب دولت روس نهند وحکمران هرات از شنیدن این ترهات وطفای نائره اختلافات\nپرداخته دفعة يکصد و پنجاه تن سواره نظام بامور اقامه تکاب رباط و پنجاه تن پیاده ساخلو در واه قرتبه کرده امر کرد که\nتا رسیدن عسا کر منصور بدفع اضرار اشرار و الزام بد مال و ارباد نپیس نمایند که غارت و تاراج ضکنه دو هم برکد عبد الاحد\nخانرا مأمور رفتن در قلعه نو نموده ملا حسین و صاحبزاده بساهو شانی را بامر کار زبانه نزد حضرت صاحب مرشد مردم قلعه\nنو فرستاده پیام دادکه آنمردم را بندرزو نصیحت کرده از فتنه باز دارد و از جانب دیگر میرزا محمد عمر خان از\nفتنه اندازی يلكوبك بتجديد آگاه گشته نامه پيلكوبك موضع نموده بفرستاد تا او را از مفسد یه خوفی ونکوهیده\nخوش باز دارد تا کند روتی در بین دولتین پدید نیازد و ا در این حجه ارت پلكوبك بيخنده بساحل در ستی نریختند وی\nوی کروم از اقدام بدولت روس درین کار بانعقاد التكان لسوم چندانچه از ستا د ابالت او پای با شاد آگاه\nشده در شفقت و سلبكوبك تنويره نوشت که اورا از قلعه نو در بخشد اعزاز گفت کرده از پشگویه اموریکه خلاف\nتقاضای وقت و امضای جمهور است مانع شده باز دارد و او بتعجيل اسى يلزم بإصغاء پرداخته رعاياي اين دولت\nرا از امريكا ييشنهاد خواطر داشتند مأيوس ساخته همه مطبع و منقاد کشند و از جمله متر مده دان این ابد الکل خان\n\n(1)\nمأخذ اندا\nنه مشوريه\nنیست\n(1) محتمل که\nزنده آب باشد\nچه مردم\nهرات آنیدرا\nدر محاوره تو\nطرح گاه\nملفوظه\nمیگویند\nاغوا نمودن\nپلكو لك\nدولت روس\nمردم هزاره\nرا\nرساله (2)\nاین ولا باید"}
{"book": "adl0009", "page": 822, "text": "( ۷۹۲ )\n( ۱ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nاعداد رجال سرتیپ که با خاصه داران تحت رأیتش در وقت ورود پایکوبك بخدمه قلعه نوشو رش هزاره آنجا هر اسیده از\nیعنی چند تن قلعه ماروچاق بیتا بانه در مرغاب شده قلعه را فرو گذاشته بود معاتب بعتاب حین و از دلی تردیده مورد دیگر\nاز مردان خسارت و کفاره سیئات نگشت چنانچه حضرت والا جنرال غوث الدینخان مقیم میمنه را فرمان کرد که اعماد\nسرتیپ کل احمد خان نکرده قلعة مرغاب را باعداد (۱) رجال از سپاه نظام استحکام دهد واو بامر حضرت\nوالا سه صد تن از پیادگان نظام را در آنجا فرستاده بيك استحکام داد\n\nذکر\nشرارت سعید ( — ذکر شرارت و مفسدت سعید احمد جمشیدی — )\nاحمد بيك و هم در خلال اختلال مذکور سعید احمد بيك جمشيدى بتحريك قاضی سعدالدین خان حکمران هرات در\nجمشیدی محافل و مجالس از خسارت و خیانت میرزا جیلانی خان سر دفتر هرات یاد کرده و بسخن ازینکه اگر دولت اورا\nمأمور كند لكها روپیه از غدر و خیانت او روی روز خواهد آورد و میرزا جیلانی خان از گفتار او آگاه\nگشته با کمال و داب اهل دیوان که همه معاندان خویش را بحواله وجوه دولتی بخود رام میکنند دوهزار\nروپیه قرآن که از مال دولت بزمّهٔ او از در کی باقی بود حواله نموده محصلان سخت تحصیل آن گشت واو\nهر چه فریاد زده داد خواست که دو هزار و پنجصد روپیهٔ قران در دفتر پادشاهی تنخواه دارد تحقیقش نکرده\nعوض دادش حساب کنند میرزا جیلانی خان نپذیرفته تحقیقش کرد واو عريضه نگار پایهٔ سریر سلطنت شده\nماجرا نگار داد و حضرت والا در روز چهاردهم ماه ذیقعده او را فرمان کرده بخط خاص نگار داد که او را\nبفان و خیانت سر دفتر چه حق مداخلت و کدام شخص مأمور این امرش کرده است که زیان سر دفتر را ظاهر کند\nمعلومست که سر دفتر و نائب الحکومه واو از راه حماقت و مخبتی اینکه به امور تعلیمی را روی کار آورده\nهمدیگر را بکشفکو می انگیزند تا آن دو تن را باهم بمعاندت انداخته خلل انداز کار دولت سازد بهوش بوده\nنيك بداند که اگر پس ازین روز عقب اینگونه امور گشت و بدیگری را ترغیب وتحريص کرد سوگند بذات\nخداوند که هر کس در بین آندو تن در آمده از راه حيلت ومكيدت هر دورا بمعاندت اندازد بدون سیاست و عقوبت\nسخت خلاص نشود و این سعید احمد از شرارتی که داشت در پمان کار بفرمان طلب در کابل آمده و حضرت\nوالا پیش عفو تقصیر فرموده از عطای تنخواه وغيره مزاحم ملوکانه اش نيك بنواخت بخصوص اعليحضرت\nسراج الملة والدین که زیاده برزیاده رهین الطاف خویشش ساخت او همه را ضایع کرده و باین نعمت دولت نهاده\nبا عبدالرحمن خان نبیره خان آقای جمشیدی چنانچه در جلد چهارم این کتاب بشرح خواهد رفت از کابل گریخته\nو ناظر کریم نامی را از خدمهٔ دولت در هرات کشته در مملکت روس رفته مصدر فتنه ساز قانه شد و از انسوی\nمیرزا جیلانی خان از رفقای منافقت کیش سعید احمد بيك بعريضهٔ مذكورة او آگاه گردیده و بفراست دریافت\nکه بتعليم و تحريك قاضي سعدالدين خان نائب الحکومه مباشر عريضه شده پس عريضه سياية سرندامت فرستاده\nتنبیه و تهدید نگار داد که از دست نائب الحكومه يك لك روپیه در محل سائر هرات بدولت خسارت رخ داده است وحضرت\nنمودن والا که آئینه ضمیرش جام جهان نما بود ونيك را از بد امتیاز می فرمود بر آشفته بوی رقم کرده تنبیه\nحضرت والا و تهدیدش نمود که او ونائب الحكومه یکی از دیگری شکو ها معروض میدارد و همدیگر را میگوید كه يك\nمیرزا\nجیلانی خانرا مرد دیگر ترا متهم بخیانت کرده و میکنند بس عجب است بحالت کار گذاران دولت افغانستان که گویا سرتا پا از\n(۲) عناصر آخشیجان (۲) نفاق و غرض سرشته و خمیر شده اند که از نفاق جوئی و طریق غرض پوئی ایشان امور مملکت\nچار گانه را وملت و دولت خراب وخود ایشان ساقط از اعماد و اعتبار وآخر بی آب خواهند شد چنانچه از چند سالست\nگویند که حضرت والا او ونائب الحکومه را از راه اندرز و نصیحت همی نوشت که ترك نفاق و غرض جوئی کرده\nدر کار دولت وپاس داری ناموس ملت و رفاهیت حال رعیت از در اتفاق در آمده نیکوئی و راست گوئی اختیار\nنموده نكوهيده خوئی نکنند همه را بگوش هوش جای نداده از نفاق وغرضی که در دل دارند فراموش نکردند\nآیا ایشانرا چه شده و چقدر نفس و شیطان ایشانرا مغلوب ساخته که از خدا نمی ترسند واز باز پرس حضرت والا هیچ"}
{"book": "adl0009", "page": 823, "text": "( ٧٩٣ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nدر خاطر نمی آرندباری یقین بدانند که مکافات این نفاق وشقاوت شقاق را چنان خواهند یافت که در آفاق یادگار\nبماند کاش و تاچند بایشان نصیحت کرده و نوشته شود و ایشان نشنوند و از غرض شخصی ومقصد نفسی خویش ترك\nنفاق نکنند باشد که خدای ایشانرا لعنت کند و نیز در ذیل این عبارات موعظت سمات میرزا جیلانی خان را\nمخاطب فرموده بقلم خاص رقم نمودکه ای نامرد در کوچه و بازار کابل کسی ترا نمی شناخت حالا خودرا مثل شغالیکه\nدر خم رنگریزی افتاده دعوی طاوسی کرد و عاقبت شیرش شناخته بونخامت گرفتار گشت و ندامت کشید پنداشته\nچنین کار دور از صلاح و صواب را پیشه روز گار خویش ساخته باشد که کیفرآنرا بیابی اگرچه من تراتر مك\nکرده ام اماتوخودرا خوب میشناسی که هیچند مردم هرات تراصاحبمنصب میگویند از بیم وامید پادشاهیست نه اینکه\nاز تو بیم وامید دارند که سوراخ مقعد خودرا گم کرده ازراه دهن بزلزم اندازی روز منزولی خود را بیاد آورده باز\nخواست خدا وندرا آماده باش چه پله غفلتست که در گوش حیلت و مکیدت زده مکر خدای را فراموش کرده با خود اندیشیده\nکه او تعالی رحمن ورحیم وغفار وستار است و اینرا ندانسته که با اوصاف مذ کوره منتقم وقہار نیز هست ترا\nپدرانه نصیحت کردم من آنچه شرط بلاغست با تو بر گفتم * تو خواه از سخنم پند گیرو خواه ملال * ودر پایان\nکار چنانچه بیاید پس از فوت او افزون از سی لك روپیه خسارت او وعامل و ضابطیکه وی مامور کرده بود\nبمساعی جمیله حاجی میرزا محمد ابراهیم خان از قزلبا شیه هرات روی روز افتاده بحصول پیوست اما درینوقت\nاز عریضه دیگرش که از قفای عریضه مذ کوره اش ارسال پایه سریر سلطنت داشته نگاشته بود که زوجه ولی\nمحمد خان جمشیدی بکرات و مرات ازوی التماس گرفتن دختر خودرا برای پسر او کرده واو موقوف باجازت\nحضرت والا داشته است فرمان مخیل او شرف اصدار یافته امر اقدس بنفاذ پیوست که دختر ضعیفه مذ کوره\nرا رای پسرش نخواسته حسابش را پاك کند که در وقت حاضر آمدن بدار السلطنه باعث خجالت و مورث\nمعاتبتش نشود\nصدور حکم اقدس در باب مهر سر پاکت (۱) محکاک حکاکی و کنده شده\nمقرر ومنتشر گردیدن مهر سر لفافه فرامین واحکام دولتی ومعاف شدن وکیل سیغانی\nودر خلال احوال مذ کوره بامر حضرت والا مواهیر عدیده رونق تعداد دارالانشای پایه سریر سلطنت\nوشهزادگان رفیع منزلت وحکام ولایات اداره مملکت شکل محراب ومنبر بعقیق محکاک(۱) گردیده بهر کدام جداگانه\nداده ودر روز هجدهم ماه ذیقعده فرستاده امر و فرمان شد که چون منظور نظر فیض منظر والا برانست که\nعزت ووقار دولت خداداد در نظر دوست ودشمن جلوه گر گردیده صاحب تمغا ونشان باشد برای نشان محکمه\nحکومت هر ولایت که فرامین دولتی بنام احیاد رعیتى و غيره شرف نفاذ مييابد مهر مخصوص برای سر پاکت\nساخته و اجرا فرموده شد که در تمامت مکاتیب دولتی لاک و بآن مهر نموده احکام را نافذ شناسند ومحمدو پنزور\nمحمد اسلم خان برادر محمد علیخان و کیبل سیغانی که خود او از راه خدمت گذاری اعلیحضرت امیر شیرعلی خان\nمرحوم فرار کرده و بامردار محمد ایوب خان پسر امیر مذ کورمفقودطریق خدمت در غربت می بودو درهند بوده از\nعریضه و استدعای خودش معاف گردیده با سباغه تعلقات او بتوسط پروانه خان نائب سالار از حضور شرف\nگذارش یافته مشمول عواطف خسروانه شد و از نظر بندى رها گردیده مأمور انضباط واهتمام صکوکات\nدولتی که محصول داشتند شد و مادر ودختر محمد على بيك وسه تن خواهران وزوجه او که باخترویش در جادیه\nخانه بودند بمحمد اسلم خان تفویض شده یکباب سرای از خانه های ضبطی برای سکنای ایشان عنایت گردید\nوجیره ایشانرا که ماهانه پنج روپیه برای محمد اسلم خان ویم روپیه برای مادرش و برای هر يك از شش تن دیگر\nایشان در ماه سه روپیه باسم کنیز و غلام از دولت مقرر بود افزون گردیده در ماه دوازده روپیه مادراو\nو دیگرانرا برطبق او ماهانه دوازده روپیه مرحمت گردیده و از محمد اسلم خان و خواهرش که هر يك در ماه پنج\nروپیه جیره داشت بدون زیادت بر حال گذاشته شد و این محمد اسلم خان در پایان کار بمنصب\nمیر شکاری اعلیحضرت ( سراج الملة والدين ) مفتخر گردیده پایه اعتبار و اختیار یافت و چنانچه بیاید"}
{"book": "adl0009", "page": 824, "text": "( ٧٩٤ )\n( حصه سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nآمدن مستر پاين از هند در كابل\nصاحب مواجب و تنخواه بسيار شد و مقارن اينحال مستر پاين انگليس كه ملازم ايندولت بود و خدمت كارخانه بخار توپ و تفنك وفشنك واسلحه سازی وغيره باو محول بود از راه حصول رخصت در هند رفته در روز بيستم ماه ذیقعده با شش تن دیگر از صنعت كاران انگليسیه كه بامر حضرت والا برای خدمت ايندولت نوكر گرفته بود وارد منزل ده كده كرنيل محمد عليخان پست و چهار تن از سواران نظام مقيم شنوار را با شصت و چهار تن پياده و شانزده تن سواره ديگر از راه بدرقه او و وجه مستمری دولت انگليس فرستاده همه را محافظت در كابل رسانيد، از راه مرا جعت در شنوار رفتند\nمحاربه سپهسالار با اشرار موضع شبرن\nمحاربه سپهسالار غلام حيدر خان با اشرار موضع شبرن\nو همدرين هنگام سپهسالار غلام حيدر خان بامه فوج پياده نظام و سه صد تن پياده ساخلو ولشكر مليكی و توپخانه راه محاربه اشرار شبرن باجاور برگرفته وساز مقابله نواخته بسيار تن از اشرار را بخاك هلاك انداخته و هم بسيار تن را زخمدار ساخته فتحياب كشت و از سپاه دولت كرنيل عبدالكريم خان زخم برداشته دو تن از سپاهيان بقتل رسيدند و جسد شش تن از كشته شدگان اشرار در ميدان كارزار مانده دیگر مقتولين و مجروحين را برداشته با خود \n(١) سلب تفنگچيان مال ومتاع وجامه مقتول \nبردند و دليران سپاه سلاح و سلب (١) كشتگانرا تمام بسوخته مال و متاع هزيمتيانرا كه بجا مانده گريخته بودند بغنيمت متصرف شدند و آنمردم از راه فرار داخل باجاور گرديده دحل جمعيت بگوفتند ولشكر بزرگی فراهم كشته از خوف حمله افواج پادشاهی مترصد تباهی نشستند و سپهسالار بفرمان حضرت والا ترك يورش كرده بديگر امور التمر حمد ونغور كوشش ورزيده كار آندودو را چنانچه ببايد راست نمودن آغاز نهاد و مقارن اينحال نوره عبدالملك \nبپذيرفته نگاشتن عريضه پسر پادشاه بخارا\nخان پسر امير بخارا كه از پدرش چنانچه گذشت رنجيده و از راه فرار وارد پشاور گرديده مقام گزيده بود و ششهزار روپيه از يندولت بنام شهزادگی وظيفه داشت بيست هزار روپيه قرض دار شده بذريعه عريضه خواستار ادای آن آمد و حضرت والا در روز بیست و يكم ذیقعده عريضه او را توقيع فرموده از مواجب ششهزار روپيه وعطای مصارف خنته پسرش بياد آور ده نگار داد كه خرج خود را افزون از دخل نميكرد تاوام دار نميشد و این بيت را نيز رقم كرد كه . بحال خود آن كس ببايد گريست . كه دخلش بود نوزده خرج بيست . و چیزی عطا نكرد تا خرجش را باندازه كرده شيوه تبذير واسراف را ترك نمايد و همچنين مسمات عذری بیگم دختر\nپذيرفته نگاشتن عريضه زوجه سردار مدد خان مرحوم\nسردار سلطان محمد خان مرحوم كه در پشاور اقامت داشت و پس از فوت سردار مدد خان شوهرش دو چار ذلت وعسرت شده برادران و پسران شوهر مرحومش نيز از راه ترك صله اقاربى و قطع صهره رحم خود را از وی كنار كرده در تنگنای ادبارش فرو گذاشتند و آن عفيفه بايك تن پسر هجده ساله و دختر خواهر خويش كه آنهم يتيمه وكايم بود و پسر هفت ساله داشت بكنج غربت وزاويه مشقت خزيده روز زحمت بسر همی برد تا كه زيست روز كارش از جیهوی سپهر كجرفتار بغايت صعب ودشوار گشته از درالتجا عريضه نگار پايه سرير سلطنت گرديده خواهش اجازت آمدن در كابل كرد كه شايد پس از وصول خويش بدارالسلطنه برادرش سردار عبدالقدوس خان وغيره كفايت \nمؤنت و كفالت معيشتش كنند اما حضرت والا كه هواخواهان دولت را از بد خواهان سلطنت نيك ميشناخت و در نوازش و سرزنش هريك از ينده طائفه بمناسبت حالش می پرداخت در روز بيست و پنجم ماه ذیقعده برای او ارقام فرمود كه عسرت و ذلت او بدولت چه تعلق خودش در امور زيست خویش بهتر وخوبتر ميداند و اگر چنانچه تصور كرده باشد كه دولت كفايت مؤنت او را كند محالست زيرا كه مجال آن نيست كه وجه بيت المال مسلمانان بيرون از حفاظت مملكت وحمايت ناموس ملك وحراست سرحد بيهوده و رايگان صرف دیگر امور شود و مصرفش\nشرح حال بعضی از مردم سرحد\nموجب سخط حى غفور گردد چه همه امور مذكور ه در شريعت واجب وتر كش حرام است فقط\n( شرح حال مردم سكنه جبال سرحد )\nواز آنسوی مردم سكنه جبال واوديه وقفار سرحديه از اندرز ونصيحت سردار كل محمد خان ووصول"}
{"book": "adl0009", "page": 825, "text": "( ۷۹۰ )\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nرسایل مختلفه نصایح و خواندن آنان مایل باطاعت دولت اسلام شده برطبق اوامر و نواهی الهی ووفق شریعت\nغرای حضرت رسالت پناهی صلعم جميع تکالیف سلطنت را پذیرفتند و از جمله بزرگان طوائف زلم خیل و سرکی خیل\nوتاجی خیل و کیکی خیل و خجل خیل و عبدی خیل و سایر کی خیل از دیگران در اطاعت سبقت کرده شرحی از بیعت\nومعاهدت خویش بادولت اسلام معروض پایه سریر سلطنت داشتند و حضرت والا در روز بیست و پنجم مذکور\nماه مزبور برای طوائف مسطور منشور فرستاده نگار داد که مراد و مقصود ما از مأمور کردن سردار کل\nمحمد خان در آندود جز این نیست که در کارما ایشانرا قوم خود میداند و نمیخواهد که ایشان از دست کفر\nخراب شوند و ذلیل گردیده غبار بدنامی بدامن عصمت وعفت عیال واطفال ایشان که دین دار و پیرو وامت\nسید ابرارند بنشیند و هتك حرمت ایشان بشود و اگر آمردم خیال کرده باشند که ایشان صاحب زمین و ملك میباشند\nوسرکار ما سردار مذکور را بطمع ملك ومال ومتاع ایشان در آن نواحی فرستاده اینچنین نیست و نه آمردم\nآنقدر ثروت ومکنت دارند که دولت مایل گرفتن آن باشد بلکه حالت زیست ایشان از آفتاب ظاهر تر است\nکه در دوازده ماه از سال دوماه را نان گندم و چار ماه را بد یگر حبوب گذرانیده شش ماه دیگر را\nبعلف وگیاه کوه وصحرا بسر میبرند واگرهان مندرعینی گیاه حشیراش درآنولایت نباشد مرد وزن\nدرتمامت عمر برهنه پا گردش وطی مسافت منزل وراه می کنند پس درینصورت از فرستادن سردار\nگل محمد خان در آنجا و آمردم را در تحت وایت بیعت و اطاعت دولت اسلام آوردن که در حقیقت فرض الامر دولت\nاز خود ایشانست بجز ازین مأرب و مطلبی نیست که ایشانرا دولت یکار دارد و میخواهد که مدام باده مرام\nحفاظت وحمایت عرض وناموس ایشان بکام باشد اما در باطن کار آمردم چنانچه بباید بوجه شایسته تحت و سعادت\nرا یار نگشته دوروئی و نکوهیده خوئی اختیار کردند و بعد از تعیین حدود در هر طرفی از خط فاصله دولتین حرکت\nکه افتادند مطیع ومنقاد شدند ومقارن اینحال بر که رحمت خان غرضائیکه بنا بجرنال غوث الدین خان شرف اصدار بر گدرحمت\nوعن ارسال یافت از میمنه بافوج پیاده اردل و دو ضرب توپ جلوی و دو ضرب توپ کوهی راه ندبیر کروه خان ازمیمنه\nشهره هزاره بر گرفت و هم ملخی محمد یوسف خان حاکم سیغان و کهمرد با هشتصد و پنجاه تن پیاده و دو صد جانب هزار\nجات\nو پنجاه سواره ملکی روی بشیر جانب هزاره دایزنگی نهاده با کرنيل محمد عمر خان همعنان گشت وهم جنرال\nمیرعطا خان که وارد مالستان گردیده فرو کش کرده بود با افواج قاهره و توپخانه از آنجا برخاسته در زیر کتل\nخون رایت فرود برافراشت و در نجا نجا با تن از اشرار هزاره هجرستان که گرفتار دست جنرال شیرمحمد خان شده\nقتال نائب میر\nو او جانب اردوی میرعطاخان گسیل داشته بود وارد فرود گاه او گردیده و او پنج تن از گرفتارانرا که از رعایای\nسلطان خان\nمالستان و برای کار خویش در هجرستان رفته گرفتار شده بودند رها داده دیگرانرا در کابل فرستاده همه بپاسا\nمیر شب\nرسیدند و در خلال این اختلال میرسلطان خان میرشب که از تغییر اواحمد علیخان پیشخدمت و همچنین از تغییر او\nغلامرضاخان مأمور میرشبی دارالسلطنه شده بود بفرمان حضرت والا از شهر در پغمان شده چون چون بسیاری\nاز بی گناهان چون ملا ابوبکر را که یکی از پارسایان روز کار وصاحب مریدان بسیار و در وقت بغی سردار\nشرح\nمحمد اسحق خان متهم باغوا وشورش مردم و رد کش چنانچه گذشت کرده و آنمظلوم را خون ریخته و کشته\nزبر دست\nبود بکیفر کار خویش بامر حضرت والا بدرخت آویخته و کشته گشت و بمکافات کردار ناهنجارش رسید چنانچه آ زردن\nمجملی از احوال خسارت مآلش از پیش رقم گردیده و از کشته شدنش اشارتی در آنجا شده است ومقارن اینحالت کرنیل بابو\nکرنیل بابوجانخان مقیم شلوار در صدر و پنه از دختر نواب نام خر کی متعان رود مهمند دره که صاحب حسن جان خان\nوجمالی و بیوه بود ببهانه اینکه رذمه شوهرش وام داشت گرفته وخود آن ضعیفه را بتمنای اجابت دعوت زن و شوهری\nکرد واو از بیم آنکه او را داخل ملك یمین خویش ساخته شریه و کنیز نام خواهد نهاد از دعوت او سرباز زده اجابتش\nنکرد وکرنیل موصوف پدر آن عاجزه را بزیرعقاب وعتاب گرفته تخویف وتحذ پرش نمود که اگر دخترش رابوی ندهد"}
{"book": "adl0009", "page": 826, "text": "( ٧٩٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nاو را محبوس کرده نیئت و نابودش کند و آن ستم دیده جور کشیده عریضه نگار پایه سریر سلطنت شده داد\nطلبید و حضرت والا که حامی دین و غیاث جور دیدگان عزین بود برآشفته بخط خاص کرنیل مذکور را تنبیه و تهدید\nفرموده رقم کرد که ای احمق شهوتی تر اسگ زرك ساختم از تغلب شهوت مرتكب فعل قبيح شده خواهش زن مجیبو را کرام\nکردی ازین عمل قبیح که از راه بدراهتی و سگ صفتی پیشۀ خود ساخته شهوتت را مغلوب ساختن بهتر است ازین زن خواستن\nتا آتش شهوتت که در کانون وجود خبيثت شعله ور گشته است فرو نشیند و سو گند بذات خداوند است که اگر\nدست خواهش بجانب دختر خرکار دراز کردی دستت را بریده درمیان مردم ذلیلت خواهم زد شمه نوشتم که بخوانی\nو از حالت خویش آگاه شوی از صدور اینگونه منشور عدالت دستور بود که كرك و ميش و جفا کش و جور کیش\nدر يك مشربه آب خوردی و دريك بستر غنودی و یکی را از دیگری خوف آسیب و ضرر نبودی و هم درین هنگام\nحضرت والا در مزار روضه کابلی را که حق وجھه شرعیه مسماة جان بی بی بنت جناب میر حاجی صاحب مرحوم\nدر کابل موجود و خود موصوفه مذکوره احرام بند كعبه ایام و قبله امت حضرت خیرالانام گردیده و پس از ادای\nمناسك بيت الله الحرام درمدینه منوره زادها الله شرفاً شده مقام گزیده بود از کابل نزد کرنیل غلام رسول خان\nسفیر دولت خداداد در کلکته ارسالداشته و از بفرمان حضرت والا بمواجهه محمد عظیم خان کابلی و نجم الدین خان منشی\nالسید حسین نام امام مسجد اسمعيل حبيب واقع بمبئی سپرده واو در مدینه منوره فرستاده بمشار الیهای\nمزبوره رسانیده رسیدش را بتصديق اهالى مجلس ادارۀ حکومت آنجا واعتراف خوداو حاصل کرده در بمبئی\nنزد وکیل دولت فخیمۀ علیۀ عثمانی فرستاد و او عريضه مشعر برعايت و ادای امانت که حضرت والا را در طینت\nو جبلت مخمر بود فرستاده شرحی از حسن اتفاق و اتحاد ملت اسلام بر اجرای اوامر و نواهی شریعت خیرالایام\nنیز نگار داده در روز دوازدهم ماه ذیقعده مطابق روز هفتم ماه جون سال هزار و هشتصد و نود و روی\nمیلادی از بمبئی ارسال پایۀ سریر سلطنت نموده حضرت والا در روز ششم ماه ذی الحجه راى وكيل مذکور\nمعزی الیه رقم فرمود که همه اهل اسلام و تمامت امت حضرت خیرالانام را لازمست که همواره در حق برادران\nدینی و دوستان ایمانی خود دعای خیر بتقديم رساند چنانچه سرکار ما مدام در بارۀ اعلیحضرت رفیع مرتبت\nسلطان اجل اعظم و خادم اسلاميه آن صفحات حرسهم الله تعالی عن الآفات دعا می نماید و از خداوند\nتبارك و تعالى خیر دنیا و آخرت را از برای ایشان میخواهد و از ترقی و انتظام مهام دین و دولت\nو ترفيه حال ملت اسلام خرسند بوده شکر گذار در گاه حاجت روای حضرت آفرید گار میباشد فقط\nو مقارن اینحال امر شده بود که از انجا جانب هزار جات راه تدمیر باز گیرند حضرت والا کپتان\nحفيظ الله خان نامی را که در محاربات درۀ نور وصاوفو گلمان و ازین و شماس و شر تن در تحت رايت\nسپهسالار غلام حیدر خان خدمات شایسته بتقديم رسانیده بود از عريضه سپهسالار موصوف\nو انتهاونامه دیگر افسران نظامی بهمان منصب کپتانی که در فوج پیاده داشت رتبه برتری داده بتو پخانه مأمورش\nفرموده ارقام کرد که انشاءالله تعالی پس ازین هم خدمات بایسته در راه دین و دولت اسلام ازوی بروی روز خواهد\nآمد و بازای آن مشمول عواطف خسروانه خواهد گشت و این قضیه جزئیه محض دستور العمل فرماندهانیکه\nدر اکثر مواضع بسلامی برنجند و بدشنامی خلعت و منصب دهند ثبت کتاب شد که بدون ادای خدمت کسی را\nرایکان منصب و رتبت نداده حق خدمت را نیز ضایع نساخته پایه به باوج عزت بر افرازند و همدرینوقت محمد حسين\nخان بن سردار محمد صدیق خان مقیم پشاور و محمد سرور خان بن سردار محمد عزیزخان مقیم کراچی بندر که\nاز عسرت روزگار واله وحیران ومضطر شده بودند عريضه نگار پایۀ سریر سلطنت شده معروضداشتند که\nمحمد حسین خان از کردار ناهنجار سردار شیر محمد خان برادرش اخراج هندوستان شده و همچنین محمد سرور\nخان بواسطۀ خسر زاده بودن او فرار وادی ادبار گردیده هردوتن با حزن و اندوه قرین گشته بعسرت و ذلت\nروز بسر میبرند و اميد عفو تقصور و رجای اجازت مراجعت را در افغانستان دارند و حضرت والا بهردو تن\nارقام فرمود که اجازت باز گشتن ندارند چه اگر نيك سيرت ودولتخواه میبودند اخراج نمیشدند و از کفران\n\nشرح رعایت\nحضرت والا\nمرامانت را\n\nنقل نامه که\nبرای سفیر\nدولت عثمانی\nارقام پذیرفت\n\nبر حال شدن\nمنصب کپتانی\nحفیظ الله\nخان\n\nنپذیرفتن\nنگشتن\nعرض و\nاستدعای\nمحمد حسین\nخان و محمد\nسرور خان"}
{"book": "adl0009", "page": 827, "text": "( ۷۹۷ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nنخست القی و بدخواهی دولت اسلامی گرفتار چنین ذلت و روسیانی نمیگشتند و از صدور این حکم هر دو تن پاداش\nشکیبائی نمیده بهمان حالت خواری قناعت ورزیدند و همدرین اوان صفدر علی نامی از سادات جدهٔ شریف\nبعزم امر معروف و نهی منکر از راه موعظت وارد بمبئی شده و بطریق وعظ گرد، همی کوشید اما مردم آنجا\nبسياق الصحبهٔ مؤثرهٔ چون از مصاحبت و مجالست متمرن (۱) بخوی و خاصیت مجوسان و انگلیسان گردیده بودند\nگفتار اورا وقع و وقاری ننهاده بگوش قبول نشنیدند بلکه اخفاف و احتقارش نموده آهنگ قتلش کردند\nواو کار گذارن و رعایان دولت انگلیس را باعث ذلت و تحقیر خویش پنداشته از راه چاره روی التجا\nبسوی منبع دولت نهاد تا شاید حکمی حاصل کرده افسون کنندگان مردم آنجا را که رعایان و کارگذاران\nدولت موصوفه اند نسبت بخود از زجر و توبیخ بازدارد چنانچه عريضة نگار پایه سریر سلطنت\nعليا حضرت وكتوريا ملکهٔ معظمهٔ کشور هند شده استدعای معلمی مدرسه و محکمهٔ صدا ملات\nشريعتمدات اسلام را کرده و عرضش پذیرفته گشته بخط خاص ملکهٔ موصوفه توقيع منظوریّت بنام او\nشرف اصدار یافت و او قصد حصول مایه اعتبار در نزد مردم آندیار قبل از انکه دست بکار برد و خلعت اينمنصب\nرا از جانب ملکه مذکوره بپوشد در کار خویش دیده عريضة نگار پایه سرير سلطنت ایدولت گردیده خواهش\nخلعت معلمی کرد که شاید پیش از وصول خلعت آندولت بعطای ایندولت سرافراز و ممتاز گردیده لوای وقار\nو اعتبار برافرازد اما حضرت والا که گوش حق نیوشش از شنیدن روی روز آمدن افعال علمای سوء در مملکت\nعثمانی و ایرانی و هند چون شیخ عبدالوهاب و غلام احمد قادیانی و علی محمد باب و غیره و اختلاف واقع نمودن ایشان در\nبین ملت حقه وصادقه اسلام پر بود در روز بیست و چهارم ماه ذیحجه برین اوراق فرمود که سرکارما اورا ذاتاً\nوصفاتاً نمیشناسد و نمیداند که کیش و آئین و دینش چیست خار جیست یا شیعه رافضی کم مطلق است یا مسلمان برحق\nنصرانیست یا یهودی و یاطبيعی و فلسفیست او را مقتدی پیشه است یا اجتهاد و معلمی اندیشه داری با وجود این همه از\nمکه رو بهند آوردن میزان کفر و دین را برحالت وراء حق و باطل را امتحان پس چگونه در عالم ناشناسی خلعت\nمعلمی باو داده شود و رایت وقار و اعتبار بدوشش نهاده آید و از ترقیم و تصدیر این عبارات سید موصوف بهر کیش\nو دینی که بود دیگر با این دولت اظهار مطلبی نموده دانست که مردم افغانستان باوجود چنین پادشاه دین پناه فریفته\nترهات نشوند و هرگز براه حق را نگذاشته بدیگر آئین نگروند و در اثنای این مقال کار گذاران دولت انگلیس\nبا وجود ادعای دوستی و اظهار اتحاد نسبت بایندولت از ورود سیدالارخلام حیدر خان در موضع تن تن و مخاریتش\nبا مردم آنجا و حصول فتح چنانچه گذشت آگاه گردیده قورخانه وتفنك با ديگر اسلحهٔ جنك از پشاور در باجاور\nنزد عمراخان فرستاده ترغیب مقاتلت باسپسالار کردندو حضرت والا ازعريضة ملائمس الدین نام وقایع نگار پشاور\nبرماجرا آگاه گشته به قلم تأسف برای اونگار داد\nکه جمعیت کفر از پریشانی ماست آبادی بتخانه ز ویرانی ماست\nاسلام بذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست در مسلمانی ماست\nاگر چنانچه آیمردم وغیره مسلمانان قرآن را خوانده بآن عمل میکردند گاهی ذلیل و خوار دشمن و دوست\nنمیشدند باشد که تا ببینند و در پایان کار چنان شد که حضرت والا فرمود ورقم نمود\n\nذکر محاربهٔ افواج نظامی وملکی\n\n( باهزارهٔ حجرستان )\nودر خلال این حال عبدالغفورخان برادر منصور خان حاکم مقرّ و بزرگان مردم ترگی و علی خیل چون داد محمد خان\nو عبدالقادر خان و سربلندخان و محمدافضلخان و محمداکبر خان و میر علم خان و مجید خان و سید غلام خان و یار محمد خان و سلطان\nعلیخان و جهانگیر خان و محمد رفیق خان و احمدخان و غیره با لشکر ملکی هردو طایفهٔ مذکوره که تا اینوقت سرگرم مصاف هزاره\n\nشرح حال\nسید صفدر\nعلی نام جدهٔ\n(۱) متمرن\nبکسر را عا\nدت گیرنده\n\nشرح دوستی\nو مودت\nدولت\nانگلیس\nبا دولت\nافغانستان\n\nذکر محاربهٔ\nافواج قاهره\nبا مردم دایه\nوفولاده"}
{"book": "adl0009", "page": 828, "text": "( ۷۸۸ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ\nشرح\nحال مردم\nچدران\nو غيره\nمتوطنين\nجبال سرحد\nقلندر جاغوری و دهمازنگ و مدرسارعبدالقدوس خان در موضع شوی کار آعز در بار قرین اعبار دیده و لشکر ملکی هزاره\nجاغوری دارای تدبیر ایشان كافل دانست با کرنيل فرهادخان وسپاه نظام و توپخانه از قلعه حزار فتد بدر برتاخته براه معاونت\nافواج تحت رایت کرنیل محمد الله خان كه خوداو چنانچه گذشت از سوءسلوكيش معزول شده و سپاهش در سنگر\nدايه محصور و مقیم را شرار هزاره شده بود بر گرفتند و آنگاه که وارد مالستان شدند چندی از لشکر ملکی را\nامددتن از سواران و سه صد تن از پیادگان نظام جهت حفاظت فضای اردو در آنجا امر اقامت کرده باعساکر\nمکی مردم اندر و وردك و تاجيك و هزاره غزنين با ردوئی جنرال میرعطا خان كه در زیر کتل خون فرو کش\nکرده بود پیوستند و از كتل مذكور عبور كرده باتفاق و معاضدت هم از راه دای پر که شبیخون زده باشرار\nهزاره دايه وفولاده كه سنگر كرنيل محمد الله خان را سخت محاصره کرده و روز سنگین را چون شب تار ساخته\nبودند در آویخته خون بسیاری از هزار کارا ریختند و دریائی کارزار را بر کشته اشرار را از دورسنگر براندند\nوبیست تن از سپاه پادشاهی بتقل رسیده بیست در بند قلعه از قلاع هزار کارا آتش زده بسوختند و هشت تن از\nاعداد سپاه زخم برداشته بضرب قاضیه قاضی عسکر فرود گردیده لشکر گاه قرار دادند واکثر از اشرار هزاره\nدرباره چقماق شده سنگر متین برافراختند و هر كدام از جانبین بكمين يكديگر در موضع و مقاميكه جای گزیدند\nاستوار نشستند\n\nشرح حال مردم جدران و انتظامات سردار شیریند خان\nو همدر خلال این اختلال سردار شیریند خان که از راه تنبیه و تهدید سرکشان سکنه کوهستان جدران و غیره\nدراندرون وبطون آنجبال در آمده بمرکزم اشهات آنمردم وحشی خصال بود از موضع دو مانده كه فرودگاه\nلشکرش چنانچه گذشت قرار داده بود باموقع جابه خواه کوهشی کرده و اراضی مردم خروطی سر روضه را\nنيك مشاهده نموده ونظم و نسقی روی کار آورده پسران و برادران بزرگان طوایف احمد خیل و میزانی وغیره\nقاطنین مواضع لگه و د پختان خیل و زرمل وشاهان خيل و فيروز خیل را كيين بيكولنكه معین را گروگان گرفته\nچون از موضع زروك حرکت کرده وارد کوتکی و از آنجا داخل اسپر کنت هول خان و جکت نامان یزی خیل\nکه هر دوتن با جهالت و شرارت توامان بودند قبل از وروداو در آنجا شست و پیچ خانوار از مردم اسپر را اغوا\nکرده با خود در جبل جرخیل بردند وسردار شیریند خان کسی فرستاده زبان هدایت پیام استمالت داد و دعوت\nمراجعت بموطن ایشان کرد چنانچه بعضی باز کشته و برخی آماده مراجعت گردیده و هنوز باز نگردیده بود\nکه مردم زروك و غيره كه روزی از بیم تضییق وفشار سپاه پادشاهی اطاعت اختیار میکردند و روز دیگر که فرصت\nبدست می آوردند تمرد وسر کشی آغاز می نمودند از فتنه هول خان و جکت نامان آگاه گردیده سر از جیب\nبغاوت بر آوردند و محمد ناصر خان و علی محمد خان کمیدانان که با سپاه نظام و توپخانه از راه\nتنبیه و تهدید سرکشان وارد موضع زروك شده اقامت گزیده بودند با صد تن سواره نظام تحت\nرایت رساله دار محمد شریف خان که از قفای ایشان براه بر گرفته با هم پیوسته و لشکر ملکی با پیادگان\nساخلوى تحت رایت سرتیپ عطاء الله خان که در آنجا بود مراسم پذیره بجای آورده از راه تبريك ملاقات هم\nتوپ شادمانه شليك كردند و بسرزنش اشرار پرداخته باتفاق حبیب الله خان درانی بزرگان زروك وفيروز خيل\nسکنه نیکی را بخور و اكراه فراهم کرده واحد وافراد فوج پیاده قوم جدرانی را برسم گروگان تقسیم کرده\nامر نمودند كه جمع آورده رهسپار کابل سازند كه گویا فوج مذکور درینوقت در سلك افواج قاهره منظم ومرتب\nگردید و هم اشرار نیکو هیده اطوار مردم آن کهسار را گرفتار وارد سردار شیریندخان رهسپار ساخته واو\nهمه را روانه کابل نموده و مردم اسپر را جابجا کرده هولد خان و جکت نامان که از راه اطاعت برگرفتن آغزده\nمتوهم وخوفناك گشتند طریق گمنامی اختیار کردند وسردار مذکور سردار موصوف قلعه متینی در خور گنجایش\nدو صد تن مرد پیاده در آنجا بنیاد نهاده فوج پیاده نظام تحت رایت کمیدان خدای نظر خان را با دو ضرب توپ"}
{"book": "adl0009", "page": 829, "text": "( ۷۷۹ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nو پنجاه تن سوارهٔ نظام و صد تن پیادهٔ ساخلو امر اقامت کرد که تا زمان آباد شدن قلعه در انجا متوقف باشند و هم\nاراضی و مزارع آنمردم را بقید جریب آورده مالیات همه را بر طبق پیمایش و مساحت ثبت دیوان پادشاهی نموده\nبعد بالفوج پیادهٔ پغمان و سواران نظامیه در تحت رایت حشمت افزاء مراجعت والره موضع رومامده شده و نقشهٔ\nسهول و جبال را که کروش کرده و برداشته بود با گروگان آنمردم در کابل فرستاده حضرت والا را از حسن\nکار دانی خویش مشعوف و مسرور ساخت و همدرین وقت در موضع غزی از جبال مسکونهٔ قوم منگل غزائ\nپدید گردیده و مبلغی از زر سرخ وسیم سپید و فلوس همه مسکوک بسکهٔ اهل هنود بدست پایندگان آن آمده\nو سردار شیریندل خان چند دانه را بدست آورده ارسال پایهٔ سر بر سلطنت نمود و حضرت والا مجامع را که\nبحضور انورش رسید با دیگر اشیای زمان باستان که در خزانه بود منضم کرده دیگر حکمی در باب یابندگان\nخزانه نفرمود\nشرح حال مردم چخانسور\n( و میران هزاره و اشرار قلعهٔ نو وقادس ولشکر وغیره )\nوهمدر خلال احوال مذکورہ مولا داد خان حکمران فراه نائب خان نور زائی را بامر حضرت والامر نموده\nخواست که عباس خان بن درویش علیخان بلوچ را که پدرش بواسطهٔ نيك حرامی سردار سعيد خان از کابل\nاخراج هندوستان چنانچه گذشت شده بود از شالرود باعیال و اطفالش جانب هند اخراج کند اما نائب نهاد خان\nو نائب احمد خان بلوچ که از راه فراه در سیستان رفته پناه گزیده بودند با جمعی از مردم سیستان سر\nراه نائب خانرا که عباس خان و منسوباتش را با خود برداشته بجانب شال کوت می برد گرفته او را از\nدست نائب خان ربوده در سیستان بردند و آنگاه که حضرت والا از عرایض کارآگایان آنجا ر ماجرا\nآگاه گشت حکمران فراه را فرمان فرستاده بکار داد که چون منظور از نبودن عباس خان در ملك افغانستان\nبود از قوه بفعل آمده مآثره در باب او بکار گذاران دولت ایران نباید کرد و مولا داد خان حکمران فراه که\nعزم مکاله با حاکم سیستان داشت از پر تو وصول افکندن این منشور ترك و فسخ عزم کرد و درین میان پسر سردار\nشیر محمدخان با محمد رضا خان که در وقت شورش مردم بلوچیهٔ چخانسور محمدشریف خان اسحق زائی وسرتیپ\nعبد الرحیم خانرا از راه خدمت دولت معاونت کرده بودند نزد حکمران فراه حاضر آمده اعزاز واکرام زیاد\nدیده خرسند شدند و از محمد شاه خان پسر سرفراز خان را که میرزا خان و نادر خان نامان برادرانش از سبب\nشرارت و مفسدت خود بار یگر اشرار بلوچیه محبوس زندان فراه بودند گرفتار ساخته و شفاعت پسر سردار\nشیر محمد خان و محمد رضا خانرا که با تماد ایشان آمده بود درباره اش نپذیرفته پس از چندی همهٔ گرفتاران بلوچیه\nرا بفرمان طلب در کابل فرستاد و از انسوی سعد الدینخان حکمران هرات که از راه اطفای نایره فتنه و فساد مردم\nهزاره قلعه نو چنانچه گذشت در آن حدود رفته بود نظم و نسق روی کار نهاده و اموال منهوبهٔ دکانداران بازار\nقلعه نورا که هزار کان غارت کرده بودند از بزرگان مردم آنجا تاوان گرفته بصاحبانش سپرد و شرارت پیشکان\nخسارت اندیشکانرا گرفتار زنجیر سیاست ساخته در هرات فرستاد و عوض بزرگان فتنه منشان که حرز بک فساد\nو گرفتار شده بودند کسانبرا که با ایشان مخالف می بودند بنزرگی قوم برداشته و در مواضع مستعدهٔ سرحد وغیره\nمحافظ کماشته استحکام تام گذاشت و هم مردم فیروز کوه و قادس و لشکر که مصدر فتنه و شر شده بودند از راه\nانابت پیش آمده جبین ضراعت بخاك اطاعت سودند و حکمران هرات همه را تسلیت داده واشرار را از میان\nایشان جهت سیاست بر گزیده طوق محشاب بگردن نهاده روانه هرات نمود و مقدارن اینحال در باب نماز جمعه\nاختلاف مابین علمای دار السلطنه روی داده بعضی بجای آوردن آنرا مشروط و مقید بشی و بلد زرك كفته\nبرخی بقر اور و ستا جائز شمرده مباحثه و مشاجره گفتید و در پایان کار جنین قرار گرفته اشتهارات عدیده ببلدان\nوامصار از جانب دولت عزا انتشار پذیرفت که در شهر و همجائی از دهات که جمعیت زیاد باشد و در شهر رسیده\nواقعات\nمتفرقه مردم\nهزاره وغیر\nو بلوجیه\nگفتگو\nو مناظرهٔ\nعلمای\nدار السلطنه\nدرباب نماز\nجمعه"}
{"book": "adl0009", "page": 830, "text": "(۸۰۰)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nبتوانند نماز جمعه را بجا آورده تلاوت فریضه ننمایند و پیش ازینروز برطبق حكم مذكور غاز جمعه همی اداشد. باختلاف در\nرهسپار شدن میان علما روی داد و از انشوی سپهسالار غلام حیدر خان نظر باینکه بنایش شرف اصداریافته بود با سپاه نظام و توپخانه و لشكر\nسپهسالار ملکی ترکستان از مزار شریف برامده بمبرکوه شبر بر هزار بمبر گرفته از چشمه شفا بار وی خدارت و کلده محمد خان که از\nغلام حیدر میمنه روانه گردیده بود نامه فرستاده پیام داد که در منزل بلخاب بوی پیوسته همرکابش شود و هم دوصد تن از پیادگان\nخان از ترکستان ساخلو را بنامه از منزل آی بيك مأمور اقامه قلعه دولتی واقع دره صوف کرده چون وارد منزل بوبنه قره\nجانب هزار\nشد و نیم رم بامید وصول بعضی از لشکریان که عقب مانده بود راه همی پیمود که محمد شریف پسر والی میمنه سرفراز\nجات\nجيب مجرد بر آورده نامهای بزرگان اشرار هزاره فرستاده تاکید فتنه نموده شورش آغاز کرده باعث مراجعت\nسپهسالار غلام حیدر خان چنانچه بیاید جانب میمنه شد و در بتوقعت دو صد و نزده تن ارقوم سلطان هزاره\nدایزنگی را که سردار عبد القدوس خان دست گیر کرده در بامیان فرستاده بود قاضی غلام صدیق خان بفرمان\nطلب در کابل فرستاده اکثر بیاسار سید و محمد ساه ذی حجة الجمال ميرزا على اصغر خان امین نظام ترکستان بدرود\nجهان کرد و هم فرمان حضرت والا در باب هفده هزار و ششصد و چهل و چهار روپیه نقد از مترو کات جنرال\nکټال خان كاهوت شد ولی خلف والا وارث بود بنام کیدان شاه محمد خان شرف اصدار یافت که بصرف سپاه\nنظام مأمور هزار جات رسانند و همدرینماه میرزا غلام حسین خان بن میرزا محمد نبی خان دبیر از مکیدت میرزا\nمحمد داود خان چنانچه از پیش اشارت شد از کار پدرش تبویری مفوض شده بود معزول گردیده میرزا میر محمد حسین خان\nمستوفی سابق که در بتوقف پسره دتری تشخیص از جانب دولت حصول افتخار داشت از حضور انور والا بمنصب سر کرد کی\nدار الانشاء مأمور وسرفراز گشت و ازسوی هزار جات محمد عظیم بيك سه پای که وارد کیز آب شده بود از\nازدحام اشرار هزاره قوتی حاصل کرده تمامت طرق را بروی افواج قاهره که در هر موضع و مقام قوام داشتند\nپربسته راه آمد و شد را مسدود ساخت\n( وقایع اوئیل سال هزار و سه صد و ده هجری نبوی )\nوقایع سنه\n۱۳۱۰ هجری و در اوایل ماه محرم اینسال كثير الاختلال كه از يك جانب سموم مرض مسریه مهلکه و با در وزیدن بود\nنبوی سالم وازدیگر طرف سیاق دجال مصافی رشته زندگانی بغاة را در بریدن سواران ملکی مردم بدخشان بفرمان\nو اشتهار بیکه شاه ایشان از افق وصول سر بر زده پرتو افگن شد بسر کرد گی فتح محمد خان وفقير محمد خان وغلام\nمحي الدينخان وارد غوربند گردیده از آنجا راه بامیان بر گرفته بلشکر ملکی انجا وسيقان و کهمرد و ترکان\nو پارسا که در تحت رايت منشى محمد يوسف خان ره نورد خدمت دولت بودند پیوستند و سوارن قطغن وارد\nکابل شده پروانه خان نائب سالار بامر سر کار والا نیاز بقدر كفاف روز کار ایشان وجه نقد از خزانه و هم\nبیست تن را به یکباب خیمه از جانب دولت داده از راه خرم و احتیاط مامور باقامه او نقاده کرد تا اگر سواران\n(۱)\nمتمارش اشرار هزاره از راه جسارت روی پورش و شبیخون بسوی بلقان که مطرح ییلاف حضرت والا وار دوی معلی\nبتخلف خود را بودند ایشان سدراه بوده نگذارند که چشم زخمی رسانند و آنگاه که اعداوسپاه بکثرت رسیده سوار بسیار فراهم\nهر دبی آمد و موضع او نقاده تنك گشت در فرنجات و ریز اشجار چهارده کابل قرار گرفته با انجام کار هزاره جای گزیدند\nواداشتن\nو مقارن اينجال محمد امير بيك ايلخانی و مهدى بيك ميران بيكا و لنك وسر جنگل که در وقت متصرف شدن ووارد\nمحاربه گردیدن میر محمد عظیم بيك در کیز اب با او متحد و همداستان شده و سو گند در میان نهاده روی بسوی مساکن خویش\nحکمران آورده بودند از راه درك سعادت و خدمت دولت تقاعد و رزیده و تمارض (۱) نموده تهیه سرب و باروت و اسباب\nقندهار بغاوت و سرکشی پرداختند و چنانچه بیاید تمرد اختیار کرده با سپاه پادشاهی طرح مقاتله انداختند و از جانب\nبا اشرار قندهار کرنيل محمد اکرم خان که با سپاه نظام و توپخانه نصرت فرجام همركاب سردار عبدالله خان چنانچه گذشت ره\nسکنه کسان نورد میدان نبرد اشرار هزاره شده بود وارد موضع کیان گردیده و دمار از روز کار اشرار آنجا بر آورده"}
{"book": "adl0009", "page": 831, "text": "(۸۰۱)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nجمع کثیر و جم غفیر را جریح و قتیل و اسیر و دست‌گیر کرده در روز چهار دهم ماه محرم بمنزل اوتلی فرود شد\nلوای فتح و ظفر نصب کردند و از طرف فراه مولاداد خان حاکم آنجا بملک کرنیل محمد خان و فوج پیاده هزاری\nوسوران کشافۀ فراهی و پشت رودی و لشکر ملکی و شش عراده توپ رهسپار کهسار هزار جات شده بود\nچون وارد منزل یخ چال گردیده از آنجا عازم منزل خرمالق گشت و در عرض راه از نامه و پیام کیدان مهر دل\nخان که از راه فراهم نمودن و جانب هزار جات فرستادن لشکر ملکی دریافت زود رفته بود مفهوم گشت که\nحاکم بننی نزد او آمده نامۀ بزرگان مردم با غران را آورده نوشته‌اند که رؤسای مردم سکنۀ بغنی ایشانرا اعلام\nو ارقام نموده‌اند که لشکر بسیاری از اشرار هزاره وارد قراباغ واقع قرب با غران گشته و باغرائیان از ایشان\nكمك و امداد طلبیده رقم نموده‌اند که اگر از راه سرعت و شتاب بسر وقت باغرائیان نرسند هم آینه آن موضع\nاز دست برد اشرار هزاره خراب و یباب خواهد گشت و متوطنینش بغارت و تاراج خواهند رفت و مولا داد\nخان بکیدان مذکور نامه فرستاده پیام داد که خود داری و استواری کرده تا رسیدن او بالشکر تحت رایتش\nخویش را محافظت کند و هنوز مولا دادخان در آنجا نرسیده بود که میر محمد عظیم بيك باچهار هزار سوار از\nاشرار هزاره وارد قلعه تیموران گشته و علی رضا بيك رئیس هزارۀ با غران از راه خفاطوقه و آتوقه باه دانه\nمهاجم ایلبند را نسبت باولیای رد و محمد عظيم بيك از توجه مولاداد خان جانب باغران آگاه شده قلعۀ تیموران\nرا که متصرف گشته بود نيك استحکام داده بعزم پیکار استوار گشت اما هزارو سه صدو هفتاد و پنج تن از مردم قرار اختیار\nدرانی که همرکاب مولاداد خان ره نورد خدمت دولت بودند از بیم حمله محمد عظيم بيك فرار اختیار کرده کردن لشکر\nروی بد دلی بسوی گلستان و کوهستان و خلج و دو یکوا نهادند و مولا داد خان دل از دست نداده با بقیه درانی\nلشکر ملکی و سپاه نظامی وارد با غران گردیده باستحکام آتحدود مواظب گشت و آنگاه که حضرت والا\nاز عریضۀ مولاداد خان رحالت دل از دست دادگان مردم درانی آگاه گشت بر آشفته برای ایشان منشور معاتبت\nدستور فرستاده نگار داد که یکهزار و سه صد و هفتاد و پنج تن مرد مسلح از عرض (۱) راه فرار اختیار کرده (۱) بضم اول\nو هر چند مولادادخان و بزرگان حاضره اردو ایشانرا اندرز و نصیحت نموده و گفته‌اند از خدمت دین و دولت بمعنی کناره\nاسلام روی دل نتابند و خود را ملوم خواص و عوام نسازند نشنیده‌اند ایا این سخنان راست باشد یا دروغ اگر چنانچه دروغ\nباشد حرفی نیست و در صورت راست بودنش کو با بینی خود و تمامت طوایف درانی را در نزد دیگر قبایل افغان بخاك\nخجالت و انفعال مالیدند پس خدای ایشانرا گرفتار غضب خویش کند که چنین بد نامی را بقوم وارد آوردند\nحیف و افسوس از نام درانی بودن که ایشان دارند مگر نمیدانند که دولت محتاج ایشان نیست و لیکن اسم از لیت\nکرده در نزد دیگر اقوامش شرمنده ساختند باری خوب شد که صفهای ایشان بدیگر مردم افغانستان واضح\nو روشن گشت که ایشان نه مردند و نه زن بلکه وجود كالعدم اند و پس از پر تو وصول افکندن این منشور آنمردم\nاز راه خجالت و شر مساری چنانچه بیاید عریضۀ ندامت مشعر بر امامت ارسال پایه سریر سلطنت داشته بزبان\nمعذرت عفو سیئه خواسته عفو شدند و مقارن اینحال هزار و پنصد و هفتاد و دو راس گوسفند و بره که از دواب\nو مواشی اشرار چخانسور بدست هوا خواهان دولت افتاده و محمد شریف خان اسحاق زائی در فراه فرستاده\nو از در کاه در آنجا بود عبدالرسول خان سر دفتر فراه همه را بامر و فرمان حضرت والا فروخته بهایش را تحویل\nخزانۀ دولت کرد و همدرین هنگام محمد شریف خان والی میمنه که باسه هزار پیاده و سوار از لشکر ملکی ایل بغاوت\nو الوس آنجا هم رکاب پر کند رحمت خان روی بسوی هزار جات چنانچه گذشت نهاده بود چون بنواحی کته اختیار\nقلعه و پل چراغ رسید تمرد و رزیده کامران خان اسحق زائی را با نیکو نام نوکرش بقتل رسانیده روی فتنه کردن مردم\nبسوی کوهستان کرزیوان آورد و صمد عمر خان حاکم در زاب را نیز کشته و دو تن دیگر را مجروح ساخته مردم میمنه با اغوای\nآنجارا دلالت بضلالت و بغاوت کرد اما آن مردم از اغوا و القای او سرباز زده بیم و امید و مژده و نویدش را محمد شریف\nخان\nکه با نمودم اظهار کرد نپذیرفتند پس از ان از مردم کرزیوان مایوس گردیده عزم تصرف میمنه کرد و جنرال"}
{"book": "adl0009", "page": 832, "text": "(۸۰۲)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nغوث الدینخان ابواب قلعه میمنه را بروی اوبسته اسباب انحصار بروی کار آورد وسپاه نظام مقیم آنجا را\nاز غیرت مردانه ام راست گردیده از در مدافعت بمحاربت او کرانیده مغلوبش ساختند و او در اطراف و نواحی\nقلعه جای گزیده کشش و کوشش مینمودانه هیچکره تا که سعد الدینخان حکمران هرات از ماجرا آگاه گردیده\nبرگد عبدالاحد خانرا با یکفوج پیاده نظام از قلعه نو که چندی قبل ازین از سبب رفع فتنه و دفع فساد هزاره آنجا\nچنانچه از پیش رقم کشت رفته بود از راه معاونت جنرال غوث الدینخان مأمور رفتن در قلعه ولی کرده اصطکامات\nدر آنجا نمود هم سرتیپ احمد گل خانرا با پیادگان ساخلوی تحت رایتش و مردم افغان سکنه مرغاب امر کرد\nکه در قلعه ولی رفته مهدو ارك و چهار شنبه را که ممر و مانشه ابد کوفته خانتك وجود ایشانرا رو بته راه آمد\nشد هرات و میمنه را که مسدود ساخته اند از خسی و خاشاک وجود آن گروه ناپاك پاك كنند و او وارد آنجا\nگشته دواب ومواشی بسیاری از آنمردم را غارت نموده راه را مفتوح کرد و محمد شریف پسر والی از خام خیالی\nمیران هزاره و ا بزنگی که از پیش وعده نکر آن داده شد نامه فرستاده همه را تاکید پر پیکار کرده پیام داد که\nبا سپاه دولت مردانه مقاتلت نموده او را معاون خویش دانند اما چون انشاالله نگفته واراده اش بخلاف امر\nخدا بود رسوایش ترسیده پس از چهار محاربه سخت و قتل و جرح زیاد مغلوب هواخواهان دولت گشته\nو زخم تیغ برداشته از موضع بلچراغ راه چول جانب نجده فرار کرد و با تن زخمدار و کیسه خالی از مؤنت و روز کار\nوارد آنجا شده از حاکم آنجا بدر یوزه زاد و توشه طلبیده و او از سبب شرارتش چیزی و پشیزی نداده مایوس\nگشت که انشاء الله مفصل احوال شرارت مآلش بعد ازین در موقعش رقم خواهد شد و در خلال قتال او\nدر اطراف میمنه سپهسالار غلام حیدر خان که رهسپار هزارجات گردیده بود از هر ص راه جانب میمنه عطف\nعنان کرد و هم میرزا بوطالبخان با هفتصد تن سوار از آنه روی بدانوی نهاد که در حقیقت و نفس الامر باعث\nمنتشر گردیدن اشرار میمنه ایندو تن شد عنا کرده از آوازه چیره دستی شریف شرير اكثر از نمك خواران\nخوان احسان دولت روی از سعادت برتافته بسوی او شتافته بودند و از جمله یکی صد باشی خدای نظر خان سر\nکرده سواران کشاده آنه بود که با دو تن از دهباشیان و هفت تن از سپاهیان سواره تحت رایتش گریخته با اشرار\nمیمنه بار ومدد کار کشت و فراز وادی ادبار شد\n\nشرح حال سرکشان و اشرار هزاره و دخچسال\n\nو در ایام قتال وجدال اشرار میمنه بغاة هزاره که از هجرستان چنانچه گذشت هزیمت یافته در ناوه چقماق\nسنگر افراخته طرح استحکام انداخته و از بیم سپاه و خوف مرض و با دل از دست داده بودند و هر روز صدهاتن\nرا بخاک میسپردند کس نزد جنرال میر عطا خان فرستاده امان جان خواسته خواستن آن نیز کردند که افواج قاهره را\nاز هجرستان بیرون کشیده بعد اسلحه و اسباب دولتی را که غارت کرده اند تمام داده سر بر خط فرمان نهند و جنرال مذکور\nجواب داد که بزرگان خود را در لشکرگاه بفرستند تا با ایشان مذاکره کرده قراری برای زیست روز کارایشان نهاده\nشود و هزاره کان نظر بشرارت خویش و مشاهده اینکه صدها تن از ایشانرا بهمین پیام و سلام و فرستادن سادات گرفتار\nدست هواخواهان دولت دیده بودندا. کش شده هیچ نگفتند و مقارن اینحال سمندر خان سر کرده لشکر ملکی مردم\nکوهدامن و کوهستان کابل در روز چهاردهم مذكور ماه محرم از کندره راه تدبیر گروه شریر هزاره بر گرفته\nدر با میان باردوی منشی محمد یوسف خان پیوست و در خلال احوال مذکوره دو صد و سه نفر از سپاه نظام\nترکستان بدون اراده اد عیلی بمرض مهلکه و با بدرود جهان کردند و در روز مجدهم ماه مذکور بتوسط\nمیرزا محمد حسین خان وغيره سر کردگان دفتر سنجشی بخا بو هفت تن از مامورین علم مساحت مأمور غزنین شده\nحاجی محمد نبی بن ناظر نعیم که پیش بی بسر کردگی ایشان سرافراز گردیده بناه نجز در غزنین رفته جور و ستم زیاد\nبمردم آنجا خصوص مردم هزاره نموده چنانچه باید خامه بزرگان طوائف محمد خواجه و چهار دسته و جیغتو را\nبهمت خط فرستادن ایشان در مشهد گرفتار زنجیر عتاب پادشاهی ساخت و هم در باب مساحت اراضی ایشان\n\nشرح حال\nاشرار هزاره\n\nمساح مامور\nشدن در\nغزنین\nو نواحی آن"}
{"book": "adl0009", "page": 833, "text": "(۸۰۴)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)\nستم زیاد از قوه بفعل آورد و مقارن اینحال میجر رون نام انگلیس بکمشر بلوچستان باوالان نام افسرا فواج\nمقیمه شالکوت باتفاق خان رئیس مردم متوطن موضع کوهل اظهار کرده گفت که یکتوپخانه كوچك بايك\nفوج سواره ويك فوج پیاده نظام از راه انتظام مهام کوهل وارد آنجا میشود و سردار گل محمد خان ازین\nاظهار و بیان او آگاه کشته بزرگان قوم درویش خیل را پیام داده تأکید بر حفاظت حدود و ممانعت ورود\nانگلیسان کرده شرح حالرا معروض پایه سریر سلطنت نمود و حضرت والا از عریضه او در مذاکره و مکاتبه\nباویسرای کشور هند باز کرده از ضمیمه دولت انگلیس پیشنهاد خاطر کرده بود چنانچه بیاید یاد داشت و همدرینوقت\nسه صدو پنجاه تن مردوزن و پسر و دختر را که فرهاد خان کرنیل از مردم طفانی (۱) بوتا وغیره مردم جاغوری\nاسیر ودستگیر کرده در غزنین فرستاده بود حکمران آنجا بفرمان طلب کابل کابل نموده میدان ایشان تمام\nبیاسارسیده زنان ودختران و پسران ایشان از پست الی صدو بیست روپیه بنام کنیزی و غلامی بامر حضرت والا\nفروخته شده بهای اینان و آنانکه پس ازین اسیر و فروخته شدند تماماً بمصرف دولت رسید تا یادگار روزگار باشد\nوهیچ رعیتی بغی اختیار نکند\n- (مأمور شدن بای محمدخان فراش باشی در غزنین) -\nوادای صدقات نمودن او\nوهمدر ایام ماه محرم بای محمد خان فراشپاشی که بچندی قبل گرفتار مرض الفالج شده و نذری بگردن گرفته\nواندك صحت یافته بود بامر حضرت والا در غزنین رفته و مزارات اولیای آنجارا زیارت کرده و خیرات وصدقاتیرا\nکه حضرت والا وبانوی مشکوی حرم محترم شاهی مادر شهزاده محمد عمر خان نیز از برای دفع مرض هائیکه\nدامنگیرت همه گرفتار بانوداده بودند صرف و بذل مسکینان ومحتاجان کرد و آنجه را که از صرف ارامل و ایتام بماند\nهفت فردگاو خریده در مزار فیض آثار شیخ اعظم علیه الرحمة ذبح کرده و بروح بافتوح آن مرشد کامل فاتحه واخلاص\nخوانده بکابل باز گشت و در منزل توپ واقع عرض راه کابل و غزنین فوت شده محمد عثمانخان پسرش بمنصب\nفراش باشی سرافراز گردید و بعد از چندی نائب پادشاه گلخان چنانچه بیاید از خطای مندرجه خود مفتخر گردید\nومقارن اینحال هول خان وجنك نامان اسیری که شرح مفسدت وشرارت ایشان از پیش رقم شد و فرار کهسار\nادبار گردیده بودند فرصت سرقت بدست آورده و موقع شرارت یافته با جمعی از چویندگان راه جهالت و جویندگان\nهنگامه مفسدت از مردم نکوهیده خوی اسپرشب هنگامی طراز کوهیکه مشرف بر فرودگاه اردوی سردار شیرین\nدلخان بود برشده اردوگاه را هدف گلوله تفنك ساخته قیامت سیاه را در ولوله (۲) و آشوب جنگ انداختند چنانچه\nدلیران لشکر ظفر پیکر آهنگ رزم کرده مردانه بر سر آن سرقت پیشگان تاختند و چهار تن رامقتول و جمعیرا\nمجروح ساخته از سابقی که رو بفرار نهادند اثری ندیده تعداد کشته و قات ایشانرا نيك نشناختند و پس ازین\nحمله اشرار و خائب و خاسر برگردیدن ایشان سردار شیرین دلخان بزرگان قوم علی خیل ساکنین موضع بر وولوه قاضیان\nتنگی احمد خیل وغیره را که بگرونان گرفته بود از قضای آنانیکه قبل برین کابل درگاه عالم پناه بخود رهسپار\nکابل ساخت\nذکر شرف وصول یافتن عریضه و عهدنامه مردم وزیری ومسعود\nبپایه سریر سلطنت وغیره وقایعیکه رخ نمود )\nو همدرین ایام تمام بزرگان قوم وزیری و مسعود از خواندن رسائل موعظت و سایلیکه برای ایشان چنانچه از\nپیش رقم شده فرستاده شده بودند طریق سعادت و اطاعت اپیمودك بر گرفته عهدنامة مشتمل بر بیعت بحاشیه قرآن\nمجید و فرقان حمید نوشته و خاتم بنهاده ارسال داشتند و آنگاه که دیده بصیرت حضرت والا از مشاهده کلام بزرك\nخدای تبارك وتعالى نور افزاگشت منشور تسلیت دستور مرحمت ظهور بنام ایشان رقم فرموده سردار گل محمد\nخانرا نیز فرمان فرستاده امر کرد که چند تن از بزرگان هر دو قوم را که هريك چنیتن زنر کی زیر دست داشته\nو معتمد جمیع ایل وحشم خویش باشند منتخب کرده نزد سردار شیریندل خان بفرستد تا او بامر و اجازت دولت\nذكر گفتار\nمیجر رون\nنام انگلیس\n(1)\nحال معروف\nبطای بوتا\nو این طفانی\nبوتا یکی از\nسرداران\nلشکر امیر\nمحمود کورکان\nبود چنانچه\nدر ترك او\nمرقوم است\nمأمور\nغزنین شدن\nبای محمد خان\nفراش باشی\nمفسدت هول\nخان وجنك\nخان نامان\n(۲)\nولوله شور\nو غونا\nذكر وصول\nعهد نامه\nمردم وزیری\nو مسعود\nبپایه سریر\nسلطنت"}
{"book": "adl0009", "page": 834, "text": "( ٨٠٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nدرخور شان ورفعت يكيك از خوان احسان پادشاهی تنخواه ومواجب معین و عنایت کنند چنانچه احسانیکه از\nدولت مبذول ایشان گشت در مجلس رقيم كلك بيان خواهد شد انشاء الله تعالى و مقلون انجال باز مردم اسپير\nو احمد خیل و جدران که همه مطیع ومنقاد گشته چنانچه گذشت کرنوکان و تفری برای فوج نظام داده بودند\nنی هیچ زحمت وذلتی که از هوا خواهان دولت بایشان برسد محض از وحشی خصاتی و بد صفتی سر برداشته\nلوای تمرد بر افراشتند و بفراز کتل خدی جای گزیده هنگامه آرای قتال بخودی شدند و محمد اسلم خان\nحاکم گردیز با لشکر ملکی مردم آنجا راه ستیزیش گرفته چون وارد دره کتل مذكور گشت فرود گردیده\nمترصد پیکار استوار نشست و سردار شیریندل خان نیز آگاه گردیده برای محمد اسلم خان نامه فرستاده\nپیام داد که تارسیدن سپاه کینه خواه از دو مانده در آنجا خود داری و استواری را از دست\nنداده نيك مراقب حال ومواظب احوال آنمردم کم سعادت باشد که سزای کافی بیابند واكر بتواند از جایکه\nفروکش کرده است اردو را کوچ داده و با لشکر ملکی مردم زرمت پیوسته در موضع شواك فروكش كند\nکه بس و پیش مردم بدانمنش پایین ویسار ایشان استحکام پذیرفته وجودنا بود همه از لطمه (۱) و جاروب همت دلیران\nرزم خواه كوفته ونيك روفته گردد و هم كرنیل محمدا كبرخارا بافوج پياده هزاره قره باغ بغزنین از موضع چگنی در\nاواخر عشره ثانیه محرم امر کوچیدن و در موضع خوست فرود شدن کرد و از آنسوی محمد اسلم خان قبل از آنکه\nاندرو کتل خدی راه شواك برگیرد در نصف روزی با اشرار طرح مقاتله انداخته از جمعه لشکر تحت رايت\nاو لعل گلخان گردیزی و جهانداد خان احمدزائی باینصد تن از سواره و پیاده ایل اولوس خویش مردانه کوشید\nدو تن از مردم یوسف خیل و يك تن از تبعه لعل گل خان جراحت برداشته روز را زد و خورد بشب رسانیدد واز\nتاريكي شب گشتن وکوشش ریخت ورنج وتعب دیده به کرگاه باز گشتند و درینان کار لشکر ملکی بای همت فشرده\nو کار را از پیش برده اشرار را از کتل خدی برداشتند چنانچه از هول جان بمجلی در شته جان بسلامت بردند\nواز لشکر ملکی یک تن مقتول و یکتن مجروح گردیده شش تن از بغاه بقتل رسیده آنموضع از وجود شرارت نمرد\nایشان پاك گشت و محمد اسلم خان از عدم آب در کتل خدی دريك بنكوره بدره بازگشت واز جانب دیگر سردار\nشیریندل خان که از آمدنش با سپاه ظفر همواه بمحمد اسلم خان چنانچه آنفا گذشت خبرداده بود طرق مواضع\nاسپیرو دومانده و دهنه حوری خیل را بمردم حسن خیل وشير خيل وخوری خیل استحکام داده خود با سپاه کینه\nخواه از موضع دومانده راه سرزنش باغیان وای خیل و میرزائی بر گرفته وایشان از خوف سپاه پادشاهی دهنۀ\nسودگز را که گذرگاه صعب و دشواریست بسنگر گواهی استحکام داده و دره را از سنك و جنگل بر آکنده\nمسدود ساختند و بدو طرف دره از دامنه جبل ناقله آن دیواری از سنك و چوب برافراخته بعزم پيكار استوار\nنشستند و شب هنگام فرصت یورش یافته برلشکر تحت رایت سردار شیریندل خان حمله سارقانه کرده باز گشتند\nو همچنین هرشب دست برد نموده و در روز راه مراوده با جدرانیانیکه در ظاهر راه انقیاد دولت و در باطن طریق\nعناد سلطنت می پیمودند کشوده دعوت بمعاونت خویش میکردند و سردار شیریندل خان ازین حالت آگاه گشته\nردبی چاره کار افتاده بزرگان ایشانرا در عسکرگاه خواسته نگاهداشت و پس از دو روز محمد دین مر دوزن کلام الله شریف\nرا از راه شفاعت با خود برداشته و از در انابت نز دسردار معزى الیه حاضر گردیده عفو تقصیر گرفتار ان خویش\nخواسته امشیدهای رها دادن ایشان کرد و سردار شیریندل خان فريفته فسانه وفسون ایشان\nنشده فرمود كه هر وقت تمامت بزرگان ایشان بیاده چیستی اطاعت و انقياد شدند رها داده\nخواهند شد و ایشان ازین اظهار سردار شیریندل خان از راه یأس برگردیده زیاده تر قرین هراس شدند وسردار\nموصوف کرنیل محمدا كبرخان هزاره را که مأمور خوست شده و در آنجا چنانچه گذشت فروکش کرده بود بادو\nضرب توپ و بصد تن از فوج پیادۀ نظام قره باغی وصدرتن از فوج پیادۀ نظام بغلانی و صدتن سواره نظامی وچیزی\nاز لشکر ملکی جانب سنگرهای اشرار اسپیر و دره شمل و دو مانده امر رفتن کرده صد تن از لشکر ملکی را در\n\nشرح بر جسته\nو دافتن مردم\nجدران و غیره\n\n(۱) لطمه\nبمعنی سیل"}
{"book": "adl0009", "page": 835, "text": "( ۸۰٥ )\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\nموضع المره (۱) محافظت کاشته چهار ضرب توپ و پنجصد تن از فوج پیادۀ نظام باتفاق وصد تن پیاده از فوج \nقرنائی و دوصد تن سوارۀ نظام و پخصد تن از لشکر ملکی را با خود برداشته بسالاری ناصر علیخان کمیدان\nوعلی محمد خان کمیدان ونجم الدینخان اجمدن وغیره راه مرزاش اشرار بر گرفته وارد قلعه دوستان خان واقع\nدهنۀ خوری خیل شد و بزرگان قوم الوخیل وسید خیل را نزد خود طلبیده وهمه را از تسلیۀ وافیه دل بجای\nآورده بمنازل ومساکن ایشان باز گردانید وشب هنگامی از انجا راه منزل مقصود برگرفته در وقت سحر\nبجنب کوهیکه در بین قوم الوخیل و خوری خیل واقعست رسیده بعضی از اشرار غافلجا جانب اردوی او کشاده\nکویا سنگر گزینان خودرا بآواز تفنك از رسیدن لشکر پادشاهی آگهی دادند اماسردار ستوده اطوار ازین\nتفنك زدن اشرار باك نکرده حین طلوع آفتاب بقرب سنگر کروه شکوهیده سبر دسیده لشکر را در بین دو غُکام\nفرود آورده خودش باچندتن از سواره وپیادۀ نظام کوهش اختیار کرده چپ وراست سنگر های مخالفین را\nمشاهده وملاحظه نموده مواضع حرب را معین ساخته بعد صدتن از بندگان نظام را با دویست تن از لشکر ملکی\nبفراز کوهیکه جانب شمال سنگر های مخالفین ومشرف(۲) بر ایشان بودکاشت وآنها نیز با بادویست تن پیادۀ نظام\nبکوه جانب جنوب اشرار بر آورده هنگامه آرای کارزار گشت و بانداختن گلوله بم ورون(۳) و کشاد دادن تفنك\nامرکرده در عین بهم دریدن سه صد تن از لشکر ملکی را با سه صد تن پیادۀ نظام بسالاری کمیدان علی محمد خان مأمور\nیورش بردن بسنگر کرده وایشان دلیرانه تاخته بغات را از سنگر هایش برداشته فراز کهسار اد بار نمودند\nوسواران نظام تعاقب کرده چون دهن دره را اشرار بسنگ وچوب محکم واستوار وراه عبوررا مسدوساخته\nبودند بی نیل مقصود مراجعت نمودند واعداد لشکر ملکی خانهای مردم سور کاژرا آتش زده تمام بسوختند وعلوفه\nوآ ذوقه ودواب و مواشی ایشانرا بغنیمت متصرف شدند وسنگرهای اشراررا خراب کرده پس از حصول فتح\nباامر سردار شیریندل خان حفاظت درۀ مفتوحه رامردم سعید خیل بذمت خویش گرفته سپاه پادشاهی بقلعۀ دوستانخان\nبازگشتند و درین جنك ميرمحسن نام از سواران نظام مقتول وحاجی محمد نام مجروح گردیده از اشرار دوازده تن\nمقتول در میدان کارزار بازمانده اکثر از کشتگانرا با خود برده معلوم نشد که چند تن بودند و چند تن دیگر که بمین\nدر آمده لشکر دولتر ا بتفنك ميزدند ایشان را بقلعه آتش زده بسوختند واز جانب دیگر در خلال این قتال\nوجدال اشرار در خصان قوم میزائی وعلی همت خیل و پیرداد خیل که از مغلوب ومنهزم شدن محاربه موضع گنده\nخوله اشرار قوم زيروك را درفتنه وفساد باخود معاضد(٤) كينه وعناد ساخته بودند غرم هجوم بمحافظ خانے واقع\nزيروك کرده واز زبرپشته محافظ خانه را هدف گلوله تفنك ساخته سپس آنجارا فرو گذاشته از جانب دیگر جانب\nمحافظ خانه تفنك کشاد دادن آغاز نهادند وسواران نظام باصدتن پیادۀ ساخلو ولشکر ملکی که در آنجا قیام\nومحافظت اقدام داشتند بسالاری محمد شریف خان رساله دار و عبدالوهابخان سرتیپ آهنگ جنگ کرده اشرار\nلنگون سار را از ضرب گلوله تفنك ازکوه فرود ویران کنده ساختند ود جسود نابود ایشانرا از اندرون بکهر\nوفسر رو روئیست کردند واز طرف دیگر اشرار موضع ازر(٥) جدران با مردم خسارت انجام موضع كيان وغيره انجمن گشته\nدر جدو وقريه لنكيك راس اسپ سواری کمیدان خدای نظر خانرا جراحت رسانیده واو از سردار شيريندلخان\nمعاونت طلبیده بمی دو ضرب توپ ودوصہ تن پیاده وصدتن سوارۀ نظام ازراه امداد نزد کمیدان مذکور فرستاده\nواشرار شکوهیده کردار هر دو کوه واقع جانبین دره را گرفته از ساعت هفت قبل از نصف النهار هنگامه آرای\nکارزار شده تا ساعت ده از روز بازار گیرودار را کرم ساخته در پایان کار پشت بجنك داده رو بفرار نهادند وهوا\nخواهان دولت قریه لنگ را از لوث وجود اشرار نامحمود پاك نموده و آبادانی ایشانرا تمام آتش زده بسوختند\nودو ساعت درا نجا درنك كرده بعد در لشکر گاه باز گشتند و هر کدام از جانین در مقامی که بودند مترصدانه\nجای گرفته و کارنگا روی روز اوردند انشاء الله تعالی در محل وموقعش رقم خواهد شد\n\n(۱)\nالمره لفظ\nافغانی و نام\nجائیست که\nفارسی معنی\nآنقایم جزه\nمیباشد\n\n(۲)\nمشرف بضم\nمیم وکسر را\nبلند ووبالا\nبلند شونده\n\n(۳)\nرون لغت\nانکلیست\nفارسی گلوله\nتوپ که جوف\nدارد و تاش\nآهن پاره ها\nنداشته باشد\n\n(٤)\nمعاضد بضم\nمیم و کسر\nضاد یارو\nگیرنده و\nمدد کار\n\n(٥)\nازرنام موضعی\nاز کوهستان\nسرحد\nجدران"}
{"book": "adl0009", "page": 836, "text": "( 806 )\n( مجلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواریخ )\n\nشرح حال اشرار هزاره ومحتی خصال\nدر خلال اختلال مذکوره افواجا عقبه إرداهی که باشرار هزاره کسان چنانچه گذشت ره نورد مقاتله بودند\nوبنهایت دل گرمی طریق کشش و کوشش می پیمودند خون بسیاری از ایشانرا بخاک هلاك ریخته ورؤس کشتگان\nایشانرا بوجه محاربه بریده بنام در قندهار ارسال میداشتند و محمدعثمان خان بن سردار عبدالله خان حکمران آنجا\nسرهای کشتگانرا در بازار گردش داده بعد همه را در بیرون دروازه توپخانه مناری ساخته برای یادگار بیفراخت\nو محمددین ایام ملا عبدالخالق نام که از حضور انور والا مأمور برانگیختن مردم بقتل وتاراج هزاره شده\nوطوائف اندری و ترکی ومحل خیل وهو تکی را بر وفق اشتهاراتیکه بتکفیر مردم هزاره جات شرف اصدار وعز\nانتشار یافته بود بدر قتال وجدال هزاره ره نموده همچنین وارد هر علاقه شده مردم را بر می انگیخت و محدرانهای سوانح\nمسطوره باشیامیر محمد خان هزاره مرکز ده محامت مال ومواثیق صفحه ترکستان بروز بیست و دوم محرم از مرض هیضه\nبدرود جهان کرده از خدمت وصداقت او برادر زاده اش جاناقو، بیاباه پاس حضرت والا مأمور خدمت شد\nومقارن اینحال سردار عبدالله خان حکمران قندهار بالشکر وتوپخانه که در تحت رایت داشت بروز بیست و پنجم ماه\nمحرم بدهن دره كتل كچغوله معروف بتنکوله فرود شده چون مردم هزاره گیزاب درینحا جاهسنگر سدید افراخته\nراه عبور لشکر را از چوب وسنك انباشته مسدود ساخته وخود ایشان در سنگریکه بفراز کوه افراشته منتظر\nفرصت مقاتلت نشسته بودند سردار مذکور عبور را دشوار دیده لاجرم سپاه نظامی ولشکر ملکی را امر محاربت\nکرده واشرار هزاره توان پیکار را در نیروی بازوی خود ندیده فرار اختیار کردند ولشکر ملکی با سردار\nعبدالله خان چوب وسنگ را از سر راه برداشته بداخل گیزاب شدند و کرنیل محمد عمر خان با پیاد کان نظام\nکه در تحت رایت داشت باشاره سردار عبدالله خان از قفای اشرار راه قتال بر گرفته وایشانرا زده وكشته و تاخته\nوصيام غازو گشت و همچنین کپتان فتح محمد خان راه تدمیر هزاره شیر و محمد خواجه کر کابه بر گرفته چون\nمردمش در گیزاب رفته بود موطن ایشانرا با مسکن مردم قاق متصرف گردیده همه را آتش زده بسوخت وبزرگان\nمردم گیزاب که توان و تاب مقاتلت را در خود ندیدند کلام الله شريف را شفیع ساخته از راه انبات روی اطاعت\nبسوی اردوی سردار عبدالله خان نهاده و کرنیل محمد عمر خان یکتن از افسران فوج سواره را با ایشان همراه\nکرده چون نزد سردار مذکور حاضر آمدند زبان ضراعت (1) عفو معصیت خواستند واو همه را تسلیت داده\nبمساکن ایشان باز گردانید و از آنسوی کپتان فتح محمد خان که داخل کر کابه وقاق شده بود با اشراریکه\nپناهنده کهسار شده بودند طرح مصاف انداخته وبسیاران را هلاک ساخته سى ويك سر از کشتگانرا بریده و نودتن\nمرد وزن وپسر ودختر اسیر گرفته بلشکر گاه بازگشت وسردار عبدالله خان پس از حصول این فتح سه روز در گیزاب\nدر نك کرده ونظم و نسق در امور آنجا نموده چهل و پنجنفر از دختران بزركان هزاره را که سردار عبدالقدوس\nخان متصرف شده و همه ایشان چنانچه گذشت بدست محمد عظیم بيك سغرى افتاده بودند واو از ورود سردار\nمذکور در گیزاب راه فرار جانب بلوة چقماق بر گرفته ایشانرا فرو گذاشته بود با خود برداشته از گیزاب جانب چوره\nجل و نقل داد و از جانب دیگر جنرال میر عطا خان و جنرال شیر محمد خان که بدستش جراحت رسیده ، و صحت\nیافته بود با کرنیل فرهاد خان با افواح قاهره نظامی وعساکر ملکی چون طوائف اندری و ترکی ومحل خیل افغان و محمد\nخواجه و چهار دسته و جیغتو و بهسود هزاره ووردك و تاچک یورش نموده قلعه قاضی عسکر شهرستان را که بقرب آن\nفروکش کرده بودند غصب وعنوه متصرف شده قلعه گیانرا فرار و پرا کنده کهسار ادبار ساخته دمار از روزگار ایشان\nبر آوردند بعد راه تدمیر مردم شیر و هزاره میراً دينه وزاولی وسلطان احمد را از محاربه ومقاتله موضع قشوتك چنانچه\nگذشت هزیمت یافته جانب چقماق شتافته و دوباره فرصت بدست آورده سنگری در آنجا افراخته خود را آماده جنگ\nساخته بودند بر گرفته چهار صدتن از مردم اندری را بسر کردگی اخترمحدخان و داد محمد خان وسیصد هزاره غزنین\nو مالستان بسالاری غلام حسین خان ومحمد نبی خان وفرهاد خان کرنیل وفوج نظام وتوپخانه مأمور قشوتک کردند\n\nشرح حال\nاشرار هزاره\nبد کردار\n\n(1)\nضراعت\nزاری کردن\n\nمحاربه دوم\nقشوتك و\nغارت ومیر\nآدینه وزاولی"}
{"book": "adl0009", "page": 837, "text": "(۸۰۷)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nچنانچه ایشان از چپرستان و دایزنی نهاده وقت غروب آفتاب بموضع مقصود رسیده از هنگام شام بتمام بازار کارزار\nرا گرم ساخته سنگر و قلل جبل را از وجود اشرار به پرداخته لیکن باظهار ساز مقاتله در بین جانبین بتواتر مانده\nسرگرم پیکار بودند تا که جنرال میرعطا خان از شنیدن آواز توپ وتفنگ محاربه شب حالت دولت خواهان را\nگرفتار رنج و تعب فهمیده با افواج قاهره نظام و توپخانه عزم امداد کرده جنرال شیر محمد خانرا برای حفظ\nواستحکام چپرستان گذاشته لوای معاونت گرفتاران رزم را برافراشته بسر وقت ایشان در رسید واز گرد راه\nدست بآلات جنگ برده سپاه را بکشاد دادن توپ و تفنگ امر کرد و اشرار هزاره پشت بجنگ داده رو بهزیمت\nنهادند و جنرال مذکور لشکر ملکی افغان و هزاره را بتعاقب ایشان تاخته چنانچه متعاقبین قلاع میر آدینه را\nآتش زده سوختند و جمعی از مردان وزنان ودختران ایشانرا اسیرگرفته علاقه زردک را نیز غارت کردند و پنج\nنفر از احاد و افراد سپاه پادشاهی کشته گشته زردک و میرآدینه را متصرف شدند بعد میرعطا خان از قفای لشکر\nملکی داخل زردک شده تمامت قلاع آنجا را آتش زده بسوخت وزراعات هر دو علاقه را تلف وعلف دواب\nومواشی سپاه کرد و پس از حصول این فتح محمد عظیم بيك سه پای که از کيزاب چنانچه گذشت فرار کرده در\nچقماق جای گزیده بود با اشرار اقامت را در آنجا صعب ودشوار دیده از آنجا درموضع شوقلعه رفته و سنگری\nآراسته استوار نشست وافواج پادشاهی بامر جنرال میرعطا خان وشیر محمد خان وکرنیل فرهاد خان در سرحد\nزاولی بعزم زهر چشم نشان دادن بخصم عظیم سه پای فروکش کرده بارادۀ غارت وتاراج استوار نشستند .\nتمرد نمودن میران دای زنگی و دای کندی\n( بغاوت اختیار کردن میران هزاره دای زنگی وغیره )\nو از انسوی محمد امير بيك ايلخانی وسید اکبر كوجانکی وسید نور کورکه وسيد حسين نايك وقنبر بيك\nسیاه دره ومحمد عظیم وغلام حسين بيك اولنگ و مهدی بيك قوم آبه ومحمد اكبر بيك تومقاق وحسين على بيك\nبرك وابراهيم بيك نرگسی وشفاى مركی وخالقداد بيك یخاب ومحمد نبی غیرغرى ومحمد شريف اختیار وخیرالله\nوحسنعلی بيك تكاب رك و محب حسين بيك تركس ومحمد امين ومحمد شفاه وظفرعلی وميرزا حسين واص على\nسکنۀ کوا در کند آب و محمد شفيع بيك تريس ويوسف على بيك سرخ كچيك وقنبر على بيك احضرات و آقا\nحسين بيك ومولاداد بيك ترپلاق ومحمد باقر بيك سرقول واحمد بيك بندردای کندی ومحمد جان بيك\nخضر وعباس بيك برادرزادۀ احمد بيك مذکور وغلام حسين بيك وغلام حيدر بيك وحيدر على بيك پسران\nمحمود حسن بيك تيلبور که همه تن در فوج سوارۀ شاهی قیام واقدام داشتند واز راه ناك جرای از کابل گریخته\nبا محمد جان بيك در دای زنگی رفته زردک و كوجك مردم آنجارا اغوا کرده از راه سعادت بپوی بادیۀ ضلالت\nدلالت کرده میران مذکورۀ فوق را که از کيزاب چنانچه گذشت فرار کرده بمساكن خویش شده بودند با خود\nهمداستان ساخته خواستند که لوای بغاوت را فرازند وهنوز آتش فتنه نیفروخته بودند که فرامین طلب کر بالایشان\nو سیدان وزواران هزاره دای زنگی و بهسود بنام میران مزبور از حضور انور والا عز صدور یافت که ایشان را\nکفیل در گاه عالم پناه نمایند که مبادا مردم رعیت را اغوا نموده بفتنه و انگیزند تا کسانیکه از ایشان قابل\nخدمت دولت باشند مأمور کاری شده روز کار بسر برند و برای مابقی باندازۀ مؤنت و کفایت معیشت ایشان در\nدیگر مواضع از ولایت ممالک زمین برای زراعت وفلاحت داده شود که تحصیل اسره معاش کنند واز پرتو\nوصول افکندن این منشور وسعر گفتن ومنتشر گردیدن اشتهار تكفیر هزاره دایم تو در ورطۀ طوفان هلا کی\nومرض افتاده کفتار اغوا کنندگان را صدق دانسته ناخود اندیشیدند که با وجود مطیع ومنقاد بودن وراه\nبغاوت نه پیمودن اکثر ایشان که سید و کربلائی وزوار مشهد امام ثامن ضامنند اثر بكابل روند در آئینه\nفتوای علماء که ایشانرا تکفیر کرده انداز صغر و كبر سزاوار تدمیر خواهند شد پس ناچار آهنگ تمرد کردند\nوسيد اكبر شاه بن سید حسین نامی که از درگاه پدر مذکورش از سبب کردار ناهنجار خویش با عیال و اطفال\nبامر حضرت والا در کابل اقامت گزیده ومؤتن پسرو برادر زادۀ او را پادشاه خیرخواه آحاد وافراد ملت بملازمت"}
{"book": "adl0009", "page": 838, "text": "(۸۰۸)\n\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nفوج دوم سواره نظام شاهی اختصاص داده بود از ضمایم واراده هزاره دای زنگی ودای کندی نزد سپهسالار\nغلام حیدر خان وبرك زائی که در عرض راه بكه اولنك وترکستان بود وجانب هزارجات راه می پیمود مکتوب\nفرستاده آگهی داد واو نامه سید اکبر شاه مذکور را ارسال پایه سریر سلطنت داشته از حضور انور والا\nفرامین طلب بنام هریک از میران فوق الذکر جداگانه ارقام وارسال شد که بسمع حضرت والا چنین حکایات\nموحشه رسیده اگر راست باشد چرا احساناتیرا که از جانب دولت نسبت بایشان بظهور رسیده اند فراموش\nکرده متمسک بجسارت باخسارت شده اند و اگر دروغ باشد از آمدن ایشان بکابل روی تهمت کننده کان سیاه\n(۱) مناشیر گشته خجل وشرمسار شوند بنابران میباید راه تقبیل سده علیا برگیرند و پس از نزول وصول افگندن این مناشیر (۱)\nجمع منشور استمالت تأثیر سید اکبرشاه مذکور میراتیرا که از اهنك تمرد ورزیدن ایشان بسپهسالار غلام حیدر خان چنانچه\nیعنی فرمانها آنفاً گذشت خبر داده بود بعزم اینکه خبر مذکورش دروغ نشود خوف و بیم انشان داده از آمدن ایشان\nبکابل باز داشت و آنمردم وحشی خصلت در سيرت از قصورات واهیه مذکوره جازه کار را در بغاوت ديده طريق\nشرارت وضلالت گرفتند چنانچه با جمعيت بسيار از پیاده وسوار نامتزل آورباط واقع عرض راه بکه اولنك و\nباميان تاخته انبار علوفه و آذوقه دولتی را غارت کردند و بعزم الداد راه سپهسالار غلام حیدر خان مواضع مستعده\nرا استجکا داده استوار نشستند و قبل از ورود سپهسالار مذکور بتقرب ایشان با کرنیل محمد عمر خان و سپاه مأمور\nراه بامیان در آویخته فراوان خون هم ریختند و آخر الامر اشرار هزاره توان محاربه را در خود ندیده هر کدام\nراه مقامی بر گرفته پراگنده شدند و مقارن اینحال فتح محمد وجان محمد نامان از سواران فوج سواره نظام هجده\nنهری خبر فتح قلعه قاضی عسکر ممرستان و عبور آدینه ورزوك را که بشرح رفت با عريضة افسران سپاه نظام فاتح\nآنموضع و مقام بپایه سریر سلطنت رسانیده حضرت والا هر دوتن را از طلاي خلعت گران مایه مفتخر و بلند پایه\nساخته و جنرال شير محمد خان وميرعطا خان وکرنیل فرهاد خان را مصحوب آندوتن منشور فرستاده نگار داد که\nمردم پشه و شیر داغ را بمثابة ميردينه ورزوك خراب و نیاب ساخته بعد با محمد عظيم بيك سه پای که در موضع شیر\nقلعه طرح سنگر انداخته وبا مردم قلندر جانپوری نیز بمحاربه پرداخته در قتل و غارت ایشان دریغ نکنند سپس\nداخل ارزگان شده از اشرار دیاری دران کهسار نگذارند و از جانب دیگر کیهان شاه محمد خان بنامه و پیام\nسپهسالار غلام حیدر خان از باميان راه بنه امیر بر گرفته روز بیست و نهم ماه محرم وارد منزل شهیدان گردیده\nو از آنجا در منزل قرغه تو واز آنجا در روز غره ماه صفر داخل علاقه بنه امیر شده درو کش کرد و هشتصد تن\nاز سواره و پیادة الشکر ملکی مردم کوهستانرا که بسالاری سمندر خان وفضل احمد خان پسران رجب خان جيل\nالسراجی چنانچه گذشت وارد بامیان شده بودند باقامه بکه اولنك مأمور کرده دوصدتن دیگر از لشکر مردم\nمذکور را همچنانکه بود در بامیان بحق اقامت نمود و ملا محمد صدیق خان قاضی آنجا علوفه و آذوقه بایشان\nداده از مايحتاج ضروریه آسوده بال و مرفه الحال ساخته همه را مطمئن خاطر گردانید و در بحال مهدى بيك سر\nجنگل با پسرش از راه مکیدت نزد سپهسالار غلام حیدر خان شده اظهار اطاعت وانکار بغاوت کرد واوهر دوتن\nرا خلعت و تسلیت داده رخصت مراجعت فرمود و آن شریر فتنه جوی نکو هیده خوی چون بمنزل و مقام خویش\nرسید بغاوت اختیار کرده لشکر ملکی مردم ترکستانرا که علوفه سپاه با خود داشتند غارت کرده بعضی از ایشانرا\nمقتول و مجروح نمود و سپهسالار از دست برد او آگاه گردیده لشکر ملکی ترکستانرا که در تحت رایتش طریق خدمت\nدولت می پیمودند بسالاری سر انداز خان و حاجی محمد علی خان ومنگباشی محمد عظیم بيك در زآبى وسواران مردم\nکهمرد و سیغان که همراه منشی محمد یوسف خان بودند مأمور تنبیه و تهدید مهدی بيك كرد چنانچه ایشان ابدان وزراعت\nمردم سر جنگل را خراب و پامال مواشی و دواب نموده و آتش زده تمام بسوختند و بسيار تن از اشرار را کشته\nچهل وسه تن از مردان وزنان و پسران ودختران ایشانرا اسیر کرده نزد سپهسالار غلام حیدر خان که از سبب بغاوت"}
{"book": "adl0009", "page": 839, "text": "(۸۰۹)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nمعدوم میمنه و شریف ترین چنانچه از پیش مجملاً اشارت شد در عرض راه معطّل عنان نموده چد فرستادند و پس از تسخیر\nسرجنگل لشکر مردم ناظم فلانی و صیغانی بصدوم قوم دایه هزار ده دم آراسته بکان از سبقاتیان و چهار تن از ناظم فلانیان کشته\nکشته و از دست هزار خان شکست یافته خسته جان و کسته عنان واپس داخل بامیان شدند و حضرت والا\nاز مراتب افسران سپاه بمحاربات اشرار هزاره کسان و میر آدینه و زردک و جهرستان و قلندر و آق رباط و قوم\nآیه و سر جنگل و غیره که در کدام در مقامش ثبت کتاب شد آگاه گردیده بر آشفت و لجاجت افسران نظامی\nو ملکی را که در هزار جات بودند و راه قتل و غارت اشرار می پویید فرمان جداگانه فرستاده امر کرد که صدور حکم\nهرچند مرد و زن و پسر و دختر و مال و متاع اشرار هزاره را از راه غنیمت بدست آرند بر طبق آیین دین مبین اقدس در باب\nحضرت سید المرسلین پنج یکی را حق دولت دانسته ارسال پایه سریر سلطنت نمایند و چهار حصه آنرا حصه خمس غنایم\nو بهره خود شمرده متصرف مالکانه شوند و از صدور اینحکم بود که هزاران مرد بقیل رسیده دختران و زنان هزاره\nو پسران ایشان بغلامی و کنیزی رفت و این حکم تا زمان سلطنت معدلت آیت نصفت سیرت اعلیحضرت سراج\nالملة والدین بر حال و برقرار بود و این پادشاه پارسای معارف آگاه بپنا برانکه طایفه باغیه مزبوره از طریق بغی\nو طغیان بر گشته سبیل انقیاد و اطاعت را پیش گرفته بودند اشتهار منع وقدغن خرید و فروش اینطایفه را اصدار\nفرموده که در جلد چهارم این کتاب شرح خواهد رفت و همدرینوقت حکم خراب کردن قلاع عموم هزاره\nو گرفتن اسلحه ایشان بصدور پیوست، از اصدار یافتن این منشور نیز ذلت زیاد از احاد وافراد سیاه دیده خراب\nو برباد شدند و همدر خلال اختلال مذکور تب حمی و غمی عارض جسم و جان سردار عبدالقدوس خان سالار بمرض مبتلا\nتمام سپاه ملکی و نظامی هزارجات گردیده و تاروز سوم ماه صفر افاقتی برایش حاصل نگشته و گرانی سر و تنگی عبدالقدوس\nدل برایش باقی بود که حضرت والا از عریضه او بحالتش آگاه شده بلادرنگ ماشین بچی باسه قرابه ماء اللحم و يك خان\nقطى اطر يقل و يك قطى فاوز در معدنی و غیره ادویه لازمه برای علاج مرض او از راه مرحمت و شفقت ارسال\nفرمود اما او صحت نیافته چنانچه ببیاید بفرمان طلب در کابل آمده شفا یافت و مقارن این حال جنرال میرعطا خان\nپس از فتح میرا دینه و زردک و فرو کش کردنش در سرحد زاولی چنانچه گذشت عزم مراجعت کرده با هشتاد نفر\nگروه شریریکه با محمد عظیم بيك سمهای در موضع شیرقلعه سنگر افراخته ساخته جنگ شده بود بقلعه قاضی عسکر\nجهرستان بازگشت و کپدان عبدالصمدخان را با دویست تن از پیاده نظام فوج بهلولی(۱) ومحمد نبی خان هزاره مالستانی (۱) وجه\nهمچنانکه قیام داشت در میر آدینه اس اقامت کرد و سید سرور خان از سادات هزاره را با دوصد تن از فوج تسمیه این\nپیاده مذکور در سنگر لونیل محمد الله خان تعین کرده هريك بمقام خویش بودند که مردم طائفه حاجی از سا کنین از آنست که از\nجهرستان طریق اطاعت پیش گرفته و از کوه جهالت فرود گشته نزد جنرال میر عطا خان حاضر شده جبین ضراعت مردم تاجکیه\nبزمین اطاعت سودند و رشته انقیاد بگردن نهادند غزنویین که\n\n(شرح شرارت شریف مفسد میمنه که از پیش اجمالاً رقم کشت) هزار بهلولی\n\nو در خلال وقایع و سوانحی که بشرح رفت محمدشریف خان پسر والی میمنه چنانچه مجلا مذ کور شد با سلطان در انجاست\nخان دولت بیکی و کشته خان بیك که از درگاه فراراً در بلجده رفته پناه بدولت روسیه برده بود از حدور خواجه ناشق داخل نظام\nبولا عبور کرده راه بتدر بر گرفت و چندتن دیگر از مفسدین چون خواجه فخرالدین و خلیفه صالح و قلندرکور شده تبرکاً\nو غیره در کوهستان آن نواحی انجمن گشته تر کمانان آقچه قد و کپدان نظام الدینخان که در ابتدای بغاوت اختیار بآنان مسمی\nکردن میمنکیان از هرات با چهار صدتن پیاده و سه صد تن سواره نظام و دو عراده توپ با مرسپه سالار فرامرز گردیده\nخان راه بتدر کرده شیره میمنه برگرفته بود چون وارد قورده قلعه المار شد با اشرار ساز پیکار ساز کرده تفصیل بغاوت\nو مردم آن موضع سر برخط فرمان نهاده مافی پشت بجنگ داده طریق هزیمت برگرفتند و کپدان نظام الدین خان و شرارت\nکه با فتح و ظفر همعنان شده بود اسلحه اطاعت ورزیدگان آغوشع و مکاو را گرفته سر گرم نظم و نسق امور بود پسر والی\nکه صد سوار از اشرار تا بشوده‌کار بسالاری سلطان خان و محمد امین خان نامان مفسدت توامان از راه ببلجده میمنه\nروی بسوی قورده نهاده و در میان دره واقع عرض راه هر دو موضع با اشراریکه از نیم دستی کپدان مذ کور"}
{"book": "adl0009", "page": 840, "text": "(۸۱۰)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nقرار اختیار کرده بودند پیوستند و باعث قوت هزاره‌گان شده در دو موضع فروکش کوشش و کشش کرده دوباره هنگامه‌ی آرای فتنه و شورش شدند و هجوم تاختن موضع بوکان واقع فاصله‌ی سه‌تیر پرتاب گرزیوان جزم کردند و محمد حسن خان حاکم سرپل از قصد و ارده‌ی ایشان آگاه گردیده بسرعت هرچه تمامتر بسواران کشاده مراقبی که در نزدش بره‌اورد خدمت دولت بودند و مردم اهل حرفه‌ی شهر و بازار از افغان و اوزبک روی محافظت جان و کان نهاد و دوتن از خدمه‌ی خویش را در بالاحصار سرپل بحراست اهل و عیالش گذاشته ره نورد منزل مقصود شد و ازانسوی کیدان نظام‌الدین خان اسلحه‌را که از مردم قوزده و نواحی آن گرفته بود باچندن از اعیان و بزرگان ایشان نزد جنرال غوث‌الدینخان گسیل کرد و او هم‌را از تسلیت وافیه‌دل بجای آورده رخصت مراجعت داد و کیدان مذکور از قفای بزرگان قوزده اسلحه‌ی مردم قپچاق را نیز فراهم نموده نزد جنرال موصوف فرستاد و گروه اشرار که قصد تاختن موضع بوکانا کرده بودند فرصت حمله نیافته روی غارت بسوی حاملین اسلحه‌ی مزبوره نهادند و قرب سه‌هزار تن پیاده و سوار حمله‌سازگانه کردند و سواران نظام که محافظ اسلحه بودند بمدافعه پرداخته باهم در آویختند و کیدان نظام‌الدینخان آگاه گردیده صدتن از فوج پیاده‌ی نظامیرا که همراه داشت با یکضرب توپ بمددونت ایشان فرستاده و از ساعت هشت اول روز تا ساعت پنج عصر بازار کارزار را گرم ساخته گشش و کوشش صدمانه بپای برده نفاق را از پیش برداشتند و تا مسافت پنج کروه تعاقب نموده پنجاه تن از فتنه جویان مفسده‌خورا بمالك هلاك انداخته پنج راس از اسپان ایشان را بجراحت رسانیدند چنانچه‌همه را زخمدار فرو گذاشته فرار کردند و از سپاهیان دولت یکتن از فوج سواره‌ی تركي مقتول و یکتن مجروح گردیده سه‌تن از سواران هزاره‌ی قلعه‌نو که بسرکردگی خيرالله‌بیک و یوسف سلطان ره‌نورد خدمت شده بودند زخم برداشتند و پس از حصول این فتح سه‌صد تن از فوج پیاده و صدتن از فوج سواره‌ی نظام بسالاری فقیر محمدخان کیدان راه سرزنش بمتافترارت علامان را که در موضع گرزیوان فراهم شده بودند برداشته چون وارد منزل پل‌چراغ گشت بامید وصول قوزخانه که باندازه‌ی کفایت باخود نداشت فروکش کرده رایت توقف افراشت که انشاءالله تعالی انجام کار اشرار بدکردار باتوجهات سپاه دولت که بپای روند در موقعش تحریر خواهد گشت.\nشرح حال افواج قاهره‌ی مأموره هزار جات و سرگذشت حکمران هرات\nشرح حال سپاه مأموره هزار جات و حکمران هرات و غیره واقعات\nوهم در تضاعیف وقایع مذکوره‌ مولاداد خان حکمران و كرنيل محمدخان که با سپاه نظامی و لشکر ملکی فراه و پشت رود چنانچه گذشت راه تدعیر گروه شریر هزاره بر گرفته بودند وارد زمین داور گردیده بحجاج استعجال راه جبال مسكونه‌طوایف بدخصال هزاره همی پیمودند و از عرض راه کیدان مهردخان را مأمور خاشرود چنانچه از پیش گذشت نموده امر کردند که اعداد و افراد لشکر ملکی آنجا را فراهم آورده بایشان ملحق کند وهم اشتران حامل قور خانه را باهزار و سه صد و هفتاد و پنج تن لشکر ملکی مردم درانی را که از عرض راه چنانچه گذشت گرفته بودند بجانب اردو گسیل نماید و از دیگر طرف برکد محمد صادق خان که با سپاه رزمیخواه جاده پیمای هزار جات شده بود از موضع بکه اولنك و لعل و سر جنگل دای زنگی بخت‌قلعه‌ آشتی نام و شخ تبرین دایچوپان و مردم هزاره را بخاره و مصالحه مطیع و منقاد ساخته نظم و نسق همی نهاد و در خلال واردات این ایام صدسوار از اشرار اوزبکیه‌ی میمنه که از دستبرد دلیران سپاه‌ظفر همراه هزیمت یافته راه فرار بر گرفته بودند وارد تجمد شده و کار گذاران دولت روس اسلحه ایشان را ضبط کرده و ملجاء و پناه نیز نداده بحالت ذلت و عفریت برا کنده و تباه شدند و مقارن اینحال کیدان نظام‌الدینخان و میرزا احمد خان و غلام حیدرخان نورزائی و خیرالله بهادر هزاره‌ی دای‌زنگی قلعه‌نو راه تدمیر گروه شریر میمنه‌را که در بندر قور باق قله از اباعداد سواره و پیاده استحکام داده نشسته بودند بر گرفته و اشرار را از پیش برداشته بیست‌تن را بقتل رسانیده مال و متاع همه‌را غارت کردند و مترصد تاخت و تاز بوده در جائی که رسیده بودند فروکش نمودند و از جانب دیگر قاضی سعدالدینخان حکمران هرات که راه استمالت هزاره‌ی قلعه‌نو چنانچه گذشت بر گرفته بود امور"}
{"book": "adl0009", "page": 841, "text": "(۸۱۱)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nآنجار اموافق دستور بیای بردبو بر عمل گرفته در هرات فرستاده باحد مقان باركزائی را برای اتمام و انجام بقیه مهام آنجا باصد\nسوار و صدتن پیاده ساختن کاشته خود با دویست تن پیاده و صدتن سواره نظام وارد فارس گردیده بانتظام مهام\nو دل بهای آوردن مردم سکنه آن موضع و مقام پرداخت\nنوازش نمودن حضرت والا بعضی از میران هزاره دای زنگی را\nو همدرین هنگام مير محمد حسين بيك لعل و ميرابراهيم بيك سر جنگل با بعضی دیگر از میران و میرزادگان هزاره\nدای زنگی که از ابتدای بغاوت مردم هزاره سفیه خیال قبیح افعال در تحت رایت سردار عبدالقدوس خان طريق\nخدمت و اخلاص میسپردند دریتوق نامه ی تنبیه و تهدید میران فتنه جو با عريضه او وتصديق اندر ان سپاه نظام\nرخصت مراجعت ملك يافته و از راه غزنین آمده در موضع پغان شرف بار حاصل کردند و حضرت والا چنان\nمرحمت واحسان شاهانه نسبت بایشان بذل فرمود که در خورشان و حوصله هيچ يك از خدمة دولت نبود چنانچه\nهمه را از جامه خانه خاص بخلع و تشریفات زیاد اختصاص داده از جمله میر محمد حسین بيك را بلباس كائنات ان پوش\nمبارك وكلاه خاصه كه نشان طلای شعاع دار مکلل بالماس مزین بود و شمشیر و کمر بند باز و بندطلا سر افراز فرموده\nافزونتر بنواخت و همه را رخصت رفتن بمواطن و مساکن ایشان عنایت نمود و آن فتنه جویان نکو هیده خویان\nدر پایان کار این احسا را فراموش کرده چنانچه بیاید بغاوت اختیار کردند و مقارن اینحال سپهسالار غلام حیدر خان\nکه از سبب شورش میمنه کیان عطف عنان کرده بود از حصول فتوح هواخواهان دولت از انسوی مطمئن خاطر\nشده راه هزار جات بر گرفت و داخل بيكا ولنك گردیده از ورود او در آنجا محمد امير بيك ايلخانی از طریق فرار\nراه موضع تخت بر گرفته متوجمانه در انجا قرار گرفت اما پس از وصول میران نوازش یافته بمسا کن ایشان بمضمون\nشغال پیشه مازند را نرا :: نگیرد جز سگ مازند رانی :: خود را گرفتار دست آنها پنداشته راه فرار جانب\nایران برداشته از انجدره نیست و نابودشد و مهر على بيك پسرش با محمد اسلم بيك بن محمد عظيم بيك متمرد سه پای\nکه در سلف پیشخدمتان در بار معلی منسلک بودند از کردار ناهنجار پدران خویش گرفتار زندان عتاب پادشاهی\nشدند و در اثنای این آوای (۱) شور و و اویلای نوحه و نوای زنان شوهر مرده و طفلان پدر بعتاب خداوندی گرفتار شده\nمردم هزاره مولادادخان و کرنيل محمد خان در روز سوم مذکور ماه صفر وارد اجرستان گردیده در غجا مهر د خان کیدان\nبا لشکر ملکی مردم حاشر و دوانشزان بار كير قورخانه بایشان پیوست و هم در تضاعیف واقعات این ایام کپتان و سپاهیان\nنظامیه در قلعه کوه و اقع فیروز کوه اقامت حفاظت داشتند راه تنبیه و تهدید اشرار فیروز کوه که با تفاق میمنه طرح و فاق\nو اتفاق انداخته طريق نفاق با دولت میسپردند برگرفته در دره شاخ بایشان دو چار پیکار گردیده و جمعی از فتنه جویا را خون\nهلاک ریخته دو صد تن اسیر گرفتند و مفسده خویان فرار بر قرار اختیار کرده در دره زنك پناهنده شدند و هواخواهان\nدولت راه قتال از قفای ایشان بر گرفته از گلوله توپ وتفنك عرصه را بدیشان تنگ ساخته و هفتاد تن را کشته\nبقیه السیف را از پیش برداشته تنگناهای جبال را از لوث وجود شرارت نمودایشان پاك ساختند و پس از حصول\nاین فتح برگر عبدالاحمد خان که از هرات راه سرزنش هزاره بدمنش قلعه نو چنانچه گذشت بر گرفته و پس\nاز مطیع و منقاد شدن آنمردم وارد چقچران گردیده بود از راه معاونت سپاهیان با اشرار فیروز کوه مسافت داده\nشتاب شدند روی بدانوی نهاد و مقارن اینحال ابراهیم خان بلوچ و پسرانش که امیر علم خان قاینی ایشانرا\nدر قریه مياك واقع كنار نهر هرمند جای داده بود آهنگ فتنه کرده و فراریان چخانسور کا روی از سعادت و اطاعت\nایندولت بر تافته چنانچه گذشت در سیستان رفته بودند بدور او انجمن كشته نامه يکدخدا محمد جان پارسی مقیم\nچخانسور نوشتند که ایشان از راه غارت نمودن مال و متاع رعا یای دولت افغانستان از رود هیرمند عبور\nخواهند کرد میباید او از در اتحاد مذهبی بایشان یار و مدد کار شود اما او نامه اشرار مذ کور را نزد آخوندزاده\nفقیر محمدخان سر حددار چخانسور فرستاده وی نزد امیرعلم خانش ارسال کرد و امیرعلم خان که خواهان اینگونه\nاقدامات مخالفانه نبود همه را از حریم یکه کرده بودند بازداشته نگذاشت که آتش فتنه افروخته گردد و آخندزاده\nفقیر محمد خان بعزم استحکام علاقه چخانسور از اندیشه اینکه مبادا وقتی فتنه جویان بلوجان و مفسده خویان سیستان\n\nشرح نوازش\nیافتن میران\nهزاره\n\n(۱) آوا\nمخفف آواز\n\nتنبیه\nو سر زنش\nاشرار فیروز\nکوه\n\nآهنگ\nفتنه کردن\nابراهیم خان\nو باز داشتن\nامیر علم خان\nاو را"}
{"book": "adl0009", "page": 842, "text": "( ٨١٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ\nترمیم قلعه\nناد علی و\nكنك دژ\nبدانجا تاخته آسیبی رسانند بترمیم قلعه نادعلی و كنك پرداخته نيك محكم ومتین ساخت و بفرمان حضرت والا\nکه شرف اصدار یافت بام قلعۀ دویمین را كنك دژ نهاد و همدرین هنگام از عریضه واستدعای سردار غلام حیدر\nخان بن سردار رحمدلخان مرحوم مقیم مشهد مقدس سپهسالار فرامرز خانرا از حضور حضرت والا فرمان شد که\nده هزار و محصد روپیه کابلی وظیفه مستمره اورا برساند چنانچه اوبوی رسانیده و همه ساله همی رسانید و در خلال\nاین احوال سه صد خانوار از مردم برکه و تیمور بمرض هیضه پدرود جهان کرده از عریضۀ حیدر قلیخان حاكم\nو میرزا محمد حسن خان نویسنده آنجا حالی رأی والا گردیده باعث تأسف و تحسر خاطر شاهانه شده از خدای تبارك\nو تعالی استدعای دفع آنرا کرده در حق مردگان دعای آمرزش نمود\nمحاربه\nهزاره بوباش\nدای چوپان\nذكر محاربه سردار فقیر محمد خان وفيض محمد خان باهزاره بوباش\nواز آنسوی سردار فقیر محمد خان حکمران کلات که باسه فوج پیاده و دویست تن سواره نظام وهفت ضرب توپ\nو دویست تن پیاده ساخلو و هزار و پنصد تن لشکر ملکی از مردم توخی و هوتکی بفرمان حضرت والا چنانچه گذشت براه\nعلاقه بوباش بر گرفته و زراعات مردم انجارا پامال ستوران و جمعیت را محبوس نموده بکلات فرستاده بودبنامه و پیام سردار\nعبدالقدوس خان که مریض و مقیم موضع شوی بود از بوباش باز گشته باردوی او پیوست و در روز نهم ماه صفر باتفاق\nفیض محمد خان و تمامت سپاه واثواب تحت رایت خویش روی بدمبر بسوی مردم شریربوباش که بکوه جهالت\nبر شده بودند نهاد واز راه مراجعت داخل علاقه بوباش شده ثلث سپاه را محافظت بنه و آغروق کاشته وبابقیه\nدیگر از لشکر روی قتل و غارت بسوی مشرق آنعلاقه نهاده با اشرار مردم قلندر جاغوری که پس از رفتن کرنيل\nفرهاد خان فرصت یافته بارسول خان رئیس علاقه شوی از راه امداد هزارگان بوباش وارد آنجا شده استوار\nنشسته بودند طرح مقاتله انداخته از ساعت نه قبل از نصف النهار بمحاربه پرداخته تا ساعت چهار عصر که هفت\nساعت شود بازار مجادله را گرم ساخت تا که پای ثبات هزارگان لغزیده دست از جنگ باز داشتند و از راه هزیمت\nروی بفرار بوادی ادبار نهادند و هوا خواهان دولت تا مسافت سه کروه ایشانرا تعاقب کرده چون باز گشتند\nسر موئی از کشته شدگان هزارگانرا که در میدان کارزار افتاده بودند بریده بآنجاه فردگاه و خیمه مال و متاع ایشان\nکه غنیمت گرفتند در لشکر گاه آوردند واز خدمۀ دولت گلولۀ تفنك به فیض محمد خان رسیده و جامه او را درید\nمحاربه سپهسالار\nبا اشرارهزاره\nخراشی ببدنش نرسیده سه تن از افراد سپاه نظام زخمدار گردیده دیگر آسیبی ندیدند واز دیگر جانب مقارن اینحال\nسپهسالار غلام حیدر خان سپهسالار سوم که در یگاولنك چنانچه گذشت فروکش کرده بود از آنجا راه بر گرفته\nوارد كتل انده و رستم شد و با مردم عجاب و نيقور وسرخ جوی وحسكه و ميرداد كان شرارت توامان که در كتل\nمذکور سنگر آراسته و بعزم جنك استوار نشسته بودند آهنگ جنك كرده دو فوج پیاده نظام را بفراز دو قله\nکوه که از دو طرف بر کتل مزبور مشرفند برآورده بمحاربه گرائید و هزار گان تاب اقامت وتوان مقاتلت\nدر دست و پای خود ندیده لاجرم پشت بجنك داده رو بفرار نهادند و سپهسالار با افواج قاهره از كتل موصوف گذشته\nدر موضع سیاه دره فروکش کرد و مردم آنجا را که از خوف حملۀ سپاه بکوه پناه برده بودند استمالت نموده\nبمنازل ومساکن ایشان باز گردانید بعد از آنجا راه احضرات بر گرفت وقبل از وصولش در آنجا از عریضۀ او\nکه ارسال پایۀ سریر سلطنت نموده بود حضرت والارا بر ماجرای مذکوره آگهی دست داده او وهمه افسران\nماموره هزارجات را جداگانه فرمان کرد که در قتل وغارت واسارت مردم هزاره دریغ را جایز نشمرده\nو فریب اینقوم را نخورده اسلحه کسانرا که بتفاوت نورزیده اند تمام گرفته و قلاع ایشانرا خراب کرده آنانرا که تمرد\nو سرکشی نموده اند یکسر قتل وغارت واحدی را زنده نگذارند واگر کار صعب و دشوار شود معروض دارند\nتاذات شوکت سمان خود حضرت والا اعلام ظفر فرجام را شده کشای آنصوب فرموده دمار از روز\nکار اشرار بر آورده دیاری را دران دیار نگذارد و از صدور اینحکم بخر دان جهان داند که بدان\nقوم شوم چه روی داد و چه قسم بنیاد هستی ایشان بباد نیستی رفت وازاموال وايـتـام ايـشـان"}
{"book": "adl0009", "page": 843, "text": "(۸۱۳)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nیکدام منزل ومقام رسید آری هرکه با سلطان درافتد چنین خاک ذلتش بر سر افتد ومخدر بنوقت سیدالار موصوف \nمحمد امین خان هزاره بهسود را با پسرش که از در اطاعت و تسلیم نزد او حاضر آمده واو عرض بردار پایه سر پر سلطنت\nشده بفرمانیکه بنامش شرف اصدار یافت محبوس و روانه کابل نمود و در بنوقت چهل تن از سواران اشرار\nمیمنه که هزیمت یافته از راه فرار در صحرای واقع مابین کلپده ودولت آباد رفته پناه گزیده بودند چون اقامتگاه\nایشان از محافظ خانه سر حدیه افغانی وروسی دور بود دست غارت بمال ومتاع ودواب و مواشی الاجق\nنشینان ورمه دادان آن نواحی گشوده و با برخی از ایشان طرح الفت انداخته در خانهای ایشان سکنا گزیده\nبمعاونت هم مال دیگرانرا همی تاختند تا که خادمان دولت آگاه گشته آنسر زمین را از وجود ایشان تهی کردند\nوچون در ایام توقف ایشان در آنجا گاه گاهی در شب بمیان طایفۀ قریش شده و با متیر نام مسیر آنقوم مشورت\nبفروختن آتش فتنه کرده او را اغوا میکردند و او هم در جواب ایشان شرحی جنبانید وازین فتنه انگیزی آنان\nولیند صمد خان همراهی با چهل سوار از تبعه خود از راه بی قراری فرار کرده در هرات رفت و میر ابو\nطالب خان که اسنوقن در میمنه بود از ماجرا آگاه گردیده مکتوب هدایت اسلو بی چند پی هم که مشتمل\nبرامید و بیم بودند نزد عزیز میر آخور فرستاده هدایت با طاعت نمود و او بعذرهای بدتر از خطا خویش را از\nآلایش شوایب و معایب بری ظاهر داشت وطوطی میرآخور و خان جمعه نامان از زیر کان ایل تر کمان بر خلاف\nاظهار او بمير ابوطالب خان بیان کرده داستانی از دلایل شرارت او بپای بردند چنانچه میر ابو طالب خان\nفقیر محمد نام نوکر خود را که از برای انجام نمودن امری در آنجا بود پیام داده اعلامش کرد که عزیز میرآخور\nرا محبوس وروانه میمنه نماید و او بگر فتار کردن وی پرداخته اما مردم قوم قریش بمدافعت و ممانعت برخاسته\nنگذاشتند که میرآخور مذکور را محبوس کند واینلی میرآخور طوطی از در مصالحه در بین جانبین در آمده\nایشانرا از مناقشه و مشاجره باز داشت و میر ابوطالب خان از ماجرا آگاه گردیده با جماعۀ از سوار راه دولت اباد\nبر گرفته و هم روزه وارد انجا شده عزیز میرآخور را محبوس و چندی از جانب دارانش را بضرب چوب تنبیه\nو تهدید کرد و مردم ترکان از مشاهده اینحالت عاقبت کار خود را گرفتار و خامت دیده قران شریف را بروی دست\nشفاعت نهاده نزد میر ابوطالب خان حاضر شدند و جبین انابت بزمین معذرت سوده عفو تقصیر میرآخور عزیز\nخواستند واو نظر بکثرت ایل ترکمان که مبادا فتنه انگیزه طغیان گنند عذر ایشانرا پذیرفته عزیز میرآخور را\nرها کرد و هم دو تن از بزرگان ترکانیه را خلعت داده واز همه ایشان التزام گرفت که کسی از اشرار نزد عزیز\nمیرآخور امد شد نکنند و هرگاه کرد ایشان جوابده سیاست دولت باشند و همچنین اشرار سکنه قیصار و المار را\nدر تحت اطاعت دولت اورده همه را رام نمود و در خلال احوال مذکور روز دهم ماه صفر سردار محمد سرور\nخان از حضور اقدس والا بحکومت میمنه مأمور و سر افراز گردیده میرزا عبدالحسین خان بن میرزا محمد زمانخان\nکه محبوس بود و شرح محبوس شدنش از پیش گذشت بفرمان طلب از زندان کابل در بغلان رفته چون گناه\nنداشت و واقعه نگار از عناد امری رابوی نسبت داده خفروش داشته و اعلیحضرت والا محبوسش ساخته بودندون\nضامن او را رها فرموده بسر دفتری انجا سرافراز نمود و چنانچه بیاید با سردار محمد سرور خان در میمنه رفت\nو مقارن اینزمان ملی خان و برزی نامان بزرگان قوم وزیری که از راه کاسه لیسی و چاپلوسی وخاک بوسی نزد کار\nگذاران دولت انگلیس شده بودند تحريك وترغیب آنان نامه مشعر راه نموئی مردم وزیری با طاعت دولت موصوفه\nنزد بزرگان ایشان فرستادند و بزرگان قوم وزیری نامۀ آن دو تن را با عریضه مبنی بر اطاعت ایشه دولت از سال پایه\nسریر سلطنت نمودند و حضرت والا در روز یازدهم ماه صفر عموم مردم وزیری را از بزرك وكوچك ورفيع\nووضيع فرمان فرستاده نگار داد که محبت از ینکه یگان ملی نامی از ایشان نزد انگلیسان شده و دیگران همه\nدر موطن ومسکن خویش هستند وان یگنتن اینگونه امور را بروی روز اورده مردم را اغوا میکنند و تمامت\nایشان دفع او را نمی توانند نمایند بازی دولت افغانستان دست تصرف هر کز از خیال متوطنه مردم وزیری\nو او به وقتا بر آن باز نمیدارد و بهر نوعی که باشد از محمل سکنای رعایای دولت خویش نمی بند از دپس آنمردم میدانید که\n\n(۱) الاجیق\nجمع الاحق\nخانه صحرا\nنشینان که از\nمو میسازند\nو آنرا بلفظ\nافغانی کژدی\nو غژدی\nمیگویند\n\nشرح حال\nبعضی از فتنه\nجویان مردم\nتر کمان\n\nشرح کاسه\nلیسی و چاپلو\nسی دوتن از\nمردم وزیری"}
{"book": "adl0009", "page": 844, "text": "( ٨١٤ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nمراقب حال و مواظب اوضاع روز کار خویش بوده کسی را نگذارند که مردم را اغوا کنند واگر منع نشود\nمرآت لشکر از جانب دولت مأمور و رهبر آن بوم و بر شود تا دست تصرف اجانب را باز دارد واز فرستادن این\nمنشور برای مردم مذکور سردار گل محمد خانرا نیز ارقام و آگهی داده و فرستاده شد و هم یکی از مردم کشور از\nاز حضور شهریار دوست نواز دشمن گداز بمنصب صدیقی سرافراز گردیده دو تن بمنصب دهباشی ممتاز شده میر\nلام ومیرزا محمد خان نام بایشان مأمور گشته توقیع رفت که همگنان صد تن از جوانان قوم خویش را باسم نوکر\nدولت منتخب کرده بامر واجازت سردار گل محمد خان بحراست مواضع مستعده سرحد قیام واقدام کنند و مقارن\nانخال قبل از پرتو وصول افکندن منشور مذکور در علاقه وزیری آنمردم برهبری بعضی از خسارت پیشگان\nنفاق اندیشکان خویش و عطایافتن از دولت انگلیس روی اطاعت بسوی آندولت نهاده و ویسرای کشور هند\nازین امر حضرت والا را بذریعه نامه متفاخرانه آگهی داد و حضرت والا از دوروئی وفتنه جوئی وطریق خلاف\nپوئی آنمردم بر آشفته در روز چهاردهم ماه صفر برای سردار گل محمد خان رقم فرمود که چون قوم وزیر و مسعود\nاعتماد را نشایند سوگند و عهد و میثاق ایشانرا اعتبار نباید کرد چه عهد وسوگند خود را در مقابل خر و پیسه\nوقتی نگذارند و نقض عهد وخلف سوگند راندك چیزی نشمخته از خدا ورسول هیچ در خواطر نیارند وا گر\nآنمردم چنین نمی بودند پس در سالهای عدیده که باربار و بتکرار مواعظ ونصايح قويه مبرمه لازمه را از بندوك\nشنیده هیچ نپذیرفته بگوش قبول جای ندادند چنانچه در اوایل سال شرقیاب بار شده و بخلع فاخره وعطای وافره\nمتلذذو كامياب كشته بخواهش خویش حکام وقضاه خير انديش صلاح کیش با خود بردند و پس از وصول بمسکن\nومأوای خود بجز خلاف راهی نه پیمودند و در صورتیکه حال چنان و افعال و اقوال چنین باشد دیگر اندرز ونصیحتی\nبکار نیست برای ذمت واتمام حجت از قوم بخل آمد و حقوق دینداری ولحاظ قومی نسبت بایشان بتقديم رسانيده\nو بیای نزده شد دیگر بایشان حاجت مکالمه ومذاکره نیست و در ذیل این کلمات سردار موصوف را اشارت رفت\nکه از موضع وانه برخاسته در علاقه فرمل پاکتیا اقامت ورزد تا معین حدود فاصلة بين دولتين انجام واتمام يافته\nهر کدام بمقامی که در طرفین خط فاصله واقع گردد در اطاعت وحق خویش قانع گردد ودفع فتنه جوئی و رفع دوروئی\nآنمردم بشود و هم مضمون نامۀ ویسرائی را که در باب آنمردم چنانچه بآنها گذشت بپایه سریر سلطنت رسیده بود بلفظ\nافغانی ترجمه فرموده با منشوری بلفظ مذکورة آنقوم مبشعور فرستاد که سوکه، له ملکانو دوزيرو مسعود و ستاسی\nروشان مرتبه مندونکی شوی وسرکار والاسر مادی خبری و كسر وكاغدونه چه لطرفه دی ویسرائی ددولتی انگریزانغل\nوه وترجمة ئى بلفظ د پشتو له جهة دپوهيدو ددوی شوی و دهغوتره ولوسته شوو وترجمه دكاغد پدشوی لپاره دنامی هم دلیکه\nشوه چه دی اول پزی پره به شی لنده والی دخیر داده و یسرای دهند وستان بوتول له وزیرانو و اعتبار یانو خپل چه پلفظ\nددوی مشهوریل کیږی لپاره د تعین و معلومی دسر حدانو دافغانستان لپاره دی دی چه سرکار والاخواهش و طلب\nکړی وه لیکلی چه سرحدات دافغانستان ودولتی انگریز چه زاوسه علیحده وجدا معلوم ندى شوى جدا ومعلوم\nشوى لدجهة لپاره دقانون د پادشاهی سرکار والا سردار گل محمد خان لره امرونه چه له واز خواه کوچید ل\nورسره له جمعیت خپل په حدود دبرمل وپاکت واز له راشی په هغه زای که استو کنه وکړی ترهغه وقته چه\nفیصله وجدائی دسر حدو ومعلوم والى دحدود دافغانستان سره له سرکردگانو پاد شوی ووشی له سبب چه په منع\nدناسی و سر کردگانو د دولتی انگریزه کرده پخواښ وچګری پری نوشی پزمانه هغه چه سرحدی مقرر ومعلوم\nشه هغه کسان چه داخل ولعلقه دتولى دسر حد دافغانستان و ده پاد شای بررعيتى وطاعت دافغانستان و كره په\nحدود دافغانستان و لعلقه دافغانستان راغله سررشته و جه دست دکار ددهغو پغارد سرکار والا ده سردار پاد شوی\nبه ی کوی و هغه سوك چه په سرحد ولعلقه ددولتی پادشاه دهند وستان و رغله راضی به حکومت دهغوو. دهغوی\nسرکردکان دلشکر ودهلك ددولتی جنك دهند وستان به ی سررشته وکړی لپاره ودی په طرفه دخیره ولود ناسی\nاقوامو وزیرو ومسعودو وغيره ول و شوه چه لهڅوزه پا بگاوش قرار داد و ایشو پدی قسم معلوم شوه وهغه طلب"}
{"book": "adl0009", "page": 845, "text": "( ٨١٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nو تلخوابه بنامی لره به لوری در کار والا به واسطه سردار گل محمد خان مقرره شوی ده تسو چه حد معلومیژی\nمروه لره به له لوری ددولتی اسلامه ورسیکی نقصان واند والی یه کی رانشی ـ ملخص معنی اینکه چند کس\nاز بزرگان ذی حشمت وشان وزیریان ومنصوبان که حاضر آمده شرف بار حاصل کرده بودند و حضرت والا با آنها\nمذاکره کرده و از هردو سخن رانده مکاتیبی که از طرف ویسرای دولت انگلیس بپایهٔ سریر سلطنت رسیده\nواز برای فهمیدن ایشان بلفظ افغان ترجمه گردیده نزد ایشان خوانده شده و همچنان ترجمه آنها برای هردو\nقوم نوشته وارسال گشتند که بخوانند وبدانند که کوتاه و مختصر کلام اینست که ویسرای هندوستان بروفق\nخواهش حضرت والا که از وی خواسته است جماعهٔ از وزیران و معتبران خود را که بلفظ انگلستان مشن گفته\nمیشود برای تعیین ومعلوم کردن سرحد افغانستان میفرستد زیرا که سرحد افغانستان و دولت انگلیس تا کنون\nمعین نگشته حالا جدا ومعلوم شود بنابران برطبق قانون پادشاهی بسردار گل محمد خان امر و ارشاد شد\nکه از موضع وقار خوا کو چیده باجمعیتش در حدود فرمل یا کتوا از آمده فروکش کند و تا آ نوقت در آنجا\nدرنگ نماید که تعیین حدود افغانستان باافسران انگلیسیه فیصله پذیرد تا ازین تعیین حدود در بین آنمردم و کار گذاران\nدولت انگلیس خصومت و نزاع واقع نگردد و پس از انکه سرحد معین و معلوم گشت کسانیکه داخل خاك\nافغانستان بیایند و یا اراضی باطاعت پادشاه افغانستان شوند اگرچه خارج از حدود افغانستان باشند سررشتهٔ\nامور ونظم ونسق همگنان برذمت همت حضرت والاسـت که ان شاء الله سردار مذکور انجام واتمام خواهد نمود\nو آنانیکه در حدود متعلقهٔ دولت انگلیس داخل و یا برعیتی ایشان راضی شوند کار گذاران آندولت سررشته مهام\nایشانرا خواهند کرد و مردم وزیر و مسعود را از قرار داد و استوار ماندن تقسیم حدود بقسم مذکور آگاهی\nداده شد که بدانند و آگاه باشند و هم طلب و تلخوابهیکه از دولت بتوسط سردار گل محمد خان برای بزرگان\nایشان مقررو معین گردیده است تا هنگام تعیین و فیصلهٔ حدود از طرف دولت اسلام داده خواهدشد و کوتاهی\nو نقصان بروی روز نخواهد آمدواین مکتوب و همهٔ رسایل موعظت و سایل و مکاتیبکه بلفظ افغان ازحضور\nانوروالا شرف اصدار و بمردم افغانان سرحديه از ابتدا تا انتها عز ارسال یافته اند همه ازمؤلفات ومنشآت ملا\nمحمد خان قوصه افی نغان افغان نویس حضور حضرت والاست وازجهت همين يك منشور بتبركا آ نکه این کتاب تاریخ\nافغانستاسـت تيمناً وتبرکاً بلفظ افغانی نوشته ومجملا ً ترجمه شد که دانه ٔ نمونه از خروار ومشنی نشانه از انبار\nباشد و همدر ینوقت از عریضهٔ مردم طایفهٔ ملی زائی سکنهٔ کتو از وپسر هم دوست محمد خان حلی برای والاشد\nکه آ نمردم از وی بری و بیزارند و از بزرگی و ریاستش نا قبولدار و ملك دين نامی را برای رئیسی ٔ خویش\nخواستارند و حضرت والا برطبق خواهش آ نمردم ملك دين مذکور را منشور بزرگی قومش فرستاده منظور\nوامیر جانخان برادر ايشيك آ قاسی محمد اکبر خانرا ازراه کنف مدعای آ نمردم مأمور کتو از فرمود و پس از\nوصول او در آنجا رفع نزاع قومی چنان شد که هر چندی از مردم قوم از پسر هم دوست محمد خان رضا باشند رئیس\nایشان او و هر قدریكه از جهان شاه خان و ملك دين خرسند بوند بزرك آن ایشان باشند چنانچه مالکان\nدو نیم کاریز آب و زمین و شش طایفهٔ چون ملی زائی و شاه نور و خنجك ولنبر وازل خیل واوته خیل\nاز عم زادهٔ دوست محمد خان اظهار رضا مندی کرده بوی گرائیدند و بقیهٔ طوایف با مدونى دست\nترجمه میشود\nمذکور\nافغانی\nمأمور شدن\nداد محمد خان\nبحکومت\nجاجی\nو چمکی\nفروتنی داده حضرت والا را از دفع نزاع خویش مشعوف ساختند وهم داد محمد خان بارکزائی در\nروز هجدهم ماه صفر از حضور انور بحکومت عبیده جاجی وچمکنی سـر افراز گردیده از پغمان در آنجا\nرفت و همدر اثنا حیف وقایع ایام مذکورهٔ فوق سردار عبدالله خان حکمران قندهار از حدوث مرض هایلهٔ هیضه\nافواج قاهرهٔ تحت رایت خویش را از موضعیکه اقامت داشت کوچ داده در دامنه کوهی فرود آورد واز آنجا نیز\nبرخاسته در کتل خلیلی فرو کش کرد واز روز حرکتش تا روز ورود بکتل مذکور سه صد وبیست و نه تن از آحاد\nوافراد لشکريکه با او همراه بود بمرض مزبور گرفتار گشته بدرود جهان کردند و اوبا وجود این حالت دست از"}
{"book": "adl0009", "page": 846, "text": "( ۸١٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nنظم ونسق آنولایت نکشیده محبعلی نام بلوچ را نامرداً عصمت الله نامی بحکومت کیراب كاشته درويشعلی نامی را\nاز مردم آنجا بزو د بقی اندوش مامور کدخدائی کرد و برادر او را با هشت تن از کدخدایان سابق آنجا در لشکر\nگاه برسم گروگان نگاهداشت واسلحه دولتی را که آنمردم بغارت برده بودند بر طبق منشور یکه از حضور انور\nشرح حال والا شرف صدور یافته بود با اسلحه خود آنمردم تمام گرفته تفویض مسلاح دار اردو نمود و مقارن این حال\nمستر دانلد مستر دانلد نام انگلیس که بروش بسرحد از پیش رقم گشت از راه مدعای خویش وارد نواحی قریه محافظ خانه واقع\nنام انگلیس کنار آب گومل شده و کردشی کرده باز گشت و در موضع نقطه فاصله که بنز گذاران دولت انگلیس قبل از\nتعیین حدود بخیال خویش حدفاصله قرار داده بودند رفته نظر دین نام پسر منی خان وزیری را که بدوش راه\nزنی در نزد کار کنان آن دولت می پیمود ظاهراً بنام رسالت نزد سردار گل محمد خان فرستاده در باطن تعلیم و\nتلقینش کرد که قوم مسعود را اغوا کرده با طاعت دولت انگلیس راغب و مایل کنند اما آنمردم بترهات و واهيات\nاو گوش نهاده مایوس و ناامیدش باز گردانیدند و بدوش که خود را در نزد کار کنان دولت انگلیس شخص بزرك\nنشان داده بود بسی خجل و منفعل گردیده مخزنش کاسته شد واز قفای این ذهاب و ایاب نظر الدین موصوف چنانچه\nمستردانلد از پیش گفته بود که اردو و توپخانه کوچکی از دولت انگلیس وارد سرحد میشود دوفوج سواره و دو\nفوج پیاده نظام با شش عراده توپ و سه صد تن از چاپلوسان وکاسه لیسان دین فروش مردم مسعود که در قید عدم\nووجود نیستند بسالاری میکاور نامی از افسران نظام انکلیسیه وارد موضع رزم شدند و از راه کوهل داخل\nحدود چندالی گردیده در اندرون دره که در انجاست فروکش کردند و بعزم تصفیه وتعيين حدود که پس از\nارسال و مرسول نامهای زیاد و یسراى كشور هند اجابت خواهش حضرت والا را بر ذمت نهاد چنانچه بیاید\nدرتك نمودند و همدرین حال از گرفتار شدن و حبس ابدال رجال اردوی سردار عبدالله خان بعرض اسپالکه\nآنعاً شرح حال ایشان گذشت هفتاد تن دیگر از اعداء سپاه نظام لشکر او گرفتار مرض مسطور گردیده از\nجمله دوازده تن فورأ هلاك شده تن بکفن پیچیده گشتند مابقی بعضی صحت یافته و برخی بمرای جاوید شتافتند فقط\nشرح حال \nخسارت مال\nهزارگان در \nشگال\nشرح محاربه شهر قلعه وفرار کردن محمد عظیم و غیره >\n( واردات هوادجات که بتائید خداوند روی داد )\nواز جانب حجرستان جنرال میرعطا خان که پس از فتح میرا دينه وزردلك وفتو لك در قلعة قاضی عسکر باز گفته\nبا اردو و توپخانه تحت رایتش فروکش کرده بود راه تدبیر محمد عظیم بيك شهر بر که با جمع کثیری در موضع قلعه شیر سنگر زده\nنشسته بود بر داشت و در اخیر ذی حجه بنباق فرود گفته عزم رزم کرد چنانچه بادلیوان سپاه روی بکشتن بسوی سنگر\nهزارگان د مدتی نهاده و جانبین داد مجیدی داده بسیار تن از آماد وافراد سپاه بخل رسیده آخر الامر پس از محار به یک ساعت\nو نیم محمد عظیم و لشکرش را از هیبت سپاه پادشاهی زهره جرات آب گشته و دلاوران عسکر فیروزی اثر یورش نموده\nسنگر او را بقهر و غلبه متصرف شدند و بیست و هشت تن از هزارهارا تیغ انتقام کشته شدگان خویش بکشتند و پنج نفر\nمرد و د وتن زن اسیر گرفته مال و متاع و دواب و مواشی زیاد بغنیمت حاصل نموده قلاعیرا که دران نواحی بودند\nتمام خراب ساختند وزراعت را تلف وعلف دواب وستور سپاه نموده با خاك يكسان كردند و محمد عظيم بيك راه\nفرار جانب وادی اسمار اختیار کرده دیگر توان فراهم نمودن لشکر نیافته چنانچه بیاید گرفتار دست هواخواهان\nدولت شد و مقارن اینحال که جنرال میرعطا خان از حجرستان ناموضع ناله تاخته فرو کش کرد و جنرال شیر محمد\nخان در اخیر زردك وابتدای خاك زاولى اقامت گزید شصت و پنج خانه وار از قوم بهادر سنگنه میر آدینه که بکهار\nاسمار پناه گزیده بودند اطراق و جوانب خود را از کثرت سپاه محصور دیدند راه اطاعت پیش گرفته بتوسط\nکپتان عبدالصمد خان ومحمد نبی خان مالستانی که هردوتن ایشانرا تسلیت داده دل بجای آوردند از کوه فرود\nآمده و بازگشته در خانهای خراب شده بی سقف و دیوار خود جای گزیدند بعد هر دو تن خادمان مذكورين دولت\nبزرگان ایشانرا نزد جنرال میرعطا خان فرستاده و او همه را تسلیت و خلعت داده از هر خانه چهار روپیه از ایشان"}
{"book": "adl0009", "page": 847, "text": "( ۸۱۷ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nسیاست گرفته وبقیه زراعات پامال شده ایشانرا بخود ایشان فرو گذاشت که تحصیل قوت لایموت کنند و در اثنای\nایصال میر محمد حسین بيك لعل که بجلاد كرانمایه خاصه چنانچه گذشت سرافراز و ممتاز گردیده در خانه خویش\nرفته بود عیال و دختران و پسران سی و نه تن از اشرار هزاره دای زنگی ودای کندی را که از پیش نام بنام\nرقم گشت بفرمان حضرت والا اسیر آسا در کابل فرستاده تمام محبوس شدند\n\nعزم یورش کردن سردار عبدالقدوس خان بتسخیر ارزگان\n\nوهمدر خلال اختلال مذکور که از هر جانب عساکر منصوره پادشاهی فتحیاب گشته رایت ظفر برافراشتند\nسردار عبدالقدوس خان با آن تب دار و کرانی سرو تنکی دلیکه داشت از چیره دست شدن ارزگانیان و جراحت\nو داشتن و گذرو دست خان و محصور و مقهور گردیدن او و سپاه تحت رایتش آگاه گشته تصمیم عزم بتسخیر ارزگان و تخلیص\nگرفتاران تنگنای محاصره نموده آغوشخ و مگان کرده دو فوج پیاده و دویست تن سوار نامنظام و هفت ضرب توپ و چارصد تن\nپیاده ساخلو وهشتصد تن از لشکر ملکی را بسالاری سردار محمد انور خان کرنیل مأمور ارزگان کرده وايشيك اقاسی\nدوست محمد خانرا بعلوفه رسانی این لشکر مقرر نموده امر کرد که سپاه را تنصیف نموده نصفی چار شنبه ثان مجتمع خود برداشته\nافزون از سه گروه قطع مسافت نکنند تاروز دیگر نصف باقی همچنان با بن مخیمه همراه گرفته با نصف نخستین ملحق شود\nبعد نصف اول را در کرد تا که اشرار هزاره از عاد تیکه دارند و یگبار از پیش رو حمله روار دو کرده چون سپاه را\nمشغول و سر گرم کارزار سازند بار دیگر جماعه غیر از محاربین از قفا بتازند از تاختن برساقه لشکر مأیوس گردیده\nبر صمام خویش فائز نشوند و همچنین تمامی سرکردگان افواج قاهره نظامی وملکی راکه داخل باغستان هزارجات\nشده وازهر طرف روبارزگان نهاده بودند بفرمانیکه بنام او و همكنان شرف نفاذ یافته بود نامه فرستاده پیام داد\nکه همه ایشان رو بارزگان نهاده در روز وصول ودخول در انجا پنجو آخرین را گذاشته از راه ایلغار یکجا و يك\nوقت داخل آنجا شده بیاری حضرت باری وتأیید اقبال شهریاری مرکز دایره اشرار را متصرف شوند وهنوز\nقامت سپاه از سیب قریب فرود گاه های خود نسبت بارزگان و بعید بودن بعضی از آنجا رایت نصرت آیت را\nشقه کشا نساخته بودند که مردم فولاده شهرستان از رفتن محمد عظیم بيك در ناله واز آنجا باروجه و دختر و پسرش\nراه فرار بر گرفتن او خود را بی سالار دیده از راه انابت نزد جنرال شیر محمد خان حاضر شده وجبين ضراعت\nبر زمین ضراعت سوده اظهار اطاعت کرده بزبان معذرت عفو تقصیر خواستند و دوازده تن از خدمه دولت را\nکه چهار تن نویسنده ویکنفر طبیب وهفت تن از سواره وپیاده نظام و در کتل کجکول دستگیر محمد عظیم بيك\nشده بودند واو تاروز هزیمت یافتن وفرار کردنش همه را باعزاز و اکرام نگاهداشته بود با خود آورده بجنرال\nمذکور سپردند واو همه را تسلیت داده سید محمد قاسم خان نام از سادات سر آب ختیزین را بحکومت هزاره سه پای\nدای زنگی گماشته و او با آنکه از بزرك زادگان سادات هزاره بود اکثر مال و متاع محمد عظيم بيك و غیره را بتصرف مالكانه\nخویش در آورد اما نظم و نسقی در امور اشرار انابت کار معذرت خواه نهاده وسه تن از قاتلان میرزا احمدعلیخان\nحاکم جاغوری را که از زمان قتل او تا این زمان در موطن هزاره باغیه رفته روز بسری بردند گرفتار ساخته\nروانه کابل نمود و هم الله نظر نام هزاره را نیز که محبوس و از بواعث اطاعت ورزیدن اول مردم هزاره كيدون\nمحاربه و مقاتله سر برخط فرمان نهاده واز حوادث بغاوت اختیار نمودن دوم ایشان که از جور وستم افسران\nوسپاه تحت رایت ایشان چنانچه گذشت سر برداشتند نيك آگاه بود مصحوب سواران نظام کابل درگاه عالم پناه\nداشته محافظین اورا بتعلیم جنرال میرعطا خان وجنرال شیر محمد خان القا کرد که باوی از عرض راه بگریزند تا\nاز ظلم و ستمهای خود و سپاهیان زیر دست ایشان که نسبت بمردم هزاره از قوه بفعل آو رده ببغاوت برانگیخته\nبودند بعز عرض رسانیده خاطر اقدس را از ایشان نرنجاند چنانچه از منزل تكيه وردك با يكن از محافظینش گریخته\nبدست نیامد و حضرت والا بفراست دانست فرمانی بنام هر دو تن جنرال مذکوران رقم فرموده گریختن محبوس مزبور را\nحمل بر تعليم و تلقین ایشان کرد اما ایشان انگار آورده حمل بر بغيري محافظين نموده ایشانرا گرفتار زندان سیاست\n\nعزم تسخیر ارزگان نمودن سردار عبد القدوس خان\n\nشرح حال الله نظر نام هزاره"}
{"book": "adl0009", "page": 848, "text": "(۸۱۸)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nساختند و هم درینوقت سلطان علیخان بن سردار شیر علیخان هزاره جاغوری بفرمانیکه بنامش شرف اصدار\nیافت نزد جنرال میرعطا خان شده اکثر اشرار مردم هزاره برهنمونی او گرفتار زنجیر عتاب پادشاهی گشتند\nو از اقصوی جنرال شیر محمدخان و فرهادخان کرنیل تمامت اعداد پیاده بدره ای جبال مسکونه مردم زاوُلی و پيك\nعثمانیه پیشه و پیشه و شیر داغ از راه سراخ هزار قاغیسکه قرار کرده بکوه پناه گزیده بودند مأمور کردند چنانچه یکصد و چهل\nوشیرداغ نفر را کشته و شصت تن مرد و زن را اسیر گرفته و پسران و دختران ایشانرا باسم برده و کنیز متصرف گردیده\nوغیره مال و متاع و دواب و مواشی زیاد بدست آوردند و قبایل و مواضع مذکوره را تمام آتش زده بسوختند و زراعت\nرا تلف و علف اشتران و ستوران کردند و در وسط علاقه سلطان احمد و پیشه و شیر داغ اردو را فرود آورده\nبنامه سردار عبدالقدوس خان که بایشان رسیده بود باهنك تسخیر ارزگان که بدیگر افواجیکه از چار جانب\nرو بدانجا نهاده و مخیم بيك روز داخل شدن کرده بودند بفیروزه فروکش کردند و در محاربه مذکوره\nعلی محمد خان برادر جنرال شیر محمد خان و خالشیرین خان اندری بامدتن از لشکر ملیتی زخم خفیف یافته و سه تن\nاز سواران اوزبک کشته کشته پنج نفر از سواران هراتی با چهار راس اسپ زخمدار شدند زیاده آسیبی بعساکر\nدولت نرسید و مقارن اینحال از عریضه کرنیل محمد عمر خان حضرت والا را بقلت خرج لشکرمکی که در بامیان\nاقامت داشت اطلاع دست داده پروانه بخان نائب سالار را امر بفرستادن ده هزار روپیه کرده و او بسرعت\nهر چه تمامتر از خزانه دارالسلطنه مبلغ مذکور را ارسال نموده لشکر مذکور را از مخارجتی آسوده\nخاطر ساخت\n\nمأمور شدن بر کد عبدالحبان خان برای مساحت زمین هجرستان\n\nمأمور شدن وهم برکد عبدالحبان خان کشمیری الاصل ملازم دولت علیه افغانستان که در علم هندسه و ریاضی فی الجمله\nعبدالسبحان\nخان در مهارت داشت از پیشکاه حضور اقدس مأمور مساحت و پیمایش اراضی علاقه هجرستان وغیره شده امر حضرت\nهجرستان والا صادر کشت که نقشه آن جارا از کوه و دشت و معمور و مطمور برداشته بجهت آگاهی حاصل کردن بر وسعت\nآن جا حاضر آوردو غلام حیدر خان نبیره سردار بختیاری خان هزاره غزنین را که از جانب دولت طبل وعلم\nو منصب صد سواری داشت همراهاو امر رفتن کشته اشارت رفت که مکاتیب افسران و سرکردگان نظامی\nو ملکی هزار جات را او بسواران تحت رایتش بچاپاری در ذهاب و ایاب تاسلك ماشه رساند و از انجا\nبتوسط پیادگان داکخانه بدار السلطنه ارسال دارد و برکد عبد السبحان خان با غلام حیدر خان موصوف\nوارد سنگر کرنیل محمد الله خان واقع تل علاقه دایه هجرستان شده غلام حیدر خان بمکتوب رسانیدن مواظب گردیده\nو برکد عبد السبحان از موضع کلان تله واقع سرجلگای هجرستان شروع بکار نقشه کشی کرده پس از اتمام کار عریضه\nبکار پایه سریر سلطنت شده معروض داشت که علاقه هجرستان بسیار وسیع و هموار و شهر قرغان از ابنیه ضحیرین\nکوه روز زیر کیکاوس در نجا واقع بوده و حالا سنگریکه کرنیل محمد الله خان در دور افواج پادشاهی برافراشته\n\n(۱) سراب در نفس این شهر است و هجرستان بعینه مثل چهاردهی کابل و در وسعت چند برابر از ان بزرگتر میباشد اما حال\nزمین شوره خراب و بیاب گردیده بمثابه سراب (۱) شده زیرا که قبل از دخول سپاه دولت از کثرت درختان سپیدار و چنار که\nزار که در هريك باندازه سه ذرع ونیم سطبری وازده تا دوازده ذرع ارتفاع داشته و قلاج این علاقه از وفور شاخ و برك\nآفتاب بی آنها بنظر درنمی آمده و افزونتر از دو لك درخت بزرك را دارا بوده که هر کدام در موضع خودش از پنج\nدرخشده از\nدور مانند الی ده روپیه بها داشته همه از دست بردسیاه قطع و بدون از بیخ دیگر نشانی از بقدر درختی باقی نمانده و زراعت\nآب مینماید این کشت زار بزرك تمام تلف و علف ستوران کشته است و حضرت والا در پا سخ این عریضه او رقم\n(۲) اودیه فرمود که از اراضی و عقار و اودیه (۲) و قفار (۳) مواطن و مواضع و مساکن فرقه ضاله هزاره\nجمع وادی دولت را آگاهی حاصل بود و معموریت آنها را پیشنهاد خاطر داشت اما چه سود که سرکردگان و افسران\n(۳) قفار نا قابل جاهل در اهتمام آنها نپرداخته و همه را از مملکت بیگانه شناخته خراب ساختند و اگر چنانچه\nجمع قفرزمین\nبی آب و کیاه جزء مملکت خود میدانستند هر آینه در تعمیر آنها کوشیده کار را بدانجا نمیکشیدند"}
{"book": "adl0009", "page": 849, "text": "(۸۱۹)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nکه مردم هزاره پس از مطیع و منقاد شدن مصدر اینگونه فتنه میگردیدند و از همین بی‌قانونی و کج خیالی متصدیاران نادان بود که اکثر مردم هزاره بقتل رسیدند و ملك و مال و قلعه و باغ و درخت ایشان تمام بغارت و تاراج رفت و از جانب دیگر سپهسالار غلام حیدر خان که راه اخضرات چنانچه گذشت برگرفته بود وارد آنجا شده مردم دایزنگی پس از هزیمت یافتن میران بی‌بصیرت ایشان قرین یأس و هراس گردیده بمشکلاتهای جبیال خزیده و پناه گزیده بودند از راه ایابت نزد او حاضر آمده جبین ضراعت بخاك معذرت سوده عفو تقصیر خواستند و او همه را تسلیت داده جا و اومسکن ایشان امر قرار گرفتن کرده بعد راه بنجاب پیش گرفته چون در آنجا رسیده فرود گشت تمامت کوه برشدگان هزاره دایزنگی از حالت مراجعت مردم اخضرات آگاه شده از در اطاعت حاضر فرودگاه سپاه گردیده امان جان خواستند و سپهسالار ایشانرا اطمینان خاطر داده مامور اقامت موطن و مسکن ایشان نمود و هم تمامت سواره و پیاده نظام را که همراه داشت امر تخریب قلاع میران شریر کرده همه را از بن برانداخت و آقا حسین بيك بن محمد امین بيك را که گرفتار ساخته بود در کابل فرستاده روز دهم ماه صفر از راه ورث روی بسوی علاقه سه پای نهاد که انشاء الله شرح ورودش در آنجا بمحل و موقعش برقمزده كلك بيان خواهد شد .\nشرح اقامت نمودن سپهسالار غلام حیدر خان کوه برشدگان هزاره دای زنگی را\n\nذکر محاربه جنرال شیر محمد خان و کرنيل فرهاد خان با اشرار زاولی و سلطان احمد\n\nذکر محاربه زاولی و سلطان احمد\n\nو از آنسوی جنرال شیر محمد خان و کرنيل فرهاد خان بنامه و پیام جنرال میر عطا خان از دهن درۀ پشه و شیر داغ که بعزم یورش بردن در ارزگان چنانچه گذشت بفیروزه توقف ورزیده در آنجا فروکش کرده بودند راه داخل شدن در علاقه سلطان احمد برگرفته چون براه قلعه شش برجه زاولی نزديك كردند بعضی از اشرار هزاره که در اندرون قلعه بودند با برخی دیگر که بقلل جبال سنگر افراشته روز جنگ بسرمی بردند بمدافعه برخاسته و با لشکر آراستۀ پادشاهی طرح جنك انداخته هنوز راست را از چپ نيك نشناخته بودند که دلیران سپاه همه را بضرب گلوله توپ و تفنك از کوه بجهات فرود کردند و سه تن را اسیر و دستگیر نموده اهل قلعه را محصور ساختند و افواج قاهره شب را در اطراف قلعه بسر برده بامدادان دوتن از قلعگیان با دو رأس اسپ پیشکش از راه طلب امان جان نزد جنرال شیر محمد خان حاضر آمده اسپانرا بنام هدیه بوی سپرده امان جان و مهلت آن خواستند که قلعه گیان بكلب حسین خان رئیسی مردم زاولی پیام فرستاده اند که چه کنند و پس از رسیدن جواب او ایشان از قلعه برآمده حاضر لشکر گاه شوند و جنرال شیر محمد خان مهلت طلبیدن ایشانرا حمل بر مکیدت و حیلت کرده امر کرد که بدون امهال از قلعه بیرون شوند والا قلعه را بضرب گلوله توپ پست و اعضای خود را پاره پاره و دیوار هستی وجود ایشان را در شکست خواهند دید و هنوز کار بجمالی قرار نگرفته بود که دیگر نامه و پیام جنرال میر عطا خان بجنرال شیر محمد خان و کرنيل فرهاد خان رسيد كه درنك نكرده از آنجا لشکر را کوچ دهند و ایشان احمال و اثقال را بجانب ارزگان کوچ داده سپاه را بلقور خانه نگاهداشتند و در ساعت ده از شب دوشنبه بیستم ماه صفر اشرار مردم پشه و شیر داغ و زاولی و سلطان احمد و ارزگان که در کهسار قرار گرفته مترصد پیکار بودند روی یورش و شبیخون بسوی اردو نهاده از چار جانب حمله نمودند و تا ساعت دوی بعد از نصف شب بازار گیر و دار را گرم ساخته تمامت سپاه را در رنج و تعب انداختند و آنانیکه در قلعه شش برجه محصور و امان خواسته بودند نیز فرصت بدست آورده با یورش اورندگان پیوسته بسیاری از سپاهیانرا بکشتند و منهيت الامر اقبال عدومال بدولت اخترحالع هزارانرا در حضیض وبال نگونسار ساخته دلیران کار زار را غالب گردانیده پای ثبات گروه شریر هزاره را بشکست چنانچه پشت بجنك داده روی بپناه بكوه و سنك نهادند و بهادران سپاه قلعه شش برجه را از وجود هزادگان تهی یافته متصرف شدند و مال و متاع زیاد بدست آورده و قلعه را خراب کرده سپس باطمینان خاطر ره نورد منزل مقصود گردیده در موضع"}
{"book": "adl0009", "page": 850, "text": "(۸۲۰)\n( جلد سوم ) ( تاریخ سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nدهن جنگل باعیال واطفالیکه از پیش رهسپار ساخته بودند پیوسته فروکش کردند واشراریکه درقلعه واقع\nقریب این فرودگاه جای داشتند از بیم و هراس حمله سپاه قلعه را فرع گذاشته فرار کهسار ثابت و ادبار گشتند\nواز جانب دیگر جنرال میر عطا خان که بالشکر شایان راه ارزکان بر گرفته بود در موضع دهن سنکو واقع اخیر\nعلاقه زاولی كملك منزل از فرودگاه لشکر جنرال شیر محمد خان و كرنيل فرهاد خان مباعدت داشت رسیده رایت\nهبوط افراشت و چون از آنجا تا ارزگان سه گروه فاصله دارد بانتظار قریب شدن افواجیکه از دیگر طرق\nروی تسخیر بسوی ارزگان نهاده بودند درنگ کرد وهم جنرال شیر محمد خان اردو را در تحت رایت کرنيل\nفرهادخان درموضع مذکور که فروه شده بود گذاشته خود باجماعة از اعداد سواره و پیاده نظام بعزم پاك ساختن راه\nعبور لشکر و استحکام آن طريق سبقت بر گرفته در موضع دهن آب بران وارد گشته فروکش کرد و در خلال قتال و جدال\nمزبور و حرکت و فرود مذکور محمد عظیم بيك سه پای که از قلعه شير هزیمت یافته چنانچه گذشت در قلعه ناله دار از آوانيا قيا د بيك\nو غیره نسوان و پسر و زوجه و دخترش راه فرار برگرفته بود وارد تبران گردیده با محمد جان بيك و کسان سلمان بيك\nدای کندی که از موضع چوره از اردوی پادشاهی جدا گشته و در وقت تمرد محمد امیربيك ایلخانی مردم دای کندی را\nعضه ران گشته و در منزل شولان راه عبور اردوی برگ محمد صادق خان اگرفته و با او جنگیده و هزیمت یافته در تمزان\nرفته بودند پیوست و از جمله پسران سلیمان بيك تحريك محمد عظيم بيك مذكور بالای صد باشی\nزرین خان که در موضع یوزه لیج اقامت خدمت داشت تاخته بايك تن از دست شیعه صد باشی مذکور\nمقتول و يكتن مجروح گشته و یکن از کسان بابا شاه بيك هم زاده سليمان بيك كه رقمرقم محض راه خدمت\nدولت می سپرد زخمدار شده اشرار بی نیل مرام فرار اختیار کردند و هم در خلال این اختلال محمد شریف خان پسر\nوالی میمنه که سرکشی و تمردش از پیش بشرح رفت از صحاری و اودیه انبار که پناه گزیده بود با جمعی از اشرار از راه\nکلیم باف واقع عقب موضع بلچراغ که کپتان فقیر محمد خان بسیاه تحت رایتش در انجا قیام داشت وارد کشته\nقلعه شده بیست و دو خانوار از مردم آنموضع را با گواه کوچ داده با خود برد و پس ازان در موضع سر چکان انجمنی آراسته\nدر روز دوشنبه بیستم مذکور ماه صفر روی یورش بسوی بلچراغ نهاده و کپتان فقیر محمد خان داد مردی داده\nدو صد تن از ایشانرا قتیل و چهل تن را اسیرساخته خود محمد شریف خان قرین آه و حرمان گردیده فرار صحرای\nعصیان گشت و مال ومتاع ودواب ومواشی وغیره آلات و اسبابیکه از اشرار و در دره شاخ بود همه بتصرف آحاد\nو افراد سپاه در آمد و کپتان موصوف پس از حصول این فتح روی سرتراش و جنك جانب در غلمك نهاده و با اشرار\nفراهم شده آنجا در آویخته خون چهل تن را بخاك هلاك ريخته پنج تن از سپاهیان نظام زخمدار گشتند و در غلمك\nرا بقهر و قسر متصرف شدند و از آنسوی محمد شریف خان که فرار اختیار کرده بود با جماعه از اشرار در تکاب\nشیرین قرار گرفته نوکران میرا بو طالب خانرا که برای خدمتی در آنجا بودند محبوس کرد و مردم آنجا ایشانرا\nاز قید او رها داده نزد آقایش فرستادند وسید حسن خان میر آب اندخود ازین قضیه آگاه گشته باسی سوار\nروی کوشمالی طرف تکاب نهاد وهم جنرال غوث الدینخان صد تن سواره و سه صد تن پیادة نظام با يكضرب توپ\nبعزم دستگیر نمودن محمد شریف خان ویارانش گسیل آنجا کرد واونایب درنك نیاورده از تکاب شیرین با یاوران\nمفسدین خویش راه آستانه پیش گرفته و در تاریکی شب باسید حسن و سوارانش دو چار گردیده وزدو خوردی\nکرده بگریخت وسید حسن چند تن از مردم آستانه را که با محمد شریف خان معاضد و همداستان شده بودند\nکوچ داده با عیال و اطفالش با خود دراند خود آورد وقبل از مهاجمت و وصول او در انجا محمد شریف خان\nکه فرار کرده بود داخل نواحی اندخود شده و اهل وعیالش در موضع جان قره بدست اعداد سپاه نظام افتاده\nاز ورود خودش در نواحی اندخود نوکران میرابوطالب خان آگاه گردیده سرراه بر گرفتند که او را دستگیر\nکنند اما او راه کی بر گرفته در موضع قزل اباق جای گزید و آنمواضع از فتنه اش بیارامید واهل وعيالش\nبفرمان حضرت والا کسیل مزار شریف گردیده خط سند شانزده هزار و بجه صدسی روپیه کابلی با طوماری\n\nشرح حال\nمحمد عظیم\nبيك سه پای\n\nشرح شرارت\nمحمد شریف\nخان میمنه"}
{"book": "adl0009", "page": 851, "text": "( ۸۲۱ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nبدستخط او از سیاهه معامله که با مردم داشت و از کیسه که در نزد زوجه اش بود ظاهر شد میرابو طالب\nخان همه را بمیر زا عبد الرحمن سپرده امر حواله و حصول کرده باقی سزده اش را از سال پایه سریر سلطنت\nنمود و مال و متاع وی و همرها هانش را فروخته بهای همه را تحویل خزانه دولت کرد و گوسپندان قره\nقلبش را از راه چرایش در دشت دولت آباد فرستاد و از احاد و افراد لشکر ملکی میمنه که با محمد شریف خان\nراه هزار جات بر گرفته و از عرض راه چنانچه گذشت برگردیده فتنه آغازیده بودند از سه روپیه الی هشتاد\nروپیه از هر واحدی سیاستاً جرم گرفت ومقارن اینحال محمد امير بيك ایلخانی که از راه قزار چنانچه گذشت\nروی بسوی صحرای آدانی نهاده بود از فتنه و مفسده محمد شریف خان میمنه و نامه که با او و غیره میران شبرغان\nارسال داشته همه را دلالت برغوایت کرده و از معاضدت خویش با ایشان آگهی داده بود بامداد با بعضی از پسران\nوزنان خود روی پناه جانب موضع جراس واقع قرب بلخاب و بويكان ودره زنگ نهاد وچون محمد شریف خان\nقبل از رسیدن او بمنزل مقصود فراز وادی ادبار گشت لاجرم از راه خفا در مشهد رفت وحضرت والا در\nروز چهار شنبه بیست و دوم ماه صفر سردار محمد حسن خان حکمران ترکستانرا با حکمران هرات و سرپل\nوجنرال غوث الدیخان و برگد عبد الاحد خان جدا جدا فرمان فرستاده نگار داد که مواظب انسداد شوارع\nو طرق گردیده نيك متوجه باشند که میرمذکور عبور کرده در خاك خارجه نرود ناشاید گرفتار گشته بمکافات\nکردارش رسد اما او چون گذشته بود بدست نیفتاد و در پایان کار چنانچه در جلد چهارم رقم خواهد شد مشمول\nمراحم ملوکانه اعلیحضرت سراج الملة والدین گردیده قرین عنایت گردید\n\n( ذکر شدت مرض سردار عبد القدوس خان وفتح ارزگان )\nو از آنسوی مرض سردار عبد القدوس خان بصحت نیانجامیده و از معالجه اطبا\nافاقه حاصل حالش نگردیده بلکه هم بمرض رو بشدت نهاد چنانچه از ساعت نه اول روز تاساعت دوی بعد از\nنصف النهار همه روزه طبیعتش منقلب گشته کدورت قلب وخفقان بوی روی همینماد و از رو بسردی نهادن\nخدا بحال همیآمد و در شبانروزی سه ساعت خوابش بربوده در مابقی گرفتار بخوابی همیبود و از ادویه در بامداد\nماء الجبن همینوشید و در اول عصر دوای مفرح استعمال می کرد و در روز هشتم از نوشیدن ماء الجبن ممانعت\nاعضایش دون از سرورخسار بنور(۱) جاورسیه محترقه بر آورده مزاجش بغایت لغویافت و حضرت والا از عریضه\nمیرزا عبدالصمد خان طبیب برسالت مذکوره او آگاه گشته ملا محمد اعظم خان طبیب حضور را امر بفرستادن\nنسخه ادویه مفیده ایغرض کرده از نسخه او في الجمله افاقت حاصل حالش گشت و مقارن اینحال سرتیپ محمدنذیر\nخان در موضع جوی قول هزاره جاقوری غریب بكان حدادی نشسته و آهنگری آهن تافته شده را از کوره (۲)\nبر آورده و برزبر سندان نهاده از کوبیدن پتک برقی از آن آهن جهیده بباروت دانیکه در گروی آویخته بود\nرسیده و از صدمه آتش باروت بیکجانب اوسوخته و مجروح گشته بدرود جهان کرد و در خلال این احوال افواج\nمقدمه موضع بوباش بالای اشرار هزارگانیکه در تنگنای کوهی پناه گزیده بودند حمله کرده و چندین از اشرار را\nکشته یکتن از پیادگان نظام زخمدار گشته هزارگان مغلوب و در کوه منتشر شدند و سپاهیان گاو و گوسفند زیاد\nبدست آورده سالماً و غانماً بفرودگاه خویش باز گشتند و پس از حصول این فتح سردار عبدالقدوس خان را\nکه بآن تب دار آهنگ تسخیر ارزگان کرده عازم رهسپار شدن بود در موضع باغ واقع نقطه فاصله موطن افغان\nو هزاره در عین راه نوردیدن دوبار غشی روی داده افاقه که حاصل کرده بود زایل گشت و بکالفت و زحمت وارد\nمنزل گردیده در شب خوابش نبرد بلکه در قلق (۳) و اضطراب افتاده بخودانه دست در گریبان خویش زده\nجامه بدرید و دیوانه آسا زارزار همی گریست و تاساعت نه قبل از نصف روز بهمین حالت بیقرار مانده و برکد\nزبردست خان مهراو را در سنده بچه نهاده قفلش را لاك زده بخاتم خویش از تصرف غیر محفوظ و مأمون کرد\nو از آنسوی در همین روز انقلاب طبیعت سردار عبدالقدوس خان که روز بیست و پنجم ماه صفر بود سردار عبدالله\n\nرو بشدت\nنهادن مرض\nسردار\nعبد القدوس\nخان و فتح\nارزگان\n\n(۱) بنور\nبضمتين جمع\nبثره بمعنی\nابله كوچك\n\n(۲)\nفوت سرتیپ\nمحمد نذیر\nخان\n\nآتشیدان\nزرگر و آهنگر\nوامثال آنها\n\n(۳) قلق\nبمعنی اضط\nو نا ارامی"}
{"book": "adl0009", "page": 852, "text": "( ۸۲۲ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nخان حکمران قندهار با عساکر ملکی و نظامی آن دیار که در تحت رایت داشت برطبق قراریکه بامر حضرت والا\nتمامت افسران افواجیکه از چار طرف روبارزگان نهاده باهم قرار داده بودند که در يك روز داخل آنجا شوند\nاز راه قول خارطی مراحل کرده در موضع اوبه تو فرود کشت و در زیر کتل ارزگان لشکرگاه قرار داد و از جانب\nدیگر جنرال شیر محمد خان و جنرال میرعطا خان و برگد محمد صادق خان و کرنیل فرهاد خان با افواج قاهره\nتحت رایت ایشان که روی یورش بسوی ارزگان نهاده بودند در روز مذکور وارد کرماب گشته فرود شدند\nو مقارن اینحال از جانب شمال سپهسالار غلام حیدر خان و برگد رحمت خان که از راه تخت میرحاجیهای سه پای شده\nبودند هزارگانرا زده و کوفته وارد آنجا شدند و هم مولاداد خان و کرنیل محمد خان با لشکریان داخل میزان\nشده فرو کش کردند و از جمله افسران مأموره تسخیر ارزگان سردار عبدالله خان در شب بیست و ششم ماه صفر\nکتلی را که در زیر آن اردویش را فرود آورده بود باعداد رجال نظامی وملکی و ساخلو استحکام داده\nوهزارگان از کتل مذکور وغيره مواضع مستعده کهسار که بآهنگ کارزار گرفته و نشسته بودند فرود گشته\nدر نفس علاقه ارزگان جای گزیدند و جنرال شیر محمد خان باجنرال میرعطا خان و کرنیل فرهاد خان و برگد محمد\nصادق خان بساعت هفت اول روز بیست و ششم ماه صفر لشکر را کوچ داده داخل ارزگان شدند و سردار\nعبدالله خان بساعت سه از اخیر روز مزبور داخل علاقه موصوف شده همه عساکر منصوره با هم پیوستند و\nشليك توپ شادمانه بتقديم رسانیدند و هزارگان بعضی از راه فرار روبکهسار نهاده برخی در اندرون دو قلعه\nدر آمده بقلعه داری پرداخته تن بمرگ دادند و دلیران سپاه روی ستیز بسوی هر دو قلعه نهاده هنگامه رستاخیز\nبرپای کردند و بسیار تن از جانبین بخاك هلاك افتاده در پایان کار هر دو قلعه را مسخر و مفتوح ساختند و یکصدو\nچهل تن از مردان و زنان و پسران و دختران هزار کانرا اسیر گرفته مال و متاع و مواشی و دواب بسیار\nبغنيمت متصرف شدند و مابقی از طریق فرار رو بکهسار ادبار نهادند و آنگاه که افواج منصوره فتحیاب گشته\nسپاه سابق که در تنگنای محاصره هزارگان گرفتار بودند کشاده بال وفارغ حال شدند چند تن از بزرگان قوم فیروز\nسکنه ارزگان با سرو پای برهنه قرآن شریف را بروی دست ضراعت نهاده از راه انابت حاضر لشکرگاه شده\nبشفاعت قرآن عفو گناهان وامان جان خواستند وابو لبای دولت عذر ایشانرا پذیرفته و از تسلیت همه را دل\nبجای آورده رخصت باز گشت جانب ما وای ایشان داده امر کردند که دیگر سر گشتگان بیدای جهالت رانیز\nدلالت بر اطاعت نموده هدایت و مراجعت جانب منازل ومساکن مخروبه ایشان نمایند تا حاضر آمده سنك وكلوخي\nبذور عیال واطفال خود چیده روز انقیاد بسر برند که بکلی مستاصل نشوند و ایشان باز گردیده مراحم اندوز\nو نصیحت بیای برده از وخامت عاقبت کار ایشان در عدم اطاعت نيك فهمانده همه را روی دل بسوی دولت\nآور دند چنانچه مردم درۀ شاه علی و طوایف سعید درویش وقدم و نيك روز وشیخه نزد سردار عبدالله خان\nکس فرستاده پیام دادند که ا کر واقعاً امان جان یابند و بمثابه بعضی که برخی از افسرانش بتوسط سادات وسوگند\nحاضر کرده مقتول ومحبوس همی کردند نشوند هر آینه پیش آمده سرکشی نخواهند کرد والا که بجزم استیصال\nو اضمحلال ایشان پیشنهاد خاطر دولت و خادمانش باشد چون جان شیرین است خودرا خود بهلاکت نخواهند\nداد وسردار عبدالله خان پاسخ وافی و تسلی کافی داده همه را مستمال ساخت و شاه سعید خان رساله دار را با پیش\nآمدگان مردم فیروز بخواهش خود مردم طوائف مذکوره نگاشته اسلحه همه را بگرفت و از سمر گردیدن فتح\nارزگان و اطاعت ورزیدن مردم سکنه آن اشرار مردم قلندر که تا اینوقت باستظهار آنمردم با سپاه دولت جنگیده\nسر بر خط فرمان نمی نهادند دل از دست داده از کردار زشت خویش نادم و پشیمان شده راه اطاعت پیش گرفتند\nچنانچه تو به نامه در حاشیه سوره مبارکه تو به از سور قرآن مجید بکار داده بتوسط بزرگان قوم آنه هزاره\nجاغوری نزد جنرال میر عطاخان فرستاده عفو تقصير وامان جان خواستند و او فرستاده ایشانرا برخصت مراجعت\nداده پیام فرستاد که اگر از در صدق سخن رانده اند بزرگان خودرا در لشکرگاه بفرستند تا قراری برای زیست"}
{"book": "adl0009", "page": 853, "text": "( ۸۲۳ )\nجلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\nسراج التواریخ )\nروزکار ایشان نهاده آید و هنوز جوابی از آن صیدم نجنرال مذکور بازنیامده بود که جنرال میر عطاخان موصوف\nوجنرال شیر محمد خان وکرنیل فرهاد خان از نرسیدن سردار عبد القدوس خان و لشکرش مشوش گردیده چون\nاز حرکت خود جانب ارزگان بایشان خبر داده ومواضعه (۱) نموده بودند دريك روز داخل ارزگان شوند و از غتنی\nنمودن و بازماندن او در منزل باغ فقیر محمد از اندیشهٔ اینکه مبادا در جائی بالتر از هزاره دوچار بیکار شده باشد کرنیل\nفرهاد خان وسوفی محمد افضل خان کندان را با دو فوج پیاده وصد تن سوارهٔ نظام ودویست تن سواره وششصد\nپیادهٔ ملکی و چهار ضرب توپ بسر راه سردار عبد القدوس خان کاشتند اما او بفرمان طلبیکه بناخشن شرف\nاصدار و یافت روان عن الرسال یافته بود عزیزالله خان عمزادهٔ خود را با دوصد تن پیادهٔ نظام و يكضرب توپ\nجهت پهرهٔ علوفه و آذوقهٔ سپاه در موضع باغ احماقامت کرده دیگر تمامت افواج تحت رایت خویش را مامور رفتن\nارزگان نموده خودش خواست که در روز بیست و نهم ماه صفر راه کابل بر گیرد اما هنوز راه نیفتاده بود\nکه حضرت والا از عریضهٔ عزیز الله خان و مامور شدن اقامت او در موضع باغ آگاه گردیده سردار فقیر\nمحمد خان را فرمان کرد که سالاری اردوی سردار عبد القدوس خانرا بر عهدهٔ خویش شناخته علوفه\nو آذوقهٔ سپاه را نیز آماده کرده عزیز الله خان را با سردار عبد القدوس خان رهسپار کابل نماید چنانچه سردار\nعبد القدوس خان باهم زادهٔ مزبورس در روز مذکور ماه مسطور که عزم ره نوردیدن جانب کابل کرده\nبود راه دار السلطنه بر گرفت و چون وارد موضع قره تو شد فی واستهال عاید حالش گردیده جناب تبش ساخت\nو بهمان حالت از آنجا برخاسته روز شنبه دو یماه ربیع الاول در منزل اوبلك رباط رسیده فرود کشت که ان شاء الله\nحرکت کردن از آنجا و جانب غزنین روان شدنش بعد ازین رقم خواهد شد\n\n( واقعات متفرقهٔ که در تضاعیف سوانح ماه صفر وارد گردیدند )\nشرح حال\nسردار عبد\nالقدوس خان\n\n(۱) مواضعه\nباهم قراری\nدر کار\nگذاشتن\n\nواقعات\nمتفرقهٔ ماه\nصفر سنه\n۱۳۱۰\n\nو همدرین هنگام فوج پیادهٔ نظام قوه اود خیل را محمد ابراهیم خان نایتی حاکم لغمان بامر و فرمان حضرت والا\nفراهم کرده در کابل فرستاد و در سلك سپاه دولت مسلك ومنظم گشت ومقارن ایحال بضغ نام پسر امان الملك میره\nچترار به ترغیب وتحریض افضل الملك يك تن دا لتمراد کانسی را با خود یار ساخته زهر بکام پدر خویش ریخته هلاك کرده خود\nبر مسند حکومت پدر جای گزیده شاه الملك و بهرام و وزیر غمان برادران اعیانی و مهتر خویش را بقتل رسانید\nو سردار نام برادر عینی دیگر خود را که در موضع کوهستان چترار واقع جانب بدخشان قیام و قرار داشت با طاعت\nخویش دعوت نمود و او از اطاعت برادر پدر ککش سرباز زده چارهٔ کار را در اتحاد با عمراخان با جاوری دیده دوبار\nبا توجهغه برسم هدیه با نامهٔ مودت و مساودت ختامه نزد او فرستاده زمام اختیار کوهستان چترار را بوی دادو او\nشیخ اکرم نامی را با چار صد تن از مردم بروتی مامور اقامت قلعهٔ ناری کرده امر نمود که بروج آتش زده و سوخته\nو خراب کرده دست چتراریان را که از طاق خانکی خویش بیاب و هی رمیم کالتراب ساخته بودند آباد کرده بحراست آنحدود\nقیام و اقدام نماید و سپهسالار غلام حیدر خان ازین امر آگاه گشته بعزم آنکه مبادا از دست عمراخان فتنه در جبال اسمار\nو کافرستان حادث کردد مردم اسمار ودانگام را از راه حزم واحتیاط مأمور اقامت دربات نشه کام و بارکام وسکنت\nو بر کوت و قلعهٔ نور نمود و آنگاه که امور مذکور از عریضهٔ سپهسالار حالد ای سرکار والا تبار شد خامهٔ درر بار\nپیش گوی خاص را با من فملزمتین و خرد عاقبت بین رقم طراز ساخته بعینه این عبارت را نکار داده بسپهسالار\nفرستاد که ضغ حرامزاده تحريك مردم بیکانه از دین مبین پدر کشی را اختیار کرده چنانچه بواسطهٔ ما گز انگیسی\nاور اهلاك ساخته است گویا معاملهٔ چترار را در يك يادوسال تمام خواهند کرد که نه عمرا و با جاور و نه ضع و چترار بر حال و بر\nقرار خواهد ماند و همدر ادو لت انگلیس بحیلت و مکیدتیکه دارد بدولت روس نه از تنبکره تنز خود و اتالی می بند از و متصرف\nمیشود و در میان کار چنان شد که حضرت والا نکار داد چنانچه بیاید انشاء الله تعالی بالجمله سپهسالار را در ذیل رقمیهٔ\nموصوفه تأکید واستحکام مواضع مستعدهٔ سرحد کرده رقم نمود که در سرحد و حده و چترار مداخلت نکرد. سرحد اسمار\nرا که دولت افغانستان ازان کذشتی و آنرا گذاشتی بیست نيك استحکام دهد و بروج مبنيه كه کلولهٔ توپ خصم\nبا آنها کار نکند وزاد و رسم نقب ومور چال از آنها مسدود باشد و در روز کار زار استوار مانده بدلاد زمان استقبال\n\nداخل نظام\nشدن جوانان\nاود خیل\n\nفوت مهتر\nچترار"}
{"book": "adl0009", "page": 854, "text": "( ٨٢٤ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواریخ )\nباشند بنیاد نهاده چنان محکم برافرازد که در وقت آهنگ جنك دولتی در آنها اقامت و پایداری بتوان کرد و در هر جائی\nاز قلل جبال و دهن دره قلاع مستحکمه بنیاد نهاده اباد نماید و خاك در پشت دیوار انها بسیار بیندازد که گلوله توپ\nنتواند کار کرده رخنه بیفگند و سپهسالار از صدور این حکم بکار پرداخته مواضع مستعده الحدود را چنانچه باید\nبمرور ایام استحکام داد و از انسوی مردم اسمار و دانشکام و غیره از مواضع مذکوره که با میر سپهسالار متصرف شده\nاقامت گزیده بودند روی بمقابله بسوی کسان عمر خان که در ناری اقامت داشتند نهادند و از اب عبور کرده چون در موضع\nساو واقع شش کروهی ناری رسیدند شیخ اکرم با تبعه خویش که بامر عمر خان در انجا جای گزیده بود راه ممانعت\nپیش گرفته باهم در اویختند و یکتن از هواخواهان دولت مقتول و یکتن مجروح گردیده مغلوب شدند و از راه\nهزیمت بمقام خود بازگشته ساو را شیخ اکرم متصرف شد که بقیه این منازعه با فیصله اش در محال ان رقم كلك\nاز راه انات\nبیان خواهد شد انشاء الله تعالی و مقارن انجال محمد شاه خان جبار خیل که روی از سعادت اطاعت دولت بر تافته و راه\nباز آمدن\nفرار بر گرفته در کوهستان جدران و منگل و غیره مصدر فتنها شده کشتن و کوششهای سارقانه بپای برد از عریضه\nمحمد شاه خان\nواستدعی خود اجازت امدن کابل حاصل کرده از نجاب با اهل و عیالش بکابل آمده روز سیزدهم ربیع الاول بشرف\nاندوز بار گردیده مشمول عواطف پادشاه جرم بخش خطا پوش گشت\nعزل حاكم\nعزل حاكم و عمال و ضباط لغمان از جور وتعدی خود ایشان -\nلقمان وغيره\nو صدر ايام يكي واقعا تش بشرح رفت از عریضه رعایای لغمان حضرت والا را بر جور وستم محمد ابراهيم خان\nکار داران حاکم و غیره کار پردازان انجا اطلاع دست داده حاکم مذکور را باسی و دو تن از عمال و ضباط ستم پیشه\nانجا\nجور اندیشه بفرمان طلب در کابل خواسته همه را معاتب نموده رجوع باز پرس حساب و کار های ناصواب\nایشانرا محول بدفتر سنجش فرموده همگنان را باندازه مکافات ایشان جزای باسزا داد و محمد يعقوب خان را\nبحکومت لغمان سر افراز ساخته عمال و ضباط جدید در انجا گماشت و هم میرزا عبدالرحمن خان را بسر دفتری\nمخفی از خالت\nجلال آباد نامزد کرد و مقارن اینحال از عریضه و خواهش پاینده خان نام عالوی سردار محمد اکرم خان\nسردار محمد\nمعروف بکا کو جان پسر سردار فقير محمد خان مرحوم که از راه تنك خوړی کی با سردار محمد ايوب خان\nاکرم خان در ایران رفته و از انجا در هند آمده با سردار مذکور نسبت نشان خویش بذلت و خواری روز بسر می برد\nمشمول عفو خسروانه گردیده چنانچه بیاید بفرمان طلب در کابل آمده و در صفر لیدن بشهزاده آزاده سردار\nبر عهده\nنصر الله خان رفته در ذھاب وایاب مصاحب او بود و درین کار منصب جنرالی سرافراز گشت و از جانب دیگر جهرا\nگرفتن كفار نام پسر ملك نام از کفار کاموز از تصاحب کردن شیخ اکرم کاشته عمر خان سر موضع ناری و ساورا آگاه گشته کاموز تدمیر\nکسان عمر| چون در سال گذشته كفار آنجا از دست عمر خان آزار واذیت زیاد دیده و کشیده بودند بالهدتنی از بزرگان کفار\nخان را\nمذکور نزد سپهسالار غلام حیدر خان حاضر آمده کشیدن کسان عمر اخانرا از موضع نارى وساو بنابر جلب\nمنفعت برای خود که راه رفت و آمد و تجارت ایشان در اسمار کشوده میشد برعهده گرفته بازگشت و سپهسالار\nنیز باین امر ترغیب و تحریصش نمود و درینوقت از اشتهارات فتح ارزکان که حضرت والا از عرض افسران سپاه\nو ان آگاه گشته در جمیع امصار و ولایات انتشار کرد چهل و یکضرب توپ تبريك فتح در جلال آباد واسمار و همچنين\nدر هر ديار شليك شده مراسم شادمانه بپای رفت و مقارن اینحال فرستاده سردار نام پسر امان الملك مهتر مصموم\nچترار که از دعوت اطاعت خویش نمودن شجاع برادرش چنانچه گذشت سر باز زده بود نزد سپهسالار غلام حیدر\nخان حاضر آمده پیام آورد که شجاع صنه کور باتحاد و اتفاق عمر ا خان او را نهب و غارت کرده و با كراه در تحت\nاطاعتش آورده بنابران طالب امداد است که ناری را از تصرف عمر اخان بمعاونت سپاه دولت برآورده با قامت\nچترار ضمیمه ولایت ایندولت نماید و سپهسالار بامر و فرمان حضرت والا که در جواب عريضه اش شرف اصدار\nیافت پاسخ داد که چون مهتر چترار بتحريك كار گذاران دولت انگلیس از دست پسرش مسموم گردیده بدرود\nجهان نمود و از تخمی نفاق در بین پسران او افتاده بعضی از قضای پدر راه سرای جاوید بر گرفته و برخي بقتل یکدیگر"}
{"book": "adl0009", "page": 855, "text": "( ۸۲۵ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nگرفته پس ایندولت بخلاف مدعا و مقصد دولت انگلیس که در صفتش می پندارد راهی اختیار نمیکند و نه بچترار\nمداخلت می ورزد و نه معاونت چتراریان مینماید و از نجا واز طاق خود چتراریان و عمرا خان بود که چترار\nو باجاور را دولت انگلیس چنانچه بیاید تصاحب نمود و مقارن اینحال چندتن از روسیان وارد موضع سمن معروف\nبشغه از مضافات پامیر افغانی شده عزم تصرف کردند و جنرال سیدشاه خان بامر و فرمان حضرت والا که بنامش\nشرف اصدار و عزار سال یافت نامه تیسیر کرده بآنان نوشته مصحوب ملا صیاد نام گوت حواله دار توپخانه و ارباب\nمبارک شاه و ارباب امان بيك و خان فرستاده از ورود و فردوش در آنجا استفسار نمود اما قبل از وصول فرستادگان\nسیدشاه خان در سمن قراولان سرحدية دولت چین باروسیان مذکوره دوچار گردیده و باهم زد و اکرام نزدافستر\nخویش برده و او ایشانرا نيك نواخته پس از ادای مراسم ملاقات از اظهار ایشان که مقصد خود را\nمخفی داشته ورود خود را محل بدیدن محافظ خانه کردند افسر ختائی نامۀ بسیدشاه خان فرستاده پیام داد که افسر\nروسی در موضع سمن خاص برای مشاهده محافظ خانه وارد گردیده و بدون آن مقصد و مطلبی نداشته که خلاف\nرفتار دوستانه باشد و سیدشاه خان نامه بافسر روسی فرستاده بافسر ختائی پیام داد که جواب این نامه را از وی\nحاصل نموده بفرستد و نامۀ افسر ختایی را که نزدش رسیده بود ارسال پایۀ سریر سلطنت نمود و حضرت والا\nچنانچه بیاید منشوری مشتمل بر نقاط فاصلہ و مواضع مستعدۀ مفرزه (۱) طرفتین دول افغانستان و ختای و روس\nبسید شاه خان و افسر ختای فرستاد\n( شرح شرارت وفتنه جوئی مردم قوم وزیری )\nو هم در خلال احوال مذکوره شصت تن سواره و پنجاه تن پیاده از مردم و زیری که گاه دولت انگلیس را\nوعده اطاعت داده انعام و خلعت میگرفتند و هنگامی عریضه متضمن بر اطاعت و انقیاد ایندولت ارسال پایه سریر\nسلطنت میداشتند بعزم تاراج کردن هشتاد بار اشتر علوفه که سیف الله خان حاکم کیتو از برای اردوی تحت\nرایت سردار گل محمد خان رهسپار ساخته بود برخاسته چون بقرب حاملین علوفه رسیدند از کثرت محافظین آن\nکه هشتاد تن مرد مسلح از پادگان میرده کیتو از بودند جرأت دست برد به علوفه سپاه دولت نتوانسته شش رمه گوسفند\nاز مردم سلیمان خیل را که در هزاره با قصد فراس بردن موضع نوی ملا مقاومت برداشته و خلوت نام رئیس مردم سلیمان خیل را\nکه بصداقت راه خدمت ایندولت می پیمود جراحت منکر رسانیده یکدستش را نیز بشمشیر بریده چوپانان را هم\nزخم زدند و مردم سلیمان خیل راه انتقام بر گرفته قافله از مردم وزیری را که در مقر برای خریدن گندم رفته\nبود تاخته با دواب و رواحل ایشان بدست آوردند و سیف الله خان ازین امر آگاه گردیده بسرعت هر چه تمامتر\nخود را بسلیمان خیلان رسانیده گرفتارانرا رهانیده در مساکن ومنازل ایشان فرستاد و بازای این احسان که\nوزیرانوا رها کرد با سرسردار گل محمد خان گوسپندان منهوبه (۲) را از مردم وزیری گرفته بسلیمان خیلان مسترد\nکرده آتش فتنه را خاموش ساخت اما کارگذاران دولت انگلیس که راه مراوده و مکاتبه را با وزیریان گشاده مژده\nو نوید عطای زر بایشان داده بودند ازین امر امور مکنونه خواطر خودرا ابتر دانسته وزیریانرا از پس دادن\nگوسپندان سلیمان خیلان بسخنان چرب و شیرین پشیمان و پژمان (۳) ساخته دلالت بر نفاق قومی کردن آغاز نهادند\nو محافظ خانهای سرحد خاک مقبوضۀ خود را از امداد سپاه نظام استحکام داده رعبی در دل طوائف افغانان\nسرحد نهادند که شاید ایشان سپاه را دیده روی ازین دولت بر تافته پذیرای اطاعت دولت انگلیس شوند چنانچه\nسردار گل محمد خان با مردم و انه وغیره طوائف وارد قلعۀ خرابه واقع سرحد افغانی شده چون آ ن قلعه داخل خاک\nایندولت بود بخواهش مردم و آنه قصد آباد کردنش کرد و آنمردم با وجودیکه اجازت تعمیرش دادند کار گذاران\nدولت انگلیس ایشان را بحیلت ومکیدت از اجازت دادن بر آباد کردن قلعه مذکور ممانع گردانیده همه را\nاز راه منع بروی سردار گل محمد خان بر انگیختند و او ناچار شده عریضه نگار پایۀ سریر سلطنت گشت که کار\nگذاران دولت انگلیس نمی گذارند که امور مردم اسلام منتظم گردیده نظم و نسقی در سرحد نهاده شود\n\nگردش جستو\nرانه رومیان\n(۱)\nمفرزه بضم\nاول و فتح\nثالث یعنی\nجدا شده\nشرح شرارت\nوزيريان\n(۲)\nمنهوبه غارت\nشده\n(۳)\nپژ مان\nاندوهگین"}
{"book": "adl0009", "page": 856, "text": "( ٨٢٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nو حضرت والا برای او رقم فرمود که دولت افغانستان از يك وجب زمین خویش گذشتی نیست و پس از تعیین\nحدود و نقاط و خط فاصله هر كدام از جانبین موضع و مقام خودرا شناخته تر دولت انگلیسان نفعی برای ایشان\nنبخشیده اگر بمردم سرحد مسلمان و تابع قران باشند و بعمل بكريه ( لا تتخذوا اليهود و النصاراى\nاولياء) نمایند هر آینه پاداش خجلت و انفعال خواهند چید و مقارن ایصال عريضة الزبزركان سكنة كرم مشعر\nبررو برتافتن از دولت انگلیس و اطاعت و انقياد ایندولت بپذیرفتن ایشان به سایه سرير سلطنت رسیده و از مطالعه\nساطعة حضرت والا شرف گذارش یافته امر اقدس در جواب ایشان نفاذ یافت كه چون رشته دوستی در بین\nدولتين افغانستان و انگلیس مربوط و بانعقاد معاهده مضبوطست هرچند کار گذاران آن دولت همواره طریق\nاغوای رعایای سرحدية ایندولت را می پیمایند چون علاقة كرم را امير محمد يعقوب خان در معاهدة جويش بدولت\nانگلیس فرو گذاشته است ایندولت اغوای آنمردم را شایان حال بلكه سزاوار ملک شان خود نمیداند که مردم\nآنجارا بفتنه برانگیزد و چنابه کار گذاران دولت انگلیس رفتار ناهنجار اختیار کرده امور ناهنجار برا روی کار ارد\nو همچنین در جواب ملك ارسلا خان که شرحی از معاندتش با مردم طوری از سبب مخالفت مذهب ایشان معروض\nداشته خواهش اطاعت ایندولت كرده بود رقم فرموده اینرانگیز شکار داد که دولت افغانستان در باب مخالفت مذهب\nکه او با مردم طوری دارد مخالفت از قتل و غارت آنمردم ش نموده دعوت و دلالت بر اطاعت خویش نیز نمیکند\nو هم بدینموال جواب عريضة محمد سرور خان معروف بمچك را نكار داده از مال فرمود تا اطفای نائره فتنه شده\nمفسده روی روز نیابد\n\nذکر مذاکره هشتادان و گرفتار شدن محمد عظيم بيك\n\nذكر كفتكوی قنوات هشتادان و كرفتار شدن محمد عظيم بيك بدست محمد خان\nو از دیگر سوی در خلال احوال مذکوره دولت ایران تصمیم عزم معمور نمودن دشت هشتادان کرده کاریز کنان\nچنك دست مأمور کرد که قنوات حصه وسهم خودش را كه از سنك وخاك وخس وخاشاك انباشته شده از جریان باز\nمانده بودند پاك نموده معموریت انسرزمین را مبدل بمعموریت كنند و خالق داد خان حاكم غوريان راغيرت افغانيت\nگریبان كيرشده حكمران هرات خبر داده اجازت منع كردن ایرانیانرا از پاك كردن كاريزهای واقع انجا و پاك كردن\nچهاردهنه قنات حصه افغانستانرا حاصل کرده بامر او جهاداد نام تموری را با دو تن كاريز كن در انجافرستاده و ایرانیانرا\nاز پاك كردن كاريزها منع كرده و ایشان که قنوات خویش را کار میکردند دست از کار نكشیده كفتند که ایشان نیزاكر\nكاريزهای خودرا از خاك پاك ساخته جاری سازند کسی را محل چون و چرا و دعوائی نیست و جهاداد خان اینرا از ایرانیان\nشنید مصرف و خرج چهاردهنه قنات را که طاحونها در زمان سلف از آب آنها در گردش بوده جبیل و مجهزا از رویه\nقوان سنجیده بحکمران هرات آگهی داد و در پایان کار اثر عريضة او بحال رای والاشده حكم اقدس بپاك كردن\nکاریزهای موصوفه وتعمير اراضی تحت آب آنها بشرف نفاذ پیوست اما حکمران هرات بالفعل بكار نپرداخت\nومقارن اینحال محمد عظيم بيك سه پای كه صرحه پای فرار شده بود پارادر وغپال و منسوبانش که همه دو نفر پسر\nويك برادر و دو تن نوكر و پنج تن زن و دو تن طفلان او بودند در ناوه کشاپ بدست امين بيك و محمد شريف بيك\nو محمد حسن بيك نبركان حسن سردار دای کندی که طريق خدمت دولت میسپردند كرفتار گردیده و آقامحمد\nخان دولت یاری آگاه شده با چهار صد سوار خود را بحیران مذكوره هزاره رسانیده چون کزفتار\nكردن آن شریر را خدمتی نسبت بدولت می شمرد نزد هزار كان بقهير و عنف كرفته همه را در قلعة خویش\nرد و مقارن اینحال مولانا داد خان حکمران فراه با كرنیل محمد خان و مهر دل خان کپیتان و حیات خان\nکپتان و نائب نيك محمد خان و كمال خان بن تاج و خان اسحق زائی که با سواران نظام راه تعاقب آن شریر بر گرفته\nبودند از گردراه در رسیده اسیران را از دست آقا محمد خان همچنانکه او از دست هزار كان كرفته بود بقهر\nو قسر گرفته گسیل هرات نمودند و در آنجا که دیگر میران و بزركان بضاعة هزاره باد درمیان نهاده و عهد نامه\nبفاوث خد ماتی که آن شگار داده بودند با مکاتبیکه محمد شریف خان ميمنه و غيره مفسدین باو فرستاده پیامهما ضدت\nو مقاومت داده در تفاوت با او شرکت ورزیده بودند از نزد او كرفته در كابل ارسال داشتند و از کسانیکه در عهد"}
{"book": "adl0009", "page": 857, "text": "( ۸۲۷ )\n( جلدسوم ) ( تاریخ سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nنامه خاتم نهاده بودند بدستکم چاپاران بدستکم خادمان دولت شده چنانچه بیاید در دامنه کوه قرق دريك رو\nاز ضرب كلوله تفنك سپاهیان نظام نیاسا رسیدند اما در ینوقت محمد قعلم بيك را ببدترین حالتی که گل و لای روی\nاو و کذاش مالیده واز استخوان بازها وول وجگر گوسپند بگردن های ایشان آویخته وهمه را رویجات در\nالاغ سوار کرده داخل شهر هرات نمودند و برسم قدیم در قامت داران گردش داده بزندان بان سپرده و نان را\nدر محل عام حاضر مجلس سپهسالار فرامرز خان کرده او همه را بعزم تصرف در سرای خویش در آورده عریضه شرح سر\nمشتمل بر خواهش آنها را برای خویش از سال پایه سریر سلطنت نمود و حضرت والا سوال او را اجابت کشی مردم\nفرموده فرمان کردند میدان ایشانرا یکمنزل پیشتر و زنانرا از قفا رهسپر کابل ساز دو چنانچه بیاید او همه را در کابل کوچی افغان\nفرستاد و همچون مردم افغان کوچی و ملت دار پشت رود در وقت رهسپار شدن افواج قاهره جانب کوهستان از حکم دولت\nهزاره علوفه وتمار (۱) حصه وتقسیم خودرا نداده ولشکر ملکی ایشان نیز چنانچه نشت از عرض راه روانخانه ای (۱) تمار\nخود نهاده بودند و حضرت والا بر آشغته فرمان عتاب از راه تنبیه و تهدید بنام بزرگان ایشان فرستاده بود از جمله یعنی خور\nتاجو خان اسحق زائی که دختر ستوده اخترش باشهرانه آزاده سردار حبیب الله خان نامزد هم بستری داشت از راه دتی و آزوقه\nعذر خواهی عریضه مشعر برعفو تقصیر نگار داده بپایه سریر سلطنت فرستاد و چون خادمان علوفه و تفری لشکر\nقومی مردم کوچی را از شورش مردم هزاره قلمه نو و میمنه عذر آورده بود حضرت والا برای او ارقام فرمود\nکه دیگر عهده متوطنه مملکت افغانستان هم از فتنه واشوب مردم آن دوجا آگاه بودند چرا باز خدمت دولت\nپس نکشیدند الا مردم افغان پشت رودی وفراهی و کوچی آن نواحی که رو از خدمت دولت ومعاونت ملت بر تافته\nآنچه را که در نهاد داشتند بدولت نيك مكشوف ساختند که گویا هرگز مردم کوچی بکار دولت و ملت نیاید\nبلکه خسارت در مملکت وارد آرد زیرا که مال و متاع زاید از هندوستان آورده وا کثر را بدون دادن محصول در\nکوهستانات رسانیده میفروشند وزراعت و چراگاههای رعیت را تمام تلف و علف دواب و مواشی خود کرده\nاشیای مایحتاج ضروریه مردم افغانستانرا از راه تجارت در خارج از مملکت برده معیشت مردم داخله را تنك\nو دشوار میسازد و مضاعف آنچه الثر میدهد نقصان بدولت و ملت میرساند و هم در خلال احوال مذکوره سپهسالار قرا\nمیر خان سپهسالار در مقر مانیکه بنامش شرف اصدار یافت ولی محمد خان هیاتی را که در وقت شورش مردم میمنه با چهل تن\nسوارش چنانچه نشت فرار کرده از راه بیدلی در هیات رفته بود محبوس و روانه کابل نمود و تمامتزا مایملکش را ضبط دیوان\nسلطنت کرد و درین اثنا اشرار فیروز کوه و چا رسده و سعدالهی و غیره تایمنیه و میمنه در شورش و فتنه همعنان شده بودند انجام کار\nافواج قاهره را از چار جانب آماده قتل و تاراج خود دیده روی بپناه بدره و کوهسنگان نهاده و در آنجا باب استقامت مردم فیروز\nنیاورده بدره سختیان خزیده پناه گزیدند و برند عبدالاحد خان و کیدان نظام الدینخان و کیدان فقیر محمد خان کوه\nکه هر کدام بافوج آراسته از نظام از جای روی تنبیه و تهدید بسوی موطن ومقام انگروه بدفرجام نهاده بود\nبنامه و پیام ایشانرا مستمال ساخته از کوه جهالت در میدان اطاعتشان فرود آوردند و از جمله سعد يار بيك يرلفانى\nو منکباشی تلنی و ارباب ابوالفیض با چند تن از بزرگان مردم اور بك كه آتش افروز فتنه و فساد بودند نظر بكينه وعناد (۲) افول\nخود ایشان که در نهاد داشتند پیش نیامده بدره راه قول روی پناه وافول(۲) نهادند و خادمان دولت از قفای ایشان یعنی غروب\nراه تعاقب برگرفته و آن نمکوهیده خویان از آنجا نیز فرار اختیار کرده و ایتان نافراز بشته ترکستان از عقب ایشان کردن واز\nایلغار نموده در تاریکی شب باهم دوچار شدند و هیچیک دست ردی نتوانسته اشرار داخل صحرای ترکستان نظر پنهان\nشدن\nگردیده جان بسلامت بردند و خادمان دولت باز گشته از قتل بیارامیدند و در خلال این احوال مير محمد رضابيك\nالثانى اقوام محمد عظيم بيك سه پای رایس از کریختن او دلالت و هدایت کرده راه اطاعت آورد و در ضمن مطیع\nو منقاد ساختن قوم میرمذکور علوفه وازوقه لشکر تحت رایت سپهسالار غلام حیدر خان را نیز بامر اورد شرح خدمت كبداري\nعلاقه سه پای آماده و مهیا نموده نسبت بسیاه نظر همراه خدمتی بسزا کرده مکتوب تصديق خدمت از سپهسالار مير محمد رضا\nحاصل کرد و درین اثنا كرنیل فرهاد خان با كيدان محمد افضل خان که از ار زکان چنانچه گذشت بافوج و توپ بيك القاني\nراء استقبال اردوی سردار عبدالقدوس خان که خود او رهسپار کابل شده بود بر گرفته بودند در موضع اسفندیار"}
{"book": "adl0009", "page": 858, "text": "(۸۲۸)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nورود سپه سالار غلام حیدر خان در ارزگان\nواقع جنب جنوب موطن هزاره دای چوپان با هم ملاقی گردیده در روز سوم ماه ربیع الاول داخل ارزگان شدند و همچنین سپه سالار غلام حیدر خان که وارد سملق کشته بود از راه چقماق و زادلی طی مراحل و منازل کرده در روز چهارم ماه مذکور وارد ارزگان گردیده افواج مقیمه آنجا مراسم استقبال بتقدیم رسانیده بیست ضرب توپ جهت تبريك ورود او گشاد دادند و همر وز بناس او مشغول خدمت شدند و از آنسوی سردار عبدالقدوس خان در روز ششم ماه مزبور وارد منازل اولنك رباط شده عریضه فرمانیکه از پیشگاه حضور اقدس بنامش شرف اصدار و عز ارسال یافته بود پرتو وصول افگند که پس از رسیدن در غزنین چند روز درنك کرده بعد حصول افاقت از انجازه کرای کابل شود و از جانب دیگر مطابق این ایام که ارزگان مفتوح و تمامت اشرار هزاره چنانچه نگاشت مغلوب و منهوب شده بودند دو هزار تن پیاده و سوار از مردم کوهستان و کوهدامن کابل که بسر کردگی فقیر محمد خان و تیمور شاه خان و عبدالکریم خان و امیر محمد خان با مروفرمان پادشاهی بمدد جو گروه شریر هزاره بر گرفته بودند وارد بامیان شده با هفتصد تن سواره و پیاده مردم قطغن که از پیش در آنجا رسیده بود پیوسته در زیر رایت کرنیل محمد عمر خان قرار گرفتند و همدرینوقت برگد محمد صادق خان و فتح محمد خان کپتان و محمد یوسف خان برادر سردار عبدالله خان با جمعی از سپاه نظام و سوار کشاده و لشکر ملکی با سردار عبدالله خان و جنرال میرعطا خان و جنرال شیر محمد خان راه سرتراش مردم دره پهلوان که هنوز سر بر خط فرمان ننهاده بودند بر گرفته و از کرد راه داخل دره موصوفه شده هزار تارا از ورد ایشان دل از دست رفته با سروپای برهنه قرآن شریف را بروی دست ضراعت نهاده از راه انابت حاضر فرود گاه لشکر پادشاهی شده عفو تقصیر و امان جان خواستند و افسران سپاه ایشانرا تسلیت داده اموال کشتن مصادره منزل ایشان کردند چنانچه بعضی باطمینان خاطر از کوه فرود آمده در خانهای خود جای گرفتند و برخی از واهمه پیش نیامده از عدم اعتماد بگفتار افسران سپاه تا روز هفتم ماه ربیع الاول بلیت و لعل خویش را از حمايه معطل داشته روز شرارت بسر بردند تا که هوا خواهان دولت از افسر و سپاهی از وعده اطاعت دادن امروز و فردای آنگروه حق ناشناس بر آشفته راه مدعای ایشان بر گرفتند و هزارگان که نظر بشرارت خود گمان امان دادن جان نداشتند تن بمرك داده از خارچاپ روی یورش جانب اردوی پادشاهی نهاده جنك سخت روی داده سه صد تن از افسر و سپاهی جراحت یافته و از جمله دوست محمد خان کپتان توپخانه و موسی خان کپتان فوج فوفلزائی باسی و شش تن از اعداد سپاهیان که زخم منکر داشتند هلاك كشته مابقی در پایان کار صحت یافتند و از هزارگان نیز بسیار تن مقتول و مجروح گردیده و پای ثبات بقية السيف ايشان لغزیده از راه هزیمت بکهسار ادبار خزیدند و چار صد تن از مردان و زنان و پسران و دختران ایشان اسیره دست گیر شدند و پس ازین محاربه هزارگان که از شدت جوع و حمله سپاه دولت قریب بهلاکت و دادن جان رسیده بودند در شب یکشنبه دهم ماه ربیع الاول یکتن آهنگر را قران برسر نهاده از راه انابت و در استکانت نزد افسران لشکر فرستاده پیام اطاعت دادند و از بسکه زار و زبون شده بودند بی آنکه از افسران سپاه تسلیت یافته اطمینان خاطر حاصل کنند در روز شب مذکور دوصد خانوار از مردم سلطان احمد و ارزگان و دره پهلوان که پناه گزین کوه جهالت و طغیان بودند از کوه فرود گردیده و کلام مجید پروردگار حمید را برسم شفیع با خود برداشته از راه انابت نزد عبدالله خان فوشنجی و محمد یوسف خان برادر سردار عبدالله خان حاضر آمده اظهار اطاعت و انقیاد کردند و آردون ایشانرا تسلیت داده و بسوگند مطمئن خاطر ساختند و اسلحه همه را گرفته بمنازل و مساكن ایشان جای کردند و از جمله مفسدین میرزا اصیل نامی را که برگد محمد صادق خان دست گیر کرده بود در غل و زنجیر انداخته در لشکر کاماز کشته او را با خود آوردند و مطابق این ایام سردار عبدالقدوس خان که وارد اولنك رباط شده بود از آنجا پس از حصول افاقت برخاسته چون در منزل مقر فرود گشت در روز سیزده هم ماه ربیع الاول عریضه نگار پایه سریر سلطنت گردیده شرحی از نیکوئی حالش معوش پیشگاه حضور اقدس نموده فرمان مرحمت عنوان بنامش شرف اصدار یافت که چند روز در غزنین توقف گزیده بعد از حصول صحت کامل جانب کابل راه ورزیده شرف بار و عمده بدان حاصل کند و مقارن اینحال برگد عبدالسرحان خان هندی که بامر حضرت والا برای نمایش اراضی حجرستان و نقشه کشیدن آنجا و غیره مواضع چنانچه گذشت در آنجا رفته و از آنجا در ارزگان\nورود لشکر کوهستان و د رامیان\nمحاربه دره پهلوان که بعد از فتح ارزگان رو داد\nصحت یافتن سردار عبدالقدوس خان\nباز گشتن بر گد عبدالسرحان خان هندی"}
{"book": "adl0009", "page": 859, "text": "( ۸۱۹ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nشده بود ببدرقه غلام حیدر خان باز گردیده وازمنزل کاومرده قوالع غزنین غلام حیدر خان را رخصت منزل\nکردن و بوار هزارۀ بهسود کرده و خودش در کابل آمده از قلیل مده علیامستعد گشت و غلام حیدر خان در گردن محاربه سپه\nدیوار رفته یکبار مکتوب رسانی و جابری که مأمور بود پرداخت و هم در اثنای اعمال سپهسالار غلام حیدر خان بعضی از سالار باهزاره\nمردم سكنۀ درۀ شاه لعل واقوام سعید درویش و قدم وحسینی که پیش آمدکان ایشان مطابقت نکرده در اطاعت اشر بد کردار\nدولت مخالفت ورزیده و بفاصله يك كروه از اردوی او دور جمیعت کرده بودند نامهای استمالت برای ایشان فرستاده\nدعوت باطاعت کرد و آن نپکوهیده خویان نظر با فعال و اعمال سفهانه خویش از واهمه پیش نیامده ساخته حرب\nشدند و سپهسالار پیاده وسوار بسیار بالای ایشان تاخته جوی را بخاك هلاك انداخت و بسیار تن از سپاه پادشاهی نیز\nبقتل رسید و در پایان کار هزارگان رو بهزیمت وفرار نهاده چون راه گریز ایشان مسدود بود ناچار در اندرون چهار\nقلعه جای گزیده محصور گردیدند و سپهسالار تا ساعت دوی پس از نصف شب هنگامه جنك را برپاواستوار داشته\nو هر چهار قلعه را هدف گلوله توپ ساخته اکثر از هزارکانرا از صدمه گلوله توپ در اندرون قلاع بیجان كام بخاك\nهلاك انداخته کار را برایشان بغایت تنك كرد تا که بقیه هزارکان از جائیکه لشکر ملکی دائره کرده مرکز محاصره\nبود راه بیرون یافته واز قلاع برآمده جان بسلامت کشیدند و چندتن بازماند و افراد سپاه در اطراف قلعها کشته شدند\nو سپهسالار مسافت بیست کروه هزار کانرا تعاقب نموده اقامت قلاع ایشانرا آتش زده وسوخته در لشکرگاه بازگشت\nو هم درین هگام حضرت والا ملاغلام جان جنك زائی را بمنصب قضای کيزاب سرفراز ساخته ملاعبدالله میان خیلی مأمور شدن\nرا مأمور احسافزا کرده با ملاعبدالرحمن کاکری و دون نفرر از کابل در آنجا فرستاد وملاسر بلند را بقضای یکاولنگ قضات ومفتیان\nمأمور کرده ملا محمد طاهر را بامر افتای محکمه شرعیه آنجا نامزد نمود و هم چنين ملا عبد الوهاب در محکمه اشکار در هزارجات\nآباد سرافراز گردیده ملاعبدالعلی بتحررى محكمه أرزگان و ملا پاینده محمد بتحرری محکمه غجرستان و ملاعبدالسلام\nدر محكمة هزاره جاغوری از حضور انور والا نماز شده هرکدام در مقام مأمور به خویش رفته اوامر و نواهی الهی\nرا بر طبق شریعت حضرت رسالت پناهی و وفق مذهب مهذب امام همام ابي حنيفة كوفى رحمة الله عليه درميان\nمردم هزاره که از قتل وغارت بازمانده اطاعت ورزیده بودند جاری کردن آغاز نهادند و از بشوقت مردم غسارت\nاشیم هزاره از عمل بد و کردار زشت خویش روی بفرار نهاده متدرجاً هزاران تن از مملکت افغانستان نالان\nدر ممالک خارجه رفته مسکن ومأوای گرفتند و چنانچه بیاید املاك و اراضی شان بمردم افغان داده شد وازانسوی\nدر عين اعتدال سردار عبدالقدوس خان آمرا مکابل بر گرفته و درمنزل مقرر سیده و از انجا ره نورد کردیده بود در\nروز چهار دهم ماه ربیع الاول وارد غزنین شده چون در کابل آمده ازشرف دست بوس حضرت والا مستسعد\nگشت بعد از چندی بمنصب ايشيك آقاسی بارعام وخاص چنانچه بیاید مفتخر گردید و در خلال احوال مذکوره مأمور شدن\nسپهسالار غلام حیدر خان که داخل ارزکان شده بقية اشرار دره پهلوان وغيره را چنانچه گذشت کوشمالی داده افواج قاهره\nبود جنرال شیر محمد خان وکرنیل فرهاد خانرا باسپاه نظام وغیر نظام دولتی و ملکی وتوپخانه جانب درۀ غرجین درپشه و شیر\nآب وعلاقه پشه و شیرداغ که تا اینوقت صدمعش سیل سیاست گاه کاهی خورده و چنانچه میبایست مطیع ومنقاد داغ\nشده بود گسیل نمود و چون اکثر از اشرار مردم ارز کان نیز از راه فرار داخل مواضع پشه و شير داغ وقلندر\nشده باعث استظهار اشرارانجا كن مذکورہ گردیده بودند سر راه جنرال شیر محمدخان و کرنیل فرهادخانرا عزم\nجنك تنك كرفتند چنانچه هردوتن در روز پانزدهم ماه ربیع الاول نامه و پیام بآن اشرار لئام فرستاده دعوت باطاعت\nنمودند و ایشان پاسخ نداده همچنانکه بودند راه شقاوت پیموده استوار پیکار گردیدند و هر دوتن سالار بر آشفته\nروی پوزش و سرزنش بسوی اقوم بدکیش نهاده تا اخیر در قیافه اسپ ستر رانده در قلعه عبدالله بيك فروکش\nکردند و هزارگان توان دفع شمشير وسنان وکلوله توپ وتفنك دلیران سپاه را در خود ندیده علوفه و آزوقه\nخویش را تمام آتش زده وسوخته قبل از وصول لشکر از راه فرار بكوه برشدند و در موضع کاواچاق جمع گردیده\nدر محاربت باسپاه پادشاهی اتفاق کردند و دلیران لشکر دولت با آنکه از خره ماه صفر تا اینوقت از مرض جان ربای"}
{"book": "adl0009", "page": 860, "text": "( ٨٣٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\n(۱)\nشاخه بلند\nو مرتفع\n\nفوت كپتان\nعبدالشكور\nخان در ارز\nگان\n\nشرح تقسيم\nكردن\nحضرت والا\nافواج قاهره\nرا در هزار\nجات\n(۲) وجه\nتسميه اين\nفوج از سبب\nسوقی محمد\nافضل خان\nبنام مذكور\nموسوم شده\nبود\n\nو بطاقت بودند هیچ نیندیشیده و در همه جا بخدمت دولت يك هی کوشیدند اما در انجا از سیب جبال شاخه (۱)\nترك تهور نموده دفعه حمله نكرده مترصد فرصت بوده فرو كش كردند و مقارن اينحال سپهسالار غلام حیدر خان\nدو ضرب توپ دولت را كه هزارگان كرفته و آلاتش را غارت كرده و شكسته بودند بدست آورده در قندهار فرستاد\nکه مرمت كرده شوند و هم در ينوقت كپتان عبدالشكور خان فوج پیاده دوم هراتی از مرض و با بدرود جهان\nکرد و هم در روز پانزدهم مزبور ماه مذکور چون امر ازرگان انجام یافته بود سردار عبدالله خان حکمران قندهار\nبفرمانيكه بنامش شرف اصدار یافت جهة اجرای امور نزديك و دور آن دیار بالشكريكه همراه داشت راه مراجعت\nجانب قندهار پيش كرفته بكار محوله خویش مواظب كشت و از جمله زنان و دختران مردم هزاره كه اسير و دستكير\nاعداد سپاه شده بودند سه صد و شش تن خمس همه را كه حصه دولت بودند در تيرين فرستاده كه از آنجا رهسپار\nکابل شوند و سپاهیان ملكی و نظامی اسیران خود را بعضی فروخته و برخی متصرف شده بخانه و مقام خویش\nفرستادند و غیرازین اسیران که در جنك گرفته شده بودند هزاران زن و دختر دیكر را چون حکم خرید و فروش\nصادر شده بود از راه تجارت در داخل و خارج مملکت فرستادند چنانچه در اندرون مملکت کم کسی از شهریان\nو روستائیان ماند که زن و دختر هزاره را مالك و متصرف نشد آری بد اول کریه من يعص الله و رسوله فقد ضل\nضلالاً مبينا اینچنین قومی که همواره ممرتکب عصیان خدا و رسول بودند و با وجود ادعای مسلمانی مباشر هزار گونه\nذمايم افعال و قبایح اعمال میشدند تا اینکه بپادشاه نیز عصیان ورزیده چنین حالت را دیدند و بكیفر کردار نابكار\nخود رسیدند و از انسوی جنرال شیر محمد خان و كرنيل فرهاد خان که در قلعة عبد الله بيك توقف کرده بودند\nبنامه و پیام سپهسالار غلام حیدر خان از آنجا روی بسير بسوی شوداغ نهادند و هم پرکد محمد صادق خان و کپتان\nمحمد افضل خان با سپاه شان که سه فوج پیاده نظام و توپخانه بودند بافیض محمد خان قاچوغی با شیر از راه دره شاه علی\nجهة معاونت جنرال شیر محمد خان و کرنيل فرهاد خان پاغای سپهسالار موصوف عزم تنبيه وتهديد اشرار را كه\nدر شیر داغ انجمن شده بودند كردند ابتداً بدوثن قبیل از وصول ایشان تمامی قشلاق و آبادانی علاقه شیرداغ را\nبمهر وغلیه متصرف کردیده و آتش زده بسوختند و وجود نامسعود هزار کانرا بجاروب سرزنش روفتند و از\nمشاهدة اينحالت بزرگان مردم چهل باختو خود را قرین دمار دیده از راه امانت نزد جنرال شیر محمد خان و كرنيل\nفرهاد خان حاضر كرديده حبين اطاعت بزمین ضراعت سوده زبان استكانت بعفو تقصير وامان جان خواستند\nو ایشان همه را تسلیت و امان جان داده امر کرد که رفته بقيه ايل والوس خود را از کوه فرود آورده\nبمنازل ومساكن ایشان جای دهند خلاصه مردم پشته وشیر داغ را نظم ونسق نهاده تا روز بیست و هشتم\nماه ربیع الاول در آنجا درنك كرده جنرال مير عطا خان و بركد محمد صادق خان و کپتان محمد افضل خان\nو فیض محمد خان نیز بایشان پیوسته تا روز مذكور باهم فرو كش کرده روز بسر بردند و چون کار\nبغات هزاره بدون از مردم قلندر حسب المرام بانجام و اتمام رسيد حضرت والا افواج قاهره را تقسيم ومأمور\nاقامة مواضع مستعده هزارجات فرموده فرمان کرد که محمد حسن خان کپتان بافوج پیاده حواله داری و دو\nضرب توپ جلوی و دو ضرب توپ قاطری وصد تن سواره کشاده اوزبکی و سه صد تن پیاده ساخلو در سنگ ماشه\nجاغوری و كرنیل فرهاد خان با فوج پیادة هزاری و دو ضرب توپ قاطری وصد تن سوارۀ اوزیکی در میر آدینه\nو جنرال شیر محمد خان با فوج پیاده قوقل زائی و فوج سوم پیاده هراتی و چهار ضرب توپ قاطری و صد تن سواره\nاوزبکی و صدتن از فوج سواره عباسی و دو صد تن پیاده ساخلو وصد تن سوارة كشادة غلام حيدر خان هزاره\nغزنین در ارزگان و کپتان فتح محمد خان با فوج پیاده پنچشیری و چهار ضرب توپ قاطری و پنجاه تن سواره کشاده\nو دو صد تن پیاده ساخلو در سنگر دایه حجرستان و کپتان عبدالصمد خان بافوج پیاده بهلولی و فوج پیاده سوق (۲)\nو دو صد تن سواره نظام وصدتن پیاده ساخلو در کيزاب وكپتان غلام حیدر خان بايكفوج پياده و چهار ضرب توپ\nقاطری در اشکار آباد شده هر كدام بمقامیکه رقم كشت رفته مقیم کردد واردو بازار ساخته روز خدمت باستراحت"}
{"book": "adl0009", "page": 861, "text": "( ۸۳۱ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nبسر برد و مابقی افواج قاهره ترکستان و هرات و فراه و قندهار و قلات و غزنین راه باز گشت بر گرفته هر کدام باقامتگاه خویش رود اما بعضی از افسران قبل از پرتو وصول افکندن این فرمان دراء اقامتگاه خویش بر گرفتن ایشان چنانچه بیاید راه تدبیر گروه شریر هزاره قلندر برتر هنده انشاء الله تعالی در موقعش رقم خواهد شد\nمأمور شدن سردار حبیب الله خان رفتن در غزنین\nو باز بسبب مصلحتی بتعویق افتادن این مهم کور\nو هم درین هنگام بخاطر خطیر و ضمیر منیر اعلیحضرت والا قرار گرفت که فرزند ارجمند برومند سعادت پیوندش شهزاده آزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خانرا از کابل بپسیل غزنین نماید تا نظم و نسق در امور آنجا نهاده اگر خرابی در اساس دیوار زیست رعایا و برايا روی داده از کثرت لشکر کشی ستمی از اقویا بضعفا رسیده باشد باز برسیده آباد کند و بر جراحات قلوب جو ر دیدگان مرهم مرحمت گذاشته ملتیم سازد و هم از رهگذریکه آن بلد، امنیت بهزار جات قریب تر است مردم یاغی و عصیان شده را مزبله اطمينان کند اما در پایان کار از سبب حدوث مرض و باو گم طالعی مردم غزنین و هزاره جات شهزاده ممدوح با آنکه علوفه و نقار عرض راه را خدمه دولت نيك آماده کرده بودند تشریف فرما نشده کار انجا چنانچه میبایست راست نگشت و چنانچه بیاید تمامت بزرگان هزاره غزنین بواسطه بعضی غرض جویان گرفتار عتاب و سیاست پادشاهی گردیده بسیار کس بفرمان طلب در کابل آمده محبوس گشت و مقارن اینحال محمد یعقوب بوجه مفان نامان ساکنان ترك وجنك (۱) که در سلك فوج پیاده نظام قوم الکوزائی مفصله پنجو است خواجه مزار شریف مامور بودند در شب هنگامی هزار و هشتصد روپیه از خزانه دولت دزدیده گرفتار گشتند و در پایان کار پس از ثبوت سرقت با قرار اعتراف خود ایشان از تحریف و استعدعای اعداد فوج مذکور بامر حضرت والا هر دوتن تفویض فوج موصوف گردیده هدف گلوله تفنك شده بیاسا رسیدند و این امر محض برای آن درج تاریخ شد که هر قومیکه بمانند قوم الکوزائی در دفع اشرار خویش کوشیده در نزد حکومت و سندنشینان شریعت شفاعت استخلاص ایشانرا نکنند باندك زمان تمامت رعايا وبرايای مكنه مملکت مهذب گردیده مرتکب افعال ذمیمه و اعمال قبیحه نخواهند شد و چون بزرگان قوم در پای کار نیفتاده باغراض شخصی و خواهشات نفسی پیرامون امور سیاسی و شرعی گردند مفاسد عظیمه روی روز مییافته و مطابق این ایام میرزا امان الله نام منشی میر محمد شریف خان میمنه که از راه بد مفتی بالا یار کشته فرار کرده بود با یکتن مفتی و چهل تن سوار اشرار خسارت شعار که در نجد برفته و از کار گذاران دولت روس نایل مرام خویش نگردیده بود روز کار بر مراداتش یار نگشته لاجرم بقلاوزی بخت بیدار از صحرای ادبار روی بسوی کعبه اقبال نهاده از در انابت نزد جنرال غوث الدینخان حاضر آمده روی غرامت بخاك اطاعت دولت سود و از دیگر جانب برکند عبدالاحد خان که در موضع هشتمین فروکش کرده و از آنجا چنانچه گذشت راه تدمیر گروه شریر فیروز کوه بر گرفته بود يك صد و بیست تن مرد وزن و پسر و دختر از قوم ذی رضا اسیر و دستگیر نموده در میمنه فرستاد و از آنجا روانه مزار شریف گردیده از آنجا بفرمان طلب در کابل آمده داخل جرگه غلامان و کنیزان دولت شدند و مقارن اینحال كميدان نظام الدینخان با دو صد تن پیاده نظام و سواره با انتظام راه غار موسوم بیوه فم که اشرار لودلاش از کوهستان میمنه متمر دانه رفته و در اندرون آن پناه و مقر گزیده بودند بر گرفته و هم بركد عبدالاحد خان دویست تن پیاده رهسپار آنجا ساخته هر دو سپاه با اشرار اندرون غار طرح پیکار انداخته شصت تن را کشته و زخمدار نموده محمد رحیم خان کپتان با هفت تن از افراد سپاهیان جراحت برداشته غار را از وجود اشرار بپرداختند چنانچه همه از غار برآمده خود را بکمیدان نظام الدینخان سپردند و او بامر قاضی سعد الدینخان حکمران هرات که اینوقت در میمنه بود وامور نزديك و دور آنجا را راست می نمود هم را در میمنه فرستاد واو بتفویض جنرال غوث الدینخان کرده يك تن طبيب را که همراه داشت نزد محمد شریف خان که در نجده روز عمرت بسر می برد فرستاده اسپانتش نمود و او که در کونکی شده کار گذاران دولت روس و حاکم آنجا احترامی نموده بلکه احتقارش کرده\n\nمأمور شدن سردار حبیب الله خان در غزنین و بسبب امری نرفتن او\nشرح خیانت آن کردین یاسا رسیدن محافظان خزانۀ ترکستان\n(۱) ترك بفتح تا و سكون را وفتح نون و سكون كاف اسم موضعی غرب كلات و همچنین جنك بفتح جيم وسكون لام وفتح دال وسكون كاف نام موضعی از انجاست\nشرح حال تیغ دم لود لاش\nاز راه انابت پیش آمدن محمد شریف خان"}
{"book": "adl0009", "page": 862, "text": "(۸۳۲)\n\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nواز آنجا مایوسانه باز گردیده در موضع توتلی واقع قزل ایاق نزدیول خان برادر دولت نام رفته و او با همدستش معاونت\nنکرده بحد وارد فدق تپیده شده و اسپ و سلاح خود را فروخته بحالت تباه و روی سیاه در بخد سر دته بودر بدك\nصرف اوقات می‌نمود پیام سعد الله خان را تأیید یزدان دانسته اختر طالع خویش را از حضیض وبال در اوج\nاقبال دیده با وجود فتنه که روی کار آورده بود در گاه پادشاه اسلام را که کعبه امانی و آمال انام است مرجع\nو مأمن خویش گفته با میرزا ابوالفیض خان و عوض بدل خان سرتیپ و ملا سعید مراد و محمد کریم و محمد امین نامان\nعمرو قریان میر آخور و مولان میر آخور و عوض بدل شاطر و جا بر تن خدمه مولان خان مذکور و عظیم میرآخور\nوخال مراد نام اثابت پز گرفته در میمنه نزد قاضی سعدالله خان حاضر آمد و او همه را از تسلیات وافیه دل نجای اورده\nو مال و متاع ایشان را که از نهب وغارت باز مانده بود بایشان سپرده بعد باستدعای خود ایشان همه را با یازده تن\nاز سپاهیان نظام که در هنگام شورش مردم میمنه با باغیان همداستان شده گرفتار و محبوس کشته بودند با خود برداشته\nدر هرات برد و آخر الامر که بفرمان طلب در کابل آمده محبوس گشتند و از جهه دو تن را حضرت والا بدست عبد\nالرحمن خان برادر زاده کامران خان اسحق زائی که عمی چنانچه گذشت از دست ایشان کشته شده بود داده او\nدر زیر دار سیاست هر دو تن را بکشت دیگران مقید و مغلوب ماندند تا اینکه سریر سلطنت بوجود مسعود\nاعلیحضرت سراج الملة والدین زیب و زینت یافته از مراحم و عواطف عمومی که درباره کافه رعایا بذل فرموده\nمجد شریف خارا بپاداش اخلاص پدرش میر محمد حسین خان که بخدمت دولت چنانچه گذشت از دست سردار محمد\nاسحق خان بقتل رسیده بود عفو فرموده دیگران را بوی بخشوده مواجب کافی برای همگیشان تعیین کرده مأمور مامور شدن\nاقامت کابل کرد ومحمد رضاخان سوانح مذکوره میرزا عبدالله خان امین المظام هرات بفرمانی که از حضور انور میرزا عبدالله\nخان از هرات مناعش شرف اصدار و عز ارسال یافت در مزار شریف عوض میرزا علی اصغر خان که فوت شده بود رفت در ترکستان\nعزل غلامرضا خان نائب كمیة میرب دار السلطنه\nو در خلال احوال مسطوره کار کنان حضور انور والا شرح حال و کیفیت احوال عبدالغفور خان پسر عزل غلام\nرضا خان نائب پزرك میر آخور احمد خان را که سپهسالار غلام حیدر خان او را محبوس فرستاده سپرد نائب میر سلطان خان کوتوال\nکوتوال سابق شده بود از غلامرضا خان نائب کوتوال کابل پرسیده و او عریضه نگار شده معروض داشت که محبوس\nمذکور در زندان کوتوالی بست و مفقود است و حضرت والا او را محبوس فرموده کار محکمه کوتوالی را علاوه مامور شدن\nبر کار دفتر سنجش بتفویض میرزا محمد حسین خان و میرزا عبدالرؤف خان کرد و آن دو تن میرزا محمد حسن خان میرزا محمد\nحسین میرزا برادر میرزا محمد حسین خان را از جانب خود در محکمه کوتوالی کاشته در هفته دو روز بثوبت کار\nکابل این محکمه را بعهده خود نهاده بر مرام خویش فایز گشتند زیرا که ازین دو شغل پزرك و عمل سترگ که دفتر\nسنجش و کوتوالی بودند رعب عظیم و خوف عمیم در دل خلق انداخته امور بس شگفت و هنگفت (۱) بروی روز (۱)\nآورده کارهای آشکار و نهفت بسیار کرده نامدار جهان شدند و همدرین هنگام نقل این عهد نامه برای معاهده شگفت عجب\nو عجب آور جویندگان ملازمت و پویندگان طریق خدمت دولت از نظامی وملکی سه لك ورق طبع و نشر شد که غرض و باعث هنگفت\nاز تحریر و تقریر این تسطیر اینکه فلان ابن فلان نبیره فلان شخص از فلان قوم ساکن فلان موضع متعهد بعهد بسیار و خطیر\nو گنده الهی و متأکد به پیمان حضرت رسالت پناهی صلی الله علیه و سلم گردید که تازمان حیات بخدمت گذاری و دولت\nخواهی سر کار اشرف همایون اعلیحضرت ظل اللهی بصداقت و راستی اشتغال داشته در خدمت محوله خود صادق\nنقل عهدنامة وراسخ بوده در هیچ مر و رهگذر غدر نکند و بصداقت تمام و راستی مالا کلام خدمت خود را بانجام رساند خدام نظامی\nوملکی دولت و هرگاه از عهد خود عدول و نکول کند موجب سخط الهی ومورد قهر پادشاهی شود و این عهد را که با بندگان\nاقدس اشرف امجد اعلی امیر عبدالرحمن خان پادشاه اسلام پناه خلدالله ملکه و سلطانه در میان نهاده خدا را ضامن\nداده رسول او را گواه قرار داده است که اگر خلاف عهد کند در روز جزا از شفاعت پیغمبر بی بهره ونصیب\nبوده از جمله قاتلین انبیاء صلی الله علیهم و سلم و امام حسن و امام حسین باشد و با کفار محشور گردد و از اصدار"}
{"book": "adl0009", "page": 863, "text": "(۸۳۳)\n( جلد دوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nوآنتشار این عهدنامه باصراقاصی شرف نفاذ یافت که اعداد افراد وآحاد سپاه نظام که احرام بند خدمت دولت متبوع\nبهای سید نامه خود را بتبغ قلوب بدهد و حکام وضباط واهل دیوان وعمال بدون بهانه کار داده هرات وثیقه\nخویش را بکتاب پادشاهی رقم کرده خاتم و بهدو ازین روز بمد دولت بدید حکام وعمال وضباط واهل دیوان\nاعتماد کرده همه را بخدا وا گذاشت اما ایشان دولت را از بکار دادن این وثیقه مطمئن خاطر ساخته بحیف ومیل\nنمودن مال دولت ورعیت پرداخته بلکه اکثرا از متعدای رعیت را در شکنجه زحمت و نقمت انداخته برای جلب\nمنفعت زجر وتوبیخ پیشنهاد خود ساخته قصور خیانت را نوع خسارت برافراخته در پایان کار بقرار عهدنامۀ شکار\nباده حاتم می نهادند گرفتار سیاست پادشاهی ومال ومتاع ایشان ضبط و زندانی میشدند و با وجود بازپرس پادشاهی (۱) اتلاف\nچون از امر و نهی خدا ورسول آگاهی ندارند دست از اتلاف (۱) مال دولت ورعیت باز نمیدارند تا مگر خداوند نیست کردن\nهدایت کرده ره کرای دیانت وامانت وصداقت شان سازد ومقارن اینحال از ضعف دماغ که مائد حال میر محمد و هلاک کردن\nحسین خان شده بود بامر حضرت والا کار دفتر تشخیص را در زیر اجرا گرفته از تغییر او میر ابوالقاسم خان\nرا در کستر شی مقرر کرد کی دارالأنشای دولت مفتخر گردیده رهسپار خدمت شد و محمد جلال ابن احوال از سخت گرفتن\nعریضه ايلبيك آقاسی شینوار خان مهتمم حاضری اهل دیوان حالی رای والا گشت که چون طینت ومعالجة حضرت والا\nمقام پادشاهی مأمور بیست که تشخیص صحت وسقم اهل دیوان را نماید اکثر از نویسندگان تمارض نموده حاضر بر اهل دیوان\nکار نمیشوند وحضرت والا که از سبب غدر و خیانت این سلسله بسی در دل شکوه و گله داشت بر آشفته در روز\nسه شنبه بیست و هشتم ماه ربیع الأول فرمان کرد که هريك از نویسندگان نظاماً که مریض باشد هم حاضر دفتر شده\nکار کند واگر مریض و درمانده شود باشد از تنخواه او هر قدر روزیکه مریض بوده وضع کرده شود و در پایان کار\nچون این حکم بغایت دشوار بود طبیب جهت تشخیص مریضان دفتر مأمور گردید. زطبق تصدیق او تصحیح شرح عدالت\nوسقم و دایل وسقیم نویسندگان دفتر امتیاز مییافت ومقارن اینحال از عریضه وقایع نگار فوریت بکوش دانیوش گستری و\nحضرت والا رسید که محمد امین خان اشتر گرامی (۲) بالشکر ملکی مردم کوهستان کدره نوردیگیه و تهدید هزارکان رعیت پروری\nشده بود همراهان او در غوربند که رسیده دست تاراج بمال ومتاع وزراعات وباغات و قلع أجرقم دراز کرده حضرت والا\nو از جهت رعایا و مواشی محمودشاه نامی شده مال و منالش را بغارت برده اند وحضرت والا بر أشفته محمد امین مذکور\nرا فرمان کرده ارقام فرموده استفسار نمود که این غفلت و مساهلت او را چه نام نهاده وجواب بازپرس خدای تبارك (۲)\nوتعالی چه داده شود و مایتکه مجاهدینش از سارقین باشد چه گفته شود باری معروض دارد که درین امرچه جواب اشتر گرام\nنام موضعی میگوید و این را نيك بداند که شیوۀ عدالت نمیگذارد که دولت از بازپرس اینگونه سیه در گذرد و او که امر حضرت است از\nوالا را پیرو قضا میدانست و سخنها که از زبان مبارك صادر میگشت تاج قدر میفهمید خائف وهراسناک گردیده بعضی کوهستان\nرا تاوان داده و برخی را بسرب بائی عذر خواهی نهاده بهر حیلۀ که داشت و اندیشۀ که توانست رضا نامه از مردم کابل\nغوربند حاصل کرده بخاطر اقدس والا را از خود خرسند ساخت وهمچنین در بازپرس و حصول مال دولت که\nبعضی از عمال اهل هنود تلف و ضایع کرده خود را مفلس ظاهر ساخته بود حضرت والا از روی عدالت ترك سياست\nحکومت نموده از دیوان نوكينداس سر دفتر جنوى وكربل الميازي مكتوباً بدریه فرمان از قواعد محله اهل\nهنود استفسار فرمود که بزرگان اهل ذمه را فراهم کرده دریاب شخص هنودی محلت که از خسارت و خیانت\nمان دولت را سرقت کنند بقانون کتابتیکه دارند سزاوار چگونه عقاب وعتابست و اوبزرگان دو فرقه اهل هنود\nسكنۀ کابل را که شامل کرات و پیو وبرهمنند انجمن کرده قانون مجلۀ خویش را چنین بعرض رسانید که دزورا در\nدزد بدن اولش شش گفتن و در کرت دوم نصیحت کردن و در سوم بار توبه دادنست و اگر دفعه چهارم دزد دزدین اقدام قانون کتاب\nکند د و چند مال را که دزدیده باشد زجر الآوه گرفته و چوب باريك زده شود تا که توبه کند و در دفعة پنجم مال ومتاع كرت وقاعدة\nخود او هرچه باشد بدون از پسر وبرادر وقومش گرفته شود و اگرباز بدزده لازم الأخراج میگردد که از مملکت بیرون برهمن دریاب\nدزد کرده شود وحضرت والا پس از مشاهدۀ قانون وقاعدۀ مذکورۀ اهل هنود باز استفسار فرمود که شخصی داخل"}
{"book": "adl0009", "page": 864, "text": "( ٨٣٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nکار دولت شده دزدی کنند واز خود چیزی نداشته باشد و مفلس بودند و جنس دولت که دزدیده است از او بحصول\nرسد آیا از خویش و قوم گرفته میشود ایشان در جواب این سوال نا گفته مردم اهل هنود از قومی دادن وجوه\nدولت که خائنان ایشان از در خیانت صرف میکردند مأمون گردیده گویا درین قضیه بمدلول كريمة لا تزر وازرة\nوزر اخری گرایده دین اسلام شدند و هدرینوقت میرزا عبدالرحیم خان برادرزاده میرزاعبد الرزاق خان مستوفی\nمأمور شدن عهد سلطنت امیر کبیر از غیر سردفتر قطغن بمنصب سردفتری آنجاعزت گشت و هم ملا با با مراد وملا عبدالصمد\nبا با مراد خان وملا عبدالواحد قاضی ومفتیان محکمه شرعیه میمنه که از سبب عصیان خویش که در وقت بغاوت سردار\nدر محكمه محمد اسحاق خان چنانچه گذشت مرتکب و مصدر آن شده و بفرمان طلب در کابل آمده بذلت روز بسر می بردند\nشرعیه کابل مشمول عفو خسروانه گردیده مأمور دارالقضای کابل شدند و از جهمه ملا با با مراد خان در لمان تار که حسن سلوک\nبا صغار و کبار داشت و از راه شرع شریف بابرون نمیگذاشت چنانچه بیاید روز بروز محل اعتماد دولت و ملت گشت\nشرح حال و از آنسوی جنرال میر عطا خان و جنرال شیر محمد خان وغیره که بعزم اطم و نسق موضع پشة وشيرداغ چنانچه گذشت\nجسارت تا روز بیست و هفتم ماه ربیع الاول آهنگ درنك كرده بودند از حمله جنرال میر عطا خان با شش صد تن پیاده نظام\nپیشکان در روز مذکورووی سرزنش سوی هزارة قلندر نهاد و از قفای او جنرال شیر محمد خان و کرنیل فرهاد خان با سه فوج پیاده\nاشر از قلندر و توپخانه و لشكر ملکی طوائف اندری وترکی وعلى خيل وسوران کشادة اوزبکیه همچنان که بودند توقف ورزیده\nبر که محمد صادق خان باسه فوج پیاده و توپخانه وسوار کشاده و ششصد تن از لشکر ملکی تاجكية غزنين بسالاری میرزا\nمحمد یوسف خان رئیس قوم تاجیک و ششصد تن از لشکر ملکی قوم وردك که قلندر بر گرفت و هم فیض محمد خان تو پچی\nباشی براه زیر که زبردست خان بايك فوج پیاده و توپخانه وسوار بسیار از مردم ملکی از دیگر راه مرحله پیمای قلندر شد\nوقبل الوصول ايشان در موضع مقصود و مأمول بچند تر اشتران دولتی که از روغن بار بودند و ببدرقکی صد تن\nاز لشکر ملکی جانب اردوی جنرال میر عطا خان براه میپیمودند اشرار هزاره که آوارة كهسار بودند در عرض راه\nدرآمده قراول ایشان دو جا برگشته و دو تن از اعداد بدرقه را کشته اشتران را با روغن بتاراج بردند و ازین امر جنرال\nمیر عطا خان آگاه گردیده علی احمد پسر عبیدالله مهتر جمرستانی را بگماشته اشتران را از دزدان مذکور حاضر اورد\nو مقارن اینجال جنرال شیر محمد خان و کرنیل فرهادخان نیز کو چیده بادیگر افواجیکه از پیش چنانچه آنما گذشت ره\nنورد گردیده بودند یکجا داخل علاقه قلندر شدند و بعضی از مردم بشه وشير داغ که از دست برد\nدلیران سپاه فرار کرده بانهاد آن علاقه شده بودند با افواج قاهره آهنك جنك كرده سلطا اعلی خان بن سردار\nشیر علیخان جاغوری که بافرمان حضرت والا بجهت هدایت و استمالت اشرار نزد افسران شده حاضر از دوی\nپادشاهی بود از راه خدمت دولت نزد اهل شرارت رفته و همه را اندرز و نصیحت کرده دلالت بر اطاعت نمود\nو ایشان در ظاهر گفتار او را پذیرفته و باژش نزد جنرال شیر محمد خان فرستاده خواستار امان جان و حصول\nاطمینان شدند که پس از تعهد او برعدم زجر وتوبیخ حاضر لشکرگاه گردیده سر بر خط فرمان نهند و چندی باینگونه\nسخنان روزلیت و لعل بسر برده افواج قاهره را از حمله و یورش و کشش و کوشش باز داشتند تا که حضرت والا\nاز عریضه سپهسالار غلام حیدر خان برماجرا آگاه گردیده در روز ششم ماه ربیع الثانی بتمامت افسران سپاه را\nفرمان فرستاده نکار داد که بار بار بتکرار ایشان را حکم داده شده است که مردم هزاره بغایت شریر و فرینده\nو حیلند تا میتوانند در انجام نمودن و تمام کردن آنقوم سرکش کوشیده نگذارید که نامی از ایشان در مملکت\nافغانستان باقی ماند و هر که ره گرای اطاعت شود او را امان دهند و سلاحش را گرفته سرزنش بسزابیر نمایند\nو اگر رشته انقیاد بگردن نهاده همچنان جاده پیمای صحرای غوایت باشد در قتل و غارتش مضایقه رواندارند و قبل\nاز پرتو وصول افکندن این منشور سید حسن نام از زکاتی با چند تن از بزرگان مردم سکنه درة سعيد درويش\nوقوم نيك روز و پسر عبدالله بيك رئيس هزاره شیرداغ که تا اینوقت بكوه نادافی روز بسر برده هنوز پیش\nنیامده بودند در موضع بیکی نزد جنرال میر عطا خان حاضر آمده اقرار امابت و اظهار اطاعت کرده از کردار"}
{"book": "adl0009", "page": 865, "text": "( ٨٣٥ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) (سراج التواريخ )\n\n(١) رفاهیت\nبفتح را ان\nاسای و راحی\nعيش\n\nناهنجاریکه بروی کار آورده بودند زبان معذرت و بیان ضراعت عفو تقصیر خواستند واو همه را از سیاست\nپادشاهی ایمن و مطمئن ساخته یکمقدار ملایم دل بجای آورد چنانچه از کوی ضلالت باز گشته بمساکن اطاعت\nو رفاهیت (١) جای گزیدند و مقارن اینحال سلطان علیخان بن سردار شیر علیخان کلپ حسن مهتر هزاره جاغوری را\nبتفحص محمد رحیم کور میر آدینه که بکنتن دهدار سوار نظام را در وقت بغاوت خویش در خانه برده و کشته وفرار\nکهسار شرارت و ادبار شده بود باچند تن کاشته آمر دود دولت و نامسعود ملت را گرفتار ساخته بجنرال شیر محمد\nخان سپرد واو بادیگر گرفتارانش سخت محبوس کرد و در خلال احوال مذکوره سپهسالار غلام حیدر خان\nکه وارد ارزگان شده بود بفرمان حضرت والا قلعه چپه اقامه فوج در ارزگان بنیاد نهاده و سلع مغربی و مشرقی\nآنرا محمد سقف خامها رسانیده بعد بامر و فرمان حضرت والا از آنجا راه باز گشت جانب ترکستان برگرفت\nو هزاره یکصد نفر از اسیران هزار م را با خود برداشت و محمد دین ایام حضرت والا از عريضه مير يوسف بيك\nساکن سنگ دژدای زنگی ب شرارت و مفسدت شانزده تن فتنه جوی نکوهیده خوی که در وقت بغاوت محمد امير\nبيك ايلخانی آتش افروز عناد دولت شده بودند چون دوست محمد ويعقوب و عرضی حسین و سید محمد وكرم\nبخش و محمد سمیع و محمد علی ودیگر محمد علی و کاهمل وسید عباس وعلی پناه وظفر على ورضا داد ومحمد حسن وقربان\nو كلپ حسين نامان هزاره دای زنگی آگاه کردیده منشی محمد يوسف خانرا فرمان کرده او همه را باعیال و اطفال\nدر کابل فرستاده داخل زندان عذاب شدند\n\n( شرح فتنه غلام حسين بيك و آقا حسين بيك وغلام حسن بيك و حسين على بيك )\n\nشرح فتنه\nغلام حسين\nبيك و غيره\n\nو همدر خلال اختلال و تضاعيف احوال مذکوره غلام حسين بيك پسر محمد امين خان بهسودی که مجلی از\nشرارتش از پیش رقم گشت که با آقا حسين بيك از اردوی سپهسالار غلام حیدر خان گریخته و در خانه خودرفته\nگرفتار دست منشی محمد یوسف خان شده و از بابان رعایا را ضامن داده رها کشته بودند در ین وقت فرصت یافته\nبا غلام حسن بيك وحسين على بيك و ابراهيم بيك تركمن و شقای مرگ و قنبر علی اخضرات و پسران میر محمد حسن\nبيك به دو برادر ارقوم سلطان را با هفتاد تن ارقم بهسود (۲) هزاره بهسود و چندی از دیگر فتنه جویان کوه کرد با خود\nیار و مدد کار نبرد ساخته از راه غارت و تاراج داخل علاقه سرخ جوی شده قلاع مير رضا على بيك و خدمت على\nبيك وعلى حسين بيك را که از هوا خواهان دولت بودند بعد از محاربه دوازده شبانروز متصرف شدند و دوتن\nاز اشرار مقتول و سه تن مجروح گردیده دو تن از کسان میر رضا علی بيك زخم برداشتند و اشرار قلاع متصرفه خود\nرا غارت و خراب کردند تا که سمندر خان بروان با مر منشی محمد یوسف خان با هزار تن سواره و پیاده ملکی زاد تنبیه و تهدید\nاشرار را برگرفته و ایشان از رسیدن او سرخ جوی را فرو گذاشته از راه فرار در موضع سپید کج جوی تومان رفته\nدر اندرون غار قوم سلطان پناه گزیده قرار گرفتند و از ین امر سلیمان بيك بن ناصر بيك ورث آگاه گشته\nبا سوار بسياری از مردم ورث و بيجاب و چہار سد تن پیاده از لشکر سمندر خان از قفای ایشان تاخته و با اشرار\nطرح محاربه انداخته و خون چهار تن از ایشانرا بضرب گلوله تفنگ ریخته هلاك ساخت و آخر الامر اشرار توان اقامت\nنا رو تاب پیکار را در خود ندیده فرار کهسار ذلت و ادبار شدند و سليمان بيك مظفر و منصور بازگشت و مطابق این\nایام سردار عبد القدوس خان وارد کابل کردیده شرف بار وعز دیدار شهریار سپهر وقار را حاصل کرده پس از\nحصول استراحت از عطای منصب ايشيك آقاسی حضور اعلیحضرت مفتخر و مباهی گردیده تا زمان حیات ذات\nمعدلت سمات اقدس والا روز خدمت بسر برده در عهد سلطنت اعليحضرت سراج الملة و الدین چنانچه در جلد چهارم\nرقم خواهد شد بخطاب اعتماد الدوله نامزد گردید و در اثنای این ماجرا حضرت والا تنخواه فوج حواله داری را\nکه در هزارجات تحت رايت کپتان محمد حسن خان خدمات شایسته از قوه بفعل آورده بودند هر واحدی را دو\nماه در روپیه افزوده و تمامت دیگر افواج سواره و پیاده نظام را که در هزارجات طريق خدمت بصداقت پیموده\nبودند نیز فرمان کرد که سیاهه اعداد مقتول و مجروح عساكر منصو ره از عرایض افسران ایشان بمسمع فیض مجمع\n\n(۲) مسك\nبفتح ميم ورا\nوسكون كاف\nنام طايفه\n\nافزود شدن\nمواجب فوج\nپیاده حواله\nداری"}
{"book": "adl0009", "page": 866, "text": "( ۸۳۹ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\n(۱) بطالت\nیکسری پاداش\nوطمع یا عفی\nیکار کی\n\nرسیده و شرح سبقت و بطالت (۱) آحاد و افراد سپاه را که بخدمت دولت کرده بعرض نداشته که پس میباید هر واحدی\nاز یتاق نه سپاهیان بشهادت نامه بمهیر افسر خود حاصل و ارسال پایه سریر سلطنت کنند که ایام خدمت بپای رفته\nو هنگام جایزه و انعام رسیده است تا هر کدام بر طبق رتبه و مقامش بنوازشی از جانب دولت مفتخر\nو شاد کام آید که مقصود دلیران جوینده نیک و نام شوند و پس از پرتو وصول افکندن این\nمنشور مرحمت و شفقت ظهور غمامث سپاه هزارجات را دمن طمع و چشم آزباز گشته بخلاف این بیت که\nطمع را نباید که چندان کنی که صاحب کرم را پشیمان کنی\nمعروض پیشگاه حضور نمودند که همگنان در حمله و یورش و کشش و کوشش و گوشمال و سرزنش اشرار هزاره مساوی\nبوده و یکسان خدمت نموده اند و حضرت والا در جواب این عریضۀ عموم سپاه رقم فرمود که در صورتیکه همه\nایشان مطابق و مساوی خدمت کرده اند چون افزون از پنجاه هزار کندک ده منصب داده شوند سپاهیان تحت\nرایت ایشان چه قدر بحساب خواهند آمد که نژاد هزاره نمیدا ر را مات و دارا شوند و مملکت افغانستان گنجایش\nو آسایش اینقدر فوج را ندارد پس باید از خداوند وسعت مملکت و کثرت مکنت و استطاعت را بخواهند که یکی\n\nمستمال شدن\nاشرار قلندر\n\nبعد دیگری بحصول جاه و منصب نائل گردیده بمطلب و مأرب خود رسد و از آنسوی اشرار قلندر که بتوسط\nسلطان علیخان فرستادۀ جنرال میر عطا خان چنانچه گذشت پیام اطاعت داده بودند باحدابخش رئیس خود پس از\nحصول اطمینان خاطر نزد جنرال میر عطا خان حاضر آمده بجبین اطاعت زمین ضراعت سودند و جنرال میر عطا خان\nبا جنرال شیر محمد خان و کرنیل فرهاد خان همه را تسلیت داده بزرگان ایشانرا با خلعت و هدیه که آورده بودند از\nقضای سپهسالار غلام حیدر خان که ده بوره کوهستان شده بود و در او فرستادند و اسلحه مردم قلندر را تمام گرفته خود\nایشانرا بمنازل و مساکن ایشان جای داده مرفه الحال ساختند و سی خانوار از قوم آبه و هفتاد و پنج خانوار از دیگر\nطوائف هزارۀ جاغوری را باسیر و غمل منتخب کرده امر اقامت بزمین نمودند اما ایشان چون طریق خدمت\nدولت سپرده بودند در پیش کار عریضه نگار پایه سریر سلطنت گردیده عفو شدند و اینوقت سپهسالار غلام حیدر\nخان که راه مراجعت جانب ترکستان برگرفته بود وارد زاول شده مردم غارت شده و پامال شدۀ آنجا که ایام جان\nدر منزل و مکان خود جای گزیده بودند بچند رأس گوسفند و بر وسم هدیه واسم میهمانی سپاه تحت رایت او\nراده مراسم خدمت بجای بردند و بزرگان مردم قلندر نیز در نجا باردوی او رسیده خلعت و هدیه خود را سپرده باز\nگشتند و هم جنرال میر عطا خان نظم و نسق در علاقه قلندر نهاده و عهده من را تسلی داده در ارزگان باز گشته\nفره کش گرد و مقارن اینحال از عریضۀ مفتی محمد یوسف خان عالی رای والا گشت که محمد امیربیک ایلمخانی\nبراه بلدی غلام حسن نام جاپاز همائی در مشهد رفته جان بسلامت کشیده است و حضرت والا او را در کابل طلب\n\nتمرد نمودن و\nسز ارسیدن\nمردم میانه ناو\nو ابدال\n\nفرموده چنانچه بیاید با قاضی درویش محمد خان جوانشیر بدار لیسیاست کشیده بپاسا رسانید و مقارن اینحال\nمردم میانه ناو و ابدال تمرد ورزیده بخیال جهالت و ضلالت برفتند و افواج قاهره از قفای ایشان راه\nسردتشی بر گرفته و گوشمالی بسزا داده بیست تن مردو زن اسیر گرفته چهل نفر شتر بغنیمت متصرف شده\nمظفر و منصور باز گردیده اشتران را قسمت کردند\n\nشرح آتش\nافتادن\nو سوختن\nبازار جلال\nآبا\n\n( شرح سوختن دکاکین جلال آباد و مأمور شدن حاکم و مفتی جدید در تکاب وغیره وقایع )\nو هدر اثنای وقائع مذکوره از تغییر محمد عثمان خان حاکم اتکاب محمد عزیز خان از حضور انور والا مأمور\nحکومت آنجا شده ملا دلاور خان باغبالی از فوت ملا مومن مفتی محکمۀ شرعیۀ آنجا بمنصب افتا سرافراز\nگردیده هردو تن یکجا از کابل در تکاب رفته بامور محوله خویش پرداختند و مقارن این ایام شب هنگامی\nدر اندرون دکانی از اهل هنود بازار شهر جلال آباد آتش افروخته گشته هجده باب دکان بسوخت\nو حضرت والا از عریضۀ حاکم ومیر شب آنجا بر ماجرا آگاه گردیده این اشتهار را بخط خاص نگار داده\nدر جلال آباد فرستاد که بر ضمائر دکانداران جلال آباد واضح باد که بحدود در کار ما خبر رسید که چند باب"}
{"book": "adl0009", "page": 867, "text": "( ۸۳۷ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواریخ )\n\nدکان سوخته است بنابران رقم میشود که هرقدر مال ومتاع تلف شده باشد از در صدق معروض دارند تا از\nهریک حاکم وکوتوال که در حراست بازار اغفال کرده باشد بازیافت شود واز صدور این اشتهار سیاست آغاز\nحرفه وران بازار شش هزار روپیه از مال محروقه تلف شده خود بپایۀ سریر سلطنت آگهی داده عریضه\nنگار شدند وحضرت والا تنبیهاً و تهدیداً هزار روپیه را برحاکم وهزار روپیه را بد میرشب و چهار هزار را\nبرنایبان محکمۀ کوتوالی آنجا نام تاوان حواله فرموده فرمان کرد که حاکم ومیرشب حصه خود را فورا بدهند\nونایبان کوتوالی تقسیم خود را تاچهار سال رسانیده رسید از صاحبان مال حاصل کرده ارسال پایۀ سریر\nسلطنت نمایند وایشان امر اقدس را در محل اجرا آورده نیک بپای بردند ومقارن اینحال عریضۀ سردار احمد\nخان وسردار محمد عمر خان پسران اعلیحضرت امیرکبیر خلد مصیر وسردار عبدالخالق خان معروف بخالوخان بن\nسردار عبدالرسول خان نبیرۀ سردار رحیمداد خان مرحوم ومحمد رسول خان بن محمد ناصر خان و چند تن از پسران\nو برادران عبدالسمیع خان بن صوفی خان باین کمال راه مخرجین من الدار فرار شده از دیرگاه در پشاور وغیره\nبلاد متصرفه دولت انگلیس قیام وقرار داشتند وبروز ذلت وعسرت بسر می بردند بپایۀ سریر سلطنت رسیده\nاز مطالعۀ ساطعۀ اعلیحضرت والا شرف گذارش یافته چون شرحی از پریشانی روزگار خود معروض داشته\nاستدعای اجازت مراجعت افغانستان کرده بودند حضرت والا از جمله سردار احمد خان وسردار محمد عمر خان\nرا نظرخاص از در نکوهش (۱) نکارش (۲) فرمودکه تعجب سخن است خود تنها بچه طور درکابل آمدید ومن\nشما را چه قدرعزت کردم وشما باز ای اشرار نمودن من در مجالس ومحافل بمجردکولی و ناخوشنودی دیگر تازه زبان\nتمم الایام پس متفکر شده بخود اندیشیدم که چه بد کردم که شما برادران را در (۳) ملاقات اول بانگلیسان خواهش\nآمدن در کابل کردم وشما پس از رسیدن در کابل چه اقوال بد بود که نگفتید وپاس صلهٔ رحم را هیچ رعایت\nنکردید واکنون مرا ازان بیاد میدهید کی شما خدارا حاضر دانسته که حالا بياييد باری من چه بگویم و چه\nکنم هرچند خود را تسلیت می نمایم از شما مطمیئن خاطر نمیشوم چه خوی وطبیعت شما برادران را نیک میدانم\nکه هرگز شاکر خداوند نبوده و نیستید ایا از بنده چگونه شاکر خواهید شد وباوجود دانستن همه اینگونه\nراز ها باز سرکردانی وپریشانی شما برادران را شنیده متحیر میگردم که فامواری وبینوائی ادنی شخصی از افغانستان\nروا دار(٤)نیستم تاچهرسد باعمام وذوی الارحام خودم ومصداق این اراده وعزیمم اینست که دو طرف افغانستان\nرا کفار متصرف شده و هریکی از یند و سرا نمیخواهد که زنده ودر افغانستان باشم زیرا که من نمی گذارم که مردم\nافغانستان بی ناموس شوند بنابران هردوبا من کشاکش (٥) دارند وشما هرگز این فکر هارا ندارید و مال وال واو\nباش مردم افغانستان مصاحب شده از محنت ایشان چنان بیهوده کوئی و ناماقبت اندیشی را آموخته اید که گاهی\nدرپست شخصی عاقبت بین باشما نمیشود وازخباثت کاسیرکردان و پریشانی شما روی داده ومیدهد چنانچه شیخ سعدی\nگفته . پادشا زادگان بیدانش . بگدائی بروستا رفتند . روستا زادگان دانشمند . بوزیری پادشا رفتند .\nوگر چنین نباشد منکه جان خودرا فدای ادنی شخص افغانستان بکنم چکونه بذلت شما که عم من هستید رضا\nخواهم بود اما شما بدزندگانی دارید وهیچ کس را بزندکانیش نمیگذارید بهر حال از کثرت احتیاج شما ناچارم\nکه در سال چهار هزار وپنجصد روپیه بسردار احمد خان وسه هزار روپیه بسردار محمد عمرخان در پشاور\nبدهم زیرا که از آمدن ایشان در کابل مطمیئن نمیشوم واگر حتم آمدن داشته باشند عهد نامه درقرآن شریف\nنوشته بفرستند که معیا بااولادم دیگربد نبینند وخودرا ازمن ومرا ازخود بدانند هرآینه مبلغ مذکوره داده\nو هم بکابل طلبیده می شوند فقط ودر بیان کار پس از وصول عهد و عذر نامۀ ایشان وجه مزبور بایشان\nمرحمت گردیده و بعداز چندی چنانچه بیاید سردار محمد عمرخان بفرمان طلب درکابل آمده سردار احمد خان\nدر همانجا بدرود جهان کرده رحمت حق واصل گشت وسردار عبد الخالق خارا که نسبت دامادی با میر کبیر\nداشت بانضموان عبدالسمیع خان فرمان اجازت بکابل شرف نفاذ ومختار سال پذیرفته چون خود عبدالسمیع خان\n(۳)از قلم اعلیحضرت سراج الملۃ والدین ــ این دوسردار درزمان سلطنت اعلیحضرت امیرشیرعلیخان مرحوم نفی بلدشده\nبودنداعلیحضرت امیرعبدالرحمن خان در اول ملاقات که با افسران انگلیسی در کابل کردند خواهش مراجعت این دوسردار\nرااز هندفرمودند (٤) روا بمعنی جائز ومباح چون با کلمۀ دارضم شود ازسیب الف باءدار بمعنی دارنده می آیدپس معنی\nترکیبی کلمین جائز دارنده است (٥) کشاکش ـ زبان کشیدن بهر طرف وبیرون آوردن چیزی ازجائی بجائی\n\nشرح\nعریضه و\nاستدعای\nبعضی از\nاخراجیان\nنقل رقم خاص\nحضرت والا\n(۱) نکوهش\nبفتح اول\nبمعنی عیب\nو سر زنش\n(۲)نکارش\nبمعنی نقش\nکردونوثـت\nشود"}
{"book": "adl0009", "page": 868, "text": "( ۸۲۸ )\nرقم اعلیحضرت سراج الملة والدين حسين على خان بمدد زمان سلطنت اعلیحضرت امیر شیر علی خان مرحوم سپهسالار بود\nمأمور شدن محمد شاه خان بحکومت بامیان\nآمدن شاه محمد خان از هند در کابل\nمأمور شدن محمد اسلم خان بحکومت حضرت امام\n(۱)\nحول و حوش هردو فتح اول یعنی اطراف و جوانب\n(۲)\nکتباس آنکه خانه و خاندان خانه را برید\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nاز جهان در گذشته بخاک پشاور امانت نهاده شده بود در وقت باز گشت متسوبانش نعش او را نیز بمنشور\nاجازت که صدور یافت حمل و نقل داده در قبرستان آبا و اجدادش دفن کردند و سردار عبد الخالق خان\nنیز در کابل آمد مهاجم حضرت والا در سرای سپهسالار حسین علیخان قوم سپاه منصور باعیال و اطفالش جای گزید\nو مقارن وقایع ایام مذکوره یکتن کارشناس انگلیس مسمی کاتنس که از راه ملازمت امیدولت بفرمان طلب در کابل آمده\nبود رخصت مراجعت حاصل کرده ببدخشی یعنی از سواران نظام در پشاور رفته از آنجا بجانب منزل و مقام خود شد\nو هم درین هنگام بروز یازدهم ماه ربیع الثانی محمد شاه خان جبار خیل که فرار بود و بفرمان اجازت در کابل آمده شرف بار\nحاصل کرد بحکومت بامیان سرافراز گردید و هم شاه محمد خان ناظر مصارف سردار محمد ایوب خان که دختر\nامیر کبیر را پس از فوت شوهرش سردار عبدالله خان بن سردار میرافضل خان مرحوم مغفور بحباله از دواج\nخویش در آورده از عریضه و استدعای زوجه موصوفه اش اجازت آمدن کابل حاصل نموده بود آنگاه که\nحاضر آمد بسرای صفدر علیخان برادر سپهسالار مذکور جای اقامت از جانب دولت بوی عنایت شد و همدرین\nهنگام از عریضه و استدعای اجازت مراجعت نمودن فتح محمد و غلام نبی نامان پسران میر پادشاه خان باجلی که\nبا صاحب زاده غلام حیدر که در نزد شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان مخزت و اعتبار و وقع و وقاری داشت\nروی از دولت و سعادت برتافته از پیشگاه قبله آمال بجانب دار ذلت و ملال شتافته در پشاور قرار گرفته بودند\nحضرت والا بر آشفته در پاسخ عریضه ایشان بروز سیزدهم ربیع الثانی توقیع و رقم فرمود که تاغلام حیدر فرار\nو رهبر صحرای بدخواهی دولت باشد اجازت آمدن در کابل داده نمیشود و ان بیچارگان از پرتغوسول افکندن\nاین منفور بادامن شکیبائی پیچیده بآرزو ئیکه پیشنهاد خاطر قاصر کرده بودند نرسیدند\nمأمور شدن محمد اسلم خان توخی بحکومت >\nحضرت امام ونقل دستور العمل او )\nو همدر خلال احوال مذکوره حضرت والا محمد اسلم خان توخی را بحکومت حضرت امام از مضافات قطغن\nو بدخشان سرافراز نموده هشت فقره بخط خاص برای دستور العمل حکومت او رقم کرده بسپرد اول حاکم را\nسزاوار است که واقف حال و ما ل ایشان سکنه حول وحوش (۱) مزار و مرده باطنه بلده حضرت امام و خواجه\nغار وقوم قزاق که همه ایشان در هر دو موضع از داخل وخارج خاك افغانی موطن ومسكن دارند و آمد شد زیاد\nروی روز می آرند بوده از بزرگان ایشان وثیقه بگیرد که هر کدام در هريك از هر دو موضع و مقام خود رفت\nو آمد کنند بیرون از اجازت و اطلاع حاکم نباشد و اگر خود سرانه آمد شد نمایند باز پرس لازم حال او را بتقديم\nرساند و بچینفر از قوم کتباس (۲) را که در حضرت امام و کولاب سکنی و مقام دارند نوکر نگاهداشته بتوسط\nایشان از احوال نيك و بد مردم هر دو محال آگهی حاصل کند دوم مردم قزاق را از کنار نهر جیحون مانع\nگردد که جای نگیرند و اگر کسی از آنسوی نهر فرار اختیار کرده روی بدین سوی نهد او را باحارس و پاسبان\nدر موضع غوری و بغلان فرستاده بسر دفتر عموم قطغن خبر دهد که امر معیشت و مؤنت او را نظم و نسق نهد\nسوم هرگاه حکام فرمان فرمای بخارا یا دولت روس نامه و پیامی ارسال دارد فرستاده او را احترام نموده با عزاز\nو اکرام نگاهدارد و نامه را کابل درگاه عالم پناه کند تا جوابی را که دولت صواب بداند رقم فرماید و خود\nحاکم با کار گذاران خارجه در سوال وجواب نکشاید که حقوق بین الدول ضایع نگردد و هر کدام بر مرامش\nرسد چهارم اگر امری باشد یا نباشد در هفته دو نوبت عریضه نگار پایه سریر سلطنت شود که دولت از جمیع\nامور نزديك ودور سر حد و ثغور نيك استحضار حاصل کرده در انجام مهام آن پردازد و هم اگر وقوع امریرا\nدر استقبال تصور نماید بنگارد پنجم بر حاکم لازم و متحتم است که در هر روز پاسی از دو روز خودش در مواضع\nمحافظ خانهای واقع سرحد رفته از هوش داری سرحد داران علم حاصل کرده تاکید و استواری کند ششم\nهمه تن چشم و گوش بوده مترقب و مترصد واردات باشد چه فرار شدگان بخسارت پیشه خیانت اندیشه مرده"}
{"book": "adl0009", "page": 869, "text": "( ۸۳۹ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nقطغن در آنسوی نهر جیحون و از مملکت بیرون بسیارند تا از آمد شد داخل و خارج ایشان آگاه شده نگذارند\nکه مصدر فتنه شوند و زنهار که بر بستر غفلت غنوده از رفتن و آمدن بعضی در کولاب و اینطرف و کردار\nو رفتار و عنیم و اراده اش وقوف بیابد هفتم در باب مالیات و وجوه سر خانه و زکوة بسره در قطغن آگهی داده\nدر تحصیل و توقیف آن با او سوال و جواب کنند هشتم هرگاه فراز اختیار کنندگان قطغن نادم و پشیمان گشته نامه\nانابت و طلب عفو معصیت فرستاده خواهش اجازت مراجعت کنند نامه ایشانرا ارسال پایه سریر سلطنت نموده\nهر گونه امری که از حضور شرف صدور یابد بمنصه ظهور آورده از خود مباشر لا و نعمی نشود و تمامی فقرات\nمسطوره را بر عهده شناخته براستی و درستی در محل اجرا آرد\nانجام پذیرفتن و باتمام رسیدن پل خشتی فیض آباد\n( بدخشان و غیره سوانح این زمان )\n\nو همدر تضاعیف وقایع مذکوره پل خشتی نهر فیض آباد بامر حضرت والا و اهتمام جنرال سید شاه خان انجام\nیافته و عبور مردم را از زیر آن معطل بصدور امر اقدس و روز مسعود کرده پس از تفقد حکم پادشاهی در روز جمعه جنرال\nمذکور با تمامت علماء و سادات و بزرگان شهر فیض آباد در سر پل مجلسی آراسته و چند فرد گاو باسم خیرات ذبح کرده پس\nاز صرف طعام و اطعام فقراء و ابناء و دعای دوام دولت عدالت انتما، پل را بروی عابرین از خواص و عوام بکشود و مقارن\nاین احوال کبتان غلام حیدر خان مقیم موضع سمن که بامر سر حقداری مواظب بود باجسوران (۱) دولت\nروس که پای جرأت پیش نهاده بودند در آویخته خون دوازده تن از روسیان را بخاک هلاك ریخت و چهار تن\nدیگر را زخمدار ساخت و هفت تن از تبعه غلام حیدر خان و دوتن از مردم قرلق بقتل رسیده دوتن از سپاهیان\nجراحت برداشته هر کدام جانب مقام خود شدند و همدرین ایام حضرت والا پاسخ نامه سرحد دار دولت ختای\nرا که بجنرال سید شاه خان فرستاده و او چنانچه گذشت ارسال پایه سریر سلطنت نموده بود بقلم خاص پس از القاب\nمخصوصة او برنگاشت که مراسله مؤدت مواصله شما بمطالعه پیوست و در ان نوشته بودید که روز بیستم ماه صفر\nمحمد مراد میرزا نام نویسنده توپخانه بادوتن از آقسقالان مردم بخيه حسب الحکم بادوازده تن بتاشقرغان رسید و\nمراسم ملاقات با او بپای رفت خیلی میرزای لایق و با قاعدة بنظر آمده از و روش پرسیده شده در جواب گفت که\nاز برای انکشاف حقیقت و نفس الامر ده تن سپاهی که از دست روسیان در موضع سمن بقتل رسیده اند آمده\nاست که معلوم کنند که چرا روسیان بسخن نزاع از خود و بیگانه را فصل نمیکنند که کار را به پیکار میکشند\nاینر از و شنیده با و گفته شد که ما هم دانستیم که روسیان بسیار بعید از شیوه آدمیت و راه و رسم انسانیتند چه\nقبضه امیر اسخن نکرده از در زور آزمائی سر حداران را کشتند تا اینگونه زور آزمودن در هیچ اقلیمی\nنبوده و نیست و نیز بمیزای مذکور گفته شد که ما را از عزم و اراده حضرت والا آگاه کنند که اعلیحضرت\nایشان موضع سمن را از خود میدانند یا از روسی و ختائی میشناسند و حال آنکه با و جودیکه روسی آنرا از\nخود میگوید و ختائی از خود و بر علاوه هر دو حضرت والا حد فاصله هر کدام را جدا جدا میدانند امید که از\nخواهش ایشان واقف شویم و ما هم ماجرا را بذریعه عریضه بخان خود آگهی داده ایم پس از وصول جواب\nمکتوباً خبر داده خواهد شد دیگر حضرت والا هیزم و آهك چنك باروسی دارند یا نه توقع آگاهی دادن این\nامر نیز داریم و حضرت والا بما تیم از نامه خود او رقم کرده در ذیل آن بنوشت که نوشته شمارا دانسته شدم\nمحمد مراد میرزای توپخانه که خیلی بنظر شما لايق و مطابق قاعده آمده است لازم حالش بود که لیاقت و شان\nخود را می نمود و بیقانونى و جسارت روسیان که در نظر شما مکروه و ناپسند افتاده همانا از همدردی و همجواری\nدولتین علیتین افغانستان و چین بتصور قرینست و در خصوص موضع سمن که استفسار نموده اند چنین است که\nقبل ازین در حدود پامیر هیچ پادشاه را دعوی و گفتگو نبود و مردم سکنه ملك مقبوضة امير افغانستان که\nدر آن حدودند بقاعدة الوى جبه چراگاه دواب و مواشی ایشان بخيال خویش اراضی پامیر را حصه و تقسیم\n\nبپای رفتن\nبناء تعمیر پل\nخشتی فیض\nآباد\n\nمقابله کبتان\nغلام حیدر\nخان با روسیان\n\n(۱)\nجسوران\nبمعنی دلیران\n\nنقل نامه که\nحضرت والا\nبخاصه خویش\nبسر حدار\nدولت ختای\nرقم کرد"}
{"book": "adl0009", "page": 870, "text": "( ٨٤٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nخود ميشمردند و حالا که پادشاهان عظيم الشان در حدود آن گفتگو دارند چيزی را که ما لازم و در خور\nنگاهداشت مردم رعاياى افغانستان ملاحظه نموديم ها نقدر را بدستخط خاص امضا نموديم که معلوم تمامت مردم\nافغانستان و همسايه گان دیشان ايشان باشد يعنی در اوایل حال مردم افغانستان مواضع كتل زرغ دشت و كتل\nبروغيل و كتل ور كوت وكوه نارموش و كتل بيلى همخ و كتل ارشاد و كتل وق كوت واوى كول و آن کول\nو دهن اسلخ ودشت سمنان و كتل تخته قرم وكول قودره وسلسلة كوه سياچ قره غلان را که سمن پيز داخل\nو جزو آن بود تعلق خود می پنداشتند و اکنون که تحقيق نموديم و براى خير و بهبود دولت افغانستان از قرار\nنقشه كه درج این مکتوب است و نزد شما فرستاديم امضا فرموديم كه امنای دولت خاقان المعظم که همسايه دولت\nافغانستانند از روی نقشه آگاه باشند و با آنکه عثائم بزرگان مردم سكينة اطراف پامیر و بدخشان و شهود حدود\nپامیر در نقشه است خير و صواب درين ديده شد كه كتل زرغ و قلعه پنجه و قلعه در پن و بوخاه و كتل ماست\nو كتل كوكباش و ذواب وا برزه كتل تيبورك وسر سلسلة كوه اخنجو ر و ابشار و قريه بارنك همچنان گذشته بر کوه\nسیا چ و قره غلان از افغانستان بوده حدفاصله باشند و از قرار این اختيار يكه كرده شد سمن جانب شرق فروهشته آمد\nپس پادشاهانیکه در حدود پامير دعوی دارند مختارند که بالمساوات تقسيم ميكنند يا بكم و بيش فيصله مينمايند حديکه\nدر خور حوصله و لازم نگاهداشت دولت افغانستان بود امضا کرده شده است و حفاظت آن بسر حد داران دولت\nخداداد افغانستان فهمانیده شده که مواظب امور سرحد داری خود باشند و چونکه امنای دولت خاقان المعظم\nرا دانستن حدود آن سرحد لازم بود نقشه سرحد را با کیفیتیکه در نقشه نوشته شده است بعد از مهر و دستخط\nفرستادیم که آگاه شوند و چنك را بادولت روس كه نوشته و استفسار نموده ايد خواهش چنك را نداريم و نه\nبدون سبب دعوى دشمنی مينمائيم و اگر چند تی از تبعه سرحد دار روس بسرحد داران افغانستان تاخته\nدست تعدى از آستين تجاوز آخته باشند هر چند بسيار كار ناسزا وابتر کرده اند اینگونه امور بگفتگوی زبانی\nمامور شدن\nمیرزا عبد\nالرحيم خان\nبسر دفترى\nقطغن\nفصل میشود که حاجت بجنك ندارد انتهى و همدرين وقت ميرزا عبد الرحيم خان از خانواده ميرزا عبدالرزاق خان\nمستوفی مرحوم از تغير ميرزا آقا جانخان بسردفتری قطغن سرافراز گشته میرزا عبدالوهاب خان از تغير ميرزا\nغلام حسين خان بسر دفتری بدخشان ممتاز گردید مقارن اينحال از عريضة بزرگان قطغن بسمع فيض مجمع حضرت\nوالا رسيد که استدعا کرده اند كه گوسفند دوساله و سه ساله خود را بحكم دولت که شرف نفاذ یافته و بديگر\nدیار فروختن آن قدغن شده است در كابل آورده ميفرشند و گوسفند پير ولاغر و زر ا اجازت فروختن بمردم\nقدغن شدن\nفرو ختن\nگوسفند\nمردم قطغن\n(١) خسارت\nزيان كردن\nباغ دار تاشقرغان و مزار شريف خواسته اند و حضرت والا در روز سیزدهم مذكور ماه ربيع الثانی که فرمان ممانعت\nآمدن در افغانستان چنانچه گذشت بنام پسران مير پادشاه خان بایانی شرف اصدار و عتبار سال یافت بزرگان قطغن\nرا فرمان كرد كه دولت كاهی بخسارت (۱) رعيت راضی نبوده و نيست و اینکه مردم آنجا قبل ازين گوسفند خودرا\nدر بخارا وغيره ولايات برده میفروختند حالا نيز حكم شده که بهمان شيوه وروش در کابل آورده بهائیکه\nرضای خود ايشان باشد بر برادران ملتی و مملکتی خود بفروشند که نه ایشان زیان کشند و نه برادران ایشان\nرنج عسرت معيشت كشند پس در چنین صورت که خیر و منفعت دنيا و آخرت ایشانست چرا بهانه جوئی و حيله\nوری کرده نام گوسفند خود را پیر و لاغر برده اجازت فروش آن را بغیر از کابل در ديگر جا میخواهند که بهانه\nگوسفند پير ولاغر و نژ اجازتی حاصل كرده گوسفند خود را پير ولاغر گفته بدیگر ولایات برده بفروشند و\nبرادران خود را از سبب قلت گوشت در عسرت و خسارت اندازند دولت هر گز این اجازت را نمیدهد و بذلت\nرعیت راضی نمیشود حکم است که تمام گوسفند فروشی خود را در کابل و کوهدامن و کوهستان آورده بنرخ روز\nبفروشند و بهای آنرا نقد بگیرند و هرگاه يك راس را بدیگر جا فروخته بودند مورد عتاب وسياست وعقاب\nخواهند شد و ازین جا بود که در ینوقت از ماه جوزا تا عقرب روپیه را سه چهارك بوزن كابل گوشت بكثرت\nموجود ميشد و در زمستان باوجود وفور برف نيم سير بيك روپيه بود ورفته رفته از قرار داد مردم قطغن"}
{"book": "adl0009", "page": 871, "text": "(٨٤١)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\nکه در سالی چند هزار گوسفند بدولت سند واقرار دادند که در کابل بیاورند وباقی را در هر جا که بخواهند\nرده بفروشند واز اجارۀ کار گذاران ترک پایه سریر سلطنت که محصول را برای منفعت خویش زیاد گرفته\nبردن گوسفند را خارج از مملکت منع نکرده بهمان اعداد گوسفند قرار دادی اکتفا ورزیده شد گوشت یکی\nبه چهار تنزل کرده سه یاو الی يك چهار از يك روپیه رسید و در بعضی اوقات بقحط انجامیده عدیم الوجود همی شدو\nهمدرین ایام حضرت والا از راه عدالت ومروت که پیشنهاد خاطر داشت محض برای ترفعه حال رعیت و رفع ذلت از خواص\nوعوام ادارۀ مملکت اشتهارات عدیده رقم فرموده در جمیع ولایات انتشار داد که در خصوص مالیات زمین شفتاری\nخویش که بدولت میدهند و در هر سال بتوسط محصل شدید از سواره و پیاده نظام حصول شده بخزانه عامره میرسد\nومحصل از سبب این امر خوراکه خود و کاه وجو اسپش را از رعیت گرفته افزون از مالیه دیوانی خسارت بصاحب زمین\nمیرساند وعدد محصل نیز از دیگر ولایات تنها در کابل واطراف آن بهزار و سیصد تن سواره و پیاده منتهی\nمیشود که اگر بالصاف خرج از رعیت بگیرد در روز هزار و سیصد روپیه بشمار می آید چنانچه باعث رعیت\nازین رهگذر دادها خواسته استغاثها همی نمودند که از وجوه مالیات حساب مصادرات محصلان افزونتر همی\nآیند بنابران قرار نهاده و سررشته داده شد که رعایا مالیات مستمره اراضی خودرا بی آنکه محصل کاشته شود\nهر کدام در خزانه بلده که قریب مسکن و مقامش واقعست سپرد. از حاکم وعامل وگنجور (۱) سند وصول وجه\nخودرا حاصل نماید و از آسیب وضرر محصل مأمون و مصون گردیده افزون از وجه دیوانی نقصانی نبیند و انجام را\nمستسر و برد وام و مستقر داند امار عایا قدر این احسان را ندانسته بعوض شکر کفران ورزیده تاهشت ماه که از سال\nگذشت دیناری ندادو واصل خزانه نگشت تا که حضرت والا بر آشفت، بتعداد اشتهاریکه انتشار کردید. بود فرامین\nعتاب اصدار و ارسال فرمود که اگر قبل از انصرام ایام سال وجوه دیوانی را داخل بیت المال کردند فنعم المطلوب\nوالا آماده رسیدن محصل برطبق سابق بوده مترصد زحمت وزجر باشند ومقارن ایجال میرزا امین الله نامی که چند\nسال از جانب کار گذاران دولت انگلیس مواظب حال و احوال سردار محمد ایوب خان و مشنوباتش بود واجرای\nامور او را می نمود از هند مأمور خدمت محمد افضل خان سفیر دولت موصوفه که در کابل بود شده چون وارد\nجلال آباد کردید حکمران آنجا نظر بصاحبت سردار محمد ایوب خانش که مدتی با او رو و بسر برده بود از آمدن در کابل\nباز داشته عریضه نگار پایه سریر سلطنت شده فرمان رفت که او را بجانب پشاور باز گرداند وهم خود محمد افضل خانرا\nآگهی داد که اگر نویسنده بکار داشته باشد دیگر را غیر از میرزا امین الله از هند بطلبد واز صدور انحكم\nمیرزای مذکور ترك آمدن کابل گفته در پشاور رفت و از آنسوی جنرال میرعطا خان در روز یازدهم ماه ربیع\nالثانی دو صد و پنجاه خروار کندم و جو از قرار هر خانه چهل سیر بوزن کابل بر پینصد خانوار بازمانده هزاره\nدایه هجرستان باسم جرم زجرا حواله کرده و هم هر خانه از مردم پشیر است را که از فرار و دمار بازمانده بود امر\nکرد که سه روپیه نقد بجرم بدولت بدهند و همچنین هزارگان جرمی وجلگای هجرستان و بها در را سرتراش\nبسزا فرمود و ششصد خروار گندم وجو زجرا ومجاناً بر مردم قلندر و آبه و منسکه حوالت کرد وهم هشتاد\nهزار روپیه تاوان علوفه سپاه دولت را که هزارگان غارت و تاراج کرده بودند بر مردم طوائف فولاده وزاولی\nوسلطان احمد وسه پای جای زنگی تعلق محمد عظيم بيك وكیزاب گذاشته با ایشان قرار داد که چهل هزار مردم\nفولاده و بیست هزار مردم زاولی و سلطان احمد و بیست هزار را مردم سه پای و آبه وكیزاب بدهند و این نقد\nوجنس با وجود خرابی و بیمالی طوائف مذكوره باندك مدتى بتوسط محصلان شدید بوصول پیوست و بصرف\nافواج قاهره رسید و همدرینوقت زنان و دختران محمدامير بيك ایلحانی را که پس از قرار کردنش در نزد محمد اکبر\nبيك يكه اولنگی آشیانه جای گزیده بودند بفرمانی که بنام میر محمد حسين بيك لعل شرف نفاذ یافت همه در کابل\nآمده با دیگر اسیران یکجا شدند و هم درین ایام میر ابوالقاسم خان از تغیر میر محمد حسین خان نامزد متهمتی کمانز\nتغیر میرزا غلام حسین بن میرزا محمد نبی خان دبیر مرحوم بمنصب سعی کردگی دیوان مکاتیب ومناشیر چنانچه\n\nصدور\nاشتهارات\nبرعایت حال\nرعیت\n\n(۱) گنجور\nخزانه دار\n\nباز داشته\nشدن میرزا\nامین الله از\nآمدن در\nکابل\n\nجریمه\nگذاشتن\nجنرال میر\nعطا خان بر\nمردم هزاره\n\nمأمور شدن\nمیر ابوالقاسم\nخان بدار\nالانشای\nحضور با نور\nوالا"}
{"book": "adl0009", "page": 872, "text": "( ٨٤٦ )\n\n(جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nگذشته سزای ان نگشته بود غصب مذکور ممتاز گردیده محمد حسین خان بسرحد قری تشخیص مقاطر و مبانی\n\nنگردیده هر دو برادر یکی بجای دیگر نشسته مواظب خدمت دولت شدند و آدم مراد بدون محنت و تعب روز خدمت\n\nبسر بردند مکر میر محمد حسین خان در دیوان کار چنانچه در جلد چهارم رقم خواهد شد از حضور اعلیحضرت سراج\n\nذکر وصول الملة والدین بحکومت هزاره بهسود و مالستان و جاغوری مأمور شده و دیت حیات در آنجا سپرد وان آنسوی\n\nخواجه محمد خواجه محمد خان بشهادت در بار معلی عرض بیگی سابق که از حضور حضرت والا مأمور تیری و تحصیل وجوه\n\nخان مميز بقایای قندهار شده بود وارد آبدیار گردیده کارهای شگفت و رازهای نهفت از خود و بیگانه را روی بروز آورد\n\nدر قندهار که هر کدام در محل و مقامش رقم كلك بيان خواهد شد انشاء الله تعالى واز جمله بمجرد وصولش در قندهار\n\nتمام دفاتر قبل از بتزوز آبدیار را ضبط کرده ارسال پایه سر بر سلطنت نمود و بامر و فرمان حضرت والا\n\nتفويض ميرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش شد چنانچه بیاید قرب سیلك روپيه از حسارت عمال وضباط قندهار\n\nبحصه ظهور پیوست و مقارن این هنگام یکصدو سه تن مرد وزن و پسر و دختر از گرفتار شدگان منسوبان شاه\n\nفرار کردن نواز نام بلوچ متوطن موضع چاه کی که از شرارت خویش چنانچه گذشت اسیر و دستگیر گردیده باغل و زنجیر\n\nمحبوسین از فراه بکابل قندهار شده بودند سردار عبدالله خان حکمران آنجا بلادرنك بفرماینکه مقامش شرف اصدار\n\nبلوجیان یافته بود بضمانت و حراست عبدالرحیم خان که هم از انجا او را آورده بود و چندی از سواره نظام رهسپار کابل\n\nچاه کی ساخت و در منزل شهر صفا شانزده تن از اسیران تا صفا در شب گریخته مابقی را اورده محاکم مقر سپرده و او بحکم\n\nسلطنت فرستاده بعضی بپاشا رسیده بر حق اقامت کابل و غیره مواضع مأمور گشت و هم از قفای این گرفتار شد\n\nگان سه صدو يك نفر اسيران اشرار هزاره را که حکمران قندهار با خود برده بود بفرمان حضرت والا از انجا\n\nدر کابل فرستاده داخل زندان سیاست کرد و هم نهصد و شصت تفنك که از مردم هزاره گرفته بود روانه\n\nدارالسلطنه کرد و هم محمد عظیم بيك شرير سه پای را که سپهسالار فرامرز خان بفرمان طلب رهنماى قندهار\n\nساخته بود بازوجه و برادر و پسر و دختر و شش تن نوکرش از انجا در کابل فرستاد و هم دو ضرب توپ را که\n\nاشرار هزاره کوتله بتنی را در چاه انداخته و دیگر مرا بر زیروار کرده بودند و کرنیل نور احمد خان هر دو ضرب\n\n(١) مندمل را کشیده با خود در قندهار برده بود روز عراده سوار و استوار کرده و هم اینوقت بیست و چهار تن از سپاهیان\n\nاز اندمال نظام که در محاربه هجرستان جراحت یافته و یا اسکندرخان صوبه دار در غزنین آمده با مرو فرمان حضرت والابجهت\n\nبمعنی بهم علاج در آنجا درنك کرده بودند جراحات ایشان مندمل (١) گشته در کابل آمدند و مورد تفقد شاهانه\n\nبرآمدن شدند و همدرین ایام عريضه محمد قاسم خان ومحمد كرم خان وعبدالرزاق خان و محمد ايوب خان پسران\n\nو صحت یافتن سردار عبدالرحیم خان از پشاور بپایه سریر سلطنت رسیده چون خواهش اجازت بازگشتن در کابل کرده بودند جراحت\n\nحضرت والا استدعای ایشانرا اجابت نموده قلم خاص بر نوشت که (۲) چون گرسنه میشوید سگ میشوید – چونکه\n\nپذیرفته نگشتن کشته شير بدريك ميشويد و از آنسوی شیر افضل خان چتراری که از راه عداوت میر چترار فرار کرده وارد\n\nعرض و فیض آباد بدخشان شده حضرت والا او را شام تورك زاد كى زعيم الطاف خسروانه نموده کفایت مؤنت و معیشتش\n\nاستدعای را نيك بكار گذاران بدخشان فرموده بود از کج خیالی و بدسگالی قرار اختیار کرده بشبگیر و اتوار داخل\n\nپسران چترار شده چند تن از اشرار آنجا را بزیان اغوا باخود یار و مدد کار ساخت بغتة (۳) بظلمة الفشل تاخت باخته او را\n\nسردار عبد باد و تن برادرش بجاك هلاك انداخته رایت نهب وغارت برافراخت و اموالشان با ساواری ازین ظالمانه خون ریزی بزرگان\n\nالرحیم خان چترار ریاست آنجا را بجمال الدین نام شوهر همشیره میر کشته شده بنابر بر تفاق خود را در علاقه وی فرستاده در تصرف\n\nچترار مصمم گشت و شیر افضل خان از هجوم او آگاه گردیده از راه التجا نامه مشعر بر اطاعت امیدوارتر و بسپہسالار\n\nشرح حال شیر غلام حیدر خان فرستاده از کژ بختی خویش عذر معذرت و عفو سیت خواست و او پاسخ مغفول داده امر شیر را بین البین\n\nافضل خان گذاشت تا که کفار کاموز مجراخان را گرفتار کارزار با مردم چترار دیده بر مردم مالیا ريکه در سابق زمینشان را\n\nچتراری\n\nدر بهار و تابستانرا در موضع بشی و براول از مضافات باجور بسر می بردند و اینوقت ایشانرا مجراخان از آمدن\n\nدر اسمار مانع گردیده در موضع ساوو ناری جای داده بود تاخته سی تن از ایشانرا بکشتند وا کثر از دواب ومواشی\n\n(۲) اصل بیت مثنوی شریف اینچنین است . چون گرسنه میشوی سگ میشوی . چون که کشی سیر بد رک میشوی\n\nو درین فرمان اعلیحضرت همایونی بوسطه جمعیت اشخاص بلفظ جمع ارقام فرموده خواهند بود (۳) بغته بمعنی ناگهان"}
{"book": "adl0009", "page": 873, "text": "(جلد سوم) (٨٤٣) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nایشانرا بغارت برداشتند و ازین حمله و یورش کفار مردم مالدار بامیان اقامت را در ساوه ماری ننموده بلکه از راه فرار داخل انهار شده قرار گرفتند و کفار قبل از اینکه ایشان در انهار رسند دوباره حمله کرده چهار صد راس از دواب و مواشی اهل نام برده پس مردم مالدار را بیغما برداشته درین پسر او را بقرغان رسانیدند و او از راه النگ از در سپهسالار غلام حیدر خان حاضر آمده محل اقامت خواست و سپهسالارش در موضع شتل جای داده از وقوعش همه در آنجا جاگزیده از جور عمرا خان و ستم کافران بیارمیدند و در خلال اینحال غلام الله خان و عبدالقادر خان پسران خان مرحوم اسمار شرق یاب تقبیل سدهٔ علیا شده مشمول اشفاق خسروانه گشتند و حضرت والا از عرض واسته های خود ایشان محل سکنا در شهر جلال آباد مرحمت فرموده امر کرد که عیال و تعلقات عبدالقادر خان و صاحب نور نام لالهٔ او و محمد علیخان برادر صاحب نور مذکور و سید برهان الدین نوکرخان مزبور و دوست محمد خان دامادش که مجموع بسی و پنج تن میرسیدند در جلال آباد رحل اقامت انداخته غلام الله خان در کابل آمده جای گیرند چنانچه حکمران جلال آباد سرای میرزا عبدالحکیم خان واقع اندرون شهر را پرداخته آنگاه که آمدند دران جای گزیدند و چنانچه در موقتی رقم خواهد گشت بقدر کفایت مؤنت روزگار ایشان از دولت معین و مرحمت شد و از انسوی شیر افضل خان اصدرم چترال که بکی خون خواهی میرمقتول ایشان نهنك بسته بودند بمهره قسم از چترال کشیدند و او که ملجای بدون از عقبهٔ علیا نداشت ناچار از اینکه از کرمتاشی خجل و شرمسار بود دوباره روی امید بسوی ظل حمایت ایندولت نهاده چون وارد موضع نارکام شد سپهسالارش در انجا امر توقف کرده عریضهٔ در باب بسر بر سلطنت شید و از راه دادن ولد آبادش در جلال آباد و کابل اجازت خواست و حضرت والا او را چنانچه بیاید در کابل طلبیده قراری در قدر روز کارش نهاد و مقارن واردات مذکوره محمد شاه خان که بامر برادرش عمرا خان در علاقهٔ دروغه اقامت گزیده بود از انجا باجای برادرش راه کامقر بر گرفته و مردم کامقر دانسته از کفار سید راه او شده در کتل کرباهم در آویخته خون شش تن از تبعهٔ محمد شاه خانرا مخاك ریخته بقهقرا غلبه بارش گردانیدند و در خلال این اختلال سلطان محمد خان بن سردار فتح محمد خان مرحوم که کشته شدنش در هرات بخط دوم رقم گشت بواسطهٔ نسبت دامادی که بسردار جانو خان داشت و او چنانچه گذشت از راه حصول اجازت از پشاور در کابل آمده بود اجازت آمدن حاصل کرده از پشاور برخاسته وارد جلال آباد شد و از انجا در کابل آمده در روز حصول شرف بار مورد نوازش شهریار سپهر وقار گشت و از انسوی عمرا خان بالشکر گران روی ستیز بسوی کوهستان نل و بات راه نهاده و با مردم آنجا جنگیده غالب آمده اموال و متاع زيك بشارت متصرف شده در آنجا مقر و زانه فرو کش کرد و مردم نل راه مقاتله را گرفته عمرا خان را مغلوب و منهزم کردند چنانچه خائب و خاسر باز گشته در علاقہ در شد قرین خضرت اقامت نمود و از دیگر سوی در اثنای این تکاپوی عمرا خان کفار قبیله جوی کاموز و کامتوز که هنوز از تگاپوی یکه بر موضع ساوه ناری چنانچه گذشت کرده بودند استراحت حاصل نکرده دوباره حمله نموده دو هزار رأس گوسفند و بز از مردم سنگه ناری و بر کوت بتاختند و صاحبان مال از قفای کفار در حصار راه استرداد و استعجال برگرفته شش تن از بزرگان ایشان دستگیر کافران گردیده بسبیل مرام بس خریدند و گرفتار انرا با گوسفندان همجنان بکفار برداشته بودند بردند و مقارن اینحاله سپهسالار غلام حیدر خان احمد شیر خان ختك را با بخود تن پیاده باهلو و جمعی از لشکر ملکی مردم شنواری از راه تحصیل مالیات دیوانی مأمور دره پیج و امروی (۱) کرد. و مردم آنجا از دادن وجه سرباز زده احمد شیر خان و همراهانش را هدف گلولهٔ تفنگ ساخته برزان احمد شیر خان جراحت رسانیدند و سپهسالار از تمرد و تجری مردم آگاه شده منصور آنکه طغیان ایشان ازریض و ترغیب مردم دیو گل و بادیق که زجری بسزا نیافته اند خواهد بود بهاء الدین خان کرنیل را با دو فوج پیاده و دو ضرب توپ و دو صد تن پیاده ساخلو از انهار بدانشو رهسپار ساخت و هنوز کرنیل مذکور سر گرم رحل و ترحال طریق استعجال بود که صفدر خان بلوکی و کنعان عمرها خان که بعد از ورودش در در لغمار کاشته قلعهٔ بشهد را متصرف شده بود حمله کرده و بشهر و قریه تابعه او را از قلعه"}
{"book": "adl0009", "page": 874, "text": "( ۸٤٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nكشيده خود بالذكر در اندرون قلعه جای گزید و عمر خان ازین امر آگاه گردیده و از درد بخود پیچیده از راه\nکینه جوئی در موضع ده دنده لشکر کرد کرده آهنگ تاختن در موضع پامقره نمود وسقندر خان از عزم واراده\nاو آگاه گشته سواره و پیاده بسیار جانب پامقره رهسپار ساخته امرکرد که اگر عمر خان روی یورش بدانوی\nنهد بمدافعه گرائیده دست تصرفش را از آنجا باز دارند اما خلأ خان راه خیر اندیشی وصلح جوئی بر گرفته درین\nمیامین در آمد که شاید بآب تدبیر اطفای نائره محاربه کرده بنائره حمي قدر رفع مناقشه کند ولیکن چون عمرا\nخان با غوا والقای کار گذاران دولت انگلیس این همه کشش و کوشش را انجام آن کوهستان داشت با این مصالحه\nدرست نیامده طریق کین چنانچه بیاید گشوده گشت که انشا ء الله در موقعش با حالت كرنيل بهاء الدين خان ومتمردان\nمهمند درۀ پیچ و اس وی بشرح خواهدرفت\nصدور اشتهار   صدور اشتهار رفاعيت دثار بنام مردم غوری وغيره واقعات متفرقه\nبنام مردم واز منسوی در خلال اختلال واحوالیكه بشرح رفت حضرت والا که در شب وروز روی همت بسوی رفاه\nغوری حالت رعیت داشت و آنرا از زمانی مهمل نمیگذاشت در روز بیست ماه ربیع الثانی هجده قطعه اشتهار بنام مردم علاقه\nغوری که عمال وضباط زكوة دواب و مواشی را از ایشان زیاد گرفته واز عريضه متظامی رعیت بگوش داد نیوشش\nرسیده بود اصدار فرموده ارسال آبدیار نمود که پس ازینرون مردم مالدار همه طوائف سكته قطغن گوسپند\nوبره نوق را از يك زكوة كامل ده و نيم روپيه واز ناقص و متفرق در صد رأس ده روپیه با از زكوة كامل ومتفرق\nو ناقص بر طبق حساب ووفق شمار از هزار سر گوسپند وبره وبز دورأس گوسپند بضابط و عامل داده از هرنفر\nاشتر دوروپيه وازهر رأس اسپ یکروپیه بدهند و گوسپند وبره وبز را در زكوة مساوی شمارند و بره نوزائیده شده\nرا نیز در حساب آورده ساقط نسازند واز اسپ سواری نوکريشه و كاو و الاغیکه در رمه و گله نباشند وماده كاو\n(۱) تخم بضم شير دهنده که جهت معیشت عیال داری وبر گاویکه برای تخم(۱) و زراعت کاری و باربرداری داشته باشند زكوة\nاول و خای ندهند و این اشتهار را دستورالعمل روزگار خود قرار داده وجوه زکوه را برطبق ان ادا کنند و رسیده جه خودر از\nساکن بمعنی کف خداوند عمل وضابط هريك كه باشد حاصل نمایند وزیاده از وجهيكه درج اشتهار است چیزی بپشیزی ندهند\nشیار  وايحكم را بقاضی وحاکم نشان دهند تا ایشان افزون خواهان را مانع شوند وا گر حاكم و قاضی بمنع نپرداخته باز\nخواست نکنند افزون گرفتن ضابط و عامل و کدددار امفصل ومشروح معروض پايه سریر سلطنت دارند که باز خواست\nشديد فرموده شودتا دوباره جور و تعدی از احدی بر رعایا واقع نگردد و همچنین در تمامت بلدان وامصار اشتهارات\nشرح نامه عدیده من ارسال پذیرفت و همدر این ایام نامۀ از ویسراي کشور هند در پاسخ نامۀ که حضرت والا در باب جسارت\nو یسرای و محاربت سرحد داران دولت روس که با کپتان غلام حیدر خان نموده وحضرت والا برای ویسراي نگاشته بود\nکشور هند پيام سریر سلطنت رسیده و چون نامۀ او مشعر بر قرار داد دولتی و مشتمل برتعيين حدود ونقاط فاصله بين دولتين\nافغالستان وروس بود و دفع مناقشه و مذاکره جانبین را می نمود بامر حضرت والا پسید شاه خان جنرال ارسال\nشد و اواز این نامه و یسرای بر حد و د سر حديه بدخشان و خط و نقاط فاصله علم حاصل کرده نامه و پسرای را که سند\nدولتی بود با عریضۀ از خود و دو پهله باز و چهار رأس اسب خوش خرام ممتاز وسه تن غلام و دوتن کنیز\nو پانزده پوست خرس وسه صندوق آغیار کندی رسم هدیه حضور انور ارسال نموده همه مطبوع طبع جهان\nآرا گشت و چون در عریفه او شرحی از نامه افسر سر حديه روسیه و مقیم پامیر که بتلفظ ترکی نگار داده و از راه\nالفت نزدش فرستاده واو اجازت نوشتن جواب آنرا از حضرت والا استدعا کرده و نوشته و آن نامه را نیز\nفرستاده بود حضرت والا در روز سه شنبه بیست و چهارم ماه ربیع الثانی فرمان کرده ارقام فرمود که اگر حامل\nاین نامۀ افسر روسی خادم خوداو وطالب جواب باشد در پاسخ ان بنویسد که از نقطه تعیین سرحديه كه از پيشكاه\nحضور سعادت دستور حضرت والا رسیده است اراضی و حدود حصه وحق دولت افغانستا را نيك شناخته ام\nو البته علم طرفین بآن حاصل گشت خواهد بود بنابران لازم و متحتم میشمارم که وجهه همت برنگاهد اشتن حدود متعلقه\nدولت متبوعه خود بگمارم واگرفرستادۀ او خادم خودش نباشد هیچ ننویسد و همدر روز مذکور میرزا مصطفى قلخان مهنته"}
{"book": "adl0009", "page": 875, "text": "( ۸۴۹ )\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nان محال ملا یوسف خان رستاقی که در مال دولت خیانت کرده بود تحویل داری اکمتر اسباب دولتی سرافراز\nگشت و همین تصانیف وقایع شیوه را بسال که مسطور گشت دیوار اضلاع چارکانه وحجرهای خدمه نشین باغ\nمهمان خانه که بالیتوف باغ آقا معروف بود با مراقدی بنیاد بر دست کاری استاد ولی محمد خان معمار قندھاری آباد\nکردیده عمارت عالیه اندرون آن بامداد زمان شاهان شان پادشاهی افراخته و پرداخته و از عمارات تاریخیته ساخته\nشد و مقارن اینحال ملا غلام محمد خان حاجی باشی از اسبابیکه دولت از حاجیان مردم سکنه ماوراء النهر وغیره\nولایات محض برای کسب سعادت و رعایت حالت حجاج که از کابل تا پشاور براحله کرایه رفته از آنجا در هراده بخار\nمی نشستند و اکراسبان خود را بخرج نقد در آنجا می بردند زبان زیادہ می یافتند بتوسط او خریده و جه نقد میداد از صاحبان\nاسب مبلغی بنام دلالی و محصول همیگرفت و در کیسه خویش همی انداخته میاندوخت تا که از عریضه وقایع نکار ان کابل حال\nرای والاشعبه از بیاوش بقتان او را فرمان کرد. بپرسید که گرفتن اینوجه از جانب دولت است یا از جلب منفعت خودش\nمحصول جدید برحجاج خانه خدای قرار داده است واکر از جانب دولت باشد حکم و دستور العمل کے او داده شده بنماید\nو بعرض رساند کاو هراسی چند محصول میگیرد و بکجا تحویل میکند والا اجو الد را بدریعه عریضه مکشوف دارد\nکه چرا حمت یک چنین امر میشود و او تغافل شعا د ا پش وقت ازین ممر صاحب ثروت و مالك مكنت زياد شده بود و حاجیان\nنیز در همیسالی چند شبی در کابل در نك كرده و رنجه و منزل مقصود میشدند و حاضر نبودند که تحقیق و ثبوت همی پیوست\nبهمین استفسار حضرت والا دست آزار مال حجاج باز کشید که مبادا وقتی کرفتار شحنه سیاست دولت شود چنانچه\nسکوت اختیار کرده عریضه ننوشت که ثبت عریضه انکار یا اقرار او نیز داخل تاریخ میشد و مقارن اینحال\nمولا داد خان حکمران فراه وکرنیل محمد جان از جایکه بودند بالشکر نظامی و ملیشی و توپخانه که در تحت رعایت\nداشتند روی سرزنش بسوی هزاره بد کنش شیره که تا اینوقت سر بر خط فرمان ننهاده بودند نهادند و آن مردم\nشریره را قتل وغارت بام کرده بسیار تن اسیر گرفتند و هنور سرکرم مقاتلت و قتل وغارت بودند که جرنیل میر\nعطا خان از هنگامه آرائی جانبین آگاه گشته با سپاه کینه خواه که همراه داشت از موضع فیروز ارزکان روی\nبسوی موطن هزاره شیره نهاد و چون وارد منزل قلكلك (۱) واقع شیره شد بر که محمد صادق خان و سردار فقیر محمد خان\nحکمران کلات را بالشکر تحت رایت ایشان از راه قریه غجور امر حرکت کرده خودش نیز براه افتاد وهردو\nلشکر باهم و ارد منزل چنار تو شده از آنسوی مولا داد خان و کرنیل محمد جان کارهزارۂ شیره را یکسر نمودند\nو اسیران را برداشته از راه باز گشت در موضع جریشان فرو کش کردند و جنرال مذکور میراحمد على بيك قاضی\nموضع چنار تو را که اس اساس فتنه بود باسه تن پسرش گرفتار ساخته در غل وزنجیر سیاست انداخت و نهصد\nروپیه تاوان اندکی از علوفه سپاه را که در حدود سیاه درۀ چنار تو قبل برین دستخوش تاراج اشرار هزاره\nشده بود زجراً از مردم چنار تو حصول کرده سپس نامه نزد مولا داد خان فرستاد پیام داد که اسیران هزاره شیره\nرا با خود برداشته وارد چنار تو شود چنانچه او بنامه و پیام جنرال میرعطا خان از جریشان کوچیده وارد چنارتو\nشد و اسیران را با و تفویض و تسلیم کرده وی همه را بمردم چنار تو سپرده امر کرد که بازماندگان مردم شیره آمده\nو اسیران خودرا بمساكن خویش برده جای کرین امن شوند و ازین کار جنرال مذکور چنانچه بیاید حضرت والا\nاسیران را طلب کابل فرمود و هم درین هنگام از عرایض دولتخواهان شرحی از شرارت و مفسدت مهدی بيك\nو افضل بيك ومحمد رحيم بيك و خداداد وملاجان و محمد على و محمد رفیع و غضنفر على و الله داد بيك ومحمد على بيك\nقوم آبه و سید اکبر شاہ و سید حسین و محمد کریم شاه و سید انور وسید فیروز وسید کوهر علی از سادات يكه اولنك\nو موسى شاه و داد علی و محمد امین از مردم درۀ علی تعلق سادات و محمد عظیم و صفر علی و غلام حسين و اسمعيل وكلب حسين قوم\nالده ورستم و محمد یوسف بيك و قنبر سردار سیاه دره وقنبر علی جار دره و صفر محمد تعلق محمداكبر بيك ومحمد باقربيك\nواحمد على بيك وغلام حسين بيك سرقول و قاسمعلى بيك كرمان ورجب على افشار و محمد حسين قوم أبه ور حيم بيك وصمد\nباشی آستان قل قوم هاجر که مرد باوش سید قی قبوش حضرت والا رسیده سپهسالار غلام حیدر خان را در روز بیست و هفتم\n\nبنیاد واباد\nشدن عمارت\nباغ مهمان\nخانه\nشرح حال\nو مر تحصیل\nمال ملا غلام\nمحمد خان\nحاجی باشی\n\nشرح حال\nشرار هزاره\nشیره\n(۱) ياقلملك\n\nگرفتار شدن\nبعضی از\nاشرار متفرقه\nهزاره"}
{"book": "adl0009", "page": 876, "text": "( ٨٤٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمأمورین اتمان قرمان رفت که همه را بازن و فرزند در بند انداخته بکابل کشان نماید و او بتوفيق این حکم که بناقض شرف\nاصدار و سمت ارسال یافت اشرار مذکور را گرفتار ساخته و غل بگردن انداخته ارسال کابل نمود واکثر پیاده رسید\nو خودسپهسالار مذكور وارد منزل بيرمك گردید و برك و خت خان با فوجیکه از میمنه با خود در استه راه تدمير فرقة فیروز\nهزاره بر گرفته بود بفرمانیکه بنام او شرف صدور یافته بر تو وصول افگند از منزل مذکور سپهسالار را وداع کرده\nدر هزاره بهبود آمده اقامت گزید و مقارن اینحال از عریضه جمشیدخان هزاره جاغوری خبر محمد عظيم بيك سه پای\nحضرت والا را از بودن زوجه وبيك پسر و دو دختر او در نزد جمشید خان مذکور اطلاع دست داده همیچهار تن را طلب\nکابل فرمود و در پی این کاریکه خوش در سلك خدمه اعليحضرت سراج الملة والدين مسلك گردیده ریزه خوار خوان\nاحسان حرم محترم شاهی گشت و هم محمد اکبر نام هزاره چپرخی که با پسرش گرفتار دست هواخواهان دولت شده بود\nبفرمان طلب در کابل آمده با دیگر اشرار بقویض حاجی محمد گل خان بر گد شده بمکافات کردار خویش رسید\nو از آنسوی سپهسالار غلام حیدرخان که وارد منزل بيرمك شده بود و راه مراجعت جانب ترکستان می پیمود در روز\nبیست و نهم ماه ربیع الثانی وارد سیاه دره هزاره دایزنگی شده بفرمانی که بنایش شرف اصدار یافت بفراهم نمودن\nو در کابل فرستادن سید و کربلائی و زوار هزاره پرداخته نه هزار روپیه از مردم سرخ جوی هزاره دایزنگی که در\nفتنه با پسر محمد امین خان بهسودی و غیره انبازی کرده بودند بنام جرم بگرفت و مطابق این ایام جنرال میر\nعطا خان پس از استیصال هزاره شیره از موضع پیتار تو در ارزگان باز گردیده از آنجا بفرمان طلب راه بازگشت\nجانب غزنین بر گرفته با چهار فوج پیاده و اسیران هزاره شیره و غیره که حضرت والا طلب کابل فرموده بود وارد\nمأمور شدن سنگماشه جاغوری شد و هم غلام محی الدین خان میدانی از حضور انور بحکومت مالستان وميرا دينه گردیده\nغلام محی الدین میرزا فضل قادر خان از قلمرو با مجدد هند و پسر دفتری هزاره جاغوری سرافراز گشته چون هندوی مذکور توجیه\nخان بحکومت\nمیر آدینه و آواره حساب زمان کارداری خودرا بدفتر سنجش کابل نفرستاده سرفر زده بود بخواست سواره نظام در کابل\nو مالستان آمده حسایده دفتر سنجش شد و هم برك و دوت خان با فوجیکه از هرات با خود آورده بود بفرمان حضرت والا\nاز ارزگان راه مراجعت جانب قندهار بر گرفته در آنجا رفت و مقارن اینحال میرزا عبدالسمیع خان زرگر که در\nآمدن میرزا صنعت و هنر خویش از هم پیشه کانش برتر و از راه فرار در سمرقند رفته چهار سال در انجا روز بسر برده از راه شیرآباد\nعبد السميع وارد مزار شریف شده بود حضرت والا که اهل صنعت را جویا بود و در تربیت هنرمندان داخلی و خارج\nخواهرزاده مملکت بذل و احسان می نمود حکمران ترکستان را فرمان کرده و او بر طبق حکم اقدس بخاه روپیه زادراه و اسپ\nمیرزا شیرین\nكاك سواری از دولت داده روانه کابل نمود و در سلك زرگران خاص اختصاص یافته بمواجب كافي رايش مشخص ومعين\nباتش قناق گشت و بدریافت بزم سور و سرور سر تراشی شهزاده برومند سردار غلام علیخان در مزار شریف بپای رفته عموم\nآمار و جمهور خواص و عوام از انواع مأكولات و اقسام حلویات متلذذ و شیرین کام شدند و همدرین هنگام مردم درزی\nسر ترأشی خیل و پیرزائی از اشرار جدران که سردار شیرندل خان چنانچه گذشت از چندی مشغول تنبیه و تهدید و استمالت ایشان بود\nاشرار\nجدران\nو ایشان بليت ولعل او را معطل داشته راه اطاعت نمی پیودند تا که از خواهشات سردار مذکور سرباز زده\nدر حمله ویورش تاسپورش ساختند چنانچه در روز سلخ ماه ربیع الثانی از موضع زری و لنگه باسیاه رزم خواه\nرو براه نهاده چون بقرب موطن ومسكن مردم درزی خیل رسید آن وحشی صفتان در خصلت از راه بغاوت بکوه\nجهالت بر شده سردار راست کار تماست پیاده و سوار لشکر را امر محاربت کرده با اشرار بازار گیرودار را گرم\nساخت و دلیران سپاه از چارسو حمله ور گردیده اشرار را بیقرار گردانیده و روز را بحنك بشب رسانیدند\nو اشرار در تاریکی شب استوار گردیده سنگرها برافراشتند و میدان رزم خواه سیاد شب را در فرودگاه بسر برده\nبأمداد روز دیگر روی ستیز بکوه و سنگر خصم و نهاده تا ساعت سه پس از نیمروز کوشش و کشش زاید الوصف نمودند\nتا که اشرار را پای ثبات لغزیده رو بفرار نهادند و هواخواهان دولت فتحیاب گردیده مال و متاع بسیار بغنيمت\nمتصرف شدند و خانهای ایشانرا آتش زده بسوختند و همچنان مظفرانه راه تعاقب اشرار که در موضع زری رو بفرار گرفته"}
