{"book": "adl0007", "page": 1, "text": "Afghanistan Digital Library\n\nadl0007\n\nhttp://hdl.handle.net/2333.1/7pvmcvhc\n\nمنتخب الاطفال\n\nThis is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan\nDigital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about\nthis item, copy and paste the \"handle\" URL above into a web browser.\nWhen referring to or citing this item please use the \"handle\" URL\nand not this document or the URL from which you downloaded it.\n\nAll works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless\notherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely\nreproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\nNYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu"}
{"book": "adl0007", "page": 2, "text": "قال الله تبارک و تعالی اقرا باسم ربک الذی خلق\nحسب الامر جلیل القدر صاحب تاج و نگین مروج دین متین حرسة رب العالمین\nجناب سراج الملة و الدین ابطال التکفره و بتره اید امره و شید قدره و فاض علیه بره\nپس از تدقیق و تحقیق مزید\nتأکید همراه بزیور تجوید این رساله حمیده با حواشی جدیده محشای به\nفتح الاقفال تحفه الاطفال کیمیا اثر\nگردیده طبع شده جهت روح روح پرفتوح ضیاء الملة والدین\nمرحوم جنت مکان خلد آشیان\nکه والد ماجد پادشاه شوکت دستگاه زمان ست محض فی سبیل الله تعنیه\nبجد و جهد در اهتمام تمام مالا کلام راجی عفو رب المنان حاجی عبد الخالق اور اب انوری\nدار السلطنة الكابل الطبعة ثانية\nدر مطبع منبع دار السلطنة کابل طبع یاب گردید"}
{"book": "adl0007", "page": 3, "text": "استعانت میکنم به بسم آن بی ابتدا\nاسم ذات الله و اوصافش بود بی انتها\nشد وجودش واجب و ذاتش علیم است و قدیم\nوصف رحمن و رحیم و مالک روز جزا"}
{"book": "adl0007", "page": 4, "text": "معین مددگار نصیر هادی راهنما\nیعنی نیست مطلوب آخر هدایت\nدینی وارد ارث بایصال نفعی\nراه نمودن بمطلوب رسانیدن\nانواع خاصه حسیب وثانی خاصه\nوجا ایزو دعام\nحمد بروجه که باشد معروف مجہول\nمبنی الفاعل یا مفعول یافته\nخدائیست انعام نعمت عام گسترده پرورده\nعالم باکواشہ کہ والیہ میوہ ازان وجود بوجود\nآن ارض و سما فرد عالم ستانے نبر ایران بودیدا\nواجب طابق و شرست موجود واحد موجک\nو هر ذره را شکر بیان\nغذر نزد اهل هندسه از مقوله\n۳\nمنفصل ست که نضع مجموع\nدو حاشیه خودست بنابرین تعریف احد\nعدد در شد اگر چه هر عدد از احاد مر کبیست\nمشتملکه جو هر فرد جسم نیست حال آنکه از ترکیب\nجواهر است وجود هر جسم و بنز اهل حکمت جو هرفرد\nوجود ندارد لیکن محقین آنست که خرد لایتجری\nموجود ست از نهایت صغر قابل قسمت نیست\nرسول الفت قاصد و در شرح\nدانسته خاص شد امین شفیع\nاحکام خداوندی برای بندگان\nهمراه کتاب جدید و در بخا\nخاتم الرسالت ما در شرع وجود\nعالم طفیلی اوست\nشیخ سلیمان نام که خط الاطفال\nنام که الاطفا\nعربی\n\nممکن ار خواهد مدد از واجب استحقاق او\nکو معین ست ونصير و هادی راه هدا\nپیس بسیج حمداز هر حامد از بهر دوست\nزانکه انعامش بعالم بست در ارض سما\nپس درود بی نهایت هم سلام بیده\nبر رسول و آل واصحاب کرامش دائما\nبعد ازین بشنو که می آرم بنظم پاره\nمغنی نظم سلیمانیکه مست او مقتدا"}
{"book": "adl0007", "page": 5, "text": "زبانکه در تجوید آن نظم هست فرد و نغمه\nدر زبان پارسی میگردد او را ندا\nهست نافع زو ردیف این نظیر در بیانا\nمیکند تبیین تجوید قراءت با اداء\nمسکنم تحر نیش تخته از بحر عوام\nزانکه نامش تحفه گرد اسطرخ بشوا\nمولدم دولانه ست و کتب کرد دام\nچونکه بودم از تهیمان در بخارا اورا"}
{"book": "adl0007", "page": 6, "text": "وقت طفلی همره والد شدم بر قصد حج \nوالد ماجد برحمت رفت ماندم بی‌نوا\nچارهٔ بیچارگان از فضل بی‌پایان خود \nرهنمونم بر طریق دین و دادم صید نوا\nمدت ده سال بودم در حریم محترم \nبهر تحصیل علوم دین نه از بهر ریا\nبعد ازان عزم وطن را کرده‌ام از حبّ طین\nهستم اکنون معتکف در مسجد شاه ضیا\n\nله وقت نادانی از احکام ربانی بنابر \nحکمای شیطانی همراه والد خود کعبه \nنرفت شل مقصد یار و کوی دلدار\nبودیم در انوقت نوزده ساله بودم \nبپند گوا در ان هیکل پاک رفت \nوداگی از بیت الحرام با بادهٔ \nناب بیت سیدالانام بیرون بخانه از تعلقات\nو امانیه حرام داعی فضای فانی و عقبی برای\nگفت بنوا اندم که مسکین بودیم و بی نشان\nطه\nبلی چاره ساختی بزهر چاره میکنند در کعبه\nچاره بیچارگی ظاهری قطع شد زیر ا رخصت\nحق جل جلاله خود مدینه با ید ناقل بفضل الله\nدر پیشه فضلک کلیسه خوا هابی\nدر سنان و کافه اهل اسلام بابت در گردان سفت\nسته\nازین در سالکی این طر یق\nر بر بیت از خود بدعت واضع و روشن \nه از اعتکاف مسجد مرام چونکه دور افتادم\nانکار اعتکاف مسجد و مدرسه ضیائیه \nکردم و مسجد مذکور و مدرسه مزبور\nبا هم توام و متصلند \nدر بحسب نسبت\nدر کمال اعتدال"}