{"book": "adl0009", "page": 877, "text": "(٨٤٧)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nبودند برداشته و چد را نپال از تعاقب دلیران سپاه آگاه گشته از انجا با عیال و اطفال خویش راه جبال بر گرفته\nدر دره زور مسکن گزیدند و درین جنگ منصور خان حواله دار و سه تن از سپاهیان نظام جراحت برداشته از باقتران\nسی و چهار تن کشته و شصت و دو تن مجروح گشتند و عماريه موضع زور ان شاء الله در موقعش رقم میگردد\nشرح حال اقوام میر سلطان کوتوال\n\nو رفتار خواجه محمد خان با مردم قندهار\nو هم در اوایل ماه جمادی الاول میرزا محمد حسین خان کوتوال و میرزا عبد الرؤف خان نائب او و سر دفتران\nمحبس کابل منسوبان میر سلطان را که از روز بیاما رسیدن او محبوس شده در زندان کابل بودند بخوف وبیم\nداده بلکه زجر و توبیخ نموده مبلغ گزافی را بنام خویشان و آشنایان او چون محبعلی صراف و کاظم عسکر\nوامير محمد وسيد حسن واقوى حمامى ومحب عسکر ومحب حمامی و پسر کریم و محمد عمر و محمد عظیم و یعقوب وسید\nعلیخان رساله دار و غلام جان تاجر و خیر الدین وغیره قندهاریان از مال میرسلطان از ایشان اظهار گرفته و فرمانی\nبمهر پادشاهی که آنهم پس از مهر خود ایشان مزین میشد بنام حکمران قندهار حاصل کرده همه را با اقوام\nو احباب ایشان گرفتار عقاب کرد و از جمله چهل و پنج هزار روپیه و هفتصد و پنجاه دانه طلای را لسکه بنام حاجی\nملا شیر سید ساز و پسر شاکوی هندوی صراف و دیوان هیکل تاجر اظهار گرفته همه را بمحصول رسانیدند\nو مقارن اینحال هفت فقره که هم فقره آن مشتمل بر چند فقره دیگر از نیک و بد بود از عریضه خواجه محمد خان\nمميز قندهار حالی رای والا شد و چون فقراتش مشعر بر خرابی و بیانی اکثر از مردم قندهار و در ذیل آن نگار\nداده بود که صفدر علیخان پیشخدمت امیر شیر علیخان مرحوم که شخص باخوان و قزلباش زاده بود سالهای\nزیاد اجرای امور قندهار را نموده بپای برد و خواجه محمد که خود را خواننده وصادق و خواجه زاده میداند\nو وقت امتحانش رسیده است هم آئینه دست از خدمت باز نمیدارد و حضرت والا تمامت فقرات عريضه او را\nبحکمران قندهار امر تحقیقات فرموده برای خودش رقم نمود که ازین عرض داعیه او معلوم و مفهوم میگردد\nکه هوای حکومت در سر دارد و اینر انيك بداند که مأمور حکومت نمیشود و مقارن اینحال از عريضه ميرزا\nیوسف خان وقایع نگار مشهد مقدس حالی رای والا شد که میر محمد امير بيك ايلخانی هزاره را خدا بخش نام\nنوکر غلام حسن جبار که بارناز احوالش مجملا رقم گشت در مشهد رسانیده و هم عبدالمجیدخان را که ورودش\nدر با خرز از پیش گذشت حکمران مشهد سوار کاشته او را گرفته و محبوس کرده در مشهد برد و حضرت\nوالا از فتنه عبد المجید خان آسوده خاطر گردیده در باب غلام حسن جبار فرامرز خان سپهسالار\nرا فرمان کرد که زوجه و محمد اکبر پسر دوازده ساله و غلام حیدر پسر بیست ساله غلام حسن را\nبا محى الدين خان بيست و دوساله و غلام حسین هجده ساله و غیاث نه ساله برادران او از محله خواجه مصری\nهرات گرفته و محبوس کرده و مال و متاع همه را ضبط نموده خود ایشان را روانه کابل نماید چنانچه او دوتن\nبرادران او را که از جمله سوار کشاده و در سرحد بودند در هرات طلبیده بعد همه را محبوس کرده در کابل\nفرستاد و هم درین ایام با جوخان اسحق زائی در پشت رود بدرود جهان کرده فرمان بزرگی مردم کوچی پشت\nرودی بنام کمال خان و جمال خان پسرانش شرف نفاذ یافته هر دو تن رئیس قوم شده ره نورد طریق پدر خویش\nگشتند و مقارن اینحال از عریضه سپهسالار فرامرز خان حالی رای والا کردید که شیعیان سکنه هرات از مأمور شدن\nملاهای سنیان در مساجد ایشان و ترغیب نمودن مر ایشانرا بادای صلوات پنجگانه در مسجد و جماعت و دستکمار شدن\nيك نفر خياط باسيازان حضرت رسول کرده بود و کینه و عناد مردم اهل سنت و جماعت با ایشان و سقط و طعن\nگفتن مر ایشانرا خالف و چناك گردیده تمام عزم رفتن جانب مشهد جزم کرده اند و اکثر کاسبکار بودند راه قرار\nبدانسوی پیش گرفته رفتند و مابقی پس از چندی که دانساند بکسی جور وستمی بجز از اجرای او امر ونواهی\nالهى بر طبق مذهب مهذب ابی حنیفه رحمة الله نمیرسد و دیگر تکلیفی بایشان نمیکنند مبلغ هم در بار کرده دو حصا کن\nخویش آزاده قرار گرفتند و بعضی از فرار شدگان نیز باز گشته و برنجید بكرنا هتك باز گشتن دارد و حضرت والا در روز\n\nشرح حال\nاقوام میر\nسلطان\nکوتوال\n\nحال\nحسن\nجبار\n\nفوت باجو\nخان اسحق\nزائی\n\nشرح حال\nشیعیان\nهرات"}
{"book": "adl0009", "page": 878, "text": "( ٨٤٨ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nسه شنبه غرة جمادی الاول او را بفرمان فرستاده ارقام فرمودند که عجب است از شیعان هرات که خود را مسلمان\nمیدانند و ادعای اسلامیت دارند و از شنیدن اذان و خواندن نماز و اجرای حدود الهی متوهم میشوند اگر\nچنانچه خود را مسلمان نمیدانند باید نماز را بجماعت نخوانند و براه ورسم مسلمانی درینت شوند و خیاطیکه\nرجم شده همانا حد شرعیست که جاری گشته هر که سبب یاران بی غمی کند خونش سنگسار است و آنانیکه از\nقزلباشیه در مشهد رفته و باز پس آمده اند حکمیست که ایشانرا از آنجا خارج کنند و نگذارند که در انجا باشند\nزیرا که چنین اشخاصیکه از تکالیف شرعیه خائف شده بروند و باز پس بیایند هر آینه خالی از مفسدت نیستند\nبلکه اقارب و خویشان ایشانرا که رفته باشند نیز با ایشان از ملک کشیده مزاحم دیگری نشود و از صدور این\nحكم مجدد قزلباشية هرات نیز سر بکار داده آگاه فرمود و از صدور این منشور فرار کردگان قزلباشیه هرات\nقرین پاس و هراس گردیده در پایان کار عزم فروختن اراضی و عقار خود را بدولت روس کرده و کار کنان قونسل\nخانه مقیم مشهد دولت موصوفه نیز در کوشش افتادند که املاک هرات آنهار اخریده قباله حاصل کنند و قونسل دولت\nانگلیس ازین امر آگاه گردیده حکمران هرات آگهی داد و آنگاه که از عریضه او حال رای والا شد حکمران هرات\nرا فرمان کرده رقم فرمود که جواب این مقال را میبایست که خود حکین جنرال قونسل انگلیس میگفت و حالا که\nحکمران هرات خبر داده است از در جوابش از طرف خود بنگارد که اخراجیان قزلباشیه هرات در حقیقت و نفس الامر\nفراریان مملکت ایرانند که بجز وزی از راه غربت و مسافرت در مملکت افغانستان آمده و پناه گزیده بعضی بحرفت و\nبرخی زراعت و فلاحت اراضی خالصة دولت روز بسر برده تا که اوضاع امنیتي از ناصية حال ایشان بظهور پیوسته\nدر مملکت خویشتن بازگشتند و اراضی خالصه پس گرفته شد که گویا دائما در مملکت افغانستان هیچ حق مداخلت\nو مشاركت نبود پس بکدام دلیل و برهان زمین مردم افغانرا خریده و فروخته میتوانند و حال اینکه هیچ دهقان\nو زراعت کاری مالک زمین دیگری نشده و نمیشود اگر چنانچه این رسم رواج پذیر گردد و فراریان و اخراج\nشده گان هر مملکت بدیگر مملکت رفته ملك غير را بفروشند اشخاص خوقندی و سمرقندی وغیره که در افغانستانند\nو در ظاهر ملك اصلى و زمین موروثی ایشان در آنولایاتست باید از ایشان خریده شود و چون این گونه معاملات\nومذاکرات خلاف قواعد و مراسم عالست و کاهی از قوه بفعل نیامده و هرگز صاحبان دولت و مالکان مملکت\nمرتکب این نوع معاملات نگشته و نمیشه و شعار خود ساخته اند پس کار گذاران دولت روس چرا بخیال محال\nاین گونه افعال افتاده ملک غیری را از غیری بخرند و هم چند کثرت ثروت ومكنت داشته باشند هم میباید ترك\nافسانه کنند و الا مردم افغان نیز میتوانند که نصف خوقند و ثلث سمرقند و ربع تاشکند را از فراریان آنولایت\nکه در افغانستانند بخرند و حال آنکه فراریان هم بشوق وشعف پول گرفته میفروشند وازنوشتن این کلمات در\nظاهر کار گذاران دولت روس در یاب اظهاری نکرده اگر در باطن کاری کرده باشند مکشوف نگشت که\nشرح حال درج کتاب میشد و مطابق این ایام برکد عبدالاحمد خان که اثر ارسکنة گرزوان و جراص وغیره را چنانچه گذشت\nگوشمالی بسزا داده در موضع هشتمین اقامت گزیده بود بنامه و پیام سپهسالار فرامرز خان از انجا برخاسته پس\nاز طی دو منزل وارد کوهستان چهار صده شده بعزم گرفتن گردنکان چار صده که از قندز فرار کرده در آن\nکوهسار رفته و با چند تن از اشرار هزاره دایزنگی یار گشته بسرقت ورهزنی اقدام نموده بودند فرو کش کرد و\nهمچنین گیلان نظام الدینخان با فوجیکه همراه داشت در قیصار شده اقامت گزید تا سدراه شورش مردم مندر شده\nباعث امن رعايا شد و مقارن اینحال قاضی سعد الدینخان حکمران هرات صدتن از پیادگان ساخلو را با چیزی از سوار\nکشاده مامور اقامت بندر کرده نظام الدینخان گیلما نرا از قیصار در میمنه طلبیده خود با چار صد تن پیاده نظام\nاز انجا بروی بازگشت بسوی هرات نهاده وارد المار وازانجا داخل قيصار شده با پازده تن از افسر وافراد سپاه که\nدر وقت فتنه مردم میمنه مصدر عناد و کینه شده بودند و جنرال غوث الدینخان از هر دو فوج مقیم میمنه\nجدا ساخته و در غل و زنجیر انداخته بدو سپرده بود وارد مرغاب گشت و عمال وضباط آنجا را از\nبر کد عبد\nالاحمدخان\nمراجعت\nحکمران\nهرات از\nمیمنه"}
{"book": "adl0009", "page": 879, "text": "(٨٤٩)\n( حصه سوم )\n( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nرسیده بمصادره از رعایا پول گرفته بودند عزل کرده عبدالواحدخان بن لعل محمد خان غلجائی را که پسرش بسرحد\nداوی توزه شیخ اقامت داشت و اشرار هزاره قلعه تو او را زخم زده از توزه شیخ در تجده برده و محبوسش کرده بمغدرها\nداده بودند مأمور حکومت سرخاب کرد و فراشها در پل قیر ریخته شده و پل را اسم تعمیر جدید کرده خود وارد\nقادس شد و بزرگان قوم سعد اللهی تمونی را با حاکم ایشان نزد خود طلبیده در نيك وبد ایشان علم آورده از\nجهت دزدی که مورث فتنه بودند محبوس کرد و آنانرا ازمردم سکنه قادس که با اشرار هزاره قلعه توره معاضدت\nنموده بودند در محلیكه ازديگر مردم گرفته بود با خود برداشته روز دوم ماه جمادی الاول وارد اوبه شده چند تن را\nاز آنجا نیز که عین فتنه کرده بودند رسم کروکان گرفته وارد هرات گردیده بكار حکومت مواظب گشت\nشرح شرارت بلو چشبکه از منزل شهر صفا گریختند وغیره سوانح این زمان\nشرح شرارت\nگریختگان\nبلوچ\nشرح حال\nمولادادخان\nواز جانب دیگر در خلال احواليكه رقم گشت شاه نظر وميرزا خان ونادر خان وخير محمد خان پسر محمدشاه\nخان بلوچ که محبوس گردیده و از منزل شهر صفا چنانچه گذشت بدر رفته تن دیار كه مجموع شانزده نفر میشدند\nگریخته بودند در موضع منکوچهر نزد رسول بخش نامی از منسوبان خان کلات تصیر پناه گزیده و با جمعی از اشرار\nبلوچیه که اقوا کرده با خودیار ساختند از راه فتنه روی بسوی جاهی نهاده وقلعه که سردار شیر محمد خان و جلال الدینخان\nاز هوا خواهان دولت جای داشتند حمله کرده هردوتن را بکشتند و منسوبان کشته شد گان با اشرار در آویخته\nغالب آمدند واشرار از راه هزیمت داخل جبل سدد خان و نائب شیر محمدخان شده شیرمحمدخانرا جراحت رسانیدند\nومدد خانرا با اهل وعیال خودش و اهلبیت و بازماید گان نائب شیر محمد خان اسیر ودست گیر کرده با خود بردند\nو آخند زاده فقیر محمد خان حاکم و سرحد دار چخانسور از ماجرا آگاه گشته محمد اکرم خان برادر خود را\nبسواره بسیار و جمعی از مردم چاو رجك ورود بار وبرادر نائب شیر محمد خان بخروج از راه دفع فتنه اشرار\nمیرفت شمار جانب جاه کی رهسپار ساخت واو وارد آنجاشده و اثری از اشرار را ندیده مردم را که ازین دست\nبرد اشرار دو چار خوف و بیم دمار گردیده بودند از تسلیت و نوید معاودت دل بجای آورده برادر نائب شیر محمد\nخانرا با برادر محمد رضا خان در آنجا ریاست آبمردم نگاشته در چخانسور باز گشت ومقارن ایحال مولا داد خان\nو كرنیل محمد خان که مردم شوره را چنانچه گذشت قتل وغارت واسير ودست گیر كردند با ترك محمد صادق خان\nکه باسه فوج پیاده راه معاوتت ایشان بر گرفته بود ملاقی شده پس از ادای مراسم ملاقات ترك محمد صادق خان\nدر موضع قلعنك و مولاداد خان در موضع دلفنه فرودشدند و جانبین راه سرزنش احمد بيك وناصر بيك هزاره\nدای کندی بر گرفته از صعوبت و اما نوانی را که با خود داشتند با کبتان حیات خان در مجم آباد نمیرن گذاشتند و درین\nوقت محمد جان بيك که در ارد و محبوس بود فوت گردیده و عباس بيك وشفا بيك برادران او همچنان محبوس در کابل فرستاده\nشده بپاسا رسیدند و مولادادخان با کرنیل محمد خان و کپتان مهر دلخان و نائب بيك محمد خان بكرفتار ساختن اشرار\nپرداخته احمد بيك وباقر بيك ومحمود بيك و آقا محمد بيك وظفر بيك ورضا قلى بيك وفيروز بيك و اميرك وفيض الله\nو محمد رضا بيك را دستگیر و محبوس ساخته احیال را باز توت وجود اشرار پرداختند وچندی برای نظم و نسق\nامور آنجا درنگ نموده در پایان کار که باز گشتند گرفتاران را بصحابت محمد فضل خان حواله دار و بیست و\nچهار تن از پیادگان نظام چنانچه بیاید در کابل فرستادند و مقارن ايحال اهل وعيال باقر بيك مذكور با دوازده\nتن مردوزن و پسر و دختر از منسوبان محمد عظيم بيك سه پای که در جای باقر بيك بودند وفرار نمودند بدست آقا\nاسمعیل شهرکی افتاده واو همه را خواست که در هرات برده بکار کشان دولت بسپارد وليكن ابو بكرخان\nحاکم چغچران از نزداو گرفته در هرات فرستاد و از آنجانب سالار فرامرز خان همه را کتبيل کابل نمود ومحمد\nخلال احوال مذکوره سیه سالار مذکور چهل راس اسب امر و فرمان حضرت والا بتوسط مير آخور محمد يوسف\nخان که مأمورش کرده بود از طهران بده هزار قران خریده و از آنجا تاهرات بصرف یکهزار و سه صدو نجاه\nو هشت قرآن رسانیده بود ارسال کابل کرده مطبوع طبع جهان آرا گردیده داخل اصطبل خاصه شدند و چون"}
{"book": "adl0009", "page": 880, "text": "(۸۶۱)\n\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nشرح اجرای\nعریضه\nخریداری\n\nاز ابتدای جلوس میمنت مانوس تا این ایام تمامت رعایا و برا یا عرایض خود را بکاغذ های مروجه عامه رقم کرده\nمعروض حضور فیض گنجور میداشتند و ازین معنی عریضه اکثر که اجرای آن تعلق بحکام و عمال و ضباط\nوقضاة و اهل دیوان و دفتر داشت نیز بمطالعهٔ حضور انور پیوسته جواب بمهر مهر آثار و خط خاص شهریار\nعدالت شعار عن اصدار می‌یافت که گویا همه امور جزئیه و کلیه با وجود هزاران عامل و ضابط و حاکم وقاضی\nبا روش سعادت آغوش حضرت والا و بدست الی دست و پنج تن منشیان حضور و نویسندگان دارالانشاء کشته\nباعث تعطیل و تعویق امور مهمه سلطنت شده و میشدند عرایض نظامی و ملکی در دارالطباعه با امر اقدس باسمه\nو در عنوان هر قطعه لفظ عریضه و قیمت آن سه روپیه بزنگ سرخ طبع شده در روز هفتم ماه جمادی الاول\nاشتهار اجرای آن در تمامت مملکت انتشار یافت که کارداران نظامی و ملکی عرایض را که در باب امور دولتی\nاز جزئی و کلی ارسال پایه سریر سلطنت میدارند همچنان بر طبق سابق بر کاغذ های عمومی که نگار میدادند بنویسند\nو سایر مردم از وضیع و شریف و قوی و ضعیف که اظهار حالت خویش نموده داد میخواهند پس ازین در کاغذیکه بامر\nدولت بزیور طبع درآمده است بسه روپیه خریده عریضه نگاریهٔ سر بر سلطنت شوند و در دیگر کاغذ عریضه ننویسند\nکه جواب نفرموده نمیشود و از یتیم و زن بعد هز اران قطعه بدر بعه دانا از کابل در ولایات و محالات فرستاده شده عریضه موصوف\nجاری گشت و هم امر شد که محصول دارالخانه را افزون از قیمت کاغذ عریضه در هر مثقالی ثلث روپیه داده غره بند و سر کردگان\nایلات طایفه اتمرغزعان تاکید رفت که عریضه کاغذ عمومی را ارسال بدارند و عریضه چاپی را در فرستادن معطل نکرده بفرستند\n\nحرکت حضرت\nوالا از پغمان\nبجانب کابل\n\n(۱)\nدر توصیف\nجمادی لفظ\nاول و اولی\nو ثانی و ثانیه\nهمه صحیح است\nلیکن در فارسی\nاول و ثانی\nو در عربی\nبواسطه اینکه\nجمادی مؤنث\nاست بتانیث\nیعنی اولی و ثانیه\nنوشته میشود\n\nذکر حرکت موکب سعادت آیت همایون از پغمان جانب کابل\n\nو چون مرض و با از چندی دفع گردیده از فضل خداوند جانفزا رفع شده روزی چند از قوس ماه شمسی\nدر گذشت و هوای ییلاقی کاه پغمان بغایت سرد گشت و حضرت والا در روز جمعه یازدهم جمادی الاولی (۱) رایت عالیات\nرا باشهرزاد کان و الانجاء سردار حبیب‌الله خان و سردار نصرالله خان و سردار حفیظ‌الله خان و سردار امین‌الله خان\nو سردار محمد عمر خان و بانوان مشکوی حرم محترم و تمامت سپاه و حشم و خدم از پغمان و بیکتوت شقه کشا فرموده\nو قاطنین شهر از نظامی و ملکی و وضیع و شریف باستقبال برخاسته حضرت والا در ارگ شاهی پرتو نزول افگندند\nدیگران هر کدام بمنزل و مقام خود شدند و مطابق این ایام دونن از اشرار طوایف زی رضا و انقیار و مهینان و مال\nسینی از جمله یکصد و چهل و دونن اسیران فیروز کوهی که باعث فتنه و فساد و بانی کینه و عناد بودند بفرمان حضرت\nوالا در مزار شریف بیاسا رسیدند و هم در روز پانزدهم ماه جمادی الاول از عریضه حکمران قندهار حضرت والا\nرا بضبط مال و متاع و اقطاع معامله داران و خویشاوندان میرسلطان که از پیش بشرح رفت و غیره چند تن اطلاع\nحاصل گردیده حکمران مذکور را فرمان کرد که اراضی و عقار ایشان را داخل خالصه کرده شمشیر و اسلحه\nمرغوب را اگر داشته باشند در کابل فرستاده دیگر تمام اجناس و اشیاء را فروخته بتفویض خزانه دار قندهار کنند\nو مقارن اینحال از عریضه یارمحمد و نور محمد نام هزاره جیغتو که بجاه و هیت تن از سادات و مردم هزاره محمد\nخواجه و جیغتو و بیات غزنین چون سید محمد حسین قاضی و سید محمد علی برادر و سید سمیع پسر او و سید حیدر\nو سید احمد و سید تاج محمد و سید امیر پسران سید مصطفی و سید محمود و محمد علی بن علی و جلیل مامه و تاج محمد خان بن\nحیدر خان و میرزا محمد اکبر بن جانی و محمد باقر مهتر و مامی و محمد مهتر و محمد رضاخان و مهتر محمد بن احمد و قربان\nبن جمعه و عطو بن صفر و مهتر میرزا بن شیرعلی و گل محمد بن حمیدبیک و گل محمد بن شیری و عبدالله بن مهر علی\nو غلام محمد بن صفر و نجف بن رمضان و فیض محمد بن عید محمد و دین محمد و عطا محمد پسران ناظر دولت و عطا علی\nو نجف علی بن علی حسین و کلبی بن گلستان و مهتر بن یار بیک و محمد اکبر بن محمد طاهر و عبدالله بن حبیب و حاجی بن\nفیض الله و بیرو بن عبدالله و باز محمد شیری و امیر محمد نورکی و غلام محی‌الدین حسین محمد بطدار و مهتر بن قدم و محمد\nبن محمد قدم و علی رضا بن اکبر و ملا عبدالرحمن مفتی محرر محکمهٔ شرعیهٔ غزنین و محمد اسلم خان بن غلام محمد خان و غلام حسین\nخان بن گلستان خان و علی گل سقا و ملک محمد بن مرتضی و طالب تیور و ملک منشی و گل محمد پسران محمد بیک و صفدر\n\nگرفتار زنجیر\nسیاست شدن\nبعضی از\nمردم غزنین\n\nمامه نام قریه\nاز سراب\nغزنین\n\nمهتر بمعنی\nکد خدا"}
{"book": "adl0009", "page": 881, "text": "( ٨٥١ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nو يعقوب و نجيب صوبه دار وسيد محمد بن سيد قنبر و غیره که هريك در انجات جدا كانه نسبت بدولت منسوب كرده بودند لي رانی\nو ألا شده در روز مذكور ماه جمادی الاول سردار غلام علیخان حکمران غزنین را فرمان کرده او همه را پی هم در کابل\nفرستاده محبوس شدند وا کثر در زندان فوت شده بعضی که زنده بودند در سال اول جلوس عدالت مانوس\nاعلیحضرت سراج الملة والدين مشمول مراحم خسروانه گشته و از زندان رهائی یافته بفرمان پادشاهی در موطن\nو مسکن خویش شده بدعای دولت و ارتقای مدارج مکینت سلطنت مؤظف گشتند و همد درین هنگام کردی شاه\nسلطان هزاره میان نشین دای چوپان از کشته شدن غلام شاه سلطان برادرش که بهواخواهی دولت از دست اشرار\nقومش بقتل رسیده بود بمنصب سلطانی قوم و تنخواه برادرش از حضور انور سرافراز و ممتاز گردیده فرمان گرفتار\nساختن و بکابل فرستادن قاتلان سلطان مذکور بنام حکمران قندهار وافسران نظام مقیمه اررگان شرف نفاذ\nیافته همه گرفتار شده در پای گاز بیاسا رسیدند و همد درین ایام از عرائض میران هزارۀ دای زنگی که طریق خدمت دولت\nسپرده چنانچه گذشت بخلع فاخره و لباس و بعانه و کرباس مفتخر و مباهی گشته بودند حضرت والا را شرارت\nو مفسدت می و یکان از بزرگان فتنه جوی نکوهیده خوی هزاره چون درویشعلی و شیر محمد و احمد نائب مراد نائب از مردم\nگیزاب و داروغہ وکلب حسین ارباب نزان و مجات بيك قوم پهلوان ارزگان و میرزا شفاعلی و مخش علی قوم سلطان\nاحمد و عبد محمد مهتر زاول و قاضی عسکر و عبد الله مهتر و ملاعلی نقی و ملا نجات قوم فولادۀ مجرستان و نجف سلطان پشہ\nمرتضى بيك و عباس پهلوان میرسی و ملاعلیخان قوم فولکە و کلب حسین سرہنگان و ملاکریم و علی پناه و ابراهیم اوقی\nساكنون کشکه و شفا بن ظفر على و شفا بن کرولی چاو ده شانه و ملا پیوند و علی مدد بيك قوم کسان و قنبر علی اخضرات\nو خداداد زوار ومير محمد جان بيك خضر و آقا رضا بيك بن اسمعیل خان خلج اطلاع دست داده جنرال شیر محمد\nخان را فرمان کرد كه هريك از امنای مذکوره فرار نکرده و کشته نشده باشند گرفتار نموده جانب کابل رهسپار\nکنند چنانچه کسان را که در ملك بودند محبوس و روانۀ کابل نموده از جبه قاضی عسکر که بحراست حاجی محمد\nعلی خان فرستاده شده بود در موضع جلگہ هزارۀ چرخی بمرد هندو کوش او را برده در کابل آوردند و هم\nسپهسالار غلام حیدر خان قنبر علی اخضرات را باطلاء مهتر چرخی محبوس در کابل فرستاده کشته شدند و مقارن\nالحال بر که رحمت خان که پاسپاه نظام از اردوی سپهسالار مذکور چنانچه گذشت جدا گردیده در هزاره بهسود\nمقام گزیده بود بفرمان مورخۀ روز هفدهم ماه جمادی الاول که بنامش شرف اصدار و هن ارسال یافت از آنجا\nکوچیده و در کابل آمده سعارت تقبیل سدۀ علیا حاصل کرد و هم درینوقت سعید احمد خان قوم وردك از حضور\nانور مامور حکومت حجرستان شده و از راه هزارۀ بهسود روی بدانجا نهاده چون وارد موضع بهادر\nچرخی شد مردم وحشت زده دهشت گرفتار شده آنجا را از نسلیات صادقانه دل بجای آورد و بدرجة عريضه و حال سيد\nمحمد علی شاه سرابی را که جنرال میرعطا بقائیش از سادات مردم هزاره داشته مصلحتاً مأمور حکومت آنجا\nکرده بود استدعا نموده هم دوازده تن عیال و اطفال و پسر و دختر محمد اکبر شیر را که سید مذکور محبوسش\nکرده در کابل فرستاده بود و ایشان باز مانده بودند در کابل فرستاد و حضرت والا كه سيد موصوف را نمی\nشناخت وعلم بحالش نداشت بحکومت آنجا بر حال نفرمود و این سید محمد علی در پای کار مبلغی از مال دولت را\nحیف و میل کرده از راه فرار در مشهد مقدس برفت و در آنجا مخفیا کرده بمرد و پس ازوی سید احمد علی برادر\nزاده اش آتش مفسده بر افروخته خسارات زیاد بمردم خراسان رسانید و مقارن این حال كرنيل غلام حیدر\nخان که با فوج تحت رایتش بفرمان حضرت والا مأمور اقامت اشکار آباد شده بود از سبب ننگی محل وعسرت\nزيست لشکر از آنجا برخاسته در موضع غلى بای اقامت گزید و از جانب دیگر قبل از صدور فرمان طلب بنام\nبر كد رحمت خان که آنجا را نگشت. فتح محمد جان حاکم پيك را كه بالشكر ملکی از مردم آنجا در بامیان شد. مقام\nاقدس اقامت گزیده بود اجل موعود گریبان گیر وجود حیاتش شده از تب محرقه در روز هفدهم ماه جمادی\nالاولى بدرود جهان کرده روی بسوی دیار عدم نهاد و از آنسوی سپہسالار غلام حیدر خان که از ارزگان چنانچه\nگذشت بفرمان حضرت والا راه باز گشت جانب ترکستان برگرفته و همہ جا نظلم و نسق نهاده وارد يكه او لنك\n\nمأمور\nو سرافراز\nشدن کردی\nشاه سلطان\nبمنصب برادرش\n\nان طايفه\nسلطان كلابتر\nخود را\nمیگویند چنانچه\nمردم افغان\nکلانتر خود را\nملك ميگويند\n\nگرفتار\nو رهسپار\nکابل شدن\nاشرار هزاره\n\nاحضرات\nنام موضع\nخضر نام\nموضع\n\nمامور شدن\nسعيد احمد\nخان محکومت\nحجرستان\n\nفوت فتح محمد\nخان حاكم\nبيك"}
{"book": "adl0009", "page": 882, "text": "( ٨٥٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nشده بود کار آنها را نيز راست کرده در روز هفدهم مذکور ماه مزبور از آنجا راه مزار شريف برگرفت\nمهاجرت و غدیر متوقف از عرایض و استدعای بزرگان اشکر ملکی مردم غوربند و پنجشیر و کوهدامن و کوهستان که مقیم\nلشکر ملکی بامیان بودند كرنيل محمد عمر خان را فرمان رفت که چون مردم مواضع مذکوره در راه خدمت دين و دولت\nاز بامیان اسلام کوشيده وبكمال صداقت وشجاعت بروفق حکم خدا و رسول داد مردانگی داده اند خاطر فاطر والا\nاز ایشان خرسند و رضا مند است و همچنانكه در دنیا بيك نام شدند دولت از خداوند میخواهد که در آخرت\nنیز سرخ روی و شادکام باشند و اکنون که اشرار هزاره بست و نابود گردیده و زمان شدت برودت رسیده\nايشانرا رخصت بازگشت دهد و هم بدين مضمون بخود ایشان نگارش رفت و همكنان از پرتو وصول افگندن\nاین فرمان جانب اوطان خویش شدند و از جمله فتح محمد خان حاكم خنجان بالشكر مردم محکوم خویش در کتل\nباجگاه رسیده ده تن از آحاد لشکریش را برف از کوه لوليده هلاك ساخت و پنج تن از مردگان را از زیر برف کشیده\nپنج تن دیگر مفقود شده معلوم نگردیدند و ما بقی زحمت هر چه تمامتر ازان معبر گذشتند و همدرین وقت\nهجده راس اسپ که بقایای علاقه غوری از راه هده مصحوب میکاشی جمعه خان ارسال پایه سریر سلطنت نموده\nبودند از پیشگاه حضور اقدس گذشته همۀ مطبوع طبع دشوار پسند والا گشتند و درین وقت مجاه د يكبست\nرخت خواب از اشیای نفیسه چون اطلس چينی وفنافور هیاتی و چیت انگلیسی و روسی باهمه اسباب و ادوات\nباسم حضرت والا برای غلام بچه كان خاصه حضور اقدس که زیردستی ملك محمد خان جدید الاسلام و يار محمد خان\nو باق محمد صفر خان طريق خدمت سپرده روز تربیت حاصل کردن بسر میبردند چون صالح محمد خان و عبدالواحد خان\nو خورشید خان و محمد صادق خان و ناصر خان و آدینه بيك و يحيى بيك و زر بادشاه خان و طهماسپ خان و شيرين خان و محمد رحیم\nخان و ابراهیم خان و على محمد خان و فرهاد خان ولاجير خان وبلند خان و غلام حیدر خان و خنجر خان و غلام قادر خان\nو اسفندیار خان و صمد محمد خان و محمود عمر خان و داد خدا خان و کهمر خان و گل محمد خان و سكرت خان و خسروخان\nو حلاوت خان و پلتو خان و پرتك خان و نوروز خان ومفتى بيك خان غير مذكور و ماشین خان و خواجه محمد خان\nوصفر محمد خان و محمد سرور خان و محمد اکرم خان و غلام حيدرخان غير مزبور وعليجان خان وتوران شاه خان و شير\nمحمد خان و محمد زمانخان و ملك محمدنيان ولوط خان و پادشاه میرخان و برادرش وغلام رسولخان وغلام محمد خان و غيره\nساخته و پرداخته شده بحکم میر مشرقی نفاذ یافت که در ابتدا و آغاز هر سال جدید و مکمل برای ایشان ساخته مستعمل سال\nسابق را فروخته بهای همه را تحویل خزانه کنند و این حکم تا سال که بسال هزار و سه صد و سی و چهار و زمان\nتاليف وتحرير این کتاب میمنت نصاب خجسته آثار است جاری و برحال است و چون اکثر از کسب تربیت\nوحصول تهذيب وصدق طویت و توجه دولت بمناصب جليله وما تب نبيله رسيده از جانب دولت با مور بزرك و كارهاي\nسوك مامور ومعشقول شدند نام بنام ثبت تاریخ نشدند که مطلعین کتاب هر کدام را نيك بشناسند وبدانند كه از\nخدمت دولت از چه پایه بکدام رتبه ومقام رسیدند و همه در خلال احوال مذکوره ميان عتيق الله ومحمد مراد بای شرح حال\nتجار گوسفند و حضرت قل و پيرشاه فرمان قل وملا بایده خان نامان پنج هزار رأس گوسفند از محال قطغن بتجارت برداشته قطغن از راه خلاف امر پادشاهی که فروختن گوسفند را چنانچه گذشت منع وقطغن بلیغ فرموده بود در مزار شریف برده\nخواستند که در ماوراءالنهر برده بفروشند و حضرت والا از عرایض وقایع نکاران ترکستان رماجرا آگاه گشته\nاز خلاف ورزی سودا کران مذکوره بر آشفتة در روز بيست و دوم ماه جمادی الاولی سردار محمد عزیز خان\nحکمران ترکستان را فرمان کرد که همۀ گوسفندان این سودا کران را ضبط دیوان سلطنت کند تا دیگری\nمباشر جسارت نگردیده طريق خلاف حکم پادشاهی نپوید و هم بلحاظ اینکه مردمسکنه داخل مملکت از قلت لحوم و دسرم\nرنج عسرت نکشند محصول گوسفند را سه شکه افزون از محصول سابق قرار داد که شاید از گرانی محصول گوسفند را\nبآنسوی نهر جیحون نبرده آورده از کثرت محصول نیز بیندیشیده حضرت الام را افزون گوسفند در ماوراء النهر\nآشفته خاطر ساختند چنانچه در هر سری از گوسفند افزون از محصول سابق دو روپیه محصول نهاد نیز آمرده اند"}
{"book": "adl0009", "page": 883, "text": "( ٨٥٣ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nنکرده از خداوند باك در ذات و خواری افکندن برادران دینی هموطنی خود نترسیده گوسفند را از راه تجارت در خارج مملکت می برند تا کار در مکه از قلت گوشت و روغن مردم سکنه کابل و اطراف و تمامت ولایات را بصعوبت و عسرت چنانچه باید انداختند و این نیست مگر از تغییر نفوس هموم ناس و کار گذاران حق ناشناس چنانچه خالق برحق و رازق مطلق در قرآن مجید و فرقان حمید میفرماید ( که ذلك بان الله لم يك مغيراً نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم و ان الله سميع عليم ) و هم در خلال سوانح مسطوره غلام حسن خان خبر زاد قنبر محمد خان بلوچ جزایردار ترکستان حاکم سابق هزاره جاغوری قبضه شمشیر اصفهانی که شایان اسلحه خانه خاص ظل سبحانی و از جاغوری بدست آورده بود با یکرأس اسپ از راه تحفه ارسال پایه سریر سلطنت نموده مقبول و منظور نظر کیمیا اثر گشت\nتقاوی دادن دولت تجار کابل\nو هم در ینوقت حضرت والا تصمیم عزم بترقی امر تجارت و توسیع بازار معیشت و تحصیل منفعت دولت و رعیت کرده يك لك و بیست هزار روپیه از خزانه بنام تقاوی بغلام حیدر خان و کلزار خان و ملا عبد الرزاق و عبد الخالق و میر آقا و میر غانجی و غلام محمد و غلجان و عبد الغفور و عبدالمجيد و عبدالسلام و میر احمد و عبدالرحمن و میر اصغر و ملا خواجه محمد دین و سید میرجان و غلام حیدر و محمد سعید و غلام قادر و دیوان نیند و دونيوان امير چند مرحمت نموده قرار داد که محصول مال تجاره برای دولت داده و نفعی که اصل وجه از ایشان خواسته شود بمرور سه سال و مدارای سبط عطا کنند و ازین نمر تا سه سال از محصول اجناسیکه خرید و فروش میشد باندازه اصل وجه عاید بیت المال گردیده علاوه بران خود مردم تجار نیز بمیان خاطر خویش در سالی از هزار روپیه پنجاه روپیه باسم تحفه و هدیه حضور انور بر عهده نهاده سال بسال همی رسانیدند\nمشمول نظر عاطفت گستر اعلی شدن دهم علی هزاره\nو مقارن اینحال در روز بیست و دوم جمادی الاولی رجبعلی خان بن غلام علیخان برادر زاده غلام شاه سلطان مقتول از هزاره دایان نشین دای چوپان که بخدمت دولت از دست اشرار هزاره بقتل رسیده بود بنظر بمخدت عم مذکورش مورد الطاف شاهانه و مشمول تفقد بیکرانه گشته در سلك پیشخدمتان دربار معلى مسلك گردید\nمأمور شدن فیض محمد خان بکوچ داری میدان\nو هم درینروز فیض محمد خان بن سمندر خان از حضور اقدس بکوچداری میدان مأمور و سرافراز شد و هم حاجی محمد نبی خان بن ناظر نعیم بامیرزا غلام نبی خان و میرزا غلام صدیق خان و چند تن مساح بتوسط میرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش از حضور انور مأمور بمیتری مساحت اراضی علاقه غزنین شد\nشرح حال سردار شیرین دلخان و جدرانیان\n(١) کنایه کرده\n(٢) بی ضیق النفس\nو از آنسوی سردار شیرین دلخان که تنبیه و تهدید سرکشان مردم میرزائی و دری خیل جدران چنانچه گذشت پرداخته بود در روز بیست و سوم جمادی الاولی داخل موضع اری شده بعزم سرزنش مردم میرزائی و دری خیل فروکش کرد و بزرگان هر دو قوم خود را در مقابل سپاه پادشاهی زبون و ناتوان دیده از راه انابت پیش آمدند و سر خجالت فرود کرده جبین ضراعت بزمین معذرت سوده عفو تقصیر خواستند و سردار شیریندل خان همه را تسلیت داده عذر ایشانرا پذیرفته یکصد و چهار تن برسم کروگان و اسم فوج پیاده جدران از ایشان گرفته اشرار آن کهسار را در تحت فرمان کرده بمقيم و دره کلیه (۱) و ذات الربو (۲) گرفتار گشت و بستر ناتوانی بیغوسوده بیقرار گردید تا که از عریضه و استدعایش حضرت والا صد دانه انار قندهاری با ادویه دافعه امراض سه گانه او ارسال فرموده بکار برد و از فضل کردگار صحت یافته بنظم و نسق امور مهمه مردم آنجبال مواظب شد\nآمدن جنرال میر عطا خان در کابل\nو مقارن اینحال میر عطا خان جنرال که از ارزگان راه باز گشت برگرفته چنانچه گذشت وارد سنگماشه شده بود بالشکر نظامی و ملتی تا حكومت غزنین در روز بیست و ششم جمادی الاولی وارد غزنین گردیده از آنجا بفرمان طلب بامیرزا محمد یوسف خان سرکرده لشکر تاجکیه در کابل آمده بتقبیل سده علیا نایل شد و میرزا محمد یوسف خان نظر بخدمتیکه در محاربات هزاره کرده و بپای برده بود از تغیر میر محمد عظیم خان و تنزل او بمنصب سارجن میجری سرافراز و ممتاز گردید و هم يك لك و شصت و سه هزار و دوصد و شصت و يك روپيه نقد که جنرال میر عطا خان برداشت کرده و هم همین قدر جنس از قبیل روغن و برك و گلیم و قالین و اسپ و گوسفند و سلاح از مردم هزاره پیشکش گرفته بود همه را خود بزبان اظهار بخدمت بخر عرض رسانید و حضرت والا از جمله یازده هزار و دوصد و هشتاد روپیه نقد را باسه خروار روغن بوزن کابل و هفتاد و شش تخته گلیم و بیست توپ برك و يك تخته قالين جنس وجهه درتن برده و كنيز باو بخشیده"}
{"book": "adl0009", "page": 884, "text": "(۸۰٤)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nدیگر عملهٴ عملہٴ اسمعیل بکار گذاران دولت کرده خودش را رخصت مراجعت بفرخین فرمود و مقارن اینحال\nسردار عبدالله خان حکمران قندهار که در روز هفتم ماه جمادی الاولی از راه بازگشت وارد اچہار شده بود\nگرفتاران اشرار هزاره را بادونفر اشتر مهاری وهشت خيك خرمای ارسالی نوروز خان بلوچ مصحوب محمد\nزمان خان صدیقی و پیادگان ساخلوی تحت رایت او کجیل درگاه عالپناه نمود و هم چهارصدو چهل کلچه قند سیاه\nیعنی گر که از پیشینگر قندهار جدید بامر اقدس کاشته و در آنجا رواج داده شده بود نیز ارسال نمود\nشرح و در خلال اینحال آقا جان خان نامی از مردم بر کی رك ابو کرد که از جانب دولت در فوج سواره نظام منصب رساله داری\nخسارت آقا داشت و بامر حضرت والا بحراست راه وسرحد کنار جیحون مأمور و مشغول بود و از روز ورودش\nجان خان در آنجا از تجار و رهگذر کرتلوند کره گرفته و دربی باین امر روز غفلت از بار خواست سلطنت بسر برده جلب\nرساله دار منفعت می نمود تا که حضرت والا از عريضة واقعه نگار آنجا برماجرا آگاه گشته حکمران ترکستان را\nفرمان کرد که این امر را مکشوف داشته معروض دارد که اگر اخبار واقعه نگار راست باشد میامیم باز\nخواست بپای برده شود والا فلا چنانچه مشار الیه را در مزار شریف طلبیده وی انکار خلافیتها کرده بود\nانکار نموده رجوع بظهور صدق و کذب کردارش را بدفعه دار انیکه با او طریق خدمت میسپرد کرد و از\nحکمران ترکستان مجیله اینکه شرح حال او را از آنها رسیده بخود مکشوف دارد بعداً کز میرتک اسمی که بتمام\nاو خبر داده است شده باشد هم آئینه از وی سیاست باز پرسد که دیگری مصدر چنین عمل نگردد رخصت حاصل\nکرده در اقامتگاه خویش بازگشت واز کثرت غدریکه کرده بود خود را گرفتار عتاب وعقاب پادشاهی دانسته\nاز راه فرار درکرکی رفت و چشم از حقوق نمك دولت پوشیده مقیم بادیه ضلالت شد و کسان و بازماندگانش\nگرفتار شحنه عذاب گردیده لامت هستی روز کار ایشان بضبط دیوان سلطنت گشت و مقارن اینحال سپهسالار\nغلام حیدر خان نظم و نسق در اموز صیده بکه اولنك و غیره نهاده چنانچه گذشت رو بجانب ترکستان آورده\nوارد منزل بند امیر شد و از آنجا در روز دوم ماه جمادی الثانیه راه برداشته وطی طریق موضع خاك دو کرده\nدر منزل زرد کیاه فرود شد و چون يك ذراع برف در کوه و صحرا بریخته تمامت نشیب و فراز را فرا گرفته بود\nاحاد و افرادیل عموم سپاه تحت رایتش دو چار زحمت و مشقت دست برد برد گردیده بعضی را دست و پا حس کشت\nو بذلت قطع آلمرحله کرده پس از پنجروز داخل مزار شریف شده از غبار سفر تن و سر بشست و همدر روز\nمذکور ماه مزبور شیر افضل خان چتراری که ورودش در موضع بازکام از پیش بشرح رفت از آنجا برخاسته\nشرح ذلت در اسمار نزد سپهسالار شد و او بامر حضرت والا با اهل وعیالش رهسپار کابل ساخت ومقارن اینحال از عریضه\nو وخامت سمندر خان حاکم و میرزا فضل احمد خان عامل ارزگان بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که تمام مردم ارزگان\nمردم هزاره در جبال اطراف پرا کنده شده آواره (۱) از مسکن و مقام خویشند ومنزل و مكان ایشان خراب گردیده محل\n(۱) آواره\nپرا کنده اقامت کردن و جای گزیدن ندارند و از همه بعضی از مردم دره شاه علی وطایفه قدم وقوم چروژ و چنبو د بمسکن\nو از خانمان خود مقیم و برخی پرا کنده است و از مردم شیره یکتن بازنگشته همه فرار کیهارند و سید حسن نامی از سادات\nپریشان گشته موضع قانق تابه که طریق خدمت دولت می پیماید راه اصالت وهدایت بر گرفته که مردم شیره را بموطن ایشان\nباز گرداند و از مردم زاولی هفتاد خانوار بمنزل خویش جای گزیده دیگر همه ایشان فرار دای زنگی و دای\nکندی و چاو شنیه اند و از مردم سلطان احمد شصت خانه وار باز آمده دیگر تمام گشته کشته فراری ندارند و از\nمردم پشه وشیر داغ اکثر مجاد ماوای خود باز گردیده و مردم بوباش تمام در کوه مقام گزیده از واهمه فرود\nنمیشوند و هم چنین صد خانوار از مردم دره پهلوان در کوه اند ومرد میکه در قرب وجوار عسکر گاه جاو سازی\nدارند در روز از بین سرگین ستوران دانهای جوو جواری را کبوتر آسا بر چیده در پشت قوت خویش میکنند\nو از عدم استطاعت زراعت هیچ نکرده اند و حضرت والا در روز جمعه سوم ماه جمادی الثانیه هم دوش حاکم\nومیرزا را فرمان فرستاده نگار داد که مردم هزاره را تسلیت نموده بجا ومقام ایشان باز گردانند و اینکه از بین"}
{"book": "adl0009", "page": 885, "text": "( ٨٥٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nسرکين اسپان تحصيل قوت ميکنند جزا و سزای افعال بد و حرکات ناشايست همين است که می بينند بهر حال\nخود ايشان در حق خود ستم کردند اگر نه سرکار ما کی و کجا روادار بود که رعينش چنين خوار وذليل\nو خراب و دانه چين بين سرگين دواب شوند باری چون در هزاره جات زياده از مصارف هشت ماهه سپاه علوفه\nو آذوقه نميباشد که با نمردم داده شود پس در قندهار و کابلت که غله سرکاری بسيار است اگر باز گير برای\nايشان مانده باشد باندازه خوراک وتخم زراعت خود حجت داده هشت بار گير بادوش خود آورده صرف کنند\nو در وقت برداشتن دخل اراضی خود غله دولت را که بقرض ميگيرند داده حجت خودرا بازيافت نمايند و همچنين\nفرامين عديده بنام تمام طوائف هزاره وحکمران قندهار وکابلت وغزنين و ترکستان و غيره عزتر قام و شرف ارسال\nپذيرفت که هزار کانرا غله بقرض دهند اما هزارکان که گاو برای شخم(١)زمين و توان غله کشيدن را از چند منزل بدوش خود\nنداشتند ا کثر از عدم قوت هلاك وجانب شالکوت وسيستان ومشهد فرار شدند واقل که بازماندند املاك ايشان\nاز جانب دولت بمهاجر و ناقل افغان چنانچه بيايد داده شده نيست و نابود گرديد. بعضی از طوايف متفرقه در ترکستان\nمامور اقامت وزراعت وفلاحت شدند ومقارن اين حال کاشتکان ومحصلان جنرال ميرعطا خان چندبار اشتر كليم\nوبرك وروغن که بنام تعارف ومردم هزاره حواله کرده وا کثر را بتوسط محصل حصول کرده چنانچه گذشت\nدر غزنين وکابل آورد و پس ازوی حصول وبارکرده در غزنين می آوردند درعرض راه با جنرال شير محمد خان\nکه ازارزکان راه مشاهدة اقامتگاهای سپاه را که در چند جای هزارجات بامر حضرت والا قرار داده شده بود\nبر گرفته بود دوچار گشته و همه را ضبط کرده بفرمان طلب در کابل فرستاد و درين کار از چنين معاملات و غيره\nمصادرات جنرال مذکور بود که گرفتار عذاب پادشاهی شده چنانچه بياید محبوس شد و همدرین وقت فتح محمد\nكيدان بچشيری سالار فوج سنگر دايه هجرستان دست ستم بآزار واذيت هزار کانيكه از راه تسلت واستمالت نمودن\nپادشاهی وصدور اشتهارات بمنزل ومقام خود باز گرديده جای گزيده بودند دراز عسرت جانه چينی از ميان\nسر کين اسپان بسر می بردند دراز کرده درختان ايشانرا که از دستبرد سپاه بازمانده بودند قطع کردن وبلشکر\nگاه آوردن آغاز نهاد و همچنين چوب سقف ودر بعضی خانها را که از سوختن آسيب نديده بود کشيده و آنرا\nخراب کرده چوب و باب آنرا برای پختن طعام ودفع سرما آوردن پرداخت و با انکه آنمردم هيچ نداشتند بمحروارها\nروغن وصدها گوسفند وجو و کاه وغیره اشيا بنام سيورسات سپاه بالای ايشان حواله نموده محصل کاشت که شايد\nهزار کان ازبی بضاعتی زنان ودختران خودرا عوض حواله بسپاهيان بدهند چنانچه هزارکان چاره بجز دادن زن\nو دختر نديده بازار خريد وفروش آدميان گرم شد وسعيد احمد خان حا کم هجرستان هرچند کيدان مذ کوررا\nازين کار وکردار منع کرد هيچ نشنيد ناگاه باتفاق قاضی محكمة شرعية آنجا ومحمد افضل خان ومحمد انور خان\nدعباشی وغیره خادمان دولت و خيرخواهان رعيت عريضه نکار پايه سرير سلطنت گرديده ماجرا باز داشت و حضرت\nوالا براشفته بجامه عتاب برای کيدان مذ کور نکار فرمود که يکبار همان بود که از مخبری و غرض حسی افسران\nبيدانش سپاه آنمردم گمراه گشته سرجهالت رداشتند وقتل و جرح وزحمت و ذلت بنهايت نفوس افغانستان وارد\nآوردند و خسارت ديد بايد دولت ورعيت نمودند باز می خواهد که مردم را همچنان در فشار انداخته رعبيار فرار\nساز د بهر حال هوش بسر آورده دست از آزار خلق باز کشد و الا مترصد ومنتظر بازخواست باشد که زود بمکافات کردار\nخويش خواهد رسيد وکيدان مذ کور از پرتو وصول افکندن اين منشور دست ستم کوتاه کرده مرتکب جور\nزياد نگرديد و ازانسوی شيرافضل خان ميرچترار که سپهسالارش چنانچه گذشت ازاسمار بامر حضرت والا رهسپار\nکابل ساخته بود در روز پنجم ماه جمادی الثانی وارد جلال آباد شده ازانجا راه کابل بر گرفت و مقارن اينحال\nاز عريضة ميان کل نام نوکر ناظرمحمد صفر خان که مامور وقايع نگاری جلال آباد بود حالی رای والا شد که حاکم\nوقاضی و کوتوال جلال آباد دروازه داد را بروی ستم رسيدگان بربسته رفع منازعات وفصل مرافعات را معطل\nداشته در خانهای خود نشسته اند و چون ايشان از سلخ ماه گذشته مباشر اين امر شده و پس از سه روز ميان گل\n\n(١)شخم بضم\nشين بمعنی شيار\nکردن\nضبط کردن\nجنرال شير\nمحمدخان مال\nومتاع تاخته\nو غارت کرده\nجنرال مير\nعطا خان را\nشرح جور\nوستم کيدان\nفتح محمدخان\nشرح تنبیه و\nتهدید نمودن\nحضرت والا\nحاکم جلال\nآباد را"}
{"book": "adl0009", "page": 886, "text": "( ٨٥٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمذکور عریضه خویش را نگاشته ارسال داشته و بعد از دو روز بپایه سریر سلطنت رسیده بود در روز ششم\nایماء حضرت الاخص برای اجرای کاررعایا و باز پرس جورا قویا از ضعفا فرمان کرده برای حاکم وقاضی و کوتوال\nآنجا بکار داد که هر گاه در خانه نشستن و باب عرض و داد خواستن را روی رعایا بستن ایشان راست باشد و داد\nخواهان ناامید گردیده باز گشته باشند همانا بدانند و آگاه باشند که غیر از همان باز خواست سخت نیز از ایشان\nخواهد شد چه کخواه از بیت المال مسلمانان خوردن و دروازه اجرای امور ایشان را بستن خود فکر کنند\nکه حاکم و قاضی و کوتوال چیستند که عرض و داد رعایا را نشنوند پس ضرور اماده عتاب وعذاب باشند و از پر تو\nوصول افگندن این منشور که سه روز را از سبب عمومیت عرض صیغه ترك كرده در محاکم نشده بودند عریضه\nمشعر بر استدعای عفو تقصیر ارسال پیشگاه حضور داشته سپس از خوف سیاست بادشاهی روز جمعه را\nاطاعت ور نیز نا کم بر حال بودند در محکمه شده در شنیدن عرض رعایا و اجرای امور ایشان تعطیل نگردند و در خلال\nزیدن مردم اعمال کرنیل بهاءالدخان که راه تنبیه و تهدید اشرار مردم اصمری و دیوگل را چنانچه گذشت بر گرفته بود با فوج\nاصمری و دیو تحت را پتش وارد موضع بار کندی شده مردم هردو موضع و ساکنین بادیل از مشاهده ورود سپاه باد شاهی\nکل خویش را در تنگنای تباهی یافته ترك طریق گمراهی کردند و کرنیل بهاءالدین خان ایشانرا مطیع و منقاد دیده\nبیرون کردن هیچ نگفت ومترصد حدوث امری در آنجا فروکش کرد در اثنای اینحال کفار کاموز یکتن انگلیس را که\nکفارکاموز از يك سال در میان ایشان جای گزیده ایشانرا زبان تدلیس اغوا می کردو دل ایشانرا بسوی اطاعت دولت متبوعه\nجاسوس خود مایل مینمود با چهار تن از مردم خود ایشان که کاسه لیس او بودند از علاقه کاموز بیرون کردند که فتنه\nانگلیس را نماید روز کار کفار سکنه آن کهسار نکند واز آن سوی عمراخان باجوری که با صفدر خان ناوگی طرح مقاتله\nشرح حال انداخته و کسان صفدر خان قلعه پشدرا از تصرف تبعه او کشیده و او تصمیم عزم تاختن موضع با به قره کرده\nعمراخان وخالامان چنانچه گذشت طریق صلح جانبین بر گرفته بود ترک تاختن موضع بابه قره کرده باصفدر خان که برادرمهم\nو صفدر خان او را چنانچه گذشت پیش گرفته بود در آویخته صفدر خانرا مغلوب ساخته و قلعه پشدرا بقهر وقسر پس متصرف\nگشت و ازین دست برد عمرا خان كه تحريك كار گزاران دولت انگلیس بروی زور آورده و می آورد تمامت\nمردم ماموند روی از عمرا خان برتافته با صفدر خان متحد و متعهد و همداستان شده سوگند در میان\nنهادند که او را از میان بردارند اما او صفدر خانرا فرصت نداده روی حمله و یورش بسوی قوم سالار زائی از\nهوا خواهان صفدر خان نهاده قلعه بارورا هدف گلوله توپ ساخته و يك تن از کسان صفدر خان در اندرون\nقلعه کشته کشته مابقی تاب نیاورده از قلعه بیرون شده از راه اطاعت نزد عمراخان رفتند و او ایشان را تکلیف\nبر کشیدن کسان صفدر خان که در قلعه دیگر جای داشتند کرد چنانچه ایشان که تا اینوقت راه اتحاد صفدر خان\nمی پیمودند طریق عناد او برگرفته کسانش را پاس عمرا خان از قلعه دیگر کشیده هر دو قلعه را تسلیم عمرا خان\nکردند و روی بسوی قلعه از در که بتصرف تبعه صفدر خان بود نهادند و ایشان بقلعه داری و استواری پرداخته\nاز دخول قلعه مانع شدند و در اثنای این کش و کوشش چیزی از لشکر عمراخان روی تسخیر بسوی قلعه زاغه\nنهاده و کسان صفدر خان از قلعه برآمده تبعه عمراخان را مغلوب و منهزم ساختند و در عین فتح صفدر خانیان\nو شکست تبعه عمرا خان خود عمرا خان بالشکړ گران از راه معاونت هزيمتيان در رسیده با هم در آویختند و جانبین\nسر گرم کار زار بودند که از جانب صفدر خان نیز كمك رسيده و مردم شمو زائی و ممو خیل نیز بكمك\nصفدر خان برخاسته وجنك سخت در پیوسته صد تن از لشکر عمرا خان باشصت رأس اسپ از کسان\nاو مقتول ومجروح وسقط شدند وشصت ميل تفنك بنام برنيز بدست هواخواهان صفدر خان افتاده اخر الامر\nعمرا خان مغلوب گشته از راه هزیمت داخل ده چیر کوی واقع با به قره شده محصور گشت و مقارن\nاینحال محمد سعید خان صاحبزاده باجوری که همواره طریق خدمت دولت می پیمود با زوجه اش که دختر امان الملك\nمهتر چترار بود از موضع اقامتش راه اسپار برگرفته بوقت طلوع صبح در حدود ساو وغازی که خودش مشغول"}
{"book": "adl0009", "page": 887, "text": "( ٨٥٧ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nادای نماز کشت کاندگان عمرخان که بحراست ساوقیام داشتند او و همراهانش را هدف گلوله تفنگ ساخته وهول\nوهرب در دلش انداخته بعد برسر او تاخته بازوجه اش و میرزا احمد جان و محمد کل خان جبار خیل که از راه\nجاسوسی با او در باجور رفته بود وسه تن خدمه اش و چهار راس اسب و دو میل تفنگ دنباله پر و زیورات زنش\nگرفته با خود برداشتند و محمد کل خان و نوکرانش را با میرزا احمد جان از عرض راه رها داده صاحبزاده و زوجه اش\nرا درساو بردند و چهار شب او را نگاهداشته بعد صاحبزاده زوجه خودرا گرو گذاشته از راه فرار در اسیاه نزد\nسپهسالار شد و سپهسالار نامه بکسان عمرا خان فرستاده زوجه ومال ومتاع صاحبزاده را از نزد ایشان خلاص\nکرد و مقارن اینحال عباس خان بن سردار سلطان محمد خان مرحوم که فرار پشاور بود از عریضه و استدعای\nخودش اجازت آمدن کابل حاصل کرده بشرف دستبوس حضرت والا نایل گشت و از قفای او عبدالصمد خان\nپسرش باعیال و تعلقات پدر خویش بفرمان طلب در کابل آمد و از آنسوی کار گذاران دولت انگلیس از نفاق\nمیران چترار وعمراخان وصفدر خان و مردم آنجبال غنچه آرزو و آمال خود را در شگفتن دیده چهار تن از\nانگلیسان کار آگاه و منفعت خواه را از راه حصول مدعا با چهل تن از سواران نظام قوم سکهه مامور چترار\nکردند و چون ایشان وارد آنجا شدند در نزد مردم بزبان ظاهر اظهار نمودند که بجهة رفع مخاصمه و دفع منازعة\nخاندان و برادران میران چترار و ایمن گردانیدن مردم آمدیار آمده اند و هم موضع ساو و ناری را که عمراخان\nمتصرف شده از دست او کشیده ضمیمه چترار مینمایند و همچنین موضع نشه کام ویار کار را از دولت افغاستان\nخواهشن کرده بمیر چترار میسپارند و در باطن چند روزی در چترار گردش نموده و بزر کان قوم را بمزده و نوید\nاحسان روی دل بسوی اطاعت دولت انگلیس مایل کرده ودام حیلت کسترده و دانه مکیدت پاشیده سردار خارا\nبوعده زر بدانسر آوردند که کفار کاموز را بخاطر شدن در نزد انگلیسان مذکوره دلالت و دعوت کردچنانچه\nبعضی نزد ایشان شده برنجی سرفراز دند و سردار خان از حاضر شدکان کفار نامه اقرار اطاعت بدولت انگلیس\nاز ایشان گرفته در اقرار نامه درج کرد که جبال مسکونه کافرستان ناموضع جلالا تعلق بچترار است وازینگونه\nآرزو ها را که در دل داشتند حاصل کرده از چترار باز کشتند و مقارن ایحال محمد شریف خان در باتفاق بهادرخان\nبالشگری از مردم سواد روی ستیز بعزم سر زنش عمراخان که بتحريك دولت انگلیس سلسله جنبان عناد بود بسوی\nدیر نهاد و لشکر عمراخان را که متصرف آنجبا شده بود بقهر و غلبه رانده چهار قلعه را تصرف کرد\nو چون خود عمرا خان با صفدر خان سرگرم پیکار بود نتوانست که لشکر مغلوب شده دست محمد شریف\nخان را معاونت کند چنانچه محمد شریف خان چیره دست کردیده هر دو قلعه بیوره ورانی را نیز از تصرف\nغلام خان اسمار کشیده تصاحب کرد و اورا که از جانب عمراخان در هردو قلعه جای اقامت داده شده بود با هشت تن از\nنوکرانش اسیر و دستگیر نمود و آنگاه که حضرت والا از عریضه سپهسالار غلام حیدر خان و ماجرای مذکوره آگاه\nگشت بقم تاسف و تحسر بوی نکار فرمود که تمامت این بزرکان طوائف افغان که راه هزیمت اهل دین و منفعت\nدولت بیکانه از امت خیرالمرسلین را شب و روز می پیمایند مثل مهتر چترارند و اوامر و نواهی الهی و احکام شریعت\nغرای رسالت پناهی را در مقابل مخروبه که از دولت انگلیس بایشان میرسد بهیچ نمیشمارند و باشد که ازین قتال\nو جدال ملك را بکفار داده اسلام را پامال کنند و در پاین کار چنین شد که حضرت والا رقم کرد و چنانچه بیاید با جاور\nو چترار با بعضی از کهسار سر حد همه در تصرف دولت انگلیس رفت و خط و نقاط فاصله در کهسار و اودیه و قفار\nمسکونه طوائف افغان سرحديه قرار داده شد و همدر خلال اختلال مذکوره حضرت والا سیدعطامحمد شاه خان\nسید فوشنجی الاصل قندهاری المسکن را که خط نستعلیقش نقطه سبقت برحسن خط میرعماد نهاده و سواد رفتن\nبیاض چهره میرعلی کاتب وعبدالرشید را چون قرص تباشیر صبح در دایره افق شام جلوه روشنی و مزیت داده است\nاز نوشتن کتابیکه بامر اقدس بپای برد مشمول عواطف خسروانه فرموده از عطای هزار روپیه انعام و تعیین\nدر مزار روپیه مواجب سالانه سرافراز و ممتاز نموده در روز هفتم ماه جمادی الثانی اور امبذول عواطف خسر وانی ساخت\n\nمراجعت\nعباس خان از\nپشاور در\nکابل\n\nعزم بتصرف\nکردن دولت\nانگلیس\nچترار را\n\nمحاربه محمد\nشریف خان\nبا عمر اخان\n\nنوازش سید\nعطا محمد شاه\nخوش نویس"}
{"book": "adl0009", "page": 888, "text": "( ٨٥٨ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nصدور اشتهار در باب صحیح نوشتن و خواندن مکاتیب\nو در روز هشتم ماه مذکور اشتهارات در باب ثبت بنام قاضی حکام وقضاة و عمال وضباط و نویسندگان و خوانندگان ولایات و محالات با مهر حضرت والا شرف اصدار و محن اشتهار یافت که چون مردم سکنه مملکت افغانستان بالفاظ افغانی و پارسی و ترکی و هزارگی و کافری و هندکی و پشه ی کشمیری و بلچانی و بلوچی و غیره تکلم میکنند و هر زبانرا اصطلاح جدا گانه است که هر کدام از مقام مقامی درج صحائف مکتوبات میشود و بدون اهل آن زبان دیگری مبهم اللفظ ومعنی آنرا نکرده و نمیداند چنانچه شگل (١) نام موضعی از کنر است و آنرا بفتح شین و کاف پارسی با سکون کاف عربی میخوانند و همچنین کاری (٢) نام جائی را بکاف و رای عربی بر زبان میرانند و در هزار جات گیروی منی (٣) نام موضعی را بکاف عربی و واو عطف اطلاق مینمایند و کوشو (٤) نام مقامی را کون نوشته بکاف عربی و سکون واو وضمم مخاطب میخوانند پس بنا بر اختلاف السنه و محاوره مردم افغانستان حکم میرم و امر محتم است که همه نویسندگان و خوانندگان کلماتيه وقصب وجر وضمه وفتحه و کسره و متحرك و ساكن وكاف عربي و پارسی و مفرد و مركب و ناقص و تام و غیره را میدانسته زير و زبر و پیش کلمات مشتبه و هر دو سر کش کاف پارسی را نوشته کوتاهی نکنند که اهل یکی از ان فهم زبان دیگر عاجز نیایند فقط و محمد دین روز ملا عبدالخالق نام قوم تر کی از حضور هدایت دستور حضرت والا مأمور امر معروف ونهی منکر و تنبیه غافل و ارشاد جاهل عموم رعایای اطراف بعضی ولایات شده حکم اقدس نافذ یافت که ده بده و قریه بقریه گردش نموده مردم را بآداب اصول و ارکان و فروع امر مسلمان تحریص و ترغیب کند تا اوامرا لنهی مواظب واز نواهی او تعالی مجتنب شوند و در سالی پنچصد روپیه برای او مواجب معین فرمود و هم از مأموریتش بذریعه اشتهار مردم را آگاه نمود و محمد دین ایام بجمع و پنج هزار روپیه بنام نو کران جان محمد خان خزانه دار که از مال دولت حیف و میل کرده بودند از دفتر سنجش حواله شده بوصول پیوست و عمل دوازده هزار وشانزده روپیه کابلی و سه ربع روپیه نقد و بیست و هشت قطعه الماس بموازنه سیزده و نیم نخود و مقدار یکپاو پنهی نود و شش مثقال و یکدانه قطعات یاقوت و هفده قطعه بموازنه دو مثقال ويك نخود زمرد و چهار قطعه بوزن یکمثقال و چهار و نیم نخود لعل و یک قطعه نیلم و سه قطعه فیروزه و سه دانه طلای ژالکه و هفده دانه طلای محمدزائی و دو صد و شصت و دو مثقال طلای غیر مسكوك و هشتاد و نه مثقال نقره غير مسكوك و يکمیل تفنگچه و پنج طاقه شال خلیلی خانی و دو رأس اسب از مال ومتاع میرسلطان که خودش چنانچه گذشت بپاسا رسیده باجل کش ضبط گردیده بود بتوسط میرزا محمد حسين خان و میرزا عبد الرؤف خان کوتوال وسر دفتران سنجش و تخصیص حاجی کل خان عاید و راجع بدولت گشت و همچنین هشتاد و دو هزار و یکصد و پنجاه روپیه از ملا ابو بکر و حاجی محمد عمر برادرش که از مال دولت گرفته و خورده بودند و بمساعی میرزا محمد حسین خان مذکور از زمان کار داری ملا ابو بکر که در هند مأمور خریداری اشیاه و اسباب کار آمد دولت بود بظهور و ثبوت پیوست بحصول در رسید و محمد دین ایام محمد عمر خان بن حبیب الله خان قر ملی که پدرش در راه خدمت دولت از دست اشرار جدران بقتل رسیده بود از حضور انور بمنصب بزرگی قوم مخای پدرش سرافراز و ممتاز گشت و محمد رضا ضعیف وقایع مذکوره پانزده خانه وار از مردم کافرستان که از شرارت و مفسدت موطن خود را فروهشته در چترار رفته و در وقت گریختن شیر افضل خان از بدخشان و رفتنش در چترار در فتنه با او یار گشته چندین از میرزادگان و غیره بیگناهان آنجا را بکشتند پس از روی آوردن شیر افضل خان از راه اسمار و جلال آباد چنانچه گذشت بسوی کابل ایشان تاب اقامت و توان استقامت را در خود ندیده از چترار راه فرار بجانب دخشان بر گرفته باپسر شیر افضل خان که پدرش وارد کابل شده بود وارد زيباك شدند و حضرت والا از عریضه جنرال سید شاه خان بر ورود ایشان در آنجا آگاه گردیده در روز بیست و یکم ماه جمادی الثانی جنرال مذکور را فرمان کرده در قلعه زغی جی فیض آباد ایشانرا جای اقامت مرحمت نموده باندازه کفایت مؤنت ایشان علوفه از دولت عنایت فرموده امر کرد که در بهار ایشانرا از آنجار هسپار اندراب ساخته مأمور فلاحت و زراعت کند و مقارن اینحال آقا سلطانجانمأم غارانی یکصد و هفتاد و سه قطعه لعل غير محكوك بموازنه چهل و پنج و نیم مثقال از معدن بدخشان و دیده وعلی محمد خان ضابط معادن لعل ولا جورد و آهن وسرب وجوون آنجا از نزد او بظهور آورده ارسال\n(١) شگلی بکسر شین وکاف فارسی نام موضعی از کنر جلال آباد (٢) کاری بکاف ورای فارسی نام جایی (٣) گیروی منی از اسمای مرکبه اضافی است و آن بکسر کاف فارسی و سکون پای تحتانی و ضم را و سکون واو معروف و پای اضافت وفتح ميم ونون وسكون پای ثانی اخیره نام جائیست و گیر و در اصطلاح هزاره بروی جبل جانب جنوب دره را که رو بشمال است میگوید و منی اسم زنی بوده که مالك آن موضع بوده باسم او گیروی منی گفته می شود (٤) کوشو بفتح كاف فارسى وفتح واو وسكون نون وضم تا وسكون واوثا نيست\nمشمول عواطف خسروانه شدن پسر شیر افضل خان چتراری"}
{"book": "adl0009", "page": 889, "text": "(۸۰۹)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nپیشگاه حضور انور نمود و حضرت والا آن سرقت پیشه را بفرمان طالب محبوس در کابل خواسته داخل\nزندان سیاستش فرمود واز آنسوی پسر شیر افضل خان که در وقت گریختن پدرش از بدخشان جانب چترار سی\nراس از اسپان دولت را با خود برده بود و در پشوت که وارد زیباک شده چنانچه آنجا گذشت خرج و جای\nاقامت در قلعه زغی جی برایش معین گشت او خلاف امر والا کرده از زیباک در وخان رفته چون سد راس اسپ\nبا خود داشت و از جمله سی راس از ملك دولت بود و هم خلاف امر والا کرد و حضرت والا از عریضه عبد القادر\nنام نوکر ملا ادریس اندیجان قافله باشی برماجرا آگاه کشته جنرال سید شاه خان را فرمان کرد که اسپان او را\nاز خلاف ورزیدن خودش ضبط کرده و خود او را در کابل ارسال دارد که در آنحدود فتنه حادث نکرده با پدرش\nدر کابل باشد چنانچه در کابل آمده با پدرش یکجا گشت و مقارن اینحال عبد الله خان از حضور انور بحکومت شغنان مامور\nوسرافراز شد و هم بهاء الدین نام افغان که همواره از راه جاسوسی در بدخشان وغیره ولایات آمده واردات را بکار\nگذاران روس برده از حالت صدد و افغانستان خبر میداد در موضع وغمان گرفتار گردیده و بفرمان طلب محبوسا در کابل\nآمده بسیاسترسید و همدر ینوقت چهل و هشت خانه وار از مردم قرغیزا ور گنج که از جور و ستم کار گذاران دولت\nشرح حال\nروس در زحمت و رنج افتاده روی امید بسوی سایه حمایت ایندولت نهاده بورد وارد حضرت امام شد. و محمد اسلم خان\nمهاجرین\nحاکم آنجا بامر و فرمان حضرت والا ایشانرا در غوزی و بغلان فرستاده حاکم آنجا باندازه کفایت مؤنت ایشان علوفه\nاورگنج\nو مزرعه از جانب دولت داده آسوده حال ساخت و همدرین ایام شش تن و هلی مدد و قربان و زمان و استاد حسن\nو ارباب شریف والله ياربيك وسيد عظيم شاه نامان که از اخیار حاجی خان نام سرچشمه به تهمت اینکه مال و متاع\nشرح عدالت\nمحمد بيك سرهنگ هزاره هوا خواهان سردار محمد اسحق خان در نزد ایشانست محبوس شده بودند به ثبوت\nحضرت والا\nنرسیده همه ایشان بامر اقدس رها گردیده حاجی خان بمکافات اخبار دروغش محبوس گردید. اجوره ایام محبوسی\nهر هشت تن که از شش ماه در زندان بودند از وی گرفته بایشان داده شد و ازین قبیل هزاران تن محبوس ورها\nگردیده اجوره ایشان از روی عدالت داده شد و از جمله یکی ثبت تاریخ گردید که مصداق اجرای آئین عدالت\nاین پادشاه باشد و مقارن اینحال در روز بیست و هفتم ماه جمادی الثانی حضرت والا پسران حضرت علیخانرا\nمشمول\nکه در جلال آباد اقامت گزیده شرف اندوز عتبہ بوس علیا شده بودند مشمول عواطف شاهانه فرموده ده هزار\nمراحم ملو\nو چهل روپیه نقد و پانزده خروار گندم جهت امر معیشت سالیانه ایشان عنایت فرموده آسوده حال و فارغبال\nکانه شدن\nساخت و همدر روز مذکور جناب عصمت مآب حرم محترم اعلیحضرت امیر کبیر امیر محمد افضل خان\nپسران\nکه ملقب به بی بی صاحبه لنگانی بودند پدرود جهان کرده نعش او را برکد امیر محمد خان پسر حضرت والا\nحضرت علی\nخان اسپار\nبا چند تن از کسان و خدمه خویش حمل و نقل داده در رکاب قبرستان آبا و اجدادش دفن کرد و همدرین اوقات\nشرح\nدلك وهشت هزار و چهارصد و هشتاد و پنجروپیه از وجوه بقایا بنام عمال وضباط و رعایای سمت شمالی و مشرقی\nوجوهيكا از\nاسه صد و هفتاد و پنج خروار غله از دفتر سنجش تحصیل میر اسمعیل خان رساله دار حواله شده همچنین نوزده\nدفتر سنجش\nلك و دواز ده هزار و هجده روپیه نقد و هشت هزار و نود و دو خروار جنس در کابل و اطراف آن بتحصیل قلندر\nحواله و\nحصول شد\nخان رساله دار حواله گردیده بمحصول پیوست اما خلقی در تزلزل افتاده تاربخت وصول رقمها کشیده مشقتها\nدیدند و همدرین اوان منشی محمد نذیر خان هندی که بمواجب کافی و منصب مهتممی تعمیرات دولتی مفتخر ومباهی\nشرح طمع\nبود از غلو حرص و آز دهن طمع باز کرده شرحی از فوت پسر و دختر و بیماری زن وتنك دستی وقلت هستی\nمنشی محمد\nنذیر خان\nخویش معروض حضور انور نموده خواهش افزودن تنخواه و هزار روپیه قرض و بخشش وجوه رسوم تعمیرات\nهندی\nرا برای خود کرد و چون وجوه بسیاری را بمعامله ربود و پنه ترین داده بود و حضرت والا خبر داشت در عریضه\nاو بقلم خاص بر نگاشت که موشی نکشته و صاحبقران شده تنخواهش را داده ام اگر خوش نباشد هندوستان\nقدغن شدن\nدور نیست برود و او که در يك تنخواه ایندولت را در آنجا ندیده و نمی یافت مهر سکوت بردهن نهاده\nمصارف\nنوکر خود را بیاد نداد و همدرین هنگام از عریضه میرزا عبد الحسین خان سر دفتر میمنه بمسامع فيض مجامع\nگرفتن حکام\nاز رعیت"}
{"book": "adl0009", "page": 890, "text": "( ٨٦٠ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nشرح حال حاکم کریزوان و نظام الدین خان کپدان\nشرح فرار شریف شیر فیروز کوهی\nذکر خیانت اهل دیوان ترکستان\nحضرت والارسید که سردار محمد سرور خان جمیع مصارف خود را از مردم رعیت گرفته و حوالهٔ آنرا بمهر او میخواهد که بکند و او از حواله دادن و مهر نمودن ابا کرده سپس بدون حواله آرد و روغن و گوسفند و کاه و چوب و جو وغیره اشیا و اجناس مایحتاج خویش را از رعیت گرفته و بزرگان قوم را از لباس خانهٔ دولت خلعت میدهد و حضرت والا در روز بیست و هشتم ماه جمادی الثانی محمد سرور خان حاکم میمنه و همهٔ حکام ولایت را بنام بنام ارقام و اعلام فرموده امر و قدغن نمود که چون حکام باندازهٔ زیست سال و ماه و هفته و ایام خود تنخواه از دولت دارند بدون وجه نقد دادن و جنس مایحتاج الیه خود را بهای رواج روز خریدن از رعیت چیزی دیناری نگیرند و اگر گرفته بودند قرار عهدینکه بادولت در میان نهاده و وثیقه نامه و مهر داده اند خود را گرفتار شحنهٔ عتاب و سزاوار شکنجهٔ عقاب دانند و هم خلعت بجز از کسانیکه برعایت احترام دولت تحفه و هدیهٔ بحکام و عمال داده و ان تفویض تحویلداران سلطنت میگردد و بازای ان خلعت از جانب دولت میدهند دیگر را رایگان خلعت نداده بیت المال مسلمانانرا تلف و ضایع نکنند و ازینجا بود که اکثر عمال و حکام و ضباط ترك هواجس نفسانی و وساوس شیطانی نتوانسته دوچار و گرفتار عتاب شده مایلکشان ضبط خالصهٔ سلطان میگشت و هم باقوام و اقاربش سرایت میکرد و همدرین ایام جنرال غوث الدینخان مقیم میمنه کپدان نظام الدینخان را بامعدودی از فوج پیاده نظام بنامه و پیام سپهسالار غلام حیدر خان برای حراست و استحکام سرحد از میمنه مأمور اقامت موضع چیچکتو واقع سه منزلی میمنه و مرغاب کرد و درین اثنا نیکو خان حاکم کریزوان از اظهار و بیان سید علی نامی از سادات سنجان برحالت شریف نام شیرو فیروز کوهی آگاه گشت که نامش تن از اشرار مردم ماق در بیابان ودشت واقع وسط کریزوان و خواجه هشتمین و ماق جای گزیده راه شقاوت و شقاق می پیمایند و او از شنیدن این خبر با محمد عظم خان و یازده تن از سواران کشاده زیر امر او که بامر برکدعبدالاحدخان در ترداو اقامت خدمت گزیده بودند راه تجسس و تفحص بر گرفته بخود معلوم کرد که شریف شریر باشصت تن از اشرار مردم ماق در جبل شوره مقام دارد چنانچه روی بدانوی نهاده و با اشرار مصاف داده ایشانرا پراگنده ساخت و آقا محمد خان چارصده بقتل رسیده درینکار نیکو خان باصدتن پیاده سارخلو و بزرگان مردم آن نواحی از قفای اشرار پراگنده گشته و بکوه برشده برفراز کومشد و پس از جستجو مکشوف داشت که اشرار از اول در غاره دهنه پناه گزیده بعد که از تعاقب نمودن او آگاه گردیده فرار کرده اند و او از حصول استحضار برفرار کردن اشرار باهمراهان خویش تاحدود بندر شرك واقع سرحدبوکان راه تعاقب پیش گرفته و اثری از اشرار ندیده بواسطهٔ کثرت برف از آنجا بن شیل صیام باز گردید\nذکر خیانت و سرقت اهل دیوان ترکستان\nو همدر تضاعیف وقایع مذکوره میرزا امان الله خان قندهاری شصت و پنج فرد از اوارجهٔ سندهارس نیل هزار و سه صد و هشت هجری نهر بلخ و نهر مشتاق را که مطهر خیانت او بود از دفتر پادشاهی دزدیده خواست که خیانتش را مستور داشته میرزا عبدالکریم نویسندهٔ میرزا محمد زمان و میرزا سلطان محمد نویسنده و عامل نهر بلخ و مشتاق را که هر دو تن افراد مسروقه را بدوسپرده رسید گرفته بودند متهم سازد و میرزا سعید محمد نام نویسندهٔ دفتر حساب کربی که بامیرزا امان الله مونس و جلیس بود از سرقت او بسردار محمد عمر خان حکمران ترکستان آگهی داده او بالاتفاق و درتك خود داخل دیوان خانه شده از میرزا امان الله خان جویا گشت و او جواب گفت که از روی سهو و نسیان این افراد داخل دیگر دفتر شده خواهد بود اینرا گفته چند روز را برای پیدا کردن افراد مفقوده عده گرفت و آنگاه که ایام وعده اش بسر رسید سردار محمد عمر خان با جمعی از افسران لشکرو اعیان کشور باز در دفتر شده میرزا امان الله خان انکار آورده حواله به ندادن میرزا محمد زمانخان کرد و او رسید افرا دمفقوده را بمهر او و تمامت دفتریان ظاهر نموده خود را از خیانت بری ساخته رشتهٔ خجالت و خسارت را بگردن میرزا امان الله خان انداخت و همچنین چند فرد دیگر بخط میرزا محمد عارف که بکهز ار و هشتصد و نود وسه تنک نقد و پنصد و شصت و هشت من بخار و سیزده آثار وسه"}
{"book": "adl0009", "page": 891, "text": "( ۸۹۱ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nتدارک گندم و دو صد و هشت من روغن من بخار جورا از قلم انداخته افراد را دزدیده و بدست میرزا عبد الکریم نویسنده\nدفتر سنجش ترکستان افتاده بود میرزا محمد عارف هزار روپیه رشوه برده خواست که افراد دزدیده خود را بپتوجه بدست\nآرد اما او افراد را نداده و وجه را نگرفته معروض پایه سرير سلطنت داشت و حضرت والا از عریضه او و عريضه\nحکمران ترکستان را برماجرا آگاه گشته سخت بر آشفت و حکمران ترکستانرا فرمان کرده امر نمودکه شرح خیانت\nو غدر هر کدام از میرزایان خسارت پیشه ضلالت اندیشه را که در حقیقت وطن الاصل هزمان مملکتند و دزدان دولت\nو دشمنان ملت نام بنام معروض پایه سرير سلطنت نماید تا بکیفر کردار ایشان جزا داده آید و ازین سرقت و خسارت اهل دیوان\nبود که فرد و دفتر موقوف گردیده کتاب مروج گشت و امر اقدس چنانچه از پیش گذشت شرف نفاذ یافت که هر يك از\nنویسندگان امور دولت نوشته کتاب را بلیسپیدن با خراسیدن محو و اثبات کند دستش قطع شود و هم از عدم اعتما د بر فرقه\nنویسنده دفاتر پادشاهی بود که کتب دفاتر را پس از شیرازه کردن و وقایه نمودن بمهر دو طرف مهر ( نشان شد )\nپادشاهی کرده و تعداد نموده باهل کار میسپردند که پس از شیرازه ورق کتاب را ندزدند و این امر روی روز\nنیفتاد مگر از مداخلت ارذال و فرومایگان که داخل دفتر ودیوان شدند و از دنائت کردند هر چه کردند و شدند هر چه\nشدند و در میان كار شش لك و نود و سه هزار و یکصد و هشتاد و سه تنکه از درکات ذمه گی میرزا حسین علی نام نویسنده\nسپهسالار غلام حیدر خان و ذمه کی محمد عمرخان نورزائی و وجوه بقایای زمان حکومت ایشيك آقاسي محمد سرور\nخان و غیره که میرزا امان الله خان و میرزا محمد اكرم خان از قلم حصول انداخته نسبت بدولت غدر و خیانت کرده\nبودند با چهار لك و چهل و پنجهزار تنگه ذمه کی سعید محمدخان حاکم شبرغان بساعی حبیب سنجش نی ترکستان روی روز\nیافتاده بحواله ووصول پیوست ومقارن اینحال در روز دوازدهم ماه رجب ميرسليمان بيك بن ناصر بيك ورتکه بایل فرستاده\nطریق خدمت دولت پيموده و می پیمود فرمان شد که محمد حسين بيك بن حسين بيك وقربان بن غولی از اشرار نکوهیده شدن بعضی\nاطوار که در نزد او پناهیده اند محبوس و روانه کابل کند و همچنین میر ابراهيم بيك سر جنگل را بلیغ بلیغ اشرار هزاره\nاصدار وارشاد شد که کلبعلی بن قربان را که در نزد اوست گسیل پایه سریر سلطنت نماید و هم میرغلام حسین بيك\nاشترلی را فرمان رفت که علیشاه بن سلمانرا که از جمله فتنه جویان و در ترد اوست ارسال دار السلطنه نماید چنانچه ایشان\nهر چهار تن شرير مذکور را محبوس و رهسپار کابل ساخته بپاسا رسيدند و در خلال اینحال از عرایض صدور حکم\nاقدس در\nعموم افواج قاهره مظفره هزار جات که در جواب منشور مرحمت دستوریکه بنام ایشان شرف\nپاسخ عريضه\nارقام و عن ارسال یافته امر شده بود که هر کدام خدمت خودرا که بتقديم رسانیده است استشهاد نامه\nعموم سپاه\nاز افسران واعداد سپاهیان حاصل کرده ارسال پایه سرير سلطنت نماید تا از جانب دولت بجائزه آن قرین تشریف مقیم هزار\nو مرحمت آید و ایشان چنانچه از پیش گذشت عموم سپاه را در خدمت مساوی معروض داشته و حضرت والا بنظر جات\nبعطای جایزه وانعام عام گاهی بایست همه را منصب بدهد پاسخ معقول مرقوم و مرسول فرمود .ود و جوایکه\nایشان معروض داشتند طغرای والا شد که همه سپاه از افسر و اعداد وافراد لشکر تنبیه و تهدید وقتل وغارت\nواسر فرقه هزاره را خدمت ندانسته هرگاه با کدام دولت بزرك كه معاند دین و دولت باشد مقابله ومقاتله كرده\nمغلوبش سازند و مملکت را بتائید صاحب دين مبين وسعت دهند آنوقت از خدماتیکه بجای برند در نزد دولت بیاد\nآورده و هر کدام بدالت خویش را بر شمرده جایزه خدمت خواهد خواست نه اینکه سرزنشی هزاره را لایق\nخدمت وشان دولت دانسته خواهش جایزه کنند و در استيصال آنقوم وحشى خصال اگر منظور دولت شود\nبشنود عامه لشکر از سپاهی وافسر باهم برابر کشش و کوشش کرده اند و حضرت والا در جواب این عریضه\nعموميه افواج قاهره ارقام و ارسال فرمود که بس (۱) معقول معروض داشته اند زیرا که مردم هزاره همان طایفه و قومیست ( ۱ ) بس\nیعنی بسیار\nکه از آبا واجداد تا کنون الاغ اسباب كش وحمال ديگر مردم افغانستان بوده اند که نام ایشانرا بردن و پیکار\nایشانرا در مقابل دولت خدمت شمردن سزاوار نیست"}
{"book": "adl0009", "page": 892, "text": "( ۸۹۲ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n( صدور مناشیر عدیده بنام افسران سپاه در باب گرفتار ساختن )\n( و در کابل فرستادن اشرار هزاره )\n\nو هجده روز دوازدهم مذکور ماه رجب نوزده طغرا منشور سیاست دستور از حضور انور بنام حکام و زرکان\nهزاره و افسران سپاه مقیم هزاره‌جات چون جنرال شیر محمد خان مقیم ارزکان و کرنیل فرهاد خان مقیم میرآدینه\nو کرنیل غلام حیدر مقیم دایزنگی و کپیدان فتح محمد خان مقیم شهرستان و کپیدان محمد حسن خان مقیم سنگماشه جاغوری\nو کپیدان عبد الصمد خان مقیم گیزاب و سمندر خان حاکم ارزکان و محمد رحیم خان حاکم گیزاب و داد محمد خان حاکم\nاشکار آباد و سعید احمد خان حاکم شهرستان و سعید محمد خان حاکم جاغوری و غلام محی الدین خان حاکم میرا دینه\nو مالستان و کهند خان حاکم بهسود و عبد الکریم خان حاکم یکه اولنگ و میر محمد حسین بيك لعل و میر ابراهيم بيك\nسر جنگل و میر محمد رضا بيك القان و میر غلام حسین بيك اشتارلی و میر محمد یوسف بيك تخت شرف صدور یافت\nکه بارهار و بتکرار هر يك را نگار داده امر شده است که اشخاص فتنه جوی مفسده خوئی را که مردمرا اغوا\nکرده بستیژه‌برانگیخته‌اند باسادات و ملایان و کربلائیان وزواران و میران و میرزادکان و غیره بزرکان هزاره را گرفته\nنزد ما بیاورند باشند در ملك نگذاشته همه را گسیل درگاه عالم پناه کنند چنانچه اکنون رخیکر گرفتار شده در کابل آمده\nزندانی گشته و اکثر در ملک مانده‌اند بنابران مجدداً امرو حکم است که یکی اندر مقام و مسکن و موطنش نگذاشته تمام با اهل\nو عیال در کابل بفرستند و از صدور اینحکم چون دو ثلث مردم هزاره سید و ملا و کربلائی و زوار و میر و میر زاده\nو بزرك و بزرك زاده قوم بودند خود را گرفتار و دو چار دمار دیده هزاره دایزنگی و دای کندی و بهسود که رعیت\nبودند و طریق خدمت سپرده دم بسپردند سر از جیب تمرد کشیده چنانچه بیاید بغی ورزیدند اما درینوقت پس از\nپرتو وصول افکندن مناشیر مذکوره چهل و شش تن از فتنه جویان طوایف پایه و ایچه و مسکه علیا و سفلی و پشته\nو شیراغ و زردك و قلندر و میرآدینه و زاولی چون نابی و حسین و محمد مهتر و عوض زوار و چوپان مهتر دا گیر مهتر\nو عبدل مهتر و ملا محمد قایم و نایب ضامن شیر و حیدر مهتر و عبد الله بيك و علی مراد اختیار و یوسف علی مهتر و کلبعلی عباس\nمهتر و علی نقی مهتر و نجف سلطان و یوسف مهتر و رجب مهتر و ناجی مهتر وا کبر مهتر غیر مذکور و رحیمی مهتر و لایق\nزوار و فیض محمد مهتر و صفدر داد و محمد علی و علی زوار و ارباب غلام و تاجی باول و ارباب محمود و ارباب مراد و ارباب محرم\nو سید علی عسکر و ابراهیم زوار و خداداد زوار و فولاد زوار و علی زوار و مهر علی زوار و شیر محمد زوار و حسین زوار\nو عظیم زوار و باقی زوار و علی مدد زوار و محمود زوار و حسین علی زوار و علی مردان کربلائی و حسن زوار را فرهاد\nخان کرنیل گرفتار و رهسپار کابل ساخته اکثری با سار سید و مقارن اینحال سعید احمد خان حاکم شهرستان و کهند خان\nحاکم بهسود و عیال و اطفال محمدا کبر چرخی و پسر و برادر او را با اهل و عیال محمد امین خان کوه بیرونی که بدست\nآمده بودند بفرمان مذکور در کابل فرستادند و هم پاکیر نایب و محمد جان و محمد حیدر و الله بخش و داراب علی و اقبال\nبيك و محمد محسن و دو تن برادر زاد کان حسين على بيك دايزنگی را با اهل و عیال ایشان در کابل فرستاده مال و متاع\nو ملك و دواب و مواشی ایشان را ضبط کردند و هم در خلال وقایع اوایل اینسال با مر و فرمان حضرت والا واهتماه\nمیرزا خان حاکم نجراب باغی شاه دولت در آنجا احداث و جدرانش (۱) آباد کردیده پانزده هزار اصله تاك در ان باغ غرس\nشد و هم درین هنگام قطعه اخباری بخط انگلیسی که در صفحه اول و عنوان آن رقم و باسمه شده بود که در هرات\nبه مستر او طامس برسد بدست کار کنان پایه سریر سلطنت افتاده بحکمران آنجا ارسال کردید در روز نوزدهم ماه رجب\nاو رسپهسالار فرامرز خان را فرمان رفت که اخبار مذکور را بدست شخصی که مردمش نشناسد داده مخفیانه در بازار امر\nکردش کنند تا هر که آنرا از دست حامل بگیرد گرفتارش کرده او طامس نام را از او جویا شده بدست آرند که از کار\nکنان دولت انگلیس سیه اقامت وی در هرات رسیده و مکشوف داشته شود و در بایان کاریکان از اهل هنودان اخبار را\nاز دست حاملش گرفته گرفتار شد و با وجودیکه چون از طبقه جاسوس بود و مخفیانه در همه جا گردش می نمود بدست نیفتاده پسا\nاز اینگونه جاسوسان از جانب کار گذاران دولت انگلیس مأمور افغانستان شده و از هر با ثغره قلع نگار ۱\n\nذکر صدور\nفرامین بگرتار\nساختن اشرار\nهزاره\n\nاحداث انگور\nباغ دولتی\nدر نجراب\n(۱)\nجدران بضم\nاول جمع جدار\nیعنی دیوار\n\nانر اخبارات\nبلفظی انگلیس"}
{"book": "adl0009", "page": 893, "text": "( ٨٦٣ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nهند بتفصیل شمایل سراپای ایشان حضرت والا را آگهی دست همیداد و از جمله یکی بدست نه افتاد که درج\nتاریخ میشد و مجلشان از راه حصول مدعا بتغیر لباس و زبان مخفیانه گردش کرده باز همی گشتند این یکتن را برای\nجرم مطالعه کنندگان کتاب مناسب دیده نگار داد و عهده اثنای اشغال نوکران حاکم ارزکان یکتنی از هزارها را شرح ستمی\nبنام تفتیش و تجسس سلاح بآهن وسنك داغ کرده بهلاکت نزدیکش رسانیده و از اسلحه سراغی نیافتند و دیگر مقسوبان حاکم\nهزارگان او را بابدن خسته وتن پر آبله وسوخته نزد جنرال شیر محمدخان حاضر کرده دادخواستند و او نوکران ارزگان\nحاکم را از چنین کردار ناهنجار منع کرده ده روپیه جرم بزدمۀ ایشان نهاده تحویل خزانه نظام کرد و همچنین بيك تن از\nفیض الله نامی مردم هزاره سكنه چوره راخوف وبيم داده نقد و جنسی از هر کدام گرفته در کیسه آز و مرام هزارگان\nخود همی اندوخت تا که جنرال شیر محمد خان آگاه گشته او را در نزد خود طلبیده نصف وجوهیرا که از هزارگان\nگرفته بود زجراً اخذ و قبض کرده رخصت مراجعتش داد وانگاه که حضرت والا از عریضة وقایع نگار آنجا\nاز ماجرا آگاه گشت در روز نوزدهم مذ کور ماه رجب جنرال مذکور را فرمان تنبیه و تهدید فرستاده دست او\nوسپاه تحت رایتش را از ستم کوتاه فرمود و همدرین ایام دوصد و هشتاد تن از زنان و پسران و دختران اشرار هزاره صدور فرمان\nکه خود ایشان در زندان کابل بکار گذاران دولت نام بنام مکشوف داشتند حضرت والا در روز بیست و ششم رجب بجنرال طلب بنام\nشیر محمد خان فرمان کرده واو همه را در کابل فرستاده در پای کار زنان پیرایشان پس از پاساز سیدن شوهران خود مقسوبان\nبامر اعليحضرت سراج الملة والدين چنانچه بيايد حكم رخصت باز گفتن جانب موطن ایشان صادر گردید. برفتند اشرار هزاره\nو دوشیزگان ایشان بنوز كان بار وغيره اعيان کار بخشیده شدند و همچنین اشتر از احاد وافراد سپاه وغيره خادمان قدغن شدن\nدولت زنان بیوه و دختران دوشیزۀ هزاره را بنکاح وزنی ملك شده و هنوز میشدند که حضرت والا از عرایض زن بنكاح\nوقایع نگاران برما جرا آگاه گشته فرمان قدغن نکاح ایشانرا را در قام و ار سال نموده امر و تا كيد كرد که هر که از زنان گرفتن از\nو دختران هزاره را بنکاح بگیرد خود را از ملازمت دولت موقوف و معزول دانسته واجب سه سال را بدولت زجراً مردم هزاره\nمسترد کندوا کر خود مردم هزاره بخواهند زن و دختر و پسر خود را بفروشند بسجل و مهر قاضی و حاکم هر قدر که\nمیخواهند غلام و کنیز خریده ده يك بهای آنرا محصول بدولت بدهند و از صدور اینحکم مردم هزاره که از میان سر\nکین اسبان چنانچه گذشت تحصیل قوت می نمودند ممر معیشت یافته بهزاران زن و فرزند دوختر راز د والی ده سیرجو\nوجواری و گندم فروخته عمرت موت ایشان بمسرت مبدل گردیده تجارت بزرگی روی کار آمد چنانچه هر كدام\nاز سپاهیان که رخصت منزل و مقام خود حاصل میکرد چند تن برده و کنیز اور ده میفروختند و ازینراه کر کبهی\nماند کا پیکی و دو تن کنیز و غلامر امالك اشدو مقارن اینحال سوارخان هزاره سكنه فتوی بهدایت و دلالت و نامه و پیام سلطان\nعلیخان بن سردار شیر علیخان جاغوری که طریق خدمت دولت سپرده و می سپرد در موضع قلندر نزد او حاضر\nآمده پس از حصول تسلیت و دلجوئی براه باز گشت بر گرفته با او قرار داد که دیگر زرکان هزاره بوباش را\nنیز با خود نزد سمندر خان حاكم ارزکان آورده جبین ضراعت در زمین اطاعت بسايد چنانچه با جمعی از زرکان حاضر آمده\nو گرفتار نشسته در پای کارسیاسا رسید و درخلال اینحال از کثرت نزول برف و شدت سرما از ارزکان تا قول خار\nنجا، وسه تن از مردم هزاره هلاک کردید وهم دواب ومواشی زیادی از دولت تلف گشت و هفت راس اسپ و چهار\nنفر اشتر از مال و مواشی سر کاری در نفس ارزکان سقط شد و ازین سبب حکام آعظام وافسران نظام قامت دواب\nومواشی دولت را از هر جا که در حرکت داده در تبرین فرستادند که از آسیب سرما ایمن شوند و هم در خلال احوال مذکوره\nمولا دادخان و کرنيل محمدخان که با اشكر نظامي و مکی راه تعاقب و كرفتار ساختن فرار شدگان و فساد پیشگان هزاره\nبر گرفته بودند و از جبه چنانچه گذشت احد بيك و با قربيك و آقا محمد بيك و محمود نامان را گرفتار ساخته سپس از فضای\nفراریان اشرار راه دولت یار بر گرفته و تا قلعه سردار محمد خان دولت یاری رفته از آنجا در موضع پوزه لیچ شده\nبعد جانب پشت رود باز گشتند از حدود پشت رود گرفتاران اشرار هزاره را بکابل قندهار نموده خود وارد\nمحل حکومت واستقامت خویش شدند و در عین گردش و تردد ایشان که در جبال هزا رجات بیهای بردند چندتن"}
{"book": "adl0009", "page": 894, "text": "(٨٩٤)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nتنبیه و تهدید\nفرمودن\nحضرت والا\nحکمران\nترکستان را\nدر باب گرانی\nغله و علوفهٔ\nآن مردم\n\n(۱)\nمریض چاق\nگوسپندان\n(۲)\nمبلغ چراگاه\n(۳)\nاحتکار غله\nقیمت گرانی\nجمع کردن تا\nبمنع فروخته\nشود\n\nذکر\nخواهشات\nنفسانیه محمد\nسرور خان\n\nقالیبن خواستن\nسردار حبیب\nالله خان از\nمیر ابوطالب\nخان\n\nاز سواره و پیادهٔ نظام را با هفتاد و یکتن از اعداد و احشام سپاه ملی پیشت رودی و فراهی از دست برده بدست\nو پا حبس کشته غل و لنگ شدند و در خلال اینحال از عریضهٔ سید تاج الدین نام نویسندهٔ پست یعنی داکخانه تاشقرغان\nبحال رثای والاشد که آبرو و نان از بازار معدوم گردیده اگر جوالی از آرد در بازار پدیدار شود بضعیفان و مسافران\nنمیرسد و آنرا زبردستان و اقویای عام‌الناس بتغلب برداشته و در جای خود برده بکسان و آشنایان خویش میفروشند\nو همچنین قصاب و روغن فروش گوشت و روغن را از دکان برچیده اگر گوسپندی را ذبح کنند بهای زیاد از\nروز بازار فروخته بضعفا و ناتوانان هیچ نمیرسد و حضرت والا سردار محمد عمر خان حکمران ترکستان را بخامهٔ\nتنبیه و تهدید رقم فرمود که بهیچ وقوع این قضیه را چه دارد و کدام آفت و آسیب در تاشقرغان رسیده که علوفه\nو آزوقه و گوشت و روغن را نیست و نابود کرده است همانا و گویا از غفلت اوست که بومیان آنمرز علوفه و گوسپند\nرا در ممالک روس برده سکنهٔ مملکت و رعایای دولت را بعسرت قحط و غلا میاندازند اگر نه چنانیست پس در\nتاشقرغان و اطراف آن که محل و مدخل غله و مریض (۱) و مرتع (۲) گوسپند است از چه و چرا معدوم و نایاب شوند باری\nبوصول این منشور حارثین و زارعین و مالکین مزارع و کله را از نزدیک و دور طلبیده همه را آگاه کنند که غله\nو گوسپند را در شهر آورده و فروخته بهای آنرا نقد بگیرند و اگر اظهار عدم علوفه و گوسپند نموده از وجود\nآن انکار کنند از کدخدایان قریه و بزرگان صاحبان مزرعه و کلاته وثیقه نامه گرفته با ایشان قرار دهد که اگر\nاز انبار احتکار (۳) ایشان بتفحص و تجسس غله و گوسپند ظاهر گردد ضبط دولت باشد و در ذیل آن بقلم خاص\nشکر داد که همهٔ اینگونه امور از غفلت حاکم بعرصهٔ ظهور و صدور میرسد پس زنهار بخدمت ملت و دولت کوشیده\nو از سیاست و بازپرس دولت اندیشیده بیکاری و سبک سری را عاید روزگار خویش نکرده بسرعت از وفور غله\nو رفاه حال رعیت و کثرت وجود لحوم و دسوم که بروی روز آیند بذریعهٔ عریضه آگهی دهد والا مترصد باز\nخواست سخت باشد و از پرتو وصول افکندن این منشور قحط اندیشان آنسر زمین از خوف ضبط شدن غله\nو گوسپند را در شهر آورده فروختن آغاز کرده انبارها باز نمودند و مردم را از ذلت و عسرت رهانیده براحت\nو رفاهیت رسانیدند.\n\n(ذکر مصادرهٔ سردار محمد سرور خان حاکم میمنه)\nو همدر تضاعیف سوانح مسطوره از عریضهٔ میرزا عبدالرحمن نام میمنهٔ بگوش راست نیوش اشرف انور رسید\nکه سردار محمد سرور خان حاکم میمنه وجوه فروعات را از مجرمان گرفته در کتابچه از خود دارد ثبت کرده\nسردفتر خبر میدهد که ثبت دفتر پادشاهی کرده مال دولت را از تلف شدن مأمون و محفوظ نماید و حضرت والا سردار\nمذکور را فرمان فرستاده نگار داد و تنبیه و تهدیدش فرمود که جهه و دینار را بدون اطلاع سر دفتر و ثبت کتاب\nپادشاهی از کسی نگرفته و دهن آز بخوردن وجوه دو کرور نفوس عجمیهٔ اسلامیه باز نکند و خود را مسلمان\nصادق و نيك خواه موافق اسلام دانسته دست تصرف بمال ایشان دراز نکند و چنانکه خویش را از طایفهٔ\nمحمد زائی و فرقهٔ خاندان ذی‌شان پادشاهی میشمارد از هوای بزرگی که در سر دارد بمصادره مال و متاع مردم را\nگرفته در کیسهٔ آرزویش می‌اندازد هر آئینه در دنیا مورد سیاست پادشاه و در عقبی در تیغار و گرفتار سخط و غضب\nاله خواهد شد و آنچه نوشتی بود نوشتم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال مارا باق نیست و او پس از پرتو وصول\nانداختن این هدایت نامهٔ اندرزخنامه راه خلاف فروهشته طریق انصافی اختیار کرد و مقارن اینحال شهزادهٔ\nآزاده سپهر وساده سردار حبیب‌الله خان ولیعهد خان والله نور خان اماثرا از سواران کشادهٔ مأموره خدمات\nخویش بافرمان و برات سرکاری مزین بمهر پادشاهی بنام میرابو طالب خان عامل و ضابط آقچه فرستاده صد تخته\nقالین هشت ذرعی برای تکمیل اسباب فراش خانهٔ خاصهٔ خویش طلبید و آندوتوالمظلم بامر و فرمان شهزادهٔ ممدوح\nخود را محصل قرار داده بدرشتی و شدت خواهان صد تخته قالین شدند و چون بیرون از قالیچهٔ دو ذرعی و سه ذرعی\nدر آنجا موجود نمیشد میر ابوطالب خان ناچار از راه داد خواهی عریضهٔ بپایهٔ سریر شاهی ارسال داشت و حضرت والا"}
{"book": "adl0009", "page": 895, "text": "( ٨٦٥ )\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nترمیم قلعۀ میمنه و تعمیر برج تل عاشقان\n(۱) مشرف بضم میم و کسر را و سکون فا معنی بلند و بالا شونده\n\nکه خویش و بیگانه و فرزند را با خدمۀ دولت از در عدالت مساوی میدانست و در اجرای حکم یکی را بر دیگری\nترجیح نداده منزلت نمی نهاد آندو تن را بفرمان طلب در کابل خواسته امر کرد که اگر شهزاده قالین بکار داشته\nباشد بر نهجیکه دولت بمواظبت طالب خان فرمایش کرده که در سالی هفت تخته قالین هشت ذرعی باجوره ساخته\nارسال دارد همچنان شهزاده نیز فرمان و فرمایش کند که جهت فراش خانۀ خاصتن قالینها بسازد و بپردازد\nاما شهزاده ترك لجاجامه کرد و محمد طلال مقالات مرقومه جنرال غوث الدینخان بامر و فرمان حضرت والا\nدست ترمیم ببروج و باره حصار میمنه زده و تکمیل و تمیم آنرا بمردم سکنۀ شهر و اطراف آن بر عهدۀ مطاوعت\nو ذمه همت خویش نهاده انجام و اتمام نمودند و هم قلعۀ شبرغان بفرار پشتۀ تلاس خان معروف بتل عاشقان که\nمشرف (۱) بر شهر است بامر و اجازت دولت اساس نهاده بر افراخت و بکنجهایش دو ضرب توپ و دو صد تن\nپیاده نظام بپرداخت ولیکن در پایان کار بنابر آنکه مردم میمنه باستظهار حصار آن مرتکب طغیان میشدند چنانچه\nمحمد شریفخان تمرد ورزید امر اقدس تخریب آن صادر گردیده بروج و باره شهر آن را خراب کردند و حصۀ بالا\nحصار را بحال خود گذاشتند و در اثنای انجامانه از عریضۀ میرزا خیر الدین نامی حال رای والا شد که محمد\nشاه خان حاکم آقچه و میر ابوطالب خان عامل و ضابط آنجا با هم طریق مغایرت و مخالفت پیش گرفته یکی بضد\nدیگری در اجرای امور دولت و رعیت پرداخته برقم همدیگر رهسپر خلاف میشوند و حضرت والا در پاسخ این\nعریضۀ او ارقام و ارسال فرمود که نفاق شیوۀ داعی و رویۀ قدیمی وضع و رقیع و قوی و ضعیف و دنی و شریف\nمردم افغانستانست و همه مبتلای این بلا اند و یکی در دیگری را خراب و یباب کرده آخر الامر قدر و منزلت\nخویش را شکسته بازار اعتبار خود را کاسد میسازند مگر خداوند ایشانرا هدایت کند که رهمگرای مجرای\nخلاف نگردیده بیرون از امر خدا و رسول راهی نه پیمایند و هم درینوقت از عریضۀ زوجۀ محمد افضل نام\nتاشقرغانی حاللی رای معدلت پیرای والا شد که عبد القادر نام محرر محکمۀ شرعیه مزار شریف پس از فوت\nشوهرش نزد او شده ششصد روپیۀ کابلی با چهار صد تنکه و پوستین و مهر فضاتی شوهر او را گرفته و باو گفته\nکه بفرض خواهان شوهرش میرساند و هم یکتن دختر دوازده ساله او را از تاشقرغان با خود برداشته در مزار\nشریف برده و در آنجا بغیاب اکزن دوتن گواه ایجاب و قبول نکاح او را در نزد قاضی گذرانیده صورت حالی\nبمهر قاضی حاصل نموده بعد که بیوۀ مذکوره از ماجرا آگاه شده نزد قاضی رفته داد خواسته و زبان انکار از\nمزاوجت عبد القادر مزبور بطول آورده و قاضی از جزع و فزع و انکار او هر دو تن شاهد را که بتغیر نام\nدیگری شهادت داده بودند نزد خود خواسته چون مکشوف گشت که عبید الغفار نامی را بنام رحمدل و همچنین\nدیگر را بنام غیر او شاهد قرار داده است و بیوۀ مذکوره ماجرا بدر بار محمد عزیز خان حکمران ترکستان باز\nداشته او هر دو تن شاهد خلاف را در زندان سیاست انداخته از ملا عبد القادر محرر هیچ نپرسید و حضرت\nوالا از روی د ایمقضیه سخت بر آشفته بقلم عدالت حکمران مذکور را ارقام و اعلام فرمود که واضح و روشن\nگشت که او در عرض ضعفای رعیت غور و خوض نکرده بلحاظ و جانبداری اقویا را ترجیح داده مواخذه\nنمیکند و زمام مهام شرعی و سیاسی را بکف اقتدار غرض جویان نهاده گویا چنان تصور کرده است که سرکار\nما از حالت خلق خدا که در تحت فرمان دارد بخواست انتهای بیخردی اوست که چنین پنداشته زیرا که خوب\nمیداند و نيك میفهمد که هیچ امری از کلی و جزوی در تمامت مملکت افغانستان نیست که مستور و محتجب مانده\nبپایۀ سریر سلطنت نرسد و سرکار ما در پی تحقیق و باز خواست آن نیفتد تا چه رسد باینمگونه جور بزرگ وستم\nسترك که او مباشر آن شده و از قوه بفعل اورده خدای و خلقش را آزرده است باری بداند و اگاه باشد که از\nخود او سخت باز خواست بعمل اورده میشود که از چه و چرا لحاظ عزت و حرمت خود را نسبت بپرسش خداوند\nو باز خواست سرکار ما نکرده جانبدار محرری شده از مکافات بد خویش و حق پنو او درویش اغماض نماید پس حکمست که"}
{"book": "adl0009", "page": 896, "text": "(٨٦٦)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nوجه عارضه را از مجرد گرفته او باو سپرده رسیدش را بمهر قاضی و مفتی آنجا اگر بواقعی باشد ارسال حضور بدارد و هم از\nاهالی محکمه شرعیه تاشقرغان باز خواست سخت کند تا دیگری از قضاه ومفتیها مرتکب چنین امر ناصواب\nنشده اوامر و نواهی خدا و رسول اورا سهل نشمارد واز پی این قضیه قصه دیگر از عرایض و قایع نکاران\nترکستان بسمع فیض مجمع والا رسید که از کثرت دزد فقرا و ضعفای مزار شریف و اطراف آنرا زیستن\nدشوار کردیده اگر کسی دزدی را دستگیر کرده نزد حکمران ترکستان حاضر کند او از گرفتار کننده\nدزد گواه میطلبد و امر میکند که دزدی را براو ثابت نماید و هم سواران کشاده هراتی را بتحصیل وجوه بقایا\nکماشته وایشان قریه بقریه گردش کرده و مهندانه گرفته و علاوه بران مصارف خود واسپ را از رعیت حاصل\nکرده روز میگذرانند چنانچه در خانه سید حسن نام ایل بیگی شده و بواسطه خواهش رشوت و مهندانه یکتن\nاز کسان اورا از ضرب چوب ولت وکوب بخل رسانیده اند و حضرت والا بر آشفته سردار محمد عمر خان\nحکمران ترکستان را فرمان فرستاده بقلم عتاب نگار داد که از چه در باز خواست است وی با کشت و بنیاد\nرعیت را از دست خود میکند و ازین بیخبری و بی بازخواستی او بخوبی معلوم و مفهوم و مکشوف گشت که سواران\nهراتی هرچه از رعیت گرفته و بمصرف رسانیده اند هیچ واقف و آگاه نگشته است و با آنکه باربار و تکرار\nبقلم تنبیه و تهدید اورا از تمام و اعلام رفته و او یکی را نپذیرفته بمقام سیاست و بازخواست بنر آمد چنانچه استغاثه\nدعالم متواتر و متوالی از عدم غور و بازپرس و باز خواست او بگوش داد نیوش ما رسیده و میرسد و ازنجاست که\nامور ترکستان خسارت و وخامت بار اورده رشوت گرفتن و ادم کشتن و دز دیدن و شهود خلاف گذرانیدن\nبروی کار امده تمام مردم اندیار خوار و بیقرار گردیده اندباری از باز پرسیدن و سیاست وزجر نمودن مرتکبین\nمذکوره و مراسم عدالت را بپای بردن که بتقدیم میرساند بزودی معروض حضور دارد والا خودما بمقام باز\nخواست برآمده از خوف بازپرس روز حساب وعتاب و عقاب رب الارباب سخت خواهیم پرسید و حکمران\nترکستان از شرف صدور یافتن و پرتو وصول افگندن این توقیعات هدایت ایات از خواب غفلت بیدار شده\nبر طبق دستورالعملیکه از جانب دولت باو تفویض شده بود در اجرای امور پرداخته رعایا را آسوده حال و مطمئن خاطر ساخت\nاغوا نمودن دام تزویر گستردن ودانه اغوا پاشیدن مستر مک انگلپس وغیره وقایع\nمستر مك نام وازا نسوی در تضاعیف وقایعیکه بشرح رفت مستر مك نام انگلیس نیرن خان وساده گل خان نامان را باصد تن\nانگلیس مردم از بزرگان کابل خیل قوم وزیری بتوسط مردم بلند خیل از قوم مذکور در نزد خود طلبیده از ایشان خواهش\nوزیریرا کرد که دولت انگلیس بارك یعنی چپاول و مترك پادشاهی از علاقه کرم جانب ضلع بنون میکشد میباید ایشان\nحراست اطراف وعرض انرا بر عهده نهاده از دولت مذکوره در ازای این خدمت خودرا شایان انعام عایدانند\nو مزده و نوید عطای زر کثیر داده زبان مدافعت با ایشان سخنها گفت وایشان در پاسخ او حواله پذیرفتن این\nخدمت را بمشورت عموم قوم کرده وجواب لاونعم را بامید پول زیاد از ابتدولت حاصل کردن بین بین گذاشته باز\nگشتند و خواستند که نزد سردار شیریندیلخان حاضر شده ماجرا باو باز داشته نایل بمرام خویش شوند و هنوز\nجانب سردار معزی الیه راه بر نگرفته بودند که باز مستر ملك بواسطه محمد عثمانخان تنگوزائی ایشان را نزد\nخود دعوت کرده چون ایشان سردار شیرین دلخان را ندیده وازین سوی بمقصد نرسیده بودند ازرفتن در نزد\nمستر مك سرباز زده پیام دادند که نه حاضر میشوند و نه کار سرکار ا می گذارند که دولت انگلیس جاری کند\nو پس از دادن این پیام نزد سردار شیرین دلخان حاضر آمده و از خواهش مسترمك و اظهارات ومزده و نوید\nدادن او و سرباز زدن خویش داستان بگوش او رسانیدند و او ماجرارا معروض پیشگاه سده علیا داشته حضرت والا\nاورا ارقام واز عزم و اراده وزیریان که سالها دیده و دانسته بود اعلام فرمود که از خود بآنها بگوید ما از جانب\nدولت که هرگاه اظهار ایشان راست و از زبان تمام قومست و اطاعت دولت اسلام را بجان و دل میخواهند\nهر طائفه و قوم جدا گانه اظهار و اقرار خود را نوشته و بخاتم بر نهاده بدهند که بر طبق ان"}
{"book": "adl0009", "page": 897, "text": "(٨٦٧)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\n(١) وخامت\nبالفتح ناساز\nکاری\nو دشواری\nو گرانی\n(٢) انگزو\nصمغ درختی\nکه آنرا\nانجدان\nو انگدان\nو اشتر غاز\nگویند و در\nاصطلاح\nبومیان\nافغانستان\nآن صمغ را\nهنك وهنچ\nگویند\n(٣) مانا یعنی\nشبیه و مثل\n\nگرفتار\nو رهسپار\nشدن اشرار\nهزاره جانب\nکابل\n\n(٤) نام\nمختلف امداد\nگرفتار شدن\nسبز علی\nشیرو برکر\n\nبا دولت انگلیس مذاکره کرده قراری بروز کار رعیتی و اطاعت ایشان نهاده شود والا معلوم است که\nبما غایله دارند با هر دو طرف در مکیدت کشوده بطمع حصول زر و خلعت تخم حیلت میکارند و رفته رفته خود\nرا گرفتار وخامت (١) و دمار میسازند پس درین صورت خود ایشان میدانند و کار ایشان این دولت را در امور\nایشان دخلی نیست و همدرین هنگام شرح مفصلی در باب محصول درختان مثمر شبقان و کهمرد و دواب ومواشی\nمردم هر دو موضع و تجارت انگز، (٢) از عریضهٔ منشی محمد یوسف خان حاکم آنجا بسمع فیض مجمع والا رسید\nکه محصول بعضی اندك و برخی تا کنون مرفوع القلم است اگر محصول آن افزون و در اشیای بیحصول آن\nباج جدید نهاده شود مبلغی عاید و حاصل دولت میشود و حضرت والا در روز دوشنبه سوم ماه شعبان در پاسخ\nحاکم مذکور رقم فرمود که از چند سال وی حاکم آنجاست چرا از کتمود این گونه امور بکارکنان حضور\nاطلاع نداد و حال دالست که از عریضهٔ دیگری بظهور رسیده یا میرسد نامبور گردیده و خود را ناقل و مخبر\nانگارته آگهی میدهد وقباحت خویش را مکشوف مینماید مانا (٣) میخواهد خیانت خود و نوکران خود را که در\nسالها وجوه آنرا از راه خفا خورده و اکنون از بیم مکشوف افتادن آن محصول جدید نام نهاده اجازت\nاجرای آنرا استدعا میکنند باری دولت از وجه بیت المال میگذرد وازو و نوکرانش بازیافت نموده محصوله میرساند\nو از انوسوی چون فرامینیکه بنام حکام هزارجات و افسران مقیمهٔ انجا چنانچه گذشت در باب بکابل فرستادن اشرار\nو سادات و کر بلائیان و زواران و میران و میرزادگان و بزرگان هزاره شرف صدور یافته در هر موضع و مقام برو وصول\nافکند از جمله فرهاد خان کرنیل چند تن از سپاهیان نظام را بطلب نجف سلطان پشه و عبد الله بيك شير داغ مامور\nکرده و ایشان ازین امر آگاه گردیده از راه خوف و التجا در علاقهٔ قلندر نزد سلطان علیخان بن سردار شیر\nعلیخان شدند و ان دو تن را باهل داد و شاه علی رضا نامان اطمینان خاطر داده از راه خدمت گذاری خویش نزد\nفرهاد خان کرنیل فرستاد و او هم چهار تن را امان نداده با هفت تن از بزرگان اشرار زاولی و نجفتی از مردم دای\nاچکه و چهار تن از مردم زردك محبوس و روانهٔ کابل نمود و همهٔ ایشان در پای کار بیاسا رسیدند و مقارن اینحال\nيك تن دختر و يك تن عروس محمد رحیم مهتر میر ادینه که بايك تن عروس دیگر او گرفتار دست کرنیل فرهاد\nخان شده در نزد او محبوس بودند دست از جان ودل از نور ایمان شسته در شب خود را از حلق اویخته بکشتند\nو از جانب دیگر سعید محمد خان حاکم هزارهٔ جاغوری بنام تحصیل وجوه باقیات دیوان داخل موطن مردم اله\nو پشه و شیرداغ شده پانزده تن از اشرار را گرفتار و با اهل و عیال ایشان رهسپار کابل ساخت و هم نائب بولس علی\nنام هزارهٔ جاغوری را با دو تن پسر رشید و زنان و دختران و پسران ایشان بگیل نموده مردیهٔ شان همه بیاسا\nرسید و در خلال این گرفت و گذار هزارگان اشرار داد محمد خان حاکم دایزنگی دختری از مردم سکینه و رث را\nبنکاح در اغوش خویش کشیده مردم زمینداول ندانسته جگر هزاره تحت حکومتش را امر کرد که زنان خود را\nباتحفه و هدیه تهنيت وتبريك نزد عروس فرستاده همچنان مردان ایشان نزد داماد حاضر امده تحفه و هدیه پیش\nکشند و ازین ممر مال ومتاع زیاد بدست اورد و آخر الامر از عریضهٔ قاضی انجا حضرت والا بر ماجرا\nاگاه گشته او را فرمان کرد که بازن را بقرار اشتهاری که شرف اعلان و انتشار یافته طلاق گوید یاسه ساله\nمواجب را که از دولت برده مسترد کرده از حکومت عزلت اختیار کند و او که چند روزی شب حصول\nکام با آن ضعیفه لجام (٤) بسر برده بود اورا طلاق گفته مالی را که در عروسی وی اندوخته بود برایش باز ماند و در\nخلال اینحال میر محمد رضا بيك الغاتی از بزرگان هزاره سه پای دای زنگی که را میگردنگی در خدمت دولت نموده\nرعى بمور باقوم و قبیلهٔ خویش راه سرزنش سبز علی نام متمرد ساکن برگر که از اطاعت دولت سر برتافته آتش\nافروز فتنه و شر شده بود پیش گرفته و آتشر به توان مقاتلت را در خود ندیده از آهنگی که مجنك کرده سر راه تنك\nساخته بود روی برتافته خواست که در قلعهٔ خویش در شده بمدافعه پردازد اما محمد رضا بيك از قفای او تاخته و فرصت\nدر امدن قلعه نداده دستگیر نموده قلعه اش را از بن برانداخته و خودش را بکرنیل غلام حیدر خان سپرده او با اهل"}
{"book": "adl0009", "page": 898, "text": "(۸۹۸)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nو عیال و متسوباتش محبوس و روانه کابل کرده بکفر کردار خویش رسیدند و همدرین وقت فتح محمد خان گیدان\nمقیم سنگر مایه حجرستان سی و دو تن از اشرار را محبوس کرده در ارزگان نزد جنرال شیر محمد خان فرستاده\nاو هم مرا بازنان و پسران و دختران ایشان در کابل فرستاد و هم سعید محمد خان حاکم جاغوری از قفای گرفتار اینکه\nآنجا بخرج رفت می و نه تن دیگر از اشرار هزاره مسکه علیا و چل بافتو و بابه و خودرك زائیده و مسکه\nسفلی را گرفتار ساخته در سنگماشه نگهیدان محمد حسن خان سپرده او همه را ارسال کابل نمود و هم کهندل خان حاکم\nهزاره بهسود چند تن از بزرگان آنجا را از مصلح و مفسد بجرم اینکه دولت ازو نپرسد که چرا اشرار دار همیار\nکابل نساخته و نمیسازد چون ارباب حسن قوم عبدی و بختیاری گج آبی و عظیم داد آسیابی و سید امیر خربیدی و [استه؟]\nمحمد علاو الدینی و محمد یعقوب و سی محمد گرفتار ساخته مال و مثال ایشانرا ضبط کرده همه را بکابل کابل نمود و چون\nجود و ستم حاکم و قاضی کيزاب\nایشان نسبت بدولت خدمت کرده بودند چنانچه بیاید از عطای خلعت و تنخواه سرافراز شدند و در خلال احوال\nمذکوره محمد رحیم خان حاکم و ملا غلام محمد خان قاضی چشم آز بمال و متاع ضعفا باز کرده دست گرفتن\nبوجوه مصادره دراز کردند چنانچه نوکران خود را بنام تفحص و تجسس اسلحه و آلات حربیه کاشته از هر\nکدام در هر سلاحیکه بکار کسان دولت تفویض کرده بود و رسید بدست داشت یکروپیه حق السعی و از هرخانه\nمحروپیه حق القدم و از هر کشته وقوت شده بی بضاعت و بالاستطاعت یکنیم روپیه حق القلم همی گرفتند تا که حضرت\nوالا از عریضه وقایع نگار آنجا برقصه آگاه شده بخامه عتاب آلودش رو نموده پیشه ناصواب را ارقام فرموده\nدست تصرف ایشانرا که بمال ضعفاء وارامل و ایتام دراز کرده بودند کوتاه نمود و هم بنوشت که اینچه سفاهت\nو فخردیست که بروی کار آورده تاکنون هیچکس نخواسته اند کرده اند پس ازین نکنند که سزاوار مواخذه و عقاب\nمیشوند و مقارن اینحال کرنیل فرهاد خان بپناه و پیام جنرال شیر محمد خان شش تن از اقوام و نزدیکان قاضی عسکر\nرخصت حاصل کردن و برهند رفتن مستر لاین انگلیس\nشیر را با عیال و اطفال گرفتار و بر همیار کابل ساخت و همدرین ایام مستر لاین انگلیس که در خدمت و ملازمت\nاندولت قیام و اقدام داشت برطبق قرار دادیکه در میان نهاده بود رخصت رفتن در هند و باز آمدن بکابل حاصل\nکرده روز هفتم ماه شعبان وارد جلال آباد شده در روز نهم از آنجا در هند رفت و مقارن اینحال عبدالکریم خان\nو عبدالسلام خان پسران عبدالرحمن خان نوابه کان نواب عبدالجبار خان مرحوم که حضرت والا از عریضه و استد\nعای خود ایشان اجازت باز آمدن از پشاور در کابل داده بود چهارصد روپیه کابلی بمنشور عنایت دستور از محمد\nغوث و محمد اعظم کاسان که از جانب دولت در پشاور اقامت داشتند گرفته و ساز سفرساز نموده در کابل آمده\nقرین رفاهیت شدند\nذکر ملازمت مؤلف کتاب هذا\nذکر شرف ملازمت یافتن و در سلك چاکران شهزاده آزاده سردار حبیب الله\nخان منسلك كشتن مؤلف و پاره از الطاف ممدوح مذکور\nدر روز دوشنبه دهم ماه شعبان بتوصیف و تعریفیکه جناب استاد معظم و ادیب محترم ملا محمد سرور خان اسحق زائی\nکه باشهر اده آزاده سردار نصر الله خان ایام خدمت بسرمی برد و در نزدشهزاده اکرم افخم اعظم سردار حبیب الله خان\nنیز رتبه و مقامی داشت در محفل سعادت موصلش بزبان نيك خواهی و بیان خیر سگالی نامی از چاکر درگاه برده و ستوده\nبود جناب نواب شهزاده سپهر وساده پیشم خوانده بکم بنواخت و مأمور نقل کتب و کتابتم فرموده از عطای\nدوصد روپیه تنخواه سالیانه ام مفتخر و مباهی ساخت و در سال پنجم از خدمت و ملازمت افزودن یکصد و بیست روپیه\nبر سالیانه مذکوره رهین احسانم گردانید چنانچه باین مبلغ طریق خدمت سپرده دوازده سال روز ملازمت\nبسر همیبردم تا که در سال هزار و سه صد و بیست و پنج شهزاده رفیع مکان سردار نصرالله خانم بواسطه مسوده\nجلد اول این تاریخ که بپای رفته بود دفعه مبذول مرحمتم فرموده به تنخواه هزار روپیه سالیانه براوج مفاخرم\nبرافراخته فرمان کرد که از جمله سالی هفتصد روپیه را گرفته سه صد و بیست روپیه اهل را که از سبب تعویق یافتن\nو بتأخیر افتادن تأليف جلد دوم اعلیحضرت والا غیباً معطل فرموده اند تا زمان اتمام کتاب بهمان اسم اقدس"}
{"book": "adl0009", "page": 899, "text": "( ٨٦٩ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nمعطل داشته بعد از روز تاريخ معطلي آن بآهنگايكه بجهت اجرايش شرف صدور پذيرفتجا گرفته ممنون تفقدات\nبیکرانه شود و هنوز اصل مواجبم رحال نكرد بده بود كه در سال هزار و سه صد و سی و يك شهريار نمكسار صفار\nو كيا ملت ميمنت آثارم چنانچه در صدر كتاب گذشت بتأليف اين خجسته تاريخم مستقلا بدون مشارکت دیگری\nاز حد معیار کار مرحمت پيكار مأمور فرموده مرية مجدد روپیه بر تنخواه ساليانه‌ام افزوده نوازش زياد نمود وطعام\nمجلس تألیف را از کارخانه خاصه معین كرد وبرعلاوه اين احسانات تجصد روپیه در جلال آباد و یكهزار روپیه در خاتمه جلد دوم\nبخشيد و كافه اين تفقدات و مواجب ماهی سد روپیه در ازای نام نيك كه بازهمی ماند معادل جهان احسان و اقطاع (۱) فراوان (۱)\nدر شمار است زیرا که این نامه از اعلیحضرتش یادکار ومؤلف را فخر خویش و تبار است پس مؤلف را شکر نعمت اقطاع بالفتح\nنمودن و چنین پادشاه پاداش را همواره ستودن و دعای دولتش را نمودن و بقای سلطنتش را از خداوند تبارك وتعالی جایگر ها\nخواستن لازم و متحتم است که زمان و آنی غافل نبوده مشغول آن باشد\nخاتمه کار اشرار جدران و مطیع و مستمال شدن ایشان\nو از آنسوی در خلال احوال مسطوره اشرار جدران که در دره زور پناه گزیده و چنانچه گذشت\nسر بر خط فرمان نهاده و اعداد رجال برای فوج پیاده نظام داده بودند باز دست تمرد بآلات بغاوت دراز\nکرده از دادن وجوه دیوانی نکول آوردند و عیال و اطفال واجمال و اثقال خود را جانب جبال\nمسكونه مردم وزیری حمل و نقل داده ابطال رجال ایشان تن بسلاح پیكار آراسته بآهنگ کار زار\nاستوار ایستادند و سردار شیرندل خان كرنيل محمد اكبر خان هزاره را با فوج پیاده قرا باغي و لشكر مليكي\nمأمور تدمیر آن گروه شریر کرده و اشرار از وصول این سپاه بغرب پناه گاه ایشان نیروی کار زار را در\nبازوی پیکار خویش ندیده از قفای عیال و اطفال خود که در کهسار وزیری جای گزیده بودند بپای فرار\nدویدند و كرنيل محمدا كبرخان از راه تعاقب ایلغار کرده دو تن مرد و دو تن زن را دست گیرنموده و پيصد رأس\nاز دواب و مواشی اشرار را بغنیمت متصرف شده مساكن ایشانرا آتش زده تمام بسوخت و از کشته کان ایشان\nدوتن را سریبده مظفر ومنصور باز گرديد و از سپاه دولت یکتن از همراهان بيرك خان كشته كشته دیگر احدی\nرا آسیب نرسید و كرنيل مذکور با حصول مقصد و مرام در روز دوازدهم شعبان در موضع المرء فرود شده بنظم بنای رفق\nونسق آنمقام قيام ورزيد، اقدام نمود و ازین سوی در روز سیزدهم ماه مذكور حضرت والا سردار شیرندل خانرا اشرار در عروسی\nفرمان فرستاده امر کرد که امر عروسی خواهر ترین خان وزیری را که از عربده واشندهای خود ایشان منظور خواهر ترین\nنظر مرحمت اثر گردیده و او را بازدواج و مناکحت پسندیده است بر طبق عروسی دختر رحمت شاه خان وزیری خان وزیری\nکه بپای برده در کابل فرستاده بود انجام واتمام نموده رهسپار کابلش سازد چنانچه او در اهتمام آن پرداخته در\nآن کار کسيل درگاه عالم پناه نمود و در سلك خدمة حرم محترم منسلك كردم و سردار معزی الیه پس از فروکش کردن\nكرنيل محمدا كبرخان در موضع المره از تشاكش اشرار جدران و سرزنش آن نکوهیده خویان اطمینان خاطر\nیافته راه مراجعت جانب مقر حكومتش بر گرفته در روز پانزد هم ماه شعبان وارد خوست شده گرمسفر بکشود\nو هم در خلال وقایع این ایام ویسراي كشور هند باص و خواهش و اجازت حضرت والا کرنيل پیت را از راه مأمور شدن\nمشاهده وملاحظه خط ونقاط فاصله سرحد هیات که مذاكرة تصفيه آن در بین دولتین افغانستان وروس واقع كرنيل پیت\nو هنوز فصل و قطع نشده بود براه قندهار مأمور كرد و ازین امر حضرت والا را اکهی داده وحضرت والا انگلیس\nسردار عبدالله خان حکمران قندهار را فرمان فرستاده امر کرد که سوار بدرقه از راه حراست و حمایت کرنيل جهت مشاهدة\nمذکور نگارد که مردم سرحديه بوی ضرر واسيبی نرساند واو از پرتو وصول افکندن این منشور عبدالحمید حد جنوی\nخان نامی را از افسران كوچك سواران سپاه نظام با سی تن سواره مأمور بدرقه كرنيل بيت کرده امر اقامت\nدر موضع بنده ريكش نمود و هم داد محمدخان را در موقع دوبندی که مذاکره آن در بين دولت افغانستان\nوانکلیس بود نكاشته مأمور اقامت کرده امر نمود که کار تعمیر قلعه را که در انجا با مر اقدس احداث گردیده"}
{"book": "adl0009", "page": 900, "text": "( ۸۷۰ )\n( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ )\nاساس نهاده شده است باحکام فيصله كشافوی مسألة سرحدیه معطل بدار دواز تعطيل كارقامة مذكوره باجانب\nبلوچستان نيز انهى داده بیان مقاکره ومکالمه او را بپیوست وبوی بيا براد که تاوقت تعیین حدود اونیز درانجا\nمداخلت نكند نه كار از مذاکره ومكالمه مخاصمه نکشد و هم سی طاقه عرادچين قرص کلادون درين سال\nتحفه ارسال پيشكاه حضور اقدس نموده همه مطبوع و منظور افتاد ومقارن این ایام سردار فقیر محمد خان حاکم\nقلات از جمله بیست تن اشرار هزاره چله کور که با خود اورده و نه تن را با حاج کلوله تفنك کرده یازده تن را\nمحبوس نگاه داشته بود در کابل فرستاده بیاسا رسیدند و در خلال احوال مذکوره خواجه محمد خان پیشخدمت شرح حال\nکه از پیشگاه پشگاه سریر سلطنت مأمور مميزی و تحصیل وجوه بقایاى قندهار شده و چنانچه از پیش رقم كشت لاف خواجه محمد\nصداقت و اخلاص و بزرك زادگی زده بود از حشمت دولت تكاهل وتساهل ورزیده از راه استراحت و تن آسائی خان پیش\nبا دیوان سداسند سردفتر تشخیص و میرزا شیر محمد خان و محمد عمرخان لوین وامير محمد خان قوفيل زائی و حاجی خدمت مميز\nسلطان کابلی و محمد سعید خان ده خواجه و آخندزاده عبدالرحمن خان بارک زائی وكاكامحمد اعظم خان وملامعظم قندهار\nخان وحاجی فیض محمد خان و غلام سرورخان مصاحبت ومجالست اختيار كرده از پرسش و سراغ وجوه دولت\nدسترباغ و گردش راغ (۱) کرانیده ازین افعال او چنانچه بیاید چهار تن از خادمان شاهی مأمور ممیزی و تحصیلداری راغ دامن\nوجوه بقایای قندهار شده امور آبدیار وخامت بار آورد وحسود او در پایان کار از کردار ناشایسته كوه كه جانب\nخویش در احاطه خرفه منیر که بست نشین گردیده تا که در شب هنگامی فرار کرده بکابل امد و ازین سوی صحرا باشد\nپس از آگهی دادن حضرت والا مر حکمران قندهار را از مأمور شدن كرنيل بیت در سر حد هرات وغیره چنانچه\nگذشت حکمران هرات را نیز در روز هفدهم شعبان از مأموریت او فرمان اطلاع رفته امر اقدس شرف نفاذیافت\nکه یکتن از افسران روسیه و یکتن از صاحب منصبان افغانیه در موضع قره تپه باهم یکجا شده پس از وصول كرنیل بیت\nبالاتفاق در رفع منازعه سرحديه پرداخته امورمقاطع فیها را بپایان برند و او چنانچه بیاید مأمور فرستاده دفع منازعه\nوارده کرد\nذكر سلوك و رفتار مردم هرات با گروه شیعیان آنجا ذکر سلوک\nمردم هرات\nبا گروه شیعه\nو از افسوی در اثنای واقعاتیکه بشرح رفت میرزا محمد امین نامی از قزلباشیه هرات كه بسه در روپیه رذمة محمد\nعمرنامی از مردم آنجا وام داشت صد روپیه را نقد وعوض صدروپیه دیگر یکرأس اسپ ازو گرفته صدروپیه\nباقی را با مرسپهالار فرامرزخان چند روزی بوی مهلت داده وعده نهاد و پس از انسرام ايام موعوده قرض خود را\nاز او خواسته و او انکار ورده وی را بتهمت آن گرفت که حضرت فاروق اعظم خليفة دوم رسول اكرم را سب\nوذم نموده است وسه تن را گواه این امر ساخته نزد سعدالدینخان حکمران هراتش كشيد واو قاضی ومفتيان\nمحكمة شرعيه انجارا در نز د خود خواسته رجوع فیصله این دعوی را بدون حضور خودبقاضی ومفتی و محکمه بفرمود\nکه مبادا از راه اغماض بر میرزای مذکور کبارها از چگونیه امور نسبت بمردم شیعه بظهور آورده سنگسار نموده اند\nبدون تحقيق حكم تعزیر نمایند چنانچه پس از تفحص وتجسس وتحقيق وتدقیق مکشوف نمود که بهیچ مذكور او را بتهمت\nگرفته است دفع این مناقشه و رفع اینمنازعه کرد و همچنين حسين چاوش نامی را متهم بسب خلفای را شدین\nحضرت سید المرسلین ساخته نز دقاضی در محكمۀ شرعیه اش کشیدند و سعدالدینخان حکمران هرات چنانچه از محمد\nعمر مذكور شهود عدل وقابل اعتبار طلبیده و گفته بود که دعوی هر شخص را بمجرد ادعای شهادت قبول\nنمیکنم و رفع نزاع کرد درین دعوی نیز همین را گفته از ماجرا عریضه نگار داده ارسال پایه سرير سلطنت داشت\nکه مردم اهل سنت هرات از راه عناد مذهبی که با مردم شیعه دارند ایشانرا تهمت می بندند وهم گاه تحقیق کامل\nکرده نشود امر زیست مردم شیعه مشکل میگردد و از سبب وقوع اشکال در هر دو دعوی مذكور شهودعدل\nشایان اعتبار طلبیده و گفته است که هر شخص را بگواهی دادن قبول نمیکند زیرا که اکثر علمای متعصب مردم\nعوام را میگویند که طريقة شیعه معلوم ایشانست هر چند در ظاهر سب اصحاب را از ایشان نشنیده شهادت بدهند"}
{"book": "adl0009", "page": 901, "text": "( ٨٧١ )\n(جلدسوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nمشغول الذمه نمیشوید و ازین گفتار علماء اکابر تحقیق شهود نشود کار مردم شیعه سخت میگردد و برای اوینا\nبخیر دولت مصمم بر آنست که در چنین امور شهادت هر شخص بدون از اشخاص معتبر معروف بدولت شنیده نشود\nو حضرت والا اورا فرمان فرستاده نگار داد که اگر شهود شرعی بشهد قبول بکند چه اینکه شهود را شرع\nشریف نیز نمیپسندد وازین عریضهٔ حکمران هرات وصدور حکم شهریار دادانش وداد سد طریق گذشتن شهود\nغیر عدل شده رفع کینه و عناد گشت واگر چنانچه این امر در اقامت دعاوی ومخاصمات شرعیه بامر پادشاهی\nاجرا شود از کثرت شهودیکه بمزد گواهی داده و میدهند دفع بسی معاملات غیرحق گردیده احیای حق و اماتهٔ\nباطل بروی روز افتاده وهمی افتد واین نمیشود مگر بفضلهٔ عدل که وجود ایشان بمنزلهٔ کبریت احمر است\nو خواهش ایشان رضای حی‌داور وهم مقارن ایام مذکوره میرزا محمد ابراهیم خان منشی که از سنی‌خانه قاین فرار شرح حال\nاختیار کرده از راه نيك منشی در هرات آمده بود عریضه بپایه سریر سلطنت نگار داده بتوسط مسیح زا منشی محمد\nابراهیم خان\nدوست محمد خان هروی از مطالعهٔ ساطعهٔ اشرف اقدس شرف گذارش یافته چون معروض داشته بود که وی از اهل قاینی\nسنت و جماعت سکنه سنی خانه قاین است و از جور و ستم وتعدیات حکام وعمال وضباط شیعیان آنجا که از تعصب\nمذهبی نسبت بسنیان بتقديم میرسانند با كثر از سنیان متوطنه آنجا ترك موطن ومسكن كرده پناه بگزین سایهٔ حمایت\nایندولت ملت پرور میشود و اکنون خود او با بعضی از آنانکه این هم دارند در نواحی هرات رسیده در ظل\nحمایت دولت ذی عنایت آرمیده است و دیگران از قفای همی آمد، و می آیند و لیکن از سبب حصول مؤنت معیشت خویش\nکه بعسرت وذلت روز بسر برند از دولت امید مرحمت واستدعا دارند که یازده زوج اراضی خالصهٔ واقع موضع\nزیارت گاه هرات بطریق رعیتی بایشان تفویض شود که زراعت وفلاحت روز معیشت بشب رسانند پس حضرت\nوالا در پاسخ اینعریضه او بخامهٔ مرحمت نگار فرمود که اگرچه دولت قدغن نموده که در تمامت مملکت يك بدست (۱) از (۱)\nاراضی خالصه را بیرون از استحقاق بهزار روپیه بکسی ندهد و بنام ورسم رعیتی سپرده احدی نمیکند لاجرم چون بدست بکسر\nاول وثانی\nانمردم از دست دزدان عمال وضباط ملك ودين خود در چاه عسرت و گرفتار ذلت گردیده روی امید بسوی ایندولت از سرانگشت\nآورده و می آورند بردولت لازم و متحتم است که قراری در امور زیست روزگار ایشان نهد تابسهولت تحصیل کوچک تا سر\nمعیشت کنند بناءً ان اراضی موضع مذکور را بایشان داده در ایام کار دوهزار روپیه تنخواه نیز بمیرازا محمد ابراهیم انگشت نر\nخان منشی از دولت سالیانه معین گشت\n> شرح حال بهادرخان و نادر خان وعثمان حاکم تالقان وفراریان قزاق < شرح عمارت\nبهادر خان\nو نادرش\nوهم در تضاعیف وقایع مسطوره بهادر خان و نادر خان نامان پسران میر سنبل ساكن فرنك (۲) که روی (۲)\nاز حصول سعادت خدمت دولت برتافته از سریال محمد اسحق خان در وقت بغاوتش انعام وخلعت یافته هزار روپیه فرنک بکسرفا\nجرم شده از راه فرار در مملکت دولت روس رفته بودند طریق آمده شد با مردم سکنه فرنك گشوده ورا و سکون\nگرفتار دست دین محمد خان حاکم آنجا گشتند و او هر دو تن را بصحابت و محافظت مدار الله خان نون و كاف\nفارسی نام\nو شاه سعید خان نامان از سواران کشاده بکابل کابل کرده ایشان در عرض راه گریخته هردوتن محافظ که در محافظت قریه از\nتفریط کرده بودند محبوس گشته در کابل فرستاده و جرم شدند و در ایام کار دوهزار روپیه تحویل خزانه کرده قطغن\nچنانچه بیاید نوکری مدار الله خان بر حال گشت و در اثنای این حال غلام رضاخان جمشیدی و میرزا عبدالاحد\nخان حاکم و عامل تالقان که جور وستم نسبت برعایای آنجا از وقوع بفعل آورده وبمصادره مال گرفته بودند\nاز عریضه و استغاثت ضعفای رعیت بفرمان طلب در کابل آمده معزول گردیدند و هم درینوقت تورعلی وحسن\nنامان قوم قزاق با چهل و هفت خانوار از موطن خویش راه پناه جانب ظل حمایت ایندولت پیش گرفته وارد حضرت\nامام قطغن گشتند و محمد اسلم خان حاکم آنجا بامر و فرمان حضرت والا که بناهش شرف نفاذ یافت همه را در علاقهٔ"}
{"book": "adl0009", "page": 902, "text": "(۸۷۲)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nسرقت نمودن دزدان گوسفندان مردم سارق را\nغوری وبغلان فرستاده سید جعفر خان حاکم آنجا ایشانرا در موضع حسن تال جاوخرج وزمین جهت فلاحت وزراعت از دولت داده از جور وستم کار گذاران دولت روس که بایشان رسیده و باعث فرار ایشان گردیده بوده آرمیده خاطر ساخت و محمد دین الهم محمد کریم خان حاکم رستاق وحیدالله خان ضابط عمل ودخل زرشویی دوهزار وهشتصد وهفتاد وپنج مثقال طلای خالص که از حاصل عمل زرشویی ایصال بدست آورده بودند ارسال کابل نموده\nتحویل کار کنان ضرابخانه شده بسکه مروجه رسیده تفویض خزانه دار دولت گشت و از دیگر سوی در خلال احوال مذکوره گلدی نام شبان چهار صد و هفتاد و نه راس گوسفند از جمادی تاقوم سارق سکنه بولقان را از راه سرقت برداشته براه دولتشآباد روی بسوی اندخود نهاده بدست سرحد داران ایندولت افتاد ایشان او را با گوسفندان مسروقه اش نزد محمد افضل خان قرت حاکم شبرغان فرستادند و مالك گوسفندان نامه از حاکم غجده بنام جنرال غوث الدینخان در باب استرداد آنها حاصل کرده مصحوب شتر مرغ کان در میمنه فرستاد و او نامه حاکم نجده را با حامل ان نزد محمد افضل خان حاکم شبرغان گسیل کرد و محمد افضل خان فرستاده مالك گوسفندان را لاونعم نگفته نامه حاکم غجده را ارسال پایه سریر سلطنت نمود و حامل ان که جوابی نشنید از برده خاطر نزد جنرال غوث الدینخان باز گشت و همچنان در راه حصول جواب نامه حاکم غجده سرگردان بود که فرمان بنام محمد افضل خان که بدستور العمل جواب خواسته بود بعز حضور و الا شرف نفاذیافت در روز هجدهم ماه شعبان مزارسال بدینرقت که گوسفندان مسروقه را بمالکش سپرده سامی وجاهد باشد که کسی يك راس گوسفند كوجك را بكوسپند بزرك مبادله نکند تا کار گذاران دولت روس نیز اقتفای (۱) خادمان ایندولت نموده در عالم همجواری اموال مسروقه رعایای دولت افغانستان را بدون مذاکره و مقاوله مسترد کشند اما هوا خواهان دولت روس رعایت حق جوار را نکرده با وجود اینکه به رفتار متمدنانه ایندولت که مال مسروقه دزدان سکنه مملکت آندولت را مسترد میفرمود شبانان را باراده اینکه اندك اندك خاك حق و حصه ایندولت را متصرف شوند بتخریب روح فاصله سرحدیه ترغیب کردند که قدری پیشتر نصب علایم کنند و قدامهای متعلقه افغانستان را تصاحب نمایند چنانچه میرابو طالب خان آگاه گشته و بحضرت والا آگهی داده قبل از آنکه روح مخرو به دست شبانان مفقودالاثر کردند با مهرو فرمان اقدس همه را در مواضع متعینه بهمان اساسی که نهاده شده بودند برافراخته پرداخت و هم محمد افضل خان گوسفندان گلدی نامرا پس از پرتو وصول افکندن منشور بنکه مذکور شد مسترد کرده رسید حاصل نمود و هم در ینوقت حاضران ترکستان نه هزار تنکه بشرف بای و دوتن دیگر از تاجران مزارشریف داده بفرمانیکه بنامش شرف نفاذ و صدور سال یافت امر کرد که شش راس مرکب (۲) که قوی هیکل از بخارا بخرد و ایشان چنانچه بیاید سه راس الاغ\n(۱)\nاقتفا بکسر اول و حرف چارم با بمعنی پیروی\nشرح بکر گذاران کارگذاران دولت روس\n(۲) مرکب مطلق می گویند اگفته میشود در اینجا مراد از خراست\nشرح حال بقیه اشرار هزاره\n(۳)\nدر اصل یزد است مگر نویسندگان افغانستان بی یای قسمت و حقف و واو ودال مینویسند\nخرید. بکابل کابل داشتند و هم در خلال احوال پیشتر بیان مجدداه توقیع بيك هزار و پیصد و هفتاد و شش تنکه از دفتر سنجش بنام عمال وضباط وحکام ترکستان حواله شده و بمحصول پوسته مندرجاً ومتتا بعاً تفويض قل محمد خان خزانه دار وتحويل خزانه عامره شد وهم در خلال واقعات مذکوره رسول خان هزاره شوی و یوباش و تاجى خان هزاره قلندر که بلیت و اهل روز پیر بوده از در قاه چنانچه گذشت هواخواهان دولت را بفریب امروز و فردا معطل داشته از راه اطاعت پیش نمی آمدند از گرفتار شدن دیگر بزرگان هزاره خائف و هراسان گردیده طریق خلاف و عده خویش گزیدند و کرنیل فرهاد خان بنامه و پیام جنرال شیر محمد خان یکضرب توپ چهار بنی (۳) و دوصد تن از فوج پیاده محمدی را از میر ادینه کنین سنگماشه جاغوری نموده و از آنجا کیدان محمد حسن خان با سه صد تن از فوج پیاده نايك حواله داری و دو ضرب توپ سه بنی و شش بنی باتفاق ایشان راه دست گیر کردن ایشان وغيره اشرار بر گرفت و باسواران کشاده اوزبکیه و هر دو فوج والواب مذکوره در روز بیست و دوم ماه شعبان وارد منزل حاجی ایران شده سلطانعلیخان بن سردار شیر علیخان هزاره را از راه استمالت نزد تاجی خان"}
{"book": "adl0009", "page": 903, "text": "( ۸۷۳ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nاسیر رفتن کرد و تاجی خان که دو مهره از دیوار قلعهٔ خود را خراب کرده وعدهٔ پیش آمدن در ستگیهانه نزد کیدان\nمحمد حسن خان داده بود از رسیدن لشکر پادشاهی بموضع خاک ایران هراسان گردیده هشت تن از بزرگان طوائف\nعمر ورده و دولت پای قلندر را با سلطانه علیخان نزد کپدان محمد حسن خان فرستاده خودش حیات انگیخته نیامد\nو کپدان محمد حسن خان هر هشت تن را در اوزیو نگهداشته امر نمود که عیال و اطفال خود را حاضر آورند چنانچه\nسلطانه علیخان منسوبان این هشت تن را با بیست و سه تن دیگر از بزرگان هزارهٔ قلندر و زنان و پسران و دختران ایشان در منزل\nوی کپدان عامه نزد کپدان محمد حسن خان که از خاك ایران برخاسته در اکجا فروکش کرده بود حاضر آورده او همه را محبوس کرده\nبعد داخل علاقهٔ قلندر شد و از جانب دیگر صوبه دار عبدالرحمن خان با هشت تن از پیادگان نظام و میرزا سید\nسرور خان خریدی (۱) راه دستگیر ساختن نجف سلطان پشه که بجمعی از گرفتار شدنش در سابق اشارت شد\nو گریخته چون داخل کوهستان پشه گشت با سمندر خان حاکم ارزکان که از کهسار شیرداغ رو بدانجا نهاده و وارد\nگردیده بود ملحق گشت و در هنگام شام با تفاق پسر سمندر خان و سید سرور خان پسران و برادران\nبزرگان هزارهٔ قلندر که با مر کپدان محمد حسن خان رهسپار گرفتار ساختن نجف سلطان مذکور شده بودند\nو هفده تن پیادهٔ ساخلو و شصت تن از مردم هزارهٔ پشه روی بسوی جبل غوغه که نجف سلطان در آن پناه\nگزیده بود نهاد و او را در بنهٔ خواب گرفته غل بگردن انداخت و با نه تن از یاورانش و هفده تن از اشرار\nهزاره پشه آورده بسمندر خان حاکم ارزکان سپرده او همه را محبوس کرد و عبدالله بيك رئيس هزارهٔ شیرداغ\nاز مشاهدهٔ حالت گرفتاران هراسان گشته خود نزد سمندر خان حاضر آمده و او با دیگر گرفتاران در کابلش\nفرستاده همه بپاسا رسیدند\n(۱) خریدی\nاسم موضعی\nدر هزاره\nبهسود\n\nشرح حال بزرگان کفار کاموز و محاربهٔ\n( عمرا خان با صفدر خان )\nشرح حال\nبزرگان کفار\nکاموز\n\nو از انموی سپهسالار اول غلام حیدر خان که بنظم و نسق کهسار نواحی اسمار و استمالت کفار روز\nبخدمت بسر میبرده ده تن از بزرگان کفار کاموز چون جناح و داور او ماستکان و کرم و وتره و کیشاده کور\nو سرکان و كرك كت و داد اطعان را که از راه اطاعت نزدش آمده بودند کمیل درگاه عالم پناه نمود و حضرت\nوالا ایشانرا بار داده بزبان الهام بیان فرمود که سر کار ما از پکشتن کفار دست برداشته قامت ایشانرا رعیت\nو نوکر دولت میداند و اگر برضا و میل خاطر اطاعت کنند ایشانرا عزّت میدهد والا بجور و اکراه هم ایشانرا\nتحت فرمان خواهد آورد و لیکن بهتر اینست که بخوبی رعیت و نوکر شوند و اگر بژده و نوید کار گذاران\nدولت انگلیس مغرور گردیده از اطاعت سرباز زنند دولت نمی گذارد که دست تصرف بکافرستان دراز کنند\nو اینرا با ایشان گفته و هر ده تن را بعطای خلعت و انعام نيك نواخته امر کرد که این گفتار را با تمامت قوم\nخود اظهار کنند که کار به پیکار نکشد بعد ایشانرا رخصت مراجعت داده سپهسالار را نیز از گفتاریکه\nبا ایشان بیان رفت ارقام و اعلام فرموده رقم نمود که او نیز بر طبق گفتار حضرت والا با ایشان سخن رانده\nاز بتوقّف در مذاکره را با همهٔ مردم کفسا ریکه خود را جانب چترار گرفته اند باز کرده دولت را\nاز امروزیکه بروی کار می آید آگاه همی کند و ازین عزم صائب (۲) ورأی ثاقب اعلیحضرتش بود\nکه فسخ عزائم می نمود تا کافرستان را چنانچه بمیاید مسخّر کرده چشم آزا جانب را از تصرف آن\nمیل دور کشید و همدرین ایام سردار عبدالقدوس خان که آمدنش از هزارجات در کابل از پیش بشرح رفت\nبمنصب ايشيك آقاسی دربار معدلت مدار سرافراز گردیده و رفته رفته چنانچه در جلد چهارم بمیاید بمدارج\nاعتماد و اعتبار رسیده در عهد سلطنت اعلیحضرت سراج الملّة و الدّین بخطاب اعتمادالدوله مخاطب گردید و مقارن\nانحال محمد شاه خان برادر عمرا خان باجاوری که باصفدر خان ناوگی هوا خواه این دولت طریق معاندت می سپرد\n(۲) صائب\nبمعنی رسا و\nرسنده\nبمنصب\nایشيك آقاسی\nمنصوب شدن\nسردار عبدا\nلقدوس خان\nشرح\nمخاصمت\nعمرا خان با\nصفدر خان"}
{"book": "adl0009", "page": 904, "text": "( ٨٧٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nاز جندول بالشکر روی ستیز بجانب دیر که صفدر خان متصرف شده بود نهاد و قلعه شعور لاورا باقلعه بی بود\nبتغلب تصرف کرد وصدرن الزريعة محمد شریف خان را باچهاری از برادران او و چهل ميل تفنك و چندتن از\nبزرگان قوم سلطان خیل که از جانب دران وی بودند دستگیر کرده در جندول فرستاد وصفدر خان ازین دست\nبرد عمراخان و برادرش عاجز وزبون گردیده بپدامن ناتوانی پیچید اما برادرش از موضع شهر با مردم شموزائی\nراه انتقام بر گرفته برج واقع حدود قلعه حاجی زمان که عمراخانش آباد کرده باعداد رجال استحکام داده بود حمله\nنموده بیست و چهار تن از مردم شموزائی و ده تن از همراهان برادر صفدرخان مقتول و مجروح گشته دو تن از مقیمین\nو محافظین برج را جراحت رسانیده بکلن را بکشتند و درینان کار کسان عمراخان نیروی مدافعت را در بازی خود\nندیده امان جان خواستند و برادر صفدر خان همه را از برج کشیده واسلحه ایشان را قبض و تصرف کرده خود\nایشان را نزد عمراخان فرستاده متصرفانه در برج مذکور جای گزید و عمراخان در موضع هنده وصفدر خان در\nناوی بعزم استیصال همدیگر مترصد آله فروکش کرده هريك بتهيه آلات مخاصمت پرداخته چنانچه بیاید علم\nمأمور شدن قلع وقمع خویش افراخته درینان کار با جاوررا در حیطه تصرف دولت انگلیس انداختند ومقارن اینحال در روز\nمیرزا محمد بیست و هفتم ماه شعبان میرزا محمد قاسم خان از جمله ششن ساهجشیان دیوان حضور مامور سردفتری سمت مشرقی\nقاسم خان بسر\nدفتری سمت شده میرزا سید خلیل شاه خان که تا اینوقت بمنصب مذکور دفتر من بود سرافرازی داشت معزول گشت و از انسوی\nمشرقی هر ده تن بزرگان کندار کاموز که از حضور اقدس چنانچه گذشت رخصت حاصل کرده راه مراجعت بر گرفته\nبودند در روز بیست و نهم شعبان وارد اسمار شده سپهسالار غلام حیدر خانرا ملاقات کردند و او برطبق منشوریکه\nبنامش شرف صدور یافته بود ایشان را اندرز و نصیحت کرده رخصت نمود و ایشان در مسکن و مکان خود شده\nنهال اطاعت انندولت را در جویبار ضمیر صغیر و کبیر قندار کاموز غرس نمودن آغاز کردند و مردم کندار ناشد\nکام اندیشه و فکر بزرگان کندار کاموز را موافق بمرام خویش دیده از راه اطاعت پیش آمده چون جديد\nدین اسلام را قبول کرده بودند از نزد سپهسالار غلام حیدر خان معمام نماز و روزه وغيره امور دينيه\nبا خود بردند و در اثنای ماجرای مذ کوره حضرت والا از عريضه سپهسالار غلام حیدر خان بر قتال\nو جدال عمرا خان وصفدر خان آگاه گشته در روز دو شنبه غره رمضان او را فرمان فرستاده امر کرد\nکه ده هزار روپیه غیر از مواجب صفدر خان که از دولت دارد بامم معاونت برای او ارسال داشته از استعداد و استطاعت\nخصمش مطمئن خاطر سازد اما درینان کارچون اواز دولت و سعادت رو برتافته باردکوردان مخالفت دولت یار تشت\nرخ می غلام سپهسالار امتوجه را باونداد و از جانبی دیگر در ضمن این گفتار غلام خان اسمار که با مر عمر اخان در حراست قلعه\nخان اسمار\nپست واقع علاقه دیر قیام و قرار داشت وصفدر خانش در محاصره انداخته بود بحیلت خود را از گرفتار شدن\nدست صفدر خان نجات داده نزد عمر اخان شد و او از سبب آنکه قلعه را بصفدر خان گذاشته فرار کرده بود در نزد خود\nجا نداده و تخفيف وتكفيرش کرده از پیش براند چنانچه از عمراخان مأیوس گردیده نزد برادر زاده خالا خان\nرفته در بین مردم سالار زائی پناه گزید وانگلیسانیکه از راه اغوای میرچترار داخل آن علاقه شده اور اچنانچه\nگذشت فریفته و مستمال ساخته بودند نامه بغلام خان فرستاده در چترار نزدخود دعوتش کردند که او را نیز بفریبند\nاسام پاسخ داد که اگر قراری در امور زیست روز کارش نهند ومزده و نوید دهند هر آینه نزد ایشان در چترار\nخواهد آمد والا فلا وانگلیسان ازین پیام او استمالتش را بوقت دیگر گذاشته فعلاً لا ولمسى نگفتند و خود را\nمبین نووروی\nسردار غلام آرام گرفتند و از انسوی کار کسان شهزاده اراده سردار غلام علیخان در روز غره رمضان که روز نوروز واول\nعلیخان در سال ئیلان ئیل ترکی بود بنده یعنی قلم مرقومنیور حضرت شاه اوليا على ولى كرم الله وجهه را بداب مفروضه در\nمزار شريف"}
{"book": "adl0009", "page": 905, "text": "( ٨٧٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمستعمره از روضه متبرکه برآورده وضع و رفع وتصنيف و شریف ملکی ونظامی را در وقت افطار از خوان احسان\nاو ملنذ(۱) وشیرین کام ساختند وهم در ینوقت نامزد فرمان حضرت والا شهر شاهی را در مزار شریف عبدالرحمن خان اور (۱) ملذذ یعنی\nسیر مهندسی کرده از ابتدای آن ناموضع تکيه جيش سی هزار کام زمین را پیموده شروع بحفر نموه و رعایای تمام لذت یابنده\nترکستان صغیر متعلق افغانستان از راه معاونت دولت بدون تکلیف سلطنت بطوع ورغبت بکار پرداخته با ندك مدت\nحفر نهر\nجاری ساختند و اراضی زیادی را در تحت آن بمحل زرع آورده بپرداختند و مقارن اینحال از عرایض وقایع نگاران شاهی در\nترکستان شرحی متضمن برهفت فصل از جور و ستم حکام و ضباط و عمال و قضاة ومحصلین حواله دفتر سنجش بعرض مزار شریف\nدادنیوش کمبری منش حضرت و الأرسيده سخت برآشفت وبخامه تنبیه و تهدید سردار محمد عزیز خان حکمران\nآنحارا در روز هشتم ماه رمضان ارقام فرمود که بخیالت میرسد که سرکار ما از مملکت وحالت رعیت بخبر است تنبیه و تهد\nو امور جزئیه وکلیه را که کسی مرتکب آن شود نمی پرسد شما ها را خواب غفلت ربوده از عرصه بیداری و هوشیاری ید حکمران\nبیرون برده که بامور حکومت و دیوان نمی پردازید چنانچه حکام وعمال وضباط وقضاة وغيره هر چه میخواهند ترکستان\nدرباره رعیت میکنند باری سرکار ما صدور همه امور خلاف را که از جمهمور کار پردازان بظهور رسیده و میرسد\nاز شما می پرسد زنهار که عذر عدم اطلاع را در میان نیاورده انکار نکنید که در باب اینگونه امور باید زبیدارتر از\nشکار یافته وثبت همه فرامین و احکام که در بخصوص صادر گردیده ابد در دار الانشای پایه سریر سلطنت موجود\nاست وشما که مامور خدمت دولت میباشید و از بیت المال تنخواه می بربم باید از کل و جزو کارها آگاه باشید و پاسداری\nبیت المال مسلمانان و غور دادیخواهان را نيك رعایت کنید و بخواب وراحت وغفلت عادت نگیرید که از باز پرس\nحالت رعايا آگاه نشده بازمانید بهر حال اینرا نگوئید که مرا خبر نکرده فصول هفتگانه وقایع نگارانرا نیز درج\nاینفرمان نموده امر کرد که حقیقت هر کدام را بمصداق بمرقوم ومعروض دارد تابر وفق صواب ظفر بستگان جور\n(۲)\nاندیشگان مواخذه معاقب (۲) شوند که دیگری بمباشر امر خلاف نشود و از پرتو وصول افگندن این منشور بود مؤاخذه\nکه قیامت جور اندیشان گرفتار شکنجۀ عتاب آمدند ومقارن اینحال دو بچه بازوبك چله جره با يكزوج چنا ول و معاقب\nنقره و دو زوج چناول طلا که میرابو طالب خان برسم تحفه از آقچه کښیل در گاه عالم پناه نموده بود از پیشگاه حضور گرفتار و\nاقدس شرف گذارش یافته چنان مطبوع طبع مملکت آرا گشتند که بدریعه فرمان يك بچه بازوبك چله جره دیگر عقوبت کرده\nاز میرابو طالب خان خواسته و از آنجا در کابل فرستاده شد نیز هم در ینوقت يك لك و چهارده هزار و دو صد و هفتاد و پنجنیم شده را\nتنگه از وجوه فروعات میمنه را سردار محمد سرور خان حکمران آنجا در کابل فرستاده تحویل خزانۀ عامره شد گویند\nو هم شانزده هزار روپیه از بابت محمد شریف خان مویمینه که بنام میرزا عبدالرحمن خان بود واز و گرفته پانزده\nهزار و سه صد و نود تنگه خمس اموال غنیمت اشرار میمنه که بدست سپاه نظام افتاده بود بکابل رسیده تحویل خزانۀ\nعین المال گشت وهمدرین ایام کرنيل خواجه امرا لله خان مؤدب ولالای شهزاده غلام علیخان بکراس اسب از شود و پنج\nراس از شهزاده ممدوح هدیه ارسال پایه سر پر سلطنت نموده منظور نظر عاطفت گستر شدند و مقارن اینحال يكصد شرح حال\nو بیست تن از اشرار فیروز کوه که گرفتار دست هواخواهان دولت شده در تحت حراست جنرال غوث الدینخان بودند او اشرار\nهمه را در مزار شریف نزد سپهسالار غلام حیدر خان فرستاده با زندانیان آنجا پیوستند و از جمله فتنه جویان فیروز کوه\nشمس الله نامی نزد پسر نیکوخان حاکم کرزیوان بپای مطاوعت حاضر آمده اظهار کرد که محمود نامسعود فیروز\nآکوهی باچند تن بزرك وكوچك وزن وفرزندش در عقب کوه خواجه هشتمین در مغاره پناه گزینست و پسر حاکم کشته شدن\nازین اظهار او با مردم خویش با مردم کرزیوان و نوکران خودرامان نامر پیش گرفته از قفای او خود نیکوخان محمود فیروز\nباستی محکمہ شرعیه روی بڈالسوی نهاد و چون پیشینگان بدر غار رسیدند محمود را بتکلیف بیرون شدن از غار کوهی\nکردند و او بایاوران خویش طریق جنك پیش گرفته سخت بکوشید تا که خودش با دو تن خسرزادگانش کشته\nشده تن پسر و دختر وزن و فرزندانش دستگیر گشته همه را در میمنه نزد جنرال غوث الدین خان فرستادند"}
{"book": "adl0009", "page": 906, "text": "( ٨٧٦ )\n\nمسلمان شدن\nیکصد و پنجاه\nو یکتن از\nکفار\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nو همدرین هنگام یکصد و پنجاه و یکتن از مردم کفار طوعا دین مبین سید مختار را اختیار کرده از راه اطاعت دولت\nدر بحر شیر تو دره ارغستان آمده و او همه را در زیران جاو آب ونان داده خودش بفرمان طلب که از همیشه اش شرف\nاصدار و مخمار سال یافت در کابل آمده جزو تعداد اسامی جدیدالاسلامان را از ذکور و اناث و بزرك و كوچك\nبمطالعه ساطعه و ملاحظة لامعه حضرت والا رسانیده دستور العمل خوراك ولباس ایشانرا تازمانی از دولت\n\nصدور حکم\nاقدس در باب\nشمار نفوس\nافغانستان\n(١) رزين\nبمعنی استوار\n\nحاصل کرده باز گشت و همه را از امور مؤنت و معیشت با سراقذس آسوده حال و فارغبال ساخت و مقارن انحال\nاز معظم فکر متین و رای رزین(١) اعلیحضرت پادشاه با داد و دین شمار نفوس سکنة مملکت افغانستان طالع گردیده\nفرامین و اشتهارات عدیده بصدور و انتشار پیوست و در تمامت ولایات و محال محاسب مأمور گشت و تمام نفوس را\nدر قید حساب آورده در بابن کار دفتر جدا گانه باسم دفتر نفوس قرار داده شد که انشاالله تعالی میزان تعداد آن\nدر موقعش با جغرافیای خاص اینمملکت وطوایف وقبايل و نسب نامه افغان چنانچه در صدر جلد اول وعدۀ ذکر\nآنداده شد بشرح میرود و همدر روز یازدهم ماه رمضان از حضور انور فرمان رهائی میر غلام حسين بيك اشکمش که\nطریق خدمت دولت بموده و از سبب قرابت قومی محمد نعيم بيك شبرکه که در زندان کابل اورا نزد هواخواهان سلطنت\nاز نزدیکان خود گفته و محمد رحیم خان حاکم نجراب بفرمانیکه بنامش رفته و محبوس کرده بود از عریضه میر محمد حسین\nبيك بن يوسف بيك لعل گه شرحی از خدمت او را معروض پایه سر بر سلطنت نمود بنام محمد رحیم خان مذکور شرف\nاصدار و عزاز سال یافته از حبس رها گشت و بفرمانیکه بنام خودش فرستاده شد مخدمن و منصبیکه از پیش بامر\n\nشرح حال تاجی\nخان هزارۀ\nقلندر\n\nپادشاهی داشت موالفت گشت و از آنسوی تاجی خان شریر که بمیان محمد حسن خان بغزم دستگیر کردن او چنانچه\nگذشت داخل علاقۀ قلندر شد مجدداً بمرغان خم خود را با علیخان پسرش و عیال و اطفال همردوش از راه كرو كان\nنزذ کیمدان محمد حسن خان فرستاده زبان حیات و بیان معذرت پیام داد که اردو را از اندرون علاقۀ قلندر مراجعت\nداده در موضع خاك ایران فروکش کنند بعد خوداو قلعه خویش را که اندك خراب ساخته است از بن برانداخته\nواسلحه را فرو گذاشته با اهل وعیالش حاضر لشکر گاه شود و از آنجا راه کابل بر گیرد و کیمدان محمدحسن خان\n\n(٢) مکیدت\nو خدیعت\nیعنی مکر\nو فریب\n(٣) وقع یعنی\nدرجه\n\nکار مکیدت و خدیعت (٢) او نيك آگاه بود پیامش را وقعی (٣) ننهاده پاسخ داد که با با یا دراد از زمانیکه خدا بخش\nخان پدر خود را نزد جنرال میرعطا خان کمیل داشته با او عهد و پیمان درمیان نهاد که مسکن خود را گذاشته راه\nکابل بردارد و از آنروز تا کتون سالی پیای رفته صدق از وعده وفائی از عهدش بروی کار نیامده روز کذب\nبسر برد بنابران از جانب دو لت بیرون ازینکه قلعۀ خود را خراب کرده و اسلحه را سپرده با عیال و اطفالش روی\nبسوی کابل نهد اجازت باز گردانیدن لشکر نیست و هم عم و عم زاده اش که برسم يرغمل فرستاده اعتماد را نشاید\nو این پاسخ راسخ و قاسیخ بخص او را فرستاده بعد اهل وعيال عم وعم زادۀ آن وحشی خصال را با عیال رجب نام\nوميرزا حيدر ومیرزا علی در موضع اوچکان نزد اسمعیل نام رئیس قوم پایه که هواخواه دولت بود گسیل داشته\nامر نگاهداشتن کرد و خود ایشانرا بعزم اینکه تا وردن تاجی خان کاره در اردو توقیف داد که رفته او را حاضر\nکنند و چنانچه بیاید آن شریر را بتمهید پیش آورده در کابل فرستاد\n\n* ذکر تمرد نمودن و سر از کند اطاعت کشیدن هزارۀ دای زنگی *\n( و دای کندی و بعضی از مردم بهسود )\n\nشرح بغاوت\nکردن و بفتنه\nگرائیدن\nهزارۀ\nدایزنگی وغیره\n\nو از آنسوی چون مناشیر و توقیعات از موطن برخواستن و با اهل و عیال در کابل آمدن سادات و کربلائیان\nو زواران و میرزاد گان و مهتران عموم هزاره از مصلح و مفسد و مطیع و معاند که از پیش بشرح رفت در هزارجات\nپرتو وصول افکندند مردم هزارۀ دایزنگی ودای کندی و بهسود که در صدی بیست تن سید و کربلائی وزوار\nو میرزاده ورئیس ده وقریه بشمار می آمدند خود را گرفتار دمار و استيصال تصور و خیال کرده با آنکه در فرامین\nطالب چنانچه گذشت ارقام رفته بود که از ایشان کسانیکه شایق کار باشند مأمور خدمت دولت شده مابقی را مزرعۀ\nاز دولت در دیگر مواضع مملکت عنایت میشود که بزراعت و فلاحت تحصیل مؤنت کرده روز معیشت بسر برند"}
{"book": "adl0009", "page": 907, "text": "(۸۷۷)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nاز کثرت وهم و دهشت امر پادشاهی را باور نکرده سر از جیب تمرد کشیدند و احسانات دولت را که از پیش\nجابجا رقم شده آمد و تشریعات و انعاما تیرا که نسبت بایشان بتقديم رسيده بود با خدماتيكه نسبت بدولت\nبپای برده بودند فراموش کرده بغاوت ورزیدند وقطر در وخامت عاقبت کار خویش نکرده باقوا والنهای میر\nمحمد حسين بيك لعل ومير غلام حسين بيك اشترلی که جدید از حبس رها شده بود و میر یوسف بيك تخت و مير\nسلمان بيك ورث وغيره هنگامه آرای فتنه شدند و پیادگان ساخلو را که عقب زنان و دختران محمد امير بيك\nایلخانی رفته بودند که در کابل بیاورند دستگیر و محبوس کردند و هم علوفه دولت را که از بامیان برای سپاه\nمقيم يكه اولنك حمل داده و در موضع زاری رسیده بود غارت کرده جان محمد خان کدام دار واغيد غوهند سپس\nروی دستگیر کردن بسوی قلعه که عبدالكريم خان حاكم وملا محمد طاهر مفتی و ملا محمد جان محرر محکمه\nشرعيه وميرزا نياز كل عامل يكه اولنك اقامت داشتند نهادند و ایشان قلعه در شده محصور گشتند و از سمر گردیدن\nاین خبر مردم هزاره بهبود مستحضر گردیده بزرگان ایشان چون محراب علیخان و باز علیخان و سیاق علیخان و ارباب\nمحمد حسن خان قوم چوپان و آقامير و عاشور بيك و محمد شفاء ورضا بخش خان و بند على وفتحعلى ومحمد حيدر ومحمد عاشور\nوعلی عسکر و محبعلی و کلبطی و فیض محمد و محمد یوسف و غلام علی و محمد دین و محمد جمعه و علی کو هر و عسکر وآقا علی و علیمردان\nوشير محمد ومحمد نازيك و چوله كور وعلى حسين وغيره عریضه نگار پایه سرير سلطنت شده از خدماتيكه در احیان\nطغيان هزاره هجرستان و ارزگان وزاولی وسلطان احمد و پشه وشیر داغ ومير آدینه وزر دك وبوباش و قلندر\nودای چوپان و کزآب وسه پای وشیره وغیره در تحت رایت سردار عبدالقدوس خان ايشيك آقاسي وافسران سپاه\nنظام بپای برده بتقديم رسانیده بودند بيك يك نگار داده خواستار تنبيه و تهديد و سرزنش اشرار دای زنگی ودای\nکندی گشتند و حضرت والا از این عریضه بزرگان هزاره بهبود وعريضه مورخه دوازدهم ماه رمضان کرنيل\nغلام حيدر خان مقیم غالی و نامه میر محمد رضا بيك هزاره افغان سه پای دای زنگی که نزد كرنيل مذكور فرستاده\nواو ارسال پایه سرير سلطنت داشته بود برماجرا آگاه گشته نظر باحسانيكه نسبت ببزرگان متمردان آقوم\nخسارت تواسان مبذول فرموده بود حمل بر کذب نموده فرامین اندرز آئین نصیحت آگین مبنی بر استشهاد و استفسار\nصدق و كذب سر برداشتن آنمردم بنام يكيك از بزرگان ایشان ارقام و ارسال فرمود و بزرگان هزاره بهسود را که\nخواهش اجازت لشکر کشیدن و گوشمال دادن متمردین را کرده بودند نیز از ارسال داشتن این فرامین اعلام\nفرمود، در پاسخ عریضه ایشان ارقام نمود که توقیعات هدایت آیات امهالت سیات بنام بزرگان آقوم شرف نفاذ\nوعد ارسال پذیرفته اگر چنانچه بغاوت ایشان راست و خواست خداوند باشد طریق اطاعت از پر تو و صول\nافگندن ان مناشير پیش خواهند گرفت والا هزاره بهبود برطبق تمنا واستدعائيكه كرده اند بالفواج قاهره مقيمى\nدار السلطنه وغزنين و چاغوتری و بامیان و ترکستان و اندرون هزار جات مأمور سرزنش و استیصال آن گروه وحشی\nخصال خواهند شد و در ذیل این کلمات بخط خاص این عبارات را بر نگاشت که من نمیخواهم ضعفا وزیر دستان\nمردم هزاره خراب و پیاب شوند ولیکن میران و زیر دستان طائفه دای زنگی ودای کندی مجنون ومست شده اند\nواگر چنین باشد بتمامت طوايف هزاره نيك معلومست که رتبه عزت ایشان نزد دولت بکدام درجه رسیده *\nوارتقا یافته بود و ازین ناسپاسی که پیشه کرده اند مکشوف خواهد افتاد که چه ذلت دیده و چه زحمت خواهند کشید\nزیرا که ناشکری باعث زوال نعمت است و مورث کمال نقمت وازافسوی سه هزار تن از اشرار هزاره اطراف قلعه\nنيك را که عبدالکریم خان حاکم يكه اولنك باغيره خادمان دولت و پیادگان ساخلو بدان در شده محصور گردیده\nبودند تنگ گرفته کار را بر قلعگیان دشوار ساختند تا که بستوه آمده ناچار آهنك پيكار نموده بضرب كلوله توپ\nوتفنك اشرار را پراگنده ساخته ده تن از گروه نکوهیده کار را بخاک هلاك انداخته سه تن از پیادگان ساخلو\nکشته وزخدار گشتند و تارسیدن افواج منصوره روز محاصره بسر می بردند و از همه پیش تر کرنیل محمد عمر\nخان مقیم بامیان بافوج پیاده و دو ضرب توپ که در تحت رايت داشت وصد سواره نظام راه معاونت محصورین"}
{"book": "adl0009", "page": 908, "text": "(۸۷۸)\n(جلدسوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nجانب پكه اولنك برداشت و هم منشی محمد یوسف خان حاکم کهمرد وسیغان را بنامه طلب خواسته امر کرد که با چهارصد تن سواره و پیاده ملکی بسرعت هرچه تمامتر جانب پكه اولنك رهسپرشود ومقارن اینحال هبدم هزاره \nفتنه هزاره\nتمزان\nغزان محمد رحیم خان حاکم تمزاب را باقاضی آنجا که مشغول اسلحه گرفتن قاطنین تمزان بودند و روز خدمت دولت\nبسر می بردند گرفتار ساخته وا کثر از پیادگان ساخلو را کما هم دران قیام داشتند کشته سيو يك تن را با حاکم\n(۱) بکسر وقاضی در شنیه (۱) تخت تردد اسم علي بيك برده محبوس کردند و لوای شرارت را فراخته آتش فتنه بیفروختند و در \nشين وسكون\nنون مقدم از\nياي موشی\nاز هزاره\nدای کندی\nشرح جور\nو تعدى سعيد\nمحمد خان حاکم\nجاغوری\nاستمالت\nتمهيديه\nحضرت والا\nاشرار هزاره\nرا\nفرار کردن\nداد محمد خان\nاز دست هزار\nکان\nخلال این اختلال کرنیل فرهاد خان مقیم موضع میرا آدینه بیست و چهار هزار روپیه نقدی و بست و هفت راس اسپ\nو هجده تن برده و کنیز از غنایم و اسرای مردم هزاره که بدستش افتاده بودند مصحوب نور محمد نام حواله دار\nو چندتن حارس وفکمه دار کابل درگاه رفیع پایگاه سلطنت نموده از حضور انور ملشود وصول آنها بنامش\nشرف صدور یافت و همدرین ایام از عریضة وقایع نگار مقیم هزاره جاغوری بگوش دادنیوش حضرت والا رسید\nکه سعید محمد خان کوهستانی حاکم آنجا یوسف علی نائب قوم مسکه و اسمعیل وعلى محمد اختيار وكلب حسن\nو تقی نامان مهتران قوم پایه را در زندان انداخته و چهار تن از زنان شوهر دار هزاره را بجور واكراه\nنزد خود خواسته باخویشتن هم بستر ساخته است و حضرت والا ازین کردار او بر آشفته بخاصه\nعتاب رقم فرمود که وی مأمور حکومت آنجا شده که دست ستم جویرپیشه کانرا از ایذا و آزار ضعفای رعیت باز\nداردوا کنون که خودش مباشر اینگونه زشت و نازیبا شده باجواب عهدی را که در روز مأمور کردیدنش\nبحکومت آنجا بادولت درمیان نهاده و بقلم اقرار واعتراف در کتاب دستور العمل پادشاهی نگار داده است چه خواهد\nگفت که زنان محصنه را نزد خویش نگاهداشته در بستر خواب پیش میخواهد و بكدام دليل اين عمل را حلال میداند\nو او ا گرچه در بتوقت انکار آورد اما در پایان کار چنانچه بیاید باميرزا عبد الاحد خان ناجيك غزنين كه\nرشوت گرفته مینی حال او شد در بالاچوك كابل بمحضر عام از خواص وعوام بشکنجة سیاست و تعزیر حکومتی گرفتار\nشد و ازین سوی چون حضرت و الازشورش و فتنه هزاره كان از هرافض هوا خوا هان دولت آگاه گردیده\nمتیقن گشت دویست و نجاه طغر افرمان هدایت بیان تسلیت و امهالت بنیان بنام عموم هزاره سکنه مواضع نیقور ودای\nکندی و تحت و ورت ولعل وسر جنگل ويكه اولنك وغيره نگار فرموده بکار کنان مقیمة هزاره جات فرستاده\nامر کرد كه هريك از فرامین را قبیله آسا بجیده در اندرون نی در آورند و سوراخ هر دو جانب آنرا بسر ب محکم نموده\nمصحوب اشخاص هوشیار و کار آگاه و بیدار ارسال دارند تا اکر کسی از اشرار با ایشان دو چار\nشود او را در جای انداخته در نظر تعیین کند که پس از خلاص شدن از دست و جستجوی خصم آنرا با خود داشته\nاز راه خفادر مواضع ومعابر و مجامع اشرار بیندازند تا شاید که از مشاهده و مطالعۀ آن ترك غوايت کرده طريق اطاعت\nبر کیرند و هم امر نمود که برای مامورین این امر مزد بسیار قرار داده نصف آنرا در وقت فرستادن بایشان\nسپرده نصف باقی را وعده نهاده بعد از مراجعت امانمایند اما آنگروه شقاوت پژوه از خواند این اندرز نامها که\nبامر اقدس معمول داشته شد چون در صدی بیست تن سید و کر بلایی و زوار و میر زاده و کد خدای قریه و همه چنانچه\nگذشت با اهل وعیال طلب کابل شده بودند مستمال نگردیده دل بقتل وغارت جان ومال و امر عيال نهادند واز\nآنسوی خدا بخش خان حاکم بامیان ومنشی محمد یوسف خان حاكم كهمرد وسيفان بالشكر ملكي هردو محل\nاز قفای کرنیل محمد عمرخان راه يكه اولنك بر گرفته در موضع قرغنه تو باردوی تحت رایت او پیوستند و در بتوقت\nسه تن جاسوس فتنه جویان هزاره بدست میرزا غلام محمدخان عامل بامیان افتاده و او هرسه تن را در کابل فرستاده\nبامر حضرت و الا از دست جلادان زندان کشته شدند و همدرین ایام داد محمد خان حاکم سه پای دایزنگی که بفرایم نمودن\nعلوفه سپاه پرداخته وارد پنجاب شده طرح اقامت انداخته بود زبان دلالت وهدایت باستان اشرار کشوده واز\nراه مقام حیثیت قرآن شریف را نزد اشرار فرستاده پیام داد که برعایت قرآن دست از فتنه و طغیان باز کشیده در مأمن\nاطاعت دولت آسوده و آرام نشینند و ایشان پاسخ داده باهم اندیشیدند که همواره برعایت و پاس قرآن در ورطه"}
{"book": "adl0009", "page": 909, "text": "( ۸۷۹ )\n\n(جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nحسرت و حرمان افتاده دوچار ذلت و زحمت شده اند بنابران میباید ثلث طلاط قرآن کرده خود را تأکه زنده\nاند بدست ندهند چنانچه ازین اندیشه باطل دونن از بزرگان نامدار اشرار چون یوسف بيك تحت و سليمان بيك\nورث صدسوار نگاشته عزم کردند که دادمحمد خان را از پنجاب دست گیر ساخته بقل و زنجیر اندازند اما او آگاه \nکشته قبل از رسیدن سواران اشرار از پنجاب راه فرار برداشته در موضع موشك قرار گرفت و همدر خلال این امان از در حال شدن\nاز عریضه و اظهار وخامت حال و بعسرت و ذلت گذشتن ماه و سال جناب عفت مآب عصمت ایاب خواهر ستوده سیر مواجب عشیره\nبدینه حضرت\nشهریار دادگستر که پس از بغاوت و انجام کار سردار محمد اسحق خان برادر سردار محمد عزیز خان شوهرش چنانچه والا\nگذشت بانبوهی خراج پشاور شده بود حضرت والا رأفت روی داده از مراحم ملوکانه و الطاف برادرانه در روز\nپانزدهم ماه رمضان ده هزار روپیه تنخواه سالیانه او را که از غیظ و خشم معطل و امر ندادن کرده بود بر جانفرموده\nمحمد غوث و محمد اعظم آمان مأمور و مهتمم فروش بادام را که در پشاور اقامت داشتند فرمان کرد که مبلغ مذکوردرا\nاز سر این سال بمیلان نیل بنواب عصمت مآب رسانیده بعد ازین در سال دو مرتبه و شش ماه بشش ماه بهيچ\nپنج هزار روپیه تفویض ممدوحه کنند و هم دو هزار روپیه تنخواه صاحبزاده محمد انس و قایع نگار پشاور\nرا فرمان رفت که بدهند و هم چهار صدو هشتاد و سه روپیه جهت توشه راه اهل وعيال عبد الصمد خان بن\nسردار عباس خان که اجازت حاصل کردن و آمدن پدرش از پشاور در کابل سابقاً بشرح رفت هردو بن مذكور\nبفرمان حضرت والا با ایشان داده رهسپار کابل ساخت و از آنسوی در خلال احوال مذکوره محمد شریف شرح مخاصمه\nخان در کابا عمر خان طرح مقاتله انداخته روز محاربه بسر می برد مغلوب دست عمر اخان شده لشکرش پراکنده و محاربه عمرا\nگشت و پس از هزیمت یافتن دوباره آهنگ جنگ کرده تهیه و فراهم آوردن آماد و افراد امداد لشکر پراکنده خان و محمد\nگشته خویش پرداخت و از جمله لشکر مغلوبه پراکنده شده اش مردم شوزائی که پشت بجنك نداده و روى شريف خان\nیورش بسوی قلعه کرنگی از قلاع عمراخان نهاده بودند ناصواب گردیده قلعه کبانرا که مدافعه برخاسته بودند\nبقهر وقسر بقلعه در آورده بمحاصره انداختند و بسیار تن از ایشان بدور قلعه از ضرب گلوله مقتول و مجروح\nشده از صفدر خان باوكی برای فتح و کشودن قلعه معاونت خواستند تا بمعاضدت (۱) اوقلعه را مفتوح و مسخر ( ۱ )\nسازند واو با آنکه در سال ده هزار روپیه ازین دولت مواجب می برد و عمرا خانرا معاند رعیت این سلطنت میدانست معاضدت باهم\nتقاعد ورزیده مردم شوزائی را كمك وياوری نکرد بلکه سواران خویش را که در بعض مواضع با کسان عمراخان باز و دادن\nسرمقاتل می جنبائیدند نزد خود خواسته از جدال مانع آمد و عمرا خان از مغلوب و منهزم شدن محمد شریف خان و یاوری کردن\nو از جنگ باز گشتن سواران صفدر خان نیرومند گردیده مردم شوزائی توان فتح قلعه را در بازوی خودندیده\nبن قیل مرام از دور قلعه برخاسته باز گشتند و مقارن اینحال عبدالكريم خان و عبد السلام خان که از عريضه\nواستدعای خود ایشان اجازت مراجعت داده شده بودند بفرمان حضرت والا چهار صد روپیه جهت زاد\nراه از محمد غوث و محمد اعظم گرفته از پشاور که مقر ایشان بود با اهل وعيال در کابل آمدند و هم از عريضه از پشاور\nو استدعای حاجی محمد عثمانخان بن حاجی عطاء الله خان که حاجی عطا محمد خان برادرش از پیش اجازت بکابل آمدن\nعبدالكريم\nحاصل کرده و از پشاور در کابل آمده از حضور انور مأمور خزانه داری ترکستان شده بود اجازت آمدن\nخان و عبد\nدر کابل داده شده روز مجدهم رمضان فرمان رفت که با هر که از اقربایش که فرار هند باشند راه بازگشت السلام خان\nبرگرفته بیاید و دیگر در آنجا در نك نكند چنانچه او بعد از وصول این منشور از پشاور در کابل آمده\nمورد الطاف شاهانه گشت و همدر خلال وقایع مذکوره بیست و پنج تن از اشرار مردم افریدی متعلقه شرح شرارت\nدولت انگلیس ظهر هنگامی از ایامماه رمضان چهار رمه گوسپند از مردم حیات زائی تعلقه دولت افغانستانرا دزدی\nاز حدود پیندی شاخ واقع سرحد بسرقت برداشته وشبانان رمها را نیز گرفتار ساخته روی باز گشت جانب کتل\nلندی خانه نهادند و یکتن از چوپانان خود را بنوعى از چنك ايشان رهانیده وقت عصر در منزل د که نزد محمد\nحسین خان سر تپیده ده ماجرا بازداشت و او با چهار تن از دهباشیان و چهل تن پیاده ساحتلو بخت رایت خویش بسرعت"}
{"book": "adl0009", "page": 910, "text": "(۸۸۰)\n(جلدسوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)\nرواج دادن\nحضرت والا\nکاشتن پنبه\nآمریکائی را\nدر افغانستان\nرواج چرم\nسازی دولتی\nدر افغانستان\nقدغن شدن\nعمل وفروش\nتریاک\nاخراج کسان\nسید محمود\nکنری\nمقبول مراحم\nملوکانه شدن\nغلام رسول\nخان\nشرح حال\nانگلیسائیکه\nنوکر این\nدولت بودند\nراه استرداد گوسپندان مسروقه پیش گرفته چون راه بدزدان نزدیک کرد ایشان بجنك گرائیده از شنیدن آوای\nتفنگ جانبين مردم شنو ارا ولو ازك (۱) الزرا معاونت سر تیپ در عین محاربت از گرد راه در رسیده تا ساعت دو از شب\nهنگامه پیکار استوار داشته در پایان کار گوسپند انرا پس بتصرف آوردند و چهار تن از مردم الوار ک مجراحت برداشته\nیکتن از دزدان کشته و مفقود گشت و همدرین ایام تخم پنبه امریکائی که بذریعه فرمان از آنجا بجهة اجرای دستگاه\nنساجی بعض پارچهای نازك ولطیف تخین که از پنبه افغانستان چنانچه باید نشاید خواسته شده بود بکابل رسیده\nبامر حضرت والا در جلال آباد ولغمان فرستاده شد و حاکمان آنجا در هر دو موضع کاشته در وقت عمل از سه حصه\nجوزقه یعنی غوزه آن يك حصه پنبه بدست آمد بخلاف پنبه خود آنجا که از چهار سیر غوزه یکسیر بعمل می آید\nو در لطافت نیز فرق کلی دارد و خشن (۲) است و همدرین هنگام یکتن کارتین نام استاد چرم ساز انگلیس بفرمان طلب\nاز هند در کابل آمده بامر حضرت والا کارخانه چرم را بروی روز آورد و اشتهارات عدیده در تمامت ولایات\nومحالات مملکت افغانستان شرف انتشار یافته امر وقد غن شد که جلود گاو و بز و گوسپند و اسب و اشتر و غیره را\nبجز از دولت در خارج مملکت نفروخته و افزون از مصارف لازمه خود را بکار کنان دولت داده بنرخ رواج\nروزیهای ماله خود را نقد بگیرند و پس ازینروز چرم افغانستان نیکوتر از چرم همدان ایران ولاهور هندوستان\nبل نظیر چرم انگلستان در معامله امتحان آمد و رفته رفته در عهد سلطنت اعلیحضرت سراج الملة والدين كه مكمل\nومؤسس صناعات وطن مقدس خویشند تمامت اسباب و آلاتیکه موقوف بچر ماست آماده گردیده انواع واقزار\nمردانه و زنانه و غیره ادوات بروی کار آمده کاسه بازار چرمینه آلات فرنگستان گشت و مردم افغانستان را\nنزديك بعدم احتیاج چرمینه یاب بدول خارجه رسانید و هم مقارن اینحال اشتهارات بسیار در منع عمل ترياك که\nمبادا مردم افغانستان بمباشر آن گردیده از شجاعت و رشادت بذلت و نزازت گرائیده زار و زبون شوند عز انتشار\nیافته فروختن آن بجز از دولت بدیگری قدغن شد و اگر چنانچه کسی گرفتار قلیان غمزه شود ده کشوف کرده\nدولتشن سخت مؤاخذه کنند و از نجا ست که بفضل خداوند و توجه دولت رومند کسی در ظاهر گرفتار غمزه نمی\nتواند شد و اگر ناخوای وساوس شیطانی و هواجس نفسانی در خفا گرفتار اینعمل شود هم نادر خواهد بود\nو بشخص وتجسس دولت گرفتار شکنجه عتاب و عقاب خواهد شد و همدر خلال این احوال خویشان و نزدیکان\nسید محمود کنری را که براحت و سعادت ذات و در بدری را ترجیح داده چنانچه گذشت روی فرار جانب پنجاب\nنهاده در حسن ابدال مقام گزیده بود حکم اخراج صادر گردیده هم چند عرایض ملتمسه تبراء بیزاری از او ارسال\nپایه سریر سلطنت داشتند پذیرفته نگشته اخراج شدند و مقارن اینحال غلام رسول خان بن جنرال سیف الدینخان\nکه باجداش فرار و مقیم شال کوت بلوچستان بود از انجا بیامده و پیام گل محمد خان جبار خیل راه انابت بر گرفته وارد\nجلال آباد شد و از انجا در کابل آمده از تقنیم (۳) سده قلیان حصول اجازت مراجعت مستسعد گردیده اهل و عیال خود را\nدر کابل آورد و همدرین ایام شخص مجذوب الحالی که عمل چرس کشی داشت و هر روزه بالوجود در وقت گردش\nمستر ادوردس نام انگلیس نوکر دولت افغاستان که بادو تن سواره محافظ از سواران نظام در اندرون شهر\nاز راهی میگذشت بقصد کشتنش حمله کرده چوب سطبر و کلفتی را که در دست داشت حواله وی نموده لطمه (٤) سخت\nرسايد و هر دو تن سواره محافظ بمدافعت و ممانعت او پرداخته زحمت هر چه تمامتر مستر مذکور را از ورطه\nقتل نجات داده و از وقوع اینقضیه مستر کلیمنس و مستر مدل تن و مستر است دالله و کارتین چرمگر ملازمان ایندولت\nکه طریق خدمت می سپردند و هر يك مشغول کاری بودند عریضه مشتمل بر حادثه مذکوره و متضمن بر خواهش افزون\nنمودن نگار داده بتوسط یکی از مقیمان بساط حضور معدلت دستور بشرف مطالعه حضرت و الا رسانیدند و چون شر حی از در\nو غکوئی و التمائوت کمینانی نیز نگار داده بودند که یعنی اولیا و اشراف و پیاده زده کابلیانه طریقه نوکر آید ولت ساخته است\nکه تنخواه زیاد برای ایشان معین و مقرر میشود و حال آنکه کتر از گفتار و اظهار او مواجب برای ایشان از\nدولت تعیین شده است و حضرت والا که ملازمت و خدمت ایشانرا با و التمائیوت قرار داده و سند مکتوبی حاصل\n(۱) الوارك بلفظ افغان بسكون لام و بدون همزه وصل استعمال میکنند و در فارسی چون ابتدا بساکن متعذر است بهمزه\nوصل رقم وتلفظ میکنند (۲) خشن بفتح خاو كسر شين معنی درشت (۳) تقبیم بنای مثلثه بمعنى بوسیدن (٤) الطمه طپانچه"}
{"book": "adl0009", "page": 911, "text": "( ٨٨١ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nکرده بود رجوع مذاکره ومقاوله ایشان را با او فرموده در باب ایذا واذیت نمودن مجذوب مذکور که بمفرد\nوریس رسانیده بود امرکرد کاسیر ومجرح نکنند و ا کر میکردند بدون محافظ که از جانب دولت بحراست ایشان\nمأمور است از جائی بجائی نروند که ایذا و آزار نیابند و ایشان که از واهمه جان افزونی نخواه را با آنکه مضاعف\nبل اضعاف مضاعف مواجب فرنگستان از دولت می بردند عذر تراشیده بودند خود را ملزم دانسته سکوت اختیار\nکردند\n( شرح حال سردار محمدا کرم خان معروف بکا کو جان وغیره واقعات ایغزمان )\nسردار محمدا کرم خان بن سردار فقیر محمد خان مرحوم که بنسبت خسبرزاده گی با علیحضرت والا داشت و با سردار\nوالاتبار شجاعت دثار سردار محمد ایوب خان طریق خدمت میسپرد و پس از هزیمت یافتن سردار معزی الیه در\nمعرکه قندهار با او فرار اختیار کرده چنانچه در صدر کتاب بشرح رفت بمملکت ایران شد و از آنجا پس از چند\nسال راه بغداد شریف بادیگر خدمه وهوا خواهان سردار نامدار ممدوح که مساعی دولت انگلیس اقامت هند\nاختیار نمود در آنجا رفته چندی روز ذلت سپاس نعمتی که از او دیده بود با او بسر برده تا که از ذلت وزحمت و تنگی\nمعیشت و تهی دستی بتباهی وملاهی شغل ورزیده روزعسرت بمرغ و قمار بازی بسر بردن اختیار کرد و باینده خان\nخاویش هرچند اندرز و نصیحت کرده نظر ببزرگی نسب و حسبش از افعال واعمال لهو ولعب مانع آمد کفتار\nاورا بگوش قبول جای نداده از هم و اندوه زیاد شغل مذکور را غنیمت شمرده ترکعادت نیارد و میرزا تاج محمد\nخان بن باینده خان مذکور بعریضه عریضه شرح حال و افعال او را معروض حضور فیض گنجور داشته و حضرت والا\nرا از عریضه او بذلت وی اطلاع دست داده نظر برعایت قومی و پاس صله رحمی و بی متأسف کشته در روز هیجدهم\nماه رمضان بقلم تأسف در پاسخ عریضه میرزا تاج محمد خان رقم فرمود که باصد مسافت سر کارما او را بچه هدایت\nکند و بطریق رشاد وسدادش امالت نماید و ازین نیت صادقانه حضرت والا وميل خاطری که بسوی او داشت\nدر پان کار چنانچه خواهد آمد از ششم (۱) سده علیا مستسعد و رستگار شده اجازه مراجعت و آمدن وطن مألوف\nرای او شرف صدور یافت و در عهد سلطنت اعلیحضرت سراج المله والدین چنانچه بیاید بمنصب جنرالی فوج نظامی سرافراز\nگشت و هدرین ایام از عرایض سپهسالار غلام حیدر خان توخی که مجلی از فرار کردن و باز پس آمدن و در منزل\nشش کاواز در دسینه و پهلو دریدنش در سابق اشارت رفته و عمده ذکر تفصیلش داده آمده هفت تن دیگر از زرگان غلجائی\nکه در وقت فتنه و شورش عهده اندری و تر کی وعلی خیل فرار کرده در شالکوت اقامت گزیده بودند و بدلت روز\nبسر می بردند حالی رای والا شده چون بخامه ضراعت در صفحه نامه انابت خویش معذرت نوشته و عفو تقصیر خواسته\nبودند حضرت والا قلم عفو بر جریده اعمال هر هفت تن کشیده هشت طغرا منشور استمالت و تسلیت دستور بنام ایشان\nارقام فرموده نزملا محمد متین قاضی محکمه شرعیه علاقه مقر که عرایض ایشان بتوسط او بپایه سریرسلطنت\nرسیده بود امر فرستادن کرد واو از مقر مصحوب عبد الباقی نامی در شالکوت نزد فراریان ارسال داشت و چون\nحضرت والا وثیقه عهد بغر آزشریف از ایشان خواسته عهدنامه بکلام مجید رقم نموده از جمله سپهسالار غلام حیدر\nخان عمارات و کلمات معاهده خویش در هامش (۲) سورۂ توبه رقم کرده و همگنان بنامۀ عهد خود خاتم بنهاده بدست\nعبدالباقی فرستاده ملا محمد متکین دادند و قبل از راه مراجعت بر گرفتن او کوتوال شالکوت بدیعه مخبران ماجرا\nآگاه کشته عبدالباقی را با اختر محمد خان ترکی که با عبد الله خان از راه حصول وجوه زکوة مردم کوچی افغان در آنجا\nرفته بود محبوس کرده عهد نامها را تمام بگرفت و آنگاه که حضرت والا از عریضه ملا محمد متکين\nپرماجرا آگاه کشت او را فرمان و امر کرد که شخصی را از راه خفیا مأمور شالکوت کند تا عهد نامه دیگر\nاز مفرورین متعهدین حاصل نموده با کوایف کرفتار شدن عبد الباقی و اختر محمد خان در بنولا آرد\nو آدم فرستادن و عهدنامه دیگر گرفتن و آوردن او انشاء الله تعالی در موقع و محلش بشرح خواهد رفت\n\nشرح حال\nسردار کاکو\nجان\n\n(١) نائبم\nبوسیدن\n\nعفو تقصیر\nسپهسالار\nغلام حیدر\nخان توخی\n\n(۲) هامش\nجای هوز\nو میم مکسور\nحاشیه کتاب\nرا گویند"}
{"book": "adl0009", "page": 912, "text": "( ۸۸۳ )\n(جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nشرح حال مردم وزیری سکنه وانه و گرفتار شدکان ایشان\nوهمدر خلال احوال مذکوره یکتن از افسران انکلیسه که وارد محافظ خانه واقع موضع ظبران وکنار\nآب گومل شده چون چند تن از بزرگان قوم وزیری قاطنین (۱) وانه از سبب دوازده هزار روپیه چهره شاهی که در سال\nگذشته از کار گذاران دولت انکلیس گرفته وعده اطاعت داده و پس از ان روی انقیاد بسوی ایندولت نهاده محبوس\nدست انکلیسان شده بودند بنوچی خان وکل شیر خان وشیر خان و نور خان و بندخان وزدکین خان وعین الدینخان بامان\nبزرگان آنمردم از راه استخلاص گرفتار شدکان ایشان نزد افسر موصوف شده پس از وصول در انجا پریس نام\nکشنر در جات و دبتی كنك نام با دابند نام انگلیس و چهل تن سواره نظام نیز در انجا رسیده افغانان مذکور با شاره\nعظیم خان نامی که ایشان بضمانت و تسهلت و تسلیت و مژده و نوید او نزد انکلیسان شده بودند ایشانرا پذیره کرده\nمراسم استقبال بجاپلوسانه بتقديم رسانیدند و خواهش رها دادن گرفتار شدگان خود را نموده پریس نام کمشنر\nپاسخ داد که در سال گذشته دوازده هزار روپیه انگلیسی از دولت گرفته وعده دادند که اطاعت دولت انکلیس را\nپذیرفته حلقه انقیاد بگردن نهند سپس خلف وعده کرده از چمه کارکنان دولت افغانی راه مساوده کشوده در کابل\nرفتند و قبول اطاعت حضرت والا نمودند و از شنیدن این گفتار سرزنش آثار پریس بنوچی خان زبان پاسخ گشوده\nگفت که بسال گذشته در همان مجلس موضع انوری بالمشافهه گفته و جواب داده شده بود که تنخواه دولت انکلیس\nرا مردم وزيری سکنۀ وانه نمیگیرند و نه ملك را بدولت مذکوره داده اطاعت میکنند و بجواب این ابا و امتناع مردم\nوزیری خودشما گفتید که این دوازده هزار روپیه تنخواه خدمتست که همرد، وانه بپای ترنل غه جازه و انعام اطاعت\nچه اگر دولت انگلیس آهنگ تصرف وانه کند هر آینه بامردم آنجا بنوع دیگر سخن رانده قرار خواهد داد و پریس\nاز سماع این گفتار بنوچی خان از جواب عاجز آمده گفت شد هر چه شد چون میدان مقاوله در نجا کشید جابین قطع\nمذاکره کرده و باهم از موضع ثمر برخاسته در موضع مسیلشی واقع علاقه دامان رفتند و در آنجا پریس اظهار مافی\nالضمیر خویش کرده لب بگفتار کشوده با افغانان مذکور گفت که زیست مردم وزیری بیرون از اطاعت و رزيدن\nدولت انکلیس دشوار است زیرا که رمه گوسپندان وکله اشتران وغیره دواب ومواشی ایشان از اطاعت نمودن\nبدولت انکلیس از قید زکوه آزاد میشود لہذا میباید که تنخواه دولت انگلیس را گرفته و اطاعتش را پذیرفته اراضی\nوانه را بتصرف دولت مذکوره بدهند و پس از ان در کابل نروند و تنخواه امیر افغانستا نرا نپذیرند و چون مردم وزیری بقرار\nقراریتیکه باخط افغانی چنانچه از پیش در کابل آمده و خلاع فاخره و مواجهای وافره ومناصب عالیه یافته باز گشته\nبودند بنو چی خان در جواب او گفت که قبل برین بزرگان مردم وانه از راه اطاعت در کابل رفته وشرف باریابنه زمین وانه\nرا بمیل خاطر و رضای باطن و طاهر تفویض دولت اسلام کرده سردار گل محمد خان را بامر پادشاهی با خود در وانه\nآوردند و هشتاد و چهار تن از بزرگان مردم آنجا بمناصب ارجمند ومواجب ماهانه بسیار سر بلند گردیده باز گشتند\nکه هنوز تشریفات مذکوره واسپمان سواری که بایشان از دولت مرحمت شده با توقیمات مناصب در نزد همکشان\nحاضر وموجوداند و كمشنر پریس اینرا شنیده و منشوری را که از حضور حضرت والا در باب مواجب ومنصب وغيره\nبنام ایشان شرف صدور یافته بود طلبیده وعده داد که در شب نزد لارد خوانده فردا باز پس دهد چنانچه فردارا\nدر بامداد روز دیگر پس داده اظهار کرد که دولت انکلیس اینقدر مواجب نمی تواند بایشان بدهد بعد با هم از آنجا\nدر موضع قطعه فاصله سرحد شده شب را بسر برده روز دیگر انکلیسان از افغانان جدا کردیده روی مراجعت\nجانب کوهات و بنون (۲) نهادند و در وقت جدا شدن از هم پریس به بنوچی خان و همراهانش گفت که\nچون مردم سرحدیه عموماً و مردم وانه خصوصاً در نزد دولت انکلیس عزت و احترامی داشتند لارد میگوید\nکه باید پاس احترار خود را داشته رایگان از دست ندهند و همان تنخواه دوازده هزار روپیه را گرفته علاقه وانه را\nبضمیمه خاك مقبوضۀ دولت انگلیس کنند وسر بر خط فرمان اطاعت نهند زیرا که این تنخواه امیر کابل برای\nایشان مدام ومستمر نخواهد بود و از دولت انگلیس هرگز قطع نخواهد شد و بنوچی خان در جواب این کلام\n\nشرح\nحال مردم و\nزیری\n(۱) قاطنین\nبمعنی سا\nکنین و\nباشند گان\n\n(۲) بنون\nبنون اخير\nبي نقط در\nاصطلاح\nهنديان نو\nشته میشود"}
{"book": "adl0009", "page": 913, "text": "(۸۸۳)\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nپریس گفت که زمین وانه از دولت افغانستان است مردم وزیری تاب و توان جواب را ندارند و هم مخالفت و عدم\nاطاعتش را سخت و دشوار میشمارند و بادولت انگلیس نیز طریق مخاصمت نمی سپارند پریس گفت که اراضی\nمسكونه طوائف مسعود و وزیری و علاقه دور را کار گذاران دولت انگلیس از اعلیحضرت امیر کابل التماس میکنند\nاگر وا گذاشت و تفویض کرد فهوالمطلوب والا هر سه موضع را بتغلب تصرف خواهند کرد پتوچی خان گفت\nحضرت والا و فرمان فرمای دولت انگلیس چون پادشا هند اختیار دارند که مملکتی را يك بديگر گذارند\nپریس گفت امیر شیر علیخان بر طبق خواهش دولت انگلیس کار و رفتار میکرد و حضرت والا ازیس غیور است\nبخیال خویش کار مینماید و بمجلاتی که این گفته خود متنبه گردیده گفت من بالاره تاجانی رفته ایشان هفت روز درین\nموضع درنگ کنند بعد پس آمده و اقداعی بایشان داده در باب محبوسین ایشان نیز سخن گفته همه را رها دهد\nو افغانان باین وعدۀ پریس سه تن را در انجا توقیف داده دیگران مراجعت کردند و مقارن اینحال که انگلیسان از\nبزرگان وزیری جدا شده راه کوهات و بنون بر گرفتند مواثیق و عهدنامه های مردم مسعود مبنی (۱) برینکه با جان و متن (۱) مبنی بمعنی\nو رمق در بدن داشته باشند راهی بجز از اطاعت اسلام بپویند نزد سردار گل محمد خان رسیده واهمۀ مذاکرات خبر دهنده\nو ماجرای مذکور را معروض پایه سریر سلطنت داشته حال رای جهان ارای حضرت اقدس والا نمود و مقارن\nمکالمه\nاین حال میکاور نامی از انگلیسان با شین گل نام و پسر پا بندی نام قوم کاکر از راه مشاهده اراضی مردم کاکری و وزیری\nمیکاور نام وارد حدود دشت سین از خاك مردم وزیری شده بزرگان قوم سین وزیری چون جلاندرخان وقاضی ملاخير محمد و\nانگلیس صاحبزاده محمد سلیم و صاحبزاده قطب محمد و پا بندی خان وغیره را که از عهد سلطنت اعلیحضرت احمد شاه ابدالی بومنا هذا در\nبا بزرگان\nجمع علاقه معروف قندهار مالیه ده و خراج گذارند نزد خود طلبیده بایشان گفت که اگر رعیت دولت افغانستانند سوال قوم وزیری\nاو و هر دو تن کاکری را در باب حدود قاسمه قوم کاکری و وزیری جواب بگویند و در صورت عجز از جواب علوفه\nو سیورسات باو و همراهانش بدهند چه از رعایای سکنه خاك مقبوضه دولت انگلیس گفته میشوند و وزیریان میکاور\nرا پاسخ داده گفتند که ایشان از آغاز استقلال سلطنت دولت افغانستان تا اینزمان رعیت و قوم پادشاه افغانند\nو باج و خراج خود را در جمع مردم سكنه علاقه معروف قندهار رسانیده و میرسانند و میکاور از شنیدن این کلام\nحدود مواضع مسكونه و ملحقات الهای ایشان را پرسید و جواب شنیده ساکت گشت و از سکوت اوشین گل\nنام کاکری زبان مناظره با وزیریان کشوده گفت که اراضی واقعه جانب شمال دشت سین از مردم وزیری وطرف\nجنوبش از قوم کاکریست زیرا که مرتع و چراگاه تابستانی دواب و مواشی ایشانست و خط فاصل در بین جانبین\nرود خانه دشت سین است که از جانب شرقی برخاسته طرف غرب میرود و وزیریان در جواب این بیان شین گل\nكاكرى رطب اللسان شده گفتند که دشت سین از شمال و جنوب وشرق و غرب تمامها از مردم وزیری بوده از\nزمان باستان در دست تصرف مالکانه خود داشته و دارند و اگر چنانچه حقیقت و استحقاق ملکیت بواسطه چرا گاه\nثابت شود همانا ولایت سند و دیره جات و پیشاور و بعضی از مواضع هند و پنجاب که مرتع مواشی و دواب زمستانه قبایل\nبادیه نشین و افغان کوچی از رعایای دولت افغانستان بلکه محل قشلاق ایشانند میباید كما في السابق همۀ آنها حق دولت و رعیت\nافغانستان باشند و میکاور ازین جواب دلتنگ گردیده زبان بتغلیانه گفت که حصه جنوب دشت سین و موضع\nکیخته تو چراگاه دواب قوم کاکر وملک ایشانند فلمهذا دولت انگلیس در هر دو موضع محافظ خانه بنیاد نهاده آباد خواهد\nکرد و وزیریان در پاسخ این کلام او گفتند که اگر چنانچه دولت انگلیس زمین و ملك ایشانرا بقسر و تغلب تصاحب کند ایشان ناچار\nهجرت اختیار کرده از راه فرار در اندرون مملکت افغانستان شده بظل حمایت دولت وملت خويش قرار خواهند\nگرفت و آنگاه نگذشته مذاکره و مکالمه بدینجا رسید جانین از جای خاسته هر کدام راه مراجعت بجانب مقام\nخویش گزید و وزیریان نزد سردار گل محمدخان شده وثیقه عهد مبنی بر اطاعت و انقیاد دولت افغانستان بقرآن\nمجید نگار داده و خاتم برنهاده بتوسط او نزد حضرت والا فرستادند که بیرون از اطاعت ایندولت دیگر طریقی\nنه پیموده از در صداقت در خدمت و اطاعت بکوشند"}
{"book": "adl0009", "page": 914, "text": "( ٨٨٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nذكر ورود كرنیل یت انگلیس در قندهار\nذكر ورود کرنیل یت مأمور تصفیۀ مناقشۀ سرحد هرات در قندهار )\nوازا نسوی در خلال گفتگوی مذکور کرنیل یت انگلیس که گر مأمور غدغن جیه رفع تراعیك در باب نهر كشك وچهل دختران مابین سرحد داران افغان وروس اتفاق افتاده بود از پیش بشرح رفت راه منزل مقصود بر گرفته باسه تن انگلیس وچهل تن سوارۀ نظام وزير كان قوم اچك زائی در ساعت هفت از روز بیست ویكم ماه رمضان وارد منزل کانی واقع موضع دشت چمن شده با عبدالحمید خان که بهمراهی سی تن سوارۀ نظام بفرمان حضرت والا وامر حکمران قندهار از راه بدرقه گی چنانچه از پیش گذشت مأمور آنجا شده بود ملاقی شده و باهم تا موضع بولاك طي مسافت کرده از آنجا سه تن انگليسا نيكه با او همراه بودند با بزرگان قوم اچك زائی بازگشته خود كرنيل یت با چهار تن پیاده از فوج نظام هندی و شش تن خادم وهفت تن سوار وشش باب خیمه ودوازده راس بار گیر از اسب واستر واشتر با عبدالحمید خان در روز بیست و دوم رمضان وارد قندهار گردیده از آنجا چنانچه بیاید از راه گرشك وفراه روی بسوی هرات وفرقيه نهاد ومقارن اینحال ویسرائی کشور هند از مأموریت كرنيل مذكور برای تصفیۀ نزاع نهر كشك وچهل دختران قونسل دولت انگلیس را که در مشهد مقدس اقامت داشت بذیریعۀ تلگراف خبر داده امر کرد که در وقت وصول کرنیل یت بسرحد هرات لفتنت پنیو افسر لشکر هند را که جهة بعضی امور خفیه در مشهد است رهسپار قره تپه کند که باتفاق كرنيل مزبور در تصفیۀ نزاع پردازد وهم ازین تلگراف بحضرت والا نامه فرستاده آگهی داد و حضرت والا در روز بیست و دوم مذکور ماه رمضان که روز ورود كرنيل یت در قندهار است نقل این نامۀ ویسرائی کشور هند را با نقل پاسخ آن که شرف نفاذ یافت بحکمران هرات فرستاده از ماجرا آگاه و امرش کرد که بر طبق نامۀ ویسرا و نامۀ حضرت والا که بنام او شرف اصدار و عتبار سال پذیرفته است شخصی معتمد کار آگاهی را مأمور کند که نزاع مذکور را با مأمور دولت روس وانگلیس فصل و رفع نماید واو قبل از پرتو وصول افکندن اینحكم بفرمانیكه از پیش بشمامش شرف صدور یافته بود تهیه علوفۀ مأمورین دولت انگلیس پرداخته وارانواع مأكول و مشروب در منازل غوریان و کهسان و اسفزار وانار دره وغیره اماده ساخت و هم ازفتنه وشورش هزاره دایزنگی ودایگندی آگاه گردیده باستصواب رای سپهسالار فرامرز خان بر گد عبیدالاحدخان را با چهارصد تن پیادۀ نظام ودو ضرب توپ در قلعۀ کوهی واقع سرحد علاقه و کهسار جار صده قیام و قرار داشت هردو تن نامه فرستاده امر کردند که از آنجا برخاسته در موضع باد كاه واقع وسط چغچران ودولت یار جای حزم و احتیاط گزیند وعوض او دوصد تن پیادۀ نظام از هرات گسیل داشته در قلعه کوهی امر اقامت کردند و هم نظام البيرتخان کپیتان با چهارصد تن پیاده و دو ضرب توپ که در تحت رایت داشت مأمور اقامۀ موضع کاسی و آکاگنبد نموده مراسم استحکام مواضع مستعدۀ مذکوره را بپای برده انجام دادند تا که اگر اشرار هزاره روی فتنه بسوی اویماق و چار صده نهند و بخواهند که مردم هر دو موضع را در بغاوت باخود انباز سازند ایشان سد اتفاق و اتحاد گروه شرارت پژوه هزاره و چار صده و او یماقیه شده نگذارند که باهم متحد و همداستان شوند\nملاقی شدن کرنیل یت با عبدالحمید خان\nخبر دادن ویسراى بقونسل مقیم مشهد از ماموريت كرنیل یت\nذكر ملاقات سرهنك محمودخان سرحددار با پلكونك روس\nملاقات سرحد دار افغانی با پلکونك روسى\nو از دیگر سوی در خلال این اختلال و گفتگوی يك تن از خدمۀ پلکونك مقيم موضع شورۀ دولت روس نزد سر هنك محمود خان سرحددار افغانی حاضر آمده بملاقات پلکونکش دعوت کردواو با پنج تن از همرا هان خویش راه مقامتگاه پلکونك پیش گرفته چون با هم ملاقی گردیدند در حین صحبت پلكونك از آمدن پاره پادشاه در موضع شوره بوی اظهار کرده گفت که پس از ده روز از راه سیاحت وارد شوره خواهد شد واز وصولش در آنجا بسرهنگ خبر خواهد داد كه درك ملاقات وی کند و نیز گفت که امسال مردم سكنۀ چمن بید زراعت زیاد کرده واب بسیار بکار دارند وسرهنك محمودخان که از مذاكرۀ این امر و مامور شدن كرنيل یت انگلیس برای تصفیۀ منازعۀ ان نبات آگاه بود گفت آب در استنجیدر زراعت کرده باشند و البته از کثرت چشمه ساریکه که دارند زراعات خود را"}
{"book": "adl0009", "page": 915, "text": "(٨٨٥)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nسیراب خواهند نمود چون سخن بآب درنجا رسید بلكونك حرف دیگر درمیان آورده گفت امیر بخارا در پطرزبورغ تشریف برده ایا سرهنك از رفتن او در آنجا خبر دارد سرهنك لم گفته بعد بلكونك بزبان سوال گفت که در باب رفتن او چه میگوید خوب کرده است یابد سرهنك گفت میشاید که جهت تمشیت امور نزديك ودور خویش راه مشقت سفر پیش گرفته در آنجا رفته باشد اینرا گفته و باهم وداع کرده باقامتگاه خود بازگشت و آنگاه که یار پادشاه با چهار تن از افسران بزرك سپاه وارد شوره شدیدعوت دوستانه درك ملاقات او را نیز کرده بازگشت و او در موضع شوره اساس حصار شهری نهاده در عشق آباد رفت ومقارن اینحال حکمران هرات سیزده تن از افسران فوج نظام عهد امارت اعلیحضرت امیر شیرعلیخان مرحوم چون عبدالعظیم خان وغلام رضا خان وغلام حسن خان ويار ان خان وسردار خان و امیر محمد خان ومحمدسیان خان و جان محمد خان وشیرو خان و گل محمد خان وفتح محمد خان ومحمد رحیم خان ودیگر فتح محمدخان نامان را از طوائف ومردم قلجائی وكابلى وقزلباش وروخه بانی وفبند هاری وسفالیانی واسفزاری والكوزائى وغورى وقره لشینی ورباط سلمانی وكوشكکى ونورزائی که از دیرگاه بامر اقدس محبوس و در زندان کوتوالی هرات بودند بفرمان طلب در کابل فرستاد و همدرین ایام حضرت والا قرآنیرا که بغایت مذهب بودوقف روضه رضویه دام قدسها کرده و در هرات فرستاده حکمران آنجا را فرمان کرد که یکهزار روپیه قرآن را لوحه سیمین ساخته وعبارت وقف آن کلام مجید خدای مجید را در صفحه آن نگاشته ارسال مشهد نماید که از دولت افغانستان در ان مزار فیض آثار بیاد کار گذارد واو برطبق حكم اقدس قرآن شریف را ارسال مشهد مقدس نموده بنام حضرت والا در ان مرقد منور نهاد\n(ذکر گرفتار شدن خدا دادخان بلوچ بدست انگلیسان)\nوهمدر خلال احوال مذکوره برین نام انگلیس از قوت سلمين نام ناظم مهام شالكوت آگاه کردیده بامر و فرمان ویسری کشور هند بمحکمه نظم ونسق آنجا جای گزید وبحزم اینکه خدمتی که دیگران تاکنون نکرده اند بدولت انگلیس کند خداداد خان سردار بلوچ را از راه ملاقات در شالکوت دعوت نمود وخوداو تقاعد ورزیده سپه سالار وجنرال لشکر ومستوفی خویش را نزد ناظم مذکور فرستاده پیام داد که چون ولایت وخوداو تعلق بافغانستان دارد با کار گذاران انگلیسش سروکاری نیست که از راه اطاعت حاضر شالكوت شود و ناظم شالكوت ازین پیام او در بی تملش افتاده آن سه تن را بمژده ونوید عطای زر فریفته آماده قتل خداداد خان کرده رخصت مراجعت داد وچون هرسه تن باز کردیده نزد خدا داد خان رسیدند از زبان ناظم شالکوت باو گفتند که هردو موضع داور و مستنك را بدولت انگليس تفویض کند واو كه تا اینوقت از کید ایشان واقف نبود ابا نموده از ایشان مشورت جست وازجمله آنسه تن مستوفی دیوان بلوچیه که در حیلت از دیگران استادتر بود رای داد که هر دو موضع را بدولت انگلیس سپرده در عوض مالیات آنها مواجب کافی حاصل کنند وخدا دادخان سرباز زده سخن اورا نپذیرفت واو در ظاهر گفت که پس میباید پسرم در شالکوت نزد ناظم آنجا شده ازین عملش باز دارد و باو نامه و پیام برده بگوید که داور ومستنك وغيره مواضع از مضافات کلات نصیر همه تابع وخراج گذار قندهار بوده وهست هرگز بدولت انگلیس مفوض نخواهد گشت ودر باطن پسر خود را از رأیکه درقتل خان زده بودند آگاه کرده گفت که به بهانه نامه و پیام بردن درشالکوت رفته برین مذکور را از قراریکه در باب قتل خان با او داده و پیمان درمیان نهاده اند آسوده خاطر سازد که هروقت فرصت بیابد او را بقتل رسانند اما خدا داد خان قبل از آنکه پسر مستوفی غدارش راه شالکوت برگیرد بمضمون (گل سرجا وزالائين شاع) از کید آنان آگاه کشته مستوفی وپسر و تعلقاتش را که دواز ده تن بودند تمام بقتل رسانید و اجنت بلوچستان با دیگر انگلیسان ازماجرا آگاه کردیده بخداداد خان پیام دادند که حاضر شالکوت شود والا با زموضع سبوى وشالكوت لشکر تاخته قتل و غارتش کنند وخدا دادخان ازین پیام انگلیسان آهنك مدافعه ورزم کرده بتهیه لشکر پرداخت و پسر خود را با جم غفیری در کلات نصیر گذاشت و خود با ششصد تن در موضع جالا اقامت\n\nفرستادن\nحکمران\nهرات\nافسران امیر\nشیرعلیخانی\nرا در کابل\n\nوقف کردن\nحضرت والا\nقرآنیرا بنام\nحضرت امام\nرضا\n\nگرفتار\nدولت\nانگلیس\nشدن خدا\nداد خان بلوچ"}
{"book": "adl0009", "page": 916, "text": "( ۸۸۹ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nگريد واسد خان بن محمد خان باطی کوهی خان که همدرین راه دولت خواهی دولت انگلیس می پویند از عزم\nو ارادهٔ خداداد خان بانگلیسان خبر دادند چنانچه انگلیسان دو صد تن از سواران نظام را بسواری عراده بخار بایلفار\nمأمور بهاك كرده ايشان در شب بیست و هفتم ماه رمضان حمله كرده خداداد خان را با چهارده تن از ترکمان مردم بلوچ\nو پسرش در خواب غفلت گرفتار ساخته شباشب در شالكوت برده محبوس نمودند و زوجهٔ مسلوق مقتول را\nنيز از راه خون خواهی شوهرش در شالکوت طلبیده در ماهی هشتاد و پنج روپیهٔ انگلیسی برایش خرج مقرر کردند در قابل\nخداداد خان بدعوی ایستاده نموده او را دوچار مرافعهٔ خون ساختند که شاید بواسطهٔ دعوی آن ضعیفه او را پس\nاز ثبوت بقانون ملت خویش قصاص کنند ومقارن اینحال پنجاه و سه هزار و هشتصد و دو نیم روپیهٔ کابلی نقد\nو مبلغی از محصول یکصد و شانزده باراشتر متاع تجارتی با هفتاد و نه توپ صحن از مال دولت برعهدهٔ سعيد کل نام\n(۱) اوارجه افغان نوبیسندهٔ شار قندهار بقرار اقرار خود او در اوارجه (۱) اش ثابت شده حواله گشت و بدبری بوصول پیوست\nو آواره و همدرینوقت محبوب شاه خان بن ظریف خان قوم ابراهيم خيل غازه كوهدامن از عریضه و تصديق و رضاشامه\nبمعنی دفتر و استدعای سپاهیان تحت رایت صداقتى احمد خان مرحوم بمنصب صدیقی شرف امتیاز یافت و از حضور انور مأمور\nحساب اقامت قندهار گشت و همدرین هنگام سی و شش هزار و دو صد روپیه کابلی از درک وجوه تکه حله وزنه کی\nدلاور و جان محمد نام پسرش که از مال دولت خیانت کرده بودند حواله وتحويل خزانه قندهار شد\n\nمذاکره مذاکرهٔ سردار شيرندلخان با مستر ملگ نام انگلیس در باب ملك مردم مقبل\nسردار شيرندل و همدر تضاعيف واقعاتيكه بشرح رفت سردار شيرندلخان حکمران خوست سه تن از اشرار مردم مقبل سکنهٔ\nخان غزی کری را که مدام در فتنه انگیزی قیام داشتند و عموم کوهستان نواحی خوست را اغوا کرده سمت بشرارت\nبا مستر ملگ می کاشتند دستگیر و محبوس نموده ده میل تفنگ دولتی را که از حضرت والا در وقتی که خود را هواخواه دولت ظاهر داشته\nبرای خدمت دولت گرفته بودند نخواست و کسان مرسلین نزد مستر ملگ نام انگلیس که همواره ایشانرا نوید و وعدهٔ حمایت\nداده دلالت بر اطاعت دولت انگلیس می نمود شده از مزدها شتیکه میداد يكيك بماوش آورده طالب حمایت گردیده\nاستدعای رها دادن محبوسین خود را از وی کردند و او که در ینوقت بحکومت علاقهٔ کرم اقامت داشت نامه نزد\nسردار شيرندلخان فرستاده برسبیل استفهام پیام داد که موطن ومسكن مردم قوم مقبل غریگری در قرب و جوار\nمردم توری اتفاق افتاده و از قديم در سالی صدروپیه بجمع علاقهٔ کرم مالیه میداده اند که گویا از مضافات علاقهٔ\nكرم كفته ميشود و مردمش از رعایای دولت انگلیس است آیا کار گذاران دولت افغانستان در غیاب چه مخنوم دارند\nکه مردم آنجا را محبوس می کنند و تفنگهاییرا که حضرت والا از سیب عداوت ایشان با مردم توری عنايةً داده\nاست واپس میخواهند پس در ینصورت میباید محبوسان را رها داده تفنگها را که برای نفاق اندازی در بین رعایای\nدولت انگلیس داده است نخواهند تانيك برنجاميكه دارند واصل شوند و سردار شيرندلخان در پاسخ این نامه\nاو كد بدون برهان از اظهار کسان گرفتار شدگان مذکوره رقم نموده و فرستاده بود بامر و فرمان حضرت والا\nکه در جواب عريضه اش شرف ارقام و شرف ارسال یافت نگار داد که مردم مقبل سكنهٔ موضع غرزگوی نه همسایهٔ\nمردم توری و نه داخل ابواب جمع کرمست که او نوشته است بلکه از شرارت و مفسدت مردم توری بوسایل\nو روابطی روز خود را با ایشان بسر برده از قتل وتاراج مأمون میداشته اند وا كرسخن در ماليه و ابواب جمع باشد\nهمانا قبل از تجزیهٔ کرم از خاک افغانستان حالیه مواضع استياء وغرز كرى و دند و يشا وجاچی میدان و غیره که همه\nاز مواضع داخلهٔ سابقه و حالیه افغانستانند در تحت محکمه و ابواب جمع کرم بوده اند و همچنین در بعضی از مواقع\nاکثر از مواضع مقبوضهٔ دولت انگلیس نیز داخل ادارهٔ حکومت ایندولت بوده اگر چنانچه رجوع انضمام\nهر کدام بمقام حکومت سابق شود از راه دور و تسلسل از یشطرف کاسر هند و سند و از آنطرف تاقندهار و غزنين\nوكابل طناب مذاکره ممتد میکردد و در خصوص تفنك البته در زمان مخاصمهٔ مردم توری با رعایای ایندولت چون\nدولت انگلیس ایشانرا ممانعت نکرده بل سلاح برای مجادله نمیداد و ایندولت که رعایای خود را تفنگ داده است"}
{"book": "adl0009", "page": 917, "text": "( ۸۸۷ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nنه ان برای ترغیب مقاتلت با مردم عمودی بوده بلکه مردم بنقبل را رعیت خود دانسته و ازجهة اینکه در عرض راه\nخوست بموطنند ودولت بسرقت وغارت دزدان را از ایشان برسیده وباز خواست میکرد و با مردم از عدم سلاح\nعرض پرداز پایه سریر سلطنت شده خواهش سلاح نمودند حضرت والا صد میل تفنگ برای حفظ طرق و شوارع و دفع دزدان\nو غیره خدمات بآنجا منع ومکان ایشان مرحمت فرموده تاکنون در تصرف ایشان بوده اکنون که رعنها مامون گردیده\nپس گرفته میشود ومسترمك از نوشتن این جواب نخود (۱) رسیده دیگر چیزی اظهار نکرده مقارن اینحال پسران احمد شاه \nنام ساکن شیوکی کابل با محمد نام برادر زاده امیرالدین نام لعل اندری از راه خیانت و خسارت وقایع خوست و نواحی آنرا \nبتوید ومژده عطای در بمسترمك انگلیس بردن و رسانیدن آغاز نهادند و سردار شیرندخان آگاه گشته چند تن از\nسواران نظامی را کاشته دین گل وشیر گل ورسیم گل وحسن گل نامان پسران احمد شاه را با محمد نام دستگیر کرده در غل\nوزنجیر انداخته همه را بدیوانی عطا محمد خان سپرده امر کرد که سخت محافظت کنند و از جهه دین گل و محمد\nدوشب از زندان گریخته و سردار شیریند خان دهباشی مذکور را با گل زاده ونور خان نامان که محافظ بودند\nدر زندان سیاست انداخت و از جانب دیگر در خلال حوادث مسطوره سرحد دارن دولت انگلیس پای تغلب پیش\nنهاده دست تصرف در حدود مواضع وانه و کومل و والرخوا وداور کشاده و مردم سکنه مواضع مذکوره\nچون اقوام وزیری و مسعود وسلیمان خیل وغیره بممانعت و مدافعت پرداخته بعزیمة غنائت برخاستند و سردار گل محمد\nخان ایشانرا با درزنونصیحت از محاربت بازداشته رفته رفته کار بمجادله کشید وسردار معزی (۲) الیه ناچار گردیده\nبذریعه عریضه ماجرا را بحضرت والا آگهی داد وحضرت والا عریضه او را در کابنگته نزدویسرای کشور هند\nفرستاده او برای تصفیه امور سرحدیه از حضرت والاخواهش اجازت کمپل داشتن کمیشن ازهند در کابل نموده\nپس از ارسال و مرسول مکاتیب عدیده اجازت آمدن سر ما تیمر دیورند را حاصل کرده چنانچه بیاید مأمور کابل نموده\nخط و نقاط فاصله سرحد را بامعناورضای درابین معین ساخته بپرداخت وهمدرین ایام زوجه غلام محی الدینخان\nبرادر زاده خدای نظر خان وردک با خواهی جلیلا نام نامزد پسر میرزا حبیب الله خان مستوفی که شوهران هر دوتن \nاز راه عناد دولت فرار اختیار کرده درهند قرار گرفته بودند گریختند ومحمد اسمعیل خان حاکم وردك ضامنهای \nهر دوتن را که بامر حضرت والا گرفته بود نز دخود طلبیده خواهش حاضر اوردن هر دو تن ضعیفه کرد و ایشان \nسه ماه مهلت خواست بجستجو پرداختند و هر چند تفحص کردندچون از دست رفته بودند نیافتند واز سبب ضمانت \nخود گرفتار عذاب و دو چار شکنجه عقاب شدند\nذکر دستگیر نمودن اشرار هزاره حاکم کیزاب را و محاربه کرنیل\nمحمدعمر خان در کتل قرغنه لو و فتحیاب شدن او )\nو از انسوی فتنه جویان نکوهیده خوی اشرار هزاره دای کندی چون کردی حسین بيك خضر وپسر\nاحمد بيك شهرستاني وباقربيك کيساني وحسن زوار ده خودی باصد سوار قصد گرفتن محمد رحیم خان حاکم\nکیزاب وقاضی سربلند خان را باتبعه ایشان که از راه فراهم آوردن علوفه وا زوقه سپاه و حصول\nوجوه نگاهانه وغيره وارد ده خودی شده بودند کرده هردوتن را با همراهان ایشان دستگیر ومحبوس نمودند\nو همچنین قاسم علی بيك وباباشاه بيك ومصطفی بيك ويعقوب على بيك شبيه تخت واحمد بيك وعباس بيك كوركه\nيكی فتار گردن عمال وضباط وخدام دولت را که درین مردم هزاره دای کندی و دای زنگی اقامت خدمت\nداشتند تمام محبوس کردند ومقارن این ایام حاکم وقاضی ونویسنده بکه اولنك كه با پياد كان ساخلوی مقیمه آنجا\nچنانچه گذشت گرفتار تنگنای انحصار اشرار هزاره شده بودند چهل تن ازهزاره را در اطراف قلعه بضرب\nگلوله تفنگ از پادر آورده خودداری واستواری همیکردند تا که کرنیل محمد عمر خان که در کتل قرغنه تو رسیده\nآهنگ جنگ کرد و در موضع کتل نارك با دو هزار سوار وسه هزار پیاده از اشرار هزاره که بعزم انسداد راه\nعبور لشکر پادشاهی در کتل مذکور جای گزیده بودند هنگامه آرای نبرد گردیده بسیارین ازهزارکانراخون \n\n(۱) نخود رسیدن کنایه از عیب وقبح خودرا فهمیدن (۲) معزی مشتق از عزى ست وعزی بمعنی \nنسبت است معزی الیه بفتح میم وسکون عين وكسر زا و پای مشدد ومنوین یعنی منسوب اليه\n\nگرفتار شدن \nخاسرین \nملت ودولت\n\nعزم تصرف \nکردن دولت \nانگلیس وانه \nو غیره \nمواضع را\n\nگریختن \nزوجه غلام \nمحی الدینخان \nوردك\n\nذکر گرفتار \nشدن حاکم\nکیزاب وفتح \nمحمدعمرخان\nکرنیل"}
{"book": "adl0009", "page": 918, "text": "(۸۸۸)\n(جلد سوم)\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nریخته کتل را از لوث وجود ایشان پرداخت و از فوج نظام چهار تن پیاده مجروح و یازده قبضه کرچ از سواران\nنظام در تاخت و تاز شکسته فتحیاب گردیدند و هزار کان از راه هزیمت داخل یکه اولنك شده عنان باز کشیدند\nو از حصول این فتح کار محصورین رونق گرفته از تنگنای محاصره بیرون شدند و کرنیل محمد عمر خان مظفر\nو منصور در لشکرگاه باز گشته تازمان وصول دیگر افواج قاهره در آنجا فرو کش کرد و آنگاه که حضرت والا از\nخبره چشمی هزار کان نيك مستحضر گشته فهمید که آن گروه شقاوت پژوه از اندرز نامهاییکه برای ایشان شرف\nاصدار وعز ارسال یافته بر تو وصول افگنده اند متمال نشدند فرامین عدیده اصدار فرموده امر کرد که برکد\nامیر محمد خان از کابل وسپهسالار غلام حیدر خان از ترکستان و جنرال میرعطا خان از غزنین و برکد محمد صادق\nخان از قندهار با افواج سواره و پیاده نظام و اتواب آتش بار روی بدمیه از چارسوی جانب کوه شیر بر هزاره نهاده\nرهسپار آن کهسار شوند چنانچه حرکت هر کدام در موقعش سمت ارقام و ارتسام پذیرفته می آید ان شاء الله تعالی\nو از همه پیشتر کهندژ خان حاکم هزاره بهسود با لشکر ملکی و پیادگان ساخلوی مقیم آنجا از موضع مرغ آباد راه\nتنبیه و تهدید اهل کینه وعناد بر گرفته روز غره ماه شوال وارد حدود موشك شده چون بکنار رود هیرمند\nرسید بعضی از اشرار مردم قبطان سد راه شده وجنگ خفیفی روی داده هزار کان پراگنده گشته کهندژ خان\nدر انجا فرو کش کرد و از قفای او غلام حسین بيك بن محمد امین خان کوه بیرونی هزاره بهسود را نیز اغوا\nکرده بفتنه برانگیخت و مقارن اینحال کپتان فتح محمد خان مقیم هجرستان از جمله فوجیکه همراه داشت صدتن\nپیاده ساخلو را در موضع مرغ جوی هزاره دای زنگی برده و جای اقامت داده خود در هجرستان باز گشت\nو ازینوی حضرت والا در روز مذکور مراسم مستمره عید سعید فطر را در ییلاق کاه بغلان بیای برده اعیان\nبار و افسران اردوی معلی را از صرف نهار و حلويات متلذذ وشیرین کام ساخت و مستر پاین انگلیس را که بموجب\nمشمول عفو قرار دادش رخصت فرموده بود با بدرقه از سوار نظام در روز سوم شوال وارد پشاور شده از آنجا در مقام خویش\nخسروانه رفته در وقت مراجعت با ربورند که از جانب دولت انگلیس چنانچه بیاید جهت تعیین خط و نقاط فاصله سرحدیه\nگردیدن محمد مأمور کابل گردید باز آمده بکار خویشتن مواظب گشت و مقارن اینحال از عریضه واستدعای سپهسالار غلام حیدر\nاکبر خان خان حضرت والا مجددا کبرخان لعل پور را که در سالی یك لك روپیه نقد و جنس تنخواه داشته و از سبب فضول خرجی\nلعل پوره و برداشت زیاده از مواجبش که از ملك کرده ومواجبش معطل و ما يملكش عوض وجه افزونی بداشت او بامر\nحضرت والا ضبط شده بود از مراحم ملوکانه عفو فرموده در روز ششم ماه شوال سپهسالار مغزی الیه را فرمان\nکرد که او را رهسپار کابل نماید و او در کابلش فرستاده چنانچه بیاید مواجبش بر حال گشت و همدرین ایام ترك\nشرح شجا دیوانه در حدود نهرشاهی جلال آباد پدید و مزاحم مردم سکنه انجا گردیده میدود تن مردو زن و زرك و كوچك\nعت یکی از را از قاطنین نهر شاهی وشمل خیل و خوش کنبد و کردی کچ ولاچه پور ومشوانی و غازی آباد و چهار دهی\nزنان افغان و بدیگوت گزیده بعضی هلاک و برخی از جراحت دردناك گشت و در پایان کار با مردی دو چاری شده و زوجه او سیلاوه را\nبسرعت وشتاب حاضر اورده در حالتیکه كرك مذكور شوهر او را بزمین زده بدندان میگزید و سخت میفشرد\nنوك سیلاوه را در شکم ان فرو برده هلاک ساخت و شوهر را از صدمه پرداخت و از انسوی پس از پر تو وصول\nحرکت کر افکندن منشوریکه بنام غلام حیدر خان سپهسالار چنانچه گذشت شرف اصدار یافته بود در روز هفتم ماه\nدن سپهسالار شوال باسه فوج پیاده و هفتصد سواره نظام و بیست ضرب توپ از مزار شریف راه بدمیر گروه شریر هزاره\nغلام حیدر جانب يكه اولنگ بر گرفت و چند روزی در منزلی از منازل قرب مزار شریف جهت تهیه اسباب و آلات حربیه\nخان جانب درنك نمود و همدر خلال اینحال عریضه از زرکان هزاره جاغوری چون سلطان علیخان بن سردار شیر علیخان\nهزاره دای واسمعيل بايه وكلب حسن مهتر ويوسف على نائب وغيره بپایه سریر سلطنت رسیده از مطالعه ساطعه حضرت والا\nزنگی\nشرف گذارش یافته چون استدعا کرده بودند که اگر منظور نظر کیمیا اثر و مطبوع طبع جهان آرای مرحمت\nگستر شهریار داد گر باشد چهار صد تن از جوانان کریدند برد آزموده را از مردم هزاره جاغوری جهت"}
{"book": "adl0009", "page": 919, "text": "( ۸۸۹ )\n\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعليحضرت امیرعبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\n\n(۱)\nاند بالفتح\nلفظی است\nبرای شمار\nعدد مجهول\nاز سه تا نه\n\nاخراج شدن\nکسان خدمه\nامیر شیر\nعلی خان\nمرحوم\n\nملازمت فوج سواره نظام برچیده کیبل کابل نمایند تا بازای خدمتیکه هزاره جاغوری در حین بغاوت اشرار\nهزاره از عرصه دو سال واندی نسبت بدولت بجای برده است در سلك سپاه ظفر همراه پادشاهی مسلك گرديده\nاز احسان سلطنت ذی معدلت محروم و نا امید نشوند پس حضرت والا در روز نهم ماه شوال بخامه ملاطفت\nو افضال برای ایشان ارقام و ارسال فرمود که نظر بجنگجوئی و پرخاش خوئی مردم هزاره و اینکه در عین کبرو\nمار اشرار قوم ایشان اکثر از خدمه دواب و مواشی و اصطبل دولت واقل از سپاه نظام که هزاره بودند\nبا آنکه بعضی را بدر کشته و برخی را برادر و قوم قتل و تاراج و بخون آغشته گفتند احدی نمك حرامی اختيار\nنکرده فرار نموده و بخلاف دولت داخل قوم خویش و بیکار نشدند و راحله و بار گیر و سلاحی را که بدست\nداشتند ضایع نکرده و با خود نبردند بلکه بخدمتی که از جانب دولت مامور بودند بدون خیانت قیام و رزمده\nبپای بردند دولت میخواست و پیش در خاطر داشت که سه فوج هزاری از هزاره جاغوری و هفت فوج از ساير\nهزاره در سلك افواج قاهره نظام منظم و منضم کند و آنها را بدیگر طوائف و اقوام در خدمت ملت و دولت\nافغانستان شریک و انباز سازد و هنوز دولت با نتظام این امر دست نگشود که میران هزاره مای رنگی و مای گندی\nنمر دو رزیده خته گرائیدند و باعث ترک این معامله گردیده توجه دولت را مصروف دمار خویش گردانید. از مرحمت\nو احسان در بتوقت بازداشتند تا در آن کاربکار شوند از عموم مردم هزاره ده فوج سواره و پیاده هزاری با عساکر\nپادشاهی مرتب و منظم فرموده خواهد شد و پس از صدور این منشور جنرال میرعطا خان در روز یازدهم ماه شوال\nبفرمانیکه بنامش شرف اصدار و عزا رسال یافته بود افواج قاهره و توپخانه را که در تحت رایت داشت در میدان عید\nگاه غزنین براورده بتهیه اسباب سفر حرب پرداخته اعداد سپاه را که جهت خدمت بپا کنده بودند بتام و بیام فراهم\nساخت و چنانچه بیاید راه تدبیر گروه شریر هزاره بر گرفت و مقارن اینحال در ساعت يك بعد از نصف شب سیزدهم\nشوال اشرار هزاره بهسود که باغوای غلام حسين بيك كوه بيرونی خته گرائیده بودند با لای کهنه خمار حاکم که\nباشکر در موضع دیو ار قول فروکش کرده بود بغزم شبیخون تاخته بمحاصره اش انداختند و لشكر ایلجاری هزاره\nبهسود از مشاهده اینحالت ترك معاونت حاکم و مدافعت کرده مهاجم کرده بپا کنده شدند و خود کهند خمار بخیله\nگدوا است و جاره که توانست بدست یاری بعضی از هزارکان که از صمیم قلب طریق خدمت دولت می پیمودند از\nتنگنای محاصره بیرون جسته از راه تشویش و اضطراب در قلعه بدا سیاب شده در انجا نیز محصور گشت اما پسران\nسید پادشاه از سادات هزاره بهسود بحمایت او برخاسته از دست برد اشرار ایمن ساخته در کنار صیانت نگاهداشت و در\nروز شب مذكور هزار کان بخرد و شعور که از قضای حاکم من بورثبات می تاخته او را نیافتند روی بتاراج بد بوی «بابرخانه\nواقع گردن دیوار نهاده چون در موضع راه قول رسيدند سواران نظام و لشکر ملکی محمد سعید از و سر چشمه را که بسالاری\nفیض محمد خان حاکم هزاره دایز ولت محمد خان سر چشمه که وارد انجا شده بودند دیده هر اسیدند و دست ردی نتوانسته\nعنان شرارت و پای غارت پس کشیدند و از راه باز گشت در موضع کج قول واقع سیاه بامو رفته جای گزیدند و فیض محمد\nخان و دولت محمد خان با هفتصد تن از لشکر ملکی از قفای هزارکان راه سرزنش پرداخته و سواران نظام را\nبحراست کهنام گردن دیوار گذاشته چون در موضع فراخ الوم رسیده از هزارکان کسی را ندید روی معاودت\nبسوی باد آسیاب آورده در روز چهاردهم شوال بدانجا رسیده کهند خان حاکم را از تنگنای انحصار رهانیدند\nو مقارن اینحال در روز شانزدهم شوال حسب الفرمان والا برنك امیر محمد خان با دوازده ضرب توپ و چهار فوج پیاده\nو دو هزار سواره نظام از کابل جانب هزاره بهسود خیمه بیرون زد و همدر خلال اینحال باز ماندگان چهل و\nسه تن از خدمه اعليحضرت امیر شیر علیخان مرحوم وامير محمد يعقوب خان و سردار محمد ایوبخان چون محمد\nعلیخان بن لعل خان و خیر الدین خان کشه خیل و مبین خان تر کی و عباس خان میدانی و نور محمد خان بيك سمندی\nو غلام صديق خان وردك و سلطان علیخان پیشخدمت و محمد اسلم خان و درویش محمد خان پسران صفدر علیخان\nقزلباش و محمد حسن خان خياط و شاد محمد خان آبدار و محمد قاسم خان پیشخدمت و حاجی سلطانخان نا قری و"}
{"book": "adl0009", "page": 920, "text": "(۸۹۰)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)\nمورد الطاف\nشاهانه شدن\nغلام رضا\nبيك هزاره\nفتنه\nبر انگیختن\nميران متمرد\nعموم هزاره\nدای زنگی\nودای كندی\nرا\nنقل منشور\nنصیحت\nدستوريكه\nبنام مردم\nهزاره شرف\nصدور یافت\nمحمد حسن خان مموزائی و عبد الحكيم خان لہو كردى و عبد الجبار خان توپ ريز وسيف الدینخان چهار دهى كابل و\nپیر محمد خان رساله دار و موسى خان كبطان و عبد الرؤف خان پیشخدمت وضياء ولی خان رساله دار وغلام\nمحي الدینخان بن سردار سعيد محمد خان و محمد عمر خان كرنيل قوم الكوزائی و گل محمد خان فوفل زائى واحمد خان\nپیشخدمت و شير احمد خان و محمد عمر خان پسران صاحب داد خان و تاج محمد خان كپتان ومنصور خان كپتان و\nنیاز محمد خان ومیرزا حسین خان کپتانان و كهندلخان الكوزائی و شجاع خان و محمد شريف خان ومهر دلخان وعادل\nخان وخدا بر حم خان و محمد اسلم خان و ارس خان وزوجة ايشيك آقاسی محمد اکبر خان وزوجة محمدا كرم خان بن\nايشيك آقاسی شیر دلخان مرحوم و دوتن زنان محمد عمر خان بن ايشيك آقاسی مذكور مفقود یكی دختر عطا محمد خان\nدیكری دختر سید حسن ايل بيگی را كه بد خواه دولت بودند حكم اخراج صادر گرديده ميرزا محمد حسين خان\nوميرزا عبد الرؤف خان كوتوالان كابل را فرمان شد که از کابل وقندهار جانب راولپندی اخراج كنند چنانچه\nآندوتن بكار پرداخته يكي را از پی ديكری اخراج كردند تا بواسطه ایشان سردار محمد ایوبخان از راه خفا\nمردم افغانستان را بخود مايل نكرده فتنه بر نينگيزد ومقارن اينحال مير غلام رضا بيك بن اسمعيل خان خلج\nقيره خدا بنده سلطان با چند تن از بزرگان مردم تیزاب که خدمات شایسته نسبت بدولت بتقديع رسانیده بودند\nچون درویش علیخان وشیر محمد خان وحاجی ملا محمود خان و قنبر علیخان و عباس خان و علی عمران خان ورضا بخش\nخان وشكور خان وخدا داد و کیلی كه از دیرگاه با نامهای تصدیق خدمت بمواهر حکمران قندهار وافسران عساكر\nنصرت مآثر بعزم زیارت سده علیای سلطنت معدلت آثار در کابل آمده بودند شرفیاب بازگردیده بخلع فاخره\nسرافراز وممتاز گشته از حضور انور والا رخصت مراجعت حاصل كرده باز گشتند وحکمران غزنين وجنرال\nشیر محمد خان مقیم ارزگان را فرمان رفت كه ایشانرا بعزت واحترام يك بديكر رسانیده واصل منزل ومقام\nشان كنند و در پایان کار چنانچه بیاید بدون غلام رضابيك اراضی وعقار همه را ايشنك آقاسی دوست محمد خان\nوعبدالشكور خان بن قاضی سعد الدینخان حكمران هرات بمردم مهاجر وناقل افغان دادند وازالفسوى ميران متمرده\nهزاره دای زنگی و دای کندی که محمد رحیم خان حاکم تیزاب وقاضی سر بلند خان را با پیادگان ساخلو چنانچه\nگذشت كرفتار ساخته و چند قطعه انز قرا ميكه بنام حكام وقضاة وعمال هزارجات در باب کابل فرستادن ميران\nو ميرزادگان وسيدان وكربلائيان و كد خدایان وزواران هزاره شرف صدور یافته بودند از نزد هم دوتن حاكم\nوقاضی كرفتار شده بدست آوردند و بمردمیكه با اینوقت خدمت دولت را کرده وهوای تمرد بسر نداشتند نموده\nهمه را بفتنه برانگیختند و ماجرا از عریضه یعقوب بيك پسر مير محمد حسن بيك سر جنگل كه هواخواه دولت\nبود بعالی رای والا شده در روز شانزدهم مذکور ماه شوال که بر گه امیر محمد خان بعزم دمار اشرار هزاره از\nکابل براه افتاد عموم هزاره دای زنگی ودای كندی و بهسود را منشور اندرز تأثير عديله جداگانه شرف نفاذ\nو حتم ارسال یافت كه حضرت والا با مردم هزاره عداوت نداشته و ندارد اگر چنانچه خصومت میداشت در دمیکه\nرونق افزای تخت آبای خودشد و مردم افغانستان که از تعصب مذهبی کمر بقل هزاره بسته بود میبایست همت\nبر قلع و قمع هزاره کاشته از آنروز تا حال احدی را در مملکت نمیگذاشت و چون چنین نبود سعی در هم خواری\nو بردباری اینقوم نموده از روز جلوس برسریر میمنت مأنوس خریدن و فروختن پسران و دختران ایشانرا منع\nو قدغن فرمود ومسلمان واهل قبله دانسته در حمایت ایشان جدو جهد بكار برد تا كه مردم ارزگان و هجرستان وزاولی\nو سلطان احمد و مير آدينه و پشه و شيرداغ وقلندر وشوی و بوباش وسه پای پس از اطاعت وانقیاد تمرد و سرکشی\nکرده بازسر برخط فرمان نهاده از یکسال است که مطیع و منقاد شده اند پس اگر چنان می بود که ایشان دانسته اند\nميبايست بعد از حصول فتح دمار از روز کار ایشان بر آورده یكی را زنده نمیگذاشت وحال آنکه همه را بقهر وقسر\nو تغلب در تحت فرمان آورده امان جان داد چنانچه همه مشغول امور زیست و زندگی ومواظب رعیتی و فرمان برداری\nخود ميباشند و روز اطاعت بسر می برند و ا کنون ميران دای زنگی ودای کندی که با وجود مشاهده احسانات"}
{"book": "adl0009", "page": 921, "text": "( ۸۹۱ )\n(جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) (سراج التواریخ)\n\nکثیره وعطای خلاع وافره فاخره کامران لعت ورزیده سر از جیب تمرد کشیده اند همه مکافات آنست که میران\nو بزرگان هزاره هرچه میخواستند از زیردستان خود گرفته و دختران و پسران ایشانرا فروخته صرف دوکان\nخسارت شعار میکردند ودولت دست اذیت و آزار ایشانرا از ارتکاب قبایح افعال وذمایم اعمال بازداشته ایشان\nترك عادت را مرض مهلك دانسته آغاز فتنه وفساد کردند باری اگر از راه انابت پیش آیند انشاء الله مشمول\nعواطف خسروی شوند والا کیفر کردار خود را دیده بقتل وتاراج روند ومردم هزاره بمضمون اینکه بسیه\nدل چه سود گفتن وعظ نرود میخ آهنین در سنك در پاسخ این منشور موعظت و مرحمت دستور که میبایست بخامه\nضراعت الزاماً (۱) انابت بصفحة اطاعت الفاظ و مضامین معذرت ننگاشته عفو تقصیر میخواستند از جهالت وضلالت\nلوله آن کرده در مقابل پادشاه کامیاب و رحمت خداست بمقام مناظره و مکابره بر آمده به بنان تمرد وقلم تحمر (۲) عریضه\nنوشته ارسال پایه سریر سلطنت داشتند که فرمایش حضرت والا سراپا صحیح و برجا ومطابق واقع است اما حکام\nوقضاة وعمال وضباط با افسران سپاه نظام که در هر موضع و مقام بوده و هستند مال وخون وزن وفرزند هزاره\nرا بباعث آنکه شیعه اثنا عشریه میباشند حلال دانسته وایشان را کافر پنداشته در سفك دماء واسر نساء وتاراج\nمال ومتاع ایشان در یغ را جایز نمیشمارند چنانچه در اوایل حال حضرت والا در مطیع ومنقاد ساختن طوایفیکه\nاز اجداد و آباء سر بر خط فرمان نداشتند تصمیم حتمی کرده سردار عبدالقدوس خان را باقلیل از سپاه مأمور فرمودند\nو مردم دای زنگی و دای کندی باهزار دایه و دهمالستان و بيا غوری وهزین و دای چوپان بامر دار مغزی الیه کمر خدمت\nبچست بسته راه غیبه و تهدید برگرفته کوششهـا کردند تا که ازفرامین اندر زآگین حضرت والا و نصیحت سیدان و بزرگان\nخود اینطوایف هزاره و از جود وسخنی که ازطوایف از بزرگان خویش دیده و شنیده بودند اطاعت پادشاه را\nبر طبق امر خداوند و رسول قبول کردند و بدون جنك و پرخاش سر برخط فرمان نهاده وقلاع خود را خراب کرده اسلحه\nحرب را تمام بدولت سپردند و آنگاه که سپاه نظام در اندرون ملك مقام گزیدند همان دختران و پسرانیرا که\nحضرت والا از فروختن باز داشته قدغن کرده بود بدون خریدن ومبادله بن خود روا کراه متصرف شدند و بدان\nاکتفا نکرده زنان شوهردار را در آغوش خویش کشیدند و ما بمردم از مشاهده اینحالت پس از اطاعت بغاوت\nورزیده کردیم هر چه کردند و دیدیم هر چه دیدند تا که بمکافات کردار خویش رسیدند و از جانب دیگر علمای ملت در\nوقت طغیان و بغاوت آنمردم تفریق مصلح را از مفسد و معاهدرا از معاند نکرده حکم کفر بر عموم هزاره کرده\nدر تمامت ولایات افغار اشتهارات نموده جدال را با مردم هزاره ملی و جهاد قراردادند سپس\nحکم در کابل فرستادن سادات و کر بلائیان وزواران از پیشگاه سریر سلطنت شرف نفاذ یافته\nایشانرا در تصور هلاك و دمار انداخت چنانچه خود را کشته و مال وعیال خود را در محل خوف تاراج و اسیری پنداشته\nسر برداشتند که بهیچ صورت رفع این شبهت را بدون تن بمرك دادن نتوانند و هر کز سر بر خط فرمان نخواهند\nنهند وحضرت والا پس از وصول اینعریضه آن کروه ظلوم جهول جنرال شیر محمد خان مقیم ارزکان و کرنیل\nفرهادخان مقیم میرآدینه و کپدان عبدالصمدخان مقیم کیزاب وکپدان فتح محمد خان مقیم هجرستان و کپدان\nمحمد حسن خان مقیم سنگماشه جاغوری و کپدان غلام حیدر خان مقیم آشکازآباد را که بافواج قاهره و توپخانه\nدر مواضع مذ کوره اقامت داشتند فرامین جدا گانه ارسال داشته از مأمور و رهسپار کردیدن عساکر منصوره\nکابل و ترکستان و هرات و قندهار و غزنین آگهی داده رقم فرمود که چون حضرت والا از بغاوت هزاره دای زنگی\nودای کندی آگاه کشته ایشانرا امر کرده بود که آماده قتال بوده مترصد حکم ثانی باشند اکنون که آنمردم\nراه راست اطاعت را کم کرده و از اندرز و نصیحت رو برتافته جانب صحرای غوایت شتافته فرامین موعظت\nآکین را که از طریق اتمام حجت ارسال شده بودند نپذیرفته بروایت لازم و متحتم گردانیدند که دمار از روز کار\nایشان بر آرد و کیفر کار ایشانرا چنانچه باید بروی روز کار ایشان نهد فلهذا از مواضع اقامت خود روی\nبتدمیربـوی آنگروه شریر نهاده کوشمالی بسزا دهند چنانچه ایشان پس از یننو وصول افکندن این منشور بکار\n\nنقل عريضة\nمردم هزاره\nکه در پاسخ\nنگاشته دادند\n\n(۱)\nنامه دولت\n\n(۲) بتعمر\nپلنگی نمودن"}
{"book": "adl0009", "page": 922, "text": "(۸۹۲)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nپرداخته از جهه کپتان عبدالصمد خان بامر جنرال شیر محمد خان با دو صد تن از فوج پیاده پهلولی و دو ضرب توپ بعزم\nقتال اشرار هزاره که در کوتل کجاب آماده پیکار شده بودند از رود هیرمند عبور کرد و روز دیگر دو صد تن\nپیاده از بقیه فوج مذکور با یکضرب توپ از قفای او از رود هیرمند گذشت و هزارگان از مشاهده این سپاه\nکوتل مذکور را فرو هشته در کوتل تمزان جای گزیدند و روز سوم حرکت کپتان عبد الصمد خان جنرال\nشیر محمد خان نیز با علوفه و آزوقه سپاه و دو ضرب توپ و دو صد تن از فوج پیاده بامیانۀ پهلولی و دو صد تن از فوج\nپیاده سوقی از نهر هیرمند عبور کرده با پیش رفتگان پیوست و در وقت عبور از نهر مذکور پنج نفر از فوج پهلولی\nو یکنفر از فوج سوقی را با هشت میل تفنك آب برداشته سپاهیان را شناوران از هلاکت نجات داده تفنگها در قعر\nنهر مفقود گشت و آنگاه که جنرال شیر محمد خان با پیشینکان ملحق شد کدخدا یوسف زرغانی و کدخدا حسینی\nقوم جالی کجابی را با لشکر ملکی مردم کجاب بدمیمه گروه شریری که در کوتل تمزان سنگر افراشته بودند کاشته\nایشانرا بقهر وقسر از پیش برداشته مواشی و دواب زیاده از حساب بدست آورده نزد جنرال شیر محمد خان\nباز گشتند و اشرار از راه هزیمت فرار کهسار ادبار شدند و ازین فتح مردم هزاره کجاب جنرال شیر محمد خان\nاز غیرت در تعجیل و شتاب افتاده با کپتان عبدالصمد خان و سپاه نظام و لشکر منصور مذکور که غنیمت حاصل\nکرده اشرار را مغلوب ومقهور ساخته بودند آهنگ جنك كوه برشد كان نموده در موضع سبخ سنك محاربه\nدست داده از ساعت دوازده نصف روز تا ساعت يك از نصف شب هنگامه کارزار را گرم و استوار داشت و در پایان کار\nاشرار هزاره هزیمت اختیار کرده بسیار تن کشته گشتند و بقیه السیف از راه فرار داخل علاقه تمزان شده خائفانه جای\nگزیدند و از سپاه پادشاهی یکتن از فوج پیاده سوقی مقتول و یکتن از فوج پیاده پهلولی و یکتن از پیاده گان ساخلو و دو تن\nاز لشکر ملکی هزاره کجاب مجروح گردیده دیگر آسیبی بایشان نرسید و مقارن اینحال کپتان فتح محمد خان مقیم\nحجرستان هفتاد تن از اشرار هزاره را که در سنگر مایه تردا و محبوس بودند در میبرۀ دینه نزد کرنیل فرهاد خان\nفرستاده او هم در اکمپل کابل کرد و هم درینوقت رسول خان هزاره شوی که بچندی قبل از ین چنانچه گذشت بواسطه\nسلطان علیخان بن سردار شیر علیخان جاغوری اطاعت ورزیده با عیال و اطفال در نزد سمندر خان حاکم\nارزگان اقامت گزیده بود او عیال و منسوبانش را نزد خود نگاهداشته و خودش را خلعت عطا نموده بگرفتن\nاسلحه مردم هزاره نوایش مامور کرد و از انسوی میر محمد حسین بيك هزاره دایزنگی با میر ابراهيم بيك متمرد\nسرجنگل وارد موضع قولق شده میر محمد رضا بيك القانيرا که طریق خدمت دولت پیموده و می پیمود نزد خود\nخواسته دلالت برغوایتش کرده گفتند که ایشان با گروه گمراهان محزم تاختن بر لشکر گاه تالپ حزم نموده اند\nاو باید درین امر معاونت ایشان کند و میر محمد رضا بيك از گفتار آندو تن سرباز زده از حمله کردن بر لشکر گاه\nمذکور نیز مانع آمد و ایشان از عدم معاشدت و معاونت او نیروی یورش را بر لشکر مقیم تالپ در بازوی خود\nندیده خائب و خاسر باز گردیدند و مقارن اینحال محمد افضل خان عم زادۀ سید احمد خان حاکم حجرستان که بحکومت شرارت\nمردم پلاس بر کز دای زنگی قیام و اقدام داشت برای رفع فتنه و دفع مفسده از محل حکومت خویش راه مسکن مردم پلاس\nمعروف بپلاس پیش گرفته باندرز و نصیحت آمردم پرداخت که با اشرار یار نشوند و از اطاعت در بغاوت نگروند\nاما آنمردم بمضمون الانسان حریص علی مامنع قصد گرفتن و محبوس نمودن او را کرده در شب سوم از وصولش\nبدانجا بتوسط ملا محمد حسین نام هزاره که ازان قوم بود مشار الیه از کید هزارگان آگاه گشته بهدایت\nو رهنمونی ملای مذکور از آنجا راه موضع تیك بر گرفت و مردم پلاس از وسواس خناس آهنك تاراج او را\nکرده از قفایش داخل تيك شده بیست و چهار میل تفنك را که از اشرار هزاره گرفته با خود داشت با مال و منالش\nتاختن مردم تمام غارت کرده متصدی حال خودش نشدند و در خلال این احوال مردم اویمق تحریص و ترغیب بر کدعبدالاحد\nاویمق در موضع لعل خان و کپتان نظام الدینخان در علاقه لعل دایزنگی تاخته دو صد راس گوسپند را بغارت برداشتند و هزارگان\nبا ایشان در آویخته خون هشت تن از اویماقان و سه تن از هزارگان بخاك هلاك ريخته سر ندام راه مقام خویش"}
{"book": "adl0009", "page": 923, "text": "( ۸۹۳)\n( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان) ( سراج التواريخ )\nگرفتار بر گرفته هزار کان کوهبندان خود را متصرف شده باز آوردند و از جانبه ديگر كيدان محمد حسن خان كه داخل شدن تاج علاقه قلندر شده چنانچه گذشت بر مسير گرفتار کردن و بدست آوردن تاج محمد خان بود و او با عیال و اطفالش محمد خان در موضع سرخلی اقامت داشت از آنجا براه فرار بر گرفته در موضع شیخ محی شده پناه گزیده بود هشت تن هزاره قلندر از فوج هزاری را کاشفته آن شریر را دستگیر نموده هشت تن ديگر را مأمور کرده اقوام او را از کهسار فرار\nفرود آورده در منزل و مقام ایشان جای داده همه را از تسلیت دل بجای اورد و مقارن این ایام در روز هجدهم ماه بمنصب مير شوال قوزی بای نام عرب از حضور انور والا بمنصب میر آخوری اصطبل شهزاده آزاده سردار غلام علیخان آخوری\nسرافر از او فغان گردیده از کابل در مزار شریف رفت سر افراز\nشدن قوزی ذکر ورود برکد امیر محمد خان در کردن دیواز و محاربه او >\nای < باهزار کان تپه روز کار )\nو از بسنوی بر کد امیر محمد خان که با توپخانه وسپاه شایان در روز شانزدهم شوال چنانچه گذشت از کابل راه امیر محمد خان ورود بر کد قتال هزار کان ده‌نخصال بر گرفته بود روز بیستم ماه مذکور وارد منزل گردن دیواز شده کهندلخان حاکم در بهسود\nهزاره بهسود که در باد آسیاب همدست هزاره کان روز محشرت و اضطراب بسر میبرد راه استقبال بر گرفته برکاب او پیوست و بر کد موصوف جهت استکشاف جمعیت هزاره کان دور از شیوه خرد وانصاف در انجا چندی درنك\nو بعد آهنگ باد آسیاب نموده در عرض راه کرنيل غلام حسن خان قزلباش را از فرقه کتابی عبد الله باسوار ان نظام تحت رایتش وينه وافروق امیردلان درباد آسیاب کرده خود با توپخانه و دو فوج پیاده و بقيه فوج سواره نظام ضمهم قتال اشرار هزاره که تا اینوقت کهندخلا را در محاصره انداخته بودند نموده ایشانرا از ضرب گلوله توپ پراکنده ساخته بعد از فضای کرنيل غلام حسن خان براه بر گرفته وارد فرود گاه سپاه شد و هزار کان از راه فرار در کنار پل رود هیرمند رفته و پل را برداشته بآنسوی نهر قرار گرفتند و بر کدامیر محمد خان وارد باد آسیاب\nگشته از آنجا روی ستیز جانب موضع راه قول نهاده و هزار کانیکه در آنجا فراهم گردیده اقامت شرارت گزیده\nبودند بمحاربت برخاسته و درزیر کتل سیاه نامور سنگر سدیدی آراسته هنگامه آرای پیکار شدند و باسواران قراول نظام در آویخته ساز کار زار را و از در آوردند و از جهه سید حسین علیخان که از شجاعان سادات هزاره بود و در تاخت و تاز فراز و نشیب کهسار بنظرش سهل و هموار می نمود با دوسه تن دیگر در قلب (۱) سوار ان نظام تاخته و چندی را (۱) قلب حصهٔ از ضرب شمشير وگلوله تفنك بخاك انداخته سواران نظام را از راه پیمودن معطل ساخت و متهورانه دوسه حمله کرده میانه لشکر باز همیگشت تا که برکد امير محمد خان بر آشفته باصد تن پیاده نظام و دو ضرب توپ پلنك اسا از اردو پیش افتاده دلیرانه آهنك جنك كردوسید حسین علیخان چون مار خشمگین تاخته و از سواران قراول که هجوم ابحملات پی در پی از رفتن باز داشته بود در گذشته بر پیادگان نظام حمله کرده و تفنگیه که در دست داشت کشاد داده در حالت تاختن روی بسوی سنگر نهاد و سواران نظام که در وقت حمله کردن او در قفا مانده بودند بقير تفنك ازپشت فیرش بر زمین انداختند وهم بر کد امیر محمد خان از کرد راه بقرب سنگر رسیده و سرسید حسین علیخان را که در میدان افتاده بود امر بریدن\nکرده هزار کانرا هدف گلوله توپ ساخته بیست تن را بخاك هلاک انداخت و هزارکان تاب اقامت و توان مقاتلت را در خود ندیده فرار اختیار کرده در کهسار پراگنده شدند و برکد امیر محمد خان مظفر و منصور از کتل سیاه نامور عبور کرده باقامت سپاه و توپخانه که در تحت رایت داشت در منزل کلانده فروکش کرد و ازانسوی در اثنای این تکاپوی اشرار هزاره دای زنگی مواضع سرقول و فیروز بهار وتلك يك و دره بین را که مواقع عبور عساکر بامیان و ترکستانند استحکام داده استوار نشستند و از جمله غلام حسين بيك كوه بيرون با غلام حسن بيك تيقورى در علاقه سرخ جوی دای زنگی جمعی از اشرار را فراهم آورده بپسر میرایتم بيك قوم شادی که هواخواه دولت بود در آویخته دوسه تن از جانین را خون هلاکت ریخته گشت و در پایان کارپسر ايتم بيك را پای ثبات الغزیده مغلوب گردید و اشرار فتحیاب شده با دیگر فجار یکه در کنار نهر هیرمند پل را برداشته قیام ورزیده بودند پیوسته"}
{"book": "adl0009", "page": 924, "text": "( ۸۸۴ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمقام گزیدند و بالشکرمتکی بحدید طرمق که از همه پیشتر رحیپ خدمت دولت گردیده بکنار اینسوی نهر هیرمند\nرسیده بودند بآهنگ جنگ کوس جدل از جانین کشته وزخمدار گشته وچون آلتی شرارت و ضلالت گروه\nشقاوت پژوه هزاره بغایت ملتهب گشته تا منت امواج قاهره از محاربت ومقاتلت ایشان در عجز وحت و بوقاء تراجعت\nشدند حضرت والا بنود تصمیم عزم رفتن وتنبیه وتهدید آن قوم شریر کرد و شهزاده والا جاه ازعزم وارادهٔ\nحضرت والا آگاه گردیده بذریعه عریضه استدعای این خدمت کرد و بعرض رسانید که تشریف بردن ذات محاسن\nصفات حضرت والابرای سرزنش مشتی از جهلهٔ هزاره درخودشان پادشاهی پست امید که خادم دولت را اجازت\nرفتن و رفتن و جودناك آنقوم عنایت گردد تا کار راست کرده اگرخواست خداوند تبارك وتعالی باشد مظفر\nومنصور غبض دست بوس نایل آیم و حضرت والا بخط خاص نوشت که عرض پاك است و خود شما تا کرده\nو گروه هزاره کوه بندو مردم افغان است و مرکزرهای قوچ تنها نادان و مرده هزاره طپبنده اگر سرکوبی ایشان\nطول داشته باشد شما نمی توانید وشهزاده ازین نوشته حضرت والا تا حرت جانب هراز رجعت کرده با دامن اصطبار چید\nذکر واقعات متفرقه وامورات متشتته (۱) این ایام\nو هم در خلال اختلال و قتال وجدال مسطور در روز پنجم عقربو رماه مذکور که بوگد امپر محمد خان چنانچه\nگذشت وارد منزل کردن دیماز شد بزرکان قوم سلیمان خیل از تلتیم (۲) سده علیای سلطنت مستشعد گردیده\nحضرت والا همه را مشمول عواطف خسروانه نموده هزارو ششصد و شصت و شش روپیه و دولت یکروپیه کابلی بنام\nشهاب الدین خان و هشتصد روپیه بنام نیکی خان و ناموز خان وکشمیر خان و محمد قاسم خان ومحمد اکرم خان وملادین\nگل خان وشهاب الدین خان عمر مذکور واسد خان نامان قوم او سالیانه تنخواه مرحمت ومعین فرموده سزافراز وممتاز\nساخت و هم یکهزارو ششصد و شصت روپیه کابلی ودونك یکروپیه برای محمد امین خان بی محمدکریم خان که فرار\nهند وعفو بفرخط گردیده و ازراه حصول اجازت در کابل آمده بود تنخواه سالیانه معین گشت و هم یکهزار\nوششصد و شصت و شش روپیه کابلی و دولت یکروپیه تنخواه سالیانه بسید محمد سرور خان بن سید محمود خان\nکنری که باپدرش ازراه فرار در پشاور رفته وازانجا پاس کار گذاران دولت انگلیس درحسن ابدال شد ومقام\nکرده واز در انابت روی التجا بسوی سدهٔ علیا نهاده سبأكش عفو گردیده بود مرحمت ومقرر گشته از حضور\nانور مأمور وقایع نگاری خفیہ پشاور شد و همدرین هنگام میرزا محمد اکبر خان بن میرزا عبدالرزاق مستوفی\nمتوفی که بحضور انور کار جمع و خرج تجارت بادام و خلعت خواص وعوام ایام را که ازدولت عطا و مرحمت\nشده بود میکرد از سبب وجوه بقایای زمان کاره داری ترکستانش که بنابحص وتجسس میرزا محمد حسین خان و یزبانش\nازدفتر سنجش بروی روز افتاد محبوس گشت و همچنین بیست و سه هزار و هقتصد وشصت و نه روپیه از درك\nچنده نظام وبیست هزار و نهصد و نود و شش روپیه از درك وجوه خزانه امیرشیر علیخان مرحوم از دفتر مذکور\nبنام داده شونا جر کابلی وغیره بمنصهٔ ظهور پیوسته بتحصیل محمد علی خان کپتان نظامی حواله و بموروايام حصول\nشده واصل خزانه عامره گشت ومقارن اینحال دوهزار روپیه کابلی از حضور اقدس تنخواه سالیانه بمحمدایوب خان\nومحمد عیسی خان پسران تاج محمدخان موجو، قزلزائی که فرار هند بودند و از راه انابت روی ضراعت بسوی ایندولت\nنهاده پس از حصول اجازت در کابل آمده شرف بار حاصل کردند مقرر گشت واین محمدایوب خان در ایام کار\nچنانچه در جلد چهارم نگار خواهد یافت از مشروطه خواهی در جلال آباد بامر اعلیحضرت پادشاه بدین وماد\nسراج الملة والدین روز گار حیاتش از صدمهٔ آتش توپ بتباهی رسید وهم نوزده لك و بيست و هشت هزار\nو دو صد و هجده روپیه نقد و هشت هزار و نود و دو خروار جنس غله از درك بقایای سابقه بمعاشی\nسنجشیان کابل مکشوف افتاده بتحصیل قلندر خان کرنیل حواله و بمرور شهور حصول شد و نيز سه لك\nو هفده هزار و ششصد و بیست و هشت روپیه نقد و یکهزار و هفتصد و هفتادو دو خروار غله از ذمته موصوف\nبتحصیلی میر اسمعیل خان رساله دار ازدرك بقایای قرای جنب شمالی کابل حواله کردیده بحصول پیوست وهمچنين\n\nذکرواقعات\nو واردات\nمتفرقة این\nايام\n(۱)\nمتشتته یعنی\nپراکنده\n(۲) تلتيم\nبوسیدن\n\nشرح خدمات\nسنجشیان\nکابل"}
{"book": "adl0009", "page": 925, "text": "( ٨٩٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nديك و سي ونه هزار وهفتصد وشصت ونه روپيه محصلي کپتان سيد ياقوت شاه بآن حواله و حصول شد\nو مقارن اين هنگام دا کتر چانكرو ومستر كالنس نامان انگلیسان از خدمت و ملازمت این دولت استعفاء کرده\nدر هند رفتند و هم بفرمان حضرت والا هشتاد راس ماديان از بلخ و یکصد و بیست راس از قطغن بتوسط نائب\nبرات على ونائب حسن على ونائب شير على ونائب باي محمد ونائب شير محمد ونائب محمد يوسف ومحصلی نور الدين\nشگردپره ملازم سواره نظام که جهت نسل و نتیجه گرفتن اسبان لندی و عربی که دولت خریده بود در کابل\nرسیده با اسبان مذکوره یکجا کرده شده نسل گرفتند و هم درینوقت هشت هزار روپیه و هفتصد و هشتاد مثقال\nطلا و دوازده راس اسپ و هفت فرد گاو وسه صد راس گوسفند از وجوه بقایای قطغن که از دفتر سنجش\nحواله شده بود تحصيلى تاج محمد خان وميان نورخان نامان از سواران نظام با بوالدین نام جاسوس دولت روس\nكه سيت محمد خان حاکم شغان گرفتار ساخته بود وارد دارالسلطنه گردیده تفویض کار کنان پادشاهی شدند\nو هم هشتصد روپیه محمد سرور خان حاکم سابق خنجان بفتح محمد خان که از نقر او بحکومت آنجا مأمور شده\nبود رشوت داده استدعای کتمان چور و ستمیکه نسبت بضعفای رعیت از قوه بفعل آورده بود کرد و او بنابر\nعهدنامه مقرره حکام که بدولت داده مأمور حکومت میشدند که بیرون از تنخواه جیره و دیناری را از مال دولت\nو رعیت حیف ومیل نکرده رشوت نگیرند واکر بخلاف پيمان اقدام در امور مذکوره نمايند دشمن خدا ورسول\nوقاتل حسنین رضی الله عنهما بوده واجب القتل باشند مبلغ مذکور را ارسال پایه سریر سلطنت نموده بامر التزام گرفتن\nحضرت والا تحويل خزانه عامره كشت و همدرین ایام از جسارت و شوخ چشمی مردم قطغن که از حکم قدغن حضرت والا\nاز مردم قطغن\nدولت نیندیشیده از مناشيریکه بنام ایشان چنانچه گفت بپرا میده و سیندان خود را از راه خفا در خارج مملکت و بدخشان در\nبرده میفروختند و از قحطی گوشت در کابل روبفت و تنزل نهاده باعث اضطراب شهر و اطراف آن گردیده حضرت باب گوسفند\nوالا محض برای غمخواری رعایا و تشدید حکم سلطنت غلام محمد خان ضابط سایر خان آباد را فرمان کرده از\nبزرگان مردم قطغن و بدخشان که هزار عريضة ميرزا عبدالرحيم خان سر دفتر آنجا درینوقت بجاه مزار خانه خراب\nآمد التزام گرفت که گوسفند و بز وگاو را در خارج مملکت نفروشند و اگر از این واحکام پادشاهی عدول کنند\nدرابن ومواشی که از راه خفا در خارج برند و بدست کار گذاران دولت بیفتند ضبط دیوان سلطنت شوند و مقارن\nاینحال سید جعفر خان حاکم غوری نیز یکصد و بیست راس مادیان غرمانی که از حضور انور بپنامش شرف اصدار\nو عز ارسال یافته بود از وجوه زکوة گله داران آنجا برچیده در کابل فرستاد و هم سرای جلال آباد که بامر اقدس\nبنیاد نهاده شده بود باهتمام میرعلم خان مشتمل بر چهل و چهار کنبد ساخته و افراخته و پرداخته گشت و همدرین معفو کرد\nهنگام سردار محمد اکرم خان بن سردار فقیر محمد خان مرحوم که از عریضه واسطه های خودش قرین عفو و مرحمت شدن سردار\nمحمد اکرم\nحضرت والا گردیده فرمان اجازت آمدن در کابل بنامش شرف اصدار و عز ارسال یافت و او مال ومتاع و احمال خان معروف\nو اثقال خویش را فروخته از پشاور که محل اقامتش بود براه پشاور پیش گرفت و از عريضة که ارسال پایه بکاگو جان\nسریر سلطنت نمود حضرت والا را از عسرت و ذلت و عدم زاد و راحله او آگهی دست داده از کمال مروت و مرحمت\nتنخواه کافی برای او معین فرموده چنانچه بيسايد انشاء الله تعالی در کابل آمده مورد اشفاق شاهانه گشت و همدر\nز و ذیحجه دوسیه شوال حضرت والا از عريضه واستدعاى عمة محترمه اش والده عبد العزيز خان بن سردار عبد الغنی\nخان مرحوم و سردار محمد امانخان بن سردار محمد زمانخان مغفور هزار و هفتصد و پنجاه روپیه تنخواه سالیانه\nبرای هر دو تن معين ومقرر فرموده محمد اعظم خان و محمد غوث خان كاشتكان دولت را که جهت امر تجارت در پشاور\nاقامت داشتند فرمان کرد که بایشان نقد داده رسید حاصل کنند و سردار محمد امان خان در ازای این احسان\nکار اخبار نویسی را پیشه خویش ساخته از احوال نيك خواهان و بدخواهان دولت بیپایه سریر سلطنت نگار\nشدن آغاز کرده مشغول و مواظب گردید"}
{"book": "adl0009", "page": 926, "text": "(۸۹۹)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nشرح حال مردم برکهای\nنی مقیم شورابک\n(۱) کاه زمان و وقت\n(۲) قریه. شرط و سکون را افترا و دروغ\n(۳) مزارع بفتح میم و کسر را کشت زارها\nمذاکره دولتين در باب مردم پایان زائی\n\n(شرح حال مردم برکهای مقیم و متوطن شور ابک)\nو از انسوی در خلال احوال مذکور مردم برکهای شور آبک که در وقت ادای وجوه دیوانی خود را\nهواء خواه ورعیت دولت انگلیس قرار داده از دادن باج و خراج سرباز میزدند و در کاه (۱) مطالبة مالیات فرار\nاختیار کرده داخل خاک متصرفة دولت موصوفه میشدند و پس از مسامحت محصلین و طالبین وجوه مالیات بازگشته\nدر مساکن و منازل خود جای میگزیدند و بدان هم اکتفاء نکرده دست باذیت و آزار رعایای ایندولت می گشودند\nتا که درین اوقات بنجاه نفر اشتر از مردم بریچی را غارت کرده در حین بازخواست و پس دادن اشتران مذکور\nطیار دروغ کردند که به عوض گوسپندان مسروقۀ خود برده بودند و پس از مسترد کردن اشتران و دادن دو صد و\nهفتاد و نه راس گوسپند بنام مالیه بمحمد یعقوب خان ايجك زائی حاکم شورابك از راه داد خواهی بغارتيكه\nداشتند نزد اجنت بلوچستان متصرفۀ دولت انگلیس شده اظهار اطاعت کردند و خود را رعیت\nآندولت گفته بعرض او رسانیدند که اشتران و گوسپندانرا که بمالیه داده بودند بزیان قریه (۲) غارت نام نهاده اظهار کردند\nکه چهار صد راس گوسپند ایشان را کارکنان افغانی بتاراج متصرف شده اند و او از عرض داشته های ایشان بحکمران\nقندهار نامه فرستاده خواهش رد کردن گوسپندان ایشان را نموده نامبرده بدست خود برکهایان داد و حکمران قندهار\nبمواجهه میرزا محمد تقی خان خادم دولت انگلیس که در قندهار اقامت وقایع نگاری داشت نزدکان مردم شورابك را که برای\nقطع محاسبات مالیات مزارع (۳) خویش در شهر قندهار آمده بودند طلبیده اظهار کذب آثار برکهایان را از ایشان رسیده\nبعد بر طبق اظهار و گفتار ایشان شرح نفاق و دوروئی برکهایان را با جنت بلوچستان نوشته از مذاکره وسوال و جواب\nبرکهایان باز داشت و مقارن اینحال حکمران قندهار و دیوان سداتند بر دفتر تشخیص انجام غله و روبيه قندهاری\nو کابلی و انگلیسی که از مصارف امور مهمه دولتی افزون شده بود با چیزی از حلویات و قند و پند شه و غیره اشیای\nنفیسه در کابل فرستاده تحویل خزانه و عطار خانه و صندقخانه جنس خاص شد و همدرین ایام در باب موطن و مسکن مردم\nپایان زائی واقع کنار جنوب رود کلمن مابین کارکنان دولتين افغانستان و انگلیس مناظره و مذاکره دست\nداده کارکنان دولت انگلیس از خاک متصرفۀ خود گفته پای تغلب و جسارت پیش نهادند و حضرت والا از عریضۀ\nحکمران قندهار بماجرا آگاه گردیده از ویرای کشور هند نقشة انسرزمین را طلبید و او نقشه را فرستاده\nدر پاسخ نامۀ حضرت والا نگارداد که تا رسیدن ان دولت انگلیس در موطن و مسکن مردم پایان زائی قصد تصرف\nنکرده و نکنند زیرا که زمین متوطنه مردم بغیته در کنار جنوبی رودخانه کلمن واقع و از خاک افغانستانست\nو حضرت والا نقشه ارسالی او را نزد حکمران قندهار فرستاده از نوشته ویسراى الرقام و الاستمتاض فرمود که کار\nکنان دولت انگلیس از منع و یسرای دست تصرف باراضی مردم پایان زائی دراز نمیکنند او نیز کار پردازان ایندولت\nرا از مذاکره و مکابره باز دارد که مناقشه بروی روز نیاید\n\nذکر محاربة بر محمد محمد صادق خان با اشرار هزاره\nحرکت کردن جنرال میر عطا خان از غزنین\n\n* ذکر محاربۀ بر گد محمد صادق خان با اشرار هزاره دای کندی *\nو از دیگر سوی در خلال این گفتگوی برگد محمد صادق خان که بفرمان حضرت والا راه تنبیه و تهدید اشرار\nهزاره بر گرفته بود با لشکرگران وارد موضع سنگ الا رشده فروکش نموده با اشرار هزاره دوبار بازار کار زار را\nگرم ساخته و بسیار تن را بخاك هلاک انداخته غالب آمد و مقارن اینحال جنرال میر عطا خان شش تن از پیادگان ساخلو\nرا که در بغاوت هزاره گیزاب مصدر خیانت شده بودند هراز و سه صد روپیه جرم کرده هفت تن دیگر از ایشانرا در کابل\nفرستاده همه بیاسا رسیدند و در خلال انجال قاضی عبدالشکور خان احرام بند کعبه امانی و آمال پیشگاه حضور حضرت\nوالا شده در روز بیست و پنجم ماه شوال از قندهار با محمد شریف خان میر میمنه و دیگر گرفتاران آنجا که از هیأت رهسپار\nکابل گردیده چنانچه از پیش مجملا اشارت رفت در قندهار رسیده بودند دراه دارالسلطنه بر گرفته پس از تائیم\nسدۀ علیا چنانچه بیاید مشمول عواطف خسروانه کشته بمبلغ ده هزار روپیه تنخواه سالیانه سرافرازی یافت و از انسوی\nجنرال میر عطا خان بعد از حصول جریمه که بر پیادگان ساخلو حواله کرده بود و وصول یکضرب توپ چار پوندی"}
{"book": "adl0009", "page": 927, "text": "(۸۹۷)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nکه حضرت والا از کابل رهسپار غزنین فرموده بجهاز میدان عیدگاه غزنین غرمایکه بنامش شرف اصدار یافته بود\nراه دهیر کر ومشیرز هزاره در گرفته در روز بیست و هفتم ماه شوال وارد منزل قباغ شد و ششصد تن از سواران\nکشادة هیاتی را که بامر حضرت والا از کرمژ نزد او شده در تحت رایتش قرار داشتند از راه گردن مسجد\nاسپر رفتن در هزاره بهسود نزد بر که امیر محمد خان آرد و خود بالشکر و توپخانه از قباغ کوچیده چون در منزل\nسراب رسید میرتیمان بخش هزاره بهسود وقاسم على بيك هزاره چرخی و بورجکی از راه خواهش خدمت نزد\nاو حاضر آمدند و يك راس اسپ پیش کشیده بامر جنرال موصوف جهت تهیۀ علوفه وازوقۀ سپاه در موضع\nچرخی و بورجکی باز گشته درانجا از طالع خماست مطالع با اشرار پیوسته طریق بغاوت پیش گرفتند و جنرال\nمیرعطا خان در روز دوم ماه ذیقعده در منزل قودیه ناهور فرود گردیده نود راس گوسپند و چهل سیر روغن\nو دوازده خروار آرد و بیست خروار جو و سی خروار کاه و سی خروار هیزم و هشتاد تخته جوال و هشتاد سرالاغ\nکه مردم هزاره محمد خواجه انمجاباسم سیورسات اردو در فرودگاه حاضر اورده بودند بغارت برداشته و دیناری\nبفرمان رعیت نداده از راه خسیله و كرك هزاره جاغوری وارد مالستان و از انجا چنانچه بیاید در سنگر مایه\nهجرستان شده فرو کش کرد\nذكر ورود كرنيل یت انگلیس در هرات وغیره واقعات ذكر ورود\nوهمدر خلال احوال مسطوره کرنیل یت انگلیس که از راه تصفیۀ نزاع نهر كشك و چهل دختران واقع سرحد کرنيل يت\nهرات در روز بیست و دوم رمضان چنانچه گذشت وارد قندهار شده بود از انجا حرکت کرده در روز قبل از در هرات\nحرکت قاضی عبد الشکور خان از قندهار جانب کابل بانعشت پیر که از مشهد بامور سزای کشور هند رهسپار\nهرات شده بود وارد آنجا شده قاضی سعد الدینخان حکمران را ملاقات کردند و در مجلس ملاقات ذکر انهار\nچهل دختران در میان آمده حکمران هرات از قرینه اظهار و خیال و گفتار كرنيل یت دریافته فراست دانست\nکه میخواهد جوی و جدولهای واقع وسط قریه چهل دختران رونق نقدم یکاله انگلیس که در وقت تعیین\nحدود فاصلۀ سرحد معین کرده است تمام مسدود و از اجرا بازداشته شوند تا ازین امر نزاعی در بین دولتین\nافغانستان و روس روی داده جانبین بمخالفت برخاسته باهم بستیزند و حضرت والا از عریضۀ حکمران هرات\nبتصورات وخيالات كرنيل یت آگاه گردیده در روز ۸ ذی قعده خلعی مدعا را باین کلمات برای حکمران هرات نقل منشوریکه\nنگار داد که کرنيل یت میخواهد بواسطۀ جزوی آب و زمین نوآباد در کینه وعناد دولت افغانستان را بدولت بنام حکمران\nهرات شرف\nروس بکشاید آیا از محاربه نموده کفار سنه ۱۳۰۲ درین سپاه دولت افغانستان و روس دست داد بخاطر ندارید صدور یافت\nکه با وجود معاهده و قرار داد دولت بهیه برطانیه که در حمایۀ دول خارجه و افغانستان وعدۀ امداد داده و مواضعه\nنهاده بود و با خط رو آمدن ون کشیدن آن دولت در سرحد هرات و نواحی پنجده امدادی بدولت افغانستان نکرد\nپس زنهار پیرامون جزوی زمین و آب که نزاع بالای آن واقعست نگردیده بگذرید زیرا که در چنین وقت که\nاز چندین سال است که اکثر اشترار ایده ولت گرفتار کینه و تهدید و سرد نش فرقة هزاره که از امور داخلیت میباشد\nو لكها روپیه و هزاران نفس بمصرف وقتل رسیده و هنوز چنانچه باید کار آنقوم راست و درست نگردیده است\nکارآرا کذاشته بواسطۀ جزوی آب و زمین دولت بزرگی چون دولت روس را مجبور بمحاربه ومقابلۀ خود\nنمایم و بنوید وامید امداد دوستی که تا کنون از ادعای و ومحاهده وقرار داد معاونت وامداد ندیده ایم در آویزیم\nباری در چنین صورت از آب و زمین جزوی گذشتن و بدولت روس گذاشتن بهتر است از راه خصمی با او برداشتن\nو کرنيل يت پس از ملاقات با حکمران هرات و توقف سه روز در بومیکه جنرال میرعطا خان از غزنین راه تدمیر\nگروه شیرز هزاره برگرفت از هرات ببدر قکی پنجاه تن سوار کشاده و بیست و یکتن از سواران نظام رهسپار\nقریه شد و پاینده خان حاکم بادغیس از جانب این دولت با او مأمور مکالمه و مذاکره گشت و حکمران هرات\nدستور العملى بپاینده خان داده نفل آنرا با نفل رقيمة کرنيل یت که در وقت حرکتش از هرات نزدا و فرستاد"}
{"book": "adl0009", "page": 928, "text": "( ۸۹۸ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\n(۱)\nسالدات\nباصطلاح\nمردم روسی\nپیاده نظام\n\nشرح حال\nاشرار هزاره\nو جشی اعمال\n\n(۲)\nموا صمت\nيك باديگر\nمشورت\nکردن\n\nحصول فتح\nبر کند امیر محمد\nخان\n\nذکر ملاقات\nکمپشن روسی\nو انگلیس دار\nموضع چهل\nدختران\n\nونقل پاسخ خود را که برای او شکار داد ارسال پایۀ سریر سلطنت نموده نوشته ودستور العمل او مطبوع طبع\nکپتی آوا افتاد و کرنیل یت وارد موضع چهل دختران شده از آنجا در روزیکه جنرال میرعطا خان از راه تلیبه و تهدید\nهزارگان وارد قریۀ قوریه تا هو رشد با لفتنت پنج وصدی از سواران نظام و یکتن رهما از همراهان پاینده خان راه\nملاقات روسیان جانب شوره رگرفت و چون غرمانیه رسیده از رود كشك عبور کرده خواست که در شوره شود\nسه تن از سواران قزاق روسيه با يكتن پياده سالدات که بگردش بیشتر بعزم حراست آنموضع وارد گردیده مقام گزیده بودند\nسدراه عبور اوشده معطل باجازت افسر خویش کردند و کرنیل یت بتبع آنان از اسپ فرود گشته یکتن از\nسواران قزاق را برای حصول اجازت نزد افسریکه در شوره اقامت داشت فرستاد و او پس از سه ساعت باز آمد\nخبر آورد که افسر مقیم شوره گفته است که اجازت راه ورود دادن کرنیل یت را در شوره از افسر بزرك\nخود ندارد که بگذارد وارد آنجا شود پس او باید بقرول گاه خویش باز گردد تا از افسر بزرك اجازت حاصل\nکرده باو آگهی دهد و کرنیل یت از شنیدن این پیام در چهل دختران باز گردیده نامه بافسر بزرك روسی\nفرستاده از ماجرا آگهی داد\nشرح حال خسارت مآل اشرار هزار کان در خصال نکوهیده افعال\nو از سوی دیگر بر کند عبدالاحمد خان که در موضع بادغاه واقع وسط چغچران و دولت یار چنانچه گذشت\nاقامت حزم و احتیاط گزیده بود چار صدتن سوار از اشرار هزاره بانجام تن از سواران قراول اردوی تحت رایت\nاو که از انجا حرکت کرده روی ستیز بسوی هزارکان بیعقل و تمیز نهاده ایشانرا بقراولی کاشته بود در آویخته\nیکتن را خون جراحت ریخته سه راس اسپ را بیغا ر د داشته باز گشتند و بر کند موصوف نظام الدینخان کپیدان\nرا که نیز از موضع کاسی واقا كشيد اهنك تدمير قوم شرير هزاره نموده بود از راه مشورت در امر محاربت\nاهزارکان دور از طریق هدایت نزد خود طلبید که مواضمت هم بکند بیکار پردازند و هنوز رای نزده اسپ را\nاختیار نکرده بودند که هزارکان در ساعت دوازده از نصف شب بعزم شبیخون برفرودگاه لشکر او تاخته و خيام\nسپاه راهف گلوله تفنگ ساخته دلیران پرخاشجورا بولوله و آشوب انداختند و بر کند عبدالاحمد خان کاسه ماهتابهای\nمصنوعی بر افروخته ابواب صاعقه بار را دهن بحوانب و کنار آردو بفرش دراورد و ابطال رجال لشکر را امر\nشليك تفنك كرده هزار کانرا از دست برد بازداشت چنانچه از انجا خایب و خاسر بازگشته هفت راس مادیان و يك\nرمه گوسفند از صیدم سکنه موضع فدقه دولت یاررا بغارت برداشتند و ارباب عظيم وسلام نامانرا از مردم آنجا\nزخم منکر رسانیده چوپان رمه گوسفند را کشته دو تن راهیان نموده باز گشتند و آهنك جنك كرنيل محمد عمر\nخان کرده قراولان سپاه تحت رایت او مجنك و کریز خود را طراز پشتهای کتل قرمغه تو کشیده سرگرم زد\nو خورد بودند که لشکر منصور و مظفر خبر گردیده از جمله کرنیل محمد عمر خان با چار صدتن پیاده نظام و یکضرب\nتوپ از عسکر گاه بعزم رزم برخاسته هزار کانرا مغلوب و منهزم ساخته و بسیار تن را مقتول و مجروح نموده\nجرمگاه را از لوث وجود ایشان بپرداخت چنانچه باین خسته و عنان گسته در موضع غارك شده مقام\nگزیدند و کرنیل محمد عمر خان مظفر و منصور باز گشته در فرودگاه لشکر کمر بکشود و مقارن اینحال\nو مطابق روز این قتال بر کند امیر محمدخان پس از فتح کتل سیاه ناهور وقتل سيد حسين علیخان و حرب غرقاب\nمقیم رزم اشرار هزاره که در کنار پل رود هیرمند جمعیت کرده بودند نموده و بازار گیر و دار را رواج داده\nجمعی از جانبین بخاك هلاك افتاده در پایان کار هزارکان فرار اختیار کرده و بر کند امیر محمد خان پای جلادت و شجاعت\nبفشرده چهار صد نفر از کشتگان هزار مرا بریده در بامیان فرستاد و در انجا کله مناری بیادگار اصاغر اخلق کرد\nو پس از حصول فتح در روز هشتم ماه ذیقعده از انجا اردورا کوچ داده در قلعه میرزا نجف فرو کش کرد\n( ذکر ملاقات افسرین دولتین روس و انگلیس در چهل دختران )\nو از انسوی پس از مراجعت کرنیل یت از عرض راه شوره در چهل دختران نامه فرستادنش بافسر روسی"}
{"book": "adl0009", "page": 929, "text": "( ۸۹۹ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nكه از پیش بشرح رفت جارتی از صاحب منصبان روسیه که از عشق آباد راه تصفیه منازعه جد اول موضع چهل دختران و غیره بر گرفته بودند بی آنکه پاسخ نامه کرنیل یت انگلیس را نگار دهند در رو زهشتم مذکور بقلعه گه وند امیر محمد خان در قلعه میرزا محمد مند وارد موضع مقابلی قره تپه گردیده در روز نهم ماه مزبور از راه ملاقات شرح صحبت کرنیل یت در موضع چهل دختران حاضر آمده پاس آزادی مراسم پذیره و نشستن نیم ساعت در مجلس ملاقات برخاسته پاینده خان در خیمه پاینده خان شده او را نیز ملاقات کرده در حین صحبت از وی رسیده که چند بوم میشود وار د انجا کردیده اید با روسیان گفت نه روز بعد گفتند حکمران هرات سعد الدینخان است گفت آری گفت از نوشتجات تعیین حدود قره تپه و چهل دختران را حاضر دارید و از بند و بست گذشته چنانچه باید واقف هستید گفت نم اما از عدم وجود نوشتجات در وقت حاجت از حکمران خواسته خواهد شد گفتند بسیار خوب حالا برای ملاقات آمده ایم و بعد از دو روز مقاولاتی که سزاوار مذاکرات باشد گفته و شنیده خواهند شد سپس اظهار کردند که ما و شما دوست مشفق و همجواریم و باسلوب خوب با هم رفتار و کردار خواهیم کرد گفت بلی ما هم در عالم همجواری شما را دوست دانسته رفتار مشفقانه را مرعی خواهیم داشت گفتند درینجا چند خانوار سکونت دارند و قاطنین آن از کدام قومند گفت سه صد و پنجاه خانوار و از قوم افغان در ان اند گفتند از مدت چند است که در پنجا سکونت گرفته اند پاینده خان گفت هفت یا هشت سالست که مردم جمشیدی را از شرارت و مفسدت خود ایشان که در نهاد داشتند از پنجا کوچ و در موضع كشك جاداده شده اینمردم بامر و فرمان دولت در مقام آنان سکنا پذیر آمدند روسیان گفتند حضرت والا در سابق قدری كسالت در مزاج داشت حالا از صحتش اطلاع دارید گفت آری بحمد الله تعالی مزاج مبارك ايشان در كمال صحت و ابتهاجت گفتند در كجا تشریف اقامت دارد گفت در دار السلطنه کابل گفتند دولت روس بسیار بزرگست و از موی سر خویش بیشتر همسایه دارد و با همه روز نيك بسر می برد گفت پادشاه افغانستان نیز با همسایگان اطراف مملکتش بالاطف و مرحمت مزید و همچنین خدمه سلطنت باقتضای سیرت دولت با همسایگان جوانب مملکت حسن سلوك را مرعی داشته مهروت و مدارا بکار میبرند چون سخن صحبت بد پنجا رسید روسیان باظهار مطلب گرائیده گفتند که دولت روس چند خانواری را در موضع شیخ جنید مسکن و مقام داده و ایشان در انجا زراعتی کرده اب کفایت مزرعه ایشانرا چنانچه باید نمیکند بنابران در باب اب مذاکره ومقاولة بروی روز امد والا کار کنان روسیه همچنانکه تا حال بسپید کردن چهره مقصد خویش نپرداخته بودند كاهى بادولت افغان گفتگو در میان نمیاوردند پاینده خان گفت در باب مذاکره اب دولت افغانستان حق را لازم شمرده بهیچ و باب بروی کار نخواهد اور دو دولت روس نیز بیرون از حق جوئی خلاف گوئی را جایز نخواهد شمرد چون گفت و شنود مجانبین بد پنجا رسیده سخن مجلس ملاقات تمام کردید روسیان متواضعانه از جایز خاسته بفرود گاه خویش شدند و روز دیگر پاینده خان و کرنیل یت با افسران روسیه از راه افتتاح مدعا بدهنه جوی طاحونه شده و از انجا بدهنه جوی قره تپه رفته و افسر روسی چیزی بلفظ و زبان انگلیسی با کرنیل یت گفته او با پاینده خان به بیان ترجمانی مکشوف داشت که میگویند این دو جدول باید خراب و بیاب و مسدود گردد پاینده خان زبان پاسخ گفت بکدام برهان و دلیل کرنیل یت گفت تمسکیکه در پروتکال ( ۱ ) نوشته است و بعد ازین گفته کرنیل ( ۱ ) یت روسیان نقشه تعیین حدود ا لیمر ز مین را که از پیش بامضای قاضی سعد الدینخان و کرنیل ر جوی و افسر کمیشن روسی قرار داد رسیده بود کشوده بکرنیل یت نمود و او گفت که این پروتکال و قرار دادیست که مندرج ازینست که افغانان و معاهده فرود از موضع چهل دختران حقابه ندارند و اینرا بپاینده خان گفته از وی پروتکال وسندیک بران دستخط دولتی افسران کمیشنان مأمورة سابقة تعيين حدود قاصله باشد در خواست نمود که از ملاحظه رو سیان بتمارش داده رفع اشتباه ایشان کنند و چون پروتکال را در انوقت کرنیل رجوی بکار کنان دولت افغانستان نداده بود پاینده خان بدون پروتکال بیان حال را بوجه معقول بپای زده کرنیل یت دلایل او را از عدم پروتکال باوش قبول ننموده خود را جانب دار روسیان قرار داده پر وتکال سابق را حتماً مقتضاً او پاینده خان طلبیده بعد از انجا"}
{"book": "adl0009", "page": 930, "text": "( ٩٠٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nدردهنه جوی خواجه جی شده در خصوص آن چیزی نگفته بجهة جوی پل خشتی رفتند و چون این جدول\nدر سال گذشته بامر وفرمان حضرت والا مسدود واز خاک انباشته شده بود روسیان گفتند که بقرار پروتکل\nهمچنین که این جوی خراب و یباب گردیده باید فروتر از موضع چل دختران جوئی از مردم افغان نبوده هم\nاز جریان باز داشته شود و پاینده خان هم چند اجوبه وادله معقول گفت نشنیده گفتند که دلایل بکار نیست\nپذیرفته نمیشوند و در پایان کار پس از گفتار بسیار کرنیل یت با فسران روسیه گفت که در هر موضعی که ایشان\nمیگویند افغانها راه خلاف پروتکل اختیار کرده اند آنرا نوشته بیاویحند تا بنظر غود و تدقیق و خوض فکر و تحقیق\nدیده اگر اعتراضات ایشانرا که نموده اندموافق عهد نامه و نوشته پروتکل نباشند دانسته بمحلی بیان آورد والا\nپاینده خانرا فهمانیده از تطويل بلاطايل و گفتار دلایل بی وسایل بازدارد و روسیان التماس کرنیل یت را پذیرفته\nو دیگر چیزی نگفته اجرای کار و امضای مقال را معطل بمطالعه و ملاحظه پروتکل کرده ترك اشتغال نمودند\nشرح حال عمران ما ك اشرار هزار كان، نوحيده افعال بدخصال\nو ازالسوی در خلال این گفتگوی پس از حصول فتوح بر کدامیر محمدخان در کنار پل رود هیرمند و ترتیل\nمحمدعمرخان در کتل قرغنه تو و يرگد عبدالاحدخان در دولت یار که از پیش رقم گشت ششصد سوار از هزار كان\nتأسفوده کارراه کوچ دادن مردم سکنه موضع پور وسومك وقرویه و رمن سرایشانرا در محل سوخته بر گرفته\nو يرگد عبدالاحد خان بخبر از آهنگ سواران هزاره دویست تن ازسواران مردم فیروز کوه را بعزم اینکه هزارکان\nمردم هردو موضع مذكور را برده و از تمعی مردم دولت یار را باخود یار و مدد کار ساخته فتنه دران کهسار\nآشکار کنند مأمور کرده قاطبین هر دو موضع مزبوررا قبل از وصول سواران هزاره کوچ داده خواستند که\nبردارند که ناگهان سواران هزاره از کرد راه در رسیده فیروز کوهیانرا در محاصره انداختند ويرگد عبدالاحد\nخان از حدوث واقعه آگاه گشته کپتان نظام الدینخانرا بدوصد تن پیاده نظام و یکضرب توپ بمعاونت محصورین\nگماشته و او بدر عت مرجه تا ختن شتافته هزار کانرا بضرب گلوله توپ از پیش برداشته متلثر و پراکنده ساخت و پانزده\nتن را بخاك هلاك انداخته آنسرزمین را ازلوث وجود ایشان بپرداخت و هم دو صد راس گوسفند نوز و ده فرد\nگاو غنیمت بدست آورده مردم پور و سومک را برداشته بدولت یار برد و میر ابراهیم بيك كه با اشرار در فتنه\nشريك شده بود از رويداد اينحادثه خوفناك گرديده و از سر جنگل فرار اختیار نموده در لعل پناه گزید و يرگد\nعبدالاحد خان از جائیکه فروکش کرده بود بر خاسته موضع سوخته و سر جنگل را متصرف شد و مقارن اینحال\nمحمد رحیم خان حاکم گیزاب و پسرش وقاضی مريلند خان با يكتن از نوکرانش که با چند تن از پیادگان ضابطی\nچنانچه گذشت گرفتار دست اشرار هزاره شده و بیست و شش تن از ایشان کشته شده این چار تن زنده مانده\nبودند بتوسط محمدجان نامی از مردم افشار کابل طناب انداخته از دیوار قلعه که دران محبوس بودند فرودآمده\nاز دست هزار کان نجات یافتند و هم چهار تن با سروپای برهنه و عریان نزد يرگد عبدالاحد خان شدند و او چهار\nدست جامه از منجمله خلاع دولتی که با خود داشت بایشان داده مر و تن بپوشانید و از شداید حرارت و برودت ایمن کرد\nذكر مورد اتفاق و اطاق شدن بعضی از بزرگان هزاره\n( كيزاب وخلج و دای چوپان که خدمت کرده بودند )\nو همدر خلال اختلال و قتال و جدالیکه از پیش بشرح رفت دو غلام رضا بيك بن اسمعیل خان خلج که با پدرو تن\nاز کدخدایان هزاره گیزاب و دای چوپان شرفیاب نقیم سده علیا گردیده و چنانچه از پیش گذشت همگیشان برطبق\nتصدیق نامهای خدمت بتواهیر افسران عسکر نظامی و سر کرده گان لشکر ملکی مشمول عواطف خسروی شده\nو از عطای خلاع فاخره و مواجب وافره مفتخر و مباهی گردیده باز گشته عریضه شکار پایه سریر سلطنت شده بعضی\nاراضی و قلاع اشرار را از دولت خواهش کرده از آنجا که توجه مرحمت پادشاه اثر پر تو لطف اله\nاست خلعت والا قامت آقا محمد خان مقسید را که با دولت معاند بود با اراضی موضع بیری و برمنی\n\nشرح حال\nاشرار هزار\nذکر مشمول\nعواطف\nخسروانه\nشدن بعضی\nاز بزرگان\nهزاره"}
{"book": "adl0009", "page": 931, "text": "(۹۰۱)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمیر غلام رضا بيك عطا کرده فرمان داد ومقارن اینحال سردار شیرند خان باچند تن سواره نظام راه سیر\nو گردش واستحکام مواضع مستعده سرحد بر گرفته و با منطقه فاصله سرحد کرم وتوراو به (۱) و جاجی میدان و\nغیره مواضع رفته ودیده سه تن از بزرگان مردم مقبل را که رئیس هفتصد تن قوم خود بودند واز جمله این\nهفتصد تن دویست نفر در موضع خمرکری واقع علاقه کرم و پنچصد تن دیگر در خاك افغانستان اقامت داشتند\nو سر بزنك فرمان نمی نهادند محبوس نموده همچنین پس از دخول در بین مردم پیرو خیل واسکين دره وتسكه\nاز مضافات خوست که رشته اطاعت دولت بگردن نمی نهادند چند تن از بزرگان ایشانرا گرفتار ساخته و\nاز محصول مالیات ایشان بپرداخته بدر راه دره اسمعیل خیل بر گرفته با اردو بیکه از موضع المره روی بسوی خیل\nمذکور نهاده بود پیوسته در بین قوم اسمعیل خیل فرو کش کرد وعلماء وسادات آنجا را از راه ارشاد و هدایت\nبنز د مردم غی فرستاده و آنقوم در موضع حصارك انجمن شده ملك قاسم نامی را بوکالت منتخب نموده نزد\nسردار شیرند خان تاشنتند واو وکیل ایشانرا اندرز ونصیحت گفته دلالت بر اطاعت کرده زنان شوهر دار را\nکه از مردم خوست بغارت برده بودند خواهش استرداد نمود و وکیل مذکور چه در باب اطاعت و انقیاد و چه\nدر خصوص زنان شوهردار مهلت مشورت با مردم غی خواسته باز گشت و مردم غی قبل از وصول او و استماع\nنصایح ومواعظ سردار شیرندخان چون از راه ورسم آدمیت دور بودند عیال واطفال واهال واثقال خودرا\nدر مغارات و تنگناهای جبال کشیده تمرد ورزیدند و سردار شیرندخان بر آشفته با اردوی ظفر شکوه منصور براه\nتدمیر آن گروه شریر بر گرفته وارد بیان لغور واقع فاصله پکتین گروه از موضع حصارك مردم غی شده\nفروکش کرد و آنمردم فتنه جوی نیکوهیده خوی نیروی ستیز واقامت را در بازوی خود ندیده بی غایله فرار\nاختیار نموده بکوهسار انبار برشدند و آنگاه که از تنگنای بازمانده چاره کار خویش را تنك مشاهده کردند\nلاجرم طریق اطاعت پیش گرفته یکی از پی دیگر رهنير انقیاد گردیده چنانچه باید مطیع ومنقاد شدند وهمدرین\nایام محمد اسلم خان حاکم کردیز را از سبب امری مناقشه ومنازعه با علمای آنجا و علامه بیحرمت بدست داده بعزل\nتحقیر و تخفیف هم افتادند و حضرت والا از عريضه حاسین بر ما جرا آگاه گشته در روز دوازدهم ماه ذیقعده\nفرمان طلب بنام طرفین صادر فرموده ایشان بموجب حکم اقدس از راه دفع ترافع ورفع ذات البین در کابل آمدند و مقارن\nاینحال ملك نبرتخان وزیری که خواهش نسبت و شرف نامزدی با خدمه حرم محترم شاهی داشت لعل میر وعلی\nنامان وزیری را که رمه گوسپندان مردم قلعهانی را بسرقت و تاراج برده بودند بامر وفرمان حضرت والا امیر\nپس دادن کرده و آمدن از اصرار میر نیافته وی بر آشفته هم دو تن را بکشت و در پای کار کسان و باز ماندگان آن\nدو تن چنانچه باید او را از تیغ انتقام بقتل رسانیدند و او درینوقت پیش از قتل آن سرفت پیشکان بفرمانیکه بنام او\nو سردار شیرندخان حکمران خوست شرف اصدار و عزانرسال یافت همردیفی خواهر هفت میر خود را از وایه\nوعقد نكاح بطبق عروسی دختر ملك رحمت شاه خان وزیری که از پیش بشرح رفت بپای برده و او را در هودج\nاعزاز و احترام نشانیده با یکصد و بیست تن از بزرگان وزیری قوم کابل خیل در خوست رسانیده از آنجا در کابل آمده\nمعاشر ومصاحب پردگیان حرم محترم عصمت توام شاهی گشت و از جانب دیگر میرزا عبدالرحیم خان برادر زاده\nمستوفی عبدالرزاق خان مرحوم که از جانب دولت منصب سر دفتری قطغن داشت و از روز ورودش در آنجا تا این ایام\nهر قدر اسپ و اشیای نفیسه که بزرگان ائولایت باسم و رسم تحفه و هدیه برای او آورده و داده بودند همه را محسوب\nمیرزا محمد مهدیخان پسرش کسان در گاه عالم پناه نموده چون عریضة نیز فرستاده و در ان بنگار داده بود که\nاین اسبان و نفایس اشیاء از آنجا که بپاس احترام دولت و رعایت اعزاز خدمت سلطنت باو داده شده وا گر این\nنمی بود کسی چیزی و پشیزی بوی تعارف نمی نمود وعلاوه بر همه خدمتیکه بتقديم ميي ساند اجر و مزد\nآنرا از بیت المال مسلمانان باسم تنخواه می برد پس اینحال بهر حالیکه هست حق بیت المالست نه حصه امانی و آمال\nحکام وقضاة وضباط وعمال که در کیسه حرص و از خویش اندوخته و چشم مجوز نکه نبایست آنرا خوردن دوخته\nشرح گردش\nسردار شیرین\nدلخان در\nمواضع\nسر حد\n(۱)\nتورا به بلفظ\nافغانی سیاه\nآب را گویند\nو در در لفظ\nافغانی سیاه\nرا گویند و\nاو به مرادف\nآب میباشد\nآمدن حاکم\nگردیز با\nعلمای آنجا\nو زحمت در\nکابل\nکشتن ملك\nنیزین دو تن\nاز وزبریانرا\nعقد منا كحت\nخواهر ملك\nنیز نخان\nشرح پارسائی\nو خودشناسی\nو دولت شنائی\nمیرزا عبد\nالرحیم خان"}