{"book": "adl0007", "page": 7, "text": "له\nادرار وظیفه جاریه معین معلوم\nقدر کفاف آن مقدار که زاد راه سفر\nطبیعی در وقت تفصیلی شود حضرت ضیاء المله\nوالدین لقب ممدوح مذکورست\nطول مصدر مجرد ثلاثی اجوف واوی\nبمعنی درازی که مضاف الیه آن\nعمرست عدل منتظم مضاف\nبسوی حکم فضل زیادتی و بقا احسان بر وزن\nافعال متعدی ماده مجردش حُسن لازم ست\nبمعنی نیکی و نیکوئی تضاعف بروزن تفاعل\nیعنی دوچند شدن این دعای حال حیات\nو زمان حال که بعد از ممات مرحوم میشو\nمثل آن حاشا و کلا است زیرا که وارد\nمَن سَنَ سُنَّة حَسَنَة فَله أجره و أجرُ\nمَن عمل به الی یوم القیامته و\nچند از ایشان بسیار یافته اند\nصحیح خواندن قرآن مجید و فرقان حمید\nرا علماً و عملاً چنانکه تعلم گرفته ام از مشایخ کبار\nمستند به توفق روایت و درایت غم هم\nبا لخیرات عنا و عن جمیع المومنین چنان\nتعلیم میدهم ـ و ادای صلوه فریضه که بی آن\nامکان پذیر ازین طریقه نیست\nلا یریب که بنعمت سزاوار به\nلغات شرح واضح و احسن\nاغلب بلا عجمی و حمید\nعربی معنی گنک و نقل\nآن در پارسی اغماض پس\nدر لطیفه شکر که شکر کام\nلغات عربیه\nشایع اقدام این درس ست درین جا تامل شونده\nزانکه ادراری معین کرد بر قدر کفاف\nحضرت شاہ ضیاء المله و دین\nطول عمر و عدل حکم و فضل و احسانش مدام\nباد باقی در تضاعف روز و ماها\nمیدهم تعلیم تجوید قرائت را بعام\nهر که خواهد یاد گیرد تا شود فرضش ادا\nزانجهت نظمیه که هست افصح تر از دیگر لغات\nنقل شد در پارسی از بهر تو ای پارسا"}
{"book": "adl0007", "page": 8, "text": "حاصل مسائل مفهومات منظومات\nمنظومۀ مذکوره شیخ سلیمان\nحمزوی را که مانند دُر درگوش\nدر گوشهوش کش کر باعث\nتنبيه و زینت طبع است یعني\nبرضا و رغبت بشنو و یاد کن\n\nحاصل نظم سلیمانی که از حمزو رتست\n\nدران منافع بسیارست\nابيات ما بعدالی آخره از شیخ مذکورست\nلکن اشعار عرب بظراست اہل فرس\nشده ازین جہت تغییری در آن ملبوس\nپارسی گردیده تا کہ ذائقہ اہل ذوق بلند\nراغب شود\nقايل و راجی و غفور و دایما از روے\nقاعل و راجی صفت شیخ مذکورست غفور\nصیغه مبالغه صفت رب که مضاف الیه متصلیت\nو دائماً مفعول فیه ربما محذوفست صفت مشبهه\nامار بوبیت خلق مجازست ناقص که پسری\nخالق حقیقی و کامل خلّص معنی بیت اینکه میگوید\nسلیمان پسر حسن کہ باشندہ حمزویست در همیشه\nامید وار رحمت غفور\nدر حقایق شی اقوال است\nبعضی انند که مشتق است از بنيا\nبمعنی خبار و همین بسبب یکرام\nناطبي رحمة الله علیه من ناکرد بیتی\nانداز با فصل ختم زینت قل انده\nسخته ان قرب یکسانی بیه نبوة اصحح ست\nایشانر انبی\n\nهمچو در در گوش دار ای جان بو با شمع رل\n\nشروع تبديل نظم تحفة الاطفال\n\nاز لسان بی بزبان فارسی\n\nقايل شیخ حمزوى سليمان حسين\n\nکوست را جی رحمت رب غفورش دائماً\n\nقول او حمد خداوندست همراه درود\n\nبرنبی و آل وی هم از برای من بلا\n\nبا دبری و آل و درود کی تابع شور ایشانرا\nدرود"}
{"book": "adl0007", "page": 9, "text": "میداندا زاده یعنی طالب تجوید در این\nصحیح مراد از نون ساکن این نوع که\nباشد و تنوین قسم آن است مد و در پنج\nمد با عبار اقسام و احکام و مراد از انصار\nپیلامهای ساکنه که برای تعریف بیا\nدر اول اسم اید چون الحمد وار تن\nو یا در تن کلمه باشد که بجای فاتحه\nفعل یا لام فعل آید چون التقا و قلنا\nشیخ مذکور که نظم عرف را ساخته و نامش\nتحفة الاطفال نهاده در ان نظم گفته که این\nمسائل را از شیخ خود حجی نقل کرده ام\nو در مکانی که آن نظم را شیخ کرده در ان\nشیخ گفته که مسائل تجوید را از استاد خود\nشیخ حجی سبق گرفته در نظم آوردم\nبعد ازین مذکور این نظم ست از بهر ید\nدر بیان نون و تنوین مد و دولا\nنام کردم تحفة الاطفال نظم خویش را\nناقلم از شیخ خود ناجی بیهی ذی علا\nمیکنم امید بر این نظم نفع طالبان\nنیز میدارم قبول و مزدو احسان