{"book": "adl0009", "page": 932, "text": "( ۹۰۲ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nصرف مؤنت و معیشت کنند و از وجوه حرام متاع و باغ و اقطاع و اراضی و قلاع اشتراء و ابتیاع نمایند پس حضرت\nوالا از بنعرض او که مطابق بآئین دین و شریعت متین حضرت سید المرسلین بود نيك منبسط خاطر گشته در مخصوص\nانزوا معه این دلالت حکام و غیره بسوی منزل نجات اشتهارات عدیده بنام حکام و قضاة و عمال وضباط تمامت ولایات\nاصدار و انتشار فرمود که اشیای تعارف و تحفه و هدیه از نقد و جنس که مردم برعیت و غیره بایشان میدهند چون\nایشان مواجب از بیت المال دارند همه را تحویل بیت المال کنند زیرا که در حقیقت و نفس الامر تحفه و هدیه را بنام\nحکومت میدهند نه بایشان پیدا اگر بایشان میدهند قبل از مأمور شدن بکار دولت و حکومت باید د از ان بایست بدهند\nو در زمان حکومت که میدهند کو باحق بیت المال است چه و دیناری را صرف روزکار خویش نکرده همه را تحویل\nبیت المال نمایند و این حکم را برعهده شناخته تخلف نورزند که موجب بازخواست می شوند و محمد مهدی پسر میرزا\nعبدالرحیم را با آنکه مراهق بود از عطای نیصد روپیه تنخواه سالیانه بدون خدمت مفتخر ساخته فرمان کرد که\nروی امید پس از وصول بمر حله رشد و بلوغ و قابل شدن خدمت بافزونی تنخواه نایل کردد و مقارن اینحال عریضه از صوفی\nبسوی با بدولت جوانی و ایش نبوك و بركين اتاليق و دلخار و ملا توله کان و صوفی دولت و ملا مدینه و آقسقال قل بيك وسبحان و بردی\nآوردن و بای ملا ناملان و غیره بزرکان قوم قزاقی سکنه اور کنج که از ایذا و آزار دولت روس قرین ذلت و عسرت و آه\nمحمد شط نوار و افسوس کشته با محمد شاه و از از انجا هجرت اختیار کرده در کندار شهر جیحون قرار گرفته بودند بتوسط محمد\nاز مردم قزاق\nاسلم خان حاکم حضرت امام بپایه سریر سلطنت رسیده چون استدعای مسکن و مأوای زیست از بندولت مرحمت\nافزای حمایت نمای کرده بودند حضرت و الا بخامه حمایت اسلامیت فرمانی بنام سر دفتر آنجا وحاكم مذكور نکار\nداده فرستاد که ایشانرا اکر رضا باشند و روز بیانه ملاحظت دولت اسلام بهر برند همه را در موضع غوری و بغلان\nجای و زمین برای زراعت داده از راه حزم و احتیاط بکنار نهرآمو به جا ندهند و ایشان چنانچه بیاید مشعوفانه\nاجازت آمده در علاقه غوری جای کرده در بای کار پس از يك دو سال كیفران نعمت کرده فرار اختیار نمودند و همدرین\nمراجعت ایام محمد قاسم خان بن محمد عمر خان نبیره سردار رحیمداد خان مرحوم و سلطان محمد کلانتر ونيك ويزان قندهار از\nحاصل کردن\nمحمد قاسم خان عریضه و استدعای خود ایشان قرین عفو کردیده اجازت باز آمدن در افغانستان داده شده چنانچه بیاید در کابل\nشرح حال امدند و هم مقارن اینحال عمر خان با جاوری که مغلوب دست ملك بهرام خان کردیده چنانچه گذشت شکست یافته بود\nعمرا خان بازساز و رنجساز کرده قلعه را نظرا که کسان بهرام خان در ان جای داشتند از ضرب كلوله توپ پست ساخته قهر وغلبه\nبا جاوری متصرف شد و هشتاد تن از جانبین را خون بخاك بمخاك ریخت و در سه قلعه دیگر که بهرام خان مسخر کرده و استحکام\nداده بود با هم در اویخته اخر الامر عمرا خان هر سه قلعه را بتغلب تصرف کرده بهرام خان را با پسران و برادر\nشرح مشمول زا دکانش کرفتار ساخته در غل و زنجیر انداخت و هم در خلال این احوال عریضه محمد زمان خان نواسه\nعفو شدن ايشيك آقاسی شاه پسند خان الکوزانی که فرار هند بود بیایه سریر سلطنت رسیده چون خواهش عفو تقصیر\nبعضی از و اجازت آمدن در افغانستان کرده بود حضرت والا عفوش فرموده از آنجا در کابل آمد و هم در روز دوازدهم\nاخراجیان ماه ذیقعده که از پیش نام برده شد حضرت والا از کمال ترحم و مروت برای سردار کا کوجان که از سهارنپور\nو درانیان هند\nبعزم آمدن در کابل چنانچه گذشت وارد پشاور شده بود در سالی هزار و ششصد و شصت و شش روپیه کابلی و دو ثلث\nیکروپیه تنخواه معین فرموده محمد اعظم خان و محمد غوث خان کابین کاشتکان دولت را که در پشاور اقامت داشتند\nفرمان کرد که سال تمام نقد باو داده رهسپار کابل سازند و هم سردار عبدالله خان توخی سر پست رواب و مواشی\nبنوك را امر شد که در راس اسب جهت سواری سردار احمد خان و سردار محمد عمر خان که بذریعه عریضه\nبکابل باز از حضرت والا خواهش کرده بودند کمپل پشاور نماید چنانچه سردار معزی الیه دوراس اسب از اصطبل دولت\nآمدن نواب\nقزلباش فرستاده از دون را مفتخر و مباهی ساخت و هم خواهى عفت مصحير ستوده سیر حضرت والا که با سردار محمد\nخواهر محبت على زخان شوهرش از سبب تمرد و سرکشی سردار محمد اسحق خان اخراج پشاور شده و چنانچه كذشت مشمول\nاختر حضرت عفو وبدون اجازت آمدن در کابل گردیده بود از پشاور بکال شعف راه کابل بر گرفته و سر تیپ محمد متین\nوالا"}
{"book": "adl0009", "page": 933, "text": "( ۹۰۳ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیرعبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nخان مقيم مکه در منزل لوارگی پذیره اش کرده مراسم استقبال بجای آورد و بامنزك پشاور طريق خدمت سپرده\nرخصت باز گشت حاصل کرد و آن بانوی مشکوی عزت واستراء در روز سیزد هم ماه ذیقعده با عزار و اکرام\nتام وارد جلال آباد شده از آنجا در کابل آمده در منزل ده‌قاضی که از پیش داشت جای گزید و همدرین ایام ولی محمد\nخان بن سردار مددخان که از دیر گاه اخراج پشاور شده و در آنجا از جسارت و بیباکی زیاد که در نهاد داشت روزگارش\nبغایت صعب و دشوار گردیده بود بدون حصول اجازت بمکتوب صاحبزاده محمدالمس که در پشاور اقامت وقایع\nنگاری داشت واکثر از فراریان و اخراجیان بواسطه او عریضه نگار پایه سرير سلطنت گردیده اجازت آمدن\nکابل حاصل نموده از راه التفات دولت روی مراجعت بسوی موطن اصلی خویش می نهادند وارد جلال آباد\nشد و از آنجا بفرمان طلب در کابل آمده محبوس زندان عتاب گشت وازا نسوی در اثنای سوانح مذ کوره غلام\nحيدر خان سپهسالار سوم که بفرمان حضرت والا در روز هشتم ماه شوال چنانچه گذشت از مزار شریف راه\nتدبیر گروه شیره هزاره بر گرفته و در عرض راه جهت تهیه آلات و ادوات سپاه درنك کرده بود ده نوره منزل\nمقصود شده در روز سیزد هم مذكور ماه ذیقعده وارد علاقه پکه اولنك گشته کرنیل محمد عمر خان نیز\nاز موضع فرخنه تو گهیمس از حصول فتحیکه از پیش بشرح رفت در انجابترصد ورود سپهسالار مذکور فروکش کرده\nبود برخاسته باردوی او پیوست بعد سپهسالار بعزم تدمیر گروه شیرو وارد بندامیر گردیده از وصول او در آنجا\nاشرار هزاره که در مواضع فروز بهار وسرقول وتبارك وكوهمرگين اقامت گزین پیکارشده بودند هراسبده واز خوف\nتاب اقامت را در خودندیده فرار اختیار کردند و سپهسالار لشکر را در فروزبهار جای فرودشدن قرارداده خود باجمعی\nاز سوار تا حدودۀ سرقول و کوهمرگین و پشت کوه بیرون از سلسلۀ کوه هندوکش که درزیر برف دایمی مستور است\nبراه رزم نوردیده و از هزارکان کمی را ندیده صد در بند ازقلاع اشرار را آتش زده بسوخت و بیست و یکتن\nمردوزن و پسرودختر را که از ناتوانی وفرومایگی فرار کرده نتوانسته بودند اسیر گرفت و گاو و گوسفند بسیاری\nغنیمت بدست آورده کرنیار بعسکرگاه باز گشت و درینوقت حا کم وقاضی وعامل پگه‌اولنك از محاصره اشرار\nهزاره نجات یافته در رکاب سپهسالارقرار گرفتند و اشرار هزاره که فرار کهسار ادبارشده بودند ازحدی کردار\nبعمل زار در موضع زاری واقع عقب کوه بیرون قرار گرفتند وسپہسالاردو فوج پیاده با چیزی از سوار قلظه،وسه\nضرب توپ کاشته و ایشان بآشاعت باشرار بازارگیرو داررا گرمساخته بسیار تن را طعمه هلاک انداخته بقیه السیف\nرا از پیش برداشنند و نجاهاً از مردان و زنان ایشان را اسیر گرفته مال و متاع زیاد بغنیمت متصرف گردیده مظفر\nو منصور بلشکر گاه باز گشتند و هزار کان که پشت بجنگ داده آهنگ فرار کرده بودند یکبار اد بار بر شدند\nوسپہسالار سه تن از توپچیانرا که هزاره و خیانت کرده خریطه با روت توپ را دروقت اشتعال بپاره زوو کوب\nدر آب انداخته بودند بشهادت بیادکان ساخلو درقرب عسکرگاه ازضرب سرنیزۀ افراد اعداد سپاه بکشت وسه\nروز تمامت دلیران لشکر را یکپنهار برگرده اکثراز اشرار را گرفتار ساخته فرود آورد و مابقی راه فرار جانب\nسرجنگل برگرفته چون در آنجا برکد عبدالاحدخان با سپاه کینه خواه فروکش کرده بودهر کدام خایب و خاسر\nجانب پناه کاهی شده پراکنده گردیدند و چون حدودپکه اولنك وسرجنگل وکوه بیرون ازلوث وجود اشرار\nپاك كشت دوصدو پنجاه میل تفنك وپنجاه وشش قبضه شمشیر را که عبدالکریم خانحاکم قبل ازین شورش و بعد\nاز بغاوت میرابادخانی از مردم هزاره فراهم کرده بود در کابل فرستاد وهم دو هزار تفنك جنرال شيرمحمد خان\nاز ارزگان روانه کابل کرد و ازینسوی برکد امیرمحمدخان که پس از فتح گتار پل رود هیر مند چنانچه گذشت\nوارد قلعه میرزا نجف شده فروکش کرده بود از آنجا برخاسته داخل علاقۀ عجب دای چوپان کردیده درنگ کرد\nو مقدارین ایحمال شصت و پنج تن از سپاهیان تحت رایت کپتان محمدحسن خان که شصت و پنج نفر\nاز دختران هزاره را باسیری گرفته واز باب مسلك بدین متصرف شده بودند بفرمان حضرت والا\nمحبوس شدن\nولی محمدخان\nبن سردار\nمددخان\nورود سپه\nسالار غلام\nحیدر خان\nدر پکه اولنك"}
{"book": "adl0009", "page": 934, "text": "( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nهر کدام بمنزل ومقام خود فرستادند که گرفتار امور عيال داری شده از خدمت بازنمانند واز آنسوی درخلال\nاین هیاهوی ترکد محمد صادق خان که از قندهار چنانچه گذشت با دوفوج پیاده نظام هیباتی ونورزائی وچهار\nضرب توپ روی ستیز بسوی جبال مسکونه اشرار هزاره نهاده بود وارد علاقه کچاب گشته بگوتمالی\nوسرزنش اشرار پرداخت ومقارن اینحال جنرال میرعطا خان که درحجرستان چنانچه بشرح رفت رسیده توقف\nورزیده بود از آنجا راه کوه بیرون مرجه بپیا گشته واهالی واثقال اردويش را با بنه وآخرون ویکفوج پیاده\nنظام و چهار ضرب توپ ودوصذ سواره نظام وكندك خان حاکم هزاره بهسود وفيض الدیخان كرنيل درعقب\nگذاشته امرکرد که از قفا بمرجه بيا شوند وخود باسه فوج پیاده وشش ضرب توپ و چهار صد سواره نظام\nازبهر هیرمند عبورکرده و شب را درکناز نهر بسر برده بعد براه افتاده درموضع بیآب روز یازدهم ذیقعده\nباردوی ترکد امير محمد خان ملحق شد ودرین ميان سپهسالار غلام حیدر خان پس از فتحیاب شدنیکه آنفاً\nرقم شد منشی محمدیوسف خان حاکم کیمرد وسیغان را با کرنیل دوست محمد خان و ششصد سوار نظام بساعت\nدوازده از شبی بآبای سرزنش هزاره کانیکه درکهداری پناهیده بودند کرد و ایشان ایلغار نموده بساعت هشت\nازروز باناشرار دوچارگردیده بسیارش را قتیل وجریح واسیر ساخته اسپرانرا باهزار كاو وكوسپند دولتخواه\nآورده همه اسیران را بامر سپهسالار از دم تیغ گذرانیدند وپس از حصول این فتح بجاعت قلاع اشرار را که\nازموضع بیدامیر تا موقع قوم آبه وسرجنگل واقع بودند آتش زده بسوختند ومقارن اینحال جنرال میر عطا خان\nوتركد امير محمد خان از موضع بچاب برخاسته درعلاقه ورث فروکش کردند واشراريكه درآنجا بودند وبراه\nشقاوت می پپودند از ورود سپاه پادشاهی حالت گمراهی خود را درتباھی دیده قرار بپیمار ادبار گردیدند\nومير وفتن جنرال وتركد مذكوران زبان استالت بدالت واطاعت ضغفای رعیت کشوده وهمه را ازسیلبت مطیع\nو منقادنموده بمأوى ومسكن ايشان باز آوردہ جای دادند واشرار نيكوهيده كردار چون محمدحسين بيك اهل\nوابراهيم بيك سرجنگل وغلام حسين بيك کوه برون ويوسفعلی بيك سرخ كچك ومحمد پبروز خان بيقوری\nکه از راه فرار درموضع پناه دوتاخن و دهن آب قول شده قرابر گرفته بودند راه چاره را از شش جهت\nمسدود دیده طريق فرار جانب سنگ تخت دای کندی اختیار نمودند ودیگران چون سلیمان بيك بن ناصربيك\nورث بادرار على بيك يسرش وغلام حسن بيك سرخ جوی ويوسف بيك تخت وغيره با اهل وعيال ایشان\nوجمعی از سرکشان درغارليكان درآمده پناه گزیدند وجنرال میرعطا خان از موضع ورث راه تعاقب پناه گزینان\nغارمزبور برگرقته چون وارد موقع تك اسپین واقع زیرکتل غار مذکور شد اکثر از پناه گزیدگان غار فرار\nنموده مابقی سنگری دردهن غار افراشته همت بر مدافعت گاشتند وجترال میرعطا خان درقرب غار فروکش کرده\nباعداد رجال راه فراز اشرار را بربسته غار درشد کانرا درسنگنای محاصره انداخته خود بفراهم کردن اسلحه\nمنهدم ورث وتسلية افراد رعايا که بكوه رفته بودند پرداخت و میرحيدر نام ورث را مأمورگرفتن سلاح هزارکان\nدورازصواب وصلاح که تسليت يافته در مساکن خود قرار گرفته بودند کرد واز هزار کان اندرون غار یکدوتن بیرون\nآمده وبا سپاهیانیکه ایشانرا بانحصار انداخته بودند دلیرانه جنگيده باز پس بغار میشدند تا که دیدار على بيك از\nجملة هائیکه در بیرون غار میكرد ازضرب کلوله سپاهیان کشته گشته ديكر ازغار برنیامند تا كه اسير وكرفتار\nشدند ومحمد جلال اختلالیکه رقم شده آمد را می نامی ازاهل ذمه درمزار شریف بمیل خاطر پذيرای دین\nحنیف اسلام كرديده وپس ازقرائت و ادای کلمة طيبة ( لا اله الا الله محمد رسول الله ) انکار نموده باز بداء گرائیده\nوقاضی آنجا بعد از گذشتن شهود برایان آوردن او حكم برجم وسنگسارش کرده صورت حال وجمله احوال او\nرا ارسال پایه سریر سلطنت داشتند چمرشد مذکور را معطل بصدور امر اقدس گذاشت و حضرت والا که همواره\nدراجرای چنین امور شرعیه تحقیقات وتدقیقات بليغ میفرمود ومساعی جميله وخوض وغوركامل بکار برده\nبدا امربقتل نمی نمود علمای متبحر ملت واهالی محکمه شریعت را گرد آورده فتوی خواست واشان مسایل\n\nشرح اسلام آوردن ومر تد شدن را محمد نام هنود"}
{"book": "adl0009", "page": 935, "text": "(٩٠٥)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nو دلایل موثقه را که درین باب مأمور سفت و کتاب بودند رقم نموده بمحفل حضور اشرف حاضر آوردند که\nبسم الله الرحمن الرحیم\n(وعن ابی هریرة رضی الله عنه قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم الایمان بضع وسبعون شعبة فافضلها قول لا اله الا الله\nوادناها اماطة الاذی عن الطریق ) یعنی ایمان هفتاد و چند شاخ است پس فاضلترین و سابقترین شعبهای ان گفتن\nکلمه طیبه وایمان آوردن بآن است و فرو ترین و پست ترین این شعبها دور کردن آنچه ایذا کنند. مردم را از راه\n( شیخ عبد الحق ) وعن ابن عمر رضی الله عنهما قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم امرت ان اقاتل الناس حتی\nیشهد وا ان لا اله الا الله وان محمدا رسول الله ) امر کرده شده ام من که کار زار کنم مردم را تا آنکه گواهی بدهند\nکه خدا یکیست و محمد فرستاده اوست مراد بشهادت اینجا اقرار باین کلمه است یا آنچه در حکم اوست مثل جزیه\nقبول کردن و صلح نمودن و در امان در امدن یا آنکه صدور این قول پیش از مشرو عیت این احکام بود\nویقیمو االصلاة ویؤتوا الزكوة)وتا آنکه بپادارند نماز را و بدهند زکوة را ووجوب قتال منتهی بشهادت است\nو ذکر عبادات اشارت بتمام و کمال اوست با بیان ارکان اسلام( فاذا فعلوا ذلك) پس چون بکنند ایشان شهادت\nو نماز وز کوة را (عصمو امنی دماءهم واموالهم) بازدارند از من خونهای خود را و مالهای خود را الا بحق الاسلام\nمگر بحق مسلمانی و حکم شریعت چنانکه یکی دیگر را بکشد یا زنا کند مثلا اورا بحکم شرع بقصاص و حد باید کشت\nیا مالیکه بروی واجب است بدهد مال او باید ترفت (وحسابهم علی الله) وحساب ایشان در آخرت برخداست (عزوجل)\nیعنی ماحکم بظاهر اسلام وی میکنیم و خون و مال او را معصوم میداریم اگر کفر ومعصیت پنهان دارد خدا بتعالی\nدانا است بدان حکم در اخرت بباطن وی خواهد کرد متفق علیه این حدیث روایت بخاری و مسلم هر دو است\n( شیخ عبد الحق ) فی الکفایه قال کثیر من اصحابنا ان الایمان هو التصدیق بالقلب لكن الاقرار باللسان شرط اجراء\nالاحکام فی الدنیا حتى ان من يصدق بقلبه ولم يقر بلسانه فهو مؤمن عند الله تعالى لوجود التصديق وغير مؤمن\nفي احكام الدنيا لعدم الاقرار كمان المنافق لما وجد منه الاقرار دون التصديق فهو مؤمن في احكام الدنيا لوجود الشرط\nوهو الاقرار وكافر عند الله تعالى لعدم التصديق هذا القول مروى عن ابي حنيفه رح نص عليه في كتاب المعلم والمتعلم\nو هو اختيار الشيخ الامام ابی منصور الحسين ابن الفضل واصح الروايتين عن الأشعرى انتهى مافى الكفايه\n( مقاليد الأسلام ) وذهب جمهور المحققين الى ان الايمان هو التصديق بالقلب و انما الاقرار شرط لاجراء الاحكام\nفي الدنيا لما ان تصديق القلب امر باطن فلابد من علامة فمن صدق بقلبه ولم يقر بلسانه فهو مؤمن عند الله تعالى\nوان لم يكن مؤمنا فى احكام الدنيا ومن اقر بلسانه ولم يصدق بقلبه كالمنافق فهو بالعكس وهذا هو اختيار الشيخ\nابي المنصور الماتريدى وقوله عليه السلام لاسامة حين قتل من قال لا اله الا الله هلا شققت قلبه فنظرت اصادق هوام\nكاذب على ما رواه البخاری ( ومسلم ) ( وابو داؤد ) ( والترمذى ) ( والنسائى ) ( وابن ماجه ) و غیرهم\nقال في شرح المقاصد الاقرار اذا جعل شرط الاجراء الاحكام لا بدان يكون على وجه الاعلان على الامام وغيره\nمن اهل الأسلام بخلاف ما اذا جعل ركنا فأنه يكفى له مجرد التكلم مرة وان لم يظهر لغيره والظاهران التزام\nالشرعيات يقوم مقام ذلك الاعلان كالا يخفى على الاعيان ( ملا على قارى ( شرح فقه اكبر في الخضرانية ومما\nقیل ان اسلام الكافر مع علامة التكذيب ينبغى ان لا يثبت بما ذكر فى شرح عقائد النسفي بقوله فلو حصل\nالتصديق لبعض الكفار كان اطلاق اسم الكافر عليه لا يطابق ما تمسك لاجله فان المفهوم من هذه الرواية من جهة ان\nعليه شيئا من امارات التكذيب والانكار كما فرض ان رجلا لوامن بجميع ما جاء به النبی واقربه و مع ذلك\nشد الزنار باختيار او سجد للصنم بالاختيار نجعله كافرا لما ان النبى جعل ذلك علامة التكذيب والانكار فجوا به ان\nالمفهوم من هذه الرواية ان محصول مجردة التصديق بدون الاقرار من الكافر انما يطلق عليه اسم الكافر لاجل\nان الظاهر يكذبه فنحن نحكم على الظاهر والله سبحانه تعالى يتولى السرائر كما فرضنا ان رجلا لو آمن بجميع\nما جاءبه النبي الى اخر الرواية المذكوة فمعنى قوله شد الزنار اوسجد للصنم يعنى احدث شد الزنار وسجود الصنم"}
{"book": "adl0009", "page": 936, "text": "( ٩٠٦)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nاو یقی على تلك الهيئة باختياره بلا عذر وقوله تجعله كافراً يدل عليه اى تجعله كافراً بسبب الزنار او ايمانه بلاعذر\nبعد ما كان جعله له ضامنا بسبب الاقرار لاسيما اذا انكر صريحا بعد ما اقر بلسانه عما يوجب الحكم باسلامه\nفيصير مرتدا اذا لو فرضنا بان الذمى اذاكان وقت الاقرار بكلمة الاسلام مشدود الزنار مثلا يلزمه نزعه باختياره بلا عذر\nتجعله كافر ابعد ايمانه اذا التعرية عند الاقرار ليس بشرط لجعله مسلما ( عقائد الاسلام ) من فتاوى الظهير الدين ان\nالكافر اذا تكلم بكلمة الاسلام يجب ان يحكم باسلامه سواء كانت ساهيا او عامدا او هاز لا او مكرها او حائيا لان الاسلام بمنزلة\nالانتفاء لا يحتمل الرد والتراخى ترجيحا لجانب الاسلام ( فتاوی قاضی خان ) الذمى اذا قال لا اله الا الله محمد رسول\nالله يصير مسلما حتى لورجع بعد ذلك يصير مرتداً عقائد الاسلام ) في الكرمانى شرح البخاري اعلم ان تحقيق\nهذه المسائل وبيان النسبة ايضاً بين الايمان والاسلام بالمساوات والعموم و الخصوص موقوف على تفسير\nالايمان وذكر فى المكتاب التكلاميته تفاسير فقال المتأخرون هو تصديق الرسول بماعلم مجيئه به ضرورة و الحنفية\nالتصديق والاقرار والكرامية الاقرار وبعض المعتزلة الاعمال والسلف التصديق بالجنان والاقرار باللسان والعمل\nبالاركان هذا خمسة لثلاثة منها بسيط وواحد مركب ثنائى والخامس مركب ثلاثى وهذا كله بالنظر الى غيرنا واما عندنا\nفالايمان هو بالكلمة فاذا قالها حكمنا بايمانه انما قا بلاحلاق مقائد الاسلام ) الكفارا صناف خمسة من ينكر الصانع كالدهرية\nومن ينكر الوحدانية كالثنوية ومن يقريهما لكن ينكر بعثة الرسل كالفلاسفة ومن ينكر الكل كالو ثنية ومن يقر بالكل\nلكن ينكر عموم رسالة المصطفى كالعيسوية في كتفى فى الاولين قبول لا اله الا الله وفى الثالث قبول محمد رسول الله وفي الرابع باحد\nمحتمل كه هما وفي الخامس بهما مع التبرى عن كل دين يخالف دين الاسلام ( بدایع وآخر كرا هية الدرر ( وحينئذ فيستفسر\nداخل عبارت من جهل حاله بل هم فى الدرر اشتراط التبرى من كل يهودى وتنصرانى ومثله في فتاوى المصنف وابن نجيم وغيرهما\nواصل كلام\nباشد ( وفي بعض فتاوى قارى الهدايه ( كذا افتى علماؤ نا والذي افتى به صحته بالشهادتين بلا تبر لان التلفظ بها صار علامة\nعلى الاسلام فيقتل ان رجع ما لم يعد ( در مختار في باب المرتد ( وقوله في الرابع باحدهما مثله في الدرر بانه منكر لامرين\nجميعا فبايهما شيء دخل فى دين الاسلام انتهى وهذا التعليل موافق لما قدمناه عن البدايع وبه صرح البقائى شرح\nالسير الكبير وزادانه لو قال انا مسلم فهو مسلم لان عبدة الأوثان لا يدعون هذا الوصف لا نفسهم بل يبينون على قصد المقا\nبلطة للمسلمين وكذا لو قال اناعلى دين محمد او على الحنفية او على دين الاسلام وقد علمت ان هذا الرابع داخل في الأولين\nوالحكم فى الكل واحد وهو الاكتفاء باحد اللفظين عن الاخر وان ما مر عن شرح المسايرة لا يدفع المنقول عند نا فافهم\n( رد المحتار ) وهو اى حديث المشهور لم يثبت بهذا اللفظ فكيف يكون حجة عليه واحتج مالك بما روى الترمذى حدثنا\nاحمد ابن منيع عن زيد ابن هرون عن عيسى بن ميمون عن القاسم عن عائشة وعن النبي قال اعلنو النكاح واضربو ا عليه بالغربال\nوقال حسن غريب وعيسى بن ميمون فى الحديث وان سلمنا صحت هذا الحديث فنقول الاعلان يحصل بحضور الشاهدين\nولو فرض كتمان العقد مع حضور الشاهدين فصح العقد عندنا عينى شرح هدايه ) ونصا بهما فى بالزيعة رجال الخ و لبقية\nالحدود والقود ومنه اسلام كافر ذكر لما لها لقتله بخلاف الانثى (بحر) ومثله ردة مسلم رجلان ( در مختار وهدايه)\nلا تقبل الشهادة على جرح الفتح اى فسق مجرد عن اثبات حق لله تعالى او للعبد فان تضمنه قبلت والا لا تقبل بعد\nالتعديل ولو قبله قبلت اى الشهادة بل الاعيار ولومن واحد على الجرح المجرد كذا اعتمده المصنف تبعا لما قرره صدر\nالشريعة ( در مختار في باب القبول والعدم ( قوله بعد التعديل ولو قبله قبلت ذكر فى البحران التفصيل انما اذ اداه\nالخصم وبر هن عليه جهراً اما اذا اخبر القاضى به سراً وكان مجرد أطلب منه البرهان عليه فاذا برهن عليه سر ا تقبل\nالشهادة التعارض الجرح والتعديل فيقدم الجرح فاذا قال الخصم للقاضى سراً ان الشاهد آكل ربا و برهن عليه رد شهادته\nكم اقرره آه فى الكافى ووجهه انه لو كان البرهان جهراً لا يقبل على الجرح المجرد لفسق الشهود به فاظهار\nالفساد خشة بخلاف ما اذا شهدوا سراً كما بسطه فى البحر ) رد المحتار ) في باب القبول و العدم\nودر قبال مسائل و دلایل مذکوره چون در ابتداء بصورت حالیکه از مزار شریف در محكمة شرعية دار السلطنه\nرسیده وحكم آن برخطا مكشوف افتاده بود بجهود علمای کابل که از باب فضل و دانش بودند خريطة پيشنهاد"}
{"book": "adl0009", "page": 937, "text": "(۹۰۷)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nحضور معدلت دستور حضرت والا نگاشتند که نظر بمسائل شرعیه که برای علمای ترکستان ارسال شده حکم\nصورتحال آن خطا و غلط بود در ثانی کافۀ علماء واهل افتاء انجمن گردیده جواب مسائل اولی را رقم کردند\nکه نخست اعلان در اسلام شرطست که آن با شهادتین وتصدیق بوده باشد پس اسلام ذمی صحیح است و هر گاه\nاعلان بر اصنام وغیره اهل اسلام واقرار وتصدیق نباشد اسلام او صحیح نیست و دیگر اینکه اگر امارت تکذیب\nمثل شاد زنار (۱) وسجدۀ صنم از ذمی در حالت اظهار اسلامیش هویدا باشد اسلام او صحیح نمیگردد و بر کفر\nخود باقی میماند و حکم ارتداد بر او کرده نمیشود چنانچه جمهور محققین متفق القولند که اکمال ایمان بوجه\nمسطور ثابت میگردد و آنچه از اقوال موثقه و کتب معتبره فقهیه و کلامیه بمحل استنباط آورده شده اینست\nکه یکی نفس ایمانست که بمجرد ادای کلمۀ شهادت اسلام صحیح میشود زیرا که تصدیق قلب امریست باطنی واقرار\nزبان در احکام اسلام کافیست وقایم مقام تصدیقست دیگر اینکه اعلان شرط ایمان نیست بلکه از برای اجرای\nاحکام دینیویست مثل نماز جنازه بر او ونماز در خلف او ودفن او درقبرستان مسلمانان وطائيدن ده يك وزكوة\nازوی وغیره احکام دنیوی دیگر آنکه از امام مالك (رح) درعینی شرح هدایه نقل کرده است که در نکاح حضور\nدو نفر شاهد را لازم نشمرده و گفته که اعلان شرطست بقراریکه شبکه در فوق ذکر شد اگر اعلان بغریال مراد\nباشد و عیسی ابن میمون درکتاب مذکوره گفته که هرگاه اعلان شرط باشد پس اظهار نمودن بحضور دو شاهد\nاعلانست چه اعلان درلغت آشکار کردنست دیگر دو نفر مسلمان مذکر که بلفظ اشهد بالله ادای شهادت باسلام\nآوردن کافر یامرتداد مسلمان نعوذ بالله نمایند شرعاً مقبولست چنانچه بمذهب حنفیه بیضا نصاب شهادت درزنا\nچهار نفر و در سائر حدود وقصاص واسلام آوردن کافرده نفر است هرگاه یکمرد نصرانی ودوزن نصرانیه باسلام\nآوردن زن نصرانیه ادای شهادت کنند شرعاً قبولست پس شهادت دو نفر مسلمان بطریق اولی قبولست دیگر اینکه\nرا بحی مذکورت اهدانرا جرح نموده بدینكونه که برذمۀ يكي از شاهدین پنجاه و سه روپیه دین دعوی کرده و دیگر برا\nبعداوت منسوب ودعوی دشمنی روی نموده است و در خانه ابن عریضه خود نگار دادند که اولاً جرح او بقرار\nمسائل فقهیه قبول نیست چه دو شهادت حسب باید که جرح او حسب باشد دیگر اینکه شهادت مدعیون ومطالبکار\nدر أمور ديانات صحیحست واگر جرح مذکورا و را مقبول شرعی میدانند اثبات آنرا بشهود مقبوله شرع شریف کنند\nزیراکه بمجرد جرح گفتن شهادت گواهان رد نمیشود و فضلای سکنه مزار شریف بمجرد دشمن گفتن ودعوی قرض\nنمودن شاهدین اثبات اسلام را بحی مغرور را مجروح نموده ورد کرده اند و اورا باقی بر كفر كفته ازحكم\nارتداد کشیده اند و حال انکه ازقضاة و اهل افتاء وعلمای اسلام چنین حکم نهایت از دور مراحل ازصواب متباعد است واین\nظاهر وهوبداست که ایمان واسلام در مذهب مهذب ابی حنیفه کوفی رح وتابعين اوازعلمای محققین مذهب آن\nامام همام مقتدای متشرعین ملت اسلام تصديق واقرار است على ما في المتون الكلاميه وتفقه الحنفيه وفي الفقه الاكبر\nالامام الاعظم رح باسكه بعضی ازعلمای محققین مدققین آن مذهب مهذب گفته است كما تصديق مع القبول تمام\nايمانست واقرار شرط اجرای احکام که آنظا بشرح رفت وكارۀ طيبه توحيد وشهادت مطهرة تمجید درشریعت\nمنور غرا کافیست در ایمان چنانچه در پیش گفته شد پس متمرد تصديق كالمة شهادت وتوحيد مرتد است\nعلى التحقيق وخلاف آن تعصب است وتأسف على التدقيق پس رانجی نام قابل و گویای کارۀ توحید بوده حالا که\nمنکر گردیده متمرد ومرتد است که اولاً بتوبه لاحق بحق وثانیاً در ابا ازان بقتل حقیق والیق میباشد باری\nاز علمای ذوى الاحترام اسلام در موقع الزام استفسار این کلام را مناسب مقام میدانند که مسائلی که در باب\nصورت حال رانجى از پیش نوشته شده بودند چرا معمول داشته نشد و بچه دلیل مردود ومسترد گردیدند وحال\nأنکه کامل و محقق گشت که کمال و اکمال ایمان بتصديق واقرار است شطراً او شرطاً واعلان بر امام رکن ایمان است\nنامکمل کردد و نقل احاديث مطهره وروايات شريفة فقهیه برای زیادت تحقیق است واظهار كه تصديق و اقرار است\nوشمی که در حدیث شریف مذکور است مراد اصل ایمانست و تنویر و آثار آن فتأملوا وتنصفوا وحضرت والا\n\n(۱) شد بفتح\nشین و تشدید\nدال بمعنی بستن"}
{"book": "adl0009", "page": 938, "text": "( ۹۰۸ )\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n(۱) آن\nدولت\nمخامه خاص از امة(۱) معدلت و نصف اختصاص در خاتمه این عبارات و کلمات واحادیث وروایت و عریضه علمای\nدرایت آیات رقم کرد که حکم شرع شریف مبین وصحیح است فقط و درپایان کار پس از وصول اینحکم در شهر\nمزار چون توقیع رفیع شریف نفاذ یافته پرتو وصول افگند که راجعی بشهادت همان دو نفر مسلمان که گواهی\nجدید الاسلامی اوراداده اند مسلمان میباشد اگر توبه نکرد و اقرار و تصدیق نموده بهمان انکار خود باقی بود\nکشته میشود اما او بعد از مهلت سه روز در دربار عام و محضر خواص و عوام زنار را از گردن باز نموده\nزبان باخلاص قرائت کلمه طیبه و شهادت کرده در زمره اهل اسلام اختصاص یافته از ورطه قتل و ضلالت\nارتداد نجات یافت\nفوت سردار صالح محمد خان بن سردار محمد امین خان\n( و غیره وقایع اینزمان )\nفوت سردار\nصالح محمد خان\n(۲) کالنس\nمحاربه\nکرنیل غلام\nحسن خان\nبا اشرار\nهزاره\nشرح وصول\nفرستاده و\nعریضه مردم\nوزیری بپایه\nسریر سلطنت\nو از آنسوی در روز هفدهم ماه ذیقعده سردار صالح محمد خان بن سردار محمد امین خان که راه خدمت\nایندولت سپرده روز وقایع نگاری در هند بسر می برد و ازحات معاندین دولت که فراران مملکت بودند و عزم واراده\nو رفتار و گفتار و کردار وزیست روز کار ایشان بپایه سریر سلطنت نگار میداد بدر ودجهان کرده روی بسوی\nسرای جاودان نهاد و در خاك هند مدفون گشت و همدرین وقت داکتر جان کروومستر کالنس(۲)معدن شناس انگلیسان\nنوکران ایندولت بموجب قرار دادیکه در میان بود از حضور رخصت رفتن در خانه خویش حاصل کرده\nروز بیستم ماه ذیقعده وارد منزل دکه شده در هند رفتند و مقارن اینحال مستر پاین انگلیس استاد کارخانه نجار\nو کار گذار صنایع جدیده توپ وتفنك وفور خانه وفشنك وغيره آلات و ادوات جنك كه از راه حصول رخصت\nدر هند رفته بود از پشاور که سمله راه پشاور برگرفته و در انجا از محمد اعظم خان و محمد غوث خان کماندگان و خادمان\nایندولت زاد راه و راحله حاصل کرده با چهار تن از مردم لاهور که در فن امور مذکور معرفت و شعوری\nداشتند و بفرمان حضرت والا ایشانرا برای خدمت کارخانه مزبور نوکر نگاهداشته راه کابل برگرفته پس از\nوصول بخدمتیکه مامور بود مشغول و مواظب گشت و در خلال این احوال کرنیل غلام حسن خان قزلباش بسواران\nنظام تحت رایتش و سواران کشاده هراتی در موضع ارکین با اشرار هزاره بازوی کین کشوده سخت محاربه نمود\nو بسیاری از هزارگان را خون هلاک بخاك ریخته از سپاه تحت رایت او دو تن پسران مصطفی خان کشته و یکتن\nاز دیگر سپاهیان مجروح گشته شش راس اسپ سقط شدند و در عین گیرودار که هنگامه پیکار استوار بود لشکر\nملکی مردم آقا خیل افغان کوچی از گردراه در رسیده و از ره نوردیدن بمحاربه گرائیده در روز بیست و پنجم\nماه ذیقعده اشرار هزاره را باتفاق کرنیل غلام حسن خان از پیش رداشته فتح حاصل کردند و مقارن این قتال\nو جدال هزارگان دو خصائل ملا نورالدین نامی باعریضه از بزرگان مردم وزیری بپایه سریر سلطنت رسیده پس\nاز حصول شرف بار عریضه را که با خود داشت زمین ادب بوسیده بروی میز خاص گذاشت و حضرت والا پس از\nمطالعه در روز بیست و هشتم ذیقعده بقلم خاص برای آنمردم رینگاشت منکه امیر عبدالرحمن هستم برای شما ملکان\nچون صالح دین وشادی خان ورحیم شاه قوم مموت خیل ولعل خان وحاجی خان پسر مرحوم آدم خان ابراهیم\nخیل می نویسم که ملا نورالدین نامه شمارا آورد در باب کان آهن که نوشته اید دانسته شد باین حرفها را سیزده\nسال پیش ازین بحضور آمده باهم طور سخنان دیگر گفتید ومن نیز نصیحت قومی داری و برادری اسلام را برای کل\nملکان وزیری پـانهـا کردم حرف دین و دنیا بگوش یکی اثر نکرد حالا درینـوقت که مابین افغانستان\nوانکلیس حدبخشی افغانستان میشود باشما مردم چه بگویم اگر حرف بزنید یا حرف خیر شمارا بگویم مجالست که\nاز سیزده سال بشما گفته آمـده‌ام و حالا حرف زدن حیلت و غدر را ظاهر مینماید پس بنابران حرفی ندارم واگر\nداشته باشم بادولت انگلیس خواهم گفت نه باشما زیرا که باشما بسیار گفتم وا کنون با انگلیس امر حد بخشی\nدر میان دارم وا گرچیزی بگویم باکار گذاران آن دولت خواهم گفت و هر قدر از مواضع که تعلق بانگلیس شد"}
{"book": "adl0009", "page": 939, "text": "( ۹۰۹ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nاو سر رشته میکند و هر قدر که تعلق بافغانستان شده من سررشته میکنم باقی زبانی نیز همین کلمات را بفرستاده (۱) مشمول الطاف بیکرانه شاهانه شدن محمد رحیم خان \n(۲) در کیخواب رفتن محمد رحیم خان حاکم آنجا \n(۳) شرح حال سپهسالار غلام حیدر خان سپهسالار\n(٤) تعیین تنخواه عظیم الله خان سدوزائی بن عباس خان\n(٥) عفو کردن سیئات سردار محمد حسن خان\n(٦) مقوی اکراه کننده\n\nشما گفته ام امیر عبدالرحمن بدستخط خود جواب نوشتم فقط ۲۸ ذیقعده سنه ۱۳۱۰ و از افسوی درینروز بفرمان روسی که از جهت تصفیۀ مقاوله جداول جلبختران چنانچه گذشت وارد انموضع و مکان شده با بانده خان ملاقات و صحبت کرده در فروم گاه خود اقامت گزیده بود از راه بازدید نزد کرنیل یت اسکاسین شده پس از دیدار او بخیمه بانده خان امده و ساعتی با هم نشسته در وقت برخاستن او را تکلیف با هم نشستن و بلقمه مکالمات دوستانه بسر بردن کردند و او وعده بروز دیگر داده ایشان بجای خود رفتند (۱) و مقارن اینحال از عریضه و استدعای محمد رحیم خان پسر كوچك محمد کریم خان و محمد رحیم خان بن میرعلم خان نبیره سردار سعید محمد خان مرحوم که فرار پشاور بودند فرمان اجازت آمدن ایشان در کابل بروز بیست و نهم ذیقعده شرف اصدار و عز ارسال یافت پس از پرتو وصول افگندن آن از انجا در کابل آمده مشمول عواطف خسروانه شدند و هم چنین دوست محمد خان و علی محمد خان پسران میرزا جان برادر میر منت فراش باشی از پشاور بفرمان اجازت در کابل آمدند (۲) و همدر خلال این احوال محمد رحیم خان حاکم کیخواب که بپرخاش و قاضی سر بلند خان که پس از رها شدن از حبس هزارکان چنانچه گذشت نزد برکد عبدالاحد خان شده بود از راه مهاجرت وارد کیخواب شده بکار حکومت آنجا مواظب گشت (۳) و در اثنای این ماجرا سپهسالار غلام حیدر خان که مشغول تهیه و تمهید هزار کان بود در روز سلخ ذیقعده از موضع بکه اولنك راه لعل و سر جنگل بر گرفته در عرض راه منزل بكمك باشتر از هزاره که کوه ترفاد بار بودند دو چار گردیده غالب آمد و بسیار بن را کشته چون داخل لعل شد تمامت قلاع آنجا را آتش زده بسوخت و برکد عبدالاحد خان را نه کرماوه و موضع سوخته را متصرف گردیده در آنجا اقامت داشت نامه فرستاده بالشکر تحت سوم را باشتر نزد خود خواست و با هم فروکش کرده بنظم و نسق امور انجا پرداخته مواظب امهات کوه بر شدکان هزاره کشت (٤) و از خسوی از عریضه و استدعای عظیم الله خان که از در گاه وقایع و سر گذشت معاندین دولت را به پایۀ سریر سلطنت نگار داده از عزم و اراده و کفتار و نشست و بر خاست و اطوار ایشان رقم میکرد راهی با ساکنان پیشگاه سعادت پایگاه دولت گشوده بود حضرت والا در روز دوم ماه ذی الحجه در ماهی پنجاه روپیه سالی ششصد روپیه کابلی مواجب برای او مرحمت و معین فرمود و هم درین وقت از عریضه سردار محمد حسن خان نوادۀ وزیر فتح خان مغفور مقیم کراچی ہند که بملفوف عريضه محمد علیخان وکیل سپاهان که او نیز بمثابه عظیم الله خان از سرایر عالم کوایف (٥) احوال امیر محمد یعقوب خان و سردار محمد ایوب خان و غیره بدخواهان دولت و معاندین سلطنت بکار آشان حضور انور خبر میداد در کابل رسیده بمطالعه ساطعه حضرت والا پیوست چون شرحی از پریشانی روزگار و عسرت و ذلت اهل وعيال و هزار و نهصد روپیه کلدار قرضداری خویش رقم نموده خواهش عفو تقصیر کرده بود و با انکه این سردار محمد حسن خان در اوایل حال در کهسار شینوار و مهمند چنانچه گذشت فتنها کرده و مردم را اغوا نموده روز کار را با سپاه دولت بجنگ و جدال بسر برده خونها ریخته و از رؤس کشتکان مقویان (٦) او خننه بر انگیختگان او در جلال آباد مناری بیاد کار افراخته شده بود حضرت والا قلم عفو برتمامت خطیئات و سیئات او کشیده محمد غوث خان و محمد اعظم خان مقیمان پشاور را فرمان کرد که وجه طلبکاران اور اداده ذمه اش را از دین بری کنند و هم خود او را نگار نموده امر کرد که از کراچی در پشاور آمده مترصد صدور امرثانی باشد و او در پایان کار چنانچه بیاید از راه حصول اجازت در کابل امده از کثرت غدر و خیانت عمال دیوان سنجش و کشش و کوشش غرض آلود ایشان حضرت والا بجهة زيادت تحقيقات و تدقيقات دفتر جمعا كافه را با سردفتر اعضا بر پا داشته اور ابمنصب مميزی و امضای حواله حق و باطل سر فله از و ممتاز کردانید و هم مقارن اینحال مصطفی خان بن قباد خان قوم وردك وعبد الرحمن خان بن سردار ذکریا خان از عریضه و استدعای خود ایشان قرین عفو و درهین اجازت مراجعت گردیده از پشاور در کابل آمده بمقاصد خویش رسیدند"}
{"book": "adl0009", "page": 940, "text": "( ۹۱۰ )\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواريخ)\n\nبزرگی قوم سرافراز گشتن در بوزه خان\nبزرگ قوم منسوب شدن در بوزه خان وغيره سوانح اینزمان\n\nو همدرین ایام در بوزه خان بن میر افضل خان نورزائی که پس از فوت پدرش احرام بند کعبه امانی و آمال خویش گردیده از اقلیم سند قفلپای سلطنت شرف استسعاد حاصل کرد حضرت والا تمنای او را باجابت مقرون فرموده در روز سوم ماه ذی الحجه رقم بزرگی ایل نور زائی را بنام پدرش عطا کرده سرافراز و ممتاز نمود و همدین روز پروانه خان نائب سالار نظامی غلام حضور والا که از ایام صبی رهسپار خدمت حضور بود بدرود جهان کرده تخمیناً چهار لك روپيه نقد و جنس ما يملك او بسياق البدو مافى يده اولاه ضبط وتفويض کار کنان سلطنت شد و پس از وی پسرانش نظر بوفاداری و خدمتکاری پدر مبذول عواطف خسروانه گردیده رهسپر خدمت دولت آمدند و درین اثنا میرزا عبد الصمدخان کابلی محرر دفتر هیات که ادعای ابراز غدر و خیانت میرزا جیلانی خان سر دفتر انحا وعمال وضباط مأموره اورا بلك مارو چا کرده عریضة نگار پایه سر پر سلطنت شده بود بفرمان طلب در کابل آمده از حضور انور مأمور دفتر سنجش گردیده امر شد که ادعای خود را بپایه ثبوت برساند اما قبل از اینکه او بکار پرداخته غبن میرزا جیلانی خانرا بمنصه ظهور رساند آن میرزای خیانت کار در روز دوشنبه چهارم ماه ذی الحجه بدرود جهان کرده از سیاست گاه دنیا بحساب گاه عقبی شتافت وقاضی سعدالدینخان حکمران هرات حاجی میرزا محمد ابراهیم خان قزلباش را که بکار خلاصه نویسی دفاتر آنجا روز خدمت بسر می برد باسم عاریت بمأمور شدن دیگری پسر دفتری آنجا باجرای امور دیوان کاشت و او باندك توجهى تقريباً پنجاه لك روپيه از غبن و خيانت میرزا جیلانی خان و عمال و ضباطی که او مأمور کرده بود بروی روز آورده چنانچه بیاید از جمله این وجوه چهل لك روپيه را بفرمان و امر حضرت والا او و حکمران هرات از تجارای شریف ومشهد مقدس طلا خریده ارسال دارالسلطنه نمودند ومشار اليه بازای این خدمت که هفته وار در ماهی چهار بار نقل طومار وجوه بروی روز افتاده را ارسال کابل می نمود بعد از چند هفته منشور نایب سر دفتر هرات از حضور انور شرف صدور یافته از کابل بتدو او سرافراز شد\n\nفوت پروانه خان نائب سالار\n\nشرح خدمات شایسته حاجی محمد ابراهيم خان قزلباش\n\nفوت باور علی خان و قتل میر زاعبد الغفار خان\n\nفرار اختیار کردن مردم جمشیدی\n\nو همدرینوقت باور علی خان حاکم غورات بدرود جهان کرده و میرزا عبد الغفار خان عامل اوبه و شفلان هرات از ضرب گلوله تفنك خطا مقتول گشت و هم سعید احمد بيك جمشیدی که ب شرارت و بدی معروف بود با پنجاه تن از اشرار قوم خویش راه فرار جانب دولت روس پیش گرفته و عموم مردم جمشیدی را در عرض راه بزبان اغوا ترغیب وتحریص بفرار کرده خودش وارد شوره شد و از کار گذاران دولت روس حاجتی را که در دل داشت روا ندیده طرف خاك ايران شتافت و از قفای او بزرگان قوم جمشیدی بهمان اغوائیکه او کرده بود کس نزد ذوالفقار خان مقیم موضع پس کمر فرستاده پیام دادند که سوار کاشته ایشانرا که راه فرار بر گرفته ترك موطن و مسکن کنند نزد او کانخازاده قدیم ایشان است برسانند و او پاسخ داد که سوار در خاك افغانستان نمی تواند فرستاد اما تعلیم و تلقین کرد که بیهانه چرایش دواب و مواشی خویش راه پس کمر پیش گرفته داخل خاك مقبوضه دولت روس شوند چنانچه چندی از مردم جمشیدی که در موضع کرخ مقام داشتند از مو قع بند گذشته خواستند که از راه فرار در خاك روسی رفته قرار گیرند اما سپه سالار فرامرزخان از ماجرا آگاه گشته و بسرحد داران نامه نوشته تأکید کرد که کسی را نگذارند که از خط فاصل گذشته داخل خاك روسی شود واز جمله پاینده خان که با كرنیل پیت انگلیس و افسران دولت روس مواظب تصفیه منازعه آنها در موضع چهل دختران بود چند سوار کاشته وسواران مأموره او در موضع چپ قول واقع وسط قرمقیه و چهل دختران رسیده سواران جمشیدی ایشانرا دیده عنان فرار جانب خاك روسی سبک گردانیدند و هفت تن از ایشان از خط فاصل گذشته بفتن باشش نفر شتر و دور اس مادیان گرفتار دست سواران پاینده خان شده با خود در توداو آوردند و روسیان ازین حالت آگاه گردیده سوار محافظ در موضع مقابل چپ قول کاشته امر کردند که مردم جمشیدی را نگذارند که در خاك روسى قدم گذارند و سرهنك محمود خان سرحدد ار ایندولت نیز باد گونك دولت روس را پیام داد"}
{"book": "adl0009", "page": 941, "text": "(۹۱۱)\n( سراج التواريخ )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( جلد سوم )\n\nکه چند تن را که فرار کرده‌اند پس فرستد و او پاسخ داد که بهمین جهتم سوار محافظ در مقابل چپ قول مأمور\nشده تا اگر کسی جانب خاك روسی عبور کند مانع شوند و مقترن اینحال کرنيل پیت که مشغول آمال و آمال\nمکتومۀ خاطر خویش بود و هر چند روسیان در فیصلۀ نزاع جداول متنازع فيها اصرار میکردند او ليت ولعل\nدر میان آورده چون در دل چیزی دیگر داشت معطل مینمود تا که برای سند تعطیل خویش مکتوبی از پاینده\nانجام و تمام\nخان فرستاده خواهش سندات تنازعات غیر از نزاع انهار مذکوره کرد و آتنگاه که حضرت والا از عریضۀ حکمران\nهرات و پاینده خان بر مخاطبه و مساهمۀ كرنيل پیت آگاه گشته بفراست و کیاست دانست که او کار برا\nشدن نزاع\nجویهای\nکه بدان مأمور است تمام و انجام نموده مخالفت می‌انگیزد و منازعهٔ دیگر بروی کار می‌آورد که دولتین افغانستان\nو روس باهم بمخاصمت گرایند پس فرمان فرستاده شکار داد که پاینده خان در جواب کرنيل پيت بگوید که\nچهل دختران\nدولت افغانستان هيچ مذاکره و مقاوله در دیگر باب با ينوقث ندارد زیرا که روسی در خصوص جویها گفتگو\nداشتند نه چیزی دیگری وا گز باز حرفی باشد و در میان آید هر آینه بقرار همجواری اگر امر جزئی باشد باهم قطع\nو فیصل میکنند و حالا دیگر حرفی ندارد که بالفعل بروی کار آرد و کرنیل پیت همین امر جویها را زود تمام\nکرده سند بدولت افغانستان بدهد و از پرتو وصول افکندن این منشور نزاع جویهای چهل دختران بر طبق\nپروتکل نمو چهارم معاهده فیصله پذیر گشته سند انفصال را بدستخط افسران روسیه و کرنیل پیت پاینده خان\nمأمور ایندولت حاصل کرد\nشرح نامه\nفرستادن\nمیکاور برای\nسردار کل\nمحمد خان\n( شرح گرفتار خود غرضانۀ ميکاور انگلیس که از نامۀ او دانسته شد )\nو هم در خلال احوال مسطوره میکاور نام انگلیس مقيم سرحد نامۀ مصحوب نیزه گلی نامی از مردم وزیری\nنزد سردار کل محمد خان فرستاده و او آنرا غرض آلود دیده ارسال پایۀ سرير سلطنت نمود و حضرت والا پس\nاز مطالعه وملاحظۀ آن نامه سردار کل محمد خان را در روم جهادی حجه فرمان کرده رقم فرمود که نيك\nملاحظه کند و بیندیشد که کارگذاران دولت انگلیس جهت حصول مدعا واخذ فایده خود سخن را از کجا آغاز\nکرده بكجا انجام میدهند باری از اظهار دوستی اولسبت بسردار معزی اليه واتحاد دولتين ته نگاشته است همانا\nاو نیز بهمان زبان و بیان دوستانه که او در عمل میان آورده است در پاسخ بنگارد که ما را نیز پیشهاد خاطر چنالست\nکه سرحد داران و کار گذاران دولتين متحدين با هم رخیار مدارا باشند و رفتار و گفتار مروت آثاریرا از\nدست ندهند تا صاحبان هر دو دولت که ولينعم هم اخواهان و چاکران خویشند از نیت و سلوك سرحد داران خود\nمشعوف و منبسط خاطر شوند و در باب تواسۀ سردار موصوف که میکاور نوشته بود که او را میفرستد حضرت\nوالا امر کرد که برای او بنویسد که در عالم دوستی و همجواری فرستادن او بعید از راه مؤاخذت نخواهد بود\nزیرا که ازین امر دوستدار ازان مهربان خرسند و رضامند میگردد و در باب بعضی از مردم افغان که نوشته است\nکه از راه شرارت و مفسدت درینطرف آمده و چند روزی بسر برده بعد بآنطرف مراجعت میکنند امید که\nتاین رفت و آمد باز داشته شوند تا باعث فتنه و فسادی نگردند حضرت والا امر ورقم فرمود که در جواب این\nمسئله میکاور بنویسد که مردم رعیت دولت افغانستان را در قید این تکلیف چون محکوم و مالیده اند آورده\nمیتواند که حرکت خلاف و چوقع نکنند و هرزه گردانیکه گاهی اینطرف و هنگامی آنطرف رفت و آمد مینمایند\nو در تحت فرمان نیستند عهده بردار کردار و رفتار ایشان نمیتوان شد چه مردم بیهوده الغباد واعتبار را نشايد\nو در باب اینکه میکاور نوشته بود که بعضی کسان که غرض آلود است پیرامون راهی نمیگردد و موضع بوند برد.\nکه از علاقۀ قوم کا کر است و در غیاب سند بیست و پنجساله بمهر یارمحمد خان محمد زائی وعبدالرشیدخان که در آنوقت\nوالی ژوب بودند کار گذاران دولت انگلیس بدست دارند و از اعمل مجلسیکه بوند برد. را داخل علاقۀ مردم\nکا کر شمرده اند بعضی از شهود حاضره وقت هنوز زنده اند اما مردم غرض جوی چیزی دبیگر بکار کذان\nافغانستان میگویند وحضرت والا در جواب این عبارت نامۀ میکاور بسردار کل محمد خان نوشت که بنویسد"}
{"book": "adl0009", "page": 942, "text": "( ۹۱۲ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nشرح معانقت\nپسر پیر ملا\nمشت عام\nو غیره با دولت\n\nشرح کمالت\nخواجه محمد\nخان در\nخدمت دولت\n(۱) راغ دامن\nکوه که جانب\nصحرا باشد\n(۲) ایاغ\nترکیست بمعنی\nپیاله و کاسه\n(۳) عاطلت\nدفع الوقت\nو فرصت\nنمودن پس\nافکندن کاری\n\nشرح حال\nاشرار قوم\nتنی\n\n(٤) درگی\nبکسر دال\nو سکون راو\nکسره کاف که\nاز اشباع\nبلفظ افغانی\nیا متولد کرده\nاسم موضعی از\nجبال جدران\n\nاین کلمات دوستانه را بمی پاسخ معقول داده که بنویسد آیا حدود افغانستان بقرار حصه وتقسیم سابق درمملکت\nایران تا کدام موضع و در کشور هند تا کدام موقع بوده لیکن چون از جانب دولت مأمور ومجاز اینگونه سوال\nو جواب نیست لاجرم دم فروبسته در خصوص موضع بوند برده نمی تواند چیزی بنویسید هرگاه او را در پیغام\nسوال بخاطر برسد بویراى کند و دهند آگهی دهد که او نامه دوستانه نزد حضرت والا فرستاده\nاز هر سوال و جوابیکه باهم مکاتبه کنند بایشان دستور العمل خواهند فرستاد که در عمل اجرا\nآرند و در خاتمه این عبارات و کلمات علم خاص سردار معظم الیه را تأکیداً رقم کرد که هم جوابیکه\nمیکاور نکار دهد ارسال پایه سر یرسلطنت نماید تا حضرت والا را از مکنونات خاطر او استحضار حاصل آید و هم در\nروز مذکور از عرایض وقایع نکاران کشور هند و مقر منصور خان حاکم آنجا را از حضور اقدس فرمان رفت\nکه جیلانی نام نواده ملا مشك عالم اندری و محمد انور خان ترکی و ولی محمد خان توخی و کلشاه خان سلیمان خیل\nو ملا محمد سعید خان قاضی را که شرح شرارت وبغاوت ایشان در وقت فتنه و شورش طوایف اندری و ترکی و\nعلی خیل گذشت هر بختی را بهر حیلتی که بداند و وساطتیکه بتواند با اقارب وولات ایشان گرفتار ساخته و محبوس\nکرده ارسال کابل نماید زیرا که در اندرون مملکت آمده از راه خدیعت و مکیدت از حالت سلطنت و رعیت که\nخلاف واقع و باعث انبساط خاطر معاندین و رقبای دولت باشد بایشان خبر میدهند و از بختی فتنه بروی روز می\nآورند و او هم تمام از ایشان را که بدست آمد گرفتار وعقاب کابل رهسپار ساخت و همدرین ایام حضرت والا\nخواجه محمد خان پیشخدمت دربار معلی را که از عرصه یکسال چنانچه گذشت از حضور انور مأمور تحصیل پانزده\nلك روبیه وجوه بقایای عمال و ضباط قندهار که از دفتر سنجش کابل بساعی میرزا محمد حسین خان و یارانش\nبصدور پیوست شده بود فرمن کرده پرسید که چقدر را حصول کرده و چه قدر بازمانده است و از عریضه او\nکه در پاسخ استفسار حضرت والا نکار داد که پنج لك و هشتاد هزار وششصد و هشتاد روپیه محصول رسیده\nاست مکشوف افتاد که آنچه را که وقایع نکار قندهار در باب مصاحبت و معاشرت وسیر باغ وتفرج راغ (۱)\nو گردش ایاغ (۲) او نکار داده است که شب وروز را بارفقای نانی و یاران نفسانی بسرمی برد همه از در صدق بوده\nپس حضرت والا بر آشفته حکمران قندهار را فرمان کرد که خواجه محمد خان در خدمتی که مأمور است\nعاطلت (۳) و بیکارگی کرده کار دولت را چنانچه باید بپای نبرده است فلهذا او متوجه شده وجوه بقایا را بحصول\nرساند و او نیز چنانچه بیاید اطاعت نفس اختیار کرده از کردار ناهنجار بیکار وی روز آورد گرفتار شحنه عتاب شد\n* ذکر فتنه وشرارت اشرار قوم تنی که ره کرای خود بینی و کینه گزینی *\n( بودند و بخلاف او امر و نواهی ولی روز بسر می بردند )\nو از انسوی در خلال گفتگوییکه بشرح رفت چند تن از بزرگان مردم سکنه در کی (٤) که با اهلی وعیال\nومال ومنال خویش راه پناه بغارات جبال پیش گرفته بودند از تردد ودست برد سپاه پادشاهی روز کار آمال\nخود را در تباهی دیده از راه عذرخواهی در خوست نزد سردار شیریندلخان آمده عفو تقصیر خواستند وهمچنین\nصد خانوار از مردم تنی بدلالت واسهالت سردار معزی الیه از کهسار جهالت باز گردیده در منازل ومساکن\nخود قرار گرفتند وبقیه اشرار مردم در کی با مردم وزیری عهد وسوکند در میان نهاده چند تن از ایشان بتوسط\nور هبری ملك حسن وزیری نزد دپتی کمشنر بنون ملازم دولت انکلیس رفته اظهار اطاعت بآن دولت کردند\nو از پاسخ او که گفت ایشان از رعایای دولت افغانستانند دولت انکلیس مداخلت را در امور ایشان جایز نمی\nشمارد مایوسانه باز گردیدند و عیال واطفال واحمال واثقال خود را از کوه شمله برداشته روی فرار بسوی موضع\nداور نهادند و ناتوانان و فرومایگان ایشان که نیروی رفتن در داور نداشتند فراریو پراکنده کهسار شدند و سردار\nشیریندلخان کل حمید خان پادشاه خان لمنی را از راه هدایت و اسهالت ایشان فرستاده امر کرد که همه را باندرز"}
{"book": "adl0009", "page": 943, "text": "(۸۹۳)\n\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nو نصیحت و مژده نوید احسان دولت دل بجای آورده جانب منزل و مسکن ایشان عودت دهد و در عین این\nمقال بزرگان طائفه اریوبزئی از راه اطاعت نزد سردار شیرندلخان حاضر آمدند و او هريك از ملایان ایشان و\nدیگران را بخلعت نواخته بامر مراجعت کرد و همه از کوه جهالت و سرکشی فرود گشته بمنزل و مقام خویش جای\nگزیدند و تمامت مردم جدران از مشاهده اینحالت از کهسار ضلالت روی بسوی منزل اطاعت نهاده جابجا\nشدند و سردار شیرندلخان اسلحه همه را گرفته از جمله کشته جویان شاهی خان و علم شاه خان و شادخان نامانرا\nاز مردم سکنه لکه و منکه که در کوه ددواام پناه گزیده مردم را بفتنه بر می انگیختند هم چند دلالت براطاعت\nکرد سر بر خط فرمان ننهادند لاجرم سردار شیرندلخان دوصد تن از مردم صبری (۱) را با دو صد تن از مردم (۱) صبری\nبنده خیل که بسالاری رحمت خان کی دروکه از سرقت توبه کرده طریق خدمت دولت بر گرفته بود به تنبیه اسم موضعی\nو تهدید اشرار مذکوره گماشت و او نصف شب حمله کرده اشرار را مغلوب و مقهور کرد واز جمله علم شاه خان\nبا دو تن هم خود و پسر شادخان کشته شدند و فیضل نام پسر شاهی خان با نظر ولی نام و دو تن ضعیفه و يك پسر و دو\nدختر صغیره برادر زادگان علم شاه خان و یکنفر زن و دختر صغیره برادر شادخان اسیر و دستگیر گشتند و هم بچصد\nفرد گاو والاغ و غیره دواب و مواشی غنیمت بدست هوا خواهان دولت افتادند و آنگاه که مظفر و منصور نزد\nسردار شیرندل خان باز آمدند او اموال منهوبه را بلشکری که آنها را بدست آورده بودند وا گذاشت و اسیرانرا\nمحبوس نمود و از جائیکه اقامت داشت راه اصهالت اشرار جدرانی که بعضی در کوه چار کندی و شیرله پناه گزیده\nو برخی چنانچه گذشت راه فرار جانب داور بر گرفته بودند اردوی ظفر شکوه را کوچ داده در موضع نری واقع\nانتهای موطن جدرانی فرو کش کرد و اشرار تاب اقامت را در کوهسار ندیده از در عدم چاره پنی هم روی اطاعت\nبسوی اردوی او نهاده بمنازل و مساکن خویش قرار گرفتند و پس از امور مذکور سردار شیرندل خان موضع\nنری را چون مر کز در وسط خوست و کوهستان جدران و قرب موطن مردم وزیری مشاهده کرده و هم از\nمردم آنجا مسموع گردید که از امراض مختلفه که در فصل تابستان و خریف در دیگر موقع و مکان حادث میگردد\nدر اینجا روی نمیدهد ببعد از عریضه و حصول اجازت از حضرت والا قلعه برای اقامت سپاه بنیاد نهاده آبادنمود\nو همدرین ایام احمدجانخان برادر سپهسالار غلام حیدرخان توخی که فرار گردن و باز عریضه نمودن و عفو تقصیر مشغول بعفو\nخواستن او از پیش بشرح رفت و گل محمد خان نبیره شیرعلم خان و ملك سلطان محمد خان و نظر محمد خان و ملك خسر وا نه\nمحمود محسن خان و گل شیرخان توخی و ترکی و اندری و موسی خیل و غیره که در وقت بغاوت قوم اندڑ فرار نموده شدن فراریان\nدر شالکوت قرار گرفته بودند و چنانچه گذشت قبل برین عهد نامه مصحوب ملا عبدالباقی نامی نزد ملا محمد اندری و ترکی\nو توخی مشکعین قاضی مقر فرستاده پیام داده بودند که او آن عهدنامه را گسیل درگاه عالم پناه داشته اجازت مراجعت\nافغانسان رای ایشان از حضرت والا حاصل کند و ملای مذکور حامل عهدنامه مزبور را چنانچه از پیش گذشت\nانکلیسان در شالکوت محبوس کردند و حضرت والا از عریضه ملامحمد مشکعین و ماجرا آگاه گردیده اور افرمان\nکرده و او بامر و فرمان پادشاهی ملا عبدالغنی و زین الدین نامانرا از راه تفحص و تجسس حال محبوس مذکور\nمخفیانه در علاقه نوری و ار نائی فرستاده بود دیگر عهدنامه از ایشان در حاشیه سوره توبه از سور قرآن\nحاصل کرده ارسال دار السلطنه نمود و حضرت والا برعایت قرآن شریف عفو تقصیر ایشانرا فرموده فرمان\nاجازت آمدن در کابل برای ایشان فرستاد لیکن از دیگران پیشتر عبدالعزیز خان قوم سمجان خیل بشفاعت\nشهاب الدین خان سلیمان خیل که بدولت نام خدمت گذاری داشت در کابل آمده رهین احسان پاد شاهی گشت\nو در خلال این احوال مردم مقبل سکنه غبرکز که سردار شیرندلخان سه تن از ایشان را محبوس کرده و بزرگان شرح حال\nاقوام از راه اظهار اطاعت دولت انگلیس نزد مستر ملك رفته بودند مستر مذکور مکتوبی نگار داده نزد سردار مردم مقبل\nسکنه غبرگز شیرندل خان فرستاد که ایشان را دولت انگلیس بخود راه و پناه نمیدهد و لیابی او میباید کسی را نگاشته ایشانرا\nتسلیت و دلاوئی بازپس ده چنانچه سردار مغزی الیه ملاالله دین نامی را فرستاده و او ایشان را اندرز و نصیحت کرده"}
{"book": "adl0009", "page": 944, "text": "(٩١٤)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nاز راه امانت نزد سردار بازآورد و همه از رفتن در نزد مسترمك اتكين عذر معصیت و عفو تقصیر خواستند و در\nپایان کار تمامت بزرگان مردم کهسار سرحد به که از دیرگاه با دولت راه پیکار میسیر رده و می بردند با اینان و ملازمان\nفوج جدید نظام جدران بفرمان طلب در کابل آمده مشمول عواطف خسروانه شدند و از جمله فوج مذکور که\nدو صد و چهل تن سپاهی و پنجاه و هفت تن از بزرك زادگان آنقوم برای منصب و تکمیل کروه آن بکار بودند دار شیر بندل خانرا\nاز حضور انور فرمان رفته او فراهم نموده جوانان لایق را در کابل فرستاده فوج مذ کود را از افسر و سپاهی\nتکمیل داده از شرارت آن مردم آرمیده خاطر گشت\n\nتعیین تنخواه\nنسی فرقه\nمحمد زائی\n\nذکر تخصیص یافتن ذکور و اناث فرقه محمدزائی به تنخواه نسی\n\nوبصدر تضاعيف وقایع مسطوره حضرت والا که از راه ایلیت و قومی در همۀ امور میل خاطر جانب عموم\nاقوام وطوائف افغان خصوص فرقۀ محمدزائی داشت واز جائیکه اینفرقه شاخی از قوم بارک زائی از شجره پر ثمرۀ\nدرانیست و با خاندان شاهی از يك اصل اصیل و فرع جلیل میباشد ذکو راً واناثاً مشمول عواطف خسروی\nفرموده امر کرد که تمامت ذکور را بدون خدمت پس از وصول بمر حله دوازده سالگی الی بیست سالگی هر واحدی\nرا سالیانه متدرجاً بحسب سن و سال از دوصد روپیه الی چهارصد روپیه و اناث را در سن مذکور الی بیست\nسالگی بتدریج من وسال سه صد روپیه تنخواه ثبت دیوان نمایند و برخی که با پسران خود از قندهار بفرمان\nطلب در کابل آمده شرف بار و محن دیدار شهریار تاجدار حاصل کردند پسران ایشان در سلك سوارۀ نظام شاهی\nاول منسلک گردیده اشخاص کهن سال و معمر ایشان تماز از عطای خلایع فاخره سرافراز و ممتاز شدند و در\nخصوص این انعام عام که از دولت باهر حضرت والا نسبت بفرقة موصوفه مرحمت و اعطا شد حاجی عبدالشکور\nخان تاجر با شی قندهار را برسبیل اشتهار فرمان کرد که حضرت والا فرقۀ جلیه محمدزائی را نظر باتحاد قومیت\nبا خاندان شاهی از دیگر مردم درانی و غلجانی بر تزیده تصمیم همیم نمود که آسوده حالتر و از بیت المال هر يك\nاز مردان ایشان در سال چهارصد روپیه وزنان سه صد روپیه را بدون سزاوارتر باشند تا زیست و معیشت ایشان\nبهتر از دیگر مردم بوده آسوده و مرفه الاحوال کردند و تا که اساس این دولت پایدار و پایه اریکه این سلطنت\nاستوار و برقرار باشد زن ومرد این تنخواه را مستمراً ببرند و هم حاجی مذکور را اعلام وارقام رفت که دختران\nوزنانیکه از پدر محمدزائی و دوازده سال از مرحله زندگانی را طی کرده چه از اندرون شهر قندهار و چه از اطراف\nبیرون آن باشند خواهد و مادر حاجی مذکور که همه رانيك بشناسند و بدانند که جماعه زنانی که از طرف پدر\nمحمدزائی بوده اگرچه در حباله از دواج دیگر مردم باشند نام ایشان را باسم پدر ایشان که از صلب سردار\nحاجی جمال بیک باشند نوشته و مختوم ننهاده از سال پایه سریر سلطنت نماید ثابت دیوان\nسلطنت گردیده سال بسال تنخواه خود را از دفتر ببرند و بعد از ظهور این صلاطفت\nشهریار مراحم دثار و صدور این اشتهار عطوفت شعار احفاد ونبائر حاجی در ویش خان وسخی\nعبد الحبیب خان که با سردار پاینده خان وسردار رحیمداد خان يك صدف را گوهر و يك دو حه را\nثمر بودند ثبوت نسب خود را که بحاجی جمال خان مرحوم منتهی میشد مجلا و بدریعه شهزاده والا تبار سردار\nحبیب الله خان تقدیم حضور حضرت والا نموده بتقرری تنخواه نسی همچون دیگر سلسله جلیله موصوفه مفتخر\nو مباهی همیگردیدند و مقارن اینحال خواجه محمد خان تحصیل دار وجوه بقایای قندهار بفرمانیکه از غفلت و بیکارگی\nشرح جور\nوستم خواجه\nمحمد خان\nمحصیل دار\nقند هار\nاو بنام حکمران قندهار چنانچه گذشت شرف اصدار یافته بود خود را مورد عتاب پنداشته همۀ تجار قندهار را از\nدرك وجوه محصول مال التجارة ايشان قبل از موعد ادای آن در شکنجه عذاب انداخته درزیر چوب بحساب\nگرفت و ایشان از جور وستم او در محیط خرقه مبار که در شده بست نشین گشتند و عریضه از راه دادخواهی در\nکابل فرستادند و حضرت والا فرمان کرده امر نمود که خواجه محمد خان عوض وجوه بقایای سابقه که ابواب"}
{"book": "adl0009", "page": 945, "text": "( ٩١٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nجمعش بوده واز غفلت وبطالت آنرا حصول نکرده حال میخواهد وجوه قبل از رسیدن وعدۀ آن را واصل\nخزانه کند دولت اورا چنین امر نکرده است که تاجران قندهار را اذیت و آزار نماید و ایشان از پرتو وصول\nافکندن این منشور مرفه الحال وفارغبال گردیده از بست بیرون شدند ووجوهیرا که حواله شده بود بوقتش\nرسانیدند و محمد دینونمت سه لك وبیست و هفت هزاره یکصدو نود و يك روپیه از درك اجاره زکوه دواب ومواشی\nو فروعات مردم کوچی پشت رودی بزمۀ کمال خان و آقا محمد خان پسران تاجو خان اسحق زائی قرار قبول\nو اعترافی خودایشان ثابت گردید. هر دو تن در قندهار محبوس شدند و دریلان کاریزکان قوم ایشان حاضر قندهار\nآمده بمانت وجوه مذکوره را برعهدۀ خود نهاده بدفتر پادشاهی سند دادند که بخزانه عامره رسانند و وجه\nقلیل را از جمله وجوه مذکوره هر دو برادر از خود دادند\nنقل عریضه سپهسالار غلام حیدر خان توخی که پس از حصول اجازت\nآمدن در کابل از شالکوت ننگاشته ارسال پایه سریر سلطنت داشت )\nوجوه ذمت\nکمالخان واقا\nمحمد خان پسر\nان تاجو خان\n\nنقل عریضه\nسپهسالار\nغلام حیدر\nخان توخی\n\nو ازانسوی سپهسالار غلام حیدر خان توخی پس از پرتو وصول افکندن منشور اجازت دستوریکه بنام او\nو برادرش و غیره فراریان شالکوت شرف نفاذ یافته بود عریضه نگار داده در کابل فرستاد که فرار کردن او\nنخست از بخره ی خودش و دوم از نوشتن سردار نور محمد خان حاکم سابق قندهار بوقوع پیوست که معروض\nداشته بود که غلام حیدر سه لك رو پیه از مال دولت برداشت کرده است سوم سردار شمس الدینخان بعرض رسانیده بود\nکه چهار هزار تفنك از مال دولت نزد او میباشد چهارم بعضی از حاسدین در کین او افتاده و زبان دوستی حرف\nو ستم داد که که رو بفرار نهاد و اکنون منشور مرحمت ظهور بپرتو وصول افگنده دران مندرج و مرقومست\nکه اگر بیاید منصب سابقش داده نمیشود و همین رای او کافیست که از ذلت وعسرت غربت نجات یافته باقوم\nو قبیلهش روز معیشت بسر برد و با وجود صدور حکم اقدس در منشور مذکور بازهم سه جست از دولت دارد\nاول تسلیت و اطمینان خاطر از طرف قرین الشرف برایش حاصل گردد که مورد عتاب نگردد دوم مراحم سابفه\nملوکانه شامل حال او باشد سوم دوازده هزار و دو صد روپیه وجه برداشت خود را قبل از فرار کردن تحویل خزانه\nنموده سه هزار و هفتصد روپیه که بزمۀ او باقیمانده امیدعفو آنرا دارد و حضرت والا بخط خاص برای او نگار\nداد که من خدمات زمان اقامۀ سمرقند وفرار بودن آنوقت شهارا مدنظر دارم و روزی را که در سمرقند وماوراءالنهر\nبامن بسر برده اید فراموش نکرده ام و سردار نور محمد خان و سردار شمس الدینخان از چیزیکه نوشته اید نگفته\nو کاهی معروض نداشته بودند و بدون از حرفه وران بازار قندهار که یازده هزار روپیه با شما گفتگو داشتند\nو من از ایشان گواه از مردم بیرون شهر طلبیدم و آنها حاضر نیامده ترك دعوى ومطالبه وجه کردند دیگر\nهیچ امری نبود که شما فرار کردید و خدا میداند که حرفی نبود باقی تسلی شما بچه حاصل میشود اگر بخدا\nو رسول او باشد و شما او تعالی را میشناسید و با من روز کاری بسر برده اید بیائید نمیدانم شما را چه شده بود\nکه از خانه دوست بمهربان خود رفتید زیاده چه بگویم که اطمینان خاطر شما بشود فقط\nشرح حال اشرار هزارگان نکو هیده کار خسارت مآل\nوازانسوی در خلال وقایع مسطوره اشرار هزاره در ساعت نه از شب شنبه هشتم ماه ذی حجه براردوی\nسپهسالار غلام حیدر خان سپهسالار سوم که در موضع لعل چنانچه گذشت فروکش کرده بود از راه شبیخون\nحمله کرده و تا ساعت دوازده هنگامه پیکار را استوار داشتند و بسیاری از اشرار بدمنش درین حمله ویورش\nاز گلوله توپ وتفنك کشته کشته اکثر بفاصله بیستگام از دهن توپ بخاك هلاك افتاده مابقی از راه هزیمت رو\nبفرار نهادند وسیزده تن از احاد و افراد سپاه مقتول ومجروح گردیده دیگر آسیبی ندیدند و پس ازین محاربه و\nحصول فتح سپهسالار غلام حیدر خان برگد امیر محمد خان نیز با اردوی تحت رایتش بلشکر او پیوسته و اوبازده\nضرب توپ برسم پذیره و تبريك ورود برگد موصوف کشاد داد بعد سپهسالار راه سرتراش اشراریکه در شب\n\nشرح\nحال اشرار\nهزاره"}
{"book": "adl0009", "page": 946, "text": "(۹۱۶)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nمذکور پشت بجنك داده آهنك شلیه تخت والی كندی كرده در انجا پناه گزیده بودند بر گرفت و آنگاه وارد\nموضع فی‌قول شد و هم جنرال میر عطا خان که اشرار را در تارلیکن چنانچه گذشت حصار داده بود جمعی از\nدلیران را همچنان بمحاصره غار مذکور گذاشته خود با بقیه لشکر از قفای اشرار مغلوبه دست سپهسالار راه\nشلیه تخت بر گرفته وارد موضع اشترلی شد و اشرار ازین ورود او در انجا و وصول سپهسالار در موضع فی قول\nخود را مقهور و مخذول دیده از شلیه تخت راه فرار جانب جوی میرهزار بر گرفتند که از بین مردم اویماق\nونواحی هرات عبور کرده داخل خاک ایران شوند اما توفیق رفیق حال ایشان نگشته چنانچه بیاید گرفتار دست\nخادمان دولت شدند و از جانب دیگر برتند محمد صادق خان که با توپخانه و لشکر وارد گیزاب شده بود در روز\nدهم ذیحجه از موضع جرغك برخاسته وارد تمزان شد و اشراریکه در انجا انجمن گردیده از شرارت و مفسدت\nبا هم سخن میراندند بدون جنك آهنك فرار نمودند و قلعه تمزان بیماعی با تمامت آن علاقه در تصرف برگد\nموصوف در آمد و در اثنای این گیر و دار جنرال میرعطا خان که وارد موضع اشترلی شده فروکش کرده بود\nجماعت از بزرگان هزاره سکته اوزمك و چهار اسپان را که بتوسط میر محمد رضا بيك از راه اطاعت در موضع\nبهاران نزد او شده بودند از عطای خلعت دل بجای آورده هر چهار تن را روز سیزدهم ذیحجه مامور تسلیت\nگوه پر شدگان رعیت نموده اکثر را بمنازل و مساکن ایشان باز گردانید و برگد محمد صادق خان با جنرال\nشیر محمد خان که او نیز با لشکر وارد تمزان شده بود در روز هجدهم ذی حجه حسين بيك شریر را با اهل و عيال\nومقبو باطنی اسیر و دستگیر ساخته روز نوزدهم ماه مذکور وارد موضع سنك موم شدند و مقارن اینحال\nسه راس الاغ از حجه شش راس که بفرمان حضرت والا عبدالله بای تاجر باشی منزل شریف و محمدقلی بای تاجر\nباشی تاشقرقان و شرف بای تاجر از بخارا جهة اصطبل خاصه اقدس خریده کابل در گاه عالم پناه نموده بودند\nمطبوع طبع جهان آرا گشته تفویض اصطبل دار خاص شدند و هر سه تن تاجر مذکور با اینکه در کابل نیامده\nالاغها را مصحوب خادم خود فرستاده بودند مورد الطاف شاهانه شده گرفته و اسباب طلا با یکشوب چوقه\nایره کناره نسج کشمیر لیس و چرمه دوزی زرین و يك تخته پتوی كابلی و یکطاقه شال فیروزه نسج کشمیر و یکطاقه\nدستار زرین بته دار پشاوری و یکشوب چوخه ماهوت نصواری رنك دوره لیس و چرمه دوزی و یکطاقه کلاه قرص زرین\nبنام محمدقلی بای و یکشوب چوخه ایره کناره کشمیری دوره لیس و چرمه زرین و یکطاقه شال سفید خليل خاني و يك تخته پتوی\nسفید کابلی و یکطاقه لنگی زرین پته دار پشاوری و یکشوب چوخه ماهوت نصواری رنك و یکطاقه کلاه قرص\nزرین بنام عبدالله بای و یکشوب چوخه ایره سبزلیس و چرمه دوزی و یکطاقه شال کوره خاکی و يك تخته پتوی\nسیاه کابلی و یکشوب چوخه ماهوت خاکی و یکطاقه لنگی زرین بته دار پشاوری و یکطاقه کلاه قرص زرین بنام\nشرف بای برسم خلعت از جامه خانه دولت ارسال ترکستان گردیدند و هم در خلال این احوال حکمران\nترکستان را از حضور انور فرمان رفت که محمد بخش مقیم تاشقرقان کاشته پیر بخش نام تاجر پشاوری را\nنزد خود طلبیده دریاب شش هزار دانه طلای مسكوك بخارای شریف که از مال دولت برذمه تاجر مذکور است\nنداکره نموده مال و متاع تجارتی او را که از پشاور ارسال اینجا داشته و غلام محمد نام تاجر از کابل نزد کاشته مذکور\nفرستاده است همه را ضبط کند و او بر طبق امر اقدس بکار پرداخته بمدلله طلای مزبور مال التجاره او را\nمحسوب کرده ذمه اش را بری ساخت و همدرین اثنا بیست توپ قاقم سرخ اعلا شایان لباس خاص حضرت\nوالا که میرزا شاه محمدخان و میرزا محمد حسین خان هیاتی مقیمان بخارا و ماموران فروش پوست قره کلی بفرمان\nحضرت والا خریده بودند با نوزده هزار و هشتصد و نود و شش تنکه از بهای دو هزار پوست قره کلی ارسال کابل\nنمودند و نيز يك لك و بیست هزار و دو صد و شصت تنگه و دو میری (۱) را در نزد ملا ایران یهودی امانت نهاده\nتضمین نامه اش با طلا و نقره پامیر و خشت فرستادند و هم درین روز بیست و پنجم ماه ذیحجه محمد شریف خان نايك ذاتی\n\n(۱) میری درینجا\nيك تنكه\nمعادل پنج\nفلوس کابلی\nاست"}
{"book": "adl0009", "page": 947, "text": "(۹۱۷)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nاز حضور انور بکوچ داری رود کامه و داد محمد خان ببارکزیی رود خوگیانی و گلباز خان برود حصارك و مهمنددره\nو سکندر خان برود كاشکوت از رودات جلال آباد مأمور و سرافراز گشتند و هر کدام بمقام ماموره خویش شده ترمیم و تعمیر\nمواظب کار خویش گردیدند و هم درین ایام بمباهی سردار عبد القدوس خان ايشيك آقاسي که بعز عرض حضور زمینهای رود\nاقدس رسانید فرمانی بنام سر دفتر تشخیص مواجب خواران و راتبه داران بصدور پیوسته ده يك نخواه تمامت هن منزله و رود\nاولاد و احفاد سردار سلطان محمد خان را برای ترمیم قصر الغر حوم وضع کرده قيامدفن او كه در تپه میامستك سلطان\nواقعهت بهمان وضع اول که خراب شده بود از آجر و مجر ساخته و پرداخته گشت محمد خان\n\nوقایع سال هزار و سه صد و یازده هجری صفر\nوقایع سنه\nدر روز سوم ماه محرم قاضی عبد الشکور خان که از وقت مأمور شدن پدرش قاضی سعد الدینخان بتعيين خط ۱۳۱۱ هجری\nو نقاط سرحد هرات چنانچه در تضاعیف وقایع سال هزار و سه صدو سه گذشت بامر و فرمان حضرت والا بنیابت\nاجرای کار قضای محکمه شرعیه قندهار را تأشبوقات مینمود و در روز بیست و پنجم ماه شوال که بشرح رفت را مطواف\nكعبه حضور بر گرفته شرف تلایم سدة علیای سلطنت حاصل نمود مشمول عواطف خسروی شده بعطای دو\nهزار روپیه تنخواه سالیانه سر افراز و ممتاز گردید و هم وقایع نگاری خفیه قندهار که بپدرش در وقت قضای آنجا محول بود\nبوی مفوض گشته پس از حصول رخصت مراجعت در قندهار رفته بکار قضا پرداخت و چهار هزار روپیه تنخواه دو ساله\nخویش را بفرمانی که در دست داشت بمستوفی تشخیص آنجا کرده حواله گرفت و در روز چهارم ماه مذکور از شدت باران\nبی موسم و موقع در قصبه چاریکار و نواحی آن خسارت زیاد برعایا رخ داده عجایباب سرای از مردم رعیت بادواب دکان از مال شرح\nدولت که در بازار جدید بامر حضرت والا احداث و آباد گردیده بود همه را پامال و متاع و اسباب سیلاب برده\nخسارت\nو پلهای جداول انجا را با خرمنها وزراعات و باغها و بساتين ضایع و خراب ساخت و مقارن انحال صاحبزاده\nمحمد سعید خان که از دیر گاه خود را در نزد سپهسالار غلام حیدر خان دولتخواه صمیمی و با خلاص گیتی تقدیمی صاحبزاده\nبمرده و ابیطرف و آنطرف گردشی کرده همردم سکنه کهسار مهند و با چاور را دیده با سر و وضع وقایع نگاری محمد سعید\nخبری با و داده و او معروض پایه سر پر سلطنت داشته مبالغی را از خزانه دولت تنخواه می برد روی از سعادت برتافته خان\nباهل و عیال و مال و منالش از امان کوت برخاسته نزد همراخان با چاوری شتافت و او در موضع میان کلی مسکن و مقام\nداده اراضی و عقارش را که بواسطه خادم بودن ایندولت ضبط کرده بود تمام تفویضش نمود و حضرت والا\nاز عریضه سپهسالار غلام حیدر خان بر ماجرا آگاه گردیده ازین دیاتی بعض مردم افغانستان بسی متاسف شده بقلم\nخاص در روز ششم محرم بسپهسالار نگارداد باشند که این صاحبزادگان و سیدان برزرکان دور از طریق دین\nو ایمان و تابع نفس و پیرو شیطان چه حوادث و نوایب برحالت قوم افغان حادث کنند و خرابیها بروی روز آرند فرار کردن\nو همدرین ایام عبد الرشید خان بن عبد الحمید خان قلماق و شیر علی خان خانه سامان بمضمون (ان الانسان لیطغی ان\nرعاه استغنى) با چند تن از غلام بچگان که از وفور نعمت باراحت همعنان و از نقمت بر کران بودند با هم قرار دادند که عبد الرشيد\nاز راه فرار در مملکت قوی مکنت دولت علیه عثمانی شده روز خویش را بسیر و سیاحت بسر برده تحصیل صنایع فلماق و شیر\nعلی خانه سامان\nو کسب بدایع جدید الاختراع کنند چنانچه هر دوتن از راه کفران نعمت جانب پشاور گریخته مبالغی از مال دولت\nرا بجهة زاد سفر با خود بسرقت بردند و در آخر کار شیر علی در هندوستان مرد و عبد الرشید قلماق در ختن\nسالها بسر برده در سنه ۱۳۲۰ طلب کابل شد که با صنعت آموختن شان هندوستان و ختن رفتن بود و از قضای آندوتن\nاز عهده متعهدين غليجانخان بن کرنيل با بو جانخان عرض پرداز گردید. از حضرت والا خواهش آن کرد\nکه او را با چند تن از غلامان در گاه معلی رخصت رفتن در مملکت دولت عثمانی مرحمت شود تا در ان مرز و بوم بتحصيل\nعلوم جديده نموده بعد از راه مراجعت در افغانستان آیند و ازین عریضه او مکشوف افتاد که ایشان با آندوتن\nكفران نعمت ورزیدگان عهد و پیمان درمیان نهاده و قرار فرار داده بوده اند پس حضرت والا او را بامر که\nنامش درج عریضه بود از خدمت بازمحروم و معزول فرمود و در پای کار در وقت موجودی کردن اسباب و آلات"}
{"book": "adl0009", "page": 948, "text": "( ٩١٨ )\n(جلدسوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nوقند و جنس تحويلي آندوش رو از سعادت نیافتگان میراحمد شاه خان بخطائی منسوب گردیده بچنین شخص\nجليل محبو س ونمات مال ومتاعش ضبط دیوان سلطنت گشت و آخر الامر پادشاه جرم بخش خطا پوش آن\nفعل را از جبلت و مكیدت معاندین السید جلیل فهمیده عفو و مبذول مرحمتش نمود و مقارن اینحال از عرایض\nوقايع نگاران علاقه كيزاب و ارز کان بمسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که از روزيكه جنرال شير محمد خان\nاز ارز کان وارد کيزاب شده دست ستم بمال و متاع سُغناي رعيت دراز كرده و چشم جور بكرفتن رشوه وپاره\nباز نموده بازپرس را نیز ترك كرده است چنانچه بعضی از سپاهیان دو تن از زنان شو هردار هزاره را با كراه متصرف شده\nاو هیچ نپرسیده بلکه دواب ومواشی اردوی تحت رأيتش را از بتلف وعلف نمودن زراعت آندردم بیدریغ مانع\nنکردیده و در روزی صد پشتواره هیمه و چوب دمی که مماس ومت پشتواره برف از کوهیکه بغایت از فرودگاه\nلشکر بعید است با هفت مشك دوغ بدون بها از فقراء استمراراً گرفته وميكيرد واين هم اکتفا نكرده يكتن سپاهی\nکه در موضع تاخ خود را بآب انداخته هلا ك شده بود مجسد رويه حاكم كيزاب ومجسد رويه ديكر جنرال\nموصوف باسم جرم از مردم آنجا گرفته و نيز پنجاه تن را در هر روز بیگوه فرستاده علف كوهی برای اسپانش\nمی آورند و حضرت والا سخت بر آشفته جنرال شیرمحمد خان را بقلم تنبيه وتهديد فرمان كرد كه دولت او\nوغیره افسران را با سپاه مامور باقامت مواضع مستعده هزارجات نموده برای آنست که یکی بردیکری زبر دستی\nوستم نکنند نه اینکه خودرا كرك آدم خوار قرار داده ضعفاء و زیردستان را پست و نابود كنند باری خودرا\nمورد بازخواست دانسته قبل از آنکه حكمي شرف نفاذ يابد رضامندی رعایارا بمهر وقمی ومفتی آنجا حاصل و ارسال\nپایه سلطنت نماید والا آماده زجر و توبیخ باشد و او بر طبق امر اقدس رضانا مه در کابل فرستاده دست از ستم\nباز کشید و از ديگرسوي در آثنای این كفتكوی برکه محمد اسحاق خان که داخل نهران شده بود میر محمد رضاءبيك افغان\nاز راه خدمت تردد و حاضر گردیده او مأمو رش نمود كه مردم كوه وشنه سنك سوراخسفيلت داده بعسا کر ایشان\nباز گرداند و همچنین عباس بيك كور كه را باسهات مردم غضر تاخته اکثر از سر گشتگان وادی جهالت\nوضلالت را بمنازل ومساکن ایشان رجعت داد مکر چندن فت جوی مفسده خو که از کردار ناهنجار خويش\nسپر خجلت نزد هواخواهان در پیش داشتند فرار کردند ديگران بجایهای خود قرار كرفتند و كيدان فتح محمد\nخان بفرمان حضرت والا که بنام جنرال شیر محمد خان شرف اصدار یافت و اوپیش با امداد طرف كرجستان هزاره\nمأمور كرد چنانچه وی راه بر گرفته و دو منزل از دره میش گذشته چون بقرب سیاه بند رسید از کاردار موضع\nكيزاب كه نامه نزدوی فرستاد آگاه گردید که اشرار هزاره از راه میش جانب شال کوت متمم قرار كرده اند\nواو ازشنيدن این خبر عنان از رفتن جانب سیاه بند باز كشيده جانب میش مراجعت كرد و در تسدید راه فرار\nهزار کان مواظب كشت ومقارن اينحال حضرت والا از عرایض ده نورد ان خدمت دولت که درهزار جات\nبودند با هنك فرار كردن اشرار نکوهیده کار آگاه شده حکام وضباط ترکستان و هرات وفراه و پشت رود وقندهار\nوكلات ومقر وغزنين را فرامين عديدة اكيدۀ اصدار فرموده امر کرده در انسداد و انضباط سرحضات ومعابر بك\nمواظب بوده نگذازند که احدی از اشرار هزاره از مملکت خارج شوند و با وجود این كونه استعكام مردم هزاره چون\nخودرا قطر بگرداریه بادولت کرده بودند سزاوار هلاك و دمار ديده از بیابان و کهسار فرار نموده هزاران تن\nدر ماوراء النهر وخراسان وسيستان وبلوچستان وسند وهند رفته ملازم خدمت مردم خارج مملكت شدند و از جانب\nديكر سپهسالار غلام حیدر خان که راه دستگیر کردن هزار کان که در کهسار خضر پناه گزیده مصمم فرار\nبودند برگرفته چون وارد موضع ده شیر شد اشرار از انجا مخيال اينکه تار گزستان لیکن در امامند روی بدانجانماده\nو اطراف غار را چنانچه كذشت از ابطال رجال که جنرال میرعطا خان استحكام داده بود مسدود دیده ناچار فرار\nو پراگنده کهساراد بار شدند و سپهسالار كوه پرشدگان رعیت را از تسلیت دل بجای آورده در منازل ومساکن\nایشان اقامت داد ومیرعطان خان وشير محمد خان جنرالان را با برکه محمد صادق خان که هر كدام در موضعی بفاصله\nشرح جود\nجنرال شیر\nمحمد خان\nبمردم هزاره\nخاتمة كار\nاشرار هزاره"}
{"book": "adl0009", "page": 949, "text": "( ٩١٩ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nومسافت يك منزل از فروه کاه اردوی او رسیده فرو کش کرده بودند بدون سپاه نزد موصوف استمزا (۱) پرداخته با هم قرار دادند که چون کشیدن تمامت سپاه در یکجا دشوار است میباید هر کدام بالشکر تحت رایتش در مقامی شده جای گزینند چنانچه میرعطا خان مواضع ورث و تخت و سرخ جوی را اختیار کرده کرنیل غلام حیدر خان در دای کندی و تر کد امیر محمد خان در مجاب جای گزیدند و مقارن ایحال میرعباس بيك در موضع ملچقور نزد جنرال میرعطا خان حاضر آمده اویش با وردن قرار يك مأمور کرد چنانچه در عقب او شده با آنکه هر دو با هم برادر بودند بامید نجات خویش او را مقید و مغلول پیش جنرال میرعطا خان آورد و همچنین محمد رضا بيك برادر زادهٔ ابراهیم بيك سر جنگل وا تول بيك هم قاسم بيك سنك تخت و فيض بيك اسبين چشمه تلخك در موضع مذكور از راه امانت و در اطاعت نزد جنرال میرعطا خان آمدند و اوايشا را تسلیت داده مامور بدر آوردن گوسپندانشان رعیت کرده همه را بمنزل ومأوای ایشان باز گردانید و درین اثنا حسين بيك بن صادق بيك تيزنى كا با اهل وعيالش از راه فرار در نواحی قندهار شده قرار گرفته بود و در ترکستانی بسر می برد بدست سواران نظام افتاده خودش محبوس وعیال واطفالش نامستور امن اقدس شخصی از مردم تیژان مفوض گشت و دریلان کار همه در کابل آمده داخل اسرا (۲) شدند و از جانب دیگر در عین این شور وشر میر محمود بيك يا ياص جنرال میرعطا خان مأمور تسلیت و بجای باز آوردن فرار شدگان گردیده بود از قفای میران شرارت انتما بکار دره خودی حادثیهای صحرای بخودی کشته بودند راه برگرفته در عرض راه هیات با اشرار دو چار گردیده ایشان بگریختند و او از جمله دختر میرابراهیم بيك را بدریاس استر و نه توپ يك اسیر گرفته نزد جنرال میرعطا خان آورد و او آن دختر را بمجرد وصول در آغوش خویش کشیده متصرف شد و ازین گونه امور بود که دریلان کار چنانچه بیاید گرفتار شحنه عتاب پادشاهی گردیده سخت محبوس شد ومقارن ایحال اشراریکه در غار لیکن پناه گزیده بودند از عسرت وذلت مرك را برزندگی ترجیح داده خود را تسلیم هوا خواهان دولت کردند و اغز الاسمي بيست و هفت تن از سر کشان و بزرگان هزاره که بدست افتادند بامر حضرت والا در دامنه کوه قرق واقع مغربی قلعه ها شمرخان چنانچه بیاید بگیجا هدف گلوله تفنك هلاك شدند و محمد و جلال اختلال هزارگان در بلخك كما مقال رجال مشغول قتال وجدال بودند جنرال میرعطا خان خواهران و دختران مهدی بيك كور كه و مصطفى بيك پسر عم او ويعقو بعلى بيك و ظفر على بيك برادر او ومحمد توفيق بيك وفيض الله بيك برادر آغوش کشیده و از بوس و کنار ایشان شگفته خاطر گردیده با آنکه از اشرار بودند ایشان را گرفتار نکرده که از گریه و فغان دختران و خواهران موصوفه ایشان عیش او منغص نگردد تا که حضرت والا از عریض وقایع نگاران اردوی تحت رایت او بماجرای آگاه گردیده فرمان کرد که همه را محبوس و گسیل کابل نماید چنانچه جنرال موصوف ایشانرا در کابل فرستاده بر استر سیدند وجنرال مزبور باكتفا بزن و دختر گرفتن هزاره نکرده دست تصرف بمال ومتاع ایشان نیز دراز کرد چنانچه میر محمد رضا بيك الغانی را که مصدر خطا و خیانتی نشده طریق خدمت دولت پموده و می پیمود سه روز محبوس نموده و چهار هزار روپیه نقد الزام وشش هزار روپیه از ملا حسين هزاره بيك گرفته هر دو تن را ر هاداد و ازین قبیل مال و منال زیادی را مالك و متصرف شد و هم در خلال وقایع این ایام از عريضه واسطه بای سلیمان محمد خان بن شنبه خان توکی ودین محمد خان بن میرزا خان قوم او و پیر محمد خان و محمد محسن خان اندری که در حین فتنه طوائف اندری و توکی وعلى خيل روى از دولت و سعادت برتافته از راه بغاوت در شالکوت شتافته بودند قرین عفو گردیده بفرمان اجازت با اهل وعیال باوس خان بموطن اصلی خویش باز آمده رهین احسان دولت شدند و هم درینوقت از عریضه سردار عبدالله خان حکمران قندهار بعالی رای والا شد که او از جمله ششصد و نوزده تن زن و مرد و پسر و دختر که از اشرار هزاره چوره و پهلوان ارزگان و فولاده و کسان در سال گذشته اسیر و دستگیر شده و در قندهار محبوس بودند دوسدو نودو دو تن فوت شده و ده تن را که بزرك وستر کرده ایشان بودند گسیل کابل نموده و هفده تن را ضامن گرفته از حبس رها داده و دو صدو چهل و چهار تن دیگر در املاك خالصه دولت واقع قندهار مأمور\n\n(۱) مواصرت کی مشورت کردن\n(۲) اسرا جمع اسیر یعنی محبوسان\nذکر خود سری نمودن حکمران قندهار"}
{"book": "adl0009", "page": 950, "text": "(۹۳۰)\n\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nظن بیارایشی سخت بر آشفته نفری فوت کشته و رها داده شده همه را حل رشوت خوردن و رها دادن خود او کرده بخامه خاص\nحضرت والا معاتبت اختصاص حکمران قندهار را نگار داده تنبیه و تهدیدش فرمود که در هزار جان خود اورفته و کار آنجا را\nبحکمران بی رونق و ناتمام گذاشته و گرفتاران اشرار هزاره را بدون صدور حکم پادشاهی بخیال خویش بیگناه گفته و ضامن\nقندهاریان گرفته رها میدهد عجب تلون مزاج و اختلاف خیال پیدا کرده است و میبایست که بکش را بدون حصول اجازت\nو صدور حکم از پیشگاه سلطنت اگر مصلح و اگر مفسد می بود رها نمیداد و اکنون که همه را رشوت گرفته ایشانرا رها\nداد اینگونه معروض میدارد و خود را از کثرت رشوت گرفتن بدنام میسازد و عجب تر اینکه نادر حضورند آمده\nو چون دور میشوند بلای ناگهان گردیده در همه امور دولت چشم از حق و احسان سلطنت پوشیده مال دولت\nرا برباد داده و مال رعیت را بر آتش حرص خود نهاده میسوزند و مقال اینحال بزرگان قوم وردك وهوتك چون\nعبد الغیاث خان و غلام نبی خان و علی گل خان و گل محمد خان و با یزید خان و میرعلم خان و غلام علیخان و سعید جانخان\nو غلام محمد خان که بانهصد تن سواره و پیاده از طایفه وردك در هزار جات خدمت کرده تصدیق نامه بمواهیر افسران\nبزرك و كوچك سپاه نظام حاصل کرده بودند از نقیم سده علیا مستسعد گشته رقم صداقت در خدمت دولت بایشان\nخریدن مرحمت گشت که باولاد و احفاد ایشان یادکار بوده در بین خویش و تبار سرافراز و ممتاز باشند و هم درینوقت از\nدولت اراضی جهة اراضی قنات سر کی تریلی واقع سرحد قندهار که بی و هشت سهم آنرا دولت به بیست هزار روپیه از\nو قنات سرگی پیش خریده بود دوازده سهم باقی آنرا که حق و ملك لعل بيك و برادرانش بود بهزار و دو صد روپیه از مالكالش\nتریلی بنام دولت خریده شد و قباله آن در محکمه شرعیه قندهار باسم حضرت والا سمت نگارش یافت و هم در خلال\nوقایع این ایام فضل احمد خان حاکم اندراب از ضرب دغه و استقامت رعایای آنجا بفرمان طالب در کابل\nآمده محبوس زندان عتاب گشت و از حضور انور فتح محمد خان حاکم خنجان را فرمان رفت\nکه تا مأمور شدن حاکم جدید امور آنجا را نیز او نظم و نسق دهد و هم از تغیر سید عبدالکریم خان\nخزانه دار بدخشان و میرزا هدایت الله خان نویسنده آن غلام محی الدین خان و میرزا یار محمد خان از حضور انور\nمأمور کار مذ کور شدند و همدرین هنگام شاه قلی نام ایل بیگی دوصد و پنجاه توپ کجاواب از مال بعضی از تجار\nخیانت کار را که بدون محصول از بنادر گذرانیده بودند بامر پادشاهی که در ممانعت تمليك مال خارج و داخل\nرا بدون محصول فروختن قدغن بود ضبط نموده در کابل فرستاد و تحویل صندوقخانه جنسی دولت شد\n\nمشمول شرح حال محمد عیسی خان بن سردار سعید محمد خان و محمد اسمعیل خان\nعواطف و هم در تضاعیف وقایع مذ کوره از عریضه محمد عیسی خان و محمد اسمعیل خان بمسمع فیض مجمع حضرت والا\nخسروانه\nشدن محمد رسید که ایشان از وخامت نفس سر کش خویش گرفتار غصه و تشویش گردیده از کابل بامر حضرت والا\nعیسی خان اخراج کشور هند شدند و زوجه محمد عیسی خان با پسرش که در مزار شریف ترکستان نزد سردار محمد اسحق خان\nو محمد اسمعیل بودند محتمل با و فرار ماوراء النهر شده خواهند بود همی دوتن از کشور هند راه بخارا بر گرفته که پسر را\nخان با مادرش از ماوراء النهر در هند ببرند اما بعد از وصول ایشان در بخارا مکشوف گردیده است که ناسردار محمد\nاسحق خان فرار نکرده همچنان در مزارند پس از بخارا عزم مراجعت جانب هند کرده کار گذاران دولت روس\nاز رفتن در هند مانع گردیده اندوزن و فرزندش بحالت او آگاه گشته از مزار شریف راه بخارا بر داشته باهم\nیکجا شده اند و از سبب آنکه دیگر عیال و اطفال او در هند اند و کار کنان دولت روس از رفتن در آنجا مانع\nشده اند لاجرم استدعای عفو تقصیر و اجازت مراجعت بموطن اصلی خود کرده اند و حضرت والا در روز ششم\nمذ کور ماه محرم عفو زلات ایشانرا نموده و اجازت آمدن در کابل مرحمت فرموده بخامه ملاطفت نگار داد که\nطغیان نفس سردار محمد اسحق خان را بجای رسانید که طفل دامن گیر نزد خصم گریبان گیر شده چون از اکثر\nمردم افغانستان بسی ناشکری و بینمکی بمشاهده پیوست ایشانرا هم بجرم اینکه حقیقت معلوم شان گردد و قدر"}
{"book": "adl0009", "page": 951, "text": "( ۹۲۱)\n( جلد سوم)\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواریخ )\nعافیت را بدانند بعنایه دیگران از مملکت اخراج گردم ورنه گاهی راضی نمیشدم که ایشان بدرب خانه مردم\nبیگانه بلقمه نانی محتاج و از وطن و خانه دولت خود محروم و اخراج باشند باری دیگر اقوام و مخبران را که\nنیز فرار هند بودند و خواهش عفو تقصیر کردند همه را عفو فرموده اجازت مراجعت در افغانستان دادم چنانچه\nاکثر وارد کابل شده واقل که بازمانده پی هم می آیند و ایشانرا نیز که قوم و مخبر خود میدانم وراضی نیستم که\nفرار و در بدر باشند از خواهش خود ایشان اجازت مراجعت داده شد که همین منشور را سند خود دانسته\nدر کابل بیایند انتهی و در روز هفتم محرم از تغییر ایشان محرر خواجه نائب سلطان محمد خان بارك زائی مأمور\nحکومت غور بند شد و همدرین اوان رساله امر معروف ونهی منکر وموعظت و هدایت عامه مردم افغانستان\nبامر حضرت والا مولف ومرتب گردیده بلفظ افغانی و پارسی از قالب طبع برآمده در تمامت ولایت و بلدان\nو کوهستان انتشار داده شد و در روز هشتم ماه محرم ملا خواجه محمد کابلی و سید میرجان وملا درويش محمد\nوملا عبد الغیاث کابلی و دیوان ایشن داس واجل داس و دیوان رام چند شکار پوری از حضور اقدس برای اجرای\nامور محکمه تجات و رفع منازعات تجار منتخب و مفتخر گردیده سید دوست علیشاه فوشنجی که از پیش در چند\nجا نام برده شد بمنصب مهتمم تجات سر بلند گشت و همدرینوقت از عریضه ایشان محمد غوث خان مقیم مزار شریف\nترکستان بگوش راست نیوش حضرت والا رسید که او در هر سال یازده دانه طلای بخار آئی و پانزده من بخار\nگندم از دیوان بیت المال برای شیلان روز مولود حضرت سرور کائنات که روز دوازدهم ماه ربیع الاولست\nبر سبیل استمرار گرفته و در خانه خود بصرف فقراء ومساکین رسانیده است و اکنون سردار ترکستان\nنقد وجنس مذکور را نداده حکم مجدد از جانب سلطنت میخواهد وچون روز مذکور قریب وصول است\nخواهش فرمان نموده است و حضرت والا در روز دهم محرم بخامه موعظت برای او نگار داد که بیت المال\nبسیار امور مهمه ومصارف منضمه از خود دارد وا گر نداشته باشد هم حق خدا و خلق او تعالی بدرداده نمیشود و آیه\nخود او مال خدا را چه طور بدرداده است من داد نمیتوانم و خود را مشغول القمه می سازم و همدرین ایام از عريضة\nوقایع نگار تاشقرغان بگوش کذب نايوش حضرت والا رسید که نظام بای نامی از ماوراءالنهر در مزار شریف آمده\nوسایمان قال نام خادم خود را از راه خریدن گوسپند در تاشقرغان فرستاده هزار و هفتصد راس گوسپند خریده\nودوتن قوال که دلال خریدوفروش گوسپند بودند بعد از اخذ وجه دلالی و بهای گوسپندان او را بهانه نزد\nمیر عبدالرحیم خان عامل سایر تاشقرغان بردار و او نخست بعذر اینکه خریدن مردم خارج مملکت گوسپند را از طرف\nدولت قدغن است ضبط کرده بعد سیزده هزار و هفتصد تنگه گرفته گوسپندان را بسلیمان قل مسترد کرده حضرت\nوالا در روز سیزد هم محرم فرمان کرده بپرسید و هنوز عريضة لاو نعم او بپایه سریر سلطنت نرسیده بود که\nاز عريضة عبدالله پای تاجر باشی مزار شريف حال رای والا شد که میر عبدالرحیم خان دوهزار روپیه از امان\nپای برادر او بجرم اینکه هفتاد راس گوسپند را در خفا فروخته گرفته و خودش را نیز محبوس کرده است\nو حال آنکه پای مذکور گوسپندی را بدون اطلاع میرعبدالرحیم خان هر گز بکسی نفروخته است و همچنین از تمام\nکسانیکه گوسپند میفروشند و یا در تاشقرغان میآورند از هر گوسپندی دو روپیه گرفته ثبت دفتر نمیکند و هم\nسیزده هزار و هفتصد تنگه از نظام پای در خفیه جرم گرفته ثبت دفتر نموده کو پاهه این وجوه را سرقت کرده است\nاما میر عبدالرحیم خان از پرتو وصول افگندن منشور مذکور از خوف آسبور گردیده وجوهیرا که در کیسه\nخویش اندوخته بود ثبت دفتر کرده عریضه مبنی بر تکذیب اخبار وقایع نگار ارسال کابل نمود و حضرت والا\nعريضة او را بگوش قبول جانداده تمامت چتی محصولی سابقه وحالیه را که از دفة سد کو کات برای او فرستاده\nشده بود بتوسط علی محمد خان عامل سایر مزار شریف در کابل طلبیده تفویض سردفتران سنجش کرد که خیانت\nوصداقت او را روی روز آورند و از دفتر سنجش دیگر اظهاری درباب میر عبدالرحیم خان بانکشاف رسید که\nکه در ج تاریخ میشد و همدر خلال اعمال میرزا شاه محمد خان افغان قندهاری که بسبب امری از قندهار بفرمان\nپذیرفته\nنگشتن\nعریضه ایشان\nمحمد غوث\nشرح حال\nمیر عبد\nالرحیم خان\nوخیانت او\nرها شدن\nمیرزا شاه\nمحمد خان\nاز زندان"}
{"book": "adl0009", "page": 952, "text": "(۹۲۲)\n( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nطلب در کابل آمده بواسطۀ رفاقت و مصاحبت میرزا امان الله خان که از دزدیدن افراد دفتر ترکستان چنانچه\nگذشت محبوس گردیده او نیز بامر حضرت والا نزد جنرال رستم خان محبوس شده بیدار عدم عصیان رها کشته\nبتحریری وزیر دستی دیوان کمال چند منشی حضور انور والا مأمور شد و در پایان کار چنانچه بیاید بترقیم مکاتیب\nخارجه دولتی بمحررى و زبر دستی میرزا میر محمد قاسم خان سرافرازی حاصل کرد و محمد دین ایام هفده هزار و هشتصد\nوسی و نه روپیه از درك وجوه ذمکی میرزا محمد اکبر خان بن میرزا عبد الرزاق خان مستوفی که محبوس شدنش\nبواسطه سر دفتران سنجش از پیش گذشت وغیره بتحصیل محمد علیخان کپتان واصل و ماید خزانه عامره گشت\nشرح حال مردم کیان و سرزنش کردن سردار شیرندلخان ایشانرا\nقتل مردم\nو از آنسوی در خلال وقایع مسطوره سردار شیرندلخان که مردم تبر را چنانچه گذشت تنبیه و تهدید و هدایت\nکیان و تنبیه\nواستمالت نموده در تحت فرمان آورد راه سرزنش و گوشمالی اشرار مردم کیان بر گرفته کرنیل محمد اکبر خان را\nو تهدید ایشان\nبایكضرب توپ و سه صد تن از فوج پیادۀ قرا باغي و صد تن از مردم جدران پسر کردگی بيرك خان امر کرد که\nاز راه دره زرد تنقطع مسافت کرده اسلحه مردم جدران را که سپر خط فرمان نهاده اند با هدا سپا هیان فوج جدید جدرانی\nفراهم نموده بعد کار مردم حسن خیل را راست کنند و کمیدان خدای نظر خانرا بانه تن سواره و پنجاه تن\nپیادۀ نظام و دوازده تن از مردم ملکی جهت مشاهدى راه عبور لشکر جانب مسکن و مقر اشرار کیان کاشت که پس\nاز علم حاصل کردن از مسبیل و صعب طریق کرنیل محمد اکبرخان از راهیکه کمیدان مذکور معین نماید داخل\nکوهستان کیان شود و آن مردم را در تحت فرمان کشند چنانچه كرنيل محمد اکبر خان بعد از انجام\nاموریکه باهتمام آن مأمور شده بود در روز نهم ماه محرم راه کیان بر گرفته و مردم آنجا از بیم ورود لشکر پادشاهی فرار\nاختیار کرده باعلیال و اطفال و مال و منال خود در جبال وزبری شده پناه گزیدند و سردار شیرندلخان\nاز قضیۀ آگاه کشته بسرعت هر چه تمامتر کمیدان على محمد خان را بالجم الفریقـان احمـدن\nو بكضرب توپ و صد تن سواره و سه صد تن پیادۀ نظام وسه صدتن پیاده ملکی از مردم تکی امر اقامت\nدر موضع بازی خان کرد تا راه چاره وفرار مردم کیان مسدود گردد و بیرون از اطاعت کاری نتوانند کرد چنانچه\nمردم کیان از دو جانب سپاه پادشاهی را متوجه جا و خود را در میان دیده ناچار چندتن از بزرگان ایشان در روز\nدوازدهم محرم نزد کرنیل محمد اکبرخان حاضر آمده ربقۀ اطاعت برقبۀ انقیاد نهادند و برذمت خویش گرفته باز\nگشتند که مردم کیان را از کهسار فرار فرود آورند چنانچه بتمامت آن قوم برشکان رابیش آورده فرمان پذیر\nمأمور شدن ساختند وازین سوی در روز هفدهم ماه محرم میرزا محمد حسن خان قزلباش قندهاری که بفرمان طلب از راه قطع\nمحاسبات كل مداری ترکستان نور محمد خان خسر خویش وفيصلۀ حساب کارداری خود در کابل آمده امور مذکور\nمیرزا محمد\nرا بپای برده بود از حضور انور بسر دفتری وجوهات بست و هفت کالۀ قندهار و خالصه و ضبطی آنجا مامور\nوسرافراز گشت و چنانچه بیاید افزون از چهل لك روپیه در کات خسارات و خیانات سردار عبد الله خان حکمران\nبجوزة\nقند هار\nودیوان سدالله سر دفتر تشخیص و دیوان لعل چند سردفتر سایر و میرزا غلام صدیق خان سر دفتر خالصه وضبطى\nو غيره عمال و ضباط و مستأجرين آنجا را بدمعۀ ظهور وجلوۀ روز آور ده وجوه سایر قندهار را در سالی تقریباً\nبهفتاد و پنج لك روپیه رسانید و پس از زمان کارداری اورفته رفته تخمیناً بچهل ك روپیه تنزل کرد تا اینزمان که\nایام تأليف وتحرير اين خجستـ تاریخت میرزا محمد حسین خان مستوفى الممالك بافزودن دولك روپیه پیش اكم\nبر چهل لك روپیه مذکور اجاره گرفته است و شاید که رفته رفته این کار از توجهات اعلیحضرت والا تكميل\nحسن خان\nقرین عفو پذیر فه بمان هفتاد و پنج لك روپيه رسيده ثبت تاریخ شود و مقارن اینحال از عریضه و استدهای محمد اسلم خان بن\nشدن محمد علی اصغر خان مقیم کراچی که از دربار بسبب معاندت دولت فرار بود قرین عفو پادشاهی گردیده بفرمان اجازت\nاستر خان از راه مراجعت باجده واهل وعيالش در کابل آمد و هم غماه وحشت نال از بزرگان فتنه جوی قوم مقبل که در بصحرای\nبغاوت نهاده و بساعی و تدابیر جميله ومستحسنه سردار شیرند لخان چنانچه گذشت بدیرای اطاعت شده و از"}
{"book": "adl0009", "page": 953, "text": "(۸۲۲)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nافزون شدن مواجب عظیم الله خان\nایشان را کفیل درگاه عالیجاه نموده بود از تقیم سد علیا مستبعد گردیدند و حضرت والا برادران و پسران چند تن\nاز ایشان چون حبیب شاه وكلنك وعباس وغلام وزعوكى وپادشاه والله دین وعلی گل و نورالله ومدار واكبر وادو\nوقاسم و كريم ولعل دين و جان گل وسعيد غلام وميان نور ونومك واكبر ويار محمد نامان را که مصدر فتنه ومأخذ كينه\nبودند برسم کروگان گرفته داخل فوج نظام کرد و مقارن اینحال در روز هفدهم میذکور ماه محرم\nکه میرزا محمد حسن خان بسر دفتری وجوهـات سایر قندهار نایل و سرافراز گشت سه صدو\nشصت روپیه کابلی از حضور انور در ازای وقایع صادقه که عظیم الله خان بن سردار عباس خان سدوزائی\nاز پشاور بیامۀ سریر سلطنت نگار داده بود براصل مواجب او افزون گردید محمد غوث خان ومحمد اعظم خان كاشنكان\n\nآمدن محمد شریف خان در کابل (۱) مضیف مهمان خانه\nدولت را که در پشاور اقامت خدمت داشتند فرمان رفت که اصل واضافه مواجب او را سال تمام بصدو شصت روپیه\nکابلی بدهند و همدرین هنگام محمد شریف خان دراز راه حصول مدعا و وصول بتمنا در انهار نزد سپهسالار غلام\nحیدر خان حاضر آمده و سه شب در (مضیف) او بسر برده بعد اجرامی نامه کعبه مقصود شد و در کابل آمده شرف بار حاصل\nکرد و بر مراد دل نایل گردیده از راه حصول رخصت مراجعت مفتخرانه بازگشت اما در باین کار چنانچه بیاید باید\n\nفتنه کفار از تیاو کفار پیاد\nخواهان دولت طریق اتحاد پیش گرفته کفران نعمت ایندولت نمود وهمدر خلال این احوال از شدت باران سیل\nاز درجات جبال سرخ رود برداشته چوبهار وغیره برخاسته و در جلال آباد و نواحی آن ریخته خرابی زیاد بزراعت\nرعیت و باغهای دولت و بند نهر شاهی و بندوکه رسانیده خسارت بروی روز آورد و مقارن اینحال اشرار کفار\nآرنسیا بهدایت ورهنمونی مردم پشه کتی بر مردم موضع کور باغ از رعایای ایندولت تاخته چند تن را مقتول ومجروح\nساخته باز گشتند و سپهسالار غلام حیدر خان مرده کتیار و کتی را از راه انتقام بقای آن گروه بدفرجام گماشت\nو ایشان دوتن را زخم رسانیده هفتاد فرد گاو تاراج آوردند و همچنین اشرار کفار پیار بر رعایای لغمان حمله کرده\nبسیاری را خون بریختند و از ایشان نیز چند تن گرفتار دست مسلمانان گردیده چون یکی از گرفتار شدگان از مردم\nپشه کتی و رهبر حمله و یورش آن گروه دبسیر بود مکشوف نمود که رهبردست بردکفار اشرار مردم پشه بوده بنا بران\nمردم آنجا در تحت بازپرس آمده از جانب دولت زجر و توبیخ زیاد دیدند تا که از کردار خویش تایب گردیدند\n\nمبذول مراحم ملوکانه گردیدن تیر خان\nذکر مشمول عواطف خسروانه شدن ملك تيرين خان وزيری\nواز ديگر سوى ملك تيرين خان وزیری که با یکصدو بیست تن از بزرگان قومش بپاسنای محمل خواهرش که\nاز راه ازدواج حضرت والا در کابل چنانچه گذشت آمده داخل برد کیان حرم محترم شاهی شد واو با همرا هانش\nرخصت مراجعت حاصل کرده در روز بیست و چهارم محرم حضرت والا او را از عطای سالیانه دوهزار روپیه\nتنخواه سرفراز ساخته یکطاقه شال خلیل خانی و یکتوب چوقه ماهوت لیس و چرمه دوزی و یکتوب چوقه\nبیقصب خلعت مرحمت کرد وهم یکباب خیمه بافرش وشش راس یابو جهت حمل ونقل سامان سفرش عنایت نمود\nو هم در سالی دوصد و بیست روپیه برای لعل خان و یکصدو بیست روپیه برای میرانخان و یکصدو بیست روپیه برای\nطهماسب خان پدر و برادر و برادر زاده او تنخواه معین فرموده همه را بخلایق فاخره سرنون بیاراست وهم صدتن\nپیاده از قومش بانم نوکر دولت در تحت رایت او قرار داده هریكی را در سالی شصت روپیه نقد و یکصدو بیست\n\nشرح عمارات کفار کوتوالان کابل\nروپیه جنس که مجموع هجده هزار روپیه شود تنخواه مقرر وثبت دفتر نمود وهمدرین ایام دوازده هزارو هشتصدو\nسی و سه روپیه وجوه ذمه مجبلی خان کشمیری کوتوال سابق غزنین که از دفتر سنجش بروی روز افتاده بود\nوخود او محبوس واستعداد نداشت از محکمه کوتوالی بر مردم بیات غزنین که دفتر حاجی محمد خان بیات را بتمنا\nخواسته بود حواله شده باسم خویشی از مردم مذکور بوصول پیوست و هم يك لك و شصت هزار روپیه بنام\nصاحب ثروتان قزلباشیه کابل که میرزا محمد حسین خان ومیرزا عبدالرؤف کوتوالان وسردفتران سنجش کتمانچه\nبنام مجعلی خان مذکور از بین کاغذهایش که ضبط محکمه کوتوالی بود برا ورده و دران کتابچه باسم هريك از\nقزلباشها مبلغی رقم بود حواله و حصول شد وهم سالیانه نه هزار روپیه از دفتر سنجش بنام محال وضباط ورعایای"}
{"book": "adl0009", "page": 954, "text": "( ٩٢٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nسیاست عادلانه حضرت والا\nغزنین بروی روز افتاده حواله وتحصول گشت وهم در روز مذکور ماه محرم حضرت والا در سال هزار و\nششصد و شصت و شش روپیه در وقات باگردیه برای محمد رسول خان بن محمد ناصر خان اخراجی کشور هند که\nاز عریضه و استدعای خودش مورد عفو شهریاری گردیده بفرمان طلب در کابل آمده بود معین ومقرر فرمودو همدر\nخلال واقعات مسطوره رسول نامی از مردم انار دره هرات باقوام ملا محمود و عبدالصمد نامان سکنه انجا دعوی اناریده\nایشانرا در محکمه شرعیه نزد قاضی کشیده بنزد گواه گذرانیده دعوی خود را بپایه اثبات رسانید و پس از وصول با مول\nمزبررا که باشہود قرار داده بود بایشان نداده ابا کرد و شهود نزد قاضی شرع شریف و حکمران هرات شده ماجرا\nباز داشتند و ایشان از راه استداد این رخنه عریضه نگار پایه سریر سلطنت شدند و حضرت والا ده هزار روپیه جرم\nبذمه رسول نامعد کور گذاشته بود درینوقت واصل خزانه دولت گردید و حضرت والا از عریضه حکمران\n(۱) هواجس هیأت رخک بیگاه کرده بود آگاه شده فرمان کرد که اینجرم بپاس احترام شریعت که سرمایه امان و آمال دنیا\nخطرات و آخرت ملت است حکم بر گرفتن شده بود که دیگری در امور شرعیه باین دستور اقدام نکند و او امر و نواهی\nشیطانی که در الهی را ملوث بہواجس (۱) نفسانی و وساوس شیطانی نسازد دیگر امری منظور نبود چنانچه ازینکو نه سیاسات بود\nدل گذرد که کسی در امور خلاف شریعت و حکومت مبادرت نمی توانست نمود وا کر کاه گاهی بروی روز می افتاد مواخذه\nسخت میشد\nوقایع ماه سنه ۱۳۱۱ هجری\n(۲) سیور غال یعنی مدو معاش\nمورد الطاف شاہ شدن اقبال بيك سه پای\nنقل رقم خاص حضرت والا که بنام میر اقبال بيك هزاره نوشت\nوقایعات وسوانح وارده ماه صفر ایصال فرخنده اثر\nدر روز غره اینماه حضرت والا عطا محمد خان بن شیر محمد خان قوم بلوچ سنجرانی را که پدرش چنانچه گذشت\nاز دست اشرار بلوچيه در خدمت دولت کشته گشت از عطای هزار روپیه تنخواه سرو برسالی چهل سوار پدرش\nو سیورغال (۲) اراضی چار برجك و منصب سر حمداری انجا مفتخر و ممناز فرمود و هم در روز مذکو ریر کا میر محمد خان\nمقیم مزارجات را در باب هندو بن مرز وبن املته سامان بيك بن حسن سردار هزاره دای کندی که خودش\nاز دیر گاه مأمور باقامت کابل شده بود فرمان رفت که با اهل و عیال میران و میرزادگان متمردۀ سر جنگل وغیره گسیل\nکابل کند وا و هم را فرستاد محبوس گردیدند و از جمله اهل و عیال میر سلمان بيك که بطريق خدمت دولت سپرده\nو کسانش با بغات معاونت نموده بودند بعد از وصول در کابل بامر حضرت والا در افشار تپه جای اکتريده باندازه کفایت\nمؤنت و معاش ایشان از دولت مواجب مرحمت و معین گشت و هم میر اقبال بيك برادر فیض بيك سه پای دای زنگی\nکه در تضاعيف وقایع سال هزار و سه صد و نه هجری دختر عطابيك هم خود را بفرمان طلب از راه وصلت وعن اوجت\nبا جیمه که نادر شاه افشار بپاداش مرحمت و عطا کرده و تا اینزمان آرا بیار کار نگاهداشته بود در کابل آورده\nوجیمه را تفویض کار کنان پادشاهی کرده خود با دختر عمش بامر حضرت والا مأمور باقامت خانه ملا یوسف\nرستاقی شده از کار خانه طباخی نان پخته برایش مقرر گردید و چون حضرت والا از حدوث مرض متعدی و بارایست مالیات\nرا بجانب ییلاقی کاه پغان شقه کنا فرمود او نیز از راه فرار در خانه خود رفت و در ینوقت که اشرار هزاره\nگوشمالی بسزا یافته و میران متمرد گرفتار دست هواخواهان و خدمان دولت شدند میر اقبال بيك عريضه نگار پايه\nسریر سلطنت شده از گریختنش عفو تقصیر خواست و حضرت والا در ذیل منشوریکه در جواب عریضه او مسطور\nگشت بخامه خاص در روز سوم ماه صفر این کلمات را نگار داد منکه اینقدر نوشتم همه از لحاظ مرحوم میر فیضك\nبيك بود که از دنیای دون با دل پرحرمان برون رفت و من شمار اخانواده قدیم و با غزت دانسته محترم و قبول خویش\nکردم والا در مملکت افغانستان دختر کم نبود که در تراز را گذاشته از شما زن میخواستم باری امید خدمان زیاد\nاز شما خاندان داشتم اما شما بخردی کردید حالا هم اگر شما بخاطر از خودی را داشته باشید من شما خاندان را دولت\nشريك وخدمتکار خود میدانم فقط و در پیمان تار میر مذکور از اندیشه اینکه در ملك بوم، مصدر باسم فتنه نشود\nبفرمان طلب در کابل امده با اهل وعیالش مقیم قریه افشار گشت و از دولت تنخواه کافی برای او و تمام خاندانش\nمرحمت گردید تا که بمرد و پس از فوت او در سالی دو هزار و چهل روپیه کابل بنام محمد حسن خان پدرش"}
{"book": "adl0009", "page": 955, "text": "( ٩٢٥ )\n(جلدسوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nفوت کرنیل فرهاد خان\nبرحال و بیقرار ماند و مقارن اینحال کرنیل فرهاد خان که بافوج تحت رایتش در موضع مچ آدینه اقامت داشت از تب محرقه در روز چهارم ماه صفر بدرود جهان کرد و جسدش از آنجا حمل و نقل داده شده در غزنین در الرفیض انار بهلول رح مدفون گشت و از جانبیه دیگر در خلال احوال مذکور چندتن از رمه داران افغان کوچی و پایه ی زکستان که دوسه رمه گوسفند ایشانرا اشرار هزاره قوم آبه در ایام شورش هزاره دای زنگی از حدود شاغزاق بتاراج برده بودند نزد سپهسالار غلام حیدر خان حاضر آمده بزبان داد خواهی خواهش استرداد گوسفندان خویش کردند و او مکتوب نزد آن مردم شریر که در دره کنک جای سکناپذیر بودند فرستاده دلالت باطاعت و هدایت بر استرداد گوسفندان کرد و ایشان بنامه او سر بر خط فرمان نهاده بلکه بقهر و قسر گوسفندان مردم افغانرا از ایشان گرفته مسترد نمود و از دادن هفتصد راس گوسفند پایه ی زکستان سر باز زدند و باستظهار همان دره تنک مغرور گردیده اندرین سپهسالار مذکور را بشنیدند و سپهسالار بر آشفته فوج پیاده کابل را بایکضرب توپ و صد تن سواره نظام بسالاری کپدان محمد جان خان امر رفتن در انتقام کرد و او از کردار دست بقتل گشوده مردانرا تمام از دم تیغ کشید و یکتن گله خدای ایشانرا بادوتن دیگر زنده اسیر گرفته با چهل تن زن و دختر و سه صد و پنجاه راس گوسفند و بز و نود فرد گاو باسیری و غنیمت آوردند و از لشکر پادشاهی سه تن پیاده نظام در وقت تکاپوی پیکار از زیر سنک بزیر افتاده مجروح و خسته شدند و یکراس اسپ از ضرب گلوله تفنگ اشرار قوم آبه سقط گردیده دیگر آسیبی عاید حال ابطال رجال که دران تنگنای جبال روز قتال بسر بردند نگشت و سپهسالار پس از استیصال اشرار هزاره از یکهزار و یکصد و سی و نه راس اسپ که از مردم لعل و مهر جنگل بدست آورده بود بعضی را بتو پخانه انداخته و برخی را با نود و يك نفر از مرد و زن که از اشرار سگنه تکاپ ريگ تجاب و پيله او لنك و بهسود اسیر گرفته بود و جمعی دیگر از گرفتاران کمیل کابل نمود و هم دختر محمد امین بيك ایلخانی را که با محمود بيك نبسه زناشوئی داشت و شوهرش گرفتار و محبوس زندان کابل شده بود بفرمان حضرت والا کابل در گاه عالم پناه نموده و خود با سپاه تحت رایتش روی مراجعت بسوی ترکستان نهاده اسیران قوم آبه را چون همه عریان بودند و آب و نانی نداشتند با خود برداشته روآورد مزار شریف گشت و مقارن این احوال از عریضه و استدعای مردم هزاره مالستان که شرحی از جور و ستم غلام محی الدینخان حاکم آنجا و ایذا و آزار نمودن افغان کوچی معروضداشته دادخواسته بودند حضرت والا سلطان احمد خان و میرزا محمد ابراهیم تلمان را از راه نمیری و دفع ستم افغان کوچی و بازپرس جور حاکم در مالستان فرستاده هر دو تن را فرمان کرد که چون مردم افغان کوچی از دشت ناهور تجاوز کرده و چرا گاه دواب و مواشی دولتی را تلف و علف ورمه گله گوسفندان و اشتران خود ساخته از راه سیغت داخل مالستان نیز شده مراتع و مزارع آنمردم را تمام ضایع نموده اند حد فاصله در بین افغان و هزاره قرار دهند و هم التزام از مردم کوچی افغان بگیرند که از حدود چرا گاه سابق خود تجاوز نکنند تار وز معیشت مردم هزاره منجر بعسرت نگردد و آن دوتن بنابر آنکه جبال ناهور مرتع اشتران دولتی وزیست گاه دواب و مواشی مردم آنجا بود و مردم کوچی از دشت ناهور تا سال هزار و سه صد و نه تجاوز نمی نمود قنلل جيل واقع بين ناهور و موضع کندل و دمله و حجرستانرا حد فاصله قرار داده از مردم کوچی بیست هزار روپیه التزام گرفتند که اکرمال و مواشی خود را بچرا گاه اشتران دولتی در آورند و داخل دمله و کندلی شوند مبلغ مذکور را بدون مسامحه تفویض کار گذاران پادشاهی کنند و با وجود اینمرحمت حضرت والا که نسبت بمردم افغان و هزاره مبذول فرمود حکام غزنین و مالستان و هزاره جاغوری و مستاجران مرغزارها و کوهها گوسپند و وجه نقد و پارچه های جنس وغیره بخلاف امر و قرار داد و دستورالعمل پادشاهی گرفته رمه و گله مردم کوچی را بمراتع و مزارع دولتی ورعیتی راه داده باعث عسرت روز کار رعیت همی شدند و از یعنی زیست دواب و مواشی مردم رعیت دشوار گردیده و هم از زراعات ایشان که شایع و علف گله و رمه کوچیاں همی کشتند و حکام و مستاجران که نقد و جنسی از مردم کوچی گرفته ترك بازپرس همی گفتند اکثر از ضعفا ترك موطن و مسکن خویش کرده\nبترت و صیت رفتن اشرار قوم آبه ترت و صیت زیر و زبر شدن\nتعیین حد فاصله نمودن حضرت والا در بین افغان کوچی و هزاره مالستان"}
{"book": "adl0009", "page": 956, "text": "(۹۲۹)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواریخ )\n\nراه فرار جانب دیگر ولایات پیش گرفته پرا کنده و منتشر همی آمدند تا که رفته رفته گاو و گوسپند رو غلت\nنهاده ورعیت کسب فلاحت وزراعت را فرو گذاشته کوشت و روغن و علوفه اندك كرديده كرانی مأ كولات\nدر مملکت سرایت کرده اسعار ترقی پذیرفت و امور معیشت عامۀ خلق بعسرت انجامید و از انسوی جنرال میر\nعطا خان محمد حسین بيك اعلى وابراهيم بيك سر جنگل وسلمان بيك وزت و يوسف بيك مخش را که از فتر ليكان\nچنانچه در سابق اشارت رفت گرفتار سلاسل واغلال ادار کرده بود با اهل و عیال ایشان و جمعی از اسیران\nاشرار هزاره و اسبان و اسلحه و مال و متاع ایشان مصحوب نجفعلیخان اچیدن وصدتن از پیاد کان و صد تن\nسوارۀ فوج نظام رهسپار کابل ساخت و هم هفتصد رأس گوسپند که مردم هزاره باسم سیور سات در اردوی\nاو آورده و از مخارج سپاه افزون شده بودند محمدست محمد افضل خان کیبل کابل نمود و هم چنین جنرال شیر محمد\nخان چهار صدو بیست میل تفنك و پانزده قبضه شمشیر و ده میل تفنکچه ویکصد و هفتاد راس اسپ و سه راس\nاستر و چهار سر کره اسپ که از مردم سکنۀ مواضع خودی و کورکه وتیملی وسنك موم و جمار اسپان هزارۀ\nدای کندی بدست آورده بود بذریعه سپهسالار غلام حیدر خان که راه باز گشت جانب ترکستان بر گرفته بود\nارسال کابل نمود وهم بزند امیر محمد خان یکصد و پنجتن از عیال واطفال میران و میرزادگان بخاب و تكاب مرك\nو غرجری را که خود ایشان محبوس در کابل فرستاده شده بودند با هفتصد و چهل و دو میل تفنك مصحوب\nمحمد حسین خان سارجن فوج سوارۀ عباسی و دو هزار و چهارصد و بیست و يكميل تفنك وسى ميل تفنکچه و\nيك هزار و سه صد و پنجاه و هفت عدد کرکچه و سی وهفت قبضه شمشیر وسی و نه قبضه سیلاوه و هفده قوطی\nباروت بصحابت سارجن محمد خان و دوصد و شصت و چهار میل تفنك و پنج قبضه سيلاوه و سه ميل تفنکچه\nو شش قبضه کرچ و یکمیل قره بینه و یکصد و نه عدد کر کچه و بیست و هفت راس اسپ مصحوب محمد اسلم نام\nسپاهی و یکصد و پانزده تن سید و کر بلائی و زوار و هفت راس اسپ و سی و پنج راس مادیان بصحابت نوروز\nعلیخان از سواران فوج دوم شاهی ارسال کابل کرد و از جانب دیگر کہند جان حاکم هزاره بهسود حيدر بيك\nمكك ومهراب بيك واسد الله بيك پسران ميراليم بيك را كه در بغاوت شيرنك اهل ضلالت بودند گرفتار غل\nوزنجیر ساخته با اهل و عیال ایشان در کابل فرستاد وهم عبد الكريم خان حاكم يكه اولنك سى رأس اسپ که\nبدست آورده بود روانه کابل نمود و از قفای همه کہند جان عیال و اطفال سه صدو بیست و سه تن سید و کر بلائی\nوزوار هزاره بهسود را که خود ایشان را برکد امیر محمد خان در کابل فرستاده بود بامال و منال ایشان ارسال\nکابل کرد و همدرین ایام حضرت والا از جمله بیست هزار روپیه تنخواه سالیانه محمد اکبر خان کردابی قوم مهمند\nکه خود او وداغ جهان کرده برحمت حق واصل شده بود ده هزار را برای محمد اعظم خان قوم قریب او\nبانصف پیاد کان تحت رایت آن مرحوم که هشتاد و سه نفر و نصف بودند مرحمت ومعین فرمود و او در پایان\nکار از عریضه و استدعای میرزا عبدالرحیم خان سر دفتر قطغن که خواهش تقرری جهت انجام خدمت دولت کرد\nاز کابل مأمور آنجا شده چندی روز خدمت بسر برد و همدر خلال اختلال و ضمن احوال مذکور و پسرای\nکشور هند جهت تعیین خط ونقاط فاصلۀ بين دولتين انگليس و افغانستان از هند بامور ویدخشان با ناماون\nوعيال مهمند ووزیری و کاکر و چمكني بذريعة مكتوب از حضرت والا خواهش اجازت راه دادن یکتن از\nافسران دولت انکلیس را در کابل کرده چون نگار داده بود که یکی از افسران بارك دولت موصوفه با چند\nتن خدمۀ خود شرف اندوز محفل فیض موصل حضرت اقدس میگردد و بعضی از سخنان دولتی را بعر مرض\nمیرساند ملتمسش پذیرفته کردید و بامر حضرت والا رای و پسرای ارقام رفت که کسی را که کمبل درکاه\nعالم پناه میدارد میباید شخصی باشد که سزاوار مکالمه بوده مختار بسخن و امور لازمه باشد و جواب شایسته\nکفته بتواند واظهار واقرارش در پاداش کار بیاید بورد خلل باز نیارد و در پسرای کشور هند در پاسخ این\n\nکیبل\nکابل نمودن\nافسران سپاه\nنظام اشرار\nهزاره و\nاسلحه ایشانرا\n\nتنصیف\nفرمودن\nحضرت والا\nتنخواه محمد\nاکبر خان\nکردابی را\n\nشرح پذیرفته\nکشتن\nخواهش و\nپسرای در\nباب امدن\nمامور در کابل"}
{"book": "adl0009", "page": 957, "text": "( ٨٢٧ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nتوقع رفع معتوقانه فلو افراز نگار داد که سکرتر دیورند که شخص فهیم و واقف همه امور میباشد برای تقدیم مدعای\nعلیا منتخب گردیده که از وصول بحضور خیر موصول حضرت والا مستسعد گردد وحضرت والا نوشته ویسراي را\nبكوش قبول اصغا نموده نامه اجازت آمدن دیورند را در کابل ارقام و ارسال فرمود و هم سپهسالار غلام حیدر\nخانرا فرمان فرستاده امر تهیه علوفه در منازل عرض راه از موضع دکه تا جكدلك کرد و خامه خاص برای او رقم\nنمود که در وقت ورود سکرتر دیورند تا زیر کوتل لوارگی رفته مراسم پذیره بتقدیم رساند و از آنجا همعنان او در\nکابل آید و ليكن سبكعنانان از اعیان وارو جلال آباد شده پس از تهیه آلات و ادوات مهمانی مومی الیه در منازل\nعرض راه معروض پایه سریر سلطنت دارد که با و اجازت ره نورد شدن از پشاور جانب کابل داده شود وسپهسالار\nمومی الیه پس از پرتو وصول افکندن این منشور از اعیان راه جلال آباد بر گرفته چون وارد آنجا شد بکار تهیه\nعلوفه پرداخته اقسام فواكه وغيره خوردنی و آشامیدنی را نيك آماده ساخته منازل را بيار است و حکام و عمال\nماخیل و مردم دامنه سپیدکوه را آگهی داده بزمت ایشان نهاد که میوه تر و برف در وقت ورود دیورند از منزل\nدکه تا جكدلك بفاصله ها برسانند و انگاه که سامان مهمانی را بوضع و شیوه دولتی ساز کرد بپایه سریر سلطنت آگهی\nداده حضرت والا فرمان اجازت حرکت بنام دیورند ارقام و ارسال فرمود و هم میرزا محمد حسین خان کوتوال\nرا فرمان نموده از منزل جكدلك تاكابل امر تهية اسباب و آلات و آذوقه و علوفه کرد و دهباشی غلام قادر خان را\nبا چهار باب خیمه دو ستونه افسرانه و هشت باب سپاهیانه و چهار باب مکان از کابل امر رفتن در منزل دکه نمود و از\nآنسوی فارن سکرتری دیورند پس از پرتو وصول افگندن منشور اجازت حرکت که بنامش شرف اصدار و عن\nارسال یافته بود آماده حرکت از پشاور جانب کابل شد و هفت تن انگلیس چون کرنل آی ارایلزا بنت\nو كورا مستر جیرالد هند و لفتنت آی اچ مکمهان پلتیکل اجنت ژوب و لفتنت جی ما نرس اسمته دي بي و مستر جی اس\nدانلد اسمت مأمور خدمت سرحد پنجاب و مستر آی جی اس کلارک و زمانیر افلس کمیا کرنیل رجوی ششتر سرحديه\nهمرات نیز رفیق بود و یکتن داکتر انگلیسی و سه تن مسلمان چون اسمت صاحبجان خان بهادر عبد الرحيم سکرترده\nدفتر فارنی فارن افیس و ابراهیم خان ترجمان و مولوی ولی محمد را بهمراهی خویش بر گزیده با چند تن خدمه و چند\nراس استر و چند نفر اشتر جهت حمل و نقل احمال واثقال سفر عزم حرکت جانب کابل جزم کرد و عریضه نگار\nپایه سریر سلطنت شده بکار کنان حضور اقدس آگهی داد که هر وقت منشور اجازت دستور شرف صدور یافته\nپرتو وصول افگند عازم و مرحله پیمای منزلد که گردیده از آنجا در منازل باسول و باريك آب و جلال آباد\nو روضه آباد و سفيد سنك و پيژوان و جكدلك وسه بابا ولته بند وتخماك و شير كابل رحل و ترمال وارد خواهد شد\nو حضرت والا ازین عريضة او فرمان اجازت حرکت بنامش ارقام و ارسال فرمود و هم سپهسالار را آگهی داد\nو او در همه منازل امر حضرت والا دوشیه و سه شبه تهیة علوفه وازوقه وفواکه و برف و غیره کرده مترصد ورود دیورند\nنشست چنانچه راه بر گرفتن و آمدن او در کابل بموقعش رقم شده می آید\n\nمغنی ازین\nشما تا د که\nدیورند نگار\nداده است\nچون روضه\nآباد و پیژوان\nاز دکه تا کابل\nمنزلی و بنام\nنیست شاید\nدر آسیمر آن\nبرای او اشتباه\nدست داده\nباشد\n\nذکر وقایع\nمتفرقه وسوانح\nمشتته\n\n( ذكر وقایع متفرقه و مشمول عواطف خسروانه شدن بعضی خادمان دولت )\n( و مبذول عفو گردیدن برخی از بدخواهان سلطنت )\n( که زبان بضراعت خواهش مغفرت کردند )\n\nو همدرین هنگام زوجه شیر محمد خان مرحوم بن سردار احمد خان بن امیر کبیر خلد مسیر امیر دوست محمد خان که نسبت\nخواهری بزوجه پسر سردار ولی محمد خان داشت در لاهور بی نام داکتر را شوهر کرده دختر شش ساله شیر محمد خانرا\nبا خود برد وازین امر با آنکه حضانت دختر شرعاً با مادرش بود عموم اخراجیان و فراریان قوم درانی خصوص\nعثمان شاهی را از غيرت وننك افغانى سرك سرخج بر زد کابی در نظر آمده از راه انابت و پشیمانی عريضة ها\nیایه سریر سلطنت فرستاده وعفو تقصیر و اجازت بازگشت در افغانستان خواسته اکثر چنانچه ارقم شده می آید\nبموطن اصلی خویش بازگشتند و مقارن اینحال محمد یعقوب خان پسر صاحبزاده محمد انس که پدرش روز کاری\n\nتعیین نخواه\nمحمد یعقوب\nبن صاحبزاده\nمحمد انس"}
{"book": "adl0009", "page": 958, "text": "(۹۲۸)\n(حصه سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nوقایع نگاری پشاور پسر رده وهی برد از راه للپم سده علیای سلطنت در کابل آمده شرف بار حاصل کرد\nو حضرت والا نظر بخدماتیکه بدر او بتقدیم رسانیده بود در سالشصد روپیه کابلی رای او مرحمت ومعین فرمود\nو در روز چهارم ماه صفر که همدرین روز کرنیل فرهاد خان چنانچه رقم شد بدرود جهان کرد محمد اعظم خان\nو محمد غوث خان باکنتگان دولت و مفتیان پشاور را فرمان رفت که تنخواه محمد یعقوب خانرا از وجوه دولتی که در\nمشمول عفو\nگر دیدن\nفتح الله خان\nابواب جمع ایشان است بدهند و همدرین ایام فتح الله خان بن سردار فتح محمد خان بن سردار محمد علی خان بن\nسردار کهندل خان که از راه بد خواهی دولت فرار سنده بود از عریضه واستدعای خودش مشمول عفو خسروانه گردیده\nپس از حصول اجازت در کابل آمده از تقلیم عتبه علیا مستسعد گشت و حضرت والا هشتصد و پنجاه و چهار روپیه انگلیسی\nدو نصد و نود رو در وبیه کابلی قرین اورا که از حرفه وران بازار کراچی بندر دادن داشت از دولت عطا وادا فرموده\nمحمد غوث خان و محمد اعظم خان را فرمان کرد تا قرض اورا با کرایه ریل داده عیال واطفالش را کبیل کابل\nنمایند و خود او نیز رخصت حاصل کرده بر طبق منشور مذکور اهل و عیالش را در کابل آورده و درایان کار\nچنانچه بیاید مورد الطاف شاهانه اعلیحضرت سراج الملة والدين شده از حکومت غزنین وفراه وپشین رود\nرحال شدن\nتنخواه میر\nمحمد عظیم\nبيك درز آن\nصاحب مكنت ومالك دولت متزولرانه گشت و همدر روز مذکور ماه صفر تنخواه میر محمد عظيم بيك در زابی که\nبواسطه امری معطل شده بود برحال گردیده سر دفتر مزار شریف تر كستا نرا فرمان شد که اورا در ملک خوانه\nو زات بدهد ومقارن الحال از عريضة سپهسالار غلام حیدر خان که خواهش دستور العمل مصاحبت و مجالست\nبا دیورند فرستاده دولت انگلیس کرده بود حضرت والا در روز هفتم ماه صفر بخط خاص اورا ارقام و اعلام فرمود که\nدر همۀ منازل خیمۀ خودرا بامتریهای خواطر انگلیسان در قرب خیام ایشان برافرازد و یا آنکه در اطراف فرود\nنقل دستور\nالعمل\nسپهسالار\nغلام حیدر\nخان\nسپهسالار اول\nمشمول\nمراحم شاهانه\nشدن بعضی\nاز بد خوا\nهان دولت\nگاه ایشان حارس و پاسبان می گمارد نيك مواظب باشد که کسی نزدیك ایشان نشود تا تحريك وتحريض خصمای\nاین دولت آسیبی بدیشان نرسد که دولت بدنام شود و در روز ورود ایشان بجلال آباد ده ضرب توپ پذیره جهت\nتبريك مقدم ایشان کشاد دهد و درشب ورود اایشان جلیس و ندیم بوده گرانبائی میل صحبت نکنند کناره باشد\nو او پس از وصول این دستورالعمل بفرمانی که از پیش بنامش شرف اصدار و همتار سال یافته بود در روز نهم ماه صفر با چهار\nصدتن سوار دو پیادۀ نظام از جلال آباد بعزم تکميل اسباب واشيای لازمه و ترتیم راه مرحله بیایی د کشده از انجا نمنزل\nچكدك كردش كرده سامان مهمانی را بوضع شایسته آماده کرده منازل را نيك بيار است و همدرین وقت محمد اعظم\nخان ومحمد غوث خان بالهزار و یکصد و پنجاه و شش روپیه کابلی بفرمانیکه بنام ایشان اصدار یافته بود جهت مصارف\nراه قاضی غیاث الدین خان وبرادرانش وحاجی نورالدين خان توخی باشی وعبدالعیات خان و عبدالله خان و برادران\nوهم زادگان ایشان وميرزا عبدالعزیز خان وسراج الدين خان پسران حبیب خان کشی خیل که بسی وه تفن نفهمی\nمیشدند وفرار را ولپندی بودند واز عريضه واستدعای خود ایشان فرمان عفو تقصیر و اجازت آمدن در کابل\nشرف اصدار یافته بود داده همه را رهسپار کابل ساخت چنانچه شرف بار حاصل کرده بمقصد ومرام خویش نایل\nشرح نفاق وواصل شدند ومحمد رخلال این احوال یکتن از برادران میر چترار که با عمراخان باحاوری نسبت خسرزاد کی داشت\nبزرگان\nبا حياور\nو چترار\nبترغيب وتحريض والقاو اغوای دو تن از انگلیسان که در چترار مقام کریده در بین خاندان میر چترار بحیلت و مكيدت\nفتنه ونفاق می انگیختند و غیره بزرگان آنجا را بوعید و وعده بیهامید دلالت بر عداوت هم می نمودند از چترار\nفرار كرده نزد عمراخان شد ومیتر چترار لسیعلی نامی را از قفای او نزد عمراخان فرستاده خواهش پس فرستادن\nوی را نمود اما عمرا خان خسرزاده خودرا نگاهداشته پیام داد که اگر موضع دروش را تمليك وتسليم او كند\nهمآ ينه بازش فرستد والا نگذارد که در چترار شود ومیر چترار ازین پیام عمراخان خوفناک کردیده پچصدتن\nمرد مسلح بحراست دروش کاشت که مبادا عمراخان آنجا را تغلب تصرف کند و آندوتن انگلیس از لشکر فرستادن\nمیر چترار در موضع دروش باده مرام خویش را در کام دیده در موضع دروش شدند و عمراخانرا بنامه و پیام بدان"}
{"book": "adl0009", "page": 959, "text": "(۹۲۹)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nمقام آوردند که قلعه معقلی در موضع بریکوت بنیاد نهاده آباد کنند و لشکر بتسخیر کافرستان و تدمیر کفار سکنه\nو متوطنه قرب باجاور و جزار و انهار کاشته بتصرف آرد چنانچه بآهنگ احداث قلعه در موضع مذکور وجنك\nکفار کرده بتهیه لشکر پرداخت و سپهسالار غلام حیدر خان ازین عزیم جسورانه او آگاه گشته از حرکت\nخلافش مانع آمد و بذریعه عریضه کارکشان حضور اقدس را از ماجرا آگهی داد و حضرت والا که ضمیر منیرش\nآیینه جهان نمای فکر و تدبیر بود بقلعماس رای سپهسالار موصوف در رو زیاردهم ماه صفر تفکار داد که بزرگان\nو سرکردگان مهند با جاور و چترار عبث گفتار حیات آثار اهل غرض را بگوش قبول شنیده و با هم مخالفت ورزیده\nدست رد\nرهسپار بیکار و مقاتلت میشوند و اینرا نمیدانند که ملك از دست ایشان بر آمده زو دست که بتصرف دیگری در آید\nو در پایان کار چنان شد که حضرت والا بار بار گفته و تکرار میداد چنانچه دولت انکلیس هر دو محل را بتصرف کفار نشه نام\nآورده تصاحب نمود و همدرین ایام از سمرکشتن عزم خام همرا خان که انفا بشرح رفت کفار نشه نام در نهب نال رعایای\nوغارت مال ومتاع رعایای دولت اسلام اقدام کرده تنی از مسلمانان سکنه قرب موضع و مقام خودرا مقتول دولت اسلام\nویکتنی را مجروح ساختند و مسلمانان نیز بتبع نفر از کفار را دستگیر کرده بقتل و زنجیر انداختند و چون\nقرین عفو سپهسالار غلام حیدر خان در بنوقت مشغول کار آمدن دیورند کامشه و فرستاده دولت انکلیس بود سر زنش و\nگوشمالی اشرار کفار را معطل بزمان فرصت گذاشت و مقارن انحال محمد حسن خان بن عبدالرشید خان توخی گردیدن\nو بکابل آمدن باشی از احفاد سردار رحیمداد خان که از راه بدخواهی دولت فرار کرده در هندوته بود از عریضه و استدعای\nمحمد حسن خودش مشمول عفو گردیده بفرمان اجازت شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان که اکنون جلیس سریر سلطنت بوده خان\nواعلیحضرت سراج الملة و الدینش لقب است با اهل و عیال خویش از پشاور در کابل آمده رهین تفقدات شهزاده\nنوکر دولت سپهر وساده کشت و همدر ینوقت کرنیل غلام رسول خان سفیر ایدولت بامر و فرمان حضرت والا حاجی بيك نام\nمسلمان وجواهر سنگ و کابوسنگ نامان هندوی زردوز را برای کار زردوزی دولت نوکر گرفته از کلکته شدن حاجی\nبك زردوز کابل کابل نمود و ایشان پس از وصول درین دیار و حصول شرف بار بستطیگه مامور بودند مشغول و مواظب گشتند\nوهمدر اثنای این احوال ملا خلیل مهمند را از تقدیر حی قدیر متعال ومقدر آجال جام حيوة لبريز گرديده\nدر روز سیزدهم ماه صفر بدرود جهان کرد و چون رهرو خیم دولت وملت اسلام بود و بیرون از شریعت فوت ملا\nحضرت خیر الانام در امری اقدام نمی نمود باعث تأسف و تحسر حضرت والا شد و همدر روز پانزدهم ماه صفر خلیل مهمند\nپیر بخش نام مقد مقیم و تاجر پشاور را که شش هزار دانه طلای بخارایی را در عهد سلطنت امیر شیر علیخان\nمرحوم از مال دولت بقرار سند برای تجارت گرفته و مال التجاره اش در ترکستان و کابل چنانچه گذشت ضبط طف کابل\nدیوان سلطنت گردیده بود فرمان رفت که از پشاور در کابل آمده سند و رسید خودرا اگر داشته باشد بعمان شدن پیر بخش\nدیوان نموده قطع و فیصله حساب خویش نموده نسبت ستم بکار گذاران پایه سریر سلطنت نکند که مال و منال او تاجر\nرا بدون استحقاق ضبط کرده اند وهمد بنوقت جنرال میرعطا خان که تجهیز از روپیه نقد و هفده رأس اسپ\nخروج سلوك وخيمه واسباب سفری میر محمد رضا بيك افغانی را که بطریق خدمت دولت سپرده و می سپرد بمصادره از وی\nن و دنشار گرفته و از عرایض وقایع نکاران بکوش داد نیوش حضرت والا رسیده و بذریعه فرمان سهميا بن ستم از جنرال\nجنر ال مير مذکور پرسیده شده بود بتصویر اینکه میر مزبور از جوزاو عریضه نکار پایه سریر سلطنت گردیده که حضرت عطا خان\nوالا از او استفسار جورش را فرموده است عرض پرداز گردیده انکار داد که میر محمد رضا بيك با قامت مردم با بزرگان\nهای زندگی و های گندی واسطه ورابطه دارد و با هر کدام عهد و پیمان در میان نهاده روی دل همه را بسوی خود هزاره\nکرده است میباید چنین شخص در بین قوم و ملك نبوده مامور باقامه کابل شود که مبادا فرصت یافته فتنه روی\nروو آرد وحضرت والا ازین عریضه او میر محمد رضا بيك را که باچند تن از بزرگان قوم ونوکرانش از راه\nامید حصول جایزه خدماتش در کابل آمده بود بروز پار عام او را طلب حضور نموده و عریضه مذکور جنرال\nمزبور را باو داده ملزمش ساخت و فرمود که در ملك نرفته بکابل اقامت کند چنانچه شصت و هفت تن مردوزن"}
{"book": "adl0009", "page": 960, "text": "( ٩٣٠ )\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nو پسر و دختر و برادر او را جنرال میرعطا خان بفرمان طلب در کابل فرستاده در قلعه نواب عبدالجبار خان واقع قریه هندکی جای نشیمن داده شدند و در باب کار پس از فوت اکثر ایشان چنانچه بمیاید مشمول عفو خسروانه اعلیحضرت سراج الملة والدین که از رأفتش جهانیان در زیر نگین پناه گردیده در موطن و مقام اصلی خود رفتند و از جمله دختر علی رضا بيك برادر او در سلك خدمه حرم محترم شاهی شرف انسلاك یافته قرین فخر و مباهات گشت و همچنین میر غلام حسین بيك اشترلی که بیرون از راه خدمت دولت طریقی نه پیموده و سبایق چنانچه گذشت محبوس دست محمد رحیم خان گردیده بفرمان پادشاهی رها گشته بود بامر حضرت والا با اهل و عیال و اطفالش در کابل آمده بشهر کرد جای اقامت داده شد\nبکابل آمدن اهل و عیال و منسوبان میران شریر هزاره\nو مقارن اینحال بر کدا میر محمد خان که بخلاف دیگر افسران اشرار هزاره در ابحاسن سلوك و محامد تدبیر تسهالت کرده درخت فرمان آورده بود از دای زنگی براه کتل ناهور ها و دیوار قول با سپاه تحت رایتش در کابل باز آمده بجایزه خدمات شایسته که بپای برده بود بمنصب جنرالی شرف امتیاز حاصل کرد و محمد دینوت از عریضه کهندلان حاکم و بزرگان هزاره بیسود که هوخواه دولت بودند بشرحی از فتنه و مفسده میر یزدان بخش و سعید محمد و صفدر علی و علیرضا و علی بخش پسران میر صفدر علی بهبودی معروض داشتند بفرمان طلب با شانزده تن زوجه و پسر و دختر خود در کابل آمده محبوس و اکثر کشته شدند و هم چهار صدو چهل و هشت تن مرد و زن و پسر و دختر از منسوبان و خویشاوندان محمد عظیم بيك مفسد سه پای قوم شادی خان و غیره اشرار چون یزدان بخش و پیوند بيك و بیژن بيك و دولت بيك و قاسم بيك و طالب حسین بيك و محمد بيك و رمضان بيك و اقبال بيك برادر فیضك بيك که حضرت والا دختر عمش را چنانچه گذشت در سلك خدمه حرم محترم شاهی منسلک فرموده و بخط خاص عبارات وکالتها که بزرگان اقوام سکنه مملکت از مرقوم رقیبات آرزوی اصابت آن کنند نگار داده بود و شمس الدین بيك بن رضائی بيك و جمشید خان هزاره جاغوری و آقا رضا بن يعقوب على بيك پسران محمد اسمعیل خان خلج و سید اسدالله خان و غیره چندین سادات و محمد رسول خان هزاره شوی و برجعلی خان دوستكان هزاره قلندر و محمد حسن بيك کوه بیرونی و محمد نعيم بيك اشترلی و محمد اکبر بيك نوی طاق و محمد حسن بيك سر قول بيكا و لنك و محمد باقر بيك و يوسف بيك زاری و حسين على بيك یخاب و محمد علی بيك قوم آیه و محمد حسين بيك لعل و ابراهيم بيك سر جنگل و يوسف بيك لخت و سليمان بيك دولت و محمد محسن خان کیزاپ و آقا محمد باطی و حاجی فقیر محمد خان کیزاپ و علیجان بيك قره قول بيكا و علی احمد شهرستان و محمد اسلم بيك قوم دولت بيك غيره اوماق و پسران پادشاه بيك دای زندی و غیره که اکثر گرفتار و داخل زندان کابل شده بودند و از اظهار محبوسین که نزد کار گذاران پایه سریر سلطنت نموده اهل و عیال و اطفال و خود اسامی فوق را از جمله اشرار و قوم و خویش گفتند بفرمان طلب در کابل آمده محبوس و اکثریها سار شدند و از جمله در بیان کار دختران محمد نبی خان بن محمد شفیع خان مالستانی و كاظم بيك میرهتکان که هر دو تن نسبت شواهر زادگی بمحمد عظیم بيك سه پای داشتند پایکدخت خود او چنانچه بیاید در سلك خدمه حرم محترم شاهی منسلک گردیده بخدمت ذات ستوده صفات اعلیحضرت سراج الملة والدین شرف اختصاص یافتند و چنان قرین اعزاز و اکرام و افتخار شدند که امر اعلیحضرت ممدوح بشرف اصدار پیوست فرمان شد که برای پدران همه خدمه اندرون حرم محترم شاهی یکصد روپیه تنخواه سالیانه از دولت معین شود چنانچه محمد اکبر خان پسر دیگر محمد شفیع خان که نسبت برادری بمحمد نبی خان مذکور که دخترش داخل بخدمه حرم محترم گشت داشت خود را بدر مشار الیها وانموده از عطای خلعت و تنخواه یکصد روپیه مفتخر و سرافراز گردیده\nمامور شدن عزیز الله خان بماثر میمنه\nاز جانب دیگر در خلال این احوال عزیز الله خان دایزنگی از تغییر میرزا فتح محمد تاميكا خیانت و خسارت زیاد نسبت بدولت و رعیت از قوه بفعل آورده بود از حضور انور مأمور الضباط وجوه سایر میمنه شد و هم در تضاعیف واقعات مذکوره از جمله اینکه بامر و فرمان حضرت والا در موضع ايلك رباط آقچه بستی و اهتمام محمد حسن خان نایب احداث و حفر شده بود بنی جهت زمین موات درخت زراعت آمده معمور"}
{"book": "adl0009", "page": 961, "text": "( ٩٣١ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nاز حبس رها شدن ولی محمد خان\nگفت و همچنین ایام ولی محمد خان بن سردار مدد خان نوابی و احفاد سردار رحیمداد خان مرحوم که چندی قبل ازین باعتماد نوشتۀ صاحبزاده مجید الدین وقایع نگار پشاور بدون فرمان اجازت در جلال آباد آمده چنانچه گذشت محبوس شده بود مبذول مراحم ملوکانه گردیده از حبس رها و تنخواه کافی برایش معین گشت و در پشاور رفته اهل و عیال خود را بامر و فرمان حضرت والا در کابل آورد و همچنین محمد افضل خان بن محمد اکبر خان فوفل زائی بفرمان اجازت از بندر کراچی باهل و عیالش راه پشاور در کابل آمده رهین تفقدات شاهانه گردید و هم سردار محمد رسول خان بن سردار محمد ناصر خان مرحوم بامداد از منسوبانش بعفو و اجازت در کابل آمده و درین هنگام از استدعای دنتی سکرتر کورنمنت هندو اجازت حضرت والا محمد افضل خان سفیر دولت انگلیس یکی از خدمۀ خود را از کابل در جلال آباد فرستاده قبور اموات انکلیسان را که در وقت لشکر کشیدن ایشان بافغانستان بد رود جهان کرده در آنجامدفون شده بودند مرمت کرده ظاهرش را بیاراست و مقارن اینحال شیخ احمد بن سید تاج محمد لغوائی (۱) که در هزار جات خدمات شایسته بتقدیم رسانیده بود مورد عطای شاهانه شده از تعیین دو صدو پنجاه روپیه نقد وشش خروار گندم تنخواه سالیانه افتخار حاصل کرد و هم ملا عبد الله علی زائی بمنصب اقضای محکمۀ شرعیۀ قندهار از حضور انور مفتخر گشت و در اثنای اینحال مردم هزارۀ چله کور که مصدرحت نشده وفقیر محمد خان حاکم کلات ایشانرا از بیم آنکه بغاة هزاره قتل و تاراج نکنند در کلات و نواحی آن جا داده بود جلای از زرگان ایشانرا تخلیه داده و ملا حبیب الله نام غوخی را بسر پرستی ایشان کاشته در موطن و مسکن ایشان فرستاد و در بیان کار اراضی وعلفزار خرم در را ايشيك آقاسی دوست محمد خان و قاضی عبد الشکورخان چنانچه بیاید بمهاجر و ناقل افغان داد و محمد رضا عفیف والقمانیکه بشرح رفت چندین از دزدان مردم اچك زائی یکصدو چهل راس گوسفند را از سم نواحی چمن جدید که رعیت دولت انگلیس بودند بسرقت برداشته در کوه کاکر صعود دادند و نور کل خان صد باشی با خیر الله خان و میجر نور عالم خان سرحد داران و عارسين بندر ريك گوسفند ترا باز گردانیده بامر حکمران قندهار تفويض و تسلیم میجر کیونر انکلیس کردند و دزدان گریخته بدست نیفتادند و ازپی این قضیه محمد یار خان سدو زائی و بابو عبد الرحمن خان و میجر کیمسور بابنکن دیگر از انگلیسان بزرگان قوم اچک زائی را در چمن نزد خود طلبیده زکات واب و مواشی ایشانرا خواستار شدند و ایشان از دادن زکوۀ انکار کردان دولت انگلیس در باز زده پاسخ دادند که در دوحه عشر و زکوۀ نمیدهیم چه اگر حالا در اینجا بدهیم در زمستان که بموضع سارنک از راه قشلامیشی میرویم کار گذار و عمال قندهار از ما وجوه زکوۀ را میگیرند و ایشان از شنیدن اینجواب ساکت شده در باب آب هیج نگفتند الا بابو عبد الرحمن که از ایشان سوال کرد که خانۀ دولت انگلیس تا کدام مواضع خواهد بود و بزرگان قوم اچكزائی بزبان تملق اظهار و تملق چاپلوسی بکار نمودند که اسپین غوله و چاه میه و سارنك و ساخری و چاههای کوه کوبشی وسورخت و عالمۀ کهنه و تیره فاره و مرغه و کدنی از علا مقبوضۀ دولت انگلیس میباشند و ازین مکتوب که ببابو عبدالرحمن دادند گویا تمام اراضی مسکونۀ قوم اچك زائی را از دولت انگلیس شمردند اما محمد یارخان تردید قول و نوشتۀ اچك زائیانرا گفت که این مواضع از مضافات قندهار و حد دولت انگلیس تا موضع بیدزن واقع وسط چمن کهنه و استیشن جدید است و آنگاه که سخن بد نجا رسید میجر کیمسور با یارانش از جانبه خاسته قطع مذاکره کردند و چون ماجرا از عرایض سرحد داران و وقایع نگاران آنددود و حکمران قندهار بسمع فيض مجمع حضرت والا رسید و باوند در خصوص اینگونه امور از هند مأمور کابل شده بود و هم بدین سبب میجر کیمسور بامر و یسرای کشور هند از راه حصول سند گفتگوی مذکور را با بزرگان قوم اچك زائی رای تمهید مذاکرۀ دولتین جای برده چنانچه انفا گذشت اسم مواضع را نوشته گرفت که در وقت حاجت بکار برد از حضور انور برای حکمران قندهار ار قام رفت که مواضع سرحديه را مفصل و مشروح معروض دارد که با ویسرا یا کمسیكا از جانب او در کابل می اید گفته و فیصله شود و مقارن اینحال سید شکور نامی در موضع پنجوائی قندهار قلعۀ خرابه را رای\n\nبکابل آمدن محمد افضل خان و محمد رسول خان\n\nمرمت یافتن قبور انکلیسان (۱) لغوات اسم قریه در غزنین\n\nشرح حال دزدان اچك زائی\n\nمطالبۀ زكوة نمودن کارکنان دولت انگلیس و جواب شنیدن ایشان\n\nپدید کردن چند روپیه قدیمه"}
{"book": "adl0009", "page": 962, "text": "( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nاسمى کافته و کوزه کوچی که در ان هفتصد و پنجاه روپیه قدیم و مسكوك بخط كوفی که بیکجانب ان نقش کلمه\nطيبه بود از زیر خاك یافته از جمله دور و پیه را حکمران قندهار ارسال کابل نمود و حضرت والا بموجب امر شرع شریف\nخمس انرا طلبیده باقی را بمییند شکور وا گذار فرمود و از دیگر سوی میرزا محمد حسن خان که مأمور عمل سایر قندهار\nچنانچه گذشته شده بود بمجرد وصول در انجا بکار پرداخته املاك ضبطی و خالصه قندهار را که از سالها در اجاره تیمور خان\nنامی بود و با سردار عبدالله خان حکمران انجا و دیوان سعدالله سر دفتر تشخیص و دیوان لعل چند سر دفتر ساير\nوغیره عمال بشراکت خورده عشری از عشیر در دفتر ثبت و تحریر کرده بودند بغلام سرور خان نامی بافزودن\nهزار و دوصد خروار باجاره داد چنانچه این مستاجر در بیان کار اصل عمل تیمور خان و اضافه خود را کامل\nبدوآت رسانیده خودش نیز نفع زیاد حاصل کرد و ازین معنی حکمران قندهار و غیره شرکای غدر و خیانت تیمور خان\nغبن و خسارت خویش را در محل ایراد دیده در پی ایذا و آزار و اتهام میرزا محمد حسن خان افتاده با هم عداوت اختیار\nکردند و وقایع نگاران بتعلیم و تلقین ایشان بمعروض داشتن ترهات و واهیاتیکه مخیل میرزا محمد حسن خانرا ظاهر\nمی نمودند آغاز نهادند اما حضرت والا از فهم و فراست و دانش و کیاستیکه داشت عرایض وقایع نگاران را از القای\nخائنان دولت دانسته منصّو بمهد نکار و ارسال همی فرمود تا که غدر و خیانت ایشان بروی روز افتاده چنانچه\nبیاید بمنصه ثبوت پیوسته همه محبوس شدند و هم در اثنای واقعیاتیکه بشرح رفت حضرت والا در روز هجدهم\nماه صفر از راه تخم خواری و ناموس داری عموم رعایا و برایا سرائی را جهت زنانی که از اطراف برای دفع مرافعات\nشرعیه حاضر دارالقضا میشدند معین فرموده زین کل نامی را از مهدم درمك كه شخص معمر و متدین بود باقامت\nدرب آن سرای مأمور کرده از تعیین تنخواه سرافرازش ساخت كه هتك عصمت زنان مسلمانان نشود\nشرح عرض و استدعای خدمت نمودن اولاد و احفاد سردار سلطان محمد خان و غیره\n\nو هم در این ایام اولاد و احفاد سردار سلطان محمد خان و غیره سرداران حاضر کابل که سلسله نسب ایشان بسردار\nپاینده خان مفقود و سردار رحیمداد خان میرور پسران حاجی جمال خان خطی آشیان میرسید چون صالح محمد خان\nو محمد اعظم خان و محمد ایوب خان و عبدالله خان و سكندر خان و محمد یونس خان و محمد رحیم خان ونیاز محمد خان\nو شیر محمد خان و عبد الخالق خان و محمد عمر خان و سر بلند خان و محمد قلیخان و محمد سلیمان خان و محمد اسحق خان و محمد عزیز\nخان و محمد علم خان و امیر محمد خان و عبدالرحمن خان و شیر احمد خان و محمد رحیم خان غیر مسکور و شهسوار خان\nو عباس خان و محمد عیسی خان و عبد الغیاث خان و محمد حسین خان از نبیرگان سردار محمد عظیم خان و سردار سلطان\nمحمد خان پسران سردار پاینده خان که از جمله محمد حسین خان از اولاد سردار محمد عظیم خان و دیگران همه از اخلاف\nسردار سلطان محمد خان اند و خانعلی خان و فیض محمد خان و نظر محمد خان و شیر محمد خان و میر احمد خان و محمد اسمعیل\nخان و میر علم خان و میر عبدالرحیم خان و محمد یوسف خان از احفاد سردار سعید محمد خان بن سردار پاینده خان\nمبرور و سلطان محی الدین خان و سلطان احمد خان و عبد العزیز خان و امیر محمد خان از نبایر سردار پیر محمد خان بن سردار\nپاینده خان مغفور و محمد اسحق خان و محمد اکبر خان و محمد شریف خان و محمد عزیز خان و غلام حسن خان و عبدالله خان\nو عبدالرحیم خان و غلام حیدر خان و غلام علیخان و علیمردان قلی خان و سکندر خان از ذراری (۱) نواب اسدالله خان\nبن سردار پاینده خان و محمد داؤد خان و سکندر خان و تاج محمد خان و محمد نادر خان و محمد اسلم خان و غلام حیدر خان\nو محمد اسمعیل خان و عبدالله خان و محمد ناصر خان و غلام محمد خان و محمد حسن خان و محمد ایوب خان و خدای نظر خان\nاز نبیرگان نواب عبدالصمد خان بن سردار پاینده خان و محمد اکبر خان از اولاد سردار طره باز خان بن سردار پاینده خان\nو عبدالله خان و عطا ءالله خان و تاج محمد خان و محمد اسمعیل خان و محمد ابراهیم خان و محمد قلیخان و محمد ایوب خان\nو شیر احمد خان و محمد جان و محمد یوسف خان و محمد اکبر خان و محمد یوسف خان غیر مذکور و محمد امین خان و محمد شریف خان\nاز احفاد سردار رحیمداد خان برادر سردار پاینده خان بن حاجی جمال خان جنت مکان مقديم و تمهید سردار عبد القدوس\n\nافزودن\nمیرزا محمد\nحسن خان\nبر اجاره\nخالصه\nو ضبطی\nقندهار\n\nشرح عرض\nو استدعای\nخدمت نبائر\nسردار\nپاینده خان\n\n(۱)\nذراری\nجمع ذریه\nیعنی اولاد\nو احفاد"}
{"book": "adl0009", "page": 963, "text": "(٩٣٣)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواریخ)\nخان ايشيك اقاسی دربار معلی که او نیز نسبت فرزندی بامیرار سلطان محمد خان مذکور دارد در نزد او انجمن شده\nوعهد نامه بکاردارد و دستخط کرده خاتم نمادند که هرکار والا طريق ذمه نواری و قوم پروری وصله رحم را\nنسبت باقامت ایشان مجری نموده ومراحم ملوکانه را مبذول فرموده است که احدی از گذشتگان ایشان اینگونه\nاعطاف و الطاف را ندیده ونشنیده اند و گویا که حق خود ودولت اسلام را چنان برایشان ثابت و فرض گردانیده\nکه با وجود شرکت خون در گوشت و پوست و استخوان و نفس که همه پرورده ونشو ونما یافته ایندولت اند\nنیز برایشان واجب نموده که بجزا و خدمت و صداقت واطاعت راهی نه پیمایند چنانچه اگر شب وروز وماه وسال بحر\nکران مایه را صرف خیرخواهی دولت بکنند از جمله ناسياسان حق ناشناسان خواهند بود و بنابراین از راه حق\nگذاری پادشا خویش پیش آمده بچهار فقره بمرعرض میرسانند و امید مرحمت و منظوری فقرات چار گانه\nرا دارند اول ادعای حکومت در دل و هوای ریاست درسر ندارند اما خوشنودی و خرسندی خاطر پادشاه را\nدر همه حال نسبت بخود از قادر متعال خواهانند چه خوشنودی پادشاه را موجب رضای حق تعالی و سرخ روئی\nدنیا و عقبای خود می پندارند دوم تمنای منصب را نیز مکنون خاطر ندارند وليکن ادعای خدمت وهوای صداقت\nرا نسبت بپادشاه و خاندانش دارند که شاید بتوفیق حضرت باری جلت عظمته جان و مال و عمر خود را صرف\nو نثار خدمت واطاعت دولت کرده فايده برای دین و دولت خود حاصل نمایند ونیز ار لطف عمیم خداوند کریم\nکه مرجع و مآب امید وبیم است امیدوارند که بجر صداقت بخدمت دولت بسته مراسم اخلاص وانقیاد را نسبت\nپاد شاه بتقديم رسانند تا او تعالی و پادشاه از ایشان راضی و خرسند شوند سوم چون ایشان اثماسند و خالی\nاز خطا و نقصان نیستند هر گاه مصدر جنایتی شده خیانتی از قوه بفعل آرند واز ان عمل بخبر باشند و ندانند که چه\nکرده اند متوقعند که پادشاه ایشان آن کردار ناهنجار را بخاطر فیض مآثر نگاه داشته ایشانرا از ان عمل\nآگاه کنند که دوباره مرتکب ان نشده ترك نمايند و هر گاه انرا فرونگذاشته اصرار کنند هراینه حضرت والا\nایشانرا تنبیه وتهدید و نیززنش فرمایند تا دیگری مباشر چنان امر نگردیده عبرت حاصل کنند که اران ملامت غير\nاز نکوهش ایشان کوتاه باشد چهارم خواهشمند امری اند که مشتمل امور چارگانه مستدعیه ایشانست وان\nاینست که حکام و عمالی که از دیگر اقوام از حضور انور مأمور خدمت دولت میشوند بحق حال و مخبر احوال\nآنان ایشان باشند و در هرجائی از مملکت رفته افعال و اعمال نيك وبد حاكم وعامل وجاهل وعميم و هر سرزمین\nرا بخود معلوم ومكشوف نموده سجل آنرا ارسال پایه سریر سلطنت کنند یا خود حاضر پیشگاه حضور انور شده\nحوادث و عوارض را که بروی روز افتاده باشد بزبان زبان راست و مطابق واقع بمعرض رسانند تا بازخواست\nآنرا حضرت والا بهر نوعی که مقرون بصواب دانند بفرمایند و چون ایشان در بین خود نسبت بفهم وفراست\nدارای سه درجه اول ودوم وسومیند هر شخصی که از درجه اول باشد و در جائی مأمور شد عینی که بشرح رفت\nبشود ده الی بیست تن از اشخاص درجه دوم وسوم با او همراه رفته در اطراف موضع مأمور چرا کنده شوند\nوهرچه را که بایشان موضوع و معلوم گردد با تشخص درجه اول كما و حقه اله آگهی دهند تا او معروض حضور\nانور نماید ودرین کار افزون ازمدت سه چهار ماه مکث ودرنك نورزیده در عرض انمدت حقيقت نيك وبد\nو کار دانی و بی کار گی ایشان نیز با حالت ملك حالی برای اقدس میگردد واز پای بردن خدمات ترا باین دستور\nبسپارش از محك امتحان و اختبار صداقت واخلاص برآمده قابل مقابله ومصاف خصم ومبتعد همدم رزم میگردند\nوهم مال بیت المال را حکام ولایات و عمال ديوان بعبث ورايگان نمی توانند که حیف ومیل کنند و درین کفتار\nو اظهار و اقرار ضامن خود کلام مجید و فرقان حمید را قرار داده پس از توثیق این میثاق سی بلیغ وجهد جميل\nنموده هر که را در جاده بغی و ناسپاس دولت و حق شناس سلطنت مشاهده کنند از زمره خویش او را بیرون\nکشته و از خبر سكال وزشت افعال خود معروض داشته حضرت والا را آگاه کنند تا هيچيك از نيكو كار وبد\nکردار ایشان در حضر واندر س مخفی و محتجب نماند و حضرت والا در ذیل عبارات و خواهشایی که کرده و با عهد نامه"}
{"book": "adl0009", "page": 964, "text": "( ٩٢٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nبه پیشگاه تحت امارت رسانیده بودند نامه خاص مرحمت اختصاص رقیمه كلك سعادت سلك نموده كه انفاذه حضرت\nایز دتعالی هوش شما را بروفق دعاو طبق ادعای من بشما عطا كرد وخرد را در کاخ دماغ شما جای داد واز خداوند تبارك\nوتقدس امید دارم كه يك با متموبده خدا و خلق او از شما راضی گردند و نامه ناس بزبان تشكر و سپاس برای ارواح نیاکان\nشماطلب مغفرت و آمرزش كنند و خدا شاهد حال ومقال است كه من بخیر خواهمم ا مقطع وازين عهد ومراسل واستدعاى\nپذیرفته نگشتن معقول ایشان بود که ممیزی ولایات ومحالات چنانچه میامد مأمور شدند و ازانسوی سلطان احمدخان و میرز امحمد\nعرض واستد ابراهيم خان كه از حضور انور برای تعیین حدفاصل چراگاه دو آب و نوانش مردم مالستان و افغان کوچی و سنجش و ممیزی\nعای حاکم جور وستم غلام محی الدینخان حاكم آنجا چنانچه گذشت مأمور شده بودند پس از تعیین حدفاصل وأخذ التزام نامه\nمالستان بیست هزار روپیه از افغان کوچی كه از پیش بشرح رفت بخیصه مرافعه مردم هزاره مالستان و غلام محی الدینخان\nحاكم وغيز وسنجش حق و باطل اظهار و ادعا و انکار جانبین پرداخته و مردم آنجا در نزد هر دوتن ممیز وقاضی\nومفتی در اثبات حق همدیگر خود شهادت دادن آغاز کردند و غلام محی الدینخان از گواهی دادن هزاره گان خود را\nدر زیر بارگران وجوه مصادره کسانان مردم گرفته بود مشاهده كرده معروض پایه سریر سلطنت داشت كه مردم\nهزاره اورا از اهل سنت و جماعت دانسته یکی باثبات حق دیگر خود شهادت میدهند و حضرت والا در روز\nنوزدهم ماه صفر فرمان تنبیه و تهدید برای او ارقام و ارسال فرمود کا انچه عذر خاست که او پیشهاد خاطر خویش\nساخته است درین تمیز که از حضور مأمور شده اند بقاضی و مفتی هم از اهل سنت و در آنجا حاضراند گفتگو ی\nصدور مناشر خود را با مردم مالستان در نزد ایشان فیصله كرده التماس شرع شریف بنماید که ببهانه دروغ در ازین اعمال در روز\nطلب سیدان بیست و دوم ماه صفر حضرت والا جنرال شیر محمدخان و جنرال میرعطاخان وبرگد محمد صادق خان و کپتان محمد حسن\nوكربلائیان خان وكردیل غلام حیدرخان و کپتان فتح محمد خان و کپتان عبدالصمد خان وغيره افسران وصاحب منصبان\nو زوا ران افواج قاهره مأموره ومقيمه هزارجات وقضات حكام وقضاء ان جبال را فرامین عديدة أکیده رفته حکم اقدس\nو میران و میر شرف نفاذیافت که میران و میرزادگان وسیدان و کربلائیان وزواران وغیره بزرگان هزاره دای زنگی و دای کندی\nزاد کان وبهسود و حجرستان وارزگان وکیز اب وجاغوری و مالستان را با اهل وعیال ومال ومنال ایشان در ملك نگذاشته\nهزاره بكابل کابل بمیامند كه مبادا باز در فتنه باز کنند و مفسده آغاز نمایند و فقرا را در معرض نر كتار اندازند\nو از صدور اینحکم اكثر مردم هزاره كه از قبیل مردم مذکور بودند چنانچه بیاید در کابل آمده مأمور اقامت اشپان\nو نهر شاهی جلال آباد و نهر فتح واقع بگرام کوهستان کابل شدند و اکثر از تغیر آب و حرارت هوا چون مردم\nسرد سير وسكنة جبال شامخة مستورة برف دایمی بودند هلاک گردیدند و اقل در عهد سلطنت مرحمت آیت\nاعلیحضرت سراج الملة والدين عفو و مغفرت را قرین كشته از راه حصول رخصت و اجازت در موطن اصلی خود\nشده املاک و اراضی ایشان که ضبط دولت شده بود پس بایشان عطا کرده همم را بمیراثپراثر واز عنایت خلاصة حره\nپذیرفته نگشتن ممتاز ساخت و مقارن اینحال از عريضه ناشیکر ومستر ا دورد نایبان انگلیس نو کران ایده ولت کابل خصومت چنانچه\nعرض داشیکر گذشت استعفا كرده جنون پیرهند برقه پودند بتوسط محمد افضل خان سفیر دولت انگلیس كه در کابل اقامت داشت\nومستر ادورد بچکونگی صدق نیوش حضرت والا رسید که خواهش مضاعف تنخواهي را كه از دولت برده کرده اند و حضرت والا\nانگلیس در پایانی بیست ونهم ماه صفر بلحاظ اینکه از بوی همچنین که بقلم كذب رقم تضعیف تنخواه خویش کرده هما بونه\nبران ببیند در هر جا باهمو کسی اظهار و بیان كرده و خواهند کرد با ایندولت دو چند بدون تنخواه ایشانرا بخبت قرار\nداده بمردم وبعد از ادای ان باکو لایا ورده است و از چنان اظهار و بیان را بد نام خواهند کرد برای هر دوتن بنگار\nداده که فرمان و قرار دادیرا كه از روی آن دعوی دوچند تنخواه را دارند بیابند كير طبق ان تنخواه ادا کرده شود\nوان دوتن چون فرمانی در باب بدست نداشتند و دولت با ایشان قرار نداده بود ساکت شده و هما چنین درباب\nفقرات عریضه رسیدن ایشان بحضور انور وار از وراحله راه ترفتن خود درهند و تكليف ام قابلیت دادن داکثر"}
{"book": "adl0009", "page": 965, "text": "(۹۳۰)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nعبدالرحمن باسترداد بوره و از كرما ضرر بایشان رسیدن وغیره معروضداشته بودند حضرت والا ارقام فرمود که\nعريضه خود را بهر شخصي که داده اید اثبات كنيد که باز خواست شود و زاد راه اورا بله داده نمیشود زیرا که نقض\nعهد کردید و بقرار فرمان معلی که بخشم رفتن دارید بروید و تكت عدم قابلیت که داده شده اول بباعث آنکه\nدا كتر دايم جان مأمور این کارودا کثر عبدالرحمن در دوست اوست دوم بموجب اینكه بدون امر واجازت اقدامه بن\nکرده بیهوده است تكت دادن باو تعلق ندارد و اینکه در حاضری میرساند از شجاعی رسیم که پیش ازینروز که\nسیزدهم اسد است زمستان رو بآمد است بتابستان که گرمازبان کنند بازی ننهاد درهمان وقت که خلاف قرار داد\nو اقرار اختیار کردید از نوکری موقوف فرمودم اما بحصه روپیه را که انعام جاری کردن دستگاه کار طوس یعنی\nفشنک سازی تفنگ از دولت برده اید حکمست که در چند روز جاری نمائید صدا کر بیکار بودید نهار انکاه بدارم\nوالا رخصت میدهم و ایشان از صدور اینفرمان مزاج حضرت والا را از خلافیکه ورزیده بودند متغیر فهمیده\nکار کارطوس سازی را در کارخانه نجار اجرا نموده پس از مجدد روز با مستر مارتین چرم کرو مستر مدل بن و مستر\nاسته من بحش بیدرقه سواران نظام تامنزل د که رفته از آنجا از راه هند بمنزل و مأ وای خود شدند\nوهمدر روزبیست ونهم مذکور ماه صفر پادشاه کل خان نائب فراشبخانه دولت از حضور انور مأمور هزاره جات مأمور شدن\nپادشاه کل خان\nشده دستور العمل گرفتار کردن و بکابل فرستادن اشرار و ميران وميرزادگان وسيدان و کربلائيان و زواران هزاره\nنائب فراش\nبوی داده شده دادمحمد خان حاکم سه پای دای زنگی مقیم آشکار آباد وعبدالكريم خان حاکم بکاولنگ ومحمدرحیم\nخانه درهزار\nخان حاكم گيزاب وسعندر خان حاکم ارزگان وکهندل خان حاکم بهسود وسعيد احمدخان حاكم جيرستان وغلام جات برای\nمحي الدينخان حاكم مير آدينه ومالستان وسعيد محمد خان حاكم جاغوری وترک عبدالاحد خان را که بافوج نظام گرفتار\nساختن و\nو توپخانه از هرات درهزاره جات آمده بود از مأموریت و دستور العمل او آ گهی داده فرامين جداگانه رفت وهم\nبکابل\nبتگارش پیوست تاچهار صدوننی ویکتفر از اقوام واقارب اشراری را که خود ایشان درزندان کابلند و آنها را\nفرستادن\nغیراز اسامیئکه از پیش قوم وخويش خود گفته و بفرمان طلب درکابل آمده از نزدیکان ومنسوبان خویش قرار بزرگان\nهزاره\nداده اند اززن ومرد وپسر ودختر وبزرك وكوچك كسیل زندان کابل نمايند وايشان همه را برطبق سياهه جويريه\nاز پایه سریر سلطنت برای ایشان رفت با كسانيكه نایب پادشاه کل خان داخل سجل دستور العمل خویش کرد\nچنانچه بباید بی هم در کابل فرستادند ومقارن اينحال در روز دوم ربیع الاول حضرت والا هزار روپیه کابلی\nبجای مدام منصب لخدواری کامران خان اسحق زی را که ازدست اشرار و بغاه میمنه کشته کشته بود بپسر\nموازی کامران\nعبدالرحمن خان برادر او رحال ومعين فرموده برای اجرای خدمات دولت باقامت میمنه مامورش نمو د و در اثنای\nخان اسحق\nاین احوال دو هزار و چهارده جلد پوست قره کلی از مال دولت بايك تخته قالین فرمایشی حضرت والا و شش راس زائی\nاسپ وسه تخته جل قره چری که میرابوطالب خان از رتیه پریم بطرف یسیل درگاه عالم پناه نموده بودهمه مطبوع\nبصول بعضی\nطبع جهان آرا افتاد و هم بیست توپ فاقله برای لباس خاص حضرت والا ازمشهد مقدس بچهار هزار و پنجاه اجناس\nو هشت روپیه قرآن بفرمان پادشاهی خریده شده بذریعه دان بدفعات در کابل رسیده بتحویل کار کنان بوی\nمتر وسلطنت شد\n\nبحرکت در آمدن سردار محمد اعظم خان\n\nواز جانب دیگر در خلال احوالیكه بشرح رفت عبدالمجید خان نواسه سردار سلطان احمد خان بلقب بشیر که\nکه در مشهد اقامت بدخواهی اندوك داشت از قالب خراسان برخصت رفتن در طهران حاصل کرد و از مشهد\nبشمام برهمین در طهران بیرون شد عبد الرحیمخان راه امتحان قنصنه جانب هرات میك به ساخت و قاضی\nسعدالدینخان حكمران هرات از حمایم او آگاه گردیده بجنتر اسل دولت انگلیس که در مشهد مقیم بود\n\nفرما یشی\nحضرت والا\nدر كابل\nآهنگ فتنه\nکردن عبد\nالمجيد خان"}
{"book": "adl0009", "page": 966, "text": "( ٩٦٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمكتوب فرستاده جویای حال و امال عبدالحمید خان شد و او در پاسخ نامۀ حکمران هرات نگار داد\nکه عبد الحمید خان با کسانیکه از هرات فرار کرده و در مشهد جای گرفته اند قرار داده است که از راه موضع پس\nکمر خود را در علاقۀ بادغیس رسانیده آشوب فتنه برافروزد بعد ایقان از راه معاضدت او دارد آمیر زمین گفته\nبازوی کین گشایند و حکمران هرات این نامۀ قونسل دولت انگلیس را ارسال پایه سریر سلطنت داشته بخالفة افغان\nحاکم غوریان و پوینده خان حاکم بادغیس نگاشت که خالداد خان با چهل سوار در دهنۀ ذو الفقار تپده در انسداد راه\nعبور عبد الحمیدخان قراول اقام نماید و پاینده خان بیدار و هوشیار بوده در حراست سرحد نیک مواظب باشد و عبدالحمید\nخان خود را در موضع کلران رسانیده و باهل عسکر بيك سر حده ار آنجا دو چار گردیده و از تراد و تپاز خود او را\nمعرفی کرده اسپ سواری او را با کره اسپی که از خود داشت مبادله نمود و عهدنامه رقم کرده بوی داد که هر گاه\nحداش در افغانستان صاحب مکنت واقتدار کند با او سلوك نيك مرعی دارد بعد از راه قره تپه داخل خاك مقبوضۀ\nدولت روس شد و از آنجا باهمراهان خویش و فرارشدگان هزاره قلعه نو که روی از سیادت واطاعت ایندولت\nبرتافته در ظل حمایت روس جای گرفته بودند از عهده راه همه جانبه سواران مقیمی توره شیخ برداشته و غلته\nبرسر ایشان تاخته یکی را بخاک هلاك انداخته دیگران را مجرون ساخته مال و متاع و اسپ و سلاح ایشانرا غارت\nکرد و شهزاده خان با جماعۀ از سواره نظام ارقنای او در همسایه انتقام شده دو تن از یاران او را گرفتار ساخته در هرات\nفرستاد و سیف الاد فرامرز خان یکی را بدهن توپ بر بسته دیگری را آماج گلولۀ تفنگ دسته\nاز پیاده کان نظام نموده پاره پاره و هلاك کرد و عبد الحمید خان جرات مقامت را در خاک باد غیس\nنتوانسته با یاورانش از راه مراجعت داخل با خرزا ز خاك مملکت ایران شد و از جمله یارانش شهزاده\nغفور سدوزائی باچند سوار وارد موضع پس کمر و گرفتار دست ذو الفقار خان گشت و اویش بخراست\nدر مشهد نزد نصرت الملك والی خراسان فرستاد و او غفور را نظر بند نموده حاکم با خرز را فرمان کرد که\nعبدالحمید خانرا نیز گرفتار و در محبس مشهد مقید بدارد روی باز یار و اما عبد الحمید خان از صدور اینحکم والی خرسان\nآکاه گردیده خود را از راه خفا در مشهد رسانید و نصرت الملك او را با مرواشاره قونسل دولت انگلیس در تحت\nشحنه نظر محفوظ فرموده از گردش و فتنه انگیزدن بازداشت و از بوی حضرت والا قبل از انگاه از با خرز\nدر مشهد شده نظر بند گشت از نامه قونسل دولت انگلیس که بحکمران هرات فرستاده و او چنانچه گذشت ارسال پایۀ\nاریکه امارت نمود بر ماجرا و مخیم و ادعای عبد الحمید خان آکاه کشته بقلم خاص در روز سوم ماه ربیع الاول برای\nحکمران هرات نوشت که از دست آن نکوهیده اطوار کاری برنمی آید اما مترقب حال بدخواهان دولت که مقیم\nهرات و نواحی آن بوند باشد تا خلل اندا از امن و رفاهیت احوال مردم آندود نشوند\nذکر حرکت نمودن روسیان جانب پامیر و مرغابی\nو مانع شدن سرحد داران ایشانرا\nذکر حرکت نمودن روسیان جانب پامیر و مرغابی و عهد انضاعیف واقعا تیگۀ رقم گشت نامۀ از افسر روسی که در واز را تصرف کرده و با چیزی از سپاه نظام\nو توپخانه در انجا اقامت گزیده بود بغلام حیدر خان کهشان و سر حده ار موضع روشان رسیده چون نوشته بود که\nاز راه بارتنك و روشان چیزی از توپخانه و سپاه جانب پامیر و مرغابی جاده پیما میشود متصدی عبور و مرور\nایشان نگردد و همچنین مکتوب عزیز خواجه و امام نظر نامان وقایع نگاران ماوراء النهر مشعر بعزم و ارادۀ\nمذکور روسیان بکشان مزبور رسید و او روسیانرا مانع از عبور راه مسطور گردید و انگاه که جنرال سید شاه\nخان از ماجرا آگاه کشت با من و فرمان حضرت والا بخامه محبت اثرا امۀ مودت در صفحه ملایمت روسیان نگار\nداد که از راه بارتنك و روشان ترک عبور کرده سلسه جنبان خلاف قواعد دوستی و قوانین دولتی نشوند چنانچه\nروسیان ترك عبور از بارتك و روشان کرده از دیگر راه كه خارج از خاك افغانستان بود متوجه پامیا شده در موضع"}
{"book": "adl0009", "page": 967, "text": "(۹۲۷)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nمرغان فرود گشتند و در قشلاق بمج عایزه وفروکش کردند و چون آنموضع تا کنون معین و معلوم نبود که\nحق کدام يك از دولتین افغانستان وروس است مفرز خواجه ومحمد فاروق وامداد وفدائى وقيمت شاه\nومحمد رازق نامان روشانان از راه مخالفت بآنموضع رفتنك رفته و چند تن از روسیان باهنگ جنك پيش آمده و جانبين\nهمدیگر را هدف گلوله تفنك ساخته آخر الامر روسیان بدون قتل وجرح بفرودگاه خویش باز گشتند ومقارن\nاینحال رجال دولت جلیه نیز بعزم اینکه مبادا روسیان بعضی از مواضع سرحد مملکت ایشانرا متصرف شوند\nنامه نزد كپیتان شیر محمد خان سرحددار مواضع وزیف و لنگر وغیره فرستاده پیام دادند که ایشان براه مواضع\nمذکوره و سرحد حرکت سیر و سیاحت کنند او مانع از عبور ومرور ایشان نشود و او نامه عثمانیانرا نزد جنرال\nسید شاه خان فرستاده وی هر دو مکتوب روسیان و عثمانیانرا که بشرح رفت ملفوف عریضة خویش ارسال\nپیشگاه حضور انور نموده تمامت ماجرای مذکور را معروض داشت و حضرت والا همه مکتوب از خود وبیگانه\nرا نزد فارن سکرتری که در پشاور رسیده بود فرستاده از اقدامات کارکنان دولت روس وعثمانیان آگهی داد\nو او بمخالفت هوا خواهان دولتین مذکور نین پرداخته از صمیمیکه کرده بودند باز داشت چنا نچه روسیان\nانگلستانرا که داخل چترال شده جای حیات گزیده بودند از صولت و هیبت دولت خویش نشان داده از موضع\nمرغانى بازگشتند وعثمانیان فسخ عزیمت نموده ترك حركت و گردش کردند و مقارن اینحال از عریضه سعید احمد\nخان وردك حاكم حجرستان بعالی رأی معدلت پیرای والا شد که آحاد وافراد اهدا و سپاهیان بظلم جور وستم\nو نسبت بمردم هزاره حرام نداشته ایذا وآزار را بدرجه انتها رسانیده اند واو هر چند از افسران ایشان\nخواهش منع سپاهیان را میکند ایشان بگوش قبول نشنیده بلکه او را نجش و ناسزا میگویند وحضرت والا\nدر روز هفتم ماه ربيع الاول منشور عتاب بنام جنرال شیر محمد خان اصدار فرموده نگار داد که سپاهیان را از\nرفتار ناستوده وكردار نكوهيده كه خلاف قواعد شریعت خیر الانام وقوانين سلطنت اسلام باشد باز داشته\nمرتکبین افعال ناشایست و اعمال زشت را زجر وتوبیخ کنند که دست از ظلم وستم کوتاه کرده دود آه مظلومان\nرا بچرخ استقامت متصاعد نسازند و بیع وپراو امن و رفاهیت رعیت را بتيشه بيداد نیفکنند واو با وجود شرف\nصدور یافتن این منشور بزجر و منع سپاهیان نپرداخت وسپاهیان از عدم باز خواست او وغيره افسران دختران\nو پسران مردم هزاره را بکره و جود به پنج و ده روپیه خریده به پنجاه و صد روپیه میفروختند و از سیر شدن این\nخبر تاجران آدم فروش از قندهار وكلات وغزنين وكابل و ترکستان وهرات روی بهزاره جات نهاده بهزاران زن\nو دختر و پسر را از سپاهیان خریده بازار این متاع را گرم ساختند و سپاهیان بدین نیز اکتفا نکرده شب هنگام\nبخانهای هزاره گان در شده پسران خورد سال ایشانرا بمواجهه پدران و مادران ایشان بمطايب ستم بریسته بمحبوب میبردند\nو پدران و مادران ایشانرا میکشتند که نمال نهفته خود را نمایند یا اطفال ایشانرا که برأی العین مشاهده میکنند از ضرب\nچوب هلاك میسازند و نيز زنان شوهر دار را از خانه شوهرش کشیده دعوی خرید آنان را مینمودند چنانچه زوجه\nمحمد على نام معروف بعمی را یکی از سپاهیان توپخانه عرصه دو ماه نزد خود برده متصرف شده بود و شوهر او نزد\nحاكم فریادرس داد خواسته و حاکم از سپاهی پرسیده اوپاسخ داد که خریده و قباله بدست دارم حاکم قباله او را امر احضار\nکرده و آن سپاهی چون بدروغ اظهار بخریدن آنزن را کرده و قباله نداشت زنرا ترك كرده دیگر نزد حاكم نشد\nومقارن اينحال ده بيستر اليسپم عطا جان يك جبه نقرآن مذهب که از بزرگان هزاره بدست آورده بود با بیست هزار روپیه نقد\nغیر از وجوهی که باعداد سپاه نظام قرض داده بود و یازده رأس اسپ و دو رأس استر و چار صد و پنجاه رأس گوسفند\nو سه خروار و پانزده سیر بوزن کابل روغن و هشتاد توپ برك و چهل لوله تفنك کليم و چهار ده غضه نمد و یکهزار\nو چار صد و چهار ميل تفنك از مال ومتاع مردم هزاره كه غير از تفنگ همه را بزرگان آنقوم بامید تعارف\nباو داده بودند ارسال كابل نموده تحویل کار گذاران پادشاهی شدند وهم درین وقت(۲) قاضی و مفتی محکمه شرعيه\nمالستان بامر و فرمان حضرت والا بسیاهه کردن متروكات کرنيل فرهاد خان پرداخته و از جمله زنان و دختران\n\nشرح مودن\nو ستم نمودن\nسپاهیان نظام\nبمردم هزاره\n(1)\nارسال کابل\nداشتن جنرال\nشیر عطا خان\nنقد و جنسی\nرا که از مردم\nهزاره حاصل\nکرده بود\n(۲) شرح\nپیدای کرنيل\nکرنیل فرهاد\nخان وسیاهه\nمتروكات او"}
{"book": "adl0009", "page": 968, "text": "( ۹۳۸ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواریخ )\n(۱)\nمراجعت کر\nدن محمد\nصادق خان\n(۲)\nورود\nسپهسالار\nسوم درسنك\nچارك\n(۳)\nراه و گرفتن\nدیو زند از\nپشاور بجانب\nکابل\n(٤)\nسایس بلفظ\nهندی خادم\nاسپ اصل ان\nسائس است\nبمعنی سیاست\nکنده و تیمار\nدار اسپ\n(٥)\nشرح حال\nجنرال شیر\nمحمد خان\n(٦)\nبکابل\nفرستادن\nجنرال میرعطا\nخان اشرار\nهزاره را\n(۷)\nشرح جود\nوسم محمد علی\nخان و ملا\nمحمد حسن نام\nپسران هزاره که او متصرف شده هفده تن عبید واماء را در هیات برای سپهسالار فرامرزخان سپهسالار دوم\nفرستاده بود یکتن مسماة أمه زوجه غلام نام هزاره زاول در وقت سیاهه کردن گریه بسیار کرده اظهار نمود\nکه شوهرش را فرهاد خان بنام اسلحه خواستن محبوس کرده واو از زندان گریخته وی را که حبله بود نزن\nمتصرف شد و انگاه که حضرت والا از عریضه قاضی ومفتی برماجرا آگاه گشت زوجه مذ کوره را که شوهر\nاولش گریخته و دویمیش فوت شده بود با دیگر زنان و کنیز انیکه کرنیل مذ کور از مرد هزاره گرفته ومتروکات\nاو بفرمان طلب در کابل خواست که مبادا از راه خلاف شرع مطهر بدست دیگری بیفتد و در اثنای (۱) و اقعاتیکه\nرقم گشت واشرار هزاره مطیع ومنقاد گردیده جان ومال ایشان بغارت و تاراج رفت برکند محمد صادق خان\nبفرمان حضرت والا با توپخانه وسپاهیکه در تحت فرمان داشت رایت مراجعت افراخته از هزار جات راه\nقندهار برداشت واز السوی (۲) سپهسالار غلام حیدرکه را ماز گشت جانب ترکستان برگرفته بود در روز دهم\nربيع الاول وارد موضع سنك چارك شد ومقارن حال (۳) قارن سكرترك اجازت امدنش در کابل از پیش بشرع\nرفت با هشت تن افسر وسه صد و بیست و چهار تن خادم از نظامی وسایس (٤) وسازبان و چهار صد وشصت وسه نفر\nرأس وفرد شتر واستر وگاو واسپ سواری وراحه بفرمان احضاریکه بنامش شرف اصدار و محن ارسال یافته\nبود از پشاور بعزم کابل ره نورد گردیده چون بفراز کتل لندیخانه رسید سپهسالار غلام حیدر خان از منزل\nدکه بپذیره برخاسته در زیر کتل مذ کور با او ملاقات کرد واز انجا منزل بمنزل طی مراحل نموده در روز جمعه\nیازدهم ربیع الاول در منزل کردی گچ فرودش آورد و چون از انجا وارد جلال اباد شد برای احترام مقدم او\nبا مریکه حضرت والا کرده بودند ضرب توپ کشاد داده در عمارت اندرون باغ شاهی جایش داد و روز سیزدهم\nربیع الاول را در انجا بسر برده روز چهار دهم در فرودگاه پهلوی نزول نمود و هــدر ینروز جنرال\nشیر محمد خان با اردوی (٥) تحت رایتش از موضع دشت طبل کوچ نواخته در تبران فروکش کرد\nوسه فرد گاو جهت ضیافت اراضی اشرار هزاره که ضبط دیوان خالصة دولت شده بود هر یکی را\nبهشت روپیه از نوجانان و فرو مایگان هزاره که از غارت و تاراج باز مانده بود بخرید و بدست دهقانان\nهزاره داده امر زراعت کرد وهم چارده تن از میرزا دکان هزاره را مصحوب محمد افضل خان از سواران فوج عباسی\nبزندان کابل فرستاد و همچنین از دوازده تن مال و دختر خواسته و ایشان از بی مایگی و تهی دستی دختر و مال داده نتوانسته\nایشانرا میر زاده و کد خدا نام نهاده باسی و پنج نفر عیال واطفال مير محمود بيك ومير جان محمد بيك ومحمد باقر بيك وعباس\nبيك سكنة مواضع لغه ميچيد ومرغك اشرلى وگورگه های گندی در کابل فرستاد ودوتن از پسران میر ناصر بيك\nساکنی راو را که در وقت گرفتار شدن محافظ خودرا از ضرب خنجر مجروح کرده بودند با خود برداشته آنگاه\nکه از تمزان کوچیده در آباب رسید بدهن توپ بسته پاره پاره ساخت و هم جنرال میرعطا خان (٦) یکصد و چهل و دو\nتن از اشرار هزاره دایه زنگی را که دست گیر ساخته در غل وزنجیر انداخته بود با مال وميال وعيال واطفال ایشان\nودوصد رأس گوسپند بضخابت وحراست پیر محمد حواله دار کیبل کابل کرده گوسپندان تفویض شبانان دولت\nوهزارگان داخل زندان نقمت شدند و در تضاعیف (۷) این وقایع محمد علی خان پسر جنرال شیر محمد خان با چند تن سواره\nو پیاده وارد خانه احمد علی پسر کدخدا اسمعیل بابه از هزاره جاغوری شده او را بعقاب وعتاب گرفته دختری\nبنام میهمانی خواست واو از دادن دختر سرباز زد چون قاضی ومفتی نیز حاضر بودند در ظاهر چیزی نیافته در\nباطن بر آشفته خانه او را آتش زده بسوخت ومال ومتاعش را تمام غارت کرد و همچنین ملا محمد حسن نامی از فوج\nپیاده حوالداری محمد رحیم نام قوم علی داد هزاره قلند ر را که دختر جمیله داشت بدرخت بسته بدانش را از ضرب\nچوب خسته بوی گفت اگر دخترت را بمن ندهی از مفسدینت شمرده و محبوس نموده در کابل میفرستم واو دختر\nرا بوی تسلیم کرده با آنکه نامزد یکی از هزاره شیرداغ بود در تصرف او آورده خود را از عذاب خلاص کرد"}
{"book": "adl0009", "page": 969, "text": "( ۹۳۹ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nوهمچند حضرت والا از عرایض وقایع نکاران وغیره هوا خواهان دولت باین افعال واعمال نازیبا آگاه\nگشته توقیع منبع بنام جنرال شیر محمد خان اصدار فرموده تنبیه و تهدیدش می نمود او باك نكرده بعرايض\nخلاف واقع تیغ ستم خود را در غلاف مستور داشته بخمام باز خواست نمی برامد تا که اکثر\nمردم هزاره فرار ممالک خارجه شدند واو چنانچه ببیاید مأمور باقامت کلات توخی گشت و همدر قتل شیر خان\nشب چهاردهم مذ کور ربیع الاول دشمنان شیرین خان و زیری که خواهرش در سلک خدمهٔ وزیری\nحرم محترم شاهی منسک بود و مراحم شاهانه که نسبت بدو مبذول گشت واز پیش بشرح رفت\nدیوار قلعهٔ اورا سوراخ کرده پهلوی چبش را در حالت خواب هدف گلوله تفنك ساخته از قید حیات رهانیدند\nودر اثنای این قضیه مستر مك نام انگلیس با چند تن از بزرگان مردم سکنهٔ کرم و چندی از سواره و پیادهٔ نظام\nبطراز کتل پیوار آمده نامهٔ بسر حددار آنجا فرستاده التماس کرد که او را جانب کابل راه دهد تا دیورند را از\nحالت موطن ومسكن مردم سرحد بر طبق مقصد و مراد دولت انگلیس نيك آگاه کنند و سر حددار که صوبه\nداری از فوج نظام بود راهش نداده بی نیل مرام باز گشت و از انسوی نجم الدین خان اچپکز و سید میرخان جماعدار\nباچندی از دلیزان سپاه نظام و بیادکان توپخانه که همراه داشتند بر گندمکان تیر ممان حمله کرده علی محمدخان و بچتن\nاز سپاهیان مقتول و چند تن مجروح گشته سه تن از اشرار را کشته هفده تن را دست گیر نموده در غل وزنجیر انداختند\nو در پایان کار حضرت والا سدتن نوکر دولت را که در تحت رایت تیر ممان مرحوم طریقی خدمت می سپردند بمرادان\nبرادرش تفویض کرد و همدرین وقت سردار شیریندل خان هشتاد تن از جوانان مردم کیان جدران سکنهٔ درهٔ داخل فوج\nژرم را که بگروگان گرفته بود مصحوب حاجی محمد خان کپتان بکیبل کابل نموده داخل فوج پیادهٔ نظام جدرانی نظام شدن\nگروگان کیان\nشدند و بیرك خان که از راه تنظیم سدهٔ علیای سلطنت در کابل آمده بود از حصول شرف بار مستسعد گردیده بمنصب ومشمول\nصدباشی و ده تن از نزدیکانش بمنصب ده باشی سرافراز شده امر اقدس نفاذ یافت که صدتن از مردمش را نوکر الطاف\nنگاهداشته در جمع پیادگان ساخلو نزد سردار شیریندل خان مشغول ومواظب خدمت دولت باشند واو بر طبق حکم خسروانه\nاقدس صدتن را ثبت دفتر نموده باسم نوکر دولت در تحت رایت خویش قرار داد واز انسوی سپهسالار غلام حیدر گشتن بیرك\nخان\nخان با دیورند انگلیس از منزل جلال در محله وازانجا بروز شانزدهم ربیع الاول در منزل سرخ پل فرود گشت\nو در روز هفدهم ماه مذکور وارد منزل جكدلك گردیده میرزا عبدالروف خان میرشب کابل که تا آنجا بپذیره لوغه\nوارد کابل\nنموده همه منازل را بامر حضرت والا آراسته بود مراسم پذیره بتقدیم رسانید و از انجا باهم ره نورد شده در روز بیستم شدن دیورند\nماه ربیع الاول در منزل خاك فرود گشتند و چون سپهسالار قبل ازین عريضه نگارپایهٔ سریر سلطنت شده ومهم انگلیس\nعزیمت بخدمت شهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان فرستاده دستورالعمل بکابل در آوردن و بمحفل خاص\nحاضر كردن سرما تیودیورند عارن سکرتر را استدعا کرده و شهزاده ممدوح عريضهٔ او را بدر گاه\nعالم پناه فرستاده بود حضرت والا يك روز قبل از ورود دیورند در منزل خاك موشحته\nودستور العمل هبوط وفرود وحاضر بار کردن او را بخط خاص بشهزاده جلال اختصاص نگار داد\nکه با شهزاده آزاده سردار نصرالله خان وافسران نظامی وملی از پرگد وکرنیل وكيتان واجيدن حاضر بارباشند\nو پنج عراده كالسكه ايكنفر كرنيل وصدتن سوارهٔ نظام تا موضع پل بگرامی جیه پذیره كارد بعد در روز ملاقات\nو بار هم هفت تن انگلیس که اشخاص دولتی اند بکرسی قرار خواهند گرفت وترجمانیکه همراه دارند بارفغای دیورند\nبپا خواهند ایستاد ومحمد ابراهیم خان بامولوى ولی محمدخان قدری دور تر از دیگران ایستاده خواهند شد و از راه پل\nقلعهٔ محمود خان که حال در جای اینقلعه عمارت عالیهٔ قومی باغ بامر اعلیحضرت سراج الملة والدين جهت تزيين مجلس شاوی\nوسرور خاندان شاهی وطائفه جلیله محمدزائی که خودایشان بست یکه تنخواه خوده را جهت مصارف تعمیر آن\nبرعهده گرفته و بعرض عرض رسانیدند افراخته و پرداخته گشته كما تشاء الله تفصیلش در جلدچهارم بشرح خواهد رفت"}
{"book": "adl0009", "page": 970, "text": "(٩٤٠)\n(جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nومرگ مقابل دروازه ارگ دولتی و بازار آن و کنار رودخانه کابل تا در ششدره باغ مقبره پادشاه عبور\nکرده در قصر جهان نمای واقع تپه شمالی قریه هندکی فرود کشته بگر استراحت خواهند کشود چنانچه در روز\nبیست و یکم ربیع الاول بتاریخ مذکور در قصر مزبور بار سفر باریخت راحه فرود آوردند و پس از یکشب توقف پذیره\nطبقهای مملو از سیم مسکوک باسم انعام در پیش هر يك على قدر مرتبته بامر حضرت والا نهاده مراسم اعزاز و احترام را\nبوجهیکه میبایست و میشایست خدام بارگاه سلطنت بامر و اشاره شهزاده از جانب دولت بتقديم رسانیدند و در روز\nدوشنبه بیست و دوم ماه دروازده در قلعه خاتمشان که حضرت والا اقامت بالعالی حرم و خدم وحشم در آنجا بارگاه\nییلاقی افراخته رحل اقامت انداخته بودند پس از انجام ملاقات بفرود گاه خودشد و در خلال توقفش شهزاده\nسپهر و ساده سردار حبیب الله خان اجازت مهمان نمودن دیورند را از حضرت والا التماس کرده چون مریضش پذیرفته گشت\nاو را با همراهانش در عمارت اندرون باغ مقبره پادشاه دعوت کرده و باغ را آئین بسته جراغان خوبی ترتیب داد و در شب\nجمعه سلخ ربيع الثانی دیورند حاضر بزم مهمانی شهزاده شده اعزاز و اکرام زیاد دیده بساعت دو نیم از شب رخصت\nمراجعت یافته در قصر جهان نمای واقع هندکی ماند موسوم بچهل ستون باز گشت و از ینروز تاروز سوم جمادی\nالاول که دیورند رخصت باز گشت حاصل کرد ما حصل آنچه در بین او و حضرت والا بمذاکره پیوسته برای رفت\nو امضای دولتین بران شده بدستخط جانبين استقرار و استحکام پذیرفت انشاء الله تعالی در موقعش رقيم\nلك بيان خواهدشد و همدرین ایام شهباز خان پشاوری که در خیانت عبدالخالق خان از درك فروش بادام سرکاری\nرشگ بردن\nعبد الخالق علم حاصل کرده بود بر وجوه فروش او مبلغی افزوده از دولت باجاره گرفت و عبدالخالق خان که مبالغ گزاف از وجوه\nخان بر شهباز بهای بادام و اسباب و اشیائیکه بفرمایش حضرت والا از پشاور و هند خریده در کابل میفرستاد در کیسه خیانت\nخان\nخود نهاده بود از اجاره گرفتن او بظهور غبن خود را اندیشیده در پی بازداشتن شهباز خان از کار اجاره که گرفته بود\nافتاد و حیات الله وعنایت الله نامان را که دو پشاوری پایه اعتماد و مایه اعتباری داشتند با خودیار ساخته هر دو تن را\nبرانگیخت که بهر حیله که بدانند و وسیله که بتوانند شهباز خانرا از اجاره بادام بازدارند و اگر نشود او را باتهامى\nدر نزد کار گذاران دولت انگلیس بدنام سازند چنانچه آن دو تن بکار پرداخته نخست زبان دوستانه و بیان محبانه اندرزش\nنمودند که ازین امر زبان دیده مورد ایراد و نقصان خواهید شد و او از گفتار آندو سرباز زده بگوش قبول\nنیفتاد بعد هر دوتن نزد شهزاده ابراهیم نام خادم دولت انگلیس شده بقصه و فسون او را بمنع شهباز خان از\nاجاره فروختن بادام و چوب تجارتی ایندولت بگماشتند و او شهباز خانرا ازین اجاره تخویف و تحذیر زیاد نمود،ار\nاکار گذاران دولت انگلیس سخت بترسانید اما شهباز خان همه را افسانه و کید عبدالخالق خان دانسته ماجرا را\nعریضه نگار پایه سریر سلطنت شد و حضرت والا که از مکیدت وحیلت اینطور اشخاص نيك آگاه بود بخامه\nتنبیه و تهدید برای عبدالخالق خان نگار داده بر معایش اعلام و آگاه فرمود که تخم این عمل را از خود شمرده\nو برای دولت آنرا جایز ندانسته از حسد و بخل واسطه ها بروی کار آورده خواستی که شهباز خانرا از خدمت\nدولت بازداری و هرچه از منفعت که عاید دولت شود در کیسه حرص و آز خود گذاری چنانچه خبث باطن خودرا\nظاهر نموده و دزدیدن را از سر رشته و تجویز و قرار دادیکه دولت در باب فروش چوب و بادام بشهباز خان در میان\nنهاده است محال دیده این همه اسباب را روی هم چیدی پس ازین خیانت در دولت لازم کر مالیدی که امور\nمحوله و مرجوعه ات بدیگری تفویض فرموده دست حرص و آزت را از تصرف مال دولت کو تا هساز دو اینز انوشته\nپس از اندک زمانی او را تغیر داده چنانچه بیا به نایب سرخان را مأمور اقامه پشاور نمود و عبدالخالق خان بفرمان\nطلب در کابل آمده بقطع حساب خویش پرداخت\nذکر صدور حکم معدلت دستور در باب باز داشتن حكام وعمال وقضاة دست تصرف وستم خودرا -\nذكر صدور\nحكم معدلت از ایذا و آزار و مال ومتاع رعايا ومجمل و اشتهاریکه درین باب از پیشگاه سریر سلطنت شرف اصدار پذیرفت )\nو همدرین هنگام حضرت والا از عرایض وقایع نگاران دول وسم دیدگان رعیت زکثرت رشوت خواری\nدستور\nحضرت والا"}
{"book": "adl0009", "page": 971, "text": "( ٩٨١ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nو مردم بآزادی حکام وقضات وعمال امصار وولايات ومحال وبنادر وقريه‌جات آگاه کشته فرامين عديده نگار\nوارسال فرمود که هر حاکم و قاضی و دفتری و مفتی و عامل وضابط وفوج‌دار وكدامدار وغيره که از پيشگاه سرير سلطنت\nمأمور خدمت دولت شده و میشود اورا تاکید وسفارش ميرود كه درباره ضعفاى رعيت جور و ستم نكرده دست\nآزار واذيت اقويا را نيز بزنجير زجر و توبيخ معدلت بربندد و رشوت نگرفته چشم از احياى حق و اماته باطل نپوشد\nو وجوه دولت را از مالیات وغيره برطبق قانون ديوان سلطنت محصول رسانيده نزد رعيت نگذارد و راه خواهش\nنفس خويش پيش نگیرد چنانچه همه ایشان در ترك مناهی و درك اوامر مسطوره در کتاب پادشاهی که جهت این امر\nمجلد و مدون گرديده است اقرار و اعتراف نموده بخط و مهر خود عهدنامه نگار داده وخاتم بر نهاده چون پيكار\nمأمور به رفته بمقصد خويش ميرسند از انواع ستمیکه خلاف شریعت و ملت و قوانین عدلیه و مقرره سلطنت‌اند\nبیکبارگی چشم می پوشند بنابراین قاصت رعاياى سكنه مملکت افغانستان را از سفارشی که دولت بحکام وعمال\nوقضات وغيره كرده و ميكند واز اقرار وتعهدیکه ایشان در میان نهاده و مىنهند ارقام و اعلام ميفرمايد كه همگی\nازین توقیع منيع را كه بنام هر قريه و قصبه ومحل و موضع شرف نفاذ وعز ارسال پذيرفته بزمودسول مىافكنند\nعموم اهل قریه رسانیده رسید آنرا بخط و مهر امام مسجد ارسال پیشگاه حضور نمایند تا آحاد و افراد وعامة\nرعیت از قرار داد دولت و اقرار وپیمان حكام وغيره آگاه گردیده دست ستم ایشانرا از کردن روز کار خود\nکوتاه دانند و هم فرمان رفت که بعضی از حكام وقضات و عمال وغيره كه مأمور خدمت شده واز غفلت کار\nگذاران پيشگاه عتبه عليا بدون عهد نامه واقرار واعتراف در اطراف رفته اند بدستخط ومهر خود باین مضمون\nعهدنامه رقم کرده ارسال پایۀ سرير سلطنت نمایند که در مال دولت چشم پوشی نکرده و بغرض نفس ورشوت\nکتمان حق نکنند ومال دیوانی را بحق وحساب از رعیت گرفته باقی نگذارند و دینارى بجز از حق و حساب\nاز رعیت نستانند وظلم وستم نموده هيچيك را نرنجاند و آحاد وافراد رعیت را بزبان و بيان نرم بحساب بفهماند\nوزنهار که درشتی وزشتی نکنند و حاکمان بزرك بر طبق قواعد رساله حكومتى واساس القضاة كه بدست دارند\nواحکام شرعیه و سیاسیه در هر دو مندرج است از بدکاران و متمردان شرعاً و سياسة رسيده اغماض و لحاظ\nرا جایز نشمارند و خدای تبارک و تعالی را حاضر و ناظر دانند واگر ازين شرايط عدول ورزند بقهر خدا (١) مشرز\nوغضب رسول گرفتار شده سزا وار قتل باشند فقط وهم جهة عهدنامه نگاشتن كتب سپيد مشرز (١) ومزين يعنی شیرازه\nبمهر نشان پادشاهی در هر موضع و مقام فرستاده شد که عهدنامه را در آنها نگار داده ارسال دارالسلطنه نمایند کرده شده\nاوهم اشتهارات متعدده باعداد ولايات ومحال وبنادر وقريه‌جات از راه افتخار شرف ارسال یافت که جهورا نام\nاز خواص وعوام بدانند و مستحضر باشند که دولت از حاکم و دفتری و قاضی و مفتی و فوج دار وکدامدار نقل اشتهاریکه\nو کرتگی و غیره بشرح فوق عهدنامه گرفته است که اگر نقض آن کرده خلاف ورزند بر طبق نوشته و پیمان در خصوص\nخود ایشان گرفتار شحنه عذاب و شکنجه عذاب وعقاب شوند وبا وجود اينگونه تنبيهات و تهديدات دولت چور و تعدی\nهر کدام از عمال وضباط وحكام وغيره كه در سالی افزون از سه صد الى هشتصد و از هزار الی پنج و ده هزار حكام انتشار\nتخواه از دولت نداشتند با اندك زمان مالك ملك وباغ واسب و اشتر و استر واقره و قلاع و عمارات عاليه شده پذيرفت\nدو چار عتاب پادشاه گردیده بر طبق عهدیکه میکردند مؤاخذه ميشدند و بعضى كه بلادت وحيلت گرفتار زنجیر\nخلاف عهد خود نميشدند چون مال ومتاع وقلاع واقطاع ایشان از وجوه مصادره اشتراء وابتياع شده بودند\nتا اینزمان که فلك بيان رقم زد این خجسته تاريخست بدست باز ماندگان ايشان نمانده همه را دیگرى صاحب شده\nو حساب خودش بروز حشر در نزد رب الارباب باز مانده تا جواب بگويد وعذاب وعقاب بیند و همدر احداث\nخلال احوال مسطور سرتیپ محمد حسین خان بفرمان حضرت والا وامر سپهسالار غلام حیدر خان در موضع برج فاصل\nپایندی شاخ واقع قليب نقطة فاصله سرحد دولتين افغانستان وانگلیس در بين منزل دكه ولواركى برج افراخته قريب سرحد\nبپردخت و همدر روز بیست و سوم ربیع الاول حضرت والا که رفاهیت حال رعایا را همواره پیشنهاد خاطر پیشاور\nو جلال آباد"}
{"book": "adl0009", "page": 972, "text": "(٩٤٧)\n( جلوسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمنع نمودن\nحضرت والا\nمحصلانرا از\nخرج گرفتن\nداشت غایت محصلانرا فرامین جدا گانه نگار داده امر کرد که علوفه اسپ و آذوقه خودرا که تا اینوقت از رعیت\nگرفته صرف نموده اند و از مخفی روز گذرانی رایضهٔ خود ساخته وجوه باقیات را که از دفتر سنجش حواله\nشده باوجوه مالیات و غیره در کات معطل میدارند و چون تنخواه از دولت می برند و دولت جهت خدمت بایشان\nتنخواه داده مأمور تحصیل وجوه خزانه میکند و ازین وجوه تنخواه ایشا نست که از بیت المال ماه بماه میگیرند\nپس زنهار که رایگان مصارف خود را از رعیت نگیرند زیرا که از سبب تنخواه که دارند هیچ حق ندارند\nکه از رعیت چیزی گرفته صرف خویش کنند باری وجه نقد بقرار نرخ روز داده و جنس گرفته\nصرف نمایند اما محصلان که در حقیقت و نفس الامر با اهل دیوان در مال مصادره شريك بودند\nهمچنانکه از قهر وغضب الهی نیندیشیده اوامر ونواهی شریعت رسالت پناهی را مد نظر نداشتند بازخواست و سیاست\nپاد شاهی را نیز باستظهار اهل دیوان در زاویهٔ نسیان گذاشته از رعیت مال مصادره همیگرفتند ومالك مال ومتاع\nواقطاع زراعتی شدند و عمال دیوان با ادعای مسلمانی و عهد یکه با دولت در میان مینهادند و اقرار قتل خویش را بدستخط\nومهر خود میدادند بوسایط و وسایل سخنان دروغ را بمحل راست رسانیده دولت را فریفتهٔ همان عهد و اقرار خود\nطلب\nکابل شدن\nملا احمد جان\nتوخی برای\nتدریس مدرسه\nشاهی\nکرده از باز خواست و سیاست باز میداشتند و مقارن اینحال حضرت والا در روز بیست و هشتم ربیع الاول حکمران\nقندهار را در باب ملا احمد جان خان توخی متوطن نیسانک کلات که در همهٔ علوم ماهرو نیکو اعمال و خجسته افعال\nباطن و ظاهر بود فرمان کرد که او را جهت تدریس علوم قدیمه در مدرسهٔ شاهی کابل نماید و او مشار الیه را\nبر طبق امر اقدس زاد راه و راحله داده در کابل فرستاد و این ملا احمد جان دربیان کار از سبب مداخلهٔ یکه در کار\nدولت کرده مکتوبی بخلاف قانون سلطنت ببعضی از مردم توخی ارقام و ارسال داشته بویوا براغیدالمومن خان\nبن محمد صدیق خان توخی که پدر مذکورش در اوایل حال حکومت هزاره جاغوری چنانچه گذشت سرافرازی\nداشت به پیشگاه حضور سیاست دستور اعلیحضرت سراج الملة والدین تقدیم نموده مورد عتاب پادشاه معارف\nو سیاستی آگاهش ساخته چنانچه در جلد چهارم این خجسته تاریخ بشرح خواهد رفت از مدرسی معزول و زاویهٔ\nشرح\nخیانت محمد\nعلی خان\nکاکری\nشرح کج\nخیالی مردم\nوزاری و جی\nگزین مخولت و خمول گشته در موطن و مسکننش رفت و همدرین اوان از عرایض وقایع نگاران قندهار و میرزا\nمحمد حسن خان سر دفتر وجوهات آن دیار بگوش راست نیوش حضرت والا رسید که محمدعلی خان کاکری که امداد\nموضع تیرین دو صد و بیست خروار گندم و برنج و جو را از مال دولت فروخته و چیزی از وجه بهای آن را دربار\nعبدالله خان تیموری حکمران قندهار داده بنام تاراج بقاهٔ هزاره مجری حاصل کرده است و حضرت والا پس از\nتحقیق وثبوت امر حصول کرده بوصول پیوست و همدر خلال سوانیح مرقومه شیرزاده نامی از قوم وزیری با بزرگان\nانی دپتند خیل عریضه بسردار (والا تبار) محمد ایوب خان نگار داده مصحوب سعید محمد نام سپاهی از مردم کوهدا من\nکابل و غلام غازی نام لغمانی که از فوج نظام مقیم خوست گریختند در راولپندی فرستاده پیام دادند که سردار نامدار\nکر نتواند خود را از راه فرار در کهسان مردم حد رسانیده ایشانرا که دارای شصت هزار خانه قومند یار و مدد کار\nخویش دانسته همه را در تحت رایت اقتدار آماده پیکار و حاضر معرکه کارزار شمارد و بمعاونت و معاضدت ایشان آتش\nفتنه در افغانستان افروخته تزلزل در ارکان ارنگهٔ امارت اندازد تا و بمرام فایز آید و سردار معزی الیه بر وفق استدعا\nوادعای آنان پاسخی نگار داده وعده قرار کردن نهاد اما از محافظت کار گذاران دولت انگلیس که مراقب احوال او\nبودند وسخت حراست می نمودند بر مقصديش کامیاب نگشت و همدرین هنگام عبدالرحمن بن ملادوست محمد نامی از\nشرح سیاست\nعادلانة\nحضرت والا\nمردم تاجيك المتدین خواهر مراد علی و بي بي محمد اسلم و محمد یعقوب نامان را که از شوهر نامزد داشت و از چند سال شوهرش\nفرار کرده بیبی بیار مرده وزنده آن در بین قوم نبود در خانه خود با هزار و یکصد روپیه رده شباشب بعقد نکاح\nخویش در آورد واز عرایض وقایع نگار آنجا بگوش صدق نیوش حضرت والا رسیده حکمران غزنین را فرمان\nوامر کرد که ده هزار روپیه از راه سیاست از ملا دوست محمد جریمهٔ این جرأت عاصیانهٔ پدرش را گرفته تحویل\nگنجور دولت کند تا از سمر گشتن خبراین زجر وتوبیخ دیگری در چنین امور اقدام ننماید و از صدور اینگونه"}
{"book": "adl0009", "page": 973, "text": "(۹۱۳)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمشهور بود که کسی مرتکب افعال شنیعه که خلاف امر واحکام الهی وقانون حکومت و پادشاهی بودند نمی توانست\nشد واز انسوی میرزا محمدحسن خان که از حضور انور بامر دفتری و جوهات و ضبطی و خالصه جات قندهار مأمور روی روز\nگردیده بود بکار ابراز خیانات و خسارات عمال و ضباط پرداخته از جمله دفتر میرزا عبدالواحد خان عامل سال آوردن میر\nگذشته خالصه و ضبطی را قید کرد و سردار عبدالله خان حکمران قندهار که در خیانت با او شراکت داشت بنام زا محمدحسن\nاینکه دفتر او را با دیگر دفاتر اهل دیوان قندهار میرزا محمدحسین خان سنجشی در کابل خواسته است نزد میرزا محمدحسن خان خیانات\nخان مکتوب فرستاده از قید خلاصی نمود و روز دیگر حکما کنکه در بازار قندهار بشنقیر(۱)(۲) خواتم و زکار معیشت کار داران\nبسر می برد نزد میرزا محمد حسنخان شده اظهار کرده ابراز داد که میرزا عبدالواحد خان شانزده عدد مهر بنام قندهار را\nشانزده تن از عمال و ضباط خالصه و ضبطی نزداو محكوك ومنقش نموده است ومرد حكاك اينخبر را ازجهة آن بميرزا\n(۱)\nمحمد حسنخان داد که در پایان کار گرفتار شحنهٔ باز خواست پادشاهی نگردد وميرزا محمد حسنخان فوراً او را در شقیر بمعنی\nمحکمه شرعیه فرستاده و اهالی محفل شرع شریف میرزا عبدالواحد خانرا نیز در محکمه طلبیده او در نزد اهل شرع زراندن\nبر خطایکه کرده بود اقرار کرده بخامه اعتراف در کتاب سؤال و جواب قاضی خانیدوك در محکمه شرعيه مقرر\n(۲)\nو دستکار داده خاتم برنهاد بعد میرزا محمدحسنخان او را بامر امیریکه کننده بود از راه پرسش کناهش نز دسردار خواتم جمع\nعبدالله خان فرستاد و او مهرها را در کیسه انداخته دیگر هیچ نگفت اما میرزا عبدالواحد خانرا باعمال وضباطیکه خاتم بمعنی\nبفرمان در دفتر سنجش کابل طلبیده شده بودند کفیل درگاه عالم پناه نمود و بمجرد وصول در کابل نزد نگهبان مهر ها\nمحمد نعیم خان کاکر محبوسان تفویض او می شد محبوس گشت و میرزا محمد حسن خان چهل خروار از\nگندم وغيره حبوبات او را که در اراضی خالصه دولت زراعت کرده در انبار ضیافت خود\nانباشته بود ضبط دیوان سلطنت نمود و همچنین پنجاه و شش هزار روپیه از درك وزش اجاره و قسط پیش ماهه بزمۀ\nمحمد عثمان خان بارک زائی اجاره دار محصل کذری ثابت کرد و هم خود او چهل هزار روپیه دیگر را از درک\nمحتملکه کرده و تحویل خزانه نموده بود بمیرزا محمد حسن خان سند اقرار و اعترافی داد و او را نزد حکمران قندهار\nحاضر کرده ماجرا باز داشت که وجوه دولت را از نزد او حصول کند وسردار عبدالله خان که با او در حیف\nوميل مال دولت شريك بود پاسخ داد که تا اخیر سال وجوه ذمکی خود را میرساند وميرزا محمد حسن خان در\nجواب او گفت که شش ماه از سال گذشته از نود و شش هزار روپیه بدون از ده هزار دیگر چیزی دپشیزی\nبخزانه پادشاهی نرسانیده پس چه اعتماد با وست که مهلت داده شده تا آخر سال وجه از او گرفته نشود و سردار فرستادن\nعبدالله خان در جواب این گفته میرزا محمد حسن خان گفت که اجاره او را فسخ کنند و او از شنیدن این سخن سپهسالار\nساکت شده دیگر هیچ نگفت و ازین باز خواستهای میرزا محمد حسن خان بود که حکمران قندهار باعمال و غلام حیدر\nضباط خیانت کار آهنگار درپی ایذا و آزار او افتاده چنانچه بیاید راه عداوت وعناد پیش گرفته وميرزا محمد خان اشرار\nحسن خان از روز ورودش در قند هار تا روز دوم ماه ربیع الثانی که پنجاه روز بکار پرداخته و روز بسر برده هزاره را\nبود پنج لك روپيه افزون از عمل ودخل مستاجران سابقه از راه منفعت دولت بروی روز آورد ومقارن در کابل\nالحال سپهسالار غلام حیدر خان سپهسالار سوم گرفتار شدگان اشرار هزاره را با اسبان و استران و روغن رسیدن\nوكوك وكليم ونمد و كوسفند انيكه مردم هزاره باو داده وهم بغنيمت گرفته و باخود در ترکستان برده بود بفرمان وجوه بهای\nعالي مصحوب محمد حسين خان رساله دار کابل درگاه عالم پناه نمود و هم يك لك و پنجاه و پنجاهزار و چهارصد سکه پوست قره\nبا نقره با موكه ميرزا شاه محمد خان و ميرزا محمد حسين خان هراتی از وجوه فروش پوست قره کلی حاصل کرده کلی در کابل\nبا هزار دانه طلای مسکوك روسی که مجمول و بجهیزاد شبکه خریده از بخارا ارسال کابل داشته بودند در روز ششم\nربیع الثانی تحویل خزانه عامره کابل شد و هم درین هنگام معدن نمك بسيار صاف که از چشمه جوشیده بمثابه روی\nبلور بنجميد ميگردد در موضع شورا رایج واقع موضع ماما ابدال در وسط وعرض راه شهرغان و آقچه از یمن اختر روز افتادن\nطالع فیروز مطالع حضرت والا بروی روز افتاد واز روز این معدن و معدن اند خود و جال قطغن آوردن معدن نمک\nشورا رایج"}
{"book": "adl0009", "page": 974, "text": "(٩٤٤)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمحبوس شدن و فروختن نمک کافت و کوهات که مخارج از مملکت افغانستان بودند از جانب پادشاهی قدغن شد و مقارن اینحال\nحاکم درزاب بیکو خان حاکم درزاب و کرزیوان از همپیشه محمد عظیم بیک درزابی که شمرخی از جور و ستم او نگاشته و معروض\nبپاسار سیدن داشته بود در کابل خواسته شده محبوس زندان عتاب گشت و هم محمد شریف شر د چاردسده با برادرش از بندرتنها خالك\nشریف چار دستگیر سکندد خان پسر نیکو خان مذکور گردیده بامر و فرمان حضرت والا در منزل شریف بداد سیاست\nسده کشیده و هلاك شد و اهل و عیالش در کابل آمده داخل جاريه خانه دولت گردید و همدرین ایام محمد امين بيك\nپسر محمد اکبر بيك هزاره در حدود سنك چارت گرفتار دست هوا خواهان دولت گشته و بادیگر محبوسین\nرسیدن وجه هزاره در کابل آمده بپاسار سید و همدر اثنای اینواقعات يك لك و پنجاه و ششهزار تنگه از وجوه فروش پوست\nچای پوست قره کلی که میرزا شاه محمد خان و میرزا محمد حسین خان از بخارا ارسال نموده بودند در کابل رسیده داخل\nقره کلی و خزانه عامره شد و هم نهصد و چهل مثقال طلای میل و سی دانه طلای را لسکه و یکنیم روپیه کابلی از وجوه\nفروعات فروعات ترکستان که سردار محمد عزیز خان حکمران آنجا پانزده راس اسب از راه هدیه حضور والا وسه\nترکستان راس تحفه پیشگاه سعادت پایگاه شهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان و سردار نصر الله خان و سردار محمد\nبکابل\nعمر خان و يك زوج موزه روسی با یکقاب ساعت بنام سردار عبیدالله خان گسیل داشته بود در کابل رسیده وجوه\nنقديه واصل خزانه عامره گردیده اسبان هدیه حضور انور وغیره بامر اقدس باسم امانت تفویض اصطبل دار پادشاهی\nگشت و حکمران ترکستان را فرمان رفت که معروض دارد که این اسپا نرا از عین المال خود خریده یا مردم\nترکستانش تعارف داده و او از خود شمرده بنام هر کدام هدیه فرستاده است تا گر از خود خریده باشد چرات\nحواله و فرستاده است داده شود والا حق بیت المال را چرا صرف بیجای هوس و هوا مینماید و چون در پایان کار\nصول وجوه از عریضه او یکشوف گشت که از تحایف و هدایای بزرگان رعایا بوده اند حضرت والا برای او رقم فرمود\nبقایا که از دفتر که سرکار ما از سخاوت شما نيك آگاه بود که از مال خود چیزی و پشیزی بکسی بدهی نداده و نمیدهید بنابران پرسیده\nسنجش\nبظهور شد و حالا که واضح گشت که از خودت نبوده خوب شد که حق بصاحبش رسیده داخل اصطبل بيت المال گشت و هم\nپیوست سه لك و نود هزار و پنچصد و شصت و یکروپیه که از سنجش میرزا محمد حسین خان بنام هم که در وقتی مأمور خدمتی\nشده بود بروی روز افتاد و تحصیل عبدالرحیم خان اجیدن حواله شده بوصول پیوست و همدر بنوقت بنگان از سپاه\nقتل عبد الملك جيان نظام تحريك وترغيب جنرال رستم علی خان عبد الملك خان جديد الاسلام كبيدان را در وقت قواعد فوج بنظام\nکبیدان و بضرب گلوله تفنگ از پا در آورد و سپاهی مذکور این حرکت وحشیانه اش را حواله تحريك جنرال مذكور كرده\nهلاك جنرال او و جنرال موصوف با یکتن نویسنده اش گرفتار زنجیر عتاب پادشاهی شده ببدترین احوالی کشته شدند و از جمله جنرال\nرستم خان\nرستم خانرا بامر حضرت والا سیدی آتشان خورا که اور انصف آرد و نصف نمك بخته در ان نهاده بودند همه روزه\nبر پشتش از زندان اندرون ارك بربسته و در زیر گنبد نقاره خانه واقع متصل بازارارك كه محل عبور عامه خلق است\nبپاسار سیدن آن سیده را در پیشش نهاده و میخ آهنیی که از همان تفنگ که عبدالملک را بان هدف کلوله کرده بودند و در زنجیر گردنش\nبزرگان\nهزاره بود در زمین کوفته از بام تا شام در آنجا میداشتند و شب هنگام در زندان ارگ می بردند تا که بمرد و عداوت او از حد\nافزون واكرام عبدالملک خان بود که در نزد حضرت والا داشت مباشر قتل او و باعث هلاك خود شد و همدرین ایام\nبیست و هفت تن از بزرگان هزاره بهسود ودای زنگی و دای کندی و کيزاب وارزگان وشوی وقلندر جاغوری که\nمنصب میر\nاخوری سر باعث فتنه شده گرفتار آمده بودند در پشته جنب غربی قلعه هاشم خان که حضرت والا در آنجا اقامت ییلاق داشت\nفراز گشتن از ضرب گلوله تفنگ سپاهیان نظام بپاسا رسیده بزیر خاک شدند و مقارن اینحال عمدا کبرخان خسر زاده بروانه خان\nاحمد اکبر خان مرحوم از خدمت و صداقتیکه آن مغفور مبرور نسبت بدولت بتقديم رسانیده روز اخلاص بسر برده بود از حضور\nانور بمنصب ميرا خوری اصطبل والده محترمة شهزاده محمد عمر خان که سر خیل بانوان مشکوی حرم عصمت توام\nشرح حواله شاهی بود ) سرافراز و ممتاز گشت و همدر بنوقت دو لك و شصت و هشت هزار و سه روپیه و هشتاد و پنج دینار از دفتر سنجش\nوجوه دفتر که میرزا محمد حسین خان بروی روز آورد تحصیل سواران نظام شاهی اول و دوم غير از وجوهی که حواله شده بود\nبان سنجش"}
{"book": "adl0009", "page": 975, "text": "( ۸١٥ )\n( جلد سوم ) ( تاریخ سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ)\n\nدر شهر واطراف کابل وغزنین حواله گشت وامر شد که باهتمام نورمحمد خان کوت دفعدار سواران نظام شاهی\nاول اینوجه را حصول کرده موصول خزانه عامره سازند و چون سر کردگان دفتومد کور عهد نامه بدولت\nچنانچه گذشت داده بودند که حبه ودیناری وصد هزاری ومثقالی وخرواری از نقد وجنس حق دولت را فرو\nگذاشت نکنند و در باره رعیت نیز اغماض جایز نشمرده باغراض نفسانی نگرانیند وا گر خلاف پیمان کنند\nدشمن خدا ورسول و واجب القتل باشند دولت عرض و داد احاد وافراد رعیت را از راه عدالت بر عهده سنجشیان\nنهاده ونظر بمسلمانی ایشان و عهدیکه موثق داشته بودند رجوع جواب عرض همه را در باب حواله که میکردند\nبایشان می نمود و ایشان بدلایل حق دولت را بزیان صداقت و بیان خدمت ثابت کرده عرض و داد رعایا را باطل ووجوه\nحواله شدکی را حاصل میکردند و همدر تضاعیف واقعاتیکه بشرح رفت حضرت والا که از خدمت هیچ \nيك از خادمان وهواخواهان دولت صرف نظر و اغماض نمی نمود در روز بیست و یکم ربیع الثانی بمنصوب بيك \nسرجنگلی بن حسن بيك پیشخدمت دربار معلی را که با برادر و پسر عم و سه تن نوکرش خدمات شایسته نسبت\nبدولت کرده و سند تصدیق خدمت از سپهسالار غلام حیدر خان و غیره افسران افواج نظام ماموره هزار جات\nحاصل کرده بود بمنصب میری سر جنگلی سرافراز ساخته از عطای رقم بنواخت و در روز بیست و دوم ماه مذکور\nتمامت حکام وافسران سپاه نظام مقیمه هزارجات را فرامین عدیده اکیده ارقام وارسال شد که میران و میرزادگان\nوسیدان و کربلائیان وزواران طوایف هزاره را برطبق مناشیریکه از پیش شرف اصدار وعز ارسال یافته اند\nدر ملك نگذاشته بکابل قايل نمایند که در اطراف مملکت زمین برای زراعت و تحصیل مؤنت ومعیشت ایشان داده\nشود تا دیگر فتنه بروی کار نیاورند و مقارن اینحال برکه امیر محمد خان که شرف اختصاص یافتنش به منصب جنرالی\nاز پیش اشارت شد در روز بیست و چهارم ربیع الثانی از دیوار قول بفرمان طلب راه کابل برگرفته در روز\nغره جمادی الاولی وارد قلعه حاجی هاشم خان شده شرف اندوز تقبیل سده علیا گشت و بجائزه خدمات شایسته\nکه در هزارجات بپای برده بود بمنصب جنرالی سرافراز وممتاز گردید و همدر خلال احوال مذکور حضرت والا\nاز عرایض وقایع نگاران قندهار ومیرزا محمد حسن خان سر دفتر آنجا از خدمتی که میرزای مذكور باندك\nزمان بتقديم رسانیده مبالغی را از کیسه خیانت عمال وضباط بیرون کشید اطلاع یافته برای او ارقام فرمود که\nآنچه را معروض داشته و نگاشته اید همه صحیح وراستست انشاء الله تعالى مبالغی کلی از مساعی ومجاهده شما\nعايد بیت المال خواهد شد واز صداقت وحسن خدمت شما که بظهور رسد من بانچه در باره شما گفته ام راست\nکو میشوم و هم از بازخواست مال خدا ورسول او سهل نمیگذرم زیرا که برمن فرض است که وجوه بیت المال\nرا جهته حراست سرحدات مملکت وصيانت وحمايت ناموس دین وملت فراهم کنم واگر نکنم ترك فرض کرده\nدر یوم قیام جوابده شوم ومقارن اينحال تجار شهر قندهار هفتاد هزار روپیه کابلی محصول جدید آرت را که\nدوست محمد خان توخی باجاره گرفته بود بزمه خود قبول کرده عرض پرداز پایه سریر سلطنت گردیده استدعا\nکردند که در هر سال مبلغ مذکور را بدون از محصول مال التجاره از وجوه نقدیکه برای خرید اجناس در ممالك\nخارجه بفرستند بدون اهمال تحویل خزانه بیت المال کنند وحضرت والا نظر باینکه مردم تجار از اشر افتند\nو در فشار هم اهل و نا اهل گرفتار نشوند قبول این امر کرده منظور نظر عاطفت گستر فرمود واز جانب دیگر در\nروز یکشنبه بیست و پنجم ماه ربیع الثانی که یکروز قبل ازان برکه امیر محمد خان چنانچه گذشت از دیوار قول\nراه کابل برگرفت از زلزله اکثر عمارات مرتفعه وقلاع مسقفه وجبال شامخه علاقه غوری وبغلان از يك روی\nبدیگر روی شده خراب و پست گردید و داتر حرکت ان شهر کابل را نیز جنبشی داده در بعضی از عمارات قدیمه\nفرسوده کم وزیاد شکستی واقع گشت و دیگر اسیب وزیانی نرسانید و همدر خلال سوانحیکه بشرح رفت میرزا یوسف\nخان وقایع نگار مشهد مقدس بفرمان حضرت والا که از همت بلند واندیشه برومند مواظب تدبیر ملك وملت\nو تدبیر خصهای دولت و مشغول كثرت شيعت ورفاهيت و وسعت معیشت رعیت و متوجه استحکام سلطنت بود و اهل حرفت\n\nبمنصب\nمیری سر\nافراز شدن\nمیر یعقوب\nبيك\n\nبمنصب\nجنرالی\nسرافراز\nشدن برکه\nامیر محمدخان\nتا كيدو\nترغیب کردن\nحضرت والا\nمیرزا محمد\nحسن خارا\nبظهور\nآوردن\nوجوه بيت\nالمال\n\nبر عهده\nگرفتن تجار\nقندهار\nمحصول آرت\nرا\n\nحدوث\nزلزله در\nغوری\nو بغلان\n\nملازمت\nایبدولت\nاختیار کردن\nاستاد محمد\nچرمگر"}
{"book": "adl0009", "page": 976, "text": "(٩٤٦)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nوشفاعت رد الوجهین بصرف مبالغ خطيره از ممالك خارجه در کابل دعوت می نمود استاد محمد نام چرمگر همدانی\nبا عباس و محمود نامان شما گر دانش که از همدان راه طواف مرقد مطهر و مضجع منور علی بن موسی\nرضی الله عنهما برگرفته وارد مشهد مقدس شده بودند بمژده احسانات وافره این دولت امید وار\nساخت وزاد راه و راحله داده از مشهد کعبه کابل کرد و هر سه تن پس از وصول در کابل روز\nبیست و هفتم ماه ربیع الثانی شرف بار حاصل نموده بامر حضرت والا دست بکار چرم سازی زدند\nو پس از چندی از جلود گاو و گوسپند واسپ واشتر چرمها ساخته تقدیم حضور اقدس کردند و همه مطبوع طبع\nدشوار پسند والا گردیده هر سه تن مشمول عواطف پادشاهی شده از حضور انور علاوه بر مصارف شبانه روز ایشان\nکه از دولت میبردند در سال یکصد و بیست تومان ایران معادل ششصد روپیه کابلی برای مشهدی محمد و یکصد\nبیست تومان موصوفی برای مشهدی عباس و شصت تومان که مساوی از سه صد روپیه کابلی باشد برای مشهدی محمود\nتنخواه معین گشت و در پایان کار عباس و محمود رخصت بازگشت حاصل کرده در همدان رفتند و استاد محمد ترك\nاحسان ایندولت نکرده از خوان نوال پادشاهی مالك سرای و زمین وباغ و صاحب زن و فرزند و کالسکه و سامان\nآمدن عیال و برك مختار گشت و در همدان نرفته بعد از سالیان چند در کابل ودیعت حیات سپرد و همدرین ایام اهل وعیال واطفال\nو اطفال سردار محمد حسن خان نبیره وزیر فتح خان مرحوم که خودش چنانچه گذشت بفرمان امارت در کابل آمده بود\nسردار محمد از سیستان راه افغانستان بر گرفته چون وارد فراه شدند مولاداد خان حاکم آنجا بامر و فرمان حضرت والا\nحسن خان بکیه حمل ودوباب خیمه وزادراه و راحله از دولت بایشان داده تا قلعه سعادت که ملك پدر وجد ایشان بود\nدر کابل رسانیده ازانجا در کابل آمدند و از جانب دولت سرای و برج واقع گوشه ضلع مغربی قلعه هزاراهای نجفداول\nرا برای نشیمن ایشان تعمیر کرده دران جای داده شدند و روزگاری درانجا بسر بردند\nذکر در پیغابله نمودن حضرت والا واظهار کردن مذاکرات دیورند را\nذکر ( که در خلوت بیای رفته بود )\nمذاکراتی و آنگاه که مذاکرات دولتی در باب تعیین خط ونقاط فاصله سرحد دولتین افغانستان وانگلیس وغیره از روز\nکه در بین ورود دیورند در بین او وحضرت والا تا اینوقت بیپای رفته وامضا و مستحفظ جانین بران شده بود حضرت والا\nو دیورند در روز دوشنبه سوم ماه جمادی الاول در سلام خانه عام بر کرسی زرین مقام گزیده و بزرگان اقوام وافسران بزرك بیای رفته افواج قاهره نظام و اعیان واشراف از خواص و عوام سکنه شهر و اطراف قریبه را دعوت بار فرموده چون بود همه بکدام بمقام خویش جای گزیدند دیورند و رفقایش نیز بکرسی برنشستند حضرت والا بحواشیه ایشان زبان گفتار در صدق پیرا را بگفتار سخنانیکه با دیورند در محفل خلوت گفته شده و امضا پذیرفته بود گشوده خواص وعوام حاضره بار حضرت مجلس بار را چنین آگاه نمود که نخست لازم و متحتم است که ما وشما اقوام سکنه مملکت افغانستان بخوشی وخرمی والا شکر اینوقت را بدرگاه باری تعالی گذاریده ممنون نعمها وآلای نامتناهی الهی باشیم چه تمامت اقوام و ملل بمالك\nودول خارجه انتظام مهام خویش را آماده واستوار کرده اند الا افغانستان که تا کنون آلات و ادوات لازمه را بر طبق\nاسباب زمانه حال رو براه و دلخواه نداشت والحمدلله عرصه چارده سال یعنی سیزده سال و هشت ماه و دو روز منصرم\nو منقضی گردیده که من بار اورنك امارت نهاده شغل خطير جهان بانی را بزدمت همت خود قرار داده ام وآسئك\nفرمان فرمای شما و حاضرم وشما را بهتر و نیکوتر معلوم و مفهوم خواهد بود که بقدر طاقت وسعى بشرى فعلا\nوقولا\" جد وجهد کافی در تربیت حال و اصلاح احوال شما نموده صرف نظر نکردم تا که بتائید خداوند جا شد\nکار را بمقامی رسانیدم که برای شما قوم دوست شایسته و شريك سود وزیان باشم و چون درین هنگام صاحبان\nدولت هر مخدوت بخلاف دشمنان خویش راه اتصال با دوستانش پیش گرفته یکدل و یکجهت شده اند لاجرم شما\nمردم افغانستان را نیز لازم و متحتم بود که چنین دوستیکه بواسطه من بشما رشته مودت واتحاد را ارتباط داده اساس\nموالات را در بین نهاد دریافت می نمودید زیرا که در عالم وجود بدون دوستان یکدل و یکجهت ایمن بودن از فشار"}
{"book": "adl0009", "page": 977, "text": "(٩٤٧)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nدشمنان متصور و مخالفت و عناد ممالک از انواع دوستان و اقسام دشمنان ناشی تواند شد بعضی از دشمنان دشمن ملک و برخی دشمن جان و نبذی دشمن مالست ولیکن حالا از تنگی وقت و عدم فرصت مجال تفصیل اقسام دوست و دشمن نیست که شرح داده و در محل توضیح آورده شود باری باینقدر هم مشتاقین خواهند دانست که بخردان گفته اند علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد زیرا که\nسرچشمه شاید گرفتن ببیل ، چو پر شد نشاید گذشتن بپیل\nو اگر چنانچه قبل از وقوع علاج واقعه نشود بعد ازان بغایت صعب و دشوار بلکه عدیم الامکان و محال است و از وقتیکه من درین مملکت آمده و تقریباً چهارده سال است که سختیها کشتم و شبها نخفتم روز من و تمامت سپاه را بجنگ و پیکار گذرانیدیم و اگر گفتار مرا بگوش دلهای داده اصغای نمودید و از در نفاق پیش آمده نطاق اتحاد یکمر و فاق می بستید در آیینه کارها بر وفق مرام و انتظام انجام مییافت اما چون شما قوم عادت بدرا آموخته و خو گرفته بودید که بسر با یکد متفق نبودید و در تحت طاق چنان ریشه عدم اتفاق را محکم ساخته بود که زحمات بسیار کشیده و اوقات بیشمار صرف اصلاح حال شما کردم تا از عادات ذمیمه شما را بسوی اخلاق حسنه آوردم و بیخ نفاق را بر کندم و اگر قبل ازین بواسطه همان عادات مذمومه خراب و یباب میشدید همانا یاری و غمگساری نداشتید که شما را در وقت ایغان مدد کار میگشت و امروز از فضل خداوند کار بجایی رسیده که بآسانی مضمحل و مستأصل نمیشوید زیرا که دوست شفیق ولایق یافتید که در وقت حاجت شما را یاری و غم خواری کند و بامداد دوستانه انتقام از دشمن شما بکشد و چون ماحصل معاهده دولتین بمواجهه دیورند بوجه مذکور گوش زد بزرگان حاضره باد که از نزدیک و دور آمده بودند شد حضرت والا عنان بیان را جانب مقصدی که امضا پذیرفته بود منعطف گردانیده و حاضرین بار را مخاطب ساخته لب بگفتار کشود که چون دوست لایق میسر گردیده در نفع و ضر و ضامن و کفیل دوست و دشمن نباشد لازم دیدم که حدود اطراف واقعین دولتین تقسیم و خطوط و نقاط فاصله تعیین شوند تا خلل و اشتباه و اختلافی جزئی از بین هر دو دولت مرفوع و مدفوع گردد و امروز کسیکه باشما دوست و در خوشی و غم شریک باشد او را دوست دانسته غیر ازوی را دوست مپندارید بهر حال من با دولت انگلیس سخنان مناسب و دوست گفتم و کار گذاران آن دولت نیز در مجالس و محافل خویش سخنها گفته و شنفتند تا بحرفی بجائی رسید که طرف شمال مملکت شما را بواسطه همین دوست شما که در میان بود خط و نقاط فاصله را با دولت روس تعیین و حدود سرحد تقسیم پذیرفته اینسوی خط فاصل که حدود حق شماست تمام دشت و صحرای هموار میباشد و پس ازان بواسطه همین دوست شما تعیین حدود مغرب مملکت شما با دولت ایران بپای رفت و اندک اشتراك سرحدیه که با دولت خدای داشتید بنابه و پیام انجام یافت و از ابتدا تا حال که من متکفل احوال شمایم با همسایگان شما کاررابه پیکار نرسانیده بمدار او مواسا رفتار کردم چنانچه دشمنی حجت و سند جنك نیافته خاموش و دوست آهنگ خلاقی نشنیده از وفا داری نه کرده ام با خرس هم آغوش است و در سالیکه من از راه استیصال سردار محمد اسحق خان در بلخ رفته و پس از انتظام مهام آنجا بآرمس آمدم بنماد سخن را از نو و کهن با دولت انگلیس چنین نهاده قرار دادم که در عهد سلطنت امینای سابق خواه از عدم قابلیت سر کردگان افغانستان و خواه از خطا و خبط انگلیسیان جنگها در میان آمد و پس ازین باید ترك كینه دیرینه کرده با هم دوست و غم شريك باشیم تا غبار آن کینه از آیینه ضمایر جانبین بصیقل مودت زدوده گردد و ازین اظهار من پایه سخن بجائی رسید که از دولت انگلیس برای اثبات ایقمنی هیچ و براهین مواعد دوستی و یگانگی خواه زبانی خواه مکتوبی حاصل کردم چنانچه از علیاحضرت ملکه معظمه و کتوریا و امنای دولت موصوفه دست آویزهای مواعید را باین عبارت بدست آوردم که تا بگر و پیه در خزانه دولت برطانیه موجود شود نصف ان در وقت حاجت و ضرورت بصرف غم خواری و نگاهداری افغانستان برسد پس چنین تمسکات با هم غم شريك كشتيم تا با هم که دشمن باشند بیگلند و یکجهت مقابله و مقاتله کنیم و بعد از انعقاد رشته مذکور با هم گفتیم که از عدم تقسیم و تعیین خط فاصل سر حد دولتین بعض غرض جویان و دشمنان ناخن فتنه و خلل در کار جانین زده دوستی را بدشمنی بدل خواهند"}
{"book": "adl0009", "page": 978, "text": "( جلـد سـوم )\n( تـاريـخ سـلـطنـت اعـلـیـحـضـرت امـیـر عـبـدالـرحمـن خـان )\n( سـراج الـتـواريـخ )\nکرده باين انديشه وانديشۀ انكه دوست يكدل ودر راحت و راحت شريكيم خواستيم كه برخلاف پندار ديگر\nدول كه با ايشان بواسطۀ ايندوست خود تقسيم وتعيين حدود را كرده ايم باهم در خانه خويش بدون واسطۀ\nغيري دوستانه تقسيم حدود نموده خطفاصله را تعيين نمائيم و برين مدعا نخست خواهش كپشن كرده وكار گذاران\nآندولت ازمن اجازت مأموريت سرومريد را خواستند ومن اورا نفرستادي هرچه تمامتر وبدلايل چند اجازت\nآمدن دركابل دادم اول اينكه وی شخص لايق ودانشمند است دویم راست رفتار وراست كردار است سوم تجربه\nكار وواقف درون وبيرون كار است و در راولپندی اورا ديده از اوضاع وسير وسلوکش نيك آگاهم چهارم\nفارسی را ميداند وبطلاقت لسان وعذوبت بيان سخن ميراند پنجم خيرخواه جانبین است وشوراعی پسندد ونیز\nچند تن ازجوانان آزموده کارجرار انگليس بااو مأمور آمدن كابل شدند والحمد لله ازدانشمندی او ورفقايش\nچنين نتيجه روی كار آمد كه امروز دوستان جانبين شاد وازقيد غم آزادشده دشمنان سخن تراش دل خراش\nبد انديش قرين پشيماني وغصه وتشویش گشتند وتقسيم وتعيين حدود دربين جانبين امضاشد كه نخست دولت روس\nاينسوي نهر جيحون از علاقه وصفحه مارا متصرف گرديده ومابعوض آن انسوی نهر مذکور را در تصرف\nآوردیم واکنون دیورند وعدۀ استرداد حق هر يك از جانبين را بالكش داده پيمان درميان نهاد که عقده سخن\nرا بادولت روس گشوده رفع مناقشه كنند ومابين كتله اورا كه دوست لايغست پذيرفته بگوش قبول جاداديم\nوبعد ازان حدموضع چنك اينسوی را كه كافرستان نيز داخل انست امضاسپار وعهديكه آب كتر ازانجا بر خاسته\nبکنر ميريزد ودر سابق هم از مضافات كتر بود تا كوهيكه سلسله ان جانب موضع شبرن ومهمند میهمند ممتداست\nوهمچنین ناحیه سیستان كه بكوه ملك سياه موسومست ودر عهد سلطنت امير شيرعلي خان مرحوم سخن آن گفته\nواعرش بپاي زده شده كه همانا با گاه خواهيد بودهمه جارا نقشه كشيده وحد محمد مواضع فاصله را معين نموده\nمحن سپردند واز مردم قوم وزيری که سخن شنو نبودند دست رواشتيم ومردم فرمل را كه با قوم چدران پشت\nدرپشت هم سكنا دارند بافغانستان گذاشتند وباين گونه تاسبستان تقسيم وتعيين حدود امضا يافته بعد ازين از\nهردو جانب کپشن مأمورخواهد گشت كه قطعات زمین مشترکه رعایای طرفین را ازهم جدا كرده منار های مشيد\nازحجرو آجر و گج و آهك برنقاط خط فاصل خواهند افراخت ودرين خصوص دیورند عهد نامه بخط خویش رقم\nکرده بمن تفویض نمود كه در هیچ وقت كار كنان دولت بهيه برطانيه از خط فاصل سرحد خویش باينطرف\nتجاوز ومداخلت ودست اندازي نكنند وهمچنين من وثيقه پیمان باو تسلیم كردم كه ازجانب دولت عليۀ مستقله\nافغانستان نيز تجاوز متصرفانه از خط فاصل بدانوی روی روز نخواهد آمد چه دشمن هردو دولت يكيست\nودر عداوت باهيچيك فرق ومباينتي ندارد بايد هردو باهم متفق ومتحد باشند چه جای انكه در عالم دوستي در خاك\nيك ديگر دخل وتصرف كنند ودر روز عهد نامه جانبين امضا و دستخط شده من تنها مردم افغا نستانرا از\nعواقب کار آگاه میسازم که بدون ایندوست چاره ندارید زیرا که از بندوبست بحر او عهدیكه بادولت افغانستان\nدرمیان نهاده است بجز ازامداد جاني ومالي و دادن اسلحه واسباب وقوی ساختن افغانستان دیگر هیچ تكليفي برشما\nنیست ونخواهد بود وازروی تحقیق ویقین شما را مژده خوشی ومبارکی داده واقف وا گاه می کنم که انشاءالله تعالی\nخیر بسیار ونفع بشمار ازین دوستي حاصل و واصل روزگار شماخواهد شد چون حضرت والانحامت گفتار مذكور را\nزبان مبارك اظهارو بیان كرده بپای ره بزرگان حاضر محفل بار از اقوام و طوايف سكنه مملكت ذی دولت افغانستان\nعریضه مشکوریت وممنونیت وقبولیت این انتظام خیریت و میمنت انجام را بروی دست اجابت گرفته بشرف\nتقديم حضور انور رسانیدند که فدای وجود ذیجود ميمنت وسعادت امود قبله انام ومرجع خواص وعوام شويم\nماچاکران در گاه وهوا خواهان بار گاه سپهر پایگاه با عموم برادران اسلام ورهروان شریعت حضرت خير الانام\nکه زبان ادای سپاس نعمهای آلای وبیان مراحم بیقیاس پاد شاهی را بجز از شرم تقرير و ازره تحریر در كام"}
{"book": "adl0009", "page": 979, "text": "( ٩٤٩ )\n(جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ)\n\nنداریم و بهیچ گونه اظهار نمی توانیم باری از زبان خاصه انجیه را که درین نامه نگار داده ایم بمسز\nعرض میرسانیم که اول بقاعدۀ محکمۀ دین و آئین محمدی (ص) اطاعت و متابعت پاد شاه اسلام در همۀ\nامور که خیر وصلاح حال جمهور باشد فرض وپاسداری و شکر وسپاس گذاری وجود مسعود ان واجب است وترك\nآن عصیان و نامناسب دوم علاوه از امر اول چون از عرصه هشتاد سال است که آبا و اجدادما پرورش و نشو\nو نمایافتۀ نعمت اجدادان بزرك و دودمان سترگ بوده و روزنك و ناموس دینی و دنیوی را در ظل حمایت و حراست\nایشان نيك بسر برده اند و تا حال که نوبت اطاعت و خدمت برسبیل میراث با نرسیده و در زیر رایت حمایت سعادت آیت\nپادشاه ذی درایت و کفایت خود امیر عبدالرحمن خان جالس سرير امارت حالیۀ افغانستان بخرمی و بشاشت\nآرمیده ایم ممنون و بسى مشکوریم که از سلف و خلف و سابق و لاحق در مهدامن و امان غنوده از تطاول وتسلط\nدول خارجه آسوده ایم و روز معیشت باستراحت بسر برده و میبریم سوم پس از نزاع و دفاع و عناد آبا واجداد\nو خود مامردم که بادولت انگلیس بنای رخنه و عداوت و خصومت استحکام پذیرفته بود در سال هزارو دوسدو\nنودو هشت هجری که اعلیحضرت پادشاه ما از ممکلت روس پابماد خاك افغانستان شده براورنگ سلطنت جلوس نمود\nعداوت ديرينه را به نیکوتر صورتی بدل بصلح و خلت و هم شریکی کرد و در مدت سیزده سال و چند ماه از همت\nشاهانه و توجه عارفانه و کمال مسلمان و مردانگی در انتظام و استحکام ملك و ملت ودين ودولت بقددر معنى وجه\nدر صورت نسبت بما وساير مسلمانان چنان مساعی جميله ومجاهدات نبیله بکار برد که از توان قوۀ بشر و اندازهٔ نظر\nبیرون و افزونست چنانچه واضح و روشن معلومست که از مرحمت خداوند پاك وعزم واراده پاداش واذرال\nشهريار ملك كبر خصم شكار امور دولت وملت رو بترقی و تزايد است و شكايت وادبار متمايل بسوى تباعدو هنوز\nبادوام حیات و صحت وجود محمود بافيض وبرکات پادشاه دانش همراه خود افزونی علو مرتبۀ ملت و دولت را از\nحضرت احدیت امید واریم که روز بروز ترقی نموده بمدارج بلند و درجات ارجمند نايل و واصل شویم چهارم\nدوستی را بملاحظه خير ما ملت افغان بادو دولت بزرك بيگانه از کیش و آئین که در یسار و یمین مملکت میگویند ما\nجدید جای گزیده اند اختیار نموده فراخور حال باهر یکی از هردو رشته و داد و اتحاد را چنان منعقد فرمود\nکه در هیچ آن و زمان از جانب ایشان تكليف ملكی و ملتی برما نباشد و علاوه بر همه این تقسیم وتعيين حدود را\nکه رواج مللت و بمحل و مهمل گذاشتن آن باعث نزاع ولجاج امم بوجه شایسته بنیاد نهاده در عهد نامها نگار\nداد که در هیچ وقت هم شریکی ما مردم و دولت انگلیس منجر بمنازع نخواهد گشت و ملامت\nدوست و شرمنده دشمن نخواهد شدیم و تمیز قواعد خیر و شر دنیا باری و دوست و دشمن شناسی\nو فرض جوتی و هم شریکی را بدلايل عقلی ونقلی با تعليم و تلقین نمود که اکنون خیر خواه وبد خواه خود را\nنيك میشناسیم ومیدانیم و پیرو برنا و سفیه ودانا حقوق شناسی همه این احسانات وتلطفلات پادشاه خود را بمقرر\nو معترفیم وا گرچه تمام اسلام بقران امرشریعت غرا وملت بيضاى مصطفوى مرهون احسان و مطيع فرمان پادشاه\nخود ايد بود و از امر و نهیش که مطابق امر خدا و رسول باشد ابا و امتناع نماید قود خصوص مامردم افغانستان که\nسبقت در اطاعت و بیعت کرده و عهد نامه های شرعی بپادشاه خود داده ایم هر آینه بهمان عهد و پیمان خود را سنجدم\nو ثابت قدميم وعلاوه بر عهدیکه کرده و پیمانیکه نهاده ایم اکنون نظر باحسانها و هم کاریهای حضرت والا که\nنسبت بما همواره از قوه بفعل آورده و می آورد تجدیداً ترالازم دانسته بتمامه شکر گذاری و احسان شناسی از روی عهد\nو ميثاق می نگاریم که بهمان عهدیکه از پیش موثق ومحكم و در سول و قرآن مو کد داشته ايم ثابت و استواريم كه‌على الدوام\nگذارنده سپاس بوده مطیع و منقاد امر و نهی پادشاه حق شناس خود امیر عبدالرحمن خان باشیم و هم بند وبست\nو پیوند و شکستی که بر طبق قانون شرعی و وفق قاعدهٔ عرفی با دول خارجۀ جهت اصلاح کار و اندیشهٔ خیر عاقبت روزگار"}
{"book": "adl0009", "page": 980, "text": "(۹۰)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nما فرموده باشد سمعاً وطاعة وطوعاً لا كرهاً پذیرائیم بلکه این شیوه را بزبان وصیت باولاد و احفاد خود\nمیسپاریم که پس از ما در استحکام عهود و مواثیق که بصوابدید حضرت والا با دول خارجه منعقد کردیده باشند مستقیم\nو استوار باشند زیرا که خیرسکالی و عاقبت اندیشی وقاعده دانی و صداقت و راست گفتاری و درست کرداری\nپادشاه خودرا می خواهیم که شایع شوند و بانکه یقین داریم که تلافی این همه احسان و امتنان او را\nمیتوانیم باز هم سرو مال و جان خود را شایان نثار حکم و فرمان خدایکان خویش میدانیم که اگر آنهم\nشرف قبول یابد عین سعادت جا گران خواهد بود زیاده از حضرت مجیب الدعوات استدعای اجابت و قضای\nاین حاجات را داریم که بمقبولان درگاه خویش این پادشاه خیراندیش را سالهای بسیار مظفر و منصور و برتخت\nسلطنت برقرار دارد و ما را چشم بینا و دل دانا و بندگی خدای توانا و استقامت در راه دین عطا کند تا شرمنده دوست\nو دشمن نکردیم و آنکاه بحضرت والا آن بیانرا بجهر قراءت نموده نامه اتفاق قوم و ملت را مهرای کوش هوش حاضرین\nرسانید سر مار تیمر دیورند وزیر خارجه کشور هند بیای خاسته مؤدبانه در حضور حضرت والا زبان بگفتار کشوده\nدر عرض رسانید که جناب امیر صاحب بسیار مهربانی فرمودید ا کر اجازت باشد چیزی در معرض بیان ارم و چون\nحضرت والایش اجازت عنایت کرد گفت جناب امیر صاحب کلیه حالات را چنان مناسب و مفصل بیان کرد که کفتن اندك\nچیزی را برای من باقی کذاشت اینرا گفته بمقصد کرائید و کویا کفت و کفت امیر صاحب نیافرمودید که در نقص\nو نفع ما و شما شریکیم این سخن خالی از شك و سراپا راستست و ما هردم بخوبی میدانیم که در سود و زیان با هم شریکیم\nواکنون که امر سرحدی فصل شد امید دارم که پس ازین وقت بروز بروز دوستی و دل کرمی زیاد خواهد شد\nو امروز در حالتیکه بمحفل بار می آمدم خبر تلکراف از ویسرای رسید که بعد از سلام از جناب من با میر صاحب\nبکوئید بسیار خرسند شدم که کلیه حرفهای دوستانه بخوبی منفصل کشت حضرت والا فرمود من نیز بسیار\nخرسند شدم دیورند کفت و یسرای اینرا نیز کفت که امروز بجهته ندن و مشید کردیدن دوستی افغانستان و انگلیس\nدر تمام عالم واضح و مبرهن شد و بخاطر خواهد تردد و مدام در حالت بختی خواهد ماند و خبر دیگر نیز رسید\nکه در خود پارلمنت بسیار اظهار خوشی و بشاشت شد که حالا افغانستان و انگلترا را اساس دوستی محکم و استوار\nکشت و مدام استوار خواهد بود چون سخن را بدینجا رسانید کفت دیگر چیزی نیست که بکوییم و حرفیرا\nکه در باب من فرمودید بسیار ممنون شدم حضرت والا فرمود راست کفتم دیورند کفت من چیزی چشم لائی\nوعده میکنم که اگر بتوانم مدام دوستی دولتین را افزایش دهم و چیزی دیگر می کویم که از وقت داخل شدن\nدر افغانستان آنقدر محبت و مهربانی از طرف شما نسبت بمن بپای رفت که هرکز ادای شکر آنرا نمیتوان کنم\nحضرت والا فرمود در عالم دوستی من بعد اظهار محبت شود کست و هنوز امیدوارم و پیشنهاد خاطر دارم که بوجوه\nمحبت افزون شود دیورند کفت بسیار مهربانی فرمودید و امروز بغایت خرسندم و امید دوستی بسیار دارم اینرا کفت\nو تعظیم کرده بجای خویش نشست و از محفل بار عام بکمال خوش بختی رخصت حاصل نموده در عمارت جهان نما که حال\nموسوم بقصر چهل ستون است و محل اقامتش بود رفت و حضرت والا تمامت مذاکره و تقریر دلیله پر دولت و اشراف رعیت\nو پاسخ دیورند رساله امر چاپ کرده چنانچه بیاید باشتهار عدیده در سایل متعدده در تمام ولایات انتشار داد که اگر\nاشتهار نیست و نابود کرده رساله در دست بزرکان هر قوم موجود باشد و در روز چهارم ماه جمادی الاولی راه\nمراجعت جانب هند بر گرفته سپهسالار غلام حیدر خان هم چنانکه از منزل دکه تا کابل رفیق راه و مصاحب کام و بیگاهش بود\nباوی همراه شد و او خدمه را بتمامی حضرت والا در قصر جهان نما مراسم خدمت و اعزاز و احترام بیای برده بودند از\nعطای زر دل خوش ساخته از جمله عبدالله خان خانه سامان را سه صد روپیه انگلیسی جایزه خدمت داده شب پنجم\nماه جمادی الاولی را در منزل بتخاک پر پرده روز نهم ماه مذکور وارد جلال آباد شده بارطنابش در اندرون باغ\n\nکفتار دیورند در پاسخ اظهار حضرت والا"}
{"book": "adl0009", "page": 981, "text": "(٩٥١)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nشاهی یکروزه رحل اقامت گسترد و سپه سالار در باغ وزیر محمد اکبرخان حال موسوم به کوکب فرود گشت و دینورند\nباغبانان باغ موصوف را سه صد روپیه انعام داده در روز یازدهم ماه جمادی الاولی خودش بادیکر اننکلیفزان و\nسپه سالار غلام حیدر خان بسواری پیاله از راه نهر واردویش براه بیابان روی بسوی منزل باساول نهاد و از انجا\nبراه منزل دکه بر گرفته چون بقرپ آن رسیدند در موضعیکه فرش نهار گسترده بودند فرود گشته بصرف غذا\nمشغول شدند و درینوقت عبدالرحیم خان طبیب چهار هزار روپیهٔ اننکلیسی از طرف دینورند باسم ورسم هدیه\nنزد سپه سالار که قدری دورتر مشغول صرف نهار بود آورده بنهاد واو نخست نپذیرفته پس از اصرار بسیار\nکه ما وزند در میان آورد گرفته هدرا بالقسم انیکه با او همراه و جاده پیما بودند تقسیم نمود و چون از انجا ره نورد\nاندریا به شدند در عرض راه دینورند از سپه سالار عذر حاضر نبودن چیزی را برای تحفه دادن باو خواست\nگفت از هند ارسال خواهد شد و از آنجا چنانچه بیاید یکراس اسپ بايك حلقه انکفترینکین الماس برای سپه سالار\nفرستاد الغرض چون در موضع اندخا به واقع نقطه فاصله سرحد رسیدند باهم از اسپ فرود کشته و دینورند تمثال\nسپه سالار را بآیینه عکسی برداشته و او را وداع کرده در منزل لوارکی رفت و سپه سالار در دکه باز گردیده از انجا\nبرای انتظام بعضی از مهام سپاه نظام مقیم شنوار و غیره امور آن کهسار در موضع ده بالا شد و محمد جلال\nاخوالمعد کورهٔ ایصال دوصدتن از فرومایگان هزاره ارزکان ریشه و شیرداغ و قلندر را که از بی بضاعتی وعدم\nمايحتاج شب وروز خودرا در کوه و بیابان بسر می بردند كرك نموده و این قضیه از عریضه مورخه دهم ماه جما\nدى الاولی جنرال شیر محمد خان که دینورند درین روز از راه باز گشت چنانچه گذشت از جلال آباد جانب پشاور\nبراه افتاد بمسمع فیض مجمع حضرت والا رسیده برای جنرال مذکور رقم فرمود که این همه نتیجه وثمره\nفتنه وعمده خود آنمردم است که خداوند درندگان کوه و صحرا را بشیر ایشان گماشته هلاك ميسازد و لوث وجود\nایشانرا ازروی خاك پاك مینماید - ومقارن اینحال در روز دوازدهم جمادی الاولی ملا ( احمد جان ) توخی و ملا\n(گل احمد ) احمزائی که هردوتن در همه علوم عقلیه ونقلیه قديمه ماهرو آراسته اوصاف حسنه باطن وظاهر و بفرمان\nطلب در کابل آمده بودند شرفیاب بار گردیده از حضور انور بجای ملا ابو بکر اسحق زائی قندهاری و ملا غلام\nمحمد جلال آبادی مدرسان مدرسه مذکوره که فوت شده بودند مأمور تدریس کشتند و تنخواه آن دوتن بایشان\nمرحمت گردیده هفت باب حجره از حجرات مدرسهٔ شاهی که بطلبهٔ ملا ابوبکر مرحوم متعلق بود بملا احمد جان و هفت\nباب حجره طلبه ملاغلام محمد مغفور بملا گل احمد مفوض کشت و هم پنصد و ده روپیه نقدوسه خروار و چهل وهفت ونیم\nآثار جواری باسم مستمری برای بازماندگان سیزده تن مقتول و مجروح بزرگان قوم آ کاخیل که در محاربات اشرار هزاره\nدر تحت رأیت جنرال امیر محمد خان بقتل و جرح رسیده بودند مقرر و بامر حضرت والاثبت دفتر شد و همدر\nروز مذ کور چهار هزار وسه صد وسی وسه روپیه کابلی ودوتلت يكروپیه نقد و پنجاه و چهار خروار کابلی\nغله مستمری اولاد واحفاد سردار شیر علیخان جاغوری که از سبب بغاوت اشرار هزاره معطل شده بود\nوسلطان علیخان بن سردار سرور مذ کور خدمات شایسته بتقديم رسانیده اکثر از بزرگان اشرار هزاره را\nبحیلت و وساطت قومی بدست آورده و تسلیم خدمه دولت کرده تصدیق خدماتش را از جنرال شیر محمد خان و محمد\nحسن خان كرنيل ومحمد حسن خان کپتان وسکندر خان حاکم ارزکان حاصل نموده بشرف مطالعهٔ حضرت والا\nرسانید برحال گشت و مقارن اینحال قالیبها ئیکه از شانزده الی بیست ذرع کابل طول وازشش الى هشت ذرع\nعرض حضرت والا بمیرا بوطالب خان فرمایش نموده و او در آقچه نساجان قالین را فراهم کرده وساخته و پرداخته\nومصحوب میرزا محمد یعقوب خان نویسنده خود برای فرش سلامخانه عام وغیره محافل بزم پادشاهی کبیل کابل\nطعمه كرك\nشدن فروما\nيگان هزار\nمأمور\nتدريس مد\nرسه شاهی\nشدن ملا\nاحمد جان\nوملا گل\nاحمد خان\nمشمول\nعواطف\nخسروانه\nشدن بعض\nکسانیکه در\nهزار جات\nخدمت کرده\nبودند\nفرستادن\nمیرابوطالب\nفرش سلام\nخانه عام را"}
{"book": "adl0009", "page": 982, "text": "( ٩٥٢ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت اميرعبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nواصل خزانه شدن جریمهٔ مردم کوچی\nنائب کوتوال شدن میرزا محمد حسن خان\nضبط شدن مایملك بعضی از قزلباشان کابل\nشرح حال قاری نيك محمد خان\nتعیین تنخواه صالح محمد خان قاضی\nشرح حال اشرار چار صده\nبروی روز افتادن جام طلای در هرات\nداشته بود از پیشگاه حضور انور شرف گذارش یافته همه مطبوع طبع دشوار پسند جهان آرا گشت و همدرین هنگام هجده هزار وسه صد وسی وسه روپیه کابلی ازدرك جريمه بزرگان مردم کوچی افغان که ازلشکر ملکی پادشاهی در محاربات اشرار هزاره گریخته بودند و بامر حضرت والا بتحصيل شيردلخان احمد زائی حواله شده بود با چهل هزار روپیه دیگر از وجوه زكوة دواب ومواشی مردم کوچی واصل وعايد خزانه عامره شد وهمدرین اثنا میرزا محمد حسن خان بنيايت ميرزا محمد حسین خان برادرش که سر دفتر سنجش وكوتوال کابل بود مأمور بمحكمه كوتوالی شد و همدر سالی چهارصد روپیه از حضور برای میر اقبال بيك ديوانه هزاره تره بلاق مرحمت ومعین گشت و همدرین ایام میرزا محمد حسین خان كوتوال کسانبرا که از مردم قزلباش در هزاره جات زمین وملك داشتند بامال ومتاع وقلاع وسراهای ایشان ضبط محكمة كوتوالی کرده خود ایشان را محبوس نمود وهم قاری نيك محمد کابلی ساکن قریه دولانه چاریکار که استشهاد خطی بجواهر وتقاريظ عبدالحق شریفی و ابراهيم سعد و حضرت نور و عبدالله ومحمود وعبدالله غیر مذکور وابوالفضل عبدالله ولطف الله وبدرالاسلام نامان وغيره علمای مدینه منوره از تاریخ ماه رجب سال هزار وسه صد و دوی هجری که داخل مدرسه مولوی رحمت الله مجددی شده و تحصیل علم قراءت وصرف ونحو ومنطق کرده در علوم مذكوره تصدیق مهارت حاصل نموده بود بمطالعه ساطعه حضرت والا رسانیده چون ادعای ترك در تعليم وتعلم كرد نظر بند گرديده امر والا بنفاذ پیوست که اورا تا امتحان نمودن علمای دار السلطنه از علوم مزبوره محفوظ دارند و او بجز از علم قراءت در دیگر علومیکه درج نامه تصدیق کرده بود چنانچه باید مهارتی نداشت پس ازامتحان علما ازقید نظر آزاد گردیده درمدرسه شاهی مأمور بتعليم علم تجويد شد وجهی از اطفال درمایه تدرس اوجمع آمد و دربیان کار رساله درعلم مذكور برشته نظم در آورده بامر و خرج دولت بچاپ رسانید و چون در رموزات قرآن شریف که مدون ومروج قراءتست كم وزيادی از دلایل وبراهین قواعد قرای سهمیه کرده بوداگر چه باقوال قراء موافق بودوليكن از رموزات مروجه مخالف می نمود ناظر محمد صفرخان مدعی اختلافات او شده رساله اش را متروك وزحمتش راکه درتصنيف آن کشیده بود ضایع ساخته نگذاشت که شایع شود و همدر تضاعیف وقايع مسطوره صالح محمد خان قاضی که ازراه فرار درهرات آمده وقزانجا بفرمان طلب باسدالله خان پسرش راه كابل برگرفته بود بعتبه بوسی سده علیا واصل و نایل گردیده از حضور انوروالا در روز دوازدهم مذکور ماه جمادی الاولی چهار هزار روپیه قرآن تنخواه سالیانه برای او مرحمت ومعين گرديده ربع يكزوج زمین مزروعی از جمله پانزده زوج اراضی خالصه واقع سیغان برسبيل دهیی بوی عنایت گشت و هم سرای محمد اکبر خان فوفل زائی از سراهای ضبطی قریه سیاهو سنگ جهت نشیمن اهل وعیالش ازدولت داده شده ازراه مهاجرت در هرات رفت و همچنين برای منشی محمد ابراهيم خان قاضی که آمدنش در هرات از پیش بشرح رفت بقدر کفایت مؤنتش از اراضی سیغان مذكور بطريق دهيئی از دولت عطا گردیده کار گذاران هرات را فرمان رفت که در سال اول و دوم او را از جميع تكاليف مرفوع القلم داشته در سال سوم تقاوی را که از دولت باو میدهند برطبق دیگر مهاجرین از وی گرفته در سال چهارم مالیه زمینی را که زراعت میکنند حواله و حصول کنند وهمدر خلال احوالی که بشرح رفت اشرار چارصده که از قندز گریخته در جبال فیروز کوه جای سرقت گزیده بودند دست تاراج بمال و متاع رعایای اندخود دراز کرده ترکتاز آغاز نهادند وسپهسالار فرامرز خان کپتان علی محمد خان را با يكنی صو بدار وصدتن پیاده نظام که در قلعه کوهی مقام داشت نامه فرستاده پیام داد که راه تدمیر آن دزدان شریر بر گرفته ایشانرا دستگیر نموده در غل وزنجیر اندازد ونیز با تن صدباشی که باصدتن پیاده ساخلو در آنجا بود باشکرملکی و پیادگان ساخلو ازسرحد چقچران بکوه برشده بطريق جستجوی آن جماعة نكوهيده خوی برگرفت و پیش ازانکه صدباشی برهماءنایل کردد کیان علی محمدخان بیست وسه تن اشراررا از مغارات کهسار گرفتارساخته غل بگردن ایشان انداخت و نامحدود را ازسرقت ومفسدت ایشان بپرداخت و همدرین ایام جامی بوزن نود و پنج مثقال"}
{"book": "adl0009", "page": 983, "text": "( ٩٥٣ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nاز زریاب واسپکری از شخص روستائی نما از خرابهای هرات بدستش آمده بود میکروپیه خریده داروی زرگری\nبدست آورده برای اسپری از امور زرگری بکارش برده مکشوف افتاد که طلای خالص خالی از غش است\nوسپهسالار فرامرز خان آنرا از شخص زرگر گرفته ارسال کابل نمود وچون بغایت خوش نما ساخته شده بود\nاز شکستن آن کار پردازان پیشگاه حضور متأسف شدند و هم در اثنای احوال مسطور کدخدا نور محمد نامی\nاز مردم سیستان دست سرقت بمال و متاع ودواب ومواشی رعایای سکنه چخانسور کشوده گرفتار گردید و در\nنزد آخندزاده فقیر محمد خان حاکم وسرحد دار آنجا محبوس گشت و میر معصوم خان حاکم سیستان در بی اطلاقی\nاو افتاده میراسمعیل خان ومیر زین العابدین بيك نامان را از راه رسالت نزد آخندزاده مذکور فرستاده التماس\nکرد تا محبوس مزبور را رها دهد و آخند زاده اش رها نداد تا که اموال مسروقه را تمام استرداد نموده بصاحبانش\nرسانیده بعد رها داد ومقارن اینحال پیغمبر قلی خان بن همتو سردار تکان قالیچه را که از راه تحفه ارسالد اشته\nو در مطبوع طبع جهان آرا گردیده قصر سعادت حصر پادشاهی سزاوار را که نشیمن گاه خاص پادشاهی بود برای\nسعادت پیرا اقتضا کرد تا از قسم قالیچه مذکور فرش بگستراند چنانچه مهندسان را در حال امر نموده جایهای\nزرین و برین قصر مزبور را پیمایش کرد و خانه بزرك زرین در طول نه ذرع کابل وده کره ودر عرض شش\nذرع و نیم خانه آن در طول شش و در عرض سه ذرع و خانه بزرك زیرین در طول نه ذرع و دوازده گره ودر\nعرض شش ذرع وخلوت خانه آن در طول شش ذرع و نیم کره و در عرض چهار ذرع و خانه سه دهنه زیرین\nدر طول هفت ذرع وهشت گره ودرعرض سه ذرع بحساب آمده از مساحت سطحیه خانهای مذکوره بحکمران\nهرات خبر داده او را فرمان رفت که هر قدر وجه نقد بخرج رود از خزانه هرات نقد به پیغمبر قلی خان داده باندازه\nعرضا و بطول پیمایشیکه در شمار آمده است جداگانه فرمایش کند تا از رقم قالیچه که تحفه فرستاده است ساخته\nارسال کابل نماید و او چنانچه بباید وجه از خزانه هرات داده امر حضرت والا را بپای برد و این قصر در میان\nکار مدفن ومضجع (١) حضرت والا گردیده عمارات عالیه مذکوره اش تا بلکها روبه ساخته و پرداخته شده بود\nبامر اعلیحضرت سراج الملة والدین تغییر داده شده بصرف مبالغ زیادی قبّه امارتهای قشنك و دلربا بطرح مزارات\nسلاطين بزرك افراخته گشت و همدرین هنگام از عریضه سید جعفر خان کنری حاکم غوری بگوش داد نیوش\nحضرت والا رسید که مواضع درۀ ترمن ودرۀ وادو و درۀ اشرف ودرۀ سینه خوك ودرۀ مرق ودشت ناله ودره\nکرمن ده و آهنگران ودره دیوارت و تبرتزان و دره پنچان و زرشك برفك موطن ومسكن هزارۀ شیخعلی از\nوجود نابود خود ایشان و غیره مردم تهی و خالی گردیده همه زراعت نشده اند و چون قاطنین و متوطنین اویه (٢)\nمذکوره از شرارتی که در نهاد داشتند لوای بغاوت برداشته چنانچه گذشت بقتل وتاراج رفته و بقية السيف ايشان\nدر لاهو کرد و قندهار زمین برای فلاحت داده شده بودند حضرت والا در روز سیزدهم ماه جمادی الاول حاکم\nمذکور را فرمان کرد که از مردم افاغنة سکنه غوری وبغلان در مواضع مذکوره جای دهد تا زراعت کرده\nروز معیشت بسر برند و هم بمردم افغان هر دو علاقۀ مزبوره را ارقام و اعلام فرمود که این مواضع مرغوب زر\nخیز غله بیز تا اینزمان بدست دشمنان دین مبین و درندگان پرده ناموس رهروان شریعت حضرت سید المرسلين\nبودند تا که از حکم پادشاهی سر باز زده دو چار قهر الهی شدند و اگر خدای ناخواسته چیره دست میشدند\nوشکست نمییافتند هرآینه از سر و مال و ناموس افغانان صرف نظر نکرده در قتل وغارت مضایقه نمی نمودند اما\nدر وقتی که گرفتار سلاسل و اغلال ادبار شدند دولت قلاع و اراضی ایشان را بتمها وا گذاشت و حالا\nشما مردم افغان را چه شده و چرا هوش بسر آورده ملك و زمین گروه روافض را که دشمن دین شمایند متصرف\nنمیشوید و ازین نمی اندیشید که باز دشمنان شما رفته رفته در موطن خویش جا گرفته و فرصت یافته اسیری را\nکه در نهاد دارند بروی کار آورده شما را برباد تاراج دهند پس میباید که افاغنه غوری وبغلان این اراضی را رایگان ضبط\nو تصرف آنرا از ضروریات دین وایمان دانسته متصرف شوند و از صدور این حکم سعادت دستور افغانان\n\nشرح حال\nکدخدا نور\nمحمد سیستان\n\nفرمایش\nکردن\nحضرت والا\nدر باب فرش\nبوستان سرا\n\n(١) مضجع\nجای خواب\nو خوابگاه\n\nعطا کردن\nحضرت والا\nاملاک هزاره\nشیخ علی را\nبمردم افغان\n\n(٢) او یه\nجمع وادى\nیعنی وادیها"}
{"book": "adl0009", "page": 984, "text": "( ۸۰۱ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواریخ )\n\nسیاست کردن حضرت والا داکیان عرض راه قطغن و بدخشان را\nسکنه غوری و بغلان اراضی مواضع را که بشرح رفت تصاحب کردند و همدر خلال این حال از کارنج نوشته لفافهای عرایض کار گذاران قطغن و بدخشان حاکی از ایصال و انشاذ کاغذ غفلت پیادگان داک خانهای عرض راه از فیض آباد بدخشان تا خان آباد قطغن بهشت روز و از انجا تاکابل بخلاف عرایض مستمره بچهار روز رسیده اند پس حضرت والا جارسد روپیه سیاسة برو اکیان عرض راه قطغن جرم حواله فرموده امر کرد که تحویل خزانه انحا کنند تا بعد ازین چنین تغافل نکرده در رسانیدن مکتوبات کسالت را شعار خویش نسازند و از ینگو نه سیاست حضرت والا بود که مکتوب هیچکس مفقود نمیشد و در روز موعود بصاحبش میرسید و در اثنای سوانحیکه درج کتاب شد نهر جدیدی که در علاقه غوری بامر و فرمان حضرت والا واهتمام میرزا عبدالرحیم خان برادر زاده مستوفی عبدالرزاق خان مرحوم از سال گذشته شروع در حفر آن شده بود در ین وقت اتمام و انجام یافته هزار جفت زمین موات در زیر آن برای زراعت آباد گشت و همچنین جدول اجیل بغلان را میرزای مذکور احداث و اجرا نموده هشتاد جفت زمین را قابل زراعت و معمور ساخت و مقارن اینحال محمد امیر خان کرنیل برادر سپهسالار سوم غلام حیدر خان اور کزای از حضور انور والا در روز شانزدهم ماه جمادی الاولی بمنصب بر کدی سرافراز و ممتاز\nاحداث و اجرای نهر غوری و اجیل\nمنصب بر کدی سرافراز شدن محمد امیر خان\nگردیده مأمور ترکستان شد و یکعقد کمر اسباب طلا با یکقبضه شمشیر مصحوب او برسم انعام و جائزه خدمتیکه در هزار جات بیپای برده بود برای سپهسالار غلام حیدرخان برادرش از اسلحه خانه خاص ارسال شد و همدرین ایام هنوز عمارت بنای تاجر هشت سیر وزن بخارا تخم پنبه آمریکائی را با مروفرمان حضرت والا از بخارا خریده کرایه داده از انجا بذریعه پیادگان پست خانهای عرض راه در کابل رسیده در قندهار و جلال آباد فرستاده شده حکام آن مواضع را فرمان رفت که بکارد تا نفع آن عام و باعث ترفه حال انام گردد و همدرین وقت بعضی از بزرگان قوم علی خیل چون سیف الدینخان شیرخان خیل و سعید نظام خان سلیمان زائی و فیض طلب خان کدای خیل و عبدالرحیم خان مردان خیل و طره باز خان اودخیل که در ولت چنانچه گذشت جنگها کرده و از راه بغاوت فتنه روی روز آورده و دربیان کار فرار اختیار کرده بودند و با اینوقت در خاك مقبوضه دولت انگلیس جای گزیده روز ذلت بسر می بردند از هم پیشه و استدعای جود ایشان قرین عفو گردیده بفرمان اجازت مراجعت در کابل آمدند و بکار کنان پایه سریر سلطنت شامتهای معتمد از ینکه شرارت و مفسدت نکنند و بجز اطاعت راهی نروند داده از عطای خلاع گرانمایه سرافراز و ممتاز گردیده بمنزل و ماوای خود رفتند و روز بیستم جمادی الاولی بموطن اصلی خویش رسیده قرار گرفتند و مقارن اینحال ملا عبد الباقی حامل عریضه و عهد نامه غلام حیدر خان توخی و غیره که در شالکوت چنانچه از پیش بشرح رفت محبوس کار گذاران دولت انگلیس شده بود رها گشته در مقر بقر خود آمد و همدر نحال روز بیست و چهارم ماه مذکور چهل و هفت هزار و هشتصد و چهار روپیه کابلی نقد و سی و هفت خروار و پانزده سیر کابل گندم تنخواه سالانه محمدا کبرخان لعل بوره قوم مهمند که از سبب امری معطل و ملک و مالش ضبط شده بفرمان طلب در کابل آمده بود از مراحم ملوکانه حضرت والا بر حال گردیده میر محمد حسین خان میردفتر تشیخص را فرمان شد که از جمله مبلغ مذکور دوازده هزار روپیه را برای مادر واهل وعيال او و هفده هزار و هشتصد و چار روپیه را با تمامت مقداری گندم بنام تنخواه سر او و هفده هزار روپیه را باسم مواجب یکصد و هفتاد و پنج نفر سواره و پیاده زیر دست او ثبت دفتر نموده بطريق مستمری حواله و برات بدهد وملك و مال ضبط شده اش نیز مرحمت و مسترد گشته بنزدکی لعل پوره و منصب خانی قوم مهمند همچنان که بود سربلند گردید و بزرگان قوم سینمه سکنه لعل پوره و جبال نواحی ا تر فرمان رفت که او را بزرگ و رئیس خود دانسته از امر و نهیش در باب خدمت دولت سر باز نزنند و همدرین ایام سپهسالار اول غلام حیدر خان که پسی از دفاع باجور ند چنانچه گذشت در شتو ار رفته بود کا ر سپاه نظام مقیم انجار الانتظام داده در روز مذکور ماه مزبور وارد\n\n(۱) مکاری بضم میم کرایه کش\nمشمول عواطف خسروانه شدن فراریان قوم علی خیل\nرها شدن ملا عبد الباقی از قید انگلیسان\nبر حال شدن تنخواه محمد اکبر خان لعل پوره\nورود سپهسالار اول در جلال آباد"}
{"book": "adl0009", "page": 985, "text": "(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n(۹۵۵)\n\nمکتوب\nافتادن مال\nو متاعی که\nعبدالرشید\nخان برده\nبود\n\nنامه\nفرستادن\nمردم وزیری\nنزد سردار\nگل محمد خان\n\nپاسخ\nسردار گل\nمحمد خان که\nبمردم وزیری\nنوشت\n\nاز جلال آباد\nبازگشتن سید\nمحمد رشید\nنام قاری\n\nجلال آباد شد و هم در خلال احوال مسطوره که عبدالرشید خان قاماق اسلحه دار وشیر علیخان خانه سامان چنانچه گذشت فرار\nکردند و مال و متاع تحویلی هر دو تن را کارکنان حضور موجودی نمودند از جمله یک قطعه تمغای بزرك بوزن نه توله و دو\nماشه طلا و یکدانه الماس بزرك میانه آن و سی قطعه الماس كوچك دور آن با تمغای كوچك پنج توله و هشت ماشه وزن\nاز طلا و قطعه الماس بزرك میانه و نوزده قطعه الماس اطراف آن و گل کمر چپار در توله و شانزده ماشه وزن از طلا\nکه بازده دانه زمرد بزرك و یازده قطعه الماس مرصع و مزین بود با تمغای مرصع كوچك دیگر و نشان مرصع\nو مکال کلاه حضرت والا که تمغاها از آویزه سینۀ بی کینه همایونی بودند و یکدست کاه ساعت قاب طلا و چهار هزار\nو هشتصد و پنج روپیه نقد که دانهای الماس تمغاها بوزن سه مثقال و بیست نخود و زمرد آن بوزن یکمثقال بود\nو هزار مثقال طلا از آلات کمر و تمغاها و شمشیر و تلوار وسیلاوه بودند و یکدست کاساعت قاب نقره که همه را\nاز مال دولت با خود برده بودند در حساب کم آمد و از حصه دو قطعه تمغای اولین را که بشرح رفت باقطعات الماس\nو زمردش شهزاده اسمعیل خان نامی که بمك خواز خوان احسان ایندولت بود از نزد عبدالرشید خان گرفته\nبمیر محمد علیخان مهتمم پستخانۀ اسلامیه پشاور سپرد و او ارسال کابل نمود و مابقی را از شهزاده موصوف مخفی\nداشته و یک قطعه تمغا و هر دو ساعت قاب طلا و نقره را از مال خود گفته بوی نسپرد و حضرت والا در روز بیست\nو دوم جمادی الاولی پس از رسیدن هر دو تمغا بحضور میر محمد علیخان را فرمان کرد که بقیه اسباب و آلات مشروحه را\nکه از نوشته جات خود عبدالرشید که مطابق ثبت دفتر پادشاهی میباشند اگر در پشاور باشد و انکار نکند از او\nگرفته ارسال نماید والا فلا اما در وقتی که این منشور برتوایکی وصول شد چون عبدالرشید خان از پشاور\nرفته بود دیگر چیزی بدست نیامد و درین هنگام کشموری نامی از قوم تاجی خیل وزیری سکنه همالافه وانه\nبا نامۀ از تمامت بزرگان قوم وزیری که همه تنخواه خوار ایندولت بودند در روز سلخ جمادی الاولی نزد سردار گل\nمحمد خان که در دازه خوا اقامت داشت حاضر آمده چون نوشته بودند که بعضی از هواخواهان دولت انگلیس\nمیگویند حضرت والا با معتمدای دیورند که در کابل رفته بود زمین وانه را بدولت انگلیس عطا کرده است\nاگر راست باشد مردم وزیری از اطاعت پذیری دولت مذکوره ابا دارند و از سردار رفیع مقدار امید وارند که\nاز صدق و کذب این امر ایشانرا اگاه کنند تا فکری بکار خویش کرده راهی که صواب باشد پیش گیرند پس سردار\nمومی الیه در پاسخ ایشان نوشت که تا کانون حضرت والا بیش از تقدیم و تعیین حدود و خطوط فاصله آگاه نفرموده\nو اگر تصفیه حدود در بین دولتین بوقوع پیوسته انجام یافته باشد هر آینه کار گذاران دولت انگلیس سند فیصلۀ\nانجام پذیر با لخط خاص و مهر شرافت اختصاص حضرت والا حاصل کرده بدست خواهند داشت والا گفتار\nایشان را مخاطبی نپنداده راست نباید پنداشت و آنگاه که این امر از عریضۀ سردار گل محمد خان و خلیفه نور محمد\nخان وقایع نگار با مجذور بحضرت والا مکشوف گشت هر دو تن را فرمان فرستاده نگار داد که بمردم وزیری بگویند\nکه غیر از هردو موضع در مده و برمل دیگر مواضع مسکونۀ قوم وزیری و دوری و مسعود متعلق بدولت انگلیسند\nزیرا که مردم طوایف مذکوره از چار ده سال است که حضرت والا را رنجیده خاطر ساخته هر چند بایشان\nاظهار از خودی و هم دینی وقومی کرد گوش بگفتار سعادت آثارش نداده و هر قدر اندرز و نصیحت فرمود\nنشنیدند پس ناچار ملك ایشانرا بدولت انگلیس وا گذاشته حالا بخود میدانند و کار ایشان و حضرت والا بدون\nاز مردم در مده و برمل وغیره که اینطرف خط فاصله افتند در امور دیگر عموم که انسوی خط باشند مداخلت\nنمیکند و چون تا کنون تعیین خط فاصل و نصب علایم منقضه نشده و هنوز حد جانبين نيك معلوم نبود\nحضرت والا در ذیل کلمات مذکوره بخامۀ خاص رقم کرد که اگر فرستادۀ مردم وزیری باز نگشته\nباشد سخنان فوق را زبانی باو بگوید والا بچند تن از بزرگان مردم وانه از طرف خود بنویسند و همدرینایام\nاخفای سید محمد رشید نام بغدادی که قاری کلام الله شریف بود از راه کنور هند بعزم واراده تقبیل"}
{"book": "adl0009", "page": 986, "text": "( ٩٥٦ )\n\n(جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nسدۀ علیا وارد جلال آباد گردیده و نزد محمد گل خان جبار خیل اقامت گزیده بعریضۀ عریضه سپهسالار غلام\nحیدرخان اجازت آمدن کابل خواست و حضرت والا در روز دوم جمادی الثانیه سپهسالار را ارقام نموده اعلام\nفرمود که شما را چه شده هیشخصیکه از مملکت و دولتی بتغییر لباس و زبان آمده و از راه مقصد و مدعائیکه دارد\n\n(۱) مراد داخل اینمملکت شده و به بیان خود ستائی خویش را در نظر شما بزرك جلوه میدهد و اینقدر نمیدانید که اگر این\nاز پیرصاحب شخص یاغی یی بزرك و دانسته یی بود چرا کلید قفل دروازۀ مزار فیض آثار جناب پیر (۱) صاحب را که نزد\nحضرت شیخ\nعبد القادر شما اظهار کرده است باخود می آورد و شهر بشهر وملك بملك گردانیده از يك دولت بدیگر دولت بهوای نفس\nجیلانی قدس تردد و گردش میکرد و شما اینگونه مردم را نمی شناسید و حال آنکه خدا داناست که بچه مدعا امده خواهد بود\nالله سره باری او را بورو د اینفرمان از خاك ایندولت بکشید که کلید دروازۀ حضرت ( غوث ) الاعظم علیه الرحمه را\nالعزیز که در نمایش رسانیده دروازه اش را بروی زوارانش چنانچه بسته است نه بندد و سپهسالار او را از جلال آباد بجانب\nبغداد شریف پشاور اخراج کرد و خونی که از شنوار چنانچه گذشت وارد جلال آباد شده بود از انجا راه اسمار بر گرفته\nفون هستند\nمیباشد چون در موضع شیوه کنیز شد شاه مردخان و حاجی نامان بزرگان مردم ابله سکنه شیوه را که با هم از در نزاع\nبمأمور شدن محبیده و چند تن را مقتول و مجروح کرده بودند چهار هزار روپیه جرم کرد و محمد صدیق خان حاکم آنجا را\nخواجه میران امر تحصیل نمود و از آنجا در اسمار شده بکاریکه داشت قیام ورزید و مقارن ایحال در روز پنجم جمادی الثانیه\nبدار الخفانه میرزاخواجه میران خان یسنی بواسطه میرزا محمد حسین خان سنجنی بمنصب مهتممی پست خانه اسلامیه پشاور\nپشاور مأمور گردیده میر محمد علیخان بفرمان طلب بنام سنجنی و فیضه حسابش در کابل خواسته شد و همدرینوقت\nمشمول\nالطاف شاهانه\nشدن بزرگان\nهزاره بهسود\n\nشرح حال\nهزار کانیکه\nکه بدره\nصوف پناهیده\nبودند\n\nدوست محمد نام جبارخیل که بدخواه و معاند دولت بود و بطریق شرارت می نمود گرفتار دست هوا خواهان\nدولت شده محبوس در کابل امد و داخل زندان گردیده در روز هفتم جمادی الثانیه محمد یعقوب خان حاکم لغمان\nرا فرمان رفت که شغنن از نوکران او چون محمد امین و امانخان وعلا محمد امین ونورگل و سر فراز و يك نفر سید\nو غلام را گرفتار نواز لغمان رهسپار کابل کند چنانچه او همه را بدار السلطنه فرستاده داخل زندان سیاست\nشدند و همدرین ایام بعضی از بزرگان هزاره بهسود که در وقت بغاوت و شرارت هزاره خدمت کرده سند تصدیق\nاز حاکم بهسود وافسران نظام حاصل نموده بودند در قلعه هاشم خان بشرف استان بوس نایل و واصل گشتند\nو حضرت والا در نوازش روی ایشان گشوده از عطای خلعت و تعیین تنخواه مفتخر وسربلند ساخت چنانچه\nهزار روپیه جهت ترمیم قلعه ارباب حسن چوپان که اشرار هزاره از سبب اقدامش بخدمت دولت خراب کرده\nبودند از خزانه عنایت نمود و هم هزار روپیه نقد و چهار خروار کابل گندم برای او و دوصد و چهل روپیه\nبرای غلام حسن دولتشاهی و چار صد روپیه برای سید محمد امین و صد روپیه برای ارباب جمعه وهشتاد روپیه\nبرای قربانعلی عم حسن چوپان و هشتاد روپیه برای درویشعلی پسرعم او وهشتاد روپیه برای غلام محمد پسر\nعم دیگر اوو هزار و چارصدروپیه برای محمد بيك عم دیگر حسن چوپان وهشتاد روپیه برای رجبملی برادر حسن\nمذکور وششصد روپیه برای سیاف قوم بهلول و دوصد و چهل روپیه برای محبعلی قوم دولت پای وششصد روپیه\nبرای محمد حنیف قوم قنبر علی و یکصد و بیست روپیه برای سعید محمد برادر محمد حسن و دو صد و چهل روپیه\nبرای فیض محمد قوم خالقداد وصد روپیه برای خداداد قوم التمور وششصد روپیه برای ارباب عاشور و یکصدو\nبیست روپیه برای خدابرحم جمله پنجهزار وهشتصد وهشتاد روپیه نقد و چهار خروار گندم غیر از\nهزار روپیه که برای مرمت قلعه حسن چوپان بخشود تنخواه سالیانه معین فرمود و هر کدام را جداگانه\nرقم تصدیق خدمت بیاد کار نگار داده تفویض کرد و همدرین هنگام حاجی محمد علی خان خسبر زاده\nقاضی سعدالدینخان که از راه عناددت دولت فرار هند شده و بشفاعت شیوخی سواتمرش قرین عفو گردیده پس\nاز مأمور شدن شفیع مذکور بحکومت هرات بحکومت دره صوف سر افراز وممتاز گشته بود اگاه شد"}
{"book": "adl0009", "page": 987, "text": "(٩٥٧)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\n\nکه جمعی از فرومایگان هزاره دایزنگی از واهمه جان در بین هزاره دای میر داد تعلق اکبریك وخاك محمد بيك وملا\nباقر بيك پناه گزیده اند بنابران باشرف علی و داراب علی و امام قلی و فیض محمد و غلام نیاز زاده دست گیر نمودن\nهزارگان مذکوره بر گرفت وصدرن میروزن و پسر و دختر از نزد دایر بيك پسر ملا باقر بيك مذكور وعلى محمد\nبيك مزبور بدست آورده همه را محبوس کرد و حضرت والا که کدخدایان منطقه حاجی محمد علی خان را از سبب\nآنکه با کدخدایان مذکوره که هزارگان در نزدایشان جای گزیده بودند عناد داشتند و عریضها بشکایت یکدیگر\nارسال پایه سریر سلطنت نموده و می نمودند خصم آنها پنداشته رجوع رفع تهمت آنرا که هزارگان را جاو\nبکابل\nپناه داده بودند بولی محمد خان بمیز فرمود و محمدر خلال ابدال سردار شیرندل خان هفده تن از دشمنان تیمرخان\nفرستادن\nوزیری را که بقتل او اقدام کرده چنانچه گذشت گرفتار ساخته بود بدوصد و دوازده تن از جوانان قوم چغارانی\nسردار\nکه برسم گروگان گرفته بود بفرمان طلب مصحوب خاشمر نجان کپتان کبیل درگاه عالم پناه نموده نظری گروگان شیرندل خان\nداخل فوج پیاده نظام بدرانی شده خصمای تیمرخان تفویض زندان بان سیاست گردیدند و مقارن انجمال میر عطا\nدشمنان\nتیمر خان را خان جنرال يك جلد كلام الله شريف كه سی ورق وهر ورقش یکجزو وبغایت خوشخط وخوانا و ازترزنان\nهزاره بدست او آمده بود با دو قبضه شمشیر جوهر دار ایرانی که شایان کمر بزرگان و آنرا نیز از ترزنان هزاره\nگرفته بود ارسال پیشگاه سریر سلطنت نمود و چون از اشیای عمده نادره بودند مقبول نظر عاطفت گستر\nذکر کلام الله\nحضرت والا گشتند و همدرین وقت مکتوبی بنام برتر کان مردم طوری سکنه کرم باینام سردار محمد ایوب خان\nسی ورق که\nبانواب ناصر علیخان قوم قزلباش مقیم لاهور که سلطان احمد خان بن علیجانخان شکوه از بند ولت نوشته بود هر ورق آن\nیک جزو بود از دست محمد عظیم خان و عبدالله خان وعبدالحسین خان قوم طوری شلوزان بدست کار گذاران پایه سرير امارت\nافتاده وبحضور انور رسیده سلطان احمد مذکور با محمد سرور برادر زاده اش محبوس گردیده بپامیا، رسیدند و تمام\nملاك ومال ومتاع وسرايش را ضبط محكمه کوتوالی کردند و چون مکتوب مذکور بمشاهده تیفتاد که بنام کدام يك\nضبط شدن\nاز معاندین دولت رقم کرده بود برسبیل تردد ثبت کتاب شد و محتمل که خطای بزرك كرده بنام یکی از کسانیکه\nملك ومال\nرقم شد نوشته باشد که سزاوار قتل و غارت وضبط شد و همچنین زمان شاه نام قوم وردك وعبدالرزاق خان داماد سلطان احمد\n(ملا رمضان خان مفتی) وغلام رسول خان هم او بنام اینکه از راه عداوت دولت احوال خرابی و آبادی مملکت\nخان\nوشئون نيك وبد سلطنت را در راولپندی بسردار محمدایوب خان خبر میدهند وازاو مكتوبات مفسدت آيات\nمخالفان دولت می آورند گرفتار سلاسل واغلال محکمه کوتوالی گردیده چون بعضی از مکتوبات آورده کی\nشرح حال\nایشان بدست هواخواهان دولت و خدمه سلطنت بمثابه مکتوب سلطان احمد خان افتاده بود مال و متاع ایشان ضبط\nبعضی از\nگشته خودایشان بیاما رسیدند (و ملا رمضان خان) خسر عبدالرزاق خان را که در نزد شهزاده آزاده سردار خائنان دولت\nحبيب الله خان رتبه و مقامی و اعزاز و احترامی داشت بسياق (لا تزر وازرة وزر اخرى) هيچ آسیبی نرسیده\nقدرش کاسته نگشت تا که بمرد ورحمت حق پیوست معزز ومکرم بود وهم در روز نوزدهم ماه جمادى الثانيه\nحضرت والا حكام ملکی وافسران نظامی مقیمی هزارجات را از مأمور شدن پادشاه گل خان نائب فراشخانه پادشاهی مأمور شدن\nنائب پادشاه\nفرمان کرده نگارداد که مشارالیه از راه ناهیس وتفتیش میران ومیرزادگان وسیدان و کربلائیان وزواران مردم\nگل خان در\nهزاره که در نفس الامر اقوم بزرك از فتنه جوئی آنان خراب و یباب شدند وارد میگردد و آنها را که خود را\nهزارجات\nدر بین عموم قوم پنهان کرده بدست آورده محاکمان و افسران سپرده رسید حاصل میکنند وایشان همه را کبیل\nکابل میدارند تا هر کدام که لایق وقابل خدمت دولت باشد بنوکری مأمور گردد والا همه را در اطراف مملکت پراکنده بكابل آمدن\nزمین برای زراعت از دولت عنایت شود که دیگر فتنه نکنند زیرا که ایشان دشمن هزاره وافغانند و این نفاق را مه تران بغران\nترزکان\nدر بین هر دو قوم ایشان انداختند باید که در ملك نباشند وایشان نیز در فرستادن آنها بكابل بايد كسالت نورزند\nومقارن اینحال دو تن دختران باقربيك ويكر تن دختر حسين على بيك که بدست قاضی سر بلند افتاده بودند بفرمان هزاره"}
{"book": "adl0009", "page": 988, "text": "(٩٥٨)\n(۱)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nطلب در کابل آمده داخل جاریه خانه دولت شدند و هم درین وقت يك عرابه (۱) عرق کافور که با سیاهه ترکیب اجزای\nمشمول\nشرح شرارت\nمنع طبابت آن میر محمد اسحق خان طبيب ويك تخته میز پوش از مزار شریف هدیه تسهیل درگاه عالم پناه نموده بود\nو جراحی\nشرف وصول محفل حضور یافته باعث انبساط خاطر اقدس گشت و در روز نوزدهم مزبور ماه مذکور برای او\nرقم فرمود که از مهارت شما در فن طب خرسند شدم زیرا که از دست طبیبان حضور کاری بصدور نمی پیوندد\nمراحم ملوکانه که باعث خرمی خاطر ما باشد و چون اوان اجریا از قوه بفعل آورده اجراست که تاواه شش ماه از سال خودرا\nشدن میر محمد که تا حال از سردار محمد عزیز خان حکمران ترکستان گرفته با میگیرد از خزانه دولت گرفته رهسپار کابل شود\nاسحق خان\nطبيب\nتا در رشته کافی در امور معیشت و مؤنتش نهاده اید چنانچه در پایان کار مشمول عواطف شهریار عدالت شعار\nگردید و هم در بنوقت یارو نام وردك با محمد اسمعیل خان حاکم در باب علوفه سپاه نظام مقیم غزنین که برقوم\nوردك وغيره اقوام تحت حکومت غزنین حواله شده بود ستیزه با صا ك گفتگو کرده در پایان کار از خوف سیاست\nیار وی وردك پادشاهی با حاکم مذکور قرار داد که از دیگر مواضع غله خریده بفوج غزنین برساند و محمد اسمعیل خان نپذیرفته کار\nبه پیکار کشید چنانچه سکندر نام امان خیل که در قفای یارو بپا ایستاده بود دست بگشاد دادن تفنگچه که با خود\nداشت برده خواست حواله حاکم کند و حاکم چیره دستی نموده تفنگچه و سیلاوه او را بقهر وعنف بگرفت\nو حاضران از مشاهده ایحالت حاکم را سنگ باران کرده گرد نزاع از میدان جنك برخاست و باهم زد و خوردی\nنموده از هم جدا شدند و هر كدام براه مقام خویش بر گرفتند و جنرال میر عطا خان از ماجرا آگاه گردید.\nشهباز خان رساله دار را از غزنین فرستاده امر کرد که یارو و یارانش را حاضر کند و او شانزده تن از بلوائیان\nرا گرفتار ساخته چون یارو و برادرش با چند تن از بزرگان قوم وردك راه داد خواهی جانب کابل بر گرفته\nحاضر در بهار شهزاده سپهر وقار سردار حبیب الله خان شده بود که حرکت ناسزاوار خود را مخفی داشته\nاز بیداد حاکم داد زن بدست نیفتاد لاجرم همان شانزده تن را نزد جنرال میر عطا خان حاضر کرده او همه\nرا در زندان انداخت و محمد اسمعیل خان را با بزرگان وردک از راه تحقیق نمودن این امر در غزنین طلبید و از\nجمله عبد الغياث خان و محمد الله خان بزرگان میردم کوره و حبیب الله خان دندك و مير علم خان افغنی و جبار خان تکیه\nو غلام نبی خان تنگی و شیر جانخان پتان خیل و محمد دین و ملا مهربان و محمد يقين بامان بمواجهه گرفتار شدگان\nمذکوره گواهی برا نها ویارو و برادرش وفضل الدین خان برادر جلال الدینخان و محمد حسن گچ قلعه و كلندار\nحیدر خیل و الف خان تره خیل داده گفتند که این شانزده تن با اسامی مذکوره و جمع دیگر تن بسلاح از دسته\nنزد حاکم حاضر شده او را سنك باران کردند و جنرال میرعطا خان پس از گواهی دادن خوانین مذکوره هر شانزده\nتن محبوس را با فضل الدين ومحمد حسن وكلندار والف خان وگرچه اديبك بن میرناصر بيك هزاره دای زنگی\nکه در تزش بود بفرمان طلب در کابل فرستاده از جمله یارو را بامر حضرت والا بدار سیاست کشید دیگران داخل\nزندان شدند و در این ایام حال از عریضه وقایع نگار منزل د که جانی رای والا شد که میرزا خواجه جان نامی\nو اهتمام\nدر موضع مذکور بامر باج گیری مأمور گردیده و در حقیقت مفلس بوده اکنون بیست هزار روپیه را در لعل\nحضرت والا\nبوره وغیره مواضع زمین خریده است و حضرت والا در روز سلخ جمادى الثانيه سپهسالار غلام حیدر خان را\nدر باب وجه\nبیت المال\nفرمان فرستاده نگار داد که تحقیق و تفتیش لازمه را بتقديم رسانیده هرگاه واقعاً زمین از وجوه دولت خریده\nشرح انضباط\n(۲)\nو در اصل مفلس و نادار بوده باشد زمین و مال و متاع او را ضبط کند زیرا که او از نادانی خود حق مسلمانان\nرا متصرف شده میداند مشمول الذمه نباشد چه شبیه غافل و از شاد جاهل وكذا (۲) وكامل جهودص بپادشاه عادل\nکا ماخذ كامل لاز مست اگر چنانچه بازپرس وجه بيت المال را نه کردم مجنان در نزد عمال جاهل وضابط غافل بگذارد و احیای حق\nبمعنی ناقص و اماته باطل نکند هر آینه خداوند باك در عقبی مواخذه اش خواهد كرد و در دنیا خزانه بيت المال از\nو ناتمام\nوجوه مستحقه خویش تھی گردیده ملت ومملکت دست خوش ذلت وغارت خواهند شد.\nو سپهسالار امر پادشاهی را در محمل اجرا آورده پس از تحقیق کشف و به ثبوت پیوستن انکه"}
{"book": "adl0009", "page": 989, "text": "( ٨٥٩ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nاز وجوه بیت المال بخواجه جان زمین خریده است همه را ضبط نمود و محمد بنوقت قاضی مشکو بزادن قاضی میر بدل\nخان بدون سند دولتی باشخاص رفیق در ممالک خارجه بود برهداری میروح داشته بملکت از راه سفر حج در راولپندی\nنزد سردار محمد ایوبخان و کسان قاضی عبدالسلام معاندان دولت شده و از احوال مملکت و سلطنت راست و دروغی\nبآنها گفته بعد بارادهٔ اینکه رفتنش را در نزد خصمای دولت از کار کنان سلطنت مخفی دارد بهمان مخوم مکهٔ معظمه\nدر ممبئی رفت و ماجرا از عرایض وقایع نگاران راولپندی و ممبئی بگوش راست نیوش حضرت والا رسیده قاضی\nمیربدل خان و پنج نفر ضامنان او را که در محکمهٔ رهداری ضامن شده بودند محبوس فرمود و بعد از مدتی که در زندان\nروز بسر بردند شهر یار جرم بخش خطاپوش همه را عفو فرموده رها نمود و هم در خلال احوال مذکوره ۱ کتر از\nترکان قزلباشیهٔ قندهار را بنابر رفت و آمد در نزد میرزا محمد تقی خان خادم دولت انگلیس که بوقایع نگاری آنجا\nقیام و اقدام داشت حکمران قندهار گرفتار زندان سیاست کرد و رفته رفته دست باهل حرفت بازاز دراز نموده\nمحمد صادق بزاز (۱) و صفدر زرگر و محبعلی خیاط و مراد علی بقال را مأخوذ داشته محبوس کرد و کار بجائی رسید که\nمردم قزلباش قندهار میرزا محمد تقی خان مذکور را در کوی و برزن (۲) و بازار که در وقت عبورش بدیدار میپیوست\nدشنام داده میگفتند که از نام نامعادت فرجام او گرفتار شکنجهٔ عقاب و عذاب میشوند و او از بفحامله ترلا کرمش\nکرده بخانه نشین و زاویه گزین شد تا که حسام الدینخان کوتوال قندهار در روز غرهٔ ماه رجب عریضه نگار پایهٔ\nسریر سلطنت شده معروض داشت که سردار عبدالله خان نائب الحکومه آحاد و افراد مردم قزلباشیه را گرفتار\nزنجیر اتهام ساخته و رشوت گرفته بمحرمها میدهد چنانچه من چهار تن بزاز و زرگر و خیاط و بقال را که بتهمت\nگرفته بود چون رشوت ندادند بکابل روان نموده هشت تن دیگر را که بهمین نام محبوس کرده بود رها داده است\nو هنوز حکمی در بابیاب از پیشگاه سر یر سلطنت صادر نگردیده بود که میرزا محمد تقی خان بستوه آمده عرض بردار\nپایهٔ اریکه امارت شد و حضرت والا از عریضه واغشتهای خود او ازامنی و عقار و سرائی را که در قندهار داشت\nاز وجه دولت خریده او در شالکوت رفت و بجای او سیدی از اهل هند چنانچه بپایهاز جانب کار گذاران دولت\nانگلیس مأمور اقامت قندهار گشت و رفتن میرزا محمد تقی باعث امن و امان قزلباشیهٔ آن دیار شد و از ینموی نایب\nپادشاه گل خان در روز سوم ماه رجب داخل هزارهٔ جاغوری شده با اینکه آنمردم بغاوت نکرده طریق خدمت\nدولت سپرده بودند یکصد و نود و هفت نفر از بزرگان ایشانرا بنام فرستادن کابل شش دوز قید کرده بعد همه را\nبکمیدان محمد حسن خان مقیم سنگماشه سپرده رسید حاصل نموده امر کرد که ایشانرا بکابل گسیل کند چنانچه او\nهمه را در کابل فرستاده در پای کار چون خدمت کرده تصدیق آنرا بخط بومهر افسران سپاه نظام بدست داشتند\nحضرت والا همه را از عطای خلعت و رقم تصدیق خدمت دلبجای آورده باز بوطنشان گسیل و رخصت مراجعت داد و نایب پادشاه\nگل خان پس از تفویض آنان بکمیدان مذکور محرم نام قصیر القامه دین کرم نامی از مردم سکنهٔ موضع خرکتی\nرا که بنوفوت طولو قامت آن بود و از عجایب روزگار می نمود بکابل در پناه علم پناه آورده باعث تماشای خلق شد و حضرت\nوالا در سالی دو صد و چهل روپیه تنخواه برای او معین فرموده و زنیرا از اسیران هزاره بداده سرائی از سراهای\nضبطی عنایت کرده پسری از وی بچه (۳) کامل انسان مستوی الخلقه از زوجهٔ مذکوره خدایش عنایت کرده چون\nبقرار تنخواه جیره از کارخانه طبابخی پادشاهی برای او مرحمت شده بود و هم بزرگان کابل از مرد و زن بمحض تماشا\nنقد و جنسی بوی عطا می نمود روز معیشت و مرگانش بوسعت میگذشت تا که بعمر افزون از شصت سال بمرد\nو پسرش بسن رشد رسیده در موطن پدر خویش رفت و هم در خلال وقایعیکه بشرح رفت خان محمد خان خزانه\nدار شاهی که حضرت والا یش در فوج غلام بپایهٔ افسری رتبدی تومانه داده بود از تکانیدن توپی که در وقت ده\nبگ یک برسپل مشق کشاده میداد هلاک شد و همدرین هنگام میرزا محمد یوسف خان سرجان میجر درباغ مقیم\nپادشاه حبه امتحان بارود بکار حضور شهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان شده و در وقت امتحان آتش از\nدرجه بر جسته در بشقابی که بارود بود افتاده روی او از صدمهٔ آتش بارود بسوخت و آسیبی دیگر از شین وعیب\n\nشرح حال\nقزل باشیهٔ\nقندهار\n(۱)\nجامه فروش\n(۲)\nکوی و برزن\nکوچه و محله\nدست بردن\nنایب پادشاه\nگل خان به\nگرفتار\nساختن بزگان\nهزاره\n(۳)\nبچه\nبا كسر با\nالتشديد نون\nو جين مروم\nهلال شدن\nخان محمد\nخان\n(٤)\nتز قیدن\nمبدل\nتز کیدن\nبمعنی شکافته\nشدن ۱۲"}
{"book": "adl0009", "page": 990, "text": "( ٩٩٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nدر ده یش نرسیده و از آنسوی نائب پادشاه گلخان شصت و شش نفر دیگر از مردم قوم آلۀ جاغوری و سی و هفت تن\nاز زیرکان هزاره قلندر را با مجموع یکصد و سه نفر بودند غیر از کسانیکه تسلیم کیدان محمد حسن خان کرده بود گرفتار\nساخته سپرد سعید محمد خان حاکم جاغوری نموده راه مالستان و میرآدینه را گرفت و هر سه تن از اشرار هزاره را که تغیر لباس\nکرده خود را بپادشاه خواندم نهاده بودند گرفتار کرده نزد جنرال شیر محمد خان در ارزکان فرستاد و و او کسبیل بابل داشته هر سه\nتن را بدار سیدند و همدرین وقت مکتوبیکه محمد شریف خان پسر والی میمنه با زردکان متمرده انجا که در وقت بغاوت\nایشان نزد میران قلعه جوی هزار مفرستاده از معاونت خویش مژده داده دلالت بر عدم اطاعت کرده و بدست هواخواهان\nدولت افتاده بود بمطالعه ساطعه حضرت والا رسیده در روز سوم مذكور ماه رجب جنرال غوث الدینخان مقیم میمنه را\nفرمان فرستاده و نامهای کسانرا که در مکتوب مذکور خاتم نهاده بودند نگار داد هامر کرد که همه را گرفتار\nو رهسپار کابل سازد و هم درین روز از حضور انور والابرای هفتاد و دو تن زنان و دختران و پسران میران هزاره که\nشوهران و پدران ایشان بیاسا رسیده بودند در ماهی دوصد و نود و پنج روپیه و نصف یکر و پیه اضافه از جیره مأکول\nموقوف شدن و ملبوس ایشان جهت چوب و زغال مقرر و معین گردیده هم در روز نهم ماه رجب فقیر محمد خان بن سردار محمد ناصر خان\nسردار محمد مرحوم و محمد حسنخان بن سردار محمد عثمانخان مغفور از تغیر سردار محمد یوسف خان بن امیر کبیر خط سیر که مبلغ\nیوسف خان گزافی از دفتر سنجش بمساعی سنجشیان کابل از در کلت مصارف روز ورود موکب همایونی در کابل و جلوس\nاز سره گی میمنت مانوسش بر تخت امارت و تنخواه سواران کشاده و خوانین فراه و حلاج واقعا میکه در زمان حکومت\nماشین خانه فراهش از مال دولت بمردم داده وصرف کرده بود روی روز افتاده چون سندی در مصار فیکه آورده بود بیرون\nاز دست دفتر بدست نداشت او را مجری نداده حواله کردند و از سر کردگی کارخانه بخار معز ول گشت آندوتن مامور\nسر کردگی کارخانه موصوف شدند و از جمله تنخواهیکه داشت و از دولت میبردسی و شش هزار آن بکفارۀ خود\nسربیکه کرده مال دولت را بدون سند پادشاهی صرف نموده بود کاسته شده دوازده هزار آنرا حضرت والا\nهمچنان برحال گذاشت و چون اکثر ایندوازده هزار را نیز قرض دارانش میبرد روز کارش چنان بذلت و تنگی\nمعیشت کشید که با وجود شهزادگی و نسبت عمی که بحضرت والا داشت بزرگی از مردم قابل ندید که بخانه آن\nاز در طلب قرض نرفت تا که لطف شهر یار نصف آئین اعلیحضرت سراج الملة والدین شامل حالش گردیده از افزو\nدن تنخواه روز کارش راقرین وسعت و رهین احسان و مرحمت ساخته از ذلتش چنانچه در جلد چهارم رقم خواهد\nعزم نهضت گشت رهانید ه اهنگام وفات بکمال فراخی معیشت روز زندگانی بسر میبرد و همدرین هنگام حضرت والا سفر\nفرمودن مو جلال آباد را تصمیم عزم کرده سپهسالار غلام حیدر خانرا فرمان کرده رقم نمود که برای اردوی معنی تهیه علوفه\nکب شهزاده نموده در منازل عرض راه آذوقه آ ماده و مهیا کند اما از سبب بعض امور مهمه فسخ عزم کرده در روز دهم\nازاده سردار\nحبیب الله خان ماه رجب مبین فرزند ارجمندش شهزاد ه ازاده خردمند سردار حبیب الله خانرا پیش خوانده نیک بنواخت و امر رفتن\nجانب جلال در جلال آبادش کرد و سپهسالار غلام حیدر خان را از شقه کشاو ا مهمان ساختن و ایالت عالیات شهزاده رفیع درجات\nآباد آگهی داده رقم فرمود که چون باو گفته شده بود که اعلام نصرت التسام از راه اهتمام انتظام مهام جلال آباد\nو نظم و نسق امور جمهور ایام ورتق وفتق سرحد و ثغور انموضع و مقام شقه کشا و تشریف فرمای آن بلدة\nمینو نهاد شده ایام زمستان را در باغ و بوستان رسم قشلاق بسر خواهد برد اکنون از کثرت گرفتاری در امور\nضروریه دولت و مملکت که پیشنهاد خاطر سعادت دستور است زمان فراغت واو ان سیر گل و استراحت و تفرج\nو طی مسافت را فرصت حاصل نگشت که پرتو نزول در انجا افگنده بساط انبساط گسترده اید لاجرم فسخ عزم دست\nداده شهزاده از جمند سعادت مند سردار حبیب الله خان مأمور انحا گشت و عنقریب واصل خواهد شد و شهزاده\nممدوح از امر حضرت والا که بنام جلا لت فرجا مش شرف صدور یافت بخرمی و بشاشت هر چه تمامتر تهیه\nسامان و اسباب سفر پرداخت و ساز وبرك شاهانه ساز نموده چنانچه بیاید با در حلقه رکاب ظفر انتساب نهاد"}
{"book": "adl0009", "page": 991, "text": "( ٩٦١ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nدر گرفتن انگلیختن با بو عبد الرحمن ومحاربه سر حد داران با مردم علیزائی\n\nفتنه کردن و تحريك\nمفسده نمودن بابو عبد\nالرحمن\n\n(۱) بفتح سين وسكون را وكسره كاف بطريق اماله وسكون پاى مجهول وفتح تا وكسر را وسكون پاى محاله وفتح لام وسكون پاى معروف و بلفظ افغانى نام موضعی\nشرح وجوه قضا پای ترکستان که از دفتر سنجش حواله شده بود\nشرح خسارت میرزا نیاز گل نام\nصدور اشتهار بنام قضاة امصار\n\nوهمدر خلال احواليكه رقم كشت بابو عبد الرحمن نامی از خدام دولت انگلیس بعزم اینکه فتنه روی کار آرد لعل بيك وامل كي وكوه نورنامان را با پسران سید و خان میران زائی از میمنه سکنه موضع سرکی(۱)تریلی بایذا و آزار زارعان اراضی زر خرید ایندولت واقع موضع مذکور برانگیخته و میجر نور علم محافظ بندر ريك آگاه کردیده کس فرستاد و پیام داد که مزاحم حال زرگران و آب و زمین ایشان نشوند و ایشان پیام او را وقعی نگذاشته بتحريك بابو عبدالرحمن پاسخ دادند که پس ازین آب را از کشت زار دهقانان افغانیه بازداشته هرگز نخواهند گذاشت که زراعت خود را آبیاری کنند و هنوز این امر بیپای نرفته در تحت مذاکره ومقاوله بود که محمد اکرم خان حاكم كدني باقاضی محکمه شرعیه آنجا وصدباشی خیرالله خان و بیست تن پیاده ساخلو وهشت نفر خدمه خویش راه حصول محصول وعشر مردم سکنه چین مرغه پیش گرفته چون و اردا نجاشدند مردم قوم علی زائی از دادن باج و خراج سرباز زده تمرد ورزیدند و نیم ساعت با هم بمحاربت بسر برده بعد غلبه اتیان تفنك بان زهر تت کشان فرار کوه و شده دو تن از ایشان اسیر و دستگیر گفتند و محمد اکرم خان با یارانش باز گردیده در قریه جمعه خان ترکانیان فرو کش کرد و پس از سه روز از آنجا نیز بر خاسته در قریه خیل قاضی شد و متمردین علیزائی سرباز زدن را از حکم پادشاهی موجب سخط و غضب الهی دانسته از راه امانت نزد محمد اکرم خان امده وجوه دولت را که بر ذمت ایشان بود تمام ادا نمودند وهمدو تن اسیر خود را گرفته با خود بردند و انگاه که ماجرا از عریضه حکمران قندهار حالی رای و الا شد در روز چهاردهم ماه رجب اورا فرمان کرد که از طرف خود باجنت بلوچستان مکتوب فرستاده نگار دهد که بابو عبد الرحمن را از برانگیختن اشرار سکنه نواحی موضع سرکی تریلی باز دارد تا بواسطه مذاکره جزئی مخاطره کلی در بین دولتین واقع نگردد چنانچه از نوشته حکمران قندهار اجنت بلوچستان رفع اشرار اشرار کرد وحضرت والا در ازای این رفتار آدمیت آثار دوستانه او در پلان کار از امتدحا والتماس دولت انگلیس کار بز واقع موضع سرکی تریلی را بدولت موصوفه واگذار شده منت نگذاشت و همدر روز مذکور ماه رجب که حکمران قندهار را فرمان مکتوب فرستادن باجنت بلوچستان رفت سجل ارسالی سر دفتر تحویلات تر کستان مشتمل بر مبلغ هفتاد و پنج لك و پنجاه هزار و نهصد و هفت تنکه از درك بقایای آتصفیحه و سامان که از دفتر سنجش کابل روی روز افتاده حواله شده و تا انز بعهده تعویق افتاده و بوصول نپیوسته بود بمطالعه ساطعه حضرت والارسیده سردار محمد عمرز خان حکمران آنجا را فرمان شد که از حصول و عدم وصول وجوه مذکور که مردم آنجا اظهار حواله ناحق وعدم قبول کرده اند مفصل و مشروح معروض دارد که از حواله حق و ناحق آن استحضار حاصل کرده و در پلان کار چون سنجشیان کابل همه را حق گفتند اکثر آن بوصول رسید و مقارن اینحال پنجاه و چهار نفر از مردم هزاره دای زنگی هم واحدی بیست روپیه و بی مکتوب يك میرزا نیاز کل نام نویسنده و عامل بكاولتك داده سندر هداری بخط و مهر او حاصل کرده از راه فرار وارد اندخوی شدند و خواستند که از نهر جیحون عبور کرده داخل خاك طيوقية دولت روس شوند اما میر ابوطالب خان ایشانرا گرفتار و محبوس کرده و سندات راهداری همه را که میرز انیاز کل داده و روپیه وبرك گرفته بود ضبط نموده ارسال کابل نمود و حضرت والا نظر ب شرارت مردم هزاره میرزا نیاز کل را هیچ نگفت ولكن خود او از اعمال و افعال زشتیکه در نهاد داشت و از قوه بفعل آورده در پایان کار کر فتار سلاسل واغلال سیاست شد و همدر روز چهاردهم مذکور ماه رجب اشتهارات عدیده بتعداد قضاة واهل افتاء امصار وولايات همه بيك عبارت ومشتمل بر چهار شرط شرف اصدار وعز اصدار یافته از حضور انور فرمان رفت که از شروط چار کانه مندرجه اشتهار عهد نامه بخط خود نکار داده و بخاتم بر نهاده ارسال دار الانشای پایه سریر سلطنت نمایند که هيچيك از شروط را فوت نکرده مواظب اجرا و اجرای آن باشند و الا سزاوار ضبط و قتل گردیده بمکافات نقض پیمان خویش برسند شرط اول بر طبق احکام مندرجه کتاب اساس القضاة که از جانب دولت بهر کدام تفویض شده"}
{"book": "adl0009", "page": 992, "text": "( ٩٩٢ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nرفتار کرده طریق خلاف و انحراف نورزند والا سزاوار عقاب و عذاب سیاست سلطنت باشند دوم از احدی\nرشوت نگیرند و تحفه و هدیه از هیچکس نپذیرند والا سزاوار قتل باشند سوم هرگاه حاکم بکسی ظلم و ستم کند\nقاضی و مفتی جور او را معروض حضور بدارد تا مراسم سیاست بروی کار آورده از حاکم بازخواست شود چهارم\nاز حوادث و عوارض و واردات و صادرات خیر و شر و نفع و ضر که باید و واصل ولایت ورعیت شود که ابقاء\nو اجرای آن منوط بشریعت و دولت باشد ایشان از کاهی آن آگاهی حاصل کرده مستمراً بکار کشان عتبه علیا\n\nانتشار رسایل\nو اشتهار مکالمه\nحضرت والا\nو دیورند\n\nخبردهند والا در صورت اهمال و اغفال سزاوار عقوبت و نکال باشند و همدرینوقت رسالهٔ مکالمهٔ حضرت والا\nکهبا سر ماتیمر دیورند فرستادهٔ دولت انگلیس بپای رفته و بامر طبع شده بود و وعده انتشار آن از پیش داده آمد\nاز مطبع برآمده در روز هفدهم رجب با اشتهار سعادت آثاری در تمام ولایت شرف انتشار پذیرفت و رقم شد که\nدرینزمان چندتن از منصبداران معتمد و معتبر دولت انگلیس که زبان بومی ایشان را خیمامعه زا کیپتن میگویند\nاز راه رسالت بشرف تقبیل سدهٔ علیای سلطنت نایل و واصل گردیده چون مخبر یار یافتند\nاظهار مطلب اصل و مأرب فصل خویش کردند و آن این بود که در بین دولتین افغانشان\nو انگلستان تجدید مودت و تشیید قواعد مواحدت را منعقد و مرتبط گردانیده متعهد گشتند\nکه مبلغین و هواخواهان دولتین متینین رسم و آئین دوستانه و یکجهتانه با هم رشتهٔ محت و سلسلهٔ مودت را مدام\nمحکم و مستحکم داشته باشند و از آنجا که منظور نظر آفتاب مظهر ما همیشه آرامی و نیکنامی رعایا و برایای سکنهٔ\nممالک ذی دیانت افغانستان بوده و هست که تمامت انام از خواص و عوام روز زیست خود را بر فاهیت و امنیت\nبسر برده از دست برد حوادث روزگار در مهد آسایش باشند و پردهٔ عصمت دین و ناموس و آئین ایشان برحال\nو استوار مانده عظمی در اقطار و وفقی در اقطار عالم حاصل کنند و سخنانیکه درین خصوص در بین جانبین گفته\nشده و امضا پذیرفته بود لازم شمردم که بگوش هوش همه عشایر و احشام و اقوام خویش بدون کم و زیاد برسد که\nحد و فاصله و داخلهٔ مملکت متوطنهٔ خود را نیک شناخته و دوست و دشمن را از هم تمیز نمایند پس همهٔ سوال و اجوبهٔ\nرا که در بین رفته بود درج رسالهٔ جداگانه مشتملهٔ چهل و هشت صفحه نموده امر چاپ کردم و از طبع برآمده\nارسال فرمودم که مطالعه کرده بمسامع آفاق مجامع بزرك و كوچك رسانید انتهی و همدر روز بیست و یکم رجب\nالمرتجب عبدالخالق خان مأمور فروش بادام که بلجاجت و خیانت او در نزد خواص و عوام پشاور مکشوف افتاده و از\nحمله با شهبازخان مستاجر چوب ارچه چنانچه گذشت بتماد گفته و عناد نهاده بود نایب سرخام مأمور اقامت پشاور شد\n\nاز کابل جانب\nجلال آباد\nحرکت\nکردن\nشهزاده\nحبیب الله\nخان\n\n< ذکر حرکت موکب سعادت کوکب شهزاده حبیب الله خان جانب جلال آباد >\n\nو از پسوی چون سامان سفر شهزادهٔ آزاده کوهن درج جلال و اختر برج کمال محیط فضل و نوال مجمع حسن و جمال\nسردار حبیب الله خان آراسته و پیراسته گشت بساعت سعد از روز بیست و دویم ماه رجب با در رکاب ظفر انتساب\nبهادر و باسواره و پیاده نظام و خدام که از جمله مؤلف و محرر این فرخنده کتاب نیز فیض یاب رکاب سعادت اکتساب\nبود و احشام و توپخانه و سامان پرویه نقد ( در حالیکه آسمان از شدت برف و باران سیم سپید نثار ذات شوکت مبالش\nمیکرد و سقای سحاب سرد اهش آب می پاشید ) رایات عالیات را یامن حضرت والا از کابل جانب جلال آباد شقه\nگشا و آسمان سا فرموده مهبط مرحلهٔ اول منزل بتخاک را قرار داده و از آنجا در موضع سموچها بار و نزول\nافگنده روز سوم زوالق افزای هرود که باران آب شد و در روز بیست و پنجم رجب زینت بخش سرزمین جگدلک\nگردیده فرح افزای قلوب مردم نواح آنجا گشت و همدرینروز حضرت والا جمعه خان و رحمدل خان و امیر محمد\nخان و محمد علی خان و بهرام الدخان کپتانان فوج نظام را که در محاربات هزاره جات خدمات شایسته بتقدیم رسانیده\nبودند بمنصب کپدانی ممتاز و سرافراز فرمود و از انسوی شهزادهٔ نیکوخوی با اردوی منزل بونی خویش در موضع\nسرخپیل وارد گشته روز بیست و هفتم ماه رجب در باغ نمله شرف وصول انداخت و سید عطا الرادون غلام حیدر خان طرخانیکه از"}
{"book": "adl0009", "page": 993, "text": "(٨٦٣)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) (سراج التواریخ )\nاز حضور انور والاچنانچه گذشت بغامش شرف اصدار وغز ارسال یافته بود از اسپار بلیغغار وارد جلال آباد گردید\nو بعض امور را که برای روز ورود شهزاده در جلال آباد ضرور بود آماده کرده راه استقبال بر گرفت و در منزل\nتپۀ شرف رکاب بوس حاصل نموده چون علیل و در بستر شهزاده روی باز گشت بسوی جلال آباد نهاده وارد\nآنجا شد و شهزاده روز بیست و هشتم رجب موضع خربا باد را مضرب خیام اردوی ظفر التیام ساخته رحل\n(۱) میت انداخت و روز بیست و نهم ماه مذکور با کوکبه و دبدبۀ شاهی اعلام نصرت فرجام را جانب جلال آباد (۱) میت\nپرچم نما و شقه کشا ساخت و تمام سپاه نظام و اعیان و اشراف شهر و اطراف در حدود حوض انبار با کاو و گوسپند بفتح میم\nخیرات و کیسه های زرنثار جهة تبريك مقدم شهزادۀ بزرگوار صفوف پذیره آراسته مراسم استقبال بپای بردند و کسر پای\nموحده جای\nو دعا و ثنای دوام دولت و بقای سلطنت ادا نموده و جنود مسعود شهزاده را خیر مقدم گویان مستودع راز تحفه شب کند را\nو هدیه و صدقه و زرنثار که پیش کشیدند شرف قبول حاصل کردند بعد شهزاده در عمارت اندرون باغ شاهی بزم گویند\nنزول افگنده بار سفر بکشود و رحل اقامت گسترده تنظم و نسق امور ولایت و عرض و داد مردم نزديك و دور\nرعیت پرداخت و تا چندیکه بزرگان مردم سکنه شمال و جبال از راه سلام حاضر بار معدلت مدار میشدند بوجبه تحایف\nو هدايا از اسپ و گوسپند و برنج دگر و شکر پیش کشیده شرف منظوری حاصل می کردند و شهزاده در داد کشوده\nفرو ماندگانرا درون شاد کرد ز روز فرو ماندگی یاد کرد\nبدر سینه را سایه بر سر فگند غبارش چمشاطه عارض بکند\nو از دیگر سوی در خلال واقعاتی که رقم گشت ملا محمد سعید خان مفتی محکمه شرعیه تالقان با سعید احمد نام بخشبری قتل\nو شیر دل نام نوکر ملا غلام محمد خان قاضی انجا بقتل قاضی مذکور اتفاق و اقدام کرده شبی سعید احمد و شیر دل ملا غلام محمد\nمذکوران بتحريك و القای مفتی مزبور در خانه قاضی شده از بستر خوابش بمقتل کشیده در اندرون خانه اش خان قاضی\nبکشتند و مقارن اینحال منشی محمد یوسف خان حاکم کهمرد و سیغان که از عرض و استغاثه رعایای زیر دستش بفرمان تالقان\nطلب در کابل آمده و جود و ستمی که بمردم رعیت کرده و نقد و جنس زیاد بمصادره و بیداد گرفته و ضعفای رعیت عرض\nکرده بود از انجا که اینگونه وجوه را حاکم سنده و سیله رعیت میدهد و به مردم رعیتی شاهدی غیر از مردم خود نداشته رحال شدن\nو ذمة او ثابت نگشته از راه برحالی حکومتش در کهمرد و سیغان بازگشت و هم در ینوقت کمال خان بن تاجو خان اسحق زائی منشی محمد\nکه سابق مأمور حکومت بلخاب شده و از ظلم و ستمی که نسبت برعایای انجا کرده معزول گردیده و پس از محباش یوسف خان\nچنانچه گذشت بامر سپهسالار غلام حیدر خان باسلحه گرفتن مردم هزاره پرداخته و جور وستم زیاد از قوم مغل بحکومت\nکههردو\nآورده چندی از زنان و دختران هزاره را با بیست هزار روپیه متصرف شده بود بفرمان طلب محبوس و مغلول سیغان\nدر کابل آمده بداخل زندان سیاست شد و در اثنای اینحال یکصد و هفتاد و يك راس مادیان و چهل و يك راس اسپ نریان\nبا چیزی اسلحه که از هیزم بیکل و قزغنه تو و شهیدان واق رباط بدست خدابخش خان حاکم بامیان پس از بغاوت\nو اطاعت ایشان افتاده بود کیمپل کابل کرد و هم پیادگان ساخلوی مقیم یگاولنك كه سی تن از دختران و زنان هزاره را محبوس شدن\nاسیر گرفته و از باب ملك يمين متصرف شده بودند بفرمان حضرت والاحو بردوختهای نفوذ فرستادند تا از صحبت کمال خان\nاحق زائی\nحرام جنابتها از خدمت باز نمانند و همچنین هشتاد تن زن و دختری را که احاد فوج يسادله حواله داری تحت رایت\nکیدان محمد حسن خان متصرف شده بودند بخانه های خود روان کردند و هم هفت رأس اسپ نره ماده و سیزده میل تفنگ\nکه از مردم هزاره بدست قاضی سر بلند خان امده بود ارسال کابل نمود و هم هشت هزار روپیه کهنه خان حاکم هزار د بهسود\nرا مردم جرحی و نبی محمد که در حین بغاوت ایشان قبول خانه بادشاهی را از عرض راه محبوستان غارت کرده بود د ینام جبره\nحواله و حصول کرد و هم در خلال احوال مذکور علی محمد خان ضابط جا و مزار شریف بفرمانیکه پس از محبوس شدن\nمیر احمد شاه خان دریاب خیانت و غشاوث میر محمد حسین خان و میرعبد الرحیم خان برادران او شرف اصدار یافتم"}
{"book": "adl0009", "page": 994, "text": "(٩٦٤)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nدرین امر تحقیق شده بود چهار فقره از خیانات ایشان که هر دوتن در بدخشان وتالقان دولـ دول کرده\nبودند معروض پایهٔ سریر سلطنت نمود که ازجمله سه هزار وسه صدوسی وسه راس گوسپند بود که میر محمد حسین\nخان در زمان حکومت فیض آبادش بدون بایع خراج در تالقان فرستاده او در ماوراءالنهر\nکه بردن گوسپند در انجا قدغن بود بفروش رسانید و همچنین پنجاه بار اشتر برنج وروغن بود که بدون محصول\nاز بدخشان در کابل ارسال داشته بود وحضرت والا در روز غرهٔ شعبان فقرات معروضهٔ اورا محول تحقیق میرزا\nمحمد حسین خان سر دفتر سنجش وکوتوال کابل فرموده در باب کار قیل از انکه او سنجش و بعوض اموال ضبط شده او\nمجری ومحسوب شود شهريار جرم بخش خطاپوش داد نیوش چنانچه بپای میر احمد شاه خانرا عفو واز حبس رها\n\nشرح عریضهٔ سردار حبیب الله خان\nفرموده مال ومتاعش را مسترد کرد واز لسوی شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان که در روز بیست ونهم\nشعبان چنانکه گذشت رونق افزای جلال آباد شد با آنکه بادر مرحلهٔ بیست و دو سالگی نهاده زمان عنفوان\nشبابش بود استرضای خاطر پدر در نظرش از اقتضای طبیعت جوانی مرجح مینمود نظم ونسق امور سپاه و\nرعیت را پشنهاد ضمیر منیر ساخته بعرض ندیدن و داد دادن ضعفای آن ولایت پرداخت و در روز غرهٔ مذکور\nماه شعبان عریضه نگار حضور معدلت دستور حضرت والا شده میرزا محمد قاسم خان سر دفتر مشرق را با دفتر\nسال گذشته جلال آباد برای جواب گفتن حواله جایکه از دفتر سنجش برسردم آنجا شده بود استدعا نمود که\nدلیل حواله را بداد خوا هان گفته از اشغاغت خاموش کند و اگر برهان در باب حواله ثبت دفتر نباشد مسترد\nکند وحضرت والا در شب یکشنبه چهارم ماه شعبان در پاسخ عرض شهزاده ممدوح رقم فرمود که باید خود\nما درین خصوص غورو مىوداد رسى فقرات معروضهٔ اداد و افراد رعیت را نموده ان ارچند تاجائیکه اهل\nدیوان انجا جواب گفته بتواند کاررا اجرا کند والا انهی داده از حضور جواب بطلبد و این نوشته میرزا\n\nماهواره معین کردن والدهٔ شهزاده محمد عمر خان برای شهزاده غلام علیخان \nمحمد قاسم خانرا نفرستاد و محدد خلال سوانحیکه مسطور گشت جناب قرنقاب بانوی مشکوی حرم عفت احتجاب ما\nدر شهزاده محمد عمرخان درماهی دوصد روپیه نقد ودو دست لباس یکی ساده و دیگری لبس و چرمه دوزی زرین\nاز مخمل و ماهوت وکشمیره و يك زوج بوت و دوزوج جورب (۱) ويك طاقه کلاه قره کلی ويك دستمال ابریشمین\nبا پیرهن و زیر جامه از صحن سفید برطبق شهزادگان رفیع مکان سردار امین الله خان و سردار حفیظ الله خان که\nهر کدام از مادر جدا بودند برای شهزاده غلامعلیخان معين فرمود و برای هر يك از غلام بچه کانش در ماهی\n\n(۱) جودپ بفتح جيم وسكون واو یعنی جواب است \nشصت روپیه نقد و در سالی چهار دست لباس سرا پا از( افزار وکلاه و پیرهن وزبر جامه صحن سفید و ماهوت\nوکشمیرهٔ ساده و برای کنیزالش در سالی شصت روپیه نقد مقرر نموده سردار محمد عزیز خان حکمران ترکستانرا\nفرمان کرد که بدستور مذکور مصارف شهزاده مزبور را با خدمه اش از طپوس منظور داشته ماه بماه وسال\nبسال از دولت برساند واو عریضه نگار پایهٔ سرير سلطنت شده از صدور حکم حرم محترم موصوفه اگهی داد\nو حضرت والا در روز پنجم ماه شعبان فرمان فرستاده از جملهٔ نقد وجنس مذکور در ماهی صد روپیه نقد\nودو دست لباس زرین وساده با کلاه و بوت برای شهزاده موصوف و سالی چهار دست لباس از ماهوت شکن ساده\nورنگ برای غلام بچها وسالی شصت روپیه را برای لباس کنیزان او منظور فرموده نگار داد که چون\nمصارف ماکولات غلام بچه گانش از دولت مقرر است در ماهی دو روپیه نقد نیز بهريك از ايشان بدهد\n\nسیاست حضرت والا در باب دزدان\nو همدرین هنگام چهار تن از دزدانیکه سه تن از رهروان سفر را در دشت آبدان کشته و هشت راس مادیانرا\nنیز از جای دیگر بسرقت برداشته بودند در موضع شبقلی گرفتار سواران نظام و کشاده که رو براه تعاقب ایشان\nنهاده بودند شده در مزار شریف آوردند و حضرت والا از عریضهٔ حکمران انجا بر ماجرا اگاه گردیده در روز\nنجم مذکور ماه شعبان فرمان فرستاده نگار داد که هريك از چهار تن دزد را در قفس آهنین جداگانه\nانداخته در موضعی از دشت آبدان که سه تن از رهروان را خون ریخته اند بفاصله صد گام از راه"}
{"book": "adl0009", "page": 995, "text": "( ٩٦٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nعبور انام بروازهای بلند آویخته نان و آب بایشان ندهد تا که بمیرند و دارها را همچنانکه ایشان در آنها آویخته\nباشند برپا و استوار بدارد که بدیدار اشرار پیوسته دیگری مرتکب چنین کار ناهنجار نشود و پدر و مادر و برادر\nو همزادگان و نزدیکان ایشان را محبوس و کبیل کابل نماید که در زندان مقید بوده مطلق العنان گردش یابند که کاشی\nنباشند و هم رفقا و هم پیشهای ایشانرا هر حیلۀ که بداند و وسیلۀ که تواند بدست آرد و الامال و ملک و متاع\nایشانرا که گرفته و بدست بیایند ضبط دیوان سیاست کنند و مقارن اینحال ماهی صد روپیه که در سالی هزار و\nدوصد روپیه شود از دفتر سنجش کابل بنام جنرال غوث الدینخان مقیم میمنه که از درگاه افزون از نخواهیکه داشت\nاز خزانه هیات و میمنه برده و سالها خورده بود روی روز افتاده حواله شد و امر اقدس بنفاذ پیوست که همه\nرا تحویل خزانۀ میمنه کرده رسید حاصل نماید زیرا که دو تنخواه بشخص واحد از بیت المال داده نمیشود و همدرین\nاوقات محمد عظیم خان بن صوفی خان با یکی که از راه عداوت دولت فرار کرده و در کراچی جای گزیده روز غربت\nوذلت بسر می برد از عریضه و استدعای خودش مشمول عفو خسروانه شده بفرمان اجازت با اهل و عیال خویش\nاز راه پشاور در کابل آمده در موطن اصلی خویش متمکن گردیده طریق خدمت دولت پیش گرفت و مقارن اینحال\nشهزاده بلند اقبال سردار حبیب الله خان در روز هشتم ماه شعبان از باغ شاهی بر اسب سبزه تفرح سوار گشته با جمعی\nاز خدمۀ اخلاص شعار بعزم شکار داخل یخ (۱) زار میرخیل شد و نوزده قطعه نارو (۲) بتفنك خاص افگنده از جمله\nچهار قطعه را ارسال حضور انور نمود و همچنین در وقت دیگر سیر کنان وصیاد صفتان در قلعه شاهی واقع در بتور\nشده هفتاد قطعه كبك بتفنك خاص افکنده از جمله یازده قطعه را نسیل درگاه عالم پناه نمود و همدرین هنگام\nمحمود خان تایمنی که از راه معاندت دولت فرار هند شده بود از عریضه مقصرعانه خودش که عفو تقصیر خواسته\nبود مشمول عفو شهریار جرم بخش خطاپوش گردیده بفرمان اجازت بدلاور خان پسر عم و برادران خویش راه\nکابل پیش گرفت و آنگاه که باشرف تقبیل سدۀ علیا واصل و نایل گشت چنانچه بیاید کاهی بحکومت هزاره شهسوار\nو هنگامی بحکومت لهو گرد مأمور گردیده در ابان کار در عهد سلطنت اعلیحضرت سراج الملة والدين اعلى محمد\nخان پسرش صندوقدار جنسی دولت گردیده خودش مهماندار مبعوثين وفرستادگان دولتين عليتين عثمانى والمان\nنیز گشت کما انشاالله تفصیلاتش در جلد چهارم این کتاب میمنت نصاب رقم خواهدشد و همدرین ایام از عریضه\nکینگم نام نایب فاول سکرتر دیورند انگلیس که در کابل آمده و چنانچه گذشت در وقت مراجعتش باسپ سالار غلام\nحیدرخان چغن هدیه هدیه را خواسته وعده فرستادن آنرا از هند داده بود حالی رای والا شد که و پسرای\nکشور هند يك راس اسپ هری بايك حلقه انگشتر طلای نگین الماس از راه وعده که دیورند سپهسالار داده بود\nبرسم هدیه ارسال میدارد واو بدون امر واجازت حضرت والا قبول نخواهد کرد بنابران بعرض می رسانیدم\nمتوقع آنست که سپهسالار را امر پذیرفتن این تحفه صادر گردد و حضرت والا در روز دوازدهم شعبان او را از\nالتماس کینکم مذکور خبرداده امر کرد که هدیه و پسرای را پذیرفته رد نکنند چنانچه اسپ وانگشتر مزبور را\nدر وقتیکه نزد سپهسالار حاضر آورد اوردنکرده دو صد روپیه نقد با يك طاقه لنگی زرین پشاوری و يك ثوب چوبغه\nبفرستاده ویسراى عطا کرده نامه از رسیدن هدیه بعبارت دوستانه مصحوب او بویسرا فرستاد و ازینموی\nحضرت والا در روز یازدهم شعبان يك صد و چهل و چهار خانوار از هزاره بهسود را که بفرمان طلب در کابل\nآمده و محبوس شده بودند مأمور اقامت مواضع تکاب و اوزبین و تگاو کرده امر زراعت و فلاحت نمود\nو ایشان در ابان کار مشمول مراحم شهریار دشمن گداز دوست نواز اعلیحضرت سراج الملة والدين شده\nچنانچه بیاید بموطن و مسکن خویش بازگشته باستراحت و رفاهیت دمساز آمدند و همدرین وقت چهـار لك\nو هفتاد و پنج هزار و هفتصد و نودو سه تنکاره که میرزا شاه محمد خان و میرزا محمد حسین خان هیاتی گماشتگان\nدولت هشتصد و چهل و نه ونیم نقره باجواز تجار را خریده و با هفت ثوب قاقم فرمایشی حضرت والا كه بيك هزار\n(۱) یغ باشم گیاهیست که ازان بوریا بافند (۲) نارو باصطلاح اهل این دیار طا یریست مشابه بكبك\n\nباز گشت\nفرمودن\nحضرت والا یکی\nاز دو تنخواه\nجنرال غوث\nالدينخان\n\nمشمول عفو\nخسروانه\nشدن محمد\nعظیم خان\nبایاتی\n\nمشمول عفو\nخسروانه\nشدن محمود\nخان تایمنی\n\nشرح اهدای\nو پسرای\nبنو عـدة\nخویش\n\nمأمون\nزراعت و\nفلاحت شدن\nگرفتاران\nهزاره بهسود\n\nبمخزانه عامره\nواصل شدن\nوجوه بهای\nپوست قره\nنمی"}
{"book": "adl0009", "page": 996, "text": "( ٩٦٦ )\n( حصه سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمشمول عنایت ملوکانه شدن بعضی از خدمه و برخی از خصه دولت\nونصد تنکه اشترا نموده کیپ درکاه خلایق پناه داشته بودند در روز پانزدهم مذکور ماه مزبور واصل خزانه\nعامره گشت و همدرین روز تجهیز ار و چهار صد روپیه کابلی تنخواه مرو سالیانه با زعلیخان برادر سردار شیر علیخان\nهزاره جاغوری که خویش از درگاه فوت شده بود بر حال گردیده بامر حضرت والا برسيل ارث باولاد ذكور\nواناثش تقسیم و ثبت دفتر گشت و هم در سالی پنجہزار و چهار صد و سی روپیه و دولت یکروپیه برای احمد جانخان\nبرادر سپهسالار غلام حیدر خان توخی که چندی از دولت و سعادت رو برتافته چنانچه گذشت در شالکوت رفته\nو عریض و ضر اعتض پذیرفته گشته بفرمان اجازت در کابل آمده بود معین و مقرر شد و این تنخواه بنام او و هده تن\nمنسوبانش و ده تن منسوبهای غلام محی الدینخان بن بکار خان عم زاده او که همه فرار شالکوت بودند ثبت\nدفتر گردیده اراضی و عقار ایشان که ضبط دیوان سلطنت بود مسترد شد و همدر سالی هزار و دوصد روپیه برای\nمحمد رحیم خان نواده سردار سعید محمد خان مرحوم که دیری در پشاور روز عداوت بدولت بسر برده و آخر الامر\nاز در انابت پیش آمده قرین عفو شده بود تنخواه معین گردید و هم نور محمد خان اجك زائی از دربار در شالکوت\nرفته با دولت تباه ساز مخالفت بود و راه راست نمی پیمود تا که دوچار عسرت و ذلت شده مجامه ضراعت عريضه\nنیکار پایه سریر سلطنت گردیده بزبان انابت عفو تقصیر خواست و شهر بارض عفو فرموده بفرمان طلب دعوت\nکابل نمود چنانچه در ینوقت از شالکوت در قندهار امد و حکمران آنجا بفرمان حضرت والا ششصد روپیه\nاز خزانه دولت برای زاد راه او داده بکابل درگاه دوست و دشمن پناهش نمود و مبذول الطاف شاهانه امد\nشرح غدر و خیانت عبدالله خان غائی زائی\nو مقارن اینحال عبدالله خان غائی زائی عامل كيساب هزاره که ششهزار روپیه کابلی از مال دولت را بنام تاراج\nهزاره نهفته و مخیال خام از خود گفته بود در محکمه شرعیه قندهار غارت کردن وجه مذکور را بر رعایای هزاره\nکیساب ثبوت نتوانسته از خودش حواله و حصول شد و هم در ین ایام ملا رمضان نام توخی و رحمت الله نام مشهدی\nجاسوسان دولت روس که در هرات گرفتار هواخواهان دولت گردیده و از آنجا براه قندهار در کابل فرستاده\nاخراج شدن جاسوسان روس\nشده بودند بامر حضرت والا اخراج پشاور گشتند و همدر روز پانزدهم مذکور ماه شعبان احمد جانخان بن\nمحمد اسلم خان حاکم حضرت امام از افوت پدرش بامر حضرت والا مأمور حکومت آنجا شده هشتصد و سی و\nسه روپیه و ثلث يك روپيه تنخواه سالیانه پدرش نیز بنام او بحال گشت و همدرین ایام هفت بنجه باز باشبقا ول و اسباب نقره\nارسالی جنرال سید شاه خان با دو بچه دیگر که حیت محمد خان حاکم شغان فرستاده بود بكابل رسيده بتفويض\nمأمور شدن احمد جانخان بحکومت حضرت امام\nباز بانان پاد شاهی شدند و از قفای آن جنرال مذکور بامر و فرمان حضرت والا شیر افضل خان چتراری را\nبایكصد و پنجاه و هشت تن از بزرك و كوچك و نریم و مادهش از فیض آباد بدخشان ببدرقی و حراست محمد حسن\nخان کوت دفعدار و جمعی از سواره نظام بكابل كامل نمود و بهشت و دو راس از اسپان او را در اصطبل شاهی\nرد آورده بخراش را بایلغار باش با بوی بار گیر بخودش گذاشت و اسلحه که با خود داشت از جمله ده میل تفنگ\nصدور حکم اقدس در باب دزد آن ترکستان\nنیم قنداقه انگلیسی و ده کده کار طوس و سه میل تفنك دنبانه بزويك میل دهن بر همه انگلیسی و پنج میل فتیله و بیست\nو هشت قبضه شمشیر و دو قبه سپر او را امانت در نزد شخصی نهاد و همدرین احیان در شب مجدههم شعبان دزد\nدر نحویلخانه ابواب جمع طالقدا و خان واقع مزار شریف در آمده دو قبضه خنجر اسباب نقره وسه ميل تفنگچه\nويك دست لباس نظامی از ماهوت و مکتوب بطوق را از میان و متاع امیرزا محمد اکرم خان که ضبط شده بود\nبا دو توپ برك و يكساو شسم انداز (۱) بربود و انکاه که این امر از عریضه سردار محمد عزیز خان حکمران\nترکستان بگوش راست نیوش حضرت والا رسید چون از خزایض وقایع نگار آنولا رکوت دران\nآگاهی یافته فرامین عدیده در باب دفع دزدان بی هم فرستاده بود براشفته حکمران مذکور را\nفرمان کرده نکار فرمود که این همه خسارت و خجالت از مجبزی خود اوست که بر رعیت\n\n(۱) سم انداز بضمتی و هموش که بپندی شش گویا و فراخی شان گونید ( منه )"}
{"book": "adl0009", "page": 997, "text": "(٩٦٧)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nو حکومت روی داده ومیدهد چه بار بار پیشتر از عرایض وقایع نگاران آندیار بکثرت دزدان واشرار\nاطلاع دست داده ارقام و اعلام فرمودم که در صفحه ترکستان سرقت زیاد روی داده ومیدهد باید این رخنه را\nمسدود نمود وشما امر و احکام پادشاهی را بواسطه رشوت خواری در زاویه نسیان وبی پروائی نهاده دروازه\nدستی را بر بستید واگر دزد را گرفتار و حاضر دربار کردند چند روزی محبوس کرده وحصه خود را ازمال\nومتاع دزدیده او گرفته رها میدادید و در پاسخ حکم پادشاهی معروض داشته نگارش نمودید که چنین امر روی\nنداده است تا که سه هزار و ششصد وشش روپیه نقد را ازمحل دوخل سایر مزار شریف با اسباب اندرون میگزین\nبا وجود محافظ و پاسبان دزدیدند وشما از خواب غفلت بیدار نشدید و همچنان خانه شرف بای و میرزا میر هادی\nرا دزد زده مال ومنال ایشان را ببردند و دزدان آنرا اول محبوس نموده بعد رها دادید اکنون از باز پرس سلطنت\nاندیشیده امریرا که از وجودش انکار کرده معروض میداشتید حالا برسر اقرار آمده برمن از چاکی وکدالت\nوغفلت خود سرا پا مکشوف داشتید پس دزد را از شما میخواهم و بازخواست اینفقره را از شما میکنم زیرا\nکه بار بار بشما ارقام و احکام شد باز خواست ننمودید و باسپهسالار کار را بجائی رسانیدید که اکنون دزدان در\nروز روشن البسه شما را کشیده عریان کنند اگر چنین نیست پس چگونه با وجود کشک و پاسبان که ممر بممر\nو معبر بمعبر ایستاده اند دزدان از تحویل خانه و میگزین پادشاهی نقد و جنسی را دزدیده میبرند و در حالتی که احوال\nخود شما بدین منوال باشد که خویش را نگاهبانی نتوانید آیا رعایای بیچاره را چه تسلی از پاسبانی شما حاصل شده\nارام خواهند خوابید دزدان را حکماً از شما میخواهم والا مال دزدیده شده دولتی ورعیتی را ازجراً ازشما میگیرم\nودر خاتمه این تنبیهات و تهدیدات بخامه خاص نگار داد که\nسخن سود مند است اگر بشنوی بمردان رسی گر طریقت روی\nبباید بعوض کردن از سر بدر که دور هوس بازی امد بسر\nو پس از پرتو وصول افگندن این منشور هر دوتن حکمران و سپهسالار ترکستان مواظب حال دزدان گردیده\nبیدار و هوشیار شدند واز قفای عریضه که ارسال داشت وحضرت والا در پاسخش کلمات فوق را نگاشت\nاز جمله مال ومتاع ضبط شده میرعبد الرحیم خان برادر میر احمد شاه خان بك جلد کتاب تاریخ را که بلفظ\nو عبارت ترکی بود بفرمان طلب ارسال پیشگاه حضور سعادت پایگاه حضرت والا نموده دیگر همه را نیلام نموده محبوس شدن\nو جهش را تفویض خزانه ترکستان کرد و هم درینوقت حاجی محمد طعالم خان خسرزاده قاضی سعد الدین خان که حاجی محمد طعالم\nخان\nمحکومت دره صوف قیام داشت از غرض و استغاثه رعایای آنجا که ظلما وجنس زیادی بمصادره از ایشان گرفته\nو بفرمان طلب درکابل آمده بوریاس حضرت والا محبوس زندان خیانت شد و در پایان کار وجوه ذمکی او بون\nبدون از يك سرای نشیمن دیگر هیچ نداشت و وجه را نهفته بود چنانچه ببیاید بر قاضی سعد الدینخان حکمران\nهراب بنام خویشی حواله شد واو دوتن از خویشان دیگر او را نموده حصول شد و در اثنای این حال ومقارن بازگشتن\nسردار حبیب\nاقبال شهزاده ستوده خصال سردار حبیب الله خان که از راه سبز و تفرج در قلعه شاهی واقع دره نور شده\nالله خان\nچنانچه گذشت مشغول شکار بود بتشریف فرما وروان افزای موضع شیوه گردیده روز بیست و یکم و بیست و دوم در جلال آباد\nوبیست سوم شعبان را در جنگل قریه كريك بشب رسانیده از آنجا سیر کنان براه دریا بسواری حانه خنان از دره نور\nمراجعت بجانب باغ شاهی جلال آباد منعطف ساخته در اواخر ماه مذکوره وارد باغ مسطور گردیده بشاد کامی\nورعیت پروری پرداخت ومقارن اینحال عمه محترمه حضرت والا اعنی مادرزنکو سیر محمد سعیدخان و محمد یعقوبخان آمدن مادر\nمحمد سعید\nکه از راه بدخواهی دولت اخراج پشاور شده روز ذلت بسر می برد از خریطه و استدعای خودش که بخامه خان درکابل\nآیت از آن مه ضراعت پر صفحه استسکات نگار داده و نیا به سریر سلطنت فرستاده عفو تقصیر و اجازت"}
{"book": "adl0009", "page": 998, "text": "(٩٦٨)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\n\nمراجعت خواسته بود بفرمان طلب در کابل آمده بر حل استراحت در ظل رأفت دولت گسترده روز محنت بسر\nآهنگ فتنه می برد تا که بمرد والا آنسوی عمر خان که بشرح حالش جابجا رقم شده آمد آهنگ فتنه کرده با هشتصد تن مرد\nکردن عمر مسلح براه موضع دیر از آب عبور کرده فرو کش نمود و از قفایش دسته دسته و فوج فوج از مردم سکنه باجور\nخان باجوری و نواحی آن آمده بوی ملحق میشدند و اعلان یورش و کفار قاموز میکردند تا که سپهسالار غلام حیدرخان\nاز عزم واراده او آگاه گشته پیام داد که دست از حمله کافرستان بازداشته ازین وادی پای پس کشد اما او از غرور\nو پنداریکه در کاخ دماغ داشت پیام سپهسالار را وقعی نگذاشته با دو هزار تن مرد پیکار راه یورش جانب کفار\nکو دیش بر گرفت و باهم در آویخته دوازده تن از مردان و زنان کفار را خون بریخت و شصت تن از تبعه عمر خان\nمقتول و مجروح گشته و کاری از پیش نبرده شرمسار باز گشت و دوباره عزم رزم کفار کرد و هنوز راه پیکار\nپیش نگرفته بود که حضرت والا از عریضه سپهسالار غلام حیدر خان بوقعه جولی و نیکوهیده خوئی عمرا خان\nآگاه گردیده چون ملته باجور را از شرارت و مفسدت عمرا خان که در سالها حضرت والا بزبان خیر خواهی اندرز\nو نصیحت کرده و او لطی در وخامت عاقبت کار نموده گفتار درر بار حضرت والا را بگوش هوش جا نداده\nنشنود در وقت نقشه کشیدن تعیین حدود باجورند بدولت انگلیس واگذار شده بود بپسرای کشور هند نامه\nفرستاده نگار داد که عمرا خانرا از فتنه بازدارد والا دولت افغانستان ناچار است که بدفع آن پرداخته دمار از\nروزگارش برآرد و ویسر را اورا بخلاف آنچه تاکنون هوا خواهان دولت انگلیس مژده و نوید داده بودند که\nاگر اطاعت دولت افغانستان نکند و چه قدر توپ و تفنگش داده باجور را بوی گذارند که جان انجا بل فرمان\nفرمانی تمامت انجبال باشد چنان از شرارت و فتنه اش بازداشت که باجور را بدولت انگلیس فروهشته از راه فرار\nچنانچه بیاید در کابل آمده در سایه حمایت ایندولت پناه گزید و تا که مرد باجور را ندید و اروز نیکه داشت\nاجرای ندید بد و هدر بتوقت نهر تیری بیشه که بامر حضرت والا از سال گذشته بعضی از پیادگان فوج سفرمینا در حفر\nجوی تیری آن اقدام نموده بود دوصد ذرع طول سنگ درا بریده به نیروی بازوی خارا شگاف جاری ساخته یادگاری بنام\nبیشه فرخ فرجام حضرت والا بروزگار پرداخته گشت و از انسوی جنرال سید شاه خان در روز بیست و چهارم ماه\nشعبان بیصد خانوار مردم قزاق را که از توابع اور گنج هجرت اختیار کرده پناه بایندولت آورده بودند از\nحضرت امام که از مضافات بدخشان است بفرمان حضرت والا مصحوب سلطانعلی خان رساله دار جانب غوری\nاقامت کردن رهسپار ساخت و حاکم انجا بفرمان حضرت والا که بنامش اصدار یافت همه را بابی خانوار دیگر که از قفای\nمهاجرین پیشینگان رهسپار ان موضع و مکان شده بودند جیره و تقاوی و زمین برای زراعت و فلاحت ایشان برطبق دیگر\nقزاق در مهاجرین از جانب دولت عنایت کرد و ایشان درین کار چنانچه بیاید کامران قدمت نموده از راه اطاعت دولت\nغوری\nروس بوطن اصلی خویش معاودت کردند و مقارن وقایع این ایام حاجی میرزا محمد ابراهیم خان از قوم قزلباشیه\nهیات که پس از فوت میرزا جیلانی خان سر دفتر انجا بامر حکمران ولایت مذکور چنانچه گذشت بکار دیوان\nپرداخته بود كاريك هفته خود را كه يك لك و پنجاه و پنجهزار و چهل و يك روپيه يخته قرآن و يك صدو هشت دينار\nشرح خدمت از درك غبن و خیانت میرزا جیلانی خان و عمال و ضابطی که او مأمور کار کرده بود روی بروز آورده در روز بیست و\nحاجی میرزا هشتم ماه شعبان معروض پایه سریر سلطنت داشت و از بنروز تا ماه ذیقعده سال هزار و سه صدو چهارده هجری\nمحمد ابراهیم افزون از هفتاد لك روپيه بخته قرآن از همان خیانت و خسارت میرزا جیلانی خان مذکور وعمال وضباطی که او\nخان هیاتی\nمأمور کار دولت کرده و بغبن وغدر آلوده بودند بمنصه ظهور و حصول رسانید و از حواله اینقدر\nمبلغ خطير عرض و استغاثه احدی چون حق بود بگوش داد نیوش حضرت والا نرسید و هفتصدار در ماهی چهار\nدفعه هر قدر مبلغی که مکشوف نموده حواله میکرد معروض پیشگاه حضور معدلت دستور حضرت والا میداشت\nمگر در پایان کار چنانچه بیاید از هرپایض وقایع نکاران هرات که بتعلیم و تلقین بعضی از غمازان سیاه"}
{"book": "adl0009", "page": 999, "text": "(۹۹۹)\n( جلدسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nاریکه سلطنت نگاشته اند که حاجی موصوف اسب فرار آماده کرده روی از سعادت و خدمت دولت برتافته نجایی\nخواهد شتافت بفرمان طلب محبوس در کابل آمد و چون بتهمت گرفتار غمت شده بود باندك زمان از محبس بر آمده\nپس از چندی بمنصب سره دفتری بدخشان سر افراز و ممتاز گردیده تا سال روز خدمت به نیکو نامی بسر برد که\nانشاء الله در محلش بشرح خواهد رفت و همدر اثنای اینحال از عریضه فیض محمد خان انبار دار (۱) مزار شریف که  قدغن شدن\nمعروض داشته و اجازت خواسته بود که در هر سیری يك خورد و در خرواری يك سير و يك چارك بنام موش خواره از  افزون از\nرعیت بگیرد حال رای معدلت پیرای والا شده در روز بیست و نهم شعبان توقیع منیع صادر فرمود كه يك متقال وزن گرفتن\nافزون از وزنیکه مردم رعیت از مالیات ملك وضيعت خود میدهند نگرفته گندم و جو و جواری و برنج را باك غله کدام\nکرده و بمیزان عدل و قسطاس (۲) مستقیم شرع قویم وزن نموده بگیرد و زنهار افزون نگیرد که مواخذه سخت میشود\nو کدامداران با وجود صدور اینفرمان معدلت ترجمان طریق خلاف و انحراف حکم پادشاهی پیش گرفته در هر سیری\nيك پاو و در خرواری پنجسير کابل از رعیت گرفته در پاين کار هر کدام از صد الی هزار خروار در غله کدام با قیده\nمیشود و این نیست مگر از خسارت عمال ديوان وعدم ديانت كدامداران که با هم در ساخته و مال دولت را ناخته\nحيف ومیل می کنند و دولت بهمان بهانیکه موافق میدارند اکتفا کرده و از ینکه ادعای مسلمانی دارند مطمئن\nخاطر بوده بعد از آنکه حساب ایشان سنجیده شده خیانت ایشان ظاهر می گردد مطالبة حق بيت المال را میفرماید\nو ایشان بداون رشوت روز بسر برده وجه ذمتی خود را در عهده تعویق می اندازند .\n( وقایع ماه رمضان سال هزار و سه صد و یازده هجری نبوی صلعم )   وقايع ماه\nواز آنسوی شهزاده حمیده خصال باند اقبال سردار حبیب الله خان که زمانی و آنی طریق خلاف نص قبله رمضان\nالمبارك سنه\nامجدش نمی پیمود و سر موئی از استرضای خاطر انور انحرافی نمی نمود و پیوسته از حضرت داور خواستار خوش ۱۳۱۱\nنودی پدر تاجور بود در روز غره ماه رمضان سبدی را از انواع ریاحین گلستان و باغ وبوستان جلال آباد که\nزمستانش بهار دیگر بلاد است دسته دسته پر آکنده تحفه حضور انور نمود چنانچه در روز سوم رمضان بمحفل\nسعادت دستور رسیده مقبول طبع گلهآ را گشت و حضرت والا در ازای آن دو زوج موزه روسی با کلوش (۳) آن\nکه از ترکستان در همین دم رسیده بود روز چهارم رمضان برای شهزاده ممدوح ارسال فرموده منبسط خاطرش\nنمود و همدر ینروز شهزاده آزاده قبل از وصول موزه های مذکور دو قطعه مرغ کوهی از طیوریکه برسم تحفه\nمحضورش آورده بودند وا کش از شناختن آنها عاجزمی نمودند از راه انبساط خاطر انور ارسال کابل فرمود\nو حضرت والا بشناخته نام آنها را کوکر بشهزاده ارقام نمود و هم در ینوقت قبل وقال ونزاع وجدال کار داران  مأمور شدن\nخان قندهار و میرزا محمد حسن خان سر دفتر و جوهات انجا از عرایض جانبين گوش خراش حضرت والا شده  مميز در\nبنهارتن از آحاد و افراد فرقة جلية محرزا تی چون عطا محمد خان و محمد اسمعیل خان وغیره که خود را منسوب قندهار\nبخاصان شاهی نموده چنانچه گذشت استدعای خدمت و مميزی کرده عهدنامه بدولت داده بودند از حضور انور\nبممیزی قندهار مأمور و مفتخر شدند و چنانچه باید کار نکرده و بر خلاف عهدیکه بادولت در میان نهاده بودند رفتار\nنمودند که انشاء الله در موقعش رقم شده خواهد آمد و كاريكه بروی روز آوردند ثبت کتاب خواهد شد و همدر صدور اشتهار\nروز چهارم مذكور ماه رمضان اشتهار محصول خرید و فروش اما و عبید یکه از مردم هزاره بتجارت در در باب\nمحصول\nاطراف می بردند شرف اصدار و عما انتشار پذیرفت که هر که از زنان و دختران هزاره را بخرد چه نظامی كنيز وغلام\nو چه ملکی باشد ده يك بهای آنرا که از هر تومانی دو روپیه شود شخص مشتری محصول بکار گذاران دولت بدهد\nو از انتشار این اشتهار بدون دیگر ولایت تنها در قندهار محصول ايندرك كه هر واحدی از زن و دختر افزون  آشفار\nبرشصت الى صد ويكصدو بیست روپیه فروخته نشد بهفتاد هزار روپیه رسید که این هفتاد هزار روپیه  سپاهیان\nچنانچه بیاید از عریضه حاجی اسد خان مستأجر وجوهات قندهار دانسته کار گذاران نیه اریکه امارت گشت\nو هم درین ایام چهار تن از سپاهیان فوج پیاده نظام در موضع مار آباد واقع کشاد نهر هیرمند رسیده\nنظام بچند\nتن هزاره را\n(۱) انبار دار را در اصطلاح بومیان این مملکت کدام دار گویند (۲) قسطاس ترازوی بزرك كه باصطلاح اهل\nاین دیار قبان می گویند (۳) کلوش یعنی چرموق که بالای موزه می پوشند ."}
{"book": "adl0009", "page": 1000, "text": "(۹۷۰)\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ)\n\nنوزده تن مرد وزن و پسر ودختر مردم هزاره را که در شناوری عادت و دلاوری داشتند بآنسوی نهر دیده\nمردان ایشان را برای عبور خویش نزد خود طلبیده چون بدستیاری شناوری هزار کان از آب گذشتند\nبعوض آنکه از آب منت پذیری بپای برده مشکور عبور خویش میشدند هر نوزده تن را به تیغ جفا کشته\nاجساد ایشانرا در آب انداخته راه خویش پیش گرفتند و آنگاه که این امر از عریضه جنرال شیر محمد خان\nبسمع فیض مجمع حضرت والا رسید بر آشفته بخامه تنبیه و تهدید ارقام فرمود که از ینگو نه رفتار و کردار\nناهنجار سپاهیان وغفلت افسران نظام بود که مردم هزاره در اول بدون مقاتله قبول اطاعت کرده سر برخط\nفرمان نهادند بعد انواع جور و ستم از افسر و سپاهی دیده بتفاوت گرائیدند تا که از دست برد سپاه و حدوث مرض\nو با مکافات شرارت خویش رسیدند وحالا باز سپاهیان از غفلت و جهالت افسران تاخت و تاز آغازیده اند که\nبقیه آنمردم را کم کنند باری قاتلان این هزار کانرا دولت از افسران نظامی که در ان حدود مقام دارند\nمیخواهد که بدست آورده در معرض انتقام حاضر آورند والا خود ایشان مواخذه خواهند شد و افسران\nنظام در مقام تفحص وتجسس برآمده هرچند جد وجهد کردند قاتلارا نیافته و پیافته عذر نیافتن از دولت\n\nصدور اشتهار\nمامور شدن\nکمیشن دولتین\nبرای تعیین\nخط ونقاط\nفاصل سرحد\n\n(۱)\nقفاز بكسر\nاول زمین بی\nآب و گیاه\n\nنقل قرارداد\nدو لتین در\nباب تعیین خط\nونقاط سرحد\n\nخواسته خودرا از باز خواست رهانیدند ومقارن اینحال در روز نهم ماه رمضان حضرت والا از مأمور شدن\nکار گذاران دولت علیه افغانستان وانگلیس بتقسیم وتعيين حدود فاصله مماکت ولایت را از مذاکره که درین\nباب بد و رند فرستاده دولت انگلیس بپای رفته ونقشه آن چنانچه گذشت امضا پذیرفته بذر يعۀ اشتهاريكه بلفظ\nافغانی و پارسی باسمه شده از طبع برآمد آگهی داد که چون درین اوقات شروع وافتتاح بكار تصفيه وتعيين\nحدود سرحديه واقع بین دولتین میشود و ازین امر چندی قبل بدریعه رساله كوچكيكه بلفظ افغانی و پارسی\nطبع و نشر و بعموم مردم افغانستان خبر داده شده بود و حالا از تعیین کسانیکه برای این کار شرف انتخاب یافته\nو مامور شده اند آگهی داده می نگارد که غلام حیدر خان سپهسالار اول وسردار گل محمد خان وسردار\nشیرندخان مامور امر مذکور شدند و هر کدام را دستور العمل ومنشور رفت که باغیان و بزرگان هر موضعیکه\nبقرب سرحد واقعست و از سهول وجبال واوديه وقفاز (۱) وصحارى و براری وهامون وكشت زار ومراتع\nو انهارييك آگاه بوده علم ومعرفت داشته باشند و از روی نقشه امضايانه حدود داخله و فاصله و خارجه را\nبدانند با خود همراه گرفته هر کدام در مواضع ومقام مامور بهای خویش رفته با امنای دولت انگلیس که ازراه\nانجام و اتمام نمودن این کار پیش می آیند طريق تقسيم وتعيين حدود بر گرفته خطوط ونقاط فاصله را معین\nکنند و دستور العملیکه بامر دولت تفويض هر سه تن مأمورين شده است جدا بجهة اطلاع واستحضار خواطر انام\nاز خواص وعوام طوايف واقوام مرقوم ومرحول گشت که همگنان از صورت ومعنى تقسيم حدود كما ينبغى\nدانش بهمرسانیده از حدود و مواضع متعلقۀ افغانستان نيك مستحضر شوند تا طوايف وقبايل واقوام واشخاصيكه\nدر سرحد وقرب آن موطن ومسکن دارند از حوادث روزگار مرفه الحال وفارغ بال بوده اراضى وعقار\nودشت و کهسار و چراگاه و مرغزار خود را بوجه شایسته بشناسند ورعایای طرفین از خطیکه دولتین در میان\nقرار داده علايم فاصله برافراشته استوار میسازند از يك سوى بديگر سوى تجاوز نمایند فقط نقل دستور العمليكه\nاز روی نقشه امضايانة دولتین باشتهار فوق شرف اصدار و محشیانتشار یافت اینست ( در وقتیکه کمیشن دولت\nانگلیس در کابل آمده بودند ورئيس و شر کرده ان لارن سكرتر دیورند بود وهم كرنيل ای اچ ایمی\nود كيتر فن ولفتننت آستنه ولفتننت مکمهان ومستر دانلد ومستر كلاك با او حاضر بودند که چنین قرار داده\nشد که خط فاصل از حدود درواز وشغنان وواخان چنانچه در نقشه سابق که بتاریخ شانزدهم ماه\nپنجهمه سال اونییل هزار و سه صدونه هجری مطابق یازدهم ماه جولای سنه هزار وهشتصد ونود و روی میلادی"}
{"book": "adl0009", "page": 1001, "text": "(۸۷۱)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nنشان داده شده است میگذرد و از واخان دو سرحد کافرستان و چترار رفته بموضع صندک میرسد و از آنجا بسرحد\nجبال کنر که واقعند در بین مردم کنر و مردم باجاور و از آنجا بجبال مردم مهمند که در میانه طوایف مهمند\nو مردم باجاور اتفاق افتاده اند شده و میرسد بکوتل لوارکی و حدود اشکارغلی و از آنجا بالامیشود بحدود سید کوه\nو جدا میکند مردم افریدی را از مردم شینوار از قلل جبل سید کوه که بلندتر از ان قله و کوهی نباشد و نشان\nنصب میگردد تا بسرحد حدود مردم جاجی و چمکنی وطوری و خوستی باطوری و میرود بسرحد خوست و داور\nو از آنجا میرود بسرحد مردم برمل و وزیری و غیره مواضع و زیریان که برمل را با تمام حدود آلش تعلق بافغانستان\nمیدارد و از آنجا میرود بطرف موضع تروه و کاکړستان و جبال ان که تقسیم میشوند در بین مردم سلیمان خیل و کاکړ\nو وزیری و بعد از آنجا میرود در مواضعی که بمقابل سرحد مواطن طوایف ترکئ و اندری و توخی واقعند و قسمت\nمیکند جبال آن مواضع را در بین طوایف سه گانه مذکوره و مردم کاکړ و از آنجا گذشته میرود در موقع چمن\nجدید از راهی که بحضور خودم در کابل بدپورند و بارانش نموده شده و معین کردیده است تا حدود نوشکی بطریقی که\nاینطرف خط که از مضافات قندهار است تعلق قندهار بوده آنسوی خط متعلق ببلوچستان باشد و از موضع\nمذکور یعنی نوشکی بسبب شدت حرارت هوا تا ملکی و کوه ملك سياه که ولایت کرمسیر است تا زمان زمستان\nسال آینده بونت تیل معطل گذاشته میشود زیرا که کار گذاران دولت انگلیس تصمیم حزم کرده اند که وخان\nو چترار و کافرستان و باجاور و کنر و مهمند را از هم جدا کنند و بر طبق اختیار من و ذکر فوق حدود کافرستان\nو چترار و کنر و باجاور و مهمند و خیبر و شینوار را تامر کوه سپید و کوتل لوارکی سپهسالار غلام حیدرخان باکار\nگذاران دولت برطانیه تعیین حدود میکنند و از حدود کوتل پیوار تا حدود تروه را سردار شیریندل خان تصفیه\nو فیصله مینماید و سردار گل محمد خان در حدود مذکور معاون و شريك تصفیه خواهد بود و از حدود تروه تا چمن\nجدید تنها سردار گل محمد خان کار تعیین حدود را بپای خواهد برد و از آنجا تا كوه ملك سياه در سال آینده\nمحمد عمر خان نورزائی انجام خواهد نمود و سررشته این تقسیم و تعیین حدود که بمردم افغانستان بدرجه اشتهار\nفهمانیده شده و میشود بدستورالعمل که نزد حضور دورند و همراهانش که در کابل بودند گفته شده و ایشان\nهمه را پذیرفته اند پس تمام طوایف و اقوام سکنه ممالک دولت السام افغانستان بدانند و نيك آگاه باشند که در این\nامر زیاد و کم را جای گفت و شنید نیست مگر اقوامی که در دو طرف خط فاصل متوطنند اینقدر حق دارند که در باب\nاراضی موروثی و جبال هیمه دار و اودیه و مراتع علفزار دواب و مواشی خود مذاکره و مکالمه نمایند و هیئت\nمندان مذکوره فوق که از طرف ایندولت مأمورند تصفیه انرا خواهند کرد وا کر امریزی که روی دهد قرار\nداده شده است که خودم با دولت برطانیه گفت و شنود نموده براهی که امضا شود کار گذاران ایندولت را هدایت\nو آکاه کنم و همچنین کار کنان اندولت را خود او رهنمونی خواهد کرد و تا اینکه که وقوع مرافعات کوچک که از\nمیان شده بوقع منازعات بروی روز آمد و هر قوم بحد خود راضی و قانع کشت بامضای امنای هردو دولت تعیین\nخط فاصل و نصب علایم بروی کار خواهد آمد این بود حقیقت ابتدای کار تقسیم و تعیین حدود در بین دولتین که\nخبر داده شد و درین باب هر چه گفته و نوشته شد تغییر و تبدیلی واقع نخواهد شد فقط و همدرین ایام تمامت بزرگان شرح و نقل\nملت از نظامی و ملکی که رتبه دار و تنخواه خوار دولت بودند بعریضه ننگار پیشگاه سعادت ایگاه تخت نیکوبخت عریضۀ\nبزرگان عموم\nامارت شده معروض داشتند و ابتدای کلام را مزین به (بسم الله الرحمن الرحیم) ساخته بر نگاشتند كه يك حصه از حصه\nملت در باب\nدوازده حصه تنخواه یکساله ایشان را با حصه دوازدهم از تنخواه یکساله عموم مواجب داران که از خوان احسان اسلحه نظام\nسلطنت دارند اگر حضرت والا برای بهای اسلحه آلات حرب که دولت از فرنگستان جهت حفاظت ناميك\nو ناموس ملت و حراست مملکت اشتراک مینماید منظور فرموده منت قبول بر ذمت ایشان ننهد همسایه\nاین عرض و استدعای ایشان که شرف منظوریت پذیره باعث تشیید اساس اتفاق و مورث ترسیس ایوان"}
{"book": "adl0009", "page": 1002, "text": "(۹۷۴)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nنقل اشتهاریکه بزرگان ملت انتشار دادند\nوفاق ملت و دولت گردیده آوازه نیکنامی و نیکو سرانجامی قاطنین مملکت شهره آفاق خواهد گشت وابواب\nحمله و یورش اهل نفاق را که آهنگ تصرف مملکت کنند مسدود نموده سد سدید خواهد شد و چون عرض\nایشان در طبع کیفی آرا مطبوع و پسندیده آمد سیس جم و رایام از خواص و عوام را بدر باره دولت اعلان و اشتهار\nکرده این کار ستوده آثار را در همه بلاد وقصبات وامصار انتشار نمودند که برادران مسلمانان و یاوران حفظ\nناموس و دین و ایمان را پس از استرضای خدای یکتا و ثنای قافله سالار انبیا(ص) و ادای سلام ودعا بجامه غیر مکانی\nو بافت اندیشی نگاشته واضح ولایح میداریم که چون حضرت باری جلت عظمته حراست دین مبین و حمایت\nكلمه توحید وحفظ عرایس مملکت و نوامیس شریعت و ملت و اطاعت پادشاه را برما وشما و تمامت اهل اسلام فرض\nگردانیده و بدرجه بخبر صادق خبرداده است که ذات اقدس او تعالی در محافظت دین قویم و راه مستقیم رسول\nواجب التعظيم عليه الصلوة والتسليم(ص) خود ناصر و معین است و هم بازپرس احیای حق و امانه باطل\nآن آئین متین را نسبت بجمیع تکالیف شرعیه بیشتر و پیشتر میکند و در دنیا و آخرت بازخواست میفرماید چنانکه\n(۱) نقمت بالكسر عقوبت و کینه و عذاب\nاگر اهل اسلام دین خود را از همه نعمها بهتر ندانند و در حراست آن تکاهل و تکاسل را جایز شمارند خدای تبارك\nو تعالی نعمت دنیای ایشانرا تغییر داده نقمت (۱) عاید حالت ایشان نماید و در آخرت ایشانرا از رحمت خویش دور\nگردانیده خجالت و خسارت بهره ایشان کند و قطع نظر از همه نزد تمامت ملل و نحل سکنه کره ارض از بدو\nخلقت ابوالبشر آدم علیه السلام تا این هنگام حمایت ناموس و همیت دین و اطاعت دولت وشیوه بشریت تمام ملل\nبمقتضای حبلت انسانیت بوده و هست خصوص درینزمان که بمشاهدة نظر ما و شما کرورها نفوس وصدها کشور\nمسلمانی از عدم اتفاق و وجود نفاق وترك اتحاد و شقاق افتراق مغلوب و منهوب و دست خوش و غارت دول بیگانه از دین\nو آئین گردیده از اوج عزت بحضيض ذلت افتاده دو چار نکبت و ادبار شده اند الا مردم اسلام افغانستان که تا کنون\nاز فضل وعنایات قادر بیچون بآب و احتجاب اسلامیت خود باقی اند و فرصت آماده کردن اسباب و آلات استحکام\nمملکت وسر حد و ثغور آنرا بدست دارند واگر با همه این لوازم درعاقبت اندیشی و غمگساری امور ملك وملت\nو دین و دولت بغفلت گرائیم و از دائره بيضه اسلام وشيوه انسان بیرون برائیم هر آینه چون دیگرانیکه ایشانرا\nبچشم سردیده ایم گرفتار پنجه ذلت و عسرت آئیم و حالا که الحمد لله اسباب وسامان ترقی و آبادی را از حسن توجه\nپادشاه نیکو خواه دین پناه آماده و موجود داریم يك همت مردانه و اراده دلیرانه متفقانه بکار است و بس که\nبگوئیم و باده ارزو بنوشیم و درین کار اول خواستار لطف پرور دگاریم که در اجرای امور مدد کار ما شود و\nانهم انشاء الله تعالی کفیل حال وشامل احوال ماخواهد بود زیرا که امت پیغمبر (ص) اخرالزمانیم و او تعالی مارا\nوعده نصرت داده وضت معاونت بر دوش ما نهاده است چنانچه یاری و مدد کاری او تعالی را معاینه دیده\nو شنیده ایم که از سال هزار و دوصد و پنجاه و پنج هجری تا این هنگام که پنجا و شش سال قمری منصرم و منقضی گردیده\nدوبار دولت بیکانه روی تصرف بسوی دیار مانهاده و از راه استیلا داخل این مملکت شدند و این نبود مگر از نفاق که\nاتفاق افتاد و اخر الامر خدای دانای توانا ایاث و ضراعت و پوزش و توبت مارا اجابت فرموده از ورطه ادبار و دمار\nبمنزهازل نجات و رهانید و علاوه بران از لطف و احسان خویش که نسبت باهل اسلام داشته و دارد پادشاه مهربان\nمجزیت کارقو اغددان بمدار زحمت کش باهمت از در عطا بر ما گذاشت که بمساعی جمیله اوینای مخرویه افغانستان\nاز نو صورت ابادی گرفت و از حمله ویورش خارجه و فتنه و شورش داخله مأمون و مصون گشت دوم پس از\nلطف پروردگار که شرح رفت اهم مهمات تعمير ملك وملت که ا نهم از جانب حضرت احدیث منوط و مربوط و مشروط\nبوجود مسعود پادشاه خیر خواه است و این امر اظهر من الشمس وابين من الامس است که جناب امير يك ضمير\nسعادت بختیر امیر عبدالرحمن خان غازی دام ظله العالی در انتظام و استحکام دین و دولت و حمایت ناموس و ملت و حفظ"}
{"book": "adl0009", "page": 1003, "text": "(۹۷۳)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nمملکت از نفس خود ما وتنها زیاده زحمت کشیده یکدیگرت استراحت کرده زمان و آتی بغفلت و راحت روز بسر نبرده\nو غیورانه که سلفنها رابدرجة عليا ورتبة قصوای مآرب ومطالب رسانیده که اینک دارای همه آلامیم سو مبامرد مذکور\nراوفورمرد ضروراست که این نیز از مرحمت خداوندغیور درینمملکت اماده ومیسر است وارا كراهوام و مال عام\nدر امداد وشهار نفوس افروزیم و با اینهمه دو چیز دیگر در کار است که باعث تکمیل وتشيد اسباب مبانی ابدالی اندیکی\nآنکه از غفلت و ناسپاسی در نورد کفران نعمت و حق ناشناسی نشویم و شکر گذار پروردگار بوده محافظت دین و ناموس\nو ملت و مملکت خودرا اهم ازهمه امور دانسته پیوسته طالب رضای حق باشیم وهواپرستی واستراحت طلبی و حرص\nوحسد ونفاق راترک کنیم بلک خرابی ملت اسلام را که از همین اسباب عاید روز کار ایشان شده بنا بدانی ملل\nدیگر مد نظر داشته باشیم که از نفاق و ترك تفاق در خیر ملت ومملکت خود کوشیده و زحمات کشیده بعزم و قدم\nراسخ وثابت طى منازل ومراحل اخلاص کرده خویش را بمدارج عليا واصل و نایل ساخته هنوز میکوشند که ما\nمسلمانان را زیاده تر محتاج گردانیده عبید و امای خود سازند بخلاف ما مردم افغانستان که تا کنون چون دیگر\nبرادران اسلامیه خود اسیر پنجه غضب بیگانگان نشده روز امن بسر میبریم واینرا باید شکر کنیم که ما مردم افغانستان را\nبیشتر و پیشتر خراب وتباب نموده و آينه عبرت دیگران نفرمود پس برهمه ما وفيما لازم ومتحتم است که بقدر\nوسع وامکان وطاقت و توان در استحکام بنای دولت وملت و حفظ دین و مملکت خود ساعی و مجاهد بوده روز\nغفلت و کسالت بسر نبریم ودر علاج واقعه قبل ازوقوعش بکوشیم زیرا که امور جهان بنزد جمهور مخبرفان اعتماد\nواعتباررا نشاید ودوم اینکه ازسلاح جنگ چنانچه باید آراسته نیستیم و نيك ميدانيم كه بااسباب وآلات ما مردم\nدر مقابل اسباب دیگر اقوام مشابه ومماثل نکرده آهنگ مدافعت واستحکام نمی توانیم چه جل دول روی زمین\nامروز از ادوات جدیده مستعد و مستطیعند واقسام انواب ژرند و كوچك وانواع تفنك را مالکیند و دارای جمیع\nآلات حربه میباشند وهم كدام لكها توپ و كرورها تفك دارند و همچنین دیگر سامان جنك را دارااند مکر\nمامردم مسلمان که اکثر از اسلحه تهی دستیم وا کر بعضی داشته باشیم هم در مقابل اسلحه اینزمان کار نمیدهد واكراهماز\nنماييم از اسمان برای ما نمیبارد و از زمین نیز نمیروید و کسی رایگان و برای خداهم نمیدهدپس ضرور است که بخریم\nو اگرچه بهای آنرا موجود نداریم واز داشتنش ناچیزیم لاجرم باخود اندیشیده چنین مصلحت دیدیم که خدای\nتبارك و تعالی حقوق بیت المال را از قبیل عشر و خمس وخراج و غيره بر مسلمین برای مصارف استحکام دولت\nو سرحد وثغور مملكت و تجهيز لشکر فرض و تجویز کرده وماوشها همه سال ازهمین وجوه بیت المال بقرار قسمت\nوفرا خور حال بهره برده روز معیشت برای میبریم اگر از دوازده حصه که داریم يك حصه را بنیت خالص و\nاراده راسخ جهت اشترای سلاح جدا كنيم تا باعث استحكام حصن دين وحصار مملکت ومورث ارايش وزینت\nدولت ما بشود هیچ عیب و نقصی نخواهد داشت بل هر قدر سلاح که بطریق اشترا بدست آریم آنرا غنیمت شمرده\nخرسند باشیم و در چنین حالت که از فضل حضرت احدیت در همه عالم ارامی و امنیت است وازنجار هر دولت سلاح\nبدست می آید و از طرق بعیده بريه وبحريه در مملکت خویش اورده میتوانیم و ازین يك جزء از جمله دوازده جزو\nتنخواه خود را که صرف این امر كنيم در مؤنت معاش تفاوت وتناقصی روی نمیدهد چه هر نفسی که بدوازده\nلقمه سیر گردد بیازده لقمه نیز قانع می شود و باینقیاس از همه مصارف خود اکر اندك كم كنيم هیچ معلوم\nومفهوم ما نخواهد شد وازان طرف قطره قطره بهم آمده دریای بوجود خواهد پیوست وانشاء الله تعالى\nباندك التفات از اقسام توپ و انواع تفنك هزاران بل لك ها بدست ما میاید و عما قريب بفضل\nخداوند وتوجه بادشاه برومند خود و میمنت و برکت عزم و نيت خير و عمل نيك كه پیش نهاد همت ساخته ایم\nچنان محکم و موقر و دارای اسباب خواهیم شد که در عالم نظیر ما نخواهد بود و افزون از همه امور منظور\nخدا ورسول (ص) او از ما راضی میشود وخودما در مهدامن مصون میشویم و پس از مانازماندگان و اخلاف مارا\nتحسین وافرین میکنند و در تمام عالم نيك نام وممتاز وسرافراز میگردیم و مساعی جمیله ی ما که صرف طلب عزت\nوجاه ودولت و ثبات مال ومتاع میشود لازم که دو چند آن برای تحصیل اسباب حراست آنها جهد و جهد بکار"}
{"book": "adl0009", "page": 1004, "text": "( ٩٧٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nپرده کامل نکشم چه در صورت کسالت رفراهم نمودن اسباب حفاظت کوشش ماتنها برای افزونی قدمت کویا\nبرای دیگریست و پس بنابرامورمذ کور که مسطور شد جمهور منصبداران ملکی وافغانان نظامی باتفاق وصوابدید\nهم عریضه بکار پیشگاه حضور انور شده بعرضش رسانیدیم که یکحصه از جمله دوازده حصه تنخواه یکساله\nمارا برای اسباب کار آمد دین ودولت قبول ومنظور فرموده اسلحه خریده اید وحضرت والا استدعای مارا\nلبيك اجابت گفته بعد شها برادر انرا خبردادیم فقط و ازانتشار این اشتهار موافقت اثار همه تنخواه داران ونواله\nخواران خوان احسان امارت فخر اخلاص وصداقت عريضه نكار پايه سرير سلطنت شده یکماهه تنخواه سالا پندۀ\nباز آمدن نوبت نیل خودرا بدولت دادند و همدرين هنگام عبد الله بيك بن نائب عبد الشهيد رستاقی که از راه معاندت دولت\nعبد الله بيك فرار کولاب شده بود از راه انابت باز کردیده چون در موطن خويش رسید در نزد جنرال سيد شاه خان چرين\nدر رستاق شر اهت رايتام استانه علیای سلطنت خاك ساساخته پس از حصول عفو تقصير بزبان شفاعت عضو خطيئت فراریان ولایت\nبدخشان را ارقوم مقول و غیره خواست و او عرض برماز حضور حضرت والا شده درروز چهاردهم ماه رمضان\nمنشوری بنام مردم مقول و غیره که فرار بماوراء النهر شده بودند شرف صدور یافت که دولت از عصیان ایشان\nدر گذشته قلم عفو بر جرایم ذمایم افعال همه کشیده اجازت بازگشت درموطن ایشان داد و ایشان پس از پرتو وصول\nصدور فرمان افکندن این منشور بموطن خویش باز گردیده بکسب تحصیل امر معاش کراییدند و همدر روز مذکور ماه مزبور\nطلب بنام فرامین طلب بنام سردار شیرین دل خان حاكم خوست وسردار کل محمد خان حاکم اركون ومنصور خان جاكم مقر\nحکام خوست\nو ار گون و فقير محمد خان حاکم کلات شرف اصدار و عتبار سال یافته ارقام و اعلام شد که هر کدام باچندتن از بزرگان مردم\nومقر وكلات موضع ومقام حکومت خویش راه کابل پیش کیرد تا هدایت و ارشادیکه در باب تعیین و تقیسم حدود وقصب بوج\nقاسمه دولتین افغانستان و انکلیس پیشهاد خاطر انور است بایشان فرموده شود که با کار کشان ا ندولت بانجام\nشرح حال و اتمام رسانند که رعایای جانبین حدود خویش را نيك شناخته از یک وی بدیگرسوی پای مداخله پیش نگذارند\nعمر اخان و با مدن ایشان در کابل و مأمور کارمذ کورشدن ایشان انشاء الله تعالی در موقش بشرح خواهد رفت و ازا لسوی\nباجاوری عمر اخان باجاوری که فتنه جوئی او از پیش بشرح رفت و حضرت والا بمیرزا نکار داده پیام فرستاد که او را از\nشرارت باز دارد و اوقبل از ممانعت ويسرا مصحوب صاحبزاده محمد سعید خان سپه سالار غلام حيدر خان را پیام\n(۱)\nداد که از جیش جانب کافرستان جنبش دادن وی چیزی بخاطر راه نداده هنگامه ارای ممانعت نشود و صاحبزاده\nتذيذب بفتح\nاول و ثانی مذکور از سبب ختم ماه رمضان وادای صلوة تراویح نزد سپهسالار غلام حیدرخان نیامده پیام عمر اخانرا بوی\nوسكون ذای نوشت و او معروض پایه اریکه امارت داشته حضرت والا در روز چهاردهم مذ کور ماه رمضان سپهسالار را\nموحده وضم فرمان کرد که از طرف خود بعمراخان بنویسد که تا ان زمان که تصرف نمودن کافرستان در بین دولتین افغانستان\nدوم دووله وانكليس در تذبذب (۱) و وهم چه کرده از قوه بفعل ا ورد كذشت حالا که جبال متوطنة كفار تمامها متعلق افغانستان\nشدن و متردد کردید پس ایندولت ناجار است که در حراست حدود خویش مواظب باشد وا گراو دست از حمایه کافرستان\nبو دن و باز نداشته پای جسارت پیش نهد همانا ایندولت مانع کردیده جزای کارش را در کنارش بگذارد و در پایان کار\nجنبيدن عمراخان نامه سپهسالار را که بامر حضرت والا فرستاد وقعی نهاده حرکت وجنبشی چنانچه بیاید روی روز\nجیزیکه بهوا آورده کاری از پیش نبرد مقارن اینحال کمشنر پشاور با نامه و پسرای که از نامه حضرت والا او را تباء (۲) و ا کاه و اشارت\nا و بخته\nنمود کس نزد عمرا خان فرستاده پیام داد که دست فتنه کوتاه سازد و محافظ خانهای دولت انگلیس را که کار\nباشد (۲) انباء كفارالش درمواضع مستعدۀ باجاوی عزم آباد کردن جزم نموده اند ممانعت نکرده بلکه در بنیاد نهادن و اباد\nبكسر اول کردن آنها امداد و معاونت کند و عمراخان ازین پیام کمشنر پشاور سرباز زده فرستاده اش را با پاسخ درشت و نام را\nو تقدیم نون باز کردانیده او را شفته مردم سوادرادر پشاور طلبیده بزرکان ایشانرا از عطای خلعت ره گرای معاضدت دولت انگلیس\nبرای مو ساخته از ایشان در تاختن و تصرف نمودن با جاور و سرزنش کرمن عمراخان معاونت خواست و ایشان خواهش او را پذیرفته\nوعده یعنی وعده حمله و يورش با ج اور را بعد از ماه رمضان قرار داده با کمشنر گفتند که دروقت موعود ابراهيم خان كميدان\nخبر دادن"}
{"book": "adl0009", "page": 1005, "text": "( ٨٧٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nو شهزاده ابراهیم را بسالاری لشکر همردیف سواد مأمور کرده جانب باجور گسیل نماید و او قبول کرده همه را\nرخصت مراجعت داد و همدرین ایام اهل و عیال صالح محمد خان بن سردار محمد امین خان مرحوم از راه اجازت کابل آمدن\nوارد جلال آباد گردیدند و شهزاده آزاده سردار حبیب‌الله خان ایشان را اعزاز و اکرام نموده و يك سید از اهل و عیال\nصالح محمد خان\nدستهای انواع ریاحین ارسال پیشگاه حضور انور فرموده از ورودآنها در جلال‌آباد نیز بحضرت والا آگهی\nداد و بفرمانیکه بنام سیادت التیامش شرف اصدار و عن ارسال یافت ایشانرا از جلال آباد کابل کابل کرد\nو همدرین وقت فرمان طلب بنام سپه‌سالار غلام حیدر خان جهت تعیین و تقسیم حدود سرحديه بصدور پیوسته صدور فرمان\nطلب بنام\nپاس اقدس نفاذ یافت که باچند تن از بزرگان مردم سکنه جپال و اودیه و قندار سرحد که از مواضع سرحديه و سپه‌سالار غلام\nحقوق محلیه هر قبيله نيك آگاه باشند بلاد و يك آهنگ کابل کند تا دستورالعمل تعیین حدود سر حدیه باو داده حیدر خان\nو فرموده شود که با کار گذاران دولت انگلیس آن را بانجام و اتمام رساند و او حرکتش را از جلال آباد سپه‌سالار اول\nجانب کابل تاروز بیست و یکم رمضان بسبب فراهم شدن بزرگان مردم متوطنه جپال سرحد معطل داشته بعد\nچنانچه بیاید در کابل آمد و همدر روز پانزهم ماه رمضان شهزاده رفیع مکان سردار حبیب‌الله خان سه دانه\nخربزه با قدری از بادنجان که یکماه بعد ازین روز موسم کاشتن آن در کابل میرسد از جلال‌آباد که نرسیده بودند\nارسال پیشگاه حضور انور نموده از صحت مزاج وهاجش نیز بحضرت والا آگهی داد و مقارن اینحال در روز\nمجد هم ماه مذکور از عریضه شهزاده ممدوح دوصد و چهل روپیه بر تنخواه محمد صادق خان باغبان باشی باغهای\nجلال آباد که شرحی از حسن خدمت او بحضور انور والا نگار داده بود افزون گردیده اصل و اضافه آن در\nسالی چهار صد روپیه معین و مقرر گشت و همدرین ایام حضرت والا دوصد دانه انار تاشقرقان که در لطافت\nو خوش طعمی ثانی ندارد برای شهزاده حبیب‌الله خان از راه لطف و مهربانی فرستاده او بخامه منت پذیری در\nروز نوزدهم رمضان عریضه رسید آنرا ارقام و بايك سبد از گلهای رنگارنگ ارسال نمود و از انسوی سپه‌سالار\nغلام حیدر خان در روز بیست و یکم ماه رمضان که وعده حرکت داده بود از جلال آباد راه نورد کابل شده مأمور ممیزی\nشرف اندوز تقبیل سده علیای خلافت گشت و همدرین روز فیض محمد خان و محمد ناصر خان محمد زائی بر طبق شدن فیض\nمحمد خان\nعريضه و استدعائیکه تمامت اولاد و احفاد سردار پاینده خان مرحوم و سردار رحیمداد خان مفقود از حضرت\nو محمد ناصر\nوالا نموده چنانچه گذشت عهد نامه بدولت داده بودند از حضور انور بمیزی حواله جات حق و باطل وغرض\nخان\nجوئی و راست گوئی و رشوت خواری و درست رفتاری عمال دیوان و حکام و ضباط وقضاة جلال آباد ومضافت\nآن مأمور و سرافراز گردیدند و همچنین نظر محمد خان و عبدالحکیم خان پسران سردار فقیر محمد خان مرحوم\nاز اخلاف سردار سعید محمد خان مبرور برای تمیز حق و باطل وستم وجوریکه از کار گذاران ناسپاس وحق\nناشناس دولت در مال سلطنت و رعیت قطغن و بدخشان روی داده و از عرایض وقایع نگاران و رعایا بمسدع\nفیض مجمع حضرت والا رسیده بود مأمور ممیزی اندو ولایت شده هر کدام را در ماه چهل روپیه غیراز تنخواهیکه\nداشت بنام مصارف آب و نانش با اسپ سواری و یا بوی بارگیر از دولت مرحمت گشت و هم بنام مردم هر موضع\nو مقام چون خان آباد و قندز و خوست و فرنك و اندراب و خنجان و سال و حضرت امام و حسن تال و نهرین\nو چلسکاه و برکه و تیز و اشكمش وسرپل باش و طفل و مغل و بکلاب و مامجی و تاتای و پراگنده و خواجه غار\nو ورسج و فرخار و کلنکان و غوری و بغلان و دوشی و کیلیگی و کینه بر قطغن و بدخشان و رود های نقل اشتهاریکه\nجلال آباد اشتهارات جداگانه همه يك عبارت اصدار و انتشار یافت که چون منظور نظر داد گستر بنام عموم رعایا\nحضرت والا اینست که تمامت رعایا و برایای مملکت افغانستان در مهد امن و امان آسوده حال ومرفه الاحوال انتشار یافت\nبوده از دست بردجور وستم وايذا وازار حكام وقضاة و عمال وضباط وخرج بگیران و مستاجران و باج\nستانان و بندر داران و کد خدایان فارغ البال باشند و بیرون از وجوه مالیات و محصولاتیکه در شرع شریف\nمقرر و ثبت دیوان و دفتر سلطنت اند حبه و دیناری ندهند و از وجوه مقرره مستمره شرعیه هر چه را"}
{"book": "adl0009", "page": 1006, "text": "( ۹٧٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nکه رشوت ایشانست بموجب سند و رسید بدون مساهلت باکمالت بکار گذاران دولت رسانیده داد و فریاد\nپیموده نمایند و کار کنان سلطنت را باخذ رشوه ومصادره اگر نگرفته باشند متهم نسازند و نامهای ممترین\nمذکورفوق نیز درج اشتهار گردیده رقم کشت که فلان وفلان از راه عدالت برای تمیز حق و باطل از حضور\nمأمور شدند که احیای حق و اماته باطل کرده احکام وقضاة وعمال و ضباط وهمه کارداران که در روز مأموریت\nایشان عهدنامه بدولت میدهند باز رسیده شرح جور وستم ایشانرا که نسبت برعیت از قوه بفعل آورده باشند\nمعروض پایه سریر سلطنت دارند تا برطبق پیمان خود ایشان که با دولت در میان نهاده وانکار داده اعتراف و اقرار\nمأمور\nکرده اند مواخذه و سیاست شوند فقط و هدر روز مذکور ماه رمضان احمد جانخان بن محمد اسلم خان حاکم\nحکومت حضرت امام از فوت پدرش مأمور حکومت آنجا شد و هم میرزا خواجه گل خان نویسنده و عامل سابق خنجان\nحضرت امام که راه صداقت در خدمت دولت پیموده بود مأمور تالقان گشت و هدرینوقت در موضع سه کوت غوری چهارده تن\nشدن احمد\nترک وكوجك كه دراندرون مسجديكه از خشت خام و گلنبند ساخته شده بود نشسته بودند از صدمه زلزله و خراب\nجانخان الخ\nشدن آن مسجد درزیر خاک هلاك گرديدند و درين اثنال ميرزا عبدالرحيم خان سر دفتر قطغن باستدعای مردم\nشرح نرخ انجا وجه نقد از خزانه دولت داده هر واحدی از روپیه را بطریق بیع سلم دو سیر بوزن کابل پسته بخرید و این\nپسته درین\nنرخ ابتداء از اجاره گرفتن دادہ خان رویه تنزل نهاده تا که رفته رفته در وقت تاليف وتحریر این خجسته تاریخ\nزمان\nاز دست مستأجران که پسته را در هند فرستاده و میفروشدند و قابل يك روپیه را سه خورد که شصت و چهار خورد\nيكسير کابل است یافت نمیشود و گویا از چهل روپیه در جه بيك درجه تنزل نموده است و همدرین ایام هشتصدونود و پنج عمل معادن\nبدخشان مثقال ده نخود وزن لعل و يكخروار و چهارده سير ويكچارك لاجورد و دو خروار و نه سير سرب که در عرصه\nچهار ماه از معادن بدخشان حاصل شده بودند در کابل رسیده تحویل کار گذاران دولت شد و از معمل با وجود\nعدم امین المعادن روی روز افزاد و در پیمان کاران کمال امل تعاق بدولت روس گرفته معدن جديد حصة افغانستان\nشد و هدر روز بیست و يكم مذكور ماه رمضان ملامرحمت الله وملاجان محمد وملاخليفه وملا عبد الواحد وملا محمد\nمامور شدن\nكريم وحاجی محمد عثمان و ملا محمد خان تا مان از علمای اقوام و قبایل بارکزائی و نورزائی والکوزایی و تیرین بمنصب قضاة در محال\nقند هار قضاى محکمه های شرعیه ارغستان وشور آبك و كدن و كشك نخود وغورك ونيش وخاكريز ودهله قندهار\nممتاز و سرافراز گردیده برای هريك از حضور انور در سال هشتصد وسی وسه روپیه کابلی وثلاث : گروهیه\nشرح\nاز قرار درجة قضاة اوسط مرحمت و عنایت گشت و مقارن اینحال مبلغی از عريضه ديوان سدانند سر دفتر تشخیص\nخسارت\nقندهار که معروض پایه سریر سلطنت داشته بود بامر شهریار تاجدار بنام محمد صدیق خان حاكم تيرين وميرزا\nکار کنان\nشیر محمد خان عامل و نویسنده آنجا که هم دوتن علوفه سپاه را که مأمور سرزنش و نکوهش اشرار هزاره شده\nقند هار\nبود فروخته وجه آنرا در کیسه سرقت خوداندوخته بودند دو چندحواله شده و هردوتن چهارصد روپیه قندهاری\nبدیوان سدانند رشوت داده خواهش دفع این حواله کردند و او که در خصوص این امر عریضه کرده بودو نمیتوانست\nکه تکذیب قول خود کند لاجرم وجه رشوت ایشانرا تحويل خزانه دولت نمود وحواله را مسترد نکرد\nو هم بیست هزار روپیه بنام اسلام نام دلال که از خزانه دولت تقاوی برای تجارت گرفته و از راه فرار\nدر شالکوت رفته بود حواله شده سردار عبدالله خان حکمران قندهار بفرمانیکه از دفتر سنجش کابل بنامش\nرفت دوازده هزار روپیه را از قوم قریب او تحصیل شاه سعید خان رساله دار حصول نموده هشت هزار روپیه\nدیگر آن بقلم لا حصول وباقی ثبت دفتر گشت وازجملة دواز ده هزار روپیه حصولی این نیزنه هزار ا تو اسردار\nعبدالله خان در کیسه خیانت خویش انداخته سه هزار را تحويل خزانه دولت کرد و چون دیوان سدانند از او\nجویا شد همان سه هزار را اظهار وصول کرده از باقی انکار نمود و پاسخ داد که محصل اینوجه شاه سعید رساله دار\nبوده از او بپرسدو او که رسید دوازده هزار روپیه را باقوام اسلام خان داده بود انکار نتوانسته و توان دعوی\nرا با سردار عبدالله خان چون حاکم بود در خود ندیده لاجرم تاوان داد و از یغنوی مميزان قوم خاهان شاهی"}
{"book": "adl0009", "page": 1007, "text": "( ۹۷۷ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nکه برای تمیز حق و باطل اینگونه خیانت و کجروی چنانچه گذشت مأمور قندهار شده بودند وارد آندیار\nگردیده بکار پرداخته و هشتصد تن از عملهای رعایای علاقه محله که از جور و ستم امیر محمد خان حاکم آنجا در\nورطه وهله (۱) افتاده بودند از ورود ممیزان آگاه گشته از راه دادخواهی روی بسوی شهر قندهار نهادند و فریاد\nزده داد خواستند و محمد انور خان ممیز رجوع تحقیق و تفحص و باز پرس ایشانرا ننهاده سر بلند خان ممیز کرده خویش\nرا مسئول دیگران ساخت چنانچه عطا محمد خان زبان اعتراض او را گشت معلومست که عنادی در نهاد داری که\nرفع مرافعه را خود نموده حواله بسر بلند خان می نمائی و ازین جا نزاع در بین ممیزان افتاده هر يك بهوائیکه در سر\nو خیالی که در دل داشتند بدیگری تن در نداد تا که محال قندهار را تقسیم کرده باهم قرار دادند که هر کدام بفیصله\nتنازعات و تصفیه خیانات مقام متعلقه خویش پردازد و ازین نفاق ایشان سردار عبدالله خان حکمران قندهار\nو دیوان سدانند سردفتر تشخیص و میرزا غلام صدیق خان سردفتر مقرر و دیوان لعل چند سردفتر وجوهات\nو خواجه محمد خان تحصیلدار وجوه باقیات که تا ببروز حیف و میل کردن مال دولت و رعیت باهم اتفاق داشتند\nاندامیان را در کام دیده قلم اغماض بفساق عريضه نیابه سریر سلطنت نگار دادن آغاز کردند و هر کدام از خیال\nخام خیانت خود را حمل براتهام کرده از صداقت و اخلاص خویش ارقام همی نمودند و از جمه قاضی عبدالشکور\nخان با سردار محمد انور خان ممیز و دیوان سدانند یار و مددکار گردیده بتصداق فرمایش ان دون صحیفه و سجل های\nشرعیه مهر کرده ارسال پیشگاه حضور سعادت دستور همی داشت تا که اجرای دیگر امور شرعیه را ترك نموده\nمصاحب شب و روز محمد انور خان و سدانند شده بکینهبازی و حال سازی پرداخت و حضرت والا از عرايض محمد\nكريم خان نورزائی و محمد امین خان سلیمان خیل وقایع نگار قندهار بر اطوار قاضی عبدالشکور خان علم حاصل\nکرده او را فرمان فرستاده يك يك از ذمايم افعالش را که روی روز با ورد و بزد نگار داده استفسار فرمود که\nجواب گویای و رفتار خود را هر چه دارد بنگارد والا بپرسد که مواخذه خواهد شد و او باز صدور اینفرمان ترك\nمحبت عمال را با رفقاتش کرده در پنهان از معتمدان بگری (۲) ایشان بر هيا و محباستیان گشت و علاوه بران در امور\nشرعیه نیز مرافعه را بدون حضور مفتیان قطع کرده در صحت و بطلان حکمی که می کرد هیچ غور و خوض (۳)\nنموده مفتیان را مانع از رفع محاسبه و مذاکره مسئله شرعیه میشد چنانچه اجل محكمه شرعية\nقندهار نیز از چیاکی او بار بار و بتکرار عریضه نگار پایه اريكه خلافت شدند تا که رفته رفته چنانچه بیاید خواجه\nمحمد خان تحصیلدار از قندهار گریخته در کابل آمد و دیوان سدانند و دیوان لعل چند و ميرزا غلام صدیق خان\nو سردار عبد الله خان و جمعی از عمال وضباط گرفتار زنجیر سیاست آمدند و بعضی در بست حرف تبرعه\nپناه گزیده خودش نیز بمضمون کلوخ انداز را پاداش سنك است دو چار مکافات کردار خویش گردیده در پایان\nکار محبوس در کابل آمده چندی بزندان سیاست بسر برد و پس از رها شدن با میاد شاه پورش پذیر معدلت آیین\nاعلیحضرت سراج الملة والدین از حبس رهائی یافته از عریضه و استدعای پدرش قاضی سعد الدین خان حکم فرما\nو مسند آرای محکمۀ شرعیۀ کابل شد و تا حال که زمان تألیف این کتاب فرخنده فالست بزبر دستی و دتیگر سوتی\nاجرای امور شرعیه را می نماید و هم در خلال واقعاتیکه بشرح رفت ملا مصری نامی از قاطنین نواحی کرویز جالی خلاف شرع\nنام زوجة سيدال نامى از قوم موسى زائی را که شوهرش از راه تحصیل امر معیشت دوهند رفته حیات و مماتش معلوم شر یف\nنبود بعلك مخامند نامی فروخته و پس از ظهور این کار ناهنجار ملای مذکور گرفتار پنجه سیاست پادشاهی شد نمودن ملا\nو محمد اسلم خان حاکم کرویز او را بفرمان طلب کیبل کابل کرد و مخامد نام مشتری فرار هند شده بدست نیامد مصری خان\nو جالی نام مذکوره را با خداداد نام برادر مخامد منز بور در کابل فرستاده هردوتن با مر حضرت والا تفويض حراست\nفاروق شاطر باشی که در بتوقت دار وزد و خان کشی در میدان سیاست بحکم پادشاهی افراخته و برپای ساخته بود\nشدند و حضرت والا ملا مصری را امر میل کشیدن نموده کور کرد و خداداد برادر مخامد را هزار و دوسد\n(۱) وهله ترسیدن و ترس و نوبت و گرت (۲) گری مکاری و حیله وری (۳) حوض داخل شدن در آب\nو در رفتن و فرو رفتن در کاری بتفكر"}
{"book": "adl0009", "page": 1008, "text": "( ۹۷۸ )\n( حصه سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nروپیه جریمه بفرموده حکم نمود که مخامده نام پیش از گرفتار آمدن محبوس ومقتول عمری شود تا عبرت دیگران گردد که\nمجلی از ذکر کسی مسلمان محبوس زنان شوهردار را نخرد و از چنین امر نامشروع محترز و مجتنب باشد و دار استوار کردن\nدار ایستاده بابارق که اشارت رفت از سبب کوتوالان کابل بود که غفلت و بیخبری را عادت و شعار خود ساخته باعث جرأت\nنمودن بابارق و دلیری بعضی از دزدان کشته جسور شدند چنانچه صاحبزاده ظهور الدین و صاحبزاده شهاب الدین و سیف و هفت\nشاطر باشی تن از دزدان اموال خانهای مردم شهرودکانین بازار ارك مبارك را دزدیده بتوجه حضرت والا گرفتار دست\nبابارق شدند و ده تن از دزدان پس از ثبوت کا یکی از جمله محمد ناصر نام نوکر میرزا محمد حسین خان کوتوال بود\nبدار مذکور کشیده شده بپاسدار سیزده و شصت و سه هزار و هشتصد و یازده روپیه از جریمانۀ دزدان و غیره عاشقان را با برق\nمامور شدن بامر حضرت والا حصول و تحویل خزانه کرد و محمد زمانخان کرفته کدلو بابارق محمد سرور خان بن سردار محمد حسین\nمحمد سرورخان خان و محمد رحیم خان بن محمد اکبرخان از عرض و استغاثه رعایا مامور مجری علاقه رواد شدند و در ماه محرم روپیه\nبرای محمد سرور خان و سی و پنجروپیه برای محمد رحیم خان تا انجام کار مجری ایشان اضافه بر تنخواهیکه داشتند از دولت\nمرحمت شد که از رعیت خرج نستانند و نان و آب نخواهند و خسارت و خیانت جا که و قاضی وضابط و عامل و کذخدارا\nشرح حال تفحص و تحقیق کرده بدون اغماض و لحاظ معروض پایۀ سریر سلطنت دارند تا مردم بیبازخواست نمانده پر سنده محمد رحمان ملا\nملا دادام معلم دادام جلال آقای شرق معلمی غلام بچکان حضور حضرت والا را دریافته سالی یکصد و بیست روپیه تنخواه برای او معین گشت\nغلام بچکان و چندروزیکه بپارسائی بسر برده و حضرت والا تقوای اورا باز باز و تکرار از غلام بچکان شنیده دره احتساب\nحضرت والا عهده درگاه و خدمه بارگاه معدلت پایگاه را نیز بدستش داد و او که چشمتش بدیدار بزرگان بازشد از ورع بطمع\nگرائیده بدون امر و فرمان حضرت والا خودسرانه دست باحتساب شهر و بازار تیز دراز و درب ایذا و آزار\nبروی عموم باز کرد و اهل شهر و بازار و مسافرین از رفیع و وضیع وقوی و ضعیف از بیم آنکه تشهیر و تعزیر\nنشوند رشوت دادن آغاز کرده و او چاکانه در کیسه آلم انداخته کسانرا که چیزی باو نمیداد تعزیر و تشهیر میکرد\nتا که اطوار و کردار و رفتار او بگوش داد نیوش حضرت والا رسیده محبوسش فرمود و امر کرد نادیۀ ارعاب\nبتهکاه او بیاویزد و در شهر و بازار و کوی و برزن تشهیر آسایش غل بگردن گردش دهند و منادی ندا در دهد\nکه هرکس چیزی باز داده باشد سیاهه آنرا در اندرون دره اندازد تا از و گرفته بوی داده شود که دیگر اهل احتساب\nاز چنین کار ناصواب اجتناب کرده باعث تشویش و اضطراب خلق نگردد و پس از شهره شهر و سخره دهر\nساختنش دیری در زندان سزایش و نکوهش مقید داشته با مر حضرت والا رها داده شد و از نزولش التزام گرفتند\nکه دیگر بنو کری دولت و امور شریعت اقدام نکند و همدرین هنگام میرزا محمد حسین خان سر دفتر سلجقش و کوتوال\nشرح حال که از راه خدمت دولت شب و روز در تفحص و تجسس خائنین و معاندین سلطنت بود از نامزدی دختر سعید حسن\nزوجه محمد ایل بیگی با محمد عمرخان پسر ایشیک آقاسی شیر دل خان لوی ناب مرحوم آگاه کشته بکوتوال مزار شریف مکتوب\nعمر خان\nفرستاده پیام داد که زوجه محمد عمر خانرا کابل نماید چنانچه کوتوال آنجا محصل کاشته امر کرد که زوجه مذکوره\nاز مزار شریف ره نورد کابل شود و کسان او نامه بکمیدان محمد حسین خان برادرش که بفوج پیاده نظام در سکناهة\nهزاره جاغوری مقام داشت فرستاده از ماجرا آگهی دادند و او عریضه نگار پایه اریکه خلافت شده از حضرت\nوالا استدعای عدم فرستادن خواهرش را در راولپندی نزد محمد عمر خان نموده معروض داشت که اگر خواهرم\nدر راولپندی فرستاده شود هم آینه غمازان اورا تیراتهام ارسال نامه و پیام بشوهر خواهرش بدنام ساخته مقهور\nدولت کنند و از خدمت محرومش نمایند و حضرت والا در روز بیست و یکم مکتوبماه رمضان اورا فرمان کرد\nکه خواهر خودرا با دیگری عقد مزاوجت بریست نزد محمد عمر خان نفرستد و او باندیشه اینکه محمد عمر خان با بانوی\nمشکوی حرم محترم عقیت توام شهزاده سیر و سپا در سردار حبیب الله خان نسبت برادری دارد مبادا روزی بخت\nفیروزش یاوری نموده شهرودی یابد و باوی بدی و خصمی آغازد پس او را با دو تن خواهر دیگرش در پایان"}
{"book": "adl0009", "page": 1009, "text": "( ٨٧٧ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nکار بمکابیل رسانیده اختیار مزاوجت همسه تن را بحضرت والا داد وحضرت والا هم سه تن را\nدر کابل جا ومقام ولباس وطعام مرحمت فرموده بعزت واحترام نگاه نمود تا که همه پسران ایشيك آقاسی\nشیردلیخان مشغول عفو خسرو باجود واحسان عدالت آئین اعلیحضرت سراج الملة والدین کردیده چنانچه\nدرجلد چهارم سمت تحریر خواهد یافت با اعزاز و احترام هرچه تمامتر درکابل آمده مخدوم خدام درگاه سلطنت شرح حال\nشدند و زوجه محمد عمر خان بانوهی واصل کشت و همدرین ایام سی وسه عدد طبرق مسین و پنج میل تفنك ويك مما ندین\nدست ستام (۱) سیمین از مال نجم الدینخان جنرال بدست سردار محمد اسحق خان بكوجيده افعال که خودش دولت\nبدار سیاست کشیده وهلاك شده بود بمساعی وتجسس منشی محمد یوسف خان حاکم کهمرد وسیغان از نزد\nدوست محمد بيك وحبيب الله بيك كهمردی دستیاب شده هر دو تن با برادران و برادرزادگان خود بامر و فرمان\nحضرت والا محبوس درکابل آمدند مال و ملك ومتاع ایشان تمام ضبط دیوان سلطنت شد و هم درین وقت میر\nمهدى بيك چنگان با دو تن برادرش که انبر از هزاره را یاری کرده بود محمد رحیم خان حاکم كنزاب از کوهسار\nقرارش دستیاب کرده نزد نایب پادشاه کلجان فرستاد و او ایشان را با جمشیدخان هزاره دایخوزی که با محمد عظیم\nبيك شرير سه پای نسبت خسیری داشت واختر وجهه وغلام حسین پسر اختر که نزد سید سرور مقید بودند بفرمان\nطلب محبوس و کبیل کابل کرد و هم از روزیکه از جاغوری چنانچه گذشت در مالستان رفته بود تا اینوقت\nدوصد وهفتاد وپنج نفر از بزرگان وسفیدان و زواران هزاره مالستان که طغیان نکرده بل خدمت نموده\nبودند وهزاره میر آدینه که راه کیته بدولت بوده بودند و هزاره زاولی را با چند تن از منسوبان محمد عظیم\nبيك مذكور وعلى احمد بن عبدالله مهتر هریستان فراهم آورده از جمله پنجاه تن را بمحمد علی خان هزاره\nنایب حاکم مالستان سپرده دیگر همه را بغلام محی الدینخان حاکم آنجا تسلیم نمود و هر دو تن ایشانرا بفرمان طلب\nرهسپار کابل نمودند و خود نایب پادشاه کلجان پس از تسلیم نمودن آنان راه ارزگان بر گرفته اهل وعيال اشرار برا\nکه درکابل محبوس بودند با سفیدان وزواران آنجا نیز درکابل فرستاد وهم در ینوقت عبد الكريم خان حاکم\nیکه اولنك نيز شصت تن از سیدان وزواران و کربلاییان آنجا را بفرمانیکه بنامش شرف اصدار یافته بود\nگرفتار ورهسپار کابل ساخت و همدر خلال احوال مذکور قاضی سعد الدینخان حکمران هرات یازده تن زنان\nوملتبویان شهزاده فغفور سدوزائی را که با عبدالمجید خان نواده سردار سلطان احمد خان همداستان شرارت\nومفسدت شده در سر حدات هرات راه شقاوت می پمود بفرمان طلب در کابل فرستاده از دولت برای ایشان\nمسکن بوقدر كفاف بخرج تعيين ومقرر كشت و هم پانزده تن از افسران سپاه نظام عهد امارت امیر\nشیر علیخان مرحوم مبرور که سکمران هرات بفرمان طلب کبیل کابل کرده بود بامر حضرت والا بتفويض جنرال\nامیر محمد خان شده محبوس گردیدند و همدرین هنگام یکدلی روسی باچند تن از مردم ترکان در حدود موضع\nکلران از جنگل رود خانه واقع خاك افغانستان سی خراشتر را چوب باد کرده خواستند که درمقام خودنقل دهند\nاما سرحددار موضع مذکور مانع شده ایشانرا تهی دست باز گردانید و مورد تحسین وآفرین شهریار باما ودین\nعاقبت بین بکت وهمدر روز بیست و پنجم ماه رمضان اشتهارات عدیده بنام مردم فيض آباد وراغ وشك بالا\nوينا كوه و چاه آب ورستاق وآب رويه وفرخار بدخشان شرف اصدار و هم انتشار یافت که رای کین آرای داخل نظام\nاشرف کیهان متاع چنان اقتضا فرموده است که مردم انولا یات و مضافاتش بمثابه مردم افغان رائيه (۲) دار ونواله شدن های\nخوان خوان احسان دولت بوده بشريك وسهيم خزانه سلطنت باشند و در حراست و حمایت دین و ملت و ناموس بچگان\nومملکت اسلام جهد و کوشش کنند پس میباید جوانان شایسته وشایق که لایق خدمت واحسان دولت باشند بدخشان\nبرای ملازمت فوج نظام منتخب کنند تا آنچه که هرساله ازمحصولات وماليات آنولايات بعايد خزانه سلطنت میکردد\nمنقسم بدوحصه شده دوحصه آن بسپاهیان نظامی که از انجایند داده شود و يك حصه بهره بزرك زادگان آنمروم\nکه سالك مسلك نظام می شوند باشد و از اصدار و انتشار این اشتهار آقدخاك زادكان آنمروم از راه شوق وشعف\n(۱) ستام ساخت زین یعنی لجام ويراق زین اسپ که محل زر ونقره باشد و زیوریست که خاص تعلق باسپ دارد\n(۲) رائعه متقدم نای فوقانی برای موجده بمعنى عطیه مقرری"}
{"book": "adl0009", "page": 1010, "text": "(۹۸۰)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواريخ)\n\nدر کابل آمده صف فوج پیاده بای بچه مرتب و مردف گردید و از دولت بنام هر واحدی ازین فوج دوماهی\nپی روپیه تنخواه معین و ثبت دفتر گشت و همدرین ایام شهزادۀ سپهر و ساده سردار حبیب الله خان قدری کچه از\nجلال آباد کتبیل درگاه عالم پناه نموده و از وصولی آن بمحفل حضور اقدس خاطر انور بسی از شاهزاده مشعوف\nگردیده نظر برضا جوئی و طریق اخلاص بوئی که شهزاده همواره نسبت بپدر مهر گستر پیشنهاد همت داشت\nحضرت والا بکرور فیل از صدور اشتهار مذکور بقلم خاص برای شهزادۀ ممدوح نوشت که نور چشم برخوردار\nسردار حبیب الله خان در حفظ الهی باشد انشاءالله خط آن نورچشم همراه پارسل کچه رسید از خداوند شمارا\nبرخوردار میخواهم ازعمر و جوان بهره مند باشید و خدا و رسول او ازشما راضی باشد من از شما راضی هستم\nوالسلام علیکم و اینمکتوب که باتحایف و طرایف آفاقی برابر است در شب سه شنبه بیست و ششم ماه رمضان\nدر باغ شاهی جلال آباد پرتو وصول افکنده باعث فخر و مباهات شهزاده گشت زیرا که عموم فرزندان خصوص\nشهزادگان آرزوی اصابت اینعنایات کشند ولیکن جزاین شهزادۀ جلالت اختصاص دیگری را تا کنون این رتبه\nحاصل نشده خواهد بود که پدر تاجدارش بخامه خاص چنین کلمات را نگار داده اظهار رضامندی و خرسندی\nظاهر شدن لعل از خرابه فیض آباد بدخشان\nابراز کرده باشد و شهزاده انرا بوشنی از زر ناب ساخته بیاد گار نگاهداشت ومقارن اینحال طالبترین نامی زیر\nدیوار خرابه واقع قرب خانه یوسف نام جکدلکی معدن کار را برای امری حفر نموده کوزه کوچکی از زیر دیوار\nظاهر گشت که از اقیمال روز افزون دولت دو صد و چهل مثقال لعل آبدار شبوار ازاندرون آن بیدار امده وجنرال\nسید شاه خان انرا از مال میران سابقه بدخشان دانسته ارسال کابل نموده بامر حضرت والا تحویل جواهرخانه دولت شد\nداخل مالیات شدن رسوم میران هزاره\nو همدرین ایام اقوام هزاره دایزنگی و دایکندی و فولادی و دایه که بعضی ازاقوام باسم موطن و مقام ایشان زبان زد خواص و عوامند\nو دران ایام اقوام هزارۀ قام وموحد و مقصود وتوخش ومجدیار وجلیل وشریف ومحمدمرداد وقوم سلطان\nوجعاب واختیار وقرجه وبطی وسرهنگان وپارتی واوشک و دایچوپان و بابلی دایکندی و بیدل و هوتک و درکوله\nوغیره طوایف سکنه بیقر و سرخ جوی و کوادر کنداب ومجاب ودر ازقول ومرکه علیا ومرکه سفلی و تکاب\nبرك وكرمان و تخت وتكاب برك حسين على وخوردك تخته وغرغرى و ورث وتراس و نريلای واخمر ان ولعل\nبفرمان واس حضرت والا نقد وجنس رسوم میران ایشانرا که همه ساله برسبیل استمرار افزون از مالیات\nدیوانی که کار گذاران دولت میگرفت بمیران نامتوده کار خود میدادند جزووار معروض پایه سریر سلطنت\nشرح حال یار محمد نام افغان\nداشته ازین نامروجه زیادی متصدیان دولت گفت ومقارن اینحال ازعریضه یار محمد نام بن بیدل خان قوم درخان\nخیل افغان که مذهب شیعه امامیه اختیار کرده از دیرسال در بین هزارۀ جاغوری روز زندگی بسری برده بسمع\nفیض مجمع حضرت والا رسید که هشت سالست که در ماه سه شب و در سالی سی وشش بار که مجموع دوصدو هشتادو\nهشت بار شود بتکرار خواب دیده که حضرت والا در نماز مقتدا و او مقتدی بوده و پس از سلام والدای صلواتش\nامر بگفتن كلمة طيبة (لا اله الا الله محمد رسول الله) کرده تا که در شب چهارشنبه از لیالی ماه شعبان باز اینخواب را\nدیده و مستبصر گردیده بشرح خوابش را معروض داشته است که در شیار شخص محاسن سپیدی اورا تنبیه\nو تهدید میکند که از هشت سالست که حضرت والاییش نماز میدهد چرا در نزد خلیفه المسلمین حاضر نمیشود\nو او در بامداد این شب که از خواب برخاسته این عریضه را نگاشته و ارسال پیشگاه سعادت پایگاه اریکه خلافت\nداشته است و حضرت والا در روز بیست و هفتم ماه رمضان برای او ارقام فرمود که چون دراصل و فطرت\nافغان و مسلمان بودی و از راه خواهش جیفه دنیا قوم و قبیله خودرا فروگذاشته ترک نماز پنجگانه که در مسجد\nباجماعه از مسلمانان میگردی نموده در جوار مردم هزاره که در آنجا نه نماز جماعت است ونه قرائت کلام الله بل\nبعوض آن کلمات کفر و علامات ارتداد بزبان مردم جاری وساریست رفته مقام گزیدی والفاظ کفر ایشانرا\nبگوش شنیده بچشم دیدی تا که بمصاحبت ایشان از دین خویش بیگانه گردیده آئین هزاره را برگرفتی پس\nحضرت والا که مدام همت مصروف احیای حق و اماته باطل دارد و سعی و کوشش خویش را مبذول اجرای"}
{"book": "adl0009", "page": 1011, "text": "( ۹۸۱ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ)\n\nاو امر ومنع نواهی میکنند که در دین ومذهب مردم افغانستان اختلال واختلاف روی ندهد ترا که گمراه شده\nبودی نیز در عالم رؤیا بكلمۀ حق گویا نموده تأکید والقا بخاطر کرد وهدایت فرمود که از کیش مردم هزاره\nتبرا جسته بمذهب مسلمانی اصل خویش تولا کنی و در بین قوم خود شده بقیه عمر را صرف بندگی خدای عزوجل نمائی\nو از اطاعت رسول او تعالی ودعای وجود ما مستفیض خیر دنیا وعقبی شوی انتهی قصت\nوقایع ماه شوال سال هزار وسه صدو یازده هجری نبوی صلعم \n\nدر شام شب یکشنبه هلال شوال از گوشۀ بام سپهر چهره نموده باعث انبساط خاطر روزه داران گشت و بعادت\nمستمره مهره بكهرب توپ تبريك امر شليك پذيرفته و روز غره مذكور بحسرت عید بپای رفت و در روز پنجم\nانحاء سدراس اسپ و دو توپ قاقمۀ سرخ که خواجه برهان الدین خان حاکم آبى بيك از راه هدیه حضور حضرت والا\nبا نگران اسپ و یکتوپ قاقمه سپید برسم تحفه برای شهزاده محمد عمر خان فرستاده بود شرف و صول یافته قبول\nخاطر انور وشهزاده والا گهر گردید ومقارن اینحال در عصر روزجمعه ششم ماه مذکور در جلال آباد و نواحی\nآن باران شدید باریده و در هنگام شام سیل بسیار از اویه وقغار برخاسته در نهر کبو ریخته و در حینیکه شهزاده حبیب الله\nخان با جمعی از خدمه خاصش از سبب باریدن باران رو اق ضلع غربی قصر فرحت حصر باغ شاهی را فرش انبساط گسترده\nسرگرم صحبت وحکایت مخصوصانه بود سیل از مجرای نهر باغ مذکور داخل شده و تا کنار رواق قصر موصوف\nزیر آب شد وشهزاده در حالت تاریکی شب و ظلمت ابر و شدت باران بپاره خاص برنشست و ازباغ بیرون خرامیده\nرخنه سیل را از جانب باغ بربسته دفع فرمود و چون آب در جانب ضلع شرقی باغ شاهی باندازه قامت انسان ریخته\nو بهم آمده در نظر فیض گستر شهزاده مزبور باعث خرابی تمام دیوار ضلع مذکور می نمود امر کرده گوشه از\nدیوار را که حادر کنار کول واقع است قدری رخنه نموده آب را از باغ خارج فرمود که در بقیه دیوار آسیبی\nنرسد چنانچه از توجه شهزاده بیرون از همان رخنه که برای خروج آب سیل فرمود دیگر ضرری باشجار و ریاحین\nوعمارات ودیوار باغ نرسید و شهزاده سمت برفع وانسداد دایمی سیل کماشته چند روز با مردم نظامی و ملکی\nتشریف برده شصت ذرعه ازسنك و خاك سدسدیدی در معبر سیل افراشت و راه ریختنش را بحسب قدیم آن آماده\nواستوار ساخته شهر جلال آباد وباغهای دولت و مزارع رعیت را از آفت سیل مأمون ومصون کرد و درروز\nنهم شوال مطابق بیست و هفتم حمل سال یونی ئیل دوازده دانه هندوانه و چهل دانه خبار و چیزی آلوچه از جلال\nآباد ارسال پیشگاه قبله اقدس اعلى حضرت والا نمود وهمدرین روز حضرت والا سردار گل محمد خان و سردار\nشیرندل خان وسپهسالار غلام حیدر خانرا که از برای تعیین وتقسیم حدود واقع بين دولتين افغانستان وانگلیس\nچنانچه گذشت بفرمان طلب در کابل خواسته شده بودند دستور العمل ونقل نقشه سرحد بد را که باونرند فرستاده\nدولت انگلیس امضا شده بود جدا گانه بهر یکی از ایشان داده از حضور انور لعل محمد خان لعل پور نقوم مهمند را که زیر\nدستی سپهسالار مأمور تعیین حدود کهسار مهمندیه شده بود ارقام و اعلام رفت که از حد مواضع(دوی زائی)(گاجینی)\nو(لندكخانه) خودرا زیردست سپهسالار قرارداده وهمراهش بوده تمامت خط ونقاط فاصله را معرفی کند و راه گردش\nو مشاهدۀ املاک(ساکی کند)و سرحد (دوی زائی) وکوه سرحد (چغند) و(امروی کند)و(سرکائی)و(ابدا)و(رنك)\nواقع سرحد (پل پیل) و(قلعه آکره)واقع سرحد(آلیار) و(شیخ اسمعیل) و(عثمان خیل) (۱) واقع سرحد (جبار کلی)\n(و تو ناو زپ) واقع سرحد عیسی خیل و برها خیل و کنار دریای ابازائی تامواضع (مته) واقع سرحد طائفه ترك زائى و (كا)\nنکره) واقع قرب علاقه پشاوروسرحد مردم (حلیم زائی)و(بنیخ پای)و(سیحان) خور واقع سرحدترك زائى(وزور\nمندی)و(سرخ قلعه) واقع سرحد کمین خیل و(شینیه لوسه) واقع سرحد (مچنی) محل خانهای یعقوبی و(کوردمینه) واقع\nمیانه خاك متعلقه افغانستان واراضی و جبال مقبوضه دولت انگلیس و(جور دمینه) نقطه مشترکه دولتين و(کتل شلمان)\nو(لندی خانه ) را بر گرفته و تمامت مواضع مذکور مزانيك مشاهده نموده و غله حاصل کرده ملحوظ داشته باشد که نه نقصان\n\nوقایع\nماه شوال سنه\n۱۳۱۱ هجری\n\nنقل دستور\nالعمل ونقشه\nسرحدیه\n\n(۱) نسخه\nبدل او عثمان\nخیل"}
{"book": "adl0009", "page": 1012, "text": "(۹۸۲)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nدرخاک افغانستان روی دهد و نه ازانسوی برای اینسوی ادعای حق و مطالبه اضافه متد زیرا کافه این اقوام که\nتعین حد و خط نقاط فاصله در میان می‌آید تعلق بدولت افغانستان دارند که بقرار نقشهٔ مخفی جاپکری را\nدر آنها حق دخل و تصرف نیست وا ناینکه غیر ازطوائف مسکونهٔ مواضع مسطوره اند و تعلق بدولت انگلیس\nدارند نیز از راه اتحاد ملت و قومیت مخبر دولت افغانستانند که در روز حاجت شريك هم خواهند بود\nو دیگری ایشانرا در راه دین از هم جدا نتوانند نمود چنانچه در سالهای گذشته که تعیین حدود در بین دولتین\nافغانستان و انگلیس قرار داده نشده بود دولت افغانستان آنمردم را اندرز و نصیحت بسیار فرمود که شاید خیر\nو منفعت دنیا و آخرت خود را دانسته بمضمون صدق مشحون (اطیعو الله واطیعوالرسول واولى الامر منكم)\nطریق اطاعت اختیار کرده از جهالت و سرکشی برکنار باشند ولیکن ایشان بگوش قبول جا ندادند تا اینکه\nخط و نقاط فاصله در بین دولتین تعیین و تقریر پذیرفت و بنا بران لازم و متحتم گشت که حصهٔ خاك مقبوضهٔ دولت\nبرطانیه از کهسار واودیه و قفار و صحاری و برازی و مراتع و مزارع افغانستان جدا و برکنار شده تا تشویش در بین\nاقوام دولت افغانستان روی ندهد و هرکدام موضع و مقام خویش را شناخته بکی جانب دیگری پای تخلف و تصرف\nپیش نگذارد و همچنین سلطان محمدخانرا فرمان رفته دستورالعمل داده شد که از «کتل باوه» تا چناری حدود\nو مواضع املاک «کڑوامه» واقع سرحد سوران» و «کوهی» و «قلم‌شاه» را ظریف‌خان جوره و «دیب‌شاه» سرحدات\n«متی» و «تیری» و «چناری» واقع سرحد «لیزانی مہمند» را گردش و مشاهده کرده تصفیه حدود مذکوره را بنماید ونیز\nسپه‌سالار غلام‌حیدرخان متعلق بخود دانده شمس‌الدین‌خان مستوفی و وضع شته و موره اند را تا امیر «تنواری» گردش\nنموده حدود و املاک مبائن مواقع سرحده اندیحانه و مته خیل و در بنده و تونی کنده و مانت پیری و پنی کنده\n۵۱۹ نسخه و «موزه‌ئل کنده» و سر نازیان (۱) و «موزکه» و سرکوه «کښ‌دره» و سرکوه «پیشه» و سرکوه «مهمند» و سرکوه «ده\nبدل نیازیان بالا» و غیره حدود و امور که در آناقتهای شنو از مشاهده نماید و شمس‌الدین‌خان تا خیل مہمند» خود را مأمور گردش و مشاهدهٔ\nچناری تا موضع قندهاری دانسته حدود اراضی و املاک سر کیره کنده و سرحد اسپن تنگی و باغ کنده\nواقع سرحد ديدمنی و سر کوه خان‌گاه واقع سرحد باری خیل را مشاهده و معاینه کند و طوطی خان از\nحدود کافرستان حال موسوم بنورستان تا اسمار خویش را مأمور ملاحظه و سیر پنداشته حدود اراضی و املاک مواضع\nکور دیش کنده و سرحد موطن کفار ویتی گل کنده و سرحد کاموز و «سادیت کنده واقع سرحد کاموز»\nو کاتور کنده واقع سرحد کافرستان و چترار و موضع نوی کنده سرحد و اقح میان موضع دیر واسمار و باری کنده\nسرحد کهسار انبار را مشاهده و معاینه نماید و حدادداد خان خود را مأمور گردش سرحدات موضع مترین تا کتل باوه دانسته حدود املاک و اراضی مواضع «لمی کنده وسر کوه سنو و «بچی کنده و سرحد چوکان\nو غاښ کنده و سرکوه کاکاری واقع سرحد هندو راج و میری واقع سرحد میره دره و خوږدی کنده\nو سرحد گنج کل و «باوه کنده و سرحد «دونمی» و سرکوه «چرنه» را سیر و معاینه کند و میرحسن خان اسہاری\nخود را مامور گردش سرحدات اسمار تا موضع شرتن پنداشته حدود املاك و اراضی مواضع ملازی واقع سرحد\nدرول عليا» و «پاشی» و «سازی» واقع سرحد ساو» و «آهنگر کنده و سرحد تهی» و «موزکلو کنده و سرحد\nکپه درول» و «تیری چاند کنده و سرحد اسمار و جدل کنده و سرحد کو داقح میان مردم سالارزائی و اسهار و\n«دند و کنده و سرحد «وان گامها» و «برهونده واقع سرحد کړنگای» كوچك «وکون» واقع سرحد کړنگای»\nبزرگ و «رپکه» واقع سرکوه «سریگای» بزرگ و «لگزه» واقع سرکوه «ماموند باجاور را سیر و مشاهده و معاینه کند\nو پس از دادن فرامین و دستورالعملهای فوق حضرت والا هر هفت تن مأمور مذکور را پیش خوانده پیش کرم\nفرمود و برای لعل خان ماهانه پنجاه روپیه و برای بیست تن تعلقاتش از قرار هر واحدی در ماه هفت روپیه\nمجموع یکصد و چهل روپیه و برای سلطان محمد خان ماهانه پنجاه روپیه و برای بیست تن همراهانش بقرار همراهان"}
{"book": "adl0009", "page": 1013, "text": "(۹۸۳)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nلعل خان در ماهی یکصد و چهل روپیه و برای شمشال خان و یازده تن رفیقانش در ماهی یکصد و چهل و پنجروپیه\nاز قرار چهل روپیه خود او و هفت روپیه هر یکی از یاوران او و چهل روپیه در ماهی برای شمس الدینخان و يك\nصد و پنجروپیه برای پانزده تن ملحوبان او و در ماهی بیست روپیه برای طوطی خان و هفتاد روپیه برای ده تن\nزیر دستانش و چهل روپیه برای خداداد خان و یکصد و پنجروپیه برای پانزده تن مصاحبانش و بیست روپیه\nبرای میر حسن خان و هفتاد روپیه برای ده تن همراهانش که مجموع یکصد و دوازده تن و در ماهی نهصد و نود\nو پنجروپیه شود معین نموده زیر دست سپهسالار مذکور گذاشت و امر کرد که تا انجام کار تعیین و تقسیم حدود\nسرحدیه ماه در ماه وجه مذکوره مقرره را بایشان بدهد و هم بدستور مزبور یازده طغرا منشور بنام بزرگان\nطوایف (تنی) و (مده خیل) و (بابکر خیل) و (جاجی) و (صبری) و (یحیی خیل) و (دیساری) و (جلال خیل) و\n(کاروانی) و (ميزائی) و (خداداد خیل) و (ساربان خیل) و (جلال زائی) و (باز خیل) و (هوش خیل) و (بتو خیل) و کمال\nخیل) و (داود خیل) و (ملی زائی) و (ناصری) و (موسی زائی) و (چالاك خیل) و (اسمعیل خیل) و (گر بزوزیری) و (شاه\nخیل) و (حسن خیل) و (نبی خیل) و (بارك خيل) و (شمل زائی) توخی و بارك زائی متوطن ناو، چون اسپرلی خان و گل بر\nخان و خان بازخان و کلا باز خان و میرصاحبخان و خواجه محمد خان و میر افضل خان و محمد امین خان و محمد اکبر خان و\nکانی خان و سلطان محمد خان و میر هزار خان و نور خان و شهاب الدینخان و اختر محمد خان و عبدالله خان و دوست محمد\nخان و احمد خان و پیر محمد خان و دل محمد خان و باز محمد خان و جمعه خان و شیر خان و روزی خان و امیر حسن خان و ببرك\nخان و عالمشیر خان و کریمخان که با سردار شیرین دل خان و سردار گل محمد خان نائب سالاران اعزازی و فقیر محمد خان\nحاکم کلات بفرمان طلب در کابل آمده شرفیاب حاصل کردند طراز اصدار یافته رقم گشت که ایشان برای تعیین خط\nو نقاط سرحد زیر دست سرداران و حاکم مذکور مأمورند که هر کدام جبال و مهالع و مزارع قوم و قبیله خود\nرا بالا بانیکه در آنسوی خط فاصل اتفاق بیفتد منقسم نموده حدود همه جا را تعیین نمایند تا رفع منازعه روی روز\nآمده مصالحه دایمی استوار گردد و از موضع (زیارت پیرکی) واقع سر حد قریجات (دوی کی) و (سعید کی) و (داکه\nشکه) واقع سر حد قریجات (خرمبین) و (جاتر کلی) واقع سر حد قریجات (کرکری اخته) و سر کوه (دو مانده)\nواقع سر حد قشلاق (ملاك ساون نی) و (پیره خیل) واقع سر حد قشلاق (ملاك از یار اختر) و سرکوه (شین کاندی)\nواقع سر حدقلعه (اسمعیل کون تی) و سر کوه (اندر) و کشل (شوی) و سر کوه (بطی) و سر کوه (سرکی) و سر\nکوه (خوی سر) واقعه سر حدات قریجات (منکی خوست) و سرکوه (زخه) واقع سر حد ملی (در مای حسن خیل)\nقاطنین و سکنه (كیتوی) قوم وزیری و (ترکی اغزی) واقع سر حد (ما پیار) محمد حسن خیل وزیری سکنه\n(كیتو) و زمین اخم مزارع شادی خیل حسن خیل واقع سر حد زمین مذکور و سر حد کوه (درویشته) واقع\nسر حد طایفه نور خیل حسن خیل وزیری سکنه (كیتو) و (سر شین تری) واقع سر حد (دردانی) حسن خیل وزیری\nسکنه (کیتو) و سر کوه (خپل تری) واقع سر حد (ملی در دانی) و (مندی خیل حسن خیل وزیری كيتو ) ودهن\n(درواز کی) واقع سر حد (ملی منده خیل حسن خیل وزیری) سکنه كيتو و سر کوه (جفتی) و سرکوه (زکوی) واقع\nسر حد قریجات احمد خیل جاجی و سرکوه ( کیژن) واقع سر حد ( کنده شیری) جاجی و سر کوه (لته ولتیگه) و\n(مانی کند) واقع سر حد (کوت کی زیر دست جاجی) و سر کوه (قیمتی) و (منده‌ئی کند) و سر حدات (پشتیا\nغده جاجی ) و سر کوه (سرفو) واقع سر حد قریه منگل قیمتی و سر کوه (دری در لك) واقع سر حد حیدر خیل\nپشتیا جاجی واز (روزه) واقع سر حد رشتیای جاجی سفلی و (لواری خوله) و (دری کندی) واقع سر حدات\nقریجات پتان جاجی (وراء عام مردم کوچی) غلجائی واقع سر حدات قریجات غن کری و (منه سنگر مقبل )\nو سر کوه (کندی خیری ) و سر کوه سمیر و (درواز کی) و (شته در گه) واقع سر حد ات جاجی میدان و سرحد\n(دل جینه) و (مشور کوکچ) متعلق جاجی میدان و (زر کر) و (خربلند) واقع سر حد چراگاه قریجات خوست\nكوچك و (مانه) و (وانه) و (قل کیره) و (سره توی) و (کرماب) و (شین باقی) و (حسین نیکه) و (لتیه) و (متزاغله)\nو (درملك) و ( پتاب ) و (بغمی) و کوه (بومبرك) و (ملیوی) و (گردی واژه) و ( هلال نیگه ) و ( بمی )"}
{"book": "adl0009", "page": 1014, "text": "( ۹۹۹ )\n(جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nو(سند را تیه) و(اسپسته) و(دور)و(نیاز و چینه) و(سروان دی)و(کسکی واز خوا، و(لوی وازخوا) و(کوشه)\nمواطن سلیمان خیل و(غوالیسری) و(قبره) و(اسپین) و(كوت كی) و(نوی مهین صاحب) و(وانه) و(دهنه)\nو(سور خوری) و(خندودور) و(کچ مینه) و(دوش غری) و(ساسولی اوب) و(تنگایتره)و(پلنه)و(ممل كوت)\nو(ملخوان كوت) و(ميخ پل) و(سره توی) و(توره) و(كرداب) و(کردن بیوکت توى)و(شين باشی)و(اشيره)\nو(حسن تنکه) و(تاوه زن) و(نصف كيتو) و(خوت كندی) و(سره درکه)و(ناله كان)و(اسپه لوت)و(سلطان میری)\nو(سرچینه) و(برسر كری) و(شرن توی) و(سره چاهان) و(جينكى وزری دکر) و(غزينك) و(ترون كی)\nو(شاه خرم) و(ملا كوت دهنه) و(تروکی) و(سروانا) و(کچ خواره) و(يوسف ترى) و(بیزدانی) و(خزماده)\nو(سودی در) و(چينی خواه) و(غو اليخواه) و(مسل) و(كشته وری) و(تنكه وخت) وخارکامی) و(زنه بیزه)\nو (خرما) و(گل کچه) و(كری بونك) و(زرزنه) و(دز سك) و(دوبندی) و(منزراغه) و(دزده)و(انكاندی)\nو(دوی چینه) و(چالاك) و(قندیل) و(برنجه) و(غندغن) و(کشندروال، کوه) شیخ اسمعیل واقع سرحد\nمردم ناصری و سرکوه درستی، واقع سرحد دو خانه قرنجات چرخنی کرز و (سفری) و(ستيل) و(شعه کی)\nو(كفوه) واقع سرحدات قرنجات (سعيد كندی) وسر كوه (مندوك خوله) و (كو كه سرناوى غندى)\nواقع سرحد درجات، زروی جدران ، و« لال مائی، واقع سرحد ، كچان جدران ، و« متوال خوله » واقع\nسرحد ، قلعه تایم بیلی پرمل ، وسركوه « ماش تری ، واقع سرحد ، زیارت موسی ، تنگه وزیری پرمل وسر\nکوه تری زی واقع سرحد ملی ، پرمل سفلی ، وسر کوه « مروتی سر ، واقع سرحد ، ملی مردم احمدزائی رمل ،\nو « كينوله ، و « كوه خیانه ، و « سرغى ، و « املاك عبد الوهاب ، قوم تركى تاسرحد مردم کا کر\nو سرحدات مضافات «كلات ، تاموضع « سين املاك نجاس ، و « دكردیج مشكى ، و « نادى مآمو فق سين\nوسرحدات كلات تا «كافرچاه، و «مته على دروی، و چشمه ملخ و « چاهای نانوکی هوتکی، و «قلويه»و «كافرچاه»\nواقع سرحد كلات ، تانحاس ملا كنب دروى ، و « ليوه لمهار ، « وسنه کند ، و « كشته تو ، و « نحاس ،\nرا ننامیدا و محاظا که ذکر شد نقاط وحدود وحق افغانستان دانسته سیاهی و چاه نداشتند كه در مواضع\nمزبوره فوق نقصان روی نداده طالب زیادت و منازعت نیز نشوند و پس از تفویض مضامین و دستور\nالعمل تعيين حدود مسطور درماهی دوصدو شصت روپیه برای شش تن از بزرگان مأموره تعیین و تقسيم\nسرحد متعلقه کلات که نز دست فقیر محمد خان حاکم آنجا جامۀ جای امضا بودند و در ماهی دو هزار و سه صدو\nشصت و پنجروپیه برای دویست و پنجاه و دو تن بزرگان نز دست سردار کل محمد خان و در ماهی یکهزار و سه صدو\nپنجاه و شش روپیه برای یکصد و شصت و سه تن بزرگان نز دست سردار شیرندل خان که همه از طوایف که از پیش\nبشرح رفت بودند از دولت بنام مصارف شبانروز ایشان تاتمام واختتام کار تصفية سرحدات معین ومقرر كشت\nوهمدرینروز جنرال ميرعطا خان جمعی از سادات وميرزادگان و بزرگان موضع ورت وتخت هزارۀ دای زنگی را که\nدر کابل\nباهل وعیال ایشان اسیر آورده وازسبب شدت سرما و كثرت برف چون همه عریان بودند تا اینوقت در غزنین\nفرستادن\nجنرال میر\nن نگاهداشته بود باصالح وحسین نامان پسران دهباشی سکندر لاهوری ویقین خادم هردوتن برادران مصحوب\nعطا خان\nمیرتقی شاه جامعه دار کابل کابل گردوایندو پسر سکندر را با سعید محمد وکیل طایفة محمد خواجه والد مؤلف\nکزان هزاره\nاین کتاب میمنت انتساب از بزرگان قوم محمد خواجه سکنه لاهور غزنین باتهام اینکه هر سه تن با هم گفته اند که\nرا\nدولت انگلیس کار گذاران خود را در جلال آباد فرستاده حدودا را با دولت افغانستان تعيين وتقسیم مینماید\nمحبوس کرده از جمله پدر محرر این اوراق بواسطۀ دادن رشوه وپاره از قید جنرال مذکور آزاد کردیده دوتن\nدیگر که توان دادن رشوت نداشتند با یکنفر خادم خود در کابل آمده تفویض ميرزا محمد یوسف خان سار جن\nارسال\nفرمودن ميجر قوم تاجيك شدند واو هر سه تن رابقبح انتقام خون آخوندزاده قلعه حاجی که هزار کان نفاق پیشه فساد\nحضرت والا انديشه در سال هزار و دوصد ونود و هفت چنانچه در جلد دوم بشرح رفت کشته بودند و در ان لشکر دهباشی\nلك و سیب سکندر نیز شامل بود در زندان بکشت و همدر روز نهم مذكور ماه شوال چهار صدو بیست ودودانه لك وسى\nبرای شهزاده وچند دانه سیب که حضرت والا در ازای هندوانه و خيار وآلوچۀ ارسالی شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان\nحبیب الله که بگذشت اصغررشتادن برای شهزاده ممدوح کرده و کار کنان میوه دارخانه خاص در دوازده قطی چوبی\nخان"}
{"book": "adl0009", "page": 1015, "text": "( ٩٨٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nآمدن بیطار و خیاط انگلیس نوکران این دولت در کابل\nانداخته و بآیینه چیده مسحوب یکنفر مهتر اصطبل شاهی ارسال داشته بودند نزد شهزاده موصوف رسیده از التفات و الطاف حضرت قبلة المجدش مشعوف گردید و مقارن ایحال مستر کلیمنس بیطار و مستر والتر خیاط انگلیسی نژاد نوکران ایندولت و یکتن مس هملتن نام داکتره بارن سنگه نام ترجمان ملازم ایندولت که از اهل هندو بود بجهزار و نهصد روپیه انگلیسی بفرمان حضرت والا در پشاور از نایب سیرخان برای زاد راه خویش و طریق کابل پیش گرفته بودند وارد جلال آباد شده و شب را در باغ سردار غلام حیدر خان بسر برده روزی دار الخلافه گردیده پس از وصول بخدمتیکه مأمور بودند مواظب گشتند و همدر خلال وقایع مسطوره حضرت والا می و شش لك گده فشنگ هر کده ده دانه جمله ( ٣٦٠٠٠٠٠) دانه برای تفنگهای سپاه نظام بتوسط لارن سکرتر دیورند که در وقت آمدن کابلش وعده داده رفته بود از دولت انگلیس بخرید و از فیروز بنعد بن هم از هند در کابل آورده در قور خانه دولت نهاده شد و همدرین هنگام میر ثنا کل خان از خواهش کمشنر پشاور بامر و فرمان حضرت والا از راه فیصله مرافعات و استرداد مال و متاع و دواب و مواشی رعایای متوطنه سرحدية دولتین افغانستان و انگلیس که از همدیگر بسرقت و غارت برده بودند در منزل لوارگی واقع وسط دره خیبر شده با افسر مقیم اینوقت آنجا والمسریکه از نقر او در آنجا آمد دفع نزاع و فصل دعوای جانبین را کرده هريك را از استرداد مال و متاعش بحق رسانید و همدرینوقت عبید الله خان فراش باشی شهزاده رفیع و ساده سردار حبیب الله خان میرزا محمد قاسم نامی را از مردم کابل بقتل رسانیده از راه فرار در پشاور رفت و در آنجا روز نیکت و ذات بدرعی برد تا که از عریضه واسطه های خودش مشمول عفو خسروانه اعلیحضرت سراج الملة والدین شده پس از حصول اجازت در کابل آمد و بامر دولت بمنصب سر پرستی دفتر و عمله کارستانی خیابانهای اطراف و اندرون شهر و بازار و کوچههای کابل سرافراز گردیده در پان کار بسال هزار و سه صد و سی و سه در ماه شوال از مرض و با ارتحال نموده و پسرش بجای او منصوب گشت و مقارن سوانحیکه بشرح رفت شهزاده غلام حیدر بدست یاری غواص قضا و قدر از بطن صدف دریای سلطنت در کنار قابله روز کار قدم نهاده و حضرت والا بفر انشراح خاطر عاطر خویش و انبساط ضمیر منیر شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان که سحاب قطره این کوهر یکانه شاهانه بود منظومة بشرح مرسومه را که بعضی از خدام در گاه چون سردار عبد القدوس خان ايشيك آقاسی وغیره بمسامع فیض مجمع رسانید برای شهزاده ممدوح رقم فرموده در جلال آباد ارسال نمود و شهزاده ششصد روپیه تحویل خزانه آنجا نموده رسید آنرا برای آمین گویان دعای تبريك و تهنیت مولود مذکور ارسال پیشگاه حضور انور نمود چنانچه در روز دوازدهم شوال اینوجه بدعا گویان و ثنا خوانان شهزاده رسیده و حضرت والا مبلغ زیادی بران افزوده یکروز را با خاصکان حضور جشن بشناخت و سرور قرار داده از صرف آن بزم خرمی بپای برد و این مولود پس از چندی بدرود جهان کرده هر قدر خرسندی را که با خود آورده بود باز ببرد و موجب اجردار آخری و ذخیره عقبی والدین گشت و مقارن اینحال در روز شانزدهم ماه شوال ده هزار روپیه کابلی تنخواه سر و هفتاد و سه تن پیاده زیر دست عبد الله خان برادر محمد اکبر خان مرحوم کردابی که در اواخر سال ئیلان ئیل یعنی قبل از روز سیزدهم رمضان که اول سال یونت ئیل شمسی اینسال بود فوت شد بنام فتح محمد خان برادر آخر حوم برحال گردید و همدرینماه سی روپیه برای محمد عمر خان عم زاده وکیل محمد علیخان سیقانی که فرار راولپندی بود و بواسطه وكيل مذكور كه در آنجا طریق خدمت دولت بوقایع نگاری میسپرد مشمول عفو خسروانه شده بفرمان اجازت در کابل امد معین و مقرر گشت و همچنین در سالی یکصد و بیست روپیه برای ماما خان بن وکیل بيك سيقانی که در وقت فتنه سردار محمد اسحق خان فرار سمرقند شده و از آنجا در راولپندی نزد محمد علیخان وکیل رفته و بشفاعت او اجازت آمدن کابل یافته بود معین و مشخص گردید و هم جاری خان برادر مر حبیب الله نظر تر کان بمنصب پخپاه باشی\nفشنك تفنك خریدن حضرت والا\nفیصله نمودن میرثنا کل دعوی مردم سرحد را\nفرار کردن عبید الله خان فراش باشی\nتولد شهزاده غلام حیدر\nبر حال شدن تنخواه عبد الله خان کردابی"}
{"book": "adl0009", "page": 1016, "text": "( ٩٨٦ )\n( جه سوم )\n( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nسرافراز وممتاز شده در كابل مامور اقامت وخدمت كشت وهمدو سالی دو صد و چهل وهشت روپیه کابل نقد\nوشش خروار بوزن کابل غله تنخواه محمد هاشم خان باعيان باشی بانضمام عايم كنج ومقبره تيمور شاه سدوزائی\nوبالغ سردار سلطان احمد خان بن سردار محمد عظيم خان مرحوم که سرپرست اراضی وعقار متعلقه عمارات دولتی\nواقع کنار شمالی ده افغانان نیز بود و در روز هشتم ماه ذيقعدة سال كذشته هزار وسه صد وده موقوف وبعوض\nاو محمد عسکر خان بن ملك محمد اصغرخان ده افغانی مامور شد درینوقت بنام محمد عسکر مذكور ثبت دفتر تشخيص كشت\nانپو فرستادن\nسردار حبیب\nالله خان برای\nحضرت والا\nآمدن محمود\nبيك تلماج\nدر هرات\nو از آنسوی در روز هجدهم شوال شهزاده سپهر وساده سردار حبيب الله خان بخبر بودن کابل عیوی تازه از\nجلال آباد در ازای سبب وتأكيد حضرت والا برای او از راه ملاطفت پدری ارسال داشته بود كسیل در كاه عالم\nپناه نموده دعای خیر و سعادت حاصل کرد و همدر خلال احوال مذكوره محمود بيك تلماج از رعایای دولت\nروس خود سرانه راه هرات برگرفته و از سرحد گذشته سرحد دارانش در هرات نگذشته و نگاهداشته بحکمران\nآنجا نگاشتند و او در هراتش طلبیده چون سند و جوازی از داخل شدن در خاك افغانستان با خود نداشت حکمران\nهرات او را جاسوس دولت روس پنداشته نظر بند آسا در باغ کار ته اش جاداد و او خايف كرديده مکتوبی مشعر\nبر اخلاص و صداقت خویش نسبت باین دولت نزد حکمران مذکور فرستاده اظهار دینداری وخدمت گذاری\nکرد واو مکتوب وی را ارسال پایة سریر امارت داشته شرح حالش را بر طبق مسطور برنکاشت وحضرت\nوالا در روز پنجشنبه نوزدهم شوال حکمران هرات را فرمان کرد که او را خواه موالف و خواه مخالف هممیباشد\nبمحافظ در سرحد خاک دولت روس رساند اما قبل از پرتو وصول افکندن این منشور نامه از حاکم نجده در باب پس\nباز داشتن او بحكمران هرات رسیده او از راه بازگشتش نزد حاکم نجده فرستاده نگار داد که چون مشار اليه بتغيير\nلباس ووضع واساس جاسوسی آمده بود چندی توقیف داده شده اينك كسیل كشت و همدرین ایام تراکمه (۱) نجده شرح سرقت ترکمانان نجده\nبتحريض وترغيب حاكم آنجا راه سرقت بر گرفته دست غارت بدواب و مواشی رعایای ایندولت در از کردند و از جمله\n(١)\nترکمانه جمع\nترکمان\nصدور اشتهار\nبر غزا ر\nهای هزار\nجات که ضبط\nدولت شدند\nخال\n(٢) چریدان\nبا نتقام آنكه حکمران هرات محمود بيك تلماج را نگاهداشته بود سه تن از ترکمانان چند راس مادیان افغانان اکا\nزائی را دزدیدند و مالکان آنها از قفای دزدان راه استرداد برداشته یکتن از ایشان بضرب گلوله تفنك دزدان\nکشته گشته دوتن دزد را دستگیر کرده اسپان خود را متصرف شدند و حاکم نجده که ترکمانانرا بدزدی کاشته بود\nنامه بحکمران هرات فرستاده پیام داد که هر دو تن ترکمانانر هاداده نزد او فرستد که تنبیه وتهدید برسند و او که جسارت\nترکمانانرا از تحریك وی دانسته و در نامه اش را حمل بر حیلت کرده در پاسخ آن نکار داد که چون آیند و تن ترکمان در آن یکی\nکه گریخته و بدست نیامده از رعایای روسند و بکشتن افغان را کشته اند جواب قصاص مقتول را هر سه تن بکویند\nو این امر بپای نمیرود و تسلی ورثه مقتول بروی روز نمی آید تا حاکم نجده مکتوب ضمانت باز خواست\nبحاکم مرغاب ندهد و آنگاه که سند داد البته هردو تن دزد برای باز خواست نزد او فرستاده خواهند\nشد واو تمسك نداده سکوت اختیار کرد و شیر کار افتاد که خیلة دیگر دزدان را رها نماید\nاما درینوقت هيچ نكفت و هم در روز نوزدهم مذکور ماه شوال حضرت والا اشتهاری بنام رعايا وحكام هزار جات\nچون سمندر خان حاکم ارزکان وداد محمد خان حاکم اشکار آباد وغلام محى الدينخان حاکم میر آدینه و مالستان وسعيد\nاحمد خان حاکم بجرستان وسعيد محمد خان حاکم جاغوری و کهندلخان حاكم بهسود ومحمد رحيم خان حاکم كيزاب\nوعبد الكريم خان حاكم يكا ولنك وخدا بخش خان حاکم دایان ومنشى محمد يوسف خان حاکم كيمرد وسيفان وغلام على\nخان حاکم غزنین در باب مرغزار هائیکه تا اینوقت دواب و مواشی مردم هزاره در آنجا چرایش (۲) کرده و آنمردم\nبهره یاب بودند و بواسطه مالداری روز معیشت را بوسعت میکذرانیدند اصدار و انتشار فرمود که مردم هزاره را\nمنع وقدغن کنند که چهار پا چنانچه سابق علف دواب ومواشی خود کرده تلف می نمودند پس ازینروز تصرف\nنکنند و قلیل و کثیر هر چه باشد همه را حق دولت دانند و از حد و روافتاد این اشتهار رفته رفته مرغزارهای\nهزاره جات بحكام ومستاجران جدا گانه مفوض كشت وايشان آنها را بمردم افغان کوچی فروخته مالداری مردم"}
{"book": "adl0009", "page": 1017, "text": "( ۹۸۷ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nهزاره رو بترل نهاده باعث ثلث لحوم و دسوم شد و همدر اثنای سوانحیکه بشرح رفت کهندل خان حاکم بهسود بکابل آمدن\n\nبجهد بیست و سه میل تفنگ و پنج میل قرمینه و پنج میل تفنگچه و بیست قبضه سیلاوه و چهار ده قبضه شمشیر اهل و عیال \n\nکه از مردم هزاره بهسود گرفته بود با سید محمد بن سید رضا وکیل و کربلائی عسکر و حسن علی و محمد امین بیک اشرار \n\nکوه بیرونی خسر غلام حسین بيك شرير و اهل و عیال ایشان وجهی ار زنان و پسران و دختران آنانکه جنرال امیر هزاره با\n\nمحمد خان از پیش کتیل کابل نموده و محبوس بودند بدار الخلافه فرستاد و همچنین غلام محیی الدینخان حاکم مالستان اسلحه مردم\n\nو میرادینه چهل و هشت تن از بازماندگان کسانرا که از اشرار مردم میرادینه و زردك و پيك و زاولی گرفتار و از بهسود \n\nپیش در کابل آمده داخل زندان بودند و ایشانرا نائب پادشاه گل خان چنانچه گذشت بحاکم مذکور سپرده خودش \n\nدر ارزگان رفته بود محبوس و مغلول نموده در کابل فرستاد و همدرینوقت کهدال محمد حسن خان مقیم سنگماشه \n\nجاغوری را فرمان رفت که اسلحه طوایف بزدری و با غوچری و کُری سه دسته هزاره جاغوری را از سبب آنکه \n\nافواج قاهره در بین ایشان بودند بتفاوت اختیار نتوانستند و ناچار بخدمت دولت فرستادند فراهم کرده قلاع \n\nایشانرا خراب کند و از صدور این منشور بمضمون اینکه ۱۰۰ کر زباغ رعيت ملك خورد سیبی ۲۰۰ راورند سلوك سپاه \n\nغلامان او درخت از بیخ بساز نان و دختران این سه دسته نیز بواسطه جستجوی اسلحه که سپاهیان بخانها نظام با مردم \n\nمی درامدند بدست اعداد سپاه افتادند از جمله نور احمد نام نو کر میرزا فضل الدین خان محرر سر دفتر جاغوری سه دسته \n\nدختر نامزد رازی را متصرف شده چون او از سپاهیان نظام نبود که دارای رعب و هراس می بود خواهر ان دختر بدین هزاره \n\nاندیشه خوف از راه داد خواهی نزد قاضی شده زبان استغاثه فریاد زد و قاضی دختر را از منزلگاه آن ستمکار بعنف جاغوری \n\nبر آورده بخواهرش سپرد و از همه ماجرا بذریعه عریضه حضرت والا را آگهی داد و حضرت والا بخامه عتب و تهدید \n\nفرمانی بنام حاکم جاغوری و کهدال محمد حسن خان ارقام و ارسال فرمود که دست تصرف سپاهیان و غیر هم از زنان \n\nو دختران هزاره باز دارند اما ایشان با وجود صدور اینفرمان دست از تصرف زنان و دختران هزاره باز نداشته \n\nچون امر خرید و فروش ایشان صادر گردیده بود و ده يك جای هر يك را محصول بدولت میدادند در وقت \n\nتصرف کردن اگر پدر و مادر و برادر ایشان نزد حاکم بقاضی شده داد میخواست ادعای خرید کرده دو تن \n\nاز سپاهیان همسلك خود را گواه قرار میدادند و باینگونه کردار هزاران دختر وزن را در کابل و غیره ببلاد \n\nو اطراف و تجار و افغان کوچی میفروختند و از آنسوی در جلال اجتمال داد محمد خان حاکم اشکار آباد علیرضا \n\nپسر یازده ساله و کارضا پسر هفت ساله و عذری دختر دوازده ساله و سلیمه دختر نه ساله میر یزدان بخش بيك \n\nبن ناصر بيك ورثه دای زنگی را با یکتن جاریه او که تا اینوقت در مسکن و مقام خود بودند بفرمان طلب \n\nدر کابل فرستاده بامر حضرت والا بتفویض میرمذکور که از دولت بنا بر حسن خدمت خود او و پدرش چنانچه \n\nبگذشت تنخواه کافی یافته بود شده مامور باقامت افشار نامك جی گشتند و در اثنای ایصال از عریضه داد محمد خان شرح جور \n\nحاکم مذکور و ملا عبد الوهابخان مفتی محکمه شرعیه اشکار آباد بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسید که مستور جنرال میر \n\nعلی نام دفعندار پانزده هزار روپیه دین ملاحسین چوك را که خودش محبوس زندان کابل است از طرف جنرال عطا خان و \n\nمیر عطا خان مقیم غزنین حواله آورده و علاوه از ان بیست و پنج هزار روپیه نقد غیر از علوفه و گوسپند و برك افسران و سپا\n\nو نمد و کلیم و روغن از رعایای هزاره دای زنگی بمصادره گرفته مردم را از حيله دزو حه انداخته بمرتبهای میدهد هیان نزد دست \n\nکه اگر چیزی می ندهید هر آئینه بنام سید و کربلائی و زوار و میرزاده و شریر محبوس نموده در کابل میفرستیم و ضعفای هزاره \n\nرعیت از بیم حبس در دادن نقد و جنس و فروختن زن و پسر و دختر خویش دریغ نکرده از خوف خود را ایمن میدارند \n\nو هم هشت تن سواران نظام هفت هزار روپیه از غزنین بامر جنرال میر عطا خان بنام مردم لعل و سر جنگل \n\nحواله آورده بضرب چوب نقد و جنس از مردم میگیرند و هم میرتقی شاه جماعد دار قبل از محبوس بردن هزارگانرا \n\nدر کابل و پس از ان که وارد ورث دای زنگی گردیده است انبار علوفه دولت را که در آنجا بود ضبط و اکثری \n\nاز مردم آنجا را مقید نموده ونقد و جنسی از ایشان گرفته بعد رها میدهد و هر کدامیکه توان دادن"}
{"book": "adl0009", "page": 1018, "text": "(۹۸۸)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nچیزی ندارد محبوس کرده باهل و عیالش در غزنین نزد جنرال میر عطا خان فرستاده حالا نیز میفرستد و هم\nعبدالعزیز نامی از سپاهیان نظام مقیم غزنین با هم جنرال مذکور در موضع القان ورکر مقام گزیده و خود را عقرب\nنام نهاده بضرب چوب از مردم نقد و جنس میگیرد و هم محمد رحیم خان حاکم کيزاب در موضع اشترلی وارد شده\nچند تن کدخدا را با خود در کيزاب برده و چه از ایشان میخواهد بمحور وقت کرفتار شد لش بدست اشرار هزاره\nمال و متاعش در آنحدود غارت شده و حضرت والا جنرال شیر محمد خانرا فرمان و امر تحقیق و بازخواست کرده او\nمحمد یعقوب خان کتانو ا از ارزگان عقب سپاهیان چور پیشة مذکور گماشته همه را از راه باز پس نزد خود طلبید\nو از جمله میرتقی شاه جمعمدار خود را کرفتار شحنه عتاب دانسته از راه فرار در کابل آمد و بواسطه یاقوت شاه\nخان هم خویش که در دربار منصب کیتانی داشت از ورطه مواخذه رها کردید و همچنان حاکم و قاضی مالستان\nگوسپندان مردم هزاره آنجا را در وقت زکوة گرفتن شش روپیه بها کرده چون برای خود و سپاهیان میخريدند\nنیم روپیه بها نموده آنرا بصاحبانش میدادند و ازین رفتار و کردار ایشان بود که در بیابی کار همه چنانچه بیاید\nدر معرض مواخذه آمدند و محمد رضا وقت عبدالکریم خان حاکم یکاولنگ هزار روپیه نقد و نود شش مثقال نقره\nاز زیور زنانه با بیست و هشت میل تفنك و بیست قبضه شمشیر که از مال اشرار هزاره دستیاب کرده بود ارسال\nکابل نمود و هم سلطان علیخان بن سردار شیر علیخان جاغوری سی و هفت تن از زرگان اشرار هزاره را که از\nبین مردم افغان توخی و هزاره قلندر زبان ملامت استمالت کرده نزد خود آورده بود در ارزگان بنایب پادشاه\nگلخان سپرد و او بتفويض جنرال شیر محمد خان و سمندر خان حاکم آنجا کرده ایشان همه را کابل کابل نموند\nو نایب پادشاه گل خان پس از فراهم نمودن بزرگان و سیدان وزواران و کربلائیان هزاره ارزگان و سپردن ایشان\nروی روز | بجنرال شیر محمد خان و سمندرخان راه بغلان نشین هزاره های چوپان بر گرفت و از آنسوی در اثنای واقعات مسطوره\nآوردن ممبران | محمود انور خان و سربلند خان وعطا محمد خان ممبران از روز ورود ایشان در قندهار تا این اوان تجاوز هشت هزاره\nخیانت کارها | بحد و هشتاد روپیه قندهاری غبن و خیانت و برداشت میرزا غلامصدیق خان سر دفتر مقربی و سه لك و شصت و\nر ابقندهار\nملازمت\nفوج نظام\nانگلیس\nاختیار کردن\nفراریان\nهزاره\nششهزار و هشتصد و دو روپیه قندهاری خسارت و سرقت سنوات گذشته عمال وضباط قندهار را\nروی روز آورده سجل اینوجوه را بقرار قبول واقرار و اعتراف خود ایشان ارسال پايه تخت امارت\nداشتند و حضرت والا حاتم محمد خان بهادر تحصیل برك محمد صادق خان مقیم قندهار حواله و امر حصول نمود\nو محمد رضا وقت باز عریضه عجز و نیاز مفتیان محکمه شرعیه قندهار از جور و ستم قاضي عبد الشکور خان که با ممبران\nمذکور ندیم و انباز شده بود و عمل بفرمانی که از راه تنبیه و تهدید بنامش چنانچه گذشت شرف اصدار وعز ارسال\nیافت نمی نمود بپایه سریر سلطنت رسیده چون معروض داشته بودند که قاضی عبدالشکور خان ترك نشستن در محکمه\nشرعیه کرده و شب و روز خود را با ممبران بسر برده ۱گروقتی اجرای امری از امور شرعی را می نماید بعادتی که\nدارد بدون مفتیان حکم میکند و از صحت و غلط حکمی که اجرا میدارد با ذنمیکند و حضرت والا بمنشور معاتبت\nدستور او را تنبیه و تهدید فرمود ولیکن او ترك عادت خویش ننمود تا رفته رفته کرفتار مواخذه پنجه سیاست شد\nکه انشاء الله در محلش رقم خواهد گشت و همدر اثنای اشتغال ارعرایض وقایع نکاران شالکوت وقندهار بگوش\nو است نیوش حضرت والارسید که مردم هزاره از واهمه اینکه نایب پادشاه گل خان ایشانرا بنامسیدان و کربلائیان\nو زواران و بزرك زادگان کرفتار ساخته رهسپار کابل می نماید از راه فرار بدون سند راه داری پی هم در شالکوت\nرفته تقریباً دو فوج پیاده در نظام دولت انگلیس ملازمت اختیار کرده اند و حضرت والا حكام وسر حد داران\nپشاور و جلال آباد و خوست و کرم وزرمت واركون و دایمان و مقر و کلات و کاکړستان وقندهار وشالكوت\nو فراه و جخانسور و بلوچستان و سیستان و هرات و میمنه و ترکستان را برسیل اشتهار فرامین عدیده اکیده اصدار\nفرموده نگار داد که مواظب حراست معابر و شوارع و بنادر بوده نيك محافظ باشند که احدی از مردم هزاره را\nنگذارند که پای فرار از مملکت بیرون گذارند و در خارج رفته مزدوری و نو کری دول همسایه ایندولت اختیار"}
{"book": "adl0009", "page": 1019, "text": "( ۹۸۹ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nکنند و یا گریز هزبندر و مقیم بگذر و محافظ آنرا حکم قتلست و با وجود صدور اینحکم مبرم و فرمان محکم اکثر از\nمردم هزاره از جهالتيکه در جبلت داشته دست از جان شسته و متر بکف هلاکت گرفته از راه و بیراه درکاه و بیگاه گریخته\nاکثر در ایران و ماوراءالنهر و هندوستان رفتند و از جمله کسانیکه در خراسان شده جای گزیدند از لجاجت و جهالتیکه\nدر نهاد دارند دست ایذا و آزار مردم متوطنه آن دیار کشوده خود را در نظر آنمردم با وجود آنکه در مذهب ذلیل و خوار\nو حقیر و بمقدار ساختند این نبود مگر از اد باری که برای شان روی داده بود نه در ملک خود و نه در ملک بیگانه خود را ارام\nگذاشتند و محمد رضا عفیف حادثات مزبوره سه لک روپیه کابلی و پنجاه نفر اشتر ترك که حکمران هرات از راه قندهار بکابل\nداشته بود تحویل خزانه و انبار خانه تربلدولت گشت و مقدار این حال نایب پادشاه گل خان که از ترکان راه عیان نشین بر گرفته\nبوده بست و چهار تن از بزرگان اعیان را تفویض نیاد کان ساحقو نموده رخصت اوارز کان کرد و ایشان دست و پای\nنیاد کان ساحقو را بسته بیست و دو تن ایشان بگریختند و دو تن بفرمان میرفتند همچنان برجای ماندند و در پایان\nکار بفرمانهائیکه بنام جنرال شیر محمد خان و حکام آتحدو و شرف اصدار یافت هر بیست و دو تن با چندی دیگر از اشرار\nکه پناهندۀ کمسار شده بودند گرفتار گردیده و در کابل آمده بدار اویختند و از بدوی در اثنای اینمعامله محمد نادر\nخان از جمله مميزان قندهار که از قفای دیگران وارد آن دیار شد با دیوان سد اثنه رفیق و یار گشت و از یاری هر دو\nتن خلل و نفاق در بین کارکنان قندهار افتاده باعث گرفتاری جمی شد که انشاء الله رقم شده می آید و همدرین هنگام\nبعضی از اهل هنود قندهار چهار تن از پسران شش ساله و هشت ساله هزاره را که خریده بودند زنار بگردن\nانداختند و قاضی عبدالشکور خان هر چهار تن را نزد محمد انور خان مميز حاضر فرموده وی هزاره بچگانرا ببیان اینکه\nاهل قبله و بفطرت اسلام متولد شده بودند از هندوان گرفته چهار تن هندو را که مرتکب این امر قبیح شده بودند\nهر واحدی را سه هزار و مجصد روپیه جریمانه جرم نمود و تمام هندوان قندهار عریضه نکار پایه سریر خلافت\nشده معروضداشتند که این چهار تن هندو از صدور اشتهار عام پادشاهی که در باب خرید و فروش کنیز و غلام\nاز مردم هزاره انتشار یافته بود پسران مزبور را اشترا نموده اند چنانچه همرازین چهار تن پسر دختران و پسران\nوزنان بسیاری ازینقوم را تاجران و بازرگانان مسلمان و هندو خریده و از راه تجارت در شالکوت و سند و هند\nبرده حتی بلوتیان شهر و بازار فروخته و ایشان همه را در آغوش هندو و نصاری در اورده مزد میگیرند پس چرا\nاین چهار تن هندو مجرم و مواخذه شوند باری اگر دولت ایشانرا گناه کار بداند هم امیدوار عفو پادشاه جرم بخش\nخطاپوش اند و حضرت والا در روز بیست و سوم شوال در پاسخ این عریضه هندوان قندهار ارقام فرمود که چون\nایشان برخلاف شرایع اهل ذمه که در شرع شریف اسلام مقرر است رفتار اختیار کرده و اطفال اسلام را خریده و زنار بگردن\nایشان انداخته اند چهارده هزار روپیه جریمه خود را بدهند و همدرینوقت از عریضۀ میرزا غلام صدیق خان و دیوان\nسدانند ولعل چند سردفتران دیوان قندهار حالی رای مهر انجلیای والا شد که میرزا محمد حسن خان قزلباش خدمات\nایشانرا لباس خدیعت پوشانیده بنام خویش در نظر کارآنان پایه سریر سلطنت جلوه ظهور میدهد و حضرت والا\nدر روز مذکور مالشوال ارقام فرمود که افزون کردن عمل و دخل و جوهات و خالصجات قندهار را دولت از ایشان\nندانسته خدمت میرزا محمد حسن خان میشمارد زیرا که ایشان قبل از مأمور شدن او اظهاری در ین باب نکردند بلکه\nمبالغی را ایشان از راه شراکت که با هم داشتند نزد غلام سرور خان مستاجر گذاشتند و میرزا محمد حسن خان به بیم و\nشامطان از جاه داده از گلوی ایشان که وجوه دولت را بلعیده بودند بیرون کشید تا همه بخدمت و صداقت او\nمجلو است و همدرین ایام شهزاده گردون و ساده سردار حبیب الله خان بعزم سیرو شکار از جلال آباد رایات عالیات\nرا بجانب جبهار شقه کشا فرموده و از انجا در موضع مزعه نزول اجلال نمود و حضرت والا که خرم چشن و سرور\nختنه کردن شهزاده حفیظ الله خان و شهزاده امین الله خان و شهزاده محمد عمر خانرا پیشنهاد خاطر داشت در روز بیست\nو سوم من بور ماه مذکور فرمان کرد کاران کابل ر اگرفته بزم آرای این سور شود و این فرمان در حینیکه شهزاده بفزا اوغ\nموضع بهارسکرمشکار بود پر تو وصول یافته کنده از انجا با یوار و نیکر دار باز گشت بجانب جلال آباد بر گرفت و روز\n\nزنار انداختن\nبکردن پسران\nهزاره\n\nمراجعت\nشهزاده از\nجلال آباد\nدر کابل"}
{"book": "adl0009", "page": 1020, "text": "( ٩٩٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمعاونت بازر گانان با دولت\nسزایش فضل قادر وغلام باقی نامان\nمأمور شدن میرزا عبد الاحد خان بخدمت دولت\n\nبیست و چهارم ماه شوال روی استعجال بسوی کابل نهاده دو منزل یکی کرده بشرف دست بوس حضرت والا نایل\nگشت و درین ذهاب و ایاب شراف انتساب شهزاده مؤلف این کتاب مفاخرت نصاب ملازم رکاب سعادت اکتساب\nوکامیاب خدمت محاسن مآب بود و همدرینوقت میرزا عبدالرحیم خان سر دفتر قطغن چهار لك و تجهیزار و سه صد\nو هشتاد و يكروپیه کابلی ازمال دولت با یکرأس اسپ از خود که بدو بیست روپیه خریده بود و غیره اشیا ئیکه\nمردم آنجا برسم تعارف بوی داده بودند مصحوب میرزا محمد تقی خان بپدرش ارسال کابل نموده تفویض خزانه\nدار وغیره کار گذاران دولت شدند و هم مقارن الحال تمامت بازر گانان بلدان و امصار و ولایات ممالك محروسه\nده يك محصول يك ساله مال التجاره خود را طوعاً بدولت داده معروض پیشگاه حضور اقدس داشتند\nکه چون عامه مواجب خواران خوان احسان پادشاهی تنخواه یکماهه از یکسال خود را از راه معاونت دین ودولت\nرای اشترای سلاح داده اند ایشان نیز ده يك محصول را جهت انضمامیه خزانه سلطنت میرسانند و امید پذیرفتن\nاین هدیه ملی را از دولت دارند که شاید ازین واستحسان قبول خاطر پادشاه شريك وسهيم حمایت ملت اسلام گردند\nوحضرت والا اینعرض و استدعای ایشان را بگوش قبول اصغا فرمود عمال و ضباط را برسبیل اشتهار امر و فرمان\nحصول ده يك محصول مذکور کرد و همدرینوقت از عرایض حاجی داد محمد خان حاكم و وقایع نگاران تاشقرغان\nبگوش داد نیوش حضرت والا رسید که فضل قادر و غلام باقی نامان خود را بواقعه نگار قرار داده و بیوه را بیم\nوخوف نموده نقد وجنس میگیرند و حضرت والا در روز بیست و ششم ماه شوال حاجی مذکور را فرمان کرد\nکه هردوتن را محبوساً بگر منشوز وقایع نگار را با خود داشتند فهو المطلوب والا چهار ساعت از یکدست معلق\nبیاویزد تا ایشان و دیگری از راه اقدام باین کار نپرهیزد و او هردوتن را که توقیع منصب وقایع نگاری بدست نداشتند\nبرطبق امر اقدس آویخته شهره شهر و سخره دهر ساخت و همدرین هنگام چهارصدو هفتادو شش ونيم نقره پامو\nوده توپ دپ که میرزا شاه محمد خان و میرزا محمد حسین خان هراتی تاشنکان فروش پوست قره قلی از بخارا مصحوب\nقره قل نام هراتی در مزار شریف فرستاده بودند از آنجا در کابل رسیده داخل اندوخته نقدی و جنسی دولت شد ند و همدر\nخلال احوال مذکور نواب عفت اکتساب و العفت پیرایه محمد عمر خان روپوش روضه مطهره مزار فايض الانوار حيدر\nکرار كرم الله وجهه را که از وقت مشرف شدن خویش در آنجا نذر بر عهده گرفته و چهارده سیر بوزن کابل قبه\nاز نقره و فراز گنبد مرقد منور نیز ساخته بود و اینر و پوش را در هر سال بهنگام ازدحام خواص وعوام تماشا\nو نگاه گل سرخ ارسال میداشت از کابل در مزار شریف فرستاد و همدر تضاعیف و اقصایی که بشرح رفت میرزا\nجلال الدینخان سر دفتر غزنین که بفرمان طلب از راه قطع حساب زمان کارداری خویش با میرزا عبدالاحد خان\nمحرر زیر دست خود در دفتر سنجش کابل آمده بود میرزا عبدالاحد خان عريضه نگار حضور انور شده اقرار خط\nبرادعای ظهور غين و خيانت میرزا شمس الدینخان بدولت داده عرضش پذیرفته گشت و از کابل با فرمان مأموریت\nخویش راه غزنین پیش گرفت و در روز بیست و ششم مذکور شوال سردار غلام علیخان حکمران آنجا را\nفرمان رفت که میرزا عبدالاحد خان امور را که میرزا جلال الدینخان اجرا کرده بیابی میزند و اکنون که او برای\nقطع و فیصله محاسبه اش در کابلست اجرا کنند و هم بروات یکه مهر میرزا شمس الدینخان نویسنده تاجکیه و هزاره\nغزنین را که عامل هر دو قوم بوده دستوری داده شد که از آحاد و افراد رعیت فراهم کرده بازپرسد وا گر خیانت\nو خسارت اورا چنانچه سند بدولت داده است بروی روز آورده نتواند همانخود میرزا عبد الاحد خان وجهی را\nکه ادعا نموده ادا خواهد کرد و در پایان کار میرزا شمس الدینخان مبلغی باقتدار دیده دار شده محبوس گردید و چون\nاز خود استطاعت و استعداد ادای آنرا نداشت از قومش گرفته شد و میرزا عبدالاحد خان که از روستازادگان\nغزنین بود ازینروز دست بکار خدمت دولت زده رفته رفته در امور بزرگ اقدام کرد و از توجه دولت چنانچه بجاها رقم\nشده می آید برتبه علیا ارتفا یافت و مالك قلاع واقطاع و متاع ومكنت وضياع زياد گشت آری"}
{"book": "adl0009", "page": 1021, "text": "(۹۹۱)\n( جلدسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواریخ)\n\n( روستا زادگان دانشمند ) ( بوزیری بیاد شاه رفتند )\n( پسران وزیر ناقص عقل ) ( بگدائی روستا رفتند )\nو هم درین احیان از عریضه محمد اسمعیل خان حاکم وردك بگو ش رادت نیوش حضرت والا رسید که دوست محمد خان و سلطان محمد خان نایبان قوم كبير قوی قزلباشیه کابل که بواسطه قومیت و قرابت سپهسالار حسین علیخان قوم سیاه منصور با اهل و عیال خود اخراج لاهور شده اند مستان نام برادر آنها تن به مقیم علاقه وردکست اراضی و عقار و مال و منال هر دوتن برادر خود را با دو در بند سرای ایشان که تقریباً سی هزار روپیه می شود متصرف است و حضرت والا در روز مذکور ماه شوال فرمان طلب مستان را بنام حاکم مزبور اصدار فرمود و آنگاه که او در کابل امد اخراج لاهور شده ملك و سرای خودوی و برادرانش ضبط دیوان سلطنت گشت و مقارن ایحال دولت انگلیس اعداد قوم افغان درانی را با آنکه رشته دوستی و اتحاد را با دولت افغانستان منعقد داشت و دارد از ملازمت فوج نظام کشیده اسلحه ایشانرا بگرفت و حل این معنی بر مؤلف این تاریخ میسر و منحل نگشت که دولت موصوفه چه اندیشیده بود که در عالم دوستی قوم دوست خود را از سپاه نظام خارج و هزار مرد که معاند شیوه دوستی بود داخل می نمود و هم درین اثنا شکرالله خان قوم توخی که مبلغ گزافی را از دولت حیف و میل کرده فرار شالکوت شده بود از راه انابت در قندهار باز آمده حکمران آنجا رجوع معلوم کردن اندك و زياد بودن وجوه تلف کرده او را بفرمان حضرت والا بدقه وسنجش نموده آنچه را که رسانیده و تسلیم دفتر کرده بود مجرا نموده مابقی را خود او بتقويم قريش بادارا و مواسا تحویل خزانه کرد و مقارن احال دختر سردار جمعه خان که نسبت هم بستری وزن و شوهری با سردار نور محمد خان داشت و دختر خود را بسردار محمد حسین خان بن سردار مهر دل خان عقد مزاوجت بر بسته و او در فوشنج بدرود جهان کرده بود عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده اجازت آمدن دختر خود را که سه تن پسر از سردار محمد حسین خان مذکور داشت از فوشنج در قندهار خواست و پس از حصول اجازت دختر او با هر سه تن پسرانش در قندهار امد و حکمران آنجا بامر و فرمان حضرت والا زاد و راحله راه از دولت عنایت نموده هر چهار تن را بكابل کابل آرد و پس از وصول بمنزل مأمول استراحت گزین سایه رأفت سلطنت شده پسرانش مشمول عاطفت خسروانه گشت و همدرینوقت محمد انور خان مميز قندهار محمد صدیق خان نور زائی حاکم تيرن را که مال دولت و رعیت را شیرین دانسته صرف زیاد کرده بود محبوس نمود و هم حسام الدینخان میر شب قندهار محمد شاه پیشخدمت سردار عبدالله خان حکمران آنجا را با غلام حیدر نوکر خواجه محمد خان تحصيلدار و اختر محمد نوکر لعل چند سردفتر سابق و جو هات و موسی خان بن حاجی یارو و شهسوار خان کفشمان و میرزا غلام محمد خان بارک زائی را که بعضی واسطه و برخی آخذ رشوت و نبذی در تجارت دولت خیانت کرده خسارت زیاد نموده بودند بامر و فرمان حضرت والا ضامن گرفته باعلا سرفراز خان بارك زائی که محبوس و در زندان با دو تن از مفسدان قزلباشیه قندهار سر بگوئی کرده سخن گفته بود و از نوشته واقعه نگار زندان آنجا میرزا محمد حسین خان و میرزا عبدالرؤف خان کوتوالان قابل برماجرا آگاه گشته هر سه تن را طلب کرده بودند کابل کابل نمود و این سه تن داخل زندان سیاست کوتوالی گردیده دیگران نیز بامر حضرت والا تفویض هر دو تن کوتوال مذکوران شده بفرمان رفت ته خیانت و خسارت ایشانرا در دفتر سنجش سنجیده معروض دارند چنانچه مبلغ زیادی بروی روز افتاده حواله وحصول کردند و هم حکمران قندهار محمد جعفر نام قزلباش حکاك ونقاش را که شانزده مهر بنام دهقانان خالصه و ضبطی چنانچه گذشت با مر میرزا عبد الواحد خان عامل خالصه وضبطی کنده و میرزا محمد حسن خان آ بمهرها را نزد حکمران قندهار برده و او هیچ نگفته و میرزا عبدالواحد خان بفرمان طلب در کابل آمده محبوس شده بود در زندان انداخته هزار و ششصد روپیه باسم جرم ازوی بگرفت که دیگر مرتکب چنین امر نشود و بفرمایش شخص اجنبی مهر بنام کسی نکند و همدرین ایام فرمان عتیل و طلب از حضور انور\n\nضبط شدن مال و منال مستان نام\n\nموقوف کردن دولت انگلیس قوم درانی را از سپاه نظام\nباز آمدن شکرالله خان توخی\n\nدر کابل آمدن زوجه سردار محمد حسین خان با پسرانش\n\nگرفتار شدن خائنین دولت"}
{"book": "adl0009", "page": 1022, "text": "( ٩٩٣ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nعزل خواجه\nمحمد خان\nتحصیلدار\nقندهار\nوالا بنام خواجه محمد خان تحصیلدار وجوه بقایای قندهار که وجوه دولت را بواسطه رشوت معطل داشته\nحصول نمیکرده بود اصدار یافته و ارسال پذیرفته امر شد که در کات حواله و برات ابواب جمع خود را\nتفویض محمد انور خان و دیگر ممیزان کرده از قندهار رهسپار کابل شود و از بیم وصول افکندن اینشور\nو خرم حرکت کردن او کسانیکه رشوت بوی داده بودند آگاه شده طالب وجوه خویش گردیدند و او را چنان در کشاکش\nانداختند که ناچار گردیده در پست خرقه شریفه پناه گزید و در ایام کار چنانچه باید شب هنگامی گریخته\nدر کابل آمد و از انجاست که عرفاء در تهذیب اخلاق گفته و در معنی را در باره اینگونه اشخاص چنین سفته اند\nشرح نفاق\nممیزان\nقندهار\n( مکن بد که بدبینی از یار نيك ) نيم و بدارتخم بد بارييك ) ومحمد جلال مقال مذكور بوقد، و وعیدکار کناان خداوند\nپیشه خیانت اندیشه قندهار اختلالی که در حال ممیزان چنانچه گذشت راه یافته بود محکم و استوار تر گشت و با هم از در\nنفاق پیش آمده طریق شقاق پمودن و بد یکدیگر را بپایه سریر خلافت نگار دادن آغاز کردند و از جمله قاضی عبد\nالشکور خان که با محمد نادر خان یا رومدد کار بود و در خفا با او موافقت نيافته و مقاصد میپیمود دیگر ممیزانرا زیاده\nتر بر شقاق در حرکت اند و حضرت والا هر چند مراسم اندرز و نصیحت را بپای برده خامه موعظت برای ایشان رقم\nفرمود چون محرك نفاق در میان بود سودی نبخشود تا که رفته رفته خود ممیزان چنانچه بیاید معزول و دیگران\nشرح محمد\nمستمره\nنوروز خان\nبلوچ\nهمه محبوس آمدند و از آنسوی در اثنای این گفتگوی نوروزخان بلوچ خارانی بعادت مستمره خویش چیزی\nاز انواع خرمای گونه و عتیق و مربای باهشاد من دو شاپ خرما و غيره اشياء واشتران مهاری از راه هدیه حضور\nوالا بشيراد كان سهم مکان سردار حبیب الله خان و سردار نصر الله خان در قندهار فرستاد و آنگاه که حکمران\nقندهار از انجا با بیست تك روبيه قندهاری و چهل و سه هزار و هفتصد و نود و نه لوله و یکنیم مثقال نقره جایدی\nموازن و مساوی پنجاه و چهار هزار و هفتصد و چهل و هشت و نیم روپیه کابلی و هفتصد و سی و نه تخته نمد کردی\nقندهاری از مال دولت مصحوب عبد الغفور خان جامه دار و لمقلم محمد خان دفعدار ارسال داشته بکابل رسیدند\nحضرت والا و هردو تن شهزاده ممدوح نیز در ازای آن بعادت مستمره و آداب مقرره اثواب كملواب و شالهای\nشرح\nخسارت\nدیوان لعل\nچند\nنسج كشمير بعنوان عطا بنوروز خان فرستاده شاد خاطرش ساختند و همدر هنگام و از وقتیکه بشرح رفت میرزا محمد\nحسن خان سر دفتر وجوهات قندهار اوراق باطله زمان کار داری دیوان لعل چند را برای تطبیق دادن با ثبت\nدفتر از وی خواسته واو چون خیانت اباد کرده بود ابا و اعراض نمود و میرزا محمد حسن خان عریضه نگار پیشکاه\nعتبه علیا شده ماجرا مكشوف داشت و حضرت والا ممیزان را فرمان کرد که باطله های دیوان لعل چند را\nگرفته و علم برخسارت و خیانتش حاصل نموده معروض حضور دارند و اکر از دادن اباهمسر باز زده روی بکرداید\nمحبوس وزجر و توبيخش کرده بستانند و مميزان بر طبق امر اقدس باطله ها را از وی بخواستند و او انکار آورده\nاظهار نمود که تا کنون از بدهمال وضباط نگرفته ام و اقرار نکرد تا که بر طبق امر اقدس محبوس گشت و میرزا\nمحمد حسن خان فوراً چندتن از عمال را که در شهر حاضر بودند نزد ممیزان حاضر اورده از ایشان باطله خواست\nوایشان که باطله را بلعل چند داده بود رسید او را براوردند بعد لعل چند خود را ملزم دیده از در دیگر سخن\nکرد و گفت در عمل و جوهات زمان کارداری من کسر و نقصی روی نداده است و میرزا محمد حسن خان در پاسخ\nان گفتار اوسجل كسرات سه ساله زمان کار داری او را که مشتمل بردوازده لك وهشتاد هزار روپیه قندهاری بود\nبممیزان نموده بعد اترا ارسال پایه سر پر سلطنت داشت و چون لعل چند نیز عریضه کرده بود که قبل از مأمور شدن\nو وارد قندهار گردیدن میرزا محمد حسن خان دو لك و پانزده هزار روپیه برعمل بیمساعیة ساير اضافه شده چنانچه\nجمع و خرج آن تفویض میرزا محمد حسن خان گردیده اگر اینوجه از عمل میرزا محمد حسن خان وضع گردد\nافزونی عمل او مكشوف خواهد گشت و حضرت والا از عریضه میرزا محمد حسن خان وسجل ارسالی او وعريضة\nدیوان لعل چند بر اشفته ارقام فرمود که چون کارداران خیانت شعار قندهار واهیات و ترهات می نویسند اعتماد"}
{"book": "adl0009", "page": 1023, "text": "( ۹۹۳ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nاجرای ملا\nعبه محك\nلعل بمين در\nکابل\n\nخسورو\nسرور جتن\nخته شهزاد\nکان رفیع\nمكان\n\nمشمول عفو\nپادشاهی شدن\nبعضی از بد\nخواهان\nدولت\n\nو اعتبار براظهارات ایشان نماند زیرا که یکی چنین و دیگری چنان معروض میدارند پس میباید که گفتگوی\nخود را نزد ممیزان کرده خیانت و جسارت لعل چند یاد بگری چون بتبوت برسد بعد معروض دارند و امربيكه شرف\nصدور یابد بعمل آرند و مقارن اعمال نایب شیرخان مقیم پشاور مامور فروش بادام الات وادوات محك لعل بمين\nرا بفرمان حضرت والا از هند اشترا نموده برای بزم سور و جشن سرور ختنه شهزاد کان در کابل فرستاد و از بروز\nاین قضیه در بعضی از ترتیهای مخصوصۀ خاندان شاهی جاری و ساری گردید و از انسوی شهزاده حبیب الله خان که از\nسر کشش از جلال آباد جانب کابل سابقاً اشارت رفت در روز بیست و هفتم ماه شوال که ابتدای بزم میمنت لزوم\nختنۀ شهزاد کان رفیع مکان سردار حفیظ الله خان وسردار امین الله خان و سردار محمد عمرخان بود رونق افزای\nکابل و محفل آرای این بزم پر تجمل شد و اعیان و بزرگان شهر و خاصگان بار و افسران نظامی وصاحب منصبان\nاعزازی از اهل دیوان وغیره چاکران دولت تاوسط چمن بگرامی طریق استقبال نموده مراسم پذیره بجای آوردند\nبعد اتفاق شهزاده در چمن ایستاده که روزعید انواع و قاطبه حال موسوم بچمن حضوری در خیامیکه برای صرف\nنهار و حلويات بر پای کرده بودند فرود نشنته و پس از صرف نهار و چای و ملاقات شهزاده شهزاده ممدوح با بعضی از\nاعیان بار و سر کردگان رزم اهل کار از نظامی وملکی برخاسته بشرف دست بوس حضرت والا مشرف شده و توپچیان\nشليك توپ تبريك مقدم شهزاده و سلامی او را بتقدیم رسانیدند و حضرت والا در حال از کمال محبت پدرانه و میل\nخاطر یکه باین پسر نیکوسیر داشت فرمود که از راه بازدید در جابت می آیم و شهزاده که تمام احمال و اثقال خودرا\nدر جلال آباد گذاشته سبك بار رهسپار کابل شده بود فوراً از حضور انور در جای خود رفته سررشتۀ حلویات\nو وجه خیرات کرد چنانچه حضرت والا بلادرنك در منزل شهزاده تشریف برده و شهزاده تجهیزاد رویه نقد\nباسیم نذر و خیرات پایگست تفوق چای و نهار از عمدا از نقره پیش کشید و حضرت والا وجه نقد را بعاملان حضور\nامر برداشتن کرده ظرف چای را قبول و منظور فرموده بعد بشهر اده بخشید و چون سررشتۀ جشن ختنۀ شهزاد کان\nپیش رو بود درنك نکرده باشهراده درباغ مهمانخانه تشریف برد و اهتمام کار وبار این جشن بزرگ را که هفت روز\nبود برعهدة شهزاده گذاشت چنانچه او آزمان بنیاد جرار وقابل کار گماشته بهمه خیام وسرا پردها و عموم مردم\nوارسی نموده از ما کول ومشروب و حلويات وفواكه بوضع و رفع همی رسانیده کسو را محروم نگذاشت و هر روز\nاز کار محولۀ خویش بحضرت والا آگهی همیداد و درین هفت شبانه روز تمامت مردم را از وضیع وشریف وقوى\nوضعيف بانواع ما كولات واقسام حلويات مما تشتهيه الانفس وتلذ الاعين لذت آشام و شیرین کام فرمود و از محو برقص\nکنندگان خوش آواز و نوای بربط و چنك وارغنون و موزيك و سازهای مخالف گوشهای راست شنوان موالف\nرا از شنیدن حکایات و کلمات مسرت آیات کشوده همه را شاد خاطر ساخت و در روز چهارم که غره ماه ذیقعده بود\nو برای ختنه مبارك و ميمون میسعود شهزاد کانرا برطبق شیوۀ مرضية ملت اسلام امر بجای آوردن سنت ختنه\nکرد و در بیرون کوتی از طلا برطنابیکه بردو چوب بلند بسته و چو بها را در هر دو کنار خیابان کوشه شمال بیرون\nمحوطه قصر مهمانخانه نصب کرده بودند آویخته وسواران قند را نداز درغین تاخت و تاز اسب آنرا بتفنك\nهمی زدند تا که از تفنك شیر محمد خان پیشخدمت بر زمین افتاده و محمد جانخان نامی را که دريك حالت تفنك كشاد داده\nبود با او نزاع دست داد و حضرت والا خلعتی را که مخصوص این امر معین فرموده بود بهر دو تن قسمت نموده رفع جدال\nکرد و هم ایشيك اقاسی عبدالقدوس خانرا که اویز آن قبه را هدف گلوله ساخت از عطای خلعت گرانمایه\nنواخت و جمعی را از در نثار دامن امید برامود و از عطای خلاع رو دوش اکثر را زیب و زینت بخشید و\nدر عصر روز سوم ذیقعده بساط این جشن که در قصر میمنت حصر باغ مهمان خانه بپای رفت چیده شد و همدر\nخلال بزم سور و سرور یکه بیای رفت بحضرت والا شهزاده والاجاه سردار حبیب الله خانرا بغایت خویش مأمون\nاساس نهادن مسجد عیدگاه کرده و او که در همه امور بخصوص در مبانی خیرشوق زیاد داشت با وجود گرفتاری"}
{"book": "adl0009", "page": 1024, "text": "( ٩٩٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nبسیار در امر جشن و شیلان مذکور در روز سوم این بشاشت و سرور در عید گاه تشریف برده با جمعی از علما\nو فضلا و سادات و افسران ملکی و نظامی سنك اساس محراب مسجد عیدگاه را بیمنت و مبارکی بدست خویش\nبر نهاد و پس از تقسیم حلوای وقاتحه خیر شهزاده آزاده باز گردیده و معماران چابك دست بزبر دستی استاد محمدا کبر\nبن استاد محمد عمر بكار پرداخته حسب الامر حضرت والا دست بتعمیر جدران آن كازروز دوشنبه شانزدهم شوال\nمحفر مبنای آن مشغول شده بودند برده و صحن مسجد را در طول نهصد و شانزده فیت و در عرض چهار صد و هشتاد فیت\nکه مساحت سطحیه آن چهار لک و سی و نه هزار و شش صد و هشتاد فیت است قرار داده حیاطی بدور آن مشتمل سه دروازه\nاز جانب مشرق و دو دروازه از جانب شمال و جنوب قرار داده از زمین باندازه قامت انسان دیوار خام بر افراشتند و در\nواه ها را تمام از آهك و آجر مشید ساختند و اصل مسجد را دو شبستان مشتمل بر هفتاد و شش کنبد كوچك و يك كنبد\nبزرك در وسط بار تفاع چهل فیت که اساس آن مربع و در طول سی و سه فیت است با عرض سی و سه فیت بر افراشتند و ارتفاع\nمسجد را باندازه گنبد های كوچك هزده شبستان از طرف شمال و جنوب بر افراشته طول مسجد را چهار صد و هشتاد\nفیت و عرض آنرا یکصد و چهل و شش فیت مشتمل بر كنبد بزرك و خط و هفتاد و شش کنبد كوچك مذکوره قرار دادند\nو صفه مسجد را که بران بر شده داخل مسجد میشوند از آجر در طول هشتاد و هفت و عرض سی و سه فیت و ارتفاع دو\nفوت از زمین بلند ساختند و رواق بزرك مقابل محراب را از سطح صفه مذکوره تا سر آن بار تفاع چهل و چهار فیت\nببر داختند و هريك از کنبد شبستان اول را در طول سیزده فیت و در عرض نیز سیزده فیت و هريك از کنبد شبستان دوم\nرا در طول و عرض دوازده فیت تمام از آجر و جير با چها رکلدسته هريك بار تفاع شانزده فیت در چهار گنج مسجد\nو هشت مناره هريك بار تفاع چهل و سه فیت در مواضع لازمه آن تعمیر کردند و این مسجد را بنام حضرت والا\nدر روز کار بیاد کار گذاشتند و در تاریخ نهم شهر جمادی الاول سال هزار و سه صد و پانزده تقریباً در عرصه چهار سال\nاز تعمیر آن فراغت حاصل کرده این عبارت را از برای تاریخ روز آغاز و انجام این مسجد در لوحه از سنك مرمر\nبخط سید عطا محمد شاه خوش نویس منقش کردند و بقرب منبر بروز نصب نمودند كه بعد الحمد والمنه بفرمان\nپادشاه دین پناه خیرخواه خلق الله شریعت پرور رعیت نواز که ناموس مسلمانان را از چنك كفار رهانید و دبدبه\nدولت اسلام را بگو ش دوست و دشمن رسانید تعیین حدود جمله سرحدات افغانستان با دول خارجه از نتایج سعی\nوفاقی و مكارم اخلاقی اوست مؤید بتأییدات سرمدی معین و حامی دین محمدی صلی الله علیه و آله وسلم امیر کبیر\nروشن ضمیر جناب امیر عبدالرحمن خان غازی انار الله برهانه این مسجد و غفران پناه امیر محمد افضل خان میرود\nاین فردوس آرامگاه امیر دوست محمدخان مغفور بارك زائی مجددانی نور الله مرقدهما این مصلای معلای صلوة عيد\nسعید که در متانت چون سد سکندر است و در شرافت چون حریمش مجید مرتب و معمور گردید و آغاز بنای این خجسته\nنادی از یوم دوشنبه شانزدهم شهر شوال المكرم سنه ۱۳۱۱ هجری شروع شده نهم شهر جمادی الاول سنه ۱۳۱۵\nكه يك سال قبل ازین بلقب ضیاء الملة والدین ملقب كرديد اتمام پذیرفت و مقارن اینحال در روز پنجم ماه مذکور\nمحمد ایوب خان و غلام نقشبند خان و محمد یعقوب خان و عبدالرحیم خان پسران امین الدوله خان از احفاد شجاع الدوله\nخان قاتل شاه شجاع سد و زائی که روی از پدر خود بر تافته و اجاز ت آمدن کابل یافته بودند وارد جلالیا باد شدند\nو اننگاه که در دار الخلافه رسیده از تقبیل سده علیا مستسعد گشتند مشمول عواطف خسروانه گردیده در سایه رأفت\nدولت آرمیدند و محمد دین هنگام عریضه غلام محی الدینخان و جلال الدینخان پسر ان خدای نظر خان و ر دك از هوا خواهان\nامیر شیر علیخان مرحوم که فرار هند بودند با کلام الله شریعتکه بعهد نامه در ان نكار داده از راه معذرت و استدعای\nعفو تقصیر خواسته بودند بحضور انور والا رسید و پادشاه جرم بخش خطا پوش بپاس قرآن مجید دفع آرزو\nو امید ایشان نکرده اگر چه اجازت آمدن کابل نداد اما بقدر کفاف تنخواه برای ایشان معین فرموده امر کرد\nکه از حالت بدخواهان و دشمنان دولت که دران مملکتند بلم وقایع نگاری بکار گذاران پایه اریکه امارت آکمی"}
{"book": "adl0009", "page": 1025, "text": "(۹۹۰)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nشرح جسارت نامه عمرخان چاوری\nشرح حال سلطان محمد خان ازهوا خواهان ایشبولت\nمستمری معین شدن شاه خدمت کنندگان هزارجات\n\nدهند و در پایان کار چنانچه بیاید از راه حصول اجازت در کابل آمده محمود شاه خان دولت شده جلال الدینخان مامور حکومت هزاره بهسود گشت و روز کار ذلت وعسرتش بدل بمکنت وثروت گردید و همدرین ایام عمرخان باجاوری که از در جسارت و دلاوری عثوم تصرف کافرستان چنانچه گذشت جزم کرده بود نامه بامه عمامه جسارت نگار داده نزد سپه سالار غلام حیدر خان که بفرمان طلب جمیع دستور العمل کار تعیین حدود در کابل آمده و در جلال آباد بازگشته بود فرستاد و در نامه عمر خانرا که بکلمات زشت و عبارات درشت در باب لشکر کشیدن جانب کافرستان نوشته بود ارسال پایه سریر خلافت نمود و هم اردوی همرکاب شهزاده حبیب الله خانرا که در جلال آباد مانده بود جانب کابل کوچ داد و حضرت والا نامه عمر خانرا که بنابرکی موطن او متعلق بدولت انگلیس شده بود بویسترای کشور هند فرستاده امر کرد که او را از شرارت وجسارت بازدارد و برای سپه سالار ارقام فرمود که عمر خان از باده جسارت بخود شده و عنقریب سلاطین سپاه ظفر همراه اگزو بیسرایش منع نکنند پوست از تن خواهند کشید و شکم او را که از جو ضلالت پراست خواهند درید و خاک در آخور آرزویش خواهند ریخت و از قشای ایچقشور دو فوج پیاده هزاری و ششصدی از کابل جانب جلال آباد گسیل داشته ایشان روز هفتم ذیقعده وارد آنجا شدند و در اثنای ماجرای مذکور که سلطان محمد خان قوم منی باس پہسالار غلام حیدرخان در کابل آمده بود قبل از مراجعتش صفدر خان ناوگی از نبودن او فرصت بدست آورده از سه طرف لشکر بر سر مردم منی کشیده سرگرم ستیز و آویز شد و آنگاه که سلطان محمد خان از کابل مراجعت کرده وارد منزل ومقام خود گشت صفدر خان غالب و ظاسر گردیده پس خزید و خویش را در نظر مردم بستر تمارض انداخت وسلطان محمد خان وابستگان سید محمود خان کنری معاند ایشنولت را که در بین مردم منی جای داشتند و با عث این لشکر کشیدن صفدر خان شده بودند از موطن مردم منی خارج کرد و ایشان نزد صفدر خان رفته پناه گزیدند و درعین این گیرودار عمر خان با لشکر کران جانب کفار کاموز جنبش کرده باراده بنیاد نهادن قلعه در موضع بری کوت در موضع ناوری فروکش کرد و کرنیل جمال الدینخان مقیم اسمار نامه نزد عمر خان فرستاده از حرکتش جانب کافرستان مانع آمد و او از نامه و پیام کرنیل مذکور اندیشیده قلعه در موضع ناوری که فروکش کرده بود احداث و آباد نمود و مواضع (ساو) و (ناوری) و (ارنوی) و (بری کوت) را متصرف شده چندی رحل اقامت گسترد تا که سپهسالار غلام حیدر خان چنانچه بیاید بامر و فرمان حضرت والا لشکر نگاشته موضع بری کوت وغیره را استرداد نمود و همدر خلال احوال مذکور هزار ویکصد و بیست و پنجروپیه تنخواه سالیانه شیر علیخان بن نادر خان جبل السراجی که تا عهد سلطنت اعلیحضرت سراج الملة والدین ابن موضع معروف پروان بود و مشارالیه از هند بفرمان اجازت در کابل آمده پاس حضرت والا رسان شده وهمدرین وقت رجوع تحقیقات هشتاد هزار روپیه دولت که از راه خیانت نزد سید نا میر نام قندهاری بود و باذکار آن نمود بسید دوست علیشاه مهتمم نجات خانه کابل شده پس از ثبوت حواله و حصول گشت و همدرینوقت حضرت والا در سالی هزار روپیه برای حاجی شیر علیخان قندهاری که قرار کراچی و بفرمان اجازت در کابل آمده بود باسم تنخواه معین فرمود و همدر روز هفتم ذیقعده ولی محمد خان پیشخدمت از حضور انور مامور جدران ومشکل گردیده اسم اقدس نفاذ یافت که از جیال چوب زار آنجا چوب هزار زوج عراده را در کابل حمل و نقل دهد و ازینروز اکثر اعمال واثقال دولتی که باسب واشتر واستر حمل و نقل داده میشدند بدر یعۀ عراده آغاز حمل واجرای نقل داده و نهاده شد و همدرین ایام بنام آحاد وافراد کسانیکه در هزار جات خدمت کرده و بميرافشران نظام تصدیق حاصل نموده بودند سالیانه بیست روپیه نقد و هفدم سیر غله از دولت مستمری عنایت گشت و همدر روز یازدهم ماه ذیقعده اسمعیل خان رئیس قوم دای هزاره چاغوری وشیر اند وعظیم نامان بزرگان هزاره دره شاه علی ارزگان و علی اکبر وعلی اصغر بزرگان غیره مردم ارزگان که از راه تقبیل سده علیا در کابل آمده شرف بار حاصل کردند چون تصدیق خدمت بمهر افسران سپاه نظام بدست داشتند حضرت والا همه را"}
{"book": "adl0009", "page": 1026, "text": "( ٩٩٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nاز عطای خلعت نواخته رخصت مراجعت داد ومقارن اینحال شیر محمد خان جنرال که بفرمان حضرت والا در گرفتن علی\nبکابل آمدن بخشی بيك وقاسم على بيك كه از فلوليكان گریخته وبکوه پناه گزیده بودند ساعی و مجاهد بود علی بخشی بيك را چون\nبعضی از مریض بود از جبال هزاره دای کندی بدست آورده وازمریضیكه داشت فوت شده جنرال موصوف پوست سر\nگرفتاران او را کنده واز کاه آکنده با خود در تیزاب برد و هم بیست و پنج تن مرد وزن که از هزاره دای کندی وتمنان\nهزاره و گیزاب گرفتار ساخته بود روانه کابل نمود وهم امیر محمد خان کپدان پنج پسر ودو دخترويك زوجة محمدرحيم\nپور هزارۀ میرادینه را با ارباب تاج محمد و ارباب دوست محمد وعیال واطفال ایشان غل بگردن نزد جنرال شیر محمد\nخان فرستاد واو همه را باارباب مراد کیزابی ودوتن برادرش کابل کابل نمود وهم نائب پادشاه گل خان پنجاه وهفت\nتن دیگر ازمردم ارزگان را که محبوس کرده تفویض سمندر خان حاکم انجا نموده امر کرده بود که شصت وشش\nتن دیگر از اشرار را که یکهار رشته اند نیز گرفتار ساخته همه را رهسپار کابل سازد واو\nهمه را بامر نائب پادشاه گل خان بكابل کابل نمود و همچنین کپدان محمد حسن خان\nشصت و نه تن مردوزن وپسرودختر را که جنرال شیر محمد خان و سمندر خان حاکم ارزگان نزداو فرستاده بودند\nتنبیه و تهدید روانه کابل نمود و ارفقای ایشان سی و چهار نقره بگی را نیز ارسال دار الخلافه نمود و همدرین ایام میرزا غلام\nفرمودن صدیق خان سر دفتر مغزی قندهار شرح طویلی از خذمت خود وشكايت ميرزا محمد حسنخان معروضداشت\nحضرت والا حضرت والا که از غدر و خیانت کار گذاران آن دیار از عرایض خود ایشان که یکی از دست دیگری نگار داده\nکار داران بودند نيك آگاه بود بقلم خاص در پاسخ اور قم کرد که در ضبطی و خالصه قندهار خوب اضافه کرده و بغلام سرور\nقندهار را خان اجاره داده ششصد خر وار را برای خود حصه جدا کرده بودی و حالا که دزدیت ظاهر شد نام\nآنرا خدمت نهادی و تا که چیزها مأمور قندهار نشده بودند شما دزدان حرام زاده مال دولت را با هم رفیق و شريك\nآسا خوردید و اکنونكه از شما باز پرسه حساب میخواهند از بیم وخوف خیانت خود طریق عریضه نگاری\nپیش گرفته شعبده و محمیدها بروی کار می آورید وبخيال خام تصور میکنید که هر چه بنویسیم منظور دولت گردیده\nباب باز پرس بسته خواهد شد و اینرا نمیدانید که این سراسیمگی ها همه نشان و علامت غدر و خیانت خود شما است\nانشاء الله بمیزها روی آرزوی همۀ شما را سیاه خواهد کرد\nای خترها نهاده برکف دست عیبها را نهفته زیر بغل\nآنچه خواهی خریدن ای مغرور روز درماند گی بسیم دغل\nدر برابر چو گوسپند سلیم در قفا همچو كرك مردم در نمانید که\nوهمدر خلال این احوال از عریضه و استدعای سردار نور علیخان بن سردار شیر علیخان قندهاری که شرح\nآمدن سردار حال پدرش در اواخر مجلد دوم این نامه مبارك رقزد كلك بيان گشت حضرت والا عفوئن فرموده فرمان طلب\nنور علی خان شامش ارقام وارسال فرمود و او از بندر کراچی احرام بند كعبه امانی و آمال گردیده ببلفیکی قرض کرده\nدر کابل روز بسر برده بود از دولت مرحمت و مهش ادا شد و هم كرنيل غلام رسول خان سفير ومقيم كلكته وسردار\nعبدالله خان حکمران قندهار را فرمان جداگانه طاق یافته سفارش رفت که زاد راه و راحله او را از دولت داده\nباعزاز واکرام کامرهسپار کابل سازند و هم حکمران مذکور را در روز یازدهم مزبور ذیقعده بقلم تأکید ارقام شد\nکه شخص محترم معززی را از راه استقبال او در موضع چمن واقع نقطه فاصله دولتین افغانستان وانگلیس نگاشته\nبا حترام هرچه تمامتر در قندهار رساند و پس از ورود او در قندهار ده هزار روپیه دیگر نقد باو داده بند و بتورن\nکابل سازد و او چنانچه بیاید پاینده خان الکو زائی را بجهة پذیرۀ سردار معزى اليه مأمور چمن کرده از انجا\nشرح حال در قندهار آورده بکابل فرستاد و همدر خلال واقعه ایکه رقم کلک بیباکی وکوشش ممیزان قندهار افزون از\nممیزان وجوهیکه از پیش بنام میرزا غلام صدیق اشارت رفت هشتاد و هفت هزار و ششصد و نود روپیه در در تار شوه\nقندهار"}
{"book": "adl0009", "page": 1027, "text": "(۸۹۷)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\nو پاره و مصادره بعهده سردار عبدالله خان حکمران آندبار ثابت گردید و سجل آنرا ارسال پایه سریر سلطنت نموده\nاجازت حواله و حصول خواسشد و حضرت والا فرمان کرد که چون بواسطه رشوت در مال دولت خیانت کرده است\nهر چه بر ذمه او ثابت شود حصول کرده تحویل خزانه نمایند و مقارن اینحال بعزان قندهار که با غوا و القای قاضی\nعبدالشکور خان و دیران سداسند با هم از در نفاق پیش آمده ترک اطاق کرده طریق کینه یکدیگر چیدن گرفتند\nاز جنبه محمد انور خان بحاکمه استعفاء عریضه نگار پایه سریر امارت شد و حضرت والا او را بفرمان طلب در کابل\nخواست امر کرد که سجلات وجوه باقیات قندهار و نواحی آنرا که از دفتر سنجش کابل با خود برده است بخویش\nمحمد نادر خان ممیز کرده خود راه کابل گیرد چنانچه او پس از پرتو وصول افگندن اینمنشور در کابل آمده از عهده\nخدمت دولت چنانچه در عهدنامه جمهور سایر سردار پاینده خان مغفور و سردار رحیمداد خان مبرور که از پیش\nگذشت خاتم بر نهاده بود برآمده نتوانسته باعث انفعال همگنان آمد و همدر روز پانزدهم ذیقعده عبدالحمید خان\nو صالح محمد خان از که خدایان بغلان که مصدر خیانت و جنایت خلاف حکومت شده بودند بامر و فرمان حضرت والا\nاز راه اخراج با هفت تن از رفقای خود در غوری رفته مقام صبوری گزیده کشت کری پیشه کردند و همدر روز\nمذکور ماه ذیقعده طره باز نام بلبل باز از حضور انور مأمور موضع شیره و مالخده از مضافات بدخشان شد مامور\nشد که چند قطعه چوبچه بلبل از آشیانه بلبلان آنجا که بخوش خوانی معروفند از جبهه طیور خانه دولت در کابل\nآورد و او بر طبق حکم اقدس بلبل زیادی در کابل آورد و حضرت والا که بیرون از کار تعمیر مملکت و امبر ترفیه حال رعیت\nو ترقی تجارت و وفور منفعت که شب و روز وجهه همت در آنجا مصروف داشت در حل و نقل طیور و غیره نیز از بلندی\nدر باری همت میگماشت چنانچه کوسفند از لندن و تخم پنبه از امریکا و زرد چوبه و زنجبیل از هند و اسپ از ایران و سمرقند پیه و خر\nاز بخارا و نیشکر از لاهور و شیر توت از بدخشان و تاک سمرقند و بند از خندق هرات و موسبچه از ترکستان و قو از سیستان\nو مینا از جلال آباد و انواع اشجار و ریاحین و بقولات و اقسام حیوانات بوروپی و افریقائی و استرالیائی و امریکائی\nو ایشیائی در مملکت افغانستان آورد و هم در خود افغانستان چیزهای مذکور را از ولاتی در ولایتی که نبوده\nنقل داد تا مردم افغانستان را معرفت در هر چیز از کلی و جزئی حاصل آید چنانچه جایجا ثبت این تاریخ گردیده\nو میگردد و همدرینوقت بیست هزار روپیه بحسابی سنجشیان کابل از درک وجوه بقایای کابل و ولایات اطراف\nکه در وقتی تحصیل نایب سالار روانه خان مرحوم حواله و حصول شده بود برذمه میرزا عبدالوهاب نویسنده او\nکه حیف و میل کرده بود ثابت گردیده حواله و حصول گشت و هم در خلال احوال مذکور در یوم نظاره گل سرخ\nدر مزار شریف بعادت مستقره همه ساله برای کشته و در آمدون باغ شاه از بورا دکانها جبهه سیر و تماشا آراسته شده\nدر ساعت دوازده از نصف شبی آتش از دکان چای فروشی مشتعل گردید و هفتاد و شش باب دکان باسه درخت\nچنار واقع ضلع شمال حوض بسوخت و چنار هارا از اندرون آتش گرفته از فوق آب بریختند تا که آتش را\nخاموش کردند و آتش دکانها را تا ساعت هشت از روز نتوانستند خاموش کنند تا که همه بسوختند و خسارت\nزیاد باهل بازار اتفاق افتاد و مقارن اینحال حضرت والا محمد نظر خان توکان تو قبایه را از عطای منصب منکباشی\nممتاز فرموده امر کرد که با چهار تن یوزباشی و یکتن سرتیب از مردم تواکۀ آبه چهار صد سوار کشاده برای\nخدمت دولت جدید مرتب کنند و همدرین هنگام يك لك و هشت هزار و هفتصد و هفتاد و هفت تنکه را که میرزا\nشاه محمد خان و میرزا محمد حسین خان از بخارا نقره با مو خریده با یکصد و پنجاه با موی دیگر کمبیل داشته بودند\nدر کابل رسیده تحویل خزانه عامره شد و هم در ینوقت خدابردی نامی خط و مهر نورالدین نام را باسم جمعه قل\nنام تو قبایه ساخته چون خط و مهر جعل او بثبوت پیوست با هر حضرت والا خدابردی نام مذکور بدار\nسیاست کشیده شده آن مکتوب در پهلوی دار آویخته آمد تا عبرت بینندگان گردیده دیگری در چنین امر اقدام\nنکنند و هم مقارن اینحال در باب قالین هائی که از جبهه فرش قصر میمنت حصر بوستان سرا حکمران هرات را\nفرمان و اندازه طول و عرض هر خانه از سقف و علیا رفته و چنانچه گذشت حکم اقدس شرف نفاذ یافته بود که وجه نقد\n\nاخراج شدن\nعبدالحمید و\nصالح محمد\n\nنیکه حضرت\nوالا از دیگر\nولایات در\nافغانستان\nآورد\n\nسوختن دکا\nنین منظره\nگل سرخ\nترکستان\n\nمنصب منك\nباشی سر افراز\nشدن محمد\nنظر خان\n\nنظیر اندازی\nفرش بوستان\nسرا از\nوجهیکه امر\nساختن شده\nبود"}
{"book": "adl0009", "page": 1028, "text": "(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n(۹۹۸)\nبه پیغمبر قلیخان داده ساخته و پرداخته نماید حضرت والا نیز بمالک دره مخمور سابق تعداد تخته‌های قالین‌ها\nرقم نکرده به طول و عرض عام افکار داده شده بود از مطلع خاطر مهر مظاهر سرزد که اصلاً قالین هرخنه را\nجداً گانه از روی مساحت بسازد پس عبد الغیاث خان معروف به قاضی خانه ساراً امر پیشی کرده حکمران هرات\nرا در روز هجدهم ذیقعده مجدداً ارقام فرمود که جبهه خانهٔ بزرك عليا يك تخته در طول ده ذرع و نیم گره و در عرض\nيك ذرع و ده گره و چهار تختهٔ دیگر هریک در طول نه ذرع و دوازده گره و در عرض يك ذرع و سه گره مجموع پنج تخته\nو جبهه سدریهٔ عمارت علیا واقع جانب باغچه سمت جنوبی قصر موصوف سه تخته هريك در طول هفت ذرع و هشت\nگره و در عرض يك ذرع و چهار و نیم گره و جبهه خانه خلوت عمارت علیا سه تخته هريك در طول شش ذرع و شش و نیم گره\nو در عرض يك ذرع و چار گره و همچنین جبهه خانهٔ بزرك وحجره خلوت عمارت سفلی و جبهه هريك از پیشگاه شرقی وغربی\nعمارت علیا چهار تخته هريك در طول چاره ذرع و چار ده گره و در عرض يك ذرع و یکنیم گره مجموع هشت تخته همه بذرع\nکابل ساخته و پرداخته گردد و پس از بر و وصول افگندن این منشور در هرات حکمران آنجا بر طبق پیمایش مذکور\nشرح خیانت قونغا ز سخن به پیغمبر قلیخان داده بخانه بافتن درین سال بیست و دو هزار روپیه قرآن افغان و انجام یافت و هم در ینوقت\nمیرزا جیلانی بیست و شش لك و هفتاد و شش هزار و یکصد و دو روپیه تختهٔ قرآن از درك وجوه غبن و خیانت میرزا جیلانی خان\nخان که حاجی پیر دفتر سابق هرات و محمد ابراهیم خان محمد ضیاء بیگ اوغا میرزا محمد ابراهیم خان بتبعیه بظهور آورده بوجه تفصیل\nمیرزا محمد سپهسالار فرامرز خان حواله شد و آنگاه که حضرت والا از عریضه حکمران هرات و ساعی مذکور آگاه یافت که این\nابراهیم خان وجوه از در کانی اند که خود با میل و ضابط قلم داد کرده و هنوز بدفاتر دیوان کار داری میرزا جیلانی خان که با جمال\nقزلباش\nروی روز و ضبط قطع محاسبات کرده و جمع و خرج ساخته و مهرو خواجه بحری داده است نپرداخته و متوجه مطلا حظه\nآورد\nنشده که آیا چه بظهور خواهد رسید زیرا یکبسیاری از املاك معمور و مزروع را بصیغه مطعور وغير ذی زرع\nتخفیف و مجری داده یکمبلغی کلان خارج جمع پادشاهی انداخته توز یع و هزار غبن و دزدی قرآن از همین یک مدرک بی‌جز از دیگر\nدر یامنه روی روز خواهد آمد پس حضرت والا سخت برآشفته در پاسخ همدرین هنگام بپاسخ دولت ارقام فرمود\nکه از ینگو نه خسارت و خیانت بسیار در هرات روی داده و وجوه بیت المال را خائنان و لایمان حیف و میل کرده اند\nچنانچه مكشوف گردیده میرود پس وای بحال این سیاه‌رویان و بدعاقبتمندان میشود که چهل علم از ادعای مسلمانی\nو تقاضای عقاید ایشان بآباد کشته نفرین در حق ایشان میکنند و میگویند که ایشان در حقیقت ونفس الامر از سیف\nاین خیانت که نسبت بدولت و ملت اسلام و بنامداران عهد خود انموده بعمل آورده کافران که گوی در میدان\nکافر خوی بوده بد تری و پاره رنود زوه بزه در ازای جهنم دارد که کری کاروان\nمیباید اندر زمان دام كافات ممتد وبال و نیاب که بچنگ ایز ایشان رفته تا بکیفر بدنه فری به دوزخ سرشت بسرنوشت چه\nمیدانش بیند به باغ درویش است که اچاه نعمت بفرد ولت اوست مارش یه جان\nتو سینه از برای نمودن نبست بکا چریک برای حشمت اوست بید به کار شریان\nو هم در این وقت سردار گل محمد خان حاکم از کور کو نینر وال شیرین دلخان حاکم خوست و منصور خان حاکم مقر و قادن\nمراجعت\nیافتن مامو محمد خان حاکم کلات که از برای دستورالعمل تعیین حدود فاصله بین دولین افغانستان و انگلیس بفرمان آفتاب\nرین تعیین جایگاه کابل در کابل آمده بودند دستورالعمل امر معاقود را با نقل نقشه که بمهرو دستخط و امضا کرده دولت\nخط و نقشه دار دنود شهزاده سیر و ساده سردار حبیب الله خان نایب حضرت والا نقل را باصل نقشه مطابی کرده تا بساط\nفاصله سرحد هنگام ورود امر تعیین حدود شده بودند مسترد شده روز نوزدهم ماه ذیقعده هر کدام از راه مقام خود\nبرگشتند و همدر اثنای واقعه اینکار قرد لك بیان كفت ميرزا عبدالاحد خان بفرمان مأمور پیش\nشرح حال نگاریش گذشت وارد غزنین شده قامت ارکان تاجکیه آنجا را بخصال در شهر فراهم کرده منشو ر را که در خصوص\nو ابتدای کار اجرای کار ابواب جمع میرزا جلال الدینخان سردفتر غزنین و سنجش عمل میرزا شمس الدینخان وميرزا ضياء الدینخان\nمیرزا عبد\nالاحد خان و در او حاصل کرده بود بجهر قرائت نموده همه را بشنوانید و ایشان دعای دوام سلطنت و بقای دولت را"}
{"book": "adl0009", "page": 1029, "text": "(۹۹۹)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nگفته بعد از بکار پرداخته چون قسط دیوان نشست در روز اول چند قطعه برات شيا بمهر خود حواله کرده\nمحصلان سپرد و ایشانرا تعلیم و تلقین نمود که نقد و جنس حواله را از مردم گرفته در خانه او رسانیده براتها\nرا بمردم نداده برجا بیاورند که بعد از مهر نمودن حاکم بروات دنیا داده میشوند و حالا چون کار ضرور و تعجیل\nبود بدون مهر حاکم بر اتها را بدست مادادند که حصول کنیم تا ضرورت کار فوت نشود و از جمله فخرالدین\nنامی دو قطعه برات را تا که از نزد محصلان نگرفت وجه نداد و میرزا عبدالاحد خان او را خواسته نزد جنرال\nمیر عطا خان برد و زبان اتهام باو کشاد که این شخص در روزی که عاشورا پادشاهی در خصر عام خوانده تر از مامور\nشم بایشان داده شد استهزاء وتمسخر وریخند کرده گفت که اگر چون تو شخصی حمد ظفرا از ینکوته\nمقدور حاصل کند پذیرفته نخواهد گشت و حکم چو توئی را ترجیح بلا مرجح دانسته اجرا نخواهیم نمود\nزیرا که تو از دنائت نسب و حسب خویش بر خلق ستم خواهی کرد و اندیشه از نيك وبد نخواهی نمود وجنرال\nمیرعطا خان ازین اطوار میرزا عبدالاحد خان فخرالدین را محبوس کرد و تنبیه و تهدید نمود که اگر احکام\nپادشاهی مصحوب زیدی در مملکتی وولایتی برتو وسول انداز واگر وضیع و کز شریف از توانا وضعیف هر که باشد\nاجرای آنرابطریق وجوب میباید بآید رسید یکه بیگناه و در حکم پاداش باشد و فخر الدین تپان خود را نزد آنانیکه\nاز بزرگان قوم و حاضر مجلس خواندن منشور مذکور بودند داشته خواهش شهادت نامه از ایشان کردو ایشان\nمخضر بي بر طبق واقع نگار داده خاتم بر نهادند که فخرالدین در وقت قرائت آن فرمان بجز ازين دیگر چیزی\nتگفته که هرکه مسلمان است مطیع امر و فرمان پادشاه اسلام است و هر که نامسلمان واز اهل طغیانیست منقاد حکم\nپادشاه زمان نخواهد بود و میرزا عبدالاحد خان را نیز تحقیر واستهزاء ننموده در این امر بی گناه و متهم است\nوفخر الدین این محضر را باهر دو قطعه برات مذکور وعريضه مشتمل بر بیانات مزبور در پست خانه دولت\nانداخت که تشرع حال و حقیقت احوالش بر کار گذاران پایه آریکه امارت مکشوف گردیده شاید از حبس رها\nیابد بی میرزا عبدالاحد خان آگاه کشته لقاده عریضة فخر الدين را بواسطه شخصي که بر کرده پست\nخانه اش می شناخت و باسیم اینکه فخر الدین گفته عريضه مرا پس بدهید که فقره ديگر نيز در آن رقم\nمیشود از پست خانه بدست آورده محضر بي گناهی فخر الدین را با هر دو قطعه برات از بین لفافه کشیده\nبگرفت ولفافه را دربسته چون محصول داده پست کنان پست خانه شده بود باز فرستاد و انگاه که کارکنان\nدار الانشای کابل از گفت بی فوهه ومندرجه عریضه دریافتند که محضر و دو قطعه برات نیز ملفوف آن بوده\nو حالا نیست پیش حضرت والا بر آشفت و بر کرده پست خانه غزنین و میرزا عبد الاحد خا را فرمان کرد که یکی جواب\nمفقود شدن محضر و دیگری پاسخ عريضه فخر الدین را هر چه دارند بگویند و ایشان چنانچه شاید بانکار این خطا\nکاری داور کردند و هم درین هنگام عریضه قاضی محمد سعید که شرارت و فسادش در وقت تمرد و طغیان مردم اندر پذیرفته\nتوضیح یافت با کلام الله شریف که مشعر بر استدعای عفو تقصیر واجازت آمدن از شالکوت در افغانستان بود یافتن عریضه\nمها به سریر سلطنت رسید و از مطالعه ساطعه حضرت والا شرف افتاری یافت و حضرت والا بخامه عبرين بوضوح قاضی محمد\nآن بل سپاس حق اشناس رقم کرد که اگر خودت قرآن شریف و امر و نهی خدا ورسول را قبول میداشتی سعید خان\nفتنه انگیخته نمیکردی و من الحمد لله مسلمانم و خدای را حق دانم و الوهیتش میدانم و بقرآن شریف واوامرالی\nایمان آورده ام و بناء تمام خطای تو که بقر آنرا قبول نداری تا بنا به یهودی که قرآنی را بیهودی پادشاه مسلمان\nجهت قبول اطاعت خویش درمیان نهادم او را مطمئن کند خودت با آن اعتماد نکرده یهیج بند پاره فائنا آمدیت\nدرافغانستان بامرزا و جوایت در دنیا و عقبا با خداست و او از پرتو وصول افتاب این جواب زیاده تر گرفتار\nتشويش واضطراب شد. در چار دانت و حسرت گشت و مقارن اینجال سید قاسم بن سید ایوب شاه نام از سادات متصدی شدن\nدار قران غزنین در محکمه شرعیه آنجا نزد قاضی میر نجیب خان حاضر آمده اظهار کرد که در خواب بشارت حضرت مستوفی سید\nقاسم خان"}
{"book": "adl0009", "page": 1030, "text": "( ٨٠٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nابوتراب که او را اسم برفقن راه صواب نموده مسلمین شده از مذهب آبای خود که شیعه اثنا عشریه بودند عدول\nو تبرا کرده رهگرای مذهب مهذبهای حنیفه رحمه الله گردیده است و آنگاه که حضرت والا از عریضه قاضی میر\nنجیب خان برماجرا آگاه گشت رای انور قرقر نمود که اگرچه در کرامات و خوارق عادات دوستان خداشك و شبهه\nرا راه نیست اما بشود که حالت مردم شیعه را قرین ذلت و عسرت مشاهده کرده اظهار این اختیار کرده باشد و در\nشرح حال پایان کار چنان شد که حضرت والا نگار داد چنانچه از اظهار واقراریکه نموده بود برگردیده مدعی یکه داشت گرائید\nسید محمد رضا و هم در اثنای این ماجرا از عریضه ملار کن نام بن کلان خان نام جلال زائی از قوم افغان اندر رضا خیل حالی رای والا\nخان شد که سید محمدرضا بن سیدعلیشاه از اهل شیعه و عامل مالیات قوم اندریدر میآکوراورافریفته خواهرش را ازراه زناشوئی\nبعقد نکاح خویش در آورده او را تعلیم وتلقین اوامر و نواهی مذهب خویش مینماید و نسون بافته ترغیب بسب صحابه رضی\nالله عنهم میکند و حضرت والا سردار غلام علیخان حکمران غزنین را فرمان فرستاده نگار داد که این امر را تحقیق\nنموده از صدق و کذب آن هرچه روی روزآید معروض دارد که برطبق آن پاسخ ملای مذکور رقم فرموده شود\nو او سیدمحمد رضا را با زوجه و خسر و خسر زاده اش درمحکمه شرعیه غزنین طلبید و آنگاه که جماعه از افغانان\nبا ایشان از راه گواهی دادن راستکه سید مذکور زوجه اش را بفعل مزبور ترغیب کرده و میکند وازدشنم غزنین\nشدند سیدمحمدرضا از اندیشه اینکه ایشان گواهی داده او را دوبار سنگسار خواهند کرد زوجه خود را طلاق گفت\nمشرف دین و هم درین ایام لعلی نامی از اهل هنود غزنین بدین اسلام مشرف شده محمدسعيد بن المخذ نامی از اهل اسلام غزنین را\nاسلام مشرق شوهر اختیار کرد و اوچون خواست که رشته مزاوجت و مناکحت منعقد کنند میبافهمد کوزه از اسلام آوردنش\nشدن مسماة انکار نموده سبیل ارتداد اختیار کرد و لیکن چون از ارتدادش شرعاً با وقت موت محبوس میگشت محمد سعید مذکور در نزد\nلعلی از اهل قاضی شهر و ثبوت اسلام او را گذرانیده بعد بعقد خویش درآورد ومقارن احوال مردم طوری ـ که بنه کرم عنهم حفر\nهنود\nنمودن جوی را در موضع خرطی واقع نقطه فاصله سرحد کرده مقدار دویست و هشتادگاه از موقع قدیمش اینسوتر\nدر داخل خاك افغانستان مشغول کار شدند و سردار شیرندلخان که از حضور انور چنانکه گذشت برخصت\nآهنگ فتنه مراجعت جانب خوست یافته وارد منزل یعقوب شده بود از جسارت طوريان آگاه گردیده بصوبه دار مقيم موضع\nکردن مردم بورکی کرم نامه فرستاده پیام داد که مردم طوری را از دخل وتصرف نمودن در خاك افغانستان بازدارد وهم\nطوری عریضه نگار پایه اریگا خلافت شده از ماجرا بحضرت والا آگهی داد وصوبه دار مقیم کرم برخلاف نامه\nو استدعای سردار شیریندل خان سی تن مردم مسلح از طوریان را امراقامت در سر جوی مذكور کرده قرار داد\nکه اگر مانعی از مردم افغانستان پیش آید بلاندیش راه ستیز او برگیرند و دست از کار جوی باز ندارند چنانچه\nپاسخ نامه سردار شیریندل خانرا ننوشته زبانی پیام فرستاد که طوریان از ممانعت او از کندن جوی باز نمیاستند و بدون\nپیکار دست از کار نخواهند کشید و در اثنای ارسال و مرسول این نامه و پیام ملك محمد امین نامی از موضع مقبل\nدر موقع سرحد پتان شده مشاهده کرد که مردم طوری جوی خرطی را ازین از اضی پتان گذرانیده سرگرم\nکارند پس از دیدن اینحالت بصوبه دار مذکور پیام داده سبب پرسید و نهاد داد که مردم طوری را منع کند و او\nکه خود محرك این امر بود جوابی نگفته بافسر بزرك تر از خویش که در کرم اقامت داشت خبر داده\nاو ملك محمد امين را پاسخ داد که دولت انگلیس در خصوص این امر بمردم طوری ممانعت و مداخلی ندارد\nو آنگاه که مدعا گره جوی مذکور بدینمقام رسید مردم پتان جمعیت کرده بسر جوی مزبور شدند و خواستند\nکه طوريا نرا از حفر آن باز دارند اما طوريان سد راه ورود ایشان شده بضرب گلوله تفنك همه را از پیش رفتن\nبازداشتند تا که صوبه دار مقیم موضع بورکی از و خامت عاقبت کار اندیشیده لشکر مردم طوری را باز پس برده رفع\nمقابله کرد و مردم پتان جوئی را که طوریان حفر کرده بودند خراب ساخته مترصدانه در آنجا درنك كردند\nو مردم طوری از تخریب آن برآشفته در نصف روز نوزدهم ماه ذیقعده جانب مجرای جوی لشکر کشیدند\nو مردم پتان را هدف گلوله تفنگ نموده محمدعلی نامی را از ایشان مقتول و مطروح دینشاه کل نامی را مجروح"}
{"book": "adl0009", "page": 1031, "text": "(۱۰۰۱)\n(جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواریخ )\nکردند بعد صوبه دار مذکور طوریان را باز گردانیده از مردم بتان باغچا دروز مهلت آن خواست که هر قدر از جوی\nرا که خراب کرده اند با فزرا بحالش گذارند و ایشان که این ترانم را از تحريك صوبه دار مذكور میدانستند پیام\nو خواهش او را نپذیرفته بقیه جوی را نیز خراب کردند و این امر را بشهر و عنف معطل داشتند و در خلال اختلال\nمذكور مستر وان که از جانب دولت انگلیس در کرم اقامت داشت نامه از مأمور شدن خویش بکار تعیین مواضع\nفاصله سر حد به نزد سردار شیریندل خان فرستاده بخبر داد و از روز حرکت کردن او برای افتتاح این کار و اختتام\nآن استفسار نمود و سردار شیریندل خان روز ملاقات خود را با او و شروع کردن در کار مذکور بیست و سوم\nماه ذیقعده را در موضع کنده هندی واقع موطن مردم جاجی اریوب قرار داده برای افسر موصوف پیام\nفرستاد که از آنجا پس از ملاقات شروع در کار خواهد شد و پس از فرستادن این پیام بزرگان طوایف حسن\nخیل ومده خیل وزیری سكنه علاقه كيتو از مضافات خوست و کابل خیل وزیری وغیره قاطنين برمل را مكتوب\nفرستاده بجهة کار تعیین حدود نزد خود خواست و از جمله مردمیکه او طلبیده بزرگان قوم حسن خیل ومده\nخيل بتحريك كار گذاران دولت انگلیس که مژده و نوید عطای زر بایشان داده از سالها اغوا کرده بودند از\nآمدن در نزد سردار شیریندل خان سرباز زده پاسخ دادند که اگر اراضی و جبال مواطن و مساکن ایشان تعلق\nبدولت و مملکت افغانستان بگیرند البته خواهند آمد والا با او سروکاری ندارند و هفتاد تن از بزرگان قوم\nوزیری و خروتی سكنة برمل نزد سردار موصوف حاضر آمدند و او همه را از اطعام طعام میهمانی شاد کام\nو بشهد آنام فرموده از جمله بیست و شش تن از ایشان را با خود همراه گرفته مابقی را رخصت مراجعت داد\nو خدای نظر خان کندان را با دو ضرب توپ و چهارصد تن پیاده و صد تن سواره از افواج نظام مامور\nاقامت و حراست سرحد قوم حسن خیل و مده خیل و زیری کرده خواجه برهان الدینخان کندان را بادو عراده توپ\nو نصد تن پیاده و صد تن سواره نظام از راه محافظت واستحکام بنا در کهسار طوائف ( گریگ ) و ( غنی )\nو ( جدران ) و ( داور ) وموطن وزیری مامور اقامت آن حدود فرمود و خود بادو ضرب توپ کوهی\nو سه صد تن سواره و پیاده نظام و نجم الدینخان اچبکزی و یکصد و پنجاه تن از بزرگان مردم سکنه جبال سرحد\nدر روز نوزدهم مذکور ماه ذیقعده از قلعه نظامی خوست بنا بر پیما و وعده که با افسر مقیم کرم که آنها گذشت داده\nبود راه موضع کنده غندی برگرفت و در عرض راه موضع آکا کهول بروز بیستم ماه ذیقعده مكتوب محمد امین\nمشعر بر احوال جوی خرطی که بشرح رفت بوی رسیده ارسال پایه سریر سلطنت نمود و حضرت والا\nاز عریضه سابقه او وانجامکتوب محمد امین باب مکاتبه و مذاکره جوی مزبور را باو پسرای کشور هند کشوده\nدر پایان کار از استدعا و التماس دولت انگلیس که با ایده ون ارتباط رشته دوستی در میان دارد بخارج از خاك متعلقه\nافغانستان برای آنکه جوی مذکور متروك ومسدود نگردد حضر مجرای آن را عنایت و مرحمت فرموده از\nاجرای آن چنانچه بیاید مانع نگشت و از بیسوی حضرت والا از عریضه دیگر فخر الدین نام که میرزا عبدالاحد خان\nچنانچه گذشت در غزنین محبوس دست جنرال میرعطا خالش ساخته بود شرحی از جال سازی و واسطه بازی\nمیرزای مذکور بگوش داد نیوش حضرت والا رسیده در روز بیست و دوم ذیقعده او را فرمان کرد که حکومت\nاز باز پرس هردو قطعه برات و محضر بیکنامی فخر الدین که از جوف عريضة او نشيده شده انه سيل نيكذرد و سخت\nمی پرسد فلهذا ماجرا را میباید بر طبق واقع معروض دارد و میرزا عبدالاحد خان که در اینگونه امور بسی ماهی\nو استاد بود و ازینکه هر دو قطعه برات و محضر عرق فخر الدین در کتاب پادشاهی ثبت نداشت محضری از اقرار\nو اظهار خدمة بست خانه بمهر اهالی محکمه شرعیه حاصل کرد که فخر الدین عريضه خود را بدون محضر و هردو\nقطعه برات در بست خانه مواجهه ایشان در لفافه انداخته و بسته ناویس بست خانه کرده بود و مهر جنرال میرعطان\nرا نیز در آن محضر کرده ارسال کابل نمود و فخر الدین با وجودیکه محبوس و در پست خانه نرفته بود و کسانش عریضه\nاو را بداکخانه سپرد. دند بفرمان طلب در کابل آمده داخل زندان سیاست شد و مبر را عبدالاحد خان بواسطه\n\nشرح بکار\nتعيين حدود\nپر داختن\nسردار شیرین\nدلخان\n\nشرح\nجال سازی\nو واسطه\nبازی میرزا\nعبد الاحد\nخان"}
{"book": "adl0009", "page": 1032, "text": "(۱۰۰۲)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nذکر تمهید\nحضرت والا\nدر باب نساجی\nاشیای پشمی\nشرح خدمات\nمیرزا محمد\nحسن خان\nو ممیزان\nقندهار\nمشمول\nعواطف\nخسروانه\nشدن میر افغان\nایبك هزاره\nو غیره\nمشمول عفو\nخسروانه\nشدن ملا\nیوسف\nرستاقی\nکار گذاران دارالانشاء که بایشان آشنابود دیگر در معرض پرسش نیامد و همدر روز مذکور ماه مزبور حضرت\nوالا دیوان سدانند ـ دفتر تشخیص قندهار را فرمان فرستاده نگار داد که گوسپندان قوچ لیدنی بفرمان طلب آزراه کشور\nهند در کابل رسیده اند و پشم آنها بمصرف ماهوت سازی و فلالین بافی میرسد و میباید صوف زیاد در کارخانه\nنساجی دولت فراهم آید پس دوصد و پنجاه رأس گوسپند سپید وماده و جوان از رمه داران کوچی قندهار خریده\nاز راه هزار جات بکیل کابل نماید اما بنیاد این کارخانه نساجی و غیره صنایع جدیده را حضرت والا بجهت فوائد\nعموم ملت افغانستان نهاده در پلان کار چنانچه بیاید اعلیحضرت سراج الملة والدین بسباق ، پدر اساس نهاده بـسر\nتمام نمود . اجرا فرمود وهمدر خلال واقعاتیکه بشرح رفت بمـساعی جمیله ممیزان و کوشش میرزا محمد حسن\nخان اضافه از وجوهیکە سابق ازدرك افزونی عمل املاك خالصه و ضبطی قندهار و غیره برذمهٔ میرزا غلام صدیق\nخان سر دفتر مقری آنجا چنانچه بگذشت ثابت وحواله شده بود بیست و هشت هزارو چهار صد و پنجاه و پنج\nروپیه نقد و سیزده تن از دختران هزاره که بکنیزی بدون اشترا و ادای محصول ازباب ملك یمین متصرف شده بود\nبرذمهٔ محمد صدیق خان حاکم تیرین ثابت گشت و هم میرزا محمد حسن خان پنهانی چهل و دوهزار روپیه از درك\nافزونی عمل وجوه شاه گنج وسوق الدواب وصابون خانه و ده هزار روپیه در عمل کفش و کلاه و دو هزار و\nدو صد روپیه در عمل نصوار فروشی وابریشم فروشی و یکهزار روپیه نقد و پنج صد خروارغله در عمل خالصه و ضبطی\nبروی روز آورده بالاتفاق خدمات خود را معروض پایهٔ سریر سلطنت نمودند و حضرت والا فرمان کرد که وجوه\nخیانت محمد صدیق خانرا حواله و حصول کنند و در باب خدمت میرزا محمد حسنخان رقم فرمود که حضرت والا\nاز حسن خدمت گذاری وصداقت شماری او مشعوف شد ومقارن اینحال محمد نادر خان بمیزان عرض واستغاثه\nرعایای مردم اچك زائی که محمد یعقوب خان اچكزائی نسبت بایشان جور وستم زیاد از قوه بفعل آورده بود\nمحمد صادق خان برگد نظامی را بحسب احضار او کرد واوسه تن از سواران نظام را کشته وی از حکومت سر برتافته\nنیامد تا که سربلند خان ممیر با پانزده تن سوار رفته اورا در قندهار آورد و درینبان کار از چاکی وصفائی هار دوعالم\nگردیده بامر وفرمان حضرت والا محبوس گشت و هم در روز بیست و دویم مذکور حضرت والا در فیض و مرحمت\nبروی اقیا لبيك هزارهٔ سه پای دای زنگی و پسر و برادر زادگان و عموزادگانش که از راه وصلت دختری را از\nایشان برای خدمت حرم محترم پادشاهی چنانچه بگذشت گرفته بود کشوده درسالی هزاره و دوصد روپیه برای خوداو\nو در ماهی هفتاد روپیه برای هر واحدی از محمد محسن خان پسر او و محمد حسین خان ومحمد یوسف خان برادر\nزادگان او وعلی اکبروسکندر عموزادگان او وقنبربيك و محمد حسن بيك پسران علی اکبرمذکور ودرماهی سیزده\nروپیه وثلث یکروپیه برای هر يك ازسه تن نوکران او مجموع سالیانه همکنان ششهزار و پنجصد و چهار روپیه باسم\nتنخواه معین فرموده امر کرد که ماه در ماه نقد از خزانه ببرند و همدریتروز دو هزار روپیه برای محمود\nخان بن رسول خان کاکری که فرار سند بود و از آنجا بفرمان اجازت چنانچه بگذشت در کابل آمــد\nباسم تنخواه سالیانه مشخص نمود وهم درسالی سه هزار روپیه برای محمد اسمعیل خان بن سردار سلطان محمد خان\nمرحوم که فرار هند بود وبفرمان اجازت در کابل آمد معین گردید واو در پلان کار مامور سفارت هند گردیده\nآنگاه که بفرمان طلب از راه لغمان چنانچه در جلد چهارم این تاریخ رقم خواهد گشت در کابل خواسته شـد\nکفران نعمت کرده نیامد و در هند با انگلیسان وهندوان همجوار ومقیم گردید وهم مقارن اینحال در روز\nبیست و پنجم ذیقعده ملا یوسف خان رستاقی کوتوال سابق قندهار که مامور تحویل داری اسباب کارخانه نجار\nشده مصدر خیانت و خسارت بسیار گردیده معزول ومواخیش موقوف گشته بود مشمول عفو شهریار جریم\nبخش عذر پذیر آمده هزار روپیه تنخواه سالیانه اش برحال و بکتاب خوانی محفل حضور انورمامور وسرافراز\nگردید و در شبها بمجالس خاص کتب تواریخ وغیره را او قرائت همی نمود تا که باز مرتکب امر خلاف شـده\nپس از چندی منکوب ومخذول بار شده افقر طالمش در حضیض وبال افتاده از کتاب خوانی محفل حضور"}
{"book": "adl0009", "page": 1033, "text": "( ۱۰۰۳ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nموقوف كردید و هم درینروز از سبب قلت آب نهر پغمان درهی کابل که سنگهای صخره مانع از جریان آب بسیار بود و از تنگی و از آبند مجرای جداول اراضی و عقار واقعه زیر نهر مذکور همه عام بودند در زیادت و نقصان آب هماره در بین رعایا نزاع روی میداد حضرت والا محمد شفیع خان هزاره محمد خواجه را که در فوج پیاده سفرمینا منصب کپتانی داشت فرمان کرد که سنگها را از دم آب بریده دهنهای جداول رعایا را که از نهر مذکور جدا میشوند بدست یاری مهندسان و معمارانیکه در تقسیم آب ماهر باشند از آجر (۱) و مجروا هنگ مشید سازد که هم از قطع سنگها آب نهر زیاد شود و هم از تقسیم آن در بین رعایا نزاع و فساد و عناد واقع نگردد و او این امر را بپای برده محکم و استوار ساخته بیاد گار حضرت والا بپرداخت (۲) و از انسوی شرح جسارت نمودن و مداخلت كردن عمرا خان باجاوری که در مواضع ناو و ناوری و ارنوی و ریکوت که از پیش رقم گشت داخل و متصرف شده بود در بنوقت از عریضه سپهسالار غلام حیدر خان بحال رای والا گشت که عمرا خان علاوه از تصرف مواضع مذکوره چون کسی را مانع و سد راه خود ندیده بالشکروارد موضع (دروش) شده قلعه واقعه آنجا را نیز باعداد رجال استحکام داده بعزم فتنه استوار نشسته است و حضرت والا در روز بیست و پنجم مذکور ماه ذیقعده سپهسالار را فرمان کرده امر نمود که لشکر در موضع ریکوت که بقرار نقشه و امضای دیورند حق افغانستا نست فرستاده متصرف شود چنانچه سپهسالار بعزم تصرف ( ریکوت) مواضع سرحد ( اسمار) و(ميره )و( شرتن) و دره ( انکام ) را بمردم سكنه انها روسه بیرقی پیاده خاصه دار مستحکم نموده جمعی را در موضع درین مأمور اقامت کرد و عمرا خان ازین استحكامات سپهسالار خائف گردیده با صفدر خان باڈکی که از سالها نواله خوار خوان احسان ایندولت بود و از راه کفران نعمت مخالفت و طریق عدم اطاعت اختیار کرد طرح مودت انداخته با هم متحد شدند و هنوز سپهسالار راه تصرف ریکوت پیش نگرفته سر کرم نام بود که نامه مستر اون نام انگلیس کمشنر پشاور بوی رسید و چون از مأموریت خود بتعیین حدود فاصله سرحدیه که در کابل با دیورند در میان رفته و امضا پذیرفته بود نوشته بود سپهسالار فسخ عزم نموده و تهدید عمرا خان کرده چنانچه بیاید بکار تعیین خط و نقاط فاصله سرحد مشغول گشت و مقارن اینحال محمد علیخان وکیل سبیقای که روی نمک خوارکی از سردار محمد ایوب خان بر تافته شرف ملازمت دولت علیه یافته بود و از درگاه بعامرو فرمان حضرت والا در راولپندی خدمت وقایع نگاری می نمود بفرمان طلب در کابل آمده مبذول احسان پادشاهانه شد و هم خواهر میرزا حبیب الله خان مستوفی عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم و خوشدل خان کندان و میرزا سید امیر خان با با غچقاری که از عریضه و استدعای خود ایشان مشمول عفو شهریاری گردیده بفرمان اجازت با محمد علیخان مذکور ره نورد کابل شده علیا شده بودند در سایه رافت دولت آرمیدند و همدرین اوان عبدالرسول خان ابراهیم خیل باغوای شیطان روی از سعادت و دولت بر گردانیده از چغان راه کفران نعمت برگرفته بدون هیچ اثری فرار اختیار کرد و در موضع تو تو واشپان از مضافات جلال آباد گرفتار دست نوکران سپهسالار غلام حیدر خان گشته در کابل آمد و محبوس زندان سیاست شد و هم در اثنای واقعات مسطوره محمد سلیمان قل نامی از مردم ماوراء النهر بگفتن از سالیان دولت روس را بسبب اقدامش در امری که خلاف شریعت ملت اسلام بود گشته از راه فرار در مزار شریف آمد و میرزا جانخان دیوان بیگی درب بار امیر بخارا نامه بسر دار محمد منور خان حکمران ترکستان فرستاده التماس پس دادن او را کرده او ازین امر که خلاف حمایت دولت بود بامر حضرت والا سرباز زد و قوش بیگی حکومت بخارا از این امر بر آشفته نایب محمد قربان خان هپراتیرا که پوست قره کلی را از نزد میر ابوطالب خان همواره در بخارا نزد میرزا شاه محمد خان و میرزا محمد حسین خان کاشتکان ایندولت میرسانید و از انجا وجوهیرا که از فروش آن بهم میرسید در مزار شریف می آورد محبوس کرد و در بیان کار چون این کردار قوش بیگی مخالف شیوه و اطوار حمایت دولتی بود بارسال و مرسول مکاتیب محمد قربان خان مذکور از قید آزاد گشت و محمد سلیمان قل باس داده نشد و مقارن اینحال در روز بیست و ششم ذیقعده حضرت والا کلداد نام معدن کن را مامور بدخشان کرده\n(۱) آجر خشت پخته (۲) پرداخت یعنی فارغ گشت و بساخت\n\nمشید و مرصوص فرمودن حضرت والا مقسمة نهر پغمان را\nآمدن محمد علیخان وکیل در کابل\nگریختن عبد الرسول خان چغانی و گرفتار شدن او\nپناه آوردن محمد سلیمان قل بایندولت\nصدور امر بقدس در باب سنگ لاجورد"}
{"book": "adl0009", "page": 1034, "text": "(۱۰۰٤)\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nتعداد گرفتاران هزاره غیر از اعدامیکه قبل از نائب پادشاه گل خان گرفتار شده بودند\n\nشرح خیانت و سرقت کار داران قندهار\n\nشرح حال دوست محمد خان توخی\n\n(۱)\nهنگفتی بفتح ها بسیار و سطبر و گنده\n\nامر نمود که از معدن لاجورد قدیم و جدید واقع انجا با نتواندستك های بزرك لاجورد فراخور ظروف ساختن بعمل آرد\nزیرا که از نجاه خروار قطعات كوچك لاجورد که غیر از رنك کردن در و دیوار و ایوان و رواق و نگین انگشتر بدیگر کاری\nرونمیینج خروار قطعات بزركیكه در خور ساختن انواع ظروف باشند در بها افزونتر است و او چنانچه بیاید پس ازینروز\nقطعات بزرك جهة ساختن پطنوس و دوری و سرمیزی و جام آب خوری و پیاله و نعل بکی چای خوری و غیره\nاز معدن برآورده ارسال کابل نمود و همدرین هنگام از عریضه مورخه بیست و نهم ماه ذیقعده نایب پادشاه کل خان\nحلبه ای والا شد که تا اینروز هشتصد و دو نفر از سید و کربلائی وزوار و بزرك زادگان هزاره جاغوری و مالستان\nو جیرستان و میر آدینه و زردك و بيك و سلطان احمد و زاولی و پشته و شیر داغ و قلندر و ارزگان و بوباش و شوی و میان\nنشین غیر از کسانیکه باسم مفسد و شریر قبل ازین کتهیل شده اند گرفتار و رهسپار کابل گردیده اند و حضرت\nوالا سجلی را که او ملفوف عریضه خود ارسال داشته بود تفویض سار جن میجر میرزا محمد یوسف خان تاجيك\nغزنین که محبوسین هزاره در تصرفش بود فرموده امر کرد که باسجلانیکه در دست دارد مقابله کرده هر قدر\nنفریکه در کابل نرسیده باشد بذریعه فرمان از حکام ملکی و افسران نظامی مقیمه هزارجات طلب کابل نماید\nو او ازین امر حضرت والا بسیار کس از مردم هزاره را بواسطه همنامی در کابل خواسته محبوس نمود و هم درینوقت\nسی و چهار هزار و چهل روپیه بزمۀ دیوان لعل چند هندو وپنج لك وشصت وشش هزار و پانصد و هفتاد روپیه\nبذمه سردار عبدالله خان حکمران قندهار و محمد صدیق خان حاکم ترین و میرزا غلام صدیق خان سر دفتر مقری\nومیرزا محمد هاشم خان محرر او که سرقت و خیانت کرده بودند از سندات خود ایشان که بآحاد و افراد رعایا\nرسید داده وتحویل خزانه نکرده بودند ثابت گردیده از عریضه محمد نادر خان ممیز قندهار و میرزا محمد حسن خان\nمکشوف رای جهان آرا گشت و در روز بیست و نهم مذکور ماه مزبور ایشان را فرمان فرستاده امر شد که\nهرگاه کارداران قندهار خدمت دولت را بصداقت واخلاص میکردند و با همدیگر در ظاهر دشمن و در باطن دوست\nوشريك خوردن وجوه بيت المال نمی بودند هرآینه اینقدر خسارت از ایشان بظهور نمیرسید و اینگونه رسوا\nوروسیاه نمیشدند که هر روئیه بالا میشود بدون از خیانت و غدر ایشان دیگر چیزی روی روز نمی افتد وتنها\nاز راه سنجش و تمیزی مأمور نمیباشید و همدا نورسن از جمله شما منسوب به بیکارکی گردیده بدنام نیکنامت بازی\nشما که متوجه تحقیقات آنجا میباشید هوش کنید که بمثابه محمد انو خان فریب کسیرا نخورده و بغرض و مدعای دیگری\nکارنکرده وجوه دولت را نزد هر که باشد بقرار ثبوت بگیرید و بسفارش دیوان سدانند وجیهۀ او عمل نموده\nوجوه باقیات و بی قانونی او را که در آن دیار بروی کار آورده بمنصه ظهور و ثبوت رسانیده بعد معروض داشته\nبامریکه شرف صدور یابد بمحل اجرا آرید فقط و وجوهیكه مکشوف افتاده بود بتحصیل و کد محمد صادق خان\nحواله شد و همدر خلال احواليكه بشرح رفت از عریضۀ سید محمد خان بن سید نور محمد شاه خان صدر اعظم مرحوم\nعهد سلطنت امیر شیر علیخان مغفور بمسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که مبلغ هنگفتی (۱) از مال پدر میره راو نزد\nدوست محمد خان تاجر بن عبیدالله خان توخی است و مال دولت میباشد و حضرت والا او را بفرمان طلب از هندو و کابل\nخواست و اورسید بیست و نه هزار روپیه را که تحویل خزانه عامره کرده بود ظاهر نموده از مابقی انکار آورد\nوالتزام بدولت داد کها گر دیگر نقد و جنسی از مال سید مزبور از نزداو بظهور رسد هر آینه سزاوار مؤاخذه\nباشد و هم شکر الله خان و عبد الکریمخان و مجدا کبرخان وشیر محمد خان تاجران قوم توخی و تاجيك وتركه و اندری\nرا که تاجران معتمد و با اعتبار قندهار بودند ضامن سپراو شدند بعد حضرت والا که پیشنهاد خاطر عاطر و مکنون\nضمیر منیر نظام داشت که شخص معتمد و موثقی را از جانب دولت جهه اجرای کار تجارت در کراچی\nمأمور اقامت کند دوست محمد خان مذکور را منتخب فرمود واز وی جویای سرمایه تجارتش شده استفسار\nنمود واو از چهارده هزار روپیه سرمایه خویش و اعماد برادر که باین بضاعت اندك داشت بعرض رسانید"}
{"book": "adl0009", "page": 1035, "text": "(۱۰۰۰)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nرجوع هيچيك از بيك و بد بشر خویش را بمحضر زمين و اسماندار حضرت والا تنها بعرض او اكتفاء نكرده\nدر روز هفتم ماه ذيحجه حاجی عبدالشکور خان تاجر باشی قندهار را فرمان کرده از اعماد و اعتبار و راست کاری\nو درست رفتاری او از وی پرسید و او بعریضة جهود یار و کانان قندهار را مشعر بردیانت و حسن سلوك وامانت\nداری و راست کاری او ارسال پایه سرير سلطنت نموده حضرت والا چنانچه بیاید او را مأمور اقامت کراچی بندر\nنموده املاکش را که بواسطة مال صدر اعظم ضبط دیوان سلطنت شده بود مسترد فرمود و مقارن اینحال جمع کثیری\nاز مردم طوری با بعضی از افسران انگلیس در مجرای جوی خرخی که مردم پشان چنانچه گذشت خرابش کرده مانع\nاز اجرای آب آن شده بودند آمده از وقت ورود ایشان در آنجا تا روز دیگر هنگامۀ آرای نبرد گردیدند و زو کی نامی\nرا از مردم پشان مقتول رسانیده بازگشتند و درین وقت مستردانلد که با سردار شیرین دلخان مشغول تعیین نقطه فاصله\nکتل پیوار بود ترك آن کرده وارد چھاونی کرم شده از وقوع اینواقعه بذریعه تلگراف ويسرا خبرداد و خودش\nچون مأمور تعیین خط و نقاط فاصله سرحد شده بود از چھاونی بازگردیده از راه رفع نزاع جوی واقع خرخی وارد آنجا شد\nو نامه نزد سردار شیریندلخان فرستاده پیام داد که من از سبب وقوع واقعه دیروز وارد خرخی شده ام که نخست دفع نزاع جدول\nآنجا را که در بین مردم طوری و پشان روی داده است با نتها نموده بعد بتعيين حدود فاصله پردازيم و سردار شير ينلخان\nکه با او در موضع کنده فقدی بروز بیست و سوم ماه گذشته چنانچه از پیش اشارت رفت ملاقی شده بکار تعیین حدود\nفاصله کتل پیوار وغيره پرداخت بود در پاسخ نامۀ او نوشت که رعایای دولت افغانستان در حدود کرم مداخلت\nنمی توانند باید مردم کرم از نزاع بلا استحقاق باز داشته شوند تا پس از تعیین حدود فاصلة کتل پیوار در رفع\nنزاعی که در جدول خرخی رخ داده پردازیم و برطبق واقع دفع آن کنیم واكنون كه او تحديد حدود کتل پیوار\nرا فروهشته و با جماعه از سپاه وارد موضع خرخی شده بنای تصفیه واقعه جدول آنرا گذاشته است من نامۀ انرا\nرا معروض پایه سرير امارت بدارم نمی توانم کار را فروگذار شده بدیگر کار اقدام کنم چنانچه معروض پیشگاه\nحضور داشته از ماجرای مذكور بحضرت والا آگهی داد و حضرت والا بویسرای کشور هند نامه فرستاد\nو قبل از رسیدن پاسخ ويسرای مستر دانلد دوباره بسردار شیریندل خان نوشت که مجرای جدید جدول\nخرخی را که در سال گذشته مستر مک پیمان اجرا نهاده و مردم پتان مانع ازان آمده بودند اکنون میباید توقیف\nو تعطیل آن جایز شمرده نشود و نزاعش مرتفع گردیده کارش اجرا يابد و سردار شير ينلخان در پاسخ این رقيمه\nاو نکار داد که پس از تعیین حدفاصلة کتل پیوار جواب لازم وايجاب وجود وعدم این کار بوجه صواب گفته\nخواهد آمد و باقتضای این نامه و پیام خود سردار رایت سار الزراء مشاهده در محل مجرای جدید جوی خرخی\nشده و دویست و هفتاد گام از موضع مجرای قدیم آن اینسوتر احداث کار را دیده بمستر دانلد نوشت که محل\nاجرای قدیم را کسی مانع نیست و فراتر از ان مردم طوری داده و گذاشته نمیشود که مجرای جوی قرار دهند\nو چون اینرا نوشته باز گشت مسترداند اعتنا بنامة او نكرده فوراً کار مجرای جدید را که مستر مك احداث کرده بود\nجاری ساخته خسروار شیر ینلخان پیام داد که مردم طوری در زیر این جدول خاکی زیاد کاشته اند اگر چنانچه اجرائی\nآبش در تعطیل افتد همه بته ضرر عاید حال طوریان شود و او غلام محمد خان جاجی را فرستاده امر کرد که مردم طوری را\nاز کار بند قدیم جوی مذکور منع نکرده در حفر کردن جدید نگذارد که دست بزند و چون امیر كانتکوی اجرای\nجوی مزبور که بمقام رسیدم سردار شير ينلخان ماجرای مسطور را معروض پایة بارگه خلافت داشته سر انا بحضرت\nوالا آگهی داد حضرت والا چنانچه خواهد آمد در باب این نزاع و رفع آن بتسردار مغزی الیه دستور العمل داد\n> تبرج مذاکرات سردار گل محمدخان و مكهمان <\n> در باب مواضع فاصله سرحد <\n\nو از بسوی در خلال گفته گوئیکه بشرح رفت سردار گل محمد خان بنز با مرزگان طوایف که بنامزد حدکه همراه داشت وارد\nموضع دره درکه شده دکمدار آب کته را فروهشت و خط مواز بان با قاضی علاقه اجز از طرف مكهمان انگليس كه مامور\n\nشرح\nنزاع جوی\nخرخی که از\nپیش رویداد\nآن گذشت\n\nشرح\nمذاکرات\nسردار گل\nمحمد خان\nو مکمھان"}
{"book": "adl0009", "page": 1036, "text": "( ١٠٠٦)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nتعین حدود فاصله سر حد بور ژوباو حاضر آمده پیام آوردند که مکمهان او را با اردویش باز راه مهمانی دعوت\nکرده است و سردار ستوده اطوار قبول دعوت او را نکرده لیکن روز دیگر نزد مکمهان شده منشور\nو دستور العمل حضرت والا را که با او داده شده بود و با خود داشت بوی نموده در باب حدود بعضی از مواضع\nموطن مردم سلیمان خیل و ناصری که بقرار نقشه امضا شده داخل خاك مقبوضه دولت انگلیس شده و برخی\nاز مواقع که در نقشه ذکری ازان نشده بود و نصب علایم فاصله از سنك و گچ و آهك باهم مذاکره کردند و در ختم\nمذاکره مکمهان در محل بیان آورد که من مامورم که بقرار نقشه خط فاصل را بانها معاینه واجرا نموده در\nدیگر امری که روی دهد اقدام نکنم وسردار گل محمد خان در پاسخ این کلام او گفت که در نقشه بسیار مواضع\nغلط سهو و خطا از اراضی و حبال واودیه و قفار افغانستان داخل خاك مقبوضه دولت برطانیه شده اند و بزرگان\nمردم سلیمانخیل و ناصری نیز از راه تائید این اظهار سردار گل محمد خان بکمهان گفتند که ما مردم سلیمانخیل\nو ناصری آن مواضع را که برغلط داخل خاك متصرفه دولت انگلیس در نقشه آمده اند بحضرت والا سند\nمکتوبی داده و بر طبق آن مشایخ عدیده در باب اطاعت خود نسبت بدولت افغانستان حاصل کرده اينك بدست\nداریم که تمامت مواضعی که ما میگوئیم در انها در جست و مکمهان از این بیان ایشان طالب ابراز فرمان شده سردار\nگل محمد خان از جمه فرامینی که افغانان در دست داشتند یکطغرا را بکمهان نمود و او از عدم معرفت بعض مواضع\nاظهار نافهمی کرده بدست حق نواز خان داد و او نیز اظهار نادانی نموده پس بسردار گل محمد خان تفویض کرد\nواو فرما را در زد حاضرین جانبین بزبان جهرفرائت نمود و مکمهان پس از حصول علم حق را بجانب افغانان\nدیده زبان بمباحثه كیفیت مواضعی که از خاك افغانستان در نقشه داخل اراضی مقبوضه دولت انگليس واز دولت\nانگلیس داخل خاك افغانستان شده باشند باین از اعين خط وغلط فاصله واضح وروشن گردیده بصدد رهایی\nطرفین اراضی خویش را که در هر جای از خط فاصل اتفاق افتد زراعت خواهند کرد\nو حالا که هنوز خط فاصل معین نشده هر جای از خط فاصل که در نقشه است تعلق دولت همان طرف\nباشد و از این اظهار مکمهان قیل و قال زیاد در بین جانبین رخ داد و افغانان زبان مجاز و گفتار\nمکمهان بیان کرده پاسخ دادند که هیچ زمینی از طرف دولت انگلیس در هیچ موضعی از مواضع خط فاصل بجانب\nخاك افغانستان واقع نیست و مکمهان همان خط فاصل را که در نقشه بود حجت مینمود و در پایان کار سردار گل محمدخان\nاز وی خواهش کرد که جمیع مقاصد خود را که زبان بیان میکند بنویسد تا نزد سردار شیریندل خان فرستاده\nهر جوابی که او از روی فرمایش و دستور العمل حضرت والا رقم کند جانبین پذیرای آن شده معمول دارند واو\nوعده نوشتن مطالب خویش را بسردار گل محمد خان داده و چند دقیقه مهر سکوت بر دهن خود نهاده بعد گفت\nکه عرصه انجام واختتام تعیین حدود فاصله در بین دولتین دو ماه قرار داده شده و ایند و ماه در انتظار ورود\nمامورین دولت افغانستان گذشت تا که حالا حاضر آمدند و اگر دو ماه دیگر نیز بگذرد کار اجرا نخواهد یافت و این\nاظهار مکمهان جبهه آن بود که همان خط فاصل مندرج نقشه را استادکار و حجت قرار داده اکثر مواضع مالیه ده\nافغانستان را بخود سنی و مغالطه از خود کند وليکن سردار گل محمد خان و خلیفه نور محمد خان که مکمهان با او نیز\nمامور شدن بشرح مذکور سخن رانده بود عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده از ماجرائیکه در میان رفته بود بحضرت والا\nامیر محمدخان آگهی دادند و حضرت والا چنانچه باید فرمان کرده شکار داد که مکمهان غلط گفته و حقیقت را از ایشان نهفته\nبحکومت است و هم در روز هفتم مذکور ماه ذیحجه که حضرت والا تجار قندهار و انفرسان کرده از اعتماد و اعتبار دوست محمد\nگرزیوان خان تاجر قوم توخی استفسار فرمود امیر محمد خان قوم قلندر زائی از اعمال پیکو خان که چهل و یکهزار و هفتصد و\n(۱) عباسی هفتاد روپیه مال دولت و رعیت را حیف ومیل کرده و بفرمان طلب در کابل آمده محبوس شده بود بحکومت\nثلث روپیه گرزیوان مأمور واز افزون گردیدن پنجصد روپیه بر یکصدو مهرو سه روپیه و یکعباسی (۱) تنخواه سالیانه اش\nکابل و بیست سرافراز گشت و هم درینروز حضرت والا از عریضه و استدعای نایب پادشاه گل خان سلطان علیجان بن سردار\nفلوس میباشد"}
{"book": "adl0009", "page": 1037, "text": "(۱۰۰۷)\n( جلدسوم )\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواریخ )\nشیر علیخان مرحوم را که بخوب وزشت وسید و کربلائی و زوار و بزرگان واشرار هزاره را از راه قومیت نیک\nمیشناخت و هم طریق خدمت دولت بصداقت سپرده بود و می سپرد فرمان کرده امیر نمود که در گرفتار کردن\nاشخاص مذکوره بآداب پادشاه کلجان یارو مددکار شده کسی را از اشرار در ملک نگذارد که مبادا بازفتنه بآر\nآرد واو این خدمت را بپای برده بسیاری از اعداد و آحاد و افراد اشرار هزاره را گرفتار ساخته بپرداخت\nو از بسوی حضرت والا از عریضۀ سردار شیرین‌دل خان بنزاع وماجرای جوی خرخچی آگاه گردیده در روز\nسیزدهم ماه ذیحجه در پاسخ او رقم فرمود که مجرای باستان (۱) جوی مذکور را داستان نزاع قرار نداده در مقام امتناع بایستد\nآخرگاه طوری خواهد که بتحریک والقای انگلیسیان در هر سال صدو دویست گام مجرای جوی را فراتر قرار\nدهند يك وجب درخاك افغانستان راه داده مانع شود و از بند قدیم بگذارد که پای تصرف پیشتر گذارند ومقارن\nانحال مستر داند که جوی خرخچی از تقلب و بدون استحقاق چنانچه گذشت جاری ساخته بعد با سردار شیرین‌دل\nخان بکار تعیین حدود فاصله پرداخت و در از نقشه دستخطی و ممضی علیه دیورند عدول کرده خلاف آنوش و طریق\nانحراف پوئی اختیار کرد و حضرت والا از عریضۀ سردار شیرین‌دل خان بخط خاص رقم کرده اورا امر نمود که برای\nمستر داند بنویسد که امیر صاحب نقشه غلط و عبارت پارسی بین سپرده گذاران که زیاد نتوانم کرد اگر او در زیادت\nو نقصان آن شک وشبه داشته باشد نوبسرهای بنگارۀ تا او بحضرت والا نگاشته هر امری که شرف اصدار یابد از راه\nرفع شبهه او معمول داشته و بمحل اجرا آورده شود و پس از بروز وصول افکندن اینمکتوب و نوشتن سردار\nشیرین‌دل خان بمستر داند او ترک خلاف جوئی کرده طریق راست پوئی اختیار نمود و چنانچه بیاید بر طبق نقشه امضا یافته\nدر کار تعیین حدود فاصله پرداخت و همچنین در پاسخ عریضۀ سردار گل محمد خان وخليفه نور محمد خان در باب مذاکرات\nمکمهای که با ایشان بپای رفته بود حضرت والا در روز چهاردهم ذیحجه رقم فرمود که مکمهان غلط گفته بك\n(۱) ذرع شرعی زمین را از خاك خود بکسی نگذاشته از ان نمیگذریم و بعضی از مواضع که در نقشه ذکری از انها نشده\nو برخي از مواقع و مزارع و مراتع رعایای ایندولت که بآنسوی خط فاصل مندرج نقشه واقع گردیده اند و از ناحیه\nمکمهان در باب طرف شمال گومل که محل وقوع اراضی چینی خواوزد ملن وغيره و مجماز رعایای افغانستانست\nگفته هر وقت که تعیین حدود موطى مردم وزیری شد فیصله آن در میان خواهد آمد و خودرا لادخل قرار\nداده وتصفیه حدودرا ازحد در بنك ودو بندی رو بسوی موضع کندر تاچی نو برعهده خود نهاده و گفته است\nکه آنراهم بقرار خط فاصلیکه در نقشه در چست فیصله پذیر آمده هردو طرف خط فاصل که در نقشه نام برده شده\nپادشاه باشد متعلق بملك اصلی آن از رعایای دولتین است حضرت والا نوشت که مکمهان خوب گفته است\nزیرا که هر موضعیکه از مخارج و مراتع رعایای ایندولت بآنسوی خط فاصل که تعلق بدولت انگلیس است اتفاق افتد\nو از رعایای آندولت باینسوی خط فاصل واقع گردد بالای رعایای دولت انگلیس فروخته میشود و همچنین اگر چیزی\nاز زمین شخصی باینسوی خط فاصل و چیزی با آنسوی آن واقع آمد و مالك آن خواهش مسکن گزیدن در آنسوی نماید\nزمین و قلعه واقعه اینسوی خط فاصل اورا دولت افغانستان خریده خودش را ازاه تفتن با نسوی دهد و در خصوص افراختن\nروج فاصله که مکمهان بایشان گفته واز ساختن ضجر و گچ و آهك سر باز زده اظهار کرده بود که از موضع\nکندر با انسوی مساحت اراضی وخط فاصل را بدون نصب علایم بنوشته پردازند حضرت والا رقم فرمود\nکه مکمهان خلاف و بیجا گفته است چها؛ اینزمان از سنك و آهك روج ساخته نشده و اگر چنانچه فیصله امر\nبنمایش مکتوب ونقشه کرده تا کتمان ورزیده شود هم آینه نقشه تمام مملکت افغانستان وغیره ممالک کره ارض\nدر نزد کار گذاران دولت انگلیس حاضر وموجود اند پس همه باید ازان ایشان باشد و حال آنکه هر دولت در\nخرینه و نقشه مملکت خود اعتراف خواهد نمود که بقرار این نقشه وسعت دارد واز سبب آنکه نقشه در دست ایشانست\nباید بهمین اعتراف تصاحب کنند چون چنین نیست وهيچيك حقی دارد کسی نمی تواند که با اندازه استحقاق خویش\nبیرون گذارد باری هر وقت که امر تعیین حدود انجام گردیده اختتام پذیرد دولت افغانستان درکار روج فاصله\nاقدام کرده از سنگ و کچ و آهك می افرازد و سالا در مواضع معینه سنگ ریخته نشان کنند و در باب منشور مردم\n\nجوابیکه\nحضرت والا\nبسر دار شیر\nیندل خان\nرقم فرمود\n(۱) باستان\nبمعنی قدیم\nشرح خلاف\nجوئی مستقر\nداند\n(۱) ذرع\nشرعی بیست و\nچهار انگشت\nمستوى الخلقه\nکه از عرض\nبا هم ملصق\nکنند وهی\nانگشتی هفت\nجوك از عرض\nپهلوی هم\nگذارند و هی\nجوی هفت\nمو از مویهای\nوسط با بوست"}
{"book": "adl0009", "page": 1038, "text": "( ۱۰۰۸ )\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبدالرحمن خان) ( سراج التواريخ )\nسلیمان خیل که مشتمل بر جزء حدود موطن ایشان بود بمکمهان نشان داده و گفته بودند که تعلق بافغانستان دارد\nوبعلم مقاطعه داخل نقشه شده اند حضرت والا نوشت که جوبست نشان دادن آن بمکمهان عیبی ندارد و در باب\nشروع بکار تعیین حدود که مکمهان با خلیفه نورمحمدخان اظهارنموده گفته بود که چون دست بکار برده شود میباید\nهرقدر کاریکه انجام یابد در هروز عرايضای جانبین دستخطشود تاجای گفت و شنید در آینده باقی نماند و هر يك\nاز کارگذا ران دولتین نصب علایم فاصله را در حد خود نمایند و خلیفه نور محمد خان ازین گفتار او سرباز زده\nاظهار نموده بود که در خصوص دستخط کردن در خاتمه کار یومیه بسردار گل محمد خان می نویسم هرچه او امر\nکند در عمل اجرا آرم و مکمهان در جواب این اظهار او گفته وعذر اورده بود که سردار گل محمدخان دو منزل\nدوراست هرگاه چنین شود کار بتعویق می افتد بعدازین اظهارش زبان اقرار گشته بود که خوبست از او بپرس\nکه بیرون از پرسش وی کاری از پیش نمیرود حضرت والا در پاسخ این مذاکرۀ جانین رقم فرمود که خلیفه نورمحمد\nخان بیرون از امر واجازۀ سردار گل محمدخان هیچ امر را برفعه قبول ننهد و اینکه مکمهان بخلیفه نور محمدخان گفته واو\nمعروضداشته بود که وی گفت بسیار آرزوی ملاقات سردار گل محمدخانرادارم و هم میخواهم که شما را مهمانی کنم\nو خلیفه مذکور مهمان اور انپذیرفته و مکمهان گفته بودکه من اشیای لازمه مهمانی را نزد شما میفرستم خواهی بپذیرید\nو خواه بدیگر کسی میدهید مختارید زیرا که اگر نلزم خیل عیب برمن وارد میکردد و خلیفه نورمحمدخان ازین\nاصرار او باز تر کان افغان که باخود داشت مواخبت کرده مهمانی او را پذیرفته بودند و او منی راس گوسپند\n(۱) توضیح و هشت من ونیمت سیر بوزن انگليسی آرد و يك من روغن وده سیرشکر پوره و دوسیر سرشیر نمك و مصالح وشش من\nهرمن انگلیسی نخود باسم مهمانی داده ایشان در بین خود تقسیم نموده بودند حضرت والا نوشت خوب کردید عالی ندارد و پس\nچهل سیروهر از آنکه ازهم جدا شده بودند و حتی نواز نزد خلیفه نورمحمد خان آمده گفته بود که مکمهان میگوید که اصل\nسیری چهار عهد نامه دولتی ممهور بدستخط حضرت والا در نزدم موجود است و در وقت ملاقات ازفراموشی نشان داده نشد\nپاو و هر پاوی ودر آن نوشته است که باینطرف خط فاصل مندرج نقشه دولت انکلیس و بآنطرف آن دولت افغانستان دخل و تعلق\nچهار چتاك\nو هر چناکی ندارند و او در پاسخ مکمهان بحق نوازخان گفته بودکه من نقل آن عهدنامه و دستورالعمل را بمواجهه او و ترکان\nهموزن پنج قوم ناصری وسلیمان خیل بجو خوانده باو گفتم که ازایشان بپرسد که چه میگویند چنانچه مکمهان از ایشان رسید\nروپیه انگلیسی وهی علانیه باو گفتند که يك وجب از زمین مزارع و مقابر و خیمه زار خودرا که محاطه طوع و رضابدون جور و اکراه\nو هر روپیه بحضرت والا نوشته داده ایم بدیگری و امیگذاریم مگر بامر و فرمان حضرت والا که پادشاه ما و مختار است وحضرت والا رقم\nيكتوله و پنچ\nنخو دست که کرد که خوب جواب داده اید بازهرچه مکمهان بزبان راند معروضدارد دیگر انکه حق نواز بخلیفه نورمحمدخان\nگولدار آن گفته بود که پاس وفرمودۀ مکمهان با عهدنامه ونوشته دولتی نزدم بدار گل محمدخان میروم اگر او کار را در کجا\nمعادل هشتاد تمام و انجام کند فهو المطلوب والا اگر معروض پیشگاه حضور والا نماید نیکست اما کاردرعرصۀ تعویق می افتد\nروپیه کلدار و خلیفه نورمحمد خان ازین اظهار حق نواز چندتن از ترکانرا که همراه داشت با او گذاشت که نزد سردار کل\nاست محمد خان بشود و حضرت والا نوشت خوب کردید دانسته شدم فقط تحریر روز چهاردهم ذیحجه ومبدا كراسیکه\nبشرح رفت چنین است که نخست سردار گل محمدخان وارد قلعه شهاب الدیخان شده واورا با نزدیکانکه نروش\nحاضر آمدند خلعت وتوشه داده ایشانرا با عبدالله خان ودوست محمد خان ناصری وخليفه نورمحمد خان ازقلعه\nمذکوره نزد مکمهان فرستاده بود ایشان آنرا بالوپیای برده بعد خلیفه نور محمد خان بسردار گل محمد خان\nماجرا را نوشته و هم عریضۀ حضور نمود و سردار مذکور نیز مذکرات را که پس از ان در محفل بیان آورده بود\nمعریضه نگارشد چون حضرت والا در روز مزبور ماه مذکور جواب ایشانرا بخط خاص رقم کرد لاجرم\nمذاکرات هردو تن باهم ممزوجانه ثبت تاریخ گردید و هم در خلال مقال مسطور تخلیه دار جان صوبه دار شرح عریضۀ\nکوتوالی قندهار واحمدخان ملازم فوج سواره جدید ومحمد کریم خان یوزباشی از وقایع نگاران اظهار متمایم\nقنایع نکاران\nقندهار و تلقين قاضي عبدالشکورخان و سردار عبدلله خان ومیرزا غلام صديق خان ومحمد صديق خان حاكم نوین و دیوان"}
{"book": "adl0009", "page": 1039, "text": "(۱۰۲۹)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمیدانند و در میان اهل چغنه وغیره کار کنان قندهار که خیانت بسیار بروی کار آورده گرفتار فشار تيز حق وباطل\nنیز ان شده بودند هر يك حيفا گانه عريضه نگار پايه سریر سلطنت گشته شرحی از حسن خدمت و صداقت هر کدام\nمعروض داشتند و حضرت والا بفر است از تعلیم اسامی مذکوره دانسته در روز هفدهم ذیحجه وقایع نگاران\nرا ارقام فرمود که کار گذاران آنجا تا کنون اگر حرام زادکی وغداری و فساد پیشگی و دروغ گوئی نمی\nنمودند و در ظاهر با هم دوست و در باطن دوست دیده مال دولت و رعیت را نمی خوردند چرا دولت درین تحقیق و تفتیش\nافتاده تیز مکافات و خسارت و خيانت ایشان را ابراز میفرمود که حالا وقایع نگاران را تعلیم و سفارش نگار\nدادن صداقت و اخلاص خويش مينمایند میخواهند دولت را بفريبند و خسارت خود را بپوشند و ابقرا نمیدانند که دولت\nاز همه فسادات ایشان آگاه گردیده است و گاهی اعتماد بکلمات مزخرفات ایشان نمیکند و سبك می رسد و کار پردازان\nمذكوره قندهار از صدور اینمنشور سرزنش آثار خود را در نزد دولت ساقط از اعتبار دانسته دوچار تشويش\nو اضطراب شدند و چنانچه بيايد همه گرفتار سلاسل واغلال فعل ناصواب خویش آمدند و از آنسوی در خلال این شرح\nگفتگوی سردار شیرند خان که دستر داند انگلیس از طرف دولتین مامور تعیین حدود بودند و هر دوتن در حال سردار\nخصوص مجرای جوی خرملی چنانچه گذشت با هم در مقاوله افتاده بودند و در بیان کارمستر مذکوز را از حقیقت شیریند خان\nان علم حاصل شده بهمان مجرا وسند قدیم اكتفا کرد و مردم پتان نیز بامتناع سردار شیریندخان از اجرای آب دسترداند\nدر مجرای قدیم مانع نگردیده دست از مناقشه باز کشیدند بعد هر دوتن مامور مذکور بكار تعيين حدود پرداخته\nسردار شیریندخان ببر محمد بهان رقم دار و دین محمد خان نامی را از نوکران خود با بزرگان مردم سکنه چیهال\nسرحد که از حضور انور والا برای مامور تعیین حدود شده بودند امر کرد که با همرا جان مسترداند از قند خیل\n( اند وليتوكا ) یعنی كنت پیوار واقع ندوتی آبرتوه ( ملقى كندي ) وسكين ( فامق ) وسركنيل ( مجرعوه هندنی کني )\nتا ( دری دريك ) واقع سرحدات قوم جاجي وطوري سنك جبه علامة فاصله ونحد نصب کنند و خود سردار\nدر اوت چنار بمبارد سرحد کابل وكرم ) شده تا مسترداند ملاقات برد و با اینکه در باب جوی خرملی رخ داده و بهیج\nمذکور رفع شده بود با تعیین خط فاصل از موضع دری در تك تاكثار رود فيصل نموده جانبين نامه صحت وتكامل\nخط امضا گذاشتند و بجهت تعیین حدود دری در نك صاحبزاده عبداللطيف را با بزر كانيكه همراء داشت\nودين محمد خان وبير محمد خان سانو نركها واه بمنائيه بيات بكار تعيين حدود مامور جا و نصب علايم ارداشت\nو این صاحبزاده عبداللطیف در میان کار از اختیار نمودن مذهب غلام احمد نام قادیانی فتوای بعضی از علمای\nکابل برامر اعلیحضرت سراج الملة والدين سنكسار شد که انشاء الله تفصیلش در جلد چهارم بشرح خواهد رفت\nو مجملال خلال احوالیکه دلا کشف منشی دوست محمد خان هراتی از جمله توقیع نگاران حضور اقدس خیانت عزل منشی\nاندیشیده بوساوس شيطان وهواجس نفسان منشور منصب ده سواری بنام میرزا غلام حیدرخان برادر زاده اش دوست محمد\nکه مکتوب نویس حضور شهزاده آزاده سردار نصر الله خان بود بلا اجازت و صدور حکم اقدس نگار داده خان هراتی\nو برادرزاده\nدست بازی بمهر مهر آثار پادشاهی رسانیده چون خیانتش مكشوف افتاد خود او معزول ومقلر بند شده اش\nبرادر زاده اش نیز موقوف گردید و فرمان عزل بنام میر زا يوسف خان برادرش که در مشهد مقدس اقامت\nوقایع نگاری داشت بنفاذ پیوست و حکمران هرات را امر شد که منشی مذکور را برادر زاده و پسر واهل وعيالش\nاز راه اخراج در آنجا میرسد او را کیبل مشهد کند و هم شخص معتمد وموثق وخرد برا از اهل سنت و\nجماعت از مردم هرات بعوض ميرزا يوسف خان بجهت وقایع نگاری و کار گذاری رکاب نمايد و نويس از رسیدن\nمنشی دوست محمد خان در هرات عبدالله خان تاجر را چنانچه بياید برای امر مبارکور برگزیده پاجی و اجازت\nحضرت والا مامور اقامت مشهد نمود و محمد دین ایام بنابر آنکه آحاد وافراد سپاه نظام بر طبق قوانین مقررة صدور اشتهار\nدولت برای خدمت عوض داده رخصت زمان معینی حاصل کرده در خانه و مقام خود میرفتند و با کثر حاضر نیامده در باب رخصت\nدادن افراد\nعمان شخص عوضى در سلك نظام مقيم خدمت میکشت حضرت والا اشتهار عام در تمام عمارات ایشان فرموده سپاه نظام"}
{"book": "adl0009", "page": 1040, "text": "(١٠١٠)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)\n\nارقام نمود که هر کدام از سپاهیان نظام که بمجرد بستر زمين موعد رخصتش حاضر نيايد وعوضیكه ميدهد\nفوت شود سه هزار وصد روپیه سیاهه دیه او را همان سپاهی اصل بورثه عوض خود که فوت شده است\nبدهد و از اصدار و انتشار اين اشتهار افسران بلوك افواج نظام مقیم هر موضع و مقام و امصار محروسه تنکار\nپایه سریر خلافت شده استدعای دستورالعمل مشروح ومفصل كردند که اجل موعود را درزی احکام شمارند\nيا أنكه اگر شخص عوض در خدمت کشته شود اين اجر را مرعی دارند و حضرت والا درپاسخ عرايض همكنان بيك\nعنوان امرو رقم فرمود که پس از انصرام ایام معينه رخصتش تا هر زمانیکه عوض آن زنده باشد در ماهی صدر و پیه واگر\nعوض او پس از میعاد رخصت کشته یا فوت شود حكماً و قطعاً سه هزار و سیصد روپیه را که حکم ودرج\nاشتهار شده است بدهد و تصدير وتأکيد احکام را سبب و مراد اين بود كه سپاهیانیکه از قواعد و قوانین\nنظام آگاه وسر براهند و متحمل زحمت و مشقت گرديده اند از مسلك فوج خارج و شخص نا آزموده\nوغافل وبی خبر از همه امور لازمه سپاه گری داخل نشود كه\nسك كار ديده بگیرد پلنك زرو به رمد شیر نادیده جنك\nو همدر اثنای ماجرا بيكه بشرح رفت والی خراسان که عبدالمجید خان نواده سردار سلطان احمد خان مرحوم را\nچنانچه گذشت از سبب مفسده اش که در سرحدان هرات روی روز آورده و باعث قولنج دولت انگلیس در مشهد\nبوده محبوس کرده بود پس از سه روز رها داد و اوباز چنانچه در جلد چهارم بیاید مفسدت آغاز کرد ورفته رفته\nمشمول عواطف پادشاه دوست نواز خصم گداز اعنی اعلیحضرت سراج الملة والدين شده با وجود حكومت ووفور\nنعمت مبلغ کزاف از دولت در غربت با زرسالانه از شیرغان قرار كرد وهمدر روزهفدهم مذكور ماه ذيحجه حضرت\nوالا از حسن خدمت و صداقت سه تن چر مكريان همدانی چون مشهدی محمد و عباسعلی و محمود مشعوف گردیده چهار صد\nروپیه واصل تنخواه اولین که سالیسانه ششصد روپیه بود افزوده و همچنین چهارصد روپیه بششصد روپیه\nدومین اضافه فرموده صد روپیه برسه صد روپیه سومين افزوده نيك بنواخت و همدر اثنای اين حال در سالی\nهزار ودويصد روپیه برای محمد ایوب خان وصد روپیه برای غلام نقشبند خان و هشتصد و چهل روپیه برای\nمحمد يعقوب خان وهشتصد و بیست روپیه برای عبدالرحیم خان و چهارصد وهشتاد روپیه برای عبدالرسول خان\nپسران امین الدوله خان که فرار هند بودند و از راه عفو تقصير چنانچه گذشت در کابل آمدند مرحمت ومعین شد\nوهم چهار هزار و سه صد و بیست تنگه نقد و دویازده من بخار گندم که هر منی بیست و دوسیر بوزن کابلیست تنخواه\nمیر محمد عظيم بيك درزابی که از خیانت و جسارت خویش با اهل و عیال در کابل آورده شده محبوس گردیده بود به محمد\nنظر خان برادر او که بمنصب منگباشی چنانچه گذشت سرافراز گردید مرحمت گشت وهم هزار روپیه بر دو هزار\nروپیه اصل تنخواه ساليانه فتح الله خان و ليا قتدار خان و سه صد روپیه برسه صد روپیه اصل تنخواه محمد سعید خان بن\nنصر الله خان و دوصد روپیه بر هشتصد روپیه اصل تنخواه شير عليخان بن حيدر خان و دوصد روپیه بر چهار صد روپیه\nاصل تنخواه یعقوب خان بن حيدر خان باجوری از حضور انور والا افزوده و مرحمت شد وششصد و شش روپیه\nو دو عباسی تنخواه سیف الرحمن خان باجوری که از سپاهیګری معطل گردیده بود از هر یضه سپهسالار غلام حیدر\nخان برحال گشت وچون از باجور بهجرت اختیار كرده با اهل و عیال خود درقریه دوبیتی آمده از سپهسالار جای\nاقامت خواسته بودند او فتح الله خان را نزد خود نگاهداشته دیگران را در کنار فرستاده تھايا آ نجا توطن که در ردمدت\nشفیع خان ایشانرا مقام داد و او همه را محل اقامت از جانب دولت داده آسوده حال ساخت و همدرین ایام حضرت والا\nلنگر خان بن شبها از خان مشتاجر چوب ارچه را که از پشاور بعزم تقبیل سده علیا در کابل آمده شرف یاب حاصل کرد\nنوازش فرموده از عطای خلعت کران مایه و زادو راحله راه شاد خاطر ساخت و هم دو بخته بتوی کابلی و دو\nتوپ براتا طلای هزارگی و دو طاقه کلاه قرص زرین و شش طاقه عرقچین کلاه باتون ویکثوب چوخه ماهوت البس\nو چرمه دوزی و دو جلد پوستین چه کابلی ابریشم دوزی مصحوب او و همراهانش برای خود شهباز خان کبل\nپشاور فرمود و همدرین هنگام على محمد خان بن سردار ولی محمد خان مرحوم که از عریضه و استدعای خودش عفو\nگردیده از جانب دولت اجازت آمدن کابل یافته و از سبب دعوى برادرانش که با او داشتند معطل شده بود رقم\n\nذكر\nمختصری از\nحالت عبد\nالمجيد خان\nمرحون\nاحسان\nدولت شدن\nهمدانیان\nو پسران\nامين الدوله\nخان وغيره"}
{"book": "adl0009", "page": 1041, "text": "(۱۰۹۱)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ)\n\nمراقبه کرد و خانه نشیمن خودرا با مسرفرمان حضرت والا بایبدولت فروخته باهلو و عیال در کابل آمد و سرای\nمحمد اسلم خان بكبر او واقع چند اول بجهة اقامت او از جانب دولت عنایت شد و همدرین وقت محمد اکبر خان ونور احمد خان\nو محمد اعظم خان وغلام حیدر خان و محمد کریم خان پسران جانداد خان کوهستانی که از راه معاندت دولت فراریشاور\nشده بودند و پدرایشان از عریضه واسطه های عفو تقصیرات خود بچندی قبل اجازت آمدن کابل حاصل کرده در عرض\nراه فوت شده بود بذرینه عریضه عفو تقصیر خواسته پس از حصول اجازت در کابل آمده املاک ایشان که ضبط شده\nبود مسترد گشت و همدر خلال احوال مذکور از عریضه محمد رحیم خان حاکم کڑاب و میرزا عبد الحمید خان عامل صدور حكم\nانجاحال رای معدلت پیرای حضرت والا شد که املاك و اراضی میران هزاره که خود ایشان در کابل محبوسند اقدس در باب\nو حکم ضبط آنها شرف نفاذ یافته است اکثرا مردم هزاره از مستملکات خود قرارداده اظهار میکنند که میران املاک ضبطی\nمجبور واكراه متصرف شده بودند و از انجا که از ساکنان ایشان میرات مانده قباله نیز ندارند و کار گذاران پادشاهی میران شرير\nهمه را ضبط دیوان سلطنت می نمایند و از بضحی اعدا درایتی خویش را جلك وزمین دانسته فرار اختیار کرده طریق هزاره\nدیگر دیار پیش میگیرند و حضرت والا فرمان کرده امر نمود که بدون از زمینها و مرغزاریکه میران زراعت کرده باشند\nدیگر اراضی را که مردم رعیت خواه بسبيل ارث و خواه بشراء متصرفند و خواه میران بعنوان مواجب نوکری\nبایشان داده باشند ضبط نکنند و هم ملا سکندر دمیانی را بآووازده تن مساح چون عبدالوهاب وسید حسن\nوفضل حق و حضرت شاه و عبد الناصر وابوبكر وعبد العزيز ودوست محمد و عبداللطيف و امام الدین و محمد ايوب ومحمد\nشریف از حضور انور مأمور پیمایش املاك واراضى اشرار هزاره دای زنگی و دای کندی شده امرشد که مزارع\nمیران و کسانیكه در جنگ كشته شده اند وسید و كربلائى وزوار و میرزای را که باسیری در کابل آمده اند تماه درقید\nمساحت و ضبط در اورند و آحاد و افراد رعیت که مجهز و آبی ورزیده و در محاربات کشته گشته اکثروارث نداشته باشند\nنیز زمین و ملکش را ضبط نمایند واگر وارث داشته باشد بوی سپرده مزاحم نشوند و از آنسوی صاحبزاده تعیین حدود\nعبد اللطيف که با دین محمد خان و پیر محمد خان وغیره بزرگان باهمی سردار شیرندل خان چنانچه نگذشت براه تعیین فاسد نمودن\nحدود فاصله و گرفته بود در روز بیست و یکم ماه ذیحجه با همرا هان و کاشتکان مستر دانلد مکستان بورد از صاحبزا ده\nنقطه سر حد موضع واژه ژوب تا کنار رود کرم خط فاصل مابين درى در نك و نوری خواند را معین کرده علایم فاصله عبد اللطيف\nبر افراخته پرداخته و مقاون انجال بعضی از اجداد فوج سفرمینا در غرب قلعه دوست محمد واقع موضع هفت\nآسیاب وردك قلعه در بسته را که جدار و حصارش آباد و استوار بود از زیر خاك پشته مكشوف نمودند و حاجی الر\nعريضه محمد اسمعیل خان حاکم وردك حال رای والا شده امر اقدس بانکشاف حقیقت ساختمان آن شرف نفاذ (۱) بوته بو او\nیافت و در بین کار چندی از ظروف مسین وسفالين باجمه از مش و بوتهای (۱) زرگری و پارچه های آلات آهنین مجهول نام\nمشابه بآلات انگلیسی و استخوانهای اعضای آدمی روی روز افتاده دیگر چیزی ظاهر نگشت و هم در خلال انحال ظرف کوزی\nسه تن از فوج پیاده نظام نمره بیست و چهارم انگلیس چون خیرالله قوم شاه و خیل متوطن بنون ودادان و فضل سازند و در\nخان قوم مهسند از عهده سكنة سرکدن واقع كتل جلال آباد و همت خان قوم غلجائی ساکن ناو کی اکثر با سلاح آن طلا و نقره\nخود از شالکوت كریخته وارد قندهار شدند و سردار عبدالله خان حکمران قندهار مرسه تن را با اسلحه ایشان تدازند\nمصحوب محافظ در کابل فرستاده با هر حضرت والا سلاح ایشان تحویل قورخانه پادشاهی شده خود ایشان رخصت\nیافته هر جا که خواستند رفتند و مقارن انجال در روز بیست و چهارم ذیحجه حضرت والا میر افضل خان بن زمانه قتل سید\nخان قوم با بری را از عناد و حبس بیدوست علیشاه بخیلتانی که مصدر خیانت وسزاوار قتل شده بود بنصب نجات دوست\nپانی مفتخر ساخت و نخواه سید مقتول مذکور را بوی عنایت و مرحمت فرمود و مأمور بن محكمه نجات چون ملا علیشاه که\nجوا، محمد خان و ملا عبد المجید خان وسید میرجانخان وملا درویش محمدخان وملا عبد الغياث خان مسله بان و دیوان از پیش\nرامچند و دیوان ایشر داس هندوان را که هريك باجرى ذى مكنت و معتمدی بودند از ماموریت او فرمان رفت وعدۀ ذکر\nو امر شد که او را در معاملات و داده بشد و مرافعات تجارتی رئیس خویش دانسته امور مذکوره را از پیش وی آن داده شده\nوبالاتفاق در محل اجرا آرند و همدرینروز ملا حمزه خان اليز كالى که بفرمان طلب در کابل آمده بود از قبیل شله بود"}