را جا\nبیان نون ساکن و تنوین و حکام آن\nاخفا و اقلاب\nهر دو باعث با راظها و ادغام وا\nنظم نموده ضبط میکردم بتونیم\nسیکنه بجای نون کور قور تحت این فقتین\nحضرت صمدیت است و مزد و احسان شد\nاز درگاه سبحان نفع طالبان و رجای این\nضعیف همین چهار چیزست\nو در قراءت قرآن سعی لازم میباشید\nاز یک حرف دیگر حرف نباید گردد مقلابی\nشود و گرنه حرف نمی آید دیگر یکی از\nنون ساکن و تنوین هریک جای\nآن حرف مدیده میشود گرد مجرب\nهمراه نون هر دو بیان دارد\nیگانه ثابت شود حکم نون سے ہے\nاظهار ست و برگاه ذا\nباشد ست استعمال هنگام\nو مطلق اتصال\nقلب\nبعضی از بابهای ضرورتی به با بیت رساله هذا پایان پذیر شد"}
{"book": "adl0007", "page": 10, "text": "بهر نون ساکن و تنوین پیدا میشود\nچار حکم ار بعد ایشان آید از حرف هجا\nاول اظهار است بل از حرف حلقی کان شش است\nلازم است اظهار کردن پیش از ان شش در ادا\nهست ترتیب حروف حلق در مخرج چنانک\nهمزه و ها پس عین و حا پس غین و خاشنا\nحکم ثانی هردو ادغام است در شش حرف نیز\nیرملون است آن حروف ادغام باید کرد را\n\nیعنی پس از نون ساکن و تنوین اگر\nحرفی از حروف تهجی یعنی از الف تا\nیا آید بیاید برای هر واحد\nآنها یک حکم از چهار حکم پیدا میشود\nو آن چهار حکم اظهار و ادغام و\nقلاب و اخفا است\n\nاظهار ظاهر ساختن چیزی اظهار\nحرف ادا کردن آن از مخرج خود همراه\nاوصافیکه دارد بدون تغییر و تبدل واینجا\nدر حرف اصل است و تغییر مسنجو آید\nوقتیکه بعد از نون ساکن و تنوین حرف حلقی آید\nحالت اصل که اظهار است بدل نمیشود بچهه\nتباعد حلق و طرف زبان بگویا که بعد از\nنون ساکن و تنوین حرفی نیست\n\nمخارج حروف تفصیلا در\nزیده بیان شده و مثال اظهار نون\nساکن و تنوین قبل از حروف حلقی بترتیب\nآن انا حاشد از اغنبه حرفت با روانعام یومئذ\nعین الخ که تا میخوان بامر غیره نخنقه در فخیم\nادغام ضد اظهار است و معرفتش انشا الله\nدر آست ازین جهت بعد اظهار بیان\nآن شش حروف که نون\nساکن و تنوین در آنها\nادغام میشود جمع شده در لفظ\nیرملون و یرملون صیغه جمع\nمذکر غایب است از رمل یعنی\nدرید و ادغام نون بنون\nمطلق است و تقسیم آن در بیت\nآینده بیان میشود"}
{"book": "adl0007", "page": 11, "text": "لله\nیعنی ادغام نون ساکن وتنوین\nدر چهار حرف که جمع شده اند\nدر لفظ ینمو باتفاق غنه است و در\nلام و را بدون ابقای غنه\nامثله ادغام با غنه ان یشا\nمِن نَّذِيرٍ نِعْمَۃ\nامثلة ادغام\nمُّدِيْرِ مَّعَ وَمِن مَّالٍ\nبِعَذَابٍ وَّآمنوا بلا غنه اِن لَّن\nهُدًى لِّلْمُتَّقِينَ وَعَن رَّبِّكُمْ\nغَفُورٌ رَّحِيْمٌ\nچونکه حکم ادغام مطلق بود و در مثل دنيا\nو صنوان که نون ساکن با همراۀ واو\nيا يا در یک کلمه جمع شوند ادغام نیامده\nازینکہ ادغام خارج کردە شد\nله ادغام نون ساکن\nو تنوین در لام و را\nبدون غنه از بیت سابق هم معلوم\nشدہ دیگربیت تاکید است جهة\nصفت تکرار را و حکم وجوب اجتناب\nازان در زبده و حاشیه آن\nمفصل بیان شده\nلِکْ ادغام این دورا دبر ملون اُمَدمِ\n\nهست درینمو بغنہ غيـــــر او در لام وا\n\nغير واو و یا کہ استثنا شدہ ادغام نون\n\nزین دوترتيب بعد از وی چو دنيا ا\n\nقسم ثانی ہست ادغام و ندار دغنّه او\n\nہردو را در لام ورا پس حرف تکرار استرا\n\nحکم سوم قلب نونين پيش از بايم\n\nمیم ساکن غنــــــــہ دارد نیز اخفا قبل با\n\nشه پس از نون ساکن\nوتنوین که با آید حرف\nازین ہر دو میم بدلہ\nشده با خفا وغنہ\nادامیشود مثل مِـمْ بَعْدِ\nوَعَلِيْمٌۢ بِمَا"}
{"book": "adl0007", "page": 12, "text": "اخفاخفیست در میان اظهار\nو ادغام از جهت عدم تشدید و باقیا\nغنه اظهار است و از جهت خفای\nمخرج و صفات مخفی در مخارج\nو صفات ما بعد ادغام است\nو در حقیقت اخفاست که\nنه اظهار کامل است و نه\nادغام و مراد از اهل فضل قاریا\nحکم چهارم هست خفا نزد باقی از حروف\nواجب است این حکم نزد اهل فضل ای با وفا\nپانزده حرفست باقی رمز انرا یاد گیر\nحرف اول گیر از هر لفظ بیت آتیا\nثنا دار صفت کم جاد شخص قدسما\nزندگی فوزست در تقوای طیب ظالما\nبیان احکام ثلاثه میم ساکنه\nمیم ساکن نیز می آید پیش هیجا\nنی الف کو هست لین در شخص ذی حجا\n\nاند که اهل قران اند\nمخفی نباید اینده و ضیح بیت مذکور\nنیز از بیت آینده واضح و منکشف\nمی گردد\n\nاین بیت پانزده کلمه هست حرف اول\nهر کلمه را برای خفای نون\nساکن و تنوین گیر\nو یوما ثقیلا و قنوا\nدسندس و ریحا صرصرا و ینصرون و ان\nکان و ان جاء و من شاء وان قال مابقی را\nقیاس کنند که همین حکم است برای نون ساکن\nو تنوین هر یک ازین پانزده حرف فهر وقتی\nاز اوقات که بعد ان دو حرفت هر یک\nاین پانزده حرف بیاید نون\nو غنه ادا میشود\nحاجت بغنه ندارد که خود نون مساکن\nمهمین بیت ظاهر شده واقع بعد از میم\nساکن هم می آید نه حرفی از\nذی عقل که در علم تجوید دسترس دارد\nمیداند که حروف بعد عداز\nحرف ساکن\n\nنمی آید میم است انتقای ساکنین پیش می آید ان"}