{"book": "adl0009", "page": 1042, "text": "( ٨٠٧ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nعلیا درک سعادت نموده بعطای خلعت گرانمایه و منشور بزرگی قومش سرافراز و ممتاز گردیده از خصلت مرامنهت\nشؤن و استدامت تصدیق خدمتی که بدولت کرده از افسران افواج قاهره حاصل نموده و بحدودع منشور شده و ضبط\nشرح سلوک دیوان دار الانشاء گفت و صعدر آثای ناظر اینجا بشرح رفت محمد یعقوبخان کپتان و محمد عمر خان تاجلدار و عبدالرحمن\nسپاهیان نظام خان کوتوال سوار از افعال سپاه نظام مقیم ناهور شتوى و نوشتمین در اشترنی و لعل و سر جنگل و اندازم بمرکز دراز کرده\nو غیره با مردم مال و متاع و نقد و جنس ابنای هزاره کان دایزنگی اطمعد کوزه با کرشند و همچنین بغداد امناء جند الاسلام که در آنخاب\nهزاره بافواج نظام مقاومت با اهالی نامیای هزاره جات زینکی شاد خسارت زیاد اراضی و عقار و قلعه و اشجار و مرع، موضع ناله\nمحمود قطی را رسانید و هم میرزا فضل الدین خان عامل و نویسنده هزاره چاقوری دو نقره شوهر داری را\nدر کنار کشیده متصرف شد و هم ابوالفیض نامی از پیادکان نلبا فوج نجنیبری در شهرستان خانه که صاحب آن حاضر\nنبود در آمده از زنی که در اندرون خانه تنها کشت بود نان خواست و آن ضعیفه که آرد اون نان عاجز بود و در جوان\nروز غارش هیچ نداشت زبان الخاغ عذر نمود وابو الفیض از غیظ بر آشفته کوشواره سیمینی را که چند فلوس بها داشت\nاز گوش او بقهر و عنف کشیده در کیسه از خویش انداخت و درین کار جنرال شیر محمد خان و نایب پادشاه گل خان\nاز این کار ناسزاوار ابوالفیض آگاه گردیده گوش واره را همچنانکه ربوده از وی گرفته بآن زن مسترد کردند\nو اینکاه که حضرت والا از ماجرای جور و تعدیات مذکوره از عرایض حکام و قضاة هزاره جات اگاه کشت غمانه\nعتاب با فسران نظام را ارقام نموده شیه و تنبیه فرمود و از جمنه ستمگاران میرزا فضل الدین را در کابل طلبیده\nگرفتار شدن بحبس مجبوس نمود و مقارن ایجاب محمد علی نامی در عصر هنگامی فراز نام مسجد فوج نظام مقیم کنراب به شیوه\nمحمد علی نام امیران و اعدام سپاهیان با باون چمن نام و بی زبان پارسی و افغانی و هندی سخن گفتن آغاز رشیده و چون\nجاسوس حضرت والا از عرایض وقایع نگاران هنده بجاب زمانمورد جاسوسی شدن مرند نام انگلیس آگاه گشته بنذریعه\nاشتهار قامت فکر گدایان و افسران و مدیر داران برانگیزه ان دی شال اوره اریخمن و زردخانی جهنم ومورد اعدام\nشناخته بود کپتان عبد الصمد خان او را مطابق چیره مندرجه اشتهار دیده محبوس به کابل قبل نمود و مجدد بنوقت\nبحوزه ساله جوزده از هجوم میکنده موضع دیر بن کشور هند که زبان هندی تکلم می نمود و از دیگر السنه واقفه\nنید باری علاقه هزاره جاغوری بت مقدرت کپتان محمد حسن خان مقیم سنك ماشه افتاد بدون ترد او اظهار کرد\nکه از هند جهة حصول بعضی از روئیدنیهای جبال این مملکت آمده است و اوبش با چندین فلوس دادن لهزاره جاقوری\nکه نایب پادشاه کل خان چنانچه گذشت بدان تفویض کرده بود در کابل فرستاد . تا مبادا، جاسوس باشد. او هم درین\nذکر انتشارات هنگام که امر تعیین حدود بسرحدیه در بین بود کار گذاران دولت انگلیس نامها بمردم مهمند و غیره طوایف\nاشتهار دولت ساکنه سر حد فرستاده مژده و نوید آسایش نمودن ناز آن دولت بایشان در اند که هر قدر نخواهید از دولت افغانستان\nانگلیس در وارند و بانجذیر حاصل نماید بدولت انگلیس متماعلی آن بایشان میدهد بشرط اینکه رضا نامه اطاعت بدولت\nبین مردم\nسرحدی انگلیس داده از انقیاد دولت افغانیتان سرباز زنند و هم برای حصول این مدعا اشتهار بسیار در بین\nمردم افریدی راه افتاد قریبال داشتند و چند قطعه الی این اشتهار را بعضی از بزرگان قوم مهمند که\nبواسطه حق اتحاد اسلامی و اتفاق قومی و حمایته ملی را میدانستند و از وخامت عاقبت کار بی اندیشه بد نزد لعل محمد\nخان لعل پوره آوردند او او همه را نزد سپه سالار غلام حیدر خان فرستاده وی ارسال پایه شریر خلافت نمود\nو حضرت والا بمشابه تأسف بصفحه تأسف رقم فرموده بسپہ سالار فرستاد که اکر چنین عادت از دولت نمیداشت\nوابر پاشی و فساد افسون نفاق در بین ملت اسلام و غیره نمی انداخت چگونه کشور هند وغیره ممالک اسلامیه را\nتصرف نموده بنجه استیلا محکم می نمود و از سر حدى که سر حد ذاتی افغانست است اجرنای افاغنه پیش نقمانته پشاور\nو غیره جات وسند را با مضافات آنها بل لاهور و ملتان و کشمير را قابض میشد و املاک و اراضی و جبال خودقوم\nابنا را بدولت افغانستان حصه وتقسیم نموده در زیر حکومت خود میشمرد و این نیست مگر از همین نفاق اندازی\nآهن دل ، عدم باتفاق و حقوق ناشناسی جهله ملت اسلام که آب روان را بر مراه فایق و ثنای کامیاب ساخته باشد"}
{"book": "adl0009", "page": 1043, "text": "(۱۰۱۳)\n( جلدسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nکه خداوند از کنندم نمایان جو فروش دروقتی انتقام کشد وملت اسلام را ازراه هدایت بهم آورده اتفاق واتحاد\nبخشد وحالا که درظاهر باما درآشتی کوفته وخاشاك مفاخرت را بجاروب دوستی روفته ومكتوبات باطنی خودرا\nدر زیر پردة يكجهتی نهفته است درین اقدامانش چیزی گفته نمیشود تا که خلاف جوش او بظهور رسد بعد\nهر چه خواستۀ خداست بروی روز خواهد آمد فقط ومقارن اینحال درروز بیست وهشتم ماه ذیحجه حاجی محمد\nعلی وحاجی اسمعیل وحاجی آقا ومشکی محمد نامان حجاران وسنگتراشان مشهدی که میرزا یوسف خان وقایع نگار\nبامر وفرمان حضرت والا بجهت رواج صنعت حجاری از آنجا در کابل فرستاده بود وبعضی ادوات ازقبیل مصباح\nودوری وديك وغيره ظروف برای دولت ساخته وچند تن ازمردم کابل را صنعت سنگتراشی آموختند از حضور\nانور والا رخصت مراجعت یافته و هرچه از تنخواه ایشان درنزد دولت مانده بود بتمام گرفته درمشهد رفتند\nوهمدرینوقت حضرت والا ازعریضۀ حکمران قندهار آگاه گشت که مردم بلوچیه سکنۀ خاران چند تن از\nزنان و دختران هزاره را خریده ازراه تجارت جانب موطن ومسکن خود می بردند او ایشانرا از بردن آنان\nمنع کرده همنوا نگاهداشته است وحضرت والا در روز بیست ونهم ذیحجه بردن اماء وعبید(۱) هزاره را ازفروختن\nبمردم خارجه قدغن فرموده امروتاکید نمود که هر که بخواهد غلام و کنیز هزاره را درخارج مملکت ببرد\nنگذارند فقط\nرخصت\nمراجعت\nیافتن سنك\nترا شان\nمشهد مقدس\n(۱)\nاماء و عبید\nكنيزان و\nغلامان\nوقایع سال هزار وسیصد ودوازده هجری مطابق یونت ئیل ترکی\nوقایع سنه\n۱۳۱۲ هجری\nنبوی صلعم\nدر روزغرة ماه محرم اینسال فرخنده فال خجسته مآل حضرت والادوست محمدخان نوابی را که از پیش اشارت رفت\nبازداده از عطای اختیار اجرای عهده امن از امور تجارتی صرافرازی ساخته بيك بنواخت و مامور اقامه ببندر\nكراچی نمود ومحط خاص بنى رقم را بوی تفویض کرد متبکه امیر عبدالرحمن هستم این عهده فقره را\nدستخط کرده سپردم دوست محمدخان کرده حکم نمودم که هر قدر منفعت عاید شود چهار حصہ آن حق بیت المال بوده حصہ\nپنجمش اجوره ومزدخدمت دوست محمد خان باشد و هم يك لك وپنجاه هزار روپیه انگلیسى جهت اجرای امور تجارت\nبعضی از تاجران از دولت باو عنایت فرموده امر کرد که درکراچی زد او حاضر وموجود باشد تا هر که ازتجار\nافغانستانی را احتیاج بوجه نقد افتد از بنوجه گرفته رفع مهمات خود کرده منت کش غیر نشود و هم بغایت تجار\nقندهار را از مامور شدن او درمان کرده از دستورالعمل باج وساه (۲) آگهی دادو محمد دیفروز مجدالدینخان\nنورزائی از قلمبر حاکم سابق محشر مامور حکومت آنجا شد وحضرت والا در سالی هزار روپیه برای او تنخواه\nمرحمت ومعين فرمود وهمدر روز مذکور حضرت والا صفدر خان ونواب خان وشيرجانخان قوم لكند خيل\nرا که نسبت هم زادگی بشبیه الار داؤد شاه خان عهد امارت امیر محمد یعقوبخان ومنصب کپتانی داشتند با سلطان\nمحمدخان وکرنخان وجلاد خان وجمعه خان نامان قوم وخویش قریب ایشان ومحبوبخان قوم سپهالار حسینعلی\nخان عهد سلطنت أمير شيرعليخان مرحوم حکم اخراج فرموده میرزا محمد حسین خان وميرزا عبدالرؤف خان\nکوتوالانرا فرمان کرد که محبوبخان را جانب قتغن و هريك از دیگران را جانب مقامی اخراج کنند وایشان\nهر کدام را بمقام مامور به فرستادند ومقارن اینحال درروز پنجم ماه محرم حضرت والا نورمحمد خان بن محمد اعظم\nخان اجك زائی را ازعطای دوهزار روپیه تنخواه سالیانه مرهون وممنون احسان دولت نمود و هم در خلال\nاحوال مسطور محمد زمانخان سرتیپ پیادگان ساخلو که باسپاهیان تحت رایتش دست بی ناموسی بزنان ودختران\nمردم بلخ در دراز کرده پرده عصمت دریده و از عرض واستغاثه مردم آنجا بفرمان طلب در کابل آمده بود\nمحبوس زندان سیاست گشت ودر روز مذکور ماه محرم ملا عبدالقدوس خان قاضی آنجارا فرمان رفت که سپاهیان\nستمکار زیردست سرتیب خیانت کارچون سیف الدین وحیدر وعبدالديي وعباس وشمس الدين نامانرا که مرتکب\nفعل خلاف شریعت سيدالمرسلین شده اند محبوس وروانه کابل نماید واو محمد حسن نام نجمیه رابا دادتن دیگر\nکه زنان منكوحه مدخوله ابتدا را حیدرو شمس الدین مذكوران متصرف شده بودند کسبل کابل نموده بمؤاخذه\nمامور\nحکومت\nمحشر شدن\nمجد الدين\nخان\n(۲)\nساو باج و\nخراج وحصه\nسیم و طلای\nخالص را نیز\nگویند\nذکردادرس\nو سیاست\nحضرت والا"}
{"book": "adl0009", "page": 1044, "text": "(۱۰۱۲)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nمشعول عواطف خسروانه شدن برخي از خوانین هرات\nسخن رسیده کداکاری از چاکران دولت مباشر این خلاف نگردیده اقدام در ارتکاب چنین امور نامشروعه نمیکنند و هم در اثنای ماجرای مذکور در نوازش روی بعضی از خوانین سواران کشاده هرات که خدمات شایسته بتقديم رسانیده و از اطراف که مامور خدمت بودند بفرمان طلب در کابل آمده شرف یاب مقدم کشوده محمد حیدر خانرا که تا اینوقت روز خدمت بسر برده منصب وسوار تنخواه خوار نداشت بمنصب ده سواری سرافراز و میر احمد و میر محمود پسران میر اسمعیل مرحوم را از بر حال فرمودن تنخواه مبر پدر ایشان بدون سوار کنار نمود و دوست محمد خان بن عطابيك جغتائی را از تنخواه سر و بیست و پنج سوار پدر ایشان بنواخت و محمد صادق خان در جزی و انار رحمان داشتن تنخواه سر و پچ سوار احمد خان را ورش شاد خاطر ساخت و محمد عثمان خان و محمد حیدر خان بن غلام رسول خان را از عطای تنخواه سر و بیست و پنج سوار محمد علم خان بارك زائي مرحوم پدر ایشان آسوده حال و مرفه البال فرمود و همدرین هنگام رساله مرآة العقول که حضرت والا بتدس نفس خویش بجهت افاده خواص و عوام ملت مشتمل بر مواعظ و نصایح و کلمات حکمت آیات در معرفت ذات واجب الوجود و خلقت جوهر عقل و تقسیم آن با حاد و افراد نوع انسان و شکر گذاری و سپاس داری حضرت باری در ازای نعمای کامه او و ادای مال دیوانی در کوه رطیق او امر شرعی و رسانیدن آن در بیت المال که در تحت حمایت و حراست سلطان و پادشا هست که بمصارف استحکام سرحد وثغور مملکت وتشيد وترصيص حصار دین و دولت وترقي و ترفه حال رعیت و حراست ناموس ملت و حفاظت تخت سلطنت برساند و شبه و رو ز جاهد و ساعی امور مذکور باشد تالیف و امبر چاپ کرده و به از طبع بر آمده در تمام ولایات و ديهات و قریجات جا گذشين اثر حضور انور شرف ارسال یافته عموم اقشار پذیرفت و مقارن\n\nطبع ونشر يافتن رساله مرآة العقول\nشرح عريضه حکمران هرات در باب عبدالله خان کار گذار مشهد\nذکر دفع مخاصمه قومين ميرخا كل با از بان انگلیس\n\nالحال از عریضه سعد الدین خان حکمران هرات که حضرت والا در باب انتخاب یکدن از اهل سنت وجماعت بجهة وقایع نگاری و اقامت مشهد مقدس چنانچه نگذشت او را فرمان کرده نگار داده بود که شیعه نباشد بسمع فیض مجم حضرت والا رسید که درین دمردم اهل سنت هرات قحط الرجال است و هيچيك باوصافی که شایان اقامت و کار گذاری و وقایع نگاری مشهد متصف باشد نیست و از مردم شیعه آدمان لایق کار چه در هرات و چه در مشهد بسیارند که از عهده آن امر بخوبی بر می آیند ولیکن بنا بر امر و فرمان حضرت والا با وجود عدم آدم لایق این کار در مردم اهل سنت و جماعت عبدالله خان قندهاری قوه کاکری بازارگان باشی هرات را با چندتن دیگر بدینراه نامزد شدن ممکن از ایشانر آ که حضرت والا سزاوار داند موکول بامر و اجازت پادشاهی داشته است که مأمور این کار شود و حضرت والا از همه عبدالله خان را اختیار کرد و چنانچه بیاید منشور این خدمت بنام او شرف صدور یافته تنخواه روز ا يوسف خان که از خیانت منشی دوست محمد را ورش موقوف شده بود بوی مرحمت گشت و همدرین ایام میرشاکل خان مأمور ایندولت که رفع منازعات و استرداد مال و متاع ودواب ومواشی مسروقه و منهوبه رعایای سکنه سر حدید دولتین افغانستان و انگلیس را با طرفین نام کرده و تمامت دعاوی جانبین و استرداد اموال طرفین را که درین قریب زمان بتاراج یکدیگر رفته بود کوتاه ساخته ارسال پایه اریکه امارت نمود و نیز از خواهش باوبن که فیصله استرداد اموال مسروقه هفت سال قبل از وی را استدعا کرده بود معروض داشت و حضرت والا این ملتزمین او را نپذیرفته فرمان مراجعت بنام میرشا کل خان اصدار فرمود و مقارن اینحال کار گذاران دولت انگلیس بزدهان مردم توك زائي و حلیم زائی و میچنی را که نزد سپهسالار غلام حیدر خان حاضر آمده زبان اتحاد قومی و ملتی اظهار اطاعت ایندولت کرده و خلاع فاخره و انعامات وافره یافته پس رفته بودند نزد خود خواسته پازده و نوید احسان و عطای زر ایشانر ا فریفته در موضع میچنی خواهش حفر و اجرای جوی جدید از ایشان کرده و يك هزار روپيه بهای زمین آن جوی را بمردم میخنی داده ایشان آن را اخذ گفته نپذیرفتند و از کندن جوی مانع گردیده سر باز زدند و انگلیسان کینه دیگر اندیشیده اینوجه را از راه افروختن آتش نفاق بمردم نمی خیل و آصف خیل داده و ایشان مشعوفانه آنرا در بین خود تقسیم کردند و از شنی نفاق در بین ایشان افتاده کار گذاران دولت انگلیس از معاندت ومخاصمت ایشان بر مرام خویش نایل و واصل گردیده جوی جدید در موضع میخنی حفر نموده جانب اراضی دولت قرب پشاور جاری ساختند و از بتوی حضرت والا از باش كشين انگلیسان عمر ا طرا\n\nشرح نفاق انداختن دولت انگلیس در بین مردم سر حدي"}
{"book": "adl0009", "page": 1045, "text": "( ١٠١٥ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\n\nتسخیر کافرستان و نشر نمودن اشتهارات در بین مردم کوهستان سرحد چنانچه ایندو قضیه از پیش رقم شد و نفاق مامور شدن \nانگیختن ایشان در میان آنمردم و اغوا کردن همی ایشانرا بوقوع نیامده از ضیاء نظام کابل مامور اقامت اسمار کرده فوج از کابل\nو در وقت ورود ایندو فوج در جلال آباد سردار شاهمحمد خان حکمران آنجا نیز از ییلاق کاه بچپرها و ارد شده در اسمار \nده دهنت ضرب توپ جبه تبريك و احترام ورود لوای دولت که هر دو فوج در تحت آن طریق خدمت می پیمودند\nبشاد داده در روز پنجم ماه تموز ماه محرم که حضرت والا سردار محمد خان اينك زائی بر اثر عطای دو هزار روپیه\nتنخواه سالیانه بنواخت شاهمحمدخان هر دو فوج را از شهر جلال آباد عبور داده رهسپار اسمار ساخت و خود در\nچپر هار باز گشته با قاضی عبدالعزیز خان رجل ییلاق انداخت و هر دو فوج بسیاه مقیم اسمار پیوست و محمددین\nپسر محمد ابراهیم خان این سردار سلطان محمد خان مرحوم پدر محمد یعقوب خان حاکم لغمانرا که شب هنگام در باغ حسینعیل\nبقرار بام میرفت مار گزیده هلاك کرد و مقارن اینحال دیوان رامچند نام سردفتر مغربى کابل که از خیانت شرح حال\nو خسارتش محبوس گردیده امر اقدس بنفاذ پیوسته بود که بکار سواد کرده از راه تشهیر در درب و دیوار دیوان رام\nگردش داده سخره شهر و شهره دهرش کنند و او که این امر را بقاعدۀ ملت خویش افزوده سوختن در آتش چند و عفو \nقبیحتر میشمرد عرض پرداز حضور حضرت والا شده در عریضۀ خویش نوشت که از شداوت و خیانتیکه نسبت شدن او\nبدولت کرده و حضرت والا ازان آگاه گردیده همه صحیح و راست و او ملامت و شرمسار و عذاب و عقاب را\nسزاوار است زیرا که نقض عهد نموده و طریق خلاف معاهده پیموده چشم وزبان خویش را از دیدار و گفتار\nفروبسته سر خجالت در پیش دارد و هم از مصیبت فوت برادر دل پر آذر (۱) و تن در اخکر گردیده اگرچه خود را (۱) آذر\nبمکافات خیانت باریکه از قوه بفعل آورده شایان قتل می پندارد اما از انجا که شده شرمنده از گناه روی آمال بمعنى آتش \nو التجا بدر گاه اله نهاده عفو تقصیر خواهد خدائیکه جان و آب و نان و آب و توان داده او را عفو کرد ملت\nبخشش در صفتش میبیهد و همچنان هر يك از خطايا کاران دولت اگر از در ضراعت جبين برزمين استکانت سوده\nاز پادشاه که سایه رحمت الهیست عذر گناه خواهد بورش انرا بپذیرد و بگناهش نگیرد این بنده نیز زبان توبه\nاز بدشاء بجرم بخش خطاپوش امید عفو دارد چه در مدولتیست که در انتقال میست و حضرت والا در روز هشتم محرم\nاو را بخشوده از حبس رها فرمود و میرزا محمد حسین خان و میرزا عبدالرؤف خان کوتوالان را که بسفر یاربوز نامی\nو فرمان کرد که انچه از وجوه بیت المال بنز د ماوست بحصول و تحویل خزانه نموده بکار سوارش نکنند و محمد د ین ولد\nمشمول \nشیر محمد رو پیه نقد و دو خروار غله از حضور انور برای دوشك اندار بامن عناب با زر نگی و سه صد رو پیه نقد برای ارباب عواطف\nغلام حسین سبز باغ که هر دو تن در وقت فتنه و شورش هزاره نسبت بدولت خدمت کرده تصدیق از افسران نظام خسروانه \nحاصل نموده بودند تنخواه سالیانه مرحمت و معین گشت و هم در سالی دو هزار و پنجصد روپیه تنخواه دین محمد خان شدن بعضی\nالکوزائی که از سبب پیری متعطل شده بود رحال گردیده خودش مامور اجرای امور دارالانشای حضور شده هوا خوا\nفرمان رفت که مواظب انجام کار بوده متوجه باشد که اجوبه عرایض رعایا و برايا در عهده تعویق و تعطیل نیفتاده هان دولت\nفوراً دیخته و از اجرائیها و هر بعضی از امور ضروری را که موقوف بدستور العمل و حكم حضور باشد بلادرنگ در\nشب و روز بحصول آسا سردفتر دارالانشاء را حاضر بار نماید که تعطیل در اجرای کار واقع نگردد زیرا که از تعطل\nو بطالت کار گذاران دارالانشاء حضور که ترفیه حال ملیت ورعیت وتامين مملکت و تشييد اساس و مکنت دولت\nهم منوط بانند هر آینه خللی همه روی کار آمده روزگاری نگذرد که مملکت خراب گردیده رعیت در اضطراب\nافتد و دولت ضعیف شده و خامت بار آرد از نجا است که گفته اند نگهبانی ملك ودولت بلاست ... کداود شاهست و \nنامش کداست ... و مقارن احوال مذکور در روز نهم ماه محرم از شدت باران بام و جریان سیل دیوار جانب زبان سیل\nغربی حصار جلال آباد را باییست خانه دولتی و بیست ذرع دیوار شهر واقع غرب دهر مسال هندو ان از تهاجم در جلال \nو موج آب خراب گشت و ازین برافتاد و خرابی زیاد در مزارع و عقار هزاره جاغوری از ریختن سیل روی آباد و هزاره\nداد و دوازده تن سرای از شرد، اندرون شهر جلال آباد را مطموء گردانیده و ریاحین و اشجار باغ شاهی را نقصان جاغوری که\nرسانید و پل رود هاشم خیل واقع غرب کند ملك را خراب کرده آب ببرد و حضرت والا از عرایض حکمران جانب غرب و\nو کوتوال و غیره کار گذاران جلال آباد براین رویداد آگاه شده ایشان را فرمان کرد که دست بتعمير هما بخزده شرق واقفتند\nرده ناوقت رسیدن زمستان آباد کنند و ایشان از بیم باز پرس پادشاهی بکار پرداخته شصت ذرع از دیوار شهر"}
{"book": "adl0009", "page": 1046, "text": "(۱۰۱۶)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nباز آمدن پستر بارن انگلیس در کابل\nرستخه و خیابانها و چمنهای اشجار و ریاحین باقتهای ویل را دوخته هاشم خیل را یکمته از زمانیکه حضرت والا فرمود ساخته و محمد حلال احوالبگیر وقند مستر بارن انگلیس که رخصت یافته چنانچه گذشت در موطن خویش رفته بود از راه بازگشت وارد پشاور شده ششصد روپیه انگلیسی برای زادو سامان راه کابل خود از نایب سرخان کاشته بندوبست گرفته و دو تن نوکر مارتین نام کپتانرا که بعزم آمدن کابل وارد پشاور گردیده و نایب سرخان ایشانرا معطل کرده بود با خود برداشته در کابل آمد و بخدمتیکه در کارخانه بخار بانه ولت برسبیل ملازمت مأمور بود بپرداخت\nشرح حال خساوت مال کار کنان قندهار و عزل سردار عبدالله خان\nو همدرین اوان شرحی از غداری و خیانت کاری کار کنان قندهار بواسطه عرایض وقایع نگاران آن دیار بگوش راست نیوش حضرت والا رسیده چون بار بار و بتکرار از افعال ناهنجار کار پردازان آنجا حضرت والا چنانچه جابجا گذشت شنیده بود بدریعه فرمان از محمد صادق خان پرکد نظامی و انتظام دایت و دروغ نوشته وقایع نگاران فرمود که مبادا بتعلیم و تلقین غرض جویان نوشته باشند و کار کنان آنجا بدون ارتکاب جنایت و خطا مأخوذ پنجه سیاست آیند و او بدون لحاظ و اغماض تصدیق عرایض وقایع نگاران را بخامه عرض معروض پایه اریکه خلافت داشت و حضرت والا در روز سیزدهم محرم فرمان عزل سردار عبدالله خان حکمران قندهار را بتماری که موصوف ارسال فرموده نگارداد که او را بایسپرتن لغریزه نموده و جوهرا که از مال دولت و رعیت در کیسه خیانت انداخته و اندوخته باشد بقرار حساب و سند شرعی واثبات والزام شرعی از او گرفته اردو آنرا تحویل خزانه کرده و از وضعیت انموده مالك آن سپرده ورسید شرعی حاصل کرده هم در با بحق رساند و قاضی عبدالشکور خان وحسام الدین خان کوتوال و همه متهمان را که از پیش بتكرار بادشده اند نیز فرمان واصل کرد که یکی بکاره دیگری مداخله نکرده و از جمله قاضی و کوتوال باوقات مأمور شدن حاکم جدید دست بدیگر پاس حکومت نبرده عرض و داد رعایا را باتفاق هم در محکمه شرعیه شنیده و داد داده اجرا نمایند و از جمله خائنان قندهار لعل چند از پیش محبوس شده سردار عبدالله خان بسپرتنمان گرفتار گشت و دیوان ساخته بمدارین چنانچه عما قریب بیاید بزندان سیاست افتاد و مقارن اینحال سه لك و چهل هزار روپیه زرنقد غلام میرزا خان مستأجر خالصه و تیطی قندهار و دولك روپیه زرنقد محمد عمر خان قراولی بجد و جهد ميرزا محمد حسن خان قونقز لباش نایب تخته تحصیل پرکد محمد صادق خان حواله و بدرگاه حصول شد اما هوندی و قوم هندوان ارمادن این وجه قرین ذلت و عسرت گردید و هم بیست و نه هزار و پنجصد روپیه که بتناسب تاجر و شصت و چهار هزار و هصد و نود روپیه بنا بر دوکان بشکوی هندوی صراف از درك وجوه سيد نور محمد شاه خان صدر اعظم مرحوم که بدرش سنه ایبو جو را ارسال پایه سربر سلطنت داشته و از مال دولت قیمت وجوانه شده بود بشکوی مذکور با اهل و عیالش پناه گزین بست خرفه سفیر کشد و محصلان وجه را از قوم او طالب شده ایشان او را بخیله از بست بیاورده در پای گاو پس از گرفت و کفتار بسیار چون حق ووجه دولت بودار قوم و حوه هم دوش بوصول پیوست\nمورد اشفاق شاهانه شدن نبدی از خان زادگان هرات\nو مقارن اینحال شش صد ووقی سنك كه بجهت ساختن ظروف میرزا یوسف خان قبل از عنایش بفرمان حضرت والا از مشهد ارسال نموده بود در روز چهاردهم ماه محرم در کابل رسیده تفویض نجاران دولت گردید. امیده که ظرف بسازند و هم درینروز نخواه سر ومنصب پنج سواری میر افضل خان که فوت شده بود بخیر محمد خان پسرش مرحمت و عنایت گشت و همچنین تنخواه سر و منصب بازده سواری محمد زمان بيك بمحمد امین خان پسر او و تنخواه سر و منصب یازده سواری الله قلیخان نپوری باسلام خان پسر او و تنخواه سر و منصب ده سواری غفور بيك جمشیدی و تنخواه سر و منصب ده سواری میرزا رحیمداد خان نورزائی بسراج الدینخان و نیز زادغن محمد خان پسران هردوتن از فوت پدران مذکور ایشان داده و سرافراز فرموده شدند\nشرح عريضه صوفی یار محمد و اندوه حضرت والا مر او را\nو هم در ینوقت صوفی یار محمد بن صوفی نور محمد خواهر زاده صوفی ملاعثمان بخامه طمع عریضه نگار داده از راه جواهش عطاء دیوی ارسال پیشگاه سریر خلافت نموده در طی آن رقم کرد که باس ولباس من با روی خواهش بدرگاه جلایق پناه پادشاه نهاده است و ای عطای چیزی ننموده است و اندوه و یش را با آستان معلی راه پیش آمدن و روی چیز خواستن نبوده و نیست و حضرت والا در پاسخ او امر نوشتن کرد که اگر چنانچه مولایت ترا امر خواستن چیزی از من میکرد میبایست مرانیر اعلامی نموده فلان مقدار یا مبلغ بصوفی محمد یار بده تا حاجت بنوشتن و خواستنت نمیشد و چون"}
{"book": "adl0009", "page": 1047, "text": "( ۱۰۱۷ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nعفو کردن\nحضرت والا\nتقصير اشرار\nقوم منگو\nخیل را\nجواب دادن\nمردم سرحد\nکار کنان\nدولت انگلیس\nرا\nنامه فرستادن\nسپهسالار بمتر\nاون\nشرح جود\nسپاهیان\nکوتوال روداد\nدهی حضرت\nوالا\nاز مولا یمن اشارت وایمائی نشده است پس واضح کرد اینرا که شخصیکه اینقدر طالب حيفة دنیا باشد شایان لاف\nوگزاف فقر و تصوف نیست و اگر نباشد هم من وجوه عثر و زکوة وغیره را که فراهم میکنم برای مصارف امور\nمهمه دین و دولت و حفظ ناموس و ننک ملت است که سال بسال در خزانه جمع نموده وبماه بماء بسپاه برسانم وا کر\nبامثال شما مردم بدهم هم آیت پیری در حزابه برای سپاه نمییاند که شب و روز در حراست مملکت و سرحد وثغور\nبدون کفاف معیشت اقامت کنند و تو که چشم بینا و کوش شنوا وزبان کویا و دل دانا و دست و پای توانا داری و ندمت\nاین اعضا و جوارح را که حضرت باری بتو عنایت کرده از آنست که مفت خواری اختیار نکرده رنج کشی\nو کنج حاصل کنی وروز معیشت در شکر نعمت و عبودیت حضرت احدیت که این همه جوارح را برای تحصیل\nامرمؤنت بتو داده است بسر برده بشام قناعت رسانی و اگر کسالت بتو روی دهدیمولا عرض کرده محنت کار طلبی\nتا پریشان روز کار و حقیر و خوار نشوی انتهی و همدرین ایام اشرار قوم منکو خیل سکنه شنوار که از بغاوت\nو کردار ناهنجار خویش منفعل و شرمسار و فرار پشاور شده بودند عریض پرداز پایه سریر خلافت کردیده عفو\nتقصیر و اجازت باز آمدن در موطن خویش خواستند و حضرت والا که بجرم بخشی و خطا پوشی را از محاسن افعال\nشاهانه میدانیت قلم عفو بر صحیفه اعمال ایشان کشیده در روز پانزدهم محرم فرمان اجازت مراجعت بجانب مقام\nایشان اصدار فرمود و ایشان پس از پرتو وصول افکندن این منشور چون در آمدن خود بحدود بزدیدیاد\nريك از پشاور بر خاسته وارد مقر ومسکن خود شدند و از آنسوی در اثنای سوانحیکه رقم کشت مردم مهمند وغیره\nمتمردین جبال واوديه سرحد از انتشار اشتهار دولت انکلیس که از راه دلالت واطاعت خویش چنانچه گذشت\nدر بین ایشان پراکنده ساختند بر آشفته اجوبه زشت و درشت بکار گذاران دولت موصوفه داده از اطاعت\nسرباز زدند و همچنین مردم باجاوز وغيره قبايل واحتشام بدلالت وهدايت جناب آخند زاده ملا نجم الدین\nکه نامها فرستاده هر کدام را پیام عدم اطاعت دولت انگلیس همیداد کارکنان دولت انگلیس را در بتوقه باو\nجود صرف زرکثیر از اطاعت خود مایوس نمودند ومقارن اینحال سپهسالار غلام حیدر خان از وعده باز گشتن\nمستراون کمشنر پشاور مأمور تعیین نقاط فاصله سرحد که از منزل لوار کی برای انقضا، اشتهار\nمذکور واقتفای اطاعت نمودن مردم سرحد را بدولت انکلیس باز کشته و وعده باز آمدن\nچنانچه گذشت داده بود دلتنک کردیده نامه مشعر بر تخلف وعده کمشنر مزبور فرستاده پیام داد\nکه از روز آمدن و بکار تعیین حدود پرداختن خود صراحة خبر دهد واوی در بتوقت مشغول دلالت و استمالت\nمردم مذکور سرحد بود پاسخ سپهسالار را فوری نکاشته پس از انجام کاریکه در باب اغوا والقاى مردم سر حد\nدر پیش داشت چنانچه بیاید از آمدنش در جلال آباد خبر داد و هم در خلال احوال مذکور حضرت و الا عبد الخالق\nو محمد یوسف نامانرا از سواران نظام کوتوالی بقریاتیکه پس از مهر میرزا محمد حسین خان کوتوال مزین بمهر\nمهر آثار پادشاهی شده بود مأمور ضبط مال و متاع و اراضی و قلاع چندتن از بزرگان هزاره سکنه كهمرد وسیغان\nکه بعضی از اشرار هزاره دای زنگی را در وقت بغاوت و هزیمت ایشان جو پناه داده بودند فرمود و هردوتن\nبعد از وصول در آنجا فرمانی را که اسامی مجرمان درج آن بود نشان نداده و آحاد وافراد یرا که محرم ودرج\nفرمان نبودند مواخذه نموده نقد و جنس گرفتن ورها دادن آغاز نهادند و هر که خود را مجرم ندانسته چیزی نمیداد\nاو را محبوس نموده تخویف و تحذیر ضبط ملك ومال وفرستادن زندان کابل همی کردند چنانچه محمد قاسم کلانتر\nمقيم موضع روى سنك وحيدر شيخ متوطن مدر وغنزه كود ساکن دروو کو و محمد وساكن هاجر را ماخوذنموده\nونقد و جنس زیاد گرفته رها دادند تا که ماجرا از عریضه وقایع نگار آنجا بگوش داد نیوش حضرت والا\nرسیده در روز پانزد هم مذکور ماه محرم مفتی محمد یوسف خان حاکم آنجا را فرمان فرستاده امر کرد\nکه وجوه نقد واجناس بیكناهان را با مخارجیکه هردوتن سپاهیان از ایشان گرفته و صرف نموده اند\nمسترد کنند و ایشانرا بیرون از ضبط کردن ملك و مال مجرمان از ابذا و آزار دیگران باز دارد واو امر اقدسی"}
{"book": "adl0009", "page": 1048, "text": "(۱۰۱۸)\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nمامور کوتوالی غزنین شدن میرزا عبدالحکیم خان\nرا در محل اجرا آورده عاجزا نرا از استرداد اموال ایشان شاد خاطر نمود و مخبر جلال وافغانی که بشرح رفت\nمیرزا عبدالحکیم خان از لغو جلال الدین خان که خیانت و خسارت زیاد نسبت بدولت و رعیت از قوه بفعل آورده بود\nمنصب کوتوال غزنین سرافراز گشت و جلال الدین خان بفرمان حبس و طلب محبوسی در کابل آمده از راه باز پس\nشرح هدیه محمد اسلم خان حاکم کرم نیز (۱) سمور سار قسمی از سمور است\nحسابش مامور دفتر سنجش شد و داخل زندان کوتوالی گردیده روزانه با محافظ حاضر دفتر مذکور شده حساب\nمیداد و این میرزا عبدالحکیم در بیان کار چون از دفتر نظام اوراق باطله را بسرقت در شب با خود در خانه\nبرده بود لقمه توپ شد و همدرین هنگام محمد اسلم خان حاکم کرم از صدر آس بره و بیست جلد پوست\nسمورسار (۱) برسم هدیه مصحوب محمد امین خان دهباشی پیادگان ساخلوی مقیم آنجا ارسال پیشگاه حضور\nانور نموده شرف منظوری حاصل کرد و از آنسوی در تضاعیف حوادثیکه رقم گشت سردار شیریندلخان\nبا مستر دانلد انگلیس تعیین حدود قوم جاجی و طوری را برینچسگه گذشت نموده در باب آب با هم قرار دادند\n\nتعیین حد فاصل قوم جاجی و طوری\nکه از حد کتل ( اسپین کوک ) واقع متصل سپید کوه تا جائیکه آب از کوه برخاسته بهر دو جانب میریزد منبع\nو مصب آب هر طرف حق و حصه همان قوم که آب جانب موطن او میریزد باشد و علایم فاصله را بنودرحد مذکور\nغیر از دیگر حدود بمنوال مسطور برافراخته از تعیین حد جاجی و طوری پرداخته و هم در ینوقت باز محمد نام هزاره\nبتحریک بعضی از عرض جویان جمعی از مهتران و کهتران هزاره محمد خواجه و جیغتو و سادات را که از جمله غلام\nحسین خان بن کاستانخان و محمد اسلم خان بن غلام محمد خان و سید حسن قاضی بودند از در اتهام چنانچه گذشت در زندان\nسیاست سلطنت انداخته بود بفرمان مورخه پانزدهم مذکور ماه محرم برای اثبات تهمتیکه بر آنها بسته بود\nدر کابل آمده از ثبوت عاجز گردیده برخی را اقرار خط شرعی از عدم اثبات نمودن در محکمه شرعیه غزنین و برخی\nرا در کابل داد و آنها با وجود عدم خطا و گناه چون کار کشان مجبوسین دولت اقرار خط مذکور مدعی مزبور\nایشانرا تقدیم حضور حضرت والانکرده همچنان محبوس ماندند واکثر در زندان فوت شدند تا که کوس سلطنت\nبنام شهریار عدالت آئین اعلیحضرت سراج المله والدین کوفته و خاك و خاشاك جور و ستم کارکنان بجمعیت دولت\nاز صفحه مملکت روئته گشت ایشان و اکثر از امثال ایشان چنانچه در جلد چهارم رقم خواهد شد رها گردیده\n\nقوم کیدان علی محمد خان\nبموطن و مقام خود رفتند و همدرین ایام کیدان علی محمد خان در خوست بدرود جهان کرده محمدا کبر پسر او نعش\nآنرا با مر و اجازت حضرت والا حمل و نقل داده در هرات بقبرستان اجدادش دفن کرد و مقارن اینحال از چر نام\nانګلیس مامور حراست سرحد که با چیزی از سپاه نظام در موضع قنأت صالح مقام گزیده بود زبان اغوا با مردم\nوزیری و غیره کشوده ایشانرا دعوت باطاعت دولت انگلیس کردن آغاز نمود و سردار گل محمد خان از ماجرا آگاه\n\nانجام یافتن کار تعیین حدود قوم ناصر بحمد سلیمان خیل\nگشته منصور خان حاکم مقرر ادر موضع تروه بمقابل او اقامت کرد و حکمران که با سردار کل محمد خان تعیین حدود\nفاصله قوم سلیمانخیل و ناصری را بپای برده بود در قنات صالح باردوی از چر ملحق گشت و سردار کل محمد خان نیز\nدر تروه با منصور خان یکجا شده فروکش کرد و از جانب دیگر سردار شیریندلخان پس از تعیین خط فاصل مردم جاجی\nو طوری با مستر دانلد بکسر حد کوه لرم گردش و مشاهده و حدود را معاینه نموده و در مواضعی ممشی علیها نصب\nعلایم فاصله کرده و مواقع متنازع فیها را موقوف باطلاع و اجازت و امضای حضرت والا و ویسرا داشتند واز\n\nشرح تعیین حدود نمودن سردار شیریندلخان با مستر دانلد انگلیس\nسر حد لرم راه مشاهده و معاینه بر گرفته سرحدات معابر قوم غلجائی کوچی و مواضع ( چغر کند ) و ( کوه چتری )\nو (گذر در وازگی) و ( شینه درگه ) و (ولی مینه ) و ( شور گواچ ) و ( زری کمر ) و ( خروند ) و کوه\n( زبر ) و ( کتل لتوی ) را تا قطه لرم در ذهاب و ایاب مشاهده نمودند و از موضع ( کند ) تاموقع ( شینه\nدر گه ) و ( کتل لتوی ) مذکور علایم فاصله نصب و استوار کردند بعد سردار شیریندلخان از مستر دانلد\nجدا گردیده در فرودگاه خویش شد و او در منزل خویش رفت و روز دیگر هر دو تن بعزم تعیین بقیه حدود در\nموضع ( وزی دزور ) با هم یکجا گشته بتعیین حدود و خط فاصل پرداخته چنانچه بباید نقاط فاصله مواضع مختلف"}
{"book": "adl0009", "page": 1049, "text": "(۱۰۱۹)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nپهلها از ابتداء ثلثها معطل بامضای دولتین گذاشته موقع متفق علیها را بنصب علایم جدا کردند و مقارن اینحال\nاملاک واقع سبراب و ماهور حاجی سید محمود که مالیات آنرا مردم هزاره محمد خواجه باسم بند از زمان ماضی بر مالیات\nاراضی خود افزوده بودند و همواره بدولت میدادند و حاجی بی هم درا از قید مساحت بر آورده بپنجاه و شش هزار\nروپیه از مالیات چندین ساله آنرا میرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش حواله کرده چون شاه علیرضا و سید\nحسن رضا پسران او توان و استطاعت ادای آنرا نداشتند قلاع و املاک ایشان بمردم شفعه دار هزاره محمد خواجه\nو چهار دسته و چبنده فروخته شده خود ایشان از راه اخراج با اهل و عیال در قلعه که از مضافات پشت رود رضا\nبامر حضرت والا اقامت گزیده روز بمسرت و ذلت بسر همی بردند تا که در عهد سلطنت پادشاه نصفت آئین اعلیحضرت\nسراج الملة و الدین ادام الله تعالی ملکه چنانچه در موقعش ذکر خواهد شد مشمول عفو گردیده و فرمان اجازت در\nکابل آمده از اراضی خالصه افشار بآنها جی قدر کفاف روزکار ایشان کلاله و مخبر عه عنایت و مرحمت گردید\nو هم در خلال وقایعیکه بشرح رفت نامه از کپتان دولت روس که در پا سهر اقامت سر حد داری داشت بعبید الله خان\nحاکم شقنان و تیمور شاه خان کپدان سرحد دار آنجا رسیده چون از خط و نقاط و مواضع فاصله متعبیه بین دولتین\nافغانستان و روس واقع آمو دریا استفسار نموده بود ایشان نامه او را نزد سید شاه خان جنرال در فیض آباد بدخشان\nفرستادند و او از سالنامه سریر سلطنت داشته از طرف خود بآن دو تن وغیره سرحد داران نوشت و بهر کدام نقل\nنقشه امضا یافته روپرتد را که حضرت والا ارسالداشته بودند ستاده امر کرد که را دستور العمل خویش دانسته\nزنهار بنفع و خواهش کم و بیش از حدود و مواضعیکه در نقشه معین و مندرجست نپرداخته از هر دو جانب قدم دراخل\nبطرف همدیگر پیش ننهند تا فتنه حادث نگشته هر کدام بلاتشویش بمقام خویش مقیم باشند و حضرت والا این\nدستورالعمل و سر رشته او را پسندیده در روز نوزدهم محرم فرمان طلب کابل بنام سید شاه خان جنرال اصدار فرمود\nجنرال تاج محمد خان را عوض او از کابل مأمور اقامه بدخشان نمود و نقل نقشه تعیین خط و نقاط سرحد آنجا را\nکه امضا پذیرفته بخیران سید شاه خان ارسال داشته بود بوی نیز تفویض کرد و هم درینروز میرزا محمد نبی خان\nمعروف بدیوانه ششهزار روپیه برسی هزار و شانزده روپیه عمل سالیانه سایر انداب و خنجان افزوده\nدر حضور انور برسید اجاره بوی مفوض گشت و هم در اثنای ماجرای مذکور نادر علیخان وقایع نگار کابل\nششهزار روپیه نقد از مال سلطان احمد خان بن علیجان خان جوانشیر که بواسطه خیانتی که کرده و بیاسا رسیده\nمال و ملک و سرایش ضبط دیوان سلطنت شده بود بنام عبدالله کشمیری و امام داد قوم سپاه\nمنصور و مال و متاع زیادی از مستملکات سلطان احمد خان مذکور بنام محمد رضای یحیاء بانی\nو کاظم جان قوم سپاه منصور و سید باقر شاه کشمیری و یکصد و نه بحلو از طلاء و جواهر از مال عليرضا بيك\nهزاره دایزنگی بنام میرتقی شاه برادر زاده کپطان یاقوت شاه خان که حور و ستم او نسبت بمردم هزاره از پیش\nنیز رقم گشت و زوجه عليرضا بيك مزبور را بحور واکراه زنی خواسته در سلك و آغوش خویش کشیده بود و فرش\nو ظرف و رخت خواب زیادی از مال محمد علیخان نواسه صفدر علیخان برادر سپه سالار حسین علیخان بنام محبعلی شبر\nپسر سپه سالار مذکور و مستان نام قوم سپاه منصور و فرش وظرف وضياع ومتاع بسیاری از مال سلطان محمد\nخان ضابط سابق چبوتره قندهار بنام اکبر جان قوم سپاه منصور و یکصد و پنجه مفقل از مال سردار محمد شریف\nخان بن امیر کیو محمد صغیر بنام میرزا گل محمدخان قوم سپاه منصور نویسنده و منشی سردار مومی الیه و مال و منال\nزیادی از مایملك ناظر غلام حسین بنام صفدر بیات غزنین و چهار هزار و هشتصد روپیه نقد از مال سلطان احمد\nخان مزبور بنام میر محمد حسین خان سر دفتر تشخیص و میرابو القاسم خان برادر او سر دفتر دارالانشاء و ملانصر اخان\nمفتی محكمة شرعية دار السلطنه معروض حضور انور داشت و حضرت والا تحقیق دروغ و راست این عريضة\nنادر علی و تحصيل وجوه نقد وجنس مذکور را بمیرزا محمد حسین خان و میرزا عبدالرؤف خان کوتوالان کابل\nحواله فرموده در روز نوزدهم مذکور ماه محرم فرمان و امر نمود که بدون ثبوت محض نوشته نادر علی دست\n\nشعفه داری\nشدن املاک\nحاجی سید\nمحمود سبرانی\n\nشرح نامه\nکیتان روسی\nو پاسخ سید\nشاه خان که\nبسر حد\nداران این\nدولت رقم\nکرد\n\nذکر نبذی\nاز اخبار نادر\nعلى وقايع\nنگار"}
{"book": "adl0009", "page": 1050, "text": "(۱۰۲۰)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nایذا و آزار نکشوده پس از اثبات و الزام شرعی و عرفی همه را محصول رسانید و اندرین غیر از میر محمد حسین خان و میر ابوالقاسم خان و ملا عمر اخان مفتی که خادم بزرگ دولت و محکمه شریعت بودند و حرف و ندای ایشان بحوق میرسید و بپاسخ میتوانستند گفت دیگرانرا محبوس و تمام مايملك ایشانرا ضبط کردند و در بیان غدر چنانچه بیاید از حیف و میل نمودن کوتوالان مزبور و دست تصرف بردن ایشان باموال مسطوره و اسامی مذکوره درین نادر علی و هر دو تن کوتوال نزاع و مرافعه رخ داده فیصله امرایشان بکمیدان محمد نعیم خان حواله گردیده منجر بمحکمه شرعیه و سوگند گشت و هم در احیان مسطوره جانجان و محمد حسین نامان از قوم کریمداد وطایفه کلیزکر هزاره چوره نامه تصدیق خدمت بمهر جنرال شیر محمد خان و غیره افسران نظام از راه حصول جایزه خدمتیکه بدولت کرده بودند شرفیاب یافته از عطای خلعت گرانمایه سرافراز و ممتاز گردیده در روز نوزدهم مسطور ماه محرم راه مراجعت برخصت حضرت والا بر گرفتند و مقارن اینحال حضرت والا را از عریضه غلام سرور خان نور زائی و محمد سرور خان و امیر محمد خان و دیگر امیر محمد خان همدمه تن فوفل زائی و داد محمد خان و پاینده خان هردوتن الکوزائی و محمد یعقوب خان و غلام سرور خان اچک زائی و غیره بزرگان طوایف درانی که بظار بزرگ زادگی مأمور کار و خدمت دولت شده و هزاران روپیه غدر و خیانت کرده و قبول نموده از اقرار خود سند بمهر اینکه از پیش جا بجا نام برده شد بد داده و خاتم برنهاده بودند آگاه گشت که جای مشورت و مقام خلوت خود مسکن قاضی عبدالشکور خان و دیوان سیدامید را قرار داده و همه روزه بمحفل عقب عارضین گماشته واز اظهار ایشان در خفا محضر اقرار نوشته در وقت حاضر شدن ایشان بمجلس مشورتیه آنها با هم داشته و دارند خاتم اقرار ایشانرا بر نهاده که گویا در حقیقت و نفس الامر علم و آگاهی از نوشته آنها نداشته بخور واکراه مهر کرده اند واگر چنانچه از مهر کردن سر باز میزدند ایشانرا محبوس ولت و کوب مینمودند و حضرت والا بر آشفته بخط خاص در بیاض صفحه این عریضه ایشان نوشت که لعنت خدا و رسول باد بر خوانینیکه اسم ایشان درج اینمکتوبست زیرا که خود قایل و مقراند که خیر نداشتیم و اقرار نامه را ناخوانده مهر کردیم پس ازین نوشته ایشان معلوم و مفهوم گشت که همه سك صفت و بیدین و دیاننند هزاران حیف که من از قوم ایشان شمرده میشوم خداوند ایشانرا لعنت کند و ببرکت رسول اکرم و شریعت او شرمنده دنیا و آخرت نماید و پس از رقم کردن این نامه در روز بیست و دوم محرم فرمان حبس دیوان سیدامید شرف اصدار یافته ارقام رفت که میرزا محمد حسن خان قزلباش که غبن و خیانت او و دیگر کار داران قندهار را آشکار و فاش کرده مبالغی را روی روز آورده است خود را علاوه بر اموریکه در دست دارد بعوض دیوان سیدامید سر دفتر تشخیص دانسته کار آن را نیز اجرا کند و از پی روز پایه خدمت میرزای مذکور رو بترقی نهاد تا که بفرمان طلب چنانچه بیاید در کابل آمده دیگر در قندهار که مولد و مسقط الرأس او بود نرفت و همدر خلال احوالیکه رقم گشت سردار محمد ابراهیم خان بن اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم که فرار هند بود و مشمول عواطف و عنایات شاهانه شده در سالی چهل و هشت هزار روپیه حضرت والا باسم تنخواه برای او معین فرموده و او در ازای این احسان طریق خدمت از در صدق و اخلاص می پیمود سر ببالش و پهلو بستر بیماری نهاد و بساعی کرنیل غلام رسول خان سقیم و معالجه احمد جانخان طبیب و کرنیل اعزازی حضرت شانی حقیقی او را صحت نبخشید و او هم بیضه نیکارویه اربکه خلافت شده اقامت در نزد احمد جانخان مذکور را در نزد خویش خواهش کرد و او چون با سپهسالار غلام حیدر خان طریق خدمت دولت می سپرد و بواسطه او از طبیبی بمنصب کرنیل اعزازی رسیده بود حضرت والا در روز بیست و دوم مذکور ماه محرم رجوع اجازت اقامت او را در نزد سردار مومي اليه بسپهسالار مذکور فرمود و او از حسن کاردانی و اخلاص شعاری وی که در خدمات دولت داشت رضای توقف نداده از هند باز گشت و در نزد سپهسالار مواظب خدمت گردید و مقارن این حال در روز بیست و ششم محرم حضرت والا سید محمود خان تاجر هرانی را که در وقت تمرد و طغیان مردم میمنه خدمت\n\nشرح عریضه خانان قندهار\n\nشرح حریت واستدعای سردار محمد ابراهیم خان\n\nمورد اشفاق شاهانه شدن بعضی از هوا خواهان دولت وفرار کردن محمد عثمان"}
{"book": "adl0009", "page": 1051, "text": "( ۱۰۲۱ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nکرده وتصدیق مواهیر افسران نظامی وکار گذاران ملکی حاصل کرده بود وازش فرموده در سالی خار صدو\nشانزده روپیه تنخواه برای او مشخص نموده محمد ربنوز فرمان طلب بنام کیدان محمد عثمانخان همائی مقیم مزار\nشریف که نسبت بفوج نظام وضعفای رعایا جور وستم زیاد کرده بود صادر گشت واو نظر بخباثت خویش در عرض\nراه از دست پاسبانان گریخته راه فرار جانب ماوراءالنهر پیش گرفت ومال ومتاعش ضبط دیوان سیاست شد\nوهمدر اثنای ماجرا نیکه نگاشته آمد بالامخان با محمد ظفرخان تو قسانه وبيك محمد خان وطاهر محمد خان امر وفرمان\nحضرت والا چهار صد سوار کشاده از ترا که واوزبكية سکنة تاشقرغان فراهم وحضر آوردند و از جمله بالامخان\nمذکور بمنصب سرتيپي وبيك محمد خان وطاهر محمد خان چنانچه محمد ظفر خان از پیش سر افراز گردیده بود\nمنصب مدکیباشی ممتاز گشته مأمور اقامت وخدمت ترکستان شدند وهمدرین ایام دو لک و چهل و پنج هزار و هفتصد\nو دوازده تنگه را که میرزا شاه محمدخان و میرزا محمد حسین خان کاشانکان ابندولت از وجوه فروش پوست قره کلی\nغزة بامو از بخارا خریده با ده توپ درب از سال داشته بودند بکابل رسیده تفویض کار کنان باد شاهی شدند\nو همدر تضاعیف واقعات مسطوره ابراهیم خان اليزائى وسيف آخندزاده اسحق زائي وغلام حبت خان وعطا\nمحمد خان واحمد خان ونور محمد خان وامیرخان نمانان قوم کاکړ نزاد افغان خانه بدوش کوچی بامال وحشم ورمه\nو گله گوسپندان واشتران خود از راه ییلاق و چرایش دواب و مواشی خود وارد شب بخت هزاره دای کندی\nشده مزارع ومرائع مردم آن موضوع را علف دواب و تلف کردندو از هزارکاسیه راه ممانعت و مدافعت بر گرفتند\nچهار تن را مقتول و پنجتن را مجروح ساختند واکره وقتير نامان هزاره از راه دادخواهی نزد قاضی سربلند خان\nشده ماجرا بازداشتند واو عریضه نگار پایه سریر سلطنت کردیده در روز بیست و نهم ماه محرم فرمان سیاست\nنمودن افغانان و بازخواست کردن از ایشان بنام حاکم دای زنگی ودای کندی از حضور انور شرف اصدار\nو عز ارسال یافته چون افغانان مذ کوره کوه گرد وبادیه نشین اند از آنجا برخاسته در دیگر سرزمین فرو کش کردند\nبازپرس خون هزارکان و تلافی خسارت مزارع ومرائع ایشان بروی روز نیامده مقادین با بحال گرباغنه خان احمد\nزائی حاکم هزاره بهسود نيز از هزار و سه صدو چهل بیل تفنگ که از مردم تحت حکومت خود گرفته و درکابل فرستاده\nدرین گرفتان ديگر تفنك افتاده بود ششصد و چهل میل دیگر بدست آورده ارسال کابل نمود و از آنسوی منشور عزل\nو حبس دیوان سد انند که از پیش و قم شد در قندهار بر نو وصول افگند ومحمد عار خان بوریزو را بسلاسل و اغلال وقع بنامى\nمصاحبت ومشاورت خود که با اینزمان با او داشت انداخته سخت محبوس کرد که شاید عریضه مشعر برشکایت او\nارسال کابل نموده از باز پرس رفاقت او برهد و هم يك لك و شصت هزار و چهل و هفت روپیه که\nاز در کات عین و خیانت سردار عبدالله خان از روز نظر بند شدنش تا اینوقت بظهور وثبوت رسيد تحصيل بركة\nمحمد صادق خان حواله کرد و از یانسوی دیوان ایشرداس پدرو دیوان تر مجند اس برادر سدانند که در کابل بودند\nاز حبس او آگاه گشته بپای ضراعت حاضر درب بار شده زبان استکانت عفو تقصیر او را خواسته سند ضمانت ادای\nوجه زدم کی وی را بدولت دادند و حضرت والا نظر بتقدم خدمت این پدر و پسر عفو تقصیر آن پسر فرموده\nدر روز بیست و نهم محرم و محرم برگه محمد صادق خانرا فرمان کرد که او را از حبس رها داده وحسابش را نيك\nسنجیده هر قدر وجه که بر ذمه اش ثابت گشت معروض دارد تا از پدر و برادرش که ضامن شده اند گرفته شود\nچنانچه در پایان کار مبلغ گزافی بر او ثابت کردیده پدرو برادرش ادانمودند و بر که محمد صادق خان او را رها داده\nسردار عبدالله خان را با محمد عثمانخان پسر و محمد یوسف خان برادر و عمه نو کرانش در سرائیکه سپه سالار غلام حیدر خان\nتوخی مسکن داشت انداخته محبوس کرد و همدرین وقت حضرت والا بروز چهارم ماه صفر ششهزار روپیه برسم\nتصدق نز دشهزاده رفیع مکان سردار حبیب الله خان که تب محرقه غارض حال ستوده مآلش شده و از ایام ماه محرم\nبیلو به بستر تعب نهاده بود در قصر جهان نمای واقع هند کی فرستاده بخاصه خاص نگار داد که برخی را نقد بفقراء و\nمستحقین قسمت کند و بعضی را در مسجد جامع طعام طبخ فرموده بطعام ومساکین بدهد و فاتحه آبرابارواح حضرت پیغمبر\nصلى الله علیه وسلم وهمه پیغمبران دیگر و جناب غوث صمد به و حضرت حسنین و جناب پیر صاحب شیخ محیی الدین جیلانی ادا\n\nشرح سیرو\nسلوك افغان\nکوچی با\nهزاره مغول\n\nشرح محبوس\nشدن ورها\nیافتن دیوان\nسد انند\nو خیانت\nسردار\nعبدالله خان"}
{"book": "adl0009", "page": 1052, "text": "(۱۰۲۲)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمكشوف\nافتادن توپ\nتهقله لشکر\nدولت\nانكليس\nحركت\nسپه سالار از\nامبار بجانب\nجلال آباد\nشرح قرار\nداد عمر اخان\nبا مستراوى\nكمتنزياور\nشرح عريضه\nمردم بنير\nو پاسخ\nحضرت والا\nشرح حال\nكاركنان\nتركستان\nونني وتهديد\nنمودن\nحضرت والا\nمر ایشانرا\nنماید و از بدل اینگونه صدقات و خیرات بود که حضرت شافی حقیقی وجود سعادت آمود شهزاد مرا از معالجه میرزا\nعبدالرشيد خان و ميرزا عبدالرحمن خان در آخر کار شفا و صحت عنایت نمود و مقارن اینحال دولت از سواران کشاده هراتی\nو اضرب توپ برنجی دوازده پوندی انگلیس را که لشکر آندولت در موضع میوند چنانچه در اواخر جلد دوم این\nكتاب بشرح رفت مغلوب حمله سردار محمد ایوب خان گردیده از عدم توان حمل و نقل آنرا در موقع سنجری بزیر خاك\nنهفته بودند و آب خاك را از زبر آن روفته مکشوف ساخته بود یافته برگد محمد صادق خانرا خبر دادند و او آنرا\nدر قندهار آورده بامر حضرت والا بر عراده سوار کرده استوار نمود که اکنون موجود و بروی کار است و از\nآنسوی مستراوی کمشنر پشاور در پاسخ نامه سپه سالار غلام حیدر خان که از خلف وعده باز گشت دادن او و استفسار\nحرکتش نگار داده چنانچه گذشت فرستاده بود در ینوقت از کار فارغ شده از روز حرکت و تعداد نفری و دواب و مواشی\nاردوی خویش رقم کرده ملاقات گاه شهر جلال آبادرا قرار داد و سپه سالار ازین نوشته او در روز چهارم مذكور باسه سر\nاز امبار راه جلال آباد برگرفت و صدتن پیاده با چندی از سواره نظامیه جیه بدرقه اردوی مستراوی مأمور که نموده\nسه صدتن سواره و سه صد تن پیاده نظام از افواج مقیمة آنجا همر اه خود بر داشت و روز هفتم ماه مذكور وارد جلال آباد شده\nبذریعه عریضه از حضرت والا اجازت رفتن خود را از راه پذیره اوخواست و حضرت والا در روز یازدهم صفر\nسپه سالار را ارقام فرموده امر کرد که در روز ورود مستراوی با صد سوار تا موقع خوش گنبد رفته مراسم استقبال\nبتقديم رساند و مصارف اردوی او را برسم مهمانی از دولت بدهد و در خلال اینحال عمر اخان با جاوری که بالقاء\nدلالت مستراوی پذیرای اطاعت دولت انگلیس شده و با او قرار داده بود که دو تن از انگلیسان با دویست تن سواره\nو پیاده نظام مأمور اقامت موضع (لنده ، خور) واقع علاقه سواد شوند تا او پسر خود را با بزرگان قوم ماموند نزد\nآن دوتن انگلیس فرستاده باتفاق در تسهالت مردم سکنه بغير پرداخته ایشانرا مطیع و منقاد سازند چنانچه چندتن\nاز بزرگان قوم مذکور را نزد خود طلبیده بایشان گفت که دولت انگلیس وارد موضع لنده خور میشود میباید\nایشان با پسر او نزداً نها شده بخلعت و انعام حاصل کرده باز گردند و ایشان بام خلعت وانعام را شنیده با پسر عمر اخان\nنزدهردوتن انگلیس شده و بامید خلعت مردم بنیررا پیام داده دعوت بر اطاعت انگلیس کردند و بزرگان مردم\nبشير برغم پر عمر اخان بتصور اینکه در او بسبب وعده انعام اطاعت ایشانرا بر عهده گرفته از اطاعت دولت انگلیس\nسرباز زدند و از جمله بزرگان ایشان عباس خان و امیر خان و جہان خان و خیر الله خان و آزاد خان و نواب خان نامان\nوغيره ما جرا را بپایه سر بر سلطنت معروضداشته نگار دادند که مردم بنير مطيع امر و منقاد نهی پادشاه اسلامند\nو بشایعه مردم با جاور و سواد بیغیرت وحمیت نمیباشند و اگر چنانچه حضرت والا اجازت داده امر نماید مردم سواد\nو با جاور را که پذیرای اطاعت دولت انگلیس شده اند بمال و بسته طوبی تاراج وقتال ایصال رجال کنند و حضرت والا\nدر روز یازدهم مذكور مله سفی بخامه خاص در پاسخ آنان نوشت که آنمردم درین چند سال از سکوله كلمات\nبسیار گفته وحتی بعضی از بزرگان ایشان کا شرف اندوز محفل بار گشتند همین سخنان را گفته و رفته با کارکنان\nدولت انگلیس طرح مکالمه انداخته خود را مطیع و منقاد آندولت ظاهر ساختند چنانچه در سال گذشته که دیورند\nدر کابل آمده با او در باب مردم سكنة جبال سرحد وغيره که از قوم وملت افغانند مذاکره بمیان رفت او مکاتیب\nومقالات را که مردم آنحدود با کار گذاران دولت انگلیس داده و بپای برده بودند ظاهر ساخته مكشوف داشت که\nمردم بنير وسواد و با جاور و وزیری از در روز وئی چیزهای را که مایند ولت گفته بخلاف آن اطاعت دولت انگلیس را\nپذیرفته اند بنابران ایندولت را با وجود اتحاد ملت وقوميت نظر بنفاق اندیشی خود آنمردم با ایشان سرو کاری\nنیست خود ایشان میدانند و کار و کردار ایشان فقط وهمدر خلال احوال مذکور حضرت والا را از عرایض\nوقایع نگاران ترکستان مسموع گشت که از کثرت رشوت خواری حكام وعمال وضباط واهل ديوان وقضاة\nوسرقت دزدان و یباکی وعدم التفات سردار محمد عمرخان حکمران آنجا وسپهسالار غلام حیدر خان در امور\nحکومت وانضباط وانتظام سپاه و رعيت ضعفاء را تن در آخر رو دل بر آذر افتاده خونین جگرو زبون و ابتر شده\nنزدیکست که مسکن و مقر خود را فرو گذاشته از راه فرار جای دگر شوند وحضرت والا بخامه تهديد و عتاب"}
{"book": "adl0009", "page": 1053, "text": "( ۱۰۴۳ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ\nهمه را ارقام فرمود که اگر ترك افعال واعمال معتاده نکرده رهگزار راست کاری ودرست رفتاری نشوید هما\nمترصد ومنتظر عقاب وعذاب ونکال وبال خویش بوده خودرا گرفتار سلاسل واغلال سیاست سلطنت دانند\nوایشان از پرتو وصول افتادن این منشور چون نيك ميدانستند که حضرت والا هرچه بگوید بکند وامر\nوفرمانش را در عهده فسخ نینداخته نسخ آنرا جایز نشمارد لاجرم ایشان اگرچه خوف از خدا نداشتند اما\nاز بیم جان ره نورد صراط مستقیم عهد وپیمان خویش که درروز مامور شدن خود بادولت در میان نهاده بودند\nشدند و از اینجاست که عرفاء گفته اند\nگر وزیر از خدا بترسیدی آنچنان کز ملك ملك بودی\nو همدرین هنگام سپهسالار مذکور ترکستان غلام محی الدین خان و محمد امیرخان وامیر محمد خان پسران و برادر خودرا\nباخواهر خویش از سبب فوت سید جان شوهر خواهرش که درکابل وداع زندگی کرده بود بادو رأس اسپ\nجهه هدیه حضور انور والا و دوراس دیگر جهه تحفه حضور شهزاده رفیع وساده سردار حبیب الله خان از\nمزارشریف بکابل کابل نموده اسپانش شرف منظوری یافتند و همدرین ایام حضرت والا احمد جان نام سنگتراش را\nباجماعه از شاگردانش مامور تعمیر کرده امر نمود که از معدن سنك مرمر سفيد واقع آغنجا جهه تنورها\nوديكيها واضلاع ودور حياض مربع ومستدير باغ بابرشاه وحمامات ومجارى قصر وحرمسرای اندرون باغ مذکور\nوقصر بوستان سرا نشیمن گاه خاص حضرت والا تراشیده وساخته ارسال کابل نماید و او در تعمیر شده امر\nاقدس را بپای برد و همدر تضاعيف واقعات مذکوره رشيد بيك وغایب نظیر نامان از خدمه دولت عثمانی ذکر حال\nجلال الدین نامی از افاغنه قندهار را که در مملکت دولت روس مصدر خطائی شده و کار کنان آن دولت بسر\nحدداران دولت ختایش سپرده بودند بانامه از اعلیحضرت خاقان چین دروا خان شقنان آورده بنگهبان\nشیر محمد خان سرحد دار آنجا سپردند و نیز پیام گذاردند که در مملکت چین مرتکب عصیانی گشته از راه مودت\nو همجواری او را که اقتضاست تا انجا رسانیدیم و نگهبان مذکور نامه خاقان را که مشتمل برهمین\nپیام بود با جلال الدین نام نزد سید شاه خان جنرال که فرمان طلب بنامش چنانچه گذشت شرف نفاذ\nیافته و هنوز راه کابل از سبب عدم وصول جنرال تاج محمد خان در بدخشان پیش نگرفته بود\nفرستاد و او نامه موصوفه را ازسای کابل نموده حضرت والا در روز یازدهم میزان ماه صفر بجنرال\nسیدشاه خان باخامه خاص نگار داد که هر دوتن فرستاده دولت ختای را باعزاز واکرام برسم مهمانی تازمان\nنگاشتن و فرستادن پاسخ نامه خاقان نزد خود نگاهداشته جلال الدین را بگیل کابل نماید تا از عمل سگانه قندهار\nاو و خطائیکه در مملکت دولت روس و ختای کرده است کارکنان حضور علم حاصل نموده پاسخ نامه خاقان را بر طبق\nواقع نگار داده ارسال دارند و در اثنای اینحال که امناء معدن کار که از حضور انورمأمور بدخشان شده چنانچه\nگذشت اورامر وتأکید رفته بود که سنگهای بزرگ ازمعدن لاجرم وجديد لاجورد آنجا در خور ساختن ظروف\nواوانی یعمل آورده از ده قطعه لاجورد بوزن چهل سیر و دو نیم سیر و يكسير ونيمسير و يكچارك كابل ازمعدن بر آورده\nمعروضداشت وحضرت والا او را فرمان کرد که تا بتواند جد و جهد نموده قطعات بزرك لاجورد از هر دو معدن\nبدست آرد واز آنسوی در عین و قایعیکه بشرح رفت کارکنان دولت روس از مامور شدن کمیشن دولتین\nافغانستان وانگلیس برای تعیین خط وحدود ونقاط فاصله آگاه گردیده بلاعانی و درنك آهنك شقنان کردند\nوچیزی فوج از راه فندو شاخ دره بدانجا تاختند و افسران این فوج نامه از غرض راند، بسرحدداران افغانی چون\nمیر اسلم خان ومير اعظم خان ونظر محمد خان وشهداد خان صوبه دار و نایب محمد رزاق خان روشان فرستاده پیام\nدادند که لشکر خودرا از جائیکه اقامت دارند کوچ داده در قلعه پنجه جای گیرند زیراکه يك ساحل نهر پنج از دولت\nروس ويك کنار آن از دولت افغان وحود نهر فاصل بین جانبین است وازین نامه و پیام روسیان کپتان تیمور\nشاه خان ومير اسلم خان و ميراعظم خان كبتانان وبادشاه خان شغنان نایب الله خان حاکم شقنان و دوصد تن پیاده نظام\nبراه مدافعت و مخالفت بر گرفته در قلعه واقع سرپل جای گزیدند و نامه افسران روسی را در فیض آباد نز دسیدشاه\nجلال الدین\nافغان ونامه\nخاقان\nروی روز\nآمدن\nقطعات بزرك\nلاجورد\nحرکت\nنمودن فوج\nدولت روس\nجانب شقنان"}
{"book": "adl0009", "page": 1054, "text": "( ١٠٢٤ )\n(جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nجان جنرال که هنوز براه کابل برنگرفته بود فرستاده از ماجرا پیام دادند واو ایشانرا مکتوب کرده از محاربه\nبا روسیان منع نمود و نامه مذکوره را ارسال کابل داشته بحضرت والا آگهی داد و از آنسوی روسیان\nدر ساعت سه از نصف روزی باصدتن سواره و پیاده از مردم قرغز و شاخ دره چمنو باله خود را در سر پل\nمذکور رسانیدند و افسران مزبوره افغانی را که هنوز مکتوب ممانعت از مقاتلت با روسیان کامسید\nشاه خان فرستاده و بایشان نرسیده بود هدف گلوله تفنگ ساخته ایشان باسیاهیانیکه در اندرون قلعه\nبودند در عقب سنگها خزیده پناه گزیدند و روسیان پس از فیرتفنگ باز گشته در ساحل نهرپنج در قشلاق\nريوك بمقابل ایشان بفاصله نیم تیر پرتاب فرد کش کردند و افغانان هرچند از در صلح پیام فرستادند نقل مكتوب افغان نگار داد که عالیجاه كپتان اید محمد احمدين سلامي بامير عبد الرحمن خان بعد سلام بمراسلين وعميم سرکردگان\nروسیان بجز از جدال و قتال دیگر جوابی ندادند و درینان کار پس از اصرار بسیار بعینه این عبارت را بافسران\nافسر روسی رسد از طرف طوزها بمدها معلوم سرکرده کپتان باشد که از روشنتاشقلان بمملکت ما میباشد و درمیان افغانستان\nو دولت روس ملك بخش میشود و از دریای پنج اینطرف از ما میباشد چرا که مابین بیوردغ داریم که ملك ماست\nما برای شما معلوم میکنیم که لشکر خود را گرفته بروید در قلعه برنجه چرا که ما کاغذ کردیم که همین کار بدیدشاه\nخان جرنیل معلومست وباید که بزودی برخاسته در قلعه برنجه بروید که فرمایش ما همین میباشد وباید یکی با دیگر\nخون ریزی نکنیم که در مابین ماوشما خون ریزی نشود چرا که در مابین ما و شما خون ریزی نشد دوست میشویم\nیار دامان میشویم چونکه آق پادشاه دلاما میباشد ما هم بشما دلاسا میکنیم باید که جواب همین کاغذ ما را همین روز\nرسیدن کاغذ درینجا برسانيد البته از همین روز نگذرایند فقط و ایشان این مکتوب درشت معاندت اسلوب را\nنزدسید شاه خان فرستاده از ماجرای مذکور نیز بوی آگاهی دادند و او مکتوب مذکور افسر روسی را بارقیمه\nسرحد داران مزبوره افغانی ارسال پایه اریکه خلافت داشته حضرت والا بخامه خاص بسيد شاه خان رقم کرد\nکه زنهار با روسی جنگ نکرده از مقصد و مدعای ایشان علم حاصل نموده معروض بدارد تا نخست از زبان خامه\nوفرستادن نامه سخن گفته بعد که ثمر برنگير و تبر روسیان حاصل کشت از دهن توپ وتفنك ومدافع وطنستان\nدلیران جنك سخن رانده خواهد شد -- تايار كدرا خواهد و ميلش بكجا شد -- ونقل این نامه افسر روسی را\nبجرنيل غلام رسول خان سفیر ایندولت ارسال کلکته فرموده اورا امروارقام نمود که بلینکم لارن سکرتر دولت\nانگلیس نشان داده از جسارت و خشونت کتابت روسیانش آگاه کند و عریضه سیدشاه خان نیزباو فرستاده\nشکار داد که بویسرای نموده حرکات مخالفانه روسهارا مفهومش نماید و هم نامه شاهانه بویسرای کشور هند رقم\nفرموده از نامه که چندی قبلا بن افسر روسی نزد سیدشاه خان فرستاده نگار داده بود که اما با هیچ مکالمه و مذاکره\nبا دولت افغانستان نداریم بویسرای نوشته نقل آنرا ملفوف نامه خسروانه در روز سیزدهم صفر ارسال داشت\nکه فوج روس بخلاف نوشته سابقه افسر خود چگونه از سه راه روی تصرف بسوى خاك شمال شرقى افغانستان\nنهاده و گویا این نامه را علم کبد نکار داده دولت افغانستانرا از تجهيز آلات جنگ مطمئن و آسوده ساخته اينك سارقانه\nحمله میکنند و مفسارن اینحال بکشف از طوزهای روسیه در شهر حصار و پامیر دیگر در یسار داخل شده باغوا فوت واخلاز کار آن مردم پرداختند و هم در روز چهاردهم صفر سرهیپ محمد حسن خان غوری که\nسر هیپ محمد در موضع لاش و جوین اقامت خدمت داشت بدرود جهان کرده مرده اش را بامس و فرمان\nحسن خان حضرت والا حمل و نقل داده در قبرستان اجدادش دفن کردند و از آنسوی میر اسلم خان کپتان و محمد كبير\nخان صوبه دار ورحمدل خان كوتحوالدار با صد تن از پیاده نظام راه مخالفت روسیان پیش گرفته وارد حدود موضع\nریوک که روسیان در آنجا چنانچه گذشت فرو کش کرده بودند شدند و روسیان ایشانرا دیده از قشلاق ریوک پیش\nنهاده موضع غار جوین و قشلاق غند را متصرف گشتند و افسران مذکوره افغانی محمد صادق نامی از مردم آقغام را\nبرای تفتیش حال و تجسس احوال در ریوک فرستادند و او تا نصف روز بازنگشته محمد کبیرخان صوبه دار از قفای"}
{"book": "adl0009", "page": 1055, "text": "(۱۰۲۵)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nاو راه بر گرفته چون بوی رسید او مانع از پیش رفتن صوبه دار گردیده گفت اينك فوج روس در رسید و او\nباز گشته پل را جهة آنکه روسیان عبور نکنند از روی آب برداشته خراب کرد و چون با همراهان خویش پیوست\nروز دیگر از قرول گاه خود کوچ نموده در موضع زیرك فرود شدند و جانین در دو طرف نهر بمقابل هم قراولکش\nکرده بمذاکره زبان پرداخته و یکی تلفظ وتکلم دیگر را نفهمیده باهم روز مقارت ومخالفت بسر همی بردند\nتاکه افسران روسیه سه قطعه مکتوب معذرت اسلوب بعبارت درشت وزشت چنانچه بیاید بدر کردکان افغان\nفرستادند اما در بنوقت هرکدام بمقام خویش زبان رجز خوانی ختم کلام باهم همی نمودند و محمد صادق نام فرستاده\nایشان که جهة تجسس و آوردن احوال چنانچه گذشت بنزدیک روسیان رفته بود با آقمقال نوروز نامی که هر دو تن\nتا اینروز بدست خدمت کفش پیش پای هواخواهان ایندولت می نهادند داخل اردوی روسیان شده خدمت ایشان\nاختیار کردند و ازینسوی حضرت والا از مکتوبات میر اسلم خان کپتان و محمد کبر خان صوبه دار ورجمدل خان\nکرنیل اله دار وتیمورشاه خان کپیتان و سید احازت شاه خان شغنانی که نزد جنرال سید شاه خان فرستاده بودند\nواو ارسالپایه سریر سلطنت داشت وماجرای مذکور آگاه گردیده همه خطوط وعرایض امنای مذکوره را\nدر روز چهاردهم مذکور ماه صفر در کلکته نزد کرنیل غلام رسو ل خان فرستاده امر نمود که همه را بکپتیانم\nنشان داده از جسارت و درشت گوئی ومخالفت وزشت خوانی روسیان او را آگاه کند ومحمدد جلال اختلالیکه بشرح\nرفت عبد المجید خان نواده (۱) سردار سلطان احمد خان مرحوم که فتنه جوئی و نکوهیده خویی و محبوس شدن و رها\nکردیدنش در مشهد مقدس از پیش گذشت باز آهنگ فتنه کرده با شهزاده فغفور سدوزائی و سعید احمد بيك\nجمشیدی وسیف الدینخان و بیست و هشت سوار از اشرار از مشهد فرار کرد و به رأس اسپ علی اکبر خان سرتیپ\nرا که در مرغزار آنجا می چریدند بسرقت برداشته یکتن کله بان را جراحت رسانیدند و ابا خان نامی راجمی از سواران\nکشاده خراسانی بامر والی مشهد راه تعاقب او بر گرفته و در موضع پس کمر واقع قرب دهنه ذو الفقار از قفا\nدر رسیده باهم دو چار پیکار شدند و یکتن از تبعه ابا خان باده رأس اسپ از سوارانش جراحت برداشته و یکتن\nاز همراهان عبدالمجید خان دستگیر گردیده در این کار عبدالمجید خان مغلوب گشته با یاران خسارت پیشگان خویش روی\nهزیمت بسوی پل خاتون نهاد و ابا خان او را تعاقب کرده در کوه واقع موضع گرماب در سنگری که برپا کرده بود متحصن\nساخت واز آنجا نیز بحیلت و مکیدت خود را از تنگنای محاصره رها داده و هشت رأس اسپ را از محافظین موقع\nتوره شیخ بسرقت متصرف گردیده از راه فراز در مهر و رفت و از همراهانش شهزاده فغفور در توجیکه ذکر شد\nبدست ابا خان افتاد و خودش را روسیان با هفت تن رفقایش نخست در مرو محبوس نموده بعد رها داده در ماهی هفتصد قرآن\nبرای مصارف او معین کردند و مادرش از شنیدن اینخبر مشعوف گردیده از مشهد رهسپار مرو شده بوی پیوست و در خلال\nماجرای مذکور قبل از آنکه مخذول ومنکوب گردیده در مرو نپناه با سعید احمد خان جمشیدی مکتوبی مصحوب\nشخصی برای فرازیان هزاره قلعه نو که در عهده پناه گزین بودند فرستاده بایشان و آقا حسین نام که از همه شریرتر\nبود پیام دادند که شرار مواضعه که در بین معین گردیده است مستعد و آماده بوده در وقتیکه ایشان بقر ب سرحد\nخاك هرات رسند حاضر آمده بعد بالاتفاق داخل ایل واحشام فیروز کوهی و اوماق شده و با مردم میمنه و غورات\nوغیره طرح وفاق انداخته فتنه بر انگیزند و ایشان اینمکتوب را بامید اینکه خدمتی نسبت بدولت ظاهر و وانموده\nخود را اخلاص کیش صداقت اندیش و هواخواه سلطنت بشمار آرند بفرستاده قاضی سعد الدینخان حکمران هرات\nکه از راه جاسوسی در پنجده کاشته بوده اند و او در هرات ارسال داشته حکمران مذکور آنرا در کابل روانه (۱)\nکرد و حضرت والا آنرا امر پس فرستادن نموده رقم فرمودند چون بار بار وبکرار از شرارت و مفسدت عبد المجید\nخان با کرنیل ست انگلیس مقیم مشهد مکاتبه و مذاکره شده و او سند فتنه جوئی وی را میخواست که در نزد\nوالی خراسان آرا حبت ساخته عبد المجید خان را از سرقت ومفسدتش باز دارد اکنون مکتوب او را در مشهد\nنزد کرنیل مذکور بفرستد تا آنر ابزهان مذاکره خویش قرار داده آتش ر را از ضلالت باز دارد و حکمران هرات\n\nشرح\nشرارت و\nمفسدت عبد\nالمجید خان\n\n(۱) نواده\nبمعنی نبیره\n\n(۲) روانه\nمرادف\nروان\nو روند.\nو روان\nجاری و\nرونده ونفس\nناطقہ و جان\nو روح را\nگویند"}
{"book": "adl0009", "page": 1056, "text": "( ١٠٣٦ )\n(۱) ظهور\nچشمه نفت\nدر رودخانه\nهرات واقع\nقریب کوسان\n\n(۲) کوسان\nرا کوسویه\nمینویسند\n\n(۳) شرع\nعدالت\nو داد دهی\nحضرت والا\n\n(٤) شرع\nورود مستر\nاونی انکلیس\nدر جلال آباد\n\n(٥) تنکید\nو تهدید\nفرمودن\nحضرت والا\nحاکم و قاضی\nو کوتوال\nجلال آباد را\n\n(٦) تار\nبنای منطقه\nیعنی خون\nخواهی\n\n(۷) بکابل\nآمدن بعضی\nاز فراریان\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nآوا در مشهد فرستاده وقتی بكر نیل بیت رسید که عبدالمجیدخان چنانچه گذشت در مرو جای اقامت گزید و مقصد\nفرصت در آنجا مدتی بسر برده باز میمنگی فتنه شد که انشاءالله تعالی در موقعش بشرح خواهد رفت (١) و همدرین\nهنگام چشمه نفت در رودخانه هرات واقع قرب كهسان (٢) روی روز افتاد و حکمران هرات دو قرا به را صاف\nواز آب جدا کرده در کابل فرستاد و مكشوف كشت که در سوختن و افروختن و بورو روشنی مساوی با نفت\nچشمة اهواز ایرانست که از راه هند در کابل می آید و حضرت والا حکمران هرات را فرمان و تا کید کرد که\nجد و جهد نماید که آب نهر چشمه آنرا مفقود و معدوم نسازد ولیکن از طغیان آب این کنج روان ناپدید\nگردیده بتفحص و جستجو دیگر هویدا نگشت (٣) و همدر خلال احوال مسطور شیر جان نام تاجر و داد محمد نام سپاهی\nاز فوج پیاده نظام غزنوی را در سر او چت و مناکفت مسماة فیروزه زوجه شخص آجری موتی دعوی رخ داده و داد محمد\nتاریخ ایجاب وقبول خود وصيغة مذكوره را از روز پنجم جمادی الاولی و شیر جان از روز یازدهم شعبان سال گذشته\nدر نزد قاضی محكمة شرعية هيأت راند را ثبات شهود شرعیه ثابت کردند وقاضی جانب داری شیر جان را نظر بمكنت\nتجار تش اختیار کرده داد محمد را تحقیر نمود و بحق نرسانید تا که او عریضه نکار پایه سرير سلطنت شده ما جرا بکار\nکنان حضور انور بازداشت و حضرت والا بفرمان طلب هر دوتن مدعی را با زن مدعی بها در کابل خواسته زنرا\nبر طبق اسم شریعت غرایداد محمد که نكاحش در تاریخ اسبق بود داده شیر جان را امرد و ساله محبوس زندان سیاست\nکرد (٤) واز آنسوی مستر اونی کشورشاور مأمور تعيين خط و نقاط فاصله سرحد که از روز حرکت و ورودش\nبپشاور در ذکر ورود نفری اردو ودواب و مواشی خود بسیه سالار غلام حیدر خان مکتوب فرستاده چنانچه\nگذشت خبر داده بود در روز چهاردهم مذکور ماه صفر کا حضرت والا بعمايش سرحدداران بدخشان را در\nکلگته فرستاد وارد متول وكثد واز انجا راه جلال آباد بر گرفته وسيه سالار غلام حیدرخان از راه پذیره رفتنش\nتا موضع خوش گنبد واقع جنوبی شهر جلال آباد رفته مراسم استقبال بجای آورد و محبت کنان طی مسافت کرده\nدر قصر اندرون باغ شاهی فرودش نموده خود در منزل خویش رفت و هنگام عصر خواهش ملاقات را در جای\nسپه سالار کرده واو ملتمسش را پذیرفته چون باهم در مجلس ملاقات نشسته ودیمی صحبت کردند مستر اونی که\nغرض و مدعای زیاد در باب طوايف واقوام سكته كهسار سرحد در نهاد داشت از صحبت و حکایت سپه سالار\nاستنباط خلاف مقصود و مرام خویش نموده پس از دو سه روزى آهنك مراجعت جانب پشاور كرد و بسپه سالار\nگفت که از آمدنم معلوم نیست اگر مأمور باز آمدن شدم اطلاع خواهم داد اما انتظار ورودم را نداشته بمدعينينى\nاز جانب دولت دارید بپردازید و اینمراجعت او از سبب پیش نهادن افواج روس در سرحد بدخشان بود و از پیش\nآمدن دولت روس تصور کرد که دولت افغانستان از پاسخ اسوله روسیان عاجز گردیده دولت انگلیس در تعیین\nحدود سرحد به کامیاب خواهد گشت با اینکه از رحل و ترحل نمودن قشون انگلیس در بطن انخیال که تا کنون حق مداخلت\nوتصرف نداشت اندیشید که مبادا در بین دولتین روس و انگلیس قتال وجدال دست داده باعث اخلال کشور هندشود\nاو حال روی باز گشت بسوی پشاور نهاد وسپہ سالار جمعی از سواره نظام بدرقه او قرار داده تامنزل دکه رسانید و او\nدو هزار و ششصد روپیه انگلیسی بسواران بدرقه برسم انعام داده در پشاور رفت وایشان اینوجه را قسمت کرده\nدر جلال آباد باز آمدند (٥) ومقارن اینحال از عریضه محمد گل خان جبار خیل سر کرده بعضی از وقایع نگاران\nجلال آباد و پشاور بگوش دادنیوش حضرت والا رسید که در جلال آباد و نواحی آن از جهت ریت\nو دستارن قتل رسیده وورثه مقتولین از راه داد خواهی حاضر محکمه شرعی و حکومتی جلالت مآب شده طالب ديه\nوتار (٦) کشتگان خویشند کسی نمپرسد و داد نمیدهد و حضرت والا برآشفته نامه شبیه و تهدید حاکم و قاضی\nو كوتوال جلال آباد را فرمان نکار داده پرسید و ایشان از بیم عتاب و سیاست حکومت در داد کشوده مبلغ\nگزافی از جریمة مقتولین داخل خزانه نموده و کسان را که شرعاً حکم دیت میشددیه را بورثه مقتول رسانیده\nو مستوجبان قصاص را بتمثیل کابل نموده سد رخنه سفك دماء كردند (٧) و همدرين ايام امير محمد خان بن سردار\nزکریا خان که از مخمصه و استدای خودش فرمان اجازت آمدن او در کابل شرف اصدار یافته بود بقصد و"}
{"book": "adl0009", "page": 1057, "text": "(۱۰۲۷)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواريخ )\nهشتاد روپیه کابلی بامر حضرت والا ازبابت سیرخان مامور فروش بادام جبه زاد وتوشه راه گرفته با محمد کریم\nخان پسر محمد حسن خان ومادر او که هردوتن نیز اجازت آمدن حاصل کرده بودند از پشاور روی بسوی کابل\nنهاده پس از وصول بمأمول در سایه حمایت دولت آسوده حال جای تر دند و همدرین ایام باز محمد خان گماشته این تکامل رسیدن\nدولت که در بمبئی مقام داشت سه صد و یازده توپ ماهوت بامر و فرمان حضرت والا بهیجده هزار وشصت و پنجروپیه ما هوت و\nانگلیسی جبه لباس سپاه نظام خریده بتدریج در کابل فرستاد و هم اتوامیکه از فرنگستان ودولت انگلیس خریده اتواب دولتی\nشده بودند از هند رهسپار کابل گردیده پی هم رسیده داخل توپخانه دولت شدند از آنسوی نجیب (لی گیرال )\nو ( اف استا کیتان ) و ( امگرسکا ) نامان افسران فوج سرحدیه دولت روس با دویست تن از پیاده نظام که\nهزار تن در موضع غند مامور اقامت کرده و هفتصد تن را از راه شاخ دره امر قدم پیش نهادن نموده بودند وارد\nموضع خرگوشی شدند و هم هزار تن دیگر در موضع مرغابی فرود شدند وافسران افغانی با عبیدالله خان حاکم\nشغنان از جای که اقامت داشتند برخاسته در موضع واش قلعه بواقع شاخ دره رسیده در کنار پلیکه صوبه دار هم بکنجیر خشونت\nطاش چنانچه گذشت خراب کرده بود فروکش کردند و هر چند کس فرستاده نامه نگار دادند جوابی نگفته نمودن\nروسیان\nفرستادگان ایشانرا نگاهداشتند و چند تفنگ جانب یکدیگر کشاد داده جرح وقتلی واقع نگشت و هم ایشان بامر حد\nمير اعظم خان از اقامتگاه خویش بیست و شش ضرب تفنگ جانب افسران مذکوره که وارد موضع خرگوشی داران افغانی\nشدند کشاد داد و ایشان چیزی نگفته از آنجا یکمنزل بازگشته در روز شانزدهم ماه صفر بمر کرد کان افغانی\nاین عبارات خشونت آیات را نگار دادند که سرداران افغان مکتوب شمار وزجمعه شانزدهم ماه رسید وبریما نقل نامه\nمعلوم میکنم که سخن روشن گفتن را اجازت ندارم زیرا که زامدرمیان مایز دیرگان شما آمده اند چنان مکشوف خشونت\nومعلوم نمودند که دیگر مذاکره و سخن گفتن ما باشما هیچ معنی ندارد و اینرا نیز دانسته باشید که برما اجازت شانه افسران\nجنگ نیست چنانچه ایستادن نزديك آمده اند نیز ما از شما میانید رو ما حرکتی نکردیم و باوجودیکه موقع تیرانداختن روسیه\nدرمیان آمد وما يند اختیم و دیگر دانسته خواهید بود که روز چهاردهم صفر سالقا نهائی شما امر و اطاعت سردار خود را\nقبول نموده جانب ماتیر انداختند و اگر حالت بدینمنوال باشد در بین دو پادشاه خصومت پیدا خواهد شد و نیکوتر اینست\nکه آنمان شها مواضع فاصله را بخالشان داده پس رفته بدشت بوده باشند واز طرف شما در یغیاب هیچ خطاب وجواب\nمفهوم نیامده معلوم نگشت پس ما بتصور آنکه کرحرفی باشد باید بازیرگان شما گفته شود بازاندرمیان خود پیش\nآمدیم که با هم سخن بگوئیم دیگر مدعا نبود که سخن ناگفته زود بار گشتیم واز گیرو دارهای شما غماحاصل نمودیم\nفقط واز قفای این مکتوب نامه دیگر فرستاده نگار دادند که حاکم موضع شاخدرۀ افغان من بشما نوشته بودم که نقل مکتوب\nچون اختیار داده نشده است بی مدعا ازینجا برخاسته در دگرجا نبروید و باز معلوم باد که آمدن شما با این گیرودار دوم روسیان\nکه ما بین خیمه های ما خود را در آتش میزنید کویا میفهمم که گیرودارهای شما چون گیرودار دشمن است پس\nازین هر وقت كه نزديك بيائيد شعار انوباران میگنیم تا که برخاسته بدشت بروید وشما را دشمن میدانم و هر چه لازم\nاین گیرودار باشد آنرا می کنم و دیگر گفته اید اسب سرکاری را پاس بدهید نمیدانم کجاست پرسان میکنم که در پاسخ\nکجاست فقط سردار فوج گلزا داستا کیتان واسکر سکا سرسوار روسیه دستخط نهادیم و ازینسوی افسران افغانیه سر کرد کان\nافغان\nدر پاسخ هر دو نامه روسیان نوشتند که چون فوج شما از حدود فاصله که درج نقشه ممضی علیه است پای جسارت پیش نهاده\nداخل خاك ما شدند و فرستادگان مارا نگاهداشته هر چند سوال کردیم جواب نداده مغرورانه پیش آمدند ناچار\nدهن تفنگ بر هوا کشاد دادیم تا مقصد و مدعای شما را بدانیم که بر چیست واز خاك خوديك قدم بدون امر واجازت\nپادشاه خود بازپس بدشت نخواهیم شد وروسیان در روز هفدهم ماه صفر باز بسرکردگان افغانی نوشتند که خط نقل مکتوب\nشما رسید و همینکه ما روزشنبه هفدهم نوشته فرستاده بودیم معنی آنرا خوب نفهمیده اید زیرا که من نوشته بودم دیگر\nکه از نجا که ایستاده ام یکقدم پاپس نمی نهم تا کشته باز گشته بدشت نروید زیرا که شما را دشمن می شمارم روسیان\nواکنون از حرف گفتن بسیار آدمها را در دسر میدهم و پس ازین باید که شما را تیرباران کنم و بدانید که ما"}
{"book": "adl0009", "page": 1058, "text": "(۱۰۲۸)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nورود جنرال تاج محمد خان در بدخشان\nمدت پس تروبید نوشته شما را اعتبار نمیکنم و هم پاسخ مکتوبات شما را نمی نویسم اما وقتیکه درینجا درنگ نکرده پس دشت رفتید راه نیکی و احسان در بین کشوده خواهد شد و مقارن اینحال جنرال تاج محمد خان که مأمور بدخشان گردیده از کابل راه آنجا برگرفته بود در روز نوزدهم صفر وارد فیض آباد گشت و جنرال سیدشاه خان که طلب کابل شده معطل رسیدن او بود مقدم وی را گرامی داشته مراتب پذیره بتقدیم رسانید و سامان سفر ساز کرده رهسپار کابل شد و مارچونوف افسر فوج سرحدیه روس نامه تبريك و تهنيت منصب جنرالی و ورود جنرال تاج محمد خانرا در بدخشان انگار داده نزد او فرستاد و او در پاسخ وی مکتوب تشکر و امتنان بخامه دوستانه رقم کرد.\n\nکوچ دادن روسیان بعض از رعایای این دولت را\nو در اثنای این ماجرا روسیا ئیکه از راه جسارت و پیش قدمی در موضع غند رو نهاده بودند دست تطاول گشوده چند خانه از رعایای ایندولت را با آقسقال شاه دلیل نام و دولت خان برادر زاده آئینه محمد و نو روز عم زاده مخيز بيك غلام بچه گان حضرت والا کرهاً با خود برداشته ببردند و حضرت والا از عرایض سیدشاه خان جنرال وافسرانیکه از پیش نامزده شدند بر ماجرای مسطوره آگاه گردیده در روز بیست و یکم ماه صفر فرمان کرد که فوج افغانیرا از انسوی نهر پنج کوچ داده در قلعه شغنان جای اقامت دهند و در جنك را بافوج روسیه نکشایند\n\nدخل دو ماه و بیست و پنچروزه معدن لعل بدخشان\nو هم در خلال اختلال مذکور دوصد و بیست و دو مثقال و بیست نخود لعل اعلی واوسط وادنی وسه صد و نوزده مثقال ونه نخود لعل اوسط وادنی وزرد بدست یاری کاریگران کان واهتمام علی محمد خان از معدن بدخشان روی روز افتاده از عريضه علی محمد خان مذکور حالی رای والا شد که اینمقدار لعل در عرصه دوماه و بیست و پنجروز از کان بدخشان حاصل گردید\n\nظهور خیانت کارگذاران قندهار\nو همدرین ایام پنجاه هزار روپيه از درک پرداخت سردار عبدالله خان حکمران سابق قندهار و يك لك روپيه خیانت محمد علم خان کاکری که اعداد تربین و سی و پنجهزار روپیه غدر ميرزا غلام صدیق خان و عبد العزیز خان و پنجاه هزار روپیه سرقت محمد عثمانخان بارکزائی و سی و هشت هزار و هفتصد و سی روپیه خسارت امیر محمد خان پوپل زائی و سی و پنجهزار ونهصد و هشتاد و پنجروپیه خیانت عبد القيوم خان عامل بندر چخابور غير از وجوهیکه از پیش بشرح رفت بمنصه ظهور پیوسته از عریضه محمد نادرخان وغيره ممیزان بگوش راست نیوش حضرت والا رسید کاین خیانت از اسامی مذکوره دیوان لعل چند هندو وشاه سعید رساله دار نسبت بدولت رسیده است حضرت والا در پاسخ عريضه ایشان رقم فرمود که اینهمان کلمات و ملحماتی اند که بدیوان سداشید بزیان شما میداد و می نوشت و شما خوش و غوزه کرده در نوشته او مهر می نهادید و ارسال کابل میداشتید و تا حال از احوال خود ندانستید که بجهة كدام خدمت مأمور قندهار شده و در آنجا رفته اید و نام ممیز بر خود نهاده معنی آن و صورت حساب گیری و سنجش و متمتّی را ندانستید که چیست اکنون بدانید که شما ممیزید باید منصفانه و خالی از غرض و عاری از خواهش نفس مميز حق و باطل را نموده پس از سنجش و حساب شرعی وعرفی که بیرون از راه صواب نباشد وجوهیکه ثابت شود بخاتم اقرار برنهاده از روی الزام شرعی و عرفی و حساب قبول کنند ببرگ محمد صادق خان حواله بدهید که تحصیل نماید و الا بمجرد گفتن و نوشتن شما یا دیگری بدون ثبوت وتحقیق اگر خیال کرده باشید که حکم بقتل و تاراج کسی بدهم غلط تصور کرده اید زیرا که کاهی این گونه حکم از پیشگاه سرير معدلت سلطنت بصدور نپیوسته ونخواهد پیوست و در باب اشخاص بی بضاعت و استطاعت که مال دولت را تلف کرده باشند چون وجه بيت المال و حق دو کرور نفس اسلامست سوختی ندارد و من نمی توانم که خود را مشغول الذمة اینقدر خلق که خدای تبارك وتعالی مراد اعی و حامی ایشان قرار داده است بسازم وحق ایشانرا بکدام و که کار کان آدم خوار تلف و حیف و میل کنند پس از کسانیکه ضامن ایشان شده و چنین اشخاص را باعتبار ضمانت خود در کارهای دولت دخیل ساخته اند بمصول رسانند واز قوم وخویش ایشان نیز که از تنگدستی وفرومایگی آنها آگاه بوده و در روزیكه داخل کار شده و بدولت طلاع نداده اند بگیرند تا دیگر از فرومایگان وسفله کان در امور بزرك مداخلت نتوانند کنند و از قفای عريضه مذکور مميزان مزبور وصدور این منشور معدلت دستور عريضه عطامحمد خان مميز كه بادِكران در مخالفت می جنبایند"}
{"book": "adl0009", "page": 1059, "text": "(۱۰۲۹)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nبواسطه بازی و محضر سازی ایشان شراکت نمی ورزید بپایهٔ اریکهٔ خلافت رسیده از مطالعهٔ ساطعهٔ حضرت والا\nشرف نگارش یافت که در دو روز نو و هزار روپیه از خیانات دیوان سدا نند بخصهٔ ظهور پیوسته بعد از ان کسی\nنگذاشت که کارهای او دیده و سنجیده میشد ازینجه که ملا عبدالشکور خان قاضی که زمام حکومت شهر و امر قضا\nمی درزا بدست دارد و با محمد نادر خان و محمد اسمعیل خان مميزان راه رفاقت و یاری می پیماید نمیگذارد که غبن او\nروی روز آمده مکتوبی نگردد چنانچه دوازده روز پس از مانع گردیدن این سه تن سنجیدن حساب دیوان مذکور\nرا بایشان گفته شد که او را بگذارند که حاضر آمده کاغذهای زمان کارداری خود را تفویض کند که علم بعمل\nو دخل و خسارت و خیانت او آورده شود و ایشان از بیم بازخواست پادشاهی در اینقول نتوانسته او را با دو صندوق\nمملو از کاغذهایش در محضر باز پرس خواسته چون دیدند که احتمال حاصل گردید که خیانت بسیار روی روز خواهد\nآمد و ازجمله سه قطعه مکتوب که یکی ازسید دوست علی شاه و یکی از قاضی عبدالشکور خان و یکی در باب انبار\nغلهٔ حاکمز بود از بین کاغذهای او مشعر بر غدر و خیانت ظاهر گشت و علاوه بران ضعیفه کیبه شخصی را\nبشوهر اختیار نموده چون باقربای شوهرش از راه مرافعه نزد قاضی عبدالشکور خان شد او را خطاب و عتاب کرده\nگفت که اگر نام او را بشوهری گرفتی سرت را تراشیده سنگسار میکنم بعد آنزن حاضریان گردیده بشوهر\nمذکور خود در محضر عام دادزده فریاد برآوردند که قاضی عبدالشکور خان دو صد و چهل روپیه از ما گرفته\nو حالا بخلاف احکام شرع شریف ما را حکم برافتراق میکند و نیز زن زانیه را رها داده و پدرش را محبوس کرده\nازینگونه امور صدها را بصدور آورده و میآورد و با تفاق مميزان ولایت و رعیت را در ورطهٔ ذلت و مطرودیت\nانداخته و می اندازد و حضرت والا از خواندن اینعریضهٔ عبدالصمد خان از قاضی عبدالشکور خان و هر دو تن مميزان\nمذکور ان که با دیوان سدانند رفیق شفیق بودند نامی از عطا محمد خان نبوده بنام مسموعی فرمان کرده استفسار\nفرمود و ایشان در بنوقت از کردار ناستودهٔ خویش انکار نمودند و دربیان کار از هفت فقرهٔ دیگر که وقایع نگار\nقندهار معروض داشتند و ترکه محمد صادق خان چنانچه بیاید تصدیق آن فقرات نمود حضرت والا\nایشان را بشأن و آرامی درواخیده فرمود و هم در خلال احوال مسطور سید تجیم خان هوفیانی\nاز حضور انور مأمور کوتوالی قصبهٔ چاریکار شد و هم چهار صد و شانزده روپیه دده عباسی مأمور شدن\nبرای سید محمود خان تاجر همان که در وقت تمرد و طغیان اشرار میمنه خدمت کرده و تصدیق آنرا بمهر سید نجیم\nافسران سپاه نظام حاصل کرده بود از دولت تنخواه مرحمت و معین گشت و هم هزار و ششصد و شش روپیه بکوتوالی\nو ده عباسی تنخواه سالیانه برای میرحسام الدین خان نبیرهٔ حافظ جی صاحب مرحوم که چد امجدش را شاه شجاع چاریکار و میر\nسدو زئی برخلاف اطاعت خود دیده بقتل رسانیده بود مرحمت و مشخص گردیده بمنصب احتساب شهر کابل حسام الدین\nممتازشد و هم سه صدوسی و سه روپیه و یکعباسی جههٔ میرحسین خان بن میرعلیجان خان بن میرعثمان خان باسم تنخواه\nثبت دفتر تشخیص آمد و همدر روز بیست و پنجم صفر ایب باشور خان و افغانی که با چهاوتین از زیرکان مردم آنجا احرام محتسب کابل\nبند کعبهٔ آمال و امانی شده بشرف تقبیم سدهٔ علیای سلطنت نایل و واصل گشت حضرت والا هر یکن را بعطای خلاع\nفاخره سربلند ساخته رخصت مراجعت داد و هم در ینوقت محمدکریم بای تاجر باشی بدخشان که از راه تقبیل سدهٔ\nعلیا در کابل آمده و يك نافه مشك و دوازده دانه جدوار و ده قبضه بازمانه و ده ثوب الجوه و هشت طاقه کلام مقبول عواطف\nبدخشی و تاشکندی و یکجلد پوست خرس و چهار عدد کاسه نیمخت و هشت پیاله کاشغری برسم هدیه با خود شدن ایب\nآورده بود شرف بار حاصل کرده همه را پیش کشید و منظور نظر کیمیا اثر حضرت والا گردید در روز بیست باشور وا\nو پنجم مذکور ماه مزبور رخصت باز گشت یافته در بدخشان رفت و از آنسوی پس از وصول عرایض افسران فغانی\nفوج سرحد افغان و مکتوبات افسران روسی که از پیش بشرح رفت بپایهٔ اریکهٔ خلافت حضرت والا همه را\nدر هند فرستاده در باب شفغان جنرال تاج محمد خا نرا فرمان کرد که فوج سرحدیه ایندولت را از ساحل شمالی نهر شرح بیاد\nجیحون کوچداده در قلعهٔ شفغان مأمور اقامت کند و از صدور این منشور مواضع قشلاق جاشنو و قشلاق مبدأ گره\nحدود سر\nحدیهٔ\nبدخشان"}
{"book": "adl0009", "page": 1060, "text": "( ۱۰۳۰ )\n( جلسه ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nده شار وقشلاق مرغان و انار که از مضافات شقنان و بجانب جنوب نهر واقعند متعلق بدولت افغانستان شده طرف اثبات\nان ضمیمه خاک مقبوضه دولت روس گشت و در خصوص دیگر مواضع انگاه که کرنیل غلامرسول خان مکاتیب افسران\nروسیه را بوی سرای کشور هند نمود وی اگریپل جارج کرزن را مامور کرد که حدود فاصله مواضع شقنان و درواز\nو پامیر را از روی نقشه که باعضای دولتین رسیده است مشاهده و معاینه نموده برفع منازعه و دفع مناقشه کدد و هم حضرت\nوالا را از مامور شدن جارج مذکور در سرحدات مزبور بذریعه نامه اگهی داد و حضرت والا چنانچه باید جنرال تاج\nمحمد خانرا با میرزا عبدالوهابخان بسردقزیل بشان فرمان کرده بامر و اعزاز و اکرام و مهمان نوازی و احترام او نمود\nشرح شرارت و همدر اثنای قصه که بشرح رفت مردم سکنه موضع چلس واقع کهستان آندرا به سرقت و شرارت بر گرفته چهار صدو اس\nمردم سکنه از دواب ومواشی مردم سکنه ده ستن واقع دره تور را بغارت برداشته و سه تن را کشته جانب مسکن خویش باز گشتند و یکتن\nچلس از سارقین مذکور که قبل از این برای امری در خانه محمد نام ساکی موضع برلام رفته بود از رویداد اینمعامله صاحب خانه\nاورا از اشرار کشته محبوسانه نگاهداشت و مردم چلس دو صد روپیه بمحمد مذکور بشرط رها دادن گرفتار شده\nمزبور وعده دادند و او ازین امر بسید حبیب نامی که در آنجا مقام داشت خبرداد و او که بواسطه اسم سیادت مقتدای\nآنمردم بود بطمع حصول وجه موعود آنمرد را از خانه محمد کشیده خواست که در خانه خود برده وجه\nرا از مردم سکنه چلس گرفته او را رها دهد ولیکن مردم ده ستن که از منهوب شدن دواب خود در متألم بودند\nآنمرد را در عرض راه عبور واکراه از دست سید موصوف کشیده بکشتند و سید را که گرفتار عالم طمع شده بود\nبضرب چوب خستند و سر و پای برهنه و روی و دهن خون آلود نزد محمد صدیق خان حاکم دره تور حاضر نموده\nاز وی طالب اموال مسروقه و دیه خون کشتگان خود شدند و نزد حاکم اظهار کرده داد طلبیدند و گفتند که مردم\nموضع چلس بجاسوسی و ایما و القای این سید دواب ومواشی ایشانرا غارت کرده اند و سید از طمع خویش در\nغصه و تشویش افتاد تا که حضرت والا از عریضه حاکم مذکور بر ماجرا آگاه گشته در روز بیست و هشتم ماه\nصفر سپهسالار غلام حیدر خان را فرمان کرد که بازخواست خون مقتولین و استرداد مال مسروقه را از سارقین\nنموده مردم ده ستن را بحق رساند و او بر طبق امر اقدس مردم سکنه چلس را در معرض مواخذه حاضر آورده\nاجرای حکم پادشاهی را بر وفق شریعت حضرت رسالت پناهی صلی الله علیه وسلم بپای برد و سید مذکور از داء\nشرح تجدید طمع رها گشت و همدرین ایام مردم هزاره مالستان که حضرت والا بفقره عرض ایشانر اخاصه مرحمت شیم عدالت\nعهد نمودن رقم بلیغ و شکار داده و چنانچه گذشت مردم افغان کوچی را از مداخلت در جبال و مراتع و مزارع واودیه و قفار\nمردم هزاره منع وقدغن فرموده حد فاصل در بین جانبین معین نموده بود بمقام شکر گذاری برآمده و شرمی از خدمات خود\nمالستان با را که در وقت تمرد و طغیان هزاره باغستان با محمد جعفر خان برادر محمد نبی خان رئیس ایشان باتفاق افواج منصوره\nدولت نظامیه ای برده بودند معروض داشتند و هم بخامه اطاعت در صفحه انقیاد رقم کرده ختم اقرار واعتراف بر نهادند\nکه عهدی را که در سابق با دولت موفق داشته اند اکنون بتجدید آن پرداخته و بسوگند غلیظ و تعهد خدای قهار\nو رسول مختار و چهار یار کبار واهلبیت و پنج تن اهل عبا که همه اطهارند موکد ساخته\nمقر و معترفند باینکه تا جان در تن و رمق در بدن داشته باشند از راه اطاعت دولت بیرون نرفته از او\nامر و نواهی آلهی و احکام شریعت رسالت پناهی و فرمان پادشاهی کالق السابق مطیع و منقاد بوده سرباز نزنند\nواگر خلاف این پیمان کنند بلعنت خدا و نفرین رسول او تعالی گرفتار آیند و حضرت والا\nپس از شرف وصول یافتن این عریضه وعهد نامه آنمردم در پاسخ ایشان رقم فرمود و از احسانات\nپاسخ حضرت دولت که از بدو جلوس میمنت مانوس تا وقت بغاوت هزاره نسبت بایشان بروی روز آورده بود یکیک برشمرده رقم\nوالا بمردم\nمالستان رقم عهد که در اول جبال پرورش و نوازش اینقوم بزرگ امکنون بخاطر داشتم با نکه خرید و فروش دختران و پسران ایشانرا\nفرمود که مروج بود منع و قدغن کردم و میخواستم وعزم داشتم که مردم هزاره وافغانرا که در حقیقت و نفس الامر خون\nشريك هند بيك نظر دیده فرق در بین نگذارم این بود و جزاین نبود که تمامت زنان بزرگان ایشان خلاع فاخره"}
{"book": "adl0009", "page": 1061, "text": "(۱۰۴۱)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\nو حلل وافره از زریاب ارسال میفرمودم و آناً فآناً براشیای نفیسه از قبیل کلخواب واطلس که میفرستادم می افزودم و در هر سال بپهران و میرزادگان ایشان خلعت و انعام بخشش و عطا می نمودم واقسام نوازش وانواع پرورش درباره ایشان مبذول میداشتم تا کار بجائی رسید که چون در کابل آمده شرفیاب یافته رخصت مراجعت حاصل میکردند عقای مکفل بالماس و کمر مرصع و شمشیر اسباب طلا و خلع فاخره گرانبایه از لباس خانه خاص پادشاهی بایشان می بخشیدم و بار بار بتکرار بایشان گفته و فرموده میشد که از مقوم افواج سواره و پیاده آباد و در سپاه نظام انتظام و ترتیب خواهیم داد که اسلحه و توپخانه وقورخانه دولت را اکثر تفویض ایشان کنیم تا روز مصاف با مردم افغان پاره پاره و پهلو بپهلو در مقابل خصم دین و دولت ایستاده در مقاتلت با هم انباز باشند تا که ایشان کفران نعمت کرده طغیان ورزیدند و سر از جیب تمرد کشیده دیدند هر چه دیدند و تمام قوم را ذلیل و خوار و زبون نموده قدر و منزلت خویش بکاستند و مردم مالستان که نسبت بدولت صداقت کیش و اخلاص اندیشند همیشه بر طبق تصور من خدمت خواهند کرد و در ارانی آن مورد الطاف و احسان پادشاهی خواهند شد و مقارن اینحال (۱) راد محمد خان حاکم دای زنگی ابراهیم نام برادرزاده زوار علیخان تبه افشار متوطن تیبه چهارده کابل را که گوسپند و روغن برسم تجارت از هزار جات در کابل آورده تحصیل امر معاش می نمود و در وقت بغاوت مردم هزاره در تیاب عصیان شده بود بفرمان طلب باده بیست راس گوسپند و دو راس مرکب و شش و نیمسیر روغن از مال خودش در کابل فرستاده تمام با ملك و میرایش بضبط دیوان دراست گردیده خودش محبوس گشت و و جوهرا که بر سر ده طلب داشت تمام از بده (۲) کارانش حصول و تحویل خزانه دولت نموده خواهر او را بامر حضرت والا بنظر محمد بن آدینه نام بدخشی که در سلك غلامان پادشاهی مسلك بود و بانو ، نعیم خان کپتان نسبت برادرزادگی داشت دادند و نظر محمد ویرا از باب طلب دین متصرف شد و همدرستوه (۳) از عریضه ملا محمد سعید قاضی وملا محمد نظیف مفتی محكمه شرعيه هزاره بهسود که مردم آنجا را بامر و فرمان حضرت والا بقيد قهار آوردند حالی رای والا گشت که از بیست هزار خانوار شش هزار و چهار صد خانه که پای گریز ایشان زنجیر منع حکومت بسته بود در مسکن و ماوای خود مانده سیزده هزار و ششصد خانوار فرار و گرفتار و قتل و غارت شده اند و همدر اثنای این ماجرا کهندل خان حاکم هزاره بهسود کشته شده بود و د و مبل تفنك و یازده ميل تفنگچه و بیست قبضه سیلاوه و هشت قبضه شمشیر غیر از اسلحه که قبل برین از مردم آنجا گرفته و فرستاده بود در روز بیست و نهم صفر مصحوب عبد الرحمن نام پیاده ساخلو کابل کمال نموده تحویل مذکرین دولتشد و همدر روز (٤) دوشنبه دوم ربیع الاول منشور منصب دغبائی از همیشه واشدهای پیاده گان ساخلوی مقیم ترکستان بنام برات علی خان و میربازخان و رحمت الله خان و شاد محمد خان و محمد کریم خان و سید تاج علی خان که در بازبان سابقه ایشان فوت شده بودند شرف صدور یافته همگنان سرافراز و ممتاز گردیدند و هم در خلال (۵) احوالی که که بشرح رفت مردم افغان کوچی که بیست هزار روپیه بدولت التزام داده بودند که از خط فاصله یچیمزان بامر حضرت والا معین کرده و سنگ علامت فاصل در زمین نصب نموده قرار داده بودند که هر گاه افغان کوچی از خط مذکور جانب کهسار و علف زار مردم مالستان تجاوز کنند بیست هزار روپیه برسم جریمه بدولت بدهند نقض عهد و قرار داد کرده داخل مالستان شدند علاوه بر ان مراتع و مزارع آنمردم را علف دواب و مواشی خود ساخته تلف نمودند و حضرت والا از عریضه مردم آنجا بر ماجرا آگاه گشته در روز نهم ماه ربیع الاول جنرال شیر محمد خان اندری را فرمان و امر کرد که مردم مالستان را داد داده از مردم کوچی از خوانت نماید و از اقصوی (۶) نایب پادشاه کل خان که در ارزگان شده و از آنجا چنانچه گذشت راه گیزاب بر گرفته روی بسوی هزاره سه پای دای زنگی نهاده چون وارد آنجاشد میركایی بيك متوطن گیروی موضع بر گردا با میر دولت حسين بيك ساكن آنجا و اهل و عیال هردوتن که چهارده تن منیئی میشدند و محمد امين بن محمد وحسین بن کریم داد بيك متوطن موضع شنية دای کندی و صالح ساکن جوره مجموع بیست تن و بیست و چهار میل تفنك از مير كاپی بيك مذكور تفويض کپدان عبد الصمدخان کرده او همه را در کابل فرستاد\n\n(۱)\nمحبوس شدن\nابراهیم نام\nافشار\n(۲)\nاصطلاح\nقرضداری\nرا گویند که\nبقرض خود\nمقر باشد\n(۳)\nتعداد خانوار\nهزاره بهسود\nکه در ملك\nمانده و فرار\nو گرفتار\nشده بودند\n(٤)\nمنصب ده\nباشی سر افراز\nشدن شش تن\nاز پیاد گان\nساخلو\n(ه)\nتعدی و\nتجاوز کردن\nافغان کوچی\n(۶)\nشرح ورود\nنایب پادشاه کل\nدر سه پای\nو گرفتار\nنمودن اشرار\nهزاره انجا را"}
{"book": "adl0009", "page": 1062, "text": "( ۱۰۳۳ )\n(جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nتعیین محمول\nرقعه حیاتی\nتنخواه خوا\nران ملکی\nو هم در روز دهم ربیع الاول بنا بر آنکه بعضی بمغالطه برات تنخواه قوتی و فراری تنخواه خواران ملکی را\nحاصل کرده حواله میکرفت حضرت والا بنارسد باب این خیانت دفتری باسم دفتر حیاتی تشکیل داده اصرفرمود\nکه هريك از تنخواه خواران ملکی فی صدو دو روپیه کابلی برای مخارج دفتر مذکور باسم محصول رقعه حیاتی و هم حاضری\nخود را در وقت اجرای تنخواه بدفتر مذکور داده رقعه حیاتی گرفته در دفتر تشخیص رده برات تنخواه خود را حاصل\nعطا نمودن\nحضرت والا\nكمر مرصع\nوغيره اشياء\nبیتیم زاده\nغلام علی خان\nدارد و هم در روز یازدهم ربیع الاول حضرت والا يك عقد كمر مرصع اسباب طلا، که کل آن یکدانه الماس شکل مثلث\nو بيست قطعه الماس كوچك در دورش صورت ترصيع یافته بود باسه توپ کمخواب ويك توپ بنارسی و يك توپ اطلس\nو چهار توپ الوان وسه توپ صحن کاغذ پیچ و چهار توپ دا که برسم یاد آوری بجهة شهزادۀ آزاده سردار غلام\nعلی خان که جده ماجده اش شش طاقه شب کلاه ارثه رومی و هشت عدد دستمال ابریشمین رومی و شانزده عدد دستمال صحن\nسپید چکن دوزی و خاعك روزی و شانزده عدد دستمال الوان چکن دوزی و سی قطی ثبات مصری و شش شیشه عطر از راه\nهدیه ارسال حضور انور بوده بود در مزار شریف ارسال فرمود و هم درین احیان از عریضه محمد رحیم خان بن سردار محمد\nسرور خان حاكم میمنه که از موضع ديره دون ارسال داشته تکاشفه بود که ناوقت حیات دختر سردار یحی خان که نسبت زنا\nشوئی باوی داشت کفالت مؤنت و معیشتش را او می نمود و پس از فوت آن بنا بر خبط دماغ او وی از خانه خود او را\nکشیده قرین ذلت وعسرت گردیده است و چون استدعای عفو تقصیر و اجازت آمدن در کابل کرده بود حضرت\nوالا بذريعة فرمان از پدر او استفسار حال جير وعیر او را فرموده پس از حصول اجازت در کابل آمده رحل استراحت\nموردالطاف\nشاهانه شدن\nبعضی از هوا\nخواهان\nو چاکران\nدولت\nشرح حال\nسازی قاضی\nو نیز دو نقدی\nقندهار\nمواجهه یعنی\nمشاوره\nدر ظل حمایت دولت كسترد و مقارن اینحال در روز دوازدهم ماه ربیع الاول حضرت والا نایب میرزا را فرمان\nکرد که سه صد روپیه کابلی بعظیم الله خان که خدمت وقایع نگاریرا در پشاور بپای میبرد و طریق زادنی می سپرد\nباسم موهبت از جانب دولت بدهد که اسب سواری برای خویش خریده در بین امثال واقران گردن فراز عه او احسان\nپادشاهی کرده و هم يكصد روپیه برای شامل نام نجار مقرر پشاور بود و از عریضه واستدعای خودش قرین\nعفو و رهین عطا آمد برسم بخشش عنایت کرده به فرمان رفت که از نایب مذکور اخذ وقبض نموده راه کابل برگیرد\nو همدرین احیان محمد حسنخان فرستاده نوروز حان بلوچ خارانى بشش غراشترمهاری و پاری مکمل اسباب بازین\nروکش مخمل نقره کاری وغيره نفایس اشیاء ولطایف اجناس که خان معزی الیه از راه هدیه مصحوب او ارسال\nپیشگاه عتبه علیا نموده بود در کابل رسیده و هدا یا پیش کشیده مطبوع طبع کینی آرا آمد و در ازای آن حضرت\nوالا روز دوازدهم ماه مذکور ربیع الاول يك تخته پتوی كابلى ويك طاقه شال خليل خاني ويك توپ چوحۀ ابرة\nالسج كشمير و يكتوپ چوحۀ كمخواب هردولیس و چرمه زردوزی بصحابت او بجهة خان موصوف ارسال فرمود\nو مقارن اینحال قاضی عبدالشکور خان و محمد نادر خان ممیز با شیر محمد خان وقایع نگار قندهار ودیوان ساد، که محبوس\nکردیده و بضمانت پدر و برادرش رها یافته نظر بدر بار و حضرت والا چنانچه گذشت از کردار ناپسندیده واطوار\nو گفتار ناسنجیدهایشان استفسار فرموده ایشان انکار نمودند در بی رد ذمایم افعال و قبایح اعمال خویش افتاده\nخواستند که دفع امور زشت و نازیبائی را که بروی روز آورده بودند نموده خویش را در کردار کسان پایه سریر\nامارت بری از خطا و عاری از کناه بشمار آرند و حرفیرا مشعر بركردار و رفتار نيك قدمت بخويش ساخته\nمعروض پیشگاه حضور انور دارند چنانچه هر چهار تن در خلوت خانه که داشتند بعزم موامرت (۱)\nجمع آمدند و از جمله قاضی عبدالشکور خان که اس اساس سخن سازان بود مخفیانه به محمد نادر خان گفت اگر\nمسوده مجالیکه دفعه اول در باب سردار عبدالله خان ساخته و در کابل فرستاده شده یافت منزل وحبس او كشت\nنزلت باشد بدهید که از روی آن پاسخ استفسار حضرت والا ساخته شود وی آهسته پاسخ داد که آن مسوده نزد\nدیوان سعد الله است بعد قاضی عبدالشکور خان سر در گوش او برده طالب مسوده مذکوره شد و او نیز گفت که\nآن مسوده با کاغذ هایم ضبط است و وقایع نگاران قندهار جست و پنج فقره از ینگونه افعال نکوهیده مميزان\nو قاضي عبد الشکور خان و دیوان سعد الله را معروض پایه سریر سلطنت داشته و حضرت والا از جمله راست و دروغ"}
{"book": "adl0009", "page": 1063, "text": "(۱۰۳۳)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nبودن هفت فقره را از درگاه محمد صادق خان بذریعه فرمان پرسیده او همه را بر طبق نوشته وقایع نگاران تصدیق\nکرده مفصل ومشروح معروض داشت وحضرت والا هموادر مکمن خاطر جاداده از هر کدام در محل ومقامش\nچنانچه بیاید بزبان سیاست بپرسید و همدر اثنای این مقاوله سپهسالار غلام حیدر خان که از راه بفرده و ملاقات مراجعت\nمستر اونی انگلیس چنانچه گذشت از اسمار وارد جلال آباد شد وبدو ومستر مذکور بزك امین خط و نقاط فاصله سپهسالار از\nسرحد کرده باز گشت اونیو از جلال آباد در روز چهارم ربیع الاول راه مراجعت جانب ادنهاز برگرفت و از جلال آباد\nآنسوی قاضی عبدالشکور خان وحسام الدینخان کوتوال شش تن از اشرار هزاره میان نشین را که از کوه گرفتار در ادنهار\nدست هواخواهان دولت شده بودند با محمد حلیم بيك برادر محمد محسن خان هزاره کیزاب از قندهار بکابل کابل نوازش یافتن\nنمود و همدر روز شانزدهم ماه مذکور حضرت والا در سال ششصد روپیه نقد و یکخروار کندم برای محمد بيك بعضی از\nدیوانه بن احمد بيك هزارۀ دای کندی که در وقت تمرد وطغیان اشرار هزاره نسبت بدولت خدمت کرده تصدیق خدام دولت\nآنرا از افسران سپاه نظام حاصل نموده بود تنخواه معین فرمود و همدرین وقت خواهر ومنصب سواری پهلوانخان فرستادن\nنورزائی که فوت شده بود بنام محمد شاهخان پسرش بر حال گشت و هم غلام حیدر خان سپهسالار سوم دختر سپهسالار\nغلام حیدر\nجنرال غلام حیدر خان قوم وردك قاتل سردار محمد سرور خان بن امیر محمد اعظم خان مرحوم را که شرح حالش خان دختر\nاز پیش گذشت و فرار بخارا بود بامر وفرمان حضرت والا در روز شانزدهم مزبور ماه مسطور از مزار جنرال غلام\nشریف زن بدرتی کابل کرد و همدرین وقت سه تن از جاسوسان عبدالحمید خان وسعید احمد بيك جغتیدی حیدر خانرا\nکه قبل از ورود ایشان در سرحد هیأت که از پیش بشرح رفت بخجا سوسی رفته و یکی در هرات از بخارا\nودوی دیگر در میمنه کرفتار شده بودند بامر و فرمان حضرت والا بدار سیاست کشیده شدند وهمدرین ایام بیاد ارسیدن\nاز عریضه واستدعای دختر علی اصغر خان نیوه سردار پیر محمد خان مفقود و دختر نور محمد خان نیوه سردار جاسوسان\nعبدالحميد\nسلطان محمد خان مبرور که فرار پشاور بودند فرمان اجازت آمدن کابل بنام ایشان صادر کردید چنانچه خان\nاز آنجا آمده در ظل حمایت ایندولت آرامیدند و هم مقارن اعمال محمد کل خان جبار خیل که روز خدمت وقایع مشمول عفو\nنکاری جلال آباد و نواحی و کوهستان آنرا بسری برد مصادر خطائی شده و بفرمان طلب در کابل آمده محبوس شدن زوجه\nومال وملکش ضبط دیوان سلطنت کشت و دربان کار نظر محمد نامیکه کرده بود ومیرا بوالقاسم خان سرهنگ محمد عیسی\nنارالانشاء يكيك از خدماتش را بعز عرض رسانید قرین عفو پادشاهی کردیده از حابس رها ومال و ملکش خان بن\nمسترد کشت وهمدرين، وقع محمد حسن خان میر بوست قلعه واقع شتوار که مالکان آن از راه تمرد وطغیان سردار سعید\nفرار تیرا شده وبامر حضرت والا مردم خربون دران جای توطّن گزیده بودند قلعه را فروخته از راه پنهانی محمد خان\nوترك خدمت مرجوعه خویش در خانه خود رفته از خرابت قلعه دست بداشته با ستراحت کرائید و مالکان قلعه ودختر علی\nاصغر خان\nفرصت یافته با چند تن از اشرار مردم تیرا در شب نوزدهم ربیع الاول سارقي آسا بر قلعه تاخته پنج تن از مردم خربونرا\nاز ضرب تیغ بخاك هلاك انداختند و چند تن از زنان و دختران و پسران ایشان را بمال ومتاع و دواب و مواشی شرح زجر\nکه در اندرون قلعه بودند بغارت و اسیری بردند و حکمران جلال آباد با سروفرمان حضرت والا محمد حسنخانرا وتوبيخ بعضی\nاز حد متان\nبزندان ترك خدمت انداخته زجر وتوبيخ زیادش نمود تا دیگری از خدمه دولت در امور مرجوعه خود غفلت\nوکسالت نورزد و از بدسوی حضرت والا از نامه ویسراي کشور هند و مامور شدن آن در پل جارج کرزن صدور منشور\nاعزاز و اکرام\nجهة مشاهده سرحد بدخشان که از پیش اشارت رفت آگاه کردیده در روز نوزدهم مذکور ربيع الاول جنرال آن در پل\nتاج محمد خان را با میرزا عبدالوهاب خان در دفتر بدخشان فرمان کرد که در وقت ورود جارج مذکور در آن جارج کرزن\nحدود مراسم اعزاز واکرام را نسبت باو بتقديم رسانیده لوازم مهمان نوازی بجای آرند و از آنسوی ارباب الزام وزیر\nبا رغمت دولت انگلیس مقیم لندن در باب جسارت روسیان که در سرحد بدخشان چنانچه گذشت نموده بودند باوزیر دول خارجه\nدول خارجه روس مذاکره کرده از اقدامیکه فوج روسی در تصرف موضع غند وشاخ دره نموده بود الزامش روس و\nکردند چنانچه او بذریعه تلگراف بامنای پای تخت دولت خویش خبر داده فوج مذکور را از اقدامات اقدام فوج\nسرحد\nخود در انراش باز داشت وویسرای کشور هند از غضنانه که در لندن فیصله یافت بحضرت والا آگهی داد\nادو لت"}
{"book": "adl0009", "page": 1064, "text": "(١٠٣٤)\n(جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ)\n\nشرح جسارت و خود سری روسیان\nو حضرت والا از نوشته و يسرا نجنرال تاج محمد خان خبر داده از خود سری و بیباکی فوج روسش آسوده خاطر فرمود اما روسیان قبل از آنکه از مواضع مذکوره با سرحدات خویش باز گردند سی و پنج تن از سواران نظام را با یکتنی از مردم فرغین از موضع دهار تخت شغنان که فرو کش کرده بودند مأمور موقع غاران کرده علی محمد خان سر پرست معدن لعل واقع آنجا را با دو تن معدن کار بندلیکى و يكتن از سواران نظام گرفته و دولت نام فاز آن را بخواست کان لعل کاشته گرفتار ان مذکور را با خود بر داشته در شغنان منطقه دولت روس بردند و چون در حد موضع فارغ رسیدند دوازده تن از افسران روسیه با یکتنی بر کدیر سپاه نظام برسم پذيره پيش آمده جوقه احترام مقدم على محمد خان همه کلاه از سر کشیده مراسم اعزاز واکرام او را بنا بر اینکه خادم دولت افغانستان بود بپای بردند ولیکن او از گرفتار کردن و ضحبت دادن روسیان متعجب کردیده در زیر لب می خندید که اینچه رفتار و محتیبانه است که روسیان میکنند که از یکطرف دست مخالفت در از مینمایند و از دیگر جانب در آئین واحد ساز موالفت مى نوازند خلاصه او را با هم سه تن همراهانش همی بردند تا که در میدان مشقی و قواعد گاه اردوی خویش رسانیده فرود آوردند بعد دو صدتن پیاده و چندتن سوارۀ نظام که در آنجا فرو کش کرده بودند و یکضرب توپ با خود داشتند شليك تبريك ورود او نمودند بعد ايشان را بقلعه شغنان پس آورده بازگشتند و ازین ماجرا او وامام ویردی و پاينده محمد وحبیب الله بيك و ملا طره بای نامان مکتوب نزدجنرال تاج محمد خان فرستاده آگهی دادند واو مكتوب ایشانرا ارسال پایه سریر سلطنت داشته حضرت والا در کلکته برای آرل اف الكن گونر جنرال ویسړای کشور هند فرستاده نگار داد که دولت افغانستان با این اقدامات جسورانه روسیان معدن لعل واقع موضع غاران را نمی گذارد که متصرف شوند و اگر دولت روس أهلك جنگ داشته باشد دولت افغان بدون هراس و وسواس اساس محاربه را نهاده از مقابله پای همت پس نمیکشد و اينك خبر داده شد كه دولت افغان عزم رزم را جزم کرده تا رسیدن پاسخ این نامه امور حربيه را بروی روز آورده بعد لشکر فیروز را دستور جنگ میدهد و از این مکتوب جنرال تاج محمد خان را نیز فرمان فرستاده آگهی داد که آمادۀ کار شده مهیمات و آلات پیکار را استوار کند که دولت افغانستان از کان لعل غاران رایگان نمیگذرد و اگر دولت روس آرزو و آهنگ جنگ داشته باشد دولت افغان پای مجادله باز نمیکشد و پس از وصول پاسخ ویسراى انشاء الله تعالى ساز حرب ساز کرده عساکر نصرت دثار و اثواب صاعقه آثار آتش بار را از کابل و اطراف رهسپار آدیار نموده به نیروی دین مبين وقوت بازوی دلیران میدان كين خاك آن سرزمین را از خون رنگین خواهد ساخت و دست تصرف روس را از معدن لعل کوتاه خواهند نمود اما ويسرای کشور هند که از قتال دولت افغانستان با روس امور کشور هند را در اختلال و اضمحلال میداست بهرچه که توانست اسباب رفع نزاع و فسخ محنۀ حضرت والا را چنانچه بیاید در میان آورده دفع جدال کرد و هم در روز نوزدهم مذکور\n\nافزون شدن مواجب مير آغا عبد الغفور خان\nربيع الاول لحضرت والا در ماهی یکصد روپیه براصل یکصد روپیه تنخواه میرزا عبد الغفور خان بن ميرزا حبیب الله خان مستوفى مرحوم که روی خدمت از سردار محمد ایوبخان بر تافته بسوی ایندولت ذی رأفت نهاده و مواجب یافته بود و در راولپندی روز وقایع نگاری بسر برده از حالت سردار مومی الیه بکارکنان پایه سریر سلطنت خبر میداد افزوده میر محمد حسین خان سر دفتر تشخیص را فرمان کرد که در ماهی دویست روپیه بنام کارکنان دولت که در هند اقامت خدمت\n\nذکر آمدن بعضی از اشرار هزاره در کابل\nدارند حواله داده تفویض محمد علی خان وکیل سیفان نماید که در راولپندی برای او بفرستد و مقارن اینحال در روز بیست و چهارم ربیع الاول میرزا گل اندام جان آبادی از تلو و مخبند ميرزا نیاز گل که روپیه گرفته اشرار هزاره را سند را هداری داده و در بلد خود فراریان هزاره بدست میرابو طالب خان افتاده بودند و او بفرمان طلب در کابل آمده محبوس شده بود از حضور انور والا مأمور نویسندگی بکا ولنگ شد و ازین سوی حضرت آفریدگار كون ومكان شهزادۀ گردون و ساده میرداد حبیب الله خان را از پیکر کرده بود چنانچه گذشت صحت بخشیده در روز پنجشنبه بیست و ششم ربیع الاول بذر یعه عریضه اجازت زیارت قبله امجدش را التماس نموده باجابت مقرون"}
{"book": "adl0009", "page": 1065, "text": "( ۱۰۴۰ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nآمد و از فیض دست بوس حضرت و الا مستسعد گردید و همدرین هنگام از عریضه کیدای محمد حسنخان مقیم سنخمانه\nجاغوری بگوش راست نیوش حضرت و الا رسید که گرفتاران هزاره که نایب پادشاه کل خان ایشان را تفویض\nاو نموده گفته بود که کابل قایل نمایدسه تن دختر او داده اند و حضرت والا هرسه‌تن را از وی در کابل خواسته داخل\nجرگه پرستاران حرم محترم پادشاهی فرمود و هم جنرال میرعطاخان چهارده تن هزارء را که ملا عبدالوهاب خان\nمفتی ومیرزا عبدالحمید خان همراة مفسد کشته نزداو فرستاده بودند کابل قایل نموده داخل زندان سیاست شدند\nو همدرین ایام شخص گوسپند فروشی ازمردم انگلیس که حضرت والا در باب گوسپند لنکوس بذریعهٔ فرمان چای\nصدور امر\nهرو احمدی از رو ماده آنرا از وی استفسار فرموده بود بعریضه بخط و لفظ انگلیسی ارسال پایه سریر سلطنت\nاقدس برای\nداشته هریگی از پرسه گوسپند مذکور را شصت وسه روپیه کابلی وماده را بیست و یکروپیه نگاشت وحضرت والا\nخریدن\nدر روز سلخ ربیع الاول میرزاجان نام قوم خروتی افغان مقیم استرالیه (۱) را به در هندبده فرمان فرستاده نگار داد\nگوسپند\nکه پانزده هزار روپیه چهره شاهی انگلیسی از کرنیل غلام رسول خان سفیر گرفته و گوسپند خریده کابل\nلنگوس\nقایل نماید که پشم آن برای نسج ماهوت و کشمیره اعلا بکار برده شودو در پیلان کار این گوسپندان که از را خریداری\nدر افغانستان آورده شدند بهیچ وجه تولد وتناسل از آنها بوجود نیامد همه سقط وتلف گردیدند کار یکه خواسته شده بودند\nرفتند و همدرین اوقات کسان غمر اخان باجاور ی با صرو القاءا و یکی از چونیای باریک بافته و در حدود موضع چنک بروی\nشرح\nنهر انداخته ساخته غارت و تاراج مال و متاع ومواشی و دواب مردم جدیدالاسلام متوطن فرید، نواجاباد، از رعایای\nشرارت\nاین دولت شدند و غلام حیدر خان سپه سالار اول از این عزم واراده تبعه عمراخان آگاه گردیده سی‌تن مردم سلح از مردم\nمردم باجور\nاسمار را بحراست و معاونت مردم جدیدالاسلام نگاشت وایشان رفته و پل را از روی آب برداشته لوای اقامت افراشتند\nوزیر دستان عمرا خان هجوم شبیخون نموده در وقت خواب برایشان تاختند و جنک خفیفی رو بداده هر کدام بمقام خود\nشدندور وزدیگر با جاوریان از پارپار ۱ از دور هدف گلوله تفنگ ساخته و بکش را بخاك هلاك انداخته دیگر هیچ یکی از جانین\nبمقابله نپرداخته هر کدام در مقامیکه بود کمین همدیگر جای گزیده با نتظار فرصت رحل اقامت گسترد. مترصد کین نشستند\nمسئول نمودن شاه ایران وزیر دول خارجه دولت انگلیس را  مسئول دولت\nو همدر تضاعیف واقما تیکه بشرح رفت قتل وغارت اشرار هزاره در اطراف واکناف سمر کشته ومیرزا\nایران شدن\nحسن شیرازی مجتهد فرقه امامیه اثنا عشریه قتال وجدال دولت افغانستان را بابتغاة واشرار نیکوهیده کار هزاره\nوزیر دول\nاز راه بخبوی عمل برقتل و نهب مذهبی کرده اعلیحضرت ناصرالدین شاه را بذریعهٔ تلگراف خبر داده استدعا نمود\nخارجه\nکه با دولت انگلیس طرح مذاکره انداخته استفسار سبب قتل تمرد نماید و او که بمضمون : « تو دانی که دردن\nدولت\nبد از آبگیست :- همیشه درین عقیدین نیست :- ازبذل واحسان حضرت والا نسبت باقوام دون وکفران\nانگلیس\nنعمت نمودن و تمرد و طغیان ورزیدن آغرتد زیون آگاه نبود وزیر دول خارجه انگلیسی را که در طهران اقامت\nداشت دریاباب مسئول داشته واو بررای کشور هند نگاشته وی بذریعه نامه از حضرت والا استدعای تفصیل\nسببهای نهب وغارت اشرار هزاره کرد نه بوجه صواب جواب شاه ایران گفته آید و حضرت والا که قبل از بغاوت مردم\nهزاره احسانها با قوم نموده ومیل خاطر بتربیت و رفاهیت ایشان داشت برآشفته اعیان و بزرگان قزلباش کابل را\nکه هم مشرب و مذهب آنمردم بودند و درین ایام بسعی و کوشش و تفحص وتجسس میرزا محمد حسین خان کوتوال\nکتب چند که در بعضی از آنها نسبت طعن ببرخی از خلفای راشدین حضرت سیدالمرسلین مرقوم ودر ایران\nباسمه وطبع شده بود از خانه مولوی محمد شریف نامی وغیره بدست آمد در قصر سعادت حصر واقع اندرون باغ سفیر\nپادشاه مقتول طلبیده میرابوالقاسم خان از سادات قزلباشیه که منصب سره مقری دارالانشاء و شرف حصول باردرگاه\nو پیشگاه داشت بمرضه‌عمر رسانید. احادیث پاسخ نوشتن شاه ایران را برای بزرگان مردم قزلباش حاصل کرد چنانچه\nروز دیگر درباغ خالتیه بن خان انجمن تردیده احسانهای دولت افغانستان را که از بدو آمدن بمیعاد و ایام\nخود درین مملکت شنیده و تا این زمان بچشم سردیده بودند يكايك رقم نمودند و از اعتزا تیکه از جانب دولت\nداشتند و از اعتباراتیکه از مأموریت آحاد و افراد ایشان بامور مهمه و بزرك سلطنتی از قبیل دبیری\n(۱) استرالیه باسترل ایشیه جزیره بیو هماله است و نام همه آن جزائر را که در محیط پاسيفيك و محيط هند منتشراند\nاسترال ایشیه و پولی نشیه میگویند زیرا که استرل دلالت بطرف جنوب وپولی دلالت بچندین دارد و این جزیره در\nجغرافیا تفصیل دارد درین جا همین قدر کافی است"}
{"book": "adl0009", "page": 1066, "text": "(١٠٣٦)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\nمراجعت لارد کرزن از سرحد بدخشان بجانب هند\nشرح خط و کرۀ دولتين در باب خلاف جوئى وراء انحراف پویى بعضی دانایان\nنقل مضمون نامه و يسرای\nو استیفای دیوان اعلی و سپهسالاری و غیره مناصب ارجمند ملکی و نظامی و خدمات برومند بابل بودند\nدر پاسخ شاه ایران رقم زده وخاتم نهاده بدولت سپرده که باو ارسال دارد و پس از يفروز شهزادۀ آزاده سردار\nحبیب الله خان که از تب محرقه صحت یافته بود در امام بارۀ بزرك ايشان را مسجد قرار داده موضع محراب آنرا خود\nبکلند کچی تراشیده دیوار را بخراشید و امام و موذن از مردم اهل سنت و جماعت در مساجد ایشان کاشت و ازینروا\nبدعات باطنیه را که طایفۀ اثنا عشریه مقیم افغانستان برپا میداشتند قدغن فرمود و جمعی از پسران بزرگان قزلباش\nرا که در وقت بی نورخول افکندن شهزاده ممدوح در خیمۀ جداول جهتۀ مسجد قرار دادن حسینیه (۱) های ایشانم\nبنام غلامی پیش کشیدند پذیرفته نگاشتند و از آنسوی در اثنای قصص و حکایاتیکه رقم و كلك بيان شد السنح ديل\nخارج کرزن که مأمور سر حد بدخشان شد اثری پیش ازین شرح رفت از راه گنجو پاکتنجاب وارد و اخان گردیده و در آنحدود\nگردش کرده مواضعرا که روسیان بخلاف نقشه امضا یافته چنانچه گذشت ضم تصرف کراه بودند مشاهده\nنموده پس از حصول مطلب و مدعای خویش از راه چترار علیا و سفلی راه مراجعت بجانب هند پیش گرفت و بعد از\nچندی چنانچه بیاید مأمور کابل شد و فوج روسی از جاییکه غاصبانه اقامت ورزیده بود کوچیده از راه باز گشت\nدر موضوع سخن معطوف بسنجای گردید و درین هنگام از خلاف ورزیدن و توطائف انگلیس که تصفیه بعضی\nمواضع را که در نقشه نام برده نشده و خارج از خط فاصل اتفاق افتاده و موطن و مرتع و مزرع رعایای ایدولت بود\nو او از دولت انگلیس گفته امضای فیصله آنرا بسردار شیرندل خان مفوض و مرجوع برای حضرت والا\nدر پسرا چنانچه گذشت نموده و حضرت والا نامه بويسرا فرستاده از اختلاف بموقع مسترداند بيا بندد و او نقشه\nرا که در وقت معاهدۀ دولتين دو برند و حضرت والا دستخط و امضا کرده و نقل آن در هند باسمه وطبع شده بود\nا پاسخ نامۀ حضرت والا ارسال کابل نمود و حضرت والا در روز سوم ماه ربیع الثانی سردار شیرندل خانرا فرمان\nکرده رقم نمود که شش قطعه نقشه جایی متضمن بر مواضع و نقاط و خط فاصل سرحدی را نایب السلطنۀ هند ارسال\nداشته و نوشته است که چون در امور تعیین حدود مابين كميشن های مأمور خدمت تقسیم سرحد در بعضی از مواضع\nاختلاف واقع میشود این نقش هارا از اصل نقشه زمان انعقاد معاهده که در کابل حضور والا و دیورند بران دستخط\nکرده اید نقل برداشته فرستاده شد که بيك قطعه بهر يك از افسران دولت افغانستان داده شود تا رفع\nو مضا کره و مقاولۀ بی سببیکه در بين افسران بوقوع مییابد رفع شود و چون ویسرای نقشۀ اصل را\nتغیر داده بطبع رسانیده بود حضرت والا در ذیل عبارت مذكور نامۀ ویسرای بسردار شیرندل خان نوشت که این\nنقشه ای از سالماشته از فاصل نقشۀ زمان معاهده که در کابل حاضر و موجود است مقابله فرموده شد اختلاف زیاد ظاهر\nگردید بنا بران نقشهای ارسالی و یسرا را نگاه داشته و نقل اصل نقشه زمان معاهده را که دیورند بران دستخط کرده است\nبصيح وطبق النعل بالنعل (۲) برداشته و پسر الیر سال داشتند و چون از تصدیق نقشۀ ارسالی حضرت والا را کرده دو نامه اخیر\nخود نگار داده بود که این نقشۀ مرسوله آنمهربان صحیح و بی تفاوت و در نقشهای ارسالی خود که بغلط سهو و ناشی\nنشان داده بودم از این شبی بود که خط فاصل سر حد را در هم جا بوضاحت نشان بدهند و الا اصل نقشه همانست که\nدر کابل دستخط شده و نقل آن را برای ما فرستاده اید و افسران دولت بهیه که مأمور تعیین حدود سرحد انداز\nهمان نقشۀ اصل عدول نمینمایند و در بعضی از سخنان جزوی دل مردم افغانستانرا نمیخراشند حضرت والا نقل\nآن را با نقل اصل نقشه برای سردار شیرندلخان فرستاده نگار داد که از این نوشته ویسرای نيك خواهی\nیافت که افسران مأمورۀ دولت خود را تأکید نموده که از نقشۀ اصل عدول نکرده رسای خاطر شمارا مد\nنظر داشته باشند و شما نیز در هر موضع که رسیدید نقل نقشۀ اصل را مشاهده و ملاحظه کرده حدود و نقاط\nمتعلقۀ دولت خود را نيك شناخته و نصب علائم فاصله نموده از حق خود نگذرید فقط و همچنین نقل نامۀ\nمذکوره ویسرای با نقل نقشه اصل از حضور انور برای سردار کل محمد خان فرستاده شد اما شبيکه برای سردار\nشیرندلخان ارسال گشت در حدود ( بورك ) لهو گرد از نزد ملازم فیض الله خان سوار کشادۀ درانی حامل\nخريطة بست خانه مفقود گردیده او محبوس شده دیگر نقل برای سردار معزی اليه فرستاده شد چنانچه\nسردار موصوف پس از وصول آن باستقرا اند نقاط فاصلۀ کلیه را در بین طوائف حاجی و طوری و جکمنی\n(۱) حسینیه باصطلاح مجالس ماتم واقعه عاشورا را گویند (۲) دو چیز را که با هم مطابقت و موافقت نام داشته باشند\nباصطلاح طبق النعل بالنعل ميگويند."}
{"book": "adl0009", "page": 1067, "text": "(۱۰۳۷)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nاحداث\nبروج و قلاع\nدر بنادر جهة\nاقامه محافظ\nمشمول\nمرا حم\nملوکانه شدن\nخوانین اندر\nمأمور شدن\nملك امير محمد\nخان بحکومت\nقندهار\nصدور منشور\nبنام علامان\nمحو امور دار\nمحمد ابراهیم\nخان\nذکر\nسر گذشت\nسردار کل\nمحمد خان\nو مکمهان\n(۱) رحل\nو ترحال بمعنی\nکوچ و بار\nو طوری و معبدم خوستی وطوری و مقبل وطوری معین نموده اختلاف جبرئی که از غرض جوئی\nمستردانند روی روز آمد همچنان معوق و معلق و ناتمام بماند و مقارن اینحال حضرت والا از عریضه واسته های\nسردار شیرند خان قلاع و بروج بنادر ( شغال جری ) و ( برکوی ) و ( پتان ) و ( غنی کری )و ( معبر در والز مکی )\nو ( ولی چینه ) و ( سورکونج ) و ( اسپره نیکه ) واقع سرزری کنی ) و ( کفر کاه ) و ( ترکریه )و (کتل شوی )\nرا امرا حداث و آبادی فرموده فرمان کرد که باندازه اقامت صدتن و ده تن و پانزده تن بروج مشيده وقلاع مضاعفه\nمتینه برافرازد چنانچه او بتعمیل حکم والا پرداخته در مواضع مذکوره قلاع و بروج مستحکمه رافراخت واثر\nآنسوی در اثنای وقایعیکه شرح رفت حق نواز خان وعبدالرحیم خان وجهانگیر خان نامان از خدمه کپتان\nدولت انگلیس که در نزد مکمهان طریق خدمت میسپردند نواده سردار کل محمد خانرا که شیرجانخان بن امیر محمد خان\nترکی او را با پدر و مادرش از عرض راه قندهار اسیر و دستگیر کرده و پدرش را بتیغ ستم کشته ما درش را\nجداگانه کذاشت در آغوش تصرف خویش کشیده بود در روز نهم ربیع الثانی نزد چاوش حاضر آوردند و او\nشاد خاطر کردیده بوی پسر مرحموتش را از سر وروى او بشنيد و مقارن اینحال حضرت والا بزرگان قوم\nاندر چون عبد الصمد خان و محمد کریم آخندزاده بن ملا مشك عالم مرحوم و بهاول خان هسته ئی جلال زائی\nوکلعذار خان موسى خيل ومحمد حسين خان لكند خيل وشير خان را که در وقت تمرد و طغیان قوم اندر\nسر کردکان شروفساد واز خوا بودند و مدتی در آنجا مقر داشتند و از عریضه و استدعای خودایشان از خطائیکه کرده\nبودند عفو کردند و بفرمان اجازت در کابل آمده روز عشرت و ذلت بسر می بردند قرین مراحم ملوکانه فرمود\nو در روز دهم ربیع الثانی دوهزار و بصد و بیست وشش روپیه کابلی و دو عباسی وهشت فلوس حاصل اراضی و املاک\nایشان را که تا نبوقت ضبط دولت بود برای ایشان تنخواه معین نمود و محمد روز مذکور ملك امير محمد خان آبهو کردی\nاز حبس سردار عبدالله خان تیموری که عزیزش از پیش بشرح رفت و از روز معزول شدن او تا نبوقت قاضی عبدالشکور\nخان و حسام الدین خان امور با وری قندهار را بنای می بردند مامور حکومت آنجا شده دويست\nو چهل تومان براصل تنخواه او که در سالی هفتاد تومان بود افزون کردند مجموع تجهیز او دوصد\nو شصت و شش روپیه و دو عباسی مرحمت و معین کشت و در اثنای اینحال حضرت والا از عریضه و استدعای شهزاده\nرفیع رساده سردار محمد ابراهيم خان بن اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم که در هند اقامت داشت و در سالی چهل\nوهشت هزار روپیه از پندوان تنخواه برایش عنایت شده بود میر محمد حسین خان سر دفتر تشخیص را فرمان کرد که\nدر ماهی چهار هزار روپیه بشاه کرنیل غلام رسول خان در کلکته حواله بدهد و از آنسوی سردار کل محمد خان\nپس از دیدار نواده خود که اشارت رفت در روز یازدهم ربیع الثانی او را از ژوه رهسپار کابل نمود و خودش نیز\nاز ژوه بعزم تعیین خط و نقاط فاصله کو چیده و مسافت هفت میل طی طریق نموده در کنار غبرق بهر ژوه فرود\nکشت و در پنجا نامه مکمهان انگلیس که با منصور خان حاکم مقر مشغول تعیین حدود موضع بربکری بود بسردار\nکل محمد خان رسید که از آنجا که برخاست در موضع خضر جاه فرود شود که خود او وارد ژوه میشود وسردار\nکل محمد خان نامه او را نپذیرفته پیام داد که خودش در منزل خضر جاه فرود شوید چنانچه برخلاف نوشته مکمهان\nاز آنجا برخاسته راه موضع زخه که در داخل خاک افغانستان واقعست بر گرفت و مکمهان در ژوه طریق تحیر در پیش\nشده در عرض راه هر دو اردو با هم ملحق کردیده وسردار کل محمد خان این باهم پیوستن را بعید از قواعد\nحزم و احتیاط دیده کسان مکمهان را خطاب کرده زبان الزام کشاد که دیگر چنین کار اختیار نکنند چه مبادا که\nامر خلاف زودبده نزاع وقوع با بد اینرا کشته در موضع زخه و از آنجا (۱) رحل و ترحال نموده در موقع سور جنگل\nفرود کشت و روز دوازدهم ربیع الثانی او از آنجا و مکمهان از خضر جاه او بر گرفته در سرزمین موضع کند بار چاه ند\nو با هم قرار دادند که از آنجا راه کردش جانب کوه خاس بر گرفته و همه مواضع را مشاهده ومعاينه کرده بعد بر طبق نقشه\nمحض بهاند تعیین خط و نقاط فاصل بين دولتين پردازند که انشاءالله بکار تعیین حدود و پرداختن ایشان در"}
{"book": "adl0009", "page": 1068, "text": "(١٠٣٨)\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nمورد الطاف\nشاهانه شدن\nملك اسمعيل\nخان و غیره\nبزرگان قوم\nمنگل\n\nشرح نتیجه\nو ثمرۀ\nشرارت\nو طغیان\nهزاره\n\nشرح حال\nشاه نظر\nشیر بكه شیر\nمحمد خانرا\nكشته بود\n\nموقفش رقم خواهد شد و هم درین وقت ملك اسمعیل خان قوم ممبر على خيل منگل که با جمعی از بزرگان طوایف منگل\nاز راه قبیل سدۀ علیا در كابل واصل شده بود از حصول شرف بار برحیام نایل گردیده همگنان از عطای خلعت\nکه حضرت والا مرحمت کرد سرافراز و ممتاز جانب مساکن خود باز گشته زاد و توشه راه نیز از دولت بایشان\nعنایت شد واز جانب دیگر جنرال شیر محمد خان مقیم ارزگان در روز چهاردهم ربیع الثانی زنان و پسران و دختران\nچهل و هفت تن از اشرار هزاره سکنه چنارتو را که مردان ایشان در زندان کابل محبوس بودند بفرمان طلب\nکسیل در گاه عالم پناه کرد و در اثنای اینحال کیدان محمد حسنخان مقیم سنگماشه جاغوری سه تن خواهران خود\nرا که از جمله یکتن نامزد محمد عمر خان بن ایشيك آقاسی شیر د خان مرحوم بود و ذکر طلب کابل شدن ایشان از\nپیش بشرح رفت باسه تن كنيز هزارگی و مادر خود مصحوب قطب نام برادر خویش در کابل فرستاد و حضرت\nوالا همدر با اعزاز و اکرام فرموده مادر و برادرش را علیحده و خواهرانش را در اندرون حرمسرای امیر مکن\nنموده مصارف ایشانرا از دولت عنایت و عطا کرد و نیز از قفای خواهران خود عیال و اطفال یکصد و نود و دو تن\nگرفتار شدگان هزارۀ سكنۀ چوره و چنارتو و غیره را که در زندان کابل محبوس بودند با بیست و يكراس الاغ\nو سه فرد گاو که جنرال شیر محمد خان و سمندر خان حاکم ارزگان در سنگماشه فرستاده بودند بکسیل کابل کرده\nهمه داخل امان وعید دولت شدند و همدرینوقت عبد الكريم خان حاکم يكه اولنك صد خانوار از سید و کربلائی\nوزوار و بزرگان آنجا را بفرمانیکه بنامش شرف اصدار یافته بود بکسیل کابل نموده معروض پایه سریر سلطنت\nداشت که از جمله مردم سکنه يكا ولنك هزار خانوار سید و زوار فرار کرده و دو هزار و یکصد نفر از دست سپاه\nدولت وجوع و ذات هلاک گردیده هفتصد خانوار که نمدیدند و نه گربلان و نه زوار در موطن و مسکن خویش\nمقیم و بقرار اند و بس و حضرت والا اورا از راه ترحم و ملاطفت فرمان کرد که مواظب حال و احوال آنان بوده\nمتوجه باشد که فرار اختیار نکنند و مقارن اینحال نایب پادشاه گل خان که وارد علاقه سمیای دای زنگی چنانچه\nگذشت شده بود چهل و نه تن از اشرار هزاره دای زنگی را که بالتسوقت رشوت دادن در ملک مانده بودند\nگرفتار کرده با هشتصد و سی و چهار میل تفنك و ششصد و بیست قبضه کارد گزی و گاو و گوسفند کمی که از\nمردم افغان تا موضع غياب فراهم آورده بود در کابل فرستاد و هم هزار و هشتصد روپیه را که اشرار علاقه\nنیزان باد داده و استدعا کرده بودند که ایشانرا بکسیل کابل نکنند تحویل خزانه آنجانموده خود ایشانرا محبوس\nو روانۀ كابل كرده راه يكه او لنك بر گرفت و چهارده تن از مفسدان اشرار را با آنکه عبدالکریم\nخان حاکم آنجا چنانچه آنفاً گذشت معروض داشته بود که دیگری از اشرار و سید و کربلائی و زوار در ملک\nباقی نمانده است گرفتار ساخته با نصد و چهل میل تفنك و يكصد و چهل قبضه کارد و پنج سير\nباروت و دوازده سیر سرب نیز بدست آورده تفویض حاكم مذکور کرده امر نمود که بکابل قایل\nنماید و این چارده تن از رشوت خواری عبد الکریم خان تا این ایام بجا و ما وای خود مانده بودند یا اینکه\nنایب پادشاه گل خان ایشانرا از اشرار قرار داده گرفتار نمود بهر حال در کابل آمده محبوس شدند و هم در خلال اینجال\nشاه نظر نام بلوچ متوطن جاکی که شیر محمد خان نامی از هوا خواهان ایندولت را چنانچه گذشت کشته و باعث و بانیش\nشده از محبوس ورهسپار کابل کشته از عرض راه گریخته بود راه بسرقت بر گرفته با جهند نام در درۀ از کوهبندمان رعایای ایندولت\nرا از حدود کوه سلطان بسرقت برداشت و محمد خان برادر شیر محمد خان مرحوم مذکور که بر حدداری موضع\nجاکی مأمور بود بتعاقب برخاسته در موضع چشمۀ عیسی طوائف مجارین از همراهان شاه نظر که گوسفندان را\nمی راند ند رسیده دو تن را از دم تیغ گذرانیده گوسفندانرا باز گردانید و از عقب خود شاه نظر که بیست نفر شتر\nرا از کوه سلطان بسرقت برداشته بود بتاخت و از گرد راه در رسیده سه تن از یاران شاه نظر را مجالد هلاك غلطانیده\nیکتن از یاوران خودش نیز مقتول و یکتن مجروح گشت و در پایان کار پس ازین گیر و دار شاه نظر گرفتار دست\nسعید یا محمد خان شده و پنج نفر دیگر از اشرار که با و رهسپار طریق ناهنجار بود بقتل رسیده و خود آن متمرد با جهند"}
{"book": "adl0009", "page": 1069, "text": "(۱۰۳۹)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nشرح ستم\nحاکم مردم\nترکان و داد\nرسی شہزادہ\nحبیب الله\nخان\nذکر آمدن\nجارچ کرزن\nدر کابل\nآمدن\nخواهر مس\nهامل تن\nانگلیس در\nکابل\nتعیین حدود\nنمودن\nسردار\nشیرندلخان\nبامس تر دانلد\nنام دزد محبوس در کابل آمده بدار سیاست آویخته شده هلاک گردید و همدر اثنای واقعاتی که بشرح رفت نور احمد\nخان حاکم ترکان سید غلام حسین نامی از سادات آنجا را از سیدهای متوطنه هزار جات بشمره محبوس کرد و تمامت\nمال ومتاع ونقد و جنس مایملکش را بتصرف غاصبانه خویش در آورد و نسبت باهل وعیالش جور و ستم زیاد\nاز قوه بفعل آورد تا که حضرت والا از عریضه زنان مستمغثه او بر ماجرا آگاه گردیده در روز بیست و یکم ربیع الثانی\nشهزاده سعادت مند سردار حبیب الله خان را فرمان و امر تحقیق و بازخواست کرد و شهزاده مراسم تحقیقات بادلاء\nبیای زده مرهم باربری بجراحت سینه آن سید ستمدیده نهاد و همدرین اثنا جمعی از سادات سکنه یاده خواب لبو ترد\nکه از سبب تو گیر و دن دون بار ایشان در نزد سردار محمد اسحاق خان و مکتوب فرستادن ایشان نزد اشرار هزاره\nمحبوس زندان کوتوالی کابل شده بودند با مر حضرت والا با اهل وعیال از راه اخراج در فراه رفتند و از آنجا اکثر\nچنانچه بیاید گریخته در سیستان رفتند و همدرین هنگام آن رپیل جارچ کرزن بکهخواهی و بسرا و اجازت حضرت والا\nمأمور کابل شده بود از کلکته راه بر گرفته چون وارد پشاور شد مستر اوتی کمشنر آنجا نامه در اظهار نزدم سپهسالار\nغلام حیدر خان فرستاده از ورود او بروز دوازدهم ماه جمادی الاولی در جلال آباد آگهی داد و او از انهار رحب بآرایئه\nاسباب استقبال گردیده در روز پنجم جمادی الاولی در موضع چغنی(۱) سرای فرود کشت و عذرینه عبرینه از امریکا در باب\nپذیره و اعزاز و احترام جارج کرزن موصوف ناموضع لندیخانه رفتن پیشنهاد خاطر داشت بحضرت والا آگهی داد\nو حضرت والا از عریضه او و نامۂ ویسرای که بدر بار مطامعه ساطعه پیوست میرزا محمد حسین خان برادر میرزا محمد حسین\nخان کوتوال کابل را بمهمانداری نامزد فرموده امر نمود که خیام و اقسام حلويات وغيره اسباب از کابل برداشته و تا منزل\nدکه واقعه قریه موضع فاصل سر حد رفته مراسم احترام جارج کرزن را تقدیم رساند و هم شاد محمد خان حکمران\nجلال آباد بفرمانی که بنامش شرف نفاذ یافته بود شیرزمانخان کوتوال آنجا را جبهه تهيه سامان آلات وعلوفه مهمانی\nاز منزل کردی کچ تا دکه و شاه دوله خان صد باشی را از منزل بهاولی و خیر آباد تا جکدلک مامور کرده امر نمود\nکه همه اشیای خوردی و اشامیدنی وغیره را در خور و شایان شان مهمان بزرك دولتی آماده کنند و هم درین\nایام یار محمد خان کاشته اباد ولت که جهه خریدن بعضی اشیاء واسباب در بمبئی اقامت داشت یکصدونه باب خیمه\nافسری بزرك وكوچك با مر وفرمان حضرت والا خریده ارسال کابل نمود و هم خواهر مس ها ملتن انگلیس\nکه بفرمان طلب از هند راه کابل بر گرفته بود چون وارد پشاور شد کار گذاران دولت انگلیس او را از عدم\nسند اجازت آمدن کابل بازداشتند تا که بفرمان حضرت والا از محکمه پارلمنت هند سند اجازت باو رسید بعد\nراه کابل بر گرفته از تمبیل سده علیا برسام خویش واصل گشت و از آنسوی سپهسالار غلام حیدر خان از منزل\nچغنی سرای برخاسته چون وارد جلال آبا شد اسباب استقبال جارج کرزن را آماده کرده روز هشتم جمادی الاولی\nره نورد منزل مقصود گردیده شب را در تمر خیل بسر برد وروز جمعه دهم ماه مذکور وارد منزل بساول شد\nو از انجا برخاسته بامید ورود جارج کرزن که روز دوازدهم ماه مزبور را در د که چنانچه آنها گذشت نوشته\nو قرار داده بود وارد آنجا شد و او از سبب بعضی امور خالف وعده نموده در روز موعود مذکور وارد منزل\nمزبور نشد و سپهسالار بانتظار ورود او در آنجا درنگ کرد ومقارن اینحال سردار شیرندلخان از پرتو وصول\nافگندن منشوریکه با قل اصل نقشه سر حد یه چنانچه گذشت بنام او شرف اصدار و محن ارسال یافته بود نامد\nترد دانلد انگلیس فرستاده برای تعیین حدود فاصله از موضع سیگارام ناموقع نقطه کرم کرد خویش دعوت کرد\nو در روز یازدهم جمادی الاولی باهم وارد سرحد در وازه ژور گردیده اجرای کار تعیین حدود فاصله را از\nموضع دری در نك تا رود گرم که اراضی و جبال و قلعه بین بنان و خربطی اند شروع کردند و از کنار رود کرم\nتا دامنه کوه مقبل تعلق بینان علایم فاصله نصب نمودند و همچنین سرکوه سیگارام را تا موضع چری کتل قروش\nو مشاهده کرده و همه جا را با نقشه تطبیق داده خط فاصل را معین نمودند و همچنان حدود حاجی میدان را\nبا نقطه کرم مشخص کرده روی تصفیه بسوی موضع دویمدی نهادند که انشاء الله تحدید حدود آنجا در موقعش\n(۱) چغنی سرای در زمان سلطنت خانه دان چغتای البته آبادی دران موضع بوده باشد چنانچه حال هم\nبعضی آثار قدیمه ظاهر میشود فقط تشریح این لغت از خامه اعلیحضرت سراج الملة والدین میباشد"}
{"book": "adl0009", "page": 1070, "text": "(١٠٤٠)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\n\nشبیخون زدن قوم مسعود بر اردوی با فر و شکوه انگلیس\nرقم خواهد گشت و در خلال این احوال مردم عبد الرحمن خیل و غیره دلیران قوم مسعود بعزم رزم لشکر انگلیس انجمن گردیده در ساعت دویم از نصف شب روی بشبیخون بسوی اوچ بیاده کور کی که در مرکز موضع واڼه و خسیاره فرو کش کرده بود نهاده یکتن کپتان و مجدون از آحاد و افراد سپاه پو مکنت و دستگاه دولت انگلیس را با هفتاد تن از خدمهٔ ایشان و ساربانان لشکر بقتل رسانیدند و بطن کپتان و سه تن لفٹنت و سی و دو تن از اعداد فوج پیاده کورکی را مجروح ساختند و یکصد و چهل میل تفنك نسیمن بدست آورده اسباب کام را که بهزار روپیه گله دار خریده برای دواب و مواشی اردو اندوخته بودند آتش زده بسوختند و سه صد تن از دلیران قوم مسعود کشته گشتند و از وقوع اینواقعه کار گذاران دولت انگلیس را خوف و دهشت رخ داده چهار فوج سواره و پیاده با توپخانه از موضع تنك راهیار سر حد تاختند که مبادا از دست برد دلیران افغانان سکنهٔ سرحد سپاه سابق ایشان که مأمور اقامت سرحد است تباه کشته نام دولت ایشان پست گردد والقصه از مشاهدهٔ\nورود جارج کرزن در منزل دکه\nرسیدن كمك در بنوقت بآرامی باطل لمیده دیگر حمله و یورش نکردند و از آنسوی در عین این گیرودار جارج کرزن در روز چهار دهم جمادی الاولی از منزل لوارگی ره نورد مهبط دکه شده و سپهسالار غلام حیدر خان و میر برده ناموضع لندیخانه اسپ استقبال رانده پس از ادای لوازم پذیره با هم طی مسافت کرده بساعت یازده قبل از نصف روز سه شنبه چهار دهم ماه مذکور در منزل دکه فرود شدند و بعد از صرف نهار بساعت یک پس از نصف روز مزبور از آنجا رعایت منزل بمنزل طی مراحل کرده وارد جلال آباد شدند و جارج کرزن از آنجا راه کابل برگرفته سپهسالار غلام حیدر خان عبد الکریمخان کرنیل نظامی را با میرزا محمد حسن خان که از کابل چنانچه گذشت مأمور پذیره شده بود و مجاهدین سوار انتظام و سپرده بقه مأمور مهمانی او کرده در روز شانزدهم جمادی الاولی بصدور بسیار ثقیل سدهٔ علیا\nشرح واقعات جزئیه متفرقه\nساخت که انشاءالله شرح وصول ایشان در کابل بموقعش رقم خواهد گشت و مقارن اینحال در روز هجدهم ماه مذکور محمد نبی نام برادر زادهٔ محمد نعیم خان کندانی که در سلك غلامان درب بار شرف انسلاك داشت از حضور انور رخصت زیارت پدر و مادر خویش یافته از کابل رهسپار بدخشان شده و ميرزا عبد الوهاب خان میر دفتر آنجا با مر و فرمان حضرت والا او را با که در نزد پدر و مادر خود بود در ماهی سی روپیه از خزانهٔ دولت بنام شرف یاب و روزش عنانی کرد و همدرینوقت عبد الرحمن قلی تو کان با همراس اسپ که شاه قلی خان برادرش از راه هدیه مصحوب او گسیل پایهٔ سریر سلطنت نموده بود شرف اندو زبار گردیده اسبانش مطبوع طبع گیتی آرا آمد و هم کرنیل محمد عمر خان که از وقت تمرد و طغیان طوائف هزاره بآشتمان در بامیان اقامت داشت بفرمان شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان بعزم اندراپ قطغن باسیاه تحت رایت خویش براه جاریه کار پیش گرفت و همدرین ایام حضرت والا درباب اراضی و عقار ملك رحمت شاه خان وزیری که دخترش در سلك پرده نشینان حرم محترم شاهی شرف انسلاک داشت و مخیمرت اختیار کرده با اهل و عیالش از موضع تل در خوست آمده بسایهٔ حمایت ایندولت قرار گرفته خودش چنانچه از پیش بشرح رفت کشته گشته بود نامه بکار گذاران دولت انگلیس فرستاده بموجب قرارداد دولتین که در خصوص هجرت کردن رعایای سرحدین جانبین در بین بود پیام داد که بهای املاك او را خواه دولت و خواه رعیت خریده ارسال پایهٔ سریر این سلطنت نمایند که بورثهٔ ملك مذكور تفویض شود چنانچه کار گذاران آندولت در اجرای این امر پرداخته تارکشان دو پیه بار معدلت مدار را آگاه ساختند بعد حضرت والا در روز بیستم جمادى الاولى سردار شیریندلخان را فرمان کرد که بر طبق امر شرع شریف اینوجه را در بین وارثان ذکور واناث ملك رحمت شاه خان قسمت نماید و نیز پنجاه جریب زمین اعلای سر آب از جانب ایندولت بایشان عطا و عنایت کند که بزراعت و فلاحت تحصیل امر معیشت و مؤنت کنند و هم در روز مذکور یکدست گاه ساعت از جان حاجی\n(۱) مضیف بضاد معجمه مهمانخانه\nرحیم بخش نام ملازم کارخانهٔ ساعت سازی انگلیس که از ایندولت چنانچه گذشت خلعت بدو عطا و مرحمت شده بود شرف وصول محفل حضور و عز قبول یافت و هم در روز بیست و یکم ماه مذکور حضرت والا لشکر خان بن شہباز خان مستاجر فروش چوب که از پشاور در کابل آمده و چندی در مضیف (۱) عزت مآب فرقاب خواجه نیکو اخو شهریار تاجدار بود پیش خوانده بقدر حالش بنواخت و در ماهی چهل روپیه تنخواه برایش"}
{"book": "adl0009", "page": 1071, "text": "( ١٠٤١ )\n( سراج التواريخ )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( جلد سوم )\n\nمعین فرموده در پلن کار شهنوازخان دروی ازراه نسیان احسان خیانت اختیار کرده بیست هزار روپیه چهره شاهی\nاز وجوه ایندولت را حیف ومیل نموده کرایه سرای خود را که چوب دران انداخته وفروخته بود بخیال\nباطل خود عوض این مبلغ شمرد ومعامله را بخطا کرده ودعوی منجر ساخته فیصله او را بمحکمه حکومتی کشانید\nوقرار مجنیکه داده وبیست هزار روپیه جهة تجارت باسم تقاوی گرفته بود ملزم گردیده از وی گرفته شد\nو مقارن اینحال درروز بیست ودوم جمادی الاولی لارد کرزن که ازجلال آباد چنانچه گذشت راه کابل راگرفته\nبود وارد دارالسلطنه گردیده در بعضی از خانهای سلامخانه عام برایش جای فرود معین گشت و پس از\nحصول استراحت شرف بار یافته کاری را که مکنون خاطر داشت واز جانب دولت انگلیس مأمور اجرای\nآن شده بود بعز عرض رسانیده و پیامی را که از راه دوستی دولتیین آورده بود نگارده بعد از چندی\nرخصت مراجعت حاصل کرده از راه قندهار وسند چنانچه بیاید در هند رفت و همدرین هنگام\nجهة آنکه ذکر تعیین حدود فاصله سرحديه در میان بود وایسرای کشور هند از کلکته در پشاور\nآمده و از انجا براه مشاهده نقطه فاصله دره خیبر بر گرفته و در روز مذکور ماه مزبور تا کتل لندیخانه\nگردشی کرده باز گشت و همدر خلال احوالیکه بشرح رفت یار محمد خان کاشته ایندولت که در بمبئی اقامت\nداشت باصروفرمان حضرت والا بیست و دو زنجیر پیل بجهل و یکهزار و پصد روپیه چهره شاهی انگلیسی خرید\nدر ریل حمل کرده جانب پشاور نقل داد و ازجمله یکی درراه سقط شده دیگران پس از چندی درکابل رسیده داخل\nپیل خانه شدند واز آنسوی در خلال اینحال مستراوتی کمشنر پشاور که از راه قمبین سرحد قبل ازین چنانچه گذشت\nدرجلال آباد آمده و باز گشته بود نامه نزدسپسالارغلام حیدر خان فرستاده ازتعداد افراد خدمه همرکاب خود ابو\nوعده ورود خود را درروز چهارم ماه جمادی الثانیه نهاد و سپهسالارغلام حیدر خان نامه اورا باکفته کوتیکیکه\nحضرت والا جهة تقویم نقاط فاصله سرحدیه ازروی نقشه امضایافته دولتين نقل و ارسال کرده بود در روزیست\nو دوم مذکور ماه جمادی الاولی مصحوب احمدخان خان طبيب ارسال کابل نمود و اورا امر کرده از هدایت و تعلیم\nحضرت والا درکشته علم حاصل نموده تاروز موعود ورودمستراوتی درجلال آباد باز آید و همدرین اوان حضرت\nوالا سی ودوهزار روپیه چهره شاهی انگلیسی از خزانه ایندولت پرکیق از اهل هنود سکنه کلکته که بمقام نام\nگنواری ومحمد علی نام برادر زاده او برسبیل مضاربت داده و ایشان آنرا تلف کرده انکارنموده بودند و در\nمحکمه حکومت آنجابر هر دو تن ثابت گشت عطا و مرحمت و ادا فرموده نخواست که دوتن مسلمان مدیون یکتن هندو\nباشند و همدرین ایام میرزا علیجان خان قزلباش از قلمی میرزا جلال الدینخان که از درگاه جهة قطع محاسبة آش نغزمان\nطلب در کابل آمده در دفتر سنجش حساب میداد و میرزا عبدالاحد خان برای اجرای کاردفترغزنین چنانچه گذشت\nمأمورگردیده تا اینوقت روز خدمت بسرمی برد از حضور شهزاده رفیع مقدار سردار نصر الله خان بمنصب سردفتری\nغزنين سرافراز گشت و چون در انجا رفته بکار پرداخت حاجی محمدین خان غروصاحب اراضی وعقار رعایای سکنه\nغزنین واطراف آن ازشیعه بودن او معروض پایه سریر سلطنت معدلت مسیر داشت و هم مکتوبی بخط و لفظ\nانگلیسی از خانه سیداحمد علی نامی ازسادات سکنه مارقول بدست آورده اورا با مکتوب مذکور درزیر حراست\nکابيل کابل کرد و چون عبارت آن از کلمات مخالف عاری بود ونقصی نداشت ودرسال هزارو دویستو نودوهفت\nهجری جنرال را برتس انگلیسی جهة تصدیق خدمت وی داده بود سید مذکور رخصت خانه خویش شد\nو هم درباب میرزا علیجان عرض حاجی بی موصوف پذیرفته نگشت و از انسوی در تضاعیف واقعاتی که رقم گشت\nسردار گل محمد خان قندهرا که حضرت والاابرء ایلقر موده بود رومعهبان فرستاده پیام داد که حدو دو خوط فاصله اسما را\nملاحظه کرده ترك مبدا کرد مخالفا نه کنند و چون از جاییکه فرودشده بود برخاسته درقلعه رباط واقع کنار آب\nکند فرو کش نمود و با نگهبان اراضی و جبال واودیه و قفاری را کاوید بین کوه مخاس و کنارنهرکند واقع ابد\nنام وضع بگرجهان و موقع سم تری که خط فاصل و نقشه امضایافته دولتین از انحدود نگذشته بود گردش ومشاهده\n\nورود کرزن\nدر کابل\n\nمشاهده\nنمودن\nو یسر ای\nنقطة فاصلة\nواقع لندی\nخانه را\n\nشرح نامه\nمستر اوتی\nانگلیس\n\nذکر عطا\nومرحمای\nحضرت والا\n\nشرح تعین\nحدود نمودن\nسردار گل\nمحمد خان"}
{"book": "adl0009", "page": 1072, "text": "(١٠٤٢)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\n(۱) لوره کرده تمامت مواضع مذکوره حق وحصهٔ افغانستان آمد چنانچه بعضی اراضی موات لامزروع یا برخي از مزارع\nزمین سیلاب که مردم توخی وسین زراعت میکردند واین وقت دولت انگليس از خاك مقبوضهٔ خود تصور کرده متصرف شده\nکننده که بود از تصرف دولت موصوفه خارج گردیده بخاك افغانستان ملحق وداخل گشت وزمین مطموره واقع دامن کوه را\nباصطلاح آب کند که آلسوی خط فاصل مندرج نقشه است جانب خاك مقبوضهٔ دولت انگليس قراردادند وعلایم فاصله را\nمسی دم پار گذار نهر کند بخط مستقیم تا قلهٔ کوه نحاس نصب کردند و ازین تعیین و تقسیم حدود که بپای رفته انجام\nافغانستان واختتام پذیرفت و خط فاصل بمسافت دومیل از قلعهٔ رشید و کنار (۱) لورهٔ چوپان جانب کوه نحاس گذشته موضع\nشیله گویند\nچوپان و کشت زار مردم سین کاملا بخاك افغانستان ملحق و متعلق گردیدند واز آنجا در جانب شرق کوه نحاس\nعلایم فاصله را تا موضع الاجرغه برافراخته از کوه نحاس تا كدنه مال که منبع نهر ده ری قندهار است مطابق\nشرح حال نقشهٔ کمامنای دولتین رسید، بود خط فاصل معین گردیده نصب علایم پرداخته وساخته آمد وهمدر خلال این احوال\nلعل محمد خان لعل محمدخان وخواجه محمدخان پسران گل محمدخان جم سردار شیرندل خان که از راه معاندت دولت در کراچی\nرفته اقامت گزیده بودند و روزذلت بسر میبردند از عریضه واستدعای خود ایشان مشمول عفو شهر یار مجرم بخش\nخطا پوش گردیده اجازت آمدن در افغانستان یافته آنگاه که وارد وطن اصلی خود شده مدخل حمایت دولت\nآرمیدند مورد تفقد شاهانه گردیده در پای کار لعل محمدخان قرین بذل واحسان پادشاه عدالت آئین اعلیحضرت\nسراج الملةوالدین گشته چنانچه در جلد چهارم بشرح خواهد رفت بمنصب عمله باشی گری حضور سرافرازوممتاز گردید\nوشرح تعیین و پس از اندك زمانيكه روز خدمت و صداقت بسر برد بدرود جهان کرد و همدر اثنای واقعاتیکه رقم گشت سردار\nحدود بن شیرندل خان که با مستر دانلد انگلیس مشغول تعیین وتقسیم مواضع سرحد بود با هم از موضع ولده که تا آنجا\nسردار شیرین حدود هر يك از دولتين را معین کرده بودند برخاسته تا کتل شوی خط فاصل را در بین قرار داده بنیاد علایم فاصله\nدل خان نهاده بپرداختند بعد مستر دانلد فوجی را که همراه وتحت رایت داشت مأمور اقامت کرم کرده خود با کپتان\nمکمج و بیست وهفت تن سواره و بیست وهشت تن پیادهٔ نظام وهشتاد تن خادم و برز کار قوم طوری با سردار\nشیرندل خان همعنان راه سرحد گومل بر گرفته و دو روز در جال واقعهٔ آنجا بکار تعیین حدود بسر برده تا موقع\nلزم کامسته مذكور مأمور امر مزبور بود نصب علایم فاصله کردند و در روز پنجشنبه بیست و سوم ماه جمادی الاول\nبا هم وداع کرده سردار شیرندل خان راه سماجعت جانب خوست بر گرفت ومستر دانلد در موضع سيقك واقع علاقهٔ\nشرح رعیت کرم رفت و هم در ینوقت از عریضهٔ میرزا عبدالحکیم خان میرشب غزنین بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسید که\nنوا زی سردار غلام علیخان حکمران آنجا آرد وروغن و گوسپند وغیره مصارف عیالداری خود را بنام خریداری حواله\nوعدالت کرده از بهای مروج مضاعف جنس گرفته تجارت میکند و اینحواله را بنام مخارج خویش تحصیل مینماید و حضرت\nپروی والا سخت بر آشفته حکمران غزنین و جمیع حکام ولايات بزرك وكوچك را برسيل اشتهار فرمان کرده نگار داد\nحضرت والا\nکه همۀ حکام وعمال وضباط واهل ديوان غدر کفایت و گذران روزگار خویش از دولت تنخواه دارند و بر رعیت\nبیرون از عشر وزکوة ومالیات ديگر تکلیفی در شریعت وقانون سلطنت و حکومت نیست وهم بدون رضای مالك\nماليكه بيع و شرای آن مجوز ومجاز نداده باشد حلال کشته نمیشود لهذا هیچ چیز را از رعیت بدون رضای خاطر\nخودش بكمال ومتاع خویش را در معرض بيع وشراء آورد نخرند وازجائيكه محمل اقامت حکومت و خدمت دارند\nو آحاد وافراد رعیت اجناس خود را بقراريكه رواج غلهست از راه ابتیاع در آنجا حاضر میآورند بر طبق دیگر\nمردم اشیاء محتاج الیهای خود را خریده بهای آنرا نقد بدهند و ترك زياده ستانی کرده بازار جور را بروی روز\nگار مردم نگشایند و اگر بعدازینکه دارندوخو گرفته اند دست آزار این امر وغیره اموریکه اساس آن برجور وستم\nاندماست بازندارند هیآینة بشكنجة مواخذه وعقاب گرفتار خواهند شد وازصدور این حکم ضعفای رعیت از\nتقاضای مخالف ونجای حکام واقویا مأمون کردیدند ومقارن اینحال در روز دوم جمادی الثانی شهزاده آزاده\nسردار حبيب الله خان در باب کشته شدگان اعداد وافراد سپاهیان نظام که در محاربات بخدمت دولت بقتل میرسند"}
{"book": "adl0009", "page": 1073, "text": "(۱۰۴۳)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nو وظیفه برای بازماندگان ایشان مرحمت میشود عرض و راز حضور انور شده از مدت بر سال بودن آن التماس کرد\nو حضرت والا بخط خاص نوشت که بدر و مادر مقتول باوقات زندگی و پسرتا کبیرشدن او ریش برآوردن و دختر تا\nشوهر کردن داده شوند و بعد موقوف گردد و محمد بن ایام ان دریل جارج ترزن وزیر باکشت لندن که و رووش\nدر کابل از پیش بشرح رفت امور یرا که مامور انجام آن شده بود با حضرت والا انجام نموده از راه قندهار رخصت\nباز گشت بجانب هندیافت و در روز دوشنبه سوم ماه جمادی الثانیه با میرزا محمد حسن خان برادر میرزا محمد حسین خان\nکوتوال و سر دفتر سنجش که مامور خدمت و مهمانداری او بود از کابل راه منزل مقصود بر گرفت\nو هم در روز چهارم ماه مذکور حضرت والا باد شه گل خان بن رحمت شاه خان مرحوم وزیر را تفقد و مرحمت\nنموده به پاه تن پیاده را مجاز دولت تنخواه می بردند و در تحت اسپردز مرور مذکوز اوطریق خدمت\nمیپردند بر حال و تفویض وی فرمود و محمد بن هنگام بیست و دو تن از (۱) دیروان و نهی دستان مردم هزاره\nاز راه بدبختی و کم سعادتی روی خواری بسوی شالکوت نهاده صدباشی نور گل خان بفرمانیکه بنام همه حکام\nولایات و محافظین بنادر چنانچه گذشت اصدار یافته و قدغن اکید رفته بود نماز همی بندر یکه احاد و افراد مردم\nهزاره جانب ممالک خارجه عبور کنند محافظ آن بندر را حکم قتل است بباز داشتن آنها از رفتن در شالکوت پرداخته\nو هزارگان که دست از جان شسته بودند طرح جنگ انداختند تا که نظر تبانی از ایشان کشته گشته و دوازده نفر از راه\nفرار داخل خاك خارج از سرحد مملکت شدند و نایان اسیر و دستگیر گردیده با غل و زنجیر در قندهار فرستاده شدند\nو کدهدای قریه غیاث آباد که نظر نام طفل او را در قلعه خود جای داده و او هزارگان مذکور را با خود در شالکوت\nمی برد با میرفاشی عبد الشکورخان با گرفتارشذگان هزاره محبوس گشت و همچنین غلام حسین نام هزاره نه تن از\nهزارگان بی آب و نان را که در وادی حرمان سرکردان همیگشتند با خود برداشته از قندهار جانب شالکوت وجهه\nهت برفتن نگاشت و از موضع میل در گذشته با همراهانش گرفتار دست محافظین بندرکات گردیده در قندهار بر آورده\nشد و قاضی عبد الشکور خان هم را محبوس و روانه کابل نموده اکثر دوزخمان ببردند و هم درینوقت نجم الدین\nوشمس الدین نامان قوم علی زائی از مردم افغان درانی که در فوج پیاده نظام جدید مردم مذکوز سالك مسلك\nخدمت دولت شده بودند از راه ترك اطاعت با سلاح دولتی که با خود داشتند جانب شالکوت فرار کردند و اجنت\nبلوچستان سلاح هردو تن را گرفته در قندهار فرستاد و خود ایشان را در خاك مقبوضه دولت انگلیس مطلق العنان\nفرمود که هرکس میخواهند بکنند و هرجائیکه بخواهند بروند و محمد ین ایام سید حسین نام شیخ السادات از مدینه\nمنوره بعزم حصول منفعتی روی امید بسوی آستان ایندولت نهاده چون وارد پشاور شد عریضه نگار پایه سریر\nسلطنت گردیده استدعای اجازت آمدن در کابل و تقبیل سده علیا نمود و حضرت والا که او را میشناخت و رایگان\nاندوخته بیت المال را بکیسه آرزو و آز هر شخص مجهول الحالی نمی انداخت در روز هفتم ماه جمادی الثانیه فرمان\nفرستاده نگار داد که در کابل نیامده راه خویش جانب جایکه دارد پیش گیرد و محمد ین وقت دو سیر وزن کابل\nیاقوت که از کان جگدلك حاصل شده بود با مر حضرت والا در چند تره کرنیل غلام رسول خان از سال کر دیده\nفرمان شد که بفروشد و همدر روز مذکور ماه مزبور حضرت والا در مرحمت و نوازش را روی عبد الوهاب خان\nو عبد الواحد خان برادرش که از هند چنانچه گذشت بفرمان اجازت در کابل آمده بودند بگشوده\n\nذکر\nمراجعت\nلارد کرزن\nجانب هند\n\nبرحال شدن\nپیاده گان\nرحمت شاه\nخان وزیری\n(۱) زبون\nعاجز و\nخوار و\nضعیف\n\nشرح حال\nهزارگان\nدست شسته\nاز جان\n\nذکر واقعات\nمتفرقه این\nهنگام\n\nدر سالی هزار و شش صد روپیه برای عبد الوهاب خان و هزار روپیه برای عبد الواحد خان باهم\nتنخواه معین فرمود و هفتصد روپیه برای عبد الهادی خان و هشت صد روپیه برای عبد القادر خان\nو چار صد روپیه برای عبد العزیز خان برادران ایشان و چار صد روپیه برای عبد الحکیم خان\nپسر عبد الوهاب خان که هنوز از هند نیامده بودند مقرر نموده فرمان کرد که برای هم چهازتی نامبر کار گذاران\nایندولت که در هند مقیمند حواله بدهند و این عبد الوهاب خان در زمان کار حکومت هزاره دای زنگی و عبد الواحد\nخان بحکومت کتراب مأمور شده چنانچه بیاید هر دوتن خیانت ورزیده گرفتار سلاسل واغلال سیاست گشتند\nواز آنسوی سردار شیر محمد خان حکمران جلال آباد با مر و فرمان حضرت والا و اشاره سپهسالار غلام حیدرخان\n\nذکر ورود\nمستوفیاتی در\nجلال آباد\nو مذاکرات\nاو با سپهسالار"}
{"book": "adl0009", "page": 1074, "text": "( ۱۰٤٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nغلوغه و ازوقۀ عرض راه کیشن دولت انگلیس را که مأمور تعیین حدود سر حد شده و مستر اوی افسر آن کمیشن\nنامه فرستاده روز ورود جلال آباد خود را در روز چهارم ماه جمادی الثانیه چنانچه گذشت قرار داده بود آماده\nو مهیا ساخت و مقارن انحال احمد جان خان طبیب که جهة اطلاع بر حدود نقشۀ امضا یافتۀ دولتین چنانچه گذشت\nبطلب کابل شده بود هدایات حضرت والا را حاصل کرده در روز ششم ماه جمادی الثانیه وارد جلال آباد شد و مستر\nمذکور بر خلاف وعده و مواضعۀ خویش در روز هشتم ماه مذکور وارد جلال آباد گردیده با من سپهسالار\nدر باغ شاهی منزل گزید و سپهسالار که راه استقبال او را با چپاول نظام پیموده مراسم پذیره بجای آورده بود همراه\nگاه خویش شد و قبل از آنکه میان از اسپ فرود آمده هم کلام راه فرموده و مقدام خویش پیش گیرد\nمستراوی در بین صحبت و حکایت دوستانه سخن از تشریف بردن حضرت والا کبدولت انگلیس التماس انرا\nنموده بود در میان آورده فواید چند از رفتن شم بار سهر وقار در ان بپارجۀ استحکام حصار اتحاد دولتین برشمرده\nسپهسالار همه گفتارش را پاسخ سزاوار گفت و پس از فرود شدن و صرف فواکه و حلویاة هنگام عصر از راه\nبازدید در منزل او شد و چون در منزل خویش باز گشت و محمد دینوقف بروز نهم ماه مذکور شهزاده رفیع مقدار\nسردار حبیب الله خان که کتبود اعداد سپاهیان و منصب داران تو بخانه و فوج پیادۀ هراتی را حسب الامر حضرت\nوالا تکمیل داده بود بدریعۀ عریضه از حضور انور التماس کرد که در هر صدتن از فوج پیاده نظام پنچ تن حواله دار\nو پنج نفر نايك بکار است بنابراین از بین هر صد تن اشخاصی را که در محاربات جراحت برداشته و علم شجاعت افراشته اند\nمنتخب کرده و ده تن را بقرار تقسیم در زیر اسم ایشان قرار داده نام حواله داری و نایکی را برایشان نهاده موقوف\nبامر و اجازت حضرت والا گذاشته ام که منصب و مواجب حواله داری و نایکی ایشانرا منظور میفرمایند\nیا نمیفرمایند و حضرت والا بخط خاص نوشت که بسیار خوب کرده اید و در روز یازدهم ماه جمادی الثانیه مستراوی از\nوی خواهش حرکت کرده و در ایام توقف دوتن عکاس مهندس را مأمور کرده عکس پنج موضع از اندرون\nو بیرون شهر و در وازه و بازار را برداشته پس از اجازت حرکت دادن مستر مذکور سپهسالار\nاز روی خود را بعزم رفتن اسمار کوچ داده در موضع شیوه اسپ فرود شدن کرد و مستر مزبور در روز دوازدهم\nماه مسطور با سپهسالار رهسپار منزل مقصود گردیده روز سیزدهم از شیوه کوچیده در موضع تورگل فرود کفت\nو درینروز مکتوبی بتوسط سپهسالار نزد محمد اجان در باجور فرستاده او را دعوت آمدن و حاضر شدن در نزد خود\nکرد و هم اینرا از سپهسالار التماس نمود که یکتن کرنیل از همراهان او را اجازت عنایت کند که بقرار کوه شده\nعکس حدود یرا که بمشاهده در آیند بردارد و سپهسالار پاسخ داد که اگر خیال شما حصول عکس جبال اندرود\nباشد همه در مقابل نظر وازای مشاهده واقفند که در وقت شروع بتعیین حدود از موضع چنك بدون حایل و مانعی\nدر نظر می آیند پس در پیمایش و نقشه گرفتن آنها حاجتی نیست و تعیین حدود فاصله با آن معطل نمیماند بعد بالحاج و التجاى\nزیا دیکه مستر اوی نمود با یکتن کرنیلیکه مأمور امر مذ کور شد بدرقه مقرر کرده و فراز کوه شده در عرض\nیکساعت عکس اودیه و جبال را گرفته باز گشت و همچنین یکتن نقشه کش مسلمان که با مستر اوی طریق خدمت\nمی سپرد در حالت طی مسافت منازل مذکوره چند موضع را عکس برداشته خدمت خویش بپای برد و روز\nچهار دهم ماه جمادی الثانیه باز مستراوی در نزد سپهسالار شده اجازت نقشه گرفتن کوهی را که مقابل فرودگاه\nاردو بود التماس نموده گفت که نقشه گرفتن مفید امر تعیین حدود است و سپهسالار لب بپاسخ کشوده گفت\nمن نقشه گرفتن رضا نمیدهم لیکن بپاس خاطر شما و لحاظ آنکه مهمان شمرده میشوید چیزی نمیگویم و مستر\nاوی پس از شنیدن این کلام بسپهسالار گفت من کار مساحت و نقشه را نمیدانم اما کرنیل میگوید که نقشه فایده\nبخش تعیین حدود است و خودم بسیار احتیاط میکنم که از من رنجه خاطر نشوی و بدل راه ندهی که نقشه ملك\nما را میگیرد سپهسالار در پاسخ این مقوله او گفت که این نقشهها که شما حاصل میکنید بکار تعیین حدود هیچ\nفائده ندارد و در نقشه گرفتن ما را اشتباه دست نمیدهد چنانچه با کتن را از نقشه کشان در عرض راه مشاهده کرده"}
{"book": "adl0009", "page": 1075, "text": "( ١٠٤٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nکه نقشه میگرفت من چیزی نگفتم زیرا که ابتدا نیز نيك میدانستم که پیش ازینروز چه پنهان و چه آشکار نقشهٔ\nتمامیت این جبال و اودیه و قفار را گرفته خواهید بود و حالا تکمیل نقایص آنرا خواهید نمود و مستر اولی\nدر پاسخ این گفتار سپهسالار گفت پس ازین امر نقشه کشی را موقوف میدارم و سپهسالار در جواب او گفت\nشما اجازت نقشه کشیدن و عکس گرفتن خواستید من ابراز حقیقت حال نموده راست گفتم و این را نسپر\nمیگویم که اگر نقشه کشان و مهندسان شما نقشه برداشته ببرند کاغذی را برده خواهند بود افغانستان\nرا بردن نخواهند توانست باز هم اگر نقشه کدام موضع را لازم بدانید صریح بگوئید عیب و ایرادی\nنخواهد بود نه اینکه میگوئید نقشه کشیدن لازم و مفید امر تقسیم حدود است زیرا که این سخن مطمع است\nو دخل بتعیین حدود ندارد و راضی نیستم که امر مأمور به را فرو گذاشته در کار دیگر اقدام نمائید و آنگاه که مذاکرهٔ\nجانبین بفرجام رسید مستر اولی بزبان التماس اجازت خواست که بهای علوفه اردوی خود را که از بدو التئام عطیه\nداده میشد از جانب دولت انگلیس بدهد و سپهسالار نپذیرفته گفت که این از وفور از خوان دولت افغانستان\nبرسم میهمان صرف میشود و اگر ناگوار باشد هم آینه وجه نقد داده از انبار دار علوفه بگیرید و او بترغیب دیگر\nاظهاری نکرده گفت آیا حضرت والا نخواهند که دولت انگلیس کرده است در هند بالندن تشریف خواهند برد\nو سپهسالار جوابیکه میبایست بوجهیکه می شایست ادا نمود و تمامت مذاکره و مکالمه را که بشرح رفت معروض پایهٔ\nسریر سلطنت داشت و حضرت والا از اجوبه او مشعوف گردید. خطاب ارجمندی سرافرازش فرموده تادیه و تبین\nدر احکام و فرامین ارجمند نگار همی داده میشد و پس از حکایتیکه برای رفتن سپهسالار مغزی الیه با مستر اولی\nاز منزل نور گل برخاسته در چمن سرای خیمه زد و در روز شانزدهم ماه جمادی الثانیه از آنجا راه بر گرفته وارد\nشیکل شد و در عرض راه واقع حدود معروف وشنگرك چندتن پاص واشاره مستراولی از راه منحرف شده جبههٔ\nمشاهده مواضع کننار و نواحی راه جابه جای مطلب و مدعای خویش گردیدند و سپهسالار بتصور اینکه آسیبی\nاز مردم آن حدود بدیشان نرسدکس فرستاده بازپس در راه آورد و در عین راه نوردیدن سخن از علاقه باجاور\nو عمر اخان در میان آمده مستراولی اظهار کرد که دولت انگلیس عزم تصرف باجاور را در خاطر ندارد و سپهسالار\nدر پاسخ این اظهار او گفت که علاقه وزیری را نیز دولت مذکوره در اوایل حال اظهار عدم تصرف کرده در پایان\nکار چرا ختم تصاحب کرد و مستر اولی ازین در دیگر سخن نگفته مباحثه مدافعة دولت روس و استحکام نمودن\nراه چترار و پامیر و بدخشان را در میان آورده پاسخ ثابت و راسخ از سپهسالار شنید و در وقت ورود بمنزل\nمذکور هر کدام در فرودگاه خویش شد که انشاء الله باقی مذاکرات و تعیین حدود ایشان در موقعش بشرح خواهد\nرفت و همدر خلال اینحال شهزاده سپهر و ساده سردار حبیب الله خان که نظر مرحمت اثرش آفتاب آسا برسیاه\nو سفید یکسان می تابید و بقانون عدالت مسلمان و هندو را بیکمنوال میدید طوطانام برهمن اهل هندورا که احرام\nبنده مطلق محلهٔ خویش شده راه زیارت گاه گنگاپیش گرفت یکر اس اسپ سواری از اصطبل شاهی عنایت فرمود\nو چون در سرین اسپ مذکور نشان داغ دولت بود محافظین مرس راه را فرمان کرد که مزاحم بر همن مذکور نشوند و اسپ\nرامال دولت گفته او را آزار و اذیت نکنند و هم در ینوقت محمد عثمان خان طاسان خان فوفل زائی که در محاربه اشرار\nهزاره بر ساعد راستش جراحت رسیده بود مشمول عاطفت گردیده پنجسوار افزون از پنجسوار سابق وی از\nحضور حضرت والا مرحمت شده بمنصب ده سواری سرافراز گشت و همدرین ایام خواجه محمد خان پیشخدمت که\nدر اوایل سلطنت حضرت والا منصب عرض بیگی داشت و از خیانت خویش تغیر یافته در سلك پیشخدمتان مسلك\nگردیده و چنانچه گذشت مأمور تحصیل وجوه بقایای قندهار شده و در آنجا نیز خسارت ورزیده فرمان طلب بنامش\nاصدار یافته بود از بیم باز پرس پادشاهی در بست خرقه متبرکه در آمد و شرحی از جور و ستم قاضی عبدالشکور خان\nو محمد نادر خان مميز که جویای خیانت و خسارت او شده بودند معروض پایهٔ سریر سلطنت داشت و حضرت والا"}
{"book": "adl0009", "page": 1076, "text": "(١٠٤٦)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nرسیدن هر دو توپ بزرگ در کابل\nبرآشفته باز او را فرمان کرد تا اگر خود را در قندهار گرفته بلا درنك آهنگ آمدن کابل بنکرد همانا محبوس و مغلول خواسته خواهد شد و او در شب از باره شهر فرود گفته بطریق فراز در کابل آمد و با آنکه حضرت والا او را سیاست و مؤاخذه نفرمود از مکافات کردار خویش گرفتار و دوچار ذلت شده روزعسرت بسر می برد و همدرین هنگام دو ضرب توپ بزرگ که دولت از فرنگستان خریده و دولت انگلیس معطل کرده بود و هم پیش درطول سه ذرع و يكچارك كابل و از اتواپ نه دوشش بوندی و دنبه پر بود و پس از مذاکره ومکاتبه حضرت والا با ویسراى کلپور هند از راه قندهار ارسال کابل شدید با یکصد و نوز صندوق کاوله که هر واحد آن ده من بوزن قندهار بود و هفده صندوق كارتوس وبيست و دو پیپ باروت و چهار صندوق بناتی و چند صندوق اسباب متفرق و انجنی که توپ مذکور را با حوض آنکه در عقب توپ برعراده سوار است حرکت و نقل میدهد وارده منزل چمن شدند و از آنجا محمد یوسف خان کماز قندهار مأمور آوردن هر دو توپ شد با تفاق محمد یعقوب خان اجمك زائی وجمع کثیر از رعایا توپ ها و سامان آنرا بجانب قندهار کشیدند و در منزل کائی کرنیل نور احمد خان نیز که از قندهار براه آوردن هر دو توپ بر گرفته بود با نفری مزبور ملحق گشت و هم حضرت والا استاد مدار بخش و امیر محمد ونو نامان هندی را با یکرن دیگر که در کارخانه کابل روز بخدمت دولت بسر می بردند برای آوردن هر دو توپ مأمور قندهار کرد و ایشان در آنجا شده بمعاضدت و معاونت رعایای عرض راه در کابل آوردند اما کنون در مقابل دروازه ارک شاهی پیش روی چپاول نظام در جائیکه حضرت والا امنیهادن فرمود آماده وموجودند وهمدرین اوان تنخواه سرو منصب پنج سواری محمد کریمخان که از دست دولت معاندین دولت کشته گشته و قاتلانش بیاسا رسیده بودند بنام محمد رحیم خان برادرش و تنخواه سر و منصب پنج سواری لعل محمد خان که بدرود جهان کرده بود بجهاندیکر خان پسرش و همچنین تنخواه سر و منصب هشت سواری بهادر خان بارکاب شاه نیاز خان و تنخواه سرو منصب پنج سواری جهان بيك خان برحمت الله خان برادرش و تنخواه سر ومنصب پنج سواری محمد عظیم خان نورزائی به تیمورخان پسرش و تنخواه سر ومنصب پنج سواری دین محمد خان هراتی بلعل محمدخان برادرش و تنخواهمسرو منصب دو و نیم سواری عبدالواحد خان تاجيك بعبد الباقی خان پسرش و تنخواه سر ومنصب سه سواری شمس الدینخان بجلال الدینخان پسرش که بصداقت واخلاص طریق خدمت دولت سپرد بودند برجال گشت و هم از عرض و استدعای محمد اکبرخان کاکری باشاس قاضی سعدالدینخان حکمران هرات در سالی چهار صدوپیه تنخواه او که بسبب اسیری معطل شده بود برجال گردید و هم از جمله وظیفه خواجه احمد حوض کرباسی هرات در سالی یکهزار و چهل روپیه قرآن بنام خواجه قطب الدین بن خواجه معین الدین برادر خواجه احمد مذکور که از راه ظلم سه طعلیا در کابل آمده و از شرفیابی باریز صیام خویش واصل گشت برجال و پنجاه خروار و نوزده من وظیفه جنسی مرحوم مذکور موقوف شد و هم تنخواه سرو منصب پنج سواری محمد اعظم خان جمشیدی که فوت شده بود بشیر نواز خان پسرش عنایت و مرحمت گشت و همدرین هنگام امپراطور روس پدرودجهان کرده ولیعهدش متمکن سریر سلطنت شد و كورا پاتکین خبرفوت او را باشش عدد پیاله چای نوشی و یکقاب آینه و یکعدد سرشانه مصحوب تاج نظر نامی بحکمران هرات فرستاد و اواز جمله بیبرشانه را ببهساءلار فرامرز خان داده مابقی را خود متصرف شد و بنآب حکام تورك تعزیت نامه ننگار واده مصحوب فرستاده مذکور نزد كورا پاتکین فرستاد و مقارن اینحال هشتصد روپیه قندهاری وظیفه سالیانه محمد زمان خان بارك زائی خواهی زائی که فوت شده بود بنام پور محمد خان پسر و برادرش و تنخواه سر ومنصب ده سواری لطف محمدخان بن غلام رسول خان علیزائی که از سبب خطای خود او معطل شده و در وقت طغیان و شرارت هزاره باغلیجان بیشتر ترس نابزه بیش محاربت کرده بود برجال گشت و هم تنخواه سرو منصب دوازده و نیم سواری نجیب الله خان که بدرود جهان کرده بود بعطاءالله خان پسر او مفوض گردیده دوازده تومان وظیفة سالیانه آدم خان علی زائی که در جمع وظیفه خواران معطل شده بود بر حال شد و هم در خلال احوالیکه رقم گشت شهزاده\nبرجال شدن مناصب و تنخواه بعضی از سرکردگان سواران که تباه هیات رای ورته واقارب شان\nفوت امپرا طور روس\nمشمول مرحمت پادشاهانه شدن بعضی از خدمه دولت\nذکر تشریف بردن سردار حبیب الله خان در کوهستان کابل"}
{"book": "adl0009", "page": 1077, "text": "(١٠٤٧)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\nآزاده شهر و ساده سردار حبیب‌الله خان کمهاس و فرمان حضرت والا کرنیل محمد عمر خان را بافوج تحت رایتش\nاز بامیان در چاریکار طلبیده و باو حسب الفرمان شهراد‌ۀ سپهر وساده وارد آنجا شده بود بایما و اشارۀ حضرت والا\nدر چاریکار تشریف برده و تکمیل اسلحه و اسباب و تفری کمبود فوج مذکور را فرموده رخصت انصراف نمود\nو خودش چون اجازت سیر و شکار کوهستان کابل را از حضرت والا حاصل کرده بود با جمعی از خاصان و خدمه خویش\nراه سیر رسید و تفرج بر گرفته در روز بیستم ماه جمادی الثانیه هفت قطعه کبک و هشت قطعه سیسی (۱) که بتفنک (۱) سیسی نام\n[ILL] افکنده بود ارسال پیشگاه حضور انور نمود و در روز بیست و یکم ماه مذکور وارد قلعۀ جبار خان شده نوعی از کبک\nبعریضۀ عرضۀ از حضرت والا اجازت رفتن در نجراب و تکاب و مراجعت از راه سنگی غار و خواست و حضرت والا\nاز سبب برودت هوا بتصور اینکه مبادا برف باریده باعث زحمت او گردد و نا تمام بودن راه سنگی غار و\n[ILL] عدم پل اجازت نداده فرمان کرد که از راه دشت قلعۀ حاجی بغرا بباغ در کابل باز گردد و شهرزاده قبل از\nپرتو وصول افکندن این منشور عزم شکار کرده بیست قطعه كبک از جمله صد یک هدف كوله تفنك خاص نمود\nارسال حضور انور داشت و در روز بیست و چهارم ماه مزبور راه مراجعت از دشت قلعۀ حاجی سپر دن گرفت\nواز فیض دست بوس والا برضاۀ دنیوی و اخروی نایل آمد و از آنسوی كرنيل محمد عمر خان که با فوج تحت رایت مأمور شدن\nخویش چنانچه گذشت بفرمان سردار حبیب‌الله خان از بامیان راه کابل بر گرفته و تا چاریکار راه نوردیده از انجا كرنيل محمد\nاز جانب سردار ممدوح مامور اقامت قطغن گردیده بود از راه كوتل خاواك واقع جبل هندوكش روی بدان‌سوی عمرخان در\nقطغن\nنهاد و در كوتل مذكور از ریختن برف زیاد و وزیدن باد دوچار زحمت و مشقت شده بصعوبت از كوتل گذشت\nو خون در عروق پاهای ده تن از پیادگان سپاه نظام از برودت افسرده گشت و در روز بیست و پنجم ماه جمادی\nالثانی وارد بنوی اندراب گردیده از زحمت و مضرت سرما بیار مید و از آنجا در خان آباد شده جای اقامت گزید\nو همدر تصادیف و افعالیكه تحریر شد ملا سید امین نامی ميهرمهر آباد حضرت والا را از نیام فرمان بريده شرح خیانت\nملا سید\nو منشوری از مامور شدن خویش بقضای محكمۀ شرعيۀ برمل نگار داده و کاغذی را كه مهر بران نهاده و بریده امین نام\nشده بود بكرنک خسارت و خیانت تراشیده و بغایت نازك ساخته در فرمان‌كه نوشته بود چسپانیده نزد محمد عمر\nخان حاكم آنجا بردكه او را فریفته مسند قضا متمكن شود و او ا بخدمت انور ادانسته و را با پسرش محبوس و بافرمان\nمذكور روانۀ کابل كرد و سخت مواخذه شده در بابی گار بیا بیا رمید و همدرينوقت ببرك خان جدرانی با چهل زجر و تو بیخ\nتن از پیاد گان‌كه در تحت امر او طريق خدمت دولت می سپردند بامر سردار شيرندل خان راه بر دو چهارده نمودن ببرك\nخانوار از مردم وزیری سكنۀ موضع مسيت لوى واقع پشت لومان که بسرقت اختیار کرده مردم را آزار و اذیت خان دزدان\nقوم وزیر را\nمی نمودند پر گرفته دو تن از ان نيكو عهده خویان را کشته و يك تن را جراحت رسانید و نصد راس گوسفند\nو شانزده فرد گاو و مال و متاع زیاد بغارت برداشته باز گشت و از جمله بیست راس گوسفند و نه فرد گاو و دو فرد\nگاو میش از مال خود برسم خیرات صحت كه حضرت والا از درد نقرس بیماری سخت كشيده وصحت یافته بود\nبايك جلد پوست پلنگ باسم تحفه ارسال درگاه خلایق پناه داشته مقبول و منظور رای كیتی آرا گشت و هميدر\nخلال ایجاب بنا بر اختلاف و اختلالی‌كه در بین سردار گل محمد خان و مكهمان وسردار شیریند لخان و دانند در باب\nبعض مواضع سر حد روی داده رجوع فیصلۀ آن چنانچه بكيفيت بدا تن شده بود و پسرای كشورهند از\nاستدعای حضرت والا دانند را تغییر داده مستر پروس را مامور رفع نزاع و ادعای بجای دانند و فیصلۀ دعوى كرده\nبکار كشان پایه سرير سلطنت آگهی داد و حضرت والا همدرین سردار را فرمان واصلی كرد كه هروقت مستر شرح تعين\nپروس وارد شده بایشان خبر از ورود خویش دهد بقرار نقشۀ امضا یافتۀ دولتين كه در دست دارند حدود حدود نمودن\nو مواضع متنازع فیها را تعین كرده رفع منازعه نمایند وسردار گل محمد خان قبل از وصول این فرمان با آيتان مكهمان سردار گل\nمحمد خان\nبامکهمان\nراه مشاهده و فیصلۀ نزاع معدود و مواضع متنازع فیها بر گرفته و از جائيكه نصب علامۀ فاصله شده بود تا موقع كيدلوره\nنصب علایم فاصله كردند و از موضع فتوات منبع كوچيد، در کنان كینه لوره فرود شدید و سه روز در انجا يكفتكوی"}
{"book": "adl0009", "page": 1078, "text": "(١٠٤٨)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\n(١) مفروزه\nبفاو زای\nمعجمه بمعنی\nامتیاز یافته\nو جدا شده\n\nشرح تعیین\nحدود، دادن\nسردار شیرین\nدلخان باسمقر\nروسی\n\nروسیه موضع واقع جانب شمال گندکوره که مقبوضات افغانستان ومسکن بعضی از مردم کاکڑ است بسر برده و آخر\nالامر آنرا امیر جزئی پنداشته ترك مقاوله کردند و نهر کند را خط فاصل قرار داده ومواضع كفتك وطلب امطال\nگذاشته بمدراء موطن مردم بیان زائی روانشند و پس از مباحثه زیاد املاك مردم بيان زائی واقع جانب شمالی رود\nکندئ واراضی واقع طرف جنوبی آنرا مكتميان دولت افغانستان وا گذاشته ترك مشاجره کرده روز دیگر علایم\nفاصله اراضی مردم بیان زائی وجانب جنوب رود کندی را نصب کرده خط فاصل را از دربا طرف شمال موضع بابر\nواقع سر آبشار کندی که موطن قوم خواجه زائیست کشیده قرار دادند وفقیر محمدخان حاکم کلات باسر سردار\nگل محمد خان نصب علایم فاصله وتفریق حدود قوم اچك زائی و خواجه زائی را بپای برده بعد سردار گل محمد خان\nومكتهمان باهم جانب جنوب رود کندی موطن مردم خواجه زائی را مشاهده و از اراضی قوم اجك زائی منطق\nموضع کندی جدا کردند و علایم مفروزه (۱) قرارداده استوار نمودند سپس علایم فاصله طرف شمال کندی را نصب\nکرده خط فاصل را در بین مردم خواجه زائی و اچك زائی متوطن طرف بالای آبشار سالسون و کندی کشیده\nمعین کردند و همچنین تفریق وتعیین حدود اقوام غل زائی والکوزائی و نور زائی را تا موضع چین کرده تصدیه\nوتعيين حدود متعلقه خویش را بانجام و اختتام رسانیده و طبق نقشه که در دست داشتند بپای بردند و سردار شیر بندلخان\nنیز از بر تو وصول افگندن منشوریکه آقا بشرح رفت بکار تعیین حدود پرداخته و بروفق نقشه مذکوره خط\nفاصل را از ما بين کتل پیوار وپتان وسر کوه مندیعری بوز درهی شاخه غندی قرار داد و در حدود حاجی میدان\nدر موضع هموار واقع مابين جرا كاه مردم مذكور معین نمود و در حد کوه ساوی از سر این کوه و مابین\nکوه زر ریحی شبك غرواوم خط فاصل را گذار انیده از همواری نفس علاقه خوست کشیده بعض جرا کاه مردم\nحاجی و خوستی داخل خاک مقبوضه انگلیس شد و سردار شیریندلخان نظر باضرار کلیه اکثرمواضع واقع آنطرف\nخط فاصل را از مستردانند که هنوز برهنه و هعۀ مخالفت را اومی نمود دستخط بنام خاک افغانستان گرفته بعضی از مواضع\nرا بر سبیل معاوضه بدولت انگلیس گذاشت و خط فاصل را از مواضع مذکوره که بقرار نقشه عبور کرده\nبود تحریف داده از سر کوه مند هیر و بوزه دری شاخه غندی و سر کوه وا قع مابین\nاستيا و کرم قرار داده از دنباله استیا بطرف کرم فرود برده و از همواری واقع حدود حاجی میدان و کرم\nگذرانیده و از کوه ساوی جانب کرم فرود آورده از دامنه کوه عبور داده در حدود كوشيك وارم از همواری\nعلاقه جانب حسن خیل کیتو محل مرور آنرا قرارداده و در سر کوه واقع ما بین تنگی خوست و حسن خیل بر آورده\nو از تره کی تنگی یعنی دهن دره کیتو تا لرم برده در مواضع شایان از جبال واودیه و قفار و مرابع و تلال قرار داد\nو ازین قرارداد خط فاصل و عبور آن در مواضع مذکوره ثلث میل از نوك سبكدار تا موضع افزن و ثلث میل از کتل\nپيوار تا مغانی کند و سه میل و ربع از موضع سون تا خواجه خضر یعنی سر کوه خواجه خرم و ثلث میل در حد\nغند چشری و یکمیل و ربع از شینه کنل تاکرم و دوميل ونصف در حد اسپین تنگی مجموع هفت میل وسه ربع\nبقرار نقشه از خاك افغانستان داخل خاک مقبوضه دولت انگلیس شد و دومیل ونصف از موضع افزن تا کتل پیوار\nوسی و دومیل و دو ثلث ازمانی کند تا بوری خوله و تین میل در حد کلدی سر و هفتاد میل و هفت ثمن از شيك غو\nتألويم مجموع يكصد و پنجاه و یکمیل و سه ربع از خاك مقبوضه دولت انگلیس داخل خاک متعلقه دولت افغانستان\nگردیده دستخط وسند مکتوبی از ماند گرفته شد و آنگاه که تفصیل مذکور از عریضۀ سردار شیریندلخان عالی\nرای ممالک آرای والا گشت در روز بیست و هشتم ماه جمادی الثانیه این کلمات را نگار داده نزد سردار\nمومی الیه فرستاد که اینوائيك با مدعاست که مواضعی را که انگلیسان بکار داشتند اگرچه از افغانستان دانسته\nاز خود نمی پنداشتند بغير يك هفت ميل و كسرى را از خاك افغانستان داخل خاك مقبوضۀ خویش کرده یکصد و پنجاه و\nیکمیل و کسری را از خاک خویش که در بین جانیین واقع و موقتی فتنه و بهانه بود بافغانستان گذاشته در ظاهر\nشما را خوش ساخته در باطن مدعای خویش را حاصل کردند و اینرا رقم فرموده چیزی بروظیفه صاحی زاده"}
{"book": "adl0009", "page": 1079, "text": "(۱۰٤۹)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nعبداللطیف که دربیان کار چنانچه در جلد چهارم بیاید ازسبب اختیار مذهب غلام احمد قادیان بفتوای علماء\nسنگسار شد و درین وقت بامر دار موحی الیه طریق خدمت سپرده بود بیفزود و بمدر بنوقت حضرت والا از عریضه\nسپهسالار غلام حیدر خان تجدید حیل بوستپنچه از کابل رای اعتباد سوار و پیاده نظام که جهت تعیین حدود فاصله با او\nرهسپار خدمت بودند ارسال فرمود واو باستقرارتی افسر کمیشن دولت انگلیس وارد اسپارشده فردکش کرد که\nانشاءالله بکار پرداختن جانبین در محفلی رقم خواهد گشت ومقارن اینحال در روز بیست و نهم جمادی الثانی کرنیل\nمحمداکرم خان که از تغییر سفیر سابق مأمور اقامت کابل شده بود از پشاور برخاسته پس از طی منازل و قطع مراحل\nوارد کابل گشت و همدرینوقت ملا میرسلیمان نام لهوگردی تعلیم و تلقین دیوان رنجیتداس کرنیل افرازی و سر دفتر\nوجوهات و دفتر جنوبی برسم وقایع نگاران معروضداشته برنگاشت که درزمین مقابل دفتر ومحجرات اهل دیوان\nسجاده گسترده مشغول نماز شدم و درحالت قیام وقعود ورکوع وسجود که سربالا وفرود میکردم چندتن\nاز اعیان وبزرگان برلب جوی پیش روی دفتر باهم نشسته صحبت داشتند و میگفتند که اگر در همین روزها سررشته\nامور دیوان ندانسته دفتری سابق قندهار وغیره نویسندگان اهل هنود نشود واعتباری روی روزگار ایشان نباید\nازعهده کاری برنتوانند آمد و حضرت والا که از خیانت دیوان ندانند آگاه و او را بفرمان طلب وعتاب چنانچه\nگذشت ازقندهار درکابل خواسته بود در روز سوم ماه رجب بخامه خاص درپاسخ عریضه این میر سلیمان رقم\nکرد که برپدرت لعنت این را بپدرنویس که میدانند و تو بحق چند بنوداده است که برطبق مدعا وغرض ایشان\nچنین معروض داشته و همدرین روز نخواه کرنیل نور محمد خان نبیره گلستان خان هزاره محمد خواجه افسر\nفوج سفرمینما که یکهزار و یکصد و شصت وشش روپیه ودونلت یاروپیه غیراز تنخواه منصبیکه درنظام داشت وفوت\nشده بود توفیق میراث بنام غلامعلیخان و مهرعلیخان پسران وزنان و دخترانش برحال گردیده بامر حضرت والا\nبقرار حصص شرعی تقسیم ومعین شد وهمدر بروز سوم مذکور باحضوبور شهزاده کامل الشعور سردار حبیب الله\nخان شرحی از عدم تکمیل و نادرستی افواج مقیمه کابل بحضور انور معروض داشته و از حواله نار وتفنگ وکپتان\nو صوبه دار نداشتن ایشان نگاشته اجازت سان بینی وازفوج برون کشیدن اشخاص چربی و بالائی را نموده استدعا\nکرد که سپاهه کمبود منصب داررا ازکرنیل الی نایك بحضور اقدس حاضر کرده برطبق امر حضرت والا ایشان\nبمر منصبی که سرافراز شوند معمول داشته آیند وهم تکمیل انواب و اسلحه را اجازت طلبیده رقم کرد که کامل\nبودن منصبدار وسلاح در فوج لازم وضروراست و حضرت والا بخط خاص نوشت که بسیار خوب میشود اما\nبکسی وعده منصب را نکنید چراکه در هرفوج باید جای های منصب خالی باشد تاگرکسی خدمت کند منصب\nداده در جای خالی نصب کرده شود ومقارن اینحال در روز ششم ماه رجب حضرت والا محمدعمر خان نورزائی\nرا که وعده ذکر مأمور تعیین حدود سرحد شلتاش پیش ازین شده بود پیش خوانده برکرسی اعتماد و اعتبار برنشانده\nبوازش فرموده مأمور تعیین حدود از موضع کدلی واقعه مقابل چمن تا موقم جاق وتوشكي ومامند هلالی\nکوه ملك سيستان نمود و او سه هزار روپیه بامر وفرمان آنحضرت والا ازقبلى محمد خان خزانه دار\nجهت تجهيز سامان سفر بر گرفته و یکباب خیمه دوستونه بزرك افترانه و ده باب سپاهیانه\nبافرش و اسباب وبارگیر از دولت بوی عنایت شد ونظام الدین خان قوفل زائی وشیرین خان ورستم خان و حیدر خان\nو محمدحسن خان و مزورخان و صفدر جنگ خان الکوزائی که قوم بارکزائی سکنه ساحل نهر هیرمند و خانجهان خان اچك\nزائی که بفرمان طلب در کابل آمده بودند مأمور همراهی او شدند وهفت طغرا فرمان بنام بزرگان طوائف بارکزائی\nونورزائی واچکزائی وقوفل زائی و تریچی ومحدم سکنه كشك نخود شرف اصدار و بمن ارسال یافته امر اقدس\nبنفاذ پیوست که چندان با محمدعمر خان همنان تعیین حدود سرحديه شوندچنانچه مجموع بزرگان اقوام مذکوره\nکه با او تر هیاب [تخددت] شدند هفتاد و نه تن بحساب آمدند و ازجمله در ماهی پنجاه روپیه برای نظام الدین خان و برای\n\nورود\nسپه سالار\nومستراون\nدر اسپار\n\nشرح تعليم\nدادن رنجیت\nداس هندو\nعريضه\nکردن میر\nسليمان\n\nبرحال شدن\nتنخواه کرنیل\nنورمحمدخان\nمرحوم\n\nمأمور تعيين\nحدود شدن\nمحمدعمرخان\nنورزائی"}
{"book": "adl0009", "page": 1080, "text": "(۱۰۵۰)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nهر واحدی از شش تن گماشته شدند چهل روپیه مجموع همه در ماهی دوصد ونود روپیه وبرای مجموع دیگران در\nماهی سه هزار و چهل روپیه نامزد و نوشته از دولت عطا ومرحمت شد و هم فرمان رفت که بیست و پنج سوار نظام\nاز قندهار با محمد علی خان رهسپار خدمت شود و اوپس از ورود در قندهار بیست و دو هزار روپیه جهت مصارف\nزاد و توشه همراهان خویش از خزانه قندهار با خود برداشته روی بسوی منزل مقصود نهاد که ان شاءالله بکار تعیین\n\nذکر تصمیم حدود پرداختن او در محلی رقم شده می آید\nعهد نمودن\nحضرت والا ذکر صدور امر اقدس بنام مردم تاجیک غزنین\nبتعمیر بند\nمخرویه در باب تعمیر و تسدید بند مخرویه واقع آنجا\nغزنین\nو هم در خلال مقال مذکور از عریضه حاجی محمد نبی خان مساح و ممیز اراضی و مزارع غزنین و مضافات آن\nبگوش داد نیوش حضرت والا رسید که پنجاه هزار جریب زمین قابل الزراعت که جداول همه از سبب خراب شدن\nسدیکه جهة ذخیره آب در زمان باستان بند و آباد شده بود خاک انباشته گردیده بیاب گشته است و از مساحت\nکردن و غیله جریب آوردن آن مردم تاجک شوره فغان کرده زبان داد اظهار و بیان همی کشایند که چون سد آب\nخراب و این اراضی یباب شده اند عرض ایشان را بمجمع فیض مجمع رسانیده استدعا نماید که اگر حضرت والا\nهمت شاهانه را مصروف تعمیر آن نماید هر آینه رعایانز در مخارج بادولت شرکت و معاضدت نماینده و پس از اتمام\nو اختتام کار مالیات آنرا که زراعت نمایند بدولت میرسانند و دولت عوض مصارف خویش همان اسم جاوید را\nکه بیادگار میماند بشمار آرد و حضرت والا قبول خرج رایگان را از بیت المال مسلمانان ننموده در روز ششم مذکور\nمادرجب حاجی مزبور را فرمان کرد که با بزرگان مردم تاجیک در کار تعمیر سد مخرویه که خواهش کرده اند سخن\nراند که اگر دولت آنرا آباد کند همانا آب و اراضی موات همه از ان دولت شود واگر چنانچه ایشان داغی شراک بندند\nبقدر توان و استطاعت و استعداد خویش از نصف و ثلث و ربع مصارف آنرا بپذیرند و بگویند معروض دارند تا پس\nاز تعمیر و اتمام سد مذکور بقدر زریکه صرف نمایند در آب و زمین سهم و شريك دولت آیند و مردم تاجيك از صدور\nاین منشور بمتعنک اندیشه پویند نرسیده دیگر اظهاری نکردند تا که در عهد سلطنت ذی درایت و کفایت\nشهریار عدالت آئین اعلیحضرت سراج الملة والدین که بسی از بناهای امور بزرگ بتوجه رای وزین و سقرائی بنیاد\nو آباد گشت چنانچه بیاید میرزا عبدالاحمد خان قوم تاجيك که از صدور این منشور حضرت والا آگاه بود و از پستی\nبمدارج معارج علیای استعداد و هستی رسیده منصب نیابت استیفای دیوان اعلی یافت بعرض رسانید و شهریار\nممدوح که مملکت را جسم و ملت را بمنزله روح است عرض او را پذیرفته واو مخمت خرج تعمیر آن سد سدید را\nبر عهده خویش و هم چنين يك خمس را برذمه مردم تاجيك نهاده سه خمس مصارف تعمیر آنرا اعلیحضرت موصوف\nاز جانب خود از وجه عین المال وجهة همت فرمود و مجموع صرف آنرا پنج لك روپیه سنجیده و از میرزای مذکور\nو قومش سند اقرار بقرارداد مسطور گرفته و عوض صرف يك لك روپيه حصه مردم تاجيك يك كردن اندرون\nسدرا که جای ذخیره آبست بر عهده ایشان نهاد وسه لك روپیه نقد از خزانه عین المال بدفعات بمیرزا عبدالاحمد\n\nشرح عهد\nنامه بزرگان خان عنایت فرمود و میرزا عبدالاحد خان چنانچه در جلد چهارم بیاید در شب هفتم ماه صفر سال هزار و سیصد و\nقوم اندر که سی و دو از دست جماعه دزدان کشته گشت و مقارن اینحال علی محمد خان بن رسول خان اندری عهد نامه بزرگان\nدر وقت قوم اندر را که در وقت تمرد و طغیان ورزیدن و بغاوت اختیار کردن ایشان بخاتمه عداوت دولت نگار ماده\nبغاوت ایشان و عبدالله خان و مومن خان و قاسم خان و گل خان و شاه مقصود خان و اسمعیل خان وحنیف خان ومیر دل خان\nنگار داده و عبدالله خان غیر مذکور و دین محمد خان و رحمدل خان و عبدالرحمن خان و نیاز الله خان و غلام محمد خان و مهرو خان\nخاتم نهاده و شاهجهان خان و حیدر خان و دران خان و دین محمد خان غیر مزبور و الله نور خان و میرزا خان محمد خان و بهاءالله\nبودند خان و یار محمد خان و خواجه محمد خان و اسلام خان و محمد علی خان و سراج خان و دلاسا خان و حمزه خان و فیض محمد"}
{"book": "adl0009", "page": 1081, "text": "(١٠٥١)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nخان وسهراب خان واعظم خان وغیره رؤسای قبایل جلالزائی هرون خیل وشیرخان خیل وکندی خیل واحمد\nخیل وخواجه خیل ومیر خان خیل و ابراهیم خیل و پایند خیل وشادو خیل وكابل خيل وسليمان زائی ومیرانی\nخیل وغیره خاتم اتحاد واتفاق بر نهاده وعبد الکریم خان بن ملا مشک عالم را بپادشاهی برداشته بودند تقدیم حضور\nانور نمود و حضرت والا که قلع قمع بيخ بنية عصیان قوم اندر کشیده اکثری اشرار را چنانچه جا بجا رقم شد از\nراه اجابت بفرمان طلب ارشاکوت وغیره مواضع در کابل خواسته بود بر تافته علی محمد خان را نظربند فرمود\nو در روز مذکور ماه رجب اقامت تبرز کلان مذکور را فرمان کرده هفت تن از ایشان را بجهة تحقیق اینمطلب\nدر کابل طلب کرد تا گر این عهد نامه جعلی باشد علی محمد خان کشته و از میان قوم برداشته شود واگر صحیح ومطابق واقع\nباشد چون قرین عفو ورهین رحم پادشاهی گردیده اند اندیشۀ خطر در دل جای ندهند و در پای کار چون آنرا\nشخصی بکر یعلی محمد خان داده خودش گرفته از مملکت بیرون رفته بود علی محمد خان نیزرها کشته مورد سیاست نشد\nو در اثنای این حال سردار گل محمد خان که با مکهمهان انگلیس تعیین حدود فاصله را که موضع چمن چنانچه گذشت\nشرح\nکرده و با حدود قوم خواجه زائی واچك زائی کار را بپای برده بود سیزده شب و روز دیگر با مکمهیان در گفتگوی\nتكميل نمودن\nمواضع نقاط سرحد به بسر برده و در حدودی که باهم معین کرده بودند برج فاصل در قله جبل مادکساه نصب نموده\nسردار کل\nخط فاصل را بمرغزوه کوه از سلسله جبل خواجه عمران قرار دادند و ازین تعیین و تقسیم موضع توبه و باش رباط\nمحمد خان بقية\nتعيين حدود\nبا قسوی خط فاصل اتفاق افتاده متعلق و ملحق بخاك مقبوضۀ دولت انگلیس گشت ومکمهیان در خفاحزم گام بن\nرا\nاوان نه باچك زائی را بنوید و مژدۀ عطای زر تخریب بروج فاصله بر انگیخته بسیاری از بروج\nرا ازین بر انداخت و سردار گل محمد خان آگاه کشته مکمهیان را مسئول ساخت و او انکار کرده\nحل آن مکیدت را نسبت بشان نامعلوم نمود و هر دو تن را مذاکره و معارضه روی\nداده تا که از حدود مردم الیکو زائی وحل زائی رعایت وارد مرغۀ چمن شدند و سردار گل محمد خان محمد اعظم\nخان خل زائی را که بحکومت آنجا قیام داشت برای مکشوف داشتن این امر گماشت و معلوم نمود که همزه نام مذکور\nبروج را برانداخته خراب ساخته است بعد سردار گل محمد خان مکمهیان را انکار کرده بود پیام الزامانه داد و او\nجوابیکه شایسته بود نتوانست ادا نمود و برای رفع این خجالت خویش حق نواز خان را با نقشه تعیین حدود ومکتوب\nدیگر مبنی (۱) بر مسلوغ القلم داشتن دواب و مواشی مردم کاکر از دادن باج که از راه جبرایش داخل خاك افغانستان شوند\n(۱) مبنی\nنز دسردار گل محمد خان فرستاد و التماس نمود که مکتوب را خاتم اعتراف بر نهاده و نقشه را مشاهده کند که اگرچه\nبمعنى خبر\nبروج خراب شده اما مابین امر الرقوم بفعل بيجا و بغير حق نیامده زیرا که بروج در غیر مواضع معینه ساخته وافراخته\nدهنده\nگردیده بودند و ازین پیام مکمهیان نیشتر واضح گشت که بروج بتحريك وترغيب خوداو ازین انداخته شده بود و مکتوب\nرا که در عدم انسداد راه عبور دواب ومواشی مردم کاکر و غیره و معاف بودن باج ایشان نگار داده فرستاده بود خاتم\nننهاده پاسخ داد که من و تو از جانب دولتين مأمور تعيين حدود شده ایم نه برای نهادن مالیات و معاملات دولتی و رفع\nو برداشتن باج و خراج ومحصولات از دوش رعیتی و ایبرادر پاسخ پیام مکمهیان گفته بپاهت سامر مرا معروض پایه\nاریکه خلافت داشت و حضرت والا همه را مفصل و مشروح بمکمهیان برنگاشت که اگر این محاورات و مذاکرات\nو ایاها و اشاره و هدایت و یسبرای در میان آورده و می آورد با خود با آن جسارت میورزد مفروض دارد تا بویسرا\nمکاتبه در میان آورده رفع این ترهات و واهیات فرموده شود و او که این مذاکرات را خود در میان آورده لب\nبمذاکرات بیجا می گشود زبان بگفتار بیست\n( شرح سرگذشت سپهسالار غلام حیدر خان و مستوفی در پشاور )\nشرح\nو از آنسوی سپهسالار غلام حیدر خان که باستراوتی بکشور پشاور چنانچه گذشت وارد اشتهار شد و عکاسان\nسر گذشت\nحاضره اردوی تخت رایت مستر مذکور تمثال ابطال رجال سپاه نظام ایندولت را در وقت مشق قواعد با آئینۀ عکس\nسپهسالار غلام\nحیدر خان"}
{"book": "adl0009", "page": 1082, "text": "(١٠٥٢)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nرواداشته روی تحدید حدود بسوی اشکام نهاده چون وارد آنجا شدند غلام دستگیر خان برادر میر چترار با یازده تن\nسوار که در وقت طلوع فجر روز هشتم ماه رجب از راه ملاقات کمشنر مذكور وارد موضع چنك شده بود از\nسپه سالار اجازت ملاقات نمودن خويش را بامستر لوى خواست واو پيشي دم چنك را جبهه مکشوف داشتن ختم\nواراده او نگاشته آنگاه که معلوم کرد که بيرون از ملاقات کمشنر عزمی ندارد اجازت دادو او پس از حصول اجازت\nبامک بستر كوچك خویش در خیمه کمشنر شده درك ملاقات وی كرد و پس از ملاقاتش پرده از راز برافتاده سپه سالار\nرا آگهی دست داد که امير الملك بن امان الملك که نسبت خواهش زادکی با عمرا خان با جاوری دارد در سالي پيش\nازينسال ازنزد عمرا خان در چترار شده و در وقت ورود او بدانجا نظام الملك مهتر چترار از راه شکار در صیدگاهی\nرفته و همراهانش بجستجوی صید پراگنده و مشغول بوده‌اند که امير الملك در رسيده وفرصت يافته بضرب کلوله\nتفنك نظام الملك را که نسبت برادر علاتی با و داشت در شکارگاه بقتل رسانید و زمام اختیار وعنان ریاست چترار\nرا در قبضه تصرف خویش آورده آهنگ قتل غلام دستگیر خان نیز کرد و او که در آنوقت بخانه خود بود\nاز عزم وی آگاه گردیده رهسپار طريق فرار شد و در موضع دروش نزد کوکان بيك نام عم خويش پناه گزيده\nروز بسر می برد تا که خبر ورود کمشنر در انپاز سحر کشته عمش شب هنگامى از خانه خویش از راه خفا بداد خواهی\nنزد کمشنر اورا راه نموده است و اينك حاضر آمده وكشتر او را تسلیت ومژدۀ ریاست چترار داده است و سپه سالار\nماجرا را بذریعه عريضه بحضرت والا باز داشت وحضرت والا که ضمیر منیرش آئینه جهان نما واز نيك وبد\nعواقب فراست آگاه بود و میدانست برای سپه سالار رقم فرمود که این نفاق در خاندان میر چترار بتحريك صاحبان\nغرض روی روز افتاده است باشد با بنیاد هستی ایشانرا بباد فنا داده همه را نیست و نابود كنند چنانچه\nدر هر جا اهل اسلام را نخست دو چار نفاق ساخته بعد خانمان ایشان را تاخته اند الغرض ما در\nنظام الملك مقتول از راه خون خواهی و استمداد نزد عمرا خان شده جبهه انتقام قاتل پسر خویش از وی معاونت\nجست و بارادۀ اینکه او را مخشم آورده با خود یار و مدد کار ساخته امیر الملك را بمكافات خون پسر خود از مسند\nریاست چترار براندازد داستانی از آهنگ نمودن امير الملك بقتل غلام دستگیر خان خواهش زاده عمرا خان بپای برد شرح نفاق\nو او که مژده و نوید عطای ریاست چترار را از انگلیسان برای خود شنیده بود توطئه نفاقی که زنی بوی التجا\nخان بتحريك نموده بود کرده و خواهرزاده خود را نیز رعایت نکرده عذر نا معقول آورده بچهار صد ميل تفنك از ضعیفه ملتجيه\nانكليسان خواسته از در کذب بوی گفت که حالا بخیمه اه فوج انگلیس رفته پس از مراجعت زمام مهام ریاست چترار را\nبتومید هم و آن زن مردانه صفت کید عمرا خان را بفراست درك كرده از دادن چهار صد میل تفنك سر باز زد و عمرا خان\nخدیعتی را که اندیشیده بود ابراز داده اسپانی را که آن زن با نوکران خویش سوار شده نزد او رفته بود تمام گرفته\nاو را براسپ لاغری سوار کرده مأيوس باز گردانید و او از راه پاس و هراس جانب دروش بر گرفته عمرا خان بعزم\nتصرف کردن چترار لشکر جزایری از قلعهای آن زن مرد افکن رهسپار دروش ساخت و او تقرب سنگریگاه بعزم\nرزم امير الملك ساخته وافراخته بود رسیده فریاد بر آورد و آواز بر کشید که ای مردان رزم جو و ای دلیران\nکینه خو عمرا خان هتك حرمتم کرده و حقارتم نمود اکنون وقت آنست که مردانه بکوشید ودلیرانه رزم دهید\nتا انتقام خفت و حقارتم را از عمرا خان بكشيد ودلیرانیکه در اندرون سنگر جای داشتند از اظهار و گفتار حيرت\nبار آن زن بجوش و خروش آمده بخونرانه برلشکر عمرا خان که از قلعای آن زن در رسید حمله کردند و يكصد و چهل تن\nرا بخاك هلاك انداختند و از چتراریان مقیمه سنگرهفت تن مقتول و مجروح شده بقیه لشکر عمرا خان خایب و خاسر\nگردیده عقب زانوی پاس و هراس نشستند و از وقوع این واقعه امير الملك رئيس چترار که از قتل برادرش برمسند\nسروری قرار گرفته بود لشکر بسیار بجانب دروش رهسپار ساخت و انگلیسانیکه در چترار برای حصول مقصد\nو مرام خویش مقام گزیده قرار داشتند در فتنه انگیزی و آتش نفاق افروزی باامير الملك شريك و انباز شدند\nو عمرا خان از هزیمت یافتن لشکرش بغایت دردناك كرديده نامه از راه افروختن آتش نفاق وحصول و مأمول خویش"}
{"book": "adl0009", "page": 1083, "text": "( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nاز دغلام دستگیر خان خواهرزاده خود که در نزد مستر لوی کمشنر پشاور چنانچه افشا گذشت حاضر شده و با او روز\nامیدواری بنرمی زد فرستاده نزد خود دعوت کرد و پیام داد که از کمشنر رخصت حاصل کرده نزدوی شود\nتا چترار را از کف اقتدار امیر الملک کشیده تفویض او کند و او در پاسخ عمر اخان پیام داده از گفتارش سر باز زد\nو با لقا و قضای کمشنر مزبور که با او وعدۀ ریاست چترار را داده بود فرستاده عمر اخان گفت که بوی بگوید\nکه تو آن که بتوانی مرام خویش حاصل کنی و مرا در زاویه حیرانی بنشانی چنانچه در وقت راندن و از ملک کشیدن\nشیر افضل خان از راه طلب معاونت نزد تو آمدم و تو اسلحه و همراهانم را ضبط وقید کرده و قطع نهادی پس چگونه\nاعتماد کنم و نزد تو ایم و ازین پیام او عمراخان بخود را بمأمولی موصول ندیده در بیان کار چنانچه بیاید با خاور\nو چترار را بدولت انگلیس تصاحب کرده عمراخان و بعضی از خانواده میر چترار با اهل و عیال در کابل آمده در سایه\nحمایه ایندولت آرمیدند و در خلال این اختلال کار گذاران دولت انگلیس اشتهاری مشعر بر ابهات واطاعت \nمردم سر کش مهمند در پشاور بطبع رسانیده ومژده نوید عطای زر داده در کوهستان مهمند پرا کنده\nساختند چنانچه زر کان اقوام موسی خیل و کداخیل وعیسی خیل سکنه سید نگی که در طلب حصول زر و مال \nاستعجال داشتند با دیگر مردم دورنگی اختیار کرده از راه طمع نزد کار گذاران دولت انگلیس شدند و ملا محمد قسیم \nبن ملا خلیل مرحوم قوم مهمند که همواره طالب رضای خدای کریم جلیل بود و طریق مستقیم دین قویم رسول\n(ص) واجب التعظیم می پیمود بر آشفته خانهای اکثر از اطاعت کزیان مذ کور دولت انگلیس را آتش زده\nبسوخت و اشتهار برا که کار گذاران آندولت انتشار داده بودند از حلیه اعتبار عاری ساخت و همدر خلال\nاحوالیکه بشرح رفت حضرت والا در سال هشتصد و سی و سه رویه تنخواه حامی امیدخانرا که از خیانت خودش\nبزنجیر د اسباب دولتی از مبلغی معطل شده بود از در مروت و احسان بر حال نموده در روز دهم ماه رجب سر دفتر تشخیص\nرا فرمان کرد که بوی برات و حواله دهد و همدر خلال احوالیکه بشرح رفت عبد الله خان کار گذار که مأمور اقامت مشهد\nشذ لش از پیش گذشت وارد مشهد مقدس شده باوالی خراسان ملاقات کرد و اویش از اقامت در مشهد مانع گردیده \nگفت آنگاه که شخصی از جانب دولت ایران در هرات یا کابل مأمور اقامت شود و دولت افغانستان قبول ایلچی نماید\nدر آینه اجازت اقامت کار گذاری از دولت افغانستان داده خواهد شد والا بلادرنك راه مراجعت بجانب هم بالش\nنموده خواهد آمد و عبدالله خان مذاکره را که در باب باوالی خراسان کرده و جواب شنیده بود مفصل\nو مشروح نگار داده نزد قاضی سعد الدینخان حکمران هرات فرستاده او ارسال کابل نمود و حضرت والا در روز\nپنجشنبه سیزدهم رجب منشوری بنام حکمران مذکور مسطور و مرسول فرمود و دران رقم بود که چون امر\nتجارت افغانستان در مملکت ایران جاریست ، بازرگانان افغانستان دایم در آنجا رفت و آمد دارند و بسا سخنان\nدر معاملات ایشان روی میدهد که باید رجوع بصفا واصفا واقتصاد آن حکام آنجا بشود واین امر صورت\nاجرا نمی یابد تا شخصی از طرف دولت متبوعه خود ایشان مأمور سرکردگی تجار نشود و در آن دیار اقامت نورزد\nتا سخنانرا که روی روز آید او بحاکم آنجا رسانیده مذاکره وفصل نماید بنا باین سبب عبدالله خان تاجر باشی\nاز جانب دولت افغانستان مأمور اقامت مشهد آمد که نگران حال و مال تجارت بازرگانان اینمملکت بوده اگر\nسخنی روی دهد نزد والی خراسان شده آنرا فصل و رفع و قطع کند و از مأمور شدن مشارالیه در مشهد بیرون\nاز اینکه رقم گفت دیگر مطلب و مأربی پیشنهاد خاطر ایندولت نیست و اینکه والی خراسان در محل اظهار و بیان\nآورده که در صورت اقامت کار گذار دولت افغانستان در مشهد شخصی را از طرف دولت ایران نیز در هرات\nیا کابل اجازت اقامت داده شود همانا این ادعا و اظهار او در وقتی مسموع و مجوز بود و در مذاکره معقول مینمود\nکه شخصی بنام سفارت مأمور اقامت آنجا میشد و این شخص مأمور اجرای امور تجارت و اسم او تاجر باشیست\nواکروالی خراسان تصور کرده باشد که غرض از اقامت او در مشهد علم بوقایع مملکت ایران آوردنست ربطی\n\nشرح اشتهار\nاشتهار نمودن\nدولت انگلیس\nدر بین مردم\nمهمند\n\nشرح حال\nعبد الله خان\nکار گذار"}
{"book": "adl0009", "page": 1084, "text": "(۱۰۵۴)\n(۱)\nعطای نشان صداقت فیما\nدری بالمعواج\nمأمورة هزار جات\n\n(۲) نیعتو\nبناز و غرور\nخرامیدن\n\n(۳)\nذکر هدیه\nعموزاده\nای تاجر\nو سید حسن\nمیر آب\n\n(٤)\nحصول بیضی\nاز وجه\nعبد الباقى\nنام میمنه\n\n(٥)\nشرح گردش\nحکمران\nترکستان در\nبین رعایا و\nنکوهش\nپذیر نمودن\nحضرت والا\nاو را\n\n(٦)\nمشمول\nتفقدات\nخسروانه\nشدن رحیم\nبخش و\nخواهر صمد\nعلی خان\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nتصدیق ندارد زیرا که ایندولت اگر بخواهد از وقایع ایران خبر و مستحضر گردد موقوف بوجود صمد تاجری\nنیست بصرف زر میتواند که از هرگونه احوال دولتی و مملکتی ورعیتی آن دولت استحضار حاصل کند پس اگر\nمنظور کار گذاران آن دولت این باشد که شخص تاجر باشی از جانب ایندولت در مشهد اقامت داشته باشد چون\nاختیار مملکت خود را دارند پذیرفته است چه ایندولت نیز راه تجارت افغانستا را از ایران مسدود فرموده\nرفت و آمدرا قدغن می نماید که احدی از یکطرف دیگر طرف عبور و مرور نکند و هم بدینموال منشوری بنام والی\nخراسان ارسال فرمود اما او قبل از پرتو وصول افکندن این توقیع رفیع کس نزد عبدالله خان فرستاده پیام داد\nکه بلادرنك فردا از مشهد بیرون شده آهنگ رفتن جانب هرات کند والا اگر آسیبی از مردم مشهد بوی\nرسد رسیده خواهد شد و عبدالله خان جواب باصواب گفته از وی التماس کرد که او باعلیحضرت ناصر الدین\nشاه آگهی داده امریکه صدور یابد معمول دارد روی معروض پایه سریراین سلطنت داشت آنچه حضرت والا\nامر وارشاد فرماید البته بتعمیل واجرای امر اقدس گراید و والی خراسان این استدعای عبدالله خانرا بذریعهٔ\nتلگراف بشاه ایران خبرداد و اونیز نخست از اقامت کاشتهٔ ایندولت در مشهد سرباز زده آخر الامر بخواهش\nدپوتیه انگلیس که در طهران بود و حضرت والا منشور فرستاده او را از ماجرا آگاه وارشاد فرمود عبدالله\nخان را اجازت اقامت در مشهد داد چنانچه ازین تاریخ تا کنون که روز سیزدهم ماه ربیع الثانی سال هزار و سه\nصد و سی و پنج هجری مطابق ششم ماه فروری سال هزار و نهصد و شانزده مسیحی است و مؤلف این خجسته\nتاریخ برکاب سعادت انتساب اعلحضرت سراج الملة والدین در جلال آباد شرف اندوز عزو افتخار است و اینقصه را\nدرج وثبت این فرخنده کتاب نمود عبدالله خان مزبور بر حال ومقرر خدمت محوله خویش است واز جانب\nدیگر اندر خلال (۱) اشغال حضرت والا بتعداد سواره وپیاده نظامی که مأمور سرزنش و گوشمالی اشرار هزار، شده\nوروز خدمت بسر برده بودند نشان بنام صداقت و چادری از سیم سپید مسکوک فرموده بهر واحدی از اعداد\nسپاه برسم تمغا يكيك عطا نموده امر کرد که برسینه اخلاص کیش صداقت اندیش خویش آویخته آنرا نشان تفاخر\nبنداشته گردن(۲) تبهطردو بین امثال واقران برافرازد (۳) ومقارن اینحال عموزاده ای تاجر مزار شریف یکر اس اسپ\nویکراس الاغ بخارائی باسی و پنج سیر برنج کبود از راه هدیه ارسال حضور انور نموده شرف منظوری حاصل کرد\nو هم سید حسن خان میر آب اندخود يك بچه باز با چغاول طلا و يك نقره ويكر اس اسپ بنام تحفه ارسال داشته مطبوع\nطبع مملکت آرا گشت و همدرینوقت شش لك و چهار صد و هفتاد و چهار تنگه را میرز اشاه محمد خان هروی مأمور\nفروش پوست قره قلی از بخارا تقربا بموخریده باده نوب در بهار سال کابل بود و بامر حضرت والا عیار بآن امیخته\nهفت روپیه کابلی سکه شد و همدرین هنگام (٤) هزار دانه طلای بخارائی از درك پست و چهارده لك تنكه مال عبد الباقی نام\nمیمنه را که در نزد ما در قلی بای بود وعبد الباقی یکی از اشرار میمنه بود که راه معاندت دولت پیموده در بغاوت شريك\nو معاضد محمد شریف خان پسر والی آنجا گردیده بیاسا رسیده بود از دفتر سنجش کابل حواله شده محمد سرورخان\nحاکم و میرزا عبدالحسین خان سر دفتر میمنه بحصول رسانیده تحویل خزانه عامره کردند و هم در اضعایف (٥) وقایعی که\nبشرح رفت سردار محمدعمر خان حکمران ترکستان بنام رستش و مشاهده حال رعايا راه گردش ایلات و قبایل\nو دیهات وقریجات صفحه ترکستان بر گرفته برعلاوه علوفه اردوی خود که بضعفای رعایا برسم مهمانی بوی دادند\nمكست زیادی از نقد وجنس و گوسپند واسپ واشتر وغیره که اقویا و بزرگان قبایل بعنوان تعارف پیش کشیدند.\nبدست آورد وحضرت والا از عرایض وقایع نگاران برماجرا آگاه گشته بخامه عتاب در نگاشت که همه مال و متاع\nو نقد و جنسی را که ازین ممر حاصل کرده است قبوغض دیوان سلطنت کند و همدر هنگا،(٦) مسطور شیخ حاجی رحیم\nبخش نام ساخت ساز مالك دیوان ساعت سازی واقع چوره بازار لود هیانه یکدستگاه ساعت برسم تحفه ارسال پیشگاه\nسریر خلافت مسیر نمود و حضرت والا از لباس خانه خاص يكطاقه شال خلیل خانی بایکشوب چوخه از شال نسج"}
{"book": "adl0009", "page": 1085, "text": "(جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) (۱۰۰۰)\n\n(۱) برنا\nبالفتح وغین\nمعجمه\nشیر رو و\nرهوار\n\nکشمیر در کشوب بالاپوش و پطلون از كرك هرات دیگر اسباب برنا (۱) خوش رفتار بازین و ستام از راه عطا وانعام\nبرای او از سال فرموده برنا مولش موصول نمود و در روز بیست و هفتم ماه رجب منشوری بنام او فرستاده\nازین عطیه آگهی داد و محمد بتووز بچهء رویه از جمله غواص سر صمد علیخان که در سفر سمرقند\nخدمت شایان نسبت بحضرت والا بتقديم رسانیده و بتمردی فوت شده بود بخواهرش عنایت و مرحمت\nفرمود و مقارن اینحال در روز بیست و هشتم رجب شهزاده ستوده خصال سردار حبیب الله خان\nبذریعه عریضه دستخطی خویش از حضرت والا در باب دو فقره دستورالعمل خواست وحضرت والا در ذیل\nعریضه بخط خاص برای او رقم کرد که نقل آن اینست فقره اول «کتاب قانون حکومتی در قاعده شصتم (۶۰) مسطور است\nکه هرگاه امری پیش شود که سر رشته اجرای آن در کتاب قانون نباشد بدون اطلاع و امر حضرت والا اجرای\nآن نشود و هدران کتاب در باب خون مقتول حکمست که هرگاه ورثه مقتول نصف يالثث یا ربع دیه خود را\nبخشند اختیار دارند سر کار والا جرم خود را واگذار نمی شود و در باب شخصیكه سوگند باو راجع شود واوسوگند\nنخورده چیزی بدیه سوگند بدهد از جرم آن در کتاب مذکور حکم وامری مسطور نیست از حضور سررشته\nمیخواهم تا امر و احکام حضور را که شرف صدور يابد داخل کتاب قواعد حکومتی کرده و چاپ نموده بدست\nخطاب بابت خط متین و محکم ارسال شود حضرت والا بخط خاص نوشت هر کس که قسم باو راجع می شود و قسم\nنمیخورد ملامت است با قسم بخورد و یا از غرامت دعوی و جرم برآید دوم در باب شخص قاتل که از شرع شریف\nحکم دیت بالای خود داشته تعلق بعاقله او میگردد خود او بی بضاعت و مسکین باشد که وجه دیه را ادا نتواند درین\nخصوص هم سر رشته که مرحمت شود معمول و داخل کتاب حکومتی و چاپ و پس از مزین شدن بخط خاص حضرت والا\nبرای حکام ارسال شود حضرت والا نوشت چنین شخص بندی باشد و کارگاری یا دیگر حرفه کرده هر چه حاصل\nو پیدا کند و از خرجش افزون شود بصاحب دیت بدهد و اگر حرفه او کفایت اخراجاتش کند همچنان بندی\nباشد و اگر اجر تش از خرجش زیادت شود بصاحب دیت بدهند وا كر صاحب دیت حق خود را بخشد یکسال عوض\nجرم برای بیت المال خدمت کند بعدرها شود که جرم بیت المال برای چنین شخص همین است فقط و شهزاده ایند و\nفقره را نیز داخل کتاب مذکور کرده اگرچه چاپ نفرمود اما چنانچه از پیش گذشت داخل و ثبت این خجسته\nتاریخ گردیده است و همدرین ایام هشت تن از مردم افغانستان چون محمد یوسف خوگیانی و محمد ا كبراندری و خوشدل\nتوخی و نورالله غزنوی و محمد عظیم خرواری و محمد افضل واغزی وامير خان تركى وبيكتن ديگر که در سپاه نظام\nانگلیس ملازمت اختیار کرده از راه حصول رخصت در خانهای خود آمده و بتوهم اینکه جاسوسان سردار\nمحمدا یوبخان خواهند بود گرفتار کارکنان ایندولت شده بودند محقق گشت که شیوه جاسوسی ندارند وازنو کران\nدولت انگلیس اندحضرت والا همه را از راه پشاور رخصت رفتن فرمود ومقارن اینحال بازرگانان\nسکنة كابل در هريك بار از جای نافه و چاړی صد روپیه بر محصول مستمره طوعاً افزوده سند مکتوبی\nبدولت دادند و حضرت والا سند ایشان را بمیرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش و کوتوال کابل تفویض\nنموده در روزغره شعبان ملااویس البرتخان قافله باشی را نیز فرمان کرد که این محصول را از تاجران کابل\nحصول نموده تحویل خزانه نماید چنانچه او همۀ را فراهم و تفویض خزانه دار نمود و همدر اثنای اینحال\nسید اکبر شاه نام که از سادات سكنه موضع دوت هزاره دای زنگی بود وان ابتدای مأمور شدن سردار\nعبدالقدوس خان بتسخیر هزاره جات تا اینوقت در نزد او بر و نویسنده کی بسر می برد چند تن از رؤسای\nاشرارهزاره چون خداداد اختیار چناب چوی ورضا داد ورث وعبدل وخداداد و رحیم بخش تال وعلی احمد\nنجرستان وكلبعى حصار وجعفر وعطای شورسون را که بفرمان طلب در کابل آمده مقید بودند بفرمانی باطلاق\nو آزادی ورفتن ایشان در ملك تكار داده ورشوت گرفته بمهر ايشيك آقا سی عبدالقدوس خان رسانیده و باعتبار\nمهر او بنا بر قاعده که در ظهور همه منشوریکه مهر کار گذاران بزرك دولت میشد ناظر محمد صفر خان غلام خاص\n\nشرح حال\nسپاهیان نظام\nانگلیس\n\nشرح خیانت\nو خیانت سید\nاکبرشاه"}
{"book": "adl0009", "page": 1086, "text": "( ۱۰۵۶ )\n(جلد سیزم) (سراج سلطنت اعلحضرت امير عبد الرحمن خان) ( سراج التواريخ)\nشهریاری که علاوه بر خدمات دیگر منصب شهر برداری نیز داشت متوفی بمهر پادشاهی میگرد آ نرا بمهر شهر داری\nآثار رسانیده همه را رخصت نمود و همچنین غریب علی نام سرخ و شیر علی و ریت و سبز عسق منقل و خداداد\nدرث و طفر علی تکاب خار و سلطان کال قول و حسن و طلب على و حيدر سرخ جوی و غلام حسین نام سلطان\nرباط را که بفرمان طلب جزیه ادای شهادت رجوع بمیثاق شاه جاعه دار که نسبت بمقتضای مردم هزاره از\nقوه بفعل آورده وایشان در کابل آمده بودند بسفارش بايتای سید یاقوت شاه خان فرمان بنهج معد اتوی داده\nرخصت کرد که ادای شهادت نیکنند و میثاق شاه خا را در چله سیاست نمایند و از آنجا که حضرت والا دخالی\nوفاق از حصول استحضار امور کلیه و جزئیة سلطنت و احوال داخله و خارجه مملکت و حال کار نقابیان دولت\nو عموم سپاه و رعیت خود را فارغ نمیداشت و استراحت و فراغت را تا گوار و خلاف قواعد مملکت دانی و حکمران\nمی پنداشت هیچ امریرا بتمامت حکام و عمال و ضباط و اهل دیوان وقضاة وافسران سپاه و چاکران درگاه مخفی\nو مستور نمیتوانستند گذاشت این جسارت و خیانت مهیه اکبر شاه مكشوف رأی مملکت آرا گردیده اور امحبوس\nسیاه چاه فرمود و هم و از محمد خان حاکم هزاره دای زنگی را قرین کرده همه اعداد جرائر کان مذکوره\nرا محبوس ومغلول طلب کابل نمود و در همان کارسید اکبر شاه که نوکر سردار عبد القدوس خان بود و او بدرب\nدر رتبه واعتبار ومحبت واقتداری داشت بعفو از خطا و گناه گردیده بپاس خاطر وی از چاه ذلت بر آمده راه\nخدمت بر گرفت و جمعی از زنان و دوشیزگان هزاره را که شوهران و پدران ایشان بپاسا رسیده و نبددابندهای\nسردار عبدالقدوس خان که بعرضش رسانیده و شرحی از رایگان خوردن و بیکار خفتن آنان و منفعت حاصل کردن\nدر ایشان بیایرد پاس حضرت والا ارزندان بر آورده داروغه ایشان شد و کارخانه رنگ بانی بنیاد نهاده قراین عدیده\nبنام خانه هزاره حاصل کرد که پشم بره های گوسپندان آغریه را ببهای ممزوج از جانب دولت خریده کسیل کابل\nنمودند چنانچه مدتی از ین کار وجوه زیان و دختران روز وسعت و معیشت بسر برد و هم در ینوقت حضرت والا از جهه\nپسران حیدر خان کوهستانی که فرار هند بودند و از عریضه و استدعای عفو تقصیر نمودن ایشان را اجازت عنایت\nشده چنانچه گذشت در موطن ومسکن خود آمده بودند مجدداً کنیزان را نوازش فرموده در سالی چهارصد روپیه\nتنخواه بنامش معین نمود و هم در ین هنگام تاج نظر خان نام ترکمان که نامه غوث امیر اطون روس را چنانچه گذشت\nنزد حکمران هرات آورده و عزیمت دیده مراجعت کرده بمضی از واقعات مملکت روس را از راه اخبار بحکمران\nهرات نگار داده خواهش خدمت و ملازمت ایستدولت و تنخواه بنام وقایع نگاری نمود و بحضرت والا از عریضه\nحکمران هرات در ماهی صدر و پیه تنخواه برای او معین فرموده مأمور وقایع نگاری کرد و هم در روز چهارم\nشعبان محمد سرورخان پیشخدمت بامر و فرمان حضرت والا مأمور حکومت خان آبادشد و در جلال ابدال کار\nگذاران دولت انگلیس برای تنبیه و تهدید مجد دمسعود و وزیری که موطن ایشان داخل علاقه مقبوضه دولت مذکوره\nگردیده و ایشان جز بر خط فرمان نهاده از اطاعت دولت مذکوره روی تافته و بعزم واراده استحكام مواضع\nو نقاط مستعده سرحد يكفوج سواره ودوفوج پیاده نظام با یکطرب توپخانه مأمور کردند و راه بریده از موضع\nچهدالی عبور کرده وارد موضع میدان از موطن محمد د مسعود شدند و در آنجا باتفاق دو صد تن\nسواره وسه صد تن پیاده از مردم وزیری که بر غبه اطاعت بگرین انقیاد نهاده بودند روی یورش بسوی\nمردم مسعود سکنه نشکی آوردند و ملا پیونده با جمعی منهم مدافعه کرده بمحاربه گرائید و شش تن از فوج پیاده\nکوره و سه تن از فوج سکهه را مقتول و مجروح ساخت وسى تن از تبعه ملای مذکور شربت شهادت چشید\nوانکلیسیان عنان مراجعت باز کشیده در موضع دیگر جای گزیده بی نیل مرام پس خزیدند و مقارن اینحال سید دلاور\nعلى شاه نامی از سادات سکنه لاهور از تغیر میرزا محمد تقی خان کاشته دولت انگلیس که بمرتکب امور خلافی شده بخواهش\nایندولت طلب شاليكوت شد مأمور اقامت قندهار گردیده وارد آنمکان گشت و میرزای مذکور با اهل وعيالش\nدر شالیکوت رفت و هم از سبب نفاق وخرص جوئی ممیزان وسردفتران و همال و ضباط قندهار همۀ امواز دیوان آنمیار\nمشمول\nنوازش شدن\nمحمد اکبرخان\nبن حيدر\nخان\nملازمت این\nدولت اختیار\nکردن تاج\nنظر ترکمان\nمأمور\nحکومت خان\nآباد شدن\nمحمد سرور\nخان مهر کردی\nمحارية\nملا بیونده\nبا لشكر\nانكليس\nمأمور اقامت\nقندهار شدن\nسید دلاور\nعلی شاه"}
{"book": "adl0009", "page": 1087, "text": "( ١٠٥٧ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nاختلاف پذیر گشته حضرت والا از عرایض وقایع نگاران آنجا و ماجرا آگاه کردیده محمد عظیم خان\nالکوزائی و میرزا شیر محمد خان وغیره را از وقایع نگاران آنجا را در روز هشتم شعبان فرمان کرد.\nجهت انکشاف غدر و خیانت بخسارت پیشگان در کابل طلبید و پس از ادراك ایشان سعادت تقبیل سدة علیا را\nچنانچه بیاید کار گذاران قندهار از جیا تیکه روی بروز آورده بودند و بحضرت والا محقق گشت در کابل خواسته\nشدند و محمد عمر خان نورزائی که مأمور تعیین خط ونقاط فاصله سرحد شدنش از پیش بشرح رفت در روز هشتم\nشعبان وارد قندهار گردیده بتهیة سامان سفر پرداخت و هم در خلال احوال مسطور بعضی از اشرار سیستان\nتحريك پشکال میرمعصوم خان حاکم آنجا که هنوز طفل بود و امور حکومت را چنانچه بایست اجرا میتوانست\nنمود ایذا و آزار بسیار برعایای چخانسور رسانیده اشرار زیاد و از دزدوند و از جمله نایب حسین قلیخان و علی\nبيك نام و از طرف میرمعصوم خان خود را رسول قرار داده بکشان نهر هیرمند آمدند و در خصوص اجرای نهر\nبند شمشیر با آخندزاده فقیر محمدخان بزبان مخالفتانه مذاکره کردند که شاید نهر را مسدود کنند و هم پسران نورمحمد\nنام دزد سیستانی که پدر ایشان در فراه محبوس بود یکی از پیاده گان ساخلو را با برادرش از حدو د تخت رستم اسیر\nو دست گیر کرده با خود در سیستان بردند که پدر خویش را بطریق عوض از حبس رها سازند و حضرت والا\nاز عریضة آخندزاده فقیر محمدخان برماجرا آگاه گشته مکتوب مخالفت اسلوب بمیر معصوم خان فرستاده نگار داد\nکه اشرار نكوهيده اطوار سیستانرا از کردار ناهنجار ایشان بازدارد تا نزاع با دنیارد و او بتعلیم وتلقين على بيك\nپور از نوشتن پاسخ مقدور حضرت والا تغافل و علاوه بر تجاهلش موسی خان را با صاحبان اموال مسروقه که\nاز چخانسور جهت استرداد مال و متاع ایشان در سیستان طلبیده بود مال و منال ایشانرا رد نکرده بی نیل مقصود\nبازگردانید و حضرت والا از اوضاع او نوابی خراسان نامه فرستاده نگار داد که شخصی بخردی را از راه تمیز حق\nو باطل كفيل سیستان نماید تا رفع اختلاف جزئی کردیده مناقشة کلی روی ندهد که انشاالله تعالی غیر فرستادن او\nاز مشهد در سیستان بموقعش رقم شده می آید و همدرین احیان بروز پانزدهم ماه شعبان شهزاده سپهر وساده سردار\nحبیب الله خان در باب موقوف و برحال بودن ملازمت چند نفر از مرده قزلباش وهزاره که در فوج دوم سواره شاهی\nروز خدمت بسر می بردند عرض پرداز حضور والا شده حضرت والا بخط خاص برای شهزاده نگار داد که حاجت ندارد\nمبادا وقتی بخود ایشان با نظام ضرر رسد و از صدور این حکم و نیز چون نوشت که بغیر از هزاره بهسود و جاغوری\nدیگر مردم هزاره هم داخل فوج مذکور نباشد نفریکه از مردم دای زنگی وهزاره غزنین بودند هم با نفری قزلباشیه\nموقوف نوکری از فوج مذکور گشتند و همدرینوقت سعید محمدخان برادر سردار شیر محمدخان بلوچ متوطن جاز رجبك\nو محمد رضاخان برادر محمد عمر خان بندر را حضرت والا فرمان کرد که در وقت ورود محمد عمر خان نورزائی در\nسرحد بکار تعیین حدود فاصله با او همعنان شده بامر و فرمان وی کار کنند و هم مقارن اينحال عبد الغفور خان\nپسر حاکم بلخ دختر مهر دلخان نام کپتان پیاده کانقظام را برسم زناشوئی عقد نامزدی بربسته سه هزار روپیه حلویات\nصرف مجلس نامزدی خویش کرد و حضرت والا از عريضة واقعه نگار آنجا برفضول خرجی و اسرافی او آگاه\nکردیده سردار محمدعزیزخان حکمران ترکستان را فرمان کرده رقم فرمود که این تبذیرها و نظر بواجب خود\nو پدرش بسی از جادة اقتصاد (۱) دور است و بحيف وميل کردن مال دولت ورعیت نزديك پس تحقیق تام نمايد وامر\nرا بمقامش رساند تا اگر از مال دولت ورعیت صرف کرده باشد زجر و تو بیخ سخت فرموده شود که دیگری مرتکب\nچنین فعل ناگفته ( نهی ولاتأكلوا أموالكم بينكم بالباطل) را آویزه گوش هوش کند چه ازینگونه افعالست\nکه آدمی دو چار عصیان ووبال میشود و حکمران تركستان بداب وشيوة حكاميكه با كرك انبازدریدن کوسفند شوند\nو با شبان شريك نوحه کردن جوابی معروض داشت که گویا امر مذکور هیچ صورت وقوع نداشت وحضرت\nوالا که از نيك وبد تمام مملکت و رشوت خواری ورعیت آزاری کار کنان ترکستان نيك آگاه بود اشهارات\n\nطلب كابل\nشدن بعضی\nاز وقایع\nنگاران\nقندهار\n\n(١)\nاقتصاد میانه\nروی"}
{"book": "adl0009", "page": 1088, "text": "(۱۰۵۸)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nمورد الطاف شاهانه شدن محمد حسین خان\nعدیده چنانچه بپایه اصدار فرموده در تمام ولایت انتشار داد و همدرین هنگام محمد حسین خان نبیره حاجی حسن علیخان تاجر که در عیسی خان را که جدش در وقت هزیمت یافتن و از راه سیستان جانب مشهد راه پیمودن حضرت والا که در جلد دوم بشرح رفت خدمت بسزا نسبت بحضرت والا کرده بود و همه وقت در کابل آمده دامن تمنا از زر عطا می آمود و اینوقت نیز شرفیاب بار گشت حضرت والاروز هیژدهم شعبان پنج هزار روپیه قرآن با او عطا کرده باردیگر از دختران سیدان هزاره در حین توقف کابل باو عنایت شده بود رخصت مراجعت جانب تربت عیسی خان داد و مقارن ایحال سپهسالار غلام حیدر خان اشرف نام شنواری نو کر نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان را که گرفتار شده در دستش محبوس بود بفرمانیکه بنام او شرف اصدار یافت در روز بیست و دوم \nگریختن شیر افضل خان از کابل\nشعبان بپاشا رسانید و همدرین ایام شیر افضل خان چتراری که از راه بدخشان چنانچه گذشت روی امید بسوی سایه حمایت ایندولت آورده و مورد الطاف شاهانه شده در کابل جای گزیده بود بتاسه و پیام عمر اخان که در موضع دروش بامادر نظام الملك هنگامۀ آرا گردیده جسارت حاصل کرد راه فرار بر گرفته بامید ریاست چترار در نزد عمر اخان که بوی مژده داده پیام فرستاده بود فرار گرفت و مقارن ایحال دیوان سدانند سر دفتر تشخیص قندهار که خسارت و خیانت\nشرح عریضۀ محمد قادر خان مميز قندهار\nکردن و محبوس در هاند باش از پیش بشرح رفت بفرمان طلب در کابل آمده از قفای او محمد نادرخان مميز آنجا که با او رفاقت داشت و در وقت حرکت خویش جانب کابل اورا سفارش کرده بود شرحی از بیکار بودن خود وشکوه از محمد صادق خان برگه و مأمور کردن میرزا محمد حسن خان سر دفتر وجوهات قندهار محمد یعقوب خان اچك زای را بربط وضبط وجوه عشر وز كوة دواب ومواشی مردم کوچی معروض پیشگاه کارکنان در گاه سپهر پایگاه داشت که شاید کشودی در گره کار سدانند انداخته و امور خود را بپیرایه آن ساخته سندی بجهة خيانت خویش حاصل کند و حضرت والا در روز بیست و دوم مذکور ماه شعبان بخامه خاص بعنیه این کلمات را بوی نگار داد که ترا باینگونه امور بدون تمیز حق و باطل دخلی نیست و این سدانند حالا که بدیوان مسدانند در کابل آمده است بزبان می آوری و این نیست مگر از فرا موش کردن عهد نامه که با دولت در میان نهاده نگار داده که خیانت نکنی و چشم آز بمالیکه بتو حراست باز نمائی و طریق اخلاص و لحاظ نه پیمائی باری سوگند بذات باری که باز گشت همه بسوی اوست اگر امری را بخلاف عهد خویش جای آری بیرون از قتل مفری نداری واز \nورود محمد عمر خان نورزائی در موضع گلشن\nآنسوی محمد عمر خان که وارد قندهار شده چنانچه اشارت رفت بتهیۀ اسباب سفر پرداخته بود ساز خویش ساز کرده راه تعیین حدود سرحد پیش گرفت و در روز بیست و هشتم شعبان در موضع گلش که تا آنجها سردار گل محمد خان تعیین حدود فاصله کرده بود وارد شده بکار یکه مامور بود مواظب و مشغول گشت و چنانچه بیاید دست باجرای کار برده پای اخلاص بفشرد و مقارن ایحال شهزاده محمد ابراهیم خان ده هزار روپیه گله دار از\nبدرقه نگاشتن عریضۀ احمد ابو الجود مدنی\nپشاور بتوسط نایب سبرخان کاشته ایندولت بجهت مصارف اردوی مستر اونی که مامور تعیین حدود فاصله شده واز او خواسته بود در اسمار فرستاد و همدرینوقت عریضۀ احمد ابو الجود وعنبر امان پسران صالح نام متوسطان مدینۀ منوره بايك تخته پرده از روضهای حجرة رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بتوسط صاحبزاده محمد اداس وقایع نگار پشاور بذریعة داك در کابل رسیده بمطالعۀ ومشاهدة حضرت والا \nمحبوس شدن سارقین پشت رود\nپیوست چون خواهش ساختن سرائی برای سکنای حجاج افغانستان در مدینۀ طیبه کرده بودند حضرت والا در روز بیست و نهم شعبان صاحبزادۀ مذکور را ارقام و ارشاد فرمود که ایشان پول میخواهند و دولت پول بیت المال را رایگان بکسی نمی تواند بدهد و خود را مشغول اقدمه ملت کنند و این را نوشته پردة مذکور را پس فرستاد و همدرین هنگام میرزا عبدالوهابخان سردفتر سابق غزنین از حضور انور بسردفتری بلغان سرافراز و ممتاز گشت واز جانب دیگر رستم خان وملك محمد خان بارك زاي ساکنان کورکی وسلطان محمد خان و داروخان ومحمد رحیم خان نورزائی سکنة سرخ ورد ووکیل خان ساکن کاریزها وفتح محمد خان ساکن خرابه کوره کی و محمدشاه خان وامیر محمد خان سر خیل سردار خان در سرقت با گمان حیات خان متفق و همداستان شده"}
{"book": "adl0009", "page": 1089, "text": "(١٠٥٩)\n( جلوسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمردم نواحی پشترود را از آزار واذیت دزدان انداخته وحضرت والا از عرایض وقایع نکاران آنجا بر کردار\nآنها آگاه گردیده در روز دوم رمضان حاكم پشت رود را فرمان نموده همه را در کابل خواسته محبوس زندان\nسیاست فرمود وهم درینروز يك لك روپیه کابلی از درك عين وحيات ميرزا حیلان خان که سابق میرزا محمد ابراهیم\nخان بمنصه ظهور و بمحل حصول آورده و حکمران هرات با هفتصد جلد پوست بز جهة كارخانه چرمکری وهفتاد\nمن تنباكوی شیرازی مصحوب حبیب الله خان بارك زائی ارسال داشته بود در كابل رسیده تفویض خزانه دار وكار\nکداران سلطنت شدند وازینوی نامه حضرت والا که در باب نزاع حسين قلى خان وعلى بيك ياور که برسر يغد شمشیر ذکر وصول\nبا آخند زاده فقیر محمد خان سرحنددار چخانسوی و مولاداد خان حاکم فراه کرده چنانچه گذشت بوالی خراسان نامه حضرت\nوالا در مشهد\nفرستاده بود بعیدالله خان رسیده و او بوالی نموده والی آنرا مصحوب تفنك دار خود نزدحاكم قاین ارسادداشته\nپاسخ نامه حضرت والا را معطل بجواب حاكم قاین کذاشت وازالوی در اثنای ارسال ومرسول نامه مذكور\nمحمد عمر خان نورزائی که در روز بیست و هشتم شعبان وارد کذنی شده چنانچه اشارت رفت بکار زراعت بوتا ز آنجا ورود محمد\nباتفاق زیرک بیکه همراه داشت براه مشاهده مواضع قاصد سر حدر ا که درج نقشه امضائیاته بودند بر داشت واز حدود عمر خان در\nمنزل کافی\nميرغه تا نقطه اعطاع و انتهای خط فاصل که سردار کل محمد خان در میان قرار داده بود دیده وعلم حاصل کرده در روز\nهفتم رمضان وارد منزل كافى واقع مقابل ایسنکا، ریل دولت انکلیس که موضع چمن است کردید. مساح مأمور\nپیمایش اراضی متعینه نمود و علم براراضی که سردار کل محمدخان از تصرف دولت انگلیس کشیده تفراز نقشه داخل\nخاك افغانستان آورده بود حاصل کرد و مقارن اینحال سردار کل محمد خان که احکامش چنانچه کذشت تعیین حدود\nمراجعت سر\nکرده و خط و نقاط فاصل بته کتل را معین نموده و وارد سرتنه چمن شده و از آنجا در کنار رود کدنی دار کل محمد\nفرود آمده میجر نورعلم خان وقاضی ومفتی کندنی را مأمور پیمایش اراضی واقعه بپین ایست کاه ریل خان بجانب\nو پلاك كرده وعلايم فاصله را نصب نموده بود راه باز گشت بر گرفته روز نهم رمضان وارد تاوه تری شده کابل\nواز آنجا منصور خان حاكم مقر را جانب مقر حكم و منش رخصت کرد و خودش از راه واز خوا\nوکشواز در کابل آمد وهمدرین ایام مردم منکل از ادای مالیات دوساله که سپالار غلام حیدر خان بتوسط\nنزدیکان مردم طور کند در سالی دو هزار روپیه قرار داده بود سرباز زده و حضرت والا منشور استمالت بنام سرباز زدن\nایشان رقم فرموده از راه هدایت مصحوب عبد المجید خان فرستاد و ملك اسیل خانرا با تمامت بزرگان آ نقوم مردم منكل\nاز ادای مالیات\nدر کابل دعوت نمود و آنگاه که ایشان در کابل آمده شرف بار حاصل کردند حضرت والا بتدبیر اینکه از ایشان اراضی خویش\nکردکان بگیرد از ندادن مالیه و سرباز زدن ایشان هیچ یاد نکرده هزاران جوان جرار سزاواز كار جبهة فوج\nپیاده نظام خواستار شد و ایشان این امر را احسان دولت و فخر خویش و خدمت ملت پنداشته خوش مخانه\nپذیرفتند و از بنروز فوج پیادة منكلى رو يفراهم شدن نهاد تا که در سلك سپاه نظام منسلك و منخرط كشت\nو همدرین ایام رشوت خواری ورعیت آزاری و ستمكاری حکام وعمال وضباط وغيره كار گذاران صفحه\nو سامان (١) ترکستان با فراط رسیده وحضرت والا از عرایض وقایع نکاران پیرامونرا آکاه کردیده در روز\nسیزدهم رمضان اشتهار ذیل را که وعده ذکرش در واقعه تبذیر عبدالغفور خان پسر حاكم بلخ داده شد ارقام\nفرموده در تمامت ولایت انتشار داد که دولت را آگهی حاصل کردیده است كه هريك از حكام وضباط وقضاة صدور اشتبا\nوعمال واهل ديوان و حرسه بنادر ومستاجران و خرج کیران و پیشکاران وغیره از خدا نیتد یشیده بالغواى نفس ريكه از پیش\nوشيطان براه عمل شر يمت سيد مراخمر الزمان عليه الصلوة و السلام كرده حلال را از حرام فرق نموده و به بخواهیک وعده داده\nاز بیت المال مسلمانان دازند و درجه ادعای آن در سالی از دوصد الی هزار و اعلایش از يك الى ده و دوازده هزار شده\nروپیه کم نیست قناعت نمیکنند و از وجوه دولت ورعیت اقطاع واراضی و عقار زیادی را مالک کردیده فلاح\nو عمارات خیانت براوج خسارت بر می افرازند و بنیاد وجود ملت را از صفحه ممالک شیشه جود و ستم تراشیده\n(1) سامان یسنی معانی دارد در اینجا مراد مرز وقصبه وحد است"}
{"book": "adl0009", "page": 1090, "text": "( 1060 )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nازین می اندازید و از حالت ولایات وبنادر وسرحد وثغور هیچ آگاه نمیشوند و شب و روز خودرا در پیرایهٔ\nخواهشهائی نفسانی بسر برده از وساوس شی When در پی تدبیر آنند که مال از که ستانند و که را بباد فنا داده آتش\nحرص خویش فرو نشانند و غیره امور منهیّه را مرتکب گشته از باز پرس و حساب دنیا و آخرت باك نکنند پس\nباینکه هوای ایشان غالب وعقل مغلوب و طاعت ایشان قلیل و معصیت کثیر است مخامه اندرز نگارش میشود که\nاز خدا و باز خواست روز جزا بترسید و اگر ازان خوف ندارید از بنده او که نام پادشاه بر او نهاده و زمام امور\nجمهور انام را بدستش داده هراس نمائید و پاس خدا و پادشاه و خلق را رعایت کنید والا گرفتار عقاب و عذاب\nسیاست خواهید شد و این کلمات را محض برای استحضار خواطر کبار وصغار نگار داده امر کرد که در معابر\nو شوارع بیاویزند تا اگر ترك معاصی نکنند در هنگام زجر و توبیخ و سیاست مجرم بود و زبان معذرت و ندامت\nشرح تعطیل ایشان در نزد دولت کوتاه باشد انتهی و مقارن اصدار واشتبار این اشتهار میرزا محمد نعیم خان سردفتر حساب کبری\nانداختن ترکستان و عبدالله بای بارزگان باشی بامر و فرمان حضرت والا پهلوان محمد خان نام عرب را محصل وجوه بقایای\nحکمران مردم عرب سیاه خابه که میر هزار ایلجای ایشان از رعیت گرفته و بدولت نداده بودند مامور کرده و با او قرار\nترکستان و داده سند مکتوبی حاصل کردند که وجوه مالیه این ساله را بتوسط احاد وافراد خود رعایا بخزانه رسانیده وجوه\nجوه بقایا را بقایات را از میر هزارها حصول کند و میرهزارها ازین قرارداد آگاه شده ملابيك نام را با عطاؤ الله خان پسرش\nنزد سردار محمد عزیز خان حکمران ترکستان نگاشتند و پول زیادی از در چاره جوئی در خلوت نزد او گذاشتند\nو او بازای آن پول ایشانرا بمأمول موصول ساخته پهلوان محمد خانرا از محصلی موقوف و ملا بيك موصوف را\nمامور کرد و عطاؤالله خان بپاس این احسان سردار محمد عزیز خان که كرك درنده از میر هزاران باقیات ده را\nبر رمهٔ رعایا شبان قرار داد گوسپند انیرا که سردار محمد عزیز خان بتوسط و معرفت او بنصف و ثلث و ربع\nثمن معین مبیع خریده بحضرت والا از وی سبب این جود وستم را پرسیده بود از صاحبانش رضاشهٔ شرعی\nحاصل کرده بمهر دارمد گوژ نمود و او ارسال پایه سر بر سلطنت نموده دفع بازخواست از خود کرد و حضرت\nوالا از عریضهٔ عبدالله بای تاجر باشی بر ماجرای مذکور آگاه گردیده ملا بيك را از منصب ایل بیکی معزول فرمود\nو سردار محمد عزیز خانرا فرمان کرده از مداخلت در امور دیوان منع نمود و امر کرد که بدون منشوريك حبه\nشرح حال اجرای بعض امور بنامش شرف صدور یابد بکار دیوان نپردازد و خلل بدفتر و حساب نیاندازد و همدرین ایام\nدزدان دوتن از دزدان قوم عرب سکنه ترکستان چهار راس اسپ افغانان کوچی ییلاق گزین نواحی میمنه را دزدیده\nترکستان با دوتن دزد دیگر از قوم مذکور که یکراس اسپ ویکمیل تفنگچه و یکقبضه شمشیر و غیره سامان سارقبای و سردار\nقل نامان متوطنان قرشی را دزدیده با خود آورده بودند گرفتار دست سلطان خان و محمد یوسف خان و خرم\nبیک نامان از سواران کشاده هیات که بمحافظت بنادر کنار نهر جیحون قیام و اقدام داشتند شده ایشان هر چهار\nتن را نزد سردار محمد سرور خان حکمران میمنه فرستادند و آنگاه که دزدان مذکور اقرار بر سرقت کرده\nاز عریضهٔ سردار مومی الیه حضرت والا آگاه گشت فرمان کرد که هر چهار تن را بدار سیاست آویخته بیاسا\nرساند تا دیگر دزدان جرات و جسارت در سرقت نکنند و مقارن اینحال دوازده تن از سپاهیان توپخانهٔ مقیمهٔ\nمزار شریف و غیره سپاهیان نظام با چراغ دستی بخانهٔ میرزا عبدالکریم نام مجرر دفتر سنجش ترکستان الا در سرقت\nداخل شده نهصد روپیه نقد و تمام مال و متاع اورا ببردند و حکمران ترکستان پنجتن از سپاهیان توپخانه را با دوتن\nهمسایهٔ میرزای مذکور که در قرب سرای او جای داشتند و دزدان را راه نمائی کرده بودند از اظهار صاحب\nخانه محبوس کرد و ماجرا را معروض داشت و حضرت والا فرمان نموده امر کرد که بقیه دزدانرا نیز دستیاب کرده\nدر شکنجهٔ عذاب اندازد واینرا نیز رقم فرمود که چنین امور از بیخبری و بطالت حاکم وسالار فوج و میرشب بلد\nنقصة ظهور می پیوندد که دزد با چراغ و جمعیت راه سرای مال و متاع آباد وافراد رعیت بر گرفته نهب و غارت"}
{"book": "adl0009", "page": 1091, "text": "(١٠٦١)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\n\nمیکشند واگر چنین نیست پس در شهریکه دیوار و درهی معبر محافظ باشد و حاکم و سپه سالار و کوتوال دران حکمرانی کنند چگونه و از کدام راه دزد خانه و مال ضعفاء را تاراج و تباه خواهند توانست و از صدور این امور بلاشبهه هم دزدی شعوری میداند و نیک میفهمد که خود ایشان با دزدان انبازند و مردم را میتازند و اگر چنین نیست و خویش را بری می پندارند همابشبه دزدان را بدست آرند والا دولت تاوان اموال مسروقه را از ایشان گرفته بمالکان آنها می سپارد و ایشان از پرتو وصول افگندن این منشور خویش را در معرض مواخذه دانسته تا توانستند سد این رخنه کردند و همدر روز نهم مذکور ماه رمضان حضرت والا در ماهی بیست روپیه که دایر برای محمد دین و چهل روپیه برای غلام محی الدین وسی روپیه برای جلال الدین هردو تن پسران خدای نظر خان قوم وردك و پانزده روپیه برای حسام الدین و پانزده روپیه برای داؤد نام که همه از قوم مذکور و از راه نمك خواری بسردار محمد ایوب خان رفته بودند و در راولپندی روز عسرت و ذلت بسر می بردند و روانه سردار مذکور بکافه کار وقایع نگاری را بزیر دستی میرزا عبدالغفور خان ابن مستوفی حبیب الله خان بر عهده گرفته طریق خدمت این دولت می پمودند مرحمت و معین فرمود و در پایان کار این جلال الدین خان مورد الطاف شاهانه اعلیحضرت سراج الملة و الدین گردیده چنانچه درجه چهارم بیاید از قلم محمدا کبر خان محمد زائی مأمور قایم مقامی حاکم هزاره بهسود شد و روز غازش قرین بهبود آمد و آنچه از مال و متاع پدر و از خودش بواسطه معاندت او با دولت در معرض تلف رسیده بود ازین حکومت حاصل نموده مالک مکنت و صاحب ثروت گشت و از آنسوی محمد عمر خان نورزائی مأمور تعیین خط و نقاط فاصل سرحد کندا ولند كذلتي چنانچه گذشت شده بود در روز نهم مذکور ماه رمضان نزد مکمهن که از جانب دولت انگلیس مأمور تعیین حدود سرحد شده بود نامه فرستاده خواهش ملاقات کرد و از مقاصه دوستانه پاسخ نوشت و موضع چمن را ملاقات گاه قرار داد چنانچه محمد عمر خان با چند تن از بزرگان افغان که با خود داشت در روز جمعه یازدهم ماه رمضان در چمن شده مراسم ملاقات بیجای برده از گشت بعد بانگهبانان تعیین حدود پرداخته از نقطه واقعه وسط جولان و غوژه که تا آبشار دار گل محمد خان حدود را مقرر و زرغون فاصله را منصوب کرده بود دست بکار برده تا موضع غوژه خط فاصل را معین نمود و ازین تعیین مسافت نیم میل جبهه احداث محافظ خانه واقع غوژه بنام حرم از زمین آنجا متعلق بمحافظ خانه دولت انگلیس گشت و کار آنجا را بیجای برده چنانچه بیاید ختم با مبین حدود شوز آبك کرد و مقارن اینحال عبدالله خان فوفلجائی وقایع نگار قندهار را که شیر دروغ نگار دانه بود حضرت والا حکم اخراج فرمود و حکمران قندهار بفرمانیکه بنامش شرف اصدار یافت تمامت مال و منال او را از سبیكه محمد غوث خان نجاوهزار روپیه از وجوه زکوة دواب ومواشی حیف ومیل کرده واو شامقش بوده ضبط کرده از هم دوتن محصول رسانید و مقارن اینحال غلام حسن نامی که ملك امير محمدخان حکمران قندهارش مأمور حکومت قوم عچکزئی کرده و او با عبدالحکیم خان آشار دار قلعۀ نظامی واقع موضع شسکی دست آزیمانه دولت ورعیت در از کرده بود و خبر محمد جان حاکم جدید آنجا بفرمان حضرت والا دروازه انبار غله را حهة علم آوردن ببقيه غله قفل زده از خسارت و خیانت آدو تن عریضه نگار پایه سربر سلطنت شد و هر دو تن از راه اطاین خایف فرار کرده در قندهار رفتند و با غیابان آنجا که در صدد منع ابراز خیانات خود و در تحت مواخذه و حساب بودند یار و مددکار گردید میرزا محمد حسن خان سر دفتر وجوهات آنجا را که خسارات همه ایشان را بروی روز آورده بود ببرهات و واهیات مسئول حکومت ساختند و عرصه را چنان بوی تنك کردند که ناچار گردید بشرحی از خدمات خود که بیجای برده و خساوت و خیانت ایشان که مکشوف نموده بود معروض پایه سربر خلافت داشت و حضرت والا که از خدمت میر زا محمد حسن خان آگاه بود وعلاوه دفتر وجوهات منشور سردفتری تشخیص قندهار را نیز بنام او ارقام و ارسال فرمود و آن دو تن را امر مواخذه نمود و هم حکمران هرات را فرمان کرد که یک لك و پنجاه و چهار هزار و بچصد و چهل و چهار روپیه وجه نقد دولت را که سردار عبدالله خان حکمران سابق قندهار\n\nشرح حال\nمحمد عمر خان\nنور زائی\n\nاخراج شدن\nعبدالله خان\nوقایع نگار\nقندهار\n\nشرح خیانت\nکار انداران\nقندهار"}
{"book": "adl0009", "page": 1092, "text": "( ١٠٦٣ )\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nتلف كرده و بمساعی میرزا محمدحسن خان بروی ثابت گشته حواله شده بود بامر نمود کمالراضی و عقار وضیاع و متاع\nاورا كه در هرات دارد فروخته بمحصول رساند واو شخصى را وكیل قرار داده این امر را بنای رد و هدر خلال\nاحوالیکه بشرح رفت نشنیده و بنجاوو هشت خانوار از مردم افغان که و جوه بقایا و غیره درکات از دفتر سفجن کابل\nبمساعی میرزا محمدحسین خان بنام ایشان حواله رفته و محصل تنك گرفته بود بااهل و عیال خود فرار ماوراءالنهر\nشدند و حضرت والا از عوارض وقایع متکاوان رماجرا آگاه گشته در روز شانزدهم رمضان محمدسرور خان حاكم\nخان آبادرا فرمان واصم كرد كه ایشان را تسلیت داده و ازمژده و نوید الطاف خسروانه امیدوار ساخته درموطن\nو مسکن ایشان بازآرد واو هرچند كوشش و كشش نمود ایشان از زنجیرکه دیده بودند باز پس نیامدند و محمددین\nبنام سی و دو هزار و دو صد روپیه از جمله سی و هفت هزار و نهصد و هفتاد و چهار روپیه كه میرزا محمد حسن نامی\nاز مردم تركه و نیز دردفتر سفجش بقلم باقی داده بود بفتح محمدخان حاكم خنجان بفرمانیکه از دفتر مذكور بنامش\nرفت حصول كرد.\nشرح حال\nمیران چترار\n\n< ذکر کشش و کوشش شیر افضل خان چتراری و محاربات او >\nواز آنسوى اميرالملك رئيس چترار كه بقتل رسانيدن او نظام الملك را از پيش رقم شد با دو هزارتن پياده\nو سوار مسلح در موضع كربت واقع مسافت چند كروه دور از نفس چترار بعزم پیكار عمرا خان فروكش كرد\nولیكن شیرافضل خان وارد دروش گردیده لشكريان امير الملك از ورود او در آنجا آگاه شده همه نزد شیر افضل\nخان رفته در تحت رایت او قرار گرفتند و از جمله بیست تن از هوا خواهان اخلاص کیش و فدائیان صداقت اندیشش\nبابها در خان که از رفتن و پیكاز زده ایستادند دیگران تمام ازوی روی برتافتند و اميرالملك از مشاهده اینحالت خوفناك\n(1)\nکربزی\nمكاری و حیله\nوری\n\nگشته علوفه و ازوقه را که باخود داشت ازموضع كربت در موقع آئین واقع قرب چترار حمل ونقل داده خودش\nبا انگلیسان درشب براه برگرفته وارد آنجا شد و شیر افضل خان از دروش برخاسته در موضع كربت بجای او\nفرود كشت و امير الملك با انگلیسان توان اقامت را در خود ندیده از آئین روی بسوی قلعه چترار نهادند\nو دراندرون قلعه جای گزیده محصورا نه اقامت ورزیدند و شیرافضل خان ازین كربزی(1) نمودن انگلیسان واميرالملك\nخود را چیره دست دانسته از موضع كربت بروی یورش بسوی موضع مسته واقع قرب قلعه چتراركه انگلیسان\nو امير الملك در ان قرار گرفته بودند نهاد و انگلیسان با اميرالملك هنگام عصر آهنگ جنك كردند و تاوقت مغرب\nهنگامه كارزار را استوار داشتند و شیرافضل خان باشكر خویش پس از ادای نماز شام پای جرأت فشرده انگلیسان\nرا مغلوب ساختند چنانچه باز بقلعه در شده راه بیرون شدن خود و در آمدن تبعه شیر افضل خان بربستند و شیر\nافضل خان ایشانرا بمحاصره انداخت وتنك بين وكوبال سين نامان از جماعة داوان با بیست تن از سپاهیان نظام انگلیس\nدرین جنك كشته و بیست تن مجروح گشتند و از تبعه شیر افضل خان نيز چهل تن فدای وطن گردیدند و انگلیسان\nچنان كسبه متنان قلعه در آمده پناه كردند كه صمد كان وزخم برداشتگان خود را از حرب گاه برداشته\nنتوانستند و با مداد روز ديگر شير افضل خان بعمرا خان پيام داده كمك طلبید كه انگلیسان را\nمستأصل سازد واو مجيد خان نامی را با سه صد تن پیاده وسوار رهسپار معاونت نمود چنانچه ایشان از گرد راه\nدر رسیده بمواضع مرتفعه مرتفعه كه مشرف برقلعه بودند فراز شده سنگرها برافراختند و با محصورین راه زد\nو خوردنشوده رزم همیمدادند تا كه انگلیسان خسته وستوهیده شده طریق چاره بحیله پیش گرفتند وقاتل\nسردار نامی از چتراریانرا كه نزد ایشان پناه برده و در قلعه حاضر بود از قلعه بادست وپای بسته بیرون كشيده\nبدست بهادر خان برادر امانی الملك مهتر مرحوم چترار دادند واوپيش بتيغ انتقام خون سردار نام بكشت\nو امير الملك را كه با اینوقتش معاونت می نمودند زنجير بگردن انداخته محبوس كردند و برادر کهتر اورا بشراز\nنام برآورده بخواریابی تبعه شیر افضل خان نشان و آواز دادندكه اينك اورا مهتر چترار دانسته دست از محاصره"}
{"book": "adl0009", "page": 1093, "text": "(۱۰۶۳)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nبردارند و هم بشیر افضل خان پیام نمودند که اکنون امیرالملک را که خصم تو بود مقید ساخته پدر امان الملک را\nبمهتری برداشته ایم میباید اطاعت او کنی یا از اطراف قلعه برخاسته ترك مقاتله نمائى وشیر افضل خان ازین پیام\nانگلیسان بر آشفته بعزم فتح قلعه نزد بانها ترتیب داده همه بویورش بر ا معطل بمعاونت و معاضدت عمر اخان نموده\nبوی پیام داد و امداد در تسخیر قلعه خواست و او خود را بمحرم طبق دیده مکتوبی مصحوب یکی از اهل\nهنود سکنه باجاور نزد انگلیسان فرستاده دور کردن شیر افضل خان را از دور قلعه یا منتشر ساختن لشکروی\nوعیده گرفته مبلغی بجایزه این خدمت از ایشان خواست و هم بزبان فریه و حیله بشیر افضل خان پیام داد که\nهندوی مذکور را براه دهد که در قلعه شده انگلیسان را بگوید از قلعه بیرون شوند و الا خود را بکشته بخون\nداده و شیر افضل خان این پیام خدیعت امیز او را راست دانسته فرستاده او را راه انددون شدن در قلعه داد\nوانگلیسان دست شسته از جان خود در حال سه هزار روپیه بر دوش هندوی مذکور و یکتنی از چترالیان\nنهاده نزد عمرا خان فرستادند اما این جزیه دادن فایده نبخشیده باز هست تن از مردم چترار و بهادر خان برادر\nامان الملك و نهايت خان وقادر خان تامان همچنان محصور ماندند و همچنین جماعه دیگر از انگلیسان که در موضع\nمستوج بودند محصور گردیدند و از جمله ایشان چهل تن راه امداد قلعه کیسان بر گرفته گرفتار دست تبعه\nشیر افضل خان شده با هم او بقتل رسیدند و انگلیسانیکه در قلعه مذکوره محصور بودند قرین یأس و هراس گردیده\nدو تن را بفر جمعیتیکه دانسند با نامه از قلعه بیرون کرده در کانکت نزد دیگر انگلیسان گسیل نمودند که شاید نسیم\nامدادی از ان مقام بمشام ایشان رسیده از مهلکه نجات یابند ولیکن هر دو تن بدست لشکریان شیر افضل خان\nافتاده یکی از ایشان کشته کشته دیگری بوعده لشکر دادن رقیه شده محبوس نگاهداشته شد ان شاء الله بقيه احوال\nاو و اختلالیکه در ان جبال روی داد در موقع و محلش بشرح خواهد رفت و از جانب دیگر مقارن اینحال غصه شرح چور\nباشی کل امیرخان دست ستم بمردم خلیم زائی سکنه کردی سرکان کشوده ببهاد آشیان بیداد نهاد تا که جهته و ستم حبشی\nطومار از جور او بستوه آمده بسپہسالار اول غلام حیدر خان عرض کرده داد طلبیدند و او داد نداده ایشان گل امیر خان\nقرار اختیار کرده در موضع هر از ناو قرار گرفتند و از آنجا بعريضه شکار پایه سرير امارت شده بحضرت والا\nرجوع باز پرس ایشانرا بسپہسالار مزبور فرمود و او مردم داد رس بپای برده و همه را تسلیت داده بمنزل\nو مقام ایشان باز آورد و هم در اثنای این ماجرا پسران دلی نور وغلام رسول نامان قوم کز بو سکنه غازی\nآباد خان نامی از مردم فاطمین اریت را از سبب خشونتکی در امری بکشتند و روز دیگر اتین نامی از مردم\nاریت راه انتظام بر گرفته باز خان نامی از مردم غازی آباد را بکشت و هم در اثنای این حرکت جاهلانه شرح جبهات\nآن وحشی صفتان چند تن از زنان مردم برکوت برای آوردن علف در صحرا شده و مردم بیه کوت بعضی از\nمردم نواحی\nآنها را از حصول علف مانع گردیده داس و ریسمان های ایشان را بگرفتند و مردم بركوت طريق انتقام سپرده جلال آباد\nیکتن از بیه کوتیان را لقیت نمودند و آنچه از اسباب و سامان که با او بود بدست تقاص ریسمان و داس آوردند و مردم (۱)\nبیه کوت به تباع برخاسته در موضع یکتائی جانبین با هم در آویختند و یکتن از مردم برکوت مقتول و یکتنی مجروح تقاص از\nیکدیگر\nگردیده یکتن از مردم بیه کوت زخم برداشت و سپہسالار غلام حیدر خان پیرایه سیاست ایشانرا ادب نموده یکدیگر\nبامر و فرمان حضرت والا بزرگان مردم اریت وغازی آباد و بركوت وبيه كوت را محبوس کرد وزجر وتوبیخ تقاص\nگرفتن\nنموده پس از حصول جرمانۀ زیاد از حبس رها داد و همدرین هنگام کار تگاپویان دولت انگلیس بجماعت افغان ذکر جور\nمردم کوچی افغان را که در ایام زمستان در پشاور رفته بکرایه و حمل ونقل مال بازرگانان و غیره روز بسر برند انگلیسان\nو در تابستان در نواحی کابل و هزارجات آمده ییلا مشی میکنند جہد قتل و احمال و اثقال از پشاور جانب چترار بمردم کوچی\nو با چاور عبور وا کراه بکرفتند و صاحبان اشتران که مال و اسباب خریدگی ایندولت را بکرایه گرفته بودند معطل افغان\nماندند تا که از عرايض وقایع نکاران پشاور بسمع فيض مجمع حضرت والارسیده مستوفی مأمور تعیین حدود\nاسمار و با چاور و چترار را فرمان کرد که کار تگاپویان دولت انگلیس را از ایذا و آزار رعایای ایندولت باز دارد"}
{"book": "adl0009", "page": 1094, "text": "(۱۰۹۴)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nوهم سپه سالار غلام حیدر خان او را مسئول داشته اشرار یرا که گرفته بودند برای حل و عقد حال اینکه دولت و بازرگانان\nافغان تک و رسانیدن اهل و عیال مالکان ایشان در کابل و هزار جات رها داده و دست چون بازداشته و مقارن\nاینحال کپیتان محمد حسن خان هند صد میل تفنگ که از مردم هزاره خافوزي کرد آورده بود در روز بیست و چهارم\nماه رمضان ارسال کابل نموده داخل تحویل خانه دولت شدند و در روز بیست و هفتم رمضان حضرت والا محمد\nجعفر خان بن غلام علی خان مالستانی را که طریق پیشخدمتی در بار معلی می‌پیمود از قلم فتح محمد خان مأمور حکومت\nاندراب قطغن فرموده در ماهی یکصد و پنجاه روپیه اضافه از مواجبیکه داشت تا زمان پرسال بودن حکومتش معین\nنمود و فرمان کرد که تا سر آمدن یکسال مواظب امور حکومت آنجا بوده بعد تغیر داده شود و هم این حکم را\nوقایع ماه شوال ۱۳۱۲ در باب تمامت حکام ولایات کوچک مستمر دارند و پس از انصرام ایام یکسال تغیر داده آیند و در شب پنجشنبه هلال\nشوال از گوشه افق چهره نموده باعث فرح و سرور پیروان آئین محمدی صلی الله علیه و آله و اصحابه گشت و روز\nاین شب متبرک بسور و سرور بسر رفت و مسلمین را از ادای نماز عید و صدقه فطر بهجت روحان نصیب آمد\nو از جمله سپه سالار اول غلام حیدر خان چرخی با قاضی کنر و جمعیت مسلمانان از ملکی و نظامی و وضیع و رفیع مردم\nسکنه آنجا کما یبغی از ادای نماز این روز مسعود که از جماعه کپیتن دولت انگلیس ابراهیم خان کپیتان و غلام دستگیر\nخان چتراری نیز داخل صف نماز گذاران بودند و بعد از صرف اطعمه لذیذه و حلویات متنوعه که بزرگان و رؤسای\nکپیتن دولت موصوفه هم حاضر محفل بودند سپه سالار بنوده گردان مرواریدی از چیدن اهل هنود را که در\nکپیتن داخل و پاس نویسندگی و پیمایش نایل بودند و آب و نان مخوردند دو کله قند رومی بابت نجمعه از حلوات\nرسم عیدی داده يك خنواچه از حلوات متنوعه متنوغه برای مستر اوق افسر کپیتن که از ابتدای شروع پاکردن\nکار تعین حدود فاصله را از سرحد کنر با اوغره کوهستان تا نشه کام بر طبق نقشه امضا شده دولتین با او انجام\nو تمام کرده بود فرستاده روز عید سعید را بآئین شایسته بپای برد و هم در خلال این احوال هفتاد و دو هزار روپیه\nاز درگاد چوه بقایا که میرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش در کنار علیا و سفلی حواله کرده بود تحصیل عطا محمد خان\nصوبه دار واصل وعائد خزانه جلال آباد گشت و سپه سالار اول با مستراوق دست بتعيين حدود برده چنانچه بیاید خاقداد\n\nتوجه موکب سعادت کوکب شهزاده سیر وساده جانب لندن (حرکت کردن سردار نصر الله خان از کابل جانب لندن)\n\nچون دولت انگلیس اتحاد دولت افغانستان را بباعث بسنی امور معظمه خیر خویش میدانست و هزاران\nنکته باريك تر از مو را در آن اندیشیده چنانچه گفته شد رشته خلت و مودت را با حضرت والا\nبواسطه و پسرای کشور هند در راولپندی منعقد گردانیده مرتبط ساخت و سپس ارتباط و انعقاد آنرا بتوسط\nسر مار تيمر دیورند تا در کابل تکمیل نمود استحکام داد و خواست که این اتحاد را در تمامت عالم منتشر کرده و محمول\nبر اثر ارتبا طرشته و داد دولتین نیکو و واضح تر بيا نماند تشریف بردن حضرت والا را در لندن آرزو و التماس کرد\nو خود حضرت والا که از گرفتاری در سرد کش و گوشمالی واستيصال وتشبیه و تبعید اشرار نكوهيده كار داخل\nمملکت و غیره امور مهمه دولت و راست نمودن کاروبار سلطنت و قطع نسق سپاه ورعیت و عدم امنیت من از رفتن\nدر آنجا معذور بودند و نیز حضرت شهزاده سپهزاد ساده فرزند اولین شان از اشتغال برتق و فتق امورات معظمه\nسلطنت معذور بودند بین فرزند برومندش شهزاده سپهروساده سردار نصر الله خان را با سامان شایان شاهان بپایان\nمأمور این سفر خجسته اثر خلت ثمر فرمود چنانچه در روز یازدهم شوال با جمعی از بزرگان با رو خدمه اخلاص شعار\nچون سردار محمد حسن خان و سردار محمد اکرم خان و میرزا عبدالرؤف خان نایب میرزا محمد حسین خان کوتوال\nو ملا محمد سرور خان اسحق زائی و غیره و اردوی باشکوهن از سواره و پیاده ملکی و نظامی از کابل خیمه بیرون\n۱۵۶۷ زده و چنانچه بیاید در روز هفدهم ماه مذکور در جلال آباد پر تو نزول افکند و از جانب دیگر اشرار شوم\nشرع خبر را و حیدران و باغی و مشكل سكنه کهسار سرحد که خون خواری و شرقت شعار می باشد با تادت دل لارد حيث\nروبه مقتول"}
{"book": "adl0009", "page": 1095, "text": "(۱۰٦٥)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nایشانست از کثرت مقتولین وثقات بارسه هزار و پنچصد روپیه جرم وسه هزار و پنچصد روپیه دیه که مجموع\nهفت هزار روپیه بهر واحدی از مقتول برقاتل وعاقله اش شرعاً وسیاسة بامر و فرمان حضرت والا برعموم رعایا\nو برای مملکت افغانستان نهاده از سبب صدرعنه قتل نفس داخل رساله قانون حکومتی نیز شده ساری وجاری\nگردیده بود بستوه آمده سردار شیرین دل خان از ناتوانی وعدم استطاعت ادای این مبلغ وفرو ماییگی آن مردم\nشرر عریضه نگار پایه اریکه خلافت شده استدعای کاستن جریمه کرد وحضرت والا درروز پانزدهم ماه شوال\nفرمان فرستاده نگار داد که مراد ازجرم زیاد این نیست که وجه بسیار واصل خزانه شود بلکه مقصد اینست که\nابواب قتل وخون ریزی مسدود گردد تا مسلمانان ازنقالت باردیه وجریمه اندیشیده دست از ریختن خون هم دیگر\nبازدارند وناچار گردیده ترک مخاصمت کنند و از نفاق باتفاق گرایند و در اتحاد غم وشادمان باهم شریک وانباز\nشوند واگر چنین نباشد وجريمة اندك نهاده شود که ادای آنرا بسهولت بتوانند هم آینه از شرارت وجهالت مردم\nافغانستان که در نهاد دارند درسالی دولت روپیه از علاقه نجیم و چهاريك ازمحراب وتکاب قطع نظر از دیگر\nمواضع بخزانه دولت خواهد رسید زیرا که توان جرم اندك را در خود دیده و از ادای آن عاجزنیامده صدهانفر\nبقتل خواهند رسید پس از قاعده که درج کتابچه قانون حکومتی است دولت نمیگذرد و هرگز نقص وفسخ حکمیکه\nاز اندیشه صواب رفته است نمیکند تارا، سفك دماء مسدود شود وهمدرین ایام سید عبد القیوم خان قاضی محكمة عزم اصلاح\nشرعیه هزاره دای زنگی تصمیم حتم کرد که درین مردم سکنه آن جبال بنیاد مساجد نهاده اجرای احکام الهی امور مذهبی\nرا از قبیل تعلیم نماز پنجگانه و نماز جنازه و اصول وفروع دین وغيره بر طبق مذهب مهذب حقه حنیفه نموده نمودن قاضی دای زنگی\nمردم هزاره را مجبوراً پیرو این آئین مبین کند و مذهب ایشانرا که امامیه اثناعشریه است تغییر دهد و خیر و سعادت مردم انجارا\nابدی حاصل نماید چنانچه حضرت والا در روز پانزدهم مزبور ماه مسطور ازعریضه واستدعای قاضی مذکور\nفرمان کرد که درهر نجاه وصدخانه که نزديك هم بوده قدرت حاضر شدن و بهم آمدن را درگاه وجایگاه داشته باشند\nمسجدی بنیاد نهاده آباد کنند و نماز و احکام شرعی را بآن مردم بیاموزد ویاد دهدا ما آن مردم که راه براست\nرا گم کرده بمذهب آبائی خود مبرم و مستحکم بودند بمضمون ( كل حزب بما لديهم فرحون ) ترك مذهب\nخویش نکردند وازینجاست که شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی فرموده\nبامیه دل چه سود گفتن وعظ نرود میخ آهنين در سنك\nوهمدرین وقت حاجی محمد نبی بن ناظر نعیم که بواسطه میرزا محمد حسین خان سردفتر سنجش و کوتوال کابل شرح حال\nبا جمعی از مساحان مامور ممیزی و پیمایش اراضی رعایای توابع غزنین و هزاره جاغوری چنانچه گذشت شده بود حاجی نبی و\nغیره کار\nاز غزنین و نواحی آن فراغت حاصل کرده وارد کوهستان هزاره جاغوری گشت واراضی وقنات واقع موضع گذاران\nزیرک را که بقرار سند عرفی ابتباعی واز متعلقات سردار شیرعلیخان بود و مردم آنجا از خود گفته داخل بوات\nضبط نیاورده بودند خواست که داخل ضبط دولت کند ومتصرفین آن سه صد روپیه پاره (۱) داده چهارماه\nمهلت گرفتند که از کابل فرمان ملکیت آنرا بنام خود حاصل نمایند چنانچه منشوری حاصل کردند که مایملك (۱) پاره\nایشانست و دربیان کار چنانچه درجلد چهارم بیاید اولاد و احفاد سردار مذکور مشمول عنایت اعلیحضرت یعنی رشوه\nسراج الملة والدین شده از مراحم و الطاف این پادشاه جرم بخش خطاپوش بصفت آئین قرین عفو گردیده رخصت\nاقامت موطن و مسکن خویش یافته چون بمنزل وماوای خود جای گرفتند بدعوای استرداد اراضی مذکور پرداخته\nماجرا نزد حاکم بردند و حاکم جانب مردم زيرك كرفته با آنکه افزون از شصت هزار روپیه ارزش داشت بدوازده\nهزار روپیه صلاحیت کرده ابراء نامه شرعی از ایشان گرفته بمردم زيرك سپرد ومصالحه رفع مخاصمه کرد و جانبین\nششهزار روپیه از جمله بهای اراضی متنازع فیها که درج ابراء نامه بود دستار بها بحاکم دادند سپس چهار تن\nاز نبائر سردار شیر علیخان که درکابل بودند و در سلك دسته عبراسپور طریق خدمت دولت می پیمودند حاضر"}