{"book": "adl0007", "page": 13, "text": "اخفا ادغام اظهار لکن خفا در یک\nمیم ساکن سه حکم دارد به نسبت مابعد\nحرف است و ادغام نیز در یک حرف\nو اظهار در بیست و شش حرف است\nبنابران در قافیه نیت اظهار یا کلمه\n\nحرف با را جهت تمیز از مجانس\nخود در خط موحده میگویند چون مخرج میم و با\nشفتین است و بعد از میم ساکن که با آید\nآن میم حکم اخفا دارد این اخفا را شفوی\nمینامند مثل علیهم با\n\nپس از میم ساکن که دیگر میم بیاید به هم ادغام\nمیشود و همچنان هر حرفی که بعد از آن مثلش\nآید یا ند و یا جزء حکم ادغام\n\nثابت میشود ادغام\nصغیر نام دارد و یا کبیر هرگاه حرف\nمدغم ساکن بود نام ادغامش صغیر است چون\nقلت عمل دران و هرگاه هر دو متحرک\nبودند ادغامش را کبیر مینامند جهت کثرت\nعمل دران و این حکم در قسم مابین ساکن است\nپس اینم ساکن پیش از حرف با که میم باشد باید\nبا غنه ادا میشود سابق دانست\nشد که لبها با هم در وقت الـ\nخفای میم در باه نیست\nو ادغامش در میم شلانیت\nحکم نیست بسبب محدوده\nبرای خفا بموجب تباعد\nمیم ساکن در ادغامها\nمیشود\n\nحکمهایش سه بود هر یکر ضبط کن\nآن سه خفا است و ادغام است و بعد ظهرا\nحکم اول است خفا قبل بای متحد\nنام کن این قسم را خفای شفوی دائما\nحکم ثانی آمده ادغام در مثل خودش\nنام کن او را تو ادغام صغیر ای بانوا\nحکم ثالث آمده اظهار در باقی حروف\nهست این اظهار شفوی نزد قوم مهترا\n\n۱۲"}
{"book": "adl0007", "page": 14, "text": "حکم منسجم در میم ساكنه\nدر قریبی جنس او یعنی که باشد واؤ فاء\nبیان زیادت غنه میم و نون مشدّدتين\nغنه زائد کن تو میم و نون را در حالتی شد\nنام هر یک را بکن حرف اغن ای کامکار\nبیان لام تعریف و لامی که از نفس کلمه فعل است\nاز برای لام آن قبل از حروف آمد دو حالت\nحال اوّل از دو حال اظهار شد ای مقتدا\n\nحکم مخرج میم در پنج واو یکیست\nو اینکه مخرجش اند و همراو فاقریب\nالمخرج و قراءت خفای میم ساکنه\nغلط دسا ثابت شده نه در واو\nکوتاه نظران حقیقت را نمی بینند\nکه قیاس محض را در قراءت دخل\nنیست بلکه قیاس در آنجا در قراءت\nمیشود که وارد شده باشد و سند میرسد که\nبا تواتر باشد پس ازان حکم بظاهرات کنند\nبنابران شیخ رحمت الله علیه از خفای\nدر واو و فا خوف نمود و هوس میکند\nچونکه از احکام نون ساکن و میم ساکن\nفراغت حاصل شد حال میم و نون مشدّد\nبیان شد زیرا که متشدّد من\nوجهی ساکن است یعنی میم\nمتحرک و اضمار در وقت سکون جهت\nتحکم میم و نون را غنه لازم است حرف\nمشدّد بقدر دوم غنه است باعتبار تشدید\nمخفی میم و نون مشدّدو چنیز میم مشدّد میشود و قراءت\nچنینی است بنابران شیخ معظم زیادتی غنه آنها\nبیان نمود و لفظ اغن صیغه افعل التفضیلست\nیعنی زیاده غنه دارند این هر دو\nحرف نام شده اند\nچونحال لام تعریف و لام فعلی دلیه\nادغام مخالف بود بجهت ی\nغافلان بیان نموده شد\nلام تعریف بنا بر مذهب خلیل بن\nاحمد که او ساکنست ام لام\nدر اوشان"}
{"book": "adl0007", "page": 15, "text": "این حجیٰکَ خف عقیمهُ نیز وا امداین\n\nدر حروفِ چاره اظهار گُفتیم جا\n\nنیز ادغامش بُود در چهارده حرفِ دگر\n\nغیر مذکور آنچه باقی ماند از حرف هجا\n\nتا و ثا و دال و ذال و راوزا و سین و شین\n\nصا دو ضا د و طا و ظا و لام و نون ای خوش لقا\n\nنام دارد لامُ مظَهِرِ قَمَری در عرفِ شان\n\nلام مُدغَم را بکُن شَمسی مُسَمیٰ هر کجا"}