{"book": "adl0009", "page": 1096, "text": "(١٠٦٦)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nنبودن خود را در مجلس صلح جهت شرعی دانسته طالب حق خویش شدند و در پایان کار عبد الکریم خان حاکم\nجاغوری و غیره هزارجات جانب دار مردم زیرك شده جانبین را تقدیم حضور نایب السلطنه سردار نصر الله خان\nکرده بهمان منظور یکه مردم زیرك در دست داشتند و این ایراء نامه حکم مبرم بمنصه صدور آورد و نصیر خان\nسردار شیر علیخان را از طلب مانع آمده ملزم گردانید و حاجی محمد نبی پس از آنکه مردم زيرك را مهلت فرمان\nحاصل کردن داد چهار تن از بزرگان هزارگان سکنهٔ هود قول را باتهام اینکه مفسدند محبوس کرد و مدعای\nخویش را حاصل نموده پس از حبس یکماه رها داد و همچنین کرم مهتر و محمد علی وکیل تامان را مفسد گفته\nبا آنکه رقم تصدیق خدمت بمهر میر آقا، پادشاهی بدست داشتند محبوس نمود و بعد از حصول مطلب خویش\nهر دو تن را رها کرد و کیدان محمد حسن خان نیز کردار حاجی محمد نبی را در تنبیه و تهدید آن قوم بر گفته\nاقبال مستحسن نپنداشته ملامت نامی را محبوس و پس از چند روز رها کرد و همچنین مهر علی وکیل تامان\nرا سه روز ببند بیا انداخته بعد بکشود و هم غلام نامی را که زنی را بعقد نکاح در آورده و مکشوف افتاد که\nزوجهٔ منکوحهٔ علی بخش نامی بوده غل بگردن انداخت و پس از چندی رها ساخت و حضرت والا از عریضهٔ\nقاضی آنجا برماجرا آگاه گردیده سخت بر آشفت و بخامهٔ عتاب توقیع منیع رقم فرمود که دست از بشگونه کردار\nناهنجار باز دارند و ازین رفتار حاجی مذکور بود که در پایان کار گرفتار سلاسل و اغلال سیاست آمده از مملکت\nافغانستان اخراج شد و از جانب دیگر نایب پادشاه گل خان بیست و شش تن مرد وزن و پسر و دختر را از اشرار\nهزاره که در غار لیکان پناه برده و پس از مضمحل و مستاصل شدن مفسدین از غار مذکور پراگنده گردیده\nبودند با متنی از مردم هزارهٔ بهسود محبوس و کابل کابل کرد و هم سلطان محمد خان بن ولی محمد خان و محمد رفیع خان\nعم او ومير سلمان بيك بن موسى بيك را که دختر خود را بکهدل خان احمدزائی حاکم بهسود داده و هم\nطریق خدمت دولت در وقت بغاوت اشرار سپوده بودند بنظر باصر حضرت والا که فرموده بود که بزرگان\nو کر بلائیان وزواران وسیدان هزاره را بتمام کسیل کابل کنند محبوس ور هسپار درگاه سیاست پایگاه ساخت\nو هم دوصد وسی میل تفنك و بیست میل تفنكچه و بیست قبضه سیلاوه و چهل و پنج سیر سرب و پنجهزار وث\nكه باپیچمد کور از مردم جرغی و بورجکی بضرب لطمه (۱) و انواع عذاب و عقاب گرفته بود با محمد جانخان بن فتح خان\n\nشرح عریضهٔ\nحکمران\nترکستان\nدر باب\nخیانت میر\nعبد الرحیم\nخان\n\nواحد علی و امیر محمد نامان پسران میر مصطفی خان و کد خدا خدا بخش کوه بیرونی و پسروی در کابل فرستاد و همدرین\nایام سردار محمد عمر خان حکمران ترکستان و عبد الله پای تاجر باشی که از عریضهٔ ایشان فرمان تحقیق کردن و بقصهٔ\nظهور آوردن سرقت و خیانت میر عبد الرحیم خان برادر میر احمد شاه خان که از محصول کوسیند محق داشته در کیسهٔ\nآز خویش گذاشته شرف اصدار یافته بود مکشوف داشتند که در عرصهٔ چهار سال که میر مذکور عامل وجوه\nسایر نامقبرغان بوده سی و پنج هزار و نهصد ونود وسه راس کوسفند از محال قطغن در نامقبرغان و مزار شریف رسیده\nو از جملهٔ یازده هزار و یکصد و بیست و یکرأس را از قلم انداخته داخل روزنامچه نکرده محصول همیراسی دوروپیه را\nکه حق دولتست تمام بکیسهٔ خود انداخته است و بیست هزار و هفتاد و دورأس دیگر را که میرزا محمد نعیم خان\nداخل سیاهه و دفتر نموده بود نیز چیزی را داخل و چیزی خارج کرده است و هر دو تن این قضیه را معروض\nپایهٔ اریکهٔ امارت نموده حضرت والا در روز پانزده هم ماه ثور ماه شوال میرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش\nو کوتول را امر کرد که دفاتر سنوات عامل اورا نيك تتبع (۲) و جستجو کرده باز خواست این خیانت را از میر\nعبد الرحیم خان که در کابلست نماید و همدرین هنگام در باب يك لك و پنجاه و چهار هزار و هیصد و چهل و چهار روپیه غبن\nو خیانت سردار عبدالله خان حکمران قندهار که بامر وفرمان حضرت والا حواله شده حکم رفته بود که مال و متاع\nواراضی وعقار اورا که در هرات دارد فروخته وجه مذکورهٔ دولت را حصول نمایند مجدداً حکمران هرات را\nفرمان شد که اقارب و منسوبان مقیمهٔ هرات او را نیز مواخذه و حق بیت المال را از خود او و ایشان حصول کنند\n\nشرح حوالهٔ\nکه بنام\nحکمران\nقندهار\nشده بود\n\n(۱) لطمه سیل (۲) تتبع در پی چیزی رفتن بطلب و تفحص کردن"}
{"book": "adl0009", "page": 1097, "text": "( 1067 )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nوهم حکمران قندهار را فرمان رفت که کبیر را برای سردار عبدالله خان که در آنجا گرفتار زنجیر سیاست و عقاب\nاست و کیل قرار داده باو كالت نامه شرعی گسیل هرات نماید تا مشتریان ضیاع و عقاع او و نزدیکانش را خریده سند\nو قباله شرعی حاصل نمایند و همدرین ایام محمد اعظم خان بن محمد جان خان دولت یاری که پدر مذکورش محمد مشمول\nعنایت شدن\nعظیم بيك هزاره سه پای دایزنگی را چنانچه گذشت گرفتار ساخته وبحراست احمد خان برادر خود گسیل کابل\nپسرمحمد جان\nنموده یکهزار و یکصد و پنجا روپیه قران بجایزه این خدمت از دولت تنخواه سالیانه یافته و بعد از چندی فوت شده\nدولت یاری\nبود از تقبیل سده علیا مستسعد گردیده حضرت والا تنخواه مذکور پدر او را بنام وی مرحمت وعطا فرمود\nو از بدسوی شهزاده کیهان پوی سردار نصرالله خان که از کابل روی جانب لندن نهاده بود و ذکر ورودش\nدر جلال آباد از پیش وعده داده آمد در روز هفدهم ماه شوال در جلال آباد نزول اجلال فرمود و شاه محمد خان ذکر ورود\nحاکم آنجا بااولیائلی خان حاکم لغمان وغیره حکام و عمال وضباط و بزرگان محال هردو بلهد از نظامی وملکی خیر سردار نصر\nالله خان در\nمقدم گویان مراسم پذیره بجای آوردند و شهزاده روز هجدهم ماه مذکور را در يك نموده و در حمام تشریف\nجلال آباد\nبرده غبار سفر را از چهره و تن زدوده روز نوزدهم ماه شوال اشهب رخش مثال را جانب منزل کردی کج\nسبك دوان ساخت و از آنجا ره نورد مهبط باسول گردیده در نجا سپهسالار اول غلام حیدر خان که باستقبالوی\nافسر کمیشن دولت انگلیس روز خدمت در تعیین حدود فاصله بسرمی برد و از نشه کام کو چیده شب را در المهار\nگذرانیده و از آنجا بساعت ده از روز دیگر وارد موضع شنكرك گردیده در روز ورود شهزاده به جلال آباد\nوارد چقن سرای شده بود از راه آب بسواری جاله طی مسافت کرده شرف رکاب بوسی شهزاده آزاده حاصل\nنمود واز فرود گاه مذکور همرکاب سعادت انتساب شهزاده ممدوح در منزل دکه شد و بساعت دوازده از روز شرح ورد\nبیست و یکم شوال کرنیل غلام رسول خان سفیر ایندولت که از کلکته طریق پذیره بر گرفته و از پشاور با نایب شهزاده در\nپشاور\nسپر خان و غلام محی الدینخان و ملاطیب خان خادمان این سلطنت براه رکاب بوسی برداشته بود خیل مقصود واصل گشت\nو فیض رکاب بوسی حاصل کرد و شهزاده بساعت شش ونصف قبل از نصف النهار روز پنجشنبه بیست و دوم ماه\nشوال از منزل دکه رهسپار گردیده سپهسالار غلام حیدر خان ومحمد حسین خان سرتیپ و محمد اکبر خان لعل پوری\nتا موضع تورخم و تری اوبه واقع نقطه فاصله سرحد دولتین افغانستان وانگلیس مشایعت رکاب بوی نموده از نجا\nسپهسالار و محمد اکبر خان و محمدحسین خان سر تیپ باسواران نظامی رکاب شهزاده که در کابل باز میگشتند رخصت\nمراجعت یافتند و آنگاه که شهزاده با نهاد خاك سر حد دولت انگلیس شد کرنیل تالبیت نائب سکرتر هند و مهماندار\nعالی و کرنیل بار بتن افسر دره خیبر و پکتن واکتر ولفتنانت تيك چس و كرنيل محمد اسلم خان افسر فوج پیاده نظام مقیم\nخيبر ودوصدا تن سواره نظام که راه پذیره برگرفته بودند بركاب شهزاده پیوسته مراسم تعظیم وتكريم بجای ردند\nو از شهزاده پاسخ پرسش حال و پژوهش احوال شنودند بعد کرنیل تالبیت از زبان ویسرای کشور هند تبريك\nمقدم شهزاده را ادا کرده و شهزاده نیز جواب داده فرمود که از طرف من بویسرای خبر دهید که من خیل خشنودم\nازینکه اعلیحضرت قبله المجدم بلحاظ استحکام اساس دوستی دولتین مرا از راه هند که مقر حکومت آندولت است\nمأمور سفر فرنگستان و ملاقات علیا حضرت ملکه معظمه فرمودند ومقارن اینحال بساعت دوازده از روز\nمذکور سردار احمد خان و سردار محمد عمر خان پسران امیر کبیر محمد آشیان و سردار محمد امان خان بن سردار محمد\nزمان خان مرحوم وعبدالغفور خان بن مستوفی حبیب الله خان مغفور که همه از راه معاندت دولت در هند رفته\nو اینوقت چنانچه جایجا رقم شده آمد طریق خدمت واطاعت بر گرفته بودند از راه پذیره در موضع لندی کتل ملحق\nرکاب میمنت انتساب آمده شرف دست بوسی حاصل نمودند خلاصه شهزاده سپهر وساده بافروشان شاین در روز\nجمعه بیست و سوم ماه شوال از لوارکی عازم پشاور گردیده در موضع جمرود مستر كنك د پتی کمشنر پشاور و میجر هار\nولفتنانت منک از افسران فوج سواره مراسم پذیره بجای آوردند و شهزاده در خیمه خاصی که با خیام چند در پنجا افراخته"}
{"book": "adl0009", "page": 1098, "text": "(١٠٦٨)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nبودند نزول فرموده بصرف نهار مشغول شد و درینجا مستر مارتین ومستر [ILL] تکایس خادمان ایندولت\nو جمعی از دیگر خدمه مقیمه پشاور حاضر آمده شرف رکاب بوس حاصل کردند وهم کرنيل تالبیت مهمان\nدار خبر تلگراف ویسرای کشور هند را که برای تبریک ورود شهزاده در خاک متصرفه دولت انگلیس داده والتماس\nتعجیل ورود مسعودش را در کلکته کرده بود بعرضش رسانید و شهزاده بزبان دوستانه ادای تشکر کرده فرمود\nکه ما را نیز کلکته باعث تعجیل ورود در هند باشد مکنون خاطر نیست ولیکن تعطیلیکه از کابل لندی خانه تا جمرود\nکاده کروه مسافتست بروی روز آمد همانجهة انجام بعض امور لازمه بود نه چیزی دیگری الغرض در روز\nشنبه بیست و چهارم ماه مذکور از جمرود آهنگ پشاور فرموده بسواری کالسکه ره نورد منزل مقصود شد و آنگاه\nکه بقرب چهاونی سپاه نظام شرف وصول افکند مستر تینکم کمشنر ضلع پشاور باجنرال کلفورد و کپتان کمبل\nپیش آمده لوازم پذیره بتقدیم رسانیدند و شهزاده دست کمشنر مذکور را دوستانه گرفته در کالسکه خویش جای\nداده چون راه بفرودگاه واقع صدر بازار نزدیک کرد انگلیسان بیست و یکضرب توپ تبريك کشاد داده سپاهیانی که\nبرای احترام ورود شهزاده صف کشیده بودند مراسم سلام بجای آوردند و شهزاده با ستدعای کرنیل تالبیت از\nکالسکه فرود گفته و سپاهیان را تا آخر صف يكايك مشاهده کرده بعد بکالسکه مخزن ونشسته در عمارتی که منزل\nقرار داده شده بود شرف نزول افکند و در ساعت سه ونصف از روز مذکور باجازت شهزاده سپهروساده مستر\nکنینکم کمشنر وجنرال کلفورد وکرنيل تالبيت فيضياب ملاقات گردیده و از طرف ویسرای تبريك وتهنيت ورود\nمسعود شهزاده را بیای رده بست و یکهزار روپیه چهره شاهی انگلیسی برسم تعارف از جانب دولت پیش\nکشیده شرف قبول حاصل نموده رخصت بازگشت یافتند سپس جنرال موصوف و کپتان کمبل باز حاضر محفل\nشهزاده ممدوح شده ساعتی را بصحبت دوستانه بیای بردند و هنگام عصر خدمۀ ایندولت که در پشاور قیام داشتند\nبا بازرگانان قندهاری و پشاوری که از کراچی رهسپار پذیره شده بودند شرفیاب بار گردیده تحفه و هدیه از نقد و جنس\nگذرانیده بعز منظوری واصل گشتند و پس از اندک صحبتی بجای خویش بازگشتند و شهزاده روز دیگر را بجهة\nتهیۀ بعضی از امور درنك نموده سردار محمد ابراهیم خان بن اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم درینروز از موضع\nحسن ابدال وارد پشاور شده مخردست بوس و شرف ملاقات یافت و شهزاده بساعت پنج و نیم از روز مسطور\nبسواری کالسکه عزم تفرج فرموده شهر و بازار و خیابانهای بیرون آنرا مشاهده کرد بعد هشتاد و دو تن از خدمه\nخاص و عام را از اقامت رهسپاران رکاب سعادت انتساب رفیق قرار داد در لئین برای رفتن در لندن برگزیده صبح\nروز دوشنبه بیست و ششم شوال بقیه اردو را جانب کابل امرباز گشت نمود و بساعت ده ازینروز چنانچه بیاید\nآهنك لاهور فرمود *١٠٦*\nبتصرف\nآوردن\nدولت\nانگلیس\nباجور را\nشرح حال عمر اخان وبشتاب تصرف کردن دولت انگلیس با جاور را\nو از آنسوی در خلال احوالی که بشرح رفت کار گذاران دولت انگلیس از دست برد نمودن شیر افضل خان\nجنرالی برسپاهی که داخل چتر ار شده بود و گریزی وجهه وری عمراخان بر آشفته دو فوج پیاده نظام را با توپخانه\nشایسته و با انتظام از آب کهنه تیر عبور داده قرای علاقه ارنك برنك واقع موطن طوایف ستمان خيل وبازيل\nقوم شموزائی را اسیر تاختن کردند و تمامت قلاع ایشانرا آتش زده بسوختند و مال ومتاع و دواب و مواشی همه را\nغارت نموده هشت تن از زنان مسلمانان را اسیر گرفتند و غزا نی که فراهم آمده راه قتال می پویید روی ستیز\nبسو به این سپاه انگلیس نهادند و انگلیسان باز گشته در موضع گرد فروکش کردند و غازیان راه تعاقب نوردیده\nاز صدمۀ کلوله توپ کاری از پیش نبرده بینیل مقصود مراجعت نمودند و در اثنای این گیر و دار کار کنان دولت\nانگليس نامۀ مصحوب شهزاده ابراهیم خان نزد عمرا خان فرستاده نگار دادند که شرابط وقیود پابندت دولت\nانگلیس را قبول کرده نکول نیارد و دولت انگلیس را که مقید نگاه داشته است رها دهد والا با جاور را پا مال"}
{"book": "adl0009", "page": 1099, "text": "(۱۰۹۹)\n(جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nسنامك (۱) سم ستوران دانسته خود را دوچار دمار پندارد و همراخان در پاسخ این نامه بخامه پژوهش رقم کرد که\nشرایط مکتوبه خواطر بارنت را مکشوف دارند که چیست تا جواب گفته شود و هم بودن گرفتاران انگلیس را\nیکی از پی دیگر رها داد و آنگاه که شهزاده ابراهیم بازگردیده امر مکنون خاطر انگلیسان را بعمرا خان ظاهر داشتند\nکه سرك و تلگراف دولت برطانیه را ازین باجاور جانب چترار راه دهد او این خواهش انگلیسان را بملایم\nالدین خبر داده مشورت و صلاح کار جست وی پاسخ داد که املاک و اراضی و عقار صاحبزادگان و علماء را\nکه خودش متصرف شده مسترد نماید و راه دادن و نهادن سرك و تلگراف دولت انگلیس را خود میداند و بس\nو مقارن انجمال وخلال این جواب وسوال افسر سپاه انگلیس که در موضع سد وشکولی اقامت داشت يك فوج\nسوارہ را از آب عبور داده امر قتال و جدال باغازیانکه در موضع کوت کی انجمن شده بودند کرد و غازیان پای\nجلادت و شجاعت فشرده سواران انگلیس را هزیمت داده خایب و خاسر باز گردانیدند و انگلیسان در پی مدبر\nسربازش آمده بر افتاده پلی بر آب مذکور بنیاد نهاده دست بکار بردند و غازیان شجاعت توامانیکه از مغلوب ساختن\nفوج سواره انگلیس بچیره دست گردیده بودند ایشانرا در شب هدف گلوله تفنك كرده برنج و تعب انداختند\nوازجانب دیگر محمد شریف خان که لشکر کشیده آهنگ استرداد دیر کرده بود در جنك از دست تیغه عمرا خان\nزخم برداشته لوای هزیمت افراشت و عمده علاقه سواد ازین جهاد آگاه گردیده بعمرا خان پیام دادند که\nوقتی را که بر سپاه انگلیس هجوم یورش کند معین نماید تا ایشان از يكطرف واو از دیگر طرف حمله نموده\nلشکر انگلیس را مغلوب سازند و مقارن اینحال شهزاده ابراهیم که از نزد عمرا خان باز گشته بود در عرض راه\nاز دست غازیان دوزخم خفیف برداشته با تن زخم دار نزد انگلیسان شد وانگلیسان آشفته جیش جانب باجاور\nدر جنبش آوردند و ضیاء الزهاب و ایاب شهزاده ابراهیم در نزد عمراخان آگاه گشته از رها دادن او درین\nانگلیس را بدگمان شدند و کس نزد عمرا خان فرستاده پیام دادند که از چه ترك جهاد کرده با انگلیسان راه\nمراوده کشوده است و او هیچ نگفته غازیان رویه محاربه با انگلیسان نموده آخر الامر مغلوب شدند و عمرا\nخان از پراگنده شدن غازیان و لشکر کشیدن انگلیسان جانب باجاور خایف و بددل گردیده راه فرار طرف\nموضع میر شاهی (۲) پیش گرفت و سپاه انگلیس داخل باجاور شده جندول را تصاحب کرد و هم افسر این فوج\nبصفدر خان پیام داده چهارصد فرد گاو و پنج خروار برنج و يك خروار روغن و غیره اجناس خوردنی خواست\nوپس از دادن پیام مواضع میان کلی و مندو ا را نیز تصرف کرد و عمراخان با برادر و منسوبان و زنان و فرزندانش\nفراراً وارد موضع نامده خور گردیده دیگران را در آنجا توقیف داده خودش بعزم انهار سيك غشان وارد\nموضع خاره گشت و ترک نهاد افریجان مقیم انهار از آهنگ او خبر دار گردیده بسپهسالار غلام حیدر خان که\nطریق بدره سردار نصر الله خان برگرفته و هنوز از راه مراجعت وارد اسمار بود نمانده بود نامه فرستاده باحرار\nعمرا خان ومندوبانش را که از عقب در رسیده در موضع نامکه جاداده خودش را در اسمار طلبید و سپهسالار\nغلام حیدر خان که اینوقت وارد جلال آباد شده بود بتصور اینکه مبادا از تصرف دولت انگلیس در باجاور\nو چترار و شورش مردم کنهار که با انگلیسان سرگرم رزم و پیکار بودند اختلالی در بطن آن جبال روی دهد\nبسرعت و ایقان روی بسوی اسمار نهاد و در اثنای اینحال مردم شموزائی و خطمان خیل از راه اطاعت نزد کار\nگذاران انگلیس شده فرمان پذیر آن دولت گشتند و هم محمد شریف خان دیر بامر انگلیسان با آنکه جراحتش\nچنانچه باید مندمل نگردیده بود لشکر زیادی از قوم خود برداشته بعزم تنبیه و تهدید شیر افضل خان روی بسوی\nچترار نهاد و عمرا خان با برادر واهل وعيالش بامر سپهسالار از موضع نامگه برخاسته در اسمار قرار گرفت و در بیان\nکامر چنانچه بیاید در کابل طلب شده در ظل حمایت دولت بیاسائید و سپهسالار با مستر اونی حدود فاصة دولتين\nرا از حد چیل متصل تا کنل باره و مواضع (شردن) و (سرروزه ) و ( حصاره ) بقرار نقشه امضا یافته\nدولتين معین کرده مواقع مذکوره تمام داخل خاک افغانستان بماند و کار تعيين نقاط فاصله آن حدود\n(۱)\nسنامك جمع\nسنبك يعنی\nپیش سم\nستوران\nو كنايه\nریش و مقدم\nواطراف\nهر چیز\n(۲)\nمیر شاهی اسم\nاصل موضع\nمذکور\nمیار شاهیست\nاما انجمال\nمیر شاهی\nگفته میشود\nبانجام و اتمام\nرسیدن کار\nحدود اسمار\nو کنر و چترار"}
{"book": "adl0009", "page": 1100, "text": "(۱۰۷۰)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nبانجام رسیده نقشه که در دست انگلیسان بود مساعی جمیله و کوشش نبیله با در قطعه نامه دستخطی کمشنر پشاور که\nکافرستان ولندی وساو و ناری وغیره مواضع را در آنها از خاك افغانستان نوشته بودند بدست سپهسالار افتاده\nوتوجه را در صندوقچه انداخته و قفل زده مصحوب احمد جان خان طبیب کابل در گاه عالم پناه نمود و هم شرحی\nاز خدمت و صداقت طبیب مذکور و ملا امیر الله خان قاضی کنر معروض پایه اریکه خلافت داشت وحضرت والا\nطبیب مزبور را که بعز بساط بوس نایل آمده بود از عطای خلعت گران بها و افزونی تنخواه ومنصب کرنیلی\nامتیازی سرافراز فرموده دلشاد رخصت داده اسپاز کشش نزد سپهسالار غلام حیدر خان نمود واز آنسوی مستر\nاونی افسر کمیشن دولت انگلیس در وقت وداع وراه مراجعت جانب پشاور برگرفتش تجهیزار وششصد وسی\nروپیه چیره شاهی انگلیسی و پنج میل تفنگچه و دو دستگاه ساعت و یکطاقه شال برسم انعام بمنصبداران واعداد\nمنصب افتا سپاهیان نظامیه تحت رایت سپهسالار راه خدمت تعین حدود می نمودند عطا کرده در پشاور رفت و همدرینوقت\nملا محمد قاسم خان قوم اسمعیل خیل میدان از فوت ملا عبد العزیز خان مامور افتای محکمهٔ شرعیهٔ اشکار آباد\nشدن ملا محمد هزاره دایزنگی شد و هم عبدالکریم خان حاکم یکاولنک هزار وششصد وشصت و هشت روپیه از محصول صکوکات\nقاسم خان و نود روپیه از زکوة دواب ومواشی مردم هزاره آنجا با نام، و یکمیل تفنگ ونه میل تفنگچه که از هزاره گان\nمخفی داشتن خسارت نشان گرفته بود بکابل کامل کرد و هم در خلال احوالیكه بشرح رفت ملاسر بلند خان قاضی ومیرزا کل\nقاضی سربلند امیر نویسنده هزاره دای زنگی که خواهران میرحسین علی بيك وغلام بيك وغلام حسین بيك را بنامز باشوقی در آغوش\nچند تن هزاره خویش کشیده وهمسه تن را بادو نفر زن ویکتن پسر دیگر نگاهداشته در کابل نفرستاده و بنایب پادشاه کل خان\nرا التزام فوت ایشانرا داده بودند پس از عرصه سه ماه زنده بودن ایشان مكشوف افتاده بفرمان طلب در کابل آمدند\nو قاضی سر بلند خان روی روز افتادن این امر را بعبد الکریم خان حاکم حمل کرده طریق عناد وی برگرفت\nذکر خیانت و مجال سازی وحیله بازی اورا چنانچه بیاید متهم نموده از حکومت معزول ساخت و از جانب دیگر میرزا سعید\nمسیر ز اسعید محمد خان عامل وضابط اراضی ضبطی مردۀ مجرستان دست خیانت بدخل مزارع آنجا دراز کرده یکصد\nمحمدخان و پنجاه خروار از حبوبات را داخل دفتر نموده و هفت صد خروار را بغیر از تخم و خو را که مردم\nآنجا که فروخته بود بفروخت وازین تصرفات او درمال دولت بود که با وجود تنخواه نگرفتن\nاز روز مأمور شدن خویش تا اینوقت مالف دوازده تن کنیز از دختران هزاره و شش راس اسپ\nمحصول قرار و هشت تن خادم شد و در پایان کار گرفتار کردار ناهنجار خود گردیده محبوس در کابل آمد و مقارن اینحال دیوان\nدادن رنگین رنگین داس هندو که منصب سردفتری وجوهات داشت و هم دفتر جنون در دستش بود بعزم خدمت دولت بر مواشی\nداس بر دواب و دواب مردم هزاره که در مرغزارهای مملكه خود ایشان چرایش میکردند و محصول تا اینوقت نمیدادند محصول\nو مواشی نهاده قرارداد که از هر فردماده گاو پنجاه فلوس وماده گاو بی شیر چهل و پنج فلوس و خریم روپیه و خرکره ده پول\nهزاره و ماده گاو دو ساله نیم روپیه وکوساله نیم روپیه و اسپ ر وماده هم يك يكروپیه و كره اسپ نیم روپیه و هر صد راس گوسپند\nشرح عروسی ده روپیه و بزيكروپیه و هر غری از اشتر نیم روپیه عوض جای علف مرغزارها و جبال بدولت بدهند و همدر خلال\nدختر برادر اینحال عریضه ببرك خان که در اوایل حال پیشه سرقت ورهزنی داشت و از توجه خاص حضرت والا كه ببدول حال\nببرك خان جد او آمد تایب گردیده چنانچه گذشت مشمول عواطف خسروانه گشت و دختر وادرش را حضرت والا بنام خویش\nرانی نامزد فرمود بپایه سریر سلطنت رسیده چون استدعای عروسی او را کرده بود حضرت والا مکتوب بالا پوش\nمعروف بسرداری از اره کرمان با یکطاقه لنگی زرین پشاوری مصحوب حامل عریضه برای ببرك خان فرستاده\nسردار شیریندل خانرا فرمان واعر کرد که عروسی دختر برادر او را برطبق عروسی دختر ملك زحمت شاه خان\nدزیری بپای رده رهسپار کابل نماید و او بتعمیل امر حضرت والا پرداخته دختر برادر ببرك خانرا کابل کابل نمود\nو هم عریضه مشتمل برخسارت و خیانت ملا آقا محمد ومفتى عبدالغفور که با شصت و چهار تن از بزرگان مردم خوست"}
{"book": "adl0009", "page": 1101, "text": "(۱۰۷۱)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nوکرتی وشمل بروی روز آورده مال دولت ورعیت را حیف ومیل کرده بودند ارسال پایهٔ سریر سلطنت نمود وحضرت والا فرمان کرده همه را طلب کابل فرمود در جوع تحقیق خسارت ایشانرا بدفتر سنجش نموده وجوه تلف شده را بحصول رسانید و همدرین‌وقت دوست محمدخان توخی کاشنهٔ دولت که در کراچی اقامت داشت عریضهٔ بپایهٔ سریر سلطنت فرستاده نگار داد که بازرگانان مردم کوچی افغان در صدی یکروپیه وهشت آنه باسم دلالی از مال ومتاعیکه برای تجارت میخرند بمردم برانجهٔ سکنهٔ کراچی میدهند واینوجه را که حق ایندولتست باونداده نمی دهند پس باید که سر دفتر تجارین را امیرم فرمان شود تااکرامردم تجار کوچی رسید از دوست محمدخان بدست داشته باشند فهو المطلوب والا از ایشان حصول نماید وحضرت والا میرزا علی‌جانخان سر دفتر تجارین را فرمان کرده امر نمود که از تمامت بازرگانان مردم کوچی که سندصدی یکنیم روپیهٔ دلالی را بمهر دوست محمدخان بدست نداشته باشند از ایشان گرفته تحویل خزانهٔ دولت نماید واز صدور اینحکم که از عریضهٔ دوست محمد خان شرف نفاذ یافت صدی سه روپیه کابلی بمال التجارهٔ مردم کوچی محصول نهاده شد و همدرین هنگام شکرالله خان مستاجر که پنجاه هزار روپیه را از مال دولت تلف کرده با اهل وعیالش راه فرار جانب شالکوت برگرفته بود و در ینوقت مأموران خویش را در آنجا هشته خود در کلات آمده گرفتار دست فقیر محمد خان حاکم آنجا شد واز زندان گریخته چون وارد قندهار گردید باضیاءالدین وکلو نانبان متفق وهمداستان گشته وجه ذمهٔ خود را بواسطهٔ پاره دادن بر مردمسکنهٔ نواحی‌کلات حواله کرد تا که صفای رعیت بشنوه آمده عریضهٔ نگارویهٔ سر بر خلافت شدند وحکمران قندهار بفرمانیکه از عریضهٔ رعایا شرف اصدار یافت او را محبوس نموده در کلات نزد فقیر محمد خان فرستاد که جواب استغاثت آحاد وافراد رعیت را از حوالهٔ که کرده است بگوید وفقیر محمدخان یازده هزار وپانصد روپیه از خود او حصول نموده همچنان محبوسش نگاهداشت تا که بقیهٔ وجه را از ضامنانش گرفته تحویل خزانه کرد و همدرین ایام ملا محمد صدیق خان مفتی محکمهٔ شرعیهٔ علاقهٔ معروف قندهار بذریعهٔ عریضه استدعا کرد که حضرت والایش از آنجا تغییر داده مأمور محکمهٔ دهراود فرماید وچون بر لفافهٔ عریضهٔ خود رقم کرده بود که بدون از خود حضرت والا دیگری نگشاید حضرت والا از محاکمهٔ مذکوره او را تغیر نداده بپنجصد روپیه جرم فرمود که دیگری در چنین امر جزئی حضرت والا را مشغول نساخته لحظهٔ از امور مهمهٔ دولت ومملکت وملت باز ندارد و همدرین هنگام حکمران قندهار بیست لك وشصت وسه هزار وپنجصد وچهل ونه روپیه که از مصارف سپاه وغیره افزون آمده در خزانهٔ آنجا فراهم شده بود کابل ارسال کرد و از جانب دیگر محمد عمرخان نورزائی که از موضع غوزه چنانچه گذشت راه گردش وتعیین حدود جانب شور آبك برگرفته بود از نقطهٔ غوزه تا ابتدای خاك شور آبك با مکمهان انکلیس تعیین نقاط وخط فاصل نموده در موضع وچه فروکش کرد که انشاءالله تعیین دیگر حدودیکه او بپای برد در محلش رقم خواهد شد وازینسوی شهزادهٔ سپهرمان سردار نصرالله خان که وارد پشاور شده بود آهنگ لاهور فرموده بساعت (۱۰) ده از روز دوشنبه بیست وششم شوال از منزلگاه خویش باخدمهٔ خاص بسواری کالسکه تا ایستادن گاه عرادهٔ بخار براه پیوده ودویست تن پیادهٔ نظام را که بجهة احترام مقدم عالی در آنجا مراسم پذیره وسلام بتقدیم رسانیدند از کالسکه فرود شده صف سپاهیان مذکور را در عین عبور مشاهده نموده بعد دراندرون خانهٔ خاصیکه در قطار عرادهٔ بخار برایش آراسته وزینت داده بودند بر شده بر کرسی صدار مقر جست وبیست ویکنضرب توپ جبهٔ تبريك جلوس عالی بر گرمی کشاد داده گشنز پشاور ودنی که تا اندرون خانهٔ ریل راه مشایعت پیوده بودند شرف وداع حاصل کردند وشهزاده بساعت دوازده و نيم بآور وارد پلیکه برنهر اتك بسته ومسقف ساخته راه عبور قوافل ودواب ومواشی را درزیر سقف و از ریل وراه مرور ریل را روی زیرین سقف قرار داده اندشده برای مشاهدهٔ این پل که از عجایب روز کارست از عراده نزول فرموده از ابتدا تاانتهای\n\nمحصول بقرار دادن دوست محمد خان برهمه‌تجارمردم کوچی\nشرح خسارت شکرالله‌خان توخی\nجرم شدن مفتی محکمهٔ معروف قندهار\nتعیین حدود نمودن محمد عمر خان\nحرکت کردن سردار نصرالله‌خان از پشاور جانب لاهور"}
{"book": "adl0009", "page": 1102, "text": "(۱۰۷۲)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nپل پیاده قدم رنجه نموده نيك مشاهده کرد بعد در عراده نشسته بساعت هشت از شب بیست و هفتم ماه مذکور\nعراده را در ایستادن گاه عریض راه امر توقف کرده صرف طعام نمود و بساعت پنج از بامداد روز بیست وهفتم\nریل را در دیگر ایستادن گاه توقیف داده پس از صرف چای عزم حر کت کرد و بساعت هفت از روز مذ کور\nوارد ایستادن گاه پر عظمت و شکوه لاهور شد و دو رسمنت تن پیاده نظام که برای احترام مقدم عالی صف کشیده\nبپای خدمت ایستاده بودند در حین شرف نزول افکندن شهزاده از ریل مراسم پذیره و سلام بجای آوردند واز توپخانه\nبیست و یکضرب توپ تبريك کشاد دادند و افسران انگلیسان با بزرگان شهر از مسلمان و هندو که انجمن شده\nبودند برسم استقبال و پژوهش احوال بپای بردند و شهزاده بر کالسکه هنت و نشسته سواران نظامی که در پهلو\nو پیش روی کالسکه صف کشیده بودند ادای سلام نموده تادرب عمارتیکه منزل قرار داده بودند طریق خدمت\nپیمودند و دسته از پیاده نظام که صف احترام مقدم عالی بسته بود مراسم سلام و احترام بجا آورد و حضرت عالی\nدر قصر نواب ریاست بهاولپور که از عمارات عالیه لاهور است پرتو نزول افکند و بساعت نه از روز مذ کور\nلفتینت گورنر نجاب که بعزم پذیره پیش آمده بود شرف اندوز محفل شهزاده گردیده عز ملاقات حاصل کرد\nو شهزاده را بزبان الحاج والنجا در منزل خود دعوت صرف چای کرد و شهزاده ملتمس او را پذیرفته بساعت\nپنج از عصر روز مذکور در جای او تشریف برد و او تا دهلیز منزلگاه خویش بپای احترام پیش آمده شهزاده\nرا امتیاز وا کرام نموده و از دستش گرفته بر کرسی جایداه و خود در پهلوی راست شهزاده بر کرسی نشسته\nوصحبت دوستانه باهم نموده بعد از صرف چای شهزاده کردون وساده بسواری کالسکه همچنانکه تشریف برده بود\nدر منزل خویش مراجعت فرمود و کورنر تا جایکه استقبال کرده بود شهزاده را مشایعت نمود و انجمن اسلامیه\nلاهور از در سلام حاضر محفل حضور عالی آمده خطبایه بکمال بلاغت و فصاحت قرائت کردند و شهزاده\nایشانرا نقدی بسزا نموده یکهزار روپیه برای مصارف مدرسه که تعلیم و تادیب ایتام میکنند\nعطا فرمود بعد ا کرچه مدت درنك فرمودن حضرت عالی در لاهور بیست و چهار ساعت قرار داده شده بود\nبنابر بعضی از امور شهزاده حرکت را بر اقامت ترجیح داده بساعت دو از شب چهار شنبه بیست و هشتم شوال برکرسی\nعراده بخار تمکن اجلال فرمود و بساعت ده از فردای این شب موکب سعادت کوکب در ایستادن گاه سر هند تشریف\nشرف وصول افکند و شهزاده بعزم زیارت مزار فیض آثار جناب قطب العارفين وغوث السالكين مرشد\nربانی شیخ احمد کابلی مجدد الف ثانی قدس سره العزیز که در آنجا واقعست از عراده فرود گشت و راجه پتیاله\nکالسکه خاص خود را با چند کالسکه دیگر که درینجا بجهة احترام مقدم شهزاده حاضر آورده بود پیش کشیده\nشهزاده بر کالسکه خاص و خدمه رکاب بدیگر کالسکھا نشسته و از ایستادن گاه تا مضجع يك آن مرشد کامل خم دا\nآگاه مسافت يك كروه و نصف طی راه نموده فرود زیارت مرقد آن بزرگوار مشرف گشت و یکهزار و پنجصد\nروپیه برسم فرام نذر آن عتبۂ علیا بذل فرموده بپنجصد روپیه بکالسکه چیان راجۀ موصوف عطا کرد و بساعت\nیازده از روز بیست و هشتم ماه مذکور از مزار مزبور مراجعت کرده بعراده سواری خویش نشست و بساعت\nدوازده از نصف النهار ریل را در حرکت آورده از سرهند رهسپار شد و تقرب مغرب وارد ایستادن گاه بلده\nدهلی پایتخت سلاطین سالفه اسلام شده عراده را از رفتن بازداشت و شهزاده بعزم ادای نماز و مشاهدۀ مسجد دهلی\nکه از بناها و عبادت گاههای معروف عدیم النظير سلاطین مغولیه است از عراده فرود گشت و بکالسکه خاص\nنشسته و کرنیل بالیت مهماندار را نیز در کالسکه خویشتن امر نشستن کرد و در وقتیکه گروه اسلام در مسجد\nمذکور صف جماعت بسته بقیام رکعت دوم ایستاده بودند شهزاده در رسیده اقتدا بنام نمود و پس از ادای نماز داخل\nمسجد شده سرگرم مشاهده بود که مردم اسلام دهلی جا نکه از ورود شهزاده دران معبد حی و دود واقف شدند\nقریب چهار هزار تن بهجرد استماع در اندرون و بیرون مسجد از راه استماع بهم آمدند و شهزاده بجماعت را تماشای\nمسجد بسر برده و بوقت خروج در صفه قریب دروازه صعود راه مام مسجد را امر نعوده تاط، ین بل غائبین گروه اسلام"}
{"book": "adl0009", "page": 1103, "text": "(۱۰۷۳)\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nدهلی را بپژوهش حال و پرسش احوال فرمود و هم در اثناء خاطر ساخته میمن فرمود که برای ادای نماز و تماشای مسجد\nو ملاقات برادران اسلامی خودآمده بودم الحمدلله بنیل مقصد رسیده ولیترافرموده بصدروپیه بامام مذکور عطافود\nو بساعت هشت ازاول شب یکشنبه بیست و نهم ماه مذکور بعزم سیر شهر دهلی از مسجد باز گشته طعام شام را\nدر ایست گاه صرف کرده بعد از سواد دهلی براه راج پوتانه که محل حکومت و ریاست قوم را جپوت از اهل هنود\nاست عراده را رهسپار فرمود و بساعت دوازده از روز یکشنبه ایستگاه بهوپال رسیده و نهار را در آنجا صرف\nکرده پس از طی مسافت يك و باسنه راج پوتانه در ایستگاه واقع موضع بامك كه ابتدای صوبه بندر معموره بمبئی\nاست پرتو وصول افکنده و مسلمانان سکنه بامك خير مقدم گویان خطابه تبريك ورود مسعود عالی را بسمع\nفیض مجمع رسانیدند و در روز جمعه داخل خطه قطع بمبئی تردیده و لفتیتنت گورنر بمبئی که از راه بیلاف در پونه رفته بود\nصدتن از پیادگان فوج کوره را با صاحب منصبان لشکری و کشوری از راه پذیره مأمور ایستگاه کرد و همچنین\nدر ایستگاه ایچتیپور صد تن از پیادگان پولیس یعنی کوتوالی را انصت کشیدن و بپادایستادن پذیره نمود و آنگاه\nکه حضرت عالی در ایستگاه پرتؤ وصول افکنده سپاهیان مذکور مراسم پذیره جای آورده شهزاده نهاد را در ایستگاه\nصرف نموده در روز جمعه مذکور که سلخ ماه مزبور بود بساعت نه ونصف در ایستگاه بمبئی واصل گشت و صاحب\nمنصبان اعزازی کلکته و کستر محکمه پولیس بمبئی با یکدسته از پیاده نظام که قبل از ورود عالی صف پذیره کشیده و بپا\nایستاده بودند مراسم پذیره بتقديم رسانیدند و شهزاده از عراده فرود آمده در مهمان خانه دولتی تشریف برده\nکمراستراحت بکشود که انشاء الله سرگذشت ذات قدسی سیاقش از روز شنبه غره ذیقعده در موقع و محلیش رقم\n۱۰۷۰ خواهد شد انشاالله تعالی و از بسوی در روز ورود شهزاده ممدوح در بمبئی ملا عبدالا داد نام جلال آبادی\nاز فوت ملاصادق مأمورافتای محکمه شرعیه خان آباد کردیده میرزا محمد نام از مردم لعل تدر (۱) کابل بمحرری محكمه مأمور شدن\nمذکوره سرافراز گشت و همه روز مذکور ملاغلام سعید وملامحود امین وملافتح محمّد و ملا محمد امین عریضی و مجرد مفتی و محرر\nو ملا زین العابدین و ملاعیدجی وملاعبدالباقی ومولوى محمد حسن و ملاعبدالقدیر و ملا محمد هاشم و ملازین محمد وملا محمد نسیم بمحكمة سمات\nمضتى ولايات وملاشیر احمد وملا محمد قاسم وملاسبزعلی و ملا عبد الخالق وملاجهان كمل و ملامر قالدين وملاعبدالله وملاعبدالكريم\n(۱) اندر اسم و ملا محمد عالم ومير حاتم شاه وبدیع الدین وملاشاه محمد و عبد الرحمن و عبدالرشید وعطامحمد وملا جیلان و محمد نورنامان\nقومیست در از حضور حضرت والا بمنصب افتا و محرری محکمه های شرعیه جریه عشان و دهنه غوری و دارالسلطنه کابل و مزار شریف\nابنواحی از و تگاب و میمنه و قورچی و کنر و سپید کوه و کرمسیر پشت رود واشکی آباد دای زنگی و تالقان قطغن وليو كره مضافات\nكابل و چهار باغ لغمان و نوراد پشت رود و حاجی و چگنی و خوست و گردیز و کتراب و كرشك مأمور و سرافراز غلجئين\nشدند و همدریفوقت میرزا جان دیوان بیگی فرمان فرمای بخار ا در باب ملا سلیمان نام متوطن کرکی که یکی از سپاهیان شرح و نقلی\nنظام دولت روس را کشته بناموئی دولت آورده و وارد مزار شریف شده و قبل برین نیز نوشته بود که او را در بخارا نامه دو یوان\nبيكي بخارا كه ارسال دارند و حکمران ترکستان بر طبق قرار دولتی پاسخ داده بود نامه مصحوب ميرزا ابوالقاسم خان نامي نزد\nدر باب ملا حکمران ترکستان فرستاده استدعای پس فرستادن ملا سلیمان کرد و حکمران ترکستان پاس حضرت والا فرستاده سليمان نوشته\nاو را بخلعت عطا کرده از طرف خود نوشت که سردار محمد اسحق خان و غیره مهتران و کهتران قوم افغان که در بود\nفتنه و فساد و كينه وعناد خلق از مردم اینمملكت شريك وانباز بودند و دوچار وخامت گردیده از راه فرار در\nمملکت محکومه دولت روس و پادشاه و مخا و بخارا شده قرار گرفته اند کارگذاران ایندولت خواهشمند مراجعت\nهيجيك نشده و نمیشوند چنانچه اگر این رسم در عالم رواج می بود هر آینه فراریان افغانستان پس طلبیده و جز!\nداده میشدند و هم سردار محمد اسحق خان خواسته میشد و چون چنین نیست گاهی در باب او و دیگر فتنه جویان\nبنگوهیده خوبان که فرار آن مملکت شد اظهارى در میان نیامد پس بنابر قاعده و ونون همه دول ملأ سلیمان را اگر\nدر مملکت باشد یا نباشد بدست داده نمیشودانتهی و همدر خلال این احوال يك تن از سر حد داران دولت روس خود شرح جسارت\nسرحد دار در اندیای مجاور خاك تركستان متعلق افغانستان نهاده و جاروب اسن دولت که بر کنار نهر جيحون اقامت محافظت\nروسي"}
{"book": "adl0009", "page": 1104, "text": "( ۱۰۷٤)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nسرحد میانقند او را گرفتار ساخته در مزار شریف فرستادند و حکمران ترکستان باعزاز و احترام نگاه داشت\nنا اگاه حاکم کلیف آگاه گردیده بذریعه نامه التماس باز فرستادن وی کرد و حکمران ترکستان او را نفرستاده ماجرا\nر امعروض پایه سر بر سلطنت داشت و حضرت والا نکار بحکمران دولت انکلیس نوشت که در اینکار باقونسل دولت\nروس مذاکره کنند که او تار و تبادر ترکتاز جو دانه سرحد داران اند خوی نهر جیحون دولت خویش مستحضر\nگردیده ایشانر امانع شودد و پسران کشور هند پاس بر فرمان حضرت والا باقونسل دولت روس مذاکره آ مذاکره\nآغاز ههدی عذر آورده اظهار کرد که یکنفر سپاهی ما از پناهکان نظام از روی قایق در نهر جیحون شگته و غرق کردیده\nمجبوراً خویش را بکنار شهر جانب خاک ترکستان افغان کشید، دیگر امری را غیرازین میدانی نکرده ه است که\nدولت مسئول فعل او شود و و پسرای از عذر مذکور قونسل دولت روس بحضرت والا آگهی داده بعد حضرت\nوالا سپهسالار شوم مقیم ترکستانرا فرمان فرستاده سپاهی مسطور را رها داده از جیحون بآنسوی فرستاد\nذکر و مقارن ایحال چپاولان سوار از دزدان متوطنه کرکی در موضع قطار واقع قرب خط فاصل سرحد دولتین تاخته\nسرقت دزدان نهصد راس گوسفند و یکرس اسب از اعراب بدشت سرپل را با رخت و اسباب پنج نفر شبان بسرقت برداشته\nمردم کرکی و شبانان از قفای دزدان قطع بیابان کرده چون بخود سلاح داشتند بکراس اسب را از دزدان حفظ ساخته بکراس\nدا با رین دستام بدست شجاعت آوردند و بعد از راه خفا قفای دزدانرا گرفته تا حدود کرکی طی مسافت کرده بخود\nمعلوم نمودند که از مردم آنجاست سپس باز کشته ماجرا نزد محمد سرور خان حاکم میمنه باز داشتند و او مکاتبه\nو حماسيه بضابطه کوسپند او را مسترد ساخت و از جانب دیگر سپهسالار اول غلام حیدر خان که از جلال آباد چنا نچه\nبکابل آمدن گذشت زام اسمار بر گرفته و باسترد فی کار تعیین حدود را تمام انجام نموده بود در روز سلخ ماه شوال که در یتروز\nمحمد ا خان میر دار باصرافه خان چنانچه بشرح رفت وارد جلی گشت در اسمار رسیده از اسب فرود گردیده محمد ا خان\nبها دری را نیز از ان و برادر زادگان و بنی اعمام و خدمه و هوا خواهانش که مجموع یکصد و هفتاد و هفت تن بودند از موضع\nدانکه راه اسمار برگرفته بملاقات سپهسالار نایل آمد و از جمله یکصد و بیست تن هوا خواهانش که از باجاور با او\nهمراه آمده بودند سلاح و تفنگ های خود را تفویض محمد ا خان کرده خود ایشان رخصت مراجعت بجانب موطن\nو مسکن خویش یافتند و مابقی که اقارب و خدمه محمد ا خان و همه بخواه و هفت تن بودند باوی اختیار اقامت درظل\nحمایت ایندولت نمودند و سپهسالار محمد ا خان و میر حسن خان معروف بخان ده، و میرا فضل خان مشهور بطور خان\n(۱) شاهی برادران و عبد الغنی خان معروف بجان شاهی (۱) و مجید خان مشهور مجان شینه محمد ا دکان او و بهره مند خان و دییرزمان\nاسم موضعی خان برادر زادگان او وزین الله خان معروف بخان وان سل برادر سوم او را گسیل کابل فرمود و محمد اخان از جمله\nاز باجاور اسلحه که با خود داشت دو صد در بخانه ته میل تفنگ دسـته پر و پشاور و یفل پر و دو دست دهن پر را\nباهفت و شش میل دیگر که در وقت مصادمت و محاربتش بارعایای ایندولت در موضع ناو و ناری\n(۲) تعلیم بدست خدمه پادشاهی افتاده بود تسلیم سپهسالار کرد و با نوزده سـوار و سی و هشت تن پیاده از انصار\nنویسیدن راه درگاه عالم پناه بر گرفت و چیزی از يك لب و نینزار روپیه کار دار و کابلی که از باجاور با خود\nونوسعه دادن آورده بود جهة زاد راه خویش برداشته مابقی را بدست محمد شاه خان برادر خود داده برای سر پرستی اهل\nچیز را و عیال خود و بدست آوردن اهل و عیال او که بمال و متاعش نزد محمد شریف خان دییر بود بجا گذاشت و آنگاه\nکه خود او از تعلیم (۲) سده علیا مستسعد گردیده شرف باز حاصل کرد حضرت والا اورا رعين احسان دولت\nشرح خدمت فرموده در ظل حمایت خادمان در گاهش جا و پناه داد و از آنسوی محمد شریف خان دیر که بالشکر چنانچه\nمحمد شريف گذشت راه معاونت دولت انکلیس جانب چترار برگرفته بود موضع دروش را متصرف گردید و یکفوج\nخان نسبت پیاده از سپاه نظام انگلیس نیز که از راه مستوج روی استخلاص پسوی قلعه دانه کوم که چندی از انگلیسان\nبدولت در اندرون آن محصور شیر افضل خان چنانچه گذشت بودند نهاده محصورین را بقهر وعنف برهانید و لشكر\nانکلیس شیر افضل خان را منتشر گردانید چنانچه خود او با بعضی از چتراریان و زنان و پسران و دختران ایشان از راه"}
{"book": "adl0009", "page": 1105, "text": "(۱۱۰۷)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\n\nدرۀ شینتی واقع کوهستان چترار فرار اختیار کرد و روی ناکامی بسوی تل پتراك واقع اخیر علاقۀ سواد نهاد و محمد شریف خان در تعاقب نموده او را دستگیر کرد و سپاه دولت انگلیس چترار را تصاحب نموده شیر افضل خانرا با ده تن از یارانش بکمپل هند کرده باجاور و چترار را در تصرف آورده بمردم هر دو موضع را مطیع و منقاد ساخت و از بدوز مستقل و بلا معاند بحکومت آن نواحی پرداخت و صفدر خان ناوگی که سالها را تبۀ خوار ایندولت تعلق نمودن بود و در سالی بیست هزار روپیه تنخواه می برد بارتین علاقۀ پشد و جلاجان که هر دو تن بتريك جوار حوان صفدر خان احسان ایندولت بودند از راه تملق واطاعت نزد افسر سپاه انگلیس شد و در موضع حدر دراره درك ملاقات نزدانگلیسان کرده بخلاف آنکه عماره (۱) ازیندولت خلعت وانعام می یافتند خسارت را بخود راه داده صد خروار آرد (۱) عماره مختلف گندم و شانزده خروار عدس دست آس کرده و چهل خروار جو و ده خروار برنج ويك خروار ماش وصد همواره بمعنی راس گوسپند ويك صد و بیست فرد گاو را صفدر خان و بیست سیر روغن و بیست سیر عسل و شش خروار برنج همیشه و بیست راس گوسپند و بیست فرد گاو آن دو تن دیگر بذکر انگلیس از مال قوم خویش برسم مهمانی دادند که شاید انگلیسان از ایشان خرسند شوند و لیکن انگلیسان بخلاف پندار آنان صاحبزاده محمد سعید را که باوقتی طریق خدمت این دولت می پمود و مردم آن کهسار را هدایت و ارائت طریق اطاعت پادشاه اسلام می نمود محبوس ساخته و بعقاب در تاش نموده بعد بشفاعت صفدر خان از قید خود اش عفو و امر کردند که تا صدور حکم مکتفی پشاور در باره اروی نزد صفدر خان باشد ومقارن اینحال جماعه از شجعان رجال قوم ماموند بر لشکر گاه انگلیس شبیخون زدن شبیخون زده و دو تن از پیادگان فوج گوره را کشته شش نفر اشتر را سقط کرده بازگردیدند و يك نفر را از ایشان دلیران قوم ما انگلیسان دستگیر نمودند و هم درین ایام کرنیل محمد علی خان که در وقت تشریف بردن سردار نصر الله خان از موند بر لشکر جلال آباد در پشاور بفرمان او از شلوار وارد نگاشته و با همراهی زادۀ مذکور نا از گردیدن اردوی همرکاب عالی گاه انگلیس از پشاور در دکه توقف کرده بود باز آتشکان شده مرکاب سعادت انتساب شهزاده از آنجا در جلال آباد برگشته و تا کابل باسپاه رکاب شهزاده آمده بعد بر خصت حضرت والا و شهزادۀ آزاده گردون وساده سردار حبیب الله خان در شنو از رفت\n( وقایع ماه ذیقعدۀ سالهزار و سه صد و دوازده هجری ) وقایع ماه\nو از آنسوی شهزاده سپهر وساده سردار نصر الله خان که در روز سلخ شوال بجنائیه لندت وارد بمثلی شده ذیقعده سنه بود در روز شنبه غرة ذیقعده بساعت پنج عصر بسواری کالسکه سیر و تفریحی کرده بساعت شش و نیم بار در منزل ۱۳۱۲ هجری خویش تشریف آورد و هم درینروز قبل از آنکه حضرت عالی تشریف فرمای تفرج گشت وضع ورفع کروه نبوی صلعم اسلام سكنه بمبلی شرف ملاقات حاصل کرده مراسم تهنیت ورود موكب سعادت كوكب عالی را بتقديم رسانيده و حضرت عالی پرسش بعزا فرموده همه را شاد خاطر ساخت و روز دو ماه مذکور را جهة انجام بعض امور بمهام در ممثلی مکث فرموده درینروز فدائى يك قونسل جنرال دولت علیۀ عثمانی که مامور اقامت بمبئی بود درك شرف ملاقات نموده شهزاده يك ساعت از روز را بصحبت او بسر برده رخصت مراجعتش داد و روز دوشنبه سوم ذیقعده حرکت شهزادۀ آزاده تصمم هم سفر فرنگستان کرده بساعت ده قبل از نصف النهار بسواری کالسکه تشریف فرمای بندر گردن سردار اپت گاه کشتی بخار شد و در حین ورود سعادت آمود صدتن از پیادۀ نظام که صف احترام مقدم مکرمش کشیده نصر الله خان از بمبئی بجانب و بپای اعزاز و اکرام او ایستاده بودند مراسم سلام بجای آوردند و آنگاه که شهزاده در زورق فرنگستان پانهاده جانب جهاز حر کت فر مود بیست و يك ضرب توپ اعلان حر کت کشاد داده شد و همچنین بیست و یکضرب دیگر از جهاز جينى رسم تبريك وصول بجهار سواریکه برای شهزاده معین کرده بودند شلیک نمودند و چون زورق عالی بقرب جهاز رسید افسران خدمة آن که بر سطح رده (۲) کشیده بودند ( ۱ ) رده هم باهم سلام و اعزاز و اکرام بتقديم رسانیدند و بساعت دوازده از روز مذکور شهزاده بر زبر جهاز پانهاده بساعت بمعنی صف دو اسر حرکت کرد و درین جهاز موسوم بکلیف که از جهازهای بزرك و معروف هندوستان بود نه تن کپتان و چهار"}
{"book": "adl0009", "page": 1106, "text": "(١٠٧٦)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nتن لفتنت چون لفتنت فورد ولفتنت ماسك ولفتنت هرسلی ولفتنت داسو و یکتن دا كتر و پنجاه وشش تن\nخادم مامور جهاز ران بودند خلاصه جهاز را رهسپار سمندر (۱) گردانیده در يكروز و روز سه شنبه\nو چهار شنبه پنجم ماه مذکور از جائیکه در پای واقع مابین بمبئی و كراچی همواره متموج ومتلاطم است بعضی از\nسپاهیان را تغیر طبیعت رو داده دیگر آسیبی عارض حالت كسی نشد و روز ششم ماه نیز بهیچ مذکور گذشت\nو روز جمعه و شنبه و هفتم و هشتم ماه بیرون از مشاهدۀ کثرت آب چیزیکه قابل تحریر باشد روی نداد و جهاز در\nبحر غرب الهند سر گرم طی طریق همی بود تا که در روز يك شنبه نهم ماه ديهقده بساعت دوازده از نصف النهار\nجهاز واصل خلیج عدن (۲) شد و از بمبئی تا آنجا هزار و ششصد میل مسافتست و شهزاده بر سطح جهاز\nصعود داده بدوربین مشاهدۀ معمورۀ عدن کرد و جبال واقع سه طرف عدن را که باطرف دریا و اطراف سه\nگانه دیگر آن همه کوهست و بفراز قلل آنها دولت انگلیس بروج مشيده برافراخته و بانوآب بزرگ استحکام داده\nو پرداخته است مشاهده نمود و بساعت نه از شب دوشنبه دهم ماه مزبور جهاز عالی بکنار جزیرۀ پرم که در بین\nبحر غرب الهند وبحر احمر واقعست و دولت انگلیس این جزیره را باعداد سپاه نظام واثواب استحکام داده است\nرسیده عبور نمود و بساعت شش از بامداد این شب از باب المندب مرور کرده داخل بحر احمر (۳) شد و بساعت\nیازده و ربع وارد ساحل يلملم که جای احرام اهل اسلام شرفست گردیده و روز سه شنبه یازدهم ماه در حالتیکه جهاز\nدر بحر احمر قطع مسافت میکرد جهازهای بسیار از تجار دول یوروپ و انگلیس که جانب هند و چین و حجاز در رفت و آمد\n١٠٧٩\nذکر منازعة\nچند تن از\nمردم نوزاد\nپشت رود\nبودند مشاهده افتاد که انشاءالله ازینجا ببعد در بخش رقم شده می آید و از قضاوی در خلال این نیگاپوی شهزاده\nممدوح شهنواز خان وغلام حیدر خان و عبدالرحمن خان برادران او و جهانگیر خان و عبد انور خان و عطا محمد\n(۱) سمندر مراد از محیط هند است و اسم او بلفظ انگلیسی اندین اوشن است روی یکی از محیط های پنجگانه دنیا\nچون پسیفیك و اتلنتيك و اندین اوشن و نارترن اوشن و سوترن دوشن میباشد و در بین سواحل مشرقی افریقا\nو جزائر مشرقی هندوستان و نیوهالند و غیره اغراق افتاده و گسترده شده است و پهنای آن چهار هزار میل و امتدادش\nاز سواحل جنوبی آسیا بحسب تخمین سی و نجدرجه بطرف جنوب خط استواست و : عنهای دیگر این محیط\nبحر احمر ست که در بین افریقا و عربستان واقع است و خلیج پرشیه و خلیج ارموز است که در بین ایران و عربستان است\nرین بنگار و خلیج صیام است که در ساحل هندوستان است و دیگر در یای عربست : که در بین عربستان و هند و ست قصب\nو چل موت ومينيك است که در بین افریقا و مادگسگر است و در شرق این محیط دریای سومتر او و سایه جزائرهای\nملاکا و در میان سوماترا و جاواه بوغاز سوند اتفاق افتاده است (۲) عدن در سابق مکان معروفی بوده و در ساحل\nمحيط هند بقرب بوغاز باب المندب واقعست و عریان گویند بانی این شهر عدن بن سبا بوده که نوادۀ حضرت ابراهیم\nعلیه السلام است و اکنون در تصرف دولت انگلیس است (۳) بحر احمر رابحر قلزم و بحر سویس و بحر جده و بحر نو به نیز\nخوانند و قلزم بلده ایست در ساحل شمالی این دریا که نام موسویشده و ایندریا از سواحل حیده امتداد دارد تا کانیگوه مندب\nمیرسد و در طرف جنوب اخیر بحر قلزم است و مقابل افریقای عدنیست و دریا درینجا کمال تنگی دارد و این تنگنا را\nباب المندب گویند و بحر سویسش از ان گویند که بلده سویس در طرف شمال اخیر این دریا اتفاق افتاده است و ایندریا\nبطرف شمال دو شعبه میشود كه يك شعبه آن جانب شمال و اندکی مایل بمشرق ممتدست که منتهای او ببندر عقبه\nاست که اورا خلیج عقبه خوانند و طول این شعبه تخمیناً صد میل و بزرگترین پهنای او بیست میل است وشعبۀ\nدیگر جانب شمال مغرب ممتداست که منتهای او بندر سویزاست که او را خلیج سویس گویند و گاهی اسم جزعلمه\nدریا را بحر سویس گویند و این شعبه از شعبه مقدم الذکر درازتر است زیرا که طول این قرب یکصد و هفتاد میل\nو بزرگترین پهنایش سی و پنج میل است وحو رب وچهل سينا ست و طول بحر احمر از شمال بجنوب تخميناً\nیکهزار و سه صد میل است و در بین افریقا و عربستان واقعست و بزرگترین پهنایش دو صد میل است"}
{"book": "adl0009", "page": 1107, "text": "(۱۰۷۷)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nو محمد علی و محمد یوسف و جلالدر و اختر محمد و غانشیرین و نور محمد و محمد عظیم و فضل الدین و غلام محمد قوم مصری\nخیل ساکنه نوزاد پشت رود و در سلك اهم در تراجع افتاده روی نفاق و شقاق پیر بیرون گذار نهادند و دیگر مردم\nآن نواحی هم چند سنتی و چند و چند کردند که ایشانرا از نفاق و شقاوت و شقاق باز دارند نتوانستند تا که از شرارت\nو مفسدت ایشان طریق عبور و مرور مردم کوچی و مسافرین و تجار مسدود گشت و حضرت والا از عریضه میرزا\nملك جي خان سر دفتر پشت رود بماجرا آگاه گردیده مولا داد خان حاکم فراه برا فرمان فرستاده نگار داد\nکه چندی از مردان کار جویان هوشیار را گماشته آن اشرار ستمگار را بهر حیله و وسیله که بداند و بتواند همرا\nگرفتار ساخته در قندهار نزد بر کد محمد صادق خان رهسپار سازد که آن سر زمین از فتنه ایشان نهی و عبث\nدیگران گردیده که چنین جرأت و جسارت در قلمرو سلطنت نکنند و مولاداد خان موصوف كرنيل محمد خان\nو کپتان مهر دل خان و داد گل خان واسد خان را با چهل تن از پیاده کان نظام مأمور آنمقام کرده همه را\nبزنجیر روانه قندهار نموده با آنانیکه از ایشان در قندهار محبوس شده بودند ملحق ساخت و مال ومنال همه را\nضبط دیوان سلطنت کرد و مقارن اینحال آخند زاده فقیر محمد خان حاکم و سر حدار به جانسوز بامر و فرمان تهیۀ علوفه\nحضرت والا جمعی از اهل کار را بانیز و خوار بار مأمور و امر کرد که برای محمد عمر خان نورزائی و مکمهان انکلیس نمودن و چاه\nو سواره و پیاده همرکاب هر دوتن که مأمور تعیین خط و نقاط فاصله دولتین از حد مرغه تا كوه ملك سیاه شده بودند\nعلوفه و آذوقه مهیا کرده و هم در منازل و فرود گاهائیکه آب میسر نمیشد چاه حفر نمودند و میر معصوم خان حاکم محمد خان در\nسیستان آگاه شده نامه نزد آخندزاده مذکور فرستاده پیام داد که از آبادیکه (۱) در اراضی موات واقع طرقو منازل سر حد\nو حوض دار که از خاك دولت ایرانست حفر نموده دست تصرف باز داشته آب بر ندارند که موجب نزاع دولتين (۱) آباد جمع\nخواهد شد و آخند زاده فقیر محمد خان بپاسخ معقولیکه با و نوشت ساکنش نمود و همدر خلال احو اليكه بشرح بتر بمعنى\nرفت هشتاد و هشت و سه هزار و هفتاد و سه روپیه تمبیزی ملافخرالدین و نصر الله خان و سنجش میرزا محمد حسن خان چاه ها\nسر دفتر تشخیص قندهار وجه نقد وصی و پنج خروار و شصت من غله بنام میرزا عبدالرسول خان سر دفتر فراه خیانت عمال\nو عمالیکه او مأمور کار کرده بود از دفتر روی بروز افتاد و شومنی این خیانت او را با چهل هزار روپیه دیگر از عین دیانت فراه\nاو در دفتر سنجش کابل فرستادند و میرزا عبدالرسول خان قبل از اینکه این وجوه بنامش حواله شود بمضمون\nاطمینان بخانه متوهم گردیده مال و متاع خود را از براه مخفیاً جانب جوین و سیستان حمل و نقل دادن\nآغاز نهاد و مولاداد خان حاکم فراه و کرنیل محمد خان افسر فوج پیاده متماری از جسارت و غنیم و ارادت او آگاه\nگردیده محبوسش کرده آخر الامر بامر و فرمان حضرت والا او را غل و گردن و بازنجیر در کابل فرستادند و همچنین\nميرزا ملك جي خان میرزا آقا جان خان سر دفتر پشت رود را که خیانت بکار دولت کرده بود با مرو فرمان حضرت والا\nمقید ساخت و دو هزار روپیه کلدار انگلیسی و شش هزار و سه صد و پنجاه و هفت روپیه کابل و پنجاه و چهار فلوس\nمسكوك بسكه سلطان محمود سبكتگین غزنوی انار الله برهانه را بادو زوج بندان از مال او ضبط کرده همه را\nبا خوداو محبوساً روانه کابل نمود و از جانب دیگر ملا شاه ملوك خان مفتى محكمه شرعية تالقان باتفاق قاضی اکثر\nسجلات و سندات شرعیه را که بشخاصین وبایع ومشتری و غیره میدادند بکاغذ چه مصل دار می نگار داده و بخاتم\nبر نهاده محصول کاغذ برا که از جانب دولت باصه وطبع وامر اجرا شده بود خود گرفته ثبت کتاب محکمه نمیکردند\nتا که میرزا عبدالرحیم خان سر دفتر قطغن از روی ثبت فروش صكوك باسمه شده دولتی عدم فروش کاغذ محسولی\nرا معلوم کرده با شرعی از خیانت قاضی ومفتی معروض پایه سریر سلطنت داشت و حضرت والا میرزای مذکور شرح حال\nرا فرمان تجسس و تفحص نمودن سندات شرعیه که آندو تن داده بودند کرده امر نمود که خیانت و سرقت ایشانرا قاضی و مفتی\nاز در راستی روی بروز آورده معروض دارد تا بر وفق صواب در تحت عتاب آیند و اوسید عبدالقیوم نام فرخاری محکمه تالقان\nرا مأمور این امر کرده وی چند قطعه مکتوب بخط و مهر مفتی شاه ملوك بدست آورده نزد میرزا عبدالرحیم خان\nحاضر کرد و قاضی و مفتی از ماجرا آگاه شده سید مذکور را در محكمه شرعیه طلبیده بضرب چوب تعزیر کردند"}
{"book": "adl0009", "page": 1108, "text": "(۱۰۷۸)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nو یداخش را سخن نخستند وسرش را نیز بشکستند بعد میرزا عبدالرحمن خان سبب این لطمه و ضرب را از مجنون\nدر کتاب سوال وجواب نوشته پرسید و ایشان جواب نوشتند که چون قاضی ومفتی را بخیانت نسبت داده است\nشرعاً تعزیر کرده ایم و میرزا عبدالرحمن خان صورت سوال وجواب خودرا بامکتوبات ملیشاء ملوك ارسال پايه\nسریر سلطنت نمود و حضرت والا سید شاه جان جنرال را فرمان کرده او بامر حضرت والا سید عبد القيوم\nو قاضی را تحت الحفظ بمحافظت پنج سوار انظام بکابل گسیل آورد و در بیان کار مفتی شاه ملوك\nمحبو س وطلب کابل شد ومحمد بن ايام عريضه زد بخشم محمد بن محمد اسمعیل نام هراتی از توهین در کار خانه دولتی\nواقعه قایل کار وشتنگری میگزد بپایه سریرسلطنت رسیده و از مطالعه ساطعه حضرت والا شرف گذارش یافته\nبمحمود بن قاضی عبد الرحمن خان خان علوم ۱ فرمان رفت که توهین برضا را نزد خودطلبیده مطابق امر شرع شریف باخارج نفقه\nوكسوه وبإطلاق از او گرفته ارسال هرات نماید و شوهران مذکوره که استطاعت و بضاعت نفقه و کسوه دادن را\nنداشت طلاق نامه داده خویش را فارغ ساخت و چون این امر در عهد و حضرت والا بخلاف سلاطین سلف افغانستان\nبعهده سلطنت خویش در مملکت جاری و ساری ساخته بود از جمله یکی است بکار میشد که دلیل متشرع بودن این پادشاه\nسیاسی آگاه اند و هم در انقاصیف واقعاتيکه بشرح رفت سی و دوتن اززیره دستان طوایف موسی خیل وز مری و عیسی\nخیل وعده خیل وپلیل خیل وعل خیل ومندی خیل و مياخيل ومقته تی وحزوقی و آره ميل چون لعل خان ودلي\nمحمد وسعد ت موسى واشرف ورخل وبلا كی غنی ومیان دین من وجمعه خان ومحمد میر وا کبرخان و نظر و خادی\nگزی و عیسی و دلوتی و بهادر رحم م ومندی وطورکل وكل محمد و اسلم شاه وصدوگل و دوست محمد و بوستان و جتمامه\nونجيم ومؤمن واز وسپره شاه وطالب خان ومير ولی وشامان وبختيار ومحمد افضل از راه اطاعت ایندولت وارد\nکابل شده از تقدیم عقبة غليا مستسعد گشتند ومیر زا محمد حسین خان کوتوال بامر حضرت والا ناروز رخصت\nمراجعت یافتن برطبق بزرگان دیگر طوائف ساکنه جيان سرحد از جانب دولت مخارج ایشانرا رسم مهمانی داد\nو محمد دین وقوت محمد ونیرخان و محمد امير خان ومحمد قادر خان و جمال شاه و محمد نادرخان ومحمد ناظر خان پسر و برادران\nمحمد طيب خان شقاقی هم بزادگان نایب سالار پروانه خان مرحوم از راه تقبیل سده علیای سلطنت وارد کابل وشرفیاب\nبار شده از جمله محمد نذیر خان از عطای سالی سه صد روپیه و هر واحد از دیگران سه صدو چهل رو پیه و هر یکی از دوتن\nخادم ایشان صدو د یه مجموع دوهزارو مجصدو چهل روپیه مستمری سر افراز و بخار گردیده شادخاطر بازگشتند\nو محمد دین ایام محمدعثمانخان لاله پسران سردار محمد اسحق خان از سمرقند در بخارا آمده بتوسط ملا رحیمداد\nوقایع نگار آنجا وفرنتی عریضه نگار پایه سریر سلطنت شده عفو تقصیر واجازت آمدن کابل خواست و عرضش\nپذیرفته کشته با اهل وعيال خویش در کابل آمد و مجدد بنوقت یازده هزار و هفتصد و هفتادو دو روپیه\nاز باقی و بر جاماندگان مردم موضع سلطان احمد که در وقت بغاوت ايشان صد تن پیاده\nنظام را کشته واسلحه همه را غارت کرده بودند باسم تاوان سلاح بحصول پیوست ومقارن اینحال بزرگان\nقوم منگل که از قبیله غلجیه مرز امارت مستسعد کشته و چنانچه گذشت هزار تن مرد پیکار برای فوج پیاده\nنظام برعهده گرفته مراجعت کرده بودند سر از جیب تمر و تمرد بر آوردند و درم وضع خوله انجمن کشته آماده\nفتنه شدند وملا مشك نامی را در کرم نزد مردم طوری فرستاده سلاح جنك ومدد خواستند وطوريان اورا\nنزد حاکمیکه از طرف انگلیس در کرم اقامت داشت برده نغان و تفنگ برای اشرار منگل خواهش نمودند واو\nملتمس طوریان وملا مشک را نپذیرفته ليكن تسلی و وعده داد که هر وقت صدمه از جانب دولت افغانستان بر\nمردم منگل تنك أيد واز جنك چنانچه باید نتوانسته عاجز آيند داخل خاك مقبوضه دولت انگلیس شوند\nهم آئينه ایشا نرا مسكن و ماوی عنایت خواهد شد وملا مشك از سلاح مايوس وازوعده جاو پناه مستظهر وقوی\nپشت گردیده باز گشت و مردم منگل از وعده ملنجا دادن دولت انگلیس قوی دل شده و ایلیسی را که بایشان\nترغيب وتحريض نموده بفتنه برانگیخته خجل ومنفعل نکرده خانهای کسانرا که درفتنه با ایشان انباز نشدند\n\nشرح اجرای\nحکم شرعی\nبمحمود بن\nحضرت والا\n\nشرف اندوز\nتقبیل سده\nعلیا شدن\nبزرگان قوم\nدری\n\nمشمول\nاحسان\nدولت شدن\nهم زاده گان\nپروانه خان\n\nعفو تقصیر\nیافتن محمد\nعثمان خان\n\nجریمه شدن\nسلطان احمد\n\nتمرد ورزیدن\nمردم منگل"}
{"book": "adl0009", "page": 1109, "text": "(۱۰۷۹)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nآتش زده بسوختند و مال و متاع همه را غارت کردند سپس روی یورش بسوی خاصه داران تحت رایت بیرک\nخان نهادند و سردار شیریندلخان راه مبرزفتن آن گروه بدمنش بر گرفته باسپاه کینه خواه آهنگ جنگ کرد\nو بساعت دوازده از روز در موضع تنگی واقع متصل درمامدی آتش حرب را مشعله و رساخت تا بساعت پنج\nهنگامه کر و دار را برقرار و استوار داشته اشرار را پراکنده کرد و سنگر های ایشانرا قهر اقتدار متصرف\nگشت و پنج دربند قلعه را آتش زده بسوخت و اشرار فرار کهسار شده سنگر ها استوار کردند و همچنین روز\nدیگر سواره و پیاده نظام بتوپخانه دست بآلات حرب برده مردانه بکوشیدند تا که سه تن از سپاه دولت و یکتن\nاز اعداد لشکر و رعیت کشته گشته هشت تن جراحت یافته بیست تن از اشرار مقتول و بیست و سه تن مجروح شده\nمغلوب گشتند و از جمله اشرار بزرگان باری خیل با حسن زائی از محاربه با دولت حالت خود را در تباهی دیده ملا\nمشک نام را که در کرم چنانچه گذشت فرستاده بودند از راه انابت نزد سردار شیریندلخان فرستادند و امان خواسته\nپس از یافتن امان مقرر خط فرمان جانده و سردار شیریندل خان بزرگان طوائف میان خیل و زمی خیل و باری خیل\nو حسن زائی و بل زائی و باری خیل سکنه تگره کوه و میدان خوله را با بزرگان جانی خیل و موسی خیل امر کرد که ازده\nنفر یکنفر را برای فوج پیادۀ نظام منتخب کنند و هم وزیر نام خاجوری و یران نام حاتمخانی صد تن را از راه تسلیت\nنزد میر در خاجوری و کیره کور فرستاده همه را بایل نجاتی آورده در تحت فرمان کرد و دو بیست و چهل و نه تن\nاز مردم منگل برای فوج نظام گرفته با چهل و چهار تن عرضی قوت و فرار فوج جدران مصحوب میجر\nمراد علی و محمد شریف دفعه دار بکابل فرستاد و همچنین هشتاد و یکتن دیگر را از مردم منگل از قضای اینان\nمصحوب محمد زیدی دفعه دار و میرزا غوث الدین رهنمار بکابل ساخته مردم منگل را تنبیه و تهدید شایان کرد\nو از اندوی شهزادۀ سپهر وتساده سردار نصر الله خان که در بحر احمر جاده پیما بود بساعت ده از شب چهار شنبه مراجعت\nدوازدهم ماه ذیقعده در مقام دیدس که کوهیست در زیر آب و در سابق چند جهاز در شب بدان تصادم نموده بشکسته سردار نصر\nو دولت انگلیس بنا بر دفع مضرتیکه دیده بودند بروج آهنین بران کوه ساخته و از زیر آب را فراخته و شش الله خان در\nتن نگاهبانان کاشته که شب هنگام چراغ برافروزند تا جهاز را بمسافت نیم میل از ان کوه دور تر رانند جهاز بحر احمر\nشهزاده رسید و بسلامت و عافیت عبور کرد و بساعت دو بعد از نصف النهار روز پنجشنبه سیزدهم ذیقعده جهاز و سفر لندن\nشهزادۀ عالی در موضع شدوان (۱) که ابتدای خلیج سویس است شرف وصول افکنده و جانب مغرب دهنۀ این خلیج\nکوهی در میان آب و متصل ساحل است که دولت انگلیس بر جها بران افراخته و بزوهر هر برجی چراغ همی افروزند\nچه در اکثر شبها بخار از بحر متصاعد شده کوه را از مشاهده مستور میسازد تا جهاز ران چراغ را دیده بداند که\nکوهست و جهاز را دور از کوه عبور دهد و از باب المندب که اول بحر احمر است تاسويس يكهزار و ششصد و هفت میل\nانگلیسی مسافتست و خلیج سویس نیز از بحر احمر محسوب است و از حد شدوان که اول غبّبه خلیج سویز و خلیج عقبه (۲)\nاست و در بین ابتداء خلیج کوهی از جانب شمال و مشرق برعایت مقابل ممتداست چنانچه دهنۀ خلیج سویس طرف مغرب\nاین کوه و خلیج عقبه جانب مشرق اتفاق افتاده است و طول خلیج سویس از حد شدوان تا لنگرگاه جهاز یکصد و\nبیست و عرض آن پنجاه میل انگلیسیست و این خلیج از هردو طرف بنظر می آید و در مجا جهاز را بحزم تمام و احتیاط و آرام\nمیرانند و در سمت مشرق این خلیج بقرب ساحل بحر چراغها معین کرده اند که مواضع مدهشه را دیده جهاز رادور\nبرانند و جهاز شهزادۀ موصوف بساعت پنج و نیم از عصر روز جمعه چهاردهم ماه مذکور در لنگرگاهیکه مقابل شهر\nسويس واقعست بامر حضرت عالی لنگر توقف در بحر انداخت و در کجا کشتی کوچکی که از بخار حرکت میکرد\nاز طرف حکومت مصر با یکتن داکتر جهت تشخیص مریضانیکه از هیضه و جدری باشند حاضر آمده شخص\n(۱) شدوان بزرگ ترین جزیره های مدخل سویس و در نزدیکی ساحل افریقا واقع است و بندر سویز در ساحل بحر\nقلزم از نواحی مصر میباشد (۲) بندر عقبه که قد ما آنرا ایله میگفته اند در ساحل بحر قلزم از نزدیکی های شام بايك\nاول شام و آخر حجاز اتفاق افتاده است"}
{"book": "adl0009", "page": 1110, "text": "(۱۰۸۰)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nتا کنار مجهز رفته و قاطنین جهاز را مشاهده باره و از کثرت و عده و متوقف کپتان و پیادگان نظامیه دولت انگلیس\nجهة حراست در دفعه کامل سویس اقامت را رواست شرفیاب ملاقات شهزاده شدند و هم چنین از عرصه یکساعت\nوزیر مختار دولت انگلیس که در قاهره مصر اقامت داشت بالیوزی را که مأمور بندر سویس بود از طرف خود\nبسلام و ملاقات شهزاده فرستاده مراسم تبریک و تهنیت ورود عالی و پژوهش حال سعادت اشتمال او را بتقدیم\nرسانید و حضرت عالی نیز از احوال وزیر مختار پرسش نموده تعداد جمعیت نفوس سکنه شهر سویس را از بالیوز\nاستفسار فرموده وی هجده هزار نفس قاطنین شهر را بعرض رسانیده باز گفت و هم درین لنگرگاه کرنیل تالبیت\nمهماندار خبر تلگراف را که از انگلستان در هند بوی سرای رسیده و او از آنجا بوی خبرداد بعرض عالی رسانید\nکه از سبب بعضی اشکالات رفتن حضرت عالی از راه ایطالیه و فرانس مناسب نیست باید بهمین جهازیکه شرف\nاقامت و مخالستراحت دارد از راه بحر تشریف فرمای لندن شوند و نیز گفت که قرار داد دولتی چنانست که\nحضرت عالی تا اولنه روی بحر پیما بوده از آنجا در ساحل برآیند و شهزاده پس از شنیدن این خبر جهاز را بساعت\nهشت و نیم از شب غره محرم هم باه و هجده اصی حرکت کرده بساعت ده داخل نهر سویس شد و عمارت و کارخانه بنایی را که\nدولت فرانس جهة اقامت و تجارت وصناعت در قرب کنار مشرق این نهر بنیاد نهاده آباد کرده است مشاهده نموده علم\nحاصل کرد که نهر سویس در تصرف تجارت دولتين انگلیس و فرانس است و عرض نهر سویس ضیق است\nو عمق آن یازده ذرع و طولش تاپورت سعید هشتادو شش میل است و شب را تنگه عبور و مرور دو جهاز\nپهلوی هم درین نهر متعذر است و وسعت ندارد بفاصله هر سه میل ایست گاهی ساخته و زمین را حفر کرده\nنهر ملحق نموده اند تا از حرکت جهاز که از دو طرف اتفاق افتد بذریعه تلگراف ادابست گاهی\nماست گاهی خبر داده جهاز را توقیف دهند که در وسط نهر دو جهاز با هم تصادم و تماس نکنند و از ضرر مأمون\nو محفوظ مانند و همة ایست گاه را جانب جنوب نهر تعمیر کرده اند خلاصه جهاز عالی بساعت دوازده از شب مذکور\nدر پورت سعید لنگر وصول انداخت و هفتاد و شش میل مسافت را بآبناکه خیلی باحیاط و آرامی جهاز را میراندند\nبعرصه هفده ساعت قطع کرد و این بندر در بحر ابیض و نقطه فو نهر سویس واقعست و سواد بلده پورت سعید جانب\nجنوب بندر واقع و محل اقامت اکثری از تجار یوروپ است و هم متصل بندر عمارات و قونصلخانه جات دول متعدده\nواقعند و درین جانب شمال همه معموره این بندر اتفاق افتاده و شهزاده در وقت وصول باین بندر شش جهاز\nاز دول شش گانه فرانس و ایطالیه و هالیند و تجار ایران و دولت انگلیس و عمان که لنگر توقف انداخته و از جمله\nهر دو جهاز دولت عثمان و انگلیس جنگی و دیگران تجارتی بودند مشاهده کرد و بساعت ده از روز شنبه یازدهم\nذیقعده بالیوز دولت انگلیس که در پورت سعید اقامت داشت با تفاق کپتان جهاز مذکوره دولت انگلیس بملاقات\nعالی مشرف شدند و حضرت عالی برسطح جهاز صعود نموده بایشان ملاقات دوستانه بتقدیم رسانید و بساعت\nدوازده از نصف النهار اینروز کرنیل تالبیت مهماندار حاضر بار شده بعرض رسانید که بذریعه تلگراف از لندن\nخبر رسیده است که بساعت چهار بعد از نصف النهار روز بیست و دوم ماه می جهاز شهزاده سپر رساده باید\nدر بندر گاه پورتسمت لندن نزولوصول افگند و لنگر انداز اجلال شود زیرا که بعضی از ارباب مناصب در شوقف\nدر بندر مذکور از راه پذیره حاضر خواهند آمد و فردای اینروز جشن میلاد علیا حضرت وکشور بلوعرض\nلندن سپاه خواهد بود و ولیعهد انگلستان در پتور ملاقات شهزاده خواهد رسید و محفل دعوت بالی در دفتر\nخانه وزارت منعقد خواهد شد و شب در وزارت خانه خارجه مجلس ملاقات آراسته خواهد گشت و این خبر\nتلگراف را حضرت عالی امر ترجمه کردن بلفظ فارسی کرده پس از ترجمه شدن آنرا با سر گذشت بحر پیمایی\nخویش در کابل تحمیل دو کامهالم پناه نموده تا ساعت دو پس از نصف النهار حضرت عالی تحریر مکتوبات مرسوله\nکابل بسر برده بساعت دو نیم مکتوبات را مصحوب محمد ابراهیم خان فراش باشی در پست خانه پورت سعید فرستاد\nو پورت سعید در زمستان بمثابه جلال آباد افغانستان گرم و در تابستان چون کابل سرد است و انواع فواکه بزیست بوی چون"}
{"book": "adl0009", "page": 1111, "text": "( ۱۰۸۱ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nنارنج ولیون و ستره درین بلد بعمل می آید و نفوس سکنه این شهر بیست و پنج هزار تن است و حرفه وران ارارض\nاکثر از مردم یوروپ و اقل از اهل هنود هند وغیره مردماند و بساعت سه پس از نصف امروز شهزاده جهاز را نص\nحرکت کرده داخل بحر ابیض شد و این بحر را بحر روم نیز میگویند و در ساحل واقع شمال این بحر اكثر خاك\nیوروپ واقعست چون اراضی روم و پرتقال و ايطاليا وفرانس و جزيره سيسيل در بحر ابیض واقع و جزیره مالطه\nکه شصت میل دوره آنست و در بین سیسیل و افریقا اتفاق افتاده است وقتی در تصرف دولت عثمانی بود و بتصرف\nفرانس در آمده بعد دولت انگلیس آنرا در سال هزار و دویست و پانزده هجری بحیلت و خدیعت تصاحب کرد\nچنانچه سردار محمد حسن خان روزنامه نگار سفر علت تمر کدن شهزاده سپهروساده سردار نصر الله خان می نویسد\nکه جزیره پریس در بحر ابیض واقعست و سابق جزء خاك مقبوضه دولت عثمانیه بود و در محاربه اخیره روس و ترق\nدولت انگلیس بزبان دوستی اظهار کرد که در ظاهر دولت برطانیه بدولت عثمان نمیتواند معاونت کند اما حراست\nولايت دولت موصوفه را میکند و بدین اظهار قوة عسكری و حربی ترک را متوجه بمقابله افواج روس ساخته\nولشکر خود را بنام محافظت داخل آن جزیره کرد و پس از انعقاد رشته صلح دولتین ترک وروس جزیره سلیس\nرا فرو نگذاشته بدولت عثمان گفت که اهل جزیره حکومت شما را نمیخواهند و نگذار خلت را مبدل باظهار تصرف\nولایت نمود و همچنین عدن را که در بحر عرب بندری ازان مستحکم تر نیست بحیلت تصرف کرد چنانچه نخست\nبدولت عثمان اظهار خلت کرده التماس نمود که دولت برطانیه بجهة آباد ساختن ممالک ترکیا تجارت خانه میخواهد\nدر عدن بنیاد نهاده آباد کند و دولت عثمان از وخامت عاقبت کار نیندیشیده اجازت داد و پس از چندیکه تجارت\nخانه را استوار کرده بکار انداخت باز التماس کرد که از جهة داد دهی و غور رسی تجار و اعشار رعایای خویش\nمیباید در عدن قونسلخانه احداث و آباد کنیم و دولت عثمانى قبول اینمعنی نیز فرموده سپس برطمع خودافزوده\nاستدعا نمود که چون در اطراف عدن و حشی صفتان اعراب سکنی دارند باید چندتن از سپاهیان نظام\nدولت برطانیه جهة حراست قونسل در عدن اقامت ورزیده آیند و وزارت رشوت خوار دولت\nعثمانی این امر را نیز پسندیده فوراً تجارت خانه باقامتگاه سپاه صورت تبدیل یافت و سنگر های\nمتین و انواب خارا شکن برقلل جبال آماده گشت تا اینجا از نوشته روزنامه نگار مذکور ثبت کتاب آمد که شاید\nاستقصا را از تاریخی در روزنامه شهزاده ممدوح نقل کرده باشد والا جزيرة سيسيل كه بمسافت يكهزار و سه صد ميل\nاز پورت سعید دور و در شمال بحر ابیض بشكل مثلث اتفاق افتاده از خاك مملکت دولت ایتالیا محسوب است خلاصه\nدر روز شانزدهم ذیقعده که جهاز شهزاده بحر پیما بود چون چهار روز قبل دریا طوفانی شده و هنوز از تلاطم باز\nنمانده بود بعضی از سپاهیان هم رکاب شهزاده را دوران سر روی داد و در روز دوشنبه هفدهم ماه ذیقعده جهاز\nعالی که در بحر ابیض آب پیما بود بفاصله صدمیل از جزیره کریت که در تصرف دولت عثمانیست رسیده و عبور کرد\nوروز سه شنبه هیجدهم ذیقعده دریا از تموج بازمانده آرام گشت و جهاز عالی بساعت دوازده از شب چهار شنبه\nنوزدهم ماه مذکور بفاصله چهارده میل از جزیره مالطه که شرحش گذشت عبور کرد واز مالطه تالندن دوهزار\nو دو صد و هشتاد میل مسافت باقی ماند که شهزاده باید آنرا طی نمود و دولت انگلیس موضع مالطه را لشکرگاه محکمی\nساخته اتواب بزرك در آنجا آماده کرده و دو جهاز جنگی برای حراست و كشيك بحر مقرر نموده اند وجهاز\nعالی در روز شب مذکور در مقابل نون ویله که از خاک دولت ايطالياست پر تو وصول افگنده و درين جزيره جبال\nمرتفعه شامخه معلوم میشد و گویند این جزیره عیون و چشمه سار جاری و عذب(۱)رادارانست و در زمان باستانتش\nکوه آتش فشان در آنجا بوده وحالا خاموش شده اند و از دامنه کوه تا قله آن عمارات عالیه ساخته و پرداخته اند\nوطول این جزیره از جنوب و مشرق تا شمال و مغرب بیست میل و عرضش هجده میل است و تعدا دنفوس آن ده هزار\nومحیس دولت ايطاليا نیز درین جزیره واقعست و اقسام فوا که دارد و زمینش زرخیز وقابل زراعتست ومردمش\n( ۱ )\nعذب بمعنی\nآب شیرین"}
{"book": "adl0009", "page": 1112, "text": "(۱۰۸۳)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nدر کیش عیسوی در فوم ایتالوی اند الغرض جهاز عالی بساعت چهار و دو دقیقه پس از نصف النهار روز مذکور\nدر مقابل جبل کیپ بن که بتاری رأس الجن گویند پر تو افگن وصول گشت و طول سلسله این جبل بیست\nمیل و هلالی شکل افتاده است چنانچه دریا در اندرون آن بشکل قوسی داخل شده خلیج آسا\nبنظر میآید و این جبل متصل ساحل افریقا واقع میباشد و در تصرف فرانس است و در کوه واقع مشرق\nاین جزیره بروج مرتفعه افراخته چراغی برای افروختن در شب در یکی از بروج ساخته اند که اهل\nجهاز بتجلی شعاع آن جهاز را از مصادمه کوه محافظت کرده منحرف عبور دهند خلاصه جهاز عالی\nبساعت هشت و ده دقیقه از شب پنجشنبه بیستم ماه ذیقعده در حدود تونس که از قسمت مملکت افریقاست شرف\nوصول افگند و اینولایت در سابق جزو مملکت دولت عثمانیه بود و حالا در زیر حمایت دولت فرانس است و یوروبینان\nبك تونس را بیولس میگویند و مردمش دین و آئین اسلام دارند و در میان دریاسنگ بزرگیست و برجی بر آن ساخته\nچراغی بدان برج قرار داده اند که قرب دوازده میل در بحر نور و ضیاء میدهد و دانسته میشود که در مخدوم\nکوه زیاد در زیر آبست و بواسطه این چراغ جهاز را در شب بخطی میرانند که با کوه تصادم و تماس ننماید و از\nکیپ بن همه جا ساحل افریقا دیده و دانسته میشود و بحسر و تاسف زیاد از دیدن آن سواحل و نواحی دست میدهد\nکه قبل از ین هزار سال اعراب چه زحمتها کشیده فتوحات باهره حاصل کرده اند و حالا از عدم حمایت و وجود\nغفلت گروه اسلام که همه تن پرور و استراحت طلبند مواضعیکه ذکر شده همه در تصرف مخالفان دین احمدی خاتم\nآمده و میآید و هنوز فرقه اسلام در خواب متساهلت خود را آرام پنداشته نمیدانند که دوچار مکروهات و مذلات\nشده اند و جاهلانه خویش را بدام و کام اژدهای عالم خوار آرمی آزار انداخته و بچشم سر می بینند که چنان\nاشیا را خدیعت و حیلت می بلعد و فرو برده و میبرد و رؤسا و بزرگان اسلام که خویش را حامی بیضه اسلام می پندارند\nفریفته مکائد و مفاسد مخالفين ملت و آئین متین محمدی شده کردار و گفتار و رفتار ایشانرا نيك و مستحسن\nمیشمارند و ایشان اسلامیان را گرفتار دام تزویر ساخته جاهل و وحشی بحساب میآرند و اعمال وافعال نيك\nایشانرا که اتفاق و اتحاد و عمل بآیات محکمات قرآن مجید و احادیث نبی مرسل با تکریم و تمجید است در\nنظر تا عاقبت بین ایشان زشت می نماینـد و منهيات را جلوه داده بنکو میپسندند طبایع ایشان کرده\nو میکنند چنانچه روز نامه نگار شهزاده ممدوح در ذیل کلمات و عبارات حسرت آیات خود بخامۀ\nتأسف می نگارد که دولت علیه عثمانی را بقول کردن او امر و نواهی شریعت رسالت پناهی ترغیب\nو تحریص نموده قوانین وقواعد فرنگستانی را در مملکتش جاری ساخته کار را بجائی رسانیده\nاند که همـان ترکان حنفی مذهب مسلمان را نسبت نصراینت میکنند و اسباب وسامان فراق ملتی را\nچنان آماده و استوار گردانیده اند که بجز از فضل و مرحمت خداوند راه چاره و علاج آن مسدود است و ابداً\nاین جراحت صورت التیام نخواهد پذیرفت مگر خدای که تبارك و تعالی قلم ریشه تفرقه را از دلهای مسلمانان\nفرموده رشته اتفاق را مرتبط و مستحکم کند تا خاص اهل قبله یکدل و یکجهت فکری در پاداش کار خویش کرده\nدنیا و عقبای خود را ضایع نسازند الغرض جهاز بسرعت و استراحت ممتاز عالی مسافت شش قبل از نصف روز\nپنجشنبه بیستم ذیقعده در مقابل خاك الجزاير هم وصول افگند و جانب جنوب بحر ابیض را بسوی خاك الجزاير\nخلیجی بمشاهده شهزاده در آورد که در اطراف این خلیج جبال واقعند و در پنجا جهاز شهزاده بفاصله شش\nمیل از ساحل عبور نمود و الجزائر جز مملکت افریقاست و در سابق از خود حکومت و ریاست جداگانه بوده\nو از عرصه چهل سال است که در تصرف دولت فرانس آمده است و مردم سکنه آنجا عرب و مسلمانند و فرانسویها\nنخست باظهار دوستی پای تصاحب پیش نهاده حراست ولایت را بر عهده حیات گرفت و در نیاب عهدنامه موفق\nنمود که دست تصرف دول را از این جزیره بازدارد و در باطن کار که بنیاد حیلت خود را محکم و استوار ساخت\nربقه انقیاد برقبة قاطنین آنجا انداخته همه را اسیر اطاعت خویش کرد و با آنکه دولت فرانس در استوار داشتن"}
{"book": "adl0009", "page": 1113, "text": "( ۱۰۸۳ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواریخ )\n\nمیثاق معروف آفاق است نقض معاهده کرده مکافاة خویشتن بیای برد و از بیجاست که یکی از دانایان گفته\n(۱)\nپای افروزی\nپای خطاب\nاست و معنی\nآن چنین\nاست که وفا\nجستن تو از\nدشمن مثل\nشمع عادت\nخانه خود\nرا از چراغ\nگشت افروز\nشدن است\nو این جمع\nضدین و\nمحال است\n\nوفا مجوی زدشمن که پرتوی ندهد چو شمع صومعه افروزی (۱) از چراغ کنشت\nورئیس این جزیره عبدالقادر نامی بود که راه کتمانی از سم در ایون جانب دمشق بر گرفته در آنجا اقامت\nگزید خلاصه بساعت چهار از بامداد روز جمعه بیست و یکم ذیقعده در حالیکه جهاز شهزاده هنوز در بحر ابیض جاده\nپیما بود آب دریا از تموج وتلاطم واضطراب باز ایستاد والجزیره در مابین مراکش وتونس اتفاق افتاده و قسمتی\nاز ماری تیۀ قدیمست به در وقت استیلای جولیوس سیزر ضمیمۀ ولایت رو میشد و آنرا ماری تنیه سیزرین سیس نامید\nوجمعیت آن سی وپنج لك نفس است وجانب شمال آن بحر مداترین یعنی بحرابیض وطرف جنوبش کریت دزرت\nیعنی بیابان کور است که صحراش گویند وطول اینولایت از مشرق تا مغرب تخمیناً مجصد و شصت میل است\nوسلسله جبال اینولایت که در عرب جبل اطلسیه و بانگلیسی دنت اله میگویند بسلسله جبال اطلس منتهی میشود\nوبسبب ارتفاع بعض قلل آن مدت نه ماه و برخی تمام سال زیر برف مستور است و کوه اطلس که ازسلسله\nجبال افریقاست بطول ممالك بر براز ساحل اتلنتيك تا حدود مصر امتداد دارد و فزونتر از دوهزار میل امتداد\nسلسله این کوه است و جارس حکیم شهنشاه جرمنی هر قدر جد وجهد کرد و خواست که الجزیره را ملك شود\nنتوانست و همچنان دولت ( اسپانیا ) سالها لشکر بتسخیر آن گماشت کامیاب نگشت و در ینولایت چندین قصبه\nکوچکست و از جمله بلده الجزير پایتخت آنست که تمام ولایت بنام آن الجزیره خوانده میشود و معلوم میشود که\nاین شهر همان شهر قدیم ( ایکو سیومست ) که اعرابش الجزیره میخوانند وسواد این شهر در دامنه کوهی\nبکنار دریا واقعست وخانهای آنبار تماع مؤرب (۲) کوه بالای یکدیگر اتفاق افتاده واز دریا که جانب عمارات آن\nدیده شود خیلی باشکوه بنظر می آید الغرض جهاز پرشکوه واعتبار شهزاده بساعت سه پس از نصف النهار\nروز شنبه بیست و دوم ذیقعده در مقابل جبل الطارق که اهل اروبا جبرالتارش میخوانند رسید و این کوه جانب\nجنوب مملکت مراکش و اسپانیا واقع وقلل شامیه آن هزار و سه صد فت بلند است و در سال هزار و هفتصد\nوچهار مسیحی مطابق هزار یکصد و بیست و دوی هجری دولت انگلیس جبل الطارق را بقهر وقسر از دست دولت\nاسپانیا کشیده متصرف شد و دولتین اسپانیا و فرانس در سال هزار و یکصد و سی وشش هجری مطابق هزار\nو هفتصد و بیست و دوی میلادی بعزم استرداد آن جیش بجنبش آورده بی نیل مقصود باز گشتند و دولت\nانگلیس از حزم و احتیاط در استحکام این کوه پرداختند تا که سه صد ضرب توپ بزرك و شش هزار مرد پیکار\nدر قلعه واقع آنجا باده ساله علوفه آماده ساختند و جبل الطارق که جانب جنوب مراکش واقعست ومراکش\nمملکت سلطنت مغرب است که در وقت سید عبدالعزیز نامی زمام مهام سلطنت آنجارا بکف کفایت داشت\nوتعداد نفوس این مملکت از ده تاسه کرور نفس بحساب میآید ومالياتش به پنجاه لك پوند میرسد منبع القصه\nبندر سیوته که در مقابل جبل الطارق واقعست و بسیار محکم است و از پخا تا لندن یکهزار و دویست و نود و نه میل\nمسافت است من المناسب چون نام جبل الطارق در میان لازم بود که شرحی از فتوحات اولیه اسلام را که در آنحدود حاصل\nبود بقم تأسف درین تاریخ نگارده دشناید که حسرت را بواسطه اتفاق اکبر خدا بخواهد از آئین قلوب اهل اسلام\nنزد ایدو آن اینست که ابو عبدالرحمن موسى بن نصير اللخمی صاحب فتح اندلس که از تابعین و یکی از شجعان و اسخیا\nواتقیای آنزمان بود و در هیچ لشکری هزیمت نیافت و خداوند فتح و ظفر را قرین رکاب و عنان او کرده بود وپدرش\nنصیر در خدمت حضرت معاویه (ض) رتبه و مقام عالی داشت و لیکن در جنگ صفین از لشکر معاویه (ض) تقاعد ورزیده\nمسئول گشت که سبب تقاعد چیست گفت بشکر نعمت تو نمی توانم کفران نعمت منعم حقیقی کنم وحضرت معاویه\nسکوت کرده او را هیچ نگفت و زمانیکه خلافت بولید بن عبدالملک رسید بموجود عبدالله بن مروان که حکمران\nمصر بود نوشت که موسى بن نصیر را بافریقا گسیل کن چنانچه موسی در سنه هشتاد ونه هجری مطابق هفتصد\n\n(۲) مؤرب\nیعنی کج شد"}
{"book": "adl0009", "page": 1114, "text": "( ١٠٨٤ )\nفتح طارق بن زیاد سر عسکر موسی بن نصیر اندلس را در سال ۹۲ هجری در زمان خلافت ولید بن عبدالملک\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nشش مسیحی جانب افریقا ومغرب زمین شتافت و در نهب وقتل واسر هیچ صرفه ومضایقه نکرد چنانچه\nنوشته اند که در هیچ عصری باندازهٔ سبایای افریقا اسیر نیاوردند و از جمله دو تن پسر خود عبدالله ودیگری را\nمأمور فتح بلاد نمود و همیک از جای صد هزار اسیر آورد سوای آنکه خودش اسیر کرده بود وبمحل سبایا\nبشصت هزار رسید و بدین سبب افریقا خراب شده قحط دران مملکت ظاهر گشت وموسی بأسوس آن بتاخت\nوطوایف بربر هم که باقی مانده بود ناچار از در استیمان پیش آمد وموسی بر ایشان حاکم گذاشت و چندان را بتعلیم\nقرآن وفرایض اسلام مأمور کرد وغلام خود طارق بن زیاد بربری را بحکومت طنجه واعمال آن نصب فرمود\nولشکر طارق همه از اهل بربر وجدیدالاسلام و در غزا وجهاد مجاهد وساعی بودند خلاصه موسی مظفر ومنصور بافریقا\nباز گشت و پس از انتظام مهام مملکت بطارق فرمان فرستاده حکم داد که در بلاد اندلس بشتابد وبجد وجهد\nدر جهاد مواظب شود وطارق با یازده هزار ونهصد و هشتاد سوار که اکثر از دلیران بربر واقل از شجعان عرب\nبودند سوار سفاین شده داخل خاك اندلس شد و بر کوهیکه اکنون جبل طارق وقرار وبابان الجوانتار\nگویند بروز دوشنبه پنجم رجب سال نود و دوی هجری مطابق هشتصد وده مسیحی صعود نمود وصاحب مملکت\nکه در بیلوقت لذریق نامی بود در تولطولم افتاد وطارق پس از فراز شدن بکوه مذکور خدمت موسی عریضه از وصول\nخود در مملکت اندلس فرستاده آگهی داد و موسی دانست که طارق آن مملکت را فتح خواهد کرد وظفر\nبنام او سمر خواهد گشت پس بتعجیل هرچه تمامتر باحضار لشکر فرمان داد و پسر خود عبدالله را در قیروان\nبنیابت ایالت گذاشته براه اندلس بر گرفت و وقتی داخل خاك اسپانیا شد که طارق فتح حاصل کرده بود\nبالجمله چون طارق از کوه سرازیر شد بضباط عمال وحکام لذریق که زبان اهل یوروپ او را رادر یك خوانند بعرض\nوی رسانیدند که جمعی بانهماد خاك ما شده که نمیدانیم از آسمان فرود آمده یا از زمین روئیده اند ولذریق\nباهفتاد هزار سوار رهسپار دفع طارق شد و برسریر که آنرا بدواسب بسته و بالای آن قبه مکلل از جواهر نگارنك\nافراشته بودند برنشست وطارق لشکر خصم را آراسته دیده سپاه خویش را گرد آورده خطبه بس بلیغ وفصیح\nقرأت کرد و لشکریانش پس از ختم خطبه بمتفق القول جواب دادند که تا جان در بدن داریم در ارتقای مدارج\nاسلام واعتلای رایت شریعت حضرت خیرالانام علیه الصلواة والسلام استوار قیام خواهیم نمود وشب را جانبخش\nبحراست روز رسانیده با مدادان لذریق بترتیب صفوف وتوافق دفوف دست زده بر سریر خویش نشست\nوچتری از دیباج بالای تاج خود فراز داد وطارق نیز قله قلبهٔ خود را آراسته و برریان شیعهٔ او بدمست و مخممان\nباشمشیر آخته برقلب سپاه لذریق بتاختند و طارق چتر پادشاه را هدف تیرنگاه ساخته خودرا بر سریر وی رسانید\nوشمشیری برفرق پادشاه مملکت استبداد حواله کرده بقتل رسانید ولشکر او پس از مشاهده این حالت تاب مقاومت\nنیاورده رو بهزیمت نهادند وطارق از حصول این فتح مستعجلاً بموسی خبرداد وموسی از دریا گذشته چون وارد\nاندلس شد طارق بخدمتش رسیده موسی گفت ای طارق ولید بن عبدالملك بجائزهٔ خدماتت اینقدر احسان نمیکرد\nکه اندلس را بتوعطا کرده است حکومت اينملك حق ترا مسلم است طارق عرض کرد ای امیر بخداوند کبیر قسم\nیاد کرده ام که از همین خود باز نگردم تا بحر شمالی برسم واسپ خود را در میان دریا رانم وترا نیز هراز بنده سپهر\nو فروزنده ماه ومهر وروان دهنده پشه و پیل وروان کننده دجله ونيل وروزی ده رایگان وراز شنونده از یکان\nیگان وفریاد رس بیکسان سوگند میدهم که مرا ازین عزیمت باز نداری کارخش کین بتازم و درفش دین بر افرازم\nوموسی را این کلام او خوش آمد و او در خدمت موسی بفتح بلاد مشغول بود تا بخلیفه که در ساحل بحرمحیط\nاست رسید وحیدی صاحب جذوة المقتبس چنین نوشته است که موسی بر طارق غضب کرد که چرا بی اذن او محاربه\nکرائی ده است واورا حبس کرده ارادهٔ قتلش نیز داشت تا که حکم ولید رسید و اورا رها نمود وموسی با طارق در\nسال نودو پنجم هجری مطابق هشتصد و چهارده مسیحی از اندلس باز گردیده بدمشق خدمت خلیفه شتافتند و آنقدر"}
{"book": "adl0009", "page": 1115, "text": "(۱۰۸۰)\n( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبدالرحمن خان ) (سراج التواریخ)\n\nاز نفایس ذخائر وزواهر جواهر با خود آورده کینان و اناعیل کثیات از خداوند آن قاصر بوده سی هزار تن اسیر از\nدختران زیبا و غلامان غلمان آسا همراه داشتند که در حسن وجمال چنان بودند که هرکه میدید میگفت این جامه\nپوشانند نه از نژادگان انسان وکرنه این همه دختران سیمین بر و پسران ماه منظر از کجا در یکجا فراهم\nآمده اند این روز واقعه فتح اندلس که طارق ساحل کرد فقط و ارپنسوی جهاز شهزاده آزاده بساعت چهار\nبعد از نصف النهار روز یکشنبه بیست و سوم ذیقعده در مقابل کیپ سنت که ابتدای خاک پرتگال است دوشق وصول\nافکند و این بحر را اطلنتيك میگویند و با انگلستان اتصال دارد و در ساحل این بحر مملکت پورتگال است و کیپ\nسنت در قرب بحر واقع و قلعه قوی دران احداث و آباد کرده اند و درینجا بعد از ساعت هشت شب دریا بغایت\nتلاطم و تموج داشت و اینوضع پرتلاطم را خلیج بن آف بيك میگویند و از طرف امریکا و یورپ شدت تموج\nدرینجا روی میدهد و دایم دریا در تلاطم است چنانجا روز دوشنبه بیست و چهارم و سه شنبه بیست و پنجم ماه\nمذکور پيك متواله دریا در تلاطم بود و جهاز خیلی تزلزل داشت و حرکات باهوار میکرد تا که در ساعت هفت\nروز چهار شنبه بیست و ششم در بقدری آرام گردیده وزنه رفته خیلی آرام گشت و جهاز بخوبی و آرامی\nبجریان بود و بساعت ده ازینروز جهاز عالی در مقابل اسنت که ابتدای خاك مملكت فرانس است بوقوع صول افکند\nو جانب غرب است و بحر اطلنتيك اتصال دارد و درین جزیره چندی از بناهی کهران سمن دارند و دو منار بفاصله\nدو هزار ذرع از هم دور بقرب ساحل منظر همی آمدند و بدرجه دورین درین جزیره درختان زیاد بشکل جنگل\nدیده میشد و بساعت پنج و نیم عصر سفاین كوچك ماهی گیران که دایم از انگلستان درینحدود از راه صید ماهی\nمیآیند مشاهده شهزاده دنیا غرض افتاد که جانب غرب جهاز عالی در گردش بودند و چپ و راست بحر را\nمی پویدند و بساعت نه قبل از نصف النهار پنجشنبه بیست و هفتم ماه ذیقعده جہاز شهزاده سپهر انداره در مقابل شهر\nپلمتد که محبس مجرمان دولت انگلیس است بر تو افق وصول گشت و این شهر و جزیره یکی از جزائر سه گانه انگلستان\nوقيد كاه خطاکارانست ومحل تعمیر این شهر در سابق جزیره بوده اند که اندک مسافت و يك بآب بحر ریخته مخروزه لندن ملحق\nنموده شهری بران احداث و آباد کرده اند که از جمله شهرهای معمور و معتبر انگلستان شمرده میشود الغرض بساعت\nيك پس از نصف روز مذکور جہاز عالی در مقابل جزیره آف وان که بومی است و در بین دريا واقعست شرف افق وصول\nشد و قصر ابرین و اسام علیا حضرت وکشور یاد درین جزیره برافراخته و بغایت خوش و دلکش ساخته اند و این جزیره را\nباغ انگلستان میخوانند و این کوه از دور خیلی باريك بشكل سوزن بنظر میآید ولیکن انتهاییش نسبت بابتدائیش\nعریض است و در بین انگلند و این جزیره هفت میل مسافتست و بپس و مال وقایع و سر گذشت و شرق وصول افگندن\nشهزاده در بندر پورتسمتیه و رفتن افراشتگان در لندن انشاءالله تعالی در مجلس سمت ترقیم و تحریر خواهدیافت\nو ازینسوی در خلال سفر تشنت شهزاده ممدوح که بشرح رفت حضرت والا خير با ملك محمد خان سر دفتر پشت\nرود را فرمان کرد که دست باستحکام قلعه كوشك كشوده لاشلق يك رويه صرف پاره و بروج و خندق آن کرده\nانجام حصار هراتش محکم و استوار سازد و هم از عرض و استدعای خود دویست و شصت و پنج سوار گشاده هرات\nکه از چند سال در جلال آباد مأمور اقامت خدمت بودند حضرت والا ایشانرا عوض و رخصت هرات فرموده\nسعدالله خان حکمران آنجا را فرمان کرد که دو صدو شصت و پنج سوار دیگر از آنجا بزمبیل مبادله سال بحال\nکابیل جلال آباد نماید تا از حقوق شرعیه اهل و عیال خود باز نمانده در توالد و تناسل ایشان نقص روی ندهد\nو ازینروز ببعد این امر تبدیل بسواران کشاده و غیره جاری و ساری گشت و همدرین ایام غلام رضاخان بن ولی محمد\nخان جمشیدی که چندی بحکومت تالقان روز خدمت بسر برده و از آنجا تغیر یافته در کابل آمده بود از عرض و استدعای\nخودش رخصت مراجعت جانب هرات یافته و با سواران کشاده خویش در آنجا رفته مأمور سرحد داری شد\nوهمدریوقت هفتاد هزار و هشتصد و ده روپیه کابلی از وجه تنخواه یکماهه فوج نظام هرات که همه مواجب خواران\n\nوقات\nمتفرقه که\nدر ایام سفر\nشهزاده بوقوع\nآمد\n\n۱۰۸۱"}
{"book": "adl0009", "page": 1116, "text": "(١٠٨٦)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nخوان احسان دولت برای خریدن آلات حرب طوعاً چنانچه گذشت بطریق معاونت وعده داده بودند تحویل\nخزانه آگاهاند و همدرین هنگام دولت ایران قلعه در هريك از عرض وطول دوصد ذرع و پهنای دیوار آن\nپنج ذرع در موضع هشتادان بنیاد نهاده بانمام آنرا محمد امین ختم آباد کردن کرد و حضرت والا از عريضه غلام محمد\nخان حاکم غوریان ویار محمد خان سارجي برهنمون دولت مذکوره آگاه شده حکمران هرات و سپهالار فرامرز\nخان را فرمان کرد که در مقابل قلعة مستحدثه آندولت قلعة در هريك از عرض وطول شصت ذرع احداث\nو آباد کنند و نیز از عریضه حکمران آنجا و حاجی میرزا محمد ابراهیم خان سر دفتر بیست و چهار تن محمد وزن\nو پسر و دختر از منسوبان فتح الله بيك شرير فيروز کوهی را که در بادغیس بود و از آنجا در او به آورده جا داده بودند\nطلب کابل فرموده زمان جوان ایشان را که خواهش شوهر داشتند بشوهر داد و هم درینوقت علی محمد خان\nسرپرست معادن بدخشان از پیشکاران ملا اویس الدرخان تالقانی از تغیر محمد کریم خان و میرزا حمیدالله خان عامل\nو ضابط زرشوی و طلابات مأمور کار مذکور نیز گردیده آندوتن از راه قطع محاسبه زمان کارداری ایشان در کابل\nآمدند و همدر خلال احوالیکه بشرح رفت آقسقلان و منگباشیان وموز باشيان وياولان ونائبان وقاضی و مفتی\nقرنجات تالقان و طوائف يلبكی و پراکنده غوری وطقل ومردم سكنة فرنك و اندراب و خنجان و خان آباد\nوکچکی و غوری و مردم ده مرده و دوشی و بنون و بفلان وكلف كان و حضرت امام و ورسچ ونمك آب و نهرين\nوحسن تال وقندز و چال و اشتمش و چیل داغ وفلول وفاران وقوم مغول وقوم تتای وغیره رعایای قطغن چشم\nغریمال ومنال ضعفا و زیردستان خویش باز کرده دست ستم بآزار واذیت ایشان در از نمودند واکثراز جور بیدکان\nاقامت را در مأوی و مسکن خود دشوار دیده ناچار فرار اختیار کرده جانب ماوراء النهر و دیگر گوشه و کنار\nخزیدند تا که ماجرا از عرایض وقایع نگاران آنجا بسمع فيض مجمع حضرت والا رسيده بمرتضت واز مضمون\n(الاكلكم راع وكلكم مسئول عن رعيته) یعنی بدانید و آگاه باشید ای گروه امت که همه شما شبان و نگهبان زیردستان\nخود هستید و همه شما از احوال زیر دست خود مسئولید فقط بخاطر عاطر آورده یکصد و پنجاه و نه تن از جورکیشان\nصنوف را که بلقب یادشده آمد فرمان کرده طلب کابل فرمود و در پلپلی کار که ایشان در غیاب بارشدند بعرضض\nرسانیده همه جور وستمی را که نسبت برعایا کرده ایشانرا فرار وادی ادبار نموده بودند محوالجهات دفتریان سنجش\nکابل حواله کرده از مواخذه و عتاب ایمن کردیدند و مأمور شدند که فراریانرا بنوید مهلت وقسط تسلیت داده\nبموطن ایشان بازگردانند و بمرور ومدارا وجوه بقایاى بيت المال را از ایشان محصول رسانند و هم دين محمد خان\nحاكم خوست وفرنك كه نسبت برعایا جور و ستم کرده با کسانیکه از ستم او عریضه کرده بودند طلب کابل شده از\nحکومت معزول گشت و همدرین ایام داراب شاه خان شغنانی از حضور انور والا مأمور حکومت شغنان شده\nششصد و چهل روپیه براصل تنخواه او که در سالی سه صد وشصت روپیه بود افزوده چهارصد روپیه بنام خرج\nسفره حکومت انعام فرموده مجموع در سالی هزارو چهار صد روپیه مرحمت نمود و برای هر واحدی\nاز عبدالرحمن ومبارك شاه نامان منسوبان او ششصد روپيه مجموع هزار و دوصد روپیه عنایت کرد\nوششصد و چهل روپیه برای قربان بيك وصياد ومحمد نبی و عزيز بيك از قرار هر واحدی در سالی یکصد و شصت\nروپیه و چهار صد و هشتاد روپیه برای ملا محمد ناظر و محمد خان رقم وسالم بيك آقسقالان شغنان که با او\nآمده بودند از قرار هر واحدی در سالی یکصد و بیست روپیه تنخواه معین فرمود و یکرأس اسب قطغنی بلجام نقره\nنخود او و چهارده رأس برای آقسقالانیکه با او همراه بودند از اصطبل شاهی پانصد روپیه نقد از خزانه جبهة\nزادراه بخشود و هم چهارصد و پنجاه وسه روپیه برای نوکران او از قرار هر واحدی در ماهی از شانزده روپیه\nو دولشت یکروپیه تا بیست و پنجر و پیه مواجب معین نمود و کتابچه دستور العمل حکومت و سرحد داری حدود\nشغنان را بخط خاص مزین و تسلیم وی کرده رخصت رفتن داد و همدرین هنگام سر حداران چاه طلب و هنگامه"}
{"book": "adl0009", "page": 1117, "text": "(۱۰۸۷)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nجوی نکوهیده خوی دولت روس شرحی بخامه کذب نگار کشان دولت خویش نگار داده از افسران مقیم\nسرحد افغانی شکایت کردند که جمعی از مردم دادی تعلق روس وسکنهٔ قرب سرحد را افسران افغانی غارت\nو تاراج کرده اند تا شاید باین حیله و بهانه عکسی از جانب دولت حاصل کرده آتش افروز فتنه و فساد وکینه وعناد\nشده مجادله ومنازعه یی روی روز آرند اما کار گذاران دولت مذکوره بخلاف پندار سرحد داران فتنه جوی\nخویش بسفیر مقیم لندن خود خبر داده و او که دولت افغانستارا بادولت انگلیس دوست ومتفق میدانست تلگرافاً\nبایسرای کشور هند آگهی داد و وی نامه ارسال پایه سریر امارت افغانستان داشته حضرت والا بذریعه فرمان\nاز جنرال تاج محمد خان مقیم بدخشان صدق و کذب ماجرا پرسیده و او از عدم وقوع واقعه مذکوره وقریه (۱) قریه (۱) قریه\nسرحدداران روس عرضداشت نموده حضرت والا از کذب و بهانه جوئی سرحد داران روسیه وایسرا نوشته با سمرقند روغ\nو بهتان از مکاتبه ومذاکره ساکتش ساخت و سرحد داران دولت روس از اتهامیکه بسرحد داران دولت افغانی بسته\nبودند خجل ومنفعل گردیده رای رفع خجالت خویش آهنگ فتنه کرده در حدود محافظ خانه موضع کاکل\nسرحد داران افغانرا چوجی هدف گلوله تفنگ ساختندکه شاید نزاعی روی کار آورده دروغی را که گفته بودند\nراست نمایند اماسرحد داران افغان مباشر امر خلافی نشده ماجرا بجنرال تاج محمد خان نوشتند و او معروض\nپایه سریر سلطنت داشته حضرت والا وایسرا و نگاشت و او بذریعه تلگراف درلندن باقونسل دولت روس مخابره\nومذاکره کرده سرحدداران روسیه را از حرکات ناهنجار ایشان بازداشت و همدرین وقت چهل و چهار مثقال\nوهجده نخود لعل ریزه دانه اعلی از جمله یکدانه بوزن چهار مثقال و دو نخود کم رنگ و یکصد و چهار مثقال\nو چهارده نخود اوسط و ادنی از عمل سه ماه و یکروز معدن بدخشان حاصل و تحویل خزانه گنجبامند\nو هم دو خروار وشصت سیر قطعات بزرگ و كوچك سنك لاجورد و چهار خروار و هشت سیر سرب\nمصفا از عمل شش ماهه معدن سرب ولاجورد آنجا حاصل آمد وچون دریاب معدن لعل مابين دولت افغانستان\nودولت روس نزاع بود و پس از تعیین حدود دولت روس آنرا از خود میدانست حضرت والا جنرال تاج محمد\nخانرا فرمان کردکه روسیانرا از تصرف آن مانع شود واگر آهنگ جنك كنند بلادرنك دست بآلات حرب برد\nواو از صدور این فرمان صدتن پیاده نظام در خود معدن و دویست تن در موضع زيبك وسه صد تن در پایان آب\nکوهیکه معدن دران واقعست مأمور اقامت کرده مهیای مخالفت ومحاربت روسیان شد و در پایان کار چنانچه\nبیاید معدن مذكور داخل خاك مقبوضه دولت روس آمده دولت افغانستان بدون منازعه ومحاربه آنرا فرو گذاشت\nو مقارن اینحال هفت لک و نودو چهار هزار و هفتصد و پنجاه و هفت تنکه از وجوه مالیات وفروعات و غيره معاملات\nسال گذشته میمنه که از مصارف نظامی وملکی و میر مدی آنجا افزون آمده بود واصل وعائد خزانه کابل شد\nو همدر خلال احواليكه بشرح رفت محمدعظیم نامی از فرومایگان ودنی زادگان هزاره چهار دسته غزنین برای\nمزدوری وتحصيل معيشت در هندوغه و بدربوزه از هزار گانیکه جدید ملازمت سپاه نظام دولت انگلیس اختیار\nکرده بودند زاد و توشه و او بحری بمداد وعتبات عالیات ضرایح(۲) ایمه سبعه که در عراق عرب مدفونندحاصل کرده (۲) ضرایح\nاز هند درآنجاشد ومكشوفى از ميرزا حسن شیرازی مجتهد فرقه امامیه در باب امامت خود بنام عموم فرقه اثنا ضاد معجمه\nعشریه بدست آورده ازآنجا در طهران رفت و خود را پسر سردار شیر علیخان هزاره جاغوری خوانده ونزد جمع ضريح\nيعني قبر هر يك از اهل پاره و حرفه و وبازار از ظلم وستم افغان نسبت بقوم هزاره قصبها بزبان رانده مبلغ گزافی حاصل و مدفن\nکرد و از آنجا شهر بشهر و ديار بديار داخل وخارج شده وارد بخارا شد و قوش بیکی بخارا که مذهب امامیه داشت\nاو را بواسطه حاجی ذوالفقار نامی که سرپی حال آن نیکوهیده افعال شد نيك بنواخت و در خانه حاجی مذکور\nامر اقامت فرمود تا که بداصلی و ناپاکی خودرا ظاهر کرده و چشم از حقوق احسان حاجی ذوالفقار پوشیده او را\nمتهم بدزدیدن جیغه مکلل بالماس كرد واظهار نمود كه آنرا امیر شیرعلیخان بپدرم سردار شیرعلیخان داده بود"}
{"book": "adl0009", "page": 1118, "text": "( ۱۰۸۸ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nهشتاد هزار روپیه بهای آنست و اینوا گفته حاجی ذوالفقار را بضرب مار و گفت و کفتار مرافعه\nو دعوی کشید و او را بسیار اذیت و آزار داده در پایان کار خجل و شرمسار کردید اثر عذها را در سمرقند\nبمردن وزد سردار محمد اسحق خان قرار گرفته در پایان کار با او درشتی کرده دشنام داده از دست او کشته\n(۱) سالدات کشت و هم بد در تضاعف واقعه اینکه در حج وقت شتران او سالدات (۱) روسیه که از مرو جانب شیخ جنید\nسپاهیان نظام رهسپار بودند بایگدنفر ترکمان مسلمان که با دوتن پسر و دوتن دختر وزوجهٔ خویش جاده پیمای سفر\nبود در عرض راه بموضعی که جز خدا دیگری حاضر و ناظر نبود دوچار شده عزم تصرف دختران و زوجهٔ آن\nناتوان کردند و ایشان فریاد واغوثا ووا احمدا ووا محمدا (ص) بر آورد متن با سرنیزه و سنین قصد آن دانشمند دیندار نمود\nبا کار همتش تن بسمل وار آغشتهٔ خون خویش کشته کشتند و مردم ترکمان نزد حاکم شیخ جنید شده داد\nخواستند و او به این که روسیان دارند و اینگونه امور را که از ایشان نسبت بمسلمانان بصدور میرسد بازخواست\nنمیکنند ترکمانان را هیچ پاسخ نداد و مجددا در هنگام هزاران پل تك ها روسیه که کار گذاران قندهار از وجوه\nدیوات حیف و میل کرده بودند بساعی میرزا محمد حسن خان بروی روز آمده بر ذمهٔ ایشان ثابت و حواله شد\nو اکثر ایشان بعزم اینکه وجه ذمهٔ که خود را ندهند پناه بخرقهٔ مبارکهٔ حضرت رسول مقبول (ص) در دست\nنشین شدند و حضرت والا از عریضهٔ حکمران قندهار بر ماجرا آگاه گردیده در روز بیست و هشتم ماه ذیقعده\nکه روز وصول شهزاده آزاده سردار نصر الله خان در مقابل شهر پوت لیند بود این اشتهار را بنام حاکم\nنقل اشتهاری بنام و عمال و ضباط و عموم مردم سکنهٔ قندهار اصدار فرموده انکار و اقتدار داد که در بتوقت شنیده شد که اکثر\nبنام مردم از عمال و ضباط خیانت پیشه غدر اندیشه که خود را در ظاهر امین بیت المال قرار داده ماه و ماه و روز ب روز در نیتی بشوند\nقندهار دار اندیشهٔ ناصوابی که در باطن دارند چشم از حق پوشیده با فعالیکه موجب باز خواست روز جزا وسزاش\nاصدار یافت نمودن در رسیدن سرکار والا در دنیا اند کوشیده دست خیانت عمال حداد در سواد دراز میکنند و تاحتم اند\nوجوه بیت المال را دزدیده در حیف و میل نمودن آن دریغ و اندیشه نکرده خود را مسلمان و پیرو دین پیغمبر\nآخر الزمان عليه الصلوة الله الملك المنان می پندارند و از خداوند تبارك و تعالى و عتاب پادشاه اندیشه در دل راه\nمیدهند تا که در معرض محاسبه آمده عمل ناصواب و زبان کاری ایشان مکشوف میگردد و رسوائی و روسیاهی\nایشان غصهٔ ظهور میرسد و هزارها پل لنکها روپیه بر ذمهٔ ایشان ثابت و واجب الادا میشود و محصل لمحصول\nآن مامور کردیده ایشان محصل را دیده و از خانهٔ خود بیرون گردیده در احاطهٔ خرقهٔ مبارکه شده پناه می گزینند\nو با خود میگویند که مال خدا را خورده پناهه گاه و خطا بخانهٔ رسول در آمده ایم که آن را نیز ملوث ساخته\nمال خدا را ندهیم پس بنابرین محزم وا هتك آنها می نگاریم که عجب است از این سخن که خود را مسلمان\nدانسته و معتقد چنین عقیده شده و عصیان ورزیده ادعای چنین امر میکنند آیا حضرت رسول کریم اینگونه\nاشخاص را جا و پناه خواهد داد و ایشان را در جوار خود راه خواهد نمود نه والله ایندین دشمن خدا و خصم\nرسولند و کسیکه مسلمان باشم هرگز رضا نمیدهد که اینگونه اشخاص چنین جای متبرك را مناص قرار داده از\nوجود ناپاك خود آنرا ملوث سازد و هیهات که رضا دهد و مشتی در فراهم آوردن و گرد کردن وجوه بیت المال\nوصیانت مملکت و حمایت ملت اسلام تاپ رسوم حکم میکنم که چنین اشخاص را که زبان کنندهٔ وجوه بیت المال\nمسلمانانند از دایرهٔ خرقهٔ شریفه برآورده مال خدا و رسول را که حق ملت اسلامست از ایشان حصول کنند\nتا پس ازین کسی چنین ظفر نعمتی دربارهٔ ملت اسلام اختیار نکرده خسارت را شعار خود نسازد و ا گر من\nغفلت نموده بازخواست حق مسلمانانرا نکنم هر آینه تقصیر در امر خدا و رسول کرده خواهم بود و جواب همه\nرا بخدا و رسول خواهم داد و هرگز در عدم بازخواست جرأت و جسارت و تقود را جوابده آخرت نخواهم بود\nو برعلاوه از آنچه نگار فرمودم مردم قندهار را عموماً خبر میدهم که هرگاه بعضی از مزدورا در امری غیراز امر"}
{"book": "adl0009", "page": 1119, "text": "(۱۰۸۹)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nدولتی بملاقات مدعوین بروند و بنام بخرقه مبارکه برو قندهار حصصتی برعایا مقرر کوایدی خرقه اورا عفو کند از در آمدن در حایط مرقد منبع یمن و مخزن ضبط و امرائی وزانی و قندار و کشاه کاشغرخی و دواتی اگر مداخل بدست خرقه شوند حتماً بر وفق نمایند و بقرار شرح ضمیمه وموجب حساب و ثبوت اردی بازخواست کنند\nشرح ورود سردار نصرالله خان در بندر پورتسمته\nاشرق واز اندوی جهاز شهزاده رفیع قدر سردار نصرالله خان بساعت یازده از روز جمعه بیست و هشتم ماه ذیقعده مطابق روز بیست و چهارم ماه می سال هزار و هشتصد و نود و پنج مسیحی در بندر پورتسمته که از انجا تالندن یکصد و بیست میل مسافتست لنگر افگن وصول شده کارکنان دولت انگلیس بیست و یکضرب توپ از قلعه بندر و بیست و یکضرب از دو جهاز جنگی که در قرب بندر لنگر اقامت در بحر انداخته داشتند بجهت تبريك مقدم شهزاده ممدوح كشاد دادند و هم سپاهیان نظامیه که در هردو جهاز مذکور مقیم بودند شليك تفنك کردند و جنرالیکه مقیم اینبندر بود با نائب وزارت و غیره افسران و صاحب منصبان ملکی و نظامی که در بندر بودند مراسم پذیر نجای آورده ملاقات حاصل کردند و انگاه که از جهاز فرود شدند شهزاده سپهروساده با ملازمین رکاب بسعادت انتساب راه استاسیون که حاضر آمده بودند جلوس فرموده و از انگلیسان (سرقو جنرال سرجان) با جنرال دروین امیر بحر و حاکم (لارد میار) و یکتن نائب امیر بحر که باستقبال بر خاسته شرف اندوز ملاقات شده بودند مهمانان را بمقر اعدگاه سپاه نظام برگرفتند و بمحرد ورود شهزاده در میدان مشق سپاه بیست و یکضرب توپ سلامی كشاد دادند و افواج بری و بحری که بچهار هزار تن و با دو توپخانه رمی يك توپخانه بحری صف استقبال کشیده بودند شليك تبريك مقدم عالی بتقدیم رسانیدند و انگاه که شهزاده از سلامی گرفتن و مشاهده کردن سپاه فارغ شد ساعت یکی پس از نصف روز بود و چون قرار داد دولتی چنان بود که شهزاده پس از ساعت دو از بندر پورتسمته بسواری ریل تشریف فرما و متوجه جای لندن شود جنرال نظامی که مهماندار شهزاده اختیار کرده بود شهزاده را بمقام خویش دعوت آشامیدن چای کرد و شهزاده دعوت او را اجابت فرموده خودش در خانه ملاقات و منصبداران رکابش در خانه ملیحده تشریف برده صرف چای نموده نیم ساعت را در جای جنرال موصوف کذاینیده بعد جانب جهاز بازگشته نماز ظهر را در جهاز ادا کرد و در اخیر ساعت دو از بندر پورتسمته جالس ریل شده ره نورد لندن گشت واز روز ورود شهزاده در بندر مذکور ادارات اخبارات انگلیستان چون مدیر اخبار (تایمز) و (مارنك ايدورتایزر) و (مانچسترکاردیان) و (مانچستر کوری ار) و (کلوب) و (لید مرکری) و (دیلی نیوز) و (ساوتك ليدر) و (لیورپول مرکری) و (ویست منسقركزت) و (دیلی ترا یکل) و (دیلی كرافك) و (سنيت جيمزز كزت) و (پالممال كزت) و (مارنيك پوست) و (يسترن مارنيك نيوزوكورت جرنل) و (يسترن دیلی مرکری) و (برستل تایمز ايندرمر) و (ایکو) و (مدرس فیلد گرانیکل) و (پیل) و (دیلی تیلگراف) و (ايوننك تيلگرافي پندست) و (لندن شیرايكو) و (سیتی پریس) و (پورتسمته میل) و (دندی کوری ار) و (مارنك) و (ورلد) و (ایت هاندربویو) و (ایوننك نیوز) و (مانچسترايوننك میل) و (سنيت جيمزز بجت) و (نوتس ایکس‌پرس) و (ايوننك ستيندارد) (کنتری جنتلمن) و (ستیندارد) و (ستی ليدر) و (اولدهام ستيندارد) و (جنتنل) و (من لندن) و (ستردی بویو) و (برمنگهم آتركس) و (الستريتد سپورت ايند دريمتك) و (ادب زرور) و (پالممال دیلی ستينداردد) و (تایمزگوايكو) و (برادفوردتيلگراف) و (برادفورد ابزروور) و (سوتهامپتز دیلی ستار) و (نواشن انگلیش نیوز) و (يورك شیر پوست) و (ستی پریس لندن) بنشر فوائد و منافع این سفر شهزاده پرداخته بعبارات سیاسی و پلتکی نتیجه وثمره وداد و اتحاد دولتین افغانستان و انگلیس را شمردن آغاز نهادند و در تمامت قارات خمسه چون آسیا و افریقا و استرالیه و اروپا و امریکا دوستی هردو دولت را سمر و مشتهر ساختند و تاروز دوازدهم ماه جون که بیست روز میشود مقالها درج صحایف اخبار همی نمودند و فوائد دوستی دولت انگلیس را نسبت بافغانستان بختامه پلتیکی نگارش می دادند بعد بانتشار اخبار رسمی دست بردند مع‌القصه شهزاده موصوف که از"}
{"book": "adl0009", "page": 1120, "text": "(۱۰۹۰)\n(جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواریخ )\nبندر پور تستمه صبحله چای ورود لندد شده بود مسافت یکصد وبیست میل راه را در عرصه سه ساعت قطع نموده\nبساعت پنج در ایست گاه وکتوریه رونق افزای وصول گردید و اعیان و وزرائیکه برای پذیره ایستاده بودند\n( چون لاردکرنکٹن ) و(سرآچ اچ فاولر ) و(لاردرى ) و(لارد متبیوتن )و( آی کتورت)و(وای کٹو نیس\nدلکثینن ) (ولارد کانسلو)(ولاردر چردنوله) و غیره انگلیسان چون(سرجینولن سان‌بن‌فین) و سرستوارت بیلی\nنائب الوزارت هند و کرنيل(و يو جى کائول) و(مستر جارج کرزن) و(مسز کرزن) و(دأ نتوبری)(وسر آروزلورنوی)\nو لارد چمبرلين ايديک آقائى حضور عليا حضرت ملکه و کتوریه و غیره وسواران رساله لایف کارد مراسم استقبال\nبجای آورده بیست ویکضرب توپ جهت تبریک ورود شهزاده معظم کشاد دادند و شهزاده بکالسکه خاصه تیار\nاسبه و منصمداران رکاب میمنت اقتسابش بکالسکهائی دو اسپه که در ایست گاه مذکور حاضر آورده بودند نشسته\nپس ازطی مسافتی در عمارت (دارجستر هوس) که یکی از عمارات عالیات لندن است رونق افزای وصول شده فرود\nآمد و( کرایه يك هفته این عمارت یکهزار مهر یحیی پوند است ) (و سر فلتر جنرال مهماندار) بايكنفر کپتان تأليت\nترجمان شهزاده واتباعش را بجهان نوازی هرچه تمامتر در عمارت مذکور جای دادند و در روز شنبه بیست و نهم\nهم جایکه لفظ ذیقعده شهزاده محترم بالتماس جناب( پرنس آف ویلس) بجهة مشاهده سپاه نظام در قصر ماريل هوس تشریف فرما\nآف است اگر شده در بیرون قصر با(پرلس آ ف ويلس) و(ديوك آ ف كنات) و غیره شهزادگان ملاقات کرد و باسپان سواریکه\nآوف بواو\nمجهول حاضر بودند سوار شده همعنان هر دو شهزاده مذکور بنظاره لشکر رفته دو فوج پیاده و یک فوج سواره لایف\nخوانده شود کارد مخصوص شاهی را که در لندن فوجی آراسته ترازان نیست و نبود و دسته موزيك چیان این فوج سواره\nهم صحیح است شیپورهای بزرك در گردن ودوش خود انداخته يك طبل بخانه فوج سواره دولت افغانستان نیز داشتند واز\nو يازرالقن بهرخانه درین نمایش گاه هیچ شبهاه از نظر مشاهده نگذرانیده با شهزادگان انگلیس تاحد قصر مذکورا سپ راند\nفرزند بزرك و در(مرلس آف و پلس)و(دیوک آف كنات)و غیره شهزادگان از شهزاده رخصت مفارقت حاصل کرده از جمله (دیوک آ ف\nوارشد پادشاه\nانگلستان است کمبرج) تا حد قصر (بيکهم پلس) که مخصوص ذات عليا حضرت وکتو ریه است باشہزاده طریق مشایعت سپوده\nاز آنجا وداع مفارقت گفته شهزاده آزاده تشریف فرمای منزل معین خویش شد و بساعت يك پس از نصف\nالنهار (پرنس آف ویلس) (وديوك آف يارك) پسر اواز در بازدید بمنزل شہزاده شده صحبت طویلی نمودند و از هردو\n(۱) پرنس جانب اظهارات دوستانه بمیان رفته باز گشتند و پس از مراجعت این پدر و پسر (ديوك آف ننات) وو ديوك آف سكس\nشهزاده را كوبرك و كوتها ) بملاقات شهزاده آمدند و چون باز گشتند شہزادۀ عالی نیاز دید (پرلس آف ویلس) (۱) تشریف برده\nگویند در منزل پسر دوم علیا حضرت وکتوریه اورا دیده باز گشت سپس(ديوك آف نيمبرج) پسر عم عليا حضرت موصوفه\nکه منصب سپهسالاری انگلستان داشت بملاقات شهزاده رسیده چون باز گردید شهزاده ببازدید او رفته درك\nملاقات دوستانه کرد و شب تشریف فرمای وزارت(۲) خانه هند که مجلس دعوت دران آراسته بودند شد و و زیر (۲) قصر اهد\nآوفس هند بپیش کالسکه پذیره نموده با هم داخل عمارت شدند واعیان و بزرگانیکه برای شرکت مهمانی شهزاده موصوف\nدعوت شده بودند ایستاده با دردهای عمارت تهنیت ورود گفتند بعد در خانه که کرسی و میز طعام چیده بودند\nدرشده صرف طعام فرمود و در میان کار وزیر هند بپا برخاسته زبان لشکر بدوستی و وداد دولتین افغانستان\nوانگلستان کشوده کویای اینمقالی گشت که دولت انگلیس و دولت افغانستان چون باهم متحد و دوستند ما خیال\nداشتیم که بایند عوت خود اعلیحضرت امیر افغانستان تشریف فرما و رونق افزای انگلستان خواهند شد\nواز جانب دولت انگلیس احترامات شاهانه برای تبريك مقدم خسر وانه بتقديم خواهد رسید وحالا که فرزند\nبرومند محترم خود را برهبری این سفر علت نمر فرموده است تفاوتی ندارد و میهمان محترم دولت ماست واز\nورود مسعود فرزند محبت آمودش خیل مسرور و مشعوف شدیم و تبريك می نمائيم وتهنيت ميکوئيم واوکه سخن\nرا بدینجا رسانیده دم در کشید و ساکت شد شہزاده ممدوح برخاسته زبان بگفتار کشوده گفت که چون مزاج"}
{"book": "adl0009", "page": 1121, "text": "(۱۰۹۱)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nو حاج حضرت قبلهٔ اقدم کمالت داشت همرا از راه اجابت ایندعوت علیا حضرت ملکهٔ معظمه مامور کرد\nکه استحکامات دوستی و اتحاد دولتین پیش از پیش مرتبط و استوار گردد و مایقای دولت و سلطنت علیا حضرت\nملکه را خواهشمند و آرزو مندیم و اینرا گفته ختم کلام نمود و بالقاس پرنس آف ویلس در عمارت (برگی هوس)\nکه خانهٔ (لیدی نوی دوهته) است تشریف برده با دو پسر دیگر ملکهٔ معظمه و بعضی از وزیران و وزر مختاران\nدولت انگلیس و دول عثمانی و روس و فرانس ملاقات کرد و تا ساعت دو پس از نصف شب بخر می گذرانیده بعد\nدر منزل خویش بازگشت و روز یکشنبه غرهٔ ذیحجه ترک سیر و کردش فرموده استراحت نمود و روز دوم بخواهش\nعلیا حضرت ویکتوریه در قلعهٔ وندزر که اکش ملکهٔ معظمه در آنجا مسکن میکرد و از لندن تا آنجا سی میل\nمسافتست روی تشریف بردن نهاد و بساعت ده و ده دقیقه از روز مذکور با (سر جان امینل) و کرنل (تالبیت)\nترجمان و سردار محمد حسن خان و سردار محمد اکرم خان بکالسکیهای شاهی زینت افزای جلوس شد و یکدسته از\nسوار مخصوص شاهی در جلو و عقب کالسکهٔ شهزاده ره نورد اعزاز و اکرام گردیده‌چون در ایست کادویل واقع\nعریض راه لندن و قصر وندزر برنو وصول افگند کپتان (کلرس بلو) و میجر (فر کوسان) و (مستر هنری لفیپ برت)\nو جنرال (مینجر آق دی بیلی دی) و (مسترهارت) و (مستر رود) افسران نظام و ویل و ایست گاه که باصدی از سواران\nفوج لایف کارد و صدی از فوج پیادهٔ نظام در قرب ایستگاه صف پذیره کشیده بپا ایستاده بودند مراسم اعزاز\nو احترام بپای بردند و شهزاده موصوف در ویل قرار گرفت و افسران مذکور با (ارل آف سکبور دن) سر کردهٔ\nاین سواران که در ایستگاه پذیره شهزاده کردند بسواری ریل بقصر علیا حضرت ملکهٔ معظمه راه مشایعت مقدم\nمحترم شهزاده مکرم سپردند و شهزاده موصوف از ریل فرود آمده سواره و پیادهٔ نظامی که ردهٔ پذیره کشیده\nایستاده بودند مراسم سلام و احترام بجای آوردند بعد بکالسکه‌ئیکه احضار نموده بودند نشسته راه قصر\nوندزر در نوشت و آنگاه که شرف بخش وصول درب عمارت قصر مذکور شده از کالسکه فرود لخت (دوک آف\nکبنات) و (پرنس هنری آف بین رك) داماد علیا حضرت ملکه باقامت افسران درجهٔ اعلای بارگاه حشمت پایگاه که\nبپای استقبال ایستاده بودند اعزاز و اکرام شایسته بتقديم رسانیده موزيك چیان فوج خاصهٔ شاهی و یکدسته\nاز فوج پیاده که درب بار ایستاده بودند ساز سلامی در نواز آورده دست تعظیم بسوی سر بردند سپس (دوك آف\nکبنات) و (پرنس آف هنری بین رك) با شهزاده موصوف مصافحه کرده داخل بارشدند و چون شهزاده سپهر وساده\nبا یوانقرب ترمی ملکهٔ محتشمه شد علیا حضرت موصوفه بپای برخاسته و دست بدست وی داده بر کرسی دست\nراست کرسی خویش که دیگری در بین جای نشستن نداشت تمکن داد و پژوهش حال و پرسش احوال حضرت\nوالاعود و شهزاده در حالتیکه شهزاده (لوئیس) و شهزاده (بیترس) ترمی نشین پهلوی چپ ملکه و سردار محمد حسن خان\nبا سردار محمد اکرم خان و مستر مارتین خادم دولت افغانستان پیش روی و خدمهٔ زنانه بارگاه عقب سر ملکه و شهزاده\nبپای ادب ایستاده بودند پاسخ ستوده داده بعد بپای خلت برخاسته از جانب والد ماجد خویش نسبت بملکهٔ معظمه\nزبان تعظیم بپیام کشاد شد که حضرت قبلهٔ اقدمم همبکمال تمین و ملت افغان از الطاف و اعطاف علیا حضرت ملکهٔ\nمعظمه و ملت انگلیس رضا مند و خرسندیم و هر دو ملت افغانرا دوست راست و درست علیا حضرت و ملت انگلیس میدانیم\nو نیز غنیم داشت که ایندعوت دوستانهٔ علیا حضرت را اجابت نموده خودش محفلجهای بزم موالات و ملاقات شود\nولیکن کسالت مزاج باعث فسخ عزمش گردیده مرا که فرزند دومین ایشانم از راه استرضای خاطر علیا حضرت\nو خشنود نمودن ملت انگلیس کعیل این بارگاه فرمود که استحکام و تشیید مبانی دوستی و اتحاد دولتین مدام محکم\nو استوار باشد و اینرا گفته از احترام و اکرامیهاییکه امنای مقیمهٔ هند و لندن بدولت نسبت بذات وی بتقديم\nرسانیده بودند اظهار ممنونیت کرد و گفت که خصوص از بخلافات مشفقانهٔ علیا حضرت که در بارگاه غیر رسمی\nو گاه سفر دعوت ملاقاتم نموده و در برنالس چیز یعنی در بار هال دعوتم کرد بغایت مشعوف و خرسندم ساخت\nو بازای این الطاف طول عمر و بقای دولت علیا حضرت و استحکام داعی حصار دوستی هردو دولت را خواهانم"}
{"book": "adl0009", "page": 1122, "text": "(جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواریخ)\nو علیا حضرت ملکه معظمه در هر فصلی از کلام شهزاده ندام کار ادا نمود دست تعظیم بسینه نهاده از جای حرکت\nنمیکرد و پس از ختم سخنان شهزاده گفت که من نیز خواهش مند این امرم که دوستی دولتین مستحکم و بر قرار و بودام\nباشد و شهزاده پس از اظهار خشنودی ازادیکه علیا حضرت ملکه معظمه او را بحضور محب ظهوری دوستوری\nتشریف بردن در خانه دیگر از قصر (باکنکهام) (دیوك اف كنت) (پرنس هنری)صرف چای نموده بودند درین\nمجلس (لارد چبرلن) و (دچس آف كنات) وغیره نیز حاضر بود ـ خلاصه در ساعت دوی بعداز نصف اخیر در پرنس قد\nویلز) در عمارت (مارل برلس آف ویلز) و(پرنسس هند ق ویلز) و(ديوك اف يارك) و(دچس اف يارك) و(ديوك\nاف مکس كمبرك) و (كونها و ديوك آف كيمبرج) و(ديوك اف كنات) و(دچس اف كنات)و (پرنسس لوئيس دچشس\nآف آرون) و(پرنس ليده الپس آف تک) و(پرنس كرسچين) و ١١ر خاندان شاهی در عمارت مقد م شده اسباب\nمارا راسته بود دعوت کرده جمعی از بزرگان باز و اعیان اهل کار چون (لارد كاسلو) و( اسكونت دنبكنيان) و (لارد هنری\nتهول) و(سرا رما بوی) و(مستر سیمی میکری)را جهت استقبال شهزاده سردار نصرالله خان بدرب بار اس ستادن\nنموده هم چندی ١١ امراء چون(ديوك آف ديست منستر) و(لا ر دماربور) و(لارد كونتزی) و (لارد لمدی کید\nو کین)و(لارد توتول) و(لارد كورن) و(امير دوله دچ) وسفير دولت فرانس و (لارد وليدی دارن) و(لارد سلك)\nو(مستر هنری چپلیین) را بار داده شهزاده ممدوح را دعوت کرد و در صدر انمحفل بزرك كه تمامت اعیان انگلستان\nزکشوری و لشکری و وزیر مختارهای اکتر دول حاضر بود (پرنس آف ویلز) بر کرسی جلالت جای کرده شهزاده را\nبر کرسی جانب راست خویش جای نشستن داد و در پهلوی چپ پسر دوم ملکه قرار گرفته ( ديوك آف كنات)\nو دیگر شهزادگان در جانب چپ کرسی پسر دوم ملكه صف کشیده طرف راست شهزاده معزی الیه وزیر اعظم ولارد\nچمبرلئن وايتيك آقایان همه بپا ایستادند بعد دعوت شدگان و بار یافتگان به هريك دوتک یکی جهت دخول\nو دیگری برای خروج بدست داشت از حضور پرنس آف ویلز و شهزادهٔ شهر وساده راه عبور کردن\nبرگرفته وصف وزیر مختارها که سردار محمد حسن خان کرنیل و سردار محمد اکرم خان از خدمهٔ شهزاده\nنیز داخل و در وسط صف ایشان بودند مقدم از دیگران از يك در داخل و از دیگر درب خارج شدند بعد اعیان\nکشوری و افسران لشکری از پی وزیر مختارها گذشته و در حین عبور از حضور پرنس آف ویلز و شهزاده سردار\nنصرالله خان سرگوزاش تعظیم فرود میکردند و از ساعت دو تا ساعت چهار در گذشتن صفوف بزرگان باز از\nنظر پرنس اف ویلز و شهزاده والا تبار بسر فته اهالی بار رخصت مراجعت یافتند و نخست پرنس آف ویلز پای\nخروج از بارگاه بیرون نهاده از قفای او کالسکه شهزاده را بدرب بار حاضر آورده لارد چمبر لئن و ديوك آف كنات\nبا شهزاد گان حاضرهٔ بار تا دم عراده مشایعتش کردند هنگام بمقام خویشتن بازگشت و شهزاده تشریف فرمای\nمنزل خود شد و پس از پرتو وصول وشرف نزول افكنده اش پرنس كرسچين و پرنس هنری هر دو تن داماد علیا حضرت\nملکه معظمه از دربار دید تشریفاب ملاقات شهزاده شده مراجعت کردند و شهزاده روز سه شنبه سوم ذیحجه را\nدر منزل خویش بسر برده بساعت سه پس از نصف اینروز لارد را پرنس و سر ویلسن استوارت سپهسالاران سابق\nکشور هند فیضیاب ملاقات شهزاده کردیده معاودت کردند و بساعت چهار شهزاده آزاده آهنگ تفرج وسیر\nشهر لندن نموده باسردار محمد حسن خان و سردار محمد اکرم خان ومیرزا عبدالرؤف خان بسواری کالسکه شاهی\nتا حدود رودخانه تایمس وعمارت پارلنت که یکی از عمارات عالیه وعجیبه روز کار است و بچهار جانب آن چهار\nبرج برافراخته و در هر برجی ساعت چهار رویه ساخته و نصب کرده اند گردش کرده جانب منزل خویش باز گردید\nو در روز چهار شنبه چهارم ذیحجه باقاص پرنس اف ویلز بابگتن چوال و جنرال میهماندار و کرنیل ٹالبت ترجمان\nو سردار محمد حسن خان كرنيل وسردار محمد اکرم خان کپتان وميرزا عبد لرؤف خان كپدان ودوتن پیشخدمت\nو محمد ابراهیم خان فراش باشی و غلام محی الدینخان آبدار باشی بسواری کالسگهای شاهی روانه تماشای اسپ دوانی"}
{"book": "adl0009", "page": 1123, "text": "(۱۰۹۳)\n( جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nگشت و چون در ایستگاه موسوم بوکتوریه پرنس آف ویلز نیز با جمعی از خاندان شاهی در ایست گاه تشریف داشتند\nو همه ایشان بايك دست مصافحه بپشیرازه داده و در خانه از ریل که پرنس آف ویلز با دیگر شهزادگان جای نشستن گزید\nبرای شهزاده نیز خانه خاصی را آراسته او را با عزاز هر چه تمامتر جای دادند و از ایستگاه ریل بعرصه چهل دقیقه\nوارد ایستگاه واقع قرب عمارت اسپ دوانی شده همگنیان از ریل فرود گفته بسواری کالسکه روی\nبسوی تماشای اسپ تازی نهادند و شهزاده در حجره از عمارت مذکور که برایش آرایش داده بودند\nداخل شده پس از نشستن یکساعت و تماشای اسپ تاختن که انواع لعب درعین تاختن اسپ روی کار آوردند پرنس\nآف ویلز او را بدیگر خانه که خودش نشسته بود تکلیف صرف طعام نمود و در بخانه جمعی از مردان وزنان خاندان\nشاهی که حاضر بودند در مجلس خوردن طعام شرکت ورزیدند و تا ساعت چهار از روز مشاهده اسپ دوانی کرده\nسه دسته اسپ تاخته شد و درین بزم تماشا عظم قرب بیست هزار تن از مرد وزن جمع آمده روز تماشا بسر بردند\nو تخمیناً دو کرور روپیه صرف باختن و بردن گشت و جایهای عمارت این تماشا گاه دو طبقه و چوب پوش است\nودر طبقه علیا جای نشستن پرنس آف ویلز و در طبقه سفلی که هر حجره زیاده از ده تن گنجایش ندارد و هر يك سه\nهزار روپیه کرایه دارد محل دیگر تماشائیانست و پس از تماشای اسپ دوانی پرنس آف ویلز در ایست گاه ریل باز\nگردیده و شهزاده نیز با (سر سالتراین)(۱) خادر دولت انگلستان که درین کتاب بنام مستر این جابجا رقم گردیده است\nروی مراجعت بسوی ایستگاه ریل نهاده بسواری همان ریلیکه تشریف برده بود در منزل خویش باز گشت و بساعت\nسه بعد از نصف روز (لارد دابی) از راه ملاقات حاضر منزل شهزاده شده معاودت کرد و در شب جمعه ششم ذیحجه\n(پرنس آف ویلز) در قصر بکنگهم پیلیس محفل بزم رقصی آراسته شهزاده را بتماشا دعوت کرد و شهزاده اجابت نموده\nبسواری کالسکهای شاهی که بدرب منزل حاضر آورده بودند بطریق تماشای رقص گاه مذکور برگرفت و دسته\nاز سواران مخصوصه شاهی از منزل شهزاده تاقصر بکنگهم شاه ملازمت رکاب در نوشت و در وقت ورود موکب\nشهزاده بمحل مقصود دسته سوارانیکه در بیرون قصر صف پذیره کشیده بودند بحیاسم سلام و استقبال بجای آوردند\nو همچنین دسته از پیادگان که با موزيك در حوالی قصر مترصد وصول شهزاده بپا ایستاده بودند ساز سلامی در نواز\nآوردند و آنگاه که شهزاده داخل اندرون عمارت شد ديوك آف كنات بر رسوم عليا حضرت ملکه معظمه\nاستقبالش کرد و او نخست در مقصوره که (پرنس) و (پرنسس آف ویلز) با جمعی از شهزادگان انگلستان چون (پرنسس)\nو کتوریه و (پرنسس) ماد اف (ویلز) و (کریند ديوك) و (دچس آف میکلین برك ستر يلتز) و (ديوك آف سبکس)\n(کورک) و (كوتها) و (ديوك) و (دچس آف كنات) و (پرنسس کرسچین) و (پرنسس و كتوريه آف) شليزوك) هولبشن\nو پرنسس لوئیس و ماركواس آف لورن و پرنسس هنری آف بیٹن برك و ديوك دچس آف و دچزرك و ديوك و دچس اف فایف\nو ديوك اف كمبرج و ديوك و دچس اف تيك وپرنس و پرنسس اید وارد اف سبکس و بمر و کنونت ایند كنتو تاس كليشن\nو بسیاری از امراء وارکان دولت و اعیان مملکت نشسته بود تشریف برده و نیم ساعت بملاقات بسر برد\nبعد شهزاده خانمها از جلو و شهزادگان از عقب راه بخانه رقص برگرفتند و شهزاده نیز با ایشان بیرون شده بعمارت\nاینرقص گاه از قصور مشهور دنیاست و هزاران چراغ برق شعله زا و روشنی افزای این عمارت بود وطول اینعمارت\nتخمیناً یکصد ذوع و عرضش شصت ذرعست و درین شب قرب سه هزار تن از مردان و زنان اعیان انگلستان حاضر\nاین مجمع بودند که رقاصان پری وش سپهر ماه منظر برقاصی پرداخته تا ساعت دو بعد از نصف شب انواع ملاعبه\nوشعبده روی کار آوردند بعد منتشر گردیده هر کدام راه مقام خویش پیش گرفتند و شهزاده با پرنس آف ویلز\nوداع کرده پرتو افگن وصول منزل خویش شد و روز جمعه باوقت نماز تر لسبز و تفرج کرده پس از ادای نما\nدر هنگام عصر سیرو تفرجی کرده بازگشت که انشاالله تعالی سرگذشت شهزاده از روز شنبه هفتم ذیحجه وما بعد\nآن در موقعش بشرح خواهد رفت وقلمزن كلك بیان خواهد گشت و از ماسوی در خلال سوانح و رود سر دار\n(۱)\nدر هر جای\nازین کتاب\nنام مستر این\nرقم شده\nتا قایمیکه در\nمیان توقف\nسر دار نصر\nالله خان\nدر لندن\nبا فغانستان\nرو داد\n1-900"}
{"book": "adl0009", "page": 1124, "text": "( ۱۰٩٤ )\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\nنصر الله خان در لندن که مذکور شد میرزا صالح محمد خان از حضور انور والا بسر دفتری نظام هرات سرافراز\nو ممتاز گردیده چون از کابل در آنجا رفت در کات بیرون نویس زمان سر دفتری میرزا محمد رضا خان را در تحت نظر\nملاحظه آورده بعضی را که سند داشت مسترد کرده برخی را قلم محت گذاشت و حواله کرد که تحویل خزانه نماید\nو هم مقارن اینحال دو نیم سوار محمد یعقوب خان الکوزائی که فوت شده بود از حضور انور بنام محمد ایوبخان\nبرادرش رحال گردید و همچنین ده سوار نوروز خان میرگنی بنام سمراد خان پسر زرکش وده سوار محمد صدیق\nخان بنام حبیب الله خان پسر صغیرش بر حال شده فرمان رفت که تا زمان بزرك كرديدن او شريك غلام محي الدينخان\nونور محمد خان بنیابت او روز خدمت بجانبازی بسر برند و هم دو نیم سوار آقابيك قپچاق بنام احمد بيك برادر\nزاده اش رحال کشته دو نیم سوار جدید بنام قرار بيك برادر دیگرش مرحمت شد ودو نيم سوار ولى محمد خان\nاسحق زائی بنام عطاء الله خان پسرش و چهار سوار مقام خان شیرین بنام امیر محمد خان پسر او رحال گردیده همه\nبسر افرازی در هرات رفتند و همدر خلال این احوال محمد صدیق خان خوافی که قبلبرین در زمانیکه کار گذاران\nدولت ایران دست تصرف در موضعی از هشتادان که حق وحصه دولت افغانستانست دراز کرده بودند خودرا در\nنزد سر حد داران ایندولت از هوا خواهان نموده و در موضع خوشآبه دست بکار برده و گفته بود که آنرا آباد کرده\nمالیه اش را بعمال افغانی میدهم و آخر الامر که بیعانهي از مین را آباد کرده قابل زراعت ساخت از دادن مالیه اش\nسرباز زده گفت که از خاك مملكت دولت ایرانست و از این اظهار و گفتار او قاضی سعد الدینخان حکمران فوراً\nدر موضع مو بهی قلعه واقع آنسوی زمین خوشابه محافظ کاشت که آنرا چنانچه بود داخل خاك افغانستان نمايد\nو از این تصرف کردن محمد صدیق خان مذکور در زمین مزبور و محافظ کاشتن حکمران هرات نزاع روی\nداده جنرال مکلین انگلیس چنانچه گذشت مامور رفع نزاع وفصل زمین هشتادان گردیده از تصرف ومداخلت\nکردن محمد صدیق خان در موضع خوشابه بپرسید و او اظهار کرد که از جانب دولت ایران مامور حراست هشتادانم\nوبدیگر مواضع دخل ندارم وسخن بدینجا رسیده رفع نزاع بروی روز آمد تا که در خلال وتضاعيف وقایع ایام\nو شهور اینسال باز محمد صدیق خان موصوف بهمان گفتار و اظهار یگه دست بکار بتعمیر موضع خوشا به برده\nبود مومی قلعه را خواست که تصرف کند و حکمران هرات آگاه شده محاکم غوریان نوشت که او را از کار\nو تصرف مومی قلعه باز دارد تا نزاعی روی روز نیارد و هم از مختم محمد صدیق خان بحضرت والا آگهی داده\nاز حضور انور مکتوبی بنام والی خراسان شرف ارقام و عتم ارسال یافت که محمد صدیق را از تصرف مومی قلعه\nمانع شود اما او قبل از انکه امری از والی خراسان بنامش صادر کردد از منع کردن حاکم غوریان که بمکتوب\nحکمران هرات او را مانع گشت ماجرا بوالی خراسان نوشت و او بجنرال قونسل دولت انگلیس گفته وی بحکمران\nهرات نوشت و او معروض پایه سر پر سلطنت داشت و حضرت والا نقشه را که قبل ازین حکمران هرات فرستاده\nو آن مشتمل بر نقاط فاصله سرحد بود کپیل هیات فرمود و هم اصل نقشه آن حدود را که امضا ومحت دولتی\nیافته بود از ویسبرای کشور هند خواسته بر طبق آن دعوی مومی قلعه را فیصل داد و همدرینوقت هفت سوار\nکشادۀ عبد المجید خان اسحق زائی که خودش فوت شده بود بنام عبدالرشید خان پسرش بر حال گشت و همچنین\nهفت سوار از جمله ده سوار غلام محمد خان نورزائی بنام محمد افضل خان پسرش برحال گردیده سه سوار آن\nبسعيد محمد خان عنایت شد و هم مقارن اینحال عبد الكريم خان حاكم يكه اولنك هزاره دای زنگی که با میرزا گل\nامیرنام عامل آنجا چنانچه گذشت راه معاندت برگرفته بود خواست که سلمان بيك بن حسين على بيك رئيس\nمردم سر جنگل را که میرزای مذکور بغلامی خویش نگاهداشته بود کپیل کابل نماید و میرزا گل امیر ازین\nخيال وارادۀ عبد الکریم خان بستیزه برخاسته و شهاب الدینخان سرتیپ را بلطائف الحيل با خود يار ومدد كار\nساخته با تفاق صد تن پیاده ساخلو که در تحت رایت سرتیپ مذکور طریق خدمت می سپردند برجای نشیمن\nعبدالکریم خان تاخته و بزد جوب انداخته سخت مخنقد و دو نفر عمله اش را نیز بشکستند و خابین عریضه"}
{"book": "adl0009", "page": 1125, "text": "(۱۰۹۰)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\nنگاشته از راه الزام یکدیگر ارسال پایه سریر سلطنت داشتند و چون هر یکی شرحی از بد کرداری و ناهنجاری\nدیگری نوشته بود حضرت والا هر دو تن حاکم و عامل را از راه باز خواست طلب کابل فرموده چنانچه بیا مدند اگر\nحاکم و عامل مأمور یکه از قلک خود و محمد یعقوب حضرت والا شش يك روپیه بخواهش بارز تاجر قندهار که بامر\nو فرمان حضرت والا برای ترقی دادن ممر تجارت در کابل آمده بودند باسم تقاوی به بیجاه و بغبن از تجار آنجا\nاز خزانه دولت عنایت فرمود و در خلال احوال مسطوره از عریضه سردار نصر الله خان که مراجعت خود را\nاز لندن براه قندهار نگار داده بود با آقای باز شهزاده آزاده ستوده کار سعادت شعار سردار حبیب الله خان\nفرستاده و استدعا کرده بود که فوج هم رکاب او را که نادکه رفته و از آنجا با کرنیل محمد علی خان در کابل باز کشته اند\nاز کابل بسبیل قندهار کنند و شهزاده ممدوح حاجی اسد خانرا بجهة تهیه علوفه و آزوقه منازل این اردو مأمور\nقندهار کرده مصحوب او فرمانی بنام حکمران قندهار فرستاد چنانچه حکمران آنجا میمنده خان الکوزائی را\nبا جمعی از سواران نظام مأمور کرده منزل بمنزل تا حدود غزنین علوفه آماده نمود و همچنین از مقر تا حدود کابل\nحاکم غزنین علوفه منازل را فراهم آورده و اردوی مذکور را شهزاده مزبور از کابل کوچ داد و در روز\nجمعه ششم ذیحجه وارد منزل باغ قندهار شده و از آنجا در موضع سرمه از غنداب رفته تا زمان پر تو وصول یافتن قدم\nموكب سعادت کوکب سردار نصر الله خان در آنجا فروکش کرد و حاجی اسدخان در باغ سردار امیر افضل خان منزل\nگزید و هم مقارن اینحال میرزا محمد حسن خان بفرمان حضرت والا مأمور سر دفتری تشخیص قندهار شده بیست\nهزار و یکصد و هفتاد روپیه از غین و خیانت میرزا غلام صدیق خان و دیوان سندسد وغیره بروی روز آورده\nتحصلی برگند محمد صادق خان حواله و مقول کرد و هم محمد یوسف خان برادر سردار عبدالله خان حکمران\nسابق قندهار که از غین و خیانت برادرش چنانچه گذشت محبوس شده بود از بند بر آمد محمد صادق خان با یک تن\nسواره نظام و یکنفر نوکر خود فرار کرده راه شالکوت بر گرفت و در منزل مبل گرفتار دست خادمان دولت\nشده چون در قندهارش باز گردانیدند پناه به پست خرفه منبر که برده بر کند محمد صادق خانش با مر اشتهاریکه\nدر باب پست نشینان بخرقه موسومه چنانچه گذشت اصدار یافته بود از پست بر آورده نزد خود برد و در پایان کار\nبامر حضرت والا میل در چشم او کشیده نابینا ساخت و همدر تضاعیف سوانحیکه بشرح رفت فیض محمد نامی\nاز غلجایین موضع بازار کی واقع قرب تنهای شالکوت مصدر خیانتی شده و سپاهیان پولیس انگلیس قصد گرفتن\nاو کرده وی با شش تن هم زاده گان خویش سپاهیان پولیس انگلیس را مقتول رسانیده از بازار کی فرار کرد\nو در نواحی مدفن و مضجع دارونگه قرار گرفت و کار گذار دولت انگلیس نه در شالکوت حکم فرما بود نامه نزد\nحکمران قندهار فرستاده پیام داد که هر گاه فیض محمد را گرفتار ساخته بهواخواهان دولت انگلیس سپارد یکهزار\nروپیه کلدار از دولت انگلیس انعام یابد داده خواهد شد و حکمران قندهار از وصول این نامه هفت تن از سواران\nنظام را مأمور دست گیر نمودن او کرده خواست که در قندهار آورده بموجب قانون و قرارداد دولتی نگاهداشته\nبکار کنان آندولت نسپرد و هم محفوظش نماید که همزهتک و مباثر دیگر جنایتی نگردد که باعث مذاکره و مکالمه دولتی\nگردد اما قبل از وصول این سواران بپامول گذر گرم تکاپوی حصول مطلب خویش بودند و هنوز از فیض محمد\nسراغی نداشتند که اسپوت نام انگلیس با صدتن سواره نظام از راه تجسس و تفحص مسافت یکمنزل داخل خاك\nافغانستان شده او را در چادر (۱) موئین یکی از افغانان کوچی بضرب گلوله تفنك هلاک کرده جسدش را\nبرداشته با خود برد و حکمران قندهار ازین قضیه آگاه گردیده بنابر بیقانونی که اسپوت مذکور کرده از خط\nفاصل سرحد گذشته بود دو تن صوبه دار فوج پیاده نظام انگلیس را که از راه رخصت در قندهار بخانه\nخود آمده و از افاغنه آنجا بودند محبوس و بتفویض حسام الدینخان کوتوال کرد و وقایع نگار دولت انگلیس که\nدر قندهار اقامت داشت ضامن هر دو تن شده از حبس رها داد که تا معلوم شدن احوال ایشان از حضور انور والا\n(۱) چادر\nغار می خیمه\nرا گویند"}
{"book": "adl0009", "page": 1126, "text": "(١٠٩٦)\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nمجلل شدند و حضرت والا از عریضه حسام الدینخان کوتوال بماجرا انزابدا قاعا آگاه گردیده فرمان کرد که بدرقه\nو محافظ با هم دون کاسته بکار آلمان سرحد دولت انگلیس رسانند که افغانان عرض راه قندهار وموضع چمن\nایشانرا از وضع لباس وکلاه ودستار نوکر دولت انگلیس دانسته ضایع نسازند چنانچه مردم تن پس از وصول\nاینمنشور سالماً بامر حد رسانیده شدند\n\nشرح سرگذشت سردار نصرالله خان در لندن\n\nشرح سرگذشت سردار نصرالله خان درلندن از روزهفتم ذیحجه و مابعد آن\n\nو از ان سوی شهزاده بلند اقبال سردار نصرالله خان در روز شنبه هفتم ذیحجه که از پیش وعده نکر آن داده شد\nبالباس (پرنس آف ویلز) عنیم تماشای (ملتری تور نمنت ) تماشا خانه فوجیی که مبنایست در طول دویست ذرع و در\nعرض شصت ذرع و چهار دروازه بآن قرار داده سقفش را آهن پوشانیده و در يك طرف آن کوه مصنوعی\nساخته و مغاره دران کوه پرداخته اند که کسی فرق طبعی و مصنوعی بودن آنرا نمیتوان کرد فرمود و بساعت یازده\nاز روز مذکور با مهماندار وکرنیل تالبیت ترجمان و كرنيل سردار محمد حسن خان و سردار محمدا كرم خان كپيتان\nو میرزا عبدالفتاح خان طبیب ومیرزا عبدالرؤف خان کپیتان بسواری کالسکههای شاهی بطریق تماشای ملتری تور\nنمنت پر گرفت و دروقت وصول وی بقرب دروازه تماشا گاه فوجی یکی از شهزاد گان انگلستان پذیره اش کرده\nدست بدست سردار عالی تبار داده باهم داخل عمارت مذکوره شدند وقریب هشت هزار تن از مرد وزن را\nبدرجات وطبقاتیکه برای نشستن رفیع و وسیع از تماشاییان در اضلاع جا کانه اندرون اینعمارت ساخته اند نشسته\nدیدند و شهزاده برکرسی جای گزیده بعد (پرنس آف ویلز) بساعت دوازده از روز بازن و دختران خود وزوجه\n(ديوك آف قايف) وارد شده هنگشان دست مصافحه بدست سردار والا تبار داده خود (پرنس آف ویلز) وزن ودخترا\nاش بر کرسیها قرار گرفتند سپس جوقی جوق ودسته دسته از سوار و پیاده داخل تماشا خانه شده هنرهای قواعد\nجناستك روی کار آوردند و نخست قبل از ورود (پرنس آف ویلز) درین تماشا گاه دسته پیاده بلباس فوجی دولت\nعلیه بمانی بقواعد جناستك پرداخته چهار قسم لعب بكار برده چهار قلعه چهار برجه مرتبط ساخته و یکی\nبدوش دیگری پا نهاده و راست ایستاده برجها از اجساد خویش ترتیب و تشکیل دادند و پس از آنکه پرنس مذکور\nداخل شد همان ملاعبیه نخستین را اعاده نمودند و از قفای ایندسته جوق دیگر از سواره و پیاده بلباس و سلاح\nسابق خود ایشان که در ازمنه ماضیه میداشته اند ملاعبت بپای بردند واز پس ایشان دیار دستهای سواره و پیاده\nبالباسیکه حالا دارند و تن بدان میآرایند ملاعبات غریبه روی کار آوردند که بدون مشاهده انواع آن ملاعبه\nباوجود روز بان خامه كلك نگارش زبان ستایش از بیان ومکاتیبه آن قاصراند و در خاتمه قواعد وملاعبة\nجناستك هنگامه حرب بپای ساخته صحن عمارت را مصاف گاه اردوی خویش و کوه مصنوعی را یکی از جبال\nافریقا قرار دادند وسنگری از جوالهای پرخاك وريك وتخته های چوب پیش روی اردوی خود بیاراستند\nو در پیش روی سنگر سیم برقی در زمین باندازه طول سنگر زير خاك پنهان کرده سد هلاك خصم قرار دادند چنانچه\nاول که دست بآلات محاربه بردند سپاه افریقه روی حمله ویورش بسوی سنگر اردوی انگلیس آورده چون\nپای ببالای سیم برقی نهادند جمعی از صدمة آن بخاك هلاك مصنوعی افتادند واز ضرب گلوله توپ و تفنگ جان\nبدادند واگرچه این مصاف مصنوعی صوری بود اما در نظر حرب حقیقی می نمود و نیز چنان بنظر می آمد\nکه اهل افریقا اسلحه واسباب مکمل و درستی با خود نداشتند و با تیر و سنان کارزار میکردند آنگاه که ملاعبة\nجنگ بپای رفت (پرنس آف ویلز) روی بسوی سردار نصر الله خان کرده گفت محاربة خونیند وی پاسخ داد که\nمقابلة با تیر و سنان در مقابلة تفنگهای مخزن فشنگ دار وآتوپ آتشبار خیلی مشکل است (و پرنس آف ویلز)\nتصدیق سخن او کرد خلاصه از ابتدای ملاعبه جمناستک این روز تا انتهای آن بیست ويك قسم لعب بروی\nروز آوردند و پس از ساعت دو شهزادۀ موصوف (پرنس آف ویلزرا) وداع گفته با (سرفتر جیرالد) مهماندار و افسران\nهمرکاب خویش راه تماشای ملاعبه گوی و چوگان بر گرفت و بخیمۀ خاصی که در میدان چوگان گاه افراشته و آراسته"}
{"book": "adl0009", "page": 1127, "text": "(۱۰۹۷)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nبودند فرود کلث وجمع کثير وجم غفیری که از مردان و زنان سکنه لندن آرزومند دیدار شهزاده موصوف بودند\nو قبل از ورود مسعود در آنجا فراهم آمده انجمن شده بودند بر مرام خویش فائز گشتند و جماعه از جوانان نجیب\nزادگان لندن و پسران افسران وصاحب منصبان که برای چوگان زدن وگوی راندن حاضر آمده بودند ساعتی\nرا بملاعبه چوگان وگوی وتکاپوی بسر برده شهزاده موصوف تماشا همی نمود و آنگاه که از ملاعبه فارغ شدند\nيک يک از پیش روی شهزاده اعظم کشان عبور کرده رسوم و آدابی که داشتند بپای بردند بعد کرنيل تالبیت\nترجمان شهزاده را در خیمه دیگر تکلیف صرف چای کرد و او تشریف برده وصرف چای وغوا که فرموده\nاز آنجا بسواری کالسکه مرحلیه را در رنق افزای باغچه که دران به تفنگ آماج میزدند گشت وتفنک چپان چابک\nدست که در آنجا بودند نخست یکدانه سیب زمینی یعنی آلوی زمینی بر فرق شخصی نهاده بگلوله تفنگش دور بردند\nبعد شخصی دیگر قلیه سکریت را در دهن گرفته آنرا هدف گلوله ساخته بنداختند در دفعه سوم آلوی را از زیر\nچه الا انداخته در وقت فرود آمدن آنرا بگلوله تفنک از جو هوا برداشته فرود شدن بزمین نگذاشتند\nو شهزاده این فن اتکلیا را تحسین و آفرین زیاد فرموده بساخت هفت اخیر روز در منزل خویش مراجعت نمود\nوبساعت دو بعد از نصف النهار یکشنبه هشتم ماه ذیحجه الخماس (پرنس آف ویلز) هم تماشای باغ وحش که هزاران\nتن از مردان و زنان بآرزوی دیدار روی شهزاده در ان مجمع کرد آمده بودند کرده با منصبداران رکاب سعادت\nانتساب خویش ومهماندار و ترجمان بسواری کالسکه های مخصوصه شاهی جاده پیما وتشریف فرمای باغ مذکور\nشد و از اقسام وحش وطیری که در آنجا بود همه را مشاهده کرد و از جمله بدین حیوانیکه آئین وشطیر هیکل کوتاه\nپای بزرگ جثه ایست و دهان کشاده و دندانهای از هم منحرف دارد و بپیمایش بچه و پرده دار ودم دراز چوبدارد\nومخلف خوان است متعجب گشت الغرض شهزاده آزاده پس از تماشای وحوش وطیور تشریف فرمای منزل\nخویش شد و در روز دوشنبه نهم ذیحجه در خیمه خاصی که پیش روی باغ کلخانه جهت تماشای اسپان بزرك\nهیراده کش افراخته و مرتب ساخته بودند بالتمس دولت تشریف فرما شد و رباجین این کلخانه را بجار تربیت\nمیکنند و در بترون که شهر اندر ادر آنجا دعوت نمودند جمع کثیری از مرد وزن جویای تماشای او انجمن گشتند و شهزاده\nممدوح با مهماندار وترجمان وافسران همسفر خویش بسواری عراده شاهی و ار زخیمه مذکوره کردید و مجالس کرمی\nگشت و نخست کالسکهای چهار اسپه را بترتیب پیش کشیده و از قفای آن سه اسپه و دو اسپه را از نظر شهزاده\nگذرانیدند و اسپانیکه در کالسکهابسته بودند در الطف زيندگان هیکل وجثه کمتر از هیکل و بزركی پیل نمی نمودند خلاصه\nچون اسپان بزرك كالسكه از نظر شهزاده گذشته تمام گشت مجری که مأمور بكار کردن هیرادها واسپان بود از جابرخاسته\nحاضرین و ناظرین را که انجمن بودند مخاطب ساخته بآواز بلند گفت که حضرت عالی میهمان محترم دولت ما و پسر امیر\nمحتشم افغانستاست و امروز برای ملاحظه اسپان تشریف فرمای انجمن وضع ومکان کردیده بر ما لازم کردانیده است که\nشکرانه مقدم اورا ادا نمائیم وحاضرین فریاد شکرانه بر آورده حضرت عالی نیز در پاسخ تشکر ایشان اظهار خرسندی\nنموده آهنگ تماشای گلخانه فرمود و لحظه بمشاهده کل و ریاحین بسر برده بمنزل خویش بازگشت و در روز سه شنبه\nدهم ذيحجه نماز عید سعید اضحی را در مسجد داکتر لیدنز ملقب بعبد الرشید که در موضع (دو كينك) خارج\nاز شهر لندن واقعست ادا کرد تبعه سفیر دولت عاليه عثمانی همه مسلمان بودند و از خود امام نماز جماعت داشتند\nو خود سفیر نصرانی بود شهزاده با تبعه خود و همه مسلمانانیکه در لندن بودند نماز عید را اقتدا بامام تبعه سفير\nمذکور کرده ادا نمود و پس از ادای نماز باستدعای عبدالرشید مذکور که دعوت صرف چای نمود در جای\nاو شده پس از تجرع چای بمحمد بوند انگلیسی که مساوی پانزده هزار روپیه کابلی بود برای مصارف مسجد\nمذکور بیانی مزبور آن بذل فرمود و از آنجا تا ایستگاه ریل بسواری کالسکه قطع مسافت کرده از آنجا بسواری\nریل تشریف فرمای منزل خویش شد و در روز چهارشنبه یازدهم ماه مذکور شهزاده ممدوح بالتمس کار پردازان"}
{"book": "adl0009", "page": 1128, "text": "( ۱۰۹۸ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nدولت فخیمه برطانیه با کرنیل محمد حسن خان و میرزا عبد الرؤف خان بمیدان سوار کالسکه خاصه شاهی شده بعزم تماشای افواج راه (آلدرشات) که اقامت و عرض گاه تمامت سپاه لندن است بر گرفت و این عرض گاه سپاه موضعیست که همواره سان لشکریرا در آنجامى بینند و هم اکثر لشکر مأمور رفتن در جایى کنند نخست اعداد سپاه از دیگر مواضع در آنجا گرد آمده بعد مکمل و مسلح ساخته میفرستند و چون کالسکه شاهی بر تو وصول افکن ایستگاه ریل شد ( پرنس آف ویلز ) نیز وارد گردید. و باهم دست ملاقات داده او و شهزاده نصر الله خان و (دیوک آف کیمبرج) سپهسالار در یک خانه ریل با هم نشسته و افسران همسفر شهزاده در دیگر خانه قرار گرفته بعرصه چهل و یکدقیقه از لندن بسواری ریل در ( آلدرشات ) رسیده فرود آمدند و سردار نصر الله خان با (پرنس آف ویلز) دريك کالسکه نشسته راه اقامت گاه (دیوك آف كنات) كه جنرال افواج آلدرشات و فرزند سوم علیا حضرت وکتوریه است برگرفت و چون بقرب جای او رسید بیست و یکضرب توپ جهة احترام و تبريك مقدم سردار والاتبار کشاددادند و بر اسبانیکه حاضر آورده بودند او و ( پرنس آف ویلز ) و ( ديوك آف کیمبرج ) و (ديوك آف كنات) و تمامت منصبداران همسفر شهزاده و افسران انکلیسیه برنشسته جانب میدان عرض گاه سپاه شدند و هفتم تماشای پانزده فوج پیاده و دو هزار و هشتصد تن سواره نظام و شصت ضرب توپ که صفوف سان دادن آراسته بانتظام تمام قیام داشتند کردند و چون وارد میدان عرض گاه شدند تمامت سپاه مراسم سلام بپای برده بعد سردار ستوده اطوار با (پرنس آف ویلز) و دیگر شهزاد گان انکلیس از پیش روی صفوف سپاه آهسته آهسته اسپ تماشا رانده وبتمالك از سواره و پیاده و توپخانه را از مشاهده نظر گذرانیده در طرف اخیر صفوف همچنان سوار اسپ بایستاد و صفوف سپاه از پیش روی او و شهزادگان انکلیس طریق عبور بر گرفته نخست صدصد تن پیهم گذشته بعد فوج وج و توپخانه توپخانه و برکديست بر کديست همی گذشته در پایان کار هم تمام از افواج سواره و پیاده و توپخانه جدا ایستاده سه صف پیار استند و قواعد نظامی پرداخته لحظه را بمشق قواعد بسر بردند و (ديوك آف كنات) كه جنرال این افواج بود با جنرال و با پرنس سپهسالار سابق سپاه نظام کشور هند در خاتمه قواعد سلام نظامی ادا کرده سپس بمهماندار نمکوکردار با(پرنس آف ویلز) درمنزل (ديوك آف كنات) که ایشانرا بصرف طعام دعوت کرد تشریف برده و با شهزاد کانیکه حاضر بودند صرف نهار فرمود و تا ساعت چهار و بیست دقیقه پس از نصف النهار در منزل (ديوك آف كنات ) بسر برده بعد با( پرنس آف ویلز ) در يك كالسكه نشسته ره نورد مراجعت گشت و در وقت حرکت باسعاد تش بیست و یکضرب توپ وداع کشاد دادند و چون در ایستگاه ریل برتوصول افکند از کالسکه نزول فرموده و با (پرنس آف ویلز) در يك خانه ریل جالس کرسی عزیمت شده در ایستگاه واقع شهرلندن فرود آمده ازینجا او بمنزل خویش و شهزاده بمهبط خویش رفتند و بگر استراحت غنودند *\n\nذکر واقعات افغانستان که در زمان توقف سردار نصر الله خان در لندن بوقوع یافتند\n\n( ذکر وقایعیكه در زمان توقف سردار نصر الله خان در لندن )\n( در افغانستان بوقوع یافته و بپای رفتند )\n\nو ازینشوى در خلال احوالیکه بشرح رفت يوسف واسدالله وقتال نامان چپول وطائفه فراری نصرتی و فراری پنجده که دزدان معروف و در کهسار چارصده مشغول سرقت و رهزنی بودند و چندبار گرفتار گردیده و بزجر و توبیخ دیده رها گشته بودند بازدست بسرقت دراز کرده اشتران مردم افغان سکنه مرغاب را که از راه ییلاق در موضع قیصار شده چرایش میکردند دزدیده گرفتار و بامر حضرت والا در میمنه بدار سیاست کشیده شده بیا سار سیدند و همدرين ایام یساول نامی که با سردار محمد اسحق خان فرار کرده و باصیاء پادوش از اشرار میمنه بخدمت دولت روس اختیار نمود و هم بسے تن از راه جاسوسی وارد شکاب شیرین از نواحی میمنه شده گرفتار دست عبد الرحمن خان اسحق زائی وسعيد محمد خان بارکزائی گشتند و جنرال غوث الدین خان هر سه تن را بفرمان حضرت والا در کابل فرستاده بیا سار سیدند و همچنین آته مرادنامی از ترکمنة"}
{"book": "adl0009", "page": 1129, "text": "(۱۰۹۹)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ)\n\nنجده بمعرفت وواسطه طاهر قل نامی نجسد و پنجاه و دو پوست قره کلی را که از جانب دولت بفروختن آن بجز\nاز کارکنان سلطنت بدیگران قدغن بود از رمه داران میمنه خریده گرفتار دست میرزا فتح محمد خان عامل\nسایر آنجا گشت و او همه پوستها را ضبط کرده خود آن صیاد وطاهر قل را دراند خود نزد میر ابو طالب خان\nضابط خرید پوست قره کلی صفحه ترکستان فرستاده واو هر دوتن را غل بگردن پاس و فرمان حضرت والا\nبکابل کابل کرد و هم شش تن از پیادگان محکمه کوتوالی وسواران نظام فوج ترکستان که در مزار شریف\nبدزدی گرفتار سلاسل واغلال شده بودند حکمران آنجا پاس و فرمان حضرت والا دوتن را بدر دروازه شهر\nآویخته و چهار تن را بدار سیاست کشیده هلاك ساخت بعد بفرمانیکه بنامش شرف اصدار یافته بود راه مشاهده\nمعدن نمك كه رمضان نام عطار کشمیری در کوه البرز دیده بود برگرفت و در غیاب او با وجود اینقدر کشتار که\nاز قوه بفعل آمده و می آمد شبی دزدان بخانه او شده مال ومتاعش را بسرقت بردند واز عریضه او حضرت والا\nبر ماجرا آگاه گردیده بخامه تنبیه و تهدید رقم فرمود که بار بار و بتکرارت خبر داده امر رهوشداری و پاسداری\nشهر و اطراف فرمودم که از خواب غفلت بیدار شو و از ترك باده مستی هوشیار بندم نشنیدی و از پاسداری\nعصای رعیت خودرا بریستی و مسند استراحت کشیدی و باصدور فرامین عدیده در باز خواست را بسته آرام\nنشستی تا که آتش شرارت دزدان بخانه خودت افتاده بگفتار آمدی و بخامه شکایت عریضه نگار شدی باشد\nکه خودت را دزد ببرد و خبر نشوی زنهار از خواب بیدار و از جهل هوشیار شو و هم در بنوقت جنرال\nغوث الدینخان بیست و پنج خانوار از مردم چارصده را که از وقت تمرد وبغاوت ایشان بدست سپاه دولت فتاده\nو در میان مردم میمنه جای داده شده بودند بفرمان حضرت والا در قندز قطغن فرستاد که روز معیشت بفلاحت\nبسر برند و همدرین ایام از تغیر محمد شریف خان ایل بیگی اند خود که آباد و انسراد رعایا را تحقیر می نمود\nو بدشتی و زشتی با ایشان سخن میراند و با آنکه از ایشان چیزی و پشیزی نگرفته و نخورده بود از عریضه و استدعای\nمیرابوطالب خان ورضاء رعیت مندور منصب ایل بیگی بنام عبدالله بای شرف صدور یافت و همدرین هنگام\nدو لك و هفتاد و پنجهزار و چهار صد و چهل و چهار تنگه نقره بامر و هزار دانه طلای بخاری که میرزا شاه محمدخان\nو میرزا محمد حسین خان هروی کاشانگان ایندولت طلا را هر واحدی به بیست و نه تنگه که در بنوقت در کابل بچهارده\nروپیه مروج بود خریده از بخارا ارسال داشته بودند و اصل خزانه عامره شد و همدرین احیان حضرت والا بمكتوب\nچوخه زرین و یکطاقه شال خلیل خانی از لباس خانه لطف و مرحمت برای ملا محمد ظفر خان منگباشی تراکمه اقچه\nبنام خلعت ارسال فرموده در بین امائل واقرانش ممتاز وسر افراز نمود و هم در خلال احواليكه بشرح رفت\nشمس الدینخان کلانتر هفتاد هزار تنگه غبن عبدالمنزل خان حاکم سرشاهی بلخ را که بشراکت میرزا محمد نعیم تاجيك غبن بين\nوسر دفتر مزار شریف در کیسه خیانت انداخته و اندوخته بودند ادعای اثبات کرده سند شرعی داد که اگر\nبثبوت نرسانید از خود بدولت بدهد و همچنین شیر علیخان حاکم نهر سیاه کرد چهل هزار تنگه زیان و خسارت\nعبدالغفور خان حاکم بلخ را ادعا نموده هر دو تن بثبوت رسانیده حواله و محصل شد ومقارن اینحال جلال الدینخان\nرساله دار محافظه در بخآب دوازده هزار تنگه که از درك ایصال بندر مذکور باسه هزار تنگه دیگر از دخل زمین\nواقع برچك عمل کرده بود معروض پایه سریر خلافت نمود وحضرت والا سبب این محصول جدید را که از بندر\nمزبور پدید گشت از حکمران ترکستان وميرزا محمد نعیم خان سر دفتر بذریعه فرمان بپرسید وایشان از خلاف الدینخان\nاستفسار نموده وی بنوشت که از عرصه پنجسال است که محافظین این بندر این محصول را از عابرین میگرفته و بچون\nاز جانب دولت کمر بند درنجا معین نبوده خود صرف کرده اند و هم عطا خان نامی دخل زمین مزبوره را در سالی\nدوصد تنگه نقد و دوازده من ماش و دو من پنبه بدفتر آقچه نشان داده وباقی را از قلم انداخته صرف\nخویشتن نموده است و هم از هر گوسپندی که از بندر مسطور برای تجارت عبور داده شده سه تنگه خراج"}
{"book": "adl0009", "page": 1130, "text": "(۱۱۰۰)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nو از هر آدمی که کشته، نصف تنکه بنام تذکره باج گرفته است و محمد رحیم خان ازین نوشته علاؤ الدینخان\nدخل بندر مذکور را بخامه شمار سنجیده از قرار محصولیکه در عرصه مجسال از آدم و گوسپند گرفته شده بود\nبا دخل زمین واقع برجك يك لك وشصت و نه هزار و هفتصد و بیست تنگه بمیزان رفت و بامر و فرمان حضرت والا\nاز محافظین سابقه بندر که عمل و دخل کرده بودند حصول و تحویل خزانه نمودند و ازینروز بندر مذکور نیز\nمحل خراج قرار داده شد و انجدمت را علاؤ الدینخان رساله دار بدولت کرد و همدر اوائل سال قوئیل شمسی مردم\nکوچی افغان از خط و حد فاصلیکه حضرت والا در بین مردم هزاره مالستان وافغان کوچی قرار داده وسنك نصب\nکرده قدغن فرموده بود تجاوز کرده بادواب و مواشی خویش از دشت و مرغزار و جبال ناهور که چرا گاه\nاسبان و اشتران دولت گذشته و همه را تلف و علف و پامال رمه و گله نموده داخل موضع کندلی شدند و هزار گان\nاز غلام محی الدینخان حاکم مالستان داد خواسته وی ممانعت افغانان برخاسته ایشانرا بموجب قرار داد دولت\nملزم ساخته باز گردانید و افغانان از نچشی بر گشته برهزار گان تهمت بستند که فیروز شاه نامی از افغانانرا کشته\nو نیز سی راس گوسپند ایشانرا سرقت کرده اند و ازین اتهام عریضه نگار پیشگاه اریکه سلطنت شده داد طلبیدند\nو حضرت والا از حاکم مالستان پرسیده او با آنکه افغان و از مردم میدان کابل بود تکذیب عریضه افغانان نموده\nحواله براتهام کرد و رفع مخاصمه قتل نفس و سرقت گوسپندان را بروی روز آورده هزار کارا بهره زساخت\nوافغانان کوچی ازینرو رنجید رفته رفته از راه تغلب مراتع و مزارع و جبال و قفار واودیه و مرغزارهای تمامت\nهزاره دای زنگی و دای کندی و بهسود و ناهور و مالستان و جا غوری را ییلاق گاه قرار داده عرصه زیست\nو معیشت هزار گانرا تنك ساختند و همدرین ایام جنرال شیر محمد خان مقیم ارز گان یکصد و بیست خاك كليم و چهل\nو چهار توپ نمد و سه تخته شالکی و سه خله پوست پلنگ و پنجهزار اسب که بزرگان ایلی مانده هزاره بوی تعارف نموده\nبودند بنا بر اشتهاری که تمام عامه حکام وعمال وضباط واهل دیوان و قضاه کشوری وافسران نظامی همه ولایات داخله\nمملکت اصدار و انتشار یافته بود که چون تنخواه از بیت المال می برند مال و متاع و نقد و جنسی که رعایا بایشان تحفه و هدیه\nمیدهند همه را از احترام دولت دانسته و حرمت و همیت را بذات خود نبسته همه را بسیل درگاه عالم پناه نمایند\nارسال کابل داشته تحویل کارکنان پادشاهی شد و همدرین ایام غلام حسین خان پیشخدمت باشی بن سردار شکر الله خان\nمحمدزائی که از تغیر سردار عبد الله خان بن عبد الرحیم خان توخی مأمور سر پرستی دواب و مواشی دولت شده بود تمامت\nنایبان و اصیل داران شاهی را از ولایات و اطراف در کابل طلبیده بسنجش و مساعی میرزا میراحمد نامی از مردم\nقلعه قاضی کابل ذمه هر یکی از ده تابیست هزار روپیه از درنك و وت که وجوه که برای هراسپی از اسبان یکسیر الی پنج\nچارك بوزن کابل کاه و نيمسير الى سه چارك جو در شب و روزی از جانب دولت معین و مقرر بود و او از پنجچاو\nالی نیمسیر جو و سه چارك کاه را مکفی پسندیده و هم از درك جل و افسار و نعل حواله کرد و چون اکثر این مردم\nاز هزاره بودند و توان و استعداد ادای این حواله را نداشتند از قوم و قبیله ایشان محصول رسانید و باعت فرار\nو جلای وطن اکثر ایشان گشت و همدر خلال احوال مذکور جنرال شیر محمد خان بزرگان هزاره سپید بز را که\nبا اشرار همدست و همداستان بودند بفرمان حضرت والا محبوس وروانه کابل نمود و هم معدتی از بزرگان هزاره\nجاغوری را که نایب پادشاه کل تسلیم کمیذان کرده و نایبز مان در نزد او بودند از قفای پیشینگان ایشان بگیل کابل\nکرد و هفتادتن دیگر از ایشانرا که مریض و غائب بودند معطل بصحت یافتن و حاضر شدن گذاشت و هم هفتاد\nو هشت زن و پسر و دختر چهل و يکتن محبوس اشرار هزاره قلندر و قوم آته را بفرمانی که میرزا محمد حسین خان\nکوتوال که مردان ایشان در نزد او محبوس بودند فرستاد بگیل کابل نمود و برخی از اشرار و رؤساء وسادات\nو کر بلائیان و زوّاران هزاره که تا اینوقت و بعد ازین پی هم در کابل آمده و می آمدند و بجای ارقام نرسیده و میگردد\nبجزای اعمال و افعال خویش رسیده زنان و دختران و پسران ایشان باسیری و کنیزی و غلامی رفتند و بعضی که"}
{"book": "adl0009", "page": 1131, "text": "(۱۱۰۱)\n( جلدسوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( سراج التواريخ)\n\nپس از تفحص و تجسس زیاد مکشوف گشت که داخل بغاوت و جنك نبوده اند در موضع اشپان جلال آباد و بگرام\nکوهستان کابل مزرعه و کلاته داده شدند که روز معیشت بفلاحت بگذرانند و بقیۀ مشمول عواطف شهریار\nبحرم بخش خطا پوش اعنی اعلیحضرت سراج الملۀ والدین گردیده چنانچه در جلد چهارم رقم خواهد گشت\nرخصت و اجازت رفتن موطن و مسکن خویش یافته پسران و برادران ایشان بیکی بخدمات دیگری بدستۀ\nمیراسیور شرف اختصاص و السلاك یافتند و در زمرۀ مرتکبان ذات پادشاه ممدوح ره نورد خدمت شدند\nشرح اعزاز و احترام امنای دولت انگلیس که نسبت بشهزاده\n( آزاده سردار نصر الله خان بجای بردند )\n\nو از آنسوی شهزاده سردار نصر الله خان که در لندن روز محنت و شب راحت بسر می برد و وعدۀ تکریم گذشت سرگذشت سردار نصر الله خان از روز دواز دهم ذیحجه و ما بعد ها در لندن\nابد از پیش داده شد در روز پنجشنبه دوازدهم ماه ذیحجه دولت انگلیس در قصر (گلدھال) دعوت مہمانی کرد\nو او بساعت سه قبل از نصف النہار روز مذکور که مطابق بود بروز ششم ماه جون سال هزار و هشتصد و نود و پنج\nعیسوی با کرنیل سردار محمد حسن خان و کپتان سردار محمد اکرم خان و میرزا عبد الرؤف خان و ده تن مهماندار و ترجمان\nانگلیس بسواری کالسکه شاهی و جمعی از رساله شاهی افغانستانیان و یکدسته از سواران اردل شاهی\nانگلستان که در عقب و جلو کالسکه راه میگرفتند روی بسوی قصر پرشکوہ مذکور نهاد و از درب منزل شهزاده\nتا قصر مزبور که مسافت دو میل راه بود در هر دو طرف راہ جمہوری از عوام متصل هم صف کشیده بپای تماشا\nایستاده بودند که کالسکه شهزاده عبور کرد و تماشائیان دسته دسته آواز خرمی بر آورده مراسم تبريك و تہنیت ادا\nنمودند و در وقت رونق وصول افکندن شهزاده بدرب عمارت موصوفه جمعی از سواران مخصوصۀ رکاب حشمت\nانتساب شاهی و دسته از فوج پیاده که با موزیک نظامی بپای پذیره ایستاده بودند مراسم سلامی بتقدیم رسانیدند\nو (لارد میار) و غیره اعیان و بزرگان شہر لندن که حاضر ایندعوتگاه شدہ بودند بتعظیم ھرچہ تمامتر استقبال مقدم\nشهزاده نمودند و چون شهزاده پایه ها و دہلیز قصر مذکور که محکمۀ اعیان ملتی و محل انتظام و اجرای امور صفائی\nشهر لندن است شد نخست در خانه ملاقات که دو کرسی خاص دران گذاشته بودند داخل گردیده بیکی از دو کرسی\nشهزاده جلوس فرموده بر دیگری (لارد میار) قرار گرفت و نامه تبريك مقدم شهزاده را که از راه اتحاد و وداد در لنین\nافغانستان و انگلستان نهضت فرمایده در لندن پرتو وصول افکنده بود از جانب دولت انگلیس روی دست گرفته\nقرائت کرد و شہزاده در پاسخ آن اظہار خوشی و خرمی از مهمان نوازی ملت انگلیس نسبت بخود نموده سخنان\nچند در اثبات دوستی داعی دولت افغانستان و انگلیس بزبان راند و اطوار و کردار دوستانۀ اعلیحضرت قبلۀ\nامجد خود را که نسبت بدولت انگلیس از قوه بفعل آورده بود تمام برشمرده بعد برخاسته در خانه وسیع دیگر که\nخوان طعام روی میز های احترام گسترده و قریب چهار هزار تن از عهد و زن بر کرسیهای طعام خوردن نشسته\nو سقف این خانه را بکمانهای آہنین برافراشته گنبد آسا از آهن پوشانیده و آینہای بزرگ بدیوار های اندرون\nآن نصب کرده اند در آمد و اقسام خوردنی و انواع آشامیدنی که روی میز ها چیده مشاهده کرده از جمله طعام ماهی\nدست میل کشوده با نیمۀ خویش چیزی دیگر نخورد و پس از صرف طعام (لارد میار) بپای خاسته پیاله شراب ناب از\nروی میز برداشته و تمامت حاضرین مجلس بمتابعت او برخاستند و همعنان پیاله شراب بدست گرفته و بآواز بلند\nمرامیر افغانستان را سلامت باد گفته باده نوش مرام خویش شدند و این خطاب مرا که از جانب جمهور انگلیسان رقم\nکرده بودند بخواندند که از جائیکه ملت انگلیس باملت افغانستان دوست یکدل و یکجهت است اعلیحضرت امیر\nافغانستان پسر خود را بطریق نایب مناب کسبل انگلستان فرموده و اينك او را خير مقدم وتبريك و تہنیت میگوئيم\nو رجای واثق از موافقت اعلیحضرت امیر افغانستان که در تدابیر آنتی ویرکار وحید روزگار است نسبت بدولت\nو ملت خود داریم که توجهات شاهانه اش مصروف استحکام سرحد و ثغور کشور ہند که درین بهائى و عديم المثالی"}
{"book": "adl0009", "page": 1132, "text": "(۱۱۰۲)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nچون تاج وهاج علیا حضرت وکتوریه درشهار می آید هست فقط وشهزاده آزاده پس از اصفای کلمات\nمذکوره راست ایستاده ساقیکینی (۱) که براز شربت لیموو برسر میز پیش رویش بود برداشته بیاد صحت ذات\nحشمت سمات علیا حضرت وکتوریه نوشید وزبان شیوا بیان کشوده در پاسخ خطابه که (لارد می ار) از جانب\nدولت وملت انگلیس قرائت کرد گفت که اعلیحضرت قبله المپندم باینکه درینکه دولت وملت انگلستان بمود خودش\nتشریف فرما ورونق افزای اینجا میشد ولیکن از کمالت مزاج وعلالت طبع وحاج معذور گردیده مرا که در یمین\nفرزند ایشانم از راه خلت واجابت دعوت مأمور این مملکت فرمود تامنبت دوستی دولتین گردد و در پاسخ اینکه\n(لاردمی)ارافغانستانرا نسبت بمملکت روس سرحد کشور هند قرارداده بکنایه گفت که توجیهات شاهانه امیر\nافغانستان مصروف استحکام سرحد کشورهند است شهزاده این کنایه او را زبان استبعاد وصراحه گفت که\nازتقسیم وتعیین حدود سرحد که دربین افغانستان و هندوستان فیصل یافته خط ونقاط فاصله معین شد استحکام\nدوستی طرفین را واضح ومبرهن ساخته است که شک وریب را دران راه نیست واینرا گفته تمامت انگلیسیان\nحاضره مجلس بعادت مرسومه خویش اوازهورا بر آورده کف بشاشت بهم زدند وشهزاده بساعت پنج از روز\nمذکورا ز بزم دعوت که ببای رفت برخاسته تشریف فرمای منزل خویش گشت و ( مسترفولی) وزیر هندحاضر منزل\nشهزاده معزی الیه شده شرف ملاقات حاصل کرد وشهزاده شب را براحت بسر برده درروز جمعه سیزدهم ذیحجه\nبدعوت پی ایمند او کمپنی که باشاره دولت اورا بتماشای جهارات وصنائع واختراعات بحری دعوت نمود باکرنیل\nتالبیت ترجمان وافسران تبعه خویش بسواری کالسکهای شاهی تابیست گاه ریل طی مسافت نموده وازآنجا باکتار\nرودخانه تامز بسواری ریل تشریف برده بعد در جهاز کوچکی که نهرچای رود خانه مذکور بود نشسته جانب\nبندر حرکت فرمود وپل آهنین را که بزنجر تامیتر بسته اندوازهم کشوده وباز بسته میشود مشاهده کرده چون\nبه بندر گاه بحر رونق افزای وصول کشت تمامت جهازاتیکہ در قرب بندر لنگر در بحر انداخته بودند وهمه طنابها\nو تیرهای بادثانها را به بیرقهای كوچك ورنكارنك آرایش داده بودند اعلام پذیره برافراختند و شهزاده از جمله\nجهازات کمپنی پی – ایمند – او که لنگر افکن بندر بود در گذشته و همه را بچشم تماشا دیده در جهاز (کلدانی) نام\nکه بزركتر از همه بود تشریف برده جماعة ازمردان وزنان اجله واعاظم لند نرا که بطغیل شهزاده دعوت شده و درین\nجهاز گرد آمده بودند ملاقات کرده وایشان تعظیم وتکریم پذیره بیسای بردند و شهزاده نخست بقد م\nتماشا برسطح جهاز گردش نموده بعد درخانه وسط جهاز که وسیع و بشکل مربع ساخته سقفش را\nبآیینه پوشیده وبرداخته اند و کرسی ومیز طعام را دران چیده بودند تشریف فرمادند وقرب دوهزارتن ازمرد\nوزن که از راه دعوت شهزاده فراهم آمده بودند با او صرف طعام کردند ودرخاتمه تناول غداسرکرده پی امنداو\nکمپنی برپای خاسته وپیاله شراب در دست گرفته وهمه مجلس بغیر ازشهزاده وتبعه اش در پیاله برداشتن متابعت او\nکرده واز جای برخاسته بیاد ذات ستوده صفات اعلیحضرت امیر افغانستان جرعه نوش باده اتحاد ووداد شده\nبآواز بلند «هلوهای سلامتی شهریار دوست نواز دشمن گداز گفتند وشهزاده آزاده بپای پاسخ برخاسته اظهار\nخوشی از پی ایمند او کمپنی نمود وبساعت پنج بعد از نصف النهار در منزل خودباز گشت وبساعت چهار پس از نصف\nالنهار روزشنبه چهاردهم ذیحجه بسواری کالسکه راه تماشای عمارت (بکنگم پلیس) بر گرفت واین بکنگم پلیس\nیکی ازقصور مشهور انگلیستان ومخصوص پادشاه انگلیه است ودربروز (لاردچمبرلین) بابعضی دیگر از خاصان\nمحفل علیا حضرت و کتوریه حاضر بودند که شهزاده بنای تماشا در صحن عمارت موصوفه نهاد و آنرا که مشتمل\nبردویست حجره متوسط وهشت خانه وسیع بزرك كه یكی ازخانهای بزرك مخصوص ملاعبة تياتر ودیگری مخصوص\nدعوت دولتست مشاهده نمود وتمامت چراغها وقندیلها ئیکه درهمه خانها آویخته ونصب کرده اند از برفست وظروف\nو آلات وادواتیکه در آنها برای زینت نهاده اند همه چینی اصیل کرانهاء وزرینابند ودردهلیزهای خانهای اینعمارت\n\n(۱)\nساقیکین\nپیاله بزرك\nکه پرکرده\nبیاد دوستی\nاز دوستان\nحاضر بالحلب\nنوشند"}
{"book": "adl0009", "page": 1133, "text": "(۱۱۰۳)\n(جلد سوم)\n(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)\n(سراج التواریخ)\n\nمجسمۀ کبوتر پادشاهان سالفۀ انگلستانرا قائم کرده اند و در حجرۀ کوچکی از حجرات کرسی چند با چند کوچ که از عاج\nساخته و از مشك پرداخته نهاده بودند بنظر شهزاده افتاد و لارد چمبر لین بعرض شهزاده رسانید که این کرسیها و کوچها\nدر وقت محاربۀ هند و برمن از خیمۀ سلطان تیپو بدست هواخواهان دولت انگلیس افتاده اند خلاصه شهزاده\nرفیع منزلت بساعت شش پس از نصف روز مذکور از تماشای قصر مزبور فارغ گشته بمنزل شخصی وزیر هند شده\nبازدید نمود و ساعتی درنك فرموده بعد از صرف چای و میوه در منزل خویش مراجعت کرد و بساعت چهار بعد از نصف\nالنهار یکشنبه یازدهم ذیحجه بالتماس کارگزاران دولت فخیمۀ برطانیه که ده روز را برای سیر اطراف فرنگستان معین کرده\nبودند با مهماندار و ترجمان و افسران ممتحن و تبعۀ خویش و چهل تن خدمۀ رکاب سعادت انتساب بسواری کالسکه راه تماشای\nکارگاهای صنائع جدیده که واقع اطراف لندند در گرفته چون در ایستگاه ریل رونق افزای وصول گشت سوار ریل گردیده\nمنزل اول شهر (برمنگهم) را که بفاصلۀ یکصد و بیست میل از لندن دور واقعست قرار داده بساعت هفت در ایستگاه\nریل شهر مذکور رسید و رؤسای شهر که از راه پذیره در ایستگاه حاضر آمده بودند مراسم استقبال بجای آورده\nمقدم او را گرامی داشتند و چون یکشنبه و روز تعطیل ایشان بود توپ تبريك ورود گشاد ندادند و پس از ملاقات\nرؤساء شهزاده سپهر وساده با مهماندار و ترجمان و (لاردمی ار) رئیس عمومی شهر در کالسکه جارا سبه نشسته و دیگر\nمنصبداران و چاکران بدیگر کالسکهها سوار گردیده در اوتل (دارجسترهوس) که منزلگاه (پرنس آف ویلز)\nو دیگر شهزادگان انگلستان در وقت رفتن بشهر (برمنگهم) بود و کرایه طرف چهل و پنجروزه آنرا از جانب دولت چهار\nهزار پوند معین کرده بودند فرود آمد شهزاده موصوف بساعت ده قبل از نصف روز دوشنبه شانزدهم ذیحجه بعزم\nتماشای کارخانۀ تفنك و تفنگاق و فشنك سازی بکالسکه برنشسته و سواران نظام در عقب و جلو کالسکه طریق اهتزاز\nواکرام بر گرفته چون رونق افزای وصول کارخانۀ مذکور شد توپچیان توپخانه که در میدان قرب راه عبور\nحاضر آورده شده بود بیست و یکضرب توپ تبريك گشاد دادند و شهزاده تا ساعت يك بعد از نصف روز مذکور\nدر کارخانه مزبور گردش و تماشا کرده بعد در محکمه عمومی که در بنوقت (لارد می ار) در آن مقر داشت و قونسل\nهاوس نام آلست و او را در آنجا دعوت کرده و اسباب میهمانی فراهم آورده بود تشریف برده اکثر از اجله شهر\n(برمنگهم) را که دران مجمع حاضر بودند ملاقات کرد و خطابه در این مودت تبیین از طرفین قرائت شد و شهزاده\nپس از صرف نهار تا ساعت سه زینت بخش آن محفل بود و این شهر دارای هشت لك نفوس و مردمش نسبت بقاطنین\nلندن وضع و غیر محترمست واکثر مزدور کارکاهها و شوخگین لباسند و عمارات عمومیه شهر با عمارات لندن فرق\nو مبانیتی ندارد الغرض شهزادۀ رفیع وساده بعزم سیر و سیاحت شهر (مانچستر) بساعت سه سوار ریل گردید و بیست\nو یکضرب توپ وداع گشاد داده شد و اعیان و بزرگان شهر که تا ایستگاه ریل و متور و مشایعت آمده بودند مراسم وداع\nبجای بردند و شهزاده بساعت هفت پس از نصف روز مذکور پر تو افکن وصول ایستگاه ریل شهر (مانچستر) گشت\nو رئیس انجمن و رؤسای آن شهر را که بادستۀ از سواره و پیادۀ نظام خاص شاهی از راه پذیره و احترام مقدم شهزاده\nحاضر آمده بودند ملاقات کرده ایشان مراسم تبريك ورود بجای آوردند و چون درین امصار که شهزاده رهسپار\nسیر آنهاست عمارات پاد شاهانه تعمیر نیافته و اقامت شهزادگان و بزرگان در اوتل باز نزول و هبوط میگشایند\nو اوتلها هم بآرایش کمتر از عمارات شاهی نیست شهزاده را در اوتل (مال کولین) نام که آنرا جای فرود شدن ملکه\nقرار داده اند فرود آوردند و شهزاده شب را در آنجا بسر برده روز سه شنبه هفدهم ذیحجه سواران نظام و کالسکهها\nحاضر آمده شهزاده و افسران رکاب بسواری کالسکه راه تماشای کارگاه گل سازی و شعر بافی در نوشت و پس از\nمشاهدۀ کارگاه مذکور در عمارت عمومی که مجلس دعوت در آن آراسته و مرتب ساخته بودند تشریف فرما شده\nرونق افزای بزم دعوت گشت و دسته از سوار و پیاده که بتقرب ده هزار تن از مردم عامه شهر بدرب عمارت گرد\nآمده بودند مراسم احترام و اکرام بجای آورده ادای سلام نمودند و شهزاده داخل عامه که میزها چیده بودند\nگردیده در خانۀ مجلس از طرف عموم ملت خطابۀ تبريك و تهنیت مقدم او را خوانده باستهای ستوده شنیدند"}
{"book": "adl0009", "page": 1134, "text": "(١١٠٤)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)\n\nو شهزاده بساعت ده از عمارت مذکوره به سیر و گردش بیرون نهاده بسواری کالسکه وارد بندر اشپ کانالها\nتجیهز شد و در آنجا بیست و یک ضرب توپ تبریک ورود مقدم شهزاده کشاد دادند و شهزاده با اعیان شهر و جهاز\nتماشا بر شد و ازین کانال تا دریای شور چهل میل مسافتست و بچهار حصه انجا اقزا قسمت کرده و هر حصه را بر\nحصه دیگر که متصل آنست مرتفعتر داشته در موضع اتصال هردو حصه بلند و پست دروازه قرار داده‌اند و چون\nجهاز در نقطه مرتفعه میرسد دروازه را می بندند و آب را از آب دزد هائیکه ساخته اند از نهر میگشایند بید درها\nرا میگشایند و عمق و ارتفاع آب که پیش روی جهاز است و خود همجه جهاز معلومست جهاز را بران میرانند\nو از یک مرتبه بمرتبه دیگر میرسانند خلاصه شهزاده از جهاز کانال فرود کشته بسواری ریل عازم (لیور پول)\nگشت و بساعت هشت از روز وارد ایستگاه ریل شهر مذکور شد دسته سواره و پیاده نظام که با موزیک جهة\nاحترام مقدم شهزاده حاضر آمده بودند مراسم پذیره و سلام و اعزاز و اکرام بجای آوردند و شهزاده از ایستگاه\nریل بسواری کالسکه جاده پیما و رونق افزای عمارت (نیوزرتم هوس) که مخصوص پادشاهیست گشت و آنگاه\nکه فرود آمد شیخ الاسلام عبدالله کویلی مجدد الاسلام که با جماعه جدید الاسلام لیورپول در ایستگاه شهزاده\nرا پذیره کرده و در شهزاده را دعوت ملاقات کرد و شهزاده بساعت ده بمقام او تشریف برده او و برادران جدید\nالاسلام را ملاقات نموده نماز مغرب را در مسجد آنان بامامت مولوی برکت الله خان هندی ادا کرد\nو حضرات جدیدالاسلام از صغیرو زن و بزرك و كوچك شرف اندوز حضور عالی گردیده از صمیم قلب دعاوثنا گفته\nبستودند و شهزاده همرۀ نوازش و ستایش نموده پنجاه هزار روپیه برای صرف بنای مسجد بذل و عطا فرمود\nو در روز چهارشنبه هفدهم ذیحجه (با سر متر جيرك) مهماندار و کرنيل تالبیت ترجمان و سردار محمد حسن خان\nکرنیل و میرزا عبدالرؤف خان بسواری کالسکه بهشت فرمای تماشای ریل وی که بقوت دق حرکت میکنند گردید\nو در ریلیکه بدون انجن آتشخانه از قوت برق گردش مینماید رفته قریب شش میل مسافت را در نوشف بعد مراجعت\nکرده روی در عمارت عمومی لیور پول که قریب شش هزارتن از راه پذیره شهزاده دران گرد آمده بودند نهاد\nممکنان با دو دسته از سواره و پیاده نظام که بپای استقام ایستاده بودند مراسم اعزاز و اکرام بتقدیم رسانیدند\nو شهزاده داخل عمارت مذکوره شد و در کرسی مخصوصیکه در خانه اول برای ملاقات گذاشته بودند نشست (ولارد\nمیرلر ويس ليورپول) تبريك نامه ورود خجسته و مسعود شهزاده را بروی دست تواضع گرفته تقدیم نمود و\nشهزاده اظهار خرمی کرده پاسخ خطابه تبريك او را بکلمات ملیح و عبارات فصیح دوستانه ادا نمود و پس از\nقرائت خطابه وصرف طعام شهزاده بعزم تماشای کانال لیورپول و جهازات بحرپيما تشریف فرمای کانال شد و با\nخدمة رکاب و ترجان و زدگان شهر بسواری کالسکه وارد بندر کانال گشت و بر جهاز کوچکی نشسته دریا نوردیان\nگرفت و در موضع اتصال كانال و بحر جهازات بزرگ را که لنگر افگنده بودند مشاهده کرده از جمله در جهاز\nموسوم (بالکانتری) که از همه بزرگتر بود رفته و بلحاظ نظر تماشا گشوده بعد در خانه بزرگ واقع وسط جهاز صرف\nچای و فواکه و حلویات فرموده چنانکه در آنجا رفته بود در منزل خویش مراجعت نمود و شهزاد در روز بامداد\nروز پنجشنبه نوزدهم ذیحجه محزم تماشای انجن ریل برقی که جدید اختراع کرده بودند گردید بساعت ده سوار\nکالسکه شده با سواران مخصوص شاهی که طریق احترام حفر نش می نمودند رفته و لمحه انجنهای برقی را که ریل\nرا حرکت میدهند بنظر تعمق و تفکر دیده بعد وارد ایستگاهیکه ریل از آنجا (در گلاس کو) میرود تشریف\nبرده و سواره و پیاده که بپای تعظیم و تکریم ایستاده بودند مراسم اعزاز واکرام بپای بردند و شهزاده\nسوار ریل شده بساعت چهار و چهل دقیقه بعداز نصف روز در ایستگاه گلاس کو پرتو وصول افگند\n(١) لیور پول شهر معمور و بندرگاه لنگا شر است و از اقصیه ثانی انگلند میتوان گفت و این شهر دویست\nو پنجاه و اند سال قبل دهکده بود که ماهی گیران و صیادان در آنجا اقامت داشتند که زیاده تر از صد نفر نبودند\nو اکنون دارای بالغ از دویست هزار نفس است و معامله آنجا با گی و هندالقرب و امریکا و آیر لند است"}
{"book": "adl0009", "page": 1135, "text": "(۱۱۰٥)\n(حصۀ سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nوسواره و پیاده پذیره که (بالارد برووست) حاکم شهر (کلاس کو) (و مجستریت) و جنرال (اواندس) با هم صحبنان خویش\nحاضر ایستگاه شده بودند پس از ادای رسوم پذیره بکالسکها نشسته شهزاده را در شهر (کلا سکو) گردش\nو تماشا دادند و شهزاده این بلدا را زیبا و پررونق تر از دیگر بلدان و امصار انگلند دید چنانچه عماراتش سه طبقه\nو مرتبه دار که گویا بارتفاع مورب یکی بر دیگر بلند تر واقع و دارای خیابانهای زیبا و مصفا و مرغزار های سر\nسبز و دلکشاست و مردمش حسین (۱) و خوش شکلتر از دیگر انگلیسان اند خلاصه پس از سیر و تفریح در اوتل (۱) بفتح اول\n(هوپد سر) که محل نزول شهزاده اش قرار داده بودند پرتو هبوط افکنده و در وقت فرود شدن شهزاده بدرب و کسر ثانی\nاوتل مذکور بیست و یکضرب توپ جهة تبريك ورود او کشاد دادند و بساعت هفت از شب کرنیل (تالبت) بمعنی\nترجمان شرفیاب حضور شهزاده شده صلای رفتن در مضیف دعوت که بزرگان ملت و اعیان شهر از راه جمعیت خوبروی\nدران کرده آمده بودند زد و شهزاده باستدعای او بسواری کالسکۀ تشریف فرمای بزم دعوت گشت و بزرگان\nحاضر آمده آن مجمع تبريك نامۀ اتحاد را بزبان وراد خوانده پاسخ دوستی بنیاد از شهزاده شنیدند سپس شهزاده\nتشریف فرمای فرودگاه خویش گردیده بساعت ده و نیم از روز جمعه بیستم ذیحجه بعادت مستمره سواران\nاحترامیه و کالسکههای اعزازیه حاضر آمده شهزادۀ آزاده با افسران رکاب میمنت نصاب خویش و مهماندار\nو ترجمان بسواری کالسکه بکارخانه جهاز سازی رفته و تماشائی نموده و سه ربع ساعت که از نصف روز گذشت\nبسواری ریل در موضعیکه کمپنی جهاز سازی مقام وارد شده و ملاحظه فرموده بعد در خانه عمومی که میزها\nو کرسیهای ضیافت در آن چیده و خوان الوان غذا گسترده بودند تشریف برده و با اکثر از اعاظم واجله که\nحاضر بزم دعوت گردیده بودند صرف طعام نمود بعد بآداب ورسوم فرنگستانی یکیک از مرد وزن از پیش\nروی شهزاده در حالیکه بر کرسی صحبنت نشسته بود عبور و تعظیم و کورنش کرده همی گذشتند تا که بزم دعوت\nختم و از جای برخاستن شهزاده ختم (۲) گشت چنانچه بساعت ده و نیم تشریف فرمای منزل خویش گردید (۲)\nو بساعت ده و نیم از روز شنبه بیست و یکم ذیحجه برسومیکه جانجا رقم گشت بسواری کالسکۀ تشریف فرمای ایستگاه ختم استوار\nریل شد و اعیان و بزرگان شهر تا ایستگاه مشایعتش کرده مراسم وداع ادا نمودند و شهزاده در ریل متمکن کردن کار\nگردیده چون قدری از ایستگاه دور شد بیست و یکضرب توپ وداع کشاد داده آمد و ریل را در موضع (نیوکاسل) و محکم کردن\nو واجب\nکه یکی از قصبات انگلستانست توقف داده شهزاده پای فرود شدن از ریل بزمین نهاده و رؤ سای کردن کار\nقاطنین آنجا نامۀ تبريك پیش کشیده بخواندند و شهزاده لب بتحسین و آفرین حاضرین گشوده شرحی از ستایش برکسی\nاتحاد ووداد دولتین افغانستان وانگلیستان بمسمع حاضر آمدگان آن مجمع رسانید بعد در ریل نشسته بر طبق قراریکه\nدولت برای تماشای شهزاده داده بود بجهة مشاهدۀ آماج گاه اتواپ بزرك و كوچك كرد و در موضع موسوم\n(بسیلف) که توپخانها را در آنجا حاضر آورده و اقسام اتواپ جدید الاختراع با ادوات دیگر که چون توپ بکار میرود\nنهاده بودند از ریل فرود گشت و قدری پیاده طی مسافت نموده با خدمۀ رکاب وافسران انگلیسی وارد موضع\nهدف زدن اتواپ گشت و لجهت یمنت و یا لضرب توپ تبريك جهة تهنيت ورود شهزاده در مشق گاه کشاد دادند\nو شهزاده پس از مشاهۀ اتواپ بزرك و كوچك در خیمۀ خاصی که بفراز پشته افراخته بودند تشریف برده جالس\nکرسی احترام شد و توپچیان چیره دست دست بآلات آماج زدن در از کرده هدفهای دور و نزدیک را که برای\nتوپهای بزرك و كوچك قرار داده بودند یکیک با گلوله توپ برچیدند و صنایع علمی و فنون هندسی توپخانها را\nبشهزاده نمودند و پس از نشانه زدن اتواپ شهزاده پای عزیمت بر ریل نهاده تشریف فرمای منزلگاه لاردامسترون\nکه جای با نضارت و خوش آب و هوائیست گشت و آنجا را كريك سند میگویند و کوه پر درختيست و هر طرف آن\nچشمههای جاریست و دارای عمارات عالیه است و در تابستان سردترین بلاد انگلیست ن است و این لارد امسترون\nمالك کارخانه توپ سازی و صاحب مکنت و ثروت و اراضی و عقار زیاد بود و خودش از ضعف پیری نتوانست"}
{"book": "adl0009", "page": 1136, "text": "(۱۱۰۶)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)\n\nکه طریق پذیره پویه و شهزاده را خیرمقدم وشادباش لاجرم برادر زاده خودرا که وارث او بود با جمعی از سواره\nنظام ولینز از راه استقبال مقدم شهزاده مأمور ایستگاه ریل کرده مراسم اعزاز واکرام بجای آورد و شهزاده\nاز ریل فرود آمده بسواری کالسکه در منزل لارد مذکور شرف بخش وصول کردیده نزول فرمود و روز یکشنبه\nبیست ودوم ذیحجه شهزاده از راه تماشا بدان کوه فرحت افزا وشده صنایع صانع حقیقی را بنظر بینا دیده\nقدرتهای کامله الهی را در دل جای داد و خدای را بستود خلاصه در پنروز علاوه از سیر و گردش و تماشای\nآن کوه صنایع جدیده را نیز بنظر دقت مشاهده نمود و کارگاه آن صنایع را لارد امرترون از قوت\nبرق وبخار آب جاری ساخته واز حد انجمن برق تا کارگاه مسافت نیم میل است که بقوت برق چرخهای کارگاه\nحرکت کرده بساختن آلات وادوات می پردازد و در روز دو شنبه بیست و سوم ماه مذکور شهزاده آزاده\nبالارد موصوف سوار کالسکه احترام کردیده بمشایعت سواران ولینتر روی بازگشت بسوی ایستگاه ریل نهاده\nبریلکه جانب شهرتون کالس میرفت نشست و بساعت یازده از روز مسطور در ایستگاه واقع شهر مزبور پرتو وصول\nافکند وبزرگان سکنه شهر مراسم استقبال بپای برده ولوازم احترام واعزاز واکرام مقدم عالی را بجای آورده\nبزبان تشکر اظهار اتحاد ووداد ملت ودولت انکلیس را نسبت بپادشای افغانستنان کرده بیان وایما نمودند واز\nشهزاده پاسخ اظهارات خود را بتوجه صواب شنودند بعد شهزاده بسواری کالسکه با خدمه وهمراهان خویش راه\nتماشای کارگاه های اسلحه سازی پیش گرفت وبانی ومؤسس این کارگاه که مسافت شش میل طول عمارت آنست\n(لارد مستول ست) و این کار گاه یکی از کارخاجات بزرك انکلیستانست و همه آلات حربيه از قبیل ساختن اتواب\nبزرك جهاز وغيره و گداختن آهن و ریختن قالبهای اتواب بزرك جهازات جنگی درین کارخانه ساخته و پرداخته\nمیشوند و دول خارجه ایقنیا چون ختای وژاپان وغیره ازوی آن اتواب بزرك را از این کارگاه خريده جانب مملکت\nخود حمل ونقل میدهند خلاصه شهزاده وارد کارخانه موصوفه شده دروقت ورودش بیست و يكضرب توپ\nتبريك کشاد داده شد و در انجمن خانه که (لارد امرترون) کرسی دعوت و میز ضیافت چیده خوان الوان نعمت\nگسترده بود تشریف برده بااکابرز شهر وهمراهان خویش صرف نهار فرمود بعد بتماشای کارخانجات قدم رنجه نمود\nوهمه کار خانجات را پیاده کردش و سیر کرده از جمله کارخانه مذکور را که شش میل طول آنست پیاده مشاهده\nکردن متعذر دانسته در بليکه جهة تردد و آمد شد کارکنان و سرکرد کان کارخانه مقرر داشته اند واز نهایای\nآن درخانه خالی از نشستند کان بودم نشست و بسواری ریل کردش و تماشائی کرده بساعت چهار و نیم از عصر روز\nمذکور مراجعت فرموده مرحله پیمای ورونق افزای شهر (لیدز) شد و بساعت هفت در آنجا پرتو وصول افگند\nو ( لارد میار ) که با اعیان شهر و سواره و پیاده پذیره حاضر ایستگاه کردیده بپا ایستاده بود مراسم استقبال بتقديم\nرسانیده شرف ملاقات حاصل کرد و شهزاده در اوتل واقع قرب ایستگاه که آنرا فرود کاهش قرار داده بودند\nپیاده تشریف برده شب را در آنجا بروز رسانید و بساعت ده و نیم از روز سه شنبه بیست و چهارم ذیحجه برؤسای\nشهر و همراهان رکاب سعادت اكتساب بسواری کالسکه در عمارت ملتی تشریف برد و تبريك نامه\nاز جانب مردم سکنه شهر خوانده شد و شهزاده اظهار خورسندی و رضامندی نموده بعد بسواری کالسکه کارخانه\nقولر کمینی را که اسباب و آلات زراعت و انجمن ریل در آنجا ساخته و پرداخته میگردد مشاهده\nفرمود و بساعت يك ونيم پس از نصف روز در سلاحخانه عام متاتی که اسباب ضیافت دران آراسته\nبودند رفته با اعیان و بزرکان شهر صرف طعام نمود بعد از آنجا بكارخانه لباس سازی عموم سپاه شده\nبنظر دقت مشاهده کرد و همچنین کارخانه پشمینه بافی و کارخانه ( تنسل ) یعنی اسباب تفنك سازی و انجمن\nخراطی را از نظر تماشا گذرانیده در اوتل باز گشت و ساعت يك پس از نصف روز چهار شنبه بیست و پنجم ذیحجه\nاز ایستگاه واقع شهر ( لیدز ) سوار ریل شده بساعت شش و نیم وارد لندن گشت و در عمارت عالیه ( دار چستر"}
{"book": "adl0009", "page": 1137, "text": "(۱۱۰۷)\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nهوس، کرسیر وسفرده روزه اطراف غایف نزدك بود وروز پنجم شنبه بیست و ششم ماه مذکور پادلاس ( پرنس\nاف ویلز ) در ( اسك ) اسپ دوانی تشریف فرما شده پدر پادشاه رومانیارا که از عرصهٔ يك هفته واردلندن\nگردیده و عمارت بسكت جای داده شده بود ملاقات کرد و تا ساعت چهار و نیم پیش از نصف روز مله نمود\nدربیعین اسپ دوانی با ( پرنس) موصوف وغیره شهزادگان درنك کرده بعد همجنانکه بسواری ریل در آنجا\nتشریف برده بود بسواری ریل وارد منزل خویش گشت و بقیه روز را تحریر مکتوبات که از سر گذشت خود\nسکا داده درکابل میفرستاد بسر برد و بنحت مکاتیب او را که از روز ورودش درلندن ارسال کابل می نمود\nومشتمل بر سر گذشت احوالش بود بارور مهاجهتش مولف این کتاب میملت نصاب باامر شهزاده اعظم سردار\nحبیب الله خان درج اشتهار کرده در چهارسوق شهر می آویخت تاخواص وعوام آگاه از سر گذشت شهزاده سردار\nنصر الله خان در سفرلندن واعزاز واکرامیکه از دولت انگلیس نسبت بدو ازقوه بفعل همی آمد آگاه ومستحضر\nشوند الغرض شهزاده موصوف آهنگ تماشای عمارت نشینمن گاه شاهان سلف انگلستان که بعضی از پادشاهانرا\nدران عمارت محبوس نیزمی کرده اند نمود چنانچه در روز جمعه بیست و هفتم ذیحجه راه عمارت مذکوره پیش گرفت و تاج\nملکهٔ معظمه علیا حضرت وکتوریه و (پرنس اف ویلز) راکه با بعضی زواهر جواهر ثمینه نادره چون الماس موسوم\nبکوه نور وغیره دران عمارت بیادگار نهاده اند مشاهده فرمود وبساعت چهار بعد از نصف النهار در\nعمارت خانهٔ عمومیه که مجلس ضیافت دران ترتیب داده بودند تشریف برده وبا بعضی از افسران نظامی چون\nجنرال شام برون که در درهٔ خیبر بالشکر افغانستان چنانچه در جلد دوم بشرح رفت محاربه کرده بود\nوغیره و جمعی از صنادید بازرگانان انگلستان که حاضر آمده بودند صرف طعام کرد و پس از خوردن\nاغذیه محموده شرع شریف اسلام چون زنان مغنیهٔ خوش الحان ترانه سازآمدند وبسادت خود ایشان بنواختن\nسازدمساز گردیده آواز خواندن بلند کردند مجلس طول کشید تا که وقت ساعت ده از شب رسید بعد شهزاده\nرخواسته در منزل خویش بیارمید و روزشنبه و یکشنبه بیست وهشتم و بیست ونهم ذیحجه را در منزل بسر برده\nماین سیر وتفرج نگردید که انشاء الله بقیه سر گذشت او در آنجا از روز غرهٔ محرم در محل و موقعش رقم خواهد\nگشت وبشرح خواهد رفت ۱۱۰۹\n\nذکر واقعاتیکه درایام مذکوره در افغانستان بوقوع پیوست\n\nذکر\nسوانحیکه\nدر ایام\nسر گذشت\nسردار نصر\nالله خان\nبافغانستان\nرویداد\n\nاز بسوی در خلاب احوال وسر گذشت سردار نصرالله خان که رقم گشت پنج نفر دزد سه تن از حاجیان مردم\nماوراء النهررا در درهٔ دلبگیرسای قتل رسانیدند و دو تن از دزدان گرفتار دست خدمهٔ دولت شده بفرمان حضرت\nوالا که بنام جنرال تاج محمدخان مقیم بدخشان شرف نفاذیافت هردوتن در قتلگاه حاجیان بدار سیاست کشیده شدند\nو همچنان آویخته بماندند تا که پوسیده واعصاب وعروق ومفاصل ایشان ازهم گسیخته بخاک ریخته گشت ومقارن\nاینحال زوجهٔ میرزا عبدالوهاب خان سر دفتر بدخشان که یکی از ناشز های زنان بود و همواره بشوهرش طریق\nبدخوئی وزشت گوئی می پیمود پس از رفتن شوهرش در دیوانخانه از خانه بیرون شده راه سیرگاه پیش گرفت و میرزا\nعبدالوهاب خان پسرامرد چهارده ساله را که زوجهٔ مذکوره اش اوراپسر خوانده بود بپدر و مادرش سپرد وزن\nاو که شب در خانه آمده پسر را ندید جامهٔ مجیائی دریده گریبان بطاقتی چاکزد و خود را باطناب در سقف خانه\nآویخته هلاك ساخت وشوهرش ازبیم آنکه مبادا باتهام قتل او گرفتار زنجیرسیاست شود ماجرا را معروض پایهٔ سریر\nسلطنت داشت و هم احمدخان حاکم فیض آباد واقعه مزبوره را برنگاشت و حضرت والا بخامهٔ تسلیت برای او\nرقم فرمود که آن قحبهٔ فاحشه خود را بدوزخ واصل کرده ترا آسوده کرد و هم درین ایام و بسرای کشور هند\nبامرعلیا حضرت وکتوریه واریاب پارلمنت لندن که ضمیم تعیین حدود فاصلهٔ سر حد شرقی افغانستانرا بادولت روس\nبندی کرده باو میردادند نامه فرستاده پیام داد که میجر جنرال جرارد اقسیم جماعه کمیشن برای تعیین حدودفاصلهٔ"}
{"book": "adl0009", "page": 1138, "text": "(۱۱۰۸)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبد الرحمن خان) (سراج التواريخ)\n\nسرحد شرقی افغانستان وشمالى ليلك كشور به با جماعه اندکی از راه کاغان وكشمير وبامير مأمور شده در روز\nبیست وهشتم محرم وارد موضع بوزای كنبد خواهد شد ویكنفر افسر روسی نیز با شانزده تن خدمتکار از مردم\nقزاق در موضع مذکور با کپشن انکلیس خواهد پیوست بنابران میباید یک تن افسر از دولت افغانستان نیز در\nبوزای کنید با کپشن دولتین انکلیس وروس ملحق کریده باتفاق در تعیین خط ونقاط فاصله پرداخته حد ومرز\n(۱) از هم افراز (۱) دهند و حضرت والا ازین نامۀ شورا جزاء تاج محمد خان را فرمان کرد که دو تن مرد هوشیار دانسته کار\nافراز یعنی را با یازده تن خادم منتخب نموده هروقت که میجر جرال جرارد از وصولش در موضع بوزای کنید بوی آگهی دهد\nجدا کردن بلادرنک ایشانرا مأمور آنجا کند که کارمذ کور را انجام نموده باختتام رسانند و هم درین هنگام میرزا محمد نعیم خان\nسر دفتر ترکستان میرزا خالص نام تخانی را از راه قطع محاسبات مالیات رعايا مأمور درۀ صوف کرد و او شصت روپیه\nاز کدخدایان آنجا رشوت گرفته حساب ایشان را نیز قطع نکرد و ایشان از سردار محمد عزیز خان حکمران ترکستان\nداد طلبیده وی در مقام تحقیقات و بازپرس برآمده چون میرزای مذکور براخذ رشوت مزبور اقرار کرد و آنرا\nاندك دانسته انكار نمود محبوس کشت و آنكاه كه حضرت والا از عریضۀ حكمران ترکستان برماجرا آکاه کردید\nفرمان کرد كه يكهزار و هفتصد روپیه سیاسة از او گرفته تحویل خزانه کند و اسم خود نا کاوجه جریمه را نرساند\nهمچنان محبوسش نکهدارد که دیگری در گرفتن رشوت جرأت وجسارت نکند و هم درین ایام حضرت والا که\nابواب مرحمت و ملاطفت را هماره بروی خدمۀ دولت کشوده و خدمت هیچیک را ضائع نمیفرمود چهار سوار مقام\nخان مهانی را از فوت او بنام امیر محمد خان پسرش و دونه سوار ولیجان اسحق زائی را از فوت او بنام پسران عطا الله\nخان رحال نمود و هم درینوقت سید عبدالله بن سید خضر نامی از سادات سکنۀ قندهار که ایشان عبد الله او را رئیس\nمدینه طیبه مأمور فرموده و او پس از حصول این منصب در اسلام بول رفته و از آنجا راه حاجت جانب بخارا پیوده\nو از آنجا روی بسوی عتبۀ علیای سلطنت ایندولت نهاده بود وارد مزار شریف شد که از آنجا در کابل آمده شرف\nبار و عزمنداد شهریار والا تبار حاصل کند و کامیاب جانب مدینه منوره طریق آرزو در نورد و حضرت والا\nاز عریضۀ حكمران ترکستان برتمنای او آکاه کشته فرمان کرد که سر کار ما دیدار او را بکار ندارد وامر کرد که\nاو را با محافظ جانب کرکی کشیل نموده در فرستادنش تعطیل را جائز نشمارد و هم در خلال احوالیكه بشرح رفت\nمستر کلیمنس و مستر پان خادم و نوکران ایندولت که بر طبق قرارداد ایشان از راه رخصت در خانه و جای خود رفته\nوراه مراجعت بر گرفته بودند وارد پشاور شده هردوتن نهصد و شصت روپیه کلدار جهة زاد راه وكرايه راملة\nخود از نائب سیر خان مأمور فروش بادام گرفته در کابل آمدند ودست بکار مرجوعه خویش زدند و هم حاجی\nمیرزا خان با چاوری شینوژائی که بدریعه عريضه خواهش اجازت آمدن بخاك افغانستان کرده و از حضرت والا\nاجازت یافته بود باشانزده خانوار از عم و عم زادگانش هجرت کرده داخل این مملکت شد و بمایه عنایت ایندولت\nآرمید و هم درین ایام از عریضه و استدعای محمد عمر خان نورزائی مأمور تعيين حدود فاصلة سرحد جنوبی حکمران\nقندهار را از حضور انور فرمان رفت که دوازده هزار و یکصد و شصت روپیه جهۀ مصارف چهار ماه هفتاد و سه تن ترك\nزادکان طوائف درانی که با محمد عمر خان مذکور مأمور خدمت تعیین خط و نقاط فاصله سرحد شده بودند بر طبق چهار ماه\nاول بر ساند چنانچه حکمران قندهار مبلغ مذکور را تسلیم محمد عمر خان نموده رسید حاصل کرد و محمد عمر خان بزرک زادکان\nموصوفه قسمت نمود و هم مقارن اینحال حضرت والا عزم بر احداث قلعه منینی در موضع بولاك واقع قرب چمن حزم نموده\nحکمران قندهار را فرمان و امر تعمیر آن کرد و او محمد امین خان ليو کردی و امیر محمد خان فوپلزائی و علی محمد خان\nو میر میرزا خان سرتیپ را با مهندس ومعمار مأمور کرده از مأموریت ایشان بمحمد عمر خان خبر داد و او با تفاق اینان\nموضع احداث قلعه را مشاهده کرده ونقشه قلعه و حوالی آنرا کشیده ارسال پایه سرير سلطنت داشتند و از مسافت\nهفت گروه دور بودن آب چمن که میبایست برای تعمیر قلعه آب از ان میگرفتند نیز معروض داشتند و كار را جاری\nساخته معاذالله خان و عطا محمد خان نورزائی را بسر برستی کار قلعه کماشته برای هر يك از يندو تن در ماهی سی روپیه و برای"}
{"book": "adl0009", "page": 1139, "text": "( ۱۱۰۹ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nهر واحدی از مزدور روزی نیم روپیه مزد معین کرده ماجرا بپایه سریر خلافت نگاشتند و حضرت والا همه را\nمنظور فرموده درباب آب فرمان کرد که از رود کنر آب برداشته دیوار قلعه و خانهای اندرون آنرا بشکل جبه ول\nنظام باد و در بند انبار غله آباد کنند و خود محمد عمرخان بنابر آنکه با مکمیان در باب اراضی و مزارع و مراتع مردم\nگوجی زائی و علیزائی که سالها ده دفتر قندهار بودند و در نقشه تصفیه مواضع سرحد داخل خاك متصرفه دولت انگلیس\nگردیده بودند مذاکره و مناظره نموده و او از جواب اصواب عاجز آمده و نویبر انکار داده باصرا و کار تعیین حدود\nرا معطل داشته در سمله رفته بود بازمان باز گشتن او در مواضع شور آبك فروکش کرد که انشاالله بکار پرداختن\nاو در موقعش رقم خواهد شد\n\nوقایع سال هزار و سه صد و سیزده هجری نبوی صلعم\n\nدر روز دوشنبه غره محرم شهزاده آزاده سردار نصر الله خان که سرگذشتش در لندن از پیش وعده داده آمد\nنخواهض ( پرنس آف ویلز ) و اعیان ملت انگلیس که مزگوز خاطر داشتند و میخواستند که با بتوامند خیرانداد\nو وداد ملت افغانرا با ملت انگلیس در تمامت کره ارض سمر و مشتهر سازند و میلان خاطر اعلیحضرت پادشاه\nافغانستانر انسبت بدولت انگلیس زیاده رزیده در افواه اندازند پس از آنکه از صنایع جدیده مخترعه که در نظر او تدر ندیدند\nخرم تماشای آلات و ادوات فلاحت که باعث رفاهیت مؤنت و معیشت عالم انسانیست جزم فرمود ، توسن اقبال را جانب\nشهر ( دارلنگتان) که مرکز فن صنایع زراعتست سبك دوال ساخت و بسواری کالسکه تا ایستگاه ریل اسپ تماشا\nرانده بعد بریل نشسته وارد ایستگاه شهر ( دارلنگتان) شد و رؤساء و بزرگان شهر که از راه پذیره کرد آمده\nبودند مراسم اعزاز و اکرام بتقدیم رسانیدند و در وقت فرود شدن شهزاده از ریل دسته سواره و پیاده نظامی که\nصف احترام مقدم عالی آراسته بودند لوازم امر سلامی بجای آوردند و شهزاده از ایستگاه بسواری کالسکه در منزلی که برایش\nآراسته و تزیب داده بودند رفته نزول اجلال فرمود و شب دران عمارت تا باغ دلگشای روح افزا داشت بسر برد و بساعت\nده از روز سه شنبه دویم محرم با دسته سواره و پیاده احترامی از فوج نظامی که باعیان شهر و کما ندهاریت حاضر آمده\nبودند روی مشاهده بسوی موضعی که آلات زراعت و غیره صناعت همه ساله در آنجا عرض و سان دیده میشود نهاد\nو عمارات این عرض گاه را چوتزه (۱) آسا و مطول و مرتبه دار ساخته و پرداخته اند تا تما شائیان سه نظر\nیکدیگر نشوند خلاصه شهزاده موصوف در حجره که برای نشستنش آراسته بودند تشریف نزول فرموده تخمها\nگاوان نر و ماده بزرك شيره را از اعلی و اوسط و ادنی درجه بدرجه از نظر عالی گذرانیده از قدای آن اسپانیوا\nکه برای کره گرفتن فراهم داشته اند با ما نیایهای کره دار عبور دادند و چون این عمارت عرض گاه مربع شکل\nو دارای مسافت چهار میل راهست شهزاده آزاده پس از تماشای گاوان و اسپان پیاده گردش و تماشا کردن را\nباعث خسته گی و متعدر پنداشته بسواری کالسکه طریق تماشای صنایع بر گرفت و ماشینهای شخم (۲) کردن\nزمین و غیره آلات متعلقه زراعت و فلاحت را با حبوبات و نباتات و فواکه و مفردات و مرکبات و حیوانات از\nوحش و طیر که در آنجا فراهم نموده بهم آورده اند تماشا کرد و همه اسباب کار آمد زیست و زندگانی انسانی را\nاز جزئی و کلی از قبیل ماشین مسکه کشی و قیماق کشی و شیر دوشی و غله کوبی و جدا کردن دانه از کاه و آرد نمودن\nو بختی و مقراض کردن پشم گوسپند و موی بز و غیره دران مجمع بنظر دقت ملاحظه نمود و آنچه از ما يحتاج انسان\nکه درینجا حاضر و موجود بود و چشم از دیدن آنها خیره میگشت همه را از نظر گذرانید و شهزاده را حیرت\nدست داده بخود اندیشید و گفت سبحان الله هر صانعی را که بمصنوع خویش تا کدام پایه قدرت پر ایجاد صنائع\nعجیبه و اختراعات غریبه موهبت فرموده است که گویا مشت خاك را از راه دانشگا بآن عطا نموده بفلک برده\nاست و پس ازین تفکر کا اندیشه جای داد متاسف و متحسر حالت اسلام گردیده کف تلهف بهم سائید و بدل\nگفت که موهبت ایزدی عامست و ممکن که هر فردی از افراد انسان بسياق ( من طلب شيئا وجد وجد ) دارای\n\nوقایع\nسنه ۱۳۱۳\nهجری\n\n(۱) چوتزه\nموضعي را\nگویند که\nقدیم ثم کریا\nبشتر از زمین\nلند میسازند\nو لغت هند یست\nفارسی\n\n(۲) شخم\nبمعنی شیار\nکردن"}
{"book": "adl0009", "page": 1140, "text": "(۱۱۱۰)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nهم دستگاه شود ورنه تکاسل وتغافل ورزیدن در امور دین ودنیا باعث خسارتست و مورث ندامت چه\nطبیب عشق مسیحا دمست ومشفق ليك چو درد در تو نبیند کرا دوا بکند\nخلاصه پس ازین گونه اندیشهای باصواب وصرف طعام بساعت چهارنیم از نصف روز طریق ایاب جانب لندـن\nبرگرفت و از ایستگاه ریل رلشته بساعت نه و پانزده دقیقه وارد لندن گردید و روز چهار شنبه سوم محرم تاساعت\nچهار بعد از نصف النهار در منزل بسر برده بعد بسواری کالسکه راه تماشای شهر و بازار لندن در نور دیده\nبساعت هشت در جای مسترکرزن که بضیافت دعوت کرده بود تشریف برد و شهزاده ( پرنس آف ویلز ) و\n( لارد دفرن ) که بایست تن از دوستان میزبان مذکور از راه دعوت جبهة شرکت مهمانی شهزاده نصر الله\nخان در ان محفل طلب شده بودند با او صرف طعام کردند بعد شهزاده موصوف بمنزل خویش\nباز گشت و روز پنجشنبه چهارم محرم را در منزل خود باجرای امور لازمه متحتمه گذرانیده و روز جمعه پنجم ماه\nمذکور را تحریر عرایض حضور اعلیحضرت قبلهٔ اجل و برادر بزرك افضاش شهزاده سردار حبیب الله خان\nکه مؤلف هیچمدان آنها را بعبارة در کابل درج اشتهار میکرد بسر برد و روز شنبه ششم ماه محرم بدعوت(پرنس\nآف ویلز) در عمارت (هال برهوس) که نشیمن گاه خاص معزی الیه است مقیم تشریف بردن نموده بساعت هشت\nکالسکهای مخصوصه ولیعهد مذکور حاضر آمده شهزاده سردار نصر الله خان باسردار محمد حسن خان کرنیل\nو سردار محمد اکرم خان کپتان و مستر مارتین باجر خادم ایندوك بكالسکهها براشسته با دسته از سوار احترامی راه\nمنزل(پرنس آف ویلز)در نور دید و چون بدرب عمارت نشیمن گاه او از کالسکه فرود بخت (پرنس آف ویلز) باچندتن\nدیگر از اجله واعاظم عبابم پذره مجای آورده و نخست در خانهٔ ملاقات چند دقیقه ایستاده باهم صحبت کرده در\nخانه که کرسیها و میزهای ضیافت چیده و اکثار از وزراء و سپهسالارها و لاردها حاضر آمده بودند تشریف برد\nو از جمله سه تن از وایسراهای سابقهٔ کشورهند و مستر کرزن نیز حاضر این بزم دعوت بودند خلاصه شهزاده\nجلوس فرموده (پرنس آف ویلز) در کرسی وسط و دومن صدر اعظم دولت برطانیه که یکی از تغیر دیگری بخطاب\nصدر اعظمی مخاطب گردیده بود (مستر کوانس سالس بری)و (لاردروربری) برکرسیهای دست راست او که کرسی\nشهزاده نیز پهلو بطرف بود پهلوی هم بر نشستند و وزیر مختار دولت روس بر کرسی دست چپ پرنس موصوف\nقرار گرفت و آنگاه که طعام صرف شد همگنان از جای خاسته بدیگر خانها گردش اختیار کردند و از جمله خانهٔ\nمخصوصی که از آلات حربیه هند و ایران چون شمشیرهای مکلل و مرصع بجواهر آبدار قبضه مرصع وسپرهای\nمزین بلؤلؤی شهوار بمشاهدهٔ شهزاده افتاد و همه را که در طاق ورواق آنخانه که باصطلاح اهل یورپ آماری\nگویند چیده بودند از نظر گذرانید سپس شهزاده ممدوح طریق مراجعت جانب منزل خویش برگرفت و بساعت\nهشت از روز هفتم محرم(لارددفرن) وایسرای سابق کشور هند که در بنوقت بمنصب وزیر مختار واقامت پاریس\nسرافراز ومأمور بود بمنزل شهزاده در عمارت دار چستر هوس جهة ملاقات آمد در روز دوشنبه هشتم محرم\nبخواهش دولتیان تشریف فرمای پارلیمنت هوس که ارباب سابق آنرا نغیر داده ولاحق آنرا نصب مینشد گردیده\nارباب جدید پارلمنت را ملاقات نمود و ساعتی در عمارت پارلمنت گاه که از عمارات عالیه وعجیبهٔ روز گار است گردش\nفرموده مجسمهای شاهان سلف انگلستان و وزراء را که در آنجا بیاد گار نهاده بودند تماشا نمود و بساعت دوازده\nاز نصف روز سه شنبه نهم محرم باستدعا والتماس كار كنان آندولت که علیا حضرت وکتوریه ایشانرا بصـر\nدعوت شهزاده و قد (وندسر) کرده بود با نوجان و مهماندار و کرنیل نیکشناه مبرر عبور علیا حضرت موصوفه\nو سردار محمد حسن خان کرنیل بسواری کالسکه شاهی بعزم قصر مذکور جانب ایستگاه ریل راهی شد و از انجا\nبسواری ریل مخصوص جاده پیمای قصر (وندسر) شد و آنگاه که در ایستگاه قصر مذکور وصول يافت (دوك آف\nکناث) برادر کوچك (پرنس آف ویلز) با انصار نیاز خاصه جلالبار و سواران نظام ورایت داران افلام دولتی"}
{"book": "adl0009", "page": 1141, "text": "( ۱۱۱۱ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nبپای احترام او بیات پذیره کشیده ایستاده بودند مراسم اعزاز واکرام بجای آوردند و شهزاده موصوف\nاز ریل فرود آمده با هريك از نويتان (۱) دست محبت و ملاطفت داده بعد با همۀ شهر ارکانیکه از راه احترام سردار والاتبار (۱) نويتان\nحاضر آمده بودند در کالسکہا بنشسته و ده تن از سواران خاص رکاب سعادت انتساب شاهی افغانی که با سردار شهزادگان\nستوده کار از لندن رهسپار شده بودند بر اسپانیکه در ایستگاه حاضر بود سوار شده از جلو وسواران مخصوصۀ شاهی\nانگلیسی ارقفای کالسکہا همیسفر و بدرقہ سبك عنان گردیدند و در وقت ورود سردار موصوف بدربار سواره\nو پیادۀ که صف آرای اعزاز و اکرام او شده بوده آداب احترام و سلام بتقديم رسانیده از فراز پشته (قصر وندسر)\nبیست و يك ضرب توپ تجيل نيابة وصول و نزول سردار معظم کشاد دادند و در دهليز قصر مذکور (لاردچمبر\nلين و لت ارهنی) از افسران فوج ماترم رکاب عليا حضرت ملكۀ معظمه با افسران دیگر دست احترام بر دیده\nسلام دادند و آنگاه که شهزادۀ موصوف پا نهاد تالار نخستین قصر بر تزئين گشت سپاهیان فوج سوارۀ شاهی که از اسپ\nمحیث فرود آمده با اعداد پیادگان فوج اول و اكل انگلستان در هر مرتبه از مراتب زینها بپای خدمت ایستاده\nمراسم تعظیم و تکریم بتقديم رسانیدند و آکا شہزادهای بر بساط خانه بزرگ و بلندتر از همه خانهای (قصر وندسر)\nکہ مقرعليا حضرت وکنتوریہ است نهاد علیا حضرت موصوفه از کرسی برخاسته بپا ایستاد و همچنان ایستاده بود\nتا شهزاده نامی چند بر نهاده بنزديك او رسید بعد دست مودت داده شهزاده را بکرسی دست راست خویش\nجای نشستن نمود و بجز از علیا حضرت وکنتوریہ وشہزادۀ موصوف دیگران از شهزاده و افسر تمام بپای ادب\nایستادند بعد میرزا عبد الرؤف خان که بدان کعبه مناعت قبل از حرکت شهزاده بسیاحت ، از لندن بکف و هدایاو نامه\nمواددت ختامه که شهزاده از طرف شهریار تاجدار افغانستان امیر اعلیحضرت امير عبدالرحمن خان بآنآورده\nبود در وندسر شده بود با تفاق مستر مارتین خادم دولت افغانستان عربا بساعت یومیه نامۀ موصوفه که در صندوقچه\nمکلل از جواهر آبدار بود با شاره (لارد چمبرلین) پیش کشید و صندوقۀ نامۀ راهم سردار محمد حسن خان کرنیل بتعظیم\nهر چه تمامتر برداشته پیش علیا حضرت وکنتوریه گذاشته شهزاده صندوقچه را کشود بنامه پدر والا كهر خویش را\nبروی دست تعظیم گرفته میل دادن آنرا ملکه معظمه کرد و او از کرسی برخاسته و نامه را به تعظیم گرفته بصدر صندوقچه\nنهاده از هدايا يكيك را از عبا شياء و اجناس نفیسه ملاحظه کرده مشعوف گشت و حضارین با ر رخصت یافته مجلس\nارهم بکس بخت و سردار نامدار سعادت اطوار (دوك آف كنات) و دیگر نوبتان مشغول تماشای خانهای قصر\n(وندسر) گردیده تا که میز طعام چیده شد کردش همی کرد و آنگاه که میز چیده و خوان کسترده\nگشت شهزاده میل طعام کرده با علیا حضرت وکنتوریہ و دخترانش و سائر شهر ارکان بر گرمی صرف طعام\nبر نشسته از انچه حلال بود تناول فرمود و افسران هم رکاب او با منصبداران انگلیسی بدیگر خانه صرف نهار کردند\nو شهزاده پس از صرف غذا راه مشاهدۀ قبر شوهی علیا حضرت وکنتوریه که در احاطۀ ( قصروند سر ) اتفاق\nافتاده است بر گرفت و بسواری کالسکه در آنجا شده و تماشائی کرده بعد از راه تماشا در مدرسۀ آتین کالج تشریف\nبرد و درین مدرسه اکش از شهزاد كان ولارد زاد كان تحصيل علوم وفنون نموده برآمده اند و درینوقت پسران\nایشان در مجلس کرم تحصیل بودند که شهزادۀ موصوف در رسید و اطفال و کود کانکه مشغول قوانین و قواعد\nنظامی بودند در صحن مدرسه سواره و پیاده ایستاده مراسم احترام مقدم شهزاده بجای آوردند و شهزادۀ موصوف\nساعتی تماشای حجرهای سفلا و علیای اینمدرسه بسر برده بعد بسواری کالسکه وارد ایستگاه ریل گردیده بسواری ریل\nتشریف فرمای منزل خویش شد و شب را تا ساعت چهار روز چہار شنبه دهم محرم بمنزل درنك كرده بعد\n(دوك ف حکمی بويك) که مجرع جای دعوت نوبها وبہا وكثرت اعیان مردان و زنان لندن نیز حاضر آمده بودند\nرفته صرف جای فرمود سپس در منزل خویش باز نشته بساعت ده از شب بسواری کالسکۀ آهنگ تماشای نمونه\nخانه را که در آنجا دعوتی تردد نمود و باحديقة ركاب خويش در آنجا پانه شده انواع فازات واشجار و حیوب\nواثقیه و غیره تماشای صنایع جدیده را که چیده بودند مشاهده کرد و ساعتی گردش نموده مرخصی با از لظ"}
{"book": "adl0009", "page": 1142, "text": "(۱۱۱۳)\n(جلد سوم) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) (سراج التواریخ)\n\nدقت وفور گذرانیده تا ساعت سه از شب در محفل بزمیکه آراسته و از چراغهای رنگارنگ آئینه بیرون خانه را روشن ساخته و نخل مرصعی را از افراختن خیمه بشکل ایوان پرداخته و جمع کثیری از مردان و زنان بتماشا گرد آمده و دران خیام کرسیها بمراتب گذاشته و موزیکان بنواختن ساز مقرر داشته بودند بسر برد و پس از گسیختن اسباب بزم در منزل خویش مراجعت فرمود و در روز پنجشنبه پانزدهم محرم با پراینکه در منزل ( پرنس آف ویلز ) که دعوتش کرده بود ( بلارد روز بری ) وعده داده بود که او و ارباب پارلمنت را ملاقات خواهد کرد از راه وفای وعد در پارلمنت کاه تشریف برده ( لاردروز بری ) و پارلمنتیان جدیده را ملاقات کرد فقط وباقی سر گذشت شهزاده ممدوح در لندن انشاء الله از روز دوازدهم محرم در محلتش رقم خواهد شد [ILL]\n(ذکر وقایع و وارداتیکه مطابق ایام سرگذشت و سوانح مذکوره)\n( در دارسلطنه کابل بوقوع پیوست )\nذکر واقعاتی که در وقت مارش سردار نصرالله خان به لندن در افغانستان بوقوع یافت\nو از بدسوی حضرت والا در تضاعیف سوانح مذکوره سردار نصر الله خان جنرال تاج محمد خانرا از عریضه و استدعای خود او که با نقشه مواضع احداث محافظ خانهای واقع سرحد بدخشان ارسال پایه سریر سلطنت داشته بود فرمان فرستاد متنگار داد که محافظ خانهای مقابل محافظ خانهای روسیه را در طول چهل ذرع و در عرض سی ذرع بنیاد نهاد دیوان اضلاع چارگانه آنرا بارتفاع هشت ذرع و افراز دو در دو زاویه مقابل هم دو برج با يك برج دیگر در وسط قلعه بدو پوشش سفلی و علیا بپرداز و هم جای برای نهادن قورخانه بارتفاع دو از ده ذرع بساز و بشکل قلعه واقع کنار نهر جیحون را که در هريك از عرض و طول دویست ذرع و از ابنیه میان ساخته پختخان و دیوارش با خامهای بی سقف و در آباد و استوار است مرمت کرده ابواب و سقوف آنرا بر نشانده بپوشان و حصار اندرون آنرا که خرابست آباد کند و قلعه چاه آب را اگرچه آباد است چون بکار نیست خراب کند و مقارن اعمال قلمزده خان حاکم جرم بدخشان مصدر خطا و خیانتی گردیده بامر و فرمان حضرت والا اطریسد در کابل خواسته شده مال و متاعش در ضبط سیاهه دیوان سلطنت آمد و همدر خلال احوالیکه رقم گشت عبیدالله خان حاکم سابق شغنان بگراس اسپ از سید معصوم نام شغنانی سابق رعیت ایندولت بجور و انرا تصرف کرد و همچنین چند فرد گاو محمد ارزق نامی را تیمورشاه خان کپیدان بمصادره گرفت و افسر سرحد دار روسیه نامه مشتمل بر استرداد اسپ و گاوان مذکور بصحابت سید معصوم مزبور نزد جنرال تاج محمد خان فرستاد و تیمورشاه خان کپیدان او را در قلعه پنج معطل داشته نگذاشت که نزد جنرال مذکور آید و خودش از ورود او بجنرال تاج محمد خان برنگاشت و او ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشت و حضرت والا فرمان فرستاده بنگار داد که تیمورشاه خان خبط کرده که فرستاده افسر روسی را نگذاشته و راه نداده است میبایست او را میگذاشت تا نامه و پیامیکه آورده بود باز میداشت و پاسخ آنرا هرچه از پایه سریر سلطنت شرف اصدار مییافت گرفته از راه مراجعت باز پس میشتافت و در باب گاو که نگاشته نامه مذکوره در محل ابراز و انکشاف افتاد و معلوم گشت که همان خواهش بی بنیاد اسپ و گاوان گاوان و شرحی از جور و ستم علی محمد خان ضابط معدن بدخشان نسبت بمردم غاران از رعایای روس بوده تیمورشاه خان کپیدان بامر و فرمان حضرت والا بافسر روس که نامه فرستاده بود نگار داد که گاوان محمد ارزق نام در حالتیکه رعیت ایندولت بود و هنوز رعیت دولت روس شمرده نشده بود بعوض مالیات دیوانی گرفته شده که استحقاق استرداد آنرا ندارد و علی محمد خان برضا نامه که در باب حسن سلوک خویش از مردم غاران بدست داشت افسر هنگامه جوی روسی را از مکائده و مکاتبه خاموش ساخت و از جمله اسپ سید معصوم را که عبیدالله خان بدون عذری گرفته بود جنرال تاج محمد خانش مسترد کرد و در اثنای اینحال جنرال مذکور غلام محی الدینخان حاکم کشم را با ملا ناشو و محمد خان مفتی و یکتن سارچی و یکتن تو بخو الله یار و چندتن پیاده و سوار نظام بفرمانیکه در باب ورود میجر جنرال (جرارد) افسر کمیشن دولت انگلیس در موضع"}
{"book": "adl0009", "page": 1143, "text": "(۱۱۱۳)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n(بوزای گنبد) چنانچه گذشت بنام او شرف اصدار یافته بود مامور رفتن در (بوزای گنبد) کرد که با کمیون\nدولت انگلیس ملحق شده بکار تعیین خط و نقاط فاصله سرحد پردازند و همدر خلال وقایع مسطوره نایب عاشور\nو خان بدرود جهان کرده پس از چندی لعل بيك خان پسرش کا طریق خدمت شهزاده آزاده سردار حبیب\nالله خان می بود از کابل مأمور اقامت واخان شد و مقارن اینحال علی محمد خان ضابط کانهای بدخشان معدن\nلعل را که بقرار نقشه تعیین حدود داخل خاك متصرفه دولت روس گردیده بود بفرمان حضرت والا فرو\nگذاشته ششصد و چهل و چهار مثقال و شانزده نخود لعل که در عرصه پنج ماه حاصل نموده بود با خود برداشته\nدر معدن کوه لاجورد آمده اقامت ورزید و لعلهاى مذکور را با یکخروار و چهل سیر سرب و هفتاد و هشت\nسیر لاجورد حاصل معادن تحویل خزانه بدخشان نمود و محمد رینون میرزا سید امیر نام جلال آبادی عامل\nسائر تاشقرغان که محصول اموال تجارتی بازرگانان اورکنجی و تاشقرغانی را گرفته و بخیانت رسیده داد، بود مبلغی\nاز مبالغ زیادی از اقرار ایشان بکاغذ رسمی نوشته و بمهر شهادت چندین از اراذل و اوباش رسانیده در غیاب\nمقرین آنرا نزد ملا قطب الدینخان قاضی محکمه شرعیه تاشقرغان برده و قاضی بمحض همان چند مهر که در حجت\nمذکوره نهاده بود حجت شرعی داده واصل آنرا بتوسط شارد بعد بازرگانان از کید او آگاه شده از راه داد\nخواهی نزد نوروز خان کوتوال تاشقرغان رفته ماجرا بازداشتند و او میرزا فقر محمد خان نویسنده محکمه کوتوالی\nرا با ایشان همراه نزد قاضی فرستاده ماجرا پرسید و قاضی انکار نتوانسته اقرار کرد و حاجی داد محمد خان حاکم\nآنجا با حاضرین مجلس و سر دفتر در ذیل اقرار قاضی که بخامه اعتراف در کتاب حکومتی نوشت خاتم شهادت برنهاده\nتفویض نوروز خان کوتوال نمود و پس از چندی اورا نزد خود خواسته اقرار نامه قاضی را طلبیده گفت که\nپاره شود تا خیانت کاری قاضی و میرزا روی روز نیامده مستور بماند و از از واهمه اینکه مبادا حضرت والا از\nمخياتض وقایع نگاران از وقوع این قضیه آگاه شده باشد آنرا بمحاکم نداده ارسال پایه سریر خلافت داشت و حضرت\nوالا فرمان کرده هم دو تن قاضی و میرزا را محبوس و مغلول طلب کابل فرمود و قاضی را سخت مواخذه نموده\nمیرزا را بدار سیاست و عبرت امر کشیدن کرد و مال و منال او و نزدیکانش را ضبط و خود ایشان را محبوس\nفرمود و هم درین هنگام فتح محمد خان پسر محراب خان کا نامناوش روز فزان در ماوراء النهر بسرمی برد با مهر و اجازت\nحضرت و الا با عانت زناد رامور اجله از دولت خارجه در کابل آمد و هم میرزا شاه محمد خان مأمور فروش پوست قره کل\nو مقیم بخارا را فرمان رفت که صد قبضه چاقوی يك تيغه و صد قبضه دو تیغه و بیست و پنج قبضه چهارتیغه و پنج عدد هزار\nپیشه ساخت کارخانه تریال روس خریده ارسال دارد و او نیز بوقو وصول افکندن این منظور اسپ هدایتی را بجای\nآورد و همدر خلال این احوال سردار گل محمد خان که امر تعیین حدود فاصله سرحد جنوبی را با کمیثین دولت انگلیس\nبسر برده و بفرمان طلب در کابل آمده بود مأمور حکومت ارگون شد و از کابل با اردوی رشکوهی که مأمور اقامت\nبرمل گشت در آنجا رفت و در موضع سرخسن قلعه متین دولتی احداث کرده و کاریز واقع آنجا را که از خاك\nو خاشاك انباشته و مسدود شده بود پاك ساخت و چوب عمارات قلعه را بمردم رعیت امر نمود که هزار تیز بزرك\nاز کوه باجوره فرود آورند اما کار قلعه را بفرمان حضرت والا معطل بسال آینده گذاشت و در خلال اینحال\nسردار شیریندل خان هسه فوج پیاده نظام پکتالی و جدیدی و قراپانی را با توپخانه بسبب شدت گرما از نظام گاه\nخوست کوچ داده در موضع صبری امر اقامت ییلاق کرده از فروکش کردن این افواج در آنجا متمردین قوم\nمنگل که از دادن فوج نظام سر باززده و پس از مراجعت بزرگان خویش از کابل چنانچه گذشت سر تفخر برداشته لوای\nبغاوت افراشته بودند خوفناك گرديده سراسیمه سان بپای ضراعت نزد سردار شیریندل خان آمده جبین اطاعت\nبرزمین معذرت سوده عفو تقصیر خواستند و هزارتن را برای ملازمت فوج نظام بگردن گرفته وعده دادند که اهل\nخود را از کوه جهالت فرود آورده بمساکن خود باز گردند و سردار شیریندل خان عذر و خواهش ایشانرا"}
{"book": "adl0009", "page": 1144, "text": "(١١١٤)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nشرح تحقیقات عادلانه حضرت والا در امر شرعی\nپذیرفته هشتاد نو سه تن را فورا برای فوج انتخاب نموده کابل کوچ کرد و محمد دین ایام بهاؤ الدینخان و نور الدینخان\nاز خیل و ناوه وسعید نام از مردم جاجران همه از قوم ترکی که از وقت بغاوت طوائف اندر وترکی وعلی خیل فرار\nشالکوت شده بودند از راه اجارت که بحضرت والا از عریضه و استدعای خودایشان عفو نموده طلب فرمود بوطن\nو مسکن خود باز آندند و همدر خلال احوالی که رقم زد كلك بيان شد قاضی عبدالشکور خان بن قاضی سعد الدینخان\nحکمران هرات که در قندهار مسند نشین حکم شریعت بود فخرالدین نامی را که بتهمت زنا گرفتار امده بود بهمانه\nحکم رجم کرد و پس از سنگسار شدن او عیال و اطفال بی غمگسار پریشان حالش بخامه استغاثت عریضه نگار پایه\nاریکه خلافت شده داد خواستند و حضرت والا درین تحقیق این مخالفت ورزیدن قاضی عبدالشکور خان اندازه\nباربار و بتکرار فرمان فرستاده استفسار دلیل اینحکم فرمود و او در همبار با اهالی محکمه شرعیه قندهار برهان\nنا استواری بپاسخ نگار همیداد و حضرت والا که ماحی جور و اعتساف و حامی عدل و انصاف بود زیاده تر در\nاشتباه همی افتاد تا که حکیم را که قاضی مذکور کرده بود طلب حضور فرموده محول بامضای علمای دار السلطنه\nکرد و از دلائل و براهینی که علمای حقگوی حقیقت جوی معروض داشتند حضرت والا برای قاضی عبدالشکور خان\nبخامه تنبیه و تهدید رقم فرمود که قبلا این مفصل و مشروح از قلم واقعکام شده بود که هر که حکم رجم فخر الدین کرده است\nبا جواب درست مطابق فتوا بگوید یا از عهده جرم و دیت برآید و شما جواب فرمان پادشاهی را که بمواهر چندین از علماء\nارسال داشته اید علمای دارالسلطنه آنرا بغور و دقت ملاحظه کردند که اينك مرقوم میشود اول در فرمان حکم بود که\nنقض قضای نخست بلاشك وريب جواز ندارد و شما که از شهود استفسار کرده اید البته معلوم میدارد شك و ريب را\nو باز پس از استفسار تنها از شهود بیان شاهدها را ثانیاً که موجب امضای قاضی میشد بگذرده امضا برجم قرینه فخرالدین\nکرده اید و حال آنکه جنایت فعل زنا از زانی و زانیه بکیفیت و تفاوت بدارد فلذا مرکز با امضای شما و منظور و مختار نفر موده\nمطالبه جرم و دیه نمود زیرا که امضای قاضی در حدود و قصاص از قضا است و اگر در وقت ایقاع حد زانیه امضا نشد كويا\nکه قضا حاصل نشد و نیز از کتب معتبره متداوله فقه شريف معلوم و مفهوم گشت که فعل زنا واحد است چون از حق\nزانیه امضای قضای ثان نشده قضای اول بموجب شهادت شهود ثانی که در نزد شما ادا کرده اند خلل پذیر است\nو قول قاضی عالم عاجل قبول است واز عالم غير عاجل وعاجل غير عالم بدون موجب قبول نمیباشد و برای غیر قاضی\nاقامت حدود وقصاص جواز ندارد - دوم عبارت مجمل شما که نوشته اید شاهدان ادای شهادت کردند\nمکر تصریحی که بخاطر احتیاط میخواستم نکردند و بقرینه فرمان تفصیل همین عبارت شما خواسته شده بود و شما\nدر تفصیل این عبارت خود در پاسخ فرمان نپرداخته و بیان نکرده اید - سوم در عبارت هدایه شریفه که\nنقصان نوشته بودید و از شما پرسیده شده بود از نوشتن آن چشم پوشیده بیاد هیچ نیاورده اید - چهارم\nدر هر يك از عرائض خود نوشته اید که سراً و علناً شهود را تزکیه کرده ایم این نبشته شما نیز مجمل است زیرا که\nنه عدد مزکیانرا معلوم کرده اید و نه از اوصاف و احوال ایشان ذکر کرده اید که باسباب جرح وتعديل عالم\nبودند یاه باری عریضه علمای قندهار مطابق استفسار مندرجه فرمان نیست وفقره دوم وسوم حاجت بدليل\nو برهان نداشتند فقره اول و چهارم که محتاج بدلیل بودند دلائل درست و بآیت از کتب معتبره بیرون ازین منشور\nجدا نوشته و ارسال فرمودم وحكم نمودم که در باب رجم فخرالدین اگر دلیل و برهان معقول و منقول داشته باشید\nمعروض دارید تا باز علمای دارالسلطنه ملاحظه کرده مطبابق امر خدا ورسول امضا و قبول كنند والا از\nغرامت جرم و دیت خود را بری ندانسته ادا نمائید و قاضی عبدالشکور خان با کسانیکه درین کار با او یار و در\nدست و یا زدن و جستجوی نمودن مسائل و آوردن و گفتن دلائل مدد کار بودند از پرتو نزول افکندن این منشور\nو نوشته علماء که بشرح رفت خود را ملوم و ملزم دانسته دیگر نتوانست تکلم کند و مقارن انجال بنا بر آنکه\nحضرت والا در تمامت امصار و ولايات و محال اشتهار مخالفت آثار انتشار داد که مردم داد خواه پاس احترام"}
{"book": "adl0009", "page": 1145, "text": "(۱۱۱٥)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nدولت و حکومت را نگاه داشته مسلح نزد قضاه و حکام نشوند و اینحکم را مؤکد و مبرم دانند بعد با غی احمد خان\nمقیم کرشك بعزم اینکه بمغالطه در مصادره گشوده رشوه و پاره حصول نماید معروض پیشگاه حضور والا داشت\nکه مردم پشت روداز خان تا شبان دو هزار میل تفنك مارتين و دنپاله پر روغن بر آماده دارند و هنوز\nاز راه ابقياع واشتراء بدست میآرند و اینرا باندیثه اینکه از پایه سریر سلطنت حکمی بپاد او صادر خواهد شد\nکه سلاح آن مردم را ضبط کنند نگاشته بر مهام واصل نذاشت زیرا که حضرت والا از مطالعه اینعریضیه\nدر پاسخ او رقم فرمود که عزم و اراده سرکار مانر آنست که تمامت مردم سکنه مملکت افغانستان دارای انواع\nآلات حرب و سلاح باشند و بهمین عزم کارگاه بزرك اسلحه سازی در کابل بنیاد نهاده مقرر کار است که\nعموم رعایا را در هنگام هنگامه آرائی همه تن سلاح کند و تو میخواهی که دکان باز کرده دست آزار بمردم دراز\nکنی خلاف رأی و تدبیر صوابست زنهار که روز بهمان خدمتیکه از جانب دولت ماموری بسر برده باشیگونه\nامور اقدام مكن ومتفکر و محمد بشوق از عرایض وقایع نكاران ادارات شرعیه کابل وولایات بمسامع فيض مجمع\nحضرت والا که از دیر باز می نپشتند و نوشند رسید که قضاه ومفتى ها در رفع و قطع مخاصمات شرعیه تعطیل و تعويق\nرا جائز شمرده دعاوی متخاصمین را از روز بهفته و ماه و سال میکشانند و اکثر از تهی دستان بی بضاعت از\nطول مدت ترك مرافعه کرده راه خویش میگیرند و حضرت والا سخت بر آشفته این اشتهار را اصدار و انتشار\nکرد که چون امور شرعیه بسرعت تمام و انجام نمیشود و کار فقراء وضعفای رعیت و تحصیل بعضی از وجوه غرامات\nکه موقوف بقطع وفصل دعوای متخاصمین و گفتگوهای شرعیست بتعویق افتاده معطل ومختل میماند بنا بران\nحکم مبرم و امر مؤکد و محکم امارت و خلافت اینست که قضات کار مرافعات شرعیه را از امروز بفردا نیندازند\nو امریکه بيك روز فيصل پذیر باشد تا یکماه نرسانند و اوامر ونواهي شرع شریف را زود از مجرا کرده بندگان\nخدای را معطل و حیران و مضطرب وسر گردان نسازند که از تحصیل امر معاش خویش بازمانده ومحصل کیه\nایشانرا از و جهیکه برای مؤنت دارند خالی ساخته تمام بخورد وهم اجرای وصول وجوه غرامات نشود وصاحبان\nحقوق از حق خویش محروم گردد باری کاره بيكروزه را بهفته و هفته را بماه وماه را بسال نکشانند والا از تاریخ\nابتدای دعوی که در صورت حال رقم نموده ختم مینهند تا انتهای آن که فصل و قطع می نمایند اگر نظر بسهولت\nوصعوبت کار زیاده از ضرورت هريك تعطیل کرده بودند تاوان و جرم تعطل و بطالت ایشان را از روی تاریخ\nخواهند داد و همدر وقت اصدار و انتشار یافتن این اشتهار ملا قاسم نام ارباب مجاب هزاره دای زنگی با میر\nداد محمد خان حاکم وسيد عبدالقيوم خان قاضي وعبدالوهاب خان مفتى آنجا راه تجسس و تفحص وبدست آوردن بعضی\nاز اشرار قوم سلطان و ابدال که بکوه ضلالت برشده بودند پیش گرفت و پس از کروش وسی و کوشش بازهم\nشباروز چهل تن از اشرار چون آقا حسین و آقا میرزا برادر او و الله مدد و کلب حسین را زنده دست گیر کرده و حسين بيك\nرا که پای مجادله فشرده بکشت و گرفتا ران را نزد حاکم حاضر آورده او کابل کابسل کرد و حضرت والا\nفرمان فرستاده نگار داد که بقیه پناه گزینان کوه جهالت و غوایت را نیز تا می تواند بدست\nآورده رهسپار زندان دار السلطنه نمایند و یکی را نگذارند که در خیال روز بسر برند و مقارن\nاینحال ملا محمد سعید خان قاضی و ملا فضل محمد خان مفتی و ملا عبدالسلام نام محرر محکمه شرعيه هزاره\nجاغوری معروض پیشگاه اورنك معدلت آهنگ امارت داشتند که چون از سبب بفاوت خود مردم هزاره و عقيده\nمخالفه که از کتب ایشان بملاحظه افتاد حکم جواز خریدن وفروختن و بلك یمین در آوردن دختران و پسران\nوزنان ایشان صادر شده این امر جاری و عام کردید و هزاران زن و پسر و دختر ایشان در داخل و خارج مملکت\nبخروش رفت و اکنون که مطیع و منقاد گردیده و سر بر خط فرمان پادشاه اسلام نهاده اند از جائیکه در عقائد اهل\nسنت و جماعت اینطائفه را مسلمان پنداشته اند و مسلمان نمیدانند خرید وفروش ایشان در شرع شریف جائز\n\nصدور\nاشتهار بنام\nقضاة ولایات"}
{"book": "adl0009", "page": 1146, "text": "( ١١١٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nنیست و نیز از صدور اینحکم اکید از سپاه نظام زن و عیال دزد شده از خدمت دولت بازمانده اند که گویا در حقیقت\nو نفس الامر خرید و فروش هزاره نقصان دین و دولتست و حضرت والا در پاسخ ایشان رقم فرمود که شما از باطن\nاینقوم چه خبر دارید گاهی عقیده باطنی ایشان درست نمیشود و نیز اولاد خود را که بفروشند منع و قدغن نمیکنم\nو اینرا هم حکم نمیکنم که یکی اولاد دیگری را بفروشد جبور و زبردستی دالزین خود ایشان باز داشته دور فرموده ام\nکه زیر دست ایشان زبر دست خود را بیازارد و هم در خلال اینحال فرمان از دفتر سفنجش کابل در باب مساحت\nاراضی مردم جدید الاسلام سكنه موضع ( پشه گر ) و ( شاما ) بنام اولیاقلی خان حا کم لغمان شرف اصدار یافته و او باصدتن\nاز فوج نظام هروی و تمامت زرگان و خوانین لغمان جانب هردو موضع مذکور ره نورد گشت و ملا پادشا گل بنام\n(۱) غلنگار اسم یکدره فوجدار دره غلنگار (۱) را با زرگان لغان از پیش رفتن و جریب نمودن آمروم کرده قرار داد که پس از مساحت\nاز لغمان است و پیمایش اراضی آنمردم بسوی اردوی او باز گردند و در موضع جنیبا باهم ملحق شوند چنانچه پس از انجام کار\nمذکور باز گردیده قبل از وصول اردوی اولیاقلی خان در موضع موعود ایشان وارد جنیبا شدند بعد اولیاقلی معنی معلوم\nندارد\nخان واصل آنجا شده در زیر کتل جنيبا فرو کش کرد و مردم جنيبا از وصول ملا پادشاه گل خان و زرگان لغمان\nدر آنجا از جان هراسان گردیده منزل و مکان خویش را فرو گذاشته با اهل و عیال براه فرار جانب کهسار شتافته (۲)\n(۲) شاخ و جبال باشخه برداشته و مردم كفار سكنه پیار باملا پادشا گل خان هنگامه آرای رزم و پیکار گردیده وی از اولیا\nوباذخ بمعنی قلی خان معاونت خواست و او بسرعت و تعجیل تمام میر محمود شاه خان فوجدار دره قوم اسمعیل زائی )\nمرتفع و بلند لغمان را با سه صد تن از لشکر ملكي بكمك فرستاد اما ملا پادشاه گل خان قبل از رسیدن این معاونین جماعه را\nدر شب بقرار کتل واقع بین جنیبا و پیار مامور اقامت کرد و ایشان بقرار كتل بر شده چندی از کفار که پیشتر در کتل\nصعود داده قرار گرفته بودند دست بآلات جنگ برده از شام تا خفتن رزم داده بعد کفار تاب پیکار نیاورده از کتل\nبپای گریزهاب مقام خود سرازیر شدند و هنگام سحر جانب کوه هجوم آور گردیده قامت جبل را که مشرف بر\nملا پادشاه گل خان و همراهانش بود فرا گرفتند و در وقت طلوع آفتاب ملا پادشاه گل خان آهنگ جنگ کرده گروه\nکفار را با آنکه در قلال جبل و بالادست بودند از پیش برداشته مغلوب ساخت و همه را بقهروفه در اندرون قلعه\nبنام واقع پیار در آورده دو قلعه را آتش زده بسوخت و چند قلعه دیگر را بتغلب تصرف کرده با لشکر یکه همراه\nداشت در آنجا جای گزید و کفار از قلعه بنام و پیشه و آجام بر آمده ملا پادشاه گل خا را مغلوب ساخته عقب نشاندند\nو میر محمود شاه خان که با سه صد تن چنانچه آنفاً گذشت راه معاونت ملا پادشاه گل خان بر گرفته بود در ینوقت رسیده دست\nبآلات جنگ زد و مردانه بکوشید تا که کفار را مغلوب و منهزم کرد و بیست و چهار تن از کفار را بدار البوار فرستاده\nهفت تن از تبعه میر محمود شاه خان شربت شهادت نوشید و چهار تن جراحت برداشت و مقارن اینحال اولیاقلی خان\nنیز با پیاده نظام و اعیان و احشام ملکی که همراه داشت از زیر کتل جنيبا جانب ملا پادشاه گل خان راه برگرفت و شب\nرا بفراز کتل بسر برده فردای آن بلشکر او پیوست و پلهای کفار را تمام بشکست و مردگان ایشانرا که در صندوقهای\nچوبین نهاده در خانهای خود چیده بود برآورده زیر خاک کرد و نود پرشدگان ایشانرا تسلیت داده باماکن\nایشان باز گردانید و هم چهار تن مسلمانرا که کشته و در خانه نهاده بودند دفن نمود و بعضی از کافرانرا خلعت داد\nکه شاید آتش فتنه را خاموش کنند و درینحالت یکتن از بزرگان کفار ( اسکنت ) از راه اطاعت نزداو لیا قلی خان آمده\nو او خلعتش داده بر گماشت که مردم خود را از راه پذیرفتن دین اسلام حاضر آورد و او این امر را بر عهده\nبر گرفته باز گشت و گروه کفار هر شب در اطراف این لشکر که بدو هزار تن از نظامی و ملکی منتهی میشد آمده\nآهنگ تسخیر ولشکر کام را هدف گلوله تفنگ کرده بازهمی گشتند تا که لشکر اسلام از گلوله و باروت تهی دست گردیده نزديك\nکافرستان شد که شکست یابند اما حضرت والا از عریضه و استدعای اولیاقلی خان قورخانه از کابل حمل و نقل فرموده امر کرد\nکردن که علوفه سپاه را از لغمانات در ارد و برسانند خلاصه این حرکت ناهنجار كفار ( پیار ) حضرت والا را\nحضرت والا"}
{"book": "adl0009", "page": 1147, "text": "(۱۱۱۷)\n( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nآهنگ تسخیر\nکافرستان\nکردن\nحضرت والا\n\n(۱) رخو\nبکسر را و\nسکون خای\nمعجمه بمعنی\nسست\n\n(۲) پالامنتوز\n\n(۳) قاطر\nلفظ ترکیست\nکه فارسی آن\nاستر است\n\nکه از دیرگاه تسخیر کافرستانرا مکنون خاطر داشت باضمحلال و استیصال مردم کافرستان برانگیخت چنانچه\nسپهسالار غلام حیدر خانرا فرمان کرد گر عزم رزم کفار را جزم نموده سامان تسخیر کافرستان ساز کند و او\nبتهیه اسباب پیکار پرداخته علوفه دو ماه سپاه را اماده نموده در موضع سا و و غازی فرستاد و پیادگان فوج سفر\nمینا را با اعداد زیادی از مردم آن نواحی مأمور ساختن راه و امر کرد که چون تا موضع بریکوت راه ساخته\nو پرداخته شده و از آنجا تا گتار نهر ( لندی سین ) که زمین رخو (۱) و سهلست و حاجت ساختن راه آن نیست معطل\nنگذاشته از آنجا بکار پرداخته راه عبور و مرور سپاه را تا قرب کافرستان بسازند و هم تمامت افواج آتولارا دوماه\nاز سال گذشته و دو ماه از ششال چهارماهه مواجب داده آسوده حال ساخت و دو هزار انبان فراهم آورده در هر يك\nچهار سیر آرد جای کرده پیش فرستاد و قرار داد که تا جایکه دواب رفتن تواند برپشت راحله اینانها را حمل و نقل دهند\nبعد هما نبانها بر دوش يكيك از مردم ملکی نهاده منزل بمنزل برسانند و بدینمنوال پانزده روزه آزوقه چهارهزار\nتن را در هر منزل مهیا نمود و در خلال تهیه نمودن سپهسالار اسباب پیکار را کفار کامتوز و کاموز (۲) و منده گل\nمتوطنه قرب چترار راه آمد شد در توقاو باز کرده سخنان اطاعت آمیز آغاز نمودند که شاید لشکر کشیدن دولت\nرا از ان کهسار باز دارند و از جمله مردم منده گل بصوابدید آنانکه آمد و رفت در نزد سپهسالار اختیار کرده بودند\nروی رفتن جانب چترار نهاده برخی از ایشان در موضع دیر نزد (دنك) نام انکلیص شده صلاح کار جستند و چون\nموطن ایشان داخل حصه و تقسیم افغانستان بود اولا واسطی نگشته کاهی دوصد و هنگامی چهارصد روپیه بنام\nانعام بهر کدام همیداد و هم نشان و البسه زنان ایشان را خواسته بآنانکه پشیزی نمی ارزیدند بخر مهریه عطاهمیکرد\nتا که باندك زبانی روی دل دو قوم وحشی کاموز و کاموز را نیز بسوی دولت انگلیس کرد و سپهسالار پس از آماده\nساختن سامان کار زار عریضه نگار پایه اریکه امارت شده اجازت لشکر تاختن بتسخیر کافرستان خواست و حضرت\nوالا فرمان واسم کرد که خوداو جهت تکمیل بعضی امور مهمه در حصار کهسار کافرستان نشده دیگر افسرانرا\nبا افواج قاهره مأمور رفتن کند و مقارن اینحال اولیا قل خان حاکم لغمان که سر کرم تنبیه و تهدید کفار\nپیار بود هنگامه آرای کار زار گردیده بسی دقیقه آتش و کوشش در دانه کفار نکو نسار را از پیش برداشته\nپناهنده مغارات کهسار ساخت و از جمله یکصد و هشتاد تن را که در قلعه پیار چنانچه گذشت جای گزیده بودند\nمحصور کرد و دلیران تیغه او همت بر تسخیر قلعه کاشته دو روز و دوشب قلعه گیانرا در تنگنای محاصره داشتند\nتا که آتش در اندرون قلعه انداخته همه را بسوختند الا پنج نفر که زنده برآمده اسیر و دستگیر شدند و درین جنك\nبیست و شش تن از لشکر ملکی شهید و جریح گردیده يك تن حواله دار از فوج پیاده نظام بران خویش جراحت\nیافت وهم محمد اسمعیل خان بن دوست محمد خان جبار خیل در اندرون قلعه جراحت برداشته با کش بسوخت\nو اولیا قل خان پس از حصول فتح باز گشته در موضع جنیا فروکش کرد و رجائیه بکمر سپهسالار غلام حیدر خان بنظوریکه\nبنامش چنانچه گذشت شرف صدور یافت بجهد تن از پیاده نظام و پیاده ساخلو با یکضرب توپ قاطری (۳) بمعاونت\nاولیا قل خان بگماشت و او اراضی مردم جنیا و دو کران و پشه گر را چپاول و مساحت کرده کس نزد کفاری که\nپناهنده جبال ورو آز شده جانب نیلاب شده بودند فرستاده دلالت و هدایت باطاعت نمود و ایشان گوش\nبه پیام او نداده همچنان بضلالت و جهالت خویش استوار ایستادند و اولیا قل خان جهة انجام مهام مردم\nدرکران از جنیا و پیار برخاسته وارد آنجا شد و بالتجا و استدعای مردم دوکران هر پنج نفر اسیری را\nکه در آتش قلعه پیار نسوخته دست گیر شده بودند اطلاق نمود و ایشان را از رها دادن اسیران مذکور دل\nبجای آورده قرار داد که بزرگان کوه برشد کانرا دلالت باطاعت کرده مالیات دیوانی را با چها رتن جاریه\nرعهده ایشان گذارند که همه ساله بدون مسامحه بدولت برسانند و هم این پنج اسیر را اگر حضرت والا بطلبد\nحاضر کنند و ایشان این قرار داد اولیا قل خان را پذیرفته بعد او میر محمود شاه خانرا با سپاه کافی جهة انجام\nو اتمام نمودن امور مذکور در آنجا مراقبت کرده خودش در روز دوازدهم ماه محرم از راه صراچمت وارد لغمان"}
{"book": "adl0009", "page": 1148, "text": "( ۱۱۱۸ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nشد و بساختن راه واقع بین درة ( توچی ) که بجانب موضع ( بادل ) ( داسک ) و ( کجهار ) ممتد است پرداخت\nو مقارن اینحال میر افضل خان و میر حسن خان و رین الله خان برادران شیر زمانخان و پيرمند خان و سبحان الله خان\nبرادرزادگان عبدالمجيد خان و عبدالغنی خان عم زادۀ شیر زمانخان مذکور از مفسدان عمرا خان با جاوری که\nفیضیاب تقبیل سدۀ علیا شده شاد کام و مقضی المرام گردیده بودند زبان کفران نعمت از حضرت والا خواستار\nاجازت باز گشتن بجانب با جاور آمدند و حضرت والا نظر باحسانیكه نسبت بايشان كرده بود جانب با جاور رخصت\nنداده هم جشت تن را با یکصد و چهارده تن مرد وزن و ترك و كوچك عيال و اطفال ايشان جانب پشاور اخراج\nفرمود و بحفاظت نامستول که فرستاده از آنجا در کوتل لندی خانه رسانیده تفویض کار کنان دولت\nانگلیس کردند .\nذكر سرگذشت سرفراز نصر الله خان در لندن\nو از آنسوی شهزادۀ آزاده سردار نصر الله خان در روز جمعه دوازدهم ماه محرم باستد عا و دعوت دولت\nپس از فراغت تحرير عرايض بخدمت اعليحضرت پدر والا گهرش بساعت دهم بجم با جماعۀ خدمتکاران و مهمان\nدار و ترجمان مرحلۀ پيما و رونق افزای قصر بکنگهم پایلس که بزم دعوت با موزيك دران آراسته بودند شد\nو بدرب قصر مذكور دسته از فوج پيادۀ نظام که جهت احترام مقدم عالی بپا ایستاده بودند مراسم اعزاز و اکرام\nبجای آوردند و در دهلیز قصر لارد ( چيمبرلن ) و غيره منصبداران لوازم پذیره بتقديم رسانيدند بعد در حجرة\nملاقات گاه که ( پرنس اوف ویلز ) باولیعهد جديد دولت آستریا و ولیعهد سلطنت یونان وولیعهد رومانيا دران\nمترصد وصول شهزاده نشسته بودند تشریف برد و چند دقيقه بملاقات ولات عهد دول مذکوره بسر برده\nسپس در خانه تاريك كه بزركترين حجرات قصر بكنگهم پایلس است انجمن آرای بزم تماشای سور\nوسرور گشت و درین خانه متجاوز از سه هزار تن مرد وزن همه نجیب و شریف چون وزیر مختار ها\nو غیره فراهم آمده بودند که شهزاده بانها دران بزم خلت و و دادشد و دستهای مطربان و موزيك چيان و نوانخوانان\nخوش الحان فرنگستان از مرد و زن را در یکضلع اینخانه که هفت مرتبه یکی از دیگر بلندتر ساخته اند مشاهده\nکرد که نوازندگان ساز همه در مرتبۀ عليا و در هيأت اثر مرتبة شش كانه سفلی دوازده تن از زنان جمیله نواخوان\nبالباس سفید یکباهم هم آواز میشدند نشسته اند اگر چه شهزادۀ سپهر وقار و خدمۀ اخلاص شعارش درك كلمات\nترنم و سرود زنان مغنیه را که بلفظ انگلیسی ترانه ساز بودند نمی توانستند نمود باری از ملاحت جمال ايشان كه\nمجلوه گاه بود و حسن ايشان بازار آواز ایشانرا گرم داشته لذتی حاصل کردیچه\nآواز خوش از کام و زبان و لب شیرین گر نغمه کند ورنکند دل بفریبد\nخلاصه تا ساعت دوازده درین بزم گاه بسر برده بعد در منزل مراجعت فرمود و روز شنبه سیزدهم محرم ( داود\nساسان ) از بازرگانان مشهور و معروف در شهر و پین پنهعالی دعوتی کرد و شهزاده بسواری كالسكه شاهی راه\nدعوت گاه او بر گرفته وارد ایستگاه ریل شد و از آنجا بكابينة بريق بسواری ریل قطع مسافت کرد و داودساسان\nکه با اعیان از راه پذیره در ایستگاه حاضر آمده بود مراسم استقبال بجای برده تبريك نامه ورود عالیرا از جانب\nجمهور خواص و عوام شهر تقديم کرد بعد شهزاده با خدمۀ خاص و همراهان مودت اختصاص بسواری کالسكه\nبيت بخش خانه داود ساسان شد و درين محفل دعوت ميرزا محمدخان علاؤالدوله وزیر مختار دولت ایران نیز\nحاضر بود و درك شرف ملاقات شهزاده نمود و از آنجا پس از صرف طعام بساعت چهار از اپر روز راه تماشای\nمرغی خانه که انواع حیوانات بائی را در آنجا فراهم آورده اند برگرفت و پس از مشاهده آنجا در بافك خانه عمومی\nواقع ما بين بحر كه قرب يکصد گام از ساحل با آنجا پل بسته اند رفت و اين بافك خانه عمارت بزرك و از چهار طرف\nآب محاطست و شهزادۀ موصوف در اندرون عمارت تماشا و گردشی کرده از آنجا بسواری كالسكه تشريف فرمای\nعمارت شاهی گردیده آنرا که متقسم بچهار قسم و مشتبه دار بطرز عمارات چین ساخته و پرداخته اند مشاهده نمود\n\nذکر سرگذشت سرفراز نصر الله خان در لندن"}
{"book": "adl0009", "page": 1149, "text": "( ۱۱۱۹ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nصور و اشکال سلاطین دول عظمای را انقدر جدران (۱) عمارت نصب کرده اند و بد و شب را در مقام مستقر منزلین\nتاجز عاده و مأمور خرید اسباب فرمایشی دولت افغانستان که در و پاتی کرده بودند بصرف واو قرنب مسافت\nیکمیل زمین و اشجار را تمام از افروختن چراغ درخشان ساخته و آتش بازیهای رنگا رنگ پرداخته احترام\nو افتخار وا کرام نام نجهای آورد و شہزاده را بلی خرم و خرسند نمود و روز یکشنبه چهاردهم محرم را نیز\nدر جای مستقر مذکور تا ساعت چهار طرب و سرور گذرانید سپس تماشای کوهسار فرح بخش روح افزای واقع\nانجا تشریف فرما گشته شباز در مهمانخانه مستقر مزبور باز گردیده بساز عشرت دمساز کشت و جوش و خرم\nبسر برد و روز دوشنبه پانزدهم ماه مذکور در دعوت گاه عمومی که اکثر از لاردها و عظماء و توجان و مهمانداران\nحاضر آمده بودند تشریف برده پس از صرف طعام بساعت دواز روز مسطور بسواری کالسکه مراجعت وارد\nایستادن گاه ریل شد و جمع کثیر و جم غفیری از مرد وزن وضیع ورفیع که از راه احترام مقدم شهزاده بعضی سواره\nو برخی پیاده گرد آمده بپای انتظار ایستاده بودند آداب ورسوم اعزاز واکرام و مراتب بدره و سلام بجای آورده\nآنگاه که شهزاده از کالسکه در ایستگاه ریل فرود گفت بزرگان واعیان شهر نامه تبريك وتهنیت ورود او را که\nبروی دست اعظم داشتند تقدیم نموده قرأت کردند و شہزاده از ایشان اظهار خرمی و ممنونیت کرده پای عزت\nبر صیاده بخار نهاده در لندن بمنزلگاه خویش نزول اجلال فرمود و پس از ادای نماز مغرب باسته ای دولت\nبسواری کالسکه خاصه راه تماشای صد خانه ( كري پنج ) بر گرفته تا ایستگاه عراده بخار رهسپار شد و از آنجا تا\nقرب رصد خانه بسواری ریل طی مسافت نموده به بکالسکه ربشسته در رصدخانه پرتونزول افگند و دوربینهای\nبزرك که برای دیدن کواکب ثوابت سیار ساخته و پرداخته اند ماه و نبذی از دیگر ستارگان را مشاهده کرده همچنان که\nدر آنجا تشریف برده بود در منزل خویش مراجعت فرمود و بساعت ده از روز سه شنبه شانزدهم محرم (لارد\nخارچ همالتن ) وزیر نشور هند از در ملاقات وارد منزل شهزاده شده درك صحبت دوستانه کرد و شہزاده بساعت\nچهار پس از نصف النهار متوجه چای تماشای عجایب خانه کحاجلاب انواع وحوش و طیور را مجسمه آسا در\nعقب آبگینه ها بپای داشته اند شد و ابدان بيجان همه را که بازنده هیچ فرق و میانی نداشتند مشاهده نموده\nهنگام نماز شام بمنزل ومقام خویش بارگشت و بساعت هشت از شب حقه بازان (تیاتر) که عمل تبريك و (شعبده)(۲)\nبازیست کرده تا مساعت یازده تماشای حقه بازی(۳) نموده بقیه شب را در منزل به بستر راحت عشود و در\nروز چهار شنبه هفدهم محرم از در بازدید درمنزل ( لارد جارج همسلتن ) که جديد مأمور وزارت\nهند شده بود تشریف برده پس از ملاقات او در منزل خویش مراجعت فرمود و روز پنجشنبه هجدهم محرم را در منزل\nبشب رسانیده در روز جمعه نوزدهم محمر القمر سر گذشت خویش را با اعزاز وا کرامیکه از امنای آندولت دیده\nو میدید نگار داده در کابل نزد پدرسنوده سیرش فرستاد و در روز شنبه و یکشنبه بیستم و بیست و یکم بیرون ازسیر\nو تفرج دیگر تکلیف دعوت از دولت روی روز نیامد مثلا\n( ذكر وقایعیکه در ایام سر گذشت مذکوره شهزاده ممدوح در افغانستان وقوع یافت )\nو از پنسوی در زمان سر گذشت مسطوره شہزاده والا تبار نصر الله خان صاحبزاده گل جان بن میانجی که\nکه از سوء سلوك اخراج و مأمور اقامت ترکستان و امر فلاحت شده بود از عریضه و استدعای مادرش اذن واجازت\nمراجعت یافته قرین عفو پادشاه جرم بخش خطا پوش گشت و با اهل وعیال خویش از آنجا راه لغمان واقع جلال آباد\nپیش گرفت و در آنجا که موطن اصلی او بود جای گزید و آسوده حال گردید. و هم درینوقت سیدعارف حافظ\nو سیدابراهیم خطیب وسید محمد بن سید عبدالله علوی از سادات ساكنه مدينه منوره با هنك وصول كابل وتحصيل\nأمول از راه بخارا و اروسرا تشریف شدند که از آنجا بدار السلطنه آمده از فیض دیدار شهریار والا تبار مستعد\n(۳) حقه باز بضمه الجيم والتشديد ظرفی باشد باسر پوش که اندرون آن چند طبقه باشد و در میان آن هر لحظه\nچیزی دیگر نماید و بمعنی بازیگر و مجازا بمعنى عیار ومكار\n(۱)\nجدران بضم\nجیم بمعنی\nدیوار ها\n(۲)\nشعبده بفتح\nمعنی بازی\nکه بسحر\nو فن کنند\nذکر وقایع\nافغانستان\nکه در زمان\nتوقف سردار\nنصر الله خان\nبلندن بوقوع\nپیوست"}
{"book": "adl0009", "page": 1150, "text": "(۱۱۲۰)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ)\nگردیده بر امر منویه خویش که حصول پول بود واصل آیند ولیکن حضرت والا از عریضه حکمران ترکستان\nبرسیدن هی ودتن در مزار شریف آگاه گفته بتصور اینکه مبادا جاسوس باشند فرمان کرد که ایشانرا از آمدن\nدر کابل مانع گردیده از همان راه بخارا که آمده اند مراجعت دهند و همدرین ایام از نامه و پیام و پسرای\nکشور هند که مکمهان در باب اراضی مردم کرمی زائی وعلی زائی که مالیات ده ایندولت وهم در نقشه تعین\nحدود داخل خاك اینمملکت بودند با محمد عمر خان نورزائی مذاکره ومشاجره کرده وپاسخ گفته نتوانسته وعذر\nخواسته چنانچه گذشت در محله رفت حضرت والا محمد عمر خانرا فرمان کرد که خوانین هر کاب خویش را\nرخصت رفتن در مساکن ایشان داده خود در قندهار باز کشته تا روز بیست و پنجم ربیع الثانی توقف و پسر او عده\nخواسته است درنك كند وپس از وصول مکمهان آهنگ سرحد کرده با او تعیین خط فاصل نماید و همدرین هنگام\nمير محسن بيك رئيس علاقه سرخ جوی هزاره دای زنگی که طریق خدمت دولت سپرده و می سپرد بفرمانیکه\nدر باب دست گیر کردن بقیه اشرار قوم سلطان و ابدال بنام داد محمد خان حاکم و سید عبد القيوم قاضی چنانچه\nگذشت شرف اصدار یافته بود سی و دوتن مفسد وزن و دختر و پسر از اشرار قوم سلطان را دست گیر کرده تسلیم\nامیر محمدخان کپیتان نمود واو همه را در کابل فرستاد و هم کپیتان محمد حسن خان هشتاد خانوار از اشرار هزاره\nارز کان وغیره را که جنرال شیر محمد خان نزدش فرستاده بود با پصد میل تفنگ که از مردم شوی و بوباش گرفته\nبودند ارسال کابل کرد و همدرین احیان سه تن افغان سه تن زن را از هزاره جاغوری که از يك قلعه بدیگر\nقلعه میرفتند بقهر وعنف برداشته و کسان زنان بتعاقب برخاسته از عرض راه ایشانرا گرفتار ساخته نزدکپیتان\nمحمد حسن خان حاضر کردند و او زنانرا باهر سه تن افغان که بدروغ اظهار خریدن زنانرا از نزد خاصه داران\nمقیمی سنگماشه کردند و قباله بدست نداشتند بفرمان حضرت والا محبوس و روانه کابل نمود و از جانب دیگر\nدر اثنای وقایع مسطوره ميجر جنرال ( جرارد ) افسر کمیشن دولت انگلیس که حرکتش جانب سر حد بدخشان\nو دولت ختای از پیش رقم گشت بانجاه تن از مردم چترار در روز بیستم محرم از راه کتل وارکوث وارد بیلا ق\nبروغلی (۱) شد و از شدت سرما خیال در نك كردن در آنجا کرده بذریعه نامه بجنرال تاج محمد خان پیام داد که\nشخصی را از جانب دولت افغانستان مامور تعيين خط ونقاط فاصلة سرحد کند واو غلام محی الدین خان و مفتی\nعاشور محمد را که بپانزده تن سواره نظام چنانچه گذشت برای امر مذکور مامور واعزان کرده بود از ورودمیجر\nمزبور در ییلاق موضع مذکور خبر داده امر کرد که بموجب قرارداد وموعد دولتین در روز بیست و هشتم محرم\nدر موقع بوزای گنبد بکمیشن دولت انگلیس ملحق شده بکار تعیین حدود پردازند و همدر تضاعيف واقعاتی که\nبشرح رفت شهزاده آزاده سپهر وساده سردار ( حبیب الله ) خان برخصت و اجازت حضرت والا با اردوی\nپرشکوهی از خدمه خاص وسوار و پیاده نظام موضع ( سیر دره سنگلاخ ) و ( جلگای میدان ) و ( جلریز )\nو ( تکانه ) و سر چشمه کرده بسعادت و میمنت در کابل بازگشت و از همه دره سنگلاخ جبهه ییلاق کردن\nمطبوع طبع دشوار پسندش افتاد ولیکن از سبب مباعدت آن از کابل میل ساختن عمارت در آنجا نفرمود\nذکر سر گذشت سردار نصر الله خان در لندن که از پیش وعده داده شد.\nو از آنسوی شهزاده رفیع مقدار سردار نصر الله خان روز شنبه بیستم و یکشنبه بیست و یکم ماه محرم را چنانچه گذشت\nبمیر و تماشا بسر برده بساعت ده از شب سه شنبه که در روز قبل از ان که بیست و دوم محرم بود علیا حضرت وکتوریه\nقصر ( بکنگهم پیلیس) را برای بزم ناتك شاهانه امر آرایش کرده شهزاده والا جاه را دعوت فرمود سردار باوقار\nبامهاماندار و ترجمان و كرنيل نيك وكريم محمد حسن خان وكبيتان محمد اکرم خان بسواری کالسکه شاهی بحالتيكه\nسواران خاصه رکاب خسروی در عقب و جاو کالسکه پویان و تازان بودند وارد قصر مذکور شد و دسته فوج نظامی که\nجای احترام ایستاده بود مراسم اعزاز واکرام و سلام بجای آورد و جماعة پذیراكيان در دهلیز قصر لوازم تکریم\n(۱) غيلی\nذکر\nسر گذشت\nسردار\nنصر الله خان\nدر لندن"}
{"book": "adl0009", "page": 1151, "text": "( ۱۱۲۱ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nو تعظیم بپای برده بعد شهزاده موصوف در خانه مخصوصه ملاقات ( پرنس اف ویلز ) وسایر شهزادگان انگلیسه را\nملاقات نمود سپس نسوان خاندان سلطنت از پیش ورجال دودمان دولت از پس روی تماشا بسوی نامك كاه\nنهاد و شهزاده ممدوح بر کرسی مخصوص خویش برنشسته نخست خاندان سلطنت انگلستان باولات عهد دول ( استریا)\nورومانیا ودنمارك کا از جمله ولیعهد دولت دنمارك نسبت برادری بزوجه ( پرنس آف ویلز ) داشت طاوس آسا\nدامن رقص چترزده ببازی وطنازی در آمدند و چنان بازار لعب را کرم ساختند که گویا سقف خانه از جلوه روشنی\nوانبوهی چراغ چون آسمان پر اختر می نمود وصحن آن از حسن مهوشان کف طعنه بر چهره زهره زده دل عشاق\nمی ربود و شهزاده تا ساعت سه از شب درین بزم لعب بسر برده تشریف فرمای منزل سعادت خویش گشت وروز\nسه شنبه بیست و سوم محرم را براحت واستراحت در منزل بشب رسانید و در روز چهار شنبه بیست و چهارم ماه\nمذکور با ترجمان و مهماندار وافسران خدمه رکاب بسواری کالسکه شاهی راه تماشای مکاتب ومدارس واقعه\nشهر لندن بر گرفت و در وقت وصول بدرب مدرسه از مدارس ( لارد جارج هملتن ) با چندتن از سائر افسران بزرگ\nو سر پرست مدرسه از راه پذیره حاضر حضور شهزاده شد و تعظیم و تکریم بتقدیم رسانید و شهزاده معظم از در\nمشاهده در هريك از حجره های مدرسه قدم تماشا نهاده و همدر آمید، در اقامت گاه خویش بازگشت و این مدرسه محل تحصیل\nنسوان و طفلانست و دوشیزگان در ان امور متعلقه زنان را از قبیل نوشتن و خواندن و پختن و تفتن و بریدن و دوختن\nو پرداز کردن و آراستن و شستن جامه و ایجاز و اختصار کردن کلمات و عبارات تحریریه واز کج کل ساختن و مقامات\nخواندن و سرودن و کرسی و میز طعام چیدن و جامه خواب گستردن و برداشتن آن و یافتن البسه حمیدانه وزنامه می\nآموزند و همه را برای مؤنت ومعيشت بکار می برند مع القصه وزیر هند در روز پنجشنبه بیست و پنجم محرم بقصر\n( دار چستر هوس ) که اقامت گاه شهزاده بود از در باز دید و ملاقات بصحبت دوستانه شهزاده شيده پس از\nساعتی باز گشت و شهزاده مستر مارتین تاجر وخادم دولت افغانستانرا مأمور آرایش و پیرایش قصر دار چستر\nهوس کرده برای ضیافت نونیان وبزرگان باسلوب فرنگستان نيك بیار است (وپرنس آف ويلز ) وسائر شهزادگان\nرا با اعیان وبزرگان لندن که قریب دو هزار تن میشدند در شب جمعه بیست و ششم محرم دعوت فرمود و بعضی از\nفارسی دانان حضار مجلس از ترتیب و تزئین این بزم سخنان رانده باهم همی گفتند که اینگونه دعوت در انگلستان\nکم اتفاق افتاده است و با آنکه شهزاده افغانستان از شیوه فرنگستان واقف و آگاه نیست غریب بزمی آراسته\nکه شایان هزاران تحسین و آفرین است خلاصه از ساعت هشت تا ساعت سه از شب خوانهائیکه بررو میزها گسترده\nشده بود از الوان نعمت ماكول ومشروب خالی نگشت چنانچه بساعت سه که دعوتیان از مجلس برخاسته جانب\nمنازل خویش شدند همچنان زیر میزها مملواز مأکولات و مشروبات بود و بیننده را حیرت رخ می نمود و با خود\nمیگفت کاحدی ازین طعام لقمة بکام نیاورد است و شهزاده فردای این شب را در منزل خویش بتحریر عرایض\nحضور قبله ارفع امجدش بسر برده بساعت يك و نيم پس از نصف روز شنبه بیست و هفتم محرم از راه دعوت ملاقات\nوداع نمودن علیا حضرت وکتوریه تا ایستگاه ریل بسواری کالسکه تشریف فرما گردیده از انجا تا قصر ( وند\nسر) بسواری ریل قطع مسافت نمود و چون پانهاد بساط دهلیز قصر مذ کور شد ( پرنس کرسچیان ) و ( پرنس\nهنری ) داماد ملكه معظمة عليا حضرت مذکوره که بپای پذیره ایستاده بودند دست بدست شهزاده داده هم\nدوش باهم جانب حجره که ملکه محتشمه دران نشسته بود قدم نهادند و بمجردیکه جمال شهزاده بنظر ملکه افتاد\nاز کرسی برخاسته تا آنکه شهزاده بقرب کرسی او پای وصول نهاد راست بایستاد بعد دست شهزاده را گرفته\nبر کرسی جانب دست راست خویش جای نشستن داد و بزبان نرم و بیان کرم پرسش حال و پژوهش احوال نمود\nو پس از صحبت بیست دقیقه ملکه معظمه مکتوبی را که در پاسخ نامه اعلیحضرت والا بخامه خاص خویش نوشته بود\nبدست تعظیم جانب شهزاده آزاده تقدیم نمود و او بپای احترام نامه پدر والا گهرش از جای برخاسته و آنرا گرفته"}
{"book": "adl0009", "page": 1152, "text": "(۱۱۲۲)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nپس بکرسی نشست و پس از چند دقیقه نشستن هر دو تن ملکه و ملقب زاده با هم وداع کردند و ملقب زاده شرحی\nاز روش نیکو و مهمان نوازی دلیو که علیا حضرت ملکه معظمه و کار کنان سلطنت و امنای دولت\nو عظمای ملت نسبت بدو بپای رده و بجای آورده بودند زبان رانده گفت که دولت انگلیس نظر\nباین اطوار و کردار دوستانه که با من کرده خوشنودم نمودند همبشه در امور خارجہ بار و یاور و مشیر دولت\nو ملت افغانستان خواهند بود و تفکر و تخیل خود را مصروف و مبذول ارتفاع و ارتقای دولت افغانستان خواهند\nنمود و یقین دارم که این آمدن من در انگلستان باعث استحکام اتحاد دائمی دولتین خواهد شد و طریقی آمد شد\nدر بین جانبین کشوده خواهد گشت و این گفتار شہزاده در طبع ملکه مطبوع افتاده زبان نوید کشاد و گفت\nکه من از صمیم قلب دوستی و ترقی دولتین را خواهانم و پس ازین گفته ملکه شہزاده آزاده باشہزادگان انگلیسه\nکه از راه پذیره کرده آمده بودند در حجره دیگر تشریف برده بعد از صرف قهوه و چای از جای برخاست و شہزادگان\nحاضره تا پای کالسکه راه مشایعت پیموده بعد شہزاده همچنانکه تشریف برده بود بمنزل خویش باز گشت و روز\nیکشنبه بیست و هشتم محرم را بدون سیر و گردش در منزل بسر برد و در روز بیست و نهم ماه مذکور علیا حضرت\nملکه معظمه ازوی خواهش عکس وی را نمود و شهزاده موصوف در دکان عکاس خانه مشهور و معروف لندن\nکه مخصوص عکس گرفتن شهزادگان است تشریف برده چند قطعه عکس تمثال خویش را برداشته برسم تحفه\nنزد علیا حضرت مذکوره که خواهش کرده بود فرستاد و از عکاس خانه راه تماشای عجائب خانه که تصاویر و اشکال\nسلاطین و حکمای سلف چون فرعون و افلاطون و پادشاهان اروپا را در ان نهاده اند بر گرفت و همه را بمجسمه\nافلاطون که از عقیق سرد کردن آنرا بدون سائر جوارح و بدن ساخته اند نیک مشاهده نمود و در این عجائب\nخانه کتاب خانه زر کیرا که قریب یک کرور و پنجاه لک کتب از تصانیف علماء و حکماء و دانشوران سلف و خلف\nدر ان فراهم کرده اند نیز دید و علماء و مصنفین حالیه که کتابی را جدید تالیف کرده بطبع میرسانند يك جلدرا\nاز روی خیبره در ان بیادگار میگذارند و نویسنده زیادی درین کتابخانه مشغول اخذ مضامین و انتخاب امور دانش\nآگینند و همه را استنباط نموده برای حصول علم صنائع و منافع بشریت می نویسند خلاصه شہزاده پس از تماشای\nکتابخانه مذکوره در منزل بازآمده روز سه شنبه سلخ محرم کرنیل تالبوت ترجمان تصویر افلاطونرا که از گچ\nساخته با کلمات چندی که از لفظ یونانی بالفظ انگلیسی ترجمه کرده بود تقدیم حضور شہزاده نمود و شہزاده از یوم\nچهار شنبه غره ماه صفر تا روز دوشنبه ششم آن بیرون از گردش و سیر شہر لندن مباشیر امری که قابل تحریر\nباشد نشد که از روز مذکور ببعد در موقعش رقم میشود انشاء الله ۱۱۴۰\n( ذکر وقایعی که در تضاعیف سوانح مذکوره در افغانستان وقوع یافت )\nذکر وقایع\nافغانستان وازین سوی شہزادہ سردار حبیب الله خان پذیرفته عریضه در شب غره ماه صفر اجازت آویختن تمغای مکمل بالماس\nکه در خلال را که مہین بانوی مشکوی حرم محترم شاهی مادر ستوده سیر شهزاده محمد عمر خان در روز دهم\nاحوال ذیحجه باسم عیدی بوی داده بود از حضرت والا التماس نمود و حضرت والا بخامه خاص همچنانکه قبل برین چنانچه\nمسطوره\nسردار گذشت برای او که از جلال آباد قدری کیله در کابل بحضور انور فرستاده نوشته بود رقم کرد که از خداوند تبارك\nنصر الله خان و تعالی ببرکت رسول اکرم صحت نور چشم را میخواهم که برکت دبی و دنیائی برای او و اولادش عطا کند و از\nروی داد عمر و جوانی بهره مند و برخوردار نماید من از شما راضی ام خدا و رسول او از شما راضی باشند باقی والسلام علیکم\nو این سر فراز نامه دنيا و عقبی را نگاشته اجازت آویختن تمغارا برسینه سعادت خزینه و میاد نهاد داد و در روز\nدوم ماه صفر غلام حیدر خان سپهسالار سوم بفرمانیکه بنامش شرف اصدار یافته بود شش تن در دانیرا که رجب\nنامی را کشته مال و متاعش را برده گرفتار گردیده بودند بدار سیاست کشیده عبره لناظرین ساخت و هم در ینوقت\nمیرزا محمد حسین خان کوتوال و سر دفتر سنجش شرعی از غبن و خیانت میرزا عبد الرحیم خان سر دفتر قطغن بعرض"}
{"book": "adl0009", "page": 1153, "text": "(۱۱۷۳)\n( جلدسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nحضور سیاست دستور حضرت والا رسانیده محمد سرور خان حاکم خان آباد وجان محمد خان رسالدار مقیم آنجا را\nفرمان رفته ایشان اورا محبوس و تمامت مکتوبات و دفتر و کاغذ هایش را ضبط کرده کابل کابل نمودند روی چندی\nدر زندان روز بسر برده و همچنان بازنجیر بومیه حاضر دفتر سنجش گردیده در بان کار از لطف و مرحمت شهریار\nوالا تبار رها شده مامور کار سنجش گشت و روز خدمت یزید دستی میرزا محمد حسین خان مذکور بسر همی برد\nتا که بدرود جهان کرد و همدر خلال وقائع مذکوره محمد اسمعیل خان بن نائب عاشور محمد واخانی که بامر جنرال\nتاج محمد خان راه پرسش روز ورود کمیشن دولت انگلیس را در موضع بوزای گنبد بر گرفته بود در نقطه سرحد\nپامیر كوچك وواخان باميجر ( جنرال جرارد ) افسر کمیشن دولت مزبوره که یکتن کرنيل و يك تن کپتان\nودوتن دا کتر ويك تن منشی و سی تن سواره نظامی و يك تن از بزرگان مردم کلک و چهارصد راس اسپ حامل\nعلوفه و آزوقه و دویست و چهل سر حامل دیگر آلات و ادوات همراه داشت ملاقی شد و با هم در منزل بر خوتی\nفرود گردیده میجر ( جنرال جرارد ) از وی استفسار نام شخص مامور تصفیه امور سرحد کرد واو پاسخ داد\nکه جنرال تاج محمد خان غلام محی الدینخان و مفتی عاشور محمد نامان را با پانزده تن سوارۀ نظام مامور واخان وامر\nکرده است که من روز ورود شما را در موضع بوزای گنبد که قرار داد دولتین است استفسار ومعلوم ومعين\nکرده بعد آگاهی دهم که ایشان راه ملاقات شمار اجانب موضع معین مذکور بر گیرند و میجر (جنرال جرارد) اینرا از\nمحمد اسمعیل خان شنیده گفت آری ملاقات گاه موضع بوزای گنبد قرار داده شده ولیکن حالا باید بر طبق امر و ینرا\nکه مجدداً بوصول پیوسته است در موضع سر خوتی واقع پامیر بزرك با مأمور دولت روس که شش روز از وعده\nرسیدنش در آنجا مانده است پیوسته بکار پرداخته شود و آنگاه که مکالمۀ جانبین درینجا رسید میجر مسطور که\nبعضی از رواحل اردویش خسته شده بود از محمد اسمعیل خان شصت راس مرکب (۱) التماس کرده و او انجام مآرب (۱) مرکب\nو برا نموده از احوال مذکور جنرال تاج محمد خان وغلام محی الدینخان ومفتی عاشور محمد جدا گانه آگهی داد چنانچه در اصطلاح\nمردم\nهر دو تن ماموران مذکوران در روز سوم ماه صفر وارد سر خوتی واقع پامیر بزرك گردیده بساعت دوازده افغانستان\nاز روز مذکور بکمیشن دولت انگلیس پیوستند و چون میجر جنرال جرارد از در صحبت و ملاقات در بیا در پیش خروالاغ را\nخیمه افسر کمیشن دولت روس رفته بود یکتن منشی کمیشن و جماعۀ دار سواران نظام که مسلمان بودند مراسم گویند\nپذیره ایشان را بجای آورده هر دو تن را باهم مهمان شب نگاهداشته لوازم خدمت بپای بردند و در اثنای اینحالت\nمیجر جنرال (جرارد) از نزد افسر کمیشن دولت روس باز گشته چون در خیمۀ خودنشست هر دو تن مهمانرا\nبتوسط میزبانان ایشان نزد خود خواسته و در ورود ایشان بقرب خیمۀ او سپاهیان نظام که همفرش بودند صف\nپذثره و اعزاز واکرام آراسته مراسم احترام مقدم ایشان بتقديم رسانیدند وخود میجر مذکور تا درب خیمه\nبپای خاسته و دست محبت بایشان داده بکرسیها با هم نشستند و در بین صحبت استفسار بودن سند و کالت دولت\nافغانستا نرا در نزد ایشان نموده ایشان نوشتۀ جنرال تاج محمد خانرا نشان دادند و او اظهار پذیرفتن خویش وقبول\nنکردن افسر کمیشن دولت روس را کرده هشت روز وعده قرار داد که امر و فرمان حضرت والا را در باب\nوکالت خود حاصل وحاضر کنند وسخن بدینجا رسیده جانبین باهم وداع مصاحبت گفتند و در روز دوشنبه\nپنجم صفر افسر کمیشن روسیه با يكتن کرنيل و يکتن افسر دیگر از در ملاقات نزدهر دو تن مأمور دولت افغانستان\nآمده پس از صحبت عرصه یکساعت و درك ملاقات در خیمه خود بازگشته روز دیگر نیز از راه ملاقات در خیمۀ\nغلام محی الدینخان آمده اورا با همۀ همراهانش دعوت مهمانی کرد ووی نخست عذر آورده نپذیرفت وبعد از\nآنکه میجر جنرال جرارد افسر کمیشن دولت انگلیس نیز حاضر آمده اصرار کرد بپذیرفت چنانچه پس از وداع\nيك نفر طورد روسی با يکنفر ترجمان آمده ایشانرا با خود بردند و روسیان از خرگاهای خود برون شده آداب احترام\nو اعزاز واكرام بپای بردند و در بدو تناول اطعمه وحلاوة متنوعه وصرف وختم آن بیا ایستاده"}
{"book": "adl0009", "page": 1154, "text": "( ١١٢٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nدعای دوام دولت افغانستان کردند بعد باهم وداع کرده برخاستند و روز دیگر همگنان از سر حوض پامیر\nبزرگ کوچیده در موضع برم گنبد فروکش نمودند و در انجا افسرکيشن دولت انگليس هردوتن مأمور دولت\nافغانستا را باخود برداشته در خیمه افسر کميشن روسیه رفتند ودوتن افسران روس نسخه علاج درد نقرس را بجهة\nحضرت والا كه باين الم مبتلا بود بخط خویش نوشته بغلام محی الدینخان دادند و پس از ساعتی کتب نقشه تعيين حدود\nو مواضع و خط و نقاط سرحد را کشوده بغلام محی الدینخان گفتند كه از نقطه سرحوض پامیر نصب علائم وبروج\nفاصله نموده آید و افسران کيشن دولتین دستخط بررقم متعبنه کرده او و مفتی عاشور نیز برسبیل شهادت\nدستخط نموده بنویسند که ما نیز در وقت این تعیین حاضر بودیم و او و مفتی عاشور مجدد این امر را موقوف باجازت\nحضرت والا داشته از نوشتن ودستخط کردن سرباز زدند چون سخن بدینجا رسيد افسران هردو کمیشن باهم گفتند\nكه پامير بزرك واقع آقسوى نهر حق و حصه دولت روس و پامیر كوچك كه جانب جنوب نهر اتفاق افتاد\nاز مملکت افغانستالست زیرا که تعیین حدود بهمین منوال شده پادشاهان هر سه دولت آگاهند اینرا باهم گفته زبان\nتکرار باصرار دستخط کردن و نوشتن هردوتن مأمور دولت افغانستان کشودند و ایشان پاسخ اول را گفته بیان\nواظهار مذكور را كه بشرح رفت از ابتدا تا انتها برای جنرال تاج محمدخان نوشتند و اوارسال پایه اورنك خلافت\nنموده حضرت والا رقم فرمود که چون وكيل عهده دارخطا وصواب و نزاع پایان کار نیست وكالت نامه حاجت\nندارد و جنرال تاج محمدخان از جانب خود بغلام محی الدینخان ومفتی عاشور محمد بنویسد که بافسر كميشن انگلیس بگویند\nكه او و کميشن روس علائم فاصله را در هر نقطه نصب نمایند ایشان مشاهده کرده بجنرال تاج محمدخان آگهی داده\nبعد بر طبق پاسخ او سوال کرده و جواب خواهند گفت و از مقاوله مذکوره افسران کميشن دولتين روس\nوانكليس باروزسیزدهم صفر کار را معطل داشته بعد چنانچه بیاید انشاء الله دست بنصب بروج فاصله بردند و هم در\nتضاعیف وقائع مستوره سردار محمد امان خان پس از حصول اجازت حضرت والا اهل و عيال خودرا از راولپندی\nدر پشاور حمل و نقل داده جای خدمت گذاری نسبت بدولت خداداد گزید و هم درین هنگام سپهسالار اول غلام\nحيدر خان که بامر و فرمان حضرت والا چنانچه گذشت عزم و آهنگ تسخیر کافرستان کرده بود از امینار راه مشاهده\nمعابر ومسالك لشكر جانب مواضع (ناری)و(بریکوت) بر گرفته و تا موقع (لندی سین) گردش کرده بازگشت و بزرگان کفار\nآن نواحی را از راه انعام جهت کش فرستاده نزدخود خواست تا اکرپذیرای اطاعت وانقیادشوند سپاه نظام تيغ قتال بعزم\nتدمیر ایشان از نیام برنکشد و خونها ریخته نگردد و از جانب ديگر قبل از آنکه کفار نزد سپهسالار آيند ورشته انقیاد\nبگردن طوع و رغبت نهند او لياقل خان حاكم لغمان دوتن کنيز را از کفار پارودوتن ديگر از كفرة (جيبا)\nبادو نفر غلام و یکنفر جاریه از کافران اسكنت که عوض ماليات اراضی ایشان گرفته بود با پنج تن اسیرا نيكه\nدر وقت جنك چنانچه گذشت بدست افتاده و تا اینوقت در موضع دو كران تردمير محمودشاه خان بودندواو نزد اولياقل\nخان فرستاده ، راکپیل کابل کرد و از آنسوی فرستاده سپهسالار از راه اندر زوهدایت نزد کفار سكنه كومديش رسیده\nاز استمالت ودلالت او میرجان نام رئیسی آنجا باسی تن از کفارتبعة خويش در موضع ساونزد سپهسالار آمده ره آورد\nاطاعت شد و کفار كامديش وكاموز بفرستاده سپهسالاروعده پیش آمدن و منقادشدن داده هنوز حاضر نگردیده\nنودند که سپهسالار باندیشه اینکه مبادا شوخ چشمی اختیار نموده کارصلح را به پیکار کشند یکفوج پیاده نظام بسر\nکردگی عبدالکریم خان كرنيل توپخانه از راه حزم واحتیاط در موضع برکوت فرستاد و هم لشکر ملکی مردم\nشكل و نواحی اسمار را با پیادکان نظام مقیمه اسمار مأمور رفتن در آنجا کرد چنانچه تمامت این افواج در برکوت\nشده باسه صدتن پیاده ساخلو کماز پیش در آنجا اقامت داشتند پیوسته لوای جمعیت افراشتند و بامر سپهسالار بکار\nراه ساختن جانب اندرون جبال کافرستان پرداختند و مقارن آن بزرگان کفار کثتوز وكاموز ازراه اطاعت نزد\nسپهسالار آمده مالیات دیوانیرا بگردن گرفته كفار كشتوز اظهار پذیرفتن دین اسلام نیز کردند وکفار کاموز\nدیگر همه اوامر و نواهی پادشاهی را بر رقبه طوع ورغبت نهاده از راه بردن و شرك ساختن در بين موطن ومسكن"}
{"book": "adl0009", "page": 1155, "text": "( ١١٣٥ )\n( عهد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nخود و تکلف اسلام آوردن و دین نورانی پذیرفتن عذر خواسته سرباز زدند و سپهسالار ( بسياق كريه ادع الى سبيل\nربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتی هی احسن ) هدایت ودلالت نمودن ایشانرا بسوی دین اسلام موقوف\nبفرصت داشته هیچ شگاف و در باب راه بردن در بین موطن ایشان نگفت این امر را که مقصد بردن او از بین\nکوهسار کافرستان بجانب بدخشانست دولت هم تو ترك نميكنند ورؤسای کفار مذکور ازین گفتار سپهسالار\nعزیمتش را در راه ساختن راسخ دیده لاجرم تن در دادند و زبان معذرت خواستار نرفتن وفرو کش نکردن\nلشکر در موضع کادیش شده اظهار نمودند که خود راه سازان بدون لشکر در آنجا رفته مشغول کار\nشوند و اینرا نیز پرده گرفتند که کفار مندہ گل و کانتوز را دلالت باطاعت دولت کرده اگر سرباز زدند\nایشان همه را بقهر و قسر مطیع و منقاد سازند و سپهسالار این خواهش ایشانرا پذیرفته شرط قرار داد\nکه هر جامعه نجبین را گروگان گذارند که براه سازان ضرر و آسیب نرسانند بعد لشکر همچنان در برکوت قیام\nورزیده مامور کامدیش نخواهد شد و ایشان که بجز از اطاعت چاره نداشته این امر را استوار پنداشته یکنفر را\nاز بزرگان کاموز که حاضر آمده بودند برای آوردن و بردن خبر ضامن دادن و ندادن نزد عامه قوم خویش فرستادند\nكه انشاءالله بمحل اجرا آمدن این شرط در موقعش رقم خواهد گشت و هم در خلال احوالی که بشرح رفت میرزا\nپاینده محمد خان که هزار دانه طلای بخاری را از زوجه سعید محمد نامی که مقهور دولت بود گرفته و با حاکم\nسابق تالقان صرف معیشت خود نموده قاضی و قاضی و رقائم شکار تالقان بحضرت والا ماجرا معروض داشته\nفرمان تحقیق و جستجو بنام اولیاقلی خان حاکم حال رفته و مدتی گذشته اجرای امر پادشاهی را میرزای مذکور\nبحیلت و خدیعت بتعویق انداخته بود در ینوقت حکم حضرت والا مجدداً شرف اصدار یافته میرزای مذکور را طلب\nکابل فرموده اولیا قلی خانش گسیل درگاه عالم پناه کرد و هم در ینوقت حضرت والا صدباشی گل امیر خانرا که\nبا پیادگان ساخلوی تحت رایتش نزد سپهسالار غلام حیدر خان در نوره خدمت بود عوض محمد حسن خان که\nفوائتی از پیش گذشت منصب سر تیپی چارصد تن پیاده ساخلوی مقیمی لاش وجوین نامزد فرموده پادشاه گل خان\nدهباشی را از تلفر او بمنصب صدباشی و وزیر نام پسر وی را بجای پدر بمنصب دهباشی سرافراز نموده سپهسالار\nرا که سرگرم تنبیه و تهدید کفار بود فرمان کرد که گل امیر خان سر تیپ را رهسپار لاش و جوین کند و هم در\nاثنای واقعات مسطوره میرزا محمد حسین خان کوتوال و سر دفتر سنجش کابل از عریضه واخبار میرزا صاحب\nگل نام فرار ومقیم پشاور غلام محی الدین پسر زینل نام جلال آبادی را در کابل طلبیده بیست و هشت هزار روپیه\nاز وی برای دولت خواستار شده گفت که این مبلغ را سردار عبد الرسول خان نزد پدرت نهاده و او انکار\nآورده در کتاب واردات کوتوالی اظهار خودرا نوشت که در وقت فوت پدرش چارساله بوده ازینوجه آگاه\nنیست و نه پدرش باسردار عبدالرسول خان سروکاری داشت واگر چنانچه این وجه بثبوت پیوست باجریه خواهد\nرسانید و میرزا محمد حسین خان که تامل باشعور اینگونه امور بود اظهار او را استوار ندانسته با چهار تن سواره\nدر جلال آبادش مراجعت داده مبلغ مذ کور را امر حصول کرد واو ماجرا معروض پایه سریر سلطنت\nداشته دادخواست و کارکنان حضور نخست از میرزا محمد حسین خان پرسیده بعد بر طبق عرض داشت او فرمان رفت که\nاینمبلغ بقرار مهر و سند سردار عبدالغفور خان برادر عبد الرسول خان و میرزا نور محمد خان نویسنده او و مهر یکنفر دیگر\nبکوتوالی ثابت گردیده است باید ادا کند و مقارن اینحال غلام نبی خان بن حاجی سر بلند خان قوم اچکزائی متوطن\nفوشنج که از عریضه و استدعای خود او اجازت آمدن در افغانستان داده شده بود با چهل تن مرد و زن و بزرك\nو كوچك منسوبان خویش راه هجرت پیش گرفته در روز سوم مذكور ماه صفر که غلام محی الدینخان و مفتی عاشور\nچنانچه گذشت وارد سرحوض پامیر بزرك شدند وارد قندهار گشت و این غلام نبی خان چنانچه بیاید بذریعه\nعریضه استدعای تحريك هجرت نمودن و در نواحی قندهار و هزارجات مسکن و مزرعه دادن قوم اچك زائی"}
{"book": "adl0009", "page": 1156, "text": "(۱۱۲۶)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمتوطن خاك متصرفه دولت انگلیس را کرده عرضش پذیرفته گشت و همدرین هنگام سپهسالار سوم غلام حیدر\nخان از وك زائی از کثرت دزدی که در بلخ و مزار شریف و نواحی آن باعث آزار واذیت رعایا و سرقت مال و متاع\nایشان گردیده بودند غلام محی الدین نام دقندار را مأمور بدست آوردن و گرفتار ساختن دزدان کرده آن بجمعیت\nدور از مروت دست تعدی از آستین جور برآورده هر كدرا فی الجمله مال و منالی با او سر عناد داشت دزد گفته\nمؤاخذه میکرد و نقد و جنسی گرفته بدزدها میداد تا که کردار ناهنجارش از عرایض وقائع نویسان بلخ و مزار\nو نواحی آن بگوش دادنیوش حضرت والا رسیده اور اطلب کابل و مقید و مغلول زندان سیاست فرمود اشتهاری\nاز گرفتاری او بنام مردم آن دیار نگار و انتشار داده رقم نمود که آن پیروت دور از دانش و خرد از هر که بمصادره\nو رشوت چیزی گرفته باشد نوشته درج جريدة عصیان او کنند و پس از آنکه نامه اعمال و افعال اوسراپا سیاه\nو تمام گشت آنرا ارسال کابل نمایند که از وی گرفته بمقتضای رعیت که مالک آن باشند مسترد شود و مقارن\nانحال مال و منال دو تن از خانه داران تاشقرغان را دزدان از ان خود کردند و حاجی داد محمد خان حاکم آنجا بر طبق\n(۱) سامان قاعده کتاب حکومتی که در دست داشت براهل محله تاوان گذاشته امر کرد که هر دو تن مالکان سامان (۱) مسروقه بدهند\nبمعنی اسباب و مالکان مال اینرا اذیت و آزار همسایگان خویش دانسته ترك گرفتن تاوان گفتند و حضرت والا از عریضه\nحاکم مذکور بر ماجرا آگاه گشته فرمان کرد که از قانون حکومت نکذشته تاوان مال مسروق را\nحصول و تحویل خزانه دولت نماید تا عبرت همسایگان گردیده ترك پاسداری و حراست هم نکنند واکر غفلت\nو اهمال را جائز نپهارند همانا دزد ویا تاوان مال را زجبرا وسياستاً بدست بدهند .\nذکر ذکر سرگذشت سردار نصر الله خان در لندن که وعده آن از پیش گذشت\nسرگذشت و از آنسوی چنانچه وعده داده آمد شهزاده سپهر وقار سردار نصر الله خان ساعت سه پس از نصف روز\nسردار نصرالله خان دوشنبه ششم ماه صفر بسواری کالسکه خدمه بزرگ رکاب سعادت انتساب خویش وترجمان وكرنيل نيك انكليس\nدرلندن راه وداع جانب قصر اقامتگاه ( پرنس آف ویلز ) پیش گرفته و او آداب احترام واعزاز مقدم عالی را بوجہی که\nمیبایست و میشایست بتقدیم سانیده زن و دختران وليعهد دولت ( دنمارك ) که برادرزن ( پرنس آف ویلز ) بود\nنیز در مجلس وداع حاضر بودند که شهزاده پنهاد بساط اجتماع ایشان گردید و قدر بیست دقیقه صحبت وداع\nدست داده بعد شهزاده ( پرنس آف ویلز ) را وداع گفته و او باقرب باب قدم مشایعت نهاده بعد شهزاده همچنان\nکه تشریف برده بود بسواری کالسکه در منزل خویش مراجعت نمود و روز نامه نگار شهزاده تا اینجا وقایع\nوسر گذشت شهزاده را بشرحی که رقم شده آمد نگار داده داستانی از آب و هوا وقوانین آن دولت و آیین\nآن سلطنت و رسوم و حرفت وعادت مردم آن ملت ومملكت ومعموری آنولایت برسبیل جغرافیای طبیعی و\nاقتصادی رقم زد خامه و كلك حدس وفراست کرده در بین واقعه مسطوره روز ششم صفر وروز هفتم آن\nمعترضه آسا ذکر نمود که هوای انگلستان سرد و مرطوب و غبار آلود و از کثرت ديمومت سحاب زمینش\nدر غالب اوقات از پرتو آفتاب محروم و ساحت مملکتش پست و بلند و مملو از تپه های کم سنك است كه بقدرده\nمیل زمین مسطح و هموار دیده نمیشود و در بعضی از مواضع کوه نیز دارد و تمامت بقاع وتلال ونشيب وفراز ش\nبسان باد قيس هیات سبز و خرم و سبزه زار است که در آب و هوا مشابه ومماثل آن مینماید واشجار غير\nمثمره اش از قبیل سپیدار وصنو بر یعنی ناژو وغیره اند که اکثر در افغانستان و ایران بنظر نیامده و هميك را\nمردم آن مملكت باصطلاح خود نامی نهاده اند و اکثر از اشجار میوه دار چون شفتالو وانکور وغيره فواکه در\nکرم خانها تربیت و نشو و نما یابد و در بیرون از کرمخانه گیلاس وآلو و امرود وغيره بعمل می آیند وزراعتش\nبزور فور باران که همواره در باریدنست و محتاج آب نیست سرآسر دیمست و در زمستان برف نیز میبارد و مردمش\nباحرفت و هنر وسير وسلوك ايشان مخالف اهل آسیا وبامردم خارج از مملکت خود کم صدق ومجاملند و بدون احتیاج"}
{"book": "adl0009", "page": 1157, "text": "( ۱۱۳۷ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nراست تکویند و طبیعت شناس ومزاج دانند واز نجاست نه در جذب و جلب قلوب قدرت و مهارت تامه دارند و دل\nمیفریبند و در حصول مدعای خویش از زشت و زیبا عار ندارند بل اصبر را شنیع و قبیح نمی پندارند که مانع از وصول\nبمرام و کار باشد و آنگاه که مدعا بدست آرند و تیر آرزو در شست زاب یاری کنند و با هم متفق و متفقند و در بین خود\nعداوت ندارند واگر احیاناً مخاصمه ومعانده روی دهد ابراز آن نمیکنند و از راه همجشی برغم خصم خویش\nکوشش کرده از وی سبقت درفعت میجویند و بتحصیل علم و دانش جد و جهد ورزیده بحد کمال و کار دانی رسانیده\nخود را نزد دولت و ملت معروف میسازند و بعاطفه نیز حسد نبرده شخص دانا را میستایند واورامحقی میدانند\nواشراف خود را بدیده عزت دیده بزرگان وفرومایگان وزبردستان ترحم نموده بایشان راه تلطف می پیمایند و زیر\nدستان از زبردستان خود چون جورو را نمیدارند سرکشی جائز نمیشمارند و عوام را آزاد می پندارند و در امور\nدولتی اعلی واوسط و ادنی ندارند هريك بذاته خود را وجود پادشاه و خیر خواه دولت دانسته نفع و نقص آنرا از\nخود میشمارند و دروقت حاجت سرو مال خود را نثار دولت کرده دریغ نمیدارند و از اتفاق ووفاقیکه با هم دارند افراد\nوآحاد ملت ایشان شهزاده آزاده را که مهمان دولت بود بغیته مهمان خویش شمرده او را با خدمه اش بانواع\nاحترام و اعزاز واکرام میدیدند و سعی داشتند که امیر وملت افغانستان را از کردار و رفتاریکه با شهزاده نمایند نسبت\nبدولت انگلیس زیاده تر دل گرم و دوست و یکجهت سازند خلاصه اصل دولت شان مشروطه میباشد اختیارات\nجه در دست وزر است ووزرا را ملت منتخب میکنند و در تعمیر مملکت از قبیل بنای مدارس و اجرای انهار وبستن\nقنطره و پلهای سعی و مجاهدت اشد و پاسداری و حراست مملکت را از استیلای مخالفان رأی و تدبیر نمایند و در نفس\nالامر پارلمنت برای آن قرار داده اند که زبان ایراد و اعتراض ملت از امور جزئی و کلی که وکلای خود ایشان\nصلاح و صواب دانسته اجرا میکنند بسته باشد و در هیچ امری از امور دولت غرض جول و بکلی ضبط بدیگری حسد\nو غیبت کوئی ندارند و برای هر کار اندازه ومقدار قرار داده اند و مقصر را بقدر جنایت زجر و سیاست مینمایند\nو قتل را جز بر قاتل و خائن دولت و ملت که از خیر وصلاح وصواب کار مردم در گذشته از دیگر دولت رشوت\nگرفته بر دولت خود وارد آرد جائز نمی شمارند بل قتل ایندو را واجب می پندارند و اگر وزراء\nوحکام مرتکب سهو و خطائی نسبت بدولت شود قبل از انکه خویش را مورد غول داند از منصبی که دارد\nاستعفا میکنند بالجمله رجال ملت انگلیس بردو جماعه منقسمند که یکی را (کسر وتو ) ودیگری را (لبرل) نام\nنهاده اند و ایندو جماعه بامور دولتی مخالفا نه با هم مکالمه ومذاکره کنند و در تدابیر همدیگر ایراد و اعتراض نمودی\nدلائل وبراهین خود را نزد ارباب پارلمنت بیان کنند بعد جماعه که تدبیرش پسندیده وکلاء نباید وهمه جانب\nغالب شده رای ایشانرا استوار دانند وزراء طرف مغلوب از وزارت خویش استعفا کنند و محقاعت رأی را\nبر خود نپسندند واز استعفا نمودن ایشان امن و زارت بجانب دیگر که در فکر وتدبیر غالب آمده اند قرار\nگیرد و مستطیعان وصاحب ثروتان ملت انگلیس اقصی المراد بعیش و عشرت روز ومعیشت میگذرانند و بدون\nکسالت بدنی وزیان مالی ومرك اقارب که باعث تلخ عیشی ایشان کردد دیگر هیچ غم و همی خاطر خراش زیست\nوزندگی ایشان نگرددواگر از مردم ایملت طبیعی مدعیند و ثواب و گناه را برای نفس خودحدی قرار داده اند و زمام\nیخنی زندگی خود را تفویض نفس وهوا نموده اند و بیم از معصیت و امید در عبادت ندارند و بر طبق هواجس\nنفسانی ابتداع مال را بهشت ساخته اند و مساکین و تهی دستان ایشان بغایت ذلت و عسرت روز بسر برده\nاز افلاس وعدم بضاعت ناچار گردیده اکثر خود کشی اختیار میکنند چه حرفت و پیشه وا موجد رزقی ندانسته\nاعتماد به رزاق علی الاطلاق نکنند و شخصی بی کسب را معدوم الرزق میخوانند و نان بام وشام را در انگلستان | (۱) سیب\nبصعوبت وزحمت حاصل میکنند و بسیاری از روسائیان ایشان سیب زمینی (۱) واقتضای ماء وسال حبوبة خود میکنند زمینی را در\nوبدون آن چیز دیگر از ماکولات نیابند وعمارات همه انگلستان خصوص لندن چه قدیم و چه جدید بجهتد دئی بنیاد افغانستان\nآلو گویند"}
{"book": "adl0009", "page": 1158, "text": "(۸۱۲۸)\n( جلدسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nو آباد شده اند و همه از آجر و حجر و آهک و کچ ساخته مشتمل بر ده الی دوازده طبقه علیا وسفلی بدون صحن\nپرداخته گردیده اند و پوشش همه از آهن است و عمارات سلطنتی را اکثر از یکقطعه آینه دروازه ساخته اقل\nاز چوب پرداخته بدرب و دهلیز حجرها که راه دخول وخروجت شانده اند و اسباب حجرها از میز و کرسی\nاز چوب و روی همه کرسی ها مخمل است ومیزهای اعاظم واشراف ازسنک رخام واحجار معدن واقع مملکت\nایطالیا است خلاصه تا اینجا از روی نوشته روزنامه نگار شهزاده رفیع مقدار سردار نصرالله خان باتنقید\nوتنقيح و تغییر عبارات و ایجاز نمودن آن نکار داده از سرخس و بم و رونق وعده که دادیم به ترقیم وقایع\nسرگذشت شهزاده ممدوح پردازیم که شهزاده آزاده از روز ششم صفر که بشرح رفت تا روز پنجم ربیع الاول\nبیرون از سیر و تفرج و تماشا و گردش مباشر امریکه قابل تحریر وضبط تاریخ باشد نكشت ۱۱۳۲\n« ذکر وقائع افغانستان که مطابق ایام توقف شهزاده ممدوح »\n( در لندن بوقوع پیوست )\nذکر واقعات افغانستان\nدر وقت توقف سر دار نصر الله خان بلندن\nو از یسوی در خلال واقعاتیکه در افغانستان روی داده و بشرح رفت کمیشن دولتین انگلیس و روس با مامور\nافغانستان که ذکر حرکت ایشان از موقع بزم کشید از پیش داده شد از آنجا عزم پرخاش کرده در روز سیزدهم\nماه صفر راه بر گرفته در موضع ( محمد مین ) واقع پامیر كوچك فرود آمدند و دست بكار نصب علائم فاصله برده\nیکفقره برج بقر از کتلی که منبع آب هر دو پامیر است بر افراختند و جانب شمال آنرا که پامیر بزرگست حصۀ دولت\nروس وطرف جنوبش را که پامیر كوچكست همچنانکه بود حق افغانستان قرار دادند و همچنین در دامن موقع\nمهمان پولی واقع قرب قزل رباط برجی دیگر بر افراشته برج دیگر جانب جنوب آب و دیگری در دامن کوه\nواقع سر دره ( تیکر مقسو ) و برج چهارم را جانب مشرق کوه ( توغ دمباش ) که بدولت ختای متعلق است\nبرآورده دشت پامیر كوچك واقع مغرب موضع آق تاش که بحسب تخمین پنج مرحله ومنزلست سراسر تعلق\nبدولت افغانستان گرفت بعد از آنجا کوچیده وارد ( قزل رباط) گشتند و دو دوره منار در کتل ( بوزنميل )\nساخته از آنجا باز در موضع (مهمان پولی)شده فروکش کردند و يك دائره برج در کتل (ککجای) و دیگری در مقابل\nآن بکنار آب (آقتور) برآورده از تعیین خطوط فاصلۀ سرحد پامیر فراغت حاصل کردند و در اثنای اغفال\nملا محمد سعید خان قاضی و ملاشاه ملوک خان مفتی تالقان که با میرعبدالقیوم نام محتسب تحت الحفظ چنانچه گذشت\nدر کابل خواسته شده بودند و علاوه بر خیانت و جنایتی که ملا محمد سعید خان با ملاشاه ملوک در ارتکاب آن انباز\nبود قاضی سابق آنجا نیز چنانچه از پیش بشرح رفت تحريك او مقتول گشت وارد کابل شدند و با دیانه هر دو بن\nقاضی و مفتی از اثبات خیانتی که کرده بودند محبوس گردیدند میر عبد القیوم که ادعای ثبوت جنایت ایشان کرده بود\nمأمور تالقان کردید و اشتهاری در روز سیزدهم مذکور ماه صفر شرف اصدار و بنام مردم تالقان عماً نثار یافت که\nهر قدر نقد وجنسیكه آندوتن از در خیانت و مصادرت گرفته اند درج جریدۀ افعال ایشان نمایند که از ایشان گرفته\nتسليم مالكان مال شود و هم درینوقت کرنيل محمد عمر خان بامر و فرمان حضرت والا کپتان غلام محمد خانرا که از کابل\nمامور فراهم نمودن اسپان خریداری دولت شده و خیانت و خسارت کرده بود محبوس و کسل کابل نمود و هم\nدرین ایام محمد سرور خان حاکم و نضراب خان خزانه دار خان آباد پنج لك و سی و دوهزار روپیه و سه میل\nتفنگ بغلی پر ویك میل پناه پر و یکميل شش فیر انگلیسی و روسی و يكميل دولوله شکاری با چهار جلد چرم آهو\nو یکزوج موزه روسی و دو سیر و سه چارك پت بز که مصحوب محمد اکرم خان نورزائی هراتی و میرزا علی محمد\nنامی ارسال کابل نموده بودند تحویل خزانه و کارکنان دولت شدند و هم درین هنگام ( مستر بيك ) نام انګلیس\nکه بامر و فرمان حضرت والا چهارلك روپیه چهره شاهی انگلیسی را جواهر قیمه خریده بود وارد پشاور\nشده در روز چهاردهم صفر از آبجارا، کابل بر گرفته شرف آستان بوسی حاصل کرد و مقارن اینحال میرزا"}
{"book": "adl0009", "page": 1159, "text": "( ۱۱۳۹ )\n( جلد سوم ) ( تفریح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nسید امیر نام جیرهاری بنویسنده سائر نامشرمان که رشوت گرفته و از خیانت و غداری بخود نقض عهدیکه بر طبق\nدیگر عمال وحکام و ضباط بدولت داده و کرده بود بدار سیاست کشیده و مال و متاع و ملک او و سید رحیم برادر\nو سید رسول خالو و حضرت بیگم خواهرش ضبط دیوان سلطنت گشت و هم در اثنای واقعات مسطوره سواران نظام که\nبامیر افضل خان وغیره منسوبان عمرما خان باجاوری که از حضرت والا چنانچه گذشت استدعای اجازت مراجعت\nجانب باجاور کرده از راه پشاور اخراج شده محافظین ماموره ایشانرا در منزل دکه رسانیده چون در جلال آباد\nباز گشتند و عشویرا (۱) که یکتن از سپاهیان نظام در دکان رمضان نامی نهاده بود خواستند که بخرند و مرد (۱) عشوی\nدکاندار آن را مال دیگری گفته بایشان نداد و ایشان او را باردن دکاندار دیگر که یاری و یاوریش کردند بقهر اصطلاح مردم\nو عنف نزد محمد قاسم خان افسر خود کشیدند و او هر سه تن دکاندار را محبوس نموده باخود در کابل آورد افغانستان\nو شهزاده آزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان که همواره دست عدالت پیوستش مرهم گذار جراحات قلوب که مشتمل\nستم دیدگان و چور رسیدگان بود و عقده امور داد خواهان را بانگشت رحمت میگشود محمد قاسم خانرا بقصد چند بره\nروپیه جرم فرموده دکاندارانرا خرم و خرسند رخصت جلال آباد نمود و مقارن اینحال سپهسالار غلام حیدر خان دندانه دار\nکه بامر وفرمان شهریار ترو مکان قدم در راه تسخیر کافرستان نهاده و چنانچه گذشت زبان پیام در استمالت است و اسپ را\nو هدایت و اطاعت کفار کشاده بود از ( ساو ) برخاسته وارد ( برکوت ) گشت و از آنجا بعزم مشاهده صعب دان بخارند\nو سهل دره (خاری گل) سوار اسپ شده چون بانهاد فراز کتل گشت از سختی مسلك و معبر از اسپ فرود آمده تاقله\nکوه راه پیمود و از فراز کوه نظر مشاهده انداخته همه جا را تاکتل ( کورال ) که بچشم می نمود بدید و راه\nعبور را که از آنجا جانب عقب موضع ( لندی سین ) اسن ساختن کرده بود بغایت دشوار و سنگستان\nو درخت زار ملاحظه نمود و روز دیگر راه ( لندی سین ) را که جدید جاری و از ( برکوت ) بجانب آنجا\nمسافت شش کروه ساخته و پرداخته شده بود نیک دیده بخود اندیشید که از وفور سنگ و درخت بدون ساختن\nراه معبری میسر لشکر نمیگردد پس در کار ساختن راه کوشش ورزیده بمیستی و چالاکی از موضع کور دیش راه\nعبور را اقرب موطن و کهسار کفار بکشود و کفار از مشاهده اینحالت حمیت کرده در مواضع دشوار گذر بعزم پیکار\nاستوار نشستند و سپهسالار تا موضع (دمنی کسی کتل) که نقطه اخیره وصول خطر او بود رفته همه جا را بنظر دقت\nمشاهده کرد و از حشر و ازدحام کفار که بقرب مقام جنك كرده بود در يك درا صواب پنداشته در موضع دمنی کسی\nواقع زیر این کتل فرود گردیده جای گزید و سه فوج پیاده نظام را جریده بدون پستر، وخیمه از لشکر گاه نزد\nخود طلبید تا اگر کفار حمله نمایند و یا با احد و افراد راه سازان قصد ایذا و آزار کنند دلیران عرصه فوج بدم\nتیغ وطعن سنان و گلوله جانستان دفع نمایند سپس چندتن از مردم سکنه برکوت را از قفای آنانیکه قبلا برین\nچنانچه گذشت باندرز و نصیحت کفار کاشته بود رهسپار دلالت و هدایت کرده پیام داد که در قبول کردن و راه\nدین اسلام گرفتن ایشان از جانب دولت اکراه و اجبار و تکلیفی نسبت بایشان نیست و تکلیفی که هست اینست که\nمطیع و منقاد گردیده مالیات بدهند و ازین امر سرکشی نکرده بآتش قهر پادشاه خود را نسوزانند و نیز مانع\nساختن راه نشوند و کافران ازین پیام سپهسالار وعده حاضر آمدن در فردا و داده رسولانش را پس فرستادند\nو التماس نمودند که اگر ساختن راه را معطل دارد هم آینه دوازده تن را بدولت تسلیم کنند که دین اسلام بپذیرند\nو هم مردم سكنه کوردیش را خودایشان بقهر و قسر پذیرای آئین اسلام نمایند و در سالی چهار صد روپیه که\nبچترال می دادند بدولت بدهند و سپهسالار فرستادگان خود را باز پس مراجعت و پیام داد و چند تن از ایشانرا\nدر لشکرگاه طلبید که در خصوص معطل داشتن ساختن راه با ایشان سخن از در صواب وصلاح راند و هر چه پسندیده\nآید اجرای آن نماید و در باب مالیات وتکالیف دولتی اظهار و گفتار خود را استوار پنداشته باید خواه و ناخواه\nبدهند و ایشان ابا داده در موضع (جواگنی) واقع مقابل رود ( كوردیش ) مخندق ساختن نموده دست بکار نرد و ماجرا"}
{"book": "adl0009", "page": 1160, "text": "(۱۱۳۰)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nمعروض پایۀ سریر سلطنت داشته از علت راحله و عدم وصول علوفه در لشکر گاه بنکاشت و حضرت والا سیف الله\nخان حاکم کفر علیا را فرمان و امر کرد تا با میدانه و می تواند علوفه بسپاه برساند و هم دویست رأس یا بو برای\nحمل و نقل علوفه از کابل گسیل فرموده محمد عمر خان حاکم تکاب را نیز فرمان کرد که از چهار تن کدخدا یکتن را\nجهۀ لشکر کشیدن جانب کافرستان بر گزیده گسیل درگاه نماید که سر رشتۀ جنبش جیش جانب کافرستان بایشان\nفرموده شود و او چهل و نه تن را از بزرگان مردم (تکاب) و (اوزبین) و (محمود عراقی) ره نورد کابل کرد که ان شاء الله\nتعالی دستور العمل بایشان دادن و از جانب لغمان و نجراب و تکاب و پنجشیر لشکر کشیدن بکفار کامش در موقعش\nرقم خواهد گشت و پس از آنکه سپهسالار هجده من کوره خود را ارسال پیشگاه حضور اقدس نمود چند تن\nاز کفار کاموز که کس نزد ایشان فرستاده چنانچه آنفاً گذشت پیام داده بودند او حاضر آمده زبان ضراعت\nگشوده اظهار اطاعت و دادن مالیه کرده استدعا نمودند که چون در مملکت و تحت ظل حمایت سلطنت اهل هنود\nنیز جادارند و از آنقوم بسیارند ایشان را چون آنان دانسته و جزیه گرفته تکلیف اسلامیت را بموقع مناسب گذاشته\nدر حال تعرضی بایشان نکنند و سپهسالار بفکر و اندیشۀ اینکه اول کار است بایشان مدارا و مواسا باید کرد و هر چه\nخواستار شوند باید پذیرفت که مبادا از سخت گرفتن خوفناك گرديده فتنه گرایند و نیز آگاه شده بود که کفار کاتوز\nومندوگل نزدایشان کا حاضر آمده اند شده با هم قرار داده اند که اگر سپهسالار پذیرفتار خواستار ایشان نشود\nبالشكر پاد شاهی رزم داده بعد کاکاری از پیش برده نتوانند همه بفرار گرد درا کنندۀ کهسار شوند این خواهش\nایشانرا بگوش قبول جای داده سه تن از ایشانرا برای خبر کردن قوم از پيغامه بازپس فرستاد و ایشان رفته و بازگشته\nپیام آوردند که جزیه و مالیه را قبول دارند که بدهند بشرطیکه ایشانرا از اعضاء و اجزای رعیت دانسته مأمون\nو محفوظ و خرم و خرسند داشته بنظر تحقیر جانب ایشان ننگرند و کافر گفته آزار و اذیت نرسانند و حالا یکهزار\nروپیه میدهند و سپهسالار در پاسخ این اظهار ایشان گفت که چون املاک و اراضی آنان تا کنون بمشاهده نیفتاده\nاند که آیا گنجایش هزار روپیه را دارد یا ندارد واگر نداشته باشد چرا هزار روپیه بدهند و در باب جزيه في الحال\nهزار و پنچصد نفر خواهند بود که اگر هر واحدی یکروپیه بدهد یکنيم هزار روپیه بحساب می آید و ازین گفته خود\nکه بطریق فهمانیدن مرام ایشانرا گفت زود زبان بیان برگردانید که مبادا در بیم و واهمه افتند و گفت که بر طبق\nخواهش ایشان قرار امر داده خواهد شد و آنگاه که کلام و پیام جانین بدینجا رسید سپهسالار ستوده کار احمد جانخان\nطبیب و کرنیل اعتضازی را با سعید محمد خان همراه دوازده تن حاضر آمد گان کفار کاموز بنام مشاهده کردن\nاراضی ایشان امر رفتن کرد و قرار داد که پس از مشاهده اراضی و عقار ایشان تمام بزرگان و سر کرد گان\nایشان با ایندوتن حاضر عسکرگاه آیند تا از روی دانش در باب مالیات دیوانی سخن رانده بر وفق گنجایش مالیه\nبذمه ایشان نهاده شود و این امر را سپهسالار ستوده کار از روی تدبیر و حزم و اراده آن بروی کار آورد\nکه تا زمان مشاهده کردن اراضی کفار و غید سیاهه آوردن مزرعه هر يك را بنام مالکش همانا راه کنتلرا نیز\nتا حد موضع (پشگل) ساخته گردد. و پلیکه احداث شده پرداخته شود و راهیکه از رود خانه (خماری کل) امر ساختن\nشده نیز تا حد کنل (موری بانده) وصولپذیرفته پل تا کنل (کرال شایان عبور و مرور لشکر گردد و از آنجا براهیکه\nجانب (کتو) میرو درفت و آمد میسر آید و هم ایندوتن از مشاهده اراضی کفار یگانگی اثر را مخود برده اند فارغ گردیده\nاز طرق و معابریکه بشرح رفت گردش کرده شهر آب را تا موضع (کاندیئش) دیدن و جانب کنل کرال آمدن بتوانند\nوحضرت والا از من بیضه سپهسالار نیکو اطوار بر تدبیر و حسن کردار و رفتار او آگاه گردیده بخامه لطف\nومرحمت برایش نگار داده سر افتخارش را بجرخ دوار بر آورد چنانچه نوشت که از چند اخوب تدبیر و سر رشته\nکرده اید میدانم که از هر خاندانی که بزرگ قوم خود باشد دویاسه تن پسر را گروگان گرفته نگاه دارید تا ان شاء الله\nتعالى اجرای این امر حضرت والا بر تدابیر سپهسالار ؛ بازپس آمدن احمد جانخان طبیب و سعيد محمد خان در موقعش\nرقم خواهد گشت و مقارن اینحال حضرت والا پرتو لطف و عنایت جانب محمد سرور خان بن شیر دل خان وعيد"}
{"book": "adl0009", "page": 1161, "text": "(۱۱۳۱)\n( جلوسوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nاعظیم خان و ولی محمد خان پسران محمد اسمعیل خان که پدران ایشان از جهان رفته و با بد انداخته از رحلت فرمودن\nسواران کشاده بدران بنام خود ایشان سرافراز و ممتاز فرمود و همدرینوقت از شهادت آخند زاده محمد حکیم\nو آخندزاده اللهداد نامان که در خصوص بیست و دو هزار روپیه بقوه که آخند زاده عبدالرحیم که در حیوة\nخود وصیت کرده بود که تفویض و تسلیم حضرت والا نمایند در محکمهٔ شرعیهٔ پشت رود گواهی داده بحضر آنرا\nارسال پایهٔ سریر خلافت داشتند و روز پانزدهم صفر فرمان فرستادن آن بکابل شرف نفاذ یافته پس از حصول\nو وصول با مر حضرت والا باوجوهیکه از محنث و ارادهٔ سفيهٔ شهزادهٔ کردون و ساده سردار حبیب الله خان هريك\nاز جمهور ملت و سدنه مملکت افغانستان بقدر توان خویش بعزم شرکت در امر خیر مسجد سرپل دادند مخلوط و مصروف\nتعمیر مسجد موصوف گشت و ثبت جریده اعمال صالحه آخندزاده مذکور مغفور کردید و همدرین هنگام دو لك و\nیکهزار روپیه نقد و سی و پنج خروار جنس که بسعی و کوشش و سنجش میرزا محمد حسن خان قندهاری و ملا قطب الدین\nو نصر الله نامان از خیانت و خساوت میرزا عبدالرسول خان سر دفتر فراه که از مأمور شدن هر سه تن مذکورون\nبسنجش خیانت او خائف کردیده مال و متاع خودرا از راه خفا جانب جوین وسیستان حمل و نقل داده چنانچه\nکذشت گرفتار و نزد مولاداد خان حاکم آنجا و کرنيل محمد خان محبوس کردیده از راه طلب در کابل آمده بود\nبصدور و روز پیوسته و جریده آن بدفتر سنجش کابل رسیده پس از تحقیق و ثبوت امر حصول آن از حضور\nانور صادر شد و همدرین ایام شهاب الملك از تغير مؤيدالدوله بامر اعليحضرت ناصر الدین شاه قاجار مأمور ایالت\nخراسان کردیده از بن افغان و اسب هم دو تن که روی روز افتاد منازعه و مذاکره که در باب موضع (طراقو) و(حوض دار)\nدر بین کار گذاران دولتین افغانستان و ایران چنانچه گذشت رخ داده بود معطل و معوق کشت و همدست نزاع\nوزبان کفتار مردم سیستان از بهریکه جدید حفر کرده و با آخند زاده فقیر محمد خان حاکم چخانسور راه منازعه\nو مقاوله پیش کرفته بودند کوتاه کردید ومقارن اینحالسعید محمد خان سر حددار موضع چاهی به پسر مرش مريك\nافتاده امرالله خان مأمور حراست آن سر حد شد و او در فراه آمده از جهان برفت و همدرین هنگام حضرت والا\nهريك از محمد شريف خان و فیض محمد خان و روح الله خان اسحق زائی را که در وقت گرفتار شدن میرزا عبدالرسول\nخان سر دفتر فراه هم سه تن خودرا بسلاح آراسته باو تباه برحاسته و گفته بودند که تا دم واپسین از یاری و مدد\nکاری دست باز نخواهند داشت و حاکم فراه ایشانرا محبوس کرده بود جرم فرموده امر کرد که پس از رسانیدن\nوجه جریمه رها داده شوند و هم در اثنای این معامله حضرت والا از عریضه و استدعا ورضامانۀ رعایای سکنه لاش\nو جوین محمد محسن خان را که نسبت بایشان جور وظلم کرده و طریق مصادره بر گرفته ششصد خانوار را فراره ببار\nادبار ساخته بود از پژوکی قوم غنبل نموده مددخان اسحق زائی را پسر کرده کی قوم برافراخته مفتخر ساخت\nوهم از عریضه و استدعای محمد اعظم خان نبیره وزیر شاه ولی خان فوفل زائی که در تضاعيف واقعات عهد سلطنت\nاحمدشاه و تیمورشاه مرحومان سدوزائی شرح حالش رقم کشت پنج نفر پسرانش از هرات طلب کابل شده در سلك\nسپاهیان سواره نظام مخصوص رکاب شاهی شرف انسلاك یافتند و همدرین اوان نوروز خان بن محمد عمر خان بارك\nزائی که از راه هواخواهی با سردار محمد اسحق خان فرار سمرقند شده و نان زشت خوئی و درشت کوئی و کج\nسارکی او را نیاورده از آنجا راه غربت جانب مشهد سپرده سپس از در ناچاری داخل هرات و گرفتار دست\nحکمران آنجا شده محبوس در کابل آمده بدست زندان بان سیاست سپرده کشت و همدرین هنگام حاجی دوست محمد\nنام فرستاده تجوید خان بلوچ خارا نی با با سیزده نفر اشتياري ومهماري از راه هدیه و نیز عریضه در باب اراضی تهی\nچپ و چپه واقع که نی کندر خربداد و استدعای استرداد آنرا کرده ارسال کابل داشته بود شرف باریابته فرمان برفت که\nچون خود او مقیم و متوطن خاك منصرفه دولت انگلیس است زمین به اینچه با مجید کات جوی داده نمیشود پس تحفه\nخود را از حلت قایه که بر طبق مبلغ مندرجه آن وجه داده شود و اینرانکار فرموده با طاقه شال خلیل خانی و یکتوب چوخه\nابره کشمیری ویکثوب جو خۀ كنجي البيباس حضرت والا بنام خلعت برای او ارسال گفت و از بنوقت تا هنگام جلوس بصدف"}
{"book": "adl0009", "page": 1162, "text": "( ۱۱۳۲ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمأیوس علیحضرت سراج الملة و الدین امير حبيب الله خان نوروز خان مذکور را بدار و بشکرابر خواهش جای از نقره تحت\nمهر منور را کرده بمرام واصل نساخت تا که اعلیحضرت ممدوح تن بآرا چنانچه در جلد چهارم این کتاب نگار داده\nخواهد شد بذل وعطا فرمود ومقارن اینحال سوق محمد افضل خان کپدان مقیم کتراب را پیاده حیوه از دست\nساقی اجال لبریز و مالامال گردیده در روز بیستم صفر و داع اینجهان کرد و جسدش را بموجب وصیت خوداو حمل و نقل\nداده در موضع تیران دفن کردند و همدر خلال این احوال اعداد وافراد پیادگان فوج نظام نجیبی شب روز\nدر جایهای مردم هزارة جيرستان سرزده در آمده زنان نامردم راچون زوجات خویش در آغوش کشیده مباشر\nامر قبیح ومذموم و ممنوعیکه نبایست کرد میشدند و حضرت والا از عريضة وقایع نگار آنجا برماجرا واقف\nگردیده با فسر فوج مذکور را فرمان کرد که دست سپاهیان را از ارتکاب این فعل نامشروع بازدارد تاخدا و خلق\nاو را از کردار زشت خود نیاز ارند وهتك عصمت ناموس رعیت بیجاره نکنند واز جمله قبل از آنکه این منشور\nپرتو افکن وصول شود فقیر و پادشاه و میر باز نامان از پیادگان فوج مزبور رخصت رفتن در خانه خویش حاصل\nکرده چون در زير ( كتل خون )رسیدند ضعيفۀ را که از جیرستان بعزم خانه خواهرش راه مالستان می پیمود بجور\nوا کراه باخود برداشته بماد تیکۀ هزاران زن و دختر هزاره را از ابتدای متصرف شدن اماکن و مساکن ایشان\nتا اینوقت بدینمنوال فروخته بودند در کابل آورده بشخصی بفروختند و بآهنگ قبالۀ نوشتن بیع آن در محکمۀ شرعیه\nنزد ملا عبدالرحمن خان قاضل وم شدند و او قباله خرید زوجۀ مذکور درا از سپاهیان مسطور خواسته ایشان از نمودن\nقباله عاجز آمدند و آن زن نیز زبان بجزع وفزع کشوده ماجرا نزدقاضی بازداشت وقاضی او را از دست آن جور\nپیشگان برآورده مطلق العنان فرمود و او قاضی رادعا وثنا گفته بامال باخته شده ناباخته راه موطن ومسكن\nخویش پیش گرفت و همچنین میرزا سعید محمد نام عامل جیرستان که بخيانت وخسارت ذمۀ عمال دولت ورعيت\nکرده و چنانچه گذشت محبوس طلب کابل شده بود خود را بلین و لعل و دادن رشوت بهانه تاخاص و پریشان کار چندی\nاز آمدن در کابل معطل داشته دست بتکرار و اصرار افعال ناشایست که بسیار کرده بود بزد واز جمله زوجة على\nشیرزوار نام را که شوهرش در زمرۀ بزرگان هزاره جیرستان بزندان کابل گرفتار افعال و اعمال خویش بود بمال\nو منالش از خانه بر آورده در حجرۀ خود برد و مدتی شب بباشرت و روز معاشرت با او بسر کرد و پس ازان زوجۀ اجنبیۀ را\nکه با او هر گز معرفت نداشت و نمی شناخت مادر او قرار داده از نزووی قباله بیع آنز را که در حیوة شوهرش متصرف شده\nبود بمهر قاضی بگرفت و همچنین زوجۀ قربان نامی را که شوهرش در خانه سالی نامی از قوم خود گذاشته خویش از راه بی نوائی\nدر دیگر جایی تحصیل قوت رفته بود میرزا سعید محمد خان مذکور ایقون را نیز بقهر وعنف بحجره خویش در آورد وحالی\nنام را که زن باسر شوهرش بخانۀ او روز بسر می برد بدووی قرارداده قباله بیع از اقرار و اعتراف حالی حاصل کرد\nو پس از پنج ماه شوهر او حاضر آمده نزد میرزا سعید محمد خان شد و زن خود را جویا گردیده اوبش محبوس\nکرد وبجور وا کراه طلاق نامه گرفته بعد رها داد و محمد نبی خان مالستانی محضر هر دو قضیه را بمهر قاضی جیرستان\nحاصل کرده و میرزا سعید محمد خانرا بفرمانیکه شرف صدور یافته و اجرای آن چنانچه انفا اشارت شد معطل گردیده\nبود محبوس و با محضر مسطور کابل در گاه سیاست و معدلت پایگاه نمود و همدرینوقت ملا خواجه محمد خان قاضی\nمحكمة شرعية ارز كان يكهزار ونهصد وچهل و نیمروپیه از محصول چای یکهزار و دویست و نود و سه تن زنان\nو دختران و پسران مردم هزاره که در محکمۀ آنجا فروخته وقباله شده بودند بامر و فرمان حضرت والا که در\nبیکه بهای هر يك را چنانچه گذشت محصول بیت المال قرار داده بود ارسال و تحویل خزانه کابل نمود و همدر\nخلال این احوال زوجه حضرت قلی نام شیرغان بی اجازت شوهر خویش از خانه بر آمده راه موضع خواجه (دو کوه)\nپیش گرفت و در خانه قوشه نامی که با اوسر لعشق داشت در آمد و شوهر وطورۀ نام برادر آن زن بشخص و تجسس\nبرخاسته واورا درخانه قوشه یافته برادرش در قتل وی اقدام کرده بتيغ غيرت هلا کش ساخت وحضرت والا"}
{"book": "adl0009", "page": 1163, "text": "( ۱۱۳۳ )\n( جلد سوم ) ( وقایع ماه صفر ۱۳۱۳ ) ( سراج التواریخ )\n\nاز عریضه حکمران ترکستان بر ماجرا آگاه شده در روز پنجم مذکور ماه صفر که صوفی محمد افضل خان نگهبان\nدر کپراپ فوت شد حکمران مزبور را فرمان کرده امر نمود که زنهار مزاحم حال طرره نشود چه نیکو کار\nکرده است که خواهر خود را از سبب بی اجازت شوهر از خانه بر آمدن و بخانه اجنبی شدنش بقتل رسانیده است\nو هم در خلال اینحال آمد محمد نامی از قوم سارق ترا که سکنه نجداب در راه تجارت در میمنه آمده و بصد و پنجاه و دو جلد\nپوست قره کلی مخفیه خریده چون بدون از دولت خریداران دیگر قدغن بود کار کنان میمنه او را مواخذه\nو پوستها را ضبط کردند و خودش را محبوس و روانه مزار شریف نمودند بعد ملاحظه نام برادر او نامه حاکم\nنجدابرا مشعر بر استدعای اطلاق او نزد سردار محمد عمر خان آورده وی بذریعه عریضه از حضرت والا اجازت لازم\nگرفتن خواست و حضرت والا فرمان فرستاده نگار داد که از طرف خود در پاسخ حاکم نجدابقم کند که هم تا در هر مملکت رفته\nمرتکب خطائی شود حکومت را لازم و متحتم است که از وی بپرسد و مواخذه کند و بر وفق قانون در چنین خطا\nو عصیان عرصه شش ماه مقید زندانش نماید و مال او را ضبط فرماید زیرا که رواج همتا عالم باینر سمی گشته است\nو این شخص از صدور حکم قدغن خریدن پوست قره کلی از چند سالست که آگاه است پس چگونه بخلاف امر\nو احکام پادشاهی اقدام در خریدن پوست و سرقت کرد باری باید مراسم باز خواست بدو بفعل آید وا کر کسی\nبمثابه او ازین مملکت دران مملکت شده سرقت نماید و یا خلاف قانون حکومت راه بپیماید باید از وی بپرسند و در\nمعرض مواخذه آرند و حاکم نجداب پس از وصول این نامه حکمران ترکستان که بامر حضرت والا نزد او فرستاد\nسکوت اختیار کرده دیگر هیچ نگفت و همدرین هنگام محمد جعفر خان مالستانی حاکم اند راب بلك روپیه از\nخزانه آنجا در روز غره ربیع الاول جانب کابل حمل و نقل داده تحویل خزانه عامره شد و همدرین وقت و میرای\nکشور هند از نامه و خواهش حضرت والا که به محرمه صحیفه فرستاده از وی نقشه سر حد بدخشان پامیر و واخانرا\nبانقل عهد نامه دولت روس و انگلیس طلب فرمود نقل عهد نامه مورخه یازدهم ماه مارچ سنه هزار و هشتصد و\nنود و پنج عیسوی مطابق هزار و سه صد و دوازده هجری را که در بین دولتین روس و انگلیس ارقام یافته و انعقاد\nپذیرفته بود بانقل نقشه سرحد بدخشان مترجم بالفاظ و خطوط پارسی و انگلیسی و فرانسوی و نامه از جانب خود\nارسال پایه سریر این سلطنت نمود و چون در نامه خود نوشته بود که خط فاصل آن سرحد را بعینه مطابق عبارت\nاین عهد نامه کمیشن دولتین خواهند کشید و تا آنگاه که نصب بروج فاصلہ نشود ممکن نیست که خط فاصل در نقشه\nدرج ورسم شود حضرت والا در پاسخ وی رقم فرمود که نوشته مفصل و موضح حدو د يکه حالا معین و تقسیم\nوازهم مفروز میشود با نقشه مکمل جبه حصول علم و استحضار خود من و خیردادن به مأمور افغانستان خواسته\nشده بود و الا حاجتی نبود و اینرا مه دیر انگاشته نقل عهد نامه و نقشه مبهمه را نزد جنرال تاج محمد خان ارسال\nفرمود و همدرینوقت جنرال مذکور دفتر شاہ ابراهیم سن بدخشی را بفرمان حضرت والا کابل گسیل نموده\nبا آنکه خاندان پدرش با دولت راه معاندت پیموده بود یکصدو چهار روپیه بار و خالش که در رحل و ترحال\nمنازل محرم حالش بود از جانب دولت جهه توشه راه عطا کرد و چون او در کابل رسید در سلک خدمه حرم\nمحترم شاهی منسلک کردید و همدر اثنای واقعات مرقومه چندین از مردم سکنه کولاب چهار صد رأس\nگوسپند که بردنش در خارج مملکت از طرف دولت قدغن بود در خفیا از رعایای این دولت خریده\nدر وقت باز گشتن جانب کولاب بدست محافظین دشت سیاه آب واقع افتادند و در کشاکش گیرودار دوتن از سپاهیان\nحارس دشت مذکور زخمدار شدند و همچنین چندی دیگر از کولابیان که نهصد و هشتاد رأس کوسپند و ده راس\nقریش آهك خريده از قفای پیشینگان راه کولاب بر گرفته بودند از دشت مذکور گذشته چون در موضع\nدوزخ دره واقع حدود در واز رسیدند محافظين آنحدود آگاه گردیده در روز وشب راه تفحص و تجسس\nآنانرا در جبال شامخه و درجات پیموده و ایشان را بدست آورده گوسپند ا را تمام ضبط کردند و مقارن اینحال\nغلام محى الدينخان و مفتی عاشور محمد که از جانب دولت بمأمور تعیین حدود فاصله سر حد شده بودند در روز سوم"}
{"book": "adl0009", "page": 1164, "text": "( ١١٣٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nماه ربيع الاول در فرود گاه افسر کمیشن دولت روس شده با هم راه تعیین حدود شقنان بر گرفتند و تا کنار\nکول طی طریق کرده کوه واقع جنب جنوب کول را حد وسط و بر قله آن جای برج فاصل را قرار دادند\nچنانچه جانب جنوب كول و کوه مسطور تا موضع لشكر كيش واقع سر حد شمالی واخان حق و حصه افغانستان\nگرديده طرف شمال هر دو موضع بخاك مقبوضه روس ملحق گشت و چنانچه بیايد كار تعیین حدود فاصله پامیر\nو بدخشان وشغنان تا روز بیستم ربیع الاول باتمام و انجام رسید و هم در روز چهارم ربيع الاول میرسید قصی خان\nکه مجابت نسب و شرافت حسب موصوف و بمر قدزگاه هرات مشهور بكازرگاه معروف بود و راه خدمت زائرین\nمزار فيض آثار بر گزيده ایزد باری حضرت خواجه عبدالله انصاری طاب الله ثراه و جعل الجنت مثواه می پیمود\nو هم روز متولیته خانقاه آن بزرگوار بسر میبرد بدرود جهان کرده بجنان جاودان شتافت و خدمتی که وظیفه\nاو بود از خطابت و امامت و غیره امور متعلقه زیارتگاه مذکور برسبيل توصية خود او بمیر محمد عثمان خان خلفش\nخلافته قرار گرفت و هم در تضاعیف واقعاتیکه بشرح رفت غلام ولد حافظ سراج الدین نامی از بازار کانان پشاور\nدر بخارا رفته بعد از چندی که نزد تجار آنجا اعتماد و اعتبار یافت مبالغ گزافی از تاجران آنجا بنام قرض گرفته\nدر پشاور فرستاد و بمالکان وجه وعده داد که کاشتگان اومال و متاع تجارتی از هند برای ایشان حمل و نقل دهند\nو پس از چندی که مشاع نرسیده كذب او ظاهر گشت از راه فرار در مزار شريف آمده قرار گرفت\nو عريضه مشعر بر استدعای وجه تقاوی ارسال پايه سرير سلطنت نمود كه شاید دولت را فريفته\nاز خزانه سلطنت نيز بمحسيله مقصدش حاصل كند اما حضرت والا در روز پنجم ربیع الاول در پاسخ او\nارقام فرمود که از قدیم همه مردم پشاور این شیوه را داشته بچوچنه مسلك حيله و فريبه بوده و تا کنون همچنان\nروز بسر برده و می برند و خود را در ظاهر بلباس اعتماد و اعتبار جلوه داده در باطن بجز مال مردم خواری دیگر\nکاری ندارند حتی پادشاه و فرمان فرمای ایشان بيمين متوال در دولت ومملكت خود بانك قرار داده و نام خود\nرا بیو پار وصاحب اعتبار نهاده و جوه نقامت مردم را از در فریب بنام امانت با تجارت گرفته در ان میگذارند و در\nوقت خواستن مثل او کانها مردم بخارا کرده است بسیار کرده و میکنند و اینعادت دائمی او و دولت متبوعه اوست\nبهر حال خود او خویش را با این خیانت و خسارتی که نسبت بجمعی از بندگان خدای تبارك وتعالی نموده است معتكف\nروضه رضوان پاسبان حضرت شاه اولیا میسازد و اینرا نمیداند که حضرت اسدالله الغالب امير المومنين على كرم\nالله وجهه از غداران و خائنان رضا نمیباشند و نمی پسندد که مقیم مرقد پاکش شوند زیرا که جنابش بكل الانصار\nصدق وصفا ومحك اعتبار زر خالص مهر ووفااند پس میباید که نخست زنك خسارت و خدیعت را بصقل صداقت\nو امانت از آئينه ضمیر خود زدوده بعد جبین ضراعت بخاك آن آستان سوده غبار عنيه طغيانش را بمزگان بربايد\nوالا از مجاورت آن قبله حاجات وكعبه مرادات سودی نباید و همدرین هنگام میرزا محمد حسین خان کوتوال\nامیر بیگم و کتوبی بی وصابره و خانم جان نامان برادر زادگان نائب حفیظ الله خان لهوگردی را که عريضه نموده\nاستدعای اجازت شوهر کردن کرده بودند با مرو فرمان حضرت والا در راولپندی نزد عم مذكور ش گسیل فرمود\nذکر سر گذشت سردار نصر الله خان در لندن\nو از آنسوی شهزاده سعادت توامان سردار نصر الله خان که نگارش سر گذشتش در لندن وعده داده آمد ذکر سر گذشت سردار نصر الله خان بساعت سه پس از نصف روز دوشنبه ششم ربیع الاول از راه وداع بمنزل (ديوك اف كبرج) سپهسالار انگلیستان که نسبت هم زادگی با عليا حضرت (وکتوریه) نیز داشت تشریف برده و او را ملاقات ووداع کرده بمنزل خویش در لندن مراجعت نمود و تا روز هشتم ماه مذکور مباشر فعلی که شایان ضبط و ثبت تاریخ باشد نشد و بساعت چهار بعد از نصف النهار روز پنجشنبه نهم ربیع الاول راه مشاهده شفاخانه عمومی بر گرفته پس از مشاهده و تماشای عمارت عاليه دار المعالجه ونظاره وملاحظة بيماران و تشریحات عروق واعصاب واجاب و ادبار بدن انسان يكصد و پنجاه پوند زر سرخ بخدمته آنخانه بذل و عطافرموده بعط تشريف فرمای تماشای عمارت البرت حال گشت و این عمارت را بیاد کار نام"}
{"book": "adl0009", "page": 1165, "text": "(١١٣٥)\n(حجوم)\n(وقائع ماه ربیع الاول سنه ١٣١٣)\n(سراج التواریخ)\n\n(١) ارزنك\nنام نقاشی از\nچین که نظیر\nمانی بود\n(٢) ارتنك\nکار نامه مانی\nنقاش که\nنقوش خوب\nدر ان جمع\nبود\nشرح باز\nگشتن سردار\nنصر الله خان\nاز لندن\n\nشوهر علیا حضرت وکتوریه ساخته اند و ارغنونی در اندرون آن نهاده اند که هر نوازندۀ آنرا بنوازد آرد و جدران آنرا\nبیضوی برآورده سقفش را چون گنبد از آینه پوشانیده و پرداخته اند واز وسعت ساحت دارای گنجایش\nپانزده هزار تن است که هشت هزار نفر بکرسی نشسته و ده هزار تن بتوافق ساز پرداخته بغم نواز دن بنای تماشا میایستند\nو در هر يك از شهور زمستان سه شب را بزم تماشا می آرایند و در هر شب بزم شصت هزار روپیه اعطای کمپنی\nمبلغی که تعمیر این تماشا خانه کرده اند حاصل میکنند خلاصه شهزاده پس از دیدن این تماشا خانه راه تماشای باغ\n(کیو) که از باغهای معروف انگلستانست و محیط این باغ مسافت هفت میل است و در جنب مشرقی رود خانه\nطایمس وقوع یافته است برداشت و گل خانهای بلند که دیوار و سقف همه از آینه ساخته شده و از انواع اشجار\nگر مسیری در اندرون گل خانها ترتیب و تربیت کرده اند بنظر شهزاده افتاده همه را مشاهده کرد و از جمله حجره\n(دس تاس) که بزن مصوره و نقشه کش معروفه بوده و این حجره از اشکال اشجار و گلها نگار ریخته شده و ساخته\nكلك اویند و در عرصه ده سال آن اشکال را پرداخته در دیوار آن آویخته و بیدخمی بنام آن شهرت یافته است\nبنظر تماشای شهزاده افتاده از دیدن مجسمۀ آن ارزنك (١) ثانی وكأنه مانى كه آراینده را چون ارتنك (٢) از نقوش\nنگارنگ آکنده و بعمر چهل سالکی دل از زندکی برکنده رو بمقر جاودانی خویش نهاده است ومجسمه\nاو را دران حجره نهاده اند بسی متأسف گشت و از صنعت نقاشی شگرف او در شگفت آمد خلاصه این عمارت را\nبشكل وهيئت عمارات چین منار آسا ومشتمل برده طبقه سفلی و علیا ساخته و در هر طبقه چهار روزن بچهار جانب\nقرار داده اند مع القصه شهزاده پس از تماشای این بنا بساعت هشت از شب در منزل خویش باز گشت و بساعت يك\nو چهل دقیقه پس از نصف روز جمعه دهم ربیع الاول بآهنك حركت مراجعت جانب افغانستان از قصر دار\n(جیستر هوس) قدم نهضت بیرون نهاد وجنرال (آلیف) و (جنرال سر القرجيرل) مهماندار و کرنیل (تالبیت) ترجمان\nاز راه مشایعت بإنهاء ساحت حرکت شدند و شهزاده با خدمۀ رکاب بعادت اعصاب بسواری کالسگهای شاهی بحالتی که\nسواران نظام از عقب و جلو کالسگها روان و دوان بودند در ایستگاه استوره بورن رفتند و در وقت طی مسافت\nاز درب قصر (دار چیسترهوس) تا ایستگاه مذکور که مسافت یکمیل است هزاران مرد و زن زعم بشادۀ یکدیگر\nنهاده پی هم ایستاده بودند و باشارت سرو دست تعظیم و تکریم مرسوم تقدیم می رسانیدند و (لارد جارج هاملتن)\nکه در بنوقت منصب وزارت هندوستان با (لارد جبرلین) ایشهك آقاسی باشی و ( مستر فولر ) وزیر سابق هند\nو چند تن افسران و يك دسته فوج پیاده نظام وموزيك که از جانب دولت مأمور مشایعت شهزاده شده وقبل از\nورود مسعود آن مهر سپهر وقار وملك چهر بزم عزّت واعتبار وارد ایستگاه شته بپای ادب ایستاده بودند مراسم\nاحترام ووداع و سلا متجای آوردند و از جمله كرنيل تالبیت ترجمان بشهزاده وداع گفته جانب بندر روان و پویان\nگردید و شهزاده بسواری ریل در ساهت دو و دوازده دقیقه پس از نصف روز مذکور از ایستگاه ( و کتوریه )\nحرکت نموده بساعت چهار و سه ربع وارد بندر (داور) واقع (بوغاز) (٣) چانل ) كه (٤) در بین انگلستان و مملکت\nفرانسست شرف بخش وصول گشت و افواج بری و بحری که در بندرگاه صف آرای احترام مقدم شهزاده شده\nبودند مراسم سلام بجای آورده بیست ويك ضرب توپ جهتة تبريك و رو روی کشاد دادند وهم بیست و یکضرب\nدیگر بوقت جلوسش در جهاز بنام وداع بکشودند و (مستر مارتین ) خادم ایندولت یکهزار پوند را که شهزاده در\nحین حرکت خویشتن از کیسۀ انعام بنام خدمة که در قصر ( دار جیستر هوس ) خدمتش نموده بودند بذل وعطا\nکرده بود در ین وقت بایشان تقسیم نمود بالجمله شهزاده بساعت شش و بیست دقیقه بزورق افزای بندر ( کیلس )\nواقع كنار خاك مملکت فرانس گشت و از بحر بانیاد ساحل بر گردیده دریلیکه در قوب بندر حاضر بود نشسته\nبساعت ده از شب در ایستگاه پاریس که پایتخت دولت فرانس است بر تو وصول افگنده در کران اوتل که از اوتل\nهای عمدة پورپست نزول اجلال فرمود و بساعت شش پس از نصف روز شنبه یازدهم ربیع الاول بسواری کالسکه\n(٣) بوغاز در عربی حلق البحر و در فارسی تنگنای دریا و بانگلیسی استریت و در ترکی بوغاز گفته میشود و آن عبارت\nاز گلو دهی از آ بیست که ازان دریا به بحر دریا اتصال می یابد (٤) چنل جایی از دریا را گویند که پهن تر از بوغاز باشد"}
{"book": "adl0009", "page": 1166, "text": "( ١١٣٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nعزم سیر و تفرج کرده تا ساعت هفت و پانزده دقیقه از هنگام شام در بازار ها و باغها سیر فرموده بمنزل خویش باز گشت\nو غاز . فرید را ادا نموده بساعت نه از شب بآرامگاه سروشۀ شاهانه پرداخت و شهزاده یکسکه رفته آرایش و\nپیرایش اسواق و حدائق و انوار مصابیح برق و نظافت (۱) عمارات و پاکی و ترکیب کوچهای شهر پاریس را بغایت افزونتر\nاز لندن و دیگر شهر های انگلستان بنظر مقایسه در آورده بساعت یازده از شب بمنزل خویش باز آمد کۀ انشاء\nالله تعالی سیر و سیاحت او در پاریس از روز دوازدهم ربیع الاول و مابعد آن در موقعش رقم و نبشته خواهد شد\n\n(۱) نظافت\nبمعنی پاکیزگی\n\nذکر واقعاتیکه در ایام حرکت سردار نصر الله خان از لندن در افغانستان وقوع یافت\n\nذکر واقعات\nافغانستان در\nوقت حرکت\nسردار\nنصر الله خان\nاز لندن\n\nو ازینوی در روز یازدهم مذکور ربیع الاول که سردار نصر الله خان چنانچه آنفاً بگذشت عازم سیر پاریس\nگردیده بمنزل خود باز گشت احمد جان خان طبیب و کرنیل اختیاری که بامر سپهسالار غلام حیدر خان با سعید\nمحمد خان چنانچه بگذشت براه مشاهدۀ اراضی کفار کاموز و ملاحظه سهل وصعب معابر رفته بودند با هشت\nتن از بزرگان کافران نزدسپهسالار باز آمد و داستان از سختی و عدم حصول عبور راه و عبور سپاه که در ان تنگناها\nدیده بود بیانی رو واز همه راه کنار آبسیر القرب بحصول مرام و اسهل معابر اقامت مواضع و مقام گفت و بزرگان\nکفار که با او آمده بودند باظهار رویه مالیۀ اراضی خود را بر عهده گرفته وعدۀ ادا کردن آنرا تا روز پانزدهم\nربیع الاول دادند و پس از آنکه احمد جان خان کرنیل بیان اظهار کافران و خیال ایشان نمود و واهیات (۲) و ترهاتیکه (۳)\nبا او ابراز داده بودند همه را بپای رد سپهسالار تپکو کار از دور اندیشی و عاقبت بینی که مکنون خاطر داشت\nو میخواست که بدون سفك دماء بفتح زمان آن وحشیها را در تحت فرمان کشد و ایشان بخلافت و مدارا سخن رانده\nبدل بجای آورده رخصت مراجعت و ما ایشان قرار داد که بعد از گذشتن عید خود که روز چهاردهم ازین وقتست\nباز آیند و مقارن اینحال در روز یکشنبه دوازدهم ربیع الاول حضرت والا ملا میر غلام نامی از سادات چارباغ\nلغمانرا از فوت ملاغلام درویش بمنصب قضای محکمۀ شرعیه خان آباد بلطغن سرافراز و از عطای خلعت ممتاز فرمود\n\n(۲) واهیات\nجمع واهی\nبمعنی سست\n(۳) ترهات\nبضم اول\nو رای مهمله\nمشدده\nسخنهای\nباطل لهو\n\nذکر سیر گذشت سردار نصر الله خان در پاریس وغیره\n\nذکر\nسیر گذشت\nسردار\nنصر الله خان\nدر رو\n\nو از آنسوی شهزاده آزاده سردار نصر الله خان بساعت پنج و نیم از روز دوازدهم مذکور ماه مزبور که\nوعدۀ ذکر آن داده آمد بسواری کالسکه جاده پیمای تماشای رودخانه (سین) که از وسط پاریس جاریست گشت\nو اکثر از عمارات دولتی از قبیل پارلمنت و امور خارجه و عمارت خرابه ( ناپلیون ) که از دست جرمن باخاك\nیکسان گردیده و اکنون در جای آن بوستان و گلستانی ساخته و پرداخته اند و بعضی از منارها وفوارها و باغها\nو مین راهیکه شهزاده جانب نهر مذکور عبور داد واقف دیده از دیدۀ تماشای شهزاده گذشتند و هريك جدا جدا محل\nپرتو نظر مهر منظرش گشتند خلاصه شهزاده از روز دوشنبه سیزدهم تا روز دوشنبه بستم ماه ربیع الاول بیرون\nاز سیر و تفرج شهر پاریس مباشر امریکه رقم گردد نشد\n\nذکر وقایعیکه\nدر افغانستان\nو قوع\nپیوستند\n\nذکر وقایع افغانستان که در وقت توقف سردار نصر الله خان\n( در پاریس وقوع یافتند )\nو ازینسوی در تضاعیف واقعاتیکه بشرح رفت شیرخان نامی از افغانان سکنۀ کتار هم مند زوجۀ منکوحه\nو مدخول بها و ذوالید و متصرفۀ شهزاده خان نام را که در سلك سواران نظام رسالۀ اول شاهی منسلک بود اغوا\nکرده در خانۀ خویش برد و از بیم مواخذه و بازپرس در جای خود درنك نتوانسته با آن زن راه درویشی برگرفته\nروز بحال و شب بجالی بدر برده پناه همی جست تا که شوهر آن زن فاحشه آگاه شده از کابل که طریق خدمت\nمی سپرد برخصت و اجازت والا در قندهار رفت که زوجۀ خویش و شیر جان فریبندۀ او را بدست آورده شرعاً\nکیفر کار هر دو تن را در کنار ایشان نهد و حکمران قندهار از استغاثه و داد خواستن او شیر جان وزوجۀ\nشهزاده خان مذکور را بساعی و مجاهدۀ جانکاه از موضعیکه پناه گزیده بودند بدست آورده هر سه تن را از در"}
{"book": "adl0009", "page": 1167, "text": "(۱۱۳۷)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nفیصله دعوی نزد قاضی کابل وملا عبدالشکور خان که درین وقت قاضی آنجا بود پس ازالزام شرعان و ثبوت\nشرعی بر او لغززش را در کتاب مفوض برای سلطان دیده ماجرا معروض پایه اریکه خلافت داشت وحضرت\nوالا در روز پانزدهم ربیع الاول فرمان واصر کرد که شیر جان را بدار کشیده عبرت ناظرین وسامعین سازد\nکه دیگری بهتك عصمت ناموس کسی نپردازد و همچنین ملا نور محمد نام درزوا که سه بار سرقت کرده و گرفتار\nشده و رهای یافته و باز بسرقت گرفتار آمده محبوس زندان محکمه کوتوالی قندهار گردیده بود حسام الدینخان کوتوال\nآنجا را فرمان کرد که بدار کشیده قالبش را از روح تهی نماید و همدرین هنگام محمد افضل خان قرت که حکومت\nشیرغان داشت پنج راس اسب بصحابت محمد نبی نام خادم خویش از راه هدیه و ارمغان کابل در گاه خلافتپناه\nنموده همه مطبوع طبع دشوار پسند حضرت والا گشت و هم محمد اسلم خان میرعلی خیل ازفوت محمد حسن خان\nمأمور حکومت سرپل شد و همدر خلال واقعاتیکه بشرح رفت سردار نظر محمد خان از عریضه و استدعا و عهد نامه\nدادن خودش اجازت آمدن بکابل یافته با هفت تن عیال و اطفال خویش از پشاور راه کابل پیش گرفته در روز\nپانزدهم مذکور ربیع الاول در جلال آباد رسید و از آنجا مرحله پیمای کابل شده از تقبیل سده علیای سلطنت مستسعد\nگردید و همدرین وقت عبدالسرحان نام هندی که از دیر گاه بنام خدمت ملازمت ایندولت را اختیار کرده\nو رفته رفته بمنصب برگدی سر افراز گشته بود کفران نعمت کرده بجزای خود رسید و همدرین ایام محمد صدیق خان\nپسر نوروز خان لعل پوره که بحکومت کنر سفلی سر افرازی داشت چوبچی روی از دولت و سعادت برتافته با همرا\nعلینخان واهل و عیال خویش شب هنگامی از موضع شیوه جلال آباد فرار اختیار کرده در بین مردم مهمند شتافته\nقرار گرفت و از جانب دیگر افسران کمیشن دولتین روس وانکلیس و مأموران دولت افغانستان که مشعول تعیین\nخط ونقاط فاصله سرحد بدخشان بودند از پامیر تاواخان همه جا دوائر بروج فاصله را نصب کرده تا روز دوشنبه\nبیستم ماه ربیع الاول که ذکر آن از پیش وعده داده آمد از کار فارغ شدند وافسران عهده کمیشن در نقشه تعیین\nوتقسیم سرحدیکه بشرح رفت دستخط صحت و امضا نموده از مأموران افغانستان نیز التماس دستخط کردند و ایشان\nسرباز زده تا که از میجر جنرال جرارد افسر کمیشن دولت انگلیس سنده الزام اورا مکتوباً حاصل کردند که اگر\nحضرت والا این تعیین حدود را خلاف نقشه که نقل آنرا و یسرا در کابل فرستاده است پنداشته قبول نفرماید\nهیأ ت جوابده خود میجر مذکور باشد بعد بطریق شهادت نه بسبیل اعتراف و اقرار دستخط کردند ونقل\nنقشه را بدستخط افسر هر دو کمیشن گرفته روز بیست و یکم ربیع الاول وداع گفته دو میجر جنرال جرارد اردوی\nخویش را باجازت افسر روسیه از راه چقماق کتیل هند نموده خود با افسر روسیه راه پطرز بورغ پاتخت دولت\nروس بر گرفت و غلام محی الدینخان با مفتی عاشور محمد در فیض آباد بدخشان باز گشت و از تعیین حدود بحضرت\nوالا آگهی داد\nذکر در گذشت سردار نصر الله خان در پاریس\nذکر سر\nگذشت سردار\nنصرالله خان\nدر پاریس\nو از انسوی سردار سپهر وقار شهزاده نصر الله خان بساعت يك پس از نصف روز سه شنبه بیست و یکم مذکور\nماه مزبور که متعینین دول سه گانه از هم وداع کردند با خدمه ملتزمه رکاب بسواری کالسکه نخست راه تماشای\nقبه مقبره ناپلیون بر گرفته پس از مشاهده آن معلوم نمود که آن بقعه غریبه که محیطش دارای چهار رواق است\nو در هريك از رواقهایش برادران ناپلیون و بعضی از جنرال ها مدفونند در ارتفاع بیشتر از صد ذرع و محیطش شصت\nذرع در شصت ذرع ساخته و پرداخته گردیده است و در مرکز سطح محیط آن حوضی آسا دائره حفر نموده ساحت\nو دیوار آنرا از سنگ مر عام ساخته و آراسته اند و در چهار جانب دائره حوض نما چهار رواق قرار داده در هر\nرواقی مجسمه از سنگ بپای داشته جسد ناپلیون را در وسط دائره دفن کرده اند و صندوق بزرگی\nاز سنگ سماق بر قبرش نهاده اند و تفنگ های را که دولت فرانس از دول اوروپا در محاربات"}
{"book": "adl0009", "page": 1168, "text": "(۱۱۳۸)\n(قسم سوم)\n( وقائع ماه ربیع الاول سنه ۱۳۱۳)\n( سراج التواریخ )\nلقب بیعت گرفته اند در چهار طرف قبر ناپلیون همه را دسته دسته باهم بسته ایستاده کرده اند و این عمارت اول\nبگرجه نیل پرحیل معروف بوده اکنون بقبر ناپلیون که متصل بکوچه انقاق افتاده معروف و موسوم گردیده\nاست ناپلیون بغایت از غروریکه در نهاد داشت عزم جهانگیری و کشور کشائی اورا بران واداشت که کل دول\nاروپا بمخاصمه او برخاسته تن بسلاح محاربه او آراستند و او از عدم چاره ازیکه سلطنت فرانس و ایطالیه را\nفرو گذاشته در پنجم اپریل سنه ١٨١٤ میلادی مطابق چهار دهم ربیع الثانی سنه ۱۲۲۹ هجری بجزیره الیه رفت\nو در اول ماه مارچ سنه ١٨١٥ عیسوی مطابق چهار شنبه نوزدهم ربیع الاول سنه ۱۲۳۰ هجری در فرانسه\nباز آمد و در هجدهم جون سنه مذکور عیسوی مطابق دوم رجب سنه مزبور هجری شکست یافته در روز بیست\nو دوم جون خود را از سلطنت خلع کرد و در ماه اگست مطابق رمضان سال مسطور اورا بسنت هینه بردند\nو در آنجا بروز پنجم ماهی سنه ۱۸۲۱ عیسوی مطابق دوشنبه چهارم شعبان سنه ۱۲۳۶ هجری پس از سلطنت\nهفده سال بدرود جهان کرد و از غرائب این بقعه چهار ستون از سنگست که از مملکت ایطالیا آورده اند\nوهر يك سی فیت طول و سه فیت در سه فیت قطر دارد و هم چهار را در چار طرف يك رواق از رواقهای مقبره\nکه آنرا معبد قرار داده اند برپاداشته اند خلاصه شهزاده سراج ملته پس از دیدن بقعه قبر ناپلیون روی تماشا\nبسوی عمارتیکه در اول مخصوص پادشاهی بوده و ایدون (۱) آنرا تماشا جاه قرار داده آلات عجیبه و ادوات غریبه\n(۱)\nایدم بل الفتح\nو تاج و اسلحه ناپلیون را در ان نهاده اند نهاد و پس از مشاهده و نظاره این تماشا گاه در روز چهار شنبه بیست و دوم\nربیع الاول تشریف فرمای تماشای شهر (ورسیلز) که فاصله دوازده میل قرار گوشت صاحب جامع جم میل در بین جنوب\nو مغرب پاریس واقعست گشت و تخمین قصر (ترنه بون) را که از ابنیه ناپلیون اولست با هجره خوابگاه او و زوجه\nبمعنی اکنون اش مشاهده فرموده بستر خواب ایشانرا که روی تخت جداگانه گسترده و لباس خواب و شب پوشی ایشانرا\nآراسته اند چنان ملاحظه نمود که گویا در حال از خواب برخاسته اند و همچنین در عمارت (اسپال تریون) تشریف\nبرده تختها و رختهای خواب گسترده و آراسته دید سپس در عمارت دیگر که بانی آن (لوی کیب) است و در عرصه\nبیست و دو سال بصرف یکهزار و دویست کرور فرنك انجام و اختتام پذیرفته است رفته بنظر تماشا افگند و درین\nعمارت نیز تخت و رخت و لباس خواب ناپلیون و زنش را بر طبق خوابگاه اول بدید و در یکی از حجره های این\nعمارت مجسمه ناپلیون را بهیئتی که در انگلستان محبوس گردیده و بر کرسی نشسته دست از جان شسته و زندگی را\nوداع گفته از جهان رفته است بنگاه عبرت تماشا کرد و وسعت سلاحجاه و دارباء این عمارت دویست و چهل فوت در\nطول و پنجاه فوت در عرضست و در اطراف در و دیوار آن اشکال محاربات مفتوحه (ناپلیون) را کشیده اند و کرسیها\nدر اندرون آن بدرجات و مراتب افسران چیده نام هر کدام را بکرسی خودش نوشته اند و همدرین عمارت قیصر\nجرمن در وقت استیلای خویش بر دولت فرانس بزم تاج گذاری شاهنشاهی را بنام خویش بپای برد و نیز در\nحول و حوش این عمارت کالسکه خانه که تا حال کالسکههای ناپلیون اول در ان حاضر است بنظر شهزاده در آمد\nو از جمله يك عراده کالسکه که از طلا و مکلل بجواهر ثمین ساخته اند پدیدارش پیوست که بیست کرور فرنك بهای\nآنست و هم کالسکههای زن و فرزندان او که در آنجا بودند از نظر شهزاده گذشتند و شهزاده پس از تماشای عمارات\nمذکوره در روز پنجشنبه بیست و سوم ربیع الاول بکارگاههای نساجی و پرده بافی تشریف برده با خذ مقرکاب قالین\nهائی را که یکصد و بیست و سه سال قبل از تنسیق و تخیق این کتاب بافته شده بودند دیده و از صنعت پرده بافی رسیده\nبشنید که سه تن در عرصه پنچسال يك تخته پرده را میسازند و بهای این پرده را دولت روپیه میگذارند بعد شهزاده\nاز تماشای کارگاه پرده سازی جانب پارلمنت خانه خاص که ( اسمش سنت ) و مشورت گاه وزراء وامنای دولتست\nگذر و صرف نظر فرموده از آنجا در کشکاش جای وکلای عموم ملت رفته و تماشائی کرده بمنزل خویش معاودت نمود\nو روز جمعه بیست و چهارم ربیع الاول را از ساعت يك تا ساعت چهار بتحریر عرائض پیشگاه حضرت والا بسر برد و بعد"}
{"book": "adl0009", "page": 1169, "text": "(١١٣٩)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nبسواری کالسکه در اسپه تماشایگاه سابق شهر پاریس در نوشت و در آنجا لباسها و اسباب و آلات باستانرا (۱) که نهاده بودند دیده (۱) باستان\nباز گردید و از ساعت نه تا ساعت دوازده از شب شنبه بیست و پنجم ربیع الاول را در تیاتر تشریف فرمائیده تماشای آن بسر بمعنی قدیم\nبرد و بساعت چهار پس از نصف النهار فردای شب مذکور بتماشای باغ وحوش و طیور شده با محمد حسن خان و محمد اکرم و گذشته\nخان که حاضر خدمت بودند مشاهده جانواران نمود و از جمله ماری سترگ و بزرك و خرسهای رنگارنگ که از ولایات دیگر\nفراهم نموده اند نظر فرموده بمنزل خویش باز گشت و در روز یکشنبه بیست و ششم ربیع الاول با چندی از خدمه خاص\nچون محمد حسن خان و محمد اکرم خان و میرزا عبدالفتاح خان طبیب و میرزا عبدالرؤف خان بسواری کالسکه راه\nتفرج برگرفته در عین گردش تماشای اسپ تاختن کرده بمنزل خویش باز آمد و همچنین در روز دو شنبه بیست\nو هفتم ماه مذکور با خدمه مزبورو خواجه محمدخان بجز میرزا عبدالفتاح خان ره نورد گردش و سیر شد و در اثنای\nتفرج ملاحظۀ دیوار بزرگیرا که در سال هزار و هشتصد و هشتاد و هفت عیسوی مطابق هزار و دو صد و يك هجری\nبقدر بیست و دو میل بدور شهر پاریس بنا نهاده و بسرز ساخته اند مشاهده کرده بسی محکم و متین دیده بساعت\nهفت از راه مراجعت وارد منزل خویشتن گردید و بلادرنك آهنگ تیاتر نموده و پس از ملاحظه آن بساعت\nدوازده از شب در محیط خود باز آمد و بساعت دوازده از نصف روز سه شنبه بیست و هشتم ربیع الاول با محمد حسن\nخان و میرزا عبدالرؤف خان بسواری کالسکه مرحله پیمای تماشای کارخانه ظروف چینی سازی گشت و آلات\nو ادوات چینی ساختن را بنظر دقت و غور دیده بنظاره چرخ حویلی (۲) شد و انجا را چنان ساخته اند که حصه از (۲) مراد\n(نهرسین) جدا کرده و بران چهار چرخ و مدار از چوب تعبیه کرده اند که بقوت آب عتامه چرخ تسیاب حرکت از چماتیست\nو کردش میکنند و بقوت حرکت خود آب از نهر برداشته در اندرون نلبکی پرداخته اند داخل مینماید سپس بقوه که چرخ را\nدر انجا ساخته\nماشین که آنهم از همین آب در حرکتست بفراز کوهیکه بالصد فیت ارتفاع مورب آنست آبرا میرساند و فوارهارا و پرداخته\nکه بفراز کوه ساخته اند میجهاند و هم با کثر باغهای سلطنتی از آب زیوان کوه آبیاری میشود و شهزاده پس\nاز مشاهده این صنعت غریب که بدون قوۀ الكتريك بآب سازی و جاریست رامباز گشت جانب منزل خویش یمودن\nگرفت و در حین عبور از قرب سور (۳) و دیوار شهر پاریس برجیرا که در قرب غربی دروازۀ شهر افراخته و پارچهای (۳) سور\nسیاه که علامه ماتم و عزاست بر آن انداخته اند بدید و سبب خرقهای سیاه پرسیده مفهوم گردید که ملت فرانس از دیوار دور\nشهر که آنرا\nجهه پریورش دولت جرمن که تاختن کرده و بنزديك اين برج تلاقی فئتین دست داده ولشکر فرانس مغلوب و سیزده ربض نیز\nهزار تن از ایشان مقتول و خزائن دولت منهوب سپاه جرمن شد این برج را بیاد داشت انتقام سیاه گویند\nپوش کرده اند که پس از حصول مرام و وصول کام رفع آلام نموده تبدیل پارچهای سیاه کنند مع القصه\nشهزاده گردون وساده در روز چهار شنبه بیست و نهم ربیع الاول آهنگ حرکت از پاریس نموده\nسیاحت ممالک دولت ایطالیه (٤) را در دل تصمیم داده چنانچه بیاید در روز سلخ ماه مذکور نهضت فرما گشت اما درینروز (٤) مملکت\nابطالیه\nسردار محمد حسن خان روزنامه نگار او این کلمات و مذاکرات را که در لندن بپای رفته بود رقز و كلك بيان فرمود\nکه آنگاه که حضرت عالی از لندن اساس حرکت نهاد ولیماس سیاحت مملکت فرانس بر تن راست کرد خویش را\nاز تکلیف مهمانی دولت انگلیس آزاد نمود چنانچه مصارف دولت مذکوره را که نسبت باو میشد قطع فرمود\nو گفت در ممالک خارج از انگلستان مخارج مهمانی از دولت انگلیس ضرورتی ندارد چه اگر بنام مهمان بودن\nدولت انگلیس پانهاد سیاحت ساحت اور پاشوم و مراسم احترام شایسته روی روزنماید همانا هنك حرمت دولت\nانگلیس خواهد بود و در صورت مهمان دولت موصوفه نبودنم بدیهیست که خاك افغانستان در (آسیا) و از (اروپا) بغایت\nدور واقعست که از میان هیچ مراوده و معرفتی در بین نیست و از جمله راه مودت و موالات که با دولت انگلیس باز است\nاز سبب قرب کشور هند و افغانستانست که صراحتم با حضرت و کتبوریه از راه حراست و حفاظت هندوستان دعوت\nانگلستان نموده که ازار تباط و انعقاد رشته و داد و اتحاد دولتین افغانستان و انگلیس کشور هند را از حمله و یورش"}
{"book": "adl0009", "page": 1170, "text": "(١١٤٠)\n(جلد سوم)\n( وقایع ماه ربیع الاول سنه ۱۳۱۳ )\n( سراج التواریخ)\n\nرفقای دولت خویش مأمون و مصون دارد و افغانستان سد روئین اندر زمین باشد پس بناء علیه ختم مهمان\nبودم باید درخاك مملكت انگلیس شود تا در سائر ممالك اروپا سیاح گفته شوم و امنای دولت انگلیس این گفتار\nشهزاده راپسندیده ردانش وی تحسین و آفرین کردند و هم خواستار شدند که چون بندگان و خدمه و كاب\nسعادت انتسابش زبان بیان اهل اروپا را نمیدانند لازمست که سرقتر (جيرك ) که تا کنون مهماندار عالیست\nدر سیاحت اروپا ره نورد خدمت رکاب باشند و کرایه ریل را هم چند حضرت عالی بران احتیاج ندارد از دولت\nانگلیس ادا نموده خدمات هبوط و فرود عالیرا از روی زبان دانی بپای برد و شهزاده این امر را پذیرفته چنانچه\nگذشت تشریف فرمای مملکت فرانس شد و نوزده روز در پاریس بسیر و سیاحت بسر برده بساعت چهار پس از نصف روز\nبیست و نهم مذکور ماه مسطور که روز نوزدهم در نگش در پاریس بود با خدمه خویش بسواری کالسکه راه ایستگاه ریل\nپیش گرفت و شب را بحزم واحتیاط کثرت آمد شد ریلها که مبادا آسیبی روی دهد در ایستگاه بسر برد و روز سلخ\nربیع الاول که ذکر آن وعده داده آمد و عمله های خود بشرح رود بسواری ریل طی مسافت بندر مارسل نمود\nذکر وقایع\nافغانستان\nکه در ایام\nسیاحت سر\nدار نصر الله\nخان بوقوع\nیافتند\nذکر وقایع افغانستان که در ضمن سیاحت سردار نصرالله خان\n( بوقوع پیوسته )\nوازینسوی در خلال احوال سر گذشت سردار نصرالله خان که بشرح رفت چهار تن از بزرگان کفار کاموز\nکه وعده حاضر آوردن هزار روپیه را پس از گذشتن روز عید خود داده و در خانهای خویش چنانچه گذشت\nرفته بودند با هشتصد و بیست روپیه نزد سپهسالار غلام حیدرخان حاضر آمده اظهار آمدن بقیه بزرگان قوم خود\nو آوردن بقیه وجه را کردند که پس از عید خود ایشان می آیند و می آرند و سپهسالار هر چهار تن را رخصت\nمراجعت و بقیه وجه را که یکصد و هشتاد روپیه بود بنام هشده تن از بزرگان ایشان برسم خلعت خط دست داد\nو همدرینوقت حضرت والا سرای صاحبزاده کاکامع اقام خیابان مرادخان را که از وجه عین المال خریده شده بود\nاز عرض و استدعای سید یاقوت شاغان کینان که خانه نشیمن و استعداد و استطاعت خریدن سرای نداشت بوی\nعنایت فرموده فرمان داد که دران جای گزیده کرایه ندهد و مقارن اینحال سیدصالح بن سید غلام جان کنری\nعرض پرداز پایه سریر سلطنت شده بزبان دعا و ثنای دولت استدعای رحالی وظیفه مستمره پدرش را که فوت\nشده بود نمود و حضرت والا عرض اورا بگوش لطف شنیده در روز بیست و نهم ربیع الاول که همدرینروز سردار\nنصرالله خان از پاریس جانب مملکت ایطالیا چنانچه گذشت عزم سیرو سفر کرد سپهسالار غلام حیدرخان را فرمان\nشرح ورود سر گذشت وسردار نصرالله خان\n( درمملکت دولت ایطالیه )\nوازانسوی سردار نصرالله خان که روی جانب مملکت ایطالیه نهاده بود شب را در ایستگاه بسر برده بساعت\nدوازده پس از نصف روز یکشنبه سلخ ربیع الاول بسواری ریل وارد بندر مارسل گردید و کرنیل تالبیت ترجمان\nبا(دا کترل) شرف اندوز فرود گاه شهزاده شده آداب تعظیم و تكريم بتقديم رسانیدند و شهزاده پرسش و پژوهش\nحال ایشان فرموده بعد بسواری کالسکه باخدمه رکاب میمنت انتساب طی مسافت نمود وازساحل در جهاز تشریف\n(۱) شراع برده از وصول شهزاده کاریگران و جهازرانان باطناب و (شراعش)(۱) جهز ارا صعود داده میر اسمعیل خان رساله دار\nبکسر شین با سپاهیان نظام که راه نورد خدمت بود در خارج جهاز ادای سلام نمود و شهزاده در جهاز جای گزیده بحر پیما\nبادیان کشتی شد و بندر مارسل را بدین نهج ضبط روز نامه خویشتن فرمود که این بندر از بنادر معظمه وممعوره مملکت\nرا گویند فرانس و در زینت و آرایش وطرح عمارات وصنائع و نقش و نگار و نظافت بوزن وبازارشان پاریس است که گویا\nدولت فرانس پس از پاریس شهری بر رونق و زیباتر از بندر (مارسل) ندارد وهمچنانکه در انگلستان (لورپول)\n\nسر گذشت\nسردار\nنصرالله خان\nدر ایطالیه"}
{"book": "adl0009", "page": 1171, "text": "(١١٤١)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nدارای فواکه چون خربوزه وانگور و شفتالو و غیره و دو شهرت ده است درین بندر نیز مانند بلخ و مشهد مقدس \nتودهای خربزه بدیده مگر در لطافت و شیرینی مثل خربزه این دو ولایت نیست و زمین این بندر زر خیز و هوایش چون \nپارس معتدل است خلاصه شهزاده بساعت یازده قبل از نصف روز جمعه غره ربیع الثانی در ماین جزیره (کولن)\nاز ملحقات دولت فرانس وجزیره (سارینیه) از خاك مملکت ایطالیه که نخستین جانب غرب و دویمین طرف شرق \nجهاز عالی که بحر پیما بود واقعند پر تو افگن وصول گردید و ازین دو جزیره عبور و حصه خاك فرانس را قطع \nکرده دیگر جزیره در پیووز بمشاهده اش نیفتاده داخل بحر حصه ایطالیه شد و بساعت دوازده از نصف روز شنبه \n(١) \nنیپلس است\nدوم ربیع الثانی جهاز عالی در بندر (نی پلس) (۱) پایتخت سابق ایطالیه رونق افزای وصول گشت و شهر (نی پلس) \nرا از جهاز بنظر در آورده مشاهده کرد که در دامنه کوه و موضع نیکو بنیاد نهاده و آباد شده است و از ساحل \nبحر بدرجات و مراتب افراخته گردیده عماراتش مشرف بیکدیگر است و در السنه مردم فرنگستان چنان سمر و مشهر \nاست که سیاحتگاه شهر (نی پلس) را سیر نماید از سیاحت ساحت تمام عالم بی نیاز آید و کوه آتش فشان مشهود \nجانب غرب این شهر واقعست و اصل شهر هلالی شکل و متصل دریا اتفاق افتاده است و هوایش در شب بسی با صفا\nو روح افزاست سیا از انعکاس پر تو نور وشعاع چراغها که در آب میدرخشید پیر را برنائی و جوان را توانائی \nمی بخشد الغرض شهزاده سپهروساده را جلوه شکوه عمارات این شهر خواهش مند تماشا و دیدار ساخته از صفحه \nجهاز ترك بساحت در پیس از نصف روز مذکور با خدمه خاص فرود گشته در جهاز کوچکی که برای بردن و آوردن\nمسافرین وحمل و نقل احمال و اثقال تاجرین در بندر و از بندر در جهاز لنگر انتظار افگنده بود بر نشسته بحر پیمای تماشای\nشهر شد و از ساحل بسواری کالسکه بقدس اندر آمده چشم بنظاره درو دیوار عمارات و کوی و برزن و بازار \nافگنده مردم سکنه شهر را از حیثیت لباس و اوضاع بی بضاعت و کم استطاعت دید وهم عمارات پادشاهی را که \nاز عمارات سلطنتی لندن و پاریس در شکوه بازی ماند مشاهده نمود و از جمله با غ دولتی واقع این شهر که در اندرون \nآن عمارات پادشاهی را ساحت و افزاست اند و بلند ترین ریاض و حدائق و عمارات شهر است زیاده تر مطبوع طبع\nعالی گشت و عمارات شهر من حيث المجموع از بیرون بشكل مربع می نماید و در اندرون عمارات مخصوصه آلات \nوادوات عتیقه چون سائر عمارات سلطنتی فرنگستان اسباب قدیمی زود یابده برو مجلو ساخته اند و از جمله تصویر \nهرون الرشید از خلفای بنی عباس (رض) برین صور و اشکال سلاطین معاصرین و سابقین که باهمند در دا بود نیز بمشاهده \nشهزاده افتاده جای آن داشت که مترجم اطفال شود و متکلم بی وفائی جهان گردده گوید : چه ام چه جم و بد کومی\nدر آخر کنی مرگ را پیروی -- همی پرورش زانکه یابد درود -- چومی بد روی پروریدن چه سود -- واز\nاعتدال هوای روح افزای این شهر و ولایت واقع جنوبی مملکت ایطالیاست که در هريك از باغهایش اشجار \nمثمره کرم سیری و سرد سیری چون لیموو نارنج وزردالو وسیب و جوز و بادام و غیره بکثرت بمشاهده شهزاده\nافتاد وهم در اطراف باغ شاهی چنگلستان مصنوعی که نظیر آن در انگلستان نیست بنظر نيك منظرش درامده\nبساحت هفت از هنگام شام شهزاده در جهاز باز گشت و بساعت هشت قبل از نصف روز یکشنبه سوم ربیع الثانی \nتشریف فرمای تماشای شهر هبت نمای (پامین) واقع دوازده میلی شهر نیپلس شد و این شهر در عهد سلطه (نی لس) \nشاهنشاه روم هشتاد و نه سال پس از ولادت (حضرت عیسی علی نبینا وعلیه السلام) بواسطه سیلان فلز یگه از کوه آتش \nفشان موسوم (به وسوه ویوس) واقع مسافت نه میلی جنب شرقی شهر نی پلس بران ریخت سوخته و بخاك اندوخته \nگشت و نیز در سال هزار و هشتصد و پنج عیسوی مطابق سال هزار ودوصدر بیست هجری از سیلان فلز افروخته \nاز بیست هزار تن هلاك شدند و گویند خروج فلز ازین کوه هفت یا هشت بار قبل از حضرت عیسی\nو چهارده بار پس ازان بروی روز افتاده است و درین از منه دولت ایطالیه بعزم مكشوف نمودن كواثف \nحالات و بنیا و اساس عمارات آن که در زیر خاک مستور اند دست بکار زده و عمارتی از عمارات \nسابقش با روق را با محلات خانه و بازار مکمل و درستی که از اوضاع آن ها معلوم میشود که"}
{"book": "adl0009", "page": 1172, "text": "(١١٤٢)\n( جلد سوم ) ( وقایع ماه ربیع الثانی سنه ١٣١٣ هجری ) ( سراج التواریخ)\nترتیب و تعمیر عمارات عالیه را دارند از زیرخاک ظاهر کرده اند چنانچه عمارت مذکوره بمثابه عمارات\nعالیۀ فرنگستان دارای پیل پایها و میزها و کرسیهای سنگی بوده اند که بپنجۀ ظهور پیوسته اند و همچنین نلھائیکه\nاکنون برای اجرای آب در کوچها و بازارهای فرنگستان ساخته و پرداخته اند در قصر و بازاریکه از زیرخاک\nبرآورده اند موجود یافته اند و هم اجساد چندتن از مردگانرا سالم از ته خاك كشيده برپای داشته اند که هیچ اعضا\nو جوارح ایشان ازمفصل جدا نشده است محتمل که پس از تريك كشيدن آنها بروغن سپید چرب کرده از\nپوسیدن وریختن مأمون ومحفوظ ساخته اند خلاصه شہزادہ همه را بنظر عبرت تماشا کرده بعداز تماشای جانب\nشمال کوه آتش فشان برداشت و در آنجا نیز مشاهدۀ موضعیکه چهار هزار خانوار در آن متمکن بوده واز صدمۀ\nسیلان فلز کوه آتش فشان حریق وغریق گردیده اند نمود و دید که دولت ایطالیه دست بکار انکشاف حلات\nمتواریۀ آنجا نیز برده و همه جارا باندازۀ که چهل زینه فرورفته و هنوز باصل زمین نرسیده است کافته و همه جا\nبجز فلز هیچ نیافته اند مگر بدن بعضی را که فلز گرفته است سالم الاعضا در بین فلز مشاهده فرمود و هنوز دست\nاز حفر آن باز نداشته همت بکار کافته دارد و برزبر فلز تعمیر عمارت نیز کرده چند کوشکی ساخته و افراخته اند\nوشهزادۀ آزاده پس از نظارۀ انجا بساعت پنج پس از نصف روز بسواری جهاز كوچك در جهاز ژونلياز گردیده\nو بساعت شش بساحل برآمده بسواری ریل مرحلۀ پیمای شهر (روم)(۱) گشت که حالا پایتخت دولت ایطالیا است\nو بامر دار محمد حسنخان وميرزا عبدالفتاح خان طبيب وميرزا عبدالرؤف خان و به تن از خدمۀ رکاب بساعت یازده\nاز شب در ایستگاه شهر روم پرتو وصول افگند و چون مستقمار تین خادم دولت افغانستان قبل از ورود شہزادہ\nبذریعۀ تلگراف خبرداده بود که در کران اوتل مهبط شہزادہ را قرار داده بیارایند کالسکہا درایستگاه حاضر\nو آماده شده بودند که حضرت عالی شرف بخش وصول گشت وبا خدمۀ خاص بسواری کالسکه درکران هوتل شده\nنزول اجلال فرمود وصاحب اوتل کمالغاز شایسته گسترده بود آداب ورسوم پذیره بجای آورد وشهزاده\nدر منزل گاهی که آراسته بودند از کالسکه فرود گردیده تشریف برد و بساعت در منزل درنگ کرده\nراه تماشا برگرفت شهر وسرك ها را سیر کرده باز گشت و در روز دوشنبه چهارم ربیع الثانی با خدمۀ\nرکاب راه مشاهدۀ تماشا خانۀ (نیرو)که در یکی از بنا در ایطالیه بیاد گار فتح بيت المقدس ساخته بودند و حالا\nخراب است برگرفت وآن تماشاخانه را نگاه کرد و ثلث روز نامۀ خویش فرمود که این تماشاخانه مطبق بدو\nطبقۀ علیا وسفلی ساخته و افراخته شده که طبقۀ زیرین آن جای سباع و درندگان بوده که برهريك پادشاه غضب\nمیگرده او را نزد سباع انداختن میفرموده وطبقۀ عليا نشستن گاه تماشا ئیان بوده که مقاعد آنها بمراتب ومتر ق\nبر یکدیگر قرار داده بوده اند که تماشائیان پیش رو حائل وسد نظر عقب نشینان نشوند و وسعت ساحت اینخانه\nبپست جریب و گنجایش نشستن صد هزار نفر را داشته است وا کنون دولت ایطالیه دست بتعمیر جدید و ترمیم\nآن دراز کرده محتمل که تمام آنجارا تشکیل نتوان داد اما آنچه را که باقی و برپاست از انهدام حراست خواهد\nنمود خلاصه شهزاده پس از دیدار در و دیوار آنجا راه تماشای مشهد بطروس که از حواریون حضرت عیسی\nعلى نبينا وعليه السلام بلکه بمثابۀ حضرت ابی بکر صدیق(رض) که شخص اول امت حضرت سرور کائناتند وی را\nشخص اول واکمل امت حضرت عیسی محسوب میدارند برگرفت و معبد آن بزرگوار راکه برپشتۀ مرتفعۀ واقع\nجنوبی شهر رومست ودرا نمعبد جنابش بفیض شهادت رسیده است واکنون عمارات عاليه در آنجا افراخته اند\nنظاره کرده جای شهادت آن بندۀ حضرت رب العزه را که خیلی با رفعتست تماشا نمود و از انجا تمام شهر روم\nو اطرافش معلوم میشود و گویند که(نیرو) قیصر ششم از قیاصرۀ روم که بدستیاری ما در خود( اکری پینا)لوای\nشاهنشاهی افراخت در سال شصت و دوی عیسوی(سنت پتر) را که از حواریون حضرت عیسی بود با مر او دست\nبسته بشهر روم آوردند و این نیرو در سال شصت و چهار عیسوی شهر روم را آتش زده عیسویار بقتل رسانید\n(۱) شهر روم را روم لوس نخستین پادشاه روم در سال هفتصد و پنجاه و سه قبل از حضرت عیسی که در همین\nسال برتخت سلطنت جلوس کرده بنا نهاد و این شهر بفاصله مسافت هجده میل جانب جنوب مشرق لندن\nاتفاق افتاده و دارای سه صد مناره و چندین کلیسا است و بیست و هشت دروازه وشش پل محکم بر رودخانه تا ببر دارد"}
{"book": "adl0009", "page": 1173, "text": "(١١٤٣)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nو در وقت اشتعال و التهاب آتش برپشته مذکوره برشده تماشاهی نمود و در سال شصت و پنج (صنیفا) والوکن\nنامی او شربت شهادت نوشیدند و در سال شصت و هفت (سنت پطر) (و سنت پال) هر دو تن از حواریون بفرمان او\nفیضیاب شهادت گشتند و در سال شصت و هشت حکم قتل (نیرو) از (سنت) صادر گردیده و او خود کشی کرده جهان\nاز لوث وجودش پاك شد و مجسمۀ او را بر پشته مسطوره برپای داشته مردم ایطالیه اش نیکو خوانند و بستایند\nو مجسمۀ او را زیارت و طواف نمایند مع القصه شهزادۀ آزاده پس از مشاهده قتلگاه حضرت پطروس وبقیۀ\nایشان و مجسمه نیرو بساعت دو پس از نصف النهار روز مذکور بفرودگاه خویش مراجعت فرمود و بساعت\nچهار بسواری کالسکه مرحله پیمای تماشای حمامی که از بنای (هرقل) قیصر روم معاصر حضرت (سید انبیا محمد\nمصطفی صلی الله علیه وسلم) بود گشت و وسعت عمارت این حمام قریب هفت جریب انگلیست و حالا خراب و یباب\nگردیده بجز بعضی پیل پایهای سنگی و آتش خانه آن بحال خود است باقی همه رمیم کالتراب شده است و هم\nعمارت چند در حوالی این حمام که حجر هایش مخصوص تحصیل عموم علوم خصوص علم موسیقی بوده نو دماید و پس\nاز آبادی ششصد ساله فرار کشای مردم ایطالیه از استیلای مردم وحشی خصالی که مستولی آمده اند حمام موصوف\nو بعضی از عمارات دیگر را منهدم ساخته اند و تعمیر آن در عرصۀ سی سال تمام یافته بوده و مجسمۀ هر قل را نیز در درون\nحمام نصب کرده اند الغرض شهزاده پس از مشاهده حمام مخزوب مکتوب در فرود گاه خویش باز گردیده بساعت\nهشت از شب تماشای عید گاه مردم ایطالیه که در ین وقت عید ایشان بود بسواری کالسکه تشریف برده و سیری کرده\nباز گشت و در روز سه شنبه پنجم ربیع الثانی راه تماشای کلیسای (١) مدفن گاه حضرت پطروس برگرفت و پس از مشاهده\nآن بقعۀ مجلله باشکوه هنگام شام روی بفر گفت در منزل و مقام خویش فرمود و سردار محمد حسنخان روزنامه\nنگار شهزاده آزاده بیان بیان را بخامه دوزبان در صفحۀ اوصاف این کلیسای رفیع البنیان در جنبش و نگارش\nآورده مینگارد که تعریف این کلیسا خارج از قوۀ توصیف است از سطح تا سر آن که مرتبه علیاست بمجسمه ها\nمیخورد و هر که بکلیسا صعود نماید اشخاص رونده در زمین را بقدر مورچه می بیند (و بزرگی) (٢) این کلیسا ازین\nفقره معلوم میشود که دوازده نفر درقبه که در سر گنبد تعبیه نموده اند گنجایش دارد که بنشینند و دیگر در میان\nکلیسا صنعتهای عجیب بکار برده اند که عقل محو میماند و چهار هزار مجسمه از سنک بوضع خوب و صنعت مرغوب\nدرین کلیسا ساخته شده که صانعان قابل صنعت خود را در ساختن این مجسمات مخرج داده اند و اکثر مجسمات را\nخارج از بنا ساخته اند که هردو طرف آن معلوم میشود و بعضی را برجسته از دیوار و بعضی را متصل دیوار ساخته اند\n(١) بنای این کلیسای سنت پطر را باختلاف آرای جغرافیین و مورخین نخست کالس تن تین کبیر نهاد و بعضی\nبرآنند که در اواسط صد پانزدهم تاریخ عیسوی پاپ نیکولس ششم اساس آنرا نهاده و عمر او کفافی انجام نموده\nپس ازوی چندتن پاپهای هم در بنا و تعمیر آن کوشیده تا سال هزار و سه صد و بیست و نه عیسوی مطابق هزار\nوسی و نه هجری بصرف دوازده ملیان پوند در عرصۀ یکصد و پنجه سال بانجام واتمام رسید و صاحب مخزن العلوم\nتاریخ انجام آنرا در سال هزار و سی هجری مطابق هزار و ششصد و بیست و يك عیسوی ضبط کرده است\n(٢) وسعت و پهنای صفه پیش روی آن چهار صد فوت و ارتفاع آن یکصد و هشتاد فوت و بلندی اصل گنبد\nآن که از مرکز کلیسا برخاسته است سه صد و بیست و چهار فوت و طول اندرون آن ششصد و عریض چار\nصد و چهل و دو فوت است که گویا چنین ایوان وسیع و بنیاد محکم و متین تا کنون روی روز نیافته است\nو طول بیرون آن ششصد و بیست و نه فوت میباشد الغرض صاحب مخزن العلوم وصاحب هيدن ووليم بلينك\nانگلیس در طول وعرض وارتفاع آن باختلاف ذکر کرده اند و صحیح تر آنست که ارتفاع اواز زمین تا سر تاج\nچهار صد و پنجاه فوت تقریباً معادل یکصدو رو و پنج ذرعست و در زیر گنبد شکل گرۀ تعبیه کرده اند که شانزده\nنفر آدم در جوف آن جای میشود و در فوق آن کره تاج را نصب کرده اند"}
{"book": "adl0009", "page": 1174, "text": "(١١٤٤)\nجلد سوم (وقائع ماه ربیع الثانی سنه ١٣١٣ هجری) (سراج التواریخ)\n\nواز بالا و پائین و خارج و داخل کلیسا جز سنك مرمر چیز دیگر بنظر نمی آید و ستونهای عجیب از مرمر ساخته شده\nکه سزاوار تحسین است و سقف کلیسا را چنان از مرمر منقش نموده اند که لایق آفرین است آنقدر سقف کلیسا\nبلند است که انسان راست نمیتواند نگاه کند مگر اینکه کلاه کلیسا بایستد و سمت دیگر را ملاحظه کند وهنها\nواشکال خوب و اشیای مرغوب دارد که شایسته ستودنست و سیاحت این کلیسا شخص سیاح را مستغنی از تماشای\nعمارات ربع مسکون می نماید و مخارج این کلیسا از زمان بناء سال که هجده سال است بیست کرور روپیه شده است و حالا\nفی سالی يك لك و بیست هزار روپیه مصرف تعمیر این کلیسا میرسد و حضرت عالی در آخر کلیسا که بمقصد بدیع\nساخته شده ملاحظه فرمود در يك كنار کلیسا بسمت جنوبی صندوقی از سنك بر دیوار نصب نموده دید و آن\nصندوق محل نهادن نعش پاپهاست هر پاپیکه فوت میشود نعش او را دران صندوق میگذارند تا کوشت و اعضائش\nبریزد و خاك شود بعد عمارت مخصوصیکه در خارج کلیسانه قریب بلکه در شهر روم ساخته شده استخوانهای\nمردهو را جدا جدا در ان عمارت میگذارند و حضرت عالی درین سیاحت آنجا را ملاحظه فرمودند مگر\nبعد از انقراض حکومت پاپها و تسلط پادشاه ایتالیه با این محل تشییع را موقوف داشتند الحال اگر پاپ بمیرد اولا\nدرین صندوق نعش او را میگذارند همینکه اعضائش از هم ریخت دفن مینمایند و لقب پاپ نسبی نیست که بيك\nخاندان مقرر باشد که پسر بجای پدر منصوب کردد بلکه شخصیکه پاپ شد بسبب حضرت عیسی تجرد را اختیار\nمینماید و در مذهب رومان (کاتوليك) شخصیکه در تقدس و عبادات خودشان فرید عصر باشد آنشخص جای نشین\nپاپ مسلم می میشود فی الحال اگرچه على الظاهر قبضه حکومت از چنك اقتدار پاپ بیرون شده بازهم در ملت رومان\nكاتوليك احترام آنها بیشتر از پادشاهان یورو پست و هیچ وقت نشده است که پاپ از جای خود بملاقات پادشاه\nایتالیا برود بلکه پادشاه بکمال ادب میآید و پاپ از کرسئیکه جلوس دارد باستقبال پادشاه حرکت نمیکند واکثر\nاز عوام مذهب رومان كاتليك پادشاه ایتالیا را مردود میدانند زیرا که در عقیده خود پاپ را نائب حضرت عیسی (ع)\nمیدانند و هرگاه دولت فرانس بقوت سابق خود می بود دست اقتدار پاپ از سلطنت ایتالیا کوتاه نمیشد فاما\nدر حینیکه جرمن بر دولت فرانس مستولی گشت پادشاه نیپلس پاپ را بی معاون دیده فرصت را غنیمت دانسته\nبپاپ لشکر کشیده بچنك دست اقتدار پاپ را از سلطنت کوتاه نمود بلکه اتفاق دولت ایتالیه با دولت جرمن\nو استریا محض از بیم فرانسست که دولت و ملت فرانس را معین پاپ میدانست و ایندو دولت دیگر را مخالف\nفرانس میشمارید و عوام مذهب رومان كاتليك دايم مخيال خود فرصت میجویند که انتقام پاپ را از پادشاه بگیرند\nبلکه دولت فرانس باینخیال با ایشان مشارکت دارد و خواص ایتالیا باطنا از پاپ انکار نموده او را نمی میدانند\nکه انتظام از ملت ایتالیا کشیدن از قوة پاپ بیرونست که چند دفعه تجربه رسیده است چنانچه در زمان خروج\nناپلیون اولا گرچه شورش مذهب رومان كاتليك داشت لشکر کشیده شهر روم را که پای تخت پاپ بود متصرف شده\nخراب نمود و مدتی در حیطه تصرف داشت و دائیان ایتالیا درین لحاظ و صالح وقت پادشاه و عمل پاپ را در امور روزنامه نگار\nمذکور بوظیفیک بعینه عمارات مذکوره را که بشرح رفت نگار داده است در ذیل آن شرحی از زیارت کردن\nاستخوانهای پوسیده مردگانرا که از مردم ایتالیه باشنیزاده آزاده دیده بود و از پوست پوشیدن و بوطو و رباب زدن\nسحر کردن و وحشت اوایل حال ایشان و همة فرنکستان وقساوت وحشی نمودن ایشان مسلمانانرا درینزمان رقم کرده\nاست که ذکر آن باعث اطناب ممل بود و پس از ان بتحریر سیر و تماشای حضرت عالی پرداخته تحت روزنامه او مینماید\nکه خلاصه شهزاده ممدوح اندرون کلیسای سنت پطر را مشاهده کرده ملاحظه مدفن پطروس نمود و مجسمه ذی\n(۱)\nتفاوت طبع\nتون و شاد\nمصیحیه تازگی\nو آبداری\nکامل الصفاتش که در جنب شمالی کلیسا از سنک ساخته اند دیده معلوم کرد که شست پای آن مجسمه از کثرت لپسیدن\nمردم مذهب كاتليك بمثابه سائيده سوهان کاسته است و آنرا مشاهده کرده با چند تن پیشخدمت و میرزا عبد الرؤف\nخان بار مد ارج سلم معارج زیر کلیسا نهاده و مواضع مراتب مردگانرا که شایان مشاهده نبودند از نظر تماشا گذرانیده\nچون فرود گشت بسواری کالسکه براه تماشای باغهای سلطنتی که بلند ساخته و پرداخته شده اند پیش گرفت و اسباب\nفرحت و انبساط را از خضارت و نضارت (۱) وهوای فضای روح افزا هرچه که بود تمام نظاره فرمود و از جمله ساعتی را"}
{"book": "adl0009", "page": 1175, "text": "( ۱۱٤٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن ) ( سراج التواريخ )\nکه از چوب ساخته اند و بذریعه آب حرکت وطی فائق وساعهای روز و شب مینماید نیز در بالغ دیده چون\nنادر الوجود بود آنرا عجیب و غریب شمرده چنانچه در صدر سر گذشت ایتوورش مجملا اشارت شد در مهبط\nخویش باز گردید و چون روز نامه نگار شهزاده والا تبار داستانی از پاپ و مذهب كاتو ليك\nبپای برد لازم آمد که حالت پاپ و پار سائی او واعتقاد كاتوليكيان نسبت بوی ثبت این کتاب کرددو مطابق\nواقع رقم شود همانا پاپ خود را نائب خاص حضرت (ع) عیسی میداند و از احکام قهریة او ایذا و آزار واضرار زیاد شرح حال\nبمردم میرسد و هفتاد تن از نائبان او در کلیسا بعدد حواریون حضرت عیسی روز بسر می برند مدام یکتن ازین هفتاد پاپ و اعتقاد مذهب كاتو ليكها او\nنفر را بجای پاپیکه فوت شود بپایی اختیار میکنند بشرط آنکه همه این هفتاد نفر بدولت آن تصدیق و امضای پاکی\nزبانی وعدم بیباکی او کنند پس وقتی که پاپ از جهان بنقر اصل خود شتاب کند آن هفتاد تن در عمارت کان کلیو که\nاین نام مركب از دو کلمه کان وكليو ويعنى باهم وصل شدن و بستن واتحاد ورزیدنست و برای همین مطلب ومقصد\nساخته شده است گرد آیند و درب آن عمارت را که همواره جبهة داخل و خارج شدن اجانب مسدود است بکشایند\nو سه روز در آنجا اعتکاف ورزند تا بزعم و پندار خود ایشان یکی از هم کنان ملهم شود و خیلا،(۱) وانفکار و آرای ایشان\nبریکی قرار گیرد بعد در روز سوم بلا فصل و درنك آهنگ کلیسای لقن کرده در مجمع و محضر خاص و عام تاج سه جيفه\nکه مخصوص پاپست بر سر او نهند و د رولایت وممالك اوروپا که معتقد مذهب كاتوليك باشند سفرای مخصو صأورا\n(تن سی اس) گویند وبغایت اعزاز واحترام ایشان کنند و اقامت گاه این سفرای خاص ولايات (وينا) (و پاريس)\n(و ليزبون) و(مدريد) و(وارسا) (وسوئیت ترلند) (دوینس) (وبرو سلس) (و کولو کن) اند و احدى ماذون\nومجاز نیست که بجز از كاتوليك روم دیگر مذهبی اختیار کنند و پسران پاپ را که از زنان اجنبیه متولد میشوند\nبرادر زادگان میخوانند چنانچه فرهاد میرزای نایب الایاله در المعلم شیراز مترجم کتاب مصنف وايم (پشنك انكليس)\nکه قصة پاپ ومذهب كاتوليك از کتاب جام جم او نقل شده و میشود می نگارد که مصنف یعنی دایم (پشنك آنهاما) (۲)\nذکر اینمطلب کرده است که چون پاپ بیقاعده مذهب كاتوليك حود را نائب خاص حضرت عیسی میداند از راه\nپیروی او نباید زنی بگیرد بنابران در خفیه با دختران خوش شکل که معتکف کلیسا میشوند و تولد آنها میکنند اختلاطی\nکرده و از آنها اولاد بعمل میآید و این اولاد را در ظاهر برادر زاده میخوانند واز بذل مال ودولت نسبت باین\nچنین برادرزادگان هیچ تقصیر و مضایقه نمیکنند و ایشانرا (نوو نیو تزم ) میگویند یعنی میل ومحبت ببرادر جعلی\nبالجمله پاها در مذهب عیسوی خود را نائب خاص حضرت عيسى وفعال مايشاء ميخوانند و كليد بهشت و دوزخ را\nدر دست خود میدانند و از پیروان ایشان هر گاه مصدر گناه و حمتیکه خطائی شود بمحض آنکه در نزد پاپ اقرار\nبعصیان خود کند یا چیزی بهدیه وار مغان نزد او برد و یا فقیر باشد بخدمت وزحمتی از طرف پاپ مکلف شود\nاز گناه پاک میگردد و عقاب و خطای نسبت باو روی کار نميآيدوا کر کسی خریدار بهشت باشد مبانی بهدیه در کلیسای\nاعظم داده بهشت را میخرد و همچنان اگر خدمت کسی در نزد پاپ مستحسن افتد او بهشت را تفضلا بوی عطا مینماید\nو برات آزادی آتش دوزخ و خلود در بهشت میبخشد و آن مسکین یا واعظم بنابر یافته بمحض آن برات که پاپ عطا کرده\nاست هر شبیکه متحمل هزار گونه خطا وعصیان میگردد و علاوه بر همه با وجود یکه در مذهب عیسوی طلاق دادن زن\nجائز نیست پاپ جو سفاین نام زوجة ناپلیون را که دوست و دشمن در عفت او گواهی دادند طلاق کرد و همچنین\nملکه پورتکال باذن و اجازت پاپ عم خود را بشوهری گرفت که در هیچ ملتی روا نیست و نیز زن جون نامی\nکه در طنازی و زیبائی نظیر نداشت شیفته جمال فقها نام راهب گشت و در حصول ملاقات و وصال او انواع حيله بکار\nبرد.فائد میدند نگفت تا که بلباس مردانه خود را بصومعه راهب انداخت واورا در خانه خلوت بيافت واز عشق\nخود وشور مواصلت آگاهش ساخت و راهب نیز بر او شیفته شده دو هردو باهم و آخزیده از نشاط دو\n(۲) ایهام در غلط و گمان انداختن وترك كردن چیزی و باصطلاح ارباب معانی اوردن کلمه که دارای دو معنی\nقریب و بعید باشد واراده معنی بعید ازان نه قريب (۱) خیالات گم کردن و پنداشتن"}
{"book": "adl0009", "page": 1176, "text": "( ١١٤٦ )\n( جلد سوم ) ( وقایع ماه ربیع الثانی سنه ۱۳۱۳ ) ( سراج التواریخ )\nجان بجان پیوست آده بزاختلاط ::. ومدتی از وصال یکدیگر تمتع برداشته کسی ازین معنی آگاه نشد و آنزن چنانچه\nدر حال طالق بود در کمال نیز شهره آفاق گشت و مدتی در کلیسای اعظم بسر برد و در سال دو صد و چهل\nو يك هجری مطابق هشتصد و پنجا و پنج عیسوی پس ازفوت ( پاپ لیو ) چهارم بتصدیق و امضای سفرا بيك\nداعی و پارسائی او و پرامپاپن اختیار کردند و بعد از چندی آثار حمل از و ظاهر شده پسرا انداخت و سر او فاش\nگردید و بعضی گفته اند که در وقت وفات حملش ظاهر گردید و پس از ان تا دیر گاه چنان قرار داده بودند که\nهر که را پاپ میکردند بزیر صندل سر کشاده اش نشانیده یکی از ان هفتاد تن نواب خاص دست از زیر صندل\nدر از کرده خصیتین پاپ را گرفته و دیگران بزبان لتین ازو می پرسیدند ( تستیکلوحس هبت ) یعنی خصیتین دارد\nاو جواب میداد (اید هکتس) یعنی وی بزر کست و مراد آنکه دارد و خیلی بزرگست بعد تاج خلافت را بر سر او\nمیگذاشتند واکنون بعیوب انسانیت و قبایح مدنیت خود رسیده اینقاعده ر منسوخ کرده اند اگر نه در اوایل\nحال ازینگونه مضحکات را پاپها بسیار داشتند چنانچه در سال هشتاد و نه هجری مطابق هفتصد و هشت عیسوی\nپاپ ( کاس تن ) قرار داد و بر ذمت پیروان خود نهاد که انگشت پای او را ببوسند و بعضی برانند که چون\nملت انگلیس غالبا ازین مذهب كاثوليك عداوت و از ایشان تنفر دارند این مزخرفات را درباره آنان میسرایند و حال\nاینکه این بعض غافل ازین مصرع اند که تا نباشد چیز کی مردم نگو بند چیزها بالجمله طریقه و خلافت پاپ\n( بسنت پطر) که از حواریون حضرت عیسی است و شهادت او از دست نیرو در ضمن ذکر کلیسای سنت پطر\nگذشت میرسد و این پطرسنت که در کتب تواریخ اسلام پطرس و ضبط است در سال چهل و دو پس از ولادت حضرت\nعیسی بدعوت خلق مشغول شد و بعد از وی هشت تن دیگر از پی هم در ترویج مذهب حضرت عیسی روز جد و جهد بسر\nبرده هشتان بدرجه رفیعه شهادت رسیدند (۱) و در سال یکصد و سی و نه بعد از ولادت حضرت عیسی (سنت هی جنیوس )\nمنصب خلافت یافت و او نخستین کسیست که لقب پاپش دادند و رفته رفته کار پاپ بجائی رسید که هر سلطانی که\nبر تخت جلوس میکرد تا پاپ تاج را بر سر او نمیگذاشت یا امضا برسلطنتش نمی نمود لشکری و کشوری ره بوره\nاطاعتش نمیشد و پادشاهان صاحب اقتدار غاشیه اطاعت پاپ را بردوش انقیاد میکشیدند و از جان و دل مطیع امر\nو منقاد نهی او بودند چنانچه در سال چهار صد و هفتاد هجری مطابق هزار و هفتاد و هفت عیسوی پاپ ( گری گوری)\n( هنری ) چهارم قیصر جرمن را امر کرد که سه روز در شدت زمستان پا برهنه در عمارت او\nبایستد تا پاپ عفو تقصیر او کند ( و هنری ) دوم ( انکلند ) رکاب پاپ ( الكسندر ) سوم را گرفت\nتا او سوار اسپ شد ( ولو یس) پادشاه فرانس و هنری مذ کور انگلند باز در وقتی بر کاب ( الكسندر )\nمزبور پیاده راه میرفتند و هريك از دو تن بحهة تفاخر لگام اسپ او را داشتند تا داخل عمارت شد و عوام الناس\n( كاتوليك ) را اعتقاد چنان بود که اکرپاپ دست دعا بر داشته نفرین کند هر آینه آسمانها از نفرین او شگافته و زمین\nدریده و در پایرورفته شود تا که لو تر نام(۲)مصحح مذهب عیسوی در بنیان جلالت و عظمت پاپ رخنه انداخت و نیز\nلشکر فرانس در سال هزار و دویست و سیزده هجری مطابق هزار و هشتصد و نود وهشت مسیحی بر مملکت سلطنت\nپاپ که مشتمل بر قسمت وسطی ایتالیا و محدود است در شمال بارود خانه ( پو ) که مفروز و جدا میسازد اورا از\nسلطنت ( آسقره ) و در مشرق با خلیج ( وینس ) و در جنوب و مشرق جنوبی (با نیلس) و در مغرب وشمال مغربی\n( ۱ ) از شهادت پطروس و هشت تن خلفای او و استیلای پاپ که ثبت این کتاب شد\nبر شخص مبصر و مطلع و متتبع منصف پوشیده نخواهد ماند و نيك خواهد دانست که عیسویان\nکه ادعای عیسویت دارند در بند دین و آئین آن حضرت هیچنــانکه در دین محمدی نیستند نخواهند\nبود ( ۲ ) مارتین لوتر نام جرمنی الاصل"}
{"book": "adl0009", "page": 1177, "text": "( ١١٤٧ )\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n(با توسكنی) و بحر (مد ترنين) (١) تاخته و پاپ ( پائيف ) يعنى خليفۀ رومك را حيران آن مملكت بيرون كردند که در\nغربت بمرد و ( پيوس) هفتم را در جای او خليفه قرار دادند و از ناپلیون بشارت کمال اهانت و خواری بپاپ رسید\nو از جسارت او دیگر سلاطین نیز درین کار جری و جسور شدند و احترام پاپ را بکاستند و مكشوف داشتند که پادشاهان\nسلف پاپ را مرجع ومآب جمهور عوام دانسته اورا اعزاز و اكرام میکرده اند که خلل در سلطنت ایشان روی\nندهد والا هيچ اعتقاد بپاپ نداشته اطاعتش را صواب نمی پنداشته اند اكنون باز بر سر سخن شویم و ذكر سر گذشت\nشهزاده آزاده سردار نصر الله خان را رقم کنيم كه پس از مشاهده ساعت چونينکه بذریعۀ آب حرکت میکند چنانچه\nاز پیش اشارت شد شهزاده ممدوح در منزل بازگشته و شب را بسر برده بساعت هشت قبل از نصف روز چهار شنبه\nششم ربیع الثانی با خدمۂ رکاب بسواری کالسکهر اه بیرون شده از شهر روم در نور دید و چون در وقت رفتن بدانجا\nشب بود اراضی ومقار عرض طريق بمشاهده اش نرسیده بود پس از انکه از کالسکه فرود گفته در ریل بنشست\nوراه ( نيپلس ) در نوشت ایستگاهای آراسته در مواضع متعدده بديد و بساعت يك پس از نصف روز مذكور\nوارد ( نیپلس ) گردید و از ریل فرود آمده تشریف فرماى جهاز شد و جهار تابشاعت دوازده از نصف شب جهة\nحل و نقل احمال و اثقالیکه ببایست درین جهاز انداخته شوند همچنان لنگر افکن توقف بود وبساعت مذكور\nحركت كرده ببرجا گشت و در روز پنجشنبه هفتم ربیع الثانى جهاز شهزاده در بين دو معموره كه در تصرف دولت\nايطاليا اند شرف بخش وصول كفت يكى جزيرۀ (کلابره)که بجانب شرقی شمالى جهاز شهزاده واقع بود و ديگرى جزيرۀ\n(سيسيلي) كه بجانب غرب جنوبى آن بنظر همی آمد و جزيرۀ کلابره متصل بكنار خاك ايطاليه وجزء ساحل مملكت آن\nبحساب میآید و عمارات این جزیره بشكل مستطيل در كنار بحر اتفاق افتاده است و در عقب عمارات شهر کوهی که دارای\nاشجار زياد است واقعست و در بعضى از مواضع اینکوه عمارت نيز ساخته و پرداخته و جزیزه (سيسيلي) قريب بشكل مثلث\nواقع از كشور ايطاليه با بوغاز تنگیکه او را ( استريت آف مسينه ) گويند جدا شده است و بزرگترین پهنای این\nبوغاز ازده تا یازده میل است و تنگترین آن قریب سه میل خواهد بود و پستنجشیکه جدید کرده از برج فرؤ تا(سنك\nسيلاه) بحساب آورده معلوم داشته اندسه ميل و هفتصد و شصت برد (٢) انگلیسيست و هوای جزيرۀ (سيسلى) خوش\nو ساز كار وزمستانش مثل بهار انگلستانست و در تابستان نيز از نسيم دريا هوای آن چندان كرم نميشود وولايت\nمرغوبیست كه اهل اوروپا اورا باغ فرنگستان میگویند و عمارات آن مطبوع و پسندیده اند و کوه آتش فشان\nموسوم (بمونت اثنا) در ساحل شرق این جزیره واقع ودورۀ اين كوه از مركز ش قريب شصت ميل است و ارتفاع\nآن از سطح دريا يازده هزار فوتست و در شب شعله آتش كه ازان كوه همیشه در درخشيدنست حيرت انگیز\nبینندگان میشود خلاصه جهاز شهزاده سرگرم عبور بود این جزیره را کما كان مشاهده نفرمود و در روز جمعه\nهشتم ربیع الثانى بدون از موج آب ديگر چيزيكه قابل ثبت كتاب باشد بنظر شهزاده و خدمۀ رکابش در نيامده\nبساعت ده ونیم از روز شنبه نهم ماه مذكور جهاز سردار باوقار ممدوح بقريب ساحل ( کریب ) ياكريس که جزء خاك\nمملكت اروپاي دولت عليه عثمانيست پرتو افكن وصول كرديده برجی را که دولت انگلیس در جزيرۀ كوچكيكه\nدر مقابل ساحل واقعست بنا نهاده بنظر شهزاده در آورد و دولت مذکوره چند تنی را بنام حارس دران برج\nداشته و در شب چراغی میفروزند ومردم سكنۀ كريپ نصرانی و يونانى مذهبند واز دولت عثمانی بیست هزار تن\nاز سپاه نظامی درینجا مامور اقامت و حراست دایمیست که بنوبت تبدیل میابند و هم بعضی از جهاز های جنگی\n(١) بحر مده ترنين تقسیم ميكند اوروپا را از افریقا و این بحر در میانۀ اروپا وافريقاوآسيا واقع است و وجه تسميه آن\nبه مده ترنین آنست که بلفظ لتين مده وسط و ترنين زمين را گويند و ان در میان اراضی واقع است باین نام موسوم كرديده\nاست و در كتب قديمه انرا بحر روم و بحر مغرب ذكر کرده اند و انرا در عربی بحرابيض و به فارسی دريای سفيد و به\nترکی آق و نیکز گویند (٢) پردسه فيت و هر فوتى دوازده انج و هرانج مقدار سه جواست که از طول بيكديگر ملصق كنند"}
{"book": "adl0009", "page": 1178, "text": "(١١٤٨)\n(جلد سوم) (وقائع ماه ربیع الثانی سنه ۱۳۱۳) (سراج التواریخ)\nدولت علیه موصوفه در بجلوغ بحریه فرائولی لنگر افگن توقفست و پس از انصرام ساعتی جهازعالی که سر کرم\nبحرپیمایی بود از ساحل مذکور عبور کرد وبساعت نه ازروز یکشنبه دهم ربیع الثانی جهاز شهزاده در موضعی\nاز بحررسید که سواد بندر پورت سعیدمعلوم گردید وقبل از انکه در بندر برثو افکن وصول شود جهاز کوچکی\nاز بندرگاه بتقرب جهاز عالی آمده چند دقیقه اش از بحر پیمودن درنگ داد و یکنفر معلم فرانسوی که خادم و ملازم\nخدیو مصر بود از جهاز مذکور برای هدایت طریق بحر در جهاز شهزاده برشد و با یما واشاره او جهاز شهزاده\nطی سطح آب کرده چون بقرب بندر واصل گشت سپاهیان نظام دولت انگلیس که در یکی از جهازات جنگی\nآن دولت مقیم ومتقاعد بودند برسطح جهاز صف کشیده مراسم سلام بانجام رسانیدند و بساعت دواز روز مذکور\nجهاز شهزاده در بندر پورت سعید برثو وصول افگند و بساعت چهار ودو ثلث پس از نصف روز\nمزبور جهاز عالی از بندر پورت سعید شراعش بجانب بندر سویس کشوده بحر پیما گشت که انشـاء الله\nبرثو وصول افگندنش در آنجا بجای خود رقمزد كلك بيان خواهد شد\nذکر وقایع افغانستان که در هنگام سیاحت\nذکر وقایع\nسردار نصرالله خان وقوع یافته\nافغا لستان\nوازینوی شهزاده حفیظ الله خان که هنوز خط عذارش در بناگوش ندمیده وقامت سروش بکمال نرسیده\nبود و بحسن و جمال گوی سبقت از همکنان می ربود جهانرا گذاشته در ایام ده اول ربیع الثانی در گذشت\n(۱) کیوان و باعث تاسف وتلهف حضرت والا گشت و شهزاده والاجاه سردار حبیب الله خان بحر قبه امجدکیوان(۱) مکان\nنام ستاره خویش سه روز در سلام خانه عام بساط سوک کسترده جمهور انام را از خواص و عوام بار فاتحه خوانی داد و\nزحل که جای زنان خاندان شاهی وبزرگان قبيله جلیله محمدزائی وارباب مناصب وغيره از راه تسلیت وجلوس نزد مادر نیکو\nآن در آسمان\nسیر شهزاده محمدعمر خان که مادر خالدالم پسر شهزاده مرحوم روز خدمت نزد آن بانوی مشکوی حرم محترم\nهفتم است بسر می برد شده و آن جگرسوخته داغ دیده را امر شکیبائی نموده باز می آمدند و هم درین اوقات حاجی محمد\nگل خان قندهاری از حضور حضرت والا بحكومت تالقان سرافراز گردیده ازکابل راه آنجا درنوردیدوهم\nآقا سید احمد خان از سادات قزلباش کابل که اماکن جندار رؤسای اهل دیوان بود از عمال و حبس میرزا\nعبدالرحیم خان قزلباش که بتوسط میرزا محمدحسین خان سردفتر سنجش چنانچه گذشت طلب کابل شده محبوس\nگشت بسردفتری قطغن ممتاز وسرافراز گردید و همدرین ایام ملا محمدسالم خان احمد زائی بمنصب قضای محكمة\nشرعیه خان آباد وملا محمدعمر خان عثمان خیل از مبین و معزول قاضی محمد سعید خان که با ملا شاه ملوك مفتی\nخیانت در دولت کرده بکاغذ های غیر محصولی که از دولت مقرر است سنادات شرعی داده محصول را خود\nتصرف کرده و طلب کابل شده محبوس گردیده بودند بمنصب قضای تالقان مفتخر گردید و هم ملا عبدالحکیم\nخان قوم صافی مأمور قضای محكمة شرعية رستاق شد و همدرین وقت محمد علیخان وکیل سیغانی که از حضور\nحضرت والا بتمهید طرق وجبال کافرستان مأمور تسخیر مواطن ومساكن كفار که در بطن کوه هندوکش\nواقغاند شده وهنوز رهسپار منزل مقصود نشده و در بخشه مرگرم فراهم آوردن لشکر الوسی تخیر واقع\nاینطرف کوه مذکور و مردم اندراب متوطن آنطرف بود که چندتن از کفار شبی در کتل شا، که چه پاسه\nتن از پیادگان فوج نظام و دوتن رعیتی که همکنان از متوطنین باده خواب لهو گرد بودند دربیار گردیده هر پنج\n(۲) جهت تن را بقتل رسانیدند و هم چنین دو تن از مردم پريان و خنجان را در دشت تکاو (۲) شبر بکشتند و عبدالحمید خان حاکم\nفرق مابین و ملا عبدالقدوس خان قاضی بخشید جمعی از مردم آنجا و چندی از پیادگان ساخلو را مأمور دفن کشتگان\nآنجا وعلاقه کرده ایشان را در جایکه مقتول شده بودند دفن نمودند و محمد علیخان وکیل بکردار دسی تن مرد پیکار\nتکاب بواو پذريعة قرامینیکه حضرت والا نگار فرموده اشتهار آسا بجهة تسخیر کافرستان انتشار داده بود بر مردم\nرقم شد"}
{"book": "adl0009", "page": 1179, "text": "(١١٤٩)\nجلد سوم ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nخوست و فرنک و و رسج حوالهٔ فراهم شدن و روی بسوی کافرستان نهادن کرد و حاکمان مواضع مذکوره را نامه فرستاده امر نمود که بالشکر آندم چنانچه سپهسالار غلام حیدر خان و حاکم لغمان از جانب شرق و جنوب کافرستان رو بتسخیر نهاده اند ایشان از طرف شمال و غرب شمالی روی بآن کوهستان نهند و محصل این امر میرزا عبدالرؤف خان چهره نویس و دلاور خان نابچی را نگاشته خود وکیل مذکور با اینکه نقشه معابر و مسالك آنخيال را حضرت والا تفويض وی کرده دستور العمل یورش و کشش و کوشش داده بود از راه حزم و احتیاط بتوسط بهادر خان بازار ك (١) و عبيدالله خان بریانی و دو تن دیگر از بزرگان پنجهیر که از معابر و مواضع و معارك كافرستان علم حاصل داشتند مواقع عبور و مرور لشکر را از جانب غرب جنوبی و غربی مشاهده کرده نقشه همه جا را جهة استحضار خاطر حضرت والا کشیده ارسال کابل داشت و لشکر مردم پنجهیر را فراهم کرد و از جمله میرداد خان کد خدای مردم بازار ك را که هفتصد تن مرد مسلح از مردم آنجا بر عهدهٔ او نهاده و قرار داده بود که تا هفت روز همه را ساخته کار و پرداخته پیکار نموده حاضر لشکر گاه کنند و در تکاهل ورزیده و تیر در پاسداری و كشك خزانهٔ سپاه تساهل نمود بضرب چوب سخت بخست و سه صد روپیه جریمش نمود و همچنین محمد صدیق خان مأمور فراهم نمودن لشکر مردم تکاب و نجراب با کد خدایان هر دو موضع که طلب کابل شده و دستور العمل لشکر کشیدن از حضرت والا حاصل کرده باز گردیده بودند ساز لشکر و گرد آوردن دلیران رزم آور پرداختند که انشاءالله راه جانب کافرستان بر گرفتن ایشان در جای خود رقم خواهد گشت و هدرین وقت از عریضه و استدهای میرزا محمد حسین خان هراتی کاکا میرزا شاه محمد خان مامور اقامت بخارا و فروش پوست قره کلی شده و نالین وقت تنخواه او معین نشده بود حضرت والا در سالی دو هزار روپیه قِران بنام او با مر تنخواه و دوهزار و دوصد قران بنام میرزا شاه محمدخان بطريق سفر خرج مجموع دوهزار و یکصد روپیه کابلی مرحمت و معین فرمود و هردوتن را شاد خاطر نمود\nذكر سر گذشت شهزاده آزاده سردار نصرالله خان\nوازالسوی شهزاده آزاده سردار نصرالله خان که از بندر پورت سعید چنانچه گذشت جانب سویس بحر پیما شده بود بساعت يك پس از نصف روز دوشنبه یازدهم ربیع الثانی بقرب بندر سویس شرف وصول افکند و لنگر در بحر انداخته جهاز را امر درنك فرمود و راکتری بعادت مستمره حاضر آمده علم بر صحت و سقم جهاز نشستگان حاصل کرده بازگشت و شهزاده که زیارت مرقد مطهر و مضجع منور حضرت رسول کریم ویاران واجب التعظیمش را در دل تصمیم داده بر ذمت خویش نهاده بود که بجز از جهاز انگلیسی در جهاز اسلامی جای گزیده و کرایه را از کیسهٔ خاص ادا نموده شرف اندوز عتبه بوس ضراغ مقدسه شود و هم حضرت والا برطبق عزم وارادهٔ او بذريعه تلگرافش امر کرده بود که بصرف مال خویش و سواری جهاز اسلامی طريق طواف مضاجع مشرفه جانب مدینهٔ طیبه بر گیرد و از انجا در مکه معظمه شده از غبار يثرب وحجاز شرفی حاصل کند مستر (مارتین انگلیس) خادم دولت افغانستانرا که بطریق خدمت رکاب شهزاده میسپرد مأمور قاهرهٔ مصر کرد که جهاز کرایه برای سفر یثرب وحجاز بدست آورد وفرودگاهی در انجا آماده نماید که در انجا رفته بمددِهِ کرای یثرب وبطحا شود ومستر مذکور در قاهره شده شهزاده بساعت شش پس از نصف روز مذکور باخاصان از خدمهٔ رکاب بسواری جهاز کوچکی همتمِ اشیای عمارات دولت فرانس وانكليس وغيره كه در قرب دهنه بندر سویس بنا بنقو نسل وتجارنخانه ساخته اند فرمود وسير وتماشائی کرده بجهاز مخصوص نشستن خویش بازگشت و در روز سه شنبه دوازدهم ربیع الثانی شهزاده از بودن وکیل جهازات خدیویه در بندر سویس آگاه گردیده سردار محمد حسن خان و میرزا عبدالرؤف خان وملا محمد سرور خان استاد مؤلف هیچمدان را که تحریر اقليدس وخلاصة الحساب وشرح چغمینی را نزد او\n\n(١) بازارك بكاف عربي نام موضعی از پنجهیر است\n\nذکر سر گذشت سردار نصرالله خان"}
{"book": "adl0009", "page": 1180, "text": "( 1750 )\n( جلد سوم )\n( وقایع ماه ربیع الثانی سنه 1313 هجری )\n( سراج التواریخ )\n\nاستقامه نمود بساعت یازده از روز مذکور کمپیل بندر سویس فرموده امر کرد که از وکیل مزبور جهازی بکرايه که بحد بلوغ حاصل کنند و ایشان نزد او شده او عدم اجازت حضرت خدیورا از کرایه دادن جهازا بشهزاده افغانستان عذر نهاده گفت که بذریعه تلگراف اجازت خواسته بساعت يك از فردا اجازت حاصل کردن خود را بمر عرض شهزاده میرسانم و اگرچه جهاز حاضر و آماده است اما نظر بشأن شهزاده و همت خديو بكرايه نمیتوانم داد که مبادا مقصر شوم و یقین است که خدیو بدون کرایه جهازی را داده از پذیرفتن شهزاده متفکر و ممنون خواهد شد و فرستادگان شهزاده ایبرانشیده بساعت هفت پس از نصف روز مسطور باز گردید. ماجرا بعرض رسانیدند وشهزاده در روز چهارشنبه سیزدهم ربیع الثانی از شدت حرارت عرض راه بینبوع ومدينة طیبه آگاه گردیده و هم از عدم میسر اسباب و سامان سفر عربستان چون خیمه وغيره و موجود نبودن موسم حج و بدشواری بدست آوردن جهاز فسخ عزم کرده امر بباز آمدن مستر مارتین که مامور قاهره کرده بود نمود واو در روز چهاردهم ربیع الثانی از قاهره باز گشته شهزاده در هنگام عصر اینروز بسواری جهاز کوچکی وبسطح بحر گردش و تماشائی کرده بعد از نماز شام بجهاز نشستن گاه خویشتن مراجعت فرمود و (مر جنرال فتر جیر لد) که در وقت تشریف ردن شهزاده بجانب لندن و پرتو وصول افکندنش در بندر (پورتسغته) قدم خدمت مهمانداری از جانب دولت پیش گذاشته بآنجا اعزاز واکرام اورا بعهده مواظبت داشت بساعت ده از شب از شهزاده رخصت مراجعت بجانب لندن حاصل کرده و شهزاده از عطای سكرت دانی از زر ناب که بیاد گار بوی بخشود دلشادش فرمود و از پنجا ببعد کرنیل ( تالبیت ) که طریق خدمت ترجمانی میسپرد عهده مهمانداری نیز همی نمود و بساعت دوازده از شب جهاز مخصوص شهزاده از بندر سویس بجانب هند مجریها گردیده روز جمعه پانزدهم ربیع الثانی واصل دهنه شروان که از سوی سویس اول بحر احمر است گشت و درینجا از دو طرف ساحل بنظر آمده بحرکت و سير جهاز اندك اندك از نگاه غائب شدند و در روز شنبه شانزدهم بحر تموج بحر ساحلی بنظر نیفتاد و جهاز با رامی قطع مسافت همیکرد و در روز یکشنبه هفدهم هوا از تابش آفتاب که در ساحل ریگستان و آب افریقا و بیابان حجاز عرب تافته حرارت آن بسطح بحر منعکس میکردد بغایت شدت کرم بود وهوا در روز دوشنبه وسه شنبه هجدهم و نوزدهم مثل روز هفدهم حرارت داشت مگر در روز نوزدهم جهازی از جانب هند در مقابل جهاز شهزاده رسیده بکذشت دیگر چیزی بچشم آشنا نکشت و در روز چهارشنبه بیستم بحر قدری تلاطم و تموج یافته بساعت ده از شب جهازدیگری که نیز از جانب هند در پا بورد شده بود قرب مسافت پنج میل دور از جهاز شهزاده گذشت و درهنگام ساعت یازده از شب چند جهاز کوچکی بنکاه در آمد ودرینجا از سبب تماس و تصادم کوههای زیر آب جهاز را بشتاب ترانده آرام طی مسافت همی نمود ودرروز پنجشنبه بیست ویکم ربیع الثانی جبال زیاد از طرف شرق وغرب جهاز شهزاده بنظر جهاز نشستکان افتاد که در خاك دولت علیه عثمانی واقعند وبساعت شش پس از نصف روز مذکورجهاز شهزاده در دهنه باب المندب که آواز باب اسکندر نیز گویند شرف بخش وصول شد و این دهنه را اسکندر رومی از کوهیکه در بین بحر احمرو بحرعرب واقع و حایل است بریده هردو بحر را با هم الصاق و اتصال داده است و دولت انگلیس اندك اساس تعمیری در پنجا نهاده تلگراف خانه نیز در پنجا قرارداده است که هر جهازیکه واردا بجاشود بیرق را حرکت داده بتلكراف خانه نمودیدهد و از اسم جهاز بخرکت بیرق که بحساب جمل و حروف حرکت میدهد تلکراف جی را آگاه میکنند و از تلگراف خانه تلگرافاً بانگلستان خبر وصول جهاز را در باب المندب میرساند و در حصه از این جبال دولت فرانس نیز شراکت دارد و جهة آنكه جهازات تجارتی آندولت جانب هند وایران رفت وآمد دارند محافظ در حصه خود بکماشته است که ازعبور ومرور جهاز بدولت فرانس آگهی دهد باری جهاز شهزاده بساعت شش قبل از نصف روزجمعه بیست ودوم ربیع الثانی درعدن رونق افزای وصول گردیده پنجادقیقه لنگر افکن توقف گشت تا بعضی از اشیای مايحتاج اليه را از قبیل یخ وغیره ازعدن امر برداشتن کرده درجهاز"}
{"book": "adl0009", "page": 1181, "text": "(۱۱۵۱)\n(جلد سّوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nنقل داد و پس از مرور پنجاه دقیقه از ساعت هفتم روز مذکور جهازشاهزاده در بحر پهناور افتاده از بوغاز باب المندب داخل بحر عرب شد و در وقت توقف شاهزاده در لشکرگاه عدن مفتور سعادت دستوريكه حضرت والا از تجهيز و تهیۀ اسباب منازل راه قندهار مرقوم و مرسول فرموده بود شرف نقش وصول گردید و در ایام شنیه و یکشنیه و دوشنیه بیست و سوم و بیست چهارم و بیست و پنجم چیزیكه قابل تحریر باشد روی نداد روز سه شنیه بیست و ششم نیز چیزی روی نداد تا که بساعت ده و نیم پاس از نصف روز چهار شنیه بیست و هفتم ربیع الثانی جهازشاهزاده در لشکرگاه بندر کراچی پرتو وصول افگنده در خارج قلعه (منهوره) لنگر توقف در بحر انداخت و شاهزاده شب را بدانجا در جهاز بسر برده بامداد روز پنجشنیه بیست و هشتم جهاز را امر حرکت کرده متصل ساحل بندر گاه کراچی لنگر انداخت و کار کنان دولت انگلیس بیست و يك ضرب توپ تبريك ورود مقدم عالی را کشاد دادند و کرنیل غلام رسول خان سفیر دولت افغانستان که از کلکته راه پذیره جانب کراچی بر گرفته بود با سردار محمد امان خان بن سردار محمد زمان خان مرحوم و عبد الغفور خان بن میرزا حبيب الله خان مستوفی که هر دو تن از معاندین دولت بودند واستوقت چنانچه گذشت اطاعت اختیار کرده راه خدمت می پیمودند و جمعی از بازرگانان کابل و قندهار که در کراچی جبهۀ تجارت قیام و قرار داشتند و بزرگان اسلاميۀ قاطبۀ آنجا واعيان اهل هنود از در پذیره بامید شرف اندوزی ملاقات شاهزاده وارد بندر شدند و منصبداران کشوری و لشکری دولت انگلیس که مقیم کراچی بودند نیز در بندر مراسم استقبال بجای آوردند و با انداز شایسته کستردۀ شاهزاده با خدمۀ رکاب ملبس بلباس رسمی شده از جهاز فرود گردیده بآباد بندر گشت و پذیرۀ گیانرا که بشرح رفت بپژوهش حال و پرسش احوال فربود و جمعی کثیر که از مردان و زنان خارج و داخل کراچی بعزم دیدار شاهزاده شهر و قله در بندر گرد آمده بودند دست سلام بسر همی بردند و بزبان دعا و ثنا شاهزاده را همی ستودند و شاهزاده و خدمۀ رکاب سعات انقباض با افسران انگلیسیه که حاضر پذیره گاه شده بودند بر كالسکیها نشسته رو بورد شهر کراچی شدند و سواران عمامۀ کوتوالی از قفا و جلو کالسکیها براه افتادند تا که شاهزاده در قصر آقای خان محلاتی که از عمارات عالیۀ کراچیست و آنرا مهبط و منزل شاهزاده قرار داده بودند بساعت دوازده از روز مذکور رسیده نزول اجلال فرمود و یکدسته از فوج نظام که در درب قصر مذکور بپای احترام مقدم شاهزاده ایستاده و صف کشیده بودند مراسم سلام و اعزاز واکرام بجای بردند و فراریان افغانستان که طریق معاندت دولت میسپردند چون کارکنان انگلیس ایشانرا قبل از ورود شاهزاده در کراچی از آمدن و قیام ورزیدن رد(۱)وطرد(۲) کرده بودند از مشاهدۀ جمال شاهزاده که آرزوی آن در دل داشتند محروم ماندند و شاهزاده آزاده در روز جمعه بیست و نهم ربیع الثانی میرزا عبدالرؤف خان گیدان را مأمور بندر کرد که اسباب و آلات دولتی و خدمۀ رکاب عالی را از جهاز در ریل حمل و نقل دهد و خود درب بار عام کشوده بزرگان مردم کراچی شرفیاب سلام شدند و تبريك و تهنيت نامۀ ورود مسعود عالی را که بکلمات و عباراتی قلمزد كلك درر سلك ميرزا آصف خان مشکین قلم و انشای او بود و از سائر شهزادگان صفویه است تقدیم نموده خود آن مظهر کمال و منبع افضال نامۀ ننگاشتۀ خویش را که بغایت فصاحت و بلاغت نگار داده بود زبان شیوا و نطق گویا از طرف همۀ حاضر آمدگان سرایا قراءت نموده مورد تحسین و آفرین شد و شاهزاده در هنگام عصر با خدمۀ ركاب بركالسکه سیرو تماشا نشسته در ذهاب و ایاب عمارات شهر وصدر بازار وعجایب خانه سابقه را که حال بانك خانه اش قرار داده اند مشاهده نموده در منزل گز تماشا کشود و بساعت پنج از اول روز شنیه سلخ ربيع الثانی ریل مخصوص شاهزاده واصل ایستگاه (دوکن) واقع ضلع سند گردید و ازین ایستگاه يك راه آهن جانب پنجاب و هند و غيره ولایات و راه دیگر را طرف بلوچستان و شالکوت تا نقطۀ چمن واقع سرحد افغانستان کشیده اند بالجمله ریل درین ایستگاه قریب یکساعت در نك داده شد تا که شاهزاده و خدمۀ رکابش صرف چای و ناشتا کردند\n\n(۱) رد باز گردانیدن و باز گشتن\n(۲) طرد راندن و دور کردن"}
{"book": "adl0009", "page": 1182, "text": "(١١٥٢)\n\n(حصه سوم) وقایع ماه ربیع الثانی سنه ١٣١٣ هجری (سراج التواريخ)\nبعد ریل در حرکت آمده سی دقیقه پس از نصف روز مذکور وارد ایستگاه (سوی) شد و نهار را که خدمه دولت\nانگلیس درین ایستگاه آماده کرده بودند صرف گردید و کارکنان انگلیسه مقیمه سوی با بزرگان مردم بلوچ\nکه در مقابل ایستگاه صف احترام مقدم شهزاده کشیده بودند ادای سلام و ستایش واکرام نمودند و بساعت یک\nو نیم ریل شهزاده مسافت پیما گردیده بساعت چهار و نیم پس از نصف روز مسطور در ایستگاه شارک واقع موطن\nقوم مری پرتو وصول افکند و چون از بیجا ناموضع (دروازکی) تاهموار و راه آهن اکثر برجبال و قفار اتفاق\nافتاده است شهزاده شب در ایستگاه توقف فرموده غذا وطعامی که کارکنان دولت انگلیس حاضر و آماده کرده\nبودند صرف خدمه رکاب شهزاده شد وانشاء الله بقیه سرگذشت او در موقعش رقم شده می آید ۱۱۰۰۰\n\nوقایع\nافغانستان\n\nوقایع افغانستان که در هنگام سرگذشت\n(سردار نصر الله خان وقوع یافتند)\n\nو از بضوی جرایم مسطوره که شهزاده آزاده سردار نصر الله خان در ممالک خارجه ره نورد منزل مقصود\nبود و بمرور چنانچه گذشت میپیمود سیزده خانوار از مردم هزاره غربیین که با خبار یار محمد بن نور محمد هزاره\nجیغتو از مردم سکنه ترکان چنانچه گذشت محبوس شده بودند از حبس رها گردیده مأمور اقامت ماه اخیل جلال\nآباد واسم فلاحت شدند و هم قدر ت الله نام ایل بیکی از مردم ترکی که چهل دسته پوست قره کلی که خریدن آن\nمجزاز دولت قدغن بود از احاد وافراد اعداد رعایای ایندولت خریده و گرفتار سرحد داران گردیده پوستهایش\nضبط شده و (اولیا قلی بن دادخواه) حاکم ترکی نامه نزد حکمران ترکستان فرستاده خواهش پس دادن آن کرده بود\nو حکمران ترکستان نامه اورا ارسال پایه سریر سلطنت داشته اجازت پس دادن و ندادن پوستها طلبید و حضرت\nوالا اورا فرمان واص کرد که از طرف خود بحاکم ترکی بنویسد که مقصد از ضبط کردن چهل دسته پوست\nاین نیست که فایده او عاید دولت میگردد بل که سبب ضبط آن آمدن بسیاری از مردم ترکیست که از راه سرقت\nوارد اینولایت شده پوستی را که دولت قدغن کرده است خریده و برده و در آنجا بوجود مکانیت و حراستت از هیچ\nکدام مراسم بازپرس بروی روز نیامده بنابران مفهوم کار گذاران ایندولت گشته است که تحريك حکام آنولایت\nخواهد بود پس بنابر انسداد اینراه که خلاف قاعده و داد است سر حد داران ایندولت مأمور ضبط شدند تاطریق\nآمد شد دزدان مسدود گردد و پوستها پس داده نمیشود چه مرتكب امریكه خلاف قانون دولت باشد نمیتوان شدواز\nنوشتن و بوصول پیوستن این نامه حکمران ترکستان حاکم ترکی این انعال جزئی را باعث اختلال کلی دانسته\nساکت شد و همدرین ایام میرانداز خان نام حاکم شبر غانكه شهزاده غلاء علیخان را در خانه خویش دعوت مهمانی\nکرده پدر دار محمد هم زبان حکمران ترکستان را نیز بطفیل آن طفل بخواست و پس از صرف طعام یکراس اسب\nبا یکنفر اشتر و شش ذرع مخمل بنام هدیه پیش کشید و حضرت والا از عریضه کرنیل امر الله خان برما جرا آگاه گردیده\nفرمان کرد و بخامه تهدید رقم فرمود که پس ازین هر که اورا دعوت کند نزیهار کین اجازت حاصل کردن از پایه سریر\nامارت نیاررد و د تار و عبث شیرازگی را از خانه هر که رفتن سلب نماید و دولتیها که از ارتکاب اینگونه امور بر برادران\nاسلامی خود تفاخر و تبختر کنند مفتخر بوهی الهی نسازد تا که باندازه کام خویش راه آرزو بوید و تهتر بزم بهتر\nتقوی و برتری بجوید که رفته رفته ارذال را شراف ترجیح یابند و دونان بر بزرگان از در تحکم شتابند و ملك\nو مملکت خسارت پذیر شود و از پنجاست که (فضلای آمنته الله ودر الصحبت موثره) را چنین سفته اند\nمن كه با دونان نشینند همچو دونان دون شود با خرد مندان نشیند تا خرد افزون شود\nاسب تازی را زمان گربندی پیش خر رنگ او محگون نگردد طبع او محگون شود\nو بی حصول اجازت از حضور شهزاده را خود سرانه در خانه هربی بازسر نبرده خود را مورد عتاب و عقاب"}
{"book": "adl0009", "page": 1183, "text": "( ۱۱۰۳ )\n( مجلد سلوم ) ( شرح مبایعات اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nمیکند و محمد دین هنگام از عریضه ملا محمد سعید خان قاضی و ملا فضل محمد خان مفتی محکمه شرعیه هزاره\nجاغوری در وقایع نکاران علاقه هزاره یهود بکوش داد نوش حضرت والا رسید که باقهراد و چهار صد\nخانوار از مردم بالاسر وقوم آیه جاغوری و چهار ده هزار خانوار از مردم یهود که از حواله طپاقی\nمالیات اراضی اشرار که گرفتار سلاسل واغلال ادبار شده اند وغیره تکلیقات ومتصرفیع اجانب در آمدن\nزنان و دختران ایشان بتوجیهه (۱) بود بیقرار اختیار کرده بیکنانهر میکند و در داخل مملکت شده اند (۱) ستوه\nو حضرت والا بخوالبشیر محمد خان وغیره هواخواهان دولت وحکام ولایات راه فرمان فرا هم نمودن و مسکن بضمتین تنك\nو موطن جای دادن مفرورین اصدار فرمود اما حکام وعمال وضابط که بمردم هزاره را در این وقت چشم عناد آمده وملول\nمیدیدند بقساوت وقساوت انقوم چنانچه باید نپرداختند بلکه اضافه تر برا کنده ومنتشر ساختند تا که اعلیحضرت و عاجز و باز\nسراج الملة والدین که مملکت را چون حصن حصین ودین و ملت را حامی استوار ومتین است در امور سلطنتی مانده\nو رعیتی فرق ودریانی ننهاده دست تلطف ومرحمت برسر انقوم کشید و چنانچه در جلد چهارم بشرح خواهد رفت\nهمه را از داخل وخارج مملکت جانب مواطن و مساکن ایشان بنام باز آمدن بازفرمود و هم در خلال احوال\nمستور قاضی بمبرم بدخشان که پس از مأمور شدنش در انجا عائله خود رفته وچندی درنك کرده بعد درانجا\nشد و میرزا عبد الوهاب خان سر دفتر بدخشان تاریخ فرمان مأموریت او وامداد منازل راه وتاریخ ورود اورا\nمعروض داشت حضرت والا فرمان کرد که تنخواه سال وماه او را از روی روز سنجیده و سه ایامرا که بکار\nنپرداخته است از وی حاصل کرده تحویل خزانه کند تا حرام نخورده باشد و هم درینسال بتمامت قضاه ولایات\nو انفرمان کرده بیکار داد که چون ایشان از اوامر و نواهی الهی و شریعت غبرای رسالت پناهی نسبت بعوام\nآکاهترند باید دیده ودانسته براه خلاف نپویند وبلا استحقاق مواجب از بیت المال مجویند و در عقد شرعی دست\nاتراحرای امور شرع شریف نکشند و موجب بیت المال را حرام نخورند تا عوام از عمال وضابط وحکام جانب\nایشان دیده بزهسپر هدایت شوند ونینگریند که فلان قاضی بامفتی که دارای علم وفضل است مرتکب چنین و چنان\nامری شده و میشود معلوم است که در شرع شریف جائز و مباحست ورنه مباشر آن نمیشد پس ایشان نیز در\nارتکاب معاصی جسور کردیده یاد از حساب و بازپرس یوم النشور نکند واز حیف و میل مال دولت ورعیت\nباش نکرده اندیشه از خداوند پاك نمایند مبدا کر بهر کار ما آگاه کردیده راه تنبیه و تهدید برنکیرد و در اجرای\nاوامر و نواهی شرعیه و دیانیه ندکو شد و از ایشان نپرسیده مواخذه و عتاب نکند هر آینه جوابده همه اعمال ایشان\nدر نزد خدای جهان خواهد بود پس در راه خلاف نپودن مفاسد و قوع عتاب باشند وحیل نکنند که سر کارما\nوزیر وعمال ایشانرا برداشته و بسپل نداشته و از قضای افشار دادن این کلمات اندرز آیات حضرت والا گربه دار\nهندی تقدم کشی را که نزد محمد عمر خان نور زانی مامور تصفیه و تعیین حدود سرحد جنوبی طریق خدمت\nسپردد و بانو در کابل آمده بود مبذول احسان فرموده در ماه شعبت روییه انگلیسی رای او تنخواه معین موده\nامر کرد که در اوکون نزد سردار گل محمدخان روز خدمت بسر برد و هم در ینوقت ملا سعید غلام باغی که در علوم یقینی\nذی دانش میقشره مأمور مدرسه شاهی کردیده امر شد که با حاجی ملاعبدالرازق خان مدرس که کودن فضل و کمال\nافراخته داشت در اجرای انوار وشوائت و حشر کا رو بعادن قلزات معاون و همکار باشد و نیزچون اکثر از کسانیکه تنخواه\nداشتند و اباعداد رعیت بودند و بواسطه رشوت مأمور عمل ودخل وربط وضبط و جود ویران و سائر امور\nدولتی میشدند وا کرچه ایشان نیز از آحاد و افراد رعیت وملت بودند اما می کودکان سواد ان کتابند که بمواجب\nاز بیت المالك بوره طريق بطالت میسپردند حضرت والا خوانین کوهستان وقوالباشیه و غیره را که در کابل و نواحی\nآن بودند چون (میرم علیخان) کولوی قوالباش یکصدو بیست ودو بنواری و (سمتلا خان) روانی حال موسوم\nحبل السراج هفت سواری و پسران (احمد خان) قوم صافی هفت سواری و (محمد علی خان) زره میلی قلوچی باشی هعدم"}
{"book": "adl0009", "page": 1184, "text": "(٦١٤)\n(جلد سوم) (وقائع ۱۸ ربیع الثانی سنه ۱۳۱۳ هجری) (سراج التواریخ)\n\nسواری و (شیر افکن خان) قزلباش مراد خانی پنجاه و دو سواری و (شهسوار خان) استالفی هفت سواری و (شیر محمد خان)\nاستالفی چهار سواری و (جان آقا خان) قزلباش مرادخانی پنجاه سواری و (غلام جان خان) استالفی پنج سواری و (گل محمد خان)\nخم زرگری هفت سواری و (محمد کریم خان) شکردره چهار سواری و سید (عبدالکریم خان) پانصد و سی و هشت\nسواری و (عبدالحمید خان) بادغیسی هفت سواری و (غلام حیدر خان) قزلباش نبیره علی عسکر خان قرت یکصد و پنجاه\nو پنج سواری و (مهر علی خان) مراد خانی چهل و دو سواری و (شیر علی خان) پروانی پانزده سواری و (میر هاشم خان) بابیان\nپنج سواری و (رستم خان) بن آقائی خان ده سواری و (امیر شاه خان) خم زرگری چهار سواری و (عبدالکریم خان) اشقز\nکرامی ده سواری و (عبدالغیاث خان) ابراهیم خیل بیست و دو سواری و (میر عبدالحق خان) ندامقانی بیست سواری و (سید\nحیدر شاه) غوربندی پنجسواری و (غلام حیدر خان) گل دره هفت سواری و (گل محمد خان) لغمانی چهل و پنج سواری\nو (پیر محمد خان) پروانی سه و نیم سواری و (عبدالکریم خان) خم زرگری حاکم بیکه التمك چهار سواری و (سلطان محمد\nخان) پروانی چهار سواری و (غلام محمد خان) پروانی نه سواری و (خان گل خان) اشقزکرامی سه سواری و (میرغایب حسین)\nبیکه کابیلی هفت سواری و (محمد اکبر بيك) فولادی سه سواری و (محمد امين بيك) بامیانی شش سواری و (درانی بيك)\nبامیانی چهار سواری و (دوست علی خان) ترکی نوزده سواری و (محمد حسن خان) مغلوبیج سواری و (سید حسن رضا\nخان) و سید (محمد حسین خان) بامیانی هر دو تن شش سواری و (محمد خان مهمند) چهارده سواری و (عبدالله خان) طوطیل\nزانی هشت و نیم سواری که اعداد اعداد ماتحت ایشان سواره و پیاده بودند فرمان کرده از کار و بیکاری ایشان\nاستفسار فرمود و از صدور این منشور و مكشوف افتادن مشغوله خدمت بودن و نبودن ایشان امر اقدس اصدار\nیافت که همه را مأمور خدمت و کار کنند تا مواجب را رایگان از بیت المال نبرند چنانچه تا حال اکثر بکد ابداری\nو كرك چی کری وغیره بحسب لیاقت و درجه مواجب مأمور میشوند و هم بعضی از خارجان سلسله ملازمت\nدوات بوسائط و وسایل عمال دیوان و کار کنان حضور منفعت دستور ملازمت شعور شهزاده کان مأمور\nمیآیند و همدرین هنگام (عبدالوهاب) خان فوجدار موضع سنجن و پیر محمد خان فوجدار رخه کوهستان امتداد\nلشکر ملکی عهده موضع را راست کرده تنسیق کارشان نمودند و همدر خلال احوالی که بشرح برفت از شدت\nباریدن باران از کوهسار نجگیر سیل برخاسته چهل و سه تن صبیه وزن و پسر و دختر و ششصد و چند راس وبقره\nگوسفند و بز و گاو را از مردم موضع رخه هلاک و زیر خاک ساخته چهار قلعه چه دمی و دو نجر طاحونه\nو یکهزار و پنجصد اصل درخت مثمره وغیر مثمره را که در کنار رود خانه واقع بود ازبن برانداخته ببرد\nو همدرین ایام احمد خان پسر امیر محمد خان حکمران قندهار که پدرش از مرض فالج پهلو بربستر ناتوانی میسود\nو سردار محمد انور خان وسردار محمد اسحق خان باقاضی عبدالشکور خان و میرزا محمد حسن خان سر دفتر تشخیص\nو میرزا محمد اسمعیل خان و هر دو تن میرزا غلام صدیق نامان که شرح خدمت وفصل بطالت هر دوتن از پیش\nبشرح رفت و حاجی عبدالشکور خان تاجر باشی و جمعی از بزرگان بازرگانان قوم بارك زائی و طوطيل زائی وغيره\nبا حلویات وافره وتحائف متکاثره از اشیای نفیسه از قندهار راه استقبال شهزاده آزاده سردار نصرالله خان\nبرگرفتند و هم حاجی اسد خان که با اردوی همرکاب شهزاده ممدوح که از منزل د که چنانچه گذشت در کابل\nباز گشته بمد در قندهار رفته تا زمان وصول مراجعت شهزاده در آنجا مأمور اقامت شده بود و چهار ضرب\nتوپ قبضه پرنج وسه صد سواره نظام و یکدستگاه ساز موزيك از قندهار خیمه پذیره بیرون زد و هم یکهزار و\nنیصد نفر اشتر جبه حمل ونقل احمال واثقال شهزاده و خدمه رکابش در منزل کنده لی آماده کرد و همدر روز\nغره جمادی الاول حضرت والا محمد صدیق خان برادر محمد عمر خان نور زائی را از فرار کردن و در بین\nمردم میمنه قرار گرفتن محمد صدیق خان لعل پوری حاکم اندخوی که از پیش رقم شد بحکومت آنجا مأمور\nومفتخر و رهسپار خدمت فرمود"}
{"book": "adl0009", "page": 1185, "text": "(۱۱۰۰)\n\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\n(وقایع ماه جمادی الاولی و شرح ورود)\nسردار نصرالله خان در قندهار\n\nو از آنسوی شهزاده سپهر وقار سردار نصرالله خان که شب را از سبب ظلمت و فراز و صعوبت راه ریل در ایستگاه شارک چنانچه گذشت توقف فرمود بساعت پنج از بامداد روز یک شنبه غره جمادی الاولی ریل را از ایستگاه مذکور مرحله پیما نمود و کارکنان ریل بکاستانه انجمن دیگر از جهت پستی و بلندی بودن راه آهن که در کهسار و قلل آفاق افتاده است در عقب ریل سواری شهزاده بستند تا طراز معین راندن و در نشیب مانع تیز حرکت کردن آن شود باری شهزاده راه هموار بقیه ریل را که در کجاساخته اند مشاهده کرده بساعت هاز روز مذکور در ایستگاه واقع موضع بوستان از قرای نوشتیه بربو وصول افکند و ریل را مکث دادند تا که شهزاده و خدمه رکابش صرف طعام و چای فرموده بامر حرکت نمود و بساعت یازده و نیم قبل از نصف روز مزبور راه افتاده آنگاه که بقرب شکاف جبل كوتك که کارکنان دولت انگلیس آن کوه صخرهء ابلق متین و صرف زر کثیر در عرصه پنجسال شکافته و جریده از آب آن قلبه بروی روز آمده است جانب درت جن که بیابان وسیع پست جاری ساخته بقعر عمارات عالیه برداخته اند شرف بخش وصول گشت شهزاده از خانه نقبین نام در انجمن یعنی آتش خانه که ریل را بقوت بخار حرکت داده میکشد از در مشاهده تشریف برد و تا دهن ثقبه کوه در انجمن مکث و مشاهده نموده جانب نشيمن گاه خویش باز آمد و ریل داخل سوراخ شده پس از طی مسافت سوراخ کاسه کروه راهت قدری بیرون از سوراخ قطع طریق کرده بایستگاه چمن واصل شد و حاجی اسد خان و محمد اسلم خان قا پوچی و میرزا سید محبوب خان وغیره چون نهصد مستان و منسوبان هم عساکر شهزاده با وقار و سواران نظام دسته ترکی و کوتوالی و مخصوص رکاب سعادت اکتسابش از پیاده و سواريكه كر از راه بدره وارد ایستگاه شده و بلباس رسمی صف احترام ورود سردار عالی تبار بر کشیده بودند در وقت فرود شدنش از ریل مراسم سلام و احتر ام را کراب و بلیره و احترام بطریقه که میبایست و میشایست بتقديم رسانیدند و شهزاده همگینانر ازبان لطف و مرحمت پرسش حال و پژوهش احوال نموده بعد سوار اسب گردیده آهنگ نقطه سرحد افغانستان کرد و از انگلیسیان بچین چون (سر جمس برون) (و پاليتكل اجنت بلوچستان) (وجنرال فوج نظام شالکوت) (وپالیتکل اجنت چمن) و کپتان ایستگاه موضع مذکور با دوی کیتان دیگر تا خط فاصل سرحد مشایعت نموده راه همی پیمودند و کرنیل نور احمد خان که با چهار ضرب توپ و سواره و پیاده نظامی و اعیان و بزرگان ملکی و کار داران قندهار که راه پذیره چنانچه گذشت بر گرفته بودند در سرحد شرف رکاب بوس حاصل کردند و افواج نظامی دست سلامی بسر برده پیاده سه ضرب توپ تبريك ورود مقدم شهزاده کشاد دادند و شهزاده بدر گیان نظامی و ملکی را پرسش بسزا نموده بسرا پرده و بارگاه جلالت از اسپ فرود شده تشریف برد و با متصدیاران هر کاب و افسران مشایعت کننده انگلیس بر کرسیها جای گزیده و از حلوات و فواکه که بر روی میزها چیده بودند خویش را ملتذ (۱) و شیرین کام ساختند جای بیاشامیدند بعد مشالعین انگلیس رخصت مراجعت حاصل کرده باز گشتند و شهزاده نیز بساعت پنج سوار اسب شده در از دو کاه که جنب قلعه شاهی واقع قرب بولاک بود تشریف فرما شده نزول اجلال فرمود و قدم در خیمه که میرزا محمد حسن خان از ماقوت ساخته و بر داشته و برپا داشته بود نهاد و پنجاه و يكضرب توپ تبريك كشاد داده شد و در روز دو شنبه دوم جمادی الاول درین منزل رحل توقف انداخته میرزا عبد الرؤف خان را از راه حمل و نقل دادن اسباب و مال و متاع خویش و خدمه رکاب در ایستگاه چمن امر رفتن کرد و مستقبلین را از سر داران و اعیان و علماء و افسران نظام و سر دفتران و بازرگانان و بزرگان طوائف درانی بارعا بداده و همکنان تحائف وهدايا از نقد و نفائس اشیاء که شایان شان شهزاده بودند و مطبوع طبع مبارکش می نمودند بقدر توان و استعداد خویش پیش کشیده شرف قبول حاصل کرده بمرام و ماتؤول واصل\n\nشرح ورود\nسردار\nنصر الله خان\nدر قندهار\n\n(۱) ملتذ بضم\nمیم و فتح تا\nیعنى لذتياب"}
{"book": "adl0009", "page": 1186, "text": "( سراج التواريخ )\n( 1156 )\n( جلد دوم )\nوقایع ماه جمادی الاول سنه 1303 هجری\nکردید وازجه احمد خان بن امیر محمد خان حکمران قندهار یکر اس اسب و مبلغی نقد و مقداری جنس\nو همچنین میرزا محمد حسن خان سر دفتر سه راس اسب و نقد و جنس پیش کشیده از دیگران در رباط تحفه و هدیه\nسبقت ورزیدند و در پلوترز اقامت حضار باب روحه اردوی باشکوه را از خاص و عام احمد خان پسر حکمران قندهار\nبمهمانی طعام داده و در انواع اغذیه و اقسام حلویات و فواکه دریغ ننمود و در هیچ چیزی قلت درمیان نیاورد\nهمه را بوجه دلخواه شادکام و شهد آشام نمود و شهزاده پس از صرف طعام احمد خان موصوف را با زرنگ بیگ\nمواظب امور وحدمات دولت بودند رخصت انصراف بجانب شهر قندهار داده خود بساعت چهار پس از نصف\nالنهار سوار اسب کاتلی قلعه شاهی واقع قرب بولاک شده هنگام شام بمعسکر گاه مراجعت فرمود و میرزا عبد الرؤف\nخان که باین شهزاده در ایستگاه چمن برفته بود احمال و اثقال را در ارروگاه نقل داد و شهزاده بساعت نه از روز\nسه شنبه دوم جمادی الاول چشمه منزل دیری عبور کرده بساعت یازده از روز درة كور درآمجا نزول و هبوط\nافکند و بساعت نه از روز چهار شنبه چهارم ماه مذکور اردوی کیهان پو را بجانب منزل مهل کوچ داده\nودر قرب فرودگاه ریشته بلندی از اسب فرود آمده پس از آشامیدن چای نهار حلقة ركاب كشته بساعت يك\nپس از نصف روز انجمن افروز منزل مهل گردید و بساعت هفت از روز پنجشنبه پنجم ماه مزبور راه بر گرفته\nاکرجہ بسیط خیام ذی احتشام منزل تخته پل قرار داده شده بود اما از شوق ادای نماز جمعه که درین کبیر\nخیال ستوده باجلال بود و درین سفر که بر مسیر تخلف فرسنگستان بود دمار کرانی از عدم ادای نماز جمعه در خاطر\n(1) ناهار داشت ببيك عنان عازم منزل مندی حصار شد و در منزل تخته پل رکاب تهی کرده صرف نهار (1) نموده بساعت يك\nاصح است پس از نصف روز از تخته پل بر خاسته دو منزل یکی کرد و بفاصله دو کروه از منزل مندی حصار محمد صادق جان\nچون نهار سركند افواج نظام قندهار و حسام الدین خان کوتوال با جمعی از افسران که بادیگر پیش بازان (2) رهسپار پذیره\nمشتمل است\nبان اكتفا شده گرفتار پاسداری شهر و بازار بودند بشرف رکاب بوس نایل آمدند و شهزاده بساعت هفت از اول\nشب در منزل فرود کردیده این کعب را بدوق نماز جمعه کشید و گروه پذیر کیان از انجا رخصت سبقت\n(2) پیش باز نمودند و در رفتن شهر عاجل کرده شهزاده آزاده بساعت هشت از اول روز جمعه ششم جمادی الاول بسوارور هسپار\nاستقبال را شهر قندهار کشت و در عرض راه و عبور از دیهات و قریجات مردمی را که دسته دسته و جوق جوق در طرفین راه\nصف دعا و ثنا کشیده همه جا ایستاده بودند و شهزاده را نيك ستوده از وی اظهارات لطف و مرحمت مشاهده\nنمودند تا که شهزاده بقرب ده خواجه واقع دهن در وازه کابل شهر قندهار رونق فزای وصول کشت از هجوم\nرعایای نواحی راه دعا وثنا همی شنود در قرب ده مذکور افواج نظام قندهار و توپخانه باصف آرای پذیره\nشده بود بدمراسم سلام بیای رعد شليك توپ تبريك ورود شهزاده بتقديم رسانیدند و شهزاده پیش صفوف\nسپاه اسپ دلاور رانده زبان ملاطفت همه را پرسش حال نموده در پاسخ دعا وثنا شنود بعدا ازدحام عام از\nخواص و عوام شهر و اطراف که انجمن شده بودند داخل شهر گردیده بدولت سرای ارك نزول اجلال فرمود\nو در وقت فرود شدن شهزاده از اسب و نهادن در اندرون عمارت توپخانه میدان ارک توپ تبريك کشاد دادند\nو اعیان و اشراف شهر از نظامی و ملکی بار یافته شرف اندوز محفل حضوری شدند و شهزاده بعد از ادای نوشی\nبا همه اعیان و بزرگان بقصرد ختم زیارت خرقه متبرکه حضرت خیرالبشر کرده جبین سعادت آیین را از غبار\nعتبة علیای آن زیارت گاه مینو نشان منور ساخت سپس دو گانه جمعه را در مسجد خرقه ادا کرده از خالق یگانه\nزبان بضرع بخواهش قبول این نماز کرد و از مسجد بمنزل معاودت نموده نهار را با اعیان و اشراف بار صرف\nفرمود و هنگام عصر بسواری اسپ رونق افزای منزل باغ که از ابنیه تاریخیه حضرت والاہت شده و آنرا\nبالقصر فرحت حصیرش تماشائی کرده در منزل باز کشت و در روز شنبه هفتم ماه مذکور مشق گاه قواعد سپاه\nنظام تشریف فرما گردیده و مشق افواج قاهره را پسندیده يك دست لباس نظامی سرزد دوزی برسم خلعت\nشد\nگویند"}
{"book": "adl0009", "page": 1187, "text": "(۱۱۵۷)\nجلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nبه محمد صادق خان برکد عطا فرموده سر فاخر او را برافراخت و نیز يك دست لباس کلاتون دوزی به محمد عمر\nخان کرنيل فوج پیادۀ نور زائی بخشیده سر افراز و ممتاز ساخت بعد دوازده باز شده ساعتی درداد روی رعایا\nباز فرمود و اول روزيك شنبه هشتم جمادی الاولی را بداددهی رعایا پرداخته مراهم گذار جراحات قلوب ستمدیده\nكان جور کشیده کان شده همه را بر طبق قانون شریعت و حکومت دل بجای آورد و بساعت پنج پس از نصف\nروز مذکور سوار اسپ تماشای رواق چهل زینه که مراتب و مدارج چهل گانه آنرا از پنسر بسنك صخره واقع\nکوه جنب جنوب غربی قندهار بکندن و تراشیدن ساخته اند شده و آن رواق بلند در سنك پرداخت کشته را مشاهده\nشرح عمارت چهل زینه قندهار در جلد ٤ خواهد آمد\nکردمشب درارك معاودت نمودور وز دوشنبه نهم ماه مزبور درب غور رسی بروی دادخواهان کشوده هنگام ظهر\nبسوارى اسپ طريق قرآت فاتحه و اخلاص بروح حاجی جمال خان وسردار پاینده خان میرور پسر آن مغفور خلد اشیان\nبرگرفت و در دفین گاه اندون زرکوار که جدا مجد دودمان شاهی از سلسله جلیله محمد زائی اند در موضع ذاکر و واقع\nشین غی (۱) رفته پس از خواندن حمد و سورۀ اخلاص باز گردید بساعت هفت از شب وارد ارك گشت و در روز سه شنبه\nدهم جمادی الاول متمم توسيع ساحت مقرب صحن خرقه متبرکه را که از سابق تنك بناشده بود جزم کرده حاجی\nاسدخانرا امر نمود که سرای و خانه کسانیرا که متصل خرقه و محایط آن ملصق است برضا و خواهش مالكش اشترا\nنموده داخل صحن کرده ساحت انرا وسعت دهد و هم پنجره از نقره ساخته در اطراف صندوقچه طرف نهادن خرقه\nمتبرکه است نصب کند وجهۀ صحن مبارك فرش نيكو ترتيب نمايد و در افتتاح کار مبلغ کامل با صرف طبع لنگر\nخانه آن کند و خود شهزاده نهضت فرمای کابل شده منزل باغ را مهبط اجلال قرار داد چنانچه حرکتش از انجا\nجانب کابل بجای خود رقم خواهد شد و از جانب دیگر در خلال احوال سرگذشت سردار نصر الله خان که بشرح ۱۱۶۰\nرفتن دختر دلاور خان خواهر زادۀ سردار احمد خان بن امیرکبیر که در پشاور اقامت داشت و در حباله ازدواج\nشرح ذلت سردار ان مقيم ممالك خارجه\nشیر محمد خان بن سردار معزی الیه روز زناشوئی بدر می برد پس از فوت شوهرش بدلالت و اغوای راضیه نام\nدختر دایه شیر محمد خان متوفی فاطمه نام دختر خود را که از پسر سردار احمد خان داشت برداشته در خانه سردار\nحبيب الله خان بن امیر کبیر شد و از خانه او در را ولپندی بخانه نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان بن امير كبير\nرفت و این نور محمد خان که نامبرده شد در خوست و تبرا و جدوان و مشکل و شلوار چنانچه از پیش بشرح رفت فتنه ها\nبرانگیخته خونها بر بخت تاکه بدرون جهان کرد بالجمله زوجۀ مذکوره در خانه زوجۀ نور محمد خان غلام نمی\nنام را که تو هندی را که از پیش شیفته او شده بود بشوهری گزید و بعد از چندی چون داكثر مذکور کفایت\nنفقه و كسوة او را نتوانست که بر طبق روزگار گذشته اش نماید لاجرم از دال (۲) و مسيح سرخ خوردن و لباس درشت\nو نالایق پوشیدن بستوه آمده بعريضه عريضه از حضرت والا اجازت آمدن در کابل حاصل کرده از آنجا در کابل\nآمد و سردار احمد خان از آمدن او در کابل بواسطۀ فاطمه نام دختر او که با من و مجو انور خان پسر سردار محمد عمر خان\nبود مشعوف گردید که اگر با مادر خود در راولپندی میبود هم آئینه چون مادرش همیشه سروبکاه شده\nغبار عار را بر ناصیه روزگار سرداران مقیمۀ پشاور می افشاند پس بعريضه نگار پایه سریر خلافت شده از حضرت\nوالا بهمان مجریو الحاح خواستار شد که دختر مستوره مسطوره از کابل در پشاور نزد محمد انور خان شوهرش از راه\nمرحمت كسیل فرموده شود وحضرت والا بجامه مخاطبت در پاسخ عرض او رقم فرمود که اگر شما میرم میبودید\nونيك اهل وعيال وناموس خویش میدانستید زوجۀ پسر شما از کجا می توانست دا کثر هندی را شوهر کند و\nحالا که دختر شیر محمد خان در کابل است و محمد انور خان در پشاور و شما انرا شوهر این قرار داده اید بمحض\nمدعای شما فرستاده نمیشود که مبادا نقص دیگر روی دهدوا كر محمد انور خان در کابل بیاید و فاطمه اور اشوهر خود\nدانسته از وی راضی باشد البته او را در خانه خویش خواهد برد والا در شرع شریف ثبوت مدعای خود را خواهد نمود\nو از ینگو نه امور بسر داران خارج از مملکت بسیار رویداده ایشانرا استخفاف (۳) کرده اند و از جمله این قضیه از آن\n(۱) شین غی بلفظ افغانی کوه سبز را گویند (۲) این کنایه است از اغلب خوراك اهل هند (۳) استخفاف\nسبکی و حقارت و شرمندگی و سبك شمردن"}
{"book": "adl0009", "page": 1188, "text": "(١١٥٨)\n(جلد سوم) (وقایع ماه جمادی الاولی سنه ١٣١٣ هجری) (سراج التواريخ)\nامت کتاب شد که ایشان احسان اعلیحضرت سراج الملة و الدین را که در عهد سلطنت خویش چنانچه در جلد چهارم بشرح خواهد رفت از تمامت ممالك روی زمین کرداً ورده جاه و تمکین داد فراموش نکنند و اولاد و احفاد ایشان زیست آبا و اجداد خود را ازین کتاب حجت خوانده بمضمون (الانسان عبید الاحسان) خود را خادم حلقه بگوش و غاشیه عبودیت بردوش اخلاف این پادشاه غم خوار ملت و پرستار درد رسیدگان رعیت دانند و همدرین ایام دو خروار و سی و يك سير سنك لاجورد بتوسط علی محمد خان ضابط معدن آن از عمل چهار ماهه تحویل خزانه بدخشان شد و هم کرنیل محمد عمر خان غرجایکه بنامش شرف نفاذ یافته بود دوصد تن از فوج پیاده نظام بم امنداب و دو ضرب توپ با بیست و یکخروار آرد و سی خروار جو و دو خروار نمك و غیره اشیاء که در محوسه فیروز فراهم کرد از قطغن بکابل بران مجشیر نمود که با محمد علیخان وکیل در تسخیر کافرستان همدست و همداستان شوند و همدرین هنگام حضرت والا سید فقیر خانرا از نفی حیدر قلیخان بحکومت برکه و مجور و محمد محسن خان بن سردار شیر علیخان هزاره جاغوری را از محل غلام محی الدینخان بحکومت کشم بدخشان نامزد فرمود و هم درین وقت داراب شاه خان حاکم شغنان دو راس اسپ و دیگر اشیاء مصحوب مبارك شاه خان برادر زاده خویش بنا م هدیه در سال پیه اورنك خلافت نموده شرف قبول آن حاصل کرد و همدر خلال احوالیکه بشرح رفت آخند زاده فقیر محمد خان حاکم و سر حد دار چخانسور با وجود تنخواه و حکومت دست حرص دامن گیر خیالش شده در هر سال مزارع مردم آنجا را بسیر مالکان اراضی برای خود کاشتن گرفت و صد ها خروار از حبوبات را بامباشین و نگاهداشتن و بوقت قلت علوفه فروختن پیشه خود ساخت واکثرا ز مردم رعیت کاین مزد روز فلاحت او بسر می برد توان زراعت را برای خود ندیده جانب سیستان فرار اختیار کردند تا که حضرت والا از عریضه حکیمران فراه برماجرا آگاه گشت و او را فرمان کرد که آخند زاده فقیر محمد خان حاکم و سر حد دار است نه زارع و زرگر او را ازین کردار بازدارد تا فرار شدگان رعیت بموطن خویش مراجعت کرده بفلاحت گرایند چنانچه از پرتو وصول اوکندن این منشور که خداشيه وار خان و قربان علیخان و دادی خان و ابراهیم خان و حسین خان کده دایان چخانسور که فرار اختیار کرده و حشمة الملك حاکم سیستان ایشانرا بعزم ميلان دادن و راجع گردانیدن بدولت ایران خلعت و وظیفه عطا کرده بود خایفانه از راه حب وطن در چخانسور باز آمدند و هم چنین کدخدا درانی خان بجهای خویش باز گشت و از جمله سردار غانجهان که از جسارت خویش شرمناك بود و از مواخذه دولت هراس مینمود با آنکه قرای (ميلك) و (سيادك) راباو دادند بازنیامد و همچنین سعید خان از گرفتن و مالك شدن قریجات خواجه احمد سرباز زده پس نیامده و مقارن انجال حضرت والا دو سوار کهندل خان اسحق زائی را که فوت شده بود بنام مجدا كبرخان پسرش برحال فرمود و هم هفت و نیم سوار فیض الله خان بنام محمد حسن خان پسرش برحال گردیده مأمور اقامت از کون شد و نیز عیال و اطفال بدست و هشت تن از دزدان پشت رود و اشرار مصری خیل که گرفتار گردیده پیامار سیده بودند در بتوقف بفر است صد باشی محمد علیخان در کابل رسیده امر والا صادر شد که باندازه مساحت مزارع ایشان در نواحی جلال آباد مزرعه بدهند که روز معیشت بفلاحت بسر برند و هم کهندل خان با قزائی که در محاربات اشرار هزاره بوقت کشته شدن بیرق چی از لشکر ملکی مردم باقزان بیرق را برداشته بدوش خود افراشته بود به تنخواه سره منصب شش سواری و يك نفر پیاده مفتخر گشت و همچنین محمد افضل خان علیزائی باقزانی که با یار محمد خان عرض بر فوج اندری که در هیات یتضاعیف واقعات سال هزار و سه صد و چهار گذشت بی در زند چون در حدود با قزان رسیدند ایشان بران سر کشان حمله نموده و سه تن را کشته و دو تن را جراحت رسانیده پانزده تن را دست گیر کرده بودند بخواه سر و منصب پنج سواری یافت و همدرین ایام از عریضه سادات و علماء و مشایخ و بزرگان مردم سکنه کرخ همات بسمع فيض مجمع حضرت والا رسید که پیش از کشته شدن و آتش سوخته"}
{"book": "adl0009", "page": 1189, "text": "( ١١٥٩ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nگردیدن حضرت صوفی اسلام از دست لشکر ایرانی که بفتوای ملا عبدالخالق خان حکم بکفر اهل ایران کرده\nو او عزم جهاد کرده بود اولاد و احفاد آن بزرگوار طریقه گزین و جالس مسند و سجاده نشین او شده در\nموضع کرخ و خواجه کنگی روی ارشاد و تلقین بمریدان باز گرفتین بنوعی بسر برده اند که هیچ نزاع و مخالفتی\nدر بین ایشان نبوده و پس از فوت میرزا ابوالقاسم بذوات صمدان و حاجتمندان باوظیفة مستمره پادشاهی متعلق\nبخلیفه او الله ویردی نام گشت و پس از فوت الله ویردی خان در بین اولاد هردوتن خلیفه و مستخلف اتفاق افتاده\nاست و باحضرت والا عقده اعزايشانرا با نكشت مرحمت و موعظت بکشاید و یکی از جانبین را رقم خلافت از جانب\nسني الجوانب امارت که امن و تهیش ثانی امر خدا و رسول اوست عطا فرمایند رفع نفاق ایشان بخواهد گشت و این\nعريضه را ميرزا محمد عمر بن خليفه الله ویردی با تصدیق لیاقت خلافت داشتن خویش در کابل آورده هنوز کامیاب\nنگردیده بود که میر اقض میرزا محمد عمر پسر عم او مشعر بر قبایح افعال و ذمایم افعال وی پي هم در دارالانشا در سیده از مطالعه\nساطعة حضرت والا شرف گذارش یافتند و حضرت والا در باره آن هر دو تن محمد عمر نامان که همزاد و هم بودند متردد\nگردیده بنك افغانرا که تحقیقات باز قیار اشیا مر را از آینه ضمیر منور روز مره غلاف دو طبقه مستمر در امیرا ز محمد عمر\nبن میرزا ابوالقاسم عنایت فرمود و میرزا محمد عمر بن خلیفه الله ویردی را که غفلت و بطالتش مکشوف گشت طلب کابل شده\nبالعمل و عیال و اطفالش مأمور اقامت کابل گردید و محمد دین احیان حضرت والاقدر داد و ظفر علی نامان از هزار کان سکنه تي ثاق ( ١ ) این\nیکه اولنگ را که اظهار اكتشاف معدن مری سفید را کرده بودند خلعت و رقم انجام کار آن معدن(١) عطا فرمود معدن در\nو ايشان در عرصه بیست روز يكخروار سرب سفید مصفی از معدن واقع سیاه دره يكه اولنگ بر آورده ارسال کابل موضع سیاه\nنموده خدمتی بسزا کردند و هم سلطان علیخان بن سردار شیر علیخان جاغوری هشتاد میل تفنك از مردم مالستان دره یکه او\nکه پنهان کرده بهواخواهان دولت نداده بودند بدست آورده در کابل فرستاد و هم ملك دولت محمد سرچشمه لنك واقع\nمأمور ممیزی و ضبط املاک و اراضی اشرار هزاره بهسود و دای زنگی و دای کندی شده جیور و ستم دچار است و قطرنك آن\nقسمت باحاد وافراد رعیت از قوه بفعل آورده در پای کار گرفتار مکافات کردار خویش گردیده پس از دیدن باندازه شر\nزجر و توبیخ بسیار از حبس رهاشد و نا که بمرد و طبق آرزوی خود مأمور امری نشد و محمد دین هنگام گوسپند\nمیعاد علی نام هزارة بهسود که باجماعة پادگان تفنك دست طريق خدمت رکاب شهزاده آزاده کردون وساده است\nسردار حبیب الله خان می سپرد و در وقت بغاوت وطغیان اشرار هزاره در موضع فراخ الم (۲) و کتل راه قوله و سرپل ( ۲ ) الوم\nرو بهر مند خدمت شایسته کرده بود مشمول نوازش شاهانه شده در سالی دو صدو پنجا روپیه بر اصل تنخوا، او که معبراً بید؛\nگویند این\nيكصدو بيست روپیه بود افزون و بمجموع صدو هفتاد روپیه سرحت و معین گردیده رقم صداقت خدمت بتوعنایت اصطلاح\nشد و این مراد علی در پایان کار از ارتکاب خودش در امور ناهنجار وایذا و آزارش که بخویش و بیگانه می نمود مردم هزاره\nاز سعادت خدمت شهزاده و تنخواه محروم و از دست شوهر زن هزاره که بتغلب در خانه خود آورد مقتول گشت است\nو هم شير على بيك كالو از فوت ميركلپ حسين بيك برادرش بمنصب سرکردگی سواران کشاده او مفتخر آمد و مقارن\nآنجال عبدالرحمن نامی از مردم قریه بوریباف هرات که در فوج پیاده نظام ره نورد خدمت دولت بود با زوجه\nخویش وارد بامیان شده در خانه ادم خان صوبه دار فوج مقیم آنجا که با او معرفتی داشت فرود شد که شب را\nگذرانیده بگذرد و زوجه او با جاریه صوبه دار در خانه علیحدہ خوابید و شوهرش با میزبان مذکور در خانه دیگر\nبخفت و هنگام خسپیدن صوبه دار بازنجه و بستر خواب خود را بدر ب خانه که هر دو تن ضعیفه در آن خفته بودند کشیده\nکنیز خویش را پیش خواست و با خود خوابانید و زن مهمان تنها مانده صوبه دار اهتك هتك عصمت او کرد\nو در بستر خوابش در شده تکلیف زنا نمود و آن صالحه تن در نداده سر باز زد و صوبه دار حربه افسری که با خود\nرده بود از غلاف کشیده اور ابیم داد که اگر رضامدهد هلاکش کند بعد تیغ را نهاده دست بکشودن از اربند\nأو فراز کرد و آن زن يكحز ادستود. نهاد حربه را در حالت تاریکی برداشته بر روی صوبه دار بکوبیدو شو حو اله کرده\nمجر وح نمود و او باروی خسته خجل و شرمسار خود را از خانه بکنار کشید و آن زن فورا بر خاسته ماجرا بشو هر بازداشت"}
{"book": "adl0009", "page": 1190, "text": "( ١١٦٠ )\n( جلدسوم ) ( وقایع ماه جمادی الاولی سنه ۱۳۱۳ هجری ) ( سراج التواریخ )\nو هردو تن راه جستجو بدست اوردن صوبه دار رخت خور گرفته و بپادکان نظام از قیل و قال زن و شوهرش آگاه گشته\nمانع امدند و بامدادان از خدابخش خان حاکم داد طلبی دعوی رجوع دعوی را بمحکمه شرعیه فرمود و عبدالرحمن را\nاست که سپاهیان نظام ممانعت صوبه دار جانبدار او شده چیزی از لعل روی اجرا نخواهد یافت لا جرم گفت درین محکمه\nشرعیه مذاکره مخاصمه نکرده از حضرت والا داد خواهم خواست و حاکم هراسیده با خود اندیشید که مبادا از عریضة\nاو مورد عتاب شود پس ذریعه عریضه ماجرا بکارکنان پایه سریر سلطنت معروض داشت و حضرت والا فرمان کرد که\nعبدالرحمن وزوجه اش را اطمینان و تسلیت داده آسوده حال بکابل گسیل نماید و صوبه دار انار وی مجروح و پشت بابو - بجت\nبسته و زنجیر بپا و گردنش انداخته رهسپار کابل سازد که مساسم سیاست حکومت نسبت بدو به تقدیم رسد چنانچه زجر و توبیخ\nیافته کیفر دادہ شد و همدرین اوقات ملا عزیز و کلوخان و عبدالرؤف و زباق الدین و تاج محمد نامان قوم توخی از راه\nداد خواهی در کابل آمده شر حی از جور و ظلم فقیر محمد خان حاکم و ملا عبد الصمد خان قاضی کلات بعرض رسانیدند و از نجا-\nهزار روپیه خسارت و خیانت هم دوتن سند شرعی بدولت دادند که اگر ثبوت نکردند از خود بدولت بدهند\nو حضرت والا میرخان جبارنگاری را که در فوج دوم سواره نظام خاص شاهی عسیر خدمت بود با بخش از سواران نظام\nمأمور ممیزی فرمود و اشتهاری بنام عموم رعایای تحت حکومت کلات انتشار داد که وجوه مصادرة هردوتن حاکم\nوقاضی را بممیز مذکور نوشته تسلیم نمایند که از ایشان گرفته و بضعفای رعیت مسترد شود چنانچه در پایان کار افزون\nاز پنجاه هزار روپیه وجوه مظالم هر دو تن بشمار آمده گرفتار مکافات کردار خود آمدند و وجوه مصادرة خودرا بامر\nحضرت والا ادا کردند و از آنسوی شهزاده آزاده سردار نصر الله خان چنانچه از پیش گذشت پس از امر فرمودن\nتوسيع دادن صحن خرقه مبارکه تجهیزار روپیه از خزانه دولت با چیزی از خویش صرف آن و طعام افتتاح کار آن\nفرموده از شهر قندهار در منزل باغ خیمه بیرون زد و در روز چهارشنبه یازدهم جمادی الاولی سردار محمد حسن خان\nروزنامه نگار شیرزاد کامگار سپهروقار رخصت دیدار اهل وعیال خود که در قلعه سعادت واقع پشت رود از متعلقات\nاو اقامت داشتند حاصل کرده در آنجا رفت و شهزاده که در منزل باغ خیام حر کت جانب کابل افراشته بود بساعت هفت\nقبل از نصف روز مذکور بعد از کوچدادن اردو جانب منزل قلعه اعظم در شهر معاودت فرمود و خرقه شیر کارا\nزیارت کرده از شهر بکعنان راه قلعه مذکوره بر گرفت و بساعت ده از روز مذکور از شهر بیرون شد و افواج نظامی\nو توپخانه که بانزر کان مردم شهر و اطراف در خارج حصار صف آرای وداع شده بودند مراسم دعا و نیایبای پرده توپ\nوداع کشاد دادند و شهزاد، نیز از پیش روی صفوف سپاه اسب عبور رانده محمد ایا قاضی عبدالشکورخان و بر که محمد صادق\nخان و احمد خان پسر حکمران قندهار و حسام الدین خان کوتوال و غیره کارداران که ثنای وداع ایستاده بودند بيك وداع\nگفت و از جمه میرزا محمد حسن خان را تا منزل خیل آخند جبهه تهيه علوفه اردو همرکاب سعادت انتساب امر رفتن\nکرد و بساعت سه پس از نصف روز مزبور وارد قلعه اعظم شد و بساعت هفت و نیم قبل از نصف روز پنجشنبه دوازدهم\nماه مسطور بادر حلقه رکاب نهاده و در عرض راه بفر از پشته صر ف چای و ناشتا فرموده بساعت سه پس از نصف\nروز منزل خیل آخند را شرف اندوز نزول اجلال نمود و بساعت شش و نیم از اول روز جمعه سیزدهم جمادی\nالأولى میرزا محمد حسن خان را رخصت انصراف قندهار داده و خود با رکاب نهاده در مخزوبه شهر صفا واقع\nعرص راه برتپه معروف بصفا صرف نهار نمود و آنگاه وارد منزل تیر انداز شد. فقیر محمد خان حا کم کلات را که از\nراه پذیره تاقندهار رفته و شرف رکاب بوس حاصل کرده با آنجا ملازم رکاب بود رخصت کلات فرمود. امر\nکرد که تهیه علوفه منزل کلات کند و بساعت هفت و نیم از روز شنبه چهار دهم ماه مسطور از تیر انداز راه\nکلات بر گرفته و در منزل جلدك كه محل فرود شدن اردوی عالی بود صرف نهار و ترك شب گذرانید را در منزل\nمذکور کرده دو منزل یکی اسب رانده هنگام ساعت هفت از شام در کلات پرنووصول افگند و بیاد کان ساخلوی\nمقیم قلعه کلات بابزرگان مردم توخی که صف آرای پذیره و احترام ورود مقدم عالی شده بودند در میدان خارج\nحرکت\nکردن سردار\nنصر الله خان\nاز قندهار\nجانب کابل"}
{"book": "adl0009", "page": 1191, "text": "( 1196 )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nقلعه دعا و ثنا و سلام ادا کردند و نواب تعجیل گشاد دادند و در تنول تمامت اردو را فقیر محمد خان حاکم بمهمانی\nطعام داده اعزاز و اکرام هر چه تمامتر بتقدیم رسانید و شهزاده آزاده بساعت هفت از روز یکشنبه پانزدهم\nجمادی الاولی سوار اسب صبا پیما شده و قلعه کلات را با بروج و باره آن که بقرار یافته واقع است از داخل\nو خارج مشاهده کرده بعد دو لمورد منزل (سر اسب) گشت و در حدود (باغ ببو) صرف نهار فرموده بساعت چهار\nاز عصر روز مذکور در منزل سر اسب فرود گشت و در عرض راه ایغرل عبدالرحمن خان عموی سردار عبدالله\nخان توخی حاضر آمده شرف رکاب بوس حاصل کرد و بساعت هفت از روز دوشنبه شانزدهم ماه مذکور راه\nمنزل تازی بر گرفته و در عرض راه صرف نهار نموده بساعت سه پس از نصف روز مزبور وارد منزل تازی شد\nو همچنین منزل بمنزل طی مراحل (ينك) و مقره کرده چون منصور خان حاکم مقر برای احداث و بنای قلعه در\nسرحد رفته بود برادر او ناقضی و بزرگان مردم علی خیل در موضع کبد مقر واقع نقطه خلاصه کلات و آنجا\nمراسم سلام و احترام بجای آوردند و سردار والاتبار بمهبط سر چشمه مقر شرف افکن وصول شده بساعت چهار\nپس از نصف روز چهار شنبه هجدهم ماه جمادی الاولی از اسب فرود گشت و برادر حاکم آنجا بکر اس اسب از خود\nو چیزی وجه نقد از بزرگان علی خیل بشابه فقیر محمد خان حاکم کلات برسم هدیه پیش کشید و فقیر محمد خان که\nتا اینجا راه خدمت رکاب پیموده آمده رخصت یافته در کلات که مقر حکومتش بود شتافت و شهزاده بساعت هشت\nاز روز پنجشنبه نوزدهم از سر چشمه مقر برخاسته بساعت يك پس از نصف اینروز وارد منزل (اوبه) شد\nواز آنجا بساعت هشت اول روز جمعه بیستم رهسپر منزل چهار ده ( پیود ) از قلاع هزاره قره باغ گردیده\nدر عرض راه غلام علیخان حاکم و میرزا علی جان سر دفتر غزنین با بزرکان مردم آن نواحی درك شرف\nرکاب بوس کردند و سردار ستوده کردار بساعت سه پس از نصف النهار اینروز در (پیود) شرف هبوط انداخت\nو در عرض راه اینمنزل غلام حسن نامی از مردم آلین هزاره محمد خواجه بی تأملانه از دست حاجی محمد نبی خان\nممیز که اراضی ایشان را از کوه و دشت و مزروع و لا مزروع بقید مساحت آورده بار گران را بدوش رعایا\nانداخته بود بعرض رسانید و ازینعرض بمحل او حاجی محمد نبی را خوف مواخذه در دل راه یافته کاغذی از\nطرف بزرگان هزاره محمد خواجه و چهار دسته و چیغتو بنام علمای مشهد نگاشته چنانچه بیاید یکصد و هفتاد تن را\nبا اهل و عیال ایشان بتوسط میرزا محمد حسین خان کوتوال در زندان سیاست انداخت بالجمله شهزاده بساعت هشت\nاز اول روز شنبه بیست و یکم رهسپار منزل نانی شده بساعت دوونیم در آنجا نزول اجلال فرمود واز آنجا بساعت\nهشت از روز یکشنبه بیست و دوم مرحله پیمای غزنین گردیده در وقت برخاستن از فرود گاه نانی برف باریدن\nآغازیده تا غزنین از فرو ریختن نایستاد وافواج نظام مقیم غزنین با توپخانه وسواران کشاده اوزبکیه که در موضع\nچهل بچکان صف آرای پذیره شده بیای انتظار ورود شهزاده ایستاده بودند مراسم سلام پذیره و شليك توپ تجريك\nبپای بردند و سردار والاتبار اسب از پیش روی صف سپاه رانده و همگنانرا پژوهش و پرسش بسزا فرمود براه\nافتاد واز چهل بچکان تا شهر غزنین که دو نیم کروه مسافتت عموم مردم سکنه قرای طرفین راه جوق جوق\nدر هبوط پیش آمده دعا و ثنا ابراهی کردند و بزرگان ایشان فیضیاب بوسیدن رکاب همی شدند تا که سردار کردون\nوقار داخل غزنین شده در بالا حصار از اسب فرود آمد و از سبب شدت سرما و برودت هوا در حمام شده گرما فراغت\nبگشود و پس از رفع خستگی بزیارت مضجع ومزار فیض آثار حضرت عارف ربانی و کاشف اسرار نهانی حکیم\nسنائی رحمة الله علیه رفته و فاتحه و تربت مبارك او و مراقد سائر اولیائیکه سر در تراب غزنین نهاده اند دمید و و ثواب\nآنرا بارواح ایشان بخشیده قرب هنگامشام در مضرب خیام اردوی جلالت التیام که در موضع معروف باصطبل\nسلطان افراخته بودند شرف نزول افکند در بارگاه خویش درآمد و غلام علیخان حاکم غزنین یکراس اسب\nبا مبلغی از وجه نقد برسم هدیه و اسم تصدیق پیش کشیده همی قبول حاصل کرد و بساعت هشت از"}
{"book": "adl0009", "page": 1192, "text": "(١١٦٣)\nجلد سوم) (وقایع ماه جمادی الاولی سنه ١٣٣٣ هجری) (سراج التواریخ)\n\nروز دوشنبه بیست وسوم جمادی الاولی از غزنپین راه منزل اوره بر گرفته در موضع دهنه شیر صرف نهار\nفرموده در حدود شش كاو واقع عرض راه باظفر محمد اسمعیل خان حاکم وقاضی وبزرگان مردم وردك بفيض\nرکاب بوس واصل كرديده بساعت چهار ازآ خر روز موصوف در منزل اوره شرف بخش\nو صول کشت و بساعت هفت از روز سه شنبه بیست و چهارم راه نورد منزل سید آباد شده و در موضع\nتکیه واقع عرض راه صرف ناهار نموده بساعت سه از او آ خر روز مذکور در آنجا شرف هبوط افكند وروز\nچهار شنبه بیست و پنجم راه منزل قلعة درانی در نور دیده ودر موضع ( توپ ) صرف طعام چاشت\nکرده بساعت سه قلعهٔ درانی را از نور جمال خویش روشن ساخت وبساعت هفت از روز پنجشنبه\nبیست و ششم مرحله پیمای چشمه چنغر واقع قرب قلعهٔ قاضی از چهار ده کابل کشته بساعت دوازده\nاز نیمروز وارد اردوگاه واقع دامنه کوه متصل بچهل قرق گردید و در پغمان بامر حضرت والا خیام بسبار\nبرای پیشوازان افراخته بودند که شهزاده پرتو وصول وشرف نزول افكند چنانچه ایشیك آقاسی سردار\nعبدالقدوس خان باجماعة از اعیان خدمة خاص درب بار شرافت اساس و بزرگان و سر کرد كان اهل ديوان\nو منصبداران واشراف ملکی از شهر راه پذیره بر گرفتند وهمكنان درك فيض ملاقات نمودند وسردار شفقت\nدثار روزجمعه بیست و هفتم ماه جمادی الاولی وروز شنبه را که پنجمین سعد و میمون نداشته بعرض حضرت\nوالا رسانیدند بامراقدس در پغمان درنك فرمود و درينروز شهزاده اعظم افخم سردار حبیب الله خان ازحضرت\nوالا برخصت ملاقات برادر کهتر ستوده سیر خویش حاصل کرده با جمعی از افسران لشکری وكشوری تشریف فرمای\nفرودگاه دادر(١) مهربسهای خویشتن شد واو بواسطة آینه داران معروف بشارۀ دولت از حرکت مبین احتشام پسر سلطنت\nوپیکر کوهروزیج مملکت آ گاه شده با منصبدارانکه حاضر محفل بار بودند بسواری اسب با ماحترام وتعظیم و اکرام بر گرفت\nودر عرض راه باهم تلاقی شده روی بسوی منزل میمنت موصل نهادند و پس از وصول هردو برادر درفرود گاه\nوشتسن در بارگاه سردار محمد یوسف خان بن امير كبير خدا مير و سردار نور على خان بن سردار شير علیخان\nقندهاری هردوتن سپه سالار و پرند ملكى و شهزاده امین الله خان و شهزاده محمد عمر خان پی هم وارد فرود گاه\nشده حق ملاقات یافتند و دیگران پس ازدرك شرف ملاقات بعضی رخصت انصراف بجانب شهریافته وبرخی در آنجا\nمکث کردو ازجمله شهزاده سپهر وسادهٔ معظم سردار حبيب الله خان يك شب وروز را بابرادر کهتر بسر برده و\nحکایت سفر را از وی شنیده هنگام شام روز شنبه بیست وهشتم ماه مذکور جهت بعضی از امور ضروریه\nوسرشته ودستور العمل دادن سپاه نظام را برای پذیره شهزاده بشهر مراجعت فرمود وسردار نصرالله خان\nبساعت ده از روز یکشنبه بیست ونهم جمادی الاولی راه کابل بر گرفته در حین عبور ومرورش مردم سكنه چهارده\nکابل که دردو طرف راه جابجا صف کشیده بودند ثنا ودعا گفته سلام همی نمودند وشهزاده دربارگاهیکه بموضع\nده بوری افراخته شده بود جای آشامیده چون بآباد میدان واقع جنب شرقی ده مزنك ودامان کوه آسمایی\nگشت صفوف سپاه نظام که بپنای پذیره و احترام مقدم او ایستاده بودند دست سلام بسر برده\nشصت ويك ضرب توپ شادمانه کشاد دادند و شهزاده اسب عبور از پیش روی صفوف افواج پذیره\nمرور داده همه را پرسش و نوازش بسزا فرمود واز بشوی حضرت والا از نشیمن گاه خاص بوستان سرا\nکه حالا مدفن وارامگاه ایشان است تشریف فرمای سلامخانه عام شده خواص و عوام را بار داد و سردار\nباوقار بساعت دوازده ازنصف النهار داخل کابل شده فیض یاب دست بوس پدر والا تبار کشت وحاضرين بار\nازمنصبداران ملکی ونظامی که برکرسیها قرار داشتند از مشاهده این ملاقات فرحت آثار پدر و پسر چون گل\nشکفته نخود بالیدند و خدمة غص رکاب شهزاده بايك بسلام حضرت والا که مرزبانان (٢) بتمام آرزوی اصابت\nچنین مقام كنند فائز كرديدند و پس از صرف ناهار حضرت شهریار والاتبار و حاضرین محفل بار برخاسته\n\n(١) دادر بفتح دال ثانی بمعني برادر ست (٢) مرزبان کنایه از پادشاه"}
{"book": "adl0009", "page": 1193, "text": "(١١٦٣)\n( جلد سوم ) ( تتمة سلطنت اعليه حضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nهر کدام بمقام خود شدند و همدرین ایام داراب شاه خان بدخشی عریضه نگار حضور حضرت والا شده\nالتماس عقد مناكحت دختر شاه طالب خان را که از نامزدی شهزاده سپهر وقار سردار حبیب الله خان شرف وافتخار\nحاصل داشت بنمود وحضرت والا عرض او را بپذیرفته بخامۀ خاص رقمزد كلك در سلك كرد كه خداوند\nهر دو تن نور چشم را عمر طبیعی عطا واین امر خیر را ببرکت حضرت رسول اکرم ص مبارک کند و همدر خلال\nاحوال مذکور امیر محمد خان حکمران قندهار که از مرض افلیج پهلو بستر مرك چنانچه گذشت می سود در شب\nشنبه پنجم ماه جمادی الثانیه بدرود جهان کرد و سردار نصر الله خان که از هموطنۀ احمد خان پسر او مهر حکومتی\nاو را امر قید فرمود و امر کرد که در وقت ضرورت کار میرزا محمد حسن خان و قاضی عبد الشكور خان\nمهر را کشیده پس از اجرای امریکه پیش آید آنرا باز قید کرده با هم خاتم نهاده در عقده ضبط نهند اما آندوتن\nاز بیم اتهام جرأت نتوانستند تا که فرمان حضرت والا بشرف نفاذ یافته آندوتن با تفاق حسام الدینخان کوتوال مهر را\nدر وقت ضرورت کشیده باز پس می نهادند و هم رعایا را داد میدادند تا که حاکم جدید چنانچه بیاید مأمور\nگشت و از جانب دیگر سپهسالار اول غلام حیدر خان که بامر حضرت والا تصمیم عزم تسخیر کافرستان کرده چنانچه \nگذشت بکار پرداخته بود بر وفق و مدارا آن مردم را دعوت اطاعت می نمود زعم کبار که بر فرودگاه اردوی\nاو در شب تاخته دست برد همی نمودند چند تن را گرفتار ساخته لوای تسخیر برافراخت و در روز غره ماه\nجمادی الثانیه عساکر نظامی و ملکی را که از راه تسخیر کافرستان در تحت رایتش گرد آمده بودند چهار تقسیم\nکرده هر حصه را بجانب موضعی چون (کاندیش) و (کور دیش) و (ننی گل) و بزگل از مواضع موطن کفار امر رفتن\nکرد و خود از موضع (اړی کس) که در آنجا چنانچه گذشت اقامت گزیده بود با جمعیت شایان از سوار نظام\nاز پلیکه در موضع (جوآکس) بمقابل رود( كوردیش) جدید ساخته بود گذشته و تاکنار نهرسواره راه سپرده بعد\nپیاده فراز کوه شد و لشکر مأمور( كانديش) بساعت دوازده از روز مذکور در موضع (نصرت گل) واحمد شیرخان\nخنگ با حصه دیگر از لشکر که مأمور (بز گل) شده بود بوقت طلوع آفتاب روز دیگر وارد آنجا گردیده از قفای او\nفوج پیادۀ نظام نیز بساعت چهار عصر وارد گشت و مردم بزگل که در مواضع صعب و بلند مسکن دارند از\nورود سپاه قرین یأس و هراس گشته و آتش در خانهای خود زده فرار اختیار کردند و چند تن از ایشان کشته\nدست دلیران سپاه گشتند و مردم (کاندیش) از مشاهده دود آتشیکه کفار (بزگل) در خانهای خود زده بودندنایمد\nوتوان در باخته فرار کهسار(بز گل) شدند ولشکریکه وارد (نصرت گل) شده آتش در خانهای کفار فراز کرده\nاز( كاندیش) زده تمام بسوختند و چهار تن کافر را کشته یکصد راس بزوکاو بغنیمت گرفتند و خود سپهسالار این\nروز را در موضع (راته کت موك) بسر برده روز دیگر افواج قاهره از دو سوی داخل درۀ( کتو) شده کفا وسکنۀ این\nدره نیز ذناب وسكون از دست داده فراز کهسار ادبار شدند ومال ومتاع ایشانرا اعداد سپاه غارت نمودند و کفار\nروز دیگر آهنگ جنگ کرده بیدرنگ روی بمقاتله نهادند و پنج تن از لشکرا نظامی و ملکی را جراحت رسانیده\nنوزده تن از مردان و زنان و دختران و پسران خود را بدم تیغ قتل دلیران سپاه دادند و بزرگان کفار (کاموز) که\nدر اردو نظر بند بودند از دیدن اینحالت سلامت خویش در اسلام آوردن دیده کلمه طیبه قرائت کرده و رخصت\nسه تن از همراهان خود را حاصل کرده پاس سپهسالار نزد قوم خود فرستاده پیام دادند و از اسلام خود ایشانرا\nآگاه کردند که ایشان نیز اسلام آورده از خانهای خویش فرار شکنند وایشان پیام اسلام آوردن واطاعت\nکردن نزد سپهسالار فرستادند و سپهسالار اکتفا باین پیام ناکام کفار نکرده باحمد جان خان طبیب سر کردۀ\nفوج مامور (کاندیش) پیام داد که مبادا کفار کیدی اندیشیده اظهار اطاعت و اسلام آوردن کرده باشند میباید\n( كانديش ) را متصرف شود و نیز سپاه مأمور ( ننی گل) پای جلادت فشرده آنجا را بتصرف آورند و بعضی\nاز کفار سکنه آنجا دین اسلام پذیرفته و برخی از راه فرار در کهسار رفته پناه گزیدند و سپهسالار اعتماد بر اظهار\n\nشرح تسخیر\nکافرستان"}
{"book": "adl0009", "page": 1194, "text": "(١١٦٤)\n( جلد سوم ) ( وقایع ماه جمادی الاخری سنه ١٣١٣ هجری ) ( سراج التواریخ )\nایشان ننگرده چون دروغ بسیار از کفتار شنیده بود اسلام آورندگانرا در لشکرگاه خواسته نزد خویشتن محبوس\nنگاهداشت واز پس این فتوحات موضع (منده کل) را نیز در تصرف آورده حاضران جلال آبادی و یکضرب توپ شاه دانه\nفتح کشاد داد و تمامت سپاه کینه خواه مورد تحسین و آفرین حضرت والا شد ومقارن این حال حضرت والا\nصندوق از اسباب واشیای شاهانه آکنده فرموده در روز دوشنبه هفتم جمادی الثانیه از راه اعطا و انعام برای\n( ایریل جارج کرزن ) کمپیل نمود و همدرینوقت پنجنفر از خوانین مبرم مهمند چون فتح الله خان وشير على\nخان ومحمد یعقوب خان ومحمد سعید خان وسيف الرحمن خان که از باجاور رو بپایتولت نهاده و بفرمان حضرت\nوالا در کنر جای گزیده و درکابل آمده شرف یاب بارشدند حضرت والا ایشانرا در خوست مامور اقامت کرده\nسپهسالار را فرمان کرد که اهل وعیال ایشانرا از کنر بجانب خوست کوچ دهد چنانچه او ایشانرا در خوست\nفرستاد وایشان بامر فلاحت پرداخته اساس تحصیل مؤنت و معیشت زراعت نهادند و هم درین ایام دو بست و شصت\nصندوق از اسباب و آلات و ادوات کارگاه نجار که مستر مارتین بکمانی خریده از فرنگستان بحمیل کابل نموده بودند پشاور\nرسیده از آنجا باین سیر خان جانب کابل حمل و نقل داد و همدرین هنگام سید خان نامی از سادات ساکنه سنگر\nرابه مجرستان که با اهل و عیالش و جمعی از اشرار هزاره مامور اقامت چكچلك شده و دختر شوهر دار او را\nجنرال میر عطا خان در هنگام ورود خویش در مجرستان بجور واکراه متصرف گردیده بود ماجرا معروضداشته\nداد خواست و حضرت والا خود او را از چكچلك طلب کابل نموده وی پس از مدتی که شرف بار یافت و عرضش\nبصدق انجامید جنرال میرعطا خان کرفتار مکافات و کیفر تعدیات خویش که در هزارجات ازقوه بفعل آورده\nبود گردیده محبوس و مال و منالش تمام ضبط دیوان سیاست سلطنت گشت و همدرین احیان میرزا پاینده محمد نام جلال\nآبادی از درآمدهای گدامداری جلال آباد نزد میرزا محمد قاسم خان سر دفتر سمت مشرقی شده خواهش گدامداری\nجلال آباد کرد و او که از ممر و مدخل منافع انبار داری نيك آگاه بود بوی همه را ابراز داشته و دركات منفعت\nآن را بدلایل متقنه مكشوف نموده گفت تاچیزی افزون شکستی که سند من باشد و در روز حساب آنرا حجت\nقرار دهم که ملاحظه منفعت بیت المال را بواسطه این زیادت کرده انبار جلال آباد را فرمان داده تفویض کردم\nوالا نمیتوان بدون امر واجازت دولت انبار داری را بکسی داد و میرزا پاینده محمد اینرا شنیده بتعلیم والقاى\nمیرزا محمد قاسم خان سند شرعی و آقا جان و میرزا شیر احمد و ناظر میان نور و میرزا گل جان نامان را ضامن\nخسارت و خیانت خویش داد که در هر خرواری سه سیر افزون از حبوبات و ارزاقیكه رعايا تسليم وتحويل او\nنمایند بدولت میدهد و از رعیت مثقالی اضافه از وزن ننگرفته بحواله دار و مصارف دولت نیز کمتر از\nوزن نمیدهد و در خرواری سه سیر افزون بدولت میرساند بعد میرزا محمد قاسم خان فرمان انبار داری\nجلال آباد را بنام او نگاشته وخاتم بر نهاده چون ناظر محمد صفر خان غلام خاص حضرت والا منصب مهر\nبرداری داشت و رسوم مهرانه را از تمامت حکام وقضاة وعمال وضباط که مامور میشد ازده تا صد ودو صد\nروپیه بر طبق درجه کار میگرفت و ازین ممر دارای قرب هشت الی ده لك روپیه شده بود ودستور العمل\nداشت که فرامینی را که کار گذاران بزرك دولت مهر نهند بمهر مهر آثار بادشاهی مزین کند فرمان میرزا\nپاینده محمد را مهر کرده بوی داد و نگفت که این سه سیرغله را که از هر خروار اضافه بدولت میرساند و از\nرعیت اضافه نگرفته و بمصارف پادشاهی کم نمیدهد آیا خاك ياغله انبار مخلوط میکند یا جن از دیگر جا آورده\nمصارف انبار دار و تنخواه او و عمله کار را کامل میکند و ازینجاست که اعلیحضرت سراج الملة والدين چنانچه\nدر جلد چهارم بشرح خواهد رفت باجاره دادن امور دیوانی دولت را موقوف و قدغن فرمود و هم در تضاعیف\nواقعات مسطوره سه تن پسران نصرت چتك از هرينه واستدعای خود اجازت آمدن کابل یافته با اهل و عيال\nخویش از پشاور راه کابل پیش گرفته در ظل حمایت و رأفت ایندولت آسائیدند و از جانب دیگر محمد علیخان\nعفو وپوزش\nمحمد علی خان\nمر کاترستان"}
{"book": "adl0009", "page": 1195, "text": "( ۱۱۹۰ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nوکیل سیغانی که از سوی پنجشیر چنانچه گذشت روی تسخیر محال شامطه کافرستان نهاده بود با بیست و چهار بیرق\nاز عسکر نظامی و لشکر ملکی مردم کوهستان و کوهدامن و پنجشیر وغیره راه یورش و سرزنش کفار بر گرفت\nو مطابق ایام فتحیاب شدن سپهسالار غلام حیدر خان که بشرح رفت موضع دوابه واقعه بوشال را قهراً متصرف\nگشت و لشکر تحت رایت خودرا شش حصه کرده از شش راه مأمور رفتن در اندرون جبال کافرستان نمود\nو همچنین محمد صدیق خان حاکم نجراب با لشکر نظامی و مردم نجراب و تگاب در روز یازدهم جمادی الثانیه ره نورد\nکافرستان شد و عبدالمجید خان حاکم پنجشیر از ( پریان ) روی بسوی موضع ( کوه پشو ) از موطن کفار\nنهاد و قاضی بختیار را با میرزا خواجه درویش نام نویسنده او در قریه ( کوریتو ) واقع دامن ( کتل جاز )\nمأمور اقامت وعلوفه باردو رسانیدن کرد و خود با محمد علیخان وکیل و لشکر ظفر دلیل بفراز کتل جاز شده\nهنگامان دو چار باریدن برف گردیده سه شب و روز در فراز کتل بصعوبت گذرانیده كيف شدند و عبدالمجید خان\nدر همانجا اقامت ورزیده مواظب انسداد راه عقب لشکر شد که مبادا از قفا آسیبی روی دهد و محمد علیخان\nبا چیزی از لشکر راه منزل مقصود بر گرفت و از قفای او دو صد تن پیاده نظام با دو ضرب توپ نیز از کتل فرود\nگشت وقور خانه را از سبب صعوبت مسیر براه ( کتل اریپ ) حمل داد و سپاهیان توپخانه هردو ضرب توپ\nرا بدوش از سنگلاخها بقوت مردانگی گذرانیدند و محمد علیخان پس از رسیدن هر دو توپ درده ( آماکی )\nواقع بوشال فرود آمده در جای وکیل مترصد مرصد (۱) گشت و از دیگر سوی پس از فتح و تسخیر ( منده گل ) (۱) مرصد\nکه گذشت بمیزان از کفار بدرها و قفار طعمه تیغ دلیران کارزار گشته تا جای راه استقامت و اعتذار بر نرفته جای نگهدا\nدوتن از بزرگان کفار ( کانتوز )چون (جدا) و( آزار ) با مان دو تن از مردم زیباك که ایشانرا جنرال تاج شت و انتظار\nمحمد خان از بدخشان نزد کفار فرستاده باطاعت دعوت کرده بود از در ضراعت نزد سپهسالار غلام حیدر خان چیزی\nحاضر آمده اظهار انقیاد کردند و دین اسلام پذیرفته گفتند که قوم هم در تن برضا ورغبت ره نورد دین مبین\nاسلام شده اطاعت ورزند و مالیات را داده امان جان خواهند و اینرا گفته از سپهسالار خواستند که چند تن\nرا از راه حصول یقین با هم در تن مأمور رفتن (کانتوز) کنند تا مواجهه ایشان آتش در بتخانهای خود زده\nاوثان چوبینیکه دارند تمام بسوزند و مساجد بنیاد نهاده آباد کنند و بکار ساختن راه پرداخته خود آنمردم\nبدون معاونت غیری راه پادشاهی را در اندرون کهسار موطن کفار بسازند وسپسهالار نیکو کار اخلاص شعار\nقبول اظهار هم دو تن کرده یکی را در اردو نگاهداشته آندیگر را نزد بزرگان قومش گسیل کرد که با ایشان\nاز راه صدق مقال خود آمده در اجرای اموریکه اظهار کردند بپردازند و او رفته باسی تن از بزرگان مردم\n( كانتوز ) ( وكاموز ) ( و بشتور ) ( ومنده گل ) باز آمد و سپهسالار همه را از تسلیات شافيه دل بجای آورده\nتکلیف محتم اطاعت پادشاه و پذیرفتن دین اسلام که آنرا هم خود ایشان بدون ایما واشارتى بدرام (۲) شده بودند (۲) بدرام\nنکرد که مبادا بمثابه چند خانواری که ایشانرا مردم ( کانتوزی ) و شيوخ جديد الاسلام سكنه آنسوی جبل آراسته و\n( لوتكو ) که تعلق بچترار دارد از برف وغيره موانع رستگار ساخته در چترار برده بودند اینانرا نیز بدانوی خوش و خرم\nراه فرار نمایند و از جمله مردم ( کانتوز ) را که بدین اسلام مشرف شدند اینقدر تکلیف کرد که سی و دوتن\nاز بزرگان قوم خودرا از راه گروگان حاضر اردو کنند که لشکر داخل موطن ایشان شده از اموریکه اظهار\nکرده اند عایدقوم مبرباز نزده همه را اجرا نمایند و اینرا با حضر آمدگان قرار داده در روز هفدهم جمادی الثانیه\nسه تن از جدیدالاسلامان ( کانتوزی ) را مقبسی و دوتن گروگان فرستاده چند تن از جدید الاسلام (کاموزی)\nرا از خصت آوردن اهل و عیال ایشان که در کوه پناهیده بودند داد و بزرگان کانتوزی را که بدین اسلام\nدر آمدند خلعت نیز عطا کرد و ازین رفتار و مدارای سپهسالار از بدو مداخله ش در تصرف کافرستان تا روز\nمذکور در صد تن طوع ورغبت خویش بدرای دین اسلام شدند و همه در شرفقت سپهسالار درایت شعار بذریعه"}
{"book": "adl0009", "page": 1196, "text": "(١١٦٦)\n( سراج التواريخ )\n( وقائع ماه جمادی الاخری سنه ۱۳۱۳ هجری )\nجلد سوم )\n\nشرح حال سلطان محمد جاسوس سردار محمد ایوب خان\nعريضه بيست ثوب چوخه ماهوت بجهتيكه وبيست طاقه لنگی زرین مجدده وبیست روپیه کی برای خلعت بزرگان\nآنمردم وحضى صفت خواسته وحضرت والا از کابل همه را در جلال آباد فرستاده از آنجا بپادگان پست خانه\nغدر نوان کم کم برداشته نزد سپهسالار گذاشتند و همدر خلال احواليكه بشرح رفت سلطان محمد نام افغان که\nپیشه تجارت داشت و سپهسالار غلام حیدر خان وقتی او را محبوس کرده ورها داده بود بایما و اشاره سردار\nمحمد ایوب خان و هوا خواهان او در بین کوهستان مردم میمند که مادر عصمت سیر آن سردار\nعالی تبار از قوم میمند بود در آمده و تا اسهار ونواحی آن گردش کرده از احوال مردم کشوری ولشکری\nعلم حاصل نمود واز بزرگان مردم میمند نامها بنام سردار محمد ایوب خان گرفته در زاو لندی\nبنموشدخان لونی باب رسانید که سردار والا تبار از راه فرار داخل کهسار میمند شود و در گرفتن تخت سلطنت\nموروثی پدری خویش جد و جهد کند هم آئینه ایشان که قوم مال و بند ور معاونت او کوشیده ترک یاری\nومددکاری نکنند و خوشدل خان او را با صحائفيکه با خود داشت نزد سردار مذکور برده وی يکصد و پنجاه روپیه\nنقد ويكثوب بالاپوش کشمیره و يك قامت لباس سراپا باو خلعت وانعام عطا کرده پانزده روپیه خوشدل خان\nنیز داد بعد سلطان محمد نزد میرفقیر خان که زوجه سردار محمد هاشم خان خواهر او نامه و دو دستمال ابریشمین\nبرای وی ارسالداشته بود رفته نامه خواهرش را رسانید ومير فقیر خان شانزده ذرع اطلس و دو زوج بوت\nويكميل تفنگچه شش لوله برای خواهر خود و يکثوب بالا پوش ويك طاقه لنگی و پنجروپیه نقد بوی داد داده\nمواضعه نهاد که دروقت بازگشتش نیز انعامی عطا کند وماجرا از عرض وقائع نگاران زاوالندی بسمع فیض\nمجتمع حضرت والا رسیده سپهسالار غلام حیدر خان را فرمان و تأکید کرد که سلطان نامرا هر هنگام که پایاب\nاسمار ودیگر موضع ومقام آن کهسار گردد گرفتار سلاسل و اغلال سازد و مقارن اینحال که سپهسالار ستوده\nافعال سرگرم انتظام كتفار وحشى خصال بود و در ضلالت وترك اطاعت ايشان آهنگ قتال داشت و هم اوليا\nقل خان که پاسبان نظامی وملكى باصر و فرمان حضرت والا روی تسخیر بسوی کافرستان نهاده در زیر کتل\n( بادول ) مترصدانه فروکش کرده روز میگذاشت دوتن از بزرگان کفار ببادول نزد اولیا قل خان حاضر آمده\nاز جانب مردم خود پیام گذرانیدند که تمامت ایشان از راه اطاعت پیش آمده پذیرای کیش اسلام و مساجد\nجای انقیاد امر و نهی پادشاه عدالت انسام شوند و اوهر دوتن را خلعت عطا کرده رخصت انصراف واجازت آوردن\nکفار سکنه بادول داد و همدر اثنای این ماجرا کپتان محمد صدیق خان با دویست تن پیاده نظام و دو ضرب\nتوپ قاطری بمجاهدین مردم تکاب و نجراب که در تحت رایت محمد صدیق خان حاکم آنجا راه جهاد می پیمودند\nملحق گشت و در شب هفدهم ماه جمادى الثانیه که فردای این شب چنانچه گذشت سپهسالارسه تن از جدید الاسلام\nکاشوزی را مأمور آوردن سی و دو تن گروگان کرد برف آغاز باریدن نموده در کتل ( اریب ) باندازه\nقد آدم از قدم تا استخوان ترقوه (۱) گردن برف بزمین ریخته کوه و کمر وراه و معبر را مسدود ساخت\n(۱) ترقوه و بسیا مرادر دهشت و وحشت انداخت و کپتان محمد صدیق خان بدون اندیشه و استصوابرأی اولیا قلخان که با اولیاقلخان\nبالفتح وقاف حاکم لغمان در زیر کتل (بادول) توقف ورزیده بود از انجا با سپاه نظام و توپخانه که در تحت رایت داشت برخاسته\nمضموم بفراز کوه بار فرود شدن گذاشت و درینجا هفت تن از کفار ( بادول ) بتوسط و شفاعت محمد غلام نامی از مردم\nاستخوان (فراجنغان) نزد کپتان محمد صدیق خان حاضر آمده خود را بقرائت کلمه طیبه از ظلمت کفر تفریق کرده دین اسلام\nچنبر گردن پذیرفتند و بزبان ضراعت اظهار اطاعت دولت بکپتان گفتند که لشکر داخل بادول نشود چه عیال ایشان از\nمشاهده سپاه و آواز موزيك خود را در محل تباه دیده دمساز فرار کهسار شوند و کپدان گفتار ایشا را وقفی ننهاده\nبسرعت وشتاب داخل (بادول) شد و پنجاه تن از سپاهیان نظام از سرما در میان برف هلاك گشت وکپدان محمد\nصدیق خان هیچ باك نکرده بامردم (بادول) طرح جنك انداخته همه را فرار کهسار ساخت وقلاع واقم آنجا را\nکه از اکثر از فرار بازمانده در آنها جای داشتند آتش زده تمام سوخت و زن و مرد آتش کباب گردید و زن از سپاهیان"}
{"book": "adl0009", "page": 1197, "text": "(١١٦٧)\n( سراج التواريخ )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان )\n( جلد دوم )\n\nلطام مقتول و دون مجروح و هفت تن از لشکرمکلی زخم دار شدند و قلاع آتش سوخته (باندول) و(ایش) و(نمو) که چار\nصدخانوار مالك داشتند بتصرف جنك جویان سپاه درآمد و فرار شدگان کفار در موضع ( گراج ) واقع کنار سیلاب\nانجمن گردیده قرین یأس و اضطراب و هراس قرار گرفتند و مقارن اینحال اولیاقلیخان نیز از زیر کتل ( باندول )\nراه قفای کمیدان محمد صدیق خان گرفته هزاران تن از لشکر ملکی را امر الحاق باردوی او کرد و کفار از کنار\nسیلاب فرار اختیار کرده و پل را از روی آب برداشته با این لشکر قبل از پیوستنش بکمیدان مذکور ساز محاربت\nنمودند و یکتن از مسلمانان جراحت یافته پانزده تن کفار بدار البوار شتافتند و در خلال این قتال و جدال سی و دو\nتن بزرگان کفار کاشور که سپه سالار سه تن جدید الاسلام را چنانچه گذشت عقب ایشان کاشته بود از راه اطاعت\nپیش آمدند و چون هفت تن از ایشان کسانیکه سپه سالار نام برده و خواسته بود نبودند و هم سه تن از روسای قریه\nپیروك نیز از آمدن تقاعد ورزیده بودند سپه سالار در روز نوزدهم جمادی الاخری چهار تن از پیش آمدگانرا امر\nمراجعت و آوردن آن ده تن کرد و درینوقت اکثر از کفره کاموز نیز بتوسط آنانیکه سپه سالار تسلیت داده\nچنانچه گذشت مأمور آوردن اهل و عیال ایشان کرده بود از کوه جهالت و ضلالت فرود کشته و درخانهای خود\nجای اطاعت گزیده بدین اسلام مشرف گردیدند و از کافرانیکه راه فرار جانب چترار برگرفته بودند بیست و یکنفر\nاز شدت برودت در زیر برف هلاك شدند و از جانب دیگر محمد علیخان وکیل دست بختل و غارت کفار قریه مجام\nگشوده چهل و دو تن غلام و کنیز و سی و سه نفر اسیر از کفار کام (١) و هشتاد و شش تن از قلجار سکنه بوشال گرفته\nهمه را کتبل چاریکار نمود و جلال الدینخان حاکم آنجاایشانرا بحراست و حفاظت دلاورخان و شهر باز بيك نوكران\nدولت و تحت محمد نعیم خان کمیدان فوج پیاده خاص حضور ورکاب سعادت دستور حضرت والا در کابل فرستاد\nو هم هشت تن برده ماه پیکر که زردود حاکم مذکور بودند بحمایت و صحابت نور محمد غلام بچه ارسال پایه سریر\nسلطنت کرد و ازینروز ببعد تا روز چهاردهم ماه شعبان چنانچه در موقعش شرح خواهد رفت دوهزار و سه صد\nو نه تن اسیر که لشکر تحت رایت محمد علیخان وکیل دست گیر کردند در چاریکار رسید و عمدرین ایام یکهزار و\nچهارده سیر نمك لاخورد ارمغانی دوماهه سه روز معدن بدخشان حاصل شده تحویل خزانه دار آنجا گردیده هم\nمیرزا عبدالوهاب خان سر دفتر بدخشان یکهزار روپیه سکه قدیمه قندز و یکهزار روپیه چهره شاهی انگلیسی\nويك خريطه بلاورن لعل و شصت و چهار صندوق سیب ونمك لاخوابه و حاصل باغ شاهی بدخشان و سی و پنج\nجلد پوست خشك كاو كه این پوست ها را محمد کریم خان بازرگان باشی بفرمان حضرت والا خریده بود ارسال کابل\nنمود و هم غلام محی الدینخان خزانه دار آنجا دوازده هزار و سه صد و سی و سه روپیه باششصد و چهل و پنج مثقال\nو دو نخودلعل که ازعین المال حضرت والا گردا مده بود بدار السلطنه فرستاد و همدرین هنگام نامه (از لفتنت چارلس)\n(کانرنو لکام) و (لفتنت فرينك آن نهون لاين جيم) امان انگلیس که در طهران باقامت ایران اقامت خدمت دولت\nخود داشتند بجهة امرى بپایه سریر ایندولت رسیده وحضرت والا پاسخ آنرا بنشتن فرموده در روز نوزدهم\nمذکور جمادی الاخری نزد حکمران هرات امر فرستادن نمود که او بتوسط عبد الله خان وكيل التجار ومقیم مشهد\nدر طهران برساند و همدرین ایام (پلگوفنك) روسی که در موضع تنوره اقامت داشت نامه بپسر هنك محمود خان سرحد دار\nایندولت نگاشته بملاقات خویش دعوت و اعزاز و اکرامش کرد و او نامه وی را نزد حکمران هرات فرستاد و چون\nاو در نوشته مرسوله خواهش کرده بود که حامل نامه حکمران ایالت ماورای بحر خزر را با د رفتن بهرات دهد\nحکمران هرات بپسر هنك محمود خان نوشت که اگر فرستاده حکمران ماورای بحر خزر روسی یا ارمنی\nو قزاقی باشد نمیتوان اجازت آمدن در هرات داد چه حکومت بدون محافظ نمیتواند از حمایت و سلامت\nاو کفیل شده مامون بدارد و اگر بدرقه و محافظ بحراستش گماشته آید امر خلافی در خیال کار گذاران\nدولت روس جای گرفته باعث افسوس خواهد شد و اگر مسلمان و ترکمان باشد نیز بیرون از اجازت\nحضرت والا نمی توانش راه دخول در هرات داد و اینرا پسر هنك مذکور نوشته ماجرا معروض پایه سریر سلطنت\nداشت و حضرت والا فرستاده مذکور را اجازت دخول در شهر هرات نداده فرمان کرد که اگر نامه و پیام\n\n(١) کلوم\nنیز هست آن\nجای دیگر\nخواهد بود"}
{"book": "adl0009", "page": 1198, "text": "( ۱۱۲۸ )\n( جله سوم ) ( وقائع ماه جمادى الاخرى سنه ۱۳۱۳ هجری ) ( سراج التواريخ )\nدر در باخود داشته باشد اورا راه و در قریه دور از شهر جاداده نامه و پیام را بستانند و معلوم کنند که بجه\nمدعا نامه و پیام فرستاده است و حکمران هرات از پر تو وصول افگندن این منشور پلكونك روس مقيم شوره\nرا آگاهی داد و اوتاج تلگرافی را که بادونفر داغستانی حامل نامه حکمران ماورای بحر خزر بود مأمو ر هرات\nو امر کرد که در قریه دور از شهر که حکمران آنجا قرار دهد فرود شوه و هم قاضی سعد الدینخان حکمران هرات\nبدرقه و حارس کماشته امر نمود که او را از قره تپه برداشته بکمال حراست در نواحی هرات رسانند و سرهنك\nمحمود خان او را بواسطه شخص داغستانی که نامش در مکتوب حکمران هرات رفته بود مانع شده نگذاشت که\nداخل خاک هرات شود واو ( بپلكونك شوره ) پیام داده باسما و از موضع چهل دختران بازگشت و در پایان کار تاج\nلطر مذکور از توقف زياد دل تنك شده تنها بدون همراه وارد باغ کارنامه هرات شد که ان شاء الله دروبال و در آنجا\nبملاقاتش با حکمران هرات در موقعه ش رقم خواهد شد و هم در خلال واقعاتیکه بشرح رفت سید آدم شاه نام\nفوشنجی که سالها روز خدمت دولت انگلیس بسر برده و بنام هجرت با محمد عمر خان تور زائی در کابل آمده\nبود شرفیاب بار گردیده حضرت والا پیش امر کرد که در خوست نزد سردار شیرندل خان مواظب خدمت شود\nواو از عدم سعادت قبول امر حضرت والا را نکرده در دیگر جا خواهش اقامت و خدمت کرد و حضرت والا\nبفراست از ناصية حال او درك اثر منافقت و مكاوحت ( ۱ ) کرده از راه پشاور امر اخراجش فرمود و از قفای\nاین حکم در ملاطفت حضرت والا بروی پسر و برادر زادگان نائب میرخان که در پشاور بروز خدمت دولت بسر\nبرده فویت نمود کشوده آمد چنانچه در روز بیست و چهارم جمادی الاخری پانصد روپیه برای غلام حیدر خان\nپسر او و صد روپیه بنام خادم پسر او و چهار صد روپیه برای عبدالرحیم خان بن محمد صابر برادر او وصد\nروپیه برای خادم وی و چهار صد روپیه برای عبدالله خان پسر دوست محمد خان عم نائب میر مرحوم و صــد\nروپیه بنام خادم او مجموع هزار و ششصد روپیه تنخواه سالیانه معین و مرحمت گشت و همدرین هنگام جنرال شیر\nمحمد خان یکهزار و دویست و پنجاه و دو میل تفنك و سه صد و هفده میل تفنگچه و چهل میل قرابینه ( ۲ ) و دو\nصدو هفتاد قبضه شمشير و پنجاه قبضه کارد و یکصد و ده قبضه سیلاده و بیست و نه قبضه کرچ و شش قبضه پیش\nقبض يعنى دشنه و دو قبضه خنجر و پانزده عدد سرنیزه که بامهر و هشت جلد چرم آهو از مردم هزاره بدست\nآورده بود مصحوب محمد يعقوب خان کپتان فوج پیاده فوفل زائی در کابل فرستاد و هم محمد محسن خان حاکم\nهزارۀ دای زنگی مقیم اشکارا باد علی (۳) زاهد سى و يكتوب برك وسى وسه تخته کلیم ، بیست و دو تخته نمد\nشش جلد چرم آهو و دو هزار و پانصد روپیه نقد و پنج راس اسب که مردم هزاره بنام پیشکش با و داده\nبودند بموجب اشتهار یکه شرف انتشار یافته بود که حکام و عمال وضباط وقضاة وغیره که تحف وارماغات از مردم میبرند\nمخالف وعد لیا را که رعایا وغیره بپاس احترام دولت بایشان میدهند نه از رفعت و منزلت خود ایشان پس تحويل\nبيت المال نمایند ارسال کابل داشت و هم پیست راس اسپ که از مال میر یعقوب بيك و بیست راس دیگر از\nبعضی آحاد وافراد هزارگان با هشتاد و هفت ميل تفنك و بيست و دو قبضه شمشير و پانزده میل تفنگچه و شانزده\nقبضه کارد ويك قبضه کرچ و چهل و شش فردگاو وهفتاد راس گوسفند بدست آورده بود بايك تن از خواهران\nمحمد عظيم بيك سه پای که تا این وقت مخفی روز بسر می برد تمیل کابل کرد و این محمد عظيم بيك بندوت قوم\nو مکنت جاه نسبت بدیگر میران هزاره رتبه و مقامی نداشت بلکه شخص پست پایه و فرو مایه بود و بطمع خام\nچنانچه گذشت طالب خطاب سرداری شده قدم از اندازه خویش بیرون گذاشت تا که از شرارت و خسار تیکه\nدر نهاد داشت باعث فتنه و فساد گردیده مورث قتل و غارت و اسر جان و مال وزن و دختر و پسر و موطن و مسکن تمام\nهزاره شد و بمکافات کردار ناهنجار خویش برسید که هنوز معامله آخرتش با خداوند قهار است و همدرین هنگام\n(۱) مکاوحت با چیزی در کوشیدن و با شکار دشمنی کردن (۲) قربینه باصطلاح مردم افغانستان تفنگ کوتاه را که\nعشابه دنباله مرغاهن فراخ دارد کویند (۳) قلعه کوچکی که دارای يك خانه نشيمن وكندار چشمه ساریکه\nزیست و حش و طیر و جانوران کوهی میباشد واقع است و محل اقامت آدم نمیباشد"}
{"book": "adl0009", "page": 1199, "text": "( ١١٦٩ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nشیخ محمد امین بن شیخ عبدالحبیب از شهر کان جناب شیخ احمد تره بمیل علیه رحمة الله الجلیل که از هرات بعزم بر حال\nوظیفه الجدادانجاد خود در کابل آمده بود در روز بیست و هشتم جمادی الاخری شرفیاب بار گردید و حضرت\nوالا وظیفه را که در سال یکصد و سی و يك روپيه کابلی و ربع يك روپيه نقد و شش خروار و هفتاد من هرات\nجنس از حبوبات بود بر طبق رقم پادشاهی که در دست او بود بر حال فرمود و هم ده سوار برهان خان و هفت\nونيمسوار واحد بهادر خان و دو نیمسوار آزاد خان اسحق زائی را که فوت شده بودند بنام یار محمد خان و محمد سراد\nخان و گل محمد خان پسران هر سه تن برحال نمود و ازان سوی تاج نظر بای فرستاده و حامل نامه حکمران ماورای\nبحر خزر که ذکر ورودش در هرات از پیش وعده داده شده در عصر روز مذکور ماه جمادی الاخری با در باغ\nکارته هرات گشت و از ورود خویش بقاضی سعد الدین خان حکمران هرات آگهی و شکار دار که در قطی\nانفیه از نقره مینا و سواد کار از جانب ژنال پلکونك بنام هديه و تحفه برای او با خود دارد و هم در نوشته خود\nتعيين وقت و اجازت ملاقات خواست و حکمران هرات وعده ملاقات بساعت نه قبل از نصف روز بیست و نهم\nماه مذکور باوی نهاد چنانچه روز دیگر بتمامت افسران نظام و بزرگان شهر و اهل دیوان را بار داده و وی حاضر\nآمده نامه را بتعظیم هر چه تمام تر بحکمران هرات تفویض (۱) کردو او قبل از انکه نامه را کشوده قرائت کند بوی\nگفت حضرت والا اجازت نداده بود که تو در شهر هرات آمده نامه و پیام بگذاری ولیکن چون در نوشته خویش\nهوا خواهی و ثنا خوانی این دولت را نموده وهم مسلمان بودی در شهر راه دخول داده شدی بعد نامه\nحکمران مزبور را باز کرده دید و خواند که بشرحی از گردش خویش در سر حدات هرات وغيره و باز گشت\nنمودنش در پنجت عشق آباد و خوشنود شدنش از سیر وسلوك سر حداران افغانی و دستور العمل محصول دادن\nبمال التجاره افغانان بعنوان همجواری و امر کردنش کارکشان ماتحت خود را با بازرگانان وغیره\nمردم افغانستان بنيك رفتاری و بردباری رقم کرده است و پس از خواندن این نامه حکمران ماورای بحر خزر\nرا باصحیفه پلکونك مقيم موضع شوره از سال حضور سعادت دستور حضرت والا نمود و حضرت والا بخامه\nخاص حکمران هرات نوشت که از طرف خود در پاسخ او بنویسد که از خرسند شدن آن مهربان بسی خوشنودی\nدست داد که از دوستی ماراضی شدید و هستید و ما نیز از دوستی شما رضا مندیم چه درین تعلقات جانبین از وقتهاست\nکه بخوبی گذشته و میگذرد و امید است که اسباب خوشی سالها برقرار و بدوام باشد و از ورود آن مهربان در\nعشق آباد خرسندی دست داد و امید قوی بخدای دانا و تواناست که اگر مقدرات و کار کشان دولتین در عالم همجواری\nقانون دوستی را مرعی داشته با هم راه و داد پیمایند و بوضع دوستی زیست و زندگی نمایند انشاالله غبار نقار\nهمچنانکه در خاطر طرفین راه نیافته است راه نخواهد یافت و اینکه كرك چیان را در مواضع ( غريب آتا )\n( و دورت قویی ) ( وكچن ) امر اقامت کرده و از مواقع آق ( رباط ) ( و كشك ) ( وداش کبرى ) واقع سرحد\nخاك افغانستان جانب راه آهن باج گران را خواسته ودولت امپراطور اعظم كركما كولاب بازر كان افغانستان\nرا از قبیل غله و روغن و کاه و گوسفند وغیره معاف و مرفوع القلم ساخته اند که بدون دادن محصول از طرق\nمتعارفه حمل و نقل دهند و از افغانستان در مملکت روس ببرند دانسته کار گذاران ایندولت خواهندشد\nو جماعة بالا را ترا از معافی داشتن آندولت كرك ما كولاب را آگاه خواهند کرد واینکه رقم و خواهش\nکرده است که راه تویت پست یعنی داك جانب كشك پلسرخس مفتوح و باز خیر داده شود که مهتمی\nمامور اجرای ارسال و مرسول مکاتیب کردد تا صعوبت بکار تجار روی ندهد این آرزوی آن\nمهربان بغایت نیکوست ولیکن درین اوقات حکم کشودن راه جدید از طرف حضرت والا شرف صدور\nنیافته است که من وعده بدهم بل داره نمیتوانم و اگر امر ضروری بدولت روی بدهد همانا مکتوب حکمران\nهرات که بسر حد داران آن دولت ارقام و ارسال نماید بر طبق امر آن دوست که بقراولان روسیه کرده\nشرح ورود\nفرستاده\nحکمران\nماورای بحر\nخزر در\nهرات\n(۱) تفویض\nسپردن و باز\nگذاشتن کار\nبخو در ایکسی"}
{"book": "adl0009", "page": 1200, "text": "(۱۱۷۰)\n( جلد سوم ) ( وقایع ماه جمادی الاخری سنه ۱۳۱۳ هجری ) (سراج التواریخ )\nاست مخالفت اثر رسانیدن آن نخواهند کرد و این امر را ندوست نیو دوستی دولتین ویلجهتی طرفین را روشن\nو آشکار می نماید که حاجت بکشودن راه جدید ندارد و حکمران هرات عبارات مذکوره را در پاسخ حکمران\nماورای بحر خزر رقم کرده مصحوب تاج نظر فرستاده اوارسال داشت و در پایان کار حضرت والا که قبل برین\nبعزم واراده اینکه مردم افغانستان ارزاق و ماکولات را در مملکت روس نبرند در هر صدی از گوسفند چهل\nو هشت روپیه و دريك بارالاغ ازروغن چهارده روپیه و در هر بیست روپیه از چای گاو هشت روپیه چنانچه\nگذشت محصول كمرك قرار داده بود و بازار کانان هرات این بار گران را نظر بمعاف داشتن دولت روس بهیچ\nبشمرده دست از بردن ماکولات بازنکشیدند حکمران هرات و حاجی میرزا محمدابراهیم خان سر دفتر آکا بفرمان واسمی\nکرد که از يك صدر اس گوسفند صدروپیه کابلی و از بیست و پنج من هرات روغن كه يك بار الاغست سی روپیه کابلی\nمحصول گرفته در محصول گاو اضافه از همان تومان هشت روپیه كمرك قرار ندهند و مقارن این حال\nمیرزا عبدالحكيم خان کوتوال سابق غزنین که از خیانت و خسارت و رزیدن خویش گرفتار غل وزنجیر\nزندان سیاست شده بود در روز دوم ماه رجب بحاجۀ امانت در محفۀ ضراعت عریضۀ نگار داده بزیان\nلابه (۱) استدعا کرد که حضرت والا دو تن پسران كوچك او را عوض پنج صد روپیه اشتراء و در جرگه\nغلامان درگاه علیا جایدیای خدمت گاه و یگاه فرماید و حضرت والا در روز نجم ماه مذکور در پاسخ عرض\nو استدعای او رقم فرمود که خودت عهدنامه داده التماس خدمتی کردی واينك عهدنامه ات حاضر و موجوداست\nکه نقض آن کرده خیانت ورزیدی اگر تو فراموش کرده باشی من فراموش ننموده ام باری اگر خودت خوب\nمی بودی و در خدمت راه صداقت می پیمودی البته پسرانت شرف السلك سلك غلام بچگان مییافت و حالا که خودت\nسکی چگونه سك بچه را در دربار رامداده تربیت کار فرموده شود و اینر انوشته چنانچه بباید در پایان کارش بدهن توپ\nبسته انارند کی سگبار نمود و هم در روز ششم رجب حضرت والا فتومحمد خان حاکم کلات را فرمان کرد که یکصدو\nبیست و نه تن از بزرکان و آساده افراد قوم توخی جهة ملازمت فوج پیادۀ خاص رکاب سعادت اکتساب همایونی\nانتخاب نماید و هم چهارده طغر امتشور بنام بزرکان قوم مذکور مصحوب كل محمد نام پیاده فوج نظام او دخیل\nو اسدالله نام از فوج پیاده خان آبادی ارقام و ارسال فرموده امر کرد که هردوتن اعداد منتخبه را فراهم نموده\nو بانهار قواعد نظام را بایشان نموده بعد در کابل آورند و همدرین ایام نامۀ مورخۀ دوازدهم جمادی الاخری\nمطابق اول ماه دسمبر سنه يكهزار و هشتصد و نود و پنج عیسوی ویسرای کشور هند در خصوص تعیین خط\nو محافظۀ سرحد جنوب شرقی و جنوب و غرب جنوبی که از سبب بعض مغالطه نقشه متعاهده در بین مکمهان انگلیس\nو محمدعمر خان نورزائی چنانچه گذشت منازعه روی داده و مکمهان کار را معطل داشته در سمله شتافته بود بپایه\nسریر سلطنت رسید و حضرت والا در روز پنجشنبه نهم رجب مطابق بیست و ششم دسمبر سنه مذکوره میلادی پاسخ\nآنرا ارقام وارسال فرمود وهم بعضی از مسند عیات جانبين ازنامه او كه شش ورق مشتمل بریازده صفحه درقید\nتحریر آمد میر محمدقاسم خان منشی وسیر کرده دارالانشاء رقم کرده حضرت والا بخامه خاص دستخط صحیح است\nنموده برای محمدعمر خان فرستاده حکم داد که برطبق آن و نوشته ویسرای در روزبیست و چهارم رجب که موعد\nرسیدن مکمهان را در حدود متنازع فیها قرار داده است بکار پرداخته انفصالش نماید چنانچه مذکور خواهدشد\nانشاءالله تعالی و هم درینوقت میرزا محمد حسن خان بفرمان حضرت والا که از عریضه واسند های استرداد\n( جدول چیچها نوروزخان ) بلوچ غزان بنامش شرف اصدار یافته بود ازقند هار در موضع بولك (۲) ابا\nرفته نيك مشاهده و علم حاصل کرد كه مخرج و مجرای آن ازرود ( دوری ) که منبعش معروف قندهار است\nبوده وازمرور اعوام (۳) وشهور مسدود و مطمور گردیده شش هزار ذرع ازجوی را آب خراب نموده است\nو حالا اراضی تحت این جوی شوره زار گشته دارای کرورها در خانت وهمه کلابه وقابل زراعتند ومشتمل\nبریاژده قطعه زمین وهر واحدی از قطعاتش پنج خروار بذر افتادست که مجموع هفتاد و پنج خروار شود\n(۱) لا به سخنی که از روی عجز و نیاز وتملق و چاپلوسی کویند. (۲) اراضی بولاك بواسطه بويك ابا باين نام\nمعروف وشتهر گردیده است ( ٣ ) اعوام بالفتح سالها"}
{"book": "adl0009", "page": 1201, "text": "( ۱۱۷۱ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nوشصت تن زارع و بزر گر بکار دارد که آباد و معمور شود و بهمین منوال دارای سه فصل زمین\nاست که من حیث المجموع دویست و بیست و پنج خروار تخم افگن میباشد و از قطعه ابتدای این زمین\nتا بمتصل جوی چمچه مه که رود دوريست و نوروز خان ادعای ملکیت هم را دارد بیست و هشت کروه مسافتست\nو از کنار اراضی مشروحه زیر این جوی جنگلستان اتفاق افتاده که همه ساله هزاران هزار بار چوب ازین\nجنگل در قندهار حمل و نقل میدهند خلاصه چون حضرت والا از عریضه میرزا محمد حسن خان که بشرح و توضیح\nداد از حالت و کیفیت نهر چمچه مه و اراضی آن مستحضر گردید همچنانکه در پاسخ عریضه نوروز خان که ادعای\nاسترداد آن کرده و حضرت والا چنانچه گذشت نگار داده بود که مبلغ مندرجه قباله آنرا دولت ادا کرده\nزمین را بمردم خارج مملکت نمیدهد فرمان کرد که هر وقت وکیل نوروز خان وارد قندهار شود وجه آنرا\nبقرار مندرجه قباله که با خود می آورد داده قباله جدید بنام دولت بگیرند و ازینوقت تا اوایل جلوس میمنت مانوس\nاعلیحضرت سراج الملة والدین بجلّه ثابت و مقاولات بسر رفته اعلیحضرت ممدوح چنانچه در جلد چهارم مشروح\nو مذکور خواهد شد حق و حصه نوروز خانرا از زمین مذکوره بهشت هزار روپیه قندهاری که چهار هزار و\nششصد و شصت و شش روپیه کابلی و دوثلث يكرو پیه شود خریده ادافر مود و همدر خلال احواليكه بشرح\nرفت میرزا محمد حسن خان شرحی از خسارت و خیانت میرزا غلام صدیق خان و شصت و پنجهزار روپیه عین\nاو که حضرت والا چنانچه از پیش گذشت معزولش فرموده این مبلغ را که بثبوت پیوسته بود امر حصول\nکرده و امیر محمد خان حاکم قندهار ترك تعمیل حکم اقدس نموده او را مامور سر دفتری ضبطی ووجوهات\nکرده وی سیزده هزار روپیه دیگر از عمل و جوهات برداشته بود بعرض شهزاده آزاده سردار نصر الله خان\nدر حین ورود و توقفش در قندهار رسانید و شهزاده مجموع هر دو مبلغ را که هفتاد و هشت هزار روپیه بشمار آمد\nامر حواله و حصول کرده چنانچه گذشت بکابل آمد تا اینوقت ا كثر بوصول پیوست و هم درینوقت از عریضه\nبرگد محمد صادق خان بسمع فيض مجمع حضرت والا رسید که بیست و پنج هزار روپیه از هستی و استعداد قندهار\nسردار عبدالله خان حاکم سابق آنجا که معزول و چنانچه گذشت محبوس شده بود و شانزده هزار روپیه از مال\nوملك هراتش حصول وتحويل خزانه گردیده دیگر چیزی و پشیزی ندارد و حضرت والا فرمان فرستاده انکار\nداد که عبدالله هر آش خود را پهلوی افلاس انداخته میخواهد که وجه بیت المال را نداده صرف روز گار\nخسران شعار خویش کند و اینرا نمیداند که دولت از یکروپیه حق بیت المال نگذشته آنرا ضائع نمیکند و از وی\nبرسیده و گرفته میشود و چرا مبالغ کلیه را که از سالها در کابل و قندهار برشوت و خیانت اندوخته است ظاهر\nنمیکند و مقارن اینحال حکمران هرات ناظر در محمد و آقا محمد و ناظر شیر محمد نوکران سردار عبدالله خان\nمذکور را که بچند تن از دختران و زنان هزاره را بامبالغ گزاف از قندهدار در هرات برده نهفته\nبودند بفرمان حضرت والا محبوس و روانه کابل کرد و همدرین ایام میرزا محمد یوسف خان سارجین میجر\nمأمور امور محبوسین اشرار هزاره و میرزا عبدالاحد خان سر دفتر مقربی هر دو تن از قوم تاجيك غزين مصدر\nخیانتی که در موقعش بشرح خواهد رفت گردیده مورد عتاب و محبوس شدند و همدر خلال حوادث\nمذکوره اکثر از مردم هزاره محمد خواجه و چهار دسته و جيتوى غزنین كه يك لك و پنجاه و چهار هزار و هفت\nصد و نود و نجرو پیه از درك مساحت اراضی ایشان که حاجی محمدی خان ممیز چنانچه گذشت از مزروعی و غیر مزروعی و قید\nجریب آورده اضافه از مالیات مستمره مقرره حواله شده بود و نیز نود و نه هزار و هشتصد و پنجاه و نجروپیه دیگر که\nغلام حسین خان پیشخدمت باشی از درك افزون بودن جوو کاه و سقط شدن دواب و مواشی دولت بنام قومداری\nاصطبلداران پادشاهی که اکثر از طوائف سه گانه مذکوره بودند وجوه کاه را قرار بست دفتر که افزون از\nکفاف بور برده بودند باقیمت سرگین اسپان که به حمامها فروخته از سالها وجه آنرا خورده بودند حواله کرده"}
{"book": "adl0009", "page": 1202, "text": "(۱۱۷۲)\n( جلد سوم ) ( وقائع ماه رجب سنه ۱۳۱۳ هجری ) (سراج التواريخ)\n\nبود و توان ادای ایندو حواله را که دولت و شصت هزاره بپنجصد و دوازده روپیه بحساب آمد بخود نداشته\nفرار اختیار کردند و حضرت والا از عریضه حکمران غزنین بر ماجرا آگاه گشته فرمان کرد که چند تن از\nبزرگان هرسه قوم را بکابل بفرستند که پس از محقق شدن و بثبوت پیوستن هر دو حواله مصارفی بروز کار\nآن مردم قرار داده که بقسط وجوه دولت را رسانیده کم وفرار نشوند و این حواله چرین تا کنون که ماه\nربیع الثانی سال هزار و سه صدو سی و شش مجریست نوقصه اش ثبت کتاب شد همیچنان بنام لا قبولی مانده و همه\nساله وکلای آن مردم در کابل خواسته شده وصرف و خرجی کرده پس میروند بالجمله قبل از اینکه وکلای آن مردم\nبفرمان حضرت والا راه کابل برگیرند حاجی محمد نبی خان که در غزنین و از کار ناصواب خود آگاه بود از آمدن\nوکلای آن مردم در کابل عاقبت امر خود را وخیم در و هم از عرض غلام حسن نام هزاره که بشهرزاده آزاده\nسردار نصر الله خان چنانچه گذشت در عرض راه منزل اوبه و جاوه یه بهود فریاد زده داد خواست در اندیشه باز\nخواست افتاده کیدی اندیشیده معروض پایه سریر سلطنت داشت که کارکشان غزنین چون میرزا علیجان خان\nقزلباش وسر دفتر و مسجدى خان بیات ومستاجر وچوهات وسید عبدالعل بن سید محمد تقی شیعه مذهبند وشب\nو روز قرآن را در میان نهاده با هم سوگند و عهد میکنند که در غزنین دیگری بجز حاجی محمد نبی از اهل سنت نمانده\nاست باید او نیز بشد ببری از غزنین کم ویاره (۱) شود و هم مرتكب امور مخالف قانون میشوند چنانچه محمد علیشاه\nبن سید احمد سرابی را باسه تن برادر زادگان وزوجه اش فرار مشهد کرده اند و فرار اختیار کردن او احاکم\nو کوتوال بواسطه همین سه تن شیعه تا حال نپرسیده اند و بزرگان طوائف سه گانه هزاره نزد این سه تن آمد\nشد و نشست و برخاست دارند که تدبیری برای گرفتاری او بکار برند و علی محمد خان پسر غلام حسین خان\nواحمد علیخان پسر کربلائی حیدر خان با بعضی دیگر که در کابل نظاربند بودند در خانهای خود در آمده سعی\nبواسطه هر سه تن مذكور سبب باز گشتن ایشان نپرسیده است وحضرت والا در پاسخ این عریضه\nاو رقم فرمود که اگر آن سه تن شیعه اند حاکم و کوتوال وقاضی و مردم شهر و اطراف آن بجز از\nمردم هزاره که آنهم بغایت اند کنند همه با خودت اهل سنت و جماعتند پس چگونه ایشان در کار حکومت خلاف امر\nشریعت و قانون سلطنت مداخلت توانند کرد اینرانکار فرموده خود حاجی محمد نبی را از راه اثبات وتحقیقات\nعریضش طلب کابل نمود و او زیادتر در خوف افتاده مکتوبی از جانب بزرگان هزاره غزنین برای علمای مشهد\nمقدس بخامه خدیعت بنوشت که در حق ایشان دعا کنند که از قید جور و ظلم افغان خداوند ایشانرا نجات دهد\nو ازین قبیل توهات (۲) و اباطیل زیاد درج آن مکتوب کرد و نام اکثر از بزرگان هزاره غزنین را بخطوط مختلفه\nکه برخط یکتن حمل نشود نگارداد و بتوسط میرزا محمد حسین خان یکصد و هفتاد تن از مردان و زنان و پسران ودختران\nآلقوم را بنام تفحص و تفرس و تحقيق راست ودروغ بودن آن در کابل خواسته در زندان سیاست انداخت و مال\nومنال وعقار همه را ضبط محکمه کوتوالی نمود و اکثر از هزارکان مذکور در محبس باجل موعود جهانرا بدرود\nکرده مابقی را اعلیحضرت سراج الملة والدین که اریکه سلطنت را از جلوس میمنت مانوس شرف وتزئین داد رها واراضی\nوعقار ج ایشانرا مسترد فرمود چنانچه تفصیل آن انشاء الله تعالی در جلد چهارم خواهد آمد و حاجی محمد نبی خان\nکیفر این کردارش را بواسطه امر دیگر برده محبوس و پس از مدتی با مر شهریار دادگستر اخراج مملکت شد ودختر\nجمشید خان هزاره جاغوری که زن مدخوله اش بود و او را در وقت مساحت کردن اراضی مردم جاغوری با آنکه\nشوهر داشت در آغوش خویش کشیده بود در بستر زناشوئی خادم نامی از هزاره جاغوری در آمد که گویا\nمكافات افعال واعمال حاجی محمد نبی خان را خداوند تبارك وتعالی بوی نمود و همدر خلال این احوال یکصد و هشتاد\nو چهار خانوار از باقی ماندگان هزاره بهسود فرار اختیار کرده در بین مردم هزاره غزنین پناه گزیدند و چون\nتجهیز ازو ششصد و بیست و شش روپیه مالیات مزارع ایشان در شمار آمد که ادا نکرده بودند سواران نظام از\n(۱) یاره و یانه بمعنی گم شدن و سخن بیهوده (۲) توهات - خطایای باطل وشبه آمیز بی اصل"}
{"book": "adl0009", "page": 1203, "text": "( ۱۱۷۴ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nکابل مأمور شدند که همه را در مساکن ایشان باز گردانیده وجوه دیوانی را حصول کنند واز جانب دیگر در\nاثنای ماجرای مذکور سه صد وهفتاد و یکنفر از کفار (منی) و (بران) از راه اطاعت نزد محمدعلیخان وکیل سیقانی\nآمده او همه را در دهات بریان بجیشیر امرتقسیم و جادادن کرد و همچنین پنجاه تن از کفار کانتوز غزنی آباییکه\nپیش آمده چنانچه گذشت اسلام آورده بودند نزد سپهسالار غلام حیدر خان در موضع (منده کل) حاضر آمده\nقبول اطاعت کردند وبدین اسلام همچنانکه گراییده بودند اظهار رسوخ وثبات نموده خواهش معلم برای تعلیم اوا\nمر ونواهی الهی کردند واو با ایشان قرار داد که اسلحهٔ خودرا تمام بدولت سپرده پسران شصت تن از بزرگان\nقوم را حاضر عسکرگاه کنند تا در کابل فرستاده تعلیم داده شوند وایشان این امر را بر گردن طوع ورغبت نهاده\nوسپهسالار ایشانرا خلعت داده از جمله سی و چهار تن را در لشکر گاه نگاهداشته و مابقی را با احمد جان\nخان طبیب و یکنفر مفتی واحمد شیر خان ختک در کانتوز کاشته امر کرد که بتمنای ایشانرا که خود\nخواهش کرده اند خراب و همه را مسجد بنـیـد نهاده آباد کنند و ذکور واثاث و كبير وصغير را تعليم\nوتلقين كلمهٔ طیبه وامور دین مبین خیرالمرسلین صلعم نمایند واسلحهٔ ایشانرا با پسران شصت تن از بزرگان قوم\nدر فرود گاه لشکر گسیل دارند وكوه برشدگان کفار ازین مدارا و مواسای (۱) سپهسالار خویش را از غارت و تاراج\nوقتل و اسر بر کنار دیده باطمینان خاطر روی بازگشت بسوی مساکن خودنهادند و درهروز و چهارصد و پنجصد تن\nاز کفار کاموز و کشتوار که فرار و پناهنده کهسار بودند از راه اطاعت پیش آمده و کلمهٔ طیبه خوانده باعیاال\nواطفال خود از میان لشکر عبور کرده در کاندیش وغیره دهات جابجاعمی شدند و سپهسالار بتعجیل هرچه تمامتر\nراه منده کل را که بکنار نهر روامن کوه و همه جا در سنك صخره (۲) اتفاق افتاده و بسیار دی صعب و کوشش در کاندیش\nرسانید وازانجا برای نشیب موضع اورمر گذرانیده در منده کل وصل کرد و ازانسوی احمد جان خان طبیب\nواحد شيرخان که راه اسلحه گرفتن و آوردن پسران بزرگان جدید الاسلامان و تلقین کردن کلمهٔ طیبه بایشان\nبرگرفته بودند اسلحهٔ مرد م سکنهٔ دهات (برستم) و (چینی) و (اره کل) و (بیروك) و (غیرا) و (برمکا) و (شد کل) را کرد کرده\nو قامت هر دمش را القای کلمهٔ طیبه نموده بنخانها را تمام آتش زده بسوختند بعد راه مسلمان کردن و اسلحه\nگرفتن کفار (سکنته دستپی) و (یشور) برداشت و راه نیز در قرب موضع (برستم) که قریهٔ بزرك مردم کانتوز است\nرسانیدند و کار را بر طبق تمنا راست نمودند و هدرعین این امور که سپهسالار بدستور مذکور بپای بردبگزار\nوششصد نفر دیگر از کفار قرب ونواح بجیشیر از راه اطاعت نزد محمدعلیخان و کیل حاضر آمدند واوهمـه\nرا نزد عبدالمجید خان حاکم بجیشیر گسیل نموده ایشان با بدرقه ومحافظ از اعداد لشکر ملکی در روز سیزدهم ماه\nرجب راه بموضع (ارپ) نزديك كرند و عبدالمجید خان همه را در قریای (اریب) و (بران) جای و آب و نان\nداد واز قضای ایشان چهار صد تن دیگر بهدایت و راه نمائی ( شفی ) نام جدید الاسلام كه حضرت\nوالا دین محمدش نام نهاده بود پیش آمده به پیشینگان پیوستند و حضرت والا برای همگنان (۳) امر بلباس\nدادن کرده از پوشیدن پوست بز وموی خشن آن برهانید و رفته رفته بدر اشتمار عروج داده برتبه اعیان\nرسانید ومقارن اینحال کرنیل محمدعلی خان از قاطنین قلعهٔ نو هزین که برای فرستادن اثاث و ادوات و اسباب\nواشیای دولتی که از هند و فرنگستان خریده میشد مأمور اقامت جلال آبادشده بودسی باراشتر از اسباب آهن\nو چودن که مکاریان(٤) افغان دوسال قبل ازین هنگام از پشاور آورده برای خود در جاه انداخته و نهفته بودند که\nفروخته صرف مؤنت کنند بدست آورده همه را مصحوب محمدغنی نامی از فوج سواره نظام کابل کابل کرد\nو کرایه کسانیکه سرتکپ این سرقت شده بودند باسم حضرت والا مواخذه کشتند و هندر خلال احوالی که بشرح\nرفت محمدصدیق خان کپتان که در مخاورهٔ درهٔ نیلاب چنانچه گذشت فتحیاب شده و کفار از راه هزیمت در کلوم\nرفته باضطراب انجمن شدند اعمال واثقال ابطال رجال را در فرود گاه لشکر واقع موضع نیلاب گذاشته\nشرح تنبيه\nو تهدید و\nاستمالت کفار\n(۱) مدارا و\nمواسا صلح\nو رعایت\nو آشتی نمودن\nذکر محاربه\nدر کلوم\nبا کفار\n(۲) صخره سنك بزرك (۳) همكنان همکاران جماعت حاضر و هم جنس و همه کسان و همکی اینان (٤) كرایه کشان"}
{"book": "adl0009", "page": 1204, "text": "( ۱۱۷۴ )\n( جلد سوم ) ( وقایع ماه رجب سنه ۱۳۱۳ هجری ) ( سراج التواریخ )\n\nباستصواب رأی اولیاقلی خان شصت تن پیاده نظام ودویست تن از لشکر ملکی را بايك ضرب توپ بحراست بنه\nو اغروق کاشته خود با بقیه لشکر و يك ضرب توپ دیگر راه مقاتلت جانب کلوم بر گرفت و در روز پانزدهم\nرجب بقرب کلوم رسید و کفار بجنگ پیش آمدها هم در آویختند و فراوان خون هم ریخته یکصد و بیست\nتن از لشکر اسلام مقتول گردیده در پایان کار کفار را تاب و ثبات از دست رفته پشت به پیکار دادند و از راه\nهزیمت وفرار در قلعه معقلی که در قله کوه بلند دشوار گذاری واقعست شده محصور گردیدند وهم بعضی از\nمغلوبین دست سپاه تحت رایت سپهسالار و محمد علیخان وکیل که قرار کهسار ادبار شده بودند از هر طرف\nدر آن قلعه گرد آمدند و درین جنگ بسیار کس از کفار بدار البوار شتافته از جمله مقتولین و مجروحین اسلام\n(۱) بسی که بآغاشمار رفتند شش تن از فوج پیاده هراتی و پنج تن از فوج پیاده ترکی دیگر همه از لشکر ملکی بودند (۱) و بس ومقارن\nبسیار معانی وقوع این محاربت سپهسالار غلام حیدر خان که از راه دیگر چنانچه بشرح رفت در استمالت کفار گشوده بود اکثر\nدارد در اینجا از خانوان جدید الاسلام کفار کاموز را از موطنش کوچ داده در مواضع ( ساو) و (ناری) و (لته کام) و (ارکام) و (ترکوت)\nترجمه فقط منزل ومقام داد و خودش از راه حصول عز بحالت آغردوم جدید الاطاعت پس از گرفتن اسلحه مردم (کاموز)\nصیاد ست و (کاشوز) که باحمد جان خان طبیب احمد شیر خان را مأمور این امر کرده بود در روز پانزدهم مذکور ماه رجب حرکت\nنموده در ده ( برکتال ) که بزرگترین دیهات مردم کاشوز است وارد شد و این ده را با دیهات سه گانه شد گل و پشور ( وایسی )\nمشاهده کرد و از انجا در موضع (پدموك) و از انجا در موقع (پرستم) شده در هريك از مواضع سه گانه یکشب بسر برد وعلم\nبحالت نيك وبد وذلت وراحت و مسکنت واستطاعت آن مردم حاصل نموده همه را از کشتار ومحاربت وتسلیت\nسزاوار دل نجای آورد بعد در لشکر گاه باز گردیده در عرصه این چهار روز که راه مشاهده پیمود راه را\nنیز تا نقطه موقع بر (کتال ) ساخته و پرداخته و سدل نمود و از انجا تا دامن کتل مزار احمد دیوانه کار راه سازی را\nجاری ساخته چهار پل بر روی آب دره کاشوز احی ساختن کرد و از دیگر سوی در خلال امور مذ کوره که\nسپهسالار بانجام رسانید کپدان محمد صدیق خان که پس از محاربه موضع کلوم کفار را چنانچه گذشت در قلعه\nحسین واقع قله کوه رفیعی بمحاصره انداخت واز حمله و یورش پی در پی که دلیران لشکر بر قلعه میتاخت کفار\nرا بتنگ آورد و از شدت جنگ قلعه را که تمام از سنك بود رخنه نمود و قاصه کیان بی تاب وتوان گردیده در\nروز جمعه شانزدهم رجب طالب امان شدند و کپدان با اولیا قلی خان که او نیز در محاصره قلعه سهمی بزاسپ\nستیز زده خود را باقامت لشکر بدور قلعه رسانیده بود کفار را امان جان داده از جمله هزیمت یافته گان کفار\nسکنه (نوشال ) را که مغلوب دست ستیزه آویز محمد علیخان وکیل شده از در تضلیل درین قلعه پناهیده بودند با وکیل نام\nرئیس ایشان از قلعه بر آوردند و از پس آن کفار سکنۀ مواضع باندول و (ایشن) و (عمرا) و (سکنت) و (کراج)\nو (پله گل) را که از در فرار باندرون قلعه شده پناه گزیده بودند جدا جدا بیرون کشیده در روز نوزدهم رجب از تعب\nپاسائیده در تصرف قلعه گرائیدند و در روز بیستم رجب پناه گریزان کفار موضع (کلوم ) را نیز از قلعه خارج\nکرده بدور مجگنیان اعداد سپاه نظام را امر باحاطه کردن و حراست نمودن کردند وهمدرینروز حضرت والا\nمنصور خان و کوهر امان برادر زاده کان شه یوسف علیخان مرشد ورئیس مردم غلاغه شقنان را که بسلوقۀ\nمتعبنه از جانب دولت قناعت نکرده خواهش تنخواه نمودند از راه شقنان امر با اخراج ما وراء النهر کرد\nومحمود خانخان حاکم رستاق را فرمان فرستاد که هر دوتن را با منسوبان ایشان از نهر جیحون عبور داده در مملکت\nروس گسیل نماید وهم مقارن اینحال غلام نبی خان اچك زائی وسید سمندر خان ومحمد عظیم و محمد لطيف\nنامان که از علاقه فوشنج توابع قندهار حال ضميمة خاك مقبوضة دولت انگلیس چنانچه گذشت با اهل وعيال\nخود از راه هجرت در قندهار آمده وعيال و اطفال خودرا در آنجا گذاشته طریق کابل برداشته بودند در روز\nبیستم مذکور ماه رجب شرفیاب بار شدند و حضرت والا نظر لطف کشوده غلام نبی خان را از عطای منصب"}
{"book": "adl0009", "page": 1205, "text": "( 1175 )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nبیست سواری و یکهزار و ششصد و شصت و شش روپیه کابلی و دوثلث یکروپیه نقد و هفتاد خروار تبریزی معمول\nقندهار از حبوبات جنس تنخواه سالیانه سرافراز ساخت و ششصد روپیه کابلی بسید سمندر خان و چهار صد\nروپیه قندهاری برای هر واحدی از دو تن دیگر در سال تنخواه معین فرموده مأمور اقامت قندهار نمود و هم فتح محمد خان\nاسحق زائی را از فوت صالح محمد خان پدرش بمنصب بزرگی قوم وعطای تنخواه پدرش ممتاز کرد و هم شامو\nو فیض طلب نامان که سواران نظام انگلیس را از بودن فیض محمد نامی که چند تن انگلیس را در نواحی\n( شالکوت ) ( و پشین ) کشته وزوجه خود را در بازار کی گذاشته از راه فرار در خانه ایشان پناه\nجسته و پس از چندی باز داخل خاک مقبوضه دولت انگلیس شده چندتن از انگلیسا نرا دوباره بقتل رسانیده\nدر خانه آمدوت پناهیده وایندوتن خبرداد که در خانه ایشان است وسواران نظام انگلیس از بودن فیض محمد\nدر خانه ایشان آگاه گشته چنانچه گذشت او را بکشتند ومرد و تن گرفتار مکافات خون آن قاتل فرنگیان آمده\nحکم حضرت والا بمحبوس بودن عمری هردوتن شرف نفاذ یافت چه بایندولت خبرنداده بودند که فیض محمد\nمذکور محبوس عمری ودستش مطابق قرارداد دولتی از قتل دوستان این دولت کوتاه میشد و هوا خواهان\nآندولت از راه خلاف قرارداد دولتی بانهاد خاك افغانستان نگشته خون اورا نمریختند و هم در روز بیست و یکم ماه\nرجب میرزا محمد حسنخان ده لك روپیه از خزانه قند هار که از مصارف دولت فاضل آمده بود بسیل\nخزانه کابل کرد و همدرین ایام محمد یعقوب خان اچک زائی که بپاد جو رودستم نهاده مرتکب فتنه و فساد گردیده (۱)\nدر کابل خواسته شده بود محبوس گشت و فرمان ضبط مال و ملک او و سعید محمد وجانك نامان و لمان های (۱) های امیر در\nنام که دختری از ین دو برادر زوجه محمد یعقوب مذکور بود اصدار یافت و هر دو تن از وصول این منشور و رسیدن سعید محمد\nپیادگان ساخلو از راه ضبط مال و منال ایشان با کسان خویش راه فرار کوه پیش گرفتند و پیادگان ساخلو تعاقب وجانک نامان\nنموده باهم دوچار پیکار شدند و یکتن از دیگر برادران سعید محمد مقتول و یکتن مجروح گردیده زنان و فرزندان ایشان است\nدر وقت گیر و دار جانبین فرصت یافته از در فرار بیرون شتافتند و مال ومتاع ایشان بقید ضبط درآمده خودایشان\nبدست نیفتادند و همدرین هنگام محمد کریم خان جاجی که از حضور حضرت والا مامور سر حد داری و اقامت بندر\n( پیته کتل ) واقع عرض راه قندهار و شالکوت و ضبط و ربط محصول مال التجاره بازرگانان و غیره شده بود وارد\nانجا گردیده سه صد تن پیاده ساخلو را که در نزد غلام قادر خان حاکم کدنی مقیم خدمت بودند با خود برداشته\nدر موضع پیته کتل مقام گزیده بکار مأموریه پرداخت و از جانب دیگر کیدان محمد صدیق خان واولیاقل خان\nچنانچه گذشت حارس و محافظ بالای امان داده شدگان کفار کاشته در فکر تدبیر درستی کار افتادند و سرگرم اندیشه\nاستیصال کفار بودند که محمد علیخان وکیل با چیزی از لشکر نظامی وملکی درهنگام شام روزیکه آمد و تن کفار\nرا از قلعه که بشرح رفت برآورده محافظ کاشته دار دا نجا شد و محمد صدیق خان واولیاقل خانرا ملاقات کرده وشب\nرا باهم بروز بیست و یکم مذکور ماه رجب رسانیدند و بامدادان از جمله اسیران امان جان داده شدگان جمعی از\nکفار بوشال را که از چیره دستی از فرار کرده باین قلعه کِپان که شرح حال ایشان از پیش گذشت پیوسته بودند\nباز آمد و تن خواست که تفویض وی کنند تاسیر هم بطرفی از کافرستان بدست سر کرده که ماموران سمت بوره\nنزد دولت از خدمت او بشمار آید و کیدان محمد صدیق خان و اولیا قل خان ازین خواهش محمد علیخان سر باز زده\nپاسخ دادند که کفار بوشال ترا فریفته و خلعت گرفته از راه فرار بقلعه کِپان پیوسته درکار زار با ایشان پا۔\nو مددکار شدند و چند تن از سپاه نظامی وملکی را کشته کشش و کوشش زیاد از قوه بفعل آوردند تا که گرفتار\nآمدند پس چگونه بتو تفویض شوند واگر چنانچه خواسته باشی ایشانرا تسلیم شوی نام بنام رسید داده بعد\nبا خود ببر تا در وقت نیار بخدمت ما محسوب گردد و محمد علیخان ازین پاسخ آمدو تن برآشفته در نهان با کسان خویش\nتعلیم نمود که در قلعه گلوم که اسیران دران جای دارند آتش اندازند که گرفتار ان فرار کرده از دست محمد صدیق خان و اولیاقل"}
{"book": "adl0009", "page": 1206, "text": "(١١٧٦)\n\n(سراج التواريخ)\n\n( وقایع ماه رجب سنه ١٣١٣ هجری )\n\n(جلد سوم )\n\nخخان بيرون شوند و يا تمام با آتش سوخته هلاك و يا بخشم نامی مرده تن بگر دند و هم علوفه که در قلعه دار ند از التهاب آتش ضائع\nو خراب گردیده بکار خوردن لشکر و مواشی و دواب ایشان نیاید چنانچه نمو د محمد علیخان با محمد صدیق خان و اولیا قلی خان\nبمذاکره پرداخته هر دو تن را مشمول سخن ساخت که آتش در قلعه انداخته تمام بسوختند و بعضی از گرفتاران\nنیز سوخته و برخی را که از آتش گریخته برون قلعه میشتافت تبعه محمد علیخان بقتلش میرسانید و نبذی فرار\nکرده داخل فرودگاه لشکر شد و کیدان محمد صدیق خان واولیا قلجخان مآب تسلیت حرارت شعله آتش\nهلاکت را سرد نموده همه را در موضع (جغيا) فرستادند بعد که از محاربت و مقاتلت بپرداختند یکهزار و چهار صد\nو سی تن اسیر و هفتاد و نه میل تفنگ و سی وسه قبضه سیلاوه و هشت قبضه کتاره (۱) و شانزده قلمه نیزه که از پست\nو دوره بدست آورده بودند و هنوز يك قلعه ديگر باقى و نامسخر مانده بود بحراست و حمایت سید حسین خان بن\nسید غلام پادشاه کنری و معاذ الله خان صوبه دار نظامی در لغان فرستادند و در محاربه وتسخير ( كلاوم) وفتح قلعه لمه\nکوهی که بشرح رفت بسیار تن از کفار عرصه تیغ پیکار دلیران کار زار گردید دوازده تن از سپاه نظام و یکصد\nو پنجاه تن از لشکر ملکی اسلام مقتول و مجروح گشت و از آنسوی در خلال مقالیکه بشرح رفت سپهسالار\nغلام حیدر خان که دهات ( رکشتال ) و ( شد گل ) و ( پشور ) و ( ایسی ) را چنانچه گذشت مشاهده کرده\nدر لشکرگاه بازگشت شد در کفار سكنه ( لندی سین ( پرداخته و سرزنش سخت نموده همه را در تحت فرمان\nآورد و همکنان کلمۀ طيبه قرائت کرده دین اسلام پذیرفتند و سپهسالار بعد از فتح لندی سین کس نزد کفار\nدره پیچ که در سال گذشته بدین اسلام گرائیده و اینوقت ارتداد ورزیده بودند فرستاده پیام پذیرفتن اطاعت\nداد وایشان از دیدن و شنیدن زار و زبون شدن مردم (لندی سین) خود را در حالت هلاکت و بؤس و این دیده\nپاسخ اطاعت و انقیاد داده وعده نهادند که در اسمار نزد سپهسالار حاضر آیند و سر بر خط فرمان نهند و هم ازین\nپیام سپهسالار مردم موضع کلان گل ( از کفار دره پیچ پیادکان ساحلو را که حارس آن حدود بودند نزد\nخود برده و مساجد بنیاد نهاده مامور اطاعت دولت واجرای او امر و نواهی شریعت حضرت ختمی مرتبت عليه\nالصلوة و التحية پرداختند و مردم سكنۀ نشۀ کام نیز از شنیدن اینخبر رصمیم اطاعت گشتند و سپهسالار بدوست\nکردن کار و بار آن مردم چند روز دیگر بسر برده چنانچه بیاید دل کرد، موضع برکوت باز گشت و از جانب\nدیگر در تضاعیف واقعاتی که بشرح رفت مردم (متی) غیرت نام رئیس خود را که با صفدر خان تارکی راه مودت و مولات\nدر میان داشت و صفدر خان از آن مردم معاند بود از میان قوم کشیدند و او نزد صفدر خان شده پناه گزید و صفدر خان\nپسر خود را بالشکر انبوهی از پیاده و سوار رهسپار انتقام غیرت نام واسیر پیکار با مردم (متی) کرد و پسرش از در\nحیلت که مردم متی را از خود غافل سازد در افواه سحر ساخت که بر مردم سكنه موضع اسمار که ایشان نیز با صفدر خان\nمعاندت داشتند تاختن کند و مردم متی از سحر گفتن این حیوه هم ازینکه رعیت افغانسان بودند از حمله و ترکناز\nپسر صفدر خان غافل و ایمن بودند که ناگهان اواز کرد راه در رسیده دست بغارت از آستین جلادت برآورد و مردم (متی)\nکه آسوده نشسته بودند سراسیمه برخاستند و دست و پائی زده کامیاب نگشتند چنانچه پسر صفدر خان و غیرت مال\nومتاع و دواب و مواشی آنمردم را غارت کرده قلاع و خانهای ایشانرا آتش زده تمام بسوختند بعد از وصول\nمرام غیرت را بقهر وقسر در بین مردم متی جا و مقام داده خود پسر صفدر خان مظفر وشاد کام باز گشت\nو حضرت والا از عرایض وقائع نکاران آنحدود برین قضیه آگاه شده سپهسالار غلام حیدر خان را که مشغول\nنظم ونسق مهام کافرستان بود فرمان کرد که تاو ان اموال منهو به را از صفدر خان گرفته و غیرت را اکراز\nعائد آمدن در نواح مر باز زند نیست و نابودش کند و از جانب دیگر در اثنای احوالیکه بشرح رفت چهار\nتن دزد خسارت مزد در موضع باقر آباد مشهد مقدس بر سواران چاپار حامل مکتوبات قونسل دولت انگلیس\nتاخته چهار رأس اسب و خریطۀ مکاتیب را بغارت از نزد ایشان برداشته وارد توسویه معروف بکهمان شدند\nو دو تن از سواران نظام افغان با دزدان دو چار گردیده ایشان هر دو تن را هدف گلوله تفنگ کردند و سلطان\n\n(۱)\n\nکتاره\nخنجر یست\nشمشیر مانند\nکه پیشتر اهل\nهند داشته\nاند"}
{"book": "adl0009", "page": 1207, "text": "( ۱۱۷۷ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nاحدخان سر حد دار آگاه شده در حال پسر خود را با چند تن سوار بتعاقب دزدان گماشته وی ایی جلادت و رشادت\nفشرده چهار رأس اسپ و خریطة مهمات شانرا بتغلب بدست اورده یکتن از دزدان را نیز دستگیر نمود و همه را\nدر هرات فرستاده حکمران آنجا طویس میرزا یعقوبعلیخان وقائع نگار دولت انگلیس و مقیم هرات كرد و يك\nطاقه شال اهمیت عبری به پسر سلطان محمد خان و هفت طاقه لنگی بسوار انش از طرف دولت افغانستان بنام خلعت\nوانعام عطا نمود و سه تن دزدان دیگر که فرار کرده بودند نیز گرفتار دست سر داران افغان شدند و پس از چندی\nپسر میرزا یعقوبعلیخان نامه از جنرال قونسل انگلیس با یکصد و پنجاه روپیه انعام از مشهد نزد حکمران هرات\nآورد که بگیرید کان دزدان بدهد واو باصر حضرت والا پس نرد قونسل مذکور فرستاده نگار داد که از جانب\nدولت افغانستان خلعتیکه سزاوار شان آنان بود داده شده انعام دیگری را بکار ندارند و همدرین ایام از عریضه\nقاضی سعد الدین خان حکمران هرات و حاجی میرزا محمد ابراهیم خان قزلباش که پس از فوت میرزا جیلان خان بنیابت\nسر دفتری هرات چنانچه گذشت بایر از غبن و خیانت او که در زندگی خویش روی بروز آورده بود برداشته\nوهفته وار در ماهی چهار بار آنچه از خساوت او که بروی کار آمده مکشوف می افتاد در کابل بدفتر سنجش فرستاده\nبحضرت والا نیز معروض میداشت بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسید کا از ابتداء تا حال چهل لك روپیه از زبان\nکاری و خیانت شعاری میرزا جیلان و عمال وضباطیکه او مامور نموده بدمه ظهور پیوسته و از جمله شش لك\nروپیه واصل خزانه کابل گردیده است و حضرت والا حکمران هرات و حاجی مذ کور را فرمان کرد که سی وشش\nلك روپیه دیگر را بذریعه بازرگانان از انجا و با ومسئود طلای مسكوك اشتراء و ارسال کابل کنند ومقارن اينحال\nهفت سوار قراولان بيك كه فوت شده بود بنام حاتم خان پسرش رسال شد و هم درین هنگام نعمت نام دزد\nاز مردم امن طاق قچاق که در سرقت با دزدان فیروز کوه هرات به اتیان جان اتفاقی را چنانچه گذشت\nورزیده و گرفتار گشته بکابل خواسته شد با نیاز بود دو هزار رأس گوسپند از هزار کان قلعة نو هرات را\nدزدید و خوی جین او با دوازده قطعه خیمه که همه بنده کار کلتران دولت ایران بودند بدست پیر محمد داران\nوهوا خواهان ایندولت افتاده چون بکابل فرستاده شدند حضرت والا از مشاهده ان سندات دانست که دزدان\nاز مردم ایران بوده اند پس شایران سندات را در هرات فرستاده امر کرد که از روی این سندها با کار گذاران\nدولت ایران مذاکره و مفاوله نموده مطالبه گوسپندان مسروقه کنند و حکمران هرات هنوز با کار کنان ایران\nدر مذاکره نگشوده بود که باز نعمت نام مذکور از راه سرقت با نهاد حدود خواجه حسام الدین شده دست بقتل\nشبانان مردم هزاره قلعه نو که گوسپندان ایشان را دزدیده بود دراز کرد و شبانان در اندرون جنگل پناهیده\nخود را از قتل رها ئیدند و هنگام شام که از جنگل زار فرار کرده بودند خود را نزد سر حد دار دهنة ذوالفقار\nرسانیده ماجرا باز داشتند و سر حددار آنجا تجسس نعمت دزد چند تن سوار گماشته ایشان در حدود کوه\nنردبان واقع مسوضع بالا باد گرماب متعلق دولت روس از خاك ايران با او دو چار گردیده و سرش بریده یکتن\nفیقش را دست گیر کرده با سر حضرت و لا در کابل فرستادند و سر نعمت قچاق را در قلعة نوبرتي افراشته\nعبرةً للناظرین ساختند و پس از قتل آن سارق منافق حکمران هرات بامر حضرت والا بکار کنان دولت\nایران نامه فرستاده پیام داد که گوسپندان رعیت ایندولت اگر در حدود ایشان باشند تقلب نکنند اما چون\nخود نعمت گوسپندان را در خاك مقبوضه دولت روس فروخته بود بدست نامدند و هم در خلال احوال مذکوره\nمحمد سرورخان حاکم خان آباد قطغن که وجوه بقایای آنولایت از دفتر سنجش کابل تحصیل او حواله شده و از\nاز جمله بیست و چهار هزار روپیه را که بعبدالرسول خان مستاجر حواله شده بود از راه لحاظ حصول نکرده\nنیوز اسید احمد خان سر دفتر آنجا بمقامه شکایت این بطالت محمد سرور خان را معروض پایه سر یر سلطنت داشت\nو حضرت والا بذریعه مکشوه سبب عدم حصول مبلغ مذکور را از وی پرسید و او بطالت خود را حمل\nبر ممانعت میرزا سید احمد خان نمود و حضرت والا از جواب مخالف راه صواب او بر آشفته در روز سلخ رجب"}
{"book": "adl0009", "page": 1208, "text": "(۱۱۷۸)\n(جلد سوم)\n( وقائع ماه رجب سنه ۱۳۱۳ هجری ) ( سراج التواريخ )\nوقائع ماه\nشعبان سنه\n۱۳۱۳\n(۱)\nمفتوح العتوه\nجاهائیکه\nبغلب و قهر و\nچنك مفتوح\nشده باشد\nنه بصلح\nتوقیع منیع بنام اورقم فرموده از آمداز نگاهداشتن و مخالفت ورزیدنش بامر دفتر المکاه وا کاه نمود و تنکار داده\nکه سر دفتر کار را بعاقلی و هوشیاری انجام و اتمام میکند زنهار بطالت و غفلت خود را بر سر دفتر حمل نکرده\nوعناد را فر وهشته باتفاق و استصواب رای او موظف و مواظب خدمت باشد و طریق نفاق نپوید و از انسوی\nدر اثنای ماجرائیکه بشرح رفت سپه سالار غلام حیدر خان که سر کر م هدایت و تسلیت جدید الاسلامان کافرستان\nحال موسوم بنورستان بود همر ا منتظم ساخته رایت ظفر آیت مراجعت افراخته در روز دوم ماه شعبان وارد\nموضع بر کوت شد و در تمامت محاربت سپهسالار از سپاه تحت رایتش بیست و نه تن کشته و سی تن زخمی دو شپار\nآمده دیگر آسیبی روی نداد و همچنین کپتان محمد صدیق خان و اولیا قل خان امور نزديك ودور ضواشع\nمفتوح العنوة(۱) خودها را بدستور سررشته کرده روز سوم شعبان از موضع کلوم طیل مراجعت نواخته در منزل\nدو آب و از انجا در مهبط موضع شیخ و از انجا در موقع نیازی رحل و ترحال هبوط و فرود نموده در لغمان\nباستراحت آسودند و مقارن انجمال حضرت والا از عریضه و رشنامه دانشمهای رعایای سکنه تالقان و اشکمش\nو برکه و نمیر محمد کریم خان و عبد العزیز خان و تاش نظر محمد خان را از تغیر عبدالرحمن خان و ارباب رضا\nوجوز باشی حليم بمنصب ملکیاشی سرافراز فرموده صفر محمد خان و کنجلی خا نرا بدون\nتغیر دیگری بمنصب ملکیانتی مواضع مذکوره شرف امتیاز و در روز چهارم شعبان رخصت باز گشت داده\nهمگنا را کبیل مواطن و مساکن ایشان نمود و همچنین خوش محمد خان بنصب منگیاشی میدم قندز وفرقی خان\nبمنصب یوز باشی طایفه قطغن سکنه (تالقان) مفتخر گردیدند و هم درینر وز محمد عمر خان نوعده و پسرای کشورهند\nکه رسیدی ( مکمیان ) را از سمله در سرحد قندهار بروز بیست و چهارم رجب چنانچه گذشت نهاده و او\nخلف وعده و پیمارا کرده بنا بتوقف پای ورود در سرحد ننهاده بود از قندهار راه کابل بر گرفت و چنانچه\nبیاید از انجا تا موضع ملك سياه کوه تعیین خط و نقاط فاصله سرحد کرد و همدرین هنگام اعتبار خان و امام\nبخش خان و علی شیر خان و غلام محمد خان نامان قوم بلوچ روی از دولت ایران بر تافته از راه امید بسوی ظل\nحمایت و رافت ایندولت نهادند و بفرمان حضرت والا اراضی واقعه موضع شاه فیض و موقع خواجه سراج الدین\nاز توابع فراه بایشان جهة فلاحت و زراعت داده شده چون در کابل آمده شرفیاب حاصل کردند حضرت والا\nکلاته شور آب را نیز عطا فرمود و ایشان در ازای احسان بر عهده نهاده باز گشتند که دویست خانوار از\nقوم خود را کوچ داده در مواضع مذکوره مسکن و مقام دهند و همدرینوقت پیر محمد خان قوم تو کل از حضور\nحضرت والا مأمور تحصیل وجوه ز کوۀ مردم توخی و دایه کرمپیلاق کرین پشت رود شده بیست تن از سواران\nکشاده کابلی باو مامور این خدمت گردیدند و همدر خلال احوال مسطور چند تن که از طرف دولت مأمور\nداخلی دفتر و دیوان نمودن اراضی خارج از جمع زمین اور شده بودند قاضی عبدالقیوم خان که در محکمه شرعیه\nانجا حاکم فرمای امور شرعیه بود وزمین کشت زار بسیار خارج از جمع دیوان داشت و ندادن مالیات آنرا\nبه بیت المال مباح می انگاشت مأمورین امر مذ کور را سقط و ناسزا گفته داخل جمع نمودن مزارع خودرا\nنپذیرفت بامر و فرمان حضرت والا محبوس و مغلول در کابل آمده داخل جمع زندانیان سیاست گشت و لیکن در وقت\nرسیدنش بقندهار بست نشین غرفه مقبر که شده و بفرمان حضرت والا از آنجا کشیده در کابل فرستاده شد\nو هم ملادین محمد خان قاضی محکمه شرعیه نوزاد که سر فراز تام الی اوزال را با چند تن از عصیان شرعی ورزید کان\nمحبوس کرده بود درین ایام مریض گردیده به بستر در د غلطید و گرفتاران زندان فرصت بدست آورده در\nوقت غلبه درد سهر او را دزدیده چند قطعه حجب شرعی نیز از بین صكوك محفوظى بسرقت بدست آورده بخط\nملا عبد الحميد وملا محمد عثمان وملا فیض الله نامان الکوزائی بنام هر که از معاندین خویش که خواستند نوشتند\nو مبلغی از نقد و جنس در هر يك درج نمودند و بمهرد محنه چیزی رشوت داده همه را ثبت کتاب کردند و انگاه\nکه قاضی ملا دین محمد خان صحت یافته بر ماجر او دانشمندی این محبوسین که بامر فراز نام افتاد داشت آگاه کشت مگاشده"}
{"book": "adl0009", "page": 1209, "text": "( ۱۱۷۸ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nوجيه ایشانرا بمیرزا ملك محمد خان سر دفتر پشت رود باز داشت او هم قریب صد نفر ملای جال ساز را حاضر آورده\nایشان باین عمل و فعل خود حشنو (۱) گردیده اقرار نمودند و بفرمان حضرت والا محبوس و مغلول بکابل آمدند و همدر روز\nچهارم مذکور ماه شعبان محمد خان و حسنی خان نامان بمنصب صدیقی در بیرق پیاده شاملو که جدید از مردم پشت\nرود بامر حضرت والا فراهم آمده بودند سر افراز شدند و هم مقارن اینحال حضرت والا از عریضه محمد علیخان\nوکیل آگاه گشت که تمامت کافرستان را سپهسالار غلام حیدر خان وغیره هوا خواهان دولت مسخر کرده\nمردمش را در تحت فرمان آورده بدوای دین مبین پیغمبر آخر الزمان صلى الله علیه و آله وسلم نموده اند مگر کفار\nسپید پوش سکنه موضع ( بشتکل ) و ( کشور ) که همچنان در ضلالت و جهالت خود استوار و بر طغیان و عدم\nاطاعت بر قرارند پس حضرت والا در روز یازدهم شعبان کرنیل محمد عمر خان مقیم اندراب و عموم مردم آنجا\nو مواضع ( منجان ) و ( زر دیو ) بدخشان و (زيباك) و (کران) و ( رسیچ) و (اشکاشم) و (سرغیلان) وغیره\nرا فرامين عدیده جداگانه فرستاده نگار داد که با حشر و ازدحام تام روی بتسخیر بسوی آندو موضع که در قرب\nبدخشان واقعند نهاده مردمش را مطیع و منقاد سازند و ایشان تا که انجمن گردیده رهکرای مسکن و مأوای\nکفار شدند محمد علیخان وکیل را سپهسالار غلام حیدر خان بجهتی از منبع نظم و نسق کافرستان چنانچه گذشت\nدر موضع (بركوت) قره کش کرده بود نامه فرستاده پیام داد که با دلیران لشکر نظامی و ملکی از عهده کوهستان\nو کوهدا من و پنجشیر وغیره که در تحت رایت دارد همت بر تسخیر آندو موضع گمارد واو چنانچه بیاید دمار از روز\nکار آن کفار ضلالت شعار برآورد و همدرین هنگام حضرت والا بزرگان هزاره جاغوری را که پادشاه گل\nخان نائب فراشخانه از جهت اشرار درشمان آورده چنانچه گذشت همه را تسلیم محمد حسن خان کلیدان کرده و او\nدر کابل فرستاده تا اینوقت در زندان محكمه کوتوالی محبوس افتاده بودند پیش خوانده پیش نوازش فرمود واز\nتصدیقات حقيقتيكه در وقت طغیان هزاره نسبت بدولت تقدیم رسانیده از افسران افواج قاهره نظامی و کار\nکنان دولتی و سرکردگان لشکر ملکی حاصل کرده بدست داشتند همگینان را از عطای خلعت دل مجای آورده\nشاد خاطر و مفتخر ساخته رخصت مراجعت جانب موطن و مقام ایشان نمود و هفتاد و دو تن دیگر چون شریف\nونيك محمد ، وصادق على ، وكلب على ، ومحمد شفاء ، و حيدر اختيار ، وعلى ارشد ، وغلام نبی ، وعلى بيك ، ومحمد\nنبی ، ورجب ، و فقير خان ، وحضور بيك ، وكلب حسين ، وعبد الله ، وروز محمد ، وشربت ، ومحمد على، وحيدر\n، محمد نبی ، ومحمد اسلم ، وناد علی ، وملا جلال ، وجمعه ، وخدايرحم ، ومحمد سليم، وميرزا محمد امين ، وعلى مددزوار\nوجمعه ، ونور محمد ، و استاد مراد ، و خدمت ، وعلى مراد ، وحسين على ، ومير شفاء ، ومحمد امين ، ونيك محمد ،\nومرتضى ، وجمعه على ، وكل محمد ، وعلى حسين ، وحيدر ، وعلى ظفر ، وعلى محمد ، وعسل احمد ، ونياز محمد ،\nومحمد نبی ، وملا محمد على ، وفقير محمد ، وحيدر على ، ومحمد حسين ، وكلب رضا ، وميرتضى ، غير مذكور ، ومحمد\nكريم ، ومحمد علی ، واحمد على ، وسلطانعلى ، وعلى جمعه ، وسرور على ، وملا على حسين ، و تاجی ، والو ، وعلى\nظفر غير مذكور ، وداد على ، ومهر على ، ومحمد عسكر ، ومحمد نبی ، ومحمد مهدى ، وعلى زوار ،\nوكلب عباس ، وتقى مهتر ، وابراهيم ، ومحمد حسن نامانرا که مریض بودند و تا این هنگام در کابل بیامده در خانهای خود\nاقامت داشتند بخامه ملاطفت بنام هريك جدا گانه نگار داد که حالا زمستانست در منزل و مقام خود آسوده بسر\nبرده در بهار رهسپار کابل شده شرف دیدار سر کار والا عیار حاصل ونيل مرام واصل آیند چنانچه همیگان\nبر طبق امر حضرت والا بموعديكه نگارش رفته بود از قبیل سده علیا مستسعد کردیده مخلع و سر افراز باز\nگشتند و در پایان کار چنانچه بیاید بعضی از کارکنان نا عاقبت اندیش دولت بوسائط ووسائل اراضی وعقارو\nکشت زار کمتر را بنظامین افغان سپرده ایشان ناچار فرار اختیار کرده در خراسان و هندوستان و پنجاب\nو بلوچستان رفته جوانان تنومند قوی هیکل ایشان ملازمت و خدمت کرنی فوج نظام دولت انگلیس شدند\n(۱)\nحشو\nاقرار و\nاعتراف\nکنند.\nهفتاد و سه تن\nبودند چنانچه\nاز پیش\nگذشته\nو در انجا نام\nبرده نشده\nبودند از جمله\nیکی فوت شده\nو در قره کشت"}
{"book": "adl0009", "page": 1210, "text": "( ١١٨٠ )\n( جلد سوم )\n( وقایع ماه شعبان سنه ۱۳۱۳ هجری )\n( سراج التواریخ )\nوهمدرین ایام حضرت والا پر تو نظر لطف بر مردم هزاره یهود افگنده در خصوص چهارده هزار خانوار ایشان\nکه فرار اختیار کرده چنانچه از پیش گذشت در دیگر محال قرار گرفته بودند بحکام محاکم بيكاوادنك و گیزاب\nو شهرستان و بامیان و ترکان و پارسا و کوهستان و سیغان و کهمرد و اشکار آباد و غزنپق و جاغوری\nو مالستان وغیره را فرمان فرستاده نگار داد که فراریان هزاره یهود را تسلیت داده همه را در منزل و مقام\nایشان رسانیده از حاکم یهود رسید حاصلی کنند و مخدر تضاعیف وافحائی که نگاشته آمد لعل جان نامی از\n(۱) لوارگی قوم افغان زائی رعیت دولت افغانستان که حرفه تجارت داشت بعزم پشاور وارد منزل لوار کی (۱) شنو رادر\nاز الفاظ زاده ختك نام شنواری با ختام خون یک تن از شنواریان که مردم افغان زائی پنجاه سال قبل ازین زمان بقلش رسانیده\nساکن الا بودند لعل جان را بکشت و مردم افغان زائی از راه طلب کارا و انجمن گردیده خواستند که بر لوار کی تاخته\nبندای افغان\nنام موضعی از غارتش کنند اما محمد حسین خان سرتیپ و مقیم بشندوه که مانع گشت که فساد را فتنه حادث شود و کار\nدره خیبر کسان دولت انگلیس در تقابل ورزیده ما جرا نپرسیده با همچنین مته مل نامی از اهلی خورد سکنه جلال\nآباد سی و پنجهرار روپیه نقد و جنس از آحاد و افراد رعایای ایندولت را در کیسه خیانت خویش اندوخته\nو یکهزار و پانصد روپیه نقد و سه میل تفنك مجرى دار يمي ابابیلی تفنگچه بکاش نام شنواری از\nرعایای دولت انگلیس بنام اجوره داده وی او را از راه خاندار لوار کی رسانیده از خاك افغانستان بیرون کرد\nو نردین مبهم شنو ار از ماجرا آگاه گشته کاش را بپاداش عملش سرزنش و شتم و به جرم نمودن و سه سالار\n(۲) وار بتن غلام حیدر خان نامه نزد ترنبلوار پتن (۲) انگلیس واقف زوآ دره خیبر فرستاده بیادداد که مراسم بازخواست\nهم نوشته اند ایندو قضیه بتقدم رساند واو بخفا بنسخه سپهسالار نکرده از وقوع هر دو کار در انکار بیآورده نپرسید و\nمقارن رویاد ایندو امر مردم شنوار چند خرواری از گندم را که درباش در خارج مملکت از جانب دولت\nقدغن بود بر اشتر و الاغ بار کرده از راه خفاسواستند که در پشاور ببرند و حصه را سرحدداران ایندولت ضبط کرده\nمعروض پایه سریر سلطنت داشتند و حضرت والا بنابر اتحاد و و داد در عهدی که در بین بود و هم بزرگان مردم شنوار\nاستدعای عفو تقصیر نمود حرم این خطا وعصیان را عفو کرد ولیکن گندم را مسترد نکرده قدغن سلطنت\nرا هدر نفرمود و شنواریان ترك امتثال این احسان نموده تلافی گندم ضبط شده خویش جمعی راه سرق\nپیش گرفتند و یکتنشبان مردم افغان زائی را کشته یکنیم رمه از رفق که گوسپندان ایشان را بغارت برداشتند و\nمردم افغان زائی آهنگ انتقام کرده از منع سرتیپ محمد حسین خان ترك تركتاز و جنك كفتند سپس در لوارکی\nشده ششصد و هفتاد روپیه و ضامن اینکه انتقام از مردم شنوار نکشند و دعوی بایشان نکنند داده گوسپندان\nخود را باز آوردند و ترنیل بارپتن در پاسخ سپهسالار غلام حیدر خان که بذریعه نامه سبب نپرسیدن و بازخواست\nنکردن امور مذکوره را از وی استفسار نموده سخنان خلاف از قواعد دوستی نوشت و سپهسالار ما جرا معروض پیشگاه\nسریرسلطنت داشته حضرت والا در روز چهار دهم شعبان بوی رقم فرمود که چون مردم شنو ار خودسری اختیار کرده\nمرتکب حرکات ناهنجار شده و میشوند و کارکنان انگلیس که در حقیقت ونفس الامر خود محرك از ایشان\nمیرسند و باحکومت خود را بر مردم شنوار و خیبر اجرا نمیتوانند و منظور دارند که هر چند رعایای ایشان نسبت\nرعایای ایندولت جور و تعدی نموده ایذاء از ار رسانند کار کنان این دولت از ایشان جویا نشود پس در طبیعت سرکار\nما این امر بغایت ناگوار است و نمیخواهد که رعیت دولت انگلیس هر قدر قتل وغارت نمايند هيچ نگوید و بنام\nبازپرس نیاید و هم در ذیل این کلمات نوشت که از طرف خود برای بارپتن و غیره کارکنان دولت انگلیس بنویسد که مردم\nافعان زائي قطعا وجزماً قصاص خون لعل جان و دو تن شبانان خود سه تن از شنواریان را در هر جا که بیایند حکمت\nکه بکشند و بخون در کشند نگاه اگر ترنیل بار پتن شکوه نماید و بخامه گله ماجرا نکار دهد در پاسخ او همان\nتغافل و تساهل خود او را گفته و حمل بر بطالتش کرده خواهد شد که چون او نپرسید و باز خواست نکرد\nلاجرم افغان زائیان خود در قصاص خون مقتولین خویش اقدام کرده از شنواریان انتقام کشیدند و بازباب کاش"}