{"book": "adl0007", "page": 16, "text": "لا میکه از نفس کلمه باشد در اول\nفعل و یا در آخر آن در جمیع حروف\nتهجی اظهار ست غیر از لام\nو را که در لام از جهت مجانست\nو در را بجهت تقارب ادغام کنند\nاظهار لام فعل در نون\nلام فعل اظهار میگر د بغير از لام رام\nمثل قلن نقل نعم هم قلت ديگر و تيا\nبیان متماثلين و متجانسین متقاربين\nتفصیل احکام سر یک با اعتبار ادغام\nگر باید متفق در مخرج و هم در صفات \nمجتمع صرفان پسر مثلان بکویان در دور\nقرب در مخرج اگر باشد خلاف اندر صفات\nشد تقاربین آن دو را اسم و لقب ای با صفا\nو در الصافات صفا\nمثل قد سمع الله\nدو حرف را قر بین میگویند\nو تا در نفس سبب بیان شده بود\nلام از نفس کلمه نمی بود و لام تعریف\nمیم و در تا و نون که هر دو از حروف\nشمسیه اند ادغام میشود مثل التائبین\nوالنار باقی را قیاس کنید مثال اظهار\nلام قمری الحمد و القمر مثال ادغام\nلام شمسی الرحمن و الشمس\nشرح مائته تفصيل متماثلين و متجانسین و متقاربین\n۱۵\nو جواز ادغام در آنها در جا\nدیده موضح است\nدو حرف که بهم جمع شوند و مخرج هر دو\nیک باشد و در جمیع صفات هم متفق\nباشند آن دو حرف را مثلان می نامند\nمثل اضرب بعصاک و ادرکیک و قال لهم\nنزدیک باشند آن\nآن دو حرف که هم مجتمع شوند اگر در مخرج\nقریب باشند و در صفات\nمختلف و یا در اکثر صفات"}
{"book": "adl0007", "page": 17, "text": "له گاه آن دو حرف که باهم جمع بوند\nهر دو یک باشند و یا در مخرج و صفا باهم\nمتفق باشند انرا متجانسین مینامند\nمثل قالت طائفه\nه چونکه نظر این مسامح در ادغام سخته متنجا\nدوم فهم جمع شوند خواه سنانین با\nو متجانسین و خواه قریبین حرف اول\nساکن باشد و دوم متحرک در ادغام متجانسین\nیک عمل است فقط ادخال یعنی اتصال\nصوت مدغم بمدغم فیه و در متقربین قریبین\nدو عمل یعنی اول را مثل ثانی ساختن\nو وصل کردن اواز هم و درا و هرگاه هردو\nحرف متحرک باشند در ادغام قتم اول\nدو عمل است ایکارن ادغام\nو در متجانسین و قریبین عمل مثل\nساختن و ساکن کردن و داخل\nگردانیدن پس دانسته شد که در ادغام\nتم یکم شت و کبیر بسیار همین سبات\nو صغیر مختصر ساده براصل مختصر نظم عربیست\nدیکم که گوییم\nمختصام و میگوییم\nختمها قلمه مؤلف\nزیرا که در ستم\nه دانسته شد که در از ی اواز\nحرکات حروف را مقصر و کشیدن\nدرازی برو د قسم متقسمات\nقسم اصلت که انرا اصلی\nمیگویند و مقدارش\nبقدر دو حرکت حقه حکیم\nزمانه بیان کشش میخواهد\nو این قسم مد فرع\nاصل است\nکر بود مخرج دورا یک خلاف اوصافکان\nهردو را متجانسین نامند از فهم ان\nحرف اول کر بود ساکن سیمی شده\nهر دو کر باشد محرک اندرین اقسام ام\nنام هر یک شد کبیر اشتیاق میشود\nهر یکی را فهم با همست در مثالها\nدر بیان حرف مد و تقسیم آن حکام هم\nمد دو قسم امد یکی اصلی دگر فرعیت اور\nنام اول کن طبیعی مد به سبع آمدوات\nمد اصلی را طبیعی میگویند مد طبیعی حرفی را باید\nو این طبیعی را سمیتی میگویند مد فرعی حرفی را باید"}
{"book": "adl0007", "page": 18, "text": "کسره حاوی قبله دو چند کسره شود یا ادا میشود همچنان الف\nیعنی طبیعی آن\nمدیست که مدش موقوف علت\nنباشد یعنی بعد حرف همزه یا تشدید\nیا سکون حرف مد کثره نباشد\nو دیگر حرفی که باشد انهم ساکن نباشد\nمد طبیعی واصلی میگویند مشل\nالفاتیکه درطه ویاسناست\nو جمیع قرآت ما القینا بیدون\nهمزه در حالت وقف بروایت هشام و در قرأت\nطبیعی مدتے معادل دو حرف الف است\nمد فرعی مدیت\nکه مدش تابع علتی است اصل پنج نوع شاخ\nشاخ مجرد پنج آن مد و دو چند یا دو نیم چند باشد و\nو یکر مد فروعی جان مد اصلی شد فرق بین\nکه مقدار حروف و تهذیب ره بیابید که\nمد که اصلی نام اثر و مدش قصر سے بمقدار یکه الف\nجان اثر تقویت مد اثر تقویت آن چند با ر چند ملی\nمیشود هرگاه بعداز حرف مد همزه بیاید و هردو در یک\nکلمه باشند و همزه ساکن د جهت دقت آن کلمه مدین\nدو نیم چند طبیعی با سه چند یا سه و نیم چند میشو\nمقدار دو نیم یعنی پنج حرکت است و نیم الف که\nشش حرکت است و نیم نعمه که\nهفت حرکت است دشتان\nصفات آنها نیست که در یک\nکلمه بدو جهاز همزه و الف نوح جمع شده\nقبل ازان ضمه بیای ما قبل ازان\nکسره و الف را ما قبل انزان فتحه\nقبل از و ا ونون است و بعداز\nیا ما قبل الین است\n\nاول آن مدیست که موقوف علت بود\nهم بغیر از وی نمیگردد حروف آنجا ادا\nبلکه آید بعد او هر حرف نی همزه سکون\nپس طبیعی باشد آن مدل طه یا سا\nقسم دیگر فرعی و موقوف گشته بسبب\nچونکه همزه یا سکون ار بعد اصلی یافت جا\nحرفهای مدرسه باشد و الف بای هم\nیاد گیر از لفظ نوحیها صفات هر سه را\n\nو درین و او و یا و الف کدام پیدا شد اصلی گفته میشود و در دابر بسیا بعد حروف مد حرکت که ضمه ست یا فتحه و مسره که در صورت مجرد نمودن ان بضمه و مسره که در ان صورت و او و یا شود و همچنان الف"}
{"book": "adl0007", "page": 19, "text": "واو که ساکن باشد پس از زبر آن واورا\nلین میگویند مثل خوف که واو ساکن است\nوخا که پیش از ان ست زبر دارد و همچنین یا\nصيغيا لين ست حاصل نیست که هرگاه\nواو و یا نام حرکت دانستند آن الوا\nنخواند و نه لین بلکه حرف علته اند\n\nدانچه که بصورت الف باشد و مر\nباشد آن همزه باشد نه الف هرگاه کهستان\nباشد و حرکت ماقبل مخالف باشد پس از انچن\nبیان شد هرگاه حرکت ماقبل موافق باشد سکون\nانها منغط نه بلکه کشیده خواند و هرگاه منقطه و تحرک\nداشت همزه وشش یا من ذئے یومن که همزه کر\nاند با ضغطه آواز و باس ذیے یومن که\nبدون ضغطه مد اند\n\n۱۸\n\nاز برای حروف مد سه حکم\nوآن مد و جوبست و جواز و لزوم و در مقدار\nو بطولزه و هم مقدم سنت و همزه از ان منفق امها\nطولش بقدر سه الف در و جوبیت میباشد و بدین\nو بعضی قرار ست مقدار مد لازم و در اکثر و جوبیت\nو در قرارت عاصم دو نیم چند هم آمد\n\nحکم مد رسی بعد از صرف مده باید\nدر بیان\nهمزه در یک کلمه باشند چنانکه\nجلی و سو متصل مثل جاء\nحکم دیگر در بیان\nمد جایز ست بموجب\nقراءت عاصم منفصل است و یکنان\nاز هم متصل ست حکم حرف مد\nدر اخر کلمه اولی باشد و همزه\nدر اول کلمه اخری و جواز یہ\nبمجزه مد متصل است در بعضی قراءت علحده میخوانند و در لغیب مد جایز متصل است کلمه را با علحده کلمه سر بست اتصال علحده خوانده شود مثل یا ایها که در اصل یا علحده و ایہا علحده و در\nکتابت با وی در یك حرف نوشته شود دیگر وصل میشود\nواو یا لین است در حال سکون از نده\nهمچو خوف و صیف الف گشته از ین پرور\nاز برای حرف مد احکام سه باشد مدام\nآن وجوب ست و جواز دویم لزوم بی\nپس وجوب استار بیاید همزه بعد از حریم\nهر دو در یک کلمه جاری شد مثال ایی\nاست جائز مد و قصر از مفصل از هم بود\nهر یکی در کلمه انیست فصل اسما نوا"}
{"book": "adl0007", "page": 20, "text": "مثل این گر عارض آید ساکن اندر حال وقف\nتعلمون و نستعین و الرحیم امثا لها\n\nیا مقدم همزه از حرف مدود آید و این\nشد بدل نامش مثالش آمنوا وای ذی حساب\n\nهست لازم مد اگر بعدش سکون اصلی بود\nحال وصل و وقف مدش طول گردد دایما\n\nبیان تقسیم مد لازم که از تمه تعریف است\nقسمهای مد لازم چارباشد نزد علما\nکلمی حرفی بود همراه او چون کاما\n\nله\nتاریک شدن گویند چون وقتی وقفی است\nقسم دوم مجاز است که در مدقرارت\nو روایت سه وجه ثابت است\nطول و توسط و قصر و تحقیق صحیح از\nهمین است که جوازش مقید\nبیک قرارت نیست بخلاف\nمنفصل و بدل که جواز آن هر دو\nنسبت بعضی قرارت است مد مثال\nو قصر نسبت مذکور ست باقی را برانها\nقیاس کنید\nقسم سوم مد مجاز مد بدل است که حرف مد\nبدل از همزه پس از همزه بیاید مثل امن و او تو\nو ایماناً که در مثال اول الف بدل از همزه است\nله و در مثال دوم و او و در\nمثال سوم یا\nمد لازم آنست که بعد از حرف مد سکون\nبیاید و سکونش اصلی و لازم باشد مد متصل است\nمد لازم باعتبار تقسیم اولته دو قسم میشود باعتبار\nتقسیم دوم هر قسم ان دو قسم میشود\n\nمد لازم چهار قسم است کلمی و حرفی مثقل\nو مخفف کلمی دالالین مثال حرفی\nالم و غیره حروف هجا که\nسه حرف باشد و حرف\nمیان آن حرف\nمد بود"}
{"book": "adl0007", "page": 21, "text": "هر یک ازین دو قسم کلمی و حرفی\nبر دو قسم است دو که دوم ضرب\nشود حاصل ضرب بهار است\nتفصیل جدا کردن یعنی هر قسم\nآن جدا جدا بیان کرده میشود\nمد لازم کلمی آنرا گویند که پس\nاز حرف مد ساکن بیاید و هر دو\nدر یک کلمه باشند مثل اتحاجّوُنی\nوَالْآنَ\nمد لازم حرفی آنست که در اوائل\nسورها بیاید و تا ئش بر صورت\nمفرد باشد مثل کیعص\nمخفف مثقل آن مد را گویند که پس از حریف\nمد بسبب ادغام تشدید باشد\nمخفف آنرا گویند که بعد از حرف\nمد ساکن باشد نه مشدّد مثل\nآلم صرین و الان\n۲۰\nهر یکی زینها مخفف هم مثقل میشود\nشد چهار و میشود تفصیل ای اهل سخا\nپس اگر در کلمه شد مد و ساکن هر دو جمع\nمداو لازم و کلمی شد سمی بی خطا\nیا بود موجود در حرفی ثلاثی این دو چیز\nحرف مد در بین او پس نام حرفی شد روا\nهر یکی زینها مثقل گردو را دغام شد\nورنه میگردد مخفف هر کجا لم یدغما"}