{"book": "adl0009", "page": 1211, "text": "( ۱۱۸۱ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nتمام شینواری که متصل کام هندو را از خاك افغانستان بیرون برده است مقدار و معادل همان می و همچنین از\nرویه این است که رعایای این دولت از مال و متاع مردم شینوار غارت کنند و اگر مردم شینوار رهسپار اخذ\nاموال منهوبه خود شوند مردم افغان زائی ودیگر قبائل سکنه آن نواحی را اجازت است که مردم\nشینوار را سخت مکافات داده کیفر کار در کنار ایشان نهند و از قتل وغارت دست باز نکشند تا هوش\nبارتن بدرتن آید و بسخن معقول گوش فراهم نهد و خواهان مصالحه و رفع منازعه شود باز در پاسخ او که پای\nدروادی صلح نهاده خواهش دفع نزاع کند بنویسد که چون دولت انگلیس رعیت خودرا از امور شنیعه باز\nنتوانستند داشت لاجرم رعایای این دولت در انتقام اقدام نموده تقاص (۱) حق خویش کردند و حالا اگر (۱) تقاص\nمی تواند که مردم خیبر را از شرارت باز دارد موضعی را معین کند تاوکلای طرفین در آنجا با هم آمده رفع مناقشه يك از دیگر\nو منازعه نمایند تا پس ازین چنین امر از هیچيك رعایای جانبین بصدور نیاید و اگر باريق رطيق مسطور فوق صلح قصاص\nبخواه آید همانا قراری بمدار کار خواهد نهاد والا مردم سرحد و نواحی آنرا برانگیزد که جان و مال و استخوان گرفتن\nخودرا بضرب تیغ محافظت وحراست کنند و هم در روز بیستم شعبان ملا عبدالحکیم خان قاضی رستاق فوت شد\nو همدرین اوان میرزا بهاءالدین نامی که از سبب قومی مستان شاه نام دره بشی کابل اخراج پشاور شده بود از آنجا\nمعروض پایه سریر سلطنت داشت که دولت روبه زیان بیت المال را علم خود در دفتر سنجش کابل روی روز\nآوردم و چون با میرزا محمد هاشم خان واحدالعین کشمیری مصاحبت و نشست و برخاست داشتم میرزا محمد حسین خان\nسر دفتر سنجش و کوتوال کابل از بیم اینکه مبادا از اسرار کارش بمیرزا محمد هاشم خان ابراز دهم و نقص و نقصی در کارش\nاندازم هبا بقومی مستان شاه متهم ساخته از کابل اخراج پشاور کرد و افعال و چشم پوشی که میرزا محمد حسین خان\nدر امور دولت کرده است اول در حساب ملا یوسف رستاق تحویلدار ماشین خانه دوم در تارریس حساب برنا\nآخراجه سوم در حساب عبدالغفار خان خزانه دار چهارم در حساب واقعه محترمه شهزاده محمد عمر خان پنجم در جمع\nو خرج کوتوالی خسارت و خیانتهایی کرده که حده خفنیست زیرا که قاعده در کار محکمه کوتوالی چنـــانســت که\nروزنامچه انرا بادفتری کرده بدفتر وجوهات تسلیم کنند که تبدیل روی ندهد ولیکن درین ثلثین راس سردفتر\nوجوهات از سبب حساب کار نقدهار نداشته برادر خود میرزا محمد حسین خان کشته و سفارش نموده بود که\nحساب او را بروی کار نیاود تا بازای آن روزنامچه کوتوالی از وی بدفتر وجوهات خواسته نشود و چون شصت\nو پنجهزار روپیه خیانت میرزا عبدالغفار خان روی روز افتاده حواله شده بود و همچنین خسران حساب حرم\nمحترم عفت توام شاهی و مبین بانوی مشکوی اعلیحضرت ظل اللهی بنصه ظهور پیوسته حواله و امر حصول شده\nبود و نیز برنا خواجه که در انبار داری خود مرتکب خیانت زیاد گردیده و از جمله سندی را که بخط خاص حضرت\nوالا مزین و مهرم بود با مکاتیب کاریکه دیوان ملبس نام هندو بنای برده بود از بین دزدیده و برداشته بود ند و همه\nمکشوف افتاده بود حضرت والا تصدیق فقرات بچگانه مندرجه عریضه میر را بهاء الدین خارا نموده یکیک\nرا همچنانکه بشرح رفت در پاسخ عریضه اورقم فرمود و نگارداد که بر خاص وعوم است که در کار دولت تفاوت\nوخسارت بسیار کرده اند و همه بروی کار و باز پرس و شبار است و خیانت هر کدام ظاهر خواهد گردید و خود\nمیرزا بهاءالدین خان را فرمان کرد که ضامن خدمت و صداقت بدولت بدهد که مباشر خیانت و خسارت\nنشود اجازت آمدن در کابل عنایت و مرحمت میشود چنانچه عهد نامه و ضامن داده در کابل بازآمد و در پایان شرح رعیت\nکار مأمور خدمت دفترو دیوان عصمت و عفت توامان مهد علوی ستوده خوی حرم محترم شاهی علیا حضرت نوازی و\nسراج الخواتین که ملقب باین لقب شدنش در جلد چهارم بشرح خواهد رفت گردیده تا دم واپسین طریق خدمت عدالت\nو صداقت پیمود و هم در خلال وقائیکه بشرح رفت لعل محمد نامی از مردم درنك که نسبت خسرزادگی بعبد الظاهر حضرت والا\nخان اندری داشت دختر صغیره رمضان نامی از هزاره جاغوری را که از قتل و خونری در موضع جاغراد بعقاب نسبت بمردم\nهزاره"}
{"book": "adl0009", "page": 1212, "text": "( ۱۱۷۲ )\n( جلد سوم ) ( وقائع ماه شعبان سنه ۱۳۱۳ هجری ) ( سراج التواریخ )\nمؤنت رفته بود بتيم نام همزادة عبدالظاهر خان بکتری داده و مال ومتاع و هستی رمضان را اکرچه اندک بود\nو درظاهر چون شيخی بخانه مور طوفان می نمود ضبط وتصرف کرد و رمضان در موطن ومسكن خودباز كشته\nباقتداد محمودغلام حسن نامان عریضه بشكايته سریر سلطنت شد، داد خواستند وحضرت والا جنرال شیرمحمد\nخان را فرمان واس تحقيقی وغوررسی كرده اوبا اینکه ازقو ماند، بودلحاظ وجانب داری نموده راه مخدکار رفته از\nسواران نظام را از اردكان مأمور باجراد واقع فرمايغ خويش كرد وچون عبدالظاهر خان ازسبب خيانتيکه در\nامور مستاجری خود كرده در كابل محبوس بود تسیم و دار محمد وغلام حسن و رمضان ولعل محمد كسان را در\nارزکان نزد خود طلبید که تحقیق وداد رسی نماید امارمضان فوت شده بود وتيم را نزذ جنرال ممزی اليه حاضر\nكرد واو چون قباله خريدن دختررا بدست نداشت كه حجت حاجتش میشد جنرال شیر محمد خان ماجرامعروض\nداشت وحضرت والا درروز بیست و يكم ماه شعبان او را فرمان کرد که اگر رمضان زنده می بود البته ثبوت\nعریضی که کرده است می نمودو با آنکه او مرده است، معلوم بخاطر سرکار ما کشت كه نظر بزاروزبون بودن مردم هزاره\nغلط عرض نکرده است زيرا كه تسيم نام قباله شرعی ازخریدن دختر بدست ندارد پس بازخواست مال رمضان و\nازلعل محمد و روك وتسي اندری نموده وبقدر استطاعت و توان ازمردوش جرم كرفته دختررمضان را از چنك ايشان\nبرهاند که باختیار خود هرجا ميخواهد برود تا از جریمه دادن وزجر يافتن اندوین ديكر مرتكب امری خلاف\nنشود ودست جود از استين اعتساف نكشايد وهمدرروز بیست و يكم مذكور ماه شعبان حضرت ولا اولياقل\nخان حاكم بلفان ا فرمان كرد كه با سر كردكان لشكر ملكي که در كافرستان خدمت کرده اند رهسپار كابل شده\nو چهار خمس اموال غنیمت را باعدادلشکر گذاشته وغلام و كنيز كة هركه اسير كرفته و بدست آورده باشد نزوش\nنگذاشته باخود بياورد كه مردم كافري بكسي بغير از حرم سركاري بغلامی وكنيزی داده نمیشود وا کر کسی\nغلام وكنيزی را مخفی داشته و بعد ظاهر گردد هر واحدی باسه هزار و پنچصد روپیه جرم زجرا ازاو كرفته\nمیشود ونپندارند كه بمثابه مردم هزاره اينها را غلام و كنیز قرار دهند وازصدور انحکمی یکی ازمرد وزن ودختر\nو پسر مردم كافری بغلامی وكنيزی واسيرى نرفته بل در بانکار نزددولت سزاواراعتماد واعتبارشدند وازالوسوی\nدر خلال احواليكه رقم كشت سپهسالار غلام حيدر خان تعمير موضع بركوت چنانچه كذشت فرو كش كرده اقامت\n(۱) مثانه برد مثانه (۱) بیلو برسنك ناخوشی سوده ومبروم درتسپيچ وقوم صافي سكنة موضع ديو كل وغیره كمال تمردن واز\nکیسه بول که جهان رفتاری نموده تمرد وطغيان ورزيدند و سپهسالار بخلاف پندار آن قوم نكوهيده کارصحت یافته سه فوج\nدر شکم پياده از سپاه نظام را رهسپاراسمار فرموده ويكفوج را بسر كردكي كرنيل عبدالكريمخان همچنان مأمور اقامت\nمیباشد بركوت نموده خودش نيز در اسمار شتافت و راه دير غجبر آن گروه شريرپيش كرفت كة انشاءالله تعالی درموقعش\nرقم خواهد كشت وهمدر خلال احوال مذكور يكخروار و چهل سير بايك خرواروشش سير ديكر لاجورد\nكه ازجمله بست و دو سير قطعات بزرك وشایسته ساختن ظروف بود از معدن قديم وجـديـد بدخشان\nحاصل آمده تحويل خزانه آنجاشد و مجددینوقت محمد جعفر خان هزاره فولاده مالستان وحاكم اندراب\nمحمـد عمر بيك نـاشيك بيك را كه در نزداد بخدمت تحربر مكايب روزپمزدی برد و بد خواه دولت بود بفرمان\nمورخة بیست و پنجم ماه شعبان كه بنامش شرف اصدار يافت محبوس ومنقول روانه كابل نمود وهمدرين ايام\nمردم قوم اسحق زائی هفتاد وهفت هزار وهفتصد و نود وسه روپیه را از جمله وجوهيكه پسران كاموخان از\nمال دولت حيف وميل كرده واز درگاه در عهده تعویق افتاده بود بنام قومی میرزا ملك می خان حجت دادند که\nشرح تعيين از خود ادا كنند وباقي آنرا خود پسران کاموخان بمدعد سه ماه رسيده كرفتند كه بدولت برسانند وار آن\nحدودفاصل\nنمودن محمد سوی محمد عمرخان نورزائی که در روزچهارم شعبان چنانچه گذشت بعزم تعيين حدود فاصلة الرقندهاررهسپار\nعمر خان كندى شده بود منزل بمنزل طى مسافت مراحل قلعه جديد واقع بولدك كه درهريك از عرض وطول یکصدو\nبا مکدیان"}
{"book": "adl0009", "page": 1213, "text": "( ۱۱۸۳ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nچهل ذراع باس دولت احداث و آباد شده است و ( سرلت تول ) و ( غوژه ) و ( وج دره ) معروف بپشه های\nسرخ را گرفته واز جمله در منزل ( سر لت تول ) با ارتش افزرانه تورمیدن باز داشته (ومکمهان) نیز از شالکوت\nراه برگرفته در موضع ( رستمه ) فرود گشت و میر شمس شاه خان نایب پیشکار او نزد محمد عمر خان آمده وعدۀ\nملاقات او را با مکمهان گرفته روز دیگر هر دو تن با هم ملاقات کردند و در مجلس ملاقات مذاکره و مقاوله زیاد\nدر باب ثغور نقشه و مخالفت ورزیدن مکمهان از آن دست داده در پایان کار پس از گفت و گذار بسیار نقشه را\nاز حد کوه واقع بسر ك) تا موضع ( غوژه ) و انجائیکه از خیل سرل فرود میشود بخط مکمهان که از جواب\nعاجز آمد حاصل کرد و از موضع غوژه با هم شروع در تعیین حدود و نقاط و خط فاصل کرده تا وادی و گودی\n( وج دره ) رسانیدند و بفراز کوه بر شده وادی زرغونی را حق و حصهٔ افغانستان قرار داده و در قلل جبل\nعلایم فاصله نصب نمودند و خط فاصل را تا جانب جنوب وج دره کشیده از آنجا تا ابشار و از ( ری تلال )\nگذرانیده از قلعهٔ اصل تلهای مذکوره خط فاصل را عبور دادند و از آنجا چون در کوه راه عبور نبود\nدو روز محمد عمر خان از مکمهان وعده تعطیل کار خواست و در شورا يك رتبه افریرا که مکنون خاطر داشت\nبپای برده باز گشت و دین محمد خانرا با چند تن امر برافراشتن علایم کرد که بر طبق دستور العمل حضرت والا\nدوج فاصله را برافرازد و خود رواحل منازل شور آبك وغيره را تدارك و تهیه کرده بعد از راه مشاهده\nقنوات واقع سر لت طی مسافت نموده مکمهانرا مکتوب کرد که با دین محمد خان کار افراختن علایم فاصله را\nبا نجام رساند و انگاه که خودش بفراز کوه سرل شد هفت دهنه قنات در انجا دیده علم حاصل کرد که همه از\nمردم برنج اند و مزارع و منفعت و مراتع شترا نبرلت از تمام محل سکنای افغان و چرا گاه حیوانی رعایای\nدولت افغانیست و بعد از مشاهده قنوات واقع سرلت راه نظاره ... ملاحظه نصب بروج خط فاصل که دین محمد خان\nرا مأمور افراختن آنها را کرده بود بر گرفت و مکمهان آنمرد این کار را هم باید برطبق نقشه ممضی بها ودفق\nقرار داد معاهده و حقوق مجلبه از ان افغانستان باشد واو با هیچ لاو نعم را مشروط بمشاهده خویشتن داشته\nگفت همچنانکه شما علم حاصل کردید من نیز علم آورده بعد جواب با صواب خواهم داد و هر دو تن پس از گفتن این\nسخن عزم راه سپردن جانب دیگر مواضع کردند و چون عبور کلشی انگلیس در حدود منطقه خویش که\nهم کهسار وسنك زار ودشوار گذار بود بغایت متصبر بل متعذر مینمود لاجرم محمد عمر خان مکمهان را\nاجازت قطع مسافت دو منزل بخاك افغانستان داد که از دامان کوه متعلق ایندولت عبور کنند و از تعیین حدود (۱) معروف\nبدارونگه\nو تنصیب بروج فاصله وج دره به بپای رفت ! تبخیز مردم مجان رائی در خاك افغانستان داخل آمده مشتکی\nیعنی جد\nشدند که رعیت دولت اسلام کردید و و مردم کوچی زائی اختیار دار و (۱) اهل الله مقامه و خواب (۲) زائی اولاد اعلای فرقه\nو احفاد یوسف نگه یعنی جد اعلی و بدر قبیله بارگزائی بخاك متصرفه دولت انگلیس اتفاق افتاده از مطبع و منقاد شدن جلیله محمد\nزائی وغیره\nباندولت یأس مهموم و مغموم گشته در شریعت مذموم دانسته و از بامی در پایان کار چنانچه باید هجرت اختیار است چنانچه\nکرده در قندهار آمدند و حضرت والا اراضی و عقار علاقهٔ چوره هزاره را تفویض ایشان فرموده دوست محمد دو سلسله نسب\nخان ايشيك آقاسی درپ بار شهراده سپهر وقار سردار حبیب الله خان را که با آن مردم اتحاد نسب داشت برگماشت سردار پاینده\nو مزارع و مراتع آنجا را در بین ایشان قسمت کرد بالجمله محمد عمر خان چندی از زرکان مردم آمده و دونواحی را خان در جلد\nاول نام\nکه در نشیب وفراز و خارج و داخل علم حاصل داشتند باستصواب رای مکمهان در کوه کشی امر دفقن کرد که برده شد\nحد فاصل را بخط مستقیم بمصافت دو میل دور تر از جانب جنوب موضع کشی تجوز کرده قرار دهند که دوج\nفاصله در پهلوی یمین و یسار هم افراخته آیند چنانچه خط فاصل را از سلسلهٔ کوه سرلت راست فرود آورده و از\nطرف جنوب سیاه سنك فاصله مسافت سه میل گذرانیده موضع سیاه سنك و مجاری مزار را حق و مال افغـا (۲) محتمل که\nنستان همچنانکه بود قرار دادند و از تعیین این خط فاصل مراتع مواضع برمنافع مردم برنج که قنوات واقع خوگیانی\nزان باشد"}
{"book": "adl0009", "page": 1214, "text": "( ١١٨٤ )\n( جلد سوم ) ( وقایع ماه شعبان سنه ١٣١٣ هجری ) ( سراج التواريخ )\nسرك از ان ایشان بود داخل خاك افغانستان آمده و خط فاصل را مستقیماً از قله كوه و ناوه غلام ره تا موضع\nاشترك و بند پشد و آبشار کوه سرك معین کرده و زوج فاصله را در بین اشترك و بند پشد قرار افراختن دادند\nو از آنجا خط فاصل را بجانب نشیب مایل بمغرب موضعی از ونه كه بسنك سر معروفست کشیدند و از مرور\nاین خط جانب جنوب شرقی قنوات سرك با تلال بچه کار و علف زار همه در خاك افغانستان واقع آمد ، چون\nتعیین خط و نقاط وحدود فاصله با لموضع و مقام رسیده جانبين در موضع مانده کوزری وارد گردیدند مکمهان\nزبان مباحثه با محمد عمر خان کشوده گفت که خط فاصل از موضع سنك سر تا حای مزبار وسنك سياه ونه بعد\nجانب موقع کنی کشیده آید زیرا که در مکتوب ویسراي لغط از جاری مزبار وسياه سنك ذكر شده است و محمد\nعمر خان در پاسخ اینمقوله مكمهان گفت كه خط فاصل از موضع سنك سر راست در موقع آبشار کوه سرك\nمقابل موقع کنی و از آنجا بعبید مسافت دو میل جانب جنوب کنی برده و گذرانیده شود تا همه خط و نقاط فاصله\nراست آمده منحنی و معتد بر نگردد جداً جانب دولت مخالفت است، پس از تعیین حدود قنوات سرك نقطه محاجه\nغانه واقع چاه کی را بخط مستقیم مداخلی داشته باشد و خط فاصل ببعید مسافت دو میل از جانب جنوب موضع\nکنی عبور داده شود و مکهان این دفع اورا جرح گفته نتوانسته سخنش را مسلم داشت و مکمهان پس\nاز تسلیم بخود اندیشیده دانست که تمامت قنوات بتلال بچه کار و علف زار مردم بریحی داخل مملکت افغانستان شد\n( ١ )\nلا جرم در اقرار خود انکار نتوانسته لاجر ( ١ ) الماس کرد که باید موضع مانده کوزری با چند قطعه زمین\nلا محتیکه كثیر النفع را متجاور که متصل اراضی تحت کاریز های مرده ریجی و اقصد بدولت انکلیس وا گذاشته شود\nاز روی عجز و محمد عمر خان ملتمس او را اجابت نکرده بعزم اینکه سند و حجت مایلودن حاصل کند در پاسخش نوشت\nو نیاز و تملق كه اول باعث قبول کردن نصب علایم فاصله را پس از نقطه ( غلام ره ) تا موضع ( سنك سر ) كه اتماما بمقام\nو چاپلوسی ویسای رفته است بنویسد سپس در باب موقع مانده تورری که منوط و مربوط بشروط سه گانه مصب آب و حقوق\nنویسد ١٢ محليه و چراگاه دوابته مرچه در خاطر دارد نگارد که کدام يك از شرايط را پذیرفته است تا رفع مباحثه و دفع\nمناقشه درمیان آید و مکمهان نصب علایم را همچنانکه قبول کرده بود نوشت که صحیح است بشرطیکه تکمیل\nشرائط ویسراي کرده شود ، در باب مانده کوزری حواله بجواب ویس رای واظهار عدم اختیار جواب گفتن\nخویشتن کرد و چون نوشته مکهان بقرار یکه محمد عمر خان پنداشته بود سدّ الزام او نیامد و از راست نوشتن\nپهلوبهی کرده رجوع به ویسراي نمود محمد عمر خان نیز امر را مفوض برأی کیفی آرای خط شوالا داشته\nبافراختن علايم فاصله موضع آبشار کوه سرك كه در مقابل و بعبد مسافت دو میل جانب جنوب واقعست پرداخته\nکه انشاء الله دست بکار تعيين بقيه حدود بردن هر دو تن در موقعش بشرح خواهد رفت و همدر تضاعيف اقعات\nمذكوره ماه شعبان حضرت والا در نوازش بروی نصر الله خان ، حمید الله خان و محمد حسن خان و محمد صديق خان\nو محمد علی خان پسران نصرت جنك خان الكوزای که پدر ایشان فوت شده و باما در خوه چنانچه گذشت از پشاور\nدر کابل آمده بودند کشوده از جمله شش هزار روپيه اقواه مستمره پدرایشان که همه ساله از دولت میردودرین\nوقت خود او فوت شده بود چهار هزار روپیه در سالی بنام ایشان برجال فرمود و مقاون اينحال در هزاره\nوقایع ماه سه صدو نه نفر از اسرای کفار که محمد علیخان وکیل چنانچه گذشت بکسیل جلالہ کار کرده بود و ایشان وارد\nرمضان سنه ١٣١٣ هجري آنجا مانده بقصد صدور امر والا توقف درنك داده شده بودند حضرت والا در روز ششم ماه رمضان میرزا غلام\nحسين خان قایل را که دیری بودند از تغیر دیوان تبدلمال هندو بخدمت سر دفتری شباشی روز محنت بسر میبرد مأمور\nآنجا کرد تا سر رشته ماكول وملبوس اسیران مذکور درا بدستور کند و هم حکام لهو کرد ولمقان وكوهستان\nرا فرمان کرد که هشتاد تن معلم اوامر و نواهی شریعت رسالت پناهی (ص) برای تعلیم جديد الاسلامان کابل پیشگاه\nسر پر سلطنت نمایند که مأمور کافرستان آیند که انشاء الله بکابل آمدن و در کافرستان مامور شدن و رفتن ایشان در\nمحلش نگارش خواهد یافت و میرزا غلام حسین خان امور زیست اسیران را درست کرده در کابل باز آمد و حضرت والا"}
{"book": "adl0009", "page": 1215, "text": "( ۱۱٨٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nده فقره دستور العمل در باب تفریق ذکورواناث و پیر و برنا و پیر و دختر و بزرك و كوچك ونفقه وكسوه وسكنا\nوقوم ومأوا وشغل وحرفت وغیره امور معیشت ایشان باو فرموده باز مأمور چاریکار نمود و امر کرد که جمیع\nباغناج مؤنت همه را از دولت بایشان مرحمت کند و او با محمد علیخان کپتان اختیاری آنآثره بوه اقامت امور\nزیست و معیشت اسیران را بر طبق « فرمان حضرت والا آماده و مهیا کرده بکابل باز گشت و همدرین ایام میرزا\nنور احمد نامی که با میرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش و کوتوال کابل هم زلف (۱) بود در دفتر مذکور مرتکب | (۱) همزلف\nخیانت شده چهارده هزار و نودو دو روپیه کابلی وهفت شاهی ويك فلوس را از وجوه بقایای دمکی مستاجران | کنایه از دو\nطرفین بواسطه رشوت گرفتن مخفی داشته از اشخاص ابراز نداد و این خسارت او بروی روز افتاده چون عهد | تن شوهران\nدو خواهر که\nنامه بدولت داده بود که اگر در مال دولت و رعیت چشم پوشی ولحاظ وجانب داری کند واجب القتل بوده | در اصطلاح\nخونش هدر باشد با مر حضرت والا محبوس گردیده نخست حکم قتلش اصدار یافته بعد از سبب آنکه بخیانت | بوميان\nاعتراف رقم کرد که اگر این خیانت وی ثابت شود مضاعف از خود بدولت میدهد از قتل رها گشت و پس | افغانستان\nاز ثبوت خیانتش شهریار جرم بخش خطا پوش همچنانکه از قتلش در گذشته عفو کرد اصل مبلغ مذکور را | باجه گویند\nبرمستاجران حواله وامر حصول فرمود و بشیار و مساوی آن میرزا نور احمد خان نیز تحویل خزانه عامره\nنمود که گویا هم باقرار اعتراف او دو چند وجه گرفته شد و هم اواز قتل نجات یافته شکر گذار جان بخشی و موهبت\nیکچند از مبلغ مزبور گشت و هم مقارن اینحال برادر شیر جان خان تاجر که بایلتن از سپاهیان نظام چنانچه\nآهشت بزنی دعوی زوجیت کرده و شخص سپاهی در اثبات زن اسبق التاریخ بود از هیات در کابل خواسته\nشده محبوس دو سال شده بود در زندان بدرود جهان کرد و حکمران هرات بفرمان حضرت والا مال ومتاع\nاو را ضبط و چهار هزار و نهصد و یکروپیه کابلی وسه ربع یکروپیه از بهای همه که بفروخت تحویل خزانه نمود\nو همدرین هنگام یکهزار میل تفنك خزینه دار که شهزاده آزاده سردار نصرالله خان بآنصد صندوق فشنگ\nدر وقت توقف اندنش خریده بود بکابل واصل گشت و هم پنج آویزه قندیل و چار بلورین که شهزاده سعادت\nقرین ممدوح برای آویختن و افروختن اندرون قبه خرفه متبرکه رسالت پناهی (ص) از قندهار کرنیل غلام\nرسول خان سفیر این دولت را فرمان فرستادن کرده بود در قندهار رسیده در اندرون قبه مذکوره اویخته\nشدند و هم نائب حفظ الله خان لبو گردی که با سردار محمد ایوب خان در راه لندی طریق جلاوطنی می پیمود\nبمرد و همدرین ایام نوزده تن ازبتهای چوبین مردم کافرستان را که بشکل مردمان خود بعضی بر کرسی نشسته\nو برخی بپا ایستاده تراشیده می پرستیدند از جمله بتانیکه بآتش چنانچه گذشت سوخته بودند سپهسالار غلام حیدر\nخان با کاسهای چوبین تمغاو در کابل فرستاده بیاد کار فتح کافرستان نگاهداشته شدند که از انجا حضرت الا را\nبنام بت شکن و دی یاد کردن سزاست و همدر اثنای این احوال محمد صادق خان باغبان باشی ریاض شاهی\nجلال آباد که حضرت والا در سال هزار و سه صدو ده هجری چنانچه گذشت از تصدیق شهزاده سپهر وساده\nسردار حبیب الله خان که بخدمت گذاری و اخلاص شعاری او بخامه ملاطفت نگاشت بر نخواهش بیفزود و نيك\nنوازش فرموده در جاگزینی براری داد محمد رفیق نام برادر واهل و عیال خودرا از راه خفا و کفران نعمت\nدر پشاور فرستاده و خود را پس از اصول آنان در پشاور چقمه و برقع زنانه مستور ساخته خواست که باین تغیر\nلباس طريق وواس حبس بسپارد از قضا بخانه برات نام بقال که خود را مخفی داشته بود گرفتار دست میر شب\nجلال آباد گشت و حضرت والا از عریضه میر شب انجا بر ماجرا اگاه گردیده جنرال امیر محمد خان را فرمان کرد\nکه هفت تن از سواران نظام با سلاسل واغلال که ثقالت ان در خوروزر ووبال او باشد در جلال آباد تاخته اورا\nبسخت ترین احوالی در کابل آورده داخل زندان سیاست ترك احسان کنند و مقارن اینحال شهزاده ذی درایت\nواجلال سردار حبیب الله خان بعادت هر سال تخم زارع را در شب جمعه هشتم رمضان نموده از حلولیات آن که"}
{"book": "adl0009", "page": 1216, "text": "۱۱۸۶\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nبصنوف جامه نیاز نثاران تقسیم فرموده همه را شیرین کام میساخت برطبق همه ساله قدری به پیشگاه حضرت\nوالا فرستاد وحضرت والا بخامه خاص برای او نگار داد که شما و همه تورچشمانرا از خداوند برخوردار و بعمر\nطبیعی رسیدن و از جمله بلیات در امان ارتعالی که آفرینندۀ عالم و آدمست میخواهم که همه شما را تحت وسلامت\nبدارد وخم شمارا خدای کریم قدیم قبول کند و همدر خلال احوال مسطور ملا عبدالصمد نام محرر محکمہ شرعیه\nغوربند زبان وتفاوت وجوه محصول نکاح ومتعۀ که اموال علامۀ بامیان را باجاره برداشته عهد نامه نگاشته\nبکار کسان دولت سپرد که وجوه محمل ودخل خودرا در اخیر هرماه بخزانه رسانیده ومخارج شب وروز را از\nکیسۀ خود کنند و مواجب از دولت هیچ نخواهند و حضرت والا ازین اجاره که محمد اسلم خان برادر محمد علی\nخان وکیل ضابط دفتر صکوکات او داده بود برآشفته بقضای او جاسوس کاشت که علم حاصل نماید که او چگونه\nمتحمل این امر مشکل شده است که نه از دولت تنخواه و تغارز هیت نان و آب کاه و بیکار غنایماید وراه خدمت\nنماید همانا ملك خواهد بود یا گنج قارون وسخای حاتم خواهد داشت و یا دزد خواهد بود که همه وجوه را\nمزد فکر و اندیشه خویش خواهد شمرد وفتح محمد خان حاکم بامیان را نیز فرمان کرد که مراقب احوال او بوده\nاز راه خلاف نمودن و کار صواب نمودنش که از قوه بفعل آرد معروض دارد تا بازپرس سخت فرموده شود که\nدیگری چنین اقدام جسورانه بوجوه دولت و ایذا و ازار برساندن رعیت نماند وملا عبدالصمد پس از وصول\nدر انجامدت بمعمول خویش برده اول خانهای امامان مساجد وخطبای منابر را بنام سیاهه و کاغذ باطله زیر وزبر\nکرده تفحص خصمانه نمود و از جهه لا فخر الدین نام امام جماعۀ قوم فولادی را بضرب چوب سخت نخسته وسی و\nهفت روپیه ازوی گرفته روی ستم بسوی غوری نهاده و در انجا نیز داد ظلم داده اساس بزرگی راست کرد\nچنانچه از انجا یعنی سوار از دادو هیده جویان که بدعواو انجمن دیوان وناران شدند راه بازگشت جانب بامیان\nبرداشت و از جا ده غندك توابع بامیان وارد موضع زرد سنك كرديده دو شب در انجا در نك كرد و خانه از مردم\nسکنه انجا را خراب نموده اخشابش صرف سوخت مجلس کرد و در هر شب سی سیر جو وسه و نیم سیر آرد\nونیم سیر روغن و پنج چارك كوشت ونیم سیر برنج از مردم انجا بجور تازیانه گرفته بخرج رسانید و در وقت\nرحلتش از انجا دو تخته کلیم رنگه وساده و دو رشته طناب چر مین مال ضعفاء را با خود برداشت و پس از چند\nروز ماجرا بفتح محمد خان حاكم بامیان رسیده چون ملا عبدالصمد گریخته بود و بدست نمی امد حاکم مذکور\nدر روز هفتم رمضان ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشته و حضرت والا در پاسخ او فرمان کرد که سپاه\nاجزای مال ومنال ونقد وجنس رعایا را که او تاراج کرده است با سجلای شرعی از جور وستم وی گسیل درگاه\nرعیت پناه نماید که مراحم بازخواست بعمل اید واینکا که سیاهه و سجلا بحضور انور والا رسید امر بازخواست\nآن به محمد اسلم خان که او را گماشته بود فرمود و بازخواست آن بروی کار نیامد که درج تاریخ میشد و همدرین\nآوان میرزا شاه محمد خان ومیرزا محمد حسین خان هراتی و مأموران اقامت بخارا شش لك و چهل هزار تنکه\nاز بهای پوست قره کلی که در آنجا فروخته بودند گسیل کابل نموده در روز دوشنبه دهم رمضان تحویل خزانه\nعامره شد و همدرین روز حضرت والا فرمان تغییر بناء آن دوتن اصدار فرموده امر کرد که پس از وصول\nهمین مراد بای در بخارا رهسپار کابل شده محاسبات چند ساله خود را قطع نمایند وتخم همین مراد بای را که\nدر مزار شریف بود فرمان رفت که بلادرنك آهنگ بخارا کند و همدرین وقت حکمران ترکستان شش لك\nروپیه از سکه رایجۀ دولت ایران که در خزانه انجا فراهم آمده بود بفرمان حضرت والا در کابل فرستاده مهر\nگذاشته و مسكوك دولت افغانستان شد و همدرین هنگام همرا خان با چاوری عازم طواف کعبه معظمه نموده\nرخصت و اجازت حضرت والا از کابل با میرو چهار تن از خدمۀ خود رهسپار منزل مقصود گردیده در روز\nدوازدهم رمضان وارد قندهار شد و از آنجا براه شالکوت مرحله پیما گشت و از کراچی بجهاز نشسته بجر\nشور وراویه حجاز شد و همدرین ایام از عریضۀ مادر محمد امان نام بارك زائي بسمع فيض مجمع حضرت والا\n\nختم حج\nگزاردن\nهمرا خان\nباچاوری"}
{"book": "adl0009", "page": 1217, "text": "( ۱۱۸۷ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nرسید که از دیپاره ور خدمت دولت بجاسوسی بسر برده و در خانهای مردم سكنه شهر قندهار بنام فروختن\nاسباب واشیاء واجناس خوش قماش زنانه در آمده بصحبت وحکایت از زبان زنان واهل خانه هريك ويديدن\nمردان و همسایگان آورده بکار کشان ودولت خواهان قندهار از قبیل حاکم و كوتوال وقاضی وسردفتر وغيره\nخبر وحالت خوب وزشت وبد گفتشت ونيك سرشت وهوا خواه وبدخواه دولت را ابراز داده و ایشان بیانات\nاو را بنام خدمت خویش معروض پایه سرير سلطنت داشته نامی از وی نبرده اند که مادر محمد امان چنین و چنان\nامر مخفی را که ابراز آن در باره دولت و ملت مستحسن می نمود مكشوف نمود و حضرت والا خدمات او را که\nاز ديگر وقائع نگاران برطبق ایفاناش شنیده بود تصدیق فرموده فرمان کرد که ازینروز ببعد احوال نيك و بد\nهر کس را که علم بباطن حاصل کند خودش معروض و بذر یعه والد مرسول دارد و همدر روز دوازدهم مذکور\nماه رمضان که همراهان وارد قندهار شد حضرت والا هفت و نیم سوار بدر محمد حسن خان بارك زائی را که\nپاس دار كل محمد خان طریق خدمت سپرده و در فرمل و دایح حیات کرده بود بنام او برحال فرمود و هم از\nعريضه غلام علیخان حاکم غزنین که استدعای اجازت مناکحت دختر سردار کل محمد خان را که نامزدش بود نمود\nفرمان رخصت ده روزبنام اوشرف اصدار یافت و او از غزنین در ارغون رفته امر عروسی خود را بپای برد\nو ترکان افغان و تا جيك و هزاره توابع غزنین از نقد و جنس یاری معاونت زیاده روی روز آوردند و همدر تضاعيف\nوقائع ماه رمضان فوج پیاده با نظام مقیم ارغون در خصوص اجرای در جمد خان کپدان و عبدالله خان سارجن\nبنزاغ برخاستند و سردار گل محمد خان بشقن حواله دار را که باعث مناقشه و مورث منازعه بود محبوس نمود\nواعداد سپاه بدرب سرای سردار مزی الیه انجمن شده بقهر و عنف اواز بر آوردند که او را بند از يا بكشاید\nوالا لوای بلوا اعتلا دهند و او از بیم اینکه فتنه روی کار آند حواله دار را از حبس رها داد و ماجرا معروض\nپایه سریر سلطنت داشت و حضرت والا بر آشفته می تن از صاحب منصبان آنفوج را در کابل خاسته مواخذه\nفرمود و سخت سیاست نمود که دیگر افواج قاهره مرتکب افروختن نائره فتنه نشوند و همدرین هنگام میرزا\nغلام محمد خان بن غلام رضاخان قوم وردك كه در اوایل حال از راه مجردی و ملازمت دولت با میر ابو طالب\nخان برادر میر محمد حسین خان مستوفی سابق در قندهار رفت و میر ابو طالب خان از هزل برادر مذکورش و خود\nکشی کردن میرابو الحسن پسر او چنانچه گذشت خوفناك كرديده از قندهار فرار کرده و گرفتار گردیده در کابل\nآورده شد میرزا غلام محمد خان که چندی با او روز رفاقت و مصاحبت بسر برده بود در فراه نزد سردار محمد\nيوسف خان بن امير كبير خط مسير شده طریق خدمت او اختیار کرد و همچنان پس از آمدن او در کابل در سلك\nمحرران دفتر مشخص بزیز دست میرزا محمد حسین خان قرار گرفت و از انجا بفرمان شهزاده سپهر مکان سردار\nحبیب الله خان که یکتن نویسنده برای خزانه همرکاب سفر جلال آبادش خواست در سال هزار و سه صدو ده\nدر جلال آباد با خزانه همرکاب شهزاده رفته پس از معاودت از فقر میرزا زکریا خان کابلی مأمور کار محبوسین که\nشرفیاب بار معدلت مدار شهزاده ممدوح میگشتند شد و مواظب کار مذکور بود که شهزاده گردون وساده\nمزبور بينش خواهده از قلم میرزا محمد اسلم خان خال زاده میرزا محمد نبی خان دبیر مرحوم که از سال هزار و\nسه صدو شش هجری طریق مكتوب نویسی حضور شهزاده می نمود و اینوقت بشعبه کار مکتوب نویسی ملکی\nقيام واقدام داشت مأمور فرموده سرافخارش را فراخت و مورد نوازش بیکرانش ساخت و رفته رفته چنانچه\nبیاید از قلم میر محمد علیخان خواهر زاده میر محمد قاسم خان بمنصب سر دفتری اول دارالانشای پایه سریر سلطنت\nولقب مفتی امور خارجه امتیاز یافت و میرزا غلام حیدر خان برادر کهترش باهتمام پست خانه اسلام واقع\nپشاور مأمور آمده از توجهات خاص اعلیحضرت سراج الملۃ الدین که مبذول و قرین حال اوگشت مالك مكنت\nوثروت کردید و همدر خلال احوال مسطور غازی نام مکدیبانی مسمات مستوره زوجه نياز محمد نامی از مردم\nسرخار را اغوا کرده از خانه شوهرش در خانه خود برد و نیاز محمد با غازی مذکور مخاصمت آغازیده زبان داد"}
{"book": "adl0009", "page": 1218, "text": "( ١١٨٨ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nوفرياد نشود تا که چندتن از آقالان و بزرگان قوم در بين مرد و زن متنازعه را بمصالحه كشيدند و مسماة ماه بيگم\nزوجه منگباشی نذری را بعوض زوجه نيازمحمد اصغر خويش كردند و انگاه كه هر دو تن از معاوضه زنان خود\nترك منازعه كرده يكي زوجه ديگری را با آغوش خويش در آورد شکايتی نذری از راه قدح مصالحت نيازمحمد\nرا سبقت گرفت که صد روپیه تسليم شده زوجه او را مسترد بخودش كند و او ماجراسر ایا معرض پايه سرير\nسلطنت داشته دادخواست و حضرت والا در روز سیزدهم رمضان بخامه عتاب در پاسخ عريضه او رقم فرمود که\nبيرون شدن زنان مبادله و معاوضه در كدام كيش و آئين و ملت و دين سزاوار است که باقضا و امضای بزرگان قـوم\nمرتکب آن شده اند محتمل که حقیقت و نفس الامر چيزی دیگر خواهد بود زیرا كه در دين اسلام اين فعل ممنوع\nو حرام است پس چگونه چنين امر نامشروع را جائز شمرده اند میباید که ماجرا مطابق واقع معروض دارد که\nمواخذه و سياست شرعی فرموده ايد و همدر اثنای واقعاتيكه بشرح رفت اعلیحضرت ناصر الدين شـاه\nقاجار را از عرائض كار كنان سيستان مفہوم گشت که کار گذاران دولت افغانستان از خط فاصل تصريح يافته\nدولتی تجاوز کرده بعضی از مواضع واقع خاك ايرانرا تصاحب كرده اند واز شنيدن اين خبر محمد علی خان\nمہندس را از طهران در سیستان جهت مکشوف داشتن صدق و كذب اين قضيه كاشت و او پس از وصول\nدر موضع مامور به مواقع خرابیهای حوض دار و کندر را مشاهده كرده و خط فاصل داخل نقشه را از نقشه\nسرشيله تا موضع خواجه احمد با اراضی واقعه آن حدود تطبيق داده و همه جایهای کردش نہاده از آنجا راه كنار\nنہر هيرمند تا موقع بند شمشیری قطع مسافت کرده در روز شانزدهم رمضان از بند مذکور عبور نموده راه\nتخت شاه بر گرفت و تا جبال نه و بندان اسب مشاهده رانده چون كار كنان دولت افغانی مرتکب امر خلافی\nنشده و مردم سيستان از مقاوله و مذاكره كه آخند زاده فقیر محمد خان حاكم وسر حد دار چخانسور در باب\nجرای نهریکه مردم سیستان مباشر آن چنانچه گذشت شده در میان آمده بود اظہار دروغ بدولت ايران\nكرده بودند بدون مذاكره بطهران بازگشت و از جانب دیگر در حین ماجرای مذکور چهل و شش تن از بزرگان\nقوم جم در روز هجدهم رمضان در انہار نزد سپہسالار اول حاضر آمده طريقه اطاعت رقبه طوع در غبت نهاده پذیرای دین\nاسلام شدند و سپہسالار چہار صد د نجاه تن از اعداد سپاه را با ایشان همراه فرستاده اسلحه همگنان پاگرفت و مقارن\nاینحال جنرال تاج محمدخان بفرمانیکه بنامش شرف اصدار یافته بود با چهار صدتن سره بیکار از فوج پياده نظام\nالہو كردی و سه میل توپ ضیا بین و يکضرب توپ استری و لشکر ملکی از مردم بدخشان از راه منجان روی تدمير\nبسوی کفار سپید پوش پشتگل و کتور که کرنیل محمدعمر خان و مردم اندراب وغيره قاطنین قطغن را\nنيز چنانچه گذشت فرمان سرزنش کفار مذکور رفته بود نهاده از جانب دیگر سپہسالار اول غلام حیدر خان\nکه به تادیر تدمير گروه شر و مردم دره پيچ و ده گل وغيره چنانچه گذشت رای هرزه و همی اندیشید بازارگان\nمردم ارنسيا كه در موضع بركوت گردش حاضر آمده بودند و بزرگان مردم سنيا ونشة كام وقلاب كل وايغور\nو جامیش که در انہار از راه اطاعت پيش او امدند مواضعه نهاده قرارداد که مردم صافی دره پیچ و دیو گل\nوغيره را مطیع و منقاد سازند و اسلحه ایشانرا ماخوذ داشته پسران بزرگان ایشانرا برسم گرو كان نزد او حاضر\nآرند تاكار به بيكار نانجامیده دو چار دمار نشوند و ایشان بگفتار سپہسالار را استوار دانسته کار را نامرار دادر عهده\nگرفته صلاز در کامیاب شده راه هدایت و استمالت تا تدردم بر گرفتند و از ظل پرچم عزایم خود را بكنار نكشيدند\nتا زير رايت او خدمتی بدولت كرده سرافرازی و نيك نامی حاصل كنند و از توجه سپہسالار و قرارداد مردم مذكور\nمردم قوم صافی سكند ناديل آگاه گردیده با جہالت باطاعت گرائیدند و نزد سپہسالار آمده سر بر خط فرمان نهادند\nواز غفای آنان کفار موضع واما و وایكل نيز طريق اطاعت ورزیده همگنان اسلحه و گروكان خود را بدولت\nسپرده راه انقياد گرفتند و همدر خلال اينحال حضرت والا بزو كان وسر كرد گان لشکر ملکی لغمان و توابع آنرا\nکه با اوليا قلی خان حاكم آنجا چنانچه گذشت در کابل خواسته بود از عطای انعام و خلایق جایزه خدمت تسخیر"}
{"book": "adl0009", "page": 1219, "text": "(۱۱۸۹)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nکافرستان مفتخر و شاد خاطر ساخت و از جمله سید حسین خان بن سید غلام پادشاه کنری (۱) را بعطای خلعت\nو منصب اجیدن امتیازی و تفقدات خدت نواخت و شهزاده گردون وصاده سردار حبیب الله خان را که زمان مهام\nامور مملکت و سپاه و رعیت و اعیان با رو ارباب مناصب لشکری و کشوری را از جانب سنی الجوانب پدروالا\nکهر تا جدارش در کف کفایت داشت فرمان کرده بخط خاص رقم نمود و از منصب او و منصب کنتان امتیازی و تعیین\nسالی سه صد و شصت روپیه کابلی تنخواه صاحب زاده عبد الرشید خان ساکن موضع سرچم لغمان بوی آگهی داد\nو همچنین در روز بیست و یکم رمضان شیر علی خان مچشیری را که در سلك سواران دسته دوم نظام مخصوص\nرکاب سعادت انتساب شاهی مسلک بود و از فوت محمد شاه خان برادرش مأمور خدمات ملکی شده در کافرستان\nخدمت نمایان کرد بمنصب اجیدن امتیازی سرافرازی داده شهزاده ممدوح را از منصب و تنزیل روز شرفیاب بار\nنام شدن او که بر آن چشمه دواز منصب اجیدن امتیازی و عطای خلعت و تفقدات خدمت بهادر خان مچشیری آگهی\nداد و همدرین هنگام سردار اظهار خان قوم. یسانی متوطن موضع كامك و امام بخش خان قوم سر بره مقیم کوه زیام\nو غلام جان خان قوم محمد شاهی از مردم سکنه موقع (منسکاهیر) طوایف بلوچ وشیر خان و علی شیر خان با مان افغان\nبان از باشندگان شالکوت که از راه هجرت در کابل آمده بودند عریضه نگار پیشگاه باریافت مبدل شده خواهش\nعطای مسکن در مملکت افغانستان و استدعای آوردن اهل و عیال و اطفال ایشانرا کرده التماس نمودند که از\nجانب دولت بکارکنان سلطنت انگلیس اشارت رود که از حمل و نقل عیال و اطفال و مال و منال ایشان مانع\nنشوند و حضرت والا در روز بیست و یکم مذکور ماه رمضان در عریضه ایشان بخط خاص توقیع (۲) نمود که\nمن ازین خواهش شما بیسرای کشور هند مینویسم که ایجنت بلوچستان را فرمان کنند که در هیچ باب با تبقات\nو منسوبات شما مزاحم نشود و حرفیکه باعث تشویش ایشان باشد نگوید تا بخاطر شاد و دست و پای آزاد بنزد شما\nرسند و هم آخندزاده فقیر محمد خان حاکم و سرحد دار چخانسور را از خواهش ایشان فرمان کرد که از جمله\nارباب شوخان و علیشیر خان از راه طوع و رغبت در قندهار اقامت می ورزند و سه تن دیگر که وارد چخانسور\nمیشوند و اظهار کرده قرار داده اند که دوصد خانوار از اقوام و قبائل ایشان هجرت اختیار میکنند همه را\nدر اراضی آنجا مزرعه و کلبه و مسکن دهد چنانچه از نامه حضرت والا و یسرای کشور هند مردم بلوچستان\nمقبوضة دولت انگلیس در آمد اقامت و هجرت بختیار نموده خانوار بسیار آمده در قندهار و نواحی آن\nجای گزیدند که انشاء الله جابجا بشرح خواهد رفت و همدر اثنای اموریکه رقم کلک مولاداد خان حاکم فراه\nسامه و پیام محمد عمر خان نورزائی که با مکهمیان انگلیس در تعیین خط ونقاط فاصلة سرحد قیام و اقدام داشت طوفه\nو چاههای منازل را با سؤارة بدرقة و راهله تا روز بیست و پنجم مزبور ماه رمضان بتوسط آخندزاده فقیر محمد خان\nو کیلان خان و عطا محمد خان و تاج محمد خان از موضع خوابه على تا موقع كوه ملك سياه آماده و مهيا کرده آب چاه\nپنج منزل که شور بود بر او به که حضرت والا فرمان کرد آب شیرین حمل و نقل داده حوض انبار نمود و از\nموضع چاه کی تا موقع خواجه علی پامر و درمان حضرت والا در هر مرحله پنجاه نفر اشتر از راه حزم و احتیاط\nبرای حمل و نقل احمال رواحل ستر و به کاشت و همدرین ایام جمعی از بزرگان طوائف بارک زائی و نور زائی\nو اسحق زانی و مردم پارسی یعنی قزلباشیه سکنه فراه و توابع آن سیزده هزار و نهصد و بیست و سه روپیه از\nوجوه مصادرة ملا عبد الرسول خان قاضی فراه از طعفای رعایا مجور واکراه و نام رشوت گرفته بود معروض\nداشتند و باز پس آن خوانین قبیله بارك زائی و غیر. رعایا از شم او و رشوت خواری مولاداد خان حکمران فراه\nمتوالیاً بار سال عرائض پرداختند تا که عریضه قاضی جدید فراه نیز بر مصداق عریضه های ایشان بپایه سریر\nسلطنت رسیده حضرت والا از راه داد دهی چنانچه بیاید از ظالمان شاهی مجز كاشت که احیای حق و امانه باطل\nکنند و از افسوی عبد الله خان وكيل التجار بفرمان حضرت والا که در باب اشترای طلا، چنانچه گذشت بنام\nحکمران هرات و حاجی میرزا محمد ابراهیم خان اصدار یافته و ایشان اور ابا اجران مشهد و بخارا امر بخریدن طلا\n\n(۱) مردم\nکنر و جلال\nآباد و توابع\nآن سید را پاد\nشاه خوانند\nو این لقب را\nباسم ایشان\nضم کنند\n\n(۲) توقیع\nنشان کردن\nپادشاه و نامه\nو منشور و\nبمعنی دست\nخط ونشان\nپادشاه و\nفرمان پاد\nشاهی که\nمهر باشد"}
{"book": "adl0009", "page": 1220, "text": "(۱۱۹۰)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\n\nکرده بودند چهارصد دانه لیره مسكوك دولت عليه عثمان را قرار هر واحدی چهل و هفت قرآن و هشت و نیم\nفلوس افغانستان که متداول بیست و سه و نیم روپیه کابلی وقت یکروپیه شود بتوسط حاجی اسمعیل تاجر به هزار\nو چهار صد و پنجاه روپیه از مشهد خریده ارسال کابل نموده بود در خلال احوال میرزا عبدالله خان از نظر میرزا\nمحمد نعیم خان سر دفتر حساب گیری ترکستان بواسطه میرزا محمد حسین خان سر دفتر سنجش مامور سر دفتری\nمذکور شده در روز بیست و چهارم ماه رمضان وارد مزار شریف گردید و فرمانیکه بمهر میرزا محمد حسین\nخان مذ کور و مهر مهر آثار حضرت والا با خود برده بود بتوسط غلام حیدر خان سپهسالار بیوم خانه میرزا\nمحمد نعیم خان را تصرف و مکاتیبش را تمام ضبط کرد و خود او را محبوس و بكابل کابل نمود فقط\n\nوقایع ماه شوال سال هزار و سه صد و سیزده هجری نبوی صلعم\n\nدر روز دوشنبه غره شوال حضرت والا برسم مستمر عید سعید را بپای برده و تمامت افسران نظامی و\nملکی و قاضی و اهالی محکمه شرعیه و سر دفتران و عیان و بزرگان را با ر صرف طعام و خلعت و انعام یکانایکه بمداد\nعطا میفرمود داده پس از ادای نماز عید همرا بقعت باب و از انواع حلویات شیرین کام نمود و پسران بزرگان\nرا از موهبت طلا های مسكوك که همواره بنام عیدی میداد خبیب امید برامود و در روز سه شنبه دوم شوال\nمحمد رحیم خان حاکم نجراب فجالةً (۱) بدرود جهان کرد و در روز چهارم شوال سیدالاراول غلام حیدر\nخان بیست و پنج تن از نوکران محمد صدیق خان حاکم شبرغان را که فرار اختیار کردن او از پیش رقم نشست\nبفرمان حضرت والا بکابل و زنجیر گسیل کابل نموده همه داخل زندان بارز من مال و منال و سمیران و زنان محمد\nصدیق خان شدند و هم علی محمد خان ضابط معادن بدخشان از جمله چهار خروار و شانزده سیر لاجورد\nعمل يك ماهه معدن آن دو خروار و چهل و دو نیم سیر قطعات بزرگ را که در خور ساختن اوانی و ظروف\nبودند بفرمان حضرت والا در رو مذکور ماه شوال از بدخشان در کابل از سال داشت و همدر روز\nجمعه پنجم ماه شوال کندان فتح محمد خان فوج اول پیاده نظامی مراهن از مرض استسقاء از جهان در گذشت و هم\nزوجه سردار محمد امین خان برادر اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم در روز ششم شوال اقامت جایگاه خود را\nبگذاشته از تن و از جان در گذشت و چون بجواز روضه عبد الصمد خان پسر مودرش دیگر باعث و وارثی نداشت\nحضرت والا سیاهه اجزای مال و ملك وقباله های اراضی و عقار او را که در حیات خویش خریده بود از قندهار\nدر کابل خواسته همه را ضبط دیوان نمود و بقدر کفایت مؤنت و معیشت زن عبد الصمد خان مفقود از دخل\nهمین معین فرمود و همدرین احیان از فرار اختیار کردن و در شالیکوت رفتن پاینده خان الکوزایی که از جانب\nدولت منصب سمت سواری داشت و حضرت والا چنانچه در ماهی پشاور و بیم افزون از مواجبش مرحمت و معین\nفرموده و یا محمد عمر خان نورزایی مامور تعیین حدود فاصله سرحد نموده و او از دولت و سعادت روی برتافته\nجانب شالیکوت شتافته بود رخ سیاهی از وجوه دولت را بعبدالرحمن و عبدالسلام برادران او حیف و میل کرده\nهمیدون کرفتار قید در بند محمد صادق خان بودند بحضرت والا در روز هشتم شوال میرزا احمد حسن خان سر دفتر\nقندهار را فرمان کرد که مال و ملك پاینده خان و هر دو برادرش را که در موضع ترنك دارند عوض وجهه\nدولت ضبط نماید و هم در خلال احوال ضیغمولر حضرت والا از عرایض واقعه نگاران قندهار آگاه کردید که جماعة\nالزدی دانی شی در تنگه مسمی بلشگری واقع خمن بخرج دروازه شکار پور رفته و مؤمن نام در ویش مقیم آنرا\nبآلات آهنین تافته آتش او را بآواخت داغ کرده هلاك نموده اند و هم بچه از نقد و جنس قلیل و کثیری که داشته\nهمه را برداشته برده اند و حضرت والا سخت برآشفته بخامه عتاب منشوری بضیم بول محمد صادق خان و قاضی\nعبدالشکور خان و پس از فوت امیر محمد خان حاکم قندهار که این ایام باتفاق میرزا محمد حسن خان و حسام الدین خان\nکوتوال هر یك بنام ایشان چنانچه بگذشت اصدار یافت و علاوه امور نظامی و شرعی و دیوانی میرشی در مهام\nحکومتی نیز اقدام داشتند در روز هشتم شوال رقم فرمود که از روز کشته شدن فقیر مذکور تا حالا در خواست نکرده\nو دزد را بدست نیاورده از بستر غفلت عنوده اید چه بعرض شاه جهان عدالت زوز نرسیده معلوم است\n\nوقایع ماه\nشوال سنه\n۱۳۱۳ هجری\n\n(۱)\nفجائةً بمعنی\nمرك ناگهانی"}
{"book": "adl0009", "page": 1221, "text": "( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمعلومست که شريك دزد و رفيق قافله میباشید و این را فراموش کرده اید که سرکار ما در باز پرسی چنین امور خود\nشما را جزا و کیفر میدهد زیرا که فقیری در شهر تحت حکومت پادشاهی کشته شود و شما از غفلت نشنید کان او را پیدا\nنکنید سيك از دزده بودن شما یکونر است باری در در احواء نظامی باشد خواه ملکی بدست آورده معروض دارید\nتاخواب و بیدار بودن شما دانسته و بازخواست فرموده شود و همدرین وقت ده لك وسيزده هزاروسه صدوسی\nوسه روپیه کابلی ومبلغ سدس يکروپيه يعنى تجصد دينار بادو هزار و نهصد و پنجاه و هشت مثقال نقره جاندی که\nمعادل است با یکهزار و چهارصد و هفتاد و نه روپیه کابلی که از مخارج تنخواه نظام وغیره مصارف دولتی در خزانه\nقندهار افزون آمده بود در کابل رسیده داخل خزانه عامره شد وهم يك لك روپيه ديكر را از قندهار برای\nتنخواه فوج نظام مقیم ارز كان نزد جنرال شير محمد خان فرستادند و هفده روز هشتم صفر کود ماه شوال\nحضرت والا عبد الحليم نام قوم ایجکزائی را که از شال كوت براه جاسوسی در قند هار آمده\nو گرفتار کردیده در کابل فرستاده شده بود در ترکستان فرستاده سپهسالار دوم غلام حیدرخان او را از نافرمان\nکرد که از بهر جیحولش چنان عیوبی دهد که دیگر در بیابان هستی کروش نباید و هعذر جلال احوال ایام مسطوره\nباعشوان حکمرانی ترکستان در روز نوروز سال میمن یل پرچم هو شیه منوره خرقه حضرت علی کرم الله وجهه را\nبعادت مرسومة همه ساله بوسا سده و افراخت وطعام وحلويات مقررة مستمره را با وجوه نقدیندارانه صرف علماء\nوفضلاء وسادات وفقراء نمود و همدرین ایام سلطان محمد خان از تغییر سمندر خان حکومت ارز کان مأمور\nوسر افراز کشته بفرماسك در روز یازدهم شوال پس از شهر بريل هندو که منصب پیر دفتری سمت مشرقی داشت\nبحرم شهر اثار پاشای مخزن و همیسه ای کتیبه مکاتیب و کاغذهای جندساله سمندر خانرا ضبط وارسال دفتر مقربه\nکرد و همچنین قبل ازین صنوک و کاغد بار های محمد رحیم خان حاکم آب را که هوبش از پیش در روز\nدوم شوال یشرح رفت ضبط نمود و همدر روز مذکور ماه شوال حضرت والا غلام نبی خان اچك زائی را که\nمبین شدن تنخواه در جعت رفتن قندهار که رمقن ام اقامت و مریض گشته رهسپار قندهار نشده و نور مشمول\nعواطف خسروانه فرموده بمحض رو بيه زاد راه او را قرص داده غلام حسین خان پیشخدمترا پاشی سرپرست\nاسطبلهای دولتی را فرمان کرد که او را پر تخت روان در قندهار برساند و از جانب دیگر در جلال و اقامتگاه\nشرح رفت محمد علیخان و نبل کاه بزرگان لشکر ملکی مردم کوهستان و کوهدامن و مجتیر پس از فتح کافرستان\nوارد جابهار شده مقربند امر حضرت والا در نك کرده بود بفرما یکه ماه شش شرف اصدار یافت حاضر در\nگشته همیدست بوس و بیدار شهریار والا بیار حاصل کرد و حضرت والا قامت سرکرد کان لشکر ملکی را از عطای\nخلاع فاخره دلشاد ساخته حصت مواطن ایشان داد و از جمله لشکریان نپنجشیری را با یازده تن دیگر که در\nخدمت کافرستان تقصیر کترات وغفلت شده بودند محبوس فرموده واهل وعیال از کرجان را در کابل طلبیده\nامر اخراج از ایشان نمود و در بیان کار از هر بنده واسته بای خویش که زبان معذرت و مجزو ضراعت عنم تقصیر\nاو را خواستند قرین عفو کشت و اکنون که این قصه سمت نگارش یافت در روز سه شنبه بیست و دوم ماه\nربيع الثانى سال هزار و سه صد وسی وشش هجریست سکندر خان پسر مهترش در جمع غلام بچه کان خاص\nحضور بسر کردگی محمد ولیخان درواری سرخامة غلام بچه های خاص قباى طريق خدمت و اخلاص وشاه\nعلی نام پسر کهتر او در سلك غلا، بچکان حضوری اعلیحضرت سراج الملة والدين پرورشی صالح محمد خان آبدار\nوجایدار باشی مسلك وزه نورد خدمت است با جمله خود محمد علیخان از تغییر اولیا قلیخان که در باب اسیران\nکفار در موضع ( كلوم ) چنانچه گذشت با او درشتی وزشتی کرده اسیرانرا تفویضش نمیکرد بحکومت لقان و منصب\nاحمدن اعتمادی سر افراز وممتاز خشت و از جانب دیگر مردم ( مق ) که از دست غیرت خان رئیس خود و پسر\nصفدر خان ناوکی چنانچه گذشت منهوب شده فریاد اختیار نمودند و غیرت خان بتعاقب پسر صفدر خان در بین قوم\nمهم مقیم شدند حضرت والا بموجب شكايت المان فرمان کرد که غیرت خانرا نزد خود طلبیده از فتنه باز"}
{"book": "adl0009", "page": 1222, "text": "( ۱۱۹۲ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nدارد و الا سرزنش سختي نماید و او پیام سپهسالار را بهوای معاونت صفدرخان وقعی نگذاشته انجمن شده\nنصرت خان و یاران او را چون سلطان محمدخان و عبدالواحد خان محاصره انداختند و صفدر خان با لشکر بسیار\nو جراری زحمیار معاونت محصورین شده چون سپهسالار از ماجرا آگاه گشت بامر و فرمان حضرت والا مخالف\nتعبیه و تهدید بصفدرخان و همدستان محصور شدگان فرستاده از فتنه و فساد منع کرد و هم پیام داد که اگر از راه\nشرارت باز نگردند مترصد دمار روزگار خود باشند که این نامه جوش زواب در جنبش آمده ایشانرا سرزنش\nسخت خواهد کرد و آنگاه که ملك توريال نامه های سپهسالار را بایشان رسانید صفدر خان نیروی بازوی\nخود را هم ترازوی مقابله و مقاتله افواج قاهره ندیده راه خانه خویش پیش گرفت و لشکریانرا گرد آورده بود\nپرا کنده و بخامه انابت و ضراعت نامۀ به سپهسالار نوشته زبان معذرت عفو تقصیر خواست و نصرت خان بپام\nحاضر آمدنش برا در نزد سپهسالار داد و صفدرخان پس از اینکه نامه بسپه‌سالار فرستاده او را بخدعه بفریفت نامۀ\nسپهسالار را در پشاور نزد انگلیسان ارسال داشت و از تهدیدات و تخویفاتی که سپهسالار باو نگار داده بود بامیدیکه‌\nشاید دولت انگلیس جانب دار او شده باسپه‌سالار مذاکره و مقاوله کنند ایشانرا آگاه کرد و انگلیسان جواب\nعدم مداخلت خود را در کار و کردار او داده زبان تملقش را بستند و مقارن اعمال سپهسالار ستون رفتار\nاز لشکر نظامی و ملکی را توانی که بسالاری جنرال تاج محمدخان از بدخشان بفرمان حضرت والا چنانچه گذشت از\nراه منجان آهنگ استیصال و اضمحلال کفار ( پشتکی و کتور ) کرده بودند بامداد اینکه از دخول سپاه\nمواضعی که بتصرف مسلمانان شده اند غالبا جاقلها خواهند گشت و مردم آنها راه فرار در خواهند گرفت پس\nعریضۀ بپایۀ حریر امارت نگار داد که مواضع داما، ولشه، وکلان کل، و ارنسیا، وسنبا، وابنور، و جامیش\nو وانگل، وپشتکل، یعنی کفار بارون، وبرم، و کتور، یعنی کفار کانی رای همه مطیع دولت و منقاد دین مبین\nحضرت ختمی مرتبت(ص) گردیده اسلحه و کردکان داده بر خط فرمان دین یسفعم آخر الزمان ص سر اطاعت نهاده‌اند\nکه تاحدود بدخشان ده فرسنگ از کفار باقی نمانده که لشکر نگاشته شود و حضرت والا از محمد علیخان وکیل\nکه عرض باقی ماندن کفار پشتکل، وکتور را چنانچه گذشت او کرده و هنوز در لغمان نرفته و حاضر بود\nاستفسار فرمود و او تصدیق عریضۀ سپهسالار را کرده فرمان مراجعت بنام جنرال تاج محمد خان و لشکر تحت\nرایت او اصدار یافته از هوش راه در بدخشان باز گشت و در پایان کار خلاف عریضۀ سپهسالار ظاهر گردیده\nمواضع چند مکشوف افتاد که از کفار در جلال کهسار همچنان در ضلالت خود باقی و استوار و از تصرف و مداخلت\nدلیران کار زار بر کنار مانده اند و جنك و پيكار چنانچه بیاید روی داده سر بر خط فرمان نهادند و مقارن اینحال\nیکی از جند الاسلام کفار سکنه موضع سنبا ملا سلطان محمد نامی را که مأمور تعلیم امور دین شده بود بتیغ\nارتداد بکشت و کشنده او گرفتار گردیده سپهسالار تن بمواجهة اسراء و حاضر آمدگان کفار که پذیرنده اطاعت\nدین نبی مختار (ص) و غاشیه بردار انقیاد دولت سعادت مدار آمده بودند هدف گلوله تفنك حبي از سپاهيان\nنظام فرمود که عبرت از حال ایشان حاصل شده دیگری قدم در راه ریختن خونها و همدرین هنگام فرمان بکابل\nآمدن صاحبزاده محمد افض خان جلال آبادی و منسوبانش که از دیرگاه در پشاور اقامت خدمت و تنعم بیکاری\nداشت شرف صدور یافت و همچنین سید محمد سرورخان کنری را که باختیار کردن وقائع نگاری قرین عفو\nحضرت شهریاری گردیده از پشاور امور خفیه را معروض میداشت در روز یازدهم شوال فرمان رفتن در کابل\nآمده شرف بار و همی دیدار شهریار والا تبار حاصل کنند و هم عظیم الله خانرا فرمان از پشاور در کابل آمدن\nصادر گشت و محمد افضل خان هم این عظیم الله خان در اوایل سلطنت حضرت والا چنانچه گذشت از طرف دولت\nانگلیس مأمور سفارت و اقامت کابل بود و خود او طریق خدمت منصب اکسترا اسشتنت کمشنر که از دولت\nانگلیس داشت در پنجاب و بلوچستان میسپرد و پاس یعنی تصدیق علم و زبان انگلیس را در مدرسه پشاور حاصل\nکرده بود و در سال هزار و سه صد و نه که عباس خان پدرش از مرض دیابیوت کرده و در شال کوت بمحکمۀ"}
{"book": "adl0009", "page": 1223, "text": "( ١١٩٣ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nپلتیکل مواظب خدمت بود و از انجا بموجب وصیت پدرش که در وقت وداع زندگی بخط خویش برای او پس\nاز اظهار رضامندی و خوشنودی ازوی اندرز و نصیحت زیاد رقم کرده بخدمت دولت اسلامی ترغیب و تحریص\nنموده بود در پشاور آمد و اگر چه با کارکنان یله سربر ایندولت معرفتی نداشت در تعمیل وصیت پدر وجهة\nهمت گماشته در روز دواز دهم ربیع الاول سال هزار و سه صد و ده هجری عریضه مشعر باستدعای خدمت دولت\nاسلام نگاشته ارسال کابل داشت و شرحی از طریق یگانه گی پیوند و جدا بودن پدر خویش که با برادران خود\nدرمیان داشت نیز درج عریضه کرد و از انچه که در فن کاپیول و پیمایش و نقشه مهارت داشت بخاصه اظهار\nبنوشت و حضرت والا چنانچه از پیش بشرح رفت عرض او را بسمع اصغا منظور نظر کیمیا اثر فرموده در سلك\nوقائع نکاران امور مخفیه منسلك نمود در و پیاض این عریضه او بخط خاص جدا کانه توقیع کرد که خط آن هنوز من\nبمن رسید الحمد لله که خیالش را خداوند قبول درگاه خود کرده است سراسر گفتنهای شما صحیح وراست است\nمن از قوم بودن شما که قوم و از خود من هستید شکر میکنم و شما را در کار دارم چه هم از خود من\nهستید و هم اسلام شما قویست پس جای بسیار شکر است بنویسید که برای یکدفعه ملاقات شما برات و حواله\nبقدر مخارج در پشاور بفرستم و انگاه که بحضور آمدید از قراریکه پسندیدة خود شما باشد باشما قرار داده وجه\nماهواره مقرر میکنم و در کابل یا هندوستان هر خدمتی را که لازم امور دین و دولت باشد برای شما معین می نمایم\nکه ما از تو بر خوریم و شما از همدردین ا گر خواسته خدا باشد برخوردار شوی واواز اصول این توقیع رفیع\nسعادت دستور از لاهور روی ارادت و خدمت این دولت بسوی پشاور نهاده از انداره زاد راه خود\nهیچ بنگاشت و از وصول خویش در پشاور و مصمم آمدن کابل بوداش معروض داشته آگهی داد و حضرت\nوالا در پاسخ او توقیع منیع رقم کرده بخط خاص نوشت که برخوردارا چون در طریق دینداری اخلاص شما را\nدیدم حاجت بآمدن شما در کابل نمانده است مثل شما از خود را در همان ملك هم بکار دارم که همه وقت از\nسیر محمد علی خان مهتمم دا کخانه اسلامیه پشاور خبر كير باشيد و از احوال هر طرف آگهی حاصل نموده\nاگر بتوانید از حالات دولت هند که بنوعی در یافت کنید و خود را سر کرم خدمتی ساخته علم حاصل نمائید\nباو سپرد، عما از هر گونه احوال که باشد خبر بدهید پس نکو و این خدمت شما از خدمت حضور اولی واصوبست\nو این مدعا را ازان بخامه مصلحت خود نوشتم که ا گر مصلحت من قبول شما باشد در بودن شما بدان ملك\nهم بالای بازماند کان برادر خود میباشید و هم خدمت دین و دولت خود را میکشید و هم برابر خواهش شما\nتنخواه مقرر میکنم و هم ازین نوکری وجه حلالی برای شما حاصل خواهد شد چه اجرای کار را بامر وفرمودة\nپاد شاه اسلام میکنید و خداوند برای نیت بشده خود با او مهربانی میکند باری اگر این کلمته من\nقبول شما باشد بنویسید که کذران شما که محتاج نشوید در ماهی چند روپیه برای شما مقرر نمایم که آسوده حال\nباشید و بخدمت دین ودولت اسلام قیام و اقدام داشته باشید و خود را چون مغرور پوست مردم انگلیس در آورید\nواز مکنونات ضمیر آنمردم علم حاصل کرده بمن که هم پادشاه اسلام وهم عموز و قوم خود شما و بجای پدر شما\nهستم از راه خیر اسلام خبردهید که خدا ورسول (ص) اواز شما راضی شوند و منکه بندة از بند گان خداوند\nو خادم دین رسول (ص) و یم این کلات را برای شما نوشتم و منتظر جواب شمایم و او اندازه کفاف روز کار\nخود را باز نگاشته حضرت والا چنانچه از پیش گذشت مبلغی را بنام تنخواه برای او معین فرمود و سر کرم\nکار مرجوعه خویش شده روز خدمت پدر همی برد تا که فرمان آمدن او در کابل که آنجا گذشت شرف اصدار\nو هم ارسال یافت و پس از امدنش در کابل سالیانه سه هزار روپیه تنخواه برایش معین گردیده مأمور ترجمانی\nنوشتجات انگلیسی گشت ومقارن اینحال مجاهدینیکه کفار پشنگل یعنی بارون را مسان ساخته و بامر سپهسالار\nاول بگرفتن اسلحه و کرد کان ایشان پرداخته بودند و سپهسالار چنانچه گذشت از باقی نماندن کفار کافرستان\nبجهالت وضلالت ايشان بحضرت والا آگهی داده واز همیش او فرمان باز گشتن بنام جنرال تاج محمد خان"}
{"book": "adl0009", "page": 1224, "text": "( ۱۱۹٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nرفته بود پسران بزرگان اکمر دم که بکرد کان گرفته و اسلحهٔ ایشانرا کرد آورده بودند تمام باخود برداشته\nدر روز شانزدهم شوال باسهار نزد سپهسالار حاضر آوردند و او کرو کانان را نگاهداشته چند تن از بزرگان\nمردم زیدی را که ازراه انقیاد پیش آمده بودند و صاحب مشیرت و بزرك قوم و قبیله می نمودند خلعت و رخصت\nباز کشت داد و مالیات اراضی ایشانرا تمام روغن و وجه نقد حصول نمود و هم مساح در موضع بائیل کانت مزروع\nرا بقید جریب اورد و هم مردم دیو کل که پیش آمده بودند نویسنده را از نزد سپهسالار برای سیاههٔ املاک\nو دواب و مواشی با خود بردند که ثبت دستورالعمل دیوان کنند و خود سپهسالار برای امری از اسمار در\nموضع ترك رفت و مقارن اینحال مردم شینوار تبعهٔ دولت انگلیس که کاش نامی از ایشان مته مل نام هندورا\nگرفته اند و هم برادر زادهٔ ختك نام از ایشان لعل جان نام افغان زائی را چنانچه گذشت بقتل رسانیده و بارین\nانگلیس از بازخواست اغفال کرده وحضرت والا در تضعیف و قلع ماده شیعان سپهسالار را فرمان کرده و او\nمردم افغان زائی وغیره را بانتقام (۱) بر انگیخته بود خودرا مغلوب چیره دستی رعایای دولت افغانستان دیده\nلاجرم سه تن ضعیفه را با کتاب مجید و قرقان حمید نامهٔ از قرار داد کرد تا نزد سرتیپ محمد حسین خان فرستاده\nزبان عجز و معذرت پیام دادند که وی اصلاح ذات بین جانین کند و او هرسه تن ضعیفه را محجر بسر انداخته\nبوعدهٔ جواب سپهسالار شاد خاطر ساخته باز گردانید و صحیفهٔ ایشانرا نزد سپهسالار فرستاد و او نگار داد که\nعذر مردم شینوار بشرط ان پذیرفته خواهد گشت که چندین از زرگان ایشان در دکه نزد سرتیپ محمد حسین خان\nحاضر آمده خسارتيرا كه بمردم افغان زائی رسانیده اند بقاعده و قانو نیکه در بین ایل و الوس جانین محسوم و\nمعمول و معلومست مسترد نمایند بعد کسی از رعایای ایندولت در مورد مزاحمت ایشان نخواهد گشت و الاطریق انتقام\nدر خواهند کوفت اینرا نوشته باجراء معروض پایهٔ سریر سلطنت نیز داشت و حضرت والا فرمان کرد و همان جواب\nسپهسالار را رقم فرمود و همدر خلال احوالیکه شیر چرفت جنرال تاج محمدخان مقیم فیض آباد بدخشان بامر و فرمان\nشهریار سپهر مکان دست معموری و آباد کردن دشت فراخ واقع حدود بهارک را که در بین آنهاره کاسه مواقع\nکران و منجان و دروج اتفاق افتاده بکار برد و هم دشت خیرآباد واقع جنوب انهار مذکوره را که در طول\nپنج کروه و در عرض يك کروه وسعت دارد و تمام زراعت گاه و کلانه حاصل خیز غله پذیست و بهر قدم آن که\nاز مضيق سنگلاخی جاری بود و آب اندك داشت که کفایت آبیاری و زراعت کاری ایندشت را نمیکرد هم آباد\nنمودن کرد و نهر انرا وسیع ساخته هر دو دشت را در تحت زراعت و فلاحت آورد و همدرین هنگام یکتن از سپاهیان\nنظام کوهستانی بامر خوشدل خان بروان مستاجر وجوه فروعات بعضی از توابع بدخشان وجوه جرایم مردم\nاشکاشم وغیره را کرد کرده با اسب و شمشیر خوشدل خان که با خود برده بود برداشته از راه فراز در ماوراء النهر\nرفت و هم سه تن از پیادگان مقیم شقنان فرار وادی ادبار انسوی جیحون شد و کارگذاران دولت روس هرسه\nتن را متابعه و پیام داراب شاه خان حاکم شقنان پس فرستاده او ایشانرا با سپهرمان حضرت والا محبوس و روانهٔ\nکابل کرد و مقارن اینحال محمد عثمان خان حاکم رستاق خدايار خان یکی قلعه و قربان محمد چاه آبی از مردم سکنهٔ\nدشت شور وملا سيد لغام از مردم محمود همباق کوهستان کابل و محمد اکبر غشکانبی مردم یکی قلعه را بامر\nوفرمان حضرت والا از راه جاسوسی حالات سردار محمد اسحق خان مأمور ماورای نهر جیحون کرده برای\nهريك درماهی هفت روپیه تنخواه معین نمود و هم ایشان را اجازت داد که شش تن از مردم امرزو بوم را\nبرای استحضار و استکشاف اموریکه بدولت افغانستان متعلق باشد نوکر برای ایندولت نگاهدارند که حال\nایشان بر کسی معلوم نباشد و همدرین ایام حضرت والا از عریضهٔ ملا عبدالخالق خان که در یفقان کتا پیرا که\nبعضی از فصول وابوابش مخالف اعتقاد مذهب حقهٔ حنفیه و اشعریه بود و از بین مردم هزاره بدست آورده تقدیم\nحضور انور والا کرده وحضرت والا چنانچه گذشت اورا مأمور تنبیه جبهه وارشاد غفله مردم سکنهٔ خیان\nفرموده بود آگاه گردید که بچهصد روپیه تنخواه سالیانه اورا اهالی دیوان نمیدهند و موقوف میدارند و چون\n\n(۱) انتقام\nكينه کشیدن"}
{"book": "adl0009", "page": 1225, "text": "( ۱۱۹۰ )\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواریخ )\nاو موعظت وهدایت و اندرز و نصیحت را که مأمور آن بود ترك پل بدل باخذ رشوت وجلب منفعت خویش\nکرده راه هوای نفس پیش گرفته مواجبش موقوف گردیده بود حضرت والا در روز هجدهم ماه شوال در پاسخ\nاستدعای او ارقام فرمود که من شما را همت و تنخواه داده مأمور کوه مند کردم که مردم را بامور دینداری\nترغیب وتحریص کنید و شما راه خلاف ورزیده گرفتار هوای نفس شدید و بدینگر خیال افتادید تنخواه شما را\nموقوف فرموده ام دیگر خواهش بیجا نکنید و همدر خلال وقایع مسطوره ماه شوال سردار شیریندلخان که\nاز خوست بعازم گذشت با سپاه راند ه بر کروم خرم منگل و غیره و ترفقه و صدمه سى طراز الاریشان در ظاهر پناه فوج نظام\nو در باطن کروگان برگزیده و در کابل فرستاده خودش بنظم و نسق اجد و پرداخته و نیز با کار گذاران دولت انگلیس راه\nمذاکره و مکاتبه استرداد اموال مسروقه ومنهوبه و استدعای قصاص و دیه مقتولين و مجروحین رعایتی این دولت که از\nدست مردم افغان وزیری تبعه آندولت نسبت بایشان از قوه فعل آورده بودند مفتوح ساخته بود با مر و فرمان حضرت والا\nكلاپویس رای کشور هند نوشته و او فهرست اموال و مطروحین و مجروحین را خواسته بود تمامت خسارات را\nجزووار فهرست ساخته بفرمان حضرت والا نزد اندرسن نام انگلیس حاکم افغان وزیری فرستاده طالب ادای\nهمه شد و او مکتوب کمیسن نام انگلیس ومقيم موضع دارد را با فهرست دواب ومواشى ومقتول ومجروح مردم\nوزیری که یکی بروی روز نپشتاده و او بحدس وتخمین کاذبانه نگار داده بود نزد سردار شیر یندلخان فرستاده\nپیام داد که از روی معامله جانرا باجان و مال را با مال بمساوات و مبادله در شمار آرد و از تقای این نامه و فهرست\nکاذبانه بزرگان مردم وزیری را تعلیم وتلقين و ترغیب وتحریص کرد که بزبردستان خود القا نمایند که در خاك\nمقبوضه دولت انگلیس دست ایذا و آزار بکسی دراز نکرده با بتوانند از خط فاصل بسوی خاك افغانستان\nتاختن کرده مردم نواحی خوست را نهب وغارت نمایند و در وقت سنجش والتماس کار گذاران افغان استرداد\nاموال منهوبه واشخاص مقتوله را منکر شوند و خسارات قبل از زمان تعیین حدود فاصله را اگر بروی روز\nافتاده یا بیفتاده باشد در چند فهرست کنند تا در هنگام سنجش خسارات جانبین ایشان تاوان ده نشوند و ازین\nتعليم وتلقين انكليس مذکور یکی از بزرگان مردم وزیری که فی الجمله شعوری داشت و روز خودرا به پیروی\nدین اسلام می گذاشت و فریه و تهمت را مذموم شرع شریف آئین مبین محمدی (ص) می پنداشت از راه حقا نزد سردار\nشیر یندلخان حاضر آمده همه را سرابا باز گذاشت بالجمله مردم بگرد و مشی صفت وزيری بتلقين و تعلیم یگ اندرسن\nو تیمسن نامان انگلیس بایشان نمودید طريق دعاوی ناحق و دیانت کوئی بر گرفتند و هم دست آزار و اذیت\nو قتل وغارت برعایای ایندولت آختند و اندرسن از زبان آ نمردم خسارات زیاد درج فهرست کرده بسردار\nشیر یندلخان همی فرستاد و استرداد همه را ازوی همی جست تا که ترقیات و تحريكات او با قوام سرحد سکنه خاك\nایندولت سرایت کرده مردم مواضع لندر وصادق و کونیق واقع قرب موطن مردم حسن خیل و طوری خیل قوم وزیری\nسکنه درۀ کیفیو و مردم كرنز متوطن متصل خط فاصل سرحد واقع جانب موضع داره از رعایای دولت افغانستان\nبا اشرار مردم وزیری و مردم سکنه موقع داوراز تبعه دولت انگلیس متفق و همداستان شده سوگند در میان نهادند\nکه مال مردم توابع خوست واقع قرب سرحد را غارت کنند چنانچه سه تن از مردم وردك و یازده تن از مردم\nزرمت و چهار تن از مردم خوست را که از راه طالب امر معاش ومن دوری در پنجاب رفته جانب مواطن خود\nرجعت ورزیده بودند از خط فاصل سرحد عبور کرده چون با بهاد تخل واقع موضع چرخی از خاك ايندولت\nكشتند چهارده تن دزد از مردم مسعود وزیری که همه با تفنگ نظامی دولت انگلیس بودند برایشان تاخته\nويك تن زر متی را بخاك هلاك انداخته دیگر آنرا تمام مجروح ساختند و سه صد و پنجاه روبيه نقد وجنس ایشان را\nکه بمز دوری حاصل کرده بودند بغارت برداشتند و حضرت والا از عریضه سردار شیریندلخان بر تمامت\nماجرای مسطور آگاه کشته او را فرمان کرد که چون دولت انگلیس امور مردم وزیری را ربط وضبط\nونظم و نسق کرده و داده نمی تواند بلکه از قرار استماع و این عریضه سردار مومی الیه خود کارکنان اندولت\n\nشرح حال\nسردار\nشیر یندل\nخان ومردم\nجبال سرحد"}
{"book": "adl0009", "page": 1226, "text": "( ١١٩٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nاین اوضاع را روی روز آورده محرك حركات جسورانه عارضه اندیس در چنین صورت میباید مردم آن\nحدود را برانگیزد که ایشان نیز در قتل وغارت اقدام کرده تیغ انتقام خون آنمردم را برآرد و سرمایه بایشان\nبستیزد واین را بسردار شیرند خان رقم فرموده بر پسرای نیز نگاشت که رفق وشفق مهام رعایای دولت\nخود را نموده اموال منهوبه ودیه خون کشته شدگان را مسترد وادا نماید واگر نمی تواند اجازت داده کدورت\nبخاطر راه ندهد تایندولت امداد رعیت را کاشته دمار از روزگار اشرار برآرد باری سردار شیرند خان دونفر\nازدزدان مذکوره قوم مسعود وزیری را که گرفتار شده بودند باسی و فرمان حضرت والا در کابل فرستاده\nخودش بالشکر از موضع ترقی برطاسته در میدان خوله کپر واقع بطن کوهستان منگل فروکش کرد وصاحب\nزاده عبداللطیف را که در باین کار پذیرفتار اقاویل غلام احمد قادیانی شده در عهد سلطنت اعلیحضرت سراج\nالملة والدین فتوای علمای کابل که در جلد چهارم بشرح خواهد رفت سنگسار شد نزد مردم موسی خیل\nوجان خیل وغیره که سرجنان طغیان بودند فرستاد پیام اطاعت ورزیدن وسر برخط فرمان نهادن دادواز\nعمه آنمردم را که بجهت بوی اعماد واعتقاد وارادتی داشتند از کهسار جهالت فرود آورده بمنازل ومساكن\nایشان جاوماوی داد وازین بازگردیدن و اطاعت ورزیدن وبوطن ومسکن جای گزیدن مهام مذکور کسانیکه\nپس از محاربه فرار کرده در کرم قرار گرفته بودند آگاه کشته همگنان راه بازگشت جانب موطن خویش پیش\nگرفتند و یکی ازین دیگری آمده در مقر خود جای گزیدند بعد سردار شیرندل خان یکصدو بیست نفر از فوج\nپیاده نظام منگلی را که باقی مانده بودند گرد آورده کحیل کابلی کرد و هم شانزده تن مساح کاشته امر نمود\nکه مزارع دهات قوم منگل را نقمسمت زرمت وجاجی و چگنی را پیمایش کرده اعلا واوسط وادن همه را تفریق\nوجریب بست نموده ثبت دفتر کنند و هم بکوچ وباره قلاع ایشان را بست و باسلح خانهای ایشان برابر فرمود\nوده هزار روپیه از مالیات ایلجال یعنی قومی شیل ترکی را که بغی وطغیان ورزیده بودند قبل از بست مالیات\nمساحت وجریبی دریتوقت که چند روزی بعد از دهه سیم یعنی نیل که روز جمعه نهم اینماه شوال بود حواله\nوحصول نمود وهم اسلحه ایشان را که از سبب عصمان و همجوار بودن ایشان با مردم طوری سکنه کرم\nوغیره قاطنین سرحد که با هم معاندت داشتند وباوجود کثرت بغاوت ورزیدن که جابجا سمت نگارش یافته\nآمد تا این ایام گرفته نشده بود بامر وفرمان حضرت والا تمام گرد آورده در منکترین دولت امانت نهاد تا اگر\nاز جاده صواب وصلاح منحرف نشوند وازاطاعت سربر نتافته عرصه پیمای انقیاد گردند که دولت را اطمینان\nوانقاد حاصل آید که دیگر مباشر مخالفت نخواهند شد اسلحه ایشان بازپس داده شود و همدرین ایام شهزاده\nسپهر وساده سردار حبیب الله خان از عریضه واسطه های کین حاکم درگاه وکپتان شاکستر بارگاه کردون پایگاه\n( ١ ) پایگاه ( ١ ) مؤلف این کتاب مستطاب که ازسال هزار و سه صد و ده هجری چنانچه از پیش اشارت رفت در سلك\nقدر و مرتبه خدمة شهزادة ممدوح من السلالك یافته بود و روز خدمت بکتابت ومحل بعضی از کتب که بامر استکتاب آن صادر\nمیگشت بسر میبرد در سال یکصدو بیست روپیه بر دوصد روپیه اصل تنخواهش بیفزود واز آنسوی در اثنای\nواقعاتیکه رقم گشت هنیکر نام انگلیس از فقیر مسترد ابله حکومت کرم مامور گردید و مستر مقاتور یکعدد\nقطی انفیه از زرقاب بوزن چهار مثقال و نمخنود برسم تحفه با نامه نزدسردار شیرندل خان فرستاده ازرفتن خود\nوآمدن حاکم جدید آگهی داد که بعد ازین در اموریکه روی روزافتاده صدور پیوندد و با اومذاکره ومكاتبه\nنماید و سردار موصوف که اجازت گرفتن چیزی را از کارکنان انگلیس نداشت هدیه مزبوره اورا نپذیرفته\nبازپس فرستاد واز آگاه شدن خود و مأموریت حاکم جدید در پاسخ او نگار داد وهم در خلال احوال مذکور\nحاجی عطا محمد خان خزانه دار ترکستان روپیه مسکوك دولت ایرانرا يك فلوس صرف گرفته روپیه کابلی رسید\nبرعایا ومستاجران داده ثبت کتاب خزانه میکرد وهم در مخارج دولت روپیه ایرانی داده معادل آن روپیه کابلی\nبنام خود حواله و برات نوشته رسید حاصل مینمود وحضرت والا از عریضه حکمران ترکستان در روز هجدهم"}
{"book": "adl0009", "page": 1227, "text": "( 1197 )\n( جلد دوم )\n( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\nمذکور ماه شوال که تنخواه ملا عبد الخالق واعظ را موقوف فرمود او را نیز موقوف نموده کرنيل نصر الله خان\nلالا ( 1 ) و مودب شهزاده غلام علیمخانرا فرستاده امر کرد که با مامور شدن خزانه دار جدید برعلاوه\nخدمت شهزاده مذکور مواظب امور خزانه ترکستان نیز باشد چنانچه پس از چندی شجاع خان باجاوری\nبزیر دستی او مأمورا نجام امور خزانه داری گشت و مقارن اینحال چهل و سه هزار و دویست و هفتاد و هفت\nتنگه بنام میرزا محمد زمان خان بن کل محمد سراج سردفتر سابق ترکستان که از مال دولت تلف کرده بود از\nدفتر سنجش کابل حواله و از جای فروش مال ومتاع او حصول شد و همدرین هنگام عطابيك نام سرحد دار\nو حارس حدود موضع غالشور از توابع اند خود و واقع سرحد دولت آباد الله محمد و نصر الله نامان تر کمانرا که\nاز یار جوی جانب دولت آباد مرحله پیما بودند عنیف بدست آوردن کرد و هردوتن تفنك بفعم نشان داده دست\nو پای زده آخر الامر گرفتار شدند وعطابيك يك هزار تنکه نقد و یکدسته یعنی بیست جلد پوست قره کلی که از جانب\nدولت قدغن بود و ایشان با خود داشتند ضبط کرده ان دوتن هر چند التجا و الحاح کردند کار و سها و ننگهار ا نگاهداشته\nو ازان خود انگاشته ایشانرا رها دهد او نپذیرفته در نزد میر ابو طالب خان حاکم اند خود حاضر کرد و او\nنحبس چند قطعه رسید محصول پوست قره کلی را که از راه خفا تجارت برده فروخته بودند از بین ایره (2)\nو استریلاہ ایشان که نهفته و دوخته بودند بیرون آورد و هردوتن را محبوس نگاهداشته از جهت مال و متاع ایشان\nدو رأس اسب وسه روپیه نقد و چیز تر توپ چوخای ( 3 ) ایشانرا بسورا نیکه هردوتن را مؤاخذه کرده بودند\nبرسم انعام خدمت داده مابقی را باده ميل تفنك ودوقبضه شمشیر ایشان ضبط کرده ماجرا معروض پایه سریر\nسلطنت داشت و حضرت والا هردوتن را همچنان محبوس طلب کابل نموده رقم فرمود که اگر کار گذاران\nدولت روس مکالمه و مذاکره در میان آرند حضرت والاخود پاسخ گفته ایشان را از زبان درازی بازدارد و همدرین\nاحیان محمد افضل خان دروازی که او را مردم انجا با صطلاح خودشه محمد افضل خان میگفتند و ابن تشهیر آغازه تاقوام از اثر\nنیا کان خویش که وقتی فرمان روا بوده اند دارند از ماوراءالنهر جیحون که از دیرگاه آواره وطن شده در خاك\nمقبوضه دولت روس روز بسر میبرد روی امید بسوی ظل حمایت ایددولت نهاده وارد مزار شریف شد و از\nعریضه حکمران ترکستان حضرت والا او را در روز بیست و دوم ماه شوال فرمان کرده در کابل که درین همزاد\nچون شه محمود خان (4) وابوالفیض خان و پسران واهل وعیال هر دو تن نیز در بنجا روز محنت بسر می برند\nطلبید و پس از شرف بار یافتنش رخصت مراجعت داده شد که اهل و عیال خود را از ماوراءالنهر در کابل بیاورد\nو همدرین ایام از عریضه حکمران ترکستان بکوش داد نیوش حضرت والا رسید که بازرگانان گوسپند که\nکوسپند و بز را در ماوراءالنهر جيحون برده میفروشند و در سال گذشته داده خان نام افغان در سال بيك و\nشصت هزار روپیه بر محصول گوسپند تجارتی که بازرگانان بدولت میدادند افزوده و سه ساله باجاره گرفته\nاست از جود وستم او بستوه آمده از درب بار حکومت داد خواسته قرار داده اند که خود ایشان از هر\nکوسپند یکه بزرك يا كوچك باشد يکروپیه اضافه از اصل محصول سابق بدولت میدهند که از ایذا و آزار داده\nخان مامون و بر کنار باشند وحضرت والا استدعای بازرگانان را پذیرفته اجاره داده خان را فسخ فرمود\nو همدر خلال احوال مسطور امیر محمد نامی از مردم هزاره بايك تن عبید الله نام که از سه سال قبل در نظام\nانگلیس نوکری اختیار کرده روز بقدمت آن دولت بسر برده بود آهنگ قندهار کرد واز شالکوت براه\nافتاده هردوتن گرفتار دست محمد کریم خان چاپر که مأمور حراست، اقامت سدر (پشه تغل) بودگشتند وعبیدالله\n(1) لالا بنده و خادم و مرد پیری که مین ومواظب خدمت بزرك زادگان باشد (2) ایره در فارسی روی جامه را گویند\n(3) چوخا در کتب لغت پادیده نشد و باقل جامه پشمین فقرا را گویند و اکنون ارباب الفاظ منقوله بر چنبیکه\nبا ان چوخاسازند استعمال کنند (4) این خاندان از شه های در و از میباشند و خود را از اولاد اسکندر رومی میدانند\nاز تواریخ زبان شاهان مغولیه که در هندوستان فرمان رواء بودند این مطلب بوضوح پیوسته الفپ عند الله"}
{"book": "adl0009", "page": 1228, "text": "( ۱۱۹۸ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nنام خودرا کردی شاه وا نموده و در شب بند آهنین را از پای کشوده بگریخت و امیر محمد رفیق او را محمد کریم\nخان در قندهار فرستاده چون از آنجا کابل قابل شد اصل نام عبیدالله را که از مقاله کردی شاه گفته بود\nابراز داده و عباس نامیرا که خدای قریه که عبیدالله دران توطن داشت اظهار کرده مکشوف نمود و حضرت\nوالا جنرال شیر محمد خان را فرمان کرد که از بیادکان نظام بر عباس نام کماشته و او را زجر و توبیخ نماید که\nعبیدالله را دریافت کند بعد محبوس کرده روانه کابلش نماید ولیکن عبیدالله از بیم جان همچنانکه گریخته بود\nدر شالکوت رفته بدست نیامد که محبوس میکشت و کد خدا عباس در کابل خواسته شده پس از حبس چندی\nحضرت والا او را عفو و ترحم فرموده از حبس رها داد و هم مقارن اینحال هفت تن از مردم درۀ شاه علی\n(۱) ارز کان که در وقت گرفتار ساختن نائب یاد شاه کلخان اشرار و بزرگان هزاره را فرار کرده و در شالکوت\nرفته و اینوقت از راه حب وطن پس آمدند و مخفی روز بسر میبردند ارباب شيرك نام هزاره از بیم آنکه مبادا\nظاهر شوند و باز پس رفته او مواخذه شود بجنرال شیر محمد خان خبرداد و او هر هفت تن را خواسته چون از\nرفتن در شالکوت انکار کردند و از باب شيرك بامر جنرال مذکور در نزد قاضی رفیق شالکوت را\nبر ایشان اثبات شرعی کرد بعد جنرال شیر محمد خان همه را محبوس نمود و ایشان هر واحدی صد\nروپیه بوی داده التماس رهایی خویش کردند و او رها نداده معروض پایه سریر سلطنت داشت\nو بفرماینکه بنامش شرف اصدار یافت ایشان را همچنان محبوس کابل کابل کرده داخل زندان\nحکومت قندهار مامور شدن محمد علی خان قا پوچی باشی\nو عبرت دیگران شدند و مقارن اینحال حضرت والا محمد علی خان قا پوچی باشی را مشمول نوازش\nفرموده در روز یکشنبه بیست و هفتم شوال بحکومت قندهار که امیر محمد خان حاکم آنجا فوت شده و چنانچه\nگذشت قاضی عبدالشکور خان و میرزا محمد حسن خان و حسام الدینخان کوتوال بامر حضرت والا برعلاوه\nخدمات مرجوعه خویش مواظب مهام حکومتی نیز بودند مأمور کشد و همدر اثنای این معاملات میرزا محمد\nحسن خان قزلباش قندهار و قمر الدینخان و ملا فخر الدینخان افغان که بامر و فرمان حضرت والا چنانچه گذشت مامور\nسنجش و تمیز حق و باطل خسارت و خیانت میرزا عبدالرسول خان سر دفتر قرار که خودش محبوس در کابل آمده بود\nشده و يك لك و شانزده هزار و سه و نیم روپیه کابلی نقدی با کنیز او يكصد و سی و دو خروار و بیست و نه سیر و زن کابل جنس\nاز حبوبات و غیره را که از طراء و جحاف سر دفتر و خیانت کرده بود روی روز آورد در دفتر سنجش کابل فرستاده بودند\nو میرزا عبدالرسول خان بساط و وسائل حواله محصول همه را معطل داشته بود حضرت والا از تحریف و خرسندی تمیز\nو سنجشی مذکور از تعویق و تعطیل تحصیل آن آگاه شده در روز دوشنبه بیست و نهم شوال امراءضاء حواله و حصول\nکرد و همدرین ایام کرنيل فیض الدین خان با فوج پیاده نظام هراتی از کابل مأمور اقامت لغمان شده چون از منزل\nسمچهای ( ۲ ) ملا عمر کوچیده در موضع سروی واقع کنار نهر کابل در وقت عبور لشکر از آب برادر\nعبدالرسول خان معاند دولت را که روز اخراج در پیشاور بسر می برد با یکمیل تفنگ دنباله پروپکشن و اور زادخوی که\nبتغیر لباس نامر وروی مجیده بدستار کرپاس رساله (۳) نشسته از آب میگذشت شناخته هر دو تن را دستگیر\nساخت و از عريضة كرنيل مذكور حضرت والا امیر محمد خان جنرال اول نظامی را فرمان کرده او هردو تن\nرا با یکتن خادم ایشان بذريعة سواران نظام باغل و زنجیر در کابل آورده در زندان سیاست انداخت و هم مقارن\n(۱) شاه علی از مردم هزارۀ ارزگان که درین کتاب رقم گردیده است در رساله تاریخ مغول و جغرافیای هزار جات\nکه جدید تالیف و چاپ شده است بنظر پیوست که جد اعلای اینقوم اولاد یوسف بن سالحی که از بطن الان قوا\nزوجه دیمون نویان بعد از فوت پدر متولد شده موسوم باسم مذکور گشت و همین القوم را که اولاد اویند شالی\nمیگویند که در اصل سالجی بوده تحریف لفظی یافته چنانچه درین کتاب همه جا بلفظ شاه علی رقم گردیده است از\nبشیر است (۲) سمچ و سمچه بخال آکویند که در زیر زمین بادر کوه بجهته در ویشان یا گوسپندان بکنند جاله (۳) روزن\nلاله چیزی باشد که از چوب وعلف برهم بندند و چند مشك پرباد بر آن نصب کنند و بر آن نشسته از آبهای عمیق بگذرند"}
{"book": "adl0009", "page": 1229, "text": "( ۱۱۹۹ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nباغمال جارتن از کفار سکنه موضع کلمنا باچارتن دیگر ازکفره متوطنه موضع نیلاپ و یکتن زن که زبان پارسی\nمیدانست و تایبوقت در کهسار های کتی بده رهسار جهالت وضلالت بودند از امر معاش بتنك آمده نزدغلام\nمحی الدین خان تخطی و قطب الدین وحیدر ومحمد افضل ومحمد عثمان وسکندر شاه نامان قاطنین دره نیازی\nحاضر آمده ایشان همه تن را نزد میرزا عبدالوهاب خان سر دفتر لغمان حاضر بردند و ایشان دین اسلام پذیرفته\nبر عهده گرفتند که دیگر کفار سکنه موضع کلیتنا و نیلاپ را که هنوز سر بر خط فرمان ننهاده کوه تمرد خر ماشند\nهدایت واستمات کرده از راه اطاعت دولت وانقیاد دین و ملت اسلام پیش آرند و میر ا عبدالوهاب خان مردان\nرا لنگی وزن را مسجری از الوان خلعت داده رخصت بازکشت نمود و حضرت والا از عریضه میرزای مذکور\nبرماجرا آگاه کردیده در روز بیست و نهم مزبور ماه شوال سپهسالار اول غلام حیدر خان را که چنانچه کذشت\nمعروض داشته بود که کار کافرستان انجام گرفته همه دین اسلام پذیرفته اند مخامه اشیاء رقم فرموده آگاهش\nنمود که وی چنان معروض داشته بود و میرزا عبدالوهابخان چنین نگاشته خلاف عرض او را واداشته است که درین\nصورت میباید از کار کافرستان صرف توجه نداشته و آنرا سهل و اسان نیانگاشته یکی را نماند که مطیع و منقاد\nنشود و چنان اقرار ایشان را تنك سازد که هیچ سوی آهنك روی نهادن نتوانند و دزدیشان ورای مایملا دین\nو آهنگران و کروکامان بزرکان ایشان را تمام بدست آرد که دیگر نتوانند فتنه تراشند و سپاه دولت را مشغول\nتعبیه و تهدید و سر زنش خود نمایند\n\n( وقایع ماه ذیقعده سال هزار و سه صد و سیزده هجری ) وقایع ماه\nذیقعده سنه\nدر روز چهار شنبه غره ماه ذیقعده حضرت والا احمدشاه خان بن محمدشاه خانرا از قفیر صاحبیخان بحکومت لیوه کرد ۱۳۱۳ هجری\nمأمور و سرافراز فرمود و مقارن اینحال از عریضه سردار کل محمد خان حاکم از کون بگوش راست نیوش\nحضرت والا رسید که کار گذاران دولت انگلیس خط فاصل سرحدرا از نقاطیکه ممدود شده بود تغیر داده از کوه\nکر دی کنده واقع سلسله کوه بلندی که از حد خواجه خضر تاخود آسکوه اتفاق افتاده است با آبشار واقسح\nغرین آن کوه که جانب مغربش تمام حق وحصه افغانستان و طرف مشرقش از دولت انگلیس است و نیز تا کوه\nچار خول که آبشار واقع مغرب آن از افغانستانست خط فاصل را انحراف (۱) داده از کوه بزرك مذ کور ( ۱ )\nکه قلل آن محل مرور خط فاصل قرار داده شده بود فرود آورده بقلل جبال کو چكيكه در سلسله دامن کوه انحراف خم\nبزرك واقعند تا کوه شمرشین و حدود آن علایم فاصله نصب نموده اند و از حدود شمرشین خط فاصل را از آب شدن و میل\nنمرده عبور داده بطرف شمال و مغرب آب مذ کور کشیده در مقابل موضع دوتوی برده و از آنجا راست جانب کردن\nور کستن\nمغرب ممدود ساخته تا کوه کتره بوشکه که قله ان جای امتداد خط فاصل و افراختن علامه قرار داده شد است\nبرده و از انجا بسوی شمال بالا کرده و از آب درو سر کوئی کذرانیده و بدین تحریف اکتفا نکرده علایم فاصله را\nدر جانب شمال خط فاصل تا کوه تور کان افراشته اند و از انجا خط فاصل را جانب شرق کج و منحنی ساخته\nهمچنان در حالت انحناء در قلل کوه خر کتر برده اند که در تمامت مواضع مذکوره خط فاصل را بخلاف نقشه\nممیضی بها که فیصل یافته بود منحرف از معیار خودش کشیده که ازین تغیر قلاع وقرای مردم سند کی و شنگی پیپ\nکه اکثر جانب افغا لستان بودند داخل خاك مقبوضه دولت انگلیس کردیده اند و حضرت والا ماجرابویسرا\nنگاشت که اگر این همان حدود باشند که بزرکان رعایای متوطنه آنها با افسر کمیشن انگلیس تقسیم وتعیین\nآنها را کرده اند پس چرا افسر یکه در انوقت حاضر بود و تعیین حدود مینمود حدود افغانستان و ما یتعلق بهای\nانرا از راه تغیر جانب خود برده است اکنون میباید دیگری از جانب اندولت مأمور شود که مجدداً تعیین\nحدود فاصله نماید و هم ازین نامه که بویسرای فرستاد در روز دوم ذیقعده بسردار کل محمد خان اکمی داد ورقم\nفرمود که هروقت جواب ویسرا برسد باو خبر داده میشود که انشاالله در موقعش بشرح خواهد رفت"}
{"book": "adl0009", "page": 1230, "text": "( ۱۲۰۰ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nو هم در بنوقت از عریضه و استدعای حبیب الله خان جلال ابادی اخراجی پشاور که حضرت والا او را اجازت\nبازگشتن در افغانستان داده و او از سبب در صدد انجام رویه انگلیسی قرضدار بودنش و عدم زادراه داشتن توان\nآمدن نداشت در روز دوم مذکور ذیقعده نایب صوجارا فرمان کرد که پنجصد روپیه انکلیسی بجهة زاد راه\nوادای قرض او از دولت داده رهسپار جلال ابادش کنند و از جانب دیگر سپهسا لار اول غلام حیدر خان\nکه از اسمار چنانچه گذشت احنك رفتن در موضع ترك كرده بود راه درۀ پیچ را که جانب موضع باد و رجیم\nامر ساختن کرده بود تا موقع كوسلك واقع اخير درۀ پيچ رسانیده چهل تن از سپاهیان فوج پیاده سفری متا را\nبا مردم درۀ پیچ از انجا تا موضع واما مأمور ساختن راه کرده خودش وارد موضع ترك شد و غيرت خان منی\nکه بوعدۀ حاضر آمدن چنانچه گذشت داده بود با سلطان محمد خان در تونك نزد او حاضر آمده او سلطان محمد خانرا رئیس قوم\nمنی قرار داده عبد الواجد خان و غیرت خانرا که مصدر فتنه چنانچه گذشت شده و هم با سه صد تن مردم مسلح نز دسپهسالار حاضر\nآمده بودند در اردو نگاهداشته سه صد تن پیاده ساخلو و چهار صد تن از اعداد لشکر ملکی از مردم شنگری\nبسر کردگی ارباب سعید محمد خان و قورخانه با سلطان محمد خان کاشته امر کرد که در میان مردم (متی) اقامت ورزیده\nوسلطان محمد خانرا بر مسند ریاست قومش جای داده آحاد و افراد فرازیان دست تغلب بسر حده ر خان و غیرت\nخانرا که قصه ایشان از پیش ثبت کتاب شده آمد در منازل ایشان باز گردانند و مقارن اینحال كرنيل فيض الدين\nخان که از کابل راه لقمان بر گرفته بود در روز ششم ماه ذیقعده وارد آنجا گردید. فرد آئین کرد و از آنسوی\nصفدر خان ( ناوگی ) را از ورود سلطان محمد خان با لشکر پادشاهی در موضع منی لرزه براندام افتاده لیکن خود\nرا از دست نداده چنانچه هر دو قلعه ( ایجری ) و ( کر کندوشاه ) را که از مردم ( موسی خیل ) قوم ( متی )\nبودند و از سالها باب منازعه ایندو قلعه در بین صفدر خان و قوم متی باز بود و صفدر خان بتغلب متصرف شده کلید\nآندو قلعه را در دست داشت بناعه و پیام سپهسالار بمردم منی واشگذاشت بلکه اخذا در چاله و استحکام آن پرداخت\nو سپهسالار باز پیام داد که هر دو قلعه را به مالکانش فرد هشته مار و متاع مردم متی را که خود و پسرش غارت کرده\nاست مسترد کنند و او با وجودیکه سند مکشوف داده بود که در کوهستان میمند مداخلت نمیکنم از عدم باز پرس\nدولت انگلیس و وجود تحريك و ترغیب کار گذاران آن که او را بوعده معاونت پشت گرم ساخته جبه می انگیختند\nواو خویش را بهمان مژده و وعدۀ انگلیسان کامیاب زندگی دنیا و رسیدن بمراد ومدعا دانسته پیام سپهسالار\nرا رقمی ننهاده پاسخ داد و نوشت که بدون تغلب وقهر وقسر هردو قلعه را نمیگذارم و اموال منهوبه مردم متی\nرا هرگز از راه استرداد پس نمیسپارم و این جواب جسورانه را بایما والقاى کارکنان دولت انگلیس رقم کرد\nچنانچه از نامه و پسرای که در باب مردم (متی) نزد حضرت و الا فرستاد که عنقریب رقم شده می آید تحریكات\nآندولت را که بصفدر خان می نمود مکشوف میدارد و صفدر خان احسانهای ایندولت را که مبذول حالش چنانچه\nگذشت و برقم نشست شده بود فراموش کرده این کربه را بتلاوت نکرد و خود را در زمره گروه ( اولئك الذين\nليس لهم فى الآخرة الا النار وحبط ما صنعوا فيها و باطل ما كانوا يعملون ) در آورد و استوار نشست و سپهسالار\nاز تحریكات هوا خواهان دولت انگلیسی که بواسطه مخبری آگاه شده بود باندیشه آنکه مبادا فتنه حادث شود\nکه مورث قتال و جدال دولتی کردد دیگر با صفدر خان هیج نگفت و ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشته\nبکار بست مالیات اراضی مردم باديل ربوه کل . و چلس ، که رؤسای ایشان در ترنك نزد او حاضر آمده بودند\nپرداخته قرار مساحت و جريب علاوه از معاملات فروعات چون چهل يكه دواب و مواشی و متروکات اموات\nومحصول نکاح و سرشکن و دندان شکن وغیره جنایات در سالی چهار هزار روپیه ربوه کل ، و چلس . و پنجصد\nروپیه بر باديل و دو هزار و پنجصد روپیه بر دیو کل و یکهزار و یکصد و هجده روپیه بر غازی آباد و دو هزار و چهار\nصدوسی روپیه بر اویت و یکهزار و چهار صد و شصت و دو بر بربیه بر شمالی نهاده ثبت دیوان سلطنت نمود و از\nآنسوی صفدر خان که نامه در پشاور نزد انگلیسان فرستاده و ایداشتی نخست چنانچه گذشت در فرو نگذاشتن"}
{"book": "adl0009", "page": 1231, "text": "( ۱۲۰۱ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nو از دست دادن هر دو قلعه انجری ، و کرتینو شاه ، دستبرد نکردن اموال دیوبه مردم متی محکم و مبرم ساخته بودند\nبعد پاس و پسرای بوی نوشتند که قلعه ( انجری ) را واگذاشته قلعه ( کرتینو شاه ) را در تصرف خود داشته\nباشد وی نامه نزد سپهسالار فرستاده از نوشته انگلیسان و فروهشتن قلعه ( انجری ) و نگهداشتن قلعه ( کرتینو شاه )\nمر او آگاهی داد که انگلیسان بوی نبشته اند که در باب قلعه ( کرتینو شاه ) سپهسالار را جواب داده بگوئید\nکه تصفیه حدود سرحد به مطلق بامر حضرت والا وسرکار انگلیس است و سپهسالار در پاسخ این نامه صفدر\nخان بونکاشت که میخواهی تصرف جدید خود را در ( کرتینو شاه ) پنهان و آنرا بحسب پندار از خود شمار کنی\nهیهات که فائده یابی مقتضیات خود شری زیرا که چه قبل از تصفیه حدود سرحد به و چه بعد ازان قلعه مذکوره را\nخواهی گذاشت و کف خجالت برو خواهی مالید واینگاه که رشته فتنه صفدر خان با قوم ( متی ) بانجا رسید نامه\nو پسرای کشور هند که آنرا وعده ذکران داده امد بمطالعه کارکنان پیشگاه اورنگ خلافت پیوست و چون\nو پسرای در نگاشته خود مواضع اقامت مردم ( متی ) را از خاک مقبوضه دولت انگلیس پنداشته بود حضرت والا\nدر پاسخ وی رقم فرمود که جبال و اودیه مسکونه مردم مهمند حق وحصه افغانستانند و مردم افغان ودولت\nایشان از انها نخواهند گذشت و همدر خلال احوال مسطور مردم متوطنه کوهستان سرحد که هنوز سر خط\nفرمان هیچیک از دولتین نداشته بایما و اشاره جناب ملا ( نجم الدین ) اخند زاده که فرار کرده چنانچه گذشت در\nکهسار مهمند اقرار گرفته بود در نواحی و توابع پشاور و دیرجات وغیره میملک سرقت و قتل و غارت شده کار\nکنان دولت انگلیس دست اندازی آنان و ترغیب ملای مذکور مرایشانرا از تحريك و تحریض هوا خواهان\nاین دولت پنداشتند چنانچه کمشنر پشاور بخامه پلتیکل نامه نگاشته ارسال پایه اریکا سلطنت داشت و از حضرت\nوالا استدعای اجازت استمالت نمودن آخند زاده موصوف را از جانب دولت انگلیس نمودند شد که از مکنون\nضمیر منیر حضرت والا نسبت بجناب آخند زاده صاحب آگهی حاصل کند و حضرت والا که آینه ضمیر\nصداقت تخمیرش از غبار تصویرنگ انگلیسان در خاطر داشتند بلا ویپرا بود اجازت عنایت فرمود و کمشنر پشاور\nبامر و فرمان ویسرا دوهزار روپیه انگلیسی بصاحبزاده میرآقا و ملا گلی نام از کوهستان کابل و عبدالقدوس\nخان بابی و عبد العزیز خان مهمند زائی که در پشاور اقامت و با ایشان معاندت و با ملا نجم الدین ( ۱ )\nمعرفت داشتند داده نزد او فرستاد و قرار داد که او را مایل و راغب ان کنند که مردم برغلانیدن\nسکنه کهسار سرحد را از سرقت مانع گردیده از جمله مردم مهمند را اندرز و نصیحت نماید که بذیرای بمعنی بر\nطاعت دولت انگلیس شوند بعد مالیات اراضی انمردم برعلاوه انعامیکه از خزانه دولت داده اید وظیفه برای او قرار انگیختن و\nداده شود و آن عالم ربانی وفاضل صمدانی قبول این وساوس شیطانی وهوا جس نفسانی نکرده ایشانرا خائب تحریص نمو\nو خاسر بازگردانید و دوبان کار برخلاف پندار انگلیسان چنانچه بیاید قامت مردم سرحد را از حد جبال قوم دن\n( ۲ ) سلب یوسف وسواد كام و طن مردم کا کرو دیر برغلانید (۱) بمخاصمت دولت انگلیس برانگیخت و سپهسالار غلام حیدر غنجیدن مال\nخان از آمدن و رفتن فرستادگان کارکنان دولت انگلیس در نزد جناب آخند زاده ملا ( نجم الدین ) آگاه شده بسید محمد خان و متاع مفتو\nوسلطان محمد خان ولعل محمد خان و عموم مردم حلیم زائی نامه فرستاده پیام داد که اگر فرستادگان مذکور باز وارد شوند لارا گویند\nو برخلاف قواعد دولتی خود ایشان مردم را اغوا نمایند همه را دست گیر کرده مال و متاع وسلب (۲) ایشان\nرا متصرف گردیده سلب نمایند و همدر تضاعيف واقعات و مقالانیکه بشرح رفت یکی از اهل هنود که در میمنه غزل محمد\nفوت شده ولاوارث بود و حضرت والا سیاهه نقد و جنس وداد وطلب معاملات او را از محمد سرور خان حاکم سرور خان\nآنجا طلب فرموده و کتاب سیاهه و سندات تجارتی او درین حاکم مذکور و عبدالرحمن خان نویسنده و از حکومت\nمیرزای او مفقود گردیده و حضرت والا درین بازپرس اینقضیه جزئیه افتاد که از باز خواست آن سد رخنه میمنه\nکلیه از روی عبرت روی روز آید چنانچه باربار و بگرار فرمان کرده کتاب مفقود را خواستار گشت و از\nباز پرس نگذشت تا که جنرال غوث الدین خان را فرمان مجدد مؤکد فرستاده امر کرد که محصل شدید بر محمد"}
{"book": "adl0009", "page": 1232, "text": "( ۱۲۰۲ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمقرری آخندزاده\nعبدالرحیم خان بحکومت\nاندخوی\n(۱)\nباستان قدیم\nو گذشته و\nکهنه\nشرح تعیین\nحدود نمودن\nمحمد عمر خان\nسرور خان نگاشته و کتاب را گرفته بکابل کابل امد و از رعایت آنکه محمد سرور خان پدر سردار سلطان\nمحمد خان مرحوم برادر امیر کبیر جد صغیر امیر دوست محمد خان مبرور بود وهم پهلو بربستر ضعف داشت و\nدو تن زیر بغل و پهلویش گرفته و از خانه بیاورده بر مسند بار می نشانیدند او را زجر و توبیخ نکرده از ضعف\nو ناتوانی او که در خور زحمت دادن نبود ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشت و حضرت والا او را در\nروز ششم مذکور ذیقعده که ترتیل فیض الدین خان چنانچه ذکر شد وارد لقمان گشت معزول فرموده طلب\nکابل نمود و آخند زاده عبد الرحیم خان را چنانچه بیاید مأمور حکومت میمنه کرد و همدر اثنای این مقوله\nمحمد عثمان خان حاکم رستاق راه گردش سرحد و مشاهده معابر نهر جیحون بر گرفته و هم قدم سکنه ساحل نهر هفت\nرأس اسپ برسم پیشکش بوی دادند و او پس از باز گشت در رستاق بطمع اینکه اسبان از او گرفته نشود معروض\nپایه سریر سلطنت نمود و حضرت والا در ششم مذکور ماه مزبور فرمان فرستاده نگار داد که قبل از حکومت\nچرا کسی باو چیزی نمیداد و حالا بپاس حکومت و رعایت خدمت دولت داده و میدهند و مخبر خدمت خودرا\nبخواه از دولت و بیت المال ملت می برد پس همه را باید تحویل اصطبل دار بیت المال کرد واو همه را بگسند\nدولت داخل نمود و همدر روز نهم ذیقعده حضرت والا از عریضه واستدعای حاجی محمد کلخان حاکم تالقان\nاو را فرمان کرد که صد جفت زمین واقع حدود خواجه چنگل را که رشته جوی باستان (۱) آن از مرور\nدهور خاك انباشته گشته است بآباد نماید و داخل املاك خالصه دولت کند و همدر روز مذکور ذیقعده حضرت\nوالا سواران کشاده و نخواه محمد عیسی خان لهو کردی را که بسبب اسیری مهمان نزدده و او با سردار گل محمدخان\nدر وقت تعیین حدود فاصله سرحد طریق خدمت سپرده بود رخصت فرموده بقرار سابق مأمور اقامت و حراست\nبندر ورسك نمود و ازانسوی محمد عمر خان نور زائی که با مکمهان انگلیس قصد و فيصله موضع مانده تووزی\nرا چنانچه گذشت معطل با مید و ثنین گذاشته بودند از موضع سادیت کوچیده در موقع ماهور فقیر فرود نشت و چون\nخط فاصل سرحد با ایجارسیده بود درتك لكرد هزاره منزل سعید محمود شد و از انجا جانب موضع کنی ره نورد گردیده\nبروج فاصله را از جانب جنوب کتی بمسافت و فاصله دو میل برطبق آنکه از دامن کوه سران مسافت دو میل دور خط\nمستقیم عبور کرده بود برافراشتند و ازین خط فاصل و نصب علایم بیابان بی آب وعلف ساویت داخل خاك مقبوضه\nدولت انگلیس گشته مراتع مخضره جانب افغانستان آمد و پس از افراشتن بروج فاصله از موضع ( کنی ) راه\nموقع (تل آب) برداشته دوروز در انجا باو درتك گذاشت و بر خط فاصل از نقطه فاصله معینه جانب جنوب(کنی)تا\nموضع( شیبان) علایم فاصله برافراخت و از انجا تا موقع(شمشاری کتل)در خاك متصرفه دولت انگلیس طی مسافت کرده\nدر موضع (قنات جیلی) از توابع (چاه گی) فرود کردید و سه روز جهة مشاهدة ( کتل شیبان ) توقف نموده خط\nفاصل و نقاط مواقع بروج فاصله را از نقطه شیبان با مکمهان جانب آبشار کوه واقع آنجا قرار داده بعد از کارتر\n( جیلی ) پا در رکاب نهاده وارد موضع ( دکانان ) علاقه (چاه گی) شد و از آنجا در منزل ( کركردك ) واز آنجا در\n( بهرام چاه ) نزول کرد و درینجا بقرار نوشته (ویـسرای) که چون راه مسانع و چراگاه مردم بهرام چاه مسدود\nمیگشت لاجرم محمد عمر خان با مکمهان مقاوله ومباحثه کرده چهار روز در گفتگو بسر رفت تا که مکمهان\nاز جواب باصواب عاجز آمده تن باعتراف در داد و باسترضای رأی محمـد عمر خان خط فاصل را از عتماری\n( کتل ) بآبشار واقع جنوب چرا گاه مردم بهرام چاه کشیده علایم فاصله را بالاتفاق نصب کردند و از بهرام\nچاه برخاسته در موضع ( ساهولی ) فرود آمدند و در غیبا چراگاه دواب و مواشی رعایای جانیان را بدون\nخط فاصل و نصب علائم حد فاصله قرار دادند و از انجا گذشته بار منزل در موضع ( رباط )\nگذاشتند و درینجا خط فاصل را بمسافت و فاصله شش میل جانب جنوب ( رباط ) قرار داده علایم بنیاد نهادند\nو چون از موضع ( رباط ) تا موقع کوه (ملك سياه) یکصد و پنجاه میل مسافتست و هم از انجا تا موضع (چاه ابراهیم)\nآب اندکی مهیا میشود و از انجا تا مسافت یکصد میل هرگز آب دستیاب نمیگردد ناچار در فرودگاه ( ساهولی )"}
{"book": "adl0009", "page": 1233, "text": "( ۱۲۰۳ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nتوقف ورزیده اردو را جانب ( خواجه علی ) کوچ داده خود محمد عمر خان با چند تن از بزرگان آن نواحی که\nعارف بادیه بیابانی بودند بسواری اشتران مهاری عازم رهسپاری گشت و پنجاه نفر اشتر آب حمل داده و اردو را که\nجانب ( خواجه علی ) اسبۀ عبور میدن کرده بود بفرمود که از راه ( خواجه علی ) ورود بار طی مسافت کرده و در\nبندر ( کمالخان ) واقع قرب کتل ( ملك سیاه كوه ) که رسیدند در يك نمايند خلاصه با مكهمان روی بسوی\nموضع ( كرتا كه ) واقع قرب سرحد کوه ( ملك سیاه ) و ( بحيرۀ زره ) نهادند و مکهمان اردوی خود را\nدر موضع ( رباط ) امر توقف کرده دو تن از انگلیسان را با ایشان گذاشت و دو تن دیگر را با نوروز خان خاران\nو علیجان بن سرفراز خان متوطن ( چاگی ) را با دو صد نفر اشتر سواری وباری که حامل آب و علوفه بودند\nبا خود برداشت و با محمد عمر خان در موضع ( جليجك ) واقع خاك افغانستان فرود گفت و با هم سه مرحله را در\nریگستان قطع کرده از کثرت رمال نصب علایم فاصله را متعذر بل محال دانسته با فراختن آن نپرداختند و بهمان\nخط فاصلیکه بخط دیورند درج نقشه معاهده شده بود اکتفا کردند و دو روز در موضع ( چاه امیر ) مکث\nنموده اگرچه نصب علایم محال بود وليكن لطر بماهيت طرافيين حدود فاصله را از روی نقشه کهنه که مکهمان\nبا خود داشت نموده حد و خط فاصل را مسافت و فاصلۀ دوازده میل جانب شمال (چاه امیر) قرار دادند و از انجاخط\nفاصل را مستقیم و راست جانب كوه ( ملك سياه ) کشیدند بعد از چاه امیر برخاسته در موضع ( كرتا که ) فرود\nشدند و در روز ورود ایشان با آنکه ایام حمل بود گرما بسی شدت داشت و قطی بجهتیکه جبهۀ کشیدن بیکار در\nجیب مكهمان بود از تماس چیزی احتراق یافته یکطرف لباس او بسوخت در یمنزل مکهمان از عدم گوشت بانوروزخان\nشکایتی در میان آورده محمد عمر خان بشنید و شش رأس گوسپند باو فرستاد و چون در همۀ منازل مذکوره بجز\nآب شور دیگر آبی نبود و آخند زاده فقیر محمد خان حاکم و سرحد دار چخانسور چنانچه نگذشت تهیۀ پیشینین\nو علوفه نموده بود از منزل رباط که بشرح رفت تا کوه ملك سیاه آب براشتر حمل و نقل داده اردو را سیراب\nمیکرد و مقارن اینحال اردو ئیكه بامر محمد عمر خان ره نورد خواجه علی شده بود وارد آنجا گردیده فروکش\nکرد که پس از حصول استراحت در بندر کمال خان شده توقف ورزد الغرض محمد عمر خان و مکهمان از موضع\nکرتا که بر خاسته در موضع کچه فرود شدند و در نجا محمد عمر خان کس نزد مکهمان فرستاده پیام داد که\nما اینجا از سبب ریگستان وعدم آب خوف هلاك بود که با هم در خاك افغانستان رحل و ترحال وطی مسافت کردیم\nواز اینجا ببعد که بیم هلاکت نیست میباید او با اردوی خود در خاك دولت انگلیس هبوط وصعود نموده وحقیقت\nمواضع سرحد آندولت را محقق کرده خط فاصل را واضح ساخته بعد باهم در کوه ملك سياه رويم واو تحت\nپاسخ داد که هم از اینجا باکوه ملك سياه شویم و از انجا مسافت و بعد دوازده میل جانب شمال چاه امیر را خط\nفاصل قرار دهیم و محمد عمر خان این پاسخ او را نپذیرفته گفت میباید در کشید شاه و کندر شاه که از انجا کوه\nملك سیاه پدیدار می آید رفته علم حاصل کنیم که خط مستقیم فاصل چقدر مسافت دور از جانب جنوب آن در موضع\nعبور میکند و پس از انکشاف اینمطلب جانب كوه ملك سياه ره نورد خواهیم شد و در یغیاب دو روز و در شب\nرنج وتعب مذاکره و مناظره بدر رفت بعد مكهمان پذیرفتار گفتار محمد عمر خان شده از منزل کچه باهم برخاسته\nدر موضع کنید شاه و کندر شاه فرود گشتند و مکهمان جد وجهد زیاد بکار برد که شاید چیزی از اراضی\nهموار قابل کشت بار آنجا را داخل خاك متصرفه دولت انگلیس کند ولیکن از بیدارفتن محمد عمرخان حاصلی\nاز کوشش خویش نبرده زبان بیان آورد که از چاه در کوه ملك سیاه شویم و در پیمایش حدود گرائیم و این\nاصرار و مهاجت مكهمان ازان بود که زمین رباط را داخل خاك دولت انگلیس کنند اما محمد عمر خان بار\nگفته او را نشنفت چه هر خط مستقیمیرا که از نقطه اقامه عمود بقدر نقطه بوابي میل دهند که مقدار کثر\nاز دو ثلث از زاویه یعنی گنجی که از اتصال آن عمود و خط قاعده آن پدید آمده است دو ر و میل داده آید هر چند آن خط\nمیل داده شده را دور تر همچنان راست ببرند طرف اندرون آن که بسوی آن عمود است وسعت پذیرفته بطرف دیگرها"}
{"book": "adl0009", "page": 1234, "text": "( ۱۲۰٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nزمین را از جانب بیرون داخل اندرون آن دو خط که عمود وقاعده خوانده میآید باری متصلبان بکفته محمد عمر\nخان تن در داده ناچار از موضع کدر شاه که نقطه معین و معروفی بود اراضی را پیمایش کرده مقدار مسافت\nسیزده میل جانب جنوب کدر شاه داخل خاك افغانستان آمد و نقطه انتهای این سیزده میل مسافت که محل نصب\nعلامه فاصله بود بپوکسنان در پیوست و چون درريك افراشتن برج فاصل میسر نبود لفظ مسافت سیزده میل\nجانب جنوب کدر شاه را موضع فاصله سرحد درج نقشه متعاهده تردید بعد از کدر شاه وعلامته در موضع\nرباط فرود آمدند و از انجا جریده وسبك عنان باهم در کوه ملك سياه رفته و در بلندتر قله از قلل اینکوه برج\nفاصل رافراخته کارران بانجام و اتمام رسانیده در فرود گاه اردو بازگشتند و از قرار تعیین خط و نقاط فاصله که بشرح\nرفت آب و منزرع رباط داخل خاك افغانستان نشب و مکمبان همتم کرد که پس از ده سه روزی راه بندر کابل خان بکیرد\nو اردوی محمد عمر خان که در آنجا فرو کش کرده بود بوی پیوست و او ماجرای مذکور را که بامکمهان انکلیس\nدر میان رفته و کار جانبین انجام یافته بود سراسر معروض پیشکاه حضور آورد انشا و حضرت والا او را در ایام\nمذ کوره ماه ذیقعده فرمان کرده احضار کشفن در قندهار و از آنجا در موضع بولدك رفتن و سر رشته سامان قلعه\nجدید در انجا نمود و او بنابر اینکه مباحثه بعضی مواضع سرحديه از تعیین خط ونقاط فاصله که بشرح رفت\nبپای نرفته بود راه قندهار برنگرفته پيمبر محمد علی خان سر حددار بولدك ومهتمم قلعة مستحدثه انجا نوشت که\nدیوار قلعه را با رتفاع دوازده ذرع را فراخته و تا جائیکه بتواند و ممكن باشد خاك در پشت دیوار انداخته بپردازد\nو اواز عدم معین داشتن محمد عمر خان حد خاك انداختن را معروض پایه سریر سلطنت داشته از حضرت والا استدعای\nدستور العمل کرد و حضرت والا اور افرمان فرستاده نکار داد که خندق عمیق حفر نموده خاک آنرا تاحد تیر کش\nدیوار قلعه اندازد تا محکم و استوار کردیده کلوله توپ بخاك فرورفته رخنه در دیوار نیندازد ومقارن اعمال\nمذکور محمد صادق خان وميرزا محمد حسن خان سر دفتر قندهار بفرمان حضرت والا سردار عبد الله خان حکمران\nسابق انجا را که از خیانت و خسارت و رزیدنش چنانچه گذشت محبوس شده بود در روز دهم ذیقعده از قندهار\nرهسیار کابل ساختند و همدرین ایام یکصد و بیست تن از بزرگ زاده كان قوم توخی را که فقیر محمد خان حاکم کلات\nبفرمان حضرت والا برای فوج پیاده نظام خاصه شاهی فراهم کرده و چنانچه نذشت حضرت والا امر کرده بود\nکه ایام بهار ایشانرا قواعد نظام تعلیم داده بعد تکمیل کابل نماید با کل احمد خان واسد الله خان معلم قواعد ایشان ره نورد\nکابل نمود و همدرینوقت دوست محمدخان توخی مقیم کراحی بیست خروار اهن و پنجاه من فولاد بامر حضرت والا برای\nکارخانه جدید فراه خریده از راه قندهار نزد ميرزا ملك حبخان سر دفتر فراه فرستاد و هم در اول امسال\nمجيمنيل ديوان تيمچن داس هندو که منصب کرنيل اعتبازی و سر دفتری وجوهیات داشت در هباره از مال\nالتجاره که در داخل و خارج مملكت حمل و نقل داده شود چهار روپیه اضافه از محصول سابق در قامت بنادر\nافغانستان بنام کوشی جدید محصول قرار داد و از جهه درسی و دو بندر قندهار محافظین آنها در اخذ این خراج\nجدید پرداخته بازرکانان قندهار که تا کنون این باج را ندیده بودند بفریاد آمده از حضرت والا بدويعة عريضه\nداد خواستند و حضرت والا عرض ایشانرا اصغا نفرموده در روز سیزدهم ذیقعده در پاسخ ایشان رقم نمود که این\nمحصول جدید در همه بنادر مقرر است و تفاوت بازر کانان نمیدهند چنانچه تا جرهای کابل و پشاور که از راه و بندر\nدکه عبور و مرور میکنند باج سابق را در کابل وخاك تسلیم گمرکیان مینمایند و در بندر دکه خراج جدید کوشی را\nبا باج بدرقکی نیزادامینمایند و چون تعیین حدود سرحد ایلاتيت ماتيتوقت از قوه بفعل نیامده بود و اکنون بپای\nرفته حق وحصه هريك از دولتین افغانستان وانکلیس معین گشت در سر حد قندهار سی و دو بندر از قدیم\nوجديد قرار داده این محصول برای تنخواه محافظین سرحد جدید نهاده آمد که باید با زرکانان آنرا ادا نمایند\nو نجار قندهار از دو جزء باجیک سالاران (۱) کابلی که در بندر د که بنام بدرقکی و در کند مك باسم روانگی میدهند\nو ایشان معافند شکر گذار باشند و بجا داد نخواهند و همدرین هنگام از عریضه قاضی سعد الدین خان حکمران\n\nطلب کابلی شدن سردار عبد الله خان پوپالزی حاکم سابق قندهار\n(۱) سالار تاجر و سودا گر"}
{"book": "adl0009", "page": 1235, "text": "( ۱۲۰٥ )\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nشرح جوروستم صاحبزاده عطاجان\nهیات مکشوف رأی گیتی آرای حضرت والا افتاد که صاحبزاده عطاجان که از راه تیمز حق و باطل از کابل مأمور غورات و وارد آنجا شده است کسانیکه در زمان از هرات مأمور تحصیل و حمل وجوهات و مالیات آنجا گردیده و پس از حمل و دخل تفریطی و از غورات باز گشته مأمور خدمتی شده اند همه را از وی در نزد خود طلبیده و او ایشانرا بخواهش او از هرات در غورات فرستاده وی مسن همگینان را از خدمت دولت باز داشته ناکہ از هر يك رشوت گرفته بی غم رخصت باز گشتن جانب هرات داده است ونیز میرزا غلام رضاخان نامی را که يكلک و پنجاه هزار روپیه از عمل کارداری او بقرار دفتر بنام او حواله شده و همه در ملک مانده بود محبوس و کفیل کابل داشته حصول و وصول اینقدر مبلغ را معطل گذاشته و هم در هنگام توقفش در غور در مواضع چغچران و فرسی وتولك و تكاب اشتران از راه خفا آدمها کاشته رعایای هر چهار موقع را ترغیب و تحریص نموده تا برساکم خود بشورند چنانچه تحريك او مردم فرسی عاجهای کدخدایان خود را غارت کردند و همچنین آس نزد مردم استقرار داده و غافلان فرستاده ایشانرا تحريك و ترغیب فتنه نموده واز جمله صفدر وملا عبد نامان را در شهر هرات گذاشته تا فتنه جویان نکوهیده خویانرا بقصد، برانگیزند ونیز ددصدتن از مردم تایمنی از جور و ستم او جانب شیخ جنید و مبد فرار کرده سرهنك محمود خان سر حد دار مارو چاق مکتوب در هرات فرستاده از تطاول وتعدی صاحبزاده عطاجان که نسبت بفرار کنندگان روی بروز آورده خبر داده است ونیز حاکم غورات را موقوف کرده بحکومت هرات آگهی نداده که دیگر حاکم در آنجا مأمور میشد و خودش دست بگیر و بنده بیار و ببرا ببرد، غورات دراز کرده است و بعلاوه برهمه مردم را اغوا نموده در تشویش واضطراب انداخته از اطاعت حکومت برآورده است و بیباکانه بهر طرف که میخواهند میروند و احد وافراد رعیت بتعليم وتلقين اواز ادای وجوه ماليا وغيره تكاليف دولت سرباز زده بتسلیت او بيك روز بسر میبرند وبدين همه اكتفا نکرده میر زا محمد اعظم نام عامل غورات را که یکییزار و پقصد خامه مالیه دهی خارج از جم را در محل ابراز و انکشاف آورده ویقین زیادی از مالیات مردم آنجا طمعی داشته بسر دفتر هرات نگاشت که همه را داخل جمع کنند و هم در محافل و مجالس سخن از خیانت و خسارت صاحبزاده مذکور رانده اظهار میکرد که پنجاه هزار روپیه تخمین او را بدلائل و براهين ميتوانم ثابت کرد چوی در روز اول که وارد غورات شد دو تن خادم دو ورأس اسب با خود داشت و حالا که از جان بجای میرود پنجاه رأس بارگیر رجینی احمال واثقال او را که همه قالین وقالينچه و اشیای نفیسه اندرده نمیتواند و صاحبزاده عطاجان مردم انجارا از مالیات و بقایای مالیه ده خارج جمع که از روی روز آورده بود برانگیخته تعلیم کرد که میرزا محمد اعظم را تکفیر نموده روی بشورند که ( نعوذ بالله ) نام الله و محمد(ص) را از کتیبه مسجد واقع تا بوره بضرب گلوله تفنك منفي ومحو کرده است ومیرزای مذکور از ازدحام عام آن مردم که روی بشوریدند در شب گریخته بهرات آمد وماجرا بحکمران هرات گفته وی انحست که معروضداشته است وحضرت والا صاحبزاده عطا جان را که در هزاره بیسود نیز بهمینتر چنین امود شده بود در روز سیزدهم مذکور ماه ذیقعده فرمان کرد تا بلادرنگ آهنگ کابل کنند و در باب اسم الله و محمد (ص) رقم فرمود که هیچ یک از فرق مخالف و مواقف اسلام در این امر اقدام نمیکنند چه همه معتقد بخداوند ورسول اویند و مباشر چنین فعل نشوند وهم در خلال احوال مسطور برادر پیر باش و میر رضا نامان قابوچیان حرم محترم اعلیحضرت امیر شیر علیخان که از درگاه در کراچی از بلاد سند روز ذلت وعسرت بسر برده بود از آنجا در قندهار آمده و از آنجا راه هرات بر گرفته چون وارد آنجا شد گرفتار هوا خواهان دولت گردیده نزد حکمران هراتش حاضر کردند و او در پاسخ استفسار حکمران آنجا اظهار کرد که از مردم هراتست و با پدرش در مکه زادها الله شرفاً رفته و پدرش در عرض راه وداع زندگی گفته واو پس از فوت پدر نزد برا دران خود قرار گرفته و ایشان بودن و زیستن اورا در نزد خویشتن نپذیرفته بعد وی بحال در مدرسه کراچی راه تحصیل علم سپرده واز آنجا بباعث تنگی معاش در قندهار آمده کاروان نورد کابل شود و از سبب عدم حصول سند رهداری از"}
{"book": "adl0009", "page": 1236, "text": "( ١٢٠٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nحرکت جانب کابل مایوس شده ناچار در هرات آمده است و پس ازین اظهار بحکم آنکه دروغ گو را حافظه نباشد\nدیگر بار اظهار راست کرده مکشوف کشت که برادر فلانی قابوچیان مذکور است پس حکمران هرات او را\nقتل محمد امین محبوس و بفرمان حضرت والا بکابل گسیل کرد و همدرین هنگام دوتن از مردم میمنه که جنرال غوث الدینخان\nبیک بفرمان حضرت والا ایشان را در بحده بقتل محمد امین بيك شرير فیروز کوهی متوطن بکه پسته از راه خفا\nگماشته بود هردو تن در پناهگاه او که فرار برده دران اقامت جسته بود شده و با او طرح رفاقت و مواحدث\nانداخته بحیلت و خدیعت بکا را ندند و توانستند از خودش بخیر و از خویش مأمون بل مستظهر ساخته و فرصت\nبدست آورده بخاك هلاك انداختند و یکی از بحده تريكه خودرا در ماروچاق نزد سرهنك محمود خان سرحد دار\nرسانید و آن دیگری در حدود چرخ آب نیل دستگیر روسیان کشته و در بحده برده از وی سبب قتل محمد امین\nبيك پرسیدند و پاسخ شنیدند که چون شریر و مفسد و معاند دولت اسلام بود و رعایا را فتنه بر انگیخته\nو تریخته راه اغوای مردم رعایای دولت افغانستان می پیمود و همه را دلالت بطغيان وغوايت می نمود و کار\nگزاران دولت روسیه اورا مانع نگردیده بل تحریک بفتنه اش میکردند لاجرم هردوتن را مامور قتل او کرده\nایشانش بتیغ دفع فتنه بکشتند و حاکم بحده اورا پس ازین در مرو فرستاده خودش نیز برای امری در انجا\nرفت و آندیگر را سرهنك محمود خان بمكتوب حکمران هرات نزد او در هرات گسیل کرد و مقارن اینحال سه تن\nاز سواران نظام روسیه پای خود سری و جسارت در موضع مرغاب كشای واقع خاك افغانستان نهاده سگهای\nخودرا در بین رمه گوسفندان یعقوب پای نامی از رعایای ایندولت رها دادند که گوسفندان را درند و شبان\nسگهای روسیا را مانع نگردیده و ایشان بر آشفته اوزا از ضرب گالوله تفنگ سه زخم منکر رسانیده بخاك خود\nمراجعت کردند و همدر اثنای این ماجرا صاحبزاده عطا جان که هنوز فرمان خواستن او در کابل که\nاز عریضه حکمران هرات چنانچه گذشت اصدار یافته بود وصول نیافگنده بود از عریضه مذکوره قاضی\nسعدالدینخان که بشرح رفت آگاه شده بحمايه استتار خیانت و خسارت خویش شرحی از خدمات خود\nنگاشته معروض پایه سریر سلطنت داشت که شاید عریضه حکمران هرات را در نظر کار کنان حضور\nحضرت والا بكذب وعناد و ادارد ونیز نوشت كه يك لك وبيست وهشت هزار و هفتصد وشش قران\nیقینی بمحمر وپیه کی کابلی از نقد وجنس قرار اظهار فقير نام نوكر انبیاء خان از درک قلم انداخته کی\nآخند زاده دوست محمد خان سنجشی محاسبات سنوات سابقه مواضع غوری و تکاب اشان و تولک\nوغيره چون مال ومنال تلف شده قاضی محمد عثمانخان که حکمران هرات هزار روپیه از اهل قریه هبت رشوت\nگرفته و مال ومتاع اورا نپرسیده و خط سفارش بعطاجان نوشته بود که مزاحم مردم قریه نشود و در طغرا فرمان\nشهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان که از عرض رعایا بمهارت تحقیق نمودن وجوه مذکوره بنام صاحبزاده\nمذکور شرف صدور یافته بودند واو همه را سند خدمت و ساتر خیانت خود میدانست ارسال کابل نمود\nو حضرت والا که از خسارت ادا ناکرده فرمان فرستاده نگار داد که بمجرد آمدن و نوشتن وسیاهه فرستادن شما\nحق گفته و حواله وحصول فرموده نمیشود و اگردو دفتر سنجش کابل روی روز افتاده ثابت كشت البته بوصول\nخواهد پیوست و خود شما که مأمور مميزی غورات بودید که هرات از بعریضه و نقشه شما مکشوف گشت که\nدر هرات رفته اید پس بلاد رنك برخاسته آهنگ کابل کنید و از از وصول اینفرمان و منشور یکه از پیش شرف\nارسال شدن صدور یافته بود در کابل آمد و همدرین ایام حضرت والا در قم خلافت حضرت صوفی اسلام گرجی اعلی الله مقامه را\nوظیفه صوفی میرزا محمدعمر بن میرزا ابوالقاسم چنانچه گذشت مرحمت و مفوض فرموده از اختلافی که در بین تبار الصوفی\nاسلام بهشت صافی اتفاق افتاده بود میرزا محمد عمر بن خلیفه الله ویردی را با اهل و عیالش بامراقه بکابل نمود و ایشان ترك معاندت\nمقام هم کرده از راه انابت در کابل آمده درینوقت شرفیاب بار شدند و از بان ضراعت و بیان معذرت استدعای بر\nحال وظیفه صوفی اسلام بهشت مقام جد بزرگوار خود کردند و حضرت والا سه صدو بیست وسه تومان هفتم"}
{"book": "adl0009", "page": 1237, "text": "( ۱۲۰۷ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nفرمان یعنی مرعومان سه روپیه و سه ربع یکروپیه کابلی نقد و سه صد و هفتاد خروار و نود وهشت من بوزن هرات\nجنس از حبوبات بنام نیاز او چون هردو ( میرزا محمد عمر ) و ( میرزا عبدالقادر ) و ( میرزا ابوبکر ) و ( میرزا\nحیدر ) و ( میرزا عبدالحمید ) و ( میرزا عبدالصمد ) و ( میرزا محمد ) ( ومیرزا عبد الباقی ) و میرعطا\nو ( میر سلیمان ) بر حال فرموده فرمان کرد که دخل و کشت و مالیه اراضی خالصه دیوان را که از قدیم باسم\nجایداد وعوض وظیفه ایشان در دیوان سلطنت معین است کارمانیکه مامور است بدهند و ایشان اختیار فروختن\nزمین را نداشته باشند و هر زمانیکه پادشاه اسلام خواسته باشد از ایشان گرفته بدیگری بدهد مختار است چه\nاملاک خالصه زر خرید ایشان نیست و پادشاه را در ملک زر خرید ایشان دخلی نیست و هم امر کرد که میرزا\nمحمد عمر و میرزا عبدالقادر پسران خلیفه الله وردی و میرزا ابوبکر و میرزا حیدر پسران میرزا محمد عمر که در\nکابل امده اند مقیم کابل بوده در هرات نروند که از نوایه ساز شقاق نشوند واهل وعیال ایشان را که از پیش\nچنانچه گذشت حکم در کابل آور دن کرده بود عفو فرموده امر کرد که همچنانکه هستند در هرات باشند\nو میرزا عبدالحمید و میرزا عبدالصمد پسران میرزا محمد عمر را بجهة سرپرستی عیال و اطفال ایشان مامور\nهرات نمود و هم در تضاعیف بواقعات مسطوره جنرال شیر محمد خان بفرمان حضرت والا که بنامش\nشرف اصدار یافته بود باغی در هریک از عرض وطول ششصد ذرع بدور سه پشته که جانب شرق\nو جنوب لشکر گاه ارگ کلان واقعند بنیاد نهاد و از آب دره ( شتل ) که قبل ازین در همه جایشان شاه علی\nرقم شده است و آب دره ( دق ) نهری درین باغ جاری ساخته اندرون باغ را بشانزده قطعه مربع قرار داده در بین\nهر قطعه بشانه باغ مجله واقع عرض راه کابل و جلال آباد که بشهاب الدین ملقب بشاه جهان از سلاطین مغولیه\nدر وقت آمدنش از دهلی در کابل و باز گذشتن جانب دهلی در روز هفدهم شعبان سال هزار و پنجاه و شش هجری\nاحداث باغ مذکور ونهری بعرض چهار ذرع دران امر اجرا کرده دو صد رفت که هنوز باقی و از ترمیم و تربیت\nاعلیحضرت سراج الملة و الدین که عمارات عالیه از بیت الحرم وغیره در اندرون آن مرتب فرموده از حالت اولش\nاگرچه کسی ندیده بنظر مشاهده، قیاس اینکه همواره تحت نظر پادشاهانه ایشانست وعشرتگاه خاص و عام میباشد\nگذر هرسال سه چهار بار بساط بزم سبزه تماشا دران می گسترند بدرجات اوفق واولاست خیابانها ترتیب داد و ان باغ\nبزرگان در موقعی اتفاق افتاده که حد شرقی و جنوبی بمسافت و فاصله يك كرده از کوه دور است و جانب شمال\nمغربش نیز از کوه دور است و از جمله پشتهای سه گانه یکی بخاروی دیوار دور است در خارج متصل دیوار\nشرقی باغ اتفاق افتاده است خلاصه بفرمان حضرت والا چهل و سه هزار اصل نهال چنار عریص ویکهزار و یکصد\nاصل تاك انگور و یکصد و چهل اصل نهال زرد الو در نيمسال با ر باغ غرس نمود و هم در خلال احوالیکه\nبشرح رفت حضرت والا عبدالله خان وكيل التجار مقیم مشهد مقدس را فرمان کرده در کابل خواست وقبل\nاز شرف وصول افگندن این منشور ملارضا نامی از کروه ضاله نجدیه در روز جمعه هفدهم ذیقعده اعلیحضرت\nناصر الدین شاه قاجار را بعرض راه طهران و مزار بزرگوار حضرت عبدالعظیم (۱) بن عبدالله الحسنى که پادشاه مذکور\nبقعة آنرا در سال یکهزار و دو صد و هفتاد از آجر مذهب ساخته و برافراخته بپرداخت هدف گلوله تفنگچه تمام مصرع\nشش لوله کرده بقتل رسانید و حضرت والا از قتل او بغایت متأسف گشته عبدالله خان را معطل فرمود و حاجی ثانی بیت اخیر\nعطاؤ الله خان تاجر ارباب مقیم بمبئی مرثیه در تاریخ قتل او از طبع نقاد بپرورده انشاد کرده که از جمله سه بیت بحساب جمل\nجهة تاريخ قتل او ضبط و ثبت گشت یکهزار و سه\nبروز جمعه و هفده ز شهر ذیقعده بوقت عصر چوشد کشته شاه با تمکین صد و سیزده\nکفت حاجی عطا والله سال تاریخش سؤال کرد ز پیر خرد بقلب حزین منتهی میشود\nجواب گفت تحقیق هاتف غیبش که بودی جای شهادت نصیب ناصر دین و بی کستین\nبرای استمرا\n(۱) السيد عبدالعظیم ابن عبدالله بن علی الشديد بن حسن بن زيد بن حسن بن علی کرم الله وجهه ومكنی راست چون\nبابو القاسم ومضجع مبارکش در ارض ری در مسجد شجره و زیارت گاه اقاصی و ادانی است تنافی و\nکردی"}
{"book": "adl0009", "page": 1238, "text": "( ۱۴۰۸ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nو همدر اضعاف واقعات مسطوره دوست محمد نامی از مردم غوریات هرات که زوجهٔ منکوحهٔ مدخولهٔ\nرحمت الله نامی را که در وقت بغی و طغیان اشرار هزاره از راه خدمت دولت و اتحاد و امداد ملت در ارزگان\nرفته بود در حبالهٔ ازدواج خود چنانچه گذشت در آورده و حضرت والا او را ده هزار روپیه جرم فرموده\nو با اینوقت محصول نه پیوسته بود میرزا محمد حسین خان کوتوال را فرمان و تا کید رفت که از وی حصول کند\nو هم هفت هزار روپیه خون بها که بها یمت کشته میشد و نشده اروی گرفته تحویل خزانه کند وا کراز ادای این\nهفت هزار که اضافه ازده هزار روپیه جریمه است عاجز آید پس از وصول آن ده هزار روپیه بقلتش رساند\nو مقارن اینحال در روز هفدهم ذیقعده ملا محمد رحیم خان از فوت ملا کبر پدرش بمنصب احتساب رستاق، سرافراز و از\nعطای خلعت ممتاز گشت و همدرین ایام قاضی عبدالشکور خان که دوسه ماهی پس از فوت امیر محمد خان حاکم قندهار چنانچه\nگذشت با میرزا محمد حسن خان و حسام الدینخان سر دفتر و کوتوال قندهار بفرمان حضرت والا اجرای امور حکومت آنجا را\nو علاوه کار قضا کرده و جسور شده بود دست بکار سیاه مظالم کشوده بهمان عادتی که از حکومت و وظیفه اش قرار\nگرفته بود سپاهیان نظام را بی آنکه از افسر ایشان رخصت و اجازت حاصل کنند در محکمهٔ شرعیه خواسته\nامر صف بستن و به پیش روی خود بچپ و یسار بپا ایستادن میکرد و یکاریکه از خود دانقند نمیگذاشت لاجرم\nسپاهیان شکوه بمیگد محمد صادق خان و میرزا نظام الدینخان امین نظام برده داد خواستند و ایشان معروض پایهٔ\nاریکهٔ خلافت داشته حضرت والا در روز بیستم مذکور ماه مزبور قاضی عبدالشکور خارا اقامهٔ تنبیه و تهدید\nو نکالست و عجز از امور شرعیه مداخلتش را در دیگر کار منع فرموده از جسارت باز داشت و همدرین هنگام محمد\nعلی خان حکمران قندهار امیر محمد خان و میرزا محمد اسلم نامی را که محمد اکرم برادرش از سبب امری در کابل\nمحبوس بود باصدار فرمان حضرت والا محبوس و ذلیل کابل کرده هم در روز دوشانبه بیست و هفتم ماه ذیقعده\nحضرت والا آقا عباس برادر آخند غلام حسین روضه خوان را که در بازار هرات قندهار مسکن و پیشهٔ روضه\nخواندن داشت فرمان کرده در کابل خواست که ترک حرفهٔ مذکور نموده بدیگر کسب تحصیل امر معیشت کند\nچه بدعات ابتر سنیه که در روضه خوانی و تعزیت داری حضرت امام حسین رضی الله عنه روی روز آمده بود\nاز طرف دولت چنانچه گذشت قدغن شده بود و همدرین هنگام پنجاه و چهار خانوار ارقو، اچکزائی که موطن\nو مسکن ایشان از تعیین خط و نقاط فاصلهٔ سرحد داخل خاک مقبوضهٔ دولت انگلیس شده بود از راه هجرت وارد\nقلعهٔ جدید واقع بولدك گشته و حضرت والا از عریضهٔ میجر محمد اسلم خان بحالت ایشان آگاه گردیده میرزا\nمحمد حسن خان سر دفتر قندهار را فرمان کرد که همه را از اراضی خالصهٔ دولت داده امر فلاحت کند\nو ایشان را ببان کار خواستار اراضی و عقار مردم هزاره شده چنانچه بیابد در هزاره جات مسکن و ماوی داده\nشدند و همدر اثنای این مقال عبد الرسول ولعل محمد نامان از قوم الکوزائی که در توپخانه ملازمت داشتند\nو محرك بلوای فوج نظام شده بودند و حضرت والا امر کرده بود که هر يك یکهزار و پانصد روپیه جرم گرفته\nبعد هر دوتن را بپاسا رسانند بدار سیاست کشیده و هلاك شدند و همدرین ایام از عریضه واستدعای میر زا محمد\nحسین خان سردفتر قندهار پنجاه وهفت تن از میر کره کان سواران کشاده مردم خوست و بامیان و کوهستان\nکابل را حضرت والا مأمور ضبط و ربط غادرسی و ده کلهٔ قندهار و محل و دخل و جوهات آن دیار که از\nدست خود مردم قندهار زبان یافته خسارت پذیر گردیده بود فرمود و همدرین وقت چندتن از بزرگان مردم\nپنجشیر چون محمد کریم خان و محمد امین خان و در محمد خان وسعید امیرخان ومیرزا رحیم خان وفیض محمدخان\nوابوالفیض خان و غیره که پس از فتح کافرستان با محمد علیخان وکیل سیغان شرف تقبیل سده علیا حاصل کرده\nو بخلاغ فاخره ممتاز گردیده رخصت باز گشت یافته بودند شرحی از خدمت و صداقت لنگر خان پنجشیری نسبت\nبدولت معروض داشته استدعای عفو تقصیر او را که محمد علیخان و کیلش بحضور انور وا لا مقصر\nو متقاعد از خدمت دولت قرار داده چنانچه گذشت با چند تن محبوس و مأمور اقامت ترکستان شده بود"}
{"book": "adl0009", "page": 1239, "text": "( ۱۲۰۹ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nکردند و حضرت والا در روقیت و حلم مذکور ماه متربور در پاسخ عریضه ایشان رقم فرمود که در وقت\nرخصت مراجعت دادن بشما فرموده شده بود که اصلاگر خان را تا کا قوم اوتید فصل کرده بروید و شما\nاز نيك وبدافعال او چیزی بعرض نرسانیدید حال آنکه از شما حسن وقبح کردار او استفسار فرموده شود\nعریضه نگار گشته خواستار اطلاق و رها دادن او شدید پس در چنین صورت مكشوف سرکار ما نمیگردد که\nراست معروضداشته اید یا بتعليم وتحريك لشکر خان نگاشته اید بهر حال تحقیق احوال او بروی کار آمده نيك وبد\nافعالش مکشوف خواهد گشت و در میان کار همچنانکه از پیش اشارت رفت قرین عفو حضرت والا ورهین\nاحسان دولت آمد و همدرین ایام از عریضه ملا عبدالوهاب معروف با خندزاده مانکی که ملفوف عریضه مردم\nترك زائی بدار الانشای پیشگاه سرير سلطنت رسیده بود بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسید که ملا نجم الدین\nآخند زاده مكانيكه مشتمل بر الفاظ قبیحه اند بدست مریدان خود که در نشیان وکنر وشگی\nودرة پيچ وغيره مواضع سكنتا وماری دارند داده و از سبب منع اشارت انگشت سبابه بعد از سلام نماز که ملا\nمانکی نموده حکم بکفر او کرده و مریدان ملانجم الدین آخندزاده مریدان او را تمام از امامت نماز جماعت و مساجد\nرانده اند واو بخامه التجا اینجا را معروض داشته استدعا کرده است که حضرت والا ملا نجم الدین را فرمان\nکرده ازین امر که بدون استحقاق شرعی حکم بكفر او کرده استطتافش نموده است باز دارد و حضرت\nوالا در روز بیست و هفتم مسطور ماه ذیقعده بخامه خاص در پاسخ اینعریضه ملا مانکی رقم کرد که بخود\nشما معلومست که ملانجم الدین از این دولت روی بر تافته واز راه فرار در کوهسار مقبوضه دولت انگلیس شتافته\nدر توابع پشاور قرار گاه یافته است پس سرکار ما در خارج از خاك مملکت افغانستان بهردوی شما چه\nبگوید و بآب کدام تدبیر این آلایش کدورت ومسالمت را از دامن روز کار شما بشوید تا از ارتکاب\nمناهی محترز و مجتنب آئید باری دعوای هر دوی شما در روز حشر نزد خدای تعالی (ج) و رسول (ص)\nفصل خواهد شد چه هريك شما راه جدا گانه اختیار کرده بخیال ورأی خود مردم را بخویش\nگرویده اید و در روز قیامت صاحب دین حق دحق و كیفر باطل را خواهد داد زیرا ::. هر کسی آن درود عاقبت\nکار که کشت ::. و همدرینوقت مستر ( فرنگ مارتين ) برادر ( سر ایگوهن مارتین ) که رخصت حاصل کرده در\nفرنگستان بخانه خود رفته بود در کابل باز آمد و هم صاحبزاده محمداس و عظیم الله خان در قلم نگار که شرح حالش\nبافرمان آمدن او در کابل از پیش گذشت از پشاور ره نورد گردیده روز سه شنبه بیست و هشتم ذیقعده وارد جلال\nآباد شده بلا درنگ آهنگ کابل کردند و همدرین هنگام سپهسالار اول غلام حیدر خان تو رو سه نفر اشتر و غیره\nبارگیر را از اسلحه وغنایم کافرستان بار کرده با سه صد و هشتاد و سه تن مردو پسران ایشان که بکردکان از مردم\nجدید الاسلام کافرستان بدست آورده و با چهل تن کنیز در جلال آباد فرستاده بود شاه محمد خان حکمران آنجا همه\nرا بكابل کابل کرد و حضرت والا کروککان را در پغان مقام داده جواری (۱) را بپرستاری حرم محترم شاهی\nنگاشت و ازانسوی چون نامه حضرت والا که در باب مردم مهمند وقوم بنی بیاسیج نامه ( ویسرای ) چنانچه\nگذشت فرستاده و نگار داده بود که تماعت مردم مهمند از ان افغانستانیست در کلکته شرف افگن وصول گشت\nویسبرای کتاب پیویج وتاب ذیل را نزد ( دیق ) کمشنر پشاور فرستاده نگار داد که از طرف خود بسمه الار\nغلام حیدر خان رقم کند چنانچه او سواد آنرا در پاس روی صحیفه خویش نقل داده نزد سپهسالار فرستاد\nکه (مق) و دیگر مواضع متوطنه مردم مهمند که ذکر آن در نقشه حدبندی که بعهد نامه شاماست شده و امیر\nصاحب آنرا درست نموده با مواضعی که ذکر آن در نقشه تحریر یافته واضح میدارد که طرف سرکار انگلیس واقعند\nوانجانب یعنی (دیق کمشنر) را معلومست که آن مهرنان یعنی سپهسالار بدستور اول (۲) فرموده بود که دعوی من\nبدیگر حدیث نیست و او فرموده آن مهربان را منظور نکرده تا حال قطع وفصل آن معامله در بین سلطتین نشده\nونا آنکه که فصل شود مناسب نیست و از طریق دوستی دور است که آن مهربان از اعداد رجال مسلح در انحدود\n\nذكر\nمعاندت ملا\nعبد الوهاب\nبا جناب ملا\nنجم الدين\nآخوندزاده\n\n(۱) جواری\nجمع جایزه\nبمعنی کنیز\n\nشرح مذاکره\nانگلیسان در\nباب مردم متق\nو غیره\n(۲) دستر اولی\nکمیست که\nبا سپهسالار\nتعيين وتصفية\nآن حدود\nچنانچه\nگذشت کرده\nبود"}
{"book": "adl0009", "page": 1240, "text": "[ILL]"}
{"book": "adl0009", "page": 1241, "text": "[ILL]"}
{"book": "adl0009", "page": 1242, "text": "[ILL]"}
{"book": "adl0009", "page": 1243, "text": "[ILL]"}
{"book": "adl0009", "page": 1244, "text": "( ١٢١٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nامتناع اشعر یشۀ جنرال شیر محمد خان وملا عبد الوهاب خان مفتی فرمان کرد که اشرار نکوهیده کار مفسدت\nدثار مذکوره را بازوجه قنبریلی بيك که خواهر غلام حسين بیكست محبوس وروانۀ کابل کنند چنانچه او همه را\nفرستاده داخل زندان افعال خویش شدند و همدر روز چهارده هم مذکور ماه ذیحجه غلام حسین خان بن\nحبیب الله خان جو انشیر که دروقت استیلای دولت انگلیس بر افغانستان چنانچه در جلد دوم بشرح رفت باپدر و عمش\nامیر محمد خان از راه فرار در طهران رفته واز آنجا در لاهور آمده پس از فوت پدر و عمش بفرمان حضرت\nوالا چنانچه گذشت در کابل آمده بود از تغیر ناظر محمد اسمعیل خان به حکومت قوم وردك مأمور ومبرا فراز\nگشت و همدرین احیان هشت تن از منسوبان سلطان محمد خان بن حاجی منور دل خان از سرداران قندهار که\nفرار بودند وارد آبشار گشته و از عریضۀ میرزا محمد حسن خان سر دفتر انجا بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید.\nدر روز مذکور میرزای مزبور را فرمان رفت که اگر فرمان اجازت آمدن در افغانستانرا با خود داشته باشند\nفبها المطلوب والا همه را نگاهداشته معروضدار دو بحكميكه درباره ایشان صدور یابد بپردازد و همدر اثنای مقالائیکه\nتحریر در آمده ثبت وضبط شد. سه تن از امردان مهر منظر که در سلك موزيكچیان فوج پیادۀ نظام هرات\nمنسلك بودند دل عشاق ربوده بعضی از سپاهیان فوج مذکور فریفته جمال و گرویده عشق خلاق جلال ایشان\nشدند و دل داده گان و آرزو مندان وصال آنان در هر روز و شب باهم در نزاع وجدال اویخته نزديك شد که قتال\nدر بین فوج وقوع پذیرد و براند محمد صادق خان آگاه گردیده باندیشه اینکه مبادا فتنه حادث شود هر سه تن پسر\nامرد را از جمع موزیکچیان فوج هراتی خارج کرده داخل موزیکچیان فوج پیاده نظام قوم نورزائی نمود وشیفته\nشده گان پسران مذکوره بر آشفتد بیست و دو تن از افسران كوچك وسپاهیان فوج هراتی چون محمد ابراهیم خان سارجن\nواحمد خان وغلام خان ومحیی خان کپتان ومحمد عمر خان حوالدار وعطا محمد ونيك محمد وسلطان محمد و فیض محمد\nو محمد علی و میرزا جان و محمد رحیم و نظر محمد و شهسوار و جمعه و دولت محمد ومهر على و سمندر\nومحمدا كبرو محمد عثمان وغلام محمد وگل محمد کوتواله داران و جمعی از سپاهیانرا هر حیله که دانستند و هر فریب که\nتوانستند باخود یار ساخته و همه را بفتنه برانگیخته بر راند محمد صادق خان ریخته سنك وچوب زیا دروی انداخته\nولوای بلوا افراخته بتسلط کشتن او پرداختند و آنگاه که عقده غیظ وحشم را بحرکات ناهنجار از دل بکشادند\nبخود رسیده از بیم سیاست بقصاص همگنان در خطیرۀ خرقه متبرکه درآمده بست نشین شدند و از جمله سارجن\nمحمد ابراهیم خان بساعت هشت قبل از نصف روز یکشنبه هفدهم ماه ذیحجه بدرب ار حکومت قندهار شده ماجرا\nبه محمد علی خان حاكم وملا عبد الشکور خان قاضی و حسام الدینخان كوتوال وعبد القادر خان خزانه دار وحاجی\nعبد الشکور خان تاجر باشی بازداشت و ایشان بلادريك آهنگ خرقه متبرکه نموده بزبان ملایمت و تسلیت سبب\nبلوا و مخاصمت ایشانرا با براند محمد صادق خان بپرسیدند و ایشان که از کردار ناهنجار خود شرمسار بودند کتمان\nبیان واقع که باعث الزام ایشان بود نموده بگفتند که از جور وستم براند محمد صادق خان وميرزا نظام الدینخان امین\nنظام وميجر عبد العزيز خان این رفتار نکوهیده اختیار کرده اند تأخیر سفر گردیده بپادشاه رسد وستمکار را\nزجر وتوبیخ کند و ایشان بعزم اطفای نائرۀ فتنه عریضه از ایشان و طبق اظهاری که کردند حاصل کرده بمطایه\nو مواجهۀ ایشان خواتیم (١) خویش در برآن بر نهادند و بپيك ضروری در کابل فرستاده ایشانرا تسکین خاطر\nداده از خطیرۀ خرقۀ متبرکه بر آورده مواضعه (۲) نهادند که تا پر تو وصول افکندن حکمی که از پیشگاه حضور\nحضرت والا شرف صدور و عز حصول یابد بر اند محمد صادق خان و امین نظام وميجر عبد العزيز خان داخل اقامتگاه\nفوج نشوند و حضرت والا در روز دوشنبه بیست و پنجم ذی الحجه فرمان کرده براند محمد صادق خان ومیرزا\nنظام الدینخان وميجر عبد العزیز خان را با پانزده تن از سپاهیان فوج مذکور هراتی بوكالت بجماعت فوج مخمور\nو آنانیکه مرتکب شور وغوغا شده بودند در کابل خواست که انشا الله شرفیاب تقبیل سده علیا شدن و بحق و مبطل\nبتردن طرفین ایشان در موقعش نگارش خواهد یافت و همدرینوقت میرزا محمد حسن خان سر دفتر قندهار که حواله\n\nذکر شورش فوج پیاده هراتی\n(١) خواتیم جمع خاتم بکسر تا انگشتر و چیز آن که بدان مهر کنند\n(٢) مواضعه باهم درقول وفعل شرکت کردن و قراری دادن"}
{"book": "adl0009", "page": 1245, "text": "( ١٢٤٥ )\n\n( جلد سوم )\n( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان )\n( سراج التواريخ )\n\nبیست و چهار لك روپیه کابلی از مالیات و وجوهات ولایات قندهار و نواحی آنرا بمجله داد خزانه بصرتیپ میر میرزا\nخان تفویض و امر تحصیل کرده و او دوازده لك را بوصول آورده دوازده لك ديگر را بواسطة مهلتیانه معطل گذاشته\nو سه ماه از سالیکه میبایست حصول میشد گذشته بود یکتاب سبب عدم وصول آنرا از وی پرسید که اگر\nحواله وجوه مابقی ناحق و گفتگوی باشد نماید والا باعث تعطیل تحصیل آنرا بنگارد و اواز جواب عاجز آمده\nمیرزا محمد حسن خان ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشت و حضرت والا بخامه تنبیه و تهدید سر تیپ مذ کور را\nبر نگاشت که سبب بطالت خود را که در خدمت دولت نموده است معروض دارد و او عفو تقصير خواسته بقية\nوجوه مسطور را بتعجیل هرچه تمامتر حصول کرده همدرين هنگام ملك قطب خان اچك زاي که با غلام نبی خان\nبن سربلند خان قوم مذ کور چنانچه گذشت از راه هجرت در قندهار آمده بود از آنجا وارد کابل گردیده\nشرف بارحاصل وعرض کرد که پانصد و شصت و چهار نفر از قومش هجرت اختیار نموده و در موضع مرغه چمن\nآمده مترصد صدور امر حضرت والانند حضرت والا میرزا محمد حسن خان مذ کور را فرمان کرده همه را\nدر تحت نهر جیغه قندهار از اراضی زر خرید دولت مزرعه و کلاته داد ومقارن اینحال شهزاده آزاده سردار\nحبیب الله خان آهنگ مهمانی حضرت والا کرده در روز پنجشنبه بیست وهشتم ذی الحجه عريضة دعوت نگاشته\nارباغ بلند در قصر جهان نمای واقع هند کی خال موسوم بجبل ستون استدعای رونق افزا فرمودن موکب\nسعادت کو کب همایونی کرد و حضرت والا که چندی رنج درد نقرس کشیده قوة طبیعی ذات شو کتسیاتش ضعیف\nگردیده بود بخامه خاص بنور حدقه دولت و نور حدقه سلطنت شهزاده آرا با مروح از پیلاق کاه بالغ مذ کور\nمسطور ومحرسول داشت و وعده ورود موکب مسعود را در روز یکشنبه آینده گذاشت ورقم کرد که انشاء الله\nانراه علی آباد تشریف فرمای میهمان گاه میدنت پایگاه می شویم که هوای شهر بمزاج من نا گوار است چنانچه\nدر روز مذ کور شرف اهنگان دعوتگاه مزبور شده بزم خجسته محتشم ایده فوت سرایا میمنت بهای رفت و\nشهزاده از دعا و اظهار خشنودی پدر تاجدارش که نسبت بوی کرد گردن فراز دهر و عقبی شده شکر گذار\nپرور کار گشت\n\n( وقائع سال هزار و سیصد و چهارده هجری مطابق پیچی ئیل ترکی )\nدر روز شنبه غره ماه محرم حضرت والا محمد علم خان حکمران قندهار را که عریضه نگار پایه سرير سلطنت\nشده از خود سر و بدون اجازت دولت در قندهار آمدن عباس خان بن محمد عمر خان بن غلام رسول خان\nبرادر سدو خان قوم هوتك که بامادر و پدر و عشیره اش روی از دولت وسعادت بر تافته در هند رفته واز انجا\nدر قندهار آمده و او مهر و ننداخته بود فرمان کرد که او را بحراست تنبیل کابل کند و همدر آغازهین وقائع\nبشرح رفته سال گذشته محردم قوم وزیری متوطنه خاك مقبوضة دولت انگليس بتحريض وترغيب حاکم علاقۀ\nدور دست بخلل وغارت رعایای این دولت کشوده و حضرت والا از عریضه سردار کل محمد خان رتیب و کمراج\nوزیربان پایمة دولت انگلیس خبر گشته بویتر ا نامه نگاشت که حاکم دور و مهدم وزیری را ازار تکاب امور\nخلاف قواعد مودت واتحاد باز دارد و او که از مانع شدن اشرار قوم وزیری عذر عجز خویش و عدم مطیع\nو منقاد بودن ایشان داشت برنگاشت که محردم وزیری هنوز رهسپار فرمان پذیری نشده اند که بتمم کار کشان ولات تولد\nمفسدت کنند و هم از تحريك و ترغیب نمودن حاکم دور می محردم وزیری راطشمه شتر انکار اور دو حضرت والا از انکاره یستر ا\nسردار کل محمد خانرا فرمان کرد که رعایای ایندولت را امریق صلاح آرامش کنند تا اگر کسی مرتکب و مباشر\nایذا و آزار ایشان شود از دم تیغ وضرب کاوله پاداش کردار ناهنجار خود بیابد پاین از صدور این منشور\nمکشوف افتاد که دولت انگلیس از نقطة وزمنك تا منتهای روی متوطن مردم وزیری بات هفت هشت منزل\nمسافت را بدون محافظ مهمل و مختل گذاشته از ضبط و ربط آن گذشته اند و امین خان و باصر خان مامان اثر\n( خوانچه خیل) قوم وزیری ساکنان موضع در خیلی موقع (دور) و مقرب خان با پسران خود و ملك كو جاحان\n\nوقایع سنه\n١٣١٤ هجری\nنبوی صلعم"}
{"book": "adl0009", "page": 1246, "text": "( ١٢١٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nومرور وشمشیر بامان ساکنان موضع ( زوی سیدگی ) سرحد را خالی از حارس و محافظ دیده بای در بادیۀ\nسرقت وقتل وغارت نهاده اند و هم حاکم ( دور ) ایشانرا مانع نیامده بل باعث ومحرك ایشانست پس خلیفه نورمحمد\nخان که زیر دست سردار گل محمد خان روبروه خدمدت دولت بود بعزم اینکه از مکنون ضمیر حاکم ( دور )\nآگهی حاصل کند نامه نزد او رسند نام انگلیس که بانتظام مهام موضع (دور) مواظبت داشت فرستاده طالب\n(۱) تاز خون اموال منهوبه وثأر (۱) انفس مقتوله رعایای ایندولت شد واو ازنامۀ ویسرا که ازمکاتبۀ حضرت والایرايش\nوطلب خون نیافته روی از برانگیختن مردم زوی تافته چنانچه گذشت انکار کرده بود نابچار گفته هفت نفر اشتر و چند میل\nگردن از تفنك ازجمله اموال تاراج کرده مردم زویی تعلقۀ دولت انگلیس را نزد او فرستاده نگار داد که مابقی\nکشنده خو\nرا نیز جستجو کرده و بدست آورده ارسال میدارم و چون خلیفه نور محمد خان این نامۀ ( او رسند )\nیشاوند\nرا نزد سردار گل محمد خان ارسال داشته و او تحسیل کابل نموده پس از پرتو وصول افکندن\nفرمان حضرت والا که بنایش شرف اصدار و محن ارسال یافت فهرست اموال منهوبه وتعداد مقتولین و مجروحین\nرا نزد انگلیس مذکور فرستاده رقم کرد که در حالت همجوار ومتحد بودن دولتين چنین حرکات مخالفانه از\nرعایای آندولت نسبت برعایای ایندولت بوقوع پیوسته و افسران اضلاع سرحدیه دزدان ورهزنان مردم وزیری\nرا از افعال نکوهیدۀ ایشان باز نمیدارند تا که چنین امور را بروی روز آورده رعایای طرفین را درتشویش\nواضطراب انداخته باعث اختلاف افکار کارکنان سرحدیۀ دولتین میشوند پس ازصدور این امور باید بصاحب\nدولت آگهی داده و پارچۀ ازبکۀ امارت باویسرا باب مذاکره و مکاتبه کشوده گردد وازتعدی سرحد داران\nدولتین مورد ایراد آمده لفظ بطالت بنام ایشان سمر و مشتهر گردد که حراست سرحد نمیتوانند و نظر بچنین\nمعایب وو خایم لازم ومتحتم است که قبل از آگاه شدن امنای بزرگ دولتین اموال منهوبه مستر دودیه وقصاص\nمقتولین از روی فهرست ادا شود و بروش قومی ورواج عمومی خود ایشان فصل وقطع گردد تا پس ازین\nرعایای آندولت مرتکب قتل وغارت نشوند كه انشاء الله فیصله یافتن و نیافتن این مناقشه در موقعش رقم خواهد\nشد و همدرین هنگام سردار گل محمد خان بپاس و فرمان حضرت والا نامۀ تمدیدی با جایگاه سپاه بقرب آن در\nفاصلۀ هشتاد وسه ذرع جانب غرب قلعۀ ( تالش ) احداث کرده اساس نهاد وقلعه ( تالش ) را مرمت نموده\nانباز خانۀ علوفه و آزوقۀ لشکر قرار داد وهم باغ بزرگی احداث کرده بساختنش پرداخت و همدر\nخلال احوالیکه بشرح رفت کرنیل فیض الدین خان که از کابل بامداد اطعام چنانچه گذشت\nمامور ایالت لغمان و وارد انجا شده بامر حضرت والا بساختن راه از درۀ علشکار جانب کافرستان حال موسوم\nبنور ستان پرداخته بود تا روز غره مذکوره ماه محرم موازی پنجهزار و چهارصد ذرع درطول وشش ذرع\nدوعرض راه را ساخته ازسنگ و خاشه خاشاك پرداخت و هم سپه سالار غلام حيدرخان ازجمله مسلمانیکه حضرت والا\nاز ابوه کرد و کوهستان کابل بلمغان چنانچه گذشت طلب فرموده و پس از کرد آمدن ایشانرا ازراه تعلیم امور\nضروریۀ دین بمردم جدیدالاسلام کافرستان در موضع نرك ژهاد گسیل کرده بود در روز دو شنبه سوم محرم\nبیست تن را باصد تن پیادۀ ساخلو دردرۀ و ایماکاتی وای پارون بسر کردگی محمدزمان خان افریدی وبیست ودو\nتن را با پنجاه تن پیادۀ ساخلو بسر کردگی احمدشیرخان ختك بدرۀ ارلسیار سنياو لشه کام و اتكل مامور تعلیم مردم\nجدیدالاسلام کرد وقلعۀ درموضع ده پشکی امراحداث نموده قرارداد که محمدزمان خان با پیادگان ساخلودراندرون\nآن جای گزیند و هم چند تن ترجمان ازمردم کتار وکیبر و ارۀ پیچ همراه معلمین گذاشت ومعلمها و پیاد گان\nساخلورا امر کرد که در ده موقعیش جای اقامت بگزینند وازپس آن پنجاه وسه تن دیگر از معلمین را مأمور\nصدور تعلیم و تلقین مردم کاموز و کامتوز ومنده گل کرد و همدرینوقت عهدنامه وعريضة فرقه جلیه محمدزای که ازدر\nاشتهار جشن قومی در روز هشتم ماه ذی الحجه سال گذشته تقديم حضور انور کرده از جانب جمهور ملت افغان بلقب\nمتلقبه مات ضياءالمله والدین را مخصوص نزئین سکه و نگین حضرت والایچنانچه گذشت ساخته وحضرت والا شرح عریضه\nافغانستان"}
{"book": "adl0009", "page": 1247, "text": "( ۱۳۱۷ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nو عهد نامه را امر طبع و باسه کرده بموا از طبع برامد و در تمامت ولایات داده بیست الی سی و چهل طلا در روپیه و نیمر وپیه\nوثلث وسدس يكرو پیه وسکه پنچرو پیه‌کی که به نقش ضياء الملة والدين مسكوك كشت انتشار داده همه را برسم تفغا و انعام\nبرای بزر كان قوم از سپاه ورعیت فرستاد و چون در عهدنامه عبارت یکنفر از هشت نفر برای خدمت حراست\nسرحد وثغور دادن جمهور رعایا از جانب بزرگان و اعیان ملت درج بود که بطوع و رغبت بدولت داده و در\nهمه وضع از انصار و قرای مملکت جانی را برای مشق قواعد نظامی این نفری معین کننده اشتهارات عدیده انتشار\nداده شد و هم نقوس شمار از طرف دولت بخواهشیکه بزرگان ملت کرده بودند مأمور گردیده امر شد که تمامت مردانرا\nاز چهارده تا سن پنجاه سال ضبط وثبت دیوان کنند و مواجب ماهانه این یکنفر را ان هفت دیگر بدهند واز عهدی که\nبزرگان ایشان با دولت در میان نهاده و موثق داشته اند عدول نکنند وهم روز بیست وششم ماه اسد سال شمسی\nرا حضرت والا روز جشن متفقیة ملی نام نهاده فرمان کرد که همه حکام ولایات و عمال درین روز طعام واغذيه و حلویات\nو فواکه مبروم توابع محکمه حکومت خودرا از طرف دولت داده مانند و شیرین کام ساخته شب آن این روز را با ینه بندان\nو چراغان و عیش و عشرت بروز رسانند و هموم رعایا بشکرانه این لقب میمون و جشن مسعود از سپاه و رعیت زمین دار\nمرد احدی يكرو پیه و بی زمین نیمروپیه و افسر ترك نظام از بچاه تا صد وكوچك از پنج تاده وسپاهی از نیم تايك\nروپیه هر قدر نقوس مردانه که در افغانسنان بودند طوعاً بدولت دادند که انشاءالله بعضی ازین مبالغ در برخی\nاز موارد برقرد كلك بیان خواهد گشت و همدرین وقت حضرت والا از بطالت محمد زمان خان صوبه دار که\nدر تحصیل چهل هزار روپیه وجه ذمه کی میرزا محمد شاه خان و میرزا عبدالصمد خان مستأجران از قوم تا جيك\nجلال آباد تعطیل کرده در عرصه نه ماه پنجهزار روپیه را حصول کرده در تحصیل مابقی آن غفلت ورزیده بود\nآگاه کشته در روز سوم ماه ثور محرم میرزا محمد قاسم خان سر دفتر مشرقی را فرمان تأکید بر حصول مبلع\nمذکور کرد و او که غیر از محمد زمان بکشتن حواله دار دیگر را نیز بفرمان حضرت والا چنانچه گذشت مأمور\nکرده بود تأکید بر تعمیل امر حضرت والا کرد و در روز سه شنبه چهارم محرم از دفتر سنجش کابل در باب\nمیرزا گل امیر عامل پکه اولنگ که چندی قبل شرحی از جور و ستم ملا محمد جان محرر محکمه شرعیه دای زنگی را\nچنانچه گذشت معروض داشته بود ومیرزا محمد امین عامل آشکار آباد ومیرزا عبدالرحمن عامل ارزکان فرمان\nخون بمهر حضرت والا بنام جنرال شیر محمد خان اصدار یافت که ایشان را با دفتر و دیوان و کاغد پارهای شان\nبحراست کسیل کابل کنند و ازآنسوی در خلال واقعات مسطوره محمد عمر خان نورزای تماد کمسیان انگلیس\nاز کوه ملك سیاه در موضع رباط بازگشته و از تمام و انجام شدن کار تعیین حدود عریضه نگاشته و حضرت والا\nچنانچه گذشت او را فرمان کرده بود که در قندهار باز کشته از آنجا در جولاک برود پس از درنك کردن نه روز\nدر رباط که نقشه و تعيين وتقسيم حدود را اختتام دادند در باب موضع مانده کورزی که چراگاه بر علف خوش\nهوای با فضاییست هر دوتن را مباحثه دست داده آخر الامر بدلايل قويه و براهین واضحه که محمد عمر خان در میان\nآورد مکمسیان تن بعجز در داده متعلق بافغانستان کشت و از نقطه نادر برطوس تا کوه کشی که همه جای یکشتافتست\nو در وقت رفتن ایشان جانب كوه ملك سياه تعيين حدفاصل آن نشده بود پس از مقاوله و مباحثه زیادی که هم\nدوتن نموده بپای برفد حد فاصل را بخط مستقیم درج نقشه کرده با هم قرار دادند که در فصل خریف مهندس\nو نقشه کش و معمار از جانب دولت عليه افغانستان مأمور آمده بروج فاصله را بر افرازند و حضرت والا این مقال را\nسرا پا از عریضه محمد عمر خان مسموع گردیده در روز پنجشنبه ششم محرم توقیع در کابل آمدن او را بخط خاص برقم\nنموده ارسال فرمود و ازینسوی حبیب الله خان که مأمور حکومت جلال آباد چنانچه گذشت شده بود درین روز وارد\nمقر حکومت خویش گشت و شاه محمد خان حاکم سابق مقدمش را گرامی داشته دعوت مهمان کرد و همدرين ايام\nیحی خان بن سردار محمد حسن خان و محمد قاسم خان بن سردار عبد الرحیم خان که از راه معاندت دولت در پشاور رفته\nاقامت کرده بودند از ذلت و عسرت روز کار ناچار گردیده و زندان افغانستان را بهتر از گلستان مملکت غیر\n\nافزودن نفری حسن\nمتفقة ملی\n\nشرح تعیین\nحدود نمودن\nمحمد عمر خان\nبا مکمسیان"}
{"book": "adl0009", "page": 1248, "text": "( ۱۲۱۸ )\n( جلد سوم )\n( وقایع ماه محرم سنه ١٣٢٤ه )\n( سراج التواریخ )\nماه محرم\nسنه ١٣٢٤\nداشته بدون حصول اجازت بعزم آمدن در کابل وارد بدر دکا شدند و سرتیپ محمد حسین خان مهدوتن را باز داشته\nسپهسالار غلام حیدر خان نگاشت واز عریضه سپهسالار حضرت والا فرمان کرد که هردوتن را در خاك افغانستان\nنگذاشته جانب پشاور مهاجرت دهند و هردوتن مأیوس گردیده راه بازگشت جانب پشاور نوردیدند و همچنین\nحاجی شمس الدین خان اندجانی که حضرت والا او را مشمول عواطف خسروانه فرموده و اسپ سواری و تنخواه\nکافی از دولت بوی عنایت کرده با اولیا قل خان حاکم لغمان مأمور خدمت کرده بود و او پاس احسان را نکرده نقد\nوجنس زیاد از مردم لغمان و توابع آن بمصادره گرفته و در کیسه حرص و آز خویش اندوخته و آنگاه که محمد\nعلیخان وکیل چنانچه گذشت مأمور حکومت آنجا شد و حاجی مذکور وارد کابل گردیده و مردم لغمان از قفای\nاو راه استرداد مال ومتاع خویش بر گرفته طالب وجوه مصادره وی شدند و او بی آنکه از جانب دولت و کار\nگذاران پایه سریر سلطنت مسئول و معاتب گردد اسپ دولت را سوار شده راه فرار جانب پشاور اختیار کرد\nو در آنجا گرفتار ذلت و دوچار نکبت گشته مجاعه ایام شریعت نگاشته عفو تقصیر و اجازت آمدن کابل خواست\nو حضرت والا عرض او را نپذیرفته در روز دوشنبه دهم محرم بوی رقم فرمود که اگر خاین و سارق نبودی\nاز چه فرار کردی و اسپ سر کاری را دزدیدی خیانت و سرقت زیاده تر ازین چه خواهد بود اجازت\nآمدن داده نمیشود در همانجا که رفته بوده باش و هم در شب روز دهم مذ کور ماه محرم شیعیان سکنه بوغره\nتر کستان از دهات بلخ و مزار شریف بذ کر مصائب حضرت امام حسین رضی الله عنه پرداخته و از شب اول\nماه مزبور بدعات نامرضیه را زینت مجالس بکای خود ساخته سر گرم نوحه و ماتم شده بودند تا که سپهسالار\nسوم غلام حیدر خان آگاه گشته جماعه از سپاهیان نظام ملتزمه رکاب خویش را گماشته چون از جانب حضرت\nوالا این چنین مجالس قدغن شده بود اهل مجلس را زجر توبیخ کوفت و کوب بسیار نموده کتابیرا که\nدر بلباب میخواندند بقهر وقسر گرفته نزد سپهسالار آوردند و ازین قضیه میرابوطالب خان حاکم آقچه و میرزا\nمحمد میرزا خان منشی دارالحکومه ترکستان که هردوتن شیعه بودند و بواسطه خدمت دولت وقتی در انظار مردم\nخدمه دولتی و امتداد رعیتی داشتند با چندتن دیگر از شیعیان از در التجا نزد سپهسالار شده خواستار استتار آن\nکتاب گردیده رفع خوف و واهمه شیعیان بوفره کردند و سپهسالار بشفاعت و التجای آنان خود در باب کتاب\nو خلاف ورزیدن مردم بوقره اظهاری نکرده لیکن باشارۀ و ایمای او واقعه نگار آنجا ماجرا معروض پایه سریر\nسلطنت داشت و حضرت والا فرمان کرده بسپھسالار بنگاشت که خوب کرده اند که آنها را کوبیده اند و بانیان\nاین کار را نام بنام امر کرد که معروض دارد تا مواخذه و باز خواست شود و مقارن اینحال از عریضۀ میرشا\nگل خان متوطن زرنجۀ جلال آباد بگوش دادنیوش حضرت والا رسید که جناب ملا نجم الدین آخند زاده حکم\nبکفر عبدالوهاب معروف بملای مانکی کرده و از درگاه هر دوتن روز تکفیر هم بدر برده تا که ناچار شده\nطرفین در موضع کنده آب باهم یکجا گردیده قرار دادند که بالاتفاق در کابل نزد حضرت والا حاضر شوند و شرعاً\nرفع منازعه کنند و حضرت والا که قبل ازین چنانچه گذشت در پاسخ عریضه ملا عبدالوهاب رقم و حواله روز حساب در نزد\n(رب الارباب) فرموده بود اکنون نیز در پاسخ میرشا گل خان و هر دو تن ملا که ایشان نیز عریضه ارسال داشته اجازت آمدن\nدر کابل خواسته بودند در روز پنجشنبه سیزدهم محرم ارقام فرمود که هردوتن حکم بکفر یکدیگر میکنند و در حقیقت\nهر يك برائت واج بازار اعتبار و کثرت مریدان خود اساس این اوضاع و هنگامه را در اموردینیه نهاده اند تا روز حشر\nصاحب دین جزای مبتدع وبد کار را بدهد حاجت بآمدن ایشان در کابل نیست چنانچه این خواهش را خود ملای\nمانکی نیز کرده بود که طلب حضور شوم پاسخ او را رقم فرموده ایم و همچنین (ملا نجم الدین) اگر قصد بودن\nخود را در ممالک اسلام میداشت چرا فرار میکرد و حالا که از ملك اسلام فرار کرده و عاقبت دنیوی خود را\nدر مملکت سرحدی خارج علاقه قصور نموده در همانجا که رفته است بوده باشد تا کسی فتنه مردم کوهستان\nسر حد را که بتحريك او روی روز افتاده و می افتد حیل بتحريك و ترغیب دولت افغانستان نکند"}
{"book": "adl0009", "page": 1249, "text": "( ۱۲۱۹ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nو محمد دین ایام جهل نام دزد معروف و مشهور از مردم شنواد که حکم حضرت والا بمواخذه و مزاحمه او شرف\nاصدار یافته و او از راه فرار در تیرا شتافه قرار گرفته بود امیر محمد خان حاکم دره ملای شنواد در پی او افتاده\nو بواسطه سه تن از مردم شنواد با او عهد در میان نهاده و آنسه تن را ضامن امان جان قرار داده باسی و پنج\nتن از انبازان و منسوبانش در ده بالا نزد خود حاضر آورده در توتك نزد سپهسالار غلام حیدر خان فرستاد\nو او که از کردار ناسزا و ار خود خائف و شرمسار بود از مرض راه كریخته عاقبت الامر كشته كشت و محمد دین شرح حال\nایام جناب (ملا پیونده) از قوم مسعود وزیری نامه نزد خلیفه نور محمد خان فرستاد که قوم مسعود و بعضی از دیگر مردم ملا پیونده\nوزیری بجهت امر و تصرف فدوی آمده وعده خاواو يكنی مرد مسلح نداشته امرو واجب دادن کرده ام و چون مطاوع\nاطاعت فرنك نستم آرزو مندم كه محض رضای خدا و پیغمبر بامن مشورتی كنید كه از شر كافر خلاص شویم زیرانه\nاختیار در دست شما است واگر چنانچه امیر صاحب والا مناقب ما را نزد خود بخواهد و یا بر ماسفارتی کاری کنند حکم ش\nبالرأس والعين قبولست بشرط آنكه اززیر حکم انكليس خلاص شویم و او این نامه را ارسال کابل داشته\nحضرت والا در روز سیزدهم مذكور ماه محرم بخامه خاص رقم كرد كه ملا پیونده در حفظ الهی باشد خطیکه نقل خط خاص\nبرای خلیفه نور محمد خان ارسال کرده بودید و او آنرا نزد من روان کرده از همه احوال خود که نوشته اید حضرت والا\nدانستم و حالا برای شما می نویسم كه در پانزده سال هرچند سعی کردم و كوشیدم كه مردم وزیری و مسعودی\nاحكام خدا ورسول را قبول کنند از غرض جوئی ملایان وطالبان که مردم را فریب و بازی دادند كفتار مرا\nگوش نداده امور دین و دنیای ایشان را خراب کردند اکنون جای آن نمانده است که شما باز خط بآدم\nمن بنویسید خود شما سررشته امر خود را میدانید جای پرسیدن شما از ما نمانده است هرچه خیر خود را\nمیدانید خود بکنید اكر سخن کفتن است در همان پانزده سال پیش گفته شد حالا سخن كفتن فضولسـت\nخود میدانید و کار خود خدا خیر برای شما پیش آرد و ازانسوی قبل از پرتو وصول افكندن این توقیع در\nنزد ملا پیونده مردم سكنه علاقۀ دور وغيره باكاركنان دولت انگلیس در آویخته وزدوخوردی نموده نائره قتال\nبرافروختند وملا پیونده مكتوب دیگر نزد خلیفه نور محمد خان فرستاده نگار داد که هفت هزار نوکر از هفتاد\nهزار خانوار که هرده خانه يكتن نوكر كرفته اند بامتم متفق و همداستان کردیده(بقرآن مجید) تشدید عهد نموده\nایم که همۀ مارا حضرت والا بخواهد حاضر کابل میشویم والا در بغزا می میم و چون دروقت وصول این نامه\nتوقيع مذكور شرف نزول افکند خلیفه نور محمد خان در پاسخ او هیچ نگفت و از انسوی بعضی از ان هفت\nهزارتن که عهد جهاد بسته و ملاپیونده از اتفاق ایشان راه مکارم اخلیفه نور محمد کشوده بود در خلال ارسال\nو مرسول نامه و پیام مذکور دوشب پی هم برمحافظ خانه موقع زره ابند وات تاخته و حارسین بدر را هدف كلوله\nتفنك ساخته و كاری از پیش نبرده همی كریختند و بدست نیامدند و محمددین هتكام بنده جوی خرطی ازسیل خراب\nیباب کشنه مردم طوری مسافت بیست و پنج کام از خط و نقطه فاصل تجاوز كرده در خاك افغا نستان پند آنرا\nبرافراخته آب را در جوی مذكور جریان دادند وسردار شیریندلخان حاكم خوست با حاکم کرم راه مخالفت برگرفته\nدرمیان کار از عریضۀ اوحضرت والا فرمان فرستاده نگار داد که پس از تعیین حدود وخط و نقطه فاصله که بپای\nرفته است بکار کنان دولت انگلیس بکوید كه در حد خود پندجوی مذکوررا مقیدو مرصوص ساخته رعیت\nخودرا احتیاج لآب نیکنند و هم نوشت كه يك شبر از خاك افغانستان را نمدارد که برای آب خود متصرف\nشوند و محمدرین وقت سند دولتی برای تمشیت امور روندكان ممالك خارجه ازطبع برآمده امر حضرت والا اصدار\nیافت و اشتهار انتشار پذیرفت که مجری قائل افغانانکه قوم قوم یكجا در هندو قح به ولایات رفت و آمد میکنند و مکاری (۱) مکاری\nو دگر تمام مردم سكنه مملکت افغانستان ازسفر شش ماه ممالك خارجه خود سه روپیه و از یکسال پنجرو بیه و ضامن كرایه كش\nداده سند مسافرت بگیرد و در ذبت و کمی مدت سفر خود محصول را قرار ماه بشمار ادا كنند واگر در خارج\nمملكت كرفتار كاری شوند سندرا نزد ضامن خود فرستاده و ديكر محصول مدت مكث خودرا داده سند جدید"}
{"book": "adl0009", "page": 1250, "text": "( ۱۲۲۰ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nحاصل کنند و همدرین وقت سرتیپ میرمیرزاخان که دوازده لك روپیهٔ دولت را به تعطیل انداخته چنانچه گذشت تحصیل\nشکرده بود از عریضه میرزا محمد حسن خان موقوف امر تحصیل گردیده حسایده گشت ومقارن این حال محمد افضل\nخان بن غلام نبی خان قوم بلوچ از کلات نصیر روی امید بسوی ظل حمایت ایندولت نهاده با چهار تن خدمهٔ خویش وارد\nقندهار شد و کار کنان آن دیار از وی خواهان مکتوب اجازت میجر محمد علی خان سرحد دار گردیده واو پاسخ داد\nکه تحريك و ترغیب میجر مذکور روی بدین سوی ننهاده و مکتوب او را محتاج الیه قرار نداده ام زانکه بوی بارگاه\nایندرگاه و پرسش حال سردار الله یار خان در افغانستان آمده ام و میرزا محمد حسن خان شرح حال او را و خان\nکاکری که اهل و عیال و مال و منال خود را در خاك مقبوضهٔ دولت انگلیس گذاشته در قندهار آمده بود معروض\nپایه سریر سلطنت داشت وحضرت والا هر دو تن را طلب کابل فرمود و همدر خلال وقت مسطوره میرزا حبیب\nالله نام عامل غورك ونیش قندهار دو هزار روپیه از وجوه مالیات آنجا در قرارگاه خویش گرد آورده نگاه\nداشت و حاجی حسن خان ضابط آنجا خسر زادهٔ خود را تعلیم سرقت آن نموده قرارداد که در شب خود را میهمان\nگفته نزد میرزا حبیب الله خان می خوابم تو آمده آن مبلغ را بردار و ببر و اگر کسی بیدار و واقف گشت من\nمی گویم برای امری نزد من آمده بود خلاصه جناب حاجی شب بستر خواب خود را بوثاق (۱) میرزا حبیب الله (۱) وثاق\nگسترده وخسر زاده اش بتعلیمیکه کرده بود صندوقچهٔ وجه را در شب بربود و بامداد آنرا شکسته و خالی از وجه یعنی خانه\nنقد در بیرون اوتاق (۲) یافته واثر از پای دزد مذکور در خانه ارشده دار در نزد قاضی ومفتی محكمة شرعیه که\n(۲) او تاق میرزا حبیب الله خانش حاضر آورده بود اقرار بر تعلیم حاجی حسن خان و سرقت خود کرده بعد از خود او که\nو او تاق در\nترکی خانه\nو حجره\n\nرسیدند از خوف زوجهٔ خود که مبادا برادر او از اقرار خود محبوس گردیده و برا در خانه نگذارند انکار\nنتوانسته اعتراف نمود و چون حاجی سارق ضابط و میرزا حبیب الله زر دستش بود رسید دو هزار روپیه را\nداده در قندهار آمد وميرزا محمد حسن خان جرم سرقت از وی طلبیده وی ابا نمود تا که حضرت والا از عریضهٔ\nمیرزا محمد حسن خان بر ماجرا آگاه شده بخامهٔ مطاعه رقم فرمود که شخص حاجی باید دزد باشد زیرا که فعل\nسرقت را در سفر حجاز از اعراب بدو (۳) کسب کرده است و برای تحصیل این علم فرسنگها در نوشته تا که یاد (۳) بدو وبد\nگرفته است و اینرا نوشته امر نمود که مطابق قاعدهٔ رسالهٔ حکومتی جرم سرقت را زجراً از او بگیرد تا آنرا در وی اعراب\nزاد راه حجاز کرده کسب سرقت بدویان عرب را زیادتر پیشهٔ خویش نسازد و همدرینوقت دو تن از مردم متفرقهٔ صحرا نشین\nافغان وهزاره پشته و تل واقع جنب مغربی قصر باغ بلند را بامر حضرت والا برای تعمیر عمارت از نزد کار بادیه گرد را\nگویند کنان دولت بمبلغ بیست وچهار هزار روپیه اجاره گرفتند که آن پشته را پست و هموار سازند اما کندن\nاغازیده و در پایان کار توان هموار کردن آنرا در نیروی بازوی خود ندیده پس از حفر نمودن بسیاری فرو\nگذاشتند وچون در زمان آینده بینندگان آن کندهٔ پشته از عهده اش سخن رانند و هر کدام نسبت آنرا بکسی\nکنند لاجرم ثبت تاریخ شد که سخن باشتباه نرانده آنرا از امر پادشاه برای کاریکه بپای نرفت شناسند و همیچون\nوجوه سایر قندهار از غدر و خیانت ضباط و عمال آندیار خسارت پذیر گشته بود حاجی اسد خان که با از دوی\nهرکاب شهزاده نصر الله خان در احیان سفر لندنش از کابل چنانچه گذشت در قندهار رفته و علم محالت تجارت مردم\nانجا حاصل کرده بود بانبازی محمد شاه خان توخی سه لك روپيه در حال سائر سال گذشته افزوده با جاره گرفت\nو آخر الامر چنانچه بیاید خسران یاب گشت و همدرین ایام ملا سر بلند نام قوم زمرمانی و صالح محمد نام قوم\nبارك زائی در باب محمد یعقوب ومحمد سرور نامان پسران غلام خان که هردو تن چندی قبل برین از قند هار\nدر کابل آمده و شرف بار حاصل کرده خود را از قوم بارك زائی گفته استدعای ملازمت و خدمت دولت\nنموده وحضرت والا هر دو تن را در سلك پيش خدمتان بارگاه منسلک فرموده بود عریضه نگار شدند که این\nدو برادر پسران غلام خان بن شيرك بن محمد میر متوطن موضع لعل واقع گلستان فراه میباشند و مادر هر دو\nتن از مردم شیبه و غیری نامست چنانچه در قندهار دختر پسر حسن خان فوفل زائی را پدر هر دو تن بمحمد"}
{"book": "adl0009", "page": 1251, "text": "(۸۲۲۱)\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nبمقلوب پسر خود نامزد وخاتون کرده پس از ابراز شیعه بودن ماورش قاضی عبدالشکور خان حضر مذکوره را\nحکماً از تصرف کردن اوباز داشت وحضرت والا ازین همپیشۀ امان هم دوتن را که تغیر نسب کرده بودند\nمحبوس فرمود و همدین وقت جنرال شیر محمد خان کیمدان فتح محمد خان بن لشکر خان بچنیری را که بدرش\nچنانچه گذشت محبوس شده بود بفرمان حضرت والا بکابل داشته داخل زندان کوتوالی گشت\nوهمدرین ایام کیمدان محمود حسن خان که فرمان حضرت والا در باب فرستادن هشتاد و دوتن بزرگان هزاره\nجاغوری که از پیش رقم گشت برای او شرف اصدار یافته واو چهل و یکتن را بکابل کابل داشته سی و یکتن دیگر را\nاز سبب بعضی خدمات دولت نفرستاده بود همرا در کابل روان کرده بایقین آمدکان ایشان که نظربند کوتوالی\nشده بودند در روز بیستم مذکور محرم بحکمشان شرفیاب بار گردیده از تصدیقات خدماتی که در وقت تجرد وطغیان\nاشرار هزاره نسبت بدولت به تقدیم رسانیده از تمامت افسران نظامی و سرکرده کان لشکر ملکی حاصل کرده\nبدست داشتند بخلع وسیم افراز وخسبت یافت بازگشتند و همدرین ایام شش لك و چهل وهشت هزار و پنجصد\nوهشتاد وهفت روپیه که از تنخواه سپاه نظام وغیره مصارف ترکستان افزون آمده و سردار محمد عزیز خان\nحکمران آنجا بکابل کابل داشته تحویل خزانه عامره شد و همدر اثنای واقعیات مسطوره جنرال غوث الدین\nخان بامر حضرت والانشوری را که بنام فراریان مردم میمنه شرف صدور یافته بود که باطمینان خاطر در موطن\nو مسکن خود بازآیند مصحوب شخص هوشیار فهمیده کار فرستاده پیام داد که در کابل شده عیال واطفال خود را تا\nباسیری آورده شده اند متصرف شوند و هم چند تن را بقتل سلطان خان و دولت خان ایل بیکی که از راه معاندت دولت\nفرار کرده روز بدخواهی این سلطنت بسر میبرند بکشت و بهر كدام يك از ایشان الی دو سه هزار تنکه فرمان\nحضرت والا انزخزانه میمنه بداد و در پایان کار آنانیکه روی از دولت وسعادت برتافته و بشقاوت ورزیده فرار\nوادی ادبار شده بودند از آمدن درکابل سرباز زده ترك عيال و اطفال گفتند واز جمله مأمورين قتل سلطان خان\nودولت خان ايل بيكى قلم يار و محمود نامان اوزبك كه بتوسط و معرفت سعيد محمدخان بارگزائی قتل ان دوتن معاند\nدولت را بدمت همت نهاده بودند راه برگرفته چون وارد سمرقند شدند سربهار محمد اسحق خان هر دو تن را\nجاسوس حالات خویش پنداشته قید کرد اما بتوسط عبدالحمید خان نامی از حبس اورها کشته از آنجا رهسپار\nحصار شدند و شب هنگامی خود را در خوابگاه سلطان خان رسانیده خانه اورا باقشره زکاو بشکفته و در وقت\nمشیردن کاوی وی سلطانخان از خواب بیدار شده فریاد برآورد و ایشان گریخته در جایی نی زار پای برشد\nو پاسبانان هم دوتن را قاتل خان سلطانخان گفته محبوس نمودند و زجر و توبیخ زیاد نسبت بهردوتن از قبیل برو\nتن داغ نمودن وغیره عذاب وعقاب از قوه بفعل آوردند و ایشان از کمال ارانکار آورده برانکار خود استوار\nآمدند تا که حکم قتل ایشان صادر شد وایشان بکمال استعجال قبل از انکه در معرض سیاست کشیده وکشته\nشوند از رو بغافل ساختن پاسبانان دیوار زندان را شکافه پاسه تن از دیگر زندانیان بیرون شتافته راه نجات یافتند\nوازان سه تن دیگر جدا کشته پیابانها در نوشته وارد میمنه شده سر بگذشت خویش نزد جنرال غوث الدینخان\nحکایت کردند وجراحاتی که از صدمۀ دو تن داغ کردن پهلو و پشت ایشان رسیده بودند تصدیق رجاتی که دیده\nو کشیده بودند نمودند و مقارن واقعیات مسطوره در روز یکشنبه بیست و سوم محرم از باریدن باران زیاد در\nطالقان سیل بزرگی برخاسته بی وپنج خانوار را از موضع خرماسی واقع فرخار تماماً آب ببرد و خراب كردوازمال\nدولت دوصد و سی و هفت و نیم روپیه که کدخدا موازاقه نامی از آحاد وافراد رعیت حصول کرده در رهانه\nخود نهاده و تحویل خزانه نکرده بود آب درز به خانه نهند دیگر زبان نرسید و همدرین هنگام میرزا عبد الوهاب\nخان سر دفتر بدخشان سی و در قطعه سنگ لاجورد که ترك و نايان ساختن ظروف بود باقطعات سالمه که از کان\nآنجا حاصل شده بود و مجموع یکصد و چهل و نه قطعه بشمار می آمد و هفت جلد پوست سلاسون و نجاده دو جلد پوست\nسوسمار و ده جلد پوست سگ آبی و دو جلد پوست وباه بالدار ويك جلد پوست گربه کوهی و ده جلد پوست پارش و هشت"}
{"book": "adl0009", "page": 1252, "text": "( ۱۲۲۲ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n( ۱ ) پت جلد پوست شاش گاو و چرم خرچه چرم آهو و يك جلد پوست خرس و چهار و نیم سیر سوزن کابل پت (۱) که بدون از سنگ\nاهاری باشد لاجورد که از معدن حاصل شده دیگر بمجر با فرمان حضرت والا محمد کریم بای تاجر باشی از وجوه دولت خریده بود مصحوب\nکه برکاشد و آغسقا از یدالله خان ارسال داشته بود در روز دو شنبه بیست و چهارم محرم واصل ومحویل کار کنان پایه سر پر سلطنت گشت\nجامه دهند\nو پشم نرمیکه و همدرین هنگام حضرت والا بعزم اینکه مردم سکنه ممالک افغانستان که دارای پشم زیاد ازبرۀ گوسفندان خودند در لباس\nاز بن موی پشمینه میانه احتیاج بممالك خارجه نشوند احداث کارخانه برك بافی فرمود و جم غفران و دختران اثیرار هزار . را که\nبز روید و باسیری آورده شده و از دولت نقد و جنس زیادی بصرف زیست ایشان میرسید امر ریسیدن و تابیدن و رنگافتن که\nآنرا بشانه حرفه عادیه ایشان ست کرد و بمعرفت ايشيك آقاسی عبدالقدوس خان سید اکبر شاه نامی از سادات هزاره دای زنگی را\nبر آور هه\nشال وكليم که در وقت سرکشی و طغیان مردم هزاره در رکاب او طريق خدمت نویسندگی می سپرد و بواسطۀ فرمان\nونمد وغير جعلی چند بن هزاره را در کابل خواسته و باز پس رخصت داده و محبوس سپاه چاه چنانچه گذشت شده بساعی\nازان سازند ايشيك آقاسی موصوف از تنگنای چاه برآمده رها یافته بود باهتمام این کار کاشت که رفته رفته این حرفت\nفرهنك عام گردد وزنان تمام مردم هزاره وغیره از توجه دولت بشوق آمده باین کار پرداخته ابند و باین آهنگ در\nروز بیست و چهارم مذکور ماه محرم تمامت کدخدایان مردم متوطن مواضع لعل و سر جنگل و تخت و تجاب\nو سرخ جوی و اخضرات و خردك بخشه وكوادر كنداب وورت و غیره هزاره دای زنگی را فرامین عدیده\nفرستاده نکار داد که پشم سرخ پرۀ گوسفندان خود را که بهترین پشمهای افغانستان است در کابل آورده\nبهای آنرا از دولت بگیرند و چون مقدار وزن پشم که هر واحدی از روسیه را چقدر بدهند در فرمان معین\nومندرج نبود و درین وقت بهای مروج این قسم پشم در بین مردم هزاره هر روسیه را یکچار کابل که معادل\nنود و شش مثقال است بود سید مذکور قرار روپیه را از نیم چارك الى يك چارك بها نهاده بخر وار ها پشم\nحواله کرد و آن مردم عاجز و ناتوان نظر بمصارف حمل ونقل وتكافل آمدن و باز گشتن خود که عشر بهای\nآن برای ایشان باقی نمی ماند ناچار وجه نقد در کابل آورده و تفویض سید مذکور کرده رسید پشم گرفته باز\nگشتن آغاز نهادند و ازین معنی در ساله سه چهار توپ برك بايد دولت نمی گشت تا که در پایان کار چنانچه\nدر جلد چهارم نگار یابد رای گیتی آرای اعلیحضرت سراج الملة والدین اقتضا فرموده دست گاه نساجی پشمینه را\nباسلوب مردم یوروپ بکار آورد که اکنون قریب است که رخت پشمینۀ ماب اروپا را متروك وبازار خریدارش\nرا مسدود ساخته مردم افغانستان را از احتیاج مردم خارجه برهاند و هم در روز مذکور محرم حضرت\nوالا نقشه موضع کومل وطرق نواحی آنرا بموقع در بندی و بنا دور معابر سرحد را مرتب فرموده و مواضع\nاحداث محافظ خانها را معین نموده نزد سرهنگ گل محمد خان فرستاد و فرمان کرده نگار داد که قلعه این بکر\nرا مرمت نموده اراضی اطراف آنرا در تحت زراعت آرد و در مواضع مستعده اثر بنا در و معابر قوافل بقرار\nمندرجه نقشه محافظ خانها احداث و آباد کند و در روز پنجشنبه بیست و هفتم محرم نزر کان قوم توخی که بايك\nصد و بیست تن از نبرد زادگان خود چنانچه در کابل آمدن ایشان از پیش اشارت شد احرام بند قبله امان\nو امال کردیده از تقبیل سده عليا مستسعد گشتند شرف اندوز بار شده همگنان از عطای خلاع فاخره سر افتخار\nبرافراخته رخصت مراجعت یافتند و از جمله يك صدو بیست تن بزرك زاده که برای ملازمت فوج پیاده خاصه\nرکاب شاهی خواسته شده بودند هجده نفر را حضرت والا از نوکری معطل فرموده فلین محمد خان حاکم کلات\nرا فرمان کرد که بزرك زاده بودن و نبودن ایشان را محققی داشته معروض دارد و برای یکصد و دو نفر دیگر در ماهی\nسی روپیه مواجب معين و مقرر فرمود و همدر ین وقت میرزا محمد حسین خان سر دفتر قندهار هجده لك روپيه كابل\nکه از خواه سپاه نظام مقیم آن دیار و غیره مصارف دولت افزون آمده بود بکسیل خزانه کابل نمود فقط\nوقایع ماه وقایع ماه صفر سال هزار و سه صد و چهارده هجری مطابق پیچی پیل\nصفر سنه\n۱۳۱۴ ه در روز یکشنبه غره ماه صفر عظیم الله خان سدوزائی که خواسته شدن و آمدنش در کابل از پیش بشرح"}
{"book": "adl0009", "page": 1253, "text": "( ۱۲۲۳ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nرفت بتوسط ايشيك آقاسی سردار عبدالقدوس خان شرفیاب بار شده حضرت والا نظر بخدمات وقائع نكاری\nاو که بصداقت واخلاص بپای برده بود عرضش که استدعای اجازت آوردن اهل وعیال خودرا در کابل نموده\nبپذیرفت و تنخواه شش ماه از سال گذشته اش را که نبرده بود با تنخواه شش ماه ازینسال که مجموع تنخواه\nیک ساله شود برای زاد و توشه راه عیال و اطفالش از خزانه مرحمت نموده فرمان کرد كه يك محل\nتخت روان با چهار راس یا بو غلام حسین خان پیشخدمت باشی سر پرست دواب و مواشی از مال دولت برای\nحمل ونقل عیال او بدهد ومير محمدعمر خان قاضي باشی جلال آبادرا نگار داد که در راس بارگیر از یابوی کرایه برای\nبرداشتن اثقال و اثقالش در پشاور بفرستد که کرایه آنرا از خودداده مال و اسباب خود را در کابل بیاورد وهم\nنایب سیرخان مأمور فروش بادام دولتی ومقیم پشاور را نوشت تا هفتصد روپیه کابلی بنام بخشش از وجوه دولت\nبوی تسلیم کند ومقارن اینحال در روز دوشنبه دوم صفر المظفر بنده میرزا محمد حسن خان سر دفتر قندهار بگوش\nدادنیوش حضرت والا رسید که بازرگانان آن دیار ازداد اظهار کرده خواستار شده اند که محصول جدید کوشی\nپشم از صد هزار روپیه میرسد و با کر این محصول بمحمد کریم خان بیپاره ضابط و سر حد دار بندر پشین کنتل شده داده\nو رسید گرفته شود از حزم و احتیاط اینکه مبادا وجه دولت ضایع وتلف گردد دور است و اگر چنانچه محصول را\n(۱) کیش\nبامید هند خود بازرگانان در خزانه قندهار تحویل کرده رسید حاصل نموده این رسید را بمحمد کریم خان تفویض\nخوی و عادت\nکنند ورسید رسیدازوی حاصل نمایند اقرب باحتیاط است و حضرت والا این خواهش بازرگانان را پذیرفته فرمان\nو دین و\nقبولیت فرستاد و هم درینوقت از حضور رعایت دستور حضرت والا در باب زکوة دواب ومواشی مردم بادیه نشین مذهب و تير\nصحرا گرد ییلاق گزین که در زمستان از راه قشلاق پیشی در ممالک سرحدیه رو نهایند بستانند از هر ییلاق کیشی (۱) در و غیره\nداخل مملکت رفت و آمد دارند قاضت حکام و عمال محال و ضباط بنادر و معابر را جدا کانه فرمان فرستاده بهمراه يك معانی نیز\nدارد و در اینجا\nمتو الینگار داد که مردم کوچی سکنه سرحد خارجه مثل ربابای متوطنه سرحد داخله از چهل راس کو سپند و بزچهار\nمعنی اول\nروپیه واز هر اشتر يک روپیه واز هر دو راس اسب يک روپیه واز چهار قره ماند كاو يك روپيه واز مراد است\nشش راس خر يك روپيه عمده کابلی بکار کشان اندولت بدهند والا پانهاد خاك این مملکت نشوند\nو از صدور این فرامین بزرگان طائفه سلیمان خیل و بیلی از قدوم وزیری در کابل حاضر آمده پذیرای این\nخراج شده بازگشتند و همدر خلال احوال مذکور ملا عبدالحکیم خان قاضی محکمه شرعیه کنر از زوجه شرح فاحشه\nچنگی نامی از قوم سلیمان خیل را بخود رام کرده از وصالش کام حاصل کرد وزوجه مذکوره از زنای قاضی کاری قاضی\nبارور گشته چون زمان نهادن حملش نزديك شد نزدشاه محمد خان حاکم کنر از وعامل آنجا و مفتی محکمة شرعية كنر از\nاو گون و میرزا محمد صادق خان نویسندۀ سردار کل محمد خان که برای امری در یکجا بهم آمده بودند رفته\nماجرا باز داشت وشوهرش را از غیرت مور اندام راست گشته از راه داد خواهی در کابل آمده شرفیاب بار\nگشت و بعرض رسانیده حضرت والا در روز سه شنبه سوم صفر سردار کل محمد خان را فرمان کرد تا بانیرا\nکه زن چنگی نام در نزد ایشان اظهار ماجرا کرده بود با قاضی وزانیه در کابل طلبید و در میان کار که بکابل\nرسیدند از گواهی دادن آنان و سر خجالت وسکوت فرو بردن قاضی هردوتن یک توال مفوض كشته بمكافات\nکردار خویش رسیدند و هم درینوقت چهار ده تن از اقسقالان و منگباشیان وغیره بزرگان مردم سکنه رستاق\nچون محمد سميع ومحمد صالح ـ ومحمد على بيك ـ ومحمد يعقوب ـ وميرزا عبد الخالق ـ ومحمد ظهور ـ وقربان محمد\nوتر كانم بيك ـ وبای محمد ـ وملا محمد خليل ـ وملا ا ماء ـ وملا محمد جان ـ ومحمد يعقوب غير مذكور وعبدالله\nکه در وقت فتنه و شورش سردار محمد اسحق خان که در اضعاف واقعات اواخر سال هزار وسه صد و پنج\nوتماست سال هزار و سه صد و شش بشرح رفت هواخواهی و جانفداری او اختیار کرده و پس از مغلوب و منکوب\nشدن وی با اهل خود مامور اقامت غزنپن گردیده بودند عریضه نیگاز پایۀ ساریر سلطنت شده عفو تقصیر خواسته\nاستدعای خدمتی از خدمات دولت کردند و حضرت والا جرم بخش خطا پوش حتى نيوش عرض ایشانرا"}
{"book": "adl0009", "page": 1254, "text": "( ۱٢٢٤ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nپذیرفته در روز پنجشنبه پنجم ماه صفر غلام علی خان حکمران غزنین را بفرمان فرستاده شکار داد که هر چه پانزده\nتن برادران ایشان که بسن رشد و بلاغت رسیده قابل خدمت شده باشند بکهیل کابل بکشد و زاد و راحله\nراه از دولت بدیشان عطا نماید چنانچه ایشان پس از درک سعادت تقبیل پایه سرير سلطنت مأمور خدمت دولت\nو منت پذیر احسان و مرحمت سلطنت گشتند و همدرین هنگام یکصد و چهل و هشت تن زن و مرد و پسر و دختر\nرا از جمله مردم جدید الاسلام کافرستان که در پکتوت و پغان جای اقامت داده شده بودند میرزا محمد عمر\nخان امین نظام از پکتوت حل و نقل داده بامر و فرمان حضرت والا در موضع نیلاب زندان و مزرعه از طرف\nدولت عنایت کرد و همدر خلال احوال مسطور سردار اعتبار خان و غلام جانخان و فضل محمد خان عمده تن از\nقوم بلوچ که روی امید بمان دولت آورده و در کابل آمده بشرف بار حاصل کرده و حضرت والا در ملاحظت\nبودن ایشان بکفیده امر نموده بود که از اراضی و مزارع توابع چخانسور هر جای را که بپسندند مسکن و مقام\nقرار داده امر فلاحت اختیار کنند و ایشان از کابل در آنجا رفته از نقطه فاصله سرحد دولتین انگلیس\nو افغانستان و کنار خط فاصل افغانسان و ایران راه گردش و مشاهده اراضی و مزارع پیمودن گرفته و همه\nجا را با چخانسور دیده از همه اراضی واقعه موضع خواجه سراج الدین را پسندیده عريضه نکار پایه سرير\nسلطنت کردیدند که اگر آب رود خاش دایم الجریان بوده چنانچه خشکیدگی آب در آنجا نرسد امکان آبادانی\nو معموری را دارد والا فلا و اینرا نیز در عریضداشت خود نگاشتند که اگر سررشته نیکو و دستورالعمل دلپذیر\nامر میبیافت دریت و مؤنت ایشان از جانب دولت بمانده و قرار داده آید هر آینه بیست هزار خانوار از مردم\nبلوچ متوطن قرب شورآبک که جا بایشات بهر مر حث تردد و ناج و خراج اندک و سهل بر ایشان گذاشته شود\nروی بسوی ظل حمایت و رعایت ایندولت خواهند نهاد و حضرت والا فرمان کرد که اگر چرا گاه دواب\nمواشی میخواهند هما در باد غیس هرات این بیست هزار خانه عنایت میشود وا کر مزرعه و فلاحه تمنا دارند\nهمین زمین را با مقایسه آن که خود پسندیده اند بایشان و آنان عنایت میکردد و الا دیگر جا داده نمیشوند و همدر\nاثنای وقائم مذکوره مستر ایم جی بن پشاور قنسوی که بفرمان حضرت والا جهت بند و بست خریدن آلات و ادوات\n(۱) ارمنی و سامان حربیه از دولت فرنگستان و غیره و راه کابل بر گرفته و از پشاور با سرد الدین نام عیسوی و در تن ارمنی (۱)\nنام ملکیست برخاسته چون وارد منزل جمرود شد محمد اسلم خان کرنیل فوج پیاده مأمور بدرقه قوافل بره خیبر او و همراهانش را\nدر بین ایران نظر بند کرده از آمدن در کابل بازداشت و حضرت والا از عريضه بدر الدین که مأمور خدمت کارخانه باروت\nو روم و سازی جلال آباد بود و از نامه سره الدین رادرش که بوی رسیده و او معروض داشت برما جرا آگاه گردیده\nفرنك در روز پنجم مذكور ماه صفر مستر سميك نام كشفی پشاور پر نگاشته سبب نظر بند داشتن مستر ایم جی بن بيك\nو همراهاانش را پرسید اما قبل از وصول این نامه حضرت والان بدر پشاور کار کنان دولت انگلیس او و همراهانش\nرا گذاشته وی از جمرود گذشته پس از طی منازل و مراحل وارد کابل گشت و از جانب دیگر سپه سالار اول غلام\nحیدر خان که بعزم نظم و نسق موضع ترک و نواحی آن چنانچه گذشت در آنجا فرو کش و درنگ کرده بود\nدر خلال احوال مسطور مهمات و امور آنجا را راست و بدستور کرده و چپهدار تن از بزرگان مردم دیو گل\nچون شاه سعید و اشرف و کلمی و تورگل نامان را نظر بند با خود برداشته از ترك آهنگ فروکش و در نك نمودن\nدر اسمار کرد و چون وارد آنجا شد قرار گرفت آمسی یافت که صفدر خان باری خدیجه بکنی از مردم موضع\nچناری که بخدمت دولت انگلیس در وادی جاسوسی رهسپاری داشت بغیرت خان و عبد الواحد خان قوم موسی\nخیل منی که فتنه ایشان از پیش بشرح رفت و همدرون را چنانچه گذشت سپهسالار مقهور با اهل وعیال ایشان\nنگاه داشته بود پیام داده است که اگر بتوانند باعیال خود از نزد سپهسالار کریخته خود را بوی رسانند\nو سپهسالار از شنیدن این سخن غیرت خان را خواسته پیام صفدر خان را از وی جویا شد\nو او از پیام او بخود انکار نموده اظهار کرد که عبدالواحد خان پیام داده است به وی بعد سپهسالار از عبد الواحد"}
{"book": "adl0009", "page": 1255, "text": "( ١٢٢٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nخان استفسار فرمود، وی اقرار واظهار نمود که آری این پیغام از طرف انگلیسان بواسطهٔ همان جاسوس\nبمن رسیده و این را نیز جاسوس مذکور بمن گفت که انگلیسان بصفدر خان پیام داده اند که مردم مهمند را\nترغیب و تحریص نموده بجنگ لشکریکه سپهسالار در بین مردم متی انداختت کرده است برانگیزد و سپهسالار\nاینرا شنیده غیرت خان و عبدالواحد خان را در تحت نظر دم اعتماد برایشان قید فرمود و هم در خلال اینحال\nمحمدعمر خان شینوالی و صاحبزاده عبدالرشید خان با بزرگان مردم نیازی ومروتی و پنجاه وسه تن پیاده نظام\nازفوج هرات که بجموع همه به پیصد تن مرد مسلح میرسید پاس محمد علی خان حاکم لغمان راه مشاهدهٔ طریق\nکابرستان که مردم آن نواحی بفرمان حضرت والا وامر کرنیل فیض الدین خان بساختن آن پرداخته بودند\nبر گرفته واشگاه که وارد موضع دوآبه شدند آگاه گشتند که کفار سکنهٔ درهٔ پله گل دروقت گشتن و کوششن\nافواج پادشاهی فرار اختیار کرده از دم تیغ جان بسلامت برده حالا باز گردیده در موطن خود جای گزیده اند پس\nاز آگاه شدن بدین حالت رهنورد درهٔ پله گل شدند و چند تن از مردم پله گل را نزد آنها فرستاده پیام دادند\nکه پیش امده مطیع ومنقاد دولت شوید و آنان صر از اطاعت باز زده بجهالت و ضلالت خود محکم واستوار\nشدند و محمدعمر خان عزم تدمیر آن جماعة شریر کرده و روزهمه را دائره آسا تنك كرفته ايشان را آماج كَلوله\nتفنگ ساخت و کرغار که قبل از پیکار بهمان پیام محمدعمرخان قلاع و خانهای خود آتش زده تن بمرگ داده\nبودند از جمله نفوس یکصدو بیست خانوار یکصد و ده نفر سوخته و کشته گشته سی تن اسیر ودست گیر شده\nسه تن از اسیران نیز بمردند و مسکن ایشان در تصرف لشکر تحت رایت محمدعمر خان در آمد و از انسوی\nکارکشان دولت انگلیس پس از پیامیکه بصفدو خان چنانچه گذشت دادند مکاتیب بچند نزد بزرگان وعموم مردم\nطوائف حلیم زائی ، و ترکزائی ، وعیسی خیل ، و برهان خیل ، وبته علی ، فرستاده پیام دادند که کوهستان\nمردم مهمند از دولت انگلیس است با هوا خواهان دولت افغانستان مراوده ومخالطه نکنند و پذرای اطاعت\nدولت افغانستان نشوند واکثر از بزرگان مردم مهمند از وصول این مکتوبات انگلیسان اظهار اطاعت و انقیاد\nآندولت نموده بمراسلات فرمان پذیری نزد مستر مرک دکشنر پشاور فرستادند و از جملهٔ مردم حلیم زائی نامهٔ انگلیسانرا\nنزد جناب (ملا نجم الدین آخندزاده) برده از وی مشورت و استصواب رأی جستند و او ارباب سعید محمد خان و پسر\nملاخلیل را امر کرد که با سلطان محمد خان رئیس قوم متی در اندرز ونصیحت مردم مهمند همدست و همداستان\nگردیده ایشانرا از اطاعت دولت انگلیس باز دارند و اگر از گفتار ایشان سر باز زنند در تنبیه و تهدید\nوسرزنش مهمندان ترك كوشش نکنند و همچنین سردار وطلبهٔ خود را بموعظت ونصیحت آمرده گماشت و از آنسوی\nمکاتیب مردم مهمند که بمستر مرک چنانچه آنفاً گذشت فرستاده بودند بدست هوا خواهان ایندولت افتاده\nبپایهٔ سریر سلطنت رسیدند وحضرت والا محمدرا نزدسپهسالار فرستاده نگار داد که از دو روئی مردم مهمند\nغافل نبوده فریفته مكيدت ومخادعة ایشان نشود و او همه را به پسر ملا خلیل که نزد خود خواسته بود نموده از\nدوروئی و غرض جوئی مردم مهمند آگاهش کرده گفت که دیگر اعتماد بر آنها نمودن وکلام آنمردم را شنودن\nنیست و اینرا گفته همرايضيرا که مایه سریر ایندولت کرده و سپهسالار فرستاده بودند که نسیل درگاه عالم پناه نماید\nنیز بايك بوى نشان داد و از دو روئی آنمردم نيك مطلعش ساخت و هم سلطان محمدخان سرکردهٔ قوم متی را\nاز مقابلهٔ سرفرازخان كه بتحريك انگلیسان روی بکین جانب قوم متی نهاده بود منع کرد اما (ملا نجم الدین آخند\nزاده) و پسر ملاخليل مهمند ودیگر علما با کسآنیکه تابع شرع شریف بودند و امر و نهی علماء را می شنودند\nدربین آنمردم از نصایح ومواعظ ترك اطاعت دولت انگلیس مدا کرده مقالهٔ زیادی انداختند و مقارن اینحال\nنامهٔ ویسرای کشور هند که در پاسخ نامهٔ حضرت والا در باب تپسار مردم مهمند فرستاده بود بمطالعهٔ حضرت\nوالا پیوسته چون بعضی از مواضع را بخلاف نقشهٔ متعهده نگاشته از دولت انگلیس پنداشته بود حضرت والا\nنقل آنرا بسپهسالار ارسال فرموده از وی حدود آن کهسار را که باهستراونی معین وتقسيم وجدا كرده بود"}
{"book": "adl0009", "page": 1256, "text": "( ١٢٢٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nمفصل و مشروح وموضح طلبید و آنجه را که درینباب معروض داشت ان شاءالله در جای خود رقم خواهد كشت\nو در روز یکشنبه هشتم ماه صفر داده خان از مردم افغانستان پسته قطغن و بدخشان و ترکستان را یکساله بارهزارعشر\nصفر سال آینده تخاقوی ئیل از دولت اجاره گرفته در قرارداد خویش نگار داد که هر قدر مغز پسته را که کار کنان\nپادشاهی سابق خریده باشند مضاعف وجه بهای آنرا تحویل خزانه دولت نماید و محصول پسته را که در کابل آمده\nدر هندوستان میرود نیز از خود بدهد و در هر یکبار سه صد روپیه کابلی بجز از محصول بنادر بکار کنان پاد شاهی\nبرساند واز پسته پوست دار نصف محصول پسته بی پوست را دریافت ساز بدهد و پرانه آنرا نیز از همر اشتری\nیکصدر پنجاه روپیه معادل نصف بارانه پسته مغز ادا کند و مقارن اینحال در روز دوشنبه نهم ماه صفر حضرت\nوالا نمددواس گوسپند محمد علی بای کولابی را که ضبط دولت شده بود قرار استشهاد نامه قاضی و حاکم کولاب\nکه گوسپند انرا از رعایای ایندولت برای تجارت مملکت روس نخريده و از خود او بوده مسترد فرموده جنرال تاج محمد\nخانرا فرمان کرد که چون خریدن گوسپند از بدخشان و قطغن و ترکستان افغانی و بردن در مملکت روس از جانب\nدولت قدغن است و این گوسپندان که از سبب همان قدغن دولتی ضبط گردیده بود حالا مكشوف كشت كه ملك\nآنها محمد علی بای است و برای تجارت از رعایای افغانستان نخریده آنها را تفویض محمد علی بای نموده مواجب\nشبانان و مصا رف گوسپندان را هر چه شده باشد از وی بگیرد و هم در اثنای و قایعیکه رقم کشن\nسرتیپ میر میرزا خان از چهل لك و هفتاد و نه هزار و دوصد و شصت و يك روپیه قند هاری\nمعادل بيست و چهار لك و چهل و چهار هزار و پنجصد و هشتاد و شش و نیم روپیه کابلی و پنج فلوس که میرزا\nمحمد حسن خان سر دفتر قندهار بجايداد خزانه و تحصیل او حواله داده و چنانچه گذشت از عدم حصول و جه\nو بطالت او عريضه نگار شده معروضداشته بود که دوازده لك را واصل خزانه كرده مابقی را بهانه كرفته\nمعطل گذاشته است و حضرت والا نخست فرمان تاکید بر تحصیل آن اصدار فرموده بعد چنانچه رقم گشت اورا\nاز تحصیل وجوه دولت موقوف نمود و او بهمان فرمان مؤ كد جد و جهد ورزیده تا که حكم موقوف شدنش\nپر تو وصول افکند بجز ازسه لك و بيست وسه هزار و بنجصد و بیست و یکروپیه کابلی و ده فلوس دیگر همه را\nبجزانه رسانید و میرزا محمد حسن خان که در عریضه سابقه خود چهل لك روپیه قندهاری وجوه حواله داده\nشدگی را بسر تیپ مذکور نگاشته بود وی درینوقت از وصول فرمان موقوف شدن خود تکذیب عریضه\nميرزا محمد حسن خان نموده از حصول وجوه بقراريكه مذكور شد معروض داشت و هم هفتاد و نه هزار و دوصدو\nشصت و یکروپیه قندهاری افزون از چهل لك روپيه مندرجه عریضه میرزای مذکور در عریضه خود وجوه حواله\nتحصیلی خویشتن را برنکاشت و حضرت والا در روز نجشنبه دوازدهم صفر ميرزا محمد حسن خان را فرمان فرستاده\nنگار داد که بپاسخ دروغ گفتن و نوشتن خود را بكويد و يا وجوه از جانب جمع تحصيلي سرتیپ میر میرزا خان اما حصول\nشدگی و باقی ماندگی آن از خود او با مهری گرفته که بسل درگاه نماید که صدق و کذب جانبین مكشوف كردد بعد ازان\nچه رأی كيني أرا اقتضا فرماید در محل اجرا آيد و همدرين ايام حاجی اسد خان مستاجر و جوه سائر قندهار كه\nباجاره گرفتن وجوه سایراته پارش از پیش گذشت از کابل در انجا رفته دست بکار برد و آغاز ایذا و آزار مردم کرد\nو محمد علی خان حکمران قندهار او را از جور وستمش که نسبت بعامه خلق اختیار كرده بود مانع آمد و او\nهشت فقره از درکات داخله وخارجه قرار داد اجاره خود و مانع آمدن حکمران قندهار اورا از عمل و دخل\nبعضی ازان دركات معروض پایه سرير سلطنت داشت و حضرت والا در ذیل هر فقره عریضه او بخط خاص جواب\nکافی رقم کرد و از جمله در باب محصول ده یکه بهای زنان و دختران هزاره که مفروضداشته بود که در سالی از\nشصت الی هفتاد هزار روپیه از عشر بهای زنان و دختران مردم هزاره که بفروش رسیده تحویل خزانه عین المال\nگردیده است و درین سال که من ساير قندهار را اجاره گرفته ام محمد علیخان حاکم خرید و فروش زن و دختر هزاره را\nمنع كرده وازوی : یکتاب دفتر پادشاهی مکتوباً سوال ترده ام جواب نوشته است که این امر باعث خرابی دین است"}
{"book": "adl0009", "page": 1257, "text": "( ۱۲۲۷ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nپس در موقوف بودن امر مزبور مبلغ مذکور را در احاثر خود مجرائی و در بر حال بودنش فرمان بنام حکمران\nقندهار میخواهم که خرید و فروش کنیزان هزارهگی را منع نکنند و هم در واقعه این امر بازندارد و حضرت والا در\nپاسخ این فقره مندرجه عریضه او در روز دو شنبه شانزدهم صفر رقم کرده این سخن را غلط میگوئی محمول کنیز هزاره\nکه در معرض ابتیاع واشتراء درامده است داخل اجاره تو نیست و هم از وجوه قدیمی ودائمی نمیباشد که حالا\nمحمد علی خان آنرا منع و معاف و موقوف القلم کرده است چندی که مردم هزاره طغیان و سر کشی کرده مستوجب\nسردنش و نکوهش شده بودند هم مقتول و محبوس و هم زنان و دختران و پسران ایشان فروخته شدند و پس از انکه\nسرزنش و کوشمال یافته بسزا و جزای اعمال واهمال خود رسیدند دیگر خرید و فروش نمیشوند تا شما محصول\nگرفته این امر را داخل اجاره خود نمائید و نه درچ قرار داد اجاره شماست که ادعا و خواهش این عمل را مکنید\nزیرا که وجوه این ممر مقرر دائمی نیست و هم در ینوقت از عریضه میرزا محمد حسن خان مکشوف کار کشان پایه\nسریر سلطنت گشت که از ابتدای قوی ئیل سال گذشته تا روز دوم ماه صفر المظفر پیچی ئیل شصت و سه لک و سی\nهزار و یکصد و بیست و سه روپیه مجدوجهد او داخل خزانه قندهار شده از جمله سی و دو لک و نود و نه هزار و\nیکصد و سی روپیه بخزانه عامره دار السلطنه کابل رسیده است و هم در ین ایام ملا عبدالصمد خان قاضی\nقلات بدرود جهان کرده پس از چندی ملا سعید محمد خان قوم خروتی باسم قضا و ملا محمود زیر و ملا عبدالحق\nباسم افتای محکمه شرعیه انجا مامور گشتند و همدر روز شانزدهم مذکور ماه صفر حضرت والا غضنفر خان پیارو\nخیل را از قلمرو عبدالوهاب بن نواب خان استراجهی بحکومت نهر قدر از انهار هجده گانه بلخ مامور وسر افراز فرمود\nو ازانسوی آخندزاده عبدالرحیم خان که مأمور حکومت میمنه چنانچه گذشت شده بود در روز سه شنبه هفدهم\nصفر وارد آنجا شده مواظب خدمت دولت و رفاه حال رعیت گشت و همدر ینروز فرامرز خان سپهسالار دوم که\nهشت طلا دو چهل روپیه کابل و چهل قران و چهل تنگه ینی نیم و ثلث یکروپیه معزین بسکه لقب مبارك و میمون ضياءالملة\nوالدین برای او و افسران سپاه نظام مقیم هرات بامر حضرت والا فرستاده شده بود ده هزار و هشتصد و سیزده و نیم روپیه\nکابلی قرار نصف تنخواه یکماهه افسر و هر واحدی از سپاهی بکر و پیه که هنگام ابروی طوع و رغبت بنام شکرانه\nلقب مذکور داده بودند با عهدنامه مشعر براخلاص شعاری و صداقت و خدمت تقاوی تقدیم دولت رقم کرده و در لوله\nاز نقره نهاده مصحوب حاجی محمد خان کپتان کابل کابل کرد و هم در خلال اینحال فغفور نام مشهور بشهزاده از تبار\nفرمان فرمایان سدوزائی که شرح سلطنت ایشان در جلد اول این کتاب گذشت از عرصه پنج سال پیش از ین روز\nکار از هرات فرار اختیار کرده و در مشهد قرار گرفته و پس از شرارت اختیار کردن عبد المجید خان نبیره سردار\nسلطان احمد خان معروف بسرکار تعلقته جوی اواز پیش رقم گشت این فغفور از مشهد در سمرقند نزد سردار محمد\nاسحق خان شده و از انجا باز گشته با چند تن از فراریان نکو هیده خویان فتنه‌جویان هزاره قلعه نو و مردم جمشیدی همدست\nو همعنان فساد گردیده در سر حد هرات بدغدغه و الفقار گرفتار گردیده بفرمان حضرت والا بدار سیاست کشیده شد\nو هم در ین ایام چهل تن از سیدهای شکی ابو کرد و بیست تن از سادات استالف که مصدر خیانت و جنایتی شده بودند بامر\nحضرت والا فرار و اخراج هرات گشتند و همدر خلال واقعات مرقومه هجده هزار و نهصد و نیم روپیه کابلی نقد\nو هفتاد راس مادیان و چهل و پنج راس گوسفند و دو میل تفنك از دفتر سنجش کابل بنام حاجی محمد علی\nخان که در هنگام حکومت دره صوف خود از مال دولت حیف و میل کرده حواله شده\nو از جمله یکهزار و چهار صد و نود و هفت روپیه از نیای سرای او بخزانه رسیده دیگر همه\nباقی مانده و حضرت والا امر حواله آنرا بقاضی سعد الدینخان حکمران هرات که داماد حاجی محمد علی خان بود\nکرده و او عریضه نکار پایه سریر سلطنت گردیده معروضداشت که پسر مفقود مجیدان خان غله داده و محمد نبی\nخان قوم تيمك اوست باید بقیه وجه دولت را ادا کنند و حضرت والا آمدوتن را از راه تحقیق انجمنی در"}
{"book": "adl0009", "page": 1258, "text": "( ۱۲۲۸ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nکابل خواست که انشاء الله آمدن واظهار حق وابطال ناحق نمودن ایشان در موقعش رقم خواهد گشت\nومقارن اینحال سپهسالار اول غلام حیدرخان بفرمان حضرت والا که نقشه کهسار مردم مهمند را مفصل\nومشروح ازوی جهة نسخ و برای چنانچه گذشت خواسته بود و وعده ذکر آن داده آمد در روز هفدهم\nمذکور ماه صفر معروض پیشگاه حضور حضرت والا داشت که نوشته ویرا مفهوم ومعلوم میشود که طوائف\n( اتمان زائی ) و ( عیسی خیل ) و (روی زائی ) و ( حلیم زائی ) را بلا واسطه از دولت انگلیس پنداشته\nونگاشته است اما از همه طوائف مذکوره مهمند به مقصد اصلی بار کشان دولت انگلیس در تصرف و تصاحب\nحدود موطن ومسکن مردم (عیسی) خیل و برهان خیل ساکیان موضع پند علی . و داناکول . و روی زائیست\nزیرا که محل عبور وامتداد راهیکه مدنظر دارند که از پشاور جانب ناو گی و باجاور کشیده ساخته و پرداخته\nکنند مواطن همین طوائف و دیگر عزم دارند که حدود بیتی تمام در تصرف دولت انگلیس در آید که مردم\nترك زائی همه در تحت فرمان آن دولت رو براه عبور طریقی که اراده ساختن انرا دارند از موضع منه واقع علاقه\nپشاور در موضع لكندى والم واقع حد قوم ترهان خیل واز انجا در موقع پند علی موطن قوم عیسی خیل واز\nآنجا بداناکول وازانجا در آبداب کرنك وازانجا درکوه تارپ واقع وسط مسکن مردم عیسی خیل مهمند\nواتمان خیل باجاور وازانجا برودخانه مردم آماخیل وازانجا در موضع سرلاره ولوی سر که تعلق صفدر خان است\nکشیده خواهند ساخت و از جهة همین دوقوم عیسی خیل، وبرهان خیل. از طائفة ترك زائی اند وموطن ومسكن\nقوم برهانخیل در دو جانب اینراه واقع میگردد و موطن قوم عیسی خیل گذرگاه راه میشود و مواطن و مسا کن هر دو\nقوم روی زائی و اتمان زائی مهمند بقرب و جوار اینراه افتق می افتد و آنچه از حدود میتنی را که اضافه\nاز حصه معینه سابقه خود دعوی دارند که از خاک افغانستان جدا کنند محض برای تصور وتفکر آنست که تمام\nموطن مردم ترك زائی را در تصرف خود آورده بعد در ضمن متصرف شدن آن موضع کنداپ را تصاحب کنند\nوچون همه مواضعی که تا اینجا برطریقی که تر شد سراپا نوشت در قبال آن رقم کرد که همین طوائف عیسی خیل و برهان\nخیل واتمان زائی وروی زائی که در حدود پندعلی و داناكول و موطن ومسكن قوم روی زائی ، واتمان زائی\nمتوطن و متمکنند تمام در قرب حدود باجاور اتفاق افتاده اند و بخواه از بیدولت و چندان در خاک اینجا نگذرند\nو آمده اند واگر چنانچه در خاك حصه افغانستان داخل آیند نفقه اش اینست که تمامت مساکن و مواطن طایفه مهمند\nضمیمه خاك افغانستان میگردد و آنچه اضافه از حدود متعینه سابقه میتی بدولت انگلیس تعلق پذیرد زبان زیار\nدر حدود مهمند متعلق بافغانستان روی میدهد چه موطن همه مردم ترك زائی و حلیم زائی داخل خاك مقبوضه ومتصرفه\nدولت انگلیس میشود و اگر انگلیسیان بهمان خطیکه در مکنون خاطر دارند رو ببالا آیند از حدود مواضع\nمتوطنه قوم خوی زائی و مال زائی قطعه بزرگی را از خاك ايندولت جدا كرده بخاك دولت خود ملحق خواهند کرد\nوغير از شهته حالیه ویسرا و امتداد اشتهار سابق انگلیسیان قدری از موطن مردم مهمند بافغانستان مانده دیگر همه\nبدولت انگلیس تعلق میگیرد بل خط ونقاط فاصله در قرب حدود کامه وتنگی توغجی و کنرو کاشکوت علیا وسفلى\nواقع میآید واگر تنها حدود مردم اتمان زائی و روی زائی وعيسى خيل و برهان خیل وحد فاصل سابق ميتنى\nمتعلق بدولت انگلیس گردد زیان ونقصانی در حدود مهمند افغان وارد نمیشود فقط وحضرت والا ازین\nتشریح وتفصیل سپهسالار وتوضیحاتی که بعد ازین چنانچه بیاید معروض پایه سر یر سلطنت داشت نوشته انگاشته\nوی از مذاکره مکنون لیبفر و بسته خواهش کاشتن مهندس قوم برای تعیین آن حدود کرد تفدر موقعش عله کود\nخواهد شد انشاء الله تعالی اما در بدوت بخلال احوالیکه بشرح رفت مستر مرن کمشنر پشاور مکتوبی در پاسخ\nنامه مردم ترك زائی که بخدامه لا به نوشته صلاح کار و صواب زیست روز کار خود را از وی خواسته\nبودند که چه کنند آیا خود را رعیت دولت افغا لستان شمارند یا تابع دولت انگلیس پندارند نگار\nداده مصحوب بریدی نزد ایشان فرستاد که بر طبق حکم سرکار عالیه هند اطلاع میدهم که طایفه شما بموضو دت"}
{"book": "adl0009", "page": 1259, "text": "( ۱۲۲۹ )\n\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nدر تحت حکومت دولت برطانیه خواهد آمدو این مکتوب کلنتر مذکور بدست سپه الار غلام حیدر خان افتاده\nکجیل کاپلش کرد وحضرت والا شرحی ازدو روئی ونکوهیده خوئی ومدعای نفس جوئی آن مردم بوی رقم\nفرموده در ذیل آن بنگاشت که انشاالله تعالی صاحب دین اهل اسلام را نصرت ویاری داده منافق ومفسد\nرا که از اسلام بری وبکفر راضی باشد شرمسار وخوار دنیا وعقبی خواهد کرد وچون مذاکره و مکاتبه\nدولتی بدین مقام رسید جناب ( ملا نجم الدین آخند زاده ) که بجز هدایت ودلالت کم گشتگان وادی جهالت و\nضلالت بجانب شاهراه شریعت کاری وبا کار کنان هر دو دولت مواسا ومدارای نداشت بلکه ازین دولت خائف\nومتوهـم گردیده چنانچه جابجا رقم شده آمده فرار کرده در کهسار آن حدود مقام گزیده بود از اسـرار\nکردار ورفتار انگلیسان اگر چه از راه خفاء با آن مردم مکاتمه میکردند بمضمون ( کل سرجا وزالاستین شاع ) آکاه\nگردیده باتفاق پسر ملاخلیل میمند عبد الواحدخان وامین جان و تولاخان ولد داد ناصان را از بزرگان فتنه جوی\nنکوهیده خوی مردم مهمند که پیشتر از دیگران باانگلیسان مراوده ومکاتبه داشتند اندرز وموعظت و امـر بمعروف\nونهی ازمنکر کردند وایشان بواجههٔ هردو بن ملای موصوف عهد بقر آن مجید وسوگند بذات خدای حمیدموثق\nومؤکد داشته قرار دادند که دیگر نامه باانگلیسان ننگارند و بیرون از راه دین مبین و آئین متین حضرت ( خاتم المرسلين\nعلیه صلوات رب العالمین ) دیگر طریقی نسپارندومطابق ایام این معاهده وقرار داد از گفتگو اینکه بدست خواهخواهان\nاین دولت افتاده و بکان بکان بکار کنان پایهٔ سریر سلطنت همیرسیدند کارکنان دولت انگلیس اگر چه این\nگونه مکتوبات را مصحوب قاصد بمردم سرحدی میفرستادند باری حمل آگهی دادن آنرا بخواجه مير ان\nمهتمم پست خانهٔ اسلامیه که از جانب این دولت در پشاور مقرر بود کرده خواستند که ادارهٔ پست خانهٔ مذکوره را\nاز پشاور سلب کنند چنانچه او و اد برتن انگلیس و کرنیل محمد اسلم خان بخلاف قرار داد دولتین که تااین هنکام مکاتیبرا\nکه در پستخانهٔ اسلامیهٔ پشاور تفویض کرده در کابل میفرستادند مکتوبات خود را در بندو بر که نزد سرتیپ\nمحمد حسین خان فرستاده بوی نوشتند که پس ازین حسب الامریکه کلنتر کرده است مکاتیب را از انجا کیـل\nکابل کند واوازین امر بسپهـالار خبر داده وی عريضة نگار پایهٔ سلطنت شد وحضرت والا ازين عريضة\nسپهـالار غلام حیدر خان در پاسخ خوداو و برای غلام محمد خان دشتی کلنتر که باخواجـه مـیـران ستیزیده\nومکتوبات دولتی ورعیتی را بار ننموده و باصم کلنتر پشاور نزد او واد برتن ، و کرنیل محمد اسلم خان مقیمان\nدرهٔ خیبر فرستاد و ایشان چنانچه آنماً بگذشت در بندو بـ که نزد سرتیپ محمد حسین خان گسیل داشتند جدا گانه\nنگار داده در اسما رو پشاور فرستاد که مکاتیب انگلیسان لابدی وحتمیست که بواسطهٔ وذریعهٔ ادارهٔ پستخانهٔ دولت\nافغانستان واقع پشاور در کابل وغیره مواضع رسند چه ادارهٔ پستخانهٔ ایندولت از پشاور موقـوف و سلب\nنمیشود وا کر کار کنان دولت انگلیس عزم اجرای این امر کنند از پیش نخواهد رفت و خواجه میران که\nباوئی غلام محمد خان زشتی ودرشتی نموده تغیر داده دیگری مأمور اهتمام امور پستخانهٔ اسلامیه پشاور شده می آید\nچنانچه میرزا میرابراهیم خان برادر زاده میرزا سید علیمخان امین نظام سابق فتنه دار مأمور کشت که عن قریب\nرقم شده می آید انشاالله ومقارن اینحال در روز چهار شنبه هجدهم ماه صفر حضرت والامواجب سید سرور\nبن سید محمود کنری را که دوهزارو ششصد وشصت وشش روپیه ودوتلت یکروپیه کابلی بوده از سبب امری\nمعطل شده خودش چنانچه بگذشت از پشاور طلب کابل شده بود برحال فرمود و هم نائب محمد ميرخان را فرمان\nکرد که دوصد روپیه چهره شاهی انگلیسی بنام بخشش جهت زاد راه اهل وعیال او از وجوه دولت بدهد\nونیز از عرض وخواهش خود او که اجازت آوردن اهل وعیال خود را از پشاور در جلال آباد خواست\nفرمان کرد که خودش در نزد غلام حیدرخان سپهسالار اول اقامت خدمت ورزیده عیال واطفال خود را از\nپشاور آورده در موضع شگی از توابع جلال آباد جای دهد و هم مواجب شش ماه از سال گذشته احمـد خان\nومحمدیعقوب پسرصاحبزاده مجددانی را عطا فرموده ازسر ایامسال قطعاً موقوف نمود وهم مواجب خودصاحب"}
{"book": "adl0009", "page": 1260, "text": "( ١٣٣٠ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nزاده محمدانس را که از دیر گاه در پشاور بروز مذلت و اقامتميگاری چنانچه جا بجا رقم شده آرمید بسر برده\nومصدر خطایی گردیده با احمد خان و قایم شکار مذکور چنانچه گذشت در کابل خواسته شده بود موقوف وازجمله\nدر سالی نهصد روپیه بر حاله گشت و فرمان رفت که اهل وعیال خود را از پشاور در جلال آباد نقل داده بموضع کامه\nمسکن گزیند و همدر خلال واقعاتی که بشرح رفت ملا مصطفی خان قاضی محکمه شرعیه میمنه از وساوس شيطانی\nو هواجس نفسانی با زنان اجنبیه مخالطت و مباشرت اختیار کرده و علاوه بران چشم از حق پوشیده و امور خلاف\nشرع کوشیده از راه راست انحراف ورزید واز جمله بتارك نماز گراییده زوجه عبدالرحمن نام ساكن ميمنه را\nکه با محمد رفیق نامی گرفتار فعل زناشده بود پس از ثبوت شرعى ترك حد هردوتن که رجم بود كرده از مناط\nتعزیر در ما كثفا نموده هردوتن را رها داد و نیز یکتن زنیر ا كه ديگرى دعوی مناكحت وزوجيت او را داشت بی\nآنکه شرعاً برفع مرافعه برروی روز آید با پوری نامی عقد مزاوجتش بست و از ارتكاب قاضی مذکور باینگونه\nامور حضرت والا بدرجه غيظه و قهر شگارمینه آگاه گشت و در روز پنجشنبه نوزدهم ماه صفر اشتهاری بنام عموم\nمردم میمنه وتوابع آن نگار واشعار داد که هرگاه از پیشگاه در گاه سلطنت مأمور حکومت و قضا وغيره خدمات\nدولت میشود عهد نامه داده در محکمه مأمور بها میرود تا با کر جور و تعدی و جان والمجاس و حلب دارى امت\nبدولت ورعیت بکند و بخلاف حکومت و شریعت در مصادره و اغتصاب اقسام نمايد قتل او واجب وخونش هدر\nبوده دشمن (خدا ورسول (ص) وقاتل حسين رضي الله عنهما باشد پس در چنین صورت بگوش دادنپوش حضرت\nوالا رسیده است که ملا مصطفی خان قاضی مرتکب چنین افعال گردیده است وقنانیرا که بشرح رفت مفصل رقم\nفرمود واص کرد که افعال قاضی را اگر مباشر افعال ناشایست شده یا نشده باشد بخامه راستی نگار داده و بخاتم\nو نهاده ارسال دارند که بمرامم سیاست بعمل آید تا دیگری مرتكب این گونه قبایح نشود و هم در خلال احوال\nمذکور بپوره محمد حسین خان سر دفتر سنجش و کوتوال کابل که حضرت والا مأمور عهد نامه گرفتن وقنوس\nشمردن واز هشت نفر يکنفر را برای خدمت دولت ومقيد دادن مردم غزنين وتوابع آن فرموده بود از هر قوم\nعهد نامه بر طبق عهد نامه فرقه جاجه بخوزانی که از پیش رقم گشت حاصل کرده و سه هزار و دو صدو هشتاد\nونیم روپیه از مردم تاجيك وهفت هزار روپیه از قوم اندری غلجائی وسه هزار و دوصدو هفتاد و چهار روپیه\nاز هزاره محمد خواجه و چهار دسته و چيغو و يك هزار و يك صد و چهل و هشت روپیه از مردم ممى خيل لوانى كوچی\nونصد روپیه از مردم خروتی ویكهزار و سه صد و نود و دو روپیه از مردم دفنانی و شانزده هزار روپیه از مردم\nتركى وعلى خيل ويازده هزار روپیه از مردم خوست و كرويز كه بقرار تقسیم در پیش وبنام شكرانه لقب ضياء الملة\nوالدين بميل ورضای خاطر دادند وا كثر را در وقت مراجعتش در موضع ابهر کرد از قفای او فرستادند در کابل\nآورده تسلیم خزانه دار دولت کرد و این خدمت را بوجهیکه میشایست و میبایست بیای برد و هم در تضاعیف واقعات\nمسطوره احد الله بای نامی با چند تن از دزدان بنام و نشان یكهزار و هفتصد رأس گوسفند از مال مردم موی تن را از موضع\nکوه واقع خواجه توت بسرقت برداشته و روشن شبانرا کشته گوسفندانرا در حدود غريك رسانیده بپای اوزان\nفروختن آغاز کردند و داد محمد خان حاکم تاشفرغان در پی تفحص وتجسس افتاده از افواه مردم فیروز تخجیر آ گاه\nگشت که سه تن گوسفند بسیاری با خود داشتند و در نواحى غربيك ميفر و ختند پس داد محمد خان از جمله\n(۱) نكل احد الله بای را بهر حيلتیکه دانست گرفتار نكل ( ۱ ) وبند كرد و او زبان مغالطه و تغیر خود را چوپان\nبالكسر وغيب الله نام گفته داد محمد خانش بیم عقاب وعذاب داد تا که اقرار بر سرقت گوسفندان كرد بعد داد محمدخان\nیعنی بند يكهزار و پنصد رأس گوسفند را که هنوز فروخته نشده بدون دو صدر أسیکه بفروش رسیده بود نزد محمد شاه\nخان حاکم أقچه فرستاده بتوسط او بعمالكانش رسانيد و حضرت والا از عريضه داد محمد خان ماجرا آ گاه\nکردیده فرمان کرد که احد الله دزد را عذاب وعقاب كرده و انبازانش را از وی بابیومقام جسته و همه را\nبدست آورده سخت مقيد ومغلول سازد که ديگرى مال مردم را بسرقت نتازد و همدرین ایام میر زا عبید الله"}
{"book": "adl0009", "page": 1261, "text": "(۱۲۳۱)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nخان امین نظام ترکستان بدرود جهان کرد و هم از عریضه سردار محمد عزیز خان که در باب چهل و هشت نفر\nاشتر و هفده رأس اسپ و چند حلقه انگشتر ودست برنجن طلا وغیره مال و متاع میر عبدالرحیم خان عامل\nسابق تاشقرغان که از جنس میر احمد شاه خان برادرش ضبط و خود او محبوس در کابل خواسته شده بود معروض\nپایه سریر سلطنت داشت و نیز مینگاشت که هشتادوسه هزار تنگه که از مال دولت حیف و میل و تلف کرده است\nبذمه میر عبدالرحیم خان باقیست که باید رساند و حضرت والا در روز بیست و سوم مذکور بسردار محمد عزیز\nخان مزبور را فرمان کرد که تمامت مال و متاع و اسپ و اشتر او را که ضبط شده اند مال دولت پنداشته\nو بمصارف اسپان و اشتران و اخراج دولت محسوب داشته بهای همه را بقرار تعیین منصفین عوض وجه دولت که بر\nذمه اوست بشمار آورده آنچه را که باقی بماند اگئی دهد که حواله و حصول شود و همدرین هنگام یکصد و یازده\nخانوار از موضع سنگ تخت هزاره دای کندی و لعل دای زنگی از ذلت و عسرت روز کار که دوچار نکبت\nو وخامت شده بودند راه فرار جانب مشهد پیش گرفتند و جنرال شیر محمد خان یکتن دفعدار را باهفت تن\nسواره نظام کاشته همه را از سرحد او غاق برجر وا گراه عودت داده تسلیم ارباب رسولداد و محمد بيك\nو محمد جان نموده امر کرد که هر کدام را در منزل و مقام خویش جای دهد و خود جنرال مذکور از اردکان\nمشاهده عسکر گاه های هزاره جات برگرفته چون وارد لشکرگاه سنگیماشه جاغوری شد مردم هزاره جاغوری\nاز جور و ستم سعید محمد خان کوهستان حاکم خود استغاثت نموده داد خواستند واورجوع باز پرس را بعامل\nآنجا کرده امر نمود که مرافعه حسابرا در دفتر و شرعی را نزد قاضی رفع و فیصل (۱) کنند و هزار خان شاد\n(۱) فیصل\nخاطر گردیده ملا داد محمد نامی را بوکیل دعوای خویش قرار داد و آنکه که جنرال شیر محمد خان روی بسوی فوج گاه های\nرا فارسیان\nمیر آدینه و حجرستان و قلعه دای زنگی نهاد سعید محمد خان حاکم که بهزار خان شوهر دار و نغمه جنس زنانه آنمردم\nبمعنی انفصال\nبمصادره گرفته بود وکیل مذکور را بدره توبیکی محبوس نمود و احاد و افراد رعایا او دادخواهی بجانب کابل برداشته\nاستعمال\nهم از هر سه تن محبوس داد محمد وکیل از زندان حاکم گریخته باداد خواهان در کابل آمد و بخدمت حکمران ترددیوان\nنمایند و این\nپیربل بسردفتر مقرر شده ماجرای جور و ستم سعید محمد خانرا از داد خواهانشنید و صلاح و صواب کار و تدبیر\nمجاز است از\nشرف یاب شدن باز جستند که بواسطه کدام يك از خدمه حضور شهریار والا تبار شرح حال خود را بعرض\nغياث اللغات\nعرض رسانیده بکدام زبان اظهار ماجرای روز کار کرده داد بخواهند خلاصه بابماء اشاره و تعلیم و تلقین او\nبمعرض حضرت والا شرح جور و اعتساف حاکم را رسانیده در یاب کار حاکم را حضرت والا چنانچه بیاید\nدر کابل خواسته و رجوع فیصله محاسبه داد خواهان مذکور نزد میرزا عبدالاحد خان که از جینی رها گردیده\nاز تغیر دیوان پیربل بسردفتری سمت مغرب مأمور گشته بود شد و سعید محمد خان یکتن از زنانرا که متصرف\nگردیده بود بحضرت میانجی صاحب کوهستانی که میرزا عبدالاحد خان بوی ارادتی داشت داده او را نزد میرزا عبدالا\nحمد خان شفیع خود ساخته و هم بواسطه او اسپ و کنیز از زنان هزاره باغیره اشیاء بمرزا عبدالاحد خان\nبرسم رشوه و پاره داد و حضرت والا آگاه گشته هردو تن رشوت گیر آنرا باسعید محمد خان و جلال نام و نادر علی\nو غلام حسن وقایم نکاران که همه در رشوت شريك بودند در سر چوك بازار کابل بمحضر عام و منبر لخواص\nو عوام و منظر ازد حام انام بامر عذاب و عقاب کرد که دیگری مرتکب چنین امر نشود و همدر اثنای واقعات\nمسطوره ملا پیونده قوم مسعود که نامه نزد خلیفه نور محمد خان فرستادن و صلاح و صوابدید کار از دولت\nافغانستان جستن او و پاسخ نوشتن حضرت والا از پیش بشرح رفت باد و هزار تن مرد مسلح و جمعی از شیوخ\nمأذونين و مريدان خویش باهنگ آمدن در کابل راه مقصد پیش گرفته چون بانهاد موضع شوال واقع خاك متصرفة\nدولت انگلیس شد سردار کل محمد خان بفرمانیکه بتابش شرف اصدار یافته بود آن ارقام رفته بود که آنمردم را\nراه داخل شدن و آمدن در خاک افغانستان ندهد فرمانرا بخليفه نور محمد خان سپرده نزد ملا پیونده کاشت\nکه او را از آمدن در خاک افغانستان و کابل بازدارد اما ملا پیونده از مطالعه فرمان حضرت والا تنبه نگردیده"}
{"book": "adl0009", "page": 1262, "text": "( ۱۳۳۲ )\n( جلد دوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nخود براه راه نوردید ، تا که در موضع « سر کوتی » رسیده سردار گل محمد خان از ورود او در انجا آگاه\nگردید و خلیفه نور محمد غلزا که پیش از نشان دادن فرمان باز گشته بود سر راه او نگاشت که مانع از آمدن\nوی شود و او گوش بکفتار خلیفه نور محمد نداده نزدسردار گل محمد خان حاضر آمد و با او اظهار کرد که مراپیام\nنزد حضرت والا شده خواهش ان کنم تا املاك و اراضی « قوم مسعود » ودور را ، از تصرف انگلیس بیرون\nکنندوا کر ممکن نباشد مجویز فرموختن آنرا نماید که در افغانستان آمده اراضی وعقار خریده روز معیشت در تحت\nحمایت و رعایت دولت اسلام بقلاحت بسر برده آید و اگر این نیز متعذر و متعسر باشد پس می دست تمام آنمردم از راه\nهجرت در مملکت افغانستان داخل گشته اقامت و سکونت کنند و سردار گل محمد خان ازین اظهار و گفتار اولا و نعی\nشکفت و او باهمان دو هزار تن مرد مسلح بدون حصول اجازت در کابل آمدوآ ن گاه که شرف باروخض دیدار شهریار\nوالاتبار حاصل کرد حضرت والا بیان دربار بایشان گفت که هر گاه از اقوام « وزیری » و مسعودی » و کان گرمی\nو بریحی ، و بلوچی واچکزائی ، وغیره که مواطن و مساکن ایشان پس از تعیین حدود سرحد از خاك افغانستان\nمجزيه وضميمة خاك مقبوضة دولت انگلیس شده آمد زیستن را در وطن خود دشوار دیده بخواهش ومیل خاطر\nخویش هجرت اختیار کنند باندازه کفایت مؤنتش در افغانستان از اراضی خالصه دولت باو عنایت می شود که\nروز فلاحت بسر برد و اینرا بایشان فرموده نامه در برای کشور هند را که در پیام حضرت والا با او مکاتبه\nکرده و او رضا داده و نوشته و امر هجرت کردن و نکردن را باختیار خود همه آنمردم نهاده بود که در هیچ يك\nاز موطن اصلی خود بودن و در افغانستان شدن مانعی نیست بموکنتان نموده رخصت مراجعت فرمود و پس از\nوصول در مساکن خود کارکنان دولت انگلیس چنانچه بیاید از ایشان سند مکتوبی در اطاعت دولت خواسته\nو سخت گرفته رفته رفته کار زیان دهن توپ و تفنك و دم شمشير وطعن سنان کشید و همدر خلال این، قال محمد علی\nشاه بن سید احمد از سادات سر آب هزاره محمد خواجه غزنین که گریختن او با عیال واطفال سید یعقوب علی خان\nو محمد طاهرخان برادران متوفیان خود و رفتنش درخاك خراسان ومشهد از پیش جایجا بشرح رفت درینوقت\nمكتوبی بخط میرزا بیضا خان سرکله چی خراسان بنام غلام علی خان حکمران غزنین نوشته بدریعه داك بدون\nمهر و دستخط خود در غزنین فرستاد که ششهمزار روپیه برسم امانت در نزد حبیب الله و محبب الله نامان سا کنان\nبکاول غزنین گذاشته ام از هر دوتن گرفته در مشهد بفرست و هم مکتوبی بنام آ دوتن ملفوف نامه غلام علی\nخان ارسال داشت که مبلغ مذکور را تسلیم وی کنند و او شیرالله پسر حبیب الله را محبوس کرده مکتوب\nبی مهر سید محمد علی شاه را ارسال کابل نمود و حضرت والا در روز پنجشنبه بیست و ششم صفر اورا فرمان کرد که\nپسر حبیب الله را سخت مواخذه نماید که یاپدر خود را بدست دهد و یا ششهزار روپیه را عوض وجوه زیاده که\nمحمد علی شاه از اجاره مال دولت با خود برده است ادا کند و این محمد علیشاه واحمد علی برادر زاده اش در مشهد بباری\nمردم فراری هزاره فتنها بروی روز آورد و خانمانها بتاخت و ویران کرد و خونها بریخت و چنان محرك امرد\nشنیعه شد که عموم مردم ایران خصوص اهل خراسان اگر هزاره را بزیر بخرید و بزنجیر بکشند آتش قلوب ایشان\nکه اینقوم لجوج نادان افروخته اند سرد نخواهد گشت و هم مقارن اینحال هشتصد روپیه مردم حامی و یکهزار و\nنیصد روپیه مردم چکنی که بنام شکرانه لقب ( ضياء الملة والدين ) بامید نامه تفویض محمد یوسف خان حاکم\nخود کرده و او ارسال کابل داشته بود در روز دوشنبه سلخ صفر بكابل رسیده تحويل خزانه و عهدنامه تسليم\nکارکنان پایه سریر سلطنت شد و هم درین هنگام سردار شیرین دل خان حاکم کلان خوست و گردیز و جاجی و جدران\nو منگل و چمكني محمد عظيم خان وعبدالله و عبد الحسین خان پسران غازی اعلیحضرت امیر محمد شیر محمد افضل خان\nوامير مرحوم محمد اعظم خانرا که از موضع شلوزان کرم هجرت کرده بودند بفرمان حضرت والا چهل جریب\nمزرعه زرخیز حاصل ریز در موضع قریه کثبره چکری از اراضی ضبطی ولی محمد خان و باندازه كفايت اهل وعیال ایشان از\nدولت علوفه وغلاوه بلا مفارقت رسیدن زراعت عنایت کرد و هم درین ایام چند تن از مردم مزارم که از راه فرار"}
{"book": "adl0009", "page": 1263, "text": "( ۱۲۲۳ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nدر شالکوت رفته خدمت ملازمت سپاه نظام دولت انگلیس پذیرفته بودند از افسر نظام آنجا سند رخصتی\nخانهای خود را حاصل کرده چون وارد قندهار شدند حکمران آنجا تکت راهداري بايشان نداد که راه\nمنازل و مساکن خود برگیرند و وقائع نگار دولت انگلیس مکتوب شفاعت خود را نزد محمدعلی خان فرستاده\nخود را ضامن آنان قرار داد که سند راهداري بآنان بدهد و او نظر بحکم حضرت والا که شرف نفاذ یافته\nبود که مردم هزاره را تکت راهداري و راه بیرون شدن از افغانستان ندهند راهداري نداده نوشته وقائع\nنگار انگلیس را ارسال کابل نمود وحضرت والا فرمان کرد که مردم هزاره را که از راه خفا وغیرمعروف\nفرار کرده و در فوج نظام انگلیس نوکری اختیار نموده اند نگذارند که داخل خاک افغانستان شوند و هم باجنت\nبلوچستان نگار داد که اینگونه مردم را رخصت داخل شدن در افغانستان ندهد که مبادا فتنه حادث کنند\nو هم درین ایام سید غلام حبیب خان از سادات مردم کابل که از چند سال راه محبت بامیر ابوالقاسم خان نمیپیمود\nو در دفتر تشخیص بزیر دستی او روز خدمت محبوری بسر میبرد ومير ابوالقاسم خانش از در سیادت و شرکت\nخون امتحان را گرامش میکرد ادعای ابراز خیانت کاردار الانشای پایه سریر سلطنت را که شعبه اول\nو بزرك آن مفوض بمير ابوالقاسم خان بود نمود و حضرت والا عرض واستدعای اورا پذیرفته بمنصب سر دفتری\nآصف کاردار الانشاء سرافراز وممتازش فرمود و کار هرات وفراه و پشت رود و ترکستان وقطغن وبد خشان\nو هزارجات وباميان وا ندر و آب شاه پسند و کوهدامن و کوهستان کابل را بآنحشیم تسلیم او نمود و جلال آباد\nو پشاور و غنیین و خوست ولقمان وكلات ومقر و وردك ومكاتب ونجراب وكنر از وارگون و گوملز وزرمت\nو لهو گرد وکتر عليا وسفلى و اسمار و دول خارجه را بمير ابوالقاسم برحال داشت وکابل را مشترك قرار داده\nاز تقسیم و دو حصه شدن کاردار الانشاء در تمامت ولایات نشر اشتهار فرمود که حکام وقضات و عمال وضباط وغيره\nکار گذاران هر ولایت عرائض خود را بنام هريك از دوتن که نامبرده شده اند ارسال دارند وسید غلام\nحبیب چنانچه باید و شاید و بیاید کار را پیش بردن نتوانسته از تغییر او چنانچه بیاید میرزا عبدالرشید خان که\nمیرزا عبدالحمید خان پدرش از دست هزاره شیخ علی و میرزا عبدالمجید خان برادرش از دست سردار محمد اسحق\nخان در راه خدمت دولت که هرکدام جایها از پیش گذشت کشته شده بودند مأمور کار مذ کور شد و همدر\nاثنای ماجرا نیکه بشرح رفت بعضی از مردم ترا کمه سکنه کرکی از مضافات وتوابع بخارا از سبب امری باهم\nمخاصمت ورزیده و بمقاتلت گرائیده دوتن در بین جانبین بقتل رسید و از جمله يك جانب هشت تن اهل وعيال\n(۱) خم آب واجمال واثقال خود را برداشته و راه فرار در نوشته در موضع خمیاب (۱) داراقامت و قرار فرو هشتند و حاكم كركی \nنیز نوشته اند نامه نزد فرامرز خان رساله دار حارس خمیاب فرستاده خواهش بازفرستادن ایشان نموده نوشته کرد که آنها قتله (۲) (۲) قتله جمع\nهر دوتن کشته شده گانند باید مراجعت داده شوند تا بعمر قصاص یا ادای دیه بروفق احکام الهی وشریعت بیضا وغرای قاتل\nحضرت (رسالت پناهى عليه صلوات الله الملك البارى) بپای برده شود وفرامرز خان این نامه حاکم کرکی را\nنزد سپهسالار سوم غلام حیدر خان مقیم مزار شریف فرستاد و او بی آنکه از حضرت والا دستور العمل پاسخ\nنوشتن نامه حاکم کرکی بخواهد از طرف خویشتن برای او نوشت که ازینگو نه مردم صدها نفر از خاك افغانستان\nفرار اختیار کرده در ما وراء النهر قرار گرفته اند و کار کنان سلطنت افغانستان یکی را از کار گذاران آن\nسمت باز پس نخواسته اند بنابران ایشان نیز داده نمیشوند و اینرا بحاکم کرکی نگاشته معروض پایه سر یر سلطنت نیز\nداشت و حضرت والا نوشته اورا پسندیده در روز سلخ مذکور ماه صفر رقم فرمود که پاسخ معقول نگار داده اید\nواز انانیکه پناه بایندو لت آورده اند ضامن گرفته در بین قوم ایشان که در آنجاست مسکن و مقام دهید و مقارن\nاینحال يكصد و يكمثقال ونه نخود طلای میل و تجهیز از روپیه مسكوك دولت ایران و یازده راس اسپ که مردم مزار\nو بلخ وتوابع آن باسم شکرانه لقب ( ضياء الملة والدين) با عهد نامه بسردار محمد عمر خان حکمران ترکستان\nتفویض کرده و او ارسال کابل نموده بود تسلیم خدمه پایه سریر سلطنت شد و هم عهد نامه سپاه نظام آنجا که"}
{"book": "adl0009", "page": 1264, "text": "(١٢٣٤)\n(۱) پیاده\nدو روپیه\nسواره سه\nروپیه دادند\nوقایع ربیع\nالاول سنه\n١٣١٤ هجری\n(۲) شعبه\nپیوند کاسه\nو طرف و\nکروه وطایفه\nاز هم مجزا\nو جای و شاخ\nدرخت و\nبعضی لقمه که\nاز دیگر لقمه\nبر آورده\nشود\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n\nافسران تنخواه پانزده روز از یکماه و من واحدی از سپاهیان (۱) از دو تا سه روپیه بشکرانه این لقب از میل\nخاطر و خوشی باطن و ظاهر بسپه‌سالار داده وی در کابل فرستاد و همچنین سی وشش هزار سکه نقد و هفت راس\nاسپ مردم اند خود و نواحی و توابع آن بنام شکریه ارسال داشتند\nوقایع ماه ربیع الاول سال هزار و سه صد و چهارده هجری\nو همدر ایام مذکور ویسرای کشورهند که در خصوص موطن و مسکن مردم مهمند و غیره مواضع نامۀ فرستاده\nاکثرا حق و حصه دولت انگلیس قرار داده بود و حضرت والا چنانچه گذشت تفصیل و تشریح آن حدود را مطابق\nنقشه محضریها از سپه‌سالار اول غلام حیدر خان خواسته در پاسخ نامۀ اونکار داد وی باز نامه فرستاده بتکرار\nشرح وقوع کوه ایله جای را که ویسرا آنرا حد فاصل نگار داده بود از سپه‌سالار استفسار فرمود و او در روز سه\nشنبه غره ماه ربیع الاول معروض حضور حضرت والا داشت که کوه ایله جای بسیار بلند و مشهور و معروف\nبکوه مهمند است و از حدود پشاور نیز دیده میشود و در نقشه محضریهای دولتین نامی ازین کوه برده و درج نشده\nاست و این کوه در نفس موطن و مسکن قومیان زائی از طایفه مهمند اتفاق افتاده و يك شعبه(۲) از سلسله این کوه\nبجانب شرق تاحدموضع لنکی که موطن قوم حلیم زائیست رفته و قطع شده است و در دامن این شعبه مواضع میدهیتی\nواسپینکی تنگی ـ و كنڈك اتفاق افتاده اند و شعبۀ دیگر از سلسلۀ کوه ایله جای بطرف غرب تا حد کامه اتفاق افتاده\nکه موضع جردی و پیشاده در جنب غربی این شعبه که تا حد کامه رفته است واقعند و متی در طرف شرقی آن\nو جانب جنوب این شعبه هر دو موضع شمشاه و سچی داك واقعند و شعبۀ و شاخ دیگر از کوه ایله جای مذکور جانب شنگری\nگسترده شده است و این کوه بتفصیلی که داده آمد در نفس و متن و بطن موطن و مسکن طایفه مهمند اتفاق افتاده است که بهیچ\nصورت این کوه حد فاصل قرار داده و خط فاصل دران کشیده نمیشود و این اشتباه کوه که انگلیسان را دست\nداده هیچ نامی بخود ندارد و انچه از کوه سلاله که نام برده شده و انگلیسان مراد از کوه سلاله قلل و سرسر\nکوهی را دانسته اند که در مشرق کامه و کوشته واقعست که در دامن آن دهی از مردم خوگا خیل مهمند که نام\nآن ده سلاله میباشد واقعست و انگلیسان نام آن ده را بر کوه معروف و مشهور مهمند نهاده و سرسر آن کوه\nرا که در نقشه هیچ ذکری از ان نشده خط فاصل پنداشته اند چنانچه ویسرای در مراسله خود نگاشته است\nکه خط فاصل سرحد از رود کابل بطرف سلاله سرسورفته از انجابچوکاخیل میرود و سپهسالار این عبارت را از\nنقل نامه ویسرای که حضرت والا برایش فرستاده بود درج عریضه خود که مذکور و مرقوم شده آمد کرده\nدر ذیل آن نوشت که اگر مراد انگلیسان از سلاله کوه باشد کوهی بنام سلاله سرسور درانحدود موجود نیست\nو سلاله بجزهمان ده خوگا خیل دیگر جای تا کنون شنیده و دیده نشده است بلکه تمامت آن کوه که ده سلاله\nدر دامن آن واقعست جابجا دارای نامهای معروف و مشهور است چون بنال سر و تیرلوسروو چناو و قورمنده\nو سوکی با پاوزی سر و قابل سرو غاشی و اینکه در نقشه سلاله سرسو نوشته شده همان کوهیست که نام خودش\nسلاله سرست نه این کوه که ده سلاله در دامنش واقعست و کوه سلاله سر مندرجه نقشه فاصل موطن مردم مهمند\nو باجور و نیز در همان حدود کوه دیگر موسوم به رلاوه سراست که آن نیز فاصل و حایل مواضع مسکو نه مردم مهمند\nو باجور میباشد که اگر هريك ازین دو کوه سلاله سرو سر لاره سر حد فاصل قرار داده شود باجور و موطن\nمردم مهمند را از هم مفروز و جدا میسازد و انگلیسان که نام ده سلاله واقع حد کوشته را بر کوهیکه همسایهش\nاز خود نام جداگانه دارد نهاده و سر آنرا حد فاصل قرار داده اند باید تمام مردم مهمند را جانب خود ببرند و این\nخلاف نقشه محضریهای دولتین است زیرا که سلاله و کوه ایله جای از حدوديست که در نقشه بجانب افغانستان\nنشان داده شده است که خط فاصل در کوه ایله جای قرار داده و کشیده نمیشود چه انگلیسان در نقشه نامی\nازان بزبان خامه نشان نیاورده اند فقط و حضرت والا این تشریح سپه‌سالار را بویسرا نگار داده وی ترك\nمکاتبه کرده چنانچه وعدۀ ذکر اسکات او از پیش داده آمد استدعا کرد که کسی از طرفین مامور شده تعیین و تصفیه"}
{"book": "adl0009", "page": 1265, "text": "( ١٣٣٥ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nخط و محافظه را برطبق واقع نمایند که انشاء الله در موقعش رقم خواهد کشت و هم درین هنگام از عریضه وقایع\nنگار قطغن بگوش راست نیوش حضرت والا رسید که میرزا سید احمد خان سردفتر در راس اسپ را که بعضی که از مردم\nقطغن بوی پیشکش داده اند بخلاف اشتهاریکه شرف انتشار یافته است که تمامت حکام و قضات و عمال و ضباط هدایا و تحایف\nرعایا را که بایشان از در احترام دولت میدهند نه از عظمت و محنت خودشان پس همه را داخل بیت المال کنند\nوی در اصطبل خود بسته است و حضرت والا فرمان فرستاده از نگاهداشتن میرزا سید احمد خان اسپان را\nدر نزد خود استفسار فرمود و او قبل از پرتو وصول افگندن این منشور بخبر از عریضه مذکور وقایع نگار\nآنجا شرحی از تهی دستی و عدم کفایت تنخواه خود بمخارج سفر ومؤنت اهل و عیالش که در کابل بودند\nمعروض داشته برنگاشت که هرگاه در دولت بصداقت خدمت کند امیدوار وسعت مؤنت و معیشت است نه در\nسفر وحضر آسوده حال و مرفه الاحوال بوده از خدمت باز نماند و دست بمال مردم دراز نکند این را نوشته\nاستدعای افزودن تنخواه کرد و چون این عریضه خود را گسیل کابل کرد فرمان مذکور پرتو وصول فکنده\nوی معروض داشت که اسپانرا از وجه تنخواه خود خریده ام و حضرت والا از هردو عریضه متناقضتین متضادتین\nاو بر آشفته در روز پنجشنبه سوم ماه ربیع الاول بخامه خاص بوی نوشت که میباید بر طبق عهدی که با دولت\nدرمیان نهاده رفتار کنی(والا والله وبالله ) که اگر عهد خود را شکستی زنده ات نمیگذارم زیرا که از يك طرف\nمی نویسی که هرگاه خدمت کند امید افزون تنخواه را دارد ومن بخرج و سرگردان میباشم و از دیگر طرف\nکه ده راس اسپ را مینویسم میگوئی از وجه تنخواه خود خریده ام بهر حال چون ابتدای کلام بود و سفیده\nبودم نوشتم که هوش بسر خود آورده کاری را بخلاف عهدیکه کرده اید اختیار نکنید وا گر امر خلافی\nاز شما سرزد سر خود شما زده خواهد شد این اخیر کلام بود که ارقام نمودم و هم مقارن این حال جشن (۱) متفقیه (۱) جشن\nمتفقیه ملت\nافغانستان\nملت که بواسطه لقب ضیاء الملة والدین که از عریضه فرقه جلیله محمد زائی برشات درایت سمات حضرت والا\nچنانچه گذشت نهاده و روز بیست و ششم اسد نه موسم و ثورالوان الای شامیله حضرت احدیت جل شانه با\nمعلومات وفرا که و جلوات درین مملکت است قرار داده آمد درین سال که ابتدای این جشن میمون فابود\nروز یکشنبه ششم ماه ربیع الاول قمری با بیست وششم اسد شمسی مطابق آمده مجامع سور وسرور و بزم\nبندار و چراغان و عیش وعشرت در تمامت بلدان افغانستان وولايات ومحال حاکم نشین بیا می رفت و همه مصارف\nاین روز و شب نعاش از دولت بذل و انعام عام گشت نیز از صرف چراغان شب که خود مردم بازار و حجره داران\nهم شهر عرض واستدعا کرده بخوشی وخرمی بشکرانه این لقب وجشن محمود از خود صرف کردند دو درجه\nمأكولات و مشروبات و فواکه وحلویات باعیان واشراف ورفع و وسیع از دولت داده شد و از جمله امصار بنده در در\nهر يك از شب و روز این جشن مسعود پنجاه و یکضرب توپ شادیانه کشاد داده آمد و ازین روز ببعد دولت افغانستان\nپانهاد برهان و معراج ترقی گردیده و آلات و ادوات عشرت رو بتزايدآ ورده جشن ها از قبیل سال گره و غیره\nبروی روز آمد که انشاء الله هر کدام در موضع و مقامش مجلد چهارم این کتاب بشرح خواهد رفت و هم در\nخلال واقعا تیکه بشرح رفت محمد علم خان حکمران قندهار از عرض واظهار دهقانان املاك خالصه دولتی واقع\nقريه دیگان قندهار که موسی خان بارك زائی نیز دو جفت زمین مزروعی در قریه مذکوره با اراضی خالصه\nمخلوط داشت و دو صد و هفتاد و هفت جریب زمین را از مال دولت دزدیده ضمیمه اراضی خود کرده بود بسرقت\nاو آگاه گردیده آخند زاده عبدالرحمن نامی را مأمور مساحت و پیمایش مزارع قریه مزبوره کردواز همه اراضی\nقابل الزراعة آنرا مساحت نموده هشتصد و نود جریب بشمار آمد و همه را برهشت زوج و يك ربع زوج حصه ولت\nو يك زوج وسه ربع زوج سهم موسی خان بارك زائی که مجموع همه ده زوج مشترك ومخلوط بود قسمت نمود\nو بقرار بست از واجی قندهار که هر زوجی یکصد و بیست جریب زمین است دو صد و هفتاد و هفت جریب زمین\nمسروقه موسی خان ظاهر گشت و حکمران قندهار او را محبوس کردهما جرا معروض پایه سریر سلطنت داشت"}
{"book": "adl0009", "page": 1266, "text": "( ١٢٣٦ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\nونوشت که دهقانان میگویند که به هريك از کار گذاران دولت که عرض حال کردیم نپرسیدند وحضرت والا\nدر روز دوشنبه هفتم ماه ربیع الاول فرمان فرستاده نگاردند که چون کارداران قندهار بعرض و اظهار\nدهقانان انجا که باربار پیشتر از نزد ایشان کرده‌اند نداده و باز پرس نکرده اند حالا زمین دولتی را از تصرف\nموسی خان بارکزائی کشیده تفویض عاملان خالصه نمایند و هم از روی سنجش وحساب ربع و دخل زمین و آب را\nهر قدر سالی که موسی خان بتصرف کردیده ازوی گرفته با ملانی که آب را بوی فروخته اند باندازه استعداد جرم\nاز ایشان حصول کرده تحویل خزانه نماید و همدرین روز از عریضه و استدعای محمد علی خان حکمران قندهار بسمع\nفیض مجمع حضرت والا رسید که میرزا عبدالعزیز خان نبیره میرزا عبدالغفار خان مرحوم که نزد نادر شاه افشار و پسرش\nمیرزا عبدالله خان در نزد اعلیحضرت احمد شاه و پسرش تیمور شاه سدوزائی و بعد ازوی میرزا جان میرزاخان نواسه\nاو در نزد وزیر فتح محمد خان مرحوم بارکزائی روز خدمت بسر برده هم تمام در زمان خود دارای رتبه و مقامی بوده‌اند از\nحضور حضرت والا با سردار محمدعلی خان که از پیش گذشت مامور مکتوب نویسی در بسیار قندهار شده، پس از سرفراز\nمرحوم مذکور با سردار عبدالله خان حکمران انجا طریق خدمت دولت سپرده بود و در سالی یکهزار و پند دو شصت و\nشش روپیه کابلی، دولت یکره به از دولت تنخواه میبرد و پس از تفویض سردار عبدالله خان ملك امیر محمد خان مأمور حکومت\nقندهار گردیده و میرزا عبدالعزیز خان از عریضه واستدعای خودش طلب کابل شده در سلك مکتوب نویسان حضور\nانور مسلك گشت پس ازوی ملك امير محمد خان موصوف ميرزا محمد يوسف نام قوم خود را بکار کتابت محاصلات\nحكومتي قندهار كاشته و در سالی یکهزار و پنجاه روپیه مواجب از دولت برای او معین داشته است و اکنون\nمحمد علم خان بعوض میرزا محمد یوسف خان لهو کردی میرزا امیر محمد خان نام افغان را مأمور کار مذکور\nکرده استدعای تعیین مواجب او را از حضرت والا نموده است و حضرت والا در روز مذکور ماه ربیع الاول\nکه اشارت شدهمان تنخواه میرزا محمد یوسف خان را بازمان برسال خدمت بودن بنام میرزا امير محمد خان معين\nفرمود و چون نام میرزا عبدالعزيز خان و مرحمت حضرت ( ضياء الملة والدين ) نسبت بدو برده شد لازم آمد که\nسیاهم اعلیحضرت (سراج الملة والدین) را که مبذول حال ميرزا عبداللطيف خان پسر اوست رقم کند که از زمان\nشهزادگی اعلیحضرت ممدوح تا کنون سی سال است که طریق خدمت بصداقت پیموده واشك بمنصب کیدان\nاعتباری وعطای سالی چهار هزار و هشتصد و سی وسه روپیه کابلی وثلاث يك روپیه و لقب منشی حضور سر\nافرازی دارد و بر علاوه کاری که از دولت بوی مفوض است تصریح عبارات و كلمات فارسی سراج التواریخ نیز\nبر عهده اوست که پس از ترتیب وتأليف سراپا قرائت کرده و جك و اصلاح نموده تقریظ صحت میگدارد سپس از مطالعة\nساطعة اعلیحضرت ذی درایت ممدوح شرف نگارش و اصلاحات مدققاته عالمانه یافته داخل طبع میشود که تویا\nدر حقیقت ونفس الامر همة این کتاب بخامة خاص اعلیحضرت ایشان زیب ترقیم پذیرفته و میپذیرد و حیوة\nجاودان را ازین تحریر عاید حال اهل مملکت افغانستان فرموده و میفرماید و همدرین هنگام حضرت والا در\nملاطفت بروی محمد اعظم خان اسحق زائی متوطن هرات کشوده مأمور خزانه داری میمنه اش فرمود و در\nروز چهار شنبه نهم ربيع الاول فرمان خزانه داری انجا را بوی تفویض نمود وهم در اثنای واقعات این ایام\nغلام نبی خان کرنيل و سرتیپ رضا علیخان که در مرار شريف روز خدمت دولت بسرمی بردند بدرود جهان\nکردند و در روز پنجشنبه دهم ربيع الاول حضرت والا از مخیل ملا سعید محمد خان که گرفتار مرض بواسیر و از کار\nعاجز وقاصر بود ملاعبدالله خان چهار بکاری را از عطای منصب قضای محکمه شرعیه تالقان سر افرازی داد\nو همدرین روز میرزا محمد حسين خان سردفتر سنجش و کوتوال را فرمان رفت که يك لک و بیست هزار تنگه\nوجه دولت را از اصغر نام ترازو دار ومستأجر بلخ که از درک اجاره‌اش باقی مانده است تحصیل و تحویل خزانه\nکنند و همدرین وقت محمد علم خان حکمران قندهار بشتاب خیمه پنج ذرعی چلوالی و هشت باب چهار ذرعی\nكرنيل ويك باب چهار ذرعی بركدى ودوسدو هفتادو هفت باب دلاور که سپاهی کری از جمله خياميکه از هند"}
{"book": "adl0009", "page": 1267, "text": "( ١٢٢٧ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )\n\nبرای سپاه نظام خریده شده بودند از قندهار بفرمان حضرت والا در هرات فرستاد و همدرین احیان عبد النبی عبدالاحمد\nخان که با پیادگان ساخلوی تخت را پیش طریق جور و تعدی پیش گرفته ا کشو انستروی پست نشین و پناه گزین خرفهٔ\nتیرگی شده بودند حضرت والا اورا از منصبش عزل کرده با دهمایشان پیادگان ساخلوی زیر دستش از راه باز پرس طلب\nفرمود و هم در روز دهم مذکور ماه ربیع الاول مواهیر پادشاهی که بنام حکومت ترکستان و هرات بنام مبارك والدين ضياء\nالملة والدين متين ومتقر گردیده بودند در ولایات مذکوره ارسال شده فرمان رفت که مواهیر سابقه را ارسال\nکابل نمایند و همدر روز شنبه دوازدهم ربیع الاول حضرت والا ارباب حسن نام دای کندی را که دختر\nخود را بجرنال میرعطا خان داده و او درین وقت از کردار ناهنجارش معاتب و مواخذه شده بود امر اقامت کابل\nکرده عبدالوهاب خان حاکم دای زنگی را فرمان فرستاد، نگار داد که اهل وعیال حسن مذکور را کابل کابل\nنماید و همدرین روز میرزا سید ابراهیم خان که از پیش و بعد تذکر آن داده آمد از تغیر میرزا خواجه میران خان\nمأمور اهتمام کار پست خانهٔ اسلامیه واقع پشاور شد و همدر خلال اینحال از عریضهٔ ملا نور محمد نام قوم\nموسی خیل درخون شهر لموگرد که در بتوقت در کاغان اقامت داشت بگوش صدق نیوش حضرت والا رسید\nکه در سال هزار و سه صد و ده مادیان او کرهٔ آورده است که پنج پا دارد و پای پنجم ان از مفصل زانوی پای راست\nپشیتش در زیر پوست نامفصل سم آن میباشد و ازین مفصل از پای اصلی جدا گردیده در سم برآورده که با هم\nدر زمین میرسد و این سم قدری از سم اصلی کوتاه تر است و حضرت والا در روز دوشنبه چهاردهم ربیع الاول\nاو را با اسپ مذکورش که خواهش فرستادن آنرا بحضور اقدس کرده بود فرمان نموده در کابل خواست\nوچون این قضیه خالی از غرایب نبود ثبت تاریخ نموده شد و مقارن اینحال از عریضهٔ عبدالحمید خان حاکم و ملا\nعبدالقدوس خان قاضی و میرزا خواجه درویش خان عامل نجراب بسمع فیض مجمع حضرت والا رسید که در باب\nلشکرخان بخشیری و دوازده نفر سدباشی و چاوشایان مجاهدین ملکی مردم نجراب که از مجاهدت خدمت کافرستان\nتساهل و بطالت ورزیده و مورد عتاب پادشاهی گردیده محبوس و با نسوان و خویشاوندان خود محکوم اخراج\nو اقامت ترکستان شده و چندیست که گرفتار زندان سیاستند محمد نادر خان با جمهور بزرگان مردم نجراب مبلغ\nبیست هزار روپیه مکافات خطا و عصیان ایشانرا بدولت حجّت میدهند و در ازای آن خواهش عفو تقصیر هم\nرا از پادشاه داد نیوش جرم بخش عیب پوش دارند وضامن افعال ایشان نیز میشوند که دیگر در خدمات دولت\nبطالت و غفلت نمایند و حضرت والا در روز چهاردهم مذکور ربیع الاول در پاسخ عرض آنان رقم فرمود که\nاگر يك لك روپیه بدهند در خور عفو نیستند باید اخراج شوند که بدی و نیکو عهدی ایشان بدیگر مردم نجراب\nسرایت نکند ولیکن در پایان کار چنانچه از پیش نگارش یافت و در بعد نگارش می یابد حضرت والا از عصیان\nایشان در گذشته و از حبس رها فرموده در موطن ایشان باز گذاشت و همدرین هنگام جناب میر محمود عثمانخان\nمعروف بمیر کازر گاه هرات دورأس اسپ بنام پیشکش با عریضهٔ دعا کوئی و ثناخوانی هات با برکات حضرت والا\nمصحوب دولت محمد نام ملازم خود کابل کابل کرده منظور نظر فیض گستر گشت و هم از عریضهٔ میر زا ملك جى\nخان سر دفتر پشت رود بگوش صدق نیوش حضرت والا رسید که عطا محمد خان قلزائی تنخواه چهل\nتن سوار کشاده را بپفرمان و سند پاد شاهی از دفتر حواله برده وصرف روز کار خود نموده است وهفتاد هزار\nروپیه از دفتر سنجش کابل بنام چند تن حواله گردیده که در يك سند حوالهٔ اینمبلغ معلوم نیست چون اینرا\nمعروضداشته اجازت حصول کردن و نکردن آنرا خواسته بود حضرت والا بفرمان کرد که همه را\nحاصل و واصل خزانه نماید و همدر تضاعیف واقعه ئی که بشرح رفت سیف آخند زاده اسحق زائی از\nسحرالنشینان پشت رود که همه ساله در هزاره جات و پشت رود در زمستان و تابستان قشلامیشی وییلامیشی\nداشت بالقبلهٔ پر زور خود داخل جبال موطن و مسکن هزارهٔ دای زنگی و دای کندی شده از جهالت\nو خشونی که مخمر طینت وطبیعتش بود مرغزار های دولتی وعلف زارهای رعیتی وزراعات مردم هزار درا پامال"}
{"book": "adl0009", "page": 1268, "text": "( ۱۲۳۸ )\n(جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\n(۱) بیده\nباصطلاح\nاهل این دیار\nعلف سبزی\nرا که برای\nخوراک\nزمستان\nچهار پایان\nخشک\nمینمایند\nمیباشند\nشرح حال\nبقیه کفار\nکافرستان\n(۲) مالا مال\nیعنی بسیار\nو مجازا بمعنی\nپرو مملو\nوعلف وتلف دواب و مواشی خویش کرد و بعضی از مالکان متنازع و صاحبان مراتع فرار اختیار کرده و\nبرخی که فی الجمله توان استقامت ودرنك داشتند از راه استغاثت نزد عبدالوهاب خان حاكم شده داد خواستند\nو او سیف آخته زابده را نزد خود خواسته نظریه نمود و چون وجوه علف چرائیدن را که در صد راس\nگوسفند دو روپیه و صدراس بز یکروپیه و هر اشتری نیمروپیه از طرف دولت مقرر گردیده و قبیله او تا کنون\nهیچ نداده بود محاسبه بداشت که جابریان ایشانرا از اشتر و گوسفند وبز بشمار آورد چنانچه يك هزار و پنجصد اشتر\nرا در قید حساب آورده سرکرم شمار مابقی بود که دفعه سیه وزن اهل قبیله بسنیز برخاسته نگاشته حاکم\nرا باهمراهانش بضرب سنگ و چوب سخت بخستند و از بین اشتران خویش ایشانرا شهر وقسر براندند و آنگاه\nکه بان خسته و سروپای مجروح وشکسته نزد عبدالوهاب خان باز گشتند وی بنا بر عدم اجازت از جناب دولت\nبسرزنش وسیاست و محاویت آنقوم ماجرا معروض پایه سریر سلطنت داشت وحضرت والا در روز پنجشنبه\nهفدهم ربیع اول توقيع رفيع ومنيع اصدار وارقام فرمود که بوجه علف چری را حکماً وجزماً بانوان علف\nچرا گاه و زراعت مردم هزاره از ایشان گرفته و حصه مردم هزاره را بخود ایشان داده وجه دولت را به\nخزانه برساند و چراگاه و بیده (۱) جای مردم هزاره را هر قدر که تلف شده باشد چون مالیه ووجه شاخ شماری\nرا میدهند باید بقرار ممیزی و سنجش حاکم وقاضی و مفتی و دفتری آنجا از مردم کوچی تاوان گرفته بمردم\nهزاره داده شود و امر کرد که مردم کوچی را از چراگاه و بیده جا و کشت هزاره باز دارد تا از\nکوههای دور که دواب و مواشی مردم هزاره بآنجا رسیده نتوانند پیشتر پای مدا خلت نگذارند\nوایذا و آزار بایشان نرسانند و مقارن این حال سلطان علی خان بن سردار شیر علی خان هزاره جاغوری را که\nاز ابتدای شورش مردم هزاره تا این وقت در کابل نیامده مواظب خدمت دولت بود در روز یکشنبه بیستم\nربيع الأول فرمان آمدن وی بکابل شرف اصدار یافت واو که از گرفتاری در خصمات سر کاری درین وقت از\nآمدن معذور بود نیامده پس از چندی که شرفیاب حضور گشت از سبب واسطه بودن رشوت هائیکه جنرال\nمیر عطا خان از مردم هزاره گرفته بود چنانچه از پیش بطریق یاد داشت نگاشت یافت محبوس گردیده\nآخرالامر بقلویه تصدیقات خدماتیکه از هواخواهان دولت حاصل نموده و در دست داشت از حبس رها و بتخواه\nتمام خانواده شیرعلی خان و خود او از مراحم ملوکانه حضرت والا بر حال شد وهمدرين هنگام از عمالش و فتح\nنگاران کافرستان بگوش را ست نیوش حضرت والا رسید که چهل خانوار در موضع اونیر و چهل خانوار\nدر مو توم واقع دره کلوم با کلم و بیست خانوار در پشرو شش خانوار در سورنج وشصت خانوار در قلعه واقع\nدره شتکر و پنجاه خانوار در انلوری و سی خانوار در منجا و پنجاه خانوار در دره بارگل واقع دره بارگل و بیست\nخانوار در کوم دو پوشش خانوار در دره پیکل براده وصد خانوار درستر گرام وشش صدو چهل خانوار دراستر\nمكروم و شصت خانوار در درۀ رام کل كرك واقع بریال و هشتاد خانوار در لشت گم و چهار خانوار در ترین و چهار\nخانوار در بیجاه وشش خانوار در را و بیست خانوار در گدو و هشتاد خانوار در شنور و پنجاه خانوار در جای\nدیگر که اسم آن معین نیست همچنان در ضلالت وجهالت خود باقی مانده نپذیرای شریعتند و نه جاده پیمای\nاطاعت دولت و حضرت والا از استماع این عریضه وقایع نگار در روز دوشنبه بیست و یکم ماه ربیع الاول محمد\nعلیخان حاکم لغمان را فرمان کرد که این هزار و سه صدو شصت خانوار متوطنه مواضع مذکوره را با دهات\nیازده کانه اپرواخته کروم وندمل و پارول و نورت واییش و کراج و مکنا و کن کُل وكليت وماهوم که از وجود امم\nو من این تهست تفحص و تجسس کرده و سرزنش و گوشمالی داده کفار را منقاد و مسالمه وجهات مسطوره ر از جای دادن\nاشخاص قدم الاسلام عمال لغمان ذی اهل و عيال مالامال (۲) کند و هم در خلال این احوال عرایض بزرگان همه قبایل قوم\nمهمند که انکلیسیان ایشانرا چنانچه گذشت بفرستادن نامه و پیام و نوید ومژده وعدة انعام دلالت و ترغیب اطاعت\nدولت خود کرده و میکردند مشعر براطاعت وانقیاد ایندولت بپایه اورنك خلافت رسیده حضرت والا بنج نفررا"}
{"book": "adl0009", "page": 1269, "text": "( ۱۲۳۹ )\n( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )\nمنقور تسلیت دستور بخت خاص وعامة استیناس (؟) رقم کرده اطمینان خاطر داد که موطن ومسکن ایشان داخل\nخاك حصة این دولت و این مناشیر بحکمانه بتوسط سپه سالار غلام حیدر خان بآن مردم رسیده و اکثر زوار\nحاضر آمده اظهار اطاعت و انقیاد نمودند و اقل هم چنانکه راه محبت و وداد و انقیاد دولت انگلیس می پیوندد روی بسوی\nسپه سالار نیاورده بحالت خود استوار ماندند و همدرین وقت از نامه و التماس وید رای کشور هند که بمطالعة ساطعة\nحضرت والا پیوست و بنوشته و استدعای اجازت کرده بود که مولوی عبدالغفور خان هندی که زمان در لکنهو مقیم بوده\nومسكنش نیز از سرحد دور است و با مردم سرحديه معرفت و محاوده ندارد اگر منظور حضرت والا شود\nبعوض کرنیل محمدا کرم خان متوفی از راه سفارت در کابل آمده اقامت کند حضرت والا اجازت داده در روز\nچهار شنبه بیست و چهارم ربیع الاول سپه سالار اول غلام حیدر خان مقیم اسمار را فرمان کرد که در وقت\nورود مولوی مذکور در پشاور داکسوار بدرقه کاشته او را در کابل رساند که در عرض راه آسیبی نبیند و همدرین\nایام عريضة انابت واستدعای عفو تقصیر والتماس احالت آمدن در افغانستان صبیه وزیر محمدا کبر خان\nمرحوم بن اعلیحضرت امیر دوست محمد خان مرحوم که نسبت زناشوئی بسید محمود کنری داشت\nاز حسن ابدال بپایة پیشکاه حضور والا رسیده و از مطالعة ساطعة شرف کیذارش یافته پذیرفته خاطر عاطر\nاقدس کشت و در روز دوشنبه بیست و هشتم ربیع الاول حضرت والا عفو تقصير سيد محمود را ازین عریضه و استدعای\nزوجه او نموده فرمان کرده سید احمد پسر محمد الحسن ابدال در کابل خواست که مداری در روز کار او و پدرش\nنهاده و قراری در امر معیشت ومؤنت ایشان داده بعد وی از راه مراجعت در حسن ابدال رفته پدر و مادر\nو منسوبان خود را در کابل بیاورد و همدرین روز عبدالمنزر خان ابونردی فرار ومقیم پشاور را از عریضه\nواستدعای خودش فرمان اجازت در کابل آمدن او شرف نفاذ یافت و مقارن این حال بزرگان مردم مهمند از\nاز پرتو وصول افراختن فرامینیکه بخط خاص حضرت والا چنانچه انفاً شرف ارقام و ضمار سال یافته بودند\nدسته دسته نزد سپه سالار حاضر آمده و سربخطه فرمان اطاعت ایندولت نهاده همکنان مخلع و ممتاز باز کشتند\nو بزرکان مردم مهمند پنالی نیز با بیست تن از رؤسای قوم عیسی خیل در لشکرگاه اسمار نزد سپهسالار آمده رشته\nاطاعت ایندولت بکردن نهاده و عهدنامة انقیاد داده دلشاد باز کشتند و هم عموم قوم امر خیل نامۀ اطاعت ارسال\nداشته عهدنامة خود را از عدم خاتم عذر خواستند و سپه سالار ایشانرا پیام داد که هر وقت حاضر آمدید مهر\nبنام هر کدام شما که بخواهد کنده و در عهدنامه نهاده خواهد شد و چون کار مردم مهمند بدین جار سید سپه سالار بنام امیر\nامیر الله خان قاضی زنروا بخواهش خودآ بمردم مامو وعبد و پیمان کرفتن کرده در بین مردم مهمند فرستاد و همدرین\nروز قاضی (عبدالرحمن خان) خان علوم بدرود زندکانی کرده بمغفرت سرای جاودانی شتافت وعبدالودود خان پسرش\nاز حضور مهر ظهور حضرت والا بر مسند نیابت قضا در محکمة شرعیة دارالسلطنه قرار یافت و همدرین ایام چند تن از میانهای\nمقیمه موطن قوم ا کاخیل چوب کوه کافرستان واقع پار ونرابدون محصول تجارت با آنه اخارج از قرار داد بکار کنان دولت\nبدهند چهار ساله بيك لك وجهل هزار روپیه کابلی از دولت باجاره خواستند که در آب انداخته و در پشاور\nبرده بفروشند و سپهسالار اول این خواهش آنانرا معروض پایة سریر سلطنت داشت و حضرت والا چنانچه\nبباید این اجاره را نپذیرفته بنیاد تجارت چوب کوه مذکور را از جانب دولت در پشاور نهاد و همدرینوقت\nنامه ویسرای کشورهند در باب علاقة درواز که کار کنان دولت روس آنرا تصرف غاصبانه کرده بودند بپایة\nسریر سلطنت رسیده از مطالعۀ حضرت والا شرف گذارش یافت و چون نوشته بود که دولت روس بر طبق\nتعيين حدود وقرار داد دولتی علاقة درواز را در روز نهم جمادی الاولی تخلیه کرده تفویض کار کنان افغانی\nمیکنند حضرت والا در روز بیست و هشتم مزبور ربیع الاول جنرال تاج محمد خان مقیم بدخشان را فرمان\nفرستاده نگار داد که پنجصد تن از اقسقالان و کدخدایان مردم بدخشان و توابع و نواحی آن کرد آورده و تا روز\nموعود مذکور آمده کوه دودر درواز فرستاده آنرا تصرف کنند و همدر اثنای ماجرای مذکور ملامجید الرحمن\n\n۹) ستیناس\nخو کرفتن\nو الفت و\nمحبت\n\nشرح حال\nمردم مهمند\n\nروز فوت\nخان علوم از\nثبت فرمان\nمعلوم نشده\nاز عریضه\nعبدالمنزئر\nخان پسرش\nکه بامر قضای\nجلال آباد\nمواظب بود\nمحدس و\nتخمین رقم\nکشت"}
{"book": "adl0009", "page": 1270, "text": "(١٢٤٠)\n(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)\nخان مفتی محکمه شرعیه غزنین و عبداللطیف برادرش که با زر کان خزاینه غزنین چنانچه از پیش گذشت محبوس\nزندان کابل شده بودند با مر حضرت والا مأمور اقامت بدخشان گردیده در آنجا احمد جان خان حاکم فیض آباد\nکلا ونیم و تقاوی از دولت بایشان داده امر فلاحت کرد و هم در خلال احوال مسطور کار کنان دولت روس\nبداراب شاه خان حاکم شغنان نامه فرستاده پیام دادند که مواضع سه گانه شغنی و کوقا و واهان واقعه انروی\nآب نهر پنج را که از توابع در واز و روشان و شقنانند و دولت روس آنها را تصرف کرده بود در روز هجدهم\nمیزان از ماه شمسی بکار گذاران افغانی سپرده همه را وامیکذارند و او ازین مکتوب روسیان به حضرت والا\nآگهی داده چون بامضای دولتی این امر فیصل شده بود حضرت والا هیچ نفرمود و مقارن این حال در روز\nچهار شنبه سلخ ماه ربیع الاول میرزا عبدالوهاب خان سر دفتر بدخشان بن میرزا عبدالرزاق خان مستوفی متوفی\nو قانع ماه | از روی زندگانی را نگاشته از جهان در گذشت و قانع ماه ربیع الثانی سال هزار و سه صد و چهارده هجری\nربیع الثانی | در روز پنجشنبه غره اتمام حضرت والا در پاسخ عریضه سپهسالار غلام حیدر خان که درباب چوب کوههارون\nسنه ١٣١٤ | که میان قوم کا کا خیل چنانچه گذشت خواهش اجاره آنرا کرده بودند ووعده ذکر نپذیرفتن آن از پیش\nهجری | داده آمده رقم فرمود که هدر درختی از اشجار آن کهسار سه نیر (۱) پنج دونی سطبر و قوی بکار میدهد که هر نیری\nیکهزار بیست روپیه میسر میگردد پس چگونه هزاران نیر را که از حمل یکسال از ان کوه حاصل آید در سالی از\nبیست الی سی و پنج هزار روپیه باجاره داده شود و حال آنکه اگر در سالي يك لك درخت از آنجا قطع و در\n(۱) نیر معانی آب انداخته در پشاور رسانیده شوند و پس از وضع مصارف بریدن و باپشاور رسانیدن هر نیری از بیست الی\nبسیار دارد سی روپیه بفروش خواهد رفت و ده لك يا کمتر بخرج محصول و اجرت قطع کردن و حمل و نقل دادر رفته در\nاز قبیل نیر یکسال بیست لك روپيه عايد وواصل بیت المال خواهد کشت و در چنین صورت نبایست مال افغانستان بحصه\nكان بساوله \nتوب وتفنك عماهم آبهای اصلش باجاره فروخته شود و از صدور این منشور و اقتضای رأی صواب نمای منفعت دستور\nو هر چوب حضرت والا چنانچه بپایه تجارت چوب از جانب دولت جاری وساری گشت و هم در تضاعیف واقعا تیکه بشرح\nر است چون رفت جبل نام دزد از محمند شتوار که از شرارت و سرقت خودش تائب گردیده و با اهل و عیال از راه فرار\nتیر بام خانه که در تیرا رفته جای گزیده و چنانچه گذشت امیر محمد خان حاکم دره لای شنو ارش بالطایف الحیل در مام تدبیر آورده\nآنرا شاه تیر در اسمار نزد غلام حیدرخان سپهسالار گسیل کرده و او از عرض راه نگریخته از پیش بجلاد کشته شد که در\nگویند وتیر پایان کار کشته گشت تفصیل ذکر قتل او اینکه سپهسالار پس از گریختنش و باز در تیرا رفتن و بشرارت و سرقت\nکشتی وغیره\nپرداختن او بامر و فرمان حضرت والا دقب ایل ، و اقفاز تامان شنواری را با درتن همزاده خود جبل دزد\nنزد خویش خواسته امر کرد که تا بتوانند او را بتسلیت وحیلت در اسمار آورند والا بقتلش رسانند و هم\nبزرگان قوم مندد زائی را خواسته بایشان قرار داد ووعده عطای زر در بین نهاد که جبل را بهر حیلتیکه باشد\nو بتوانند حاضر آورند والا از هر قوم چهل تن برانگیخته و بخون او ریخته خواهد شد و ایشان راه و کوشه\nچهل تن از هر قبیله را زبان زیاد دانسته لاجرم مبلغی با نداز قومی گرد آورده و سه صد روپيه امير محمد خان\nحاکم ده بالا از خود بر مبلغ آماده کرده آنها افزوده همان مک ایل و اقفاز تامان را بانجام کردن این کار گماشته\nچنانچه آمدون در تیرا نزد جبل گمراه شده هر چند حیلت بکار بردند و خدیعت در میان آوردند گره از امريكه\nپیشنهاد داشتند کشوده نتوانستند تا که خود را در ظاهر با او دوست و چون در مغز دريك پوست ساخته و بزرگان\nقوم آفریدی و سه تن از انبازان جبل را نیز بوعده انعام زر با خود یار و یاور کردند و از زنده با خود آوردن\nاو چاره نیافته لاجرم بقتلش پرداختند و در موضع معروف بخدك واقع آلوی کوه که در طرف تیراست او\nرا بانگتن شريك و معاضدش بکشتند و حضرت والا بکنیزار و یکصد روپیه کابلی بخیر و تامیکه جبل و پاروش را\nبدو ضرب گلوله تفنگ کشته بود عطا و انعام فرمود و هم درین ایام عبدالرزاق خان سهار نیپوری که بفرمان حضرت\nوالا احرام بند قبله امانی و آمال شده بود وارد پشاور شده و میرزا محمود خان بمهمانداری او معین کردید."}