{"book": "adl0007", "page": 22, "text": "له\nمدلازم حرفی لازم است که برای\nسورها باشد و و غیر ابتدای سورها\nیافته نمیشود و دیگر اینکه مدلازم حرفی\nحصّه در هشت حرف واقع\nهشت حرف در ستائیذ بیان\nمیشود سه\nکه در حرف سن عسل حرف\nو نون قاف صاد دال میم کاف این هشت حرف\nعسل جمع می نمایید هشت حرف میشود مد\nلازم حرفی درین حروف یافته میشود\nممکن از جمله این حروف سین است و در\nبین ست مدزیرا که یاساکن است\nو قبل از ان زیر و ساکن مابعد یا که نون\nلازم ست دران توسط وطول\n۲۱\nهر دو جائزست و قصر جائز\nنیست و هرگاه مدی بود طول بود فقط\nیعنی در قرات که حرف تهجا بیاید و تلفظ آن\nبر سه حرف باشد مدّان حرف طبیعی گویند جه\nسابق بیان شده حالت است ندارد و مراد\nاز حرف هجا حروف مقطع است\nیعنی حرفیکه در کتابت یک حرف نوشته میشود\nو در تلفظ آن بطبیعی باشد آنهم مخفی\nنماند در فواتح نمی آید\nواینچنین وقت کہ مد طبیعی از روی\nصلہ امتداد یابد در اول سورہ ہا\nیافتند شد ضر نیست جمع شود\nحتی طاہر مثل حامی هم می ای س\nوطامی طه واعظم ادی ط\nو رای کذا\nلازم حرفی بود لازم فواتح را مدام\nشد وجودش منحصر در هشت حرف از حروف هجا\nکم عسل بانوی قاف و صار جمع میشوی\nلیک در عین از میان این دو وجه آمار و\nدر بود حرفی کہ نبود اوثلاثی یا الف\nمد او باشد طبیعی شد اشارت سابتها\nہست اینهم در فواتح از سور کو شد بیان\nدر حروف حی طاهر منصر شد بیان"}
{"book": "adl0007", "page": 23, "text": "در فواتح سور چهارده حرف است\nکه هشت حرف آن ملازم دارند\nپنج حرف آن مقطعی و الف هیچ\nمد ندارد\n\nتمام و کمال مرادف یکدیگرند\nکه هر دو لفظ بر یک معنی دلالت\nمیکنند و صفت\nبیان\nمعنی حمد گذشته که\nجمیل اختیاریست و در بین حمد و شکر\nلغوی نسبت عموم و خصوص من وجه است\nحاصل اینکه حمد اصطلاحی و شکر لغوی\nمرادف اند\nانبیا جمع نبی و آن عبارت است از\nانسانی که مبعوث شده جهت تبلیغ\nاحکام خداوند جل شانه\nمعنی مصطفی پاک\nبرگزیده\nقاریان و سامعان در حین ختم\nاز قاری و سامع قرآن بلکه قاری\nو سامع این رساله را هم شامل است\nجهت تعمیم دعا\n\n۱\nجمیع می آرد فواتح را حروف چارده\nصد و سجهرا من قطب یک تست تمام این حرو\n۲\nشد تمام این نظم بر حمد خداوند کریم\nحمد باری بر نامش میکنیم بی منتها\n۳\nپس هزار از ما درود و صد هزار از ما سلام\nبر ختام انبیا احمد محمد مصطفیٰ\n۴\nنیز بر اصحاب بر آل و تمامی تابعین\nهم جمیع قاریان و سامعانرا و الدعا\n\n۲۴"}
{"book": "adl0007", "page": 24, "text": "این تاریخ پنج حرف است و عدد\nهیچ آن شصت و یک\nتا به بیان عددیات همراه نشد\nموفق اند و یعنی تذیب در فاتحه\nرساله بپایان شده مخفی نماد\nصاحب عقل\n\nله\nاین تاریخ مذکور متن بعبارت عربی\nاز لسان مصنف اصل رساله از\nعبارت بشرطی لمن تیقنها می برآید\nیعنی آن انکه بشارت باد کسی را که\nایقان می کند این رساله را\nیعنی دانسته ضبط کرده بر احکام این\nنظم عمل می کنند ذی قنفا\nاین گفته که ترجمه تحفة الاطفال\nقبل از تالیف در نظم زبدة التجوید\nساخته شده بود چونکه حاوی\nمسائل تجوید بود بنابراین بعد\nاز نظم رساله هذا زبدة التجوید\nاز کتب معتبره متداوله جمع کرده\nمنظم نمودم در تحفه\nمقدم ساختم\n\n۲۳\n\nابیاتش شصت و یک اندر عدد تما\nخارج از تند بدانشد یاد گرای ذی با\nله\nهست تاریخش هزار و یکصد هشت و نود\nآن بود تاریخ اصل نظم شیخ ذی انها\nتم کلام یعنی ترجمة تحفة الاطفال عربی من کلام\nشیخ جمزوری ابیات در مکه ساله جرد\nدر هزار و سه صد هیجده تمام این نظم شد\nدر زبان پارسی از بهر مرد پارسا"}
{"book": "adl0007", "page": 25, "text": "اسم بر سه قسم است علم که بر مسمای\nخود دلالت وضعی دارد\nکنیست که بواسطه پدرو یا پسر و یا\nبرادر دانسته شود و لقب کمالات\nبر وصف کند و از آن وصف\nمسمای شخص معروف شود چنانکه\nنیک محمد علم است و فرزند\nحاجی کنیت و قاری لقب و ترکیب\nنیک محمد ترکیب مزجی و منع صرف است\nمثل بعلبک و حضر موت و کینتم که مراد\nابن بک قسم ترکیب از جمله شش\nقسم ترکیب نحوی است چنانکه در کتب\nبیان شده و ان خمسع عرب کتهیل\nعلم غیر از مالک عرب است\nبسیب درست که هر جا مراد از\nسرم تخم است\nصنی ابتدای انتها و حمد و باری\nو احمد در اول این رساله بیان شده\nمجتبی صیغه مفعول است از جتبی\nبمعنی مصطفی و مرتضی که هر سه از باب\nتفعال اند و ناقص\nچونکه حیات مستعار انسان\nبه تحصیل دولت\nجاودانیست و آن در میعاب\nدنیا پر صرف شد حال\nاز ناظرین رساله ها\nالتماس دعای خیر\nخود دارم و السلام\n\nاسم من نیک محمد شد مرکب از دو اسم\nبرسبیل مزج و منع صرف ازان آمد روا\nکنیتم فرزند حاجی وصف عارض قاری\nکسب علم از ملک عربان بسی تخم است ما\nابتدا و انتهایش حمد باری آمد\nباز میگویم درود از بهر احمد مجتبی\nصرف شد سرمایه ام در سکر دنیای دتی\nای عزیزان از شما دارم تمنای دعا"}
{"book": "adl0007", "page": 26, "text": "تبصرۀ قاریان و حافظان و ناظران :\nبر ضمائر اخلاص مظاهر اخوان دین و خاطر عقیدت مآثر برادران\nشرع مبین پوشیده و مستر مباد که در علم تجوید بحث از مخارج\nو صفات حروف قرآنی میشود و از علم مخارج و صفات بهمراه عمل به\nآن حروف قرآن مجید صحیح ادا میشوند و در قراءت قرآن العظیم\nاز اتصال جمیع حروف کلمه واحده و حرف آخر کلمۀ اول با حرف\nکلمۀ آخر ناچار یست مگر وقتیکه وقف شود و در وقف اضطرار\nو اختباری بیان شده که اعاده لازم ست و در وقف اختیار\nدر مام و کافی و انتهای آیت اعاده نیست و در وقف حسن\nهم اعاده است که انتهای آیت نباشد و مقدار مفروضه\nدر نماز بقدر یک آیت ست و مقدار واجب یک آیت\nطویل یا سه آیت قصیر همواه فاتحه و زیاده بران سنت ست\nو مستحب چنانچه از کتب فقه تفصیل آن دانسته شده بهر تقدیر\nدر قراءت قرآن کریم اتصال جمیع حرف اول آیت تا آخر یت\nلازم است حرف اول کلمه بدوم آن و دوم به سوم همچنین"}
{"book": "adl0007", "page": 27, "text": "تا آخر کلمه و حرف آخر کلمه اول با ول کلمه ثانی و همچنان حرف آخر\nکلمۀ ثانی بحرف اول کلمۀ ثالث و همچنان از اول هر آیت تا آخر آ\nما که اطلاق قرآن کریم از اتصال حروف وکلمات در سمیع\nالفاظ آیت شود تمثیلیکه اگر کسی بگوید که الحمد و یا الحمدلله و یا\nالحمد لله رب هرگز اطلاق قرآن مجید بران کرده نمیشود مگر وقتیکه\nگوید الحمد لله رب العالمین گفته میشود که این شخص آیت قرآن\nشریف را خواند و همچنان تا والناس و اگر شخصی از جهت اخت\nتنفس و یا حصر وقف کرد باید که محل وقف خود را چنانچه\nدر متن وشرح رسالها بیان شده ملاحظه فرموده بقرار حکم تیکر\nذکر شده عمل نماید و ازین ضابطه که در کلمات متفرقه الحمد لله\nرب العالمین بیان شده اهل بصیرت میدانند که انچه\nکه در افواه واله عوام جاریست که در سوره فاتحه از وصل بعضی\nبر بعضی چند جا اسم شیطان لازم میگردد غلط صریح و خطای جلی\nبلکه از و هم پیدا شده نه از نقل ست و نه از عقل تمسک ان پنچاین\nمسائل با وجود یکه از علم روایت بی بهره اند از علم درایت"}
{"book": "adl0007", "page": 28, "text": "هم عاری اند اینقدر فکر نکرده اند که قرآن کریم از اسم شیطان کی مجرد\nگردانیده شده بلکه نام شیطان و ابلیس در خود آیات قرآن مجید\nموجود ست و قرائت آن آیات بلا تفاوت صحیح صلوة است\nمثل دیگر آیات پس از لزوم اسم شیطان در قرآن شریف چه\nلاحق شد و انچه که ملاعلی قاری رحمت الله علیه جهت تنبیه غافلان\nدر ین باب در صفحه هشتاد و چهارم شرح جزریه مطبوعه مصر تصریح\nکرده است واذا اتفق تلفظ فلا عبرة بالارادة اقول وما اشتهر\nعلی لسان بعض الجهله من القرآن فی سورة الفاتحة للشيطان\nكذا من الاسماء في مثل هذه التراكيب من البناء خطاً فاحش\nوطلاق قبیح ثم سكتهم على نحو دال الحمد وكاف ایاک و امثالها\nغلط صریح حاصل عبارت جناب قاری مرحوم است\nآنچه که بر زبان جاهلان قرآن مشهور شده که در سورۀ فاتحه\nاز ترکیب کلمات چند جا اسم شیطان است خطای فاحش و\nاطلاق قبیح است و نیز سکته نمودن ایشان بردال الحمد و کاف\nایاک ومثل آن غلط صریح است"}
{"book": "adl0007", "page": 29, "text": "خاتمة الطبع\nالحمد لله الذی انزل علی عبده قران المجید و حفظ مخارج حروفه\nعن الخطأ والزلل بعلم التجوید ونصلی ونسلم علی رسوله الحمید وآله و صحابه الرشید\nاین خلاصه کتب متقدمین و ملتقطه صحف متاخرین مجموعه منظو[م]\nمولفه قاری نیک محمد کو مه که بعد همه که تحصیل علم تجوید و سند علم\nمذکور را از علمای متبحرین حرمین شریفین نموده در وطن مالوف خود\nمراجعت فرمود که زبان و صاف از اوصاف الفاظش که معنی[ش]\nدر زیر حرف سیاه درخشنده چون مهر و روشن چون ماه است فرو\nسزد که کاتب دیوان سرای خلد کشد به سواد نامه آن بر بیاض\nدیده حور بر حسب الفرمان واجب الاذعان خدیو جهان\nوسلطان اوان مالک رقاب اقوام افغانستان غیاث\nالاسلام والمسلمین حضرت سراج الملة والدین خلد الله\nملکه وسلطانه باهتمام راجی عفو لم یتناهن حاجی عبد الخالق خان سرکرده\nمطبعه شاهی بقلم مسکین رقم میرزا شیر محمد بتاریخ هجدهم جمادی الثانی طبع\nشد"}
{"book": "adl0007", "page": 30, "text": "هیچ دولت در دو عالم پایدار\nنمیماند مگر بپایداری\nو ثبات در عوض زمین باین\nبگفته استاد محترم بپایداری"}
{"book": "adl0007", "page": 31, "text": "[BLANK PAGE]"}
